تفسیر نوجوان: برگرفته از تفسیر نمونه

مشخصات کتاب

سرشناسه : بیستونی، محمد، 1337 -

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.

مشخصات نشر : قم: بیان جوان، 1386.

مشخصات ظاهری : 30 ج.؛10×14س م.

شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ 20000 ریال:ج. 1:964-8399-92-1 ؛ 20000 ریال:ج. 2:964-8399-93-X ؛ 20000 ریال:ج. 3:964-8399-94-8 ؛ 20000 ریال:ج. 4:964-8399-95-6 ؛ 20000 ریال: ج.5:964-8399-96-4 ؛ 20000 ریال: ج. 6:964-8399-97-2 ؛ ج. 7:964-8399-98-0 ؛ 20000 ریال: ج. 8:964-8399-99-9 ؛ 20000 ریال: ج. 9:964-5640-00-0 ؛ 20000 ریال: ج. 10:964-5640-01-7 ؛ 20000 ریال: ج. 11:964-5640-02-4 ؛ 20000 ریال: ج. 12:964-5640-03-1 ؛ ج.13 964-5640-04-8: ؛ ج. 14:964-5640-05-5 ؛ 20000 ریال: ج. 15:964-5640-06-2 ؛ 20000 ریال: ج. 16:964-5640-07-9 ؛ 20000 ریال: ج. 17:964-5640-08-6 ؛ 20000 ریال:ج. 18:964-5640-09-3 ؛ 20000 ریال: ج. 19:964-5640-10-9 ؛ 20000 ریال: ج. 20:964-5640-11-6 ؛ 20000 ریال: ج. 21:964-5640-12-3 ؛ 20000 ریال: ج. 22:964-5640-13-0 ؛ 20000 ریال: ج. 23:964-5640-14-7 ؛ 20000 ریال : ج. 24:964-5640-15-4 ؛ 20000 ریال: ج. 25:964-5640-16-1 ؛ 20000 ریال: ج. 26 964-5640-17-8: ؛ 20000 ریال: ج. 27:964-5640-18-5 ؛ 20000 ریال: ج. 28:964-5640-19-2 ؛ 20000 ریال: ج. 29:964-5640-20-8 ؛ 20000 ریال: ج. 30:964-5640-21-5

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : ج.1 - 30 (چاپ اول : 1386).

یادداشت : ج. 1 - 30 (چاپ دوم: 1391) (فیپا).

یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارم شیرازی" است.

یادداشت : کتابنامه.

عنوان دیگر : تفسیر نمونه.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن 14 -- ادبیات کودکان و نوجوانان

شناسه افزوده : مکارم شیرازی، ناصر، 1305 - . تفسیر نمونه

رده بندی کنگره : BP98/ب95ت74 1386

رده بندی دیویی : [ج]297/179

شماره کتابشناسی ملی : 1027756

ص:1

جلد 1

اشاره

ص:2

ص:3

تقدیم

به حضرت ابراهیم خلیل اللّه علیه السلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب می کنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزش های ماندگار را انتخاب می کنم» .

به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیل اللّه علیهم السلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .

به حضرت یوسف علیه السلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را

تهدید می کرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .

ص:4

به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهم السلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه می کنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .

به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهم السلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه می بینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرین تر است» .

و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه

ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .

و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .

ص:5

متن تأییدیه مرجع عالیقدر «حضرت آیه اللّه العظمی مکارم شیرازی»

درباره تفسیر نوجوان

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسان ها در طول قرون و اعصار می باشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوع بندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروه های سنی کودک، نوجوان و جوان می باشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماری های جسمی و روحی انسان ها نازل شده و مانند

داروخانه ای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخش تر است».

ص:6

در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهش های موضوعی قرآنی می باشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و ساده سازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب می باشد.

امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت

آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.

ناصر مکارم شیرازی

1/12/85

ص:7

مقدمه

نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه می شود.

استقلال طلبی، پذیرش مسئولیت های اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگی های شاخص این گروه سنی است.

برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیه اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه

ص:8

نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236

(10) مقدمه

آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگی های زیراست:

از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.

حجم مطالب کم و جمله بندی آنها ساده و خلاصه است .

همه آیات، روایات و کلمه های عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .

قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت

ص:9

یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.

صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»

مقدمه (11)

است و همه نیم خط ها در یک ردیف منظم شده اند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.

امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازه ای را تجربه کنید.

تهران تابستان 1387

دکتر محمد بیستونی

ص:10

(12) مقدمه

سوره حَمْد

سوره حَمْد

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

میان همه مردم جهان رسم است که هر کار مهمّ و پرارزشی را به نام بزرگی از بزرگان آغازمی کنند و نخستین کلنگ هر مؤسّسه ارزنده ای را به نام کسی که مورد علاقه آن ها است ، بر زمین می زنند ، یعنی آن کار را با آن شخصیّت مورد نظر از آغاز ارتباط می دهند .

ولی آیا بهتر نیست که برای پاینده بودن یک برنامه و جاوید ماندن یک تشکیلات ، آن را به موجود پایدار و جاودانی ارتباط دهیم که فنا در ذات او راه ندارد ، چراکه همه موجودات این جهان به سوی کهنگی و زوال می روند ، تنها چیزی باقی می ماند که با آن ذات لایزال بستگی دارد .

اگر نامی از پیامبران و انبیاء باقی است ، به علت پیوندشان با خدا و عدالت و حقیقت است که کهنگی در

جزء اوّل (13)

آن راه ندارد و اگر به طور مثال اسمی از « حاتم » بر سر زبان ها است ، به خاطر همبستگیش با سخاوت است که زوال ناپذیر است .

از میان تمام موجودات ، آن که ازلی و ابدی است ، تنها ذات

ص:11

پاک خدا است و به همین دلیل باید همه چیز و هرکار را با نام او آغاز کرد و در سایه او قرار داد و از او استمداد نمود ، لذا در نخستین آیه از قرآن می گوییم : « به نام خداوند بخشنده بخشایشگر » ( بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ ) .

این کار نباید تنها از نظر اسم و صورت باشد ، بلکه باید ازنظر واقعیّت و معنا با آن پیوند داشته باشد ، چراکه این ارتباط آن را در مسیر صحیح قرار می دهد و از هرگونه انحراف بازمی دارد و به همین دلیل چنین کاری حتما به پایان می رسد و پربرکت است .

به همین دلیل در حدیث معروفی از پیامبر صلی الله علیه و آله می خوانیم: « کُلُّ اَمْرٍ ذی بالٍ لَمْ یُذْکَرْ فیهِ اسْمُ اللّهِ فَهُوَ اَبْتَرُ : هر کار مهمی که بدون نام خدا شروع شود ، بی فرجام است » (1)

(14) سوره حَمد

امیرمؤمنان علی پس از نقل این حدیث اضافه می کند: « انسان هرکاری را که می خواهد انجام دهد، باید "بسم اللّه " بگوید، یعنی بانام خدا این عمل را شروع می کنم و هر عملی که با نام خدا شروع شود، خجسته و مبارک است » .

ص:12


1- « بحار الانوار » ، جلد 16 ، باب 58 .

و نیزمی بینیم امام باقر می فرماید:«سزاواراست هنگامی که کاری را شروع می کنیم، چه بزرگ باشد چه کوچک، "بِسْمِ اللّه " بگوییم تا پربرکت و میمون باشد» .

خلاصه این که پایداری و بقاء عمل ، بسته به ارتباطی است که با خدا دارد .

به همین مناسبت خداوندبزرگ در نخستین آیات که برپیامبر صلی الله علیه و آله وحی شد ، دستور می دهد که در آغاز شروع تبلیغ اسلام، این وظیفه خطیر را با نام خدا شروع کند: «اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ» (1 / عَلَق) .

جزء اوّل (15)

و می بینیم حضرت نوح در آن طوفان سخت و عجیب، هنگام سوار شدن بر کشتی و حرکت روی امواج کوه پیکر آب که هرلحظه باخطرات فراوانی روبه رو بود ، برای رسیدن به سرمنزل مقصود و پیروزی بر مشکلات ، به یاران خود دستور می دهد که در هنگام حرکت و در موقع توقّف کشتی ، « بِسْمِ اللّه ِ » بگویند ( وَ قالَ ارْکَبُوا فیها بِسْمِ اللّهِ مَجْریها وَ مُرْسیها ) (41 / هود) .

و آن ها این سفر پرمخاطره را سرانجام با موفقیت و پیروزی پشت سر گذاشتند و با سلامت و برکت از کشتی پیاده شدند ، چنان که قرآن می گوید : « قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنّا وَ بَرَکاتٍ

ص:13

عَلَیْکَ وَ عَلی اُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ » ( 48 / هود ) .

و نیز سلیمان در نامه ای که به ملکه سبا می نویسد ، سرآغاز آن را « بِسْمِ اللّه ِ » قرار می دهد ( اِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ اِن-َّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ ... ) ( 30 / نمل ).

و باز روی همین اصل ، تمام سوره های قرآن ، با "بسم اللّه " آغاز

(16) سوره حَمد

می شود تا هدف اصلی که همان هدایت و سوق بشر به سعادت است ، از آغاز تا انجام با موفقیّت و پیروزی و بدون شکست انجام شود.

تنها سوره توبه است که "بسم اللّه " در آغاز آن نمی بینیم، زیرا سوره توبه با اعلان جنگ به جنایت کاران مکّه و پیمان شکنان آغاز شده و اعلام جنگ با توصیف خداوند به « رَحْمان و رَحیم » سازگار نیست .

« اَللّهُ » جامع ترین نام های خدا است و همه صفات او را یک جا بازگو می کند ، اما نام های دیگر اشاره به بخشی از صفات و افعال او است، مانند خالقیّت و رحمت او و مانند آن.

به هرحال هنگامی که کارهارا با تکیه برقدرت خداوند آغاز می کنیم، خداوندی که قدرتش مافوق همه قدرت ها است ، سبب می شود که از نظر روانی نیرو و توان بیشتری در خود احساس کنیم ، مطمئن تر باشیم ، بیشتر کوشش کنیم ، از عظمت مشکلات نهراسیم

ص:14

و مأیوس نشویم و ضمنا نیّت و عملمان را پاک تر و خالص تر کنیم .

و این است رمز دیگر پیروزی به هنگام شروع کارها به نام خدا .

جزء اوّل (17)

گرچه هرقدر در تفسیر این آیه سخن بگوییم ، کم گفته ایم ، چراکه معروف است « علیّ از سر شب تا به صبح برای « ابن عبّاس » از تفسیر "بِسْمِ اللّه ِ " سخن می گفت ، صبح شد ، در حالی که از تفسیر "باء" « بِسْمِ اللّه ِ » فراتر نرفته بود » ولی با حدیثی از همان حضرت این بحث راهمین جا پایان می دهیم ودر بحث های آینده مسائل دیگری در این رابطه خواهیم داشت .

«عبداللّه بن یحیی» که از دوستان امیر مؤمنان علیّ بود ، به خدمتش آمد و بدون گفتن بِسْمِ اللّه بر تختی که در آن جا بود ، نشست ، ناگهان بدنش منحرف شد و بر زمین افتاد و سرش شکست، علی دست بر سر اوکشید و زخم او التیام یافت، بعد فرمود: «آیا نمی دانی که پیامبر صلی الله علیه و آله از سوی خدا برای من حدیث کرد که هرکار بدون نام خدا شروع شود، بی سرانجام خواهد بود »؟ گفتم: « پدر و مادرم به فدایت باد، می دانم و بعدازاین ترک نمی گویم » ، فرمود : « در این حال بهره مند و سعادت مند خواهی شد » .

(18) سوره حَمد

امام صادق هنگام نقل این حدیث فرمود : « بسیار می شود که

ص:15

بعضی از شیعیان ما "بِسْمِ اللّه ِ " را در آغاز کارشان ترک می گویند و خداوند آن ها را با ناراحتی مواجه می سازد تا بیدار شوند و ضمنا این خطا از نامه اعمالشان شسته شود » (1)

" اَللّه " جامع ترین نام خداوند

در جمله "بِسْمِ اللّه "، نخست با کلمه « اِسْم » روبه رو می شویم که به گفته علمای ادبیات عرب ، اصل آن از « سُمُوّ » گرفته شده که به معنی بلندی و ارتفاع است و این که به هر نامی « اِسْم » گفته می شود ، به خاطر آن است که مفهوم آن بعد از نام گذاری ، از مرحله خفاء و پنهانی به مرحله بروز و ظهور و ارتفاع می رسد و یا به خاطر آن است که لفظ با نام گذاری ، معنی پیدا می کند و از مهمل و بی معنی بودن ، درمی آید و علوّ و ارتفاع می یابد .

جزء اوّل (19)

به هر حال بعد از کلمه « اسم » به کلمه « اَللّه » برخورد می کنیم که جامع ترین نام های خدا است ، زیرا بررسی نام های خدا که در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامی آمده ، نشان می دهد که هرکدام ازآن، یک بخش خاص از صفات خداوند را منعکس می سازد، تنها نامی که

ص:16


1- «سفینه البحار»، جلد1، صفحه 633 .

اشاره به تمام صفات و کمالات الهی ، یا به تعبیر دیگر جامع صفات جلال و جمال است ، همان « اَللّه » می باشد .

به همین دلیل اسماء دیگر خداوند ، غالبا به عنوان صفت برای کلمه « اَللّه » ، گفته می شود ، به عنوان نمونه ؛

«غَفُور» و «رَحیم» که به جنبه آمرزش خداوند اشاره می کند؛ «فَاِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ» (226 / بقره).

« سَمیع » اشاره به آگاهی او از مسموعات و « عَلیم » ، اشاره به آگاهی او از همه چیز است؛ « فَاِنَّ اللّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ» ( 227 / بقره ).

«بَصیر»، علم او را به همه دیدنی ها بازگو می کند؛ « وَ اللّهُ بَصیرٌ بِما تَعْمَلُونَ » (18 / حجرات) .

(20) سوره حَمد

« رَزّاق » ، به جنبه روزی دادن او به همه موجودات اشاره می کند و « ذوُالْقُوَّه » ، به قدرت او و « مَتین » ، به استواری افعال و برنامه هایش؛ « اِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذوُ الْقُوَّهِ الْمَتینُ » ( 58/ذاریات ).

آری تنها « اَللّه » است که جامع ترین نام خدا می باشد ، لذا ملاحظه می کنیم در یک آیه بسیاری از این اسماء ، وصف «اَللّه قرار می گیرد ؛ « هُوَ اللّهُ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکَبِّرُ: او است اَللّه که معبودی جز وی

ص:17

نیست ، او است حاکم مطلق، منزه از ناپاکی ها ، از هرگونه ظلم و بی دادگری ، ایمنی بخش، نگاهبان همه چیز ، توانا و شکست ناپذیر ، قاهر بر همه موجودات و باعظمت ». این نام مبارک 2699 بار در قرآن به کار رفته است .

یکی از شواهد روشن جامعیّت این نام ، آن است که ابراز ایمان و توحید ، تنها با جمله « لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ » میسّر است و جمله « لا اِلهَ اِلاَّ العَلیمُ ، اِلاَّ الْخالِقُ ، اِلاَّ الرَّزّاقُ » و مانند آن به تنهایی دلیل بر توحید

جزء اوّل (21)

و اسلام نیست و نیز به همین جهت است که در مذاهب دیگر هنگامی که می خواهند به معبود مسلمین اشاره کنند، «اَللّه را ذکر می کنند، زیرا توصیف خداوند به « اَللّه » مخصوص مسلمانان است .

رحمت عامّ و خاصّ خدا

صفت « رَحْمان » ، اشاره به "رحمت عامّ خدا " است که شامل دوست و دشمن ، مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار می باشد ، زیرا می دانیم باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش، همه جا کشیده، همه بندگان ازمواهب گوناگون حیات بهره مند هستند و روزی خویش را از سفره گسترده نعمت های بی پایانش برمی گیرند ، این همان رحمت عام او است که

ص:18

پهنه هستی را دربرگرفته و همگان در دریای آن غوطه ورند.

ولی « رَحیم » اشاره به "رحمت خاصّ پروردگار " است که ویژه بندگان مطیع و صالح و فرمان بردار است ، زیرا آن ها به حکم ایمان و عمل صالح، شایستگی این را یافته اند که از رحمت و

(22) سوره حَمد

بخشش و احسان خاصیّ که آلودگان و تبهکاران از آن سهمی ندارند، بهره مند گردند .

در روایتی از امام صادق می خوانیم که فرمود : « وَ اللّهُ اِلهُ کُلِّ شَیْ ءٍ الرَّحْمانُ بِجَمیعِ خَلْقِه ، الرَّحیمُ بِالْمُؤْمِنینَ خاصَّهً : خداوند ، معبود همه چیز است ، نسبت به تمام مخلوقاتش، رحمان و نسبت به خصوص مؤمنان، رحیم است ».

جهان ، غرق رحمت او است

2 اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ

ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است .

برای پی بردن به عمق و عظمت این جمله ، لازم است به تفاوت میان "حَمْد" و "مَدْح" و "شُکْر" و نتایج آن توجّه شود ؛

« حَمْد » در لغت عرب به معنی ستایش کردن در برابر کار یا صفت

ص:19

نیک اختیاری است ، یعنی هنگامی که کسی آگاهانه کار خوبی

جزء اوّل (23)

انجام دهد و یا صفتی را برای خود برگزیند که سرچشمه اعمال نیک اختیاری است ، ما او را حمد و ستایش می گوییم .

ولی « مَدْح » به معنی هرگونه ستایش است ، خواه در برابر یک امر اختیاری یا غیر اختیاری ، مثلاً تعریفی را که از یک گوهر گران بها می کنیم ، عرب آن را « مَدْح » می نامد و به تعبیر دیگر مفهوم مدح ، عامّ است در حالی که مفهوم حمد ، خاصّ می باشد .

ولی مفهوم « شُکْر » از همه این ها محدودتر است ، تنها در برابر نعمت هایی شکر و سپاس می گوییم که از دیگری با میل و اراده او به ما رسیده است .

حتی هر انسانی که سرچشمه خیر و برکتی است و هر پیامبر و رهبر الهی که نور هدایت در دل ها می پاشد ، هر معلّمی که تعلیم می دهد ، هر شخص سخاوتمندی که بخشش می کند و هر طبیبی که مرهمی بر زخم جانکاهی می نهد ، ستایش آن ها از ستایش خدا سرچشمه می گیرد ، چراکه همه این مواهب در اصل از ناحیه ذات پاک او است و یا به تعبیر

(24) سوره حَمد

دیگر حمد این ها ، حمد خدا و ستایش این ها ، ستایشی برای او است .

ص:20

جالب این که « حَمْد » تنها در آغاز کار نیست ، بلکه پایان کارها نیز چنان که قرآن به ما تعلیم می دهد ، با حمد خدا خواهد بود .

در مورد بهشتیان می خوانیم : « دَعْواهُمْ فیها سُبْحانَکَ اللّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ وَ اخِرُ دَعْواهُمْ اَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ : سخن آن ها در بهشت نخست منزه شمردن خداوند از هر عیب و نقص و تحیّت آن ها، سلام و آخرین سخنشان، " اَلْحَمْدُ للّه رَبَّ الْعالَمینَ " است » ( 10 / یونس ).

اما کلمه «رَبّ» در اصل به معنی مالک و صاحب چیزی که به تربیت و اصلاح چیزی می پردازد ، می باشد.

این کلمه به طور مطلق تنها به خدا گفته می شود و اگر به غیر خدا اطلاق گردد، حتما به صورت اضافه است، مثلاً می گوییم : « رَبُ الدّارِ » ( صاحب خانه ) ، « رَبُّ السَّفینَهِ » ( صاحب کشتی ) .(1)

جزء اوّل (25)

کلمه « عالَمینَ » جمع « عالَم » است و عالَم به معنی مجموعه ای است از موجودات مختلف که دارای صفات مشترک و یا زمان و مکان مشترک هستند ، مثلاً می گوییم : عالَم انسان و عالَم حیوان و عالَم گیاه و

ص:21


1- « قاموس اللُّغَه » ، « مُفْرَدات راغِب » و « مجمع البیان » .

یا می گوییم : عالَم شرق و عالَم غرب ، عالَم امروز و عالَم دیروز ، بنابراین « عالَم » خود به تنهایی معنی جمعی دارد و هنگامی که به صورت « عالَمین » جمع بسته می شود ، اشاره به تمام مجموعه های این جهان است .

در روایتی که « صدوق » درکتاب « عیون الاخبار » از علیّ نقل کرده است، چنین می خوانیم که امام در ضمن تفسیر آیه « اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ » فرمود : « رَبِّ الْعالَمینَ هُمُ الْجَماعاتُ ، مِنْ کُلِّ مَخْلُوقٍ مِنَ الْجِماداتِ وَ الْحَیَوانِ : رَبُّ الْعالَمین اشاره به مجموع همه مخلوقات است اعمّ از موجودات بی جان و

(26) سوره حَمد

جان دار » (1)

خطّ سرخ بر همه رَبُّ النَّوْع ها

مطالعه تاریخ ادیان و مذاهب نشان می دهد که منحرفان از خطّ توحید راستین ، همواره برای این جهان رَبُّ النَّوْع هایی قائل بودند ، سرچشمه این تفکّر غلط این بوده که گمان می کردند هریک از انواع موجودات ، نیاز به رَبُّ النَّوْعِ مستقلی داردکه آن نوع را تربیت و رهبری

ص:22


1- « نور الثقلین » ، جلد 1 ، صفحه 17 .

کند ، گویا خدا را کافی برای تربیت این انواع نمی دانستند .

حتی برای اموری همانند عشق ، عقل ، تجارت ، جنگ و شکار رَبُّ النَّوْعی قائل بودند ، از جمله « یونانیان » دوازده خدای بزرگ ( رَبُّ النَّوْع )را پرستش می کردند که به پندار آن ها بر فراز قله " اُلَمْپ" ، بزم خدایی دایر ساخته و هر یک مظهر یکی از صفات آدمی بودند (1)

در «کَلْدَه» پایتخت کشور (آشُور) رَبُّ النَّوْع آب ، رَبُّ النَّوْع

جزء اوّل (27)

ماه ، رَبُّ النَّوْع خورشید و رَبُّ النَّوْع زُهْرَه قائل بودند و هرکدام را به نامی می نامیدند و مافوق همه این ها ، « مارْدُوک » را رَبُ الاَْرْبابِ می شمردند .

در « روم » نیز خدایان متعدّد رواج داشت و بازار شرک و تعداد خدایان و ارباب انواع شاید از همه جا داغ تر بود .

آن ها مجموع خدایان را به دو دسته تقسیم می کردند؛ خدایان خانوادگی و خدایان حکومت ، که مردم زیاد به آن ها علاقه نشان نمی دادند ( چراکه دل خوشی از حکومت نداشتند ) .

به گفته یکی از موّرخان ، جای تعجّب نیست که

ص:23


1- « اعلام قرآن » ، صفحه 202 .

رومی ها سی هزار خدا داشته باشند ، آن چنان که یکی از بزرگان آن ها به شوخی گفته بود ، تعداد خدایان کشور ما به حدّی است که در معابر و محافل فراوان تر از افراد ملت می باشد .

از این خدایان می توان رَبُّ النَّوْع کشاورزی ، رَبُّ النَّوْع آشپزخانه و رَبُّ النَّوْع انبار غذا ، رَبُّ النَّوْع شعله گاز ، رَبُّ النَّوْع آتش ، رَبُّ النَّوْع

(28) سوره حَمد

میوه ها، رَبُّ النَّوْع درو ، رَبُّ النَّوْع درخت تاک ، رَبُ النَّوْع جنگل، رَبُ النَّوْعِ حریق و رَبُ النَّوْع دروازه بزرگ رُم و رَبُّ النَّوْع آتشکده مِلّی را نام برد.(1)

خلاصه این که بشر در گذشته با انواع خرافات دست به گریبان بوده است ، همان طور که الآن هم خرافات بسیاری از آن عصر به یادگار مانده است .

درعصر نزول قرآن نیز بت های متعدّد موردپرستش و ستایش قرار داشته و شاید همه یا قسمتی از آن ها جانشین رَبُّ النَّوْع پیشین بودند .

از همه گذشته گاهی بشر را نیز عملاً ربّ خود قرار می دادند ،

ص:24


1- «تاریخ آلبرماله»، جلد 1، فصل 4، تاریخ رم.

چنان که قرآن در نکوهش مردمی که اَحْبار ( دانشمندان یهود ) و رُهْبانان ( مردان و زنان تارک دنیا ) را ارباب خود می دانستند ، می گوید :

جزء اوّل (29)

« اِتَّخَذوُا اَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ اَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ : آن ها اَحْبار و رُهْبان هایشان را ارباب به جای خدا می دانستند » ( 31 / توبه ) .

به هر حال از آن جا که این خرافات علاوه بر این که انسان را به انحطاط عقلی می کشانید ، مایه تفرقه و تشتّت و پراکندگی است، پیامبران الهی به مبارزه شدید با آن برخاستند ، تا آن جاکه می بینیم بعد از بسم اللّه ، نخستین آیه ای که در قرآن نازل شده ، در همین رابطه است ؛ « اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ : همه ستایش ها مخصوص خداوندی است که "ربّ" همه جهانیان است » .

و به این ترتیب قرآن خطّ سرخی بر تمام رَبُّ النَّوْع ها می کشد و آن ها را به وادی عدم همان جا که جای اصلیشان است می فرستد و گل های توحید و یگانگی و همبستگی و اتّحاد را به جای آن می نشاند.

3 اَلرَّحْمنِ الرَّحیمِ

خداوندی که بخشنده و بخشایشگراست (و رحمت عام و خاصّش، همگان را فراگرفته است).

(30) سوره حَمد

این دو صفت که از مهم ترین اوصاف الهی است، در نمازهای

ص:25

روزانه ماحدّاقل30بارتکرارمی شوند(دومرتبه در سوره حمد و یک مرتبه در سوره بعد از آن می خوانیم) و به این ترتیب 60 مرتبه خدا را به صفت رحمتش می ستاییم .

این در حقیقت درسی است برای همه انسان ها که خود را درزندگی بیش ازهرچیز به این اخلاق الهی متخلّق کنند. به علاوه اشاره ای است به این واقعیّت که ما اگر خود را عبد و بنده خدا می دانیم ، مبادا رفتار مالکان بی رحم نسبت به بردگانشان در نظرها تداعی شود .

ایمان به رستاخیز ، دوّمین پایگاه

4 مالِکِ یَوْمِ الدّینِ

خداوندی که مالک روزجزا است .

در این جا به دوّمین اصل مهمّ اسلام یعنی قیامت و رستاخیز توجّه می کند .

جزء اوّل (31)

و به این ترتیب محور مبدأ و معاد که پایه هرگونه اصلاح اخلاقی و اجتماعی است ، در وجود انسان تکمیل می گردد .

بدون شک مالکیّت خداوند در آن روز یک مالکیّت اعتباری،نظیر مالکیّت ما نسبت به آن چه در این جهان ملک ما است ،نمی باشد ، چراکه

ص:26

این مالکیّت قراردادی است ، با تشریفات و اسنادی می آید و با تشریفات و اسناد دیگری از میان می رود ، ولی مالکیّت خدا نسبت به جهان هستی مالکیّت حقیقی است و آن پیوند و ارتباط خاصّ موجودات با خدا است که اگر یک لحظه از او بریده شوند ، نابود می شوند، همان گونه که اگر رابطه لامپ های برق با کارخانه اصلی بریده شود ، روشنایی در همان لحظه محو و نابود خواهد شد .

نمونه ضعیفی از مالکیّت حقیقی را در خودمان نسبت به اعضاء پیکرمان می توانیم پیدا کنیم ، ما مالک چشم و گوش و قلب و اعصاب خویش هستیم ، نه به معنی مالکیّت اعتباری ، بلکه یک نوع مالکیّت حقیقی که از ارتباط و پیوند و احاطه سرچشمه می گیرد .

(32) سوره حَمد

در این جا این سؤال پیش می آیدکه ؛ مگر خداوند مالک تمام این جهان نیست که ما از او تعبیر به « مالک روز جزا » می کنیم ؟

پاسخ این سؤال با توجّه به یک نکته روشن می شود و آن این که ؛ مالکیّت خداوند ، گرچه شامل "هر دو جهان" می باشد ، اما بروز و ظهور این مالکیّت در قیامت بیشتر است ، چراکه در آن روز همه پیوندهای مادّی و مالکیّت های اعتباری بریده می شود و هیچ کس در آن جا چیزی از خود ندارد ، حتی اگر شفاعتی صورت گیرد ، باز به فرمان خدا است ؛

ص:27

« یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئا وَ الاَْمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّهِ : روزی که هیچ کس مالک هیچ چیز برای کمک به دیگری نیست و همه کارها به دست خدا است »(19/اِنْفِطار) .

به تعبیر دیگر انسان در این دنیا گاه به کمک دیگری می شتابد ، با زبانش از او دفاع می کند ، با اموالش از او حمایت می کند ، با نفرات و قدرتش به کمکش برمی خیزد و گاه با طرح ها و نقشه های گوناگون ، او را زیرپوشش حمایت خود قرار می دهد .

جزء اوّل (33)

ولی آن روز هیچ یک ازاین امور وجود ندارد و به همین دلیل هنگامی که از مردم سؤال شود: «لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ: حکومت امروز از آن کیست » ؟ می گویند : «لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ: برای خداوند یگانه پیروز است » (16 / مؤمن).

اعتقاد به روز رستاخیز و ایمان به آن دادگاه بزرگ که همه چیز در آن به طور دقیق مورد محاسبه قرار می گیرد ، اثر فوق العاده نیرومندی در کنترل انسان در برابر اعمال نادرست و ناشایست دارد و یکی از علل جلوگیری کردن نماز از فحشاء و منکرات همین است که نماز انسان را هم به یاد مبدئی می اندازد که از همه کار او باخبر است و هم به یاد دادگاه بزرگ عدل خدا .

ص:28

در حدیثی از امام سجّاد می خوانیم : هنگامی که به آیه « مالِکِ یَوْمِ الدّینِ » می رسید ، آن قدر آن را تکرار می کرد که نزدیک بود روح از بدنش پرواز کند .

اما کلمه «یَوْمِ الدّینِ» ، این تعبیر در تمام مواردی که در قرآن

(34) سوره حَمد

استعمال شده ، به معنی قیامت آمده است چنان که در آیه 17 و 18 و 19 سوره انفطار با صراحت به این معنی اشاره شده است ( این تعبیر متجاوز از ده بار در قرآن مجید به همین معنی آمده است ) .

و این که چرا آن روز ، روز دین معرفی شده ، به خاطر این است که آن روز ، روز جزا است و « دین » در لغت به معنی "جزا " می باشد و روشن ترین برنامه ای که در قیامت اجرا می شود ، همین برنامه جزا و کیفر و پاداش است ، در آن روز پرده از روی کارها کنار می رود و اعمال همه دقیقا مورد محاسبه قرار می گیرد و هرکس جزای عمل خویش را اعمّ ازخوب و بد می بیند .

در حدیثی از امام صادق می خوانیم که فرمود : « یَوْمِ الدّین، روز حساب است » .(1)

ص:29


1- « مجمع البیان » ، ذیل آیه مورد بحث .

انسان در پیشگاه خدا

جزء اوّل (35)

5 اِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نَسْتَعینُ

(پروردگارا،)تنها تو رامی پرستیم و تنها ازتو یاری می جوییم.

این جا سرآغازی است برای نیازهای بنده و تقاضاهای او از خدا و در حقیقت لحن سخن از این جا عوض می شود ، زیرا آیات قبل حمد و ثنای پروردگار و اظهار ایمان به ذات پاک او و اعتراف به روز قیامت بود.

امّا از این جا گویی « بنده » با این پایه محکم عقیدتی و معرفت و شناخت پروردگار ، خود را در حضوراو و در برابر ذات پاکش می بیند، او را مخاطب ساخته، نخست از عبودیّت خویش در برابر او و سپس از امدادها و کمک های او سخن می گوید .

تنها ذات اَللّه قابل اعتماد و ستایش است و لیاقت این را دارد که انسان او را تکیه گاه خود در همه چیز قرار دهد .

این تفکّر و اعتقاد ، انسان را از همه کس و همه موجودات بریده و تنها به خدا پیوند می دهد ، حتّی اگر به دنبال عالم اسباب می رود ، نیز به فرمان او است ، یعنی در لابلای اسباب ، قدرت خدا را که

(36) سوره حَمد

« مُسَبِّبُ الاَْسْباب » است، مشاهده می کند .

این عقیده آن قدر روح انسان را وسیع و افق فکر او را

ص:30

بالا می برد که به بی نهایت و ابدیّت می پیوندد و از محیط های محدود آزاد و رها می سازد.

فردگرایی و انزواطلبی مردود است

ذکر صیغه جمع در « نَعْبُدُ » و « نَسْتَعینُ » و همچنین آیات بعد که همه به صورت جمع است ، نشان می دهد که اساس عبادت مخصوصا نماز بر پایه جمع و جماعت است ، حتّی به هنگامی که بنده در برابر خدا به راز و نیاز برمی خیزد ، باید خود را میان جمع و جماعت ببیند ، تا چه رسد به سایر کارهای زندگیش .

به این ترتیب هرگونه فردگرایی ، تک روی ، انزواطلبی و مانند این ها مفاهیمی مردود از نظر قرآن و اسلام شناخته می شود .

مخصوصا نماز ، از اذان و اقامه که دعوت به اجتماع برای نماز است ، گرفته ( حَیَّ عَلَی الصَّلوهِ : بشتاب به سوی نماز ... ) تا سوره

جزء اوّل (37)

حمد که آغازگر نماز است ، « اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ » که پایان آن است ، همه دلیل بر این است که این عبادت در اصل جنبه اجتماعی دارد ، یعنی باید به صورت جماعت انجام شود ، درست است که نماز فُرادی نیز در اسلام صحیح است، اما عبادت فردی جنبه فرعی و درجه دوّم را دارد .

ص:31

پیمودن صراط مستقیم

6 اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ

ما را به راه راست هدایت فرما؛

«صراط مستقیم» که همان آیین حقّ است، مراتب ودرجاتی دارد که همه افراد در پیمودن این درجات یکسان نیستند ، هر مقدار از این درجات را انسان طیّ نماید ، باز درجات بالاتر و والاتری وجود دارد که انسان باایمان باید از خدا بخواهد تا او را به آن درجات هدایت کند .

در این جا این سؤال معروف مطرح می شود که ؛ چرا ما همواره

(38) سوره حَمد

درخواست هدایت به صراط مستقیم از خدا می کنیم، مگر ما گمراهیم؟

وانگهی به فرض که این سخن از ما زیبنده باشد، از پیامبر و امامان که نمونه انسان کامل بودند ، چه معنی دارد ؟

درپاسخ این ایرادمی گوییم: اولاً همان طورکه اشاره شد، انسان درمسیرهدایت هرلحظه بیم لغزش و انحراف درباره او می رود ، به همین دلیل بایدخودرادراختیارپروردگاربگذارد و تقاضاکندکه اورادر راه راست ثابت نگه دارد .

ص:32

ما نباید فراموش کنیم که وجود و هستی و تمام مواهب الهی ، لحظه به لحظه از آن مبدأ بزرگ به ما می رسد .

مَثَل ما و همه موجودات ( از یک نظر ) مَثَل لامپ های برق است،اگر می بینیم نور لامپ، متّصل و یکنواخت پخش می شود ، به خاطر آن است که لحظه به لحظه نیرو از منبع برق به او می رسد ، منبع برق هر لحظه نور جدیدی تولید می کند و به وسیله سیم های ارتباطی به لامپ تحویل می گردد .

جزء اوّل (39)

هستی ما نیز همانند نور این لامپ ها است ، گرچه به صورت یک وجود ممتد جلوه گر است ، ولی در حقیقت لحظه به لحظه وجود تازه ای از منبع هستی آفریدگار فیّاض ، به ما می رسد .

بنابراین همان گونه که هر لحظه وجود تازه ای به ما می رسد ، به هدایت جدیدی نیز نیازمندیم ، بدیهی است اگر موانعی در سیم های معنوی ارتباطی ما با خدا ایجاد شود ، کژی ها ، ظلم ها، ناپاکی ها و ... پیوند ما را از آن منبع هدایت قطع می کند و همان لحظه از صراط مستقیم منحرف خواهیم شد .

ما از خدا طلب می کنیم که این موانع پیش نیاید و ما بر صراط مستقیم ثابت بمانیم .

ص:33

ثانیا هدایت ، همان پیمودن طریق تکامل است که انسان تدریجا مراحل نقصان را پشت سر بگذارد و به مراحل بالاتر برسد .

این را نیز می دانیم که طریق تکامل نامحدود است و به سوی بی نهایت همچنان پیش می رود .

(40) سوره حَمد

بنابراین جای تعجّب نیست که حتّی پیامبران و امامان از خدا تقاضای هدایت « صراط مستقیم » کنند ، چه این که کمال مطلق تنها خدا است و همه بدون استثناء در مسیر تکاملند ، چه مانع دارد که آن ها نیز تقاضای درجات بالاتری را از خدا بنمایند ؟

مگر خود پیامبر صلی الله علیه و آله نمی فرمود : « رَبِّ زِدْنی عِلْما : خدایا علم ( و هدایت ) مرا بیشتر کن » .

از این جا پاسخ سؤالی که مربوط به درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان است ، نیز روشن می شود که این درود و صلوات در حقیقت تقاضای مقام بالاتر و والاتر برای آن بزرگواران است .

برای روشن شدن آن چه که گفتیم ، به دو حدیث زیر توجه فرمایید ؛

امیر مؤمنان علی در تفسیر جمله « اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ » می فرماید : « یعنی خداوندا توفیقاتی را که در گذشته بر ما

ص:34

ارزانی داشتی و به برکت آن تو را اطاعت کردیم ، همچنان ادامه ده تا در آینده عمرمان نیز تورا اطاعت کنیم » .(1)

جزء اوّل (41)

امام صادق می فرماید : « یعنی خداوندا ما را بر راهی که به محبّت تو می رسد و به بهشت واصل می گردد و مانع از پیروی هوس های کُشَنْده و آراء انحرافی و هلاک کننده است ، ثابت بدار » (2)

صراط مستقیم چیست ؟

آن گونه که از بررسی آیات قرآن مجید برمی آید ، « صراط مستقیم » همان آیین خداپرستی و دین حقّ و پای بند بودن به دستورات خدا است ، چنان که درآیه 161 سوره انعام می خوانیم: « قُلْ اِنَّنی هَدانی رَبّی اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دینا قِیَما مِلَّهَ اِبْراهیمَ حَنیفا وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ : بگو خداوند مرا به صراط مستقیم هدایت کرده ،

(42) سوره حَمد

به دین استوار ، آیین ابراهیم که هرگز به خدا شرک نورزید » .

در این جا « دین ثابت و پابرجا و آیین توحیدی ابراهیم و نفی هرگونه شرک » به عنوان صراط مستقیم معرفی شده که این جنبه عقیدتی را مشخص می کند .

ص:35


1- « تفسیر صافی » ، ذیل آیه مورد بحث .
2- « تفسیر صافی » ، ذیل آیه مورد بحث .

اما در آیات 60 و 61 سوره یس چنین می خوانیم : « اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَیْکُمْ یا بَنی ادَمَ اَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ وَ اَنِ اعْبُدُونی هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ : ای فرزندان آدم مگر با شما پیمان نبستم که شیطان را پرستش نکنید (به دستورات او عمل ننمایید) و مرا پرستش کنید، این همان صراط مستقیم است ».

در این جا به جنبه های عملی آیین حقّ اشاره شده که نفی هرگونه کار شیطانی و عمل انحرافی است .

و به گفته قرآن در آیه 101 سوره آل عمران راه رسیدن به صراط مستقیم ، پیوند و ارتباط با خدا است ( وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ ) .

جزء اوّل (43)

ذکر این نکته نیز لازم به نظر می رسد که راه مستقیم همیشه یک راه بیشتر نیست ، زیرا میان دو نقطه ، تنها یک خط مستقیم وجود دارد که نزدیک ترین راه را تشکیل می دهد .

بنابراین اگر قرآن می گوید : صراط مستقیم ، همان دین و آیین الهی در جنبه های عقیدتی و عملی است ، به این دلیل است که نزدیک ترین راه ارتباط با خدا همان است .

ص:36

و به همین دلیل است که دین واقعی، یک دین بیشتر نیست؛ « اِنَّ الدّینَ عِنْدَ اللّهِ الاِْسْلامُ: دین درنزد خدا اسلام است » ( 19 / آل عمران ).

از امام صادق می خوانیم که در تفسیر آیه « اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم » فرمود : « الطَّریقَ وَ مَعْرِفَهَ الاِْمامِ : منظور راه و شناخت امام است » .(1) و نیز درحدیث دیگری بازاز همان امام نقل شده:

(44) سوره حَمد

« وَ اللّهِ نَحْنُ الصِّراطُ الْمُسْتَقیمُ : به خدا سوگند ماییم صراط مستقیم » .(2)

درحدیث دیگری باز ازهمان امام می خوانیم که فرمود: «صراط مستقیم، امیرمؤمنان علیّ است».(3) مسلّم است که پیامبر صلی الله علیه و آله و علیّ و ائمّه اهل بیت علیهم السلام همه به همان آیین توحیدی خدا دعوت می کردند ، دعوتی که جنبه های اعتقادی و عملی را دربرمی گرفت .

ص:37


1- « نور الثَّقَلَیْن » ، جلد 1 ، صفحه 20 .
2- « نور الثَّقَلَیْن » ، جلد 1 ، صفحه 20 .
3- « نور الثقلین »، جلد 1، صفحه 21 .

دوخط انحرافی

7 صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّالّینَ

جزء اوّل (45)

راه کسانی که آن هارا مشمول نعمت خود ساختی، نه راه کسانی که بر آن ها غضب کرده ای و نه گمراهان.

این آیه درحقیقت تفسیر روشنی است برای «صراط مستقیم» که درآیه قبل خواندیم ، می گوید : مرا به راه کسانی هدایت فرما که آنان را مشمول انواع نعمت های خود قرار دادی ( نعمت هدایت ، نعمت توفیق، نعمت رهبری مردان حقّ و نعمت علم و عمل و جهاد و شهادت ) نه آن ها که بر اثر اعمال زشت و انحراف عقیده غضب تو دامن گیرشان شد و نه آن ها که جاده حق را رها کرده و در بی راهه ها گمراه و سرگردان شده اند. درواقع چون ما آشنایی کامل به راه و رسم هدایت نداریم ، خدا به ما دستور می دهد که در این آیه طریق و خط پیامبران و نیکوکاران و آن ها که مشمول نعمت و الطاف او شده اند ، را بخواهیم. و نیز به ما هشدار می دهد که در برابر شما همیشه دو خط انحرافی قرار دارد، خط « مَغضُوبِ عَلَیهِم » و خط « ضالّین » که به زودی با تفسیر این دو آشنا خواهیم شد .

ص:38

(46) سوره حَمد

« اَلَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم » چه کسانی هستند ؟

آیه 69 سوره نساء این گروه را تفسیر کرده است : « وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَاوُلئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیّینَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ اوُلئِکَ رَفیقا : کسانی که دستورات خدا و پیامبر را اطاعت کنند ، خدا آن ها را با کسانی قرار می دهد که مشمول نعمت خود ساخته ، از پیامبران و رهبران صادق و راستین و جانبازان و شهیدان راه خدا و افراد صالح ، اینان رفیقان خوبی هستند » .

همان گونه که ملاحظه می کنیم ، این آیه افراد مورد رحمت خدا را چهار گروه معرفی می کند ؛ پیامبران ، صدّیقین ، شُهَداء و صالِحین .

این مراحل چهارگانه شاید اشاره به این معنی باشد که برای ساختن یک جامعه انسانی سالم و مترقّی و مؤمن ، نخست باید رهبران حقّ و انبیاء وارد میدان شوند. و به دنبال آن ها، مبلّغان صدیق و راستگو که گفتار و کردارشان با یکدیگر هماهنگ است، تا اهداف پیامبران را از این

جزء اوّل (47)

طریق در همه جا گسترش دهند. به دنبال این دوران سازندگی فکری، طبیعتا عناصر آلوده وآن ها که مانع راه حقّند ، سر بردارند ، جمعی باید در مقابل آن ها قیام کنند و عده ای شهید شوند و با خون پاکشان درخت

ص:39

توحید آبیاری گردد. در مرحله چهارم محصول این کوشش ها و تلاش ها به وجود آمدن « صالحان » است ، اجتماعی پاک و شایسته و آکنده از معنویّت .

بنابراین ما در سوره حمد در شبانه روز پی درپی از خدا می خواهیم که در خط این چهار گروه قرار گیریم ؛ خط انبیاء ، خط صدّیقین ، خط شهدا و خط صالحین و روشن است که در هر مقطع زمانی باید در یکی از این خطوط ، انجام وظیفه کنیم و رسالت خویش را اداء نماییم .

« مَغضوبِ عَلَیهِم » و « ضالّین » چه کسانی هستند ؟

جداکردن این دو ازهم در آیات فوق نشان می دهد که هر کدام اشاره به گروه مشخصی است.

در این که فرق میان این دو چیست ، باید گفت : از موارد استعمال

(48) سوره حَمد

این دو کلمه در قرآن مجید چنین استفاده می شود که « مغضوب علیهم » مرحله ای سخت تر و بدتر از « ضالّین » است و به تعبیر دیگر « ضالّین » گمراهان عادی هستند و « مغضوب علیهم » ، گمراهان لجوج و یا منافق و به همین دلیل در بسیاری از موارد ، غضب و لعن خداوند در مورد آن ها ذکر شده است .

در آیه 106 سوره نحل می خوانیم : « وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ

ص:40

صَدرا فَعَلَیهِم غَضَبٌ مِنَ اللّهِ : آن هایی که سینه خود را برای کفر گسترده ساختند ، غضب پروردگار بر آن ها است » .

و در آیه 6 سوره فتح آمده است : « خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک و آن ها را که درباره خدا گمان بد می برند ، مورد غضب خویش قرار می دهد و آن ها را لعن می کند و از رحمت خویش دور می سازد و جهنّم را برای آنان آماده ساخته است ». به هر حال « مغضوب علیهم » آن ها هستند که علاوه بر کفر ، راه لجاجت و عناد و دشمنی با حق را می پیمایند و حتّی از اذیّت و آزار رهبران الهی و پیامبران در

جزء اوّل (49)

صورت امکان فروگذار نمی کنند . آیه 112 سوره آل عمران می گوید : « غضب خداوند شامل حال آن ها ( یهود ) شد چراکه به خدا کفر می ورزیدند و پیامبران الهی را به ناحقّ می کشتند » .

پایان سوره حمد

(50) سوره حَمد

ص:41

سوره بقره

این چنین خدایی را بپرستید

21 یا اَیُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

ای مردم، پروردگار خود را پرستش کنید، آن کس که شما و پیشینیان را آفرید ، تا پرهیزکار شوید .

خطاب « یا اَیُّهَا النّاسُ » ( ای مردم ) که در قرآن ، حدود بیست بار تکرارشده و یک خطاب جامع و عمومی است ، نشان می دهد که قرآن مخصوص نژاد و قبیله و طایفه و قشر خاصّی نیست ، بلکه همگان را در این دعوت عامّ شرکت می دهد ، همه را دعوت به پرستش خدای یگانه و مبارزه با هرگونه شرک و انحراف از خط توحید می کند .

برای برانگیختن حسّ شکرگزاری مردم و جذب آن ها به عبادت پروردگار ، از مهمّ ترین نعمت شروع می کند که نعمت خلقت و آفرینش

جزء اوّل (51)

همه انسان ها است ، نعمتی که هم نشانه قدرت خدا است و هم علم و حکمت او و هم رحمت عامّ و خاصّش ، چراکه در خلقت انسان این گل سرسبد هستی ، نشانه های علم و قدرت بی پایان خدا و

ص:42

نعمت های گسترده اش کاملاً به چشم می خورد .

آن هاکه دربرابر خدا خاضع نیستند و او را پرستش نمی کنند ، غالبا به خاطر این است که در آفرینش خویش و پیشینیان نمی اندیشند و به این نکته توجّه ندارند که این آفرینش بزرگ را نمی توان به عوامل کور و کر طبیعی نسبت داد و این نعمت های حساب شده و بی نظیر راکه در جسم و جان انسان ، نمایان است ، نمی توان از غیر مبدأ علم و قدرت بی پایانی دانست .

بنابراین یادآوری این نعمت ها ، هم دلیلی است بر خداشناسی و هم محرّکی است برای شکرگزاری و پرستش .

نتیجه این پرستش ، تقوا و پرهیزکاری است (لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ) .

(52) سوره بَقَره

بنابراین عبادت ها و نیایش های ما چیزی بر جاه و جلال خدا نمی افزاید ، همان گونه که ترک آن ها چیزی از عظمت مقام او نمی کاهد ، این عبادت هاکلاس های تربیت برای آموزش تقوااست،تقوا همان احساس مسؤولیّت و خودجوشی درونی که معیار ارزش انسان و میزان سنجش شخصیّت اواست.

ص:43

نعمت زمین و آسمان

22 اَلَّذی جَعَلَ لَکُمُ الاَْرْضَ فِراشا وَ السَّماءَ بِناءً وَاَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقا لَکُمْ فَلا تَجْعَلُوالِلّهِ اَنْداداوَاَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

آن کس که زمین را بستر شما قرار داد و آسمان (جوّ زمین) را همچون سقفی بر بالای سر شما و از آسمان آبی فروفرستاد و به وسیله آن ، میوه ها را پرورش داد تا روزی شما باشد ، بنابراین برای خداشریک هایی قرار ندهید، در

جزء اوّل (53)

حالی که می دانید ( هیچ یک از این شرکاء و بتان ، نه شما را آفریده اند و نه شمارا روزی می دهند ) .

« اَنْداد » جمع « نِدّ » به معنی شریک و شبیه است ، بدیهی است این شباهت و شرکت در پندار بت پرستان وجود داشته ، نه این که یک امر واقعی باشد .

یا به تعبیر دقیق تر، چنان که « راغب » در « مفردات » می گوید، « نِدّ » و « نَدید » به معنی چیزی است که از نظر گوهر و ذات ، شریک و شبیه چیز دیگری باشد ، بنابراین به نوع خاصّی از مماثلت و همانندی گفته می شود ، یعنی همانند در گوهر ذات .

ص:44

زمین این مرکب راهواری که شما را بر پشت خود سوار کرده و با سرعت سرسام آوری در این فضا به حرکات مختلف خود ادامه می دهد ، بی آن که کمترین لرزشی بر وجود شما وارد کند ، یکی از نعمت های بزرگ او است .

نیروی جاذبه اش که به شما اجازه حرکت و استراحت و ساختن

(54) سوره بَقَره

خانه و لانه و تهیه باغ ها و زراعت ها و انواع وسائل زندگی می دهد ، نعمت دیگری است ، هیچ فکر کرده اید که اگر جاذبه زمین نبود ، در یک چشم برهم زدن ، همه ما و همه خانه های وسائل زندگیمان ، بر اثر حرکت دورانی زمین به فضا پرتاب و در فضا سرگردان می شد .

تعبیر به « فِراش » ( بستر استراحت ) چه تعبیر زیبایی است ، « فِراش » ، نه تنها مفهوم آرامش و آسودگی خاطر و استراحت را دربردارد ، بلکه گرم و نرم بودن و در حد اعتدال قرار داشتن ، نیز در مفهوم آن افتاده است .

جالب این که چهارمین پیشوای شیعیان جهان ، امام سجّاد ، علیّ بن الحسین در بیان شیوایش این حقیقت را در تفسیر همین آیه تشریح فرموده است :

« خداوند زمین را مناسب طبع شما قرار داد و موافق جسم شما ،

ص:45

آن را گرم و سوزان نساخت تا از حرارتش بسوزید و زیاد سرد نیافرید ، تا منجمد شوید ، آن را آن قدر معطر و زننده قرار نداد تا بوی تند آن

جزء اوّل (55)

به مغز شما آسیب رساند و آن را بدبو نیافرید تا مایه هلاکت شما گردد ، آن را همچون آب قرار نداد که در آن غرق شوید و نیز چنان سفت و محکم نیافرید تا بتوانید در آن خانه و مسکن بسازید و مردگان را ( که وجودشان در سطح زمین مایه هزارگونه ناراحتی است ) در آن دفن کنید ، آری خداوند این گونه زمین را بستر استراحت شما قرار داد » .(1)

کلمه « بِناء » با توجه به کلمه « عَلَیْکُمْ » بیانگر آن است که آسمان بر بالای سر شما بنا شده است ، طبعا همچون سقف ، این معنی به صورت صریح تری در جای دیگر قرآن آمده است ؛ « وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفا مَحْفُوظا : ما آسمان را سقف محفوظی قرار دادیم » ( 32 / انبیاء ) .

کلمه « سَماء » در قرآن به معانی مختلفی آمده است ، که قدر مشترک همه آن ها چیزی است که در جهت فوق قرار گرفته است ،

ص:46


1- « نُورُ الثَّقَلَیْن » ، جلد 1 ، صفحه 41 .

یکی از آن ها که در این آیه به آن اشاره شده است، همان "جوّ زمین" است ، یعنی قشر هوای متراکمی که دور تا دور کره زمین را پوشانده و طبق نظریه دانشمندان ضخامت آن، چند صد کیلومتر است .

(56) سوره بَقَره

اگر به نقش اساسی و حیاتی این قشر ضخیم هوا که زمین را از هر سو احاطه کرده است ، بیندیشیم ، خواهیم دانست که تا چه حدّ این سقف ، محکم و برای حفاظت انسان ها مؤثّر است .

این قشر مخصوص هوا که همچون سقفی بلورین ، اطراف ما را احاطه کرده ، در عین این که مانع از تابش نور آفتاب این اشعّه حیاتبخش و زندگی آفرین نیست ، به قدری محکم و مقاوم است که از یک سدّ پولادین که چندین متر ضخامت داشته باشد ، نیز محکم تر است .

اگر این سقف نبود ، زمین دائما در معرض رگبار سنگ های پراکنده آسمانی بود و عملاً آرامش از مردم جهان سلب می شد ، ولی این قشر فشرده تقریبا تمام سنگ های آسمانی را قبل از سقوط به سطح زمین می سوزاند و نابود می کند و تنها تعداد بسیار کمی می توانند از آن عبور کرده و به عنوان یک زنگ خطر برای زمینیان به گوشه ای پرتاب شوند و این تعداد کم ، هرگز نتوانسته است آرامش را برهم زند .

ص:47

جزء اوّل (57)

از جمله شواهدی که نشان می دهد یکی از معانی آسمان همین "جوّ زمین" است، حدیثی می باشدکه ازپیشوای بزرگ ما، امام صادق درباره رنگ آسمان ، نقل شده ، آن جا که به مُفَضَّل می فرماید : « ای مفضّل ، در رنگ آسمان بیندیش که خدا آن را این چنین آبی آفریده که موافق ترین رنگ ها برای چشم انسان است و حتی نظرکردن به آن، دیده را تقویت می کند » (1)

امروز این را همه می دانیم که رنگ آبی آسمان چیزی جز رنگ هوای متراکم شده اطراف زمین نیست ، بنابراین منظور از آسمان ، در این حدیث، همان "جوّ زمین" است .

(58) سوره بَقَره

جمله « وَ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً » بار دیگر این حقیقت را تأکید می کند که منظور از « سَماء » در این جا ، همان جوّ زمین است ، زیرا می دانیم باران از ابرها و ابرها از تراکم بخارهایی که در جوّ زمین پراکنده اند ، به وجود می آیند .

امام سجّاد علیّ بن الحسین در تفسیر این آیه راجع به نزول باران از آسمان ، بیان جالبی فرموده که ذیلاً می خوانید :

ص:48


1- « توحید مُفَضَّل » .

« خداوند باران را از آسمان نازل می کند تا به تمام قلّه های کوه ها ، تپه ها ، گودال ها و خلاصه تمام نقاط مرتفع و هموار برسد ( و همگی بدون استثناء سیراب گردند ) و آن را دانه دانه و نرم و پی درپی گاهی به صورت دانه های درشت و گاهی قطره های کوچک تر قرار داد ، تا کاملاً در زمین فرورود و سیراب گردد و آن را به صورت سیلابی نفرستاد تا زمین ها و درختان و مزارع و میوه های شما را بشوید و ویران کند » .

قرآن سپس به انواع میوه هایی که از برکت باران و روزی هایی که

جزء اوّل (59)

نصیب انسان ها می شود ، اشاره کرده ، چنین می گوید : « خداوند به وسیله باران ، میوه هایی را به عنوان روزی شما از زمین خارج ساخت » ( فَاَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقا لَکُمْ ) .

این برنامه الهی که از یک سو رحمت وسیع و گسترده خدا را بر همه بندگان مشخّص می کند و از سوی دیگر ، بیان گر قدرت او است که چگونه از آب بی رنگ صدهزاران رنگ از میوه ها و دانه های غذایی با خواصّ متفاوت برای انسان ها و همچنین جان داران دیگر ، آفریده ، یکی از زنده ترین دلایل وجود او است ، لذا بلافاصله می افزاید : « اکنون که چنین است ، برای خدا شریک هایی قرار ندهید ، در حالی که می دانید » ( فَلا تَجْعَلُوا لِلّهِ اَنْدادا وَ اَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) .

ص:49

آری همه شما می دانید که این بت ها و شرکای ساختگی ، نه شما را آفریده اند و نه روزی می دهند و نه کمترین مواهب شماازناحیه آن ها است، پس چگونه آن ها را شبیه خدا می دانید ؟

بت پرستی در شکل های مختلف

(60) سوره بَقَره

در این جا توجّه به این حقیقت لازم است که قرارداد شریک برای خدا ، تنها منحصر به ساختن بت های سنگی و چوبی و یا از آن فراتر ، انسانی همچون مسیح را یکی از خدایان سه گانه دانستن ، نیست ، بلکه معنی وسیعی دارد ، صورت های مخفی تر و پنهان تر را نیز شامل می شود ، به طور کلّی هرچه را در ردیف خدا در زندگی مؤثّر دانستن ، یک نوع شرک است .

در حدیثی می خوانیم که مردی در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله گفت : « ما شاءَ اللّهُ وَ شِئْتَ : هرچه خدا بخواهد و تو بخواهی»، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اَجَعَلْتَنی لِلّهِ نِدّا: مرا شریک خدا و هم ردیف او قرار دادی»؟

در تعبیرات عامیانه روزمّره نیز بسیار می گویند : « اوّل خدا ، دوّم تو » ، باید قبول کرد که این گونه تعبیرات نیز مناسب یک انسان موحّد کامل نیست .

در روایتی درتفسیر آیه 106 سوره یوسف؛ « وَ مایُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ

ص:50

بِاللّهِ اِلاّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ » از امام صادق می خوانیم که فرمود:

جزء اوّل (61)

« ( این اشاره به شرک خفیّ است ) ، مانند این که انسان به دیگری بگوید: اگر تو نبودی، من نابود شده بودم یا زندگانیم بر باد می رفت » .(1)

قرآن ، معجزه جاویدان

23 وَ اِنْ کُنْتُمْ فی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ

اگر درباره آن چه بر بنده خود (پیامبر) نازل کرده ایم ، شک و تردید دارید ، ( لااقلّ ) یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را غیر از خدا بر این کار دعوت کنید ، اگر راست می گویید .

کلمه « شُهَداء » در این جا اشاره به گواهانی است که آن ها را در نفی رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله کمک می کردند و جمله « مِنْ دُونِ اللّهِ »

(62) سوره بَقَره

اشاره به این است که حتّی اگر همه انسان ها جز « اَللّه » دست به دست هم بدهند ، برای این که یک سوره همانند سوره های قرآن بیاورند ،

ص:51


1- « سَفینَهُ الْبِحار » ، جلد 1 ، صفحه 697 .

قادر نخواهند بود .

به این ترتیب قرآن همه منکران را به مبارزه با قرآن و یک سوره مانند آن دعوت می کند تا عجز آن ها ، دلیل روشنی باشد بر اصالت این وحی آسمانی در رسالت الهی آورنده آن.

مثال های قرآنی

25 وَ بَشِّرِ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُواالصّالِحاتِ اَنَّ لَهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَاالاَْنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَهٍ رِزْقا قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ اُتُوا بِهِ مُتَشابِهاوَلَهُمْ فیهااَزْواجٌ مُطَهَّرَهٌ وَهُمْ فیها خالِدُونَ

به کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح دارند ، بشارت ده که باغ هایی از بهشت برای آن ها است که نهرها از زیر درختانش جاری است ، هر زمان که میوه ای

جزء اوّل (63)

از آن به آن ها داده شود ، می گویند : این همان است که قبلاً به ما روزی داده شده بود ( ولی چه قدر این ها از آن ها بهتر و عالی تر است ) و میوه هایی که برای آن ها می آورند ، همه(از نظر خوبی و زیبایی)یکسانند و برای آن ها همسرانی پاک و پاکیزه است و جاودانه در آن خواهند بود .

ص:52

26 اِنَّ اللّهَ لا یَسْتَحْیی اَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَهً فَما فَوْقَها فَاَمَّا الَّذینَ امَنُوا فَیَعْلَمُونَ اَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ اَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ ماذا اَرادَ اللّهُ بِهذا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثیرا وَ یَهْدی بِهِ کَثیرا وَ ما یُضِلُّ بِهِ اِلاَّ الْفاسِقینَ

خداوند از این که مثال ( به موجودات ظاهرا کوچکی مانند ) پشّه و حتّی بالاتر از آن بزند، شرم نمی کند ، ( در این میان ) آن هاکه ایمان آورده اند ، می دانند حقیقتی است از طرف پروردگارشان و اما آن ها که راه کفر را پیموده اند ، ( این

(64) سوره بَقَره

موضوع را بهانه کرده ) و می گویند : منظور خداوند از این مَثَل چه بوده است ؟ ( آری ) خدا جمع زیادی را با آن گمراه و عدّه کثیری را هدایت می کند ، ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می سازد .

مثال، باید موافق مقصود باشد و به تعبیر دیگر مثال، وسیله ای است برای تجسّم حقیقت، گاهی که گوینده در مقام تحقیر و بیان ضعف مدّعیان است ، بلاغت سخن ایجاب می کند که برای نشان دادن ضعف آن ها ، موجود ضعیفی را برای مثال انتخاب کند .

ص:53

مثلاً در آیه 73 سوره حج می خوانیم : « اِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبابا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ اِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئا لا یَسْتَنْقِذوُهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ : آن ها که مورد پرستش شما هستند ، هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند ، اگرچه دست به دست هم بدهند ، حتی اگر مگس ، چیزی از آن ها برباید ، آن ها قدرت پس گرفتن آن را ندارند، هم طلب کننده ضعیف است و هم طلب شونده » .

جزء اوّل (65)

ملاحظه می کنید در این جا هیچ مثالی بهتر از مگس یا مانند آن نیست تا ضعف و ناتوانی آن ها را مجسّم کند. و نیز در آیه 41 سوره عنکبوت وقتی که می خواهد ناتوانی بت پرستان را در تکیه گاه هایی که برای خود انتخاب کرده اند ، مجسّم سازد ، آن ها را تشبیه به عنکبوتی می کند که آن لانه سست را برای خود انتخاب کرده است که سست ترین خانه ها در جهان ، خانه عنکبوت است (مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذوُا مِنْ دُونِ اللّهِ اَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتا وَ اِنَّ اَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ) .

مسلّما اگر در این گونه موارد به جای این مثال های کوچک ، مثال های بزرگی از آفرینش کواکب و آسمان های پهناور قرار داده شود، بسیار نامناسب خواهد بود و هرگز با اصول

ص:54

فصاحت و بلاغت ، سازگار نیست .

این جا است که خداوند می فرماید: ما ابا نداریم از این که مثال به پشّه بزنیم و یا بالاتر از آن ، تا حقایق عقلانی را در لباس مثال های حسّی بریزیم و در اختیار بندگان قرار دهیم .

(66) سوره بَقَره

خلاصه این که هدف ، رساندن مطلب است ، مثال ها نیز باید قبایی باشد درست متناسب قامت مطالب .

در این که منظور از « فَما فَوْقَها » ( پشه یا بالاتر از آن ) چیست ، باید گفت : منظور ، « بالاتر از آن در کوچکی » است ، زیرا مقام ، مقام بیان کوچکی مثال است و برتری نیز از این نظر می باشد ، این درست به آن می ماند که گاه به کسی بگوییم : تو چرا برای یک تومان این همه زحمت می کشید، شرم نمی کنی ، او می گوید : شرمی ندارد من برای بالاتر از آن هم زحمت می کشم، حتّی برای یک ریال.

اهمیّت مثال در بیان حقایق

مثال های مناسب ، نقش فوق العاده حسّاس و غیرقابل انکاری برای روشن ساختن حقایق و دلنشین کردن مطالب مختلف دارد؛

گاه می شود ذکر یک مثال مناسب آن چنان راه را نزدیک و میان بر می کند که زحمت استدلالات

ص:55

جزء اوّل (67)

فلسفی زیادی را از دوش گوینده و شنونده برمی دارد .

و مهم تر این که برای تعمیم و گسترش مطالب پیچیده علمی در سطح عموم ، راهی جز استفاده از مثال های مناسب نیست .

نقش مثال را در خاموش کردن افراد لجوج و بهانه گیر نیز نمی توان انکار کرد .

و به هر حال تشبیه « معقول » به « محسوس » ، یکی از طرق مؤثّر تفهیم مسائل عقلی است .

روی همین جهات در قرآن به مثال های زیادی برخورد می کنیم که هریک ازدیگری جالب تر و شیرین تر و مؤثّرتر است ، چراکه قرآن ، کتابی است برای همه انسان ها در هر سطح و هر پایه ای از تفکّر و معلومات ، کتابی است در نهایت فصاحت و بلاغت .

در زمینه نقش مثال در زندگی انسان ها، در «تفسیر نمونه»، جلد 10، صفحه 172 ، ذیل آیه 17 سوره رعد بحث مشروحی آمده است .

چرا قرآن به پشّه مثال زده است ؟

(68) سوره بَقَره

گرچه بهانه جویان ، خردی و کوچکی پشّه یا مگس را وسیله استهزاء و ایراد به آیات قرآن قرار داده بودند ، اما اگر آن ها کمی انصاف و درک و شعور می داشتند و در ساختمان این حیوان بسیار

ص:56

کوچک می اندیشیدند ، می فهمیدند که یک دنیا دقت و ظرافت در ساختمان آن به کاررفته که عقل در آن حیران می ماند .

امام صادق در مورد آفرینش این حیوان کوچک می فرماید : « خداوند به پشه مثال زده است، با این که از نظر جسم بسیار کوچک است ، ولی از نظر ساختمان، همان دستگاه هایی را دارد که بزرگ ترین حیوانات ( خشکی ) یعنی فیل ، دارا است و علاوه بر آن دو عضو دیگر ( شاخک ها و بال ها ) در پشه است که فیل فاقد آن است » ، خداوند می خواهد با این مثال ظرافت آفرینش را برای مؤمنان بیان کند ، تفکّر درباره این موجود ظاهرا ضعیف که خدا آن را شبیه فیل آفریده است ، انسان را متوجّه عظمت آفریدگار می سازد .

مخصوصا خرطومش همانند خرطوم فیل ، توخالی است و با نیروی مخصوصی خون را به خود جذب می کند ، این لوله ظریف ترین سرنگ های دنیا است و سوراخ درون آن، فوق العاده باریک است .

جزء اوّل (69)

خدا نیروی جذب و دفع و هضم و همچنین دست و پا و گوش مناسب به او داده ، بال هایی به او مرحمت کرده تا در طلب غذا پرواز کند ، این بال ها آن چنان به سرعت بالا و پایین می شود که حرکت آن با چشم قابل رؤیت نیست ، این حشره به قدری حسّاس است که به مجرد

ص:57

تکان خوردن چیزی ، احساس خطر می کند و به سرعت خود را از منطقه خطر دور می سازد و عجیب این است که در عین ناتوانی ، بزرگ ترین حیوانات را عاجز می کند .

امیر مؤمنان علی در « نهج البلاغه » ، بیان عجیبی در این زمینه دارد : « اگر همه موجودات زنده جهان ... جمع شوند و دست به دست هم بدهند ، هرگز توانایی بر ایجاد پشه ای ندارند ، بلکه عقول آن ها در راه یافتن به اسرار آفرینش این حیوان ، متحیر می ماند و نیروهایشان ناتوان و خسته می شود و پایان می گیرد وسرانجام پس از تلاش، شکست خورده،

(70) سوره بَقَره

اعتراف می نمایند که در برابر آفرینش پشّه ای درمانده اند و به عجز خود اقرار می نمایند و حتی به ناتوانیشان از نابود ساختن آن » .(1)

34 وَ اِذْقُلْنالِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوالاِدَمَ فَسَجَدُوا اِلاّاِبْلیسَ اَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ

و هنگامی که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده و خضوع کنید ، همگی سجده کردند جز شیطان که سر باز زد و تکبّر ورزید ( و به خاطر نافرمانی و تکبّر ) از کافران شد .

ص:58


1- « نهج البلاغه » ، خطبه 186 .

آدم در بهشت

گرچه در آغاز چنین به نظر می آید که مسأله سجده بر آدم ، بعد از آزمایش فرشتگان و تعلیم اسماء بوده ، ولی دقّت در آیات دیگر قرآن نشان می دهدکه این موضوع بلافاصله بعداز آفرینش انسان و تکامل خلقت او و قبل از آزمایش فرشتگان بوده است. در آیه 29 سوره حجر

جزء اوّل (71)

می خوانیم : « فَاِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ: هنگامی که آفرینش آدم را نظام بخشیدم و از روح خودم ( روح شایسته ای که مخلوق من بود ) در آن دمیدم، برای او سجده کنید ».

گواه دیگر این موضوع این است که اگر دستور سجده بعد از روشن شدن مقام آدم بود ، چندان افتخاری برای ملائکه محسوب نمی شد ، زیرا در آن هنگام مقام آدم بر همه آشکار شده بود .

آیه فوق سند زنده و گواه روشنی بر شرافت انسان و عظمت مقام او است که پس از تکمیل خلقتش ، تمام فرشتگان مأمور می شوند در برابر این آفرینش بزرگ ، سر تعظیم فرود آورند ، به راستی کسی که لایق مقام خلافت الهی و نمایندگی او در زمین است و استعداد آن همه تکامل و پرورش فرزندان بزرگی همچون پیامبران به خصوص پیامبر

ص:59

اسلام صلی الله علیه و آله و جانشینانش را دارد ، شایسته هر نوع احترامی است .

ما در برابر انسانی که چند فرمول علمی را می داند ، چه اندازه کرنش می کنیم ، پس چگونه است حال نخستین انسان با آن معلومات سرشار ازجهان هستی .

(72) سوره بَقَره

چرا ابلیس مخالفت کرد ؟

می دانیم « شیطان » اسم جنس است و شامل نخستین شیطان و همه شیطان ها می شود ولی «ابلیس» اسم خاص است و اشاره به همان شیطانی است که اغواگر آدم شد ، او طبق صریح آیات قرآن از جنس فرشتگان نبود ، بلکه در صف آن ها قرار داشت ، او از طایفه جنّ بود که مخلوق مادّی است ، در آیه 50 سوره کهف می خوانیم : « فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ: همگی سجده کردند جز ابلیس که از طایفه جنّ بود » .

انگیزه او در این مخالفت ، کبر و غرور و تعصّب خاصّی بود که بر فکر او چیره شد ، او چنین می پنداشت که از آدم برتر است و نمی بایست دستور سجده بر آدم به اوداده شود، بلکه او باید مسجود باشد و آدم بر او سجده کند که شرح این معنی در ذیل آیه 12 سوره

جزء اوّل (73)

اعراف خواهد آمد (« تفسیرنمونه » ، جلد 6 ، صفحه 98 به بعد) .

ص:60

و علت کفر او نیز همین بود که فرمان حکیمانه پروردگار را نادرست شمرد ، نه تنها عملاً عصیان کرد ، از نظر اعتقاد نیز معترض بود و به این ترتیب خودبینی و خودخواهی ، محصول یک عمر ایمان و عبادت او را بر باد داد و آتش به خرمن هستی او افکند و کبر و غرور از این آثار بسیار دارد.

تعبیر « کانَ مِنَ الْکافِرینَ » نشان می دهد که او قبل از این فرمان نیز حساب خود را از مسیر فرشتگان و اطاعت فرمان خدا جدا کرده بود و در سر فکر استکبار می پروراند و شاید به خود می گفت : اگر دستور خضوع و سجده به من داده شود ، قطعا اطاعت نخواهم کرد ، ممکن است جمله « ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ » آن چه را کتمان می کردید ، اشاره ای به این معنی باشد ، در حدیثی که در تفسیر قمی از امام عسکری نقل شده ، نیز همین معنی آمده است (1)

(74) سوره بَقَره

آیا سجده برای خدا بود یا برای آدم ؟

شکّ نیست که سجده به معنی پرستش برای خدا است، چراکه در جهان هیچ معبودی جز خدا نیست و معنی توحید عبادت ، همین است که غیر از خدا را پرستش نکنیم .

ص:61


1- « المیزان »، جلد 1 ، صفحه 126 .

بنابراین جای تردید نخواهد بود که فرشتگان برای آدم « سجده پرستش » نکردند ، بلکه سجده برای خدا بود ، ولی به خاطر آفرینش چنین موجود شگرفی و یا این که سجده برای آدم کردند ، اما سجده به معنی "خضوع" نه پرستش .

در کتاب « عُیُونُ الاَْخْبار » از امام علیّ بن موسی الرّضا چنین می خوانیم: « کانَ سُجُودُهُمْ لِلّهِ تَعالی عُبُودِیّهً وَ لاِآدَمَ اِکْراما وَ طاعَهً لِکَوْنِنا فی صُلْبِه : سجده فرشتگان ، پرستش خداوند از یک سو و اکرام و احترام آدم ازسوی دیگر بود، چراکه ما در صلب آدم بودیم » .(1)

جزء اوّل (75)

35 وَقُلْنا یاادَمُ اسْکُنْ اَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّهَ وَ کُلامِنْها رَغَدا حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونا مِنَ الظّالِمینَ

و گفتیم : ای آدم ، تو با همسرت در بهشت سکونت کن و از (نعمت های) آن گوارا هرچه می خواهید ، بخورید ( اما ) نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد.

« رَغَد » به معنی فراوان و گسترده و گوارا است ، جمله « حَیْثُ

ص:62


1- «نُورُالثَّقَلَیْن» ، جلد 1 ، صفحه 58 .

شِئْتُما » اشاره به این است که از هر جای بهشت که خواستید ، یا از هر نوع از انواع میوه ها که مایل بودید ، استفاده کنید .

از آیات قرآن استفاده می شود که آدم برای زندگی در روی زمین ، همین زمین معمولی آفریده شده بود ولی در آغاز خداوند او را ساکن بهشت که یکی از باغ های سرسبز پرنعمت این جهان بود ، ساخت ، محیطی که در آن برای آدم هیچ گونه ناراحتی وجود نداشت .

