دانستنيهاي علوي2

مشخصات كتاب

سرشناسه: مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان،1389
عنوان و نام پديدآور: ندانستنيهاي علوي2/ مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان
مشخصات نشر ديجيتالي: اصفهان: مركز غديرستان كوثر نبي (ص) ۱۳91.
مشخصات ظاهري: نرم افزار تلفن همراه و رايانه
موضوع: حضرت علي (ع)

امام علي عليه السلام و اخلاق اسلامي

مشخصات كتاب

‏عنوان و نام پديدآور: امام علي (ع و اخلاق اسلامي / مولف محمد دشتي ۱۳۳۰ - ۱۳۸۰.‏
‏مشخصات نشر: قم موسسه فرهنگي‏تحقيقاتي اميرالمومنين (ع ۱۳۷۹.
‏مشخصات ظاهري: ‏۳۶۸ ص.
‏فروست: الگوهاي رفتاري امام علي عليه‏السلام [ج] ۱.
‏شابك: ‏۱۲۰۰۰ريال‏‏‏964-6422-21-7: ؛ ‏۱۲۰۰۰ريال (چاپ دوم)؛ ‏۳۰۰۰۰ريال چاپ سوم‏‏978-964-6422-21-6:
‏يادداشت: چاپ دوم ۱۳۸۰.
‏يادداشت: چاپ سوم: ۱۳۸۸.
‏يادداشت: كتابنامه ص [۳۳۳] - ۳۶۸؛ همچنين به‏صورت زيرنويس
‏موضوع: علي‏بن ابي‏طالب ع)، امام اول، ‏۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق.‏ -- فضايل
‏موضوع: علي‏بن ابي‏طالب ع)، امام اول، ‏۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق.‏ -- اخلاق
‏موضوع: اخلاق اسلامي
‏رده بندي كنگره: ‏BP۳۷/۴‏‏/د۵الف‏۷ ۱۳۷۹
‏رده بندي ديويي: ‏۲۹۷/۹۵۱
‏شماره كتابشناسي ملي: م‏۷۹-۵۴۳۹

سرآغاز

اشاره

نوشتار نوراني و مبارك و ارزشمندي كه در پيش روي داريد، تنها برخي از «الگوهاي رفتاري» آن يگانه بشريّت،
باب علم نبيّ،
پدر بزرگوار امامان معصوم عليهم السلام،
تنها مدافع پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به هنگام بعثت و دوران طاقت فرساي هجرت، و جنگ‌ها و يورش هاي پياپي قريش،
و نابود كننده خط كفر و شرك و نفاق پنهان،
اوّل حافظ و جامع قرآن، و قرآن مجسّم،
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است. كه همواره با قرآن بود،
و با قرآن زيست
و از قرآن گفت، و تا بهشت جاويدان، در كنار چشمه كوثر و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، وحدتشان جاودانه است.
مباحث ارزشمند آن در حال تكامل و گسترش است،
نوراني است،
نورِ نور است،
عطر آگين از جذبه هاي عرفاني وشناخت و حضور است،
كه با نام هاي مبارك زير، در آسمان پُر ستاره انديشه‌ها خواهد درخشيد مانند:
1- امام علي عليه السلام و اخلاق اسلامي
الف- اخلاق فردي
ب- اخلاق اجتماعي
ج- آئين همسر داري
2- امام علي عليه السلام و مسائل سياسي
3- امام علي عليه السلام و اقتصاد
الف- كار و توليد
ب- انفاق و ايثار گري
ج- عمران و آبادي
د- كشاورزي و باغداري
4- امام علي عليه السلام و امور نظامي
الف- اخلاق نظامي
ب- امور دفاعي و مبارزاتي
5- امام علي عليه السلام و مباحث اطّلاعاتي و امنيتّي
6- امام علي عليه السلام و علم و هنر
الف- مسائل آموزشي و هنري
ب- مسائل علمي و فرهنگي
7- امام علي عليه السلام و مديريّت
8- امام علي عليه السلام و امور قضائي
الف- امور قضائي
ب- مسائل جزائي و كيفري
9- امام علي عليه السلام و مباحث اعتقادي
10- امام علي عليه السلام و مسائل حقوقي
11- امام علي عليه السلام و نظارت مردمي (امر به معروف ونهي از منكر)
12- امام علي عليه السلام و مباحث معنوي و عبادي
13- امام علي عليه السلام و مباحث تربيتي
14- امام علي عليه السلام و مسائل بهداشت و درمان
15- امام علي عليه السلام و تفريحات سالم
الف- تفريحات سالم
ب- تجمّل و زيبائي
مطالب و مباحث هميشه نوراني مباحث ياد شده، از نظر كاربردي مهّم و سرنوشت سازند، زيرا تنها جنبه نظري ندارند، بلكه از رفتار و سيره و روشهاي الگوئي امام علي عليه السلام نيز خبر مي‌دهند،
تنها داراي جذبه «قال» نيست كه دربردارنده جلوه هاي «حال» نيز مي‌باشد.
دانه هاي انگشت شماري از صدف‌ها و مرواريد هاي هميشه درخشنده درياي علوم نَبَوي است
از رهنمودها و راهنمائي هاي جاودانه عَلَوي است
از محضر حقّ و حقيقت است
و از زلال و جوشش هميشه جاري واقعيّت هاست
كه تنها نمونه هائي اندك از آن مجموعه فراوان و مبارك را در اين جزوات مي‌يابيد و با مطالعه مطالب نوراني آن،
از چشمه زلال ولايت مي‌نوشيد
كه هر روز با شناسائي منابع جديد در حال گسترش و ازدياد و كمال و قوام يافتن است.(1).
و در آينده به عنوان يك كتاب مرجع و تحقيقاتي مطرح خواهد بود تا:
چراغ روشنگر راه قصّه پردازان
و سناريو نويسان فيلم نامه‌ها و طرّاحان نمايشنامه ها
و حجّت و برهان جدال احسن گويندگان و نويسندگان متعهّد اسلامي باشد،
تا مجالس و محافل خود را با ياد و نام آن اوّل مظلوم اسلام نوراني كنيم.
كه رسول گرامي اسلام فرمود:
نَوِّروُا مَجالِسَكُمْ بِذِكرِ عَلِيّ بْنِ اَبي طالِب
(جلسات خود را با نام و ياد علي عليه السلام نوراني كنيد)
با كشف و شناسائي «الگوهاي رفتاري امام علي عليه السلام» حقيقتِ «چگونه بودن؟!» براي ما روشن مي‌شود
و آنگاه چگونه زندگي كردن؟! نيز مشخص خواهد شد.
پيروي از امام علي عليه السلام و الگو قرار دادن راه و رسم زندگي آن بزرگ معصوم الهي،بر اين حقيقت تكيه دارد كه با مطالعه همه كتب و منابع و مآخذ روائي و تاريخي و سياسي موجود كشف كنيم كه:
«امام عليه السلام چگونه بود؟»
آنگاه بدانيم كه:
«چگونه بايد باشيم»
زيرا خود فرمود:
اَيُّهَا النّاسُ اِنّي وَاللّهِ ما أَحُثُّكُم عَلي طاعَةٍ اِلاَّ وَ أَسْبِقُكُم الَيْهَا، وَ لا أَنْهاكُم عَنْ مَعْصِيَةٍ اِلاّ وَ أَتَناهي قبلَكُمْ عَنها(2).
(اي مردم! همانا سوگند به خدا من شما را به عمل پسنديده اي تشويق نمي‌كنم جز آنكه در عمل كردن به آن از شما پيشي مي‌گيرم، و شما را از گناهي باز نمي‌دارم جز آنكه پيش از نهي كردن، خود آن را ترك كرده ام)
پس توجه به الگوهاي رفتاري امام علي عليه السلام براي مبارزان و دلاوراني كه با نام او جنگيدند، و با نام او خروشيدند، و هم اكنون در جاي جاي زندگي، در صلح و سازندگي، در جنگ و ستيز با دشمن، در خودسازي و جامعه سازي و در همه جا بدنبال الگوهاي كامل روانند، بسيار مهمّ و سرنوشت ساز است تا در تداوم راه امام رحمه الله بجوشند، و در همسوئي با امير بيان بكوشند، كه بارها پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
«آنانكه از علي پيروي كنند اهل نجات و بهشتند»
و به علي عليه السلام اشاره كرد و فرمود:
«اين علي و پيروان او در بهشت جاي دارند» (3).
و اميدواريم كه كشف و شناسائي «الگوهاي رفتاري امام علي عليه السلام» آغاز مباركي باشد تا اين راه تداوم يابد، وبه كشف و شناسائي «الگوهاي رفتاري» ديگر معصومين عليهم السلام بيانجامد.
در اينجا توجّه به چند تذكّر أساسي لازم است.
*****
(1) تاكنون هزاران فيش تحقيقاتي از حدود 700 عنوان در يك هزار جلد، كتاب پيرامون حضرت امام علي عليه السلام فراهم آمده است.
(2) خطبه 6 /175، نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف.
(3) ينابيع المودّة ص 40، قالت فاطمه (س): نَظَرَ رَسُولَ اللَّه(ص) اِلي عَلِيٍّ(ع) و قال: هذا وَ شِيعَتُهُ فِي الْجَنَّة.

الگوهاي رفتاري و عنصر زمان و مكان

رفتارهاي امام علي عليه السلام برخي اختصاصي و بعضي عمومي است، كه بايد در ارزيابي الگوهاي رفتاري دقّت شود.
گاهي عملي يا رفتاري را امام علي عليه السلام در شرائط زماني و مكاني خاصّي انجام داده است كه متناسب با همان دوران و شرائط خاصّ قابل ارزيابي است، و الزامي ندارد كه ديگران همواره آن را الگو قرار داده و به آن عمل كنند، كه در اخلاق فردي امام علي عليه السلام نمونه هاي روشني را جمع آوري كرده ايم، و ديگر امامان معصوم عليه السلام نيز توضيح داده اند كه:
شكل و جنس لباس امام علي عليه السلام تنها در روزگار خودش قابل پياده شدن بود، امّا هم اكنون اگر آن لباس‌ها را بپوشيم، مورد اعتراض مردم قرار خواهيم گرفت.
يعني عُنصر زمان و مكان، در كيفيّت‌ها تأثير بسزائي دارد.
پس اگر الگوهاي رفتاري، درست تبيين نگردد، ضمانت اجرائي ندارد و از نظر كاربُردي قابل الگو گيري يا الگو پذيري نيست، مانند:
- غذاهاي ساده اي كه امام علي عليه السلام ميل مي‌فرمود، در صورتي كه فرزندان و همسران او از غذاهاي بهتري استفاده مي‌كردند.
- لباس هاي پشمي و ساده اي كه امام علي عليه السلام مي‌پوشيد، امّا ضرورتي نداشت كه ديگر امامان معصوم عليهم السلام بپوشند.
- در برخي از مواقع، امام علي عليه السلام با پاي برهنه راه مي‌رفت، كه در زمان هاي ديگر قابل پياده شدن نبود.
امام علي عليه السلام خود نيز تذكّر داد كه:
لَنْ تَقْدِروُنَ عَلي ذلِك وَلكِن اَعينوُني بِوَرَعٍ وَاجْتَهاد
(شما نمي‌توانيد همانند من زندگي كنيد، لكن در پرهيزكاري و تلاش براي خوبي‌ها مرا ياري دهيد(1).
وقتي عاصم بن زياد، لباس پشمي پوشيد و به كوه‌ها مي‌رفت و دست از زندگي شُست و تنها عبادت مي‌كرد، امام علي عليه السلام او را مورد نكوهش قرار داد، كه چرا اينگونه زندگي مي‌كني؟
عاصم بن زياد در جواب گفت:
قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، هذَا أَنْتَ فِي خُشُونَةِ مَلْبَسِكَ وَجُشُوبَةِ مَأْكَلِكَ!
(عاصم گفت، اي اميرمؤمنان، پس چرا تو با اين لباس خشن، و آن غذاي ناگوار بسر مي‌بري؟)
امام علي عليه السلام فرمود:
قَالَ: وَيْحَكَ، إِنِّي لَسْتُ كَأَنْتَ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَي فَرَضَ عَلَي أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ!(2).
واي بر تو، من همانند تو نيستم، خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان همسو كنند، تا فقر و نداري، تنگدست را به هيجان نياورد، و به طغيان نكشاند.
*****
(1) نامه 5/45 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف.
(2) خطبه 3/209 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف.

اقسام الگوهاي رفتاري

بعضي از رفتارهاي امام علي عليه السلام زمان و مكان نمي‌شناسد، و همواره براي الگو پذيري ارزشمند است مانند:
1- ترويج فرهنگ نماز
2- اهميّت دادن به نماز اوّل وقت
3- ترويج فرهنگ اذان
4- توجّه فراوان به باز سازي، عمران و آبادي و كشاورزي و كار و توليد
5- شهادت طلبي و توجّه به جهاد و پيكار در راه خدا
6- حمايت از مظلوم و …
زيرا طبيعي است كه كيفيّت‌ها متناسب با زمان و مكان و شرائط خاصّ فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعي در حال دگرگوني است.
گرچه اصول منطقي همان كيفيّت ها، جاودانه اند، يعني همواره ساده زيستي، خودكفائي، ساده پوشي ارزشمند است، امّا در هر جامعه اي چهار چوب خاصّ خودش را دارد، پس كميّت‌ها و اصول منطقي الگوهاي رفتاري ثابت، و كيفيّت ها، و چگونگي الگوهاي رفتاري متغيّر و در حال دگرگوني است.

ضرورت ها

نقش اخلاق در نظم اجتماعي

تكامل جامعه و ارزش ها

تكامل يا سقوط ملّت‌ها به ارزشهاي اخلاقي ارتباط تنگاتنگ دارد، زيرا پيمودن راه كمال بدون ارزشهاي اخلاقي ممكن نيست، و آينده سازي، و پيدايش تحولاّت شگرف اجتماعي، سياسي، بي آنكه آينده سازان متحوّل گردند، و در يك بازسازي دروني دچار تحولاّت اخلاقي شوند، امكان نخواهد داشت.
راه صلاح و فلاح، را بدون چراغ همواره روشن اخلاق نمي‌شود سپري كرد و به مراحل نهائي تكامل دست يافت.
اگر انساني يا ملّت هايي پيروز گرديدند، و به اوج قلّه كمال رسيدند، جان و جهان را دگرگون كردند، و استقلال و آزادي خود را رنگ جاودانه زدند.
همه آن پيشرفت ها، پروازها، موفقيّت ها، در سايه ارزشهاي اخلاق بود.
با راستگوئي و ايثار گري، با وفاداري و احترام متقابل، با جهاد و پيكار، با صداقت و سلامت، توانستند هم نظم اجتماعي را تحقّق بخشند و هم نظم سياسي در جامعه انسان استقرار يابد.
كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
وَاعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُتَّقِينَ ذَهَبُوا بِعَاجِلِ الدُّنْيَا وَآجِلِ الْآخِرَةِ، فَشَارَكُوا أَهْلَ الدُّنْيَا فِي دُنْيَاهُمْ، وَلَمْ يُشَارِكُوا أَهْلَ الدُّنْيَا فِي آخِرَتِهِمْ؛ سَكَنُوا الدُّنْيَا بِأَفْضَلِ مَا سُكِنَتْ، وَأَكَلُوهَا بِأَفْضَلِ مَا أُكِلَتْ، فَحَظُوا مِنَ الدُّنْيَا بِمَا حَظِيَ بِهِ الْمُتْرَفُونَ، وَأَخَذُوا مِنْهَا مَا أَخَذَهُ الْجَبَابِرَةُ الْمُتَكَبِّرُونَ.
ثُمَّ انْقَلَبُوا عَنْهَا بِالزَّادِ الْمُبَلِّغِ؛ وَالْمَتْجَرِ الرَّابِحِ. أَصَابُوا لَذَّةَ زُهْدِ الدُّنْيَا فِي دُنْيَاهُمْ، وَتَيَقَّنُوا أَنَّهُمْ جِيرَانُ اللَّهِ غَداً فِي آخِرَتِهِمْ. لَا تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَةٌ، وَلَا يَنْقُصُ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنْ لَذَّةٍ.
(آگاه باشيد، اي بندگان خدا، پرهيزكاران از دنياي زودگذر به سلامت گذشتند و آخرت جاودانه را گرفتند، با مردم دنيا در دنيا شان شريك گشتند، امّا مردم دنيا در آخرت آنها شركت نكردند، پرهيزكاران در بهترين خانه هاي دنيا سكونت كردند، و بهترين خوراكهاي دنيا را خوردند، و همان لذّتهايي را چشيدند كه دنيا داران چشيده بودند، و از دنيا بهره گرفتند آنگونه كه سر كشان و متكبّران دنيا بهرمند بودند.
سپس از اين جهان با زاد و توشه فراوان، و تجارتي پُر سود، به سوي آخرت شتافتند، لذّت پارسايي در ترك حرام دنيا را چشيدند، و يقين داشتند در روز قيامت از همسايگان خدايند، جايگاهي كه هرچه درخواست كنند، داده مي‌شود، و هرگونه لذّتي در اختيارشان قرار دارد.)(1).
*****
(1) نامه 16/27 نهج البلاغه، اسناد و مدارك اين نامه به شرح زير است:
1- كتاب الغارات ص 235 و 249: ابن هلال ثقفي (متوفاي 283 هجري)
2- تحف العقول ص 176 و 177: ابن شعبه حراني (متوفاي 380 هجري)
3- كتاب المجالس ص 137: شيخ مفيد (متوفاي 413 هجري)
4- كتاب أمالي ص 24: شيخ طوسي (متوفاي 460 هجري)
5- بشارة المصطفي ص 52: طبري (متوفاي 553 هجري)
6- مجموعه ورام ص 62 و 489: شيخ ورام (متوفاي 605 هجري)
7- جمهرة رسائل العرب ج 1 ص 487: احمد زكي صفوت
8- تاريخ طبري ج 6 ص 3246: طبري (متوفاي 310 هجري)
9- كتاب أمالي ص 152 و 153: شيخ مفيد (متوفاي 413 هجري)
10- بحار الانوار ج 2 ص 110: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
11- منية المريد (بنقل بحار): شهيد ثاني (متوفاي 965 هجري)
12- بحار الانوار ج 8 ص 286 و 324/ كمپاني: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
13- ارشاد القلوب ص 108: مرحوم ديلمي (متوفاي 771 هجري)
14- بحار الانوار ج 80 ص 23: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
15- غرر الحكم ج 3 ص 47 و 60: مرحوم آمدي (متوفاي 588 هجري)
16- غرر الحكم ج 2 ص 91 و 282 و 283/ و388 و 589: مرحوم آمدي (متوفاي 588 هجري).

ضد ارزش‌ها و سقوط جوامع بشري

و هر گاه كه ملّتي يا ملّت هايي، آلوده شدند، به انحراف كشيده شدند، انواع زشتي‌ها و بيماريهاي اخلاقي در آنها راه يافت، ضد ارزشها در جامعهاشان رونق گرفت، سُست گرديده سقوط كردند.
كه امام علي عليه السلام فرمود:
فَاعْتَبِرُوا بِحَالِ وَلَدِ إِسْمَاعِيلَ وَبَنِي إِسْحَاقَ وَبَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ. فَمَا أَشَدَّ اعْتِدَالَ الْأَحْوَالِ، وَأَقْرَبَ اشْتِبَاهَ الْأَمْثَالِ!
تَأَمَّلُوا أَمْرَهُمْ فِي حَالَ تَشَتُّتِهِمْ وَتَفَرُّقِهِمْ، لَيَالِيَ كَانَتِ الْأَكَاسِرَةُ وَالْقَيَاصِرَةُ أَرْبَاباً لَهُمْ، يَحْتَازُونَهُمْ عَنْ رِيفِ الْآفَاقِ، وَبَحْرِ الْعِرَاقِ، وَخُضْرَةِ الدُّنْيَا، إِلَي مَنَابِتِ الشَّيْحِ، وَمَهَافِي الرِّيحِ، وَنَكَدِ الْمَعَاشِ، فَتَرَكُوهُمْ عَالَةً مَسَاكِينَ إِخْوَانَ دَبَرٍ وَوَبَرٍ، أَذَلَّ الْأُمَمِ دَاراً، وَأَجْدَبَهُمْ قَرَاراً، لَا يَأْوُونَ إِلَي جَنَاحِ دَعْوَةٍ يَعْتَصِمُونَ بِهَا، وَلَا إِلَي ظِلِّ أُلْفَةٍ يَعْتَمِدُونَ عَلَي عِزِّهَا. فَالْأَحْوَالُ مُضْطَرِبَةٌ، وَالْأَيْدِي مُخْتَلِفَةٌ، وَالْكَثْرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ؛ فِي بَلَاءِ أَزْلٍ، وَأَطْبَاقِ جَهْلٍ!
از حالات زندگي فرزندان اسماعيل پيامبر، و فرزندان اسحاق پيامبر، فرزندان اسراييل «يعقوب» (كه درود بر آنان باد) عبرت گيريد، راستي چقدر حالات ملّتها با هم يكسان، و در صفات و رفتارشان با يكديگر همانند است.
در احوالات آنها روزگاري كه از هم جدا و پراكنده بودند انديشه كنيد، زماني كه پادشاهان كسري و قيصر بر آنان حكومت مي‌كردند، و آنها را از سرزمينهاي آباد، از كناره هاي دجله و فرات، و از محيطهاي سرسبز و خرّم دور كردند، و به صحرا هاي كم گياه، و بي آب و علف، محل وزش بادها، و سرزمين هايي كه زندگي در آنجاها مشكل بود تبعيد كردند، آنان را در مكان هاي نامناسب، مسكين و فقير، هم نشين شتران ساختند، خانه هاشان پست ترين خانه ملّت ها، و سرزمين زندگيشان خشك ترين بيابانها بود، نه دعوت حقّي وجود داشت كه به آن روي آورند و پناهنده شوند، و نه سايه ألفتي وجود داشت كه در عزّت آن زندگي كنند، حالات آنها دگرگون، و قدرت آنها پراكنده، و جمعيّت انبوهشان متفرّق بود، در بلايي سخت، و در جهالتي فراگير فرو رفته بودند، دختران را زنده به گور، و بت‌ها را پرستش مي‌كردند، و قطع رابطه با خويشاوندان، و غارتگري هاي پياپي در ميانشان رواج يافته بود.(1).
بنابراين، ملّتي كه در حال پيمودن راه استقلال و كمال است بايد، به ارزش‌ها توجّه لازم داشته، و از رشد و رونق ضد ارزشها نگران باشد، و با تمام تلاش در ريشه كن نمودن آن همّت گمارد.
زيرا كه بي تفاوت بودن نسبت به ارزش‌ها و ضد ارزشها، قدم هاي آغازين سقوط است كه اميرالمؤمنين عليه السلام هشدار گونه نسبت به رهبران صالح و فاسد فرمود:
فَإِنَّهُ لَا سَوَاءَ، إِمَامُ الْهُدَي وَإِمَامُ الرَّدَي، وَوَلِيُّ النَّبِيِّ، وَعَدُوُّ النَّبِيِّ. وَلَقَدْ قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله: «إِنِّي لَا أَخَافُ عَلَي أُمَّتِي مُؤْمِناً وَلَا مُشْرِكاً؛ أَمَّا الْمُؤْمِنُ فَيَمْنَعُهُ اللَّهُ بِإِيمَانِهِ، وَأَمَّا الْمُشْرِكُ فَيَقْمَعُهُ اللَّهُ بِشِرْكِهِ. وَلكِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ كُلَّ مُنَافِقِ الْجَنَانِ، عَالِمِ اللِّسَانِ، يَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ، وَيَفْعَلُ مَا تُنْكِرُونَ».
امام هدايتگر، و زمامدار گمراهي هيچگاه مساوي نخواهند بود، چنانكه دوستان پيامبر صلي الله عليه وآله و دشمنانش برابر نيستند، پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله به من فرمود:
«بر امّت اسلام، نه از مؤمن و نه از مشرك هراسي ندارم، زيرا مؤمن را ايمانش بازداشته، و مشرك را خداوند به جهت شرك او نابود مي‌سازد، من بر شما از مرد منافقي مي‌ترسم كه دروني دو چهره، و زباني عالمانه دارد، گفتارش دلپسند و رفتارش زشت و ناپسند است» (2).
*****
(1) خطبه 93/192 نهج البلاغه، اسناد و مدارك اين خطبه به شرح زير است:
1- كتاب اليقين ص 196: سيد بن طاووس (متوفاي 664 هجري)
2- فروع كافي ج 4 ص 198 و 168 / ج 1 ص 219: مرحوم كليني (متوفاي 328 هجري)
3- من لايحضره الفقيه ج 1 ص 152: شيخ صدوق (متوفاي 380 هجري)
4- ربيع الابرار ص 113 ج 1: زمخشري (متوفاي 538 هجري)
5- اعلام النبوة ص 97: ماوردي (متوفاي 450 هجري)
6- بحار الانوار ج 13 ص 141 و ج 60 ص 214: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
7- منهاج البراعة ج 2 ص 206: ابن راوندي (متوفاي 573 هجري)
8- نسخه خطي نهج البلاغه ص 180: نوشته سال 421
9- نسخه خطي نهج البلاغه ص 216: نوشته ابن مؤدب سال 499 هجري
10- دلائل النبوة: بيهقي (متوفاي 569 هجري)
11- كتاب السيرة والمغازي: ابن يسار
12- كتاب خصال ج 1 ص 163 حديث 171 / ص 655 و 500: شيخ صدوق (متوفاي 380 هجري)
13- غرر الحكم ج 1 ص 294 و ج 2 ص 110: مرحوم آمدي (متوفاي 588 هجري)
14- بحار الانوار ج 63 ص 214 و ج 13ص 141: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
15- غرر الحكم ج 4 ص 435 و 438 و 477: مرحوم آمدي (متوفاي 588 هجري)
16- غرر الحكم ج 3 ص 20 و 39 و 300 و311 و 373: مرحوم آمدي (متوفاي 588 هجري)
17- غرر الحكم ج 6 ص 276 و 279 و 431: مرحوم آمدي (متوفاي 588 هجري)
18- غرر الحكم ج 2 ص 262 و 343: مرحوم آمدي (متوفاي 588 هجري)
19- غرر الحكم ج 5 ص 119 و 156: مرحوم آمدي (متوفاي 588 هجري)
20- ارشاد ج 1 ص 315: شيخ مفيد (متوفاي 413 هجري)
21- بحار الانوار ج 14 ص 477: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
22- احتجاج ج 1 ص 141: مرحوم طبرسي (متوفاي 588 هجري).
(2) نامه 16/27 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

نقش عدالت در تحقّق ارزش ها

سپس براي تحقّق نظم اجتماعي و نظم سياسي در تمام ابعاد ارزشي آن به عدالت رفتاري اشاره مي‌كند و ارزشهاي اخلاقي را نسبت به مديريّت عالي جامعه اسلامي خطاب به محمّد بن ابي بكر اينگونه بيان مي‌دارد:
فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَكَ، وَأَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ، وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ، وَآسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ، حَتَّي لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ لَهُمْ، وَلَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَي يُسَائِلُكُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِيرَةِ مِنْ أَعْمَالِكُمْ وَالْكَبِيرَةِ، وَالظَّاهِرَةِ وَالْمَسْتُورَةِ، فَإِنْ يُعَذِّبْ فَأَنْتُمْ أَظْلَمُ، وَإِنْ يَعْفُ فَهُوَ أَكْرَمُ.
با مردم فروتن باش، نرم خو و مهربان باش، گشاده رو و خندان باش، در نگاههايت، و در نيم نگاه و خيره شدن به مردم به تساوي رفتار كن، تا بزرگان در ستمكاري تو طمع نكنند، و ناتوانها در عدالت تو مأيوس نگردند، زيرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال كوچك و بزرگ، آشكار و پنهان پرسش مي‌كند، اگر كيفر دهد شما استحقاق بيش از آن را داريد، و اگر ببخشد از بزرگواري اوست.(1).
تذكّرات و رهنمودهاي امام علي عليه السلام بدان جهت مطرح مي‌شود كه هر كسي در جايگاه ارزشي خود قرار گيرد، تبيين شود، و ضد ارزشها در جامعه اسلامي رواج پيدا نكند، و ارزشهاي اخلاقي همواره راهبر انسانها و جهت دهنده دل‌ها و مغزها باشد.
*****
(1) نامه 16/27 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

ارتباط اخلاق با نظم اجتماعي، سياسي

نظم، واژه ارزشمند و گرانسنگي است كه حاصل تلاش مصلحان بشريّت و پيامبران پاك آسماني، و رهبران جهادگر و ايثار گري بشري است.
چون نظام احسن الهي در پرتو نظم و حساب و برنامه سازمان يافته است همه پديده‌ها در پرتو نظم و حساب پديد آمدند، تكثير شدند، و قانونمند باقي مانده اند.
كهكشانها، و منظومه ها، و ميلياردها ستاره و سيّاره، و زمين، همه و همه با نظم لباس وجود پوشيدند و هم اكنون در پرتو نظم، حيات و تداوم زندگي آنان سامان گرفته است كه قرآن كريم مي‌فرمايد:
وَالسّماء رَفَعها ووضَع الميزان.
(آسمان‌ها برافراشته شدند و آنگاه نظم در آنها استقرار يافت).(1).
اگر هم اكنون حيات تداوم دارد، و كرات و سيّارات قانونمند در سير و حركتند و زندگي معنا دارد، و حال و آينده اي مطرح است، و حساب و حسابگري در طلوع و غروب ستاران تحقّق مي‌يابد، همه و همه به بركت نظم عمومي، نظم جهاني، نظم كيهاني، نظم هدفدار، و نظم جاودانه و هميشگي است كه قلب‌ها با وجود نظم در هوا و نظم در فشار هوا، مي‌تپد، و پديده‌ها در حركت منظّم زمين پديد مي‌آيند.
اگر نظم در كهكشان خدشه بردارد، ديگر نظمي در منظّومه و زمين وجود نخواهد داشت، و ديگر در بي نظمي حركت زمين، و بي نظمي در فشار هوا قلبي نيز نخواهد تپيد، و حياتي نيز وجود نخواهد داشت. حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به اين نظم كيهاني اشاره مي‌فرمايد كه:
وَنَظَمَ بِلَا تَعْلِيقٍ رَهَوَاتِ فُرَجِهَا، وَلَاحَمَ صُدُوعَ انْفِرَاجِهَا وَوَشَّجَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ أَزْوَاجِهَا، وَذَلَّلَ لِلْهَابِطِينَ بِأَمْرِهِ، وَالصَّاعِدِينَ بِأَعْمَالِ خَلْقِهِ، حُزُونَةَ مِعْرَاجِهَا، وَنَادَاهَا بَعْدَ إِذْ هِيَ دُخَانٌ، فَالْتَحَمَتْ عُرَي أَشْرَاجِهَا، وَفَتَقَ بَعْدَ الِارْتِتَاقِ صَوَامِتَ أَبْوَابِهَا، وَأَقَامَ رَصَداً مِنَ الشُّهُبِ الثَّوَاقِبِ عَلَي نِقَابِهَا، وَأَمْسَكَهَا مِنْ أَنْ تَمُورَ فِي خَرْقِ الْهَوَاءِ بِأَيْدِهِ، وَأَمَرَهَا أَنْ تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لِأَمْرِهِ.
وَجَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا، وَقَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا، وَأَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا، وَقَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا، لُِيمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ بِهِمَا، وَلِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَالْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا، ثُمَّ عَلَّقَ فِي جَوِّهَا فَلَكَهَا، وَنَاطَ بِهَا زِينَتَهَا، مِنْ خَفِيَّاتِ دَرَارِيِّهَا وَمَصَابِيحِ كَوَاكِبِهَا، وَرَمي مُسْتَرِقِي السَّمْعِ بِثَوَاقِبِ شُهُبِهَا، وَأَجْرَاهَا عَلَي أَذْلاَلِ تَسْخِيرِهَا مِنْ ثَبَاتِ ثَابِتِهَا، وَمَسِيرِ سَائِرِهَا، وَهُبُوطِهَا وَصُعُودِهَا، وَنُحُوسِهَا وَسُعُودِهَا.
فضاي باز و پستي و بلندي و فاصله هاي وسيع آسمانها را بدون اينكه به چيزي تكيه كند، نظام بخشيد، و شكافهاي آن را به هم آورد، و هر يك را با آن چه كه تناسب داشت و جفت بود پيوند داد، و دشواري فرود آمدن و برخاستن را آسان كرد، بر فرشتگاني كه فرمان او را به خلق رسانند يا اعمال بندگان را بالا برند.
در حالي كه آسمان به صورت دود و بخار بود به آن فرمان داد، پس رابطه هاي آن را برقرار ساخت، سپس آنها را از هم جدا نمود و بين آنها فاصله انداخت، و بر هر راهي و شكافي از آسمان، نگهباني از شهاب هاي روشن گماشت، و با دست قدرت آنها را از حركت نا موزون در فضا نگهداشت، و دستور فرمود تا برابر فرمانش تسليم باشند
و آفتاب را نشانه روشني بخش روز، و ماه را، با نوري كمرنگ براي تاريكي شب‌ها قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت درآورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه گيري نمود تا در درجات تعيين شده حركت كنند كه بين شب و روز تفاوت باشد، و قابل تشخيص شود، و با رفت و آمد آن‌ها شماره سالها، و اندازه گيري زمان ممكن باشد، پس در فضاي هر آسمان فلك آن را آفريد، و زينتي از گوهرهاي تابنده و ستارگان درخشنده بياراست، و آنان را كه خواستند اسرار آسمانها را دزدانه در يابند، با شهاب هاي سوزان تير باران كرد، و تمامي ستارگان از ثابت و استوار، و گردنده و بي قرار، فرود آينده و بالا رونده، و نگران كننده و شادي آفرين را، تسليم اوامر خود فرمود.(2).
پس حيات و تكامل بدون نظم امكان خارجي نخواهد داشت.
تكامل معنوي و اخلاقي انسان در زندگي فردي و اجتماعي نيز چنين سرنوشتي را دارد، اگر زندگي انسان در پرتو نظم و حساب و قانون سامان يابد، پيمودن راه تكامل ممكن است كه استقرار نظم اجتماعي و سياسي در زندگي انسانها يك ضرورت غيرقابل انكار خواهد بود.
قرآن كريم اين حقيقت را در رابطه با نظم عمومي جهان مطرح مي‌فرمايد كه:
وَالسّماء رَفعها ووضع الميزان. اَلاّ تطغوا في الميزان
(آسمانها را برافراشتيم و نظم را در تمامي آنها پديد آورديم، تا شما انسانها نيز منظّم باشيد و در ميزان و عدل، تجاوز نكنيد).
يعني تكامل انسان‌ها نيز جز در سايه نظم و عدل، امكان نخواهد داشت واژه نظم با واژه عدل هماهنگ است.
نظم و عدل يعني قرار گرفتن هر چيزي در جايگاه ارزشي خود كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در وصف عاقل فرمود:
و سئل عليه السلام: أيهما أفضل: العدل، أو الجود؟ فقَالَ عليه السلام: الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا، وَالْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا، وَالْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ، وَالْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ، فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَأَفْضَلُهُمَا.
(از امام علي عليه السلام پرسيدند عدل يا بخشش، كدام يك برتر است، فرمود:)
عدالت هرچيزي را در جاي خود مي‌نهد، در حالي كه بخشش آن را از جاي خود خارج مي‌سازد، عدالت تدبير عمومي مردم است، در حالي كه بخشش گروه خاصّي را شامل است، پس عدالت شريف تر و برتر است(3).
اگر نظم و عدل، قانونمند شدن افراد جامعه است.
كه هر كسي در جايگاه خود قرار گيرد و همه چيز با حساب و ميزان اداره شود.
اينجاست كه نظم اجتماعي، سياسي جامعه محتاج به تكيه گاه هاي مستحكم و استوار است.
بايد ديد كه چه عواملي در پيدايش نظم دخالت دارند؟
و نظم و عدل عمومي را مي‌توانند پديد آورده تداوم بخشند؟
در اينجا جايگاه واقعي ارزش هاي اخلاقي روشن مي‌گردد.
كه بدون ارزشهاي اخلاقي، نظم و عدل تحقّق نخواهد يافت، بدون اخلاق در زندگي فردي و اجتماعي، نمي‌توان انتظار استقرار نظم و عدل را داشت كه عدالت اجتماعي ثمره شيرين اخلاق اجتماعي است اگر همه افراد جامعه راستگو باشند.
به قانون احترام بگذارند، احساس تعهّد و مسئوليّت كنند، وفادار و مهربان باشند، به حقوق جامعه و مردم احترام بگذارند، ديگران را برخود مقدّم بدارند، نظم اجتماعي استقرار مي‌يابد و آنگاه نظم سياسي نيز در زندگي صحيح اجتماعي به بار مي‌نشيند.
با توجّه به واقعيّت هاي ياد شده ارتباط اخلاق و ارزشهاي اخلاقي با نظم اجتماعي، سياسي به اثبات مي‌رسد.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اين حقيقت را در خطبه‌ها و نامه هاي گوناگوني به ارزيابي مي‌گذارد:
فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلاَةِ، وَلَا تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ،
فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِيَّةُ إِلَي الْوَالِي حَقَّهُ، وَأَدَّي الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَقَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ، وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَجَرَتْ عَلَي أَذْلاَلِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِكَ الزَّمَانُ، وَطُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَيَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ.
پس رعيّت اصلاح نمي‌شود جز آن كه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمي‌شوند جز با درستكاري رعيّت.
و آنگاه كه مردم حق رهبري را اداء كنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت يابد، و راههاي دين پديدار، و نشانه هاي عدالت برقرار، و سنّت پيامبر صلي الله عليه وآله پايدار گردد، پس روزگار اصلاح شود، و مردم در تداوم حكومت اميدوار، و دشمن در آرزوهايش مأيوس مي‌شود.(4).
پس اگر ارزش هاي اخلاقي حاكم باشد و مردم اصلاح شوند جامعه نيز اصلاح خواهد شد، كه با استقرار ارزشهاي اخلاقي، نظم اجتماعي و سياسي هم تحقّق خواهد يافت.
و آنگاه به اين حقيقت مي‌پردازند كه اگر اخلاق در جامعه اي بميرد، و ضدّ ارزشها رواج يابد، نظم اجتماعي درهم پاشيده خواهد شد، و نظم سياسي هم جايگاه ارزشي نخواهد داشت.
كه امام علي عليه السلام فرمود:
وَإِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ والِيَها، أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ الْكَلِمَةُ، وَظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَكَثُرَ الْإِدْغَالُ فِي الدِّينِ، وَتُرِكَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَي، وَعُطِّلَتِ الْأَحْكَامُ، وَكَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلَا يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَلَا لِعَظِيمِ بَاطِلٍ فُعِلَ! فَهُنَالِكَ تَذِلُّ الْأَبْرَارُ، وَتَعِزُّ الْأَشْرَارُ، وَتَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ. فَعَلَيْكُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِي ذلِكَ، وَحُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَيْهِ.
امّا اگر مردم بر حكومت چيره شوند، يا زمامدار بر رعيّت ستم كند، وحدت كلمه از بين مي‌رود، نشانه هاي ستم آشكار، و نيرنگ بازي در دين فراوان مي‌گردد، و راه گسترده سنّت پيامبر صلي الله عليه وآله متروك، هواپرستي فراوان، احكام دين تعطيل، و بيماريهاي دل فراوان گردد، مردم از اينكه حقّ بزرگي فراموش مي‌شود، يا باطل خطرناكي در جامعه رواج مي‌يابد، احساس نگراني نمي‌كنند، پس در آن زمان نيكان خوار، و بدان قدرتمند مي‌شوند، و كيفر الهي بر بندگان بزرگ و دردناك خواهد بود، پس بر شماست كه يكديگر را نصيحت كنيد، و نيكو همكاري نماييد.(5).
*****
(1) سوره الرّحمن آيه 7.
نهج البلاغه خطبه 32/91 معجم المفهرس مؤلّف، اسناد و مدارك اين خطبه به شرح زير است:
1- عقد الفريد ج 2 ص 406: ابن عبدربه (متوفاي 328 هجري)
2- كتاب توحيد ص 34: شيخ صدوق (متوفاي 380 هجري)
3- ربيع الابرار ج 1 باب الملائكة: زمخشري (متوفاي 538 هجري)
4- النهاية ج 2 ص 116 (اكثر لغات اين خطبه شرح شده است): ابن أثير (متوفاي 606 هجري)
5- فرج المهموم ص 56: سيدبن طاووس (متوفاي 664 هجري)
6- تيسير المطالب ص 202: يحيي بن الحسين (متوفاي 424 هجري)
7- غرر الحكم ج 6 ص 193 و 212: مرحوم آمدي (متوفاي 588 هجري)
8- غرر الحكم ج 5 ص 21: مرحوم آمدي (متوفاي 588 هجري)
9- تفسير عياشي: عياشي (متوفاي 300 هجري)
10- بحارالانوار ج3 ص 257 و ج 3 ص 148: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
11- بحارالانوار ج 4 ص 274 و ج 57 ص 115: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
12- بحارالانوار ج 54 ص 106: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
13- غرر الحكم ج 4 ص 633: مرحوم آمدي (متوفاي 588 هجري)
14- غرر الحكم ج 5 ص 102: مرحوم آمدي (متوفاي 588 هجري)
15- احتجاج ج 1 ص 200: مرحوم طبرسي (متوفاي 588 هجري)
16- اصول كافي ج 1 ص 90 و 135: مرحوم كليني (متوفاي 328 هجري)
17- ارشاد ج 1 ص 217: شيخ مفيد (متوفاي 413 هجري).
اسناد و مدارك اين خطبه به شرح زير است:
1- ربيع الابرار ج 1 ص 227: زمخشري (متوفاي 538 هجري)
2- منهاج البراعة ج 3 ص 341: ابن راوندي (متوفاي 573 هجري)
3- نسخه خطي نهج البلاغه ص 338: نوشته سال 421 هجري
4- غرر الحكم ج 5 ص 84: مرحوم آمدي (متوفاي 588 هجري).
اسناد و مدارك اين جملات نوراني به شرح زير است:
1 - روضه كافي ج 8 ص 352: مرحوم كليني (متوفاي 328 هجري)
2- منهاج البراعة ج 2 ص 348: ابن راوندي (متوفاي 573 هجري)
3- نسخه خطي نهج البلاغه ص 184: نوشته سال 421 هجري
4- دعائم الاسلام ج 2 ص 539: قاضي نعمان (متوفاي 363 هجري)
5- بحار الانوار ج 8 ص 707 و ج 27 ص 251: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
6- بحار الانوار ج 17 ص 93: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
7- بحار الانوارج 41 ص 360: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري).
خطبه 10/216 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

عوامل نظم اجتماعي، سياسي جامعه

اشاره

پس از اثبات پيوند اخلاق با استقرار نظم سياسي، اجتماعي، و روشن شدن اين واقعيّت كه بدون اخلاق نمي‌توان در جامعه انسانها، نظم اجتماعي را تحقّق بخشيد و نمي‌توان نظم سياسي داشت، حال بايد عوامل پيدايش و تداوم نظم سياسي، اجتماعي را به ارزيابي و شناخت گذاشت.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه به عوامل گوناگوني اشاره مي‌فرمايد كه توجّه به آن ضروري و سرنوشت ساز است مانند:

اخلاق اجتماعي و رعايت حقوق

يكي از عوامل برقراري نظم اجتماعي، سياسي در جامعه، رعايت حقوق اجتماعي است اگر مردم به حقوق يكديگر احترام بگذارند، و حقوق فرد و جامعه رعايت شود نظم سياسي، و اجتماعي تحقّق مي‌يابد كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوِلاَيَةِ أَمْرِكُمْ، وَلَكُمْ عَلَيَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِي لِي عَلَيْكُمْ، فَالْحَقُّ أَوْسَعُ الْأَشْيَاءِ فِي التَّوَاصُفِ، وَأَضْيَقُهَا فِي التَّنَاصُفِ،
لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَي عَلَيْهِ، وَلَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَي لَهُ.
وَلَوْ كَانَ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْرِيَ لَهُ وَلَا يَجْرِيَ عَلَيْهِ، لَكَانَ ذلِكَ خَالِصاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ، لِقُدْرَتِهِ عَلَي عِبَادِهِ، وَلِعَدْلِهِ فِي كُلِّ مَا جَرَتْ عَلَيْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ، وَلكِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَي الْعِبَادِ أَنْ يُطِيعُوهُ، وَجَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ تَفَضُّلاً مِنْهُ، وَتَوَسُّعاً بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِيدِ أَهْلُهُ.
ثُمَّ جَعَلَ - سُبْحَانَهُ - مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَي بَعْضٍ، فَجَعَلَهَا تَتَكَافَأُ فِي وُجُوهِهَا، وَيُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً، وَلَا يُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ.
وَأَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ - سُبْحَانَهُ - مِنْ تِلكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَي الرَّعِيَّةِ، وَحَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَي الْوَالِي، فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ - سُبْحَانَهُ - لِكُلٍّ عَلَي كُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ، وَعِزّاً لِدِينِهِمْ.
پس از ستايش پروردگار! خداوند سبحان، براي من، بر شما به جهت سرپرستي حكومت، حقّي قرار داده، و براي شما همانند حق من، حقّي تعيين فرموده است، پس حق گسترده تر از آن است كه توصيفش كنند، ولي به هنگام عمل تنگنايي بي مانند دارد.
حق اگر به سود كسي اجر نشود، ناگزير به زيان او نيز روزي به كار رود، و چون به زيان كسي اجراء شود روزي به سود او نيز جريان خواهد داشت.
اگر بنا باشد حق به سود كسي اجراء شود و زياني نداشته باشد، اين مخصوص خداي سبحان است نه ديگر آفريده ها، به خاطر قدرت الهي بر بندگان، و عدالت او بر تمام موجوداتي كه فرمانش بر آنها جاري است، لكن خداوند حق خود را بر بندگان، اطاعت خويش قرار داده، و پاداش آن را دو چندان كرده است، از روي بخشندگي، و گشايشي كه خواسته به بندگان عطا فرمايد.
پس خداي سبحان! برخي از حقوق خود را براي بعضي از مردم واجب كرد، و آن حقوق را در برابر هم گذاشت، كه برخي از حقوق برخي ديگر را واجب گرداند، و حقّي بر كسي واجب نمي‌شود مگر همانند آن را انجام دهد
و در ميان حقوق الهي بزرگ ترين حق، حق رهبر بر مردم، و حق مردم بر رهبر است، حق واجبي كه خداي سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را عامل پايداري پيوند ملّت و رهبر، و عزّت دين قرار داد.(1).
*****
(1) خطبه 216 /1 تا 7 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

اخلاق اجتماعي، رهنمودهاي قرآن

اگر فرد و جامعه به رهنمودهاي قرآن توجّه لازم داشته باشند و رهنمودهاي آن را از نظر كاربردي بكار گيرند، عدالت اجتماعي و نظم اجتماعي سياسي در همه ابعاد در جامعه استقرار خواهد يافت كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
أَرْسَلَهُ عَلَي حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ، وَطُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ، وَانْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ؛ فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِيقِ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ، وَالنُّورِ الْمُقْتَدَي بِهِ. ذلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ، وَلَنْ يَنْطِقَ، وَلَكِنْ أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ: أَلَا إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي، وَالْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي، وَدَوَاءَ دَائِكُمْ، وَنَظْمَ مَا بَيْنَكُمْ.
خداوند پيامبر صلي الله عليه وآله را هنگامي فرستاد كه پيامبران حضور نداشتند، و امّتها در خواب غفلت بودند، و رشته هاي دوستي و انسانيّت از هم گسسته بود، پس پيامبر صلي الله عليه وآله به ميان خلق آمد در حالي كه كتابهاي پيامبران پيشين را تصديق كرد، و با نوري هدايتگر انسانها شد كه همه بايد از آن اطاعت نمايند و آن، نور قرآن كريم است. از قرآن بخواهيد تا سخن گويد، كه هرگز سخن نمي‌گويد، امّا من شما را از معارف آن خبر مي‌دهم، بدانيد كه در قرآن علم آينده، و حديث روزگاران گذشته است، شفا دهنده دردهاي شما، و سامان دهنده امور فردي و اجتماعي شما است.(1).
*****
(1) اسناد و مدارك اين خطبه به شرح زير است:
1- كتاب النهاية (در ماده عذر و نخم) ج 1 ص 46: ابن أثير (متوفاي 630 هجري)
2- كتاب النهاية ج 3 ص 198: ابن أثير (متوفاي 630 هجري)
3- بحارالانوار ج 8 ص 399 و ج 16 ص 284: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
4- ينابيع المودة ص 358: قندوزي (متوفاي 1270 هجري)
5- أمالي (مجلس 24): شيخ مفيد (متوفاي 413 هجري)
6- الامامة والسياسة ج 1 ص 151: ابن قتيبة (متوفاي 276 هجري)
7- تذكرة الخواص ص 100: ابن جوزي (متوفاي 576 هجري)
8- الغارات ج 2 ص 488: ابن هلال ثقفي (متوفاي 283 هجري)
9- كتاب ارشاد ص 157 /173: شيخ مفيد (متوفاي 413 هجري)
10- كتاب مسترشد ص 73: طبري امامي (متوفاي 310 هجري)
11- تفسير قرآن ج 1 ص 384: علي بن ابراهيم قمي (متوفاي 307 هجري)
12- محاسن ج 1 ص 308: علامه برقي (متوفاي 280 هجري)
13- اصول كافي ج 1 ص 60/54 و 61 و ج 1 ص 54: مرحوم كليني (متوفاي 328 هجري)
14- روضه كافي ص 58 ج 3: مرحوم كليني (متوفاي 328 هجري)
15- تاريخ ج 2 ص 136: ابن واضح (متوفاي 292 هجري)
16- بحارالانوار ج 1 ص 159 و ج2 ص 290: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
17- بحارالانوار ج 8 ص 705 و ج 41 ص 332: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
18- دستور معالم الحكم ص 132: قاضي قضاعي (متوفاي 454 هجري)
19- احتجاج ج 1 ص 290: مرحوم طبرسي (متوفاي 588 هجري)
20- البصائر والذخائر ص 32: توحيدي (متوفاي 380 هجري)
21- مشكاة الانوار ص 223: طبرسي (متوفاي 548 هجري)
22- تاريخ ج 2 ص 198: يعقوبي (متوفاي 284 هجري)
23- تيسير المطالب ص 191: يحيي بن الحسين (متوفاي 424 هجري)
24- وافي ج 2 ص 280: علامه فيض كاشاني (متوفاي 1091 هجري)
25- مرآت العقول ص 38: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
26- فروع كافي ج 5 ص 369: مرحوم كليني (متوفاي 328 هجري).

اخلاق سياسي، اطاعت از رهبري

يكي ديگر از عوامل برقراري نظم اجتماعي، سياسي، پيوند مردم با رهبر، و اطاعت از رهبري، و حضور امام عادل در همه ابعاد زندگي امّت است، امامت عامل اساسي برقراري نظم، و ريشه كن كردن هرگونه هرج و مرج طلبي است. امّت هائي كه از رهبري اطاعت كردند به پيروزي رسيدند.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
وَالأِمامَةَ نِظاماً لِلأُْمَّة وَالطّاعَةَ تَعْظِيماً لِلأِْمامَة
و امامت را براي سازمان يافتن امور امّت و فرمانبرداري از امام را براي بزرگ داشت مقام رهبري واجب كرد.(1).
*****
(1) حكمت 5/252 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

ارزش هاي اخلاقي

يكي ديگر از عوامل برقراري نظم اجتماعي، رعايت ارزش هاي اخلاقي است كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
فَإِنْ كَانَ لاَبُدَّ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ فَلْيَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكَارِمِ الْخِصَالِ، وَمَحَامِدِ الْأَفْعَالِ، وَمَحَاسِنِ الْأُمُورِ، الَّتِي تَفَاضَلَتْ فِيهَا الُْمجَدَاءُ وَالنُّجَدَاءُ مِنْ بُيُوتَاتِ الْعَرَبِ وَيَعَاسِيِبِ الْقَبَائِلِ؛ بِالْأَخْلَاقِ الرَّغِيبَةِ، وَالْأَحْلَامِ الْعَظِيمَةِ، وَالْأَخْطَارِ الْجَلِيلَةِ، وَالْآثَارِ الَْمحْمُودَةِ. فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ مِنَ الْحِفْظِ لِلْجِوَارِ، وَالْوَفَاءِ بِالذِّمَامِ، وَالطَّاعَةِ لِلْبِرِّ، وَالْمَعْصِيَةِ لِلْكِبْرِ، وَالْأَخْذِ بِالْفَضْلِ، وَالْكَفِّ عَنِ الْبَغْيِ، وَالْإِعْظَامِ لِلْقَتْلِ، وَالْإِنْصَافِ لِلْخَلْقِ، وَالْكَظْمِ لِلْغَيْظِ، وَاجْتِنَابِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ.
پس اگر در تعصّب ورزيدن ناچار يد، براي اخلاق پسنديده، افعال نيكو، و كارهاي خوب تعصّب داشته باشيد، همان افعال و كرداري كه انسانهاي با شخصيّت، و شجاعان خاندان عرب، و سران قبائل در آنها از يكديگر پيشي مي‌گرفتند، يعني اخلاق پسنديده، بردباري به هنگام خشم فراوان، و كردار و رفتار زيبا و درست، و خصلت هاي نيكو، پس تعصّب ورزيد در حمايت كردن از پناهندگان، و همسايگان، وفاداري به عهد و پيمان، اطاعت كردن از نيكي ها، سرپيچي از تكبّر و خود پسنديها، تلاش در جود و بخشش، خودداري از ستمكار ي، بزرگ شمردن خونريزي، انصاف داشتن با مردم، فرو خوردن خشم، پرهيز از فساد در زمين، تا رستگار شويد.
و شورشيان بصره را وقتي نكوهش مي‌كند، به مشكل اخلاقي آنان اشاره كرده مي‌فرمايد، علل برهم خوردن نظم اجتماعي، سياسي شهر شما بصره آن است كه اخلاق شما مردم مرده است.
و ضد ارزشها در شما حاكم گرديد.
كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ، وَأَتْبَاعَ الْبَهِيمَةِ؛ رَغَا فَأَجَبْتُمْ، وَعُقِرَ فَهَرَبْتُمْ. أَخْلَاقُكُمْ دِقَاقٌ، وَعَهْدُكُمْ شِقَاقٌ، وَدِينُكُمْ نِفَاقٌ، وَمَاؤُكُمْ زُعَاقٌ، وَالْمُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ، وَالشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدَارَكٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ. كَأَنِّي بِمَسْجِدِكُمْ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَمِنْ تَحْتِها، وَغَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا.
شما سپاه يك زن بوديد، و پيروان حيوان «شتر عايشه»، تا شتر صدا مي‌كرد مي‌جنگيديد، و تا دست و پاي آن قطع گرديد فرار كرديد، اخلاق شما پَست، و پيمان شما از هم گُسسته، دين شما دورويي، و آب آشاميدني شما شور و ناگوار است، كسي كه ميان شما زندگي كند به كيفر گناهش گرفتار مي‌شود، و آن كس كه از شما دوري گزيند مشمول آمرزش پروردگار مي‌گردد، گويا مسجد شما را مي‌بينم كه چون سينه كشتي غرق شده است، كه عذاب خدا از بالا و پايين او را احاطه مي‌كند، و سرنشينان آن همه غرق مي‌شوند.(1).
حال توجّه به اين نكته ضروري است كه هم اكنون آرزوي رهبران شرق و غرب آن است كه در تمام جوامع انساني نظم اجتماعي و سياسي برقرار كنند.
امّا آيا اين آرزو تحقّق پذير است.
در غرب و اروپا چون ارزش هاي اخلاقي را ناديده گرفتند نتوانستند نظم اجتماعي صحيحي در و رابط انسانها برقرار سازند.
چون به انسان و انتخاب او اصالت دادند و انواع ارزش هاي اخلاقي را ناديده گرفتند.
وقتي گرايش فكري انسانها اومانيزم (اصالت انسان) و اصالت انتخاب انسان باشد هرچه دلش مي‌خواهد اصالت داشته باشد، انواع هواپرستي دامنگير انسان شده و انسان را به سوي پوچي و هرج و مرج طلبي پيش مي‌برد.
پشتوانه نظم اجتماعي و سياسي در جامعه انسان ها، اخلاق و ارزش هاي اخلاقي است.
مگر مي‌شود بدون درك مسئوليّت‌ها و تعهّدات اخلاقي به نظم اجتماعي انديشيد.
از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه تا فرد و جامعه به ارزشهاي اخلاقي نيانديشند و آن را از نظر كاربردي در زندگي روزانه خود بكار نگيرند از نظم اجتماعي و سياسي نيز خبري نخواهد بود.
*****
(1) خطبه 1/13 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، اسنادو مدارك اين خطبه به شرح زير است:
1- الاخبار الطوال ص 153: دينوري (متوفاي 282 هجري)
2- مروج الذهب ج 2 ص 377: مسعودي (متوفاي 346 هجري)
3- عيون الاخبار ج 1 ص 217: ابن قتيبة (متوفاي 276 هجري)
4- عقدالفريد ج 4 ص 328: ابن عبد ربه (متوفاي 328 هجري)
5- بحارالانوار ج 8 ص 445 كمپاني: مرحوم مجلسي (متوفاي 1110 هجري)
6- تذكرة الخواص: سبط ابن الجوزي (متوفاي 654 هجري)
7- ارشاد ص 123: شيخ مفيد (متوفاي 413 هجري)
8- الجمل ص 203: واقدي (متوفاي 207 هجري)
9- الجمل ص 201: شيخ مفيد (متوفاي 413 هجري)
10- احتجاج ص 250/ج 1 ص 171: مرحوم طبرسي (متوفاي 620 هجري)
11- تفسير القمي ص 655: علاّمه قمي (متوفاي 307 هجري)
12- كتاب أمالي ص 78: شيخ طوسي (متوفاي 460 هجري)
13- الكني والاسماء ج 1 ص 143: علامه دولابي (متوفاي 310 هجري).

اخلاق فردي امام علي

ساده زيستي امام

ابزار و وسايل ساده زندگي

فرهنگ ساده زيستي اگر در جوامع بشري بگونه شايسته اي تحقّق يابد مي‌توان با بسياري از مشكلات اقتصادي مقابله كرد و در روزگاران سخت آينده كه انفجار جمعيّت همراه با كمبود مواد غذائي ومحدود بودن امكانات زيستي دامنگير انسان هاست چاره اي جز رواج فرهنگ ساده زيستي وجود ندارد.
امام علي عليه السلام الگوي كامل فرهنگ ساده زيستي بود.
در كمك به همسر، گندم را با آسياب سنگي آرد مي‌كرد و در كار خانه حضور جدّي داشت.
از لباس هاي معمولي كه عموم مردم مي‌پوشيدند استفاده مي‌كرد،
روزي به بازار رفت و به لباس فروشان ندا داد كه چه كسي پيراهن 3 درهمي دارد؟
مردي گفت: در مغازه من موجود است، حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام آن را خريد و پوشيد.
خانه اي چون خانه ديگران داشت،
و اسبي يا الاغي كه همگان در اختيار داشتند بكار مي‌گرفت و روزي شمشير خود را فروخت تا مشكل اقتصادي خانواده را حل كند.
هارون بن عنتره مي‌گويد: در شهر خورنق(1) هوا سرد بود، علي عليه السلام را ديدم كه قطيفه اي برخود پيچيده و از سرما رنج مي‌برد، گفتم از بيت المال سهمي بردار.
امام علي عليه السلام پاسخ داد:
چيزي از مال شما برنمي دارم و اين قطيفه را كه مي‌بيني برخود پوشانده ام آن را از مدينه همراه آورده ام.(2).
نان خشكيده مي‌خورد كه دخترش امّ كلثوم وقتي نان جوين خشك را بر سفره پدر ديد اشكش جاري شد.
در اوائل زندگي، شب‌ها با همسرش برروي پوستيني مي‌خوابيد كه در روز بر روي آن شتر را علوفه مي‌داد.(3).
*****
(1) پايتخت پادشاهان حيره.
(2) علي و حقوق بشر ج 1ص 82 - و - كامل ابن اثير ج 2 ص 44 - و - تذكرة الخواص ص 108 - و - كشف الغمّه ج 1 ص 203.
(3) سنن اين ماجه ج 2 ص 3 - و - تذكرة الخواص ابن جوزي ص 316 و 16 - و - كشف الغمّه ج 2 ص 78 - و - ينابيع الموّدة ص 197 - و - نهج الحياة فرهنگ سخنان حضرت فاطمه عليها السلام ص 297 حرف م (مشكلات زندگي).

ازدواج ساده

مراسم ساده

وقتي علي عليه السلام از حضرت زهراء عليها السلام خواستگاري كرد، و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم موافقت نمود،فرمود:
علي جان! از درهم و دينار چه داري؟
پاسخ داد: يك شتر و زره جنگي.
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: حيوان سواري لازم است، زره را بفروش.
زره را به بازار برد و به 40 درهم فروخت و همه را تقديم رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم كرد.
خطبه عقد در حضور جمعي از ياران پيامبر خوانده شد، رسول خدا مقداري از قيمت زره را به سلمان داد تا لباس و برخي مايحتاج زندگي امام علي عليه السلام را تهيّه كند و مقداري هم به مقداد داد و فرمود:
آن را به خواهر علي عليه السلام امّ هاني بده تا به عنوان صدقه بر سر عروس بريزد كه با دادن يك غذاي ساده به جمعي از اصحاب، مراسم عروسي پايان گرفت.(1).
*****
(1) كامل بهائي ج 1ص 161 - و - خصايص نسائي.

تداركات ساده ازدواج

همه قبول دارند كه دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بزرگ زنان بهشتي و دختر بزرگترين پيامبر آسماني است.
همه قبول دارند كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام يكي از بزرگترين شخصيّت هاي جهان اسلام است.
امّا ازدواج ساده آن بزرگواران جاي بسي شگفتي است.
كه چگونه ساده و دور از تشريفات انجام گرفت.
علي عليه السلام با فاطمه عليها السلام دختر رسول اللّه صلي الله عليه وآله وسلم در ماه صَفَر از سال دوّم هجري ازدواج كرد و از فاطمه عليها السلام در ذي الحجّه همان سال داراي فرزند شد.
نقل شده كه:
امام علي عليه السلام زِرِه خويش را مَهرِ فاطمه عليها السلام قرارداد، زيرا كه در آن موقع چيزي از سيم و زر نداشت.
و در نقل ديگري آمده است كه:
علي عليه السلام با فاطمه عليها السلام بر مَهري به مقدار چهارصد و هشتاد دِرهم ازدواج نمود، و پيغمبر صلي الله عليه وآله وسلم به او امر كرد كه ثُلث آن مبلغ را به خريد عطريّات اختصاص دهد.
و نقل شد كه:
علي عليه السلام زِرِه خود را به خاطر شير بَها تقديم نمود زيرا كه رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم او را به اين امر فرمان داده بود.
سِنِّ حضرت زهراء عليها السلام در روزِ ازدواجش پانزده سال و پنج ماه و نيم بود و علي عليه السلام در آن روز بيست و يك سال و پنج ماه داشت.(1).
*****
(1) كشف الغمّة جلد 1 ص 374 - و - جلاء العيون مجلس.

غذاي ساده

داستان احنف بن قيس

احنف بن قيس وقتي به دربار شام رفت و غذاهاي رنگارنگ او را ديد به گريه افتاد.
معاويه گفت: چرا گريه مي‌كني؟
پاسخ داد: يك شب هنگام افطار خدمت علي عليه السلام رفتم به من فرمود:
برخيز با حسن و حسين عليهما السلام همسفره باش، و خود به نماز ايستاد، وقتي نماز امام علي عليه السلام به پايان رسيد ظرف دربسته اي را جلوي امام علي عليه السلام گذاشتند، بگونه اي در پوش غذا بسته بود كه ديگري نتواند آنرا باز كند،
امام دَر پوش غذا را برداشت و آرد جو را در آورد و تناول كرد.
به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كردم: شما اهل سخاوت مي‌باشيد، پس چرا غذاي خود را پنهان مي‌كنيد؟
فرمود: اين كار از روي بخل ورزي نيست، مي‌خواهم فرزندانم از روي دلسوزي چيزي به آن «مانند روغني يا دوغي» نيافزايند.
عرض كردم: مگر حرام است؟
فرمود:
نه اما رهبر امّت اسلامي بايد در خوراك و لباس مانند فقيرترين افراد جامعه زندگي كند تا الگوي بينوايان باشد، و فقرا بتوانند مشكلات و تهيدستي را تحمّل كنند.(1).
و در نقل ديگري آمده است:
احنف بن قيس مي‌گويد:
روزي به دربار معاويه رفتم، وقت نهار آن قدر طعام گرم، سرد، ترش و شيرين پيش من آوردند كه تعجّب كردم.
آنگاه طعام ديگري آوردند كه آنرا نشناختم.
پرسيدم: اين چه طعامي است؟
معاويه جواب داد:
اين طعام از روده هاي مرغابي تهيّه شده، آنرا با مغز گوسفند آميخته و با روغن پسته سرخ كرده و شكر نِيشكر در آن ريخته اند.
احنف بن قيس مي‌گويد:
در اينجا بي اختيار گريه ام گرفت و گريستم.
معاويه با شگفتي پرسيد:
علّت گريه ات چيست؟
گفتم: به ياد علي بن ابيطالب عليه السلام افتادم، روزي در خانه او بودم، وقت طعام رسيد.
فرمود: ميهمان من باش.
آنگاه سفره اي مُهر و مُوم شده آوردند.
گفتم: در اين سفره چيست؟
فرمود: آرد جو «سويق شعير»
گفتم: آيا مي‌ترسيد از آن بردارند يا نمي‌خواهيد كسي از آن بخورد؟
فرمود: نه، هيچ كدام از اينها نيست، بلكه مي‌ترسم حسن و حسين عليهما السلام بر آن روغن حيواني يا روغن زيتون بريزند.
گفتم: يا اميرالمؤمنين مگر اين كار حرام است؟
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
لا وَ لكِنْ يَجِبُ عَلي اَئِمَّةِ الْحَقِّ اَنْ يُقَدِّرُوا اَنْفُسَهُمْ بِضَعْفَةِ النَّاسِ لِئَلاَّ يَطْغِي الفَقيرَ فَقْرُهُ
(نه، بلكه بر امامان حق لازم است در طعام مانند مردمان عاجز و ضعيف باشند تا فقر باعث طغيان فقرا نگردد).
هر وقت فقر به آنها فشار آورد بگويند: بر ما چه باك، سفره اميرالمؤمنين نيز مانند ماست.
معاويه گفت: اي احنف مردي را ياد كردي كه فضيلت او قابل انكار نيست.(2).
ابو رافع مي‌گويد:
روز عيدي خدمت امام علي عليه السلام رسيدم، ديدم كه سفره اي گره خورده در پيش روي حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است، وقتي آنرا باز كرد ديدم نان جوين است.
گفتم: چرا گره مي‌زني؟
فرمود: براي اينكه بچه‌ها دوغي يا روغني بر آن نيافزايند.
امام علي عليه السلام بيشتر از سبزيجات استفاده مي‌فرمود.
و اگر غذاي بهتري مي‌خواست شير شتر ميل مي‌كرد
گوشت بسيار كم مي‌خورد و مي‌فرمود:
شكم‌ها را مدفن حيوانات نكنيد با اين همه، از همه قدرتمندتر و قوي تر بود.(3).
*****
(1) ينابيع المودة ص 172 - و - تذكرة الخواص.
(2) اصل الشّيعه و اصُولُها ص 65 - و - نثر الدّرر، سعيد بن منصور بن الحسين الآبي.
(3) شرح ابن ابي الحديد ج 1 ص 7.

پاسخ عاصم بن زياد

وقتي حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به عاصم بن زياد كه ترك لذّت هاي حلال كرده بود اعتراض كرد و رهنمود داد كه نبايد از حلال الهي و از زندگي لازم و مناسب پرهيز داشت،
عاصم بن زياد به صورت اعتراض گفت:
يا اميرالمؤمنين! شما هم كه از لباس هاي بسيار ساده و غذاهاي ساده استفاده مي‌كنيد و بسياري از لذّت هاي حلال را ترك كرده ايد!!
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام در پاسخ او فرمود:
قالَ وَيْحَكَ لَسْتُ كَأنْتَ اِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَي أئِمَّةِ الْعَدْلِ اَنْ يُقَدِّرُوا اَنْفُسَهُم بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلايَتَبَيَّغَ بِالْفَقيرِ فَقْرُهُ(1).
(واي بر تو، من همانند تو نيستم چون رهبر جامعه اسلامي مي‌باشم همانا خداوند بر امامان عادل واجب كرده است كه چونان ضعيف ترين انسانها زندگي كنند تا تهيدستي بر محرومان و فقرا فشار نياورد).
يعني سادگي در غذا و پوشاك نسبت به مسئوليّت هاي اجتماعي افراد متفاوت است.
*****
(1) خطبه 209 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

اعتراف عمر بن عبدالعزيز

عمر بن عبدالعزيز گفته است:
علي بن ابيطالب عليه السلام گذشتگان را بي آبرو و بي موقعيّت كرد و باعث زحمت آيندگان گرديد.
يعني امام علي عليه السلام چنان در عبوديّت و عدالت و زهد و تقوي بالاتر از همه قرار داشت كه خلفاي گذشته را در نزد مردم بي موقعيّت نمود كه مردم مي‌گفتند:
عدالت و تقوي يعني اين.
و خلفاي آينده نيز هرچه خواستند نتوانستند راه او را بروند و به زحمت افتاده و در نزد مردم ارزشي پيدا نكردند.

داستان فا لوده

عدي بن ثابت مي‌گويد:
در هواي گرم تابستان، به وسيله آب خنك و شكر، فا لوده اي درست مي‌كنند كه براي رفع تشنگي خوب است.
روزي مقداري فا لوده نيز براي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام آوردند،
امام علي عليه السلام از خوردن آن امتناع ورزيد و فرمود:
چون رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فا لوده نخورد من هم دوست ندارم از آن بخورم.(1).
*****
(1) الغارات ج 1 ص 88 - و - بحارالانوار ج 8.

پيروي از رسول خدا در غذا

*****

رعايت سادگي در غذا

امام علي عليه السلام در ساده زيستي ضرب المثل بود،
از غذاهاي ساده استفاده مي‌كرد، غذائي مي‌خورد كه عموم مردم مي‌خوردند.
سخت تلاش داشت تا با محرومان و فقراء هم نوا باشد، روزي براي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فا لوده آوردند،
امام عليه السلام فا لوده را ميل نفرمود و اظهار داشت:
«چون رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فا لوده نخورد، من هم از او اطاعت مي‌كنم و نمي‌خورم.» (1).
زيرا در هواي گرم مدينه يا در كوفه تهيّه فا لوده از برف و شكر و ديگر ادويه هاي مورد لزوم، كار هر كسي نبود، و محرومان قدرت آن را نداشتند و چون فا لوده غذاي گروه خاصّي از جامعه بود، رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم هم از آن استفاده نمي‌كرد و اميرالمؤمنين عليه السلام هم براي رعايت سادگي در غذا و هم به جهت پيروي از سنّت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فا لوده نخورد.
*****
(1) كشف الغُمّه ص 37.

همراهي با رسول خدا

امام علي عليه السلام تلاش مي‌كرد تا چونان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم زندگي كند، بخورد و بياشامد و غذائي را كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم تناول نكرد، استفاده نمي‌كرد.
روزي فا لوده اي براي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام آوردند، فرمود:
چون رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از فا لوده استفاده نكرد، من هم فا لوده نمي‌خورم،
و توضيح داد كه:
كُلُّ شَيْي ءٍ لَمْ يَأكُلْ مِنْهُ رَسُولُ اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم لا أُحِبُّ اَنْ آكُلَ مِنْهُ
(هر غذائي كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم آن را نخورد، دوست ندارم من از آن استفاده كنم).(1).
اين الگوي رفتاري درس ساده زيستي به مديران جامعه مي‌دهد كه تلاش كنند در غذا و لباس و مسكن همانند محرومان جامعه زندگي كنند، گرچه مصداق هاي خارجي مهمّ نيست.
زيرا در آن روزگاران ممكن بود فا لوده غذاي سرمايه داران جامعه به حساب مي‌آمد و امروز به يك غذاي عمومي تبديل شده باشد،
همواره بايد پيام الگوها را شناخت و بكار گرفت، گرچه نمونه هاي خارجي ملاك نباشد.
*****
(1) حلية الابرار ج 1 ص 357.

پرهيز از غذاهاي چرب و شيرين

1- اگر چه امام علي عليه السلام از غذاهاي حلال استفاده مي‌فرمود، امّا اغلب غذاهاي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام سركه و روغن، و خرما بود.(1).
2- همه سيره نويسان نقل كرده اند كه:
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در سادگي غذا چونان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم عمل مي‌كرد و سفره او از سفره رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم رنگين تر نشد.
وَ كانَ اميرالمؤمنين عليه السلام أشبهُ النّاس طُعمةً بِرَسُولِ اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم كانَ يأكُلَ الخُبْزَ وَ الخِلَّ و الزّيتَ
(حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام شبيه ترين مردم در غذا به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بود كه أغلب، نان و سركه و روغن تناول مي‌فرمود).(2).
*****
(1) حلية الابرار ج 1 ص 329.
(2) حلية الابرار ج 1 ص 348.

استفاده از غذاي ساده با وجود غذاهاي رنگين

امام علي عليه السلام تهيدست نبود، از دسترنج خود توليد فراواني داشت وقتي فقراء و يتيمان را دعوت مي‌كرد، بر سر سفره انواع غذاهاي رنگارنگ مي‌گذاشت، و همگان را دعوت به تناول غذاها مي‌كرد، امّا خود بر سر همان سفره، نان خشك مي‌خورد.(1).
*****
(1) بحارالانوار ج40 ص327.

پرهيز از برخي غذاها

روزي براي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام معجوني از آب و عسل آوردند، كه به صورت شربت مي‌نوشيدند.
امام علي عليه السلام آن را گرفت و فرمود:
(پاك و پاكيزه است و حرام نيست، امّا من از آن نمي‌خورم، و نفس خود را به چيزي كه نبايد عادت بدهم آشنا نمي‌سازم).(1).
*****
(1) بحارالانوار ج40 ص327.

پرهيز از سكونت در خانه هاي مجلّل

خانه ساده در كوفه

پس از جنگ جمل با مشورت هاي فراوان تصويب شد كه حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام در شهر كوفه مستقر شود،
بزرگان كوفه قصر سفيدي در نظر گرفتند كه امام علي عليه السلام را در آنجا سكونت دهند تا به امور حكومتي بپردازد،
وقتي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام متوجّه اين حركت كوفيان شد، فرمود:
«من حاضر نيستم تا ديوار خانه ام از ديوار منازل بيچارگان بالاتر و خانه ام از خانه مستمندان بهتر باشد» (1).
بنابراين درخانه هاي معمولي كوفه سكونت گزيد وبه كشور پهناور اسلامي آن روز كه امروزه حدود پنجاه كشور اسلامي است فرمانروائي مي‌كرد.
*****
(1) امام علي عليه السلام جرج جرداق ج 1ص 81.

اعتراض به خانه گران قيمت يك فرماندار

امام علي عليه السلام تا شنيد كه شريح قاضي (يكي از كارگزاران امام) خانه گران قيمتي خريد با او برخورد كرد و نامه تندي به او نوشت و او را از زندگي اشرافي پرهيز داد.
بَلَغَنِي أَنَّكَ ابْتَعْتَ دَاراً بِثََمانِينَ دِينَاراً، وَكَتَبْتَ لَهَا كِتَاباً، وَأَشْهَدْتَ فِيهِ شُهُوداً.
فقال له شريح: قد كان ذلك يا أمير المؤمنين، قال: فنظر إليه نظر المغضب ثم قال له:
يَا شُرَيْحُ، أَمَا إِنَّهُ سَيَأْتِيكَ مَنْ لَا يَنْظُرُ فِي كِتَابِكَ، وَلَا يَسْأَلُكَ عَنْ بَيِّنَتِكَ، حَتَّي يُخْرِجَكَ مِنْهَا شَاخِصاً، وَيُسْلِمَكَ إِلَي قَبْرِكَ خَالِصاً.
فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لَا تَكُونُ ابْتَعْتَ هذِهِ الدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِكَ، أَوْ نَقَدْتَ الَّثمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلَالِكَ! فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْيَا وَدَارَ الْآخِرَةِ! أَمَا إِنَّكَ لَوْ كُنْتَ أَتَيْتَنِي عِنْدَ شِرَائِكَ مَا اشْتَرَيْتَ لَكَتَبْتُ لَكَ كِتَاباً عَلَي هذِهِ النُّسْخَةِ، فَلَمْ تَرْغَبْ فِي شِرَاءِ هذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ.
و النسخة هذه: «هذَا مَا اشْتَرَي عَبْدٌ ذَلِيلٌ، مِنْ مَيِّتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِيلِ، اشْتَرَي مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ الْغُرُورِ، مِنْ جَانِبِ الْفَانِينَ، وَخِطَّةِ الْهَالِكِينَ. وَتَجْمَعُ هذِهِ الدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ:
الْحَدُّ الْأَوَّلُ - يَنْتَهِي إِلَي دَوَاعِي الْآفَاتِ، وَالْحَدُّ الثَّانِي - يَنْتَهِي إِلَي دَوَاعِي الْمُصِيبَاتِ، وَالْحَدُّ الثَّالِثُ - يَنْتَهِي إِلَي الْهَوَي الْمُرْدِي، وَالْحَدُّ الرَّابِعُ - يَنْتَهِي إِلَي الشَّيْطَانِ الْمُغْوِي، وَفِيهِ يُشْرَعُ بَابُ هذِهِ الدَّارِ.
اشْتَرَي هذَا الْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ، مِنْ هذَا الْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ، هذِهِ الدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَنَاعَةِ، وَالدُّخُولِ فِي ذُلِّ الطَّلَبِ وَالضَّرَاعَةِ.
فَمَا أَدْرَكَ هذَا الْمُشْتَرِي فِيَما اشْتَرَي مِنْهُ مِنْ دَرَكٍ، فَعَلَي مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ الْمُلُوكِ، وَسَالِبِ نُفُوسِ الْجَبَابِرَةِ، وَمُزِيلِ مُلْكِ الْفَرَاعِنَةِ، مِثْلِ كِسْرَي وَقَيْصَرَ، وَتُبَّعٍ وَحِمْيَرَ.
وَمَنْ جَمَعَ الْمَالَ عَلَي الْمَالِ فَأَكْثَرَ، وَمَنْ بَنَي وَشَيَّدَ، وَزَخْرَفَ وَنَجَّدَ، وَادَّخَرَ وَاعْتَقَدَ، وَنَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ، إِشْخَاصُهُمْ جَمِيعاً إِلَي مَوْقِفِ الْعَرْضِ وَالْحِسَابِ، وَمَوْضِعِ الثَّوَابِ وَالْعِقَابِ، إِذَا وَقَعَ الْأَمْرُ بِفَصْلِ الْقَضَاءِ «وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُونَ».
شَهِدَ عَلَي ذلِكَ الْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ الْهَوَي، وَسَلِمَ مِنْ عَلَائِقِ الدُّنْيَا.(1).
*****
(1) اسناد و مدارك نامه 3 به شرح زير است:
51203- كتاب أمالي ص256 مجلس51 حديث10: شيخ صدوق (متوفاي 381 ه)
51204- تذكرة الخواص ص138: ابن جوزي حنفي (متوفاي 654 ه)
51205- دستور معالم الحكم ص 135: قاضي قضاعي (متوفاي 454 ه)
51206- كتاب اربعين ص98 ح14: شيخ بهائي (متوفاي 1030 ه)
51207- بحار الانوار ج 17 ص 77: مجلسي (متوفاي 1110 ه)
51208- منهاج البراعة ج 3 ص 8: ابن راوندي (متوفاي 573 ه)
51209- بحار الانوار ج74 ص277 ح1 ب12: مجلسي (متوفاي 1110 ه)
51210- بحارالانوار ج 41 ص 155 ح48 ب107: مجلسي (متوفاي 1110 ه)
51211- شرح نهج البلاغه ج3 ص19: مجلسي (متوفاي 1110ه)
51212- بحارالانوار ج33 ص485 ح690: مجلسي (متوفاي 1110ه)
51213- حلية الاولياء ج8 ص101 و102: ابونعيم اصفهاني (متوفاي 402ه).

برخورد قاطعانه با خيانت كارگزاران

به من خبر دادند كه خانه اي به هشتاد دينار خريده اي، و سندي براي آن نوشته اي، و گواهاني آن را امضا كرده اند.
(شريح گفت: آري اي اميرمؤمنان،(1) امام عليه السلام نگاه خشم آلودي به او كرد و فرمود)
اي شريح! به زودي كسي به سراغت مي‌آيد كه به نوشته ات نگاه نمي‌كند، و از گواهانت نمي‌پرسد، تا تو را از آن خانه بيرون كرده و تنها به قبر بسپارد.
اي شريح! انديشه كن كه آن خانه را با مال ديگران يا با پول حرام نخريده باشي، كه آنگاه خانه دنيا و آخرت را از دست داده اي.
اما اگر هنگام خريد خانه، نزد من آمده بودي، براي تو سندي مي‌نوشتم كه ديگر براي خريد آن به درهمي يا بيشتر، رغبت نمي‌كردي و آن سند را چنين مي‌نوشتم:
*****
(1) شريح بن حارث را عمر منصب قضاوت داد و حدود 60 سال در مقام خود باقي ماند امّا سه سال در دوران عبداللّه بن زبير از قضاوت كناره گرفت و در زمان حجّاج استعفا داد، در دوران حكومت امام عليه السلام خلافي مرتكب شد كه او را به روستايي در اطراف مدينه تبعيد كرد و دوباره به كوفه بازگرداند.

هشدار از بي اعتباري دنياي حرام

اين خانه اي است كه بنده اي خوار شده، و مرده اي آماده كوچ كردن، آن را خريده، خانه اي از سراي غرور، كه در محلّه نابود شوندگان، و كوچه هلاك شدگان قرار دارد، اين خانه به چهار جهت منتهي مي‌گردد.
يك سوي آن به آفت‌ها و بلاها، سوي دوّم آن به مصيبت ها، و سوي سوم به هوا و هوس هاي سست كننده، و سوي چهارم آن به شيطان گمراه كننده ختم مي‌شود، و درِ خانه به روي شيطان گشوده است.
اين خانه را فريب خورده آزمند، از كسي كه خود به زودي از جهان رخت برمي بندد، به مبلغي كه او را از عزّت و قناعت خارج و به خواري و دنياپرستي كشانده، خريداري نموده است.
هرگونه نقصي در اين معامله باشد، بر عهده پروردگاري است كه اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جبّاران را گرفته، و سلطنت فرعون‌ها چون «كسري» و «قيصر» و «تُبّع» و «حمير» را نابود كرده است.

عبرت از گذشتگان

و آنان كه مال فراوان گرد آوردند، و بر آن افزودند، و آنان كه قصر‌ها ساختند، و محكم كاري كردند، طلا كاري نمودند، و زينت دادند، فراوان اندوختند، و نگهداري كردند، و به گمان خود براي فرزندان خود گذاشتند، امّا همگي آنان به پاي حساب رسي الهي، و جايگاه پاداش و كيفر رانده مي‌شوند، آنگاه كه فرمان داوري و قضاوت نهايي صادر شود، «پس تبهكاران زيان خواهند ديد» (1).
به اين واقعيّت‌ها عقل گواهي مي‌دهد هرگاه كه از اسارت هواي نفس نجات يافته، و از دنياپرستي به سلامت بگذرد.(2).
*****
(1) سوره مؤمنون آيه 78.
(2) نامه 3 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

اعتراض به خانه مجلّل يكي از دوستان

امام علي عليه السلام يكي از ياران خود «علاء بن زياد» را كه خانه مجلّلي در بصره داشت، نصيحت كرد و فرمود:
تو در قيامت به چنين خانه اي نيازمند تري.
مَا كُنْتَ تَصْنَعُ بِسِعَةِ هذِهِ الدَّارِ فِي الدُّنْيَا، وَأَنْتَ إِلَيْهَا فِي الْآخِرَةِ كُنْتَ أَحْوَجَ؟
وَبَلَي إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ: تَقْرِي فِيهَا الضَّيْفَ، وَتَصِلُ فِيهَا الرَّحِمَ، وَتُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا، فَإِذَا أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ.(1).
*****
(1) اسناد و مدارك خطبه 209 به شرح زير است:
1- قوت القلوب ج 1 ص 531: ابو طالب مكي (متوفاي 382 ه)
2- عقد الفريد ج2 ص188 و189 وج1 ص329: ابن عبد ربه مالكي (متوفاي 328 ه)
3- اصول كافي ج 1 ص 410 و 411 ح1: كليني (متوفاي 328 ه)
4- ربيع الابرار ج 4 (باب اللهو و اللذات»: زمخشري معتزلي (متوفاي 538 ه)
5- كتاب اختصاص ص 152: شيخ مفيد (متوفاي 413 ه)
6- تلبيس ابليس ص248: ابن جوزي حنفي (متوفاي 597ه)
7- تذكرة الخواص ص106: ابن جوزي حنفي (متوفاي 654 ه)
8- بحار الانوار ج 63 ص 320 ب3: مجلسي (متوفاي 1110 ه)
9- بحار الانوارج 40 ص 336 ح17: مجلسي (متوفاي 1110 ه)
10- بحارالانوار ج73 ص155 ح36 ب26: مجلسي (متوفاي 1110ه)
11- بحارالانوار ج67 ص118 ح8 ب51: مجلسي (متوفاي 1110ه)
12- تفسير نورالثقلين ج2 ص24 و25: حويزي (متوفاي 1112ه)
13- تفسير نور الثقلين ج5 ص189: عبد علي حويزي (متوفاي 1112ه)
14- بحارالانوار ج41 ص123 ح32: مجلسي (متوفاي 1110ه)
15- مستدرك الوسائل ج3 ص237: محدّث نوري (متوفاي 1320ه).

روش استفاده از دنيا

با اين خانه وسيع در دنيا چه مي‌كني؟ در حالي كه در آخرت به آن نيازمند تري.
آري اگر بخواهي مي‌تواني با همين خانه به آخرت برسي! در اين خانه وسيع مهمانان را پذيرايي كني، به خويشاوندان با نيكوكاري بپيوندي، و حقوقي كه بر گردن تو است به صاحبان حق برساني، پس آنگاه تو با همين خانه وسيع به آخرت نيز مي‌تواني پرداخت.(1).
*****
(1) خطبه 209 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف.

امام علي و اجاره نشيني

امام علي عليه السلام وقتي كه مي‌خواست ازدواج كند، خانه مسكوني نداشت امّا نداشتن خانه مسكوني مانع از تشكيل زندگي نبود.
قبل از ازدواج با فاطمه زهرا عليها السلام اطاقي از منزل حارثة بن نعمان اجاره كرد و عروسي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام در آن صورت گرفت، تا آنكه بعدها در كنار خانه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خانه اي براي خود ساخت.(1).
*****
(1) طبقات ابن سعد ج8 ص14 - و - الاصابة ج8 ص158 - و - اخبار الموفقيّات ص 376.

استفاده از فرش هاي ساده

سويد بن غفله، مي‌گويد:
روزي خدمت امام علي عليه السلام رسيدم، در آن ايّام كه همه مردم با حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام بيعت كرده بودند، و امام علي عليه السلام خليفه مسلمين بود.
ديدم بر روي حصير كوچكي نشسته و چيز ديگري در آن خانه وجود ندارد.
عرض كردم:
يا اميرالمؤمنين عليه السلام بيت المال مسلمين در اختيار شماست، فرشي براي اطاق‌ها تهيّه فرمائيد، مي‌بينم كه در خانه شما فرشي جز حصير وجود ندارد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
«اي سويد بن غفله! كسي كه در راه است، در مسافرخانه اي كه زود از آنجا منتقل مي‌شود، ابزار و وسائل فراواني براي آنجا تهيّه نمي‌كند، ما به زودي از اين دنيا مي‌رويم و به خانه آخرت رهسپار مي‌گرديم، چرا فرش هاي قيمتي فراهم كنيم».(1).
*****
(1) انوار نعمانيّه ص 18 - و - بحارالانوار ج 9.

فراهم كردن لوازم زندگي

امام علي عليه السلام در ساده زيستي يك الگوي كامل بود، كار مي‌كرد و زندگي را با كار روزانه اداره مي‌فرمود، مشك آب درماندگان راه را بر دوش مي‌كشيد.
درخت مي‌كاشت، با دلوِ آب، باغ ديگران را آبياري مي‌كرد و مُزد مي‌گرفت.
هيزم جمع مي‌كرد و در بازگشت به منزل پُشته هيزم را بر دوش مي‌كشيد، تا با آن تنور را براي پختن نان آماده كنند.
در كار خانه كمك مي‌كرد.
خانه را جاروب مي‌زد، هر كس به حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام نزديك مي‌گشت، مي‌فهميد كه دور از هرگونه خود بزرگ بيني، چون ديگر اقشار جامعه، بلكه همچون محرومين زندگي مي‌كند.(1).
*****
(1) ناسخ التواريخ اميرالمؤمنين (ع) - و - كامل مبرّد ص 153.

سادگي در لوازم خانه

عوام بن حوشب، از امام صادق عليه السلام نقل مي‌كند:
وقتي حضرت علي عليه السلام با ليلي دختر مسعود نهشليّه ازدواج كرد، و عروس با لوازم مخصوص خودش به خانه امام علي عليه السلام آمد، پرده اي بر در اطاق خود آويخت.
وقتي امام عليه السلام وارد خانه شد آن پرده را برداشت و فرمود:
آنچه تا كنون خانواده علي داشت و با آن زندگي مي‌كرد، كافي است.(1).
*****
(1) شرح ابن ابي الحديد نقل از تجلّي فضيلت ص62.

ساده زيستي در كمال توانائي

اصبغ بن نباته مي‌گويد:
امام علي عليه السلام خطاب به مردم كوفه فرمود:
من در شهر شما با مختصر توشه و وسائل زندگي وارد شدم، اگر به هنگام خارج شدن از شهر شما بيش از آنچه كه با خود آورده ام ببرم خيانتكار خواهم بود.(1).
در صورتي كه قدرت داشت تا انواع امكانات را براي خود فراهم آورد.
*****
(1) بحارالانوار ج40 ص327 و 325.

زهد و سادگي

داستان سويد بن غفله

سويد بن غفله گفت:
در كوفه به حضور علي عليه السلام رسيدم، در حالي كه قرص نان جويني با كاسه اي از شير جلوي ايشان بود.
آن قرص نان خشك را ريز كرد و در شير ريخت.
به كنيز آن حضرت كه نامش فضّه بود.
گفتم:
آيا در حقّ اين پيرمرد رحم نمي‌كنيد، چرا سبوس جو را نمي‌گيريد؟
آن كنيز گفت:
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام با ما عهد كرده كه سبوس غذاي او را هرگز جدا نكنيم.
امام علي عليه السلام رو به من كرد و فرمود:
اي پسر غفله! با او چه مي‌گوئي؟.
مطلب را با آن حضرت در ميان گذاشتم و اضافه كردم:
يا اميرالمؤمنين عليه السلام، با خودتان مدارا كنيد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام با من چنين فرمود:
واي بر تو اي سويد، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و خاندان او از نان گندم سه روز پياپي سير نشدند تا به لقاءاللَّه پيوستند و هرگز خورشت براي آنها فراهم نشد.(1).
*****
(1) تذكرة الخواص ص120.

ماجراي پيراهن وصله دار

سفيان ثوري از عمروبن قيس روايت كرده كه گفت:
جامه وصله داري در تن علي عليه السلام ديدند و زبان به ملامت گشودند.
آن حضرت فرمود:
«با اين جامه دل خاشع مي‌گردد و براي مؤمن الگو مي‌شود.» (1).
يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ، وَتَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ، وَيَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُونَ. إِنَّ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ، وَسَبِيلَانِ مُخْتَلِفَانِ؛ فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَتَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَعَادَاهَا، وَهُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ، وَمَاشٍ بَيْنَهُمَا؛ كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ، وَهُمَا بَعْدُ ضَرَّتَانِ!(2).
*****
(1) بحار الانوار ج 40 ص 323 - و - تذكرة الخواص ص120.
اسناد و مدارك حكمت 103 به شرح زير است:
1- تحف العقول ص 212: ابن شعبه حراني (متوفاي 380 ه)
2- كتاب طبقات ج 3 ص 28: ابن سعد(متوفاي 230 ه)
3- حلية الاولياء ج 1 ص 83: ابونعيم اصفهاني (متوفاي 402 ه)
4- مطالب السؤول ج 1 ص 15: ابن طلحه شافعي (متوفاي 652 ه)
5- سراج الملوك ص 244: طرطوشي (متوفاي 520 ه)
6- روض الاخيار ص 72 و 180: محمد بن قاسم
7- تذكرة الخواص ص108: ابن جوزي حنفي (متوفاي 654 ه)
8- ذخائر العقبي ص102: طبري شافعي (متوفاي 460 ه)
9- كتاب أمالي ج1 ص153: سيد مرتضي متوفاي 436 ه)
10- بحار الانوار ج 41 ص161 باب107: مجلسي (متوفاي 1110 ه)
11- غرر الحكم ج 2 ص 656: آمدي (متوفاي 588 ه)
12- خصائص الائمة ص96 و97: سيّد رضي (متوفاي 406ه)
13- ارشاد القلوب ج1 ص199 باب26: ديلمي (متوفاي قرن8ه)
14- بحارالانوار ج70 ص129: مجلسي (متوفاي 1110ه)
15- مستدرك الوسائل ج3 ص273: محدث نوري (متوفاي 1320ه)
16- ربيع الابرار ج4 ص630 ح3: زمخشري معتزلي (متوفاي 538ه)
17- نثرالدّر ج1 ص286: وزير ابي سعد آبي (متوفاي 421ه).

روش برخورد با دنيا

و درود خدا بر او فرمود: (پيراهن وصله داري بر اندام امام بود.
شخصي پرسيد: چرا پيراهن وصله دار مي‌پوشي؟)
دل با آن فروتن، و نفس رام مي‌شود، و مؤمنان از آن سرمشق مي‌گيرند، دنياي حرام و آخرت، دو دشمن متفاوت، و دو راه جداي از يكديگرند، پس كسي كه دنيا پرست باشد و به آن عشق ورزد، به آخرت كينه ورزد و با آن دشمني خواهد كرد، و آن دو همانند شرق و غرب از هم دورند، و رونده به سوي آن دو، هرگاه به يكي نزديك شود از ديگري دور مي‌گردد، و آن دو همواره به يكديگر زيان رسانند.(1).
*****
(1) حكمت 103 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

اعتراف غزالي

غزالي مي‌گويد:
«علي بن ابيطالب عليه السلام از مصرف بيت المال خودداري مي‌فرمود تا بدانجا كه شمشير خود را مي‌فروخت و جز يك جامه هنگام شستن در اختيار نداشت.» (1).
«اين علي است با شدّت زهد و بي رغبتي نسبت به دنيا و جلوه هاي مادّي آن و تأسّي به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم كه با خاك نشينان همدم است.
آيا تاريخ، پيشوائي چون علي عليه السلام سراغ دارد كه اموال از شرق و غرب به سوي او سرازير شود و پايتخت او كوفه بهترين و حاصل خيز ترين و غني ترين نقطه زمين باشد، با اين حال او در ساده ترين سطح زندگي چون بي بضاعت ترين مردم زيست كند، نان جوين پُر سبوس بخورد و جامه ساده بر تن كند و بيت المال را برخود حرام داند و بر جامه خويش وصله زند تا بدانجا كه از وصله دوز آن خجالت كشد.» (2).
او بدينسان رساترين شعار زاهدان را تبلور مي‌بخشد كه فرمود:
فَوَاللَّهِ مَا كَنَزْتُ مِنْ دُنْيَاكُمْ تِبْراً، وَلَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً، وَلَا أَعْدَدْتُ لِبَالِي ثَوْبِي طِمْراً، وَلَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً، وَلَهِيَ فِي عَيْنِي أَوْهَي وَأَهْوَنُ مِنْ عَفْصَةٍ مَقِرَةٍ.
به خدا سوگند از دنياي شما طلائي نيندوختم و از غنائم آن چيزي ذخيره نكردم و براي كهنه جامه خود جايگزيني تهيّه نديدم و از زمين آن يك وجب به تصرّف در نياوردم و توشه ناچيزي از آن برنگرفتم.و همانا دنيا در نظر من از آن گياه تلخ، پست تر و بي اعتبار تر است.» (3).
*****
(1) مناقب ابن شهر آشوب ج1 ص366 از احياء العلوم.
(2) براي اطّلاع بيشتر از زهد امام علي عليه السلام به بحارالانوار ج40 - و - تذكرة الخواص ابن جوزي - و - مناقب آل ابي طالب - و - ابن شهر آشوب ج1، مراجعه كنيد.
(3) نامه 45 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

پرهيز از زر اندوزي

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در زهد و پارسائي، پس از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ضرب المثل بود كه عمر بن عبدالعزيز نيز اعتراف كرد و گفت:
ما عَلِمْنا اَنَّ اَحَداً كَانَ أزْهَدُ في الْأُمَّةِ بَعْدَ النَّبِيّ صلي الله عليه وآله وسلم مِنْ عَلِيّ بنِ ابيطالِبْ
(ما شخصي را در امّت اسلامي بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نمي‌شناسيم كه از علي عليه السلام پارسا تر باشد.)(1).
امام علي عليه السلام در حالي كه كار مي‌كرد، و سرمايه خوبي بدست مي‌آورد، و زن و بچّه خود را بخوبي تأمين مي‌فرمود، امّا از بيت المال مسلمين استفاده نمي‌كرد، و از اموال عمومي براي خود اندوخته اي نداشت.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام روزي بر بالاي منبر خطاب به مردم فرمود:
مَنْ يَشْتَري سَيْفي هذا؟
(چه كسي اين شمشير مرا مي‌خَرَد؟)
مردم در حالي كه دچار شگفتي بودند به امام علي عليه السلام نگاه مي‌كردند.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام توضيح داد كه:
وَ لَوْ اَنَّ لي قُؤتُ لَيْلَةٍ ما بِعْتُهُ!!
(اگر غذاي يك شب را مي‌داشتم اين شمشير را نمي‌فروختم).(2).
از اين رو صاحب نظران و ياران امام علي عليه السلام نوشتند:
وَ عَلِيٌّ عليه السلام قُتلَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ ما تَرَكَ اِلاَّ سَبْعَمِأَةَ دِرهَمٍ، فَضْلاً عَنْ عَطائِهِ اَعَدَّها لِخادِمِ.
(علي عليه السلام در حالي به شهادت رسيد كه جز هفتصد درهم كه آن را براي بخشيدن به يكي از خادمها كنار گذاشته بود، باقي نگذاشت.)(3).
*****
(1) حلية الابرار بَحراني ج 1 ص 356.
(2) حلية الابرار بَحراني ج 1 ص 355.
(3) حلية الابرار ج 1 ص 333.

ساده پوشي امام

جايگاه لباس هاي ساده

امام علي عليه السلام گرچه در اوائل زندگي دچار مشكلات فراواني بود، امّا در تداوم زندگي با كار و توليد و حفر چاه و كشاورزي، و احداث باغات فراوان در منطقه «يَنبُع» سرمايه هاي فراوان در اختيار داشت، امّا دست از ساده پوشي برنمي داشت.
لباس هاي پشمي زِبر و خشن مي‌پوشيد و در لباس همانند توده هاي كم در آمد بود.
امامان عادل هرقدر در ساده پوشي دقّت كنند ارزشمند است، امّا ديگران آزادند و مي‌توانند براي زن و فرزند خود لباس هاي قيمتي و نرم بخرند، كه ديگر امامان معصوم عليهم السلام نيز چون رهبري امّت را در دست نداشتند گرچه از انواع لباس‌ها استفاده مي‌كردند، امّا در ساده زيستي همواره الگو بودند.
جايگاه ساده پوشي
اعتراض به لباس عاصم بن زياد

جايگاه ساده پوشي

شخصي به امام صادق عليه السلام اعتراض كرد كه؛
شما كه از ساده پوشي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرموديد، خودتان چرا لباس نرم و زيبا داريد؟
امام صادق عليه السلام فرمود:
لباس هاي علي عليه السلام در فرهنگ آن روز بد منظره نبود و انگشت نما نمي‌شد، اگر الان بود و همان لباس‌ها را مي‌پوشيد، انگشت نما مي‌شد،
گرچه قائم ما وقتي ظهور مي‌كند همان لباس علي عليه السلام را پوشيده به روش علي عليه السلام رفتار مي‌كند.(1).
علاء بن زياد حارثي از ياران امام عليه السلام بود كه در جنگ بصره زخمي شد، امام براي عيادت او به خانه اش رفت، و از ديدن وسعت خانه اش در شگفت شد.
فرمود:
اين خانه به اين وسعت را در دنيا براي چه مي‌خواهي؟ تو كه در آخرت به آن بيشتر نياز داري؟!
بعد فرمود:
آري، مي‌تواني اين خانه را پُلي قرار بدهي براي رسيدن به آخرت، بدينسان كه:
در آن از ميهمانان پذيرائي كني.
در آن صله ارحام به جاي آوري.
حقوق واجب و مستحب را به وسيله اين خانه وسيع به صاحبانشان برساني.
در آن صورت با اين خانه به آخرت رسيده اي.
*****
(1) اصول كافي ج 1ص 411 - و - شرح خوئي ج 13 - و - وسائل الشيعه ج 1ص 279.

اعتراض به لباس عاصم بن زياد

علاء بن زياد گفت:
يا اميرالمؤمنين از برادرم عاصم بن زياد به شما شكايت مي‌كنم.
فرمود: چه شكايتي؟
عرض كرد: عبائي پوشيده و كار عبادت و رهبانيّت پيشه كرده و دست از كار دنيا كشيده است.
امام علي عليه السلام فرمود:
او را پيش من بياوريد.
چون عاصم آمد، حضرت به او فرمود:
يَا عُدَيَّ نَفْسِهِ! لَقَدِ اسْتَهَامَ بِكَ الْخَبِيثُ! أَمَا رَحِمْتَ أَهْلَكَ وَوَلَدَكَ؟! أَتَرَي اللَّهَ أَحَلَّ لَكَ الطَّيِّبَاتِ، وَهُوَ يَكْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا؟! أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَي اللَّهِ مِنْ ذلِكَ!
قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، هذَا أَنْتَ فِي خُشُونَةِ مَلْبَسِكَ وَجُشُوبَةِ مَأْكَلِكَ!
قَالَ: وَيْحَكَ، إِنِّي لَسْتُ كَأَنْتَ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَي فَرَضَ عَلَي أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ.
(اي دشمنك جان خويش، شيطان سرگردانت كرده، آيا تو به زن و فرزندانت رحم نمي‌كني؟ تو مي‌پنداري كه خداوند نعمتهاي پاكيزه اش را حلال كرده امّا دوست ندارد تو از آنها استفاده كني؟ تو در برابر خدا كوچك تر از آني كه اينگونه با تو رفتار كند.
(عاصم گفت، اي اميرمؤمنان، پس چرا تو با اين لباس خشن، و آن غذاي ناگوار بسر مي‌بري؟ حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:)
واي بر تو، من همانند تو نيستم، خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان همسو كنند، تا فقر و نداري، تنگدست را به هيجان نياورد، و به طغيان نكشاند.)(1).
عاصم گفت:
يا اميرالمؤمنين خودت نيز مانند من هستي، با اين لباس خشن كه مي‌پوشي و با اين طعام خشك و بي خورش كه مي‌خوري.
امام علي عليه السلام فرمود:
قالَ: وَيْحَكَ لَسْتُ كَاَنْتَ، اِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَي أئِمَّةِ الْعَدْلِ اَنْ يُقَدِّرُوا اَنْفُسَهُم بِضَعَفَةِ النَّاسِ، كَيْلا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقيرِ فَقْرُهُ.(2).
«واي بر تو من مانند تو نيستم، خداوند بر پيشوايان عادل واجب كرده كه خود را با مردم در زندگي برابر كنند تا فقرا را فقر شان به طغيان وادار نكند.»
*****
(1) نهج البلاغه خطبه 209 معجم المفهرس مؤلّف.
(2) نهج البلاغه خطبه 209 (معجم المفهرس).

آثار ساده پوشي

شخصي در كوفه خدمت امام علي عليه السلام رسيد، ديد كه لباس هاي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام كم قيمت و ساده و وصله داراست،
با شگفتي به امام علي عليه السلام نگريست و گفت:
چرا لباس شما وصله دارد؟
امام علي عليه السلام در جواب فرمود:
يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْب، وَتَذِلُّ بِهِ النَّفْس وَيَقْتَدي بِهِ الْمُؤْمِنُونَ
(لباس وصله دار دل را خاشع، و نفس اماره را خوار مي‌كند، و الگوي مؤمنان مي‌شود).(1).
*****
(1) شرح خوئي ج 21 ص 152 - و - نهج البلاغه حكمت 103 معجم المفهرس مؤلّف.

اصلاح لباس با دست خويش

لباس هائي كه امام علي عليه السلام براي خود مي‌خريد و مي‌پوشيد، اگر آستين، يا دامن آن بلند بود، به خيّاطي نمي‌داد، بلكه خود آن را كوتاه و اصلاح مي‌كرد و سپس مي‌پوشيد.(1).
يعني بيشتر به ساده پوشي وخود كفائي در امور زندگي مي‌انديشيد.
*****
(1) غاية المرام - و - كفاية الخصام ص 648.

پيراهن محدود

ابي اسحاق سبيعي مي‌گويد:
من در كودكي با پدرم به نماز جمعه رفتم، علي عليه السلام را ديدم كه خطبه جمعه مي‌خواند، امّا هر چند گاه پيراهن خود را با دست تكان مي‌داد،
از پدرم پرسيدم آيا براي گرما چنين مي‌كند كه بخود باد بزند؟
پدرم گفت:
نه بلكه يك پيراهن دارد و آن را شسته و چون هنوز خشك نشده است آن را به حركت در مي‌آورد كه زودتر خشك شود.(1).
*****
(1) بحارالانوار ج 8 - و - الغارات ج 1.

اعتراض به ساده پوشي امام علي

زيد بن وهب مي‌گويد:
پس از جنگ جمل گروهي از مردم بصره كه در ميان آنها مردي از سركردگان خوارج به نام «جعدة بن نعجه» بود خدمت حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام رسيدند.
وقتي لباس ساده امام علي عليه السلام را ديدند، جعده از روي تمسخر گفت:
چه چيز باعث شد كه از پوشيدن لباس خوب خودداري مي‌كني؟
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام پاسخ داد:
اين لباس ساده مرا از غرور زدگي دور مي‌كند، و ساده پوشي بهترين روش است.
جعده به امام علي عليه السلام گفت:
از خدا بترس تو روزي خواهي مُرد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
به خدا سوگند با ضربتي كه بر سرم فرود مي‌آيد به شهادت خواهم رسيد، و اين عهدي الهي است كه واقع خواهد شد، امّا سياه روي كسي است كه به مردم تهمت و افترا مي‌زند.(1).
*****
(1) بحارالانوار ج 8 ص 622.

استفاده از لباس بافته شده خانواده

امام علي عليه السلام به كار و توليد وخود كفائي اهميّت فراواني مي‌داد، و نيازهاي خود را با دست تواناي خود برطرف مي‌كرد، و فرزندان و همسران خود را نيز به كار و توليد و سازندگي تشويق مي‌فرمود كه لباس هاي مورد احتياج را با دست مي‌بافتند، و نخ آن را از پَشم ريسي فراهم مي‌كردند.
ابو مخنف، «لوط بن يحيي» نقل مي‌كند كه:
پس از جنگ جمل حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام سخنراني هائي براي هدايت مردم داشت و در يكي از آنها فرمود:
ما تَنْقَمُون عَلَيَّ يا أَهْلَ الْبَصْرَة وَاللّهِ إِنَّهُما لِمَنْ غَزْلِ اَهلي
«مردم بصره! چرا بر من ايراد مي‌گيريد؟
سوگند به خدا اين دو لباس مرا كه مي‌بينيد از بافته هاي اهل خانه ام مي‌باشد».
سپس به كيسه اي كه همراه داشت و در آن مختصر نان خشك بود اشاره كرد و فرمود:
وَاللَّهِ مَا هِيَ اِلاَّ مِنْ غَلَّتي بِالْمَدينَةِ
(سوگند به خدا اين نيست جز همان خوراك مختصري كه از مدينه همراه خود آورده ام)
آنگاه خطاب به مردم فرمود:
فَاِنْ أَنَا خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِكُم بِأَكْثَرِ مِمَّا تَروْن، فَأنَا عِنْدَ اللّه مِنَ الْخائِنِين
(پس اگر من از نزد شما مردم بصره خارج شوم، و زياده از آنچه كه ديديد برداشته باشم پس در نزد خدا از خيانتكاران مي‌باشم.)(1).
در روايات نقل شد كه همين سخنراني را امام علي عليه السلام براي مردم كوفه نيز ايراد كرده و مطالب فوق را تذكر داد.(2).
*****
(1) منهاج البراعة ج 17 ص 85 - و - بحارالانوار ج 40 ص 325.
(2) وسائل الشيعه ج 11 ص 83.

پوشش با حوله اي ساده

هارون بن عنتره مي‌گويد:
در قصر خورنق،(1) خدمت حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام رسيدم، فصل زمستان بود، ديدم امام علي عليه السلام حوله اي برخود پيچيده و در آن سرما مي‌لرزد و در زحمت است.
گفتم:
يا اميرالمؤمنين! از اموال فراوان بيت المال لباسي براي خود تهيّه فرما، چرا با خود اينگونه رفتار مي‌كني؟
پاسخ داد:
وَ اللَّهِ ما اَزْرَؤُكُمْ شَيْئاً وَ ما هِيَ اِلاَّ قَطيفَتي اَلَّتي اَخْرَجْتُها مِنَ الْمَدينَةِ
(به خدا قسم بر شما خشم نگرفته ام و ناراحت نيستم، اين حوله همان است كه از مدينه همراه خود آورده ام.)(2).
*****
(1) قصري كه نعمان بن منذر پادشاه حيره به دستور فرمانرواي ايران براي بهرام گور از شاهزادگان ايران بنا نمود.
(2) حكومت در اسلام ص350.

