كودكي پيامبر ورفتار پيامبر با كودكان

مشخصات كتاب

‏سرشناسه : بيستوني، محمد، ۱۳۳۷ - گردآورنده
‏عنوان و نام پديدآور : كودكي پيامبر و رفتار پيامبر با كودكان/به اهتمام محمد بيستوني.
‏مشخصات نشر : قم: بيان جوان، ۱۳۸۵.
‏مشخصات ظاهري : ۲۰۱ص.
‏شابك : ‏‌964-8399-80-8
‏يادداشت : فيپا
‏يادداشت : كتابنامه : ص. [۱۷۹ - ۱۸۱]؛ همچنين به صورت زيرنويس
‏موضوع : محمد(ص)، پيامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق.-- كودكي.
‏موضوع : محمد(ص)، پيامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق.-- كودكان.
‏رده بندي كنگره : ‏‌BP۲۲/۹‏/ب۹۶ك۹
‏رده بندي ديويي : ‏‌۲۹۷/۹۳
‏شماره كتابشناسي ملي : ‏‌م۸۵-۲۱۶۶۹

فهــرسـت مطـالـب

موضـوع صفحـه
مقـــــــــــــدمــــــــــه ••• 6
تاريخچـــه شهــر مكــــــه••• 7
مــذهــــب در عــربستـــان••• 8
خرافات در عقايد عرب جاهليت••• 13
1 ـ آتش افروزي براي آمدن باران••• 14
2 ـ اگر گاو ماده آب نمي‌خورد، گاو نر را مي‌زدند••• 15
(183)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
3 ـ شتر سالمي را داغ مي‌زدند تا ديگري بهبودي پيدا كند••• 16
4 ـ شتري را در كنار قبري حبس مي‌كردند••• 17
5 ـ شتــري را در كنــار قبــر پي مي‌كردند••• 17
6 ـ معـــالجـــــــــــه بيمـــــــــــاران••• 18
7 ـ قسمــــت ديگـــري از خــرافــــات••• 19
(184)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
نياكان پيامبر اسلام••• 19
داستان اصحاب فيل••• 22
بت‌هــا در شــب ميــلاد پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ••• 34
پايگاه‌هاي كفر در شب ميلاد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ••• 36
اديــان در شب ولادت پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ••• 37
فهــرسـت مطـالـب
(185)
موضـوع صفحـه
فـــريــــاد يهــــودي ••• 38
خبـــر حبيــب راهـــب ••• 39
سخــن بزرگــان يهــود••• 42
نجاشــي پادشـاه حبشه••• 43
انوشيروان پادشاه ايراني ••• 47
فهــرسـت مطـالـب
(186)
موضـوع صفحـه
لحظات ولادت پيامبر اعظم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ••• 53
شربــت بهشتــي بـراي مادر••• 54
پـــرستــــــــــاران ولادت ••• 55
زنـــان و مــردان آسمــانـي ••• 57
نــداي آسمـــانــي در ولادت ••• 58
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
(187)
پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قدم در جهان گذاشت ••• 59
نــام مـــــولــــــود ••• 61
در ميان ابرهاي آسماني ••• 62
مهــــر نبــــــــوت ••• 64
غســـل پيامبـــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ••• 66
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
ســـلام مـــلائكـــه ••• 67
(188)
حضور پدر و مـادر آمنه••• 69
در آغـوش پــدر بزرگ ••• 70
هفتــــــه اول ولادت ••• 71
خبر از وصي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ••• 72
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
بــوي مشــــك ••• 73
عقيقه براي فرزند••• 74
(189)
او پيامبــر اسـت••• 75
ابــر بالاي‌كعبــه••• 79
گهــواره مولــود ••• 80
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
بــت شكــن آمــد••• 81
نور عجيب در گهواره ••• 83
عقيقـــه ابوطالــب ••• 85
(190)
بركت مولــود نوراني••• 86
ميــلاد پيــامبــــر••• 87
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
محل ولادت••• 88
دوران شيـــرخــوارگــــي پيـــامبــــر و دو دايه وي••• 89
1 ـ ثويبــه: كنيــز ابــولهــب كــه چهــار مــاه او را شيـر داد••• 89
2 ـ حليمه: دختر ابي ذؤيب كه از قبيله سعدبن‌بكربن‌هوازن بود••• 90
(191)
خيــر و بركــت وجــود پيامبـــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در خانـه دايه خود••• 93
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
پنــج ســال در صحـــرا••• 95
بازگشت به آغوش خانواده••• 97
سفـــر بـــه «يثــــرب»••• 98
مـــرگ عبــدالمطلــــب••• 103
ســرپـرستي‌ابوطــالــب••• 104
(192)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
سفــري به ســوي شــام••• 105
پيامبر سرمشق مردم است••• 109
شخصيـــت دادن به كودك••• 111
حســــن معــاشــــرت••• 113
آشنا كردن كودك با سختيها••• 114
(193)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
بهــا دادن به كــار كودك••• 117
بلند شدن در برابر كودكان••• 118
آينده نگري براي كـودكان••• 120
آموختــن احكــام ديني••• 121
محبـت نسبت به كودكان••• 123
محبّــت پيامبر به كودكان••• 126
(194)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
دعــا كردن پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله براي كودكان••• 130
مــدارا كـــردن بــا كــــودكـــــان••• 131
هديــه دادن پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به كـودكان••• 134
رفتــار پيامبـر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با كودكان‌شهيدان••• 137
رفتار پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با كودكان خود در نماز••• 141
بـــــوسيــــدن كــــودكـــــــان••• 146
(195)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
عــدالــت نسبــت بـــه كودكــــان••• 150
پيامبـر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و بوسيــدن فاطمـه عليهاالسلام ••• 153
بــــــازي بـــا كـــــــودكـــــان••• 155
ســـوار كـــردن كـــــودكــــــان••• 163
آب و غـــذا دادن بـــــه كودكــــان••• 168
آيا پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كودكان را تنبيه مي‌كرد؟••• 171
(196)

اَلاِْهْداءِ

اِلي سَيِّدِنا وَ نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَ اِلي مَوْلانا
وَ مَوْلَي الْمُوَحِّدينَ عَلِيٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ اِلي بِضْعَةِ
الْمُصْطَفي وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ وَ اِلي سَيِّدَيْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَيْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ اِلَي الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومينَ الْمُكَرَّمينَ مِنْ‌وُلْدِ الْحُسَيْنِ لاسِيَّما بَقِيَّةِ‌اللّهِ فِي‌الاَْرَضينَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْياءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّينِ ،
الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالي فَرَجَهُ الشَّريفَ فَيا مُعِزَّ
الاَْوْلِياءَوَيامُذِلَ‌الاَْعْداءِاَيُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَيْنَ‌الاَْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
وَ اَهْلَنَا الضُّـــرَّ في غَيْبَتِـــكَ وَ فِراقِـــكَ وَ جِئْنـا بِبِضاعَـةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِكَ وَ مَحَبَّتِكَ فَاَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ مِنْ مَنِّكَ وَ
فَضْلِكَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْكَ
اِنّا نَريكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ
(3)

متن تأييديه حضرت آيت اللّه خزعلي مفسّر و حافظ كل قرآن كريم

بسم اللّه الرحمن الرحيم
هر زماني را زباني است يعني در بستر زمان خواسته‌هايي نو نو پديد مي‌آيد كه مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتي و رسانه‌هاي بي‌سابقه خواسته‌ها مضاعف مي‌شود و امروز با اختلاف تمدن‌ها و اثرگذاري هريك در ديگري آرمان‌هاي گوناگون و خواسته‌هاي متنوع ظهور مي‌يابد بر متفكران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر اين هنجارها فرض است تا كمر خدمت را محكم ببندند و اين خلأ را پر كنند همان‌گونه كه علامه اميني با الغديرش و علامه طباطبايي با الميزانش. در اين ميان نسل جوان را بايد دست گرفت و بر سر سفره اين پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقاي دكتر محمد بيستوني رئيس هيئت مديره مؤسسه قرآني تفسير جوان به فضل الهي اين كار را بعهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زباني ساده و بياني شيرين، پيراسته از تعقيدات در اختيار نسل جوان قرار داده علاوه بر اين آنان را به نوشتن كتابي در موضوعي كه منابع را در اختيارشان قرار داده دعوت مي‌كند. از مؤسسه مذكور ديدار كوتاهي داشتيم، از كار و پشتكار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسينم شعله‌ور شد، از خداوند منان افاضه بيشتر و توفيق افزوني برايشان خواستارم. به اميد آنكه در مراحل غيرتفسيري هم از معارف اسلامي درهاي وسيعي برويشان گشاده شود.
(4)
آمين رب العالمين .
21 ربيع‌الثاني 1425
21 خرداد 1383
ابـوالقاسم خزعلي
(5)

مقدمه

پيامبر اعظم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عزيزترين و محبوب‌ترين شخصيتي است كه هرگاه نام و ياد وي را مي‌شنوم يا سخني از ايشان را مي‌بينم، احساس عجيبي سراسر وجودم را فرامي‌گيرد كه نمي‌توانم آن را در قالب تنگ و محدود الفاظ بيان كنم. هرگاه توفيقي نصيبم شده تا به زيارت قبر شريف و مسجد نبوي بروم يا ارتباطي با «سلامي» ساده با ايشان برقرار كرده‌ام تمامي وجودم را سرشار از عشق و علاقه به اين وجــود شــريــف و گل ســرسبــد مخلـوقــات عالم يافته‌ام.
ازعنفوان كودكي همواره دراين‌انديشه بوده‌ام كه ارادت قلبي خود را از طريق معرفي لايه‌هايي از خيرات و بركات و شخصيت وجودي رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله اظهار نمايم. بنابراين پژوهش خود را در اين رابطه آغاز كردم و در اولين مرحله «كودكي پيامبر و رفتار وي را با كودكان» مورد توجه و بررسي قرار داده‌ام. اثر حاضر حاصل اين تلاش عاشقانه و انشاءاللّه خالصانه به ساحت مقدس آن مخلــوق يگــانه مي‌بـاشد. اميدوارم خداي منان از نويسنده و خواننده به خوبي قبول فرمايد.
دكتـر محمـد بيستـوني
رئيس هيئت مديره مؤسسه قرآني تفسير جوان
(6) كودكي پيامبر

تاريخچه شهر مكه

تاريخ مكه از زمان حضرت ابراهيم عليه‌السلام شروع مي‌شود، وي فرزند خود «اسماعيل» را با مادرش هاجر براي اقامت به سرزمين مكه فرستــاد، فرزنــد وي در آنجــا با قبايلــي كه در آن نزديكــي‌ها زندگي مي‌كــرد وصلــت كرد، حضرت ابراهيم عليه‌السلام به دستور خداوند خانه كعبه را بازسازي كرد و از اين پس آبادي شهر مكـه شــروع شد.
اطراف مكه به قدري شوره‌زار است كه به هيچ‌وجه قابل زراعت نيســت و به قول بعضـي از خاورشناســان در هيچ جــاي دنيــا نمي‌تـوان نظيـري براي آن از نظــر بــدي اوضاع جغرافيايـي پيدا كرد.
تاريخچه شهر مكه (7)

مذهب در عربستان

هنگامي كه ابراهيم خليل الرحمان پرچم خداپرستي را در محيط عربستان برافراشت و با همكاري فرزند خود بناي كعبه را بالا برد، گروهي به وي پيوستند و از اشعه خورشيد وجود او، دل‌هائي روشن گرديد، اما درست معلوم نيست كه تا چه اندازه آن رادمرد الهي توانست با بت پرستي مبارزه كند و صفوف فشرده‌اي از خداپرستان تشكيــــل دهـــد.
عقيده به خداپرستي در بسياري از ادوار و مخصوصا در ميان عرب بيشتر با شرك و اعتقاد به‌واسطه بودن بتها همراه بود. قرآن مجيد، اين
(8) كودكي پيامبر
عقيده را از جمعي از آنان نقل نموده و مي‌فرمايد: اگر از آنان بپرسي كه اين موج خروشان جهان هستي از آن كيست، آنان خواهند گفت: از آفريدگار دانا و توانا است و اينكه ما در برابر بتها خضوع و خشوع مي‌نمائيــم براي ايـن اسـت كــه مــا را بــه خــدا نزديــك سازنــد. (1)
اميــرمؤمنان، اوضــاع مذهبــي ملــل عرب را چنين تشريح مي‌كند:
«مــردم آن روز داراي مذهب‌هــاي گوناگــون و بدعت‌هاي مختلف و طوائــف متفرق بودند، گروهي خداوند را به خلقش تشبيه مي‌كردند (و براي او اعضائــي قائل بودنــد) و برخي در اســم او تصرف
1- 9 / زخرف، 3 / زمر .
مذهب در عربستان (9)
مي‌كردنــد (مانند بت‌پرستــان كه «لات» را از اللّه و «عــزي» را از عزيــز گرفتــه بودند) و جمعــي به غير او اشــاره مي‌كردند سپس آنــان را به وسيلــه رســول اكــرم هدايــت كـرد و به معــارف الهــي آشنــا ساخــت». (1)
طبقه روشنفكر عرب ستاره و ماه را مي‌پرستيدند تاريخ‌نويس معروف عرب «كلبي» كه در سال 206 هجري وفات يافته، چنين
1- «وَ اَهْلُ‌الاَْرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْواءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَوائِفُ مُتَشَتِّتَةٌ بَيْنَ مُشَبِّهٍ لِلّهِ بِخَلْقِه، أَوْ مُلْحِدٍ فِي‌اسْمِهِ أَوْمُشيرٍ اِليغَيْرِهفَهَداهُمْ مِنَ‌الضَّلالَةِ وَأَنْقَذَهُمْ بِمَكانِه مِنَ‌الْجَهالَةِ» نهج‌البلاغه، خطبه 1.
(10) كودكي پيامبر
مي‌نويسد: قبيله «بني‌مليح» جن‌پرست بودند و قبيله «حمير» آفتاب و «كنانه» ماه و «لخم» مشتري و «طي» سهيل و «قيس» شعري و «اسد» عطارد را مي‌پرستيدند.
اما طبقه منحط كه اكثريت سكنه عربستان را تشكيل مي‌داد علاوه بر بت‌هاي قبيله‌اي و خانگي، به تعداد روزهاي سال 360 بت مي‌پرستيدنــد و حوادث هر روز را به يكي از آنها وابستــه مي‌دانستند.
آنها بت‌ها را شفيع دانسته ؛ كم‌كم صاحبان قدرت پنداشتند ؛ بت‌هائي كه دور كعبه چيده شده بود مورد علاقه و احترام همه طوائف بوده ؛ اما بت‌هاي قبيله‌اي تنها مورد تعظيم يك دسته خاصي بود و
مذهب در عربستان (11)
براي اينكه بت هر قبيله محفوظ بماند، براي آنها جاهائي معين مي‌كردنــد و كليــدداري معابــد كه جايگــاه بتــان بود به وراثت دست به دست مي‌گشت.
بت‌هاي خانگي هر شب و روز ميان يك خانواده پرستش مي‌شد؛ هنگام مسافرت خود را به آنها مي‌ماليدند و در حال مسافرت براي عبادت خود، سنگ‌هاي بيابان را مي‌پرستيدند و در هر منزلي كه فرود مي‌آمدند، چهار سنگ انتخاب كرده و زيباتر از همه را معبود و بقيه را پـايه اجاق قرار مي‌دادند.
(12) كودكي پيامبر

خرافات در عقايد عرب جاهليت

خرافات در عقايد عرب جاهليت

عقايد تمام‌ملل و جامعه‌هاي‌جهان، روز طلوع‌ستاره اسلام با انواعي از خرافات و افسانه‌هاآميخته‌بودوافسانه‌هاي‌يوناني و ساساني‌برافكارمللي كه‌مترقي‌ترين‌جامعه‌آنروزبه‌شمارمي‌رفتند؛ حكومت‌مي‌كرد و هم‌اكنون در ميان ملل مترقي شرق خرافه‌هاي زيادي وجود دارد كه تمدن كنوني نتوانسته آنها را از قاموس زندگي مردم بردارد، ولي رشد افسانه و خرافه به تناسب علم و فرهنگ جامعه هرچه از نظر علم و فرهنگ عقب‌باشدبه‌همان‌نسبت خرافه و اوهام در ميان آنها زيادتر خواهد بود.
بــراي روشن ساختــن وضعيت عربستــان در زمــان ولادت رســول اعظم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، مختصــري از عقايد عرب جاهلــي را ذكر مي‌كنيم:
خرافات در عقايد عرب جاهليت (13)

1 ـ آتش افروزي براي آمدن باران

شبه جزيره عربستان در بيشتر فصول با خشكي روبرو است، مردم آنجا براي فرود آمدن باران چوب‌هائي را از درختي به نام «سَلَع» و درخت زود سوز ديگري بنام «عُشَر» گرد مي‌آوردند و آنها را به دم گاو بسته: گاو را تا بالاي كوه مي‌راندند سپس چوب‌ها را آتش زده به جهت وجود مواد محترقه در چوب‌هاي «عُشَر» شعله‌هاي آتش از آنها بلند مي‌شد و گاو بر اثر سوختگي شروع به دويدن و اضطراب و نعره زدن مي‌كرد و آنان اين عمل ناجوانمردانه را به عنوان يك نوع تقليد و تشبيه به رعد و برق آسماني انجام مي‌دادند، شعله‌هاي آتش را به جاي
(14) كودكي پيامبر
برق و نعره گاو را به جاي رعد محسوب مي‌داشتند و اين عمل را در نزول باران مؤثر مي‌دانستند.

2 ـ اگر گاو ماده آب نمي‌خورد، گاو نر را مي‌زدند

گاوهاي نر و ماده را براي نوشيدن آب، كنار جوي آب مي‌بردند، گاهي مي‌شد كه گاوهاي نر آب مي‌نوشيدند ولي گاوهاي ماده لب به آب نمي‌زدنــد، آنان تصــور مي‌كردند كه علت امتناع همان وجود ديوهــا است كه در ميــان شاخ‌هــاي گــاو نر جا گرفته‌انــد و نمي‌گذارند گاوهاي ماده آب بنوشنــد و براي رانــدن ديوها به سر و صـورت گاوهاي نر مي‌زدند.
خرافات در عقايد عرب جاهليت (15)

3 ـ شتـر سالمـي را داغ مي‌زدنــد تا ديگـري بهبـودي پيـدا كند

اگر در ميان شتران، بيماري پيدا مي‌شد و يا قرحه و تاولي در لب و دهان آنها ظاهر مي‌گرديد، براي جلوگيري از سرايت اين بيماري، شتر سالمي را مي‌آوردند، لب و بازو و ران او را داغ مي‌كردند. ولي علت اين كــار روشن نيســت، گاهي احتمــال مي‌دهند كه جنبــه پيشگيري داشته و يك نوع معالجــه علمي بــوده است ؛ ولي از آن نظر كه از ميــان شتــران زياد فقط به سر يك شتر چنيــن بلائــي را مي‌آوردنــد، مي‌توان گفت: كه يك عمل خرافي بوده و علل موهومي داشته است.
(16) كودكي پيامبر

4 ـ شتــري را در كنــار قبري حبـس مي‌كردند

تا صاحب قبر هنگام قيامت پياده محشور نشود!
اگر مرد بزرگي فوت مي‌كرد، شتري را در كنار قبر او در ميان گودالــي حبس مي‌كردنــد و آب و علــف به او مي‌دادنــد، تا جان سپــرد و متوفـي روز رستاخيز بر آن سوار شود و پياده محشور نگردد.

