شيعه شناسي ( برگرفته از كتاب شيعه پاسخ مي‌گويد تاليف آيه‌الله مكارم شيرازي)

مشخصات كتاب

‏سرشناسه : بيستوني محمد، ‏‌۱۳۳۷ -‏
‏عنوان و نام پديدآور : شيعه شناسي ( برگرفته از كتاب شيعه پاسخ مي‌گويد تاليف آيه‌الله مكارم شيرازي)/ با اهتمام محمد بيستوني.
‏مشخصات نشر : قم: بيان جوان، ‏‌۱۳۹۱.
‏مشخصات ظاهري : ‏ ۷۶] ص.؛ ۵/۸×۱۲ س‌م.
‏فروست : ...مجموعه كتابهاي قرآن و مهارتهاي زندگي؛ ۲
‏شابك : ‏‌دوره‏ ‏‌978-600-228-022-0 ؛ ‏ 978-600-228-018-3
‏وضعيت فهرست نويسي : فاپا
‏يادداشت : كتاب حاضر قبلا تحت عنوان " شيعه‌شناسي از ديدگاه قرآن و حديث برگرفته از كتاب "شيعه پاسخ مي‌گويد "تاليف آيه‌الله مكارم شيرازي " در سال ۱۳۸۶ توسط بيان جوان منتشر شده است.
‏يادداشت : كتابنامه.
‏عنوان ديگر : شيعه پاسخ مي‌گويد.
‏موضوع : شيعه -- دفاعيه‌ها و رديه‌ها
‏موضوع : شيعه -- پرسش‌ها و پاسخ‌ها
‏موضوع : اهل سنت -- دفاعيه‌ها و رديه‌ها
‏شناسه افزوده : ‏‌مكارم شيرازي، ناصر، ۱۳۰۵ - ‏ . شيعه پاسخ مي گويد: تحقيقي در مورد ۱۰ مسئله مهم مورد بحث ميان پيروان اهل بيت و اهل سنت
‏رده بندي كنگره : ‏‌BP۲۱۲/۵‏‌‏/ب۹ش۹ ۱۳۹۱
‏رده بندي ديويي : ‏‌۲۹۷/۴۱۷
‏شماره كتابشناسي ملي : ۲۳۲۲۰۳۳

فهــرسـت مطـالـب

موضـوع صفحـه
عـدم تحـريف قـرآن••• 9
دلايــل عقلــي و نقلـي بر عـدم تحــريف••• 13
1 ـ دليــل‌قـرآني••• 13
2 ـ كتـابت قـرآن••• 14
3 ـ روايات‌اسلامي كه‌از امامان‌معصوم••• 15
4 ـ حديث ثقلين••• 18
تقيّه‌دركتاب‌وسنّت••• 19
تقيّــــه چيســت ؟••• 19
فــرق تقيّـه بـا نفاق••• 21
تقيّه در تـرازوي عقل••• 21
(169)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
تقيّـــه در كتــــــــاب اللّه‌••• 22
تقيّه در روايــات اســلامـي••• 25
آيــا تقيّـــه فقــط در بـرابـر كفّــار است؟••• 26
تقيّه حـــرام••• 33
تقيّه مدارايي••• 34
عـــدالــت صحــــــــابــه••• 36
دو عقيــــده متضـــــــاد••• 37
ديدگاه قرآن در مورد صحابه••• 39
صحـابه چه كساني هستند ؟••• 44
بررسي‌بالاترين‌دليل‌طرفداران‌عدالت‌صحابه••• 47
(170)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
اجراي‌حدّ بربعضي‌ازصحابه‌درعصرپيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يابعدازآن!••• 52
احترام به قبور بــزرگــان••• 55
آيا زيــارت قبــور معصـوميـن و بـزرگـان شرك است؟••• 58
آيا شفاعت خواستن، با مباني تـوحيد ســازگــار است؟••• 61
آيا شفاعت معصومين مخصوص زمان حيـات‌آنهــاست••• 63
زنــان و زيــارت قبـــور••• 67
آثارمثبت‌زيارت‌قبوربزرگان••• 69
آيــا بــوسيــدن قبــور بــزرگــان شــــرك است ؟••• 70
نكــــــــاح مـــــوقـــت••• 73
ضـــرورت‌ها و نيـــازهـا••• 73
(171)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
ازدواج مسيــــــــــار !••• 75
ازدواج مــوقّت چيســت ؟••• 77
ازدواج موقّت در كتاب و سنّت و اجماع امّت••• 80
چــه كســي مُتعــه را تحـــريـم كــرد ؟••• 82
الف) حليّت متعه در دوران خليفه اوّل••• 84
ب) اجتهــــاد در مقــــابــل نــــصّ••• 84
ج) علت مخالفت عمر••• 86
سجــــــده بــر زميـــــن••• 89
سجــده بــراي غير خــدا جـايـز نيست••• 89
بر چــه چيـــز بايـد سجـــده كــــرد ؟••• 92
(172)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
مدارك مسأله سجده بر زمين••• 94
الف) حديث معروف‌نبوي درموردسجده‌برزمين••• 94
ب) سيـــره پيــامبـر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ••• 95
ج) سيره صحابه و تابعين••• 97
جمــــع ميــــان دو نمــــاز••• 100
روايــات جــواز ميان دو نمــاز از ديـدگاه اهل سنّت••• 100
قــرآن و اوقـات سه‌گانه نماز!••• 104
مســــــح پــــا در وضـــــو••• 109
مســـح بــر روي كفــش‌ها!••• 115
روايات‌اسلامي و مسح بر پاها••• 116
(173)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
روايت مخالف مسح برپاها در منابع اهل سنّت••• 118
مســح بر كفش‌هـا در تـرازوي عقل و شرع!!••• 121
نتيجــه نهايي بحث••• 125
بســم‌اللّه جــزء ســــوره حمــــد اســـت••• 127
احــاديــث‌نبــوي در بلنــد گفتــن بسم‌اللّه‌••• 133
گــــــــروه اوّل••• 133
گـــــــروه دوم••• 137
خــلاصــه بحـــث••• 144
توسّل به اولياء اللّه‌••• 146
تــوسّــل در گستــره آيــات و دليــل عقـل••• 146
(174)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
توسّل در روايات اسلامي••• 158
1 ـ تـــوسّل ابــوطـالــب به پيـــامبــــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ••• 158
2 ـ تــوسّل مــــرد نــابينــا به پيــامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ••• 159
3 ـ توسّل به پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بعد از حيات او••• 162
تــوسّــل بــدون عمـل صــالــح، كــافي نيست••• 163
(175)
بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيم
12 ويژگي منحصر بفرد در آثار مكتوب مؤسسه قرآني تفسير جوان
1ـ اعراب‌گــذاري كــامــل «همـه» آيات، روايات و كلمه‌هاي عربي .
2ـ طـرح جلد ابـداعـي و گـرافيكـي جــديــد متناسب با «جمعيت هــدف هـر كتــاب».
3ـ صفحه‌آرايي شعرگونه و چشم‌نواز تا خواننده به دليل پرش مرتب چشم «خسته» نشود.
4ـ آزاد بــودن «هرگونه نسخــه بـرداري» و چــاپ از روي آثــار مكتــوب و كپــي رايـت نــرم افــزارها.
5ـ همـه محصـولات مـؤسسـه پـس از فروش و استفـاده، حتي اگر آسيب ديده باشد، «پس گرفته مي‌شود».
6ـ فروش اقساطي به قيمت نقد و با تعيين اقسـاط «توسط خريـدار».
7ـ امضــاي «حـداقل يك مجتهـد جـامع الشـرايط» به نشـانـه تـأييـد محتـوا قبل از چـاپ اخـذ مي‌شود.
8ـ آثار مؤسسه به افراد بي‌بضاعت به طـور «رايگان» تقديم مي‌گردد.
9ـ همـه «آمـوزش‌هـاي تخصصـي قـرآني» گـروه مـؤسسـات قـرآنـي تفسيـر جــوان «رايگـان» است.
10ـ بــراي هيــچ يــك از آثــار، حق‌التــأليــف دريــافت نمي‌شـود.
11ـ تنوع‌تخصصي‌محصولات‌متناسب«باجامعه‌هدف‌يعني‌كودك،نوجوان،جوان،زنان،خانواده‌ومساجد».
12ـ نشــر نهــايي آثار پس از نشر آزمــايشــي و مــــوفقيــت در طــرح پــايلـــوت (Pilot Plan) در
«جمعيـــت مخـــاطـــب هـــدف» صـــــــورت مي‌گيـــــرد.
درصورتي‌كه هركس‌از صدراسلام تاسال1420هجري‌قمري(سال‌تأسيس‌مؤسسه قرآني‌تفسيرجوان)يك‌نمونه‌كتاب‌قرآني‌راباجمع «12ويژگي»مذكور، به‌اين مؤسسه
ارائه دهد، براي هموطنان داخل كشور مبلغ «000/000/10 تومان» و براي‌افراد مقيم‌خارج‌از كشور مبلغ «000/10 دلار» جايزه به عنوان حق‌الكشف تعلق مي‌گيرد.
(قيمت‌گذاري كل محصولات مؤسسه برمبناي 12 ويژگي اشاره شده،انجام مي‌شود)
دكتر محمد بيستوني
رئيس هيئت مديره گروه مؤسسات قرآني تفسير جوان‌شامل:
[مؤسسه‌قرآني‌قصص(تخصصي‌كودكان)،مؤسسه‌قرآني‌نورپيامبران(تخصصي‌نوجوانان)،مؤسسه‌قرآني‌تفسيرجوان(تخصصي‌جوانان)،مؤسسه‌قرآني رضوان
(تخصصي زنان)،مؤسسه قرآني‌شعيب‌نبي‌اللّه (تخصصي‌خانواده)،مؤسسه قرآني مساجد جوان (تخصصي مساجـد)، مؤسسه قرآني انعام الهي (تخصصي
تغذيه، گلها وگياهان دارويي)، مؤسسه طب قرآني مائده‌طلايي (تخصصي طب سنتي باآموزه‌هاي قرآني) مؤسسه قرآني و علم زندگي (تخصصي اعجاز
علمي قرآن) ،مؤسسه خيريه عاطفه (تخصصي احداث كتابخانه، مراكز ورزشي و غسالخانه در روستاها و مناطق محروم)]
(176)

اَلاِْهْداءِ

اِلي سَيِّدِنا وَ نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَ اِلي مَوْلانا
وَ مَوْلَي الْمُوَحِّدينَ عَلِيٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ اِلي بِضْعَةِ
الْمُصْطَفي وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ وَ اِلي سَيِّدَيْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَيْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ اِلَي الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومينَ الْمُكَرَّمينَ مِنْ‌وُلْدِ الْحُسَيْنِ لاسِيَّما بَقِيَّةِ‌اللّهِ فِي‌الاَْرَضينَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْياءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّينِ ،
الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالي فَرَجَهُ الشَّريفَ فَيا مُعِزَّ
الاَْوْلِياءَوَيامُذِلَ‌الاَْعْداءِاَيُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَيْنَ‌الاَْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
وَ اَهْلَنَا الضُّـــرَّ في غَيْبَتِـــكَ وَ فِراقِـــكَ وَ جِئْنـا بِبِضاعَـةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِكَ وَ مَحَبَّتِكَ فَاَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ مِنْ مَنِّكَ وَ
فَضْلِكَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْكَ
اِنّا نَريكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ
(3)

متن تأييديه مرجع عاليقدر حضرت «آية اللّه العظمي مكارم شيرازي» در

مـورد كتـــاب «تفسيــــر جـــــــوان» (منبــــع مطالعــــاتي و
تحقيقــــاتي اصلـــــي «روش انـس بــا قـــرآن»)
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
قرآن مجيدبالاترين سند افتخار مامسلمانان است و تاكسي با قرآن آشنا نشود ، پي به عظمت آن نخواهد برد و هر قدر آشنايي ما با ا ين كتاب بزرگ آسماني افزون گردد ، به درجه اهميت و عظمت آن بهتر پي مي‌بريم ، مخصوصا براي حل مشكلات مسلمين در دنياي امروز ، بهترين راه‌گشا قرآن است .
به‌همين دليل‌شايسته است نسل‌جوان برومندما روزبه روز با اين كتاب آسماني آشناتر گردد ، نه فقط به «خواندن» و «قرائت» و «حفظ» آن ، بلكه به «محتوا و معناي قرآن» ، به يقين قرآن مجيد مي‌تواند صفا و روشني ويژه‌اي به تمام زندگي آنان بدهد و از آنان افرادي باايمان ، شايسته ، قوي ، شجاع و طرفدار حق بسازد .
(4)
از آنجا كه تفسير نمونه بحمداللّه در ميان تمام قشرها نفوذ يافته و تحولي در محيط ما ايجاد كرده است ، جناب آقاي «دكتر محمد بيستوني» كه فردي باذوق و علاقمند به مسائل اسلامي و مسائل جوانان است . ابتكاري به خرج داده و تفسير نمونه را به صورت فشرده و خلاصه با «سبكي تازه» كه به آساني قابل استفاده براي همه جوانان باشد ، درآورده و به گونه‌اي كه هم‌اكنون ملاحظه مي‌كنيد ، در اختيار آنان گذارده است . خداوند اين خدمت را از ايشان قبول كند و به همه جوانان عزيز توفيق استفاده از آن را مرحمت فرمايد .
ناصر مكارم شيرازي
28/8/79
(5)

مقدمه

با يك نگاه اجمالي به وضع دنياي امروز مي‌بينيم طوفان‌هاي سهمگيني وزيدن گرفته، سخنان دلفريبي مانند اعلاميّه حقوق بشر، دمكراسي و سازمان‌هاي بين‌المللي به كلّي رنگ باخته و زورمندان جهان نقشه‌هاي خطرناكي براي سلطه بر كشورهاي ديگر كشيده‌اند، و با صراحت مكنون درون خود را بيان مي‌كنند! و چه‌خوب‌شدكه همه‌چيز را گفتند و به‌اصطلاح آب‌پاك بردست‌همه‌خوش‌باورهاريختند. دراين ميان بعد از لطف و عنايت الهي، هيچ پناهگاهي جز قدرت و توان ملّت‌ها باقي نمانده است! آري بايد قوي شد كه در نظام كنوني دنيا ضعيف پامال است! در اين شرايط اگر مسلمانان جهان متّحد شوند و نيروهاي عظيم فــرهنگــي و مــادّي را كــه در اختيــار دارنــد به كــار گيــرنـد، مي‌توانند از شرّ زورمندان در امان بمانند.
سالهاست كه در همه جا سخن از وحدت مسلمين بر سر زبانهاست، و اخبار تشكيل هفته وحدت، كنگره‌ها و سمينارهاي وحدت، و شعارهاي پي‌درپي به گوش مي‌رسد. اين گام‌ها گرچه آثار خوبي در عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي داشته، و دشمنان را به وحشت انداخته است، ولي هنوز نتوانسته است، وحدتي را كه لازمه آن ايستادگي و مقاومت در برابر طوفان‌هاي عظيم است، به وجود آورد.
دليل آن را در چند امر مي‌توان آورد.
1ـ كارهاي انجام شده ريشه‌اي نبوده، و مسأله وحدت نتوانسته در اعماق جوامع اسلامي، و در درون انـديشــه‌ها نفــوذ كند و مسلمانان جهان را دريك مسير واحد بسيــج نمــايــد.
(6) شيعه‌شناسي
2ـ دشمنان طرح‌هاي وسيع و گسترده‌اي براي ايجاد بدبيني ، سوءظن ،اختلاف و نفاق تدارك ديده‌اند، و بــه گــونه‌اي كه از اخبار برمي‌آيد، سرمايه‌گذاري كلان‌مادّي نيزروي‌آن صورت‌گرفته و تندروان و متعصّبان هر دو طرف را براي اجراي اين مقاصد شــوم بسيج كرده‌اند، از جمله:
الف) اخبار موثّق حكايت از اين دارد كه اخيرا سلفي‌هاي متعصّب عربستان سعودي 10 ميليون كتاب تفرقه‌انگيز چاپ و در ميان حجّاج پخش‌كرده‌اندوحجّي‌راكه‌عامل وحدت مسلمين‌است،به‌عامل‌نفاق مبدّل كــرده‌انــد و متــأسّفــانه اين‌گـونه كـارهـا همه ساله تكرار مي‌شود.
ب) خطباي متعصّب وهّابي از هرگونه سمپاشي براي ايجاد نفاق در ايّام حج و عمره كوتاهي نمي‌كنند، و علــي‌رغــم نــزديكــي زيــاد ميــان ايــران و عــربستـان، بر حمـلات خود نسبت به شيعيان افزوده‌اند.
ج) حملات سپاه صحابه و كشتار فجيع افراد مظلوم و بي‌دفاع، و از آن اسفبارتر، افتخار به اين كشتارها و تــرورها كه در فواصل كوتاهي تكرار مي‌شود، بر كسي پوشيده نيست.
د) تحريك گروه‌هاي تندروي همچون طالبان كه طبق مدارك موجود، به وسيله زورمداران آمريكايي صورت گرفت، يكي ديگر از كارهاي خطرناك آنها بود، تا از يك سو چهره اسلام را بسيار خشن، بي‌رحم و دور از علم و دانش و تمدّن جلوه دهند، و از سوي ديگر شكاف مسلمين را بيشتر كنند، هر چند اين دست پرورده‌هاي سياست‌هاي غرب، سرانجام از كنترل آنها خارج شدند و بلا يا بلاهايي هم بر سر آنها آوردند و طعــم تلــخ فــرآورده‌هاي خــود را چشيدند و به دفع آنها پرداختند.
مقدمه (7)
3ـ كوتاه‌نگري بعضي از سياستمداران اسلامي كه منافع موقّت و محدود خود را بر منافع دراز مدّت تمام جهان اسلام مقدّم مي‌دارند، يكي ديگر از عوامل عدم وصول به اهداف پايدار وحدت اسلامي است. به عنوان مثال بعضي از كشورهاي اسلامي را مي‌شناسيم كه به خاطر همين منافع كوچك و محدود، همكاري سياسي و اقتصادي بسيار نزديكي با اسرائيل دارند، كه بر همه آشكار شده و حتّي رزمايشهاي مشترك نظامي دارند! به هر حال آنچه در اختيار علماي اسلام است، ضمن هشدار به عواقب سوء اين اشتباهات و اين كه هيچ كشور و گروه اسلامي از سياست‌هاي سركوبگرانه و بيرحمانه آن زورمداران اسلام ستيز در امان نخواهند ماند، اين است كه مسائل مذهبي را تا آنجا كه ممكن است شفّاف سازند تا زمينه براي سمپاشي دشمنان و ايجاد سوءظن توسّط گروه‌هاي تندرو و متعصّب هر دو طرف باقي نماند. بر همين اساس بر آن شديم تا در كتابچه‌اي كه الان در دسترس شما خوانندگان عزيز قرار دارد (و خلاصه كتاب «شيعه پاسخ مي‌گويد» تأليف مرجع عاليقدر حضرت آية‌الله العظمي مكارم شيرازي مي‌باشد) روشي ابتكاري و جالب براي تقويت صفوف ارائه دهيم. در اين روش اين مسأله كاملاً روشن خواهد شد كه موارد مهم اختلاف پيروان مكتب اهل بيت : با اهل سنّت، ريشه در كتاب‌هاي معروف آنها دارد و آنچه شيعه در اين موارد مي‌گويد، مدرك يا مدارك روشن آن در كتب اهل سنت است و به گفته يكي از علماي آزاد انديش اهل سنّت «شيعيان مي‌توانند تمام اصول و فروع مذهب خودراباكتب مااثبات‌كنند»!اميدوارم اين كتاب زمينه‌ساز تحكيم «وحدت پايدار تشيع و تسنن» باشد.
دكتر محمد بيستوني ـ تهران ـ بهار 1387 (هجري ـ شمسي)
(8) شيعه‌شناسي

عدم تحريف قرآن

علي‌رغم تبليغات سوئي كه درباره شيعه مي‌شود، ما معتقديم قرآني كه امروز در دست ما و در دست همه مسلمانان است، عين آن قرآني است كه بر پيامبــر اكــرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نـازل شــده و حتّي يك كلمـه اضافــه و كــم نشــده اســت .
افراد بسيار معدودي از هر دو گروه، معتقد به كاسته شدن چيزي از قرآن هستند كه سخنان آنهــا در ميان دانشمنــدان معروف اســلام طرفـداري ندارد.
از جمله آنها «ابن الخَطيب» مصري از اهل سنّت است كه كتاب «الفُرْقانُ في تَحْريفِ الْقُرآن» را نوشته كه در سال 1948 ميلادي (1367 هجري قمري) انتشار يافت و دانشگاه الازهر به موقع متوجه شد و نسخه‌هاي آن را جمع‌آوري و معــدوم كرد، ولي تعــدادي از آن به طور غيرقانونــي به دســت اين و آن افتـاد.
همچنين كتاب «فَصْلُ الْخِطابِ في تَحريفِ كتابِ رَبِّ الْاَرْبابِ» به وسيله يكي از محدّثين شيعه به نام حاجي نوري نوشته شد و در سال 1291 هجري قمري به
عدم تحريف قرآن (9)
چاپ رسيد و به مجرّد طبع، از سوي بزرگان حوزه علميّه نجف اشرف مورد انكار قــرار گرفت و دستور جمــع‌آوري آن صادر شــد و كتاب‌هاي متعدّدي در ردّ آن نوشتـه شد، از جمله بزرگانــي كه بر كتــاب فَصْـلُ‌الْخِطــاب رَدِّيَّــة نوشتند:
1ـ فقيــه برجسته مرحوم شيخ محمــود بن ابي القاســم، معروف به معرّب طهرانــي (متوفّــاي سال 1313) كه كتابــي به نــام «كَشْفُ الإِْرْتِيابِ في عَــدَمِ تَحْريــفِ الْكِتـــابِ» نوشــت.
2ـ مرحوم علاّمه سيّد محمّد حسين شهرستاني (متوفّاي 1315) كتاب ديگري به نام «حِفْظُ الْكِتابِ الشَّريفِ عَنْ شُبْهَةِ الْقَوْلِ بِالتَّحْريفِ» در ردّ كتاب فصل‌الخطاب حاجي نوري نگاشت.
3ـ مرحوم علاّمه بلاغي (متوفّاي 1352) از محقّقان حوزه علميّه نجف نيز در اثر معروفش، كتاب «تَفْسيرُ آلاءِ الرَّحْمان» فصل قابل ملاحظه‌اي در ردّ كتاب فصل‌الخطاب نگاشته‌است. (1)
(10) شيعه‌شناسي
مرحوم حاجي نوري گرچه مرد عالمي بود ولي به گفته علاّمه بلاغي بر روايات ضعيف تكيه مي‌كرد و خودش نيز بعد از انتشار كتاب مزبور نادم و پشيمان شد، و همه بزرگان حوزه علميه نجف اشرف اين كار را از اشتباهات روشــن او خـــوانــدنــد. (2)
جالب اين كه بعد از انتشار كتاب فصل‌الخطاب حاجي نوري به قدري از هر طرف هجوم به او شد كه ناچار شد رساله‌اي در دفاع از خود بنويسد كه منظور من عدم تحريف كتـاب اللّه بوده است و از تعبيرات من برداشت سوء شده است. (1)
1- آلاءُ الرَّحْمان، جلد 1، صفحه 25 .
2- آلاءُ الرَّحْمان، جلد 2، صفحه 311 .
عدم تحريف قرآن (11)
آيــا با اين حــال باز بايد سخنــان شيخ نــوري را عقيــده شيعـه تلقي كرد؟
اگر نگارش يك كتاب، دليل بر اعتقاد شيعه به اين امر شود، بايد اعتقاد به تحريف را به علماي اهل سنّت نيز نسبت بدهيم، زيرا «ابن‌الخطيب مصري» نيز كتاب «اَ لْفُرْقانُ في تَحْريفِ الْقُرْآن» را نگاشته و اگر بيزاري علماي اَ لأْزهر از كتاب مزبور دليل بر نفي محتواي آن باشد، مخالفت علماي نجف اشرف از نوشته‌هاي «فصل‌الخطاب» نيز دليل بر اين معناست.
از آن بالاتــر در صحيح بخــاري و صحيح مسلــم نيز رواياتــي ديده مي‌شــود كه بــوي تحريــف مي‌دهد. (2)
1- اَلذَّريعَـــه، جلد 16، صفحه 231 .
2- صحيح‌بخاري، جلد 8، صفحه 208تا211 و صحيح‌مسلم،جلد4، صفحه167وجلد 5، صفحه 116 .
(12) شيعه‌شناسي
ولي ما هرگز به خود اجازه نمي‌دهيم كه قول به تحريف را به خاطر يك نويسنده يا چند روايت ضعيف، به برادران اهل سنّت نسبت دهيم، آنها نيز نبايد به خاطر كتاب يك نفر يا بعضي از احاديث ضعيف كه عموم بزرگان شيعه از آن بيزارنــد به شيعــه نسبــت دهند .