سادگي در لباس

الف- عبدالرّزاق از ثوري و او از ابوحيّان نقل مي‌كند:
علي بن ابيطالب عليه السلام را بر منبر ديدم كه مي‌گفت:
چه كسي از من اين شمشير را مي‌خرد؟ اگر بهاي لباسي را داشتم آن را نمي‌فروختم.
مردي به سوي او برخاست و گفت:
من بهاي لباسي را به تو قرض مي‌دهم.(1).
ب- كيع از علي بن صالح و او از عطا روايت كرد كه او گفت: (2).
(بر تن علي عليه السلام پيراهني از كرباس نشسته بود.)
*****
(1) تذكرة الخواص ص 109 - و - كشف الغمّه ج 1 ص 222.
(2) تذكرة الخواص ص 109 - و - كشف الغمّه ج 1 ص 222.

خودكفايي

خودكفايي در امور زندگي

بسياري سعي دارند تابه اين و آن امر و نهي كنند؛
فرمان بدهند؛
كارهاي خود را به ديگران بسپارند، ديگران را در استخدام خود درآورند، يا از روي جهالت و ناداني يا بر اساس غرور و خود بزرگ بيني يا از روي خودخواهي به تحقير ديگران، به امر و نهي اين و آن مي‌پردازند؛
و همواره يك موجود تنبل و مصرف كننده و بي تحرّك باقي مي‌مانند كه امام علي عليه السلام بااين روحيّه نادرست مقابله مي‌فرمود و تلاش داشت تا كارهاي خود را شخصاً انجام دهد.
در كارخانه به همسرش كمك مي‌كرد؛
گندم آرد مي‌كرد؛
عدس پاك مي‌كرد؛
نعلين را با دست خود وصله مي‌زد؛(1).
براي خريد پيراهن، خود به بازار مي‌رفت؛
براي اداره زندگي كار مي‌كرد؛
آبياري نخلستان ديگران رابه عهده مي‌گرفت تا پولي به دست آورد؛
و مشكلات زندگي را با دست خود برطرف مي‌كرد.
*****
(1) نهج البلاغه خطبه 2/23 معجم المفهرس مؤلّف.

فروش وسايل زندگي

حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام هرگاه احتياج پيدا مي‌كرد سعي داشت تا از بيت المال استفاده نكند و با فروش وسائل زندگي، مشكلات اقتصادي خانواده را برطرف مي‌فرمود.
روزي شمشير خود رابه بازار آورد تا بفروشد واز آن لباس تهيّه كند، و فرمود:
چه كسي اين شمشير را از من مي‌خرد؟ به خدا سوگند با اين شمشير چقدر غبار اندوه از چهره رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم زدودم، و اگر احتياج به لباس نداشتم آن را نمي‌فروختم.
شخصي نزد امام علي عليه السلام آمد و گفت:
من اين لباس را نسيه به شما مي‌فروشم.(1).
در حالي كه جهان اسلام و همه سرمايه هاي كشور اسلامي در اختيار آن حضرت بود.
*****
(1) علي و حقوق بشر ج 1 ص 82 جرج جرداق - و - استيعاب درحاشيه اصابه ج 2 ص 50 - و - كشف الغمه ج 1 ص 222 - و - تذكرة الخواص ص 109.

استفاده از دسترنج خويش

امام صادق عليه السلام فرمود:
جَدِّ ما اميرالمؤمنين عليه السلام هميشه با دسترنج خود زندگي مي‌كرد، در باغات اطراف مدينه كار مي‌كرد، وقتي گندم يا جو آرد مي‌شد، آرد آن را اَلَك نكرده در كيسه اي مي‌گذاشت و به هنگام غذا تناول مي‌فرمود،
و آن را چند گِرِه مي‌زد كه چيزي به آن اضافه نكنند.
راستي چه كسي زاهد تر و پارسا تر از علي عليه السلام يافت مي‌شود؟ كه انواع سرمايه هاي بيت المال كشور پهناور اسلامي در اختيار او بود (كه اكنون به 50 كشور تبديل شده است) با اينكه از باغات خودش انواع خرماها را در اختيار داشت، و به مستمندان مي‌بخشيد امّا خود با مقداري آرد و آب افطار مي‌كرد.(1).
*****
(1) الغارات ج 1 ص 82.

انجام كارهاي ضروري

در كتاب ابانه عكبري و فضائل احمد (از كتاب هاي معروف اهل سنّت) آمده است كه:
علي عليه السلام مقداري خرما براي خانواده خود خريد و آن را در دامن خود ريخته مي‌برد، مردم بشتاب آمدند كه آن را از حضرت گرفته و ببرند، حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
«رَبُّ الْعَيالِ اَحَقُّ بِحَمْلِهِ»
«سرپرست خانواده شايسته تر است كه آن را بردوش كشد.»
و در روايت ديگري است كه:
به دنبال آن اين شعر را مي‌خواند:
لا يَنْقُصُ الْكامِلُ مِنْ كَمالِهِ
ماجَرَّ مِنْ نَفْعٍ اِلي عَيالِه(1).
«انسان كامل از ارزش‌ها سقوط نمي‌كند، اگر براي اداره زندگي خانواده اش كار و تلاش كند.»
و از زيد بن علي نقل شده كه گفته است:
آن حضرت در پنج مورد با پاي پياده راه مي‌رفت و نعلينش را به دست چپ خود مي‌گرفت.
در عيد فطر و عيد اضحي «قربان» و روز جمعه و هنگام عيادت بيمار و تشييع جنازه و مي‌فرمود:
اينها جايگاه خدا است، و من دوست دارم پاهايم برهنه باشد.
*****
(1) مناقب ابن شهرآشوب ج 2 ص 104.

عبادت و حالات معنوي امام

مدهوش شدن در عبادت

ابودرداء «به نقل از عروة بن زبير» در مسجد مدينه خطاب به مردم گفت:
آيا مي‌دانيد پارساترين مردم كيست؟
گفتند: شما بگوئيد.
پاسخ داد:
اميرالمؤمنين علي عليه السلام.
و آنگاه خاطره اي نقل كرد كه:
ما و تعدادي از كارگران با علي عليه السلام در يكي از باغات مدينه كار مي‌كرديم، به هنگام عبادت، علي عليه السلام را ديدم كه از ما فاصله گرفت و در لابلاي درختان ناپديد شد، با خود گفتم شايد به منزل رفته است، چيزي نگذشت كه صداي حزن آور علي عليه السلام را در عبادت شنيدم كه با خدا راز و نياز مي‌كند.
آرام آرام خود را به علي عليه السلام رساندم، ديدم در گوشه اي بي حركت افتاده است.
با خود گفتم: شايد از خستگي كار و شب زنده داري به خواب رفته است، كمي صبر كردم خواستم او را بيدار كنم، هرچه تكانش دادم بيدار نشد، خواستم او را بنشانم نتوانستم، با گريه گفتم:
اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعُونَ
فوراً به منزل فاطمه عليها السلام رفتم و گريان و شتابزده خبر را گفتم كه حضرت زهراء عليها السلام فرمود:
«ابودرداء به خدا علي عليه السلام مانند هميشه در عبادت از خوف خدا مدهوش شده است.»
آب بردم، به سر و صورت امام علي عليه السلام پاشيدم، به هوش آمد، وقتي مرا گريان ديد، فرمود:
«پس در قيامت كه مرا براي حساب فرا مي‌خوانند چگونه خواهي ديد.»
ابودرداء مي‌گويد:
به خدا سوگند كه اين حالت را در هيچ كدام از ياران رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نديدم.(1).
*****
(1) امالي شيخ صدوق، و علي عليه السلام از ولايت تا شهادت ص 279 - و - مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 124 - و - بحارالانوار ج 84 ص 196.

عبادت در كودكي

همه مردم مي‌ديدند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم، خديجه عليها السلام و كودكي بنام علي عليه السلام وارد مسجدالحرام مي‌شوند و نماز مي‌گزارند.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
وَ لَقَدْ صَلَّيْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وسلم قبْلَ النَّاسِ بِسَبْعَ سِنينْ وَ أنَا أوَّلُ مَنْ صَلّي مَعَهُ
(و همانا من با پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم پيش از همه انسانها نماز خواندم، در حالي كه من هفت ساله بودم، من اوّل كسي هستم كه با پيامبر نماز گزاردم.)(1).
و رسول گرامي اسلام هم فرمود:
يَا عَلي أنْتَ أوَّلُ هذِهِ الْاُمَّةِ اِيْمانَاً بِاللَّهِ و رَسُولِهِ
(اي علي! تو اوّل فرد از اين امّت اسلامي هستي، كه به خدا و پيامبرش ايمان آوردي.)(2).
*****
(1) الغدير ج3 ص222.
(2) بحارالانوار ج19 ص67.

شجاعت و مردانگي

شجاعت و چالاكي در كودكي

علي عليه السلام را در كودكي با فقر مالي كه بر خانواده ابيطالب حاكم شد.
پيامبر او را به خانه خود برد و در دامن خود بزرگ كرد.
نوشته اند:
در كودكي با هريك از همسالان خود كه كشتي مي‌گرفت آنها را بر زمين مي‌كوبيد،
پياده چنان سريع مي‌دويد كه درحال دويدن به اسبان تندرو مي‌رسيد و بر آنها سوار مي‌شد.(1).
و خود در نهج البلاغه فرمود:
أَنَا وَضَعْتُ فِي الصِّغَرِ بِكَلاكِلِ الْعَرَبِ وَ كَسَرْتُ نَواجِمَ قُرُونِ رَبيعَةٍ وَ مُضَرَ
«من در كودكي، بزرگان و شجاعان عرب را بخاك افكندم و شاخه هاي بلند درخت قبيله ربيعه و مضر را دَر هم شكستم.» (2).
*****
(1) سفينة البحار مادّة قوا.
(2) نهج البلاغه خطبه 115/192 معجم المفهرس مؤلّف.

شجاعت بي همانند امام علي

شجاعت و قدرت بازو و قوام وقدرت روحي امام علي عليه السلام را با هيچ كس، و با هيچ قدرتي نمي‌توان مقايسه كرد.
- كسي كه در كودكي و نوجواني سر سركشان و دلاوران را به خاك ماليد.
- كسي كه سنگ بزرگي را كه همه سپاهيان از كندن آن عاجز بودند، از جاي كَند تا آب روان را همه بنوشند.
- كسي كه تمام زخم هاي دشمن را روبرو تحمّل كرده، و هرگز پُشت به دشمن نكرده است.
- كسي كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم به او فرمود:
«اگر مردم شرق و غرب در برابر علي عليه السلام بايستند، بر همه آنها غلبه مي‌كند.» (1).
و خود فرمود:
وَاللّهِ لَو تَظاهَرتِ الْعَرَب عَلي قِتالي لَمّا وَلَّيْتُ عَنْها
(سوگند به خدا اگر تمام اعراب رو در روي من قرار گيرند، از مقابلشان فرار نمي‌كنم.)(2).
و درب بزرگ ورودي خيبر كه ده‌ها نفر آن را باز و بسته مي‌كردند با دست يداللّهي خود از جاي كند و برروي خندقي قرار داد كه سر بازان اسلام از آن عبوركنند وخود فرمود:
ما قَلَعْتُ بابَ خَيْبَرَ وَ دَكْدَكْتُ حِصْنَ يَهُودٍ بِقُوّةٍ جِسْمانِيَّةٍ بَلْ بِقُوّةٍ اءلهِيَّة
(من در بزرگ خيبر و حصار يهود را با دست مادّي از جاي نكندم و درهم نكوبيدم، بلكه با قدرت الهي موفّق گرديدم.)(3).
و باز نسبت به شجاعت و قوّت قلب خود فرمود:
اِنّي وَاللّهِ لَو لَقيتُهُمْ واحِداً وهم طِلاعُ الْاَرْضِ كُلِّها ما بالَيْتُ وَ لا اِسْتَوْحَشْتُ
(سوگند به خدا همانا من اگر دشمنان را در حالي ملاقات كنم كه تمام روي زمين را پُر كرده باشند باكي نداشته، وحشتي نخواهم كرد.)(4).
آيا ويژگي هاي ياد شده را در انسان دلاور ديگري مي‌توان سراغ گرفت؟
آيا اگر همه جهان و همه قدرت‌ها هماهنگ شوند، مي‌توانند چنان مبارز بي همانندي را پديد آورند؟
در كدام عصر و زماني، دلاوري يافت مي‌شود كه شكست ناپذير باشد؟
و در هيچ شرائطي فرار نكند، و هرگز نترسد؟
*****
(1) بحارالانوار ج 33 ص 233 - و - صحيح مسلم ج 15 ص 178 - و - صحيح بخاري ج 5 ص 245 - و - كنز العمّال ج 13 ص 121 ش 36388.
نهج البلاغه نامه 19/45 معجم المفهرس مؤلف.
شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج20 ص316 و 626.
نهج البلاغه نامه 7/62 معجم المفهرس مؤلّف.

زخم هاي علي در پيكار

كسي كه خط شكن جبهه هاست، و خود را در تمام جنگها در قلب سپاه دشمن فرو مي‌بُرد، و از فراواني دشمن باكي نداشت، و سَرِ سركشان و شجاعان عرب را بر خاك ماليد، طبيعي است كه بايد زخم هاي فراواني برتن داشته باشد.
دو نكته نسبت به جراحات بدن حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام وجود داشت:
الف- همه زخم‌ها در قسمت جلوي بدن او وجود داشت.
ب- زخم‌ها فراوان و عميق بود. «كه تا هزار زخم را توانستند بشمرند»
چون امام علي عليه السلام به دشمن پُشت نمي‌كرد، وهمواره در حالت پيشروي و خط شكني و دفاع بود.
نوشتند:
زِرِه حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام تنها قسمت جلوي بدن را مي‌پوشاند، زيرا نيازي نداشت تا پُشت سر را حفظ كند.
و عميق بودن و فراواني زخمها در طول 94 جنگ و يورش و تهاجم بيگانگان در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و سه جنگ مهم در دوران 5 ساله حكومت، حقيقت ديگري از ايثار گري هاي امام علي عليه السلام را به اثبات مي‌رساند.
وقتي در روز بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم هجري بدن حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام را غسل مي‌دادند و زخمهاي فراوان بدن آنحضرت را شمردند، ديدند كه آثار حدود هزار زخم بر پيكر آن حضرت باقيمانده است كه تنها هشتاد موردش مربوط به جنگ اُحُد بود آن هنگام كه همه فرار كرده و تنها امام علي عليه السلام و ابودجّانه باقي مانده واز پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم دفاع مي‌كردند.(1).
و زخم هاي پيكر حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام پس از جنگ اُحُد چنان عميق بود كه جرّاحان و پرستاران از دوختن زخم‌ها در مانده شدند، زخم اوّل را مي‌دوختند و به هنگام دوختن زخم دوّم، زخم دوخته پاره مي‌شد، كه حضرت زهرا عليه السلام با مشاهده آن فراوان گريست.
*****
(1) سفينة البحار ج 1 ص 149.

شجاعت و خط شكني

امام علي عليه السلام پس از اتمام حجّت با شورشيان بصره، و بردباري در آغاز نبرد، وقتي آنها جنگ را آغاز كردند، زره پوشيد و پيشاپيش سپاه، خود رابه قلب سپاه دشمن زد، و حملات شديدي كرد كه دشمن چون روباه در مقابلش مي‌گريخت.
در حمله اوّل جناح راست لشگر دشمن را در هم ريخت،
و در حمله دوّم جناح چپ لشگر بصره را دچار پراكندگي كرد.
و چند بار شمشير حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام خم شد كه به خيمه برگشت تا آن را اصلاح كند، اصحاب و فرزندان و مالك اشتر به امام علي عليه السلام مي‌گفتند:
حملات را به ما واگذار.
ولي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام پاسخ نمي‌داد و دوباره حمله مي‌كرد، و صف‌ها را درهم مي‌شكست.
وقتي اصحاب اصرار كردند كه:
«إِنْ تُصَبْ يَذْهَبُ الدِّين»
(اگر به شما آسيبي برسد دين در خطر است)
در پاسخ فرمود:
«وَاللّه ما اُريدُ بِما تَرَوْنَ اِلاَّ وَجْهَ اللَّهِ وَالدَّارَ الاخِرَة»
(به خدا سوگند آنچه مي‌بينيد بخاطر خدا وآخرت است)(1).
*****
(1) شرح ابن ابي الحديد ج 1 خطبه 13.

شجاعت و جنگاوري

راويان حديث اتّفاق نظر دارند كه:
علي عليه السلام به سوي هر دو قبله نماز گزارد و مهاجرت نمود و در جنگ بدر و حديبيّه و ديگر جنگ‌ها شركت داشت.
او در جنگ بدر و احد و خندق و خيبر از امتحان الهي به خوبي بيرون آمد و همه آنها را در بي نيازي از غير خدا بدست آورد و در منزلت كريم و والايي قرار گرفت.
پرچم سپاه اسلام در موارد بسياري همچون روز بدر در دست علي عليه السلام قرار داشت.
و چون مصعَب بن عمير(1) در روز اُحُد كه پرچم پيامبر را به دست خويش داشت كشته شد، رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم آن را به دست علي عليه السلام داد.
علي عليه السلام شاهد جنگ بدر بود و در آن نقش تعيين كننده داشت، در حالي كه بيست و پنج ساله بود.
ابن سَرّاج در تاريخ خويش از قول ابن عبّاس گفته است: رسول اللّه صلي الله عليه وآله وسلم پرچم را در روز «بدر» به دست علي عليه السلام سپرد، در حالي كه علي عليه السلام بيست ساله بود.(2).
*****
(1) مصعب بن عمير بن هاشم بن عبد مناف مكنّي به ابوعبداللّه از فضلاء و از بهترين صحابه و از سبقت گيرندگان به اسلام است. اسلام آورد هنگامي كه رسول اللّه صلي الله عليه وآله وسلم در دار الارقَم بود. اسلام خويش را از ترس پدر و مادرش پوشيده داشت و چون پدر و مادر از اين امر آگاه شدند او را زنداني نمودند تا اينكه او به حبشه مهاجرت كرد. پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم او را با دوازده تن، اهل عقبه دوّم فرستاد تا اهالي مدينه را فقاهت بياموزد و بر آنها قرآن تلاوت كند.
او نخستين كسي است كه به گردآوري جماعت در دين پرداخت. به دست او سعد بن معاذ اسلام آورد. جنگ بدر را ديده است و در اُحُد به شهادت رسيد در حالي كه 40 ساله بود، همسر او وحمنه دختر جحش بود. (تهذيب الاسماء - 97 - 1).
ارشاد مفيد ص 47 - و - تاريخ ابن سَرّاج.

جلوه هاي شجاعت امام علي

پرچمداري بي همانند

در تمام جنگ‌ها پرچم نشانه استقلال و پيشروي و صلابت لشگر بود و اگر سقوط مي‌كرد نشان شكست و نابودي به حساب مي‌آمد.
از اين رو پرچم را هميشه به دست افرادي دلير و توانا مي‌سپردند، استقامت و پايداري پرچمدار و اهتزاز پرچم در رزمگاه، موجب دلگرمي جنگجويان بود، و بر عكس، كشته شدن پرچمدار و سرنگوني پرچم مايه تزلزل روحي آنان مي‌گرديد، به همين جهت پيش از آغاز جنگ به منظور جلوگيري از شكست روحي سربازان، چند نفر از شجاعترين رزمندگان به عنوان پرچمدار تعيين مي‌گرديد.
در جنگ اُحُد نيز قريش به همين ترتيب عمل كردند، و پرچمداراني از قبيله «بني عبدالدّار» كه به شجاعت معروف بودند، انتخاب كردند ولي پس از آغاز جنگ پرچمداران آنان يكي پس از ديگري به دست تواناي علي عليه السلام كشته شدند و سرنگوني پي در پي پرچم باعث ضعف و تزلزل روحي سپاه قريش گرديد و افرادشان پا به فرار گذاشتند.
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود:
پرچمداران سپاه شرك در جنگ اُحُد نُه نفر بودند كه همه آنها به دست علي عليه السلام به هلاكت رسيدند.(1).
ابن اثير نيز مي‌نويسد:
كسي كه پرچمداران قريش را شكست داد، علي عليه السلام بود.(2).
به نقل مرحوم شيخ صدوق، علي عليه السلام در استدلال هاي خود در شوراي شش نفره كه پس از مرگ خليفه دوّم، جهت تعيين خليفه تشكيل گرديد، روي اين موضوع تكيه نموده و فرمود:
«شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا در ميان شما كسي جز من هست كه نُه نفر از پرچمداران بني عبدالدّار را (در جنگ احد) كشته باشد؟»
پاسخ دادند: نه.
سپس حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
«پس از كشته شدن اين نُه نفر بود كه غلام آنان بنام صوأب كه هيكلي بس درشت داشت، به ميدان آمد و در حالي كه دهانش كف كرده بود و چشمانش سرخ گشته بود،
مي گفت: به انتقام اربابانم جز محمّد را نمي‌كشم.
شما با ديدن او جا خورده، خود را كنار كشيديد ولي من به جنگ او رفتم و ضربت متقابل بين من و او ردّ و بدل شد و من آنچنان ضربتي به او وارد كردم كه از كمر دو نيم شد.
اعضاء شوراء همگي سخنان علي عليه السلام را تصديق كردند.(3).
*****
(1) اختصاص شيخ مفيد ص 47.
ابن اثير، الكامل في التّاريخ ج 2 ص 154.
كتاب خصال شيخ صدوق ص 560.

تنها مدافع خستگي ناپذير

چون در مرحله اوّل نبرد، سپاه قريش فرار كردند، و افراد تحت فرماندهي عبداللَّه بن جبير به منظور جمع آوري غنايم، جنگي منطقه استقرار خود را رها كردند، گرچه عبداللَّه فرمان صريح پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را به يادشان آورد ولي آنان ترتيب اثر نداده و بيش از 40 نفرشان از تپّه سرازير شده به دنبال جمع آوري غنايم رفتند.
خالد بن وليد با گروهي سواره نظام كه در كمين آنان بود، به آنان حمله كرد و پس از كشتن آنان از پشت جبهه به مسلمانان يورش برد و اين همزمان شد با بلند شدن پرچم آنان توسّط يكي از زنان قريش به نام عمرة بن علقمه، كه جهت تشويق سربازان قريش به ميدان جنگ آمده بودند.
از اين لحظه، وضع جنگ به كلّي عوض شد؛
آرايش جنگي مسلمانان به هم خورد؛
صفوف آنان از هم پاشيد؛
ارتباط فرماندهي با افراد قطع گرديد و مسلمانان شكست خوردند و حدود هفتاد نفر از مجاهدين اسلام، از جمله حمزة بن عبدالمطلّب و مصعب بن عمير، «يكي از پرچمداران ارتش اسلام»، به شهادت رسيدند.
از طرف ديگر، چون شايعه كشته شدن پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در ميدان جنگ توسّط دشمن پخش گرديد، روحيه بسياري از مسلمانان متزلزل شد و در اثر فشار نظامي جديد سپاه شرك، اكثريّت قريب به اتّفاق مسلمانان عقب نشيني كرده و پراكنده شدند، و در ميدان جنگ افرادي انگشت شمار در كنار پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم ماندند و لحظات بحراني و سرنوشت ساز در تاريخ اسلام فرا رسيد.
اينجا بود كه نقش بزرگ علي عليه السلام به عنوان تنها مدافع خستگي ناپذير نمايان گرديد، زيرا علي عليه السلام با شجاعت و رشادتي بي نظير در كنار پيامبر شمشير مي‌زد و از وجود مقدّس پيشواي عظيم الشّأن اسلام در برابر يورشهاي مكرّر فوج هاي متعدّد مشركان حراست مي‌كرد.
ابن اثير در تاريخ خود مي‌نويسد:
پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم گروهي از مشركين را مشاهده كرد كه آماده حمله بودند، به علي عليه السلام دستور داد به آنان حمله كند، علي عليه السلام به فرمان پيامبر به آنان حمله كرد و با كشتن چندين تن موجبات فرار آنان را فراهم ساخت.
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم سپس گروه ديگري را مشاهده كرد و به علي عليه السلام دستور حمله داد و علي عليه السلام آنان را كشت و متفرّق ساخت.
در اين هنگام فرشته وحي به پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
اين نهايت فداكاري است كه علي عليه السلام از خود نشان مي‌دهد.
رسول خدا فرمود:
او از من، و من از او هستم،
در اين هنگام صدايي از آسمان شنيدند كه مي‌گفت:
لا فَتي اِلاَّ عَلِيّ، لا سَيْفَ اِلاَّ ذُو الْفَقار
«جوانمرد شجاعي چون علي عليه السلام و شمشيري چون ذوالفقار وجود ندارد».
ابن ابي الحديد نيز مي‌نويسد:
هنگامي كه غالب ياران پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم پا به فرار نهادند، فشار دسته هاي مختلف دشمن به سوي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم بالا گرفت.
دسته اي از قبيله بني كنانه، و گروهي از قبيله بني عبد مناة، كه در ميان آنان چهار جنگجوي نامور به چشم مي‌خورد، به سوي پيامبر يورش بردند.
پيامبر به علي عليه السلام فرمود:
حمله اينها را دفع كن.
علي عليه السلام كه پياده مي‌جنگيد، به آن گروه كه پنجاه نفر بودند، حمله كرده و آنان را متفرّق ساخت.
آنان چند بار مجدّداً گرد هم جمع شده و حمله كردند، باز هم علي عليه السلام حمله آنان را دفع كرد.
در اين حملات، چهار نفر قهرمان مزبور و ده نفر ديگر كه نامشان در تاريخ مشخّص نشده است به دست علي عليه السلام كشته شدند.
جبرئيل به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم گفت:
راستي كه علي عليه السلام فداكاري مي‌كند، فرشتگان از فداكاري او به شگفت آمده اند.
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
چرا چنين نباشد، او از من و من از او هستم.
جبرئيل گفت: من هم از شما هستم.
آنگاه صدايي از آسمان شنيده شد كه مكرّر مي‌گفت:
لا سَيْفَ اِلاَّ ذُوالفَقار وَلافَتي اِلاَّ عَلِيّ
ولي گوينده ديده نمي‌شد.
از پيامبر سؤال كردند كه: گوينده كيست؟
فرمود: جبرئيل است.(1).
*****
(1) ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه ج 14 ص 251، و خوارزمي نيز در كتاب المناقب ص 223 روايت مي‌كند كه (علي عليه السلام در جريان شوراء به اين فداكاري كه نداي آسماني را در پي داشت، بر اعضاي شوراء احتجاج كرد).

درهم شكننده قهرمان قريش

در جنگ احزاب تمام قبائل و گروه هاي مختلف دشمنان اسلام براي كوبيدن اسلامِ جوان متّحد شده بودند.
بعضي از مورّخان نفرات سپاه كفر را در اين جنگ بيش از ده هزار نفر نوشته اند، در حالي كه تعداد مسلمانان از سه هزار نفر تجاوز نمي‌كرد.
سران قريش كه فرماندهي اين سپاه را به عهده داشتند، با توجّه به نفرات و تجهيزات جنگي فراوان خود، نقشه جنگ را چنان طرّاحي كرده بودند كه به خيال خود با اين يورش، مسلمانان را به كلّي نابود سازند و براي هميشه از دست محمّد صلي الله عليه وآله وسلم و پيروان او آسوده شوند!
زماني كه گزارش تحرّك قريش به اطّلاع پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم رسيد، حضرت، شوراي نظامي تشكيل داد.
در اين شوراء سلمان فارسي پيشنهاد كرد كه در قسمت هاي نفوذ پذير اطراف مدينه خندقي كنده شود كه مانع عبور و تهاجم دشمن به شهر گردد.
اين پيشنهاد را همه قبول كردند و تصويب شد و ظرف چند روز با همّت و تلاش مسلمانان خندق آماده گرديد.
خندقي كه پهناي آن به قدري بود كه سواران دشمن نمي‌توانستند از آن با پرش بگذرند و عمق آن نيز به اندازه اي بود كه اگر كسي وارد آن مي‌شد به آساني نمي‌توانست بيرون بيايد.
سپاه قدرتمند شرك با همكاري يهود از راه رسيد.
آنان تصوّر مي‌كردند كه مانند گذشته در بيابان هاي اطراف مدينه با مسلمانان روبرو خواهند شد، ولي اين بار اثري از آنان در بيرون شهر نديده و به پيشروي خود ادامه دادند و به دروازه شهر رسيدند و مشاهده خندقي ژرف و عريض در نقاط نفوذ پذير مدينه، آنان را حيرت زده ساخت.
زيرا استفاده از خندق در جنگ هاي عرب بي سابقه بود، ناگزير از آن سوي خندق شهر را محاصره كردند.
محاصره مدينه مطابق بعضي از روايات حدود يك ماه به طول انجاميد.
سربازان قريش هر وقت به فكر عبور از خندق مي‌افتادند، با مقاومت مسلمانان و پاسداران خندق كه با فاصله هاي كوتاهي در سنگرهاي دفاعي موضع گرفته بودند، روبرو مي‌شدند و سپاه اسلام هر نوع انديشه تجاوز را با تيراندازي و پرتاب سنگ پاسخ مي‌گفت.
تيراندازي از هر دو طرف روز و شب ادامه داشت و هيچ يك از طرفين بر ديگري پيروز نمي‌شد.
از طرف ديگر، محاصره مدينه توسّط چنين لشگري انبوه، روحيّه بسياري از مسلمانان را به شدّت تضعيف كرد، بويژه آنكه خبر پيمان شكني قبيله يهود بني قريظه نيز فاش شد و معلوم گرديد كه اين قبيله به بت پرستان قول داده اند كه به محض عبور آنان از خندق مسلمانان را از اين سوي خندق از پشت جبهه، مورد هجوم قرار دهند.
قرآن مجيد وضع دشوار و بحراني مسلمانان را در جريان اين محاصره در سوره احزاب به خوبي ترسيم كرده است:
(8) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَجُنُوداً لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيراً (9) إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتْ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَ (10) هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالاً شَدِيداً (11) وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً (12) وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَاراً (13) وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيراً (14)
8- به اين منظور كه خدا راستگويان را از صدقشان (در ايمان و عمل صالح) سؤال كند؛ و براي كافران عذابي دردناك آماده ساخته است.
9- اي كساني كه ايمان آورده ايد! نعمت خدا را بر خود به ياد آوريد در آن هنگام كه لشكرهايي (عظيم) به سراغ شما آمدند؛ ولي ما باد و طوفان سختي بر آنان فرستاديم و لشكرياني كه آنها را نمي‌ديديد (و به اين وسيله آنها را درهم شكستيم)؛ و خداوند هميشه به آنچه انجام مي‌دهيد بينا بوده است.
10- (به خاطر بياوريد) زماني را كه آنها از طرف بالا و پايين (شهر) بر شما وارد شدند (و مدينه را محاصره كردند) و زماني را كه چشم‌ها از شدت وحشت خيره شده و جانها به لب رسيده بود، و گمانهاي گوناگون بدي به خدا مي‌برديد.
11- آنجا بود كه مؤمنان آزمايش شدند و تكان سختي خوردند!
12- و (نيز) به خاطر آوريد زماني را كه منافقان و بيمار دلان مي‌گفتند: «خدا و پيامبرش جز وعده هاي دروغين به ما نداده اند!»
13- و (نيز) به خاطر آوريد زماني را كه گروهي از آنها گفتند: «اي اهل يثرب (اي مردم مدينه)! اينجا جاي توقف شما نيست؛ به خانه هاي خود بازگرديد!» و گروهي از آنان از پيامبر اجازه بازگشت مي‌خواستند و مي‌گفتند: «خانه هاي ما بي حفاظ است!»، در حالي كه بي حفاظ نبود؛ آنها فقط مي‌خواستند (از جنگ) فرار كنند.
14- آنها چنان بودند كه اگر دشمنان از اطراف مدينه بر آنان وارد مي‌شدند و پيشنهاد بازگشت به سوي شرك به آنان مي‌كردند مي‌پذيرفتند، و جز مدّت كمي (براي انتخاب اين راه) درنگ نمي‌كردند!(1).
با توجّه به همه مشكلات دفاعي، خندق همچنان مانع عبور سپاه احزاب شده و ادامه اين وضع براي آنان سخت و گران بود.
زيرا هوا رو به سردي مي‌رفت و آذوقه و علوفه اي كه تدارك ديده بودند تنها براي جنگ كوتاه مدّتي مانند جنگ «بَدر» و «اُحُد» بود،
با طول كشيدن محاصره، كمبود علوفه و آذوقه به آنان فشار مي‌آورد و مي‌رفت كه حماسه و شور جنگ از سرشان بيرون رود و سستي و خستگي در روحيّه آنان تزلزل ايجاد كند.
از اين جهت سران سپاه چاره اي جز اين نديدند كه رزمندگان دلاور و تواناي خود را از خندق عبور دهند و بگونه اي بن بست موجود جنگ را بشكنند.
بنابر اين، پنج نفر از قهرمانان لشگر احزاب، اسب هاي خود را در اطراف خندق به تاخت و تاز در آورده و از نقطه تنگ و باريكي به جانب ديگر خندق پريدند و براي جنگ تن به تن هماورد خواستند.(2).
يكي از اين جنگاوران، قهرمان نامدار عرب به نام (عمرو بن عبدَوُدّ) بود كه نيرومند ترين و دلاورترين مرد رزمنده عرب به شمار مي‌رفت.
او را با هزار مرد جنگي برابر مي‌دانستند،
و چون در سرزميني بنام يَليَل به تنهائي بر يك گروه دشمن پيروز شده بود، فارس يَليَل شهرت داشت.
عمرو در جنگ بدر شركت كرد و زخمي شد. به همين دليل از شركت در جنگ اُحُد باز مانده و اينك در جنگ خندق براي آنكه حضور خود را نشان دهد، خود را نشاندار ساخته بود.
عمرو پس از پرش از خندق، فرياد زد:
(هَلْ مِنْ مُبارز)
و چون كسي از مسلمانان آماده مقابله با او نشد، جسور تر گشت و عقائد مسلمانان را به باد استهزاء گرفت و گفت:
شما كه مي‌گوئيد كشتگان شما در بهشت و مقتولين ما در دوزخ قرار دارند، آيا يكي از شما نيست كه من او را به بهشت بفرستم و يا او مرا به دوزخ روانه كند؟!
سپس اشعاري حماسي خواند و ضمن آن گفت:
وَلَقَدْ بَحَحْتُ عَنِ النِّداءِ
بِجَمْعِكُمْ هَلْ مِنْ مُبارِزٍ
«بس كه فرياد كشيدم و در ميان جمعيّت شما مبارز طلبيدم، صدايم گرفت!، آيا هما وردي نيست تا با من نبرد كند؟»
نعره هاي پي در پي عمرو، چنان رعب و وحشت در دل هاي مسلمانان افكنده بود كه در جاي خود ميخكوب شده، قدرت حركت و عكس العمل از آنان سلب شده بود.(3).
هر بار كه فرياد عمرو براي مبارزه بلند مي‌شد، فقط علي عليه السلام برمي خاست و از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم اجازه مي‌خواست كه به ميدان برود ولي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم موافقت نمي‌كرد.
اين كار سه بار تكرار شد.
آخرين بار علي عليه السلام باز اجازه مبارزه خواست،
پيامبر به علي عليه السلام فرمود: اين عمرو بن عبدَوَدّ است!
علي عليه السلام فرمود: من هم علي هستم!(4).
علي عليه السلام كه به ميدان جنگ رهسپار شد، در آن حال پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
بَرَزَ الْاِيمَانَ كُلُّهُ اِلي شِرْكِ كُلِّهِ
«تمام ايمان در برابر تمام شرك قرار گرفته است.» (5).
اين بيان به خوبي نشان مي‌دهد كه پيروزي يكي از دو نفر بر ديگري، پيروزي ايمان بر كفر يا پيروزي كفر بر ايمان بود، و به تعبير ديگر كارزاري بود سرنوشت ساز كه آينده ايمان و شرك را مشخّص مي‌كرد.
پيامبر شمشير خود را به علي عليه السلام داد، عمامه مخصوصي بر سر او بست و در حقّ او چنين دعا كرد:
خداوندا علي را از هر بدي حفظ بنما، پروردگارا در روز بدر، عبيدة بن الحارث و در جنگ احد شير خدا حمزه از من گرفته شد، پروردگارا علي را از گزند دشمن حفظ بنما.
سپس اين آيه را خواند:
رَبِّ لا تَذَرْني فَرْداً وَ أنْتَ خَيْرُ الْوارِثينَ(6).
«بار الها مرا تنها مگذار و تو بهترين وارثي.» (7).
علي عليه السلام براي جبران تأخير با سرعت هرچه زيادتر به راه افتاد و رجزي بر وزن و قافيه رَجَز حريف سرود و فرمود:
لاتَعْجَلَنَّ فَقَدْ أتاكَ
مُجيبٌ صَوْتِكَ غَيْرُ عاجِزٍ
«عجله نكن! پاسخگوي نيرومندي به ميدان تو آمد.»
سراسر بدن علي عليه السلام زير سلاح هاي آهن قرار گرفت و چشمان او از ميان كلاه خود مي‌درخشيد.
عمرو خواست حريف خود را بشناسد. به علي عليه السلام گفت:
تو كيستي؟
علي عليه السلام كه به صراحت لهجه معروف بود، فرمود:
علي فرزند ابوطالب.
عمرو گفت:
من خون تو را نمي‌ريزم، زيرا پدر تو از دوستان ديرينه من بود، من در فكر پسر عموي تو هستم كه تو را به چه اطمينان به ميدان من فرستاده است، من مي‌توانم تو را با نوك نيزه ام بردارم و ميان زمين و آسمان نگاهدارم، در حالي كه نه مرده باشي و نه زنده.
ابن ابي الحديد مي‌گويد:
استاد تاريخ من (ابوالخير) هر موقع اين بخش از تاريخ را شرح مي‌داد، چنين مي‌گفت:
عمرو در حقيقت از نبرد با علي عليه السلام مي‌ترسيد، زيرا او در جنگ بَدر و اُحُد حاضر بود و دلاوري هاي علي عليه السلام را ديده بود.
از اين نظر، مي‌خواست علي عليه السلام را از نبرد با خود منصرف سازد.
علي عليه السلام فرمود:
تو غُصّه مرگ مرا مخور، من در هر دو حالت (كشته شوم و يا بكشم) سعادتمند بوده و جايگاه من بهشت است؛ ولي در همه احوال دوزخ انتظار تو را مي‌كشد.
عمرو لبخندي زد و گفت:
علي! اين تقسيم عادلانه نيست، بهشت و دوزخ هر دو مال تو باشد.
در اين هنگام علي عليه السلام او را به ياد پيماني انداخت كه روزي دست در پرده كعبه كرده و با خدا پيمان بسته بود كه:
هر قهرماني در ميدان نبرد سه پيشنهاد كند، يكي از آنها را بپذيرد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام از اين رو پيشنهاد كرد كه نخست اسلام را بپذيرد.
عمرو گفت: علي! از اين بگذر كه ممكن نيست.
امام علي عليه السلام فرمود:
دست از نبرد بردار و محمّد را به حال خود واگذار، و از معركه جنگ بيرون رو.
عمرو گفت:
پذيرفتن اين مطلب براي من وسيله سر افكندي است، فردا شعراي عرب، زبان به هجو و بد گوئي من مي‌گشايند، و تصوّر مي‌كنند كه من از ترس به چنين كاري دست زدم.
امام علي عليه السلام فرمود:
اكنون حريف تو پياده است، تو نيز از اسب پياده شو تا با هم نبرد كنيم.
وِي گفت:
علي! اين يك پيشنهاد ناچيزي است كه هرگز تصوّر نمي‌كردم عربي از من چنين درخواستي بنمايد.(8).
سپس نبرد ميان دو قهرمان به شدّت آغاز گرديد و گَرد و غُبار اطراف دو قهرمان را فرا گرفت و تماشا گران از وضع آنان بي خبر بودند.
تنها صداي ضربات شمشير بود كه با برخورد آلات دفاعي از سپر و زِرِه به گوش مي‌رسيد.
پس از زد و خوردهائي عمرو شمشير خود را متوجّه سَرِ علي عليه السلام كرد،
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام ضربت او را با سپر مخصوص دفع كرد، با اين حال شكافي در سَرِ وِي پديد آورد؛
امّا امام علي عليه السلام از فرصت استفاده كرد و ضربتي بُرّنده بر پاي حريف وارد ساخت كه هر دو يا يك پاي او را قطع كرد و عمرو قهرمان بزرگ قريش نقش بر زمين گشت.
صداي تكبير از ميان گرد و غبار كه نشانه پيروزي علي عليه السلام بود بلند شد.
منظره به خاك غلطيدن عمرو آن چنان ترس و رعبي در دل قهرماناني كه در پشت سر عمرو ايستاده بودند افكند، كه بي اختيار عنان اسب‌ها را متوجّه خندق كرده و همگي به لشگرگاه خود بازگشتند.
جز نوفل كه اسب وي در وسط خندق سقوط كرد و سخت به زمين خورد و مأموران خندق او را سنگباران نمودند،
امّا وي با صداي بلند گفت:
اين طرز كشتن، دور از جوانمردي است، يك نفر فرود آيد با هم نبرد كنيم.
ناگاه علي عليه السلام با آنكه از زخم سَر درد مي‌كشيد، وارد خندق گرديد و او را كُشت.
وحشت و بُهت سراسر لشگر شرك را فرا گرفته و بيش از همه ابوسفيان مبهوت شده بود.
او تصوّر مي‌كرد كه مسلمانان بدن نوفل را براي گرفتن انتقام حمزه، «مُثْلِه» (9) خواهند كرد.
كسي را فرستاد كه جسد او را به ده هزار دينار بخرد.
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
نعش را بدهيد كه پول مرده در اسلام حرام است.
ظاهراً علي عليه السلام قهرماني را كشته بود، ولي در حقيقت افرادي را كه از شنيدن نعره هاي دلخراش عمرو رعشه بر اندام آنها افتاده بود، زنده كرد و يك ارتش ده هزار نفري را كه براي پايان دادن حكومت جوان اسلام كمر بسته بودند؛ مرعوب و وحشت زده ساخت.
اگر پيروزي از آنِ عمرو بود، معلوم مي‌شد كه ارزش اين فداكاري چقدر بوده است؟
وقتي علي عليه السلام خدمت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم رسيد، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ارزش ضربت علي عليه السلام را چنين برآورد كرد:
ضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثّقلين
«ارزش اين فداكاري بالاتر از عبادت تمام جنّ و انس است».(10).
زيرا در سايه شكست بزرگترين قهرمان كفر، عموم مسلمانان عزيز مي‌شدند و ملّت شرك خوار و ذليل گرديد.
*****
(1) احزاب آيه 14 - 8.
تاريخ طبري ج 2 ص 239 - و - طبقات كبري ج 2 ص 68.
واقدي رعب شديد مسلمانان را با اين جمله مجسّم مي‌كند: كَأنَّ فَوْقَ رُؤُسِهُمُ الطَّيْر: گويي بر سرشان پرنده نشسته بود. كتاب المغازي ج 2 ص 470 ط - أعلمي.
ابن ابي الحديد شرح نهج البلاغه ج 13 ص 248.
بحارالانوار ج 20 ص 215.
سوره انبياء آيه 89.
كنز الفوائد ص 137.
بحارالانوار ج 20 ص 227.
مُثله كردن، يعني: قطعه قطعه كردن بدن شخص.
بحارالانوار ج 20 ص 216 - و - مستدرك حاكم ج 3 ص 32.

كننده دَرِ خيبر

پس از پيروزي در جنگ احزاب و اثبات خيانت و پيمان شكني يهوديان، مسلمانان به رهبري رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم براي جنگ با يهوديان خيبر آماده شدند و در همان حمله هاي آغازين، برخي از قلعه هاي يهوديان را فتح كردند،
در آن روز حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام دچار چشم درد شديد بود.
پس از فتح قلعه هاي كوچك يهوديان خيبر، سپاهيان اسلام به طرف دژهاي «وطيح» و «سلالم» يورش آوردند، ولي با مقاومت سرسختانه يهود، در بيرون قلعه روبرو شدند.
از اين رو، سربازان دلير اسلام با جانبازي و فداكاري و دادن تلفات سنگين (كه سيره نويس اسلام ابن هشام آنها را در ستون مخصوص گِرد آورده است) نتوانستند پيروز شوند و بيش از ده روز با جنگاوران يهود، دست و پنجه نرم كرده، و هر روز بدون نتيجه به لشگرگاه باز مي‌گشتند.
در يكي از روزها، ابي بكر مأمور فتح قلعه‌ها گرديد و با پرچم سفيد تا كنار دژ آمد.
مسلمانان نيز به فرماندهي او حركت كردند، ولي پس از مدّتي بدون نتيجه بازگشتند و فرمانده و سپاه هر كدام گناه را به گردن يكديگر انداخته و همديگر را به فرار متّهم نمودند.
روز ديگر فرماندهي لشكر به عهده عمر واگذار شد.
او نيز داستان دوست خود را تكرار نمود و بنا به نقل طبري(1) پس از بازگشت از صحنه نبرد، با توصيف دلاوري و شجاعت فوق العاده رئيسِ دژِ «مَرْحَبْ»، ياران پيامبر را مرعوب مي‌ساخت.
اين وضع پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و سرداران اسلام را سخت ناراحت كرده بود.
در اين لحظات پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، افسران و دلاوران ارتش را گرد آورد، و جمله ارزنده زير را فرمود:
لَاُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَدَاً رَجُلاً يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَي يَدَيْهِ لَيْسَ بِفَرّارٍ.(2).
«اين پرچم را فردا به دست كسي مي‌دهم كه خدا و پيامبر را دوست دارد و خدا و پيامبر او را دوست مي‌دارند و خداوند اين دژ را به دست او مي‌گشايد. او مردي است كه هرگز پشت به دشمن نكرده و از صحنه نبرد فرار نمي‌كند.»
و به نقل طبري و حلبي چنين فرمود:
كَرّارٍ غَيْرَ فَرّار
«به سوي دشمن حمله كرده، و هرگز فرار نمي‌كند.» (3).
اين جمله كه حاكي از فضيلت و برتري معنوي و شهامت آن سرداري است كه مقدّر بود فتح و پيروزي به دست او صورت بگيرد؛ شادي زيادي توأم با اضطراب و دلهره در ميان ارتش و سرداران سپاه برانگيخت.
هر فردي آرزو مي‌كرد(4) كه اين مدال بزرگ نظامي نصيب وِي گردد.
سياهي شب همه جا را فرا گرفت. سربازان اسلام به خوابگاه خود رفتند. همه مي‌خواستند هرچه زودتر بفهمند كه اين پرچم پرافتخار به دست چه كسي داده خواهد شد.(5).
ناگاه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: علي كجا است؟!
در پاسخ او گفته شد: كه او دچار چشم درد است و در گوشه اي استراحت نموده است.
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: او را بياوريد.
طبري مي‌گويد:
علي عليه السلام را بر شتر سوار نموده و در برابر خيمه پيامبر فرود آوردند.
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم دستي بر ديدگان او كشيد، و در حقّ او دعا كرد.
اين عمل و آن دعا، مانند دَمِ مسيحائي آنچنان اثر نيك در ديدگان او گذارد كه سردار نامِيِ اسلام تا پايان عمر به چشم درد مبتلا نگرديد.
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به علي عليه السلام دستور پيشروي داد.
و ياد آور شد كه قبل از جنگ نمايندگاني را به سوي سران دِژ اعزام دارد و آنها را به آئين اسلام دعوت نمايد.
اگر آن را نپذيرفتند، آنها را به وظايف خويش تحت لواي حكومت اسلام آشنا سازد كه بايد خلع سلاح شوند و با پرداخت جزيه در سايه حكومت اسلام آزادانه زندگي كنند.(6).
و اگر به هيچ كدام گردن ننهادند، با آنان بجنگيد.
و حديث معروف را فرمود:
لَئِنْ يَهْتَدي اللَّهُ بِكَ رَجُلاً واحِداً خَيْرٌ مِنْ اَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ النَّعَمِ
«هرگاه خداوند يك فرد را به وسيله تو هدايت كند، بهتر از اين است كه شتران سرخ موي مال تو باشد و آنها را در راه خدا صرف كني.» (7).
هنگامي كه اميرمؤمنان عليه السلام، از ناحيه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مأمور شد كه دژهاي «وطيح» و «سلالم» را بگشايد،(8) زِرِه محكمي بر تن كرد و شمشير مخصوص خود (ذوالفقار) را حمايل نمود و هَرْوَله كنان و با شهامت خاصّي كه شايسته قهرمانان ويژه ميدان هاي جنگي است به سوي دژ حركت كرد و پرچم اسلام را كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به دست او داده بود، در نزديكي خيبر بر زمين نصب نمود.
در اين لحظه دَرِ خيبر باز گرديد و دلاوران يهود از آن بيرون ريختند.
نخست برادر مَرْحَب به نام «حارث» جلو آمد، هيبتِ نعره او آنچنان مهيب بود كه سربازاني كه پشت سر علي عليه السلام بودند، بي اختيار عقب رفتند، ولي علي عليه السلام مانند كوه پابرجا ماند، نبرد آغاز شد،
لحظه اي نگذشت كه جسم مجروح حارث به روي خاك افتاد و جان سپرد.
مرگ برادر، مرحب را سخت غمگين و متأثّر ساخت.
او براي گرفتن انتقام برادر در حالي كه غرق سلاح بود، و زره يماني بر تن داشت و كلاهي كه از سنگ مخصوص تراشيده بود بر سر داشت، در حالي كه كلاه خود را روي آن قرار داده بود، جلو آمد و به رسم قهرمانان عرب رجز زير را خواند:
قَدْ عَلِمَتْ خَيْبَرُ إنّي مَرْحَبٌ
شاكي السَّلاحِ بَطَلٌ مُجَرَّبٌ
«در و ديوار خيبر گواهي مي‌دهد كه من مرحبم، قهرماني كارآزموده و مجهّز به سلاح جنگي هستم».
اِنْ غَلَبَ الدَّهْرُ فَاِنّي اَغْلَبُ
وَ الْقَرْنَ عِنْدي بِالدِّماءِ مُخَضَّبُ
«اگر روزگار پيروز است، من نيز پيروزم، قهرماناني كه در صحنه هاي جنگ با من روبرو مي‌شوند، با خون رنگين مي‌گردند.»
علي عليه السلام نيز رجزي در برابر او سرود، و شخصيّت نظامي و نيروي بازوان خود را به رخ دشمن كشيد و چنين فرمود:
اَنَا الَّذي سَمَّتْني اُمّي حَيْدَرَة
ضَرْغامَ آجامٌ وَ لَيْثٍ قَسْوَرَةٌ
«من همان كسي هستم كه مادرم مرا حيدر (شير) خوانده؛ مرد دلاور و شير بيشه‌ها هستم.»
عَبْلَ الذَّراعَيْنِ غَليظُ الْقَصْرَه
كَلَيْثِ غاباتِ كَرِيْهُ الْمَنْظَرَةِ
«بازوان قوي و گردن نيرومند دارم و در ميدان نبرد مانندِ شير بيشه‌ها صاحب منظَري مهيب هستم.»
رَجَزهاي دو قهرمان پايان يافت.
صداي ضربات شمشير و نيزه هاي دو قهرمان اسلام و يهود، وحشت عجيبي در دل ناظران پديد آورد.
ناگهان شمشير برّنده و كوبنده قهرمان اسلام بر فرق مرحب فرود آمد و سپر و كلاه خود و سنگ و سر را تا دندان دو نيم ساخت.
اين ضربت آنچنان سهمگين بود كه برخي از دلاوران يهود كه پشت سر مرحب ايستاده بودند، پا به فرار گذارده به پناهگاه خود پناهنده شدند.
و عدّه اي كه فرار نكردند، با علي تن به تن جنگيده و كشته شدند.
علي يهوديان فراري را تا درِ حصار تعقيب نمود.
در اين كشمكش، يك نفر از جنگجويان يهود با شمشير بر سپر علي عليه السلام زد و سپر از دست وي افتاد.
علي عليه السلام فوراً متوجّه دَرِ دژ گرديد و آن را از جاي خود كَند، و تا پايان كارزار به جاي سِپَر بكار برد.
پس از آنكه آن را به روي زمين افكند، هشت نفر از نيرومند ترين سربازان اسلام از آن جمله ابو رافع سعي كردند كه آن را از اين رو به آن رو كنند، نتوانستند.(9).
در نتيجه قلعه اي كه مسلمانان ده روز پشت آن معطّل شده بودند، در مدّت كوتاهي گشوده شد.
يعقوبي، در تاريخ خود مي‌نويسد:
دَرِ حصار از سنگ و طول آن چهار ذرع و پهناي آن دو ذرع بود.(10).
شيخ مفيد در ارشاد به سند خاصّي از اميرمؤمنان، سرگذشت كندن درِ خيبر را چنين نقل مي‌كند:
من دَرِ خيبر را كنده به جاي سپر به كار بردم و پس از پايان نبرد آن را مانند پل به روي خندقي كه يهوديان كنده بودند قرار دادم. سپس آن را ميان خندق پرتاب كردم.
مردي پرسيد:
آيا سنگيني آن را احساس نمودي؟
پاسخ داد:
به همان اندازه سنگيني كه از سپر خود احساس مي‌كردم.(11).
نويسندگان تاريخ اسلام مطالب شگفت انگيزي درباره كندن درِ خيبر و خصوصيّات آن و رشادت هاي علي عليه السلام كه در فتح اين دِژ انجام داده، نوشته اند.
اين حوادث، هرگز با قدرت هاي معمولي بشري وِفق ندارد.
اميرمؤمنان خود در اين باره توضيح داده و شكّ و ترديد را از بين برده است.
آن حضرت در پاسخ شخصي چنين فرمود:
ما قَلَعْتُها بِقُوَّةٍ بَشَرِيَّةٍ وَ لكِنْ قَلَعْتُها بِقُوَّةٍ اِلهِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِلِقاءِ رَبِّها مُطْمَئِنَّةٌ رَضِيَّةٌ.(12).
«من هرگز آن در را با نيروي بشري از جاي نكندم، بلكه در پرتو نيروي خدا داد و با ايماني راسخ به روز قيامت اين كار را انجام دادم.»
*****
(1) تاريخ طبري ج 2 ص 300.
مجمع البيان ج 9 ص 120 - و - سيره حلبي ج 2 ص 43 - و - سيره ابن هشام ج 3 ص 349 - و - بحارالانوار ج 21 ص 40.
ابن ابي الحديد از سرگذشت فرار اين دو سردار سخت متأثّر گشته و در قصيده معروف خود چنين مي‌گويد:
و ما انس لا انس اللَّذينَ تقدما
وفرهما و الفر، قد علما
(خوب اگر همه چيز را فراموش كنم كه هرگز سرگذشت اين دو سردار را فراموش نخواهم كرد، زيرا آنان شمشير به دست گرفته و به سوي دشمن رفتند و با اينكه مي‌دانستند فرار از جهاد حرام است، پشت به دشمن كرده، فرار نمودند.)
و للراية العظمي و قد ذهبابها
ملابس ذل فوقها و جلابيب
(آنها پرچم بزرگ را به سوي دشمن بردند ولي در عالم معني پرده هائي از ذلّت و خواري آن را پوشانيده بود.)
يشلّهما من آل موسي شمردل
طويل نجاد السّيف، اجيد يعبوب
(يك جوان تندرو از فرزندان موسي آنان را طرد مي‌كرد، جوان بلند بالا كه بر اسب تندرو سوار بود).
هنگامي كه علي عليه السلام در خيمه سخن فوق را از پيامبر شنيد، با دلي پر از شوق چنين گفت: اللّهُمَّ لا مُعْطي لِمَا مَنَعْتَ وَلاَمَانِعَ لِمَا اَعْطَيْتَ «سيره حلبي ج 3 ص 41.
عبارت تاريخ طبري در اين بحث چنين است؛ فتطاول ابوبكر و عمر.
بحار ج 21 ص 28.
صحيح مسلم ج 5 ص 195 - و - صحيح بخاري ج 5 ص 23 -22.
دژ هائي كه دو فرمانده قبلي موفّق به گشودن آنها نشده بودند و با فرار خود ضربه جبران ناپذيري بر حيثيّت ارتش اسلام زده بودند.
تاريخ طبري ج 2 ص 300 - و - سيره ابن هشام ج 3 ص 349.
تاريخ يعقوبي ج 2 ص 46.
ارشاد ص 59.
بحار الانوار ج 21 ص 40.

نابود كننده سران شرك و كفر

در جنگ بدر پس از آنكه سپاه اسلام در برابر سپاه شرك و كفر قرار گرفت، و هر دو سپاه براي نبرد آماده شدند و جنگ تن به تن آغاز شد.
(چون در آن روزگاران قبل از حمله عمومي ابتداء دلاوران معروف با يكديگر مبارزه مي‌كردند.)
در جنگ بدر نيز ابتداء سه نفر از دلاوران نامي قريش، از صفوف قريش بيرون آمدند و مبارز طلبيدند.
اين سه نفر عبارت بودند از:
عُتبه
و برادر او شَيْبَة
و فرزند عتبه، وليد(1).
هر سه نفر در حالي كه غرق سلاح بودند، در وسط ميدان غُرِّش كنان اسب دوانيده هماورد طلبيدند.
سه جوان رشيد از جوانان انصار، به نام هاي:
عوف،
معوذ،
عبداللَّه رواحه،
براي نبرد آنان از اردوگاه مسلمانان به سوي ميدان آمدند.
وقتي عُتبه شناخت كه آنان از جوانان مدينه هستند، گفت:
ما با شما كاري نداريم.
سپس يك نفر از آنان داد زد:
محمّد از اقوام ما كه هم شأن ما هستند، به سوي ما بفرست.
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم رو كرد به، عبيده، حمزه و علي عليه السلام و فرمود: برخيزيد.
سه افسر دلاور سر و صورت خود را پوشانيده، روانه رزمگاه شدند.
هر سه نفر خود را معرّفي كردند.
عتبه هر سه نفر را براي مبارزه پذيرفت و گفت:
هم شأن ما شما هستيد.
مورّخان اسلامي مي‌نويسند:
علي عليه السلام رزمنده مقابل خود را در همان لحظه نخست به خاك افكندند، سپس به كمك حمزه رفت.
هردو به كمك عبيده شتافتند و طرف نبرد او كه عُتبه جدّ مادري معاويه بود را كشتند.(2).
كه اميرمؤمنان عليه السلام در نامه اي به معاويه مي‌نويسد:
وَعِنْدي السَّيْفُ الَّذي اَعْضَضتُهُ بِجَدِّكَ وَ خالِكَ وَ اَخيكَ في مَقامٍ واحدٍ
«شمشيري كه من آن را در يك روز بر جدّ تو (عتبه، پدر هِنده، مادر معاويه) و دائي تو (وليد فرزند عتبه) و برادرت (حنظله) فرود آوردم در نزد من است و هم اكنون نيز به آن نيرو و قدرت مجهّز هستم.» (3).
از اين نامه به خوبي استفاده مي‌شود كه حضرت، در جنگ بدر در كشتن جدِّ كافرِ معاويه (عتبه) همكاري كرده است.
*****
(1) عتبة بن ربيعه پدَرِ مادَرِ معاويه، و وليد بن عتبه دائي او، و شيبه برادر عتبه بود.
تاريخ طبري ج 2 ص 148 - و - سيره ابن هشام ج 1 ص 625.
نهج البلاغه نامه 64.

اخلاق اجتماعي امام علي

عدالت اجتماعي

l>

عدالت در رفتار اجتماعي

در روزگار خلافت خليفه دوّم، شخصي ادعائي نسبت به حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام داشت و بناشد در حضور خليفه رسيدگي شود.
مدّعي حاضر شد
و خليفه خطاب به امام علي عليه السلام گفت:
اي اباالحسن در كنار مدّعي قرارگير تا حل دعوا كنم.
كه آثار ناراحتي را در سيماي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام نگريست گفت:
اي علي! از اينكه تو را در كنار دشمن قرار دادم ناراحتي؟
امام علي عليه السلام فرمود:
نه بلكه از آن جهت كه در رفتارت نسبت به ما دو نفر عدالت را رعايت نكردي نگران شدم، زيرا او را با نام صدا كردي و مرا با كنيه و لقب «ابوالحسن» خواندي،(1) ممكن است طرف دعوا نگران شود.
*****
(1) شرح اين ابي الحديد ج 17 ص 65 - و - فرائد السمطين ج 1 ص 349.

احترام به شخصيّت انسان ها

عذر خواستن از پيادگان

حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام سواره به راهي مي‌رفت و جمعي از مردم كوفه براي پاس داشتن حرمت امام علي عليه السلام پياده بدنبالش روان بودند.
امام رو به آنان كرد و پرسيد:
آيا كاري داريد؟
پاسخ دادند: نه، دوست داريم بدنبال شما بيائيم.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
برگرديد، زيرا همراهي پياده با سواره مايه ذلّت و خواري پيادگان و غرور و تباهي سواره خواهد شد.(1).
امام علي عليه السلام به بزرگ قبيله شباميان فرمود:
ارْجَعْ، فَإِنَّ مَشْيَ مِثْلِكَ مَعَ مِثْلِي فِتْنَةٌ لِلْوَالِي، وَمَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ.
(باز گرد، كه پياده رفتن رييس قبيله اي چون تو پشت سر من، موجب انحراف زمامدار و زبوني مؤمن است.)(2).
*****
(1) علي و حقوق بشر ج 1 ص 77 جرج جرداق - و - نهج البلاغه حكمت 322 معجم المفهرس مؤلّف.
حكمت 322 نهج البلاغه مجم المفهرس مؤلّف.

نكوهش از آداب جاهلي ذلّت بار

بسياري از پادشاهان و قدرتمندان در طول تاريخ مردم را وادار مي‌كردند كه در برابرشان به خاك بيافتند، كُرنش كنند، خم شوند، و انواع ذلّت پذيري‌ها را برخود هموار كنند.
وقتي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام براي رفتن به صفّين به شهر انبار رسيد ديد كه مردم شهر تا امام علي عليه السلام را ديدند از اسب‌ها پياده شده، و در پيش روي آن حضرت شروع به دويدن كردند.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام علّت را پرسيد.
گفتند:
يك رسم محلّي است كه پادشاهان خود را اينگونه احترام مي‌كرديم.
امام علي عليه السلام ناراحت شد و فرمود:
فَقَالَ: وَاللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهذَا أُمَرَاؤُكُمْ!
وَإِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَي أَنْفُسِكُمْ فِي دُنْيَاكُمْ، وَتَشْقَوْنَ بِهِ فِي آخِرَتِكُمْ.
وَمَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ، وَأَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّارِ!
(به خدا سوگند! كه اميران شما از اين كار سودي نبردند، و شما در دنيا با آن خود را به زحمت مي‌افكنيد، و در آخرت دچار رنج و زحمت مي‌گرديد، و چه زيانبار است رنجي كه عذاب در پي آن باشد، و چه سودمند است آسايشي كه با آن امان از آتش جهنّم باشد.)(1).
*****
(1) حكمت 37 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

اصلاح اجتماعي(شكست نظام طبقاتي)

بر أساس آيه 13 حجرات:
يا أيُّهَا النَّاسْ اِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثي
(اي مردم ما شما را از يك مرد و زن آفريديم، پس همه انسان ها، نژادها، قبيله‌ها با هم برابرند.)
رسول گرامي اسلام عليه السلام با همه بگونه اي مساوي برخورد مي‌كرد.
امّا خليفه اوّل و خليفه دوّم و خليفه سوم به سنّت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم عمل نكردند، و انواع تبعيضات در تقسيم مديريّت ها، و توزيع بيت المال صورت گرفت كه قابل چشم پوشي نبود.
خليفه اوّل، حتّي بزرگان انصار را در لشگر هاي خود فرماندهي نمي‌داد و تنها ثابت بن قيس را با اصرار و اجبار به كار گماشت كه انصار اعتراض كردند.(1).
و دوّمي و سوّمي، آنقدر در زنده شدن روح نژاد پرستي، افراط كردند كه همه زبان به اعتراض گشودند.
عرب خود را بر غير عرب برتري مي‌داد.
بني اميّه همه مراكز كليدي كشور را در زمان خليفه دوّم و به خصوص در زمان خليفه سوم در دست گرفتند و يك نظام طبقاتي جاهلي به وجود آوردند، كه شباهتي با جامعه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نداشت.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام يكي از اهدافش، شكستن بافت طبقاتي ظالمانه موجود جامعه بود.
موجودي بيت المال را مساوي تقسيم كرد، كه اعتراض امتياز خواهان بلند شد.
به همه 3 درهم داد و براي خودش هم 3 درهم برداشت، و به آزاد كرده خودش قنبر هم 3 درهم داد.
برخلاف شيوه هاي سه خليفه قبلي، بزرگان انصار را ولايت داد، از قريش و بني هاشم هم استفاده كرد،
و حتّي در نشستن و برخاستن نيز چونان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم عدالت رفتاري را رعايت كرد.
روزي اشعث بن قيس بر امام علي عليه السلام وارد شد، ديد كه حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام در ميان عرب و غير عرب از نژادهاي گوناگون نشسته است و جاي خالي براي او نيست، با ناراحتي به امام علي عليه السلام اعتراض كرد كه:
اي اميرمؤمنان، سرخ پوست‌ها بين ما و تو فاصله انداختند.(2).
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام خشمناك شده، به او فرمود:
چه كسي مرا بر اين آدم هاي چاق و فربه ياري مي‌دهد؟
و نپذيرفت كه ايرانيان و غير عرب پراكنده شوند، تا اشعث و ديگر بزرگان عرب در كنار امام علي عليه السلام بنشينند.(3).
و در تقسيم مساوي بيت المال به حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام اعتراض كردند و گفتند:
آيا اين عدالت است كه بين ما و آنان كه با شمشير ما مسلمان شدند يا بنده آزاد شده ما هستند، يكسان عمل كنيد و به همه 3 درهم بدهيد؟
*****
(1) تاريخ يعقوبي ج 2 ص 29 - و - الغارات ثقفي ص 32.
به اعراب باديه نشين كه در آفتاب چهره شان سرخ مي‌شد و ايرانيان كه رنگشان سرخ و سفيد بود، سرخ پوست مي‌گفتند.
كتاب الغارات ثقفي ص 341 - و - نقش ائمّه در احياء دين ج 14 علاّمه عسگري.

عدالت نسبت به كودك سِقط شده دشمن

«در حالِ جنگ»
چون لشگر بصره پس از شكست در جنگ جَمَل فرار كردند و به شهر هجوم مي‌بردند، زني حامله از فريادها و هياهوي فراريان، به شدّت ترسيد و بچّه او سِقط شد.
پس از مدّتي كوتاه آن زن نيز فوت كرد.
وقتي خبر به امام علي عليه السلام رسيد، ناراحت شده، چنين قضاوت كرد؛
ديه آن كودك و ديه آن مادر را از بيت المال به خانواده اش بپردازيد.(1).
با اينكه مردم بصره از شورش گراني بودند كه با امام علي عليه السلام جنگيدند، چنين قضاوت عادلانه اي عقل‌ها را به شگفتي وامي دارد.
*****
(1) خبر ياد شده در كتاب كافي و وافي و تهذيب و مَن لايحضره الفقيه آمده است.

رسيدگي به يتيمان

خنداندن يتيمان

قنبر مي‌گويد:
روزي امام علي عليه السلام از حال زار يتيماني آگاه شد، به خانه برگشت و برنج و خرما و روغن فراهم كرده در حالي كه آن را خود به دوش كشيد، مرا اجازه حمل نداد، وقتي بخانه يتيمان رفتيم غذاهاي خوش طعمي درست كرد و به آنان خورانيد تا سير شدند.
سپس بر روي زانوها و دو دست راه مي‌رفت و بچّه‌ها را با تقليد از صداي بَع بَع گوسفند مي‌خنداند،
بچّه‌ها نيز چنان مي‌كردند و فراوان خنديدند.
سپس از منزل خارج شديم
گفتم: مولاي من، امروز دو چيز براي من مشكل بود.
اوّل: آنكه غذاي آنها را خود بر دوش مبارك حمل كرديد.
دوم: آنكه با صداي تقليد از گوسفند بچّه‌ها را مي‌خندانديد.
امام علي عليه السلام فرمود:
اوّلي براي رسيدن به پاداش،
و دوّمي براي آن بود كه وقتي وارد خانه يتيمان شدم آنها گريه مي‌كردند، خواستم وقتي خارج مي‌شوم، آنها هم سير باشند و هم بخندند.(1).
*****
(1) شجره طوبي ص 407 - و - دُرَرُ المطالب.

رسيدگي به محرومان

امام علي عليه السلام رسيدگي به محرومان را تنها با دستورالعمل و فرمان انجام نمي‌داد، بلكه شخصاً به رفع مشكلات مردم مي‌پرداخت.
نان و خرما را درون زنبيل مي‌گذاشت و با دوش مبارك حمل مي‌كرد و به فقراء مي‌رساند
اصحاب و ياران مي‌گفتند:
يا اَميرالْمُؤمِنينْ، نَحْنُ نَحْمِلَهُ
«يا اميرالمؤمنين عليه السلام ما اين بار را بر مي‌داريم.»
حضرت پاسخ مي‌داد كه:
رَبُّ الْعَيالِ اَحَقُّ بِحَمْلِهِ
«رهبر امّت سزاوارتر است كه بردارد» (1).
*****
(1) كوكب درّي ج 2 ص 132.

پرهيز از اخلاق پادشاهان

امام علي عليه السلام به تنهائي در بازار قدم مي‌زد، و مردم را ارشاد مي‌فرمود.
هرگاه عدّه اي در اطراف آن حضرت يا پشت سر او راه مي‌رفتند يا جمع مي‌شدند، مي‌ايستاد و مي‌فرمود:
كاري داريد؟
مي گفتند:
دوست داريم با شما باشيم و با شما راه برويم.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي‌فرمود:
اِنْصَرِفُوا وَ ارْجِعُوا
«برويد و به راه خود بازگرديد»
زيرا اينگونه رفتارها
مَفْسَدَةً لِلْقُلُوبْ
«قلب‌ها را فاسد مي‌كند» (1).
*****
(1) كوكب درّي ج 2 ص 131.

سركشي از خانواده هاي شهداء و رفع مشكلات آنها

نقل ابن شهر آشوب

ابن شهر آشوب از عبد الواحد بن زيد نقل مي‌كند كه:
روزي در كنار كعبه به عبادت مشغول بودم، دختر كوچكي را ديدم كه خدا را به حقّ اميرالمؤمنين علي عليه السلام سوگند مي‌دهد،
و نام و شخصيّت امام علي عليه السلام را در قالب الفاظ و عباراتي زيبا بيان مي‌دارد.
شگفت زده شدم، پيش رفتم و پرسيدم:
اي دختر كوچك، آيا تو خودت علي عليه السلام را مي‌شناسي؟
پاسخ داد: آري
چگونه علي را نمي‌شناسم در حاليكه از آن روز كه پدرم در صفّين به شهادت رسيد و ما يتيم شديم، علي عليه السلام همواره از ما حال مي‌پرسيد و مشكلات ما را برطرف مي‌كرد.
روزي من به بيماري «آبله» دچار شدم، و بينائي خود را از دست دادم.
مادر و خانواده مان سخت ناراحت بودند، كه حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام به خانه ما آمد، مادرم مرا نزد امام علي عليه السلام برد و ماجرا را تعريف كرد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام آهي كشيد و شعري خواند و دست مبارك را بر صورت من كشيد. فوراً چشمان من بينا شد و هم اكنون به خوبي اجسام را از فاصله هاي دور مي‌بينم،
آيا مي‌شود علي عليه السلام را نشناخت؟!» (1).
*****
(1) مناقب ابن شهر آشوب.

نقل عبد الواحد

عبد الواحد بن زيد نقل مي‌كند كه:
به زيارت حج رفتم، در وقت طواف دختر پنج ساله اي ديدم كه پرده كعبه را گرفته، به دختري مثل خود مي‌گفت:
قسم به آنكه به وصايت رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم انتخاب شد؛
ميان مردم احكام خدا را يكسان اجرا مي‌كرد؛
حجّتش بر ولايت آشكار و همسر فاطمه مرضيّه عليها السلام بود؛
مطلب چنين و چنان نبود.
از اينكه دختري با آن كمي سنّ، علي بن ابيطالب عليه السلام را با آن اوصاف تعريف مي‌كرد در شگفت شدم كه اين سخنان بر اين دهان بزرگ است!!
گفتم: دخترم آن كيست كه اين اوصاف را داراست؟
قالَتْ ذلِكَ وَاللَّه عَلَمُ الأَْعْلامِ وَ بابُ الأَْحْكامِ وَ قَسيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّار وَ رَبَّانِيُّ هذِهِ الأُْمَّةْ وَ رَأسُ الأَْئِمَّةْ، أَخُو النَّبِيَّ وَ وَصِيُّهُ وَ خَليفَتهُ ُفي أُمَّتِه ذلِكَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِين عَلِيُّ بْنُ أَبِي طالِب
گفت: او واللَّه بزرگ بزرگان، و باب احكام، و قسمت كننده بهشت و دوزخ، تربيت كننده اين امّت، اوّل امامان، برادر و وصيّ و جانشين رسول اللَّه عليه السلام در ميان امّت، او مولاي من اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب است.
با آنكه غرق تعجّب شده بودم، با خود مي‌گفتم:
اين دختر با اين كمي سن اين معرفت از كجا پيدا كرده است؟
اين مغز كوچك اين همه اوصاف عالي را چگونه ضبط كرده و اين دهان كوچك اين مطالب بزرگ را چطور اداء مي‌كند؟!
گفتم:
دخترم علي عليه السلام از كجا داراي اين صفات شد كه مي‌گوئي؟
پاسخ داد:
پدرم (عمّار بن ياسر) مولا و دوست او بود كه در صفّين شهيد شد، روزي علي عليه السلام به خانه ما به ديدار مادرم آمد، من و برادرم از آبله نابينا شده بوديم، چون ما دو يتيم را ديد، آه آتشيني كشيد و گفت:
ما اِنْ تأوَّهْتُ مِنْ شَيْي ءٍ رُزِيتُ بِهِ
كَما تَأَوَّهْتُ لِلأَْطفالِ فِي الصَّغَرِ
قَدِمْتَ ولِدَهُم مَن كانَ يَكْفُلُهُمْ
فِي النَّائِباتِ وَ في الأَْسْفارِ وَ الْحَضَرِ
«در هيچ مصيبتي كه پيش آمده آه و ناله نكرده ام، مانند آنكه براي اطفال خردسال كرده ام.
اطفالي كه پدرشان مرده، چه كسي كفيل و عهده دار آنها مي‌شود؟
در پيشامدهاي روزگار و در سَفَر و حَضَر»
آنگاه ما را پيش خود آورد، دست مبارك خويش را بر چشم من و برادرم ماليد.
سپس دعاهائي كرد، دستش را پايين آورد كه چشمان نابيناي ما بينا شد.
اكنون من شتر را از يك فرسخي مي‌بينم كه همه اش از بركت او است، (صلوات خدا بر او باد).
كمربند خويش را باز كرده كه دو دينار بقيّه مخارج خود را به او بدهم از اين كار تبسّمي كرد و گفت:
اين پول را قبول نمي‌كنم، گرچه اميرالمؤمنين عليه السلام از دنيا رفته ولي بهترين جانشين را در جاي خود گذاشته است،
ما امروز در كفالت حضرت حسن مجتبي عليه السلام هستيم، او ما را تأمين مي‌كند، نيازي نداريم: كه از ديگران كمك قبول كنيم.
سپس آن دختر به من گفت:
علي عليه السلام را دوست مي‌داري؟
گفتم: آري
گفت: بشارت بر تو باد، تو بر دستگيره محكمي چنگ زده اي كه قطع شدن ندارد.
آنگاه از من جدا شد و اين اشعار را زمزمه مي‌كرد:
ما بُثَّ عَلِيٍ فِي ضَمِير فَتيً
اِلاَّ لَهُ شَهِدَتْ مَنْ رَبِّهِ النِّعَمُ
وَ لا لَهُ قَدَمٌ زَلَّ الزَّمانُ بِها
اِلاَّ لَهُ ثَبَتَتْ مِنْ بَعْدِها قَدَمُ
ما سَرَّني اِنَّنِي مِنْ غَيْرِ شِيعَتِهِ
وَ إِنْ لِي ما حَواهُ الْعَرَبُ وَ العَجَمُ(1).
«دوستي علي در قلب هيچ جوانمردي گسترش پيدا نكرده، مگر آنكه نعمت هاي خداوندي نصيب او شده است.
دوست علي عليه السلام، اگر روزگار قدمي از او بلرزاند، قدمي ديگر براي او ثابت مي‌ماند.
دوست ندارم كه من از پيروان علي نباشم در عوض مال همه عرب و عجم از آن من باشد.»
*****
(1) بحار الانوار ج 41 ص 221 - 220، از بشارة المصطفي ص 86 - و - ابن شهر آشوب آنرا در مناقب تج 2 ص 334 باب اموره مع المرضي و الموتي بطور اختصار نقل كرده است.

كمك به يتيمان و همسران شهداء

روزي اميرالمؤمنين ديد زني مشك آبي به دوش گرفته مي‌برد،
امام علي عليه السلام مشك آب را از او گرفت و به محلّي كه زن مي‌خواست آورد،
آنگاه از حال زن پرسيد.
زن گفت:
علي بن ابيطالب عليه السلام شوهر مرا به بعضي از مرزهاي نظامي فرستاد و در آنجا كشته شد، چند طفل يتيم براي من گذاشت و احتياج مرا وادار كرده است تا براي مردم خدمت كنم كه خود و اطفالم را تأمين نمايم.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام از آنجا بازگشت.
سپس زنبيلي كه در آن طعام بود برداشت و قصد خانه زن كرد.
بعضي از يارانش گفتند:
بگذاريد ما ببريم.
فرمود: كيست كه بار مرا در قيامت بردارد؟
چون به در خانه زن رسيد، زن پرسيد:
كيست كه دَر مي‌زَنَد؟
فرمود: همان بنده خدا هستم كه ديروز مشك آب را براي تو آوردم، در را باز كن براي بچّه هايت طعام آورده ام.
زن گفت:
خدا از تو راضي باشد و ميان من و علي بن ابيطالب حكم كند، سپس در را باز كرد.
امام علي عليه السلام داخل شد، فرمود:
من كسب ثواب را دوست دارم، مي‌خواهي تو خمير كن و نان بپز و من بچّه‌ها را آرام كنم و يا من خمير كنم و تو آنها را آرام كني؟
زن گفت:
من به نان پختن آگاه ترم و شروع به خمير گرفتن كرد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام گوشت را آماده كرد و لقمه لقمه به دهان اطفال گوشت و خرما مي‌گذاشت و به هر يك مي‌فرمود:
«علي را حلال كن، در حقّ تو كوتاهي شده است»
چون خمير آماده شد، زن گفت:
بنده خدا تنور را آتش كن.
امام علي عليه السلام تنور را آتش كرد.
حرارت شعله به چهره آن حضرت مي‌رسيد و مي‌فرمود:
«بچش حرارت آتش را، اين سزاي كسي است كه از زنان بيوه و اطفال يتيم بي خبر باشد.»
در اين ميان زني از همسايه داخل خانه شد، كه اميرالمؤمنين عليه السلام را مي‌شناخت به زن صاحب خانه گفت:
واي بر تو اين كيست كه براي تو تنور را آتش مي‌كند؟
زن جواب داد:
مردي است كه به اطفال من رحم كرده است.
زن همسايه گفت:
واي بر تو اين اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام است.
آن زن چون حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام را شناخت پيش دويد و گفت:
واحَيائِي مِنْكَ يا أَمِيرَالْمُؤْمنين
«اي اميرمؤمنان از شرمندگي آتش گرفتم، مرا ببخشيد»
امام علي عليه السلام فرمود:
بَل واحَيائِي مِنْكَ يا اَمَةَ اللَّه فيما قَصُرْتَ فِي حِقِّكَ
«بلكه من از تو شرمنده ام، اي كنيز خدا، در حقّ تو كوتاهي شده است.» (1).
*****
(1) بحار الانوار ج 41 ص 52 - و - مناقب آل ابيطالب ج 2 ص 116.

رسيدگي به جوانان

تهيه پيراهن بهتر براي جوان

روزي امام علي عليه السلام با يكي از كارگران منزل به نام قنبر به بازار رفته و دو عدد پيراهن، يكي به دو درهم، و ديگري به سه درهم خريد.
پيراهن نو و بهتر را به قنبر داد كه بپوشد، و خود پيراهن ساده را پوشيد.
قنبر گفت:
مولاي من، بهتر است كه پيراهن بهتر را شما بپوشيد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
تو جواني و بايد لباس خوب بپوشي، و سنّ من بالاست بايد لباس ارزانتر داشته باشم.
من از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم شنيدم كه فرمود:
از طعامي كه مي‌خوريد به غلامانتان بدهيد، و از لباس هائي كه مي‌پوشيد به آنها بپوشانيد.
من از خداي خود خجالت مي‌كشم كه پيراهن نو را خودم، و كهنه را به تو بپوشانم.(1).
*****
(1) مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 366 - و - بحارالانوار ج 8 - و - الغارات ج 1.

تفريحات سالم

جلد 15- تفريحات سالم

تجمل و زيبايي

جلد 15- تفريحات سالم

شرايط مهماني

سه شرط پذيرش ميهماني

شخصي امام علي عليه السلام را به مهماني دعوت كرد،
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
سه شرط دارد اگر قبول مي‌كني مي‌پذيرم، آن شخص گفت شرائط كدامند؟
امام علي عليه السلام فرمود:
1- از بيرون چيزي تهيّه ننمائي، هر چه هست بياوري.
2- آنچه در منزل داري از ما دريغ نكني.
3- به زن و بچّه هايت سخت نگيري.
آن شخص گفت:
هر سه شرط را قبول دارم.
و امام نيز مهماني او را پذيرفت.(1).
*****
(1) خصال ج 1 ص 188.

قبول ميهماني

حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام دعوت خويشاوندان، فرزندان، و دختران خود را مي‌پذيرفت.
در شهر بصره دعوت ميهماني علاء بن زياد را پذيرفت.
و در شهر مدينه حتّي دعوت ميهماني دوستان غير عرب، از نژادهاي گوناگون، و ايرانيان را رد نمي‌كرد،
روزي پس از قبول مهماني يك مسلمان ايراني و صَرف حلواي نوع ايراني، علّت آن را پرسيد.
به امام علي عليه السلام گفته شد كه؛
به مناسبت عيد نوروز اين حلواي ايراني تهيّه شد.
امام علي عليه السلام به مزاح فرمود:
آيا نمي‌شود، هر روز، نوروز باشد؟(1).
و در شب شهادت نيز ميهمان دخترش امّ كلثوم بود.
*****
(1) شرح ابن ابي الحديد ج 11 ص 274.

سنت گرايي «احياي سنّت هاي رسول خدا»

مبارزه با بدعت ها

در دوران 25 ساله حكومت سران سقيفه، بدعت‌ها و دگرگوني هاي زيادي در احكام الهي پديد آورده بودند كه تربيت اجتماعي مردم، و بازگرداندن امت به ارزش هاي اصيل اسلامي، يكي از مشكلات اجرائي حكومت حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام بود.
خليفه دوّم دستور داده بود، نماز مستحبي را مي‌شود به جماعت خواند.
وقتي امام علي عليه السلام دستور داد كه نخوانند، اعتراض‌ها شروع شد، و فريادها بلند شد كه:
علي عليه السلام مي‌خواهد بر خلاف دستورات خليفه دوّم رفتار كند!!.
روزي كه علي عليه السلام خواست منبر پيامبر را در جاي خود قرار دهد، (همان جائي كه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم قرار داشت)،
مردم اعتراض كردند، و مانع شدند و فرياد كشيدند،
امّا روزي كه خليفه اوّل و خليفه دوّم مي‌خواستند منبر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را از جاي خود بردارند كسي اعتراض نكرد.
اينها نشان دهنده مشكلات علي عليه السلام در سنّت گرائي و بازگشت به سنّت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم است، چون 25 سال مردم منحرف شدند، مسخ گرديدند، و احكام دين را تغيير دادند.(1).
*****
(1) ثمرات الانوار ج 2 ص 260.

بردباري در مبارزه با تحريفات

پس از 25 سال حكومت آنان كه به حاكميّت ارزش‌ها و احكام اسلامي توجّهي نداشتند، و بدعت ها، و جعل احكام فراواني را مطرح كردند، كه مردم را از اسلام و احكام ناب منحرف و به دستور العمل هائي عادت داده بودند كه از احكام اسلام بيگانه بود، حال كه حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام به حكومت رسيد، با هزاران مشكل سياسي، اجتماعي، فرهنگي روبرو بود، و نمي‌توانست افكار و آراء جامعه را با دستورالعمل و بخشنامه تغيير دهد.
تا فرمود:
«نماز مستحبّي را به جماعت نخوانيد.»
فرياد عموم بلند شد كه:
وا عُمَرا، وا عُمَرا
اينجاست كه، مشكل فرهنگي و بينشي را با دستورالعمل‌ها و بخشنامه نمي‌شود به زودي حَل كرد.
امام علي عليه السلام در يك سخنراني عمومي بردباري خود را در مبارزه با انحرافات و بدعت‌ها اينگونه بيان فرمود:
اگر حكم الهي را اظهار كنم، و تحريف‌ها را كنار زنم، از گِرد من پراكنده مي‌شوند.
سوگند به خدا! به مردم گفتم كه در ماه رمضان جز براي نماز واجب به جماعت حاضر نشوند، كه خواندن نماز مستحبّي به جماعت بدعت است.
امّا بعضي از لشگريان كه در پيرامون من مي‌جنگيدند، فرياد زدند:
(اي اهل اسلام، سنّت خليفه دوّم را تغيير دادند، و علي ما را از نماز خواندن مستحبّي به جماعت باز مي‌دارد.)
ترسيدم در گوشه اي از لشگريانم شورشي برپا شود.(1).
و در يك سخنراني افشاگرانه فرمود:
أرَايْتُمْ لَوْ اُمِرْتُ بِمَقامِ اِبْراهيمْ فَرَدَدْتُهُ اِلي الْمَوْضِعِ الَّذي وَضَعَهُ فيهِ رَسُولُ اللَّهْ صلي الله عليه وآله وسلم
وَ رَدَدْتُ فَدَكَ اِلي وَرَثَةِ فاطِمَة
وَ رَدَدْتُ صاعَ رَسُولُ اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم كَما كانَ … وَرَدَدْتُ دارُ جَعْفَرٍ اِلي وَرَثَتِهِ وَ هُدِمَتْها مِنَ الْمَسْجَدِ، وَرَدَدْتُ قَضايا مِنَ الْجَوْرِ قَضي بِها وَ نَزَعَتْ نِساءً تَحْتَ رِجالٍ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ رَدَدْتُهُنَّ اِلي اَزْواجِهِنَّ …
وَ مَحَوْتُ دَوَّاوينَ الْعَطايا وَ اعْطَيْتُ كَما كانَ رَسُولُ اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم يُعْطي بِالسَّوِيَّةِ وَ لَمْ اَجْعَلُها دَوْلَةً بَيْنَ الْأغْنِياءِ …
وَ رَدَدْتُ مَسْجِدَ رَسُولُ اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم اِلي ما كانَ عَلَيْهِ وَ سَدَدْتُ ما فَتَحَ فيهِ مِنَ الاَبْوابِ وَ فَتَحْتُ ما سَدَّ مِنْهُ
وَ حَرَّمْتُ الْمَسْحَ عَلَي الْخِفَّيْنِ
وَ حَدَدْتُ عَلَي النَّبيذِ
وَ اَمَرْتُ بِالْأحَلالِ الْمُتْعِتينِ
وَ اَمَرْتُ بِالتَّكْبيرِ عَلَي الْجَنائِزِ خَمْسَ تَكْبيراتٍ
وَ الْزَمْتُ النَّاسَ الْجَهْرَ بِبِسْمِ اللَّهِ الْرَحْمنِ الْرَحيم …
وَ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَي حُكْمِ الْقُرْآنَ وَ عَلَي الطَّلاقِ عَلَي السُّنَّةِ
وَ اَخَذْتُ الصَّدَقاتَ عَلَي اِصْنافِها وَ حُدُودِها …
اِذاً لِتَفَرَّقُوا عَنّي وَ اللَّهِ لَقَدْ اَمَرْتُ النَّاسَ اَنْ لا يَجْتَمِعُوا في شَهْرُ رَمَضانِ اِلاَّ في فَريضَةٍ وَ اعْلَمَتْهُمْ اِنَّ اجْتِماعِهِمْ في النَّوافِلِ بِدْعَةَ فَتَنادي بَعْضُ اهْلِ عَسْكَري مِمَّنْ يُقاتِلُ مَعي:
يا اَهْلَ الْاِسْلامِ غُيِّرَتْ سُنَّةُ عُمَرٍ يَنْهانا عَنِ الصَّلوةِ في شَهْرُ رَمَضانِ تَطَوُّعاً. وَلَقَدْ خِفْتُ اَنْ يَثُورُوا في ناحِيَةِ جانِبِ عَسْكَريٍّ …
(اگر مقام ابراهيم را كه خليفه دوّم تغيير داد به همان مكاني مي‌گذاشتم كه پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم قرار داده بود؛
و فدك را به صاحب اصليش مي‌دادم؛
و پيمانه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را به مقدار تعيين شده پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم باز مي‌گرداندم؛
و خانه جعفر را كه در توسعه مسجد به زور خراب كردند، باز پس مي‌گرفتم؛
و احكام و قضاوت هاي ظالمانه را طرد مي‌كردم؛
و زنان مسلمان را كه بدون حقّي گرفتند و با آنان ازدواج كردند، به خانواده هايشان برمي گرداندم؛
و دفتر حقوق را به روش حقوق پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم تغيير مي‌دادم؛
و دفتر بخشش‌ها و امتياز دادنها را نابود مي‌كردم؛
و مسجد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آنگونه كه لازم بود درست مي‌كردم؛
و در هائي كه بيجا باز كردند مي‌بستم؛
و مسح برروي كفش را منع مي‌كردم؛
و برخوردن آبجو حدّ شراب مي‌زدم؛
و متعه و حجّ تمتّع را حلال اعلام مي‌كردم؛
و دستور مي‌دادم كه بر جنازه‌ها پنج تكبير بگويند؛
و بسم اللَّه را در نماز بلند بگويند؛
و مردم را به حكم قرآن باز مي‌گرداندم؛
و طلاق را مطابق اسلام جاري مي‌كردم؛
و صدقات را از اقشار مردم مي‌گرفتم؛
هر آينه از اطراف من پراكنده مي‌شدند، من تا دستور دادم كه نماز مستحبّي را به جماعت نخوانند كه بدعت است، جمعي از لشگريان من فرياد زدند:
كه اي اهل اسلام، سنّت خليفه دوّم را تغيير دادند، ترسيدم كه لشگريانم را دچار پراكندگي نمايند.)
*****
(1) روضه كافي ص58 و 63 - و - تاريخ الخلفاء سيوطي 136.

خويشتنداري در مشكلات اجتماعي

تحمل خشونت‌ها براي حق

كنيز گفت: ارباب من پولي داد تا گوشتي بخرم.
تحمل خشونت‌ها براي حق
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام در كوچه هاي كوفه قدم مي‌زد كنيزي را ديد كه گريه مي‌كند.
فرمود: چرا گريه مي‌كني؟
كنيز گفت: ارباب من پولي داد تا گوشتي بخرم.
حال أرباب مي‌گويد:
گوشت مرغوبي نيست آن را به قصّاب بازگردان.
و قصّاب نيز قبول نمي‌كند.
نه قصّاب مي‌پذيرد، و نه ارباب من مرا به منزل راه مي‌دهد.
امام علي عليه السلام همراه آن زن به قصّابي آمد، و از قصّاب خواست كه گوشت را عوض كند، يا پول آن را بدهد.
قصّاب عصباني شد، و چون حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام را نمي‌شناخت، مُشتي بر سينه امام علي عليه السلام كوبيد و گفت:
از مغازه خارج شو، اين معامله به شما ربطي ندارد.
امام علي عليه السلام مُشت آن قصّاب را تحمّل كرد و بيرون آمد و كنيز را به خانه اربابش برد.
آنها حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام را شناختند، احترام گذاشتند، و آن كنيز را با محبّت پذيرفتند.
امّا همسايگان قصّاب، اطراف او جمع شده و گفتند:
مي داني مشت بر سينه چه كسي نواختي؟ آن شخص امير المؤمنين بود.
مرد قصّاب امام علي عليه السلام را بسيار دوست مي‌داشت، امّا نمي‌شناخت، از جسارت و گناه خود در نزد حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام عذر خواهي كرد.
و برخي نوشتند كه:
با ساطور قصّابي دست خود را قطع كرد. كه امام علي عليه السلام ضمن دلداري دادن، دست او را شفا داد.(1).
*****
(1) بحارالانوار ج 41 ص 48 حديث 1.

تحمل ناسازگاري هاي خوارج

در گذشته و حال مي‌نگريم كه حاكمان پيروز، و سلاطين و پادشاهان، و سران احزاب سياسي، چگونه با مخالفان خود برخورد كردند،
و با تصفيه هاي خونين، و قتل و غارت، شكنجه و زندان، اجازه ابراز عقيده را به آنها نداده، و هرگونه حركتي را از آنان صلب مي‌كردند.
امّا حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام در روش برخورد با دشمن و تحمّل مخالفان، الگو و بي نظير است.
روزي جمعي از خوارج وارد مسجد كوفه شدند تا با شعارهاي مداوم، سخنراني امام علي عليه السلام را بر هم زنند، حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام سرگرم سخنراني بود كه:
يكي بلند شد، فرياد زد:
«لا حُكْمِ إِلاَّ لِلَّه»
و ديگري از سوئي ديگر داد زد:
«لا حُكْمِ إِلاَّ لِلَّه»
و سوّمي از گوشه ديگر مسجد همين شعار را داد.
سپس گروهي برخاستند، و اين شعار را دادند.
امام علي عليه السلام با بزرگواري خاصّي مخالفت هاي آنان را تحمّل كرد.
آنگاه خطاب به مردم فرمود:
كَلِمَةُ حَقٍّ يُرادُ بِها الْباطِلْ
«شعار حقّي است كه از آن باطل اراده مي‌كنند»
سپس خطاب به خوارج در مسجد فرمود:
تا وقتي كه دست به شمشير نبرديد، و با ما هستيد از سه اصل اساسي برخورداريد:
1- لا نَمْنَعَكُمْ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ تَذْكُرُوا فيها إِسْمُهُ
«از ورود شما به مسجد براي نماز جلوگيري نمي‌كنيم»
2- لا نَمْنَعَكُمْ مِنَ الْفِيْ ءْ ما دامَتْ أَيْدِيكُمْ مَعَ أَيْدِينا
«تا وقتي كه با ما هستيد از حقوق بيت المال شما را محروم نمي‌كنيم»
3- لا نُقَاتِلُكُمْ حَتَّي تَبْدَؤُنا
«با شما نمي‌جنگيم تا شما جنگ را آغاز كنيد» (1).
*****
(1) تاريخ طبري ج 4 ص 53.

راه مبارزه با مفاسد اجتماعي

شلاق و ازدواج

روزي جواني را كه انحراف جنسي داشت، و خود را جُنُب مي‌كرد،(1) دستگير كرده خدمت حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام آوردند،
امام علي عليه السلام دستور داد تا ابتداء بر دست هاي او شلاّق بزنند،
و سپس امر فرمود تا از بيت المال براي او ازدواج كنند،
يعني تنها مجازات و شلاّق و كيفر دادن كافي نيست،
براي مبارزه با مفاسد اجتماعي، بايد ريشه‌ها را خشكاند، تا وقتي جواني ازدواج نكند همواره در معرض وسوسه هاي شيطاني است، بايد در كنار مجازات از اقدامات أساسي براي نسل جوان غافل نمانيم.
كه يكي از راه هاي مبارزه با مفاسد اجتماعي، ازدواج است،
بايد در ازدواج جوانان شتاب كرد، زيرا غريزه جنسي چون ديگر غرائز بشري است، چونان احساس گرسنگي و تشنگي است، اگر به آن پاسخ درست داده نشود، به راه هاي انحرافي كشانده خواهد شد.
*****
(1) بيماري آنانيسم، يعني شخصي با خود كاري بكند كه جُنُب شود.

رواج فرهنگ ازدواج موقّت

يكي ديگر از راه هاي مبارزه با مفاسد اجتماعي و روابط نامشروع، مُتعه «ازدواج موقّت» است،
زيرا بسياري از زنان نمي‌توانند ازدواج دائم داشته باشند، فرزندانشان بزرگ و داراي داماد يا عروس هستند، و مشكلات فراوان خانوادگي مانع ازدواج دائم آنها است.
و بسياري از مردان از نظر اجتماعي، شخصيّتي، اقتصادي، سياسي نمي‌توانند زنان متعدّد دائم داشته باشند
يا مسافرند، و اقامت آنها در برخي از شهرها كوتاه است،
امّا نياز به همسر دارند تا دچار انواع محرّمات نشوند.
آيا اسلام فكري براي اخلاق جنسي زنان و مردان و جوانان جامعه نكرده است؟
يا عدّه اي به نام اسلام، بدعت هائي گذاشتند كه سلامت جامعه اسلامي را مورد تهديد قرار داده است؟
در اسلام، ازدواج موقّت، براي صاحبان عذرهاي گوناگون مطرح شده است، و در زمان رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم با پياده شدن احكام دين، با انواع مفاسد اجتماعي مبارزه مي‌گرديد كه:
حلال الهي درست رواج پيدا كرد.
و ريشه هاي بسياري از مفاسد خشكيد.
امّا پس از سقيفه و بدعت هاي خليفه اوّل و خليفه دوّم، و سياست تغيير احكام الهي، ازدواج موقّت نيز برداشته شد، و خليفه دوّم آن را حرام اعلام كرد و آشكارا گفت كه:
هركس مُتعه انجام دهد، گردنش را خواهم زد.
با تعطيل شدن حكم خدا، و بر زمين ماندن بسياري از مشكلات جنسي جوانان و زنان بي شوهر، دوباره روابط نامشروع رواج يافت كه متعه تا زمان حكومت حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام به صورت ضدّ ارزش در آمد، و آن را يك امر خلاف اسلام مي‌پنداشتند، كه امام علي عليه السلام با تأسّف فرمود:
لَو لا ما فَعَلَ عُمَرُ بنُ الخَطَّاب فِي الْمُتْعَةِ ما زَنَي إِلاَّ شَقِيٌّ
«اگر خليفه دوّم حكم خدا را نسبت به متعه تحريف نمي‌كرد، هيچكس جز افراد جنايتكار مرتكب روابط نامشروع نمي‌شدند.» (1).
*****
(1) روضة المتقين ج 8 ص 266 - و - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 20 ص 25 و ج 12 ص 253.

مبارزه با خرافات در مسئله ازدواج

برخي فكر مي‌كنند:
اگر زني شوهر نكرد، وفادار و صادق است،
يا مردي پس از مرگ همسرش اگر زن نگرفت مردي وفادار و ارزشمند است،
بر همين أساس بسياري تن به ازدواج كه حكم الهي است نمي‌دهند،
امّا به انواع آلودگي‌ها آلوده مي‌شوند.
حضرت علي عليه السلام از خود شروع كرد، و سنّت هاي جاهلي را زير پا گذاشت،
هم پس از شهادت حضرت زهرا عليها السلام فوراً ازدواج كرد و هم به زن جوانش «أمامه»، در كنار بستر شهادت سفارش كرد كه پس از او ازدواج كند،
و شوهر او را معيّن فرمود كه با «مغيرة بن نوفل» از نوادگان عبدالمطلّب ازدواج كند.
(امامه پس از عدِّه وفات به وصيّت امام علي عليه السلام عمل نمود، و ازدواج كرد، و داراي فرزندي بنام يحيي شد).(1).
*****
(1) سفينة البحار ج 1 ص 34 و 35 - و - كافي ج 5 ص 555 - و - روضة المتّقين ج 8 ص 123.

رواج فرهنگ تعدّد زوجات

اشاره

يكي از راه هاي مبارزه با مفاسد اجتماعي «تعدّد زوجات» است كه اگر با شرائط لازم در جامعه تحقّق پذيرد و زناني بي شوهر يا مرداني بي زن در جامعه اسلامي وجود نداشته باشند، ريشه بسياري از مفاسد اجتماعي مي‌خشكد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام با رعايت عدالت بين بانوان، در عمل فرهنگ تعدّد زوجات را تأييد و به آن عمل كرد.

ازدواج هاي امام علي

فصل سوّم - ش 4- تبليغ فرهنگ ازدواج

عفو و بخشندگي

عفو برده خطاكار

امام علي عليه السلام روزي يكي از بردگان را صدا زد، و او جواب نداد،
چند بار نام او را بلند خواند و او شنيد و پاسخ نداد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام خود به نزد او آمد و فرمود:
مگر صداي مرا نشنيدي؟
گفت:
چرا شنيدم، چون از عقوبت شما ايمن بودم، خواستم شما را به خشم آورم.
امام علي عليه السلام فرمود:
من هم به خشم مي‌آورم آن شيطاني را كه تو را اين چنين اغفال كرد.
سپس او را در راه خدا آزاد كرد.(1).
*****
(1) مجالس الواعظين ج 1 ص 279 - و - عين الحياة و مجموعه ورّام.

روش برخورد با نيازمند

حارث همداني حاجتي داشت، به منزل حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام رفت، امام علي عليه السلام پس از سلام و احوال پرسي، فرمود:
آيا خواسته اي داري؟
حارث گفت: آري.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام بلند شد و چراغ را خاموش كرد و فرمود:
اي حارث! چراغ را خاموش كردم كه در برابر خواسته ات دچار ذلّت و خواري نشوي.
حال هر چه مي‌خواهي بگو!
زيرا از پيامبر اكرم عليه السلام شنيدم:
اَلْحَوائِجُ أَمانَةٌ مِنَ اللَّهِ فِي صُدُورِ الْعِبادْ، فَمَنْ كَتَمَها لَهُ عِبادَةٌ وَ مَن أَفْشاها كانَ حَقَّاً عَلَي مَنْ سَمِعَها أَنْ يُعْيُنَهُ
«خواسته هاي مردم در دل هاي بندگان أمانت است، هركس آن را پنهان دارد براي او عبادت نوشته مي‌شود، و كسي كه آن را آشكار كند، بايد شنوندگان او را ياري كنند».(1).
*****
(1) بهج الصّباغه ج 12 ص 212.

احترام به مردم

كمك به يهودي در راه مانده

مرد يهودي كه از شام با چند الاغ گندم به كوفه مي‌آمد، در نزديكي هاي شهر كوفه، الاغ هاي او با بار گم شده بودند و بي نوا با دوست قديمي خود، حارث اعور همداني، تماس گرفت و به امام علي عليه السلام متوسّل شد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام شخصاً الاغ هاي او را پيدا كرد و آن شب تا سحر از اموال او حفاظت نمود،
و تنها براي نماز صبح از يهودي جدا شد،
پس از نماز او را به بازار برد، اموال او را به فروش رساند، و نيازهاي او را برآورد،
وقتي مرد يهودي آن همه ايثار و بزرگواري را از امام علي عليه السلام ديد، مسلمان شد و گفت:
أَشْهَدُ أَنَّكَ عالِمُ هذِهِ الأُْمَّةْ، وَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وسلم عَلَي الْجِنِّ وَ الأِْنْس
«گواهي مي‌دهم كه تو دانشمند امّت اسلامي، و جانشين پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم بر جنّ و آدميان مي‌باشي» (1).
*****
(1) ابواب الجنان و مجالس الواعظين ج 1 ص 281.

دستورالعمل برخورد با مردم

از نظر امام علي عليه السلام مردم بندگان خدا و محترمند، و كارگزاران حكومتي بايد در خدمت مردم باشند، از اين رو در تمام نامه‌ها كارگزاران دولتي را به تواضع و فروتني دعوت مي‌فرمود.
و به فرمانداران خود نوشت:
لا تَسْخَروا الْمُسْلِمِينَ وَ مَنْ سَأَلَكُمْ غَيْرَ الْفَرِيضَةِ فَقَدِ اعْتَري فَلا تَعْطُوه
«مسلمانان را مسخره نكنيد و كسي كه بيش از حق خود از شما درخواست كرد، تجاوز كرده، به او چيزي ندهيد.» (1).
*****
(1) نهج السّعادة ج 4 ص 26 - و - معادن الحكمة ج 1 ص 304.

عيادت از مريض

امام علي عليه السلام تا شنيد كه صعصعة بن صوحان مريض است فوراً به عيادت او رفت و از او دلجوئي كرد، و از ساده زيستي صعصعة تعريف كرد و فرمود:
وَاللَّهِ ما عَلِمْتُكَ إِلا خَفيفَ الْمَؤُنَةِ حُسْنَ الْمَعُونَةَ
«سوگند به خدا از تو جز زندگي ساده و نيكو ياري دادن به مردم، سراغ ندارم»
صعصعه نيز از رحمت و محبّت امام علي عليه السلام قدرداني كرد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام به هنگام خداحافظي توجّه او را به يك تذكّر اخلاقي جلب نموده فرمود:
«مبادا عيادت كردن من تو را مغرور سازد و بر قبيله خود فخر بفروشي!! كه خداوند انسان هاي مغرور و فخر فروش را دوست ندارد.» (1).
*****
(1) تاريخ يعقوبي ج 2 ص 193 - و - مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام ج 2 ص 84.

آداب سلام كردن

برخي در روابط اجتماعي، ادب و احترام را رعايت نمي‌كنند، كه هم اكنون در بسياري از كشورهاي غربي و شرقي مردم در روابط اجتماعي خود بدون «سلام كردن» از كنار هم ردّ مي‌شوند.
در مقابل، بعضي ديگر در سلام كردن دچار افراط شده و به مرز چاپلوسي نزديك مي‌گردند.
امام علي عليه السلام به اين نكته توجّه دارد كه اعتدال حتّي در سلام كردن نيز بايد حفظ گردد كه فرمود:
سلام داراي چهار صيغه است:
سَلامٌ عَلَيْك
سَلامٌ عَلَيْكُم
السَلامٌ عَلَيْك
السَلامٌ عَلَيْكُم
اگر سلام كننده عبارت «وَ رَحْمَةُ اللَّه» را بر سلامش افزود، تو نيز متقابلاً بيفزاي، و اگر كلمه «وَ بَرَكاتُهُ» را نيز اضافه كني، در زمره كساني خواهي شد كه تحيّت ديگران را به نحو احسن پاسخ مي‌دهند.
خداوند متعال مي‌فرمايد:
«وَ إِذا حُيِّيْتُمْ فَحَيُّوا بِأَحْسَنِ مِنْها اَو رُدُّها اِنَّ اللَّهَ عَلَي كُلِّ شَي ءٍ حَسِيباً» (1).
«چون مورد تحيّت و اكرام قرار گرفتيد، شما نيز متقابلاً آن را به وجه نيكو تر و يا دست كم به همان گونه پاسخ گوئيد، كه خداوند بدون ترديد همه چيز را به حساب مي‌آورد».
اگر سلام كننده، عبارت؛
«وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ»
را بر سلام خويش افزود بهتر آن است كه به همان نحو پاسخ گفته و چيزي بر آن اضافه نكنند.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بر جماعتي مي‌گذشت و بر آنها سلام كرد، آنان در پاسخ خويش عبارت؛
«وَ مَغْفِرَتُهُ وَ رِضْوَانُهُ» را افزودند.
حضرت فرمود:
از حدّ سلام ملائكه به پدر ما ابراهيم عليه السلام تجاوز نكنيد.
و نيز فرمود:
صيغه سلام را 10 حَسَنه و ثواب است و افزودن كلمه «وَ رَحْمَةُ اللَّهِ» را 20 حَسَنه و كلمه «وَ بَرَكاتُهُ» را 30 حَسَنه است.(2).
*****
(1) سوره نساء آيه 86.
حلية المتّقين باب يازدهم فصل دوّم.

ارزش مصافحه كردن

در روابط اجتماعي و برخورد انسان‌ها با يكديگر، در هر قوم و قبيله اي، آداب و رسوم خاصّي مطرح است.
برخي براي هم دست بلند مي‌كنند
و بعضي كلاه از سر برداشته و ابراز محبّت مي‌كنند.
و قومي در برابر هم خم و راست مي‌شوند.
امّا در اسلام مصافحه و سلام كردن سنّت است.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
به هنگام ملاقات با يكديگر با هم مصافحه كنيد، و با روي خوش برخورد كنيد، كه گناهان شما را مي‌ريزد. و در برخورد با دشمن خود نيز، با او مصافحه كنيد، هر چند او نخواهد، زيرا اين دستور الهي است و دشمني‌ها را از بين مي‌برد.(1).
*****
(1) حلية المتّقين باب يازدهم فصل دوّم.

احكام عطسه زدن

سيستم بدن انسان وقتي سالم است، و سيستم تنفّسي وقتي عيب و نقصي ندارد، در برابر نور، حرارت، گرد و خاك و اجسام خارجي واكنش نشان داده و هواي موجود در شُش‌ها را با سرعت 75 كيلومتر در ساعت به بيرون مي‌راند كه مجموعه اينگونه واكنش‌ها از نظر فيزيولوژي، عطسه زدن نام دارد.
امّا در اقوام و ملل جهان خرافات و برخوردهاي گوناگوني نسبت به عطسه زدن مطرح است.
در صورتي كه در روابط اجتماعي اسلام، حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام رهنمود داد كه اگر شخصي نزد شما عطسه زد به او بگوئيد:
يَرْحَمَكُمُ اللَّه (خدا شما را رحمت كند)
او در جواب شما بگويد:
يَغْفِرَ اللَّهْ لَكُمْ وَ يَرْحَمَكُم(1).
«خدا شما را ببخشايد و بر شما رحمت آورد»
*****
(1) حلية المتّقين باب يازدهم فصل دوّم.

نقش روز جمعه در روابط اجتماعي

گرچه هر روز، روز خداست، امّا برخي از روزها بعلل فراواني به برخي از كارها اختصاص دارد كه جاي دقّت و ارزيابي است.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
در روز جمعه به خواستگاري برويد و عقد را در روز جمعه بخوانيد.(1).
*****
(1) حلية المتّقين باب يازدهم فصل دوّم.