5 ـ شتــري را در كنــار قبــر پـي مي‌كردنــد

از آنجا كه شخص متوفي در دوران زندگي براي عزيزان و مهمانان خود، شتر نحر مي‌كرد به منظور تكريم از متوفي و دادن پاداش به وي بازماندگانش در پاي قبر او شتري را به طرز دردنـاكــي پــي مي‌كردند.
خرافات در عقايد عرب جاهليت (17)

6 ـ معالجه بيماران

به گردن مار و عقرب گزيده زيورآلات طلائي مي‌آويختند و معتقد بودند كه اگر مس و قلع همراه خود داشته باشد مي‌ميرد ؛ يا تصور مي‌كردند بيماري «هاري» را كه معمولاً از گاز گرفتن سگان بيمار به وجود مي‌آيد با ماليدن كمي از خون بزرگ قبيله بر موضع جراحت مي‌توان معالجه كرد و اگر علائم جنون در كسي ظاهر مي‌گرديد براي راندن ارواح خبيثــه به كثافات پناه برده كهنه‌آلوده و استخوان مردگان را به گردن وي مي‌آويختنــد، براي اينكه بچه آنها ديوزده نشود دندان روبــاه و گربــه را بـه نخــي بستــه به گــردن بچه‌هــا مي‌انــداختنــد.
(18) كودكي پيامبر

7 ـ قسمت ديگري از خرافات

براي رفع نگراني و ترس، از وسائل زير استفاده مي‌كردند: موقعي كه وارد دهي مي‌شدند و از بيماري وبا يا ديو مي‌ترسيدند، براي رفع ترس در برابر دروازه روستا، 10 بار صداي الاغ مي‌دادند و گاهي اين كار را با آويختن استخوان روباه به گردن خود، توأم مي‌نمودند و اگر در بيـابـاني گم مي‌شدند، پيراهن خود را پشت رو مي‌كردند و مي‌پوشيدند.

نيــاكــان پيامبــر اســـلام

نسب شريف پيامبر به حضرت اسماعيــل فرزند «ابراهيم» مي‌رسد.
عبدالمطلــب فرزنــد هاشــم، نخستين جد پيامبــر اكرم، زمامــدار و سرشنــاس قريــش بود و در سـراسـر زنــدگــي اجتماعــي خــود، نقاط روشن و حساسي‌دارد.
نياكان پيامبر اسلام (19)
در صفحات زندگي او نقاط روشني را مشاهده مي‌كنيم، اگر كسي متجاوز از هشتاد سال در ميان جمعي زندگي كند، كه بت‌پرستي و ميگساري و رباخواري و آدم‌كشي و بدكاري از رسوم پيش پاافتاده آنها باشد ولي در سراسر عمر خود لب به شراب نزند و مردم را از آدم‌كشي و ميگساري و بدكاري بازدارد و از ازدواج با محارم و طواف با بدن برهنه جدا جلوگيري كند و در راه عمل به نذر و پيمان تا آخرين نفس پافشاري كند قطعا اين مرد يكي از آن افراد نمونه است كه در اجتماعـات كمتـر پيدا مي‌شود!
(20) كودكي پيامبر
آري شخصيتي كه در وجود او نور نبي اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله (بزرگ‌ترين رهبر جهانيان) به وديعت گذارده شده بود بايد شخصي پاك و پيراسته از هرگونــه آلودگي باشد.
از حكايــات و كلمات كوتاه و حكمت‌آميز وي چنين استفاده مي‌شود كه وي در آن محيــط تاريك در شماره مردان موحد و معتقد به معــاد بــوده است و همــواره مي‌گفــت: «مرد ستمگــر در همين سرا بسزاي خود مي‌رسد و اگر اتفاقـا عمر او سپري شود و پاداش عمل خود را نبيند، در روز بازپسين بســزاي كــردار خود خواهـد رسيد». (1)
1- سيره حلبي، ج 1، ص 4 .
نياكان پيامبر اسلام (21)

داستان اصحاب فيل

كشور يمن كه در جنوب غربي عربستان واقع است منطقه حاصلخيزي بود و قبايل مختلفي در آنجا حكومت كردند و از آن جمله قبيلــه بني‌حميــر بــود كــه سال‌هــا در آنجــا حكــومــت داشتنــــد.
ذونواس يكي از پادشاهان اين قبيله بود كه سال‌ها بر يمن سلطنت مي‌كرد. وي در يكي از سفرهاي خود به شهر «يثرب» تحت تأثير تبليغات يهودياني كه بدانجا مهاجرت كرده بودند قرار گرفت و از بت‌پرستي دست كشيده، به دين يهود درآمد. اين دينِ تازه بشدّت در دل ذونــواس اثر گذارد. تا آنجا كه پيــروان اديــان ديگــر را به سختــي شكنجـه مي‌كرد تا به دين يهود درآيند.
(22) كودكي پيامبر
مردم «نجران»، از شهرهاي شمالي و كوهستاني يمن، كه دين مسيح را پذيرفته و در اعماق جانشان اثر كرده بود، از پذيرفتن آيين يهود سرپيچي كرده و از اطاعت ذونواس سرباز زدند.
ذونواس خشمگين شد و تصميم گرفت آنها را به سخت‌ترين وضع شكنجه كند. به همين جهت دستور داد خندقي حفر كردند و آتش زيادي در آن افروخته و مخالفين دين يهود را در آن بيفكنند. بدين ترتيب بيشتر مسيحيان نجران را در آن خندق سوزانده و گروهي را نيز طعمه شمشير كرد و دست، پا، گوش و بيني آنها را بريد. جمع كشته‌شدگان آن روز را بيست هزار نفر نوشته‌اند.
داستان اصحاب فيل (23)
يكي از مسيحيان نجران كه از معركه جان به در برده بود، خبر اين كشتار فجيع را به امپراتور روم كه به كيش نصاري بود رسانيده و براي انتقام از ذونواس از وي كمك خواهي كند. امپراتور روم اظهار داشت: نامه‌اي به نجاشــي پادشاه حبشــه مي‌نويســم تا وي شمـا را ياري كند.
نجاشي لشكري انبوه به يمن فرستاد و شخصي را به نام ارياط بر آن لشكر امير ساخت. ارياط از درياي احمر به كشور يمن رفت. ذونواس لشكري مركب از قبايل يمن با خود برداشته به جنگ حبشيان آمد و هنگامي كه جنگ شروع شد لشكريان ذونواس در برابر مردم حبشه
(24) كودكي پيامبر
تاب مقاومت نياورده و شكست خوردند. ذونواس كه تاب تحمل اين شكست را نداشت خود را در دريا غرق كرد.
مردم حبشه وارد سرزمين يمن شده و سال‌ها در آنجا حكومت كردند. ابرهه پس از چندي ارياط را كشت و خود به جاي او نشست و مردم يمن را مطيع خويش ساخت و نجاشي را نيز كه از شوريدن او به اريــاط خشمگيــن شده بود به هر ترتيبــي بود از خــود راضـي كــرد.
ابرهه متوجه شد كه اعراب آن نواحي، چه بت‌پرستان و چه ديگران، توجّه خاصي به مكه و خانه كعبه دارند. كم‌كم به فكر افتاد كه اين نفوذ معنوي و اقتصادي مكه ممكن است روزي موجب گرفتاري
داستان اصحاب فيل (25)
تازه‌اي براي او شود. براي رفع اين نگراني تصميم گرفت تا معبدي باشكوه در يمن بنا كند و تا جايي كه ممكن است در زيبايي و تزئينات ظاهري آن نيز بكوشد و سپس اعراب آن ناحيه را به هر وسيله‌اي كه هســت بدان معبــد متوجّه ساختــه و از رفتـن به زيارت كعبه بازدارد.
معبدي بنا نهاد و آن را قُلَّيْس نام نهاد و در زينت آن حدّ اعتلاي كوشش را كرد، ولي كوچك‌ترين نتيجه‌اي از زحمات چندساله خود نگرفت. ابرهه با خود عهد نمود به سوي مكه برود و خانه كعبه را ويران كرده و به يمن بازگردد. سپس لشكر حبشه را با خود برداشته و با چندين فيل ـ به قصد ويران كردن كعبه و شهر مكه حركت كرد.
(26) كودكي پيامبر
اعراب كه از ماجرا مطلع شدند درصدد دفع ابرهه و جنگ با او برآمدنـد، ولي در برابر سپـاه بيكــران ابرهــه نتوانستند مقاومت كنند.
همين كه ابرهه در سرزمين «مُغمِّس» فرود آمد يكي از سرداران خود را به نام اَسْوَدبن مقصود مأمور كرد تا اموال و مواشي مردم آن ناحيه را غارت كرده و به نزد او ببرند. در ميان اين اموال دويست شتر متعلّق به عبدالمطلب جدّ پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بود كه در اطراف مكه مشغول چريدن بودند و سپاهيان اسود آنها را به يغما گرفته و به نزد ابرهه بردنــد. ابرهه شخصــي به مكه فرستاد و بدو گفت: از بزرگ ايشان جويا شو. اگر ديدي قصد جنگ با ما را نــدارد او را پيــش مــن بيــاور.
داستان اصحاب فيل (27)
حناطه به شهر مكه آمد و چون سراغ بزرگ مردم را گرفت، او را به سوي عبدالمطلب راهنمايي كردند و او نزد عبدالمطلب آمد و پيغام ابرهـــه را رسانيد.
عبدالمطلــب به نــزد ابرهــه آمد. و ابرهــه از او پرسيــد: «حاجتت چيست؟»
عبدالمطلــب گفت: «حاجت من آن است كــه دستــور دهي دويســت شتــر مــرا كه بــه غــارت بــرده‌انــد به مــن بــازدهنــد».
ابرهــه گفت: «آيا در چنين موقعيــت حسّاس درباره چند شتر سخـن مي‌گويي» ؟
(28) كودكي پيامبر
عبدالمطلب در پاسخ او گفت: «من صاحب اين شترانم و كعبه نيز صاحبي دارد كه از آن نگاهداري خواهد كرد».
عبدالمطلب شتران خود را گرفته و به مكه آمد. چون وارد شهر شد به مردم شهر قريش دستور داد از شهر خارج شوند و به كوه‌ها و درّه‌هاي اطراف مكه پناه برند تا جان خود را از خطر سپاهيان ابرهه محفوظ دارند. از آن سو ابرهه به سپاه مجهّز خويش فرمان داد تا به شهــر حملــه كننــد و كعبه را ويــران سازند.
نخستين نشانه شكست ايشان در همان ساعات اول ظاهر شد ؛ فيل مخصوص از حركت ايستاد و هرچه خواستند او را به پيش برانند
داستان اصحاب فيل (29)
نتوانستنــد. در اين خلال مشاهــده كردند كه دسته‌هــاي بي‌شمــاري از پرندگــان كه شبيــه پرستــو و چلچلــه بودنــد از جانــب دريــا پيش مي‌آيند.
پرندگان كه سنگريزه‌هايي در منقار و چنگال داشتند، بالاي سر سپاهيان ابرهه سنگريزه‌ها را رها كردند و به هريك از آنان كه اصابت كرد هلاك شد و گوشت بدنش فرو ريخت. يكي از سنگريزه‌ها به سرِ ابرهــه اصابت كرد و چون وضــع را چنان ديــد به افراد اندكي كه سالــم مانــده بودنــد دستــور داد او را بـه ســوي يمــن بازگرداننــد.
داستان اصحاب فيل از داستان‌هاي مهم تاريخ است كه سال‌هاي
(30) كودكي پيامبر
زيادي مبدأ تاريخ اعراب گرديد و از اموري بود كه بشارت از بعثت پيامبر بزرگوار اسلام مي‌داد و در ضمن ابهّت و عظمت زيادي به قريش داد و سبب شد تا قبايل ديگر عرب و مردم نقاط ديگر جزيرة العرب آنان را «اَهْلُ اللّه بخوانند و نابودي ابرهه و سپاهيانش را به حساب «دفاع خداي تعالي از مردم مكه» بگذارند.
خداي تعالي از زن‌هاي متعددي كه عبدالمطلب به همسري برگزيد، ده پسر بدو عطا فرمود به نام‌هاي: عبداللّه حمزه، عباس، ابوطالب، زبيــر، حارث، حَجْل، مُقوَّم، ضِرار، ابولهب.
دختــران عبدالمطلـب نيز شـش تن بودنـد به نام‌هاي: صفيّه، بَرَّه، اُمّ‌حكيم، عاتكه، أميمه، أروي.
داستان اصحاب فيل (31)
عبداللّه كوچك‌ترين پسر عبدالمطلب بود و زمان ولادت او را 81 سال قبل از هجرت و وفاتش را 52 سال قبل از آن نوشته‌اند. عبدالمطلب به فرزندش عبداللّه بيش از فرزندان ديگر علاقمند بود و او را بيشتر از ديگران دوست مي‌داشت. اين محبّت و علاقه به خاطر بشارت‌هــا و خبرهايــي بود كه كم و بيش از كاهنــان و دانشمنــدان آن زمــان شنيــــــده بـــود.
چيزي كه بشارت كاهنان را تأييد مي‌كرد، درخشندگي و نور خاصي بود كه در چهره عبداللّه مشهود بود و هركه با عبداللّه رو به رو مي‌شد آن نور خيره كننده را مشاهده مي‌كرد.
(32) كودكي پيامبر
عبدالمطلب درصدد برآمد تا از يكي از شريف‌ترين خاندان قريش، همسري براي عبداللّه بگيرد. به همين منظور نزد وهب‌بن عبد مناف‌بن زهرة‌بن كلاب‌بن مرّة كه بزرگ قبيله بني‌زهره بود آمد و دختر او يعني آمنه را كه در آن زمان از نظر فضيلت و مقام بزرگ‌ترين زنان قريش بــود. براي عبــداللّه خواستگـاري كرد.
تنهــا مولــود ايــن ازدواج ميمــون همــان وجــود مقــدس رســـــــــــول خـــــــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بــــود.
داستان اصحاب فيل (33)
بت‌هــا در شــب ميــلاد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله (1)
يكي از آثار و علائمي كه در شب ولادت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ظاهر شد سقــوط بــت‌هــا و نداهــايــي بــود كــه از آنهـــا شنيــــده مـي‌شــد.
شخصي مي‌گويد: شب ميلاد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نزديك بتي خوابيده بودم. ناگهان صدايي شنيدم كه مي‌گفت: «پيامبر زاده شد و پادشاهان ذليل شدند! ضلالت پايان‌يافت و دام‌هاي‌مشركين‌برچيده شد»! سپس آن بت با صورت بر زمين‌افتاد و سرنگون‌شد.
همچنين در شب ولادت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، گروهي از قريش در بت خانه
1- الغديــر: ج 2 ص 10. ناســخ التواريخ: جلد حضرت عيسي عليه‌السلام جزء 3 ص 84 .
(34) كودكي پيامبر
بودند و شترهايي كشته بودند و مي‌خوردند و شراب مي‌نوشيدند. ناگهــان بـت بزرگــي كــه آنجــا بــود بــا صــورت بــر زميـن افتــاد.
آنها از اين اتفاق شگفت زده شدند و سه بار بت را بر جاي خود نهادنــد، امــا نايستــاد و سوميــن بــار شنيــده شــد كه هاتفــي چنيــن مي‌گفـــــت:
«به خاطر نورانيت مولودي كه متولد شده، تمام زمين در شرق و غرب عالم پر از نور شده است. همه بت‌ها به خاطر او با صورت بر زميــن افتاده‌اند و تمام پادشاهــان زمين از ولادت اين نوزاد به وحشت درآمده‌اند».
بت‌ها در شب ميلاد پيامبر (35)

پايگاه‌هاي كفر در شب ميلاد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله

گذشته از بت‌ها كه در شب ميلاد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله سرنگون مي‌شدند، دو پايگاه بزرگ كفر نيز در آن شب نابود شد. يكي آتشكده فارس بود كه زرتشتيان هزار سال در حفظ آتش آن كوشيده بودند و هرگز خاموش نشده بود. اين معبد در آن شب ناگهان خاموش شد و همه موبدان و بزرگان مجوس را در حيرت فرو برد.
ديگري درياچه عظيم ساوه بود كه مردم آن را مي‌پرستيدند. اين درياچه با آن همه آب در شب ولادت خشك شد و پرستندگان آن را متحير ساخت. اين گونه خداوند در آن شب ميلاد، جهان را آماده قدوم ســراســر بركت پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نمـود.
(36) كودكي پيامبر

اديان در شب ولادت پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله

در شب ميلاد از يك سو پادشاهان و از سوي ديگر بزرگان اديان با مناظر عجيبي روبرو مي‌شدند. انوشيروان در ايران با فرو ريختن قسمتي از قصر عظيم مدائن روبرو شد و نجاشي در حبشه رؤياي عجيبــي ديـــد.
بزرگان يهود از طلوع ستاره سرخ باخبر شدند و كشيشان مسيحي بر محراب كليساها نام «محمد» را ديدند و زرتشتيان آتش هزار ساله را از دست دادند.اين وقايع در جاي جاي زمين خبر ولادت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را جهاني ساخت.
اديان در شب ولادت پيامبر اكرم (37)

فـريــاد يهـــــــودي (1)

يك روز پيش از ولادت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، شخصي يهودي در حالي كه مشعلي در دست داشت از قلعه خود بيرون آمد در حالي كه فرياد مــي‌زد: اي يهــوديـــان !
عده‌اي از يهود گرد او آمدند و پرسيدند: واي بر تو! چه شده است؟ پاسخ داد: «ستاره‌اي كه نشانه تولد احمد است طلوع كرده و او امشب متولد خواهد شد».
1- كنــــز العمـــــــال: ج 12، ص 444. البــدايــــة و النهــايـــة: ج 2، ص 326 .
(38) كودكي پيامبر

خبـــر حبيـــب راهــــب (1)