دلايل عقلي و نقلي بر عدم تحريف

ما معتقديم دلايل عقلــي و نقلــي فراواني دلالت بر عدم تحريف دارد از جمله :
1 ـ دليل قرآني: قــرآن مي‌گويــد: «اِنّــا نَحْــنُ نَزَّلْنَــا الذِّكْــرَ وَ اِنّــا لَــهُ لَحافِظُــونَ» ؛ ما قــرآن را نــازل كرديــم و حفـظ آن را بر عهــده داريم. (1)
و در جاي ديگر مي‌فرمايد: «وَ اِنَّهُ لَكِتابٌ عَزيزٌ. لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه تَنْزيلٌ‌مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ» ؛ اين كتابي است قطعا شكست‌ناپذير، هيچ‌گونه
1- 9 / حِجْر .
عدم تحريف قرآن (13)
باطلي نه از پيش رو نه از پشت سر به سراغ آن نمي‌آيد، چرا كه از سوي خداوند حكيم و حميد است». (1)
آياچنين‌كتابي‌كه‌خداوند حفظ آن‌رابرعهده‌گرفته، كسي‌مي‌توانددست تحريف به‌سـوي آن دراز كند؟!
از ســوي ديگــر قــرآن كتــاب متــروك و فــرامــــوش شــده‌اي نبــود كــه كســـي بتــوانــد چيــزي از آن بكــاهــد يــا چيــزي بــر آن بيفــزايــــد.
2 ـ كتابت قرآن: كاتبان قرآن (كُتّاب وحي) كه تعداد آنها را از 14 نفر تا حدود 400 نفر نوشته‌اند، به‌محض‌اين‌كه‌آيه‌اي نازل‌مي‌شد،ثبت‌وضبط مي‌كردند.
صدها حافظ قرآن در عصر پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بودند كه به محــض نزول آيــات آن را حفـــظ مي‌كـردنـــد.
1- 41 و 42 / فُصِّلـــــــت .
(14) شيعه‌شناسي
قرائت قرآن در آن زمان مهمترين عبادت آنها محسوب مي‌شد و شب و روز تــلاوت و قرائــت مي‌شـد.
اضافه بر اين قرآن قانون اساسي اسلام و آيين زندگي مسلمين بود و در تمام زندگي آنها حضور داشت.
عقل و خردمي‌گويدچنين‌كتابي‌ممكن‌نيست موردتحريف‌وكم‌وزيادواقع شود.
3 ـ روايات اسلامي كــه از امامــان معصــوم عليهم‌السلام بــه مــا رسيــده نيــز بــر اصــالـت و تمـاميّــت و عـدم تحــريـف قــرآن تـأكيـــد مــي‌كنــــد.
امير مؤمنان علي عليه‌السلام در نهج البلاغه با صراحت مي‌فرمايد: «أنْزَلَ عَلَيْكُمُ الْكِتَابَ تِبْيَانا لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ عَمَّرَ فِيكُمْ نَبِيَّهُ أزْمَانا حَتَّي أكْمَلَ لَهُ وَ لَكُمْ فِيمَا أنْزَلَ مِنْ كِتَابٍ، دِينَهُ الَّذِي رَضِيَ لِنَفْسِهِ ؛ خداوند قرآني نازل كرده كه همه چيز را بيان مي‌كند، خداوند آن‌قدر به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عمر داد كه دين خود را براي شما به وسيله قرآن كامل گرداند. (1)
عدم تحريف قرآن (15)
در بسياري از خطبه‌هاي نهج‌البلاغه سخن از قرآن به ميان آمده، و در هيچ جا كمتريــن اشــاره‌اي به تحريــف قــرآن نشده، بلكه كامــل بودن قــرآن را روشــن مي‌ســـازد.
در حديثي كه امام نهم، محمّدبن علي التقي عليه‌السلام خطاب به يكي از يارانش پيرامــون انحراف مردم از طريق حق سخن مي‌گويد، مي‌خوانيم: «وَ كَانَ مِنْ نَبْذِهِمُ الْكِتَابَ أَنْ أَقَامُــوا حُرُوفَهُ وَ حَرَّفُوا حُدُودَهُ ؛ گروهي از مردم قرآن مجيد را رها كرده‌اند، به اين صورت كه عبارات قــرآن را برپاداشتنــد، امّا مفاهيم آن را تحريف نمودند». (2)
1- نهج البلاغــه، خطبه 86 .
2- كافي، جلد 8، صفحــه 53 .
(16) شيعه‌شناسي
ايــن حديث و مانند آن نشان مي‌دهد كه الفاظ قرآن دست نخورده باقي مانده و تحريــف در معاني آن واقــع شده، كه گروهــي مطابق ميــل نفسانــي و منافــع شخصـي خود، آيات آن را برخــلاف واقع تفسيــر يا توجيــه مي‌كننــد.
و از اين جا نكته مهمّي روشن مي‌شود كه اگر در بعضي از روايات سخن از تحريف به ميان آمده، منظور همان «تحريف معنوي» و تفسير به رأي است نه تحريف در عبارات و الفاظ.
از سوي ديگر در بسياري از روايات معتبري كه از امامان معصوم عليهم‌السلام به ما رسيده مي‌خوانيم: براي پي بردن به درستي يا نادرستي روايات، به خصوص هنگامي كه تضادّي در ميان روايات مشاهده مي‌كنيد، آنها را بر قرآن عرضه بداريد، آنچه موافق قرآن است صحيح است، به آن عمل كنيد و آنچه مخالف قرآن
عدم تحريف قرآن (17)
اســت رها سازيد: «اِعْرِضُواهُما عَلي كِتَابِ اللّه‌ِ فَمَا وَافَــقَ كِتَابَ اللّه‌ِ فَخُــذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللّه‌ِ فَرُدُّوهُ». (1)
4 ـ حديث ثَقَلَيْن: اضافه بر همه اين‌ها حديث معروف ثقلين كه در كتب اهل سنّت و شيعه به طور گسترده نقل شده است (2)، مي‌گويد: پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: «إِنّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللّه‌ِ وَ عِتْرَتي أَهْلَ بَيْتي مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا ؛ من در ميــان شمــا دو چيــز گرانمايــه به يادگــار گذاشتــم، كتــاب خدا و عترتــم كه اگر به آنهــا تمسّك جوييــد هرگز گمراه نخواهيد شد» .
1- وسائل الشيعه، جلد 18، صفحه 53 .
2- بِحارالانوار، جلد 36، صفحه 331 .
(18) شيعه‌شناسي
ايــن حديــث پرمعنا به خوبي نشان مي‌دهد كه قرآن مجيد و در كنار آن عترت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله پناهگاه بسيـار مطمئني براي هدايت مردم تا دامنه قيامت است.
اگــر قــرآن دستخوش تحريــف شده بــود، چگونــه مي‌توانســت پناهگاهي مطمئــن باشــد و مــردم را از هرگونــه گمـراهــي رهايــي بخشــد!

تقيّه در كتاب و سنّت

تقيّه در كتاب و سنّت

دوّميــن مسأله‌اي كه پيوستــه «بهانه جويان» و «مخالفــان متعصــب مــا» بر پيــروان مكتب اهــل بيــت عليهم‌السلام خرده مي‌گيرنــد، مسأله «تقيّــه» است ؛ مي‌گــوينــد چــرا شمـا تقيّــه مي‌كنيــد؟ آيــا تقيّــه نــوعــي نفــاق نيســـت؟!

تقيّــــه چيســــت ؟

تقيّــه آن است كه انســان، عقيده دينــي خود را در برابر مخالفــان متعصــب و سرسخت كه ممكــن است خطري بــراي او بيافريننــد، كتمـان كند.
به عنوان مثال مسلمان موحدي در چنگال گروهي بت‌پرست لجوج، گرفتار شده كه اگر اظهار توحيد و اسلام كند، خون او را مي‌ريزند يا صدمه مهمّ جاني، مالي و عِرضي به او مي‌رسانند، او عقيده باطني خود را مكتوم مي‌دارد تا از گزند آنهــا در امــان بمانــد.
تقيّه در كتاب و سنّت (19)
يــا يك مسلمــان شيعــي در بيابانــي گرفتــار يك فــرد وهّابــي تــروريســت و تنــدرو مي‌شــود كه ريختــن خــون مسلمــان شيعــه را مبــاح مي‌داند (1)، در اين حالـت براي حفـظ جــان و مـال و نامـوس خـود، عقيده خود را از او مكتــوم مي‌دارد.
هر عاقلــي تصديــق مي‌كنــد كه اين كــار كاملاً منطقــي است و عقــل بر آن حاكــم اســت، چرا كه نبايــد جـان خود را فـداي تعصّــب متعصّبـان كــرد.
1- در تلويزيون عراق در شهريور ماه سال 1384 مصاحبه‌اي با يكي از تروريست‌هاي سنّي وهّابي كه اتوبوس زوّار شيعه را به رگبار گلوله بسته بود پخش شد، وقتي از او دليل اين كار پرسيده شده گفت: رهبران وهّابيّت به ما گفته بودند اگر شيعه را بكشيد ثواب بزرگي دارد و اگر در اين راه كشته شويد، بلافاصله در آغوش رسول‌اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قرار مي‌گيريد؟!
(20) شيعه‌شناسي

فــرق تقيّـه با نفاق

نفاق درست نقطه مقابل تقيّه است، منافق كسي است كه در باطن به مباني اسلام اعتقاد ندارد يا در آن ترديد دارد و متزلزل است، ولي در ميان مسلمين اظهار اسلام مي‌كند.

تقيّه در ترازوي عقل

تقيّــه در واقــع يك سپــر دفاعــي است و به هميــن جهت در روايــات ما بــه عنــوان «تُرْسُ الْمُؤْمِن» يعنــي «سپـر افراد با ايمــان» معرّفــي شده اســت.
هيچ عقلــي اجازه نمي‌دهــد كه انســان عقيده باطني خــود را در برابر افــراد خطرناك و غيرمنطقي اظهار كند و جــان يا مال يا نامــوس خود را به خطر بينــدازد، چرا كه هــدر دادن نيروهــا و امكانات بدون فايده عاقلانه نيست.
«تقيّه» شبيه روشي است كه همه سربازان در ميدان جنگ به كارمي‌گيرند،
تقيّه در كتاب و سنّت (21)
خود را در لابه‌لاي درختان، تونل‌ها، خاكريزها مخفي مي‌كنند، لباس خود را به رنــگ شاخه‌هاي درختـان انتخاب مي‌نمايند، تا بي‌جهت خون خود را هدر ندهند.

تقيّه در كتاب اللّه‌

قرآن مجيد در آيات متعدّدي را در برابر كفّار و مخالفان مجاز شمرده است، به عنوان نمونـه:
1 ـ در داستــان مـــؤمــــــن آل فــرعــــــون مـــي‌خـــــوانيــــــــم:
«وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ الِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ ايمانَهُ اَتَقْتُلُونَ رَجُلاً اَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ‌بِالْبَيِّناتِ...» ؛ مرد با ايماني از آل فرعون كه ايمان خود را (نسبت به آيين موسي) كتمان مي‌كرد گفت: آيا شما مي‌خواهيد كسي را كه مي‌گويد پروردگار من خداست، به قتل برسانيد در حالي كه معجزات و دلايل روشني با خــود دارد. (1)
(22) شيعه‌شناسي
و در ادامه مي‌گويــد: «او را به حال خود رها كنيد، اگر دروغ مي‌گويد آثار دروغ دامــان او را مي‌گيــرد، و اگر راست بگويــد ممكن است بعضي از عذاب‌هــاي الهي را كه او نسبــت به آن هشدار مي‌دهــد، دامــان شما را بگيــرد .
به اين ترتيب مؤمن آل فرعون در عين تقيّه و «كتمان ايمان خود» نصايح لازم را به آن گروه متعصّب لجوج كه تصميم گرفته بودند خون پيامبر الهي موسي را بريزند، مي‌كند.
2 ـ در يك دستور صريح ديگر قرآن مي‌خوانيم: «لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ
1- 28 / غافِــــر .
تقيّه در كتاب و سنّت (23)
الْكافِرينَ اَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ‌اللّهِ في شَيْ‌ءٍ اِلاّ اَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقيةً...» ؛ مؤمنــان نبايــد كفّــار را دوســت خــود انتخــاب كننــد، هركس چنين كند از خداوند، بيگانه‌است، مگر اين كه بخواهيد از آنها تقيّه كنيد. (1)
اين آيه دوستي با دشمنان حق را به كلّي ممنوع كرده، جز در مواردي كه ترك دوستي،سبب‌اذيّت و آزارمسلماني‌شود و به‌عنوان‌يك‌سپردفاعي‌ازدوستي‌با آنها به‌طور تقيّه استفاده‌شود.
3 ـ داستان عمّارياسر و پدرومادرش راتمام‌مفسّران‌نقل‌كرده‌اندكه‌هر سه گرفتار چنگال مشركان عرب شدند و آنها را وادار به برائت از پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كردند، پدر و مادر عمّار خودداري كرده و شهيد شدند، ولي عمّار از روي تقيّه مطابـق ميل آنها سخن گفت و سپس گريه‌كنان به خدمت پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله رسيد.
1- 28 / آل عِمــــــــــــــران .
(24) شيعه‌شناسي
در اين هنگام آيه شريفه «مَنْ كَفَرَ بِاللّهِ مِنْ بَعْدِ ايمانِه اِلاّ مَنْ اُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاْيمانِ وَ لكِنْ مَنْ‌شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ...» ؛ كساني كه بعد از ايمان كافر شوند... عذاب سختي دارند، مگر آنها كه تحت فشار واقع شده‌اند...».(1)

تقيّــه در روايات اســـلامي

اشاره

در روايات اسلامي نيز تقيّه بازتاب وسيعي دارد به عنوان نمونه: مسند أبي شبية از مسانيد معروف اهل سنّت است. او در داستان «مُسَيْلَمه كذّاب» نقل مي‌كند كه مسيلمه كذّاب دو نفر از ياران رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را در منطقه نفوذ خود دستگير كــرد. از هر دو ســؤال كرد، آيا شهادت مي‌دهيد كه من فرستاده خدا هستم؟!
1- 106 / نَحْل .
تقيّه در كتاب و سنّت (25)
يكي شهــادت داد و نجــات يافـت و دوّمــي شهادت نــداد و گردنــش را زدنــد.
هنگامــي كه خبر به پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله رسيد، فرمود: آن كه كشته شد بر طريــق صـدق و راستــي قــدم برداشت و دوّمــي رخصت الهــي را پذيــرا شــد و گناهــي بر او نيســت. (1)

آيا تقيّه فقط در برابر كفّـار است ؟

بعضي از مخالفان ما هنگامي كه خود را در برابر آيات صريح و روايات بالا مي‌بينند، چاره‌اي جز پذيرش مسأله مشروعيّت تقيّه در اسلام نمي‌بينند، ولي مي‌گويند تقيّه تنهـا در برابر «كفّار» است و در برابر مسلمين تقيّه مشروع نيست.
حال آن كه عدم تفاوت در ميان اين دو ـ با توجه به دلايل فوق ـ بسيار روشن اســت، زيــــرا:
1- مسنـد ابي شيبه، جلد 12، صفحه 358 .
(26) شيعه‌شناسي
1 ـ اگر مفهــوم تقيّه حفظ جان و مــال و عِرض در برابر متعصبّــان و افــراد خطرناك است ـ كه هســت ـ چه تفاوتــي ميان مسلمــان ناآگاه و متعصّــب و كافر وجود دارد؟ اگر عقــل و خرد حاكــم به حفــظ اين امــور و هــدر نــدادن بيهــوده آنهـاسـت، چه تفاوتــي بين اين دو مــورد وجــود دارد ؟
2 ـ فخر رازي مفسّر اهل سنّت در تفسير آيه شريفه «اَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقيةً»(1) مي‌گويد: ظاهر آيه دلالت دارد بر اين كه تقيّه در برابر كفّار غالب مباح است، «إِلاّ أَنَّ مَذْهَبَ الشافِعِيَّ ـ رض ـ أَنَّ الْحالَةَ بَيْنَ الْمُسْلِمينَ إذا شاكَلَتِ الْحالَةَ بَيْنَ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُشْرِكينَ حَلَّتِ التَقِيّةُ مُحاماةً عَلَي النَّفْسِ ؛ مذهب شافعي اين است كه اگر وضع مسلمانان با يكديگر همانند وضع مسلمين و كفّار شود، تقيّه بــراي حفــظ نفس، حـلال است» .
1- 28 / آل‌عِمران .
تقيّه در كتاب و سنّت (27)
سپس به بيان دليل جواز تقيّه براي حفظ مال مي‌پردازد و به حديث نبوي «حُرْمَة مَالِ الْمُسْلِمِ كَحُرْمَةِ دَمِهِ ؛ احترام مال مسلمان مانند احترام خون اوست» و حديــث «مَنْ قُتِــلَ دُونَ مَالِــهِ فَهُوَ شَهِيدٌ ؛ كسي كه براي حفــظ اموالــش كشته شهيـد است»(1) استـــدلال مي‌كند.
در تفسيــر نيشابوري كه در حاشيــه تفسير طبــري آمده نيز مي‌خوانيم: قالَ الاِْمامُ الشافِعِــيُّ: «تَجُوزُ التَقَيَّةُ بَيْنَ الْمُسْلِمينَ كَما تَجُوزُ بَيْنَ الْكافِرينَ مُحاماةً عَنِ‌النَّفْسِ: تقيّه به خاطر حفظ جان‌ها در ميان مسلمانان جايز است،
1- تفسير كبير فخر رازي، جلد 8، صفحه 13.
(28) شيعه‌شناسي
همان‌گونه كه در ميان كفّار و مسلمين جايز است» .(1)
3 ـ جالب اين است كه در دوران خلافت بني‌عباس جمعي از محدّثان جمعي از اهل سنّت به سبب اعتقاد به «قديم بودن قرآن» تحت فشار حاكمان بني‌عبّاس قرار گرفتند و آنها از باب تقيّه اعتراف به حادث بودن قرآن كردند و نجات يافتند.
«اِبْن سعد» مورّخ معروف سنّي مذهب در كتاب طبقات و «طَبَري» مورّخ ديگر اهــل سنّت، در كتاب تاريــخ خود به دو نامه اشاره مي‌كنند كه از سوي «مأمون» در ايــن رابطــه بــه رييــس شرطه بغــداد «اسحاق بن ابراهيــم» ارســال شــد.
در مورد نامه اوّل ابن سعد مي‌نويسد، مأمون به رييس شرطه نوشت، هفت نفر از محدّثين معروف (محمّد بن سعد كاتب واقدي ـ ابومسلم ـ يحيي بن معين ـ
1- تفسيـر نيشـابـوري (در حاشيه تفسير الطبري)، جلد 3، صفحه 118 .
تقيّه در كتاب و سنّت (29)
زهير بن حرب ـ اسماعيل بن داود ـ اسماعيل بن ابي مسعود و احمد بن الدورقي) را تحت الحفظ، نزد من بفرست. هنگامي كه نزد مأمون آمدند از آنها به عنوان آزمايش سؤال كرد، اعتقاد شما درباره قرآن چيست؟ همگي جواب دادند قرآن مخلوق است (با اين كه رأي مشهور ميان محدّثين عكس اين معنا يعني قديم بودن قــرآن بــود و آنها نيز به آن معتقد بودند). (1)
آري آنهــا از ترس مجازات‌هاي سنگين مأمون تقيّه كردند و اعتراف به مخلوق بودن قرآن نمودنـد و رهايي يافتند.
به دنبال نامه دوّم مأمون كه طبري آن را نقل كرده و مخاطب در آن نيز رئيس شرطه بغداد است، چنين مي‌خوانيم: هنگامي كه نامه مأمون به او رسيد، جمعي از
1- طبقات ابن سعد، جلد 7، صفحه 167، چاپ بيروت .
(30) شيعه‌شناسي
محدّثان را كه شايد عدد آنها به 26 نفر مي‌رسيد، احضار كرد و نامه مأمون را بر آنهــا خواند، سپس يك يك را صــدا زد تا عقيده خــود را درباره قرآن اظهار كنند، همه آنها به استثنــاي چهار نفر اعتــراف كردند كه قــرآن مخلــوق است (و با تقيّه رهايــي يافتنـــد) .
آن چهار نفر كه اعتراف نكردند: احمد بن حنبل، سجادة، القواريري، و محمّد بن نوح بودند. رييس شرطه دستور داد آنها را به زنجير بكشند و زنداني كنند، فردا همه آنها را فراخواند، همان سخن قبلي درباره قرآن را بر آنها تكرار كرد، سجادة اعتراف‌كردكه قرآن مخلوق‌است و آزادشد و بقيّه‌اصراربرمخالفت كردند و آنها را به زندان بازگرداند.
روز بعد آن سه نفر را فراخواند و «القواريري» از گفته خود بازگشت و آزاد
تقيّه در كتاب و سنّت (31)
شد، ولي احمد بن حنبل و محمّد بن نوح همچنان بر گفتار خود اصرار ورزيدند، و رييس‌شرطه آنهارا به‌شهر«طرطوس»(1) تبعيدكرد .
هنگامي كه بعضي از افراد به گروهي كه تقيّه كردند اعتراض نمودند، آنها به عمـل عمّـار ياسر در برابر كفّار استنــاد جستند. (2)
اينهــا همه به وضوح نشان مي‌دهــد، در صورتــي كه انسان تحت فشار شديد قــرار گيرد و تنها راه نجات از چنگال ستمگران تقيّــه باشــد، مي‌توانــد راه تقيّــه را پيــش گيــرد، خـواه در مقابــل كافر باشــد يا در برابــر مسلمــان.
1- شهري در شام در كنار دريا (معجم البلدان، جلد 4، صفحه 30) .
2- تــاريــــــخ طبـــــــــــري، جلـــــــد 7، صفحــــــه 197 .
(32) شيعه‌شناسي

تقيّــه حـرام

در بعضي از موارد تقيّه حرام است، و آن زماني است كه اگر فرد يا گروهي راه تقيّه را پيش گيرند و عقيده مذهبي خود را پنهان دارند، اصل اسلام به خطر افتــد يا ضربــه شديدي بر كيان مسلميــن وارد گردد، در اين‌گونــه موارد بايــد عقيده واقعي خود را ظاهــر كنند، هر چند خطر يا ضرري براي آنها داشته باشد.
و آنها كه گمان مي‌كنند اينها از قبيل به هلاكت افكندن خويش است كه قرآن با صراحت از آن نهي كرده و فرموده «وَ لاتُلْقُوا بِاَيْديكُمْ اِلَي التَّهْلُكَةِ» (1) سخت در اشتباهند، زيرا لازمه آن اين است كه حضور در ميدان جهاد نيز حرام باشد، در حالي كه هيچ عاقلي چنين سخن نمي‌گويد، و از اين جا روشن مي‌شود كه قيام
1- 195 / بقره .
تقيّه در كتاب و سنّت (33)
امام حسن بن علي ابي‌طالب عليهم‌السلام در برابر يزيد، يك وظيفه قطعي ديني بوده و امام حاضر نشد ـ حتّي به عنوان تقيّه ـ با يزيديان و بني‌اميّه غاصب خلافت اسلامي كنار بيايد، زيرا مي‌دانست ضربه شديدي به كيان اسلام خواهد خورد و قيام و شهادت او مايه بيداري مسلمين و نجات اسلام از چنگال تفاله‌هاي جاهليّت است.