(76) سوره بَقَره

شاید علّت این جریان آن بوده که آدم با زندگی کردن روی زمین هیچ گونه آشنایی نداشت و تحمّل زحمت های آن بدون مقدّمه برای او مشکل بود و از چگونگی کردار و رفتار در زمین باید اطّلاعات بیشتری پیدا کند ، بنابراین می بایست مدتی کوتاه تعلیمات لازم را در محیط بهشت ببیند و بداند زندگی روی زمین توأم با برنامه ها و تکالیف و مسؤولیّت ها است که انجام صحیح آن ها ، باعث سعادت و تکامل و بقای نعمت است و سرباز زدن از آن ، سبب رنج و ناراحتی .

و نیز بداند هرچند او آزاد آفریده شده ، اما این آزادی به طور مطلق و نامحدود نیست که هرچه خواست ، انجام دهد ، او می بایست از پاره ای از اشیاء روی زمین چشم بپوشد .

و نیز لازم بود بداند چنان نیست که اگر خطا و لغزشی دامن گیرش

ص:63

شود، درهای سعادت برای همیشه به روی او بسته می شود ، نه می تواند بازگشت کند و پیمان ببندد که برخلاف دستور خدا ، عملی انجام نخواهد داد تا دوباره به نعمت های الهی بازگردد .

جزء اوّل (77)

او در این محیط می بایست تا حدّی پخته شود ، دوست و دشمن خویش را بشناسد، چگونگی زندگی در زمین را یاد گیرد، آری این خود یک سلسله تعلیمات لازم بودکه می بایست فراگیرد و با داشتن این آمادگی ، به روی زمین قدم بگذارد .

این ها مطالبی بود که هم آدم و هم فرزندان او در زندگی آینده خود به آن احتیاج داشتند ، بنابراین شاید علّت این که آدم در عین این که برای خلافت زمین آفریده شده بود ، مدّتی در بهشت درنگ می کند و دستورهایی که به او داده می شود ، جنبه تمرین و آموزش داشته باشد .

36 فَاَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمّا کانا فیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الاَْرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ اِلی حینٍ

پس شیطان موجب لغزش آن ها شد و آنان را از آن چه در آن بودند (بهشت) خارج ساخت و (در این هنگام) به آن ها گفتیم : همگی ( به زمین ) فرود آیید ، در حالی که بعضی

ص:64

(78) سوره بَقَره

دشمن دیگری خواهید بود و برای شما تا مدّت معیّنی در زمین قرارگاه و وسیله بهره برداری است .

در این جا « آدم » خود را دربرابر فرمان الهی درباره خودداری از درخت ممنوع دید، ولی شیطان اغواگر که سوگند یادکرده بود که دست از گمراه کردن آدم و فرزندانش برندارد ، به وسوسه گری مشغول شد و چنان که از سایر آیات قرآن استفاده می شود ، به آدم اطمینان داد که اگر از این درخت بخورد ، او و همسرش فرشتگانی خواهند شد و جاویدان در بهشت زندگی می کنند ، حتّی قسم یاد کردکه من خیرخواه شما هستم (20 و 21 / اعراف).

لذا از بهشتی که کانون آرامش و آسایش و دور از درد و رنج بود ، بر اثر فریب شیطان ، اخراج شدند.

این جا بود که آدم متوجّه شد راستی به خویشتن ستم کرده و از محیط آرام و پرنعمت بهشت به خاطر تسلیم شدن در برابر وسوسه های شیطان ، بیرون رانده شده و در محیط پرزحمت و مملوّ از مشقتی ، قرار

جزء اوّل (79)

خواهد گرفت ، درست است که آدم پیامبر بود و معصوم از گناه ، هرگاه ترک اولی از پیامبر سرزند ، خداوند نسبت به او سخت می گیرد ، همانند گناهی که از افراد عادی سر بزند و این

ص:65

جریمه سنگینی بود که آدم در برابر آن نافرمانی پرداخت .

بهشت آدم، کدام بهشت بود؟

در پاسخ این پرسش باید به این نکته توجّه داشت که گرچه بعضی آن را بهشت موعود نیکان و پاکان می دانند ، ولی ظاهر این است که آن بهشت نبود ، بلکه یکی از باغ های پرنعمت و روح افزای یکی از مناطق سرسبز زمین بوده است .

زیرا x اولاً بهشت موعود قیامت ، نعمت جاودانی است که در آیات بسیاری از قرآن به این جاودانگی بودنش اشاره شده و بیرون رفتن از آن ممکن نیست و x ثانیا ابلیس آلوده و بی ایمان را ، در آن بهشت راهی نخواهد بود ، نه وسوسه های شیطانی است و نه نافرمانی خدا .

(80) سوره بَقَره

ثالثا در روایاتی که از طرق اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده، این موضوع صریحا آمده است .

یکی از راویان حدیث می گوید : از امام صادق راجع به بهشت آدم پرسیدم ، امام در جواب فرمود :« باغی از باغ های دنیا بود که خورشید و ماه بر آن می تابید و اگر بهشت جاودان بود ، هرگز آدم از آن بیرون رانده نمی شد » ( جَنَّهٌ مِنْ جَنّاتِ الدُّنْیا یَطْلَعُ فیهَا الشَّمْسُ

ص:66

وَ الْقَمَرُ وَ لَوْ کانَ مِنْ جِنانِ الاْخِرَهِ ما خَرَجَ مِنْها اَبَدا ) .(1)

و از این جا روشن می شود که منظور از هبوط و نزول آدم به زمین ، نزول "مقامی" است ، نه مکانی ، یعنی از مقام ارجمند خود و از آن بهشت سرسبز پایین آمد .

این احتمال نیز داده شده که این بهشت در یکی از کرات آسمانی بوده است ، هر چند بهشت جاویدان نبوده، در بعضی از روایات

جزء اوّل (81)

اسلامی ، نیز اشاره به بودن این بهشت ، در آسمان شده است ، ولی ممکن است کلمه « سَماء » ( آسمان ) در این گونه روایات ، اشاره به "مقام بالا " باشد ، نه "مکان بالا ".

ولی به هر حال، شواهد فراوانی نشان می دهد که این بهشت ، غیر از بهشت سرای دیگر است ، چراکه آن پایان سیر انسان است و این آغاز سیر او بود، این مقدّمه اعمال و برنامه های او است و آن نتیجه اعمال و برنامه هایش .

گناه آدم چه بود ؟

روشن است آدم با آن مقامی که خدا در آیات گذشته ، برای او بیان کرد ، مقام والایی از نظر معرفت و تقوا داشت ، او نماینده خدا در زمین بود ، او معلّم فرشتگان بود ، او مسجود ملائکه بزرگ خدا گردید،

ص:67


1- «نُوُرالثَّقَلَیْن »،جلد1،صفحه62.

این آدم با این امتیازات ، مسلّما گناه نمی کند ، به علاوه می دانیم او پیامبر بود و هر پیامبری معصوم است .

لذا این سؤال مطرح می شود ؛ آن چه از آدم سر زد ، چه بود ؟

(82) سوره بَقَره

در این جا سه تفسیر وجود دارد که مکمل یکدیگرند ؛

آن چه آدم مرتکب شد، «ترک اولی» ویا به عبارت دیگر، « گناه نسبی » بود ، نه « گناه مطلق ».

گناه مطلق ، گناهانی است که از هرکس سرزند ، گناه است و درخور مجازات ، ( مانند شرک و کفر و ظلم و تجاوز ) و گناه نسبی آن است که گاه بعضی اعمال مباح و یا حتی مستحب ، درخور مقام افراد بزرگ نیست ، آن ها باید از این اعمال چشم بپوشند و به کار مهمّ تر پردازند ، در غیر این صورت ، ترک اولی کرده اند ، مثلاً نمازی را که ما می خوانیم ، قسمتی از آن با حضور قلب و قسمتی بی حضور قلب می گذرد ، درخور شأن ما است ، این نماز هرگز درخور مقام شخصی همچون پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و علیّ نیست ، او باید سراسر نمازش غرق در حضور در پیشگاه خدا باشد و اگر غیر این کند ، حرامی مرتکب نشده ، امّا ترک اولی کرده است .

آدم نیز سزاوار بود از آن درخت نخورد ، هرچند برای او

ص:68

جزء اوّل (83)

ممنوع نبود، بلکه «مکروه» بود .

نهی خداوند ، در این جا "نهی ارشادی" است ، یعنی همانند دستور طبیب که می گوید : فلان غذا را نخور ، که بیمار می شوی ، خداوند نیز به آدم فرمود : اگر از درخت ممنوع بخوری ، از بهشت بیرون خواهی رفت و به درد و رنج خواهی افتاد ، بنابراین آدم مخالفت فرمان خدا نکرد ، بلکه مخالفت نهی ارشادی کرد .

اساسا بهشت جای تکلیف نبود ، بلکه دورانی بود برای آزمایش و آمادگی آدم برای آمدن در روی زمین و این نهی ، تنها جنبه آزمایشی داشت .

توضیح بیشتر در این زمینه در « تفسیر نمونه » ، جلد 6 ، صفحه 122 ، ذیل آیات 19 تا 22 سوره اعراف و جلد 13 ، ذیل آیه 121سوره طه مطرح شده است .

مقصود از « شیطان » در قرآن چیست ؟

کلمه « شیطان » از ماده « شَطَنَ » گرفته شده و « شاطِن » به معنی

(84) سوره بَقَره

خبیث و پست آمده است و شَیْطان به موجود سرکش و متمرّد اطلاق می شود ، اعمّ از انسان و یا جنّ و یا جنبندگان دیگر و به معنی روح شریر و دور از حقّ نیز آمده است که در حقیقت همه این ها به یک قدر

ص:69

مشترک ، بازگشت می کنند.

باید دانست که « شیطان » اسم عام ( اسم جنس ) است ، در حالی که « ابلیس » اسم خاصّ ( علم ) می باشد و به عبارت دیگر « شیطان »، به هر موجود موذی و منحرف کننده و طاغی و سرکش ، خواه انسانی یا غیر انسانی می گویند و ابلیس نام آن شیطان است که آدم را فریب داد و اکنون هم با لشکر و جنود خود در کمین آدمیان است .

از موارد استعمال این کلمه در قرآن ، نیز برمی آیدکه شیطان ، به موجود موذی و مضرّ گفته می شود ، موجودی که از راه راست برکنار بوده و درصدد آزار دیگران است ، موجودی که سعی می کند ایجاد دودستگی نماید و اختلاف و فساد به راه اندازد ، چنان که در آیه 91 سوره مائده می خوانیم : « اِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ اَنْ یُوقِعَ

جزء اوّل (85)

بَیْنَکُمُ الْعَداوَهَ وَ الْبَغْضاءَ ... : شیطان می خواهد بین شما ، دشمنی و بغض و کینه ایجادکند... » .

با توجّه به این که کلمه «یُریدُ» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد، حاکی از این معنی است که این اراده، اراده همیشگی شیطان است .

و از طرفی می بینیم که در قرآن نیز شیطان به موجود خاصّی اطلاق

ص:70

نشده ، بلکه حتّی به انسان های شرور و مفسد نیز اطلاق گردیده است ، آن جا که می خوانیم : « وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّا شَیاطینَ الاِْنْسِ وَ الْجِنِّ : بدین گونه ما برای هر پیامبری دشمنی از شیطان های انسانی و یا جنّ قرار دادیم » ( 112 / انعام ). و این که به ابلیس هم شیطان اطلاق شده ، به خاطر فساد و شرارتی است که در او وجود دارد. علاوه بر این ها ، گاهی کلمه شیطان ، بر « میکروب ها » نیز اطلاق شده : به عنوان نمونه ، امیر مؤمنان می فرماید : « لا تَشْرَبُوا الْماءَ مِنْ ثُلْمَهِ الاِْناءِ وَ لا مِنْ عُرْوَتِه ، فَاِنَّ الشَّیْطانَ یَقْعُدُ عَلَی الْعُرْوَهِ وَ

(86) سوره بَقَره

الثُّلْمَهِ : از قسمت شکسته و طرف دستگیره ظرف ، آب نخورید ، زیرا شیطان ، بر روی دستگیره و قسمت شکسته شده ظرف می نشیند » .(1) و نیز امام صادق می فرماید : «وَ لا یُشْرَبُ مِنْ اُذُنِ الْکُوزِ وَ لا مِنْ کَسْرِه اِنْ کانَ فیهِ فَاِنَّهُ مَشْرَبُ الشَّیاطینِ : از دستگیره و قسمت شکسته کوزه آب مخورید که جایگاه آشامیدن شیطان ها است » .(2)

از قول پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می خوانیم : « موهای شارب (سبیل) خویش را بلند مگذارید، زیرا شیطان، آن را محیط امن برای

ص:71


1- « کافی » ، جلد 6 ، کتاب الاَْطْعِمَهِ وَ الاَْشْرِبَهِ ، باب الاَوانی .
2- « کافی » ، جلد 6 ، کتاب الاَْطْعِمَهِ وَ الاَْشْرِبَهِ ، باب الاَوانی .

زندگی خویش قرار می دهد و در آن جا پنهان می گردد » .(1)

به این ترتیب روشن شد که یکی از معانی شیطان، میکروب های زیان بخش و مضرّ است .

ولی بدیهی است ، منظور این نیست که شیطان در همه جا به این

جزء اوّل (87)

معنی باشد ، بلکه منظور این است که ؛ شیطان ، معانی مختلفی دارد که یکی از مصداق های روشن آن ، « ابلیس » و لشکریان و اعوان او است و مصداق دیگر آن ، انسان های مفسد و منحرف کننده و احیانا در پاره ای از موارد ، به معنی میکروب های موذی آمده است .

چراخدا شیطان را آفرید ؟

بسیاری می پرسند : شیطان که موجود اغواگری است ، اصلاً چرا آفریده شد و فلسفه وجود او چیست؟ در پاسخ می گوییم :

اولاً خداوند شیطان را ، شیطان نیافرید ، به این دلیل که سال ها همنشین فرشتگان و بر فطرت پاک بود ، ولی بعدا از آزادی خود سوء استفاده کرد و بنای طغیان و سرکشی گذارد ، پس او در آغاز پاک آفریده شد و انحرافش بر اثر خواست خودش بود .

ص:72


1- « کافی » ، جلد 6 ، کتاب الاَطْعِمَهِ وَ الاَْشْرِبَهِ ، باب الاَوانی.

ثانیا از نظر سازمان آفرینش ، وجود شیطان ، برای افراد باایمان و آن ها که می خواهند راه حقّ را بپویند ، زیان بخش نیست ، بلکه وسیله پیشرفت و تکامل آن ها است ، چه این که پیشرفت و

(88) سوره بَقَره

ترقّی و تکامل ، همواره در میان تضادّها صورت می گیرد .

به عبارت روشن تر ؛ انسان تا در برابر دشمن نیرومندی قرار نگیرد ، هرگز نیروها و نبوغ خود را بسیج نمی کند و به کار نمی اندازد ، همین وجوددشمن نیرومند، سبب تحرّک و جنبش هرچه بیشترانسان ودرنتیجه ترقّی و تکامل او می شود .

یکی از فلاسفه بزرگ تاریخ معاصر ، « تواین بی » می گوید : « هیچ تمدّن درخشانی در جهان پیدا نشد ، مگر این که ملّتی مورد هجوم یک نیروی خارجی قرار گرفت و بر اثر این تهاجم ، نبوغ و استعداد خود را به کار انداخت و آن چنان تمدّن درخشانی راپی ریزی کرد » .

43 وَ اَقیمُو الصَّلوهَ وَ اتُوا الزَّکوهَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّاکِعینَ

و نماز را به پا دارید و زکات را اداء کنید و همراه رکوع کنندگان، رکوع نمایید ( و نماز را با جماعت بگذارید ) .

جزء اوّل (89)

ص:73

با این که دستور اخیر ، اشاره به مسأله نماز جماعت است ، ولی از میان تمام افعال نماز ، تنها « رکوع » را بیان کرده و می گوید : « با رکوع کنندگان ، رکوع کنید » این تعبیر ، شاید به خاطر آن باشد که نماز یهود ، مطلقا دارای رکوع نبود ، این نماز مسلمانان است که یکی از ارکان اصلی آن، رکوع محسوب می شود .

جالب این که نمی گوید: نماز بخوانید، بلکه می گوید: « اَقیمُوا الصَّلوهَ » (نماز را به پادارید) یعنی تنها خودتان نمازخوان نباشید ، بلکه چنان کنید که آیین نماز، در جامعه انسانی بر پا شود و مردم ، با عشق و علاقه ، به سوی آن بیایند .

بعضی از مفسّران گفته اند : تعبیر به « اَقیمُوا » اشاره به این است که نماز شما ، تنها اذکار و اوراد نباشد ، بلکه آن را به طور کامل به پادارید که مهمّ ترین رکن آن ، توجّه قلبی و حضور دل در پیشگاه خدا و تأثیر نماز در روح و جان آدمی است .(1)

(90) سوره بَقَره

در حقیقت در این سه دستور اخیر ، نخست پیوند فرد با خالق ( نماز ) ، بیان شده و سپس پیوند با مخلوق ( زکات ) و

ص:74


1- « المَنار » ، جلد 2 ، صفحه 293 .

سرانجام پیوند دسته جمعی همه مردم با هم در راه خدا .

راه پیروزی بر مشکلات

45 وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوهِ وَ اِنَّها لَکَبیرَهٌ اِلاّ عَلَی الْخاشِعینَ

ازصبر و نماز یاری جویید ( و با استقامت و کنترل هوس های درونی و توجّه به پروردگار ، نیرو بگیرید ) و این کار ، جز برای خاشعان ، گران است .

برای پیشرفت و پیروزی بر مشکلات ، دو رکن اساسی لازم است ؛ یکی پایگاه نیرومند درونی و دیگر تکیه گاه محکم برونی، در آیات فوق به این دو رکن اساسی با تعبیر « صَبْر » و « صَلوه » اشاره شده است ؛ صبر، آن حالت استقامت و شکیبایی و ایستادگی در جبهه مشکلات

جزء اوّل (91)

است و نماز ، پیوندی است با خدا و وسیله ارتباطی است با این تکیه گاه محکم. گرچه کلمه « صَبْر » ، در روایات فراوانی به روزه تفسیر شده است ، ولی مسلّما منحصر به روزه نیست ، بلکه ذکر روزه ، به عنوان یک مصداق بارز و روشن آن است ، زیرا انسان ، در پرتو این عبادت بزرگ ، اراده ای نیرومند و ایمانی استوار، پیدامی کند و حاکمیّت عقلش بر هوس هایش مسلّم می گردد .

ص:75

مفسران بزرگ در تفسیر این آیه ، نقل کرده اند که : رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هرگاه با مشکلی روبه رو می شد که او را ناراحت می کرد ، از نماز و روزه ، مدد می گرفت .(1)

و نیز از امام صادق نقل شده که فرمود : « هنگامی که با غمی ازغم های دنیا روبه رومی شوید،وضو گرفته،به مسجد بروید، نماز بخوانید و دعاکنید،زیراخداونددستورداده؛" وَاسْتَعینُوابِالصَّبْرِ وَالصَّلوهِ"».(2)

(92) سوره بَقَره

توجه به نماز و راز و نیاز با پروردگار ، نیروی تازه ای در انسان ایجاد می کند و او را برای رویارویی با مشکلات، نیرو می بخشد .

در کتاب « کافی » از امام صادق آمده: « کانَ عَلِیُّ اِذا اَهالَهُ اَمْرٌ فَزِعٌ قامَ اِلَی الصَّلوهِ ثُمَّ تَلا هذِهِ الاْیَهَ ؛ " وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوهِ " : هنگامی که مشکل مهمّی برای علی پیش می آمد ، به نماز برمی خاست ، سپس این آیه را تلاوت می فرمود ؛ "وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوهِ " » آری نماز ، انسان را به قدرت لایزالی پیوند می دهد که همه مشکلات ، برای او سهل و آسان است و

ص:76


1- «مجمع البیان»، ذیل آیه موردبحث.
2- «مجمع البیان»، ذیل آیه موردبحث.

همین احساس ، سبب می شود که انسان در برابر حوادث ، نیرومند و خونسرد باشد .

قانون کلّی نجات

جزء اوّل (93)

62 اِنَ الَّذینَ امَنُوا وَالَّذینَ هادُوا وَالنَّصاری وَ الصّابِئینَ مَنْ امَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ وَ عَمِلَ صالِحا فَلَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ

کسانی که(به پیامبر اسلام)ایمان آورده اند و یهود و نصاری و صابئان ( پیروان یحیی یا نوح یا ابراهیم ) آن ها که ایمان به خدا و روزرستاخیزآورده اند وعمل صالح انجام داده اند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلّم است و هیچ گونه ترس و غمّی برای آن ها نیست (و هر کدام از پیروان ادیان که در عصر و زمان خود بر طبق وظایف و فرمان الهی عمل کرده اند ، مأجورند و رستگار ) .

این آیه ، تقریبا با همین عبارت در سوره مائده آیه 69 آمده و با تفاوتی بیشتر در سوره حج آیه 17 آمده است .

مطالعه آیاتی که بعد از این در سوره مائده آمده است ، نشان

ص:77

(94) سوره بَقَره

می دهد که یهود و نصاری به خود می بالیدند که دینشان از ادیان دیگر بهتر است و بهشت را دربست منحصر به خود می دانستند .

شاید همین تفاخر ، میان جمعی از مسلمانان نیز بود ، آیه مورد بحث می گوید : ایماƠظاهری مخصوصا بدون انجام عمل صالح ، چه از مسلمانان باشد و چه از یهود و نصاری و پیروان ادیان دیگر بی ارزش است،تنهاایمان واقعی و خالص به خدا و دادگاه بزرگ قیامت که باکار نیک و عمل صالح توأم باشد ، در پیشگاه خدا ارزش دارد ، تنها این برنامه موجب پاداش و جلب آرامش و امنیّت می گردد .

آیا ایمان به خدا و آخرت و انجام عمل صالح بدون پذیرش دین اسلام قابل قبول است ؟

بعضی از بهانه جویان ، آیه فوق را دستاویزی برای افکار نادرستی ، از قبیل صلح کلّ و این که پیروان هر مذهبی باید به مذهب خود عمل کنند ، قرار داده اند ، آن ها می گویند : بنابراین آیه لازم نیست ، یهود و نصاری و پیروان ادیان دیگر ، اسلام را پذیرا شوند ،

جزء اوّل (95)

همین قدر که به خدا و جهان آخرت ایمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند ، کافی است .

به خوبی می دانیم که آیات قرآن یکدیگر را تفسیر می کنند ، قرآن

ص:78

در آیه 85 سوره آل عمران می گوید : « وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِْسْلامِ دینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ : هرکس دینی غیر از اسلام برای خود انتخاب کند ، پذیرفته نخواهد شد » .

به علاوه آیات قرآن پر است از دعوت یهود و نصاری و پیروان سایر ادیان ، به سوی این آیین جدید ، اگر تفسیر فوق صحیح باشد ، با بخش عظیمی از آیات قرآن تضادّ صریح دارد ، بنابراین باید به دنبال معنی واقعی آیه رفت .

در این جا دو تفسیر از همه ، روشن تر و مناسب تر به نظر می رسد .

اگر یهود و نصاری و مانند آن ها به محتوای کتب خود عمل کنند، مسلما به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ایمان می آورند ، چراکه بشارت ظهور او با ذکر صفات و علائم مختلف ، دراین کتب آسمانی آمده

(96) سوره بَقَره

است ، که شرح آن در ذیل آیه 146 سوره بقره خواهد آمد .

مثلاً قرآن در آیه 68 سوره مائده می گوید : « قُلْ یا اَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلی شَیْ ءٍ حَتّی تُقیمُو التَّوْریهَ وَ الاِْنْجیلَ وَ ما اُنْزِلَ اِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ : ای اهل کتاب ، شما ارزشی نخواهید داشت ، مگر آن زمانی که تورات و انجیل و آن چه را از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده برپا دارید » ( و ازجمله به پیامبراسلام صلی الله علیه و آله که بشارت ظهورش در کتب

ص:79

شماآمده است،ایمان بیاورید ).

این آیه ناظر به سؤالی است که برای بسیاری از مسلمانان در آغازاسلام مطرح بوده، آن ها در فکربودندکه اگر راه حقّ و نجات تنها اسلام است، پس تکلیف نیاکان و پدران ما چه می شود ؟ آیا آن ها به خاطر عدم درک زمان پیامبراسلام و ایمان نیاوردن به او مجازات خواهند شد ؟

در این جا آیه فوق نازل گردید و اعلام داشت ؛ هر کسی که در عصر خود به پیامبر برحقّ و کتاب آسمانی خویش ایمان آورده و عمل صالح کرده است ، اهل نجات است و جای هیچ گونه نگرانی نیست.

جزء اوّل (97)

بنابراین یهودیان مؤمن و صالح العمل ، قبل از ظهور مسیح ، اهل نجاتند ، همان گونه مسیحیان مؤمن قبل از ظهور پیامبر اسلام. این معنی از شأن نزولی که برای آیه فوق ذکر شده و بعدا به آن اشاره خواهیم کرد، نیز استفاده می شود .

ماجرای گاو بنی اسرائیل

67 وَ اِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اِنَ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ اَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَهً قالُوا اَتَتَّخِذُنا هُزُوا قالَ اَعُوذُ بِاللّهِ اَنْ اَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ

(و به خاطر بیاورید) هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: خداوند به شما دستور می دهد مادّه گاوی را ذبح کنید ( و

ص:80

قطعه ای از بدن آن را به مقتولی که قاتل او شناخته نشده، بزنید ، تا زنده شود و قاتل خویش را معرّفی کند و غوغا خاموش گردد ) گفتند: آیا ما را مسخره می کنی ؟ ( موسی گفت : ) به خدا پناه می برم از این که از جاهلان باشم .

(98) سوره بَقَره

در این آیه تا آیه 74 بر خلاف آن چه تا به حال در سوره بقره ، پیرامون بنی اسرائیل خوانده ایم ، که همه به طور فشرده و خلاصه بود ، ماجرایی به صورت مشروح آمده است ، شاید به این دلیل که این داستان ، تنها یک بار در قرآن ذکر شده ، به علاوه نکات آموزنده فراوانی در آن وجود دارد که ایجاب چنین شرحی را می کند ، از جمله ؛ بهانه جویی شدید بنی اسرائیل در سراسر این داستان نمایان است و نیز درجه ایمان آنان به گفتار موسی را مشخّص می کند و از همه مهمّ تر این که گواه زنده ای است بر امکان رستاخیز .

ماجرا ( آن گونه که از قرآن و تفاسیر برمی آید ، ) چنین بود که یک نفر از بنی اسرائیل به طرز مرموزی کشته می شود ، در حالی که قاتل به هیچ وجه معلوم نیست .

در میان قبایل و اسباط بنی اسرائیل نزاع درگرفته می شود ، هریک آن را به طایفه و افراد قبیله دیگر نسبت می دهد و خویش را تبرئه

ص:81

می کند ، داوری را برای فصل خصومت ، نزد موسی می برند و حلّ مشکل را از او خواستار می شوند و چون از طرق عادی، حلّ این قضیه ممکن نبود و از طرفی ادامه این کشمکش ، ممکن بود منجرّ به فتنه عظیمی در میان بنی اسرائیل گردد ، موسی با استمداد از لطف پروردگار از طریق اعجازآمیزی ، به حلّ این مشکل چنان که در تفسیر آیات می خوانید ، می پردازد.

جزء اوّل (99)

نخست می گوید: « به خاطربیاورید هنگامی را که موسی به قوم خود گفت : باید گاوی را سر ببرید » .

آن ها از روی تعجب گفتند :« آیا ما را به مسخره گرفته ای »؟ ( قالُوا اَتَتَّخِذُنا هُزُوا ) .

موسی در پاسخ آنان گفت : « به خدا پناه می برم که از جاهلان باشم » ( قالَ اَعُوذُ بِاللّهِ اَنْ اَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ ). یعنی استهزاء نمودن و مسخره کردن ، کار افراد نادان و جاهل است و پیامبر خدا هرگز چنین نیست .

68 قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ قالَ اِنَّهُ یَقُولُ اِنَّها

(100) سوره بَقَره

بَقَرَهٌ لا فارِضٌ وَ لا بِکْرٌ عَوانٌ بَیْنَ ذلِکَ فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ

گفتند: ( پس ) از خدای خود بخواه که برای ما روشن کند،

ص:82

این ماده گاو چگونه ماده گاوی باشد ؟ گفت : خداوند می فرماید: ماده گاوی که نه پیر و نه از کارافتاده و نه بکر و جوان ، بلکه میان این دو باشد ، آن چه به شما دستور داده شده ( هر چه زودتر ) انجام دهید .

« فارِضٌ » چنان که « راغب » در « مفردات » می گوید ، به معنی گاو مسنّ است ، ولی بعضی از مفسّران گفته اند : گاوی است که مخصوصا به مرحله ای از پیری رسیده که دیگر زاد و ولد نمی کند و « عَوانٌ » به معنی میان سال است .

جمله « از خدایت بخواه » که در خواسته های آن ها چند بار تکرار شده ، یک نوع اِسائَه ادب و یا استهزاء سربسته درآن نهفته است، مگر خدای موسی را از خدای خویش جدا می دانستند؟

جزء اوّل (101)

به هر حال موسی در پاسخ آن ها گفت : « خداوند می فرماید : ماده گاوی باشد که نه پیر و نه از کارافتاده و نه بکر و جوان،بلکه میان این دوباشد ». و برای این که آن ها بیش از این مسأله را کش ندهند و با بهانه تراشی ، فرمان خدا را به تأخیر نیندازند، در پایان سخن خود اضافه کرد: «آن چه به شما دستور داده شده است، انجام دهید» (فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ) .

ص:83

69 قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ اِنَّهُ یَقُولُ اِنَّها بَقَرَهٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرینَ

گفتند : از پروردگار خود بخواه که برای ما روشن سازد ، چه رنگی داشته باشد؟ گفت : خداوند می گوید : گاوی باشد زرد یک دست که رنگ آن بینندگان را شاد و مسرور سازد.

« فاقِعٌ » به معنی زرد خالص یک دست است .

این گاو باید کاملاً خوش رنگ و درخشنده باشد ، آن چنان زیبا که بینندگان را به اعجاب وادارد.

(102) سوره بَقَره

و عجیب این است که باز هم به این مقدار اکتفاء نکردند و هر بار با بهانه جویی ، کار خود را مشکل تر ساخته و دایره وجود چنان گاوی را تنگ تر نمودند .

70 قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ اِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَیْنا وَ اِنّا اِنْ شاءَ اللّهُ لَمُهْتَدُونَ

گفتند : از خدایت بخواه که برای ما روشن کند بالاخره چگونه گاوی باشد ؟ زیرا این گاو برای ما مبهم شده و اگر خدا بخواهد ، ما هدایت خواهیم شد .

ص:84

71 قالَ اِنَّهُ یَقُولُ اِنَّها بَقَرَهٌ لا ذَلُولٌ تُثیرُ الاَْرْضَ وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَهٌ لاشِیَهَ فیها قالُوا الاْنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوها وَ ما کادُوا یَفْعَلُونَ

گفت : خداوند می فرماید: گاوی باشد که برای شخم زدن رام نشده باشد و برای زراعت آب کشی نکند، از هرعیبی

جزء اوّل (103)

برکنار و حتّی هیچ گونه رنگی درآن نباشد ، گفتند : الآن حقّ مطلب را برای ما آوردی ، سپس ( چنان گاوی را پیدا کردند ) و آن را سر بریدند، ولی مایل نبودند این کار را انجام دهند .

بالاخره گاو را با هر زحمتی بود ، به دست آوردند « و آن را سر بریدند ، ولی مایل نبودند این کار را انجام دهند » ( فَذَبَحُوها وَ ماکادُوا یَفْعَلُونَ ) .

72 وَ اِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسا فَادّارَأْتُمْ فیها وَ اللّهُ مُخْرِجٌ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ

و به خاطربیاورید هنگامی را که فردی را به قتل رساندید، سپس درباره ( قاتل ) او به نزاع پرداختید و خداوند آن چه را مخفی داشته بودید ، آشکار می سازد .

ص:85

73 فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یُحْیِی اللّهُ الْمَوْتی وَ یُریکُمْ ایاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

(104) سوره بَقَره

سپس گفتیم: قسمتی از گاو را به مقتول بزنید ( تا زنده شود و قاتل را معرفی کند ) خداوند این گونه مردگان را زنده می کند و آیات خود را به شمانشان می دهد،شایددرک کنید.

قرآن بعد از ذکر ریزه کاری های این ماجرا ، باز آن را به صورت خلاصه و کلّی در دو آیه فوق مطرح می کند.

74 ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَهِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَهً وَ اِنَّ مِنَ الْحِجارَهِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الاَْنْهارُ وَ اِنَّ مِنْها لَمایَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ اِنَ مِنْهالَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللّهِ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ

سپس دل های شما بعد از این جریان سخت شد ، همچون سنگ یا سخت تر ، چراکه پاره ای از سنگ ها می شکافد و از آن نهرها جاری می شود و پاره ای از آن ها شکاف برمی دارد و آب از آن تراوش می کند و پاره ای از خوف خدا ( از فراز کوه ) به زیر می افتد ( اما دل های شما نه از خوف

جزء اوّل (105)

خدا می تپد و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانی

ص:86

است ) و خداوند از اعمال شما غافل نیست .

آیه مورد بحث به مسأله قساوت و سنگ دلی بنی اسرائیل پرداخته و می گوید : بعد از این ماجراها و دیدن این گونه آیات و معجزات و عدم تسلیم در برابر آن ها ، دل های شما سخت شد ، همچون سنگ یا سخت تر.

اما دل های شما از این سنگ ها نیز سخت تر است ، نه چشمه عواطف و علمی از آن می جوشد و نه قطرات محبّتی از آن تراوش می کند و نه هرگزاز خوف خدا می تپد .

پرسش های فراوان و بی جا

بدون شک « سؤال » کلید حلّ مشکلات و برطرف ساختن جهل و نادانی است ، اما مانند هرچیز اگر از حدّ و معیار خود تجاوز کند و یا بی مورد انجام گیرد ، دلیل انحراف و موجب زیان است، همان گونه که نمونه اش را در این داستان مشاهده کردیم .

(106) سوره بَقَره

بنی اسرائیل مأمور بودند گاوی را ذبح کنند ، بدون شک اگر قید و شرط خاصّی می داشت ، تأخیر بیان از وقت حاجت ممکن نبود و خداوند حکیم در همان لحظه که به آن ها امر کرد ، بیان می فرمود ، بنابراین وظیفه آن ها در این زمینه ، قید و شرطی نداشته و لذا

ص:87

« بَقَرَه » به صورت "نَکِرَه" در این جا ذکر شده است .

ولی آن ها بی اعتناء به این اصل مسلّم ، شروع به سؤالات گوناگون کردند ، شاید برای این که می خواستند حقیقت ، لوث گردد و قاتل معلوم نشود و این اختلاف همچنان میان بنی اسرائیل ادامه یابد ، جمله « فَذَبَحُوها وَ ما کادُوا یَفْعَلُونَ » نیز اشاره به همین معنی است ، می گوید: آن ها گاو را ذبح کردند ، ولی نمی خواستند این کار انجام گیرد .

از ذیل آیه 72 همین داستان نیز استفاده می شود که لااقلّ گروهی از آن ها قاتل را می شناختند و از اصل جریان مطّلع بودند و شاید این قتل بر طبق توطئه قبلی ، میان آن ها صورت گرفته بود ، اما کتمان می کردند ، زیرا در ذیل همین آیه می خوانیم : « وَ اللّهُ مُخْرِجٌ ما کُنْتُمْ

جزء اوّل (107)

تَکْتُمُونَ : خداوند آن چه را شما پنهان می دارید ، آشکار و برملا می سازد » .

از این گذشته افراد لجوج و خودخواه غالبا پرحرف و پرسؤال هستند و در برابر هرچیز بهانه جویی می کنند .

قرائن نشان می دهد که اصولاً آن ها نه معرفت کاملی نسبت به خداوند داشتند و نه نسبت به موقعیّت موسی ، لذا بعداز همه این سؤال ها گفتند: «اَلاْنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ : حالا حقّ را بیان کردی » ،

ص:88

گویی هرچه قبل از آن بوده ، باطل بوده است .

به هر حال هرقدر آن ها سؤال کردند ، خداوند هم تکلیف آن ها را سخت تر کرد ، چراکه چنین افراد، مستحقّ چنان مجازاتی هستند، لذادر روایات می خوانیم که؛درهرمورد خداوند سکوت کرده ، پرسش و سؤال نکنیدکه حکمتی داشته و لذا در روایتی از امام علی بن موسی الرضا چنین آمده : « اگر آن ها در همان آغاز ، هر ماده گاوی را انتخاب کرده و سر بریده بودند ، کافی بود ، ( وَ لکِنْ شَدُّوَا فَشَدَّدَاللّهُ عَلَیْهِمْ)

(108) سوره بَقَره

آن ها سخت گیری کردند، خداوند هم بر آن ها سخت گرفت»(1)

سلیمان و ساحران بابل

102 وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلی مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَلکِنَ الشَّیاطینَ کَفَرُوایُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ وَ ما اُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ اَحِدٍ حَتّی یَقُولا اِنَّما نَحْنُ فِتْنَهٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ماهُمْ بِضارّینَ بِهِ مِنْ اَحَدٍ اِلاّ بِاِذْنِ

ص:89


1- « المیزان » ، ذیل آیه مورد بحث .

اللّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَریهُ ما لَهُ فِی الاْخِرَهِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ اَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ

(یهود)ازآن چه شیاطین درعصرسلیمان برمردم می خواندند،

جزء اوّل (109)

پیروی می کردند، سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) کافر نشد و لکن شیاطین کفر ورزیدند و به مردم تعلیم سحر دادند (و نیز یهود) از آن چه بر دو فرشته بابل "هاروت" و "ماروت" نازل شد، پیروی کردند، ( آن ها طریق سحرکردن را برای آشنایی به طرز ابطال آن به مردم یاد می دادند ) و به هیچ کس چیزی یاد نمی دادند ، مگر این که قبلاً به او می گفتند : ما وسیله آزمایش شما هستیم، کافر نشوید ( و از این تعلیمات سوء استفاده نکنید ) ولی آن ها از آن دو فرشته مطالبی را می آموختند که بتوان به وسیله آن ، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند ( نه این که از آن برای ابطال سحر استفاده کنند ) ولی هیچ گاه بدون فرمان خدا نمی توانند به انسانی ضرر برسانند ، آن ها قسمت هایی را فرامی گرفتند که برای آنان زیان داشت و نفعی نداشت و مسلّما

ص:90

می دانستند هرکسی خریدار این گونه متاع باشد، بهره ای در

(110) سوره بَقَره

آخرت نخواهدداشت و چه زشت و ناپسند بود، آن چه خود را به آن می فروختند ، اگر علم و دانشی می داشتند .

« خَلاق » در اصل به معنی خلق و خوی نیک است که انسان اکتساب می کند و گاه به معنی نصیب و بهره نیز آمده است و در آیه فوق به همین معنی می باشد .

از احادیث چنین برمی آید که در زمان سلیمان پیامبر گروهی در کشور او به عمل سحر و جادوگری پرداختند ، سلیمان دستور داد تمام نوشته ها و اوراق آن ها را جمع آوری کرده ، در محلّ مخصوصی نگه داری کنند ( این نگه داری شاید به خاطر آن بوده که مطالب مفیدی برای دفع سحر ساحران در میان آن ها وجود داشته است ) .

پس از وفات سلیمان گروهی آن ها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحرکردند ، بعضی از این موقعیّت استفاده کرده و گفتند: سلیمان اصلاً پیامبر نبود، بلکه به کمک همین سحر و جادوگری ها بر کشورش مسلّط شد و امور خارق العاده انجام می داد .

جزء اوّل (111)

گروهی از بنی اسرائیل هم از آن ها تبعیّت کردند و سخت به جادوگری دل بستند ، تا آن جا که دست از تورات نیز برداشتند .

ص:91

هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود ؛ سلیمان از پیامبران خدا بوده است ، بعضی از احبار و علمای یهود گفتند: از محمّد تعجّب نمی کنید که می گوید: سلیمان پیامبر است ، در صورتی که او ساحر بوده ؟

این گفتار یهود علاوه براین که تهمت و افترای بزرگی نسبت به این پیامبر الهی محسوب می شد ، لازمه اش ، تکفیر حضرت سلیمان بود ، زیرا طبق گفته آنان ، سلیمان مرد ساحری بوده که خود را به دروغ ، پیامبر خوانده و این موجب کفر است ، که آیه فوق به آن ها پاسخ می گوید (1)

آیه مورد بحث ، فصل دیگری از زشت کاری های یهود را معرّفی

(112) سوره بَقَره

می کندکه پیامبر بزرگ خدا سلیمان را به سحر و جادوگری متهم ساختند.

منظوراز « شَیاطین » نیز ممکن است ، انسان های طغیان گر و یا جنّ و یا اعمّ از هر دو باشد .

« آن ها ( یهود ) همچنین از آن چه بر دو فرشته بابل ، هاروت و ماروت نازل گردید ، پیروی کردند » ( وَ ما اُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ

ص:92


1- « سیره ابن هشام » ، جلد 2 ، صفحه 192 .

بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ ) .

آری آن ها از دو سو دست به سوی سحر دراز کردند ، یکی از سوی تعلیمات شیاطین در عصر سلیمان و دیگری از سوی تعلیماتی که به وسیله هاروت و ماروت ، دو فرشته خدا در زمینه ابطال سحر به مردم داده بودند. درحالی که دو فرشته الهی ( تنها هدفشان این بود که مردم را به طریق ابطال سحر ساحران آشنا سازند ) و لذا « به هیچ کس چیزی یاد نمی دادند ، مگر این که قبلاً به او می گفتند : ما وسیله آزمایش تو هستیم ، کافر نشو ( و از این تعلیمات سوءاستفاده نکنید ) » (وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ اَحِدٍ حَتّی یَقُولا اِنَّما نَحْنُ فِتْنَهٌ فَلاتَکْفُرْ).

جزء اوّل (113)

خلاصه ، این دو فرشته زمانی به میان مردم آمدند که بازار سحر داغ بود و مردم گرفتار چنگال ساحران ، آن ها مردم را به طرز ابطال سحر ساحران آشنا ساختند ، ولی از آن جا که خنثی کردن یک مطلب ( همانند خنثی کردن یک بمب ) فرع بر این است که انسان نخست از خود آن مطلب آگاه باشد و بعد طرز خنثی کردن آن را یادبگیرد، ناچار بودند فوت و فن سحر را قبلاً شرح دهند .

ولی سوءاستفاده کنندگان یهود ، همین را وسیله قرار دادند برای اشاعه هرچه بیشتر سحر و تا آن جا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الهی

،

ص:93

سلیمان را نیز متّهم ساختند که اگر عوامل طبیعی به فرمان او است یا جنّ و انس از او فرمان می برند ، همه مولود سحر است ، آری این است راه و رسم بدکاران که همیشه برای توجیه مکتب خود ، بزرگان را متّهم به پیروی از آن می کنند .

به هرحال آن ها از این آزمایش الهی پیروز بیرون نیامدند « از آن دو فرشته مطالبی را می آموختند که بتوان

(114) سوره بَقَره

به وسیله آن ، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند » ( فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ ) .

ولی قدرت خداوند مافوق همه این قدرت ها است ، « آن ها هرگز نمی توانند بدون فرمان خدا به احدی ضرر برسانند » ( وَ ما هُمْ بِضارّینَ بِهِ مِنْ اَحَدٍ اِلاّ بِاِذْنِ اللّهِ ) .

« آن ها قسمت هایی را یاد می گرفتند که برای ایشان ضرر داشت و نفع نداشت » ( وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ ). آری آن ها این برنامه سازنده الهی را تحریف کردند ، به جای این که از آن به عنوان وسیله اصلاح و مبارزه با سحر استفاده کنند ، آن را وسیله فساد قرار دادند ، « با این که می دانستند هرکسی خریدار این گونه متاع باشد ، بهره ای در آخرت نخواهد داشت » ( وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَریهُ ما لَهُ

ص:94

فِی الاْخِرَهِ مِنْ خَلاقٍ ). « چه زشت و ناپسند بود ، آن چه خود را به آن می فروختند ، اگر علم و دانشی می داشتند » ( وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ اَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ ) .

جزء اوّل (115)

چگونه فرشته معلم انسان می شود ؟

در این جا سؤالی باقی می ماند و آن این که ؛ طبق ظاهر آیات فوق و روایات متعدّد ، هاروت و ماروت دو فرشته الهی بودند که برای مبارزه با اذیّت و آزار ساحران به تعلیم مردم پرداختند ، آیا به راستی فرشته می تواند معلّم انسان باشد؟ پاسخ این سؤال ، در همان احادیث ذکر شده است و آن این که خداوند آن ها را به صورت انسان هایی درآورد تا بتوانند این رسالت خود را انجام دهند ، این حقیقت را می توان از آیه 9 سوره انعام نیز دریافت ، آن جاکه می گوید : « وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکا لَجَعَلْناهُ رَجُلاً:اگر(پیامبر)را فرشته ای قرارمی دادیم، حتما اورا به صورت مردی جلوه گر می ساختیم » .

هیچ کس بدون اذن خداقادر برکاری نیست

در آیه فوق خواندیم که ساحران نمی توانستند بدون اذن پروردگار به کسی زیان برسانند ، این به آن معنی نیست که جبر و اجباری در کار باشد ، بلکه اشاره به یکی از اصول اساسی توحید است که همه

(116) سوره بَقَره

قدرت ها در این جهان از قدرت پروردگار سرچشمه می گیرد،

ص:95

حتّی سوزندگی آتش و برندگی شمشیر، بی اذن و فرمان او نمی باشد ، چنان نیست که ساحر بتواند بر خلاف اراده خدا در عالم آفرینش دخالت کند و چنین نیست که خدا را در قلمرو حکومتش محدود نماید ، بلکه این ها خواصّ و آثاری است که او در موجودات مختلف قرار داده ، بعضی از آن ، حسن استفاده می کنند و بعضی سوءاستفاده و این آزادی و اختیار که خدا به انسان ها داده ، نیز وسیله ای است برای آزمودن و تکامل آن ها .

سحر چیست و از چه زمانی پیدا شده است ؟

در این که « سحر » چیست و از چه تاریخی به وجود آمده ، بحث فراوان است ، این قدر می توان گفت که : سحر از زمان های قدیم در میان مردم رواج داشته است ، ولی تاریخ دقیقی برای آن در دست نیست و نیز نمی توان گفت چه کسی برای نخستین بار جادوگری را به وجود آورد ؟

جزء اوّل (117)

ولی از نظر معنی و حقیقت سحر می توان گفت : سحر ، نوعی اعمال خارق العاده است که آثاری از خود در وجود انسان ها به جا می گذارد و گاهی یک نوع چشم بندی و تردستی است و گاه تنها جنبه روانی و خیالی دارد. سحر از نظر لغت به دو معنی آمده است ؛

ص:96

به معنی خدعه و نیرنگ و شعبده و تردستی و به تعبیر « قاموس اللُّغَه » سحر ، یعنی خدعه کردن .

«کُلُ مالَطُفَ وَ دَقَّ: آن چه عوامل آن،نامرئی ومرموز باشد » .

در « مفردات راغب » که مخصوص واژه های قرآن است ، به سه معنی اشاره شده است ؛

/ : خدعه و خیالات بدون حقیقت و واقعیّت ، همانند شعبده و تردستی .

/ : جلب شیطان ها از راه های خاصّی و کمک گرفتن از آنان .

/ : معنی دیگری است که بعضی پنداشته اند و آن این که ؛ ممکن است با وسایلی ماهیّت و شکل اشخاص و موجودات را تغییر

(118) سوره بَقَره

داد ، مثلاً انسان رابه وسیله آن،به صورت حیوانی درآورد،ولی این نوع خیال و پنداری بیش نیست و واقعیّت ندارد .(1)

ازبررسی حدود 51 کلمه « سحر » و مشتقات آن در سوره های قرآن ، از قبیل ؛ طه ، شعراء ، یونس ، اعراف و ... ، راجع به سرگذشت پیامبران خدا ؛ موسی ، عیسی و پیامبر اسلام علیهم السلام به این نتیجه

ص:97


1- «مفردات راغب»، ماده"سحر".

می رسیم که سحر از نظر قرآن، به دو بخش تقسیم می شود ؛

الف آن جا که مقصود از آن ، فریفتن و تردستی و شعبده و چشم بندی است و حقیقتی ندارد ، چنان که می خوانیم : « فَاِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ اِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ اَنَّها تَسْعی : ریسمان ها و عصاهای جادوگران زمان موسی ، در اثر سحر ، خیال می شد که حرکت می کنند » ( 66 / طه ) و در آیه دیگر آمده است: « فَلَمّا اَلْقَوْا سَحَرُوا اَعْیُنَ النّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ: هنگامی که ریسمان ها را انداختند،

جزء اوّل (119)

چشم های مردم را سحر کردند و آن ها را ارعاب نمودند » ( 116 / اعراف ) .

از این آیات روشن می شود که سحر دارای حقیقتی نیست که بتواند در اشیاء تصرّفی کند و اثری بگذارد ، بلکه این تردستی و چشم بندی ساحران است که آن چنان جلوه می دهند .

ب از برخی آیات قرآن استفاده می شود که بعضی از انواع سحر به راستی اثر می گذارد ، مانند آیه فوق که می گوید : آن ها سحرهایی را فراگرفتند که میان مرد و همسرش جدایی می افکند (فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ) ، یا به تعبیر دیگر که در آیات فوق بود که آن ها چیزهایی را فرا می گرفتند که به حالشان مضرّ بود و نافع نبود ( وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لایَنْفَعُهُمْ ) .

ص:98

ولی آیا تأثیر سحر فقط جنبه روانی دارد و یا این که اثر جسمانی و خارجی هم ممکن است داشته باشد ؟ در آیات بالا اشاره ای به آن نشده ولذا برخی معتقدند اثر سحر تنها در جنبه های روانی است. نکته دیگری که در این جا تذکّر آن لازم است ، این که ؛ به نظرمی رسد قسمت قابل

(120) سوره بَقَره

توجّهی از سحرها به وسیله استفاده از خواص شیمیایی و فیزیکی به عنوان اغفال مردم ساده لوح انجام می شده است. مثلاً در تاریخ ساحران زمان موسی می خوانیم که آن ها درون ریسمان ها و عصاهای خویش را مقداری مواد شیمیایی مخصوص ( احتمالاً جیوه و مانند آن ) قرار داده بودند که پس از تابش آفتاب و یا بر اثر وسایل حرارتی که در زیر آن تعبیه کرده بودند ، به حرکت درآمدند و تماشاکنندگان خیال می کردند آن ها زنده شده اند. این گونه سحرها حتّی در زمان ما نیز کمیاب نیست .

سحر از نظر اسلام

در این مورد فقهای اسلام ، همه می گویند : یادگرفتن و انجام اعمال سحر و جادوگری ، حرام است .

در این قسمت ، احادیثی از پیشوایان بزرگ اسلام رسیده است که در کتاب های معتبر ما نقل گردیده ، از جمله این که ؛ امام علی

ص:99

می فرماید: « مَنْ تَعَلَّمَ شَیْئا مِنَ السِّحْرِ قَلیلاً اَوْ کَثیرا فَقَدْ کَفَرَ وَ

جزء اوّل (121)

کانَ اخَرُ عَهْدِهِ بِرَبِّهِ ...: کسی که سحر بیاموزد ، کم یا زیاد ، کافر شده است و رابطه او با خداوند به کلی قطع می شود ... » (1)اما همان طور که گفتیم ، چنان چه یادگرفتن آن ، به منظور ابطال سحر ساحران باشد ، اشکالی ندارد ، بلکه گاهی به عنوان واجب کفایی می بایست عده ای سحر را بیاموزند تا اگر مدّعی دروغگویی خواست از این طریق مردم را اغفال یا گمراه کند ، سحر و جادوی او را ابطال نمایند و دروغ مدّعی را فاش سازند. شاهد این سخن که اگر سحر برای ابطال سحر و حلّ و گشودن آن می باشد، بی مانع است، حدیثی است که از امام صادق نقل شده ، در این حدیث می خوانیم: یکی از ساحران و جادوگران که در برابرانجام عمل سحر، مزد می گرفت ، خدمت حضرت امام صادق رسید و عرض کرد : « حرفه من ، سحر بوده است و در برابر آن مزد می گرفتم، خرج زندگی من نیز از همین راه تأمین می شد و با همان درآمد،

(122) سوره بَقَره

حج خانه خدا را انجام داده ام ، ولی اکنون آن را ترک و توبه کرده ام ، آیا برای من راه نجاتی هست » ؟ امام صادق در پاسخ فرمود : « عقده

ص:100


1- « وسایل الشیعه » ، باب 25 ، من ابواب مایُکْتَسَبُ بِهِ ، حدیث 7 .

سحر را بگشا ولی گره جادوگری مزن » .(1) از این حدیث استفاده می شود که برای گشودن گره سحر ، آموختن و عمل آن بی اشکال است .

سحر در عصر ما

امروز یک سلسله علوم وجود دارد که در گذشته ساحران با استفاده از آن ها برنامه های خود را عملی می ساختند ؛

استفاده از خواصّ ناشناخته فیزیکی و شیمیایی اجسام ، چنان که قبلاً نیزاشاره کردیم،همان طور که در داستان ساحران موسی آمده است که آن ها با استفاده از خواصّ فیزیکی و شیمیایی مانند جیوه و ترکیبات آن توانستند چیزهایی به شکل مار بسازند و به حرکت درآورند .

جزء اوّل (123)

البته استفاده از خواصّ فیزیکی و شیمیایی اجسام هرگز ممنوع نیست، بلکه باید هرچه بیشتر از آن ها آگاه شد و در زندگی از آن استفاده کرد ، ولی اگر از خواصّ مرموز آن ها برای اغفال و فریب مردم ناآگاه استفاده شود و به راه های غلطی سوق داده شوند ، یکی از مصادیق سحر محسوب خواهدشد.

ص:101


1- « وسایل الشیعه » ، باب 25 من ابواب مایُکْتَسَبُ بِهِ ، حدیث 1 .

استفاده از خواب مغناطیسی، هیپنوتیزم و مانیه تیزم و تله پاتی (انتقال افکار از فاصله دور) .

البته این علوم نیزاز علوم مثبتی است که می تواند در بسیاری از شؤون زندگی مورد بهره برداری صحیح قرار گیرد، ولی ساحران از آن سوء استفاده می کردند و برای اغفال و فریب مردم آن ها را به کاری می گرفتند .

اگر امروز هم کسی از آن ها چنین استفاده ای را در برابر مردم بی خبر کند ، سحر محسوب خواهد شد. خلاصه این که سحر ، معنی وسیعی دارد که همه آن چه در این جا گفتیم و در سابق اشاره شد ، نیز در

(124) سوره بَقَره

بر می گیرد. این نکته نیز به ثبوت رسیده که نیروی اراده انسان ، قدرت فراوانی دارد و هنگامی که در پرتو ریاضت های نفسانی قویّ تر شود ، کارش به جایی می رسد که در موجودات محیط خود تأثیر می گذارد، همان گونه که مرتاضان براثر ریاضت اقدام به کارهای خارق العاده می کنند.

این نیز قابل توجه است که ریاضت ها گاهی مشروع است و گاهی نامشروع ، ریاضت های مشروع در نفوس پاک ، نیروی سازنده ایجاد می کند و ریاضت های نامشروع نیروی شیطانی و هر دو ممکن است

ص:102

منشأ خارق عادات گردد که در اوّلی مثبت و سازنده و در دوّمی مخرّب است .

حقّ تلاوت چیست ؟

121 اَلَّذینَ اتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ اوُلئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَاوُلئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ

کسانی که کتاب آسمانی به آن ها داده ایم ( یهود و نصاری )

جزء اوّل (125)

و آن را از روی دقّت می خوانند ، به پیامبر اسلام ایمان می آورند و کسانی که به او کافر شوند ، زیان کارند .

این تعبیر ، تعبیر پرمعنایی است و خط روشنی برای ما در برابر قرآن مجید و کتب آسمانی مشخّص می سازد ، چرا که مردم در برابر این آیات الهی چند گروهند ؛

برخی تمام اصرارشان بر ادای الفاظ و حروف از مخارج ، آن است که آن ها دائما درفکر وقف و وصل و حروف یرملون و شدّ و مدّند و کمترین اهمیّتی به محتوی و معنی نمی دهند، تاچه رسد به عمل به آن ، به گفته قرآن این ها همانند حیوانی هستند که کتاب هایی بر او حمل شده باشد ( کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ اَسْفارا ) ( 5 / جمعه ). گروهی دیگر از الفاظ فراتر رفته و در معانی دقّت می کنند و در ریزه کاری ها و نکات

ص:103

قرآن می اندیشند و از علوم آن آگاهند ، اما از عمل خبری نیست .

ولی گروه سوّمی هستند که مؤمنان راستینند ، قرآن را به عنوان یک کتاب عمل و یک برنامه کامل زندگی پذیرفته اند ، خواندن الفاظ و

(126) سوره بَقَره

اندیشه در معانی و درک مفاهیم این کتاب بزرگ را ، مقدّمه ای برای عمل می دانند ولذا هر زمان قرآن می خوانند ، روح تازه ای در کالبد آن ها پیدا می شود ، تصمیم و اراده تازه ، آمادگی و اعمال تازه و این است حقّ تلاوت .

در حدیثی از امام صادق در تفسیر این آیه می خوانیم، که فرمود : « منظور این است که آیات آن را به دقّت بخوانند و حقایق آن را درک کنند و به احکام آن عمل نمایند ، به وعده های آن امیدوار و از وعیدهای آن ترسان باشند ، از داستان های آن عبرت بگیرند ، به خدا سوگند منظور حفظ کردن آیات وخواندن حروف و تلاوت سوره ها و یادگرفتن اعشار و اخماس آن نیست، آن هاحروف قرآن را حفظ کردند ، اما حدود آن را ضایع ساختند ، منظور تنها این است که در آیات قرآن بیندیشند و به احکامش عمل کنند ، چنان که خداوند می فرماید : این

ص:104

کتابی است پربرکت، که ما بر تو نازل کردیم تا در آیاتش تدبّر کنند » .(1)

جزء اوّل (127)

130 وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ اِبْراهیمَ اِلاّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا وَ اِنَّهُ فِی الاْخِرَهِ لَمِنَ الصّالِحینَ

چه کسی جز افراد سفیه و نادان از آیین ابراهیم ( با آن پاکی و درخشندگی ) روی گردان خواهد شد ؟ ما او را در این جهان برگزیدیم و او در جهان دیگر از صالحان است.

آیا این سفاهت نیست که انسان ، آیینی را با این پاکی و درخشندگی رها کند و در بی راهه های شرک و کفر و فساد گام بگذارد ؟ آیینی که با روح و فطرت انسان آشنا و سازگار است و با عقل و خرد هماهنگ ، آیینی را که هم آخرت در آن است و هم دنیا ، رها کرده و به سراغ برنامه هایی برود که دشمن خرد و مخالف فطرت و تباه کننده دین و دنیا است .

(128) سوره بَقَره

جزء اوّل (129)

ص:105


1- «المیزان»، ذیل آیه موردبحث.

فهرست مطالب

موضوع صفحه

متن تأییدیه حضرت آیه اللّه العظمی مکارم شیرازی••• 6

مقدمه••• 8

سوره حمد••• 11

" اَللّه " جامع ترین نام خداوند••• 16

رحمت عامّ و خاصّ خدا••• 18

جهان ، غرق رحمت او است••• 19

خطّ سرخ بر همه رَبُّ النَّوْع ها••• 22

ایمان به رستاخیز ، دوّمین پایگاه••• 26

انسان در پیشگاه خدا••• 30

فردگرایی وانزواطلبی مردود است••• 31

پیمودن صراط مستقیم••• 32

صراط مستقیم چیست ؟••• 35

(130)

دوخط انحرافی••• 38

« اَلَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » چه کسانی هستند ؟••• 39

ص:106

فهرست مطالب

موضوع صفحه

«مَغْضوبِ عَلَیْهِم» و «ضالّین» چه کسانی هستند؟••• 40

سوره بقره••• 42

این چنین خدایی را بپرستید••• 42

نعمت زمین و آسمان••• 44

بت پرستی در شکل های مختلف••• 50

قرآن ، معجزه جاویدان••• 51

مثال های قرآنی••• 52

اهمیّت مثال در بیان حقایق••• 55

چرا قرآن به پشّه مثال زده است ؟••• 56

آدم در بهشت••• 59

(131)

چرا ابلیس مخالفت کرد ؟••• 60

آیا سجده برای خدابودیابرای آدم ؟••• 61

بهشت آدم ، کدام بهشت بود ؟••• 66

گناه آدم چه بود ؟••• 67

ص:107

فهرست مطالب

موضوع صفحه

مقصود از « شیطان » در قرآن چیست ؟••• 69

چرا خدا شیطان را آفرید ؟••• 72

راه پیروزی بر مشکلات••• 75

قانون کلّی نجات••• 77

آیاایمان به خداوآخرت وانجام عمل صالح بدون پذیرش••• 78

دین اسلام قابل قبول است؟••• 78

ماجرای گاو بنی اسرائیل••• 80

پرسش های فراوان و بی جا••• 87

(132)

سلیمان و ساحران بابل••• 89

چگونه فرشته معلم انسان می شود ؟••• 95

هیچ کس بدون اذن خداقادربرکاری نیست••• 95

سحرچیست وازچه زمانی پیداشده است؟••• 96

سحر از نظر اسلام••• 99

سحر در عصر ما••• 101

حقّ تلاوت چیست ؟••• 103

ص:108

ص:109

ص:110

ص:111

ص:112

ص:113

ص:114

جلد 2

اشاره

ص:1

ص:2

ص:3

تقدیم

به حضرت ابراهیم خلیل اللّه علیه السلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب می کنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزش های ماندگار را انتخاب می کنم» .

x به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیل اللّه علیهم السلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .

به حضرت یوسف علیه السلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را

تهدید می کرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .

ص:4

به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهم السلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه می کنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .

به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهم السلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه می بینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرین تر است» .

و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه

ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .

و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .

ص:5

متن تأییدیه مرجع عالیقدر«حضرت آیه اللّه العظمی مکارم شیرازی»

درباره تفسیر نوجوان

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسان ها در طول قرون و اعصار می باشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوع بندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروه های سنی کودک، نوجوان و جوان می باشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماری های جسمی و روحی انسان ها نازل شده و مانند

داروخانه ای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخش تر است».

ص:6

در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهش های موضوعی قرآنی می باشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و ساده سازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب می باشد.

امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت

آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.

ناصر مکارم شیرازی

1/12/85

ص:7

مقدمه

نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه می شود.

استقلال طلبی، پذیرش مسئولیت های اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگی های شاخص این گروه سنی است.

برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیه اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه

ص:8

نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236

(10) مقدمه

آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگی های زیراست:

از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.

حجم مطالب کم و جمله بندی آنها ساده و خلاصه است .

همه آیات، روایات و کلمه های عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .

قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت

ص:9

یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.

صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»

مقدمه (11)

است و همه نیم خط ها در یک ردیف منظم شده اند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.

امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازه ای را تجربه کنید.

تهران تابستان 1387

دکتر محمد بیستونی

ص:10

سوره بَقَره

امّت وسط

143 وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اُمَّهً وَسَطا لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیدا وَ ما جَعَلْنَاالْقِبْلَهَ الَّتی کُنْتَ عَلَیْها اِلاّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلی عَقِبَیْهِ وَ اِنْ کانَتْ لَکَبیرَهً اِلاّ عَلَی الَّذینَ هَدَی اللّهُ وَ ماکانَ اللّهُ لِیُضیعَ ایمانَکُمْ اِنَ اللّهَ بِالنّاسِ لَرَؤوُفٌ رَحیمٌ

همان گونه ( که قبله شما ، یک قبله میانه است ، ) شما را نیز امّت میانه ای قراردادیم ( در حدّاعتدال که میان افراط و تفریط هستید ) تا گواه بر مردم باشید و پیامبر هم گواه بر شما و ما آن قبله ای را که قبلاً بر آن بودی ، تنها برای این قرار دادیم که افرادی که از پیامبر پیروی می کنند، ازآن ها که به جاهلیّت بازمی گردند ، مشخّص شوند ، اگرچه این جز بر کسانی که خداوند آن ها را هدایت کرده ، دشوار بود ( این

جزء دوّم (13)

را نیز بدانید که نمازهای شما در برابر قبله سابق صحیح بوده ) و خدا هرگز ایمان ( نماز ) شمارا ضایع نمی گرداند، زیرا خداوند نسبت به مردم، رحیم و مهربان است .

ص:11

چرا قبله مسلمانان، قبله میانه است؟ زیرامسیحیان تقریبا به سمت مشرق می ایستادند ، به خاطر این که بیشتر ملل مسیحی در کشورهای عربی زندگی می کردند و برای ایستادن به سوی محل تولّد عیسی که در بیت المقدّس بود ، ناچار بودند به سمت مشرق بایستند و به این ترتیب جهت مشرق ، قبله آنان محسوب می شد ولی یهود که بیشتر در شامات و بابل و مانند آن ، به سر می بردند ، رو به سوی بیت المقدّس که برای آنان تقریبا در سمت غرب بود ، می ایستادند و به این ترتیب نقطه غرب ، قبله آنان بود .

اما « کعبه » که نسبت به مسلمانان آن روز ( مسلمانان مدینه ) در سمت جنوب و میان مشرق و مغرب قرار داشت، یک خط میانه محسوب می شد.

(14) سوره بَقَره

در حقیقت تمام این مطالب را می توان از جمله « وَ کَذلِکَ » استفاده کرد .

به هر حال قرآن گویا می خواهد رابطه ای میان همه برنامه های اسلامی ذکر کند و آن این که؛ نه تنها قبله مسلمانان ، یک قبله میانه است، که تمام برنامه هایشان ، این ویژگی را دارا است .

ص:12

سپس اضافه می کند : « هدف این بود که شما گواه بر مردم باشیدو پیامبر هم گواه بر شما باشد » ( لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیدا ) .

تعبیر به « گواه بودن » امّت اسلامی بر مردم جهان و همچنین « گواه بودن » پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به مسلمانان ، ممکن است اشاره به اسوه و الگو بودن ، بوده باشد ، چراکه گواهان و شاهدان را همیشه از میان افراد نمونه انتخاب می کنند .

یعنی شما با داشتن این عقاید و تعلیمات ، امّتی نمونه هستید ،

جزء دوّم (15)

همان طور که پیامبر در میان شما یک فرد نمونه است .

شما با عمل و برنامه خود گواهی می دهید که یک انسان می تواند هم مرد دین باشد و هم مرد دنیا ، در عین اجتماعی بودن، جنبه های معنوی و روحانی خود را کاملاً حفظ کند ، شما با این عقاید و برنامه ها، گواهی می دهیدکه دین و علم، دنیا و آخرت، نه تنها تضادّی با هم ندارند، بلکه یکی در خدمت دیگری است .

اسرار تغییر قبله

تغییرقبله از « بیت المقدّس » به « خانه کعبه » ، برای همه سؤال انگیز بود، آن ها که گمان می کردند هر حکمی باید ثابت باشد، می گفتند: اگر می بایست ما به سوی کعبه نماز بخوانیم ، چرا از همان روز اوّل

ص:13

نگفتند؟ و اگر بیت المقدّس مقدّم بودکه قبله انبیاءپیشین محسوب می شد، چرا تغییر یافت ؟

دشمنان نیز میدان وسیعی برای سمّ پاشی یافتند ، شاید می گفتند : او در آغاز متوجّه قبله پیامبران گذشته شد ، امّا پس از پیروزی هایش ،

(16) سوره بَقَره

نژادپرستی بر او غلبه نمود و آن را به قبله قوم خود تبدیل کرد ، یا می گفتند : او برای جلب توجّه یهود و مسیحیان ، نخست بیت المقدّس را پذیرفت ، هنگامی که مؤثّر نیفتاد ، آن را تبدیل به کعبه کرد .

بدیهی است این وسوسه ها ، آن هم در جامعه ای که هنوز نور علم و ایمان زوایای را روشن نساخته بود و رسوبات دوران شرک و بت پرستی هنوز در آن وجود داشت، چه نگرانی و اضطرابی ایجاد می کند .

لذا قرآن صریحا در آیه فوق می گوید : این یک آزمایش بزرگ برای مشخّص شدن موضع مؤمنان و مشرکان بود .

بعید نیست یکی از علل مهمّ تغییر قبله ، مسأله زیر باشد ؛

از آن جاکه خانه کعبه در آن زمان کانون بت های مشرکان بود،

ص:14

دستور داده شد ؛ مسلمانان موقّتا به سوی بیت المقدّس نماز بخوانند و به این ترتیب صفوف خود را از مشرکان جدا کنند .

جزء دوّم (17)

اما هنگامی که به مدینه هجرت کردند و تشکیل حکومت و ملّتی دادند و صفوف آن ها از دیگران کاملاً مشخّص شد ، دیگر ادامه این وضع ضرورت نداشت ، در این هنگام به سوی کعبه ، قدیمی ترین مرکز توحید و پرسابقه ترین کانون انبیاء بازگشتند .

بدیهی است هم نمازخواندن به سوی بیت المقدّس برای آن هاکه خانه کعبه راسرمایه معنوی نژاد خود می دانستند ، مشکل بود و هم بازگشت به سوی کعبه بعد از بیت المقدّس ، بعد از عادت کردن به قبله نخست .

مسلمانان به این وسیله در بوته آزمایش قرار گرفتند ، تا آن چه از آثار شرک در وجودشان است ، در این کوره داغ بسوزد و پیوندهای خود را از گذشته شرک آلودشان ببرند و روح تسلیم مطلق در برابر فرمان حق در وجودشان پیدا گردد .

(18) سوره بَقَره

اصولاً همان گونه که گفتیم : خدا مکان و محلّی ندارد ، قبله ، رمزی است برای وحدت صفوف و احیای خاطره های توحیدی و

ص:15

تغییر آن ، هیچ چیز را دگرگون نخواهد کرد، مهمّ تسلیم بودن در برابر فرمان او و شکستن بت های تعصّب و لجاجت و خود خواهی است

امّت اسلامی ، یک امّت معتدل و میانه رو است

کلمه « وَسَط » در لغت هم به معنی حدّ متوسّط در میان دو چیز آمده و هم به معنی جالب و زیبا و عالی و شریف و این هردو ظاهرا به یک حقیقت بازمی گردد، زیرا معمولاً شرافت و زیبایی در آن است که چیزی از افراط و تفریط دور باشد و در حدّ اعتدال قرار گیرد.

چه تعبیر جالبی در این جا قرآن درباره امّت اسلامی کرده است ، آن ها را یک امّت میانه و معتدل نامیده است . معتدل از نظر عقیده که نه راه غلوّ را می پیمایند و نه راه تقصیر و شرک ، نه طرفدار جبرند و نه تفویض ، نه درباره صفات خدا معتقد به تشبیهند و نه تعطیل .

جزء دوّم (19)

معتدل از نظر ارزش های معنوی و مادّی ، نه به کلّی در جهان مادّه فرومی روند که معنویّت به فراموشی سپرده شود و نه آن چنان در عالم معنی فرومی روند که از جهان مادّه به کلّی بی خبر گردند ، نه همچون گروه عظیمی از یهود جز گرایش مادّی چیزی را نشناسند و نه همچون راهبان مسیحی به کلّی ترک دنیا گویند .

ص:16

جمود دارند که علوم دیگران را پذیرا نشوند و نه آن گونه معتدل از نظر علم و دانش ، نه آن چنان بر دانسته های خود خودباخته اند که به دنبال هر صدایی برخیزند .

معتدل از نظر روابط اجتماعی ، نه اطراف خود حصاری می کشند که از جهانیان به کلّی جدا شوند و نه اصالت و استقلال خود را از دست می دهند که همچون غرب زدگان و شرق زدگان در این ملّت و آن امّت ذوب شوند . معتدل از نظر شیوه های اخلاقی ، از نظر عبادت ، از نظر تفکّر و خلاصه معتدل در تمام جهات زندگی و حیات .

یک مسلمان واقعی هرگز نمی تواند انسان یک بعدی باشد ، بلکه

(20) سوره بَقَره

انسانی است دارای ابعاد مختلف ، متفکّر ، باایمان ، دادگر ، مجاهد ، مبارز ، شجاع ، مهربان ، فعّال ، آگاه و باگذشت.

تعبیر به حدّ وسط ، تعبیری است که از یک سو مسأله شاهد و گواه بودن امت اسلامی را مشخّص می سازد ، زیرا کسانی که در خطّ میانه قرار دارند، می توانند تمام خطوط انحرافی در چپ و راست را ببینند .

و از سوی دیگر تعبیری است که دلیل مطلب نیز در آن نهفته است و می گوید : اگر شما گواهان خلق جهان هستید ، به دلیل همین

ص:17

اعتدال و امّت وسط بودنتان است (1)

اگر آن چه را در معنی لغت « وَسَط » در بالا گفتیم ، در ملّتی جمع باشد ، بدون شکّ طلایه داران حقّ هستند و شاهدان حقیقت ، چراکه برنامه های آن ها، میزان و معیاری است برای بازشناسی حقّ ازباطل.

جمله « لِنَعْلَمَ » ( تا بدانیم ) و مانند آن که در قرآن کرارا در مورد

جزء دوّم (21)

خداوند به کار رفته است ، به این معنی نیست که خداوند چیزی را نمی دانسته و سپس از آن آگاه شده است ، بلکه مراد، همان تحقّق و عینیّت پیدا کردن این واقعیّت ها است .

همه جا رو به سوی کعبه کنید

144 قَدْنَریتَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِفَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَهً تَرْضیها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ اِنَّ الَّذینَ اوُتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ اَنَّهُ الْحَقُ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَااللّهُ بِغافِلٍ عَمّایَعْمَلُونَ

نگاه های انتظارآمیز تو را به سوی آسمان ( برای تعیین قبله نهایی ) می بینیم، اکنون تو را به سوی قبله ای که ازآن

ص:18


1- « المَنار » ، ذیل آیات مورد بحث .

خشنود باشی، بازمی گردانیم، روی خود را به جانب مسجدالحرام کن و هرجا باشید، روی خود را به جانب آن بگردانید و کسانی که کتاب آسمانی به آن ها داده شده ، به خوبی می دانند این فرمان حقّی است که از ناحیه

(22) سوره بَقَره

پروردگارشان صادر شده ( و در کتاب های خود خوانده اند که پیغمبر اسلام به سوی دو قبله نماز می خواند ) و خداوند از اعمال آن ها ( در مخفی داشتن آیات ) غافل نیست .