در آن شب هيچ دير و صومعه‌اي نماند مگر آن كه بر محراب آنها كلمه «محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله » نوشته شد و تا صبح ماند، به گونه‌اي كه تمام راهبان و ديرنشينان آن را ديدند و فهميدند كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آخر الزمان متولد شده است ؛ چنان كه در ماه پنجم بارداري آمنه نيز مشابه آن در كليساها و صومعه‌ها اتفاق افتاد.
1- روضــة الواعظيــن: ص 65. كمــال الديــن: ص 196. بحــارالانــوار: ج 15 ص 257،274،289. مناقــب آل ابــي طالــب، ج 1، ص 30،31. حلية الابرار: ج 1، ص 22. امالـي الصــدوق: ص 360. الانــوار البهيــة: ص 31. الفضائل: ص 20، 21 .
خبر حبيب راهب (39)
عده‌اي در همان شب نزد حبيب راهب ـ كه در ماه پنجم بارداري آمنه، خبر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را براي عبدالمطلب برده بود ـ رفتند و گفتند: «اي حبيب، دلايل اين منظره‌هاي عجيب را كه هر لحظه اتفاق مي‌افتد برايمان بازگو: پرده‌هايي از آسمان براي كعبه، سرنگون شدن بت‌ها در داخل كعبه، حركت ستارگان، برق آسمان و صداها و فريادهايي كه شنيده مي‌شود». حبيب گفت:
مي‌دانيد كه من بر دين شما نيستم ولي سخن حق را مي‌گويم. اگر خواستيد قبول كنيد و اگر نخواستيد نپذيريد. اين علامات به وجود نيامده مگر براي پيامبري فرستاده شده در اين زمان ؛ كه ما اسم و
(40) كودكي پيامبر
صفت او را در تورات و انجيل و زبور و ديگر كتاب‌هاي آسماني يافته‌ايم.
اوست آن شخصي كه عبادت بت‌ها را باطل مي‌كند و مردم را به سوي پروردگار دعوت مي‌كند. او بر تمام عالميان همانند شمشيري برنده و نيزه‌اي مؤثر و تيري سهمناك خواهد شد، و همه پادشاهان و ظالمان دنيا در برابر او خاضع مي‌شوند. واي و صد واي بر اهل كفر و طغيان و عبادت كنندگان بت‌ها از شمشير و نيزه و تير او! هر كس ايمــان بياورد نجات يافتــه و هر كس او را انكــار كند هــلاك مي‌شود.
خبر حبيب راهب (41)
سخن بزرگان يهود (1)
در شــب ميــلاد، بزرگان يهــود بني‌قريظه و بني‌نضير در محلي جمع شده بودند و صفات پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را ذكــر مي‌كردنــد. يكي از آنهــا گفــــــــــت:
بدانيدكه ستاره‌سرخ طلوع كرده است كه هيچ‌گاه طلوع نمي‌كند مگر براي‌ولادت‌يا قيام‌يك‌پيامبر؛و هيچ‌پيامبري‌نمانده‌جز احمدكه‌اين ستاره نشانه ولادت اوست.
1- السيـــرة النبــويـــة: ج 1 ص 214. البــدايـــة و النهــــايــــة: ج 2 ص 327 .
(42) كودكي پيامبر
نجاشــي پادشــاه حبشـه (1)
پس از ماجراي اصحاب فيل دو نفر از اهل مكه نزد نجاشي پادشاه حبشــه رفتند. هنگامــي كه نزد او رسيدنــد نجاشــي نخســت پرسيد:
سؤالي از شما مي‌پرسم و پاسخ صحيح دهيد! آيا در بين شما فرزندي زاده شده كه پدرش قبل از ولادت تصميم بر ذبح او گرفته باشد و پس از ولادت براي نجات او از قتل، بين آن مولود و شترهاي بسياري قرعــه بزننــد و قرعه بارها به نام او درآيد تا هنگامي كه تعـداد شترها بسيار زيــاد شده باشــد قرعــه به نام شتــرهــا افتــد؟!
1- سبل الهدي و الرشاد: ص 351 .
نجاشي پادشاه حبشه (43)
گفتند: آري و نام او عبداللّه بود. پرسيد: آيا مي‌دانيد او اينك چه مي‌كند؟ پاسخ دادند: «با زني به نام آمنه بنت وهب ازدواج كرد و در حالي كه همسرش باردار بود از مكه خارج شد و از دنيا رفت». پرسيد: آيا مي‌دانيد فرزند او متولد شده يا نه؟!
يكي از آن دو نفر گفت: پس از آن كه ابرهه از مكه رفته خبري از آمنه نداريم ؛ اما بدان كه من شبي نزديك بتي كه داشتم رفتم و شنيدم هاتفــي نــدا مي‌كنــد: «پيامبــر زاده شــد و پادشاهــان ذليــل شدند و ضلالــت و شرك به پايان رسيــد». سپــس آن با سر بر زميـن افتـاد !
ديگري گفت: من نيز همان شب در كوه ابوقيس بودم. ناگهان شخصي را ديدم كه از آسمان نازل شد و دو بال سبز داشت. او بر روي
(44) كودكي پيامبر
كوه ايستاد و رو به مكه گفت: «شيطان ذليل شد و بت‌ها باطل شدند ؛ چرا كه امين زاده شد» .
سپس پارچه‌اي را كه همراه داشت در هوا باز كرد و مشرق و مغرب را پر كرد و ديدم آنچه بر روي زمين است نوراني شده به حدي كه چشمانـــم را مي‌آزارد.
سپس بال گشود و پرواز كرد و بر بام كعبه فرود آمد. ناگهان از او نوري ساطع شد كه مكه را روشن كرد و گفت: «زمين پاكيزه شد و بهار آن فرا رسيــد». سپس به بت‌هــاي روي كعبــه اشاره‌اي كرد و همه آنهـا بر زمين افتادنــد.
نجاشي با شنيدن ماجراي آن دو، داستان خويش را تعريف كرد و
نجاشي پادشاه حبشه (45)
گفت: در همان شبي كه مي‌گوييد من نيز در قصرم خوابيده بودم كه ناگهان ديدم سر و گردني از زمين خارج شد و گفت: «واي بر اصحاب فيل! آنان با پرندگان ابابيل و سنگ‌هاي سجيل مورد حمله واقع شدند. پيامبري در مكه و حرم متولد شد كه هر كس به او پاسخ مثبت دهد سعادت يافته و هر كس از او دوري جويد هلاك مي‌شود» .
سپس آن‌سر در زمين فرو رفت و غايب شد. خواستم فرياد بزنم اما نتوانستم‌و هنگامي كه خواستم برخيزم ديدم پاهايم خشك شده است. پــس از يك روز خداوند زبانـم را باز كرد و پايم را به حركت درآورد.
(46) كودكي پيامبر

انوشيروان پادشاه ايراني (1)

سه شب قبل از ولادت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، انوشيروان پادشاه ايران در رؤيا ديد كه تعدادي از طاق‌هاي قصرش فرو ريخت. او خواب خود را به كسـي نگفــت تا آن كه در شب ولادت ايــوان قصــر لرزيــد و چهارده طــاق از آن فـــرو ريخت.
1- تاريخ طبري: ج 1 ص 579 ؛ لسان العرب: ج 2 ص 483، ج 6 ص 95 ؛ البداية و النهاية: ج 2 ص 327، 329، 330، ج 6 ص 308. بحارالانوار: ج 15 ص 257، 263، 276، 278، 297، ج 58 ص 172. ناسخ التواريخ: جلد حضرت عيسي عليه‌السلام : ص 358 ـ 366. منتهي الآمال: ص 1پ1 .
انوشيروان پادشاه ايراني (47)
هنگام صبح انوشيروان از خواب برخاست و با ديدن منظره قصر وحشت كرد. لذا صلاح ديد با وزيران و منجمان و كاهنان به مشورت بنشيند. به همين منظور لباس سلطنت خود را پوشيد و تاج بر سر گذاشت و بر تخت نشست. آنگاه وزير اعظم و تمام وزيران و كاهنان و منجمــان را به مجلس دعــوت كرد و آنچه اتفاق افتاده بود به آنان خبر داد.
در همين حال سه خبر ديگر براي او آوردند: «يكي خاموش شدن آتش هزار ساله آتشكده فارس، و ديگري خشك شدن درياچه عظيم ساوه كه مردم آن را مي‌پرستيدند، و سومي جاري شدن آب در بيابان
(48) كودكي پيامبر
سماوه كه سال‌ها در آن آب نبود». انوشيروان از بروز اين حوادث بسيار هراسان شد.
او رئيــس كاهنان قصــر به نام «سائــب» را صدا زد و گفت: «اين چه وقايعي است كه اتفاق مي‌افتد؟» سائب به همــراه كاهنــان و ساحــران و منجمــان هر چه علــوم خود را به كار گرفتند اثري نبخشيــد و هيچ‌كــدام از كارهايشان به نتيجــه نرسيــد، چرا كه در روز ولادت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله علــم ساحــران و كاهنــان باطــل شــده بــود.
در ايــن ميــان خبــر رسيــد كه ديشــب نــوري از ســوي حجــاز بــه آسمــان رفتــه و آسمــان ايــران و روم را روشــن كــرده اســت!
انوشيروان پادشاه ايراني (49)
انوشيروان به يكي از كارگزاران خويش به نام «نعمان بن منذر» چنين نامه نوشت :
از انوشيروان شاه شاهان به نعمان بن منذر. مردي عالم و دانا نزد من بفرســت كه مي‌خواهــم از او سؤالاتــي بپرســم كه پاســخ همه آنهــا را بدانـــــد!
نعمان بن منذر شخصي به نام «عبدالمسيح بن عمرو بن حيان بن نفيله غساني» را كه سن او نزديك به 300 سال بود، نزد انوشيروان فرستاد. شاه از او پرسيد: آيــا آنچه بپرســم مي‌داني؟ عبدالمسيح پاسخ داد: «هر چــه پادشاه بپرسد اگر بدانم مي‌گويــم و اگر ندانستم
(50) كودكي پيامبر
شخصــي را مــي‌شنــاســـــم كـــه پــاســخ آن را خواهــد دانســت».
آنگاه اتفاقاتي را كه واقع شده بود براي او شرح داد و دليل آن را جويا شد. عبدالمسيح گفت: «شخصي به نام سطيح كه از كاهنان بزرگ است و اينك در سرزمين شام زندگي مي‌كند پاسخ اين سؤال را مي‌داند». پادشاه گفت: پس نزد او برو و داستان را شرح بده و پاسخ آن را بياور.
عبدالمسيح‌از ايران به شام سفر كرد و نزد سطيح آمد و او را در حال احتضار ديد. وقتي به او سلام كرد پاسخي نشنيد! لذا خود را معرفي كرد و مقصــودش را از آمــدن بيان كرد. ناگهان سطيح چشم گشود و گفت:
انوشيروان پادشاه ايراني (51)
پادشاه ايران، عبدالمسيح را فرستاده تا از شكستن چهارده طاق ايوان و جوشيدن آب در بيابان و خشك شدن درياچه ساوه و خاموش شدن آتش هزار ساله بپرسد.
اي عبدالمسيح، هنگامي كه صاحب عصا متولد شود و در بيابان سماوه آب بجوشد و درياچه ساوه خشك شود و آتش معبد فارس خاموش شود، ديگر كشور شام براي سطيح كشور نخواهد بود و آرزوي مــرگ خواهــد كرد ؛ چرا كه پيامبــري به نام محمــد متولد شده است!
آنگاه جان به جان آفرين تسليم كرد. عبدالمسيح برخاست و بار سفر بست و از شام به ايران بازگشت و نزد انوشيروان آمد و سخنان
(52) كودكي پيامبر
سطيـح را براي او گفــت و متولد شــدن آخريــن پيامبــر را خبــر داد.
اين‌گونه بود كه اهل جهان از ولادت نور اول و ختم نبوت آگاه شدند و در انتظارآخرين دين الهي بودند.

لحظـات ولادت پيامبر اعظم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله (1)

هنگامي كه نُه ماه بارداري به آخرين ساعات خود رسيده بود، آمنه به مادرش گفت: «اي مادر! مي‌خواهم تنها باشم و ساعتي بر جواني شوهرم و سيماي زيبايش نوحه كنم و اشك بريزم. هيچ كس نزد من
1- بحارالانــوار: ج 10 ص 45، ج 15 ص 265، 258، 260، 269، 271، 272، 274، 287، 288، 289، 290، 294، ج 17 ص 293 ؛ سيــره حلبيـــه: ص 84، 112 .
لحظات ولادت پيامبر اعظم (53)
نيايد». مادرش گفت: اي آمنه، برو و گريه كن كه گريستن حق توست.
آمنه به‌تنهايي‌وارداتاقي‌شد ودررا بست و در گوشه‌اي نشست. او در حالي‌كه شمعي روشن پيش رويش بود و چرخ نخ‌ريسي از آبنوس كه عقيقــي بر آن بود در مقابلــش قرار داشــت، گريــه مي‌كــرد و نــوحــه مي‌خــوانـــد.

شربت بهشتي براي مادر

لحظاتي بعد احساس كرد هنگام زايمان فرارسيده، و برخاست تا در اتاق را باز كند اما گشــوده نشــد! لذا بازگشت در حالي كه مي‌گفت: واي از تنهـــايـــــــي!
(54) كودكي پيامبر
در آن هنگام بال‌هاي پرنده سفيدي را ديد كه بر قلب او كشيد شد و ترسي را كه بر وي عارض گشته بود از وجودش برد. سپس شربتي سفيد براي او آورده شد كه گمان كرد شير است. از آنجا كه به شدت تشنــه بود آن را نوشيــد و ناگهــان نور عجيبــي وي را دربـر گرفــت.

پرستاران ولادت

ناگهان سقف شكافته شد و چند زن بهشتي وارد شدند كه اتاق از نور سيمايشان نوراني شد. يكي از آنها نزديك آمد و شربتي سفيدتر از شيــر و سردتــر از يخ و شيرين‌تــر از عســل به آمنــه داد و گفت: ايـــن را بنوش.
پرستاران ولادت (55)
دو نفر از آنان گفتند: «ما آسيه و مريم هستيم. مشكلي بر تو نيست، زيرا ما براي خدمت به تو آمده‌ايم. اي آمنه، امري را بر خود سخت مپنــــدار» .
سپس چهار حوريه بهشتي نزديك آمدند و يكي سمت راست و ديگري سمت چــپ و ســومي در مقــابل و چهارمي پشت سر او نشستنــــد.
يكي ديگر از آنهــا نــزديــك آمــد و دستي بر شكم آمنه كشيد و خطـاب بـه فــرزنـــد گفــت: «با نام پـروردگــار و اجـــازه خــداونــد خارج شو» .
(56) كودكي پيامبر

زنان و مردان آسماني

سپس آمنه زناني بلند قامت را ديد كه با او صحبت مي‌كنند، اما زبانشان شباهتي به انسان‌ها ندارد. در دستانش كاسه‌هايي از شربت شيــريــن بــود و او را بــه ولادت محمــد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بشــارت مــي‌دادنــد.
آنهابه‌قدري‌زيادشدندكه‌مانندپارچه‌حريرسفيدي‌آسمان‌راپر كردند.
آنگاه پارچه‌اي همانند ديباي سفيد بين زمين و آسمان پهن شد و گوينــده‌اي گفت: «محمــد را از عزيزتريــن مردم تحويــل بگيريــد».
سپس آمنه مرداني را ديد كه در وسط هوا ايستاده‌اند و ظرف‌هاي آب در دســت دارند. آنگــاه مشرق و مغرب زمين براي او پديدار شد و ديد پرچمي در مغرب و پرچــم ديگري در مشــرق زده‌انــد.
زنان و مردان آسماني (57)
سومين پرچــم را در بين زميــن و آسمــان ديد كه بر بالاي كعبه زده‌انــد و پارچــه‌اي از سنــدس دارد و چــوب آن از ياقــوت اســت.

نــداي آسمـــانــي در ولادت

هنگــام ولادت پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آمنــه شنيـد كه هاتفي چنين مي‌گويد:
پروردگار و هر عبد صالح و پاكيزه‌اي بر چراغ روشن صلوات مي‌فرستد. آن چراغ روشن، محمد بهترين مردم و پرچم درخشنده آشكار است. زينت مردم و پرچم هدايت، مصطفي است كه صادق و نيكو و باتقوا و نصيحت كننده است. صلوات خدا بر او تا هنگامي كه باد صبا مي‌وزد و كبوتران مي‌خوانند.
(58) كودكي پيامبر

پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قدم در جهان گذاشت

مقــارن طلوع فجر روز جمعــه هفدهم ربيع الاول سال عام‌الفيل، 53 ســال قبل از هجرت، مقارن سال 567 ميــلادي (1)، در خانــه‌اي كه در شعــب ابي‌طالــب بود، حضــرت محمــد بن عبداللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با قدوم خود جهـان را نور بــاران كرد و قــدم بر چشــم عالميــان نهــاد.
1- ايــن تاريخ مطابــق 6163 سال پس از هبــوط آدم عليه‌السلام و 55 روز پس از هلاكت اصحاب فيل است. مناقب آل ابي طالب: ج 1 ص 149. تاريخ يعقوبي: ج 2 ص 118. اوائل المقالات: ص 257. روضة الواعظيــن: ص 70. مستدرك سفينة البحار: ج 2 ص 46، ج 3 ص 38، 55 .
پيامبر قدم در جهان گذاشت (59)
در آن هنگام آمنه را حالتي مانند خواب فراگرفت و پس از لحظاتي به خود آمد و پسر عزيزش را در كنار خود ديد. آن حضرت همين كه قدم بر اين دنيـا نهـاد، زانـو و دو دسـت خـود را بر زميـــن قرار داد.
سپس مشتي خاك در دست گرفت و سر به سوي آسمان بلند كرد. آنگاه به سجده رفت و پيشاني بر خاك گذارد و با انگشت سبابه همانند كسي كه به درگاه پروردگار استغاثه مي‌كند به آسمان اشاره مي‌كرد. پس از آن لب به توحيد گشود و فرمود:
اَللّه‌ُ اَكْبَــرُ كَبيــرا، وَ الْحَمْدُلِلّهِ كَثيرا، وَ سُبْحانَ اللّه‌ِ بُكْرَةً وَ اصيلاً .
خدا بزرگ است، و شكر بسيار براي پروردگار است و هر صبح و شــب تسبيــح خداونــد مي‌گويــم.
(60) كودكي پيامبر
هنگامي كه حضرت اين كلمات را مي‌فرمود نوري از دهان مباركش ساطع شد كه اهل مكه آن را ديدند.