احترام به آزادي مردم

مردم، ياران و طرفداران يا مخالفان، همه در حكومت حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام آزاد بودند و حقوق همه رعايت مي‌شد،
نه كسي را مجبور مي‌كردند كه در جائي زندگي كند،
و نه انساني را با زور به كاري مي‌گماشتند، بلكه با تبليغات و هدايتگري، مردم را آگاهي مي‌دادند تا خود انتخاب كنند.
در اينجا توجّه به برخي از نمونه‌ها ضروري است:
امام علي و فراريان
روش برخورد با پديده فرار
آزادي در كار
آزادي در بيعت

امام علي و فراريان

سهل بن حنيف انصاري فرماندار مدينه براي آن حضرت نوشت كه:
جماعتي از مردم مدينه مخفيانه به سوي شام فرار مي‌كنند و به معاويه مي‌پيوندند.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام در پاسخ نوشت:
أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رِجَالاً مِمَّنْ قِبَلَكَ يَتَسَلَّلُونَ إِلَيْ مُعَاوِيَةَ، فَلَا تَأْسَفْ عَلَي مَا يَفُوتُكَ مِنْ عَدَدِهِمْ، وَيَذْهَبُ عَنْكَ مِنْ مَدَدِهِمْ، فَكَفَي لَهُمْ غَيّاً، وَلَكَ مِنْهُمْ شَافِياً، فِرَارُهُمْ مِنَ الْهُدَي وَالْحَقِّ، وَإِيضَاعُهُمْ إِلَي الْعَمَي وَالْجَهْلِ.
وَإِنَّمَا هُمْ أَهْلُ دُنْيَا مُقْبِلُونَ عَلَيْهَا، وَمُهْطِعُونَ إِلَيْهَا، وَقَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ وَرَأَوْهُ، وَسَمِعُوهُ وَوَعَوْهُ، وَعَلِمُوا أَنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا فِي الْحَقِّ أُسْوَةٌ، فَهَرَبُوا إِلَي الْأَثَرَةِ، فَبُعْداً لَهُمْ وَسُحْقاً!!
إِنَّهُمْ - وَاللَّهِ - لَمْ يَنْفِرُوا مِنْ جَوْرٍ، وَلَمْ يَلْحَقُوا بِعَدْلٍ، وَإِنَّا لَنَطْمَعُ فِي هذَا الْأَمْرِ أَنْ يُذَلِّلَ اللَّهُ لَنَا صَعْبَهُ، وَيُسَهِّلَ لَنَا حَزْنَهُ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ، وَالسَّلَامُ.
روش برخورد با پديده فرار

روش برخورد با پديده فرار

«پس از ياد خدا و درود! به من خبر رسيده كه گروهي از مردم مدينه به سوي معاويه گريختند، مبادا براي از دست دادن آنان، و قطع شدن كمك و ياريشان افسوس بخوري! كه اين فرار براي گمراهيشان، و نجات تو از رنج آنان كافي است، آنان از حق و هدايت گريختند، و به سوي كور دلي و جهالت شتافتند.
آنان دنيا پرستاني هستند كه به آن روي آوردند، و شتابان در پي آن گرفتند، عدالت را شناختند و ديدند و شنيدند و به خاطر سپردند، و دانستند كه همه مردم در نزد ما، در حق يكسانند، پس به سوي انحصار طلبي گريختند دور باشند از رحمت حق، و لعنت برآنان باد.
سوگند به خدا! آنان از ستم نگريختند، و به عدالت نپيوستند، همانا آرزومنديم تا در اين جريان، خدا سختي‌ها را بر ما آسان، و مشكلات را هموار فرمايد. ان شاءاللّه، با درود.» (1).
*****
(1) نامه 70 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف - و - ترجمه صوت العدالت الانسانيّه ص102.

آزادي در كار

مردم شهري خدمت امام علي عليه السلام آمدند و مدّعي شدند:
در آن شهرستان، نهري است كه با مرور زمان پر شده و آثارش از ميان رفته و حفر مجدّد آن براي مسلمانان ضروري است.
آنگاه از آن حضرت خواستند كه به حاكم شهر بنويسد تا براي حفر نهر، مردم را به بيگاري (كار اجباري) بگيرد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام حفر نهر را پذيرفت ولي بيگاري را قبول نكرد و به عامل خود «قرظة بن كعب» (1) چنين نوشت:
«امّا بعد، عدّه اي از اشخاص كه از منطقه حكم فرمائي تو هستند نزد من آمده و گفتند:
در آنجا نهري است كه پُر شده و كندنش براي مسلمانان بسيار سودمند است.
اگر آنرا حفر كنند و از آنجا استفاده نمايند سود كلاني خواهند برد و در اين صورت به پرداخت ماليات توانا مي‌شوند.
پس آنها را بخوان و تحقيق نما، اگر موضوع چنان است كه گفته اند به هركس كه مايل است نهر را حفر كند، به او اجازه تعمير و حفر آن را بده و اين را در نظر دار كه نهر از آنِ كسي است كه به ميل خود در آن كار كند، نه كسي كه مجبور شده باشد، و من مايل هستم كه آباد كننده قوي و آزاد باشد نه ضعيف و مجبور. والسّلام.(2).
در اين دستورالعمل بهره كشي از مردم، و بكارگيري اجباري و وادار كردن ممنوع اعلام شد.
امام علي عليه السلام رهنمود داد كه نهر آن سامان را كساني كه قدرتمندند و توانِ كاري لازم را دارند، تعمير و لاي روبي كنند و از ره آورد كار خود نيز بهره مند باشند.
از اين دستورالعمل حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام انواع پيمانكاري را مي‌شود قانوني و مجاز شمرد.
*****
(1) قرظه از ياران پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم است. اسدالغابة ج 4 ص 202 است.
علي عليه السلام و فرزندانش ص 170.

آزادي در بيعت

الف- سعد بن ابي وقّاس يكي از اصحاب شورا بود و از بيعت كردن با اميرالمؤمنين عليه السلام سرباز زد.
امام علي عليه السلام او را به حال خود واگذاشت و فرمود:
رها كنيد بِرَوَد!!
ب- عبداللَّه بن عمر از بيعت با حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام امتناع ورزيد،
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام از او ضامن خواست كه بر ضد حكومت فعّاليّت نداشته باشد، از آن هم امتناع كرد، باز امام علي عليه السلام او را آزاد گذاشت.(1).
*****
(1) ناسخ التواريخ ج 1 ص 221.

اخلاق در سفر

شرايط همسفر

سفر كردن خوب است،
امّا سفارش كردند كه به تنهائي سفر نكنيم،
و در انتخاب همسفر نيز احتياط لازم را داشته باشيم.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
با كسي كه ارزش و مقدار و فضيلت تو را نمي‌داند سفر مكن. زيرا كسي كه قدر تو را نشناسد با تو رفتار صحيحي نخواهد داشت و چه بسا به آبروي تو ضربه خواهد زد.(1).
*****
(1) حلية المتّقين باب 14، فصل نهم و دهم.

حقوق همسفران

وقتي چند نفر پذيرفتند كه در يك سفر طولاني با هم باشند، از نظر اسلام حقوق متقابلي بر عهده همه خواهد بود، كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
حقوق همسفران چند چيز است:
1- توشه خود را با ديگران مصرف كردن و با دوستان شريك شدن.
2- مخالفت نكردن با رفيقان (پرهيز از اختلاف و درگيري)
3- خدا را در همه جا، بلندي و پستي، هنگام حركت و فرود آمدن فراوان ياد كردن.(1).
رعايت حقّ همسفر ذِمّي
*****
(1) حلية المتّقين باب 14، فصل نهم و دهم.

رعايت حقّ همسفر ذِمّي[1]

.اميرالمؤمنين عليه السلام در راه كوفه با يك نفر ذمّي همسفر گرديد.
مرد ذمّي به آن حضرت گفت:
بنده خدا كجا مي‌روي؟
امام پاسخ داد:
مي خواهم به كوفه بروم.
بعد از مدّتي، مرد ذمّي به راه ديگري برگشت و خواست از حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام جدا شود،
حضرت نيز مقداري به دنبال او راه رفت.
مرد ذمّي گفت:
بنده خدا مگر نگفتي كه به كوفه مي‌روي؟
امام علي عليه السلام فرمود: آري به كوفه مي‌روم.
ذمّي گفت: راهي كه مي‌روم راه كوفه نيست.
حضرت علي عليه السلام فرمود: مي‌دانم راه كوفه نيست.
گفت: پس چرا با من مي‌آيي؟
فرمود:
قال لَهُ اَميرُالْمُومِنِين عليه السلام هذا مِنْ تَمامِ الصُّحْبَةِ اَنْ يُشَيِّعِ الرَّجُلُ صاحِبَهُ هَنيئَةً اِذا فارَقَهُ وَ كَذلِكَ اَمَرَنا نَبِيُّنا صلي الله عليه وآله وسلم
«كمال رفاقت آن است كه شخص در وقت جدا شدن به احترام رفيق، مقداري او را مشايعت كند، پيامبر ما صلي الله عليه وآله وسلم به ما چنين ياد داده است»
مرد ذمّي گفت:
راستي آيا پيامبر شما چنين دستوري داده است؟
فرمود: آري
ذمّي گفت:
پس آنان كه به او ايمان آورده اند در اثر اين اخلاق پسنديده است، گواهي مي‌دهم كه من نيز بر دين تو هستم.
آنگاه با آن حضرت به كوفه آمد و چون امام را شناخت، اسلام آورد.(2).
*****
(1) ذمّي به يهوديان و مسيحياني مي‌گويند كه در پناه اسلام زندگي مي‌كنند.
كافي ج 2 ص 670 كتابُالعِشرة بابُ حُسنِ الصَّحابِة.

مشكل گم شدن

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
هرگاه در سفر گُم شديد، و راه به جائي نبرديد، با صداي بلند بگوئيد:
يا صالِحُ أَغِثْني
«اي نيكوكار، به دادم برس.»
كه افرادي از مسلمانان جن در همه جا هستند، به كمك شما آمده، شما را راهنمائي خواهند كرد.(1).
*****
(1) حلية المتّقين باب 14 فصل نهم و دهم.

روش استفاده از حيوانات

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
اسبِ سواري من هرگز سرنگون نشد، زيرا به هنگام سواري بر روي زراعت كسي نراندم و كشتزار كسي را پايمال نكردم.(1).
*****
(1) حلية المتّقين باب 13 فصل پنجم.

روابط اجتماعي

روابط نيكو با خويشاوندان

امام علي عليه السلام داراي عواطف والاي انساني بود و در روابط اجتماعي، همه را بهره مند مي‌فرمود:
دعوت شام و نهار خويشاوندان را مي‌پذيرفت و روابط گرم و محبّت آميزي با آنان داشت.
خويشاوندان را به ميهماني دعوت مي‌كرد و از آنها گرم پذيرائي مي‌كرد.
به عيادت مريضان، خويشاوندان و ديگران مي‌رفت.
در تولّد فرزند براي تبريك گفتن به منازل دوستان و ياران مي‌رفت.
در ميهماني‌ها دست مهمان را مي‌شست.
در مرگ ياران و خويشاوندان به تسليت بازماندگان مي‌رفت و به مصيبت ديدگان تسليت مي‌گفت.(1).
*****
(1) حكمت 354 و 291 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

روش تبريك گفتن براي تولّد فرزند

روزي براي تبريك گفتن به يكي از ياران كه تازه صاحب فرزند شده بود، رفت و ديگران هم حضور داشتند.
يكي به پدر نوزاد گفت:
قدم اين نوزاد قهرمان و يكّه سوار مبارك باشد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
اينگونه براي تولّد فرزند تبريك نگو، بلكه بگو:
شَكَرْتَ الْواهِبَ، وَ بُورِكَ لَكَ فِي الْمَوْهُوبِ وَ بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ رُزِقْتَ بِرَّهُ
«خداي بخشنده را شكر كن، و اين فرزند بر تو مبارك باشد، اميدوارم بزرگ شود و از نيكوكاريهايش بهره گيري» (1).
*****
(1) حكمت 354 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

اجازه ورود گرفتن

رعايت حقوق خويشاوندان در روابط اجتماعي لازم است.
امام علي عليه السلام با اينكه در سطح عالي، روابط عاطفي خويش را با دوستان و فاميلان برقرار مي‌فرمود، تلاش مي‌كرد تا حقوق خويشاوندان ناديده گرفته نشود،
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام هرگاه كه مي‌خواست وارد منزل امام حسن مجتبي عليه السلام شود، درب را مي‌كوبيد و اجازه ورود مي‌گرفت و آنگاه داخل مي‌شد(1).
كه براي همه انسان‌ها بهترين درس زندگي است.
*****
(1) حلية الابرار ج 1 ص 383.

روش برخورد با اسير

امام علي عليه السلام نسبت با اسيراني كه با امام علي عليه السلام جنگيدند
و در اسارت به سر مي‌بردند
و نسبت به ابن ملجم، كه حضرت را به شهادت رساند و پس از حمله به حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام اسير شد و در زندان به سر مي‌برد، فرمود:
اَلْبِسُوهُم مَمّا تَلْبَسُونَ وَ اَطْعِمُوا هُم مِمّا تَأكُلُونَ
«از لباس هايي كه خود مي‌پوشيد به آنها بپوشانيد و از غذاهايي كه خود مي‌خوريد به آنها بخورانيد.» (1).
*****
(1) روضة الواعظين ص 131 مجلس 10 - و - مناقب آل ابي طالب 2 ص 97.

حمايت از پيران از كار افتاده

روزي اميرالمؤمنين عليه السلام ديد پيرمرد نا بينائي گدائي مي‌كند.
فرمود: اين پيرمرد كيست؟
گفتند: يا اميرالمؤمنين اين مرد نصراني است، از كار افتاده گدائي مي‌كند.
فرمود:
اِسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّي اِذا كَبُرَ وَ عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ، اَنْفِقُوا عَلَيهِ مِنْ بَيْتِ الْمالِ
«تا قدرت كاركردن داشت از او كار كشيديد و چون پير شد و از كار ماند او را از خود رانديد، از بيت المال حقوق او را بپردازيد.» (1).
*****
(1) وسائل الشيعة ج 11 ص 49 ابواب الجهاد العدوّ باب 19.

پرچمدار رحمت

ابن اسحاق نقل مي‌كند كه:
در روز فتح مكّه سعد بن عباده چنين رَجَز مي‌خواند:
اَلْيَوْم يَومُ الْمَلْحَمَةَ، اَلْيَومْ تَسْتَحِلُّ الْحُرْمَةَ
«امروز روز كشتار و جنگ و انتقام است، امروز روز شكسته شدن حرمت هاست».
كسي نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم رفت و شعارهاي تند سعد را به اطّلاع رساند و گفت:
«مي ترسيم امروز سعد، يورشي بر قريش داشته باشد.»
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، علي بن ابيطالب عليه السلام را مأمور كرد تا پرچم را از او بگيرد و به امام علي عليه السلام فرمود: تو پرچم را وارد شهر كن و بگو:
اَلْيَومُ يَومُ الْمَرْحَمَة
«امروز روز رحمت و مهرباني است»
بدين ترتيب آن پيشواي رحمت و لطف، جلوي هرگونه خشونت و تندي را گرفت، مگر در مورد كساني كه جاي لطف و رحمت بر خود باقي نگذاشته بودند كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم با بزرگواري تمام فرمود:
الاسْلامُ يَجِبُّ ما كانَ قَبْلَهُ
«اسلام گناهان گذشته را مي‌پوشاند»
پس از آنكه مكّه فتح شد، همه چشم‌ها به او دوخته شده بود تا با آنها چه مي‌كند و جواب آن همه نامردمي را چه مي‌دهد؟
آن مظهر رحمانيّت و رحمت حقّ فرمود:
يا مَعشَرَ قُرَيش، ما تَرَونَ أنّي فاعِلٌ فِيكُم؟
«اي جمعيّت قريش! تصوّر مي‌كنيد من با شما چه رفتاري انجام مي‌دهم؟»
پاسخ دادند:
خَيْراً، أخٍ كَريمٍ وَ ابن أخٍ كَريم
(نيكي «كه ما جز نيكي تصوّر ديگري درباره ات نداريم» تو برادر كريم «بزرگوار» و برادرزاده بزرگوار ما هستي»
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
أذْهَبوُا فَأَنْتُم الطُّلَقاء
«برويد كه همه تان آزاديد»
رسالت او چنين اقتضا مي‌كرد كه فرمود:
إِنَّ اللَّهَ أرْسَلَني مُبَلِّغاً وَ لَمْ يُرْسِلُني مُتِعَنّتاً
«به درستي كه خداوند مرا براي تبليغ فرستاده است و نه براي عيب جويي و سرزنش «مردمان».

سياست سكوت و انتظار در جامعه اسلامي

سياست عدم درگيري و اقدام مسلّحانه

اشاره

وقتي امكانات مبارزه و قيام وجود نداشته باشد، و حركت مسلّحانه به نفع اسلام نباشد، بايد با سكوت و انتظار بر تداوم سلامت دين نظارت كرد كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به آن سفارش فرموده است، مانند:

بيعت نكردن با خليفه اوّل

چون خليفه اوّل و هوادارانش از بيعت اكثر مردم به واسطه صحنه سازي هائي كه به وجود آورده بودند، فارغ شدند، به اين فكر افتادند كه از علي عليه السلام نيز بيعت بگيرند.
زيرا تأثير سياسي بيعت آن حضرت از بيعت همه مردم بيشتر بود،
از اين رو خليفه دوّم به خليفه اوّل گفت:
چرا از علي بيعت نمي‌گيري؟ بايد او بيعت كند و تا او بيعت نكند حكومت ما استوار نمي‌گردد.
خليفه اوّل غلام خود قُنْفُذ را فرستاد.
وقتي به حضور امام علي عليه السلام رسيد، گفت:
تو را خليفه پيامبر دعوت مي‌كند.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
چه زود بر پيامبر دروغ مي‌بنديد، در حالي كه ابابكر و يارانش بهتر مي‌دانند كه خداوند متعال و پيامبر او غير از من كسي را خليفه مسلمين قرار نداده اند.
غلام پاسخ امام علي عليه السلام را به خليفه اوّل رساند.
ابن قتيبه مي‌گويد: خليفه اوّل ناراحت شد.
بار ديگر خليفه دوّم گفت: نبايد بيش از اين به علي مهلت داد تا از بيعت تو تخلّف كند.
خليفه اوّل دوباره به قُنفُذ مأموريّت داد و گفت:
به سوي علي باز گرد و بگو: خليفه خدا تو را به بيعت دعوت مي‌كند.
غلام به آنچه مأمور بود عمل كرد.
اميرالمؤمنين عليه السلام اين بار تعجّب كرد و با صداي بلند فرمود:
سبحان اللَّه، آنچه را كه ابابكر ادّعا مي‌كند براي او سزاوار نيست.
غلام بازگشت و فرمايش حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام را رسانيد، كه نگراني خليفه اوّل بيشتر شد.(1).
سليم بن قيس مي‌نويسد:
امام علي عليه السلام اضافه كرد و فرمود:
از پيمانتان (در روز غدير) زمان زيادي نگذشته است كه آنرا فراموش كرديد، ابابكر خوب مي‌داند كه لقب «اميرالمؤمنين» جز براي من، بر ديگري سزاوار نيست.
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در جمعي كه هفت نفر بودند و ابابكر هم جزو آنها بود، امر فرمود كه:
بيايند و با لقب اميرالمؤمنين، بر من سلام كنند.
در آن هنگام خليفه اوّل و رفيقش از پيامبر سئوال كردند:
آيا اين دستور از جانب خدا و پيامبر است؟
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در پاسخ فرمود:
بلي، اين دستور از جانب خدا و پيامبر او مي‌باشد كه علي، اميرالمؤمنين و رئيس مسلمين و صاحب پرچم سفيدِ نشان دار است.(2).
*****
(1) الامامة و السّياسة ج 1 ص 19 - 20.
اسرار آل محمّد ص 32.

پاسخ ندادن به تهاجم نظامي دشمن

ابن قتيبه دينوري «از مورّخين نامي اهل سنّت» و همچنين ديگران نوشتند:
خليفه اوّل، خليفه دوّم را به سراغ علي عليه السلام و هوادارانش فرستاد، خليفه دوّم به دَرِ خانه علي عليه السلام آمد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام و ياران او را براي بيعت طلبيد و ايشان از بيعت با خليفه اوّل امتناع ورزيدند و بيرون نيامدند.
در اين حال، خليفه دوّم هيزم خواست و سوگند ياد كرد و گفت:
يا بايد بيرون بياييد، يا خانه را بر سَرِ ساكنانش به آتش مي‌كشم.
مردم گفتند:
اي خليفه دوّم، فاطمه عليها السلام نيز در اين خانه است.
در اين ميان كه فاطمه زهرا عليها السلام صداي مهاجمين را شنيد، با صداي بلند خطاب به پيامبر گفت:
يا أبَتا يا رَسُولَ اللَّهِ، ماذا لَقَيْنا بَعْدَكَ مِنْ اِبنِ الْخَطّابِ وَ ابْنِ اَبي قُحافَةِ
(اي پدر! اي پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم، ببين بعد از تو از سوي عُمَر و ابابكر بر ما چه مي‌رسد.)
برخي از شنيدن صداي فاطمه عليها السلام صحنه را ترك كردند، ولي خليفه دوّم با برخي افراد ديگر، ماندند تا بلكه علي عليه السلام را با اجبار از خانه بيرون آورند.(1).
سليم بن قيس(2) چنين نقل مي‌كند:
خليفه دوّم با عدّه اي كه در اطرافش باقي مانده بودند، دستور داد تا هيزم آورده در اطراف خانه علي عليه السلام و فاطمه عليها السلام و فرزندانش قرار دادند.
آنگاه با صداي بلند (بطوري كه علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام بشنوند)، فرياد زد:
قَسَم به خدا! يا علي بايد از منزل خارج شود و با خليفه بيعت كند و يا شما را با آتش مي‌سوزانيم.
حضرت فاطمه عليها السلام فرمود:
اي خليفه دوّم ما را با تو كاري نيست.
خليفه دوّم گفت:
دَر را باز كن و اِلاّ خانه را با خودتان آتش مي‌زنم.
حضرت فاطمه عليها السلام دوباره فرمود:
آيا از خدا نمي‌ترسي كه به خانه من داخل مي‌شوي؟
كلام مستدل و سوزناك دختر پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در خليفه دوّم تأثيري نكرد و از كار خود منصرف نشد.
آتش خواست و درب خانه را به آتش كشيد و با فشار به خانه وارد شد.
فاطمه عليها السلام پيش آمد و ندا داد:
يا أبَتا يا رَسُولَ اللَّهِ
(اي پدر! اي رسول خدا بنگر كه چه بدرفتاري از ابابكر به ما مي‌رسد.)
خليفه دوّم شمشير كشيد و بر پهلوي فاطمه عليها السلام زد.
باز حضرت فاطمه عليها السلام ناله (وا أبَتا) كشيد.
در روايت ديگر:
قُنفُذ فاطمه عليها السلام را در پشت لنگ دَر قرار داده و دَرب را فشار داد تا استخوان پهلوي آن بانو شكست و طفلي كه در رَحِم داشت سِقط شد.(3).
چون مسئله به اين مرحله كشيد، ناگهان امام علي عليه السلام مانند شيرِ غضبناك از خانه بيرون پَريد، گريبان فرزند خطّاب را گرفت و محكم كشيد و او را نقش بر زمين ساخت «بر روي سينه او نشست» و با پنجه خود بيني و گلوي خليفه دوّم را كوبيد و محكم فشار داد.
ناگاه وصيّت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را بخاطر آورد و خطاب به خليفه دوّم فرمود:
(قَسَم به خدائي كه محمّد صلي الله عليه وآله وسلم را به رسالت برانگيخته، اي پسر ضهّاك، اگر نبود كتابي كه از جانب خداست و نيز نبود عهدي كه با پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم بسته ام، آنگاه مي‌ديدي كه تو نمي‌تواني به خانه من داخل شوي.)
سپس او را رها ساخت.
خليفه دوّم فهميد كه خطر گذشته است و علي عليه السلام دست به شمشير نخواهد بُرد ولي با اين حال از صلابت فرزند ابوطالب دلهره داشت، لذا بيرون خانه دويد و از مردم كمك خواست تا دوباره به خانه وَحي هجوم آورند.
بنابر آنچه بيان شد، كسي در صحّت اين موضوع ترديدي نخواهد داشت كه در ميان مهاجمين نامِ:
خالد بن وليد،
عبدالرّحمن بن عوف،
خليفه دوّم،
زيد بن سالم،
قُنْفُذْ غُلام خليفه اوّل،
اسيد بن خضير و سلمة بن اسلم، به چشم مي‌خورد.(4).
*****
(1) الامامة و السّياسة ج 1 ص 19.
سليم بن قيس كوفي كه از تابعين بشمار مي‌رود، عصر اميرالمؤمنين عليه السلام و حسنين عليهما السلام و امام سجاد عليه السلام را درك كرده و در دوران حكومت حجّاج بن يوسف در حدودِ سالِ نَوَدِ هجري قمري درگذشت. كتاب او بنام اصل سليم يكي از اصول معتبر شيعه بشمار مي‌رود. امام صادق عليه السلام فرمود: هركس از دوستان و پيروان ما كتاب سليم بن قيس هلالي را نداشته باشد، چيزي از مسائل امامت نزد او نيست و از وسيله هاي ما هيچ آگاهي ندارد. آن كتاب الفباي شيعه و سرّي از اسرار آل محمّد صلي الله عليه وآله وسلم است، كه اخيراً با نام اسرار آل محمّد صلي الله عليه وآله وسلم منتشر شده است.
اسرار آل محمّد ص 34 - 35.
اسرار آل محمّد ص 34 - 35.

پرهيز از اقدام مسلّحانه

بهلول بهجت افندي مي‌نويسد:
چون علي عليه السلام از بيعت با خليفه اوّل امتناع ورزيد، عُمر با جمعيّتي آن حضرت را دعوت به بيعت كرد.
زبير كه طرفدار علي عليه السلام بود به خليفه دوّم و اتباع او حمله كرد.
خليفه دوّم دستور داد او را توقيف كنند، سلمة بن اسلم به زبير هجوم آورده، تيغ او را از دست او گرفت.
«به نقلي ديگر، آنگاه شمشير را به سنگ زد.» (1).
آنگاه به زور به خانه وَحي يورش بردند، پس از كشمكش زياد بالاخره اطراف اميرالمؤمنين عليه السلام را گرفته، او را كشان كشان پيش خليفه اوّل بردند.
و حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام دست به اسلحه نبرد و از هر گونه اقدام مسلّحانه پرهيز داشت.
عدي بن حاتم گفت:
به خدا سوگند در عمرم هرگز دلم به حال كسي نسوخته است، آنطور كه به حال علي بن ابيطالب عليه السلام در روزي كه او را پيش خليفه اوّل مي‌بردند سوخت.(2).
*****
(1) تاريخ آل محمّد ص 140 مي‌نويسد: اميرالمؤمنين عليه السلام به مقابله و درگيري راضي نبود وگرنه به آساني نمي‌توانستند از پنجه زبير، قهرمانِ بني هاشم شمشير بگيرند و كارهاي ناجوانمردانه ديگري انجام دهند.
اسرار آل محمّد ص 34.

پاسداري از حريم عترت

امام علي عليه السلام در سخنان افشاگرانه اش به علل سكوت اشاره مي‌فرمايد:
علي عليه السلام سكوت را بر قيام، و چشم پوشي و از حقّ گذشتگي را بر جنگ داخلي ترجيح داد.
چنانكه در نهج البلاغه با سينه اي سرشار از همّ و با قلبي آكنده از غم، درد دل خود را در اين رابطه چنين اظهار مي‌دارد.
فَنَظَرْتُ فَاِذاً لَيْسَ لي مُعينٌ اِلاَّ اَهْلُ بَيْتي فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ وَ أَغْضَيْتُ عَلَي الْقَذي وَ شَرِبْتُ عِلِي الشَّجي وَ صَبَرْتُ عَلَي اَخْذِ الْكَظْمِ وَ عَلَي اَمَّرَ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ.(1).
(در اين راه فكر كردم، ديدم در اين مقطع زماني، غير اهل بيت خود ياوري ندارم، ايشان هم نمي‌توانستند با آن همه مخالفين جنگ كنند، من به كشته شدن آنها راضي نشدم و در اين ماجرا صبر كردم و چشمي را كه خار و خاشاك در آن رفته بود، بر هَم نهادم و با اينكه استخوان گلويم را گرفته بود، آشاميدم و بر چيزهاي تلخ تر از عقلم شكيبائي نمودم.)
*****
(1) شرح ابن ابي الحديد ج 2 ص 20، و شرح نهج البلاغه عبده ج 1 ص 62 - و - نهج البلاغه معجم المفهرس خطبه 3 / 26.

سكوت براي حفظ اساس اسلام

ابن ابي الحديد مي‌نويسد:
در دوران خانه نشيني علي عليه السلام، روزي فاطمه عليها السلام او را به قيام و نهضت براي اخذ حقّ خويش تشويق كرد و در همين حال صداي مؤذّن را شنيدند كه مي‌گفت:
اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام رو به فاطمه عليها السلام كرد و فرمود:
آيا دوست داري اين ندا در سطح زمين خاموش شود؟
حضرت فاطمه عليها السلام فرمود: نَه هرگز.
امام علي عليه السلام فرمود:
من همان را به تو مي‌گويم. (يعني: اگر مي‌خواهي آئين اسلام و نام مبارك پدرت محمّد صلي الله عليه وآله وسلم تا قيامت زنده و پابرجا بماند، مرا بحال خود و شمشيرم را در غلاف بگذار.)(1).
*****
(1) شرح ابن ابي الحديد ج 2 ص 20.

سكوت براي حفظ نظام جامعه اسلامي

امام علي عليه السلام در نامه اي كه به مردم مصر نوشته است، به اين مطلب اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صلي الله عليه وآله نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ، وَمُهَيْمِناً عَلَي الْمُرْسَلِينَ.
فَلَمَّا مَضَي عليه السلام تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ. فَوَ اللَّهِ مَا كَانَ يُلْقَي فِي رُوعِي، وَلَا يَخْطُرُ بِبَالِي، أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ صلي الله عليه وآله عَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، وَلَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّي مِنْ بَعْدِهِ! فَمَا رَاعَنِي إِلَّا انْثِيَالُ النَّاسِ عَلَي فُلَانٍ يُبَايِعُونَهُ.
فَأَمْسَكْتُ يَدِي حَتَّي رَأَيْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ، يَدْعُونَ إِلَي مَحْقِ دِينِ مُحَمَّدٍ - صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ - فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَأَهْلَهُ أَنْ أَرَي فِيهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً، تَكُونُ الْمُصِيبَةُ بِهِ عَلَيَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَايَتِكُمُ الَّتِي إِنَّمَا هِيَ مَتَاعُ أَيَّامٍ قَلَائِلَ، يَزُولُ مِنْهَا مَا كَانَ، كَمَا يَزُولُ السَّرَابُ، أَوْ كَمَا يَتَقَشَّعُ السَّحَابُ؛
فَنَهَضْتُ فِي تِلْكَ الْأَحْدَاثِ حَتَّي زَاحَ الْبَاطِلُ وَزَهَقَ، وَاطْمَأَنَّ الدِّينُ وَتَنَهْنَهَ.
«پس از ياد خدا و درود! خداوند سبحان محمّد صلي الله عليه وآله را فرستاد تا بيم دهنده جهانيان، و گواه پيامبران پيش از خود باشد، آنگاه كه پيامبر صلي الله عليه وآله به سوي خدا رفت، مسلمانان پس از وي در كار حكومت با يكديگر درگير شدند،
در فكرم مي‌گذشت، و در نه خاطرم مي‌آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا صلي الله عليه وآله از اهل بيت او بگرداند، يا مرا پس از وي از عهده دار شدن حكومت باز دارند، تنها چيزي كه نگرانم كرد شتافتن مردم به سوي فلان شخص بود كه با او بيعت كردند.
آنجا كه ديدم گروهي از اسلام بازگشته، مي‌خواهند دين محمد صلي الله عليه وآله را نابود سازند، پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را ياري نكنم، رخنه اي در آن بينم يا شاهد نابودي آن باشم، كه مصيبت آن بر من سخت تر از رها كردن حكومت بر شماست، كه كالاي چند روزه دنياست، به زودي ايّام آن مي‌گذرد چنانكه سراب ناپديد شود، يا چونان پاره هاي ابر كه زود پراكنده مي‌گردد.
پس در ميان آن آشوب و غوغا بپا خواستم تا آن كه باطل از ميان رفت، و دين استقرار يافته، آرام شد.» (1).
*****
(1) نامه 62 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

سكوت براي حفظ وحدت

امام علي عليه السلام در يكي از سخنراني‌ها به برخي از علل و عوامل سكوت خود اشاره مي‌فرمايد:
فَإنْ أَقُلْ يَقُولُوا: حَرَصَ عَلَي الْمُلْكِ، وَإِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ! هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَالَّتِي! وَاللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ، بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَي مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ!
در شرائطي قرار دارم كه اگر سخن بگويم، مي‌گويند بر حكومت حريص است، و اگر خاموش باشم، مي‌گويند: از مرگ ترسيد!!
هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ‌ها و حوادث ناگوار؟!
سوگند به خدا، اُنس و علاقه فرزند ابيطالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بيشتر است، اينكه سكوت برگزيدم، از علوم و حوادث پنهاني، آگاهي دارم كه اگر باز گويم مضطرب مي‌گرديد، چون لرزيدن ريسمان در چاه هاي عميق!!.(1).
*****
(1) خطبه 5 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

بحث و مناظره با سران كودتايي سقيفه

امام علي عليه السلام از هرگونه اقدام مسلّحانه در اختلافات داخلي پرهيز داشت، امّا از حقّ خويش بگونه هاي مختلفي دفاع مي‌كرد.
امام علي عليه السلام و مسائل اعتقادي - فصل دوّم - ش 6

مطالبه حق

اشاره

حال كه حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام مأمور به سكوت است و اقدام مسلّحانه را جايز نمي‌داند، بايد حقّ خود را مطالبه كند و از آن دفاع نمايد تا منحرفان انكار نكنند، مانند:

مطالبه فدك از خليفه اوّل

حضرت فاطمه عليها السلام و عبّاس بعد از وفات پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نزد خليفه اوّل آمدند و ميراث خود را كه از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم باقي مانده بود، درخواست كردند.
خليفه اوّل گفت:
من از رسول اللَّه شنيدم كه فرمود: «ما چيزي را به ارث نمي‌گذاريم و آنچه از ما بماند، صدقه است.»
هنگامي كه حضرت زهرا عليها السلام اين سخن را شنيد با حالتي خشمگين آن جلسه را ترك كرد و تا آخر عُمْر با خليفه اوّل يك كلمه هم سخن نگفت.(1).
امام علي عليه السلام اين تصرّف عدواني و داستان غَم انگيز را صريحاً در ضِمن نامه اي به خليفه سوم بن حنيف نوشت، و بيان كرد:
بَلي كانَتْ في أيْدينا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ ما اَظَلَّتْهُ السَّماءُ نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْها نُفُوسُ قَوْمٌ آخَرينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ.(2).
(آري از آنچه كه آسمان بر آن سايه انداخته فقط فَدَك در دست ما بود، پس نَفسهاي آن قوم بر آن طَمَع و حِرص ورزيد و نفوس عدّه اي هم از آن صَرْفِ نَظَر كرده، اعراض نمودند، و خداوند بهترين داور است.)
*****
(1) صحيح بخاري ج 8 ص 185.
شرح حديدي ص 6 نامه 45 - و - شرح فيض ج 2 ص 958.

ياري طلبيدن از مهاجر و انصار براي گرفتن فَدَك

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام همراه با حَسَن و حسين عليهما السلام و فاطمه زهرا عليها السلام شبها به سوي خانه هاي مهاجرين و انصار مي‌رفت و آنها را به ياري مي‌طلبيد، تا از حقّ حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام و حقّ فاطمه عليها السلام نسبت به فَدَك دفاع كنند.
بَرخي عذر بَدتَر از گناه مي‌آوردند.
و برخي ديگر مي‌گفتند:
دير شده و ديگر نمي‌توان اقدام مؤثّري داشت.
و بعضي ديگر گفتند:
اگر شما در سقيفه مي‌بوديد، يك نفر هم در امامت و رهبري شما مخالفت نمي‌كرد.(1).
*****
(1) اختصاص ص 178 - و - بحارالانوار ج 8 ص 103.

دخالت در مسائل مهمّ كشور اسلامي

پاسخ به مشكلات سياسي كشور

در بسياري از موارد، كه خلفاء از پاسخ دادن به سئوالات علميِ مراجعه كنندگان درمانده مي‌شدند، و يا از تعيين حكم قضائي در أمري عاجز مي‌ماندند، به علي عليه السلام متوسّل مي‌شدند كه به وسيله آن حضرت جواب همه مسائل مشكل داده مي‌شد.
بارها خليفه اوّل و خليفه دوّم به اين حقيقت اعتراف كردند، كه سخن معروف خليفه دوّم اين بود:
لَوْلا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرَ(1).
(اگر علي نبود عُمَر هلاك مي‌شد.)
*****
(1) شرح ابن ابي الحديد ج 1 ص 141.

مشورت با امام علي براي نبرد با روميان

خليفه اوّل در مورد نبرد با روميان با گروهي از صحابه به مشورت نشست، هر كدام نظري دادند كه او را قانع نساخت، سرانجام با علي عليه السلام به مشورت پرداخت.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام او را بر اين كار ترغيب نمود و اضافه كرد:
اِنْ فَعَلْتَ ظَفَرْتَ
(اگر نبرد كُني پيروز مي‌شوي.)
خليفه اوّل از تشويق امام علي عليه السلام خوشحال شد و گفت:
يا علي فال نيك زدي و به خير بشارت دادي.(1).
پس از نبرد همگان ديدند آنگونه كه امام علي عليه السلام وعده پيروزي به مسلمين داده بود، به پيروزي چشمگيري دست يافتند.
*****
(1) تاريخ يعقوبي ج 2 ص 133.

مشورت با امام علي در امور جاري كشور ايران

در زمان خليفه دوّم، علي عليه السلام وارد هَمَدانْ(1) شد، مجوسان(2) به وِي شكايت كردند كه حاكم شَهر، با زردشتيان ايران بَد رفتاري مي‌كند.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام پس از تحقيق به مدينه نوشت كه بايد حاكم عزل شود و فَرد ديگري به جاي او اعزام گردد.
خليفه دوّم حاكم را عزل و ديگري را به جاي او فرستاد،
وقتي ايرانيان از اين لطف آگاه شدند و ديدند كه امام علي عليه السلام به زبان آنان با ايشان صحبت مي‌كند به آن حضرت پيشنهاد كردند كه در ايران بماند و حكومت ايران را اداره نمايد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام نپذيرفت و در پاسخ ايرانيان فرمود:
«من به مقامات دنيوي توجّه ندارم و كارهائي كه تا امروز انجام داده ام و بعد از اين نيز انجام خواهم داد، براي خدمت به اسلام است و من بدون اينكه زمامدار شما باشم، تا آنجا كه از دستم برمي آيد و مقرّرات دين ما اجازه مي‌دهد به شما محبّت خواهم كرد.» (3).
*****
(1) نام هَمَدان در آن روز همكاتانا بود.
آتش پرستان.
خداوند علم و شمشير ص 123 -124 نقل از علي عليه السلام پيشواي مسلمين.

پاسخ به مشاوره هاي سياسي، نظامي

مشورت براي فتح ايران

در سال چهاردهم هجري در سرزمين قادسيّه نبرد سختي ميان سپاه اسلام و نظاميان ايراني درگرفت كه سرانجام، فتح و پيروزي براي مسلمانان شد و رُستم فَرُّخزاد، فرمانده كلّ قواي ايران با گروهي به قتل رسيد و سراسر عراق زير پوشش نفوذ سياسي و نظامي اسلام درآمد.
و مدائن كه مقرّ حكومت سلاطين ساساني بود در تصرّف مسلمانان قرار گرفت و سران سپاه ايران به داخل كشور عقب نشيني كردند.
مشاورين و سران نظامي ايران بيم آن داشتند كه سپاه اسلام كم كم پيشروي كرده و سراسر كشور را به تصرّف خود درآورند، براي مقابله با چنين حمله خطرناك، يزد گِرد، پادشاه ايران سپاهي متشكّل از يكصد و پنجاه هزار نفر به فرماندهي، فيروزان ترتيب داد تا جلوي هر نوع حمله ناگهاني را بگيرد و در صورت مساعد بودن وضع، خود حمله را آغاز كند.
سعد وقّاص فرمانده قواي اسلام «به نقلي ديگر عمّار ياسر» (1) حكومت كوفه را در اختيار داشت، نامه اي به خليفه دوّم نوشت و او را از اوضاع آگاه ساخت و افزود كه سپاه كوفه آماده اند، پيش از آنكه دشمن جنگ را آغاز كند، براي ترساندن دشمن، خود را براي حمله به دشمن مجهّز كرده و نبرد را شروع نمايند.(2).
خليفه دوّم به مَحضِ اينكه از جريان آگاه شد، به مسجد رفت، سران صحابه را جمع كرد و براي رفتن خود به اين كارزار مشورت نمود و افزود از مدينه خارج شده، در منطقه اي ميان بصره و كوفه فرود آمده و از آن منطقه شخصاً رهبري لشگر اسلام را به عهده گيرم،
در اين رابطه هر كس رأي و انديشه خود را اظهار مي‌داشت.
طلحة بن عبداللَّه كه از خطباي قريش بود، برخاست و چرب زباني كرد و كار خليفه را صواب قلمداد نمود و او را از رأي ديگران مستغني دانست و چاپلوسي را از حد گذرانيد.
پس از او خليفه سوم بن عفّان نه تنها خليفه را به ترك مدينه تشويق نمود، بلكه پيشنهاد كرد كه به سپاه اسلام و يَمَن أمر فرمائيد، همگي هردو محل را به سوي تو ترك گويند، تو هم با مسلمانان مكّه، مدينه، مصر، كوفه و بصره به سوي نبرد با كافران حركت كن.
در اين موقع علي عليه السلام برخاست و از هر دو نظريّه انتقاد كرد و فرمود:
«هرگاه شَهر يَمَنْ و منطقه شام را از سپاه و مردان رزمجو خالي سازي و به سركوبي ايران فراخواني، به احتمال زياد ارتش بي باكِ روم، شام را اشغال كنند و اگر حجاز را تَرك گوئي، اعراب اطراف اين منطقه از اين فرصت استفاده كرده و فتنه اي برپا مي‌كنند كه ضرر و خسارت آن به مراتب بيش از ضرر و فتنه ايست كه به استقبال آن مي‌رويد.»
و افزود:
«فرمانروائي كشور مانند رشته تسبيح است كه آنها را به هم پيوسته، اگر رشته از هم گسيخته شود، مُهره‌ها از هم مي‌پاشند.
اگر نگراني تو بخاطر كمي سپاه اسلام است، يقين بدان مسلمانان به وسيله عقيده پاك و ايماني كه دارند، بسيارند، تو مانند ميله وسط آسيا باش و گردونه نبرد و آسياي رزم را توسّط ارتش به حركت درآور.
شركت تو در جبهه مايه جرأت دشمن مي‌گردد، زيرا آنان با خود مي‌انديشند كه تو پيشواي عرب هستي و مسلمانان بجز تو پيشواي ديگري ندارند، اگر او را از ميان برداريم، مشكلات ما بر طرف مي‌شود، اين انديشه، حرص و علاقه ايشان را بر جنگ و پيروزي دو چندان مي‌سازد.» (3).
خليفه دوّم پس از شنيدن سخنان مستدلّ امام علي عليه السلام نه تنها از رفتن خود منصرف شد، بلكه از دعوت لشكر يمن و شام نيز خودداري ورزيد و گفت:
رأي، رأي علي عليه السلام است و من دوست دارم كه از رأي او پيروي كنم.(4).
سخن حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام اينگونه آغاز شد:
إِنَّ هذَا الْأَمْرَ لَمْ يَكُنْ نَصْرُهُ وَلَا خِذْلاَنُهُ بِكَثْرَةٍ وَلَا بِقِلَّةٍ.
وَهُوَ دِينُ اللَّهِ الَّذِي أَظْهَرَهُ، وَجُنْدُهُ الَّذِي أَعَدَّهُ وَأَمَدَّهُ، حَتَّي بَلَغَ مَا بَلَغَ، وَطَلَعَ حَيْثُ طَلَعَ؛ وَنَحْنُ عَلَي مَوْعُودٍ مِنَ اللَّهِ، وَاللَّهُ مُنْجِزٌ وَعْدَهُ، وَنَاصِرٌ جُنْدَهُ.
وَمَكَانُ الْقَيِّمِ بِالْأَمْرِ مَكَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ يَجْمَعُهُ وَيَضُمُّهُ:
فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعْ بِحَذَافِيرِهِ أَبَداً.
وَالْعَرَبُ الْيَوْمَ، وَإِنْ كَانُوا قَلِيلاً، فَهُمْ كَثِيرُونَ بِالْإِسْلَامِ، عَزِيزُونَ بِالْإِجْتَِماعِ! فَكُنْ قُطْباً، وَاسْتَدِرِ الرَّحَا بِالْعَرَبِ، وَأَصْلِهِمْ دُونَكَ نَارَ الْحَرْبِ، فَإِنَّكَ إِنْ شَخَصْتَ مِنْ هذِهِ الْأَرْضِ انْتَقَضَتْ عَلَيْكَ الْعَرَبُ مِنْ أَطْرَافِهَا وَأَقْطَارِهَا، حَتَّي يَكُونَ مَا تَدَعُ وَرَاءَكَ مِنَ الْعَوْرَاتِ أَهَمَّ إِلَيْكَ مِمَّا بَيْنَ يَدَيْكَ.
إِنَّ الْأَعَاجِمَ إِنْ يَنْظُرُوا إِلَيْكَ غَداً يَقُولُوا:
هذَا أَصْلُ الْعَرَبِ، فَإِذَا اقْتَطَعْتُمُوهُ اسْتَرَحْتُمْ، فَيَكُونَ ذلِكَ أَشَدَّ لِكَلَبِهِمْ عَلَيْكَ، وَطَمَعِهِمْ فِيكَ.
فَأَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ مَسِيرِ الْقَوْمِ إِلَي قِتَالِ الْمُسْلِمِينَ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ هُوَ أَكْرَهُ لِمَسِيرِهِمْ مِنْكَ، وَهُوَ أَقْدَرُ عَلَي تَغْيِيرِ مِا يَكْرَهُ.
وَأَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ عَدَدِهِمْ، فَإِنَّا لَمْ نَكُنْ نُقَاتِلُ فِيَما مَضَي بِالْكَثْرَةِ، وَإِنَّمَا كُنَّا نُقَاتِلُ بالنَّصْرِ وَالْمَعُونَةِ!
*****
(1) شرح نهج البلاغه فيض ج 1 ص 43.
پژوهش عميق ص 411.
نهج البلاغه خطبه 146 و 134 مربوط به مشورت خليفه دوّم با امام است.
شرح نهج البلاغه فيض، ذيل كلام 146 - و - تاريخ كامل ج 2 ص 450 - و - ارشاد شيخ مفيد ج 1 ص 197.

علل پيروزي اسلام و مسلمين

(پيروزي و شكست اسلام، به فراواني و كمي طرفداران آن نبود،(1) اسلام دين خداست كه آن را پيروز ساخت، و سپاه اوست كه آن را آماده و ياري فرمود، و رسيد تا آنجا كه بايد برسد، در هر جا كه لازم بود طلوع كرد، و ما بر وعده پرودگار خود اميداوريم كه او به وعده خود وفا مي‌كند، و سپاه خود را ياري خواهد كرد.
جايگاه رهبر چونان ريسماني محكم است كه مُهره‌ها را متّحد ساخته به هم پيوند مي‌دهد، اگر اين رشته از هم بُگسلد، مهره‌ها پراكنده و هر كدام به سويي خواهند افتاد و سپس هرگز جمع آوري نخواهند شد.
عرب امروز گرچه از نظر تعداد اندك است امّا با نعمت اسلام فراوانند، و با اتّحاد و هماهنگي عزيز و قدرتمندند، چونان محور آسياب، جامعه را به گردش درآور، و با كمك مردم جنگ را اداره كن، زيرا اگر تو از اين سرزمين بيرون شوي، مخالفان عرب از هر سو تو را رها كرده و پيمان مي‌شكنند، چنانكه حفظ مرزهاي داخل كه پشت سر مي‌گذاري مهم تر از آن باشد كه در پيش روي خواهي داشت.
*****
(1) در جنگ قادسيه، تعداد لشگريان يزدگرد، 120 هزار نفر و تعداد مسلمانان سي و چند هزار نفر بود كه با ياري خدا پيروز شدند.

واقع بيني در مشاوره نظامي

همانا، عجم اگر تو را در نبرد بنگرند، گويند اين ريشه عرب است اگر آن را بريديد آسوده مي‌گرديد، و همين سبب فشار و تهاجمات پياپي آنان مي‌شود و طمع ايشان در تو بيشتر گردد، اينكه گفتي آنان براه افتادند تا با مسلمانان پيكار كنند، ناخشنودي خدا از تو بيشتر و خدا در دگرگون ساختن آن چه كه دوست ندارند تواناتر است.
امّا آن چه از فراواني دشمن گفتي، ما در جنگ هاي گذشته با فراواني سرباز نمي‌جنگيديم، بلكه با ياري و كمك خدا مبارزه مي‌كرديم.)(1).
و در سخنراني ديگري امام علي عليه السلام فرمود:
وَقَدْ تَوَكَّلَ اللَّهُ لِأَهْلِ هذَا الدِّينِ بِإِعْزَازِ الْحَوْزَةِ، وَسَتْرِ الْعَوْرَةِ. وَالَّذِي نَصَرَهُمْ، وَهُمْ قَلِيلٌ لَا يَنْتَصِرُونَ، وَمَنَعَهُمْ وَهُمْ قَلِيلٌ لَا يَمْتَنِعُونَ، حَيٌّ لَا يَمُوتُ. إِنَّكَ مَتَي تَسِرْ إِلَي هذَا الْعَدُوِّ بِنَفْسِكَ، فَتَلْقَهُمْ فَتُنْكَبْ، لَا تَكُنْ لِلْمُسْلِمِينَ كَانِفَةٌ دُونَ أَقْصَي بِلَادِهِمْ.
لَيْسَ بَعْدَكَ مَرْجِعٌ يَرْجِعُونَ إِلَيْهِ. فَابْعَثْ إِلَيْهِمْ رَجُلاً مِحْرَباً، وَاحْفِزْ مَعَهُ أَهْلَ الْبَلَاءِ وَالنَّصِيحَةِ، فَإِنْ أَظْهَرَ اللَّهُ فَذَاكَ مَا تُحِبُّ، وَإِنْ تَكُنِ الْأُخْرَي، كُنْتَ رِدْأً لِلنَّاسِ وَمَثَابَةً لِلْمُسْلِمِينَ.
*****
(1) خطبه 146 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

مشاوره نظامي

(خداوند به پيروان اين دين وعده داد كه اسلام را سربلند و نقاط ضعف مسلمين را جبران كند، خدايي كه مسلمانان را به هنگام كمي نفرات ياري كرد، و آنگاه كه نمي‌توانستند از خود دفاع كنند، از آنها دفاع كرد، اكنون زنده است و هرگز نمي‌ميرد.
هر گاه خود به جنگ دشمن روي و با آنان روبرو گردي و آسيبي بيني، مسلمانان تا دورترين شهرهاي خود، ديگر پناهگاهي ندارند و پس از تو كسي نيست تا بدان رو آورند.
مرد دليري را به سوي آنان روانه كن، و جنگ آزمودگان و خيرخواهان را همراه او كوچ ده، اگر خدا پيروزي داد چنان است كه تو دوست داري، و اگر كار ديگري مطرح شد، تو پناه مردمان و مرجع مسلمانان خواهي بود.)(1).
*****
(1) خطبه 134 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

مشورت براي فتح بيت المقدّس

مسلمانان يك ماه بود كه شام را فتح كرده بودند و تصميم داشتند به سوي بيت المقدّس پيشروي نمايند.
فرمانده اسلام ابوعبيده جرّاح و معاذ بن جبل بودند.
معاذ به ابوعبيده گفت:
نامه اي به خليفه بنويس و درباره پيشروي به سوي بيت المقدّس مشورت نما.
وِي نامه اي به خليفه نوشت و نامه را به وسيله افسري به حضور خليفه رسانيد.
خليفه نامه را براي مسلمانان خواند و از آنان رأي خواست.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام خليفه را تشويق نمود كه به فرمانده سپاه اسلام بنويسد:
به سوي بيت المقدّس پيشروي نمائيد و پس از فتح بيت المقدّس از پيشروي باز نَايستيد و به سرزمين قيصر گام نهيد و مطمئن باشيد كه پيروزي از آنِ ماست، زيرا پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم از چنين پيروزي خبر داده است.
خليفه فوراً قلم و كاغذ خواست و نامه اي به ابوعبيده نوشت و او را به ادامه نبرد و پيشروي به سوي بيت المقدّس تشويق كرد و افزود:
پسر عموي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به ما بشارت داد كه بيت المقدّس به وسيله تو فتح خواهد شد.(1).
*****
(1) ثمرة الاوراق ج 2 ص 15 به نقل از پژوهش عميق ص 414.

حلّ مشكلات قضائي

حلّ مشكلات قضائي خليفه اوّل نسبت به حدّ شرابخوار

در زمان خلافت خليفه اوّل مردي شراب خورده بود، او را پيش خليفه اوّل آوردند، خليفه دستور داد بر او حدّ جاري سازند.
او گفت:
راست است كه من شراب خورده ام، ليكن از حرمت آن بي خبر بودم وگرنه مرتكب آن نمي‌شدم، زيرا زندگاني من در ميان مردمي بوده كه ايشان خوردنِ آن را مباح مي‌دانستند و من تا به امروز از حرام بودن آن آگاه نبودم.
خليفه اوّل در ترديد افتاد و متحيّر شده در حكم آن فرو ماند.
از حاضران يكي گفت:
در اين حكم از اميرالمؤمنين علي عليه السلام بايد استمداد كرد.
پس موضوع را با علي عليه السلام در ميان گذاشتند.
حضرت فرمود:
او را به وسيله دو مرد موثّق در ميان مهاجر و انصار بگردانند و از آنها با سوگند سئوال كنند كه آيا تا بحال آيه تحريم شراب را بر او تلاوت كرده و از حرمت شراب خبر داده اند؟
اگر گواهي دادند كه آيه تحريم شراب يا حكم پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم را بر او خوانده اند، حدّ خدا را بر او جاري سازيد وگرنه او را بحال خود واگذاريد.
خليفه اوّل به همان نحو عمل كرد و كسي شهادت نداد، بدين جهت از جرم او چشم پوشي شد و گفتند:
توبه كن كه بار ديگر مرتكب چنين كاري نشوي.(1).
*****
(1) ارشاد شيخ مفيد باب 1 فصل 58 ص 190 - و - مناقب ابن شهرآشوب ج 2 ص 356.

حلّ مشكلات قضائي خليفه اوّل نسبت به زني باردار

از خليفه اوّل سئوال كردند:
مردي، صبح با زني ازدواج كرد كه در شبانگاه همان روز وضع حمل كرده بود و شوهرش در همان لحظه فوت نمود، پس از مرگ آن مرد، زن و فرزند (نوزاد) دارائي او را به عنوان ارثيّه تصاحب كردند، چگونه اين موضوع امكان پذير است؟
خليفه اوّل از جواب دادن عاجز ماند و ماجرا را خدمت امام علي عليه السلام بازگو كرد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آن مرد كنيزي داشته كه او را باردار كرده بود، چون موقع حملش نزديك شد، او را آزاد كرده و آنگاه با او ازدواج نمود و شبانگاه زن وضع حمل كرد، چون شوهرش مُرد ميراث او را تصاحب كردند.(1).
در تاريخ ثبت شده كه خليفه بارها به عجز خود اعتراف نموده و شايد يكي از علل آن اين باشد كه خود را در مقابل مسائل پيچيده و معضلات علمي عاجز و ناتوان مي‌ديد، كه بي اختيار مي‌گفت:
اَقيلُوني اَقيلُوني وَ لَسْتُ بِخَيْرِكُمْ وَ عَلِيٌّ فيكُمْ(2).
«مرا رها كنيد، مرا رها كنيد، چون من بهترين شما نيستم در حالي كه علي در بين شماست.»
*****
(1) مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 356.
شرح نهج البلاغه فيض ج 1 ص 39.

اخلاق همسر داري

كمك در كارخانه

علي و كمك به همسر

روزي رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم وارد خانه فاطمه عليه السلام شد و ديد كه علي عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام با هم عدس پاك مي‌كنند.
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم علي عليه السلام را تشويق كرد وفرمود:
ما مِنْ رَجُلٍ يُعْيِنُ اِمْرَئَتَهُ في بَيْتِها إِلاَّ كانَ لَهُ بِكُلِّ شَعْرَةٍ عَلَي بَدَنِهِ عِبادَةُ سَنَةٍ، صِيامُ نِهارِها، وَقِيامُ لَيْلِها
(هيچ مردي زنش را در كار خانه كمك نمي‌كند مگر آنكه خداوند به تعداد موهاي بدن او عبادت يك سال، كه روزها روزه گرفته، و شب‌ها شب زنده داري كرده باشد ثواب به شوهر مي‌دهد.)(1).
*****
(1) جامع السعادات ج 2 ص 140.

تقسيم كار با همسر

يكي از عوامل سعادت و شادابي خانواده، تقسيم كار، و تعيين حدود و وظائف زن و شوهر است،
حضرت علي عليه السلام با حضرت زهرا عليها السلام در فكر تقسيم كار بود كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم چنين رهنمود داد:
«كارهاي داخل منزل با فاطمه عليه السلام و كارهاي بيرون منزل بر عهده علي باشد».
حضرت فاطمه عليه السلام با خوشحالي فرمود:
فَلا يَعْلَمُ ما داخَلَنِي مِنَ السُّرُورِ اِلاَّ اللَّه
(جز خدا كسي نمي‌داند كه از اين تقسيم كار تا چه اندازه خوشحال شدم.)(1).
*****
(1) مستد رك الوسائل ج 13 ص 48 - و - بحارالانوار ج 43 ص 81 و 31 - و - وسائل الشيعه ج 14 ص 123 - و - قرب الاسناد ص 25 - و - لئالي الاخبار ج 1 ص 83.

فرهنگ پرهيز در روابط اجتماعي

بانوان و فرهنگ پرهيز

در فرهنگ اجتماعي و اخلاق همسر داري امام علي عليه السلام اصولي مطرح است، مانند:
1- تقسيم كار بين زن و مرد
2- انتخاب مرد نسبت به كارهاي بيرون منزل
3- به كوچه و خيابان نرفتن زن‌ها مگر در ضرورت
4- مسئوليّت پذيري مردها نسبت به خريد و فروش خارج از منزل.
بنابراين جامعه اسلامي با فرهنگ پرهيز، و عدم اختلاط زن و مرد در بازار و خيابان بايد اداره شود، كه عامل سلامت نسل جوان و محيط اجتماعي است.
روزي به حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام اطّلاع دادند كه زنان كوفه در مراكز تجاري و بازار رفت و آمد دارند، و شخصاً به خريد و فروش مي‌پردازند، امام علي عليه السلام در يك سخنراني خطاب به مردم كوفه فرمود:
أَما تَسْتَحْيُونَ وَلاتُغارُونَ وَنِسائُكُم يِخْرُجْنَ إِلي الأَْسْواقِ وَيُزاحِمْنَ الْعُلُوجَ
«آيا حياء نداريد؟ و غيرت نمي‌ورزيد كه زن هاي شما به بازارها مي‌روند و با جوانان قوي و خوش هيكل روبرو مي‌شوند؟» (1).
*****
(1) محجّةالبيضاء ج 3 ص 104.

دستورالعمل روابط اجتماعي بانوان[1]

.امام علي عليه السلام در يك دستورالعمل اخلاقي، اجتماعي، خطاب به فرزندش امام حسن عليه السلام نوشت:
وَاكْفُفْ عَلَيْهِنَّ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ بِحِجَابِكَ إِيَّاهُنَّ، فَإِنَّ شِدَّةَ الْحِجَابِ أَبْقَي عَلَيْهِنَّ، وَلَيْسَ خُرُوجُهُنَّ بِأَشَدَّ مِنْ إِدْخَالِكَ مَنْ لَا يُوثَقُ بِهِ عَلَيْهِنَّ، وَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَلَّا يَعْرِفْنَ غَيْرَكَ فَافْعَلْ.
(در پرده حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زيرا كه سخت گيري در پوشش، عامل سلامت و استواري آنان است، بيرون رفتن زنان بدتر از آن نيست كه افراد غيرصالح را در ميانشان آوري، و اگر بتواني بگونه اي زندگي كني كه غير تو را نشناسند چنين كُن.)(2).
*****
(1) نامه 116/31 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.
نامه 31 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

پرهيز در روابط زن و مرد[1]

.از ديدگاه امام علي عليه السلام يكي از راه هاي سلامت جامعه، رعايت فرهنگ پرهيز و حرمت نهادن به جايگاه ارزشي زن و مرد است، كه در يك سخنراني فرمود:
فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ، وَكُونُوا مِنْ خِيَارِهِنَّ عَلَي حَذَرٍ، وَلَاتُطِيعُوهُنَّ فِي الْمَعْرُوفِ حَتَّي لَا يَطْمَعْنَ فِي الْمُنْكَرِ.
(پس، از زنان بد، بپرهيزيد و مراقب نيكانشان باشيد، در خواسته هاي نيكو، همواره فرمانبردارشان نباشيد تا در انجام منكرات طمع ورزند.)(2).
*****
(1) خطبه 80 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.
خطبه 80 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

شوهر نمونه

علي همسر نمونه

رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم، پس از عروسي حضرت زهرا عليه السلام به منزل دخترش رفت و پرسيد:
كَيْفَ رَأَيْتَ زَوْجك؟
(دخترم شوهرت را چگونه ديدي؟)
حضرت زهرا عليه السلام پاسخ داد:
«يا اَبَةِ خَيْرُ زَوْجٍ»
(خوب شوهري است)(1).
*****
(1) بحارالانوار ج 43 ص 133 - و - شرح ابن ابي الحديد ج 3 ص 257 - و - مناقب ابن شهرآشوب ج 3 ص 356 - و - كنز العمال ج 13 ص 108 - و - مختصر تاريخ دمشق ج 17 ص 136.

تبليغ فرهنگ ازدواج

ازدواج هاي امام علي

امام علي عليه السلام با رعايت عدالت بين همسران، پس از فاطمه زهرا عليها السلام با زناني ازدواج كرد كه اسامي آنها به شرح زير است:
1- خوله: دختر أياس بن جعفر حنفيّه، مادر محمد حنفيه
2- امّ البنين: دختر حزام بن خالد از طائفه كلاب، مادر حضرت اباالفضل عليه السلام و …
3- اسماء بنت عميس: كه قبلاً زن حضرت جعفر بود و مادر محمد بن ابي بكر است.
4- ليلي: دختر مسعود بن خالد
5- امّ سعيد: دختر عروة بن مسعود ثقفي
6- سبيّه: دختر عبادبن ربيعه كه او را صهبا نيز مي‌ناميدند.
7- امامه: فرزند زينب دختر رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم كه حضرت زهرا عليها السلام سفارش كرده بود.(1).
و در زمان شهادت امام علي عليه السلام چهار زن از همسران حضور داشتند كه سال‌ها پس از حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام زندگي كردند، مانند:
1- امامه: دختر زينب
2- امّ البنين: مادر حضرت اباالفضل عليه السلام
3- اسماء بنت عميس
4- خوله: مادر محمّد بن حنفيّه(2).
هم اكنون اگر فرهنگ تعدّد زوجات با تمام ارزش‌ها و احكامش در جامعه ما تحقّق پذيرد، بسياري از زنان بيوه صاحب همسر شده واز مفاسد اجتماعي جلوگيري مي‌شود.
*****
(1) مغيرة قرشي، هاشمي است در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله در مكّه پيش از هجرت متولّد شد و گفته اند جز شش سال از زندگاني رسول خدا صلي الله عليه وآله را درك ننمود.كنيه اش ابو يحيي بود. علي عليه السلام وصيّت كرد كه مغيره پس از او با امامه ازدواج كند. او نيز امامه را همسر خود نمود. و او كسي است كه بر روي ابن ملجم چادر انداخت در هنگامي كه علي عليه السلام را شمشير زدند.
او بسيار نيرومند بود و با علي عليه السلام در صفّين حضور يافت. در خلافت خليفه سوم قاضي بود و از پيامبر عليه السلام يك حديث روايت كرده است (اسد الغابة - 408 - 4).
ناسخ التواريخ اميرالمؤمنين عليه السلام ج 4 فصل آخر.

ازدواج با يكي از اسيران

عمرو بن حصين نقل مي‌كند:
در يكي از جنگ‌ها كه با فرماندهي امام علي عليه السلام در دوران حيات پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم انجام گرفت، و لشگر اسلام پيروز شد، اموال فراوان، و تعدادي كنيز نيز به تصرّف ارتش اسلام در آمد.
پس از پايان جنگ حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام با يكي از كنيزان به اسارت گرفته شده، ازدواج كرد، كه در فرهنگ آن روزگاران ازدواج با يك زن اسير، بزرگترين احترام و تكريم به حساب مي‌آمد.
امّا چند نفر پس از بازگشت لشكر اسلام به مدينه، خدمت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم رفته و خواستند نسبت به ازدواج امام علي عليه السلام اعتراض كنند، وقتي اعتراض خود را مطرح كردند، پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم از آنها روي برگرداند و فرمود:
«علي از من و من از علي هستم، و او وليّ هر مؤمن و زن مؤمنه است.»
و به اعتراض كنندگان فهماند كه عمل حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام هيچگونه ايرادي ندارد.(1).
*****
(1) حقّ اليقين، ص 52 - و - صحيح مسلم - و - صحيح ترمذي.

ازدواج در بصره پس از جنگ جمل

پس از جنگ جَمَل، و استقرار آرامش در شهر بصره، امام علي عليه السلام حدود هفتاد و دو روز در شهر بصره اقامت فرمود (طبق نقل ناصر خسرو(1) يا 50 روز طبق نقل شعبي)(2).
و در ماه رجب با انتخاب عبداللّه بن عبّاس براي استانداري بصره، به سوي كوفه حركت كرد.
در اين مدّتي كه حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام در شهر بصره بسر مي‌برد، با دختر مسعود نهلشي، ازدواج كرد و در خانه او سكونت داشت.(3).
*****
(1) سفرنامه ناصر خسرو ص157.
تاريخ اسلام 61 - 80 ص 158.
دائرةالمعارف تشيّع ج3 ص264.

عدالت با همسران

درست است كه تعدّد زوجات يكي از راه هاي جدّي مقابله با مفاسد اجتماعي است، امّا شرائط و مقرّرات خاصّ خودش را دارد كه يكي از آنها عدالت رفتاري، ميان همسران است،
و قرآن كريم در اين مورد هشدار داده است كه اگر نمي‌تواني عدالت را رعايت كني بايد به تعدّد زوجات روي نياوري.(1).
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام چون همسران متعدّد داشت، عدالت را دقيقاً نسبت به همسران خويش رعايت مي‌كرد، هنگامي كه شبي نوبت يكي از همسران بود، حتّي وضوي خود را در خانه او مي‌گرفت.
يعني عدالت رفتاري را حتّي در وضو گرفتن نيز رعايت مي‌فرمود.(2).
*****
(1) وَاِنْ خِفْتُمْ اَنْ لاتَعْدِلُوا فواحدة. آيه 3 سوره نساء.
وسائل الشيعه ج 15 ص 85 حديث 3.

مبارزه با خرافات در ازدواج

هر چه مردم از فرهنگ و اسلام ناب محمّدي صلي الله عليه وآله وسلم رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فاصله مي‌گيرند، خرافات و تعصّبات جاهلانه فراواني دامنگير جامعه مي‌شود، بخصوص نسبت به ازدواج، كه خرافات زيادي مطرح شده است.
از جمله:
پس از فوت يكي از اقوام تا يك سال يا چند ماه بايد در آن فاميل كسي ازدواج نكند، و جلسه عقد نگيرد، در صورتي كه در سنّت رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم، و سيره عملي حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اينگونه سنّت هاي غلط راه ندارد.
هنوز شانزده روز از وفات رقيّه، يكي از دختران رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نگذشته بود كه، امام علي عليه السلام با حضرت فاطمه عليها السلام ازدواج كرد.(1).
نه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ايراد گرفت، نه مردم اعتراض كردند، و نه حضرت زهراء عليها السلام لب به اعتراض گشود.
ازدواج حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام پس از جنگ بدر، در ماه رمضان و شب زفاف در ماه ذيحجّه از سال دوّم هجرت اتّفاق افتاد.(2).
*****
(1) امالي شيخ صدوق ص43 - و - جلاء العيون مجلسي.
كشف الغُمّة ج1 ص374 - و - جلاء العيون مجلسي.

تامين هزينه زندگي

اشاره

يكي از وظائف مهمّ اجتماعي در اخلاق همسر داري، تأمين هزينه زندگي است، مرد بايد با كار و تلاش فراوان، نيازهاي اقتصادي خانواده را برطرف سازد تا سر بار جامعه نگردند و دست نياز به سوي ديگران دراز نكنند، امروزه يكي از عوامل فِساد و بزهكاري، تأمين نبودن زن و فرزندان در خانواده هاست.
امام علي عليه السلام با كار و تلاش، چاه كردن و آبياري كردن، و درختكاري و احداث باغ در منطقه «يَنْبُع» در اطراف مدينه توانست، سرمايه هاي فراوان بدست آورد؛
هم هزار برده را آزاد كند؛
هم براي خاله‌ها و عمّه هاي خود خانه شخصي بَخَرَد؛
و هم زنان و فرزندان خود را آبرومندانه اداره كند كه وصيّت نامه آن حضرت به صورت نامه 24 نهج البلاغه در تاريخ ثبت شده است، در آن دستور العمل اقتصادي براي اداره زنان و فرزندان خود تأكيد مي‌كند كه درختان و زمين‌ها را نفروشند، بلكه با درآمد سالانه آن نيازهاي اقتصادي خانواده آن حضرت را برطرف سازند.
امام علي عليه السلام به فرزندش نوشت كه:
هذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي مَالِهِ، ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ، لِيُولِجَهُ بِهِ الْجَنَّةَ، وَيُعْطِيَهُ بِهِ الْأَمَنَةَ.
منها: فَإِنَّهُ يَقُومُ بِذلِكَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ يَأْكُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، وَيُنْفِقُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، فَإِنْ حَدَثَ بِحَسَنٍ حَدَثٌ وَحُسَيْنٌ حَيٌّ، قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ، وَأَصْدَرَهُ مَصْدَرَهُ.
وَإِنَّ لِابْنَيْ فَاطِمَةَ مِنْ صَدَقَةِ عَلِيٍّ مِثْلَ الَّذِي لِبَنِي عَلِيٍّ، وَإِنِّي إِنَّمَا جَعَلْتُ الْقِيَامَ بِذلِكَ إِلَي ابْنَيْ فَاطِمَةَ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ، وَقُرْبَةً إِلَي رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله، وَتَكْرِيماً لِحُرْمَتِهِ، وَتَشْرِيفاً لِوُصْلَتِهِ.
وَيَشْتَرِطُ عَلَي الَّذِي يَجْعَلُهُ إِلَيْهِ أَنْ يَتْرُكَ الْمَالَ عَلَي أُصُولِهِ، وَيُنْفِقَ مِنْ ثَمَرِهِ حَيْثُ أُمِرَ بِهِ وَهُدِيَ لَهُ، وَأَلَّا يَبِيعَ مِنْ أَوْلَادِ نَخِيلَ هذِهِ الْقُرَي وَدِيَّةً حَتَّي تُشْكِلَ أَرْضُهَا غِرَاساً.
وَمَنْ كَانَ مِنْ إِمَائِي - اللَّاتِي أَطُوفُ عَلَيْهِنَّ - لَهَا وَلَدٌ، أَوْ هِيَ حَامِلٌ، فَتُمْسَكُ عَلَي وَلَدِهَا وَهِيَ مِنْ حَظِّهِ، فَإِنْ مَاتَ وَلَدُهَا وَهِيَ حَيَّةٌ فَهِيَ عَتِيقَةٌ، قَدْ أَفْرَجَ عَنْهَا الرِّقُّ، وَحَرَّرَهَا الْعِتْقُ.
قوله (ع) في هذه الوصية: «وألا يبيع من نخلها وَدِيةً»، الوَدِيّةُ: الفَسِيلَةُ، وجمعها وَدِيّ.
و قوله (ع): «حتي تشكل أرضها غراساً» هو من أفصح الكلام، والمراد به أن الأرض يكثر فيها غراس النخل حتي يراها الناظر علي غير تلك الصفة التي عرفها بها فيشكل عليه أمرها ويحسبها غيرها.

وصيّت اقتصادي نسبت به اموال شخصي

اين دستوري است كه بنده خدا علي بن ابيطالب، اميرمؤمنان نسبت به اموال شخصي خود، براي خشنودي خدا، داده است، تا خداوند با آن به بهشتش در آورد، و آسوده اش گرداند.
(قسمتي از اين نامه است)
همانا سرپرستي اين اموال بر عهده فرزندم حسن بن علي است، آنگونه كه رواست از آن مصرف نمايد، و از آن انفاق كند، اگر براي حسن حادثه اي رخ داد و حسين زنده بود، سرپرستي آن را پس از برادرش به عهده گيرد، و كار او را تداوم بخشد.
پسران فاطمه از اين اموال به همان مقدار سهم دارند كه ديگر پسران علي خواهند داشت، من سرپرستي اموالم را به پسران فاطمه واگذاردم، تا خشنودي خدا، و نزديك شدن به رسول اللّه صلي الله عليه وآله و بزرگ داشت حرمت او، و احترام پيوند خويشاوندي پيامبر صلي الله عليه وآله را فراهم آورم.

ضرورت حفظ اموال

و با كسي كه اين اموال در دست اوست شرط مي‌كنم كه اصل مال را حفظ نموده تنها از ميوه و درآمدش بخورند و انفاق كنند، و هرگز نهال هاي درخت خرما را نفروشند، تا همه اين سرزمين يك پارچه زير درختان خرما بگونه اي قرار گيرد كه راه يافتن در آن دشوار باشد.
و زنان غير عقدي من كه با آنها بودم و صاحب فرزند يا حامله مي‌باشند، پس از تولّد فرزند، فرزند خود را گيرد كه بهره او باشد، و اگر فرزندش بميرد، مادر آزاد است، كنيز بودن از او برداشته، و آزادي خويش را باز يابد.(1).
(«وَدّية» بمعني نهال خرما، و جمع آن «وَدِيّ» بر وزن «عليّ» مي‌باشد، و جمله امام نسبت به درختان «حتّي تشكل ارضها غراساً» از فصيح ترين سخن است يعني زمين پر درخت شود كه چيزي جز درختان به چشم نيايند.)
*****
(1) نامه 24 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

در چشمه سا ر نهج البلاغه

سيماي پرهيزكاران (خطبه همام)

193- ومن خطبة له عليه السلام
اخلاقي، اجتماعي
يصف فيها المتقين
روي أن صاحباً لأمير المؤمنين عليه السلام يقال له همام كان رجلاً عابداً، فقال له: يا أمير المؤمنين،
صف لي المتقين كأني أنظر اليهم. فتثاقل عليه السلام عن جوابه ثم قال: يا همام، اتق اللَّه و أحسن فَ: «انّ اللَّه مع الذين اتقوا و الذين هم مُحسِنون». فلم يقنع همام بهذا القول حتي عزم عليه، فحمد اللَّه وأثني عليه، وصلي علي النبي صلي الله عليه وآله وسلم ثم قال عليه السلام:
ترجمه: خطبه 193
(گفته شد يكي از ياران پرهيزكار امام (ع) به نام همّام(1) گفت:
اي اميرمؤمنان پرهيزكاران را براي من آنچنان وصف كن كه گويا آنان را با چشم مي‌نگرم. امام(ع) در پاسخ او درنگي كرد و فرمود «اي همّام! از خدا بترس و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است» امّا همّام دست بردار نبود و اصرار ورزيد، تا آن كه امام(ع) تصميم گرفت صفات پرهيزكاران را بيان فرمايد. پس خدا را سپاس و ثنا گفت، و بر پيامبرش درود فرستاد، و فرمود)
سيماء المتّقين
ليالي المتّقين
نهار المتّقين
علامات المتّقين
*****
(1) همّام بن شريح از شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام بود. (قاموس الرّجال).

سيماء المتّقين

أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ - سُبْحانَهُ وَتَعَالَي - خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ، لِأَنَّهُ لَاتَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ، وَلَاتَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ. فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ، وَوَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ. فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ: مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ، وَمَلْبَسُهُمُ الْإِقْتِصَادُ، وَمَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ. غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ، وَوَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَي الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ. نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ. وَلَوْلَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ، شَوْقاً إِلَي الثَّوَابِ، وَخَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ. عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ، فَهُمْ وَالْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ، وَهُمْ وَالنَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ. قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَشُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ، وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ، وَحَاجَاتُهُمْ خَفِيفَةٌ، وَأَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ. صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً. تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ. أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا، وَأَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا.
ترجمه: سيماي پرهيزكاران
پس از ستايش پروردگار! همانا خداوند سبحان پديده‌ها را در حالي آفريد كه از اطاعتشان بي نياز، و از نافرماني آنان در امان بود، زيرا نه معصيت گناهكاران به خدا زياني مي‌رسانَد و نه اطاعت مؤمنان براي او سودي دارد، روزي بندگان را تقسيم، و هر كدام را در جايگاه خويش قرار داد.
امّا پرهيزكاران! در دنيا داراي فضيلت هاي برترند، سخنانشان راست، پوشش آنان ميانه روي، و راه رفتنشان با تواضع و فروتني است، چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده مي‌پوشانند، و گوش هاي خود را وقف دانش سودمند كرده اند، و در روزگار سختي و گُشايش، حالشان يكسان است. و اگر نبود مرگي كه خدا بر آنان مقدّر فرموده، روح آنان حتي به اندازه برهم زدن چشم، در بدن‌ها قرار نمي‌گرفت، از شوق ديدار بهشت، و از ترس عذاب جهنّم.
خدا در جانشان بزرگ و ديگران كوچك مقدارند، بهشت براي آنان چنان است كه گويي آن را ديده و در نعمت هاي آن به سر مي‌برند، و جهنّم را چنان باور دارند كه گويي آن را ديده و در عذابش گرفتارند.
دل هاي پرهيزكاران اندوهگين، و مردم از آزارشان در أمان، تن هايشان لاغر، و درخواست هايشان اندك، و نفسشان عفيف و دامنشان پاك است.
در روزگار كوتاه دنيا صبر كرده تا آسايش جاودانه قيامت را به دست آورند: تجارتي پر سود كه پروردگارشان فراهم فرموده، دنيا مي‌خواست آنها را بفريبد امّا عزم دنيا نكردند، مي‌خواست آنها را اسير خود گرداند كه با فدا كردن جان، خود را آزاد ساختند.

ليالي المتّقين

أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ، تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلاً. يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ. فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةً فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً، وَتَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً، وَظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ. وَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ، وَظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ، فَهُمْ حَانُونَ عَلَي أَوْسَاطِهِمْ، مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَأَكُفِّهِمْ وَرُكَبِهِمْ، وَأَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ، يَطْلُبُونَ إِلَي اللَّهِ تَعَالي فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ.
ترجمه: شب پرهيزكاران
پرهيزكاران در شب برپا ايستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفكّر و انديشه مي‌خوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروي درد خود را مي‌يابند.
وقتي به آيه اي برسند كه تشويقي در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روي آورند، و با جان پر شوق در آن خيره شوند، و گمان مي‌برند كه نعمت هاي بهشت برابر ديدگانشان قرار دارد، و هرگاه به آيه اي مي‌رسند كه ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن مي‌سپارند، و گويا صداي برهم خوردن شعله هاي آتش، در گوششان طنين افكن است، پس قامت به شكل ركوع خم كرده، پيشاني و دست و پا بر خاك ماليده، و از خدا آزادي خود را از آتش جهنّم مي‌طلبند.

نهار المتّقين

وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ، أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ. قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْيَ الْقِدَاحِ يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَي، وَمَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ؛ وَيَقُولُ: لَقَدْ خُولِطُوا!
وَلَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ! لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ، وَلَا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ. فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ، وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ، فَيَقُولُ: أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي، وَرَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي! اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ، وَاجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ، وَاغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ.
ترجمه: روز پرهيزكاران
پرهيزكاران در روز، دانشمنداني بُرد بار، و نيكوكاراني باتقوا هستند كه ترس الهي آنان را چونان تير تراشيده لاغر كرده است، كسي كه به آنها مي‌نگرد مي‌پندارد كه بيمارند امّا آنان را بيماري نيست، و مي‌گويد، مردم در اشتباهند!
در صورتي كه آشفتگي ظاهرشان، نشان از امري بزرگ است. از اعمال اندك خود خشنود نيستند، و اعمال زياد خود را بسيار نمي‌شمارند. نفس خود را متّهم مي‌كنند، و از كردار خود ترسناكند. هرگاه يكي از آنان را بستايند، از آنچه در تعريف او گفته شد در هراس افتاده مي‌گويد: «من خود را از ديگران بهتر مي‌شناسم و خداي من، مرا بهتر از من مي‌شناسد، بار خدايا، مرا بر آنچه مي‌گويند محاكمه نفرما، و بهتر از آن قرارم ده كه مي‌گويند، و گناهاني كه نمي‌دانند بيامرز!»

علامات المتّقين

فَمِنْ عَلَامَةِ أَحَدِهِمْ أَنَّكَ تَرَي لَهُ قُوَّةً فِي دِينٍ، وَحَزْماً فِي لِينٍ، وَإِيمَاناً فِي يَقِينٍ، وَحِرْصاً فِي عِلْمٍ، وَعِلْماً فِي حِلْمٍ، وَقَصْداً فِي غِنًي، وَخُشُوعاً فِي عِبَادَةٍ، وَتَجَمُّلاً فِي فَاقَةٍ، وَصَبْراً فِي شِدَّةٍ، وَطَلَباً فِي حَلَالٍ، وَنَشَاطاً فِي هُدًي، وَتَحَرُّجاً عَنْ طَمَعٍ. يَعْمَلُ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَهُوَ عَلَي وَجَلٍ.
يُمْسِي وَهَمُّهُ الشُّكْرُ، وَيُصْبِحُ وَهَمُّهُ الذِّكْرُ. يَبِيتُ حَذِراً وَيُصْبِحُ فَرِحاً؛ حَذِراً لَمَّا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ، وَفَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَالرَّحْمَةِ.
إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيَما تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيَما تُحِبُّ. قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيَما لَايَزُولُ، وَزَهَادَتُهُ فِيَما لَايَبْقَي، يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ، وَالْقَوْلَ بِالْعَمَلِ. تَرَاهُ قَرِيباً أَمَلُهُ، قَلِيلاً زَلَلُهُ، خَاشِعاً قَلْبُهُ، قَانِعَةً نَفْسُهُ، مَنْزُوراً أَكْلُهُ، سَهْلاً أَمْرُهُ، حَرِيزاً دِينُهُ، مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ، مَكْظُوماً غَيْظُهُ.
الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ، وَالشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ. إِنْ كَانَ فِي الْغَافِلِينَ كُتِبَ فِي الذَّاكِرِينَ، وَإِنْ كَانَ فِي الذَّاكِرِينَ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِينَ. يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ يُعْطِي مَنْ حَرَمَهُ، وَيَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ، بَعِيداً فُحْشُهُ، لَيِّناً قَوْلُهُ، غَائِباً مُنْكَرُهُ، حَاضِراً مَعْرُوفُهُ، مُقْبِلاً خَيْرُهُ، مُدْبِراً شَرُّهُ. فِي الزَّلاَزِلِ وَقُورٌ، وَفِي الْمَكَارِهِ صَبُورٌ، وَفِي الرَّخَاءِ شَكُورٌ. لَايَحِيفُ عَلَي مَنْ يُبْغِضُ، وَلَا يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ. يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ، لَايُضِيعُ مَا اسْتُحْفِظَ، وَ لَايَنْسَي مَا ذُكِّرَ، وَلَايُنَابِزِ بِالْأَلْقَابِ، وَلَايُضَارُّ بِالْجَارِ، وَلَايَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ، وَلَايَدْخُلُ فِي الْبَاطِلِ، وَلَايَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ. إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ، وَإِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ،وَإِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّي يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَنْتَقِمُ لَهُ. نَفْسُهُ مِنْهُ فِي عَنَاءٍ، وَالنَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ. أَتْعَبَ نَفْسَهُ لِآخِرَتِهِ، وَأَرَاحَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ. بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَنَزَاهَةٌ، وَدُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَرَحْمَةٌ. لَيْسَ تَبَاعُدُهُ بِكِبْرٍ وَ عَظَمَةٍ،وَلَادُنُوُّهُ بِمَكْرٍ وَخَدِيعَةٍ.
قال: فصعق همام صعقة كانت نفسه فيها. فقال أميرالمؤمنين عليه السلام:
أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَخَافُهَا عَلَيْهِ. ثُمَّ قَالَ: أَهكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا؟ فقال له قائل: فما بالك يا أمير المؤمنين؟ فقال عليه السلام: وَيْحَكَ، إِنَّ لِكُلِّ أَجَلٍ وَقْتاً لَا يَعْدُوهُ، وَسَبَباً لَا يَتَجَاوَزُهُ. فَمَهْلاً، لَا تَعُدْ لِمِثْلِهَا، فَإِنَّمَا نَفَثَ الشَّيْطَانُ عَلَي لِسَانِكَ!
ترجمه: نشانه هاي پرهيزكاران
و از نشانه هاي يكي از پرهيزكاران اين است كه او را اينگونه مي‌بيني: در دينداري نيرومند، نرمخو و دورانديش است، داراي ايماني پر از يقين، حريص در كسب دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگري ميانه رو، در عبادت فروتن، در تهيدستي آراسته، در سختي‌ها بردبار، در جستجوي كسب حلال، در راه هدايت شادمان و پرهيز كننده از طمع ورزي، مي‌باشد.
اعمال نيكو انجام مي‌دهد و ترسان است، روز را به شب مي‌رساند با سپاسگزاري، و شب را به روز مي‌آورد با ياد خدا، شب مي‌خوابد اما ترسان، و بر مي‌خيزد شادمان، ترس براي اينكه دچار غفلت نشود، و شادماني براي فضل و رحمتي كه به او رسيده است.
اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش مي‌كند. روشني چشم پرهيزكار در چيزي قرار دارد كه جاودانه است، و آن را ترك مي‌كند كه پايدار نيست، بردباري را با علم، و سخن را با عمل، در مي‌آميزد. پرهيزگار را مي‌بيني كه: آرزويش نزديك، لغزش هايش اندك، قلبش فروتن، نَفْسش قانع، خوراكش كم، كارش آسان، دينش حفظ شده، شهوتش در حرام مرده و خشمش فرو خورده است.
مردم به خيرش اميدوار، و از آزارش در أمانند. اگر در جمع بيخبران باشد نامش در گروه يادآوران خدا ثبت مي‌گردد، و اگر در يادآوران باشد نامش در گروه بيخبران نوشته نمي‌شود. ستمكار خود را عفو مي‌كند، به آن كه محرومش ساخته مي‌بخشد، به آن كس كه با او بريده مي‌پيوندد، از سخن زشت دور، و گفتارش نرم، بدي هاي او پنهان، و كار نيكش آشكار است. نيكي هاي او به همه رسيده، آزار او به كسي نمي‌رسد. در سختي‌ها آرام، و در ناگواري‌ها بردبار و در خوشي‌ها سپاسگزار است. به آن كه دشمن دارد ستم نكند، و نسبت به آن كه دوست دارد به گناه آلوده نشود. پيش از آن كه بر ضد او گواهي دهند به حق اعتراف مي‌كند، و آنچه را به او سپرده اند ضايع نمي‌سازد، و آنچه را به او تذكّر دادند فراموش نمي‌كند. مردم را با لقب هاي زشت نمي‌خواند، همسايگان را آزار نمي‌رساند، در مصيبت هاي ديگران شاد نمي‌شود و در كار ناروا دخالت نمي‌كند، و از محدوده حق خارج نمي‌شود. اگر خاموش است سكوت او اندوهگينش نمي‌كند، و اگر بخندد آواز خنده او بلند نمي‌شود، و اگر به او ستمي روا دارند صبر مي‌كند تا خدا انتقام او را بگيرد. نَفس او از دستش در زحمت، ولي مردم در آسايشند. براي قيامت خود را به زحمت مي‌افكند، ولي مردم را به رفاه و آسايش مي‌رساند. دوري او از برخي مردم، از روي زهد و پارسايي، و نزديك شدنش با بعضي ديگر از روي مهرباني و نرمي است. دوري او از تكبّر و خودپسندي، و نزديكي او از روي حيله و نيرنگ نيست. (سخن امام كه به اينجا رسيد، ناگهان همّام ناله اي زد و جان داد. امام عليه السلام فرمود:) سوگند به خدا من از اين پيش آمد بر همّام مي‌ترسيدم. سپس گفت: آيا پندهاي رسا با آنان كه پذيرنده آنند چنين مي‌كند؟. شخصي رسيد و گفت: چرا با تو چنين نكرد؟ امام عليه السلام پاسخ داد:
واي بر تو، هر أجلي وقت معيّني دارد كه از آن پيش نيفتد و سبب مشخّصي دارد كه از آن تجاوز نكند. آرام باش و ديگر چنين سخناني مگو، كه شيطان آن را بر زبانت رانده است.(1).
*****
(1) آن شخص با تفكّرات شيطاني مي‌خواست بگويد: آنچه را به همام گفتي واقعيّت ندارد وگرنه در جان تو نيز تأثير مي‌كرد، كه امام(ع) فرمود اين سخن از شيطان است، زيرا هر كسي توان و قدرت تحمّل خاصّي دارد.

رسالت پاكان

خطبه 140 نهج البلاغه
التحذير من الغيبة و النّميمة
وَإِنَّمَا يَنْبَغِي لِأَهْلِ الْعِصْمَةِ وَالْمَصْنُوعِ إِلَيْهِمْ فِي السَّلَامَةِ أَنْ يَرْحَمُوا أَهْلَ الذُّنُوبِ وَالْمَعْصِيَةِ، وَيَكُونَ الشُّكْرُ هُوَ الْغَالِبَ عَلَيْهِمْ، وَالْحَاجِزَ لَهُمْ عَنْهُمْ، فَكَيْفَ بِالْعَائِبِ الَّذِي عَابَ أَخَاهُ وَعَيَّرَهُ بِبَلْوَاهُ! أَمَا ذَكَرَ مَوْضِعَ سَتْرِ اللَّهِ عَلَيْهِ مِنْ ذُنُوبِهِ مِمَّا هُوَ أَعْظَمُ مِنَ الذَّنْبِ الَّذِي عَابَهُ بِهِ! وَكَيْفَ يَذُمُّهُ بِذَنْبٍ قَدْ رَكِبَ مِثْلَهُ! فَإِنْ لَمْ يَكُنْ رَكِبَ ذلِكَ الذَّنْبَ بِعَيْنِهِ فَقَدْ عَصَي اللَّهَ فِيَما سِوَاهُ، مِمَّا هُوَ أَعْظَمُ مِنْهُ.
وَايْمُ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ يَكُنْ عَصَاهُ فِي الْكَبِيرِ، وَعَصَاهُ فِي الصَّغِيرِ، لَجَرَاءَتُهُ عَلَي عَيْبِ النَّاسِ أَكْبَرُ!
يَا عَبْدَ اللَّهِ، لَا تَعْجَلْ فِي عَيْبِ أَحَدٍ بِذَنْبِهِ، فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ، وَلَا تَأْمَنْ عَلَي نَفْسِكَ صَغِيرَ مَعْصِيَةٍ، فَلَعَلَّكَ مُعَذَّبٌ عَلَيْهِ. فَلْيَكْفُفْ مَنْ عَلِمَ مِنْكُمْ عَيْبَ غَيْرِهِ لِمَا يَعْلَمُ مِنْ عَيْبِ نَفْسِهِ، وَلْيَكُنِ الشُّكْرُ شَاغِلاً لَهُ عَلَي مُعَافَاتِهِ مِمَّا ابْتُلِيَ بِهِ غَيْرُهُ.
ترجمه: پرهيز دادن از غيبت و بدگويي
به كساني كه گناه ندارند، و از سلامت دين برخوردارند، رواست كه به گناهكاران ترحّم كنند، و شكر اين نعمت گذارند، كه شكر گذاري آنان را از عيب جويي ديگران بازدارد، چرا و چگونه آن عيب جو، عيب برادر خويش گويد؟ و او را به بلايي كه گرفتار است سرزنش مي‌كند؟ آيا به خاطر ندارد كه خدا چگونه او را بخشيد و گناهان او را پرده پوشي فرمود؟ چگونه ديگري را بر گناهي سرزنش مي‌كند كه همانند آن را مرتكب شده! يا گناه ديگري انجام داده كه از آن بزرگتر است؟ به خدا سوگند! اگر خدا را در گناهان بزرگ عصيان نكرده و تنها گناه كوچك انجام داد، اما جرأت او بر عيب جويي از مردم، خود گناه بزرگتري است.
اي بنده خدا، در گفتن عيب كسي شتاب مكن، شايد خدايش بخشيده باشد، و بر گناهان كوچك خود ايمن مباش، شايد براي آنها كيفر داده شوي، پس هر كدام از شما كه به عيب كسي آگاه است، به خاطر آن چه كه از عيب خود مي‌داند بايد از عيب جويي ديگران خودداري كند، و شكر گذاري از عيوبي كه پاك است او را مشغول دارد از اينكه ديگران را بيازارد.

روش برخورد با اشتباهات دوستان

التحذير من سماع الغيبة

خطبه 141 نهج البلاغه
أَيُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِيهِ وَثِيقَةَ دِينٍ وَسَدَادَ طَرِيقٍ، فَلَا يَسْمَعَنَّ فِيهِ أَقَاوِيلَ الرِّجَالِ.
أَمَا إِنَّهُ قَدْ يَرْمِي الرَّامِي، وَتُخْطِئُ السِّهَامُ، وَيُحِيلُ الْكَلَامُ، وَبَاطِلُ ذلِكَ يَبُورُ، وَاللَّهُ سَمِيعٌ وَشَهِيدٌ. أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِعَ.
ترجمه: پرهيز از شنيدن غيبت
اي مردم! آن كس كه از برادرش اطمينان و استقامت در دين، و درستي راه و رسم را سراغ دارد، بايد به گفته مردم درباره او گوش ندهد.
آگاه باشيد! گاهي تيرانداز، تير افكند و تيرها به خطا مي‌رود، سخن نيز چنين است، درباره كسي چيزي مي‌گويند كه واقعيّت ندارد و گفتار باطل تباه شدني است، و خدا شنوا و گواه است.
بدانيد كه ميان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نيست.

معرفة الحق و الباطل

خطبه 141 نهج البلاغه
فسئل(ع)، عن معني قوله هذا، فجمع أصابعه ووضعها بين أذنه وعينه ثم قال:
الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَالْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَيْتُ!
ترجمه: شناخت حق و باطل
(پرسيدند، معناي آن چيست؟ امام عليه السلام انگشتان خود را ميان چشم و گوش گذاشت و فرمود)
باطل آن است كه بگويي شنيدم، و حق آن است كه بگويي ديدم.

امام علي عليه السلام و مباحث اعتقادي

مشخصات كتاب

‏عنوان و نام پديدآور: امام علي عليه‏السلام و مباحث اعتقادي مولف محمد دشتي، ۱۳۸۰ - ۱۳۳۰
‏مشخصات نشر: تهران سازمان تحقيقات خودكفائي بسيج ۱۳۸۰.
‏مشخصات ظاهري: ص ۱۲۷
‏فروست: (مجموعه الگوهاي رفتاري امام علي ع)
‏شابك: 964-6462-25-1۶۵۰۰ريال 964-6462-25-1۶۵۰۰ريال
‏وضعيت فهرست نويسي: فهرستنويسي قبلي
‏يادداشت: اين كتاب قبلا بصورت جلد ۹ سري كتابهاي "الگوي رفتاري امام علي عليه‏السلام توسط نشر موسسه فرهنگي تحقيقاتي اميرالمومنين عليه‏السلام منتشر شده است
‏يادداشت: كتابنامه به‏صورت زيرنويس
‏موضوع: علي‏بن ابي‏طالب ع، امام اول ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- فضائل
‏موضوع: علي‏بن ابي‏طالب ع، امام اول ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- نظريه درباره ايمان
‏شناسه افزوده: سازمان تحقيقات نيروي مقاومت بسيج
‏رده بندي كنگره: BP۳۷/۴/د۵الف‏۷۷
‏رده بندي ديويي: ۲۹۷/۹۵۱
‏شماره كتابشناسي ملي: م‏۸۰-۲۵۸۱۰

سرآغاز

نوشتار نوراني و مبارك و ارزشمندي كه در پيش روي داريد، تنها برخي از «الگوهاي رفتاري» آن يگانه بشريّت،
باب علم نبيّ،
پدر بزرگوار امامان معصوم عليهم السلام،
تنها مدافع پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به هنگام بعثت و دوران طاقت فرساي هجرت، و جنگ‌ها و يورش هاي پياپي قريش،
و نابود كننده خط كفر و شرك و نفاق پنهان،
اوّل حافظ و جامع قرآن، و قرآن مجسّم،
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است. كه همواره با قرآن بود،
و با قرآن زيست
و از قرآن گفت، و تا بهشت جاويدان، در كنار چشمه كوثر و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، وحدتشان جاودانه است.
مباحث ارزشمند آن در حال تكامل و گسترش است،
نوراني است،
نورِ نور است،
عطر آگين از جذبه هاي عرفاني وشناخت و حضور است،
كه با نام هاي مبارك زير، در آسمان پُر ستاره انديشه‌ها خواهد درخشيد مانند:
1- امام علي عليه السلام و اخلاق اسلامي
الف- اخلاق فردي
ب- اخلاق اجتماعي
ج- آئين همسر داري
2- امام علي عليه السلام و مسائل سياسي
3- امام علي عليه السلام و اقتصاد
الف- كار و توليد
ب- انفاق و ايثار گري
ج- عمران و آبادي
د- كشاورزي و باغداري
4- امام علي عليه السلام و امور نظامي
الف- اخلاق نظامي
ب- امور دفاعي و مبارزاتي
5- امام علي عليه السلام و مباحث اطّلاعاتي و امنيتّي
6- امام علي عليه السلام و علم و هنر
الف- مسائل آموزشي و هنري
ب- مسائل علمي و فرهنگي
7- امام علي عليه السلام و مديريّت
8- امام علي عليه السلام و امور قضائي
الف- امور قضائي
ب- مسائل جزائي و كيفري
9- امام علي عليه السلام و مباحث اعتقادي
10- امام علي عليه السلام و مسائل حقوقي
11- امام علي عليه السلام و نظارت مردمي (امر به معروف ونهي از منكر)
12- امام علي عليه السلام و مباحث معنوي و عبادي
13- امام علي عليه السلام و مباحث تربيتي
14- امام علي عليه السلام و مسائل بهداشت و درمان
15- امام علي عليه السلام و تفريحات سالم
الف- تفريحات سالم
ب- تجمّل و زيبائي
مطالب و مباحث هميشه نوراني مباحث ياد شده، از نظر كاربردي مهّم و سرنوشت سازند، زيرا تنها جنبه نظري ندارند، بلكه از رفتار و سيره و روشهاي الگوئي امام علي عليه السلام نيز خبر مي‌دهند،
تنها داراي جذبه «قال» نيست كه دربردارنده جلوه هاي «حال» نيز مي‌باشد.
دانه هاي انگشت شماري از صدف‌ها و مرواريد هاي هميشه درخشنده درياي علوم نَبَوي است
از رهنمودها و راهنمائي هاي جاودانه عَلَوي است
از محضر حقّ و حقيقت است
و از زلال و جوشش هميشه جاري واقعيّت هاست
كه تنها نمونه هائي اندك از آن مجموعه فراوان و مبارك را در اين جزوات مي‌يابيد و با مطالعه مطالب نوراني آن،
از چشمه زلال ولايت مي‌نوشيد
كه هر روز با شناسائي منابع جديد در حال گسترش و ازدياد و كمال و قوام يافتن است.(1).
و در آينده به عنوان يك كتاب مرجع و تحقيقاتي مطرح خواهد بود تا:
چراغ روشنگر راه قصّه پردازان
و سناريو نويسان فيلم نامه‌ها و طرّاحان نمايشنامه ها
و حجّت و برهان جدال احسن گويندگان و نويسندگان متعهّد اسلامي باشد،
تا مجالس و محافل خود را با ياد و نام آن اوّل مظلوم اسلام نوراني كنيم.
كه رسول گرامي اسلام فرمود:
نَوِّروُا مَجالِسَكُمْ بِذِكرِ عَلِيّ بْنِ اَبي طالِب
(جلسات خود را با نام و ياد علي عليه السلام نوراني كنيد)
با كشف و شناسائي «الگوهاي رفتاري امام علي عليه السلام» حقيقتِ «چگونه بودن؟!» براي ما روشن مي‌شود
و آنگاه چگونه زندگي كردن؟! نيز مشخص خواهد شد.
پيروي از امام علي عليه السلام و الگو قرار دادن راه و رسم زندگي آن بزرگ معصوم الهي،بر اين حقيقت تكيه دارد كه با مطالعه همه كتب و منابع و مآخذ روائي و تاريخي و سياسي موجود كشف كنيم كه:
«امام عليه السلام چگونه بود؟»
آنگاه بدانيم كه:
«چگونه بايد باشيم»
زيرا خود فرمود:
اَيُّهَا النّاسُ اِنّي وَاللّهِ ما أَحُثُّكُم عَلي طاعَةٍ اِلاَّ وَ أَسْبِقُكُم الَيْهَا، وَ لا أَنْهاكُم عَنْ مَعْصِيَةٍ اِلاّ وَ أَتَناهي قبلَكُمْ عَنها(2).
(اي مردم! همانا سوگند به خدا من شما را به عمل پسنديده اي تشويق نمي‌كنم جز آنكه در عمل كردن به آن از شما پيشي مي‌گيرم، و شما را از گناهي باز نمي‌دارم جز آنكه پيش از نهي كردن، خود آن را ترك كرده ام)
پس توجه به الگوهاي رفتاري امام علي عليه السلام براي مبارزان و دلاوراني كه با نام او جنگيدند، و با نام او خروشيدند، و هم اكنون در جاي جاي زندگي، در صلح و سازندگي، در جنگ و ستيز با دشمن، در خودسازي و جامعه سازي و در همه جا بدنبال الگوهاي كامل روانند، بسيار مهمّ و سرنوشت ساز است تا در تداوم راه امام رحمه الله بجوشند، و در همسوئي با امير بيان بكوشند، كه بارها پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
«آنانكه از علي پيروي كنند اهل نجات و بهشتند»
و به علي عليه السلام اشاره كرد و فرمود:
«اين علي و پيروان او در بهشت جاي دارند» (3).
و اميدواريم كه كشف و شناسائي «الگوهاي رفتاري امام علي عليه السلام» آغاز مباركي باشد تا اين راه تداوم يابد، وبه كشف و شناسائي «الگوهاي رفتاري» ديگر معصومين عليهم السلام بيانجامد.
در اينجا توجّه به چند تذكّر أساسي لازم است.
*****
(1) تاكنون هزاران فيش تحقيقاتي از حدود 700 عنوان در يك هزار جلد، كتاب پيرامون حضرت امام علي عليه السلام فراهم آمده است.
(2) خطبه 6 /175، نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف.
(3) ينابيع المودّة ص 40، قالت فاطمه (س): نَظَرَ رَسُولَ اللَّه(ص) اِلي عَلِيٍّ(ع) و قال: هذا وَ شِيعَتُهُ فِي الْجَنَّة.

الگوهاي رفتاري و عنصر زمان و مكان

رفتارهاي امام علي عليه السلام برخي اختصاصي و بعضي عمومي است، كه بايد در ارزيابي الگوهاي رفتاري دقّت شود.
گاهي عملي يا رفتاري را امام علي عليه السلام در شرائط زماني و مكاني خاصّي انجام داده است كه متناسب با همان دوران و شرائط خاصّ قابل ارزيابي است، و الزامي ندارد كه ديگران همواره آن را الگو قرار داده و به آن عمل كنند، كه در اخلاق فردي امام علي عليه السلام نمونه هاي روشني را جمع آوري كرده ايم، و ديگر امامان معصوم عليه السلام نيز توضيح داده اند كه:
شكل و جنس لباس امام علي عليه السلام تنها در روزگار خودش قابل پياده شدن بود، امّا هم اكنون اگر آن لباس‌ها را بپوشيم، مورد اعتراض مردم قرار خواهيم گرفت.
يعني عُنصر زمان و مكان، در كيفيّت‌ها تأثير بسزائي دارد.
پس اگر الگوهاي رفتاري، درست تبيين نگردد، ضمانت اجرائي ندارد و از نظر كار بُردي قابل الگو گيري يا الگو پذيري نيست، مانند:
- غذاهاي ساده اي كه امام علي عليه السلام ميل مي‌فرمود، در صورتي كه فرزندان و همسران او از غذاهاي بهتري استفاده مي‌كردند.
- لباس هاي پشمي و ساده اي كه امام علي عليه السلام مي‌پوشيد، امّا ضرورتي نداشت كه ديگر امامان معصوم عليهم السلام بپوشند.
- در برخي از مواقع، امام علي عليه السلام با پاي برهنه راه مي‌رفت، كه در زمان هاي ديگر قابل پياده شدن نبود.
امام علي عليه السلام خود نيز تذكّر داد كه:
لَنْ تَقْدِروُنَ عَلي ذلِك وَلكِن اَعينوُني بِوَرَعٍ وَاجْتَهاد
(شما نمي‌توانيد همانند من زندگي كنيد، لكن در پرهيزكاري و تلاش براي خوبي‌ها مرا ياري دهيد(1).
وقتي عاصم بن زياد، لباس پشمي پوشيد و به كوه‌ها مي‌رفت و دست از زندگي شُست و تنها عبادت مي‌كرد، امام علي عليه السلام او را مورد نكوهش قرار داد، كه چرا اينگونه زندگي مي‌كني؟
عاصم بن زياد در جواب گفت:
قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، هذَا أَنْتَ فِي خُشُونَةِ مَلْبَسِكَ وَجُشُوبَةِ مَأْكَلِكَ!
(عاصم گفت، اي اميرمؤمنان، پس چرا تو با اين لباس خشن، و آن غذاي ناگوار بسر مي‌بري؟)
امام علي عليه السلام فرمود:
قَالَ: وَيْحَكَ، إِنِّي لَسْتُ كَأَنْتَ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَي فَرَضَ عَلَي أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ!(2).
واي بر تو، من همانند تو نيستم، خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان همسو كنند، تا فقر و نداري، تنگدست را به هيجان نياورد، و به طغيان نكشاند.
*****
(1) نامه 5/45 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف.
(2) خطبه 3/209 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف.

اقسام الگوهاي رفتاري

بعضي از رفتارهاي امام علي عليه السلام زمان و مكان نمي‌شناسد، و همواره براي الگو پذيري ارزشمند است مانند:
1- ترويج فرهنگ نماز
2- اهميّت دادن به نماز اوّل وقت
3- ترويج فرهنگ اذان
4- توجّه فراوان به باز سازي، عمران و آبادي و كشاورزي و كار و توليد
5- شهادت طلبي و توجّه به جهاد و پيكار در راه خدا
6- حمايت از مظلوم و …
زيرا طبيعي است كه كيفيّت‌ها متناسب با زمان و مكان و شرائط خاصّ فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعي در حال دگرگوني است.
گرچه اصول منطقي همان كيفيّت ها، جاودانه اند، يعني همواره ساده زيستي، خودكفائي، ساده پوشي ارزشمند است، امّا در هر جامعه اي چهار چوب خاصّ خودش را دارد، پس كميّت‌ها و اصول منطقي الگوهاي رفتاري ثابت، و كيفيّت ها، و چگونگي الگوهاي رفتاري متغيّر و در حال دگرگوني است.