می دانیم این تغییر قبله طبق روایات در حال نماز ظهر بود و در یک لحظه حسّاس و چشم گیر انجام گرفت ، پیک وحی خداوند بازوان پیامبر صلی الله علیه و آله را گرفته و از بیت المقدّس به سوی کعبه برگردانید و فورا مسلمانان صفوف خود را تغییر دادند ، حتّی در روایتی می خوانیم که ؛ زن ها جای خود را به مردان و مردان ، جای خود را به زنان دادند ( باید توجّه داشت که بیت المقدّس تقریبا در سمت شمال بود، در حالی که کعبه درست در سمت جنوب قرار داشت ) .

جالب این که تغییر قبله، یکی ازنشانه های پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله در کتب پیشین ذکر شده بود ، چه این که آن ها خوانده بودند که او به سوی دو قبله نماز می خواند (یُصَلّی اِلَی الْقِبْلَتَیْنِ) .

ص:19

لذا در آیه فوق بعد از این فرمان اضافه می کند : « کسانی که کتاب

جزء دوّم (23)

آسمانی به آن ها داده شده است ، می دانند این فرمان حقّی است از ناحیه پروردگارشان » ( وَ اِنَّ الَّذینَ اوُتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ اَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ) .

به علاوه همین امر که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تحت تأثیر عادات محیط خود قرار نگرفت و کعبه را که مرکز بت ها و مورد علاقه عموم عرب بود، در آغاز کنار گذاشت و قبله یک اقلیّت محدود را به رسمیّت شناخت ، خود دلیلی بر صدق دعوت او و الهی بودن برنامه هایش به شمار می رفت .

ودرپایان اضافه می کند:«خداوندازاعمال آن هاغافل نیست»(وَمَااللّهُ بِغافِلٍ عَمّا یَعْمَلُونَ) .

یعنی آن ها به جای این که این تغییر قبله را به عنوان یک نشانه صدق او که در کتب پیشین آمده ، معرفی کنند ، کتمان کرده و به عکس روی آن جنجال به راه انداختند، خدا هم از اعمالشان آگاه است و هم از نیّاتشان .

ص:20

(24) سوره بَقَره

معنی «شَطْر»

موضوع دیگری که در این جا قابل دقّت می باشد ، این است که ؛ در آیه فوق به جای کلمه « کعبه »، « شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ » ذکر شده است .

این تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که برای آن ها که در نقاط دور از مکّه نماز می خوانند ، محاذات با خانه کعبه بسیار دشوار و غیرممکن است ، لذا به جای خانه کعبه ، « مَسْجِدُ الْحَرامِ » که محل وسیع تری است ، ذکر شده و مخصوصا کلمه « شَطْر » که به معنی سمت و جانب است،انتخاب گردیده،تاانجام این دستوراسلامی، برای همگان درهرجاباشند، مُیَسَّر گردد ، به علاوه تکلیف صفّ های طولانی نماز جماعت که در بسیاری اوقات از طول کعبه بیشتر است ، روشن شود .

کاملاً بدیهی است که محاذات دقیق با خانه کعبه و حتّی با

جزء دوّم (25)

مسجدالحرام ، گرچه برای کسانی که از دور نماز می خوانند ، کار بسیار مشکلی است ، ولی ایستادن به سمت آن، برای همه آسان است .

ص:21

کعبه ، مرکز یک دایره بزرگ

اگر کسی از بیرون کره زمین به صفوف نمازگزاران مسلمان که رو به سوی کعبه نماز می خوانند ، بنگرد ، دوایر متعددی را می بیند که یکی در درون دیگری قرار گرفته تا به کانون اصلی که نقطه کعبه است، می رسد و وحدت و مرکزیّت آن رامشخّص می سازد .

بی شکّ این قبله از برنامه ای که مثلاً مسیحیان دارندکه همگی در هرجا باشند ، به سمت مشرق نماز می خوانند ، الهام بخش تر است . جالب این که توجّه خاصّ مسلمانان به تعیین سمت کعبه، سبب شدکه علم هیأت و جغرافیا درآغاز اسلام درمیان مسلمانان به سرعت رشد کند، زیرا که محاسبه سمت قبله در نقاط مختلف روی زمین بدون آشنایی با این علوم امکان نداشت .

(26) سوره بَقَره

فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ« در اعمال خیر و نیکی ها بر یکدیگر سبقت جویید » ( فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ ) .

برنامه های چهارگانه رسول اللّه

151 کَما اَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ ایاتِنا وَ یُزَکّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ

ص:22

همان گونه (که با تغییرقبله نعمت خود را بر شما کامل کردیم،) رسولی در میان شما ازنوع خودتان فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را تزکیه کند و کتاب و حکمت بیاموزد و آن چه نمی دانستید ، به شما یاد دهد .

البته نعمت وجود پیامبری از نژاد عرب برای آغاز کار بود ، اما سرانجام مسأله نژاد و وطن ( جغرافیایی ) از برنامه ها حذف شد و دستور اصلی و جاودانه اسلام که « جهان » ، را وطن و « انسانیّت » ، را نژاد معرفی می کند ، اعلام گردید .

جزء دوّم (27)

بعداز ذکر این نعمت ، به چهار نعمت دیگر که از برکت این پیامبر ، عاید مسلمین شد ، اشاره می کند ؛

«آیات مارابر شما می خواند» (یَتْلُوا عَلَیْکُمْ ایاتِنا) .

« یَتْلُوا » از ماده « تِلاوَت » به معنی پی درپی درآوردن است ، لذا هنگامی که عباراتی پی درپی (و روی نظام صحیح) خوانده شود، ازآن تعبیر به تِلاوَت می کنند، یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله ، سخنان خدا را روی نظام صحیح و مناسبی پی درپی بر شما می خواند تا قلوبتان را آماده پذیرش معانی آن کند، بنابراین تلاوت منظم و حساب شده پیامبر صلی الله علیه و آله برای ایجاد آمادگی برای تعلیم و تربیت است که در

ص:23

جمله های بعد به آن اشاره می شود .

« او شما را پرورش می دهد » ( وَ یُزَکّیکُمْ ) .

« تَزْکِیَه » در اصل ( چنان که « راغب » در « مفردات » گوید ، ) به معنی افزودن و نموّ دادن است ، یعنی او با کمک گرفتن از آیات خدا بر کمالات معنوی و مادّی شما می افزاید و روحتان را نموّ می دهد ،

(28) سوره بَقَره

گل های فضیلت را بر شاخسار وجودتان آشکار می سازد و انواع صفات زشت را که در عصر جاهلیّت ، جامعه شما را فراگرفته بود ، می زداید .

« و کتاب و حکمت به شما می آموزد » ( وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ ) .

گرچه « تعلیم » به طور طبیعی مقدّم بر « تربیت » است ، همان گونه که سابقا هم اشاره کردیم ، قرآن مجید برای اثبات این حقیقت که هدف نهایی ، « تربیت » است ، غالبا آن را مقدم بر تعلیم آورده است ؛

فرق میان « کتاب » و « حکمت » ، ممکن است از این نظر باشد که کتاب ، اشاره به آیات قرآن و وحی الهی است که به صورت اعجاز بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده،ولی حکمت،سخنان و تعلیمات پیامبر صلی الله علیه و آله است که "سُنَّت" نام دارد .

و نیز ممکن است « کتاب » اشاره به اصل دستورات باشد و

ص:24

« حکمت » ، اشاره به اسرار ، فلسفه ها ، علل و نتایج آن باشد .

« و آن چه را نمی دانستید، به شما تعلیم می دهد »

جزء دوّم (29)

( وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ ) .

گرچه این موضوع در جمله قبل که تعلیم کتاب و حکمت است ، وجود داشته ، ولی قرآن مخصوصا آن را تفکیک می کند تا به آن ها بفهماند اگر پیامبران نبودند ، بسیاری از علوم برای همیشه از شما مخفی بود ، آن ها تنها رهبر اخلاقی و اجتماعی نبودند ، بلکه پیشوای علمی نیز بودند که بدون رهبری آن ها علوم انسانی نضج نمی گرفت.

152 فَاذْکُرُونی اَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لی وَ لا تَکْفُرُونِ

پس به یاد من باشید تا به یاد شماباشم و شکر مرا گویید و کفران(در برابرنعمت ها)نکنید .

بدیهی است جمله « مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم » ، اشاره به یک معنی عاطفی میان خدا و بندگان نیست ، آن گونه که در میان انسان ها است که به هم می گویند : به یاد ما باشید ، تا به یاد شما باشیم .

بلکه اشاره به یک اصل تربیتی و تکوینی است ، یعنی به یاد من باشید ، به یاد ذات پاکی که سرچشمه تمام خوبی ها و نیکی ها است و به

(30) سوره بَقَره

این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن سازید و آماده پذیرش

ص:25

رحمت پروردگار ، توجّه شما به این ذات پاک شما را در فعالیّت ها مخلص تر، مصمّم تر، نیرومندتر و متّحدتر می سازد .

همان گونه که منظور از « شکرگزاری و عدم کفران » ، تنها یک مسأله تشریفاتی و گفتن با زبان نیست ، بلکه منظور آن است که هرنعمتی را درست به جای خود مصرف کنید ودر راه همان هدفی که برای آن آفریده شده، به کار گیرید، تا مایه فزونی رحمت و نجات خدا گردد .

ذکرخداچیست ؟

مسلّم است منظور از ذکر خدا ، تنها یادآوری به زبان نیست ، که زبان ترجمان قلب است ، هدف این است با تمام قلب و جان به ذات پاک خدا توجّه داشته باشید ، همان توجّهی که انسان را از گناه بازمی دارد و به اطاعت فرمان او دعوت می کند .

به همین دلیل در احادیث متعدّدی از پیشوایان اسلام نقل شده است که منظور از ذکر خدا ، "یادآوری عملی" است ، در حدیثی از

جزء دوّم (31)

پیامبر صلی الله علیه و آله می خوانیم که به علیّ وصیّت فرمود و از جمله وصایایش این بود :

« سه کار است که این امّت توانایی انجام آن را ( به طور کامل ) ندارند ؛ مواسات و برابری با برادر دینی در مال و ادای حق مردم با قضاوت

ص:26

عادلانه نسبت به خود و دیگران و خدا را در هرحال یادکردن که منظور ، سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اَکْبَر نیست ، بلکه منظور ، این است ؛ هنگامی که کار حرامی در مقابل او قرار می گیرد ، از خدا بترسد و آن را ترک گوید » (1)

ولی به هرحال چه جالب است که خداوند با آن عظمت ، ذکر بندگان را در کنار ذکر خود قرار می دهد ، بندگان در آن عالم محدود و کوچکشان و خداوند بزرگ در آن عالم نامحدود و بی انتها با آن همه رحمت ها و برکات .

(32) سوره بَقَره

صبر و انواع آن

153 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوهِ اِنَ اللّهَ مَعَ الصّابِرینَ

ای افراد باایمان، ازصبر (و استقامت) و نماز (در برابر حوادث سخت زندگی) کمک بگیرید (زیرا) خداوند باصابران است.

به عکس آن چه بعضی تصوّر می کنند ، « صبر » هرگز به معنی تحمل بدبختی ها و تن دادن به ذلّت و تسلیم در برابر عوامل

ص:27


1- «نُورُ الثَّقَلَیْن» ، جلد 1 ، صفحه 140 .

شکست نیست ، بلکه صبر و شکیبایی به معنی پایداری و استقامت در برابر هر مشکل و هر حادثه است .

لذا بسیاری از علمای اخلاق برای « صبر » سه شاخه ذکر کرده اند ؛

صبر بر اطاعت ( مقاومت در برابر مشکلاتی که در راه اطاعت وجود دارد ) .

صبر بر معصیت ( ایستادگی در برابر انگیزه های گناه و شهوات

جزء دوّم (33)

سرکش و طغیان گر ) .

و صبر بر مصیبت ( پایداری در برابر حوادث ناگوار و عدم خودباختگی و شکست روحی و ترک جزع و فزع ) .

کمتر موضوعی را در قرآن می توان یافت که مانند « صبر » تکرار و مورد تأکید قرار گرفته باشد، در قرآن مجید در حدود هفتاد مورد از «صبر»، سخن به میان آمده که بیش از ده موردازآن به شخص پیامبر صلی الله علیه و آله اختصاص دارد .

تاریخ مردان بزرگ گواهی می دهد که یکی ازعوامل مهمّ یا مهم ترین عامل پیروزی آنان ، استقامت و شکیبایی بوده است ، افرادی که از این صفت بی بهره اند ، در گرفتاری ها بسیار زود از پا درمی آیند و

ص:28

می توان گفت : نقشی را که این عامل در پیشرفت افراد و جامعه ها ایفاء می کند ، نه فراهم بودن امکانات دارد و نه استعداد و هوش و مانند آن .

به همین دلیل در قرآن مجید روی این موضوع با مؤکّدترین بیان

(34) سوره بَقَره

تکیه شده، از جمله در آیه 10 سوره زمر می گوید: « اِنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ اَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ : صابران پاداش خود را بی حساب می گیرند » .

و درمورد دیگر بعداز ذکر «صبر در برابر حوادث» می خوانیم: « اِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الاُْمُورِ: این کار از محکم ترین کارهااست »( 17 / لقمان ) .

اصولاً ویژگی استقامت و پای مردی ، این است که فضایل دیگر بدون آن ارج و بهایی نخواهد داشت که پشتوانه همه آن ها صبر است و لذا در « نهج البلاغه » در « کلمات قصار » آمده : « وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ، فَاِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الاْیمانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لا خَیْرَ فی جَسَدٍ لارَأْسَ مَعَهُ وَ لا فی ایمانٍ لا صَبْرَ مَعَهُ : بر شما باد به صبر و استقامت که صبر دربرابرایمان، همچون سر است درمقابل تن ، تن بی سر

ص:29

فایده ای ندارد،همچنین ایمان بدون صبر، ناپایدار و بی نتیجه است »(1)

جزء دوّم (35)

در روایات اسلامی ، عالی ترین صبر را آن دانسته اند که به هنگام فراهم آمدن وسایل عصیان و گناه ، انسان مقاومت کند و از لذت گناه چشم بپوشد .

موضوع دیگری که در آیه بالا به عنوان یک تکیه گاه مهمّ در کنار صبر ، معرفی شده ، « صَلوه » ( نماز ) است ، لذا در احادیث اسلامی آمده : « کانَ عَلِیُّ اِذا اَهالَهُ اَمْرٌ فَزِعٌ قامَ اِلَی الصَّلوهِ ثُمَّ تَلی هذِهِ الاْیَهَ " وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوهِ ..." : هنگامی که علیّ با مشکلی روبه رو می شد ، به نماز برمی خاست و پس از نماز به دنبال حلّ مشکل می رفت و این آیه را تلاوت می فرمود ؛ " وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوهِ ..." » (2)

از این موضوع هرگز نباید تعجّب کرد ، زیرا هنگامی که انسان در برابر حوادث سخت و مشکلات طاقت فرسا قرار می گیرد و نیروی خود

(36) سوره بَقَره

را برای مقابله با آن ها ناچیز می بیند ، نیاز به تکیه گاهی دارد که از هر جهت نامحدود و بی انتها باشد ، نماز او را با چنین مبدئی مربوط

ص:30


1- « نَهجُ الْبَلاغَه » ، کلمات قِصار ، شماره 82 .
2- «المیزان»، جلد 1، صفحه154 .

می سازد و با اتّکاء بر او می تواند با روحی مطمئنّ و آرام، امواج سهمگین مشکلات را درهم بشکند .

بنابراین آیه فوق در حقیقت به دو اصل توصیه می کند ؛ یکی اتّکاء به خداوند ، که نماز مظهر آن است و دیگری مسأله خودیاری و اتّکاء به نفس که به عنوان صبر از آن یاد شده است .

جلوه های ذات پاک خدا در پهنه هستی

164 اِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِوَالْفُلْکِ الَّتی تَجْریفِی الْبَحْرِبِما یَنْفَعُ النّاسَ وَ ما اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَاَحْیا بِهِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِ دابَّهٍ وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَالسَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الاَْرْضِ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

جزء دوّم (37)

در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتی هایی که در دریا به سود مردم در حرکتند و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده و با آن زمین را پس از مرگ زنده نموده و انواع جنبندگان را درآن گسترده و ( همچنین ) در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که در میان زمین و آسمان معلّقند، نشانه هایی است ( از ذات پاک خدا و یگانگی او ) برای

ص:31

مردمی که عقل دارند و می اندیشند .

کلمه « فُلْک » به معنی کشتی است و مفرد و جمع آن یکی است .

مقدّمتا باید به این نکته توجّه داشت که همه جا « نظم و انسجام » دلیل بر وجود علم و دانش است و همه جا « هماهنگی » دلیل بر وحدت و یگانگی است .

روی این اصل ، ما به هنگام برخورد به مظاهر نظم در جهان هستی از یک سو و هماهنگی و وحدت عمل این دستگاه های منظم از سوی دیگر ، متوجّه مبدأ علم و قدرت یگانه و یکتایی می شویم ، که این همه

(38) سوره بَقَره

آوازه ها از اوست .

مثلاً هنگامی که هریک از پرده های هفت گانه چشم را با ساختمان ویژه و ظریفش بررسی می کنیم ، می دانیم که طبیعت بی شعور و کور و کر محال است بتواند مبدأ چنین اثر بدیعی باشد ، سپس هنگامی که همکاری و هماهنگی این پرده های هفت گانه را با یکدیگر و هماهنگی مجموع چشم را با کلّ بدن انسان و هماهنگی یک انسان را با سایر انسان ها و هماهنگی کلّ جامعه انسانیّت را با مجموعه نظام هستی در نظر می گیریم ، می دانیم که همه این ها از یک جا سرچشمه گرفته است و همه از آثار قدرت یک ذات پاک است .

ص:32

آیا یک شعرزیبا و نغز و پرمحتوا مارا به ذوق و قریحه سرشار شاعر هدایت نمی کند؟

و آیا هماهنگی کامل قطعه های شعر موجود در یک دیوان با یکدیگر ، دلیل بر این نیست که همه از قریحه یک شاعر توانا تراوش کرده ؟

جزء دوّم (39)

بادرنظر گرفتن این مقدّمه فشرده و کوتاه به تفسیر آیه بازمی گردیم ؛

در این آیه به شش بخش از آثار نظم در جهان هستی که هرکدام آیت و نشانه ای از آن مبدأ بزرگ است ، اشاره شده ؛

« در آفرینش آسمان و زمین ... » ( اِنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ... ) .

آری آفرینش این آسمان پرشکوه و این همه کرات عالم بالا یعنی میلیون ها میلیون آفتاب درخشان و هزاران هزار ستارگان ثابت و سیّار که در یک شب تاریک و پرستاره با چشمک زدن های پرمعنی خود با ما سخن می گویند و یا در پشت تلسکوپ های عظیم خود را به ما نشان می دهند ، با آن نظام دقیق و عجیب خود که سراسر آن ها را همچون حلقه های یک رشته زنجیر به هم پیوسته است و همچنین آفرینش زمین با انواع مظاهر حیات و زندگی که در چهره های بسیار متنوّع و در لباس

ص:33

صدها هزار نوع گیاه و حیوان جلوه گر شده ، همه نشانه های ذات پاک او و آیینه های درخشان قدرت و علم و یگانگی او هستند .

(40) سوره بَقَره

« و نیز در آمد و شد شب و روز ... » ( وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ... ) .

آری این دگرگونی لیل و نهار و این آمد و رفت روشنایی و تاریکی با آن نظم خاصّ و تدریجیش که دائما از یکی کاسته و بر دیگری افزوده می شود و به کمک آن فصول چهارگانه به وجود می آید و درختان و گیاهان و موجودات زنده ، مراحل تکاملی خود را در پرتو این تغییرات تدریجی، گام به گام طیّ می کنند،این هانشانه دیگری از ذات و صفات متعالی او هستند.

« و کشتی هایی که در دریاها به سود مردم به حرکت درمی آیند ... » ( وَ الْفُلْکِ الَّتی تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النّاسَ ...).

آری انسان به وسیله کشتی های بزرگ و کوچک ، صحنه اقیانوس ها را می نوردد و به این وسیله به نقاط مختلف زمین ، برای انجام مقاصد خود سفر می کند ، این حرکت مخصوصا با کشتی های بادبانی ، معلول چند نظام است ؛

ص:34

جزء دوّم (41)

نخست بادهای منظّمی که در سطح اقیانوس ها می وزد ، اعمّ از وزش های سراسری که به طور مداوم از قطب شمال و جنوب در حرکتند و به نام « آلیزه » و « کنترالیزه » معروفند ، یا وزش های منطقه ای که تحت برنامه های معیّنی حرکت می کنند و به کشتی ها امکان می دهند از این نیروی فراوان و رایگان طبیعی بهره گیرند و به سوی مقصد پیش روند ( همچنین خاصیّت طبیعی چوب با فشار مخصوصی که از ناحیه آب به اجسام وارد می شود و آن ها را بر سطح آب شناور می سازد و همچنین خاصیّت تغییرناپذیر دو قطب مغناطیسی زمین که عقربه های قطب نماها را تنظیم می کند و یا نظام ستارگان آسمان که راه مقصد را به انسان نشان می دهند ، آری تا همه این نظام ها دست به دست هم ندهند ، استفاده از کشتی ها با آن فواید سرشارشان امکان پذیرنیست و درنتیجه این ها نیز آیتی است برای ذات پاک او) .

عجیب این که امروز نه تنها با پیدایش کشتی های موتوری ، از

(42) سوره بَقَره

عظمت این معنی کاسته نشده، بلکه به مراتب برعظمت آن افزوده است ، چراکه هنوز مهمّ ترین وسیله نقلیه بشر ، کشتی های غول پیکری هستند که گاهی به اندازه یک شهر وسعت دارند و در آن میدان ها و مراکز تفریح و زمین بازی و حتی بازار وجود دارد و یا بر عرشه آن ، فرودگاه

ص:35

عظیمی است برای نشستن و برخاستن هواپیماهای زیاد .

« و آبی که خداوند از آسمان فرو فرستاده و به وسیله آن ، زمین های مرده را زنده کرده و انواع جنبندگان را در آن گسترده است ... » ( وَ ما اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَاَحْیا بِهِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّهٍ ... ) .

آری دانه های حیات بخش باران وقطرات پرطراوت و بابرکت این آب تصفیه شده طبیعی به هرجا می ریزد ، زندگی و حیات می پاشد و حرکت و برکت و آبادی و نعمت ، همراه خود می آورد ، این آب که با نظام خاصّی ریزش می کند و آن همه موجودات و جنبندگانی که از این مایع بی جان ، جان می گیرند ، همه پیام آور قدرت و عظمت او هستند .

جزء دوّم (43)

« و حرکت دادن و وزش منظّم بادها ... » ( وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ... ) .

که نه تنها بر دریاها می وزند و کشتی ها را حرکت می دهند ، بلکه سطح خشکی ها ، کوه ها و درّه ها و جلگه ها را جولانگاه خود قرار داده اند ، گاهی گرده های نر را بر قسمت های ماده گیاهان می افشانند و بذرهای گوناگون را می گسترانند .

و زمانی با حرکت دادن امواج اقیانوس ها ، آن ها را به طور مداوم

ص:36

به هم می آمیزند تا محیط آماده ای برای زیست موجودات زنده دریا فراهم گردد .

و گاه با انتقال دادن گرمای مناطق گرمسیر به مناطق سردسیر و انتقال سرمای مناطق سردسیر به مناطق گرمسیر ، کمک به تعدیل هوای کره زمین می کنند .

و زمانی با جابه جا کردن هوای مسموم و فاقد اکسیژن شهرها به بیابان ها و جنگل ها، وسایل تصفیه و تهویه را برای بشر فراهم می سازند .

(44) سوره بَقَره

آری وزش بادها با این همه فواید و برکات، نشانه دیگری از حکمت و لطف بی پایان او است.

« و ابرهایی که در میان زمین و آسمان معلّقند ... » (وَالسَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ...) .

این ابرهای متراکم که بالای سر ما در گردشند و میلیاردها تن آب را بر خلاف قانون جاذبه در میان زمین و آسمان ، معلّق نگاه داشته و آن ها را از هر نقطه به نقطه دیگر می برند ، بی آن که کمترین خطری ایجادکنند،خود نشانه ای از عظمت اویند .

به علاوه اگر آبیاری و « منصب آبدهی » آن ها نبود ، در سرتاسر

ص:37

خشکی های روی زمین ، نه قطره آبی برای نوشیدن وجود داشت و نه چشمه و جویباری برای روییدن گیاه ، همه جا ویرانه بود و کویر و بر همه جا خاک مرده پاشیده می شد ، این نیز جلوه دیگری از علم و قدرت او است .

جزء دوّم (45)

آری همه این ها « نشانه ها و علامات ذات پاک او هستند ، امّابرای مردمی که عقل و هوش دارند و می اندیشند » ( لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ) .

نه برای بی خبران سبک مغز و چشم داران بی بصیرت و گوش داران کر .

168 یا اَیُّهَاالنّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الاَْرْضِ حَلالاً طَیِّبا وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ

ای مردم از آن چه در زمین است ، حلال و پاکیزه بخورید و از گام های شیطان پیروی نکنید ، چه این که او دشمن آشکار شما است .

شأن نزول

از « ابن عبّاس » نقل شده که ؛ بعضی از طوایف عرب همانند « ثَقیف » و « خُزاعَه » و غیر آن ها ، قسمتی از انواع زراعت و حیوانات را بدون دلیل بر خود حرام کرده بودند ( حتی تحریم آن را به خدا نسبت

ص:38

می دادند ) آیات فوق نازل شد و آن ها را از این عمل ناروا بازداشت .

(46) سوره بَقَره

گام های شیطان

« خُطُوات » جمع « خُطْوَه » به معنی گام و قدم است و « خُطُواتِ الشَّیْطانِ » ، گام هایی است که شیطان برای وصول به هدف خود و اغواءمردم برمی دارد .

جمله « لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ » در پنج مورد از قرآن مجید به چشم می خورد که دو مورد آن در مورد استفاده از غذاها و روزی های الهی است و در واقع به انسان ها هشدار می دهد که این نعمت های حلال را در غیر مورد مصرف نکنند و این نعمت های الهی را وسیله ای برای اطاعت و بندگی قرار دهند ، نه طغیان و فساد درارض.

جمله « اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ » که متجاوز از ده بار در قرآن مجید به دنبال نام شیطان آمده است ، برای این است که تمام نیروهای انسان را برای مبارزه با این دشمن بزرگ و آشکار بسیج کند.

اصل حلّیّت

این آیه دلیل بر این است که اصل اوّلی در همه غذاهایی که روی زمین وجود دارد ، حلّیّت است و غذاهای حرام، جنبه استثنایی دارد ، بنابراین حرام بودن چیزی ، دلیل می خواهد نه حلال بودن آن .

ص:39

جزء دوّم (47)

و از آن جاکه قوانین تشریعی باید با قوانین تکوینی هماهنگ باشد ، طبع آفرینش نیز این چنین اقتضا می کند ، به عبارت روشن تر آن چه خدا آفریده، حتما فایده ای داشته و برای استفاده بندگان بوده ، بنابراین معنی ندارد که اصل اوّلی تحریم باشد ، نتیجه این که هرغذایی که ممنوعیت آن با دلیل صحیح ثابت نشده ، مادام که منشأ فساد و زیان و ضرری برای فرد و اجتماع نباشد ، طبق آیه شریفه فوق ، حلال است .

انحرافات تدریجی

جمله « خُطُواتِ الشَّیْطانِ » ( گام های شیطان ) گویا اشاره به یک مسأله دقیق تربیتی دارد و آن این که ؛ انحراف ها و تبه کاری ها ، غالبا به تدریج در انسان نفوذ می کند، نه به صورت دفعی و فوری، مثلاً برای آلوده شدن یک جوان به موادّ مخدّر و قمار و شراب ، معمولاً مراحلی وجود دارد ؛ نخست به صورت تماشاچی در یکی

(48) سوره بَقَره

از این جلسات شرکت می کند و انجام این کار را ساده می شمرد .

گام دوّم ، شرکت تفریحی در قمار ( بدون برد و باخت ) و یااستفاده از موادمخدّر به عنوان رفع خستگی و یا درمان بیماری و مانند آن است .

گام سوم،استفاده ازاین موادّ به صورت کم و به قصد این که در مدّت

ص:40

کوتاهی از آن صرف نظر کند .

سرانجام گام ها یکی پس از دیگری برداشته می شود و شخص به صورت یک قمارباز حرفه ای خطرناک و یا یک معتاد سخت و بی نوا درمی آید .

وسوسه های شیطان معمولاً به همین صورت است ، انسان را قدم به قدم و تدریجا در پشت سر خود به سوی پرتگاه می کشاند ، این موضوع منحصر به شیطان اصلی نیست ، تمام دستگاه های شیطانی و آلوده برای پیاده کردن نقشه های شوم خود از همین روش « خُطُوات » ( گام به گام ) استفاده می کنند ، لذا قرآن می گوید : از همان گام اول باید به هوش بود و با شیطان همراه نشد .

جزء دوّم (49)

این نکته نیز قابل توجّه است که در احادیث اسلامی کارهای خرافی و بی منطق به عنوان « خُطُواتِ الشَّیْطان » معرفی شده است .

مثلاً در حدیثی می خوانیم : مردی قسم یاد کرده بود که فرزندش را ( برای خداوند ) ذبح کند، امام صادق فرمود : « ذلِکَ مِنْ خُطُواتِ الشَّیْطان : این از گام های شیطان است » .(1)

در حدیث دیگری از امام باقر می خوانیم : « کُلُّ یَمینٍ بِغَیْرِ اللّهِ فَهُوَ مِنْ خُطُواتِ الشَّیْطان : هر سوگندی به غیر نام خدا باشد ، از گام های شیطان است » .(2)

باز در حدیثی از امام صادق چنین می خوانیم که : « هرکس سوگند به ترک چیزی خورد که انجام آن بهتر است ، اعتناء به سوگند نکند و آن کار خیر را به جاآورد، کفّاره هم ندارد و این ازخطوات شیطان است » (3)

ص:41


1- «المیزان»، جلد 1، صفحه 428 .
2- «المیزان»، جلد1،صفحه 428.
3- «المیزان»، جلد1،صفحه 428.

(50) سوره بَقَره

چگونگی وسوسه شیطان

در این جا سؤالی مطرح است و آن این که ؛ آیه می گوید : « شیطان به شما امر می کند که به سوی بدی ها و فحشاء بروید » مسلّما مراد از « امر » همان وسوسه های شیطان است ، در حالی که ما به هنگام انجام بدی ها هیچ گونه احساس امر و تحریک از بیرون وجودمان نمی کنیم و کوشش شیطان برای گمراه ساختن خود هرگز قابل لمس نیست .

پاسخ این است که ؛ همان طور که از واژه « وَسْوَسَه » هم استفاده می شود ، تأثیر شیطان در وجود انسان ، یک نوع تأثیر خفیّ و ناآگاه

ص:42

است که در بعضی از آیات از آن تعبیر به « ایحاء » شده است .

در آیه 121 سوره انعام می خوانیم : « وَ اِنَّ الشَّیاطینَ لَیُوحُونَ اِلی اَوْلِیائِهِمْ : شیاطین به دوستان خود و کسانی که آماده پذیرش

جزء دوّم (51)

دستورات آن ها هستند ، وحی می کنند » ، همان طوری که می دانیم « وحی » در اصل همان صدای مخفیّ و مرموز و احیانا تأثیرهای ناآگاهانه است .

منتهی انسان به خوبی می تواند « اِلْهامات اِلهی » را از « وسوسه های شیطانی » تشخیص دهد، زیرا علامت روشنی برای تشخیص آن وجود دارد و آن این که ؛ اِلْهامات اِلهی چون با فطرت پاک انسان و ساختمان جسم و روح او آشنا است ، هنگامی که در قلب پیدا می شود ، یک حالت انبساط و نشاط به او دست می دهد .

در حالی که وسوسه های شیطان چون هماهنگ با فطرت و ساختمان او نیست، به هنگام ایجاد در قلبش ، احساس تاریکی ، ناراحتی و سنگینی در خود می کند و اگر تمایلات او طوری تحریک گردد که در هنگام انجام گناه ، این احساس برای او پیدا نشود ، بعد از انجام عمل برای او دست می دهد ، این است فرق بین اِلْهامات شیطانی و اِلْهامات اِلهی .

ص:43

(52) سوره بَقَره

169 اِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ اَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ

او شما را فقط به بدی ها و انحرافات فرمان می دهد ( و نیز دستور می دهد ) آن چه را که نمی دانید، به خدا نسبت دهید .

« فَحْشاء » از ماده « فُحْش » به معنی هر کاری است که از حدّ اعتدال خارج گردد و صورت « فاحِش » به خود بگیرد ، بنابراین شامل تمامی مُنْکَرات و قبایح واضح و آشکار می گردد ، امّا این که می بینیم این لفظ امروز در مورد اعمال منافی عفت یا در مورد گناهانی که حد شرعی دارد، به کارمی رود، در واقع از قبیل استعمال لفظ «کلّی» دربعضی از مصادیق آن است .

جمله « تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ » اشاره به آن است که این گونه کارها حدّاقلّ قول بدون علم است ، آن هم در برابر خداوند بزرگ و این کاری است که با هیچ منطق و عقل و خردی سازگار نمی باشد .

جزء دوّم (53)

اصولاً اگرمردم مقیّد باشند که هر سخنی را می گویند ، متکی به یک مدرک قطعی بوده باشد ، بسیاری از نابسامانی ها و بدبختی ها از جامعه بشری برچیده می شود .

ص:44

در واقع تمام خرافات در ادیان و مذاهب الهی ، از همین رهگذر به وسیله افراد بی منطق نفوذ کرده است و قسمت مهمّی از انحرافات عقیدتی و عملی به خاطر عدم رعایت همین اصل اساسی است و لذا این کار در برابر بدی ها و زشتی ها یک عنوان مستقل از خطوات شیطانی را در آیه فوق به خود اختصاص می دهد .

بنابراین برنامه های شیطانی در این سه امر خلاصه می شود ؛ « بدی ها » ، « زشتی ها » و « گفتن سخنان ناروا و بی مدرک در برابر ذات پاک پروردگار » .

طیّبات و خبائث

172 یااَیُّهَاالَّذینَامَنُواکُلُوامِنْ طَیِّباتِ مارَزَقْناکُمْ وَاشْکُرُوا لِلّهِ اِنْ کُنْتُمْ اِیّاهُ تَعْبُدُونَ

(54) سوره بَقَره

ای افراد باایمان، از نعمت های پاکیزه ای که به شما روزی داده ایم ، بخورید و شکر خدا را به جا آورید ، اگر او راپرستش می کنید.

مقایسه این آیه با آیه « یا اَیُّهَا النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الاَْرْضِ » ( 168 همین سوره ) و ملاحظه تفاوت های این دو باهم ، دو نکته لطیف را به ما می فهماند ؛

ص:45

در این جا می گوید : « مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ » ( از غذاهای پاکی که به شما روزی دادیم ... ) در حالی که در آن جا می گفت : « مِمّا فِی الاَْرْضِ » ( از آن چه در زمین است ) این تفاوت گویا اشاره به این است که نعمت های پاکیزه در اصل برای افراد باایمان آفریده شده و افراد بی ایمان به برکت آن ها روزی می خورند ، همانند آبی که باغبان برای گل ها در جوی ها جاری می سازد ، ولی خارها و علف هرزه ها نیز از آن بهره می گیرند .

دیگر این که به مردم عادی می گوید: بخوریدو پیروی گام های شیطان نکنید ، ولی به مؤمنان در آیه مورد بحث می گوید : بخوریدو شکرخدا را به جا آورید، یعنی تنها به عدم سوءاستفاده ازاین نعمت ها قناعت نمی کند، بلکه حسن استفاده را نیز شرط می شمرد .

جزء دوّم (55)

در حقیقت از مردم عادی تنها انتظار می رود که گناه نکنند ، ولی از افراد باایمان انتظار دارد که این نعمت ها را در بهترین راه مصرف کنند .

ضمنا ممکن است تکرار سفارش در مورد استفاده از غذاهای پاک که در آیات متعدد عنوان شده ، برای بعضی سؤال انگیز باشد ، اما اگر کمی به تاریخ زمان جاهلیّت و آداب و رسوم خرافی آن ها توجه کنیم و بدانیم که آن ها چگونه بدون دلیل نعمت های حلال را بر خود ممنوع

ص:46

می ساختند و این عادت به طوری در آن ها نفوذ کرده بود که همچون وحی آسمانی تلقّی می شد و گاه آن را صریحا به خدا نسبت می دادند ، نکته این تأکید روشن می شود ، قرآن می خواهد این افکار خرافی را از این طریق به کلّی از مغز آن ها بیرون کند .

به علاوه تکیه روی عنوان « طَیِّب » همگان را متوجّه این دستور

(56) سوره بَقَره

اسلامی می کند که از غذاهای ناپاک ، از گوشت هایی همچون گوشت مردار و درندگان و حشرات و از مسکرات که به شدّت در میان مردم آن زمان رواج داشت ، بپرهیزند .

در جلد ششم «تفسیرنمونه» ، صفحه 149 به بعد ، در زمینه استفاده مؤمنان از روزی های پاک و زینت های معقول ( ذیل 32 / اعراف ) بحث مشروحی مطرح شده است.

173 اِنَّماحَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ وَ ما اُحِلَ بِهِ لِغَیْرِاللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لاعادٍ فَلا اِثْمَ عَلَیْهِ اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ

خداوندتنها(گوشت)مردار و خون و گوشت خوک و آن چه نام غیرخدا به هنگام ذبح برآن گفته شود، حرام کرده است، (ولی) آن کس که مجبور شود، ( در موقع ضرورت برای حفظ

ص:47

جان خوداز آن بخورد) در صورتی که ستمگر و متجاوز نباشد، گناهی بر او نیست، خداوند بخشنده و مهربان است .

جزء دوّم (57)

« باغٍ » و « عادٍ » در اصل باغی و عادی بوده ، "باغی" از مادّه « بَغْی » به معنی طلب کردن است و در این جا منظور طلب کردن لذّت است و "عادی" به معنی متجاوز می باشد، یعنی متجاوز از حدّ ضرورت .

و به این ترتیب سه قسمت از گوشت های حرام به اضافه خون که بیش از همه مورد ابتلای مردم آن محیط بوده است ، در این جا ذکر می کند که بعضی پلیدی ظاهری دارند و بر کسی مخفی نیست ، مانند ؛ مردار، خون و گوشت خوک وبعضی پلیدی معنوی دارند، مانند؛ قربانی هایی که برای بت ها می کردند .

و از آن جا که گاه ضرورت هایی پیش می آید که انسان برای حفظ جان خویش مجبور به استفاده از بعضی از غذاهای حرام می شود ، قرآن در ذیل آیه آن را استثناء کرده و می گوید : ولی کسی که مجبور شود ( برای نجات جان خویش از مرگ ) از آن ها بخورد ، گناهی بر او نیست ، به شرط این که ستمگر و متجاوز نباشد ( فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ

(58) سوره بَقَره

وَ لاعادٍ فَلا اِثْمَ عَلَیْهِ ) .

ص:48

به این ترتیب برای این که اضطرار ، بهانه و دستاویزی برای زیاده روی در خوردن غذاهای حرام نشود ، با دو کلمه « غَیْرَ باغٍ» وَ « لا عادٍ » گوش زد می کند که این اجازه تنها برای کسانی است که خواهان لذّت از خوردن این محرّمات نباشند و از مقدار لازم که برای نجات از مرگ ضروری است ، تجاوز نکنند .

در حدیثی از امام صادق می خوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود :« منظور از "باغی" ، کسی است که به دنبال صید ( از روی تفریح نه از روی نیاز ) می رود و منظور از "عادی" ، سارق است ، آن ها حق ندارند گوشت میته بخورند و برای آن ها حرام است و نماز را نیز نمی توانند شکسته بخوانند » .(1)

فلسفه تحریم گوشت های حرام

جزء دوّم (59)

بدون شکّ غذاهایی که در آیه فوق تحریم شده ، همچون سایر محرّمات الهی ، فلسفه خاصّی دارد و باتوجّه کامل به وضع جسم و جان انسان با تمام ویژگی هایش تشریع شده است ، در روایات اسلامی نیز زیان های هر یک مشروحا آمده و پیشرفت های علمی بشر ،

ص:49


1- «وَسایل الشّیعَه» ، جلد 5 ، صفحه 509 .

پرده از روی آن برداشته است .

مثلاًدرکتاب«کافی»پیرامون گوشت مردارازحضرت امام صادق چنین می خوانیم : « اَمَّا الْمَیْتَهُ فَاِنَّهُ لَمْ یَنَلْ مِنْها اَحَدٌ اِلاّ ضَعُفَ بَدَنُهُ وَ ذَهَبَتْ قُوَّتُهُ وَ انْقَطَعَ نَسْلَهُ وَ لا یَمُوتُ اکِلُ الْمَیْتَهِ اِلاّ فُجْأَهً » ، امام بعد از ذکر مقدّمه ای در مورد این که تمام این احکام به خاطر مصالح بشر است ، می فرماید : « اما مردار را هیچ کس از آن نمی خورد ، مگر این که بدنش ضعیف و رنجور می شود ، نیروی او را می کاهد و نسل او را قطع می کند و آن کس که به این کار ادامه دهد ، با سکته و مرگ ناگهانی از دنیا می رود » .(1)

(60) سوره بَقَره

این مفاسد ممکن است به خاطر آن باشد که دستگاه گوارش نمی تواند از مردار ، خون سالم و زنده بسازد ، به علاوه مردار کانونی است از انواع میکروب ها ، اسلام علاوه بر این که خوردن گوشت مردار را تحریم کرده ، آن را نجس هم دانسته ، تا مسلمانان کاملاً از آن دوری کنند .

دوّمین چیزی که در آیه تحریم شده ، "خون" است ( وَ الدَّمَ ) ،

ص:50


1- «وَسایِلُ الشّیعَهِ»، جلد 16، صفحه 310 .

خون خواری هم زیان جسمی دارد و هم اثر سوء اخلاقی ، چراکه خون از یک سو مادّه کاملاً آماده ای است برای پرورش انواع میکروب ها .

تمام میکروب هایی که وارد بدن انسان می شوند ، به خون حمله می کنند و آن را مرکز فعالیت خویش قرار می دهند ، به همین دلیل گلبول های سفید که پاسداران و سربازان کشور تن انسانند ، همواره در منطقه خون پاسداری می کنند تا میکروب ها به این سنگر حسّاس که با تمام مناطق بدن ارتباط نزدیک دارد ، راه پیدا نکنند .

جزء دوّم (61)

مخصوصا هنگامی که خون از جریان می افتد و به اصطلاح می میرد ، گلبول های سفید از بین می روند و به همین دلیل میکروب ها که میدان را خالی از حریف می بینند ، به سرعت زاد و ولد کرده ، گسترش می یابند ، بنابراین اگر گفته شود : خون به هنگامی که از جریان می افتد ، آلوده ترین اجزای بدن انسان و حیوان است ، گزاف گفته نشده .

از سوی دیگر امروز در علم غذاشناسی ثابت شده که غذاها از طریق تأثیر در غده ها و ایجاد هورمون ها در روحیّات و اخلاق انسان اثر می گذارند ، از قدیم نیز تأثیر خون خواری در قساوت و سنگ دلی به تجربه رسیده و حتّی ضرب المثل شده است و لذا در حدیثی می خوانیم: « آن ها که خون می خورند، آن چنان سنگ دل می شوند

ص:51

که حتی ممکن است دست به قتل پدر و مادر و فرزند خود بزنند » .(1)

سوّمین چیزی که در آیه تحریم شده، خوردن گوشت "خوک" است

(62) سوره بَقَره

( وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ ) .

خوک حتّی نزد اروپاییان که بیشتر گوشت آن را می خورند ، سمبل بی غیرتی است و حیوانی است کثیف ، خوک در امور جنسی فوق العاده بی تفاوت و لاابالی است و علاوه بر تأثیر غذا بر روحیّات که از نظر علم ثابت است ، تأثیر این غذا در خصوص لاابالی گری در مسائل جنسی مشهود است .

در شریعت حضرت موسی ، حرمت گوشت خوک نیز اعلام شده است و در اناجیل ، گناهکاران به خوک تشبیه شده اند و در ضمن داستان ها ، مظهر شیطان ، خوک معرفی شده است .

جای تعجّب است که بعضی با چشم خود می بینند از یک سو خوراک خوک ، نوعا از کثافات و گاهی از فضولات خودش است و ازسوی دیگر برای همه روشن شده که گوشت این حیوان پلید، دارای دو نوع انگل خطرناک به نام « کرم تریشین » و یک

ص:52


1- « وَسایِلُ الشّیعَهِ » ، جلد 16 ، صفحه 310 .

نوع « کرم کدو» است ، باز هم در استفاده از گوشت آن اصرار می ورزند .

جزء دوّم (63)

بعضی می گویند : با وسایل امروز ، می توان تمام این انگل ها را کشت و گوشت خوک را از آن ها پاک نمود ، ولی به فرض که با وسایل بهداشتی باپختن گوشت خوک درحرارت زیاد، انگل های مزبور به کلی از میان بروند ، باز زیان گوشت خوک ، قابل انکار نیست ، زیرا طبق اصل مسلّمی که اشاره شد، گوشت هر حیوانی ، حاوی صفات آن حیوان است و از طریق غدّه ها و تراوش آن ها ( هورمون ها ) در اخلاق کسانی که از آن تغذیه می کنند ، اثر می گذارد و به این ترتیب خوردن گوشت خوک ، می تواند صفت بی بند و باری جنسی و بی اعتنایی به مسائل ناموسی را که از خصایص بارز نر این حیوان است ، به خورنده آن منتقل کند .

و شاید یکی از علل بی بند و باری شدید جنسی که در کشورهای غربی حکومت می کند، همان تغذیه از گوشت این حیوان آلوده باشد .

چهارمین چیزی که تحریم شده ، گوشت هایی است که نام

(64) سوره بَقَره

"غیر خدا "، هنگام ذبح بر آن برده شود ( وَ ما اُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّهِ ).

ازجمله گوشت هایی که در این آیه از خوردن آن ها نهی شده، گوشت

ص:53

حیواناتی است که مثل زمان جاهلیّت به نام غیر خدا ( بت ها ) ذبح شود .

آیا بردن نام خدا یا غیر خدا هنگام ذبح ، از نظر بهداشتی در گوشت حیوان اثر می گذارد؟

در پاسخ باید گفت : نباید فراموش کرد که لازم نیست نام خدا و غیر خدا در ماهیّت گوشت از نظر بهداشتی اثری بگذارد ، زیرا محرّمات در اسلام روی جهات مختلفی است ، گاهی تحریم چیزی به خاطر بهداشت و حفظ جسم است و گاهی به خاطر تهذیب روح و زمانی به خاطر حفظ نظام اجتماع و تحریم گوشت هایی که به نام بت ها ذبح می شود ، در حقیقت جنبه معنوی و اخلاقی و تربیتی دارد ، آن ها انسان را از خدا دور می کند و اثر روانی و تربیتی نامطلوبی دارد ، چرا که از سنّت های شرک و بت پرستی است و تجدیدکننده خاطره آن ها .

جزء دوّم (65)

روزه سرچشمه تقوا

183 یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

ای افرادی که ایمان آورده اید ، روزه بر شما نوشته شد، همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند ، نوشته شده ،

ص:54

تاپرهیزکار شوید.

روزه عامل مؤثّری است برای پرورش روح تقوا و پرهیزکاری در تمام زمینه ها و همه ابعاد .

از آن جاکه انجام این عبادت با محرومیّت از لذایذ مادّی و مشکلاتی مخصوصا درفصل تابستان همراه است ، تعبیرات مختلفی در آیه فوق به کار رفته که روح انسان را برای پذیرش این حکم آماده سازد .

نخست با خطاب « یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا : ای مؤمنان » .

سپس بیان این حقیقت که روزه اختصاص به شماندارد،بلکه درامّت های

(66) سوره بَقَره

پیشین نیز بوده است .

و سرانجام بیان فلسفه آن و این که اثرات پربار این فریضه الهی صد درصد عاید خود شما می شود ، آن را یک موضوع دوست داشتنی و گوارا می سازد .

در حدیثی از امام صادق نقل شده که فرمود: «لَذَّهُ ما فِی النِّداءِ اَزالَ تَعَبَ الْعِبادَهِ وَ الْعَناءِ : لذّت خطاب " یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا " آن چنان است که سختی و مشقّت این

ص:55

عبادت را از بین برده است» .(1)

184 اَیّاما مَعْدُوداتٍ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَریضا اَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِنْ اَیّامٍ اُخَرَ وَ عَلَی الَّذینَ یُطیقُونَهُ فِدْیَهٌ طَعامُ مِسْکینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْرا فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ اَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

جزء دوّم (67)

چند روز معدودی را (باید روزه بدارید) و کسانی از شما که بیمار یا مسافر باشند ، روزهای دیگری را ( به جای آن روزه بگیرند ) و بر کسانی که قدرت انجام آن را ندارند ( همچون بیماران مزمن و پیرمردان و پیرزنان ) لازم است کفّاره بدهند، مسکینی را اطعام کنند و کسی که کار خیر را پذیرا شود، برای او بهتر است و روزه داشتن ، برای شما بهتراست اگر بدانید .

« یُطیقُونَهُ » از ماده « طَوْق » در اصل به معنی حلقه ای است که به گردن می اندازند و یا به طور طبیعی در گردن وجود دارد ( مانند حلقه رنگین گردن بعضی از پرندگان ) سپس به معنی نهایت توانایی به کار

ص:56


1- « مجمع البیان » ، ذیل آیه مورد بحث .

رفته است ، جمله « یُطیقُونَهُ » در این جا با توجه به این که ضمیر آخر آن ، به روزه برمی گردد ، مفهومش این است که برای انجام روزه ، نهایت توانایی خود را باید به کاربرند ، یعنی شدیدا به زحمت بیفتند و این در موردپیران و بیماران غیرقابل علاج می باشد، بنابراین آن ها از حکم روزه

(68) سوره بَقَره

معافند و تنها به جای آن، فِدْیَه می پردازند (ولی بیمارانی که بهبودی می یابند ، موظّفند قضای روزه را بگیرند) .

در آیه فوق برای این که باز از سنگینی روزه کاسته شود ، چند دستور دیگر را در این زمینه بیان می فرماید ، نخست می گوید :

« چند روز معدودی را باید روزه بدارید » ( اَیّاما مَعْدُوداتٍ ) .

چنان نیست که مجبور باشید تمام سال یا قسمت مهمّی از آن را روزه بگیرید ، بلکه روزه تنها بخش کوچکی از آن را اشغال می کند .

دیگر این که ؛ « کسانی از شما که بیمار یا مسافر باشند و روزه گرفتن برای آن ها مشقّت داشته باشد ، از این حکم معافند و باید روزهای دیگری را به جای آن روزه بگیرند » ( فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَریضا اَوْ عَلی سَفِرٍ فَعِدَّهٌ مِنْ اَیّامٍ اُخَرَ ) .

سوّم این که ؛ « کسانی که با نهایت زحمت باید روزه بگیرند ( مانند پیرمردان و پیرزنان و بیماران مزمن که بهبودی برای آن ها نیست ، ) لازم

ص:57

نیست مطلقا روزه بگیرند، بلکه باید به جای آن ، کفّاره دهند، مسکینی را

جزء دوّم (69)

اطعام کند » ( وَ عَلَی الَّذینَ یُطیقُونَهُ فِدْیَهٌ طَعامُ مِسْکینٍ ).

« و آن کس که مایل باشد بیش از این در راه خدا اطعام کند ، برای او بهتر است » ( فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْرا فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ ) .

و بالاخره در پایان آیه این واقعیّت را بازگو می کند که ؛ « روزه گرفتن برای شما بهتر است ، اگر بدانید » ( وَ اَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) .

185 شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی اُنْزِلَ فیهِ الْقُرْاآنُ هُدًی لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَمِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کانَ مَریضا اَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِنْ اَیّامٍ اُخَرَ یُریدُاللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّهَ وَ لِتُکَبِّرُوا اللّهَ عَلی ما هَدیکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

(آن چندروز معدود) ماه رمضان است که قرآن برای راهنمایی مردم و نشانه های هدایت و فرق میان حقّ و باطل در آن

(70) سوره بَقَره

نازل شده، پس آن کس که در ماه رمضان در حضر باشد، روزه بدارد و آن کس که بیمار یا در سفر باشد ،روزهای

ص:58

دیگری را به جای آن روزه بگیرد، خداوند راحتی شما را می خواهد نه زحمت ، هدف این است که این روزهارا تکمیل کنید و خدا را بر این که شما را هدایت کرده ،بزرگ بشمارید و شاید شکرگزاری کنید .

تکرار حکم مسافر و بیمار در این آیه و آیه قبل ممکن است از این نظر باشد که بعضی به گمان این که خوردن روزه مطلقا کار خوبی نیست ، به هنگام بیماری و سفر اصرار داشته باشند روزه بگیرند ، لذا قرآن با تکرار این حکم می خواهد به مسلمانان بفهماند همان گونه که روزه گرفتن برای افراد سالم یک فریضه الهی است ، افطار کردن هم برای بیماران و مسافران ، یک فرمان الهی می باشد که مخالفت با آن گناه است .

در قسمت آخر آیه بار دیگر به فلسفه تشریع روزه پرداخته ،

جزء دوّم (71)

می گوید : « خداوند راحتی شما را می خواهد و زحمت شما را نمی خواهد » ( یُریدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ ).

اشاره به این که روزه داشتن ، گرچه در ظاهر یک نوع سخت گیری و محدودیّت است ، اما سرانجامش راحتی و آسایش انسان می باشد ، هم از نظر معنوی و هم از لحاظ مادّی .

ص:59

این جمله ممکن است به این نکته نیز اشاره داشته باشد که فرمان های الهی مانند فرمان حاکمان ستمگر نیست ، بلکه در مواردی که انجام آن مشقّت شدید داشته باشد، وظیفه آسان تری قائل می شود ، لذا حکم روزه را با تمام اهمیّتی که دارد ، از بیماران و مسافران و افراد ناتوان برداشته است .

سپس اضافه می کند:«هدف آن است که شما تعداد این روزهارا کامل کنید»(وَلِتُکْمِلُواالْعِدَّهَ) .

یعنی بر هر انسان سالمی لازم است در سال ، یک ماه روزه بدارد ، چراکه برای پرورش جسم و جان او لازم است ، به همین دلیل اگر ماه

(72) سوره بَقَره

رمضان بیمار یا در سفر بودید ، باید به تعداد این ایّام ، روزه را قضاء کنید تا عدد مزبور کامل گردد ، حتّی زنان حائض که از قضای نماز معافند ، از قضای روزه معاف نیستند .

و در آخرین جمله می فرماید : « تا خدا را به خاطر این که شما را هدایت کرده ، بزرگ بشمارید و شاید شکر نعمت های او را بگذارید » (وَ لِتُکَبِّرُوا اللّهَ عَلی ما هَدیکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

آری شما باید به خاطر آن همه هدایت ها در مقام تعظیم پروردگار برآیید و در مقابل آن همه نعمت ها که به شما بخشیده، شکرگزاری کنید .

ص:60

امتیاز ماه مبارک رمضان

این که ماه رمضان برای روزه گرفتن انتخاب شده ، به خاطر این است که این ماه بر سایر ماه ها برتری دارد ، در آیه مورد بحث نکته برتری آن چنین بیان شده که قرآن کتاب هدایت و راهنمای بشر که « فُرْقان » است ، یعنی با دستورات و قوانین خود روش های صحیح را از ناصحیح جدا کرده و سعادت انسان ها را تضمین نموده است ، در این

جزء دوّم (73)

ماه نازل گردیده و در روایات اسلامی نیزچنین آمده است که:همه کتاب های بزرگ آسمانی ؛ «تَوْرات» ، «اِنْجیل» ، «زَبُور» ، «صُحُف» و « قُرْآن » همه در این ماه نازل شده اند .

امام صادق می فرماید : « "تورات" در ششم ماه مبارک رمضان و " انجیل" در دوازدهم و "زبور" در هیجدهم و "قرآن مجید" در شب قدر نازل گردیده است »(1)

به این ترتیب ماه رمضان ، همواره ماه نزول کتاب های بزرگ آسمانی و ماه تعلیم و تربیت بوده است ، چراکه تربیت و پرورش بدون تعلیم و آموزش صحیح ممکن نیست ، برنامه تربیتی روزه نیز باید

ص:61


1- « وسایل الشیعه » ، جلد 7 ، ابواب اَحْکامِ شَهْرِ رَمَضانَ، باب 18، حدیث 16 .

با آگاهی هرچه بیشتر و عمیق تر از تعلیمات آسمانی هماهنگ گردد تا جسم و جان آدمی را از آلودگی گناه شستشو دهد .

در آخرین جمعه ماه شعبان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای

(74) سوره بَقَره

آماده ساختن یاران خود جهت استقبال از ماه مبارک رمضان ، خطبه ای خواند و اهمیت این ماه را چنین گوش زد نمود :

« ای مردم ، ماه خدا با برکت ، آمرزش و رحمت به سوی شما رو می آورد ، این ماه برترین ماه ها است ، روزهای آن برتر از روزهای دیگر و شب های آن بهترین شب ها است، لحظات و ساعات این ماه بهترین ساعات است، ماهی است که به میهمانی خدا دعوت شده اید و ازکسانی که مورد اکرام خدا هستند ، می باشید .

نَفَس های شما همچون تسبیح ، خوابتان چون عبادت ، اعمالتان مقبول و دعایتان مستجاب است ، بنابراین با نیّت های خالص و دل های پاک از خداوند بخواهید تا شما را در روزه داشتن و تلاوت قرآن، در این ماه توفیق دهد ، چراکه بدبخت کسی است که از آمرزش الهی در این ماه بزرگ محروم گردد .

با گرسنگی و تشنگی خویش در این ماه به یاد گرسنگی و تشنگی رستاخیز باشید ، بر فقراء و بینوایان بخشش کنید، پیران خویش را گرامی

ص:62

دارید ، به خردسالان رحمت آورید ، پیوند خویشاوندی رامحکم سازید، زبان هایتان را از گناه بازدارید ، چشمان خویش را از آن چه نگاه کردنش حلال نیست ، بپوشانید ، گوش های خویش را از آن چه شنیدنش حرام است ، فراگیرید ، بر یتیمان مردم ، شفقت و محبّت کنید ، تا با یتیمان شما چنین کنند ... » .(1)

جزء دوّم (75)

قاعده «لا حَرَج»

در آیات فوق اشاره ای به این نکته شده بود که خدا بر شما آسان می گیرد و نمی خواهد به زحمت بیفتید ، مسلّما این اشاره در این جا ناظر به مسأله روزه و فواید آن و حکم مسافر و بیمار است ، ولی با توجّه به کلّی بودن ، از آن یک قاعده عمومی نسبت به تمام احکام اسلامی استفاده می شود و از مدارک ، قاعده معروف « لا حَرَج » است .

این قاعده می گوید: اساس قوانین اسلام بر سخت گیری نیست و اگر

(76) سوره بَقَره

در جایی حکمی تولید مشقّت شدید کند ، موقّتا برداشته می شود ، چنان که فقهاء فرموده اند : «هرگاه وضو گرفتن یا ایستادن به هنگام نماز و مانند این ها ، انسان را شدیدا به زحمت بیندازد ، مبدّل به تیمم و نماز

ص:63


1- « وَسایِلُ الشّیعَه » ، جلد 7 ، اَبْوابُ احکام «شَهْرُ رَمَضان» ، باب 18، حدیث 20.

نشسته می شود » .

در آیه 78 سوره حج نیز می خوانیم : « هُوَ اجْتَبیکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدّینِ مِنْ حَرَجٍ : او شما را برگزید و در دین خود تکلیف مشقّت باری برای شما قرار نداد » .

حدیث معروف پیامبر صلی الله علیه و آله : « بُعِثْتُ عَلَی الشَّریعَهِ السَّمْحَهِ السَّهْلَهِ : من مبعوث به آیین سهل و آسانی شده ام » ، نیز اشاره به همین مطلب است .

سِلاحی به نام دعا و نیایش

186 وَ اِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّیفَاِنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَهَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

جزء دوّم (77)

و هنگامی که بندگان من از تو درباره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم، دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا می خواند، پاسخ می گویم ، پس آن ها باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تاراه یابند (و به مقصدبرسند).

در این آیه کوتاه ، خداوند هفت مرتبه به ذات پاک خود اشاره کرده و هفت بار به بندگان و از این راه نهایت پیوستگی

ص:64

و قرب و ارتباط و محبّت خود را نسبت به آنان مجسم ساخته است .

« عبد اللّه بن سنان » می گوید : امام صادق فرمود : « زیاد دعا کنید، زیرا دعا کلید بخشش خداوند و وسیله رسیدن به هر حاجت است ، نعمت ها و رحمت هایی نزد پروردگار است که جز با دعا نمی توان به آن رسید و بدان هر در را که بکوبی ، عاقبت گشوده خواهد شد » (1)

آری او به ما نزدیک است ، چگونه ممکن است از ما دور باشد ،

(78) سوره بَقَره

در حالی که میان ما و قلب ما ، جای او است ( وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ ) ( 24 / اَنْفال ) .

فلسفه دعا و نیایش

آن ها که حقیقت و روح دعا و اثرات تربیتی و روانی آن را نشناخته اند ، ایرادهای گوناگونی به مسأله دعا دارند :

گاه می گویند: دعا عامل تخدیر است ، چراکه مردم را به جای فعالیّت و کوشش و استفاده از وسایل پیشرفت و پیروزی، به سراغ دعا می فرستد و به آن ها تعلیم می دهد که به جای همه این تلاش ها دعا کنند .

و گاه می گویند : اصولاً آیا دعا کردن ، فضولی در کار خدا نیست ؟

ص:65


1- «اصول کافی»،جلد2،صفحه468.

خدا هرچه را مصلحت بداند ، انجام می دهد ، او به ما محبّت دارد ، مصالح ما را بهتر از خود ما می داند ، پس چرا ما هر ساعت مطابق دل خواه خود از او چیزی بخواهیم ؟

و زمانی می گویند : از همه این ها گذشته ، آیا دعا منافات با مقام رضا و تسلیم در برابر اراده خداوند ندارد ؟

جزء دوّم (79)

آن ها که چنین ایرادهایی را مطرح می کنند ، از آثار روانی ، اجتماعی ، تربیتی و معنوی دعا و نیایش غافلند ، زیرا انسان برای تقویت اراده و برطرف کردن ناراحتی ها ، به تکیه گاهی احتیاج دارد ، دعا چراغ امید را در انسان روشن می سازد .

مردمی که دعا و نیایش را فراموش کنند ، با عکس العمل های نامطلوب روانی و اجتماعی مواجه خواهند شد .

و به تعبیر یکی از روانشناسان معروف : « فقدان نیایش در میان ملّتی برابر با سقوط آن ملت است ، اجتماعی که احتیاج به نیایش را در خود کشته است ، معمولاً از فساد و زوال مصون نخواهد بود .

البته نباید این مطلب را فراموش کرد که تنها صبح ، نیایش کردن و بقیه روز ، همچون یک وحشی به سربردن ، بیهوده است ، باید نیایش را پیوسته انجام داد و در همه حال باتوجّه بود تا اثر عمیق خود را در

ص:66

انسان ازدست ندهد ».(1)

(80) سوره بَقَره

آنان که برای دعا اثر تخدیری قائلند، معنی دعا را نفهمیده اند، زیرا معنی دعا این نیست که از وسایل و علل طبیعی دست بکشیم و به جای آن دست به دعا برداریم ، بلکه مقصود این است بعداز آن که نهایت کوشش خود را در استفاده از همه وسایل موجود به کار بستیم ، آن جا که دست ما کوتاه شد و به بن بست رسیدیم ، به سراغ دعا برویم و با توجّه و تکیه بر خداوند ، روح امید و حرکت را در خود زنده کنیم و از کمک های بی دریغ آن مبدأ بزرگ مدد گیریم .

بنابراین دعا مخصوص نارسایی ها و بن بست ها است ، نه عاملی به جای عوامل طبیعی .

« نیایش در همین حال که آرامش را پدید آورده است ، در فعالیّت های مغزی انسان یک نوع شکفتگی و انبساط باطنی و گاهی روح قهرمانی و دلاوری را تحریک می کند ، نیایش خصایل خویش را با علامات بسیار مشخّص و منحصر به فرد نشان می دهد ، صفای نگاه ،

جزء دوّم (81)

متانت رفتار ، انبساط و شادی درونی ، چهره پر از یقین ، استعداد

ص:67


1- « نیایش » ، نوشته طبیب و روانشناس مشهور ، آلکسیس کارل .

هدایت و نیز استقبال از حوادث ، این ها است که از وجود یک گنجینه پنهان در عمق روح ما حکایت می کند و تحت این قدرت ، حتی مردم عقب مانده و کم استعداد نیز می توانند نیروی عقلی و اخلاقی خویش را بهتر به کار بندند و از آن بیشتر بهره گیرند ، اما متأسفانه در دنیای ما کسانی که نیایش را در چهره حقیقتش بشناسند، بسیار کمند » (1)

«دعا » یک نوع عبادت و خضوع و بندگی است و انسان به وسیله دعا، توجّه تازه ای به ذات خداوند پیدا می کند و همان طور که همه عبادات اثر تربیتی دارد، دعا هم دارای چنین اثری خواهد بود . و این که می گویند : « دعا فضولی در کار خدا است و خدا هرچه مصلحت باشد ، انجام می دهد » ، توجّه ندارد که مواهب الهی بر حسب استعدادها و لیاقت ها تقسیم می شود، هرقدر استعداد و شایستگی بیشتر باشد، سهم

(82) سوره بَقَره

بیشتری از آن مواهب نصیب انسان می گردد .

لذا می بینیم امام صادق می فرماید : « اِنَّ عِنْدَاللّهِ عَزَّوَجَلَّ مَنْزِلَهً لا تُنالُ اِلاّ بِمَسْأَلَهٍ : در نزد خداوند مقاماتی است که بدون دعا کسی به آن نمی رسد » .(2)

ص:68


1- « نیایش » ، نوشته طبیب و روانشناس مشهور ، آلکسیس کارل .
2- «اصول کافی» ، جلد 2 ، صفحه 338 .

دانشمندی می گوید: « وقتی که ما نیایش می کنیم ، خود را به قوّه پایان ناپذیری که تمام کائنات را به هم پیوسته است ، متّصل و مربوط می سازیم » .(1)

و نیز می گوید : « امروز جدیدترین علم ، یعنی روان پزشکی ، همان چیزهایی را تعلیم می دهد که پیامبران تعلیم می دادند ، چرا ؟ به علت این که روانپزشکان دریافته اند که دعا و نماز و داشتن یک ایمان محکم به دین ، نگرانی و تشویش و هیجان و ترس را که موجب نیم بیشتری از ناراحتی های ما است، برطرف می سازد » (2)

جزء دوّم (83)

201 وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا اتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الاْخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النّارِ

و بعضی می گویند : « پروردگارا در دنیا به ما ( نیکی ) عطا کن و در آخرت نیز (نیکی) مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگاه دار » .

207 وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤوُفٌ بِالْعِبادِ

ص:69


1- « آیین زندگی »، صفحه 156 .
2- « آیین زندگی »، صفحه 152 .

بعضی از مردم ( باایمان و فداکار، چون علی در "لَیْلَهُ الْمَبیتِ"به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر صلی الله علیه و آله ) جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشد و خداوند نسبت به بندگان مهربان است .

شأن نزول

(84) سوره بَقَره

مفسّر معروف اهل تسنّن ، « ثَعْلَبِیّ » ، می گوید : هنگامی که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله تصمیم گرفت مهاجرت کند، برای ادای دیون خود و تحویل دادن امانت هایی که نزداو بود، علیّ را به جای خود قرارداد و شب هنگام که می خواست به سوی غار "ثَوْر" برود و مشرکان اطراف خانه او را برای حمله به او محاصره کرده بودند، دستور داد علیّ در بستر او بخوابد و پارچه سبزرنگی ( بُرْد حَضْرَمی ) که مخصوص خود پیغمبر صلی الله علیه و آله بود ، روی خود بکشد ، در این هنگام خداوند به « جبرئیل » و « میکائیل » وحی فرستاد که من بین شما برادری ایجاد کردم و عمر یکی از شما را طولانی تر قرار دادم ، کدام یک از شما حاضر است ایثار به نفس کند و زندگی دیگری را بر خود مقدّم دارد ؟ هیچ کدام حاضر نشدند ، به آن ها وحی شد : اکنون علی در بستر پیغمبر صلی الله علیه و آله خوابیده و آماده شده جان خویش را

ص:70

فدای او سازد، به زمین بروید و حافظ و نگهبان او باشید .

هنگامی که جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پای علی نشسته بودند ، جبرئیل می گفت : « بَه بَه ، آفرین بر تو ای علی ، خداوند به واسطه تو بر فرشتگان مباهات می کند » .

جزء دوّم (85)

در این هنگام آیه فوق نازل گردید و به همین دلیل آن شب تاریخی به نام «لَیْلَهُ الْمَبیت» نامیده شده است .

« ابن عبّاس » می گوید : این آیه هنگامی که پیغمبر صلی الله علیه و آله از مشرکان کناره گرفته بود و با ابوبکر به سوی غار می رفت ، درباره علیّ که در بستر پیغمبر صلی الله علیه و آله خوابیده بود، نازل شد.

فداکاری بزرگ علی در شب تاریخی هجرت

گرچه آیات فوق همان طور که در شأن نزول آن ذکر شد، مربوط به ماجرای هجرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و فداکاری علیّ و خوابیدن او در بستر آن حضرت نازل شده ، ولی همچون سایر آیات قرآن ، مفهوم و محتوای کلّی و عمومی دارد و در واقع نقطه مقابل چیزی است که در آیات قبل در مورد منافقان وارد شده بود .

می فرماید : « از میان مردم کسانی هستند که جان خود را در برابر خشنودی خدا می فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان

ص:71

است » (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤوُفٌ بِالْعِبادِ) .

(86) سوره بَقَره

آن گروه مردمی خودخواه و خودپسند و لجوج و معاند بودند که از راه نفاق در بین مردم آبرویی کسب می کردند و در ظاهر خود را مؤمن و خیرخواه نشان می دادند ، اما کردارشان پرده از روی گفتارشان برمی داشت ، چراکه جز فساد در زمین و نابود کردن حَرْث و نَسْل ، کار دیگری نداشتند . ولی این گروه تنها با خدا معامله می کنند و هرچه دارند ، حتّی جان خود را به او می فروشند و جز رضا و خشنودی او چیزی خریدار نیستند و با فداکاری و ایثار آن ها است که امر دین و دنیا اصلاح و حقّ زنده و پایدار می شود و زندگی انسان گوارا و درخت اسلام بارور می گردد .

جمله « وَ اللّهُ رَؤوُفٌ بِالْعِبادِ » که درحقیقت نقطه مقابل چیزی است که در آیات قبل درباره منافقان مُفْسِد فِی الاَْرْض آمده بود ؛

جزء دوّم (87)

«فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ » ممکن است اشاره به این باشد که خداوند در عین این که بخشنده جان به انسان است ، همان را خریداری می کند و بالاترین بها را که همان خشنودی خویش است ، به انسان می پردازد .

ص:72

قابل توجّه این که فروشنده ، " انسان" و خریدار ، "خدا" و متاع ، "جان" و بهای معامله ، "خشنودی ذات پاک او" است ، در حالی که در موارد دیگری بهای این گونه معاملات را بهشت جاویدان و نجات از دوزخ ذکر کرده است ، مثلاً در آیه 111 سوره توبه می فرماید : « اِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ : خدا از مؤمنان جان ها و مال هایشان را خریداری می کند که بهشت از آنِ آن ها باشد ، در راه خدا پیکار می کنند ، می کشند و کشته می شوند » .

این آیه باتوجّه به شأن نزولی که مشروحا گفته شد ، یکی از بزرگ ترین فضایل علیّ است که دراکثرمنابع اسلامی آمده و به قدری چشم گیر است که معاویه ، به خاطر دشمنی خاصی که با علیّ داشت ، طبق روایتی چنان از این فضیلت ناراحت بود که « سَمُرَه بن جُنْدَب » را با چهارصد هزار درهم تطمیع کرد که بگوید : این آیه درباره « عَبْدُالرَّحْمانِ بن مُلْجَم » ، قاتل علیّ ، ( طبق حدیث مجعولی ) نازل شده و آن منافق جنایت پیشه نیز چنین کرد ولی همان طور که انتظار می رفت ، حتّی یک نفر هم

ص:73

این حدیث مجعول را نپذیرفت .(1)

(88) سوره بَقَره

اسلام ، آیین صلح و صفا است

208 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کافَّهً وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ

ای کسانی که ایمان آورده اید ، همگی در صلح و آشتی درآیید و از گام های شیطان پیروی نکنید که او دشمن

جزء دوّم (89)

آشکار شما است .

« سِلْم » و « سَلام » در لغت به معنی صلح و آرامش است و بعضی آن را به معنی اطاعت تفسیر کرده اند و این آیه همه افراد باایمان را به صلح و سلام و تسلیم بودن در برابر فرمان خدا دعوت می کند .

« خُطُوات » جمع « خُطْوَه » به معنی گام و قدم است ، در این جا نیز این حقیقت تکرار شده که انحراف از صلح و عدالت و تسلیم شدن در برابر انگیزه های دشمنی و عداوت و جنگ و خونریزی از مراحل ساده و کوچک شروع می شود و به مراحل حادّ و خطرناک منتهی می گردد و مطابق ضرب المثل معروف عرب ، « اِنَّ بَدْوَ الْقِتالِ اللِّطامُ » ( آغاز

ص:74


1- داستان این معامله را « اِبْن اَبِی الْحَدید » در « شرح نهج البلاغه » ، جلد 4 ، صفحه 73 نقل کرده است .

جنگ ، یک سیلی است ) ، گاهی یک حرکت کوچک ازروی عداوت ، آتش جنگ ویرانگری را برمی انگیزد ، لذا افراد باایمان که مخاطب در این آیه هستند ، باید از همان آغاز بیدار باشند و جرقه های کوچک عداوت و دشمنی را خاموش سازند .

قابل توجّه این که این تعبیر ، پنج بار در قرآن مجید آمده و در موارد مختلفی روی آن تکیه شده است .

(90) سوره بَقَره

از مفهوم این آیه ، چنین استفاده می شود که صلح و آرامش تنها در پرتو ایمان امکان پذیر است و تنها به اتّکاء قوانین مادّی هرگز جنگ و ناامنی و اضطراب از دنیا برچیده نخواهد شد ، زیرا عالم مادّه و علاقه به آن ، همواره سرچشمه کشمکش ها و تصادم ها است و اگر نیروی معنوی ایمان ، آدمی را کنترل نکند ، صلح غیر ممکن است .

بلکه می توان گفت از دعوت عمومی این آیه که همه مؤمنان را بدون استثناء از هر زبان و نژاد و منطقه جغرافیایی و قشر اجتماعی ، به صلح و صفا دعوت می کند ، استفاده می شود که در پرتو ایمان به خدا ، تشکیل حکومت واحد جهانی که صلح در سایه آن همه جا آشکار گردد ، امکان پذیر است .