نــام مــولـــود

آنگاه آمنه صداي هاتفي را شنيد كه گفت: «حال كه او را زاده‌اي، وي را از شرّ هر حسود و هر مخلوق عصيانگر و هر كسي كه دام مي‌گستراند و از شرّ هر نشسته و برخاسته‌اي به خداي يكتا بسپار. نام اين طفل را نيز محمد بگذار». سپس نوري از بدن آمنه ساطع شد كه خود او تعجب كرد.
نام مولود (61)

در ميان ابرهاي آسماني

پس از آن ندا و نور، ابري سفيد پايين آمد و فرزند را در برگرفت. آمنه ندايي شنيد كه مي‌گفت: «محمد را در شرق و غرب دنيا و در درياهــا بگردانيــد تا نام و صفــت او را بدانند و صورت وي را ببينند».
آنگــاه ابر كنار رفت و آمنه پسرش را ديد كه لباسي سفيد پوشيده و زير او پارچــه‌اي از حرير سبز اســت. بار ديگــر نگــاه كــرد و ديــد فرزندش سه كليــد از مرواريــد تازه در مشــت گرفتــه و كســي مي‌گويد: «كليدهــاي نبــوت و پيـروزي در دست محمد است».
سپس ابر ديگري آمد كه نوراني‌تر از قبلي بود و تازه مولود را طولاني‌تر از بار اول از چشمان مادر غايب كرد. در اين حال آمنه شنيد كه منادي ندا مي‌دهد:
(62) كودكي پيامبر
محمد را در شرق و غرب عالم بگردانيد و بر بلند مرتبگان مخلوقات نشان دهيد. آنگاه اين صفات انبياء را به او عطا كنيد: صفاي آدم، رقت قلب نوح، خليل بودن ابراهيم، گفتار اسماعيل، سيماي يوسف، خشنــودي يعقــوب، صـوت داود، زهد يحيي، بخشش عيسي .
آنگاه‌ابركناررفت و بارديگرآمنه‌پسرش‌راديدكه‌پارچه‌حرير سفيدي را در مشت خود مي‌فشارد. در همان حال كسي گفت: «محمد تمام دنيا را در قبضه خود گرفته و هيچ چيزي نمانده مگر آنكه در دست اوست».
در ميان ابرهاي آسماني (63)

مهر نبوت

با رفتن دومين ابر، سه نفر پديدار شدند كه در دست يكي ظرف آبي از نقره با نافه‌اي از مشك بود، و در دست ديگري طشتي چهارگوش از زمرد سبز كه در هر گوشه آن مرواريد سفيدي بود. شخصي گفت : «اي حبيب خدا، اين طشت دنياست! آن را بردار». پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دست به وسط آن برد و صــدا گفت: او كعبـه را برداشت.
سومين نفر رضوان كليددار بهشت بود. او حرير سفيدي را كه در دست داشت باز كرد و از آن مهري خارج كرد كه چشم هر بيننده‌اي را خيره مي‌كرد. آنگاه با آبي كه در ظرف نقره بود هفت بار پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را شستشو داد و آن مهر را بين دو كتف آن حضرت زد. سپس با وي گفتگويــي كرد كه آمنـه متوجــه نشد، مگـر اين جملــه را كــه گفــت:
(64) كودكي پيامبر
در امــان و حفاظت و ضمانت خدا باشي! اينك قلب تو مملو از ايمان، علم، يقين، عقل و شجاعت شده است. تو بهترين مردم هستي! خوشــا به حال كســي كــه از تــو پيــروي كند و واي بر كســي كه با تــو مخـــالفــت كنـــــد.
سپس مهر را در حرير پيچيد و بين بال‌هايش گذارد. آنگاه بازگشتند و در آن حال بار ديگر رضوان نگاهي به حضرت كرد و گفت : «اي عزت دنيا و آخرت»!
مهر نبوت (65)

غسـل پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله

پس از رفتــن رضــوان، گروهـي از حوريه‌هاي بهشتي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را گرفتند و در پارچه نرمي پيچيدنــد و در دامان آمنه گذاردند. آنگاه به بهشــت بازگشتند و به ملائكــه هفت آسمــان بشــارت ميلاد حضرت را دادند.
سپــس جبرئيل و ميكائيــل به زميــن نازل شدند و به صورت دو مــرد جــوان وارد خانــه شدنــد. همراه جبرئيــل طشتــي از طــلا بود و ميكــائيـــل ظــرف آبـــي از عقيــــق ســــرخ در دســت داشـــت.
جبرئيل مولود نوراني را گرفت و در حالي كه ميكائيل بر او آب مي‌ريخت وي را غسل داد و به آمنه كه در گوشه اتاق نشسته بود گفت:
(66) كودكي پيامبر
اي‌آمنه، هرگز او را براي‌نجاست شستشو مده؛ چراكه نجاست در او نيست و به‌او نخواهدرسيد.
پس از غسل، چشمان پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را سرمه كشيدند و بر پيشاني حضرت نقطه‌اي همانند خال گذاشتند. همچنين همراه آنان مشك و عنبر و كافــور ساييــده شــده بود كه آن را بالاي ســر مولود گذاردند.

ســــلام مـــلائكــــه

در همين حال سر و صدايي پشت در اتاق شنيده شد. جبرئيل به سوي در رفت و گفت: «ملائكه هفت آسمان آمده‌اند و مي‌خواهند بر خاتم پيامبران سلام كنند». ناگهان خانه تا جايي كه چشم مي‌ديد وسيع شد، و ملائكــه دسته دسته وارد شدند. آنان سلام مي‌كردند و مي‌گفتند:
غسل پيامبر (67)
السلام‌عليك يامحمد، السلام‌عليك يا محمود، السلام عليك يا احمد، السلام‌عليك‌ياحامد.
پس از رفتن ملائكه و در ظلمت شب، ناگهان از بالاي سر و دو گونه پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نوري ساطــع شد كه به سقف خانه خورد و آن را شكافت و به عرش الهي رسيد و افق‌هــا را نورانـي كرد به حــدي كه در ايــران و روم ديــده شــد.
آن نور بر خانه‌هايي كه پروردگار پيشرفت اسلام را در سال‌هاي بعد از او مي‌دانست تابيد و بر كفاري كه هرگز مسلمان نمي‌شدند ذره‌اي از آن نـــور نرسيـــد.
(68) كودكي پيامبر

حضور پدر و مادر آمنه

با تمام شدن اين صحنه‌هاي عجيب، آمنه از جا برخاست و در اتاق را باز كرد و صيحه‌اي زد و از هوش رفت. پدر و مادرش به سرعت نزد وي آمدند و او را به هوش آوردند. آمنه گفت: «كجا بوديد كه ببينيد بر مــن چه گذشــت و فرزنـدم چگونه به دنيا آمد»؟ و ماجرا را شرح داد.
وهب پدر آمنه، غلامي را نزد عبدالمطلب فرستاد تا ولادت نوه‌اش را به او بشارت دهد. غلام نزد عبدالمطلب آمد و بشارت داد كه عروسش پسري به‌دنيا آورده‌است. او باشنيدن خبرگفت:«به خدا قسم، اين علامات و حوادث عجيــب امشب براي ولادت همين فرزندم بود».
حضور پدر و مادر آمنه (69)

در آغــوش پــدر بــزرگ

سپس عبدالمطلب برخاست و با ديگر فرزندانش به منزل آمنه آمدند و تازه‌مولود را در آغوش‌گرفت. آنگاه نگاهي‌به‌سيماي او كرد كه همچــون ماه مي‌درخشيد و از تسبيح و تكبير گفتن كودك تعجب كرد.
سپس هرچه آمنه‌ديده‌بود براي او گفتند. عبدالمطلب پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را دردامان‌خودگذاشت و گفت:
شكــر خدايــي را كه اين پسر پاكيــزه و زيبـارو را عطا نمود كه حتــي در گهــواره از تمام مــردان و پسران برتر اســت. او را به خداوند سپــردم تا زمانــي كه به جواني برسد. خدايا او از شر هر صاحب خطر بزرگي دور بدار و حســودان تنــگ نظــر را از او دور كن.
(70) كودكي پيامبر
سپــس حضرت را داخل كعبه برد و در آنجا شكر پروردگار نمود كه چنين فرزنــدي به او عطــا كــرده اســت و فرمود: «بسم‌اللّه و باللّه و كعبــه در جــواب گفت: «سلام و رحمت و بركت خداونــد بر تو بــاد». آنگــاه نــزد آمنــه بــازگشـــت و كـــــودك را بــه او سپــرد.

هفته اول ولادت

ديدار فاطمه بنت اسد و خبر از جانشيني اميرالمؤمنين عليه‌السلام عطر محمدي و نور احمدي، عقيقه پدر بزرگ و عمو براي تازه مولود، خبر از نبوت حضرت، ابـرهـايي كه كعبـه را گلباران كردند، گهواره زيباي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و بركاتي كه با قدومش به اين جهان آورد، بخش پاياني اين ولادت اســـت.
هفته اول ولادت (71)

خبر از وصي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله (1)

ساعتي پس از تولد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، فاطمه بنت اسد همسر ابوطالب (عموي پيامبر) نزد آمنه آمد. آمنه پرسيد: آيا آنچه من مي‌بينم تو هم مي‌بيني؟ پرسيد: چه مي‌بيني؟ پاسخ داد: نوري كه بين مغرب و مشرق ساطــع شده و سرزميــن فارس و قصرهــاي شام در آن ديده مي‌شود.
فاطمه بنت اسد نزد ابوطالب رفت و او پرسيد: «چه شده است؟ از چه چيزي تعجب كرده‌اي؟» او آنچه را كه آمنه گفته بود به ابوطالب
1- حلية الابرار: ج 1 ص 28. مناقب آل‌ابي‌طالب: ج 1 ص 31. بحارالانوار: ج 15 ص 263، 373، 295، 297 .
(72) كودكي پيامبر
خبر داد. ابوطالب گفت: اين مطلب را پنهان كن و به كسي مگو. آيا بشارتــي به تو بدهــم؟ پاسخ داد آري. فرمــود: «ســي سال صبر كن تــا فرزنــدي به دنيــا آوري كه همانند اين مولود است اما پيامبر نيســت. او وزير و وصــي هميــن محمـد است».

بوي مشك (1)

عباس عموي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مي‌گويد: پس از ولادت محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، نزد آمنــه رفتم و نوزاد را در آغــوش گرفتــم. در بيــن دو چشــمش نــوري درخشان ديدم و از او بوي مشك شنيدم.
1- بحارالانوار: ج 15 ص 256. روضة الواعظين: ص 65 .
بوي مشك (73)

عقيقه براي فرزند (1)

يك روز پس از ولادت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، عبدالمطلب گوسفندي براي آن حضرت عقيقه كرد و نام نوه‌اش را «محمد» اعلام كرد. عده‌اي پرسيدند: چه چيز تو را واداشت كه نام او را محمد بگذاري و چرا از نام اجداد خود اسمي انتخاب نكردي ؟
عبدالمطلب كه طبق دستور آسماني به آمنه نام «محمد» را بر تازه مولــود گذاشته بــود، گفت: «دوست داشتــم خداوند در آسمان و مـردم در زمين او را ستايش كنند».
1- كنــــزالعمـــــــــال: ج 12ص 444 .
(74) كودكي پيامبر

او پيامبر است (1)

شخصــي يهــودي به نــام يوســف در مكه زندگــي مــي‌كــرد. او در شــب ولادت، حــركــت ستــارگــان را ديــد و بــا خــــود گفــت:
امشب پيامبري متولد خواهد شد. او همان كسي است كه در كتب پيشينيان خوانده‌ام كه آخرين انبياست، و هنگام ولادتش شياطين را شهــاب بـاران مي‌كننــد و آنها از ورود به آسمــان منــع مي‌گــردنــد.
يوسف هنگام صبح به محل تجمع قريش آمد و گفت: اي قريشيان، آيا ديشب فرزندي در بين شما ولادت يافته است؟ گفتند: «به خدا قسم
1- امالي‌الصدوق: ص 145.تاريخ‌يعقوبي: ج 2 ص 9. مناقب‌آل‌ابي‌طالب:ج1ص 30 .
او پيامبر است (75)
مــا خبــر نداريـم». يوسف با قاطعيت گفت:
به تورات يا فرزندي در بين شما متولد شده يا در فلسطين، كه او آخرين انبياء و افضل آنان است. نامش احمد است و هلاكت اهل كتاب به دست وي خواهد بود. آنچه را مي‌گويم به خاطر بسپاريد كه ديشب پيامبــر اين امت متولــد شــده و بر كتــف او مهــر نبوت زده شده اســت كه بر آن موهــاي ريز روييده است !
قريشيان متفرق شدند و به منازل خود رفتند و سخنان يوسف را براي همسرانشان بازگو كردند. زنان گفتند: ديشب آمنه همسر عبداللّه بن عبدالمطلب فرزندي به دنيا آورده است.
(76) كودكي پيامبر
خبر را به يوسف رساندند و گفتند: «فرزند پسري در بين ما متولد شده است». او پرسيد: آيا اين كودك پس از سؤال من متولد شد يا قبلاً به دنيا آمده بود؟ پاسخ دادند: «ولادت او پيش از سؤال تو بوده است!» يوســف بــا عجلــــه گفــت: مــرا بــه ســــوي او راهنمــايــي كنيــد.
عده‌اي همراه يوسف به خانه آمنه آمدند و گفتند: «پسرت را بياور تا اين يهودي را ببيند». آمنه فرزندش را در قنداقي پيچيده آورد و يهودي نخست در چشمان كودك نگريست. سپس لباس او را از كتفش كنــار زد و بين دو كتفش مهر سياهي ديد كه موهاي ريزي بر آن روييده بود.
او پيامبر است (77)
همين‌كه يوسف مهر را ديدفريادزد:«به‌خداقسم‌اين‌پسرهمان پيامبر است» و بي‌هوش بر زمين‌افتاد! كودك را به آمنه دادند و گفتند: خداوند او را مبــارك گرداند.
سپس يوسف را به هوش آوردند و به او گفتند: واي بر تو! چه حادثه‌اي برايــت اتفاق افتاد؟! يوسف با حالتي مأيوسانه گفت: «تا قيامت نبــوت از بني‌اسرائيــل رفت». مردم تعجــب كردنــد و خنديدند. اما او گفت:
اي قريشيان آيا مي‌خنديد! به خدا قسم، همين كودك چنان حمله‌اي بــر شمــا كند كه مشــرق و مغــرب زميــن دربــاره شما سخن بگويد!
(78) كودكي پيامبر

ابر بالاي كعبه (1)

روز دوم مردم مكه كنار كعبه آمدند و ديدند مشعلي كه در شب ولادت از آسمان آمده بود هنوز روشن است، و ابري كه آن شب بر فــراز كعبه آمد همچنــان زعفران و عنبر فرو مي‌ريزد. آنها متحير مانــده بودند كه ناگهان هاتفــي نــدا داد:
جــاءَ الْحَــقُّ وَ زَهَــقَ الْباطِــلُ، اِنَّ الْباطِـــلَ كـــانَ زَهُــوقــا .
حــق آمـــد و باطــل از بيــن رفــت، كه باطــل نابــود شدني است.
1- بحارالانوار: ج 15ص 290. الفضائل: ص 21 .
ابر بالاي كعبه (79)

گهواره مولود (1)

در روز ســوم ميلاد، عبدالمطلــب گهواره‌اي براي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خريــد. اين گهــواره از چــوب خيــزران مشكــي ساختــه شــده بود و شبكــه‌هــايـــي از عـــاج طــلاكــاري شده با طـلاي سـرخ داشـــت.
گهواره پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دو حلقه از نقره سفيد داشت كه رنگ آن مانند لعل زرد بود و گهواره را با حرير سفيدي كه ستاره‌هايي از طلا داشت پوشانـده بودند.
عبدالمطلب براي سرگرمي تازه مولود، چند قطعه بزرگ از دُرّ و
1- الفضائـــل: ص 23. بحـارالانــوار: ج 15 ص 292. سيـــره حلبيـــه ص 115 .
(80) كودكي پيامبر
مرواريد با رنگ سبز خريد و بالاي گهواره گذاشت. هرگاه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بيدار مي‌شد با آنها تسبيح خداوند مي‌گفت، و تكان دهنده گهواره ملائكــه پروردگــار بودنـد.

بــــت شكــن آمـــد (1)

قريش كاهنه‌اي به نام «جرهمانيه» داشتند، و او پسري داشت كه از بت‌پرستــان بود. در شب ولادت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله جرهمانيه نزد بت خويــش رفــت و گفــــت:
مانعي بين من و تو به وجود آمده است، زيرا نور آسماني آمده كه
1- بحارالانوار: ج 15 ص 297 .
بت شكن آمد (81)
هر كس داخل آن گردد نجات مي‌يابد و هر كس از آن دوري جويد هــلاك مي‌شود. احمــد صاحــب پرچــم عظيــم و عــزت ابدي است.
پسر جرهمانيه سخنان مادر را سه شب متوالي شنيد و در شب سوم بي‌تاب شد و گفت: احمد كيست؟ پاسخ داد: «فرزند عبداللّه بن عبدالمطلب كه اينك يتيم است. او صاحب پيشاني سفيد و نور ساطع‌شونده است». بين گفتگوي آن دو صدايي برخاست كه مي‌گفت: «واي بر بت‌ها از اين مولود كه هلاك شدند» !
(82) كودكي پيامبر

نور عجيب در گهواره (1)

روز چهارم ميلاد، سواد بن قارب نزد عبدالمطلب آمد كه نزديك كعبــه نشستــه بود و قريــش و بني‌هاشــم گــرد او حلقــه زده بودنــد. ســـواد گفت:
از عبدالمطلب، شنيده‌ام كه براي پسرت عبداللّه فرزند پسري زاده شده و مردم درباره ولادت او مطالب عجيبي مي‌گويند. اينك از تو خـواهــش مي‌كنــم اجــازه دهــي تا لحظــه‌اي سيمــاي وي را ببينــم.
1- بحارالانوار: ج 15 ص 293. الفضائل: ص 23. ناسخ التواريخ: جلد حضرت عيسي عليه‌السلام جزء 3 ص 89.
نور عجيب در گهواره (83)
عبدالمطلــب همــراه ســواد برخاستند و به منزل آمنه آمدند. هنگــام ورود چــون پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خــواب بــود عبــدالمطلــب گفت: اي ســواد، سخنـــي مگــــو و آرام قــدم بــــردار كــه بيــدار نشــود.
آنگاه به اتاق حضرت رفتند و ديدند در گهواره خوابيده و هيبت پيامبران از وجود او نمايان است. هنگامي كه روپوش را از صورت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كنار زدند نوري ساطع شد كه سقف را شكافت و به آسمان رسيد ؛ به حدي كه سواد و عبدالمطلب از شدت نور دستانشان را مقابل چشم گرفتند.
سواد با ديدن اين منظره روي گهواره خم شد و سر و پاي كودك را
(84) كودكي پيامبر
بوسيد و به‌عبدالمطلب گفت: «تو را بر خود شاهد مي‌گيرم كه من به اين پسر و آنچه از نزد پروردگار مي‌آورد ايمان آوردم». آنگاه گونه‌هاي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را بوسيد و خارج شدند.