تقيّـــه مدارايـــــي

اين نوع ديگري از تقيّه است كه صاحبان يك مذهب براي حفظ وحدت صفوف مسلمين در كارهايي كه لطمه‌اي به اساس دين و مذهب نمي‌زند، با ساير فرق مسلمين هماهنگي كنند.
مثــلاً پيروان مكتب اهل بيت عليهم‌السلام عقيــده دارند بر فرش نمي‌توان سجده كرد و حتمــا بايد بر سنــگ يا ساير اجزاي زمين و ماننــد آن سجده نمــود، و حديــث معروف پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله «جُعِلَتْ لِيَ الاَْرْضُ مَسْجِدا وَ طَهُورا» ؛ زمين براي
(34) شيعه‌شناسي
من محلّ سجده و وسيله تيمّــم قرار داده شــده است. (1) را دليـل بر آن مي‌دانند.
حال اگر بخواهند براي حفظ وحدت در صفوف ساير مسلمين در مساجد آنها، يا در مسجدالحرام و مسجد النبي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نماز بخوانند، ناگزير بر همان فرش‌ها ـ مانند ديگران ـ سجده مي‌كنند.
اين كار جايز و چنين نمازي به عقيده ما صحيح است و اين را تقيّه مدارايي مي‌گويند، زيرامسأله ترس‌ازجان و مال درآن‌مطرح‌نيست، بلكه‌مسأله‌مدارا كردن با سايــر فرق اسلام در آن مطرح است.
1- صحيــح بخاري، جلــد 1، صفحه 91 و سنن بيهقــي، جلد 2، صفحــه 433 (در كتــب بسيار ديگـري نيــز از ايــن حديــث نقل شـــده اســت) .
تقيّه در كتاب و سنّت (35)

عدالــت صحـابـه

عدالــت صحـابـه

شكّي نيست كه ياران پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از امتيازات ويژه‌اي برخوردار بودند. آيات و وحي الهي را از زبان پيامبر مي‌شنيدند، معجزات آن حضرت را مي‌ديدند، با سخنان گهربارش پرورش مي‌يافتند و از الگوهاي عملي و اسوه حسنه آن حضرت‌بهره‌مندبودند.
به همين دليل در ميان آنها بزرگان و شخصيّت‌هاي ممتازي پرورش يافتند كه جهــان اسلام به وجــود آنها افتخــار و مباهــات مي‌كند، ولي مسألــه مهم اين جاســت كه آيا همه صحابــه بــدون استثنــاء، افـرادي مؤمن، صالح، راستگــو، درستكــار و عــادل بــودنــد يا در ميــان آنها افــراد ناصالحــي نيــز وجــود داشتند.
(36) شيعه‌شناسي

دو عقيده متضاد

درباره صحابه دو عقيده مختلف وجود دارد: نخست اين كه همه آنها بدون استثناء در هاله‌اي از قداست قرار دارند و افرادي صالح، صادق، باتقوي و عادل بودند. به همين دليل هر كدام روايتي از پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقل كنند، صحيح و قابل قبول است، و كمترين ايرادي بر آنها نمي‌توان گرفت، و اگر كارهاي خلافي از آنها ســر زده، بايد به توجيه‌گــري پردازيم. اين عقيده گروه كثيري از اهل سنّت است.
از جمله در كتاب «الاصابة» از ابوزرعه رازي چنين مي‌خوانيم: «هرگاه كسي را ديدي كه به يكي از اصحاب پيغمبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خرده‌گيري مي‌كند، بدان كه او زنديق (كافر) است و اين به خاطر آن است كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله حق است و قرآن حق است، و آنچــه او آورده حــق است و تمام اين‌هــا را صحابــه براي مــا آوردنــد و اينهــا (مخالفــان) مي‌خــواهنـد، شهــود مــا را از اعتبــار بيندازنــد تــا كتاب و سنّت‌از دست‌برود!». (1)
عدالت صحابه (37)
همچنين «عبداللّه مَوْصِلِيّ» در كتاب «حَتّي لا نَنْخَدِ عَ» مي‌گويد: آنها (صحابه) گروهي هستند كه خدا آنان را براي هم‌نشيني پيغمبرش و اقامه دين و شرع او برگزيده و آنها را وزيران پيامبرش قرار داده و حبّ آنها را دين و ايمان و بغض آنها را كفر و نفاق شمرده! و بر امّت واجب كرده، همه آنها را دوست بدارند و پيوسته از خوبي‌ها و فضايل آنان سخن بگويند و در برابر جنگ و نزاع‌هايي كه آنها با هم داشتند سكوت كنند!». (2) در حالي كه خواهيم ديد اين سخن برخلاف كتــاب و سنّــت اســـت.
عقيده ديگر اين كه گرچه در ميان آنها افرادي با شخصيّت، فداكار، پاك و
1- اَلاِْصابَه، جلد 1، صفحه 17 .
2- حَتّي لا نَـنْخَدِعَ، صفحه 2 .
(38) شيعه‌شناسي
بـاتقـوا بـوده‌انـد، ولـي افـراد منافق و ناصالح نيز وجود داشته كه قرآن مجيد و پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از آنها بيـزاري مي‌جستنـد .
شيعيــان و گروهــي از روشنفكــران اهــل سنّــت اين عقيده را برگزيده‌اند.

ديـــدگـــاه قـــرآن در مــورد صحابــه

خداوند در قرآن مجيد درباره همسران پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مي‌فرمايد: «يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَاالْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَي اللّهِ يَسيرا» ؛ اي همسران پيامبر هر كس از شما گناه آشكاري كند مجازات او دو چندان است و اين كار براي خدا آسان است. (1)
ما صحابه را هر معنايي كه تفسير كنيم بي‌شك همسران پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله
1- 30 / اَحْزاب .
عدالت صحابه (39)
آشكــارتريــن مصــداق آن هستنــد، قــــرآن مي‌گويــد نــه تنهــا از گنــاهــان آنهــا صرف‌نظــر نمي‌شــود، بلكـه مجازاتشــان دوچنــدان اســت.
آيا اين آيه را باور كنيم يا سخنان طرفداران تنزيه بي‌قيد و شرط صحابه را؟ و نيز قرآن درباره فرزند نوح شيخ الانبياء به خاطر خطاهايش مي‌گويد: «اِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صلِحٍ» ؛ او عملي ناصالح است.(1) و به نوح هشدار مي‌دهد كه درباره او شفاعت نكند!
آيــا فــرزنــد پيــامبــر مهمتـــر اســـت يــــا اصحــــاب و يـــــاران او ؟
و درباره همسر نوح و لوط (دو پيامبر بزرگ الهي) مي‌گويد: «فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَيْئا وَ قيلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلينَ» ؛ آن دو نسبت به
1- 46 / هــود .
(40) شيعه‌شناسي
همسرشــان (نوح و لوط) خيانــت كردند (و با دشمنــان همكــاري داشتنــد) و آن دو پيامبــر نتوانستند از آنها شفاعت كنند و به آن دو گفته شد، همراه دوزخيان وارد آتش شويد. (1)
آيا اين آيات با صراحت نمي‌گويد: معيار خوبي و بدي افراد، ايمان و اعمال آنهاست و حتّي فرزند و همسر پيامبر بودن، در صورت فساد اعمال مانع از دوزخي شدن افراد نمي‌شود ؟
بــا اين حال آيا صحيح اســت ما چشم بر هم بگذاريــم و بگوييم فلان فرد چون زماني از صحابه بوده، محبّت او دين و ايمان و مخالفتش كفــر و نفاق اســت؟ هر چند بعــدا به صف منافقيــن پيوستــه و قلــب پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را آزار داده و بــه مسلميــن خيانـت كــرده باشــد.
1- 10 / تحريم .
عدالت صحابه (41)
آيا عقل و خرد اين سخن را باور مي‌كند ؟
اگر كسي بگويد، «طلحه و زبير در آغاز افراد خوبي بودند ولي آن گاه كه هواي حكومت بر سر آنها افتاد و همسر پيامبر (عايشه) را با خود همراه كردند و بيعت و پيمان خود را با علي عليه‌السلام كه قاطبه مردم مسلمان دست بيعت به او داده بودند، شكستند و آتش جنگ جمل را برافروختند و حدود 17 هزار نفر از مسلمانان در اين آتش سوختند، آنها از راه راست منحرف شدند و خون اين گروه عظيم به گردن آنهاست، و در قيامــت بايد جوابگو باشنــد»، آيا اين سخن از حقيقت به دور است؟!
يااگركسي‌بگويدمعاويه‌باتخلّف‌از بيعت باامام‌حسن عليه‌السلام و عدم‌اعتراف‌به حقّي كه از سوي خاصّ و عامّ مسلمين مورد پذيرش بود و روشن ساختن آتش جنگ صِفّين و ريخته شدن خون بيش از يكصد هزار نفر از مسلمانان، مردي ستمگر بوده، سخني به ناحق گفته‌است؟!
(42) شيعه‌شناسي
آيا مي‌توان چشم بر اين حقايق تلخ تاريخ بست يا از طريق توجيهات نادرستي كه هيچ خردمندي آن را نمي‌پذيرد، از كنار اين حوادث بسيار اسفبار گذشت؟ آيا حبّ اين‌گونه افراد ـ به گفته عبداللّه موصلي ـ دين و ايمان است و بغض آنها كفر و نفــاق؟! آيا ما وظيفه داريم در برابر كارهــاي خلافي كه انجــام شــده و سبب قتل هزاران نفر شــده، سكوت كنيم؟ كدام عقــل چنين حكم مي‌كند؟ قرآن مي‌گويــد در ميان اطرافيان پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله گروهي از منافقــان بودند، آيــا اين آيــات قــرآن را ناديــده بگيريم؟
قــرآن مجيــد مي‌گــويــد: «وَ مِمَّــنْ حَوْلَكُــمْ مِنَ‌الاَْعْــرابِ مُنافِقُــونَ وَ
عدالت صحابه (43)
مِــنْ اَهْـــلِ‌الْمَــدينَــةِ مَــرَدوُا عَلَــي‌النِّفــاقِ لا تَعْلَمُهُـمْ نَحْـنُ نَعْلَمُهُــمْ...» .(1)
آيــا انتظـار داريــم چنيـن منطقـي را مــردم خردمنــد جهــان بپذيــرنــد ؟

صحابه چه كساني هستند ؟

در اين كه منظــور از «صحابــه» كه اين هاله قداســت را به دور آنان كشيده‌اند چه كساني هستند، تعابير و تعاريف كاملاً متفاوتــي از سوي علماي اهل سنّت ارائه شده است.
1 ـ بعضي آن قدر آن را توسعه داده‌اند كه مي‌گويند هركس از مسلمانان آن حضرت را ديده است، از اصحاب آن حضرت است! اين تعبير را «بخاري» ذكر
1- 101 / تـــــوبـــــــــــــه .
(44) شيعه‌شناسي
كــرده و مي‌گويــد: «مَنْ صَحِــبَ رَسُــولَ‌اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كُلُّ مَنْ صَحِبَــهُ شَهْــرا أَوْ يَوْما أوْ ساعَــة أَوْ رَآهُ» اصحــاب رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله هر كســي است كه يك مــاه يا يــك روز يا حتّـي يك ساعــت با او مصاحبــت داشته، يا او را ديــده اســت!» .
2 ـ بعضي ديگر تعريف محدودتري براي صحابي برگزيده‌اند به عنوان مثال قاضي ابوبكر محمّد بن الطَيِّب مي‌گويد: «گرچه مفهوم لغوي صحابي عام است، ولي عرف امّت اين واژه را تنها به كساني اطلاق مي‌كنند كه مدّت قابل ملاحظــه‌اي با آن حضرت مصاحبــت داشته‌اند ؛ نه كسي كه تنهــا يك ساعت در خدمتــش بــوده، يا چنــد قــدم با او گام برداشتــه، يا حديثــي از آن حضــرت شنيده است».
3 ـ بعضي مانند سعيد بن المُسَيِّب دايره را از اين هم تنگ‌تر كرده، و گفته
صحابه چه كساني هستند (45)
اســت: «صحابي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله تنهــا كساني هستنــد كه حدّاقــل يك يا دو ســال با آن حضــرت بوده و در يك يا دو غــزوه با رســول خدا شركـت جسته‌اند». (1)
اين تعاريف و تعاريف ديگري كه براي عدم اطاله كلام از نقل آن پرهيز شد، نشان مي‌دهد كه دقيقا روشن نيست مشمولان اين قداست چه كساني هستند، ولي اغلب همان معناي وسيع و گسترده را انتخاب كرده‌اند، هرچند در بحث‌هاي مــورد نظــر ما تفاوت چندانــي ايجاد نمي‌كنــد، زيرا بسيــاري از مــوارد نقــض كه در آينــده از آن بحث خواهــد شد، همان‌هــا هستنــد كه مــدّت طولاني با آن حضرت بوده‌اند.
1- تفسير قُرْطُبي، جلد 8، صفحه 237 .
(46) شيعه‌شناسي

بررسي بالاترين دليل طرفداران عدالت صحابه

مهمترين‌آيه‌اي‌كه طرفداران عدالت‌بي‌قيد و شرط‌صحابه‌بدان‌تمسّك جسته‌اند آيه زير است:
«وَ السّابِقُونَ الاَْوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الاَْنْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِاِحْسانٍ رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ اَعَدَّ لَهُمْ جَنّاتٍ تَجْري تَحْتَهَا الاَْنْهارُخالِدينَ فيهاآ اَبَدا ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ» ؛ پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار و آنها كه به نيكي از آنان پيروي كردند، خداوند از آنان خشنود است و آنها (نيز) از خدا خشنودند، و باغ‌هايي از بهشت براي آنان فراهم ساخته كه نهرها از زير درختــانش جاري است، جاودانه در آن مي‌مانند، و اين پيروزي بزرگي است». (1)
1- 100 / توبه .
صحابه چه كساني هستند (47)
بسياري از مفسّران اهل سنّت در ذيل اين آيه حديثي (از بعضي از صحابه، از پيامبــر) نقل كرده‌اند كه مضمونــش چنين اســت: «جَميعُ أَصْحابِ رَسُولِ اللّه‌ِ فِي الْجَنَّةِ مُحْسِنُهُــمْ وَ مُسيئُهُمْ» و در آن به آيــه فوق استنــاد شــده اســت. (1)
جالب اين كه آيه فوق مي‌گويد، تابعين (2) در صورتي اهل نجاتند كه در نيكي‌ها از صحابه (3) پيروي كنند (نه در بدي‌ها) و مفهومش اين مي‌شود كه بهشت براي صحابه تضمين شده است، آيا مفهوم اين سخن، آزاد بودن آنها در گناهان است؟!
1- تفسيــر كبيــر فخــر رازي و تفسيــر المُنـــار، ذيل آيــه فــوق .
2- تابعيــن كسانــي هستنــد كه صحابــه را درك كـــرده باشنــد .
3- صحابه كساني هستند كه رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را درك كرده باشند .
(48) شيعه‌شناسي
آيا پيامبري كه براي هدايت و اصلاح مردم آمده، ممكن است ياران خود را استثنا كند و گناه آنها را ناديده بگيرد، در حالي كه قرآن درباره زنان پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كــه از نزديك‌ترين صحابــه بودند مي‌گويــد: اگر گناه كنيد مجازات شما دوچندان است. (1)
نكته قابــل توجّه اين كه هرگونه ابهامي در اين آيه باشد، آيه 29 سوره فتح آن را برطــرف مي‌كنــد، زيرا صفــات ياران راستيــن پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را چنيــن شــرح مي‌دهـــد:
«اَشِدّاءُ عَلَي الْكُفّارِرُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَريهُمْ رُكَّعا سُجَّدا يَبْتَغُونَ فَضْـلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانا سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ اَثَرِ السُّجُودِ» ؛ آنها در برابر كفّار سرسخت و شديــد، و در ميان خود مهرباننــد، آنها را پيوسته در حال سجود و ركوع مي‌بيني، در حالي كه همواره فضل خدا و رضــاي او را مي‌طلبنــد، آثار سجــده در صورتشــان نمايـان است.
1- 30 / احــــــزاب .
صحابه چه كساني هستند (49)
آيا كساني كه آتش جنگ جمل و صفّين را برافروختند و بر ضدّ امام وقت شوريدند و ده‌ها هزار نفر از مسلمانان را به كشتن دادند، مصداق اين صفات هفت‌گانه بودند؟ آيا در ميان خود مهربان بودند؟ آيا شدّت عمل آنها در برابر كفّار بود يا در برابر مسلمين؟!
خداوند در ذيل همين آيه، جمله‌اي بيان فرموده كه مقصد و مقصود را روشن‌تر مي‌سازد، مي‌فرمايد: «وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلوُا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ اَجْرا عَظيما» ؛ خداونــد به كسانــي كه آنهــا (يــاران پيامبــر) كه
(50) شيعه‌شناسي
ايمــان آورده‌انــد و عمل صالــح انجام داده‌اند وعده آمرزش و پاداش عظيمي داده اســت .(1)
بنابراين وعده مغفرت و اجر عظيم فقط براي كساني است كه داراي ايمان و عمل صالح باشند و لا غير. آيا كساني كه كشتار مسلمين را در جنگ جمل و مانند آن به راه انداختند يا بيت‌المال را در عهد عثمان حيف و ميل كردند، داراي عمل صالح بودند ؟
جالــب اين كه خداوند پيغمبــران بزرگ خود را به خاطــر يك ترك أولي مورد مؤاخــذه قرار داد ؛ آدم را به سبــب ترك أولي از بهشــت بيرون فرستــاد.
1- 29 / فتــــح .
صحابه چه كساني هستند (51)
يــونـــــس را بـــه دليــل تـــرك أولـــي مــدّتـــــي در شكـــــم مـــاهــي، در ظلمــــــات ثـــلاث زنـــدانــــــــي كــــــرد.
نوح را به علّت شفاعت براي فرزند گنهكارش مورد مؤاخذه قرار داد ؛ آيا بــاوركردنـي است كه صحابــه پيامبر اســلام را از اين قانــون مستثنــا كنــد.

اجراي حدّ بر بعضي از صحابه در عصر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يا بعد از آن !

در كتب صحاح يا ديگر كتب معروف برادران اهل سنّت مواردي ديده مي‌شود كه بعضي از صحابه در عهد رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يا بعد از آن مرتكــب گناهانــي شدنــد كه مستوجب حــد شد و حد را بر آنهــا اجــرا كردند.
آيا باز هم مي‌گوييد همه آنها عادل بودند؟ و هيچ خطايي از آنها سرنمي‌زند؟ اين چه عدالتي است كه اگر مرتكب كبيره‌اي شوند كه حدّ شرعي دارد و حدّ بر
(52) شيعه‌شناسي
آنهــا اجــرا شود، بــاز هم عدالــت بر سرجــاي خود محكــم ايستــاده اســت ؟
به چند مــورد به عنوان نمونه ذيلاً اشـاره مي‌كنيـم :
الف) نعيمان صحابي شرب خمر كرد و پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دستور داد او را با نعــال زدنــد. (1)
ب) مردي از طايفه بني‌اسلم زناي محصنه كرده بود، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دستور داد او را رجم كردند. (2)
ج) در داستــان افك پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دستور داد چند نفر را حدّ قذف زدند. (3)
1- صحيح بخاري، جلد 8، صفحه 13، حديث شماره 6775، كتابُ الْحَدّ .
2- صحيــح بخــــاري، جلــد 8، صفحــه 22، حديــث شمــاره 6820 .
3- اَلْمُعْجَـــمُ الْكَبيــر، جلـــد 23، صفحـــــه 128، و كتــــب ديگــــر .
صحابه چه كساني هستند (53)
د) بعد از پيغمبــر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عبدالرحمــان بن عُمَــر و عقبــة بن حارث بدري شرب خمــر كردند و عَـمْروبن‌عــاص اميرمصر حدّ شرعــي بر آنهــا اجرا كرد. سپس عمـر فـرزندش را احضــار كرد و بــار ديگــر حـــدّ بـــر او جـــاري ساخت. (1)
ه) داستان وليد بن عُقْبَه معروف است كه شرب خمر كرد و نماز صبح را در حال مستي چهار ركعتي خواند، به مدينه احضار شد و حدّ شرب خمر بر او اجرا شــــد. (2)
1- اَلسُّنَنُ الْكُـبْـري، جلــد 8، صفحه 312 و كتب بسيار ديگر .
2- صحيح مسلم، جلد 5، صفحه 126، حديث شماره 1707 .
(54) شيعه‌شناسي

احتــرام به قبور بزرگـان

احتــرام به قبور بزرگـان

در اين جا مخاطب ما فقط وهّابيان تندرو هستند، زيرا زيارت قبور بزرگان اسلام را همه فرق مسلمين ـ جز اين گروه اندك ـ جايز مي‌شمرند، به هر حال گروهي از وهّابي‌ها به ما ايراد مي‌كنند كه چرا به زيارت پيشوايان ديني مي‌رويد؟ و مــا را «قبوريّون» مي‌نامنـــد!
در حالي كه در همه نقاط جهان براي آرامگاه‌هاي گذشتگان اهميّت قائل هستند و به زيارت آن مي‌روند.
مسلمين جهان نيز هميشه براي قبور بزرگان خود ارج قائل بوده و هستند و به زيــارت آنهــا رفته و مي‌رونــد، تنها گروه كوچــك وهّابيــون هستنــد كه بــا آن مخالفــت مي‌كننــد و در واقــع مدّعــي تمـام مسلميــن دنيا مي‌باشنــد.
احترام به قبور بزرگان (55)
البتّه بعضي از علماي معروف وهّابي نيز تصريح كرده‌اند كه زيارت قبر پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مستحب است، ولي به نيّت زيارت نبايد «شَدّ رِحال» كرد، يعني به قصد زيارت مسجدالنّبي و عبادت در آن يا انجام عمره به مدينه بيايند، در ضمــن قبر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را نيز زيـارت كنند و به قصــد زيارت بــار سفر نبندنـد !
«بن باز» فقيه معروف وهّابي كه چندي پيش درگذشت طبق گفته جريده «الجزيره» مي‌گفت: «كسي كه مسجد پيامبر را زيارت كند مستحب است در روضه پيامبر دو ركعت نماز بگذارد، سپس بر پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله سلام بگويد و نيز مستحب‌است به‌قبرستان بقيع‌برود و به‌شهداي مدفون درآن سلام‌بگويد». (1)
فقهاي چهارگانه اهل سنّت ـ طبق نقل «اَ لْفِقْهُ عَلَي الْمَذاهِبُ الْاَرْبَعَه» ـ زيارت قبر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را بدون اين قيود و شروط مستحب مي‌دانستند، در اين كتاب چنين
1- جريدةُ الجزيره، شماره 6826 (22 ذي‌القعدة 1411) .
(56) شيعه‌شناسي
مي‌خوانيــم: «زيــارت قبر پيامبــر از بالاتريــن مستحبّات اســت و در مــورد آن احاديث متعدّدي وارد شده است». سپــس به نقل شــش حديـث مي‌پردازد. (1)
اين گروه از وهّابيون به طور كلّــي در سه نقطــه با ديگر مسلمانان جهان درگيـــر بـوده و مخالفـــت دارنــــد :
1 ـ بنـــــــــاي قبـــــــــــور.
2 ـ شدّ رحال براي زيارت قبور.
3 ـ زيـــارت زنـــان از قبــور.
آنها به بعضي از روايات در هر سه موضوع تمسّك جسته‌اند كه يا سند درستي ندارد يا دلالت آن مردود است.
1- اَلْفِقْهُ عَلَي‌الْمَذاهِبِ‌الاَْرْبَعَةِ،جلد 1، صفحه 590 .
احترام به قبور بزرگان (57)
به نظر مي‌رسد انگيزه ديگري براي اين حركت نادرست دارند، آنها گرفتار وسوسه در مسأله توحيد و شركند و شايد چنين مي‌پندارند زيارت قبور به مفهــوم پرستش آنهاســت و لابد همــه مسلميـن غير از آنها مشرك و ملحدند!!