اصولاً در مقابل عوامل پراکندگی ( زبان و نژاد و ... ) یک حلقه

ص:75

محکم اتّصال در میان قلوب بشر لازم است و این حلقه اتّصال، تنها ایمان به خدا است که مافوق این اختلافات است .

جزء دوّم (91)

ایمان به خدا و تسلیم در برابر فرمان او ، نقطه وحدت جامعه انسانیّت و رمز ارتباط اقوام و ملّت ها است و نمونه جالبی از آن را در مراسم حجّ می توان مشاهده کرد که چگونه انسان هایی با رنگ های مختلف از نژادهای متفاوت و دارای زبان و قومیّت و منطقه جغرافیایی ناهماهنگ ، همگی برادروار در کنار هم قرار گرفته و در آن مراسم بزرگ روحانی شرکت دارند و در نهایت صلح و صفا به هم می نگرند و اگر آن را با نظامی که بر کشورهای فاقد ایمان به خدا حاکم است که چگونه ناامنی از نظر جان و مال و عِرض و ناموس ، حاکم می باشد ، مقایسه کنیم، تفاوت میان جوامع باایمان و بی ایمان از نظر سِلم و صلح و سلام و آرامش ، روشن می شود .

سپس می افزاید : « از گام های شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شما است » ( وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ ) .

همان گونه که در تفسیر آیه 168 همین سوره اشاره شد ، بسیاری از انحرافات و وسوسه های شیطانی به صورت تدریجی انجام

ص:76

می گیرد و هر مرحله در حقیقت گامی از گام های شیطان است .

(92) سوره بَقَره

این شأن نزول نیز نشان می دهد که شیطان گام به گام در انسان نفوذ می کند و باید در همان گام های نخستین ، در برابر او ایستاد تا به مراحل خطرناک نرسد .

جمله « اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ » متضمّن استدلال زنده و روشنی است ، می گوید : دشمنی شیطان با شما چیزی مخفی و پوشیده نیست ، او از آغاز آفرینش آدم برای دشمنی با او کمر بست و سوگند یاد کرده است که اگر بتواند ، همه را جز مُخْلَصین که از تیررس او به دورند ، گمراه کند ، با این حال چگونه تسلیم وسوسه های او می شوید ؟

تبدیل نعمت به عذاب

211 سَلْ بَنی اِسْرائیلَ کَمْ اتَیْناهُمْ مِنْ ایَهٍ بَیِّنَهٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَهَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ فَاِنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعِقابِ

از بنی اسرائیل بپرس : « چه اندازه نشانه های روشن به

جزء دوّم (93)

آن ها دادیم » ؟ ( ولی آنان نعمت ها و امکانات مادی و معنوی را که خداوند در اختیارشان گذاشته بود ، در راه غلط به کار گرفتند ) و کسی که نعمت خدا را، پس از آن که به سراغش آمد، تبدیل کند ( و در مسیر خلاف به کار گیرد، گرفتار عذاب

ص:77

شدید الهی خواهد شد ) که خداوند شدید العقاب است .

منظور از « تبدیل نعمت » این است که انسان امکانات و منابع مادّی و معنوی را که در اختیار دارد ، در مسیرهای انحرافی و گناه به کار گیرد و می دانیم خداوند به بنی اسرائیل انواع نعمت ها را ارزانی داشت ، پیامبران بزرگ، زمامداران نیرومند ، امکانات مادّی فراوان، ولی آن ها نه از آن مربّیان الهی بهره گرفتند و نه از مواهب مادّی استفاده صحیح کردند و به این ترتیب مرتکب تبدیل نعمت شدند و نیز به همین دلیل در دنیا سرگردان گشتند و در قیامت عذاب دردناکی در انتظار دارند .

این که می فرماید : « سَلْ بَنی اِسْرائیلَ » ( از بنی اسرائیل بپرس ) برای این است که هم از آن ها اعتراف گرفته شود و هم درس عبرتی

(94) سوره بَقَره

برای مسلمانان و هشدار به کسانی باشد که از نعمت ها و مواهب الهی بهره گیری لازم را نمی کنند .

مسأله تبدیل نعمت و سرنوشت دردناک ناشی از آن منحصر به بنی اسرائیل نیست ، هر قوم و ملتی گرفتار آن شود ، گرفتار عذاب شدید الهی در این جهان و جهان دیگر خواهد شد.

ص:78

از چه چیز بایدانفاق کرد ؟

215 یَسْأَلُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما اَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الاَْقْرَبینَ وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَابْنِ السَّبیلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَاِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ

از تو سؤال می کنند: چه چیز انفاق کنند؟ بگو : « هر خیر و نیکی ( و سرمایه سودمند مادّی و معنوی ) که انفاق می کنید، باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و

جزء دوّم (95)

درماندگان در راه باشد » و هر کار خیری که انجام دهید، خداوندازآن آگاه است (لازم نیست تظاهرکنید، او می داند).

در قرآن مجید آیات فراوانی مخصوصا در سوره بقره در مورد انفاق و بخشش در راه خدا آمده است و برای این کار پاداش ها و فضیلت های بزرگی ذکر شده ، همین امر سبب می شد که درباره جزئیات این کار از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال کنند و بدانند از چه چیزهایی و در مورد چه کسانی انفاق کنند ؟

لذا در آیه مورد بحث می فرماید : « از تو سؤال می کنند چه چیز را انفاق کنند » ؟ ( یَسْأَلُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ ) .

سپس می افزاید : « بگو : هر خیر و نیکی ( و هرگونه

ص:79

سرمایه سودمند مادّی و معنوی ) که انفاق می کنید ، برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و واماندگان در راه باید باشد » ( قُلْ ما اَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الاَْقْرَبینَ وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ ) .

(96) سوره بَقَره

مسلّما ذکر این پنج طایفه به عنوان بیان مصداق های روشن است وگرنه منحصر به آن ها نمی باشد ، بنابراین پاسخ آن ها در حقیقت این است که هم اشیایی که از آن انفاق می کنند ، دایره وسیعی دارد و هم کسانی که به آن ها انفاق می شود .

در مورد اوّل با ذکر کلمه « خَیْر » که هر نوع کار و مال و سرمایه مفیدی را شامل می شود، پاسخ کامل و جامعی به سؤال آن ها داده شده است و حتّی امور معنوی همچون علم را نیز دربرمی گیرد ، هرچند مصداق مهمّ آن در مورد انفاق ، اموال است .

و در مورد دوّم در عین گسترده بودن مورد انفاق ، اولویّت ها نیز بیان شده است . مسلّما پدر و مادر و سپس نزدیکان نیازمند در این مسأله اولویّت دارند و بعد از آن ها یتیمان و سپس نیازمندان و حتّی کسانی را که ذاتا فقیر نیستند ولی بر اثر حادثه ای مثل تمام شدن مخارج در سفر ، نیازمند شده اند ، شامل می شود .

ص:80

در پایان آیه می فرماید : « و هر کار خیری انجام می دهید ، خدا از

جزء دوّم (97)

آن آگاه است » ( وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَاِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ ) .

لزومی ندارد تظاهر کنید و مردم را ازکار خویش آگاه سازید ، چه بهتر که برای اخلاص بیشتر ، انفاق های خود را پنهان سازید زیرا کسی که پاداش می دهد ، از همه چیز باخبر است و کسی که جزا به دست او است ، حساب همه نزد او است .

جمله « ما اَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ » ( آن چه از نیکی ها انفاق می کنید ) می گوید : انفاق از هر موضوع خوبی می تواند باشد و تمام نیکی ها را شامل می شود ، خواه از اموال باشد یا خدمات ، از موضوعات مادّی باشد یا معنوی .

در ضمن تعبیر « خَیْر » آن هم به صورت مطلق ، نشان می دهد که مال و ثروت ذاتا چیز بدی نیست ، بلکه یکی از بهترین وسایل خیر است ، مشروط بر این که به نیکی از آن بهره گیری شود .

و نیز تعبیر به « خَیْر » ممکن است به این نکته هم اشاره داشته باشد که انفاق ها باید از هرگونه منّت و آزار و کارهایی که حیثیت

(98) سوره بَقَره

اشخاص مورد انفاق را مخدوش می کند ، برکنار باشد ، به طوری که بتوان به عنوان « خیر » مطلق از آن یاد کرد .

ص:81

تا می توانید سوگند نخورید

224 وَ لا تَجْعَلُوا اللّهَ عُرْضَهً لاَِیْمانِکُمْ اَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّاسِ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ

خدا را درمعرض سوگندهای خود قرارندهید و برای این که نیکی کنید و تقوا پیشه سازید و در میان مردم اصلاح کنید ( سوگند یاد ننمایید ) و خداوند شنوا و دانا است .

« اَیْمان » جمع « یَمین » به معنی سوگند است و « عُرْضَه » به معنی در معرض قرار گرفتن چیزی است ، مثلاً جنسی را که به بازار برای فروش می برند و در معرض معامله قرار می دهند ، « عُرْضَه » می نامند ، گاهی به موانع نیز اطلاق می شود ، زیرا در معرض انسان و برسرراه او قراردارد .

بعضی نیز گفته اند : منظور این است که حتی برای کارهای نیک

جزء دوّم (99)

اعمّ از کوچک و بزرگ قسم یاد نکنید و نام خدا را کوچک ننمایید و به این ترتیب سوگند یاد کردن جز در مواردی که هدف مهمّی در کار باشد، عمل نامطلوب است ، این موضوع در احادیث زیادی نیز به چشم می خورد ، از جمله این که در حدیثی از امام صادق نقل شده که فرمود : « وَ لا تَحْلِفُوا بِاللّهِ صادِقینَ وَ لا کاذِبینَ فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ

ص:82

یَقُولُ ؛ وَ لا تَجْعَلُوا اللّهَ عُرْضَهً لاَِیْمانِکُمْ: هیچ گاه سوگند به خدا یاد نکنید چه راستگو باشید چه دروغگو ، زیرا خداوند سبحان می فرماید : خدا را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید » .(1)

225 لایُؤاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فی اَیْمانِکُمْ وَ لکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ

خداوند شما را به خاطر سوگندهایی که بدون توجّه یاد می کنید ، مؤاخذه نخواهد کرد، اما به آن چه دل های شما کسب کرده(و سوگندهایی که از روی اراده و اختیار یاد می کنید،) مؤاخذه می کند و خداوند آمرزنده و بردبار است .

(100) سوره بَقَره

در این آیه خداوند به دو نوع سوگند اشاره کرده است ؛ نوع اول قسم های لغو است که هیچ گونه اثری ندارد و نباید به آن اعتنا کرد ، این نوع قسم ها آن هایی است که مردم بدون توجّه تکیه کلام خود قرار می دهند و به آن عادت کرده اند و در هر کاری « لا وَ اللّهِ » ( نه به خدا قسم... ) یا «بَلی وَ اللّهِ» ( آری به خدا سوگند ... ) می گویند ، این نوع قسم ها را قسم لغو می نامند.

ص:83


1- « نُورُ الثَّقَلَیْنِ » ، جلد 1 ، صفحه 218 ، حدیث 833 .

زیرا لغو در لغت به تمام کارها و سخنانی گفته می شود که دارای هدف مشخّصی نیست یا از روی اراده و تصمیم سرنمی زند .

بنابراین سوگندهایی که انسان در حال غضب ( در صورتی که غضب سبب بیرون رفتن از حال عادی شود ) یاد می کند ، جزء قسم های لغو است و طبق آیه فوق خداوند مؤاخذه ای بر این گونه قسم ها نمی کند و نباید به آن ترتیب اثر داد ( هرچند انسان باید خود را چنان تربیت کند

جزء دوّم (101)

که این گونه سوگندها را نیز کنار بگذارد ) به هر حال این گونه قسم ها واجب العمل نیست و مخالفت آن کفّاره ندارد ، زیرا از روی اراده و تصمیم نیست .

جمله « وَ اللّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ » می تواند اشاره ای به این معنی بوده باشد .

نوع دوم سوگندهایی است که از روی اراده و تصمیم انجام می گیرد و به تعبیر قرآن قلب انسان آن را کسب می کند، این گونه قسم معتبراست و باید به آن پای بند بود و مخالفت با آن ، هم گناه دارد و هم موجب کفاره می شود ، مگر در مواردی که بعدا اشاره خواهد شد ، این همان است که در آیه 89 سوره مائده از آن تعبیر به « ما عَقَّدْتُمُ الاَْیْمانَ » شده است ، یعنی سوگندهایی که از روی اراده محکم کرده اید .

ص:84

اهمیت نماز، مخصوصانماز «ظهر»

238 حافِظُواعَلَی الصَّلَواتِ وَالصَّلوهِ الْوُسْطیوَقُومُوالِلّهِ قانِتینَ

(102) سوره بَقَره

درانجام همه نمازها (به خصوص) نماز وسطی ( نماز ظهر ) کوشا باشید و از روی خضوع و اطاعت برای خدا به پاخیزید .

واژه « قانِتینَ » از ماده « قُنُوت » ، به دو معنی آمده است ؛

پیروی و اطاعت کردن

خضوع و خشوع و تواضع، ولی بعیدنیست که درآیه فوق به هردو معنی باشد ، چنان که در حدیثی از امام صادق آمده که در تفسیر جمله « وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتینَ » ، فرمود : « منظور این است که نماز را با خضوع و توجه به خداوند به جا آورید » .

و در حدیث دیگری نیز می فرماید : « یعنی از روی اطاعت به پا خیزید »(1)

از آن جا که نماز مؤثّرترین رابطه انسان با خدا است و در صورتی که با شرایط صحیح انجام گیرد ، دل را لبریز از عشق و محبّت خدا

ص:85


1- « مجمع البیان » ، ذیل آیه مورد بحث .

جزء دوّم (103)

می کند و در پرتو آن ، انسان بهتر می تواند خود را از آلودگی به گناه پاک سازد ، در آیات قرآن تأکید فراوانی روی آن شده ، از جمله در نخستین آیه فوق می فرماید : « در انجام همه نمازها مخصوصا نماز وسطی ، مداومت کنید و در حفظ آن کوشا باشید » ( حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَالصَّلوهِ الْوُسْطی ) .

« و با خضوع و خشوع و توجّه کامل برای خدا به پا خیزید » ( وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتینَ ) .

مبادا گرما و سرما و گرفتاری های دنیا و پرداختن به مال و همسر و فرزند ، شما را از این امر مهمّ بازدارد ؟

تأکید روی این نماز به خاطر این بوده که بر اثر گرمی هوای نیمروز تابستان یا گرفتاری های شدید کسب و کار ، نسبت به آن کمتر اهمیّت می دادند ، آیه فوق اهمیّت نماز وسطی و لزوم محافظت بر آن را مورد تأکید قرار داده است .

(104) سوره بَقَره

جزء دوّم (105)

ص:86

فهرست مطالب

موضوع صفحه

متن تأییدیه حضرت آیه اللّه مکارم شیرازی••• 6

مقدمه••• 8

امّت وسط••• 11

اسرار تغییر قبله••• 13

امّت اسلامی، یک امّت معتدل و میانه رواست••• 16

همه جا رو به سوی کعبه کنید••• 18

معنی « شَطْر »••• 21

کعبه، مرکز یک دایره بزرگ••• 22

برنامه های چهارگانه رسول اللّه ••• 22

ذکرخداچیست ؟••• 26

صبر و انواع آن••• 27

جلوه های ذات پاک خدا در پهنه هستی••• 31

(106)

شأن نزول••• 38

گام های شیطان••• 39

اصل حلّیّت••• 39

انحرافات تدریجی••• 40

چگونگی وسوسه شیطان••• 42

ص:87

(107)

فهرست مطالب

موضوع صفحه

طیّبات و خبائث••• 45

فلسفه تحریم گوشت های حرام••• 49

روزه سرچشمه تقوا••• 54

امتیاز ماه مبارک رمضان••• 61

قاعده « لا حَرَج »••• 63

سِلاحی به نام دعا و نیایش••• 64

فلسفه دعا و نیایش••• 65

شأن نزول••• 70

فداکاری بزرگ علی درشب تاریخی هجرت••• 71

اسلام ، آیین صلح و صفا است••• 74

تبدیل نعمت به عذاب••• 77

از چه چیز باید انفاق کرد ؟••• 79

تا می توانید سوگندنخورید••• 82

اهمیت نماز ، مخصوصا نماز « ظهر »••• 85

ص:88

ص:89

ص:90

جلد 3

اشاره

ص:1

ص:2

ص:2

تقدیم

به حضرت ابراهیم خلیل اللّه علیه السلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب می کنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزش های ماندگار را انتخاب می کنم» .

x به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیل اللّه علیهم السلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .

به حضرت یوسف علیه السلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را تهدید می کرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .

ص:4

به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهم السلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه می کنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .

به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهم السلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه می بینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرین تر است» .

و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .

x و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .

ص:5

متن تأییدیه مرجع عالیقدر «حضرت آیه اللّه العظمی مکارم شیرازی»

درباره تفسیر نوجوان

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسان ها در طول قرون و اعصار می باشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوع بندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروه های سنی کودک، نوجوان و جوان می باشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماری های جسمی و روحی انسان ها نازل شده و مانند

داروخانه ای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخش تر است».

ص:6

در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهش های موضوعی قرآنی می باشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و ساده سازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب می باشد.

امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.

ناصر مکارم شیرازی

1/12/85

ص:7

مقدمه

نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه می شود.

استقلال طلبی، پذیرش مسئولیت های اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگی های شاخص این گروه سنی است.

برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیه اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه

ص:8

نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236

مقدمه (9)

آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگی های زیراست:

از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.

حجم مطالب کم و جمله بندی آنها ساده و خلاصه است .

همه آیات، روایات و کلمه های عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .

قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت

ص:9

یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.

صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»

(10) مقدمه

است و همه نیم خط ها در یک ردیف منظم شده اند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.

امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازه ای را تجربه کنید.

تهران تابستان 1387

دکتر محمد بیستونی

ص:10

«آیه الکرسی» یکی از مهم ترین آیات قرآن

آیه الکرسی» یکی از مهم ترین آیات قرآن

255 اَللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ مافِی السَّمواتِ وَ مافِی الاَْرْضِ مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ

جزء سوّم (11)

عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحیطُونَ بِشَیْ ءٍ مِنْ عِلْمِهِ اِلاّ بِماشاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ

هیچ معبودی نیست جز خداوند یگانه زنده که قائم به ذات خویش است و موجودات دیگر ، قائم به او هستند، هیچ گاه خواب سبک و سنگینی او را فرانمی گیرد(و لحظه ای از تدبیر جهان هستی ، غافل نمی ماند) آن چه در آسمان ها و آن چه در زمین است ، از آنِ او است ، کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟ ( بنابراین شفاعتِ شفاعت کنندگان برای آن ها که شایسته شفاعتند ، از مالکیت مطلقه او نمی کاهد ) آن چه را در پیش روی آن ها ( بندگان ) و پشت سرشان است ، می داند ( و گذشته و آینده در پیشگاه علم او، یکسان است ) و کسی ازعلم او آگاه نمی گردد،

(12) سوره بَقَره

جز به مقداری که او بخواهد ، ( او است که به همه چیز آگاه است و علم و دانش محدود دیگران ، پرتوی از علم بی پایان و

ص:11

نامحدود او است )، تخت (حکومت) او ، آسمان ها و زمین را در بر گرفته و نگاهداری آن دو ( آسمان و زمین ) او را خسته نمی کند، بلندیِ مقام و عظمت، مخصوص او است.

« حَیّ » از ماده « حَیات » به معنی زندگی است .

« سِنَهٌ » از ماده « وَسَن » به گفته بسیاری از مفسران به معنی سستی مخصوصی است که در آغاز خواب روی می دهد یا به تعبیر دیگر به معنی خواب سبک است و « نَوْم » به معنی خواب ، یعنی حالتی است که قسمت عمده حواسّ انسان از کار می افتد ، در واقع « سِنَه » خوابی است که به چشم عارض می شود ، اما وقتی عمیق تر شد و به قلب عارض شد ، « نَوْم » گفته می شود .

منظور از « عرش » و « کرسی » چیست ؟

« کُرْسِیّ » از نظر ریشه لغوی از « کِرْس » گرفته شده که به معنی

جزء سوّم (13)

اصل و اساس می باشد و گاهی نیز به هر چیزی که به هم پیوسته و ترکیب شده است ، گفته می شود و به همین جهت به تخت های کوتاه ، « کُرْسِیّ » می گویند و نقطه مقابل آن ، « عَرْش » است که به معنی چیز مسقّف یا خود سقف و یا تخت پایه بلند می آید .

و از آن جا که استاد و معلم به هنگام تدریس و تعلیم بر کُرْسِیّ می نشیند ، گاهی کلمه « کُرْسِیّ » کنایه از علم می باشد و نظر به این که « کُرْسِیّ » تحت اختیار و زیر نفوذ و سیطره انسان است ، گاهی به

ص:12

صورت کنایه از « حکومت » و « قدرت » و فرمان روایی بر منطقه ای به کار می رود .

« یَؤُدُهُ »در اصل از ریشه « اَوْد » به معنی ثقل و سنگینی می باشد .

دراهمیّت وفضیلت این آیه همین بس که ازپیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است که از « اُبَیّ بن کَعْب » سؤال کرد و فرمود : « کدام آیه برترین آیه کتاب اللّه است » ؟ عرض کرد : « اَللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَیُّ

(14) سوره بَقَره

الْقَیُّومُ » ، پیامبر صلی الله علیه و آله دست بر سینه او زد و فرمود : « دانش بر تو گوارا باد ، سوگند به کسی که جان محمد صلی الله علیه و آله در دست او است ، این آیه دارای دو زبان و دو لب است که در پایه عرش الهی تسبیح و تقدیس خدا می گوید ». در حدیث دیگری از علی از پیامبر صلی الله علیه و آله می خوانیم که فرمود : « سَیِّدُ الْقُرْآنِ الْبَقَرَهُ وَ سَیِّدُ الْبَقَرَهِ آیَهُ الْکُرْسِی ، یا عَلِیُّ اِنَّ فیها لَخَمْسینَ کَلِمَهً فی کُلِّ کَلِمَهٍ خَمْسُونَ بَرَکَهً : برگزیده قرآن ، سوره بقره و برگزیده بقره ، آیه الکرسیّ است ، در آن پنجاه کلمه است و در هر کلمه ای پنجاه برکت است » .

و در حدیث دیگری از امام باقر آمده است : « هرکس آیه الکرسیّ را یک بار بخواند ، خداوند هزار امر ناخوش آیند از امور ناخوش آیند دنیا و هزار امر ناخوش آیند از آخرت را از او برطرف می کند که آسان ترین ناخوش آیند دنیا ، فقر و آسان ترین

ص:13

ناخوش آیند آخرت، عذاب قبر است » .(1)

جزء سوّم (15)

روایات در فضیلت این آیه شریفه بسیار زیاد است و در کتب علمای شیعه و اهل سنّت نقل شده است ، با دو حدیث دیگر از رسول اللّه صلی الله علیه و آله این بحث را پایان می دهیم ، فرمود : «اُعْطیتُ ایَهُ الْکُرْسی مِنْ کَنْزٍ تَحْتَ الْعَرْشِ وَ لَمْ یُؤْتَها نَبِیٌّ کانَ قَبْلی : آیه الکرسیّ از گنجی زیر عرش الهی به من داده شده است و به هیچ پیامبری قبل از من داده نشده است » (2)

در حدیث دیگری آمده که دو برادر به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند و عرض کردند : « برای تجارت به شام می رویم ، به ما تعلیم دهید چه بگوییم ( تا از شرّ اشرار مصون بمانیم ) » ، فرمود : « هنگامی که به منزلگاهی رسیدید و نماز عشاء را خواندید ، موقعی که یکی از شما در بستر قرار می گیرد ، تسبیح فاطمه زهرا علیهاالسلام بگوید و سپس آیه الکرسی بخواند ، " فَاِنَّهُ مَحْفُوظٌ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ حَتّی یُصْبِحَ : مسلما او از همه

(16) سوره بَقَره

چیز در امان خواهد بود تا صبح کند" » ، سپس در ذیل این حدیث آمده است که در یکی از منزلگاه ها ، دزدان قصد هجوم به آن ها را

ص:14


1- « مجمع البیان »، جلد 1 و 2 ، صفحه 360 و 361 .
2- « تفسیر برهان » ، جلد 1 ، صفحه 245 .

داشتند ، اما هرچه تلاش کردند ، موفق نشدند (1)

مجموعه ای از صفات جمال و جلال خدا

ابتدا از ذات اقدس الهی و مسأله توحید و اسماء حسنی و صفات او شروع می کند ، می فرماید : « خداوند هیچ معبودی جز او نیست » (اَللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ) .

« اَللّه ُ » نام مخصوص خداوند و به معنی ذاتی است که جامع همه صفات کمال و جلال و جمال است، او پدیدآورنده جهان هستی است ، به همین دلیل هیچ معبودی شایستگی پرستش جز او ندارد و از آن جا که در معنی « اللّه » یگانگی افتاده است ، جمله « لا اِلهَ اِلاّ هُوَ » تأکیدی بر آن است .

جزء سوّم (17)

سپس می افزاید : « خداوندی که زنده و قائم به ذات خویش است و موجودات دیگر عالَم، قائم به او هستند » ( اَلْحَیُّ الْقَیُّومُ ).

واژه « حَیّ » مانند هر صفت مُشْبِهَه دیگری دلالت بر دوام دارد و بدیهی است که حیات در خداوند ، حیات حقیقی است ، چراکه حیاتش عین ذات او است ، نه همچون موجودات زنده در عالم خلقت که حیات آن ها عارضی است و لذا گاهی زنده اند و سپس می میرند ، اما در

ص:15


1- « بحار الانوار » ، جلد 89 ، صفحه 266 ( با تلخیص ) .

خداوند چنین نیست ، چنان که در آیه 58 سوره فرقان می خوانیم : « وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذی لا یَمُوتُ : توکل بر ذات زنده ای کن که هرگز نمی میرد » ، این از یک سو ، از سوی دیگر حیات کامل ، حیاتی است که آمیخته با مرگ نباشد ، بنابراین حیات حقیقی ، حیات او است که از ازل تا ابد ادامه دارد اما حیات انسان ، به خصوص در این جهان که آمیخته با مرگ است ، نمی تواند حیات حقیقی بوده باشد ، لذا در آیه 64 سوره عنکبوت می خوانیم : « وَ ما هذِهِ الْحَیوهُ الدُّنْیا اِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ

(18) سوره بَقَره

وَ اِنَّ الدّارَ الاْخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوانُ : زندگی این جهان بازیچه ای بیش نیست و زندگی حقیقی (از نظری) زندگی سراسری دیگر است » ، روی این دو جهت حیات و زندگی حقیقی ، مخصوص خدا است .

زنده بودن خداوند چه مفهومی دارد ؟

در تعبیرات معمولی ، موجود زنده به موجودی می گویند که دارای نموّ تغذیه تولید مثل و جذب و دفع و احیانا دارای حسّ و حرکت باشد ، ولی باید به این نکته توجّه داشت که ممکن است افراد کوته بین حیات را در مورد خداوند نیزچنین فرض کنند ، با این که می دانیم او هیچ یک از این صفات را ندارد و این همان قیاسی است که بشر را درباره خداشناسی ، به اشتباه می اندازد ، زیرا صفات خدا را با صفات خود مقایسه می کند .

ولی حیات به معنی وسیع و واقعی کلمه عبارت است از « علم » و

ص:16

« قدرت » ، بنابراین وجودی که دارای علم و قدرت بی پایان است ، حیات کامل دارد ، حیات خداوند مجموعه علم و قدرت او است و

جزء سوّم (19)

درحقیقت به واسطه علم و قدرت موجود زنده از غیرزنده تشخیص داده می شود ، اما نموّ و حرکت و تغذیه و تولیدمثل از آثار موجوداتی است که ناقص و محدودند و دارای کمبودهایی هستند که به وسیله تغذیه و تولیدمثل و حرکت آن را تأمین می کنند ، اما آن کس که کمبودی ندارد ، این امور هم درباره او مطرح نیست .

و اما « قَیُّوم » صیغه مبالغه از ماده « قِیام » است ، به همین دلیل به وجودی گفته می شود که قیام او به ذات او است و قیام همه موجودات به او می باشد و علاوه بر این قائم به تدبیر امور مخلوقات نیز می باشد .

روشن است که قیام به معنی ایستادن است و در گفتگوهای روزمرّه به هیأت مخصوصی گفته می شود که مثلاً انسان را به حالت عمودی بر زمین نشان می دهد و از آن جا که این معنی درباره خداوند که از جسم و صفات جسمانی منزّه است ، مفهومی ندارد ، به معنی انجام کار خلقت و تدبیر و نگهداری است ، زیرا هنگامی که انسان می خواهد کاری را انجام دهد ، برمی خیزد ، آری او است که همه موجودات جهان را آفریده و تدبیر و نگاهداری و تربیت و پرورش آن ها را به عهده گرفته است و به طور دائم و بدون هیچ گونه وقفه قیام به این امور دارد .

(20) سوره بَقَره

در حقیقت « حَیّ » تمام صفات الهی مانند علم و

ص:17

قدرت و سمیع و بصیر بودن و مانند آن را شامل می شود و قیُّوم ، نیاز تمام موجودات را به او بازگو می کند و لذا گفته اند : این دو با هم اسم اعظم الهی است .

سپس در ادامه آیه می افزاید: « هیچ گاه خواب سبک و سنگینی او را فرانمی گیرد » و لحظه ای از تدبیر جهان غافل نمی شود ( لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ ) .

جمله « لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ » تأکیدی است بر حیّ و قیّوم بودن خداوند ، زیرا قیام کامل مطلق به تدبیر امور عالَم هستی در صورتی است که حتی یک لحظه غفلت در آن نباشد و لذا هر چیز که با اصل قیّومیّت خداوند سازگار نباشد ، خود به خود از ساحت مقدّس او منتفی است ، حتّی ضعیف ترین عاملی که موجب سستی در کار او باشد، مانند خواب سبک که در ذات پاک او نیست .

جزء سوّم (21)

اما این که چرا « سِنَه » بر « نَوْم » مقدّم داشته شده ، با این که قاعدتا فرد قویّ تر را جلوتر ذکر می کنند و سپس به فرد ضعیف اشاره می نمایند ، به خاطر این است که از نظر ترتیب طبیعی نخست « سِنَه » ( خواب سبک ) دست می دهد و سپس عمیق تر شده ، تبدیل به « نَوْم » می گردد .

به هر حال این جمله اشاره به این حقیقت است که فیض و لطف تدبیر خداوند دائمی است و لحظه قطع نمی گرددو همچون بندگان

ص:18

نیست که بر اثر خواب های سبک و سنگین یا عوامل دیگر غافل شود .

ضمنا تعبیر به « لا تَأْخُذُهُ » ( او را نمی گیرد ) در مورد خواب ، تعبیر جالبی است که چگونگی تسلّط خواب بر انسان را مجسّم می سازد، گویی خواب همچون موجود قویّ پنجه ای است که انسان را در چنگال خود اسیر و گرفتار می سازد و ناتوانی قویّ ترین انسان ها به هنگام بی تابی در برابر آن کاملاً محسوس است (1)

(22) سوره بَقَره

سپس به مالکیت مطلقه خداوند اشاره کرده، می فرماید: « برای او است آن چه در آسمان ها و زمین است » (لَهُ مافِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ) .

و این درواقع پنجمین وصف از اوصاف الهی است که در این آیه آمده است ، زیرا قبل از آن اشاره به توحید و حیّ و قیّوم بودن و عدم غلبه خواب بر ذات پاک او شده است .

درواقع این مالکیّت ، نتیجه همان قیّومیّت است ، زیرا هنگامی که قیام به امور عالم و تدبیر آن ها و همچنین خالقیّت مخصوص ذات او باشد، مالکیّت همه چیز نیز از آنِ او است .

ص:19


1- درباره حقیقت خواب و نظرات مختلفی که در این زمینه است ، در « تفسیر نمونه » ، سوره یوسف ، بحث مشروحی آمده است .

بنابراین آن چه انسان در اختیار دارد و از آن استفاده می کند ، ملک حقیقی او نیست ، تنها چند روزی این امانت با شرایطی که از ناحیه مالک حقیقی تعیین شده ، به دست او سپرده شده و حقّ تصرّف در آن ها را دارد و به این ترتیب مالکان معمولی موظّفند شرایطی را که مالک حقیقی تعیین کرده ، کاملاً رعایت کنند وگرنه مالکیّت آن ها باطل و تصرّفاتشان غیرمجاز است ، این شرایط همان احکامی است که خداوند برای امور مالی و اقتصادی تعیین کرده است .

جزء سوّم (23)

ناگفته پیدا است توجّه به این صفت که همه چیز مال خدا است ، اثر تربیّتی مهمّی در انسان ها دارد ، زیرا هنگامی که بدانند آن چه دارند ، از خودشان نیست و چند روزی به عنوان عاریت یا امانت به دست آن ها سپرده شده ، این عقیده به طور مسلّم انسان را از تجاوز به حقوق دیگران و استثمار و استعمار و احتکار و حرص و بُخل و طمع بازمی دارد .

در ششمین توصیف می فرماید : « کیست که در نزد او جز به فرمانش شفاعت کند » ( مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ ) .

این درواقع پاسخی است به ادّعای واهی بت پرستان که می گفتند :

(24) سوره بَقَره

ما این ها ( بت ها ) را به خاطر آن می پرستیم که در پیشگاه خدا برای ما شفاعت کنند ، همان گونه که در آیه 3 سوره زمر آمده است : « ما نَعْبُدُهُمْ اِلاّ لِیُقَرِّبُونا اِلَی اللّهِ زُلْفی » .

ص:20

در واقع با یک استفهام انکاری می گوید : هیچ کس بدون فرمان خدا نمی تواند در پیشگاه او شفاعت کند .

در هفتمین توصیف می فرماید : « آن چه را پیش روی آن ها ( بندگان ) و پشت سر آن ها است ، می داند و از گذشته و آینده آنان آگاه است » ( یَعْلَمُ ما بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ ) .

درواقع این جمله دلیلی است بر آن چه در جمله قبل پیرامون شفاعت آمده بود ، یعنی خداوند از گذشته و آینده شفیعان آگاه است و آن چه بر خود آن ها نیز پنهان است ، می داند ، بنابراین آن ها نمی توانند موضوع تازه ای درباره کسانی که می خواهند از آن ها شفاعت کنند ، به پیشگاه خدا عرضه بدارند تا توجّه او را به شفاعت شدگان جلب کنند .

توضیح این که ؛ در شفاعت های معمولی ، شفاعت کننده از یکی

جزء سوّم (25)

از دو طریق وارد می شود ؛ یا اطّلاعاتی درباره شایستگی و لیاقت شفاعت شونده دراختیار آن شخص بزرگ می گذارد و از وی می خواهد که در حکمش تجدید نظر کند یا رابطه شفاعت شونده با شفاعت کننده را بیان می دارد تا به خاطر علاقه ای که این شخص بزرگ به شفاعت کننده دارد ، حکمش را تغییر دهد ، روشن است که هریک از این دو موضوع، فرع بر این است که شفاعت کننده اطّلاعاتی داشته باشدکه نزد شخصی که درپیشگاه او شفاعت می کند، وجود نداشته باشد اما اگر او احاطه کامل علمی به همه چیز و همه کس داشته باشد ، هیچ کس

ص:21

نمی تواند نزد او برای کسی شفاعت کند ، زیرا هم لیاقت های افراد را می داند و هم ارتباط آن ها با یکدیگر را ، بنابراین تنها با اذن او شفاعت صحیح است .

این ها همه در صورتی است که ضمیر در « ما بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ » به شفیعان و شفاعت شدگان برگردد ، ولی این احتمال نیز داده شده است که بازگشت ضمیر به تمام موجودات عاقل که در آسمان ها و زمین قرار دارند ، برگردد که در ضمن به جمله « لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ » آمده بود و تأکیدی است برقدرت کامله پروردگار بر همه چیز و عدم توانایی دیگران ، زیرا آن کسی که ازگذشته و آینده خود بی خبراست و ازغیب آسمان ها و زمین آگاهی ندارد ، قدرتش بسیار محدود است ، به عکس کسی که از همه چیز در هر عصر و زمان در گذشته و آینده آگاه است ، قدرتش بی پایان می باشد و به همین دلیل هر کاری حتی شفاعت باید به فرمان او صورت گیرد .

(26) سوره بَقَره

و به این ترتیب میان هر دو معنی می توان جمع کرد .

در این که منظور از « ما بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ » چیست ، مفسّران احتمالات متعدّدی داده اند ، بعضی گفته اند : منظور از « ما بَیْنَ اَیْدیهِمْ » ، امور دنیا است که در پیش روی انسان قرار دارد و « وَ ما خَلْفَهُمْ » به معنی امور آخرت است که پشت سر انسان می باشد و بعضی به عکس معنی کرده اند

ص:22

ولی در آیه مورد بحث ممکن است اشاره به معنی جامعی بوده

جزء سوّم (27)

باشد که هردو را دربرگیرد ، یعنی خداوند آن چه در گذشته و آینده بوده و هست و همچنین آن چه در پیش روی مردم قرار دارد و از آن آگاه است و آن چه در پشت سر آن ها است و از آنان پوشیده و پنهان است ، همه را می داند و از همه آگاه است و به این ترتیب پهنه زمان و مکان ، همه در پیشگاه علم او روشن است ، پس هر کار حتّی شفاعت باید به اذن او باشد .

در هشتمین توصیف می فرماید : « آن ها جز به مقداری که او بخواهد ، احاطه به علم او ندارند » و تنها بخش کوچکی از علوم را که مصلحت دانسته در اختیار دیگران گذارده است ( وَ لا یُحیطُونَ بِشَیْ ءٍ مِنْ عِلْمِهِ اِلاّ بِما شاءَ ) .

و به این ترتیب علم و دانش محدود دیگران ، پرتوی از علم بی پایان اواست .

این جمله نیز در حقیقت تأکیدی است بر جمله سابق ، در جهت محدود بودن علم شفیعان در برابر علم پروردگار ، زیرا آن ها احاطه به معلومات خداوند ندارند و تنها به آن مقدار که او اراده کند ، باخبر می شوند .

(28) سوره بَقَره

از این جمله دو نکته دیگر نیز استفاده می شود ؛ نخست این که هیچ کس از خود علمی ندارد و تمام علوم و دانش های

ص:23

بشری از ناحیه خدا است .

او است که تدریجا پرده از اسرار حیرت انگیز جهان آفرینش برمی دارد و حقایق جدیدی را در اختیار انسان ها می گذارد و معلومات آنان را گسترش می بخشد .

دیگراین که خداوندممکن است بعضی از علوم پنهان و اسرار غیب را در اختیار کسانی که می خواهد ، قرار دهد و بنابراین پاسخی است به آن ها که تصوّر می کنند ، علم غیب برای بشر غیرممکن است و نیز تفسیری است برای آیاتی که نفی علم غیب از بشر می کند ، یعنی انسان ذاتا چیزی از اسرار غیب نمی داند ، مگر به مقداری که خدا بخواهد و به او تعلیم دهد ( توضیح بیشتر و مشروح تر درباره این موضوع به خواست خدا ، ذیل آیات مربوط به علم غیب خصوصا آیه 26 سوره جنّ خواهدآمد ) .

تعبیربه « لا یُحیطُونَ » نیز اشاره لطیفی است به حقیقت علم که آن یک نوع احاطه است .

جزء سوّم (29)

در نهمین و دهمین توصیف ، می فرماید: « کرسیّ ( حکومت ) او آسمان ها و زمین را دربرگرفته و حفظ و نگاهداری آسمان و زمین برای او گران نیست » ( وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما ) .

و در یازدهمین و دوازدهمین توصیف می گوید : « و او است

ص:24

بلند مرتبه و باعظمت » (وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ) .

در این آیه خواندیم که کرسیّ خداوند ، همه آسمان ها و زمین را دربرمی گیرد ، کرسی در این جا به چند معنی می تواند باشد ؛

الف : منطقه قلمرو حکومت یعنی خداوند برهمه آسمان ها و زمین حکومت می کند و منطقه نفوذ او همه جا را دربرگرفته و به این ترتیب کرسیّ خداوند مجموعه عالم مادّه اعمّ از زمین و ستارگان و کهکشان ها و سحابی ها است .

(30) سوره بَقَره

طبیعی است که عرش طبق این معنی باید مرحله ای بالاتر و عالی تر از جهان مادّه بوده باشد ( زیرا گفتیم عرش در لغت به معنی سقف و سایه بان و تخت های پایه بلند است و به عکس کرسیّ ) و در این صورت معنی عرش ، عالَم ارواح و فرشتگان و جهان ماوراءطبیعت خواهد بود ، البته این در صورتی است که عرش و کرسیّ در مقابل هم قرار بگیرند که یکی به معنی "عالم مادّه و طبیعت" و دیگری به معنی "عالم ماوراء طبیعت" است ، ولی چنان که در ذیل آیه 54 سوره اعراف خواهد آمد ، عرش معانی دیگری نیز دارد و مخصوصا اگر در مقابل کرسیّ ذکر نشود ، ممکن است معنی مجموع عالم هستی بوده باشد .

ب : منطقه نفوذ علم یعنی علم خداوند به جمیع آسمان ها و زمین احاطه دارد و چیزی از قلمرو نفوذ علم او بیرون نیست ، زیرا همان طور که گفتیم ، کرسیّ گاهی کنایه از علم می باشد ، در روایات

ص:25

جزء سوّم (31)

متعدّدی نیز روی این معنی تکیه شده است ، از جمله « حَفْص بن غِیاث » از امام صادق نقل می کند که از آن حضرت پرسیدم : « منظور از " وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ " چیست»؟ فرمود: «منظور علم او است»(1)

ج : موجودی وسیع تراز تمام آسمان ها و زمین که از هر سو آن ها را احاطه کرده است و به این ترتیب معنی آیه چنین می شود : کرسی خداوند همه آسمان ها و زمین را دربرگرفته و آن ها را احاطه کرده است .

در حدیثی از امیر مؤمنان علی این تفسیر نقل شده ، آن جا که می فرماید : « اَلْکُرْسِیُّ مُحیطٌ بِالسَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّری : کرسیّ احاطه به زمین و آسمان ها و آن چه مابین آن ها و آن چه در زیر اعماق زمین قرار گرفته است ، دارد »(2)

(32) سوره بَقَره

حتّی از پاره ای روایات استفاده می شود که کرسیّ به مراتب از آسمان ها و زمین وسیع تر است ، به طوری که مجموعه آن ها در برابر کرسی همچون حلقه ای است که در وسط بیابانی قرار داشته باشد، از

ص:26


1- درباره حقیقت خواب و نظرات مختلفی که در این زمینه است ، در « تفسیر نمونه » ، سوره یوسف ، بحث مشروحی آمده است .
2- « نور الثقلین » ، جلد 1 ، صفحه 260 ، شماره 1042 .

جمله از امام صادق نقل شده که فرمود : « مَا السَّمواتُ وَالاَْرْضُ عِنْدَ الْکُرْسِیِّ اِلاّ کَحَلْقَهِ خاتَمٍ فی فَلاهٍ وَ مَا الْکُرْسِیُّ عِنْدَ الْعَرْشِ اِلاّ کَحَلْقَهٍ فی فَلاهٍ : آسمان ها و زمین در برابر کرسیّ همچون حلقه انگشتری است در وسط یک بیابان و کرسیّ در برابر عرش همچون حلقه ای است در وسط بیابان » (1)، البته معنی اول و دوم کاملاً مفهوم و روشن است ، ولی معنی سوّم چیزی است که هنوز علم و دانش بشر نتوانسته است از آن پرده بردارد ، زیرا وجود چنان عالمی که آسمان ها و زمین را دربرگرفته باشد و به مراتب وسیع تر از جهان ما باشد ، هنوز از .

جزء سوّم (33)

طرق متداول علمی اثبات نشده است ، در عین حال هیچ گونه دلیلی بر نفی آن نیز در دست نیست ، بلکه همه دانشمندان معترفند که وسعت آسمان و زمین در نظر ما با پیشرفت وسایل و ابزار مطالعات نجومی روز به روز بیشتر می شود و هیچ کس نمی تواند ادعا کند که وسعت عالم هستی به همین اندازه است که علم امروز موفق به کشف آن شده است ، بلکه به احتمال قوی عوالم بی شمار دیگری وجود دارد که از قلمرو دید وسایل امروز ما بیرون است .

ناگفته نماند که تفسیرهای سه گانه بالا هیچ منافاتی باهم ندارند و جمله « وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ » می تواند هم اشاره به

ص:27


1- «مجمع البیان»، جلد1 و 2، صفحه362 .

نفوذ حکمت مطلقه و قدرت پروردگار در آسمان ها و زمین باشد و هم نفوذ علمی او و هم جهانی وسیع تر از این جهان که آسمان و زمین را دربرگرفته است و در هر صورت این جمله ، جمله های ماقبل آیه را که درباره وسعت علم پروردگار بود ، تکمیل می کند .

نتیجه این که حکومت و قدرت پروردگار همه آسمان ها و زمین را فراگرفته و کرسیّ علم و دانش او به همه این عوالم احاطه دارد و چیزی از قلمرو حکومت و نفوذ علمی او بیرون نیست .

(34) سوره بَقَره

جمله « وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما » یعنی حفظ آسمان ها و زمین برای خداوند هیچ گونه سنگینی و مشقّتی ندارد ، زیرا او همانند مخلوقات و بندگان خود نیست که قدرتشان محدود باشد و گاهی از نگهداری چیزی خسته و ناتوان شوند ، قدرت او نامحدود است و برای یک قدرت نامحدود اصولاً سنگینی و سبکی ، مشقّت و آسانی مفهومی ندارد ، این مفاهیم همه در مورد قدرت های محدود صدق می کند .

ضمیر « یَؤُدُهُ » به خداوند برمی گردد ، جمله های سابق آیه و جمله بعد نیز گواه بر این معنی است ، زیرا ضمایر آن ها نیز همه بازگشت به خداوند می کند ، بنابراین احتمال بازگشت ضمیر به کرسیّ ، به این معنی که « حفظ آسمان ها و زمین برای کرسی سنگین و ثقیل نیست » ، بسیار ضعیف به نظر می رسد .

ص:28

جزء سوّم (35)

جمله « وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ » درحقیقت دلیلی برای جمله های سابق است یعنی خداوندی که برتر و بالاتر از شبیه و شریک و هرگونه کمبود و عیب و نقصان است و خداوندی که عظیم و بزرگ و بی نهایت است ، هیچ کاری برای او مشکل نیست و هیچ گاه از اداره و تدبیر جهان هستی خسته و ناتوان و غافل و بی خبر نمی گردد و علم او به همه چیز احاطه دارد .

آیا آیه الکرسی ، همین یک آیه است ؟

در این جاسؤالی مطرح است و آن این که؛ آیا آیه الکرسی همین یک آیه است که از«اَللّهُ لااِلهَ اِلاّهُوَ» شروع می شودو به«وَهُوَالْعَلِیُ الْعَظیمُ» ختم می گردد ، یا این که دو آیه بعد نیز جزءآن است، بنابراین اگر در جایی مثل نماز «لَیْلَهُ الدَّفْن» دستورداده شده آیه الکرسی بخوانند، بایدهر سه آیه خوانده شود ؟

قرائنی در دست است که نشان می دهد همان یک آیه است ؛

تمام روایاتی که در فضیلت آن وارد شده و از آن

(36) سوره بَقَره

تعبیر به " آیه الکرسی" کرده ، همه نشان می دهد که یک آیه بیش نیست.

تعبیر به « کرسیّ » ، فقط در همان آیه اول است و نام گذاری به " آیه الکرسیّ" نیز مربوط به همین آیه است .

در بعضی از احادیث به همین معنی تصریح شده ، مانند

ص:29

حدیثی که در امالی شیخ از امیر مؤمنان علی نقل شده است که ضمن بیان فضیلت آیه الکرسی از « اَللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ » شروع فرمود تا « وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ » .

در « مستدرک سفینه البحار » از مجمع نقل می کند : « وَ ایَهُ الْکُرْسِیِّ مَعْرُوفَهٌ وَهِیَ اِلی قَوْلِهِ وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ: آیه الکرسی معروف است و آن تا " وَ هُوَالْعَلِیُّ الْعَظیمُ" است ».(1)

در حدیثی از امام علی بن الحسین می خوانیم که

جزء سوّم (37)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : « کسی که چهار آیه از اول سوره بقره و آیه الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر بقره را بخواند ، هرگز ناخوشایندی در خودش و مالش نمی بیند و شیطان به او نزدیک نمی شود و قرآن را فراموش نمی کند » .(2)

از این تعبیر نیز استفاده می شود که آیه الکرسی ، یک آیه است .

در بعضی از روایات وارد شده که : « آیه الکرسی ، پنجاه کلمه است و در هر کلمه ای پنجاه برکت است »، (3)

ص:30


1- «مستدرک سفینه البحار» ، جلد 9 ، صفحه 97
2- « بحار الانوار » ، جلد 89 ، صفحه 265 .
3- « مجمع البیان » ، جلد 1 و 2 ، صفحه 361 .

شمارش کلمات آیه نیز نشان می دهد که تا " وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ " ، پنجاه کلمه است .

آری در بعضی روایات دستور داده شده است که تا « هُمْ فیها خالِدُونَ » بخواند ، بی آن که عنوان " آیه الکرسی" مطرح باشد .

(38) سوره بَقَره

به هرحال آن چه از قرائن بالا استفاده می شود، این است که آیه الکرسیّ، یک آیه بیشتر نیست .

دین ، اجباری نیست

256 لا اِکْراهَ فِی الدّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْس-َکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقی لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ

در قبول دین ، اکراهی نیست ، ( زیرا ) راه درست از راه انحرافی ، روشن شده است، بنابراین کسی که به طاغوت (بت و شیطان و هرموجود طغیانگر) کافر شود و به خدا ایمان آورد ، به دستگیره محکمی چنگ زده است که گسستن برای آن نیست و خداوند، شنوا و دانا است .

« رُشْد » ازنظر لغت عبارت است از راه یابی و رسیدن به واقع ، در برابر « غَیّ » که به معنی انحراف از حقیقت و دور شدن از واقع است .

« طاغُوت » صیغه مبالغه از ماده « طُغْیان » به معنی تعدّی و تجاوز

جزء سوّم (39)

از حد و مرز است و به هر چیزی که سبب تجاوز از حدّ گردد ، گفته

ص:31

می شود ، از این رو شیاطین ، بت ها ، حکّام جبّار و مستکبر و هر معبودی غیر از پروردگار و هر مسیری که به غیرحقّ منتهی می شود ، همه طاغوت است ( باید توجه داشت که این کلمه هم به معنی مفرد و هم به معنی جمع به کار می رود ) .

از آن جا که دین و مذهب با روح و فکر مردم سر و کار دارد و اساس و شالوده اش بر ایمان و یقین استوار است ، خواه و ناخواه راهی جز منطق و استدلال نمی تواند داشته باشد و جمله «لا اِکْراهَ فِی الدّینِ» در واقع اشاره ای به همین است .

بعضی از ناآگاهان از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می خواستند که او همچون حکّام جبّار با زور و فشار اقدام به تغییر عقیده مردم ( هرچند در ظاهر ) کند ، آیه فوق صریحا به آن ها پاسخ داد که دین و آیین چیزی نیست که با اکراه و اجبار تبلیغ گردد ، به خصوص این که در پرتو دلایل روشن و معجزات آشکار، راه حقّ از باطل آشکار شده و نیازی به این امور نیست .

(40) سوره بَقَره

این آیه پاسخ دندان شکنی است به آن ها که تصوّر می کنند اسلام در بعضی از موارد جنبه تحمیلی و اجباری داشته و با زور و شمشیر و قدرت نظامی پیش رفته است .

جایی که اسلام اجازه نمی دهد پدری فرزند خویش را برای تغییر عقیده تحت فشار قرار دهد ، تکلیف دیگران روشن است ،

ص:32

اگر چنین امری مجاز بود ، لازم بود این اجازه قبل از هرکس به پدر درباره فرزندش داده شود ، در حالی که چنین حقّی به او داده نشده است .

سپس به عنوان یک نتیجه گیری از جمله گذشته می افزاید : « پس کسی که به طاغوت ( بت و شیطان و انسان های طغیانگر ) کافر شود و به خدا ایمان آورد ، به دستگیره محکمی دست زده است که گسستن برای آن وجود ندارد » ( فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقی

جزء سوّم (41)

لاَ انْفِصامَ لَها ) .

در این جمله قرآن می گوید : هرکس به « طاغُوت » کافر شود و از آن روی گرداند و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی دست زده است که هرگز گسسته نمی شود .

منظور از « طاغُوت » هر موجود طغیانگر و هر آیین و مسیر انحرافی و نادرست می باشد.

آیه در حقیقت دلیلی است برای جمله های سابق که در دین و مذهب نیازی به اکراه نیست ، زیرا دین دعوت به سوی خدا که منبع هرخیر و برکت و هر سعادتی است ، می کند ، در حالی که دیگران دعوت به سوی ویرانگری و انحراف و فساد می نمایند و به هر حال دست زدن به دامن ایمان به خدا همانند دست زدن به

ص:33

یک دستگیره محکم نجات است که هرگز امکان گسستن ندارد .

و در پایان می فرماید : « و خداوند شنوا و دانا است » ( وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ ) .

(42) سوره بَقَره

اشاره به این که مسأله کفر و ایمان چیزی نیست که با تظاهر انجام گیرد ، زیرا خداوند سخنان همه را اعمّ از آن چه آشکارا می گویند یا در جلسات خصوصی و نهانی ، همه را می شنود و همچنین از مکنون دل ها و ضمایر آگاه است ، بنابراین کفر یا ایمان هرکس برای او روشن می باشد .

این جمله در حقیقت تشویقی است برای مؤمنان واقعی و تهدیدی است برای منافقان که از پوشش ظاهری اسلام سوء استفاده می کنند .

نور ایمان و ظلمات کفر

257 اَللّهُ وَلِیُّ الَّذینَ امَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا اَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ اِلَی الظُّلُماتِ اوُلئِکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ

خداوند ولیّ و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند، آن ها را ازظلمت ها به سوی نور بیرون می برد، (امّا) کسانی

جزء سوّم (43)

که کافر شدند ، اولیای آن ها طاغوت ها هستند که آن ها را از نور به سوی ظلمت ها بیرون می برند ، آن ها

ص:34

اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند .

« وَلْی » چنان که بعدا به طور مشروح در ذیل آیه 55 سوره مائده خواهد آمد ، در اصل به معنی "نزدیکی و عدم جدایی" است ، به همین جهت به سرپرست و مربّی و راهبر ، « وَلِیّ » گفته می شود ، به دوستان و رفقای صمیمی نیز این واژه اطلاق می گردد ، اما روشن است که در آیه مورد بحث به معنی اوّل است و لذا می فرماید : « خداوند که ولیّ مؤمنان است ، آن ها را از تاریکی ها به نور هدایت می کند » .

ممکن است گفته شود که هدایت مؤمنان از ظلمت ها به نور ، تحصیل حاصل است، ولی باتوجّه به سلسله مراتب هدایت و ایمان روشن می شود که چنین نیست ، زیرا مؤمنان در مسیر هدایت و قرب اِلَی اللّه ، شدیدا محتاج راهنمایی های الهی در هر مرحله هستند و نیازمند هدایت های او در هر قدم و در هر کار و برنامه هستند، درست شبیه آن چه شبانه روزدرنمازهامی گوییم:«اِهْدِنَاالصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ:خدایا پیوسته ما را به راه راست هدایت فرما » .

(44) سوره بَقَره

سپس می افزاید : « اما کسانی که کافر شدند ، اولیاء آن ها طاغوت ( بت و شیطان و افراد جبّار و منحرف ) هستند که آن ها را از نور به سوی ظلمت ها بیرون می برند » ( وَ الَّذینَ کَفَرُوا اَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ اِلَی الظُّلُماتِ ) .

« به همین دلیل آن ها اهل آتشند و برای همیشه در

ص:35

آن خواهند بود » ( اوُلئِکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ ) .

تشبیه ایمان و کفر به "نور" و "ظلمت" ، رساترین تشبیهی است که در این مورد به نظرمی رسد. نور، منبع حیات وهمه برکات و آثار حیاتی و سرچشمه رشد و نموّ و تکامل و جنبش و تحرک است . نور ، آرام بخش و مطمئن کننده و آگاه کننده و نشان دهنده است ، درحالی که ظلمت ، رمز سکوت و مرگ ، خواب و نادانی ، ضلالت و وحشت می باشد، ایمان و کفر نیز چنین هستند .

جزء سوّم (45)

در این آیه و آیات مشابه آن در قرآن مجید ، ظلمت به صیغه "جمع" آورده شده (ظُلُمات) و نور به صیغه "مفرد" و این اشاره به آن است که در راه حقّ هیچ گونه پراکندگی و دوگانگی وجود ندارد، بلکه سراسر وحدت و یگانگی است .

مسیر حقّ مانند خط مستقیمی است که میان دو نقطه کشیده شود که همیشه یکی است و تعدّد در آن ممکن نیست .

ولی باطل و کفر ، مرکز انواع اختلاف ها و پراکندگی ها است ، حتّی اهل باطل در باطل خود هماهنگ نیستند و وحدت هدف ندارند ، درست مانند خطوط انحرافی است که در میان دو نقطه کشیده می شود که تعدّد آن در دو طرف « خط مستقیم » بی شمار و نامحدود است .

ص:36

این احتمال را نیز بعضی داده اند که صفوف باطل نسبت به اهل حق زیادتر است .

(46) سوره بَقَره

ممکن است گفته شود که کفّار نوری ندارند که از آن خارج شوند، ولی باتوجّه به این که نور ایمان در فطرت همه وجود دارد، این تعبیر کاملاً صحیح به نظر می رسد .

ناگفته پیدا است که خداوند نه به اجبار مؤمنان را از « ظُلُمات » ( گناه و جهل و صفات رذیله و دوری از حقّ ) به نور خارج می کند و نه کفّار را به اجبار از فطرت توحیدی بیرون می برد ، بلکه اعمال آن ها است که ایجاب چنین سرنوشتی را از سوی پروردگار می کند .

گفتگوی ابراهیم با نمرود ، طاغوت زمان

258 اَلَمْ تَرَ اِلَی الَّذی حاجَ اِبْراهیمَ فی رَبِّهِ اَنْاتیهُ اللّهُ الْمُلْکَ اِذْقالَ اِبْراهیمُ رَبِّیَ الَّذی یُحْیی وَیُمیتُ قالَ اَنَا اُحْیی وَ اُمیتُ قالَ اِبْراهیمُ فَاِنَّ اللّهَ یَأْتی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهامِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذیکَفَرَوَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ

آیا ندیدی ( و آگاهی نداری از ) کسی ( نمرود ) که با ابراهیم

جزء سوّم (47)

درباره پروردگارش محاجّه و گفتگو کرد ؟ زیرا خداوند به اوحکومت داده بود ( و بر اثرکمی ظرفیت ازباده غرور سرمست شده بود ) هنگامی که ابراهیم گفت : خدای من آن

ص:37

کسی است که زنده می کند و می میراند ، او گفت : من نیز زنده می کنم و می میرانم ( و برای اثبات این کار و مشتبه ساختن برمردم دستورداد دو زندانی را حاضرکردند، فرمان آزادی یکی و قتل دیگری را داد )، ابراهیم گفت : خداوند ، خورشید را از افق مشرق می آورد ( اگر راست می گویی که حاکم بر جهان هستی تویی، ) خورشید را از مغرب بیاور ( در این جا ) آن مرد کافر مبهوت و وامانده شد و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی کند .

این آیه در یک جمله اشاره به انگیزه اصلی این محاجّه می کند و می گوید : « به خاطر این بود که خداوند به او حکومت داده بود » و بر اثر کمی ظرفیت از باده کِبر و غرور ، سرمست شده بود

(48) سوره بَقَره

( اَنْ اتیهُ اللّهُ الْمُلْکَ ) .

و چه بسیارند کسانی که در حال عادی ، انسان های معتدل ، سر به راه ، مؤمن و بیدارند ، اما هنگامی که به مال و مقام و نوایی برسند ، همه چیز را به دست فراموشی می سپارند و مهمّ ترین مقدّسات را زیر پا می نهند .

و در ادامه می افزاید : در آن هنگام از ابراهیم پرسید : خدای تو کیست که به سوی او دعوت می کنی ؟ « ابراهیم گفت : همان کسی است که زنده می کند و می میراند » (اِذْ قالَ اِبْراهیمُ

ص:38

رَبِّیَ الَّذییُحْییوَ یُمیتُ) .

در حقیقت بزرگ ترین شاهکار آفرینش یعنی قانون حیات و مرگ را به عنوان نشانه روشنی از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت .

ولی نُمرود جبّار راه تزویر و سفسطه را پیش گرفت و برای اغفال مردم و اطرافیان خود ، « گفت : من نیز زنده می کنم و می میرانم » و قانون حیات و مرگ در دست من است ( قالَ

جزء سوّم (49)

اَنَا اُحْیی وَ اُمیتُ ) .

و برای اثبات این مدّعای دروغین طبق روایت معروفی دست به حیله ای زد و دستور داد دو نفر زندانی را حاضرکردند و فرمان داد یکی را آزاد کنند و دیگری را به قتل برسانند ، سپس رو به ابراهیم و حاضران کرد و گفت: دیدید چگونه حیات و مرگ به دست من است ؟

ولی ابراهیم برای خنثی کردن این توطئه ، دست به استدلال دیگری زد که دشمن نتواند در برابر ساده لوحان در مورد آن مغالطه کند، « ابراهیم گفت : خداوند ، خورشید را ( از افق مشرق ) می آورد ( اگر راست می گویی که حاکم بر جهان هستی می باشی ) خورشید را از طرف مغرب بیاور » (قالَ اِبْراهیمُ فَاِنَّ اللّهَ یَأْتی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ) .

این جا بود که « آن مرد کافر ، مبهوت و وامانده شد » ( فَبُهِتَ الَّذی کَفَرَ ) .

ص:39

آری «خداوند قوم ظالم را هدایت نمی کند» ( وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ ) .

(50) سوره بَقَره

و به این ترتیب آن مرد مست و مغرور سلطنت و مقام ، خاموش و مبهوت و ناتوان گشت و نتوانست در برابر منطق زنده ابراهیم سخنی بگوید و این بهترین راه برای خاموش کردن این گونه افراد لجوج است .

با این که مسلّم است که مسأله حیات و مرگ از جهاتی مهم تر از مسأله طلوع و غروب آفتاب است و سند گویاتری بر علم و قدرت پروردگار محسوب می شود و به همین دلیل ابراهیم نخست به آن استدلال کرد و اگر افراد بافکر و روشن ضمیری در آن مجلس بودند ، طبعا با این دلیل قانع می شدند ، زیرا هرکس می داند مسأله آزاد کردن و کشتن یک زندانی ، هیچ گونه ربطی به مسأله حیات و مرگ طبیعی واقعی ندارد ، ولی برای آن دسته که درک کافی نداشتند و ممکن بود تحت تأثیر سفسطه آن جبّار حیله گر قرار گیرند ، دست به استدلال دوّم زد و مسأله طلوع و

ص:40

غروب خورشید را مطرح ساخت تا حقّ به هر دودسته روشن گردد.

جزء سوّم (51)

و چه خوب کرد ابراهیم که اول مسأله حیات و مرگ را پیش کشید تا آن جبّار مدّعی شرکت با پروردگار در تدبیر عالَم گردد ، سپس مسأله طلوع و غروب آفتاب را عنوان کرد که او در آن ، به کلّی وامانده شد .

چه کسی با ابراهیم در این جلسه روبه رو بود و با او محاجّه کرد ؟

در قرآن تصریح به نام او نشده ولی همین اندازه می فرماید : « اَنْ اتیهُ اللّهُ الْمُلْکَ » ، یعنی به خاطر غروری که از حکومت خودکامه پیدا کرده بود ، با ابراهیم به محاجّه برخاست ، ولی در روایتی که از علیّ در تفسیر « دُرُّ الْمَنْثُور » نقل شده و همچنین در تواریخ آمده است ، نام او " نُمْرُود بن کَنْعان " بود .

اگرچه در آیه فوق زمان این بحث و گفتگو مشخص نشده است ، اما از قرائن برمی آید که این موضوع بعد از بت شکنی ابراهیم و

(52) سوره بَقَره

نجات او از آتش بوده است ، زیرا مسلّم است که قبل از به آتش افکندن ابراهیم مجالی برای این گفتگوها نبوده واصولاً بت پرستان حقّ چنین مباحثه ای را به اونمی دادند و آن ها ابراهیم را یک مجرم و گنهکار می شناختندکه می باید هرچه زودتر به کیفر اعمال خود و قیام بر ضدّ خدایان مقدّس برسد ، آن ها در این موقع تنها از علت اقدام به بت شکنی پرسش کردند و سپس با نهایت عصبانیّت و خشونت دستور آتش سوزی او را صادر نمودند ، اما هنگامی که او از آتش به طرز شگفت انگیزی نجات یافت، توانست به اصطلاح به حضور نُمرود برسد و با او به بحث و گفتگو بنشیند .

ص:41

از آیه به خوبی برمی آید که نُمرود هرگز از این بحث و گفتگو در جستجوی حقیقت نبود ، بلکه می خواست گفتار باطل خود را به کرسیّ بنشاند و شاید به کار بردن کلمه «حاجَّ» نیز به همین منظور باشد ، زیرا این کلمه غالبا در همین موارد به کار می رود .

از آیه به خوبی برمی آید که جبّار آن زمان مدّعی الوهیّت بود،

جزء سوّم (53)

نه تنها به این معنی که او را پرستش کنند ، بلکه علاوه بر این خود را آفریدگار عالم هستی نیز معرّفی می کرد ، یعنی هم خود را معبود می دانست و هم خالق .

و جای تعجّب هم نیست که هنگامی که مردم در برابر سنگ و چوب به سجده بیفتند و علاوه بر پرستش ، آن ها را در امور جهان مؤثّر و سهیم بدانند ، این فرصت برای یک جبّار اغفال گر پیش می آید که از ساده لوحی مردم استفاده کند و آن ها را به سوی خود دعوت نماید و خود را همچون بتی جلوه دهد که هم او را بپرستند و هم به خالقیت او گردن نهند .

داستان شگفت انگیز " عُزَیْر "

259 اَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلی قَرْیَهٍ وَ هِیَ خاوِیَهٌ عَلی عُرُوشِها قالَ اَنّی یُحْیی هذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَاَماتَهُ اللّهُ مِائَهَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْما اَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَهَ عامٍ فَانْظُرْ اِلی طَعامِکَ وَ

ص:42

(54) سوره بَقَره

شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ اِلی حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ ایَهً لِلنّاسِ وَ انْظُرْ اِلَی الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْما فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ اَعْلَمُ اَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ

یاهمانند کسی که ازکنار یک آبادی ( ویران شده ) عبور کرد، درحالی که دیوارهای آن به روی سقف ها فروریخته بود ( و اجساد و استخوان های اهل آن در هر سو پراکنده بود ، او با خود ) گفت: چگونه خدا این هارا پس از مرگ زنده می کند؟ ( در این هنگام ) خدا او را یک صد سال میراند ، سپس زنده کرد و به او گفت: چه قدر درنگ کردی ؟ گفت: یک روز یابخشی از یک روز،فرمود:نه، بلکه یک صدسال درنگ کردی ، نگاه کن به غذا و نوشیدنی خود ( که همراه داشتی ، با گذشت سال ها ) هیچ گونه تغییری نیافته است، ( خدایی که یک چنین مواد فاسدشدنی را در طول این مدت حفظ کرده ، بر

جزء سوّم (55)

همه چیز قادر است ) ولی به الاغ خود نگاه کن (که چگونه از هم متلاشی شده ، این زنده شدن تو پس از مرگ هم برای اطمینان خاطر تو است و هم) برای این که تو را نشانه ای برای مردم ( در مورد معاد ) قرار دهیم ، ( اکنون ) به استخوان ها( ی مرکب سواری خود ) نگاه کن که چگونه آن ها را برداشته ، به هم پیوند می دهیم و گوشت بر آن می پوشانیم ، هنگامی

ص:43

که ( این حقایق ) بر او آشکار شد ، گفت : می دانم خدابر هرکاری توانا است .

واژه « عُرُوش » جمع « عَرْش » در این جا به معنی سقف است و « خاوِیَه » در اصل به معنی خالی است و در این جا کنایه از ویران شدن است ، زیرا خانه های آباد معمولاً مسکونی است و خانه هایی که خالی می شود یا به خاطر ویرانی است و یا بر اثر خالی بودن ، تدریجا ویران خواهدشد .

« لَمْ یَتَسَنَّه » از ماده « سَنَه » به معنی سال است ، یعنی سال بر آن نگذشته است ولی در این جا کنایه از عدم تغییر و فاسدنشدن است .

(56) سوره بَقَره

« نُنْشِزُها » از ماده « نُشُوز » به معنی مرتفع و بلند شدن است و در این جا به معنی برداشتن از روی زمین و پیوستن آن ها به یکدیگر است .

آیه اشاره به سرگذشت کسی می کند که در اثنای سفر خود در حالی که بر مرکبی سوار بود و مقداری آشامیدنی و خوراکی همراه داشت ، از کنار یک آبادی گذشت ، در حالی که به شکل وحشتناکی درهم ریخته و ویران شده بود و اجساد و استخوان های پوسیده ساکنان آن به چشم می خورد ، هنگامی که این منظره وحشت زا را دید ، گفت : چگونه خداوند این مردگان را زنده می کند ؟

ص:44

البتّه این سخن از روی انکار و تردید نبود ، بلکه از روی تعجّب بود، زیرا قرائن موجود در آیه نشان می دهد که او یکی از پیامبران علیهم السلام بوده که در ذیل آیه می خوانیم : خداوند با او سخن گفته است و روایات نیز این حقیقت را تأیید می کند ، چنان که بعدا اشاره خواهیم کرد .

جزء سوّم (57)

در این هنگام خداوند جان او را گرفت و یک صد سال بعد او را زنده کرد ، از او سؤال نمود : چه قدر در این بیابان بوده ای ؟ او خیال می کرد مقدار کمی بیشتر در آن جا درنگ نکرده ، فورا در جواب عرض کرد : یک روز یا کمتر .

به او خطاب شد که : یک صد سال در این جا بوده ای ، اکنون به غذا و آشامیدنی خود نظری بیفکن و ببین چگونه در طول این مدّت به فرمان خداوند هیچ گونه تغییری در آن پیدا نشده است ، ولی برای این که بدانی یک صد سال از مرگ تو گذشته است ، نگاهی به مرکب سواری خود کن و ببین از هم متلاشی و پراکنده شده و مشمول قوانین عادی طبیعت گشته و مرگ آن را از هم متفرّق ساخته است ، سپس نگاه کن و ببین چگونه اجزای پراکنده آن را جمع آوری کرده و زنده می کنیم ، او هنگامی که این منظره را دید ، گفت : می دانم که خداوند بر هر چیزی توانا است ، یعنی هم اکنون آرامش خاطر یافتم و مسأله رستاخیز مردگان در نظر من شکل حسّی به خود گرفت .

(58) سوره بَقَره

اکنون به تفسیر آیه برگردیم ؛

ص:45

نخست می فرماید : « یا همانند کسی که از کنار یک آبادی عبور کرد ، در حالی که دیوارهای آن به روی سقف ها فروریخته بود ( و اجساد و استخوان های اهل آن در هر سو پراکنده بود ، او از روی تعجّب با خود ) گفت : چگونه خدا این ها را بعد از مرگ زنده می کند» (اَوْکَالَّذی مَرَّ عَلی قَرْیَهٍ وَ هِیَ خاوِیَهٌ عَلی عُرُوشِها قالَ اَنّی یُحْیی هذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِها) .

جمله «وَ هِیَ خاوِیَهٌ عَلی عُرُوشِها» چنین معنی می دهد که خانه های آنان ویران شده بود ، به این صورت که نخست سقف آن ها فرود آمده و سپس دیوارها به روی آن ها افتاده بود ، این نوع ویرانی ، ویرانی کامل و تمام عیار است ، زیرا به هنگام ویرانی معمولاً نخست سقف آن ویران می گردد و بعد دیوارها مدّتی سرپا می ایستد، سپس روی ویرانه های سقف فرومی غلتد.

جزء سوّم (59)

بعضی تصریح کرده اند که مفهوم « عَرْش » با « سَقْف » متفاوت است، سقف تنها به قسمت بالای عمارت گفته می شود، ولی عَرْش عبارت از سقفی است که همراه با پایه ها باشد .

از قرائن چنین استفاده می شود که در این ماجرا کسی همراه آن پیامبر نبود و هنگامی که چشمش به استخوان های متلاشی شده اهل قریه افتاد، به آن ها اشاره کرد و این سؤال را از خویشتن نمود که چگونه خداوند این ها را بعد از مرگشان زنده می کند ؟

ص:46

در ادامه آیه می فرماید : « خداوند او را یک صد سال میراند ، سپس او را زنده کرد و به او گفت : چه قدر درنگ کردی ؟ گفت : یک روز یا قسمتی از یک روز ، فرمود : ( نه ) بلکه یک صد سال درنگ کردی » ( فَاَماتَهُ اللّهُ مِائَهَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْما اَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَهَ عامٍ ) .

اکثر مفسران از این جمله چنین فهمیده اند که خداوند جان آن پیامبر راگرفت و بعدازیک صد سال از نو زنده کرد و جمله «اَماتَهُ»

(60) سوره بَقَره

که از ماده « مَوْت » به معنی مرگ است ، همین مفهوم را می بخشد .

ظاهر آیه این است که پیامبر مزبور از دنیا رفت و پس از یک صد سال زندگی را از سر گرفت ، البتّه چنین مرگ و حیاتی یک موضوع کاملاً خارق العاده است ، ولی در هر حال مُحال نیست و از طرفی حوادث خارق العاده در قرآن نیز منحصر به این مورد نیست که بخواهیم آن را توجیه و یا تأویل کنیم .

جمله « لَبِثْتُ یَوْما اَوْ بَعْضَ یَوْمٍ » نشان می دهد که آن پیامبر ، موقع مرگ و زنده شدنش در دو ساعت مختلف از روز بوده ، مثلاً مرگ او پیش از ظهر بوده و زنده شدنش بعد از ظهر و لذا به شک افتاد که آیا یک شبانه روز بر او گذشته یا تنها چند ساعتی از یک روز به همین دلیل با تردید گفت یک روز یا قسمتی از یک روز ، ولی به زودی به او خطاب شد که نه بلکه یک صد سال در این جا مانده ای .