ضرورت ها

جايگاه مباحث اعتقادي

همه مي‌دانند كه:
مباحث اعتقادي نقش تعيين كننده اي در راه و رسم زندگي انسان‌ها دارد،
و انسان با عقيده و ايمان مي‌تواند با انواع مشكلات زندگي مقابله كرده راه كمال را به درستي بپيمايد.
انسان بدون باورهاي اعتقادي و يقين، از تكيه گاه مطمئنّي برخوردار نيست،
و همواره در برابر ناملايمات، سختي‌ها و مشكلات فراوان زندگي، دچار تزلزل و سرگرداني شده دست به انواع بزهكاري‌ها مي‌زند،
و يا زندگي خويش را فداي آرزوهاي دراز و ناهنجاري هاي رفتاري كرده با انواع خودكشي‌ها به هستي خود خاتمه مي‌دهد،
زيرا مباني اعتقادي، ايدئولوژي و رفتارهاي فردي و اجتماعي انسان را اصلاح مي‌كند،
و جهت مي‌دهد،
آرمان مي‌بخشد،
و از پوچي و بي هدفي مي‌رهاند.
و همه دانشمندان جهان اسلام مي‌دانند كه:
قرآن كريم جايگاه واقعي مباحث اعتقادي و راه هاي صحيح خداشناسي است،
كه مباني اصول و فروع اعتقادي به گونه اي مستدل و روشن در آيات نوراني قرآن به اثبات رسيده است،
و باورهاي اعتقادي انسان و تكيه گاه هاي عبادي و معنوي بشر به درستي مورد ارزيابي قرار گرفته است.
پس قرآن يك كتاب اعتقادي است،
كه همه مباحث اعتقادي از اصول و فروع در آن نهفته و به روشني اثبات شده است.
اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه 1 نهج البلاغه مي‌فرمايد:
كِتَابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ: مُبَيِّناً حَلَالَهُ وَحَرَامَهُ، وَفَرَائِضَهُ وَفَضَائِلَهُ، وَنَاسِخَهُ وَمَنْسُوخَهُ، وَرُخَصَهُ وَعَزَائِمَهُ، وَخَاصَّهُ وَعَامَّهُ، وَعِبَرَهُ وَأَمْثَالَهُ، وَمُرْسَلَهُ وَمَحْدُودَهُ، وَمُحْكَمَهُ وَمُتَشَابِهَهُ، مُفَسِّراً مُجْمَلَهُ، وَمُبَيِّناً غَوَامِضَهُ، بَيْنَ مَأْخُوذٍ مِيثَاقُ عِلْمِهِ، وَمُوَسَّعٍ عَلَي الْعِبَادِ فِي جَهْلِهِ.
وَبَيْنَ مُثْبَتٍ فِي الْكِتَابِ فَرْضُهُ، وَمَعْلُومٍ فِي السُّنَّةِ نَسْخُهُ، وَوَاجِبٍ فِي السُّنَّةِ أَخْذُهُ، وَمُرَخَّصٍ فِي الْكِتابِ تَرْكُهُ، وَبَيْنَ وَاجِبٍ بِوَقْتِهِ، وَزَائِلٍ فِي مُسْتَقْبَلِهِ. وَمُبَايَنٌ بَيْنَ مَحَارِمِهِ، مِنْ كَبِيرٍ أَوْعَدَ عَلَيْهِ نِيرَانَهُ، أَوْ صَغِيرٍ أَرْصَدَ لَهُ غُفْرَانَهُ، وَبَيْنَ مَقْبُولٍ في أَدْنَاهُ، مُوَسَّعٍ فِي أَقْصَاهُ.
«كتاب پروردگار ميان شماست، كه بيان كننده حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و مَنسوخ، مُباح و مَمنوع، خاصّ و عام، پندها و مَثَلها، مُطْلَق و مُقَيَّد، مُحكَمُ و مُتَشابِه مي‌باشد، عبارات مُجْمَل خود را تفسير، و نكات پيچيده خود را روشن مي‌كند، از واجباتي كه پيمان شناسايي آن را گرفت، و مستحبّاتي كه آگاهي از آنها لازم نيست.
قسمتي از احكام ديني در قرآن واجب شمرده شد كه ناسخ آن در سنّت پيامبر صلي الله عليه وآله آمده، و بعضي از آن، در سنّتِ پيامبر صلي الله عليه وآله واجب شده كه در كتاب خدا ترك آن مجاز بوده است، بعضي از واجبات، وقتِ محدودي داشته، كه در آينده از بين رفته است، محرّمات الهي از هم جدا مي‌باشند، برخي از آنها، گناهان بزرگ است كه وعده آتش دارد، و بعضي كوچك كه وعده بخشش داده است، و برخي از اعمال كه اندكش مقبول و در انجام بيشتر آن آزادند.» (1).
و اين حقيقت را همه مي‌دانند كه:
الف - تنها با داشتن قرآن نمي‌توان به همه معارف بلند آن دست رسي پيدا كرد.
ب - قرآن احتياج به تفسير و تحليل دارد.
ج - همه كس نمي‌توانند مباحث و علوم و فنون نهفته در قرآن را كشف كنند.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه 125 نهج البلاغه مي‌فرمايد:
إِنَّا لَمْ نُحَكِّمِ الرِّجَالَ، وَإِنَّمَا حَكَّمْنَا الْقُرْآنَ. هذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْتُورٌ بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ، لَا يَنْطِقُ بِلِسَانٍ، وَلاَبُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ. وَإِنَّمَا يَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ.
«ما افراد را داور قرار نداديم، تنها قرآن را به حكميّت «داوري» انتخاب كرديم.
(كه آنها بر سر نيزه كرده و داوري آن را مي‌خواستند)
اين قرآن، خطّي نوشته شده كه ميان دو جلد پنهان است، زبان ندارد تا سخن گويد، و نيازمند به كسي است كه آن را ترجمه كند، و همانا انسان‌ها مي‌توانند از آن سخن گويند.» (2).
و همه اعتراف دارند كه:
تنها رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم و عترت پاك او كه آموزش هاي لازم را از آن حضرت دريافت كرده اند،
و امام علي عليه السلام كه باب علم نبي است.
از ديگران بهتر قرآن را درك مي‌كنند و به رموز و اسرار قرآن آشنا مي‌باشند.
كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه 147 فرمود:
فَالَْتمِسُوا ذلِكَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ، فَإِنَّهُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ، وَمَوْتُ الْجَهْلِ. هُمُ الَّذِينَ يُخْبِرُكُمْ حُكْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ، وَصَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ، وَظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ؛ لَا يُخَالِفُونَ الدِّينَ وَلَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ؛ فَهُوَ بَيْنَهُمْ شَاهِدٌ صَادِقٌ، وَصَامِتٌ نَاطِقٌ.
«پس رستگاري را از اهل آن جستجو كنيد، كه اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله رمز حيات دانش، و راز مرگ جهل و ناداني هستند، آنان كه حكمتشان شما را از دانش آنان و سكوتشان از منطق آنان، و ظاهرشان از باطنشان، اطّلاع مي‌دهد، نه با دين خدا مخالفتي دارند، و نه در آن اختلاف مي‌كنند، دين در ميان آنان گواهي صادق، و ساكتي سخنگوست.» (3).
و رسول گرامي اسلام بارها به اين حقيقت اشاره فرمود كه:
عَلِيٌّ مَعَ الْقُرآنْ وَ الْقُرآنُ مَعَ عَلِيّ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّي يَرِدَا عَلَيَّ الْحُوْض(4).
«علي با قرآن است و قرآن با علي است، هرگز از يكديگر جدا نمي‌شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.»
*****
(1) خطبه 1 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، كه برخي از اسناد و مدارك آن به اين شرح است:
1- عيون المواعظ والحكم ص350 ح5951: واسطي (متوفاي 600ه)
2- بحارالانوار ج 74 ص 300 و 423: مجلسي (متوفاي 1110ه)
3- ربيع الابرار ج1 ص97 وص312 وج2 ص297: زمخشري معتزلي (متوفاي 538 ه)
4- منهاج البراعة ج 1 ص 22: قطب راوندي (متوفاي 573 ه)
5- تحف العقول ص67: ابن شعبه حراني (متوفاي 380 ه)
6- اصول كافي ج 1 ص 138/140: كليني رازي (متوفاي 328 ه)
7- احتجاج ج 1 ص 473 و 475 و 209: طبرسي (متوفاي 588 ه)
8- مطالب السئوول ص27: محمد بن طلحة شافعي (متوفاي 652 ه)
9- دستور معالم الحكم ص 153: قاضي قضاعي (متوفاي 454 ه).
خطبه 1/125 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، كه برخي از اسناد و مدارك آن به اين شرح است:
1 تاريخ طبري ج3 ص124 سنة 37: طبري شافعي (متوفاي 310 ه)
2- تذكرة الخواص ص96: ابن جوزي حنفي (متوفاي 567 ه)
3- كتاب ارشاد ص144 ج1 ص266: شيخ مفيد (متوفاي 413 ه)
4- كتاب احتجاج ج1 ص275 و 186 و 440: طبرسي (متوفاي 588 ه)
5- شرح قطب رواندي ج 2 ص 38: راوندي (متوفاي 573 ه)
6- الكامل ج3 ص205: ابن أثير شافعي (متوفاي 606ه)
7- عقدالفريد ج2 ص206: ابن عبد ربه مالكي (متوفاي 328 ه)
8- كتاب أمالي: سيد ابوطالب (متوفاي 424 ه).
خطبه 147 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، كه برخي از اسناد و مدارك آن به اين شرح است:
1- فروع كافي ج 5 ص 369: كليني (متوفاي 328 ه)
2- غرر الحكم ج3 ص198 وج5 ص69 و302: آمدي (متوفاي 588 ه)
3- روضه كافي ج8 ص386 الي 391 ح586: كليني (متوفاي 328 ه)
4- اصول كافي ج 1 ص 138: كليني (متوفاي 328 ه)
5- تحف العقول ص 163: ابن شعبه حراني (متوفاي 380 ه).
مستدرك حاكم ج 3 ص 134 «باب مناقب علي عليه السلام»، و صواعق محرقة ابن حجر ص 122 «باب فضائل علي عليه السلام»، و مختصر كنز العمّال و مسند احمد (در حاشيه) ج 5 ص 30، و ينابيع المودّة باب 20 ص 90.

نهج البلاغه و مباحث عقيدتي

گرچه كتاب نهج البلاغه در بردارنده همه كلمات و تفسيرها و تحليل هاي حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نمي‌باشد امّا هركس مطالب آن را ارزيابي كند و مباحث و مفاهيم بلند نهج البلاغه را مورد دقت قرار دهد به اين باور روشن خواهد رسيد كه:
نهج البلاغه يك كتاب عقيدتي است.
نهج البلاغه كتاب توحيد است.
نهج البلاغه كتاب ارزيابي مباني اعتقادي در اصول
و فروع است.
نهج البلاغه پاسخگوي شبهات فكري، عقيدتي است.
كه مباحث خداشناسي به روشني در آن تجلّي يافته است.
خدا را با راه هاي روشن، و استدلال هاي قوي به اثبات مي‌رساند و آنگاه صفات پروردگاري را در «جمال» و «جلال» به تماشا مي‌گذارد.
و ديگر باورهاي اعتقادي را به گونه اي مستدل اثبات مي‌كند.
ضرورت بعثت پيامبران (نبوّت عامه) و ضرورت بعثت رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم را با بياني مستدلّ و زيبا به گونه اي تشريح و تبيين مي‌كند كه براي همه اقشار فكري انسان ها، قابل فهم و درك باشد.
و ضرورت «امامت» را در تمام اديان و ملل، به ارزيابي مي‌گذارد كه بدون «امامت» راه پيامبران، تداوم نخواهد داشت،
كه امام علي عليه السلام در خطبه اوّل مي‌فرمايد:
فَقَبَضَهُ إلَيْهِ كَرِيماً صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ. وَخَلَّفَ فِيكُمْ مَا خَلَّفَتِ الْأَنْبِيَاءُ فِي أُمَمِهَا، إذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلاً، بِغَيْرٍ طَرِيقٍ وَاضِحٍ، وَلَا عَلَمٍ قَائِمٍ.
«سپس ديدار خود را براي پيامبر صلي الله عليه وآله برگزيد، و آن چه نزد خود داشت براي او پسنديد، و او را با كوچ دادن از دنيا گرامي داشت، و از گرفتاريها و مشكلات رهايي بخشيد و كريمانه قبض روح كرد.
رسول گرامي اسلام، در ميان شما مردم جانشيناني برگزيد كه تمام پيامبران گذشته براي اُمّت هاي خود برگزيدند، زيرا آنها هرگز انسان‌ها را سرگردان رها نكردند، و بدون معرّفيِ راهي روشن، و نشانه هاي استوار، از ميان مردم نرفتند.» (1).
امام در دوران پنج سال حكومت عدالت گستر خويش هرجا كه لازم بود براي تصحيح عقائد و مباني فكري مردم، در هر كجا كه لازم بود بپاخاست و سخنراني هاي مهم و ارزشمندي ارائه فرمود.
آن روز كه در مسجد كوفه شخصي به پا خاست و گفت:
صِفْ لَنا رَبَّنا
«خدا را براي ما تعريف كن»
فوراً به منبر رفت و خطبه «اَشباح» (2) را در؛
«خداشناسي»
و «راه هاي خداشناسي»
و «صفات پروردگار»
و «پيامبر شناسي»
و «امام شناسي»
و «معاد شناسي»
و «راه هاي اثبات عدالت خدا»
ايراد فرمود، به گونه اي كه همه مردم در جذبه هاي معنوي آن بي تاب شدند؛ (قسمتي از آن خطبه به شرح زير است:)
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَفِرُهُ الْمَنْعُ وَالْجُمُودُ، وَلَا يُكْدِيهِ الْإِعْطَاءُ وَالْجُودُ؛ إِذْ كُلُّ مُعْطٍ مُنْتَقِصٌ سِوَاهُ، وَكُلُّ مَانِعٍ مَذْمُومٌ مَا خَلَاهُ؛ وَهُوَ الْمَنَّانُ بِفَوَائِدِ النِّعَمِ، وَعَوَائِدِ الْمَزِيدِ وَالْقِسَمِ عِيَالُهُ الْخَلَائِقُ، ضَمِنَ أَرْزَاقَهُمْ، وَقَدَّرَ أَقْوَاتَهُمْ، وَنَهَجَ سَبِيلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْهِ، وَالطَّالِبِينَ مَا لَدَيْهِ، وَلَيْسَ بِمَا سُئِلَ بِأَجْوَدَ مِنْهُ بِمَا لَمْ يُسْأَلْ.
الأَوَّلُ اَلَّذِي لَمْ يَكُنْ لَهُ قَبْلٌ فَيَكُونَ شَيْ ءٌ قَبْلَهُ، وَالْاخِرُ الّذي لَيْسَ لَهُ بَعْدٌ فَيَكُونَ شي ءٌ بَعْدَهُ وَالرَّادِعُ أَنَاسِيَّ الْأَبْصَارِ عَنْ أَنْ تَنَالَهُ أَوْ تُدْرِكَهُ، مَا اخْتَلَفَ عَلَيْهِ دَهْرٌ فَيَخْتَلِفَ مِنْهُ الْحَالُ، وَلَا كَانَ فِي مَكَانٍ فَيَجُوزَ عَلَيْهِ الْإِنْتِقَالُ.
وَلَوْ وَهَبَ مَا تَنَفَّسَتْ عَنْهُ مَعَادِنُ الْجِبَالِ، وَضَحِكَتْ عَنْهُ أَصْدَافُ الْبِحَارِ، مِنْ فِلِزِّ اللُّجَيْنِ وَالْعِقْيَانِ، وَنُثَارَةِ الدُّرِّ وَحَصِيدِ الْمَرْجَانِ، مَا أَثَّرَ ذلِكَ فِي جُودِهِ، وَلَا أَنْفَدَ سَعَةَ مَا عِنْدَهُ، وَلَكَانَ عِنْدَهُ مِنْ ذَخَائِرِ الْأَنْعَامِ مَا لَا تُنْفِدُهُ مَطَالِبُ الْأَنَامِ، لِأَنَّهُ الْجَوَادُ الَّذِي لَا يَغِيضُهُ سُؤَالُ السَّائِلِينَ، وَلَا يُبْخِلُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ.
«ستايش خدايي را سزاست كه نبخشيدن بر مال او نيفزايد، و بخشش او را فقير نسازد، زيرا هر بخشنده اي جز او، اموالش كاهش يابد، و جز او هر كس از بخشش دست كشد مورد نكوهش قرار گيرد، اوست بخشنده انواع نعمتها و بهره هاي فزاينده و تقسيم كننده روزي پديده ها، مخلوقات همه جيره خوار سفره اويند، كه روزيِ همه را تضمين، و اندازه اش را تعيين فرمود.
به مشتاقان خويش و خواستاران آن چه در نزد اوست راه و روشن را نشان داد، سخاوت او در آنجا كه از او بخواهند، از آنجا كه از او در خواست نكنند، بيشتر نيست.
خدا اوّلي است كه آغاز ندارد، تا پيش از او چيزي بوده باشد، و آخري است كه پايان ندارد تا چيزي پس از او وجود داشته باشد، مردمك چشمها را از مشاهده خود بازداشته است، زمان بر او نمي‌گذرد تا دچار دگرگوني گردد،و در مكاني قرار ندارد تا پندار جابجايي نسبت به او روا باشد.
اگر آن چه از درون معادن كوهها بيرون مي‌آيد، و يا آن چه از لبان پر از خنده صدف هاي دريا خارج مي‌شود، از نقره هاي خالص، و طلاهاي ناب، دُرهاي غلطان، و مرجان هاي دست چپن، همه را ببخشد، در سخاوت او كمتر اثري نخواهد گذاشت، و گستردگي نعمتهايش را پايان نخواهد داد، در پيش او آنقدر از نعمت‌ها وجود دارد كه هر چه انسان‌ها درخواست كنند تمامي نپذيرد، چون او بخشنده اي است كه درخواست نيازمندان چشمه جود او را نمي‌خشكاند، و اصرار و درخواست هاي پياپي او را به بخل ورزيدن نمي‌كشاند.» (3).
و سيره نويسان نوشتند كه:
پس از ايراد اين سخنراني گوش‌ها تيز و رنگ چهره‌ها سرخ و اشك‌ها جاري شد.
در ميدان جنگ، آنگاه كه سربازي در مباني اعتقادي دچار ترديد شد، همانجا به بحث و گفتگو پرداخت و شبهات فكري را از جان و دل سرباز زدود.
هركس اشكال و ايرادي را مطرح كرد فوراً امام جواب او را داد.
و هركس سئوالي از عقائد و آراء اسلامي داشت پاسخ هاي مستدل و روشني از امام دريافت كرد.
در دوران خلافت ديگران كه امام علي عليه السلام در انزواي سياسي به سر مي‌برد.
هرجا كه سران سقيفه در برابر دانشمندان مسيحي و يهودي و ديگر اقوام و ملل درمانده مي‌شدند و نمي‌توانستند پاسخگو باشند،
خدمت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيده و نيازهاي فكري خود را برطرف مي‌ساختند.(4).
اينكه در نوشته‌ها يا در سخنراني‌ها اظهار مي‌داريم:
«امام علي عليه السلام اوّل مسلمان است»
سخني در مقابله با خصم است.
وگرنه در ژرفاي جان ما چيز ديگري است كه:
امام علي عليه السلام شاهد «اَزَل» و «اَبَد» هست.
حضرت آدم عليه السلام با نام و ياد او، زمزمه مي‌كند و خدا را سوگند مي‌دهد.
و به خدا تقرّب مي‌جويد.
و حضرت نوح، براي آرام كردن طوفان و به سلامت گذشتن «كشتي» از خطرات امواج «يا علي» مي‌گويد،
و با نام و ياد پنج تن آل عبا، سفر را آغاز و دوران آرامش را به جان مي‌خرد.
و هم در بدنه كشتي نوح، حَك مي‌گردد.
و تمام پيامبران الهي در دعاهاي خود خدا را با نام «پنج تن» و «امام علي عليه السلام» سوگند مي‌دادند،
و درجات معنوي مي‌طلبيدند،
و او در دوران حاملگي مادر، تنها يار و مونس مادر است.
با مادر حرف مي‌زد، خدا را به ياد او مي‌آورد.
و آنگاه كه مادرش «حضرت فاطمه بنت اسد» به طرف بُت‌ها مي‌رفت فرزند در شكم مادر تكان سختي مي‌خورد. (يعني مادر به اين بُت‌ها نزديك مشو)
و به حرمت او ديوار كعبه شكاف برداشت و كعبه جايگاه تولّد او گرديد كه به شرافت او شرافت پيدا كرد.
و آنگاه كه قنداق او بر روي دست پيامبر قرار گرفت، آيات قرآني را خواند كه هنوز بر رسول گرامي اسلام «به ظاهر» نازل نشده بود.
امام علي عليه السلام از لحظه تولّد تا دوران نوجواني با ياد و نام خدا زندگي كرد كه دوست و دشمن و خانواده خود را دچار شگفتي هاي فراوان ساخت كه فرمود:
وَقَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ، وَالْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ. وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَأَنَا وَلَدٌ يَضُمُّنِي إِلَي صَدْرِهِ، وَيَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ، وَيُمِسُّنِي جَسَدَهُ، وَيُشِمُّنِي عَرْفَهُ. وَكَانَ يَمْضَغُ الشَّيْ ءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ، وَمَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ، وَلَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ.
وَلَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ صلي الله عليه وآله مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ، وَمَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ، لَيْلَهُ وَنَهَارَهُ. وَلَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ، يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً، وَيَأْمُرُنِي بِالْإِقْتِدَاءِ بِهِ.
وَلَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ، وَلَا يَرَاهُ غَيْرِي. وَلَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وَخَدِيجَةَ وَأَنَا ثَالِثُهُمَا. أَرَي نُورَ الْوَحْيِ وَالرِّسَالَةِ، وَأَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ.
وَلَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ صلي الله عليه وآله فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقَالَ:
«هذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ. إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ، وَتَرَي مَا أَرَي، إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ، وَلكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَإِنَّكَ لَعَلَي خَيْرٍ».
«شما موقعيّت مرا نسبت به رسول خدا صلي الله عليه وآله در خويشاوندي نزديك، در مقام و منزلت ويژه مي‌دانيد، پيامبر مرا در اتاق خويش مي‌نشاند، در حالي كه كودك بودم مرا در آغوش خود مي‌گرفت، و در استراحتگاه مخصوص خود مي‌خوابانيد، بدنش را به بدن من مي‌چسباند، و بوي پاكيزه خود را به من مي‌بوياند، و گاهي غذايي را لقمه لقمه در دهانم مي‌گذارد، هرگز دروغي در گفتار من، و اشتباهي در كر دارم نيافت.
از همان لحظه اي كه پيامبر صلي الله عليه وآله را از شير گرفتند، خداوند بزرگ ترين فرشته خود را مأمور تربيت پيامبر صلي الله عليه وآله كرد تا شب و روز، او را به راه هاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيكو راهنمايي كند،
و من همواره با پيامبر بودم چونان فرزند كه همواره با مادر است،(5) پيامبر صلي الله عليه وآله هر روز نشانه تازه اي از اخلاق نيكو را برايم آشكار مي‌فرمود، و به من فرمان مي‌داد كه به او اقتداء نمايم، پيامبر صلي الله عليه وآله چند ماه از سال را در غار حراء مي‌گذراند، تنها من او را مشاهده مي‌كردم، و كسي جز من او را نمي‌ديد، در آن روزها، در هيچ خانه مسلماني راه نيافت جز خانه رسول خدا صلي الله عليه وآله كه خديجه هم در آن بود و من سوّمين آنان بودم، من نور وحي و رسالت را مي‌ديدم، و بوي نبوّت را مي‌بوييدم
من هنگامي كه وحي بر پيامبر صلي الله عليه وآله فرود مي‌آمد، ناله شيطان را شنيدم، گفتم اي رسول خدا، اين ناله كيست؟
گفت: شيطان است كه از پرستش خويش مأيوس گرديد و فرمود:
«علي! تو آن چه را من مي‌شنوم، مي‌شنوي، و آن چه را كه من مي‌بينم، مي‌بيني، جز اينكه تو پيامبر نيستي، بلكه وزير من بوده و به راه خير مي‌روي.» (6).
و آنگاه كه از امام پرسيدند:
وقد سأله ذعلب اليماني فقال: هل رأيت ربك يا أمير المؤمنين؟ فقال عليه السلام: أفأعبد ما لا أري؟ فقال: وكيف تراه؟ فقال:
معرفة اللّه
اعتقادي
اعتقاد
عقيده
خداشناسي
خدا
ذات
ازلي، ازليّت
الهي
توحيد (منوريسم «علم توحيد»)
شرك
عدل و عدالت
عدل، عدالت
پيامبر شناسي
انبياء
بعثت پيامبر
پيامبر
پيامبران
جاهل، جاهلي، جاهلان
جاهليّت
رسول خدا
نبوّت
محمّد
امام شناسي
امامان
امامت
ائمّه
امام علي
امام حسن و امام حسين
امام زمان
امام مهدي
اميرالمؤمنين علي
ولايت
اهل بيت
رهبر
حاكم، حاكمان
حجّت، حجج الهي
خلافت
عترت
معاد شناسي
آخرت
آخرت گرايي
اجل
بهشت
شرايط راه يافتن به بهشت
نمونه اي از بهشتيان
پاداش
حساب، حسابرسي، حسابگري
رستاخيز
شفاعت
عذاب
آتش
آتش جهنّم
عوامل ورود به آتش
عوامل نجات از آتش
قيامت
قبر، قبرستان
مرگ
مكافات
فروع دين
فروع دين
روزه
نماز، نماز جماعت، نماز جمعه
زكات
صدقه
حج، حُجّاج
كعبه
جهاد
مجاهدين، مجاهدان
امر به معروف
آفات ترك امر به معروف
شرايط امر بمعروف
نواهي
نهي، نهي از منكر
قرآن
اسلام
اسلام
خاتميّت
دين
دينداري
دين گريزي (گروه هاي لائيك)
شبهه، شبهات
مناظره
ارزش هاي عقيدتي
ارزش و ارزش ها
آثار شناخت مقايسه اي ارزش ها
نسبيّت ارزش ها
جستجو و گزينش ارزش ها
زهد (پارسائي)
ريا
جبر
فتاليزم
قضا و قدر
*****
(1) خطبه 44 / 1 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، كه برخي از اسناد و مدارك آن به اين شرح است:
1- عيون المواعظ والحكم ص350 ح5951: واسطي (متوفاي 600ه)
2- بحارالانوار ج 74 ص 300 و 423: مجلسي (متوفاي 1110ه)
3- ربيع الابرار ج1 ص97 وص312: زمخشري معتزلي (متوفاي 538 ه)
4- منهاج البراعة ج 1 ص22: قطب راوندي (متوفاي 573 ه)
5- تحف العقول ص67: ابن شعبه حراني (متوفاي 380 ه)
6- اصول كافي ج 1 ص 138/140: كليني رازي (متوفاي 328 ه)
7- احتجاج ج 1 ص 473 و 475 و 209: طبرسي (متوفاي 588 ه).
خطبه 91 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.
خطبه 91 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، كه برخي از اسناد و مدارك آن به اين شرح است:
1- عقد الفريد ج4 ص207 وج2 ص406: ابن عبد ربه مالكي (متوفاي 328 ه)
2- كتاب توحيد ص48 ح13: شيخ صدوق (متوفاي 381 ه)
3- ربيع الابرار ج 1 باب الملائكة ص310 ح11: زمخشري معتزلي (متوفاي 538 ه)
4- النهاية ج2 ص116: ابن أثير شافعي(متوفاي 606ه)
5- فرج المهموم ص 56: سيدبن طاووس (متوفاي 664 ه)
6- تيسير المطالب ص202 و203: سيّد ابوطالب (متوفاي 424 ه)
7- غرر الحكم ج 6 ص 193 و 212: آمدي (متوفاي 588 ه).
در جلد 6 امام علي و علم و هنر نمونه هاي آن را مطالعه مي‌نمائيد.
اِتّباعَ الفصيلَ اَثَرَامّه (شتر بچّه همواره با شتر است) وقتي مي‌خواستند بگويند كه آن دو نفر هميشه با هم بودند از اين ضرب المثل استفاده مي‌كردند.
خطبه 192 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، كه برخي از اسناد و مدارك آن به اين شرح است:
1- كتاب اليقين ص 196: سيد بن طاووس (متوفاي 664 ه)
2- فروع كافي ج4 ص198 الي201 ح2: كليني (متوفاي 328 ه)
3- من لايحضره الفقيه ج 1 ص 152: شيخ صدوق (متوفاي 381 ه)
4- ربيع الابرار ص333 ج1 وج5 ص175: زمخشري معتزلي (متوفاي 538 ه)
5- اعلام النبوة ص 97: ماوردي (متوفاي 450 ه)
6- بحارالانوار ج13 ص141وج60ص214و264: مجلسي (متوفاي 1110 ه).

معرفة اللّه

لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونَ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ، وَلكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ. قَرِيبٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ غَيْرَ مُلَابِسٍ، بَعِيدٌ مِنْهَا غَيْرَ مُبَايِنٍ، مُتَكَلِّمٌ لَا بِرَوِيَّةٍ، مُرِيدٌ لاَ بِهِمَّةٍ، صَانِعٌ لَا بِجَارِحَةٍ. لَطِيفٌ لَا يُوصَفُ بِالْخَفَاءِ، كَبِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْجَفَاءِ، بَصِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْحَاسَّةِ، رَحِيمٌ لَا يُوصَفُ بِالرِّقَّةِ. تَعْنُو الْوُجُوهُ لِعَظَمَتِهِ، وَتَجِبُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخَافَتِهِ.
(ذِعلِب يماني پرسيد:
«اي اميرمؤمنان آيا پروردگار خود را ديده اي؟»
پاسخ فرمود:
«آيا چيزي را كه نبينم مي‌پرستم؟»
گفت:
«چگونه او را مي‌بيني؟».
حضرت فرمود:)
خداشناسي
«ديده‌ها هرگز او را آشكار نمي‌بينند، امّا دل‌ها با ايمان درست او را در مي‌يابند، خدا به همه چيز نزديك است نه آن كه به اشياء چسبيده باشد، و از همه چيز دور است نه آن كه از آنها بيگانه باشد، گوينده است نه با انديشه و فكر، اراده كننده است نه از روي آرزو و خواهش، سازنده است نه با دست و پا، لطافت دارد نه آن كه پوشيده و مخفي باشد، بزرگ است نه با ستمكاري، بيناست نه با حواس ظاهري، مهربان است نه با نازك دلي، سرها و چهره‌ها در برابر عظمت او بخاك افتاده، و دلها از ترس او بي قرارند.» (1).
رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم با توجه به اين وارستگي ها، والائي‌ها و جاودانگي هاي امام علي عليه السلام است كه آن حضرت را ترجمان قرآن و معيار حقّ و باطل معرّفي كرده است.
بنابراين زبان گوياي اميرالمؤمنين عليه السلام ترجمان واقعي قرآن است.
و نهج البلاغه تفسير صحيح و مفاهيم نوراني كتاب خداست.
از كانال «نهج البلاغه» و «حديث» بايد به اقيانوس بيكرانه قرآن راه يافت،
و سفارش پيامبر اسلام در حديث «ثقلين» است كه فرمود:
اِنِّي تارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَين كِتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي
«من در ميان شما دو چيز گرانبها باقي گذاشته ام، اوّلي آن قرآن و ديگري عترت من است.»
و سپس ادامه داد كه:
ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا
«مادام كه به هردو (كتاب و عترت) عمل مي‌كنيد گمراه نخواهيد شد.»
هم اكنون معارف بلند اعتقادي را بايد از نهج البلاغه فرا گرفت، و شبهات فكري را بايد با زلال حقيقت نهج البلاغه از جان و دل زدود.
كه در اين قسمت به برخي از جوانب مباحث عقيدتي اشاره مي‌شود، مانند: (2).
اعتقادي
اعتقاد
عقيده
خداشناسي
خدا
ذات
ازلي، ازليّت
الهي
توحيد (منوريسم «علم توحيد»)
شرك
عدل و عدالت
عدل، عدالت
پيامبر شناسي
انبياء
بعثت پيامبر
پيامبر
پيامبران
جاهل، جاهلي، جاهلان
جاهليّت
رسول خدا
نبوّت
محمّد
امام شناسي
امامان
امامت
ائمّه
امام علي
امام حسن و امام حسين
امام زمان
امام مهدي
اميرالمؤمنين علي
ولايت
اهل بيت
رهبر
حاكم، حاكمان
حجّت، حجج الهي
خلافت
عترت
معاد شناسي
آخرت
آخرت گرايي
اجل
بهشت
شرايط راه يافتن به بهشت
نمونه اي از بهشتيان
پاداش
حساب، حسابرسي، حسابگري
رستاخيز
شفاعت
عذاب
آتش
آتش جهنّم
عوامل ورود به آتش
عوامل نجات از آتش
قيامت
قبر، قبرستان
مرگ
مكافات
فروع دين
فروع دين
روزه
نماز، نماز جماعت، نماز جمعه
زكات
صدقه
حج، حُجّاج
كعبه
جهاد
مجاهدين، مجاهدان
امر به معروف
آفات ترك امر به معروف
شرايط امر بمعروف
نواهي
نهي، نهي از منكر
قرآن
اسلام
اسلام
خاتميّت
دين
دينداري
دين گريزي (گروه هاي لائيك)
شبهه، شبهات
مناظره
ارزش هاي عقيدتي
ارزش و ارزش ها
آثار شناخت مقايسه اي ارزش ها
نسبيّت ارزش ها
جستجو و گزينش ارزش ها
زهد (پارسائي)
ريا
جبر
فتاليزم
قضا و قدر
*****
(1) خطبه 179 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، كه برخي از اسناد و مدارك آن به اين شرح است:
1- عيون المواعظ والحكم ص350 ط جديد: واسطي (متوفاي 600ه)
2- بحارالانوار ج 74 ص 300 و 423: مجلسي (متوفاي 1110 ه)
3- ربيع الابرار ج1 ص97: زمخشري معتزلي (متوفاي 538 ه)
4- منهاج البراعة ج 1 ص 22: قطب راوندي (متوفاي 573 ه)
5- تحف العقول ص67: ابن شعبه حراني (متوفاي 380 ه)
6- اصول كافي ج 1 ص 138/140: كليني رازي (متوفاي 328 ه)
7- احتجاج ج 1 ص 473 و 475 و 209: طبرسي (متوفاي 588 ه).
شماره‌ها بر اساس شماره هاي نهج البلاغه نسخه معجم المفهرس مؤلّف است.

اعتقادي

اعتقاد

. اختلاف اعتقادي يهوديان حكمت 317
. ارزش اعتقاد و عقيده خطبه 12
. اعتقاد به جهاد با دشمن خطبه 5/26
. اعتقاد به مقدرات الهي خطبه 1/23
. اعتقاد و يقين امام علي عليه السلام خطبه 5/4
. ره آورد مباني اعتقادي حكمت 146
. شك و ترديد در مسائل اعتقادي حكمت 126
. ضرورت اعتقاد به جنگ و جهاد خطبه 9/27 تا 16
. فلسفه مباني اعتقادي حكمت 252
. مباني اعتقادي و وحدت اجتماعي خطبه 2/18
. وصيّت هاي اعتقادي امام عليه السلام خطبه 4 - 2/149
. ويژگي هاي اعتقادي امام عليه السلام حكمت 184، حكمت 185
. ويژگي هاي اعتقادي اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 16 - 15/97

عقيده

. اختلاف عقيدتي يهود حكمت 317
. ارزش اعتقاد و عقيده خطبه 12
. انحرافات عقيدتي خطبه 4/49
. برابري نيّت و عقيده با عمل خطبه 12
. وراثت در عقيده و تفكر خطبه 60

خداشناسي

خدا

. آثار شهادت به يگانگي خداي بزرگ خطبه 3/2
. آثار ياد خداوند خطبه 2/222
. آرزوي معقول دوستان خدا حكمت 3/432
. آشكار و نهان بودن خدا (صفات خدا) خطبه 1/96
. اثبات خدا از راه برهان وجود خطبه 1/165
. اثر ترس از خداي متعال حكمت 208
. ارزش ترس از خداوند حكمت 242
. ارزش خشم مقدّس در راه خدا خطبه 1/133
. ارزش راهنمائي خدا خطبه 11/147
. ارزش ستايش و شهادت به يگانگي خدا خطبه 114
. ارزش گريه از خوف خدا خطبه 13/190
. ارزش هاي دوستان خدا حكمت 432
. ارزش ياد خدا خطبه 222، خطبه 5/110
. ازليّت خداوند خطبه 1/185، خطبه 1/90
. ازليّت و ابديت خدا خطبه 2 - 1/101
. اطاعت همه موجودات از خدا خطبه 2 - 1/133
. اعتراف به عجز و تسليم در برابر خدا حكمت 99
. اعتراف به علم فراگير خدا حكمت 100
. اعتراف عقلهاي سالم به وحدانيّت خدا خطبه 2/165
. اميدواري به خدا خطبه 4/115نامه 42/31، خطبه 103/91، حكمت 1/82
. اميدواري به غير خدا ممنوع خطبه 2 - 1/79
. اميدواري به لطف خدا خطبه 10 - 6/143
. انس با خدا خطبه 6/223
. اوصاف خدا خطبه 1/204، خطبه 182، خطبه 183، خطبه 185، خطبه 91
. بازگشت همه بسوي خدا حكمت 99
. بازگشت همه كارها به خدا خطبه 1/182
. بي نيازي خدا خطبه 23/183، خطبه 23/186
. بي نيازي خدا در آفرينش خطبه 5 - 4/65، خطبه 1/193 خطبه 3/155، خطبه 19/186، خطبه 1/193
. بي همانند بودن خداوند خطبه 21/91
. بي همتايي خداوند خطبه 2/2
. پاسدار خدا در زمين حكمت 332
. پرده پوشي خدا حكمت 30
. پرهيز از توجه به غير خدا خطبه 79
. پرهيز از مهلت دادن خدا حكمت 260
. تَجَّلي خدا خطبه 1/65
. تجلي خدا در مخلوقات خطبه 1/108
. ترس از خدا حكمت 383، حكمت 30
. ترس از خدا در برابر نعمتها حكمت 25
. تسليم خواسته هاي خدا خطبه 4/23
. تشبيه و مقايسه در خدا ممنوع خطبه 42/1، خطبه 1/213، خطبه 2/49
. تعريف علم خداوند خطبه 91
. تقوا و خدا گرائي خطبه 1/24
. توبه پذيري خدا حكمت 435
. توجه به خدا و مسئوليتهاي الهي نامه 1/25
. توجه به خدا در نعمتها نامه 88/31، خطبه 4/79
. توكل به خدا نامه 1/26، نامه 27/28
. جاودانگي خدا و فنا پذيري موجودات خطبه 29/186
. جايگاه اميدواري به خدا حكمت 87
. جايگاه ترس از خدا حكمت 25
. جايگاه حمد و ستايش خداوند خطبه 1/132
. حجّتهاي خدا بر خلق خطبه 2/81
. حضور همه جايي خدا خطبه 1/96، خطبه 5/195
. حفظ حرمت نام خدا نامه 2/69
. حق خدا در خدا شناسي خطبه 8/91
. حكمت اوامر و خواسته هاي خدا خطبه 1/160
. حمد و ستايش خدا خطبه 1/191، خطبه 160
. خدا آفريده نشده خطبه 11/186
. خدا از هر چيزي به ما نزديكتر است خطبه 2/49
. خدا اصل همه خوبي‌ها و كمال خطبه 1/65 تا 5
. خدا با همه موجودات و در همه جا حضور دارد خطبه 5/195 و 6
. خدا ترس در خلوتگاهها خطبه 324
. خدا تنها پناهگاه در مصيبت‌ها خطبه 3 - 2/227
. خدا داناي اسرار خطبه 1/86
. خدا ديدني نيست خطبه 1/49
. خدا ذليل كردن بنده نا فرمان حكمت 288
. خدا شناسي خطبه 2/1 خطبه 1/8، خطبه 3 - 1/2، خطبه 1/178، خطبه 1/45، خطبه 9/185، خطبه 1/192، خطبه 1/49، خطبه 1/48، حكمت 129، خطبه 1/65، خطبه 1/72، خطبه 1/78، خطبه 1/83، خطبه 1/85، خطبه 1/86، خطبه 1/90، خطبه 1/91، خطبه 1/96، خطبه 1/101، خطبه 1/108، خطبه 1/109، خطبه 1/152، خطبه 1/155، خطبه 1/160، خطبه 1/163، خطبه 1/165، خطبه 1/171، خطبه 1/178، خطبه 1/179، خطبه 13/182، خطبه 1/183، خطبه 1/185، خطبه 1/186، خطبه 1/191، خطبه 1/93، خطبه 1/195، خطبه 1/198، خطبه 1/213، خطبه 29/31، حكمت 203، خطبه 49، نامه 31
. خدا شناسي در حوادث روزگار حكمت 250
. خداشناسي در قرآن خطبه 8/91، خطبه 147
. خدا شناسي، شناخت خدا و پيامبران و امامان معصوم عليه السلام خطبه 18/190
. خداشناسي علي عليه السلام خطبه 20/91
. خدا گرائي خطبه 79
. خدا گرائي در عمل حكمت 204
. خدا گرائي در مبارزه با ستمگران خطبه 130
. خدا گرائي و اخلاص نامه 88 - 89/31
. خدا گرايي عاشق حق خطبه 13/91
. خدا گرايي مومن خطبه 6/87
. خدا مالك اصلي وجود حكمت 404
. خدا مربي انسان نامه 11/28
. خدا مفتاح مشكلات انسان نامه 69/31
. خدا نگري عارف خطبه 1/132
. خدا و انتقام از ظلم خطبه 1/97
. خدا و پديدها خطبه 4/152
. خدا و چگونگي حسابرسي بندگان حكمت 300
. خدا و حاجت مؤمنان حكمت 3/269
. خدا و حجاب نور خطبه 22/1
. خدا و رزق و روزي انسان خطبه 16/114
. خدا و كامروايي ضعفيان حكمت 2/273
. خداوند نعمت‌ها خطبه 13 - 12/109
. خداي ازلي و ابدي نامه 46/31، خطبه 2/163
. خداي بي نياز خطبه 1/193
. خداي جاودانه (ازلي و ابدي) خطبه 29/186
. خداي جاويدان خطبه 1/94
. خداي داناي راز خطبه 3/193
. خداي روزي دهنده خطبه 2/109، حكمت 139
. خلقت موجودان نشانه روشن وجود خدا خطبه4-1/49
. در بزرگي و بزرگواري خدا بي مانند است خطبه 3/49
. درخواست از خدا خطبه 4/227
. درخواست خوبيها از خدا خطبه 6/215
. درخواست عفو و گذشت از خدا خطبه 5/227
. دلايل يگانگي خدا نامه 45/31
. دوستان خدا و ترك دنيا حكمت 2/432
. دين و شناخت خدا خطبه 1
. ذكر و ياد خدا خطبه 5/110، خطبه 13/190، خطبه 22 - 21/193، خطبه 9/183، خطبه 37 - 36/83
. رابطه خدا با خلق خطبه 7/1، خطبه 2 - 1/188
. رابطه خدا با انسان خطبه 84/91، خطبه 86
. راه اثبات ازليّت خدا خطبه 1/152، خطبه 3/185، خطبه 18 - 10/186
. راه اثبات وجود خدا خطبه 1/152
. راه خدا شناسي حكمت 250، خطبه 1/179، خطبه 182، خطبه 9/185، خطبه 2 - 1/108، خطبه 9/1، خطبه 1/49، خطبه 4/155، خطبه 1/179
. راه ديدن و مشاهده كردن خدا خطبه 2 - 1/179
. راه رسيدن عقول بشري به خدا خطبه 17 - 5/182
. راه شناخت صفات خدا خطبه 10 - 8/91
. راهنمايان خداشناسي خطبه 17/91
. راه هاي اثبات وجود خدا خطبه 1/195، خطبه 1/152
. راه هاي ارتباط با خدا خطبه 1/190، خطبه 1/114، خطبه 1/151، خطبه 161، خطبه 190، حكمت 435، نامه 11/27، نامه 68 - 42/31
. راه هاي بازگشت به خدا حكمت 299
. راه هاي تقرب به خداوند 1/110
. راه هاي خدا شناسي حكمت 250، خطبه 9/185، خطبه 160، خطبه 2 - 1/108، خطبه 9/185، خطبه 1،
. راه هاي نادرست خداشناسي خطبه 5/152
. راه هاي نزديك شدن به خداوند خطبه 5/223
. راه هاي هدايت و خدا حكمت 158
. راهيابي عقول و انديشه بشري به خدا خطبه 8 - 7/186
. روانشناسي پوينده راه خدا خطبه 1/220
. روزگار ظهور حجت خدا حكمت 209
. روش اثبات ازليّت خدا خطبه 2 - 1/163
. روش اثبات توحيد خدا نامه 45/31
. روش برخورد خدا با مجرمان حكمت 30
. روش برخورد مهربانانه خدا با بندگان خطبه 2/188
. روش خدا شناسان راستين خطبه 10/91
. روش درخواست از خداوند خطبه 199، حكمت 361
. روشهاي صحيح خدا شناسي خطبه 7/1
. روش ياري خواستن از خدا خطبه 2/182
. ره آورد ارتباط با خدا حكمت 435
. ره آورد اطاعت خداوند خطبه 6/198
. ره آورد بزرگ داشتن خداوند حكمت 129
. ره آورد توجه به عظمت حكومت خداوند نامه 14/53
. ره آورد شوم غرور زدگي در برابر خداوند نامه 16/53
. سيره ائمه و خدا شناسي خطبه 9/91
. سيماي دوستان و بندگان خدا خطبه 1/87، خطبه 5/114
. شرائط اجراي اوامر خدا حكمت 110
. شرط تأثير ذكر و ياد خدا خطبه 9/222
. شكوه‌ها با خدا خطبه 8/143، خطبه 2 - 1/212
. شگفتي آفرينش و راه هاي اثبات خدا خطبه19 -6 -5/91
. شناخت روشهاي دروغين خداشناسي خطبه5/1، خطبه 91
. شناخت صفات الهي خطبه 1/185 تا 6، خطبه 1/90، خطبه 1/186 تا 8
. شناخت صفات خدا خطبه 1/132، نامه 46/31
. شناخت صفات خدا در قرآن خطبه 8/91
. شناخت صفات و ويژگي هاي خدا خطبه 3 - 1/179، خطبه 2 -1/191، خطبه 8 -7/195، خطبه 3/185، خطبه 192
. شناخت عدالت و حكمت خدا خطبه 3 -2/191
. شناخت عظمت و قدرت خدا خطبه 12/91 تا 18
. شناخت كيفيت رابطه خدا با موجودات خطبه 2/186
. شناخت محبت هاي خدا حكمت 435
. شناساندن صحيح خداوند سبحان خطبه 186
. شهادت در راه خدا خطبه 3/123
. شيريني شناخت خدا (عقل و عشق) خطبه 52/91
. صفات ثبوتيه خداوند خطبه1/179، خطبه186، خطبه 109
. صفات خدا (خداشناسي) خطبه 1/85، خطبه 1/96، خطبه 5 - 2/152، خطبه 9/1، خطبه 8 - 1/1، خطبه 3 - 1/2، خطبه 83، خطبه 1/90، خطبه 108، خطبه 109، خطبه 1/178، حكمت 129، خطبه 1/190، خطبه 1/192، خطبه 86، خطبه 1، خطبه 132، خطبه 214، خطبه 1/45
. ضرورت بكارگيري قدرت در اطاعت خدا حكمت 383
. ضرورت پناه دادن به خداوند خطبه 1/24، خطبه 2 - 1/46، خطبه 1/151
. ضرورت توجه به لطف و پرده پوشي خدا خطبه 5 - 2/140، خطبه 9 - 8/223
. ضرورت توكل به خداوند حكمت 273
. ضرورت حمد و ستايش خدا خطبه 2 -1/183، خطبه 1/182، خطبه 1/35، خطبه 1/45، خطبه 1/48، خطبه 1/49، خطبه 1/114، خطبه 6/132، خطبه 1/157، خطبه 1/163، خطبه 1/173
. ضرورت خدا گرائي خطبه 13 - 12/147
. ضرورت دوستي با دوستان خدا نامه 15/69
. ضرورت كمك و يار خواستن از خداوند خطبه 10/133
. ضرورت ياد خدا در همه حالات نامه 1/56
. طلب رحمت از خدا نامه 64/31
. ظاهر و باطن بودن خدا خطبه 3/152
. عجز از شناخت و توصيف خدا خطبه 3 - 1/1
. عجز از معرفت خدا خطبه 1/195
. عجز از وصف خدا خطبه 14/182
. عجز انسان از درك خدا خطبه 1/185، خطبه 4/160، خطبه 13/182، خطبه 12/91
. عجز انسان از درك عظمت خدا خطبه 1/94، خطبه 2/112، خطبه 4/160
. عجز انسان از شناخت خدا خطبه 12/186
. عجز انسان از شناخت ذات خدا خطبه 1
. عجز اوصاف و واژهها از بيان حقيقت خدا خطبه 1/155
. عجز حواس مادي از درك خدا خطبه 4 - 3/152، خطبه 1/185، خطبه 4/91
. عجز زبان از توصيف خداوند خطبه 1/178، خطبه 2/213، خطبه 26/165
. عجز عقول از درك خدا خطبه 3/49 - 26/165، خطبه 2 - 1/155، خطبه 4 - 1/195، خطبه 2/213، خطبه 25 - 24/91، خطبه 8 - 6/160، خطبه 17/182
. عجز وهم و خيال و انديشه از درك ذات خدا خطبه 3 -2/155، خطبه 4 - 3/163، خطبه 26/165
. عدالت خدا خطبه 1/214
. عزّت و كبريايي خدا خطبه 1/192
. عشق خداي عرش آفرين خطبه 58/91
. عظمت خدا خطبه 6/185، خطبه 1/213، خطبه 1/133
. عظمت ذات خدا خطبه 2/49
. عظمت و بزرگي خداوند خطبه 3/179
. عقلها از درك خدا عاجزند خطبه 3/49
. علل گمراهي و سقوط دشمنان خدا خطبه 2 - 1/38
. علل نيازمندي انسان به خدا خطبه 1/2
. علم بي پايان خداوند خطبه 1/172، خطبه 100 - 88/91
. علم خدا به باطن و پنهاني‌ها خطبه 14 - 13/199
. علم خدا به نهان‌ها خطبه 1/49
. علم خدا به همه موجودات خطبه 9 - 4/90
. علم خداوند خطبه 5/109، خطبه 6 -5/83
. علم خداوند به اعمال انسان خطبه 11/183، خطبه 1/86 تا 4
. علم فراگير الهي خطبه 2/108 - 2/227
. علم فراگير خدا به همه موجودات و پنهانها خطبه 2 -1/178، خطبه 12 - 9/182
. علم فراگير و جهان شمول خدا خطبه 5 - 2/109
. علم فراگير خدا به همه چيز و همه جا خطبه 10 - 5/163
. علم و آگاهي خداوند خطبه 4/163
. غفلت مردم از خدا 1/175
. فرمان و خواسته هاي حتمي خداوند خطبه 7/65
. فضل بي پايان خدا خطبه 100/91
. فطرت خدا جوئي خطبه 2/57، خطبه 1/72، خطبه 36/1، خطبه 2/110
. فطرت خدا خواهي و حق آشنائي نامه 1/15
. فلسفه حمد و ستايش خداوند خطبه 1/100
. فوائد ذكر و ياد خدا خطبه 2/222
. قدرت بي همانند خدا خطبه 4/109
. قدرت خدا خطبه 1/183
. قرب خدا با پديده‌ها خطبه 2/49
. قلب عاشق خدا خطبه 2/227
. قلبها از مشاهده خدا عاجزند خطبه 2 - 1/49
. كيفيت دور و نزديك بودن خدا با مخلوقات خطبه 5 - 4/163
. كيفيت نزديك بودن خدا با موجودات خطبه 9 - 8/195
. محدود بودن شناخت انسان از خداوند خطبه 2/112
. محدود نبودن خدا خطبه 3 - 2/186
. مراحل آفرينش انسان و قدرت خدا خطبه 14-11/163
. مراحل شناخت خدا و انسان خطبه 4 - 3/1
. مشاهده قدرت خدا در همه چيز حكمت 250
. معرفي بهترين بنده خدا خطبه 87
. معناي توكل به خدا خطبه 5/161
. موجودات در اطاعت خدا خطبه 1/143
. مؤمن و ياد خدا خطبه 2/227
. نشانه هاي تسليم بودن انسان در برابر خدا حكمت 99
. نشانه هاي خدا خطبه 2/182، خطبه 7/186، خطبه 183
. نشانه هاي خدا در آفرينش خطبه 11 - 9/185، خطبه 8 - 1/211، خطبه 1، خطبه 1/171، خطبه 6 - 5/182
. نشانه هاي خدا در طبيعت خطبه 5/182 خطبه 1/171، خطبه 1، خطبه 19 - 17/185، خطبه 5/180، خطبه 1/211، خطبه 1/165، خطبه 163
. نشانه هاي خدا در هستي خطبه 1/171، خطبه 18/91
. نشانه هاي محبّت خدا به بندگان خطبه 1/87
. نشانه بندگان راستين خدا خطبه 4/214
. نعمتهاي خداوند خطبه 19/182، خطبه 83
. نعمتهاي خداوند و سوء استفاده‌ها خطبه 109
. نقش ايمان به خدا و پيامبر در پيروزي‌ها خطبه 1/56
. نقش ياد خدا در مبارزه با گناهان حكمت 324
. نكوهش عمل براي غير خدا خطبه 6/23
. نگرش دوستان خدا به دنيا حكمت 432
. نيازمندي انسان به خدا نامه 68/31، خطبه 5/65
. نيازمندي پديده‌ها به خدا خطبه 1/109
. نيازمندي همه به خدا نامه 3/59، خطبه 6/109
. والائي قدرت خدا خطبه 7/109
. وصف اميدواري به خدا خطبه 160
. وصف خداي سبحان خطبه 94
. ويژگي هاي اخلاقي دوستان خدا خطبه 6/114
. ويژگي هاي خدا در آغاز آفرينش خطبه 2 - 1/108
. ويژگي هاي شهادت به خدا و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/132
. ويژگي هاي شهادت خداوند خطبه 1/132
. ويژگي هاي و صفات پروردگار خطبه 3 - 2/223
. هدفداري خدا در آفرينش خطبه 4 - 3/109، خطبه 32/186
. همه به خدا محتاجند خطبه 3 - 2/79
. همه در برابر خدا ناچيزند حكمت 129
. همه موجودات در اطاعت خدا خطبه 1/143
. يادآوري نعمتهاي خدا خطبه 1/72
. ياد خدا خطبه 5/199
. ياد خدا در خلوت‌ها حكمت 324
. ياري خدا خطبه 10/133
. ياري خدا در پيروزي بر نفس خطبه 1/87
. ياري خواستن از خدا در مشكلات اقتصادي خطبه 225
. يگانگي خدا خطبه 30/186، نامه 45/31

ذات

. ذات نا يافتني خطبه 1/155، خطبه 1/186
. عجز از درك ذات خدا خطبه 1/155
. عجز عقل از درك ذات حق خطبه 2/155
. عظمت ذات خدا خطبه 2/49
. علم غيب ذاتي خطبه 128
. منع تفكر در ذات حق خطبه 9/91

ازلي، ازليّت

. ازليّت حق خطبه 1/152
. ازليّت خداوند خطبه 1/185
. خداي ازلي خطبه 2/163
. خداي ازلي و ابدي نامه 46/31
. روش اثبات ازليّت خدا خطبه 2 - 1/163

الهي

. آثار علم و حلم الهي خطبه 1/160
. آثار وجودي حجج الهي حكمت 11/147
. آزمايشات الهي خطبه 53/192
. اثر ذكر الهي نامه 9/31
. احترام گذاشتن به مرزها و حدود الهي حكمت 105
. اختيار انسان و اوامر و نواهي الهي حكمت 2/78
. ارزش دانشمندان الهي خطبه 214
. ارزش رضاي الهي خطبه 105/91
. ارزش هاي اخلاقي الهي توانگران خطبه 3 - 2/142، حكمت 406
. اسباب و وسايل الهي نامه 9/31
. اصول و مباني حكومت الهي نامه 3/50 تا 6، نامه 8/53 تا 10
. اطمينان به وعده هاي الهي حكمت 310
. اعتقاد به مقدرات الهي خطبه 1/23
. اقسام حجّتهاي الهي حكمت 147
. اقسام دستورات الهي حكمت 105
. الطاف الهي نسبت به انسان خطبه 17/83
. الگوهاي پرهيزكاري حكمت 150 - 147 - 210، خطبه 160
. الگوهاي كامل انسانيّت حكمت 123، حكمت 289، حكمت 349، خطبه 160 - 193
. الگوهاي كامل ايمان خطبه 193 - 193
. امام زمان عليه السلام و هدايت الهي خطبه 1/138
. امام عليه السلام و وعده هاي نصرت الهي خطبه 1/174
. امانت سنگين الهي خطبه 12 - 10/199
. امتحان الهي نامه 1/55
. امدادهاي الهي با صبر و تحمّل حكمت 144
. امدادهاي الهي در نيكوكاري و عدالت خطبه 3/214
. امدادهاي الهي و اصلاح فرد و جامعه حكمت 423
. امدادهاي الهي و حفظ انسان حكمت 201
. امدادهاي غيبي و مقدرات الهي حكمت 459
. اميد به رحمت الهي خطبه 8/52 - 1/45، خطبه 1/45 - 11/115
. اميدواري به رحمت الهي نامه 5/53
. اميدواري دروغين به پاداش الهي نامه 2/21
. انتقام الهي خطبه 147، خطبه 83، نامه 64
. انسان و مقدرات الهي نامه 72
. اهلبيت عليهم السلام درهاي علم الهي خطبه 1/120
. اهميت واجبات الهي حكمت 279
. بخشش الهي خطبه 2/91، نامه 18/31
. بي نيازي و عظمت الهي خطبه 1/109 تا 7
. پاداش الهي خطبه 5/83
. پاداش بندگان الهي خطبه 30/109 تا 34
. پاداش و كيفر الهي نامه 3 - 2/27، خطبه 75
. پاكان و نعمتهاي الهي خطبه 140
. پرهيز از عذاب الهي حكمت 377
. پرهيز از مهلت الهي حكمت 260
. پيامبر و اجراي حدود الهي خطبه 4 - 3/127
. پيمان الهي از آگاهان حكمت 478
. تداوم حضور حجت الهي حكمت 11/147
. تدبير الهي خطبه 26/91
. تسليم بودن در برابر خواسته هاي الهي خطبه 62
. تسليم بودن در برابر فرمان الهي خطبه 1/160
. تقوا و اطاعت الهي خطبه 6/161
. تناسب امداد الهي با نيازها حكمت 139
. توجه به خدا و مسئوليتهاي الهي نامه 1/25
. توجه به پاداش بهشت و عذاب الهي خطبه 6/52
. توجه به خدا و امدادهاي الهي در جنگ خطبه 4 - 1/171
. توجّه به خدا و مسئوليّتهاي الهي نامه 1/25
. توجه به قدرت عظيم الهي نامه 14/53
. توجه به لطف الهي و رزق و روزي خطبه 2/91
. توجه دادن به عفو و گذشت الهي نامه 3/23
. توفيق الهي حكمت 2/113، نامه 27/28
. جايگاه پاداش و عذاب الهي خطبه 7 - 6/90، حكمت 42
. جايگاه قضا و قدر الهي حكمت 287
. جلوه امتحان الهي خطبه 8/192
. جنگ طلبي قريش و پيروزيهاي الهي نامه 2/9
. حاكم اسلامي و نعمتهاي الهي نامه 7 - 6/69
. حكم الهي خطبه 1/40
. خبر از استقرار حكومت عدل الهي خطبه 3/138
. خشم و قهر الهي خطبه 6/90
. خواست و اراده الهي خطبه 8/34
. خوبان و امدادهاي الهي حكمت 20
. خوف الهي خطبه 18/193
. درخواست آمرزش الهي خطبه 5/115
. دست انتقام الهي و ستمگران خطبه 4/158 تا 6
. دعا براي رزق و روزي فراوان الهي خطبه 1/225
. دنيا و خشم الهي خطبه 6/161
. دو امان الهي در زمين حكمت 88
. راه رسيدن روزي الهي حكمت 355، حكمت 356
. رحمت و غضب الهي خطبه 7/195
. رزق و روزي فراگير الهي حكمت 300
. رسول خدا و اجراي حدود الهي خطبه 2/127 تا 5
. روزي الهي حكمت 139
. روش برخورد با نعمتهاي الهي حكمت 358
. ره آورد انقلاب الهي خطبه 2/16
. ره آورد شوم اطاعت نكردن از حكومت الهي خطبه 3 - 2/169
. ره آورد يقين به پاداش الهي حكمت 137
. رهبري الهي از ديدگاه امام عليه السلام خطبه 5
. رهنمودهاي روشن الهي خطبه 2 - 1/116
. سوء استفاده از حكومت الهي حكمت 198
. سهم الهي فقرا در اموال توانگران حكمت 328
. سياست استدراج الهي خطبه 1/88
. شرائط اجراي و تحقّق اوامر الهي حكمت 110
. شگفتي عظمت وقدرت الهي خطبه 7 - 6/109
. شناخت آثار علم و حكمت الهي خطبه 17/91 تا 18
. شناخت اداء حقوق الهي حكمت 244
. شناخت امامان و حجت هاي الهي حكمت 11/147 تا 14
. شناخت پيامبران الهي خطبه 38/192، خطبه 16/160
. شناخت حدود الهي حكمت 271، حكمت 105
. شناخت صفات الهي خطبه 1/83، خطبه 1/185 تا 6، خطبه 1/90، خطبه 1/186 تا 8
. شناخت صفات و ويژگي هاي الهي خطبه 1/186 تا 8
. شناخت قضاء و قدر الهي حكمت 78
. شناخت نعمتهاي گوناگون الهي در زمين خطبه 14 - 12/109
. شناخت واجبات و حدود الهي حكمت 105
. شناخت ويژگي‌ها و صفات الهي خطبه 7 -2/91، خطبه 14/182 تا 16
. صفات پسنديده الهي خطبه 100/91
. صفات پيامبران الهي خطبه 34/1
. صفات و ويژگي هاي حجج الهي حكمت 11/147
. ضرورت اطاعت از دستورات الهي خطبه 13/176
. ضرورت اطمينان به وعده هاي الهي حكمت 310
. ضرورت امامت پس از پيامبران الهي خطبه 44/1
. ضرورت انجام واجبات الهي خطبه 2/167
. ضرورت ترسيدن از عذاب الهي حكمت 377
. ضرورت حمد و سپاس الهي خطبه 1/157، خطبه 1/96، خطبه 1/101، خطبه 1/114، خطبه 1/163، خطبه 1/182 - 1/157، خطبه 180
. ضرورت شكر الهي خطبه 1/214
. ضرورت عبرت و پند پذيري رهنمودهاي الهي خطبه 2 -1/176، خطبه 2/117
. ضرورت ياد قيامت و عذاب الهي خطبه 182
. ضمانت اجرائي قوانين الهي خطبه 1/167
. عبادت و رضاي الهي خطبه 8/129
. عدل الهي خطبه 3 - 2/185
. عزّت الهي خطبه 2/65
. عفو رحمت الهي خطبه 2/191
. عفو و بخشش الهي خطبه 6/223 تا 7
. عفو و رحمت الهي خطبه 2/191
. عفو و عدل الهي خطبه 5/227
. عفيف، ملكي از ملائك الهي است حكمت 476، حكمت 474
. علل نياز جوامع اسلامي به قوانين الهي خطبه 50
. علم الهي خطبه 198، خطبه 88/91 خطبه 13/199، خطبه 5 - 4/163
. علم الهي و پيدايش آفرينش خطبه 2/191
. علم فراگير الهي خطبه 2/108 - 2/227، خطبه 14 - 13/199 خطبه 2/108، خطبه 1/172، خطبه 1/198، خطبه 2/214
. علم فراگير الهي بر همه موجودات خطبه 1/198
. علي عليه السلام و عشق الهي نامه 3 - 2 - 1/227 - 8/62
. عوامل امتحان و آزمايش الهي حكمت 260 -116
. عوامل پيروزي، امدادهاي الهي حكمت 174، خطبه 1/56
. غناي الهي خطبه 54/1
. فضل و رحمت الهي خطبه 1/100
. فلسفه آزمايش و امتحان الهي خطبه 1/144
. فلسفه احكام الهي حكمت 252
. فلسفه اطاعت و پيروزي از دستورات الهي خطبه 4/86
. فلسفه اطاعت و تعظيم الهي خطبه 6/183
. فلسفه كيفر و پاداش الهي حكمت 368
. فوائد حمد و ستايش الهي خطبه 157
. قدرت از بين نرفتني الهي خطبه 12/143
. قدرت الهي خطبه 5/160 -4/111
. قدرت الهي در آفرينش پديدها خطبه 30/91
. قدرت بي مانند الهي نامه 8/51
. قدرت لايزال الهي خطبه 12/143
. قدرت مطلق الهي خطبه 2/65
. قضا و قدر الهي خطبه 4/109، خطبه 3/227، حكمت 201، حكمت 16
. قضا و قدر حتمي الهي خطبه 7/65
. قوانين تخلّف ناپذير الهي خطبه 1/97، خطبه 1/88
. گداي درگاه الهي خطبه 16/160
. مأموريت مأموران غيبي الهي خطبه 5/85
. مرگ و قضا و قدر خطبه 29/193
. مسئوليت الهي سرمايه داران حكمت 328
. مسئوليت الهي نعمت‌ها حكمت 358، حكمت 425
. معرفي الگوهاي پرهيزكاري خطبه 83، خطبه 193
. مهاجر و شناخت حجت الهي خطبه 3/189
. مؤمن و امدادهاي الهي حكمت 309
. نشانه رحمت الهي نامه 28
. نشانه هاي آشكار الهي خطبه 1/195
. نشانه هاي رحمت الهي نامه 28
. نعمتهاي الهي خطبه 1/23، خطبه 223، خطبه 241
. نعمتهاي بيكران الهي خطبه 6/223
. نقش امدادهاي الهي در جنگ خطبه 4 - 1/56
. نقش ايمان در مبارزات رهائي بخش خطبه 2 - 1/10
. وصف يكي از رهبران الهي حكمت 467
. وظائف رهبران الهي خطبه 10 - 4/154
. ويژگي هاي رهبر الهي خطبه 1/19

توحيد (منوريسم «علم توحيد»)

. اصول سياست توحيدي خطبه 16/3، خطبه 2 - 1/10
. اعلان اصول سياست اجتماعي توحيدي خطبه 3/37
. اهداف حكومت و سياست توحيدي خطبه42-4-3/131
. اهداف سياست توحيدي خطبه 2 - 1/55
. تعريف توحيد حكمت 470
. تعريف توحيد و عدل حكمت 470
. توحيد راستين حكمت 470
. در سياست توحيدي هدف وسيله را توجيه نمي‌كند خطبه 1/126
. روش اثبات توحيد خدا نامه 45/31
. سفارش به توحيد و پرهيز از شرك نامه 2/23
. سياست توحيدي امام در برابر ناملايمات خطبه 4/26
. شناخت توحيد و عدل حكمت 470
. شناخت سياست هاي توحيدي خطبه 1/41
. مالكيت توحيدي حكمت 404
. نشانه هاي توحيد خطبه 4 - 3/186

شرك

. برخورد قاطع با شرك حكمت 314
. پرهيز از شرك در عبادت خطبه 10/153
. خطر عظيم شرك و بت پرستي خطبه 10153
. سفارش به توحيد و پرهيز از شرك نامه 2/23
. شناخت اقسام شرك و كفر حكمت 11 - 9/31
. مراحل پنهان كفر و شرك خطبه 4 - 1/79
. نكوهش از شرك و ريا خطبه 11/86

عدل و عدالت

عدل، عدالت

. ارزش عدالت حكمت 476
. ارزش و برتري عدل حكمت 437
. تعريف توحيد و عدل حكمت 470
. تعريف عدل و احسان حكمت 231
. تعريف عدل و عدالت حكمت 470، حكمت 437
. تلخي اجراي عدالت حكمت 341
. رعايت عدالت با دشمن خطبه 24/193
. روش برخورد با مخالفين عدالت اقتصادي خطبه 2 - 1/126
. ره آورد شوم بي عدالتي 126
. ره آورد عدالت رهبر خطبه 8/216
. سفارش به مقررات عدالت در قصاص نامه 47
. شناخت اقسام عدل حكمت 9/31 تا 5 - 11 تا 6
. شناخت اقسام عدل و عدالت 5/31 تا 7
. شناخت عدل و بخشش حكمت 437
. ضرورت اجراي عدالت در تمام شئون جامعه خطبه 15
. ضرورت استقرار عدل نامه 58 57/53
. ضرورت تساوي و عدالت اجتماعي خطبه 3/16
. ضرورت عدالت اقتصادي خطبه2/126، خطبه5 -4/224
. ضرورت عدالت اقتصادي در جامعه خطبه 5-3/224
. عدالت اجتماعي در نهج البلاغه خطبه 1/15
. عدالت اقتصادي امام عليه السلام خطبه 126
. عدالت اقتصادي در نگاه امام عليه السلام خطبه 15
. عدالت علي عليه السلام خطبه 18/87
. عدالت و نيكوكاري حكمت 437
. تعريف عدل حكمت 31
. عدل الهي خطبه 3 - 2/185
. عدل و انصاف با مردم نامه 17/53
. عدل و مساوات با مردم نامه 20/53
. عفو و عدل الهي خطبه 5/227
. علل انحراف و فرار از عدالت خطبه 1/44
. قاطعيت در اجراي عدالت خطبه 15
. نقش رهبر در اجراي عدالت خطبه 8 - 7/224

پيامبر شناسي

انبياء

. روش اصلاحي انبياء خطبه 36/1
. ضرورت الگو گرفتن از انبياء الهي خطبه 25/160 تا 35
. علي عليه السلام تداوم بخش خط انبياء خطبه 25/182
. فلسفه بعثت انبياء خطبه 34 - 32/1، خطبه 84 - 83/91، خطبه 1/116

بعثت پيامبر

. آفات بعثت خطبه 16، خطبه 169، نامه 27
. امامت رمز اصلي تداوم بعثت خطبه 87، خطبه 97، خطبه 100، خطبه 166، خطبه 168
. بعثت پيامبر اسلام خطبه 3/33، خطبه 1/104، خطبه 3/94 خطبه 1/158، خطبه 72، خطبه 192
. بعثت پيامبران و ميثاق فطرت خطبه 35/1
. بعثت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و سختيهاي جاهليّت خطبه 198
. جامعه عرب در عصر بعثت خطبه 1/104، خطبه 26
. جهان در عصر بعثت خطبه 6/2، خطبه 89، خطبه 1/158 خطبه 26، خطبه 104
. دوران جاهليّت و نعمت بعثت خطبه 95
. ره آورد بعثت خطبه 21/198 تا 24
. ره آورد بعثت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 98/192، خطبه 3/23 -6/152، خطبه 4-3/151، خطبه 5/86، خطبه 4/191، خطبه 98/192 الي 102، خطبه 8/72، خطبه 21/198 تا 24
. ره آورد بعثت پيغمبر خطبه 6/152 - 3/23، خطبه 2/151، حكمت 468، حكمت 467، خطبه 192، خطبه 72، خطبه 86، خطبه 83، خطبه 3/151، خطبه 106
. سيماي جاهليّت در عصر بعثت خطبه 4/191
. ضرورت پاسداري از بعثت خطبه 192
. فضيلت بعثت نامه 6/17
. فعاليّت هاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در آغاز بعثت خطبه 2/104
. فلسفه بعثت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 1/104، خطبه 41/1، خطبه 1/116، خطبه 4/133، خطبه 1/144، خطبه 1/158، خطبه 3-1/26، خطبه 3/33، خطبه 2 -1/59، خطبه 34 - 32/1، خطبه 10 - 4/2، خطبه 4/133، نامه 3، خطبه 1/144، خطبه 3 - 1/147، خطبه 178، خطبه 4/185، خطبه 72، نامه 1/62، خطبه 72، خطبه 83، خطبه 116، خطبه 147، نامه 62، خطبه 144، خطبه 1/147
. فلسفه بعثت انبياء و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم 84 - 83/91، خطبه 1/116
. فلسفه بعثت پيامبران 1/183، خطبه 144، خطبه 1
. فلسفه بعثت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 8/72، خطبه 3/83، خطبه 10 - 4/2، خطبه 3 - 1/26، خطبه 3/33، خطبه 23 - 1/89، خطبه 2 - 1/95، خطبه 1/104، خطبه 5 - 4/178
. وصف روزگاران بعثت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 89
. ويژگي هاي بعثت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 3 - 1/161، خطبه 1/169، خطبه 1/173، خطبه 5 -4/178، خطبه 8 -7/185، خطبه 2/190، خطبه 3/195، خطبه 4/213، خطبه 1/196، خطبه 2-1/231

پيامبر

. آينده نگري و علم غيب پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 9/164
. اخبار غيبي پيامبر خطبه 3/101
. ارزش پيامبر و قرآن خطبه 158
. ارزش سنت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نامه 153/33
. ارزش وجود پيامبر حكمت 88
. افشاي دشمني هاي قريش و استقامت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نامه 9
. اهلبيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و حيات علم خطبه 15/147
. بررسي تاريخ بعد از رحلت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 70
. بعثت پيامبر اسلام خطبه 3/94، خطبه 1/158، خطبه 72، خطبه 192
. بعثت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و سختيهاي جاهليّت خطبه 198
. پارسائي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 109
. پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 7/106 - 41/1، خطبه 2 - 1/151
. پيامبر اسلام و دنيا خطبه 25/160 تا 35
. پيامبر بهترين اسوه خطبه 4/160
. پيامبر شناسي خطبه 41/1 تا 44، خطبه 4/2 تا 10، خطبه 1/89، خطبه 3 - 2/94، خطبه 2 - 1/95، خطبه 1/105، خطبه 7 - 6/106، خطبه 3/108، خطبه 36 - 3/109، خطبه 1/116، خطبه 195، خطبه 72، خطبه 160، خطبه 214
. پيامبر واجراي حدود الهي خطبه 4 - 3/127
. پيامبر و امامت امام علي عليه السلام خطبه 122/192
. پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و ترك دنياي حرام خطبه 29/160
. تاريخ سياسي پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 44 - 41/1
. جاهليّت پس از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/26، خطبه 4/56
. جهاد و پيكار رهائي بخش پيامبر خطبه 2/104
. حكومت سليمان پيامبر عليه السلام خطبه 19/182
. درد فراق پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 1/235 - 2/203
. در سوگ پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 197، خطبه 235
. در وصف پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 118/192 - 1/214
. دشمن ترين افراد با پيامبر عليه السلام حكمت 96
. دعا براي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 72، خطبه 106
. دعاهاي ارزشمند براي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 7/92 تا 9
. دنيا از ديدگاه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 35/109
. دوري از دين و سنت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 4 -3/88
. راهنمايي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 1/169
. راه و رسم زندگي پيامبر اسلام خطبه 160
. ره آورد بعثت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 98/192، خطبه 6/152 و 3/23، خطبه 4 - 3/151
. رهنمودها و تبليغات مداوم پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه3- 2/104
. سيماي شهيدان و ياران پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 4/116
. سيماي ياران پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 135/192، خطبه 14/97
. شرافت خاندان پيامبر خطبه 2/96
. شفاعت خواهي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 8/72، خطبه 98/192 تا 120
. شكوه‌ها با پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 70
. شناخت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 1/105
. شناخت پيامبر اسلام خطبه 98/192 تا 102
. شناخت دشمنان اهلبيت پيامبر عليه السلام خطبه 4
. شناخت گروههاي مختلف عصر پيامبر خطبه 150
. شناساندن عترت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و امامان راستين خطبه 87
. شناسايي عترت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 5/94
. شهادت به پيامبري رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 1/35 تا 3
. صفات پيامبر خاتم صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 6/94
. ضرورت اطاعت از اهلبيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 12/97
. ضرورت رهبري پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نامه 43/31
. ضرورت شناخت خدا و پيامبر و ائمه عليهم السلام خطبه 18/190
. ضرورت شهادت دادن به پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/195
. ضرورت صلوات بر پيامبر عليه السلام به هنگام دعا حكمت 361
. ضرورت عمل كردن به قرآن و سنت پيامبر خطبه 5/169
. ضرورت گرايش به سنت پيامبر خطبه 5/110
. ضرورت مناظره با روايات پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نامه 1/77
. عترت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 15 14/87
. عزاي پيامبر و بي تابي‌ها حكمت 292
. عظمت اهلبيت پيامبر و امام زمان عليهم السلام خطبه 38/109
. عظمت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 36/160
. علل پيروزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 231
. علل شايستگي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم براي درود خداوند خطبه 72
. علي عليه السلام اول مؤمن به پيامبر خطبه 133/192
. علي عليه السلام و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 120/192 تا 121
. عمق حزن و اندوه از دست دادن پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 3 - 1/235
. فضائل عترت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نامه 17
. فضايل اهلبيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 239، خطبه 7 - 6/100
. فضيلت اهلبيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و امام زمان (عج) خطبه 7 - 6/100
. فلسفه بعثت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 1/147 تا 3، خطبه 1/104، خطبه 41/1، خطبه 1/116، خطبه 4/133، خطبه 1/144، خطبه 1/158، خطبه 32/1 تا 34 خطبه 1/26 تا 3، خطبه 3/33، خطبه 2 - 1/59، خطبه 4/2 تا 10، نامه 3، خطبه 178، خطبه 4/185، خطبه 72، نامه 1/62، خطبه 1
. كينه توزي هاي قريش با پيامبر نامه 1/9، نامه 3/36 تا 5، نامه 3 -2/61
. گواهي به يگانگي خدا و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 3/114
. گواهي درخت بر رسالت پيامبري صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 127/192
. مبارزات پيگير و مداوم پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم 1/116
. مسخ ارزش هاي اخلاقي پس از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2 - 1/32
. مشاهده پيامبر در رؤيا خطبه 70
. مشكلات سياسي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 3 - 2/194
. مصيبت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم حكمت 292
. مصيبت هاي پس از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 5 - 4/202
. منزلت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم 2/198 - 99 - 98/192، خطبه 1/173
. موفّقيّت هاي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 4 - 3/127، خطبه 4/133، خطبه 5 - 4/108، خطبه 37 - 36 - 35/109، خطبه 1/116
. موفّقيّت هاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 3/96
. نزديكترين افراد به پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم حكمت 96
. نقش ايمان به خدا و پيامبر در پيروزي‌ها خطبه 1/56
. نقش پيامبر اسلام در رستگاري انسان خطبه 15 - 14/87
. نقش پيامبر اسلام در سازندگي انسان خطبه 6 - 5/86
. وصف اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 97
. وصف پيامبر اسلام و اهلبيت عليهم السلام خطبه 94، خطبه 161
. وصف پيامبر عليه السلام و اهلبيت عليهم السلام خطبه 161
. وصف روزگاران بعثت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 89
. وصف ياران جهادگر پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 122
. ويژگي اهلبيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 3 - 2/154، خطبه 1/105
. ويژگي هاي اخلاقي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 6 - 5 - 4/72، خطبه 2/95، خطبه 3/100
. ويژگي هاي اخلاقي رواني پيامبر خطبه 36 - 35/109
. ويژگي هاي اخلاقي معنوي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 7 -6/94، خطبه 4 - 3/100
. ويژگي هاي اعتقادي معنوي اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 16 - 15/97
. ويژگي هاي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 6/72، خطبه 3/108، خطبه 6/106، خطبه 3/185، خطبه 41/1، خطبه 1/105، خطبه 1/116، خطبه 3/94، خطبه 2/96، خطبه 133، خطبه 2، خطبه 14/160، خطبه 1/173، خطبه 2/190، خطبه 37/192، خطبه 4/213، خطبه 1/214، خطبه 1، خطبه 96، خطبه 158، خطبه 5 -4/94، خطبه 2/100
. ويژگي هاي تبليغي آموزشي پيامبر خطبه 37/109
. ويژگي هاي سياسي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 4 - 3 - 2/73
. ويژگي هاي علمي و اخلاقي اهلبيت عليهم السلام پيامبر خطبه 38/109
. هنر پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/72
. ياد آوري حوادث تلخ بعد از وفات پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نامه 1/62
. ياد مبارزات دوران پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در صفين خطبه 56

پيامبران

. اوصاف پيامبران خطبه 2/94، خطبه 1/144
. ايمان به رسالت پيامبران خطبه 3/20
. برخورد قاطع پيامبران با فاسدان خطبه 5/127 تا 7
. بعثت پيامبران و ميثاق فطرت خطبه 35/1
. پيامبران و مشكلات فراوان خطبه 39/192
. تاريخ سياسي انسان‌ها و پيامبران خطبه 34/1 تا 40
. خاندان پاك و بي نظير پيامبران خطبه 3 - 2/94
. شناخت خدا و پيامبران خطبه 18/190
. داستان زندگي آغازين آدم عليه السلام و اعزام پيامبران عليهم السلام خطبه 91
. روشهاي تبليغي پيامبران خطبه 2 - 1/144
. سيري در زندگي پيامبران خطبه 160
. شناخت پيامبران الهي خطبه 38/192، خطبه 16/160
. شناخت پيامبران حضرت موسي عليه السلام خطبه 5/4
. شناخت نزديكترين افراد به پيامبران حكمت 96
. صفات پيامبران الهي خطبه 34/1
. ضرورت امامت پس از پيامبران الهي خطبه 1
. فلسفه اعزام پيامبران خطبه 3 - 2/182
. فلسفه بعثت پيامبران و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 84 -83/91، خطبه 1/116
. فلسفه بعثت پيامبران 1/183، خطبه 144، خطبه 1
. فلسفه ساده زيستي پيامبران خطبه 44/192 تا 52
. معيار خويشاوندي و دوستي با پيامبران حكمت 96
. معيار دوستي با پيامبران حكمت 96
. وصف پيامبران آسماني خطبه 94
. ويژگي هاي پيامبران خطبه 192، خطبه 144، خطبه 213

جاهل، جاهلي، جاهلان

. اخلاق متزلزل جاهل حكمت 70
. ارزش عالم و بي ارزشي جاهل خطبه 103
. اوصاف جاهل عالم نما خطبه 1/17
. ترك دوستي جاهل نامه 113/31
. روانشناسي جاهل حكمت 70
. روانشناسي جاهلان حكمت 363، حكمت 70
. روانشناسي مردم جاهل خطبه 3/17
. روش برخورد با جاهلان حكمت 206
. شناخت جاهل خطبه 6/103 تا 8
. شناخت ستمگران جاهلي خطبه 1/166
. شناخت ستمگران عصر جاهلي خطبه 169
. شناخت عاقل و جاهل حكمت 235
. شناخت جاهل خطبه 6/103
. جاهلان متظاهر به دين حكمت 405
. مذمّت جاهلان خطبه 3/17
. مسئوليّت هاي عالم و جاهل حكمت 478
. نشانه هاي جاهل خطبه 6/103
. نكوهش از ارزش هاي زشت جاهلي خطبه 7/108 تا 11
. نكوهش از سخن جاهلانه حكمت 471
. نكوهش جاهل عالم نماي خطبه 10/87
. نكوهش نزاع جاهلانه حكمت 10/31
. آتش عصبيّت هاي جاهلي خطبه 22/192
. تحولات اجتماعي عرب جاهلي خطبه 1/26 تا 3
. ترك دوستي جاهل نامه 113/31

جاهليّت

. بازگشت به جاهليت گذشته خطبه 3 - 2/105
. برّرسي جاهليّت قبل از اسلام خطبه 1/26
. معاويه و پدران منحرفش در جاهليت نامه 1/65
. بدبختي جاهليت عرب خطبه 1/89 تا 3
. بررسي جاهليت قبل از اسلام خطبه 1/26
. بعثت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و سختيهاي جاهليّت خطبه 198
. تاريخ جاهليّت خطبه 196
. تاريخ جاهليت عرب خطبه 21/198
. تاريخ سياسي جاهليت پس از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/6، خطبه 12/2، خطبه 2/16، خطبه 4/56
. تاريخ سياسي جاهليت عرب خطبه 12/2
. جاهليت پس از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 12/2، خطبه 2/16، خطبه 4/56
. جاهليّت عرب در زمان بعثت خطبه 26
. جاهليت قبل از اسلام خطبه 42/1، خطبه 3/33
. جاهليت و حق ناشناسي مردم خطبه 35/1
. خطر جاهليت خطبه 32/192
. دانشمندان و عصر جاهليت خطبه 10/2
. دوران جاهليت انسان‌ها خطبه 35/1 تا 37
. دوران جاهليّت و نعمت بعثت خطبه 95
. سير ارتجاعي امت و جاهليت دوباره خطبه 8/150 تا 10
. شناخت جاهليّت عرب خطبه1، خطبه 3-1/14، خطبه 1/104، خطبه 3/151، خطبه 1/95
. شناخت عصر جاهليّت خطبه 42/1، خطبه 94، خطبه 95
. شناخت فرهنگ جاهليت خطبه 26
. عبرت آموزي از روزگار جاهليت خطبه 89
. عصر جاهليت خطبه 7/49 - 6/2، خطبه 42/1، خطبه 7/94
. مبارزه با آثار جاهليت خطبه 4/191
. معاويه عامل زنده شدن جاهليّت نامه 2 - 1/32

رسول خدا

. احترام به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/67
. ارزش هاي اخلاقي اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 14/97
. اقسام اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 210
. الگو بودن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در زندگي بشر خطبه 14/160 تا 34
. ايثار گريهاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در جنگها نامه 5/9
. پيامدهاي ناگوار رحلت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 235
. تاريخ سياسي جاهليت پس از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/6
. جاهليّت پس از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/16، خطبه 4/56
. خبرهاي غيبي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 12 - 11/156
. در دامن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 117/192
. دعا براي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 8 - 7/106
. دگرگوني ارزش‌ها پس از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 3 - 2/105
. راويان دروغ پرداز در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2 - 1/210
. رسول خدا و اجراي حدود الهي خطبه 2/127 تا 5
. روابط خانوادگي امام با رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 116/192
. روش تبليغي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2 - 1/231
. روش تربيت شدن امام در دامن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 117/192
. روشن بودن راه سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و بدعتها خطبه 6/164
. روش هاي تبليغي و سياسي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/190، خطبه 3/195، خطبه 2 - 1/231
. ره آورد بعثت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 5/86، خطبه 4/191، خطبه 102-98/192، خطبه8/72، خطبه24-21/198
. رهنمودها و تبليغات مستمر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 3 - 2/104
. رهنمودهاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم 43/31
. زشتي سوء استفاده از همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 6 -5/172
. ساده زيستي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 31 - 27/160
. سفارش به اجراي سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نامه 1/23
. سوابق ننگين قريش در جنگ با رسول خدا نامه 5- 4 -3/36
. شرافت خاندان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/96، خطبه 3 - 1/161
. شكوه‌ها با رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 1/202
. شكوه‌ها در غم رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 3 - 1/235
. شناخت گروه هاي مختلف عصر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 6/150
. شهادت به پيامبري رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 3 - 1/35
. شهدا و اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و بني هاشم نامه 9 -8/28
. شهداي اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نامه 8/28
. شيوه هاي تبليغاتي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/95
. شيوه دعا كردن براي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 7/106
. صبر ناممكن در عزاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم حكمت 292
. ضرورت بكارگيري سنت و احاديث رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نامه 77
. فضائل رسول خدا خطبه 197
. فعاليّتهاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در آغاز بعثت خطبه 2/104
. فلسفه بعثت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 8/72، خطبه 3/83، خطبه 10 - 4/2، خطبه 3 - 1/26، خطبه 3/33، خطبه 1/89،
23، خطبه 2 - 1/95، خطبه 1/104، خطبه 5 - 4/178
. كارگري و ساده زيستي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 27/160 تا 31
. مبارزات پي گير و مداوم رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 1/116
. محمد صلي الله عليه وآله وسلم رسول برگزيده خطبه 5 - 4/178
. معجزات رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 128/192 الي 134
. موفّقيّت هاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 3/96، خطبه 2/100، خطبه 3/108، خطبه 36 - 35/109، خطبه 116، خطبه 5 - 2/107، خطبه 4/133، خطبه 4/161، خطبه 4/213
. موفّقيّت هاي رسول گرامي اسلام خطبه 3 - 2/161 خطبه 21/198 تا 24، خطبه 4/213
. ويژگي هاي اخلاقي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 4/72 تا 6
. ويژگي هاي اخلاقي رواني رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 36 - 35/109
. ويژگي هاي اخلاقي معنوي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه7-6/94
. ويژگي هاي بعثت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 3 - 1/160، خطبه 1/169، خطبه 3 - 2/195، خطبه 4/213، خطبه 3 - 1/161، خطبه 1/173، خطبه 5 - 4/178، خطبه 8 - 7/185، خطبه 2/190، خطبه 3/195، خطبه 4/213، خطبه 1/196، خطبه 2 - 1/231
. ويژگي هاي تبليغي آموزشي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 37
. ويژگي هاي خاندان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 1/161 تا 3
. ويژگي هاي خويشاوندي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 1/105، خطبه 3/108
. دگرگوني ارزش‌ها پس از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 3- 2/105
. ويژگي هاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 4/18، خطبه 1/26، خطبه 8/72، خطبه 6/106، خطبه 1/108، خطبه 4/133، خطبه 4/178، خطبه 3 - 1/161، خطبه 7/185، خطبه 2/198 و 21، خطبه 2 - 1/214، خطبه 2/100، خطبه 1/105، خطبه 1/116، خطبه 1/158، خطبه 117 - 118/192، خطبه 35/109، خطبه 1/194، خطبه 2/194، خطبه 2/198، خطبه 1/231، غريب كلام 9، خطبه 5 - 3/94، خطبه 2/95، خطبه 2/96، خطبه 1/116، خطبه 3 - 1/160، خطبه 7/185
. ويژگي هاي سياسي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 4 - 2/72
. ويژگي هاي شهادت به خدا و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/132

نبوّت

. جايگاه نبوّت و امامت خطبه 4/2
. فلسفه نبوت خطبه 81، خطبه 91، خطبه 83/91

محمّد

. اثر صلوات بر محمّد صلي الله عليه وآله وسلم حكمت 361
. شناخت مخالفان آل محمّد صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 12/2
. محمّد صلي الله عليه وآله وسلم رسول برگزيده خطبه 5 - 4/178

امام شناسي

امامان

. امامان معصوم عليهم السلام و قرآن خطبه 4/154
. توجّه دادن مردم به امامان معصوم عليهم السلام خطبه 7/105
. در انتظار حكومت امامان عليهم السلام بودن خطبه 6/152
. دوازده امام معصوم عليهم السلام از قريش و بني هاشمند خطبه 4/144
. روش تبليغي و سازندگي امامان معصوم صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 1/239 تا 3
. ره آورد حكومت امامان معصوم عليهم السلام (بازگشت امامت به جايگاه خويش) خطبه 6/152
. شرائط مهم و اساسي شناخت امامان عليهم السلام خطبه 4/189
. شناخت امامان عليهم السلام و حجت هاي الهي حكمت 14 - 11/147
. شناخت عظمت امامان عليهم السلام خطبه 4/189
. شناخت مشكل عظمت و ارزش امامان عليهم السلام خطبه 4/189
. ضرورت اطاعت از امامان معصوم عليهم السلام خطبه 12/97
. ضرورت پيروي از امامان دوازده گانه عليهم السلام خطبه 4/154، خطبه 13 - 12/97
. ضرورت شناخت خدا و پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام خطبه 18/190
. عظمت امامان دوازده گانه عليهم السلام خطبه 7/152
. نقش امامان در اصلاح فرد جامعه خطبه 4/144
. ويژگي امامان معصوم شيعه عليهم السلام خطبه 4 - 3/144، خطبه 8 - 7/152، خطبه 4/154
. ويژگي هاي امامان معصوم عليهم السلام خطبه 12/2، خطبه 12/97 خطبه 12/93، خطبه 7 - 6/100، خطبه 5/116، خطبه 15/147، خطبه 8 - 7/152، خطبه 4 - 3/154، خطبه 4 - 3/144، خطبه 6/100

امامت

. ادعاهاي ديگران در امامت دروغين است خطبه 4 - 3/144
. امامت از انصار نيست خطبه 1/67
. ردِّ استدلال انصار و قريش نسبت به امامت در سقيفه خطبه 1/67
. شرائط امامت و رهبري خطبه 4/154
. شرائط و صفات امامت و رهبري خطبه 2/131 تا 7
. ضرورت امامت پس از پيامبران الهي خطبه 44/1
. ضرورت حفظ امامت خطبه 1/207
. معيار امامت حكمت 190
. وظائف امامت و رهبري خطبه 11 - 10/105، خطبه 4 - 3/131
. ويژگي‌ها و شرائط امامت خطبه 2 - 1/173، حكمت 110
. هجوم اصحاب جمل به مرز امامت الهي خطبه 5/137 و 6
. علل و عوامل غصب امامت خطبه 2/162

ائمّه

. دشمنان ائمه خطبه 1/4
. سيره ائمه و خدا شناسي خطبه 9/91
. شناخت ائمّه حق و پيروي از آنان خطبه 152، خطبه 156

امام علي

. آگاهي سياسي امام عليه السلام خطبه 5 - 4/122، خطبه 3 - 2/4، خطبه 2 - 1/192، خطبه 3 - 2/93، خطبه 4 - 2/137
. آگاهي سياسي امام در ماجراي جمل خطبه 4/148
. آگاهي سياسي امام و دشمن شناسي خطبه 2/137 تا4
. آمادگي امام علي عليه السلام براي مرگ و شهادت نامه 3/23
. آمادگي نظامي امام عليه السلام نامه 2 - 1/36
. آينده نگري امام درباره بني اميّه حكمت 464
. آينده نگري امام عليه السلام در جنگ نامه 10/10
. آينده نگري امام علي عليه السلام خطبه 1/92، خطبه 2 - 1/36
. آينده نگري سياسي امام عليه السلام خطبه 1/229
. آينده نگري و پيشگوئي امام علي عليه السلام خطبه 2/73
. آينده نگري هاي امام علي عليه السلام خطبه 2 - 1/36، خطبه 72، خطبه 92، خطبه 106، خطبه 73، حكمت 209
. خبر از حكومت امام زمان (عج) خطبه 4/138، خطبه 5 -3/150
. اتمام حجّت هاي امام عليه السلام در آغاز بيعت خطبه 1/229
. اتمام حجت هاي امام علي عليه السلام راجع به حكومت خطبه 1/92، خطبه 1/229
. اثبات بي گناهي امام علي عليه السلام در رابطه با قتل عثمان نامه 3 -2/6
. احساس مسئوليت امام عليه السلام خطبه 16/3، خطبه 8/27
. اخبار غيبي امام عليه السلام خطبه 4/101، خطبه 9/108 تا 11
. اخبار غيبي امام نسبت به ره آورد شوم شورا خطبه 2/139
. اخلاق سياسي امام عليه السلام خطبه 74، خطبه 1/84 تا 3، خطبه 9، خطبه 2/70
. اخلاق سياسي امام عليه السلام در برخورد با دشمن خطبه 2 -1/10
. استقامت امام عليه السلام در مبارزه با باطل خطبه 2 - 1/55
. اصول سياست توحيدي امام عليه السلام خطبه 1/200
. اصول گرائي امام عليه السلام در حكميّت خطبه 9/127
. اصول گرائي امام علي عليه السلام خطبه 61، خطبه 4/69
. اصول گرائي امام علي عليه السلام در حكميت خطبه 9/127 تا 11
. اصول گرائي امام عليه السلام و امتياز ندادن به فرصت طلبان خطبه 4/69
. اضطراب و دودلي عثمان نسبت به امام خطبه 1/240
. اطاعت از رهبري امام عليه السلام خطبه 26/182
. اطلاعات حساب شده امام علي عليه السلام از كارگزاران حكومتي نامه 2 - 1/40
. اعتراضات جاهلانه روز شورا و پاسخ ارزنده امام عليه السلام خطبه 3 - 2/172
. اعتراض سران جمل به حكومت عادلانه امام عليه السلام خطبه 6/205
. اعتقاد و يقين امام علي عليه السلام خطبه 5/4
. اعلان اصول سياست اجتماعي توحيدي امام عليه السلام خطبه 3/37
. افراط و تفريط در رابطه با امام ممنوع حكمت 117
. افشاگري امام علي عليه السلام قبل از پذيرش حكميّت خطبه 3/35
. افشاگري امام علي عليه السلام قبل از پيدايش ماجراي خوارج خطبه 1/36 و 2
. افشاگري امام عليه السلام قبل از پذيرش حكميّت خطبه 4 - 3/35
. افشاگري امام عليه السلام قبل از پيدايش ماجراي خوارج خطبه 1/36
. افشاگري هاي امام عليه السلام خطبه 5 - 4 - 2 - 1/122
. امام استدلال كننده روز قيامت خطبه 14/176
. امام تنها مدافع مظلومان خطبه 2/136
. امام عليه السلام تنها مدافع مظلومين خطبه 2/136
. امام شناسي خطبه 10/2 تا 14، خطبه 16/3، خطبه 1/4، خطبه 3/5، خطبه 6/152، خطبه 2/136، خطبه 2 - 1/10، خطبه 4/16، خطبه 6 - 1/22، خطبه 2 - 1/24، خطبه 3/27، خطبه 1 - 3/37، خطبه 1/67، خطبه 4 - 3/71، خطبه 17/87 تا 19، خطبه 4/104، خطبه 9/108 تا 17، خطبه 109، خطبه 116، خطبه 2/136، خطبه 4 - 3/144، خطبه 6/152، حكمت 109، حكمت 111، خطبه 4/5، خطبه 6/22، خطبه 2 - 1/24.
. امام شناسي و ويژگي هاي سياسي اخلاقي امام علي عليه السلام خطبه 4/26
. امام شناسي (ويژگي هاي امام علي عليه السلام) خطبه 2 - 1/10، خطبه 1/37، خطبه 4 - 3/71، خطبه 74، خطبه 17/87 تا 19، خطبه 1/92 تا 3، خطبه 12 - 11/97
. امام علي عليه السلام اول كسي كه به خدا و رسول خدا ايمان آورد خطبه 1 - 4/37
. امام علي عليه السلام چراغ روشن تاريكيها خطبه 8/187
. امام علي عليه السلام درب علم پيامبر خطبه 3/154
. امام علي عليه السلام در همه فضائل پيشرو بود خطبه 2 - 1/37
. امام علي عليه السلام دست پرورده خداست نامه 11/28
. امام علي عليه السلام شاهد اعمال بندگان خطبه 14/176
. امام علي عليه السلام و پيراهن وصله زدن خطبه 37 - 36/160
. امام علي عليه السلام و ترك دنيا حكمت 236، حكمت 77
. امام علي عليه السلام و ترك دنياي حرام حكمت 77
. امام عليه السلام علي و حقوق حيوانات نامه 25، خطبه 5/167
. امام علي عليه السلام و دنيا خطبه 3/128، نامه 21/45 تا 29، حكمت 77، خطبه 21/45 تا 29
. امام علي عليه السلام هدايت كننده و هشدار دهنده خلفاء نامه 19/28
. امام لايق ترين كانديد حكومت خطبه 74
. امام و الگوي ساده زيستي نامه 45
. امام عليه السلام و پرهيز از ستمكاري خطبه 224
. امام عليه السلام و خواسته هاي دروغين معاويه نامه 17
. امام عليه السلام و دنياي حرام حكمت 236
. امام و دنياي دنيا پرستان نامه 45
. امام و فرشتگان در مراسم تدفين پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 4/197
. امام و راه هاي اداره صحيح ملت اسلامي خطبه 159، نامه 53
. امام و شناساندن اسلام حكمت 125
. امام عليه السلام و شناساندن ناكثين (اصحاب جمل) خطبه 1/137 - 2/22
. امام عليه السلام و ضرورت گرفتن حق حكمت 22
. امام عليه السلام و فضيلت بعثت و نبوت نامه 6/17
. امام عليه السلام و قرآن خطبه 1/125
. امام عليه السلام و مخالفان شايعه پرداز خطبه 3/5
. امام عليه السلام و مسائل اقتصادي نامه 5/24
. امام عليه السلام و معرفي اسلام حكمت 125
. امام عليه السلام و نفي رشوه خواري خطبه 9/224
. امام عليه السلام و نفي هرگونه رشوه خواري خطبه 9/224
. امام عليه السلام و وحدت اجتماعي خطبه 8/127
. امام عليه السلام و وعده هاي نصرت الهي خطبه 1/174
. اندوه امام عليه السلام در شهادت حضرت فاطمه عليها السلام خطبه 1/202
. انزوا و مظلوميّت امام خطبه 4/105
. اهداف امام علي عليه السلام در حكومت بر مردم خطبه 2-1/33
. اهداف امام علي عليه السلام در وصيت اقتصادي نامه 1/24
. اهداف حكومت امام عليه السلام خطبه 131، خطبه 2/131
. اهداف سياسي عقيدتي امام عليه السلام خطبه 1/136
. اهداف مادّي دروغين مردم نسبت به امام عليه السلام خطبه 1/136
. ايمان امام عليه السلام حكمت 184
. ايمان امام عليه السلام نسبت به قانون خطبه 62
. ايمان و يقين امام عليه السلام خطبه 6/22، خطبه 4 - 3/71، خطبه 12 - 11/97
. برتري امام بر ديگران خطبه 2/118، خطبه 74
. برتري و افضليت امام علي عليه السلام از ديگران خطبه 74
. برخورد اخلاقي امام با دشمنان نامه 5/28
. برخورد قاطع امام با توطئه هاي ناكثين خطبه 4 -2/137
. برخوردهاي قاطع امام با دنيا و جلوه هاي آن خطبه 3/128
. بصره از ديدگاه امام عليه السلام نامه 1/18
. كشاندن امام علي عليه السلام براي بيعت نامه 20/28
. بيعت بي نظير مردم با امام عليه السلام خطبه 5/137، خطبه 7 -3/205
. بيعت حساب شده مردم با امام عليه السلام خطبه 1/136
. بينش سياسي امام عليه السلام خطبه 2/4
. پاسخ دندان شكن امام عليه السلام به معاويه نامه 4 - 1/6
. پاسخ مثبت دادن امام علي عليه السلام به صلح طلبي نامه 6 - 5/58
. پندهاي جاودانه امام عليه السلام خطبه 2/149
. پيامبر و اعلان امامت علي عليه السلام خطبه 124/192
. پيشرو بودن امام عليه السلام در فضائل خطبه 2 - 1/37
. پيشگوئي امام عليه السلام نسبت به حوادث مهمّ بصره خطبه 1/128
. پيشگوئيهاي امام عليه السلام از آينده حكمت 468
. تاريخ سياسي انتخاب با امام عليه السلام خطبه 2 - 1/54
. تأثير شگفت انگيز امام عليه السلام در دشمن خطبه 2 - 1/122
. تبيين ماجراي غم انگيز بردن امام عليه السلام بطرف مسجد نامه 20/28
. تربيت سياسي امام علي عليه السلام خطبه 8 - 7/180، خطبه 115/192
. تسليم بودن در برابر خواسته هاي الهي خطبه 62
. تسليم ناپذيري امام در برابر دشمن نامه 6 - 5/36
. تسليم و رضا در برابر خدا خطبه 4 - 3/37
. قانوني و شرعي بودن بيعت مردم با امام عليه السلام نامه 1/6
. تشريح ماجراي بيعت با امام علي عليه السلام نامه 4/1
. تشريح ويژگي هاي بيعت مردم با امام علي عليه السلام نامه 3/7
. تعهّد اخلاقي امام عليه السلام خطبه 1/16
. تنهائي و مظلوميّت امام عليه السلام خطبه 2/131
. توجه فراوان امام عليه السلام به وحدت اسلامي نامه 3 - 2/78
. حد و مرز صبر و سكوت امام علي عليه السلام خطبه 74
. حقّانيّت امام عليه السلام در خلافت نامه 18 - 17/28
. حق گرائي امام عليه السلام خطبه 2/136
. حقوق مردم بر امام عليه السلام خطبه 5/169
. حوادث بعد از بيعت با امام عليه السلام نامه 5/1
. خبر از جنگ و كشتار امّت اسلامي خطبه 2/138
. خبرهاي امام علي عليه السلام از شهادت و حوادث آينده خطبه 4/100
. خبرهاي غيبي امام عليه السلام از آينده خطبه 1/187، خطبه 93
. خصوصيّات و ويژگي هاي ياران امام عليه السلام 30/182
. خطر احزاب مخالف امام عليه السلام خطبه 5 - 4/169
. خطر اهداف احزاب مخالف امام عليه السلام خطبه 5 - 4/169
. دخالت نداشتن امام علي عليه السلام در قتل عثمان خطبه 1/30
. دعا و نيايش روزانه امام عليه السلام خطبه 1/205 تا 6
. دعاي امام علي عليه السلام قبل از سفر جنگ خطبه 2 - 1/46
. دعوت مداوم امام عليه السلام براي جهاد با دشمن خطبه 3/27
. دفاع امام عليه السلام از عثمان خطبه 1/240
. دفاعيات امام عليه السلام براي تهمت خطبه 1/75
. امام علي عليه السلام و انتخاب كارگزاران لايق نامه 2 -1/34، نامه 2/42
. راه هاي استفاده از امام عليه السلام خطبه 8 - 1/187
. روابط خانوادگي امام عليه السلام با پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 115/192 تا 117
. روابط سياسي امام عليه السلام با خلفاء گذشته نامه 19/28
. روانشناسي مردم زمان امام عليه السلام خطبه 1/233
. روح اميدواري امام عليه السلام 101/91
. روش برخورد و نصيحت امام علي عليه السلام با مخالفان خطبه 2/101
. روش برخورد امام عليه السلام با معاويه نامه 1/75
. روش برخورد امام علي عليه السلام با بني اميّه خطبه 1/75
. روش برخورد با امام عليه السلام خطبه 2/127
. روش تربيت شدن امام در دامن رسول خدا خطبه 117/192
. روش حكومتي امام علي عليه السلام خطبه 3/16، خطبه 159
. روشهاي امام عليه السلام قبل از آغاز جنگ خطبه 1/55
. روشهاي حكومتي امام علي عليه السلام خطبه 1/159، نامه 53
. ره آورد اطاعت از امام معصوم عليه السلام خطبه 1/156، خطبه 2/25، نامه 7/65
. ره آورد شناخت و انكار امام خطبه 7/152
. رهنمود امام به ابن عباس براي مباحثه با خوارج نامه 77
. رهنمودهاي اقتصادي امام عليه السلام نامه 24
. رهنمودهاي عمومي امام عليه السلام نامه 47
. ساده زيستي امام علي عليه السلام خطبه 36/160، نامه 5/45 تا17 -13
. سبقت گرفتن امام عليه السلام در تمام اعمال پسنديده خطبه 6/175
. سخنان غمبار امام علي عليه السلام در فراق پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 1/235
. سعي امام عليه السلام هدايت اصحاب جمل خطبه 7/137
. سفارش به اطاعت از امام علي عليه السلام حكمت 5 - 4/63
. سفارش هاي اخلاقي امام عليه السلام خطبه 15/190 تا 17
. سوابق اخلاقي امام عليه السلام خطبه 1/139
. سوابق اسلام و ايمان امام علي عليه السلام خطبه 4 - 3/71
. سوابق امام عليه السلام در اسلام و جهاد نامه 8 - 7/17
. سوابق ايمان و معنويات امام علي عليه السلام خطبه 4/131، خطبه 121/192، نامه 5 - 4/17
. سوابق خاندان امام علي عليه السلام در اسلام نامه 15 -13-10-9/28
. سوابق درخشان امام علي عليه السلام خطبه 2 - 1/37
. سوابق شجاعت و مبارزاتي امام علي عليه السلام نامه 9 - 8/10
. سوابق مبارزاتي امام عليه السلام خطبه 115/192، خطبه 2 -1/197، خطبه 16/27، خطبه 1/58، نامه 10، نامه 28/28 تا 32، حكمت 6 - 5/64، خطبه 2 - 1/58، خطبه 1/75
. سوابق مبارزاتي امام علي عليه السلام در جنگهاي صدر اسلام نامه 7 - 6/64
. سوابق مبارزاتي و معنوي امام عليه السلام خطبه 1/75، خطبه 9 - 8/122
. سوابق معنوي امام علي عليه السلام با رسول خدا نامه 19/45
. سوابق ننگين قريش در غصب خلافت امام علي عليه السلام نامه 3/36 تا 5
. سوابق و ويژگي هاي خاندان امام علي عليه السلام نامه 4 - 3/17
. سوابق و ويژگي هاي معنوي امام علي عليه السلام نامه 6/17
. سوگند امام حكمت 277
. سهم دختران امام علي عليه السلام در اموال نامه 4/24
. سهم همسران امام علي عليه السلام در اموال نامه 7 - 6/24
. سياست اقتصادي امام عليه السلام خطبه 1/126
. سياست توحيدي امام عليه السلام خطبه 1/200، خطبه 1/3، خطبه 1/5، خطبه 1/6، خطبه 126، نامه 29
. سياستهاي امام در برابر قدرتمندان خطبه 3/37
. سياستهاي امام علي عليه السلام قبل از جنگ خطبه 2/48
. سياستهاي توحيدي امام عليه السلام نامه 4/29، خطبه 4/26
. سياستهاي حكومتي امام علي عليه السلام حكمت 202
. شجاعت بي نظير امام عليه السلام در نبرد با دشمن خطبه 1/174
. شجاعت و جسارت خدا گونه امام علي عليه السلام نامه 20 - 19/45
. شجاعت و دشمن شناسي امام عليه السلام نامه 62
. شدت علاقه ياوران امام علي عليه السلام حكمت 45
. شركت همه اقشار مردم در بيعت با امام خطبه 2/229
. شكوه امام عليه السلام از قريش خطبه 1/217
. شكوه و رنج هاي امام علي عليه السلام از امت خطبه 1/70، خطبه 214
. شكوه و رنج هاي امام علي عليه السلام از مردم كوفه خطبه 1/71
. شكوه‌ها و درد دلهاي امام عليه السلام خطبه 13/27 تا 15
. شكوه هاي امام عليه السلام خطبه 1/212، خطبه 10/17
. شكوه هاي امام عليه السلام از سستي ياران حكمت 261
. شكوه هاي امام عليه السلام به پيشگاه خدا خطبه 6/137
. شكوه هاي امام درباره ظلم و جنايات قريش خطبه 4/172
. شناخت امام علي عليه السلام از مردم شام و كوفه نامه 3/17
. شناخت امام عليه السلام و نام مستضعف خطبه 3/189
. شناخت دقيق امام عليه السلام از دشمن خطبه 1/138 تا 3
. شناخت دوستان و دشمنان امام عليه السلام حكمت 45
. شناخت كيفيت شركت مردم در انتخاب هاي امام و رهبر خطبه 3 - 2/173
. شناخت گروه هاي سياسي مخالف امام عليه السلام خطبه 113/192
. شناخت مرگ از ديدگاه امام عليه السلام خطبه 1/149
. شناخت ويژگي هاي امام علي عليه السلام خطبه 9
. شهادت طلبي اصحاب امام عليه السلام نامه 3/28
. شهادت طلبي امام عليه السلام خطبه 13 - 12/16، خطبه 4/171، خطبه 3/123، خطبه 3/5، خطبه 62، نامه 4 - 3/35، خطبه 2 - 1/55
. شيوه مناظره امام عليه السلام با دشمن نامه 4/6
. صبر و استقامت امام عليه السلام خطبه 2/217
. صبر و بردباري بي نظير امام در حفظ اسلام خطبه 2-4/217
. صبر و تحمّل بي نظير امام عليه السلام در تداوم مبارزات خطبه 4/26
. صبر و جدّيت امام عليه السلام و اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/56 و 4
. ضرورت اطاعت از امام خطبه 4 - 1/154، خطبه 10/66، خطبه 5/173
. ضرورت اطاعت از امام عليه السلام و حكومت اسلامي خطبه 5/169
. ضرورت توجه به مسئوليّتهاي اجتماعي امام خطبه 2/211
. ضرورت شناخت امام عليه السلام خطبه 3/189 تا5
. ضرورت شنوائي و اطاعت از امام عليه السلام خطبه 6/89
. ضرورت مشورت با امام علي عليه السلام حكمت 321
. عدالت اقتصادي امام عليه السلام خطبه 1/126
. عدالت امام عليه السلام و عدم پذيرش مردم نامه 4 - 2/70
. علّت سكوت امام عليه السلام و كنار گيري از خلافت خطبه 1/37
. علل پذيرش حكومت توسط امام علي عليه السلام خطبه 54
. علل پذيرش و اهداف حكومت امام علي عليه السلام خطبه 1/136
. علل پيروزي امام عليه السلام در ميدانهاي جنگ حكمت 318
. علل سقوط و شكست اصحاب امام عليه السلام خطبه 10 - 9/133
. علل سكوت امام علي عليه السلام خطبه 74
. علل سكوت و عذرخواهي امام علي عليه السلام خطبه 3 - 2/92
. علل شكوه هاي امام عليه السلام از قريش خطبه 4/172
. علل عدم آمادگي براي پذيرش عدالت اجتماعي امام علي عليه السلام خطبه 1/92
. علل غلبه امام علي عليه السلام بر دلاوران و شجاعان حكمت 318
. علل كناره گيري امام عليه السلام از خلافت خطبه 1/92
. علل مظلوميت امام علي عليه السلام خطبه 2/6، خطبه 2/36
. علل مظلوميت و تنهائي امام علي عليه السلام خطبه 16 - 9/27
. علل نكوهش امام عليه السلام از كوفيان حكمت 261
. علل نگراني امام عليه السلام نسبت به آخرت حكمت 77
. علل وحدت احزاب مخالف امام عليه السلام خطبه 5 - 4/169
. علم امام عليه السلام به تحوّلات سياسي آينده خطبه 11/103
. علم امام عليه السلام به مسخ ارزش‌ها حكمت 102
. علم غيب امام عليه السلام به همه حوادث فرد و جامعه خطبه 4-3/175
. علم غيب امام عليه السلام در رابطه با آينده مروان خطبه 1/73
. علم غيب امام علي عليه السلام خطبه 6/116
. علم غيب امام علي عليه السلام به نهان‌ها خطبه 3 - 2/93
. علوم بي پايان امام عليه السلام خطبه 4/175
. علي عليه السلام و رهايي امت خطبه 159
. غربت امام علي عليه السلام حكمت 261
. فضائل امام علي عليه السلام خطبه 54، خطبه 55، خطبه 1/57، خطبه 3/69
. فضائل بي نظير امام علي عليه السلام خطبه 1/75
. فضائل و مناقب نا گفته امام علي عليه السلام نامه 11 - 10/28
. فلسفه سكوت امام علي عليه السلام خطبه 1/5
. قاطعيّت امام عليه السلام در نبرد با منحرفان خطبه 113/192
. قاطعيت امام علي با ستمگران خطبه 2/136
. قاطعيت امام علي عليه السلام در مبارزه حكمت 369، نامه 8
. قاطعيت امام عليه السلام در مبارزه با احزاب منحرف خطبه 2/75
. قاطعيت امام عليه السلام در مبارزه با باطل خطبه 4/33، خطبه 4/104
. قريش و مظلوميت امام علي عليه السلام نامه 1/9
. خبر از كيفيت قيام امام زمان عليه السلام غريب كلام 1
. كينه توزي هاي قريش نسبت به امام علي عليه السلام نامه 5 -4 -3/36
. لياقت و حقانيت امام علي عليه السلام خطبه 6 - 5/197
. لياقت و كارداني امام در مديريت سياسي خطبه 6/162
. لياقت و مديريت امام براي رهبري خطبه 3/69
. ماجراي سياسي امام با عثمان نامه 22/28
. مال پرستي علل دوري مردم از امام علي عليه السلام حكمت 316
. مديريت اقتصادي امام عليه السلام نامه 1/43
. مديريت سياسي امام عليه السلام نامه 1/42، نامه 1/44، نامه 1/45
. مديريت سياسي در رهنمودهاي امام عليه السلام نامه 1/18
. مسئوليّت پذيري امام عليه السلام خطبه 16/3
. مسئوليّتهاي امام عليه السلام 3 - 2/119
. امام علي عليه السلام و كارگزاران حكومتي نامه 4/18
. مشروعيت حكومت امام عليه السلام نامه 6
. مشكلات سياسي امام در قصاص كردن قاتلان عثمان خطبه 1/168
. مظلوميت امام علي عليه السلام خطبه 8/149، خطبه 1/172، خطبه 2/217، نامه 2 - 1/121 - 3/27، خطبه 2 - 1/127، خطبه 6 - 1/137، خطبه 3/205 تا 7، خطبه 77، حكمت 261، خطبه 2/6، خطبه 3/26، خطبه 14/93، خطبه 4/29، خطبه 2/57، خطبه 8/27 تا 16، خطبه 14/116، خطبه 2 -1/121، خطبه 70، نامه 9/10، نامه 21 - 20/28، نامه 5 - 4/36، نامه 7/45، حكمت 111، نامه 7/9، نامه 9/10، خطبه 1/127،، حكمت 112
. مظلوميّت امام عليه السلام در خلافت نامه 62
. مظلوميت امام علي عليه السلام در نافرماني مردم حكمت 1/57
. مظلوميت امام علي عليه السلام و ستمكاري قريش خطبه 5/33
. مظلوميت امام علي عليه السلام و شيعيان او حكمت 111
. مظلوميت سياسي امام عليه السلام خطبه 2/208
. مواضع امام عليه السلام پس از جنگ با مردم بصره نامه 1/29
. موضعگيري امام در برابر قريش خطبه 1/217
. موفقيّت هاي امام در مبارزه با احزاب مخالف خطبه 113/192
. موفقيت هاي امام علي عليه السلام خطبه 1/156، خطبه 26 - 25/182، خطبه 14 - 13/193
. نافرماني مردم كوفه از امام عليه السلام خطبه 3 - 2/121
. نافرماني و سرپيچي از فرامين امام علي عليه السلام خطبه 6 - 4/29
. نصيحت حكيمانه امام عليه السلام به عثمان خطبه 1/164 تا 12
. نقش امام عليه السلام در تربيت و آموزش مردم خطبه 7/180
. نقش امام علي عليه السلام در تحولات مسلمين خطبه 2 - 1/4
. نقش سران جمل در بيعت مردم با امام عليه السلام خطبه 7 - 3/205
. نقش ياران در پيروزي امام عليه السلام خطبه 1/118
. نكوهش از خيانت در امانت خطبه 3 - 1/35
. نكوهش امام از مردم كوفه نامه 2/35
. نكوهش امام از مرگ طبيعي خطبه 3/123
. نيايش امام علي عليه السلام خطبه 2 - 1/78، خطبه 91
. نيايش هاي عارفانه امام علي عليه السلام خطبه 100/91
. واكنش امام علي عليه السلام در برابر تهديد به ترور خطبه 62
. وصيّت هاي اخلاقي امام عليه السلام خطبه 5/149 تا 7
. وصيّت هاي اعتقادي امام عليه السلام خطبه 4 - 2/149
. وصيّت هاي اقتصادي امام عليه السلام نامه 2/24
. وصيّت هاي امام عليه السلام نامه 1/23
. وصيّت هاي امام علي عليه السلام خطبه 1/149
. ويژگي خطابه و سخنوري امام علي عليه السلام خطبه 1/223
. ويژگي و حقّانيت امام عليه السلام خطبه 3 - 2/172
. ويژگي‌ها و حقّانيت امام عليه السلام خطبه 3 - 2/172
. ويژگي‌ها و سوابق مبارزاتي امام عليه السلام خطبه 9 - 8/122
. ويژگي‌ها و سوابق معنوي امام عليه السلام خطبه 1/139، خطبه 2/75
. ويژگي‌ها و فضائل امام علي عليه السلام خطبه 1/37
. ويژگي هاي اخلاقي امام عليه السلام خطبه 4/16
. ويژگي هاي اخلاقي و سياسي امام عليه السلام خطبه 4/104
. ويژگي هاي اعتقادي امام عليه السلام حكمت 184، حكمت 185
. ويژگي هاي امام عليه السلام خطبه 4/189، خطبه 112/192، خطبه 1/197، خطبه 1/200، خطبه 2/202، خطبه 1/232، حكمت 272، حكمت 322، حكمت 369، خطبه 3/224، نامه 7/10 نامه 27/27، نامه 1/33، نامه 4/35، نامه 3/48، نامه 4/62، نامه 2/78، حكمت 111، حكمت 185، حكمت 22، خطبه 4 - 3/119، خطبه 9 - 6/128، خطبه 1/156، خطبه 3/175، خطبه 5/189، خطبه 125/192، خطبه 1/197 تا 3، خطبه 236، خطبه 1/4، خطبه 1/58، خطبه 3/71، خطبه 1/159، خطبه 1/168، خطبه 1/174، خطبه 1/182، خطبه 1/137، خطبه 1/139، خطبه 2/57، خطبه 12 - 1/58، خطبه 5 - 2/4، خطبه 6/22، خطبه 2 - 1/24، خطبه 1/6، خطبه 4 - 1/16، خطبه 4/33، خطبه 2 - 1/155، خطبه 4 - 3/71، خطبه 1/74، خطبه 17 - 11/87، خطبه 3/93، خطبه 4 - 3/119، خطبه 9 - 6/1289، خطبه 1/156، خطبه 3/175، خطبه 5/89، خطبه 135/192، خطبه 1/197 تا 3، نامه 16/28، خطبه 3/101، خطبه 4/131، خطبه 3/100، خطبه 11/97
. ويژگي هاي امام در اجراي عدالت اقتصادي خطبه 9/224
. ويژگي هاي امام علي عليه السلام در رابطه با رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نامه 17 - 16/28
. ويژگي هاي امام علي عليه السلام و اهلبيت عليهم السلام خطبه 2/162
. ويژگي هاي امام و اهلبيت عليهم السلام نامه 1/64
. ويژگي هاي امام و اهلبيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/162
. ويژگي هاي اهلبيت عليهم السلام و امام عليه السلام نامه 7/28
. ويژگي هاي بني هاشم و خاندان امام عليه السلام حكمت 120
. ويژگي هاي بيعت با امام علي عليه السلام خطبه 1/136
. ويژگي هاي بيعت عمومي مردم با امام عليه السلام نامه 4/1
. ويژگي بيعت مردم با امام علي عليه السلام نامه 1/54،خطبه 1/136، خطبه 1/229
. ويژگي هاي حملات نظامي امام عليه السلام خطبه 5 - 4/119
. ويژگي هاي سياسي امام خطبه 2/57
. ويژگي هاي عقيدتي و معنوي امام عليه السلام خطبه 13 - 12/97، خطبه 2 - 1/58
. ويژگي هاي علمي امام عليه السلام خطبه 6/128 تا 9، خطبه 5/189
. ويژگي هاي علمي، معنوي امام عليه السلام خطبه 1/120، خطبه 9 - 6/128، خطبه 5/189
. ويژگي هاي علمي و سياسي امام علي عليه السلام خطبه 12/93
. ويژگي هاي حملات نظامي امام عليه السلام خطبه 6 - 5/119
. ويژگي هاي مديريتي امام علي عليه السلام خطبه 1/74، خطبه 89
. ويژگي هاي معنوي امام علي عليه السلام حكمت 184، خطبه 1/22، خطبه 2/57
. ويژگي هاي معنوي و رزمي امام علي عليه السلام نامه 8 - 7/62
. ويژگي هاي نظامي و اخلاقي امام علي عليه السلام خطبه 4/33
. هجرت بدون شناخت امام عليه السلام خطبه 3/189
. هجوم بي سابقه مردم براي بيعت با امام علي عليه السلام نامه 4/62، خطبه 1/56
. هجوم و يورش مردم براي بيعت با امام خطبه 1/229
. هدفداري امام در پذيرش خلافت خطبه 3/131
. هدفداري امام در حكومت نامه 27/28
. هدفداري امام در وصيّت اقتصادي نامه 1/24
. هدفداري امام علي عليه السلام در صلح و جنگ خطبه 2 - 1/55
. هشدارهاي اخلاقي امام به معاويه نامه 8 - 6/28
. همراهي و هماهنگي امام عليه السلام با پيامبر خطبه 236
. يكي از دعاهاي امام خطبه 1/227
. سوابق درخشان شجاعت و فضائل امام عليه السلام خطبه 115/192
. آمادگي رزمي امام عليه السلام نامه 36
. تلاش امام در تحقّق وحدت نامه 78
. شناخت دشمنان امام علي عليه السلام خطبه 1/135
. غصب خلافت و علل شكيبائي امام عليه السلام خطبه 3/3
. عشق تحمل ناشدني امام علي عليه السلام حكمت 111
. سياست اقتصادي امام عليه السلام خطبه 15