آيا زيارت قبور معصومين و بزرگان شرك است ؟

گــاه ناآگاهان، به زوّار قبــور ائمّه دين، برچسب «شرك» مي‌زنند، به يقين اگــر مفهوم زيــارت و محتــواي زيــارت نامه‌هــا را مي‌دانستنــد، از ايــن سخـن شرمنـده مي‌شدنـد.
هيچ آدم عاقلي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يا امامان عليهم‌السلام را پرستش نمي‌كند، اصلاً به فكر كسي چنين مطلبي خطور نمي‌كند، و همه مؤمنان آگاه براي اداي احترام و طلب شفاعت به زيارت مي‌روند.
اغلــب قبــل از خوانــدن زيــارت نامه‌ها يكصدبــار «اللّه اكبر» مي‌گوييــم و
(58) شيعه‌شناسي
به اين ترتيب صدبــار بر توحيــد تأكيــد مي‌كنيــم و هــرگونــه شائبــه شــرك را از خــــود دور مي‌ســـازيـــم.
در زيارتنامه معروف «امين‌اللّه» در برابر قبور امامان مي‌گوييم: «أشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي اللّه‌ِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ حَتَّي دَعَاكَ اللّه‌ُ إِلَي جِوَارِهِ» ؛ ما گواهي مي‌دهيم تو در راه خدا جهاد كردي و حقّ جهاد را انجام دادي، به كتاب خدا عمل نمودي و از سنّت پيامبر پيروي نمودي، تا زماني كه خداوند تو را از اين جهان به جوار رحمتش فرا خواند.
آيــا توحيــد از اين بالاتــر مي‌شـــود.
در زيــارت معــروف جامعـــه خطـــاب بــه آن بزرگـواران مي‌گـــوييـــم:
«إلَي اللّه‌ِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسِلِّمُونَ وَ بِاَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إلَي سَبِيلِهِ تَرْشُدُونَ» ؛ (در اين شش جمله تمام ضميرها به خداوند بزرگ
احترام به قبور بزرگان (59)
بــازمي‌گردد، زائــران مي‌گوينــد:) شما امامــان به سوي خدا دعوت مي‌كنيد و بــه او دلالــت مي‌كنيــد و به او ايمــان داريــد و تسليــم او هستيــد و مــردم را به ســوي راه او ارشــاد مي‌نماييــــد».
در ايــن زيارت نامه‌هــا همه‌جا سخــن از خــدا و دعــوت به توحيــد اســت، آيــا ايــن شــرك اســت يــا ايمـــان ؟
در جاي‌ديگر اين‌زيارتنامه‌مي‌گوييم:
«مُسْتَشْفِــعٌ إلَي اللّه‌ِ عَــزَّ وَ جَــلَّ بِكُــمْ» ؛ مــن بــه وسيلــه شمــا شفاعــت در پيشگــاه خــداونــد عــز و جــل را مي‌طلبــم. و اگــر بر فــرض ابهــامــي در بعضــي تعبيــرات زيــــارت‌هــا بــاشــد، بــا ايــــن محكمــــات بــه طــــور كامــل روشـــن مــي‌شــــود.
(60) شيعه‌شناسي

آيا شفاعــت خواستن، با مبانــي توحيد سازگار است؟

اشتباه مهم ديگري كه در اين جا براي وهّابي‌ها رخ داده اين است كه شفاعت طلبيدن از اولياء را در درگاه پروردگار، با شفاعت طلبيدن از بت‌ها ـ همان موجودات بي‌جان و بي‌عقل و شعور ـ مقايسه مي‌كنند !
حــال آن كه قرآن مجيــد بارها و بارها نشــان مي‌دهد كه پيغمبــران الهي در پيشگــاه خــدا براي گنهكــاران شفاعــت مي‌كـردنــد. بــه عنــوان نمونــه:
1 ـ برادران يوسف بعد از آگاهي از عظمت يوسف و اشتباهات خود، از پدر پيرشان يعقوب تقاضاي شفاعت كردند و او نيز به آنها قول مساعد داد: «قالُــوا ياَبانَا اسْتَغْفِرْلَنــا ذُنُوبَنا اِنّا كُنّــا خطِئينَ . قالَ سَــوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَكُمْ
احترام به قبور بزرگان (61)
رَبّــي اِنَّـهُ هُوَ الْغَفُــورُ الرَّحيــــمُ». (1)
آيــا يعقــوب پيامبــر مشـرك بود ؟
2 ـ قرآن گنهكاران را به توبه و شفاعت طلبيدن از پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله تشويق كرده و مي‌گويد: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّه‌َ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّه‌َ تَوَّابا رَحِيما» ؛ هرگاه آنها زماني كه به خويش (به واسطه گناه) ستم مي‌كردند، به سراغ تو مي‌آمدند و توبه مي‌كردند و رسول خدا نيز براي آنها استغفـار مي‌كرد، خدا را توبه‌پذيــر و مهربـان مي‌يافتنــد». (2)
1- 97 و 98 / يوسُف .
(62) شيعه‌شناسي
آيا اين سخن تشويق به شرك است ؟
3 ـ قرآن در مذمّت منافقان مي‌گويد: «وَ اِذا قيلَ لَهُمْ تَعـالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِروُنَ»؛ هنگامي كه به آنها گفته شود بياييد تا رسول خدا براي شما طلب آمرزش كند، سرهاي خود را (به عنــوان استهزا) تكان مي‌دهند و آنها را مي‌بيني كه از سخنان تو اعراض مي‌كنند و تكبّــر مي‌ورزنــد . (1) آيا قــرآن كفّــار و منافقــان را به شرك دعوت مي‌كند ؟

آيا شفاعت معصومين مخصوص زمان حيات آنهاست

بهانه‌جويان با مشاهده آيات فوق كه با صراحت قبول شفاعت پيامبران را نشان مي‌دهد و چاره‌اي جز قبول آن نيست، به بهانه ديگري دست زده و مي‌گويند: اين آيات مربوط به حال حيات آنهاست و نسبت به بعد از وفات دليلي نداريــم. به اين ترتيــب شاخه «شــرك» را رها كرده و به شاخه ديگري مي‌پرند.
1- 64 / نِساء .
2- 5 / منافقين .
احترام به قبور بزرگان (63)
ولي در اين جا اين سؤال مطرح مي‌شود كه مگر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با رحلتش تبديل به خاك و به كلّي نابود مي‌شود يا ـ همان‌گونه كه بعضي از علماي وهّابي در حضور ما اقرار كردند ـ حيات برزخي دارد ؟
اگر ندارد، اوّلاً: آيا مقام پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از مقام شهدا كه درباره آنها «بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (1) آمده، پايين‌تر است ؟
ثـانيـا: آيــا در تشهّــد نمــــاز كــــه بــر آن حضــرت ســلام مي‌فرستيم و همــــــه مسلمــانــان «اَلسَّـــلامُ عَلَيْــــكَ أيُّهَــا النَّبِــيّ...» مي‌گــوينــد ، بــه يــك مـوجود خيالــي سلام مي‌كننــد ؟
ثالثا: آيا شما معتقد نيستيد كه در مسجد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و كنار قبر مطهّر آن
1- 169 / آل‌عمران .
(64) شيعه‌شناسي
حضرت بايد آهسته صحبت كرد، زيرا قرآن مي‌گويد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لاتَرْفَعوُا اَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ‌النَّبِيِّ...»(1) و اين‌آيه را تابلو كرده كنار قبر پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آويزان نموده‌ايد ؟
ايــن سخنـــان ضـــــدّ و نقيــــــض را چگــونــــــه قبــــــول كنيـــــم !
رابعا: مرگ نه تنها پايــان زندگي نيســت، بلكه تولّــد ثانوي و گسترش حيــات است، «وَ النَّاسُ نِيَــامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبِهُوا» ؛ مردم خوابند هنگامي كه مردنــد بيدار مي‌شوند». (2)
خامسا: در حديث معروفي كه در منابع معتبر اهل سنّت آمده مي‌خوانيم كه «عبداللّه بن عمــر» از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقل مي‌كند كه فرمود: «مَنْ زَارَ قَبْرِي وَجَبَتْ لَهُ شَفَاعَتِي» ؛ كســي كه قبر مرا زيــارت كند شفاعــت من بر او حتمـي است. (1)
1- 2 / حجرات .
2- عوالي‌اللئالي، جلد 4، صفحه 73 .
احترام به قبور بزرگان (65)
در حديث ديگري از همان راوي از پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آمده است: «مَنْ زَارَنِي بَعْدَ مَوْتِي فَكَأَنَّمَا زَارَنِي في حَيَاتِي» ؛ هر كس مرا بعد از رحلتم زيارت كند مثل ايــن است كه در حياتــم مرا زيارت كرده باشد. (2)
بنابراين، فرضيّـه تفاوت زمان حيات و ممات، يك پنــدار واهــي بيش نيست.
ضمناازاطلاق‌اين‌احاديث‌به‌خوبي‌استفاده‌مي‌شود«شَدِّ رِحال»و حركت‌به‌قصد
1- دارقطنــي محــدّث معــروف، اين حديــث را در كتاب «سنــن» خود آورده اســت. (جلد 2، صفحــه 278) جالــب ايــن كــه مرحــوم علامــه امينــي آن را از 41 كتــاب معــروف اهــل سنّــت نقـــل كـــــرده اســت! (الغــديـــر، جلـــــد 5، صفحــــه 93) .
2- همــان مدرك، علاّمه اميني آن را از 13 كتاب نقل كرده است .
(66) شيعه‌شناسي
زيارت‌قبر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در مدينه هيچ‌اشكالي ندارد.

زنان و زيارت قبور

زنان به خاطر عواطف رقيق‌تري كه دارند، نياز بيشتري به زيارت قبور عزيزان خود پيدا مي‌كنند تا تسلّي خاطر يابند، و تجربه نشان داده كه نسبت به زيارت قبــور اولياءاللّه نيــز علاقه بيشتري دارند.
امّــا متأسّفانــه گروه وهّابيان افراطي، به خاطــر حديث مشكوكــي، زنــان را بــه شــدّت از زيارت اين قبــور بازمي‌دارنـــد.
دليل آنها حديث معروفي است كه به پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نسبت مي‌دهند كه فرمــود: «لَعَنَ اللّه‌ُ زَائِرَاتِ القُبُورِ» ؛ خداونـد زنان زيارت‌كننده قبرها را لعنت كند.
احترام به قبور بزرگان (67)
جمعــي از دانشمنـدان اهـل سنّـت مـاننـد تِرْمِذي (1) مي‌گويد: اين حديث مربوط به زماني است كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از آن نهـي كـرده بـود، ولي بعدا اين حكم نســـخ شــــد و فــرمـــود...
بعضــي ديگر از علماي آنها گفته‌اند، اين مربوط به زناني است كه وقت زيادي را صرف زيــارت قبور مي‌كردنــد و حقوق شوهرانشان از ميان مي‌رفت.
ايــن بـــرادران هــر چــــه را انكــار كننـــد، فعــل عــايشــه را كه قبــر پيــامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و خليفــه اوّل و دوّم را در خـــانــه خــود جــاي داده بــود، نمي‌تــواننــد انكــار كننــــد.
1- سنن تِرمِذي، جلد 3، صفحه 371 .
(68) شيعه‌شناسي

آثار مثبت زيارت قبور بزرگان

ما به تجربه دريافته‌ايم، ميليون‌ها نفري كه هر سال به زيارت قبور پاك ائمّه دين مي‌روند يا قبور شهداي راه حق را زيارت مي‌كنند، با روحيّه‌اي بهتر، و صفا و نورانيّت بيشتر و قلبي پاك‌تر، از كنار قبور آنان بازمي‌گردند، و آثار اين امر در آنـان مدّت‌هــا نمايــان است.
و هنگامي كه آنها را به شفاعت بر درگاه خدا، براي آمرزش گناهان و حلّ مشكلات ديني و دنيوي خود مي‌طلبند، ناگزيرند براي برقرار ساختن رابطه معنوي با آنان، تا آن جا كه در توان دارند از گناهان فاصله بگيرند و به سراغ نيكـــي و پــاكــي بـــرونــد.
اضافه بر اين توجّه و توسّل به آنان و طلب شفاعت از آنان بر درگاه خدا، آنها را در برابر مشكــلات پرتوان مي‌سازد، مانع يأس و نااميدي مي‌شود و از دردها
احترام به قبور بزرگان (69)
و آلام روحــي و جسمــي آنهــا مي‌كـاهــد و آثــار و بركــات فراوانــي ديگــر.
چــرا ما، با برداشــت غلط از مسألــه زيارت و شفاعــت و توسّــل، مردم را از اين همــه بركات معنــوي و روحي و جسمــي محروم مي‌سازيــم؟ كــدام عقــل اجــازه چنيــن امـري مي‌دهد ؟

آيا بوسيدن قبور بزرگان شرك است ؟

وهّابيون مي‌گويند: كساني كه به زيارت قبور بزرگان مي‌روند از قبور آنان تبرّك مي‌جويند و گاه قبر يا ضريح را مي‌بوسند و اين بوي شرك مي‌دهد، و به همين جهت زائران خانه خدا ديده‌اند كه مأموران غلاظ و شداد، در كنار قبر مطهّر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از هر طرف ايستاده‌اند و مردم را از نزديك شدن به شبكه‌ها و پنجره‌هاي مشرف بر قبر مطهّر مانع مي‌شوند، و گاه اين مطلب را به «ابن تيميّه» و «محمّدبن عبدالوهّاب» نسبت مي‌دهند.
(70) شيعه‌شناسي
به يقين اگر اين دو نفر كه بنيانگزار مكتب وهّابيّت هستند در زمان پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بودند و با چشم خود مي‌ديدند كه در جريان صلح حديبيّه يا فتح مكّه هنگامي كه آن حضرت مشغول وضو گرفتن بود، اصحاب و ياران بر يكديگر سبقت مي‌گرفتند كه آب وضوي او را بربايند و قطره‌اي از آن بر زمين نيفتد، (1) اگر به زبان بر آن حضرت خرده نمي‌گرفتند، در دل ايراد مي‌كردند و مي‌گفتند: ايــن در شــأن پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و ياران او نيسـت و اين كار بـوي شــرك مي‌دهــد !
و يا اگر بعد از رحلت رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در مدينه بودند و با چشم خود مي‌ديدند كه ابوايّوب انصاري، نخستين ميزبان آن حضرت، صورت بر روي قبر آن
1- اين مسأله در طول زندگي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بارها اتفاق افتاد (رجوع شود به صحيح مسلم، جلد 4، صفحه 1943، و كَنْزُالْعُمّال، جلد 16، صفحه 249) .
احترام به قبور بزرگان (71)
حضــرت گذارده و تبــرّك مي‌جويد (1) و يا بلال مؤذن پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در كنار قبر آن حضرت نشسته و گريه سر داده و صــورت بر آن قبــر مي‌مالــد، (2) وهّابي‌ها يقه بــلال و ابو ايّــوب را گرفتــه و آنها را به كنــاري پرتاب مي‌كردند كه ايــن كــار شــرك اســت، همان‌كــاري كه الان پيــروان اين مكتــب با زائــران قبــر رسول خـــدا مي‌كنند.
در حالــي كه تبرّك جستن، كمتريــن ارتباطي به پرستش ندارد، بلكه مفهومش نوعي «احترام توأم با ادب» است، به اين اميــد كه خدايي كه رسول صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را فرستــاده به خاطــر اين احتــرام، بركاتـش را بر زيارت كننده نــازل گرداند.
1- مستدرك الصحيحين، جلد 4، صفحه 560 .
2- تاريخ ابن‌عساكــر، جلد 7، صفحـــه 137 .
(72) شيعه‌شناسي

نكــاح موقـت

ضرورت‌ها و نيازها

بسياري از مردم ـ به ويژه جوانان ـ به ازدواج دائم دسترسي ندارند، زيرا ازدواج دائم به طور معمول نياز به مقدّمات و هزينه‌ها و قبول مسئوليّت‌هاي مختلفــي دارد كه آمادگــي آن براي گروهـي حاصل نيســت، به عنــوان مثــال:
1 ـ بسيــاري از جوانان در دوران تحصيــل ـ به خصــوص در عصر ما كه زمان تحصيــل طولاني شده ـ قادر به ازدواج دائم نيستند، زيرا نه شغلي دارنــد، نه مسكــن مناسبــي و نه هزينه‌هــاي ديگر و هر قــدر بخواهنــد مراســم خــود را ســاده بــرگــزار كننــد، بــاز وسايــل لازم فراهــم نيســت.
2 ـ افرادي هستند كه متأهّل مي‌باشند، ولي در سفرهاي خارج كه گاهي به طول مي‌انجامد، گرفتار محروميّت شديد جنسي مي‌شوند، نه همسران خود را
نكاح موقّت (73)
مي‌تواننـد با خود ببرنــد و نه قــدرت ازدواج مجــدّد دائــم در آن ديــار دارنــد.
3 ـ كسانــي هستنــد كه همســران آنها گرفتــار بيماري‌هــاي مختلــف و مشكلات ديگري مي‌باشند و توان رفع نيــاز جنســي همسـران خود را ندارند.
4 ـ سربازاني هستند كه به مأموريّت‌هاي طولاني، براي حفظ مرزها و مانند آن مي‌روند و از خانواده‌هاي خود دورند و گرفتار مشكل جنسي هستند و چنــان خواهيم ديــد در عصر پيغمبــر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله همين مشكــل براي بسيــاري از سربــازان اســلام پيش آمــد و همــان سبــب تشريــع ازدواج موقّــت شــد.
5 ـ گاه در دوران بارداري و شرايط خاصّ آن، مرد مجبور است با همسر باردارش روابط جنسي نداشته باشد و چه بسا جوان است و گرفتار مشكل محروميّت .
اين گونــه ضرورت‌هاي اجتماعي و مشكــلات، هميشه بــوده و خواهد بود، و مخصــوص عصــر پيغمبــر اكــرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نبــوده اســت، بلكــه در عصــر مــا بــا توجّـه بـه عوامــل مختلــف تحريــك، بسيــار شديدتــر شــده اســت.
(74) شيعه‌شناسي
در اين گونــه مواقع افراد بر ســر دو راهي قرار دارند: آلودگي به فحشا (اَلْعَياذُ بِاللّه) يا استفاده از نوعي ازدواج ســاده و موقّــت كه مشكــلات ازدواج دائــم در آن نيســت و بــه طــور موقّــت پاسخگــوي نيازهاي جنسي مي‌باشد.
پيشنهــاد پارسايي و چشم پوشي از هر دو، پيشنهــاد خوبي اســت، ولي بـراي بسيــاري قابل عمــل نيست و حدّاقــل براي عــدّه‌اي جنبــه خيالــي دارد.

ازدواج مِسيار !

جالب اين كه حتّي منكران‌ازدواج‌موقّت (يعني‌غالب‌برادران‌سنّت)هنگامي تحت فشار جوانان و اقشار ديگر محروم قرار گرفته‌اند، تدريجا به نوعي ازدواج ـ شبيه ازدواج موقّت ـ تن در داده‌اند و آن را «ازدواج مِسيار» مي‌نامند، هر چند نام آن را
نكاح موقّت (75)
ازدواج موقّت نمي‌گذارند، ولي در عمل هيچ تفاوتي با ازدواج موقّت ندارد ؛ به اين ترتيب كه اجازه مي‌دهند فرد نيازمند به ازدواج، با زني ازدواج دائم كند در حالي كه قصد دارد بعد از مدّت كوتاهي او را طلاق دهد و با او شرط مي‌كند كه نه حقّ نفقه داشته باشد و نه شب خوابي و نه ارث! يعني دقيقا شبيه ازدواج موقّت، با اين تفاوت كه در اين جا با طلاق از هم جدا مي‌شوند و در ازدواج موقّت با بخشيدن باقيمانده مدّت يا سرآمدن مدّت و هر دو از آغاز زمان محدودي را در نظر دارند.
آنها كه ازدواج موقّت را انكار مي‌كنند، ولي به «نكاح مِسيار» روي مي‌آورند، در واقع اسمش را نمي‌آورند ولي خودش را مي‌آوردند !
آري «ضرورت‌ها» سرانجام انسان را وادار به پذيرش «واقعيّت‌ها» مي‌كند، هرچند نام آن را بر زبان نياورد. و به همين جهت در روايات اهل‌بيت عليهم‌السلام آمده كه
(76) شيعه‌شناسي
«اگر باازدواج موقّت‌اسلامي مخالفت‌نكرده بودند، هيچ كس آلوده زنا نمي‌شد». (1)

ازدواج موقّت چيست ؟

ازدواج موقّــت در غالــب شـرايـط و احكــام همچــون ازدواج دائــم اســت:
1 ـ زن و شوهر بايد با كمال رضايت و اختيار، بدون اجبار يكديگر را به همســري انتخاب كنند
1- امــام صــادق عليه‌السلام مي‌فــرمــايــد: «لَوْلا مــا نَهــي عَنْهــا عُمَــرُ مــا زَنــي إِلاّ شَقِــيٌّ» (وسائل الشيعــه، جلد 14، صفحه 440، حديث 24). در كتاب اهل سنّت نيز اين حديث به طور گسترده آمده است. قالَ عَلِــيُّ عليه‌السلام : «لَوْلا اَنْ عُمَــرُ نَهي عَنِ الْمُتْعَــةِ ما زَني اِلاّ شَقِــيٌّ» (تفسيــر طبــري، جلد 5، صفحــه 119 ؛ تفسير درالمنثــور، جلد 2، صفحــه 140 و تفسيــر قرطبـي، جلد 5، صفحه 130) .
نكاح موقّت (77)
2 ـ صيغه عقد با لفظ «نكاح» و «ازدواج» يا لفظ «مُتْعَه» بايد جاري شود و الفاظ ديگــر كارسـاز نيست.
3 ـ اگر زوجه باكره است اجازه ولي لازم است و در غير باكره لازم نيست.
4 ـ مدّت عقد و مهريّه بايد دقيقا تعيين شود و اگر ذكر مدّت فراموش شود، به فتواي بسياري از فقها تبديل به عقد دائم خواهد شد (و اين خود دليل بر آن است كه ماهيّت هر دو نوع از نكاح يكي است و تنها فرق در ذكر مدّت و عدم ذكر آن اســـت)، (دقّت فرماييــد).
5 ـ پايان‌مدّت به‌منزله طلاق‌است و بلافاصله زن بايد عدّه نگه دارد، (هرگاه آميزش صورت گرفته باشد).
6 ـ عــدّه عقد دائم سه بار عــادت ماهيانه ديــدن است كه با ديــدن مرحله سوّم عــدّه تمام مي‌شــود، ولي عــدّه عقد موقّــت دوبار بيشتــر نيسـت.
7 ـ فرزندان متولّد شده از عقد موقّت فرزنداني مشروع هستند و تمام احكام فرزند متولّد از عقد دائم را ـ بدون استثناء ـ دارند و از پدر و مادر و برادران و ساير بستگان ارث مي‌برند، و هيچ تفاوتي در ساير حقوق ميان اين دو گروه از فرزندان نيست.
(78) شيعه‌شناسي
فرزنــدان عقد موقّت، بايد تحــت تكفّل پــدر و مــادر باشنــد و نفقــه و تمــام هزينه‌هــاي آنها ـ هماننــد فرزنــدان عقـد دائـم ـ بايــد پرداختــه شــود.
شايــد بعضي از شنيدن اين سخنــان در شگفتــي فرو روند، آنهــا حق دارنــد، زيرا ذهنيّت نادرســت و كاملاً عوامانــه‌اي درباره عقــد موقّــت دارنــد و شايــد آن را يك ازدواج قــاچــاق و نيــم بنــد و خــارج از محــدوده قوانيــن و در يــك كلمــه شبيــه زنــا مي‌پنـدارنـد در حالــي كــه ابــدا چنيــن نيســت.
آري تفاوت‌هايي در ميان عقد در مورد دو همسر (زوج و زوجه) وجود دارد. اصولاً تعهّدات آنها در برابر يكديگر بسيار كمتر از عقد دائم است، زيرا منظور از ازدواج موقّت سهولـت امر و نبــودن مقرّرات دســت و پاگيــر بــوده، از جملــه:
نكاح موقّت (79)
1 ـ زن در عقــد موقّت نفقــه و ارث نــدارد، ولي جمعــي از فقهــا گفته‌انـد اين در صورتــي است كه شــرط نفقه و ارث نكننــد و اگــر شــرط كننــد بايــد بـــر طبــق آن عمــل شــــود.
2 ـ زن در عقد موقّت آزاد است كه كاري در خارج خانه براي خود انتخاب كند و اجازه همسر براي او شرط نيست مادام كه مزاحمِ حقّ شوهر نباشد، ولي در عقد دائم بدون توافق ايـن امر جايز نيست.
3 ـ بــر مــرد لازم نيســت شـب‌هـا نــزد همســر موقّــت خــود باشــد.

ازدواج موقّت در كتاب و سنّت و اجماع امّت

در كتاب اللّه ازدواج موقّت به عنوان «متعه» در آيه 24 سوره نساء آمده است، مي‌فرمايد: «فَمَااسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَاتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ فَريضَةً»؛ زناني را كه متعه مي‌كنيد بايد مهــر آنها را بپردازيــد.
(80) شيعه‌شناسي
نكته مهم اين جاست كه در روايات زيادي از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقل شده، تعبير به متعه به معناي ازدواج موقّت است.
قرطبــي مفسّــر اهــل سنّت در تفسيــر خود مي‌گويـد: منظــور از اين آيــه به عقيـده جمهور همان نكاح موقــت است كه در صــدر اسـلام بــوده اســت. (1)
سيوطي در تفسير درالمنثور و ابوحيان و ابن‌كثير و ثعالبي نيز در تفاسير خــود به اين معنــا اشــاره كرده‌اند.
اين مسأله ميان تمام علماي اسلام ـ اعمّ از شيعه و اهل سنّت ـ مسلّم است كه ازدواج موقّت در عصر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله وجود داشته، ولي گروه زيادي از فقهاي تسنّن معتقدند كه اين حكم بعدا نسخ شده است.
1- تفسيــر قُــرْطُبــــي، جلـــد 5، صفحـــه 120 و فتـــحُ الغــديـــــر، جلـــــد 1، صفحـــــه 449 .
نكاح موقّت (81)

چــه كســي مُتعــه را تحريــم كـــرد؟

چــه كســي مُتعــه را تحريــم كـــرد؟

در صحيح مسلم كه از معتبرترين كتب حديث نزد برادران اهل سنّت است، مي‌خوانيم: «ابن ابي نضرة» مي‌گويد: نزد جابربن عبداللّه انصاري بودم، گفت: ابن عبّاس و ابن زبير با هم در مسأله متعه زنان و متعه حج (حج تمتّع كه ميان عمره و حج فاصله باشد)، اختلاف دارند (تو چه مي‌گويي؟) گفت: ما هر دو را در زمان رسول خــدا انجـام داديم تا عمر از آن دو نهــي كرد، و ما خــودداري كرديــم!(1)
متن حديث چنين است: «مُتْعَتانِ كانَتا مَشْروعَتَيْنِ في عَهْدِ رَسولِ اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و أنا أَنْهي عَنْهُما مُتْعَــةُ الْحَجِّ وَ مُتْعَــةُ النِّساءِ»؛ دو نوع متعــه در عصر
1- صحيـــــح مسلـــم، جلـــــد 4، صفحــــــه 59، حـــديــــــث 3307، دارالفكـــــر بيــــروت .
(82) شيعه‌شناسي
رســول‌خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مشروع و جايز بــود ولي من از آنهــا نهي مي‌كنــم: حــج بــه دو صــورت تمتّــع و ازدواج مــوقّــت.
و در بعضــي از طــــرق حــديــــث آمــده اســت: «وَ اُعــاقِــبُ عَلَيْهِمــا» ؛ و مجــــــازات بــــر آن مـــي‌كنـــــــــم .
منظــور از متعــه حــج آن است كه نخســت عمره را بجــا آورده و از احــرام خارج شوند و بعـــد از مدتي كوتـاه يا طولاني مجدّدا احرام به حج ببندند.
اين حديث از احاديث مشهور است كه با مختصر تفاوتي از عمر نقل شده كه در بالاي منبر در حضور مردم بيان كرد كه ذيلاً به هفت منبع از منابع حديث، فقه و تفسيــر اهــل سنّـــت اشــاره مي‌كنيــم:
1 ـ مسند احمد، جلد 3، صفحه 325.
2 ـ سنن بيهقي، جلد 7، صفحه 206.
نكاح موقّت (83)
3 ـ المبسوط سرخســي، جلد 4، صفحـــه 27 .
4 ـ المغني ابن قدامـه ، جلـــد 7، صفحــه 571 .
5 ـ محلــي ابـن حــزم، جلــد 7، صفحــه 107 .
6 ـ كنــزالعمّــال، جلـــــد 16، صفحــــه 521 .
7 ـ تفسير كبير فخر رازي، جلد 10، صفحه 52 .
اين حديث پرده از روي مسائل متعدّدي برمي‌دارد :

الف) حليّــــت متعــــــه در دوران خليفـــــــه اوّل

متعه (ازدواج موقّت) در تمام دوران حيات پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله حتّي در دوران خليفه اوّل مبــاح بوده و خليفــه دوّم از آن نهــي كرده است !