عقيقه ابوطالب (1)

پس از يك هفته، حضرت ابوطالب عقيقه‌اي كرد و آل ابي‌طالب را دعوت نمود. گفتند: عقيقه كيست؟ پاسخ داد: عقيقه احمد! پرسيدند: چرا او را احمد نام نهاده‌ايد؟ گفت: زيرا اهل آسمان و زمين وي را ستايش مي‌كنند.
1- بحــــارالانـــــــوار: ج 15 ص 249 .
عقيقه ابوطالب (85)

بــركت مولود نوراني (1)

در سالي كه آمنه باردار شد و پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به دنيا آمد، باران مفصلي پس از چند سال خشكسالي باريد و همه جا سر سبز شد و درختان ميوه دادند.اين‌بودكه‌آن سال‌را«سال‌گشايش و سرور»ناميدند و آن‌رااز قدوم پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دانستند. (2)
1- بحارالانوار: ج 15 ص 251، 254، 274، 275، 279، 280، 287، 296، ج 94 ص120،ج95 ص193،194.
2- انصـــاري، محمـــدرضـــا، گــزارش لحظــه بــه لحظـه از ولادت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله .
(86) كودكي پيامبر

ميلاد پيامبر

ابرهاي تيره و تار جاهليت سراسر شبه جزيره عربستان را فراگرفته بود ؛ كردارهاي زشت و ناروا، كارزارهاي خونين، گسترش يغماگري، فرزندكشي ؛ هرگونه فضائل اخلاقي را از ميان بده و جامعه عرب را در سراشيبي عجيبي قرار داده بود، فاصله مرگ و زندگي آنان، بيش از حد، كوتاه شده بود. در اين هنگام ستاره صبح سعادت دميد و آن محيط تاريك، با ميلاد مسعود رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله روشن شد و از اين راه مقدمات تمدن و پيشروي و سعادت يك ملت عقب‌افتاده پي‌ريزي گرديد، طولي نكشيد كه شعاع اين نور سراسر جهان را روشن ساخت و اســاس علــم و دانش و تمــدن در تمام نقاط جهان پايه‌گذاري گرديد.
ميلاد پيامبر (87)

محل ولادت

ظاهرا مسلم است كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در شهر مكه به دنيا آمده، امّا در محل ولادت آن حضرت اختلافي در تواريخ به چشم مي‌خورد، مانند آنكه برخي محلّ ولادت آن حضرت را خانه‌اي كه معروف به خانه محمّدبــن يوسف ثقفي بود دانسته‌اند و گويند: خانه مزبور همان خانــه‌اي است كه بعــدا حضرت فاطمــه عليهاالسلام در آن به دنيــا آمــد و به «زادگاه فاطمــه» مشهــور گرديــد. خانــه مزبــور را بعدهــا زبيــده، همســر هــارون‌الــرشيــد خريــداري و در آن مسجــدي بنــا كـــرد.
(88) كودكي پيامبر

دوران شيرخوارگي پيامبر

نوزاد قريش فقط سه روز از مــادر خود شيــر خــورد و پس از او، دو زن ديگــر بــه افتخــار دايــه‌گــي پيــامبــــر نــائــــل شــده‌انــد:
1 ـ ثويبه: كنيز ابولهب كه چهار ماه او را شير داد و عمل او تا آخرين لحظات مورد تقدير خود رسول خدا و همسر پاك او (خديجه) بود. وي قبلاً حمزه عموي پيامبر را نيز شير داده بود. پس از بعثت؛ پيامبر كسي را فرستاد تا او را از «ابولهب» بخرد ؛ وي امتناع ورزيد اما تا آخر عمر از كمك‌هاي پيامبر بهره‌مند بود. هنگامي كه پيامبر اكرم از جنگ خيبر برمي‌گشت، از مرگ او آگاه شد و آثار تأثر در چهره مباركش هويدا
دوران شيرخوارگي پيامبر (89)
گشت و از فرزند او سراغ گرفت تا در حق او نيكي كند ولي خبر يافت كه او زودتر از مادر خود فوت كرده است. (1)
2 ـ حليمه: دختر ابي ذؤيب كه از قبيله سعدبن بكربن هوازن بوده است و فرزندان او عبارتند بودند از: عبداللّه انيسه، شيماء ؛ آخري از پيامبر اكرم پرستاري نيز نموده است. رسم اشراف عرب اين بود كه فرزندان خود را به دايه‌ها مي‌سپردند ؛ دايه‌گان معمولاً در بيرون شهرها زندگي مي‌كردند تا كودكان را در هواي صحرا پرورش دهند و رشد و نمو كامل و استخوان بندي آنها محكم‌تر شود و ضمنا از بيماري
1- بحــارالانــوار، ج 15، ص 384، مناقــب ابـن‌شهــر آشــــوب، ج 1، ص 119 .
(90) كودكي پيامبر
وباي شهر «مكه» كه خطر آن براي نوزادان بيشتر بود مصون بمانند و زبان عربي را در يك منطقه دست نخورده فراگيرند و در اين قسمت دايگان قبيله بني‌سعد مشهور بودند، آنها در موقع معيني به مكه مي‌آمدند و هركدام نوزادي را گرفته همراه خود مي‌بردند، چهار ماه از تولد پيامبر اكرم گذشته بود كه دايگان قبيله بني‌سعد به مكه آمدند و آن سال، قحط سالي عجيبي بود، از اين نظر به كمك اشراف بيش از حد نيازمند بودند. نوزاد قريش پستان هيچ يك از زنان شيرده را نگرفــت سرانجــام حليمــه سعديــه آمد پستــان او را مكيــد. در
دوران شيرخوارگي پيامبر (91)
ايــن لحظــه وجــد و ســرور خانــدان عبــدالمطلــب را فـراگرفت. (1)
عبدالمطلب رو به حليمه كرد و گفت: از كدام قبيله‌اي؟ گفت: از «بني سعد» گفت: اسمت چيست؟ جواب داد: «حليمه» عبدالمطلب از اسم و نــام قبيله او بسيار مسرور شد و گفت: آفرين آفرين، دو خوي پسنديــده و دو خصلــت شايستــه، يكي سعادت و خوشبختي و ديگـري حلم و بردباري. (2)
1- بحارالانوار، ج 15، ص 442 .
2- بَخٍّ بَخٍّ سَعْــدٌ وَ حِلْــمٌ. خَصْلَتــانِ فيهِما خَيْرُالدَّهْــرِ وَ عِزُّالاَْبَــدِ يا حَليمَــةُ، سيــره حلبـــي، ج 1، ص 106 .
(92) كودكي پيامبر

خير و بركت وجود پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در خانه دايه خود

تاريــخ نويســان از قول «حليمــه» چنين نقل مي‌كنند كه او مي‌گويــد: من پس از آنكــه تربيت نوزاد «آمنــه» را متكفّــل شــدم در همــان مجلــس در حضور مادر او خواستــم او را شيــر دهم پستــان چپ خود را كه داراي شيــر بــود در دهان او نهادم ؛ ولي كــودك به پستــان راســت من بيشتــر متمايــل بود، امــا مــن از روزي كه بچــه‌دار شــده بــودم شيــري در پستــان راست خود نديــده بــودم. اصرار نوزاد مرا بر آن داشت كه پستــان راســت بي‌شير خــود را در دهان او بگذارم ؛ همان دم كه كودك شروع به
خير و بركت وجود پيامبر در خانه دايه خود (93)
مكيدن كرد، رگ‌هاي خشك آن پر از شير شد و اين پيش آمد موجب تعجب همه حضار گرديد. (1)
وي مي‌گويــد: از روزي كــه «محمــد» را به خانــه خــود بــردم روز بــه روز خيــر و بركــت در خانــه‌ام بيشتــر شــد و دارائــي و گلــه‌ام فزونتــر گرديــد. (2)
1- بحارالانوار، ج 15، ص 345، نقل از فضايل واقدي .
2- منـــاقــب ابـــن شهــر آشـــــوب، ج 1، ص 24 .
(94) كودكي پيامبر

پنـج ســال در صحرا

مدت پنج سال رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در ميان قبيله «بني‌سعد» بسر برده و رشــد و نمو كافــي نمــود و در ضمــن اين مدت دو يا سه بار حليمه او را پيش مــادرش بــرد و آخرين بار او را بــه مــادرش تحويـل داد.
نخستين‌دفعه هنگامي‌بودكه دوران‌شيرخوارگي‌او پايان يافت و براي همين‌جهت او را به مكه برد و با اصرار دو مرتبه بازگرفت و علت اصرار «حليمه»براي بازگرفتن اين‌بود كه وجود اين طفل باعث خير و بركت او گرديده بود و شيوع بيماري «وبا» در مكه سبب شد كه «مادرش» نيز خواهش او را بپذيرد.
پنج سال در صحرا (95)
مرتبه دوم: موقعي بود كه دسته‌اي از روحانيون حبشه به حجاز آمده بودند: و محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را در قبيله «بني سعد» مشاهده كردند، ديدند علائمي را كه در كتاب‌هاي آسماني براي پيامبري كه پس از عيسي خواهد آمد ديده‌اند، كاملاً در اين طفل موجود است از اين نظر تصميم گرفتند او را بهر نحوي كه ممكن است بربايند و با خود به حبشه ببرند و اين افتخار نصيب آنان گردد. (1)
1- سيــره ابـــــن هشـــام، ج 1، ص 167 .
(96) كودكي پيامبر

بازگشــت به آغـوش خانواده

دايه مهربان محمد پنج سال از وي محافظت كرد و در تربيت و پرورش او كوشيد و در طي اين مدت زبان عربي فصيح را آموخت و بعدها حضرتش به اين افتخار مي‌كرد. بعدا حليمه او را به مكه آورد و مدتي نيز آغوش گرم مادر را ديد و تحت سرپرستي جد بزرگوار خود قرار گرفت ؛ و يگانه مايه تسلي بازماندگان «عبداللّه همان فرزندي بود كـه از او به يادگار مانده بود. (1)
1- سيره ابن‌هشام، ج 1، ص 167 .
بازگشت به آغوش خانواده (97)

سفر به «يثرب»

از روزي كه نوعروس عبدالمطلب (آمنه) شوهر جوان و ارجمند خــود را از دست داده بود همــواره مترصــد فرصت بود كه به «يثــرب» بــرود و آرامگــاه شوهر خود را از نزديــك زيــارت كنــد و در ضمــن، ديــداري از خويشــان خــود در يثــرب، بعمــــل آورد.
با خود فكر كرد كه فرصت مناسبي به دست آمده است و فرزند گرامي او رشد و نمو كامل نموده و مي‌تواند در اين راه شريك غم او گردد ؛ آنان با «ام ايمن» بار سفر بستند و راه يثرب را پيش گرفتند و يك ماه تمام در آنجا ماندند. اين سفر براي نوزاد قريش بسيار سخت
(98) كودكي پيامبر
و با تألّمات روحي توأم بود، زيرا براي نخستين بار ديدگان او به خانه‌اي افتاد كه پدرش در آنجا جان داده و به خاك سپرده شده بود و طبعــا مــادر او تا آن روز چيزهايــي از پدر وي براي او نقل كرده بود.
هنوز موجي از غم و اندوه در روح او حكمفرما بود كه ناگهان حادثه جانگداز ديگري پيش آمد و امواجي از حزن و اندوه به وجود آورد زيرا موقع مراجعت به مكه، مادر عزيز خود را در ميان راه در محلي بنام «ابواء» از دست داد (1) و اين حادثه «محمد» صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را بيش از پيش، در ميان خويشاوندان عزيز و گرامي گردانيد و يگانه گلي كه از اين
1- سيره حلبي، ج 1، ص 125 .
سفر به يثرب (99)
گلستان باقي مانده بود، فزون از حد موردعلاقه عبدالمطلب قرار گرفت از اين جهت او را از تمــام فرزنــدان خود بيشتــر دوست مي‌داشت و بــر همــه مقــدم مي‌شمــرد.
در اطراف كعبه براي فرمانرواي قريشي بساطي پهن مي‌كردند سران قريش و فرزندان او در كنار بساط او حلقه مي‌زدند، هر موقع چشمش به يادگار «عبداللّه مي‌افتاد، دستور مي‌داد كه راه باز كنند كه يگانــه بازمانده عبداللّه را روي بساطــي كه نشستــه اســت بنشانـد. (1)
قرآن مجيد دوره يتيمي پيامبر را در سوره «الضحي» يادآور مي‌شود
1- سيره ابن هشام، ج 1، ص 168 .
(100) كودكي پيامبر
و مي‌گويد: «اَلَــمْ يَجِــدْكَ يَتيمــا فَــاوي: مگر تو را يتيم نيافت و پناه نداد؟» (1) و حكمت يتيم گشتن نوزاد «قريش» براي ما چندان روشن نيست همين قدر مي‌دانيم سيل خروشان حوادث بي‌حكمت نيست ولي با اين وضع مي‌توان حدس زد كه خدا خواست رهبر جهانيان، پيشواي بشر، پيش از آنكه زمام امور را بدست بگيرد و رهبري خود را آغاز كند، شيريني و تلخي روزگار را بچشد و در نشيب و فراز زندگي قرار گيرد ؛ تا روحي بزرگ و رواني بردبار و شكيبا، پيدا كند و تجربياتي از سختي‌ها بيندوزد و خود را براي مواجهه با يك سلسله از شدائد، سختي‌هــا ؛ محروميت‌هـا و دربدري‌ها، آماده سازد.
1- 6 / ضحي .
سفر به يثرب (101)
خداي او خواست، تحت تربيت كسي قرار نگيرد و طاعت كسي بر گردن او نباشد ؛ و از نخستين روزهاي زندگي حر و آزاد بار آيد و مانند مردان خودساخته موجبات پيشرفت و ترقي و تعالي او را خود فراهم سازد، تا جهانيان بفهمند كه نبوغ، نبوغ بشري نيست و پدر و مادر در اين سير و تفكر، در اين آينده درخشان، چندان مؤثر نبودند و اين عظمت و بزرگي از منبع وحي سرچشمه گرفته است.
(102) كودكي پيامبر

مرگ عبدالمطلب

حوادث جانگداز جهان، همواره در مسير زندگاني انسان خودنمائي مي‌كنند. و مانند امواج كوه پيكر دريا يكي پس از ديگري سربرداشته و كشتي نجات زندگي را مورد هدف قرار مي‌دهد و هميشه ضربات شكننده خود را بر روح و روان آدميزاد وارد مي‌سازد.
هنوز امواجي از اندوه، در دل رسول‌خدا حكومت مي‌كرد، كه براي بار سوم، با مصيبت بزرگتري مواجه گرديد. هنوز هشت بهار از عمر او بيشتر نگذشته بود كه سرپرست و جد بزرگوار خود را از دست داد ؛ مرگ «عبدالمطلب» چنان روح وي را فشرد كه در روز مرگ او، تا لب قبـــر اشك ريخت و هيچگـاه او را فراموش نمي‌كرد.
مرگ عبدالمطلب (103)

سـرپـرستــي ابــوطالــب

ابوطالب روي عللي بايد افتخار سرپرستي او را به عهده گيرد ؛ زيرا ابوطالب با عبداللّه پدر «محمد» از يك مادر بودند (1) و شخصيتي بود معــروف به سخاوت و نيكوكاري ؛ از اين لحاظ، «عبدالمطلب» او را بــراي نگــاهــــداري نــــوه ارجمنــد خــود انتخــاب كــرده اســت.
در ســنّ ده سالگي همــراه عمــوي خود در جنگــي شركــت نمــود و چــون ايــن جنــگ در مــاه‌هــاي حــرام اتفــاق افتــاد آن را جنـــگ «فجـــار» ناميدند.
1- سيره ابن هشام، ج 1، ص 179 .
(104) كودكي پيامبر

سفري به سوي شام

بازرگانان «قريش» طبق معمول، هر سال يك بار به سوي شام مي‌رفتند ؛ «ابوطالب» تصميم گرفته بود كه در سفر ساليانه «قريش» شركت كند و مشكل برادرزاده خود را كه آني او را از خود جدا نمي‌كرد چنيــن حل كرده بود كه او را در «مكه» بگذارد و عده‌اي را براي حفاظت او بگمارد، ولي موقع حركت كاروان ؛ اشك در چشمان محمد حلقــه زد و جدائــي سرپرســت خود را سخــت شمرد، سيماي غمگين محمّد ؛ طوفانــي از احساســات در دل ابوطالب به وجود آورد به طوري كه ناچار شد تن به مشقت بدهــد و محمد را همراه خود ببرد.
سفري به سوي شام (105)
مسافرت رسول خدا در سن دوازده سالگي، از سفرهاي شيرين محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بشمار مي‌رود زيرا در اين سفر، بر مدين و وادي القري و ديار ثمود، عبور كرد و از مناظر زيباي طبيعي سرزمين شام ديدن به عمل آورد، هنوز كاروان «قريش» به مقصد نرسيده بود كه در نقطه‌اي بنام «بصري» جرياني پيش آمد و تا حدي برنامه مسافرت ابوطالب را دگرگون ساخت اينك به تفصيل آن جريان:
ساليان درازي بود كه راهبي به نام «بحيرا» در سرزمين بصري در صومعه مخصوص خود مشغول عبادت بود و اطلاعات عميقي در آئين مسيح داشت و مورد احترام مسيحيان آن حدود بود و گاهي كاروان‌هاي
(106) كودكي پيامبر
تجارتي در مسير خود در آن نقطه توقف مي‌كردند و براي تبرك به حضور او مي‌رسيدند. از حسن تصادف «بحيراء» با كاروان بازرگاني «قريش» روبرو گرديد و چشمش به برادرزاده «ابوطالب» افتاد و توجه او را جلب كرد ؛ نگاه‌هاي مرموز و عميق او نشانه رازي بود كه در دل او نهفته بود ؛ دقايقي خيره خيره به او نگاه مي‌كرد، يك مرتبه مهر خاموشي را شكست و گفت: اين طفل متعلق به كدام يك از شماها است؟ گروهي از جمعيت رو به عموي او كردند. ابوطالب گفت او برادرزاده من است. «بحيرا» گفت: اين طفل آينده درخشاني دارد، اين همان پيامبر موعود است كه كتاب‌هاي آسماني از نبوت جهاني و
سفري به سوي شام (107)
تسخير و حكومت او خبر داده‌اند و نشانه‌هائي كه من در كتاب‌ها خوانده‌ام بر او منطبق است، اين همان پيامبري است كه من نام او و نام پدر و فاميل او را در كتاب‌هاي ديني خوانده‌ام و مي‌دانم از كجا طلوع مي‌كند و به چه نحو آئين او در جهان گسترش پيدا مي‌كند، ولي بر شما لازم است او را از چشم يهود پنهان سازيد زيرا اگر آنان بفهمند او را مي‌كشند. (1)
1- تاريخ طبري، ج 1، ص 33 ـ 34 و ابن هشام در سيره ج 1، ص 180 ـ 183 جريان را مبسوط‌تر و گسترده‌تر از اين نقل كرده است ولي فشرده آن همان است كه نقل كـرديـــم .
(108) كودكي پيامبر

پيامبر سرمشق مردم است

خداونــد در قرآن مي‌فرمايــد: «لَقَدْ كــانَ لَكُــمْ فــي رَسُولِ اللّــهِ اُسْــوَةٌ حَسَنَـةٌ لِمَـنْ كـانَ يَرْجُوا اللّهَ وَ الْيَــوْمَ الاْخِــرَ وَ ذَكَـرَ اللّـهَ كَثيرا»(1)
«در واقــع رســول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله براي شما بهترين سرمشق و پيشوايــي اســت كــه مـي‌تــوانيــد از وجــودش بهره‌منــد گرديــد» .
رســول گرامــي اســلام در طــول تاريخ بزرگترين سرمشق بشريت بوده است ؛ زيرا پيش از اين كه با گفتــار خود مربــي و راهنماي مردم باشد، با رفتار شخصي خويش بهترين تربيت كننده و راهبر بود.
1- 21 / احزاب .
پيامبر سرمشق مردم است (109)
شخصيــت پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نمونــه‌اي براي يك روزگار، يك نسل، يك ملــت، يك مذهب و يك مكــان خــاص نمي‌باشد، بلكه يك سمبــل جهانــي و هميشگــي براي تمــام مـردم در همـه زمانهاســت .
ما در اين جا با توجّه و استناد به شواهد و مدارك معتبر، به رفتار و شيوه‌هــاي عملــي رســول گــرامــي دربــاره كودكـان مي‌پـردازيــم.
(110) كودكي پيامبر

شخصيت دادن به كودك

در دنياي كنوني به كودك بسيار اهميت مي‌دهند. پرورش كودكان و احترام به شخصيت آنان در خانواده و اجتماع مورد توجه كامل دولت و ملت است ؛ اما با همه اين مسائل، آن اندازه كه پيشواي مسلمانان به تربيــت كودكان توجــه داشتــه است، دنيـاي امروز به آن توجه ندارد.
اگر چه، گاهي حكمرانان و زمامداران كشورهاي متمدن به يتيم‌خانه‌ها و كودكستان‌ها مي‌روند و يكي دو ساعت را با آنان مي‌گذرانند و گاهي برخي از آنان را در آغوش مي‌گيرند و از اين صحنه‌ها، عكس‌ها و فيلم‌هايي را تهيه مي‌كنند، و پيرامون آن مقالات
شخصيت دادن به كودك (111)
بسياري مي‌نويسند و از اين راه مراتب احترام خويش را نسبت به كودك در افكار عمومي منعكس مي‌كنند، اما تاكنون هيچ فردي همانند رسول‌گرامي اسلام در نهايت‌سادگي و مهرباني‌دركوچه‌وخيابان اين‌گونه به كودكان مهرباني و محبت نكرده و آنان را در آغوش نگرفته است. بنابراين پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نسبت به تمام كودكان، خواه فرزندان خود و يا اطفال ديگران محبت مخصوص داشت، از اين رو، درباره آن حضرت نوشته‌اند كــه: «وَ التَّلَطُّفُ مِنْ عادَةِ الرَّسُولُ» (1) يعني: «مهرباني درباره كــودكـان از شيوه‌هـاي مخصـوص پيامبـر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بـوده اســت» .
1- المحجة البيضاء، 3/366 .
(112) كودكي پيامبر

حســـن معــاشـــــرت

يكي از اساسي‌ترين عوامل ايجاد شخصيت در كودك حسن معاشرت و رفتار نيكو با اوست، كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در يك عبارت بسيار كوتاه بيان فرموده و آشكارا اجراي آن را به پيروانش دستور داده است: به فرزندان خود احترام گذاريد و با آداب و روش پسنديده بــا آنهــا رفتــار كنيـــد. (1)
بنابراين، كساني كه مي‌خواهند فرزند با شخصيت داشته باشند بايد حتما با آموزش پسنديده آنها را راهنمايي كنند، و از رفتار زشت و
1- بحار الانوار 104/95، ح 44 .
حسن معاشرت (113)
ناپسنــد و توهين‌آميــز بپرهيزنــد، زيرا با روش ناپسند هرگز نمي‌توان فرزندان ارزنده و با شخصيتي تربيت كرد.