امام حسن و امام حسين

. ويژگي هاي مبارزاتي امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام خطبه 1/207
. اثبات امامت امام حسن و امام حسين عليهما السلام خطبه 1/207
. شجاعت و خط شكني امام حسن وامام حسين عليهما السلام خطبه 1/207
. فضائل و ارزش هاي امام حسن و امام حسين عليه السلام خطبه 1/207

امام زمان

. آينده روشن در حكومت امام زمان عليه السلام خطبه 10 - 6/150
. اصول گرائي امام زمان عليه السلام خطبه 1/138
. اشاره به ظهور امام زمان عليه السلام غريب كلام 1
. امام زمان عليه السلام و آينده روشن خطبه 1/138
. امام زمان عليه السلام و استقرار حكومت عدل اسلامي خطبه 3/138
. امام زمان عليه السلام و اصالت دادن به قرآن خطبه 1/138
. امام زمان عليه السلام و اميدواري به آينده خطبه 3/150
. امام زمان عليه السلام و دست يابي به سرمايه هاي مخفي زمين خطبه 3/138
. امام زمان عليه السلام و زنده كردن اسلام خطبه 24 - 23/182
. امام زمان عليه السلام و زنده كردن قرآن و سنت فراموش شده پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 3/138
. امام زمان عليه السلام و فتح و كشورها و شكست قدرتها خطبه 3/138
. امام زمان عليه السلام و قرآن خطبه 1/138
. امام زمان عليه السلام و مجازات فاسدان خطبه 3/138
. امام زمان عليه السلام و هدايت الهي خطبه 1/138
. تداوم امامت تا ظهور امام زمان عليه السلام خطبه 6/100
. جنگ و مبارزه بي امام زمان عليه السلام با منحرفان خطبه 113/192
. حكومت امام زمان عليه السلام غريب كلام 1
. خبر از غيبت امام زمان عليه السلام خطبه 4/150
. دوران پيروزي امام زمان عليه السلام حكمت 209
. روش حكومتي امام زمان عليه السلام خطبه 1/150
. روش زندگي در دوران غيبت امام زمان (عج) خطبه 5/100
. ره آورد حكومت امام زمان عليه السلام خطبه 2/150
. زشتي مخالفت با امام زمان عليه السلام نامه 3/7
. سيماي امام زمان عليه السلام حكمت 147، خطبه 23/182
. سيماي ياران امام زمان عليه السلام خطبه 150
. شناخت آخرالزمان و غيبت امام زمان عليه السلام خطبه 24 - 23/182
. شناخت ياران امام زمان عليه السلام خطبه 1/187
. وصف امام زمان عليه السلام خطبه 25/182
. ويژگي هاي امام زمان عليه السلام خطبه 3/150
. ويژگي هاي حكومت امام زمان (عج) خطبه 1/138، خطبه 10
. ويژگي هاي قيام و حكومت امام زمان عليه السلام خطبه 5 - 4/150، خطبه 4/100
. ياد شيرين امام زمان عليه السلام در آينده خطبه 1/187

امام مهدي

. ره آورد حكومت حضرت مهدي (عج) خطبه 150
. وصف حضرت مهدي (عج) خطبه 182
. آينده بشريت و ظهور حضرت مهدي (عج) خطبه 150

اميرالمؤمنين علي

. اخلاص امام علي عليه السلام خطبه 3/182
. استدلال بر خلافت امام علي عليه السلام حكمت 190
. تنهايي و مظلوميت امام علي عليه السلام خطبه 2/6، خطبه 14/27
. حقيقت طلبي امام امام علي عليه السلام خطبه 18/210
. درد دلهاي امام علي عليه السلام خطبه 1/34 تا 2
. دنيا در چشم امام علي عليه السلام حكمت 1/77
. دوستي امام علي عليه السلام حكمت 2/45
. راه و رسم امام علي عليه السلام خطبه 12/97
. زهد و پارسايي امام علي عليه السلام خطبه 17/3
. سكوت حكيمانه امام علي عليه السلام حكمت 6/137 تا 7
. سوابق مبارزاتي امام علي عليه السلام خطبه 4/104
. شجاعت امام علي عليه السلام خطبه 16/27 - 115/192، نامه 7 - 8/10
. شكوه امام علي عليه السلام از اهل زمانه خطبه 7 - 6/137
. شگفتي شجاعت امام علي عليه السلام نامه 19/45
. صبر و شكيبايي امام علي عليه السلام خطبه 3/3
. عدالت امام علي عليه السلام خطبه 18/87
. عظمت امام علي عليه السلام خطبه 1/139 - 1/3
. علم امام به تحولات سياسي آينده خطبه 9/103 تا 12
. علم بيكران امام علي عليه السلام خطبه 5/189
. علم امام علي عليه السلام خطبه 9/128
. علم غيب امام علي عليه السلام خطبه9/103تا12، خطبه 3 -2/116
. علوم بي پايان امام علي عليه السلام خطبه 175
. امام علي از زبان امام علي عليه السلام خطبه 74
. امام علي عليه السلام اسوه حقيقت خطبه 8/122
. امام علي عليه السلام اوّلين مؤمن به پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 133/192
. امام علي عليه السلام بحر بيكران خطبه 2/93
. امام علي عليه السلام تداوم بخش خط انبيا عليه السلام خطبه 25/182
. امام علي عليه السلام چراغ هدايت خطبه 7/187
. امام علي عليه السلام حقيقت ناشناخته خطبه 8/149
. امام علي عليه السلام رهبر مؤمنان حكمت 316
. امام علي عليه السلام معيار حق خطبه 8/122
. امام علي عليه السلام و اسرار نهان خطبه 3/5
. امام علي عليه السلام و انگيزه هاي پذيرش خلافت خطبه 16/3
. امام علي عليه السلام و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 120/192 تا 121
. امام علي عليه السلام و دنيا خطبه 12/224
. امام علي عليه السلام و رهايي امّت خطبه 159
. امام علي عليه السلام و زمانه نااهل خطبه 5/199
. امام علي عليه السلام و شهادت طلبي خطبه 13/156
. امام علي عليه السلام و صراط مستقيم حق خطبه 6/197
. امام علي عليه السلام و عشق الهي خطبه 3 - 2 - 1/227، نامه 8/62
. غربت امام علي عليه السلام در ميان مردم خطبه 2/121 تا 3
. فداكاري امام علي عليه السلام خطبه 236
. فضايل امام علي عليه السلام نامه 10/28
. فضيلت امام علي عليه السلام خطبه 119/192
. قاطعيت امام عليه السلام در تداوم مبارزه با باطل خطبه 4/104
. مظلوميت امام علي عليه السلام و دعاي مظلومانه خطبه 4/116
. مظلوميت و تنهايي امام علي عليه السلام خطبه 26
. منزلت و مقام امام علي عليه السلام خطبه 122/192
. ويژگي سخنوري امام علي عليه السلام خطبه 1/233
. ويژگي هاي اخلاقي و سياسي امام علي عليه السلام خطبه 4/104
. ويژگي هاي امام علي عليه السلام خطبه 1/3، خطبه 1/37، خطبه 236، نامه 1/45
. هوشياري و زيركي امام علي عليه السلام خطبه 2/200

ولايت

. جايگاه بلند ولايت خطبه 1/4
. حقوق ولايت و رهبري خطبه 1/216
. عشق به ولايت خطبه 38/109
. فلسفه حكومت و ولايت نامه 2/66
. ولايت تكويني خطبه 192

اهل بيت

. اهلبيت عليهم السلام خطبه 12/2 - 10/1
. اهلبيت عليهم السلام پيامبر و حيات علم خطبه 15/147
. اهلبيت عليهم السلام درههاي علم الهي خطبه 1/120
. اهلبيت عليهم السلام و ارزيابي دين خطبه 3/236
. اهلبيت عليهم السلام و علوم خطبه 1/239
. اهلبيت عليهم السلام و راه ميانه حكمت 109
. اولويّت اهلبيت عليهم السلام براي تفسير قرآن خطبه 4/125
. خطرات جدي براي اهلبيت عليهم السلام خطبه 3 - 2/217
. شهادت طلبي اهلبيت عليهم السلام نامه 5/9
. ضرورت پيروي از اهلبيت عليهم السلام خطبه 13 - 12/97
. ويژگي هاي علمي اخلاقي اهلبيت عليهم السلام خطبه 38/109
. ضرورت خونخواهي از اهلبيت عليهم السلام خطبه 5/105
. ويژگي هاي علمي و معنوي اهلبيت عليهم السلام خطبه 1/120
. ويژگي هاي اهلبيت عليهم السلام خطبه 5 - 4/125، خطبه 3/4، خطبه 38/109، خطبه 3/144، خطبه 4/214، خطبه 1/231، خطبه 1/239، حكمت 109، خطبه 2 - 1/239، خطبه 14/87، خطبه 13/97، خطبه 15/147، خطبه 12/154، خطبه 87، خطبه 97، خطبه 233، خطبه 12/93، خطبه 7 - 6100
. نقش اهلبيت عليهم السلام در مبارزه با جهل و گمراهي خطبه 1/239 تا 3
. شناخت كامل اهلبيت عليهم السلام از دين اسلام خطبه 1/239 تا 3
. كينه توزي هاي قريش و غصب خلافت اهلبيت عليهم السلام نامه 3 - 2/62
. وظايف مردم نسبت به اهلبيت عليهم السلام خطبه 12/97
. شرائط درك فرامين اهلبيت عليهم السلام خطبه 189
. پرهيز از افراط و تفريط در رابطه با اهلبيت عليهم السلام خطبه 6/127
. ره آورد شوم انحراف از ولايت اهلبيت عليهم السلام خطبه 1/139
. در خطر جدّي قرار گرفتن جان اهلبيت عليهم السلام خطبه 3/217
. ويژگي هاي اهلبيت عليهم السلام در فصاحت و بلاغت خطبه 1/233
. بخشش و كرم اهلبيت عليهم السلام حكمت 2/120
. ارزش اهلبيت عليهم السلام خطبه 4/144
. سرانجام دوستان و دشمنان اهلبيت عليهم السلام خطبه 38/109
. ضرورت اطاعت از اهلبيت پيامبر عليهم السلام خطبه 12/97
. روش برخورد با اهلبيت عليهم السلام پيامبر عليهم السلام خطبه 13 - 14/87
. ظلم قريش به اهلبيت عليهم السلام حكمت 2/62
. علم راستين اهلبيت عليهم السلام خطبه 1/239
. عظمت اهلبيت پيامبر عليهم السلام خطبه 38/109
. مشكلات دوستي با اهلبيت عليهم السلام حكمت 112
. ويژگي اهلبيت پيامبر عليهم السلام خطبه 3 - 2/154، خطبه 4
. ارزش والاي اهلبيت پيامبر عليهم السلام حكمت 109
. فصاحت و بلاغت اهلبيت عليهم السلام خطبه 233
. هشدار و سفارش به اطاعت از اهلبيت عليهم السلام خطبه 108
. فضائل اهلبيت پيامبر عليهم السلام خطبه 239
. افشاي چهره بني اميه و فضائل اهلبيت عليهم السلام نامه 17
. وصف پيامبر اسلام و اهلبيت عليهم السلام خطبه 94، خطبه 161

رهبر

. احسان و حسن ظن رهبر نامه 36 35/53
. اختيارات رهبري خطبه 3
. اخلاق اختصاصي رهبري نامه 53
. اخلاق رهبري نامه 53
. اخلاق رهبري با خويشاوندان نامه 53
. اخلاق رهبري با مردم نامه 8/53 تا 10
. اخلاق ناپسند رهبري خطبه 18/216 تا 20
. ارزش رهبر عادل خطبه 5/124
. ارزش هاي اخلاقي رهبر اسلامي نامه 7/53 تا 13
. ارزيابي رهبران نامه 15/27
. اخلاق سياسي رهبر با توانگران نامه 3/46
. اخلاق سياسي رهبر با توده مستضعف نامه 3/46
. اصول اخلاقي رهبر خطبه 10 - 9/34، نامه 3 - 2/45
. اصول اخلاق سياسي اجتماعي رهبر اسلامي نامه 3 - 2/46
. اصول روابط اجتماعي رهبر اسلامي با مردم نامه 52/53
. اصول روابط اجتماعي رهبران نامه 53
. اصول گرائي و خدا گرائي رهبر نامه 63/53
. اصول و مباني اخلاق رهبري نامه 8/53 تا 11
. اطاعت از رهبري امام خطبه 26/182
. پرهيز رهبر از گرايش به سرمايه داران نامه 2 - 1/45
. پرهيز از مخالفت پس از انتخاب رهبر نامه 3/7
. پيامدهاي اطاعت از رهبري معصوم عليه السلام خطبه 1/4، خطبه 1/69، خطبه 13/97
. حقوق اجتماعي سياسي رهبر بر مردم خطبه 6 - 1/216، حكمت 322
. حقوق اجتماعي سياسي مردم بر رهبر خطبه 6 - 1/216
. حقوق متقابل رهبري و فرماندهان نامه 50
. حقوق متقابل مردم و رهبري خطبه 34
. حقوق مردم بر رهبر نامه 2/50
. حقوق ولايت و رهبري خطبه 1/216
. در جستجوي رهبري هدايت كننده خطبه 1/76
. راز داري رهبر نامه 24/53
. راه هاي اصلاح دولت و رهبر خطبه 9 - 7/216
. روابط اجتماعي رهبر نامه 1/50
. روابط اجتماعي رهبر اسلامي با مردم نامه 1/50
. روابط سالم و متقابل رهبر و مردم خطبه 216
. روش برخورد رهبر با كارگزاران خاطي نامه 2 - 1/63
. روش برخورد رهبر با مردم نامه 1/18، خطبه 69
. روش برخورد صحيح با مردم (اخلاق رهبري) نامه 13 - 2/19
. ره آورد اطاعت از رهبري معصوم خطبه 2/20، خطبه 1/121
. ره آورد شوم اطاعت نكردن از رهبر خطبه 4، خطبه 69، خطبه 119
. ره آورد شوم اطاعت نكردن از رهبري معصوم خطبه 20 خطبه 121، نامه 65
. ره آورد ظلم رعيت به رهبر يا رهبر به رعيت خطبه 11 - 10/216
. ره آورد عدالت رهبر خطبه 8/216
. رهبر آلوده و گمراه يا رهبر صالح نامه 16/27
. رهبر اسلامي و رسيدگي شخصي به امور مردم نامه 114/53
. رهبر و گرايش به اعمال نيكو نامه 9 - 8/69
. رهبري الهي از ديدگاه امام عليه السلام خطبه 5
. شايعه پراكني و تهمت عليه رهبري خطبه 2/71
. شرائط امامت و رهبري در اسلام خطبه 1/173
. شرائط رهبري خطبه 5/131
. شرائط و صفات امامت و رهبري خطبه 3/131 تا 7، حكمت 73، خطبه 136
. شكوه‌ها از سرپيچي از فرمان رهبري خطبه 2/212
. شناخت آفات رهبري خطبه 5/131 تا 7، خطبه 3
. شناخت رهبران حكمت 316
. ضرورت اطاعت از رهبري خطبه 5/173، خطبه 6 - 5/197، خطبه 169، خطبه 156
. ضرورت تسليم بودن در برابر تصميمات رهبري 321
. ضرورت حسن ظن به رهبر نامه 139 - 129/53
. ضرورت حق گرائي رهبر نامه 139 - 129/53
. ضرورت خدا گرائي رهبر در همه كارها نامه 16 -13 - 11/53
. ضرورت خودسازي رهبران و مديران حكمت 73
. ضرورت رازداري رهبر نامه 26 - 24/53، حكمت 181
. ضرورت رهبري پيامبر نامه 43/31
. ضرورت صلح طلبي رهبر اسلامي نامه 132/53
. ضرورت عيب پوشي رهبر نامه 25 - 24/53
. ضرورت هوشياري و بيداري رهبري خطبه 5 - 3/224
. علل سقوط كوفيان عدم اطاعت از رهبري خطبه 2/208
. علي عليه السلام رهبر مؤمنان حكمت 316
. قاطعيّت رهبري در مشورت حكمت 321
. كيفيت رابطه مردم با رهبر نامه 121/53
. مسئوليت رهبري نامه 14/45، خطبه 2/126، حكمت 332 خطبه 4/209
. مسئوليت مهم رهبري خطبه 4/209
. مسئوليت هاي رهبر اسلامي نامه 15 - 14/45، خطبه 119
. مسئوليّت هاي رهبري و نظاميان نامه 50
. مصيبت بار بودن نافرماني از رهبر خطبه 3 - 2/35
. معيار گزينش رهبر حكمت 190
. موفّقيّت هاي رهبر آگاه حكمت 467
. نقش ايمان رهبري در اجراي عدالت عمومي خطبه 8 - 7/224
. نقش رهبر در اجراي عدالت خطبه 8 - 7/224
. نقش رهبر در جامعه خطبه 7/216
. نقش رهبري در تقويت دين حكمت 467
. نقش ياران در عزّت و ذلّت رهبري خطبه 135
. وصف رهبر نسبت به كارگزاران اقتصادي نامه 41
. وصف يكي از رهبران الهي حكمت 467
. وظائف رهبران الهي خطبه 4/154، خطبه 10/105
. وظائف رهبر نسبت به مديران در مديريت اقتصادي نامه 1/41
. وظايف اجتماعي رهبر با مردم حكمت 322، خطبه 209
. وظايف اختصاصي رهبر اسلامي نامه 114/53، خطبه 16،
خطبه 1/115، خطبه 31، خطبه 39، خطبه 216، نامه 20، نامه 25، نامه 35، نامه 45
. وظايف رهبران نامه 12/25
. وظايف رهبران نسبت به كارگزاران نامه 1/26
. وظايف رهبري خطبه 10/105، خطبه 3 - 4 - 5/131،
نامه 1/35، نامه 1/45، نامه 57، خطبه 159، خطبه 105، خطبه 154
. وظايف رهبري در جامعه نامه 1/57
. وظايف رهبري قبل از جنگ خطبه 43
. وظايف رهبري در حركت نيروهاي مسلح نامه 2/60
. وظايف رهبري و امامت خطبه 7 - 3/131، حكمت 110
نامه 1/19، نامه 1/20
. وظايف فرماندهان نظامي نسبت به رهبري نامه 4/50
. وظايف مردم نسبت به رهبري خطبه 118
. وظيفه مردم در برابر انتخاب رهبري نامه 2 - 1/6
. ويژگي هاي رهبر اسلامي خطبه 173، خطبه 1/19، خطبه
6/152، خطبه 1/6، خطبه 1/24، خطبه 1/136، خطبه 37، خطبه 6، خطبه 24
. يكرنگي رهبر، فرماندهان و مردم نامه 2 - 3/50

حاكم، حاكمان

. پرهيز حاكم اسلامي از رفاه زدگي نامه 1/45
. پرهيز حاكم اسلامي از سستي و پوزش طلبي نامه 4/33
. پرهيز حاكم اسلامي از گرايش به سرمايه داران نامه 2 - 1/45
. پرهيز حاكم اسلامي از هرگونه سستي نامه 4 - 3/33
. پرهيز حاكم اسلامي و ضرورت ساده زيستي نامه 4/45 تا 11
. حاكم اسلامي پاسدار خدا در زمين است حكمت 332
. حاكم اسلامي و احتياط در پخش اخبار نامه 6 - 5/69
. حاكم اسلامي و اعتدال و ميانه روي نامه 1/21
. حاكم اسلامي و اهميّت دادن به نماز جمعه نامه 11/69
. حاكم اسلامي و پرهيز از اسراف نامه 1/21
. حاكم اسلامي و پرهيز از رفاه زدگي نامه 2/21
. حاكم اسلامي و پرهيز از غضب و خشونت نامه 15 -7 -6/69
. حاكم اسلامي و پرهيز از نشستن در بازار نامه 10/69
. حاكم اسلامي و پند پذيري از تاريخ گذشتگان نامه 2/69
. حاكم اسلامي و ترك هواپرستي نامه 2/71 - 13/27
. حاكم اسلامي و توجه به ضرورتهاي زندگي نامه 1/21
. حاكم اسلامي و توجه به مرگ و معاد نامه 8 - 7/27
. حاكم اسلامي و توجه به وقتهاي نماز نامه 15/27
. حاكم اسلامي و حمايت و دفاع از دين نامه 13/27
. حاكم اسلامي و خدا گرائي نامه 14/27
. حاكم اسلامي و راز داري و كم حرفي نامه 6 - 5/69
. حاكم اسلامي و رفتار اجتماعي 4 - 3/69
. حاكم اسلامي و شكر نعمت هاي الهي نامه 7/69
. حاكم اسلامي و شناخت دوستان لايق و نا لايق نامه 14/69
. حاكم اسلامي و ضرورت توجّه به جهنم نامه 12 - 11/27
. حاكم اسلامي و ضرورت دنيا شناسي نامه 9/27 تا 11
. حاكم اسلامي و ضرورت رسيدگي به شهرهاي بزرگ نامه 9/69
. حاكم اسلامي و عدم وابستگي به دنيا نامه 6 - 5/27
. حاكم اسلامي و قرآن گرائي نامه 1/69
. حاكم اسلامي و گرايش به اعمال نيكو نامه 9/69
. حاكم اسلامي و ياد مرگ نامه 3/69 تا 14
. خدا گرائي حاكم نامه 76
. خطر هواپرستي حاكم جامعه نامه 1/59
. روش برخورد حاكم اسلامي با مردم نامه 67
. ره آورد خوش بيني حاكم مردم نسبت حاكم نامه 37/53
. ره آورد محبت حاكم به فرماندهان نظامي نامه 55/53
. ضرورت تواضع و فروتني حاكم اسلامي نامه 1/27
. ضرورت توجه حاكم اسلامي به محاسبه قيامت نامه 1/21
. ضرورت خدا گرائي حاكم نامه 3/59، نامه 76، نامه 14 - 13/27
. ضرورت نظارت حاكم بر اعمال حج نامه 1/67
. نقش بحران در رفتار حاكم اسلامي نامه 1/69
. نكوهش از ظلم حاكمان خطبه 3/97
. وظائف حاكم اسلامي خطبه 68، نامه 53
. وظائف حاكم اسلامي در حكومت اسلامي نامه 2/63
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به ارباب رجوع نامه 153/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به اطرافيان و خويشاوندان نامه 17/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به افكار عمومي نامه 6 - 5/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به اقليّت هاي ديني نامه 9/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به اهل مشورت نامه 17/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به تُجّار و صنعت گران نامه 95/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به سلامت دين نامه 65/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به جان و مال مردم نامه 141/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به جنگ و صلح نامه 132/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به خودسازي نامه 2/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به دانشمندان نامه 40/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به رسوم اجتماعي نامه 18/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به قضات نامه 65/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به كارمندان نامه 71/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به كشاورزي و كشاورزان نامه 79/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به گزينش فرماندهان نظامي نامه 50/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به گزينش مديران نامه 29/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به مالياتها نامه 81/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به محرومان نامه 101/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به مردم نامه 8/53
. وظائف حاكم اسلامي نسبت به منشيان و دبيران نامه 87/53
. وظائف شخص حاكم اسلامي نامه 148/53

حجّت، حجج الهي

. آثار وجودي حجج الهي حكمت 11/147
. اتمام حجّت با مردم خطبه 1/92
. اقسام حجّت هاي الهي حكمت 147
. تداوم حضور حجت الهي حكمت 11/147
. حجّتهاي خدا بر خلق خطبه 2/81
. روزگار ظهور حجت خدا حكمت 209
. صفات و ويژگي هاي حجج الهي حكمت 11/147
. ضرورت حجّت خدا در زمين حكمت 11/147
. مهاجر و شناخت حجت الهي خطبه 3/189

خلافت

. استدلال بر خلافت علي عليه السلام حكمت 190
. بازي ابابكر با خلافت خطبه 3
. حقانيت امام عليه السلام در خلافت نامه 18 - 17/28
. شكوه از خلافت عثمان خطبه 3
. شكوه از غصب خلافت خطبه 1/3
. شوراي عمر و خلافت عثمان خطبه 3
. علل غصب خلافت خطبه 3/162، خطبه 1/3 تا 10، خطبه 189
. علل غصب خلافت و كينه توزي هاي قريش خطبه 3 - 2/162
. علل كناره گيري از خلافت خطبه 92
. علي عليه السلام و انگيزه هاي پذيرش خلافت خطبه 16/3
. عمر و ماجراي خلافت خطبه 3
. غصب خلافت و علل شكيبائي امام عليه السلام خطبه 3
. قريش و غصب خلافتشان نامه 5/36
. مظلوميّت امام در خلافت نامه 62

عترت

. شناساندن عترت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و امامان راستين خطبه 87
. شناسايي عترت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 5/94
. عترت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 15 14/87
. فضائل عترت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نامه 17

معاد شناسي

آخرت

. آخرت سراي جاويدان خطبه 5/133، خطبه 7 - 8/188 - 13 -14/176
. آخرت شناسي خطبه 28، نامه 31
. آمادگي براي سفر آخرت خطبه 1/204
. ارزيابي دنيا و آخرت خطبه 14/114
. تقوا توشه آخرت خطبه 4/173
. تلخي‌ها و مشكلات دنيا و آخرت حكمت 251
. توانگران و سعادت دنيا و آخرت خطبه 3/142
. توشه آخرت خطبه 5/64
. توشه سفر آخرت خطبه 3 - 2/86
. دنيا براي آخرت است حكمت 463
. دنيا جويان و آخرت پيشگان حكمت 269
. دنيا و آخرت خطبه 2/103، حكمت 14/114، حكمت 168
. ديدار دوباره در آخرت خطبه 3 - 4/237 - 8/149
. رابطه ميان دنيا و آخرت حكمت 251
. رابطه دنياي حرام و آخرت حكمت 9/103
. راه اصلاح دنيا و آخرت حكمت 89
. راه هاي اصلاح دنيا و آخرت حكمت 89
. ره توشه آخرت خطبه 3/76
. ضرورت آمادگي براي سفر آخرت خطبه 17/223
. ضرورت آمادگي براي عمل و آخرت خطبه 2 - 2/241
. ضرورت توجّه به آخرت خطبه 9 - 10/226
. ضرورت توشه آخرت خطبه 7/157
. ضرورت يادآوري آخرت 16 - 15/223
. علل نگراني امام نسبت به آخرت حكمت 77
. ياد آخرت خطبه 5/195
. ياد سفر آخرت حكمت 2/77

آخرت گرايي

. آخرت گرائي خطبه 19/193 - 27/193، خطبه 4/55 - 2/203، خطبه 63، حكمت 8/150 - 280، حكمت 456، خطبه 6/191
. آخرت گرائي پرهيزكار خطبه 19/193
. آخرت گرائي و تأمين روزي‌ها حكمت 37
. ارزش آخرت گرائي خطبه 6 - 1/64، حكمت 7، حكمت 44
. ايثار اقتصادي و آخرت گرائي حكمت 7
. راه هاي آخرت گرائي خطبه 237
. ره آورد آخرت گرائي نامه 77/31
. سفارش به آخرت گرائي نامه 22
. ضرورت آخرت گرائي حكمت 378، نامه 74/31، خطبه 5/133، خطبه 9 - 8/132 - 2/203 - 5/154، خطبه 9 - 8/173، خطبه 5 - 6/156، خطبه 20 - 19 - 14/114، خطبه 7/157 تا10، حكمت 1687، حكمت 269، حكمت 122، خطبه 6/28، خطبه 3 - 2/42، خطبه 3 - 2/76، خطبه 3 - 2/86، خطبه 14/114، خطبه 8/132، خطبه 2/99، خطبه 14 - 13/176، نامه 2/22، نامه 28
. ضرورت آخرت گرائي در مبارزه خطبه 2/130

اجل

. اجل معين پاسدار انسان است حكمت 306
. اجل و مرگ خطبه 38، خطبه 1/149
. مرگ و اجل يك قانون عمومي نامه 1/72
. ملائكه محافظ و رها سازي انسان حكمت 201
. نقش اجل در حفظ انسان حكمت 306

بهشت

. آثار شوق ديدار بهشت حكمت 3 - 2/31
. آدم عليه السلام و داستان بهشت خطبه 32/1
. اشتياق بهشت خطبه 35/165
. انواع مناظر نوراني و زيباي بهشت خطبه 35 - 34/165
. انواع نعمتها و ميوه جات بهشت خطبه 32/165
. اوصاف بهشت خطبه 31/109، خطبه 30/165، خطبه 85
. توجه به پاداش بهشت و عذاب الهي خطبه 6/52
. راه بهشت و جهنم حكمت 2/31
. ره آورد ياد اوصاف بهشت خطبه 29/165
. سيماي بهشتيان پرهيزكار خطبه 12 - 11/190
. ضرورت توجه به نعمتهاي بهشت خطبه 5 - 4/28
. عامل رسيدن به بهشت خطبه 4 - 3/176
. نعمت بهشتي حكمت 387
. نعمتهاي خداوند در بهشت خطبه 12/109
. نقش ايمان در سرنوشت انسان خطبه 4/28
. وصف بهشت برين خطبه 13 - 12/109
. وصف ويژگي هاي بهشت خطبه 165
. ويژگي هاي بهشت خطبه 6 - 5/85، خطبه 35 - 30/165
. ياد آوري شهادت و بهشت در آستانه جنگ خطبه 5/171

شرايط راه يافتن به بهشت

1 - بهره وري درست از دنيا حكمت 131
2 - هوس ستيزي خطبه 176
3 - استقامت در حق خطبه 119، خطبه 176
4 - شناخت ائمّه حق و پيروي از آنان خطبه 152، خطبه 156
5 - وارستگي از كبر خطبه 192
6 - وارستگي از گناه خطبه 144
7 - انجام فرائض نامه 27، خطبه 190، خطبه 167
8 - تقوا گرائي خطبه 191

نمونه اي از بهشتيان

1 - حضرت داوود خواننده بهشتيان خطبه 160
2 - حسنين عليه السلام دو سرور جوانان بهشت نامه 28
3 - جعفر عليه السلام پرواز گر بهشتي نامه 28
4 - حضرت زهرا عليها السلام بزرگ زن بهشتي نامه 28

پاداش

. پاداش اطاعت خطبه 3/214
. پاداش الهي خطبه 5/83
. پاداش بيشتر با آغاز كننده هديه حكمت 62
. پاداش سخاوتمندي حكمت 5/138، حكمت 232
. پاداش شكر گذاري خطبه 7/90
. پاداش صبر و تحمّل حكمت 291
. پاداش عمل نامه 3/21
. پاداش كردار آدمي خطبه 7/153
. پاداش و طاعت حكمت 368
. پاداش و عذاب دوستان و دشمنان خطبه 38/109
. پاداش و كيفر الهي نامه 3 - 2/27، خطبه 75
. جايگاه پاداش الهي حكمت 42
. جايگاه پاداش و عذاب الهي خطبه 7 - 6/90
. راه هاي رسيدن به پاداش شهادت خطبه 18/190
. ره آورد يقين به پاداش الهي حكمت 137
. شرايط پاداش حكمت 2/42
. فلسفه كيفر و پاداش الهي حكمت 368
. قيامت روز پاداش خطبه 3/42

حساب، حسابرسي، حسابگري

. ارزش سئوالات حساب شده حكمت 364
. ترس از حساب قيامت خطبه 1/82
. حسابرسي روز قيامت 2/40
. حسابگر بودن آري، سختگيري ممنوع حكمت 33
. خدا و چگونگي حسابرسي بندگان حكمت 300
. روز قيامت و حسابرسي خطبه 5/85
. ضرورت حسابرسي نفس خطبه 208، خطبه 6/222، خطبه 8/90
. ضرورت ستايش حساب شده حكمت 347
. نفرين حساب شده حكمت 312

رستاخيز

. آفرينش دوباره و رستاخيز خطبه 29 - 28/109
. انسان و رستاخيز خطبه 223
. معاد رستاخيز موجودات خطبه 36 - 35/186
. وصف رستاخيز خطبه 83
. وصف رستاخيز و زنده شدن دوباره خطبه 109

شفاعت

. ارزش شفاعت حكمت 63
. شفاعت حكمت 63
. شفاعت خواهي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 8/72
. قرآن و شفاعت در قيامت خطبه 11 - 10/176
. نقش شفاعت كننده حكمت 63

عذاب

. پرهيز از عذاب الهي حكمت 377
. پرهيزكاران و انديشه در آيات عذاب خطبه 10 - 9/193
. توجه به روز قيامت و عذاب گناهان خطبه 2/153
. ضرورت توجه به روز قيامت و عذاب گناهان خطبه 1/167، خطبه 17 -16/183، نامه 58/31 تا 75، حكمت 153
. ضرورت يادآوري عذاب جهنم خطبه 5 - 4/223
. ضرورت ياد قيامت و عذاب الهي خطبه 182
. عذاب گناهكاران خطبه 31/109 تا 34
. گناهان اجتماعي و عذاب اجتماعي خطبه 1/201

آتش

. آتش سرانجام تند رويها خطبه 4/157
. آتش فتنه‌ها خطبه 5/101، خطبه 6/187
. آگاهي خدا از اهل آتش خطبه 8/128
. پرهيز از آتش الهي حكمت 387، نامه 76
. پرهيزكاران و ترس از آتش خطبه 6/193
. خشم مالك دوزخ بر آتش خطبه 16/183
. خلقت شيطان از آتش خطبه 30/1

آتش جهنّم

. زشتي آتش جهنّم خطبه 26/192
. شدت آتش جهنّم خطبه 10/190
. شناخت كيفيت آتش جهنم خطبه 3/120
. صفات آتش جهنم خطبه 33/109
. ضرورت پرهيز از آتش جهنم خطبه 3/120
. ضرورت توجه به آتش جهنم نامه 9/27
. ناتواني جسم برابر آتش جهنم خطبه 15/183

عوامل ورود به آتش

1 - اشتباهات و آتش الهي خطبه 4/79
2 - انكار امامت دوازده امام عليه السلام خطبه 7/152
3 - باطل گرائي نامه 2 - 5/17
4 - ترك زكاة خطبه 8/199
5 - ترك نماز خطبه 2/192
6 - تكبّر و تعصّب دروغين خطبه 26/192
7 - جمع آوري مال حرام حكمت 429
8 - جنگ و ستيز با علي عليه السلام نامه 12/41
9 - دروغ عمدي گفتن بر پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 2/210
10 - دل مردگي حكمت 3/349
11 - دوروئي و نفاق خطبه 7/201، خطبه 10/194
12 - دوري از خدا نامه 76
13 - سرپيچي از فرمان رهبري خطبه 9/125
14 - سوء استفاده از بيت المال خطبه 7/226
15 - شكم بارگي نامه 33/45
16 - شهوات و هواپرستي خطبه 2/176
17 - شيطان و شيطان زدگي خطبه 19/192
18 - عمل نكردن به دستورات قرآن حكمت 2/228
19 - فرار از جنگ خطبه 66
20 - كارهاي حرام حكمت 2/31، خطبه 32/109
21 - كردار زشت و ناپسند خطبه 8 - 6/44
22 - كفر و ارتداد حكمت 3/78
23 - گناهكاران و شعله هاي آتش خطبه 5/16، خطبه 33/109

عوامل نجات از آتش

1- اطاعت خدا خطبه 8/198
2- پرداخت زكات خطبه 8/199
3- پرهيز كاري خطبه 25/183
4- ترك كارهاي حرام حكمت 2/31
5- زير بار ننگ نرفتن خطبه 107/192
6- قرآن و عمل به دستورات قرآن حكمت 2/228
7- قناعت و خود كفائي نامه 33/45
8- نزديك شدن به خدا نامه 76
9- نماز خطبه 2/199

قيامت

. آمادگي براي سفر قيامت خطبه 1/204، خطبه 82، خطبه 5/113
. اوصاف قيامت خطبه 191
. بدترين توشه قيامت حكمت 221
. بدكاران و قيامت خطبه 14 - 13/83
. پروا داشتن از قيامت خطبه 11/157
. پرهيزكاران و شوق قيامت خطبه 4/193
. ترس از حساب قيامت خطبه 1/82
. ترسيم صحنه قيامت خطبه 28/109
. توجه به روز قيامت و عذاب گناهان خطبه 2/153
. توجّه به محاسبه اعمال دنيا در قيامت خطبه 2 - 1/63
. توصيف قيامت خطبه 14/114
. حالات انسان در قيامت خطبه 2 - 1/102، خطبه 12/38، خطبه 109
. حالات مردم در هنگام بر پا شدن قيامت خطبه 83
. حسابرسي قيامت نامه 2/40
. درك چگونگي محاسبه قيامت حكمت 300
. راه هاي آماده شدن براي قيامت خطبه 36/83
. روز قيامت خطبه 1/102
. روز قيامت و حسابرسي خطبه 5/85
. ره توشه قيامت خطبه 9/230
. سرانجام نيكوكاران در قيامت خطبه 30/109
. ضرورت آمادگي براي سفر قيامت خطبه 9 - 8/132
. ضرورت توجه به روز قيامت و عذاب گناهان خطبه 1/167، خطبه 17 - 16/183، نامه 75 - 58/31، حكمت 153
. ضرورت توجّه به سفر معنوي قيامت نامه 75 -63 - 58/31
. ضرورت توجّه به محاسبه دقيق قيامت نامه 3 - 2/27
. ضرورت جمع آوري توشه قيامت نامه 1/21
. ضرورت ياد قبر و مرگ و قيامت خطبه 15 - 13/157
. فلسفه معاد و قيامت خطبه 34 - 30/109
. قيامت روز آشكار شدن پشيماني‌ها خطبه 2/153
. قيامت روز پاداش خطبه 3/42
. قيامت شناسي خطبه 27/109، خطبه 1/102، خطبه 10/157، خطبه 158
. قيامت گراي در عمل خطبه 2/120
. قيامت و تجسم اعمال نامه 14/41
. قيامت و مجازات ظالم حكمت 241
. نزديك بودن قيامت حكمت 168
. نشانه هاي قيامت خطبه 12/185، خطبه 28 - 27/109
. نقش ايمان به قيامت در حكومت عادلانه خطبه 9 - 8/224
. والائي نعمت هاي قيامت خطبه 52
. وصف روز قيامت خطبه 102
. ياد سفر قيامت خطبه 8/32
. ياد قيامت حكمت 168، خطبه 4/190، حكمت 187
. ياد قيامت و آمادگي حكمت 280

قبر، قبرستان

. اوصاف قبرستان حكمت 130
. توصيف قبر خطبه 14 - 13/157
. حالات مردگان در قبر خطبه 19/111، خطبه 83
. زبان حال مردگان در قبر خطبه 18/221
. شناخت قبر خطبه 157
. ضرورت ياد قبر و قيامت خطبه 15 - 13/157، خطبه 3/188
. عبرت از آرام گرفتگان قبر خطبه 8/221
. قبر و پس از مرگ خطبه 51/83
. ويژگي هاي قبر خطبه 31/83
. ياد تنهائي قبر خطبه 157
. ياد قبر خطبه 7/153، خطبه 14 - 13/157، خطبه 210
. ياد قبر و پس از مرگ خطبه 59/83

مرگ

. آثار مرگ حكمت 2/130، خطبه 12/221
. آمادگي براي مرگ خطبه 14/183، حكمت 203
. آمادگي براي سفر مرگ و قيامت خطبه 5/113
. آماده شدن براي مرگ خطبه 4/167، حكمت 280
. اجل و مرگ خطبه 38، خطبه 1/149
. ارزش ياد مرگ حكمت 203، خطبه 188
. استقبال از مرگ خطبه 4/66
. اقسام مرگ خطبه 123
. انسان پس از مرگ خطبه 26 - 25/109
. انسان و مرگ نامه9-7/27، نامه9-7/27، خطبه83، خطبه 21
. بي نتيجه بودن راه حل‌ها در هنگام مرگ خطبه 34 - 25/221
. پرهيز از فراموشي مرگ نامه 14/69
. ترك غرور و ياد مرگ حكمت 398
. تسليت گفتن در مرگ دوستان حكمت 357
. تهيدستي هنگام مرگ خطبه 9/114
. حالات انسان هنگام مرگ خطبه 27 -26/221، خطبه 18/109، خطبه 83
. حوادث بعد از مرگ خطبه 8/221
. خصوصيّات مرگ خطبه 4/85
. در آستانه مرگ خطبه 34/221
. در اشتياق مرگ خطبه 7/180
. راز پوشيده مرگ حكمت 419
. روش برخورد با مرگ حكمت 230، نامه 27
. ره آورد ياد مرگ حكمت 233، حكمت 433، نامه 77/31، حكمت 334
. سختي هاي لحظه مرگ خطبه 221
. سفارش به پرهيزكاري و ياد مرگ خطبه 190
. سيماي مرگ خطبه 3/230
. شناخت مرگ حكمت 203، نامه 27
. شناخت مرگ از ديدگاه امام خطبه 149
. شوق مرگ و شهادت خطبه 3/5
. ضرورت پند پذيري از مرگ حكمت 122
. ضرورت توجّه به مرگ خطبه 4/167
. ضرورت توجّه به حوادث پس از مرگ خطبه 26 - 19/109
. ضرورت توجّه به مرگ و كوچ كردن خطبه 3/132
. ضرورت توجّه به مرگ و نترسيدن از آن خطبه 2/123 خطبه 21، خطبه 18/109، خطبه 6 - 5/124، خطبه 3/132، خطبه 15 - 13/157
. ضرورت توجّه به مرگ و نيستي موجودات خطبه 2- 1/152
. ضرورت ياد آوري مرگ و كوچ كردن از دنيا خطبه 7 - 1/149
. ضرورت ياد آوري مرگ ياران حكمت 130
. ضرورت ياد قبر و مرگ و قيامت خطبه 13/157 تا 15، خطبه 3/188
. ضرورت ياد مرگ حكمت 29، حكمت 380، خطبه 230، نامه 27، نامه 28، حكمت 74
. ضرورت ياد مرگ در كنترل انسان حكمت 398
. ضرورت ياد مرگ و ره آورد آن خطبه 6 - 13/190، خطبه 9 - 4/230
. ضرورت ياد مرگ و فنا پذيري دنيا خطبه 27-19/182
. عامل آمادگي براي مرگ حكمت 280
. عبرت از مرگ خطبه 83
. عبرت از مرگ و خاك شدن گذشتگان خطبه 8/221 تا 25
. عبرت از مرگ ياران حكمت 122
. عبرت گرفتن از مرگ حكمت 122
. عبرت گرفتن از مرگ سرمايه داران توانگر خطبه 6- 5/132
. عبرت گرفتن از مرگ ياران خطبه 5/149 تا 7
. امام علي عليه السلام و صراط مستقيم مرگ خطبه 6/197
. عمومي بودن قانون مرگ خطبه 3 - 2/123، خطبه 16/83، خطبه 1/72، حكمت 357
. فرا رسيدن مرگ خطبه 3/28
. قبر و پس از مرگ خطبه 51/83
. محدود بودن شناخت انسان از مرگ خطبه 112
. مرگ با عزّت خطبه 1/51
. مرگ و اجل يك قانون عمومي نامه 1/72
. مرگ و زندگي حكمت 3-2/191
. مرگ و عبرت آموزي خطبه 8/149
. مرگ و قضا و قدر خطبه 29/193
. نزديك شدن به مرگ حكمت 74
. نقش ايمان به مرگ در ساده زيستي انسان‌ها خطبه 21
. نقش ياد مرگ در عمل گرائي و پاكي انسان حكمت 280
. نكوهش از فراموشي مرگ حكمت 3/126
. نكوهش از مرگ طبيعي خطبه 3/123
. وصف چگونگي مرگ و مردن خطبه 109
. يادآوري مرگ خطبه 18/114
. ياد قبر و پس از مرگ خطبه 59/83
. ياد مرگ خطبه 5/132، خطبه 4 - 3/188، نامه 4/23، نامه 74/31، حكمت 1/122، حكمت 380، حكمت 29، حكمت 74، حكمت 115، خطبه 132
. ياد مرگ و آثار آن خطبه 10/99، حكمت 203، نامه 308
. ياد مرگ و آرزوها حكمت 334
. ياد مرگ و پرهيزكاري حكمت 203
. ياد مرگ و فراموش شدن خطبه 56/83

مكافات

. مكافات عمل خطبه 6 - 4/83، خطبه 15/190

فروع دين

فروع دين

. فلسفه فروع دين حكمت 136

روزه

. ارزش روزه خطبه 2/110
. روزه داري حكمت 136
. فلسفه نماز و روزه و زكات خطبه 192
. شناخت انواع روزه‌ها حكمت 145

نماز، نماز جماعت، نماز جمعه

. ارزش نماز نامه 5/47، حكمت 136
. اهميت دادن به نماز نامه 120/53
. اهمّيّت دادن به نماز جمعه نامه 12 - 11/61
. اهميت نماز خطبه 2 - 1/199، نامه 120/53
. اهميت و ارزش نماز در اسلام خطبه 1/199
. تعيين وقت نماز صبح نامه 3/52
. تعيين وقت نماز ظهر نامه 1/52
. تعيين وقت نماز عشاء نامه 3/52
. تعيين وقت نماز عصر نامه 1/52
. تعيين وقت نماز مغرب نامه 2/52
. تعيين وقت نمازهاي پنجگانه نامه 1/52
. توبه و نماز حكمت 299
. چگونگي برگزاري نماز جماعت نامه 118/53
. رعايت حال ضعيفان در نماز نامه 120/53
. ره آورد نماز خطبه 2/199
. ضرورت توجه به ارزش هاي نماز نامه 7 - 6/47
. ضرورت رعايت ضعيفان در نماز جماعت نامه 3/52
. فلسفه و ره آورد نماز خطبه 1/199 تا 3
. نماز در نگرانيها حكمت 299

زكات

. آزاد گذاشتن مردم براي پرداخت زكات نامه 5 - 4/25
. ارزش دعا، صدقه و زكات دادن حكمت 146
. ارزش زكات خطبه 2/110، خطبه 199
. اهمّيّت زكات خطبه 199
. اهميّت زكات در اسلام خطبه 7/199
. تقسيم زكات را به عهده مردم واگذار نامه 8 - 5/25
. حركت معنوي مأموران جمع آوري زكات نامه 5 - 1/25
. ره آورد زكات حكمت 146
. ره آورد زكات و دعا حكمت 146
. ره آورد شوم پرداخت زكات بدون شرائط خطبه 8/199
. زكات قدرت حكمت 52
. شرائط پرداخت زكات خطبه 7/199
. عفو، زكات قدرت است حكمت 52
. فلسفه و ره آورد زكات خطبه 9 - 7/199

صدقه

. ارزش دعا، صدقه و زكات دادن حكمت 146
. ارزش صدقه حكمت 7، حكمت 137، خطبه 4 - 3/110
. ارزش صدقه و انفاق حكمت 258
. ره آورد صدقه دادن حكمت 137
. صدقه و توانگري حكمت 258

حج، حُجّاج

. احكام فقهي حج خطبه 53
. احكام قرباني در حج خطبه 53
. اهميّت حج خطبه 53/1
. تأمين مسكن حجّاج نامه 5/67
. حقوق حجّاج بيت الّله الحرام نامه 67
. ره آورد حج خطبه 53/1
. سفارش به رفع نياز حجّاج نامه 67
. ضرورت تعليم و آموزش حاجيان مكه نامه 1/67
. ضرورت توجه به ارزش هاي حج نامه 6/47
. ضرورت رسيدگي به حوائج حجّاج نامه 2/67
. ضرورت نظارت حاكم بر اعمال حج نامه 1/61
. فلسفه حج نامه 1/67، خطبه 54 - 50/1، خطبه 53/192 تا 65
. فلسفه مشكلات سفر حج خطبه 53/192 تا 65
. مسكن رايگان براي حجّاج نامه 5/67
. معنويت سفر حج خطبه 52/1
. نقش تبليغات در مراسم حج نامه 67
. وظائف اميرالحاج در مراسم حج نامه 1/67
. هشدار از تبليغات دروغين ياران معاويه در مراسم حج نامه 33

كعبه

. ارزش كعبه نامه 6/47
. اموال اختصاصي كعبه حكمت 270
. سيماي كعبه مقدس خطبه 53/192
. علل قرار گرفتن كعبه در شرائط بَد جغرافيائي خطبه 192

جهاد

. ارزش جهاد در راه خدا خطبه 1/27
. ارزش و اقسام جهاد نامه 6/47
. اعلان تداوم جهاد و مبارزه با معاويه نامه 10 - 9/9
. اقسام جهاد حكمت 31
. اهداف جهاد و نهي از منكر حكمت 373
. بهترين نوع مبارزه و جهاد حكمت 373
. جهاد حكمت 7/31
. جهاد پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم غريب كلام 9
. خبر از آينده مصيبت بار ترك جهاد خطبه 4/35
. ره آورد اقسام جهاد حكمت 31، خطبه 66، حكمت 84
. ره آورد جهاد خطبه 2/27، خطبه 5/66، حكمت 84
. ره آورد ترك جهاد خطبه 2/27، خطبه 1/51، خطبه 5/66، حكمت 375
. ره آورد شوم ترك جهاد در جوامع اسلامي خطبه 2/27
. سفارش مردم كوفه به جهاد با دشمن نامه 5/1
. شرائط جهاد اسلامي خطبه 5/197
. شناخت اقسام جهاد حكمت 7/31 تا 9
. ضرورت تحمل مشكلات جهاد و شهادت حكمت 322
. ضرورت تداوم جهاد و پيكار خطبه 33/182، خطبه 1/56
. ضرورت توجه به ارزش هاي جهاد نامه 6/47
. ضرورت جهاد با شاميان خطبه 43
. ضرورت شهادت طلبي در جهاد خطبه 3/123، خطبه 8 - 5/124
. ضرورت صبر و بردباري در جهاد خطبه 4/26
. ضرورت مبارزه و جهاد با مخالفان خطبه 1/24
. ضرورت و ارزش جهاد خطبه 1/27
. ضرورت توجّه به ارزش هاي جهاد اسلامي نامه 6/47
. علل جهاد و پيكار با ناكثين خطبه 1/22، نامه 5/1
. فضائل و مراتب جهاد در اسلام خطبه 1/12
. مراتب جهاد اسلامي خطبه 12
. مراحل جهاد حكمت 375
. نقش نيّت‌ها در جهاد اسلامي خطبه 6/197
. نكوهش از ترك مبارزه و جهاد خطبه 6 - 2/39
. نكوهش از فرار و سستي در جهاد خطبه 2/29

مجاهدين، مجاهدان

. استقامت و شهادت طلبي مجاهدان اسلام خطبه 4- 3/121
. پرهيز از مجادله (بحث بي حاصل) حكمت 362
. تشكّر از مجاهدان از جنگ برگشته نامه 2
. خبر از آينده خونين بصره و رزم مجاهدان پيروز خطبه 102
. سيماي مجاهدان راه خدا خطبه 1/130، خطبه 102، خطبه 173
. سيماي مجاهدان صدر اسلام خطبه 1/56، خطبه 4/102
. شرائط مجاهدان در راه خدا خطبه 5/171
. شرائط مجاهدان و مبارزه راه حق خطبه 5/173، خطبه 5 - 4/102
. فضائل مجاهدين خطبه 3/66، خطبه 4 - 3/121
. معاويه حق معرفي مجاهدان اسلام را ندارد نامه 5 - 4/28
. معاويه و مجاهدان اسلام نامه 5 - 4/28
. نقش اجتهاد و مجتهدين در جامعه خطبه 6/87
. ويژگي و علل پيروزي مجاهدان اسلام خطبه 4 - 3/121
. ياد ياران مجاهد و مقاوم خطبه 5/171

امر به معروف

. ارزش امر به معروف حكمت 374
. شرائط اجراي اوامر خدا حكمت 110
. شرايط امر به معروف نامه 150/31، خطبه 8/129
. شناخت اقسام مراحل امر به معروف حكمت 9 - 8/31
. ارزش امر به معروف و نهي از منكر حكمت 2/274، خطبه 7/156
. ضرورت امر به معروف (نفي تساهل و تسامح) نامه 7/74، خطبه 12/105
. فلسفه امر به معروف حكمت 252
. مراحل امر به معروف و نهي از منكر حكمت 373، حكمت 374
. ويژگي هاي امر به معروف و نهي از منكر خطبه 7/156

آفات ترك امر به معروف

1 - سلطه بدان نامه 47
2 - سقوط و انحطاط اجتماعي خطبه 129
3 - نفي هويّت و حيات انساني حكمت 374، حكمت 375
. درجات امر به معروف نامه 13، نامه 31، حكمت 374

شرايط امر بمعروف

1- بينش صحيح خطبه 11/147
2- هماهنگي حرف و عمل خطبه 105، خطبه 129، نامه 27، خطبه 175، خطبه 222
3- جو ناپذيري نامه 31

نواهي

. اختيار انسان و اوامر و نواهي الهي حكمت 2/78

نهي، نهي از منكر

. اهداف جهاد و نهي از منكر حكمت 373
. ره آورد شوم ترك امر به معروف و نهي از منكر خطبه 110/192
. ره آورد نهي از منكر حكمت 373
. ارزش امر به معروف و نهي از منكر حكمت 374
. مراحل نهي از منكر حكمت 374 - 373
. نهي از مردم آزاري نامه 2/60
. نهي از درگيري با خوارج در آينده خطبه 61
. نهي از شتابزدگي نامه 148/53

قرآن

. ارزش پيامبر و قرآن خطبه 158
. ارزش قرآن خطبه 7-6/110، خطبه 7/133، خطبه 2/158
. ارزش‌ها و ويژگي هاي قرآن خطبه 198
. اصالت دادن به قرآن خطبه 2 - 1/179
. اصول داوري و قضاوت در قرآن خطبه 2/125
. امامان معصوم و قرآن خطبه 4/154
. امام زمان (عج) و قرآن خطبه 1/138
. اولويت اهلبيت عليهم السلام براي تفسير قرآن خطبه 5 - 4/125
. پرهيزكاران و انديشه در قرآن خطبه 9/193
. تفسير فرازي از قرآن حكمت 99
. جامعيّت قرآن حكمت 313، خطبه 8 - 7/183، خطبه 46/1
. جامعيّت و كمال قرآن خطبه 9 - 8/183
. جاودانگي قرآن خطبه 25/198
. چگونگي رابطه با قرآن حكمت 228
. حاكم اسلامي و قرآن گرائي نامه 1/69
. حكميت امام بر اساس قرآن بود نه اشخاص خطبه 1/125
. خدا شناسي در قرآن خطبه 3 - 2/147
. درمان قرآني خطبه 10/152
. روش استفاده از قرآن خطبه 12/176
. روش بهره برداري صحيح از قرآن خطبه 6/110، خطبه 176
. روش تبليغي قرآن خطبه 5/183
. روش تفسير قرآن خطبه 28
. روش صحيح استفاده از قرآن خطبه 7/176
. روش صحيح تفسير قرآن خطبه 2/18
. روش مناظره با دشمن عالم به قرآن نامه 77
. ره آورد پيروي از قرآن نامه 2/53
. ره آورد قرآن كريم خطبه 29/198 تا 33
. سياست استعماري قرآن بر سرنيزه كردن خطبه 123
. شناخت ارزش هاي قرآن خطبه 25/198 تا 33
. شناخت ره آورد قرآن و سنت خطبه 8/16
. شناخت ويژگي هاي قرآن خطبه 25/198 تا 33
. صفات خدا در قرآن خطبه 91
. ضرورت تفسير قرآن نامه 77
. ضرورت تفسير و تأويل قرآن خطبه 2 - 1/125، نامه 77
. ضرورت توجه به ارزش هاي قرآن نامه 5/47
. ضرورت توجه و عمل كردن به قرآن خطبه 9 - 8/156
. ضرورت عمل كردن به قرآن و سنت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 5/169
. ضرورت گرايش به قرآن خطبه 11/127
. عظمت امامان دوازده گانه و قرآن خطبه 152
. عظمت قرآن خطبه 7/18
. غربت قرآن حكمت 1/369
. فلسفه محرمات و نواهي قرآن حكمت 105
. قرآن بزرگترين سند تاريخي حكمت 313
. قرآن بيانگر خير و شر خطبه 1/167
. قرآن خواندن تقوا پيشه گان خطبه 8/193
. قرآن شناسي خطبه 36/83، خطبه 5/183، خطبه 50 -42/1، خطبه 7 -6/110، خطبه 1/125، خطبه 8/156، خطبه 25/198، خطبه 7/176، حكمت 313، خطبه 8 - 3/133، حكمت 313، خطبه 50 - 46/1، خطبه 8 - 7 - 3/133
. قرآن و حل خصومات و اختلافات خطبه 2 - 1/125
. قرآن و شفاعت در قيامت خطبه 11 - 10/176
. مسئوليت انسان نسبت به قرآن نامه 1/69
. معرّفي قرآن براي حل اختلاف خطبه /2/75
. نقش قرآن در امور قضائي خطبه 5/182
. نقش قرآن در رفتار حاكم اسلامي نامه 1/69
. نقش قرآن در كمال دين خطبه 6 - 5/183
. ويژگي هاي ارزشمند قرآن خطبه 10 - 9/152، خطبه 9 - 8/156، خطبه 2/158، خطبه 46/1
. ويژگي هاي علمي قرآن خطبه 7/176 تا 28
. ويژگي هاي قرآن خطبه 152، خطبه 176، خطبه 183، خطبه 2/158 - 2/157، خطبه 8 - 7/156، خطبه 6/110، خطبه 1/167، خطبه 1/169، خطبه 133
. ويژگي هاي معنوي و درماني قرآن خطبه 28 - 7/176، خطبه 3/18
. همه چيز در قرآن است خطبه 9 - 8/183

اسلام

اسلام

. ارزش دين اسلام خطبه 4/161، خطبه 4/131
. از اسلام صوري تا اسلام راستين خطبه 3/16، خطبه 103/192
. از خودسازي تا شناخت اسلام راستين خطبه 10/87
. اسلام پايان بخش سلطه گري خطبه 12/198
. اسلام دعوتي پر طنين خطبه 1/4، خطبه 2/114
. اسلام دين جهاني خطبه 12/198
. اسلام رمز عظمت خطبه 10/106، خطبه 1/146، خطبه 68/192
. اسلام شرافت برتر حكمت 1/371
. اسلام پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم از بين بَرَنده اديان پيشين خطبه 3/161
. اسلام منطقي كوبنده خطبه 1/106
. اسلام و اديان توحيدي خطبه 98/192
. اسلام ولايت عليه ظلمت‌ها خطبه 1/4
. اغماض از اصول اسلام هرگز نامه 62
. امام و معرفي اسلام حكمت 125
. امداد هاي الهي در پيروزي اسلام خطبه 1/134
. اهداف و وظائف حكومت اسلامي خطبه 40
. تاريخ سياسي اسلام بعد از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 1/32
. تاريخ سياسي و اجتماعي صدر اسلام خطبه 115/192
. تعريف اسلام حكمت 125
. جاهليت دوباره عرب بعد از اسلام خطبه 4/151 تا 13
. حيات دوباره اسلام و حكمت الهي خطبه 5/150
. خاتميت دين اسلام خطبه 4/133
. خبر از آينده مصيبت بار اسلام خطبه 10 - 4/147 -11/103
. خبر از آينده ناگوار امت اسلامي خطبه 4/56
. خبر از تحولات سياسي در آينده اسلام خطبه 14/156
. خبر از تحولات سياسي مصيبت بار مسلمين خطبه 4/151
. خطر مدّعيان اسلام شناسي خطبه 3/17
. دوري از اسلام شناسي تكلّف آميز حكمت 105
. روش برخورد با اسلام خطبه 20/198، خطبه 198
. ره آورد اسلام خطبه 17/198 تا 20، خطبه 106
. ره آورد دستورات اسلام خطبه 1/167
. ره آورد سياسي، اجتماعي دين اسلام خطبه 11 - 10/106
. ره آورد شوم ترك اسلام خطبه 1/161، خطبه 105/192
. زندگي اجتماعي عرب پس از اسلام خطبه 3 - 2/105
. زهد اسلامي حكمت 439
. سابقه امام علي در اسلام خطبه 4/104
. سوابق در اسلام و جهاد نامه 8 - 7/17
. سيماي ياران واقعي اسلام خطبه 4/121
. شرائط مبارزه با مدعيان اسلام خطبه 5 - 4/173
. شرايط بهره گيري از اسلام خطبه 2/106
. شناخت اسلام خطبه 12/198
. شناخت دوران قبل از اسلام خطبه 93 - 36/192
. شناخت ويژگي هاي دين اسلام خطبه 12/198 تا 20
. عظمت عرب پس از اسلام خطبه 11 - 10/106
. علل پيروزي اسلام خطبه 1/146
. علل پيروزي اسلام و مسلمين خطبه 3/134
. علل سقوط و وابستگي امت اسلامي خطبه 2/139
. عوامل پيروزي اسلام خطبه 1/134، خطبه 4 - 3/56، خطبه 146
. عوامل پيشرفت اسلام خطبه 1/56، خطبه 1/146، حكمت 465
. فاصله اسلام با فرصت طلبان خطبه 1/37، نامه 9، نامه 16، نامه 17، نامه 28
. فلسفه احكام و دستورات اسلام خطبه 1/110
. مدّعيان اسلام شناسي در مقابل عترت خطبه 10/87
. مراحل تكاملي اسلام حكمت 125
. مسئوليّت رهبري در اسلام 2/134
. نعمت اسلام خطبه 1/215
. نقش انصار در پيروزي اسلام حكمت 465
. نقش مبارزات انصار در تداوم اسلام حكمت 465
. نكوهش از دگرگوني و تحريف اسلام خطبه 17/108
. نكوهش از عدم پذيرش رهنمودهاي اخلاقي خطبه 14 -13/109
. ويژگي هاي ارزشمند اسلام خطبه 9 - 8/152، خطبه 198
. ويژگي هاي اسلام خطبه 5 - 4 - 1/106، خطبه 1/120، خطبه 1/134، خطبه 5/86، خطبه 152
. ويژگي هاي اسلام (قرآن) خطبه 8/152
. ويژگي هاي حكومت اسلامي خطبه 40
. ويژگي هاي فكري، علمي اسلام خطبه 2 - 1/106
. امام و شناساندن اسلام حكمت 125

خاتميّت

. خاتميّت دين اسلام خطبه 14/133

دين

. آموزش ديني نامه 29 - 28/31
. آموزش ديني كودك حكمت 399
. ارزش ترسيدن از آينده دين خطبه 1/130
. ارزش دين اسلام خطبه 4/161
. اسلام دين جهاني خطبه 12/198
. اصالت دادن به حفظ دين 10 - 9/173
. اوصاف دين فروشان دنيا طلب خطبه 5/32
. اهلبيت عليهم السلام و ارزيابي دين خطبه 3/239
. توبيخ از دين فروشي براي كسب دنيا 3 - 2/71
. جاهلان متظاهر به دين حكمت 405
. خاتميت دين اسلام خطبه 4/133
. خطرات فقر براي عقل و دين حكمت 319، حكمت 163
. دنيا گرائي در رهاكردن دين خطبه 10/173
. دوري از دين و سنت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 4 - 3/88
. دين فروشان نامه 1/39
. دين و دنيا نامه 3/43
. دين و شناخت خدا خطبه 1
. ره آورد شوم دين فروشي حكمت 106
. زشتي دين فروشي براي كسب دنيا نامه 2/71
. سوء استفاده از دين ممنوع حكمت 106
. ضرورت دفاع از دين نامه 13/27
. عوامل پايداري دين و دنيا حكمت 372
. عوامل سقوط دين و دنيا حكمت 372
. عوامل و پايه هاي استقرار دين حكمت 372
. عوامل هلاكت دين و دنيا نامه 1/48
. فرصت طلبي سياستمداران بي دين 3/41
. فلسفه فروع دين خطبه 2 - 1/110، حكمت 252، حكمت 136
. مراحل تكاملي دين شناسي خطبه 3/1
. نقش دانشمندان در جامعه و دين حكمت 372
. نقش دين در وحدت اجتماعي خطبه 5 - 4/18
. نقش رهبري در تقويت دين حكمت 467
. نقش قرآن در كمال دين خطبه 6 - 5/183
. نور دين خطبه 2/106
. ويژگي دين اسلام خطبه 2/120

دينداري

. دينداري واقعي نامه 38/31
. ره آورد دين داري خطبه 120
. نكوهش از تظاهر به دينداري خطبه 5/32 تا 7

دين گريزي (گروه هاي لائيك)

. ره آورد شوم دين گريزي حكمت 106

شبهه، شبهات

. تعريف شبهه خطبه 1/38
. خطر شبهات براي حق گرايان 238
. روش مصون ماندن از شبهات خطبه 2 - 1/38
. شناخت اقسام شك و شبهه حكمت 13 - 12/31
. ضرورت شناخت شبهات خطبه 38

مناظره

. روش مناظره نامه 77
. روش مناظره با دشمن مسلمان نامه 77
. روش مناظره با دشمن آگاه نامه 77
. ترك مناظره لجاجت آميز حكمت 362
. ضرورت مناظره با روايات پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نامه 1/77
. پرهيز از مناظره با قرآن نامه 1/77

ارزش هاي عقيدتي

ارزش و ارزش ها

. آينده و مسخ ارزش‌ها حكمت 102
. ارزش آداب و رسوم صحيح اجتماعي نامه 38/53
. ارزش اخلاص خطبه 7/87
. ارزش اخلاق نيكو حكمت 2/38
. ارزش استغفار (طلب بخشش از خدا) حكمت 87
. ارزش استقلال سياسي حكمت 446
. ارزش اطاعت و بندگي نامه 12/69، حكمت 331
. ارزش اطاعت و عمل خطبه 22 - 19/83
. ارزش اهلبيت عليهم السلام خطبه 4/144
. ارزش ايثار اقتصادي حكمت 67
. ارزش ايثار گري نامه 8/69
. ارزش ايمان خطبه 1/110
. ارزش بخشش و سخاوتمند حكمت 138
. ارزش برتر خطبه 3/176، حكمت 289
. ارزش بي نيازي خطبه 105/91
. ارزش پاكدامني و شكر گذاري حكمت 340
. ارزش پرهيزگاري خطبه 198، حكمت 410
. ارزش پشيماني و زشتي غرور زدگي حكمت 46
. ارزش پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و قرآن خطبه 158
. ارزش تجربه در زندگي خطبه 24/176
. ارزش تداوم عمل حكمت 278
. ارزش تذكّر دادن اشتباهات حكمت 59
. ارزش تربيت حكمت 54
. ارزش ترس از خدا حكمت 242
. ارزش ترك گناه حكمت 170
. ارزش تواضع اغنياء حكمت 406
. ارزش توبه حكمت 371 -2/94، خطبه 9 -8/214 -12/223
. ارزش توكل خطبه 7/90
. ارزش جمع آوري بيت المال نامه 51
. ارزش جهاد در راه خدا خطبه 27
. ارزش حكمت حكمت 80
. ارزش حكمت و بي لياقتي منافق حكمت 79
. ارزش حلم و خويشتنداري حكمت 1/94
. ارزش حياء (حفظ آبرو) حكمت 233
. ارزش خشم در راه خدا حكمت 174
. ارزش خواست و اراده الهي خطبه 8/34
. ارزش خويشتنداري تهيدستان حكمت 406
. ارزش دانشمندان حكمت 147
. ارزش دانشمندان الهي خطبه 214
. ارزش دعا نامه 70/31
. ارزش دعا، صدقه و زكات حكمت 146
. ارزش دنيا دوستي حكمت 303
. ارزش دورانديشي و پرهيز از كوتاهي حكمت 181
. ارزش رازداري و خوشروئي حكمت 6
. ارزش رضاي الهي خطبه 105/91
. ارزش رنگ كردن و آرايش حكمت 473
. ارزش رهبر عادل خطبه 5/164
. ارزش زكات خطبه 2/110
. ارزش زهد حكمت 4 - 391
. ارزش ستايش و شهادت به يگانگي خدا خطبه 114
. ارزش سجده و عبادت خطبه 15/97
. ارزش سحرخيزي حكمت 104
. ارزش سخاوتمندي حكمت 211
. ارزش سخن حكمت 394
. ارزش سكوت خطبه 382 - 7/87
. ارزش سكوت حكميانه نامه 13/31
. ارزش سنّت پيامبر نامه 153/53
. ارزش شادابي در كار حكمت 444
. ارزش شرح صدر و بزرگواري حكمت 167
. ارزش شرم و حياء حكمت 3/113
. ارزش شفاعت حكمت 63
. ارزش شكرگزاري حكمت 68
. ارزش شهادتين خطبه 151
. ارزش صبر و تحمّل حكمت 460
. ارزش صبر و خطر بي تابي حكمت 189
. ارزش صدقه حكمت 7
. ارزش عالم و بي ارزشي جاهل خطبه 103
. ارزش عفّت و پاكدامني حكمت 474
. ارزش عفت و پاكدامني نامه 5/45
. ارزش عقل حكمت 407
. ارزش عقل حكمت حكمت 1/113
. ارزش عقل و بردباري حكمت 424
. ارزش عقل و تجربه نامه 4/78
. ارزش علم مفيد خطبه 3/193
. ارزش علم و بندگي حكمت 96
. ارزش عمل خالصانه خطبه 6/214
. ارزش عمل صالح خطبه 5/23
. ارزش عمل گرايي خطبه 2/120
. ارزش غيرتمندي حكمت 47
. ارزش فروتني حكمت 3/113
. ارزش قرآن خطبه 7 - 6/110
. ارزش قلب سليم خطبه 8/214
. ارزش قناعت حكمت 395، حكمت 475
. ارزش قناعت حكمت 229، خطبه 48/192
. ارزش قناعت و خودكفائي حكمت 57
. ارزش قناعت و خوش خُلقي حكمت 229
. ارزش قناعت و رضايت حكمت 2/371
. ارزش كسب و كار خطبه 17/193
. ارزش كعبه نامه 6/47
. ارزش گريه از خوف خدا خطبه 13/190
. ارزش گمان مؤمن حكمت 309
. ارزش مشورت كردن حكمت 54
. ارزش مشورت و پرهيز از خود محوري حكمت 161
. ارزش مشورت‌ها حكمت 173
. ارزش معرفت و آگاهي حكمت 3/273
. ارزشمندي عقل حكمت 38
. ارزش نام نيك خطبه 9/23
. ارزش نيك نامي خطبه 4/120
. ارزش نيكوكاري حكمت 422
. ارزش نيكوكاري حكمت 422
. ارزش و اقسام جهاد نامه 6/47
. ارزش والاي اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم حكمت 109
. ارزش وجود ذاكران و عارفان حكمت 222
. ارزش و ره آورد زكات خطبه 199
. ارزش و ره آوردهاي قرآن خطبه 110
. ارزش و ره آورد ياد خدا خطبه 222
. ارزش و ضد ارزش حكمت 21، حكمت 54، حكمت 113
. ارزش وفاداري خطبه 1/41، نامه 135 - 134/53
. ارزش و والائي انجام دهنده كارها حكمت 32
. ارزش‌ها حكمت 97
. ارزش‌ها از ديدگاه وحي خطبه 13 - 1/114، حكمت 387
. ارزش‌ها و آداب معاشرت با مردم حكمت 38
. ارزش‌ها و ضدّ ارزش‌ها حكمت 21، حكمت 228
. ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها حكمت 228، حكمت 21
. ارزش‌ها و ويژگي هاي قرآن خطبه 198
. ارزش هاي اخلاقي حكمت 54، حكمت 211، حكمت 365، حكمت 371، حكمت 333، حكمت 229، حكمت 21، نامه 28، حكمت 54، حكمت 435، خطبه 23/193، خطبه 13 -2/129، حكمت 4، حكمت 458، حكمت 68، حكمت 82، حكمت 113، حكمت 123، حكمت 135، حكمت 208، حكمت 209، حكمت 223، حكمت 243، حكمت 349، حكمت 365، حكمت 396، حكمت 21، خطبه 156، حكمت 224
. ارزش هاي اخلاقي و ضدّ ارزش‌ها حكمت 4
. ارزش هاي پسنديده حكمت 113
. ارزش هاي معنوي حكمت 242
. ارزش هاي ناپسند حكمت 275
. ارزش هاي والاي اخلاقي حكمت 113، حكمت 371، حكمت 435
. ارزش هاي والاي انساني حكمت 82
. ارزش هاي والاي انصار حكمت 465
. ارزش هاي والاي دانش حكمت 147
. ارزش همانند شدن با خوبان حكمت 207
. ارزش همّت هاي بلند حكمت 3/211 - 47
. ارزش يقين خطبه 188
. برخي از ارزش هاي ديني حكمت 371
. برخي از ارزش هاي اجتماعي حكمت 349، حكمت 38، حكمت 54، حكمت 211، خطبه 16 - 12/216
. برخي از ضدّ ارزش‌ها حكمت 126، حكمت 150، حكمت 275، حكمت 276، حكمت 58، حكمت 113، حكمت 343، حكمت 126
. ترسناك ترين ضّد ارزش‌ها خطبه 1/42
. تعريف و شناخت اصولي ارزش خطبه 5/114
. چهار ارزش برتر حكمت 135
. خبر از دگرگوني ارزش‌ها درآينده حكمت 369، حكمت 102
. خبر از مسخ ارزش‌ها خطبه 14/156 تا 16
. دگرگوني ارزش‌ها حكمت 114
. دو بينش ارزشي با دو محور متضاد خطبه 14/160، خطبه 37/192
. راه هاي ارتباط با خدا خطبه 51، خطبه 190، نامه 27، نامه 31، حكمت 435
. ره آورد ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها حكمت 349
. ره آورد ارزش هاي والا حكمت 224
. رهنمودهاي كلّي در تصحيح بينش ارزشي خطبه 13/114، خطبه 5/133، حكمت 1/94
. شناخت ارزش‌ها حكمت 47، حكمت 371، حكمت 387، خطبه 1/41، خطبه 11/147
. شناخت ارزش هاي والاي اخلاقي حكمت 289، حكمت 4
. شناخت ضدّ ارزش‌ها حكمت 371، حكمت 2، حكمت 4، نامه 57/31، حكمت 126، حكمت 276، حكمت 275، حكمت 150
. شناخت مردم و ضدّ ارزش‌ها حكمت 343
. ضدّ ارزش‌ها و خطرات آن حكمت 211
. ضدّ ارزش‌ها و هشدارها حكمت 150
. عدم وابستگي به ارزش هاي مادّي نامه 1/47
. عوامل بينش ارزشي وارونه خطبه 1/157
. لزوم هوشياري در شناخت ارزش هاي بدلي خطبه 8/194
. مسخ ارزش‌ها حكمت 120، خطبه 2 - 1/41
. معيار ارزش انسان حكمت 81
. مقايسه بينش ارزشي ما با پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 23/160
. نسبي بودن برخي از ارزش‌ها بين زنان و مردان حكمت 124
. نقش تاريخ در شناخت ارزش‌ها نامه 24/31
. نقش شيطان در تحريف ارزش‌ها خطبه 42/83
. نقش عوامل مادّي در بينش ارزشي خطبه 1/23، خطبه 1/131 تا 4
. نكوهش از ارزش هاي اخلاقي مسخ شده خطبه 3 - 2/129
. يادآوري ارزش هاي اخلاقي خطبه 2/86
. يادآوري برخي از ارزش هاي قرآن خطبه 10/156
آثار شناخت مقايسه اي ارزش ها
نسبيّت ارزش ها
جستجو و گزينش ارزش ها

آثار شناخت مقايسه اي ارزش ها

1- برتري عبادت اجتماعي بر عبادت فردي نامه 2/47
2- برتري ارزش علم بر ثروت حكمت 147
3- زمينه زهد و فداكاري خطبه 1/66، خطبه 5/113، خطبه 1/130، خطبه 30/165، نامه 1/66، حكمت 77، حكمت 367، خطبه 6/173، خطبه 13/230، نامه 1/22، نامه 49/31، نامه 1/49، نامه 12 - 4/62، حكمت 147
. ارزش‌ها و ضدّ ارزش‌ها حكمت 38، حكمت 31، حكمت 150
. اصول ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها حكمت 113، حكمت 122
. انقلاب ارزش‌ها در فلسفه بعثت و امامت خطبه 3/16
. جايگاه ارزشي مباني اعتقادي خطبه 3/114
. ارزش هاي عالي نامه 4/47، حكمت 82، حكمت 113، حكمت 122
. تكامل ارزش‌ها خطبه 1/105، خطبه 214
. نقش توحيد در انقلاب ارزش‌ها خطبه 5/193، خطبه 16/216

نسبيّت ارزش ها

1- اختلاط ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها در دنيا خطبه 2/103، خطبه 1/113، خطبه 1/145، خطبه 226، نامه 3، نامه 68
2- تفاوت ارزش‌ها يا تفاوت فرهنگها حكمت 199
3- تفاوت ارزش هاي اخلاقي با تفاوت جنسيّت حكمت 124
4- تفاوت ارزش هاي اخلاقي در محيطهاي متفاوت حكمت 114
5- راز نسبيّت ارزش هاي اخلاقي حكمت 259، حكمت 406
6- نسبيت معيار ارزش محيط زيست حكمت 442

جستجو و گزينش ارزش ها

1- ارزش هاي مادّي و ارزش هاي برتر خطبه 7/132
2- اسلام رمز ارزش‌ها و امام رمز اسلام خطبه 6/152
3- راه پاسداري از ارزش‌ها خطبه 200، خطبه 1/201
4- تضاد ارزش گرائي با گرايشهاي نفساني خطبه 8/87، خطبه 1/176، خطبه 23/186، نامه 16/31، نامه 7/53
. برتري ارزش كار حكمت 32
. تعادل مرز كلّي ارزش و ضد ارزش خطبه 13/176
. تفاوت ارزش اخلاقي با تفاوت وضع مالي حكمت 68
. چگونگي برخورد با ارزش هاي معنوي نامه 1/24
. خودپسندي آفت تمام ارزش‌ها نامه 145/53، حكمت 46
. ضرورت كسب ارزش‌ها حكمت 422
. نقش قرآن در تعيين مرزهاي ارزشي خطبه 9/153، نامه 2/53

زهد (پارسائي)

. آثار ترك زهد خطبه 81
. آرزوي دراز و زهد خطبه 1/81
. ارزش زهد حكمت 391، حكمت 4
. ارزش زهد و پارسائي خطبه 1/103، حكمت 391
. برترين پارسائي حكمت 28
. بهترين نوع زهد حكمت 28
. پارسائي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خطبه 109
. تعريف زهد و پارسائي خطبه 2 - 1/81، حكمت 439
. تعريف و شناخت زهد و پارسائي حكمت 439
. جايگاه زهد در قرآن حكمت 439
. پارسايان و رسيدن به درجات معنوي خطبه 4/52
. ره آورد زهد و پارسائي خطبه 5/52، حكمت 391
. زهد اسلامي حكمت 439
. زهد راستين حكمت 10/104
. زهد عامل بصيرت و آگاهي حكمت 391
. زهد واقعي حكمت 82
. زهد و پارسايي علي عليه السلام خطبه 17/3
. سيماي پارسايان خطبه 13/230
. شناخت زهد و پارسائي حكمت 3/31
. ضرورت زهد و قناعت خطبه 35/176
. لذّت زهد نامه 6 - 3/27
. مراتب و مراحل زهد خطبه 81

ريا

. اخلاص و پرهيز از ريا خطبه 2/76
. پرهيز از ريا خطبه 2 - 1 - 76/7 - 6/32
. پرهيز از ريا و ظاهر بيني خطبه 6/23
. پرهيز از ريا و ظاهرسازي نامه 1/26
. پرهيز از ريا و ظاهر فريبي خطبه 6/23
. نكوهش از شرك و ريا خطبه 11/86
. نيكوكاري با تظاهر و ريا ممنوع خطبه 1/142

جبر

. اثبات لاجبر و لاتفويض(اختيار انسان و امداد الهي) حكمت 78
. راه هاي ابطال جبر مطلق (نقد دترمينيسم) حكمت 78
. شناخت جايگاه جبر و اختيار حكمت 16، حكمت 78
. شناخت جبر و اختيار حكمت 459
. نفي جبر گرايي حكمت 78

فتاليزم

. فتاليزم (جبرعملي) خطبه 102

قضا و قدر

. تسليم قضا و قدر خطبه 3/37
. جايگاه قضا و قدر الهي حكمت 287
. رضا به قضا و قدر خطبه 1/180
. رضا و تسليم در برابر قضا خطبه 3/37
. شناخت قضا و قدر حكمت 78
. شناخت قضا و قدر الهي حكمت 1/75
. قضا و قدر الهي خطبه 4/109، خطبه 3/227، حكمت 201، حكمت 16، خطبه 26/91، خطبه 14/183، نامه 96/31، حكمت 16، حكمت 287، حكمت 459
. قضا و قدر حتمي الهي خطبه 7/65
. مباني قضا و حكومت در اسلام خطبه 2/18
. مرگ و قضا و قدر خطبه 29/193
. مشكل بودن شناخت قضا و قدر حكمت 287
. مشكل درك قضا و قدر حكمت 285

شيوه هاي آموزشي

يكي ديگر از ويژگي هاي مباحث اعتقادي امام علي عليه السلام در نهج البلاغه، به كارگيري «شيوه هاي صحيح آموزشي» است كه:
مباحث سنگين اعتقادي را براي عموم اقشار جامعه قابل درك و شناخت مي‌سازد.
مباحث نظري را چونان محاسبات رياضي، مستدلّ و مبرهن مطرح مي‌كند.
هم با استدلال هاي قوي، عقل‌ها و فكرها را قانع كرده و هم به احساسات انسان پاسخ مي‌دهد.
هم شور و شعور ايجاد كرده و هم به شعارها و عواطف انسان ها، جهت مي‌بخشد.
اين همه زيبائي‌ها و جاذبه‌ها در آموزش و تعليم مباني اعتقادي به «شيوه هاي صحيح آموزشي» بستگي دارد.
شيوه هاي صحيح آموزشي اميرالمؤمنين عليه السلام بر واقعيّت‌ها و روش هاي كاربردي تكيه دارد؛
و از همه روش‌ها ابزارها استفاده مي‌كند؛
استدلال و برهان را با عشق و شور به هم مي‌آميزد؛
مي چشد و مي‌چشاند؛
اميد مي‌دهد؛
جهت مي‌بخشد؛
با هدفداري به مباحث اعتقادي تداوم مي‌بخشد؛
شيريني استدلال را با زيبائي هاي نظام هستي يكجا مطرح مي‌كند.
و براي هر دليل و برهاني ده‌ها «نمونه» و «الگو» از پديده هاي زيباي هستي، شاهد و مثال مي‌آورد.
گاهي شنونده را از يك مبحث اعتقادي، از يك برهان فلسفي، به سوي ارزيابي پديده‌ها مي‌كشاند «مانند خطبه اوّل»
و زماني از راه برّرسي پديده‌ها و نمونه هاي روشن، فكرها و عقل‌ها را به واقعيّت‌ها سوق مي‌دهد. (مانند: خطبه 165 و 182 و 185(
و آنگاه دست زيبا و زيبائي آفرين خدا را به همگان نشان مي‌دهد.
و عقل‌ها و انديشه‌ها را در ارزيابي الگوهاي زيباي طبيعت به شگفتي وا ميدارد.
از طاووس و زيبائي آن سخن مي‌گويد و سپس خداي طاووس آفرين را اثبات مي‌كند.
از خلقت اسرارآميز خفّاشان بحث مي‌كند و عقل‌ها را در كشف راز هستي درمانده نشان مي‌دهد،
و بحث اعتقادي را از موجودات كوچك و بزرگ آغاز و آنگاه حيات و هدفداري را در همه آنها به ارزيابي مي‌گذارد و سپس صفات جمال و جلال الهي را نشان مي‌دهد.
در «خطبه 165 «امام علي عليه السلام بر اساس برهان «اثر و مؤثّر» و «راه هاي خداشناسي»، ابتداء از آفرينش انواع موجودات و انواع پرندگان سخن به ميان مي‌آورد و سپس زيبائي هاي شگفتي آور طاووس را مطرح مي‌كند و آنگاه مي‌فرمايد:
فَكَيْفَ تَصِلُ إِلَي صِفَةِ هذَا عَمَائِقُ الْفِطَنِ، أَوْ تَبْلُغُهُ قَرَائِحُ الْعُقُولِ، أَوْ تَسْتَنْظِمُ وَصْفَهُ أَقْوَالُ الْوَاصِفِينَ!
وَأَقَلُّ أَجْزَائِهِ قَدْ أَعْجَزَ الْأَوْهَامَ أَنْ تُدْرِكَهُ، وَالْأَلْسِنَةَ أَنْ تَصِفَهُ!
فَسُبْحَانَ الَّذِي بَهَرَ الْعُقُولَ عَنْ وَصْفِ خَلْقٍ جَلَّاهُ لِلْعُيُونِ، فَأَدْرَكَتْهُ مَحْدُوداً مُكَوَّناً، وَمُؤَلَّفاً مُلَوَّناً؛ وَأَعْجَزَ الْأَلْسُنَ عَنْ تَلْخِيصِ صِفَتِهِ، وَقَعَدَ بِهَا عَنْ تَأْدِيَةِ نَعْتِهِ!
وَسُبْحَانَ مَنْ أَدْمَجَ قَوَائِمَ الذَّرَّةِ وَالْهَمَجَةِ إِلَي مَا فَوْقَهُمَا مِنْ خَلْقِ الْحِيتَانِ وَالْفَيَلَةِ! وَوَأَي عَلَي نَفْسِهِ أَلَّا يَضْطَرِبَ شَبَحٌ مِمَّا أَوْلَجَ فِيهِ الرُّوحَ، إِلَّا وَجَعَلَ الْحِمَامَ مَوْعِدَهُ، وَالْفَنَاءَ غَايَتَهُ.
«راستي، هوش هاي ژرف انديش و عقل هاي پُر تلاش چگونه اين همه از حقائق موجود در پديده‌ها را مي‌توانند درك كنند؟ و چگونه گفتار توصيف گران، به نظم كشيدن اين همه زيبايي را بيان توانند نمود؟ و در درك كمترين اندام طاووس، گمانها از شناخت درمانده و زبانها از ستودن آن در كام مانده اند
پس ستايش خداوندي را سزاست كه عقلها را از توصيف پديده اي كه برابر ديدگان جلوه گرند ناتوان ساخت، پديده محدودي كه او را با تركيب پيكري پرنقش و نگار، با رنگها و مرزهاي مشخص مي‌شناسد، باز هم از تعريف فشرده اش زبان‌ها عاجز و از توصيف واقعي آن درمانده اند،
(پس چگونه خدا را مي‌توانند درك كنند؟)
پاك و برتر است خدايي كه در اندام مورچه، و مگس ريز، پاها پديد آورد، و جانداران بزرگتر از آنها را نيز آفريد، از ماهيان دريا، و پيلان عظيم الجثّه، و بر خود لازم شمرد، كه هيچ كالبد جانداري را وانگذارد و به درستي اداره اش نمايد، جز آن كه ميعادگاهش مرگ و پايان راهش نيستي باشد.» (1).
و در خطبه 185 با توجّه به اسرار نظام آفرينش و «برهان هدايت» و «برهان هدايت غريزي» در پديده‌ها و امكان شناخت با برّرسي در پديده هاي گوناگون و زيباي نظام هستي مي‌فرمايد:
وَلَوْ فَكَّرُوا فِي عَظِيمِ الْقُدْرَةِ، وَجِسِيمِ النِّعْمَةِ، لَرَجَعُوا إِلَي الطَّرِيقِ، وَخَافُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ، وَلكِنِ الْقُلُوبُ عَلِيلَةٌ، وَالْبَصَائِرُ مَدْخُولَةٌ!
أَلَا يَنْظُرُونَ إِلَي صَغِيرِ مَا خَلَقَ، كَيْفَ أَحْكَمَ خَلْقَهُ، وَأَتْقَنَ تَرْكِيبَهُ، وَفَلَقَ لَهُ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ، وَسَوَّي لَهُ الْعَظْمَ وَالْبَشَرَ!
انْظُرُوا إِلَي الَّنمْلَةِ فِي صِغَرِ جُثَّتِهَا، وَلَطَافَةِ هَيْئَتِهَا، لاَ تَكَادُ تُنَالُ بِلَحْظِ الْبَصَرِ، وَلَا بِمُسْتَدْرَكِ الْفِكَرِ، كَيْفَ دَبَّتْ عَلَي أَرْضِهَا، وَصُبَّتْ عَلَي رِزْقِهَا، تَنْقُلُ الْحَبَّةَ إِلَي جُحْرِهَا، وَتُعِدُّهَا فِي مُسْتَقَرِّهَا. تَجْمَعُ فِي حَرِّهَا لِبَرْدِهَا، وَفِي وِرْدِهَا لِصَدَرِهَا.
مَكْفُولٌ بِرِزْقِهَا، مَرْزُوقَةٌ بِوِفْقِهَا؛ لَا يُغْفِلُهَا الْمَنَّانُ، وَلَا يَحْرِمُهَا الدَّيَّانُ، وَلَوْ فِي الصَّفَا الْيَابِسِ، وَالْحَجَرِ الْجَامِسِ! وَلَوْ فَكَّرْتَ فِي مَجَارِي أَكْلِهَا، فِي عُلْوِهَا وَسُفْلِهَا، وَمَا فِي الْجَوْفِ مِنْ شَرَاسِيفِ بَطْنِهَا، وَمَا فِي الرَّأْسِ مِنْ عَيْنِهَا وَأُذُنِهَا، لَقَضَيْتَ مِنْ خَلْقِهَا عَجَباً، وَلَقِيتَ مِنْ وَصْفِهَا تَعَباً!
فَتَعَالَي الَّذِي أَقَامَهَا عَلَي قَوَائِمِهَا، وَبَنَاهَا عَلَي دَعَائِمِهَا! لَمْ يَشْرَكْهُ فِي فِطْرَتِهَا فَاطِرٌ، وَلَمْ يُعِنْهُ عَلَي خَلْقِهَا قَادِرٌ.
وَلَوْ ضَرَبْتَ فِي مَذَاهِبِ فِكْرِكَ لِتَبْلُغَ غَايَاتِهِ، مَا دَلَّتْكَ الدَّلاَلَةُ إِلَّا عَلَي أَنَّ فَاطِرَ الَّنمْلَةِ هُوَ فَاطِرُ النَّخْلَةِ، لِدَقِيقِ تَفْصِيلِ كُلِّ شَيْ ءٍ، وَغَامِضِ اخْتِلاِفِ كُلِّ حَيٍّ. وَمَا الْجَلِيلُ وَاللَّطِيفُ، وَالثَّقِيلُ وَالْخَفِيفُ، وَالْقَوِيُّ وَالضَّعِيفُ، فِي خَلْقِهِ إِلَّا سَوَاءٌ، وَكَذلِكَ السَّمَاءُ وَالْهَوَاءُ، وَالرِّيَاحُ وَالْمَاءُ.
فَانْظُرْ إِلَي الشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، وَالنَّبَاتِ وَالشَّجَرِ، وَالْمَاءِ وَالْحَجَرِ، وَاخْتِلَافِ هذَا اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ، وَتَفَجُّرِ هذِهِ الْبِحَارِ، وَكَثْرَةِ هذِهِ الْجِبَالِ، وَطُولِ هذِهِ الْقِلَالِ.
وَتَفَرُّقِ هذِهِ اللُّغَاتِ، وَالْأَلْسُنِ الُْمخْتَلِفَاتِ.
فَالْوَيْلُ لِمَنْ أَنْكَرَ الْمُقَدِّرَ، وَجَحَدَ الْمُدَبِّرَ!
زَعَمُوا أَنَّهُمْ كَالنَّبَاتِ مَا لَهُمْ زَارِعٌ، وَلَا لِاخْتِلَافِ صُوَرِهِمْ صَانِعٌ؛ وَلَمْ يَلْجَؤُوا إِلَي حُجَّةٍ فِيما ادَّعَوْا، وَلَا تَحْقِيقٍ لِمَا أَوْعَوْا.
وَهَلْ يَكُونُ بِنَاءٌ مِنْ غَيْرِ بَانٍ، أَوْ جِنَايَةٌ مِنْ غَيْرِ جَانٍ؟!
عجائب في خلقة الجرادة
وَإِنْ شِئْتَ قُلْتَ فِي الْجَرَادَةِ، إِذْ خَلَقَ لَهَا عَيْنَيْنِ حَمْرَاوَيْنِ، وَأَسْرَجَ لَهَا حَدَقَتَيْنِ قَمْرَاوَيْنِ، وَجَعَلَ لَهَا السَّمْعَ الْخَفِيَّ، وَفَتَحَ لَهَا الْفَمَ السَّوِيَّ، وَجَعَلَ لَهَا الْحِسَّ الْقَوِيَّ، وَنَابَيْنِ بِهِمَا تَقْرِضُ، وَمِنْجَلَيْنِ بِهِمَا تَقْبِضُ. يَرْهَبُهَا الزُّرَّاعُ فِي زَرْعِهِمْ، وَلَا يَسْتَطِيعُونَ ذَبَّهَا، وَلَوْ أَجْلَبُوا بِجَمْعِهِمْ.
حَتَّي تَرِدَ الْحَرْثَ فِي نَزَوَاتِهَا، وَتَقْضِي مِنْهُ شَهَوَاتِهَا. وَخَلْقُهَا كُلُّهُ لَا يُكَوِّنُ إِصْبَعاً مُسْتَدِقَّةً.
دلائل وجودِ اللّه في العالم
فَتَبَارَكَ اللَّهُ الَّذِي «يَسْجُدْ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً»، وَيُعَفِّرُ لَهُ خَدّاً وَوَجْهاً، وَيُلْقِي إِلَيْهِ بِالطَّاعَةِ سِلْماً وَضَعْفاً، وَيُعْطِي لَهُ الْقِيَادَ رَهْبَةً وَخَوْفاً!
فَالطَّيْرُ مُسَخَّرَةٌ لِأَمْرِهِ؛ أَحْصَي عَدَدَ الرِّيشِ مِنْهَا وَالنَّفَسَ، وَأَرْسَي قَوَائِمَهَا عَلَي النَّدَي وَالْيَبَسِ؛ وَقَدَّرَ أَقْوَاتَهَا، وَأَحْصَي أَجْنَاسَهَا. فَهذَا غُرَابٌ وَهذَا عُقَابٌ. وَهذَا حَمَامٌ وَهذَا نَعَامٌ.
دَعَا كُلَّ طَائِرٍ بِاسْمِهِ، وَكَفَلَ لَهُ بِرِزْقِهِ. وَأَنْشَأَ «السَّحَابَ الثِّقَالَ» فَأَهْطَلَ دِيَمَهَا، وَعَدَّدَ قِسَمَهَا. فَبَلَّ الْأَرْضَ بَعْدَ جُفُوفِهَا، وَأَخْرَجَ نَبْتَهَا بَعْدَ جُدُوبِهَا.
«اگر مردم در عظمت قدرت خدا، و بزرگي نعمت هاي او مي‌انديشيدند، به راه راست باز مي‌گشتند، و از آتش سوزان مي‌ترسيدند، امّا دلها بيمار، و چشمها معيوب است.
آيا به مخلوقات كوچك خدا نمي‌نگرند؟ كه چگونه آفرينش آن را استحكام بخشيد؟ و تركيب اندام آن را برقرار، و گوش و چشم براي آن پديد آورد، و استخوان و پوست متناسب خلق كرد؟
به مورچه و كوچكي جثّه آن بنگريد، كه چگونه لطافت خلقت او با چشم و انديشه انسان درك نمي‌شود، نگاه كنيد! چگونه روي زمين راه مي‌رود، و براي به دست آوردن روزي خود تلاش مي‌كند؟ دانه‌ها را به لانه خود منتقل مي‌سازد، و در جايگاه مخصوص نگه مي‌دارد، در فصل گرما براي زمستان تلاش كرده، و به هنگام درون رفتن، بيرون آمدن را فراموش نمي‌كند.
روزي مورچه تضمين گرديده، و غذاهاي متناسب با طبعش آفريده شده است، خداوند منّان از او غفلت نمي‌كند، و پروردگار پاداش دهنده محرومش نمي‌سازد، گرچه در دل سنگي سخت و صاف يا در ميان صخره اي خشك باشد، اگر در مجاري خوراك و قسمتهاي بالا و پايين دستگاه گوارش و آن چه در درون شكم او از غضروفهاي آويخته به دنده تا شكم، و آن چه در سر اوست از چشم و گوش، انديشه نمايي، از آفرينش مورچه دچار شگفتي شده و از وصف او به زحمت خواهي افتاد
پس بزرگ است خدايي كه مورچه را بر روي دست و پايش بر پاداشت، و پيكره وجودش را با استحكام نگاه داشت در آفرينش آن هيچ قدرتي او را ياري نداد و هيچ آفريننده اي كمكش نكرد.
اگر انديشه ات را بكار گيري تا به راز آفرينش پي برده باشي، دلائل روشن به تو خواهند گفت كه آفريننده مورچه كوچك همان آفريدگار درخت بزرگ خرماست، به جهت دقّتي كه جدا جدا در آفرينش هرچيزي بكار رفته، و اختلافات و تفاوت هاي پيچيده اي كه در خلقت هر پديده حياتي نهفته است، همه موجودات سنگين و سبك، بزرگ و كوچك، نيرومند و ضعيف، در اصول حيات و هستي يكسانند، و خلقت آسمان و هوا و بادها و آب يكي است.
پس انديشه كن در آفتاب و ماه، و درخت و گياه، و آب و سنگ، و اختلاف شب و روز، و جوشش درياها، و فراواني كوهها، و بلنداي قلّه ها، و گوناگوني لغت ها، و تفاوت زبان ها، كه نشانه هاي روشن پروردگارند،
پس واي بر آن كس كه تقدير كننده را نپذيرد، و تدبير كننده را انكار كند.
گمان كردند كه چون گياهانند و زارعي ندارند، و اختلاف صورت هايشان را سازنده اي نيست، بر آن چه ادّعا مي‌كنند حجّت و دليلي ندارند، و بر آن چه در سر مي‌پرورانند تحقيقي نمي‌كنند.
آيا ممكن است ساختماني بدون سازنده، يا جنايتي بدون جنايتكار باشد؟
شگفتي آفرينش مَلَخ
و اگر خواهي در شگفتي ملخ سخن گو، كه خدا براي او دو چشم سرخ، دو حدقه چونان ماه تابان آفريد، و به او گوش پنهان، و دهاني متناسب اندامش بخشيده است، داراي حواس نيرومند، و دو دندان پيشين كه گياهان را مي‌چيند، و دو پاي داس مانند كه اشياء را بر مي‌دارد، كشاورزان براي زراعت از آنها مي‌ترسند و قدرت دفع آنها را ندارند گرچه همه متّحد شوند.
ملخها نيرومندانه وارد كشتزار مي‌شوند و آن چه ميل دارند مي‌خورند، در حالي كه تمام اندامشان به اندازه يك انگشت باريك نيست!
نشانه هاي خدا در طبيعت
پس بزرگ است خداوندي كه تمام موجودات آسمان و زمين، خواه و ناخواه او را سجده مي‌كنند، و در برابر او با خضوع چهره بر خاك مي‌سايند، و رشته اطاعت او را در تندرستي و ناتواني به گردن مي‌نهند، و از روي ترس و بيم زمام اختيار خود را به او مي‌سپارند.
پرندگان رام فرمان اويند، از تعداد پر‌ها و نفس هاي پرندگان آگاه است، برخي را پرنده آبي و گروهي را پرنده خشكي آفريد، و روزي آنها را مقدّر فرمود، و اقسام گوناگون آنها را مي‌داند، اين كلاغ است و آن عقاب، اين شتر مرغ است و آن كبوتر، هر پرنده اي را به نام خاصّي فرا خواند، و روزيش را فراهم كرد.
خدايي كه ابرهاي سنگين را ايجاد، و بارانهاي پي در پي را فرستاد، و سهم باران هر جايي را معيّن فرمود، زمين هاي خشك را آبياري كرد، و گياهان را پس از خشكسالي روياند.» (2).
اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه 155 با توجّه به «برهان وجود» و «برهان هدايت» پس از طرح ويژگي هاي خفّاش اظهار مي‌دارد:
وَمِنْ لَطَائِفِ صَنْعَتِهِ، وَعَجَائِبِ خِلْقَتِهِ، مَا أَرَانَا مِنْ غَوَامِضِ الْحِكْمَةِ فِي هذِهِ الْخَفَافِيشِ الَّتِي يَقْبِضُهَا الضِّيَاءُ الْبَاسِطُ لِكُلِّ شَيْ ءٍ، وَيَبْسُطُهَا الظَّلَامُ الْقَابِضُ لِكُلِّ حَيٍّ؛ وَكَيْفَ عَشِيَتْ أَعْيُنُهَا عَنْ أَنْ تَسْتَمِدَّ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ نُوراً تَهْتَدِي بِهِ فِي مَذَاهِبِهَا، وَتَتَّصِلُ بِعَلَانِيَةِ بُرْهَانِ الشَّمْسِ إِلَي مَعَارِفِهَا.
وَرَدَعَهَا بِتَلَأْلُؤِ ضِيَائِهَا عَنِ الْمُضِيِّ فِي سُبُحَاتِ إِشْرَاقِهَا، وَأَكَنَّهَا فِي مَكَامِنِهَا عَنِ الذَّهَابِ فِي بُلَجِ ائْتِلَاقِهَا، فَهِيَ مُسْدَلَةُ الْجُفُونِ بِالنَّهَارِ عَلَي حِدَاقِهَا، وَجاعِلَةُ اللَّيْلِ سِرَاجاً تَسْتَدِلُّ بِهِ فِي الِْتمَاسِ أَرْزَاقِهَا؛ فَلَا يَرُدُّ أَبْصَارَهَا إِسْدَافُ ظُلْمَتِهِ، وَلاَ تَمْتَنِعُ مِنَ الْمُضِيِّ فِيهِ لِغَسَقِ دُجُنَّتِهِ.
فَإِذَا أَلْقَتِ الشَّمْسُ قِنَاعَهَا، وَبَدَتْ أَوْضَاحُ نَهَارِهَا، وَدَخَلَ مِنْ إِشْرَاقِ نُورِهَا عَلَي الضَّبَابِ فِي وِجَارِهَا، أَطْبَقَتِ الْأَجْفَانَ عَلَي مَآقِيهَا، وَتَبَلَّغَتْ بِمَا اكْتَسَبَتْهُ مِنَ الْمَعَاشِ فِي ظُلَمِ لَيَالِيهَا.
فَسُبْحَانَ مَنْ جَعَلَ اللَّيْلَ لَهَا نَهَاراً وَمَعَاشاً، وَالنَّهَارَ سَكَناً وَقَرَاراً!
وَجَعَلَ لَهَا أَجْنِحَةً مِنْ لَحْمِهَا تَعْرُجُ بِهَا عِنْدَ الْحَاجَةِ إِلَي الطَّيَرَانِ، كَأَنَّهَا شَظَايَا الْآذَانِ، غَيْرَ ذَوَاتِ رِيشٍ وَلَا قَصَبٍ، إِلَّا أَنَّكَ تَرَي مَوَاضِعَ الْعُرُوقِ بَيِّنَةً أَعْلَاماً.
لَهَا جَنَاحَانِ لَمَّا يَرِقَّا فَيَنْشَقَّا، وَلَمْ يَغْلُظَا فَيَثْقُلَا. تَطِيرُ وَوَلَدُهَا لاَصِقٌ بِهَا لاَجِئٌ إِلَيْهَا، يَقَعُ إِذَا وَقَعَتْ، وَيَرْتَفِعُ إِذَا ارْتَفَعَتْ، لَا يُفَارِقُهَا حَتَّي تَشْتَدَّ أَرْكَانُهُ، وَيَحْمِلَهُ لِلنُّهُوضِ جَنَاحُهُ، وَيَعْرِفَ مَذَاهِبَ عَيْشِهِ، وَمَصَالِحَ نَفْسِهِ.
فَسُبْحَانَ الْبَارِئِ لِكُلِّ شَيْ ءٍ، عَلَي غَيْرِ مِثَالٍ خَلَا مِنْ غَيْرِهِ!
«از زيبايي هاي صنعت پروردگاري، و شگفتيهاي آفرينش او، همان اسرار پيچيده حكمت در آفريدن خفّاشان است، روشني روز كه همه چيز را مي‌گشايد چشمانشان را مي‌بندد، و تاريكي شب كه هر چيز را به خواب فرو مي‌برد، چشمان آنها را باز مي‌كند، چگونه چشمان خفّاش كم بين است كه نتواند از نور آفتاب درخشنده روشني گيرد؟ نوري كه با آن راه هاي زندگي خود را بيابد، و در پرتو آشكار خورشيد خود را به جاهايي رساند كه مي‌خواهد، و روشني آفتاب خفّاش را از رفتن در تراكم نورهاي تابنده اش باز مي‌دارد، و در خلوتگاههاي تاريك پنهان مي‌سازد، كه از حركت در نور درخشان ناتوان است، پس خفّاش در روز پلكها را بر سياهي ديده‌ها اندازد، و شب را چونان چراغي برمي گزيند، كه در پرتو تاريكي آن روزي خود را جستجو، و سياهي شب ديده هاي او را نمي‌بندد، و به خاطر تاريكي زياد، از حركت و تلاش باز نمي‌ماند.
پس آنگاه كه خورشيد پرده از رخ بيافكند، و سپيده صبحگاهان بدمد، و لانه تنگ سوسمارها از روشني آن روشن گردد، شب پره، پلك‌ها بر هم نهد، و بر آن چه در تاريكي شب به دست آورده قناعت كند.
پس پاك و منزّه است خدايي كه شب را براي خفّاشان چونان روز روشن و مايه به دست آوردن روزي قرار داد، و روز را چونان شب تار مايه آرامش و استراحت آنها انتخاب فرمود، و بال هايي از گوشت براي پرواز آنها آفريد، تا به هنگام نياز به پرواز از آن استفاده كنند، اين بالها، چونان لاله هاي گوشند بي پر و رگهاي اصلي، اما جاي رگها و نشانه هاي آن را به خوبي مشاهده خواهي كرد.
براي شب پره‌ها دو بال قرار داد، نه آنقدر نازك كه در هم بشكند، و نه چندان محكم كه سنگيني كند، پرواز مي‌كنند در حالي كه فرزندانشان به آنها چسبيده و به مادر پناه برده اند، اگر فرود آيند با مادر فرود مي‌آيند، و اگر بالا روند با مادر اوج مي‌گيرند، از مادرانشان جدا نمي‌شوند تا آن هنگام كه اندام جوجه نيرومند و بال‌ها قدرت پرواز كردن پيدا كند، و بداند كه راه زندگي كردن كدام است؟ و مصالح خويش را بشناسد.
پس پاك و منزّه است پديد آورنده هر چيزي كه بدون هيچ الگويي باقيمانده از ديگري، همه چيز را آفريد.» (3).
به كارگيري شيوه هاي گوناگون و متناسب با روح و فطرت خداجوي انسان شنونده را به شوق و شعار و شعور مي‌كشاند و انواع شيريني‌ها را در كام خواننده مي‌ريزد.
و استادان زبردست را در شيوه هاي تدريس و آموزش با «طرح هاي آموزشي» و «روش هاي تدريس» آشنا مي‌سازد.
*****
(1) خطبه 25/165 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، كه برخي از اسناد و مدارك آن به اين شرح است:
1- ربيع الابرار ج 1: زمخشري معتزلي (متوفاي 538 ه)
2- كتاب النهاية ج2 ص140 و ج 4 ص 191: ابن أثير شافعي (متوفاي 606 ه)
3- مجمع الامثال ج 2 ص 12: ميداني (متوفاي 518 ه)
4- بحارالانوار ج67 ص30 ح1 ب4: مجلسي (متوفاي 1110 ه)
5- اصول كافي ج 1 ص 135: كليني (متوفاي 328 ه)
6- روضه كافي ج 8 ص 174: كليني (متوفاي 328 ه).
(2) خطبه 9/185 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، كه برخي از اسناد و مدارك آن به اين شرح است:
1- كتاب احتجاج ج1 ص408 و204 قديم: طبرسي (متوفاي 588 ه)
2- ربيع الابرار ج5 ص444 حديث 98: زمخشري معتزلي (متوفاي 538 ه)
3- كتاب أمالي ص 192: سيد ابوطالب ابن الحسيني(متوفاي424 ه)
4- كتاب توحيد ص70: شيخ صدوق(متوفاي 380 ه)
5- عيون اخبار الرضا «ع» ج1 ص243 و244: شيخ صدوق(متوفاي 380 ه)
6- بحار الانوار ج4 ص261 ح9: مجلسي (متوفاي 1110 ه).
(3) نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، كه برخي از اسناد و مدارك آن به اين شرح است.