ب) اجتهـــــــاد در مقـــابـــــــــل نــــــــصّ

خليفه به خود اجازه مي‌داد كه در برابر نصّ صريح پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله
(84) شيعه‌شناسي
قانونگزار كند، حال آن كه قرآن مي‌گويد: «وَ ما اتيكُمُ الرَّسُولُ فَخُذوُهُ وَ ما نَهيكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» ؛ آنچه را پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله براي شما آورده بگيريد و آنچه را نهي كرده خــــودداري كنيـــد. (1)
آيا كســي جــز پيغمبــر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله حقّ تصرّف در احكــام الهــي را دارد؟ آيــا كســي مي‌توانــد بگويــد رسـول خــدا چنيــن كرد و من چنيــن مي‌كنــم ؟
آيــا اجتهاد مقابــل نصّ صريح پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كه برگرفتــه از كــلام خــدا اســـت، جايــز اســت ؟
حقيقت اين است كه كنار گذاشتن دستور رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با اين صراحت واقعـا حيرت‌انگيز است.
1- 7 / حشـــــــــــــــــــر .
نكاح موقّت (85)
اضافه بر اين اگر براي اجتهاد در مقابل نصّ گشود شود، چه دليلي دارد كه ديگران دست به چنين كاري نزنند؟ آيا اجتهاد مخصوص يك نفر بوده و ديگران مجتهد نيستند؟ اين مسأله بسيار مهمّي است، زيرا با گشوده شدن باب اجتهاد در برابر نصّ، چيزي از احكام الهي مصونيّت پيدا نمي‌كند، و هرج و مرج غريبي در احكــام جاودانه اســلام پديد مي‌آيد و در واقــع كلّ احكام اسلام به خطر مي‌افتد.

ج) علت مخـالفت عمر

چرا عمر با اين دو دستور به مخالفت برخاست؟ در مورد حجّ تمتّع تصوّرش اين بود، مسلماناني كه به حج مي‌آيند بايد حج و عمره را تمام كنند و از احرام به درآيند، و بعد مثلاً با همسران خود آميزش كنند، و اين كه عمره تمتع را بجاآورند و چنــد روزي از احــرام به درآينــد و آزاد باشنــد، اين كار خوبي نيست و با روح حــج نمي‌سازد !
(86) شيعه‌شناسي
در حالي كه اين پندار نادرستي است، چون حجّ و عمره دو برنامه جداگانه است كه ممكن است حتّي بيش از يك ماه ميان آنها فاصله شود، مسلمانان در شوّال يا ذي‌القعده به مكّه مشرّف مي‌شوند و عمره را بجا مي‌آورند و تا روز هشتم‌ذي‌الحجّه آزادمي‌باشند و سپس‌براي‌مراسم حج‌محرم‌مي‌شوندوبه عرفات مي‌روند. اين چه ايــرادي دارد كه او نسبــت به آن از خود حسّاسيّـت نشان دارد.
و اما در مورد متعه و ازدواج موقّت، به پندار بعضي تصوّر او بر اين بود كه اگر عقد موقّت جايز شود، شناختن نكاح از زنا مشكل مي‌شود، چرا كه هر مردي را با زني ديديم، ممكن است ادّعا كنند كه ما ازدواج موقّت داريم! و زنا گسترش پيدا مي‌كند.
اين پندار از پندار اوّل سست‌تر است، چرا كه به عكس، ممنوع كردن عقد متعه موجب گسترش زنا و بي‌عفّتي است، زيرا همان‌گونه كه پيش از اين هم اشاره شد،
نكاح موقّت (87)
بسيارند جواناني كه قادر بر ازدواج دائم نيستند يا كساني كه از همسران خود دورند و بر سر دوراهي ازدواج موقّت و زنا قرار دارند. بديهي است جلوگيري از ازدواج موقّتــي كه با برنامه‌ريزي صحيحي انجام مي‌شود، آنها را در وادي پرگناه‌و آلوده‌زنا و بي‌عفّتي‌مي‌افكند.
و بــه همين جهــت در حديــث معروفــي از علــي عليه‌السلام نقــل شــده اســت كــه «اگــر عمــر از متعــه نهــــي نكــرده بــود، هيــچ فــــردي جــز بي‌بنــد و بــاران آلــوده زنــــا نمــي‌شــــد» ؛ (لَــوْ لاَ أنّ عُمَــر نَهَــي النَّــــاسَ عَــــنِ الْمُتْعَـةِ مَا زَنَي إِلاّ شَقِي) .(1)
1- تفسير كبير فخر رازي، جلد 10، صفحه 50 .
(88) شيعه‌شناسي

سجـــده بـــر زميـــن

سجـــده بـــر زميـــن

حديث مشهوري است كه مي‌گويد هيچ كار انسان براي شيطان ناراحت‌كننده‌تر از سجده نيست، و در حديث ديگري مي‌خوانيم: «پيغمبراكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به يكي از يــاران خود فرمود: اگر مي‌خواهــي در قيامت با من محشور شوي بــراي خداونــد قهّار سجده‌هــاي طولانــي بجــاآور» ؛ «وَ إِذَا أرَدْتَ أنْ يَحْشُــرَكَ اللّه‌ُ مَعِي يَوْمَ الْقِيَامَــةِ فَأطِلِ السُّجُــودَ بَيْنَ يَدَيِ اللّه‌ِ الوَاحِدِ الْقَهّارِ».(1)

سجده براي غير خدا جايز نيست

ما معتقديم سجده براي غير ذات پاك خداوند واحد يكتا جايز نيست، زيرا سجده نهايت‌خضوع‌ومصداق بارز پرستش است و عبوديّت مخصوص خداست.
1- سفينــــة البحــار، مــــاده سجـــود .
سجده بر زمين (89)
تعبير «وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ»(1) با توجه به مقدّم شدن «للّه» در جمله مزبور، آيه دلالت بر حصر دارد يعني همه و همه در آسمان و زمين فقط براي خدا سجده مي‌كنند !
همچنين جمله «لَهُ يَسْجُدُونَ» در آيه 206 اعراف نشان ديگري از انحصار سجــده براي خداســــت.
اصولاً سجده آخرين درجه خضوع است و آن مخصوص خدا است و اگر براي شخص يا چيز ديگري سجده كنيم او را همسان و هم شأن خدا قرار داده‌ايم و اين كار درست نيســت.
اما سجده فرشتگان براي آدم كه در چندين آيه از قرآن آمده، ـ همان‌گونه كه
1- 15 / رعـــــــــــــــــــد .
(90) شيعه‌شناسي
مفسّران گفته‌اند ـ يا سجده به معناي احترام و تعظيم و تكريم آدم بوده، نه سجده به معناي پرستش.
يــا اين كه سجده چــون به فرمان خــدا بوده در واقــع عبوديّــت پروردگــار بــوده اســت و يــا ايــن كه سجده شكــر براي خــدا بــوده اســت.
و سجــده يعقوب و همســر و فرزندانــش براي يوســف كه در قــرآن آمــده است: «وَ خَـرُّوا لَهُ‌سُجَّدا» ؛ همگــي در برابر او به سجــده افتادنــد. (1) نيــز همــان سجده شكر براي پروردگار متعال يا به معناي نوعي احترام و تكريـم بوده است.
1- 100 / يوســــف .
سجده بر زمين (91)

بر چه چيز بايد سجده كرد ؟

پيــروان مكتــب اهــل بيت عليهم‌السلام متفّقــا بر ايــن عقيــده هستنــد كــه بر غيــر زميــن نمي‌توان سجده كرد، البتّه عقيــده دارند كه بر آنچــه از زمين مي‌رويد نيز مي‌تــوان سجده كرد، به شــرط آن كه خوردنـي و پوشيدني نباشد.
در حالي كه فقهاي اهل سنّت عموما معتقد به جواز سجده بر همه چيز هستند. البته گروهي از آنان سجده بر آستين لباس يا گوشه عمامه و مانند آن را استثناء كـرده و جايز ندانسته‌انــد.
براي اين كه روشن شود چرا شيعيان بر زمين سجده مي‌كنند، توجّه به اين حديث امام صادق عليه‌السلام كافي است: هِشام بن حَكَم كه از ياران دانشمند آن حضرت است سؤال كرد، بر چه چيز مي‌توان سجده كرد و بر چه چيز نمي‌توان سجده كرد؟ امام فرمود: «السُّجُودُ لاَ يَجُوزُ إِلاَّ عَلَي الاَْرْضِ أَوْ مَا أنْبَتَتِ الارْضُ إِلاّ مَا أُكِلَ
(92) شيعه‌شناسي
أوْ لُبِسَ» ؛ سجود جايز نيست مگر بر زمين يا چيزي كه از زمين مي‌رويد، مگر خوردني‌ها و پوشيدني‌ها.
هشــام مــي‌گــويــد: گفتــــم فـــدايـــت شـــوم حكمـــت آن چيســـــت ؟
فرمود: «لاَِنَّ السُّجُودَ هُوَ الْخُضُوعُ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلا يَنْبَغِي أنْ يَكُونَ عَلَي مَا يُؤْكَلُ وَ يُلْبَسُ لاَِنَّ أبْنَاءَ الدُّنْيَا عَبِيدُ مَا يَأْكُلُونَ وَ يَلْبَسُونَ وَ السَّاجِدُ فِي سُجُودِهِ فِي عِبَادَةِ اللّه‌ِ فَلا يَنْبَغِي أنْ يَضَعَ جَبْهَتَهُ فِي سُجُودِهِ عَلَي مَعْبُودِ أبْنَاءِ الدُّنْيَا الَّذِينَ اغْتَرُّوا بِغُرُورِهَا» ؛ زيرا سجود خضوع براي خداوند متعال است و سزاوار نيســت بر خوردني‌ها و پوشيدني‌ها سجده كرد، زيرا دنياپرستان بنده خوردني‌ها و پوشيدني‌ها مي‌باشند و كسي كه سجده مي‌كند در حال سجود مشغول عبــادت خداست. بنابرايــن سزاوار نيســت پيشانــي را در سجده‌اش بر چيزي بگذارد كه معبود دنياپرستاني است كه فريفته زرق و بـرق دنيا هستند.
سجده بر زمين (93)
سپس امام افزود: «وَ السُّجُودُ عَلَي الاَْرْضِ أَفْضَلَ لاَِنَّهُ أبْلَغُ لِلتَّوَاضُعِ وَ الْخُضُوعِ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» ؛ سجده بر زمين افضل است، چرا كه تواضع و خضوع در برابرخدا رابهتر نشان‌مي‌دهد. (1)

مـدارك مسـأله سجده بر زمين

مـدارك مسـأله سجده بر زمين

حال به سراغ مدارك اين مسأله مي‌رويم و نخست از كلام رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله شــــــــروع مـــي‌كنيـــــــــم:

الف) حديث معروف نبوي در مورد سجده بر زمين

اين حديث را شيعه و اهل سنّت از پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقل كرده‌اند كه فرمود: «جُعِلَتْ لِيَ الاَْرْضُ مَسْجِدا وَ طَهُورا» ؛ زمين براي من محلّ سجده و طهارت
1- عِلَــلُ الشَّـرايـع، جلد 2، صفحه 341 .
(94) شيعه‌شناسي
(تيمّم) قرار داده شده‌است. (1)

ب) سيــــره پيامبــــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله

ازروايات‌متعدّدي‌استفاده‌مي‌شودكه‌پيامبراكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نيزبرزمين‌سجده‌مي‌كرد، نه بر فرش، لباس و مانند آن.
در حديثي از ابوهريره مي‌خوانيم كه مي‌گويد: «سَجَدَ رَسُولُ اللّه‌ِ في يَوْمِ مَطيرٍ حَتّي أِنّي لاََنْظُرُ إِلي أَثَرِ ذلِكَ في جَبْهَتِه وَ اِرْنَبَتِه» ؛ رسول خدا را در يك روز باراني ديدم كه برزمين سجده‌مي‌كرد و اثر آن بر پيشاني و بيني او نمايان بود .(2)
اگر سجده بر فرش و پارچه جايز بود، لزومي نداشت آن حضرت در روز
1- صحيــح بخاري، جلد 1، صفحــه 91 و سنن بيهقي، جلد 2، صفحه 433 (در كتب بسيار ديگري نيز ايــن حديــث نقــل شـــده اســـت) .
2- مجمع الزوائد، جلد 2، صفحه 126 .
سجده بر زمين (95)
بارانــي بر زميــن سجــده كند.
عايشه نيز مي‌گويد: «ما رَأَيْتُ رَسُولَ اللّه‌ِ مُتَقِيا وَجْهَهُ بِشَيْ‌ءٍ» ؛ من هرگز نديدم پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله (به هنگــام سجده) پيشانـي خود را به چيزي بپوشاند. (1)
در روايــت ديگري از مَيْمُونَــه (همسر ديگر رســول خــدا) آمــده اســت: «وَ رَسُولُ‌اللّه‌ِ يُصَلّي عَلَي الخُمْرَةِ فَيَسْجُدُ» ؛ پيامبر بر قطعه حصيري نماز مي‌خواند و سجــده‌مي‌كــرد. (2)
روايــات متعددي در منابــع معروف اهل سنّت آمده است كه پيامبر بر «خُمْرَة» نماز مي‌خوانــد (خُمْرَة حصيــر كوچك يا سجّــاده‌اي اســت كه از بـرگ درخــت نخــل مي‌بافتنـد).
1- مُصَنَّف‌ابن‌ابي‌شَيبَة، جلد1، صفحه397.
2- مُسْنَد احمد، جلد 6، صفحه 331 .
(96) شيعه‌شناسي

ج) سيره صحابه و تابعين

از موضوعــات جالب در اين بحث اين است كه دقّت در حالات صحابه و گروهــي كه بعــد از آنهــا روي كــار آمدنــد (و به نام تابعيــن معروفنــد) نشــان مي‌دهــد كه آنهـا هم بر زميــن سجــده مي‌كردنــد، به عنــوان نمونــه:
1 ـ جابربن عبداللّه انصاري مي‌گويد: «كُنْتُ اُصَلّي مَعَ‌النَّبِيَ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله الظُّهْرَ فَآخَذُ قَبْضَةً مِنَ الْحَصي فَاَجْعَلُها في كَفيّ ثُمَّ اُحَوِّلُها إِلَي الْكَفِّ الاُْخْري حَتّي تَبْرَدَ ثُمَّ اَضَعُها لِجَبيني حَتّي اَسْجُدَ عَلَيْها مِنْ شِدَّةِ الْحَرِّ» ؛ من با پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نماز ظهر مي‌خواندم، مقداري از سنگريزه‌ها را در يك كف دست مي‌گرفتم و آن را از اين دســت به آن دســت مي‌كردم تا خنك شود و بر آن سجده كنم، اين كار به‌خاطر شــدّت گرما بود. (1)
سجده بر زمين (97)
اين‌حديث‌به‌خوبي‌نشان‌مي‌دهدكه‌اصحاب‌پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مقيّدبودندبرزمين‌سجده كنند، حتّي براي موقع گرما چاره مي‌انديشيدند. اگر سجده بر زمين لازم نبود اين كار پر زحمت لزومي نداشت.
2 ـ انس بن مالك مي‌گويد: «كُنّا مَعَ رَسُولِ اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله في شِدَّةِ الْحَرِّ فَيَأْخُذُ أَحَدُنَا الْحَصْباءَ في يَدِهِ فَاِءذا بَرَدَ وَضَعَهُ وَ سَجَدَ عَلَيْهِ» ؛ ما در شدّت گرما در خدمــت رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بوديــم بعضي از ما سنگريــزه را در دستــش
1- مُسْنَـــــد احمــــــد، جلـــــد 3، صفحــــه 327 ؛ سنـــــن بَيهَقِـــيّ، جلـــد 1، صفحـــــه 439 .
(98) شيعه‌شناسي
مي‌گرفت تا خنــك شود سپس آن را بر زميـن مي‌نهاد و بر آن سجده مي‌كرد. (1)
اين تعبيــر نيز نشــان مي‌دهــد كه اين كــار در بين اصحاب رايج بوده است.
3 ـ در حــالات مســروق بــن اَجْــدَع از ياران ابن مسعود آمده است: «كانَ لا يُــرَخِّــصُ فِي السُّجُودِ عَلي غَيْرِ الاَْرْضِ حَتّي فِي السَّفينَةِ وَ كانَ يَحْمِلُ فِــي السَّفينَــةِ شَيْئــا يَسْجُــدُ عَلَيْــهِ» ؛ او اجــازه نمــي‌داد بر غيــر زميـــن سجده كنند، حتّي هنگامي‌كه به كشتي سوار مي‌شد، چيزي با خود به كشتي مي‌بــرد و بر آن سجـده مي‌كرد. (2)
4 ـ در نقل ديگري در كتاب فتح‌الباري (شرح صحيح بخاري) آمده است: «كانَ عُمَرُبْنُ عَبْدِالْعَزيزِ لايَكْتَفي بِالْخُمْرَةِ بَلْ‌يَضَعُ عَلَيْهَا التُّرابَ وَ يَسْجُدُ عَلَيْهِ» ؛
1- اَ لسُّنَنَ‌الكُـبْري، جلد2، صفحه106 .
2- طبقات ابن اَبي شَيبَة، جلد 1، صفحه 397 .
سجده بر زمين (99)
عمر بن عبدالعزيز قناعت به سجده بر حصير نمي‌كرد بلكه مقداري خاك بر آن مي‌گذارد و بر آن سجده مي‌كرد. (1)

جمع ميان دو نماز

جمع ميان دو نماز

علماي تشيّع ـ به پيروي از مكتب اهل بيت عليهم‌السلام ـ عموما اتّفاق نظر دارند كه انجــام نمــاز در ســه وقــت جايــز اســت هر چنــد افضل و برتر انجــام نماز در پنــج وقــت اسـت.
ولــي فقهاي اهل تسنّــن غالبا ـ جز عدّه كمي ـ انجام نماز را در پنج وقت واجب مي‌شمرند و بسياري از آنان، در سفـر يا در مواقع باراني كه آمد و رفت به مسجد براي نماز جماعت مشكل است نيز، جمع ميان دو نماز را جايز شمرده‌اند.

روايات جواز ميان دونماز از ديدگاه اهل سنّت

در منابع معروف مانند صحيح مسلم، بخاري، سُنَن تِرْمِذِي، مُوَطَّأ مالك، مُسْنَد احمد، سُنَن نِسائِيّ، مُصَنَّف عبدُالرَّزاق و كتب ديگر، كه همه از منابع مشهور و
1- فَتحُ الْبارِي، جلد 1، صفحه 410 .
(100) شيعه‌شناسي
شناخته‌شده اهل‌سنّت است، حدود سي‌روايت درباره‌جمع ميان نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشابدون‌سفر و مَطَر (باران) و خوف ضرر نقل شده است. اين روايات عمدتابه‌پنج‌راوي‌معروف‌برمي‌گردد:
1 ـ ابـــــــن عبّـــــــــــاس
2 ـ جابر بن عبــداللّه انصاري
3 ـ ابـــو اَيُّــوب انصــــاري
4 ـ عبـــــــداللّه بـــن عمـــر
5 ـ ابــــو هُــــــرَيْــــــــرَه
كــه بخشـــي از آنهــا ذيــلاً از نظــر خوانندگــان محتـــرم مـــي‌گـــذرد:
1 ـ ابوالزبير از سعيدبن‌جُبَيْرازابن‌عبّاس‌نقل‌مي‌كند: «صَلّيرَسُولُ‌اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله الظُّهْرَ وَ الْعَصَرَ جَميعا بِالْمَدينَةِ في غَيْرِ خَوْفٍ وَ لا سَفَرٍ» ؛ رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نماز ظهر و عصر را هر دو با هــم به جا آورد در حالــي كه نه ترسي بود و نه سفري.
جمع ميان دو نماز (101)
ابــو الزُبَيْر مي‌گويــد از سعيــد بــن جُبَيْر پرسيــدم چرا پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله چنيــن كـــاري را كــــــرد؟
سعيد گفت: من نيز همين سؤال را از ابن عبّاس پرسيدم، در جواب گفت: «أَرادَ أَنْ لا يُحْــرِجَ أَحَــدا مِنْ أُمَّتِه» ؛ مقصــود حضرت اين بــود كه هيــچ يك از امتّــش به زحمـت نيفتــد. (1)
2 ـ مالك امام معروف اهل سنّت در كتاب «مَوَطَّأ» بي آن كه سخني از «مدينه» به‌ميان‌آوردازابن‌عبّاس‌نقل‌مي‌كند: «صَلّي رَسُولُ‌اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ جَميعا وَالْمَغْرِبَ وَالْعِشاءَ جَميعا في غَيْرِ خَوْفٍ وَ لا سَفَرٍ» ؛ رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نماز ظهر و عصرراباهم و نمازمغرب و عشارا باهم بجاآورد،بي‌آن‌كه‌خوف(ازدشمن)
1- صحيح‌مسلم، جلد2، صفحه151 .
(102) شيعه‌شناسي
يا باران‌وجودداشته باشد. (1)
3 ـ ابوهُرَيْرَه نيز مي‌گويد: «جَمَعَ رَسُولُ اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بَيْنَ الصَّلوتَيْنِ فِي‌الْمَدينَةِ مِنْ غَيْــرِ خَــوْفٍ» ؛ رســول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ميــان دو نمــاز در مدينــه بدون ترس (از دشمـــن) جمـع كــرد. (2)
تقريبــا در تمام احاديــث بالا كه در كتــب معــروف و منابــع درجــه اوّل اهل سنّت نقل شــده و سند آنها به جمعــي از بزرگــان صحابه مي‌رسد، روي دو نكتــه تأكيــد شـده است:
نخست اين كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله جمع ميان دو نماز را در حالي انجام داد كه مشكــل خاصّي ماننــد باران يا سفــر، يا تــرس از دشمــن، وجــود نـداشــت.
1- مَوَطَّأ مالك، جلد 1، صفحه 144 .
2- مُسْنَد البزّاز، جلد 1، صفحه 283 .
جمع ميان دو نماز (103)
ديگر اين كه هدف آن حضرت «توسعه بر امّت» و «رفع عُسْر و حَرَج» بوده است. آيا با اين حال سزاوار است بعضي اشكال تراشي كنند و بگويند اين جمع‌ها مربوط به موارد اضطراري بوده است؟ چرا چشم خود را روي حقايق ببنديم، و پيش‌داوري‌هــاي خود را بر سخنــان صريح رســول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مقدّم بشمريم؟!

قرآن و اوقات سه‌گانه نماز!