آشنا كردن كودك با سختيها

يكي ديگر از راه‌هاي شخصيت دادن به كودكان آشنا ساختن فرزندان خصوصا پسران با سختي‌هاست تا بتوانند در آينده با مشكلات مبارزه كنند، زيرا كودكان بايد عملاً درك كنند كه به دست آوردن هرچيزي نياز به كوشش و زحمت دارد، و اگر كودكي با مشكلات و سختي‌ها آشنا نباشد، در آينده در برابر ملايمات گوناگون زندگــي ناراحت و در نهايـت سرخورده خواهد شد.
(114) كودكي پيامبر
رســول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در همين راستا چهــار نكته را يــادآور مي‌شود:
1 ـ آنچه را كه كودك در توان خود داشته و انجام داده است از او قبـــــول كننــد.
2 ـ آنچــه را كه انجام آن براي كــودك سنگين و طاقت فرساست از او نخــواهنـد.
3 ـ او را بــــــه گنـــــــاه و ســـركشـــــــي وادار نكننــــــــــــد.
4 ـ بــه او دروغ نگوينــد و در بــرابــر او مرتكــب اعمــال احمقانــه نشوند.(1)
1- كافـــــي 6/50 .
آشنا كردن كودك با سختي‌ها (115)
هنگامي كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله هفت ساله بود روزي از دايه‌اش (حليمه سعديه) پرسيد، برادرانم كجا هستند؟ (چون در خانه حليمه بود، فرزندان او را برادر خطاب مي‌كرد). جواب داد: فرزند عزيز، آنان گوسفندانــي را كه خداونــد به بركت وجود تو به ما مرحمت كرده است به چرا برده‌اند. طفل گفت: مــادر، دربــاره من به انصــاف رفتــار ننمودي. مادر پرسيد: چرا؟ گفت: آيا سزاوار است كه من در سايه خيمه بمانم و شير بنوشم ولي برادرانم در بيابان زير آفتاب ســـوزان باشنــد؟ (1)
1- بحارالانوار 15/376 .
(116) كودكي پيامبر

بهــا دادن به كـار كودك

رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله علاوه بر آنچه درباره پرورش كودكان و شخصيت دادن بدانان براي پيروان خود فرموده، تمام نكات را نيز خود انجام داده است. يكي از شيوه‌هاي آن حضرت اين بود كه براي كارهاي كودكان ارزش قائل بود.
از عمرو بن حريث چنين روايت شده كه گفت: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از كنار عبداللّه بن جعفر بن ابي‌طالب گذشت. او در حالي كه فرزند كوچكي بود حضرت درباره او چنين دعا كرد: خداوندا! در كار معامله يا
بها دادن به كار كودك (117)
تجارت به او بركت عنايت فرما. (1)

بلنــد شــدن در برابر كـودكـان

يكي از شيوه‌هايي كه رسول گرامي اسلام نجات مي‌داد و بدين‌وسيله براي كودكان شخصيتي قايل مي‌شد، اين بود كه گاهي به احترام كودك خود، سجده نماز را طولاني مي‌كرد و يا براي احترام به كودك مردم، نماز را با سرعت پايان مي‌داد و در هر صورت به كودكان احترام مي‌گذاشت و عملاً به مردم درس پرورش شخصيت كودكان را مي‌آمــوخــت.
1- مجمع الزوائد .
(118) كودكي پيامبر
روزي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نشسته بود. امام حسن و امام حسين صلي‌الله‌عليه‌و‌آله وارد شدند، حضرت به احترام آنان از جا برخاست و به انتظار ايستاد. چون
كودكان در راه رفتن ضعيف بودند، لحظاتي چند طول كشيد. بدين جهت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به سوي آنان رفت و استقبال كرد. آغوش خود را گشود و هر دو را بر دوش خويش سوار كرد و به‌راه‌افتادومي‌فرمود: فرزندان‌عزيز،مركب شما چه خوب مركبي است و شما چه سواران خوبي هستيد. (1)
آن حضــرت در برابر حضــرت زهــرا عليهاالسلام نيــز به طــور
1- بحــــارالانـــــوار 43/285 ح 51 ؛ منـاقــب ابــن‌شهـــر آشــــوب 3/388 .
بلند شدن در برابر كودكان (119)
تمــام‌قد برمي‌خاست. (1)

آينده نگري براي كودكان

مردي از انصار كه داراي چند كودك بود درگذشت. وي اندك سرمايه‌اي داشت كه در اواخر عمرش براي عبادت و جلب رضايت خداوند از دست داده بود. كودكانش در همان روز براي زندگي از مردم تقاضاي كمك مي‌كردند. اين ماجرا به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله رسيد. پرسيد: با جنازه او چه كرديد؟ گفتند دفنش كرديم. حضرت فرمود: اگر قبلاً مي‌دانستم، نمي‌گذاشتم او را در گورستان مسلمانان به خاك بسپاريد!!
1- السيــرة الحلبيــه 3/48 .
(120) كودكي پيامبر
زيرا او اموال و ثروت خود را از دست داد و فرزندان خود را به گدائي بيـن مردم رها كـرد. (1)

آموختن احكام ديني

عبادت، دعا و نيايشِ تمريني كودكان در پيشگاه خداوند، اثر درخشاني در درون كودك مي‌گذارد، اگر چه كودك ممكن است معاني الفاظ و عبارات نماز را نفهمد، ولي توجه به خداوند، راز و نياز، درخواست كمك از پروردگار، دعا و خواهش در پيشگاه الهي را در همان عالم كودكي درك مي‌كند و دلش را به خداوند و رحمت نامحدود
1- قــرب الاسناد / 31 .
آموختن احكام ديني (121)
وي مطمئن مي‌سازد و در باطن خود تكيه‌گاهي براي خويش احساس مي‌كنــد و در هنگام سختي‌هــا و روبــرو شــدن با حــوادث قلــب خــــود را تسكيــن مي‌بخشــد، چنــان كــه خداونــد مي‌فــرمــايـــد:
«اَلَّذيــنَ ءَامَنُــوا وَ تَطْمَئِــنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللّهِ اَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(1)
«مؤمنــان واقعــي با ياد خــدا دلي آرام و مطمئــن دارند، آگاه باشيــد كه تنهــا با ياد خداونــد دل‌هــاي مــردم قرار و اطمينــان پيــدا مي‌كننـد».
1- 28 / رعـــــد .
(122) كودكي پيامبر
رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در حديثي فرمود: به كودكان خود در هفت سالگي امر كنيد نماز بگزارند. (1)

محبـت نسبت‌به كودكان

همان‌گونه كه كودك به غذا و آب و هوا نياز دارد، به محبّت و نوازش نيز نيازمند است، زيرا محبت بهترين غذاي روحي كودك مي‌باشد،ازاين‌جهت‌كودك‌ازبوسيدن،بوييدن و درآغوش‌گرفتن خشنود مي‌شود و لذت مي‌برد.
بنابراين، كسي كه از آغاز كودكي به اندازه كافي از مهر و محبت پدر
1- مستدرك‌الوسائل1/171.
محبت نسبت به كودكان (123)
و مادر بهره‌مند و از چشمه گواراي محبت سيراب شده است. روحي شاد و رواني با نشاط دارد.
در روايات پيشوايان ديني محبت به كودك به صورتهاي گوناگوني بيــان و سفــارش شــده اســت كــه بـرخــي را يــادآور مي‌شــويــم.
رسول‌خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در خطبه‌شعبانيّه در ضمن بيان وظايف مردم فرمود: به بزرگسالان خود احترام كنيد و نسبت به كودكان خود ترحم و عطوفــت نشــان دهيـــد. (1)
در حديث ديگري فرمود: كسي كه به كودكان مسلمان رحمت و
1- عيــون اخبــارالرضــا 1/295 ؛ بحـارالانوار 96/356 ؛ وسائل الشيعه 5/126 .
(124) كودكي پيامبر
محبّـــت نكنــد و بزرگســـالان را احتـــرام ننمايـــد از مـا نيســت. (1)
در روايت ديگر فرمود: كودكان را دوست بداريد و نسبت به آنان رؤوف و مهربان باشيد. (2)
علي عليه‌السلام هنگام شهادت چنين سفارش كرد. در خانواده خود با كــودكــان مهــربــان بـــاش و بـــه بــزرگتــرهـــا احتـــرام نمـــا.(3)
1- مجموعه ورام 1/34 ؛ المحجة‌البيضاء 3/356 .
2- وسائل الشيعه 5/126 ؛ من لا يحضره الفقيه 3/311 ؛ فروع كافي 6/49 ؛ بحـــارالانـــوار 104/93 .
3- بحـــارالانـــــوار 42/203 ؛ امالي مفيد /129 .
محبت نسبت به كودكان (125)
در روايت ديگر به پيروانش چنين فرمود: كودك بايد در رفتار خود پيــرو بزرگســالان باشد و بزرگــان هم حتمــا با كودكــان مهربان بــاشنــد، مبــــادا مــاننـد جفــاكـاران و ستمگـــران دوران جــاهليـت رفتـار كنيـد. (1)

محبّـت پيامبر به كودكان

علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: كودك كوچكي بودم، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مرا در دامان خود مي‌نشاند و در آغوش مي‌گرفت و به سينه خود مي‌چسبانيد، و گاهي مرا در بستر خواب خود مي‌خوابانيد و از مهرباني صورت بر
1- نهج البلاغه فيض /531 .
(126) كودكي پيامبر
صورت من مي‌نهاد و مرا به‌استشمام بوي لطيف خود موفق مي‌داشت.(1)
آري، كــودك احتياج به نــوازش دارد، بايــد دســت محبّت بر سر او كشيــد و با نظــر محبّت به او نگريست و با نگاه گــرم و مهربــان او را شـــاد و مســرور كـــرد. (2)
رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به اندازه‌اي نسبت به كودكان مهربان بود كه نقل گرديده، در ماجراي رفتن پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به طائف، كودكان طائف آن حضرت را با سنگ مي‌زدند، و رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله متعرّض آنان
1- نهج البلاغه ملافتح اللّه /406 .
2- مستــــــدرك الـــوســــائـــــــل 2/626 ؛ مكــــارم الاخـــــــلاق /113 .
محبت پيامبر به كودكان (127)
نمي‌گرديـد، بلكه علي عليه‌السلام كودكان را از آن حضرت دور مي‌ساخت!!(1)
رسول‌خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كودكان انصار را كه مي‌ديد، بر سر آنان دست مي‌كشيد و به آنان سلام مي‌كرد و دعا مي‌فرمود. (2)
انس بن مالك گويد: من هيچ كس را نديدم كه نسبت به خانواده خــود از رســول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مهربانتـــر باشــد. (3)
1- بحــارالانــوار 20/52 و 67 ؛ تفسيــر قمــي 1/115 .
2- شـــرف النبــــي، خــرگــــوشــــــــــــي 1/115 .
3- سيــره دحلان در حاشيه سيره حلبيه 3/252 ؛ السيرة النبويه، ابن كثير 4/612 .
(128) كودكي پيامبر
او هر روز صبح بر سر فرزندان و نوادگان خود دست مي‌كشيد (1) و مهرباني‌ومحبّت و عطوفت‌نسبت‌به‌كودكان‌ازويژگي‌هاي‌رسول‌خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به شمار مي‌رفت. (2)
روزي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله همراه يارانش از راهي عبور مي‌كردند، در آن مسير كودكاني مشغول‌بازي بودند نزدِ يكي‌ازآنان‌نشست و پيشاني‌او را بوسيد و با وي‌مهرباني‌كرد.علت آن‌را ازوي‌پرسيدند.حضرت‌پاسخ داد: من روزي ديدم اين‌كودك بافرزندم حسين عليه‌السلام بازي مي‌كرد و خاكهاي
1- بحارالانوار 104/99 ؛ عدة الداعي /61 .
2- المحجـــــــة البيضـــــــــاء 3/366 .
محبت پيامبر به كودكان (129)
زيرِ پاي حسين را برمي‌داشت و به صورت خود مي‌ماليد. بنابراين چون او از دوستــان حسيــن است من هــم او را دوســت دارم. جبرئيــل مــرا خبــر داد اين كودك از ياران حسين عليه‌السلام در كربلا خواهد بود. (1)

دعا كردن پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله براي كودكان

يكي ديگر از شيوه‌هاي برخورد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با كودكان اين بود كه مسلمانان، فرزندان خود را نزد آن حضرت مي‌آوردند و درخواست مي‌كردنــد كه براي آنان دعا كند.
جمــره دختر عبــداللّه نقل مي‌كنــد كه دختــري گفت: پدرم مرا
1- بحـــار الانـــــوار 44/242، ح 36 .
(130) كودكي پيامبر
نــزد رســول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله برد و درخواســت كرد، برايم دعا كند. پيـامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مرا در دامــن خــود نشانيــد، دستــش را بر ســرم نهـاد و برايم دعاكرد. (1)

مدارا كردن با كودكان

ام الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب كه دايه امام حسين عليه‌السلام بود گويد: روزي رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، حسين عليه‌السلام را كه در آن موقع شيرخوار بود، از من گرفت و در آغوش كشيد. كودك لباس پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را تر كرد، من با شتاب كودك را از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله گرفتم كه گريان شد. حضرت
1- مجمع الزوائد 9/266 .
مدارا كردن با كودكان (131)
به من فرمود: ام‌الفضل، آرام! لباس مرا آب تطهير مي‌كند. ولي چه چيزي مي‌تواند غبار كدورت و رنجش را از قلب فرزندم حسين عليه‌السلام برطرف سازد؟ (1)
نقل شده هنگامي كه كودكي را براي دعا كردن يا نامگذاري نزد رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مي‌آوردند، آن حضرت براي احترام به بستگانش او را با آغوش باز مي‌گرفت و در دامن خود مي‌نهاد. گاهي اتفاق مي‌افتاد كه كودك در دامن پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ادرار مي‌كرد كساني كه ناظر بودند، بر كودك پرخاش مي‌كردند و تندي مي‌نمودند تا او را از ادرار بازدارند.
1- بحــارالانــوار 80/104 ؛ اللهــوف ابـن طــاووس /12 ؛ هدية الاحباب /176 .
(132) كودكي پيامبر
رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آنان را منع مي‌كرد و مي‌فرمود: با تندي و خشونت از ادرار كودك جلوگيري نكنيد، آنگاه كودك را آزاد مي‌گذارد تا ادرارش تمــام شود.
هنگامــي كه دعــا و نام‌گــذاري به پايــان مي‌رسيد، بستگــان كودك در نهايت خوشحالي فرزند خود را مي‌گرفتند و كمتريــن ناراحتي و آزردگــي در رســول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از ادرار كودكــان به وجــود نمي‌آمد. پس از آن كه بستگان كودك مي‌رفتند، آن حضرت لباس خود را مي‌شست. (1)
1- معــانــي‌الاخبــــار /211 ؛ مكــارم الاخــلاق /115 ؛ بحـارالانوار 16/240 .
مدارا كردن با كودكان (133)

هديه دادن پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به كودكان

يكي‌از شيوه‌هاي رسول‌خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نسبت به‌كودكان اين‌بودكه‌به آن‌ها هدايايـــي را مرحمت مي‌فرمود.
عايشه مي‌گويد: نجاشي پادشاه حبشه براي رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله انگشتري طلا فرستاد كه در حبشه ساخته شده بود. رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ؛ أمامــه، دختــر ابي‌العاص (كه دختر ربيبه(1) پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بود) را فراخواند و گفت: اي دختر كوچك، خود را با اين هديه زينت بخش. (2)
1- اگر كسي با خانمي ازدواج نمايد كه از شوهر قبلي دختري داشته باشد، آن دختر را «ربيبه» مي‌گويند.
(134) كودكي پيامبر
در حديث ديگري عايشه گويد: گردنبندي براي رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله هديه آوردند كه از طلا ساخته شده بود. تمام همسران رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در يك جا گرد آمده بودند. أمامه دختر ابي‌العاص كه كودكي بود، در گوشه منزل بازي مي‌كرد. رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آن گردنبند را نشان داد و پرسيد: اين را چگونه مي‌بينيد؟ همه به آن نگاه كرديم و گفتيم ما تاكنون بهتر و نيكوتر از اين را نديده‌ايم.
رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: او را به من دهيد. عايشه گويد: زمين در نظرم تاريك شد. من ترسيدم او را در گردن ديگران قرار دهد و ديگران نيز همانند من مي‌انديشيدند. همگي ساكت بوديم، تا اين كه أمامــه به ســوي رســول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آمــد و آن حضــرت گردنبنــد
1- سنــن ابـــن مـاجــــه 2/1303 .
هديه دادن پيامبر به كودكان (135)
را در گـــــردن وي قــــرار داد و سپـــــس از نــــزد مـــا رفـــت .(1)
در برخي از روايات اين‌گونه نقل شده كه مرد عربي نزد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آمد و گفت: اي رسول خدا، بچه آهويي را شكار كرده‌ام كه آن را به شما هديه مي‌كنم تا به فرزندانتان حسن و حسين عليه‌السلام بدهيد. آن حضرت هديه را پذيرفت و براي مرد صياد دعا كرد. سپس آن بچه آهــو را به امام حسن عليه‌السلام داد... امام حسن عليه‌السلام آن بچه آهو را گرفت و نزد مــادرش فاطمـه عليهاالسلام آمد. او بدين‌وسيلــه خوشحــال بود و با وي بــازي مي‌كرد. (2)
1- مجمع‌الزوائد 9/254 .
2- بحارالانوار 43/312 .
(136) كودكي پيامبر