پذيرش اسلام

سبقت در پذيرش اسلام

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نخستين كسي مي‌باشد كه به پيغمبر صلي الله عليه وآله وسلم ايمان آورد.
همه مورّخان نوشتند:
او اسلام آورد در حالي كه سيزده ساله بود.
ابوزيد عمر بن شبَّة گفته است:
سُريجِ بن نعمان از فرات بن سائب و او از ابن عمر نقل كرده است:
علي بن ابيطالب عليه السلام اسلام آورد در حالي كه سيزده ساله بود و از دنيا رفت در حالي كه شصت و سه سال داشت.
و اين درست ترين قولي است كه در اين باره گفته شده است
در اينجا به برخي از اعترافات بزرگان اسلام توجّه كنيد:
1 - شُعْبَه از سَلَمَة بن كُهَيْل و او از حَبَّه عَرَني(1) روايت كرده است:
از علي عليه السلام شنيدم كه مي‌گفت:
من نخستين كس هستم كه با رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم نماز گزارد.
2 - زيد بن ارقم(2) گفته است:
اوّلين كسي كه پس از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به پروردگار ايمان آورد، علي بن ابيطالب عليه السلام است.
3 - از قول انس بن مالك آمده است:
پيغمبر صلي الله عليه وآله وسلم روز دوشنبه به نبوّت برگزيده شد و علي عليه السلام روز سه شنبه نماز گزارد.
4 - سفيان بن ثوري از سَلَمَة بن كُهَيل و او از ابي صادق و او از حَنَشِ بن مُعْتَمِر(3) و او از عُلَيْمِ بن كندي و او از سلمان بن فارسي روايت كرده كه رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
أَوَّلُكُم وُروُداً عَلَيَّ الْحَوْضَ أَوَّلُكُمْ اِسْلاماً عَلَيِّ بْنِ ابِيطالِب
«نخستين كسي كه از شما بر من در حوض كوثر وارد خواهدشد، اوَّلينِ شماست كه به اسلام گرويده است و او علي بن ابيطالب عليه السلام مي‌باشد.»
5 - عبدالعزيز بن محمّد دَراوِرْدي گفته است، عمر مولاي غُفْرَه به من گفت:
از محمّد بن كعْبِ بن قُرَظي(4) پرسيدند:
نخستين كسي كه به اسلام گرويد علي عليه السلام بود يا خليفه اوّل؟
گفت:
سُبحانَ اللّه، علي عليه السلام نخستينِ آن دو بود كه اسلام آورد.
و از مُعاذة(5) دختر عبداللّه عَدَويّه روايت شده است كه گفت:
از علي بن ابيطالب عليه السلام بر منبر بصره شنيدم كه مي‌گفت:
من صدّيق اكبرم، ايمان آوردم پيش از آنكه ابوبكر ايمان آورد و در اسلام در آمدم پيش از آنكه به اسلام بگرود.
6 - ابراهيم بن سعد زُهري از ابن اسحاق روايت كرده است كه او گفت:
مرا حديث كرد يحيي بن ابي الاشعَث از اسماعيل بن اياس بن عفيف كندي و او از پدرش و او هم از جدّش كه گفت:
من مردي تاجر پيشه بودم و براي حج روانه شدم، در آغاز بعثت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم كه هنوز پيرواني نداشت، پس به نزد عبّاس بن عبدالمطلّب آمدم تا از او برخي كالاي تجارتي را خريداري كنم، زيرا او نيز مردي بازرگان بود.
پس سوگند به پروردگار من نزد او بودم كه ناگهان مردي از چادري بيرون آمد.
پس به خورشيد نظر افكند و همين كه خورشيد را مايل به غروب ديد برخاست و نماز بجاي آورد.
آنگاه زني از همان چادري كه آن مرد بيرون آمد بيرون آمد و پشت آن مرد ايستاد و نماز گزارد.
سپس پسر بچّه اي كه نزديك به حدّ بلوغ بود از آن چادر بيرون آمد و پشت آن مرد بايستاد و نماز گزارد.
گفتم: اين كيست؟
عبّاس! گفت:
اين محمّد بن عبداللّه بن عبدالمطلّب پسر برادر من است.
گفتم: اين زن كيست؟
گفت: اين زن همسر او خديجه، دختر خُويْلَد است.
گفتم: اين جوان كيست؟
گفت: او علي بن ابيطالب پسر عموي او است.
گفتم: اين چه كاري است كه او مي‌كند؟
گفت:
نماز مي‌خواند و گمان مي‌كند كه او پيغمبر است، و او را در اين كارش جز همسرش و پسر عمويش كه اين پسر بچّه باشد، كسي پيروي نكرده است.
و او گمان مي‌كند كه بزودي بر او دريچه گنجهاي خسرو و قيصر گشوده خواهد شد.
و عفيف مي‌گفت:
پس از آن اسلام آورد و از ره آورد اسلام بهره مند گرديد و مي‌گفت:
اگر پروردگار آن روز مرا از نعمت اسلام بهره ور مي‌نمود، من با علي عليه السلام دوّمين كس بوديم كه به اسلام گرويدند.
7 - مجاهد بن ابوالحجّاج گفته است: (6).
از نعمت هاي خداوند متعال بر علي بن ابيطالب عليه السلام و از نيكي هايي كه پروردگار متعال به او اراده نمود، آن است كه:
قريش گرفتار سال قحطي شديد شدند و ابوطالب عيالمند بود، پس رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به عبّاس عمويش كه از توانگر ترين بني هاشم بود گفت:
«اي عبّاس، برادرت ابوطالب داراي عيال بسيار است و آنچه را كه به مردم از اين سال قحطي رسيده است مي‌بيني. پس ما را به سوي او روانه كن تا باري از عيال او سبك كنيم، فرزندي از فرزندان او را من برمي گيرم و فرزندي را تو برمي داري، و بدين ترتيب هزينه و مخارج زندگي آن دو را از او كفايت مي‌كنيم»
عبّاس گفت: بسيار خوب.
پس آن دو روانه شدند تا به نزد ابوطالب آمدند و به او گفتند:
ما مي‌خواهيم باري از اهل و عيال تو سبك كنيم، تا از مصيبتي كه مردم در آن هستند برطرف شود.
ابوطالب به آنها گفت:
عقيل را براي من بگذاريد، پس هر چه مي‌خواهيد بكنيد.
آنگاه رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم علي را برگرفت و همراه خود به منزل برد و عبّاس هم جعفر را برداشت و همراه خود ساخت.
امام علي عليه السلام پيوسته با رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بود نا اينكه خداوند او را به پيامبري مبعوث نمود.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از او پيروي كرد و به او ايمان آورد و او را تصديق نمود.
جعفر نزد عبّاس بود تا اينكه اسلام آورد و با گرويدن به اسلام بي نياز شد.
8 - و نوشتند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در آغاز اسلام هنگامي كه وقت نماز فرا مي‌رسيد، به سوي كوههاي مكّه بيرون مي‌رفت و امام علي عليه السلام هم با او پوشيده از چشم ابوطالب و همه عموها و ديگر اقوامش بيرون مي‌آمد.
پس با هم در آن كوهها نماز مي‌گزاردند و به هنگام غروب وارد مي‌شدند، برمي گشتند و در آنجا تا زماني كه خداوند تعالي مي‌خواست درنگ مي‌نمودند و باقي مي‌ماندند.
پس از چندي ابوطالب روزي آن دو را را با يكديگر يافت، در حالي كه هردو نماز مي‌خواندند.
پس به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم گفت:
اي پسر برادرم اين چه ديني است كه بدان اعتقاد داري؟ گفت:
اي عمو اين دين خداوند و ملائكه اوست و آيين فرستادگانش و پدر ما ابراهيم مي‌باشد.
پروردگار مرا براي اين دين و براي بندگان خود پيامبر قرار داد و تو اي عمو شايسته ترين كسي هستي كه نصيحت را برايش خالص نمودم و او را به هدايت دعوت كردم و تو شايسته ترين كسي هستي كه دعوت مرا اجابت كند و مرا در اين امر ياري نمايد.
ابوطالب به فرزندش علي عليه السلام مي‌گفت:
پسرم اين چه آييني است كه بر آن استواريد؟
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام پاسخ مي‌داد:
اي پدر به پيامبر خدا ايمان آوردم و آنچه را كه آورده تصديق نمودم و با او به خاطر باري تعالي نماز گزاردم و از او پيروي كردم.
ابوطالب مي‌گفت:
امّا او (پيغمبر) ترا جُز به خير دعوت نكرده است، پس همراه او باش.
9- سَلَمَةِ بن كُهَيْل از حَبَّةِ بنِ جُوَيْن روايت كرده است كه: شنيدم از علي عليه السلام مي‌گفت:
«لَقَدْ عَبَدْتُ اللَّهَ قَبْلَ أَنْ يَعْبُدَهُ أحَدٌ مِنْ هذِهِ الاءُْمَّةَ خَمْسَ سِنينَ».
«بي گمان پروردگار را پيش از اينكه احدي از اين امّت عبادت كند، پنج سال عبادت كردم.»
10 - امام علي عليه السلام در يك سخنراني طولاني فرمود: (7).
وَقَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وسلم بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ، وَالْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ.
وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَأَنَا وَلَدٌ يَضُمُنِي إِلَي صَدْرِهِ، وَيَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ، وَيُمِسُّنِي جَسَدَهُ، وَيُشِمُّنِي عَرْفَهُ.
وَكَانَ يَمْضَغُ الشَّيْ ءَ ثُمَّ يُلْقِمْنِيهِ، وَمَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ، وَلَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ.
سوابق درخشان حضرت اميرالمؤمنين
*****
(1) حبّة بن جُوين بَجَلي عَرَني مُكَنّي به ابوقُدامَة است. از اهل كوفه و از اصحاب علي عليه السلام است و حديث غدير خُم را روايت كرده است و در آن روز مشرك بود. اُسدُ الغابَة - 363 - 1.
زيد بن ارقم بن قيس بن نُعمان انصاري خَزرجي مكنّي به ابوسعيد است. از صحابه پيغمبر بود و با رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم در هفده جنگ شركت داشت و خود را در روز اُحُد صغير ذكر كرده است. يتيم و در دامن تربيت عبداللَّه بن رواحه بود و با او در غزوه مؤته شركت نمود. هفتاد حديث روايت كرده است و در كوفه مقيم شد و در آنجا به سال 56 و به قولي 68 در گذشت. (تهذيب الاسماء - 99 - 1).
حَنَشِ بن مُعْتَمَر در شمار صحابه ذكر شده است و حديثش از صحّت بهره مند مي‌باشد، اين را ابن اثير در اُسدُ الغابَة ذكر كرده است (اُسْدُ الغابَة - 55 - 2).
او منسوب به بني قُريظه طايفه يهودي مشهور است. مكنّي به ابوحمزه و تابعي جليل القدر مي‌باشد. پدرش از اسيران قُريظه بود. محمّد در كوفه سكني گزيد و آنگاه به مدينه برگشت. در زمان حيات رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم متولّد شد و از ابن عبّاس و زيدبن ارقم و معاويه حديث شنيد و از بسياري از صحابه حديث روايت كرد و ديگران هم از او روايت كردند: به سال 108 هجري و به قولي پس از آن سال درگذشت.(تهذيب الاسماء - 90 - 1).
كنيه مُعاذة، اُمُّ صَهْباء است، او زني فاضل و از عالمان حديث و اهل بصره مي‌باشد. از علي عليه السلام و عائشه حديث روايت كرد و عاصم و جماعتي هم از او روايت نموده اند. به سال 83 هجري وفات يافت.
مجاهد بن ابوحجّاج از موالي بني مخزوم و تابعي و از اهالي مكّه است، تفسير را از ابن عبّاس فرا گرفت و بسيار سفر نمود و در كوفه مستقر شد. در حال سجده به سال 104 هجري در گذشت. ابو زكريّا نووي در تهذيب الاسماء تنها كسي است كه پدرش را جُبَير با تصغير ذكر كرده است و اين وجه نه در نسخه خطّي كتاب و نه در ساير مراجع ذكر نشده است. (طبقات الفقهاء - 45).
خطبه 115/192 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

سوابق درخشان حضرت اميرالمؤمنين

«شما موقعيّت مرا نسبت به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در خويشاوندي نزديك، در مقام و منزلت ويژه مي‌دانيد، پيامبر مرا در اتاق خويش مي‌نشاند، در حاليكه كودك بودم مرا در آغوش خود مي‌گرفت، و در استراحتگاه مخصوص خود مي‌خوابانيد، بدنش را به بدن من مي‌چسباند، و بوي پاكيزه خود را به من مي‌بوياند، و گاهي غذائي را لقمه لقمه در دهانم مي‌گذارد، هرگز دروغي در گفتار من، و اشتباهي در كردارم نيافت.» (1).
*****
(1) خطبه 115/192 نهج البلاغه المعجم المفهرس مؤلّف.

اوّل شاهد وحي

پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم پيش از آنكه به رسالت مبعوث شود، سالي يك ماه در غار حراء به عبادت مي‌پرداخت و در اين مدّت اگر تهيدستي نزد وي مي‌رفت، به او طعام مي‌داد و وقتي كه ماه به پايان مي‌رسيد و مي‌خواست به خانه برگردد، ابتداء به مسجد الحرام مي‌رفت و هفت بار خانه خدا را طواف مي‌كرد و سپس به منزل خود باز مي‌گشت.(1).
وقتي كه فرشته وحي براي نخستين بار در غار حراء بر حضرت محمّد صلي الله عليه وآله وسلم نازل شد و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، علي عليه السلام در كنار آن حضرت بود و آن روز از همان ماهي بود كه حضرت محمّد صلي الله عليه وآله وسلم براي عبادت به غار حراء مي‌رفت.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در «خطبه قاصعه» در اين باره مي‌فرمايد:
وَ لَقَدْ كْانَ يُجْاوِرُ في كُلِّ سِنَةٍ بِحِراء، فأراهُ. لايُراهُ غيْري … وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطن حينَ نُزُولِ الْوَحْيِ عَلَيْهِ، فَقُلْتُ يا رَسُولَ اللَّه ما هذِهِ الرَّنَّة؟
فَقالَ: هذا الشَّيطانُ قَدْ أيَسَ مِنْ عِبادَتِهِ، اِنَّكَ تَسْمَعُ ما اَسْمزعْ وَتَري ما أري، اِلاَّ أنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لكَنَّكَ لَوَزيرٌ وَ اِنَّكَ لَعَلي خَيْرٍ.
«پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم هر سال در غار حراء به عبادت مي‌پرداخت و جز من كسي او را نمي‌ديد …، هنگامي كه وحي بر آن حضرت نازل شد، صداي ناله شيطان را شنيدم. به رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم عرض كردم: اين ناله چيست؟ فرمود:
اين ناله شيطان است و علّت ناله اش اين است كه او از اينكه در روي زمين اطاعت شود، نااميد گشته است. آنچه را من مي‌شنوم تو نيز مي‌شنوي و آنچه را كه مي‌بينم تو نيز مي‌بيني، جز اينكه تو پيامبر نيستي، بلكه وزير (من) و بر خير و نيكي هستي.» (2).
اين گفتار گرچه مي‌تواند مربوط به عبادت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در حراء در دوران پس از رسالت باشد، ولي قرائن گذشته و اينكه عبادت پيامبر در حراء غالباً قبل از رسالت بوده است، نشان مي‌دهد كه اين گفتار مربوط به دوران قبل از رسالت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم است كه سبب شد در همان دوران كودكي با قلب حسّاس، و ديده نافذ و گوش شنوا، چيزهايي را ببيند و اصواتي را بشنود كه براي مردم عادّي ممكن نبود.
ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه مي‌نويسد:
«در كتب صحاح روايت شده است كه وقتي جبرئيل براي نخستين بار بر پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نازل گرديد و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، علي عليه السلام در كنار پيامبر اسلام بود».(3).
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود:
علي عليه السلام پيش از رسالت پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم همراه آن حضرت نور نبوّت را مي‌ديد و صداي فرشته را مي‌شنيد.
پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم به او فرمود:
اگر من خاتم پيامبران نبودم، تو شايستگي مقام نبوّت را داشتي ولي تو وصيّ و وارث من، سرور اوصياء و پيشواي پرهيزگاران مي‌باشي.
*****
(1) سيره ابن هشام ج 1 ص 252.
خطبه 121/192 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.
ابن ابي الحديد شرح نهج البلاغه ج 13 ص 208.

اوّل مسلمان

اشاره

پس از آنكه وحي الهي در غار «حراء» بر قلب مبارك پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نازل گرديد او را بمقام نبوّت و رسالت مفتخر ساخت بنا به گفته محدّثين شيعه و سنّي، علي عليه السلام نخستين كسي است كه با جان و دل دعوت او را لبّيك گفت و به وي ايمان آورد.

اعتراف دانشمندان

ابي بكر هذلي(1) و داود بن هند شعبي(2) از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم روايت كرده اند كه درباره امام علي عليه السلام فرمود:
هذا اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بي وَ صَدَّقَني وَ صَلّي مَعِيَ.(3).
«علي نخستين كسي است كه بر من ايمان آورد و رسالتم را تصديق نمود و با من نماز خواند.»
انس بن مالك و ديگران گفته اند:
بُعِثَ النَّبِيّ صلي الله عليه وآله وسلم يَوْمَ الْإثنينِ وَ اَسْلَمَ عَلِيٌّ يَوْمَ الثَّلاثِ
«پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم روز دوشنبه به رسالت مبعوث گرديد، و علي عليه السلام فرداي آن، سه شنبه ايمان آورد.»
از زيد بن ارقم و از ديگران روايت شده كه گفته اند:
اوّل كسي كه اسلام آورد علي بن ابيطالب عليه السلام بود.(4).
ابن ابي الحديد معتزلي مي‌گويد:
شيوخ متكلّمين ما، اتّفاق دارند بر اينكه علي بن ابيطالب عليه السلام اوّلين كسي است از مردان كه به پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم گرويده و اسلام خود را اظهار داشته است.(5).
*****
(1) هُذَلي، خويلدبن خالد هُذَلي از شعراء مشهور عرب است (توضيح الاسماء).
شَعْبي عامر بن شهر احيل كوفي از علماء عامّه است (لغتنامه دهخدا).
الغدير ج 3 ص 221، و شرح ابن ابي الحديد ج 13 ص 233.
كامل ابن اثير ج 2 ص 58، و ذخائر العقبي ص 58، و مناقب خوارزمي ص 34، و شرح ابن ابي الحديد ج 4 ص 21، و فصول المهمّه ص 32.
شرح ابن ابي الحديد ج 4 ص 122.

اظهارات امام علي در نهج البلاغه

اميرالمؤمنين عليه السلام مي‌فرمايد:
اَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ اَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَ اَنَا الصِّدّيقُ الْاَكْبَرُ لا يَقُولُها بَعْدي اِلاّ كاذِبٌ مُفْتَر وَ لَقَدْ صَلَّيْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وسلم قَبْلَ النّاسِ بِسَبْعِ سِنينَ وَ اَنَا اَوَّلُ مَنْ صَلّي مَعَهُ.(1).
«من بنده خدا و برادر رسول اللَّه و صدّيق اكبرم، اين سخن را پس از من جز دروغگو و افترا ساز نمي‌گويد، من هفت يال پيش از مردم با پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم نماز گزارده ام.»
و در جاي ديگر مي‌فرمايد:
اَللّهُمَّ اِنّي اَوَّلَ مَنْ اَنابَ وَ سَمِعَ وَ اَجابَ، لَمْ يَسْبِقْني اِلاَّ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وسلم بِالصَّلاةِ.(2).
«خدايا من نخستين كسي هستم كه به سوي تو رو آورده، پيام تو را شنيده و به دعوت پيامبر تو پاسخ گفته ام و پيش از من جز پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم كسي نماز نگزارد.»
*****
(1) كامل ابن اثير ج 2 ص 57، و شرح ابن ابي الحديد ج 3 ص 200، و الغدير ج 13 ص 22، و خصايص احمد بن شعيب نسائي ص 3، و مسند امام حنبل ص 111، و ينابيع المودّه باب 12 ص 13.
شرح نهج البلاغه فيض خطبه 4/131 نهج البلاغه معجم المفهرس.

اعتراف ابن اسحاق

اخطب خوارزمي، ابن هشام و ابن جرير طبري از ابن اسحاق روايت كرده اند:
كه روز بعثت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، علي عليه السلام با اينكه ده ساله بود، پيش از هر كسي به او ايمان آورد و با او نماز گزارد و آنچه را كه از جانب خداوند آورده بود، آنرا تصديق نمود
و از نعمتهائي كه خداوند متعال به علي عليه السلام عطا فرموده بود، يكي اين بود كه پيش از اسلام نيز در دامن پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم تربيت مي‌شد.(1).
*****
(1) سيره ابن هشام ج 1 ص 26، و مناقب خوارزمي ص 30، و تاريخ طبري، و احقاق الحقّ ج 4 ص 150 تا 170، و الغدير ج 3 ص 222 تا 240.

اعتراف عفيف كندي

عُفيف كندي مي‌گويد:
در يكي از روزها براي خريد لباس و عطر، وارد مكّه شدم و در مسجد الحرام در كنار عبّاس بن عبدالمطلّب (يكي از بازرگانان مكّه بود) نشستم به تماشاي مكّه مشغول بوديم، اندكي نگذشت، موقعي كه خورشيد به اوج بلندي رسيد، ناگهان ديدم مردي آمد و نگاهي به آسمان نمود رو به كعبه ايستاد.
چيزي نگذشت كه نوجواني به وي ملحق گرديد و در سمت راست او قرار گرفت.
سپس زني وارد مسجد شد و در پشت سر آن دو نفر ايستاد و هر سه نفر به عبادت خداوند مشغول شدند.
آن مرد ركوع مي‌كرد، آنها نيز با او ركوع مي‌كردند، بدين ترتيب به نماز خود ادامه مي‌دادند.
من به عبّاس گفتم امر عظيمي مي‌بينم!
عبّاس گفت:
آري امريست عظيم، هيچ مي‌داني كه اين جوان كيست؟
گفتم: نه!
عبّاس گفت:
اين برادرزاده من و آن جوان (نو رَس) نيز برادر زاده ديگر من علي بن ابيطالب است
و آن زن خديجه، همسر محمّد است
و محمّد مدّعي است كه آئين وحي از طرف خداوند براي او نازل شده است و اكنون زير آسمان كسي از اين دين جز سه نفر پيروي نمي‌كند.
(در آخر روايت احمد بن حنبل آمده است كه) عبّاس فرمود:
برادر زاده ام مي‌گويد:
روزي فرا خواهد رسيد كه خزانه هاي كسري و گنجينه هاي قيصر را فتح و تسخير مي‌نمايد.
عفيف بعدها كه ايمان آورد، مدام تأسّف مي‌خورد و مي‌گفت:
اي كاش همان روز اسلام را قبول مي‌كردم و با علي عليه السلام سوّمين نفر مسلمان، من مي‌شدم.(1).
*****
(1) تاريخ كامل ابن اثير ج 2 ص 57، و ذخائر العقبي ص 59، و مسند احمد ج 1 ص 173، و شرح ابن ابي الحديد ج 4 ص 120، و مناقب شهر آشوب ج 2 ص 18، و روضه الواعظين ج 1 ص 105، و خصايص نسائي ص 3.

دلايل پيشگامي علي در اسلام

دلائل و شواهد پيشگامي علي عليه السلام در متون اسلامي فراوان است:
1 - پيش از همه، خود پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به پيشقدم بودن علي عليه السلام تصريح كرده و در ميان جمعي از ياران خود فرمود:
«نخستين كسي كه در روز رستاخيز با من در كنار حوض كوثر ملاقات مي‌كند، پيشقدم ترين شما در اسلام، علي بن ابي طالب است.» (1).
2 - دانشمندان و محدّثان نقل مي‌كنند:
حضرت محمّد صلي الله عليه وآله وسلم روز دوشنبه به نبوّت مبعوث شد و علي عليه السلام فرداي آن روز «سه شنبه» با او نماز خواند.(2).
3 - حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه «قاصعه» مي‌فرمايد:
«آن روز اسلام جز به خانه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و خديجه عليها السلام راه نيافته بود و من سوّمين نفر آنها بودم. نور وحي و رسالت را مي‌ديدم، و بوي نبوّت را مي‌شنيدم.» (3).
4 - امام علي عليه السلام در جاي ديگر از سبقت خود در اسلام چنين ياد مي‌كند:
«خدايا من نخستين كسي هستم كه به سوي تو بازگشت، و پيام تو را شنيد و به دعوت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم پاسخ گفت و پيش از من جز پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم كسي نماز نگزارد.» (4).
5 - حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مي‌فرمود:
«من بنده خدا و برادر پيامبر و صدّيق اكبرم، اين سخن را پس از من جز دروغگوي افتراء ساز نمي‌گويد، من هفت سال پيش از مردم با رسول خدا نماز گزاردم.» (5).
6 - اعتراف مأمون به ايمان علي عليه السلام مأمون دانشمندان عصر خود را كه از آن جمله اسحاق(6) در ميان آنها بود گرد آورد و زبان به سخن گشود و چنين گفت:
روزي كه پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم مبعوث به رسالت گرديد بهترين عمل چه بود؟
اسحاق گفت:
ايمان به خدا و رسالت پيامبر او
مأمون پرسيد:
آيا سبقت به اسلام در اعداد بهترين عمل نبود؟
اسحاق گفت:
چرا، در قرآن مجيد مي‌خوانيم:
وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ، اوُلئكَ المُقَرَّبُونَ
«مقصود از سبقت در آيه همان پيش قدمي در پذيرش اسلام است.» (7).
مأمون پرسيد:
آيا كسي بر علي در پذيرش اسلام سبقت جسته بود؟ يا اينكه علي عليه السلام نخستين فردي است كه به پيامبر ايمان آورده است؟
اسحاق گفت:
علي نخستين فردي است كه به پيامبر ايمان آورد، امّا روزي كه او ايمان آورد كودكي بيش نبود و نمي‌توان براي چنين اسلامي ارزش قائل بود، امّا ابي بكر اگرچه بعدها ايمان اورد، ولي روزي كه به صف خداپرستان پيوست، يك فرد كاملي بود، كه ايمان و اعتقاد او در آن سنّ و سال ارزش ديگري داشت.
مأمون پرسيد:
بگو ببينم، علي عليه السلام روي چه اصلي ايمان آورد؟ آيا پيامبر او را به اسلام دعوت كرد يا اينكه از طرف خدا به او الهام شد؟ كه آئين توحيد و روش اسلام را بپذيرد؟
هرگز نمي‌توان گفت اسلام علي عليه السلام از طريق الهام از جانب خدا بوده است، زيرا لازمه فرض اين است كه ايمان وي بر ايمان پيامبر، برتري داشته باشد، چون گرايش پيامبر به اسلام به وسيله جبرئيل و راهنمائي وي بوده است، نه اينكه از جانب خدا به وي الهام شده باشد.
در اينصورت كه ايمان علي در پرتو پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم بوده، آيا پيامبر از پيش خود اين كار را انجام داده يا به دستور خدا به اسلام دعوت كرد، قطعاً بايد گفت دعوت علي عليه السلام به اسلام از جانب پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، به فرمان خدا بوده است.
آيا خداي حكيم دستور مي‌دهد كه پيامبر كودك غير مستعدّي را كه ايمان و عدم ايمان او يكسان مي‌باشد، به آئين اسلام دعوت كند؟
در اين صورت بايد گفت، شعور و درك امام در دوران كودكي به اندازه اي بود كه خداوند به ايمان او عنايت داشته است، پس ايمان علي عليه السلام در كودكي ارزشمند است.
7 - اظهارات امام علي عليه السلام در نهج البلاغه
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه 37 نهج البلاغه به اين حقيقت روشن اشاره مي‌فرمايد كه:
خصائص الامام علي عليه السلام
فَقُمْتُ بِالْأَمْرِ حِيْنَ فَشِلُوا، وَتَطَلَّعْتُ حِيْنَ تَقَبَّعُوا، وَنَطَقْتُ حِيْنَ تَعْتَعُوا، وَمَضَيْتُ بِنُورِ اللَّهِ حِيْنَ وَقَفُوا.
وَكُنْتُ أَخْفَضَهُمْ صَوْتاً، وَأَعْلَاهُمْ فَوْتاً، فَطِرْتُ بِعِنَانِهَا، وَاسْتَبْدَدْتُ بِرِهَانِهَا.
كَالْجَبَلِ لَا تُحَرِّكُهُ الْقَوَاصِفُ، وَلَا تُزِيلُهُ الْعَوَاصِفُ.
لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ فِيَّ مَهْمَزٌ وَلَا لِقَائِلٍ فِيَّ مَغْمَزٌ. الذَّلِيلُ عِنْدِي عَزِيزٌ حَتَّي آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَالْقَوِيُّ عِنْدِي ضَعِيفٌ حَتَّي آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ.
علّة السكوت
رَضِيْنَا عَنِ اللَّهِ قَضَاءَهُ، وَسَلَّمْنَا لِلَّهِ أَمْرَهُ. أَتَرَانِي أَكْذِبُ عَلَي رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وسلم؟
وَاللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ، فَلَا أَكُونُ أَوَّلَ مَنْ كَذَبَ عَلَيْهِ. فَنَظَرْتُ فِي أَمْرِي، فَإِذَا طَاعَتِي قَدْ سَبَقَتْ بَيْعَتِي، وَإِذَا الْمِيثَاقُ فِي عُنُقِي لِغَيْرِي.
ويژگي‌ها و فضائل امام علي عليه السلام
آن گاه كه همه از ترس سست شده كنار كشيدند، من قيام كردم، و آن هنگام كه همه خود را پنهان كردند من آشكارا به ميدان آمدم، و آن زمان كه همه لب فرو بستند، من سخن گفتم و آن وقت كه همه باز ايستادند من با راهنمائي نور خدا به راه افتادم، در مقام حرف و شعار صدايم از همه آهسته تر بود اما در عمل برتر و پيشتاز بودم، زمام امور را به دست گرفتم، و جلوتر از همه پرواز كردم، و جائزه سبقت در فضيلت‌ها را بردم.
همانند كوهي كه تند بادها آن را به حركت در نمي‌آورد، و طوفان‌ها آن را از جاي بر نمي‌كند.
هيچكس نمي‌توانست عيبي در من بيابد، و هيچ سخن چيني جاي عيبجوئي در من نمي‌يافت.
خوارترين افراد نزد من عزيز است تا حق او را باز گردانم، و نيرومندها در نظر من پست و ناتوانند تا حق را از آنها باز ستانم.
علّت سكوت و كناره گيري از خلافت
در برابر خواسته هاي خدا راضي، و تسليم فرمان او هستم، آيا مي‌پنداريد. من به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم دروغي روا دارم؟ به خدا سوگند! من نخستين كسي هستم كه او را تصديق كردم، و هرگز اول كسي نخواهم بود كه او را تكذيب كنم.
در كار خود انديشيدم ديدم پيش از بيعت، پيمان اطاعت و پيروي از سفارش رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را دارم، و از من براي ديگري پيمان گرفتند (كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود اگر در امر حكومت كار به جدال و خونريزي كشانده شود، سكوت كنم و سر فرود آورم.)
و در خطبه 71 نهج البلاغه به شايعه پراكني و دروغپردازي كوفيان اشاره مي‌فرمايد و به سبقت خويش در پذيرش اسلام و اعتراف به رسالت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مي‌پردازد كه:
وَلَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّكُمْ تَقُولُونَ:
عَلِيٌّ يَكْذِبُ، قَاتَلَكُمُ اللَّهُ تَعَالَي! فَعَلي مَنْ أَكْذِبُ؟ أَعَلَي اللَّهِ؟ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ! أَمْ عَلَي نَبِيِّهِ؟ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ! كَلَّا وَاللَّهِ، لكِنَّهَا لَهْجَةٌ غِبْتُمْ عَنْهَا، وَلَمْ تَكُونُوا مِنْ أَهْلِهَا. وَيْلُ امِّهِ كَيْلاً بِغَيْرِ ثَمَنٍ!
لَوْ كَانَ لَهُ وِعَاءٌ. «وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ».
«پس از ستايش پروردگار! اي مردم عراق! همانا شما به زن بارداري مي‌مانيد(8) كه در آخرين روزهاي بارداري جنين خود را سقط كند، و سرپرستش بميرد، و زماني طولاني بي شوهر ماند، و ميراث او را خويشاوندان دور غارت كنند.
آگاه باشيد من با اختيار خود به سوي شما نيامدم بلكه بطرف ديار شما كشانده شدم، به من خبر دادند كه مي‌گوئيد علي دروغ مي‌گويد!! خدا شما را بكشد، به چه كسي دروغ روا داشته ام؟
آيا به خدا دروغ روا داشتم؟ در حاليكه من نخستين كسي هستم كه به خدا ايمان آوردم،(9) يا بر پيامبرش؟ من اول كسي بودم كه او را تصديق كردم! نه به خدا هرگز!! آنچه گفتم واقعيّتي است كه شما از دانستن آن دوريد، و شايستگي درك آن را نداريد، مادرتان در سوگ شما واي، واي سر دهد.
پيمانه علم را بر شما رايگان بخشيدم، اگر ظرفيّت داشته باشيد. و به زودي خبر آن را خواهيد فهميد.» (10).
و در خطبه 131 نهج البلاغه با خداي خويش شكوه مي‌كند و نجوا گونه به سوابق درخشان خويش اشاره مي‌فرمايد كه:
اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ، وَلَا الِْتمَاسَ شَيْ ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَلكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ، وَنُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ، فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ، وَتُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ.
اللَّهُمَّ إِنِّي أَوَّلُ مَنْ أَنَابَ، وَسَمِعَ وَأَجَابَ، لَمْ يَسْبِقْنِي إِلَّا رَسُولُ اللَّهِ - صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ - بِالصَّلَاةِ.
وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ الْوَالِي عَلَي الْفُرُوجِ وَالدِّمَاءِ وَالْمَغَانِمِ وَالْأَحْكَامِ وَإِمَامَةِ الْمُسْلِمِينَ الْبَخِيلُ، فَتَكُونَ فِي أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ، وَلَا الْجَاهِلُ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ، وَلَا الْجَافِي فَيَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ، وَلَا الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَيَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ، وَلَا الْمُرْتَشِي فِي الْحُكْمِ فَيَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ، وَيَقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ، وَلَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَيُهْلِكَ الْأُمَّةَ.
«خدايا تو ميداني كه جنگ و درگيري ما براي به دست آوردن قدرت و حكومت، و دنيا و ثروت نبود، بلكه مي‌خواستيم نشانه هاي حق و دين تو را در جايگاه خويش باز گردانيم، و در سرزمين هاي تو اصلاح را ظاهر كنيم، تا بندگان ستمديده ات در أمن و أمان زندگي كنند، و قوانين و مقرراّت فراموش شده تو بار ديگر اجراء گردد. خدايا من نخستين كسي هستم كه بتو روي آورده، و دعوت تو را شنيده و اجابت كرد، در نماز كسي از من جز رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم پيشي نگرفت،
و همانا شما دانستيد كه سزاوار نيست بخيل بر ناموس و جان و غنيمت‌ها و احكام مسلمين، ولايت و رهبري يابد، و امامت مسلمين را عهده دار شود، تا در اموال آنها حريص گردد و نادان نيز لياقت رهبري ندارد تا با ناداني خود مسلمانان را به گمراهي كشاند، و ستمكار نيز نمي‌تواند رهبر مردم باشد، كه با ستم حق مردم را غصب و عطاياي آنان را قطع كند، و نه كسي كه در تقسيم بيت المال عدالت ندارد زيرا در اموال و ثروت آنان حيف و ميل داشته و گروهي را بر گروهي مقدّم مي‌دارد، و رشوه خوار در قضاوت نمي‌تواند امام باشد زيرا كه براي حكم كردن با رشوه گرفتن حقوق مردم را پايمال مي‌كند، و حق را به صاحبان آن نرساند، و آن كس كه سنّت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را ضايع مي‌كند لياقت رهبري ندارد زيرا كه امّت اسلامي را به هلاكت مي‌كشاند.»
*****
(1) اوَّلُكُم وروداً علي الحوض اوَّلُكُم اِسلاماً عليّ بن ابي طالب: الاستيعاب في معرفة الاصحاب ج 3 ص 28، و ابن ابي الحديد شرح نهج البلاغه ج 13 ص 119، الحاكم النيشابوري، المستدرك علي الصّحيحين ج 3 ص17.
استنبي ء النّبي بوم الاثنين و صليّ عَلِيٌّ يومَ الثُّلاثاً: الاستيعاب في معرفة الاصحاب ج 3 ص 32، و ابن اثير الكامل في التّاريخ ج 2 ص 57.
وَ لَم يَجمع بيت واحد يومئذ في الاسلام غير رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم و خديجه عليها السلام و انا ثالثهما، أري نور الوحي و الرّسالة و اشمُّ ريحَ النّبُوَّة (نهج البلاغه خطبه 121 / 192 معجم المفهرس مؤلّف).
اللّهُمَّ اِنّي اوَّلُ مَنْ اَنابَ وَ سَمِعَ وَ اَجابَ لَم يَسْبِقني الاّ رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم بالصلوة (خطبه 131).
انا عبداللَّه و اخو رسول اللَّه و انا الصدّيق الاكبر لا يقول‌ها بعدي اِلاّ كاذب مفتري، صلّيتُ مَعَ رَسولِ اللَّه قبل النّاس بسبع سنين:
طبري محمّد بن جرير، تاريخ الأُمم و الملوك ج 2 ص 312، و ابن اثير الكامل في التّاريخ ج 2 ص 57، و المستدرك علي الصّحيحين ج 3 ص 112.
او اسحاق بن ابراهيم موصلي مكنّي به ابي محمّد از دانشمندان معروف عصر مأمون بود.(لغتنامه دهخدا).
سوره واقعه آيه 10-11.
ضرب المثل است: زيرا كوفيان پس از تحمّل فراوان سختي هاي جنگ در آخرين لحظه هاي پيروزي، فريب، قرآنهاي بالاي نيزه را خوردند.
علاّمه اميني در ج 3 الغدير در صفحات 219 تا 247 با يكصد حديث از كتب اهل سنّت اين حقيقت را اثبات مي‌كند.
سوره ص آيه 88.

اوّل تصديق كننده به رسالت پيامبر

در سيره ابن هشام آمده است پيش از سه سال از بعثت نگذشته بود، كه خداوند پيامبر خود را مخاطب ساخت و فرمود:
اَنْذِر عَشيرَتَكَ الأقربينَ(1).
«خويشاوندان نزديك خود را از عذاب الهي بترسان»
با نزول اين آيه دوره دعوت سرّي پيامبر پايان يافت و وقت آن رسيد كه خويشاوندان خود را به اسلام دعوت كند.
عموم مفسّرين و تاريخ نويسان، قريب به اتّفاق چنين مي‌نويسند:
آنگاه كه آيه فوق نازل گرديد، پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم مأمور شد كه خويشاوندان را به آئين آسماني خود بخواند.
بدين جهت رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم به علي عليه السلام دستور داد از گوشت و شير، غذائي ترتيب دهد و چهل نفر(2) (و يا چهل و پنج نفر) از سران بزرگ بني هاشم را براي ضيافت دعوت كند.
مراسم دعوت بعمل آمد، مهمانان همگي در وقت معيّن به حضور پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم آمدند، پس از صَرف غذا «ابو لهب» با سخنان سبك و بي معني خود مجلس را از آمادگي و تعقيب هدف بهم ريخت و مجلس بدون اخذ نتيجه به پايان رسيد.
مدعوّين پس از صرف غذا و نوشيدن شير جلسه را ترك گفتند.
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم تصميم گرفت كه فرداي آن روز ضيافت ديگري ترتيب دهد و بار ديگر همه آنان را دعوت نمايد.
باز علي عليه السلام بدستور پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم دوباره براي صرف نهار و استماع سخنان آن حضرت از آنها دعوت بعمل آورد.
مدعوّين همگي باز در موعد مقرّر حضور بهم رساندند.
بعد از صرف غذا، پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم چنين فرمود:
«براستي هيچگاه راهنماي واقعي يك جمعيّت، به آنان دروغ نمي‌گويد، به خدائيكه جز او خدائي نيست من فرستاده او به سوي شما و عموم جهانيان هستم، هان آگاه باشيد، همانگونه كه مي‌خوابيد، همانطور هم مي‌ميريد، همانطور كه بيدار مي‌شويد (روز رستاخيز) زنده خواهيد شد، نيكوكاران به پاداش اعمال و بدكاران به كيفر كردار خود مي‌رسند و بهشت جاودان براي نيكوكاران و دوزخ پايدار براي بدكاران آماده است.
در ميان عرب از كسي سراغ ندارم كه بهتر از آنچه من آنرا براي شما آورده ام، براي قوم خود بياورد، البتّه آنچه خير دنيا وآخرت در آن بوده آنرا من براي شما فراهم آورده ام، و خدايم به من دستور داده است كه تا شما را به سوي وحدانيّت او و به رسالت خويش دعوت كنم».
در پي آن فرمود:
وَ اِنَّ اللَّهَ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً اِلاّ جَعَلَ لَهُ مِنْ اَهْلِهِ اَخاً وَ وَزيراً وَ وارِثاًوَ وَصِيّاً وَ خَليفَةً في اَهْلِهِ فَاَيُّكُمْ يَقُومُ فَيُبايِعْني عَلَي اَنَّهُ اَخي وَ وارِثي وَ وَزيري وَ وصِيِّ وَ يَكُونُ مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مَنْ مُوسي اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِيَّ بَعْدي.(3).
«همانا خداوند پيامبري را مبعوث نكرده، مگر اينكه از نزديكان وِي براي او برادر، وراث، جانشين و خليفه قرار داده است، پس كدام يك از شما (اول) آماده است با اين تعهّد با من بيعت كند كه او وارث، وزير و وصيّ من باشد و او نسبت به من همچون هارون به موسي باشد، با اين تفاوت كه بعد از من پيامبري نخواهد آمد.»
اين جمله را سه بار تكرار فرمود.
در روايت ديگر فرمود:
فَاَيُّكُم يُوازِرُني عَلي هذا الأمْرِ وَ اَنْ يَكُونَ اَخي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي فيكُمْ.(4).
«پس كدام شما در اين امر مرا ياري مي‌كند تا او در ميان شما برادر و وصيّ و خليفه من باشد.»
حضرت اين جمله را فرمود و اندكي مكث كرد تا ببيند كداميك از آنان به نداي او پاسخ مثبت مي‌دهد؟
در اين حال سكوت آميخته با بهت و تحيُّر بر مجلس حكومت داشت. همگي سر بجيب تفكّر فرو برده بودند.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مي‌فرمايد:
آنروز سنّ من از همه آنها كمتر بود.
ناگهان علي عليه السلام را كه سنّ او از پانزده سال تجاوز نمي‌كرد مشاهده كردند كه برخاست و سكوت را شكست و رو به پيامبر كرد و فرمود:
«اي پيامبر خدا؛ من تو را در اين راه ياري مي‌كنم،
سپس دست خود را به سوي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم دراز كرد تا دست او را به عنوان پيمان وفاداري بفشارد.
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم دستور داد تا بنشيند.
بار ديگر پيامبر خدا گفتار خويش را تكرار نمود، باز علي عليه السلام برخاست و آمادگي خود را اعلام داشت،
اين بار نيز به او امر كرد كه بنشيند.
بار سوّم نيز جز علي عليه السلام كسي بر نخاست، تنها او بود كه در ميان آن جماعت به پا خاست و پشتيباني خود را از هدف مقدّس آن حضرت علناً اعلام نمود وگفت:
يا رسول اللّه من در اين راه يار و ياور تو ميباشم.
پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم دست مبارك خود را بر دست علي عليه السلام زد، (يا به نقل ابن اثير و ديگران علي عليه السلام مي‌فرمايد: پيامبر گردن مرا گرفت) و فرمود:
اِنَّ هذا اَخي وَ وَصِيّ وَ خَليفَتي عَلَيْكُمْ فَاسْمَعُوا و اَطيعُوهُ.
«همانا اين علي برادر، وصيّ و جانشين من در ميان شما است سخن او را بشنويد و به فرمانش گردن نهيد.»
خويشاوندان پيامبر موضوع را ساده گرفتند و برخي خنديده و مسخره كردند و به ابوطالب گفتند:
پس از اين بايد از پسرت بشنوي و از او اطاعت كني.
*****
(1) سوره شعراء آيه 214.
مجمع البيان ج 7 ص 260، و كامل ابن اثير ج 2 ص 61، و تفسير كشّاف ج 3 ص 341، و تفسير كبير امام فخر رازي ج 24 ص 173، و تاريخ دمشق ج 1ص 87، و دُرُّ المنثور ج 5 ص 97، و كفايه الطالب ص 205.
مجمع البيان ج 7 ص 206، و تفسير الميزان ج 15 ص 335، و تاريخ دمشق ابن عساكر ج 19 ص 68، و المناقب في ذرّيَّةِ اطائِب.
حيوة محمّد دكتر هيكل ص 104، كامل ابن اثير ج 2 ص 63، و كفاية المطالب ص 250، و تاريخ دمشق ج 1 ص 89، و شرح ابن ابي الحديد ج 13 ص 211.

پيشقدم در شهادت طلبي

اشاره

در آن شب كه چهل تن از قهرمانان شمشيرزن طوائف گوناگون عرب هم پيمان شدند كه:
با شمشيرهاي عريان به خانه مبارك رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم حمله ور شوند، تا آن حضرت را قطعه قطعه نكنند به خانه خود باز نگردند، از اين رو جان مبارك پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم در مخاطره عظيم قرار داشت، ايثار گري امام علي عليه السلام در آن لحظه هاي حسّاس روشن، بر همگان ثابت شد.

اعتراف شيخ سليمان حنفي

با اسناد خود، از امام چهارم نقل مي‌كند كه فرمود:
نخستين كسي كه جان خود را در راه رضاي الهي، جهت حراست جان پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم بنمايش گذاشت علي بن ابيطالب عليه السلام بود.(1).
اين جان نثاري عظيم و فداكاري حيرت انگيز را شيعه و سنّي نقل كرده اند.
پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در سال دهم بعثت در مكّه بزرگترين حامي و مدافع خويش ابوطالب را از دست داد.
بيش از چند روز از مرگ عمويش نگذشته بود، كه همسر مهربان او خديجه عليها السلام نيز كه در تمام مواقع از بذل جان و مال در پيشبرد هدف مقدّس پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم دريغ نمي‌داشت، چشم از جهان پوشيد.
با درگذشت دو حامي بزرگ، درجه فشار خفقان بر آن بزرگوار و پيروانش در مكّه، روز به روز بيشتر مي‌گرديد تا آنجا كه در سال سيزدهم بعثت، سران قريش در يك شوراي عمومي تصميم جدّي گرفتند كه نداي توحيد را با زنداني كردن و كشتن و يا تبعيد نمودن پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم خاموش سازند.
خداوند متعال تصميم آنها را به پيامبر خود چنين گزارش مي‌دهد:
اِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ، اَوْ يَقْتُلُوكَ، اَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الماكِرينَ(2).
«زماني كه مشركان (مكّه) نقشه مي‌كشيدند كه تو را به زندان بيافكنند و يا به قتل رسانند و يا از مكّه خارج كنند و چاره مي‌انديشند و خداوند هم چاره جوئي و تدبير مي‌كند و او بهترين چاره جويان و مدبّران است».
عاقبت سران قريش نظر دادند كه از هر قبيله، فردي انتخاب گردد و همه اين افراد نيمه شب به خانه محمّد صلي الله عليه وآله وسلم وارد شوند و او را با شمشير قطعه قطعه كنند تا بتوانند از اين راه جامعه بت پرستي را از تبليغات او آسوده نمايند و از طرفي خون او در ميان قبايل عرب پخش گردد و خاندان بني هاشم را ياراي مقابله با همه آنها نباشد.
فرشته وحي، پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت و دستور داد الهي را ابلاغ كرد كه هرچه زودتر سرزمين مكّه را به سوي يثرب ترك گويد.
و از طرفي در شب هجرت، بستر پيامبر نبايد خالي بماند
بايد كسي در خوابگاه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم بخوابد و جان خود را فداي او و اسلام و خدا كرده و مشركان مسلّح را رهگيري كند.
آن فرد ايثار گر جز فرزند ابيطالب، اوّل كسي است كه اسلام آورد ديگري نخواهد بود.
و از آغاز بعثت پروانه بار بر محور شمع فروزان رسالت همواره مي‌چرخيد.
و روزي كه قريش در مكّه معظّمه پيامبر اسلام را در شعب ابيطالب در محاصره قرار داده بودند، ابوطالب بارها علي، فرزند عزيز خود را براي حفظ جان پاك پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، در خوابگاه او مي‌خوابانيد.(3).
سرانجام شب معهود فرا رسيد و افراد مسلّح قريش از تاريكي شب استفاده كرده، خانه وحي را به محاصره خود در آوردند.
پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم به علي عليه السلام دستور داد كه:
در بستر او بخوابد.(4).
و پارچه سبز رنگ «بُرد حضرمي» را كه مخصوص پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم بود، روي خويش بكشد.(5).
اگر زنده بماند اموال مردم كه به صورت امانت در نزد آن حضرت باقي مانده بود بصاحبانش برگردانده، و سپس افراد خانواده را به پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم برساند.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از اين پيشنهاد خوشحال شد و با كمال شجاعت و شهامت از ان استقبال نمود و در آن شب سرنوشت ساز، بر بستر پيامبر عليه السلام عزيز خوابيد و جانبازي خود را در راه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و دين مبين اسلام، عملاً به جهانيان ثابت كرد و با اين فداكاري بي نظير خود، ملكوتيان را به حيرت واداشت، تا آنكه اين آيه شريفه آسماني نازل گرديد.
وَ مَنَ النّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءِ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بَالعِبادِ(6).
«برخي از مردم جان خود را براي خشنودي خدا مي‌فروشند و خدا نسبت به بندگان خود مهربان است.»
*****
(1) ينابيع المودّه ج 1 باب 21 ص 79.
آيه 30 سوره انفال.
تفصيل آن گذشت.
كشّاف ج 2 ص 315.
فصول المهمّه ص 46، و سيره ابن هشام ج 2 ص 126.
آيه 207 بقره.

اعتراف جمعي از دانشمندان

ثعلبي از ابن عبّاس، و حاكم نيشابوري از ابي سعيد خدري و مالكي از احياء العلوم غزالي و ديگران نقل مي‌كنند كه:
در اين حال خداوند متعال به جبرئيل و ميكائيل وحي فرمود كه من شما را با همديگر برادر كردم و عمر يكي از شما را زيادتر از ديگري قرار دادم الان كدام يك از شما حاضر است، ايثار به نفس كند و زندگي ديگري را بر خود مقدّم دارد؟
در اين حال هيچكدام به اين معامله حاضر نشدند، پس به آنها وحي شد كه حالا علي عليه السلام در بستر پيامبر من، خوابيده و آماده شده است كه جان خود را فداي او بنمايد، اكنون براي حفظ و نگهداري او به زمين فرود آئيد.
سپس جبرئيل بالاي سر، و ميكائيل جانب پائين پاي اما علي عليه السلام قرار گرفتند.
جبرئيل مي‌گفت:
آفرين بر تو اي فرزند ابوطالب، خداوند با تو بر فرشتگان خود مباهات مي‌كند كه در اينجا آيه ياد شده نازل گرديد و به همين دليل آن شب تاريخي «ليلة المبيت» ناميده شد.(1).
*****
(1) شواهد التّنزيل ج 1 ص 96، و فصول المهمه ص 48، و ينابيع المودّة ج 1 باب 21 ص 79، و اثبات الوصيّة ص 97، و مناقب مرتضوي ص 192، و احقاق الحقّ ج 3 ص 34، و مناقب شهر آشوب ج 2 ص 65، الغدير ج 2 ص 48، و مرحوم طبري در مجمع ج 2 ص 299، و امام فخر رازي در تفسير كبير ج 5 ص 204.

اشعاري منسوب به امام علي

در اين رابطه اشعاري منسوب به اميرالمؤمنين عليه السلام است كه نيكو سرود:
وَقَيْتُ بِنَفْسي خَيْرَ مَنْ وَطَئَ الْحَصي
وَ اَكْرَمَ خَلْقٍ طافَ بِالْبِيْتِ وَ الْحِجْرِ
وَ بِتُّ اَراعيهِمْ ما يَسُؤْئني
وَ قَدْ صَبَرَتْ نَفْسي عَلَي الْقَتْلِ وَ الأسَرِ
وَ بَاتَ رَسُولُ اللَّهِ في الغارِ آمِنا
وَ مازالَ في حِفْظِ الْاِلهِ وَ في السَّتْرِ
مُحَمَّدٌ لمّا خافَ اَنْ يَمْكِرُوا بِهِ
فَنَجاهُ ذُو الَّوْلِ الْعَظيمِ مِنَ الْمَكْرِ
«با جان نگهدار و سپر بلا شدم بر وجودي كه او افضل از همه آنچه كه پا بر آن نهاده مي‌شود.
او گرامي ترين خلق است كه بيت (خدا) و حجر (اسماعيل) را طواف نموده اند.
خوابيدم در فراش پيامبر، كه خطرها از سوي دشمن تهديدم مي‌كرد و من خود را براي شهادت و اسارت آماده كرده بودم.
در حالي كه پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم در غار با خاطره آسوده شب را به صبح رسانيد كه همواره در حفظ و پناه خداوند متعال باشد.
محمّد صلي الله عليه وآله وسلم از اين ترسيد كه كفّار قريش به او مكر و حيله نمايند، پس خداوند بزرگ او را از تؤطئه آنها نجات بخشيد.(1).
بسياري از سيره نويسان مي‌نويسند:
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در حالي كه آياتي از سوره ياسين تلاوت مي‌كرد يك مشت خاك بر سر مهاجمان قريش پاشيد و صف محاصره كنندگان را شكافت و آنچنان عبور نمود كه كسي متوجّه او نشد.
*****
(1) نور الابصار ص 296، و فصول المهمّه ص 48، و مناقب شهر آشوب ج 2 ص 60.

اعتراف تاريخ

سرانجام افراد مسلّح قريش با شمشيرهاي آخته بطور دسته جمعي به خانه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم هجوم آوردند.
ناگاه فرزند رشيد ابيطالب را با كمال شجاعت ديدند كه از بستر پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم برخاست و براي دفاع آماده شد.
چون علي را در جاي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم ديدند خشم و غضب سراپاي وجودشان را فرا گرفت، رو به علي كرده و گفتند:
محمّد كجاست؟
امام علي عليه السلام فرمود:
مگر او را به من سپرده بوديد كه از من مي‌خواهيد؟ و به روايتي فرمود من نمي‌دانم.(1).
ابن اثير جزري گويد:
مهاجمين علي را تا به مسجدالحرام كشيده، پس از كمي بازداشت او را آزاد ساختند.(2).
*****
(1) تاريخ دمشق ابن عساكر ج 1 ص 138.
كامل ابن اثير ج 2 ص 103.

اظهارات امام (در خطبه 119 و نامه 35)

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام درخطبه 119 نهج البلاغه نسبت به شهادت طلبي خويش مي‌فرمايد:
وَاللَّهِ لَوْلَا رَجَائِي الشَّهَادَةَ عِنْدَ لِقَائِي الْعَدُوَّ - وَلَوْ قَدْ حُمَّ لِي لِقَاؤُهُ - لَقَرَّبْتُ رِكَابِي ثُمَّ شَخَصْتُ عَنْكُمْ فَلَا أَطْلُبُكُمْ مَا اخْتَلَفَ جَنُوبٌ وَشَمَالٌ؛ طَعَّانِينَ عَيَّابِينَ، حَيَّادِينَ رَوَّاغِينَ. إِنَّهُ لَا غَنَاءَ فِي كَثْرَةِ عَدَدِكُمْ مَعَ قِلَّةِ اجْتَِماعِ قُلُوبِكُمْ. لَقَدْ حَمَلْتُكُمْ عَلَي الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ الَّتِي لَا يَهْلِكُ عَلَيْهَا إِلَّا هَالِكٌ، مَنِ اسْتَقَامَ فَإِلَي الْجَنَّةِ، وَمَنْ زَلَّ فَإِلَي النَّارِ!
«به خدا سوگند اگر اميدواري به شهادت در راه خدا نداشتم، پاي در ركاب كرده از ميان شما مي‌رفتم، و شما را نمي‌طلبيدم چندانكه باد شمال و جنوب مي‌وزد زيرا شما بسيار طعنه زن، عيبجو، رويگردان از حق، و پر مكر و حيله ايد مادام كه افكار شما پراكنده است فراواني تعداد شما سودي ندارد، من شما را به راه روشني بردم كه جز هلاك خواهان، هلاك نگردند، آن كس كه استقامت كرد به سوي بهشت شتافت و آنكس كه لغزيد در آتش سرنگون شد.»
و در نامه 35 مي‌فرمايد:
أَسْأَلُ اللَّهَ تَعَالَي أَنْ يَجْعَلَ لِي مِنْهُمْ فَرَجاً عَاجِلاً؛ فَوَاللَّهِ لَوْ لَا طَمَعِي عِنْدَ لِقَائِي عَدُوِّي فِي الشَّهَادَةِ، وَتَوْطِينِي نَفْسِي عَلَي الْمَنِيَّةِ، لَأَحْبَبْتُ أَلَّا أَلْقَي مَعَ هؤُلَاءِ يَوْماً وَاحِداً، وَلَا أَلْتَقِيَ بِهِمْ أَبَداً.
«از خدا مي‌خواهم به زودي مرا از اين مردم نجات دهد، به خدا سوگند اگر در پيكار با دشمن، آرزوي من شهادت نبود، و خود را براي مرگ آماده نكرده بودم، دوست مي‌داشتم حتّي يك روز با اين مردم نباشم، و هرگز ديدارشان نكنم.»

پيشتاز در هجرت

شيخ طوسي مي‌نگارد:
هنگامي كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم وارد مدينه شد نامه اي به وسيله ابو واقدليثي، به حضور علي عليه السلام ارسال داشت كه خلاصه نامه چنين بود:
يا علي فوراً به ما ملحق شو و توقف ننما.(1).
وقتي نامه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به دست امام علي عليه السلام رسيد، فوراً به آن گروه از مؤمنان كه آماده مهاجرت بودند پيغام داد تا مخفيانه از مكّه (به سوي مدينه) حركت كنند و در چند كيلومتري شهر به نام «ذي طوي» توقف نمايند تا قافله امام به آنان برسد.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بار سفر بست و زنان را به كمك «ايمن» فرزند «اُمّ ايمن» سوار بر كجاوه كرد
و به ابوواقد آورنده نامه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
شتران را آهسته حركت ده زيرا زنان توانائي تندروي ندارند.(2) و منظور از زنان فقط فواطم بود يعني (فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، فاطمه بنت اسد مادر علي عليه السلام، فاطمه بنت زبير بن عبدالمطلّب)(3).
قافله امام علي عليه السلام مكّه را به جانب مدينه ترك گفت. نزديك بود كه كاروان به سرزمين ضَجْنان(4) كه هشت(5) سوار نقاب دار از دور نمايان شدند و به سرعت اسبهاي خود را به سوي كاروان مي‌راندند.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بخاطر جلوگيري از هر نوع پيشامد بد و ناگواري براي زنان، به «ابو واقد» و «ايمن» دستور داد كه فوراً شتران را بخوابانند و پاهاي آنها را ببندند،
سپس زنان را پياده كرد كه سواران با شمشيرهاي برهنه سر رسيدند و در حالي كه خشم گلوي آنان را مي‌فشرد، شروع به بد گوئي كردند،
و گفتند تصوّر مي‌كني با اين زنان مي‌تواني از دست ما فرار كني؟!
حتماً بايد از اين راه باز گردي.
امام علي عليه السلام فرمود:
اگر باز نگردم چه مي‌شود؟
سواران گفتند:
يا با زور تو را بر مي‌گردانيم و يا با سر تو باز مي‌گرديم!!
پس از گفتن اين جمله، بطرف شتران رو آوردند تا آنها را رم دهند.
در اين حال حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام با شمشير خود مانع از پيشروي آنان گرديد.
يكي از آنها با شمشير خود به جانب امام علي عليه السلام حمله برد، حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام شمشير او را از خود باز گرداند و سپس در حالي كه كانوني از خشم و غضب بود با شمشير خود به سوي آنان حمله برد و شمشير خود را متوجّه يكي از آنان بنام «جناح» (غلام حارث بن اميّه) ساخت.
شمشير نزديك بود كه بر شانه او فرود آيد، ناگهان اسب او عقب پريد كه ضربت امام بر پشت سر اسب او فرود آمد.
«به روايتي علي عليه السلام آنچنان ضربتي بر دوش او فرود آورد كه كتف وي به دو قسمت تقسيم شد.» (6).
سپس افزود:
من عازم مدينه هستم و هدفي جز اين ندارم كه به حضور رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم برسم، حال هر كسي مي‌خواهد كه گوشت او را قطعه قطعه كنم و خون او را بريزم بدنبال من بيايد و يا به من نزديك شود،
اين جمله را گفت و سپس به ايمن و ابوواقد فرمود:
برخيزيد و پاي شتران را باز كنيد و راه خود را پيش گيريد.
مهاجمين از جرأت و شجاعت آن حضرت متوحّش شدند و احساس كردند كه علي عليه السلام تا پاي جان حاضر است با آنان بجنگد، لذا از تصميم خود منصرف شده و راه مكّه را در پيش گرفتند.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام با كمال خونسردي، به راه خود ادامه داد تا به ضجنان رسيد و يك شب و يك روز در آنجا به استراحت پرداخت تا افراد ديگري كه تصميم به مهاجرت داشتند به وي بپيوندند.
ابن صباغ مالكي گويد:
جمعي از ضعفاي مؤمنين كه امّ ايمن نيز از آنها بود، با كاروان همراه شدند.(7).
پس از ادامه حركت، امام علي عليه السلام تمام اين مسافت را با پاي پياده طيّ كرد و در تمام منازل، ياد خدا از زبان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام دور نمي‌شد و در طيّ اين مسافرت نماز را با همسفران خود بجا مي‌آورد.
برخي از مفسّرين نوشتند:
آيه زير درباره اين افراد نازل گرديده است:
اَلَّذينَ يَذْكُرُنَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلَي جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْاَرضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً.(8).
«آنها كساني هستند كه خدا را در حال ايستادن و نشستن و آنگاه كه بر پهلو خوابيده اند، ياد مي‌كنند و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مي‌انديشند و مي‌گويند بار الها اينها را بيهوده نيافريده اي.»
از طرفي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در قُبا(9) در انتظار علي عليه السلام بود، ابوبكر اصرار مي‌كرد كه داخل شهر مدينه شوند ولي پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
لا اُريمُ مِنْ هذا الْمَكانِ حَتَّي يُوافي اَخي عَلِيّ عليه السلام
«از اين مكان حركت نخواهيم كرد تا برادرم علي به ما برسد.» (10).
امام علي عليه السلام با كاروان كوچك در محلّه «قُبا» هنگامي بر پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم وارد شد كه قدمهاي مبارك وي ورم كرده بود.
چون رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم علي را با آن وضع مشاهده كرد او را در آغوش كشيد و اشك در چشمان آن حضرت حلقه زد و آب دهان مبارك خود را بر قدمهاي مجروح علي عليه السلام ماليد كه از كرامت آن حضرت، شفا يافت و تا آخر عمر از پاي خود ناراحتي نديد.(11).
به هر حال وقتي كاروان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به قبا رسيد، پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم با همراهي او از قبا به سوي مدينه حركت كرد.(12).
اعتقاد كامل و ايمان والا، امام علي عليه السلام را به هجرت و مهاجرت توفيق داد تا هم خود و خانواده پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم و ديگر مهاجران را به سلامت از محدوده نفوذ مشركين مكّه خارج سازد و به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به پيوندد.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه 57 نهج البلاغه نسبت به سبقت خويش در هجرت اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد:
أَمَّا إِنَّهُ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ بَعْدِي رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ، مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ، يَأْكُلُ مَا يَجِدُ، وَيَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ، فَاقْتُلُوهُ، وَلَنْ تَقْتُلُوهُ! أَلَا وَإِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَالْبَرَاءَةِ مِنِّي؛ فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي، فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ، وَلَكُم نَجَاةٌ؛ وَأَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّأُوا مِنِّي؛ فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَي الْفِطْرَةِ، وَسَبَقْتُ إِلَي الْإِيمَانِ وَالْهِجْرَةِ.
آگاه باشيد، پس از من مردي با گلوي گشاده و شكمي بزرگ بر شما مسلّط خواهد شد، كه هر چه بيابد مي‌خورد، و تلاش مي‌كند آنچه ندارد به دست آورد، او را بكشيد! ولي هرگز نمي‌توانيد او را بكشيد آگاه باشيد بزودي معاويه شما را به بيزاري و بد گوئي من وادار مي‌كند،(13) بد گوئي را به هنگام اجبار دشمن اجازه مي‌دهم كه مايه بلندي درجات من و نجات شماست، اما هرگز در دل از من بيزاري نجوئيد كه من بر فطرت توحيد تولّد يافته ام و در ايمان و هجرت از همه پيش قدم تر بوده ام.
*****
(1) مكتب اسلام شماره 9 ص 20 سال 15.
مكتب اسلام شماره 9 ص 20 سال 15.
سفينه ج 2 ص 298، فصول المهمّه ص 47.
ضَجْنان، كوه كوچكي است در حوالي مكّه كه از آنجا تا مكّه 25 ميل راه است (معجم البلدان ج 3 ص 465.
عبقرية الامام ص 25 تأليف دكتر مهدي محبوبه، و مناقب شهر آشوب ج 2 ص 60، و زندگاني اميرالمؤمنين تأليف محمّد جواد نجفي ص 214.
عبقريّة الامام ص 251، و زندگاني اميرالمؤمنين ص 406.
فصول المهمّه ص 52.
سوره آل عمران آيه 189.
حموي گويد «قُبا» نام چاهي است و در آن محلّ روستائي وجود دارد كه بنام همين چاه معروف شده، مسافت آن تا مدينه دو ميل است. معجم البلدان.
اعلام الوري ص 66.
كامل ابن اثير ج 2 ص 106، و علي من المهدي الي اللّحد ص 83.
فصول المهمّه ص 52.
پس از آنكه معاويه بر عراق تسلّط يافت، به تمام شهرهاي اسلامي آن روز دستورالعملي را فرستاد كه در خطبه‌ها و نماز به امام علي عليه السلام ناسزا بگويند و بتدريج براي بني اميّه عادت شد تا آنكه عمر بن عبدالعزيز در دوران خلافت خود اين عادت ناپسند را ريشه كن نمود.

سلامت در دين

اخلاص در ولايت

شخصي از اهل مدينه خدمت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و گفت:
يا علي! من تو را دوست دارم و خليفه سوم را نيز دوست دارم، آيا از نظر عقيده در سلامت هستم؟
امام علي عليه السلام پاسخ داد:
تو مردي أعوري (كسي كه چشم او كج باشد) يا بينائي را انتخاب كن و يا كوري را!
يعني دوست و دشمن را كه نمي‌شود در يك دل جاي داد، بايد عقيده را سالم ساخت، و حق را يافت و در كنار حق، باطل را كنار زد.(1).
*****
(1) حديقة الشيعة ص 202.

بي فايده بودن قرآن بي ولايت

كميل بن زياد شبي با حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در كوچه هاي كوفه قدم مي‌زد، كه صداي قرآن دلنشيني كميل را شگفت زده ساخت،
صدائي را شنيد كه بگونه محزوني قرآن مي‌خواند:
اَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْل(1).
«آيا آنها با ارزش مي‌باشند يا آنكه شب را به عبادت مي‌گذراند؟»
امام علي عليه السلام كه متوجّه شگفت زدگي كميل شد فرمود:
آيا صداي قرآن اين مرد تو را به تعجّب واداشته؟ در حالي كه اين مرد بزودي وارد جهنّم مي‌شود.
كميل بيشتر تعجّب كرد و نمي‌دانست آن شخص كيست؟
او يكي از منحرفان خوارج بود كه عقيده سالمي نداشت، و امام زمان خود را بدرستي نمي‌شناخت و طعمه سياستمداران نهروان شد.
پس از جنگ نهروان در حالي كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اشاره به جنازه اي مي‌كرد به كميل فرمود:
اين جنازه همان شخصي است كه آن شب آيه، اَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْل را مي‌خواند.(2).
*****
(1) سوره زمر آيه 9.
سفينة البحار ج2 ص497.

كمال فروتني نسبت به پيامبر

شخصي يهودي خدمت امام علي عليه السلام رسيد وقتي اخلاق و نورانيّت امام را ديد، و سئوالاتي را مطرح كرد و پاسخ روشن شنيد:
در حاليكه مجذوب شده بود، پرسيد
اَفَنَبِيٌّ أنْتَ؟
(آيا تو پيامبري؟)
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در پاسخ او فرمود:
وَيْلَكَ اِنَّما أنَا عَبْدٌ مِنْ عَبيد مُحَمَّد صلي الله عليه وآله وسلم
«واي بر تو، همانا من بنده اي از بندگان محمّد صلي الله عليه وآله وسلم مي‌باشم.» (1).
*****
(1) اصول كافي ج1 ص70 (معرّب).

هماهنگي با پيامبر

امام علي عليه السلام پس از تولّد كه قنداقه او را رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در آغوش كشيد، تا نوجوان و جواني، همواره با نظارت و رهنمودهاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم رشد كرد و به كمالات معنوي رسيد، كه در يك سخنراني فرمود: (1).
وَلَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ - صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ - وَخَدِيجَةَ وَأَنَا ثَالِثُهُمَا.
أَرَي نُورَ الْوَحْيِ وَالرِّسَالَةِ، وَأَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ. وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ - صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ - فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هذِهِ الرَّنَّةُ؟
فَقَالَ: «هذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ.
إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ، وَتَرَي مَا أَرَي، إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ، وَلكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَإِنَّكَ لَعَلَي خَيْرٍ».
«در آن روزها، در هيچ خانه اي مسلماني راه نيافت جز خانه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم كه خديجه هم در آن بود و من سوّمين آنان بودم، من نور وحي و رسالت را مي‌ديدم، و بوي نبوّت را مي‌بوئيدم، من هنگامي كه وحي بر پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرود مي‌آمد، ناله شيطان را شنيدم، گفتم اي رسول خدا، اين ناله كيست؟ گفت: شيطان است كه از پرستش خويش مأيوس گرديد، فرمود: «علي! تو آنچه را من مي‌شنوم، مي‌شنوي، و آنچه را كه من مي‌بينم، مي‌بيني، جز اينكه تو پيامبر نيستي، بلكه وزير من بوده و به راه خير مي‌روي.»
*****
(1) خطبه 115/192 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

جهاد با يقين

از ديدگاه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مبارزه و پيكاري ارزشمند است كه از يقين و ايمان يك رزمنده مسلمان برخيزد، كه جهت الگودهي در يك سخنراني فرمود:
وَلَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وسلم؛ نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَأَبْنَاءَنَا وَإِخْوَانَنَا وَأَعْمَامَنَا: مَا يَزِيدُنَا ذلِكَ إِلَّا إِيمَاناً وَتَسْلِيماً، وَمُضِيّاً عَلَي اللَّقَمِ، وَصَبْراً عَلَي مَضَضِ الْأَلَمِ، وَجِدّاً فِي جِهَادِ الْعَدُوِّ. وَلَقَدْ كَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَالْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا يَتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَيْنِ، يَتَخَالَسَانِ اَنْفُسَهُمَا أَيُّهُمَا يَسْقِي صَاحِبَهُ كَأْسَ الْمَنُونِ، فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا، وَمَرَّةً لِعَدُوِّنَا مِنَّا. فَلَمَّا رَأَي اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ، وَأَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ، حَتَّي اسْتَقَرَّ الْإِسْلَامُ مُلْقِياً جِرَانَهُ، وَمُتَبَوِّئاً أَوْطَانَهُ. وَلَعَمْرِي لَوْ كُنَّا نَأْتِي مَا أَتَيْتُمْ، مَا قَامَ لِلدِّينِ عَمُودٌ، وَلَا اخْضَرَّ لِلإِيمَانِ عُودٌ.
وَايْمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً، وَلَتُتْبِعُنَّهَا نَدَماً!(1).
در ركاب پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم بوديم و با پدران و فرزندان و برادران و عموهاي خود جنگ مي‌كرديم، كه اين مبارزه برايمان و تسليم ما مي‌افزود، و ما را در جادهّ وسيع حق و صبر و برد باري برابر ناگواري‌ها و جهاد و كوشش برابر دشمن، ثابت قدم مي‌ساخت.
گاهي يك نفر از ما و ديگري از دشمنان ما، مانند دو پهلوان نبرد مي‌كردند، و هر كدام مي‌خواست كار ديگري را بسازد و جام مرگ را بديگري بنوشاند، گاهي ما بر دشمن پيروز مي‌شديم و زماني دشمن بر ما غلبه مي‌كرد.
پس آنگاه كه خدا، راستي و اخلاص ما را ديد، خواري و ذلّت را بر دشمنان ما نازل و پيروزي را بما عنايت فرمود، تا آنجا كه اسلام استحكام يافته فراگير شد و در سرزمين هاي پهناوري نفوذ كرد.
به جانم سوگند، اگر ما در مبارزه مثل شما بوديم هرگز پايه اي براي دين استوار نمي‌ماند، و شاخه اي از درخت ايمان سبز نمي‌گرديد.
به خدا سوگند شما هم اكنون از سينه شتر خون مي‌دوشيد و سرانجامي جز پشيماني نداريد.
*****
(1) خطبه 56 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

مناظره اعتقادي با خليفه اوّل پيرامون ولايت

امام صادق عليه السلام روايت فرمود:
آنگاه كه اميرالمؤمنين عليه السلام را از حقّ مسلّم خود محروم ساختند و امر خلافت بر ابابكر استقرار يافت.
ابابكر خواست در برابر آن حضرت بر اين عمل خلاف خود عذر بياورد، لذا در خلوت به حضور آن حضرت رسيد و شروع به عذر تراشي كرد و گفت:
(يا ابالحسن، به خدا سوگند، مرا در كار خلافت ميل و رغبتي نبود و نه آن اعتمادي را كه امّت به آن محتاجند در خود مي‌بينم، و نه نيروي مالي دارم و نه عشيره زيادي، و نه خود را به اين مقام از ديگران سزاوارتر مي‌دانم.)
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
اگر مسئله چنين است، پس چه چيز تو را به اين كار وادار نموده است؟
خليفه اوّل گفت:
حديثي از پيامبر شنيده ام كه فرمود:
خداوند امّت مرا به گمراهي جمع نمي‌كند، چون اجماع مردم را ديدم از گفتار پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم پيروي كردم و هرگاه مردم را مخالف اين امر مي‌دانستم، هرگز اين مقام را قبول نمي‌كردم.
امام علي عليه السلام فرمود:
از زبان پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نقل كردي كه خداوند امّت مرا به گمراهي جمع نمي‌كند،
آيا من هم فردي از امّت بودم يا نه؟
آيا گروه ديگري كه از خلافت و بيعت امتناع داشتند، مانند: سلمان، عمّار، ابوذر، مقداد، سعد بن عباده و جمعي از انصار كه با او بودند، آيا از امّت بودند يا نه؟
خليفه اوّل گفت:
آري شما و همه ايشان از امّت بوديد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
پس در اين صورت حديث پيامبر عليه السلام را چگونه براي خلافت خود دليل و مدرك مي‌داني؟
در حالي كه ايشان با خلافت تو مخالف بودند،
و در ميان امّت براي آنها عيب و نقص نمي‌باشد و از ياران ممتاز پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم هستند.
خليفه اوّل گفت:
من تا خاتمه كار خلافت از مخالفت ايشان بي اطّلاع بودم، وقتي هم كه با خبر شدم، ترسيدم، اگر خودم را كنار بِكِشَم مردم از دين برگردند.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
بگو كسي كه شايسته اين مقام است چه خصوصيّاتي را بايد داشته باشد؟
خليفه اوّل گفت:
خيرخواهي، وفا، عدم چاپلوسي، نيك سيرتي، آشكار ساختن عدالت، عالم بودن به كتاب و فصل الخطاب، داشتن زهد در دنيا و بي رغبتي نسبت به آن، اخذ نمودن حقّ مظلوم از ظالم و ستمگر و در اين امر دور و نزديك يكسان است. (بعد خليفه اوّل ساكت شد.)
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
سبقت در اسلام و قرابت با پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم چطور؟
خليفه اوّل گفت:
آري بايد سبقت در اسلام و قرابتش با پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مسلّم باشد.
امام علي عليه السلام فرمود:
تو را به خدا سوگند مي‌دهم ابابكر! صفاتي را كه گفتي، آيا در وجود خود مي‌يابي، يا در وجود من؟
خليفه اوّل گفت:
در وجود تو يا ابالحسن.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
تو را به خدا، آيا دعوت رسول خدا را، نخست من اجابت كردم يا تو.
خليفه اوّل گفت:
البتّه تو.(1).
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
آيا سوره برائت را من در مراسم حج به مشركين ابلاغ كردم يا تو؟
خليفه اوّل گفت:
بلي تو قرائت كردي.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آيا در موقع هجرت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم من جان شيرين خويش را سِپَر آن حضرت قرار دادم يا تو؟
خليفه اوّل گفت:
الحَقّ كه تو بودي.
امام علي عليه السلام فرمود:
آيا در روز غدير «بنا به فرموده پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم» من مولاي تو و همه مسلمانان شدم، يا تو؟
خليفه اوّل گفت:
بله تو.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آيا در آيه زكات ولايتي كه با ولايت خدا و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم هم رديف آمده مربوط به تو است يا به من؟
خليفه اوّل گفت:
مربوط به تو است.
امام علي عليه السلام فرمود:
آيا حديث منزلت كه از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم وارد شده «اَنْتَ مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسي» (2) درباره من بوده يا درباره تو؟
خليفه اوّل گفت:
البتّه درباره تو.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آيا پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم براي مباهله مشركينِ نصارا با اهل و فرزندان من به سوي آنها خارج شد يا با تو و فرزندانت؟
خليفه اوّل گفت:
با تو و فرزندانت خارج شد.
امام علي عليه السلام فرمود:
آيه تطهير(3) درباره من و اهل بيت من نازل شده يا درباره تو و اهل بيت تو؟
خليفه اوّل گفت:
يقيناً براي تو و اهل بيت تو نازل گرديد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آيا در زير عبا (كساء) من و همسرم فاطمه و فرزندانم به دعاي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم تأييد شديم، يا تو؟
خليفه اوّل گفت:
تو و فرزندانت بوديد.
امام علي عليه السلام فرمود:
آيا من صاحب آيه «يُوفُونَ بِالنَّذرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطيراً» (4) هستم يا تو هستي؟
خليفه اوّل گفت:
البتّه توئي.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آيا تو بودي آنكه آفتاب براي او برگشت تا او نماز خود را خواند سپس غروب نمود، يا من بودم؟
خليفه اوّل گفت:
تو بودي.
امام علي عليه السلام فرمود:
آيا تو بودي آنكه در روز اُحُد از جانب آسمان او را چنين ندا دادند:
«لا فَتي اِلاَّ عَلِيُّ، لا سَيْفَ اِلاَّ ذُوالفَقار» يا من بودم؟
خليفه اوّل گفت:
البتّه تو بودي.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آيا تو بودي آنكه در روز خيبر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم پرچمش را به دست او داد، و خداوند با دست او قلعه خيبر را گشود يا من بودم؟
خليفه اوّل گفت:
تو بودي.
امام علي عليه السلام فرمود:
آيا تو بودي كه با كشتن «پهلوان نامي عرب» عَمر بن عَبْدَوُدْ، غُصّه و اندوه را از چهره پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و مسلمين زايل كرد يا من بودم؟
خليفه اوّل گفت:
كار تو بود.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آيا پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم تو را به سوي طايفه جن مأموريّت داد يا من را؟
خليفه اوّل گفت:
يا علي! تو بودي.
امام علي عليه السلام فرمود:
آيا آن كَس كه پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم او را براي تزويج دخترش فاطمه عليها السلام برگزيد و فرمود: خدا او را در آسمان براي تو تزويج كرده است، من هستم يا تو؟
خليفه اوّل گفت:
البتّه تو هستي.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آيا حَسَن و حسين عليهما السلام دو نواده و ريحانه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم آنگاه كه فرمود:
«آن دو سيّد جوانان اهل بهشت هستند و پدرشان بهتر از آنهاست»، آن پدر منم يا تو؟
خليفه اوّل گفت:
البتّه تو هستي.
امام علي عليه السلام فرمود:
آيا برادر تو است آنكه به وسيله دو بال زينت يافت و در بهشت با فرشتگان پَر مي‌زنَد، يا برادر من است؟(5).
خليفه اوّل گفت:
برادر تو است.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آيا تو ضامن پرداخت قَرض پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم بودي «كه در ميان مردم ندا مي‌داد: آنكه از صاحبان وام، مدّت وامشان پايان يافته بيايد از من دريافت كند»، يا من بودم؟(6).
خليفه اوّل گفت:
تو بودي.
امام علي عليه السلام فرمود:
آيا من هستم آنكه پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم مرا به جنگِ ناكثين، قاسطين و مارقين با تأويل قرآن خبر داد يا تو؟
خليفه اوّل گفت:
آري تو هستي.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آيا آنگاه كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مي‌خواست آن مرغ بريان را كه احسان كرده بودند، ميل كند، عرض كرد:
«خدايا محبوبترين خَلق خود را براي خوردن اين طعام پيش من بفرست»، همان لحظه من رسيدم و از آن غذا خوردم، يا تو؟(7).
خليفه اوّل گفت:
تو بودي.
امام علي عليه السلام فرمود:
آيا منم كه پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم به علم قضا و فصل الخطاب دلالت نمود و فرمود: عَلِيٌّ اَقْضاكُمْ، يا تو؟
خليفه اوّل گفت:
تو بودي.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آيا منم كه پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم به اصحاب خود دستور داد كه به عنوان اميرالمؤمنين به او سلام دهند يا تو؟
خليفه اوّل گفت:
البتّه تو هستي.
امام علي عليه السلام فرمود:
آيا منم آنكه به آخرين كلام پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم شاهد بودم و متولّي غسل و دفن او شدم يا تو؟(8).
خليفه اوّل گفت:
آري توئي.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آيا از نظر قرابت به پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم من سبقت دارم يا تو؟
خليفه اوّل گفت: تو.
امام علي عليه السلام فرمود:
آيا براي فرو ريختن بتهاي كعبه و شكستن آنها پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم مرا بر دوش خود گرفت يا تو را؟
خليفه اوّل گفت:
البتّه تو را.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آيا پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم درباره من فرمود كه در دنيا و آخرت صاحب لواي من هستي يا درباره تو؟
خليفه اوّل گفت:
در باره تو فرمود.
امام علي عليه السلام فرمود:
آيا تو بودي آن كس كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در حقّ او به فاطمه عليها السلام فرمود: «تو با كسي ازدواج كردي كه از حيث ايمان و اسلام بر همه مقدّم است»، يا من بودم؟
خليفه اوّل گفت:
آن شخص تو بودي.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
آيا تو بودي كه روز قليب «بدر» مَلَك هاي هفت آسمان به او سلام دادند، يا من بودم؟
خليفه اوّل گفت:
البتّه تو بودي.
امام علي عليه السلام فرمود:
آنگاه كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم دستور داد همه آنهائي كه درب خانه شان به مسجد باز مي‌شُد، بايد بسته شود، بجز دَرِ خانه علي.
و فرمود: «هر آنچه خداوند بر من حلال كرد، بر علي حلال است»، آيا تو آنكس بودي يا من؟
خليفه اوّل گفت:
البتّه تو بودي.
پياپي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام از مناقب و فضائل خود، كه خداوند و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم آنها را به آن حضرت داده بودند، بيان مي‌فرمود و خليفه اوّل نيز همه آنها را تصديق مي‌كرد.
آنگاه فرمود:
پس چه چيز تو را از خدا و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و دين خدا بازداشته و مقامي را كه اهليّتِ آن را نداري تصاحب كردي؟
خليفه اوّل در حالي كه سخت ناراحت بود، گفت:
يا اباالحسن راست فرمودي، امروز را به من مهلت بده تا در اين باره بينديشم.
امام علي عليه السلام قبول نمود. او از نزد آن حضرت به خانه خود مراجعت كرد و با كسي حرف نزد و شب خوابيد و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را در خواب ديد، چون به آن حضرت سلام كرد، آن بزرگوار روي مباركش را از او برگردانيد.
خليفه اوّل گفت:
يا رسول اللَّه، آيا دستوري فرموده اي كه من آن را بجا نياورده ام؟
حضرت فرمود:
با آن كس كه خداوند و پيامبرش او را دوست مي‌دارند دشمني كرده اي، حقّ را به اهلش بازگردان.
خليفه اوّل گفت:
آن شخص كيست؟
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
او همان كسي است كه بر تو عتاب كرد و او علي بن ابيطالب عليه السلام است.
خليفه اوّل گفت:
يا رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم من حقّ را به او باز مي‌گردانم.
و ديگر آن حضرت را نديد.
سحرگاه خليفه اوّل خدمت علي عليه السلام آمد و گفت:
يا اباالحسن دستت را باز كن تا با تو بيعت كنم.
و آنچه را كه در خواب ديده بود براي آن حضرت نقل كرد.
علي عليه السلام دست خود را گشود و خليفه اوّل با آن حضرت دستِ بيعت داد.
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
برگرد به سوي مسجد، آنچه را كه در خواب ديده اي و آنچه ميان من و تو اتّفاق افتاد، آن را به آگاهي مردم برسان.
خليفه اوّل در حالي كه تغيير يافته و خود را ملامت مي‌كرد، به سوي مسجد مي‌رفت كه در راه به خليفه دوّم برخورد، و ماجرا را براي او تعريف كرد.
خليفه دوّم گفت:
به خدا اي خليفه، گولِ سِحر بني هاشم را نخور و به آنها وثوق نداشته باش، اين نخستين سِحرِ آنها نيست و از اين كارها زياد مي‌كنند.
از اين حرف هاي اغوا كننده بسيار گفت، تا خليفه اوّل را از عزم خود منصرف ساخت و مجدّداً او را به امر خلافت برگرداند.(9).
*****
(1) در ذخائر العقبي از زيد بن ارقم روايت شد: اوّلين كسي كه اسلام آورد، علي بن ابيطالب عليه السلام بود. مرحوم علاّمه اميني قدس سره در جلد 3 الغدير ص 219 -236 در اين رابطه از ائمّه حديث و حافظان رواياتي بالغ بر صَد حَديث روايت كرده است: نخستين كسي كه ايمان آورد علي عليه السلام بود.
صواعق المحرقه ص 119 و ساير كتب اهل سنّت و شرح حديدي ج 6 ص 168.
اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ و يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً، در جلد اوّل مشروحاً بيان شده.
آيه 8 سوره دَهر.
منظورِ امام، برادرش جعفر طيّار است.
كتاب ينابيع المودّه ج 1 ص 91.
رياض نضره ج 2 ص 320، و مستدرك ج 3 ص 131.
قبلاً شرح آن گذشت.
احتجاج طبرسي ج 1 ص 157 -184 - و - ناسخ التّواريخ ج خلفاء ص 77 (برخي از اين مناقب شمرده شده را ابن ابي الحديد در ج 6 ص 168 شرح خود در جلسه شوراي خليفه دوّم از امام علي عليه السلام نقل كرده است).

پاسخ به سئوالات علمي، اعتقادي

پاسخ به سئوالات اعتقادي دانشمندان يهود و نصاري

گروهي از احبار و دانشمندان يهود، وارد مدينه شدند و نزد خليفه اوّل آمده و گفتند:
در تورات چنين مي‌خوانيم كه:
جانشينان پيامبران، دانشمند ترينِ امّت هستند.
اكنون كه تو جانشين پيامبر هستي بايد به سئوالات ما پاسخ بدهي.
از تو مي‌پرسيم كه:
خدا در كجاست؟ در آسمانها يا در زمين؟
خليفه اوّل گفت:
او در آسمان و در عرش است.
يهودي گفت:
در اين صورت زمين از وجود خدا خالي است بنابه قول تو خدا در جائي هست و در جائي نيست.
خليفه اوّل گفت:
از نزد من دور شويد و از اينگونه پرسش‌ها دست برداريد.
يهوديان از سخن خليفه در شگفت مانده و از نزد وي خارج شده، در حالي كه اسلام را به مسخره گرفته بودند.
در اين لحظه حسّاس حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام با منطق استوار خود چنين پاسخ داد:
اِنَّ اللَّهَ اَيَّنَ الأَيْنَ، فَلا اَيْنَ لَهُ وَ جَلَّ اَنْ يَحْوِيْهِ مَكانٌ وَ هُوَ في كُلِّ مَكانٍ بَغَيْرِ مُماسَّةٍ وَ لا مُجورَةٍ، يُحيطُ عِلْمُهُ بِما فيها وَ لا يَخْلُو شَيْي ءٌ مِنْ تَدبيرِهِ.
«همانا مكان‌ها را خداوند آفريد، او بالاتر از آن است كه مكان‌ها بتوانند او را فرا گيرند، او در همه جا هست، ولي هرگز با موجودي تماس و مجاورت ندارد. او بر همه چيز احاطه علمي دارد و چيزي از قلمرو تدبير او بيرون نمي‌باشد.»
و در تداوم مذاكرات علمي، دانشمندان يهودي در شگفت مانده و بي اختيار به حقّانيّت گفتار حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام و شايستگي او براي مقام خلافت اعتراف كردند.
امام علي عليه السلام افزود:
«اكنون اگر از كتابهاي شما دليلي بياورم كه گفتار مرا تصديق كند، آيا به اسلام ايمان خواهيد آورد؟»
گفتند: آري
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
«شما در يكي از كتابهاي خود نديده ايد كه روزي حضرت موسي نشسته بود، فرشته اي از جانب مشرق آمد و حضرت موسي پرسيد: از كجا آمدي؟»
فرشته گفت: از پيش خدا.
در آن لحظه فرشته ديگري پيدا شد و گفت: من از آسمان هفتم از پيش خدا مي‌آيم.
و پس از آن فرشته ديگري ظاهر شد و گفت: از زمين هفتم از نزد خدا مي‌آيم.
حضرت موسي عليه السلام با شگفتي گفت:
آري، هيچ مكاني از خدا خالي نمي‌باشد و به همه جا يكسان و به هيچ مكاني نزديك تر از مكان ديگر نيست.
يهوديان كه اين بيانات را شنيدند، گفتند:
«گواهي مي‌دهيم كه سخن حقّ همان بود كه تو فرمودي و شما شايسته تر از كساني هستيد كه به جايگاه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم دست يافته اند.» (1).
*****
(1) ارشاد شيخ مفيد ج 1 ص 189.

پاسخ به سئوالي پيرامون اصحاب كهف

«تفاوت ميان سال شمسي و قمري»
بار ديگر جماعتي از دانشمندان بلند پايه يهود وارد مدينه شدند و گفتند:
قرآن شما درباره اصحاب كهف مي‌گويد:
وَلَبِثُوا في كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِأَةَ وَ ازْدادوُا تِسْعاً(1).
«اصحاب كهف سيصد و نُه سال در غار خوابيدند.»
در صورتي كه در تورات باقي ماندن آنها در غار، سيصد سال قيد شده است و اين دو كتاب در بيان آن با هم تفاوت دارند.
در برابر اين اشكال يهوديان، نه تنها خليفه اوّل، بلكه همه اصحاب از پاسخ گوئي عاجز ماندند.
ناچار اين مشكل را نيز از علي عليه السلام پرسيدند.
امام علي عليه السلام فرمود:
خلاف و تضادّ در ميان اين دو كتاب وجود ندارد، زيرا از نظر تاريخ آنچه نزد يهود معتبر است سال شمسي، و در نزد عرب سال قمري است و تورات به زبان يهود نازل شده و قرآن به زبان عربي است.
و سيصد سال شمسي مساوي است با سيصد و نُه سالِ قمري، زيرا:
سال شمسي سيصد و شصت و پنج روز و سال قمري سيصد و پنجاه و چهار روز است و هر سال يازده روز و شش ساعت با هم اختلاف دارند، در نتيجه 33 سال شمسي تقريباً سي و چهار سال قمري مي‌شود و سيصد سال شمسي، سيصد و نُه سال قمري است.(2).
*****
(1) سوره كهف آيه 25.
علي كيست؟ ص 104.

سلامت در عقيده

مجازات همفكري با بدكاران

لازم نيست انسان مرتكب جرمي يا جنايتي شود و مجازات گردد بلكه اگر از نظر عقيدتي و فكري در جُرمي با ملّتي هماهنگ شود، و به فساد و گناهان آنها رضايت دهد، مسئول است.
بايد از گناهكاران فاصله گرفت، ودر اجتماع آنها شركت نكرد.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نسبت به لشگريان بصره فرمود:
«فَوَاللَّهِ لَوْ لَمْ يُصيبُوا مِنَ الْمُسْلِمينِ اِلاّ رَجُلاً واحِداً مُعْتَمِدينَ لِقَتْلِهِ بِلا جُرْمٍ جَرَّهُ لَحَلَّ لي قَتْلُ ذلِكَ الْجَيْشِ كُلِّهُ»
«سوگند به خدا اگر لشگريان بصره يكي از مسلمانان را عمدا بكشند، قتل همه آنها بر من حلال است» (1).
*****
(1) خطبه 8/172 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

ارزش نيّت سالم

پس از پيروزي امام علي عليه السلام در جنگ جمل، يكي از ياران امام گفت:
چه خوب بود برادرم مي‌بود و پيروزي شما رامي ديد.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
آيا قلب و فكر برادرت با ما بوده است؟
گفت: آري.
امام علي عليه السلام فرمود:
فَقَالَ لَهُ عليه السلام: أَهَوَي أَخِيكَ مَعَنَا؟
فَقَالَ: نَعَمْ.
قَالَ: فَقَدْ شَهِدَنَا، وَلَقَدْ شَهِدَنَا! فِي عَسْكَرِنَا هذَا أَقْوَامٌ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَأَرْحَامِ النِّسَاءِ، سَيَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ، وَيَقْوَي بِهِمُ الْإِيمَانُ.
(حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيد: آيا فكر و دل برادرت با ما بود؟
گفت: آري.
امام علي عليه السلام فرمود: پس او هم در اين جنگ با ما بود، بلكه با ما در اين نبرد شريكند آنهايي كه حضور ندارند، در صُلب پدران و رَحِم مادران مي‌باشند، ولي با ما هم عقيده و آرمانند، به زودي متوّلد مي‌شوند، و دين و ايمان به وسيله آنان تقويت مي‌گردد.)(1).
*****
(1) خطبه 12 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

معيار حقّ بودن

بسياري در مسائل سياسي، خود محورند و به همين دليل شكست مي‌خورند،
و برخي در مسائل سياسي سرگردان و مضطربند كه طعمه حوادث گوناگون مي‌گردند.
امّا آنها كه در مباحث سياسي داراي معيارهاي كامل و الگوهاي والا مي‌باشند، به رشد و كمال معنوي رسيده و در تحوّلات سياسي راه انحرافي نمي‌پيمايند.
پس وجود معيارها، و الگوهاي كامل يك ضرورت است كه حضرت رسول اللَّه عليه السلام براي امّت اسلامي، حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را معيار حقّ و الگوي كامل معرّفي فرمود.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام درباره معيار بودن خويش نسبت به مؤمن و منافق فرمود:
قالَ عليه السلام لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤمِنِ بِسَيْفي هذا عَلَي اَنْ يُبْغِضُني ما اَبْغَضَني وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيا بِجَمَّاتِها عَلَي المُنافِقِ عَلَي اَنْ يُحِبَّني ما اَحَبَّني وَ ذلِكَ اَنَّهُ قُضِيَ فَانْقَضي عَلَي لِسانِ النَّبِيِّ الْاُمِّيِ صلي الله عليه وآله وسلم اَنَّهُ قالَ: يا عَلِيُّ لا يُبْغِضُكَ مُؤمِنٌ وَ لا يُحِبُّكَ مُنافِقٌ.(1).
«اگر با اين شمشيرم از بيخ بيني مؤمن بزنم تا مرا دشمن دارد، دشمن نخواهد داشت و اگر همه دنيا را اعمّ از بزرگ و كوچك آن در مقابل منافق بريزيم و در اختيار او قرار دهم تا مرا دوست بدارد، دوست نخواهد داشت، زيرا كه اين حقيقت در زبان و فرموده رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم حتمي شده كه فرمود:
يا علي هيچ مؤمني تو را دشمن نمي‌دارد و هيچ منافقي تو را دوست نخواهد داشت»
*****
(1) حكمت 45 نهج البلاغه، معجم المفهرس مؤلّف.

كمال اسلام

از ديدگاه امام علي عليه السلام، اسلام دين كامل و معجزه جاويدان الهي است و تا قيام قيامت پاسخگوي نيازمندي هاي انسان در تمام زمانها و مكان هاست.
بنابر اين فكر اصلاح دين، يا بازسازي دين و يا قبض و بسط شريعت و هرگونه تحريف و بدعت گذاري ممنوع و باطل خواهد بود، كه در يك سخنراني فرمود:
تَرِدُ عَلَي أَحَدِهِمُ الْقَضِيَّةُ فِي حُكْمٍ مِنَ الْأَحْكَامِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِرَأْيِهِ، ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِيَّةُ بِعَيْنِهَا عَلَي غَيْرِهِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِخِلافِ قَوْلِهِ،
ثُمَّ يَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذلِكَ عِنْدَ الْإِمَامِ الَّذِي اسْتَقْضَاهُمْ، فَيُصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِيعاً وَإِلهُهُمْ وَاحِدٌ! وَنَبِيُّهُمْ وَاحِدٌ، وَكِتَابُهُمْ، وَاحِدٌ!
أَفَأَمَرَهُمُ اللَّهُ - سُبْحَانَهُ - بِالْاِخْتِلَافِ فَأَطَاعُوهُ!
أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ! أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَي إِتْمَامِهِ!
أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ، فَلَهُمْ أَنْ يَقُولُوا، وَعَلَيْهِ أَنْ يَرْضَي؟ أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ صلي الله عليه وآله وسلم عَنْ تَبْلِيغِهِ وَأَدَائِهِ وَاللَّهُ سُبْحَانَهُ يَقُولُ:
«مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْ ءٍ»
وَفِيهِ تِبْيَانٌ لِكُلِّ شَي ءٍ، وَذَكَرَ أَنَّ الْكِتَابَ يُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً، وَأَنَّهُ لَا اخْتِلَافَ فِيهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ:
«وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافاً كَثِيراً».
وَإِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَبَاطِنُهُ عَمِيقٌ، لَا تَفْنَي عَجَائِبُهُ، وَلَا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ، وَلَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إلاَّ بِهِ.
«دعوايي نزديكي از علماء مي‌برند، پس با رأي خود، در يكي از احكام الهي، حكم مي‌كند، همان دعوي را نزد ديگري مي‌برند، او درُست بر خلاف رأي اوّلي، حكم مي‌كند، پس همه قضات نزد رئيس خود كه آنان را به قضاوت منصوب كرد، جمع مي‌گردند، او رأي همه را بر حق مي‌شمارد!!
در صورتي كه خدايشان يكي، پيغمبر شان يكي، و كتابشان يكي است، آيا خداي سبحان، آنها را به اختلاف امر فرمود؟ كه اطاعت كردند؟ يا آنها را از اختلاف پرهيز داد و معصيت خدا نمودند؟ آيا خداي سبحان، دينِ ناقصي فرستاد و در تكميل آن از آنها استمداد كرده است؟ آيا آنها شركاءِ خدايند كه هر چه مي‌خواهند در احكام دين بگويند، و خدا رضايت دهد؟ آيا خداي سبحان، دين كاملي فرستاد پس پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در ابلاغ آن كوتاهي ورزيد؟ در حاليكه خداي سبحان مي‌فرمايد:
«ما در قرآن از چيزي را فرو گذار نكرديم» (انعام 38).
و فرمود: «در قرآن بيان هر چيزي است» (نحل 89).
و يادآور شديم كه: بعض قرآن گواه بعض ديگر است و اختلافي در آن نيست.
پس خداي سبحان فرمود:
اگر قرآن از طرف غير خدا نازل مي‌شد اختلافات زيادي در آن مي‌يافتند. (نساء 82)
همانا قرآن داراي ظاهري زيبا، و باطني ژرف و ناپيداست، مطالب شگفت آور آن تمام نمي‌شود، و اسرار نهفته آن پايان نمي‌پذيرد، و تاريكي‌ها بدون قرآن بر طرف نخواهد شد.»