از شگفتي‌هــاي اين مسأله آن اســت كه در قرآن مجيــد در دو آيه هنگامي كه سخــن از اوقات نمــاز به ميــان مي‌آيد، فقــط سه وقت براي نمازهــاي شبانه روز ذكر شده با اين حال تعجّب است چرا گروهي از اين برادران اصرار در وجــوب پنج وقــت دارنــد.
فضيلــت داشتن پنج وقــت جاي انكار نيســت. ما هم هر زمان توفيق رفيقمــان شود رعايــت پنـج وقــت را مي‌كنيــم، سخــن در وجــوب آن اســت.
(104) شيعه‌شناسي
آيه اوّل در سوره هود است: «وَ اَقِمِ الصَّلوةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفا مِنَ اللَّيْلِ» ؛ در دو طـرف روز و بخشي از شب نماز را برپاي دار... .(1)
تعبير «طرفي النهار» اشاره به نماز صبح است كه در آغاز روز انجام مي‌شود و نماز ظهر و عصر است كه وقت آنها تا غروب ادامه دارد، به عبارت ديگر استمرار وقت نماز ظهر و عصر تا غروب آفتاب به روشني از اين آيه استفاده مــي‌شــــود.
امّا «زُلَفا مِنَ اللَّيْل» با توجّه به اين كه «زلف» ـ به گفته «مختار الصحاح» و راغب در كتاب مفردات ـ جمع «زُلْفَة» است كه به معناي بخش‌هايي از اوايل شب مي‌باشد، آن هم اشاره به وقت نماز مغرب و عشاست.
1- 114 / هود .
جمع ميان دو نماز (105)
بنابراين اگر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نماز را معمولاً در پنج وقت انجام مي‌داده است حتما جنبه وقت فضيلت داشته كه همه ما به آن معتقديم، چرا ظاهر آيه قرآن را ناديده بگيـريـم و سراغ تأويل‌هاي ديگــر برويم؟!
آيه دوّم در سوره اسراست: «اَقِمِ‌الصَّلوةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ اِلي غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْانَ‌الْفَجْرِ اِنَّ قُرْانَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُودا» ؛ نماز را از آغاز ظهر تا تاريكي شب برپا دار، همچنين قرآن‌فجر(نمازصبح) را... . (1)
«دُلوك» به معناي متمايل شدن است و در اين جا اشاره به تمايل آفتاب از خط نصــف‌النهـــار يعنـي زوال ظهـــر است.
غَسَقِ اللَّيْل به معناي تاريكي شب است كه بعضي آن را به اوايل شب تفسير
1- 78 / اِسراء .
(106) شيعه‌شناسي
كرده‌اند و بعضي به نصف شب، زيرا همان‌گونه كه «راغب» در «مفردات» گفته اســت «غَسَق» به معنــاي شدّت تاريكــي شب مي‌باشد كه همان نيمه شب است.
بنابراين دُلُوك شَمْس اشاره به آغاز وقت نماز و ظهر و غَسقُ اللَّيل اشاره به پايان وقــت نماز مغرب و عشاسـت و قرآن فجر نيز اشــاره به نماز صبح است.
و در هر صورت در آيه شريفه تنها سه وقت براي نمازهاي يوميّه بيان شده است نه پنج وقت، و اين دليل بر جواز نماز در سه وقت است.
فخر رازي در تفسير اين آيه بيان جالبي دارد و آن اين است كه مي‌گويد: هرگاه «غَسَق» را به ظهور نخستين تاريكي آغاز شب تفسير كنيم ـ كه ابن عبّاس و عطا و نَضْر بن شُمَيْل نيز قائل شده‌اند ـ غَسَق عبارت از اوّل مغرب مي‌شود، و بنابراين آنچه در آيه آمــده بيان سه وقت است: وقــت زوال و وقــت مغرب و وقــت فجر .
سپس مي‌افزايد: اين اقتضا مي‌كند كه زوال، وقت نماز ظهر و عصر باشد، پس
جمع ميان دو نماز (107)
اين وقت مشترك ميان اين دو نماز است، و نيز اوّل مغرب وقت «نماز مغرب و عشا» است. بنابراين دو نماز مذكور نيز وقت مشترك دارند و نتيجه همه اين‌ها آن است كــه جمع ميان نماز ظهــر و عصر و ميــان مغرب و عشا مطلقا جايز است .(1)
بايد قبول كنيم كه در دنياي امروز خواندن نماز در پنج وقت براي بسياري از كارگــران، كارمندان، دانش‌آمــوزان و دانشجويــان و قشرهــاي ديگر كار بسيار دشــواري اســت، آيا نبايــد از رخصت رســول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كه بـراي چنيــن روزهايي پيش‌بيني شده استفاده كنيم تا جوانان و قشرهاي مختلف تشويــق به ترك نمــاز نشوند؟!
آيــا اصــرار بــر «سنّــت» بــه قيمــت تـرك «فريضــه» صحيــح اســـت؟!
1- تفسيركبيرفخررازي،جلد21،صفحه27.
(108) شيعه‌شناسي

مسح پاها در وضو

مسح پاها در وضو

مسح پاها در وضو، يكي ديگر از ايرادهايي است كه جمعي از علماي اهل سنّت بر شيعه و پيروان مكتب اهل بيت عليهم‌السلام گرفته‌اند. آنها اغلب شستن پاها را واجب مي‌دانند و مسح پا را كافي نمي‌شمردند.
اين در حالي كه قرآن مجيد به وضوح دستور به مسح پاها داده و عمل پيروان مكتــب اهل‌بيت عليهم‌السلام موافــق قرآن و بسياري از احاديث پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله است كه متجــاوز از 30 حديــث مي‌باشــــد.
عمل بسياري از صحابه و تابعين (گروهي كه بعد از دوران صحابه روي كار آمدند) نيز بر مسح بوده‌است نه شستن.
اكنون قبل از هر چيز به سراغ كتاب اللّه قرآن مجيد مي‌رويم. قرآن در آيه 6 سوره مائده (آخرين سوره‌اي كه بر پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نازل گرديد) چنين
مسح پاها در وضو (109)
مي‌گويد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اِذا قُمْتُمْ اِلَي الصَّلوةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ‌وَاَيْدِيَكُمْ اِلَي‌الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُمْ وَ اَرْجُلَكُمْ اِلَي‌الْكَعْبَيْنِ» ؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد هنگامي كه براي نماز برمي‌خيــزيــد، صــورت‌هــا و دســت‌هايتان را تــا مــرفــق بشـوييد و چيـزي از سر و پاهايتان را مسح كنيد».
روشن است كه كلمه «أرْجُلَكُم» (پاهاي خود) عطف بر «رُؤوسَكم» (سرهايتان) شــده اســت و براي ايـن است كه در هر دو، مســح لازم اســت نــه شستــن. (1)
ولي گروهي كه دستور قرآني را هماهنگ با پيشداوري خود نديدند به سراغ تـوجيهاتي رفته‌اند كه انســان را در شگفتي فرومي‌برد از جمله:
1- درباره اعراب «اَرْجُلَكُم» و عدم تأثير آن در بحث «مسح كردن» پاها، به توضيحات كتاب شيعه پاسخ مي‌گويد، تأليف حضرت آية‌اللّه مكارم شيرازي، صفحه 179 و 180 مراجعه فرماييد .
(110) شيعه‌شناسي
1 ـ اين آيه به وسيله سنّت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و احاديثي كه از آن حضرت نقل شده، منسوخ گشته است! ابن حَزم در كتاب «اَلاَْحْكامُ في أُصولِ الاَْحْكام» مي‌گويد: «چــون در سنّت شستن پـاهـا آمـده بايد قبول كنيم كه مسح منسوخ شده است».
در حالي كه اوّلاً: همه مفسّران قبول دارند كه سوره مائده آخرين سوره‌اي اســت كه بر پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نازل شده و هيــچ آيــه‌اي از آن منســوخ نيســت.
ثانيا: همان‌گونه كه بعد از اين خواهد آمد، در برابر رواياتي كه دلالت مي‌كند پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله هنگام وضو پاهاي خود را مي‌شست، روايات متعددي داريم كه مي‌گــويـد حضــرت صلي‌الله‌عليه‌و‌آله هنگــام وضــو پــاهـاي خــود را مســح مي‌فـرمـود.
چگونه‌ممكن‌است يك‌اصل‌قرآني‌را بارواياتي‌كه وضع‌آن چنين‌است‌نسخ‌كرد.
از اين گذشته در باب تعارض روايات گفته شده، هرگاه روايات متعارض باشند بايد بر قرآن عرضه شوند، رواياتي كه موافق قرآن است مقبول و آنچه مخـالـف قرآن است مردود مي‌باشد.
مسح پاها در وضو (111)
2 ـ بعضي ديگر مانند «جَصّاص» در كتاب أَحْكامُ الْقُرْآنِ مي‌گويد آيه وضو مُجْمَل است و ما به احتياط عمل مي‌كنيم و پاها را مي‌شوييم كه هم «غَسل» حـاصـل شده باشد و هم «مسح»! (1)
در حــالـي كه همــه مي‌دانيم «غَسل» و «مسح» دو مفهوم متباين دارند و هــرگـز غَسل شامل مسح نمي‌شود.
3 ـ فخر رازي مي‌گويد: حتّي اگر آيه را طبق قرائت «جرّ» بخوانيم يعني «أَرْجُلِكم» عطف بر «رُؤُوسِكم» باشد كه به روشني دلالت بر مسح پاها دارد، باز هم منظور مسح پاها نيست، بلكه منظور از مسح كردن پاها اين است كه به هنگام شستن پاها در ريختن آب زياده روي نكنيد! (1)
1- أحكــام القــرآن، جلــد 2، صفحــه 434 .
(112) شيعه‌شناسي
در حــالي كــه اگــر پــاي اين‌گــونـه اجتهــادات و تفسير به رأي‌ها در آيات قرآن باز شود، چيــزي از ظــواهـر قــرآن بــراي عمل بـاقـي نمي‌ماند، اگر ما مجاز باشيم «مسح» را به معناي «عدم اسراف در شستن» بگيريم، همه ظواهر آيـات را مي‌تــوان طــور ديگري تفسيـر كـرد .
شــايــد بعضــي فكــر مي‌كـــردنـــد، چــه بهتــر كه پــاهــايــي كــه غــالبــا در معــرض آلــودگــي است بشــوينــد، مسح كردن آن چه فايده‌اي دارد، به خصوص اين كه گروهي در آن اعصار اصلاً پا برهنه بودند و كفش به پا نمي‌كردند، به همين دليل يكي از احترامات ميهمان اين بوده كه به هنگام ورود، آب مي‌آوردند و پـاهـاي او را مي‌شستنـد!
1- تفسيــــــــر كشّــــــاف، جلــــد 1، صفحـــــــه 610 .
مسح پاها در وضو (113)
شاهد اين سخن گفتاري است كه نويسنده تفسير المنار در ذيل آيه وضو براي توجيه كلمات قائلين به غسل گفته است، او مي‌گويد: «كشيدن دست‌تر روي پاهايي كه غالبا غبارآلود يا كثيف است نه تنها فايده‌اي ندارد، بلكه آن را كثيف‌تر مي‌كند و دست هم آلوده و كثيف مي‌شود.
و فقيه معروف اهل سنّت ابن قدامه (متوفّاي 620 قمري) از بعضي نقل مي‌كند كه پاها در معرض آلودگي هستند ولي سر چنين نيست بنابراين مناسب است پاها شسته شود و سر مسح گردد. (1) به اين ترتيب اجتهاد و استحسان خود را بر ظاهر آيه قرآن ترجيح داده و مسح را رها كرده و آيه را توجيه غير وجيه كرده‌اند.
1- المُغْنِـيّ ابــن قُــدّامَــة، جلــد 1، صفحـــه 117 .
(114) شيعه‌شناسي
ولي اين گروه گويا فراموش كرده‌اند كه وضو تركيبي است از نظافت و عبادت، مسح كردن سر آن هم با يك انگشت كه بعضي فتوي داده‌اند نقشي در نظافت ندارد، همچنين مسح پاها.
در واقع مسح سر و پاها اشاره‌اي است به اين نكته كه شخص وضو گيرنده از فرق تا قدم مطيع فرمان خداست و الاّ نه مسح سر موجب نظافت است نه مسح پا .

مســح بــر روي كفـــش‌هــا!

و از عجايب روزگار كه هر محقّق بي‌طرفي را شگفت زده مي‌كند اين كه برادران كه اصرار بر عدم جواز مسح پاها در وضو و لزوم شستن پاها دارند، اغلــب تصـريـح مي‌كننـد كه مي‌توان به جاي شستن پاها روي كفش را مسح نمود، نه در حال اضطــرار كــه در حال اختيار، نه در سفر بلكه در حضر و در هر حال.
جالب اين كه «عايشه» كه برادران اهل سنّت براي فتاوا و روايات او اهميّت
مسح پاها در وضو (115)
فراوان قائل‌اند در حديث معروفي مي‌گويد: «لَئِنْ تَقَطَّعَ قَدَمايَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ اَمْسَحَ عَلَي الْخُفَّيْنِ» ؛ هرگاه دو پاي من قطع شود براي من بهتر از آن است كه (هنگام وضو) مسح بر روي كفش‌ها كنم. (1)
با اين كه شب و روز با پيـامبـر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بـوده و وضوي آن حضرت را ديده است.

روايــات اســلامــي و مسـح بــر پـاهـا

1 ـ «عَنْ عَلِي بْنِ أبِي طَالِبٍ عليه‌السلام قَالَ: كُنْتُ أَري أنَّ بَاطِنَ الْقَدَمَيْنِ أحَقُّ بِالْمَسْحِ مِنْ ظَاهِرِهِمَا حَتَّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يَمْسَحُ ظَاهِرَهُمَا» ؛ امير مؤمنان علي عليه‌السلام مي‌گويد: من فكر مي‌كردم كف پاها براي مسح كردن از روي پاها ســزاوارتــر اســت تا اين كه ديدم رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله روي پاها را مسح مي‌كند. (2)
1- مَبسُوط سَرَخْسِيّ، جلد 1، صفحه 98 .
2- مُسنَد احمد، جلد 1، صفحه 124 .
(116) شيعه‌شناسي
2 ـ «عن بُسْرِبن سعيد قال: أَتي عُثْمانُ الْمَقاعِدَ فَدَعا بِوَضُوءٍ فَتَمَضْمَضَ وَ اسْتَنْشَقَ ثُمَّ غَسَلَ وَجْهَهُ ثَلاثا وَ يَدَيْهِ ثَلاثا ثُمَّ مَسَحَ بِرأسِه وَ رِجْلَيْهِ ثَلاثا ثَلاثا، ثُمَّ قالَ: رَأَيْتُ رَسُولِ اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله هكَذا تَوَضّأَ، يا هؤُلاءِ أَكَذلِكَ؟ قالُوا: نَعَمْ، لَنَفَرٌ مِنْ أَصْحابِ رَسُولِ اللّه‌ِ عِنْدَهُ» ؛ بُسربن سعيد مي‌گويد: عثمان به محل جلوس آمد، آب وضو خواست و مضمضه و استنشاق كرد (در دهان و بيني گرداند) سپس صورتش را سه بار و دست‌ها را هر كدام سه بار شست و سر و پاها را سه بار مسح‌كرد و بعدگفت: پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله راديدم‌اين‌گونه‌وضومي‌گرفت(سپس‌از حاضران كه جماعتي‌از صحابه‌رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بودند، تصديق خواست و گفت) آيا همين‌طور است اي حاضران؟ همه گفتند: آري! (1)
1- مسنـــــــــد احمـــــــد ، جلـــــــد 1 ، صفحــــــه 67 .
مسح پاها در وضو (117)
اين حديث نشان مي‌دهد نه تنها عثمان، بلكه جماعت ديگري از صحابه نيز با صراحت گواهي مي‌دادند كه مسح بر پاها برنامه پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در وضو بوده است (هــر چنــد ســه بــار مســح سـر و پـا دارد كه ممكن است در نظر بعضي از آنــان مستحــب بـاشــد، يا از اشتباه راوي).
آنچه در بالا آمد تنها بخش كوچكي از رواياتي است كه در كتب معروف اهل سنّت، به وسيله راويان معروف نقل شده است .

روايت مخالف مسح بر پاها در منابع اهـل سنّت

انكــار نمي‌كنيــم كــه دو دستــه روايــت معــارض بــا روايــات ســابق در منابع معروف برادران اهل سنّت وجود دارد.
نخست رواياتي است كه مي‌گويد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله پاهاي خود را هنگام وضو
(118) شيعه‌شناسي
مي‌شست، و ديگر رواياتي كه مي‌گويد نه پاها را مي‌شست و نه مسح مي‌كرد، بلكه مسح بر كفش‌ها مي‌نمود!!
ولي نبايد اين قاعده مسلّم علم اصول را فراموش كرد كه اگر دو گروه از روايات درباره يك مسأله با هم تعارض داشته باشند، بايد نخست به سراغ جمع دلالي رفت يعني آنها را طوري تفسير كرد كه هر دو با هم سازش داشته باشد (البتّــه با مــوازين فهم عرفي).
و اگر ممكن نشد بايد آنها را بر كتاب اللّه عرضه كرد يعني بايد ديد كدام يك مطــابق قــرآن است آن را گــرفت و ديگري را رها كرد، اين دستوري است كه با ادّلــه معتبــر ثـابت شده است.
بنابراين مي‌توان ميان روايات مسح و غسل (شستن پاها) چنين جمع كرد كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله وظيفه مسح را در وضو انجام مي‌داده، و بعد براي نظافت پاها، گاهي پاها را مي‌شسته است، بي‌آن كه جزء وظيفه وضو باشد، بعضي از راويان
مسح پاها در وضو (119)
كه ناظر اين صحنه بــوده‌انــد چنين پنــداشتــه‌اند كه شستــن پــاهــا جزء وظيفــه وضــوسـت.
اتّفــاقــا در ميــان شيعيــان نيز بسيــاري چنيــن كــاري را مي‌كننــد و بعد از آن كه وظيفه وضو يعني «مسح» را انجام دادند، پاهاي خود را به طور كامل براي‌نظافت مي‌شويند.
اين كار در آن محيط كه به خاطر گرمي هوا از نعلين استفاده مي‌شد نه از كفش‌هاي پوشيده، لازم‌تر به نظر مي‌رسيد، زيرا نعلين پاها را به طور كامل از آلودگي حفظ نمي‌كند.
بــه هــر حــال وظيفــه واجــب يعني مسح، امري جدا از شستشوي متعارف پــاهــا بــوده اســت.
(120) شيعه‌شناسي

مســح بر كفش‌ها در تـرازوي عقل و شرع !!

در حالي كه احاديث اهل بيت عليهم‌السلام عموما آن را نفي مي‌كند و احاديث متعدّد معتبــري نيــز از طـرق اهل سنّت صريحا خلاف آن را مي‌گويد.
توضيح اين كه: اجماع فقهاي اماميّه به پيروي از احاديث اهل بيت عليهم‌السلام اين است كه مسح بر كفش مطلقا جايز نيست، ولي بسياري از فقهاي اهل سنّت آن را در حضــر و در سفــر به طــور مطلــق مجــاز مي‌شمــرنــد، هر چند بعضي آن را منحصر به موارد ضرورت دانسته‌اند.
در اين جا سؤالاتي پيش مي‌آيد، از جمله:
1 ـ چگونه مسح كردن بر پاها جايز نيست، ولي مسح بر كفش‌ها جايز است با اين كه هنگامي كه سخن از شستن پاها به ميان مي‌آيد، مي‌گويند پا آلودگي دارد، آن را بشوييد بهتر است، تا اين كه آن را مسح كنيد.
مسح پاها در وضو (121)
آيا مسح كردن كفش‌هاي آلوده، مي‌تواند جانشين شستن شود؟ بسياري به تخيير ميان شستن پا و مسح بر كفش‌ها قائل شده‌اند.
2 ـ چــرا ظــاهــر قــرآن مجيــد را كــه مي‌گــويـد سر و پاها را مسح كنيــد، رهــا كــرده و به سراغ مسح كفش‌ها رفته‌ايد؟
3 ـ چرا روايات اهل بيت عليهم‌السلام را كه متّفقا مسح بر كفش را نفي مي‌كند و پيغمبــر اكـرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آنها را در كنار كتاب‌اللّه مايه نجات شمرده، در نظر نمي‌گيرد؟
4 ـ درست است كه رواياتي از پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله وارد شده كه آن حضرت مسح بر كفش كردند، ولي در مقابل آن روايات معتبري نيز داريم كه مي‌گويد پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله پاها را مسح مي‌فرمود، چرا به هنگام تعارض روايات به سراغ آيه قرآن نمي‌رويم و آن را حاكم در اين اختلاف روايات نمي‌كنيم و مرجع قرار نمي‌دهيم ؟
(122) شيعه‌شناسي
و هر قدر در اين مسأله بيشتر غور و بررسي كنيم به شگفتي‌هاي بيشتري برخـورد مي‌كنيـم:
در كتاب «اَ لْفِقْهُ عَلَي الْمَذاهِبِ الْاَرْبَعَةِ» مي‌خوانيم: مسح بر كفش در مقام ضرورت و اضطرار واجب و بدون ضرورت جايز است هر چند شستن پاها افضــل مي‌بـاشد.
سپس از «حنابله» نقل مي‌كند كه مسح بر كفش‌ها از درآوردن آن و شستن پاها افضل مي‌باشد كه اخذ به رخصت و شكر نعمت است و بعضي از اتباع ابــوحنيفــه نيز با آن موافقت كرده‌اند. (1)
سپــس ادّعــا مي‌كنــد كــه مسح بر كفش‌ها با روايات زيادي ثابت شده كه قــريب به تواتر است. (1)
1- اَلْفِقْهُ عَلَي الْمَذاهِبِ الاَْرْبَعَةِ، جلد 1، صفحه 135 .
مسح پاها در وضو (123)
و از همه جالب‌تر اين كه بحث گسترده‌اي درباره شروط چنين كفش‌ها و مقدار مسح و مدّت مسح (چند روز جايز است ادامه داشته باشد) و مستحبّات و مكروهات و مبطلات مسح بر كفش‌ها و احكام كفشي را كه روي كفش ديگر بپوشند و جنس كفش و اين كه حتما از چرم باشد يا غير چرم هم كافي است و حكم كفش و اين كه حتما از چرم باشد يا غير چرم هم كافي است و حكم كفش‌هاي شكــاف‌دار و بي‌شكــاف و... كه بخش مهمّــي از اين كتــاب را دربرمي‌گيرد .(2)
5 ـ چرا روايات مسح بر كفش‌ها را به موارد ضرورت و مسافرت‌ها و جنگ‌ها و مواقعي كه امكان بيرون آوردن كفش از پا نبوده، يا بسيار مشكل بوده،
1- همان مدرك، صفحه 136 .
2- همان مدرك، از صفحه 135 تا 147 .
(124) شيعه‌شناسي
حمل نمي‌كنيد. اين‌ها سؤالاتي است كه پاسخي ندارد، جز اين كه پيش‌داوري‌ها سبب اين غوغا در يك مسأله ساده شده است.