رفتار پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با كودكان شهيدان

بشير فرزند عقرية بن جهني گويد: من در روز جنگ اُحد از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله پرسيدم، پدرم چگونه شهيد شد؟ آن حضرت فرمود: او در راه خدا به شهادت رسيد، درود و رحمت خداوند بر او باد. من گريستم. پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مرا گرفت و دست بر سرم كشيــد و با خــود ســوار مركب كرد و فرمود: آيا دوست‌نداري‌كه من به جاي پدرت باشم؟... (1)
در ماه جمادي الاولي سال هشتم هجري جنگ مؤته اتفاق افتاد كه در اين نبرد سه تن از فرماندهان سپاه اسلام به نامهاي زيدبن حارثه،
1- مجمـــع الــــزوائـــــــــد 8/161 .
رفتار پيامبر با كودكان شهيدان (137)
جعفربن ابي طالب و عبداللّه بن رواحه كشته شدند. اين سپاه به مدينه بازگشت. (1) رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و مسلمانان در حالي كه سرود مي‌خواندند به استقبـال آنان رفتند.
پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نيز سوار مركب بود. مي‌فرمود: كودكان را بگيريد، بر مركــب سوار كنيــد و فرزند جعفر را به من دهيد! عبيداللّه فرزند جعفـر بن ابي طالــب را آوردنــد. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله او را گرفت و جلوي خـود بر مركب نشانيد. (2)
1- سيره ابن هشام 2/381 .
2- مسنــد احمــد حنبــل 1/334 ؛ صحيح مسلم 15/196؛ السيرة الحلبية 3/69 .
(138) كودكي پيامبر
ابن هشام مي‌نويسد: اسماء دختر عميس همسر عبداللّه بن جعفر گويد: روزي كه جعفر در جنگ موته به شهادت رسيد: پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به خانه ما آمد. من تازه از كار و شست و شو و نظافت بچه‌ها فارغ شده بودم. به من فرمود: فرزندان جعفر را پيش من آور! آنان را پيش آن حضرت بردم، بچه‌ها را در آغوش گرفت و شروع به نوازش آنان كرد در حالي كه اشك از ديدگان آن بزرگوار سرازير بود.
من پرسيدم، اي رسول خدا پدر و مادرم فدايت باد. چرا گريه مي‌كني؟ مگر درباره جعفر و همراهانش به شما خبري رسيده است؟
رفتار پيامبر با كودكان شهيدان (139)
فـــرمــود: آري، آنهــــــا امـــروز بـــه شهـــادت رسيـــدنـــد... .(1)
آري، فرزندان مردم نيز از اين پرورش دلپذير و مهر پدرانه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله محروم نبودند. چنين نقل شده كه: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بعضي از كودكان را در آغوش مي‌گرفت و برخي را بر پشت و دوش خود سوار مي‌كرد (و به يارانش مي‌فرمود: كودكان را بغل بگيريد، بر دوش خود بنشانيد) كودكان از اين صحنه خوشحال مي‌شدند و از شادي در پوست خود نمي‌گنجيدند و اين خاطرات شيرين را هرگز فراموش نمي‌كردند،
1- سيره ابن هشام 2/252 ـ مترجم .
(140) كودكي پيامبر
چه بسا پس از مدتي گرد هم جمع مي‌شدند و جريان را براي يكديگر بازگو مي‌نمودند و در مقام افتخار و مباهات يكي مي‌گفت: پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مرابغل‌گرفت و تورابرپشت‌خود سواركرد. ديگري‌مي‌گفت:پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بــه يــاران خود دستــور مي‌داد كــه تــو را پشــت خــود بنشانــد. (1)

رفتار پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با كودكان خود در نماز

شداد بن هاد گويد: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در يكي از دو نماز ظهر يا عصر، يكي از دو فرزندش حسن و حسين عليه‌السلام را همراه داشت. وي در جلوِ صفوف ايستاد و آن كودك را سمت راست خود قرار داد. سپس به سجــده رفت و آن را طولانــي كـــرد.
1- المحجـــــــــة البيضـــــــــاء 3/366 .
رفتار پيامبر با كودكان خود در نماز (141)
راوي از قول پدرش گويد: من از ميان مردم سرم را از سجده بلند كردم، ديدم رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در سجده است و آن كودك بر پشت آن حضرت سوار شده، دوباره به سجده برگشتم. هنگامي كه نماز تمام شد، مردم عرض كردند، اي رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در نمازي كه امروز خواندي سجده طولاني داشتي كه در نمازهاي ديگر نداشتي، آيا دستوري به شما در اين باره رسيده؟ يا وحي بر شما نازل شده است؟ فرمود، هيچ‌كدام از اينها نبود. بلكه پسرم بر پشت من سوار شده بود، نخواستــم او را ناراحت كنــم. تا هر كـاري كه مي‌خواهد انجام دهد. (1)
1- مستدرك حاكم 3/165 ؛ مسند احمد حنبل 3/693 .
(142) كودكي پيامبر
در حديث ديگري نقل شده كه: حسن و حسين عليه‌السلام را ديدم در حالي كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نماز مي‌خواند، بر پشت آن حضرت مي‌پريدند. رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آن دو را با دست خود نگه مي‌داشت تا اين كه بلند شود و پشت وي راست گردد تا آن دو به راحتي بتوانند روي زميـن بايستنـد و هنگامي كه نمازش تمام مي‌شد آن دو را در دامان خود مي‌نهاد و دست بر سرشــان مي‌كشيـد، آنگــاه مي‌فرمود: فرزند گــل خوشبــو اسـت و گل خوشبوي من حسن و حسين عليه‌السلام هستند. (1)
1- مقتل الحسين خوارزمي /130 ؛ الارشاد مفيد 2/25 ؛ ملحقات احقاق الحق 10/615 و 11/50 .
رفتار پيامبر با كودكان خود در نماز (143)
در روايتي اين‌گونه نقل شده كه: روزي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با گروهي از مسلمانان در مكاني نماز مي‌گذارد، هنگامي كه آن حضرت به سجده مي‌رفت، حسين عليه‌السلام كه‌كودك خردسالي بود، بر پشت رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ســوار مي‌شــد و پاهـاي خود را حركــت مي‌داد و هــي هــي مي‌كــرد.
وقتي كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مي‌خواست سر از سجده بردارد او را مي‌گرفت و كنــار خود روي زمين مي‌گــذارد، اين كار تا پايان نمــاز ادامه داشت.
يك‌نفر ازيهوديان‌شاهد اين‌جريان‌بود.پس‌از نمازبه‌رسول‌خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عرض كرد، با كودكان خود به گونه‌اي رفتار مي‌كنيد كه ما هرگز انجام نمي‌دهيم.
(144) كودكي پيامبر
رســول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: اگر شما به خدا و فرستاده او ايمان داشتيــد، با كودكان خود مهربان بوديد، مهر و محبت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نسبــت به كــودك، مــرد يهــودي را سخــت تحــت تأثيــر قــرار داد ؛ وي اسـلام را پذيرفت .(1)
نكته‌اي كه در پايان اين بحث لازم به يادآوري است اين كه: اين نمازها طبق نقل برخي از محدثان نمازهاي مستحبي بوده است نه نمازهاي واجب، زيرا نمازهاي مستحبي را در هر حال و در گونه‌هاي مختلفي مي‌توان برگزار كرد.
1- بحـارالانوار 43/294 تا 296 .
رفتار پيامبر با كودكان خود در نماز (145)
كودكان مردم نيز در نظر رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مورد احترام بودند و آن حضــرت بــه عواطــف روحــي و احساسـات روانــي آنهــا نيــز توجه كامــــل داشت.

بوسيدن كودكان

يكي ديگر از شيوه‌هاي رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نسبت به كودكان بوسيدن آنان بوده است. اثر وضعي اين رفتار اين است كه علاقه بين پدر و مادر و فرزند را عميق مي‌سازد و از سوي ديگر بهترين روش براي برطرف ساختن عطش فرزند از آب محبت مي‌باشد. بوسه نشان مي‌دهد كه پدر و مادر درباره فرزند خود مهربان هستند و از سوي ديگر، نهال محبت و
(146) كودكي پيامبر
علاقه را در وجود فرزند زنده مي‌سازد و فرزند هم از علاقه پدر و مادر نسبــت به خود آگــاه مي‌شود و نيـروي تازه‌اي در او به وجـود مي‌آيد.
جالب توجه اين كه احترام رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نسبت به فرزندان خود بيشتــر در حضــور مــردم انجــام مــي‌شــــد و آن دو فــايـــده دارد:
اول: اين كه ريشه شخصيت فرزندان، با احترام گذاشتن در حضور مردم بهتر تقويت مي‌شود.
دوم: اين كه رســول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از اين راه طريقه پرورش كودك را بــه مــردم مي‌آمــوخــت.
در اســـلام بوسيـــدن فرزنـــد بسيـــار سفـــارش شـــده اســـت.
بوسيدن كودكان (147)
پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: كسي‌كه فرزند خودرا ببوسد، خداوندبراي‌او يك حسنه‌مي‌نويسد و كسي‌كه‌فرزند خودرا خوشحال سازد، خداوند هم روز قيامت‌او را خوشحال‌مي‌كند. (1)
عايشه گويد: مردي نزد رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آمد و گفت: آيا كودكان را مي‌بوسيد؟ من هرگز كودكي را نبوسيده‌ام. رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: من چــه كنـم كــه خداونــد رحمتــش را از قلــب تــو گرفتــه اســت؟ (2)
در حديث ديگر آمده است كه مردي نزد رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آمد و
1- كــافـــي 6/49 ؛ مكـــــارم الاخـــــلاق /113 ؛ بحــــارالانـــوار 23/113 .
2- صحيــــح بخـــــاري 8/9 .
(148) كودكي پيامبر
گفت: من تاكنون هرگز كودكي‌را نبوسيده‌ام! همين كه رفت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمــود: ايــن مــرد به نظــر من اهــل آتــش و دوزخ مي‌بــاشــد. (1)
در روايت ديگر آمده: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله حسن و حسين عليهم‌السلام را بوسيد، أقرع بن حابس گفت: من ده فرزند دارم كه هرگز يكي از آنان را نبوسيده‌ام!! رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: من چه كنم كه خداوند رحمتش را از تو گرفته است؟! (2)
ابن عباس گويد: من نزد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بودم. بر زانوي چپ وي
1- بحـــارالانــــــوار 104/99 ؛ وســـائـــل الشيعــــــه 15/202 ؛ كافي 6/50 .
2- بحارالانوار 104/93 .
بوسيدن كودكان (149)
فرزندش ابراهيم قرار داشت و بر زانوي راستش امام حسين عليه‌السلام نشسته بود. آن حضرت گاه ابراهيم و گاهي حسين عليه‌السلام را مي‌بوسيد.(1)

عــدالــت نسبــت بـه كودكــان

يكي از نكاتي كه پدران و مادران درباره كودكان بايد در نظر داشته باشند، موضوع برقرار كردن عدالت درميان كودكان است، زيرا فرزندان بايد از همان آغاز طعم عدالت را بچشند و خوبي آن را لمس كنند و با آن آشنا شوند و آن را لازمه زندگاني خود و جامعه بدانند و از بي‌عدالتي و ظلم و تبعيض گريزان باشند چرا كه در زندگي كودكان
1- بحارالانوار 104/97؛ نوادر راوندي/6 .
(150) كودكي پيامبر
هيچ چيزي كوچك نيست، از اين جهت كوچكترين امور نيز در اجراي عدالت لازم به نظر مي‌رسد.
علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مردي را ديد كه دو كودك داشت يكي را بوسيد و ديگري را نبوسيد. آن حضرت فرمود: چرا بين آنان با عدالــت رفتــار نمي‌كنـي؟! (1)
ابي سعيد خدري گويد: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله روزي به خانه دخترش فاطمه عليهاالسلام رفت. علي عليه‌السلام دربسترش‌خوابيده‌بود. حسن و حسين عليه‌السلام نيز در كنار آنان بودند. آنان آب خواستند. رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله براي آنان
1- بحـــــــارالانـــــــوار 104/97 ؛ نـــــــــوادر راونـــــــــــــــــــدي /6 .
عدالت نسبت به كودكان (151)
آب آورد. حسين عليه‌السلام جلوآمد. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود:برادرت حسن عليه‌السلام از تو جلوتر آب خواست. فاطمه عليهاالسلام فرمود: حسن عليه‌السلام را بيشتر دوست داري؟ آن حضرت فرمود: هر دو نزد من مساويند، هيچ كدام بر ديگري برتري ندارند. (اما بايد عدالت اجرا شود و هر كدام به نوبت خـود آب بنوشند). (1)
انس گويد: مردي نزد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نشسته بود. پسر او آمد. پدر، او را بوسيد و روي زانوي خود نشاند. سپس دختر آن مرد آمد (بدون اين كه او را ببوسد) وي را كنار خود نشانيد. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: چرا بين آنــان با عدالت رفتار نكردي؟!
1- مجمع الزوائد 9/171 .
(152) كودكي پيامبر

پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و بوسيدن فاطمه عليهاالسلام

پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دخترش فاطمه عليهاالسلام را بسيار دوست مي‌داشت و با اين كه وي داراي همســر و فرزنـد بود، رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله او را مي‌بوسيد. (1)
ابــان بــن تغلــب گــويــد: پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دختــرش فاطمــه عليهاالسلام را بسيـــار مـــي‌بـــوسيــــــد !
امام باقر و امام صادق عليهم‌السلام فرموده‌اند: پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله شبها پيش از خوابيدن فاطمه عليهاالسلام را مي‌بوسيد و صورت خود را بر سينه دخترش
1- بحــــارالانــوار 104/92، ح 16 .
پيامبر و بوسيدن فاطمه (153)
مي‌نهــاد و بــراي او دعــا مي‌كرد. (1)
عايشه گويد: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله روزي زير گلوي فاطمه عليهاالسلام را بوسيد، من به‌آن‌حضرت‌گفتم: اي‌رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نسبت به فاطمه عليهاالسلام رفتــاري داري كه با ديگــران آن را انجام نمي‌دهي؟ پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمــود: اي عايشــه مــن هــرگــاه بــه بهشــت علاقــه‌منــد مي‌شــوم زير گلوي او را مي‌بوسم. (2)
1- همــــــــــــــــان 43/42 تــــــا 55 .
2- ذخائر العقبي /36 ؛ ينابيع المودة /260 .
(154) كودكي پيامبر

بــازي با كودكــان

يكي از شيوه‌هايي كه در پرورش شخصيت كودكان اثر دارد، شركت بزرگسالان در بازي كردن با آنان مي‌باشد، زيرا كودكان از يك سو به جهت ضعف و ناتواني جسمي كه در خود احساس مي‌كنند و از سوي ديگر به‌علت نيرو و قدرتي‌كه در بزرگسالان مي‌بينند و عشقي كه فطرتا به‌رشد و تكامل‌دارند،كارهاو رفتاربزرگان‌راتقليدمي‌كنند وخودراهمانند آنان جلوه مي‌دهند.
هنگامي كه پدران و مادران خويش را تا پايه كودكان تنزل مي‌دهند و در بازي كردن با آنها شركت مي‌كنند مسلما كودك مسرور و
بازي با كودكان (155)
خوشحال مي‌شود و به هيجان مي‌آيد و در درون خود اين احساس را دارد كه كارهاي كودكانه او بسيار مهم است.
يكي از غريزه‌هايي كه خداوند حكيم در وجود كودكان قرار داده، علاقه به بازي مي‌باشد. او مي‌دود، جست و خيز مي‌كند و گاهي نيز با اسباب‌بازي‌هاي خويش سرگرم مي‌شود و از جابجا كردن آنها لذت مي‌برد. اگر چه اين حركتها در آغاز بيهوده مي‌نمايد، ولي باعث تكامل جسم و جان كودك است و بر اثر آن جسم كودك محكم مي‌شود و قدرت انديشه و ابتكار در او افزايش مي‌يابد و نيروهاي دروني او را آشكــار مي‌ســازد. شـايــد يكــي از دلايــل توجــه به بازي كودكــان
(156) كودكي پيامبر
كه در روايــات اسلامــي بــه آن اشــاره شــده هميــن بــوده بـاشــد.
بازي كردن كودك، تمرين يك نوع استقلال اراده و زنده كردن نيروي خلاقيت و ابتكار است، زيرا هنگامي كه كودك مثلاً مشغول بنايي با وسايل بازي خود است، تمام دستگاه فكر او مانند يك مهندس ساختمان كار مي‌كند و از موفقيت‌هاي خود لذت مي‌برد، و هنگامي كه در وسط كار به مانعي برخورد مي‌كند به فكر چاره مي‌افتد كه در نتيجه، همه اين كارها به رشد فكر و ساختن شخصيت وي تأثير فراوان مي‌گذارد.
رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: هر كس كه نزد وي كودكي است بايد با او
بازي با كودكان (157)
رفتار كودكانه داشته باشد. (1)
و نيز فرمود: رحمت خداوند بر پدري باد كه در راه نيكي و نيكوكاري به فرزند خود كمك كند. به او نيكويي نمايد و مانند كودكي، رفيق دوران كودكي وي باشد، او را دانشمند و با ادب پرورش دهد. (2)
رسول گرانقدر اسلام با كودكان خود امام حسن و امام حسين عليهم‌السلام بــازي مي‌كــرد. در ايــن بــاره روايــات فــراوانــي نقــل شــده كــه به چندنمونه اشاره‌مي‌كنيم.
1- وسائـل الشيعه 15/203 ؛ من لا يحضره الفقيه 3/312 ؛ كنز العمال، خ 45413 .
2- مستدرك الوسائــل 2/626 .
(158) كودكي پيامبر
نقل شده است كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله هر روز صبح دست علاقه و محبت بر سر فرزندان خود و اولاد آنان مي‌كشيد و با حسين عليه‌السلام بازي مي‌كرد.(1)
يعلي بن مرّه گويد: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را به غذايي دعوت كرده بودند، ما هم با آن حضرت بوديم كه ناگهان حسن عليه‌السلام را ديديم كه در كوچه بازي مي‌كرد. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله او را ديد، در حضور مردم دويد و دست خود را گشود تا وي را بگيرد. ولي كودك به اين سو و آن سو مي‌دويد و مي‌گريخت و رسول اللّه را مي‌خندانيد، تا اين كه آن حضرت كودك را گرفت و يك دست خود را بر چانه حسن عليه‌السلام و دست ديگر را بالاي
1- سنن النبي /152 ؛ رحمت عالميان /658 ؛ بحارالانوار 43/285 .
بازي با كودكان (159)
ســر وي نهــاد، سپس صورت خود را نزديك صورت كودك آورد، او را بوسيــد و فرمــود: حســن از مــن است و مــن از اويــم. خــداونــد هركس كه او را دوســت دارد، دوسـت خواهـد داشــت. (1)
دربسياري‌از روايات نقل‌شده‌كه اين موضوع درباره امام حسين عليه‌السلام بـــوده اســــــت. (2)
امام حسين عليه‌السلام فرمود: روزي امام حسين عليه‌السلام در دامن پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بــود آن حضرت با وي بازي مي‌كرد و مي‌خنديد. عايشه گفت: اي
1- بحارالانوار 43/306 .
2- مستــدرك الوسائــل 2/626 ؛ صحيح ترمذي 5/615 ؛ مستدرك حاكم 2/177 .
(160) كودكي پيامبر
رســول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، چقدر با اين كودك بازي مي‌كني؟! رسول خدا فــرمــود: واي بــر تو! چگونــه او را دوســت نداشتــه باشــم در حــالــي كــــه او ميـــوه دل و نــور چشــم مــــن مــي‌بــاشـــــد؟!(1)
جبيربن عبداللّه گويد: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با كودكان اصحاب و يارانش بــازي مي‌كــرد و ايشــان را در كنــار خــود مــي‌نشــانيـــد. (2)
انس بن مالك گويد: پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خوش اخلاق‌ترين مردم بود. من برادر كوچكي داشتم كه تازه او را از شير گرفته بودند، از وي نگهداري
1- بحــارالانــوار 44/260 ؛ كامــل الزيارة /68 ؛ حياة الحيوان 1/111.
2- شرف النبي خرگوشي /102 ؛ نهاية المسؤول في رواية الرسول 1/340 .
بازي با كودكان (161)
مي‌كردم، كنيه او ابوعمير بود. آن حضرت همين كه او را مي‌ديدند مي‌فرمود: از شير گرفتن چه بر سرت آورده است؟ و ايشان خود نيز با او بازي مي‌كرد. (1)
در حديثي نقل شده كه: پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عبداللّه و عبيداللّه و كُـثَيِّر يا قَثْم فرزندان عباس را فرامي‌خواند، آنان كودكاني بودند كه بازي مي‌كردند. آنگاه آن حضرت مي‌فرمود: هر كس زودتر نزد من آيد، پاداش او چنين و چنان است. كودكان به صورت مسابقه به سوي آن
1- صحيح بخاري 8/37 و 55 ؛ دلائل النبوة بيهقي /154، ترجمه دامغاني، به نقل از صحيــح مسلـــم .
(162) كودكي پيامبر
حضــرت مي‌دويدنــد. رســول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آنــان را در آغوش مي‌گرفــت و مي‌بوسيــد!! (1) و گاهــي آنــان را پشــت ســر خــود بــر مركب سوار مي‌كرد، و بر سر بعضي دسـت نـوازش مي‌كشيــد!! (2)