راه هاي خداشناسي

راه هاي خداشناسي (در خطبه 165)

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در سراسر نهج البلاغه، هم براهين و استدلال هاي گويا براي اثبات وجود خدا مي‌آورد و هم به انواع راه هاي خداشناسي اشاره مي‌فرمايد.
تا عموم مردم با مشاهده زيبائي هاي خدا در طبيعت، دست هنرمند خدا را در همه چيز و همه جا به خوبي بنگرند،
امام علي عليه السلام در خطبه 165 با توجّه به شگفتي خلقت پرندگان مباحث دقيق زير را مطرح فرمود، مانند:
شگفتي آفرينش انواع پرندگان
شگفتي آفرينش طاووس
روانشناسي حيواني طاووس
شگفتي رنگ آميزي پرهاي طاووس
عجز انسان از درك حقائق موجود در طاووس
شگفتي آفرينش جانداران كوچك
توصيف ويژگي هاي بهشت
عجائب خلقة الطاووس
وَمِنْ أَعْجَبِهَا خَلْقاً الطَّاوُوسُ الَّذِي أَقَامَهُ فِي أَحْكَمِ تَعْدِيلٍ، وَنَضَّدَ أَلْوَانَهُ فِي أَحْسَنِ تَنْضِيدٍ، بِجَنَاحٍ أَشْرَجَ قَصَبَهُ، وَذَنْبٍ أَطَالَ مَسْحَبَهُ.
شگفتي هاي آفرينش طاووس
«و از شگفت انگيز ترين پرندگان در آفرينش طاووس است، كه آن را در استوارترين شكل موزون بيافريد، و رنگهاي پر و بالش را به نيكوترين رنگ‌ها بياراست، با بال هاي زيبا كه پرهاي آن به روي يكديگر انباشته است.»

نشانه هاي خدا در هستي

اشاره

امام علي عليه السلام در يك سخنراني عقيدتي ديگر، راه هاي خداشناسي را در پرتو «نشانه هاي خدا در هستي» به خوبي مي‌شناساند و ويژگي هاي زير را مطرح مي‌كند، مانند:
خداشناسي
ويژگي هاي پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم
راه هاي خداشناسي
شگفتي آفرينش مَلَخ
نشانه هاي خدا در طبيعت

معرفة اللَّه

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا تُدْرِكُهُ الشَّوَاهِدُ، وَلَا تَحْوِيهِ الْمَشَاهِدُ، وَلَا تَرَاهُ النَّوَاظِرُ، وَلَا تَحْجُبُهُ السَّوَاتِرُ، الدَّالِّ عَلَي قِدَمِهِ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ، وَبِحُدُوثِ خَلْقِهِ عَلَي وُجُودِهِ، وَبِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَي أَنْ لَا شَبَهَ لَهُ.
الَّذِي صَدَقَ فِي مِيعَادِهِ، وَارْتَفَعَ عَنْ ظُلْمِ عِبَادِهِ، وَقَامَ بِالْقِسْطِ فِي خَلْقِهِ، وَعَدَلَ عَلَيْهِمْ فِي حُكْمِهِ.
مُسْتَشْهِدٌ بِحُدُوثِ الْأَشْيَاءِ عَلَي أَزَلِيَّتِهِ، وَبِمَا وَسَمَهَا بِهِ مِنَ الْعَجْزِ عَلَي قُدْرَتِهِ، وَبِمَا اضْطَرَّهَا إِلَيْهِ مِنَ الْفَنَاءِ عَلَي دَوَامِهِ.
وَاحِدٌ لَا بِعَدَدٍ، وَدَائِمٌ لَا بِأَمَدٍ، وَقَائِمٌ لَا بِعَمَدٍ. تَتَلَقَّاهُ الْأَذْهَانُ لَا بِمُشَاعَرَةٍ، وَتَشْهَدُ لَهُ الْمَرَائِي لَا بِمُحَاضَرَةٍ.
لَمْ تُحِطْ بِهِ الْأَوْهَامُ، بَلْ تَجَلَّي لَهَا بِهَا، وَبِهَا امْتَنَعَ مِنْهَا، وَإِلَيْهَا حَاكَمَهَا.
لَيْسَ بِذِي كِبَرٍ امْتَدَّتْ بِهِ النَّهَايَاتُ فَكَبَّرَتْهُ تَجْسِيماً، وَلَا بِذِي عِظَمٍ تَنَاهَتْ بِهِ الْغَايَاتُ فَعَظَّمَتْهُ تَجْسِيداً؛ بَلْ كَبُرَ شَأْناً، وَعَظُمَ سُلْطَاناً.
خداشناسي
ستايش خداوندي را سزاست كه حواس او را درك نكنند، و مكان‌ها او را در بر نگيرند، ديدگان او را ننگرند، و پوششها او را پنهان نسازند، با حدوث آفرينش ازلي بودن خود را ثابت كرد، و با پيدايش انواع پديده‌ها وجود خود را اثبات فرمود، و با همانند داشتن مخلوقات ثابت شد كه خدا همانندي ندارد.
خدا در وعده هاي خود راستگو، و برتر از آن است كه بر بندگان ستم روا دارد، ميان مخلوقات به عدل و داد رفتار كند، و در اجراي احكام عادلانه فرمان دهد، حادث بودن اشياء گواه بر ازليّت اوست، و ناتواني موجود دليل قدرت بيمانند او، و نابودي پديده‌ها گواه دائمي بودن اوست.
خدا يكي است نه با شمارش، هميشگي است نه با محاسبه زمان، برپاست نه با نگهدارنده اي، انديشه‌ها او را مي‌شناسند نه با درك حواس، نشانه هاي خلقت به او گواهي مي‌دهند نه به حضور مادّي، فكرها و انديشه‌ها بر ذات او احاطه ندارند، كه با آثار عظمت خود بر آنها تجلّي كرده است، و نشان داد كه او را نمي‌توانند تصوّر كنند، و داوري اين ناتواني را بر عهده فكرها و انديشه‌ها نهاد بزرگي نيست داراي درازا و پهنا و ژرفا، كه از جسم بزرگي برخوردار باشد، و با عظمتي نيست كه كالبدش بي نهايت بزرگ و ستبر باشد، بلكه بزرگي خدا در مقام رتبت، و عظمت او در قدرت و حكومت اوست.

خصائص النّبيّ

وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ الصَّفِيُّ، وَأَمِينُهُ الرَّضِيُّ - صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ - أَرْسَلَهُ بِوُجُوبِ الْحُجَجِ، وَظُهُورِ الْفَلَجِ، وَإِيضَاحِ الْمَنْهَجِ؛ فَبَلَّغَ الرِّسَالَةَ صَادِعاً بِهَا، وَحَمَلَ عَلَي الَْمحَجَّةِ دَالاًّ عَلَيْهَا، وَأَقَامَ أَعْلَامَ الْإِهْتِدَاءِ وَمَنَارَ الضِّيَاءِ، وَجَعَلَ أَمْرَاسَ الْإِسْلَامِ مَتِينَةً، وَعُرَا الْإِيمَانِ وَثِيقَةً.
ويژگي هاي پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم
گواهي مي‌دهم كه محمّد صلي الله عليه وآله وسلم بنده و فرستاده خدا، و پيامبر برگزيده، و امانتدار پسنديده اوست «درود خدا بر او و عترت او باد» خدا او را با حجّت هاي الزام كننده، و پيروزي آشكار، و راه روشن فرستاد، پس رسالت خود را آشكارا رساند، و مردم را به راه راست وا داشت، و بهمگان نشان داد، نشانه هاي هدايت را برافراشت، و چراغهاي روشن را بر سر راه آدميان گرفت، رشته هاي اسلام را استوار كرد، و دستگيره هاي ايمان را محكم و پايدار نمود.

طرق معرفة اللّه

وَلَوْ فَكَّرُوا فِي عَظِيمِ الْقُدْرَةِ، وَجِسِيمِ النِّعْمَةِ، لَرَجَعُوا إِلَي الطَّرِيقِ، وَخَافُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ، وَلكِنِ الْقُلُوبُ عَلِيلَةٌ، وَالْبَصَائِرُ مَدْخُولَةٌ! أَلَا يَنْظُرُونَ إِلَي صَغِيرِ مَا خَلَقَ، كَيْفَ أَحْكَمَ خَلْقَهُ، وَأَتْقَنَ تَرْكِيبَهُ، وَفَلَقَ لَهُ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ، وَسَوَّي لَهُ الْعَظْمَ وَالْبَشَرَ! انْظُرُوا إِلَي الَّنمْلَةِ فِي صِغَرِ جُثَّتِهَا، وَلَطَافَةِ هَيْئَتِهَا، لاَ تَكَادُ تُنَالُ بِلَحْظِ الْبَصَرِ، وَلَا بِمُسْتَدْرَكِ الْفِكَرِ، كَيْفَ دَبَّتْ عَلَي أَرْضِهَا، وَصُبَّتْ عَلَي رِزْقِهَا، تَنْقُلُ الْحَبَّةَ إِلَي جُحْرِهَا، وَتُعِدُّهَا فِي مُسْتَقَرِّهَا. تَجْمَعُ فِي حَرِّهَا لِبَرْدِهَا، وَفِي وِرْدِهَا لِصَدَرِهَا؛
مَكْفُولٌ بِرِزْقِهَا، مَرْزُوقَةٌ بِوِفْقِهَا؛ لَا يُغْفِلُهَا الْمَنَّانُ، وَلَا يَحْرِمُهَا الدَّيَّانُ، وَلَوْ فِي الصَّفَا الْيَابِسِ، وَالْحَجَرِ الْجَامِسِ! وَلَوْ فَكَّرْتَ فِي مَجَارِي أَكْلِهَا، فِي عُلْوِهَا وَسُفْلِهَا، وَمَا فِي الْجَوْفِ مِنْ شَرَاسِيفِ بَطْنِهَا، وَمَا فِي الرَّأْسِ مِنْ عَيْنِهَا وَأُذُنِهَا، لَقَضَيْتَ مِنْ خَلْقِهَا عَجَباً، وَلَقِيتَ مِنْ وَصْفِهَا تَعَباً! فَتَعَالَي الَّذِي أَقَامَهَا عَلَي قَوَائِمِهَا، وَبَنَاهَا عَلَي دَعَائِمِهَا! لَمْ يَشْرَكْهُ فِي فِطْرَتِهَا فَاطِرٌ، وَلَمْ يُعِنْهُ عَلَي خَلْقِهَا قَادِرٌ. وَلَوْ ضَرَبْتَ فِي مَذَاهِبِ فِكْرِكَ لِتَبْلُغَ غَايَاتِهِ، مَا دَلَّتْكَ الدَّلاَلَةُ إِلَّا عَلَي أَنَّ فَاطِرَ الَّنمْلَةِ هُوَ فَاطِرُ النَّخْلَةِ، لِدَقِيقِ تَفْصِيلِ كُلِّ شَيْ ءٍ، وَغَامِضِ اخْتِلاِفِ كُلِّ حَيٍّ.
وَمَا الْجَلِيلُ وَاللَّطِيفُ، وَالثَّقِيلُ وَالْخَفِيفُ، وَ الْقَوِيُّ وَالضَّعِيفُ، فِي خَلْقِهِ إِلَّا سَوَاءٌ، وَكَذلِكَ السَّمَاءُ وَالْهَوَاءُ، وَالرِّيَاحُ وَالْمَاءُ.
فَانْظُرْ إِلَي الشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، وَالنَّبَاتِ وَالشَّجَرِ، وَالْمَاءِ وَالْحَجَرِ، وَاخْتِلَافِ هذَا اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ، وَتَفَجُّرِ هذِهِ الْبِحَارِ، وَكَثْرَةِ هذِهِ الْجِبَالِ، وَطُولِ هذِهِ الْقِلَالِ وَتَفَرُّقِ هذِهِ اللُّغَاتِ، وَالْأَلْسُنِ الُْمخْتَلِفَاتِ.
فَالْوَيْلُ لِمَنْ أَنْكَرَ الْمُقَدِّرَ، وَجَحَدَ الْمُدَبِّرَ! زَعَمُوا أَنَّهُمْ كَالنَّبَاتِ مَا لَهُمْ زَارِعٌ، وَلَا لِاخْتِلَافِ صُوَرِهِمْ صَانِعٌ؛ وَلَمْ يَلْجَؤُوا إِلَي حُجَّةٍ فِيها ادَّعَوْا، وَلَا تَحْقِيقٍ لِمَا أَوْعَوْا، وَهَلْ يَكُونُ بِنَاءٌ مِنْ غَيْرِ بَانٍ، أَوْ جِنَايَةٌ مِنْ غَيْرِ جَانٍ!
راه هاي خداشناسي
اگر مردم در عظمت قدرت خدا، و بزرگي نعمت هاي او مي‌انديشيدند، به راه راست باز مي‌گشتند، و از آتش سوزان مي‌ترسيدند، امّا دلها بيمار، و چشمها معيوب است. آيا به مخلوقات كوچك خدا نمي‌نگرند؟ كه چگونه آفرينش آن را استحكام بخشيد؟ و تركيب اندام آن را برقرار، و گوش و چشم براي آن پديد آورد، و استخوان و پوست متناسب خلق كرد؟ به مورچه و كوچكي جثّه آن بنگريد، كه چگونه لطافت خلقت او با چشم و انديشه انسان درك نمي‌شود، نگاه كنيد! چگونه روي زمين راه مي‌رود، و براي به دست آوردن روزي خود تلاش مي‌كند؟
دانه‌ها را به لانه خود منتقل مي‌سازد، و در جايگاه مخصوص نگه مي‌دارد، در فصل گرما براي زمستان تلاش مي‌كند و به هنگام درون رفتن بيرون آمدن را فراموش نمي‌كند.
روزي مورچه تضمين گرديده، و غذاهاي متناسب با طبعش آفريده شده است، خداوند منّان از او غفلت نمي‌كند، و پروردگار پاداش دهنده محرومش نمي‌سازد، گرچه در دل سنگي سخت و صاف يا در ميان صخره اي خشك باشد، اگر در مجاري خوراك و قسمتهاي بالا و پائين دستگاه گوارش و آنچه در درون شكم او از غضروفهاي آويخته به دنده تا شكم، و آنچه در سر اوست از چشم و گوش، انديشه نمائي، از آفرينش مورچه دچار شگفتي شده و از وصف او به زحمت خواهي افتاد.
پس بزرگ است خدائي كه مورچه را بر روي دست و پايش بر پاداشت، و پيكره وجودش را با استحكام نگاهداشت در آفرينش آن هيچ قدرتي او را ياري نداد و هيچ آفريننده اي كمكش نكرد. اگر انديشه ات را بكار گيري تا به راز آفرينش پي برده باشي، دلائل روشن بتو خواهند گفت كه آفريننده مورچه كوچك همان آفريدگار درخت بزرگ خرماست، بجهت دقّتي كه جدا جدا در آفرينش هرچيزي بكار رفته، و اختلافات و تفاوتهاي پيچيده اي كه در خلقت هر پديده حياتي نهفته است، همه موجودات سنگين و سبك، بزرگ و كوچك، نيرومند و ضعيف در اصول حيات و هستي يكسانند، و خلقت آسمان و هوا و بادها و آب يكي است.
پس انديشه كن در آفتاب و ماه، و درخت و گياه، و آب و سنگ، و اختلاف شب و روز، و جوشش درياها، و فراواني كوهها، و بلنداي قلّه ها، و گوناگوني لغت ها، و تفاوت زبان ها، كه نشانه هاي روشن پروردگارند.
پس واي بر آنكس كه تقدير كننده را نپذيرد، و تدبير كننده را انكار كند، گمان كردند كه چون گياهانند و زارعي ندارند، و اختلاف صورتهايشان را سازنده اي نيست، بر آنچه ادّعا مي‌كنند حجّت و دليلي ندارند، و بر آنچه در سر مي‌پرورانند تحقيقي نمي‌كنند.
آيا ممكن است ساختماني بدون سازنده، يا جنايتي بدون جنايتكار باشد؟

عجائب خلقة الجرادة

وَإِنْ شِئْتَ قُلْتَ فِي الْجَرَادَةِ، إِذْ خَلَقَ لَهَا عَيْنَيْنِ حَمْرَاوَيْنِ، وَأَسْرَجَ لَهَا حَدَقَتَيْنِ قَمْرَاوَيْنِ، وَجَعَلَ لَهَا السَّمْعَ الْخَفِيَّ، وَفَتَحَ لَهَا الْفَمَ السَّوِيَّ، وَجَعَلَ لَهَا الْحِسَّ الْقَوِيَّ، وَنَابَيْنِ بِهِمَا تَقْرِضُ، وَمِنْجَلَيْنِ بِهِمَا تَقْبِضُ.
يَرْهَبُهَا الزُّرَّاعُ فِي زَرْعِهِمْ، وَلَا يَسْتَطِيعُونَ ذَبَّهَا، وَلَوْ أَجْلَبُوا بِجَمْعِهِمْ، حَتَّي تَرِدَ الْحَرْثَ فِي نَزَوَاتِهَا، وَتَقْضِي مِنْهُ شَهَوَاتِهَا. وَخَلْقُهَا كُلُّهُ لَا يُكَوِّنُ إِصْبَعاً مُسْتَدِقَّةً.
شگفتي آفرينش مَلَخ
و اگر خواهي در شگفتي ملخ سخن گو، كه خدا براي او دو چشم سرخ، دو حدقه چونان ماه تابان آفريد، و به او گوش پنهان، و دهاني متناسب اندامش بخشيده است، داراي حواس نيرومند، و دو دندان پيشين كه گياهان را مي‌چيند، و دو پاي داس مانند كه اشياء را بر مي‌دارد، كشاورزان براي زراعت از آنها مي‌ترسند و قدرت دفع آنها را ندارند گرچه همه متّحد شوند.
ملخ‌ها نيرومندانه وارد كشتزار مي‌شوند و آنچه ميل دارند مي‌خورند، در حاليكه تمام اندامشان به اندازه يك انگشت باريك نيست!

دلائل وجودِ اللّه في العالم

فَتَبَارَكَ اللَّهُ الَّذِي «يَسْجُدْ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً»، وَيُعَفِّرُ لَهُ خَدّاً وَوَجْهاً، وَيُلْقِي إِلَيْهِ بِالطَّاعَةِ سِلْماً وَضَعْفاً، وَيُعْطِي لَهُ الْقِيَادَ رَهْبَةً وَخَوْفاً! فَالطَّيْرُ مُسَخَّرَةٌ لِأَمْرِهِ؛
أَحْصَي عَدَدَ الرِّيشِ مِنْهَا وَالنَّفَسَ، وَأَرْسَي قَوَائِمَهَا عَلَي النَّدَي وَالْيَبَسِ؛ وَقَدَّرَ أَقْوَاتَهَا، وَأَحْصَي أَجْنَاسَهَا. فَهذَا غُرَابٌ وَهذَا عُقَابٌ. وَهذَا حَمَامٌ وَهذَانَعَامٌ.
دَعَا كُلَّ طَائِرٍ بِاسْمِهِ، وَكَفَلَ لَهُ بِرِزْقِهِ. وَأَنْشَأَ «السَّحَابَ الثِّقَالَ» فَأَهْطَلَ دِيَمَهَا، وَعَدَّدَ قِسَمَهَا. قَبَلَّ الْأَرْضَ بَعْدَ جُفُوفِهَا، وَأَخْرَجَ نَبْتَهَا بَعْدَ جُدُوبِهَا.
نشانه هاي خدا در طبيعت
پس بزرگ است خداوندي كه تمام موجودات آسمان و زمين، خواه و ناخواه او را سجده مي‌كنند، و در برابر او با خضوع چهره بر خاك مي‌سايند، و رشته اطاعت او را در تندرستي و ناتواني به گردن مي‌نهند، و از روي ترس و بيم زمام اختيار خود را به او مي‌سپارند.
پرندگان رام فرمان اويند، از تعداد پر‌ها و نفس هاي پرندگان آگاه است، برخي را پرنده آبي و گروهي را پرنده خشكي آفريد، و روزي آنها را مقدّر فرمود، و اقسام گوناگون آنها را مي‌داند، اين كلاغ است و آن عقاب، اين شتر مرغ است و آن كبوتر هر پرنده اي را به نام خاصّي فرا خواند، و روزيش را فراهم كرد، خدائي كه ابرهاي سنگين را ايجاد، و بارانهاي پي در پي را فرستاد، و سهم باران هر جائي را معيّن فرمود، زمينهاي خشك را آبياري كرد، و گياهان را پس از خشكسالي روياند.)

ايمان به رسول خدا

اگر بخواهيم درجات ايمان و اعتقاد حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را نسبت به رسول خدا صلي الله عليه وآله آنگونه كه بود از نظر جنبه هاي اعتقادي، اجتماعي، سياسي، معنوي بياوريم، اين فصل خود كتاب مستقل و پر حجمي خواهد شد، به ناچار به برخي از اظهارات عقيدتي امام علي عليه السلام نسبت به پيامبر اسلام بسنده مي‌كنيم.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه 72 نهج البلاغه فرمود:
الدعاء للرسّول صلي الله عليه وآله
اللَّهُمَّ افْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً فِي ظِلِّكَ؛ وَاجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ الْخَيْرِ مِنْ فَضْلِكَ.
اللَّهُمَّ وَأَعْلِ عَلَي بِنَاءِ الْبَانِينَ بِنَاءَهُ، وَأَكْرِمْ لَدَيْكَ مَنْزِلَتَهُ، وَأَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ، وَاجْزِهِ مِنِ ابْتِعَاثِكَ لَهُ مَقْبُولَ الشَّهَادَةِ، مَرْضِيَّ الْمَقَالَةِ، ذَا مَنْطِقٍ عَدْلٍ، وَخُطْبَةٍ فَصْلٍ. اللَّهُمَّ اجْمَعْ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُ فِي بَرْدِ الْعَيْشِ وَقَرَارِ النِّعْمَةِ، وَمُنَي الشَّهَوَاتِ، وَأَهْوَاءِ اللَّذَّاتِ، وَرَخَاءِ الدَّعَةِ، وَمُنْتَهَي الطُّمَأْنِينَةِ، وَتُحَفِ الْكَرَامَةِ.
دعا براي پيامبر صلي الله عليه وآله
«پروردگارا! براي پيامبر صلي الله عليه وآله در سايه لطف خود جاي با وسعتي بگشاي، و از فضل و كرمت پاداش او را فراوان گردان.
خداوندا! كاخ آيين او را از هر بنايي برتر، و مقام او را در پيشگاه خود گرامي دار، نورش را كامل گردان، و پاداش رسالت او را پذيرش گواهي و شفاعت و قبول گفتار او قرار ده، زيرا كه داراي منطقي عادلانه، و راه جدا كننده حق از باطل بود.
بار خدايا! بين ما و پيغمبرت در نعمت هاي جاويدان، و زندگاني خوش، و آرزوهاي برآورده، و خواسته هاي به انجام رسيده، در كمال آرامش، و در نهايت اطمينان، همراه با مواهب و هداياي با ارزش، جمع گردان!.»
و در يك سخنراني ديگر (خطبه 41/1) فرمود:
إلَي أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وآله لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ، وَإِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ، مَأْخُوذاً عَلَي النَّبِيِّينَ مِيثَاقُهُ، مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ، كَرِيماً مِيلادُهُ.
وَأَهْلُ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ، وَأَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ، وَطَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ، بَيْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ، أَوْ مُلْحِدٍ فِي اسْمِهِ، أَوْ مُشِيرٍ إلَي غَيْرِهِ.
فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ، وَأَنْقَذَهُمْ بِمَكانِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ. ثُمَّ اخْتَارَ سُبْحَانَهُ لُِمحَمَّدٍ صلي الله عليه وآله لِقَاءَهُ، وَرَضِيَ لَهُ مَا عِنْدَهُ، وَأَكْرَمَهُ عَنْ دَارِ الدُّنْيَا، وَرَغِبَ بِهِ عَنْ مَقَامِ الْبَلْوَي، فَقَبَضَهُ إلَيْهِ كَرِيماً صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ.
وَخَلَّفَ فِيكُمْ مَا خَلَّفَتِ الْأَنْبِيَاءُ فِي أُمَمِهَا، إذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلاً، بِغَيْرٍ طَرِيقٍ وَاضِحٍ، وَلَا عَلَمٍ قَائِمٍ.
(تا اينكه خداي سبحان، براي وفاي به وعده خود، و كامل گردانيدن دوران نبوّت، حضرت محمّد(كه درود خدا بر او باد) را مبعوث كرد، پيامبري كه از همه پيامبران پيمان پذيرش نبّوت او را گرفته بود، نشانه هاي او شهرت داشت، و تولّدش بر همه مبارك بود. روزگاري كه مردم روي زمين داراي مذاهب پراكنده، خواسته هاي گوناگون، و روشهاي متفاوت بودند، عدّه اي خدا را به پديده‌ها تشبيه كرده، و گروهي نام هاي ارزشمند خدا را انكار و به بُت‌ها نسبت مي‌دادند، و برخي به غير خدا اشاره مي‌كردند. پس خداي سبحان، مردم را به وسيله محمد صلي الله عليه وآله از گمراهي نجات داد و هدايت كرد، و از جهالت رهايي بخشيد. سپس ديدار خود را براي پيامبر صلي الله عليه وآله برگزيد، و آن چه نزد خود داشت براي او پسنديد، و او را با كوچ دادن از دنيا گرامي داشت، و از گرفتاري‌ها و مشكلات رهايي بخشيد و كريمانه قبض روح كرد رسول گرامي اسلام، در ميان شما مردم جانشيناني برگزيد كه تمام پيامبران گذشته براي امّت هاي خود برگزيدند، زيرا آنها هرگز انسان‌ها را سرگردان رها نكردند، و بدون معرّفيِ راهي روشن، و نشانه هاي استوار، از ميان مردم نرفتند.)

اعتقاد به ولايت عترت

امام علي عليه السلام در تداوم رسالت و هدايت امّت اسلامي، امامت «امامان معصوم عليهم السلام» را مطرح مي‌فرمايد.
در خطبه اوّل نهج البلاغه فرمود:
امامت و تداوم رهبري امامان معصوم عليه السلام يك اصل مسلّم اعتقادي است كه در تمام أديان الهي با حكمت پروردگاري مطرح بوده است كه در تداوم رهبري پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله امامان پاك و معصوم عليهم السلام تا قيام قيامت بايد رهبري انسان‌ها را بر عهده گيرند.
و فرمود:
ثُمَّ اخْتَارَ سُبْحَانَهُ لُِمحَمَّدٍ صلي الله عليه وآله لِقَاءَهُ، وَرَضِيَ لَهُ مَا عِنْدَهُ، وَأَكْرَمَهُ عَنْ دَارِ الدُّنْيَا، وَرَغِبَ بِهِ عَنْ مَقَامِ الْبَلْوَي، فَقَبَضَهُ إلَيْهِ كَرِيماً صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ.
وَخَلَّفَ فِيكُمْ مَا خَلَّفَتِ الْأَنْبِيَاءُ فِي أُمَمِهَا، إذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلاً، بِغَيْرٍ طَرِيقٍ وَاضِحٍ، وَلَا عَلَمٍ قَائِمٍ.
(سپس ديدار خود را براي پيامبر صلي الله عليه وآله برگزيد، و آن چه نزد خود داشت براي او پسنديد، و او را با كوچ دادن از دنيا گرامي داشت، و از گرفتاريها و مشكلات رهايي بخشيد و كريمانه قبض روح كرد رسول گرامي اسلام، در ميان شما مردم جانشيناني برگزيد كه تمام پيامبران گذشته براي امّت هاي خود برگزيدند، زيرا آنها هرگز انسان‌ها را سرگردان رها نكردند، و بدون معرّفيِ راهي روشن، و نشانه هاي استوار، از ميان مردم نرفتند.)
آنگاه در يك سخنراني ديگر (خطبه 4/144(، به معرّفي امامان معصوم عليهم السلام مي‌پردازد و مي‌فرمايد:
إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ غُرِسُوا فِي هذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ؛ لَا تَصْلُحُ عَلَي سِوَاهُمْ، وَلَا تَصْلُحُ الْوُلاَةُ مِنْ غَيْرِهِمْ.
«همانا امامان دوازده گانه همه از قريش بوده كه درخت آن را در خاندان بني هاشم كاشته اند، مقام ولايت و امامت در خور ديگران نيست، و ديگر مدعيّان زمامداري، شايستگي آن را ندارند.»

پاسخ به سئوالات و شبهات اعتقادي

پاسخ قاطع به يهودي

پس از پيدايش فتنه‌ها و حوادث نا گوار سقيفه،يكي از يهوديان اعتراض گونه به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام گفت:
هنوز پيامبر شما دفن نشده دچار اختلاف شديد!!
امام علي عليه السلام بلافاصله، اعتراض او را بگو نه اي پاسخ داد، كه نتوانست سر بلند كند، فرمود:
و قال له بعض اليهود:
ما دفنتم نبيكم حتي اختلفتم فيه!
فقَالَ عليه السلام له:
إِنَّمَا اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لَا فِيهِ، وَلكِنَّكُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُكُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّي قُلْتُمْ لِنَبِيِّكُمْ:
«اجْعَلْ لَنَا إِلهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ فَقَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ».(1).
(شخصي يهودي به امام گفت: هنوز پيامبرتان را دفن نكرده، درباره اش اختلاف كرديد، امام فرمود:
ما درباره آن چه كه از او رسيده اختلاف كرديم، نه در خود او، امّا شما يهوديان، هنوز پاي شما پس از نجات از درياي نيل خشك نشده بود كه به پيامبرتان گفتيد:
«براي ما خدايي بساز، چنانكه بت پرستان خدايي دارند»
و پيامبر شما گفت: «شما مردمي نا دانيد»).(2).
يعني نوع پاسخ از نظر روش مناظره با نوع تهاجم در سئوال هماهنگ است كه يهودي را ساكت كرد تااز اختلافات سوء استفاده نكند.(3).
*****
(1) حكمت 317 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.
سوره اعراف آيه 138.
حكمت 317 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.

پاسخ به سئوال عقيدتي در ميدان جنگ

فرماندهان نظامي يا فرماندهان كل، در طول جنگ هاي گذشته، در ميدان جنگ و در آستانه نبرد، حال و هواي نظامي داشته و به حمله و گريز و نبرد و پيروزي فكر مي‌كردند،
و نمي‌توانستند جلسات عقيدتي و علمي در ميدان جنگ داشته باشند و به اينگونه از مسائل مسائل فرهنگي در آن لحظات حسّاس مرگ و زندگي نمي‌پرداختند.
در صورتي كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در صلح و جنگ،
در ميدان نبرد يا مسجد كوفه،
همه جا به سئوالات عقيدتي مردم و سربازان جواب مي‌داد،
در ميدان جنگ چونان استاد فارغ البالِ سَرِ كلاس كه به سئوالات علمي شاگردان جواب مي‌گويد، برخورد مي‌كرد.
سربازي در ميدان جنگ از طرفداري حقّ پرسيد!
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام با تواضع و فروتني جواب داد،
ديگري از نماز پرسيد.
و پاسخ شنيد.
در جنگ جَمَل سربازي به امام علي عليه السلام نزديك شد و گفت:
آيا شما مي‌گوئيد خدا يكي است؟
فرماندهان امام رو به سربازان كردند، و گفتند:
مگر نمي‌بيني كه در ميدان جنگ قرار داريم؟
اين چه حرفي است كه مي‌زني؟
امّا حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
او را به حال خود بگذاريد.
دَعَوْهُ فَاِنَّ الَّذي يُريدُهُ الْاَعْرابي هُوَ الَّذي نُريدُهُ مِنَ الْقَوْمِ
«او را رها كنيد، آنچه را او مي‌پرسد همان چيزي است كه ما از مردم مي‌خواهيم.»
يعني بايد توحيد الهي مورد بحث قرار گيرد و مردم موحّد باشند تا فتنه انگيزي نكنند.
آنگاه سرباز را طلبيد و فرمود:
سئوال خو را تكرار كن.
و پاسخ هاي دقيق عقيدتي را مطرح و سرباز را قانع كرد.(1).
چون امام علي عليه السلام در راه خدا و اعتلاي كلمه توحيد مي‌جنگد، اگر سربازي نسبت به خدا دچار اوهام باشد، جنگ او، جهاد در راه خدا نيست.
*****
(1) ترجمه خصال شيخ صدوق ج1 ص62.

روش برخورد با زردشتيان (مجوس)

در دوران حكومت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام يكي از روزها بر منبر سخنراني مي‌كرد و فرمود:
سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفقِدُونِي
اشعث بن قيس پرسيد:
با زردشتيان (مجوس) چگونه برخورد مي‌كنيد؟ در صورتي كه پيامبري ندارند؟
حضرت فرمود:
نه، بلكه خداوند پيامبري به سوي آنان فرستاد.
پس ما از آنها، چون طرفداران ديگر اديان آسماني «جزيه» مي‌گيريم.(1).
*****
(1) بهج الصّباغه ج2 ص64 نقل از توحيد صدوق.

پاسخ به سئوالات عقيدتي جاثليق و جمعي از مسيحيان

پس از رحلت پيامبر اسلام عدّه اي از مسيحي‌ها به سرپرستي «جاثليق» به مدينه آمده، و از ابوبكر به عنوان جانشين و خليفه پيامبر، سؤالاتي را مطرح ساختند، و چون خليفه اوّل نتوانست به آن سؤال‌ها جواب درستي بدهد، خليفه دوم متوسّل به زور و تهديد گرديده و خطاب به جاثليق گفت:
خاموش باش و اِلاّ خون تو را مباح اعلام مي‌كنم!!
جاثليق چون اين تهديد را شنيد گفت:
اَهذا عَدْلٌ عَلي مَنْ جاءَ مُسْتَرْشِدَاً طالِباً؟!
«آيا از عدالت است؟ كسي را كه براي هدايت يابي به پيش شما آمده است اينگونه تهديد و مرعوب سازي؟»
سپس خطاب به مسلمانان گفت:
(مرا به كسي كه جواب سؤالاتم را بتواند بگويد راهنمائي كنيد.)
مردم حاضر وي را به حضور اميرالمؤمنين عليه السلام معرّفي نمودند.
جاثليق همان پرسش‌ها را در حضور علي عليه السلام مطرح و جواب همه آنها را دريافت كرد از جمله آنها اينكه گفت:
به من خبر ده؛ آيا شما در پيش خدا مؤمن هستيد، يا در نزد خودت؟
امام علي عليه السلام فرمود:
من در پيشگاه خداوند مؤمن هستم همانطوري كه در اعتقاد خود نيز مؤمنم.
جاثليق پرسيد:
مقام شما در بهشت برين چگونه خواهد بود؟
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
من در كنار رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در بهشت برين و فردوس اعلا خواهم بود.
جاثليق پرسيد:
به رسالت پيامبرتان و صداقت او چگونه ايمان آوردي؟
امام علي عليه السلام پاسخ داد:
از ديدن معجزات و آيات روشن به او ايمان آورده ام.
جاثليق پرسيد:
از خدايت به من خبر ده كه او در كجاست؟
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام پاسخ داد:
خداوند در جايگاه خاصّي قرار نمي‌گيرد و او از مكان منزّه است،
خداي من جسم نيست تا در مكاني قرار گيرد، و از حالي به حال ديگر تحوّل پيدا نمي‌كند.
جاثليق پرسيد:
آيا خداي تو به وسيله حواس قابل درك است؟
و اگر با حواس ظاهري قابل درك نيست، پس چگونه مي‌توان به او معرفت حاصل كرد؟
امام علي عليه السلام پاسخ داد:
خداوند هرگز با مقدار و با كيفيّتي تعريف نمي‌شود، و او با مردم قابل قياس نيست، بلكه از راه عقل، و آثار قدرتش كه در اين جهان مشهود است مي‌توان او را شناخت.
جاثليق پرسيد:
آيا پيامبر شما عيسي عليه السلام را مخلوق معرّفي كرده است؟
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
عيسي داراي تصوير و تغيير بوده و هست، و از حالي به حال ديگر تغيير پيدا مي‌كرد و او يكي از بندگان خداست و مخلوق بودن او به اثبات رسيده است.
مولاي متّقيان سپس به سئوالات ديگر آنان جواب كافي داد، و آنگاه از تمام قضاياي آنها و اخبار دروني شان به آنان خبر داد!!
و فرمود:
اي نصراني! تو در عالم خواب مقام و عظمت مرا ديده اي و مأمور شده اي از مخالفت با من اجتناب نموده و مطيع من باشي، در حالي كه در دلت به اين امر راضي نبوده اي!!
جاثليق چون اين اخبار غيبي را شنيد به خدا و پيامبرش ايمان آورده و گفت:
شهادت مي‌دهم كه تو اميرالمؤمنين و وصيّ بر حقّ رسول خدائي، و با او تمام همراهان مسيحي اش مسلمان شدند.
خليفه دوم گفت:
سپاس خدا را كه تو را هدايت كرد، ولي اين را بدان كه علوم پيامبر در اهل بيت او مستقرّ است، ولي خلافت با تعيين مردم با آن كسي است كه تو با او در آغاز صحبت كرده اي!!
جاثليق گفت:
مي دانم چه مي‌گوئي، ولي تو بدان كه من بر يقين خود استوار هستم.(1).
*****
(1) مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 257، و اثبات الهداة ج 2 ص 432.

پاسخ به شبهات حكميّت

شخصي از ياران امام علي عليه السلام پرسيد:
يا اميرالمؤمنين، در آغاز ما را از حكميّت نهي كردي، سپس آن را پذيرفتي، نمي‌دانيم كدامين نظر شما را درست بدانيم.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در پاسخ او فرمود:
هذَا جَزَاءُ مَنْ تَرَكَ الْعُقْدَةَ! أَمَا وَاللَّهِ لَوْ أَنِّي حِينَ أَمَرْتُكُمْ بِهِ حَمَلْتُكُمْ عَلَي الْمَكْرُوهِ الَّذِي يَجْعَلُ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً، فَإِنِ اسْتَقَمْتُمْ هَدَيْتُكُمْ وَإِنِ اعْوَجَجْتُمْ قَوَّمْتُكُمْ، وَإِنْ أَبَيْتُمْ تَدَارَكْتُكُمْ، لَكَانَتِ الْوُثْقَي، وَلكِنْ بِمَنْ وَإِلَي مَنْ؟ أُرِيدُ أَنْ أُدَاوِيَ بِكُمْ وَأَنْتُمْ دَائِي، كَنَاقِشِ الشَّوْكَةِ بِالشَّوْكَةِ، وَهُوَ يَعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا مَعَهَا!
علل شكست كوفيان و پذيرش «حكميّت»
(اين سزاي كسي است كه بيعت با امام خود را ترك گويد، و پيمان بشكند.
به خدا سوگند: هنگامي كه شما را به جنگ با معاويه فرا خواندم، خوشايند تان نبود، ولي خداوند خير شما را در آن قرار داده بود، اگر مقاومت مي‌كرديد، شما را راهنمائي مي‌كردم و اگر به انحراف مي‌رفتيد شما را به راه راست برمي گرداندم، اگر سرباز مي‌زديد، دوباره شما را براي مبارزه آماده مي‌كردم، در آن صورت وضعيتّي مطمئن داشتيم. امّا دريغ، با كدام نيرو بجنگم؟ و به چه كسي اطمينان كنم؟ شگفتا، مي‌خواهم به وسيله شما بيماريها را درمان كنم ولي شما درد بي درمان من شده ايد، كسي را مي‌مانم كه خار در پايش رفته و با خار ديگري مي‌خواهد آن را بيرون كشد، در حالي كه مي‌داند خار در تن او بيشتر مي‌شكند و بر جاي مي‌ماند.)(1).
*****
(1) كتاب عقد الفريد ج 2 ص 165: ابن عبد ربّه، و ارشاد مفيد ص 139، و اختصاص شيخ مفيد ص 153، و احتجاج طبرسي ج 1 ص 273.

پاسخ به شبهات ناكثين

امام علي عليه السلام در يك سخنراني، نسبت به ادّعاهاي سران جنگ جمل توضيح داد.(1).
تعريف الناكثين
أَلَا وَإِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ، وَاسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ، لِيَعُودَ الْجَوْرُ إلَي أَوْطَانِهِ، وَيَرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلي نِصَابِهِ.
وَاللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَيَّ مُنْكَراً، وَلَا جَعَلُوا بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ نَصِفاً.
وَإِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقَّاً هُمْ تَرَكُوهُ، وَدَماً هُمْ سَفَكُوهُ:
فَلَئِنْ كُنْتُ شَرِيكَهُمْ فِيهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِيبَهُمْ مِنْهُ، وَلَئِنْ كَانُوا وَلُوّهُ دُونِي، فَمَا التَّبِعَةُ إِلَّا عِنْدَهُمْ، وَإِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَي أَنْفُسِهِمْ، يَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ، وَيُحْيُونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِيتَتْ.
يا خَيْبَةَ الدَّاعِي! مَنْ دَعَا! وَإِلَامَ أُجِيْبَ!
وَإِنِّي لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَعِلْمِهِ فِيهِمْ.
فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَيْتُهُمْ حَدَّ السَّيْفِ وَكَفَي بِهِ شَافِياً مِنَ الْبَاطِلِ، وَنَاصِراً لِلْحَقِّ! وَمِنَ الْعَجَبِ بَعْثُهُمْ إِلَيَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ!
وَأَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلادِ! هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ! لَقَدْ كُنْتُ وَمَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ، وَلَا أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ! وَإِنِّي لَعَلَي يَقِينٍ مِنْ رَبِّي، وَغَيْرِ شُبْهَةٍ مِنْ دِينِي.
شناساندن ناكثين «اصحاب جمل»
(آگاه باشيد، كه همانا شيطان حزب و يارانش را بسيج كرده، و سپاه خود را از هر سو فراهم آورده است، تا بار ديگر ستم را به جاي خود نشاند، و باطل به جايگاه خويش پايدار شود.
سوگند به خدا ناكثين هيچ گناهي از من سراغ ندارند، و انصاف را بين من و خودشان رعايت نكردند، آنها حقّي را مي‌طلبند كه خود ترك كردند، و انتقام خوني را مي‌خواهند كه خود ريختند، اگر شريك آنها بودم، پس آنها نيز در اين خونريزي سهم دارند، و اگر تنها خودشان خون عثمان را ريختند پس كيفر مخصوص آنهاست، مهمترين دليل آنها به زيان خودشان است، مي‌خواهند از پستان مادري شير بدوشند كه خشكيده، بدعتي را زنده مي‌كنند كه مدّت هاست مرده، وَه چه دعوت كننده اي!؟(2).
و چه اجابت كنندگاني؟! همانا من به كتاب خدا و فرمانش درباره ناكثين خوشنودم.
امّا اگر از آن سرباز زدند با شمشير تيز پاسخ آنها را خواهم داد، كه براي درمان باطل و ياري دادن حق، كافي است.
شگفتا:
از من خواستند به ميدان نبرد آيم و برابر نيزه هاي آنان قرار گيرم و ضربت هاي شمشير آنها را تحمّل كنم، گريه گنندگان بر آنها بگريند، تاكنون كسي مرا از جنگ نترسانده، و از ضربت شمشير نهراسنده است، من به پروردگار خويش يقين داشته و در دين خود شك و ترديدي ندارم.)
*****
(1) خطبه 22 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف.
دعوت كنند، طلحه و زبير و عائشه مي‌باشند.

برخورد شديد با انحرافات عقيدتي

تبعيد عبداللَّه بن سبا

گروهي به رهبري عبداللَّه ابن سبا (كه يهودي و عامل تفرقه در ميان مسلمانان بود) با توجّه به اخبار غيبي اميرالمؤمنين عليه السلام، و معجزات و كرامات وقدرت بازوي آن رهبر نمونه، راه غلو و افراط را در پيش گرفتند، و گفتند:
علي خداست.
و عبّداللَّه سبا، در حضور حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام گفت:
تو او هستي، تو او هستي، تو او هستي.
امام علي عليه السلام هرچه با آنان بحث كرد و آنها را بر حَذَر داشت، از انحرافات خود دست نكشيدند بناچار دستور دستگيري آنها را صادر كرد.(1).
در وسائل الشّيعه نقل شد:
امام علي عليه السلام عبداللَّه سبا را زنداني، و سه روز او را به توبه راهنمائي كرد، وقتي أثر نداشت، او را در آتش سوزاند.(2).
در فرائد السمطين نقل شد كه با وساطت ابن عباس به ايران تبعيد شد.(3).
*****
(1) شرح ابن ابي الحديد ج 5 ص 4.
وسائل الشيعه ج 18 ص 554 و553.
فرائد السمطين ج 1 ص 174.

سوزاندن قوم «زطّ» كه علي را خدا مي‌خواندند

گروهي حدود 70 نفر از قوم «زطّ» كه از هند به ايران آمده و سپس با امام آشنا شدند باتوجه به معجزات و كرامات حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به خصوص با شنيدن اخبار غيبي نسبت به خوارج، خطاب به امام گفتند:
«تو خدا هستي.»
امام علي عليه السلام تلاش فراوان كرد تا از عقيده خود دست بردارند، امّا آنها در انحرافات عقيدتي خود اصرار ورزيدند.
هر روز جلوي مسجد كوفه جمع مي‌شدند و مي‌گفتند:
«علي خدا و روزي دهنده ماست.»
قنبر اجتماع آنها را به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام گزارش داد،
امام آنها رابه حضور طلبيد و فراوان نصيحت كرد، امّا آنها نپذيرفتند.
سرانجام آنها را در آتش سوزاند.(1).
*****
(1) وسائل الشيعه ج 18 ص 553 - و - ذخائر العقبي ص 93: محب الدين طبري.

تفسير صحيح قضا و قَدَر و نفي جبر گرايي

قضا و قَدَر حق است، معني لغوي قضا «حُكم» و «قَدَر» به معني «اندازه» است.
اگر بگويند:
هر واقعه اي به قضاي الهي است،
يعني به حُكم خدا واقع شده،
و اگر بگويند:
به قَدَر الهي است،
يعني باندازه اي مشخّص است.
مثلاً در چه زمان و مكان باشد،
و كوچكي و بزرگي جثّه و اعضاء و جوارح هر يك داراي اندازه اي است، كه خدا معيّن فرموده است،
و اينكه برخي شُبهه مي‌كنند كه همه چيز مطابق سرنوشت، و دستوري است كه خداي تعالي از پيش، معيّن فرمود و بايد همان واقع شود و نتيجه مي‌گيرند كه:
بنابر اين مردم مجبورند،
حرف درستي نيست.
قضا و قَدَر، عامل مجبور شدن ما نيست،
زيرا خداوند مختار بودن ما را هم مقدّر فرموده است.
از اصبغ بن نباته روايت شد كه گفت:
اميرالمؤمنين عليه السلام از نزد ديواري كه كج شده و در حال سقوط بود به سوي ديواري ديگر رفت.
شخصي به امام علي عليه السلام گفت:
يا اميرالمؤمنين عليه السلام از قضاي خدا مي‌گريزي؟
حضرت فرمود:
از «قضاي» خدا به سوي «قَدَر» خداي عَزَّوَجلَّ مي‌گريزم.
يعني از قضائي به قضاء ديگر، و از سرنوشتي به سرنوشت ديگر، فرار مي‌كنم كه هر دو، تقدير خداوند است و من در انتخاب هر دو آزاد و مختار هستم.(1).
*****
(1) توحيد صدوق (ره).

علي از ديدگاه پيامبر

اشاره

شناخت امام علي عليه السلام و شناسائي عظمت‌ها و ويژگي هاي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام راه هاي گوناگوني دارد و با روش‌ها و شيوه هاي فراواني مي‌توان رفتار و گفتار امام علي عليه السلام را استخراج و مورد ارزيابي قرار داد، مانند:
1 - بررّسي اعتراف ديگران
2 - شناخت امام علي عليه السلام از زبان خويش
3 - شناخت امام علي عليه السلام از زبان و نگاه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم
امّا در ميان تمام روش ها، ارزيابي سخن پيامبر عظيم الشّأن اسلام صلي الله عليه وآله وسلم از همه والاتر است كه در مقاطع حسّاس و سرنوشت ساز به معرّفي ويژگي هاي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام پرداخت، در اين قسمت به برخي از آنها اشاره مي‌شود:

افتخار پرچم داري

حديث الراية: در يكي از روزهاي جنگ خيبر فرماندهي عمليّات با خليفه اوّل بود كه متأسّفانه فرار كرد و به وقت برگشتن، او نفرات خود را متّهم به ترس و فرار مي‌كرد، و نفراتش او را.
روز دوّم، فرماندهي با خليفه دوّم بود، او نيز مانند خليفه اوّل فرار كرد(1).
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم كه از اين پيشامد بسيار ناراحت شده بود، فرمود:
قالَ: لَاءُعطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ و يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ كَرّارٌ غَيْْرُ فَرّارٍ، لا يَرْجِعُ حَتّي يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَي يَدَيْهِ
«فردا پرچم را به دست مردي خواهم داد كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد، هجوم كننده است، فرار كننده نيست از حمله بر نمي‌گردد تا خدا به دست او قلعه را فتح كند.» (2).
فرداي آن روز كه همه انتظار به دست آوردن اين مقام را داشتند، آن حضرت، علي بن ابيطالب عليه السلام را خواست و پرچم را به او داد و خداي بزرگ با دست او پيروزي را به مسلمانان عطا فرمود.
*****
(1) جريان فرار خليفه اوّل و خليفه دوّم بسيار مشهور است كه ابن ابي الحديد آنرا به شعر درآورده است.در گذشته ذكر شد).
ارشاد مفيد ص 57، و اعلام الوري ص 62 و 63 به نقل بحار ج 21 ص 21،. صحيح بخاري ج 5 ص 171 (باب غزوة خيبر)، و صحيح مسلم ج 2 ص 360 (بابٌ من فضائل علي بن ابيطالب عليه السلام.

افتخار جانشيني پيامبر

حديث المنزلة: در سال نهم هجرت، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به تبوك لشكر كشيد، چون اين مانور نظامي طول مي‌كشيد و آن حضرت تا مرزهاي شام از مركز حكومت دور مي‌شد.
لازم بود مردي توانا در مدينه جانشين آن حضرت شود تا مركز حكومت كاملاً در امان باشد، بدين جهت صلاح ديد كه علي بن ابيطالب عليه السلام را در مدينه جانشين خود قرار دهد.
پس از حركت رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم منافقين در شهر شايع كردند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نسبت به علي بن ابيطالب عليه السلام قهر كرده و بي مِهر شده است،
به دليل آنكه او را با خود نمي‌بَرَد.
اين سخن بر آن حضرت سخت گران آمد، لذا در راه تبوك خودش رابه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم رسانيد و عرض كرد:
يا رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم مردم چنين شايع كرده اند!
حضرت رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
اَنْتَ مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسي، اِلاَّ اَنَّهُ لا نَبِيَّ بَعْدي(1).
«تو نسبت به من مانند هارون هستي نسبت به موسي، جز آنكه بعد از من پيامبري نيست.»
يعني: ماندن تو در مدينه براي آنست كه:
موسي عليه السلام وقتي به ميقات پروردگار مي‌رفت، برادرش هارون را در جاي خود گذاشت:
وَقالَ مُوسي لِاَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني في قَومي وَ اَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِع سَبيلَ المُفْسِدينَ(2).
(و موسي به برادرش هارون گفت: در امّت من جانشين من باش، و به اصلاح و پاكسازي همّت كن و از راه انحرافي فاسدان اطاعت نكن.)
*****
(1) معاني الاخبار ص 74 از جابر بن عبداللَّه و سعد بن ابي وقّاص نقل كرد، و مناقب آل ابي طالب ج 3 ص 16، و صحيح بخاري ج 5 ص 24 «باب مناقب علي عليه السلام»، و صحيح مسلم ج 2 ص 360 «باب فضائل علي عليه السلام»، و الغدير ج 3 ص 199.
سوره اعراف، آيه 142.

افتخار باز گذاشتن دَرب خانه علي به مسجد و بستن ديگر دَرب ها

حديث سَدُّ الْأبْواب
وقتي كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مسجد مدينه را ساخت، خانه هائي در كنار آن بنا نهاد كه زنان خويش را در آن مسكن داد، براي علي بن ابيطالب عليه السلام نيز منزلي در كنار منزل خود ساخت.
ياران آن حضرت نيز هر يك حُجره اي در اطراف مسجد ساخته و ساكن شدند كه درهاي همه آن منازل به مسجد باز مي‌شد و آنها به خانه هاي خويش از درون مسجد رفت و آمد مي‌كردند.
تا آنكه وحي الهي نازل شد كه بجز دَرِ منزل رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و دَرِ منزل علي بن ابيطالب بايد همه درها بسته شود.
به دنبال اين فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
سَدُّوا هذِهِ الْاَبْوابَ اِلاَّ بابَ عَلِيٍّ
«همه اين درها را ببنديد، مگر دَرِ خانه علي بن ابيطالب را».
مردم در اين باره به گفتگو برخاستند.
حضرت رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم در ميان مردم بپاخاست، و بعد از حمد و ثناي خداوند فرمود:
من از طرف خدا به گرفتن و بستن درها بجز دَرِ خانه علي بن ابيطالب مأمور شده ام و شما پشت سَر من گفتگو كرده ايد، من از پيش خود نه دَربي را بسته ام و نه باز كرده ام، ليكن به چنين كاري مأمور شدم و اطاعت كردم.(1).
عَن ابنِ عبّاس قالَ: لَمّا سَدَّ رَسُولُ اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم الاَبوابَ الشّارعَةِ اِلَي الْمَسجِدِ اِلاَّ بابَ عَلِيّ عليه السلام ضَجَّ اَصْحابُهُ مِن ذلِكَ فَقالُوا يا رَسُولَ اللَّه لِمَ سَدَدْتَ اَبْوابَنا وَ تَرَكْتَ بَابَ هذَا الغُلامِ!
فَقالَ صلي الله عليه وآله وسلم: اِنَّ اللَّه تَبارَكَ وَ تَعالي اَمَرَني بِسَدِّ اَبوابِكُمْ وَتَرْكِ بَابَ عَلِيٍّ …
از ابن عباس نقل شد كه پس از بيانات رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم همه درها گرفته و بسته شد، بجز دَري كه اميرالمؤمنين عليه السلام به مسجد داشت.
در زمان بني اميّه كه مسجد النّبي را وسعت دادند همه آن حجره‌ها جزو مسجد گرديد.
*****
(1) علل الشّرايع باب 154 ص 201، و بحارالانوار ج 39 ص 35 -19، بطور مشروح آورده است، و مسند احمد ج 2 ص 26، و مستدرك حاكم ج 3 ص 125.

افتخار در علوم نبوي بودن

حديث مدينة العلم: شهر علم و دَرِ علم
حديث «مدينة العلم» يكي ديگر از مناقب مخصوص امام علي عليه السلام و از احاديث «متواتر» است كه رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم در حقّ آن حضرت فرمود:
اَنَا مَدينَةُ العِلْمِ وَ عَلِيٌّ بابُها، فَمَنْ اَرادَ العِلْمَ، فَلْيَأتِ البَاب
«من شهر علم هستم و دروازه آن شهر علي بن ابيطالب است، هركه علم بخواهد به دروازه شهر بيايد».(1).
منظور رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از اين حديث آن است كه:
من علم خود را به علي بن ابيطالب عليه السلام منتقل كرده ام،
و علوم من در وجود وي متمركز است،
و من در او خلاصه مي‌شوم،
اگر براي دانستن علوم به امام علي عليه السلام مراجعه كنيد، مانند آنست كه به من مراجعه كرده ايد.
خواه در زندگي من و يا بعد از مرگم باشد،
مخصوصاً اين روايت بيشتر به دوران رحلت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مربوط مي‌شود كه علي بن ابيطالب عليه السلام را به صورت يك پناهگاه علمي براي امّت اسلامي معرّفي فرمود.
در بسياري از روايات آمده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بارها با علي خلوت مي‌كرد.
از حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام پرسيدند:
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم چه چيز به شما بخشيده است؟
فرمود:
عَلَّمَني اَلْفَ بابٍ مِنَ الْعِلْمِ، فَتَحَ لي مِنْ كُلِّ بابٍ اَلْفَ بابٍ(2).
«هزار نوع علم به من آموخت كه از هر نوع آن هزار علم ديگر بر من مكشوف گرديد».
*****
(1) ارشاد مفيد ص 15، و بحارالانوار ج 40 ص 200 بطور مشروح آورده، و مستدرك حاكم ج 3 ص126، از ابن عبّاس و جابر بن عبداللَّه، و تذكرة سبط ابن جوزي ص 51.
ارشاد مفيد ص 15، و بحار الانوار ج 40 ص 218 - 213.

افتخار عقد برادري با پيامبر

حديث مؤاخاة: از فضيلت هاي منحصر به فرد اميرالمؤمنين عليه السلام حديث «مؤاخاة» عقد برادري ميان او و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم است كه در ميان همه مهاجرين و انصار تنها علي بن ابيطالب عليه السلام شايستگي آنرا داشت كه با رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم عقد برادري ببندد.
علاّمه مجلسي در بحارالانوار مي‌نويسد:
در اين سال «اوّل هجرت» آن حضرت ميان مهاجرين و انصار عقد برادري برقرار كرد كه اين برادري آنها را بر سه چيز وادار مي‌ساخت:
1 - مقاومت براي حق
2 - فداكاري و كمك به يكديگر
3 - ارث بردن از يكديگر
آنها نود نفر، چهل و پنج تن از مهاجرين و چهل و پنج تن از انصار بودند و اين پيش از جنگ بدر بود و چون واقعه «بدر» پيش آمد خداوند آيه:
وَاُولُوا الاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلي بِبَعْضٍ في كِتابِ اللَّهِ(1).
(و خويشاوندان سببي بعضي از آنها بر بعضي ديگر برتري دارند در كتاب خدا)
را نازل فرمود كه جريان ارث بردن نسخ گرديد.(2).
به هر حال رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در اين اقدام، يكايك اصحاب و ياران را با هم برادر كرد، كه دست در دست هم گذاشتند و عقد برادري خواندند،
امّا علي بن ابيطالب عليه السلام را با كسي برادر نكرد.
آن حضرت از اين كار بسيار غمگين شد و گفت:
يا رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم پدر و مادرم فداي تو باد، مرا با كسي برادر نكردي؟
پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
يا علي تو را براي خود نگاه داشتم، تو برادر مَني و من برادر تو هستم.
«اَنْتَ اَخي وَ اَنَا اَخُوكَ يا عَلِيُّ» (3).
امام رضا عليه السلام از امام علي عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
اَنَا عَبْدُاللَّهِ وَ اَخُو رَسُولِهِ لا يَقُولُها بَعْدي اِلاَّ كَذّابٌ(4).
«من بنده خدا و برادر رسول خدا صلي الله عليه وآله هستم و هيچ كس بعد از من اين ادّعا را نمي‌كند، جز دروغگو».
*****
(1) انفال آيه 75، و احزاب آيه 6.
بحارالانوار ج 19 ص 130.
بحارالانوار ج 38 ص 347 - 330، و صحيح ترمذي ج 5 ص 636 «باب مناقب عليّ بن ابيطالب عليه السلام»، و اُسدُ الغابِة ج 4 ص 16، و الغدير ج 3 ص 174.
بحارالانوار ج 38 ص 334.

افتخار تقسيم بهشت و جهنّم

حديث قسيم الجنة و النار: از ويژگي هاي ممتاز اميرالمؤمنين عليه السلام حديث «قسيم الجنّة و النّار» است كه با عبارات مختلف از رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم نقل شده است.
يكي از آنها با اين عبارت آمده است:
قالَ: يا عَلِيُّ اَنْتَ قَسيمُ الجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ اَنْتَ يَعْسُوبُ الدّينِ
«يا علي، تو قسمت كننده بهشت و جهنّم و تو پيشواي دين هستي».
در اكثر روايات معني اين حديث آنست كه:
خداوند چنين مأموريّتي را در روز قيامت به آن حضرت خواهد داد كه در روز قيامت به اذن پروردگار، به اهل بهشت اجازه رفتن به بهشت، و به اهل آتش فرمان رفتن به آتش را بدهد.
و در تفسير اين آيه نيز آمده است كه:
وَ اَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ اَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَي الظّالِمينَ(1).
اين مؤذّن و اعلام كننده «علي بن ابيطالب عليه السلام» خواهد بود.
مفضّل بن عمر از امام صادق عليه السلام معني اين حديث را پرسيد؟
امام صادق عليه السلام فرمود:
چون حُبّ علي عليه السلام ايمان، و بغض او كفر است و بهشت براي اهل ايمان و آتش براي اهل كفر مي‌باشد، آن حضرت به اين علّت؛
قَسيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّار
(تقسيم كننده بهشت و جهنّم) است.(2).
ولي در روايت «ابوالصلت هروي» از امام رضا عليه السلام آمده است كه آن حضرت نظير همين جواب را به مأمون عبّاسي داد.
و سپس به «ابوالصلت» فرمود:
مطابق فهم او جواب دادم ولي از پدرم شنيدم كه از پدرانش از علي عليهم السلام نقل مي‌كرد كه آن حضرت فرمود:
قالَ لي رُسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وسلم يا عَلِيّ، اَنْتَ قَسيمُ النّارِ يَوْمَ القِيامَةِ تَقُولُ لِلنَّارِ: هذا لي وَ هذا لَكِ(3).
«پيامبر به من فرمود يا علي تو تقسيم كننده بهشت و جهنّم هستي. روز قيامت به آتش جهنّم مي‌گوئي: اين شخص از آن تو و آن شخص از آنِ تو».
*****
(1) سوره اعراف آيه 44.
علل الشّرايع باب 130 ص 162، و الغدير ج 3 ص 299.
عيون اخبار الرّضا به نقل بحار ج 39 ص 194، و نيز حديث قسيم الجنّة و النّار در بحارالانوار ج 39 ص 210 -193، و شرح ابن ابي الحديد ج 9 ص 165 ذيل خطبه 154، و صواعق محرقه ابن حجر ص 124 ذيل حديث 40.

افتخار معيار حقّ بودن

حديث عَلِيٌ مَعَ الحَقِّ: از جمله فضيلت‌ها كه شيعه و سنّي آن را قبول دارند آنست كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم درباره اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وسلم عَلِيٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ وَ لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَيَّ الْحَوْضَ يَوْمَ الْقِيامَةِ(1).
«علي با حقّ است و حقّ با علي است، از هم جدا نمي‌شوند تا در حوض كوثر پيش من آيند».
و در نقل ديگر فرمود:
عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلَيٍّ وَ الْحَقُّ يَدُورُ حَيْثُما دارَ عَلِيٌّ(2).
(علي با حقّ است، و حق با علي است، هرجا كه علي برود حقّ هم با او مي‌رود «يعني علي عليه السلام محور حق است»).
*****
(1) بحارالانوار ج 38 ص 40 - 27 بطور مشروح از شيعه و اهل سنّت نقل كرده است، و ابن ابي الحديد در شرح خود ج 9 ص 88 ذيل خطبه 144 گويد: «ثَبَتَ عِندي أنَّ النَّبِيّ صلي الله عليه وآله وسلم قالَ اِنَّهُ مَعَ الْحَقِّ وَ اِنَّ الحَقَّ يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُما دارَ»، و الغدير ج 3 ص 176.
بحارالانوار ج 38 ص 40 -27 بطور مشروح از شيعه و اهل سنّت نقل كرده است، و ابن ابي الحديد در شرح خود ج 9 ص 88 ذيل خطبه 144 گويد: «ثَبَتَ عِندي أنَّ النَّبِيّ صلي الله عليه وآله وسلم قالَ اِنَّهُ مَعَ الْحَقِّ وَ اِنَّ الحَقَّ يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُما دارَ»، و الغدير ج 3 ص 176.

افتخار با قرآن بودن

حديث عليٌّ مَعَ القُرآنِ: حديث «عَلِيٌّ مَعَ الْقُرآنِ» از مختصّات اميرالمؤمنين عليه السلام است كه درباره هيچ يك از صحابه رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم نقل نشده كه گوشه اي از شخصيّت بزرگ آن حضرت را نشان مي‌دهد.
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
عَلِيٌّ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلِيِّ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَيَّ الحَوْضَ(1).
«علي با قرآن است و قرآن با علي است و از يكديگر جدا نمي‌شوند تا در بهشت در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند».
يعني علي عليه السلام قرآن مجسّم است و گفتار و رفتارش گوياي آيات قرآن است.
*****
(1) مستدرك حاكم ج 3 ص 134 «باب مناقب علي عليه السلام»، و صواعق محرقة ابن حجر ص 122 «باب فضائل علي عليه السلام»، و مختصر كنز العمّال و مسند احمد (در حاشيه) ج 5 ص 30، و ينابيع المودّة باب 20 ص 90.

افتخار معيار مؤمن و منافق بودن

حديث لايُحِبُّهُ اِلاَّ مُؤمِنٌ: خلاصه اين حديث شريف آنست كه علي بن ابيطالب عليه السلام معيار ايمان و كفر است،
فقط مؤمنان مي‌توانند آن حضرت را دوست بدارند.
از طرف ديگر فقط منافقان آن جناب را دشمن مي‌دارند.
اين حديث شريف كه كتابهاي شيعه و اهل سنّت را پُر كرده و از حدِّ تواتر گذشته است از مناقب منحصر به فرد اميرالمؤمنين عليه السلام مي‌باشد كه با تعبيرهاي مختلف از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نقل شده است كه فرمود:
قالَ رسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وسلم: يا عَلِيُّ لا يُحِبُّكَ اِلاَّ مُؤمِنٌ وَ لا يُبْغِضُكَ اِلاَّ مُنافِقٌ(1).
«اي علي، تو را دوست ندارد جز مؤمن، و تو را دشمن ندارد جز منافق»
حارث همداني گويد:
روزي علي عليه السلام را ديدم كه بالاي منبر رفت، پس از حمد و ثناي خداوند فرمود:
قَضاءٌ قَضاهُ اللَّهُ تَعالي عَلَي لِسانَ النَّبِيّ صلي الله عليه وآله وسلم، اِنَّهُ قالَ: لا يُحِبُّني اِلاّ مُؤمِنٌّ وَ لا يُبغِضُني اِلاَّ مُنافِقٌ وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَري(2).
«خواسته خدا بود كه بر زبان پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم جاري شد كه فرمود: مرا دوست نمي‌دارد مگر مؤمن و مرا دشمن نمي‌دارد مگر منافق، و دروغ گفت آنكس كه ادّعاي باطل كرد».
*****
(1) ارشاد مفيد ص 18، و بحارالانوار ج 39 ص 310 - 346، و صحيح مسلم ج 1 ص48 «باب الدّليل علي حسَب الانصار»، و صواعق محرقه ابن حجر ص 120، حديث «هشتم از فضائل آن حضرت»، و شرح ابن ابي الحديد ج 18 ص 173 ذيل حكمت 42 و گويد: «هذا الخبر مرويٌّ فِي الصّحاحِ».
ارشاد مفيد ص 18، و بحارالانوار ج 39 ص 310 -346، و صحيح مسلم ج 1 ص48 «باب الدّليل علي حبّ الانصار»، و صواعق محرقه ابن حجر ص 120 حديث «هشتم از فضايل آن حضرت»، و شرح ابن ابي الحديد ج 18 ص 173 ذيل حكمت 42 و گويد: «هذا الخبر مرويٌّ في الصّحاح» و نهج البلاغه معجم المفهرس حكمت 45.

افتخار وصيّ و جانشين پيامبر بودن

حديث عليّ وصيّي و خليفتي: ابن اثير در تاريخ كامل نقل مي‌كند:
چون آيه (وَاَنْذِر عَشيرَتَكَ الْاَقْرَبينَ)(1) نازل شد، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم طعامي آماده كرد و فرزندان عبدالمطلّب را كه حدود چهل نفر بودند به طعام دعوت كرد.
پس از خوردن طعام، پيش از آنكه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم شروع به صحبت كند، ابولهب با سر و صدا مجلس را به هم زد و حاضران متفرّق شدند.
بار ديگر آن حضرت طعامي آماده ساخت و آنها را دعوت كرد و زبان به سخن گشود و فرمود:
فرزندان عبدالمطلّب! واللَّه نمي‌دانم كسي به قوم خويش چيز بهتري بياورد كه من براي شما آورده ام، من براي شما خبر دنيا و آخرت را آورده ام و خدايم امر كرده شما را به سوي آن بخوانم. كداميك از شما در اين دعوت به من كمك مي‌كند؟ تا برادر و وصيّ و خليفه من در ميان شما باشد.؟!
فَاَيُّكُم يُوازِرُني عَلَي هذَا الْاَمْرِ عَلَي اَنْ يَكُونَ اَخي وَ وَصَيّي وَ خَليفَتي فيكُمْ
همه ساكت شدند.
علي بن ابيطالب عليه السلام مي‌فرمايد:
من كه از همه جوانتر بودم گفتم:
يا نبيّ اللَّه! من در اين دعوت يار شما هستم،
آن حضرت دست به گردن من نهاد و فرمود:
اِنِّ هذا اَخي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي فيكُم، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اَطيعُوا
«همانا اين علي، برادر و وصيّ و جانشين من در ميان شماست، از او بشنويد و از او اطاعت كنيد».
مدعوّين به حالت خنده و مسخره پراكنده شدند.
و به ابي طالب مي‌گفتند:
تو را امر كرد كه از فرزندت علي فرمان شنوي و اطاعت كني.
اين حديث شريف از روايات مسلّم فريقين و از دلائل امامت اميرالمؤمنين عليه السلام است و نشان مي‌دهد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از اوّل بعثت، امامت را از نبوّت جدا نمي‌دانست.(2).
*****
(1) شعراء آيه 224.
تاريخ كامل ج 2 ص 42 (فصل انذار عشيرة)، و سيره حلبيّه ج 1 ص 461 باب (استخفائه في دار الارقم)، و مسند احمد ج 1 ص 111 و 159، و مختصر كنزالعمّال هامش مسند احمد ج 5 ص 41 و 43، و شرح ابن ابي الحديد ج 13 ص244 شرح خطبه 238 قاصعه و المراجعات ص 110، و تفسير برهان ذيل آيه شريفه، و بحارالانوار ج 38 ص 26 - 1.

افتخار، بزرگِ امّت اسلام بودن

عليُّ يَعسُوبُ الدّين: لفظ «يعسوب» به معني رئيس بزرگ و سرپرست بزرگ اسلام است(1).
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم درباره امير المؤمنين عليه السلام فرمود:
يا عَلِيُّ اِنِّكَ سَيِّدُ المُسْلِمين وَ يَعْسُوبُ الْمُؤمَنينَ وَ اِمامُ المُتَّقينَ وَقائِدُ الْغُرِّ الُْمحَجَّلينَ(2).
«اي علي؛ تو بزرگ و رهبر مؤمنان و امام پرهيزگاران، و رهبر زنان با ايماني».
ابن ابي الحديد در شرح كلام اميرالمؤمنين كه فرمود:
اَنَا يِعْسُوبُ الْمُؤمنينَ وَ المالُ يَعْسُوبُ الفُجّارِ
مي نويسد:
اين كلمه را رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم درباره حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود:
يك بار به لفظ:
اَنْتَ يَعْسُوبُ الدّين
و بار ديگر به لفظ:
اَنْتَ يَعْسُوبُ الْمُؤمِنينَ
كه هر دو به يك معني برمي گردد، يعني او را رئيس مؤمنين و سيّد آنها قرار داده است.(3).
و در مقدّمه شرح خويش گفته است:
در اخبار اهل حديث، كلامي درباره علي عليه السلام از رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم نقل شده كه معناي آن «اميرالمؤمنين» است، زيرا فرمود:
اَنْتَ يَعْسُوبُ الدّينِ وَ الْمالُ يَعْسُوبُ الظَّلَمَةِ
«اي علي تو رهبر دين، و مال، رهبر گمراهان است»
و در روايت ديگري آمده است:
هذا يَعْسُوبُ الدّينِ
«اين علي رهبر دين است»
اين دو روايت را احمد بن حنبل در مسند خود و ابونعيم در حلية الاولياء نقل كرده است،(4) ناگفته نماند؛ اين منقبت از مناقب منحصر به فرد امام علي عليه السلام و از دلائل خلافت اوست.
*****
(1) در لغت آمده: «اليعسوب؛ الرئيس الكبير، يقال هو يعسوب قومِهِ» در اصل نر و امير زنبور عسل را گويند، كه اهل لغت گفته اند: «اليعسوب؛ ذَكَرُ النَّحلِ و اميرُها».
بحارالانوار ج 38 ص 166 -126 حدود ده روايت از شيعه و اهل سنّت در اين رابطه نقل شده است.
شرح ابن ابي الحديد ج 19 ص 224 ذيل حكمت 322.
شرح ابن ابي الحديد ج 1 ص 12 مقدّمه، كنز الاعمال هامش مسند احمد.

افتخار رهبري مؤمنان

حديث عَلِيٌّ وَلِيُّ كُلِّ مُؤمِنٍ بعْدي: اين فضيلت منحصر به فرد حضرت مولي الموحّدين عليه السلام و از دلائل امامت و خلافت آن حضرت است.
ابن عبّاس نقل كرد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خطاب به امام علي عليه السلام فرمود:
اَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤمِنٍ بَعْدي وَ مُؤمِنَةٍ
«اي علي؛ تو رهبر هر زن و مرد مؤمن، پس از من مي‌باشي».(1).
*****
(1) ذهبي نيز در تلخيص مستدرك ج 3 ص 134 آنرا نقل نموده است، احمد بن حنبل در مسند خود ج 1 ص 331، و ترمذي در صحيح خود ج 5 ص 632 باب «مناقب علي بن ابيطالب عليه السلام» آنرا نقل مي‌كند، و در كنز العمال هامش مسند احمد منقول است، و مشروح مطلب در الغدير ج 3 ص 217 - 215، و مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 52 - 46 و مستدرك حاكم ج 3 ص 134.

افتخار رهبري پرهيزگاران

حديث عليٌّ امامُ المُتَّقينَ: از رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم نقل شد كه فرمود:
اُوحِيَ اِلَيَّ في ثَلاثٌ، اِنَّهُ سَيِّدُ الْمُسْلِمينَ وَ اِمامُ المُتَّقين وَ قاعِدُ الْغُرَّ الُْمحَجَّلينَ
«رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:
سه بار نسبت به علي عليه السلام به من وحي شد كه علي عليه السلام بزرگ مسلمانان، و رهبر پرهيزگاران، و امام زنان با ايمان است».(1).
*****
(1) مستدرك صحيحين ج 3 ص 136، و صحيح بخاري، و مختصر كنز العُمّال، حاشيه مسند احمد ص 34، و المراجعات ص 150.

افتخار اميرمؤمنان داشتن

حديث عليٌّ اميرُالْمُؤمنينَ: رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به علي بن ابيطالب عليه السلام لقب مبارك «اميرالمؤمنين» داد كه حاكي از امامت و خلافت آن حضرت و از القاب منحصر به فرد آن جناب مي‌باشد.
الف - انس بن مالك نقل كرد كه:
من خادم رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم بودم، شبي كه بنا بود آن حضرت در منزل امّ حبيبه باشد، آبي براي وضويش آوردم، فرمود:
يا أنَس، يَدخُلُ عَلَيْكَ السَّاعَةَمِن هذَا البابِ اميرُ الْمُؤمِنينَ وَ خَيْرُ الوَصييّنِ، اَقْدمُ النّاسِ سِلْماً وَ اَكْثِرُهِم عِلْماً وَ اَرْجَحُهُم حِلْماً(1).
«اي انس! الآن از اين در اميرالمؤمنين و خير الوصيّين، اوّل كسي كه اسلام آورد، كسي كه از همه علم او بيشتر است، كسي كه از همه مردم حلم و بردباري او بيشتر است وارد مي‌شود».
اَنَس مي‌گويد:
گفتم: خدايا آيا اين شخص از قوم من مي‌باشد؟
كمي نگذشت كه ديدم علي بن ابيطالب عليه السلام داخل شد، در حاليكه رسول خدا وضو مي‌گرفت، مقداري از آب وضو را به صورت آن حضرت پاشيد.
ب - شيخ مفيد در روايت ديگري به سند خود از ابن عبّاس نقل مي‌كند كه:
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به امّ سلمه فرمود:
اِسْمَعي وَ اشْهَدي هذا عَلِيٌّ اميرُالْمُؤمِنينَ وَ سَيِّدُ الوَصِيّينَ
«اي ابن عبّاس بشنو سخن مرا و شهادت ده كه اين شخص علي؛ اميرمؤمنان و بزرگ امامان است».
ج - و در روايت سوّم به سند خود از معاوية بن ثعلبه نقل مي‌كند كه:
به اباذر گفته شد، وصيّت كن.
گفت: وصيّت كرده ام.
گفتند: به كدام كس؟
گفت: به اميرالمؤمنين.
گفتند: به خليفه سوم؟
گفت: نه، به اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب كه او قوام زمين و ربّاني اين امّت است.
د - خبر بريدة بن خضيب اَسلمي كه ميان علماء مشهور است با سندهائي كه شرح آنها طولاني مي‌شود، او مي‌گويد:
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به جمعي و به من امر فرمود «ما هفت نفر بوديم از جمله ابوبكر، خليفه دوّم، طلحه و زبير» كه:
سَلِّمُوا عَلي عَلِيٍّ بِاَمْرِة الْمُؤمَنينَ
«به علي عليه السلام با كلمه اميرالمؤمنين، سلام كنيد».
ما به آن حضرت به لفظ يا اميرالمؤمنين، سلام كرديم، با آنكه رسول اللَّه زنده و در كنار ما بود.(2).
ه - عيّاشي در تفسير خويش نقل مي‌كند:
مردي به محضر امام صادق عليه السلام داخل شد و گفت:
السَّلامُ عَلَيكَ يا اميرالمؤمنين
امام صادق عليه السلام بپا خاست و فرمود:
اين اسم جز به اميرالمؤمنين علي عليه السلام صلاحيّت ندارد، خدا او را به اين اسم، ناميده است.
گفتم: امام قائم شما با كدام نام خوانده مي‌شود؟
فرمود: به او گويند:
السَّلامُ عَلَيكَ يا بَقِيَّةَ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيكَ يا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(3).
و امام باقر عليه السلام به فضل بن يسار فرمود:
يا فُضَيْلُ لَمْ يُسَمَّ بِها وَ اللَّهِ بَعْدَ عَلِيٍّ اَميرِالمُؤمَنينَ اِلاَّ مُفتَرٍ كِذّابٌ اِلي يَومَ النّاسِ هذا(4).
«اي فضيل، به خدا قسم جز علي بن ابيطالب به اين اسم «اميرالمؤمنين» خوانده نشده، مگر افترا گر دروغگو».
*****
(1) ارشاد ص 20، شيخ مفيد به نقل از انس بن مالك.
ارشاد شيخ مفيد ص 20، و مجلسي 2 در بحارالانوار ج 37 ص 340 -290، پنجاه صفحه به اين مطلب اختصاص داده است، و علاّمه اميني در الغدير ج 8 ص87، آنرا از حلية الاولياة ابي نعيم ج 1 ص 63 يا سه طريق از انس و ابن عبّاس و نيز در ج6 الغدير ص 80 از حليةُ الاولياء و مناقب خوارزمي، و فرائد السمطين و غير آن نقل كرده است.
تفسير عياشي ج 1 ص 276، ذيل آيه 117 سوره نساء.
بحارالانوار ج 37 ص 318.

در چشمه سار نهج البلاغه

اصول و فروع مباني اعتقادي

خطبه 110 نهج البلاغه

اشاره

ترجمه: خطبه 110
(اين خطبه قبل از سيد رضّي در ميان دانشمندان به خطبه ديباج معروف بود.)

ثمرات الدين

إِنَّ أَفْضَلَ مَاتَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَي اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي، الْإِيمَانُ بِهِ وَبِرَسُولِهِ، وَالْجِهَادُ فِي سَبِيلِهِ، فَإِنَّهُ ذِرْوَةُ الْإِسْلَامِ؛ وَكَلِمَةُ الْإِخْلَاصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَةُ؛ وَإِقَامُ الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا الْمِلَّةُ؛ وَإِيتَاءُ الزَّكَاةِ فَإِنَّهَا فَرِيضَةٌ وَاجِبَةٌ؛ وَصَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِنَّهُ جُنَّةٌ مِنَ الْعِقَابِ؛ وَحَجُّ الْبَيْتِ وَاعْتَِمارُهُ فَإِنَّهُمَا يَنْفِيَانِ الْفَقْرَ وَيَرْحَضَانِ الذَّنْبَ. وَصِلَةُ الرَّحِمِ فَإِنَّهَا مَثْرَاةٌ فِي الْمَالِ،وَمَنْسَأَةٌ فِي الْأَجَلِ؛ وَصَدَقَةُ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُكَفِّرُ الْخَطِيئَةَ؛ وَصَدَقَةُ الْعَلَانِيَةِ فَإِنَّهَاتَدْفَعُ مِيتَةَ السُّوءِ؛ وَصَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ فَإِنَّهَا تَقِي مَصَارِعَ الْهَوَانِ. أَفِيضُوا فِي ذِكْرِ اللَّهِ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الذِّكْرِ، وَارْغَبُوا فِيَما وَعَدَ الْمُتَّقِينَ فَإِنَّ وَعْدَهُ أَصْدَقُ الْوَعْدِ، وَاقْتَدُوا بِهَدْيِ نَبِيِّكُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْيِ. وَاسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَهْدَي السُّنَنِ.
ترجمه: ره آورد برخي از مباني اعتقادي
همانا بهترين چيزي كه انسان‌ها مي‌توانند با آن به خداي سبحان نزديك شوند، ايمان به خدا و ايمان به پيامبر صلي الله عليه وآله و جهاد در راه خداست، كه جهاد قلّه بلند اسلام، و يكتا دانستن خدا، بر اساس فطرت انساني است، بر پا داشتن نماز آيين ملّت اسلام، و پرداختن زكات تكليف واجب الهي، و روزه ماه رمضان سپري برابر عذاب الهي است، و حج و عمره، نابود كننده فقر و شستشو دهنده گناهان است. و صله رحم مايه فزوني مال و طول عمر، و صدقه هاي پنهاني نابود كننده گناهان، و صدقه آشكارا، مرگ هاي ناگهاني و زشت را باز مي‌دارد، و نيكوكاري، از ذلّت و خواري نگه مي‌دارد. به ياد خدا باشيد كه نيكوترين ذكر است، و آن چه پرهيزگاران را وعده دادند آرزو كنيد كه وعده خدا راست ترين وعده هاست، از راه و رسم پيامبرتان پيروي كنيد كه بهترين راهنماي هدايت است، رفتارتان را با روش پيامبر صلي الله عليه وآله تطبيق دهيد كه هدايت كننده ترين روشهاست.

قيمة القرآن

وَتَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِيثِ، وَتَفَقَّهُوا فِيهِ فَإِنَّهُ رَبِيعُ الْقُلُوبِ، وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ، وَ أَحْسِنُوا تِلَاوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَصِ. وَإِنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بَغَيْرِ عِلْمِهِ كَالْجَاهِلِ الْحَائِرِ الَّذِي لَا يَسْتَفِيقُ مِنْ جَهْلِهِ؛ بَلِ الْحُجَّةُ عَلَيْهِ أَعْظَمُ، وَالْحَسْرَةُ لَهُ أَلْزَمُ، وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَلْوَمُ.
ترجمه: ارزش قرآن
و قرآن را بياموزيد، كه بهترين گفتار است، و آن را نيك بفهميد كه بهار دلهاست، از نور آن شفا و بهبودي خواهيد كه شفاي سينه هاي بيمار است، و قرآن را نيكو تلاوت كنيد كه سودبخش ترين داستان هاست، زيرا عالمي كه به غير علم خود عمل كند، چونان جاهل سرگرداني است كه از بيماري ناداني شفا نخواهد گرفت، بلكه حّجت بر او قوي تر و حسرت و اندوه بر او ثابت و در پيشگاه خدا سزاوار سرزنش است.

خطبه 199 نهج البلاغه

اهمّية الصلاة و فوائدها

تَعَاهَدُوا أَمْرَ الصَّلَاةِ، وَحَافِظُوا عَلَيْهَا، وَاسْتَكْثِرُوا مِنْهَا، وَتَقَرَّبُوا بِهَا.
فَإِنَّهَا «كَانَتْ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ كِتَاباً مَوْقُوتاً».
أَلَا تَسْمَعُونَ إِلَي جَوَابِ أَهْلِ النَّارِ حِينَ سُئِلُوا:
«مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ؟ قالوا: لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ».
وَإِنَّهَا لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَقِ، وَتُطْلِقُهَا إِطْلَاقَ الرِّبَقِ، وَشَبَّهَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله بِالْحَمَّةِ تَكُونُ عَلَي بَابِ الرَّجُلِ، فَهُوَ يَغْتَسِلُ مِنْهَا فِي الْيَوْمِ وَاللَّيْلَةِ خَمْسَ مَرَّاتٍ، فَمَا عَسَي أَنْ يَبْقَي عَلَيْهِ مِنَ الدَّرَنِ؟ وَقَدْ عَرَفَ حَقَّهَا رِجَالٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ لَا تَشْغَلُهُمْ عَنْهَا زِينَةُ مَتَاعٍ، وَلَا قُرَّةُ عَيْنٍ مِنْ وَلَدٍ وَلَا مَالٍ. يَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: «رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ».
وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله نَصِباً بِالصَّلَاةِ بَعْدَ التَّبْشِيرِ لَهُ بِالْجَنَّةِ، لِقَوْلِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ:
«وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةُ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا»،
فَكَانَ يَأْمُرُ بِهَا اَهْلَهُ وَيَصْبِرُ عَلَيْهَا نَفْسَهُ.
ترجمه: ره آورد نماز
مردم! نماز را بر عهده گيريد، و آن را حفظ كنيد، زياد نماز بخوانيد، و با نماز خود را به خدا نزديك كنيد؛ «نماز فريضه واجبي است كه در وقتهاي خاص بر مؤمنان واجب گرديده است» (1).
آيا به پاسخ دوزخيان گوش فرا نمي‌دهيد، آن هنگام كه از آنها پرسيدند: چه چيز شما را بدوزخ كشانده است؟ گفتند: «ما از نماز گذاران نبوديم».(2) همانا نماز! گناهان را چونان برگ هاي پاييزي فرو مي‌ريزد، و غُل و زنجير گناهان را از گردن‌ها مي‌گشايد، پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله نماز را به چشمه آب گرمي كه بر درِ سراي مردي جريان داشته باشد، تشبيه كرد، اگر روزي پنج بار خود را در آن شستشو دهد، هرگز چرك و آلودگي در بدن او نماند. همانا كساني از مؤمنان حق نماز را شناختند كه زيور دنيا از نماز بازشان ندارد، و روشنايي چشمشان يعني اموال و فرزندان مانع نمازشان نشود. خداي سبحان مي‌فرمايد: «مرداني هستند كه تجارت و خريد و فروش، آنان را از ياد خدا، و بر پا داشتن نماز، و پرداخت زكات باز نمي‌دارد.» (3) رسول خدا صلي الله عليه وآله پس از بشارت به بهشت، خود را در نماز خواندن به زحمت مي‌انداخت، زيرا خداوند به او فرمود: «خانواده خويش را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شكيبا باش».(4) پس پيامبر صلي الله عليه وآله پي در پي خانواده خود را به نماز فرمان مي‌داد، و خود نيز در انجام نماز شكيبا بود.
*****
(1) نساء آيه 103.
مدّثر آيه 43.
نور آيه 37.
طه آيه 132.

اهمّية الزكّاة و آدابُها

ثُمَّ إِنَّ الزَّكَاةَ جُعِلَتْ مَعَ الصَّلَاةِ قُرْبَاناً لِأَهْلِ الْإِسْلَامِ، فَمَنْ أَعْطَاهَا طَيِّبَ النَّفْسِ بِهَا، فَإِنَّهَا تُجْعَلُ لَهُ كَفَّارَةً، وَمِنَ النَّارِ حِجَازاً وَوِقَايَةً. فَلَا يُتْبِعَنَّهَا أَحَدٌ نَفْسَهُ، وَلَا يُكْثِرَنَّ عَلَيْهَا لَهْفَهُ، فَإِنَّ مَنْ أَعْطَاهَا غَيْرَ طَيِّبِ النَّفْسِ بِهَا، يَرْجُو بِهَا مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْهَا، فَهُوَ جَاهِلٌ بِالسُّنَّةِ، مَغْبُونُ الْأَجْرِ، ضَالُّ الْعَمَلِ، طَوِيلُ النَّدَمِ.
ترجمه: ارزش و ره آورد زكات
همانا پرداخت زكات با نماز، عامل نزديك شدن مسلمانان با خداست، پس آن كس كه زكات را با رضايت خاطر بپردازد، كفّاره گناهان او مي‌شود، و بازدارنده و نگهدارنده انسان از آتش جهنّم است، پس نبايد به آن چه پرداخته با نظر حسرت نگاه كند، و براي پرداخت زكات افسوس خورد، زيرا آن كس كه زكات را از روي رغبت نپردازد، و انتظار بهتر از آن چه را پرداخته داشته باشد، به سنّت پيامبر صلي الله عليه وآله نادان است، و پاداش او اندك، و عمل او تباه و هميشه پشيمان خواهد بود.

اداء الامانة

ثُمَّ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ، فَقَدْ خَابَ مَنْ لَيْسَ مِنْ أَهْلِهَا، إِنَّهَا عُرِضَتْ عَلَي السَّمَاوَاتِ الْمَبْنِيَّةِ، وَالْأَرَضِينَ الْمَدْحُوَّةِ، وَالْجِبَالِ ذَاتِ الطُّوْلِ الْمَنْصُوبَةِ، فَلَا أَطْوَلَ وَلَا أَعْرَضَ، وَلَا أَعْلَي وَلَا أَعْظَمَ مِنْهَا.
وَلَوِ امْتَنَعَ شَيْ ءٌ بِطُولٍ أَوْ عَرْضٍ أَوْ قُوَّةٍ أَوْ عِزٍّ لاَمْتَنَعْنَ؛ وَلكِنْ أَشْفَقْنَ مِنَ الْعُقُوبَةِ، وَعَقَلْنَ مَا جَهِلَ مَنْ هُوَ أَضْعَفُ مِنْهُنَّ، وَهُوَ الْإِنْسَانُ، «إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولاً».
ترجمه: مسؤوليّت اداي امانت
يكي ديگر از وظائف الهي، اداي امانت است، آن كس كه امانتها را نپردازد زيانكار است، امانت الهي را بر آسمانهاي برافراشته، و زمينهاي گسترده، و كوه هاي بپا داشته، عرضه كردند، كه از آنها بلندتر، بزرگتر، وسيع تر يافت نمي‌شود، امّا نپذيرفتند اگر بنا بود كه چيزي به خاطر طول و عرض و توانمندي و سربلندي از پذيرفتن امانت سرباز زند آنان بودند، امّا از كيفر الهي ترسيدند، و از عواقب تحمّل امانت آگاهي داشتند، كه ناتوانتر از آنها آگاهي نداشت، و آن انسان است، كه خدا فرمود: «همانا انسان ستمكار نادان است» (1).
*****
(1) سوره احزاب آيه 72.

العلم الالهي

إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَي لَا يَخْفَي عَلَيْهِ مَا الْعِبَادُ مُقْتَرِفُونَ فِي لَيْلِهِمْ وَنَهَارِهِمْ. لَطُفَ بِهِ خُبْراً، وَأَحَاطَ بِهِ عِلْماً. أَعْضَاؤُكُمْ شُهُودُهُ، وَجَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ، وَضَمَائِرُكُمْ عُيُونُهُ، وَخَلَوَاتُكُمْ عِيَانُهُ.
ترجمه: دانش الهي
همانا بر خداوند سبحان پنهان نيست آن چه را كه بندگان در شب و روز انجام مي‌دهند، كه دقيقاً بر اعمال آنها آگاه است، و با علم خويش بر آنها احاطه دارد، اعضاء شما مردم گواه او، و اندام شما سپاهيان او، روان و جانتان جاسوسان او، و خلوت هاي شما بر او آشكار است.

خداشناسي

خطبه 049 نهج البلاغه

معرفة اللّه
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بَطَنَ خَفِيَّاتِ الْأُمُورِ، وَدَلَّتْ عَلَيْهِ أَعْلاَمُ الظُّهُورِ، وَامْتَنَعَ عَلَي عَيْنِ الْبَصِيرِ؛ فَلَا عَيْنُ مَنْ لَمْ يَرَهُ تُنْكِرُهُ، وَلَا قَلْبُ مَنْ أَثْبَتَهُ يُبْصِرُهُ: سَبَقَ فِي الْعُلُوِّ فَلَا شَيْ ءَ أَعْلَي مِنْهُ، وَقَرُبَ فِي الدُّنُوِّ فَلَا شَيْ ءَ أَقْرَبُ مِنْهُ.
فَلَا اسْتعْلَاؤُهُ بَاعَدَهُ عَنْ شَيْ ءٍ مِنْ خَلْقِهِ، وَلَا قُرْبُهُ سَاوَاهُمْ فِي الْمَكَانِ بِهِ.
لَمْ يَطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَي تَحْدِيدِ صِفَتِهِ، وَلَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ، فَهُوَ الَّذِي تَشْهَدُ لَهُ أَعْلَامُ الْوُجُودِ، عَلَي إِقْرَارِ قَلْبِ ذِي الْجُحُودِ، تَعَالَي اللَّهُ عَمَّا يَقُولُهُ الْمُشَبِّهُونَ بِهِ وَالْجَاحِدُونَ لَهُ عُلُوّاً كَبِيراً!
ترجمه: خطبه 49
خداشناسي
ستايش خداوندي را سزاست كه از اسرار نهان‌ها آگاه است، و نشانه هاي آشكاري در سراسر هستي بر وجود او شهادت مي‌دهند، هرگز برابر چشم بينندگان ظاهر نمي‌گردد، نه چشم كسي كه او را نديده مي‌تواند انكارش كند، و نه قلبي كه او را شناخت مي‌تواند مشاهده اش نمايد، در والايي و برتري از همه پيشي گرفته، پس از او برتر چيزي نيست، و آنچنان به مخلوقات نزديك است كه از او نزديكتر چيزي نمي‌تواند باشد.
مرتبه بلند او را از پديده هايش دور نساخته، و نزديكي او با پديده ها، او را مساوي چيزي قرار نداده است.
عقل‌ها را بر حقيقت ذات خود آگاه نساخته، امّا از معرفت و شناسايي خود باز نداشته است.
پس اوست كه همه نشانه هاي هستي بر وجود او گواهي مي‌دهند و دل هاي منكران را بر اقرار به وجودش واداشته است، خدايي كه برتر از گفتار تشبيه كنندگان و پندار منكران است.

خطبه 065 نهج البلاغه

معرفة اللّه
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالاً، فَيَكُونَ أَوَّلاً قَبْلَ أَنْ يَكُونَ آخِراً، وَيَكُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ يَكُونَ بَاطِناً.
كُلُّ مُسَمًّي بِالْوَحْدَةِ غَيْرَهُ قَلِيلٌ، وَكُلُّ عَزِيزٍ غَيْرَهُ ذَلِيلٌ، وَكُلُّ قَوِيٍّ غَيْرَهُ ضَعِيفٌ، وَكُلُّ مَالِكٍ غَيْرَهُ مَمْلُوكٌ، وَكُلُّ عَالِمٍ غَيْرَهُ مُتَعَلِّمٌ، وَكُلُّ قَادِرٍ غَيْرَهُ يَقْدِرُ ويَعْجَزُ، وَكُلُّ سَمِيعٍ غَيْرَهُ يَصَمُّ عَنْ لَطِيفِ الْأَصْوَاتِ، وَيُصِمُّهُ كَبِيرُهَا، وَيَذْهَبُ عَنْهُ مَا بَعُدَ مِنْهَا، وَكُلُّ بَصِيرٍ غَيْرَهُ يَعْمَي عَنْ خَفِيِّ الْأَلْوَانِ وَلَطِيفِ الْأَجْسَامِ، وَكُلُّ ظَاهِرٍ غَيْرَهُ بَاطِنٌ، وَكُلُّ بِاطِنٍ غَيْرَهُ غَيْرُ ظَاهِرٍ.
لَمْ يَخْلُقْ مَا خَلَقَهُ لِتَشْدِيدِ سُلْطَانٍ، وَلَا تَخَوُّفٍ مِنْ عَوَاقِبِ زَمَانٍ، وَلَا اسْتَعَانَةٍ عَلَي نِدٍّ مُثَاوِرٍ، وَلَا شَرِيكٍ مُكَاثِرٍ، وَلَا ضِدٍّ مُنَافِرٍ؛ وَلكِنْ خَلَائِقُ مَرْبُوبُونَ، وَعِبَادٌ دَاخِرُونَ.
لَمْ يَحْلُلْ فِي الْأَشْيَاءِ فَيُقَالَ: هُوَ كَائِنٌ، وَلَمْ يَنْأَ عَنْهَا فَيُقَالَ: هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ. لَمْ يَؤُدْهُ خَلْقُ مَا ابْتَدَأَ، وَلَا تَدْبِيرُ مَا ذَرَأَ، وَلَا وَقَفَ بِهِ عَجْزٌ عَمَّا خَلَقَ، وَلَا وَلَجَتْ عَلَيْهِ شُبْهَةٌ فِيَما قَضَي وَقَدَّرَ، بَلْ قَضَاءٌ مُتْقَنٌ، وَعِلْمٌ مُحْكَمٌ، وَأَمْرٌ مُبْرَمٌ. الْمَأْمُولُ مَعَ النِّقَمِ، الْمَرْهُوبُ مَعَ النِّعَمِ!
ترجمه: خطبه 65
خداشناسي «شناخت صفات خدا»
ستايش خداوندي را سزاست كه هيچ صفتي بر صفت ديگرش پيشي نگرفته تا بتوان گفت: پيش از آن كه آخر باشد اوّل است و قبل از آن كه باطن باشد ظاهر است. هر واحد و تنهايي جز او، اندك است، هر عزيزي جز او ذليل، و هر نيرومندي جز او ضعيف و ناتوان است، هر مالكي جز او بنده، و هر عالمي جز او دانش آموز است، هر قدرتمندي جز او، گاهي توانا و زماني ناتوان است، هر شنونده اي جز خدا در شنيدن صداهاي ضعيف كر و برابر صداهاي قوي، ناتوان است و آواز هاي دور را نمي‌شنود. هر بيننده اي جز خدا، از مشاهده رنگهاي ناپيدا و اجسام بسيار كوچك ناتوان است، هر ظاهري غير از او پنهان، و هر پنهاني جز او آشكار است. مخلوقات را براي تقويت فرمانروايي، و يا براي ترس از آينده، يا ياري گرفتن در مبارزه با همتاي خود، و يا براي فخر و مباهات شريكان، و يا ستيزه جويي مخالفان نيافريده است. بلكه همه، آفريده هاي او هستند و در سايه پرورش او، بندگاني فروتن و فرمانبردارند. خدا در چيزي قرار نگرفته تا بتوان گفت در آن جاست، و دور از پديده‌ها نيست تا بتوان گفت از آنها جداست. آفرينش موجودات او را در آغاز ناتوان نساخته، و از تدبير پديده هاي آفريده شده باز نمانده است، نه به خاطر آن چه آفريده قدرتش پايان گرفته و نه در آن چه فرمان داد و مقدّر ساخت دچار ترديد شد. بلكه فرمانش استوار، و علم او مستحكم، و كارش بي تزلزل است، خدايي كه به هنگام بلا و سختي به او اميدوار، و در نعمت‌ها از او بيمناكند.

خطبه 179 نهج البلاغه

وقد سأله ذعلب اليماني فقال: هل رأيت ربك يا أمير المؤمنين؟ فقال عليه السلام: أفأعبد ما لا أري؟ فقال: وكيف تراه؟ فقال:
معرفة اللّه
لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونَ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ، وَلكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ. قَرِيبٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ غَيْرَ مُلَابِسٍ، بَعِيدٌ مِنْهَا غَيْرَ مُبَايِنٍ، مُتَكَلِّمٌ لَا بِرَوِيَّةٍ، مُرِيدٌ لاَ بِهِمَّةٍ، صَانِعٌ لَا بِجَارِحَةٍ.
لَطِيفٌ لَا يُوصَفُ بِالْخَفَاءِ، كَبِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْجَفَاءِ، بَصِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْحَاسَّةِ، رَحِيمٌ لَا يُوصَفُ بِالرِّقَّةِ. تَعْنُو الْوُجُوهُ لِعَظَمَتِهِ، وَتَجِبُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخَافَتِهِ.
ترجمه: خطبه 179
(ذِعلِب يماني پرسيد: «اي اميرمؤمنان آيا پروردگار خود را ديده اي؟». پاسخ فرمود: «آيا چيزي را كه نبينم مي‌پرستم؟».
گفت: «چگونه او را مي‌بيني؟». فرمود:)
خداشناسي
ديده‌ها هرگز او را آشكار نمي‌بينند، اما دلها با ايمان درست او را در مي‌يابند، خدا به همه چيز نزديك است نه آن كه به اشياء چسبيده باشد، و از همه چيز دور است نه آن كه از آنها بيگانه باشد، گوينده است نه با انديشه و فكر، اراده كننده است نه از روي آرزو و خواهش، سازنده است نه با دست و پا، لطافت دارد نه آن كه پوشيده و مخفي باشد، بزرگ است نه با ستمكاري، بيناست نه با حواس ظاهري، مهربان است نه با نازك دلي، سرها و چهره‌ها در برابر عظمت او بخاك افتاده، و دلها از ترس او بي قرارند.
(و براي شناخت «راه هاي خداشناسي» در نهج البلاغه به خطبه هاي 182 - 165 - 155 - 91 - 1 و 185 مراجعه شود.)

پيامبر شناسي

خطبه 072 نهج البلاغه

اشاره

«علم فيها الناس الصلاة علي النّبي صلي الله عليه وآله»
ترجمه: خطبه 72

خصائص الرسّول الأعظم

اللَّهُمَّ دَاحِيَ الْمَدْحُوَّاتِ، وَدَاعِمَ الْمَسْمُوكَاتِ، وَجَابِلَ الْقُلُوبِ عَلَي فِطْرَتِهَا: شَقِيِّهَا وَسَعِيدِهَا.
اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِكَ، وَنَوَامِيَ بَرَكَاتِكَ، عَلَي مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ، وَالْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ، وَالْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ، وَالدَّافِعِ جَيْشَاتِ الْأَبَاطِيلِ، وَالدَّامِغِ صَوْلَاتِ الْأَضَالِيلِ، كَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ، قَائِماً بِأَمْرِكَ، مُسْتَوْفِزاً فِي مَرْضَاتِكَ، غَيْرَ نَاكِلٍ عَنْ قُدُمٍ، وَلَا وَاهٍ فِي عَزْمٍ، وَاعِياً لِوَحْيِكَ، حَافِظاً لَعَهْدِكَ، مَاضِياً عَلَي نَفَاذِ أَمْرِكَ؛ حَتَّي أَوْرَي قَبَسَ الْقَابِسِ، وَأَضَاءَ الطَّرِيقَ لِلْخَابِطِ، وَهُدِيَتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الْفِتَنِ وَالْآثَامِ.
وَأَقَامَ بِمُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ، وَنَيِّرَاتِ الْأَحْكَامِ، فَهُوَ أَمِينُكَ الْمَأْمُونُ، وَخَازِنُ عِلْمِكَ الَْمخْزُونِ، وَشَهِيدُكَ يَوْمَ الدِّينِ، وَبَعِيثُكَ بِالْحَقِّ، وَرَسُولُكَ إِلَي الْخَلْقِ.
ترجمه: ويژگي هاي پيامبر صلي الله عليه وآله
بار خدايا! اي گستراننده هر گسترده، و اي نگهدارنده آسمان ها، و اي آفريننده دلها بر فطرت هاي خويش، دل هاي رستگار و دل هاي شقاوت زده. گرامي ترين درودها و افزون ترين بركات خود را بر محمد صلي الله عليه وآله بنده و فرستاده ات اختصاص ده، كه خاتم پيامبران گذشته است، و گشاينده درهاي بسته و آشكار كننده حق با برهان است.
دفع كننده لشگرهاي باطل، و در هم كوبنده شوكت گمراهان است، آنگونه كه بار سنگين رسالت را بر دوش كشيد، و به فرمانت قيام كرد، و به سرعت در راه خشنودي تو گام برداشت، حتي يك قدم به عقب بر نگشت، و اراده او سُست نشد، و در پذيرش و گرفتن وحي، نيرومند بود، حافظ و نگهبان عهد و پيمان تو بود، و در اجراي فرمانت تلاش كرد تا آنجا كه نور حق را آشكار، و راه را براي جاهلان روشن ساخت، و دلهايي كه در فتنه و گناه فرو رفته بودند هدايت شدند.
پرچمهاي حق را برافراشت و احكام نوراني را برپا كرد، پس او پيامبر امين، و مورد اعتماد، و گنجينه دار علم نهان تو، و شاهد روز رستاخيز، و برانگيخته تو براي بيان حقائق، و فرستاده تو به سوي مردم است.

الدعاء للرسّول

اللَّهُمَّ افْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً فِي ظِلِّكَ؛ وَاجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ الْخَيْرِ مِنْ فَضْلِكَ.
اللَّهُمَّ وَأَعْلِ عَلَي بِنَاءِ الْبَانِينَ بِنَاءَهُ، وَأَكْرِمْ لَدَيْكَ مَنْزِلَتَهُ، وَأَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ، وَاجْزِهِ مِنِ ابْتِعَاثِكَ لَهُ مَقْبُولَ الشَّهَادَةِ، مَرْضِيَّ الْمَقَالَةِ، ذَا مَنْطِقٍ عَدْلٍ، وَخُطْبَةٍ فَصْلٍ.
اللَّهُمَّ اجْمَعْ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُ فِي بَرْدِ الْعَيْشِ وَقَرَارِ النِّعْمَةِ، وَمُنَي الشَّهَوَاتِ، وَأَهْوَاءِ اللَّذَّاتِ، وَرَخَاءِ الدَّعَةِ، وَمُنْتَهَي الطُّمَأْنِينَةِ، وَتُحَفِ الْكَرَامَةِ.
ترجمه: دعا براي پيامبر صلي الله عليه وآله
پروردگارا! براي پيامبر صلي الله عليه وآله در سايه لطف خود جاي با وسعتي بگشاي، و از فضل و كرمت پاداش او را فراوان گردان.
خداوندا! كاخ آيين او را از هر بنايي برتر، و مقام او را در پيشگاه خود گرامي دار، نورش را كامل گردان، و پاداش رسالت او را پذيرش گواهي و شفاعت و قبول گفتار او قرار ده، زيرا كه داراي منطقي عادلانه، و راه جدا كننده حق از باطل بود. بار خدايا! بين ما و پيغمبرت در نعمت هاي جاويدان، و زندگاني خوش، و آرزوهاي برآورده، و خواسته هاي به انجام رسيده، در كمال آرامش، و در نهايت اطمينان، همراه با مواهب و هداياي با ارزش، جمع گردان!

خطبه 104 نهج البلاغه

مكاسب لبعثة النّبيّ صلي الله عليه وآله
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً، صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَلَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتَاباً، وَلَا يَدَّعِي نُبُوَّةً وَلَا وَحْياً.
فَقَاتَلَ بِمَنْ أَطَاعَهُ مَنْ عَصَاهُ، يَسُوقُهُمْ إِلَي مَنْجَاتِهِمْ؛ وَيُبَادِرُ بِهِمُ السَّاعَةَ أَنْ تَنْزِلَ بِهِمْ، يَحْسِرُ الْحَسِيرُ، وَيَقِفُ الْكَسِيرُ، فَيُقِيمُ عَلَيْهِ حَتَّي يُلْحِقَهُ غَايَتَهُ، إِلَّا هَالِكاً لَا خَيْرَ فِيهِ، حَتَّي أَرَاهُمْ مَنْجَاتَهُمْ وَبَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ، فَاسْتَدَارَتْ رَحَاهُمْ، وَاسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ
وَايْمُ اللَّهِ، لَقَدْ كُنْتُ مِنْ سَاقَتِهَا حَتَّي تَوَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا، وَاسْتَوْسَقَتْ فِي قِيَادِهَا؛ مَا ضَعُفْتُ، وَلَا جَبُنْتُ، وَلَا خُنْتُ، وَلَا وَهَنْتُ.
وَايْمُ اللَّهِ لَأَبْقُرَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّي أُخْرِجَ الْحَقَّ مِنْ خَاصِرَتِهِ!
وقد تقدم مختار هذه الخطبة، إلا أنني وجدتها في هذه الرواية علي خلاف ما سبق من زيادة ونقصان، فأوجبت الحال إثباتها ثانية.
ترجمه: خطبه 104
ره آورد بعثت پيامبر صلي الله عليه وآله
پس از ستايش پروردگار، همانا خداوند سبحان، حضرت محمّد صلي الله عليه وآله را مبعوث فرمود، در روزگاراني كه عرب كتابي نخوانده و ادّعاي وحي و پيامبري نداشت.
پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله با يارانش به مبارزه با مخالفان پرداخت تا آنان را به سر منزل نجات كشاند، و پيش از آن كه مرگشان فرا رسد آنان را به رستگاري رساند، با خستگان مدارا كرد، و شكسته حالان را زير بال گرفت تا همه را به راه راست هدايت كرد، جز آنان كه راه گمراهي پيمودند، و در آنها خيري نبود.
همه را نجات داد، و در جايگاه مناسب رستگاري، استقرار شان بخشيد، تا آن كه آسياب زندگي آنان به چرخش درآمد، و نيزه شان تيز شد.
به خدا سوگند! من در دنباله آن سپاه بودم، تا باطل شكست خورد و عقب نشست، و همه رهبري اسلام را فرمانبردار شدند، در اين راه هرگز ناتوان نشدم، و نترسيدم، و خيانت نكردم، و سستي در من راه نيافت.
به خدا سوگند! درون باطل را مي‌شكافم تا حق را از پهلويش بيرون كشم.