نتيجــه نهــايــي بحـــث

1 ـ قرآن وظيفه اصلي را در وضو به وضوح، مسح بر پاها شمرده است، (آيه 6 سوره مائده) و تمام روايات اهل بيت عليهم‌السلام و فتاواي فقهاي پيروان آنها بر همين امر استقرار يافته است.
2 ـ فقهاي اهل سنّت وظيفه اصلي را غالبا شستن پاها مي‌دانند ولي اكثر آنهــا اجــازه مي‌دهنــد كـه در حال اختيار روي كفش‌ها را مسح كنند! و بعضي آن را منحصـر بـه مـوارد ضرورت مي‌دانند .
3 ـ رواياتي كه درباره مسح بر كفش‌ها در كتب منبع برادران اهل سنّت آمده به قدري ضدّ و نقيض است كه هر محقّقي را به شك مي‌اندازد. بعضي مطلقا
مسح پاها در وضو (125)
اجازه مسح بر كفش‌ها را مي‌دهد و بعضي مطلقا نفي مي‌كند و بعضي محدود به حال ضرورت مي‌كند و مقدار آن را در سفر سه روز و در حضر يك روز تعيين مي‌نمـايـد.
4 ـ بهترين طريق جمع ميان روايات آن است كه مدار اصلي، مسح بر خود پاهاست (و به عقيده آنها شستن پاها) و به هنگام ضرورت مانند جنگ و سفرهاي سخت كه آنها به جاي نعلين، كفش ـ و به تعبير آنها خفّ ـ مي‌پوشيدند و بيرون آوردن آن از پا مشكلاتي داشت بر روي كفش (شبيه جبيره) مسح مي‌كـردند.
(126) شيعه‌شناسي

بِسْمِ‌اللّه جــزء سـوره حمد است

بِسْمِ‌اللّه جــزء سـوره حمد است

هنگامي كه پيروان اهل بيت عليهم‌السلام به زيارت خانه خدا مشرّف مي‌شوند و براي حفظ وحدت، طبق دستوري كه ائمّه اهل بيت عليهم‌السلام به آنها داده‌اند، در نماز جماعت برادران اهل سنّت شركت مي‌كنند و به فضيلت نماز در مسجدالحرام و مسجدالنبي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نائل مي‌شوند، نخستين چيزي كه توجّه آنها را به خود جلب مي‌كند اين است كه مي‌بينند ائمّه محترم جماعت آنها يا «بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيم» در آغاز سوره حمد مطلقا نمي‌گويند يا آهسته و مخفي مي‌گويند حتّي در نمازهاي جهريّه مانند مغرب و عشا.
اين در حالي است كه مشاهده مي‌كنند در تمام قرآن‌هاي وجود كه غالبا در مكّه چاپ شده است، سوره حمد هفت آيه دارد كه يكي از آنها بِسْمِ اللّه است و اين سبب تعجّب همه مي‌شــود كــه چــرا بِسْمِ اللّه در مهمتــريــن آيه قرآن به چنين سـرنـوشتـي گـرفتــار شده است.
بسم‌اللّه جزء سوره حمد است (127)
ولي هنگامي كه از ما سؤال مي‌كنند و داستان اختلاف روايات و مذاهب اهل سنّت را در بسم‌اللّه براي آنها نقل مي‌كنيم، تعجّب آنها افزون مي‌شود. لازم است در اين‌جا نخست به فتاواي موجود در اين مسأله و سپس به روايات مختلفي كه در ايــن بحـث وارد شـــده اســت، مراجعـه كنيـم.
به طور كلي فقهاي اهل سنّت سه گروه شده‌اند:
1 ـ گروهي مي‌گويند بِسْمِ‌اللّه در آغاز سوره حمد بايد خوانده شود. در نمازهاي جهريّه به صورت جهر و در نمازهاي اِخفائيه به صورت آهسته، اينها امــام شــافعــي و اتباع او هستند.
2 ـ كساني كه مي‌گويند خوانده شود ولي مطلقا آهسته بخوانند و آنها حنابله (پيروان احمد حَنبل) هستند.
(128) شيعه‌شناسي
3 ـ گــروه ديگــري خــوانــدن بِسْمِ‌اللّه را مطلقا ممنوع مي‌دانند و آنها پيــروان امــام مــالـك هستنــد. قـول پيروان ابوحنيفه نيز نزديك به مالك است. تــرجمــه عبــارت ابـن قُـدّامَه فقيه مشهور اهل سنّت در كتاب مغني چنين است:
قرائت بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ در آغاز سوره حمد و در آغاز هر سوره‌اي نزد اكثــر اهــل علــم مشــروع اســت ولــي مــالــك و اَوْزاعِيّ (از فقهاي اهل سنّت) گفته‌اند در آغاز سوره حمد خوانده نشود، و (در مــورد جهــر به بسم‌اللّه) رواياتي كه از احمد حَنْبَل نقل شده همه مي‌گويد، جهر به بِسْمِ اللّه نيست... و از عطا و طاووس و مجاهد و سعيد بن جبير روايت شده كه جهر به بِسْمِ‌اللّه شود و مذهب شافعي نيز همين گونه است». (1)
1- المُغْنــي ابن قُدّامَة، جلد 1، ص 521 .
بسم‌اللّه جزء سوره حمد است (129)
در ايـن عبارت هر سه قول از آنــان نقــل شده است.
و در تفسير «المنير» از وهبه زحيلي چنين آمده است:
پيروان مالك و ابوحنيفه مي‌گويند كه بسم‌اللّه جزء آيات سوره حمد و ساير سوره‌هاي قرآن نيست، تنها آيه‌اي است در (داخل) سوره نَمْل... ولي پيروان ابوحنيفه مي‌گويند: كسي كه فرادي نماز مي‌خواند بِسْمِ‌اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيم را در هر ركعت آهسته با سوره حمد مي‌خواند... ولي پيروان شافعي و احمد حنبل مي‌گويند: بسم‌اللّه آيه‌اي از سوره فاتحه است كه واجب است در نماز خوانده شود، با اين تفاوت كه حنبلي‌ها همچون حنفي‌ها مي‌گوينــد آهستــه خــوانـده شــود و جهر در آن جايز نيست، ولي شافعي‌ها مي‌گويند در نمازهاي اخفايي آهسته مي‌خواند (نماز ظهر و عصر) و در نمازهاي جهري (مغرب و عشا و صبــح) بلنــد مي‌خـواند .(1)
(130) شيعه‌شناسي
به راستي يك محقّق بي‌نظر در حيرت فرو مي‌رود، چرا كه مي‌بيند پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله 23 سال تمام، اكثر نمازهاي خود را به جماعت در حضور همه خوانده است و همه نماز حضرت را با گوش خود شنيده‌اند، اما با گذشت يك مدّت كوتاه ايــن اختــلاف وحشتنــاك پيدا شده، بعضي مي‌گويند خواندن بِسْمِ‌اللّه ممنوع است، بعضي مي‌گــوينــد واجــب است، گروهي مي‌گويند بايد آهسته خوانده شود، گروه ديگري مي‌گــوينــد در نمــازهــاي جهــريّه بايد بلند خوانده شود!!
1- تفسير اَلْمُنير، جلد 1، صفحه 46 .
بسم‌اللّه جزء سوره حمد است (131)
بخاري در صحيح خود حديثي آورده كه مي‌تواند پرده از روي اين راز بـردارد، مي‌گــويــد: مُطَرِّف از «عِمران بن حَصين» نقل مي‌كند كه هنگامي كه با علي عليه‌السلام در بصره نماز خواند، گفت: «ذَكَّرَنا هذَا الرَّجُلُ صَلاةً كُنّا نُصَلّيها مَعَ رَسُولِ‌اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله » ؛ ايــن مــرد نمــازي را كــه ما با رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مي‌خوانديم، به يــاد ما آورد! .(1)
آري معلوم مي‌شود همــه چيــز، حتـي نماز را تغيير دادند !
«شافعي» در كتاب معروف «الامّ» از «وَهَب بن كيسان» نقل مي‌كند: «كُلُّ سُنَنِ رَسُولِ‌اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قَدْ غُيِّرَتْ حَتَّي الصَّلاةِ» ؛ تمام سنّت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را تغيير دادند حتي نمــاز را. (2)
1- صحيح بخاري، جلد 1، صفحه 190 .
2- الامّ، جلد 1، صفحه 269 .
(132) شيعه‌شناسي

احاديث نبوي در بلند گفتن بسم‌اللّه‌

دو گروه حديث كاملاً متفاوت درباره اين مسأله در كتب معروف اهل سنّت آمده و همان سبب اختلاف فتاواي آنها شده و عجيب اين كه گاه يك راوي معيّن چندين حديث ضدّ و نقيض دارد كه نمونه آن را در ميان احاديث آينده ملاحظه خواهيد كرد.

گـــروه اوّل

رواياتي است كه نه بسم‌اللّه را جزء سوره حمد مي‌شمرد بلكه بلند گفتن را مستحب (يــا لازم) مي‌داند از جمله :
1 ـ حديثي از اميرمؤمنان علي عليه‌السلام كه مقام والايش بر همه معلوم است كه در سفر و حضر و خلوت و جلوت با پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله همراه بود. دارقُطْنِيّ در كتاب سنن خود از آن حضرت نقل مي‌كند كه فرمود: «كانَ النَّبِيُّ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يَجْهَرُ
بسم‌اللّه جزء سوره حمد است (133)
بِبِسْمِ‌اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ فِي السُّورَتَيْنِ جَميعا» ؛ پيغمبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بسم اللّه الرحمن‌الرحيم را بــا صــداي جهر در هر دو سوره (حمد و سوره) مي‌خواند. (1)
2 ـ انس بن مالك كه خادم مخصوص پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بود و از جواني در خــدمتــش قــرار گــرفت طبق نقل حاكم در مستدرك مي‌گويد: «صَلَّيْتُ خَلْفَ النَّبِيَّ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله وَ خَلْفَ أَبي بَكْرٍ وَ خَلْفَ عُمَرَ وَ خَلْفَ عُثْمانَ وَ خَلْفَ عَلِيٍّ كُلُّهُمْ كانُوا يَجْهَرُونَ بِقِرائَةِ بِسْمِ‌اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ». (2)
3 ـ عايشه كه به طور طبيعي شب‌ها و روزها با پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بود مطابق نقل «دارقُطْني» مي‌گويد: «إِنَّ رَسُولَ اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كانَ يَجْهَرُ بِبِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ»؛
1- سُنَن دارْقُطْنِيّ، جلد 1، صفحه 302، همين حديث را سيوطي در كتاب دُرُّالمَنْثُور، جلد 1، صفحه 22 آورده است .
2- مُسْتَدْرَكُ الصَحيحَيْنِ، جلد 1، صفحه 232 .
(134) شيعه‌شناسي
رســول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بسم اللّه را در نمــاز با صـداي بلند مي‌خواند.
ايــن حديث در سه كتاب معروف السُنَنُ الْكُبْري (1) و مُسْتَدْرَك حاكم (2) و سُنَن دارْقُطْنِـيّ (3) آمده است.
5 ـ در حــديــث ديگـري مي‌خوانيم كه جبرئيل نيز در مقام تعليم نماز به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بسم‌اللّه را بلند خواند. نعمان بن بشير ـ طبق نقل دارقُطْنِيّ مي‌گويد: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: «اَمَّني جَبْرَئيلُ‌عِنْدَالْكَعْبَةِ‌فَجَهَرَبِبِسْمِ‌اللّه‌ِالرَّحْمنِ‌الرَّحيمِ» ؛ جبرئيل در نزد كعبه امامت مرا داشت و بسم‌اللّه را بلند خواند. (4)
جالب اين كه بعضي از دانشمندان معروف كه احاديث جَهْر به بسم‌اللّه را در
1- السنن الكبري، جلد 2، صفحه 47 .
2- مُسْتَدْرَكُ الصَّحيحَيْنِ، جلد 1، صفحه 208 .
3- دارقُطْنِــيّ، جلـد 1، صفحه 306 .
4- سُنَــنُ دارْقُطْنِــيّ، جلــد 1، صفحـــه 309 .
بسم‌اللّه جزء سوره حمد است (135)
كتــب خــود آورده‌اند، ذيل بعضي از آنها تصريح كرده‌اند كه روات حديث عمــومــا از ثقـات هستند، مانند حاكم در مستدرك.
بايد در اين جا اضافه كنيم كه بسم‌اللّه در منابع فقه و حديث اهل بيت عليهم‌السلام به عنوان يك آيه از سوره حمد، آمده و روايات در اين زمينه تقريبا متواتر است و در روايات كثيري تصريح به جهر به بسم‌اللّه شده است.
براي آگاهي بيشتر از اين روايات به كتاب وسائل‌الشيعه ابواب قرائت در نماز «باب 11، 12، 21، 22» مراجعه شود. ده‌ها روايت از ائمّه اهل‌بيت عليهم‌السلام در اين زمينه در كتاب‌هايي مثل كافي، عيون اخبارالرضا عليه‌السلام و مستدرك الوسائل (ابواب مــربــوط به قــرائت قـرآن در نماز) نقل شده است.
آيا با توجّه به حديث ثقلين كه فريفتن آن را نقل كرده‌اند كه مي‌فرمايد: «بعد از من دست به دامان قرآن و اهل‌بيتم بزنيد تا گمراه نشويد»، نبايد در چنين مسأله
(136) شيعه‌شناسي
اختــلاف بـرانگيــزي به سـراغ مذهب اهل بيت عليهم‌السلام رفت و از آنان پيروي نمود؟!

گروه دوم

روايــاتــي كــه يــا بســم‌اللّه را جــزء سوره حمد نمي‌شمرد يا از بلند كردن صــدا و جهــر بــه بســم‌اللّه منــع مــي‌كنــد از جملــه:
1 ـ در حديثي كه در صحيح مسلم از قتاده نقل شده است، مي‌خوانيم كه انس مي‌گويد: «صَلَّيْتُ مَعَ رَسُولِ‌اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله وَ اَبيبَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ فَلَمْ أَسْمَعْ اَحَدا مِنْهُمْ يَقَرَءُ بِسْمِ‌اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» ؛ با رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و ابوبكر و عمر و عثمان نماز خواندم از هيچ يك از آنان نشنيدم كه بسم‌اللّه را بخواند». (1) توجه داشتــه باشيـد در اين حديث درباره قرائت علي عليه‌السلام سخني به ميان نيامده است !
1- صحيح مسلم، جلد 2، بابُ حُجَّةِ مَنْ قالَ لا يُجْهِرْ بِالْـبَسْمَلَةِ، صفحه 12 .
بسم‌اللّه جزء سوره حمد است (137)
راستي حيرت آور است، يك فرد معيّن مانند انس يك بار با صراحت مي‌گويد پشت سر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و سه خليفه نخستين و علي عليه‌السلام نماز خواندم، همه بِسْمِ‌اللّه رابا صداي بلند مي‌خواندند، جاي ديگر مي‌گويد پشت سر حضرت رسول عليه‌السلام و سه خليفه نخستين نماز خواندم، هيچ يك از آنان بِسْمِ‌اللّه را نمي‌خواندند تا چه رسد به صداي بلند و جهر.
آيا هر خردمندي در اين‌جا به فكر فرو نمي‌رود كه دست جاعلين حديث براي خنثــي كــردن حــديــث نخست ـ به دليلي كه به زودي خواهد آمد ـ به جعل حديث دوم و نسبت دادن آن به انس در كار بوده است ، و چون جهر به بِسْمِ‌اللّه از سوي علي عليه‌السلام است و پيروان او در همه جا معروف بوده، نام او را ذكر نكرده‌اند تـا مـايـــه رسوايي نشود؟
2 ـ در سنن بَيْهَقِيّ از عبداللّه بن مُغَفَّل نقل مي‌كند كه مي‌گويد: «سَمِعَني
(138) شيعه‌شناسي
اَبي وَ أَنَا أَقْرَءُ بِسْمِ‌اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ فَقالَ: أَيْ بُنَيَّ مُحْدِثٌ؟ صَلَّيْتُ خَلْفَ رَسُولِ‌اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله وَ اَبيبَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ فَلَمْ أَسْمَعْ أَحَدا مِنْهُمْ جَهَرَ بِسمِ‌اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ؛ پدرم شنيد من بسم‌اللّه را (در نماز) مي‌خوانم گفت: بدعت مي‌گذاري؟ من پشت سر رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و ابوبكر و عثمان نماز خواندم، هيچ يك را نديدم بسم‌اللّه را بلند بخواند. (1)
بــاز در ايــن جــا سخني از نماز علي عليه‌السلام به ميان نيـامده‌است.
3 ـ در المعجم الوسيط طبراني مي‌خوانيم كه ابن عباس گفت:
«كانَ رَسُولُ‌اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله أِذا قَرَءَ بِسمِ‌اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ هَزَءَ مِنْهُ الْمُشْرِكُونَ وَ قالُوا مُحَمَّدٌ يَذْكُرُ إِلهَ الْيَمامَةِ ـ وَ كانَ مُسَيْلَمَةُ يُسَمّي «اَلرَّحْمنَ» فَلَمّا نَزَلَتْ هذِهِ
1- السنــن الكبــري، جلــد 2، صفحه 52 .
بسم‌اللّه جزء سوره حمد است (139)
الاْيَة اَمَرَ رَسُولُ اللّه‌ِ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله اَنْ لا يُجْهَرَ بِها؟» ؛ هنگامي كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بِسمِ‌اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ را مي‌خواند مشركان مسخره مي‌كردند، زيرا «رحمان» نام مُسَيْلَمَة مُدَّعِي اُلُوهيّت در سرزمين يَمامَة بود و مي‌گفتند منظور محمّد همان خداي يمامه است، به همين جهت پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دستور داد اين آيه را بلند نخوانند!
آثار جعل از اين حديث كاملاً هويداست، زيرا:
اوّلاً: كلمه «رحمن» در قرآن تنها در بسم‌اللّه الرحمن الرحيم نيامده و در 56 مورد ديگر نيز آمده است و تنها در سوره مريم در 16 آيه تكرار شده، بنابراين سوره‌هاي ديگر قرآن را هم نبايد خواند، مبادا مشركين مسلمانان را به سخريه بكشنـد .
ثانيا: مشركان همه آيات قرآن را به استهزاء مي‌كشيدند چنان كه در آيات
(140) شيعه‌شناسي
متعدّد قرآن از جمله آيه 140 سوره نساء مي‌خوانيم: «اِذا سَمِعْتُمْ اآياتِ اللّهِ‌يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْـزَءُ بِها فَلاتَقْعُدُوا مَعَهُمْ» و مشركان اذان نماز را استهزاء مي‌كردند چنان كه در آيه 58 سوره مائده مي‌خوانيم: «وَ اِذا نادَيْتُمْ اِلَي الصَّلوةِ اتَّخَذُوها هُزُوا» آيا پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دستور داد اذان را ترك كنند، يا آهسته بگويند مبادا مشركان استهزاء كنند.
اساسا مشركان خود پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله استهزاء مي‌كردند: «وَ اِذا رَاكَ الَّذينَ كَفَرُوا اِنْ يَتَّخِذُونَكَ اِلاّ هُزُوا»(1) بنابراين بايد پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از ديده‌ها پنهـــان گردد.
گذشته از همه اينها خداوند به پيغمبرش با صراحت مي‌گويد ما شرّ استهــزاكننـدگان را از تـو دور خـواهيـم كـــرد: «اِنّا كَفَيْنــاكَ الْمُسْتَهْزِئينَ»(2).
1- 36 / انبياء .
2- 95 / حِجْر .
بسم‌اللّه جزء سوره حمد است (141)
ثالثا: مسيلمه كسي نبود كه به حساب آيد و كوچك‌تر از آن بود كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به خاطر اين كه نام او رحمان بود، آيات قرآن را پنهان كند يا آهسته بخواند به خصوص اين كه ادّعاهاي مُسَيْلَمَه در سال دهم هجري انعكاس يافت، زماني كه اسلام در كمال قوّت و قدرت بود.
اين حقايق روشن نشان مي‌دهد كه جاعلان اين حديث در كار خود بسيار نــاشــي و نــاآگــــاه‌بــودنــد.
آري! حقيقت اين است كه علي عليه‌السلام جهر به بِسْمِ‌اللّه مي‌فرمود و هنگامي كه معاويه بعداز شهادت اميرمؤمنان عليه‌السلام و دوران‌كوتاه خلافت‌امام‌حسن‌مجتبي عليه‌السلام بر سر كار آمد، اصرار داشت تمام آثار علوي را از صفحه جهان اسلام برچيند، زيرا مي‌دانست نفوذ فكري و معنوي آن حضرت در افكار عمومي مسلمين تهـديدي بــراي سلطنــت اوست.
(142) شيعه‌شناسي
شاهد گوياي اين سخن اين كه در حديثي كه حاكم در مستدرك آن را معتبر شمرده، از انس بن مالك (خادم خاصّ پيامبر) مي‌خوانيم: معاويه به مدينه آمد و در يكي از نمازهاي جهري (صبح يا مغرب و عشا) بِسمِ‌اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ را در سوره حمد قرائت كرد ولي در سوره بعد از آن نخواند، هنگامي كه سلام نماز را داد گروهي از مهاجران و انصار (كه شايد براي حفظ جان خويش در نماز شركت كرده بودند) از هر طرف فرياد زدند: «أَسَرِقْتَ الصَّلاةَ أَمْ نَسيتَ؟!» ؛ آيا چيزي از نماز را سرقت كردي يا فراموش كردي؟! معاويه در نماز بعدي بسم‌اللّه را هم در آغاز حمد خواند و هم در آغاز سوره بعد از آن. (1)
گويا معاويه مي‌خواست از اين طريق مهاجران و انصار را بيازمايد كه تا چه
1- مُسْتَــــــدْرَكُ الصَّحيحَيْــــن، جلــــــد 1، صفحـــــه 233 .
بسم‌اللّه جزء سوره حمد است (143)
حد در برابر بِسْمِ‌اللّه و جهر به آن حسّاسيّت دارند، ولي كار خود را همچنان در شام و مناطق ديگر ادامه داد.

خـــــلاصــــه بحـــث

1 ـ پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بسم‌اللّه را در آغاز سوره حمد و ساير سوره‌ها مي‌خوانده (طبق روايات كثيره‌اي كه از نزديك‌ترين افراد به آن حضرت صلي‌الله‌عليه‌و‌آله براي ما نقل شــده است) و مطابق تعدادي از روايات حضرت بِسْمِ‌اللّه را با جَهْر (صداي بلنــد و آشكــار) مي‌خـواند.
2 ـ رواياتي كه برخلاف روايات فوق مي‌گويد بسم‌اللّه اصلاً جزء سوره‌ها نيست، يا هميشه حضرت با اخفا مي‌خواند، مشكوك بلكه با قرائني كه در خود آن روايات است، مجعول به نظر مي‌رسد و سياست‌هاي مرموز بني‌اميّه در پشت آن كار مي‌كرده، زيرا معروف و مشهور بوده است كه علي عليه‌السلام جهر به بِسْمِ‌اللّه
(144) شيعه‌شناسي
مي‌نمود و مي‌دانيم آنها با تمام اموري كه شعار علي عليه‌السلام محسوب مي‌شده (هر چنـــد آن را از پيغمبــر اكــرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله گــرفتــه بـود) به مخــالفت برمي‌خـاستنـد. اين موضوع از اعتراض شديدي كه صحابه بر معاويه كردند و قرائن و شواهد ديگري كه قبلاً اشاره شد، آشكار مي‌شود.
بسم‌اللّه جزء سوره حمد است (145)