ص:47

سپس برای این که آن پیامبر ، اطمینان بیشتری به این مسأله پیداکند، به او دستور داده شد که به غذا و نوشیدنی که همراه داشته و همچنین

جزء سوّم (61)

مرکب سواریش نگاهی بیفکند که اوّلی کاملاً سالم مانده بود و دوّمی به کلّی متلاشی شده بود تا هم گذشت زمان را مشاهده کند و هم قدرت خدا را بر نگهداری هرچه اراده داشته باشد ، می فرماید : به او گفته شد : « پس حالا نگاه کن به غذا و نوشیدنیت ( که همراه داشتی ببین که با گذشت سال ها ) هیچ تغییری نیافته » ( فَانْظُرْ اِلی طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهُ ) .

یعنی به آن ها نگاه کن که با گذشت آن همه سال ، گویی سال و زمانی بر آن نگذشته و تغییری در آن حاصل نشده ، اشاره به این که خدایی که می تواند غذا و نوشیدنی تو را که قاعدتا باید زود فاسد گردد، به حال اوّل نگه دارد ، زنده کردن مردگان برای او مشکل نیست ، زیرا ادامه حیات چنین غذای فاسدشدنی که عمر آن معمولاً بسیار کوتاه است ، در این مدّت طولانی ساده تر از زنده کردن ، مردگان نیست .

در این که این غذا و نوشیدنی چه بوده ، در آیه منعکس نیست ، بعضی غذای او را انجیر و نوشیدنی او را یک نوع آب میوه ذکر کرده اند

(62) سوره بَقَره

و می دانیم که هر دو بسیار زود فاسد می شوند و بقای آن ها در مدت طولانی موضوع مهمّی است، بعضی هم آن را انگور و شیر ذکر کرده اند.

سپس می افزاید : « ولی نگاه به الاغ خود کن ( که چگونه از هم

ص:48

متلاشی شده ، برای این که اطمینان به زندگی پس از مرگ پیدا کنی ) و تو را نشانه ای برای مردم قرار دهیم » ، آن را زنده می سازیم ( وَ انْظُرْ اِلی حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ ایَهً لِلنّاسِ ) .

البته قرآن بیش از این چیزی درباره مرکب آن پیامبر نگفته ، اما از جمله های بعد استفاده می شود که مرکب او با گذشت زمان به کلی متلاشی شده بود و تنها استخوان های پوسیده ای از آن باقی مانده بود ، زیرا در غیر این صورت هیچ گونه نشانه ای برای گذشت یک صد سال وجود نداشت و این خود عجیب است که حیوانی که امکان عمر نسبتا طولانی دارد ، این چنین از هم متلاشی شود، اما میوه و آب میوه یا شیر که به سرعت باید فاسد شود ، کمترین تغییری در طعم و بوی آن حاصل نگردد و این نهایت قدرت نمایی خدا در امر حیات و مرگ است .

جزء سوّم (63)

به هر حال در تکمیل همین مسأله می افزاید : « به استخوان ها نگاه کن ( که از مرکب سواریت باقی مانده ) و ببین چگونه آن ها رابرمی داریم و به هم پیوند می دهیم و گوشت بر آن می پوشانیم » ( وَ انْظُرْ اِلَی الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْما ) .

و این که بعضی از مفسّران احتمال داده اند منظور ، استخوان های خود آن پیامبر است ، بسیار عجیب و بعید به نظر می رسد ، زیرا این گفتگوها بعد از زنده شدن او می باشد ، همچنین احتمال اراده

ص:49

استخوان های پوسیده اهل آن آبادی ، (1) زیرا قبل از این جمله ، سخن از حِمار و مرکب سواری بوده نه مردم قریه .

در پایان آیه می فرماید: « هنگامی که بامشاهده این نشانه های واضح ( همه چیز ) برای او روشن شد ، گفت : می دانم که خدا بر هر کاری قادر است » ( فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ اَعْلَمُ اَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ ) .

1 «کَشّاف»، جلد1، صفحه307.

(64) سوره بَقَره

یعنی علم و آگاهی من کامل شد و به مرحله شهود رسید و قابل توجّه این که نگفت : الآن دانستم (مانند گفتار زلیخا در موردیوسف ؛ «اَلاْنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ : الآن حق آشکار گشت»(1) ، بلکه گفت : می دانم، یعنی اعتراف به علم و آگاهی خود می کنم .

صحنه دیگری از معاد در این دنیا

260 وَ اِذْ قالَ اِبْراهیمُ رَبِّ اَرِنی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتی قالَ اَوَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَلکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی قالَ فَخُذْ اَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَ اِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاثُمَ ادْعُهُنَ یَأْتینَکَ سَعْیاوَاعْلَمْ اَنَ اللّهَ عَزیزٌحَکیمٌ

و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم گفت : خدایا به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می کنی ؟ فرمود : مگر

ص:50


1- 51 / یوسف .

ایمان نیاورده ای ؟ عرض کرد : آری ، ولی می خواهم قلبم

جزء سوّم (65)

آرامش یابد ، فرمود : در این صورت چهار نوع از مرغان را انتخاب کن و آن ها را ( پس از ذبح کردن ) قطعه قطعه کن (و در هم بیامیز) سپس بر هرکوهی قسمتی از آن را قرار بده، بعدآن هارا بخوان ، به سرعت به سوی تو می آیند و بدان که خداوند قادر و حکیم است ( هم از ذرّات بدن مردگان آگاه است و هم توانایی برجمع آن هادارد ) .

جمله « صُرْهُنَّ » در اصل از ریشه « صَوْر » گرفته شده که به معنی قطع کردن و متمایل نمودن و بانگ زدن است که از میان این سه معنی در این جا همان معنی نخست منظور است ، یعنی چهار مرغ را انتخاب کن و آن ها را ذبح نموده و قطعه قطعه کرده و درهم بیامیز .

زیرا هدف این بوده که نمونه رستخیز و زنده شدن مردگان را به هنگامی که اجزای بدن آن ها متلاشی می شود و هر ذره ای به گوشه ای می افتد و با دیگر ذرات از بدن های دیگر می آمیزد ، با چشم خود مشاهده کند .

(66) سوره بَقَره

نخست می فرماید: « به خاطربیاور هنگامی راکه ابراهیم گفت : خدایا به من نشان ده چگونه مردگان را زنده می کنی » ؟ ( وَ اِذْ قالَ اِبْراهیمُ رَبِّ اَرِنی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتی ) .

از جمله « اَرِنی کَیْفَ ... » ( به من نشان ده چگونه ... ) به خوبی

ص:51

استفاده می شود که او می خواست با رؤیت و شهود ، ایمان خود را قوی تر کند ، آن هم درباره چگونگی رستاخیز نه درباره اصل آن و لذا در آیات گذشته خواندیم که او باصراحت به نُمْرُود گفت : « پروردگار من کسی است که زنده می کند و می میراند » .

به همین دلیل در ادامه این سخن ، هنگامی که خداوند « فرمود : آیا ایمان نیاورده ای » ؟ ( قالَ اَوَ لَمْ تُؤْمِنْ ) .

او در جواب عرض کرد : « آری ایمان آوردم ، ولی می خواهم قلبم آرامش یابد » ( قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی ) .

گویی خدا می خواست این تقاضای ابراهیم در نظر مردم به عنوان تزلزل ایمان محسوب نشود ، لذا از او سؤال شد : مگر ایمان

جزء سوّم (67)

نیاورده ای ؟ تا او در این زمینه توضیح دهد و سوء تفاهمی برای کسی به وجود نیاید .

ضمنا از این جمله استفاده می شودکه استدلال و برهان علمی و منطقی ممکن است یقین بیاورد اما آرامش خاطر نیاورد ، زیرا استدلال عقل انسان را راضی می کند و چه بسا در اعماق دل و عواطف او نفوذ نکند ( درست مثل این که استدلال به انسان می گوید : کاری از مرده ساخته نیست ، ولی با این حال بعضی از افراد از مرده می ترسند ، مخصوصا هنگام شب و تنهایی نمی توانند در کنار مرده بمانند ، زیرا استدلال فوق در اعماق وجودشان نفوذ نکرده ، اما کسانی که دائما با

ص:52

مردگان سر و کار دارند و به غسل و کفن و دفن مشغولند ، هرگز چنین ترسی را ندارند ) .

به هر حال آن چه عقل و دل را سیراب می کند ، شهود عینی است و این موضوع مهمّی است که در جای خود باید شرح بیشتری پیرامون آن داده شود .

(68) سوره بَقَره

تعبیر به اطمینان و آرامش نشان می دهد که افکار انسانی قبل از وصول به مرحله شهود دائما در حرکت و جولان و فراز و نشیب است، اما به مرحله شهود که رسید ، آرام می گیرد و تثبیت می شود .

در این جا به ابراهیم دستور داده می شودکه برای رسیدن به مطلوبش ، دست به اقدام عجیبی بزند ، آن گونه که قرآن در ادامه این آیه بیان کرده ، خداوند فرمود : « حال که چنین است ، چهار نوع از مرغان را انتخاب کن و آن ها را ( پس از ذبح کردن ) قطعه قطعه کن ( و در هم بیامیز ) سپس بر هر کوهی قسمتی از آن قرار بده ، بعد آن ها را بخوان ، به سرعت به سوی تو می آیند » ( قالَ فَخُذْ اَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ اِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتینَکَ سَعْیا ) .

این را ببین « و بدان خداوند توانا و حکیم است » ( وَ اعْلَمْ اَنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ ) .

ص:53

جزء سوّم (69)

هم تمام ذرّات بدن مردگان را به خوبی می شناسد و هم توانایی بر جمع آن ها دارد .

ابراهیم این کار را کرد و آن ها را صدا زد ، در این هنگام اجزای پراکنده هریک ازمرغان، جدا و جمع شده وبه هم آمیختند و زندگی را از سر گرفتند و این موضوع ، به ابراهیم نشان داد که همین صحنه در مقیاس بسیار وسیع تر در رستاخیز انجام خواهد شد .

بعضی خواسته اند از کلمه « سَعْیا » استفاده کنند که مرغان پس از زنده شدن پرواز نکردند ، بلکه با پای خود به سوی ابراهیم دویدند ، زیرا « سَعْی » معمولاً در لغت عرب به معنی راه رفتن سریع است ، از « خلیل بن احمد » ادیب معروف عرب نیز نقل شده است که ابراهیم در حال راه رفتن بود که مرغان به سوی او آمدند ( یعنی « سَعْیا » حال است از برای ابراهیم نه مرغان ) . (1)

(70) سوره بَقَره

ولی قرائن نشان می دهد که « سَعْیا » در این جا کنایه از پرواز سریع است .

شکی نیست که مرغان چهارگانه مزبور از چهار نوع مختلف بوده اند ، زیرا در غیر این صورت هدف ابراهیم که بازگشت

ص:54


1- « اَ لْبَحْرُ الْمُحیط » ، جلد 2 ، صفحه 300 ، ذیل آیه مورد بحث .

اجزای هریک به بدن اصلی خود بوده است ، تأمین نمی شد و طبق بعضی روایات معروف، این چهارمرغ "طاووس"، "خروس"، " کبوتر" و " کلاغ" بوده اند که از جهات گوناگون باهم اختلاف فراوان دارند و بعضی آن ها را مظهر روحیّات و صفات مختلف انسان ها می دانند ، طاووس مظهر خودنمایی ، زیبایی و تکبّر ، خروس ، مظهر تمایلات شدید جنسی ، کبوتر ، مظهر لهو و لعب و بازیگری و کلاغ ، مظهر آرزوهای دور و دراز .

تعداد کوه هایی که ابراهیم اجزای مرغان را برآن ها گذارد، در

جزء سوّم (71)

قرآن صریحا نیامده است ولی در روایات اهل بیت علیهم السلام ده عدد معرفی شده اند و به همین دلیل در روایات می خوانیم : اگر کسی وصیت کند جزئی از مال او را در موردی مصرف کنند و مقدار آن را معین نسازد ، دادن یک دهم کافی است (1)

انفاق ، مایه رشد آدمی است

261 مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ اَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند ، همانند

ص:55


1- « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 1 ، صفحه 278 .

بذری هستند که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه، یک صد دانه باشد و خداوند آن را برای هرکس بخواهد ( و شایستگی داشته باشد ) ، دو یا چند برابر می کند و خدا ( از نظر قدرت و رحمت ) وسیع و ( به همه چیز ) دانا است .

(72) سوره بَقَره

مسأله انفاق یکی از مهمّ ترین مسائلی است که اسلام و قرآن روی آن تأکید فراوان نموده است . آیه فوق نخستین آیه از یک مجموعه آیات است که در سوره بقره پیرامون انفاق سخن می گوید و شاید ذکر آنها پشت سر آیات مربوط به معاد از این نظر باشد که یکی از مهمّ ترین اسباب نجات در قیامت ، انفاق و بخشش در راه خدا است .

یک مساوی با هفتصد

نخست می فرماید : « مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، همانند بذری است که هفت خوشه برویاند » (مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ اَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ ) .

« و در هر خوشه ای یک صد دانه باشد » که مجموعا از یک دانه ، هفت صد دانه برمی خیزد ( فی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ ) .

تازه پاداش آن ها منحصر به این نیست ، بلکه « خداوند آن را برای

جزء سوّم (73)

هرکس بخواهد ( و شایستگی درآن ها و انفاق آن ها را ازنظر نیت و اخلاص و کیفیت و کمیت ببیند ) دو یا چند برابر می کند » ( وَ الّلهُ

ص:56

یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ ) .

و این همه پاداش از سوی خدا عجیب نیست « چراکه او ( از نظر رحمت و قدرت ) وسیع و از همه چیز آگاه است » ( وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ ) .

« فی سَبیلِ اللّهِ » مفهوم وسیعی دارد که هر مصرف نیکی را شامل می شود، به علاوه آیات آینده نشان می دهدکه بحث انفاق در این جا مستقلاًّ دنبال می شود و در روایات اسلامی نیز به تعمیم معنی آیه اشاره شده است .

چه انفاقی باارزش است ؟

262 اَلَّذینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ مااَنْفَقُوا مَنّا وَلا اَذًی لَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَرَبِّهِمْ وَ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ

(74) سوره بَقَره

کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند ، سپس به دنبال انفاقی که کرده اند، منّت نمی گذارند و آزاری نمی رسانند، پاداش آن ها نزد پروردگارشان (محفوظ) است و نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند .

« مَنَّ » درلغت همان وزنه سنگین است ، سپس به معنای نعمت مهمّی بخشیدن است که اگر جنبه عملی داشته باشد، کاری بسیار خوب ( و منّت های خداوند از این قبیل است ) و اگر جنبه لفظی و به

ص:57

رخ کشیدن داشته باشد، بسیار بد است و در آیه فوق منظور همین است .

ازآیه به خوبی استفاده می شودکه انفاق در راه خدا درصورتی در پیشگاه پروردگار مورد قبول واقع می شود که به دنبال آن منّت و چیزی که موجب آزار و رنجش نیازمندان است ، نباشد .

بنابراین کسانی که درراه خداوندبذل مال می کنند ، ولی به دنبال آن منّت می گذارند یاکاری که موجب آزار و رنجش است ، می کنند در حقیقت با این عمل ناپسند اجر و پاداش خود را از بین می برند .

جزء سوّم (75)

آن چه در این آیه بیشتر جلب توجه می کند، این است که قرآن در واقع سرمایه زندگی انسان را منحصر به سرمایه های مادّی نمی داند ، بلکه سرمایه های روانی و اجتماعی را نیز به حساب آورده است .

کسی که چیزی به دیگری می دهد و منّتی بر او می گذارد و یا با آزار خود او را شکسته دل می سازد ، در حقیقت چیزی به او نداده است زیرا اگر سرمایه ای به او داده ، سرمایه ای هم از او گرفته است و چه بسا آن تحقیرها و شکست های روحی به مراتب بیش از مالی باشد که به او بخشیده است .

بنابراین اگر چنین اشخاصی اجر و پاداش نداشته باشند ، کاملاً طبیعی و عادلانه خواهد بود ، بلکه می توان گفت چنین افرادی در بسیاری موارد بدهکارند نه طلبکار زیرا آبروی انسان به مراتب برتر و بالاتراز ثروت و مال است .

ص:58

جمله « لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ » ، اشاره به این است که آن ها هیچ نوع نگرانی نخواهند داشت ، زیرا « خوف » نسبت به امور

(76) سوره بَقَره

آینده است و « حُزْن و اندوه » ، نسبت به امور گذشته، بنابراین باتوجه به این که پاداش انفاق کنندگان درپیشگاه خدا محفوظ است، نه از آینده خود دررستاخیز ترسی دارند و نه ازآن چه در راه خدا بخشیده اند، اندوهی به دل راه می دهند .

برخورد خوب ، بهتر از انفاق بامنّت است

263 قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَهٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَهٍ یَتْبَعُها اَذًی وَ اللّهُ غَنِیٌّ حَلیمٌ

گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان) و عفو (و گذشت از خشونت های آن ها )، ازبخششی که آزاری به دنبال آن باشد، بهتر است و خداوند ، بی نیاز و بردبار است .

« مَغْفِرَه » به معنی عفو و گذشت در برابر خشونت ارباب حاجت است .

آیه فوق منطق اسلام در مورد ارزش های اجتماعی اشخاص و حیثیّت مردم را روشن می سازد و عمل آن هایی را که در حفظ این

جزء سوّم (77)

سرمایه های انسانی می کوشند و ارباب حاجت را باگفتار نیکو و احیانا راهنمایی های لازم بهره مندکرده و هرگز اسرار آن ها را فاش نمی سازند، از بخشش افراد خودخواه و کوته نظری که در برابر کمک مختصری

ص:59

هزارگونه زخم زبان به افراد آبرومند می زنند و شخصیّت آن ها را در هم می شکنند ، برتر و بالاتر می شمرد . در حقیقت این گونه اشخاص همان طور که اشاره کردیم ، بیش از اندازه ای که نفع می رسانند ، ضرر می زنند و اگر سرمایه ای می دهند ، سرمایه هایی را نیز بر باد می دهند .

در تفسیر « مجمع البیان » از پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود : « اِذا سَأَلَ السّائِلُ فَلا تَقْطَعُوا عَلَیْهِ مَسْأَلَتَهُ حَتّی یَفْرُغَ مِنْها ثُمَّ رُدُّوا عَلَیْهِ بِوَقارٍ وَ لینٍ اِمّا بَذْلٍ یَسیرٍ اَوْ رَدٍّ جَمیلٍ فَاِنَّهُ قَدْ یَأْتیکُمْ مَنْ لَیْسَ بِاِنْسٍ وَ لا جانٍّ یَنْظُرُونَ کَیْفَ صَنیعُکُمْ فیما خَوَّلَکُمُ الّلهُ تَعالی » .

در این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله گوشه ای از آداب انفاق را روشن

(78) سوره بَقَره

ساخته ، می فرماید : « هنگامی که حاجتمندی از شما چیزی بخواهد ، گفتار او را قطع نکنید تا تمام مقصود خویش را شرح دهد ، سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ بگویید ، یا چیزی که در قدرت دارید ، در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایسته ای او را بازگردانید ، زیرا ممکن است سؤال کننده فرشته ای باشد که مأمور آزمایش شما است تا ببیند در برابرنعمت هایی که خداوندبه شماارزانی داشته، چگونه عمل می کنید » (1)

ص:60


1- « مجمع البیان » ، جلد 1 و 2 ، صفحه 375 .

مثال جالب در مورد انگیزه های انفاق

264 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الاَْذی کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَاَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلی شَیْ ءٍ مِمّا کَسَبُوا وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ

جزء سوّم (79)

ای کسانی که ایمان آورده اید، بخشش های خود را با منّت و آزار باطل نسازید، همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم، انفاق می کند و به خدا و روز رستاخیز ایمان نمی آورد ( کار او ) همچون قطعه سنگی است که بر آن (قشر نازکی از) خاک باشد (و بذرهایی در آن افشانده شود) و رگبار باران به آن برسد، (و همه خاک ها و بذرها را بشوید،) و آن را صاف(و خالی از خاک و بذر) رهاکند، آن ها از کاری که انجام داده اند، چیزی به دست نمی آورند و خداوند جمعیّت کافران را هدایت نمی کند.

« صَفْوان » به معنی قطعه سنگ بزرگ و صاف است که چیزی در آن نفوذ نمی کند و چیزی بر آن قرار نمی گیرد و « وابِل » به معنی باران سنگین دانه درشت است و لذا به کارهای سخت و سنگین و مصیبت بار

ص:61

نیز اطلاق شده است و « صَلْدا » نیز به معنی سنگ صافی است که چیزی بر آن نمی روید .

(80) سوره بَقَره

چه تعبیر لطیف و رسا و گویایی ، قطعه سنگ محکمی را در نظر بگیرید که قشر رقیقی از خاک روی آن را پوشانده باشد و بذرهای مستعدی نیز در آن خاک افشانده شود و در معرض هوای آزاد و تابش آفتاب قرار گیرد ، سپس باران دانه درشت پربرکتی بر آن ببارد ، با این که تمام وسایل نموّ و رشد در این جا فراهم است، ولی به خاطر یک کمبود، همه چیز از بین می رود و این باران کاری جز این نمی کند که آن قشر باریک را همراه بذرها می شوید و پراکنده می سازد و سنگ سخت غیر قابل نفوذ را که هیچ گیاهی بر آن نمی روید ، با قیافه خشونت بارش آشکار می سازد ، چراکه بذرها در محل نامناسبی افشانده شده بود ، ظاهری آراسته و درونی خشن و غیرقابل نفوذ داشت و تنها قشرنازکی ازخاک روی آن را گرفته بود ، در حالی که پرورش گیاه و درخت ، نیاز به خاک عمیقی دارد که برای پذیرش ریشه ها و ذخیره آب و تغذیه گیاه آماده باشد .

این گونه است اعمال ریاکارانه و انفاق های آمیخته با منّت و آزار که از دل های سخت و قساوتمند سرچشمه می گیرد و صاحبانش هیچ بهره ای از آن نمی برند و تمام زحماتشان بر باد می رود .

ص:62

جزء سوّم (81)

از جمله « لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الاَْذی » ( انفاق های خود را با منّت و آزار ، باطل نکنید ) استفاده می شود که پاره ای از اعمال ممکن است نتایج اعمال نیک را از بین ببرد و این همان مسأله اِحْباط است که شرح آن در ذیل آیه 217 همین سوره گذشت .

تشبیه عمل ریاکارانه به قطعه سنگی که قشر نازکی از خاک روی آن را پوشانیده است، بسیار گویا می باشد، زیرا افراد ریاکار، باطن خشن و بی ثمر خود را با چهره ای از خیرخواهی و نیکوکاری می پوشانند و اعمالی که هیچ گونه ریشه ثابتی در وجود آن ها ندارد ، انجام می دهند ، اما حوادث زندگی به زودی پرده را کنار می زند و باطن آن ها را آشکار می سازد .

و در پایان آیه می فرماید : « و خداوند گروه کافران

(82) سوره بَقَره

را هدایت نمی کند » ( وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ ) .

اشاره به این که خداوند توفیق هدایت را از آن ها می گیرد ، چراکه با پای خود راه کفر و ریا و منّت و آزار را پوییدند و چنین کسانی شایسته هدایت نیستند و به این ترتیب انفاق های ریایی و آمیخته با منّت و آزار ، همه در یک ردیف قرار گرفته اند .

265 وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ تَثْبیتا مِنْ اَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ اَصابَها وابِلٌ فَاَتَتْ اُکُلَها ضِعْفَیْنِ فَاِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللّهُ

ص:63

بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ

و (کار) کسانی که اموال خودرا برای خشنودی خدا و تثبیت (ملکات انسانی در) روح خود، انفاق می کنند، همچون باغی است که در نقطه بلندی باشد و باران های درشت به آن برسد ( و از هوای آزاد و نور آفتاب ، به حدّ کافی بهره گیرد ) و میوه خود را دو چندان دهد ( که همیشه شاداب و باطراوت

جزء سوّم (83)

است ) و اگر باران درشتی بر آن نبارد لااقل باران های ریز بر آن می بارد و خداوند به آن چه انجام می دهید، بینا است.

« طَلَّ » به معنی باران دانه ریز است که گاه به صورت غبار به روی گیاهان می ریزد و گاه به شبنم نیز گفته می شود .

جمله « اِبْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ تَثْبیتا مِنْ اَنْفُسِهِمْ » انگیزه های انفاق صحیح و الهی را بیان می کند و آن ، دو چیز است ؛ « طلب خشنودی خدا » و « تقویت روح ایمان و ایجاد آرامش در دل و جان » .

این جمله می گوید : انفاق کنندگان واقعی کسانی هستند که تنها به خاطر خشنودی خدا و پرورش فضایل و تثبیت این صفات در درون جان خود و همچنین پایان دادن به اضطراب و ناراحتی هایی که بر اثر احساس مسؤولیّت در برابر محرومان در وجدان آن ها پیدا می شود ، اقدام به انفاق می کنند ( بنابراین « مِن » در آیه به معنی "فی" خواهد بود ) .

جمله « وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ » هشداری است به همه

ص:64

کسانی که می خواهند عمل نیکی انجام دهند که مراقب باشند

(84) سوره بَقَره

کوچک ترین آلودگی از نظر نیّت یا طرز کار پیدا نکنند ، زیرا خداوند کاملاً مراقب اعمال آن ها است .

یک مثال جالب دیگر برای انفاق های آلوده به ریا

266 اَیَوَدُّاَحَدُکُمْ اَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّهٌ مِنْ نَخیلٍ وَ اَعْنابٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَاالاَْنْهارُلَهُ فیهامِنْ کُلِ الثَّمَراتِ وَاَصابَهُ الْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّهٌ ضُعَفاءُ فَاَصابَها اِعْصارٌ فیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الاْیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ

آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر درختان آن ، نهرها بگذرد و برای او در آن (باغ) از هرگونه میوه ای وجود داشته باشد، درحالی که به سنّ پیری رسیده و فرزندانی(کوچک و) ضعیف دارد ( در این هنگام ) گردبادی ( کوبنده ) که در آن آتش (سوزانی) است، به آن برخوردکند و شعله ورگردد و بسوزد ( همین طور است حال کسانی که انفاق های خود را با ریا و منّت

جزء سوّم (85)

و آزار باطل می کنند ) این چنین خداوند آیات خود را برای شما آشکار می سازد ، شاید بیندیشید ( و با اندیشه راه حقّ را بیابید ) .

ص:65

« اِعْصار » در لغت به معنی گردباد است که به هنگام وزش باد از دو سوی مخالف تشکیل می گردد و به شکل عمودی است که یک سر آن به زمین چسبیده و سر دیگر آن در آسمان است و گاه بسیاری از اشیاء را با خود می برد .

در این آیه مثال گویای دیگری برای مسأله انفاق آمیخته با ریاکاری و منّت و آزار و این که چگونه این کارهای نکوهیده آثار آن را از بین می برد ، بیان شده است .

ترسیمی است بسیار زیبا از حال این گونه اشخاص که با ریا و منّت و آزار ، خط بطلان بر انفاق خویش می کشند ، پیرمرد سالخورده ای را در نظر مجسّم می کند که فرزندان خردسال و کوچکی اطراف او را

(86) سوره بَقَره

گرفته اند و تنها راه تأمین زندگی حال و آینده آنان ، باغ سرسبز و خرّمی است با درختان خرما و انگور و میوه های دیگر ، درختانی که پیوسته آب جاری از کنارش می گذرد و زحمتی برای آبیاری ندارد ، ناگهان گردباد آتش باری می وزد و آن را مبدّل به خاکستر می کند ، چنین انسانی چه حسرت و اندوه مرگباری دارد، حال کسانی که اعمال نیکی انجام می دهند و سپس با ریا و منّت و آزار آن را از بین می برند ، چنین است ، زحمت فراوانی کشیده اند و در آن روز که نیاز به نتیجه آن دارند، همه را خاکستر می بینند، چرا که گردباد آتش بار ریا و منّت و آزار آن را سوزانده است .

ص:66

ازجمله « وَ اَصابَهُ الْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّهٌ ضُعَفاءُ » ( صاحب آن باغ ، پیر و سالخورده باشد و فرزندانی کوچک و ناتوان داشته باشد ) استفاده می شود که انفاق و بخشش در راه خدا و کمک به نیازمندان همچون باغ خرّمی است که هم خود انسان از ثمرات آن بهره مند می شود و هم فرزندان او ، در حالی که ریاکاری و منّت و آزار ، هم سبب محرومیّت

جزء سوّم (87)

خود او می شود و هم نسل های آینده که بایداز ثمرات برکات اعمال نیک او بهره مند گردند ، محروم خواهند شد و این خود دلیل بر آن است که نسل های آینده در نتایج اعمال نیک نسل های گذشته سهیم هستند ، از نظر اجتماعی نیز چنین است ، زیرا محبوبیّت و اعتمادی که پدران بر اثر کار نیک در افکار عمومی پیدا می کنند ، سرمایه بزرگی برای فرزندان آن ها خواهد بود .

جمله « اِعْصارٌ فیهِ نارٌ » ( گردبادی که در آن آتشی باشد ) ممکن است اشاره به گردبادی که از روی خرمن آتشی بگذرد و طبق معمول که گردباد هرچه را بر سر راه خود بیابد ، با خود همراه می برد ، آن را از زمین برداشته و به نقطه دیگری بپاشد و ممکن است اشاره به گردبادی باشد که به همراه صاعقه به نقطه ای اصابت کند و همه چیز را تبدیل به خاکستر نماید و در هر حال اشاره به نابودی سریع و مطلق است .

ص:67

(88) سوره بَقَره

از چه اموالی باید انفاق کرد ؟

267 یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمّا اَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الاَْرْضِ وَ لاتَیَمَّمُوا الْخَبیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُمْ بِاخِذیهِ اِلاّاَنْ تُغْمِضُوافیهِ وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ

ای کسانی که ایمان آورده اید، از قسمت های پاکیزه اموالی که (از طریق تجارت) به دست آورده اید و ازآن چه از زمین برای شما خارج ساخته ایم ( از منابع و معادن و درختان و گیاهان ) انفاق کنید و برای انفاق ، به سراغ قسمت های ناپاک نروید، درحالی که خود شما ( به هنگام پذیرش اموال ) حاضر نیستید آن ها را بپذیرید ، مگر از روی اغماض و کراهت و بدانید خداوند بی نیاز و شایسته ستایش است .

« تَیَمُّم » در اصل به معنی قصد چیزی کردن است ، در این جا نیز به همان معنی آمده است و « تَیَمُّم » معروف را از این جهت گفته اند که

جزء سوّم (89)

انسان قصد می کند از خاک پاک زمین استفاده کند ، چنان که قرآن می گوید : « فَتَیَمَّمُوا صَعیدا طَیِّبا » ( 43 / نساء ) .

جمله « ما کَسَبْتُمْ » ( آن چه کسب کرده اید ) اشاره به درآمدهای تجاری است و جمله « مِمّا اَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الاَْرْضِ » ( از آن چه از زمین برای شما خارج ساخته ایم ) اشاره به انواع درآمدهای زراعی و

ص:68

کشاورزی و همچنین معادن زیرزمینی است ، بنابراین تمام انواع درآمدها را شامل می شود ، زیرا سرچشمه تمام اموالی که انسان دارد ، زمین و منابع گوناگون آن است ، حتی صنایع و دامداری و مانند آن ، همه از زمین مایه می گیرد. این تعبیر ضمنا اشاره ای به این حقیقت است که ما منابع این ها را در اختیار شما گذاشتیم، بنابراین نباید از انفاق کردن بخشی از طیّبات و پاکیزه ها و « سرگل » آن در راه خدا ، دریغ کنید .

سپس برای تأکید هرچه بیشتر می افزاید: « به سراغ قسمت های ناپاک نروید تا از آن انفاق کنید ، در حالی که شما حاضر نیستید آن را بپذیرید ، مگر از روی اغماض و کراهت » ( وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِاخِذیهِ اِلاّ اَنْ تُغْمِضُوا فیهِ ) .

(90) سوره بَقَره

از آن جا که بعضی از مردم عادت دارند همیشه از اموال بی ارزش و آن چه تقریبا ازمصرف افتاده وقابل استفاده خودشان نیست ، انفاق کنند و ǙʙƢگونه انفاق ها علاوه بر این که سود چندانی به حال نیازمندان ندارد ، یک نوع اهانت و تحقیر نسبت به آن ها است و موجب تربیت معنوی و پرورش روح انسانی نیز نمی باشد ، این جمله صریحا مردم را از این کار نهی می کند و آن را با دلیل لطیفی همراه می سازد و آن این که شما خودتان حاضر نیستید این گونه اموال را بپذیرید مگر از روی کراهت و ناچاری چرا درباره مسلمان و از آن بالاترخدایی که در راه او انفاق می کنید و همه چیز شما از او است، راضی به این کار می شوید.

ص:69

در حقیقت آیه به نکته لطیفی اشاره می کند که انفاق در راه خدا ، یک طرفش مؤمنان نیازمند هستند و طرف دیگر خدا و با این حال اگر اموال پست و بی ارزش انتخاب شود ، از یک سو تحقیری است نسبت به نیازمندان که ممکن است علی رغم تهی دستی ، مقام بلندی از نظر

جزء سوّم (91)

ایمان و انسانیّت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوی دیگر سوء ادبی است نسبت به مقام شامخ پروردگار .

جمله « لا تَیَمَّمُوا » ( قصد نکنید ) ممکن است اشاره به این باشد که اگر در لابه لای اموالی که انفاق می کنید ، بدون توجّه چیز نامرغوبی باشد ، مشمول این سخن نیست ، سخن این است که از روی عمد اقدام به چنین کاری نکنید .

تعبیر به « طَیِّبات » ( پاکیزه ها ) هم پاکیزگی ظاهری را شامل می شود و ارزش داشتن برای مصرف وهم پاکیزگی معنوی ، یعنی اموال شبهه ناک و حرام ، زیرا افراد باایمان از پذیرش همه این ها کراهت دارند و جمله « اِلاّ اَنْ تُغْمِضُوا فیهِ » شامل همه می شود و این که بعضی از مفسّران آن را منحصر به یکی از این دو دانسته اند ، صحیح به نظر نمی رسد .

به هر حال باید این فرهنگ قرآنی در میان همه مسلمین زنده شود که برای انفاق ، بهترین را انتخاب نمایند .

ص:70

(92) سوره بَقَره

مبارزه با موانع انفاق

268 اَلشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَهً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

شیطان شما را ( به هنگام انفاق ) ، وعده فقر و تهی دستی می دهد و به فحشاء ( و زشتی ها ) امر می کند ، ولی خداوند وعده آمرزش و فزونی به شما می دهد و خداوند، قدرتش وسیع و ( به هر چیز ) دانا است ( به همین دلیل به وعده های خود وفا می کند ) .

« فَحْشاء » به معنی هر کار زشت و بسیار قبیح است و در این جا به تناسب بحث ، به معنی بخل و ترک انفاق که در بسیاری از موارد ، نوعی معصیت و گناه است ، آمده ( هرچند که واژه « فَحْشاء » در مواردی به معنی گناه بی عفتی آمده، ولی می دانیم دراین جاتناسب چندانی ندارد ) حتی بعضی ازمفسران تصریح کرده اند که عرب به شخص بخیل، " فاحِش" می گوید .(1)

جزء سوّم (93)

تعبیر به امر کردن شیطان ، اشاره به همان وسوسه های او است و اصولاً هر نوع فکر منفی و بازدارنده و کوتاه بیننده ، سرچشمه اش تسلیم دربرابر وسوسه های شیطانی است ودرمقابل هرگونه فکر مثبت سازنده و

ص:71


1- « رُوحُ الْبَیان » ، جلد 1 ، صفحه 431 .

آمیخته با بلندنظری ، سرچشمه اش الهامات الهی و فطرت پاک خدادادی است .

در تفسیر « مجمع البیان » از امام صادق نقل شده است که ؛ هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه شیطان، آن چه از جانب خدا است، یکی آمرزش گناهان و دیگری وسعت و افزونی اموال و آن چه ازطرف شیطان است، یکی وعده فقر و تهی دستی و دیگری امر به فحشاء است .

بنابراین منظور از « مَغْفِرَه » ، آمرزش گناهان است

(94) سوره بَقَره

و منظور از « فَضْل » همان طوری که از « ابن عباس » نقل شده ، زیاد شدن سرمایه ها در پرتو انفاق می باشد .

جالب توجه این که از امیر مؤمنان علی نقل شده که فرمود : « هنگامی که در سختی و تنگدستی افتادید، به وسیله انفاق کردن، با خدا معامله کنید » (انفاق کنید تا از تهی دستی نجات یابید) .(1)

و در پایان آیه می فرماید : « خداوند قادر و توانا و عالم است » ( وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ ) .

اشاره به این حقیقت است که چون خداوند قدرتی وسیع و علمی بی پایان دارد، می تواند به وعده خویش عمل کند، بنابراین باید به وعده

ص:72


1- نَهْجُ الْبَلاغَهِ » ، کلمات قِصار ، شماره 258 .

او دلگرم بود نه وعده شیطان فریبکار و ناتوان که انسان را به گناه می کشاند و چون از آینده آگاه نیست و قدرتی ندارد ، وعده او جز گمراهی و تشویق به نادانی نخواهد بود .

جزء سوّم (95)

چگونگی انفاق ها

چگونگی انفاق ها

271 اِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمّا هِیَ وَ اِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ

اگرانفاق هاراآشکار کنید، خوب است و اگرآن هارا مخفی ساخته و به نیازمندان بدهید، برای شما بهتر است و قسمتی از گناهان شما را می پوشاند ( و در پرتو بخشش در راه خدا، بخشوده خواهید شد ) و خداوند به آن چه انجام می دهید، آگاه است .

تردیدی نیست که انفاق علنی و آشکار در راه خدا و اختفای آن ، هرکدام اثر مفیدی دارد ، زیرا هنگامی که انسان به طور آشکار و علنی مال خود را در راه خدا انفاق می کند ، اگر انفاق واجب باشد ، گذشته از این که مردم تشویق به این گونه کارهای نیک می شوند ، رفع این تهمت نیز از انسان می گردد که به وظیفه واجب خود عمل نکرده است .

(96) سوره بَقَره

و اگر انفاق مستحبّ باشد ، در حقیقت یک نحوه تبلیغ عملی است که مردم را به کارهای خیر و حمایت از محرومان و

ص:73

انجام کارهای نیک اجتماعی و عامّ المنفعه تشویق می کند .

و چنان چه انفاق به طور مخفی و دور از انظار مردم انجام شود ، به طور قطع ریا و خودنمایی در آن کمتر است و خلوص بیشتری در آن خواهد بود، مخصوصا درباره کمک به محرومان ، آبروی آن ها بهتر حفظ می شود و لذا آیه فوق می گوید : « هریک از دو کار در مورد خود ، خوب و شایسته است » .

در بعضی احادیث تصریح شده که انفاق های واجب ، بهتر است اظهار گردد و اما انفاق های مستحبّ ، بهتر است مخفیانه انجام گیرد .

از امام صادق نقل شده که فرمود : « زکات واجب را به طور آشکار از مال جدا کنید و به طور آشکار انفاق نمایید ، اما انفاق های مستحب اگر مخفی باشد ، بهتر است » .(1) .

جزء سوّم (97)

این احادیث با آن چه در بالاگفتیم ، منافات ندارد ، زیرا انجام وظایف واجب ، کمتر آمیخته به ریا می شود ، چون وظیفه ای است که در محیط اسلامی هرکس ناچار است آن را انجام دهد و همچون یک مالیات قطعی است که باید همه بپردازند ، بنابراین اظهار آن بهتر است و اما انفاق های مستحبّی چون جنبه الزامی ندارد ، ممکن است اظهار آن به خلوص نیّت صدمه بزند ، لذا اختفای آن شایسته تر می باشد .

ص:74


1- «مجمع البیان» ، جلد 1 و 2، صفحه 384 .

ازجمله « وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ » استفاده می شودکه انفاق در راه خدا ، در آمرزش گناهان اثر عمیق دارد ، زیرا بعد از دستور انفاق در این جمله می فرماید : « و گناهان شما را می پوشاند » .

البتّه مفهوم این سخن آن نیست که بر اثر انفاق کوچکی ، همه گناهان بخشوده خواهد شد ، بلکه با توجّه به کلمه « مِن » که معمولاً برای "تبعیض" به کار می رود ، استفاده می شود که انفاق قسمتی از گناهان را می پوشاند ، روشن است که آن قسمت بستگی به مقدار انفاق و میزان اخلاص دارد .

(98) سوره بَقَره

درباره این که انفاق سبب آمرزش می شود ، از اهل بیت علیهم السلام و اهل تسنّن روایات زیادی وارد شده است ، از جمله در حدیثی آمده : « انفاق نهانی ، خشم خدا را فرومی نشاند و همان طور که آب آتش را خاموش می کند ، گناه انسان را از بین می برد » .

انفاق و کمک های انسانی به غیرمسلمانان

272 لَیْسَ عَلَیْکَ هُدیهُمْ وَ لکِنَّ اللّهَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلاَِنْفُسِکُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ اِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ اِلَیْکُمْ وَ اَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ

هدایت آن ها ( به طوراجبار ) بر تو نیست ( بنابراین ترک انفاق به غیرمسلمانان ، برای اجبار به اسلام ، صحیح نیست ) ولی

ص:75

خداوند هرکه را بخواهد ( و شایسته بداند ) ، هدایت می کند و آن چه از خوبی ها و اموال را انفاق می کنید، برای

جزء سوّم (99)

خودتان است ( ولی ) جز برای رضای خدا انفاق نکنید و آن چه از خوبی ها انفاق می کنید ، (پاداش آن) به طورکامل به شما داده می شود و به شما ستم نخواهد شد.

آیه فوق می گوید: همان طورکه بخشش های الهی ونعمت های او در این جهان شامل حال همه انسان ها ( صرف نظر از عقیده و آیین آن ها ) می شود ، مؤمنان هم باید به هنگام انفاق های مستحبّی و رفع نیازمندی های بی نوایان در مواقع لزوم ، رعایت حال غیرمسلمانان را نیز بکنند .

البتّه این در صورتی است که انفاق بر غیر مسلمانان به خاطر یک کمک انسانی باشدو موجب تقویت کفر و پیش برد نقشه های شوم دشمنان نگردد ، بلکه آن ها را به روح انسان دوستی اسلام آگاه سازد .

از آیه فوق حقیقت دیگری را نیز می توان استفاده کرد و آن این که اگر در میان مسلمانان افرادی بعد از این همه تأکید درباره دوری از ریاو منّت و آزار باز انفاق های خود را آلوده به این امور سازند ، ناراحت

(100) سوره بَقَره

نباش وظیفه تو تنها بیان احکام و فراهم ساختن یک محیط اجتماعی سالم است و هرگز موظّف نیستی که آن ها را مجبور به این امور سازی ، روشن است که این تفسیر منافاتی با تفسیر سابق ندارد و ممکن است

ص:76

هر دو را از آیه استفاده کرد .

«وَجْهُ اللّه» چه معنی دارد ؟

« وَجْه » در لغت به معنی صورت است و گاهی به معنی ذات به کار برده می شود ، بنابراین « وَجْهُ اللّه » یعنی ذات خدا . انفاق کنندگان نظرشان باید ذات پاک پروردگار باشد ، پس ذکر کلمه « وَجْه » در این آیه و مانند آن متضمّن یک نوع تأکید است ، زیرا هنگامی که گفته شود « برای ذات خدا » ، تأکید آن از « برای خدا » بیشتر است ، یعنی حتما برای خدا باشد و نه دیگری .

به علاوه معمولاً صورت انسان ، شریف ترین قسمت ظاهری بدن او است ، زیرا اعضای مهمّ بینایی و گویایی در آن قرار گرفته است ، به همین دلیل هنگامی که کلمه « وَجْه » به کار برده

جزء سوّم (101)

شود ، شرافت و اهمیّت را می رساند ، در این جا هم به طور کنایه در مورد خداوند به کار برده شده است و در واقع یک نوع احترام و اهمیّت از آن فهمیده می شود ، بدیهی است که خدا نه جسم است و نه صورت دارد .

بهترین مورد انفاق

273 لِلْفُقَراءِ الَّذینَ اُحْصِرُوا فی سَبیلِ اللّهِ لایَسْتَطیعُونَ ضَرْبافِی الاَْرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ اَغْنِیاءَمِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسیماهُمْ لا یَسْأَلُونَ النّاسَ اِلْحافا وَ ما

ص:77

تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَاِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ

( انفاق شما ، مخصوصا باید ) برای نیازمندانی باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اند ( و توجّه به آیین خدا ، آن ها را از وطن های خویش آواره ساخته و شرکت در میدان جهاد به آن ها اجازه نمی دهد تا برای تأمین هزینه زندگی ، دست به کسب و تجارتی بزنند ) نمی توانند مسافرتی کنند ( و سرمایه ای به

(102) سوره بَقَره

دست آورند ) و از شدّت خویشتن داری ، افراد ناآگاه آن ها را بی نیاز می پندارند، اما آن ها را از چهره هایشان می شناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند (این است مشخصات آن ها) و هرچیز خوبی در راه خدا انفاق کنید، خداوند از آن آگاه است.

« حَصْر » به معنی حبس و منع و تضییق است و در این جا به معنی تمام اموری است که انسان را از تأمین معاش بازمی دارد .

« سیما » در لغت به معنی علامت و نشانه است و این که در فارسی امروز آن را به معنی چهره و صورت به کار می برند ، معنی تازه ای است وگرنه در مفهوم عربی آن ، چنین معنایی ذکر نشده است .

« اِلْحاف » از همان ماده « لِحاف » به معنی آن پوشش خاصّ

است

ص:78

و اصرار در سؤال را از این جهت « اِلْحاف » گفته اند که قلب انسان یاطرف مقابل را می پوشاند .

جزء سوّم (103)

باز در ادامه آداب و احکام انفاق ، در این آیه بهترین مواردی که انفاق در آن جا باید صورت گیرد ، بیان شده است و آن کسانی هستند که دارای صفات سه گانه ای که در این آیه آمده ، باشند . دربیان اوّلین وصف آنان می فرماید: انفاق شما به خصوص « باید برای کسانی باشد که در راه خدا محصور شده اند » ( لِلْفُقَراءِ الَّذینَ اُحْصِرُوا فی سَبیلِ اللّهِ ) .

یعنی کسانی که به خاطر اشتغال به جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن و یادگیری فنون جنگی یا تحصیل علوم لازم دیگر از تلاش برای معاش و تأمین هزینه زندگی بازمانده اند که یک نمونه روشن آن ، اصحاب صُفَّه در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بودند .

سپس برای تأکید می افزاید : « همان ها که نمی توانند سفری کنند » و سرمایه ای به دست آورند ( لا یَسْتَطیعُونَ ضَرْبا فِی الاَْرْضِ ) .

تعبیر به « ضَرْب فِی الاَْرْض » به جای سفر ، به خاطر آن است که مسافران مخصوصا آن ها که برای هدف های مهمّی پیاده به سفر می روند ، پیوسته پای بر زمین می کوبند و پیش می روند .

بنابراین کسانی که می توانند تأمین زندگی کنند ، باید مشقّت و رنج

ص:79

سفر را تحمّل کرده ، از دسترنج دیگران استفاده نکنند ، مگر این که کار مهمّ تری همچون جهاد در راه خدا یا فراگرفتن علوم واجب ، مانع از سفر گردد .

(104) سوره بَقَره

و در دوّمین وصف از آنان می فرماید : « کسانی که افراد نادان و بی اطّلاع ، آن هارا ازشدّت عفاف غنیّ می پندارند » ( یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ اَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ ) .

اما این سخن به آن مفهوم نیست که این نیازمندان باشخصیّت قابل شناخت نیستند ، لذا می افزاید : « آن ها را از چهره هایشان می شناسی » (تَعْرِفُهُمْ بِسیماهُمْ) .

به هر حال منظور این است که آن ها گرچه سخنی از حال خود نمی گویند ، ولی در چهره هایشان نشانه هایی از رنج های درونی وجود دارد که برای افراد فهمیده آشکار است ، آری « رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون » .

و در سومین توصیف از آنان می فرماید: آن ها چنان بزرگوارند که : « هرگز چیزی بااصرار از مردم نمی خواهند » ( لا یَسْأَلُونَ النّاسَ اِلْحافا ) .

جزء سوّم (105)

اصولاً آن ها از مردم چیزی نمی خواهند تا چه رسد به این که اصرار در سؤال داشته باشند و به تعبیر دیگر معمول نیازمندان عادّی اصرار در سؤال است اما آن ها یک

ص:80

نیازمند عادّی نیستند .

و در پایان آیه باز همگان را به انفاق از هرگونه خیرات تشویق کرده ، می فرماید : « و هر چیز خوبی در راه خدا انفاق کنید ، خداوند از آن آگاه است » ( وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَاِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ ) .

این جمله برای تشویق انفاق کنندگان است ، خصوصا انفاق به

(106) سوره بَقَره

افرادی که دارای عزّت نفس و طبع بلند هستند و چه بسا در این موارد بخشش هایی در پوشش غیر انفاق ، ولی در واقع به قصد انفاق صورت می گیرد تاطرف مقابل ناراحت نشود، مسلّما خداوند از این نیّات پنهانی آگاه است و آن ها را به تناسب نیّت و زحماتشان بهره مند می سازد .

شأن نزول

274 اَلَّذینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرّا وَ عَلانِیَهً فَلَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَرَبِّهِمْ وَلاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ

آن ها که اموال خود را شب و روز ، پنهان و آشکار انفاق می کنند ، مزدشان نزد پروردگارشان است ، نه ترسی بر آن ها است و نه غمگین می شوند .

در احادیث بسیاری آمده که این آیه درباره علیّ نازل شده است، زیرا آن حضرت چهار درهم داشت ؛ درهمی را در شب و درهمی را در روز و درهمی را آشکارا و درهمی را در نهان انفاق کرد

ص:81

و این آیه نازل شد .(1)(1)

جزء سوّم (107)

ولی می دانیم نزول آیه در یک مورد خاصّ ، مفهوم آن را محدود نمی کند و شمول حکم را نسبت به دیگران نفی نمی نماید .

انفاق به هر شکل و صورت مطلوب است

انتخاب این روش های مختلف رعایت شرایط بهتر برای انفاق است ، یعنی انفاق کنندگان باید در انفاق خود به هنگام شب یا روز ، پنهان یا آشکار ، جهات اخلاقی و اجتماعی را در نظر بگیرند ، آن جا که انفاق به نیازمندان موجبی برای اظهار ندارد ، آن را مخفی سازند تا هم آبروی آنان حفظ شود و هم خلوص بیشتری در آن باشد و آن جا که مصالح دیگری مانند تعظیم شعائر و تشویق و ترغیب دیگران در کار است و انفاق جنبه شخصی ندارد تاهتک احترام کسی شود ( مانند انفاق برای جهاد و بناهای خیر و امثال آن ) و با اخلاص نیز منافات ندارد ، آشکارا انفاق نمایند .

(108) سوره بَقَره

بعید نیست که مقدّم داشتن شب بر روز و پنهان بر آشکار ( در آیه مورد بحث ) اشاره به این باشد که مخفی بودن انفاق بهتر است ، مگر موجبی برای اظهار باشد ، هرچند باید در همه حال و به هر شکل انفاق فراموش نشود .

ص:82


1- « نورالثقلین » ، جلد 1 ، صفحه 290 و 291 .

مسلّما چیزی که نزد پروردگار است ( مخصوصا با تکیه بر صفت ربوبیّت که ناظر به پرورش و تکامل است ) چیز کم یا کم ارزشی نخواهد بود و تناسب با الطاف و عنایات پروردگار خواهد داشت که هم برکات دنیا و هم حسنات آخرت و قُرب اِلَی اللّه را شامل می شود.

277 اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ اَقامُوا الصَّلوهَ وَ اتَوُا الزَّکوهَ لَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ

کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز را برپا داشتند و زکات را پرداختند، اجرشان نزد پروردگارشان است و نه ترسی بر آن ها است و

جزء سوّم (109)

نه غمگین می شوند .

کسانی که در پرتو ایمان ، خودپرستی را ترک گفته و عواطف فطری خود را زنده کرده و علاوه بر ارتباط با پروردگار و برپاداشتن نماز، به کمک و حمایت نیازمندان می شتابند و از این راه از تراکم ثروت و به وجود آمدن اختلافات طبقاتی و به دنبال آن هزار گونه جنایت جلوگیری می کنند ، پاداش خود را نزد پروردگار خواهند داشت و در هر دو جهان از نتیجه عمل نیک خود بهره مند می شوند .

طبیعی است دیگرعوامل اضطراب و دلهره برای این دسته به وجود نمی آید، خطری که درراه سرمایه داران مفت خواربودو لعن و

ص:83

نفرین هایی که به دنبال آن نثار آن ها می شد، برای این دسته نیست .

و بالاخره از «آرامش کامل» برخوردار بوده، هیچ گونه اضطراب و غمی نخواهندداشت ، همان گونه که در پایان آیه آمده ؛ « وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ » .

راه و رسم ایمان

(110) سوره بَقَره

285 امَنَ الرَّسُولُ بِما اُنْزِلَ اِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ امَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لانُفَرِّقُ بَیْنَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ اِلَیْکَ الْمَصیرُ

پیامبر ، به آن چه از سوی پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است( واوبه تمام سخنان خودکاملاًمؤمن می باشد ) و همه مؤمنان ( نیز ) به خدا و فرشتگان او و کتاب ها و فرستادگانش ایمان آورده اند(و می گویند:)مادرمیان هیچ یک از پیامبران او، فرق نمی گذاریم ( و به همه ایمان داریم ) و ( مؤمنان ) گفتند : ما شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارا (انتظار) آمرزش تورا(داریم)و بازگشت(ما)به سوی تو است.

در ابتدا می فرماید : « پیامبر صلی الله علیه و آله به آن چه که از جانب پروردگارش نازل شده است ، ایمان آورده » ( امَنَ الرَّس-ُولُ بِما اُنْزِلَ اِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ ) .

ص:84

جزء سوّم (111)

و این از امتیازات انبیای الهی است که عموما به مرام و مکتب خویش ایمان قاطع داشته و هیچ گونه تزلزلی در اعتقاد خود نداشته اند ، قبل از همه خودشان مؤمن بودند و بیش از همه استقامت و پایمردی داشتند .

سپس می افزاید : « مؤمنان نیز به خدا و فرشتگان او و کتاب ها و فرستادگان وی همگی ایمان آورده اند و ( می گویند : ) ما در میان پیامبران او هیچ گونه فرقی نمی گذاریم» و به همگی ایمان داریم (وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ امَنَ بِاللّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ) .

برطبق آیه 150 سوره نساء ؛ « وَ یُریدُونَ اَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ : کسانی که می خواهند بین خدا و پیامبرانش جدایی بیفکنند و به بعضی ایمان بیاورند و بعضی را انکار کنند » ، مؤمنان برخلاف این دسته ، هیچ گونه تفاوتی میان رسولان الهی نمی گذارندوهمه راازسوی خدامی دانندو همگی را محترم می شمرند .

(112) سوره بَقَره

سپس می افزاید : مؤمنان علاوه بر ایمان راسخ و جامع ، در مقام عمل نیز « گفتند : ما شنیدیم و اطاعت کردیم پروردگارا ( انتظار ) آمرزش تو را ( داریم ) و بازگشت ( همه ما ) به سوی تو است » ( وَ قالُوا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ اِلَیْکَ الْمَصیرُ ) .

ص:85

« سَمِعْنا » دربعضی از موارد به معنی فهمیدیم و تصدیق کردیم آمده است که یک نمونه اش همین آیه است ، یعنی دعوت پیامبرانت را با تمام وجود خود پذیرفتیم و در مقام اطاعت و پیروی درآمدیم .

ولی خداوندا،بالاخره ماانسانیم وگاه غرایزوهوس هابرماچیره می شود و دچارلغزش می شویم، ازتو انتظارآمرزش داریم و می دانیم که سرانجام کار ما به سوی تو است .

286 لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْسا اِلاّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا اِنْ نَسینا اَوْ اَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا اِصْرا کَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَهَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنّا وَ اغْفِرْلَنا وَ ارْحَمْنا اَنْتَ مَوْلینا فَانْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ

جزء سوّم (113)

خداوندهیچ کس را جزبه اندازه توانایی اش تکلیف نمی کند (انسان) هر کار (نیکی) را انجام دهد، برای خود انجام داده و هرکار ( بدی ) کند، به زیان خود کرده است، ( مؤمنان می گویند : ) پروردگارا، اگر ما فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه مکن. پروردگارا تکلیف سنگینی بر ما قرار مده ، آن چنان که (به خاطر گناه و طغیان،) بر کسانی که پیش از ما بودند قراردادی ! پروردگارا، آن چه طاقت تحمل آن را

ص:86

نداریم، بر ما مقرر مدار و آثار گناه را از ما بشوی، ما را ببخش و در رحمت خود قرارده، تو مولا و سرپرست مایی، پس ما را بر جمعیّت کافران پیروز گردان .

« اِصْر » در اصل به معنی نگهداری و محبوس ساختن است و به

(114) سوره بَقَره

هر کار سنگین که انسان را از فعالیّت بازمی دارد ، گفته می شود و نیز به عهد و پیمان ها که آدمی را محدود می سازد، اطلاق می گردد ، به همین دلیل مجازات و کیفر را نیز گاهی « اِصْر » می گویند .

« عَفْو » در لغت به معنی محو کردن آثار چیزی است و غالبا به معنی محو آثار گناه می آید که هم شامل آثار طبیعی آن می شود و هم شامل مجازات آن ، در حالی که « مغفرت » تنها به معنی پوشاندن گناه است .

« وُسْع » از نظر لغت به معنی گشایش و قدرت است ، لذا آیه این حقیقت عقلی را تأیید می کند که وظایف و تکالیف الهی ، هیچ گاه بالاتر از میزان قدرت و توانایی افراد نیست ، بنابراین باید گفت : تمام احکام با همین آیه تفسیر و تقیید می گردد و به مواردی که تحت قدرت انسان است ، اختصاص می یابد، بدیهی است یک قانون گذار حکیم و دادگر نمی تواند غیر از این قانون وضع کند .

ص:87

جزء سوّم (115)

شانس و جبر و اقبال مردود است

سپس می افزاید: «هر کار (نیکی) انجام دهد ، برای خود انجام داده و هرکار (بدی) کند ، به زیان خود کرده است» ( لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ ) .

آری هرکسی محصول عمل نیک و بد خود را می چیند و در این جهان و جهان دیگر با نتایج و عواقب آن روبه رو خواهد شد.

آیه فوق با این بیان مردم را به مسؤولیّت خود و عواقب کار خویش متوجّه می سازد و بر افسانه جبر و اقبال و طالع و موهومات دیگری از این قبیل که افرادی برای تبرئه خویش دست و پا کرده اند ، خط بطلان می کشد .

و به دنبال این دو اصل اساسی ( تکلیف به مقدار قدرت است و هرکسی مسؤول اعمال خویش است ) از زبان مؤمنان هفت درخواست از درگاه پروردگار بیان می کندکه در واقع آموزشی است برای همگان که چه

(116) سوره بَقَره

بگویند و چه بخواهند .

نخست می گوید : « پروردگارا ، اگر ما فراموش کردیم یا خطا نمودیم، ما را مؤاخذه مکن » ( رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا اِنْ نَسینا اَوْ اَخْطَأْنا ) .

آن هاچون می دانندمسؤول اعمال خویش هستند،لذابا تضرّعی مخصوص ، خدا را به عنوان "رَبّ" و کسی که لطف ویژه ای در

ص:88

پرورششان داشته و دارد ، می خوانند و می گویند : زندگی به هر حال خالی از فراموشی و خطا و اشتباه نیست ، ما می کوشیم به سراغ گناه عمدی نرویم ، اما خطاها و لغزش ها را تو بر ما ببخش .

بحثی که در این جا مطرح می گردد ، این است که ؛ مگر امکان دارد که پروردگار کسی را در برابر لغزشی که از فراموشی یا عدم توجّه سرچشمه گرفته ، مجازات نماید تا زمینه ای برای این درخواست بماند ؟

جزء سوّم (117)

در پاسخ این سؤال باید گفت : گاهی فراموشی ، نتیجه سهل انگاری خود انسان است که مسلما این گونه فراموشی ها از انسان سلب مسؤولیّت نمی کند، مانند این که در قرآن آمده است ؛ « فَذوُقُوا بِما نَسیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا : بچشید عذاب خدا را در برابر آن که این روز را فراموش کردید » ( 14 / سجده ) .

بنابراین فراموش کاری هایی که زاییده سهل انگاری است ، قابل مجازات است .

موضوع دیگری که باید به آن توجّه داشت، این است که «نسیان» و «خطا»بایکدیگرفرق روشنی دارد .

« خطا » معمولاً به کارهایی گفته می شود که از روی غفلت و عدم توجّه از انسان سرمی زند ، مثل این که کسی به هنگام شکار ، تیری را

ص:89

می زند و به انسانی بدون قصد اصابت می کند و او را مجروح می نماید، ولی«نسیان»درجایی گفته می شودکه انسان باتوجّه دنبال کار می رود، ولی مشخّصات حادثه رافراموش کرده، مثل این که فرد بی گناهی رامجازات کند

(118) سوره بَقَره

به گمان این که گناهکار است، زیرا مشخصات گناهکار واقعی را فراموش نموده است .

سپس به بیان دوّمین درخواست آنان پرداخته، می گوید:« پروردگارا ، بار سنگینی بر دوش ما قرار مده ، آن چنان که بر کسانی که پیش از ما بودند ( به کیفر گناهان و طغیانشان ) قرار دادی » (رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا اِصْرا کَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا) .

دراین جمله مؤمنان از خداوند تقاضا دارند از تکالیف سنگین که گاهی موجب تخلّف افراداز اطاعت پروردگار می گردد، آن هارامعاف دارد واین همان چیزی است که درباره دستورات اسلام اززبان پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل شده : « بُعِثْتُ بِالْحَنیفِیَّهِ السَّمْحَهِ السَّهَلَهِ : به آیینی مبعوث شدم که عمل به آن برای همه سهل و آسان است » .(1)

جزء سوّم (119)

در سوّمین درخواست می گویند : « پروردگارا ، مجازات هایی که طاقت تحمّل آن را نداریم ، برای ما مقرّر مدار » ( رَبَّنا وَ لا

ص:90


1- « بحار الانوار » ، جلد 65 ، صفحه 319 .

تُحَمِّلْناما لاطاقَهَ لَنابِهِ ) .

این جمله ممکن است اشاره به آزمایش های طاقت فرسا یا مجازات های سنگین دنیا و آخرت و یا هردو باشد و شاید تعبیر به «لاتَحْمِلْ» درجمله قبل و «لا تُحَمِّلْ» (با تشدید ) در این جمله به خاطر همین است ، زیرا تعبیر اول اشاره به مسایل مشکل و تعبیر دوم اشاره به مسایل طاقت فرسا است .

و در چهارمین و پنجمین و ششمین تقاضا می گویند : « ما را ببخش و گناهان مارا بپوشان و مشمول رحمت خود قرار بده » ( وَ اعْفُ عَنّا وَ اغْفِرْلَنا وَ ارْحَمْنا ) .

بنابراین مؤمنان هم از خدا می خواهند گناهانشان را بپوشاند و هم آثار وضعی و تکوینی آن را از روح و روانشان بزداید و هم کیفر آن را از آنان بردارد و سپس از او می خواهند رحمت واسعه اش که همه چیز را دربرمی گیرد ، شامل حال آنان شود .

(120) سوره بَقَره

و بالاخره در هفتمین و آخرین درخواست می گویند : « تو مولی و سرپرست مایی : پس ما را بر جمعیّت کافران پیروز گردان » ( اَنْتَ مَوْلینا فَانْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ ) .

به این ترتیب تقاضای آنان شامل دنیا و آخرت و پیروزی های فردی و اجتماعی و عفو و بخشش و رحمت الهی می گردد و این تقاضایی بسیار جامع می باشد .پایان سوره بَقَرَه

ص:91

جزء سوّم (121)

سوره آلِ عِمْران

سوره آلِ عِمْران

6 هُوَ الَّذی یُصَوِّرُکُمْ فِی الاَْرْحامِ کَیْفَ یَشاءُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ

او کسی است که شما را در رحم ( مادران ) ، آن چنان که می خواهد ، تصویر می کند. معبودی جز خداوند عزیز و حکیم ، نیست .

صورت بندی انسان در شکم مادر و نقش بر آب زدن در آن محیط تاریک ظلمانی آن هم نقش های بدیع وعجیب و پی درپی، راستی شگفت آور است ، مخصوصا با آن همه تنوعی که از نظر شکل و صورت و جنسیت و انواع استعدادهای متفاوت و صفات و غرایز مختلف وجود دارد .

و اگر می بینیم معبودی جز او نیست به خاطر همین است ، که شایسته عبودیّت جز ذات پاک او نمی باشد ، بنابراین چرا باید مخلوقاتی همچون مسیح مورد عبادت قرار گیرند و گویی این تعبیر اشاره به

(122) سوره آلِ عِمران

شأن نزولی است که در آغاز سوره ذکر شده که مسیحیان خودشان قبول دارند مسیح در رحم مادری همچون مریم تربیت شده پس او مخلوق است ، نه خالق ، بنابراین چگونه ممکن است معبود واقع شود .

« اَرْحام » جمع« رَحِم » دراصل به معنی محلی است از شکم مادر

ص:92

که بچه در آن پرورش می یابد ، سپس به تمام نزدیکانی که در اصل از یک مادر متولّد شده اند ، اطلاق شده است و از آن جا که در میان آن ها پیوند و محبّت و دوستی است، این واژه به هرگونه عطوفت و محبت اطلاق شده است، بعضی نیز عقیده ای برعکس این دارند و می گویند مفهوم اصلی آن همان رقّت قلب و عطوفت و محبّت است و ازآن جا که خویشاوندان نزدیک دارای چنین عطوفتی نسبت به یکدیگر هستند، به محل پرورش فرزند، رَحِم گفته شده است .

رهایی از لغزش ها

8 رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ

جزء سوّم (123)

رَحْمَهً اِنَّکَ اَنْتَ الْوَهّابُ

(راسخان در علم می گویند : ) پروردگارا ، دل هایمان را بعد از آن که ما را هدایت کردی، (از راه حقّ) منحرف مگردان و ازسوی خود، رحمتی بر ما ببخش ، زیرا تو بخشنده ای .

بسیارند دانشمندانی که غرور علمی ، آنان را از پای درمی آورد و یا وسوسه های شیاطین و هوای نفس آن ها را به بی راهه ها می کشاند ، این جا است که باید خود را به خدا سپرد و از او هدایت خواست .

حتّی در بعضی از روایات آمده که شخص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز خود را به خدا می سپرد و بسیار این دعا را تکرار می کرد : « یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبی عَلی دینِکَ : ای کسی که دل ها را می گردانی ،

ص:93

قلب من را بر دین خودت ثابت بدار » .(1)

9 رَبَّنا اِنَّکَ جامِعُ النّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فیهِ اِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعادَ

(124) سوره آلِ عِمران

پروردگارا، تو مردم را برای روزی که تردیدی در آن نیست، جمع خواهی کرد، زیرا خداونداز وعده خودتخلّف نمی کند ( ما به تو و رحمت بی پایانت و به وعده رستاخیز و قیامت ایمان داریم) .

و از آن جا که عقیده به معاد و توجّه به روز رستاخیز ، از هر چیز برای کنترل امیال و هوس ها مؤثّرتر است ، راسخون در علم به یاد آن روز می افتند .

و به این ترتیب از هوی و هوس ها و احساسات افراطی که موجب لغزش می گردد ، خود را برکنار می دارند .

شهادت خداوند بر یگانگی خویش ، چگونه است ؟

18 شَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِکَهُ وَ اوُلُوا الْعِلْمِ قائِما بِالْقِسْطِ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ

خداوند ( با ایجاد نظام واحد جهان هستی ، ) گواهی می دهد

جزء سوّم (125)

که معبودی جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش

ص:94


1- « تفسیر مراغی » ، جلد 3 ، صفحه 102 .

(هرکدام به گونه ای بر این مطلب) گواهی می دهند، درحالی که ( خداوند در تمام عالم ) قیام به عدالت دارد ، معبودی جز او نیست که هم توانا و هم حکیم است .

منظور از شهادت خداوند ، شهادت عملی و فعلی است ، نه قولی، یعنی خداوند با پدید آوردن جهان آفرینش که نظام واحدی در آن حکومت می کند و قوانین آن در همه جایکسان و برنامه آن یکی است و در واقع « یک واحد به هم پیوسته » و « یک نظام یگانه » است،عملاً نشان داده که آفریدگار و معبود، درجهان یکی بیش نیست و همه از یک منبع، سرچشمه می گیرند ، بنابراین ایجاد این نظام واحد ، شهادت و گواهی خدا است بر یگانگی ذاتش .

اما شهادت وگواهی فرشتگان و دانشمندان، جنبه قولی دارد، چه این که آن ها هرکدام با گفتاری شایسته خود ، اعتراف به این حقیقت می کنند واین گونه تفکیک درآیات قرآن فراوان است، مثلاً درآیه« اِنَّ اللّهَ

(126) سوره آلِ عِمران

وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ »(خدا و فرشتگان بر پیامبر صلی الله علیه و آله درود می فرستند) ( 56 / احزاب ) ، درود از ناحیه خدا، چیزی است و از ناحیه فرشتگان ، چیز دیگر ، از ناحیه خدا، فرستادن رحمت است و از ناحیه فرشتگان، تقاضای رحمت .

البته گواهی فرشتگان و دانشمندان ، جنبه عملی نیز دارد ، زیرا آن ها تنها او را می پرستند و در برابر هیچ معبود دیگر ، سر تعظیم

ص:95

فرود نمی آورند .

موقعیّت دانشمندان

در این آیه ، دانشمندان واقعی در ردیف فرشتگان قرار گرفته اند و این خود امتیاز دانشمندان بر دیگران را اعلام می کند و نیز از آیه استفاده می شود که امتیاز دانشمندان از این نظر است که در پرتو علم خود ، به حقایق اطّلاع یافته و به یگانگی خدا که بزرگ ترین حقیقت است ، معترفند .

« مرحوم طبرسی » در « مجمع البیان » ضمن تفسیر آیه ، از

جزء سوّم (127)

« جابر بن عبد اللّه انصاری » از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود : « ساعَهٌ مِنْ عالِمٍ یَتَّکِی ءُ عَلی فِراشِهِ یَنْظُرُ فی عِلْمِهِ خَیْرٌ مِنْ عِبادَهِ الْعابِدِ سَبْعینَ عاما : یک ساعت از زندگی دانشمندی که بربستر خود تکیه کرده و در اندوخته های علمی خود می اندیشد، بهتر از هفتاد سال عبادت عابد است » .

این آیه ازآیاتی است که همواره موردتوجّه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بوده و کرارا در مواقع مختلف آن را تلاوت می فرمود . « زبیر بن عوام » می گوید : « شب عرفه در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم ، شنیدم که مکررا این آیه را می خواند » (1)

ص:96


1- « مجمع البیان » ، جلد 2 ، صفحه 421 .

روح دین ، همان تسلیم در برابر حقّ است

19 اِنَّ الدّینَ عِنْدَ اللّهِ الاِْسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذینَ اوُتُواالْکِتابَ اِلاّمِنْ بَعْدِما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ

(128) سوره آلِ عِمران

وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیاتِ اللّهِ فَاِنَّ اللّهَ سَریعُ الْحِسابِ

دین در نزد خدا ، اسلام ( و تسلیم شدن در برابر حقّ ) است و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد ، اختلافی ( در آن ) ایجاد نکردند ، مگر بعد از آگاهی و علم ، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود و هرکس به آیات خدا کفر ورزد، (خدا به حساب او می رسد ، زیرا) خداوند، سریع الحساب است .

واژه « دین » در لغت به معنی جزا و پاداش است و به معنی اطاعت و پیروزی از فرمان نیز آمده است و در اصطلاح مذهبی ، عبارت از مجموعه قواعد و قوانین و آدابی است که انسان در سایه آن ها می تواند به خدا نزدیک تر شود و به سعادت دو جهان برسد و از نظر اخلاقی و تربیتی در مسیر صحیح گام بردارد .

واژه « اِسْلام » به معنی تسلیم است ، بنابراین معنی جمله « اِنَّ الدّینَ عِنْدَ اللّهِ الاِْسْلامُ » این است که آیین حقیقی در پیشگاه خدا،

جزء سوّم (129)

همان تسلیم در برابر فرمان او است و در واقع روح دین در هر عصر و زمان ، چیزی جز تسلیم در برابر حقّ نبوده و نخواهد بود ، منتهی از

ص:97

آن جاکه آیین پیامبر اسلام، آخرین و برترین آیین ها است ، نام اسلام برای آن انتخاب شده است ، وگرنه از یک نظر همه ادیان الهی، اسلام است و همان گونه که سابقا نیز اشاره شد ، اصول ادیان آسمانی نیزیکی است ، هرچند با تکامل جامعه بشری ، خداوند ادیان کامل تری را برای آن ها فرستاده تا به مرحله نهایی تکامل که دین خاتم پیامبران ، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است ، رسیده .

سپس به بیان سرچشمه اختلاف های مذهبی که علی رغم وحدت حقیقی دین الهی به وجود آمده ، می پردازد و می فرماید : « آن ها که کتاب آسمانی به آن ها داده شده بود ، در آن اختلاف نکردند ، مگر بعد از آن که آگاهی و علم به سراغشان آمد و این اختلاف به خاطر ظلم و ستم در میان آن ها بود » ( وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذینَ اوُتُوا الْکِتابَ اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَیْنَهُمْ ).

(130) سوره آلِ عِمران

بنابراین ظهور اختلاف ، اوّلاً بعد از علم و آگاهی بود و ثانیا انگیزه ای جز طغیان و ظلم و حسد نداشت .

منظور از « ایاتِ اللّهِ » در این جا تمام آیات الهی و براهین او و کتاب های آسمانی است و حتّی احتمالاً آیات تکوینی الهی را نیز در عالم هستی شامل می شود و این که بعضی از مفسّران ، آن را به خصوص تورات یا انجیل و یا مانند آن تفسیر کرده اند ، هیچ دلیلی ندارد .

27 تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ وَ

ص:98

تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ

شب را در روز داخل می کنی و روز را در شب و زنده را از مرده بیرون می آوری و مرده را از زنده و به هر کس بخواهی ، بدون حساب روزی می بخشی .

« وُلُوج » در لغت به معنی دخول است ، این آیه می گوید : خداوند ، شب را در روز و روز را درشب داخل می کند ( در چهار مورد

جزء سوّم (131)

دیگر قرآن نیز ، به این معنی اشاره شده است ) .

منظور از این جمله ، همان تغییر تدریجی محسوسی است که در شب و روز در طول سال ، مشاهده می کنیم ، این تغییر بر اثر انحراف محور کره زمین نسبت به مدار آن که کمی بیش از 23 درجه است و تفاوت زاویه تابش خورشید می باشد، لذا می بینیم در بلاد شمالی ( نقاط بالای خط اِسْتِوا ) در ابتدای زمستان ، روزها کم کم بلند و شب هاکوتاه می شود تااول تابستان، سپس به عکس ، شب ها بلند و روزها کوتاه می شود و تا اول زمستان ادامه دارد ، اما در بلاد جنوبی ( نقاط پایین خط استوا ) درست به عکس است .