ســوار كــردن كــودكــان

يكي ديگر از شيوه‌هاي رفتاري پيشواي بزرگوار اسلام با كودكان اين بود كه آنان را پشت سر خود و گاهي جلوي خويش بر مركب سوار مي‌كرد. اين روش از نظر رواني براي كودكان بسيار جالب توجه بود.
1- السيــرة الحلبيـــة 3/340 ؛ اســـدالغابـــة 5/210 ؛ مجمــع الزوائـد 9/285 .
2- مجمع الزوائد 9/285، 1/337 .
سوار كردن كودكان (163)
چرا كه آنان براي خود اين حركت رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را افتخاري بس گرانقــدر و ارزنــده مي‌دانستند و خاطره‌اي فراموش ناشدني براي آنان بود.
نكتــه قابل توجــه اين است كه آن حضرت گاهي فرزندان خود را بر شانه‌هاي مبارك حمــل مي‌كرد و گاهــي بر پشــت خود سوار مي‌نمــود و فرزنــدان ديگــران را بر مركــب خود حمــل مي‌نمــود كــه نمونه‌هــاي هــر كــدام را در ايــن فصــل يــادآور مــي‌شــويــم.
همان‌گونه كه يادآور شديم، رهبر عزيز اسلام كودكان خود را بر پشت مبارك سوار مي‌كرد و با آنان مشغول بازي مي‌شد، كه روايات
(164) كودكي پيامبر
بسياري اين‌مطلب‌را نقل كرده‌اند.
جابر، صحابه گرانقدر رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله گويد: من بر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله وارد شدم در حالي كه حسن و حسين عليهم‌السلام بر پشت آن حضرت سوار بودند، وي با دســت و پاهــاي خود راه مي‌رفت و مي‌فرمود: مركب شما نيكــو مركبــي اســت و شمــا نيــز نيكــو سـوارانــي هستيــد. (1)
ابن مسعود گويد: پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، حسن و حسين عليهم‌السلام را بر پشت خود حمل مي‌كرد در حالي كه حسن را برطرف راست خود و حسين را بر
1- احقاق الحق 10/714 ؛ بحارالانوار 43/285 ؛ سنن نسائي 2/229 ؛ مستدرك حاكم 3/166 ؛ مجمع الزوائد 9/182 .
سوار كردن كودكان (165)
طرف چپ خود سوار كرده بود. هنگامي كه حركت مي‌كرد، مي‌فرمود: مركب شما نيكو مركبي است و شما نيز نيكو سواراني هستيد. پدرتان از شمــا بهتــر است. (1)
رســول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله همان‌گونــه كه با فرزنــدان خود رفتار مي‌كرد، با ديگر فرزندان يارانش نيز رفتار مي‌نمود و آنــان را بر مركــب خــود ســوار مي‌كــرد. در اين زمينــه چنــد مورد را يـادآور مي‌شويم.
روايت شده كه هرگاه كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از سفر بازمي‌گشت و با كودكان برخورد مي‌نمود ؛ مي‌ايستاد سپس دستور مي‌داد آنان را بلند
1- بحارالانوار 43/286 .
(166) كودكي پيامبر
نمايند، برخي را جلوي خود و بعضي را پشت سرش سوار مي‌كرد. پس از آن كه مدتي مي‌گذشت، آنان به يكديگر مي‌گفتند: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مرا جلوي خود سوار كرد ولي تو را پشت سرش سوار نمود!! و برخي ديگر مي‌گفتند: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به اصحابش دستور داد، تا اين كه تو را پشت سر وي سوار مركب كنند. (1)
فضيل بن يسار گويد: شنيدم امام باقر عليه‌السلام فرمود: پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از منزل خارج شد تا كاري انجام دهد، فضل بن عباس را ديــد، گفــت: اين كــودك را پشت سر من ســوار كنيــد. از اين رو، آن كودك را
1- المحجـــــة البيضــــاء 3/366 .
سوار كردن كودكان (167)
پشت سر پيامبـر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله سـوار كردنـد و آن حضـرت مواظـب او بـود. (1)

آب و غـــذا دادن بـــه كــودكـــان

يكي از وظايف سنگين و دقيق در راه پرورش و تربيت فرزندان حفظ عدالت و توازن بين آنان است از اين رو، پدران و مادراني كه داراي چند فرزند هستند، بايد در رفتار خود همه آنان را با نظر عدل و انصــاف و مساوات بنگرند و در عمل همگي را به حساب آورند، تا برخي در خود احسـاس كوچكــي ننماينــد. اين رفتار پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دربــاره كودكــان خود انجام داد، در همين راستــا دربــاره آب دادن
1- بحارالانوار 77/135 ؛ امالي صدوق 2/287 .
(168) كودكي پيامبر
به فرزنــدان و عدالـت نسبــت به آنان چنيــن نقــل گرديــده اســت.
علي عليه‌السلام فرمود: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به منزل ما آمد، در حالي كه من، حسن و حسين عليهم‌السلام زير يك لحاف خوابيده بوديم. حسن عليه‌السلام آب خواست، رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله برخاست و ظرف آبي آورد. در همين هنگام حسين عليه‌السلام از خواب بيدار شد آب خواست، اما رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ابتدا به او آب نداد.
فاطمه عليهاالسلام فرمود: گويا حسن عليه‌السلام را بيشتر از حسين عليه‌السلام دوست داري اي رسول خدا؟ پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: حسن پيش از حسين عليه‌السلام آب‌خواست، من، تو، حسن و حسين عليهم‌السلام و اين كه خوابيده (علي عليه‌السلام )
آب و غذا دادن به كودكان (169)
روز قيــامــــت در يــك مكـــــان قــــرار خــواهيــــم داشـــــت!!(1)
رسول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خود به كودكانــش غذا نيز مي‌داد. اين رفتار بيانگــر آن اســت كــه توجــه كاملــي بــه روحيــات فرزنــدان خــود داشتــه اســــت.
سلمان گويد: وارد خانه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله شدم. حسن و حسين عليه‌السلام نزد وي غذا مي‌خوردند. آن حضرت گاهي لقمه‌اي در دهان حسن عليه‌السلام و گاهي در دهان حسين عليه‌السلام مي‌نهاد. پس از آن كه خوردن غذا به پايان رسيد، آن حضرت، حسن عليه‌السلام را بر دوش خود و حسين عليه‌السلام را
1- مجمــع الزوائد 9/169 .
(170) كودكي پيامبر
روي زانــوي خود نهــاد. آنگــاه رو به من كرد و فرمود: اي‌سلمــان! آيـا آنــان را دوســت داري؟ گفتــم: اي رســول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله چگونه آنــان را دوست نداشته باشم در حالي كه مي‌بينم چه اندازه نزد شما مقام و ارزش دارند؟!(1)

آيــا پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كودكـان را تنبيه مي‌كرد؟

آيا رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله براي تربيت كودكان از كتك زدن و تنبيه بدني استفاده مي‌كرد يا خير؟
از بررسي دقيق سيره و رفتار آن حضرت چنين استفاده مي‌شود كه
1- بحارالانوار 36/304، ح 143 ؛ كفاية الاثر /7 .
آيا پيامبر كودكان را تنبيه مي‌كرد (171)
رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله هيچ گاه از تنبيه بدني براي تربيت كودكان استفاده نمي‌كردند. اگر چه تنبيه امري ضروري و غيرقابل اجتناب مي‌باشد، زيرا كمتر كودكي يافت مي‌شود كه در دوران تربيتش نسبت به او هيچ‌گونه تنبيه و تندي انجام نشده باشد، اما نكته‌اي كه مورد بحث ما مي‌باشــد اين است كه آيا مي‌تــوان كودك را تنبيـه بدنـي كرد يا خير ؟
از بررسي روايات اسلام و رفتار پيشوايان ديني، چنين استفاده مي‌شود كه كودكان را نبايد تنبيه بدني كرد. در جهان كنوني از نظر علمي و تربيتي، زدن كودكان و آسيب رساندن بدانان به منظور ادب، يا مجازات كردن نادرست شمرده شده است و تقريبا در تمام كشورها از كتك زدن و تنبيه بدني جلوگيري مي‌شود.
(172) كودكي پيامبر
اما گروهي جاهل و بي اطلاع از شيوه پيشوايان اسلام، غفلت كرده‌اند و بر رواياتــي كه زدن كــودكــان را منــع كــرده، تــوجــــه نـدارنــد.
امام كاظم عليه‌السلام به مردي كه از فرزند خود شكايت كرد آشكارا فرمود: فرزندت را مَزن و براي ادب كردنش از او قهر كن، ولي مواظب باش، قهــر كردنــت طولانــي نشـود، بلكه هر چه زودتر آشتي كن. (1)
رسول گرامي اسلام نه تنها خود كودكان را تنبيه بدني نمي‌كرد، بلكه اگر كسي هم اين رفتار را انجام مي‌داد، آن حضرت شديدا مخالفت مي‌كرد و سخت اعتراض مي‌فرمود. تاريخ نمونه‌هايي را در اين مورد
1- بحارالانوار 104/99، ح 74 ؛ عدة‌الداعي /61 .
آيا پيامبر كودكان را تنبيه مي‌كرد (173)
ثبــت و ضبــط كرده است.
ابومسعود انصاري گويد: من غلامي داشتم كه او را كتك مي‌زدم، از پشت سر خود صدايي شنيدم كه مي‌فرمود: ابومسعود، خداوند تو را بر او توانايي داده است (او را بنده تو ساخته) برگشتم، نگاه كردم، ديدم رســول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله اســت.
به رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله عرض كردم، من او را در راه خدا آزاد كردم!! پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمــود: اگر ايــن كــار را انجــام نمي‌دادي، زبانه آتش تــو را فـــرامي‌گرفـــت. (1)
1- بحارالانوار 74/142، ح 12 .
(174) كودكي پيامبر
امام صادق عليه‌السلام فرمود: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با مردي از بني فهد كه برده خود را كتك مي‌زد برخورد كرد، و آن برده فرياد مي‌زد پناه بر خدا، و تقاضاي كمك مي‌كرد. اما آن مرد توجهي نداشت. همين كه چشم آن غــلام به رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله افتاد گفت: از او كمك مي‌گيرم، ارباب از كتك‌زدن وي دست برداشت.
رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به آن ارباب گفت: از خدا بترس، او را كتك مزن!! او را به خدا ببخش، ولي آن مرد او را نبخشيد، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: او را به حق محمّد ببخش، ولي خداوند سزاوارتر است از محمّد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كه كســي را به خاطر او ببخشند.
آيا پيامبر كودكان را تنبيه مي‌كرد (175)
آن مرد گفت: آن برده را در راه خدا آزاد كردم. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: به خدايــي كه مــرا به پيامبــري مبعــوث كــرده اســت، اگــر او را آزاد نمــي‌كــردي، حــرارت آتــش جهنـــم تــو را درمي‌يــافــت. (1)
از بررسي تاريخ، اين مطلب به دست مي‌آيد كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كــودكــان متخلّــف را نيــز تنبيــه بدنــي نكــرده و با محبــت و اخلاق‌نيكو برخوردمي‌نمود.
كودك ديگري در حال گريه ادعا كرد كه از رافع نيرومندتر است. از اين رو، رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به آنها گفت: با يكديگر كُشتي بگيرند، در
1- بحارالانوار 74/143، ح 15 .
(176) كودكي پيامبر
مسابقــه رافع شكســت خورد، آنگــاه پيامبــر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به آنها اجازه داد كه در جنـگ شركت كنند. (1)
بنابراين، تنبيه بدني هيچ گاه نبايد در تربيت به عنوان يك عامل تعيين‌كننده و راهگشا مورد پذيرش واقع شود. مخصوصا اگر اين روش به‌مدت زيادي ادامه پيدا كند كه به شخصيت كودك ضربه وارد مي‌آورد و اثر تنبيه نيز ازبين مي‌رود و ديگر، فرزند آن را امري عادي مي‌پندارد و از آن پرهيــزي ندارد و احســاس شــرم و سرافكنــدگـي نمي‌كنــد.
بدين جهت است كه در تاريخ پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يا ديگر پيشوايان
1- اسلام و تربيت كودكان 1/224 .
آيا پيامبر كودكان را تنبيه مي‌كرد (177)
ديني سراغ نداريم كه در كار مقدس تربيت فرزندان، نيازي به كتك زدن پيدا كرده باشند. آنان همواره به عنوان دوستي مهربان و پيشوايي دوست داشتني و ياري غمخوار و راهنمايي دلسوز در كنار فرزندان خود بودند، و در كودكي با آنان بازي مي‌كردند و در بزرگسالي رفيق، مونس و همدم آنان بودند. اين شيوه مي‌تواند راهگشاي پيروان آنان در زمانها و مكانهاي گوناگون باشد. چرا كه برنامه‌هاي اسلام و دين، مخصوص زمان، مكــان يا فرقه و گروه مخصوصــي نمي‌باشد، بلكه براي همـه زمانهـا، مكانهـا و بشريّـت اسـت. (1)
1- رفتار پيامبر با كودكان و جوانان، محمد علي چناراني .
(178) كودكي پيامبر

فهرست منابع و مآخذ

1 ـ رفتار پيامبر با كودكان و نوجوانان، محمد علي چناراني، چاپ دوم، انتشارات آستان قدس رضوي
2 ـ خلاصه زندگاني حضرت محمّد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، سيد هاشم رسولي محلاتي، دفتر نشـــــر فرهنـــگ اسلامـــي
3 ـ فروغ‌ابديت، تجزيه و تحليل‌كاملي‌اززندگاني‌پيامبراكرم،جعفر سبحاني
4 ـ گزارش لحظه به لحظه از ولادت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، محمد رضا انصاري، چاپ نگارش
5 ـ المحجــــة البيضـــاء 10 ـ الداية‌والنهاية،جلددوم
6 ـ السيــــرة الحلبيــــه 11 ـ اوائـــــل المقـــــالات
7 ـ الارشـــاد المفيـــــــد 12 ـ الانـــــوار البهيــــــة
8 ـ السيرة النبوة، ابن‌كثير 13 ـ بحـــــار الانـــــــوار
9 ـ الغـــديــر، جلـــد دوم 14 ـ تــــاريـــخ طبــــري
(179)
15 ـ تـــاريخ يعقــــوبي 27 ـ شرف النبي خرگوشي
16 ـ تحــــف العقـــــول 28 ـ صحيـــح‌تــرمــــذي
17 ـ تفسيــــر قمــــــي 29 ـ عيـــون اخبــارالرضا
18 ـ حيــــاة الحيــــوان 30 ـ عــــــدة الــــداعـــي
19 - حليـة الابــرار، جلد1 31 ـ فـــــروغ كـــــــافـي
20 ـ ذخـــائــر العقبـــي 32 ـ قــــــرب الاسنــــــاد
21 ـ روضــة الــواعظين 33 ـ كــــــــــــــــــــافي
22 ـ سبل الهدي و الرشاد 34 ـ كــــــامــــــل الزيارة
23 ـ سيـــره ابــن‌هشـام 35 ـ كنــــــز العمــــــــال
24 ـ سيــــــره حلبــــي 36 ـ لسان العـرب، جلد دوم
(180)
25 ـ سيره‌دحلان‌درحاشيه‌سيره‌حلبيه 37 ـ مستـــــــدرك الــــــوســــائل
26 ـ سنــــن ابـــن مــاجـــــه 38 ـ مستدرك سفينة البحار، جلد دوم
39 ـ مستـــــدرك حـــــاكم 51 ـ نهايت المسؤول في روايت الرسول
40 ـ منـــاقب ابن شهرآشوب 52 ـ نـــــــاســـخ التـــواريـخ
41 ـ منــاقب آل ابن ابي طالب 53 ـ نهـــج البـــلاغه فيــــــض
42 ـ مجمــــــــــــع الزوائد 54 ـ نهـــج البـــلاغه ملا فتح اللّه
43 ـ منتهـــــــــــي الآمــال 55 ـ نـــــــوادر راونــــــــــدي
44 ـ مجمــــــــــــوعه ورام 56 ـ وســـــــائـل الشيعـــــــه
45 ـ مسنـــد احمـــد حنبــل 57 ـ ينــــابيـــع المـــــــــودة
46 ـ من لا يحضـــره الفقيـه
(181)
47 ـ مكــــــارم‌الاخــــــلاق
48 ـ معـــــاني الاخبــــــار
49 ـ مقتل الحسين خوارزمي
50 ـ ملحقــــات الحاق الحق
(182)

درباره مركز تحقيقات رايانه‌اي قائميه اصفهان

بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بنده‌اى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می‌فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت‌ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست‌تر می‌داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می‌رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه‌ای [از علم] را بر او می‌گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می‌دارد و با حجّت‌های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می‌سازد و او را می‌شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی‌گمان، خدای متعال می‌فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».