تــوسّـل بــه اوليـــاء اللّه‌

توسّل در گستره آيات و دليل عقل

پندار وهّابيان اين است كه آياتي از قرآن مانع از توسّل است و آن را شرك مي‌شمارند، از جمله آيه شريفه «ما نَعْبُدُهُمْ اِلاّ لِيُقَرِّبُونا اِلَي اللّهِ زُلْفي» (1) كه درباره معبودهايي مانند فرشتگان است و مشركان جاهليّت مي‌گفتند: «اگر ما آنها را پرستش مي‌كنيم براي اين است كه ما را به خدا نزديك كند» و قرآن اين سخن آنها را شرك مي‌شمارد. در آيه ديگر مي‌گويد: «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ اَحَدا» ؛ كســي را با خـــدا نخـــوانيـد. (2)
در آيه ديگري مي‌فرمايد: «وَ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِه لا يَسْتَجيبُونَ لَهُمْ
1- 3 / زُمَر .
2- 18 / جِنّ.
(146) شيعه‌شناسي
بِشَيْ‌ءٍ»؛ كساني‌راكه غير از خدا مي‌خوانند، هيچ مشكلي از آنها را حل نمي‌كند. (1)
توهم و پندار وهّابيان اين است كه اين آيات نفي توسّل به اولياءاللّه مي‌كند. علاوه بر اين بحث ديگري هم دارند. آنها مي‌گويند به فرض كه توسّل به پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در حال حياتش طبق بعضي از روايات جايز باشد، در حال وفات و بعد ازمرگ دليلي برجواز توسّل به آن حضرت نداريم. اين بود خلاصه ادّعاهاي آنها.
امّا متأسّفانه به خاطر همين‌گونه سخنان بي‌مدرك، وهّابيان بسياري از مسلمانان را متّهم به شرك و كفر كرده، خون آنها را مباح دانسته و اموالشان را نيز مباح شمرده‌اند. خون‌هاي زيادي به اين بهانه ريخته شد و اموال زيادي نيز به غـارت رفت.
1- 14 / رَعْد .
توسّل به اولياءاللّه (147)
اكنون كه اعتقاد آنها را دانستيم خوب است به اصل سخن برگرديم و مسأله تــوسّل را از ريشــه حـل‌كنيم.
نخست بــه ســراغ «تــوسّــل» در لغــت و در آيــات و روايــات مي‌رويـــم:
«تَوَسُّل» در لغت به معناي انتخاب وسيله، و وسيله به معناي چيزي است كه انسان را متقرّب به ديگري كند.
لِسانُ الْعَرَب كه از كتب معروف لغت است، مي‌گويد: «وَصَلَ إِلَي اللّه‌ِ وَسيلَةً إِذا عَمِلَ عَمَلاً تَقَرَّبَ بِه إِلَيْهِ وَ الْوَسيلَةُ ما يُتَقَرَّبُ بِه إِلَي الْغَيْرِ» ؛ توسّل جستن به سوي خدا و انتخاب وسيله اين است كه انسان عملي انجام دهد كه او را به خدا نــزديــك كنــد و وسيلــه به معنــاي چيــزي است كه انســان به كمك آن به چيــز ديگـري نزديك مي‌شود.
در مِصْباحُ اللُّغَة نيز آمده است: «اَلْوَسيلَةُ ما يُتَقَرَّبُ بِه إِلَي الشَّيْ‌ءِ وَ الْجَمْعُ
(148) شيعه‌شناسي
الوسائل» وسيله چيزي است كه انسان با آن به چيز ديگر يا شخص ديگر نزديك مي‌شود و جمع «وسيله» هم «وسائل» است. در مقاييس اللُّغَة مي‌خوانيم: «اَ لْوَسيلةُ اَلرَّغْبَة وَ الطَّلَب» ؛ وسيله به معناي رغبت و طلب است.
بنــابــراين وسيلــه هــم بــه معنــاي تقــرّب جستــن اســت و هم به معناي چيزي است كه باعث تقرّب به ديگري مي‌شود و اين يــك مفهــوم وسيــع و گسترده دارد. بــه آيــات قرآن مجيد بازمي‌گرديم.
در قرآن مجيد واژه وسيله در دو آيه به كار رفته است. اوّل آيه 35 سوره مائده است مي‌گويد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا اِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في سَبيلِه لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ». مخاطب در اين آيه همه افراد باايمانند. در اين جا سه دستور داده شده است: اوّل دستور به تقوا، دوم: دستور به انتخاب وسيله، وسيله‌اي كه ما را به خدا نزديك كند و سوم: دستور به جهاد در راه خدا. نتيجه
توسّل به اولياءاللّه (149)
مجمــوع ايــن صفــات، (تقـوا و تـوسّل و جهـاد) همـان چيـزي است كه در آخر آيه آمــده اســت : «لَعَلَّكُـمْ تُفْلِحُـونَ» ؛ اين بــاعـث فــلاح و رستگــاري شمــاست .
دوّمين موردي كه وسيله در قرآن مجيد به كار رفته، آيه 57 سوره اسراء است. براي فهم آيه 57 بايد به آيه 56 برگرديم كه مي‌فرمايد: «قُلِ ادْعُوا الَّذينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِه فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ‌الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْويلاً» ؛ اي پيغمبر بگو: كساني را كه غير از خدا مي‌خوانيد و معبود خود مي‌دانيد آنها را بخوانيد، مشكلي را حل كنند آنها هيچ مشكلي را از شما نمي‌توانند حل كنند و هيچ تغيير و دگرگوني ايجاد كنند.
با توجه به جمله «قُلِ ادْعُوا الَّذينَ» معلوم مي‌شود منظور از اين آيه بت‌ها و امثال آنها نيست، چون «الذين» براي ذوي‌العقول (صاحبان عقل) است، بلكه منظور از آن فرشتگاني است كه آنها مي‌پرسيدند يا حضرت مسيح است كه گروهي به عنوان معبود پرستش او مي‌كردند.
(150) شيعه‌شناسي
ايــن آيــه مي‌گــويــد فرشتگان و حضرت مسيح نمي‌توانند بدون اذن خدا مشكــل شمــا را حل كرده و كشف ضرّ كنند.
آيه بعد مي‌گويد: «اُولئِكَ‌الَّذينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ اِلي رَبِّهِمُ الْوَسيلَةَ» ؛ يعني خود اينها (حضرت مسيح و فرشتگان) كساني هستند كه به درگاه خدا مي‌روند و با وسيله‌اي به او تقرّب مي‌جويند، وسيله‌اي كه «اَيُّهُمْ اَقْرَبُ» ؛ هر وسيله‌اي كه نزديك‌تر باشد، «وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ» ؛ و اميد به رحمت خدا دارند، «وَ يَخافُونَ عَذابَهُ» ؛ از عــذاب خــداونــد مي‌تــرسنــد، چــرا كــه «اِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُورا» ؛ عــذاب پـروردگارت چيزي است كه از آن هــر كســي وحشــت دارد.
اشتباه بزرگ وهّابيان اين است كه تصور مي‌كنند مفهوم توسّل به اولياءاللّه اين است كه آنها را «كاشِفُ الضُّر» بدانند يعني برطرف‌كننده زيان‌ها و مشكلات.
توسّل به اولياءاللّه (151)
تصوّر مي‌كنند آنها را «مستقلاً» سرچشمه برآوردن حاجات و دفع كُرُبات مي‌دانند، در حالي كه معناي توسّل اين نيست. آياتي كه وهّابيان به آن توسّل جسته‌اند آياتي است كه درباره عبادت است، در حالي كه هيچ‌كس عبادت اولياءاللّه نمي‌كند.
ما وقتي به پيغمبر اكرم عليه‌السلام متوسّل مي‌شويم، آيا عبادت پيغمبر مي‌كنيم؟ آيا ما پيغمبر را مستقل در تأثير و كاشف الضر مي‌دانيم؟ توسّلي كه قرآن مجيد به آن دعوت كرده اين است كه به آن وسيله به خدا نزديك شويم. يعني اين‌ها در پيشگــاه خـــدا شفــاعــت مي‌كننـــد، هميــن چيــزي كــه ما در شفاعت گفتيم.
در واقع ماهيّت توسّل با ماهيّت شفاعت يكي است. آيات زيادي دليل بر شفاعت و دو آيه هم درباره توسّل است، و جالب اين كه در آيه 57 سوره مائده جمله «اَيُّهُمْ اَقْرَبُ» مي‌گويد، فرشتگان و حضرت مسيح هم وسيله‌اي براي خود انتخــاب مي‌كننــد وسيلــه‌اي كه نــزديــك‌تــر اســت. «هــم» ضميــر جمع عــاقــل است يعنــي به صــالحيــن و اوليــاءاللّه متوسّل مي‌شوند. هر كدام از اين صالحين كه بـه خـدا نزديك‌ترند.
(152) شيعه‌شناسي
به هرحال بايد در ابتداي بحث روشن شود كه توسّل به اولياءاللّه چيست؟ آيا عبوديّت و پرستش آنهاست؟ ابدا ؛ آيا آنها را «مستقل در تأثير» دانستن است؟ ابدا. آيا آنها قاضِيُ‌الْحاجات و كاشِفُ الْكُرُباتند؟ ابدا. آنها در پيشگاه خدا براي كساني كه به آنها متوسّل شده شفاعت مي‌كنند، درست مثل اين است كه من مي‌خواهم به در خانه شخص بزرگي بروم و او مرا نمي‌شناسد. از شخصي كه مرا مي‌شناسد و با آن شخص بزرگ آشناست، خواهش مي‌كنم كه من همراه تو نزد او مي‌آيم، تو مرا به او معرّفي كن و در نزد او براي من شفاعت نما. اين كار نه عبوديّت است و نه استقلال در تأثير.
توسّل به اولياءاللّه (153)
در اين جا مناسب است به سراغ كلام جالبي برويم كه «ابن عَلَوِي مالكي مذهب» در كتاب معروف خود «مَفاهيمُ يَجِبُ أَنْ تُصَحَّحَ» آورده است، او مي‌گويد: بسيــاري از مــردم در فهــم حقيقــت تــوسّل گــرفتــار شده‌اند و به همين جهــت مــا مفهــوم صحيح توسّل را به نظر خود بيــان مي‌كنيــم و قبل از بيان اين مطلب بايد چنــد نكتــه را يادآور شويم:
1 ـ توسّل يكي از طرق دعاست و در واقع بابي از ابواب توجه به خداوند سبحان است، پس مقصد و مقصود اصلي و حقيقي، خداوند سبحان است و شخصي كه به او توسّل مي‌جويي، واسطه و وسيله تقرّب به خداست و اگر كسي غير از اين اعتقاد داشته باشد، مشرك است.
2 ـ كسي كه به وسيله شخصي به خدا متوسّل مي‌شود، به خاطر محبّتي است كه به او داشته و اعتقادي كه در مورد او دارد و معتقد است كه خداوند
(154) شيعه‌شناسي
سبحان‌اورا دوست‌دارد و اگرفرضا خلاف اين مطلب ظاهر شود كاملاً از او دوري مي‌كند و با او مخالفت خواهد كرد. آري معيار اين است كه خدا او را دوست دارد. 3 ـ اگر شخصي كه توسّل مي‌جويد معتقد باشد كه «متوسَلٌّ بِه» يعني آن شخص واسطه سود و زيان، به صورت استقلالي و بنفسه مثل خدا مي‌باشد، اين شخص مشرك است.
4 ـ توسّل يك امر واجب و ضروري نيست و راه منحصر اجابت دعا، توسّل نمي‌باشد. مهم دعاست و به درگه خدا رفتن، به هر صورت كه باشد. همــان‌گــونــه كــه خــداونــد فرمود: «وَ اِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنّي فَاِنّي قَريبٌ». (1)
بن علوي مالكي بعد از بيان اين مقدمه به سراغ نظرات علما و فقها و متكلّمين
1- 186 / بقره .
توسّل به اولياءاللّه (155)
اهل سنّت در مسأله توسّل مي‌رود و مي‌گويد: هيچ اختلافي بين مسلمين در مشروعيّت توسّل إلَي اللّه بِالْاَعْمالِ الصَّالِحِيَّة نيست يعني انسان به وسيله اعمال صالح تقرّب إلي اللّه بجويد. اين مورد اختلاف نيست، مثلاً كسي كه روزه بگيرد، نماز بخواند قرائت قرآن كند، در راه خدا صدقه دهد، به وسيله اين اعمال توسّل الي‌اللّه جسته‌وتقرّب‌الي‌اللّه‌راپيدامي‌كند. اين‌ازمسلّمات‌است‌كه بحثي در آن نيست.
اين نوع توسّل را حتّي سَلَفي‌ها (1) پذيرفته‌اند، از جمله ابن‌تيميّه در كتاب‌هاي مختلفش به خصوص در رساله اَ لْقاعِدَةُ الْجَليلةُ فِي‌التَّوَسُّلِ وَ الْوَسيلة پذيرفته است.
ابن تيميّه به جواز اين‌گونه توسّل، يعني توسّل به اعمال صالحه تصريح كرده
1- گروهي از اهل تسنّن هستند كه دليل سنّي بودن خود را پيروي از اَسْلاف (گذشتگان) مي‌دانند، گرچه مباني اعتقادي گذشتگان برخلاف قرآن و سنت باشد .
(156) شيعه‌شناسي
است، پس محل اختلاف كجاست؟ محل اختلاف در مسأله توسّل به غير اعمال صالحه است؟ مانند توسّل به ذوات اولياءاللّه به اين‌گونه كه بگويد: «اَللّهُمَّ إنّي اَتَوَسُّلُ إلَيْكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّد» ؛ خدايا من متوسّل مي‌شوم و تقرّب مي‌جويم به وسيله پيغمبرت محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، بعد اضافه مي‌كند و مي‌گويد: اختلاف در اين معنا و انكار وهّابيون نسبت به توسّل به اولياءاللّه در واقع يك نوع اختلاف شكلي و لفظي است و جوهري نيست و به تعبير ديگر نزاع لفظي است. زيرا توسّل به اولياءاللّه در واقع به توسّل انسان به عمل آنها برمي‌گردد كه جايز است، بنابراين اگر مخالفين هم با ديده انصاف و با بصيرت بنگرند، مطلب براي آنها واضح خواهد شد و اشكال منحلّ مي‌شود و فتنه خاموش مي‌گردد و نوبتي به متّهم ساختن مسلمين به شرك و ضلالت نمي‌رسد. سپس در توضيح اين سخن مي‌گويد: كسي كه به يكي از اولياءاللّه متوسّل مي‌شود به خاطر اين است كه او را دوست دارد. چرا او را
توسّل به اولياءاللّه (157)
دوست دارد؟ براي اين كه معتقد است او شخص صالحي است و يا اين كه آن شخص خدا را دوست مي‌دارد، يا اين كه خدا او را دوست مي‌دارد، يا انسان آن وسيله را دوست مي‌دارد. هنگامي كه همه اينها را مي‌شكافيم، مي‌بينيم يعني در واقــع تــوسّل بــه اعمــال صـالحه در پيشگاه خداست، همان چيزي كه مورد اتّفاق همه مسلمين است. (1)
بارها در آيات قرآن مجيد به اين نوع تــوسّل اشاره شده است.

تـوسّـل در روايات اسلامي

1 ـ توسّل ابوطالب به پيامبراكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، ابن‌عساكر در كتاب فَتْحُ‌الْباري نقل مي‌كند: وقتي خشكسالي در مكّه واقع شد، قريش نزد ابوطالب رفته و گفتند : تمام
1- كتـــــاب مَفــــــــاهيـــــمُ يَجِــــــبُ أَنْ تُصَحَّـــــحَ، صفحــــه 116 و 117 .
(158) شيعه‌شناسي
بيابان‌هاخشك‌شده،قحطي‌همه‌جارادرهم‌كوبيده،بيابرويم‌و ازخداطلب‌باران‌كنيم.
ابوطالب حركت كرد در حالي كه كودكي با او بود (منظور از كودك پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله است كه در حال طفوليّت بود). چهره اين كودك مانند آفتاب درخشان بود. ابوطالب در حالي كه پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را بغل كرده بود، پشت خود را كعبه چسبانيد و به همين كودك متوسّل شد ؛ در حالي كه در آسمان هيچ ابري نبود، ناگهان ابرها از اين طرف و آن طرف در آسمان ظاهر شدند و به هم پيوستند و چنــان بـاراني باريد كه بر اثـر آن بيابان‌هاي خشــك ســرسبــز شد .
2 ـ توسّل مرد نابينا به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، كــه در زمــان نبـوّت خدمت پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله رسيد و شفا گرفت و چشم خود را بازيافت. روايت در صحيح تِرْمِذي و همچنين سنن اِبْنِ ماجَه، مُسْنَد احمد و كتاب‌هاي ديگر نقل شده است. (1)
1- صحيح‌تِرْمِذي، صفحه119، حديث 3578 و در سُنَنِ‌اِبْنِ‌ماجِه، جلد1، صفحه 441، حديث 1385.
توسّل به اولياءاللّه (159)
به اين ترتيب حديث از نظر سند مدارك مهمّي دارد. خلاصه حديث چنين است:
مــرد نابينــايــي خــدمت پيغمبــر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آمــد و عــرض كرد: اي رســول خــدا! از خــدا بخــواه كه مــرا شفــا دهد و چشمم را به من باز گرداند.
پيغمبر فرمود: اگر بخواهي من دعا مي‌كنم و اگر بخواهي صبر كن. اين صبر براي تو بهتر است. (و شايد مصلحت تو در همين حالت باشد) ولي پيرمرد بر خواسته خود اصرار كرد.
پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به او دستور داد وضوي كامل و خوب بگيرد و دو ركعت نماز بخواند و بعد از نماز اين دعا را بخواند: «اَللّهُمَّ إِنّي اَسْئَلُكَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ يا مُحَمَّدُ إِنّي أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلي رَبّي في حاجَتي لِتَقْضِيَ، اَللّهُمَّ شَفِّعْهُ فِيَّ» ؛ خداوندا! من تو را مي‌خوانم و به سوي تو متوجّه مي‌شوم به
(160) شيعه‌شناسي
وسيله پيغمبرت محمّد نبيّ رحمت، اي محمّد من متوجّه مي‌شوم به سوي پروردگارم در حاجتم كه حاجتم برآورده شود، خداوندا او را شفيع من قرار بده» .
مــرد دنبــال آن بــرنــامــه رفت تا وضو بگيرد، و نماز را بخواند و دعايي را كــه پيغمبــر به او تعليم داده بود، انجــام دهــد.
عثمان بن عمير راوي اين حديث مي‌گويد: ما در همان مجلس نشسته بوديم و سخن مي‌گفتيم، مدّتي گذشت، ديديم مرد نابينا وارد مجلس شد در حالي كه هيچ آثاري از نابينايي در او نبود و چشمش روشن بود.
جالب اين است كه بسياري از بزرگان اهل سنّت تصريح كرده‌اند كه اين حديث صحيح است. تِرْمِذي حديث را صحيح مي‌داند. ابن ماجه گفته است صحيح است. رفاعي گفته شكي نيست كه اين حديث صحيح و مشهور است. (1)
1- براي توضيح بيشتر مي‌توانيد به كتاب مجموعة الرسائل و المسائل، جلد 1، صفحه 18، چاپ بيروت مراجعه فرماييد. عين عبارت ابن تيمه چنين است: «اِنَّ النِسائِيَّ وَ الـتِّرْمِذِيَّ رَوَيا حَديثا صَحيحا أَنَّ الـنَّبِيَّ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عَلَّـمَ رَجُـلاً اَنْ يَــدْعُـوَ فَيَسأَلَ اللّه‌َ ثُمَّ يُخاطِبَ النَّبِيَّ فَيُوَسِّلَ بِه ثُمَّ يَسْأَلَ اللّه‌َ قَبُولَ شَفاعَتِه» .
توسّل به اولياءاللّه (161)
3 ـ توسّل به پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بعد از حيات او، يكي از علماي معروف اهل سنّت به نام «دارمي» در كتاب معروفش به نام سُنَن دارِمي در بابي كه تحت عنوان بابُ ما حَكَمَ اللّه‌ُ تَعالي نَبِيَّهُ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بَعْدَ مَوْتِه (اين باب درباره كرامت‌ها و احترام‌هايي است كه خداوند تعالي نسبت به پيغمبر بعد از موتش داشته است) آورده، چنين مي‌گويد: قحطي شديدي در مدينه پيش آمد. گروهي از مردم نزد عايشه رفته و چاره‌جويي خواستند، عايشه گفت: برويد كنار قبر پيغمبر. سوراخي در سقف بالاي قبر بكنيد به طوري كه آسمان از آنجا ديده شود و منتظر نتيجه باشيد. رفتند و آن سقف را سوراخ كردند به طوري كه آسمان ديده مي‌شد، باران فــراوانــي بــاريــدن گــرفــت بــه قــدري كه بعد از مدّتي بيابان‌ها سرسبز شــد و شتـران چاق و فربه شدند. (1)
1- سُنَــــن دارِمــــي، جلــد 1، صفحـــه 43 .
(162) شيعه‌شناسي

تــوسّــل بــدون عمــل صــالـح ، كــافي نيسـت

توسّل درسي است براي ما، چرا به آنها متوسّل مي‌شويم؟ براي اين كه در پيشگاه خدا آبرومندند، چرا آبرومندند؟ براي اعمال صالحشان، پس ما بايد به طرف اعمال صالح پيش برويم. توسّل به ما درس مي‌دهد كه تقرّب به خدا از طريق اعمال صالح است و توسّل به اولياءاللّه به خاطر اعمال صالحشان مي‌باشد، آنها در پيشگاه خدا مقرّب شدند و ما از آنها مي‌خواهيم كه نزد خداوند براي ما شفاعت كنند، پس ما هم بايد بكوشيم آن مسيري را كه آنها طي كرده‌اند دنبال كنيم. توسّل بايد تبديل به يك مكتب انسان‌ساز و تربيت كننده شود، مبادا در توسّل متوقف شويم و آن اهداف عاليه توسّل را فراموش كنيم. اين آيه شريفه به خوبي حق مطلب را ادا كرده است: «لَكُمْ في رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» ؛ رفتار پيـامبـر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله براي شما الگوي شايسته‌اي است .(1)
1- 21 / احزاب .
توسّل به اولياءاللّه (163)

فهرست منابع

1 ـ قـــرآن كــــريـــم
2 ـ نَهْـــجُ الْبـــلاغـــه
3 ـ آلاءُ الــــرَّحْمـــان، محمــــد جــــواد بــلاغــي
4 ـ احكـام القـرآن، احمــدبــن علــي رازي جَصّاص
5 ـ اخبـار مكّـه، اَرْزَقِيّ
6 ـ الاحكـــام، علـــي بــن حَـــــزْمِ اُنْــــدُلُسِـــــيّ
7 ـ الاِصابَة في تَمْييــزِ الصَّحابَةِ، ابن حَجَرِ عَسْقَلانِيّ
8 ـ التَوَصُّل الي حقيقة التَوَسُّل، محمد نَسيبِ الرُقّاعِيّ
9 ـ الخَصــائِــص النَبَــويَّــةِ، حــافــظ سُيُـــوطِــيّ
(164)
10ـ السُنَــنُ الْكُبْــري، اَحمــد بن حسيــن بَيْهَقِــــيّ
11ـ اَلْعِقْد الْفَـريد، احمد بن محمد بن عَبْدِ رَبِّه اُنْدُلُسِيّ
12ـ الغدير،علاّمه‌اميني
13ـ الفقه علي المذاهب الاَرْبَعَةِ، عبدالرحمن الجَزيرِيّ
14ـ المَبْسُــوط، شمــس الــديــن ابوبكـر سَرَخْسِيّ
15ـ المُعْجَــمُ الْكبيــرُ، سليمــان بــن احمــدطَبَرانِيّ
16ـ النَّصـــــايـــــح الكــــافِيَـــــة
17ـ أَنْسابُ الاَْشْــرافِ، احمــد بن يحيــي بـــلاذُرِيّ
18ـ بِحارُالانــوار، عــلاّمه مجلســي
19ـ تاريخ ابن عسـاكــر، ابن عساكر
20ـ تاريخ ابن كثيــر، اسمــاعيل بن كثيــر قُــرَشِيّ
21ـ تــاريخ طبــري، محمــد بــن جَــريــر طَبَــرِيّ
22ـ تفسير اَلــدُّرُّ الْمَنْثُــور، جـلال الــديـن سُيُـوطِيّ
23ـ تفسير القــرآن العظيــم، ابن كثيــر دِمِشْقِــــيّ
24ـ تفسير المُنار، محمد رشيد رضا
25ـ تفسير المُنير، وَهْبَــةُ الــزَّحيلِـيّ
(165)
26ـ تفسيــر قُــرْطُبِــيّ، ابـــوعبــداللّه محمــد بــن احمـــد قُــرْطُبِـــيّ
27ـ تفسيــر كبيــر، امــام فخـــــر رازي
28ـ تفسير كَشّــاف، جــاراللّه زَمَخْشَــرِيّ
29ـ تَهْنِئَةُ الصِّــديــقِ الْمَحبُــوب، سَقّـاف
30ـ جَــريــدَةُ الجَـزيـرَة، شمــاره 6826
31ـ جَواهِرالمَطالِب‌فيمَناقِبِ‌الاِْمامِ‌علي‌بن‌ابي‌طالب،محمدبن‌احمددِمِشْقِيّ‌شافعي
32ـ حَتّــي لا نَنْخَـــدِعَ، عبــداللّه مُوصِلِــيّ
33ـ دَلائِل النُّبُوَّة، احمد بن حسيـــن بَيْهَقِيّ
34ـ رِجال نَجاشِيّ، احمد بن علــي نَجاشِيّ
35ـ رَوْحُ الْمَعـــاني، محمـــــود آلُــوسِيّ
36ـ سَفينَةُ الْبِحــار، شيــخ عبــاس قمــي
37ـ سُنَن تِرْمِذِيّ، محمّد بن عيسي تِرْمِذِيّ
38ـ سُنَن دارِمِيّ، عبداللّه بن بهــرام دارِمِيّ
(166)
39ـ شرح مُنْيَةُ الْمُصَلِيّ، ابراهيم بن محمد حَلَبِيّ
40ـ صحيح بُخاري، محمد بن اسماعيل بخاري
41ـ صحيح مُسْلِم، مُسْلِم بن حَجّاج نيشــابوري
42ـ طَبَقــاتُ الْكُبْــري، ابن سَعْــد
43ـ عِلَــلُ الشَّــرايِع، شيخ صدوق
44ـ عَوالِيَ اللَّئــالي، ابن أبـي جمهــور أَحْسـائِيّ
45ـ فَتْحُ‌الْبارِي في شرح صحيح البُخاري، اِبْنُ حَجَر عَسْقَلانِيّ
46ـ فضــائــل الصَّحــابه، احمــــد بن حَنْبَـــل
47ـ فهــرســت شيـــخ، شيـــخ طـــــوســـي
48ـ كافي، محمد بن يعقوب كليني
49ـ كَنْـزُ العُمّال، علي متّقي هندي
50ـ مَجْمَــعُ الــزَّوائـد، علي بـن أبـي بكر هَيْثَمِيّ
51ـ مجموعة الرَّســائـل و المَســائل، ابن تَيْمِيَّة
(167)
52ـ مُسْتَــدْرَك الصَّحيحَيْن، حــاكــم نيشــابــوري
53ـ مُسْنَـــدُ البَــزّاز، ابي بكـر احمد بـن عَمْرِو بن عبدالخالق العَتْكِيِّ البَزّاز
54ـ مُسْنَد أبي شَيْبَة، عبداللّه بن محمد بــن ابي شَيْبَـة
55ـ مُصَنَّف عبدالرزّاق، عبدالرزاق بن هُمام صَنْعانِيّ
56ـ مُعْجَــم الْبُلْــدان، يــاقـوت بن عبــداللّه حَمَـــوِيّ
57ـ مُغْنـــــــي، اِبْـــنُ قُـــدّامَــة
58ـ مَفاتيحُ الْغَيْبِ، امام فخر رازي
59ـ مَفــاهيمُ يَجِــبُ أَنْ تُصَحَّــحَ، عَلَــوِيٌّ مــالِكِـــيٌّ
60ـ مَنْ لا يَحْضُـــرُهُ الْفَقيــــهُ، شيــــخ صــــــدوق
61ـ مَواهِبَ اللدَّنِيَّةُ، احمد بن محمد قَسْطَلانِيّ ـ محمد بن عبدالباقي زَرْقانِيّ
62ـ وســـائــل الشيعـــــه، شيــخ حُــرّ عــامُلِـــيّ
(168)

درباره مركز تحقيقات رايانه‌اي قائميه اصفهان

بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بنده‌اى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می‌فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت‌ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست‌تر می‌داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می‌رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه‌ای [از علم] را بر او می‌گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می‌دارد و با حجّت‌های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می‌سازد و او را می‌شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی‌گمان، خدای متعال می‌فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».