اگر شب و روز همیشه یکسان بود ، نموّ و رشد بسیاری از گیاهان و حیوانات، دچار اختلال می شد و فصول چهارگانه که لازمه « اختلاف شب و روز » و « چگونگی زاویه تابش آفتاب » است ، ازبین می رفت و

ص:99

طبعا انسان از فواید اختلاف فصول بی بهره می ماند .

جمله « تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ » و

(132) سوره آلِ عِمران

شبیه آن در چندین آیه از قرآن مجید به چشم می خوردکه می گوید: « خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می آورد » .

منظوراز بیرون آوردن "زنده" از "مرده" ، همان پیدایش حیات از موجودات بی جان است ، زیرا می دانیم آن روز که زمین آماده پذیرش حیات شد، موجودات زنده از موادّبی جان به وجودآمدند ، از این گذشته دائما در بدن ما و همه موجودات زنده عالم ، موادّ بی جان جزء سلّول ها شده ، تبدیل به موجود زنده می گردند .

پیدایش مردگان از موجودات زنده ، نیز دائما در مقابل چشم ما مجسّم است .

با دشمنان و افراد گمراه طرح دوستی نریزید

28 لایَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرینَ اَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فی شَیْ ءٍ اِلاّ اَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقیهً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَ اِلَی اللّهِ الْمَصیرُ

جزء سوّم (133)

افراد باایمان نباید به جای مؤمنان ، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند و هرکس چنین کند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد ( و پیوند او به کلّی از خدا گسسته

ص:100

می شود ) مگر این که از آن ها بپرهیزید ( و به خاطر هدف های مهمّ تری تقیّه کنید ) خداوند شما را از (نافرمانی) خود، برحذر می دارد و بازگشت ( شما ) به سوی خدا است .

«اَوْلِیاء» جمع «وَلِیّ» و در این جا به معنی دوست و حامی و هم پیمان و یار و یاور است .

این آیه در زمانی نازل شد که روابطی در میان مسلمانان و مشرکان با یهود و نصاری وجود داشت و چون ادامه این ارتباط ، برای مسلمین زیان بار بود ، مسلمانان از این کار نهی شدند ، این آیه در واقع یک درس مهمّ سیاسی اجتماعی به مسلمانان می دهدکه بیگانگان را به عنوان دوست و حامی و یار و یاور هرگز نپذیرند و فریب سخنان جذّاب و اظهار محبّت های به ظاهر صمیمانه آن ها

(134) سوره آلِ عِمران

را نخورند، زیرا ضربه های سنگینی که در طول تاریخ برافراد باایمان و با هدف واقع شده، در بسیاری از موارد از این رهگذر بوده است .

جمله « مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ » اشاره به این است که در زندگی اجتماعی هرکس نیاز به دوستان و یاورانی دارد ، ولی افراد باایمان باید اولیای خودرااز میان افراد باایمان انتخاب کنند و با وجود آنان ، چه نیازی به کفّار بی رحم و ستمگر است و تکیه بر وصف ایمان و کفر ، اشاره به این است که این دو از یکدیگر بیگانه و

ص:101

آشتی ناپذیرند .

جمله « فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فی شَیْ ءٍ » اشاره به این است که : افرادی که بادشمنان خدا پیوند دوستی و همکاری برقرار سازند، ارتباطشان با خداوند و خداپرستان گسسته می شود .

سپس به عنوان یک استثناء از این قانون کلّی می فرماید :« مگر این که از آن ها بپرهیزید » و تقیّه کنید ( اِلاّ اَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقیهً ) .

جزء سوّم (135)

همان تقیّه ای که برای حفظ نیروها و جلوگیری از هدر رفتن قوا و امکانات و سرانجام پیروزی بر دشمن است .

در چنین موردی ، جایز است که مسلمانان با افراد بی ایمان ، به خاطر حفظ جان خود و مانند آن ابراز دوستی کنند .

و در پایان آیه ، هشداری به همه مسلمانان داده ، می فرماید : « خداوند شما را از ( نافرمانی ) خود برحذر می دارد و بازگشت ( همه شما ) به سوی خدا است » ( وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَ اِلَی اللّهِ الْمَصیرُ ) .

این دو جمله، بر مسأله تحریم دوستی با دشمنان خدا تأکید می کند، از یک سو می گوید : از مجازات و خشم و غضب خداوند بپرهیزید و از سوی دیگرمی فرماید: « اگر مخالفت کنید ، بازگشت همه شما به سوی او است و نتیجه اعمال خود را خواهید گرفت » .

ص:102

محبّت واقعی ، این است

(136) سوره آلِ عِمران

31 قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ

بگو : اگر خدا را دوست می دارید ، از من پیروی کنید تا خدا ( نیز ) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است .

گروهی بودند که دم از دوستی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یا سایر انبیاء می زدند ، آیات فوق ، مفهوم دوستی واقعی را تبیین می کند و فرق آن را با محبّت کاذب و دروغین روشن می سازد .

نخست می فرماید : « بگو : اگر خدا را دوست می دارید ، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد که خدا آمرزنده مهربان است » ( قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ ) .

یعنی محبّت ، تنها یک علاقه قلبی ضعیف و خالی از هرگونه اثر نیست ، بلکه باید آثار آن در عمل انسان منعکس باشد ، کسی که مدّعی عشق و علاقه به پروردگار است ، نخستین نشانه اش این است که از پیامبر و فرستاده او پیروی کند .

جزء سوّم (137)

در حقیقت این ، یک اثر طبیعی محبّت است که انسان را به سوی « محبوب » و خواسته های او می کشاند ، البتّه ممکن است محبّت های

ص:103

ضعیفی یافت شود که شعاع آن ، از قلب به بیرون نیفتد ، اما این گونه محبّت ها به قدری ناچیز است که نمی توان نام محبّت بر آن گذاشت ، یک محبّت اساسی ، حتما آثار عملی دارد ، حتما دارنده آن را با محبوب پیوند می دهد و در مسیر خواست های او به تلاش پرثمر وامی دارد .

آن ها که سر تا پا آلوده گناهند ، با این حال قلب خود را مملو از عشق خدا ، پیامبر صلی الله علیه و آله ، امیر مؤمنان و پیشوایان بزرگ می دانند و یا عقیده دارند که ایمان و عشق و محبّت ، تنها به قلب است و ارتباطی با عمل ندارد ، از منطق اسلام به کلی بیگانه اند .

32 قُلْ اَطیعُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَاِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرینَ

(138) سوره آلِ عِمران

بگو : از خدا و فرستاده ( او ) اطاعت کنید و اگر سرپیچی کنید ، خداوند کافران را

ص:104

دوست نمی دارد .

در این آیه بحثی را که در آیه قبل آمده بود ، تعقیب کرده ، می فرماید: « بگو : اطاعت کنید خدا و فرستاده او را » ( قُلْ اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ ) .

بنابراین چون شما مدّعی محبّت او هستید ، باید با اطاعت از فرمان او و پیامبرش این محبّت را عملاً اثبات کنید .

سپس می افزاید : « اگر آن ها سرپیچی کنند ، خداوند کافران را دوست ندارد » ( فَاِنْ تَوَلَّوْا فَاِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرینَ ) .

سرپیچی آن ها نشان می دهدکه محبّت خدارا ندارند ، بنابراین خدا هم آن ها را دوست ندارد، زیرا محبّت یک طرفه، بی معنی است .

ضمنا از جمله « اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ » استفاده می شود که اطاعت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله از هم جدا نیستند ، به همین دلیل در آیه قبل تنها سخن از پیروی و اطاعت پیامبر صلی الله علیه و آله بود و در این جا سخن از هردو است .

جزء سوّم (139)

51 اِنَّ اللّهَ رَبّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ

خداوند ، پروردگار من و شما است ، او را بپرستید ( نه من و نه چیز دیگر را ) این است راه راست .

در این آیه ، از زبان حضرت مسیح برای رفع هرگونه ابهام و اشتباه و برای این که تولّد استثنایی او را دست آویزی برای الوهیّت او قرار ندهند ، چنین نقل می کند : « مسلّما خداوند پروردگار من و پروردگار شما است ، پس او را پرستش کنید ( نه من و نه چیز دیگر را ) این راه راست است » ، راه توحید و یکتاپرستی ، نه راه شرک و دوگانه و چندگانه پرستی (اِنَّ اللّهَ رَبّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ) .

در آیات دیگر قرآن نیز کرارا آمده که ؛ حضرت مسیح روی مسأله عبودیّت و بندگی خود در پیشگاه خدا ، تکیه می فرمود و بر

ص:105

(140) سوره آلِ عِمران

خلاف آن چه در انجیل های تحریف یافته کنونی که از زبان مسیح نقل شده که او غالبا کلمه "پدر" را درباره خدا به کار می برد ، قرآن مجید کلمه « رَبّ » ( پروردگار ) و مانند آن را از او نقل می کند که دلیلی است بر نهایت توجّه او نسبت به مبارزه با شرک و یا دعوی الوهیّت حضرت مسیح و لذا تا زمانی که حضرت مسیح در میان مردم بود ، هیچ کسی جرأت پیدانکرداو را یکی از خدایان معرفی کند و حتی آثار تعلیمات مسیح در زمینه توحید ، به منحرفان اجازه نداد که تا دو قرن بعد از او نیز ، عقاید شرک آلود خود را ظاهر سازند و به اعتراف محققّان مسیحی ، مسأله تثلیث و اعتقاد به خدایان سه گانه ، از قرن سوم میلادی پیدا شد. ( شرح بیشتر در این زمینه در جلد چهارم « تفسیر نمونه » ، ذیل آیه 171 سوره نساء درج گردیده است )

53 رَبَّنا امَنّا بِما اَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنا مَعَ الشّاهِدینَ

پروردگارا ، به آن چه نازل کرده ای ، ایمان آوردیم و از فرستاده (تو) پیروی نمودیم، ما را در زمره گواهان بنویس.

جزء سوّم (141)

آن ها نخست ایمان خود را به آن چه نازل شده بود ، اظهار داشتند ، ولی چون ایمان به تنهایی کافی نبود ، مسأله عمل به دستورهای آسمانی و پیروی از مسیح را که گواه زنده ایمان راسخ آن ها بود، پیش آوردند، زیرا هنگامی که ایمان در روح و جان انسان رسوخ کند ، حتما

ص:106

در عمل او انعکاس می یابد و بدون عمل ممکن است تنها یک ایمان پنداری باشد نه واقعی و سپس از خدا تقاضا کردند نام آن ها را در زمره شاهدان و گواهان که در این جهان ، مقام رهبری امّت ها را دارند و در جهان دیگر مقام شفاعت و گواهی بر اعمال را، ثبت نماید .

بازگشت مسیح به سوی خداوند

55 اِذْ قالَ اللّهُ یا عیسی اِنّی مُتَوَفّیکَ وَ رافِعُکَ اِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذینَ کَفَرُوا اِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ ثُمَّ اِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَاَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فیما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ

(142) سوره آلِ عِمران

( به یاد آورید ) هنگامی را که خدا به عیسی فرمود : من تو را برمی گیرم و به سوی خود، بالا می برم و تو را از کسانی که کافرشدند، پاک می سازم و کسانی راکه از تو پیروی کردند، تا روز رستاخیز برتر از کسانی که کافر شدند ، قرار می دهم، سپس بازگشت شما به سوی من است و در میان شما ، در آن چه اختلاف داشتید ، داوری می کنم .

این آیه همچنان ادامه آیات مربوط به زندگی مسیح است ، معروف در میان مفسّران اهل اسلام ، به استناد آیه 157 سوره نساء ، این است که مسیح هرگز کشته نشد ( و از توطئه ای که یهود با همکاری بعضی از مسیحیان خیانتکار برای او چیده بودند ، رهایی

ص:107

یافت ) و خداوند او را به آسمان برد ، هرچند مسیحیان طبق انجیل های موجود ، می گویند : مسیح کشته شد و دفن گردید و سپس از میان مردگان برخاست و مدّت کوتاهی در زمین بود و بعد به آسمان صعود کرد .(1)

جزء سوّم (143)

آیه فوق ناظر به همین معنی است ، می فرماید : به یاد آورید « هنگامی را که خدا به عیسی گفت : من تو را برمی گیرم و به سوی خود بالا می برم » ( اِذْ قالَ اللّهُ یا عیسی اِنّی مُتَوَفّیکَ وَ رافِعُکَ اِلَیَّ ) .

ماده « فَوْت » به معنی از دست رفتن ، ولی « تَوَفّی » از ماده « وَفی » به معنی تکمیل کردن چیزی است و این که عمل به عهد و پیمان را "وَفا " می گویند ، به خاطر تکمیل کردن و به انجام رسانیدن آن است و نیز به همین دلیل اگر کسی طلب خود را به طور کامل ازدیگری بگیرد ، عرب می گوید : « تَوَفّی دَیْنَهُ : طلب خود را به طور کامل گرفت » .

در آیات قرآن نیز « تَوَفّی » به معنی گرفتن به طور مکرر به کار رفته است ، مانند ؛ « وَ هُوَ الَّذی یَتَوَفّیکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ : او کسی است که روح شما را در شب می گیرد و

(144) سوره آلِ عِمران

از آن چه در روز انجام می دهید ، آگاه است » ( 60 / انعام ) .

ص:108


1- « انجیل مَرْقُس » ، باب 16 .

در این آیه مسأله خواب به عنوان « تَوَفّی » روح ذکر شده ، همین معنی در آیه 42 سوره زمر و آیات دیگر قرآن نیز آمده است ، درست است که واژه « تَوَفّی » گاهی به معنی مرگ آمده و « مُتَوَفّی » به معنی مرده است ، ولی حتّی در این گونه موارد نیز حقیقتا به معنی مرگ نیست ، بلکه به معنی تحویل گرفتن روح می باشد و اصولاً در معنی « تَوَفّی » ، مرگ نیفتاده و ماده « فَوْت » از ماده «وَفی» به کلّی جدا است .

با توجّه به آن چه گفته شد ، معنی آیه مورد بحث روشن می شود که خداوند می فرماید : « ای عیسی ، تو را برمی گیرم و به سوی خود بالا می برم » .

سپس می افزاید : « و تو را از کسانی که کافر شدند ، پاک می سازم » ( وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا ) .

منظور از این پاکیزگی ، یا نجات او از چنگال افراد پلید و بی ایمان است و یا از تهمت های ناروا و توطئه های ناجوانمردانه که در سایه

جزء سوّم (145)

پیروزی آیین او حاصل شد، همان گونه که در مورد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در سوره فتح می خوانیم : « اِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحا مُبینا لِیَغْفِرَ لَکَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ : ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم ساختیم تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را ببخشد » .

یعنی از گناهانی که به تو در گذشته نسبت می دادند و زمینه آن را برای آینده نیز فراهم ساخته بودند ، پاک سازد .

ص:109

ونیز ممکن است منظور از پاک ساختن او،بیرون بردن مسیح از آن محیط آلوده باشد .

سپس می افزاید : « ما پیروان تو را تا روز رستاخیز بر کافران برتری می دهیم » ( وَ جاعِلُ الَّذینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذینَ کَفَرُوا اِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ ) .

این بشارتی است که خدا به مسیح و پیروان او داد تا مایه دلگرمی آنان در مسیری که انتخاب کرده بودند ، گردد .

این آیه یکی از آیات اعجازآمیز و از پیش گویی ها و اخبار

(146) سوره آلِ عِمران

غیبی قرآن است که می گوید : پیروان مسیح همواره بر یهود که مخالف مسیح بودند ، برتری خواهند داشت .

در دنیای کنونی ، این حقیقت را با چشم خود می بینیم که یهود و صهیونیست ها بدون وابستگی و اتّکاء به مسیحیان ، حتّی یک روز نمی توانند به حیات سیاسی و اجتماعی خود ادامه دهند ، روشن است که منظور از « اَلَّذینَ کَفَرُوا » ، جماعتی از یهود می باشند که به مسیح کافرشدند .

آیا آیین مسیح تا پایان جهان باقی خواهد بود ؟

دراین جا سؤالی پیش می آید که ؛ طبق این آیه ، یهود و نصاری تا دامنه قیامت در جهان خواهند بود و همواره این دو مذهب به زندگی خود ادامه خواهند داد ، با این که در اخبار و روایات مربوط به ظهور حضرت مهدی " عَجَّلَ اللّه ُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفُ " می خوانیم، که او همه ادیان را زیر نفوذ خود درمی آورد .

ص:110

پاسخ این سؤال از دقّت در روایات مزبور روشن می شود ، زیرا در

جزء سوّم (147)

روایات مربوط به ظهور حضرت مهدی " عَجَّلَ اللّه ُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفُ " می خوانیم که ؛ هیچ خانه ای در شهر و بیابان نمی ماند ، مگر این که توحید در آن نفوذ می کند ، یعنی اسلام به صورت یک آیین رسمی همه جهان را فرا خواهد گرفت و حکومت به صورت یک حکومت اسلامی درمی آید و غیر از قوانین اسلام ، چیزی بر جهان حکومت نخواهد داشت ولی هیچ مانعی ندارد که اقلیّتی از یهود و نصاری ، در پناه حکومت حضرت مهدی " عَجَّلَ اللّه ُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفُ " با شرایط « اهل ذِمَّه » وجود داشته باشند .

زیرا می دانیم حضرت مهدی " عَجَّلَ اللّه ُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفُ " مردم را از روی اجبار به اسلام نمی کشاند ، بلکه با منطق پیش می رود و توسّل او به قدرت و نیروی نظامی برای بسط عدالت و برانداختن حکومت های ظلم و قرار دادن جهان در زیر پرچم عدالت اسلام است ، نه برای اجبار به پذیرفتن این آیین وگرنه آزادی و اختیار مفهومی نخواهد داشت .

(148) سوره آلِ عِمران

61 فَمَنْ حاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ماجاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبینَ

ص:111

هرگاه بعد از علم و دانشی که ( درباره مسیح ) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند ، به آن ها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم ، شما هم فرزندان خود را ، ما زنان خویش را دعوت نماییم ، شما هم زنان خود را ، ما از نفوس خود دعوت کنیم ، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم .

شأن نزول

«مُباهَله» در اصل از ماده «بَهْل» به معنی رها کردن و قید و بند را از چیزی برداشتن است و به همین جهت هنگامی که حیوانی را به حال

جزء سوّم (149)

خود واگذارند و پستان آن را در کیسه قرارندهند تانوزادش بتواندبه آزادی شیر بنوشد ، به آن « باهِل » می گویند و « اِبْتِهال » در دعا به معنی تضرع و واگذاری کار به خدا است .

و اگر آن را گاهی به معنی هلاکت و لعن و دوری از خدا گرفته اند ، نیز به خاطر این است که رها کردن و واگذار کردن بنده به حال خود این نتایج را به دنبال می آورد، این بود معنی « مُباهَلَه » از نظر ریشه لغت ، و از نظر مفهوم متداول که از آیه فوق گرفته شده ، به معنی نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است ، بدین ترتیب که افرادی که باهم گفتگو درباره یک مسأله مهمّ مذهبی دارند ، در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع

ص:112

کنند و از او بخواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند .

گفته اند که این آیه و آیات قبل از آن درباره هیأت نجرانی مرکب از عاقب و سیّد و گروهی که با آن ها بودند ، نازل شده است ، آن ها خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند و عرض کردند : « آیا هرگز دیده ای فرزندی بدون پدر متولّدشود »؟ در این هنگام آیه « اِنَّ مَثَلَ عیسی عِنْدَ اللّهِ ... » نازل

(150) سوره آلِ عِمران

شد و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله آن ها را به مباهله دعوت کرد ، آن ها تا فردای آن روز ازحضرتش مهلت خواستند و پس از مراجعه به شخصیّت های نجران ، اسقف ( روحانی بزرگشان ) به آن ها گفت : « شما فردا به محمد صلی الله علیه و آله نگاه کنید ، اگر با فرزندان و خانواده اش برای مباهله آمد، از مباهله بااو بترسید و اگر بایارانش آمد ، با او مباهله کنید ، زیرا چیزی در بساط ندارد » ، فردا که شد ، پیامبر صلی الله علیه و آله آمد در حالی که دست علیّ بن ابی طالب را گرفته بود و حسن و حسین علیهماالسلام در پیش روی او راه می رفتند و فاطمه علیهاالسلام پشت سرش بود ، نصاری نیز بیرون آمدند در حالی که اسقف آن ها پیشاپیششان بود ، هنگامی که نگاه کرد پیامبر صلی الله علیه و آله با آن چند نفر آمدند ، درباره آن ها سؤال کرد ، به او گفتند : « این پسرعمو و داماد او و محبوب ترین خلق خدا نزد او است و این دو پسر، فرزندان دختر او از علی هستند و آن بانوی جوان دخترش فاطمه علیهاالسلام است که عزیزترین مردم نزد او و نزدیک ترین افراد به قلب او است... » .

ص:113

جزء سوّم (151)

سیّد به اسقف گفت : « برای مباهله قدم پیش گذار » .

گفت : « نه ، من مردی را می بینم که نسبت به مباهله با کمال جرأت اقدام می کند و من می ترسم راستگو باشد و اگر راستگو باشد ، به خدا یک سال بر ما نمی گذرد ، در حالی که در تمام دنیا یک نصرانی که آب بنوشد ، وجودنداشته باشد » .

اسقف به پیامبر اسلام عرض کرد : « ای ابوالقاسم ، ما با تو مباهله نمی کنیم ، بلکه مصالحه می کنیم ، با ما مصالحه کن » ، پیامبر صلی الله علیه و آله با آن ها مصالحه کردکه دوهزار حُلَّه ( یک قواره پارچه خوب لباس ) که حدّاقلِّ قیمت هر حلّه ، چهل درهم باشد و عاریت دادن سی دست زره و سی شاخه نیزه و سی رأس اسب ، در صورتی که در سرزمین یمن ، توطئه ای برای مسلمانان رخ دهد و پیامبر صلی الله علیه و آله ضامن این عاریت ها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهدنامه ای در این زمینه نوشته شد .

و در روایتی آمده است که اسقف مسیحیان به آن ها گفت : « من

(152) سوره آلِ عِمران

صورت هایی را می بینم که اگر از خداوند تقاضا کنند ، کوه ها را از جا برکند ، چنین خواهد کرد ، هرگز با آن ها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و یک نصرانی تا روز قیامت بر صفحه زمین نخواهد ماند » .

ص:114

مباهله با مسیحیان نجران

در روایات اسلامی وارد شده ؛ هنگامی که پای مباهله به میان آمد ، نمایندگان مسیحیان نجران ، از پیامبر صلی الله علیه و آله مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند و با بزرگان خود به شور بنشینند ، نتیجه مشاوره آن ها که از یک نکته روان شناسی سرچشمه می گرفت ، این بود که ؛ به نفرات خود دستور دادند اگر مشاهده کردیدکه محمد صلی الله علیه و آله با سروصدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله آمد، با او مباهله کنید و نترسید، زیرا حقیقتی در کار او نیست که متوسّل به جار و جنجال شده است و اگر با نفرات بسیار محدودی از خاصّان نزدیک و فرزندان خردسالش به

جزء سوّم (153)

میعادگاه آمد ، بدانید که او پیامبر خدا است و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است .

آن هابرطبق قرار قبلی به میعادگاه رفتند، ناگاه دیدندکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرزندانش حسن و حسین علیهماالسلام را در پیش رو دارد و علی و فاطمه علیهاالسلام همراه او هستند و به آن ها سفارش می کند، هرگاه من دعا کردم ، شما « آمین » بگویید ، مسیحیان هنگامی که این صحنه را مشاهده کردند ، سخت به وحشت افتادند و از اقدام به مباهله خودداری کرده ، حاضر به "مصالحه" شدند و به شرایط « ذِمَّه » و پرداختن مالیات ( جِزْیَه ) تن دردادند .

نویسنده تفسیر « کشّاف » که از بزرگان اهل تسنّن است ، در ذیل

ص:115

آیه می گوید : « این آیه ، قوی ترین دلیلی است که فضیلت اهل کساء را ثابت می کند » .

آیا مباهله یک حکم عمومی است ؟

شکّی نیست که آیه فوق یک دستور کلّی برای دعوت به مباهله به

(154) سوره آلِ عِمران

مسلمانان نمی دهد ، بلکه روی سخن در آن تنها به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است ، ولی این موضوع مانع از آن نخواهد بود که مباهله در برابر مخالفان یک حکم عمومی باشد و افراد باایمان که از تقوا و خداپرستی کامل برخوردارند ، هنگامی که استدلالات آن ها دربرابر دشمنان بر اثر لجاجت به جایی نرسد ، از آن ها دعوت به مباهله کنند .

از روایاتی که در منابع اسلامی نقل شده ، نیز عمومیّت این حکم استفاده می شود؛ در تفسیر«نُورُالثَّقَلَیْن»، جلد 1 ، صفحه 351 ، حدیثی از امام صادق نقل شده که فرمود: « اگر سخنان حقّ شما را مخالفان نپذیرفتند ، آن ها را به مباهله دعوت کنید » .

راوی می گوید : سؤال کردم ؛ « چگونه مباهله کنم » ؟ فرمود : « خود را سه روز اصلاح اخلاقی کن » و گمان می کنم که فرمود: « روزه بگیر و غسل کن و با کسی که می خواهی مباهله کنی ، به صحرا برو ، سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بیفکن و از خودت آغاز کن و بگو : خداوندا ، تو پروردگار آسمان های هفت گانه و زمین های هفت گانه و آگاه از اسرار نهان هستی و رحمان و رحیمی ، اگر مخالف من

ص:116

حقّی را انکار کرده و ادّعای باطلی دارد ، بلایی از آسمان بر او بفرست و او را به عذاب دردناکی مبتلا ساز و بعد بار دیگر این دعا را تکرار کن و بگو : اگر این شخص حقّ را انکار کرده و ادّعای باطلی می کند ، بلایی از آسمان بر او بفرست و او را به عذابی مبتلا کن » .

جزء سوّم (155)

سپس فرمود: « چیزی نخواهد گذشت که نتیجه این دعا آشکار خواهدشد ، به خدا سوگند که هرگز نیافتم کسی را که حاضر باشد این چنین با من مباهله کند » .

دعوت به سوی وحدت

64 قُلْ یااَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلیکَلِمَهٍ سَواءٍبَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ اَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضااَرْبابا مِنْ دُونِ اللّهِ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِاَنّا مُسْلِمُونَ

بگو : ای اهل کتاب ، بیایید به سوی سخنی که میان ما و

(156) سوره آلِ عِمران

شما یکسان است، که جزخداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی از ما ، بعضی دیگر غیر ازخدای یگانه به خدایی نپذیرید، هرگاه ( از این دعوت ) سر باز زنند، بگویید : گواه باشید که ما مسلمانیم .

در واقع قرآن بااین طرز استدلال به ما می آموزد ، اگر کسانی حاضر نبودند در تمام اهداف مقدس با شما همکاری کنند ، بکوشید لااقلّ در اهداف مهمّ مشترک ، همکاری آن ها را جلب کنید و آن را پایه ای

ص:117

برای پیش برد اهداف مقدّستان قرار دهید .

آیه فوق یک ندای وحدت دربرابر تمام مذاهب آسمانی است، به مسیحیان می گوید : شما مدّعی « توحید » هستید و حتّی می گویید : مسأله « تثلیث » ( اعتقاد به خدایان سه گانه ) منافاتی با توحید ندارد و لذا قائل به وحدت در تثلیث می باشید .

و همچنین یهود در عین سخنان شرک آمیز ، « عُزَیْر » را فرزند خدا پنداشتند ، مدّعی توحید بوده و هستند .

جزء سوّم (157)

قرآن به همه آن ها اعلام می کند : ما و شما در اصل توحید مشترک هستیم ، بیایید دست به دست هم داده ، این اصل مشترک را بدون هیچ پیرایه ای زنده کنیم واز تفسیرهای نابه جا که نتیجه آن ، شرک و دوری از توحید خالص است ، خودداری نماییم .

برترین آیین الهی، اسلام است

83 اَفَغَیْرَ دینِ اللّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ اَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ طَوْعا وَ کَرْها وَ اِلَیْهِ یُرْجَعُونَ

آیا آن ها غیر از آیین خدا می طلبند ؟ ( آیین او همین اسلام است ) و تمام کسانی که در آسمان ها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار، در برابر (فرمان) او تسلیمند و همه به سوی او بازگردانده می شوند .

ص:118

در این جا قرآن مجید اسلام را به معنی وسیعی تفسیر کرده و می گوید : تمام کسانی که در آسمان و زمینند و تمام موجوداتی که در

(158) سوره آلِ عِمران

آن ها وجود دارند ، مسلمانند ، یعنی در برابر فرمان او تسلیمند ، زیرا روح اسلام همان تسلیم در برابر حق است ، منتها گروهی از روی اختیار ( طَوْعا ) در برابر « قوانین تشریعی » او تسلیمند وگروهی بی اختیار ( کَرْها ) دربرابر « قوانین تکوینی » او.

توضیح این که ؛ خداوند دو گونه فرمان در عالم هستی دارد ، یک سلسله از فرمان های او به صورت قوانین طبیعی و مافوق طبیعی است که بر موجودات مختلف این جهان حکومت می کند و همه آن ها مجبورند در برابر آن زانو زنند و لحظه ای از این قوانین سرپیچی نکنند و اگر فرضا سرپیچی کنند ، ممکن است محو و نابود گردند ، یک نوع «اسلام و تسلیم» در برابر فرمان خدا است ، بنابراین اشعه آفتاب که به دریاها می تابد و بخار آب که از دریا برمی خیزد و قطعات ابر که به هم می پیوندند ، دانه های باران که از آسمان فرومی ریزد، درختانی که بر اثر آن نموّ می کنند و گل ها که در پرتو آن شکفته می شوند ، همه مسلمانند ، زیرا هرکدام در برابر قانونی که آفرینش برای او تعیین کرده است ، تسلیمند .

جزء سوّم (159)

نوع دیگری از فرمان خدا هست که فرمان تشریعی نامیده می شود ، یعنی قوانینی که در تشریع آسمانی و تعلیمات انبیاء وجود داشته است،

ص:119

تسلیم در برابر آن ها جنبه « اختیاری » دارد و تنها افراد باایمان هستند که به خاطر تسلیم در مقابل آن ها شایسته نام « مسلمان » می باشند ، البتّه سرپیچی از این قوانین نیز بِالْمَآل دست کمی از سرپیچی از قوانین آفرینش ندارد که این هم باعث انحطاط و عقب ماندگی و یا نابودی است .

و از آن جا که جمله « اَسْلَمَ » در آیه فوق اشاره به معنی وسیع اسلام است که هر دو قسمت را دربرمی گیرد و لذا می فرماید :

جمعی از روی اختیار تسلیم می شوند ( طَوْعا ) مانند مؤمنان و جمعی از روی اجبار (کَرْها) مانند کافران نسبت به قوانین تکوینی ، بنابراین معنی آیه این است که کافران با این که از قبول اسلام در برابر بخشی از

(160) سوره آلِ عِمران

فرمان های خدا سر باز زده اند ، ناچار به قبول بخش دیگر شده اند، پس چرا آن ها دربرابر همه قوانین الهی و دین و آیین حقّ یک باره تسلیم نمی شوند ؟

احتمال دیگری که درتفسیر آیه می باشد و بسیاری از مفسّران آن را ذکرکرده اند و درعین حال منافاتی با آن چه در بالا گفتیم ، ندارد ، این است که افراد باایمان درحال رفاه و آرامش از روی رغبت واختیار به سوی خدا می روند ، اما افراد بی ایمان تنها به هنگام گرفتاری و مشکلات طاقت فرسا، به سوی او می شتابند و او را

ص:120

می خوانند و با این که در حال معمولی شریک هایی برای او قائل می شوند، در آن لحظات سخت و حسّاس جز او کسی را نمی شناسند و نمی خوانند .

از آن چه گفتیم، معلوم شدکه « مَن » درجمله « مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ » هم شامل موجودات عاقل می شود و هم غیر عاقل و به اصطلاح این واژه که مخصوص موجودات عاقل است ، به عنوان تغلیب به معنی گسترده تری اطلاق شده است ) و « طَوْعا » اشاره به موجودات عاقل و مؤمن است و « کَرْها » اشاره به کافران و موجودات غیر عاقل .

جزء سوّم (161)

85 وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِْسْلامِ دینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الاْخِرَهِ مِنَ الْخاسِرینَ

و هرکس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حقّ،) آیینی برای خودانتخاب کند،ازاو پذیرفته نخواهدشد و او در آخرت، از زیان کاران است .

جمله « یَبْتَغِ » از ماده « اِبْتِغاء » به معنی تلاش و کوشش است که هم در موارد شایسته و هم ناشایسته به کار می رود و در هر مورد تابع قرائنی است که در آن مورد وجود دارد .

به این ترتیب از مفهوم عامّ اسلام به عنوان یک اصل کلّی که همان تسلیم در مقابل حقّ است ، به مفهوم خاصّ آن ، یعنی آیین اسلام منتقل

ص:121

می شود که نمونه کامل و اَکمل آن است و می گوید : امروز جز آیین

(162) سوره آلِ عِمران

اسلام از هیچ کس پذیرفته نیست و در عین احترام به همه ادیان الهی ، برنامه امروز اسلام است ، همان گونه که دانشجویان دوره دکترا در عین احترام به تمام دروسی که در مقاطع مختلف تحصیلی مانند ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان و دوره لیسانس خوانده اند ، تنها درسی را که باید دنبال کنند ، همان دروس سطح بالای مقطع نهایی خودشان است و پرداختن به غیر از آن ، جز زیان و خسران چیزی نخواهد داشت و آن ها که با تقلید نابه جا و تعصّب جاهلی و مسائل نژادی و خرافات خود ساخته، پشت به این آیین کنند، بدون شکّ گرفتار زیان و خسران خواهند شد و جز تأسّف و ندامت، از سرمایه های عمر و حیات که بر باد داده اند، نتیجه ای نخواهند گرفت .

جمعی از مفسّران گفته اندکه: این آیه درباره دوازده نفرازمنافقان نازل شده که اظهارایمان کرده بودندوسپس مرتدّشدندوازمدینه به مکّه بازگشتند، آیه نازل شد و به آن ها اعلام کرد که هرکس جز اسلام را بپذیرد ، زیان کار است .(1)

جزء سوّم (163)

در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله می خوانیم که فرمود : « روز قیامت اعمال را یک به یک ( در دادگاه الهی) می آورند، هرکدام خود را

ص:122


1- « تفسیر ابوالفتوح رازی » ، جلد 3 ، صفحه 100 .

معرفی می کند، یکی می گوید : من نمازم، دیگری می گوید : من روزه ام و ... و سپس اسلام را می آورند و می گوید : پروردگارا ، تو سلامی و من اسلام ، خداوند می فرماید : ... امروز به واسطه ( مخالفت با ) تو مؤاخذه می کنم و به تو پاداش می دهم، خداوند در کتابش می فرماید : " وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَالاِْسْلامِ دینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَفِی الاْخِرَهِ مِنَ الْخاسِرینَ"».(1)(1)

درباره تفاوت میان اسلام و ایمان و ویژگی های هرکدام و جمع میان این آیه و آیات مربوط به ایمان در ذیل آیه 14 سوره حُجُرات، این چنین آمده است :

قالَتِ الاَْعرابُ امَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوااَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الاْیمانُ فی قُلُوبِکُمْ وَ اِنْ تُطیعُوااللّهَ وَرَسُولَهُ لایَلِتْکُمْ مِنْ اَعْمالِکُمْ شَیْئا اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ

(164) سوره آلِ عِمران

عرب های بادیه نشین گفتند : ایمان آورده ایم ، بگو شما ایمان نیاورده اید ولی بگویید اسلام آورده ایم، اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، پاداش اعمال شما را به طور کامل می دهد ، خداوند غفور و رحیم است .

ص:123


1- «دُرُّالْمَنْثُور»،جلد2،صفحه48.

فرق « اسلام » و « ایمان »

طبق این آیه تفاوت « اسلام » و « ایمان » ، در این است که « اسلام » شکل ظاهری قانونی دارد و هر کس شهادتین را بر زبان جاری کند ، در سلک مسلمانان وارد می شود و احکام اسلام بر او جاری می گردد .

ولی « ایمان » یک امر واقعی و باطنی است و جایگاه آن قلب آدمی است ، نه زبان و ظاهر او .

« اسلام » ممکن است انگیزه های مختلفی داشته باشد ، حتی انگیزه های مادی و منافع شخصی ، ولی « ایمان » حتما از انگیزه های معنوی ، از علم و آگاهی ، سرچشمه می گیرد و همان است که میوه حیات بخش تقوی بر شاخسارش ظاهر می شود .

جزء سوّم (165)

این همان چیزی است که در عبارت گویایی از پیغمبر صلی الله علیه و آله آمده است : « اَلاِْسْلامُ عَلانِیَّهٌ ، وَ الاْیمانُ فِی الْقَلْبِ : اسلام امر آشکاری است ، ولی جای ایمان دل است » .(1)

و نیز به همین دلیل است که در بعضی از روایات مفهوم « اسلام » منحصر به اقرار لفظی شمرده شده ، در حالی که ایمان اقرار تؤام با عمل معرفی شده است ( اَلاْیمانُ اِقْرارٌ وَ عَمَلٌ ، وَالاِْسْلامُ

ص:124


1- «مجمع البیان»،جلد9،صفحه138.

اِقْرارٌ بِلا عَمَلٍ ) .(1)

ولی این تفاوت مفهومی در صورتی است که این دو واژه در برابر هم قرار گیرند ، اما هر گاه جدا از هم ذکر شوند ، ممکن است اسلام بر همان چیزی اطلاق شود که ایمان بر آن اطلاق می شود ، یعنی هر دو واژه در یک معنی استعمال گردد .

1 «مجمع البیان»،جلد9،صفحه138.

2 « کافی » ، جلد 2 ، باب اَنَّ الاِْسْلامَ یُحْقَنُ بِهِ الدَّمُ ، حدیث 1 و 2 .

(166) سوره آلِ عِمران

سپس در آیه مورد بحث می افزاید : «اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، ثواب اعمالتان را به طورکامل می دهد و چیزی از پاداش اعمال شما را فروگذار نمی کند» (وَ اِنْ تُطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ اَعْمالِکُمْ شَیْئا).

چراکه « خداوند غفور و رحیم است » ( اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ ) .

«لایَلْتِکُمْ»ازماده«لَیْت»(بروزن رَیْب)به معنی کم گذاردن حق است.

جمله های اخیر در حقیقت اشاره به یک اصل مسلم قرآنی است که شرط قبولی اعمال « ایمان » است ، می گوید ، اگر شما ایمان قلبی به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله داشته باشید که نشانه آن اطاعت از فرمان خدا و رسول او است ، اعمال شما ارزش می یابد و خداوند حتی کوچک ترین حسنات شما را می پذیرد و پاداش می دهد و حتی به برکت این ایمان گناهان شما را می بخشد که او غفور و رحیم است .

ص:125


1- « کافی » ، جلد 2 ، باب اَنَّ الاِْسْلامَ یُحْقَنُ بِهِ الدَّمُ ، حدیث 1 و 2 .

91 اِنَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَهُمْ کُفّارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ اَحَدِهِمْ مِلْ ءُ الاَْرْضِ ذَهَبا وَ لَوِ افْتَدی بِهِ اوُلئِکَ لَهُمْ

جزء سوّم (167)

عَذابٌ اَلیمٌ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ

کسانی که کافر شدند و در حال کفر ازدنیا رفتند، اگرچه در روی زمین پر از طلا باشد و آن را به عنوان فدیه ( و کفّاره اعمال بد خویش ) بپردازند ، هرگز از هیچ یک آن ها قبول نخواهد شد و برای آنان، مجازات دردناک است و یاورانی ندارند .

روشن است کفر تمام اعمال نیک انسان را بر باد می دهد و اگر تمام روی زمین پر از طلا باشد و در راه خدا انفاق کنند ، پذیرفته نخواهد شد و صد البتّه اگر چنین چیزی در قیامت در اختیار آن ها باشد و بدهند ، پذیرفته نیست .

بدیهی است منظور از این تعبیر ( تمام روی زمین پر از طلا باشد و انفاق کنند ) ، این است که انفاق آن ها هرقدر زیاد هم باشد، باوجودآلودگی روح و جان و دشمنی باحقّ، بی فایده است وگرنه معلوم است که اگر مجموع زمین پر از طلا گردد ، در آن موقع ارزش طلا با خاک یکسان خواهد بود، بنابراین جمله بالا کنایه ای برای بیان وسعت دایره انفاق و بخشش است.

(168) سوره آلِ عِمران

در این که منظور از این انفاق ، در این جهان یا جهان دیگر است ،

ص:126

مفسّران دو احتمال داده اند ، ولی ممکن است آیه ناظر به هردو باشد ، چه تمام دنیا را در حال حیات خود انفاق کنند و چه در قیامت به عنوان فدیه بدهند ، پذیرفته نیست ، هرچند ظاهر آیه نشان می دهد که مربوط به جهان دیگر است ، زیرا می گوید : کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند ، یعنی پس از مرگ در حال کفر ، اگر فرضا بزرگ ترین ثروت های جهان در اختیارشان باشد و تصوّر کنند همانند این جهان می توانند با استفاده از ثروت ، مجازات الهی را از خود دور سازند ، سخت در اشتباهند و این جریمه مالی و فدیه ، به هیچ وجه در مجازات آن ها اثرنخواهد داشت ، درواقع مضمون آیه شبیه چیزی است که در آیه 15 سوره حدید آمده است که می گوید : « فَالْیَوْمَ لا ی-ُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَهٌ وَ لا مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا : امروز نه ازشما ( منافقان ) و نه از کافران ، فدیه و غرامتی گرفته ( و پذیرفته ) نمی شود » .

جزء سوّم (169)

و در پایان آیه به نکته دیگری اشاره فرموده ، می گوید : « آن ها کسانی هستند که مجازات دردناک دارند و یاوری ندارند » ( اوُلئِکَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ ) .

یعنی نه تنها فدیه و انفاق به حال آن ها سودی ندارد ، بلکه شفاعتِ شفاعت کنندگان نیز شامل حال آن ها نمی شود ، زیرا شفاعت شرایطی دارد که یکی از مهمّ ترین آن ها ، ایمان به خدا است و به همین دلیل اگر تمام شافعان روز قیامت جمع شوند تا برای فرد بی ایمانی شفاعت کنند،

ص:127

پذیرفته نخواهد شد و اصولاً چون شفاعت به اذن خدا است ، آن ها هرگز از چنین افراد نالایقی شفاعت نمی کنند که شفاعت نیز لیاقتی لازم دارد ، چراکه اذن الهی شامل افراد نالایق نمی شود .

92 لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ ءٍ فَاِنَّ اللّهَ بِه عَلیمٌ

هرگز به(حقیقت)نیکوکاری نمی رسید مگر این که از آن چه دوست می دارید ( در راه خدا ) انفاق کنید و آن چه انفاق می کنید، خداوند از آن آگاه است .

(170) سوره آلِ عِمران

یک نشانه ایمان

واژه « بِرّ » در اصل به معنی « وسعت » است و لذا صحراهای وسیع را « بَرّ » می گویند و به همین جهت به کارهای نیک که نتیجه آن گسترده است و به دیگران می رسد « بِرّ » گفته می شود و تفاوت میان « بِرّ » و « خَیْر » ازنظر لغت عرب این است که « بِرّ » نیکوکاری باتوجّه و ازروی قصد و اختیاراست، ولی « خَیْر » به هر نوع نیکی که به دیگری بشود اگرچه بدون توجّه باشد، اطلاق می گردد.

در این که مقصود در این جا از کلمه « بِرّ » چیست ؟ مفسّران گفتگوی بسیار دارند ، بعضی آن را به معنی بهشت و بعضی به معنی پرهیزکاری و تقوی و بعضی به معنی پاداش نیک گرفته اند ، ولی آن چه از آیات قرآن استفاده می شود این است که « بِرّ » معنی وسیعی دارد و به

ص:128

تمام نیکی ها اعم از ایمان و اعمال پاک گفته می شود ، چنان که از آیه

جزء سوّم (171)

177 سوره بقره استفاده می شود که «ایمان به خدا و روز جزا و پیامبران و کمک به نیازمندان و نماز و روزه و وفای به عهد و استقامت دربرابر مشکلات و حوادث» همه از شعب «بِرّ» محسوب می شوند.

بنابراین رسیدن به مقام نیکوکاران واقعی ، شرایط زیادی دارد که یکی از آن ها انفاق کردن از اموالی است که مورد علاقه انسان است ، زیرا عشق و علاقه واقعی به خدا و احترام به اصول انسانیّت و اخلاق،آنگاه روشن می شودکه انسان برسردوراهی قرار گیرد،در یک طرف مال و ثروت یامقام و منصبی قرارداشته باشد که مورد علاقه شدید اوست و در طرف مقابل خدا و حقیقت و عواطف انسانیّت و نیکوکاری، اگر از اوّلی به خاطر دوّمی صرف نظر کرد معلوم می شود که در عشق و علاقه خود صادق است و اگر تنها در این راه از موضوعات جزیی حاضر بود صرف نظر کند ، معلوم می شود عشق و علاقه معنوی او نیز به همان پایه است و این مقیاسی است برای سنجش ایمان و شخصیّت .

در پایان آیه برای جلب توجه انفاق کنندگان می فرماید: « آن چه

(172) سوره آلِ عِمران

در راه خدا انفاق می کنید ( کم یا زیاد از اموال مورد علاقه یا غیر مورد علاقه ) از همه آن ها آگاه است : وَ ماتُنْفِقُوا مِنْ شَیْ ءٍ فَاِنَ اللّهَ بِهعَلیمٌ».

و بنابراین هرگز گم نخواهدشد و نیز چگونگی آن براو مخفی نخواهد ماند .

جزء سوّم (173)

ص:129

فهرست مطالب

موضوع صفحه

متن تأییدیه حضرت آیه اللّه العظمی مکارم شیرازی••• 6

مقدمه••• 8

«آیه الکرسی» یکی از مهم ترین آیات قرآن••• 11

منظور از « عرش » و « کرسی » چیست ؟••• 12

مجموعه ای از صفات جمال و جلال خدا••• 15

زنده بودن خداوند چه مفهومی دارد ؟••• 16

آیا آیه الکرسی، همین یک آیه است ؟••• 29

دین ، اجباری نیست••• 31

نور ایمان و ظلمات کفر••• 34

گفتگوی ابراهیم با نمرود، طاغوت زمان••• 37

داستان شگفت انگیز" عُزَیْر "••• 42

صحنه دیگری از معاد در این دنیا••• 50

(174)

انفاق، مایه رشد آدمی است••• 55

یک مساوی با هفتصد••• 56

چه انفاقی باارزش است ؟••• 57

ص:130

(175)

فهرست مطالب

موضوع صفحه

برخوردخوب، بهترازانفاق با منّت است••• 59

مثال جالب در مورد انگیزه های انفاق••• 61

یک مثال جالب دیگر برای انفاق های آلوده به ریا••• 65

از چه اموالی باید انفاق کرد ؟••• 68

مبارزه با موانع انفاق••• 71

چگونگی انفاق ها••• 73

انفاق وکمک های انسانی به غیرمسلمانان••• 75

«وَجْهُ اللّه» چه معنی دارد ؟••• 77

بهترین موردانفاق••• 77

شأن نزول••• 81

انفاق به هرشکل و صورت مطلوب است••• 82

راه و رسم ایمان••• 84

(176)

شانس و جبر و اقبال مردود است••• 88

سوره آلِ عِمْران••• 92

ص:131

(177)

فهرست مطالب

موضوع صفحه

رهایی از لغزش ها••• 93

شهادت خداوندبر یگانگی خویش، چگونه است ؟••• 94

موقعیّت دانشمندان••• 96

روح دین ، همان تسلیم در برابر حقّ است••• 97

با دشمنان و افراد گمراه طرح دوستی نریزید••• 100

محبّت واقعی ، این است••• 103

بازگشت مسیح به سوی خداوند••• 107

آیاآیین مسیح تاپایان جهان باقی خواهدبود؟••• 110

شأن نزول••• 112

مباهله با مسیحیان نجران••• 115

آیا مباهله یک حکم عمومی است ؟••• 116

دعوت به سوی وحدت••• 117

(178)

برترین آیین الهی، اسلام است••• 118

فرق « اسلام » و « ایمان »••• 124

یک نشانه ایمان••• 128

ص:132

ص:133

ص:134

ص:135

ص:136

ص:137

ص:138

جلد 4

اشاره

ص:1

ص:2

ص:3

تقدیم

به حضرت ابراهیم خلیل اللّه علیه السلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب می کنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزش های ماندگار را انتخاب می کنم» .

به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیل اللّه علیهم السلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .

به حضرت یوسف علیه السلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را

تهدید می کرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .

ص:4

به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهم السلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه می کنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .

به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهم السلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه می بینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرین تر است» .

و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .

و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .

ص:5

متن تأییدیه مرجع عالیقدر «حضرت آیه اللّه العظمی مکارم شیرازی»

درباره تفسیر نوجوان

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسان ها در طول قرون و اعصار می باشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوع بندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروه های سنی کودک، نوجوان و جوان می باشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماری های جسمی و روحی انسان ها نازل شده و مانند

داروخانه ای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخش تر است».

ص:6

در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهش های موضوعی قرآنی می باشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و ساده سازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب می باشد.

امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.

ناصر مکارم شیرازی

1/12/85

ص:7

مقدمه

نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه می شود.

استقلال طلبی، پذیرش مسئولیت های اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگی های شاخص این گروه سنی است.

برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیه اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه

ص:8

نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236

(10) مقدمه

آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگی های زیراست:

از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.

حجم مطالب کم و جمله بندی آنها ساده و خلاصه است .

همه آیات، روایات و کلمه های عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .

قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت

ص:9

یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.

صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»

مقدمه (11)

است و همه نیم خط ها در یک ردیف منظم شده اند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.

امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازه ای را تجربه کنید.

تهران تابستان 1387

دکتر محمد بیستونی

ص:10

امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر

104 وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ اُمَّهٌ یَدْعُونَ اِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِوَ اُولآئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

(12) سوره آلِ عِمران

باید از میان شما ، جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آن ها همان رستگارانند .

« اُمَّت » در اصل از ماده « اُمّ » به معنی هر چیزی است که اشیاء دیگری به آن ها ضمیمه گردد و به همین جهت « اُمّت » به جماعتی که جنبه وحدتی در میان آن ها باشد گفته می شود خواه وحدت از نظر زمان یا از نظر مکان و یا از نظر هدف و مرام باشد ، بنابراین به اشخاص متفرّق و پراکنده « اُمّت » گفته نمی شود.

در این جا این سؤال پیش می آید که ظاهر « مِنْکُمْ اُمَّهٌ » این است که این امّت بعضی از جمعیّت مسلمانان را تشکیل می دهد نه همه آن ها را و به این ترتیب وظیفه امر به معروف و نهی از منکر جنبه عمومی نخواهد داشت ، بلکه وظیفه طایفه خاصّی است ، اگرچه این دو وظیفه واجب کفایی است ، نه عینی ، با این که از دیگر آیات قرآن برمی آید که این دو وظیفه جنبه عمومی دارد و به عبارت دیگر واجب عینی است نه واجب کفایی ، مثلاً درچند آیه بعد از این آیه می خوانیم : « کُنْتُمْ خَیْرَ

جزء چهارم (13)

اُمَّهٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ : شما بهترین امتی بودید که به سود مردم مبعوث شدید ، چه این که امر به

ص:11

معروف و نهی از منکر می کنید » و در سوره « وَالْعَصْرِ » می فرماید : « همه مردم در زیانند جز آنان که ایمان و عمل صالح دارند و دعوت به حق و توصیه به صبر و استقامت می کنند » طبق این آیات و مانند آن ها این دو وظیفه اختصاص به دسته معیّنی ندارد .

دقّت در مجموع این آیات پاسخ سؤال را روشن می سازد ، زیرا چنین استفاده می شودکه « امر به معروف و نهی از منکر » دو مرحلهدارد: یکی « مرحله فردی » که هرکس موظف است به تنهایی ناظر اعمال دیگران باشد و دیگری « مرحله دسته جمعی » که امّتی موظّفند برای پایان دادن به نابسامانی های اجتماع دست به دست هم بدهند و با یکدیگر تشریک مساعی کنند .

قسمت اول وظیفه عموم مردم است و چون جنبه فردی دارد طبعا شعاع آن محدود به توانایی فرد است ، اما قسمت دوّم شکل واجب

(14) سوره آلِ عِمران

کفایی به خود می گیرد و چون جنبه دسته جمعی دارد و شعاع قدرت آن وسیع ، طبعا از شئون حکومت اسلامی محسوب می شود ، این دو شکل از مبارزه با فساد و دعوت به سوی حقّ ، از شاهکارهای قوانین اسلامی محسوب می گردد و مسأله تقسیم کار را در سازمان حکومت اسلامی و لزوم تشکیل یک گروه نظارت بر وضع اجتماعی و سازمان های حکومت مشخّص می سازد .

سابق بر این در ممالک اسلامی ( و امروز در پاره ای از کشورهای

ص:12

اسلامی ، مانند حجاز ) با الهام از آیه فوق تشکیلاتی مخصوص مبارزه با فساد و دعوت به انجام مسؤولیّت های اجتماعی به نام اداره حِسْبَه و مأموران آن به نام « مُحْتَسِب » و یا « امِرین به مَعْرُوف » وجود داشته است که مأمور بودند با همکاری یکدیگر با هرگونه فساد و زشت کاری در میان مردم و یا هرگونه ظلم و فساد در دستگاه حکومت مبارزه کنند و هم چنین مردم را به کارهای نیک و پسندیده تشویق نمایند .

جزء چهارم (15)

بنابراین وجود این جمعیّت با آن قدرت وسیع ، هیچ گونه منافاتی با عمومی بودن وظیفه امر به معروف و نهی از منکر در شعاع فرد و با قدرت محدود ندارد .

«معروف» و «منکر» چیست؟

« معروف » در لغت به معنی شناخته شده و « منکر » به معنی « ناشناس » است و به این ترتیب کارهای نیک ، اموری شناخته شده و کارهای زشت و ناپسند ، اموری ناشناس معرّفی شده اند .

چه این که فطرت پاک انسانی با دسته اول آشنا و با دوّم ناآشنا است .

مبارزه بافساد و دعوت به حقّ

110 کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّهٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ...

شمابهترین امّتی بودید که به سود انسان ها آفریده شده اند،

ص:13

( چه این که ) امر به معروف و نهی از منکر می کنید

(16) سوره آلِ عِمران

و به خدا ایمان دارید... .

در این آیه بار دیگر مسئله امر به معروف و نهی از منکر و ایمان به خدا مطرح شده است و همان طور که در تفسیر آیه 104 گفته شد این آیه امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان یک وظیفه عمومی و همگانی ذکر می کند ، درحالی که آیه گذشته یک مرحله خاصّ از آن را به عنوان یک وظیفه خصوصی و واجب کفایی بیان کرده است ، که شرح آن را مبسوطا ذکر کردیم .

نکته جالب توجّه این که در این آیه مسلمانان به عنوان بهترین « امّتی » معرفی شده که برای خدمت به جامعه انسانی بسیج گردیده است و دلیل بهترین امّت بودن آن ها این ذکر شده که « امر به معروف و نهی از منکر می کنند و ایمان به خدا دارند » و این خود می رساند که اصلاح جامعه بشری بدون ایمان و دعوت به حقّ و مبارزه با فساد ممکن نیست و ضمنا از آن استفاده می شود که این دو وظیفه بزرگ با وسعتی که در اسلام دارد در آیین های پیشین نبوده است .

جزء چهارم (17)

اما چرا این امّت باید بهترین امّت ها باشد آن نیز روشن است زیرا آن ها دارای آخرین ادیان آسمانی هستند و آخرین دین روی حساب تکامل کامل ترین آن ها است .

113 لَیْسُوا سَوآءً مِنْ اَهْلِ الْکِتابِ اُمَّهٌ قائِمَهٌ یَتْلُونَ

ص:14

ایاتِ اللّهِ اناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ

آن ها همه یکسان نیستند ، از اهل کتاب ، جمعیّتی هستند که ( به حق و ایمان ) قیام می کنند و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را می خوانند ، درحالی که سجده می نمایند .

« اناء » در اصل جمع « اِنا » و « اَنا » به معنی اوقات است .

به دنبال مذمّت های شدیدی که در آیات گذشته از قوم یهود به عمل آمد ، قرآن در این آیه برای رعایت عدالت و احترام به حقوق افراد شایسته و اعلام این حقیقت که همه آن ها را نمی توان با یک چشم نگاه کرد می گوید : « اهل کتاب همه یکسان نیستند ودر برابر افراد تبه کار ، کسانی در میان آن ها یافت می شوند که در اطاعت خداوند و قیام بر ایمان ثابت قدمند » .

(18) سوره آلِ عِمران

صفت دیگر آن ها این است که : « پیوسته در دل شب آیات خدا را تلاوت می کنند » و در پایان آیه از خضوع آن ها یاد می کند .

روح حقّ جویی اسلام

114 یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ اُولآئِکَ مِنَ الصّالِحینَ

به خدا و روز دیگر ایمان می آورند ، امر به معروف و نهی از منکر می کنند و در انجام کارهای نیک ، پیشی

ص:15

می گیرندو آن هااز صالحانند .

و به این ترتیب قرآن از این که نژاد یهود را به کلّی محکوم کند و یا خون آن ها را کثیف بشمرد ، خودداری کرده و تنها روی اعمال آن ها انگشت می گذارد و با تجلیل و احترام از افرادی که به اکثریّت فاسد نپیوستند و در برابر ایمان و حقّ تسلیم شدند به نیکی یاد می کند و این

جزء چهارم (19)

روش اسلام و روح حقّ جویی آن است که در هیچ مورد مبارزه او ، رنگ نژادی و قبیله ای ندارد و تنها بر محور عقاید و اعمال و رفتار افراد دور می زند .

ضمنا از پاره ای از روایات استفاده می شود که ستایش شدگان در این آیات منحصر به «عبداللّه بن سلام» و همراهان او از قوم یهود نبودند ، بلکه چهل تن از مسیحیان نجران و 32 تن از مردم مسیحی حبشه و 8 تن از مردم روم که تا آن روز اسلام را پذیرفته بودند ، مشمول این آیه می باشندوتعبیراهل کتاب که تعبیر وسیعی است نیزگواه براین مطلب است.

مسابقه در مسیر سعادت

133 وَ سارِعُوا اِلی مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمواتُ وَ الاَْرْضُ اُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ

و شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که وسعت آن ، آسمان ها و زمین است و برای پرهیزکاران آماده شده است .

ص:16

(20) سوره آلِ عِمران

«سارِعُوا » از « مُسارَعَت » به معنی کوشش و تلاش دو یا چند نفر برای پیشی گرفتن از یکدیگر در رسیدن به یک هدف است و در کارهای نیک ، قابل ستایش و در کارهای بد نکوهیده است .

در حقیقت قرآن در این جا از یک نکته روانی استفاده کرده که انسان برای انجام دادن یک کار اگر تنها باشد معمولاً کار را بدون سرعت و به طور عادی انجام می دهد ، ولی اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد ، آن هم مسابقه ای که جایزه باارزشی برای آن تعیین شده ، تمام نیرو و انرژی خود را به کار می گیرد و با سرعت هر چه بیشتر به سوی هدف پیش می تازد .

و اگر می بینیم هدف این مسابقه در درجه اول مغفرت قرار داده شده برای این است که رسیدن به هر مقام معنوی بدون آمرزش و شستشوی از گناه ممکن نیست ، نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد .

دوّمین هدف این مسابقه معنوی ، بهشت قرار داده شده ، بهشتی

جزء چهارم (21)

که وسعت آن پهنه آسمان ها و زمین است ( وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَاالسَّمواتُ وَالاَْرْضُ ) .

باید توجه داشت که مراد از « عَرْض » در آیه فوق به اصطلاح هندسی آن که در مقابل « طول » است ، نیست بلکه به معنی لغوی که وسعت است ، می باشد .

ص:17

در آیه 21 سوره حدید همین تعبیر با تفاوت مختصری دیده می شود : « سابِقُوا اِلی مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُها کَعَرْضِ السَّمآءِ وَ الاَْرْضِ : به پیش تازید برای رسیدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتی که پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمین است » .

سیمای نوجوانان شایسته

134 الَّذینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرّآءِ وَالضَّرّآءِ وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ

همان ها که در توانگری و تنگدستی ، انفاق می کنند و

(22) سوره آلِ عِمران

خشم خود را فرومی برند و از خطای مردم درمی گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد .

« کَظْم » در لغت به معنی بستن سر مشکی است که از آب پر شده باشد و به طور کنایه در مورد کسانی که از خشم و غضب پر می شوند و از اِعمال آن خودداری می نمایند به کار می رود.

«غَیْظ» به معنی شدّت غضب و حالت برافروختگی و هیجان فوق العاده روحی است، که بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست می دهد .

از آن جا که در آیه قبل وعده بهشت جاویدان به پرهیزکاران داده شده در این آیه پرهیزکاران را معرفی می کند و

ص:18

پنج صفت از اوصاف عالی و انسانی برای آن ها ذکر نموده است:

« آن ها در همه حال انفاق می کنند چه موقعی که در راحتی و وسعتند و چه زمانی که در پریشانی و محرومیتند » ( الَّذینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرّآءِ وَ الضَّرّآءِ ) .

جزء چهارم (23)

آن ها با این عمل ثابت می کنند که روح کمک به دیگران و نیکوکاری در جان آن ها نفوذ کرده است و به همین دلیل تحت هر شرایطی اقدام به این کار می کنند ، روشن است که انفاق درحال وسعت به تنهایی نشانه نفوذ کامل صفت عالی سخاوت در اعماق روح انسان نیست ، اما آن ها که در همه حال اقدام به کمک و بخشش می کنند نشان می دهند که این صفت در آن ها ریشه دار است.

ممکن است گفته شود انسان در حال تنگدستی چگونه می تواند انفاق کند ؟

پاسخ این سؤال روشن است : زیرا اولاً افراد تنگدست نیز به مقدار توانایی می توانند در راه کمک به دیگران انفاق کنند و ثانیا انفاق منحصر به مال و ثروت نیست بلکه هرگونه موهبت خدادادی را شامل می شود خواه مال و ثروت باشد یا علم و دانش یا مواهب دیگر و به این ترتیب خداوند می خواهدروح گذشت و فداکاری و سخاوت راحتّی درنفوس مستمندان جای دهد تا از رذائل اخلاقی فراوانی که از « بخل » سرچشمه می گیرد برکنار بمانند .

ص:19

(24) سوره آلِ عِمران

آن ها که انفاق های کوچک را در راه خدا ناچیز می شمارند برای این است که هر یک از آن ها را جداگانه مورد مطالعه قرارمی دهند ، وگرنه اگر همین کمک های جزیی را درکنار هم قراردهیم و مثلاً اهل یک مملکت اعم از فقیر و غنی هرکدام مبلغ ناچیزی برای کمک به بندگان خدا انفاق کنند و برای پیشبرد اهداف اجتماعی مصرف نمایند کارهای بزرگی به وسیله آن می توانند انجام دهند ، علاوه بر این اثر معنوی و اخلاقی انفاق بستگی به حجم انفاق و زیادی آن ندارد و در هرحال عاید انفاق کننده می شود .

جالب توجّه این که در این جا نخستین صفت برجسته پرهیزکاران « انفاق » ذکر شده ، زیرا این آیات نقطه مقابل صفاتی را که درباره رباخواران و استثمارگران در آیات قبل ذکر شد ، بیان می کند ، به علاوه گذشت از مال و ثروت آن هم درحال خوشی و تنگدستی روشن ترین نشانه مقام تقوا است .

جزء چهارم (25)

« آن ها بر خشم خود مسلّطند » ( وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ ) .

حالت خشم وغضب ازخطرناک ترین حالات است و اگر جلوی آن رها شود ، در شکل یک نوع جنون و دیوانگی و از دست دادن هر نوع کنترل اعصاب خودنمایی می کند و بسیاری از جنایات و تصمیم های خطرناکی که انسان یک عمر باید کفّاره و جریمه آن را بپردازد در چنین حالی انجام می شود و لذا در آیه فوق دوّمین صفت

ص:20

برجسته پرهیزکاران را فروبردن خشم معرفی کرده است .

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : « مَنْ کَظَمَ غَیْظا وَ هُوَ قادِرٌ عَلی اِنْفاذِهِ مَلَأَهُ اللّهُ اَمْنا وَ ایمانا : آن کس که خشم خود را فروببرد با این که قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل اورا از آرامش و ایمان پر می کند» .

« آن ها از خطای مردم می گذرند » ( وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ ) .

فروبردن خشم بسیار خوب است اما به تنهایی کافی نیست زیرا

(26) سوره آلِ عِمران

ممکن است کینه و عداوت را از قلب انسان ریشه کن نکند ، در این حال برای پایان دادن به حالت عداوت باید «کَظْم غَیْظ» توأم با « عفو و بخشش » گردد ، لذا به دنبال صفت عالی خویشتن داری و فروبردن خشم ، مسأله عفو و گذشت را بیان نموده ، البتّه منظور گذشت و عفو از کسانی است که شایسته آنند نه دشمنان خون آشامی که گذشت و عفو باعث جرأت و جسارت بیشتر آن ها می شود .

« آن ها نیکوکارند » ( وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ ) .

در این جا اشاره به مرحله ای عالی تر از عفو شده که همچون یک سلسله مراتب تکاملی پشت سرهم قرارگرفته اند و آن این است که انسان نه تنها خشم خود را فروبرد و با عفو و گذشت کینه را از دل بشوید بلکه با نیکی کردن در برابر بدی ( آن جا که شایسته است ) ریشه

ص:21

دشمنی را در دل طرف نیز بسوزاند و قلب او را نسبت به خویش مهربان گرداند به طوری که در آینده چنان صحنه ای تکرار نشود ، به طور خلاصه نخست دستور به خویشتن داری در برابر خشم و پس از آن

جزء چهارم (27)

دستور به شستن قلب خود و سپس دستور به شستن قلب طرف می دهد.

در حدیثی که در کتب شیعه و اهل تسنّن در ذیل آیه فوق نقل شده چنین می خوانیم که: یکی ازکنیزان امام علیّ بن الحسین به هنگامی که آب روی دست امام می ریخت ، ظرف آب از دستش افتاد و بدن امام را مجروح ساخت ، امام از روی خشم سربلند کرد کنیز بلافاصله گفت خداوند در قرآن می فرماید : ( وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ ) امام فرمود : « خشم خود را فروبردم » ، عرض کرد : « وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ » فرمود : « تو را بخشیدم خدا تو را ببخشد»، او مجدّدا گفت : «وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ» امام فرمود: « تو را در راه خدا آزاد کردم » .(1)

این حدیث شاهد زنده ای است بر این که سه مرحله مزبور هر کدام مرحله ای عالی تر از مرحله قبل است .

135 وَالَّذینَ اِذافَعَلُوا فاحِشَهً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ

(28) سوره آلِ عِمران

فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلاَّ اللّهُ وَ

ص:22


1- به « دُرُّالْمَنْثُور » و « نُورُالثَّقَلَیْن » در ذیل آیه مورد بحث مراجعه شود.

لَمْ یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ

و آن ها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند ، یا به خود ستم کنند، به یادخدا می افتند و برای گناهان خود،طلب آمرزش می کنند و کیست جز خدا که گناهان راببخشد ؟ و بر گناه، اصرار نمی ورزند ، با این که می دانند .

« فاحِشَه » از ماده فُحْش و فَحْشاء به معنی هر عمل بسیار زشت است و انحصار به اعمال منافی عفت ندارد زیرا در اصل به معنی « تجاوز از حدّ » است که هر گناهی را شامل می شود .

در آیه فوق اشاره به یکی دیگر از صفات پرهیزکاران شده که « آن ها علاوه بر اوصاف مثبت گذشته اگر مرتکب گناهی شوند به زودی به یادخدا می افتند و توبه می کنند و هیچ گاه اصرار بر گناه نمی ورزند » .

از تعبیری که در این آیه شده چنین استفاده می شود که انسان تا به یاد خدا است مرتکب گناه نمی شود آنگاه مرتکب گناه می شود که به کلّی خدا را فراموش کند و غفلت تمام وجود او را فراگیرد ، اما این فراموش کاری و غفلت در افراد پرهیزکار دیری نمی پاید ، به زودی به یاد خدا می افتند و گذشته را جبران می کنند ، آن ها احساس می کنند که هیچ پناهگاهی جز خدا ندارند و تنها باید آمرزش گناهان خویش را از او بخواهند . « کیست جز خدا که گناهان را ببخشد » ( وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلاَّ اللّهُ ) .

ص:23

باید توجّه داشت که در آیه علاوه بر عنوان فاحشه ، ظلم بر خویشتن نیز ذکر شده « اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ » و فرق میان این دو ممکن است این باشد که فاحشه اشاره به گناهان کبیره و ظلم بر خویشتن اشاره به گناهان صغیره است .

جزء چهارم (29)

در پایان آیه برای تأکید می گوید : « آن ها هرگز با علم و آگاهی بر گناه خویش اصرار نمی ورزند و تکرار گناه نمی کنند » ( وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ ) .

درذیل این آیه ازامام باقر نقل شده که فرمود : « اَلاِْصْرارُ اَنْ یَذْنِبَ الذَّنْبَ فَلا یَسْتَغْفِرَ اللّهَ وَ لا یُحَدِّثُ نَفْسَهُ بِتَوْبَهٍ : اصرار بر گناه این است که انسان گناهی کند و دنبال آن استغفار ننماید و در فکر توبه نباشد » .(1)

(30) سوره آلِ عِمران

136 اُولآئِکَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدینَ فیها وَ نِعْمَ اَجْرُ الْعامِلینَ

آن ها پاداششان آمرزشِ پروردگار و بهشت هایی است که اززیردرختانش، نهرهاجاری است جاودانه درآن می مانند، چه نیکو است پاداش اهل عمل .

درحقیقت در این جا نخست اشاره به مواهب معنوی و « مغفرت » و

ص:24


1- تفسیر « عَیّاشی » ، ذیل آیه .

شستشوی دل و جان و تکامل روحانی شده، سپس اشاره به مواهب مادّی نموده و در پایان می گوید : «این چه پاداش نیکی است برای آن ها که اهل عمل هستند » (وَ نِعْمَ اَجْرُالْعامِلینَ).

جزء چهارم (31)

نه افراد واداده و تنبل که همیشه از تعهّدات و مسؤولیّت های خویش می گریزند .

بررسی تاریخ گذشتگان

137 قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسیرُوا فِی الاَْرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُکَذِّبینَ

پیش از شما ، سنّت هایی وجود داشت ، ( و هر قوم ، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشت هایی داشتندکه شما نیز، همانند آن را دارید ) پس در روی زمین ، گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب کنندگان (آیات خدا) چگونه بود؟

قرآن مجید دوران های گذشته را با زمان حاضر و زمان حاضر را با تاریخ گذشته پیوند می دهد و پیوند فکری و فرهنگی نسل حاضر را با گذشتگان برای درک حقایق لازم و ضروری می داند ، زیرا از ارتباط و گره خوردن این دو زمان ( گذشته و حاضر ) وظیفه و مسؤولیّت آیندگان روشن می شود .

(32) سوره آلِ عِمران

آیه می گوید : « خداوند سنّت هایی در اقوام گذشته » داشته که این سنن هرگز جنبه اختصاصی ندارد و به صورت یک سلسله قوانین حیاتی

ص:25

درباره همگان، گذشتگان و آیندگان ، اجرا می شود . ( قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ ) .

در این سُنَن پیشرفت و تعالی افراد با ایمان و مجاهد و متّحد و بیدار پیش بینی شده و شکست و نابودی ملّت های پراکنده و بی ایمان و آلوده به گناه نیز پیش بینی گردیده که در تاریخ بشریّت ثبت است .

آری تاریخ برای هر قومی اهمیّت حیاتی دارد ، تاریخ خصوصیّات اخلاقی و کارهای نیک و بد و تفکّرات گذشتگان را برای ما بازگو می کند و علل سقوط و سعادت ، کامیابی و ناکامی جامعه ها را در اعصار و قرون مختلف نشان می دهد و در حقیقت تاریخ گذشتگان آینه زندگی روحی و معنوی جامعه های بشری و هشداری است برای آیندگان .

138 هذا بَیانٌ لِلنّاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَهٌ لِلْمُتَّقینَ

جزء چهارم (33)

این بیانی است برای عموم مردم و هدایت و اندرزی برای پرهیزگاران .

یعنی در عین این که این بیانات جنبه همگانی و مردمی دارد تنها پرهیزکاران و افراد با هدف از آن الهام می گیرند و هدایت می شوند .

139 وَلاتَهِنُوا وَلاتَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ

و سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر

ص:26

ایمان داشته باشید .

« تَهِنُوا » از ماده « وَهْن » در لغت به معنی هر نوع سستی است ، خواه در جسم و تن باشد و یا در اراده و ایمان .

جمله « وَ اَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ : شما برترید اگر ایمان داشته باشید » یک جمله بسیار پرمعنی است یعنی شکست شما در حقیقت برای از دست دادن روح ایمان و آثار آن بوده ، شما اگر فرمان خدا و پیامبر را در این میدان زیرپا نمی گذاشتید ، گرفتار چنین

(34) سوره آلِ عِمران

سرنوشتی نمی شدید و باز هم غمگین نباشید اگر بر مسیر ایمان ثابت بمانید پیروزی نهایی از آن شما است و شکست در یک میدان ، به معنی شکست نهایی در جنگ نیست .

159 ... وَ شاوِرْهُمْ فِی الاَْمْرِ فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ

...و در کارها ، با مردم مشورت کن اما هنگامی که تصمیم گرفتی ، ( قاطع باش و ) بر خدا توکّل کن زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد .

مورد مشورت ، تنها طرز اجرای دستورات و نحوه پیاده کردن احکام الهی بود و به عبارت دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله در قانون گزاری ، هیچ وقت مشورت نمی کرد و تنها در طرز اجرای قانون نظر مسلمانان را می خواست و لذا هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله پیشنهادی را طرح می کرد

ص:27

مسلمانان نخست سؤال می کردند که آیا این یک حکم الهی است ؟ و یک قانون است که قابل اظهار نظر نباشد و یا مربوط به چگونگی تطبیق قوانین می باشد اگر از قبیل دوّم بود اظهارنظر می کردند و اگر از قبیل اوّل بود تسلیم می شدند .