امام شناسي

قسمتي از خطبه 087 نهج البلاغه

«فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ»؟ «وَأَنّي تُؤْفَكُونَ»! وَالْأَعْلَامُ قَائِمَةٌ، وَالْآيَاتُ وَاضِحَةٌ، وَالْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ، فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ! وَكَيْفَ تَعْمَهُونَ وَبَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيُّكُمْ! وَهُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ، وَأَعْلَامُ الدِّينِ، وَأَلْسِنَةُ الصِّدْقِ! فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ، وَرِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِيمِ الْعِطَاشِ. أَيُّهَا النَّاسُ، خُذُوهَا عَنْ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ صلي الله عليه وآله: «إِنَّهُ يمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَلَيْسَ بمَيِّتٍ، وَيَبْلي مَنْ بَلِيَ مِنَّا وَلَيْسَ بِبَالٍ». فَلَا تَقُولُوا بِمَا لَا تَعْرِفُونَ، فَإِنَّ أَكْثَرَ الْحَقَّ فِيَما تُنْكِرُونَ.
وَاعْذِرُوا مَنْ لَا حُجَّةَ لَكُمْ عَلَيْهِ - وَهُوَ أَنَا-، أَلَمْ أَعْمَلْ فِيكُمْ بِالثَّقَلِ الْأَكْبَرِ! وَأَتْرُكْ فِيكُمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ! قَدْ رَكَزْتُ فِيكُمْ رَايَةَ الْإِيمَانِ، وَوَقَفْتُكُمْ عَلَي حُدُودِ الْحَلَالِ وَالْحَرَامِ، وَأَلْبَسْتُكُمُ الْعَافِيَةَ مِنْ عَدْلِي، وَفَرَشْتُكُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِي وَفِعْلِي، وَأَرَيْتُكُمْ كَرَائِمَ الْأَخْلَاقِ مِنْ نَفْسِي، فَلَا تَسْتَعْمِلُوا الرَّأْيَ فِيَما لَا يُدْرِكُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ، وَلَا تَتَغَلْغَلُ إِلَيْهِ الْفِكَرُ.
و منها: حَتَّي يَظُنَّ الظَّانُّ أَنَّ الدُّنْيَا مَعْقُولَةٌ عَلَي بَنِي أُمَيَّةَ؛ تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا، وَتُورِدُهُمْ صَفْوَهَا، وَلَا يُرْفَعُ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ سَوْطُهَا وَلَا سَيْفُهَا، وَكَذَبَ الظَّانُّ لِذلِكَ.
بَلْ هِيَ مَجَّةٌ مِنْ لَذِيذِ الْعَيْشِ يَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً، ثُمَّ يَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً!
ترجمه: مردم! كجا مي‌رويد؟ چرا از حق منحرف مي‌شويد؟ پرچم هاي حق برپاست و نشانه هاي آن آشكار است، با اينكه چراغ هاي هدايت روشنگر راهند، چون گمراهان به كجا مي‌رويد؟ چرا سر گردانيد؟ در حالي كه عترت پيامبر شما در ميان شماست،آنها زمامداران حق و يقينند؛ پيشوايان دين، و زبانهاي راستي و راستگويانند، پس بايد در بهترين منازل قرآن جايشان دهيد و همانند تشنگان كه به سوي آب شتابانند، به سويشان هجوم آوريد. اي مردم اين حقيقت را از خاتم پيامبران بياموزيد كه فرمود:
هر كه از ما مي‌ميرد، در حقيقت نمرده است و چيزي از ما كهنه نمي‌شود.
پس آن چه نمي‌دانيد، نگوييد، زيرا بسياري از حقايق در اموري است كه ناآگاهانه انكار مي‌كنيد.
ويژگي هاي امام علي عليه السلام
مردم! عذرخواهي كنيد از كسي كه دليلي بر ضد او نداريد، و آن كس من مي‌باشم، مگر من در ميان شما بر اساس «ثقل اكبر» كه قرآن است عمل نكردم؟ و «ثقل اصغر» عترت پيامبر صلي الله عليه وآله را در ميان شما باقي نگذاردم؟ مگر من پرچم ايمان را در بين شما استوار نساختم؟ و از حدود و مرز حلال و حرام آگاهيتان ندادم؟ مگر پيراهن عافيت را با عدل خود به اندام شما نپوشاندم؟ و نيكيها را با اعمال و گفتار خود در ميان شما رواج ندادم؟ و ملكات اخلاق انساني را به شما نشان ندادم؟ پس وهم و گمان خود را در آنجا كه چشم دل ژرفاي آن را مشاهده نمي‌كند، و فكرتان توانايي تاختن در آن راه را ندارد، بكار نگيريد.
برخي از همين خطبه است:
اخبار غيبي نسبت به آينده بني اميّه
تا آن كه برخي از شما گمان مي‌برند كه دنيا به كام بني اميّه شد، و همه خوبيها را افزون به آنها سپرده و آنها را از سرچشمه خود سيراب كرده، و تازيانه و شمشير شان از سر اين امّت كنار نخواهد رفت.
كساني كه چنين مي‌انديشند در اشتباهند، زيرا سهم بني اميّه تنها جرعه اي از زندگي لذّت بخش است كه مدّتي آن را مي‌مكند سپس همه آن چه را كه نوشيدند بيرون مي‌ريزند.

قسمتي از خطبه 109 نهج البلاغه

نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ، وَمَحَطُّ الرِّسَالَةِ، وَمُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ، وَمَعَادِنُ الْعِلْمِ، وَيَنَابِيعُ الْحُكْمِ، نَاصِرُنَا وَمُحِبُّنَا يَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ، وَعَدُوُّنَا وَمُبْغِضُنَا يَنْتَظِرُ السَّطْوَةَ.
ترجمه: قسمتي از خطبه 109
ما از درخت سرسبز رسالتيم، و از جايگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان برخاستيم، ما معدنهاي دانش و چشمه سار هاي حكمت الهي هستيم، ياران و دوستان ما در انتظار رحمت پروردگارند و دشمنان و كينه توزان ما در انتظار كيفر و لعنت خداوند به سر مي‌برند.

قسمتي از خطبه 097 نهج البلاغه

اشاره

انْظُرُوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ، وَاتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ، فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًي، وَلَنْ يُعِيدُوكُمْ فِي رَدًي، فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَإِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا. وَلَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا، وَلَا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا.
ترجمه: قسمتي از خطبه 97
مردم به اهل بيت پيامبرتان بنگريد، از آن سو كه گام برمي دارند برويد، قدم جاي قدمشان بگذاريد، آنها شما را هرگز از راه هدايت بيرون نمي‌برند، و به پستي و هلاكت باز نمي‌گردانند. اگر سكوت كردند سكوت كنيد، و اگر قيام كردند قيام كنيد، از آنها پيشي نگيريد كه گمراه مي‌شويد، و از آنان عقب نمانيد كه نابود مي‌گرديد.

صفات اصحاب النّبيّ

لَقَدْ رَأَيْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه وآله، فَمَا أَرَي أَحَداً يُشْبِهُهُمْ مِنْكُمْ! لَقَدْ كَانُوا يُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً، وَقَدْ بَاتُوا سُجَّداً وَقِيَاماً، يُرَاوِحُونَ بَيْنَ جِبَاهِهِمْ وَخُدُودِهِمْ، وَيَقِفُونَ عَلَي مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِكْرِ مَعَادِهِمْ! كَأَنَّ بَيْنَ أَعْيُنِهِمْ رُكَبَ الْمِعْزَي مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ! إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ هَمَلَتْ أَعْيُنُهُمْ حَتَّي تَبُلَّ جُيُوبَهُمْ، وَمَادُوا كَمَا يَمِيدُ الشَّجَرُ يَوْمَ الرِّيحِ الْعَاصِفِ، خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ، وَرَجَاءً لِلثَّوَابِ!
ترجمه: وصف اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله
من اصحاب محمد صلي الله عليه وآله را ديدم، اما هيچكدام از شما را همانند آنان نمي‌نگرم، آنها صبح مي‌كردند در حاليكه موهاي ژوليده و چهره هاي غبار آلوده داشتند، شب را تا صبح در حال سجده و قيام به عبادت مي‌گذراندند، و پيشاني و گونه هاي صورت را در پيشگاه خدا بر خاك مي‌ساييدند، با ياد معاد چنان ناآرام بودند گويا بر روي آتش ايستاده اند، بر پيشاني آنها از سجده هاي طولاني پينه بسته بود (چون پينه زانوهاي بزها) اگر نام خدا برده مي‌شد چنان مي‌گريستند كه گريبان هاي آنان تَر مي‌شد. و چون درخت در روز تند باد مي‌لرزيدند، از كيفري كه از آن بيم داشتند، يا براي پاداشي كه به آن اميدوار بودند.

خطبه 239 نهج البلاغه

فضائل اهل البيت عليهم السلام
هُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ، وَمَوْتُ الْجَهْلِ. يُخْبِرُكُمْ حِلْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ، وَصَمْتُهُمْ عَنْ حِكَمِ مَنْطِقِهِمْ. لَا يُخَالِفُونَ الْحَقَّ وَلَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ.
وَهُمْ دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، وَوَلَائِجُ الْإِعْتِصَامِ. بِهِمْ عَادَ الْحَقُّ إِلَي نِصَابِهِ، وَانْزَاحَ الْبَاطِلُ عَنْ مُقَامِهِ، وَانْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ مَنْبِتِهِ. عَقَلُوا الدِّينَ عَقْلَ وِعَايَةٍ وَرِعَايَةٍ، لَا عَقْلَ سَمَاعٍ وَرِوَايَةٍ. فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ، وَرُعَاتَهُ قَلِيلٌ.
ترجمه: خطبه 239
فضائل اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله
خاندان پيامبر صلي الله عليه وآله مايه حيات و زنده بودن دانش، و نابودي جهل مي‌باشند، بردباريشان شما را از دانش آنها خبر مي‌دهد، و ظاهرشان از صفاي باطن، و سكوتشان از حكمت هاي گفتارشان با خبر مي‌سازد، هرگز با حق مخالفت نمي‌كنند، و در آن اختلاف ندارند. آنها ستون هاي استوار اسلام، و پناهگاه مردم مي‌باشند، حق به وسيله آنها به جايگاه خويش باز گرديد، و باطل از جاي خويش رانده و نابود، و زبان باطل از ريشه كنده شد، اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله دين را چنانكه سزاوار بود، دانستند و آموختند و بدان عمل كردند، نه تنها شنيدند و نقل نمودند، زيرا راويان دانش بسيار، امّا حفظ كنندگان و عمل كنندگان به آن اندكند.

معاد شناسي

قسمتي از خطبه 186 نهج البلاغه

ثُمَّ هُوَ يُفْنِيهَا بَعْدَ تَكْوِينِهَا، لَا لِسَأَمٍ دَخَلَ عَلَيْهِ فِي تَصْرِيفِهَا وَتَدْبِيرِهَا، وَلَا لِرَاحَةٍ وَاصِلَةٍ إِلَيْهِ، وَلَا لِثِقَلِ شِيْ ءٍ مِنْهَا عَلَيْهِ. لَا يُمِلُّهُ طُولُ بِقَائِهَا فَيَدْعُوَهُ إِلَي سُرْعَةِ إِفْنَائِهَا، وَلكِنَّهُ سُبْحَانَهُ دَبَّرَهَا بِلُطْفِهِ، وَأَمْسَكَهَا بِأَمْرِهِ، وَأَتْقَنَهَا بِقُدْرَتِهِ.
ثُمَّ يُعِيدُهَا بَعْدَ الْفَنَاءِ مِنْ غَيْرِ حَاجَةٍ مِنْهُ إِلَيْهَا، وَلَا اسْتِعَانَةٍ بِشيْ ءٍ مِنْهَا عَلَيْهَا، وَلَا لِانْصِرَافٍ مِنْ حَالِ وَحْشَةٍ إِلَي حَالِ اسْتِئْنَاسٍ، وَلَا مِنْ حَالِ جَهْلٍ وَعَمًي إِلَي حَالِ عِلْمٍ وَالِْتمَاسٍ، وَلَا مِنْ فَقْرٍ وَحَاجَةٍ إِلَي غِنًي وَكَثْرَةٍ، وَلَا مِنْ ذُلٍّ وَضَعَةٍ إِلَي عِزٍّ وَقُدْرَةٍ.
ترجمه: قسمتي از خطبه 186
سپس همه موجودات را نابود مي‌كند، نه براي خستگي از اداره آنها، و نه براي آسايش و استراحت، و نه به خاطر رنج و سنگيني كه براي او داشتند، و نه براي طولاني شدن ملال آور زندگيشان، بلكه خداوند با لطف خود موجودات را اداره مي‌فرمايد، و با فرمان خود همه را برپا مي‌دارد، و با قدرت خود همه را استوار مي‌كند.
سپس بدون آن كه نيازي داشته باشد بار ديگر همه را باز مي‌گرداند، نه براي اينكه از آنها كمكي بگيرد، و نه براي رها شدن از تنهايي با آنها مأنوس شود، و نه آن كه تجربه اي به دست آورد، و نه براي آن كه از فقر و نياز به توانگري رسد، و يا از ذلّت و خواري به عزّت و قدرت راه يابد.

خطبه 188 نهج البلاغه

الوصيّة بالتّقوي

أُوصِيكُمْ، أَيُّهَا النَّاسُ، بِتَقْوَي اللَّهِ وَكَثْرَةِ حَمْدِهِ عَلَي آلاَئِهِ إِلَيْكُمْ، وَنَعْمَائِهِ عَلَيْكُمْ، وَبَلَائِهِ لَدَيْكُمْ.
فَكَمْ خَصَّكُمْ بِنِعْمَةٍ، وَتَدَارَكَكُمْ بِرَحْمَةٍ! أَعْوَرْتُمْ لَهُ فَسَتَرَكُمْ، وَتَعَرَّضْتُمْ لِأَخْذِهِ فَأَمْهَلَكُمْ!
ترجمه: سفارش به پرهيزكاري
اي مردم شما را به پرهيزكاري، و شكر فراوان در برابر نعمت ها، و عطاهاي الهي، و احساني كه به شما رسيده سفارش مي‌كنم، چه نعمتهايي كه به شما اختصاص داده، و رحمتهايي كه براي شما فراهم فرمود، عيبهاي خود را آشكار كرديد و او پوشاند، خود را در معرض كيفر او قرار داديد و او به شما مهلت داد.

فضل ذكر الموت

وَأُوصِيكُمْ بِذِكْرِ الْمَوْتِ وَإِقْلَالِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ. وَكَيْفَ غَفْلَتُكُمْ عَمَّا لَيْسَ يُغْفِلُكُمْ، وَطَمَعُكُمْ فِيمَنْ لَيْسَ يُمْهِلُكُمْ! فَكَفَي وَاعِظاً بِمَوْتَي عَايَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا إِلَي قُبُورِهِمْ غَيْرَ رَاكِبِينَ، وَأُنْزِلُوا فِيها غَيْرَ نَازِلِينَ، فَكَأَنَّهُمْ لَمْ يَكُونُوا لِلدُّنْيَا عُمَّاراً، وَكَأَنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ دَاراً.
أَوْحَشُوا مَا كَانُوا يُوطِنُونَ، وَأَوْطَنُوا مَا كَانُوا يُوحِشُونَ، وَاشْتَغَلُوا بِمَا فَارَقُوا، وَأَضَاعُوا مَا إِلَيْهِ انْتَقَلُوا. لَا عَنْ قَبِيحٍ يَسْتَطِيعُونَ انْتِقَالاً، وَلَا فِي حَسَنٍ يَسْتَطِيعُونَ ازْدِيَاداً. أَنِسُوا بِالدُّنْيَا فَغَرَّتْهُمْ، وَوَثِقُوا بِهَا فَصَرَعَتْهُمْ.
ترجمه: ارزش ياد مرگ
مردم! شما را به يادآوري مرگ، سفارش مي‌كنم، از مرگ كمتر غفلت كنيد، چگونه مرگ را فراموش مي‌كنيد در حالي كه او شما را فراموش نمي‌كند؟ و چگونه طمع مي‌ورزيد كه به شما مهلت نمي‌دهد، مرگ گذشتگان براي عبرت شما كافي است، آنها را به گورشان حمل كردند، بي آن كه بر مركبي سوار باشند، آنان را در قبر فرود آوردند بي آن كه خود فرود آيند، چنان از ياد رفتند گويا از آباد كنندگان دنيا نبودند و آخرت همواره خانهاشان بود، آن چه را وطن خود مي‌دانستند از آن رميدند، و از آنجا كه مي‌رميدند، آرام گرفتند، و چيزهايي كه با آنها مشغول بودند جدا شدند، و آنجا را كه سرانجامشان بود ضايع كردند. اكنون نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دوري كنند، و نه مي‌توانند عمل نيكي بر نيكي هاي خود بيفزايند، به دنيايي انس گرفتند كه مغرور شان كرد، چون به آن اطمينان داشتند سرانجام مغلوبشان نمود.

الحث علي المسارعة في الخيرات

فَسَابِقُوا - رَحِمَكُمُ اللَّهُ - إِلَي مَنَازِلِكُمْ الَّتِي أُمِرْتُمْ أَنْ تَعْمُرُوهَا، وَالَّتِي رَغِبْتُمْ فِيهَا، وَدُعِيتُمْ إِلَيْهَا.
وَاسْتَتِمُّوا نِعَمَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ عَلَي طَاعَتِهِ، وَالُْمجَانَبَةِ لِمَعْصِيَتِهِ، فَإِنَّ غَداً مِنَ الْيَوْمِ قَرِيبٌ.
مَا أَسْرَعَ السَّاعَاتِ فِي الْيَوْمِ، وَأَسْرَعَ الْأَيَّامَ فِي الشَّهْرِ، وَأَسْرَعَ الشُّهُورَ فِي السَّنَةِ، وَأَسْرَعَ السِّنِينَ فِي الْعُمُرِ!
ترجمه: ضرورت شتاب در نيكوكاري ها
خدا شما را رحمت كند، پس بشتابيد به سوي آباد كردن خانه هايي كه شما را به آباداني آن فرمان دادند، و تشويقتان كرده، به سوي آن دعوت نموده اند، و با صبر و استقامت نعمت هاي خدا را بر خود تمام گردانيد، و از عصيان و نافرماني كناره گيريد، كه فردا به امروز نزديك است
وه! چگونه ساعتها در روز، و روزها در ماه، و ماهها در سال، و سالها در عمر آدمي شتابان مي‌گذرد؟

خطبه 204 نهج البلاغه

الاستعداد للآخرة
تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ! فَقَدْ نُودِيَ فِيكُمْ بِالرَّحِيلِ، وَأَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَي الدُّنْيَا، وَانْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ، فَإِنَّ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَؤُوداً، وَمَنَازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً، لاَبُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَيْهَا، وَالْوُقُوفِ عِنْدَهَا.
وَاعْلَمُوا أَنَّ مَلَاحِظَ الْمَنِيَّةِ نَحْوَكُمْ دَانِيَةٌ، وَكَأَنَّكُمْ بِمَخَالِبِهَا وَقَدْ نَشِبَتْ فِيكُمْ، وَقَدْ دَهَمَتْكُمْ فِيهَا مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ، وَمُعْضِلَاتُ الَْمحْذُورِ. فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا وَاسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَي.
و قد مضي شي ء من هذا الكلام فيما تقدم، بخلاف هذه الرواية.
ترجمه: خطبه 204
(همواره امام ياران خود را اينگونه پند مي‌داد)
آمادگي براي سفر آخرت
آماده حركت شويد، خدا شما را بيامرزد، كه بانگ كوچ را سر دادند، وابستگي به زندگي دنيا را كم كنيد، و با زاد و توشه نيكو به سوي آخرت باز گرديد، كه پيشاپيش شما گردنه اي سخت و دشوار، و منزلگاه هايي ترسناك وجود دارد، كه بايد در آنجاها فرود آييد، و توقّف كنيد،
آگاه باشيد، كه فاصله نگاه هاي مرگ بر شما كوتاه، و گويا چنگال هايش را در جان شما فرو برده است، كارهاي دشوار دنيا مرگ را از يادتان برده، و بلاهاي طاقت فرسا آن را از شما پنهان داشته است، پس پيوندهاي خود را با دنيا قطع كنيد، و از پرهيزكاري كمك بگيريد.
(قسمتي از اين سخن در خطبه هاي پيش با كمي تفاوت نقل شد)

امام علي عليه السلام دولت و سياست هاي اقتصادي

مشخصات كتاب

نام كتاب: امام علي، دولت و سياست هاي اقتصادي
نويسنده: محمدتقي گيلك حكيم آبادي
زبان اصلي: فارسي

نقش دولت[1]

.در اقتصاد، از دير باز تاكنون، تحوّلات بسياري يافته است.تقابل ميان دولت و بخش خصوصي، هم در دولت هاي حدّ أكثر و هم در دولت هاي حدّ أقل، تنش زا بوده است.نگاه تحكّم آميز دولت‌ها به مردم و همچنين منحصر شدن اهتمام دولت‌ها به رفاه مادّي، زاويه ديد دولت‌ها و مردم را نسبت به يكديگر تنگ ساخته است؛ تا جايي كه هدف حدّاكثر ساختن منافع كارگزاران دولت، امر نا معقولي به نظر نمي‌رسد.مسئله سهم دولت در اقتصاد به مقدار بسيار زيادي بر مبناي ذهنيّت‌ها و شرايطي استوار است كه نتيجه طبيعي كاركرد هاي نظريه پردازان و سياستگذاران در تمام عرصه هاي اجتماعي بوده است.ترسيم چهره اي ولايي و ارزشي از دولت خدمتگزار، مسئول، قانونمدار و مقتدر علوي، مي‌تواند تمايز ماهوي حكومتِ عدل را با حكومت هاي رقيب روشن تر كرده، راه حلّ پايداري براي تقابل دولت و ملّت را نشان دهد.دولت علوي افزون بر رفاه عمومي، اهتمام خود را براي سعادت مردم به كار بست و اوّلين رسالت خود را اجراي احكام و آموزه هاي الهي قرار داد، و در اين مسير، برقراري عدالت اجتماعي را مهم ترين هدف فعّاليّت هاي سياست هاي اقتصادي خود نهاد.سياست هاي اقتصادي امام به گونه اي طراحي و اجرا شد كه كرامت و عزّت انسان‌ها رعايت شده، به واقعيّات و شرايط موجود نيز توجّه كافي گرديد.
نقش دولت در اقتصاد
ماهيّت دولت اسلامي
رابطه دولت و مردم
وظايف دولت علوي
تعليم و تربيت
حفاظت از دين و مبارزه با بدعت ها
ايجاد امنيّت
تامين اجتماعي
مبارزه با تبعيض‌ها و بي عدالتي هاي اقتصادي
عمران و آبادي
افزايش رفاه و درآمدهاي مردم
نظارت بر بازار و تنظيم آن
جمع آوري ماليات و تنظيم بيت المال
منابع مالي دولت علوي
اندازه دولت علوي
دولت حداقل
دولت حداكثر
دولت متوسط
اختيار قانونگذاري در قلمرو آزاد
تشخيص اولويت‌ها و نيازها و عناوين ثانويه
ولايت بر تطبيق اقتصاد اسلامي
سياست هاي اقتصادي دولت علوي
مفاهيم كلّي
تعريف سياست اقتصادي
ساختار منطقي مسائل سياست هاي اقتصادي
انواع سياست هاي اقتصادي، اهداف و ابزار در اقتصاد
وضعيّت اقتصادي به هنگام خلافت علي
هدف هاي سياست هاي اقتصادي دولت علوي
بسط عدالت اجتماعي اقتصادي
عمران و آباداني (توسعه و رشد اقتصادي)
ثبات قيمت ها
روابط مابين هدف ها
سياست هاي اقتصادي (ابزارها و تدابير) در دولت علوي
سياست هاي مالي
زكات
خراج
نتيجه
*****
(1) در اين مقاله، دولت و حكومت، به يك معنا و شامل همه قوا به كار مي‌رود.

نقش دولت در اقتصاد

مسئله نقش دولت به گونه اي نزديك با سازمان اجتماعي كه در آن وجود دولت مسلم فرض مي‌شود مرتبط است، سازمان اجتماعي كه براي جامعه متصور است، احتمالاً طيف پيوسته اي از ديدگاه آزادسازي (حدّأقل كننده دولت) تا ديدگاه جمع گرا (حدّاكثر كننده دولت) را در بر مي‌گيرد.بر اساس هر يك از اين ديدگاه ها، اهداف، وظايف، امكانات و اختيارات دولت قابل ترسيم است.
ماهيّت دولت اسلامي
رابطه دولت و مردم
وظايف دولت علوي
تعليم و تربيت
حفاظت از دين و مبارزه با بدعت ها
ايجاد امنيّت
تامين اجتماعي
مبارزه با تبعيض‌ها و بي عدالتي هاي اقتصادي
عمران و آبادي
افزايش رفاه و درآمدهاي مردم
نظارت بر بازار و تنظيم آن
جمع آوري ماليات و تنظيم بيت المال
منابع مالي دولت علوي
اندازه دولت علوي
دولت حداقل
دولت حداكثر
دولت متوسط
اختيار قانونگذاري در قلمرو آزاد
تشخيص اولويت‌ها و نيازها و عناوين ثانويه
ولايت بر تطبيق اقتصاد اسلامي

ماهيّت دولت اسلامي

دولت، تجلّي برتر وحدت سياسيِ مردم يك جامعه است.اساس اين وحدت، عاطفه (جغرافيا، نژاد، خون، زبان و تاريخ) يا فكر (الهي يا الحادي و … ) است.(1).
امّا آنچه كه هر جامعه اي را وا مي‌دارد تا دولت تشكيل دهد، انگيزه اجتماعي زيستن انسان‌ها است.تنظيم روابط متقابل انسان ها، اجراي مقررات و ضمانتِ اجرايي، مستلزم وجود دستگاه قدرتمندي است.از اين رو امام علي(ع) در پاسخ به شعار لا حكم الاّللّه از سوي خوارج چنين پاسخ مي‌دهند:
«مردم، به زمامدار نيازمندند، خواه نيكوكار باشد يا بد كار؛ تا مؤمنان در سايه حكومتش به كار خويش مشغول و كافران هم بهره مند شوند و مردم در دوران حكومت او زندگي را طي كنند و به وسيله او اموال بيت المال جمع آوري گردد و به كمك او با دشمنان مبارزه شود.نيكوكاران در رفاه و مردم از دست بدكاران در امان باشند.» (2).
ايجاد امنيّت، نظم آفريني و پاسداري از حقوق مردم و جلوگيري از تعدّي، شأن هر حكومتي است.برخي از سخن علي(ع) چنين فهميده اند كه تنها عامل تعيين كننده قوه اجرايي، توانمندي در تدبير امور كشور، حفظ امنيّت و حراست از مرزها است؛(3).يعني حكومت‌ها وظيفه اي جز رسيدگي به حاجات اوّليه مردم ندارند، خواه حكومت ديني و خواه حكومت غيرديني.(4) حال آن كه مراد امام در اين خطبه، بيان اهميت نظم و امنيّت است؛ زيرا بنابر فرموده ديگري از امام علي(ع)، «پيشواي دادگر از بارانِ پيوسته بهتر است و جانور درنده و آدمخوار از فرمانرواي ستمكار بهتر مي‌باشد و فرمانرواي بيدادگر از فتنه دائمي نيكو تر است.» شارح اين كلمات در اين مقام مي‌گويد: «بديهي است كه ظلم يك كس هر چند بسيار ولي سهل باشد نسبت به اين كه فرمانروا و حاكمي نباشد كه آن سبب هرج و مرج مي‌شود.و هر كه را قدرتي بر فتنه و شرّ مي‌باشد آن را پيشه گيرد و فتنه دائمي گردد.»
افزون بر اين، تأمّل در بيانات اميرالمؤمنين نشان مي‌دهد كه اجراي قانون اسلام وظيفه اصلي حكومت اسلامي است:
«وجود امام براي امت لازم است تا امورشان را برپا دارد و آنان را امر و نهي نمايد و حدود را در بين شان اجرا نموده و با دشمنان بستيزد و … »
بنابراين حوزه وظايف دولت اسلامي، پيگيري مصالح مردم و سامان بخشيدن به امور جامعه است، و در يك جامعه اسلامي اين امور، اعم از امور دنيوي و آخرتي است.به عبارت ديگر هدف دولت، سعادت بشر (اصلاح مردم) است.(5) برقراري حاكميت خداوند و استوار سازي ارزش هاي الهي و رشد كرامت هاي انساني، محور تمام نقش هاي دولت در تمام زمينه هاي اجتماعي است؛ چنان كه امام علي(ع) مي‌فرمايد:
«همانا، زمامدار، امين خدا در زمين و بر پا دارنده عدالت در جامعه و عامل جلوگيري از فساد و گناه در ميان مردم است.»
البته از منظر اسلامي، ارزش امور دنيايي مردم به اعتبار ارزش امور اُخروي است.در واقع دولت اسلامي با فراهم نمودن رفاه و آسايش افراد جامعه، زمينه دينداري را مهيّاتر نموده، ارزش هاي الهي را ترويج مي‌كند.همچنين مسئوليت امور اخروي، بُعد جديدي به نقش دولت مي‌دهد و بنابراين امكان مي‌دهد تا دولت سياست هايي را پيش گيرد كه با تحقق آنها مسلمانان تكاليف ديني خود را به نيكي انجام داده، كمالات الهي و انساني را كسب نمايند.چنين دولتي تنها مي‌تواند در محدوده شريعت عمل كند.متفكران اسلامي ميان دو حوزه عمليات دولت در محدوده شريعت فرق مي‌گذارند.اوّلين حوزه اختيارات دولت، شامل اجراي مقررات و قوانين ثابت مانند وضع زكات و منع ربا است، و دومين حوزه جايي است كه شريعت در اختيار حاكم اسلامي قرار داده است (منطقة الفراغ)(6) تا با توجه به شرايط و ضرورت هاي اجتماعي، قوانين و مقرراتي را وضع و اجرا نمايد و يا در مقام تزاحم قوانين ثابت، تصميم لازم را اتخاذ نمايد؛ چنان كه امام(ع) بر اسب زكات بستند و بدين وسيله مالياتي غير ثابت (حكومتي) را وضع كردند.همچنين براي مبارزه با احتكار و گران فروشي تمهيداتي انديشيدند و حفظ سطح زندگي مردم را بر لوازم و پيامدهاي مالكيتِ شخصي ترجيح دادند.
بنابراين دولت علوي و به طور كلّي دولت اسلامي هم در هدف و هم در محدوده عمل، با دولت هاي ديگر فرق ماهوي دارد.دولت هاي ليبرال و سوسياليستي در جهان امروز، يا به دنبال رفاه مادّي عمومي و يا در پي حدّاكثر كردن رفاه كاركنان دولت (نظريه انتخاب عمومي) و يا هر دو هستند.اما در انديشه جامع نگر امير عدالت، هدف غايي دولتْ سعادتِ مادّي و معنوي همه مردم است.از اين رو تشخيص سعادت و رسيدن به آن از توان انديشه محدود انسان خارج است و نيازمند رهبري امّت كه از غيب مدد گيرد(7) و لاجرم در محدوده شريعت عمل نمايد.بر اساس آموزه هاي علوي، هيچ چيزي جز برقراري عدالت به عنوان هدف مياني وظايف دولت به اصلاح جامعه كمك نمي‌كند.آنچه حكومت علوي را در اين زمينه از ديگر دولت‌ها متمايز و برتر مي‌سازد، آن است كه عدالت در اين حكومت، نه يك آرمان دور بلكه يك برنامه نزديك و عملي است.(8).
*****
(1) الصدر، محمدباقر، الاسس الاسلامية، ص 346.
نهج البلاغه، خ 40.
حائري، مهدي، حكمت و حكومت، ص 196.
سروش، عبدالكريم، مدارا و مديريت، ص 370 373.
و اصلاح اهلها، نهج البلاغه، نامه 53.
الصدر، محمدباقر، اقتصادنا، ص 380.
الفارابي، ابونصر، كتاب السياسة المدنية، ص 78.
ر.ك: ص 29 30.

رابطه دولت و مردم

دولت علوي، به حسب ماهيّت و جوهر خود، دولتي خيرخواه و خدمتگزار است؛ زيرا چنين دولتي هدفش تحقق حاكميت الهي، و استوار سازي ارزش هاي انساني و تكريم انسان‌ها (تعقيب سعادت مردم) مي‌باشد.امام علي(ع) به كارگزاران خود خاطر نشان مي‌كند:
«پس خود داد مردم را بدهيد و در معاشرت با آنان انصاف را فرو مگذاريد و براي برآوردن نياز هايشان، حوصله به خرج دهيد.شما خازنان رعيّت هستيد و وكيلان امّت و سفيران امامان.» (1).
در انديشه امام علي(ع) حكومت طعمه اي نيست كه دولتمردان بدان طمع ورزند؛ بلكه امانتي است در دست آنان.اشعث بن قيس كه در دوران حكومت خليفه سوم، استاندار آذربايجان بود، حكومت را به معناي رايج عصر خود، يعني خود محوري و خودكامگي مي‌پنداشت؛ از اين رو امام بدو نوشت:
«كاري كه به عهده تو است طعمه تو نيست، بلكه بر گردنت امانتي است.آن كه تو را بدان گمارده، نگهباني امانت را به عهده ات گذارده.تو را نرسد كه آنچه خواهي به رعيّت فرمايي، و بي دستوري به كاري دشوار در آيي.در دست تو مالي از مال هاي خدا است عزّوجل، و تو آن را خزانه داري تا آن را به من بسپاري.اميدوارم براي تو بدترين واليان نباشم.والسلام.» (2).
امام واليان را نه فقط به انصاف با مردم بلكه به خوشرفتاري و مهرورزي سفارش بسيار فرموده است؛ چنان كه به مالك اشتر نيز مي‌نويسد:
«مهرباني به رعيّت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ايشان را شعار دل خود ساز.چونان حيواني درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت شماري؛ زيرا آنان دو گروهند: يا همكيشان توأند هستند يا همانند تو در آفرينش … » (3).
كار گزاري در دولت علوي با توجه به اهداف بلند و انسان ساز دولت، قبل از تخصص نيازمند تعهد و خودسازي است؛ هرچند تنظيم دقيق وظايف و حقوق كارگزاران و نظارت بر عملكرد آنان از سياست هاي مهم دولت علوي بوده است.
«آن كه خود را پيشواي مردم مي‌سازد، پيش از تعليم ديگري بايد به ادب كردن خويش پردازد، و پيش از آن كه به گفتار تعليم فرمايد، بايد به كردار ادب نمايد، و آن كه خود را تعليم دهد و ادب اندوزد، شايسته تر به تعظيم است از آن كه ديگري را تعليم دهد و ادب آموزد.» (4).
علاوه بر نيت خيرخواهانه و سلوك متواضعانه كارگزاران، اساس روابط مردم و دولت بر حقوق متقابلي استوار است كه در كلام علي(ع) بزرگ ترين حقوق واجب الهي بشمار آمده، موجب پايداري روابط و اصلاح امور دولت و جامعه و برپائي دين و آشكار شدن عدالت و … مي‌گردد:
«بزرگ ترين حق‌ها كه خدايش واجب كرده است، حق والي بر رعيّت است، و حق رعيّت بر والي، كه خداي سبحان آن را واجب نموده و حق هر يك را بر عهده ديگري واگذار فرمود، و آن را موجب برقراري پيوند آنان كرد و ارجمندي دين ايشان.پس حال رعيّت نيكو نگردد جز آن گاه كه واليان نيكو رفتار باشند، و واليان نيكو رفتار نگردند جز آن گاه كه رعيّت درستكار باشد.پس چون رعيّت حق والي را بگزارد و والي حق رعيّت را به جاي آورد، حق ميان آنان بزرگ مقدار شود، و راه هاي دين پديدار، و نشانه هاي عدالت بر جا، و سنّت چنان كه بايد اجرا.پس كار زمانه آراسته گردد و طمع در پايداري دولت پيوسته و چشم آز دشمنان بسته و … » (5).
يكي از حقوق مهم در دولت علوي مشاورت با مردم و مشاركت آنان در تصميم گيري‌ها است كه امام(ع) آن را يكي از سياست هاي اصولي خود در ابتداي خلافت اعلام فرمودند:
«اي مردم اين امر (حكومت) امر شما است؛ هيچ كس جز آن كه شما او را امير خود گردانيد، حق حكومت بر شما را ندارد.ما ديروز هنگامي از هم جدا شديم كه من پذيرش ولايت شما را ناخوشايند داشتم، ولي شما اين را نپذيرفتيد و جز اين كه من تشكيل حكومت دهم، رضايت نداديد.آگاه باشيد كه من كسي جز كليددار شما نيستم و نمي‌توانم حتي يك درهم به ناروا از بيت المال بر گيرم … » (6).
علي(ع) امور مردم را آشكارا اداره مي‌كرد و در هر امر بزرگ و مهمّي با آنان به مشورت مي‌نشست.اگر آنان در امري مخالفت مي‌كردند، رأي آنها را مي‌پذيرفت و بدان عمل مي‌كرد و همين امر سبب مي‌شد كه آنان گستاخ تر شوند.24(7).در دولت علوي از آن جا كه قانون شريعت، حاكم است و بر اساس آن حقوق متقابل مردم و حكومت تعيين مي‌گردد، نيازي به انداختن پرده جهلِ راولزي براي تعيين معيارهاي عدالت اجتماعي نمي‌باشد.(8) دولت‌ها نيز در الگوي حكومت علوي، اسراري جز آنچه براي حفظ مصالح ملي لازم است، ندارند:
«بدانيد، حقي كه شما بر عهده من داريد، اين است كه چيزي را از شما مخفي ندارم، جز اسرار جنگ را، و كاري را بي مشورت شما نكنم، جز اجراي حكم خدا را و … » (9).
*****
(1) نهج البلاغه، نامه 51.
نهج البلاغه، نامه 5.
نهج البلاغه، نامه 53.
نهج البلاغه، حكمت 371.
نهج البلاغه، خ 216.
ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 3، ص 193 194؛ الطبري، تاريخ الرسل والملوك، ج 3، ص 450.
ر.ك: طه حسين، علي و فرزندانش، ص 187.
امامي، كريم و آذرنگ، عبدالحسين (گردآورندگان)، خرد و آزادي، ص 331.
نهج البلاغه، نامه 50.

وظايف دولت علوي

دوران حكومت امام(ع) با آشفتگي هاي سياسي و توطئه هاي فراوان داخلي توأم بود.عدم ثبات و كشمكش هاي داخلي، فرصت هاي بسياري را براي تحول و اصلاحات اقتصادي مورد نظر حضرت از بين برد.بنابراين دستورالعمل هاي اميرالمؤمنين به كارگزاران، منبع مغتنم و مناسبي براي ترسيم چند و چون وظايف دولت در انديشه حكيمانه حضرت مي‌باشد.اهم اين وظايف كه در واقع احياي وظايف دولت نبوي و برخاسته از ماهيّت متمايز دولت اسلامي است، به شرح زير است:
تعليم و تربيت
حفاظت از دين و مبارزه با بدعت ها
ايجاد امنيّت
تامين اجتماعي
مبارزه با تبعيض‌ها و بي عدالتي هاي اقتصادي
عمران و آبادي
افزايش رفاه و درآمدهاي مردم
نظارت بر بازار و تنظيم آن
جمع آوري ماليات و تنظيم بيت المال

تعليم و تربيت

آموزش مردم و ايجاد زمينه هاي پرورش كرامت انسان‌ها و اصلاح مردم، از مهم ترين وظايف دولت اسلامي است.امام(ع) تلاش براي اصلاح مردم را از وظايف واجب پيشوايان شمرده، مي‌فرمايد: (1).
«بر امام واجب است كه حدود اسلام و ايمان را به افراد جامعه اش بياموزد.» (2).
در عهدنامه خود به مالك اشتر اصلاح مردم را وظيفه حكومت قلمداد مي‌كند.(3) در جاي ديگر مي‌فرمايد:
«امّا حق شما بر من اين است كه … به شما آموزش دهم تا جاهل نمانيد و شما را تربيت كنم تا بياموزيد (و بر طبق آن رفتار كنيد) … » (4).
عملكرد خود را نيز در اين باره چنين توصيف مي‌نمايد:
«آيا حكم قرآن را ميان شما جاري نداشتم و … ؟ رايت ايمان را ميان شما پابرجا كردم و مرزهاي حلال و حرام را برايتان جدا … و با گفتار و كردار خويش معروف را ميان شما گستردم و با خوي خود شما را نشان دادم كه اخلاق گزيده چيست … » (5).
*****
(1) شرح غرر الحكم و دررالكلم، ج 6، ص 30.
همان، ج 4، ص 318.
نهج البلاغه، نامه 53.
نهج البلاغه، خ 34.
نهج البلاغه، خ 87؛ همچنين ر.ك: خ 182.

حفاظت از دين و مبارزه با بدعت ها

حكومت علوي با اجراي حدود الهي و سنّت نبوي سهم بزرگي در برپايي نظام اسلامي داشت و وظيفه خود مي‌دانست تا از دين پاسداري و با كج انديشي‌ها و بدعت‌ها مبارزه منطقي كند.امام(ع) اين مهم را در شمار وظايفِ دولت نبوي برشمرده، مي‌فرمايد:
«بدو حكم هاي نا دانسته را آشكار كرد و بدعت‌ها را كه در آن راه يافته بود، كوفت و بر كنار كرد، و حكم هاي گونه گون را پديدار.» (1).
در خطابي به عثمان، وظيفه پاسداري از دين را براي دولت اسلامي، برترين عبادت قلمداد مي‌كند:
«بدان كه فاضل ترين بندگان خدا نزد او امامي است دادگر، هدايت شده و راهبر، كه سنّتي را كه شناخته است بر پا دارد و بدعتي را كه ناشناخته است، بميراند.» (2).
*****
(1) نهج البلاغه، خ 161.
نهج البلاغه، خ 164.

ايجاد امنيّت

برقراري امنيّت در سرحدّات و داخل كشور، همواره از دغدغه هاي اصلي دولت‌ها است.بنابراين امام علي(ع) فلسفه تشكيل حكومت را برقراري امنيّت برمي شمارند و مي‌فرمايند:
«مردم به زمامدار نيازمندند، خواه نيكوكار باشد يا بد كار؛ تا مؤمنان در سايه حكومتش به كار خويش مشغول و كافران هم بهره مند شوند و مردم در دوران حكومت او زندگي را طي كنند و به وسيله او اموال بيت المال جمع آوري گردد و به كمك او با دشمنان مبارزه شود، جاده‌ها امن و امان، حق ضعيفان از نيرومندان گرفته شود، نيكوكاران در رفاه و مردم از دست بدكاران در امان باشند.» (1).
آن جا كه رابطه انسان با انسان، رابطه ظالم و مظلوم، غارتگر و غارت شده و آزادي ستيز و آزادي خواه است، هدف دولت علوي ايجاد امنيّت براي مظلومان است: فيا من المظلومون من عبادك.(2) معيار تقدس جامعه و دولت اسلامي طبق بيان پيامبر(ص) وجود آن اندازه از امنيّت است كه حق ضعيف را بتوان بدون اضطراب و لكنت زبان از قوي بستاند: لن تقدس امّتي يؤخذ للضعيف حقّه من القوي غير متمتّع.(3).يعني اوّلاً مردم به طور كلي روحيه ضعف و زبوني را از خود دور كنند و در مقابل قوي هر اندازه كه قوي باشد شجاعانه بايستند، به لكنتِ زبان نيفتند و ترس نداشته باشند، و ديگر اين كه اصلاً نظامات اجتماعي بايد طوري باشد كه در مقابل قانون، قوي و ضعيفي وجود نداشته باشد.(4).
*****
(1) نهج البلاغه، خ 40.
نهج البلاغه، خ 131.
نهج البلاغه، نامه 53.
مطهري، مرتضي، قيام و انقلاب مهدي (عج)، ص 60.

تامين اجتماعي

امام علي(ع) وصيت رسول گرامي اسلام را درباره نيازمندان در دوران حكومت خود به جدّ پي گرفت.پيامبر(ص) به اميرالمؤمنين فرمودند:
«امور طائفه ديگر از مساكين و نيازمندان را پايمال نكن و بخشي از مال خدا و حق معيّني را كه خداوند از زكات براي آنان قرار داده، بين آنها توزيع نما.» (1).
بنابراين امام(ع) ضمن سفارش به مالك اشتر نسبت به افراد تهيدست، مي‌فرمايد:
«براي رضاي خدا آنچه را كه از حق خود درباره ايشان به تو امر فرموده به جا آور و قسمتي از بيت المال كه در دست داري و قسمتي از غلاّت و بهره هايي كه از زمين هاي غنيمت اسلام به دست آمده در هر شهري براي ايشان مقرّر دار.» (2).
حكومت علوي تأمينِ از كار افتادگان و بازنشستگان را سرلوحه برنامه خود قرار داده است:
«تيمار دار يتيمان باش و غمخوار پيران از كار افتاده كه بيچاره اند و دست سئوال پيش كسي دراز نكنند و اين كار بر واليان دشوار و گران است و هرگونه حقي دشوار و گران آيد … » 40(3).
به قثم بن عباس، كارگزار خود در مكه مي‌نويسد:
«در مال خدا كه نزد تو گرد مي‌آيد، نظر كن! آن را به عيالمندان و گرسنگاني كه نزديكت هستند بده، و آنان كه مستمندند و سخت نيازمند.و مانده را نزد ما بفرست تا ما نيز آن را به نيازمنداني كه نزد ما هستند، قسمت كنيم.» (4).
اين حكايت نيز از اميرالمؤمنين معروف است كه روزي پيرمردي نصراني را ديد كه تكدّي مي‌كند از حاضران پرسيد، او كيست؟ گفتند: نصراني است.حضرت فرمود: «او را به كار گرفته ايد تا آن جا كه پير و ناتوان گرديده و رهايش نموده ايد.» سپس دستور داد تا از بيت المال بر او انفاق نمايند.(5).
برنامه هاي تأمين اجتماعي حكومت علوي چنان گسترده بود كه هيچ كس در كوفه به سر نمي‌برد حتي از پايين ترين طبقات مردم مگر اين كه از گندم (خوراك)، مسكن و آب فرات بهره مند بود.(6).
*****
(1) حاجي نوري، مستدرك الوسائل، ج 13، ص 158.
نهج البلاغه، نامه 53.
همان.
نهج البلاغه، نامه 67.
الحر العاملي، وسائل الشيعه، ج 11، ص 49.
علاّمه مجلسي، بحارالانوار، ج 40، ص 327.

مبارزه با تبعيض‌ها و بي عدالتي هاي اقتصادي

يكي از برنامه هاي روشن حكومتِ علوي، برقراري عدالت و احقاق حق مظلومان و برخورد شديد با تبعيض ها، انحصارات، رانت خواري ها، و پايمال كنندگان اموال عمومي بوده است.امام در روز دوم خلافت، سياست هاي خود را در اين زمينه به اطلاع مردم رساند: (1).
«سوگند به خدا (اگر بخشيده عثمان را بيابم) به مالك آن باز گردانم، اگر چه از آن زن‌ها شوهر داده و كنيزكان خريده شده باشد؛ زيرا در عدل و درستي، وسعت و گشايش است و آن كه عدالت را بر نتابد، ستم را سخت تر يابد.» (2).
كلبي مي‌گويد: آن گاه فرمان داد همه سلاح هايي را كه در خانه عثمان پيدا شده بود و آنها را عليه مسلمانان به كار گرفته بودند، بگيرند و در بيت المال نهند.همچنين مقرر فرمود شتران گزينه (نجائب) زكات را كه در خانه اش بود، تصرّف كنند و شمشير و زره او را هم بگيرند؛ امّا كاري به سلاح هايي كه در خانه عثمان بود و بر ضد مسلمانان از آن استفاده نشده بود، نداشته باشند و از تصرّف همه اموال شخصي عثمان كه در خانه اش و جاهاي ديگر است، خودداري شود.نيز دستور فرمود اموالي كه عثمان به صورت پاداش و جايزه به ياران خود و هر كس ديگر داده است، برگردانده شود.چون اين خبر به عمرو بن عاص رسيد،(3) براي معاويه نوشت: «هر چه بايد انجام دهي انجام بده كه پسر ابي طالب همه اموالي را كه داري از تو جدا خواهد كرد؛ همان گونه كه پوست عصا و چوبدستي را مي‌كَنند.» (4).
امام(ع)، مالك را به شدت از رانت جويي اطرافيانش برحذر مي‌دارد:
«و بدان كه والي را خويشاوندان و نزديكان است و در ايشان خوي برتري جويي و گردنكشي است و در معاملات با مردم رعايت انصاف نكنند.ريشه ايشان را با قطع موجبات آن صفات قطع كن؛ به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندانت زميني را به اقطاع مده؛ مبادا به سبب نزديكي به تو پيماني ببندند كه صاحبان زمين هاي مجاورشان را در سهمي كه از آب دارند يا كاري كه بايد به اشتراك انجام دهند، زيان برسانند و بخواهند بار زحمت خود بر دوش آنان نهند؛ پس لذّت و گوارايي نصيب ايشان شود و ننگ آن در دنيا و آخرت بهره تو گردد.»
امام(ع) در يك كلام انحصارطلبي دولت را نفي مي‌كند؛ آن جا كه به مالك مي‌فرمايد:
«اياك و الاستئثار بما الناس فيه اسوة.» (5).
بپرهيز از اين كه به خود اختصاص دهي، چيزي را كه همگان را در آن حقي است.»
توجه به حقوق مردم در بيت المال و دقت در رساندن حقشان به طور كامل به آنان، نكته بسيار عميقي است كه بايد كساني كه پيروي از الگوي حكومت علوي در سر مي‌پرورانند از امام شان بياموزند.حقي را كه خداوند براي مردم قرار داده است با بهانه هايي حتّي نظير فسق و نفاق نمي‌توان از آنان دريغ نمود.در بلنداي نظر امير مؤمنان، بهاي ايمان در ظرف هاي كوچك دنيايي نمي‌گنجد.سنّت نبوي و سيره علوي سفره رحمت خداوند را آن چنان گسترده مي‌دانند كه براي تمامي مخلوقات خداوند در آن نصيبي است و از اين رو علي(ع) از پيروانش مي‌خواهد كه اين حق الهي را پاس دارند و خود را به اين صبغه كريمانه الهي بيارايند.امام خطاب به كژ انديشان خوارج، سنّت نبوي را چنين يادآور مي‌شود:
« … مي‌دانيد كه رسول اللّه (ص) … دست كسي را كه مرتكب دزدي شده بود قطع كرد و زناكار غير محصن را تازيانه زد؛ ولي سهمي را كه از غنايم نصيبشان مي‌شد به آنان پرداخت و رخصت داد كه با زنانِ مسلمان ازدواج كنند.رسول اللّه (ص) آنان را به سبب گناهي كه مرتكب شده بودند، مؤاخذه كرد و حدّ خدا را بر ايشان جاري ساخت؛ ولي از سهمي كه اسلام برايشان معيّن كرده بود، منعشان ننمود و نامشان را از ميان مسلمانان نزدود.» (6).
*****
(1) ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ص 90.
نهج البلاغه، خ 15.
در آن زمان عمروبن عاص به درايلة (از سرزمين هاي شام) گريخته بود.
ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ترجمه دكتر محمود مهدوي دامغاني، ج 1، ص 135 136.
همان.
نهج البلاغه، خ 127.

عمران و آبادي

حكمت علوي به پيروي از تعليمات الهي، انسان‌ها را مأمور عمران و آبادي زمين و بهره مندي از آن مي‌داند.درباره وظيفه آدم(ع) پس از هبوط به زمين مي‌فرمايد:
«فاهبطه بعدَ التوبة لِيَعْمُرَ اَرْضَهُ بِنَسْلِه؛ خداوند آدم(ع) را پس از توبه به زمين فرود آورد، تا با نسل او زمين خود را آباد گرداند.» (1).
امام براي به فعليت رساندن وظيفه ياد شده به دست مردم، دولت را موظّف به آباد كردن زمين مي‌نمايد.از اين رو در ابتداي نامه خود به مالك، يكي از وظايف اصلي او را آباد كردن مصر برمي شمارد.(2).حكومت علوي با درك توان بخش خصوصي در آباد كردن زمين، مسئوليت عمده دولت را حمايت از اين بخش و كاستن از موانع بر سر راه توليد مي‌داند.از اين رو به مالك مي‌نويسد كه خراج را طوري تنظيم كند كه مانع توليد نشود و نسبت به امور بازرگانان و صنعتگران توجّه خاصي مبذول داشته، به آنان كمك نمايد.(3).
امام علي(ع) براي حمايت از بازار همانند زمان پيامبر(ص) به ساختن بازار اقدام كرده و سپس آن را در اختيار تجار قرار داده است.(4) از ايشان روايت شده است كه از حجره هاي بازار كرايه نمي‌گرفت.(5) در روايتي ديگر آمده است كه از گرفتن اجاره كراهت داشت.(6) در نامه اي به فرظة بن كعب الانصاري كارگزار بهقباذات(7) به او سفارش مي‌كند، در لايروبي نهرها به كشاورزان كمك نمايد.بلاذري نامه حضرت را چنين گزارش كرده است:
«اما بعد؛ گروهي از مردم منطقه مأموريت تو نزد من آمدند و يادآوري كردند كه نهري از آنها پنهان و از بين رفته است و در صورتي كه آن نهر را حفر نموده و آماده سازند، ديار آنها آباد مي‌گردد و بر پرداخت خراج خود توانايي پيدا مي‌كنند و بر بيت المال مسلمين نيز افزوده مي‌شود.از من خواستند نامه اي به تو بنويسم تا آنها را به كار گرفته، براي حفر نهر و لايروبي آن، آنها را جمع نمايي و در اين راه به آنان كمك مالي كني.امّا من اين را صحيح نمي‌دانم كه كسي را مجبور به كاري بكنم كه كراهت دارد.آنها را دعوت نما، پس اگر نهر آن گونه بود كه آنها مي‌گفتند، هر كسي بخواهد او را براي كار بفرست و نهر از آن كسي است كه روي آن كار كند، نه آنان كه مايل به همكاري نيستند.اگر آن را آباد سازند و قوي گردند، براي من محبوب تر است از آن كه ضعيف شوند.والسلام.» (8).
*****
(1) نهج البلاغه، خ 91.
نهج البلاغه، نامه 53.
نهج البلاغه، نامه 53.
عاملي، جعفر مرتضي، بازار در سايه حكومت اسلامي، ص 27.
الحر العاملي، وسائل الشيعه، ج 12، ص 300؛ الطوسي، تهذيب الاحكام، ج 7، ص 9.
الحر العاملي، وسائل الشيعه، ج 6، ص 383.
اسم سه منطقه در بغداد است كه از طريق شط فرات مشروب مي‌شوند.اهالي آن منسوب به قباد بن فيروز، پدر انوشيروان انند.(ذاكري، علي اكبر، سيماي كارگزاران علي بن ابي طالب اميرالمؤمنين، ج 1، ص 176 177).
بلاذري، انساب الاشراف، ج 2، ص 390؛ ذاكري، علي اكبر، همان، ج اوّل، ص 178 - 179؛ اليعقوبي، تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 203؛ المحمودي، نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغه، ج 5، ص 32 33.

افزايش رفاه و درآمدهاي مردم

بهبود زندگي مردم و افزايش درآمدها و بهره مندي آنان از بيت المال نيز از وظايف مهم حكومت علوي بود.دولت اسلامي نه تنها براي تأمين نيازهاي اساسيِ از كار افتادگان و بازنشستگان و فقرا تلاش مي‌كند، بلكه مي‌كوشد تا جامعه اسلامي از رفاه در شأن خود برخوردار باشد.امام علي(ع) افزايش درآمدهاي مردم را حق مردم بر دولت برمي شمارد: فامّا حقكم عليّ … و توفير فيئكم عليكم(1) همچنين در ترسيم وظايفِ زمامدار مي‌فرمايد: و اصدار السهمان علي اهلها؛(2) يعني تقسيم اموال بيت المال در بين مستحقان.(3).
*****
(1) نهج البلاغه، خ 34.
نهج البلاغه، خ 105.
المغنيه، محمدجواد، في ظلال نهج البلاغه، ج 2، ص 116.

نظارت بر بازار و تنظيم آن

امام علي(ع) شخصا اوضاع بازار را زير نظر داشتند و ضمن دعوت بازاريان به رعايت موازين اخلاقي و شرعي، نرخ‌ها را بررسي كرده، بر معاملاتي كه بين مشتري و فروشنده در جريان بود نظارت مي‌كردند و با احتكار و گرانفروشي نيز سخت مبارزه مي‌نمودند.
از امام باقر(ع) چنين روايت شده است كه آن حضرت، بامداد هر روز، از منزل خود در كوفه، به طرف بازار روانه مي‌شد و در حالي كه تازيانه اي دو سويه به نام سبيبه بر دوش آويخته بودند، بازار به بازار مي‌گشتند.در هر بازار نزد سوداگران مي‌ايستادند و ندا مي‌دادند كه اي گروه تجار، از خداوند عزّوجلّ بترسيد.چون تجار صداي حضرت را مي‌شنيدند، دست از كار كشيده، گوش‌ها بدو سپرده و چشم بر او مي‌دوختند.آن گاه حضرت مي‌فرمود: پيش از كار از خدا خير بخواهيد و با تسهيل كار داد و ستد بركت جوييد، و به خريداران نزديك شويد و خود را به حلم بياراييد كنيد و از سوگند باز ايستيد و از دروغ كناره گيريد و از ستم دوري جوييد … ربا نگيريد و با پيمانه و ترازوي درست كار كنيد، و مال مردم را كم نگذاريد و در زمين فساد نكنيد.سپس بازارهاي كوفه را مي‌گشتند و آن گاه باز مي‌گشت و (در دارالحكومه) براي رتق و فتق امور مردم مي‌نشست.(1).فضايل الصحابه از ابي الصهبار نقل مي‌كند:
«علي بن ابي طالب را در شط كلاء ديدم كه از قيمت‌ها مي‌پرسيدند.» (2).
در دعائم الاسلام روايت شده است كه علي(ع) در حالي كه تازيانه اي در دست داشت، در بازارها قدم مي‌زد و هر كس را كه كم فروشي مي‌كرد و يا در تجارت غش مي‌نمود، با آن مي‌زد.اصبغ مي‌گويد: روزي به حضرت گفتم يا اميرالمؤمنين، بگذار اين كار را من به جاي شما انجام دهم و شما در خانه بنشينيد.حضرت فرمود: «اي اصبغ اين چه نصيحتي است كه به من مي‌كني؟.» (3).
امام، به اين نيز بسنده نمي‌كردند و افرادي را براي نظارت و رسيدگي به امور بازار در مناطق ديگر مي‌گماشتند؛ چنان كه به رفاعة بن شداد قاضي منصوب خود بر اهواز نامه اي نوشت و در آن امر نمود كه ابن هرمه را از بازار بردارد و شخص ديگري را متولي بازار نمايد.(4) امام(ع) هم بازاريان را به رعايت حال خريداران و ارزان فروشي تشويق مي‌كرد و هم پيوسته بر قيمت‌ها نظارت و با احتكار و گرانفروشي مبارزه مي‌كردند.از اين رو به مالك چنين دستور مي‌دهند:
«از احتكار منع كن كه رسول اللّه (ص) از آن منع كرده است و بايد خريد و فروش به آساني و بر موازين عدل صورت گيرد؛ به گونه اي كه در بها نه فروشنده زيان ببيند و نه بر خريدار اجحاف شود.پس از آن كه احتكار را ممنوع داشتي، اگر كسي باز هم دست به احتكار كرد، كيفرش ده و عقوبتش كن تا سبب عبرت ديگران گردد؛ ولي كار به اسراف نكشد.» (5).
امام همچنين از شكل گيري انحصار در بازار نهي كرده اند.به مالك مي‌نويسند: و اعْلَم مَعَ ذلك أنّ في كثيرٍ مُنهُم ضِيقا فاحِشا، و شُحّا قَبِيحا، و احتِكارا للمَنافِع، و تَحَكُّما في البِيَاعَاتٍ و ذلِكَ باب مَضّرَّة لِلعامّةِ و عَيْبٌ عَلَي الوُلاةِ؛ «با اين همه بدان كه بسياري از ايشان (= بازاريان) را روشي نا شايسته است و حريص اند و بخيل، احتكار مي‌كنند و به ميل خود براي كالاي خود بها مي‌گذارند.با اين كار به مردم زيان مي‌رسانند و براي واليان نيز مايه ننگ و عيب است.» (6) مرحوم خويي در معناي «تحكّما في البياعات» مي‌نويسد كه آن حرص جهنمي است كه موجب تشكيل شركت‌ها و انحصارات جبّارانه مي‌شود.از اين رو كالاهاي مورد نياز مردم را با انواع حيله و با نيروي سرمايه جمع آوري كرده و بهر قيمتي كه خود مي‌خواهند و با هر شرط و قراردادي آنها را مي‌فروشند و منافع خود را دو چندان مي‌نمايند.(7).
مرحوم خويي برداشت خود را با معناي احتكار منافع تأييد مي‌كند و احتكار را بر دو قسم مي‌داند:
1.احتكار اجناس، كه فقها در باب بيع، حكم به حرمت و يا كراهت آن داده اند.
2.احتكار منافع، كه مقصود از آن حرص در گرفتن سود و فايده از معاملات، بيش از مقدار مشروع است؛ به طوري كه اين حرص و ولع موجب تشكيل شركت هاي انحصاري شود.
از نظر وي گويا منظور حضرت، قسم دوم احتكار است؛ زيرا اوّلاً امام علي(ع) نتيجه ضيق فاحش و بخل قبيح را احتكار خوانده است؛ در حالي كه منظور از احتكار در فقه، احتكار اجناس و حبوبات مي‌باشد.دوم اين كه حضرت «تحكّما في البياعات» را به احتكار منافع عطف نموده اند كه ال در البياعات (جمع معرف به الف و لام) افاده عموم مي‌كند؛ در حالي كه احتكار فقهي چنين معنايي را نمي‌رساند.(8) برخي از فقها چنين تفسيري را از احتكار منافع خيلي روشن نمي‌پندارند؛ ولي در معناي «تحكّما في البياعات» تفسير فوق را ممكن مي‌دانند؛ زيرا «زورگويي در خريد و فروش به اين است كه يك چيزي از قيمت عادله گران تر فروخته شود در اثر اين انحصاراتي كه توليد كردند و سطح قيمت‌ها را يك عده خاصي در اختيار خودشان گرفتند.اين سبب مي‌شود كه در خريد و فروش زورگويي بشود و اين عمل غير از احتكار است.» (9).
*****
(1) الكليني، الكافي، ج 5، ص 153؛ الحرّاني، تحف العقول، ص 216.
الريشهري، موسوعة الامام علي بن ابي طالب(ع)، ج 4، ص 177.
دعائم الاسلام، 2/538/1913.همچنين براي رواياتي در همين زمينه رجوع كنيد به: الريشهري، همان، ص 175 182.
همان، ص 167.
نهج البلاغه، نامه 53.
نهج البلاغه، نامه 53.
الخوئي، منهاج البراعة، ج 20، ص 70 269.
همان، ص 271 272.
منتظري، درس هايي از نهج البلاغه، ص 263.

جمع آوري ماليات و تنظيم بيت المال

دولت اسلامي براي تأمين وظايف خود اقدام به جمع آوري ماليات و تنظيم بيت المال كرد.(1) از اين رو امام علي(ع) كارگزاراني را براي جمع آوري زكات، خراج، جزيه و … تعيين نمودند.(2).
*****
(1) نهج البلاغه، نامه 53؛ الطبري، تاريخ الرسل و الملوك، ج 4، ص 543.
ر.ك: ذاكري، سيماي كارگزاران علي بن ابي طالب و مقاله «بيت المال» در مجموعه حاضر.

منابع مالي دولت علوي

دولت علوي، براي اداره جامعه و اداي وظايفي كه بيان شد، داراي اموال و در آمدهايي است.برخي از اين اموال به طور مستقل متعلق به دولت است (انفال) و برخي ديگر متعلق به عموم مسلمانان، كه در عين حال در اختيار دولت اسلامي قرار دارد.در واقع دولت اسلامي از آن جا كه حافظ منافع و مصالح عامه جامعه است، سرپرستي اين اموال را بر عهده دارد.امام(ع) درباره انواع مختلف مال ها، مي‌فرمايد:
«قرآن بر پيغمبر(ص) نازل گرديد و مال‌ها چهار قسم بود: مال هاي مسلمانان كه آن را به سهم هر يك ميان ميراث بران قسمت نمود؛ غنيمت جنگي كه آن را بر مستحقانش توزيع فرمود؛ خمس كه آن را در جايي كه بايد نهاد، و صدقات كه خدا آن را در مصرف هاي معين قرار داد.» (1).
در كلام امام(ع) اموال غير شخصي، شامل في ء، خمس و صدقات مي‌شود.قرآن كريم مي‌فرمايد:
«وَمَا أَفَاءَ اللّه ُ عَلَي رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلاَ رِكَابٍ وَلكِنَّ اللّه َ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَي مَن يَشَاءُ وَاللّه ُ عَلَي كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ.مَا أَفَاءَ اللّه ُ عَلَي رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَي فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَي وَالْيَتَامَي وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لاَ يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الاْءَغْنِيَاءِ مِنكُمْ» (2).
محققان درباره مفهوم في ء در آيه شريفه و روايات، نظرهاي مختلفي داده اند.(3) شايد با توجّه به ظاهر روايات بتوان گفت في ء شامل غنائم جنگي، انواع انفال، خراج و جزيه مي‌شود.آيه انفال در غنائم جنگ بدر نازل شده است، امّا بعد از آن لفظ انفال در اموالي كه از طريق غير جنگ به دست آمده، استعمال شد.بنابراين بر خراج و جزيه اطلاق نمي‌گردد.غنائم جنگي نيز قسيم انفال و في ء است و بر حسب استعمالات شايع، لفظ في ء مساوي با لفظ انفال و يا اگر خراج و جزيه را شامل انفال ندانيم اعم از آن است.في ء و انفال نيز قسيم صدقات و خمس اند.(4) البته في ء در سخنان متعدّد اميرالمؤمنين(ع) گويا شامل غنائم جنگي نيز مي‌شود.(5) امام(ع) در نامه اي به يكي از كارگزاران خود كه در اموال عمومي خيانت كرده بود في ء را مُلك مجاهدان بر مي‌شمارد:
« … تَبْتاعُ الإِماءَ و تنكِحُ النساءَ مِن أموالِ اليتامي والمساكينِ والمؤمنين والمجاهدينَ الذين أَفآءاللّه ُ عليهم هذه الاموال؛(6) تو چگونه از مال يتيمان، مساكين و مؤمنانِ مجاهد كه خداوند اين اموال را بدانان بازگرداند كنيز مي‌خري و زنان به نكاح درمي آوري؟»
به هر روي امام(ع) آيه شريفه انفال را اين گونه شرح مي‌دهد:
«ان للقائم بامورالمسلمين الانفال التي كانت لرسول اللّه، قال عزوجّل يسألونك عن الانفال قل الانفال للّه و الرسول.فما كان للّه و لرسوله فهو للامام.» (7).
در طليعه نامه خود به مالك اشتر نيز وظيفه او را جمع آوري خراج (و جباية خراجها) برمي شمرد.(8).
جزيه نيز از منابع مالي حكومت اسلامي است كه از اهل ذمّه گرفته مي‌شود.(9).
بنابراين منابع مالي در حكومت علوي، شامل: زكات و صدقات؛ خمس؛ غنائم جنگي؛ في ء كه شامل خراج و جزيه مي‌شود؛ و انفال مي‌باشد.
همچنين ماليات حكومتي را نيز مي‌توان بر منابع مالي دولت افزود.زيرا بنابر نقل امام باقر و امام صادق(ع) حضرت امير(ع) بر هر اسب از اسب هايي كه آزاد مي‌چريدند، در هر سال دو دينار و بر اسب هاي تندرو در هر سال يك دينار وضع نمود.(10) بنابر ظاهر اين روايت، حضرت ماليات جديدي قرار داده است.هر چند اغلب فقها اين روايت را بر زكات مستحبي حمل كرده اند، از ظاهر روايت چنين برمي آيد كه امام(ع) چنين زكاتي را مي‌گرفتند.بنابراين مي‌توان حكم در اين روايت را در برابر رواياتي كه زكات را منحصر بر نُه چيز مي‌شمارند، حكم حكومتي وليّ امر دانست.
منابع مالي در دوران علي(ع) از وضعيّت مناسبي برخوردار نبود و اوّلين خلل بعد از مرگ عثمان و روي كار آمدن علي پيدا شد؛ زيرا مصر ديگر مالي را براي مدينه و برخي مناطق حجاز نفرستاد.(11) بيت المال بصره بر اثر تسلّط عايشه و طلحه و زبير، بر آن پخش و پراكنده شد.(12) آشوب هاي خراسان در اين دوره نيز موجب ضعف منابع دولت شد.(13) علاوه بر موارد پيش گفته، جنگ هاي آزادي بخش كه در دوران سابق، موجب عايدات فراواني مي‌شد، به سبب جنگ هاي داخلي متوقّف شد و به طور كلّي اوضاع و احوال اقتصادي دوران علي را آشفته كرد و درآمد جامعه را تنزّل داد؛ در حالي كه در دوران عثمان، درآمدها در اوج خود بود.(14) اميرالمؤمنين(ع) با وجود درگيري هاي سياسي و نظامي فراوان، هرگز از حفظ درآمدهاي عمومي غافل نشد و آن چنان در امر بيت المال سخت گير بودند كه بعضي از كارگزاران متخلّف از ترس مجازات شديد به دشمن حضرت پيوستند.تصرّف در بيت المال، هر چند به ظاهر پسنديده ولي خارج از حكم قانون و شرع از بازرسي امام عادل استثنا نشد و خطاكار همانند خائني كه اموال بيت المال را براي خود و اطرافيانش مصرف كرده است، حسابرسي و مجازات مي‌شد.داستان مصقلة بن هبيره را براي نمونه در اين جا ذكر مي‌كنيم:
معقل بن قيس (يكي از سرداران سپاه علي) در نبردي نصاراي بني ناجيه را اسير كرد و در مسير به مصقلة بن هبيره شيباني، كارگزار علي(ع) در «اردشير خره» برخورد.عدد اسرا پانصد تن بود.زنان و بچه‌ها با ديدن مصقله، شروع به گريه كردند و فرياد مردان بلند شد: «اي ابوالفضل، و اي پناه دهنده ضعفا، … بر ما منت نهاده، ما را خريده و آزاد نما.» مصقله تحت تأثير احساسات واقع شده، گفت: «به خدا قسم كه بر آنها صدقه مي‌دهم؛ زيرا خدا صدقه دهندگان را پاداش مي‌دهد … » آنان را به پانصد هزار درهم خريد.معقل اسرا را به او تحويل داد و گفت در فرستادن مال براي اميرالمؤمنين شتاب نما.مصقله گفت الان مقداري از آن را مي‌فرستم و همين طور تا اين كه چيزي از آن باقي نماند.معقل حضرت را از ما وقع مطلع ساخت … حضرت متوجه شد كه مصقله اسرا را آزاد كرده و از آنها مالي جهت آزاديشان نگرفته است.از اين رو فرمود: «من مصقله را نمي‌بينم جز اين كه مسئوليتي را به عهده گرفته است كه به زودي در آن گرفتار خواهد شد.» سپس حضرت طي نامه اي به او نوشت. «امّا بعد.از بزرگ ترين خيانت ها، خيانت به جامعه است و بزرگ ترين غش به مردم شهر، غش و خيانت به امام و رهبر.پانصد هزار درهم از حق مسلمين پيش تو است، وقتي كه فرستاده من آمد، به وسيله او آنها را بفرست و گرنه وقتي كه نامه مرا مطالعه كردي، به جانب من حركت كن.همانا به فرستاده خود گفته ام كه حتّي يك ساعت تو را تنها نگذارد.مگر اين مال را بفرستي.» (15).
مهم ترين نكته اي كه از حكومتِ حكيمانه علوي بايد آموخت حركت اصولي و رسالت مدارانه حضرت است: در حالي كه درآمدهاي دولت كاهش يافته و از سوي ديگر هزينه هاي آن بر اثر درگيري هاي نظامي و بسط عدالت و رفع فقر از چهره جامعه رو به فزوني است، امام حكيم، افزايش زودگذر منابع دولت را وجهه همت دولت خود نساخت و در جمع آوري ماليات‌ها مصلحت مردم را بر هر چيز ديگري مقدّم داشت، و سياست‌ها و تدابيري را به كار بست كه الگوي مناسبي براي سياست گذاران و كارگزاران كشورهاي اسلامي شد.
*****
(1) نهج البلاغه، حكمت 270.
يعني: و آنچه را خدا از آنان (بهره) به رسولش بازگردانده (و بخشيده) چيزي است كه شما براي به دست آوردن آن، نه اسبي تاختيد و نه شتري … آنچه را خداوند از اهل اين آبادي‌ها به رسولش بازگرداند، از آنِ خدا و رسول و خويشاوندان او و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا در ميان ثروتمندان شما دست به دست نگردد.
بحث تفضيلي اين مطلب را در مقاله «بيت المال» در همين مجموعه ملاحظه نمائيد.همچنين به منبع زير مراجعه كنيد: المنتظري، حسينعلي، در اسات في ولاية الفقيه و فقه الدولة الاسلاميه، ج 3، ص 343364.
همان، ص 349 350.
نهج البلاغه، خطبه هاي، 34، 40، 232، نامه هاي 20 و 43.
نامه 41.
غرر الحكم، ج 6، ص 370.انفالي كه به رسول خدا اختصاص دارد، از آن حاكم اسلامي است.خداوند مي‌فرمايد: «از تو درباره انفال مي‌پرسند؛ بگو: از آن خداوند و فرستاده او است.» پس هر چيز كه به خداوند و فرستاده اش اختصاص دارد، مال امام است.
نهج البلاغه، نامه 53.همچنين ر.ك: خطبه هاي 34 و 40.
همان، نامه 53.
الحرالعاملي، وسائل الشيعة، ج 6، ص 51.
الطبري، تاريخ الرسل و الملوك، ج 4، ص 100.
اليعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 168.
البلاذري، فتوح البلدان، ص 399.
نجمان ياسين، تطور الاوضاع الاقتصاديه في عصرالرساله و الراشدين، ص 340.
ذاكري، سيماي كارگزاران علي بن ابي طالب، ج 1، 8 366.

اندازه دولت علوي

دولت‌ها بسته به تركيب عواملي چون فرهنگ، موهبت هاي طبيعي، فرصت هاي تجاري و توزيع قدرت، در شكل‌ها و اندازه هاي مختلف بوده اند.(1) تقسيم بندي هاي متفاوتي درباره انواع دولت از جهات مختلف (رابطه دولت با شهروندان، اهداف اقتصاد كلان، در رابطه با توسعه و … ) صورت گرفته است.(2) يكي از مهم ترين معيارهاي دسته بندي، تقسيم بر پايه قلمرو دخالت دولت در اقتصاد است.بر اين پايه دولت‌ها را به سه دسته كلي تقسيم مي‌كنند:
1.دولت حدّاقل (كلاسيك)؛
2.دولت متوسط (رفاه)؛
3.دولت حدّاكثر (برنامه ريزي متمركز).(3).
تبيين اموري كه دولت‌ها بر عهده دارند، مي‌تواند در جهت تمايز اين دولت‌ها و سنجش اندازه دولت علوي در بين دولت هاي رقيب مفيد باشد.اين امور در اصطلاح بودجه عبارتند از: (4).
امور عمومي: مجموعه اي از وظايف كلاسيك و عمومي دولت كه موجبات برقراري عدالت، حفظ نظم و امنيّت داخلي، روابط خارجي، وضع قوانين و اعمال حاكميت دولت را در تنظيم روابط دستگاه هاي دولت با يكديگر، تنظيم روابط دستگاه هاي دولت با مردم و روابط دستگاه دولت با نيروي كار و سرانجام روابط افراد با يكديگر در برابر قانون به منظور حفظ نظام كشور تعيين مي‌نمايد.
امور دفاعي: مجموعه اي از وظايف دولت كه در جهت حفظ و حراست از مرزهاي كشور و برقراري ثبات سياسي از طريق دفاع نظامي و غيرنظامي كشور به منظور حفظ و گسترش امكانات توسعه اقتصادي و اجتماعي را فراهم مي‌آورد.
امور اجتماعي: مجموعه اي از وظايف دولت كه امكانات زيست مطلوب انسان را در اوقات مختلف كار، فراغت و استراحت جهت تعادل هاي اجتماعي برقرار مي‌كند.
امور اقتصادي: مجموعه اي از وظايف دولت كه امكانات توليد به توزيع و مصرف را از طريق ايجاد و توسعه ظرفيت هاي اقتصادي در جهت تعادل هاي اقتصادي در جامعه برقرار مي‌سازد.
دولت حداقل
دولت حداكثر
دولت متوسط
اختيار قانونگذاري در قلمرو آزاد
تشخيص اولويت‌ها و نيازها و عناوين ثانويه
ولايت بر تطبيق اقتصاد اسلامي
*****
(1) بانك جهاني، نقش دولت در جهان در حال تحول، ص 44 46.
رناني، محسن، ماهيّت و ساختار دولت در ايران، ص 2 10؛ دادگر، يداللّه، ماليه عمومي و اقتصاد دولت، فصل دوم.
همان.
فرزيب، علي رضا، بودجه ريزي دولتي در ايران، 234 250.

دولت حداقل

در اين نوع دولت، هم مالكيت عمومي و هم ميزان مداخله دولت در حدّاقل لازم است.ترجيحات انفرادي محترم بوده و منافع اجتماعي مبتني بر منفعت فردي است.دولت، تنها نقص‌ها و كاستي هاي مكانيزم بازار را جبران مي‌كند.حدّ تصدّي گري در اين نوع دولت، محدود به امور عمومي، امور دفاعي و تا حدود اندكي به امور اجتماعي (آموزش و … ) است.

دولت حداكثر

دولت برنامه ريز متمركز، قطب مخالف دولت حدّاقل است.در اين دولت افزون بر تمامي ابزارهاي توليد كه به تملّك دولت در مي‌آيد، همه تصميمات اقتصادي نيز به طور متمركز از سوي دولت اتّخاذ مي‌شود، و دولت در تمام امور چهارگانه فعّال است.

دولت متوسط

طيفي از انواع دولت‌ها است كه در حدّ فاصل ميان دو حدّ افراطي اين تقسيم بندي قابل شناسايي اند.دولت رفاه، دولتي است كه علاوه بر امور عمومي و دفاعي، در امور اجتماعي و اقتصادي نيز فعّال است.البته مفهوم دولت رفاه، مانند مفاهيم فقر و برابري فرصت، اگر غيرممكن نباشد، بسيار سخت است.طيف گسترده اي از دولت‌ها در اين عنوان جاي دارند.
دولت‌ها با ايفاي نقش بيش تر در زمينه امور اجتماعي و همچنين تصدي بيش تر در امور اقتصادي به دولت حدّاكثر نزديك مي‌شوند.امّا دولت هايي نيز با واگذاري امور اقتصادي به بخش خصوصي، به سمت دولتِ حدّاقل گرايش دارند؛ هر چند بر عهده گرفتن وظايف در امور اجتماعي نيز مي‌تواند اين دولت‌ها را از يكديگر متمايز سازد.نمودار زير انواع دولت‌ها را در رابطه با نقش آنها در اقتصاد، نشان مي‌دهد.(1).
سهم دولت در اقتصاد 100%.دولت برنامه ريزي متمركز.دولت برنامه ريزي بخشي.دولت سوسيال دموكرات.دولت رفاه.دولت كينزي.دولت حدّاقل كلاسيكي
اكنون با توجه به وظايف و منابع مالي و اختيارات دولت علوي، مي‌توان جايگاه آن را كمابيش روشن ساخت.دولت علوي، مانند ديگر دولت ها، در امور دفاعي فعّال بود.در انديشه امام علي(ع)، برقراري سپاه جز به وسيله خراج امكان پذير نيست.(2) بنابراين هزينه تجهيزات و استحكامات دفاعي و پرداخت حقوق پرسنل نظامي، مانند زمان رسول خدا(ص) از بيت المال تأمين مي‌شد.
در تشكيلات ساده دولت علوي، امور داراي ويژگي هاي خاص است.هر چند قانون حكومتي در دايره شرع تعيين مي‌شود، حكومت علوي در سه زمينه زير براي خود اختيارات حقوقي قائل بود:
اختيار قانونگذاري در قلمرو آزاد
تشخيص اولويت‌ها و نيازها و عناوين ثانويه
ولايت بر تطبيق اقتصاد اسلامي
*****
(1) رناني، ماهيّت و ساختار دولت در ايران، ص 201.
نهج البلاغه، نامه 53.

اختيار قانونگذاري در قلمرو آزاد

در مقابل احكام ثابت و دائمي، احكام متغيّري وجود دارد كه بنابر مقتضيات و مصالح زمان به وجود آمده اند.محدوده پيدايش اين احكام متغيّر، مباحات است.وليّ امر بر مبناي ولايتي كه بر جامعه دارد، در دايره اين مباحات تصرّف مي‌كند و بنابر مقتضيات و مصالح مورد نظر حكم الزامي را تشريع و وضع مي‌نمايد.سياست هاي اقتصادي امام از قبيل جلوگيري از احتكار، ضامن دانستن رنگرزان و طلا سازان به منظور رعايت احتياط در مورد اموال مردم (و مراقبت در حفظ آنها)(1) دستور اخذ ماليات از اسب،(2) و غيره … (3) اساس حق قانونگذاري وي در اين دايره مي‌باشد.
*****
(1) الحرالعاملي، وسائل الشيعه، ج 13، ص 272 274؛ الشيخ الطوسي، تهذيب الاحكام، ج 7، ص 219 220.
ر.ك: ص 16.
عاملي، جعفر مرتضي، بازار در سايه حكومت اسلامي، ص 65 75.

تشخيص اولويت‌ها و نيازها و عناوين ثانويه

اجراي حقوق اقتصادي در بعضي موارد موجب تزاحم دو حق اجتماعي و يا يك حق اجتماعي و يك حق فردي مي‌گردد.تشخيص حق و حكم اهمّ و تقديم آن بر حكم الزامي از وظايف و اختيارات حقوقي وليّ امر است.

ولايت بر تطبيق اقتصاد اسلامي

يكي ديگر از مسئوليت هاي حقوقي وليّ امر، ولايت و اختيارات وي درباره اجرا و تطبيق قوانين و احكام اسلامي و تعيين شكل و قالب مناسب با روح اين قوانين است.تعيين قُضات، استانداران، كارگزاران، بازرسان و ناظران بر بازارها و دستوراتي كه حضرت براي اجراي دقيق و نحوه آن به كاركنان دولت مي‌دادند، بر پايه همين اختيار حقوقي بوده است.
حفظ امنيّت، مبارزه با ظلم و تعدّي و احقاق حقوق مظلومان در دستگاه حكومت علوي همچنان كه گذشت از اهميت بسيار بالايي برخوردار است.از اين رو امام(ع) درباره دستگاه قضاوت مي‌نويسد:
«آن گاه، با جدّيت هر چه بيش تر قضاوت هاي قاضي را بررسي و زندگي او را كاملاً تأمين كن.آن چنان كه نيازمنديش از بين برود و حاجت و نيازي به مردم پيدا نكند.» (1).
همچنين روايت شده كه حضرت نمي‌پسنديدند حقوق قاضي از طرفين دعوا گرفته شود؛ بلكه بيت المال را منبع تأمين حقوق قاضي مي‌دانستند.(2) معتقد بودند وضع زندگي كارمندان دولت بايستي از چنان كيفيتي برخوردار باشد كه جلوي خيانت آنان را از بيت المال بگيرد.
«سپس حقوق كافي به آنها بده؛ زيرا اين كار آنان را در اصلاح خويش تقويت مي‌كند و از خيانت در اموالي كه زير دست آنها است، بي نياز مي‌سازد.به علاوه اين حجتي در برابر آنها است، اگر از دستورات سرپيچي كنند، يا در امانت خيانت ورزند.» (3).
حكومت علوي به دليل مسئوليت در برابر امور ديني و معنوي جامعه، با كساني كه درصدد تخريب اعتقادات مردم و بدعت گذاري در دين مردم بودند، مبارزه منطقي و سخت مي‌كرد.از اين رو بر هزينه اداره دستگاه حكومت علوي افزوده مي‌شد.
دولت علوي بر اثر آرمان عدالتخواهي، در امور اجتماعي هزينه سنگيني را متحمّل شد.محو سايه شوم فقر از جامعه اسلامي، حمايت از سطح زندگي مطلوب براي كلّيه اعضاي جامعه و تأمين بازنشستگان، قلم عمده اي از منابع مالي دولت علوي، به ويژه زكات و نيمي از خمس را به خود اختصاص مي‌داد.
هزينه آموزش و پرورش نيز يكي از موارد و مصرف بيت المال بود؛ هر چند در آن دوران وظيفه دولت به گستردگي امروز نبوده است.عمران و آبادي شهرها و روستاها نيز از دغدغه هاي اصلي حكومت علوي است.(4) گفتني است كه نقش بخش اختياري (خيريه) در تأمين امور دفاعي و اجتماعي در اسلام بسيار حائز اهميت است.انفاقات شبانه و حمايت مستمر از مستمندان و اوقاف متعدد و گسترده كه توسط امام علي حتي در دوران خلافت صورت گرفت، گواه صدقي است كه اين بخش مي‌تواند دولت را در اين امور ياري رساند و از گسترش حجم دولت بكاهد.
برخلاف امور عمومي، دفاعي و اجتماعي كه حكومت علوي در آنها بسيار فعال بود، در امور اقتصادي كم تر دخالت كرده است.نظارت بر بازار و حمايت از بخش خصوصي از طريق كمك به ايجاد امور زيربنايي و رفع موانع توليد و كاهش بار مالياتي، موضوعاتي هستند كه دولت در اين زمينه نقش داشت.تصدّي دولت در امور اقتصادي شايد در سطح حفظ و نگهداري چار پايانِ متعلَّق زكات و احتمالاً زمين هايي كه براي چراي اين گونه حيوانات و نظاير آن قرق مي‌شده است، محدود مي‌گرديد.البته زمين هاي خراجيه در مالكيت دولت بود كه براي كشت، در اختيار زارعان قرار مي‌گرفت؛ در عوض از آنها خراج دريافت مي‌شد.ولي زمين‌ها و شغل هايي نيز مالكيت خصوصي داشتند.
بنابراين دولت علوي را مي‌توان دولت متوسط قلمداد نمود كه در امور اجتماعي مسئوليت زيادي را بر عهده داشت.ولي ذكر يك نكته درباره اين گمانه زني لازم است:
تبيين اندازه دولت علوي با توجّه به معيارهاي وظايف، منابع و اختيارات قانوني صورت گرفته است؛ امّا اين كه آيا اندازه دولت در زمان فعلي نيز بدينسان است، احتياج به يك بررسي فقهي و تطبيق احكام با توجّه به شرايط و مقتضيات زمان دارد.در حالي كه منابع فقهي عمدتا قرآن و روايات ساير ائمه(ع) بوده و رواياتي كه از امام علي(ع) موجود است براي استنباط تمام احكام مسئله كافي به نظر نمي‌رسد، جهت گيري كلّي دولت علوي با توجّه به آنچه گذشت و همچنين اهداف و سياست هاي اقتصادي حضرت كه در بخش دوم بدان اشاره مي‌شود به سمت دولت متوسط با وضعيّت پيش گفته مي‌باشد.
*****
(1) نهج البلاغه، نامه 53.
الحكومة الاسلامية في احاديث الشيعة الامامية، ص 6.
نهج البلاغه، نامه 53.
همان.

سياست هاي اقتصادي دولت علوي

سياست هاي اقتصادي هر دولتي، تبلور انديشه و منش دولتمردان در حلّ مشكلات اقتصادي اجتماعيِ جامعه است.در دولت مسئول و خدمتگزار علوي همان گونه كه در بخش پيشين گذشت دغدغه اصلي، حفاظت از كرامت مردم و نه بقاي خود است.اقدامات و تدابير به گونه اي اتخاذ شده اند كه مردم نقش برجسته اي را ايفا كنند.دولت در اين راه بستر ساز و حامي حركت هاي مردمي در تمامي عرصه هاي اجتماعي مي‌باشد؛ زيرا نه تنها به توانايي مردم اعتماد بود، بلكه اين مردم هستند كه بايد مسئوليت اداره زندگي خود را در ابتلائات، رونق و ركود برعهده گرفته، نردبان ترقّي را بپيمايند.مهم ترين ويژگي و برتري دولت علوي بر دولت هاي رقيب، مراقبت از اين اصول و روي نتافتن از آن، در وضعيّت هاي دشوار است.امام علي(ع) با درك صحيح از نا به ساماني‌ها و انحراف از آرمان هاي مقدس و بلند نبوي(ص)، كوشيد تا علي رغم مشكلات تحميلي، تدابيري در پيش گيرد كه اهداف عالي اسلام را تضمين نمايد.بخش دوم مقاله، براي اثبات اين مدّعا به بررسي وضعيّت جامعه اسلامي تا پيش از خلافت امام(ع)، اهداف و سياست هاي اقتصادي دولت علوي مي‌پردازد.
مفاهيم كلّي
تعريف سياست اقتصادي
ساختار منطقي مسائل سياست هاي اقتصادي
انواع سياست هاي اقتصادي، اهداف و ابزار در اقتصاد
وضعيّت اقتصادي به هنگام خلافت علي
هدف هاي سياست هاي اقتصادي دولت علوي
بسط عدالت اجتماعي اقتصادي
عمران و آباداني (توسعه و رشد اقتصادي)
ثبات قيمت ها
روابط مابين هدف ها
سياست هاي اقتصادي (ابزارها و تدابير) در دولت علوي
سياست هاي مالي
زكات
خراج

مفاهيم كلّي

تعريف سياست اقتصادي
ساختار منطقي مسائل سياست هاي اقتصادي
انواع سياست هاي اقتصادي، اهداف و ابزار در اقتصاد

تعريف سياست اقتصادي

سياست اقتصادي بخشي از سياست دولت‌ها است.سياست اقتصادي به معناي خاص، كلّيتي از تدابير اقتصادي است.با ديدگاهي محدودتر مي‌توان آن را كاربرد تدابير خاص براي وصول به اهداف معين تلقي كرد.(1) امروزه از علم اقتصاد دو گونه استفاده مي‌شود: نخست استفاده، تشريح، تبيين و پيش بيني سير توليد، تورم و درآمدها است؛ ليكن بسياري برآنند كه ثمره تلاش هاي فوق را بايد در كاربرد دوم اين علم، يعني بهبود بخشيدن به عملكرد اقتصادي يافت.(2) در اين صورت سياست هاي اقتصادي در حوزه اقتصاد دستوري قرار مي‌گيرد؛ زيرا تدابير اقتصادي معمولاً شامل قضاوت درباره ارزش‌ها است؛ يعني با مسائل «چه بايد باشد» و «چه نبايد باشد» سر و كار دارد.از اين جهت سياست اقتصادي منشأ مجادله هايي درباره ارزش نظريه هاي اقتصادي و سياست اقتصادي واقع مي‌شود.(3).
البته سياست اقتصادي به منزله يك علم اثباتي در علم اقتصاد، درباره ديدگاه هاي گوناگون در اين حوزه بحث مي‌كند.اين علم مي‌كوشد ابتدا واقعيّات محسوس و عيني را كه ضمن عمل به دست آمده است، به طور منظم بيان و درجه بندي كند.مهم ترين وظيفه اين علم در اين زمينه توضيح اين مطلب است كه چرا عاملان اقتصادي در شرايط معين به طور نمونه اي و خاص رفتار مي‌كنند.در مرحله بعدي، تحليل هدف‌ها و مناسبات و پيش بيني تأثيرات ناشي از تدابير اقتصادي را كه با روش هاي گوناگون و در مشاهده با مقامات صلاحيت دار سياسي حاصل مي‌شود بحث مي‌كند.بنابراين مباني توضيحي علم سياست اقتصادي در مقايسه با مباني تئوري هاي اقتصادي كم تر انتزاعي است.(4).
*****
(1) ايسينگ، اوتمار، سياست اقتصادي عمومي، ترجمه هادي صمدي، ص 8.
ساموئلسن، پل و ويليام نورد هاوس، اقتصاد، ترجمه، نوروزي و جهان دوست، ج 1، ص 25.
تفضّلي، فريدون، اقتصاد كلان، نظريه‌ها و سياست هاي اقتصادي، ص 26.
ايسينگ، همان، ص 9.

ساختار منطقي مسائل سياست هاي اقتصادي

مسائل فراواني كه سياست اقتصادي با آنها درگير است، جدا از ويژگي هاي خاص زمان و مكان وقوع آنها، ساختار منطقي مشابه و واحدي دارند.در واقع مسئله سياست اقتصادي از سه عنصر تشكيل مي‌شود:
وضعيّت؛ اهداف؛ ابزارها.
وضعيّت به منزله اوّلين عنصر، عبارت است از وضعيّت كنوني اقتصاد.وضعيّت، همچنين شامل عوامل علّي و چگونگي ادامه توسعه و روند احتمالي آن در آينده نيز مي‌شود.اين وضع ممكن است مستقل از هر فعّاليّت سياسي و صرفا از طريق تحقيقات اقتصادي تحليل شود.به هر روي بايد در نظر داشت كه هميشه هدف‌ها و ابزارها به وسيله عاملان سياست‌ها به يك وضعيّت معين مرتبط مي‌شوند.(1).
اهداف، به منزله عناصر تشكيل دهنده سياست اقتصادي، گوياي مسير حركت عمل سياسي اند.اصولاً براي اين كه بتوان دست به عمل زد، مقامات سياسي بايد ذهنيت روشني درباره اين كه در اصل چه مي‌خواهند و چه شرايطي را در بررسي وضعيّت مطلوب مي‌دانند، داشته باشند.از اين رو مي‌توان هدف‌ها را نوعي تصورات مربوط به وضعيّت مطلوب سياسي تعريف كرد.
يك هدف ممكن است در عين حال ابزاري در راه نيل به اهداف بالاتر باشد.در چنين حالتي، اين هدف از هدف هاي اوّليه يا هدف هاي بينابين است.در حالي كه هدف بالاتر را مي‌توان هدف نهايي يا عالي ناميد.ويژگي هدف ناب اگر بخواهيم اين اصطلاح را در جاي خود و با دقت به كار بريم در اين است كه به سهم خود ابزار رسيدن به هدف هاي ديگر قرار نگيرد.
در تشريح مسائل سياست اقتصادي، اين مشكل هست كه در قلمرو خاص اقتصاد به هيچ وجه هدف نهايي مطرح نمي‌شود، حتي رفاه ملّي و اعتلاي سطح زندگي مردم كه همواره و بيش تر به منزله هدف نهايي سياست اقتصادي در نظر گرفته مي‌شود، در نهايت فقط ابزاري براي تحقق هدف هاي اجتماعي سياسي دولت است.(2) روابط بين هدف‌ها از وضعيتي ناشي مي‌شود كه در آن چندين هدف مطرح مي‌باشد.در اين صورت بايد ميان سه دسته از هدف‌ها تفاوت گذاشت؛ يعني: 1.اهداف خنثا؛ 2.اهداف رقيب؛ 3.اهداف مكمل و هماهنگ.
ابزارها براي تغيير وضعيّت طبق هدف‌ها استفاده مي‌شوند.در منابع علمي و تحقيقي از واژه هاي ابزار، متغير ابزار، شاخص‌ها (پارامترها)ي عمل، وسيله، تدابير، اسباب، دخالت و مداخله، غالبا به يك معنا استفاده مي‌شود.در كنار آن رسم و سنتي هست كه به موجب آن «ابزار» را در معناي عام مي‌فهمد؛ امّا هنگام كاربرد، آن را به صورت تدابير يا اقدامات درمي يابد.مثلاً تعرفه گمركي يك ابزار و تغيير دادن آن يك تدبير يا اقدام مي‌باشد.(3) ابزارها با توجّه به شكل و محتواي آنها و بر حسب ديدگاه هاي گوناگون طبقه بندي مي‌شوند.در فهرست زير نظم و ترتيب آن از لحاظ آموزشي، منطقي و درست جلوه مي‌كند.از اين لحاظ ابزارها به سه دسته تقسيم مي‌شوند:
1.رهنمود اخلاقي معنوي يا كاربرد ابزاري اطلاعات.در اين موارد پايه و اساس قانوني وجود ندارد و طبق محاسبات در عمل تقريبا نيمي از امور سياست اقتصادي را تشكيل مي‌دهد.
2.ابزارهاي كيفي يا شرايط چهار چوبي حقوقي.بر اساس چهارچوب هاي حقوقي براي تنظيم فعّاليّت عاملان اقتصادي در سطح اقتصاد خُرد و براي فعّاليّت هاي اقتصاد خُرد و كلان، دولت به كار گرفته مي‌شود.
3.ابزارهاي كمّي.ابزارهاي كمّي بر اساس زيربناي حقوقي براي سياست اقتصاد خُرد و اقتصاد كلان مورد استفاده قرار مي‌گيرند.(4).
در مرحله اجرا، كاربرد ابزارها مسائل گوناگوني را به همراه دارد.يكي از مهم ترين آنها مقاومت افراد و مقاماتي است كه مشمول اين سياست‌ها مي‌شوند و همين امر به مشكل شدن اجراي تدابير و اقدامات سياست هاي اقتصادي مي‌انجامد.عاملان اقتصادي با انگيزه هاي متعدد اقتصادي و غير اقتصادي در برابر سياست هاي اقتصادي از خود مقاومت نشان مي‌دهند.
*****
(1) همان، ص 10.
همان، ص 18.
همان، ص 23.
همان، ص 25.

انواع سياست هاي اقتصادي، اهداف و ابزار در اقتصاد

در طول تاريخ، ملّت‌ها تلاش چنداني براي تأثير گذاردن بر كاركرد اقتصادي خود نداشته اند؛ امّا با بسط اقتصاد كلان جديد، دانش چگونگي تأثير سياست هاي دولت بر اقتصاد پيشرفت كرده است.بدين سان اكنون شناخت بهتري نسبت به ابزارهاي سياست اقتصادي وجود دارد.در ميان هدف هاي عمده، اشتغال كامل، ثبات قيمت ها، توزيع مجدد درآمدها، رشد و ثبات بين المللي (موازنه پرداخت ها) به درجات گوناگوني به وسيله بيش تر دولت هاي جديد و پيشرفته دنبال شده اند.(1).
هر دولتي براي دستيابي به اهداف اقتصاد كلان خود، انواع ابزارها و سياست‌ها را به كار مي‌گيرد كه مهم ترين آنها عبارتند از:
1.سياست مالي.شامل مخارج دولت و ماليات بندي است.مخارج دولت نسبت ميان مصرف عمومي و مصرف خصوصي را كاهش مي‌دهد؛ ولي ممكن است بر سرمايه گذاري و توليد بالقوه نيز تأثير گذارد.سياست مالي، دست كم در كوتاه مدت بر مخارج كل و از اين رو بر توليد ناخالص ملّي و تورم تأثير مي‌گذارد.(2) همچنين از سياست مالي مي‌توان براي توزيع مناسب درآمد، استفاده كرد.
2.سياست پولي.بانك مركزي به منظور تنظيم حجم پول (عرضه پول)، سياستِ پولي در پيش مي‌گيرد.تغييرات عرضه پول موجب بالا يا پايين رفتن نرخ بهره (سود) شده، بر سرمايه گذاري، توليد ناخالص ملّي (واقعي و بالقوه) مؤثر خواهد بود.بانك مركزي از طريق به كارگيري عمليات بازار باز (خريد و فروش اوراق)، تغيير نرخ تنزيل، تغيير نرخ ذخاير قانوني و همچنين از طريق تعيين اعتبارات (به طور مستقيم) مبادرت به سياست پولي مي‌كند.(3).
3.سياست هاي درآمدي.ابزارهاي مستقيم دولت براي تأثيرگذاري بر روند دستمزد‌ها و قيمت‌ها به منظور تعديل تورم است.البته اين سياست‌ها معمولاً با فشار بر دستمزدهاي واقعي، موجب تغيير توزيع درآمد نيز مي‌شوند.در كشورهاي ثروتمند، پنج سياست عمده درآمدي تجربه شده است.يك نوع از آن بر رهنمودهاي ناصحانه متكي است كه تا حدودي كارفرمايان و كاركنان را تشويق مي‌نمايد تا نسبت به افزايش كم تري در دستمزد‌ها و حقوق به توافق برسند.انواع ديگر شامل تثبيت دستمزد ها، قراردادن يك حدّ قانوني براي افزايش دستمزد‌ها و شاخص بندي دستمزد‌ها است.
4.سياست اقتصادي خارجي.در واقع همان به كارگيري سياست هاي مالي و پولي در رابطه با صادرات و واردات است.طبيعي است كه با توجه به اطلاعات ناكافي و مسائل اقتصادي خاص صدر اسلام، سياست هاي اقتصادي علوي در يك مفهوم تقريبي و به معناي عام تري بررسي مي‌شود.
*****
(1) ژاكمن، الكس و هانري تولكان، مباني علم اقتصاد، ص 697.
ساموئلسن و نوردهاوس، ص 145.
سياست هاي پولي در نظام بانكداري غير ربوي با تغيير نرخ سود و اعتبارات صورت مي‌گيرد.ر.ك: فراهاني فرد، سعيد، سياست هاي پولي در بانكداري بدون ربا.

وضعيّت اقتصادي به هنگام خلافت علي)ع)

پيش از آن كه امير مؤمنان علي(ع) زمام امور را به دست گيرد، تحوّلات اقتصادي عظيمي به تدريج در جامعه و حكومت روي داد و مناسبات متعادل اقتصادي عصر پيامبر(ص) به شدّت دگرگون شد: و عدالت اقتصادي رخ بر تافت و استكبار اقتصادي جلوه يافت.اين تحول در دوران خليفه سوم به صورت چپاول اقتصادي و مسكنت مالي، جامعه را به بحران كشاند.ثروت‌ها و دارايي هاي عمومي در اختيار يك طبقه خاص قرار گرفت؛ به طوري كه جامعه به شدّت گرفتار انبوهداري و فزونخواهي از يك سو و نيازمندي و نا داري از ديگر سو شده بود.با نگاه مالك مدارانه زمامداران به مردمان و به اموال و دارايي ها، هرگونه خود مي‌خواستند با مردمان و حرمت و اموال و امانت ها، رفتار كنند.
علي(ع) در خطبه شقشقيه عثمان را اين سان مي‌شناساند:
« … تا سومين به مقصود رسيد و همچون چار پا بتاخت، و خود را در كشتزار مسلمانان انداخت، و پياپي دو پهلو را آكنده كرد و تهي ساخت.خويشاوندانش با او ايستادند، و بيت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر كه مهار بُرد، و گياه بهاران چرد … » (1).
مسعودي دوره زمامداري عثمان را چنين بيان مي‌كند:
«در ايام عثمان بسياري از صحابه، ملك‌ها و خانه‌ها فراهم كردند؛ از جمله، زبير بن عوام خانه اي در بصره ساخت كه تاكنون يعني به سال سيصد و سي و دو معروف است … در مصر و كوفه و اسكندريه نيز خانه هايي بساخت … موجودي زبير پس از مرگ پنجاه هزار دينار بود و هزار اسب و هزار غلام و كنيز داشت(2) … عبدالرحمن بن عوف زهري خانه وسيعي ساخت.در طويله او يكصد اسب بود.هزار شتر و ده هزار گوسفند داشت و پس از وفاتش يك چهارم از يك هشتم (321 (مالش 84 هزار دينار بود.(3) (كه در مجموع 2688 هزار دينار مي‌شود)»
ابن ابي الحديد معتزلي در شرح بيانات پيش گفته علي(ع) به بخشش عثمان از بيت المال به اقوام خود تصريح مي‌كند: «عثمان چراگاه هاي اطراف مدينه را به بني اميه اختصاص داد و به مروان فدك را بخشيد و دستور داد تا از بيت المال صد هزار درهم به او بدهند.زيد بن ارقم مسئول بيت المال نزد عثمان آمد و در حالي كه مي‌گريست كليدها را جلوي او نهاد.عثمان گفت: آيا از اين كه دخترم را عروس كردم مي‌گريي؟ زيد گفت: نه، بلكه من گمان كردم كه تو اين مال را عوض اموالي كه در زمان رسول خدا(ص) انفاق كردي، دريافت نمودي.به خدا قسم اگر به مروان صد درهم داده شود، بسيار زياد است.سپس عثمان گفت: پسر ارقم كليدها را بگذار تا غير تو را انتخاب كنيم».(4) در اين دوره بخشش قطائع و صوافي و زمين موات بسيار فزاينده شده بود، و با وجود اين كه عمربن خطاب در كوفه اقدام به اقطاع نمود، به طلحه و جرير بن عبداللّه و الربيل بن عمرو بخشيد.(5).اما عثمان در بخشش قطائع فردي سخاوتمند و اهل مسامحه بود.بنابراين بسياري از بزرگان صحابه، زمين هايي را كه گاه به مساحت يك روستا بود، بخشيد.عثمان بن عفان به عبداللّه بن مسعود (رض) زمين هاي نهرين، به عمار بن ياسر استنيا و به خبابْ صنعاء را بخشيد.عثمان همچنين قريه هرمزان را به سعد بن مالك اعطاء نمود.(6).
ابن آدم نقل مي‌كند كه نه رسول خدا(ص) و نه ابوبكر و نه عمر زميني را نبخشيدند و اول فردي كه زمين را بخشيد و آن را فروخت، عثمان بود.(7) چند نقل ابن آدم با ساير نقل هاي تاريخي درباره اقطاعات پيامبر(ص)، ابوبكر و عمر سازگاري ندارد؛ ولي اين را كه اوّلين فروشنده زمين هاي عمومي، عثمان بود، تأييد مي‌كند.مسعودي درباره ثروت شخص عثمان مي‌نويسد:
«عبداللّه بن عقبه گفت كه دارايي عثمان در نزد خزانه دارش در روزي كه كشته شد، 150 هزار دينار و يك ميليون درهم بود و ارزش زمين او در وادي القري و حنين و غير آن به 100 هزار دينار مي‌رسيد و اسبان و شتران بسياري بر جاي گذاشت.» (8).
بنابراين طبيعي بود كه مردم در زمان عثمان از فزوني خراج بر او شكايت برند.(9) تبعيضات ناروا و سياست هاي غلط عثمان، موجب شد تا تعليمات اسلاميِ پيامبر(ص) كه تحول مهمّي در مناسبات اجتماعي و اقتصادي ايجاد نمود، كم رنگ شود.امام علي(ع) در خطبه اي نتيجه دوري جامعه از سنّت محمدي(ص) را، چنين بيان مي‌فرمايد:
«شما در زماني زندگي مي‌كنيد كه نيكي از آن رخت بربسته و پيوسته دورتر مي‌رود و بدي بدان روي نهاده است و پيوسته پيش تر مي‌آيد.شيطان طمع در هلاكت مردم بسته و اكنون زماني است كه اسباب كارش نيك مهيّا شده و مكر و فريبش به همه جا راه يافته است.شكارش در چنگال او است.به هر كجا كه خواهي چشم بگردان و مردم را بنگر؛ آيا جز درويشي كه از درويشي اش رنج مي‌برد يا توانگري كه نعمت خدا را كفران مي‌كند يا بخيلي كه در اداي حق خدا بخل مي‌ورزد تا بر ثروتش بيفزايد يا متمردي كه گوشش براي شنيدن اندرز‌ها گران شده است، چيز ديگري خواهي ديد؟ اخيار و صالحان كجايند؟ آزادگان و بخشندگان چه شده اند؟ كجايند آنان كه در داد و ستد پارسايي مي‌كردند و راه و روش پاكيزه داشتند.آيا نه چنين است كه همگي از اين جهان پست به جاي آنها مانده ايد؟ در ميان گروهي فرومايگان كه لب‌ها از به هم خوردن و بردن نامشان و نكوهش اعمالشان ننگ دارد.در اين حال بايد گفت: اناللّه و انا اليه راجعون.» (10).
*****
(1) نهج البلاغه، خطبه 3.
المسعودي، مروج الذهب، ص 332.
همان، ص 333.
ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ص 9 168.
الطبري، همان، ج 3، ص 589.
ابويوسف، كتاب الخراج، ص 62؛ البلاذري؛ فتوح البلدان، ص 3 272.
ابن آدم، كتاب الخراج، ص 79.
المسعودي، همان، ص 332.
همان، ص 337.
نهج البلاغه، خ 129.

هدف هاي سياست هاي اقتصادي دولت علوي

اهداف اقتصادي دولت علوي را مي‌توان با توجه به تعريف دولت و مباني تشكيل آن و همچنين وظايف دولت، استخراج و به غائي و مياني، تقسيم كرد.سياست هاي اقتصادي نيز تدابير و اقداماتي (ابزار) هستند كه براي رسيدن به اين اهداف اتّخاذ مي‌شوند.هدف غايي دولت اسلامي، اصلاح و تعالي افراد جامعه است، و همان گونه كه بيان شد اصولاً هدف تشكيل حكومت اسلامي برقراري حاكميت الهي (ارزش‌ها و حدود الهي) و نزديك تر نمودن مردم به سوي خداوند است.امام علي(ع) در اين باره مي‌فرمايد:
«پروردگارا، تو مي‌داني كه آنچه ما كرديم نه براي اين بود كه ملك و سلطنتي به چنگ آوريم و نه براي اين كه از متاع پست دنيا چيزي بيندوزيم؛ بلكه به خاطر آن بود كه نشانه هاي از بين رفته دينت را باز گردانيم و اصلاح را در شهر هايت آشكار سازيم؛ تا بندگان ستمديده ات، امان يابند و قوانين و مقرراتي كه به دست فراموشي سپرده شده بود، بار ديگر عملي گردد … » (1).
امام(ع) در طول حكومت خود بيش از هر چيزي مردم را به تقواي الهي مي‌خواند و آنان را از افتادن در دام دنيا و ماديگري نهي مي‌فرمود.وي براي نيل به اين هدف عالي، اهداف مياني را در حوزه هاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي پيگيري كرد، كه مهم ترين اهداف اقتصادي او، بسط عدالت اجتماعي اقتصادي، عمران و آبادي (توسعه و رشد اقتصادي) و ثبات قيمت‌ها بود.هر يك از اين اهدافِ مياني را به شرح باز مي‌گوييم.
بسط عدالت اجتماعي اقتصادي
عمران و آباداني (توسعه و رشد اقتصادي)
ثبات قيمت ها
روابط مابين هدف ها
*****
(1) نهج البلاغه، خ 131.

بسط عدالت اجتماعي اقتصادي

هنگامي كه امام علي(ع) زمام حكومت را به دست گرفت، جامعه دچار فقر شديدي بود، و اين امر شكاف عميقي ميان دو طبقه ثروتمند و تهيدست به وجود آورد.از اين رو امام(ع) نهايتِ تلاش خود را صرف كرد تا چهره جامعه اسلامي را از اين ظلم مهلك پاك نمايد و مناسبات عادلانه اي را كه پيامبر(ص) آورده بود، از نو حيات تازه اي بخشد.مبارزه همه جانبه و مستمر امام در راه عدالت، موجب شد تا نويسندگان از ايشان به عنوان صداي عدالت و شهيد راه عدالت، نام برند و در وصف دادگستري هاي حضرت، دوست و دشمن سخن برانند.آنچه عدالت را به عنوان هدفِ برنامه‌ها و سياست هاي اقتصادي دولت علوي شاخص كرد، جايگاه عدالت در انديشه ناب و حكيمانه امام(ع) است.عدالت عهد الهي است كه حضرت در خطبه شقشقيه چنين مي‌فرمايد:
«به خدايي كه دانه را شكافت، و جان را آفريد، اگر بيعت كنندگان نبودند و ياران، حجت بر من تمام نمي‌نمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را بر نتابند و به ياري گرسنگان ستمديده بشتابند، رشته اين كار را از دست مي‌گذاشتم و پايانش را چون آغازش مي‌انگاشتم.» (1).
در انديشه امام(ع) نظام حكومت بر پايه عدل است(2) و قوام مر