جزء چهارم (35)

چنان که در جنگ بدر لشگر اسلام طبق فرمان پیغمبر صلی الله علیه و آله می خواستند در نقطه ای اردو بزنند یکی از یاران به نام « حُباب بن مُنْذِر » عرض کرد : ای رسول خدا صلی الله علیه و آله این محلی را که برای لشگرگاه انتخاب کرده اید طبق فرمان خداست که تغییر آن جایز نباشد و یا صلاحدید خود شما می باشد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : « فرمان خاصی در آن نیست » ، « عرض کرد : این جا به این دلیل و آن دلیل جای مناسبی برای اردوگاه نیست دستور دهید لشکر از این محل حرکت کند و در نزدیکی آب برای خود محلی انتخاب نماید » پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نظر او را پسندید و مطابق رأی او عمل کرد .(1)

با چه اشخاصی نباید مشورت کنیم ؟

1 تفسیر « المَنار » ، جلد 4 ، صفحه 200 .

(36) سوره آلِ عِمران

مسلم است که هرکس نمی تواند طرف مشورت قرار گیرد ، زیرا گاه آن ها نقاط ضعفی دارند که مشورت با آن ها مایه بدبختی و عقب افتادگی است چنان که علی می فرماید : با

ص:28

سه طایفه مشورت نکن :

« لا تُدْخِلَنَّ فی مَشْوَرَتِکَ بَخیلاً یَعْدِلُ بِکَ عَنِ الْفَضْلِ وَ یَعِدُکَ الْفَقْرَ : با افراد بخیل مشورت نکن زیرا تو را از بخشش و کمک به دیگران بازمی دارند و از فقر می ترسانند » .

« وَ لا جَبانا یُضْعِفُکَ عَنِ الاُْمُورِ : هم چنین با افراد ترسو مشورت نکن زیرا آن ها تو را از انجام کارهای مهمّ بازمی دارند » .

« وَ لا حَریصا یُزَیِّنُ لَکَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ : و نیز با افراد حریص مشورت نکن که آن ها برای جمع آوری ثروت و یا کسب مقام ، ستمگری را در نظر تو خوب جلوه می دهند » (1)

جزء چهارم (37)

سپس قرآن در ادامه می افزاید : « به هنگام تصمیم نهایی باید توکّل بر خدا داشته باشی : فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ » .

همان اندازه که به هنگام مشورت باید ، نرمش و انعطاف به خرج داد در موقع اتخاذ تصمیم نهایی باید قاطع بود، بنابراین پس از برگزاری مشاوره و روشن شدن نتیجه مشورت ، باید هرگونه تردید و دو دلی و آراء پراکنده را کنار زد و با قاطعیّت تصمیم گرفت و این همان چیزی است که در آیه فوق از آن تعبیر

ص:29


1- « نهج البلاغه » ، فرمان مالک اشتر .

به عزم شده و آن تصمیم قاطع می باشد .

قابل توجه این که در جمله بالا مسأله مشاوره به صورت جمع ذکر شده ( وَ شاوِرْهُمْ ) ولی تصمیم نهایی تنها برعهده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و به صورت مفرد ذکر شده ( عَزَمْتَ ) .

این اختلاف تعبیر ، اشاره به یک نکته مهم می کند و آن این که : بررسی و مطالعه جوانب مختلف مسایل اجتماعی ، باید به صورت

(38) سوره آلِ عِمران

دست جمعی انجام گیرد ، اما هنگامی که طرحی تصویب شد باید اجرای آن ، اراده واحدی به کار افتد . در غیر این صورت هرج و مرج پدید خواهد آمد ، زیرا اگر اجرای یک برنامه به وسیله رهبران متعدد ، بدون الهام گرفتن از یک سرپرست صورت گیرد، قطعامواجه با اختلاف و شکست خواهد شد و به همین جهت در دنیای امروز نیز مشورت را به صورت دست جمعی انجام می دهند، امااجرای آن را به دست دولت هایی می سپارند که تشکیلات آن ها زیر نظر یک نفر اداره می شود .

معنای واقعی توکّل

موضوع مهم دیگر این که جمله فوق می گوید : « به هنگام تصمیم نهایی باید توکّل بر خدا داشته باشید » یعنی در عین فراهم نمودن اسباب و وسایل عادی ، استمداد از قدرت بی پایان پروردگار را فراموش مکن .

ص:30

توکل بر خدا

جزء چهارم (39)

160 ...وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

...و مؤمنان تنها بر خداوند باید توکّل کنند .

معنای توکّل این نیست که انسان از وسایل و اسباب پیروزی که خداوند در جهان مادّه در اختیار او گذاشته است ، صرف نظر کند چنان که در حدیثی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که هنگامی که یک نفر عرب ، پای شتر خود را نبسته بود و آن را بدون محافظ رها ساخته بود و این کار را نشانه توکّل برخدا می دانست به او فرمود : « اِعْقِلْها وَ تَوَکَّلْ : یعنی پایش را ببند و سپس توکّل کن » .

بلکه منظور این است که انسان در چهار دیوار عالم مادّه و محدوده قدرت و توانایی خود محاصره نگردد و چشم خود را به حمایت و لطف پروردگار بدوزد، این توجّه مخصوص، آرامش و اطمینان و نیروی فوق العاده روحی و معنوی به انسان می بخشد که در مواجهه با مشکلات اثر عظیمی خواهد داشت .

هرگونه خیانتی ممنوع است

(40) سوره آلِ عِمران

161 وَ ماکانَ لِنَبِیٍ اَنْ یَغُلَ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَ یَوْمَ الْقِیمَهِ ثُمَّ تُوَفّی کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ

(گمان کردید ممکن است پیامبر به شما خیانت کند ؟ درحالی که)ممکن نیست هیچ پیامبری خیانت کند و هرکس خیانت

ص:31

کند، روز رستاخیز، آن چه را در آن خیانت کرده ، با خود ( به صحنه محشر ) می آورد ، سپس به هرکس ، آن چه را فراهم کرده ( و انجام داده ) است به طور کامل داده می شود و ( به همین دلیل ) به آن ها ستم نخواهد شد ( چرا که محصول اعمال خودرا خواهنددید ) .

« یَغُلَّ » از « غَلّ » به معنی خیانت گرفته شده و « غَلَل » در اصل به معنی نفوذ تدریجی و مخفیانه آب در ریشه درختان است و از آن جا که خیانت به صورت مخفیانه و تدریجی صورت می گیرد ، به آن « غُلُول » می گویند و اگر به حرارت درونی ناشی از تشنگی ، « غَلیل » می گویند ، نیز به همین جهت است .

جزء چهارم (41)

با توجّه به این که آیه فوق به دنبال آیات « اُحُد » نازل شده و باتوجّه به روایتی که جمعی از مفسّران صدر اول ، نقل کرده اند ، این آیه به عذرتراشی های بی اساس بعضی از جنگجویان « اُحُد » پاسخ می گوید، توضیح این که : هنگامی که بعضی از تیراندازان اُحُد می خواستند سنگر حسّاس خود را برای جمع آوری غنیمت تخلیه کنند ، امیر آنان ، دستور داد از جای خود حرکت نکنید ، رسول خدا شما را از غنیمت محروم نخواهد کرد . ولی آن دنیاپرستان برای پنهان ساختن چهره واقعی خود ، گفتند : ما می ترسیم پیغمبر در تقسیم غنایم ما را از نظر دور دارد و لذا باید برای خود دست و پا کنیم ، این را گفتند و سنگرها را تخلیه کرده و

ص:32

به جمع آوری غنایم پرداختند و آن حوادث دردناک پیش آمد .

قرآن درپاسخ می گوید : آیا شما چنین پنداشتید که پیغمبر صلی الله علیه و آله خیانت خواهد کرد « درحالی که هیچ پیغمبری ممکن نیست ، خیانت کند: وَ ما کانَ لِنَبِیٍّ اَنْ یَغُلَّ » .

خداوند در این آیه ساحت مقدس پیامبران را به طور کلی از خیانت منزّه داشته و می گوید : اساسا چنین چیزی شایسته مقام نبوّت نیست ، یعنی خیانت با نبوّت سازگار نمی باشد ، اگر پیامبری خائن باشد دیگر نمی توان در ادای رسالت الهی و تبلیغ احکام به او اطمینان کرد .

(42) سوره آلِ عِمران

ناگفته پیدا است ، که آیه هرگونه خیانت را ، اعم از خیانت در تقسیم غنایم و یا حفظ امانت مردم و یا در گرفتن وحی و رسانیدن آن به بندگان خدا از پیامبران نفی می کند .

البتّه روشن است خیانت برای هیچ کس مجاز نیست خواه پیامبر باشد یا غیر پیامبر ولی از آن جا که گفتگوی عذرتراشان جنگ « اُحُد » درباره پیامبر صلی الله علیه و آله بود آیه نیز نخست سخن از پیامبران می گوید و سپس اضافه می نماید : « هرکس خیانت کند ، روز رستاخیز آن چه را در آن خیانت کرده ، به عنوان مدرک خیانت بر دوش خویش حمل می کند و یا همراه

ص:33

خود به صحنه محشر می آورد » و به این ترتیب، در برابر همگان رسوا می شود ( وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیمَهِ ) .

بعضی از مفسّران گفته اند : منظور از حمل کردن بر دوش ، یا همراه

جزء چهارم (43)

خود آوردن این نیست که عین چیزی را که در آن خیانت کرده بر دوش کشد ، بلکه منظور ، حمل مسؤولیّت آن ها است ولی باتوجّه به مسأله تجسّم اعمال آدمی در قیامت ، هیچ لزومی برای این تفسیر نیست ، بلکه همان طور که ظاهر آیه فوق گواهی می دهد ، عین چیزهایی که در آن خیانت شده به عنوان سند جنایت بر دوش خیانت کنندگان و یا به همراه آن ها خواهد بود .

« سپس به هر کس آن چه انجام داده و به دست آورده ، داده می شود :

ثُمَّ تُوَفّی کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ » .

یعنی، مردم اعمال خود را عینا در آن جا خواهند یافت و به همین دلیل، ظلم و ستمی درباره هیچ کس نمی شود ، چراکه به هر کس آن می رسد که خود، تحصیل کرده است ، چه خوب باشد یابد .

آیه فوق و احادیثی که در نکوهش خیانت به پیامبر صلی الله علیه و آله صادر شده بود اثر عجیبی در تربیت مسلمانان گذاشت و آن چنان پرورش

(44) سوره آلِ عِمران

یافتند که غالبا کمترین خیانت ، مخصوصا در غنایم جنگی و اموال عمومی از آن ها سرنمی زد و چنان بود که غنایم گرانبها و در عین حال کم حجم را که خیانت در آن ، چندان مشکل نبود کاملاً دست نخورده به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و یا زمامدارانی که بعد از آن حضرت روی کار آمدند ، می آوردند به طوری که مایه اعجاب هر بیننده ای بود ، این ها

ص:34

همان عرب وحشی و غارتگر زمان جاهلیّت بودند که در پرتو تعلیمات اسلام به این درجه از تربیت انسانی رسیده بودند .

گویا صحنه قیامت را در برابر چشم خود می دیدند درحالی که مردم خیانتگر اموالی را که در آن خیانت کرده اند در برابر چشم همگان بر دوش می کشند و همین ایمان به آن ها هشدار می داد که از فکر خیانت نیز ، صرف نظر کنند .

آن هاکه درجهادشرکت نکردند

162 اَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللّهِ کَمَنْ بآءَبِسَخَطٍ مِنَ اللّهِ وَ مَاْویهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ

جزء چهارم (45)

آیا کسی که از رضای خدا پیروی کرده، همانند کسی است که به خشم و غضب خدا بازگشته ؟ و جایگاه او جهنّم و پایان کار او بسیاربد است .

در آیات گذشته در جوانب مختلف جنگ « اُحد » و نتایج آن بحث شد ، اکنون نوبت منافقان و مؤمنان سست ایمانی است که به پیروی از آن ها در میدان جنگ حضور نیافتند زیرا در روایات می خوانیم ، هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمان حرکت به سوی « اُحُد » را صادر کرد جمعی از منافقان به بهانه این که یقین به وقوع جنگ ندارند از حضور در میدان خودداری کردند و بعضی از مسلمانان ضعیف الایمان نیز به آن ها ملحق شدند ، آیه مورد بحث ، سرنوشت آن ها را تشریح می کند .

ص:35

163 هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَاللّهِ وَ اللّهُ بَصیرٌ بِما یَعْمَلُونَ

هر یک از آنان ، درجه و مقامی در پیشگاه خدا دارند و خداوند به آن چه انجام می دهند ، بیناست .

اشاره به این که نه تنها منافقان تن پرور و مجاهدان با هم فرق دارند ،

(46) سوره آلِ عِمران

بلکه هر یک از کسانی که در این دو صف قرار دارند به تفاوت درجه فداکاری و جانبازی و یا نفاق و دشمنی با حق در پیشگاه خدا درجه خاصّی خواهندداشت که از صفر شروع می شود و تا مافوق آن چه تصور شود ادامه می یابد .

جالب توجه این که :در روایتی از امام علی بن موسی الرضا نقل شده که فرمود: هر درجه ای به اندازه فاصله میان آسمان و زمین است.(1)

و در حدیث دیگری وارد شده که بهشتیان ، کسانی راکه در درجات علیین ( بالا ) قرار دارند آن چنان می بینند که ستاره ای در آسمان دیده می شود (2)منتها باید توجه داشت که « درجه » معمولاً به پله هایی گفته می شود که انسان به وسیله آن ها به نقطه مرتفعی صعود می کند و اما پله هایی که از آن برای پایین رفتن به نقطه گودی استفاده می شود « دَرْک »

ص:36


1- « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 1 ، صفحه 406 .
2- « مجمع البیان » ، ذیل آیه فوق .

جزء چهارم (47)

می گویند و لذا درباره پیامبران در سوره 253 / بقره : « وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ » و درباره منافقان در سوره 145 / نساء می خوانیم : « اِنَّ الْمُنافِقینَ فِی الدَّرْکِ الاَْسْفَلِ مِنَ النّارِ » ولی در آیه مورد بحث ، چون سخن از هر دو طایفه در میان بوده ، جانب طایفه مؤمنان ، گرفته شده وتعبیر به درجه شده است. ( این طرز بیان را در اصطلاح ادبی تغلیب می گویند ).

و در پایان آیه می فرماید : « خداوند نسبت به اعمال همه آن ها بینا است : وَ اللّهُ بَصیرٌ بِمایَعْمَلُونَ » .

و به خوبی می داند هرکسی طبق نیّت و ایمان و عمل خود شایسته کدامین درجه است .

یک روش مؤثر تربیتی ( آموزش غیر مستقیم )

در قرآن مجید بسیاری از حقایق مربوط به معارف دینی و اخلاقی و اجتماعی در قالب سؤال ، طرح می گردد و طرفین مسأله در اختیار شنونده گذارده می شود تا او با فکر خود یکی را انتخاب کند و این

(48) سوره آلِ عِمران

روش که باید آن را روش غیر مستقیم نامید ، اثر فوق العاده ای در تأثیر برنامه های تربیتی دارد زیرا انسان ، معمولاً به افکار و برداشت های خود از مسایل مختلف بیش از هرچیز اهمیّت می دهد ، هنگامی که مسأله به صورت یک مطلب قطعی و جزمی مطرح شود ، گاهی در مقابل آن ، مقاومت به خرج می دهد و همچون یک فکر بیگانه به آن می نگرد ، ولی

ص:37

هنگامی که به صورت سؤال طرح شود و پاسخ را از درون وجدان و قلب خود بشنود ، آن را فکر و تشخیص خود می داند و به عنوان « یک فکر و طرح آشنا » به آن می نگرد و لذا در مقابل آن مقاومت به خرج نمی دهد ، این طرز تعلیم مخصوصا در برابر افراد لجوج و هم چنین در برابر کودکان مؤثّر است .

در قرآن از این روش استفاده فراوان شده ، که به چند نمونه از آن در این جا اشاره می کنیم.

« هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذینَ لا یَعْلَمُونَ : آیا دانایان با نادانان مساویند » ؟(1)

جزء چهارم (49)

« قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الاَْعْمی وَ الْبَصیرُ اَفَلا تَتَفَکَّرُونَ : آیا نابینا با شخص بینا مساوی است آیا فکر نمی کنید » ؟(2)

« قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الاَْعْمی وَ الْبَصیرُ اَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ : بگو آیا شخص بینا با شخص نابینا مساوی است آیا تاریکی با روشنایی یکسان است » ؟ (3)

ص:38


1- ( 9 / زمر ) .
2- ( 50 / انعام ) .
3- ( 16 / رعد )

بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بزرگترین نعمت خداوند

164 لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ اِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَهَ وَ اِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ

خداوندبر مؤمنان منّت نهاد ( نعمت بزرگی بخشید ) هنگامی

(50) سوره آلِ عِمران

که در میان آن ها ، پیامبری از خودشان برانگیخت ، که آیات او رابر آن هابخواند و آن هارا پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد ، هرچند پیش از آن ، در گمراهی آشکاری بودند .

در این آیه ، سخن از بزرگ ترین نعمت الهی یعنی نعمت « بعثت پیامبر اسلام » به میان آمده است و در حقیقت ، پاسخی است به سؤالاتی که در ذهن بعضی از تازه مسلمانان ، بعد از جنگ اُحُد خطور می کرد ، که چرا ما بایداین همه گرفتار مشکلات و مصائب شویم ؟ قرآن به آن ها می گوید : « خداوند بر مؤمنان منّت گذارد ( نعمت بزرگی بخشید ) هنگامی که در میان آن ها پیامبری برانگیخت : لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ اِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً » .

بنابراین اگر در این راه ، متحمّل خسارت هایی شده اید ، فراموش نکنید که خداوند ، بزرگ ترین نعمت را در اختیار شما گذاشته ، پیامبری مبعوث کرده که شما را تربیت می کند و از گمراهی های

ص:39

آشکار بازمی دارد . هر اندازه برای حفظ این نعمت بزرگ ، تلاش کنید و هر بهایی بپردازید باز هم ناچیز است .

جزء چهارم (51)

جالب توجّه این که ذکر این نعمت باجمله « لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ : خداوند بر مؤمنان منّت گذارد » شروع شده است که شاید در بدو نظر تصوّر شود نازیبا است ، ولی هنگامی که به ریشه اصلی لغت « منّت » بازمی گردیم مطلب کاملاً روشن می شود ، توضیح این که همان طور که راغب در کتاب مفردات می گوید : این کلمه در اصل از « مَنَّ » به معنی سنگ هایی است که با آن وزن می کنند و به همین دلیل هر نعمت سنگین و گرانبهایی را «مِنّت» می گویند که اگر جنبه عملی داشته باشد یعنی کسی عملاً نعمت بزرگی به دیگری بدهد کاملاً زیبا و ارزنده است و اما اگر کسی کار کوچک خود را با سخن ، بزرگ کند و به رخ افراد بکشد کاری است بسیار زشت ، بنابراین منّتی که نکوهیده است به معنی بزرگ شمردن نعمت ها در گفتار است اما منّتی که زیبنده است همان بخشیدن نعمت های بزرگ است .

(52) سوره آلِ عِمران

خداوند در آیه فوق می گوید : پروردگار بر مؤمنان منّت گذارد یعنی نعمت بزرگی عملاً در اختیار آن ها نهاد .

اما این که چرا تنها نام مؤمنان برده شده در حالی که بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله برای هدایت عموم بشر است، به خاطر این است که از نظر نتیجه و تأثیر ، تنها مؤمنان هستند که از این نعمت بزرگ

ص:40

استفاده می کنند و آن را عملاً به خود اختصاص می دهند .

سپس می فرماید : یکی از مزایای این پیامبر صلی الله علیه و آله این است که : « او از جنس خود آن ها و از نوع بشر است : مِنْ اَنْفُسِهِمْ » .

نه از جنس فرشتگان و مانند آن ها تا احتیاجات و نیازمندی های بشر را دقیقا درک کند و دردها و مشکلات و مصائب و مسایل زندگی آن ها را لمس نماید و با توجه به آن به تربیت آن ها اقدام کند ، به علاوه مهمترین قسمت برنامه تربیتی انبیاء تبلیغات عملی آن ها است به این معنی که اعمال آن ها بهترین سرمشق و وسیله تربیت است زیرا با « زبان عمل » بهتر از هر زبانی می توان تبلیغ کرد و این در صورتی امکان پذیر است که تبلیغ کننده از جنس تبلیغ شونده باشد با همان خصایص جسمی و با همان غرایز و ساختمان روحی اگر پیامبران مثلاً از جنس فرشتگان بودند این سؤال برای مردم باقی می ماند که اگر آن ها گناه نمی کنند آیا به خاطر این نیست که شهوت و غضب و نیازها و غرایز گوناگون بشری ندارند و به این ترتیب برنامه تبلیغات عملی آن ها تعطیل می شد لذا پیامبران از جنس بشر انتخاب شدند با همان نیازها و غرایز تا بتوانند سرمشقی برای همگان باشند .

جزء چهارم (53)

سپس می گوید : این پیامبر صلی الله علیه و آله سه برنامه مهم را درباره آن ها اجرا می کند نخست خواندن آیات پروردگار بر آن ها و آشنا ساختن گوش ها و افکار با این آیات : ( یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ ) .

ص:41

و دیگر تعلیم ، یعنی وارد ساختن این حقایق در درون جان آن ها و به دنبال آن تزکیه نفوس و تربیت اخلاقی و انسانی ( وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ ) .

از آن جا که هدف اصلی و نهایی تربیت است ، در آیه ، قبل از

(54) سوره آلِ عِمران

تعلیم ذکر شده ، در حالی که از نظر تربیت طبیعی ، تعلیم بر تربیت مقدّم است .

جمعیّتی که از حقایق انسانی به کلی دورند به آسانی تحت تربیت قرار نمی گیرند بلکه باید مدّتی گوش های آن ها را با سخنان الهی آشنا ساخت و وحشتی را که قبلاً از آن داشتند از آن ها دور کرد ، سپس وارد مرحله تعلیم اصولی شد و به دنبال آن محصول تربیتی آن را گرفت .

اهمیّت یک نعمت بزرگ آنگاه روشن می شود که زمان برخورداری از آن را با زمان های قبل مقایسه کنیم و فاصله آن دو را بیابیم ، قرآن در جمله فوق می گوید :نگاهی به دوران قبل از اسلام بکنید و ببینید درچه حال و روزی بودید و از کجا به کجا رسیدید ( وَ اِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ ) .

جالب توجه این که قرآن از وضع دوران جاهلیّت به « ضَلالٍ مُبینٍ : گمراهی آشکار » تعبیر کرده است زیرا : ضلال و گمراهی انواع و اقسامی دارد ، بعضی از وسایل گمراهی طوری است که انسان به آسانی نمی تواند باطل بودن آن ها را بفهمد و گاهی چنان است که هرکس

ص:42

مختصر عقل و شعوری داشته باشد، فوری پی به آن می برد .

جزء چهارم (55)

مردم دنیا به ویژه مردم جزیره العرب در زمان بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در ضلالت و گمراهی روشنی بودند ، سیه روزی و بدبختی ، جهل و نادانی و آلودگی های گوناگون معنوی در آن عصر ، تمام نقاط جهان را فراگرفته بود و این وضع نابسامان بر کسی پوشیده نبود.

بررسی جنگ اُحُد از زاویه ای دیگر

بررسی جنگ اُحُد از زاویه ای دیگر

165 اَوَ لَمّا اَصابَتْکُمْ مُصیبَهٌ قَدْ اَصَبْتُمْ مِثْلَیْها قُلْتُمْ اَنّی هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَنْفُسِکُمْ اِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ

آیا هنگامی که مصیبتی ( درمیدان جنگ اُحُد ) به شما رسید، در حالی که دو برابر آن را ( در میدان جنگ بدر بر دشمن ) وارد ساخته بودید ، گفتید : « این مصیبت از کجاست » ؟ بگو : « از ناحیه خود شماست ( که در میدان جنگ اُحُد با

(56) سوره آلِ عِمران

دستور پیامبر مخالفت کردید ) خداوندبرهر چیزی قادر است. (و چنانچه روش خودرااصلاح کنید،درآینده شماراپیروزمی کند)».

این آیه بررسی دیگری روی حادثه اُحد است ، توضیح این که : جمعی از مسلمانان از نتایج دردناک جنگ ، غمگین و نگران بودند و این مطلب را مکرّر ، بر زبان می آوردند ، خداوند در آیه فوق سه نکته را به آن ها گوشزد می کند :

ص:43

شما نباید از نتیجه یک جنگ نگران باشید بلکه همه برخوردهای خود را با دشمن روی هم محاسبه کنید « اگر به شما در این میدان ، مصیبتی رسید در میدان دیگر «(میدان جنگ بدر) دو برابر آن را به دشمن وارد ساختید: اَوَ لَمّا اَصابَتْکُمْ مُصیبَهٌ قَدْ اَصَبْتُمْ مِثْلَیْها » .

زیرا آن ها در اُحد هفتاد نفر از شما را شهید کردند ، درحالی که هیچ اسیر نگرفتند ولی شما در بدر هفتاد نفر از آن ها را به قتل رساندید و هفتاد نفر را اسیر کردید .

در حقیقت، جمله « قَدْ اَصَبْتُمْ مِثْلَیْها » یعنی « دو برابر آن بر

جزء چهارم (57)

دشمن ضربه زدید » در حکم جوابی است که بر سؤال ، مقدّم شده است .

« شما می گویید : این مصیبت از کجا دامن گیرتان شد : قُلْتُمْ اَنّی هذا » ولی « ای پیامبر به آن ها بگو : این مصیبت از وجود خود شما سرچشمه گرفته و عوامل شکست را باید در خودتان جستجو کنید : قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَنْفُسِکُمْ » .

شما بودید که با مخالفت فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله سنگر حساس کوه عینین را رها ساختید و شما بودید که جنگ را به پایان نرسانیده و سرنوشت آن را یک سره نکرده به جمع آوری غنایم پرداختید و نیز شما بودید که به هنگام حمله مجدّد دشمن میدان را رها ساخته و از جنگ فرار کردید، همین گناهان و سستی های شما بودکه باعث آن شکست و آن همه کشته گردید .

ص:44

شما نباید از آینده ، نگران باشید : « زیرا خداوند بر همه چیز قادر و توانا است » و اگر نقاط ضعف خود را جبران کنید، مشمول حمایت او خواهید شد

(58) سوره آلِ عِمران

(اِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ).

باید صفوف مشخص شود

166 وَ ما اَصابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَبِاِذْنِ اللّهِ وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنینَ

و آن چه ( در روز احد ) در روزی که دو دسته ( مؤمنان و کافران ) با هم نبرد کردند به شما رسید ، به فرمان خدا ( و طبق سنّت الهی )بودوبرای این بودکه مؤمنان رامشخّص کند.

آیه مورد بحث ، این نکته را تذکّر می دهد که هر مصیبتی ( مانند مصیبت اُحد ) که پیش می آید علاوه بر این که بدون علّت نیست وسیله آزمایشی است برای جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان ، لذا در قسمت اول آیه می فرماید : « آن چه در روز اُحد آن روز که جمعیّت مسلمانان با بت پرستان به هم درآویختند بر شما وارد شد به فرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت : وَ ما اَصابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَبِاِذْنِ اللّهِ » .

جزء چهارم (59)

زیرا هر حادثه ای طبق قانون عمومی آفرینش علّت و سبب مخصوصی دارد و اساسا عالم روی یک سلسله علل و اسباب پی ریزی

ص:45

شده است و این یک اصل ثابت و همیشگی است و روی این اصل ، هر لشکری که در میدان جنگ سستی نماید و به مال و ثروت و غنیمت دل ببندد و دستور فرمانده دلسوز خود را فراموش نماید محکوم به شکست خواهد بود ، بنابراین منظور از « اِذْنِ اللّه » ( فرمان خدا ) همان اراده و مشیّت او است که به صورت قانون علّیّت در عالم هستی منعکس شده است .

و در پایان آیه می فرماید : یکی دیگر از آثار این جنگ ، این بود که : « صفوف مومنان و منافقان از هم مشخّص شود و افراد با ایمان از سست ایمان شناخته گردند » ( وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنینَ ).

167 وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ نافَقُوا وَ قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ اَوِادْفَعُوا قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالاً لاَ تَّبَعْناکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ اَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاِْیْمانِ یَقُولُونَ

(60) سوره آلِ عِمران

بِاَفْواهِهِمْ مالَیْسَ فیقُلُوبِهِمْ وَاللّهُ اَعْلَمُ بِما یَکْتُمُونَ

و نیز برای این بود که منافقان شناخته شوند ، آن هایی که به ایشان گفته شد: « بیایید در راه خدا نبرد کنید یا ( حداقّل ) از حریم خود ، دفاع نمایید » گفتند : « اگر می دانستیم جنگی روی خواهد داد ، از شما پیروی می کردیم . ( اما می دانیم جنگی نمی شود ) آن ها در آن هنگام ، به کفر نزدیک تر بودند تا به ایمان ، به زبان خود چیزی می گویند

ص:46

که در دل هایشان نیست و خداوند از آنچه کتمان می کنند، آگاه تر است.

در آیه بالا به اثر دیگر اشاره کرده ، می فرماید : « و تا کسانی که نفاق ورزیدند شناخته شوند : وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ نافَقُوا » .

به طور کلّی در حادثه اُحُد ، سه گروه مشخّص در میان مسلمانان پیدا شدند :

جزء چهارم (61)

گروه اوّل : افراد معدودی بودند که تا آخرین لحظات ، پایداری نمودند و در برابر انبوه دشمنان ، تا آخرین نفس ایستادگی به خرج دادند ، بعضی شربت شهادت نوشیدند و بعضی جراحات سنگین برداشتند .

گروه دیگر : تزلزل و اضطراب در دل های آن ها پدید آمد و نتوانستند تا آخرین لحظه، استقامت کنند و راه فرار را پیش گرفتند .

گروه سوّم : منافقان بودند که در اثناء راه ، به بهانه هایی که اشاره خواهد شد از شرکت در جنگ خودداری کرده و به مدینه بازگشتند ، که آن ها « عبداللّه بن اَبی سِلّوُل » و سیصد نفر از یارانش بودند . اگر حادثه سخت اُحُد نبود هیچ گاه صفوف به این روشنی مشخّص نمی شد و افراد هرکدام با صفات ویژه خود در صفّ معینّی قرارنمی گرفتند و هرکس

ص:47

ممکن بود هنگام ادّعاء، خود را بهترین فرد با ایمان بداند .

در حقیقت در آیه ، اشاره به دو چیز شده : نخست

(62) سوره آلِ عِمران

علّت فاعلی شکست اُحد و دیگر علّت غائی و نتیجه نهایی آن .

تذکّر این نکته نیز لازم است که در آیه فوق می فرماید : « وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ نافَقُوا : و تا کسانی که نفاق ورزیدند شناخته شوند » و نمی فرماید: « لِیَعْلَمَ الْمُنافِقین : تا منافقان شناخته شوند » و به عبارت دیگر نفاق به صورت « فعل » ذکر شده نه به صورت « وصف » این تعبیر گویا بدان جهت است که نفاق ، هنوز در همه آنان به صورت صفت ثابتی درنیامده بود و لذادرتاریخ اسلام می خوانیم که بعضی ازآنان،بعدهاموفق به توبه شدند و به صفّ مؤمنان پیوستند .

سپس قرآن گفتگویی که میان بعضی از مسلمانان و منافقین ، قبل از جنگ رد و بدل شد به این صورت بیان می کند : بعضی از مسلمانان که طبق نقل ابن عباس « عبداللّه بن عُمَر بن جَزّام » بوده است هنگامی که دید « عبداللّه بن ابی سِلّوُل » با یارانش خود را از لشگر اسلام کنار کشیده و تصمیم بازگشت به مدینه دارند « به آن ها گفت : بیایید یا به خاطر خدا و در راه او پیکار کنید و یا لااقل در برابر خطری که وطن و خویشان شما را تهدید می کند دفاع نمایید : وَ قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ اَوِادْفَعُوا » .

ولی آن ها به یک بهانه واهی دست زدند و « گفتند : ما اگر

ص:48

می دانستیم جنگ می شود بی گمان از شما پیروی می کردیم: قالُوا لَوْ نَعْلَمْ قِتالاً لاَ تَّبَعْناکُمْ » .

جزء چهارم (63)

و بنا به تفسیر دیگر منافقان گفتند : اگر ما این را ، « جنگ » می دانستیم با شما همکاری می کردیم ، ولی به نظر ما این جنگ نیست بلکه یک نوع انتحار و خودکشی است ، زیرا با عدم توازنی که میان لشکر اسلام و کفّار دیده می شود ، جنگ کردن با آن ها عاقلانه نیست . به خصوص این که لشگرگاه اسلام در نقطه نامناسبی قرارگرفته است .

به هر ترتیب این ها بهانه ای بیش نبود ، هم وقوع جنگ حتمی بود و هم مسلمانان در آغاز پیروز شدند و اگر شکستی دامنگیرشان شد ، بر اثر اشتباهات و خلاف کاری های ، خودشان بود ، خداوند می گوید : آن ها دروغ می گفتند : « آن ها در آن روز به کفر نزدیک تر از ایمان بودند : هُمْ

(64) سوره آلِ عِمران

لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ اَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاِْیْمانِ» .

در ضمن از این جمله استفاده می شود که کفر و ایمان دارای درجاتی است که به عقیده و طرز عمل انسان بستگی دارد .

« آن ها به زبان چیزی می گویند که در دل ندارند : یَقُولُونَ بِاَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فی قُلُوبِهِمْ » .

آن ها به خاطر لجاجت روی پیشنهاد خود ، دایر به جنگ کردن در خود مدینه و یا ترس از ضربات دشمن و یا بی علاقگی به اسلام از شرکت در میدان خودداری کردند. « ولی خداوند به آن چه منافقان

ص:49

کتمان می کنند آگاه تر است :وَ اللّهُ اَعْلَمُ بِما یَکْتُمُونَ» .

هم در این جهان پرده از چهره آنان برداشته و قیافه آن ها را به مسلمانان نشان می دهد و هم در آخرت به حساب آن ها رسیدگی خواهد کرد .

گفته های بی اساس منافقان

168 اَلَّذینَ قالُوا لاِِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ اَطاعُونا ما قُتِلُوا

جزء چهارم (65)

قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ اَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ

( منافقان ) آن ها هستند که به برادران خود در حالی که از حمایت آن ها دست کشیده بودند گفتند : « اگر آن ها از ما پیروی می کردند ، کشته نمی شدند » بگو : « ( مگر شما می توانید مرگ افراد را پیش بینی کنید ؟ ) پس مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست می گویید » .

منافقان علاوه بر این که خودشان از جنگ اُحُد کناره گیری کردند ، سعی در تضعیف روحیّه دیگران نیز نمودند . به هنگام بازگشت مجاهدان زبان به سرزنش آن ها گشودند و گفتند : اگر آن ها از فرمان ما پیروی کرده بودند کشته نمی دادند .

قرآن در آیه فوق، به گفتار بی اساس آن ها پاسخ می دهد و می گوید : « آن هایی که ازجنگ کناره گیری کردند و به برادران خود گفتند : اگر ازما اطاعت کرده بودند هیچ گاه کشته نمی شدند به آن ها بگو : اگر قادر به

ص:50

پیش بینی حوادث آینده هستید مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست می گویید ».

(66) سوره آلِ عِمران

یعنی ، در حقیقت شما به این ادّعا ، خود را عالم به غیب و باخبر از حوادث آینده می دانید کسی که چنین است باید علل و عوامل مرگ خود را بتواند پیش بینی کرده و خنثی سازد آیا شما چنین قدرتی دارید ؟

وانگهی اگر شما در میدان جهاد و در راه سربلندی و افتخار کشته نشوید آیا عمر جاویدان خواهید داشت ؟ آیا می توانید مرگ را برای همیشه از خود دور سازید ؟ بنابراین شما که نمی توانید مسلّم مرگ را از میان ببرید پس چرا در میان بستر با ذلّت بمیرید چرا با افتخار در میدان جهاد در برابر دشمن شربت شهادت ننوشید .

در آیه فوق ، نکته دیگری وجود دارد که باید به آن توجه کرد:

و آن این که از مؤمنان تعبیر به « برادر » شده درحالی که هرگز مؤمنان برادر منافقان نیستند ، این یک نوع سرزنش به آن ها است که شما مؤمنان را برادر خود می دانستید چرا دراین لحظات حساس ، دست از حمایت آن ها برداشتید و لذا بلافاصله بعد از تعبیر «اِخْوانِهِمْ» جمله «قَعَدُوا» یعنی از جنگ بازنشستند ذکر شده آیا انسان ادعای برادری می کند و بلافاصله از حمایت برادر خود بازمی نشیند .

ص:51

جزء چهارم (67)

شهیدان زندگان جاویدند

169 وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ اَمْواتا بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ

( ای پیامبر ) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانندبلکه آنان زنده اندو نزد پروردگارشان روزی داده می شوند .

پیوند این آیات با آیات گذشته نشان می دهد ، بعد از حادثه اُحُد نازل شده است. اما مضمون و محتوای آیات تعمیم دارد و همه شهدا حتی شهدای بدر را که چهارده نفر بودند شامل می شود و لذا در حدیثی از امام باقر نقل شده که فرمود : « این آیات درباره شهدای اُحُد و بدر هر دو نازل شده است » .(1)

(68) سوره آلِ عِمران

ابن مسعود از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کند که خداوند به ارواح شهیدان اُحُد خطاب کرد و از آن ها پرسید : چه آرزویی دارید ؟ آن ها گفتند : پروردگارا ! ما بالاتر از این چه آرزویی می توانیم داشته باشیم، که غرق نعمت های جاویدان توایم و در سایه عرش تو مسکن داریم ، تنها تقاضای ما این است که باردیگر به جهان برگردیم و مجدّدا در راه تو شهید شویم ، خداوند فرمود : فرمان تخلّف ناپذیر من این است که

ص:52

کسی دوباره به دنیا بازنگردد ، عرض کردند : حالا که چنین است تقاضای ما این است که سلام ما را به پیامبر صلی الله علیه و آله برسانی و به بازماندگانمان ، حال ما را بگویی و از وضع ما به آن ها بشارت دهی که هیچ گونه نگران نباشند در این هنگام آیات فوق نازل شد. به هرحال چنین به نظرمی رسد که جمعی از افراد سست ایمان بعد از حادثه اُحُد

1 تفسیر« عَیّاشی » ، بنابه نقل « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 1 ، صفحه 409 .

جزء چهارم (69)

می نشستند و بر دوستان و بستگان خود که در اُحد شهید شده بودند ، تأسّف می خوردند که چرا آن ها مردند و نابود شدند ، مخصوصا هنگامی که به نعمتی می رسیدند و جای آن ها را خالی می دیدند بیشتر ناراحت می شدند ، با خود می گفتند : ما این چنین در ناز و نعمتیم اما برادران و فرزندان ما در قبرها خوابیده اند و دستشان از همه جا کوتاه است. این گونه افکار و این گونه سخنان علاوه بر این که نادرست بود و با واقعیّت تطبیق نمی کرد ، در تضعیف روحیّه بازماندگان بی اثر نبود .

آیه فوق ، خط بطلان بر این گونه افکار کشیده و مقام ، شامخ و بلند شهیدان را یاد کرده و می گوید : « ای پیامبر! هرگز گمان مبر آن ها که در راه خدا کشته شدند مرده اند » .

در این جا روی سخن فقط به پیامبر است تادیگران حساب خود را بکنند .

« بلکه آن ها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند » .

ص:53

(70) سوره آلِ عِمران

منظور از حیات و زندگی در این جا همان حیات و زندگی برزخی است که ارواح در عالم پس از مرگ دارند ، نه زندگی جسمانی و مادّی ، گرچه زندگی برزخی ، اختصاصی به شهیدان ندارد ، بسیاری دیگر از مردم نیز دارای حیات برزخی هستند .(1)

ولی از آن جا که حیات شهیدان یک حیات فوق العاده عالی و آمیخته با انواع نعمت های معنوی است و به علاوه موضوع سخن ، در آیه آن ها هستند ، تنها نام از آن ها برده شده است. آن ها به قدری غرق در مواهب حیات معنوی هستند که گویا زندگی سایر برزخیان در مقابل آن ها چیزی نیست .

170 فَرِحینَ بِما اتیهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ اَلاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا

جزء چهارم (71)

هُمْ یَحْزَنُونَ

آن ها به خاطر نعمت های فراوانی که خدا از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند و به خاطر کسانی که هنوز به آن ها ملحق نشده اند ( مجاهدان و شهیدان آینده ) ،

ص:54


1- به گفته بعضی از محقّقین : حیات برزخی برای دودسته است نیکوکارانی که در درجه عالی هستند و بدکارانی که فوق العاده وضع بدی دارند .

خوشوقتند ، ( زیرا مقامات برجسته آن ها را در آن جهان می بینند و می دانند )که نه ترسی بر آن هاست و نه غمی خواهند داشت .

« اِسْتِبْشار » به معنی خوشحال شدن بر اثر بشارت یا مشاهده نعمتی برای خود یا دوستان است و به معنی بشارت دادن نیست .

در آیه بعد به گوشه ای از مزایا و برکات فراوان زندگی برزخی شهیدان اشاره کرده ، می فرماید: « آن ها به خاطر نعمت های فراوانی که خداوند از فضل خود به آن ها بخشیده است خوشحالند » .

خوشحالی دیگر آن ها به خاطر برادران مجاهد آن ها است که در میدان جنگ شربت شهادت ننوشیده اند و به آن ها ملحق نشده اند زیرا

(72) سوره آلِ عِمران

مقامات و پاداش های آن ها را در آن جهان به خوبی می بینند و از این رو مستبشر و شاد می شوند .

و به دنبال آن می افزاید : « شهیدان احساس می کنند که برادران مجاهد آن ها ، پس از مرگ ، هیچ گونه اندوهی نسبت به آن چه در دنیاگذارده اند ندارند و نه هیچ گونه ترسی از روز رستاخیز و حوادث وحشتناک آن : اَلاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ » .

این جمله ، تفسیر دیگری هم ممکن است داشته باشد و آن این که شهیدان علاوه بر این که با مشاهده مقامات برادران مجاهدی که به آن ها ملحق نشده اند خوشحال می شوند، خودشان هم

ص:55

هیچ گونه ترسی از آینده و غمی از گذشته ندارند (1)

171 یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَهٍ مِنَ اللّهِ وَ فَضْلٍ وَ اَنَّ اللّهَ

جزء چهارم (73)

لا یُضیعُ اَجْرَ الْمُؤْمِنینَ

و از نعمت خدا و فضل او ( نسبت به خودشان نیز )مسرورند و ( می بینندکه ) خداوند ، پاداش مؤمنان را ضایع نمی کند ، ( نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدانی که شهید نشدند ) .

آیه فوق در حقیقت تأکید و توضیح بیشتری درباره بشارت هایی است که شهیدان بعد از کشته شدن دریافت می کنند آن ها از دو جهت خوشحال و مسرور می شوند: نخست ازاین جهت که نعمت های خداوند را دریافت می دارند، نه تنها نعمت های او بلکه فضل او ( که هان افزایش و تکرار نعمت است) نیز شامل حال آن ها می شود ( یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَهٍ مِنَ اللّهِ ) .

دیگر این که : « آن ها می بینند که خدا پاداش مؤمنان را ضایع نمی کند » نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدان راستینی که شربت شهادت ننوشیدند ( وَ اَنَّ اللّهَ لا یُضیعُ اَجْرَ الْمُؤْمِنینَ).

ص:56


1- به عبارت دیگر طبق تفسیر اول ، ضمیرهای « لاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ » به باقیماندگان در دنیا برمی گردد و طبق تفسیر دوم به خود شهیدان .

در حقیقت آن چه را قبلاً شنیده بودند در آن جا آشکارا می بینند.

(74) سوره آلِ عِمران

شاهدی بر بقای روح

از جمله آیات قرآن که با صراحت ، دلالت بر بقای روح دارد آیات فوق است که درباره حیات شهیدان ، بعد از مرگ می باشد و این که بعضی احتمال داده اند که مراد از حیات ، معنی مجازی آن است و منظور باقی ماندن آثار زحمات و نام و نشان آن ها است ، بسیار از معنی آیه دور است و با هیچ یک از جمله های فوق ، اعم از روزی گرفتن شهیدان و سرور آن ها از جهات مختلف ، سازگار نمی باشد . به علاوه آیات فوق ، دلیل روشنی بر مسئله برزخ و نعمت های برزخی است که شرح در ذیل آیه شریفه « وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ » ( 23 / مؤمنون ) به خواست خدا خواهد آمد .

غزوه حَمْراءُالاَْسَد

172 اَلَّذینَ اسْتَجابُوا لِلّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما اَصابَهُمُ

جزء چهارم (75)

الْقَرْحُ لِلَّذینَ اَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا اَجْرٌ عَظیمٌ

آن ها که دعوت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله را ، پس از آن همه جراحاتی که به ایشان رسیده اجابت کردند ( و هنوز زخم های میدان اُحد التیام نیافته بود ، به سوی میدان « حَمْراءُ الاَْسَدِ »

ص:57

حرکت نمودند ) برای کسانی از آن ها ، که نیکی کردند و تقوا پیش گرفتند، پاداش بزرگی است .

گفتیم که در پایان جنگ اُحُد ، لشکر فاتح ابوسفیان ، پس از پیروزی به سرعت راه مکّه را پیش گرفتند ، هنگامی که به سرزمین « رَوْحاء » رسیدند از کار خود سخت پشیمان شدند و تصمیم به مراجعت به مدینه و نابود کردن باقیمانده مسلمانان گرفتند . این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید فورا دستور داد که لشکر اُحُد خود را برای شرکت در جنگ دیگری آماده کنند ، مخصوصا فرمان داد که مجروحان جنگ اُحد به صفوف لشگر بپیوندند ، یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله می گوید : من از جمله مجروحان بودم ولی زخم های برادرم از من سخت تر و شدیدتر

(76) سوره آلِ عِمران

بود ، تصمیم گرفتیم هرطور که هست خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله برسانیم ، چون حال من از برادرم کمی بهتر بود هرکجا برادرم بازمی ماند او را به دوش می کشیدم و با زحمت ، خود را به لشکر رسانیدیم و به این ترتیب پیامبر صلی الله علیه و آله و ارتش اسلام در محلی به نام «حَمْراءُ الاَْسَد» که از آن جا به مدینه هشت میل فاصله بود رسیدند و اردو زدند » .

این خبر به لشکر قریش رسید و مخصوصا از این مقاومت عجیب و شرکت مجروحان در میدان نبرد وحشت کردند و شاید فکرمی کردند ارتش تازه نفسی نیزاز مدینه به آن ها پیوسته است .

ص:58

در این موقع جریانی پیش آمد که روحیه آن ها را ضعیف تر ساخت و مقاومت آن ها را درهم کوبید و آن این که یکی از مشرکان به نام «مَعْبَدُ الْخُزاعِیّ» از مدینه به سوی مکه می رفت و مشاهده وضع پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش او را به سختی تکان داد ، عواطف انسانی او تحریک شد و به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت : مشاهده وضع شما برای ما بسیار

جزء چهارم (77)

ناگوار است ، اگر استراحت می کردید برای ما بهتر بود ، این سخن را گفت و ازآن جاگذشت و در سرزمین « رَوْحاء » به لشکر ابوسفیان رسید ، ابوسفیان از او درباره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله سؤال کرد ، او در جواب گفت : محمّد را دیدم با لشکری انبوه که تاکنون همانند آن را ندیده بودم ، در تعقیب شما هستند و به سرعت پیش می آیند .

ابوسفیان با نگرانی و اضطراب گفت: چه می گویی؟ ما آن ها را کشتیم و مجروح ساختیم وپراکنده نمودیم،معبدالخزاعی گفت: من نمی دانم شما چه کردید؟ همین را می دانم که لشکری عظیم و انبوه، هم اکنون در تعقیب شما است .

ابوسفیان و یاران او تصمیم قطعی گرفتند که به سرعت ، عقب نشینی کرده و به مکّه بازگردند و برای این که مسلمانان آن ها را تعقیب نکنند و آن ها فرصت کافی برای عقب نشینی داشته باشند از جمعی از قبیله عَبْدُالْقَیْس که از آن جا می گذشتند و قصد رفتن به مدینه برای خرید گندم داشتند ، خواهش کردند که به پیامبر

ص:59

(78) سوره آلِ عِمران

اسلام صلی الله علیه و آله و مسلمانان این خبر را برسانند که ابوسفیان و بت پرستان قریش با لشکر انبوهی به سرعت به سوی مدینه می آیند تا بقیه یاران پیامبر صلی الله علیه و آله را از پای درآورند .

هنگامی که این خبر به پیامبر و مسلمانان رسید گفتند : « حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ: خدا ما را کافی است و او بهترین مدافع مااست » اما هرچه انتظار کشیدند خبری از لشکر دشمن نشد ، لذا پس از سه روز توقف به مدینه بازگشتند آیات فوق ، اشاره به این ماجرا می کند .(1)

نخستین آیه موردبحث می گوید:« آن هاکه دعوت خداوپیامبر صلی الله علیه و آله را اجابت کردند و بعد از آن همه جراحاتی که روز اُحد پیدا نمودند ( آماده شرکت در جنگ دیگری با دشمن شدند ) از میان این افراد برای آن ها که نیکی کردند و تقوا پیش گرفتند ( یعنی با نیّت پاک و اخلاص کامل در میدان شرکت کردند ) پاداش بزرگی خواهد بود » .

جزء چهارم (79)

از این که در آیه فوق پاداش عظیم را اختصاص به جمعی داده است ، معلوم می شود که در میان آن ها نیز افرادی یافت می شدند که خلوص کامل نداشتند و نیز ممکن است تعبیر «مِنْهُمْ» ( بعضی از ایشان ) اشاره به این باشد که بعضی از جنگجویان اُحد ، به بهانه ای از شرکت در این میدان خودداری کرده بودند .

ص:60


1- نُورُالثَّقَلَیْن » ، « مجمع البیان » ، « تفسیر المَنار » .

173 اَلَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ ایمانا وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ

این ها کسانی بودند که ( بعضی از ) مردم ، به آنان گفتند: «مردم (لشکر دشمن) برای ( حمله به ) شما اجتماع کرده اند، ازآن ها بترسید » اما این سخن، بر ایمانشان افزود و گفتند: « خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست » .

سپس قرآن در این آیه یکی از نشانه های زنده پایمردی و استقامت آن ها را به این صورت بیان می کند : « این ها همان کسانی بودند که

(80) سوره آلِ عِمران

جمعی از مردم ( اشاره به کاروان عبدالقیس و به روایتی اشاره به نعیم بن مسعود است که آورنده این خبر بودند ) به آن ها گفتند: لشکر دشمن، اجتماع کرده و آماده حمله اند، از آن ها بترسید اما آن ها نه تنها نترسیدند ، بلکه به عکس بر ایمان آن ها افزوده شد و گفتند : خدا ما را کافی است و او بهترین حامی است » .

174 فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَهٍ مِنَ اللّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوآءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللّهِ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظیمٍ

به همین جهت ، آن ها ( از این میدان ، ) با نعمت و فضل پروردگار ، بازگشتند ، درحالی که هیچ ناراحتی به آن ها نرسید و از رضای خدا ، پیروی کردند و خداوند دارای

ص:61

فضل و بخشش بزرگی است .

چه نعمت و فضلی از این بالاتر که بدون وارد شدن در یک برخورد خطرناک با دشمن ، دشمن از آن ها گریخت و سالم و بدون دردسر به مدینه مراجعت نمودند ، ( فرق میان نعمت و فضل ممکن

جزء چهارم (81)

است از این نظر باشد ، که نعمت پاداشی است به اندازه استحقاق و فضل اضافه بر استحقاق است ) .

ترس از غیر خدا نشانه نفوذ وسوسه های شیطانی است

175 اِنَّما ذلِکُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ اَوْلِیاءَهُ فَلاتَخافُوهُمْ وَ خافُونِ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ

این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان و شایعات بی اساس ،) می ترساند . از آن ها نترسید و تنها از من بترسید اگر ایمان دارید .

این آیه دنباله آیاتی است که درباره غزوه « حَمْراءُ الاَْسَد » نازل گردید .

« ذلِکُمْ » اشاره به کسانی است که مسلمانان را از قدرت لشکر قریش می ترسانیدند تا روحیه آن ها را تضعیف کنند .

بنابراین معنی آیه چنین است : عمل نعیم بن مسعود و یا کاروان عبدالقیس فقط یک عمل شیطانی است که برای ترساندن دوستان شیطان

(82) سوره آلِ عِمران

صورت گرفته ، یعنی این گونه وسوسه ها تنها در کسانی اثر می گذارد که

ص:62

از اولیاء و دوستان شیطان باشند و اما افراد با ایمان و ثابت قدم هیچ گاه تحت تأثیر این وسوسه ها واقع نمی شوند بنابراین شما که پیروان شیطان نیستید ، نباید از این وسوسه ها متزلزل شوید .

تعبیر از نعیم بن مسعود و یا کاروان عبدالقیس به شیطان ، یا به خاطر این است که عمل آن ها به راستی عمل شیطانی بود و با الهام او صورت گرفت ، زیرا در قرآن و اخبار ، معمولاً هرعمل زشت و خلافی، عمل شیطانی نامیده شده، چون با وسوسه های شیطانی انجام می گیرد.

شیطان بر مصداق انسانی آن گفته شده ، زیرا شیطان معنی وسیعی دارد و همه اغواگران را اعم از انسان و غیرانسان شامل می شود ، چنان که در سوره 112 / انعام می خوانیم : « وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّا شَیاطینَ الاِْنْسِ وَ الْجِنِّ : این چنین برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انسانی و جنّ قرار دادیم » .

در پایان آیه می فرماید : « اگر ایمان دارید ، از من و مخالفت فرمان

جزء چهارم (83)

من بترسید » ( وَ خافُونِ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ ) . یعنی ایمان با ترس از غیرخدا سازگار نیست .

همان طور در جای دیگر می خوانیم : « فَمَنْ یُؤْمِنُ بِرَّبِهِ فَلا یَخافُ بَخْسا وَ لا رَهَقا : کسی که به پروردگار خود ایمان بیاورد از هیچ نقصان و طغیانی ترس نخواهد داشت » ( 14 / جِنّ ) .

بنابراین اگر در قلبی ترس از غیر خدا پیدا شود ، نشانه عدم تکامل

ص:63

ایمان و نفوذ وسوسه های شیطانی است ، زیرا می دانیم در عالم بیکران هستی تنها پناهگاه خدا است و مؤثّر بالذات فقط او است و دیگران در برابر او قدرتی ندارند .

تسلیّت به پیامبر صلی الله علیه و آله

176 وَ لایَحْزُنْکَ الَّذینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ اِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّهَ شَیْئا یُریدُ اللّهُ اَلاّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظّا فِی الاْخِرَهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ

کسانی که در راه کفر، شتاب می کنند، تو را غمگین نسازند

(84) سوره آلِ عِمران

به یقین ، آن ها هرگز زیانی به خداوند نمی رسانند . ( به علاوه ) خدا می خواهد ( آن ها را به حال خودشان واگذارد و در نتیجه )بهره ای برای آن ها در آخرت قرار ندهد و برای آن ها مجازات بزرگی است .

در آیه مورد بحث روی سخن به پیامبر صلی الله علیه و آله است و به دنبال حادثه دردناک اُحُد، خداونداو را تسلیّت می گوید که : « ای پیامبر ! از این که می بینی جمعی در راه کفر بر یکدیگر پیشی می گیرند و گویا با هم مسابقه گذاشته اند، هیچ گاه غمگین مباش » .

« زیرا : آن ها هرگز هیچ گونه زیانی به خداوند نمی رسانند » .

بلکه خودشان در این راه زیان می بینند ، اصولاً نفع و ضرر و سود و زیان برای موجوداتی است که وجودشان از خودشان نیست ، اما

ص:64

خداوند ازلی و ابدی که از هر جهت بی نیاز است و وجودش نامحدود ، کفر و ایمان مردم و کوشش ها و تلاش های آن ها در این راه چه اثری برای خداوند می تواند داشته باشد ، آن ها هستند که در پناه ایمان ،

جزء چهارم (85)

تکامل می یابند و به خاطر کفر تنزّل و سقوط می کنند .

به علاوه خلافکاری های آن ها فراموش نخواهد شد و به نتیجه اعمال خود خواهند رسید و اگر می بینی آن ها به اراده خود راه کفر را در پیش می گیرند « خدا می خواهد ( آن ها را در این راه ، آزاد بگذارد و چنان به سرعت راه کفر را بپویند ) که کمترین بهره ای در آخرت نداشته باشند ، بلکه عذاب عظیم در انتظار آن ها باشد » ( یُریدُ اللّهُ اَلاّیَجْعَلَ لَهُمْ حَظّا فِی الاْخِرَهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ ) .

در حقیقت آیه می گوید : اگر آن ها در راه کفر بر یکدیگر پیشی می گیرند ، نه به خاطر این است که خدا نمی تواند جلو آن ها را بگیرد بلکه خدا آزادی عمل به آن ها داده تا هرچه می توانند انجام دهند و نتیجه اش محرومیّت کامل آن ها از مواهب جهان دیگر است بنابراین ، آیه نه تنها دلالت بر جبر ندارد بلکه یکی از دلایل آزادی اراده است .

177 اِنَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالاْیمانِ لَنْ یَضُرُّوا اللّهَ شَیْئا وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ

(86) سوره آلِ عِمران

( آری ، ) کسانی که ایمان را دادند و کفررا خریداری کردند، هرگز به خدا زیانی نمی رسانند و برای آن ها ، مجازات

ص:65

دردناکی است .

« تمام کسانی که به نوعی راه کفر را پیش گرفته اند و ایمان را از دست داده و در مقابل آن ، کفر خریداری نموده اند ، هرگز به خدا زیان نمی رسانند » و زیان آن ، دامنگیر خودشان می شود .

و در پایان آیه می فرماید : « آن ها عذاب دردناکی دارند : وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ » .

این تفاوت در تعبیر که در این جا « عَذابٌ اَلیمٌ » و در آیه قبل « عَذابٌ عَظیمٌ » ذکر شده بود به خاطر آن است که آن ها در مسیر کفر با سرعت بیشتری پیش می رفتند .

سنگین بارها

178 وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا اَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لاَِنْفُسِهِمْ اِنَّمانُمْلیلَهُمْ لِیَزْدادُوااِثْماوَلَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ

جزء چهارم (87)

آن هاکه کافر شدند ، (و راه طغیان پیش گرفتند) تصوّر نکنند اگر به آنان مهلت می دهیم، به سودشان است ما به آن ها مهلت می دهیم فقط برای این که بر گناهان خود بیفزایند و برای آن ها ، عذاب خوارکننده ای ( آماده شده ) است .

«نُمْلی» از ماده « اِمْلاء » به معنی کمک دادن است که در بسیاری از مواقع به معنی مهلت دادن که آن خود یک نوع کمک دادن نیز محسوب می شود آمده است، در آیه فوق نیز به همین معنی است. یعنی آن ها را مهلت می دهیم .

ص:66

این آیه در حقیقت بحث های مربوط به حادثه اُحُد و حوادث بعد از آن را تکمیل می کند زیرا یک جا روی سخن به پیامبر صلی الله علیه و آله بود و یک جا به مؤمنان و در این جا روی سخن به مشرکان است و به دنبال تسلیت و دلداری به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به تلاش و کوشش بی حساب دشمنان حقّ ، در آیات گذشته ، خداوند در این آیه روی سخن را متوجّه آن ها کرده و درباره سرنوشت شومی که در پیش دارند

(88) سوره آلِ عِمران

سخن می گوید .

آیه فوق به آن ها اخطار می کند که هرگز نباید امکاناتی را که خدا در اختیارشان گذاشته و پیروزی هایی که گاهگاه نصیبشان می شود و آزادی عملی که دارند دلیل بر این بگیرند که افرادی صالح و درستکار هستند و یا نشانه ای از خشنودی خدا نسبت به خودشان فکر کنند .

توضیح این که : از آیات قرآن مجید استفاده می شود که خداوند افرادگنهکار را در صورتی که زیاد آلوده گناه نشده باشند به وسیله زنگ های بیدارباش و عکس العمل های اعمالشان و یا گاهی به وسیله مجازات های متناسب با اعمالی که از آن ها سرزده است ، بیدار می سازد و به راه حقّ بازمی گرداند . این ها کسانی هستند که هنوز شایستگی هدایت را دارند و مشمول لطف خداوند می باشند و در حقیقت مجازات و ناراحتی های آن ها ، نعمتی برای آن ها محسوب می شود . چنان که در قرآن می خوانیم : « ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرّ وَ الْبَحْرِ بِما

ص:67

کَسَبَتْ اَیْدِی النّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ :

جزء چهارم (89)

در خشکی ها و دریاها ، فساد و تباهی بر اثر اعمال مردم، ظاهر شد تا خداوند نتیجه قسمتی از اعمال آن ها را به آن ها بچشاند، شاید که ایشان برگردند» .(1)

ولی آن ها که در گناه و عصیان ، غرق شوند و طغیان و نافرمانی را به مرحله نهایی برسانند ، خداوند آن ها را به حال خود وامی گذارد و به اصطلاح به آن ها میدان می دهد تا پشتشان از بارگناه سنگین شود و استحقاق حداکثر مجازات را پیدا کنند .

این ها کسانی هستندکه تمام پل هارا در پشت سر خود ویران کرده اند و راهی برای بازگشت نگذاشته اند و پرده حیا و شرم را دریده و لیاقت و شایستگی هدایت الهی را کاملاً از دست داده اند .

چرا برخی از ستمگران و گناه کاران در دنیا غرق نعمتند و مجازات نمی شوند ؟

(90) سوره آلِ عِمران

آیه فوق، ضمنا به این سؤال که در ذهن بسیاری وجود دارد ، پاسخ می گویدکه چراجمعی ازستمگران وافرادگنه کاروآلوده این همه غرق نعمتند و مجازات نمی بینند ؟

قرآن می گوید : این ها افراد غیر قابل اصلاحی هستند که طبق سنّت

ص:68


1- ( 41 / روم ) .

آفرینش و اصل آزادی اراده و اختیار به حال خود واگذارده شده اند ، تا به آخرین مرحله سقوط برسند و مستحقّ حدّاکثر مجازات شوند .

به علاوه از بعضی از آیات قرآن ، استفاده می شود که خداوند گاهی به این گونه افراد ، نعمت فراوانی می دهد و هنگامی که غرق لذّت پیروزی و سرور شدند ناگهان همه چیز را از آن ها می گیرد ، تا حداکثر شکنجه را در همین زندگی دنیا ببینند زیرا جدا شدن از چنین زندگی مرفّهی ، بسیار ناراحت کننده است چنان که می خوانیم : « فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ اَبْوابَ کُلِّ شَیْ ءٍ حَتّی اِذا فَرِحُوا بِما اُوتُوا اَخَذْناهُمْ بَغْتَهً فَاِذاهُمْ مُبْلِسُونَ: هنگامی که پندهایی را که به آن ها داده شده بود ، فراموش کردنددرهای هرخیری را به روی آنان

جزء چهارم (91)

گشودیم تا شاد شوند ، ناگهان هر آن چه داده بودیم، از آن ها بازگرفتیم، لذا فوق العاده ناراحت و غمگین شدند » (1)

در حقیقت این گونه اشخاص ، همانند کسی هستندکه از درختی ، ظالمانه بالا می روند ، هرقدر بالاتر می روند خوشحال تر می شوند تا آن هنگام که به قلّه درخت می رسند ، ناگهان طوفانی می وزد و از آن بالا چنان سقوط می کنند که تمام استخوان های آن ها درهم می شکنند .

ص:69


1- ( 44 / انعام ) .

مسلمانان تصفیه می شوند

179 ما کانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنینَ عَلی ما اَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ ما کانَ اللّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللّهَ یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشآءُ فَامِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ اِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ اَجْرٌ عَظیمٌ

(92) سوره آلِ عِمران

چنین نبود که خداوند ، مؤمنان را به همان گونه که شما هستید واگذارد ، مگر آن که ناپاک را از پاک جدا سازد و ( نیز ) چنین نبود که خداوند شما را از اسرار غیب ، آگاه کند ( تا مؤمنان و منافقان را از این راه بشناسید ، این برخلاف سنّت الهی است )ولی خداوند از میان رسولان خود، هرکس را بخواهد برمی گزیند ( و قسمتی از اسرار نهان را که برای مقام رهبری او لازم است ، در اختیار او می گذارد ) پس ( اکنون که این جهان ، بوته آزمایش پاک و ناپاک است ) به خدا و رسولان او ایمان بیاورید و اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید، پاداش بزرگی برای شماست .

قبل از حادثه اُحُد موضوع « منافقان » در میان مسلمانان ، زیاد مطرح نبود به همین دلیل آن ها بیشتر ، « کفّار » را دشمن خود می دانستند ، اما بعد از شکست اُحد و تضعیف موقّتی

ص:70

جزء چهارم (93)

مسلمانان راستین و آماده شدن زمینه برای فعالیّت منافقان ، فهمیدند دشمنانی خطرناک تر دارند که باید کاملاً مراقب آن ها باشند و آن ها منافقانند و این یکی از مهمترین نتایج حادثه اُحد بود .

آیه فوق که آخرین آیه ای است که در این جا از حادثه اُحد بحث می کند ، این حقیقت را به صورت یک قانون کلّی بیان نموده و می گوید : « چنین چیزی ممکن نیست که خداوند مؤمنان را به همان شکل که شما هستید بگذارد و آن ها را تصفیه نکند و « طیّب » ( و پاک ) را از « خبیث » ( و ناپاک ) متمایز نسازد: ماکانَ اللّهُ لِیَذَرَالْمُؤْمِنینَ عَلی ما اَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ » .

این حکم عمومی و همگانی است و یک سنّت جاودانی پروردگار محسوب می شود که هرکس ادعای ایمان کند و درمیان صفوف مسلمین برای خود جایی بازکند به حال خود رها نمی شود ، بلکه با آزمایش های پی درپی خداوند، بالاخره اسرار درون او فاش می گردد .

در این جا ممکن بود سؤالی مطرح شود ( و طبق پاره ای ازروایات

(94) سوره آلِ عِمران

چنین سؤالی درمیان مسلمانان نیز مطرح بود ) و آن این که خدا که از اسرار درون همه کس آگاه است چه مانعی دارد که مردم را از وضع آن ها آگاه کند و از طریق علم غیب ، مؤمن از منافق شناخته شود .

قسمت دوّم آیه به این سؤال پاسخ می گوید که : « هیچ گاه خداوند اسرار پنهانی و علم غیب را در اختیار شما نخواهد گذارد : وَ ما کانَ اللّهُ

ص:71

لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ » .

زیرا آگاهی بر اسرار نهانی ، به عکس آن چه بسیاری خیال می کنند ، مشکلی را برای مردم حلّ نمی کند ، بلکه در بسیاری از موارد باعث هرج و مرج و ازهم پاشیدن پیوندهای اجتماعی و خاموش شدن شعله های امید و از بین رفتن تلاش و کوشش در میان توده مردم می گردد .

و از همه مهمتر این که باید ارزش اشخاص از طریق اعمال آن ها روشن گردد نه از راه دیگر و مسأله آزمایش پروردگار نیز ، چیزی جز این نیست ، بنابراین راه شناسایی افراد ، تنها اعمال آن ها است .

جزء چهارم (95)

سپس پیامبران خدا را ، از این حکم استثناء کرده و می فرماید : « خداوند هر زمان بخواهد از میان پیامبرانش ، کسانی را انتخاب می کند و گوشه ای از « علم غیب » بی پایان خود و اسرار درون مردم را که شناخت آن برای تکمیل رهبری آن ها لازم است در اختیار آن ها قرار می دهد » ( وَ لکِنَّ اللّهَ یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشآءُ ) .

ولی در هر حال قانون کلّی و عمومی و جاودانی برای شناخت اشخاص،اعمال آن هااست .

در پایان آیه ، خاطرنشان می سازد ، اکنون که میدان زندگی میدان آزمایش و جداسازی پاک از ناپاک و مؤمن از منافق است ، پس شما برای این که از این بوته آزمایش ، خوب به درآیید « به خدا و پیامبران او

ص:72

ایمان آورید : فَامِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ » .

اما تنها به ایمان آوردن اکتفا نمی کند و می فرماید « اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید ، اجر و پاداش بزرگ در انتظار شما است : وَ اِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ اَجْرٌ عَظیمٌ » .

(96) سوره آلِ عِمران

این نکته ، در آیه قابل توجه است که ازمؤمن، تعبیر به « طَیِّبْ » ( پاکیزه ) شده است و می دانیم پاکیزه ، چیزی است که بر همان آفرینش نخست بماند و اشیاءخارجی و بیگانه، آن را« خبیث و ناپاک » نسازد ، آب پاکیزه ، جامه پاکیزه و مانند آن ، چیزی است که عوامل آلوده خارجی به آن نرسیده باشد و از این استفاده می شود که ایمان داشتن ، فطرت و آفرینش نخستین انسان است .

طوق سنگین اسارت سرنوشت محتوم بخیلان است

180 وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما اتیهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْرا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیمَهِ وَ لِلّهِ میراثُ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ

کسانی که بخل می ورزند و آن چه را خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمی کنند، گمان نکنند این کار به سود آن ها است، بلکه برای آن ها شرّ است ، به زودی در روز

جزء چهارم (97)

قیامت، آن چه رانسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقی

ص:73

به گردنشان می افکنند و میراث آسمان ها و زمین، از آن خدا است و خداوند، از آن چه انجام می دهید ، آگاه است.

آیه فوق، سرنوشت بخیلان را در روز رستاخیز، توضیح می دهد، همان ها که در جمع آوری و حفظ ثروت می کوشند و از انفاق کردن در راه بندگان خدا، خودداری می کنند .

گرچه در آیه ، نامی از زکات و حقوق واجب مالی برده نشده ، ولی در روایات اهل بیت علیهم السلام و همچنین درگفتار مفسّران، آیه به مانعان زکات تخصیص داده شده است و تشدیدهایی که در آیه به چشم می خورد، نیز دلیل بر این است که منظور انفاق مستحبی نیست.

آیه می گوید: « افرادی که بخل می ورزند و از آن چه خداوند از فضل خود به آن ها داده در راه او نمی دهند، تصوّر نکنند به سود آن ها است: وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما اتیهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْرا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ» .

(98) سوره آلِ عِمران

«بلکه (برخلاف تصوّر آن ها) این کار به زیان آن ها تمام می شود: بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ» .

سپس سرنوشت آن ها را در روز رستاخیز ، چنین توصیف می کند : « به زودی اموالی را که در مورد آن بخل ورزیدند ، همانند طوقی در گردنشان می افکنند : سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیمَهِ » .

از این جمله استفاده می شود اموالی که حقوق واجب آن پرداخت

ص:74

نشده و اجتماع ، از آن بهره ای نگرفته است و تنها در مسیر هوس های فردی و گاهی مصارف جنون آمیز به کارگرفته شده و یا بی دلیل روی هم انباشته گردیده و هیچ کس از آن استفاده نکرده ، همانند سایر اعمال زشت انسان ، در روز رستاخیز طبق قانون « تَجَسُّم اَعْمال » تَجَسُّم می یابد و به صورت وسیله عذاب دردناکی درخواهد آمد .

تَجَسُّم این گونه اموال به طوقی که بر گردن می افتد اشاره به این حقیقت است که انسان تمام سنگینی مسؤولیت آن ها را تحمّل خواهد کرد بدون این که از آثار آن بهره مند گردد ، اموال سرشاری که به طور

جزء چهارم (99)

جنون آمیز جمع آوری و نگاهداری گردد و در خدمت اجتماع نباشد جز زنجیر و زندان ، برای صاحب آن چیزی نیست زیرا می دانیم بهره گیری شخصی از مال و ثروت ، حدود معیّنی دارد و از آن که بگذرد جز یک نوع اسارت و سنگینی بیهوده نتیجه ای نخواهد داشت مگر این که از برکات معنوی آن برخوردار و در مسیر کارهای مثبت قرار گیرد .

این گونه اموال نه تنها در قیامت طوق سنگینی بر گردن صاحبانش خواهد بود بلکه در این دنیا چنین است ، منتها در رستاخیز آشکارا و در این جا به صورت مخفی تر می باشد ، چه جنون و حماقتی از این بالاتر که انسان مسؤولیّت های فراوان تحصیل ثروت را به اضافه مسؤولیت ها و زحمات فراوان که برای حفظ و محاسبه و نگهداری و دفاع از آن لازم است بر دوش کشد ، درحالی که هیچ گونه از آن منتفع نگردد آیا طوق

ص:75

اسارت چیزی جز این است؟

سپس آیه اشاره به یک نکته دیگر می کند و می گوید : این اموال ، چه در راه خدا و بندگان او انفاق شود یا نشود ، بالاخره

(100) سوره آلِ عِمران

از صاحبان آن جدا خواهد شد « و خداوند وارث همه میراث های زمین و آسمان خواهد بود : وَ لِلّهِ میراثُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ » .

اکنون که چنین است چه بهتر که پیش از جدا شدن از آن ها ، از برکات معنوی آن بهره مند گردند، نه تنها از حسرت و مسؤولیّت آن.

و در پایان آیه می فرماید : « خدا از اعمال شما آگاه است : وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ » .

بنابراین اگر بخل بورزید می داند و اگر در راه کمک به جامعه انسانی از آن استفاده کنید آن را نیز می داند و به هرکس پاداش مناسبی خواهد داد .

قانون عمومی مرگ

185 کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ وَ اِنَّما تُوَفَّوْنَ اُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیمَهِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّارِ وَ اُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَیوهُ الدُّنْیا اِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ

هرکسی مرگ رامی چشد و شما پاداش خود را به طور کامل

جزء چهارم (101)

در روز قیامت خواهید گرفت ، آن ها که از آتش ( دوزخ ) دور شده ، به بهشت وارد شوند نجات یافته و رستگار

ص:76

شده اند و زندگی دنیا ، چیزی جز مایه فریب نیست .

« زُحْزِح » در اصل به معنی این است که انسان خود را از تحت تأثیر جاذبه و کشش چیزی تدریجا خارج و دور سازد و « فازَ » در اصل به معنی نجات از هلاکت و رسیدن به محبوب است .

در دنبال بحث درباره لجاجت مخالفان و افراد بی ایمان ، این آیه اشاره به قانون عمومی مرگ و سرنوشت مردم دررستاخیزمی کند، تا هم دلداری برای پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنان باشد و هم هشداری به مخالفان گناهکار .

این آیه نخست اشاره به قانونی می کند که حاکم بر تمام موجودات زنده جهان است و می گوید : « تمام زندگان خواه و ناخواه مرگ را خواهند چشید : کُلُّ نَفْسِ ذائِقَهُ الْمَوْتِ » .

گرچه بسیاری از مردم مایلند ، که فناپذیر بودن خود را فراموش

(102) سوره آلِ عِمران

کنند ولی این واقعیتّی است ، که اگر ما آن را فراموش کنیم ، آن هرگز ما را فراموش نخواهدکرد ، حیات و زندگی این جهان ، بالاخره پایانی دارد و روزی می رسد که مرگ به سراغ هر کس خواهد آمد و ناچار است از این جهان رخت بربندد .

منظور از « نَفْس » در آیه مجموعه جسم و جان است ، اگرچه گاهی نفس در قرآن ، تنها به روح اطلاق می شود و تعبیر به « چشیدن » اشاره به احساس کامل است ، زیرا گاه می شود انسان غذایی را به چشم

ص:77

می بیند و یا با دست لمس می کند ، ولی این ها هیچ کدام احساس کامل نیست ، مگر زمانی که به وسیله ذائقه خود آن را بچشد و گویا در سازمان خلقت بالاخره مرگ نیز یک نوع غذا برای آدمی و موجودات زنده است.

سپس می گوید : بعد از زندگی این جهان ، مرحله پاداش و کیفر اعمال شروع می شود ، دراین جا عمل است بدون جزا و آن جا جزا است بدون عمل ( وَ اِنَّما تُوَفَّوْنَ اُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیمَهِ ) .

جمله « تُوَفَّوْنَ » که به معنی پرداخت کامل است نشان می دهد که

جزء چهارم (103)

اجر و پاداش انسان به طور کامل در روز قیامت پرداخت می گردد ، بنابراین مانعی ندارد که در عالم برزخ ( جهانی که واسطه میان دنیا و آخرت است) قسمتی از نتایج اعمال خود و پاداش و کیفر را ببیند ، زیرا این پاداش و کیفر برزخی ، کامل نیست .

گویادوزخ باتمام قدرتش انسان ها را به سوی خود جذب می کند و راستی عواملی که انسان را به سوی آن می کشاند جاذبه عجیبی دارند . آیا هوس های زودگذر، لذّات جنسی نامشروع، مقام هاوثروت های غیرمباح، برای هر انسانی جاذبه ندارد ؟

ضمنا از این تعبیر استفاده می شود که اگر مردم نکوشند و خود را از تحت جاذبه این عوامل فریبنده دور ندارند ، تدریجا به سوی آن جذب خواهند شد .

اما آن ها که با تربیت و تمرین و آموزش و پرورش خود را تدریجا

ص:78

کنترل می نمایند و به مقام نَفْس مُطْمَئِنَّه ( روح آرام شده ) می رسند نجات یافتگان واقعی محسوب می شوند و احساس امنیّت و آرامش می کنند .

(104) سوره آلِ عِمران

در جمله بعد ، بحث گذشته را تکمیل می کند و می گوید : « زندگی دنیا تنها یک تمتّع و بهره برداری غرورآمیز است : وَ مَا الْحَیوهُ الدُّنْیا اِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ» .

این زندگی و عوامل سرگرم کننده آن از دور فریبندگی خاصّی دارد، اما به هنگامی که انسان به آن نائل می گردد و از نزدیک آن را لمس می کند ، معمولاً چیزی توخالی به نظر می رسد و معنی « مَتاع غُرُور » نیز چیزی جز این نیست .

به علاوه لذّات مادّی از دور ، خالص به نظر می رسند ، امّا به زودی متوجّه می شود که چقدر آن ها سَریعُ الزَّوال و فناپذیرند .

البتّه این تعبیرات در قرآن و اخبار، مکرّر آمده است و هدف همه آن ها یک چیز است و آن این است که انسان ، جهان مادّه و لذّات آن را، هدف نهایی خود قرارندهد که نتیجه اش غرق شدن

جزء چهارم (105)

در انواع جنایات و دور شدن از حقیقت و تکامل انسانی است ، ولی استفاده از جهان مادّه و مواهب آن به عنوان یک وسیله برای نیل به تکامل انسانی، نه تنها نکوهیده نیست

ص:79

بلکه لازم و ضروری می باشد .

از مقاومت خسته نشوید

186 لَتُبْلَوُنَّ فی اَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ اُوتُواالْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذینَ اَشْرَکُوااَذیً کَثیرا وَ اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَاِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الاُْمُورِ

به یقین ( همه شما ) در اموال و جان های خود ، آزمایش می شوید و ازکسانی که پیش از شما به آن ها کتاب آسمانی داده شده ( یهود ) و ( همچنین ) از مشرکان، سخنان آزاردهنده فراوان خواهید شنید و اگراستقامت کنید و تقوا پیشه سازید، ( شایسته تر است، زیرا ) این از کارهای مهمّ و قابل اطمینان است .

(106) سوره آلِ عِمران

« عَزْم » در لغت ، به معنی « تصمیم محکم » است و گاهی به هر چیز محکم نیز گفته می شود ، بنابراین « مِنْ عَزْمِ الاُْمُورِ » به معنی کارهای شایسته ای است که انسان باید روی آن تصمیم بگیرد یا به معنی هرگونه کار محکم و قابل اطمینانی است .

مسلمانان به هنگام مراجعت به مدینه سخت از سوی دشمنان تحت فشار بودند و مورد انواع آزارها قرار می گرفتند ، آیه فوق آن ها را دعوت به استقامت می کند و از آینده درخشانی اجمالاً خبر می دهد .

ص:80

نخست می فرماید : « شما در جان و مالتان ، مورد آزمایش قرار خواهید گرفت : لَتُبْلَوُنَّ فی اَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ » .

اصولاً این جهان صحنه آزمایش است و ناگزیر باید خود را آماده مقابله با حوادث و رویدادهای سخت و ناگوار کنید و این در حقیقت هشدار و آماده باشی است به همه مسلمانان که گمان نکنند حوادث سخت زندگی آن ها ، پایان یافته و یا مثلاً با کشته شدن کَعْب بن اَشْرَف ،

جزء چهارم (107)

شاعر بد زبان پرخاشگر و آشوب طلب ، دیگر ناراحتی و زخم زبان از دشمنان نخواهند دید .

به همین جهت در جمله بعد می گوید : « به طور مسلّم در آینده از اهل کتاب ( یهود و نصاری ) و مشرکان سخنان ناراحت کننده فراوانی خواهیدشنید: وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ اُوتُواالْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذینَ اَشْرَکُوا اَذیً کَثیرا » .

مسأله شنیدن سخنان ناسزا از دشمن با این که جزء آزمایش هایی است که در آغاز آیه آمده ، ولی به خصوص دراین جا به آن تصریح شده و این به خاطر اهمیّت فوق العاده ای است که این موضوع ، در روح انسان های حسّاس و با شرف دارد چه این که موضوع طبق جمله مشهور « زخم های شمشیر التیام پذیرند اما زخم زبان التیام نمی یابد » .

سپس قرآن به وظیفه ای که مسلمانان در برابر این گونه حوادث

ص:81

سخت و دردناک دارند اشاره کرده ، می گوید : « اگر استقامت به خرج

(108) سوره آلِ عِمران

دهید ، شکیبا باشید و تقوی و پرهیزگاری پیشه کنید ( این کارهایی است که نتیجه آن روشن است و لذا ) هر انسان عاقلی باید تصمیم انجام آن را بگیرد : وَ اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَاِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الاُْمُورِ » .

تقارن « صبر » و « تقوی » در آیه گویا اشاره به این است که بعضی افراد در عین استقامت و شکیبایی ، زبان به ناشکری بازمی کنند ، ولی مؤمنان واقعی صبر و استقامت را همواره با تقوی می آمیزند و ازاین امور دورند .

از خود راضی ها

188 لاتَحْسَبَنَ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِمآ اَتَوْاوَیُحِبُّونَ اَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَهٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ

گمان مبر آن ها که از اعمال ( زشت ) خود خوشحال می شوند و دوست دارند در برابر کار ( نیکی ) که انجام نداده اند موردستایش قرار گیرند، از عذاب (الهی) برکنارند

جزء چهارم (109)

( بلکه ) برای آن ها ، عذاب دردناکی است .

افرادزشتکار دودسته اند: دسته ای به راستی از عمل خود شرمنده اند و روی طغیان غرایز، مرتکب زشتی ها و گناهان می شوند ، نجات این دسته ، بسیار آسان است ، زیرا همیشه بعد از انجام گناه

ص:82

پشیمان شده، مورد سرزنش وجدان بیدارشان قرار می گیرند .

ولی دسته دیگری هستند که نه تنها احساس شرمندگی نمی کنند ، بلکه به قدری مغرور و از خود راضی هستند که از اعمال زشت و ننگینشان خوشحالند و حتّی به آن مباهات می کنند و از آن بالاتر ، مایل هستند که مردم ، آن ها را نسبت به اعمال نیکی که هرگز انجام نداده اند ، مدح و تمجید کنند . آیه فوق ، می گوید : «گمان مبرید که این گونه اشخاص که از اعمال زشت خود خوشحالند و دوست می دارند ، در برابر آن چه انجام نداده اند ، از آن ها تقدیر شود از عذاب پروردگار به دورند و نجات خواهند یافت : لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما اَتَوْا وَ یُحِبُّونَ اَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلاتَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَهٍ مِنَ الْعَذابِ».

(110) سوره آلِ عِمران

بلکه نجات برای کسانی است ، که حداقّل از کار بد خود شرمنده اند و از این که کار نیکی نکرده اند پشیمانند .

در پایان آیه می گوید : نه تنها این گونه اشخاص از خود راضی و مغرور اهل نجات نیستند ، بلکه « عذاب دردناکی در انتظار آن ها است : وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ » .

از این آیه ممکن است ، استفاده شود که فرح و سرور در برابر کار نیکی که انسان توفیق انجام آن را یافته ( اگر به صورت معتدل باشد و مایه غرور و خودپسندی نگردد ) نکوهیده نیست و همچنین علاقه به تشویق و تقدیر، دربرابر کارهای نیکی که انجام شده، آن هم اگر در حدّ

ص:83

اعتدال باشد و انگیزه اعمال او نباشد مذموم نخواهد بود ، زیرا این ها غریزی انسان است . اما با این حال، دوستان خدا و افرادی که درسطوح عالی ایمان قراردارند ، حتّی از چنان سرور و چنین تقدیری خود را به دور می دارند .

آن هاهمواره اعمال خودرا ناچیز و کمتراز میزان لازم می بینند و

جزء چهارم (111)

خود را مقصّر در برابر عظمت پروردگار ، احساس می کنند .

ضمنا تصّور نشود، که آیه فوق مخصوص به منافقانی است که در صدر اسلام بوده اند و یا مانند آن ها، بلکه، همه افرادی که در عصر و زمان ما، در شرایط مختلف اجتماعی قرار دارند و از اعمال زشت خود شادند و یامردم را تحریک می کنند که آن ها را ، باقلم ، یا سخن ، در برابر اعمالی که انجام نداده اند، تقدیر کنند ، همگی مشمول این آیه اند .

این چنین افراد ، نه تنها عذاب دردناک جهان دیگر ، در انتظارشان است ، بلکه در زندگی این جهان نیز ، گرفتار خشم مردم و جدایی از خلق خدا و انواع نابسامانی ها ، خواهند شد.

189 وَلِلّهِ مُلْکُ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَاللّهُ عَلیکُلِ شَیْ ءٍ قَدیرٌ

و حکومت آسمان ها و زمین از آن خداست و خدا بر همه چیز توانا است .

یعنی دلیلی ندارد که مؤمنان برای پیشرفت خود از راه های انحرافی وارد شوند و به کاری که انجام نداده اند ، تشویق گردند ، آن ها می توانند

(112) سوره آلِ عِمران

ص:84

در پرتو قدرت خداوند آسمان و زمین ، با استفاده کردن از طُرُق مشروع و صحیح به پیشروی خود ادامه دهند و نیز افراد بدکار و منافق که می خواهند با استفاده از این طُرُق انحرافی به جایی برسند ، تصوّر نکنند که از مجازات پروردگاری که بر تمام هستی حکومت می کند ، نجات خواهند یافت .

وجود نظم در جهان روشن ترین راه خداشناسی

190 اِنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لاَیاتٍ لاُِولِی الاَْلْبابِ

مسلما در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و رفت شب و روز ، نشانه های ( روشنی ) برای خردمندان است .

تعبیر به « اُولِی الاَْلْبابِ » که در این آیه و چند آیه دیگر از قرآن مجید دیده می شود، اشاره لطیفی است به صاحبان عقل زیرا « لُب ّ » در اصل به معنی خالص هرچیزی است و عصاره خالص وجود آدمی همان عقل و اندیشه و مغز او است .

جزء چهارم (113)

آیات قرآن تنها برای خواندن نیست ، بلکه برای فهم و درک مردم نازل شده و تلاوت و خواندن آیات مقدّمه ای است ، برای اندیشیدن .

آیه فوق مردم را به اندیشه در این آفرینش بزرگ جلب و جذب می کند ، تا هرکس به اندازه پیمانه استعداد و تفکّرش از این اقیانوس بی کران سهمی ببرد و از سرچشمه صاف اسرارآفرینش سیراب

ص:85

گردد و به راستی ، جهان آفرینش و نقش های بدیع و طرح های زیبا و دل انگیز آن و نظامات خیره کننده ای که بر آن ها حکومت می کند کتاب فوق العاده بزرگی است که هر حرف و کلمه آن دلیل بسیار روشن ، بر وجود و یکتایی آفریدگار جهان است .(1)

191 اَلَّذینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیاما وَ قُعُودا وَ عَلی جُنُوبِهِمْ

(114) سوره آلِ عِمران

وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ

همان ها که خدا را در حال ایستاده و نشسته و آنگاه که بر پهلوخوابیده اند، یاد می کنند و در اسرار آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند ، ( و می گویند : ) بارالها! این ها را بیهوده نیافریدی منزّهی تو، مارا از عذاب آتش، نگاه دار.

نقشه دلربا و شگفت انگیزی که در گوشه و کنار این جهان و در پهنه هستی به چشم می خورد آن چنان قلوب صاحبان خرد را به خود جذب می کند ، که در جمیع حالات خود ، چه ایستاده و چه نشسته و

ص:86


1- درمعنی اختلاف شب و روز و اسرار آن در تفسیر آیه 164 سوره بقره در « تفسیر نمونه » ، جلد 1 ، بحث شده است و برای توضیح بیشتر درباره برهان نظم که روشن ترین دلیل خداشناسی است به کتاب های : آفریدگار جهان ، معمّای هستی و در جستجوی خدا ، مراجعه شود .

یا در حالی که در بستر آرمیده و به پهلو خوابیده اند به یاد پدید آورنده این نظام و اسرار شگرف آن می باشند .

در این آیه نخست اشاره به « ذِکْر » و سپس اشاره به « فِکْر » شده است یعنی تنها یادآوری خدا کافی نیست ، آنگاه این یادآوری ثمرات ارزنده ای خواهد داشت که آمیخته با تفکّر باشد همان طور که تفکّر در

جزء چهارم (115)

خلقت آسمان و زمین اگر آمیخته با یاد خدا نباشد ، نیز به جایی نمی رسد ، چه بسیارند دانشمندانی که در مطالعات فلکی خود و تفکّر مربوط به خلقت کرات آسمانی این نظام شگفت انگیز را می بینند اما چون به یاد خدانیستند و عینک توحید بر چشم ندارند و از زاویه شناسایی مبدأ هستی به آن ها نگاه نمی کنند ، از آن نتیجه لازم تربیتی و انسانی را نمی گیرند. همانندکسی که غذایی می خورد که تنها جسم او را قوی می کند و در تقویت اندیشه و فکر و روح او اثری ندارد .

192 رَبَّنا اِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ اَخْزَیْتَهُ وَ ما لِلظّالِمینَ مِنْ اَنْصارٍ

پروردگارا ! هرکه راتو ( به خاطر اعمالش ، ) به آتش افکنی ، او را خوار و رسوا ساخته ای و برای افراد ستمگر ، هیچ یاوری نیست .

از این جمله استفاده می شود ، که خردمندان بیش از آن چه از آتش دوزخ می ترسند از رسوایی وحشت دارند و همین است حال افراد با

ص:87

(116) سوره آلِ عِمران

شخصیّت ، آن ها حاضرند همه گونه رنج و ناراحتی را تحمّل کنند ، اما حیثیت و آبروی آن ها محفوظ بماند . بنابراین دردناک ترین عذاب رستاخیز ، برای این دسته همان رسوایی در پیشگاه خدا و بندگان خدا است .

نکته ای که در جمله « ما لِلظّالِمینَ مِنْ اَنْصارٍ » نهفته است این است که : خردمندان پس از آشنایی با اهداف تربیتی انسان به این حقیقت می رسند که تنها وسیله پیروزی و نجات انسان اعمال و کردار اوست و بنابراین افراد ستمگر نمی توانند یاوری داشته باشند . زیرا یاور اصلی را که عمل پاک است از دست داده اند و تکیه روی کلمه ظلم یا به خاطر اهمیّت این گناه از میان گناهان است و یا به خاطر آن است که تمام گناهان بازگشت به ظلم و ستم بر خویشتن می کند .

البتّه این آیه منافاتی با مسأله شفاعت ( به معنی صحیح ) ندارد ، زیرا همان طور که در بحث شفاعت گفتیم ، شفاعت، نیاز به آمادگی خاصّی در شفاعت شونده دارد و این آمادگی ، در پرتو پاره ای از اعمال نیک پیدا می شود .

جزء چهارم (117)

193 رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیا یُنادی لِلاْیمانِ اَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُن-ُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنّا سَیِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الاَْبْرارِ

پروردگارا ! ما صدای منادی ( تو ) را شنیدیم که به ایمان

ص:88

دعوت می کرد که : « به پروردگار خود ، ایمان بیاورید » و ما ایمان آوردیم ، پروردگارا ! گناهان ما را ببخش و بدی های ما را بپوشان و ما را با نیکان ( و در مسیر آن ها ) بمیران .

صاحبان عقل و خرد ، پس از دریافت هدف آفرینش به این نکته نیز متوجّه می شوند که این راه پر فراز و نشیب را بدون رهبران الهی ، هرگز نمی توانند بپیمایند . به همین دلیل همواره مترصّد شنیدن صدای منادیان ایمان و راستین هستند و تا نخستین ندای آن ها را بشنوند به سرعت به سوی آن ها می شتابند ، پس از کنجکاوی و بررسی لازم دعوت آن ها را پاسخ می گویند و با تمام وجود خود ، ایمان می آورند و لذا به پیشگاه پروردگار خود ، عرض می کنند : « بارالها ! ما صدای منادی توحید را شنیدیم که ما را دعوت به سوی ایمان به پروردگارمان می کرد و به دنبال آن ایمان آوردیم : رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیا یُنادی لِلاْیمانِ اَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّا » .

(118) سوره آلِ عِمران

بارالها! اکنون که چنین است و ما با تمام وجود خود ایمان آوردیم ، اما از آن جا که در معرض وزش طوفان های شدید غرایز گوناگون قرارداریم ، گاهی لغزش هایی از ما سرمی زند و مرتکب گناهانی می شویم ، « خداوندا ! ما را ببخش و گناهان ما را بیامرز و لغزش های مارا پوشیده دار و ما را با نیکان و در راه و رسم آنان ، بمیران : رَبَّنا

ص:89

فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَْبْرارِ » .

آن ها آن چنان به اجتماع انسانی پیوسته اند و از تک روی و فردپرستی ، بیزارند که از خدا می خواهند نه تنها حیات و زندگی آن ها با نیکان و پاکان باشد، بلکه مرگ آن ها، اعمّ از مرگ طبیعی یا شهادت در راه

جزء چهارم (119)

خدا در جمع نیکان و با راه و رسم آن ها صورت گیرد، که مردن در میان جمع بدان مرگی مضاعف است .

در این جا سؤالی پیش می آید که با تقاضای آمرزش گناهان ، پوشیدن سیّئات و بخشش آن ها چه معنی دارد ؟

با توجه به سایر آیات قرآن پاسخ این سؤال روشن می شود ، زیرا از آیه 31 / نساء « اِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئائِکُمْ : اگر از گناهان کبیره دوری کنید ما سیئات شما را می پوشانیم و از بین می بریم » چنین استفاده می شود که سیئات به گناهان صغیره گفته می شود بنابراین خردمندان نخست از خدا تقاضای عفو از لغزش های بزرگ می کنند و به دنبال آن تقاضای از بین رفتن آثار گناهان کوچک را دارند .

194 رَبَّناوَآتِنا ماوَعَدْتَنا عَلیرُسُلِکَ وَلاتُخْزِنا یَوْمَ الْقِیمَهِ اِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمیعادَ

پروردگارا! آن چه را به وسیله پیامبرانت به ماوعده فرمودی،

(120) سوره آلِ عِمران

به ما عطا کن و ما را در روز رستاخیز، رسوا مگردان، زیرا

ص:90

تو هیچ گاه از وعده خود تخلّف نمی کنی .

آن ها در آخرین مرحله و پس از پیمودن راه توحید و ایمان به رستاخیز و اجابت دعوت پیامبران و انجام وظایف و مسؤولیّت های خویش از خدای خود تقاضا می کنند و می گویند : اکنون که ما به پیمان خویش وفا کردیم « بارالها ! آن چه را تو به وسیله پیامبران به ما وعده فرمودی و مژده دادی به ما مرحمت کن و ما را در روز رستاخیز رسوا مگردان زیرا تو هرچه را وعده می دهی تخلّف ناپذیر است : رَبَّنا و آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِکَ وَ لا تُخْزِنا یَوْمَ الْقِیمَهِ اِنِّکَ لاتُخْلِفُ الْمیعادَ » .

تکیه کردن روی عنوان « رسوا نشدن » بار دیگر این حقیقت را تأکید می کند که آن ها به خاطر اهمیّتی که برای شخصیّت خویش قائلند ، رسوایی را از دردناک ترین مجازات ها می دانند و لذا انگشت روی آن می گذارند .

جزء چهارم (121)

از امام صادق نقل شده که فرمود : « هر کسی را کار مهمّی پیش آید پنج بار بگوید « رَبَّنا » خداوند او را از آن چه می ترسد رهایی می بخشد و به آن چه امید دارد نایل می گرداند »عرض کردند : چگونه پنج بار « رَبَّنا » بگوید؟ فرمود: « این آیات را که مشتمل بر پنج « رَبَّنا » است بخواند و به دنبال آن اجابت پروردگار است زیرا می فرماید : « فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ ... » .

ص:91

ناگفته پیدا است که تأثیر واقعی و عمیق این آیات در صورتی است که زبان انسان در آن هماهنگ با دل و عمل انسان باشد و مضمون آیات که طرز تفکّر خردمندان و عشق و علاقه آن ها را به خدا و توجّه آن ها را به مسؤولیت ها و انجام اعمال نیک می رساند در جان آن ها جایگزین شود و همان حال خضوع و خشوع را پیدا کنند که خردمندان با ایمان ، به هنگام مناجات با خدای خود ، پیدا می کردند .

اهمیّت آیات مشتمل بر پنج « رَبَّنا »

تمام آیات قرآن دارای اهمیّت است ، زیرا همگی کلام خداست و

(122) سوره آلِ عِمران

برای تربیت و نجات بشریّت نازل شده است ، ولی در میان آن ها بعضی درخشندگی خاصّی دارد ، از جمله پنج آیه فوق از فرازهای تکان دهنده قرآن است ، که مجموعه ای از معارف دینی آمیخته با لحن لطیف مناجات و نیایش ، در شکل یک نغمه آسمانی می باشد و لذا در احادیث و روایات اهمیّت خاصّی به این آیات داده شده است .

عطاء بن ابی ریاح می گوید : روزی نزد عایشه رفتم ، از او پرسیدم ، شگفت انگیزترین چیزی که در عمرت از پیامبر اسلام ، دیدی چه بود او گفت: کار پیامبر همه اش شگفت انگیز بود . ولی از همه عجیب تر این که: شبی از شب ها که پیامبر در منزل من بود به استراحت پرداخت ، هنوز آرام نگرفته بود ، از جابرخاست و لباس پوشید و وضو گرفت و به نماز ایستاد و آنقدر در حال نماز و در جذبه خاصّ الهی اشک ریخت ، که

ص:92

جلو لباسش از اشک چشمش تر شد ، سپس سر بر سجده نهاد و چندان گریست که زمین از اشک چشمش تر شد و همچنان تا طلوع صبح منقلب و گریان بود . هنگامی که « بِلال » او را به نماز صبح خواند ، پیامبر

جزء چهارم (123)

را گریان دید . عرض کرد : چرا چنین گریانید ؟ شما که مشمول لطف خدا هستید ؟ فرمود : « اَفَلا اَکُونُ لِلّهِ عَبْدا شَکُورا : آیا نباید بنده شکرگزار خدا باشم ؟ خداوند در شبی که گذشت ، آیات تکان دهنده ای بر من نازل کرده است » و سپس شروع به خواندن پنج آیه فوق کرد و در پایان فرمود :

« وَیْلٌ لِمَنْ قَرَئَها وَ لَمْ یَتَفَکَّرْ فیها: وای به حال آن کس که آن ها را بخواند و در آن ها نیندیشد » .(1)

جمله اخیرکه افرادرا باتأکید فراوان به تفکّر هنگام تلاوت این آیات امرمی کند، در روایات متعددی به عبارات گوناگون نقل شده است.

در روایتی از علی نقل شده که پیامبر خدا هرگاه ، برای نماز شب برمی خاست نخست مسواک می کرد و سپس نظری به آسمان می افکند و این آیات را زمزمه می نمود .

1 تفسیر«ابوالفتوح رازی»،ذیل همین آیات.

(124) سوره آلِ عِمران

ص:93

نتیجه برنامه خردمندان

195 فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ اَنّی لا اُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذینَ هاجَرُوا وَ اُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ اُوذُوا فی سَبیلی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لاَُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لاَُدْخِلَنَّهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَاالاَْنْهارُ ثَوابا مِنْ عِنْدِاللّهِ وَ اللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ

خداوند، درخواست آن هارا پذیرفت، ( وفرمود : ) من عمل هیچ عمل کننده ای ازشما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد ، شما همنوعید و از جنس یکدیگر ، آن ها که در راه خدا هجرت کردند و از خانه های خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند و جنگ کردند و کشته شدند، به

جزء چهارم (125)

یقین گناهانشان را می بخشم و آن هارا در باغ های بهشتی، که از زیر درختانش نهرها جاری است ، وارد می کنم ، این پاداشی است از طرف خداوند و بهترین پاداش ها نزد پروردگار است .

تعبیربه «رَبُّهُمْ» ( پروردگارشان ) حکایت از نهایت لطف و مرحمت پروردگار نسبت به آنان دارد .

سپس برای این که اشتباه نشود و ارتباط پیروزی و نجات آدمی

ص:94

با اعمال و کردار او قطع نگردد بلافاصله می فرماید : « من هرگز عمل هیچ عمل کننده ای از شما را ضایع نمی کنم : اِنّی لا اُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ» .

در این جمله هم اشاره به اصل عمل شده و هم اشاره به عامل و کننده کار ، تا معلوم شود که محور اصلی پذیرش استجابت دعا ، اعمال صالح ناشی از ایمان است و درخواست هایی فورا به اجابت می رسد که بدرقه آن عمل صالح بوده باشد .

(126) سوره آلِ عِمران

سپس برای این که تصورنشود که این وعده الهی اختصاص به دسته معینی دارد صریحا می فرماید: « این عمل کننده خواه مردباشدیازن تفاوتی نمی کند : مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی » .

زیرا همه شما در آفرینش به یکدیگر بستگی دارید « بعضی از شما از بعض دیگر تولد یافته اید » زنان از مردان و مردان از زنان « بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ » .

جمله«بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ» ممکن است اشاره به این باشد که شما همه پیروان یک آیین و طرفدار یک حقیقت هستید و بایکدیگر همکاری دارید بنابراین دلیلی ندارد که خداوند ، در میان شما تبعیض قائل شود .

سپس نتیجه گیری می شود که « بنابراین تمام کسانی که در راه خدا هجرت کرده اند و از خانه و وطن خود بیرون رانده شده اند و در راه خدا آزار دیده اند و جهاد کردند و کشته شدند نخستین احسانی که از طرف

ص:95

خداوند در حق آنان خواهد شد این است که خداوند ، قسم یاد کرده که گناهان آن ها را خواهد بخشید و تحمّل این شدائد و رنج ها را کفّاره

جزء چهارم (127)

گناهانشان قرار می دهد تا به کلّی از گناه پاک شوند ( فَالَّذینَ هاجَرُوا وَ اُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ اُوْذُوا فی سَبیلی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لاَُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ ) .

سپس می فرماید : علاوه بر این که گناهان آن ها را می بخشم ، به طور مسلّم « آن ها را در بهشتی جای می دهم که از زیردرختان آن ، نهرها در جریان است و مملو از انواع نعمت ها است : وَ لاَُدْخِلَنَّهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ » .

« این پاداشی است که به پاس فداکاری آن ها از ناحیه خداوند ، به آن ها داده می شود و بهترین پاداش ها و اجرها در نزد پروردگار است : ثَوابا مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ اللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ » .

اشاره به این که پاداش های الهی برای مردم این جهان به طورکامل قابل توصیف نیست ، همین اندازه باید بدانند که از هرپاداشی بالاتر است .

از آیه فوق به خوبی استفاده می شود که نخست باید در پرتو اعمال صالح از گناهان پاک شد سپس وارد بساط قرب پروردگار و بهشت و نعمت های او گردید ، زیرا در آغاز می فرماید : « لاَُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ » و سپس « وَ لاَُدْخِلَنَّهُمْ جَنّاتٍ ... » به عبارت دیگر بهشت جای پاکان است و تا کسی پاک نشود در آن راه نخواهد یافت .

ص:96

(128) سوره آلِ عِمران

چرا غالبا افراد بی بند و بار در ناز و نعمتند و افراد با ایمان در سختی و مشقّت

196 لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ

رفت و آمد (پیروزمندانه) کافران در شهرها، تو را نفریبد .

197 مَتاعٌ قَلیلٌ ثُمَّ مَأْویهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ

این متاع ناچیزی است و سپس جایگاهشان دوزخ و چه بد جایگاهی است .

سؤالی که برای جمعی از مسلمانان عصر پیامبر ، مطرح بود یک سؤال عمومی و همگانی برای بسیاری از مردم در هر عصر و زمان است، آن ها غالبا زندگی مرفّه و پرناز و نعمت گردنکشان و طغیانگران و فراعنه و افراد بی بند و بار را ، با زندگی پر مشقّت جمعی از افراد با ایمان

جزء چهارم (129)

مقایسه می کنند و می گویند چرا آن ها با آن همه جنایت و آلودگی زندگی مرفّه ای دارند و این ها با داشتن ایمان و تقوا در سختی به سر می برند و گاهی این موضوع در افراد سست ایمان ایجاد شکّ و تردید می کند .

این سؤال اگر به دقّت بررسی شود و عوامل مطلب در دو طرف تجزیه و تحلیل گردد ، پاسخ های روشنی دارد ، که آیه فوق به بعضی از آن ها اشاره کرده است و با دقّت و مطالعه ، به بعضی دیگر می توانیم دست یابیم .

آیه می گوید : « رفت و آمد پیروزمندانه کافران در شهرهای مختلف

ص:97

هرگز تو را نفریبد : لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذینَ کَفَرُوا فِی الْبِلادِ » .

گر چه مخاطب در آیه شخص پیامبر است ولی روشن است که منظور عموم مسلمانان می باشند .

در آیه دوّم می فرماید : « این پیروزی ها و درآمدهای مادّی بی قید و شرط ، پیروزی های زودگذر و اندک اند : مَتاعٌ قَلیلٌ » .

سپس اضافه می کند : « و به دنبال این پیروزی ها عواقب شوم و

(130) سوره آلِ عِمران

مسؤولیّت های آن دامان آن ها را خواهد گرفت و جایگاهشان دوزخ است چه جایگاه بد و آرامگاه نامناسبی : ثُمَّ مَأْویهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ » .

آیه فوق در حقیقت اشاره به دو نکته می کند :

نخست ، این که بسیاری از پیروزی های طغیانگران و ستمکاران ابعاد محدودی دارد ، همان طور که محرومیّت ها و ناراحتی های بسیاری از افراد با ایمان نیز محدود است ، نمونه زنده این موضوع را در وضع مسلمانان آغاز اسلام و دشمنان آن ها می توانیم مشاهده کنیم ، حکومت اسلام چون در آن زمان به شکل نهالی نوخاسته بود و از طرف دشمنان نیرومندی که همچون طوفان براو می تاختند تهدیدمی شد بسیار پر و بال بسته بود به خصوص این که مهاجرت مسلمانان مکّه آن ها را که در اقلیّت بودند به کلّی از هستی ساقط کرده بود و این وضع ، مخصوص آن ها نبود ، بلکه تمام طرفداران یک انقلاب بنیادی و روحانی در یک

ص:98

جامعه فاسد ، یک دوران محرومیّت شدید در پیش خواهند داشت .

جزء چهارم (131)

ولی می دانیم که این وضع زیاد طولانی نشد ، حکومت اسلامی ریشه های محکمی پیدا کرد و شاخه های آن نیرومند و قوی شد ، سیل ثروت به کشور اسلام سرازیر شد و دشمنان سرسخت که در ناز و نعمت بودند به خاک سیاه نشستند ، این همان چیزی است که با جمله « مَتاعٌ قَلیلٌ » در آیه به آن اشاره شده است .

دیگر این که موفقیّت های مادّی جمعی از افراد بی ایمان بر اثر این است که در جمع آوری ثروت هیچ گونه قید و شرطی برای خود قایل نیستند و از هر طریقی خواه مشروع یا نامشروع و حتی با مکیدن خون بینوایان برای خود ثروت اندوزی می کنند ، در حالی که مؤمنان برای رعایت اصول حقّ و عدالت محدودیّت هایی دارند و باید هم داشته باشند ، بنابراین نمی توان حال این دو را با هم مقایسه کرد ، این ها احساس مسؤولیّت می کنند ، درحالی که آن ها هیچ گونه مسؤولیّتی برای خود احساس نمی کنند و از آن جا که عالم ، عالم اختیار و آزادی اراده است ، خداوند هر دو دسته را آزاد گذاشته تا سرانجام ،

(132) سوره آلِ عِمران

هریک به نتیجه اعمال خود برسند و این همان است که در آیه فوق به آن اشاره شده : « ثُمَّ مَأْویهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ » .

198 لکِنِ الَّذینَ اتَّقَوْارَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْریمِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدینَ فیها نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ ما عِنْدَ اللّهِ

ص:99

خَیْرٌ لِلاَْبْرارِ

ولی کسانی که ( ایمان دارند و ) از پروردگارشان می پرهیزند، برای آن ها باغ هایی از بهشت است، که از زیردرختانش نهرها جاری است ، همیشه در آن خواهند بود. این،نخستین پذیرایی است که ازسوی خداوندبه آن ها می رسد و آن چه در نزد خداست، برای نیکان بهتر است .

« نُزُل » در لغت به معنای چیزی است که برای پذیرایی میهمان آماده می شود و بعضی گفته اند نخستین چیزی که به وسیله آن از مهمان پذیرایی می شود ، همانند شربت یا میوه ای که در آغاز ورود برای میهمان می آورند .

جزء چهارم (133)

و اما پذیرایی مهم تر و عالی تر همان نعمت های روحانی و معنوی است که در پایان آیه به آن اشاره شده ، می فرماید : « آن چه در نزد خداست برای نیکان بهتر است : وَ ما عِنْدَاللّهِ خَیْرٌ لِلاَْبْرارِ » .

اهل کتاب همه یکسان نیستند

199 وَ اِنَّ مِنْ اَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ ما اُنْزِلَ اِلَیْکُمْ وَ ما اُنْزِلَ اِلَیْهِمْ خاشِعینَ لِلّهِ لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللّهِ ثَمَنا قَلیلاً اُولآئِکَ لَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ اِنَّ اللّهَ سَریعُ الْحِسابِ

و از اهل کتاب ، کسانی هستند که به خدا و آن چه بر شما

ص:100

نازل شده و آن چه بر خودشان نازل گردیده، ایمان دارند، در برابر ( فرمان ) خدا خاضعند و آیات خدا را به بهای ناچیزی نمی فروشند . پاداش آن ها ، نزد پروردگارشان است. خداوند، سریع الحساب است . ( تمام اعمال نیک آن ها را به سرعت حساب می کند و پاداش می دهد ) .

(134) سوره آلِ عِمران

قرآن در بحث هایی که پیرامون مذاهب دیگر می کند ، هیچ گاه همه را به یک چشم نمی نگرد و رنگ ضدیّت با نژاد و جمعیّتی به خود نمی گیرد ، بلکه داوری او بر اساس برنامه های آن ها است و لذا سهم اقلیّت های باایمان و درست کاری را که در میان یک اکثریّت گمراه هستند فراموش نمی کند . در این جا نیز بعد از سرزنش بسیاری از اهل کتاب به خاطر کتمان آیات خداوند و طغیان و سرکشی آن ها ، که در آیات سابق به آن اشاره شد ، سخن از اقلیّتی به میان می آورد که دعوت پیغمبر را اجابت کردند و برای آن ها پنج صفت ممتاز بیان می کند :

« آن ها کسانی هستند که از جان و مال و دل به خدا ایمان می آورند : وَ اِنَّ مِنْ اَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ » .

« آن ها به قرآن و آن چه برشما مسلمانان نازل شده است، ایمان می آورند : وَ ما اُنْزِلَ اِلَیْکُمْ» .

ایمان آن ها به پیامبر اسلام در حقیقت از ایمان واقعی به کتب آسمانی خودشان و بشاراتی که در آن آمده است سرچشمه می گیرد

ص:101

جزء چهارم (135)

بنابراین : « آن ها به آن چه بر خودشان نازل شده نیز ایمان دارند : وَ ما اُنْزِلَ اِلَیْهِمْ » .

« آن ها در برابر فرمان خدا تسلیم و خاضعند : خاشِعینَ لِلّهِ » .

و همین خضوع آن ها است که انگیزه ایمان واقعی شده و میان آن ها و تعصّب های جاهلانه ، جدایی افکنده است .

« آن ها هرگز آیات الهی را به بهای ناچیز نمی فروشند : لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللّهِ ثَمَنا قَلیلاً » .

آن ها همانند بعضی از دانشمندان یهود که به خاطر حفظ موقعیّت خود و ادامه حکومت بر آن جمعیّت و گرفتن رشوه ها آیات خدا را تحریف می کردند نیستند ، بدیهی است نه تنها به بهای ناچیز نمی فروشند ، بلکه به هیچ بهایی نخواهند فروخت و اگر تنها اشاره به بهای ناچیزشده،منظوراین است که همانندآن دسته ازدانشمندان دنیاپرست دون همّت نیستند .

(136) سوره آلِ عِمران

به علاوه اصولاً در برابر آیات خدا انسان هرچیز دریافت کند بی ارزش است .

این هابا داشتن آن برنامه روشن و زنده و صفات عالی انسانی « پاداش خود را در نزد پروردگار خواهند داشت: اُولآئِکَ لَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ » .

ص:102

تعبیر « رَبِّهِمْ » ( پروردگارشان ) اشاره به نهایت لطف و مرحمت پروردگار نسبت به آن ها است و نیز اشاره به این است که خداوند آن ها را در مسیر هدایت پرورش می دهد و یاری می کند .

در پایان آیه می فرماید:«خداوند با سرعت حساب بندگان را رسیدگی می کند: اِنَّ اللّهَ سَریعُ الْحِسابِ».

بنابراین نه نیکوکاران برای دریافت پاداش خود گرفتار مشکلی می شوند و نه مجازات بدکاران به تأخیر می افتد . این جمله ، هم بشارتی است به نیکوکاران و هم تهدیدی است برای بدکاران (1)

جزء چهارم (137)

برنامه چهار ماده ای تضمین کننده پیروزی مسلمین

200 یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوااللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

ای کسانی که ایمان آورده اید ( در برابر مشکلات و هوس ها ) استقامت کنید و در برابر دشمنان ( نیز، ) پایدار باشید و از مرزهای خود، مراقبت کنید و از خدا بپرهیزید ، شاید رستگار شوید.

این آیه آخرین آیه سوره آل عمران است و محتوی یک

ص:103


1- برای شرح بیشتر این معنی به آیه 202 سوره بقره مراجعه فرمایید .

برنامه جامع چهارماده ای که ضامن سربلندی و پیروزی مسلمین است می باشد .

نخست روی سخن را به مؤمنان کرده و به اوّلین ماده این برنامه اشاره می کند و می فرماید: « ای کسانی که ایمان آورده اید دربرابر

(138) سوره آلِ عِمران

حوادث ایستادگی کنید : یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا » .

صبر و استقامت در برابر مشکلات و هوس ها و حوادث ، در حقیقت ریشه اصلی هرگونه پیروزی مادّی و معنوی را تشکیل می دهد و هرچه درباره نقش و اهمیّت آن در پیشرفت های فردی و اجتماعی گفته شود کم است ، این همان چیزی است که علی در کلمات قصارش آن را به منزله سر در برابر بدن معرفی کرده : « اِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الاْیمانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ » .

خطاب « یا اَیُّهَا » در آیه می رساند که این برنامه همگانی و برای عموم مسلمانان است .

در مرحله دوم قرآن به افراد با ایمان دستور به استقامت در برابر دشمن می دهد و می فرماید : « و در برابر دشمنان نیز استقامت به خرج دهید : وَ صابِرُوا » .

« صابِرُوا » از « مُصابَرَه » به معنی صبر و استقامت در برابر صبر و استقامت دیگران است . بنابراین قرآن نخست به افراد با ایمان دستور استقامت می دهد ، ( که هرگونه جهاد با نفس و مشکلات زندگی را

ص:104

شامل می شود ) و در مرحله دوّم دستور به استقامت در برابر دشمن می دهد و این خود می رساند که تا ملّتی در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف درونی پیروز نشود ، پیروزی او بر دشمن ممکن نیست و بیشتر شکست های ما در برابر دشمنان به خاطر شکست هایی است که در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف خود دامن گیر ما شده است.

جزء چهارم (139)

ضمنا از دستور « صابِرُوا » استفاده می شود که هرقدر دشمن بر استقامت خود بیفزاید ما نیز باید بر پایداری و استقامت خود بیفزائیم .

در جمله بعد به مسلمانان دستور آماده باش در برابر دشمن و مراقبت دائم ازمرزها و سرحدّات کشورهای اسلامی می دهد و می فرماید : « از مرزهای خود ، مراقبت به عمل آورید : وَ رابِطُوا » .

این دستور به خاطر آن است که مسلمانان هرگز گرفتار حملات غافلگیرانه دشمن نشوند و نیز به آن ها دستور آماده باش و مراقبت

(140) سوره آلِ عِمران

همیشگی در برابر حملات شیطان و هوس های سرکش می دهد ، تا غافلگیر نگردند و لذا در بعضی از روایات از علی این جمله به مواظبت و انتظار نمازها یکی بعد از دیگری تفسیر شده است ، زیرا کسی که با عبادت مستمر و پی درپی دل و جان خود را بیدار می دارد همچون سربازی است که دربرابردشمن حالت آماده باش به خودگرفته است.

جمله « رابِطُوا » از مادّه « رِباط » گرفته شده و آن در اصل به معنی

ص:105

بستن چیزی درمکانی است ( مانند بستن اسب در یک محل ) و به همین جهت به کاروانسرا « رِباط » می گویند و « رَبْط قَلْب » به معنی آرامش دل و سکون خاطر است ، گویا به محلی بسته شده است و « مُرابَطَه » به معنی مراقبت از مرزها آمده است ، زیرا سربازان و مرکب ها و وسایل جنگی را در محلّ نگاهداری می کنند .

خلاصه این که « مُرابَطَه » معنی وسیعی دارد که هرگونه آمادگی برای دفاع از خود و جامعه اسلامی را شامل می شود .

در فقه اسلامی نیز در باب جهاد بحثی تحت عنوان « مُرابَطَه »

جزء چهارم (141)

یعنی آمادگی برای حفظ مرزها در برابر هجوم احتمالی دشمن دیده می شود که احکام خاصّی برای آن بیان شده است . ( برای کسب اطّلاع بیشتر به کتب فقهی مراجعه شود ) .

در بعضی از روایات به علماء و دانشمندان نیز «مرابط» گفته شده است امام صادق طبق روایتی می فرماید : « عُلَماءُ شیعَتِنا مُرابِطُونَ فِی الثَّغْرِ الَّذی یَلی اِبْلیسَ وَ عَفاریتَهُ وَ یَمْنَعُونَهُ عَلیَ الْخُرُوجِ عَنْ ضُعَفاءِ شیعَتِنا وَ عَنْ اَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیْهِمْ اِبْلیسُ : دانشمندان پیروان ما همانند مرزدارانی هستند که در برابر لشکر ابلیس صفّ کشیده اند و از حمله کردن آن ها به افرادی که قدرت دفاع از

ص:106

خود ندارند جلوگیری می کنند » . (1)

در ذیل این حدیث مقام و موقعیّت آن ها برتر و بالاتر از افسران و مرزدارانی که در برابر هجوم دشمنان اسلام پیکار می کنند شمرده

(142) سوره آلِ عِمران

شده است و این به خاطر آن است که آن ها نگهبانان عقاید و فرهنگ اسلامند درحالی که این ها حافظ مرزهای جغرافیایی هستند ، مسلما ملّتی که مرزهای عقیده ای و فرهنگی او ، مورد حملات دشمن قرارگیرد و نتواند به خوبی از آن دفاع کند در مدت کوتاهی از نظر سیاسی و نظامی نیز شکست خواهد خورد .

بالاخره آخرین دستور که همچون چتری بر همه دستورات سابق سایه می افکنددستوربه پرهیزکاری است:(وَ اتَّقُوا اللّهَ) .

« استقامت » و « مُصابَرَه » و « مُرابَطَه » باید آمیخته با تقوا و پرهیزکاری باشد و از هرگونه خودخواهی و ریاکاری و اغراض شخصی به دور گردد .

درپایان آیه می فرماید : « شما درسایه به کاربستن این چهار دستور ، می توانید رستگار شوید و با تخلّف از آن ها راهی به سوی رستگاری نخواهید داشت : لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ » .

ص:107


1- « اِحْتِجاج » طبرسی فصل اوّل .

جزء چهارم (143)

چرا با وجود علم مطلق خدا در قرآن از کلمه لَعَلَّ ( شاید ) استفاده شده است ؟

گاهی سؤال می شود چرا در قرآن جمله هایی با کلمه « لَعَلَّ » شروع شده است مانند جمله « لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ : شاید رستگار شوید » « وَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ : شاید مشمول رحمت شوید » درحالی که کلمه « لَعَلَّ » نوعی تردید رامی رساندکه از مقام خداوند دانای به همه چیز، دور است، این جمله اتّفاقا دست آویزی برای پاره ای از دشمنان اسلام شده و می گوینداسلام به کسی وعده نجات قطعی نمی دهد و وعده آن آمیخته با تردید است زیرا بسیاری از این وعده هابا کلمه « لَعَلَّ » شروع شده است .

پاسخ: اتّفاقا این تعبیر یکی از نشانه های عظمت و واقع بینی و واقع گویی قرآن مجید است زیرا قرآن این کلمه را در جایی به کار می برد که گرفتن نتیجه احتیاج به شرایطی دارد که به وسیله کلمه « لَعَلَّ » اشاره اجمالی به آن شرایط شده است مثلاً سکوت کردن به هنگام شنیدن آیات قرآن و گوش فرا دادن به مضمون آیات به تنهایی کافی

(144) سوره آلِ عِمران

نیست که انسان مشمول رحمت الهی شود بلکه علاوه بر آن ، درک و فهم آیات و به کار بستن آن ها نیز لازم است و لذا قرآن می گوید: « وَ اِذا قُرِءَالْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوالَهُ وَاَنْصِتُوالَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ : هنگامی که قرآن

ص:108

خوانده می شودگوش فرادهیدوخاموش باشیدشایدمشمول رحمت شوید »(1)

اگر قرآن می گفت حتما مشمول رحمت خواهید بود دور از واقع بینی بود زیرا همان طور که گفتیم این موضوع شرایط دیگری هم دارد ولی هنگامی که می گوید « شاید » سهم سایر شرایط محفوظ مانده است ، ولی عدم توجّه به این حقیقت موجب خرده گیری بر این آیات شده و حتّی بعضی از دانشمندان ما نیز معتقد شده اند که « لَعَلَّ » در این گونه موارد معنی « شاید » نمی دهد درحالی که این سخن نیز یک نوع خلاف ظاهر بدون دلیل است (دقّت کنید).

درآیه موردبحث با این که اشاره به چهارماده مهم از عالی ترین

جزء چهارم (145)

دستورهای اسلامی شده بازبرای این که ازبقیه برنامه های سازنده اسلامی غفلت نشود کلمه «لَعَلَّ» را به کار برده است .

« پایان سوره آلِ عِمْران»

(146) سوره آلِ عِمران

ص:109


1- ( 204 / اعراف ) .

سوره نِساء

سوره نِساء

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

مبارزه با ویژه خواری و تبعیض

1 یااَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیرا وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذی تَسآئَلُونَ بِهِ وَ الاَْرْحامَ اِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیبا

ای مردم ! از ( مخالفت ) پروردگارتان بپرهیزید ، همان کسی که همه شمارا ازیک انسان آفرید و همسر او را ( نیز ) از جنس او خلق کرد و از آن دو ، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشرساخت و ازخدایی بپرهیزیدکه ( همگی به عظمت او معترفید ) و هنگامی که چیزی از یکدیگر می خواهید، نام او را می برید ( و نیز ) از ( قطع رابطه ) با خویشاوندان خود، پرهیزکنیدزیرا خداوند مراقب شماست.

جزء چهارم (147)

« تَسائَلُونَ » از ماده « تَسائُل » به معنی سؤال کردن از یکدیگر است و « تَسائَلَ بِاللّهِ ... » به معنی این است که مردم به هنگامی که چیزی ازیکدیگر می خواهندبگویند«اَسْئَلُکَ بِاللّهِ ...» ( تو را به خدا ) و این نشانه عظمت خداوند در نظرهااست .

ص:110

« رَقیب » در اصل به کسی می گویند که از محل مرتفعی به اوضاع نظارت کند و سپس به معنی حافظ و نگهبان چیزی آمده است زیرا نگهبانی از لوازم نظارت است . بلندی محل رقیب ممکن است از نظر ظاهری بوده باشدکه بر مکان مرتفعی قرارگیرد و نظارت کند و ممکن است از نظر معنوی بوده باشد .

روی سخن در نخستین آیه این سوره به تمام افراد انسان است زیرا محتویات این سوره درحقیقت همان مسایلی است که تمام افرادبشردرزندگی خود به آن نیازمند هستند.

سپس دعوت به تقوا و پرهیزکاری می کند که ریشه اصلی برنامه های سالم سازی اجتماع می باشد ، ادای حقوق یکدیگر ، تقسیم عادلانه ارث ، حمایت از یتیمان و رعایت حقوق خانوادگی و مانند این ها همه از اموری است که بدون پشتوانه تقوی و پرهیزکاری به جایی نمی رسد ، لذا این سوره را که محتوی همه این مسایل است با دعوت به تقوی آغاز می کند ، می فرماید : « ای مردم ! از پروردگارتان بپرهیزید : یا اَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ » .

(148) سوره نِساء

سپس برای معرفی خدایی که نظارت بر تمام اعمال انسان دارد به یکی از صفات او اشاره می کند که ریشه وحدت اجتماعی بشر است « آن خدایی که همه شما را از یک انسان پدید آورد : الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ » .

ص:111

بنابراین امتیازات و افتخارات موهومی که هر دسته ای برای خود درست کرده اند از قبیل امتیازات نژادی ، زبانی ، منطقه ای و مانند آن که امروز منشأ هزارگونه گرفتاری در جامعه هاست ، دریک جامعه اسلامی نباید وجود داشته باشد چه این که همه از یک اصل سرچشمه گرفته وفرزندان یک پدرومادرند و در آفرینش از یک گوهرند .

جزء چهارم (149)

اکنون ببینیم منظور از « نَفْسٍ واحِدَهٍ » کیست ؟

آیا منظور از نفس واحده یک فرد شخصی است یا یک واحد نوعی ( یعنی جنس مذکر ) شکّی نیست که ظاهر این تعبیر همان واحد شخصی را می رساند و اشاره به نخستین انسانی است که قرآن او را به نام آدم پدر انسان های امروز معرّفی کرده و تعبیر « بَنی آدَم » که در آیات فراوانی از قرآن وارد شده نیز اشاره به همین است و احتمال این که منظور وحدت نوعی بوده باشد از ظاهر آیه بسیار دور است .

سپس در جمله بعد می گوید : « همسر آدم را از او آفرید : وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها » .

بعضی از مفسّران از این تعبیر ، چنین فهمیده اند که همسر آدم ، « حَوّا » از بدن آدم آفریده شده و پاره ای از روایات غیر معتبر را که می گوید : « حوّا از یکی از دنده های آدم آفریده شده » را شاهد بر آن گرفته اند، در فصل دوّم از سفر تکوین تورات نیز به این معنی تصریح

ص:112

شده است .

(150) سوره نِساء

ولی با توجّه به سایر آیات قرآن هرگونه ابهامی از تفسیر این آیه برداشته می شود و معلوم می شود که منظور از آن این است که خداوند همسر او را از جنس او (جنس بشر) آفرید .

در آیه 21 / روم می خوانیم : « وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجا لِتَسْکُنُوا اِلَیْها : از نشانه های قدرت خدا این است که همسران شما را از جنس شما قرارداد تا به وسیله آن ها آرامش یابید » .

و در آیه 72 / نحل می فرماید : « وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجا : خداوند همسران شما را از جنس شما قرارداد » .

روشن است این که در آیات می خوانیم : « همسران را از شما قرارداد » معنی آن این است که از جنس شما قرارداد نه از اعضای بدن شما .

و طبق روایتی که از امام باقر در تفسیر عیاشی نقل شده ، خلقت حوّا از یکی از دنده های آدم شدیدا تکذیب شده و تصریح گردیده که حوّا از باقی مانده خاک آدم آفریده شده است .

جزء چهارم (151)

سپس در جمله بعد می فرماید : « خداوند از آدم و همسرش ، مردان و زنان فراوانی به وجود آورد : وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیرا وَ نِساءً » .

از این تعبیر استفاده می شود که تکثیر نسل فرزندان آدم تنها از

ص:113

طریق آدم و همسرش صورت گرفته است و موجود ثالثی در آن دخالت نداشته است .

سپس به خاطر اهمیّتی که تقوا در ساختن زیربنای یک جامعه سالم دارد مجددا در ذیل آیه ، مردم را به پرهیزکاری و تقوا دعوت می کند منتها در این جا جمله ای به آن اضافه کرده و می فرماید : « از خدایی بپرهیزید که در نظر شما عظمت دارد و به هنگامی که می خواهید چیزی از دیگری طلب کنید نام او را می برید : وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذی تَسائَلُونَ بِهِ » .

(152) سوره نِساء

و سپس می فرماید: « از خویشاوندان خود ( و قطع پیوند آن ها) بپرهیزید : وَ الاَْرْحامَ » .

ذکر این موضوع در این جا اولاً نشانه اهمیّت فوق العاده ای است که قرآن برای صله رحم قایل شده تا آن جا که نام ارحام بعد از نام خدا آمده است و ثانیا اشاره به مطلبی است که در آغاز آیه ذکر شده و آن این که شما همه از یک پدر و مادرید و در حقیقت تمام فرزندان آدم خویشاوندان یکدیگرند و این پیوند و ارتباط ایجاب می کند که شما نسبت به همه انسان ها هر نژاد و هر قبیله ای همانند بستگان فامیلی خود محبّت بورزید .

در پایان آیه می افزاید : « خداوند مراقب شما است : اِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیبا » .

ص:114

و تمام اعمال و نیّات شمارامی بیندومی داند و در ضمن، نگهبان شما در برابر حوادث است .

ضمنا تعبیر به فعل ماضی « کانَ » در جمله فوق برای تأکید است .

جزء چهارم (153)

ازدواج فرزندان آدم چگونه بوده است ؟

در آیه فوق خواندیم : « وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیرا وَ نِساءً : خداوند از آدم و همسرش مردان و زنان فراوانی به وجود آورد » .

این موضوع در احادیث متعددی نیز واردشده است و زیادهم جای تعجّب نیست چه این که طبق استدلالی که در بعضی ازاحادیث ازائمه اهل بیت علیهم السلام نقل شده این ازدواج ها مباح بوده زیرا هنوز حکم تحریم ازدواج خواهر و برادر نازل نشده بود ، بدیهی است ممنوعیّت یک کار ، بسته به این است که از طرف خداوند تحریم شده باشد چه مانعی دارد که ضرورت ها و مصالحی ایجاب کند که در پاره ای از زمان ها مطلبی جایز باشد و بعدا تحریم گردد .

ولی در احادیث دیگری تصریح شده که فرزندان آدم هرگز با هم ازدواج نکرده اند و شدیدا به کسانی که معتقدبه ازدواج آن ها با یکدیگرند حمله شده است .

(154) سوره نِساء

و اگر بنا باشد که در احادیث متعارض آن چه موافق ظاهر قرآن

ص:115

است ترجیح دهیم باید احادیث دسته اول را انتخاب نمود زیرا موافق آیه فوق است .

در تفسیر این آیه برخی احتمال داده اند که: فرزندان آدم با بازماندگان انسان های پیشین ازدواج کرده اند زیرا طبق روایاتی آدم اوّلین انسان روی زمین نبوده ، مطالعات علمی امروز نیز نشان می دهد که نوع انسان احتمالاً از چند میلیون سال قبل در کره زمین زندگی می کرده ، درحالی که از تاریخ پیدایش آدم تاکنون زمان زیادی نمی گذرد ، بنابراین باید قبول کنیم که قبل از آدم انسان های دیگری در زمین می زیسته اند که به هنگام پیدایش آدم در حال انقراض بوده اند، چه مانعی داردکه فرزندان آدم با باقیمانده یکی از نسل های پیشین ازدواج کرده باشد. این بحث احتیاج به گفتگوی بیشتری داردکه از حوصله یک بحث تفسیری خارج است .

جزء چهارم (155)

چهره باطنی اعمال ما ( تجسّم اعمال در قیامت )

10 اِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ اَمْوالَ الْیَتامی ظُلْما اِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ نارا وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرا

کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم می خورند ، ( در حقیقت ، ) تنها آتش می خوردند و به زودی در شعله های آتش ( دوزخ ) می سوزند .

ص:116

«سَیَصْلی» در اصل از ماده « صَلْی » به معنی داخل شدن در آتش و سوختن است «سَعیر» به معنی آتش شعله ور است .

و چه عمل زشتی بدتر از خوردن مال یتیمان است و لذا در آغاز این سوره، تعبیرات شدیدی پیرامون تصرف های ناروا در اموال یتیمان دیده می شود که صریح ترین آن ها آیه فوق است .

این آیه می گوید : « کسانی که اموال یتیمان را به ناحقّ تصرّف

(156) سوره نِساء

می کنند ، ( در حقیقت ) در شکمشان تنها آتش می خورند : اِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ اَمْوالَ الْیَتامی ظُلْما اِنَّما ی-َأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ نارا » .

نظیر این تعبیر در سراسر قرآن مجید ، تنها در یک مورد دیگر دیده می شود و آن درباره کسانی است که با کتمان حقایق و تحریف آیات الهی ، منافعی به دست می آورند ، که درباره آن ها نیز می فرماید : « اِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ الْکِتابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنا قَلیلاً اُولآئِکَ ما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ اِلاَّ النّارَ : کسانی که آیات خدا را کتمان می کنند و به وسیله آن درآمد ناچیزی فراهم می نمایند آن ها جز آتش چیزی نمی خورند » .

سپس در پایان آیه قرآن می گوید : علاوه بر این که آن ها در همین جهان در واقع آتش می خورند ، « به زودی ، در جهان دیگر داخل در آتش برافروخته ای می شوند : وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرا » .

ص:117

ازاین آیه استفاده می شود که اعمال ما علاوه بر چهره ظاهری خود ، یک چهره واقعی نیز دارد که در این جهان از نظر ما پنهان است ،

جزء چهارم (157)

امّا این چهره های درونی ، در جهان دیگر ظاهر می شوند و مسأله تجسّم اعمال را تشکیل می دهند .

قرآن در این آیه می گوید : آن ها که مال یتیم را می خورند گرچه چهره ظاهری عملشان بهره گیری از غذاهای لذیذ و رنگین است ، امّا چهره واقعی این غذاها آتش سوزان است و همین چهره است که در قیامت آشکار می شود .

چهره واقعی عمل همیشه تناسب خاصّی با کیفیّت ظاهری این عمل دارد، همان گونه که خوردن مال یتیم و غصب حقوق او ، قلب او را می سوزاند و روح او را آزار می دهد ، چهره واقعی این عمل آتش سوزان است .

توجّه به این موضوع ( چهره های واقعی اعمال )برای کسانی که ایمان به این حقایق دارند بهترین مانع از انجام کارهای خلاف است ، آیا کسی پیدا می شود که با دست خود پاره های آتش را برداشته و درمیان دهان بگذارد و ببلعد ؟ هم چنین افراد با ایمان ممکن نیست مال یتیم را به

(158) سوره نِساء

ناحقّ بخورند و اگرمی بینیم مردان خدا حتّی فکر معصیّت به خود راه نمی دادند ، یک دلیل آن ، همین بوده که آن ها بر اثر قدرت علم و ایمان و پرورش های اخلاقی چهره های واقعی اعمال را می دیدند و هرگز فکر

ص:118

انجام کار بد را نمی کردند .

شرایط پذیرش توبه

17 اِنَّمَا التَّوْبَهُ عَلَی اللّهِ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السُّوآءَ بِجَهالَهٍ ثُمَ یَتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ فَاُولآئِکَ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللّهُ عَلیما حَکیما

پذیرش توبه از سوی خدا، تنها برای کسانی است که کار بدی را از روی جهالت انجام می دهند، سپس زود توبه می کنند. خداوند، توبه چنین اشخاصی را می پذیرد و خدا دانا و حکیم است .

اکنون ببینیم منظور از « جهالت » چیست ؟ آیا همان جهل و نادانی و بی خبری از گناه است و یا عدم آگاهی از اثرات شوم و عواقب دردناک آن می باشد ؟

جزء چهارم (159)

کلمه « جهل » و مشتقّات آن گرچه به معانی گوناگونی آمده است ولی از قراین استفاده می شود که منظور از آن در آیه مورد بحث طغیان غرایز و تسلّط هوس های سرکش و چیره شدن آن ها بر نیروی عقل و ایمان است و در این حالت ، علم و دانش انسان به گناه گرچه از بین نمی رود ، اما تحت تأثیر آن غرایز سرکش قرار گرفته و عملاً بی اثر می گردد و هنگامی که علم اثر خود را از دست داد ، عملاً با جهل و نادانی برابر خواهد بود .

ص:119

ولی اگر گناه بر اثر چنین جهالتی نباشد بلکه از روی انکار حکم پروردگار و عناد و دشمنی انجام گیرد، چنین گناهی حکایت از کفر می کند و به همین جهت توبه آن قبول نیست ، مگر این که از این حالت بازگردد و دست از عناد و انکار بشوید .

در واقع این آیه همان حقیقتی را بیان می کند که امام سجّاد در دعای ابوحمزه با توضیح بیشتری بیان فرموده است آن جا که می گوید:

(160) سوره نِساء

« اِلهی لَمْ اَعْصِکَ حینَ عَصَیْتُکَ وَ اَنَا بِرُبُوبِیَّتِکَ جاحِدٌ وَ لا بِاَمْرِکَ مُسْتَخِفٌّ وَ لا لِعُقُوبَتِکَ مُتَعَرِّضٌ وَ لا لِوَعیدِکَ مُتَهاوِنٌ لکِنْ خَطیئَهٌ عَرَضَتْ وَ سَوَّلَتْ لی نَفْسی وَ غَلَبَنی هَوایَ ... : خدای من! هنگامی که به معصیّت تو پرداختم اقدام به گناه از راه انکار خداوندیت نکردم و نه به خاطر خفیف شمردن امر تو بود و نه مجازات تو را کم اهمیّت گرفتم و نسبت به آن بی اعتنا بودم و نه وعده کیفرت را سبک شمردم بلکه خطایی بود که در برابر من قرارگرفت و نفس اماره ، حقّ را بر من مشتبه کرد و هوی و هوس بر من چیره شد » .

سپس قرآن به یکی دیگر از شرایط توبه اشاره کرده ، می فرماید : « سپس به زودی توبه کنند : ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ » .

درباره این که منظور از « قریب » ( زمان نزدیک ) چیست ؟ در میان مفسّران گفتگو است ، جمع زیادی آن را به معنی قبل از آشکار شدن نشانه های مرگ می گیرند و آیه بعد را که می گوید پس از ظهور علایم

ص:120

مرگ توبه پذیرفته نمی شود ، شاهد بر آن می دانند ، بنابراین تعبیر به قریب شاید به خاطر این است که اصولاً زندگی دنیا هرچه باشد کوتاه و پایان آن نزدیک است .

جزء چهارم (161)

اما بعضی دیگر آن را به معنی زمان نزدیک به گناه گرفته اند ، یعنی به زودی از کار خود پشیمان شود و به سوی خدا بازگردد ، زیرا توبه کامل آن است که آثار و رسوبات گناه را به طور کلّی از روح و جان انسان بشوید و کمترین اثری از آن در دل باقی نماند و این در صورتی ممکن است که در فاصله نزدیکی قبل از آن که گناه در وجود انسان ریشه بدواند و به شکل طبیعت ثانوی درآید از آن پشیمان شود ، در غیر این صورت غالبا اثرات گناه در زوایای قلب و جان انسان باقی خواهد ماند . پس توبه کامل توبه ای است که به زودی انجام پذیرد و کلمه « قریب » از نظر لغت و فهم عرف ، نیز با این معنی مناسب تر است .

درست است که توبه بعداز زمان طولانی نیز پذیرفته می شود ، اما توبه کامل نیست و شاید تعبیر به « عَلَی اللّهِ » ( توبه ای که بر خدا لازم است آن را بپذیرد ) نیز اشاره به همین معنی باشد زیرا این تعبیر

(162) سوره نِساء

تنهادراین آیه از قرآن آمده است و مفهوم آن این است که پذیرش توبه های دور دست از طرف خداوند یک نوع تفضل است ، نه حق .

18 وَ لَیْسَتِ التَّوْبَهُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی اِذا حَضَرَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ اِنّی تُبْتُ الاْنَ وَ لاَالَّذینَ

ص:121

یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّارٌ اُولآئِکَ اَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابا اَلیما

برای کسانی که کارهای بد را انجام می دهند و هنگامی که مرگ یکی ازآن هافرامی رسد، می گوید: « الان توبه کردم » توبه نیست و نه برای کسانی که در حال کفر ازدنیا می روند، این ها کسانی هستند که عذاب دردناکی برایشان فراهم کرده ایم .

دلیل آن هم روشن است ، زیرا در حال احتضار و در آستانه مرگ ، پرده ها از برابر چشم انسان کنار می رود و دید دیگری برای او پیدا می شود و قسمتی از حقایق مربوط به جهان دیگر و نتیجه اعمالی را که در این زندگی انجام داده با چشم خود می بیند و مسایل جنبه حسّی پیدا

جزء چهارم (163)

می کند ، واضح است که دراین صورت هر گناه کاری از اعمال بد خود پشیمان می گردد و همانند کسی که شعله آتشی را نزدیک خود ببیند از آن فرار می کند .

مسلّم است که اساس تکلیف و آزمایش پروردگار بر این گونه مشاهده ها نیست، بلکه بر ایمان به غیب و مشاهده با چشم عقل و خرد است .

به همین دلیل در قرآن مجید می خوانیم : هنگامی که نخستین نشانه های عذاب دنیا بر بعضی از اقوام پیشین آشکار می گشت ، باب توبه به روی آن ها بسته می شد ، در سرگذشت فرعون می خوانیم :

ص:122

« حَتّی اِذا اَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ امَنْتُ اَنَّهُ لااِلهَ اِلاَّ الَّذی امَنَتْ بِهِ بَنُو اِسْرائیلَ وَ اَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ اَلاْنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدینَ : تاآن زمان که غرقاب دامن او را گرفت ، صدا زد : الان ایمان آوردم که معبودی جز معبود بنی اسرائیل نیست و من از تسلیم شدگانم ، اما به او گفته می شود: الان این سخن را می گویی ! و پیش از این

(164) سوره نِساء

نافرمانی کرده و از مفسدان بودی به همین دلیل توبه تو پذیرفته نخواهد شد » (1)

ازبعضی از آیات قرآن(مانند آیه12سوره سجده)استفاده می شود که گناهکاران در قیامت با مشاهده عذاب الهی از کار خود پشیمان می شوند ولی پشیمانی آن ها سودی نخواهدداشت . چنین کسانی درست مانند مجرمانی هستند که وقتی چشمشان به چوبه دار افتاد و طناب دار را بر گلوی خود احساس کردند ، از کار خود پشیمان می شوند ، روشن است که این پشیمانی نه فضیلت است و نه افتخار و نه تکامل و به همین جهت چنان توبه ای بی اثر است .

البتّه این آیه با روایاتی که می گوید : توبه تا آخرین نفس پذیرفته می شود هیچ گونه منافاتی ندارد ، زیرا منظور از آن روایات لحظاتی است که هنوزنشانه های قطعی مرگ رامشاهده نکرده وبه اصطلاح دیدبرزخی

ص:123


1- ( 90 و 91 / یونس ) .

پیدا ننموده است .

جزء چهارم (165)

دسته دوم: از کسانی که توبه آن ها پذیرفته نمی شود آن ها هستند که درحال کفرازجهان می روند،درآیه موردبحث درباره آن هاچنین می فرماید: « آن هاکه در حال کفر می میرند ، توبه برای آن ها نیست : وَ لاَلَّذینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّارٌ» .

این حقیقت در آیات متعدد دیگری از قرآن مجید نیز بازگو شده است .(1)

اکنون این سؤال پیش می آید که چنین کسانی که در کفر از دنیا می روند، چه موقع توبه می کنند که توبه آن ها پذیرفته نخواهد شد؟

بعضی احتمال داده اند که توبه آن ها در عالم دیگر پذیرفته نمی شود و بعضی احتمال داده اند که منظور از توبه در این جا توبه بندگان نیست ، بلکه « توبه خداوند » یعنی بازگشت او به عفو و رحمت

(166) سوره نِساء

می باشد ، ولی ظاهر این است که آیه هدف دیگری را تعقیب می کند و می گوید : « کسانی که از گناهان خود در حال صحّت و سلامت و ایمان توبه کرده اند ولی در حال مرگ با ایمان از دنیا نرفتند ، توبه های گذشته آن هانیز بی اثر است » .

توضیح این که : می دانیم یکی از شرایط قبولی اعمال نیک انسان

ص:124


1- ( 161 و 217 / بقره ) و ( 91 / آل عمران ) و ( 34 / محمد ) .

« موافات بر ایمان » است . یعنی با ایمان از دنیا رفتن و کسانی که در لحظه پایان زندگی کافر باشند ، اعمال گذشته آن ها ( حتی اعمال نیکی که در حال ایمان انجام داده اند ) طبق صریح آیات(1) حبط و نابود می گردد ، توبه های آنان از گناه اگرچه در حال ایمان انجام شده نیز در چنین صورتی نابود خواهد شد .

به طور خلاصه شرط قبولی توبه دو چیز است : نخست این که قبل از مشاهده نشانه های مرگ باشد و دیگر این که انسان ، با ایمان از دنیا برود .

جزء چهارم (167)

(168) سوره نِساء

ص:125


1- ( 217 / بقره ) .

فهرست مطالب

موضوع صفحه

متن تأییدیه حضرت آیه اللّه العظمی مکارم شیرازی••• 6

مقدمه••• 8

امر به معروف و نهی از منکر••• 11

«معروف» و «منکر» چیست ؟••• 13

مبارزه با فساد و دعوت به حقّ••• 13

روح حقّ جویی اسلام••• 15

مسابقه در مسیر سعادت••• 16

سیمای نوجوانان شایسته••• 18

بررسی تاریخ گذشتگان••• 25

با چه اشخاصی نباید مشورت کنیم ؟••• 28

معنای واقعی توکّل••• 30

توکل بر خدا••• 31

(169)

هرگونه خیانتی ممنوع است••• 31

آن هاکه درجهادشرکت نکردند••• 35

یک روش مؤثر تربیتی ( آموزش غیر مستقیم )••• 37

بعثت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم بزرگترین نعمت خداوند••• 39

ص:126

(170)

فهرست مطالب

موضوع صفحه

بررسی دیگری روی جنگ اُحد••• 43

باید صفوف مشخص شود••• 45

گفته های بی اساس منافقان••• 50

شهیدان زندگان جاویدند••• 52

شاهدی بر بقای روح••• 57

غزوه حَمْراءُ الاَْسَد••• 57

ترس از غیرخدانشانه نفوذ وسوسه های شیطانی است••• 62

تسلیّت به پیامبر صلی الله علیه و آله ••• 64

سنگین بارها••• 66

چرابرخی ازستمگران وگناهکاران دردنیاغرق نعمتندومجازات نمی شوند؟••• 68

مسلمانان تصفیه می شوند••• 70

طوق سنگین اسارت سرنوشت محتوم بخیلان است••• 73

(171)

قانون عمومی مرگ••• 76

از مقاومت خسته نشوید••• 80

ص:127

(172)

فهرست مطالب

موضوع صفحه

از خود راضی ها••• 82

وجود نظم در جهان روشن ترین راه خداشناسی••• 85

اهمیّت آیات مشتمل بر پنج « رَبَّنا »••• 92

نتیجه برنامه خردمندان••• 94

چراغالباافرادبی بندوباردرنازونعمتندوافراد باایمان درسختی و مشقّت••• 97

اهل کتاب همه یکسان نیستند••• 100

برنامه چهار ماده ای تضمین کننده پیروزی مسلمین••• 103

چرا باوجود علم مطلق خدا در قرآن از کلمه لَعَلَّ (شاید)استفاده شده؟••• 108

سوره نِساء••• 110

مبارزه باویژه خواری و تبعیض••• 110

ازدواج فرزندان آدم چگونه بوده است ؟••• 115

چهره باطنی اعمال ما ( تجسّم اعمال در قیامت )••• 116

(173)

شرایط پذیرش توبه••• 119

ص:128

ص:129

ص:130

جلد 5

اشاره

ص:1

ص:2

ص:3

تقدیم

به حضرت ابراهیم خلیل اللّه علیه السلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب می کنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزش های ماندگار را انتخاب می کنم» .

به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیل اللّه علیهم السلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .

به حضرت یوسف علیه السلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را تهدید می کرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .

ص:4

به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهم السلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه می کنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .

به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهم السلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه می بینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرین تر است» .

و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .

و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .

ص:5

متن تأییدیه مرجع عالیقدر «حضرت آیه اللّه العظمی مکارم شیرازی»

درباره تفسیر نوجوان

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسان ها در طول قرون و اعصار می باشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوع بندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروه های سنی کودک، نوجوان و جوان می باشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماری های جسمی و روحی انسان ها نازل شده و مانند داروخانه ای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخش تر است».

ص:6

در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهش های موضوعی قرآنی می باشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان»