در پرتو اسلام

مشخصات كتاب

‏سرشناسه: حسيني شيرازي‏، محمد، ۱۳۰۵ - ۱۳۸۰.‏
‏عنوان و نام پديدآور: در پرتو اسلام/ محمد شيرازي؛ ترجمه علي كاظمي.
‏مشخصات نشر: قم: كانون نشر انديشه‏هاي اسلامي‏، ۱۳۶۹.
‏مشخصات ظاهري: ده، ۲۵۸ص.
‏شابك: ۴۰۰ ريال
‏وضعيت فهرست نويسي: برون‏سپاري.
‏يادداشت: چاپ قبلي: كانون نشر انديشه هاي اسلامي، ۱۳۶۲(با فروست).
‏يادداشت: چاپ دوم.
‏موضوع: اسلام و اجتماع
‏موضوع: اسلام و اقتصاد
‏شناسه افزوده: كاظمي‏، علي‏، مترجم
‏رده بندي كنگره: BP۲۳۰‏/ح۵۴د۴ ۱۳۶۹
‏رده بندي ديويي: ۲۹۷/۴۸۳ح۵۹۳د
‏شماره كتابشناسي ملي: ۱۱۸۸۹۲۹
«اين كتاب حاوي 174 روايت است و متن عربي»
«طبق شمارة ترجمه آخر كتاب ‏آمده است»

اهداء ترجمه

به روان تابناك مرحوم آيت الله العظمي حاج سيد مهدي شيرازي (اعلي الله مقامه الشريف) (والد مولف محترم).
به روان مرحوم آيت الله حاج شيخ فرج الله كاظمي موموندي طاب ثراه (والد مترجم).
(علي كاظمي)
از آنجا كه اين كتاب نظريات و قوانين اسلام را در بهتر زيستن اجتماعات بخوبي بيان داشته، برتري آنرا بر قوانين جهان روز ثابت مي‌كند، خواندن آن را براي همگان بويژه دانشجويان، خصوصا آنان كه عزم مسافرت به اروپا دارند بسيار لازم و مفيد است، اگر كساني بتوانند اين كتاب را به زبانهاي اروپائي ترجمه نمايند خدمت بزرگي به اسلام و بشريت نموده اند، اگر در خارج از كشور دوستي يا فاميلي داريد يك نسخه از اين كتاب را براي او بفرستيد، و سفارش كنيد كه براي دوستان خارجي خود بخواند.

بسم الله الرحمن الرحيم

حمد و ثناي بي پايان به درگان بار خداي منان، درود فراوان به پيشگاه پيام آوران الهي بويژه پيامبر گرامي اسلام و خاندان عصمت و طهارت.
اسلام دانش پرور، در قرون گذشته، علوم و معارف و تمدنهاي انساني را در دامان بر مهر خود هموار ساخت، ولي متاسفانه ما مسلمانان نتوانستيم از اين ميراث بزرگ بهره مند شويم، در نتيجه، ديگران علوم و كتب اسلامي را ربودند، و در توسعه و تكميل آن كوشيدند، و در پرتو همين معارف چه اختراعات كه نكردند و چه صنايعي كه بوجود نياوردند؟
آري، ما سزاوار اين ميراث عظيم نبوديم كه هم اكنون بايست خيره خيره چشم بدست آنان بدوزيم تا شايد پس از ساليان دراز و پس از باركشيها و … يك كارخانة ذوب آهن قراضه بما بدهند يا ندهند؟
قدر معارف و علوم خود را ندانستيم و در حفظ و توسعة آن كوتاهي نموديم در نتيجه از صنايع و پيشرفتهاي علمي عقب افتاديم.
ولي هنوز يك چيز از بقاياي اسلام براي ما مانده كه عبارتست از دستورات اخلاقي و قوانين اجتماعي، بدبختانه از آنجا كه خود را در قبال پيشرفتهاي علمي اروپا كاملا باخته ايم، تصور مي‌كنيم در اثر قوانين اجتماعي آنان بوده كه اين ترقيات نصيبشان گرديده است، و روي همين تصور ميخواهيم در قوانين هم از آنان پيروي كنيم، در صورتيكه اروپائيان در قسمت اخلاق و قوانين اجتماعي بسيار عقب هستند.
اين كتاب پيرامون برخي از مسائل اجتماعي اسلام بحث مي‌كند، و با استناد به كلمات دربارة كتاب آسماني و فرمايشات رهبران اسلام راه بهتر زيستن و سعادتمندي را به شما نشان ميدهد و به مصداق ”ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم”، (قرآن راهنماي استوارترين برنامه‌ها است) برتري قوانين اجتماعي اسلام را بر قوانين بشر ساختة جهان روز ثابت ميكند.
مولف محترم در مقدمة كتاب قبلي خود (يكتا خداي جهان آفرين) وعده داده بودند كه دربارة اجتماعيات اسلام و برتري قوانين اسلامي كتابي بنويسند، بحمدالله با نوشتن اين كتاب آرزوي ايشان عملي گرديد.
امتياز اين كتاب به آن است كه در همه جاي آن به روايات و احاديث معتبر استناد شده، و ظاهرا در اثر كثرت مشاغل و كمي وقت مولف محترم از ذكر مواضع روايات خودداري نموده بودند، ولي براي اينكه مترجم خدمتي به عالم دانش نموده باشد، مقداري وقت صرف نموده، و مواضع احاديث را از كتاب وسائل الشيعه و گاهي از مستدرك و كافي و … تعيين نمودم، و بدين وسيله بر امتياز كتاب اعتباري افزودم، و ضمنا در مواردي هم پاورقيهاي سودمند اضافه شده است.
در خاتمه توفيقات روز افزون علامه مجاهد و مولف بزرگوار را در راه نشر تعاليم عالية اسلام از خداوند بزرگ خواستارم.
1/12/86 قمري مطابق با 23/12/45 شمسي
حوزه علميه قم: علي كاظمي موموندي

مقدمة مؤلف

سپاس پروردگاري را كه آفريدگار دو جهان است، درود و تحيت بسيار بر فرستادة او محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت پاكش، و تا روز بازپسين بر دشمنانشان هر دم نفرين باد.
امروزه از هر سو امواج كفر و بي ديني به اجتماعاتمان روي آورده، و بدين سبب آسايش و امنيت رخت بربسته، روز بروز در آتش بيديني كه بدست اجانب افروخته شده ميسوزيم، شراره هاي خانمانسوز اين آتش زبانه ميكشد و هر روز گروهي را در كام خود فرو ميبرد، از طرف ديگر جنگهاي پي در پي صلح و امنيت را بخطر انداخته، چه خونها كه نميريزد! جنگ تبليغاتي دولتها، پراكندگي اجتماعات، ناسازگاري افراد و … سراسر جهان بشريت را فراگرفته است.
زن و شوهر با هم نميسازند … پدر و مادر ناراضي … فرزندان وبال گردن … كسب و تجارت مشكل … و همينطور … و همينطور …
از اينها گذشته غربيها و شرقي‌ها و دول هم پيمانشان، تمدن خطرناك جديد را كه با بيديني و ماديت آميخته، هر دم توسعه ميدهند. اين تمدن جديد كه بصورت سم كشنده اي درآمده است بشريت را در پرتگاه سقوط قرار داده و آتية بسيار شومي سرنوشت انسانها را تهديد مينمايد!
اين كتاب دربارة قسمتي از مسائل اجتماعي بحث ميكند، و براي شما روش عادلانة اسلام را توضيح ميدهد، بخوانيد تا بدانيد كه: اسلام چگونه با دستورات حكيمانة خود اجتماعات را رهبري مي‌نمايد، و مردم را در ساية امنيت و رفاه همچون برادر، دوست و مهربان قرار ميدهد.. براي زنده كردن اسلام و احكام مقدس آن مردان كاري بايد بكوشند، و كوشندگان جديت بخرج دهند.
كربلاء مقدس محمد بن المهدي الحسيني الشيرازي

انسان

در پرتو اسلام
انسان
اسلام، بشر را در ساية احترامات بي پايان خود گرامي داشته، و او را برترين همة موجودات، و يا برتر از بسياري ميداند، قرآن مجيد ميفرمايد: «ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم، و آنانرا بر خشكي و دريا مسخر نموديم و از هر چيزي خوبي در اختيارش گذارديم، و آنانرا بر بسياري از آفريده هاي خود برتري داديم».
در حديث قدسي آمده: «من همه چيز را بخاطر تو آفريدم، ولي تو را براي خود آفريدم».
آري، اسلام مي‌گويد: همة موجودات جهان بخاطر انسان آفريده شده، انسان گل سرسبد كائنات، و نمايندة خداوندي در روي زمين است، و خداوند اسرار جهان هستي را در دست او قرار داده.
قرآن مجيد ميگويد: «خداوند كسي است كه آسمان و زمين را آفريده، و از آسمان آب فرو فرستاده تا بوسيلة آن حبوبات و ميوه جات براي شما آماده كند …
و كشتي را برايتان مسخر نمود تا در درياها آمد و رفت كند و جويبارها را براي شما آفريد …
و شب و روز را براي شما تسخير كرد …
و ماه و خورشيد را براي شما تسخير نمود كه شبانه روز در گردشند …
از هرچه خواسته ايد بشما داده است …
اگر نعمتهاي خدا را بشماريد بشمارة آن پي نخواهيد برد …
آري انسان ستمگر و نادان است».
خداوند بيابان و دريا، هوا و فضا، درخت و سنگ، حيوانات و جويبارها، روشنائي و حرارت، و نعمتهاي بيشماري را … در تسخير انسان درآورده …
و از اينها گذشته او را مورد احترام و تعظيم شايان قرار داده، قوانين و برنامه هائي بخاطر حفظ حقوق و آبروي او، احترام مال و احترام جان او مقرر نموده، و بر اين اساس مردم آزاري، اهانت به ديگران، غيبت انسانها، فريب دادن اشخاص، افترا بستن، چپاول اموال، ناسزا گفتن، نسبت زشت دادن، ريختن آبروي او، قطع رابطه، و جلوگيري از كارش، ستم نمودن، زدن، كشتن، زندان كردن، جاسوسي، و خيانت به او، و … و … را ممنوع كرده است.
پيامبران و اديان و راهنمايان آسماني فرستاده، تا بشريت را از چنگال ناداني و هلاكت نجات بخشد، و او را براه راست و روش عدالت راهنمائي كند …
همة اينها براي آن بود كه انسان در اين جهان با امنيت و آسايش استراحت نموده، در ساية ثروت و دانش، برادري و همكاري، سلامتي و بزرگي و … دنياي خود را بگذراند، و پس از آن بجهان ديگر كه خانة آسايش و مهمانسراي خداوند و جايگاه نعمتهاي هميشگي و بي پايان است، منتقل شود …
خداوند در نظاميكه مقرر داشته، و قوانيني كه براي بشر فرو فرستاده سعادت دو جهاني را تأمين نموده، بطوريكه نه كار دنيا انسان را از كار آخرت باز دارد، و نه كار آخرت او را از زندگي و استراحت دنيا بازدارد …
هر حرفي از حروف اسلام و هر قانوني از قوانين مذهبي … انسان را بسوي زندگاني و عيش سالم، و سعادت دو جهاني دعوت مي‌نمايد، شاهد اين گفتار با مطالعة مقداري از قرآن، و يا چند حديث از روايات، و يا بررسي احوال مسلمانان و پيشوايان ديني كه از خاندان علي (عليه السلام) هستند، معلوم خواهد شد …
(رستگاري در انتظار آنان است كه طبق دستور اسلام دنيا و آخرت را با هم جمع نمايند … ).
اينست وضع انسانيكه در پرتو اسلام بسر برد، بي آنكه ميان كوچك و بزرگ … دانا و نادان … مرد و زن … توانگر و بينوا … پست و بلند … شاه و گدا … سياه و سپيد … امتيازي باشد تنها امتيازي كه در اسلام ميتوان يافت فقط در ساية پرهيزكاري است، چنانكه قرآن مي‌فرمايد: «گرامي ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست».
اما انساني كه در پرتو نظام كفر و بيديني (كه امروزه رهبري جهان را بعهده دارد) بسر مي‌برد چيز پست و بي ارزشي است، هميشه در بيم آنست كه از هر سو مورد اهانت قرار گيرد يا كشته شود، يا بينوايي و ناداني، مرض، استعمار، ستم، دامن گيرش شود …
چرا انسان در نظر بيدينان اينقدر خوار است؟
براي آنكه آنان بشر را همچون مواد ديگر جهان، ماده اي مي‌پندارند، كه نه روح آسماني در او دميده و نه داراي امتيازي مي‌باشد، در نظر آنان انسان مانند حيواني چرنده، و يا جمادي متحرك است، نه كمتر و نه بيشتر.
مگر انسان بخاطر فكر و صنعت و اختراعات امتيازي ندارد؟ البته داراي امتياز است، ولي ماديون مي‌گويند: عقل كه منشا توليد فكر و صنعت و اختراع است خود زائيدة مواد بدن است، همانگونه كه مواد بدن صفرا و … را براي بدن توليد مي‌كند، بهمين قسم مغز انسان نيز بتوليد فكر مي‌پردازد.
يكي از دانشمندان مادي، بدن انسان را تحليل نموده و آنرا مركب از موادي يافته، و نتيجه را بشرح زير اعلان كرده است:
اگر انساني را كه داراي وزن يكصد رطل = 90 كيلوگرم است بياوريم و اجزاء بدن او را ملاحظه كنيم خواهيم ديد كه بدن او داراي اين مقدار از اين مواد خواهد بود.
روغن باندازه ايكه هفت قالب صابون از آن درست شود.
كربن باندازه ايكه بتوان هفت عدد مداد از آن ساخت.
فسفر باندازه ايكه براي ساختن يكصد و بيست عدد چوب كبريت لازم است.
نمك باندازه ايكه براي يك شربت مسهل كافي است.
آهن باندازه ايكه بتوان از آن يك ميخ متوسط ساخت.
گچ باندازه ايكه بتوان با آن لانة يك مرغ را سفيد كرد.
گوگرد باندازه ايكه بتوان با آن پوست بدن يك سگ را از كك پاك نمود.
آب باندازه يك بشكه متوسط.
و اين مواد را از بازار ميتوان بمبلغ بيست تومان خريداري نمود.
بنابراين ارزش انسان در نظر ماديون بيش از بيست تومان نخواهد بود، و اگر قيمت بيشتري براي او قائل شدند، از اين نظر است كه استفاده اش بيشتر است، همانگونه كه اگر گاوي بيشتر شير بدهد قيمت آن گرانتر است اما ديگر ارزش انساني در نظر نيست، و تنها ارزش تجارتي است: اين آقا دكتر است و روزانه يكصد تومان درآمد دارد … و آن ديگري مهندس است و روزي شصت تومان دارد … و ديگري اداري است و داراي حقوق ماهانة هزار تومان است … و بهمين قسم … بنابراين اختلاف قيمت اشخاص به تفاوت درآمد آنان است.
مگر نديده ايد ماديون همانگونه كه براي توزين گوشت، نان، نمك … ترازو درست كرده اند، براي بدست آوردن انسانها نيز وسيلة آزمايشگاه درست كرده اند (زيرا آنان از انسانيت تنها جسم او را شناخته اند).
اين بود ارزش انسانيت در نظر غربيها …
اما شرقي‌ها نمي‌دانم چرا اينقدر بنظريات (كاپيتاليسم) ”سرمايه داري” اهميت ميدهند؟
ميزان سنجش اينها ديگر بدتر است، زيرا همانطور كه ماركس و انگلس مي‌گويند: انسان در نظر آنان مانند آلات و ابزار بسيطي است در يك كارخانة بزرگ …
آيا آلات و ابزار كار در يك كارخانه به تنهائي ارزش دارد؟ (انسان هم مانند اين وسائل داراي ارزش ناچيزي بيش نيست).
در اثر نظريات ماديت و بي ديني آنقدر مصيبتها و گرفتاريها براي بشر پيش آمده كه از قدرت بيان خارج است، تا آنجا كه مي‌توان گفت: در پرتو اين نظام نسبت به بشريت باندازه اي خيانت و بي رحمي شده كه پدران بشر مانند آن هيچگاه بخود نديده اند.
مگر همانطور كه نهرو گفت: انگليسيها بيست ميليون نفر از چيني‌ها را براي استعمار كشورشان نكشتند؟
مگر در جنگ جهاني دوم كشتار هيتلر نزديك يك هفتاد ميليون نفر نبود؟
مگر ناپلئون و موسوليني كاري نكردند كه چنگيز مغول و نيرون هم نكرده اند؟
آيا لنين هشت ميليون نفر از افراد بشر را نكشت؟
مگر ”همانطور كه ابو الاعلي مودودي ميگويد” استالين براي اجراي اصلاحات ارضي بيست و دو ميليون نفر را نكشت؟
مگر كشتار انقلاب كمونيستي تركستان از شش ميليون نفر تجاوز نكرد؟ همانطور كه در مجلة ملي تركستان درج شده .
مگر بتازگي فرانسويان بيرحم دو ميليون نفر از ملت ستمديدة الجزائر را نكشتند؟
اما وضع انسانها با حكومتهاي امروزه؟
زندانها پراند از باصطلاح متهمين انقلابات قدم بقدم و ساعت بساعت برپا ميگردد، آزاديها مرده، بزرگي و شرافت از بين رفته، دولتها بي اندازه بي رحم، مشكلات روز افزون، ناسزا، دشنام، تهمت، جنگ و حدل، دزدي، آبروريزي و جنايات ديگر … از كارهاي عادي بشمار ميرد.
اين مصيبتها آنچه بود كه تاكنون بر سر آنسانها آمده، ولي آنچه را استعمارچيان براي آيندة بشريت خواب ديده اند، همينقدر بس است كه بدانيد:
يك سوم بودجة دولتها بمصرف تدارك اسلحه ميرسد!
يك نوع سلاح جنگي است كه مخارج آن بيش از چهل و هفت كيلو طلا ميباشد!
يك نوع وسيلة جنگي ديگر دارند كه قيمت آن پنج هزار ميليون تومان است.
نوع ديگري هست كه قيمت آن ده هزار ميليون تومان است! مگر دولتها بهمين اندازه اكتفا خواهند كرد؟!
بنابراين، آيا انسان در پرتو اسلام كه ميگويد: هركس انساني را از روي فساد بكشد بي آنكه قصاصي در كار باشد مانند آن است كه تمام مردم را كشته است امنيت جاني بيشتري دارد يا در پرتو نظام كفر كه ميگويد «كشتن سه چهارم مردم جهان چيزي نيست، آنچه اهميت دارد اينست كه يك چهارم باقي مانده كمونيست باشند»؟
آيا در پرتو برنامه هاي اسلامي كه مي‌گويد: «اگر ايمان داريد … ربا را ترك كنيد، و چنانچه ترك نمي‌كنيد با خدا و فرستاده اش اعلان جنگ دهيد».
و گرفتن يك ريال ناحق را جنگ با خدا و رسول ميداند، ثروت بشر تأمين دارد … يا در پرتو برنامه هاي استعمار و بيديني كه براي مكيدن خون ملت و ويران ساختن خانة بينوايان بانگها را در سراسر كشورها گسترش ميدهد؟

صلح در پرتو اسلام

صلح در پرتو اسلام

صلح
سلام، كه بهترين مظهر صلح و صفا است، شعار مسلمانان است …
هرگاه مسلمان برادر مسلمان خود را ملاقات مي‌كند، ميگويد: ”سلام عليكم” يعني (درود بر شما، و هنگام فراغت از نماز ميگويد: ”السلام عليك ايها النبي و رحمة الله و بركاته، السلام علينا و علي عباد الله الصالحين، السلام عليكم و رحمة الله و بركاته”، يعني: درود و رحمت الهي بر تو باد اين پيامبر خدا، درود بر ما و بندگان خوب خدا، درود و رحمت الهي بر شما”.
و هرگاه مسلمان بزيارت امام و پيشواي خود ميرود، ميگويد: ”السلام عليكم يا اهل بيت النبوة”، يعني: ”درود بر شما باد اي خاندان رسالت”.
و چون بزيارت مردگان ميرود، ميگويد: ”السلام علي اهل الديار من المؤمنين … ” يعني: ”درود بر مؤمنين از اهل اين ديار … ”
قرآن، ضمن تعليمات خود براي مسلمانان از زبان عيساي مسيح چنين ميفرمايد: ”والسلام علي يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث حيا”، يعني: درود بر من روزي كه پديد آمدم، و روزي كه مي‌ميرم، و روزي كه برانگيخته خواهم شد”.
هنگاميكه نيكوكاران وارد بهشت ميشوند، بدين منوال به آنان خوش آيند ميگويند: ”سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين” يعني: ”درود بر شما پاكيزه بوديد، اينكه براي ابد داخل بهشت شويد”.
و اصلا لفظ ”مسلمان” از مادة (س، ل، م) گرفته شده كه (سلم) در لغت عربي بمعني صلح است.
پيامبر اسلام فرمودند: ”مسلمان كسي است كه مردم از دست و زبان او سالم باشند”.
اسلام براي هركس دور و نزديك، دوست و دشمن خواستار صلح است، مگر آنگاه كه نسبت به قوانين بي احترامي نمايد، قرآن نيز چنين دستور ميفرمايد: ”هركس به شما تجاوز كرد، شما نيز بمانند تجاوزش دربارة او عملي كنيد”.
اينك كه بحريم قانون امنيت اجتماعي تجاوز مي‌شود، بايستي در مقابل تجاوز ايستاد، و او را سرجايش نشانيد، اينجا ديگر جاي صلح و مسالمت نيست.
در موارد بسياري قرآن و روايات از صلح و صفا سخن بميان آورده اند.
خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد: ”اگر دشمنان پيشنهاد صلح دادند، بايستي بپذيري … ”.
و نيز ميفرمايد: ”اگر دشمنان از جنگ كناره گرفتند، و با شما نجنگيدند، و به شما پيشنهاد صلح دادند ديگر شما حق تجاوز به آنان نداريد”.
و نيز ميفرمايد: ” به كسانيكه بشما پيشنهاد صلح داده اند، نگوئيد شما ايمان نداريد”.
قرآن در آخر بار جهان بشريت را به روش مسالمت دعوت كرده ميگويد: ”همگي بوادي صلح و صفا درآئيد و از شيطان پيروي نكنيد”.
اين معني از طبيعت اسلام بدور نيست، زيرا اسلام همة جهان هستي را يكتا پرست و آفريدة دست خداي دانا و توانائي ميداند كه همه چيز را روي يك ميزان عادلانه و بمقتضاي حكمت و صلاح ديد خود آفريده است، و هر چيز با ارادة خدا تا سررسيد مدتش در جريان است.
آري خواست خداوند دانا و توانا بر اين است، و همة اشياء در برابر حكمتي عمومي كه بر جهان و جهانيان حكومت دارد تسليم اند بي آنكه ميان جماد و نبات آسمان و زمين، ماه و ستارگان، ثابت و سيار، شب و روز فرقي باشد.
انسان با اين عظمت نيز در برابر نظام عمومي جهان هستي سر تعظيم فرود آورده است، گردش خون، حركات منظم كبد، قلب، جهش رگها، دستگاه تغذيه و رشد بدن، نيروي جاذبه، دافعه، ترشحات غدد، گردش دستگاه بدن با اين همه نظم و ترتيب روي يك ميزان ثابت و برنامة استواري است، قرآن نيز بهمين تسليم همه جانبه و عمومي در پيشگاه الهي اشاره مي‌كند.
«بگو آيا شما بآن خدائي كه زمين را در دو دوران آفريده است كفر مي‌ورزيد، و براي او همتا قرار مي‌دهيد؟ او پروردگار جهانيان است، و در روي زمين كوههاي بلندي استوار كرد، و در آن كوهها بركات خود را قرار داده و روزي مردم را در روي زمين مقدر فرموده، در چهار دوران … سپس اراده اش بر آفرينش آسمان و اجرام علوي قرار گرفت، آسمان در ابتداي خلقتش بهيئت دود و گاز بود، سپس به آسمان و زمين گفت: خواه ناخواه به فرمان من در آئيد، (آنان بزبان حال) گفتند: از فرمانت اطاعت مي‌كنيم.
پس از آنكه همه چيز تسليم ارادة الهي شد، نوبت بانسان ميرسد، كه دستگاه ارادي او نه دستگاه خلقتش نيز تسليم گردد، خداوند در نهاد انسان اراده قرار داده، تا آنانرا به آزمايش درآورد، چنانچه قرآن مي‌فرمايد: تا شما را بيازمايد، و ثابت نمايد كداميك نيك رفتارتر هستيد.
در اين مرحله نيز خداوند براي انسان خواستار صلح است تا او نيز با جهان هم آهنگ گردد، و در نتيجه از خطرها و زيانها مصون بماند، و بهمين جهت قوانيني براي نگاهداري صلح و حمايت انسان مقرر نموده است، بنابراين ديگر جاي شگفت نيست كه مي‌بينيم اسلام همة برنامه هاي خود را بر پاية صلح و مسالمت نهاده است، و از جنگ و ناامني بيزاري مي‌جويد.
اينك بايد دانست كه اسلام قوانين صلح را چگونه مقرر داشته؟.
و براي نگاهداري صلح چه كار كرده است؟
پاسخ سؤال اول از مطالعة اين قوانين بدست خواهد آمد:
1 الغاء امتيازات اسلام ميان تمام افراد تساوي برقرار نموده است، بنابراين نه مرزهاي كشوري، نه تعصب قبيلگي، نه شرافت فاميلي، نه امتياز جنسي، نه تفاوت رنگها، ثروتها، مقامها، سلطنت ها، و … هيچ كدام اين امتيازات از نظر اسلام رسميت ندارد، و ميان افراد بشر جز با پرهيزكاري و فضيلت و انسانيت امتيازي بچشم نمي‌خورد، «گرامي ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شما است».
بيگانگان نيز به اين امتياز بزرگ براي اسلام اعتراف كرده، و از اين نظام بي مانندي كه هيچ نظام و قانوني همانند آن از صلح طرفداري نكرده، درشگفت شده اند.
نويسندة آمريكايي ”فليپ ايرلند” مي‌گويد: «در وهلة اول كه انسان مينگرد، در اسلام شرائط بسيار مناسبي براي دمكراسي مي‌بيند، زيرا اسلام بزرگترين ديني است كه توانسته تبعيضات نژادي و اختلاف رنگ و مليت را از ميان بردارد».
”گيپ” مستشرق انگليسي ميگويد: «كوچكترين فرد مسلمان با پيشوا و قاضي القضات آنان برابر است».
”بودلي” مستشرق ديگري مي‌گويد: «براي مسلمانان هيچ مانعي از نظر رنگ در پيش نيست، هيچ اهميتي ندارد، مي‌خواهد مسلمان سفيد باشد يا سياه يا زرد. همگي با يكديگر بطور مساوي رفتار مي‌كنند …
آيا يك مرد عادي بي آنكه الهامي به او شده باشد ممكن است بتواند يك چنين برادري جهاني را بوجود آورد؟» و از اين قبيل گفته‌ها و نوشته‌ها …
پس از اين يك سؤال ديگر مي‌ماند و آن عبارت است از اينكه چه رابطه اي ميان مساوات اسلامي، و صلح جهاني است؟
پاسخ اين پرسش بسيار ساده است: زيرا بسياري از كشمكشها اول از جانب دو نفر شروع مي‌شود … و سرانجام به جنگ جهاني مي‌كشد! و سبب آن، همان امتيازهاي خيالي افراد است، ولي هنگامي كه در انسان روح برادري و مساوات پديد آمد، دست كم نصف بيشتر اين كشمكشها از بين برداشته خواهد شد.
آيا در دنياي كنوني و چندي پيش كه انگليسيها، آمريكائيها، شورويها، فرانسويها … كشورهاي ديگران را زير بار استعمار خود مي‌كشيدند، جز ارادة آقائي و برتري نژاد سكسون … يا … يا … بر جهانيان چيز ديگري محرك آنان بوده است؟
و آيا جنگهاي ناپلئون و موسوليني و هيتلر، جز براي حكومت دادن فرانسه و انگلستان و آلمان بر جهان بخاطر چيز ديگري بوده است؟
بنابراين ايجاد روح برادري و مساوات اولين پاية صلح جهاني است.
ولي امتيازات موهوم، من برترم براي اينكه از نژاد ”آريا” هستم، يا از نژاد تازي هستم، يا من سفيد پوستم، يا من انگليسي هستم، يا من آمريكائي هستم، يا من شاه هستم، يا بزرگ قبيله ميباشم و از اين قبيل پندارهاي نابجا، در نهاد انسان تكبر و خودخواهي ايجاد مي‌نمايد، و كسيكه خود را بزرگتر و برتر پنداشت، براي هر چيز كوچكي كه به خيالش بشخصيت خيالي او اهانت شده باطراف خود گلاويز ميشود!!
2 حدود و قصاص و ديات اسلامي، اسلام هرگونه تجاوز را كه از شخصي بديگري سر زند، گرچه يك دشنام ساده در نظر ما و يا غيبت بي ارزش در نظر ما باشد، حرام دانسته، بالاتر از آن موجب تاديب و تازيانه هم خواهد شد، دشنام دهنده را برهنه ميكنند و او را تازيانه ميزنند، تا ديگر او و يا ديگران جرات تجاوز نداشته باشند …
اما زدن و زخم وارد كردن، و يا قطع عضو، و كشتن، اسلام به خاطر حفظ صلح و استراحت عمومي براي هر يك از اين جنايات حدي مقرر نموده كه در مورد جنايتكاران اجراء ميگردد.
اسلام پارا فراتر نهاده، در مقام تحذير از جنايات ميفرمايد: هركس شخصي را بكشد مانند آن است كه تمام مردم را كشته: «اگر كسي ديگري را از روي فساد و بي آنكه قصاصي در بين باشد بكشد مانند آنست كه همة مردم را كشته است».
با اين روش كه اسلام مقرر نموده امنيت عمومي در اجتماعات برقرار ميگردد، و ديگر يا حادثه اي رخ نميدهد يا آنقدر از حوادث كاسته ميشود كه ملحق بمعدوم خواهد شد.
ولي امروزه اگر بشهرستانها بنگري، حوادث قتل را بسيار خواهي يافت، چه برسد به كتك كاري و چاقو كشي و … !!
گذشته از همة اين سختگيريها كه مقنن اسلام براي تبهكاران انجام داده، به مردم نيز حق انتقام و قصاص داده است.
«اي مردم دانا هشيار باشيد كه زندگي شما در پرتو قصاص و انتقام است»
«انساني بجاي يك انسان، چشمي بجاي چشمي، بيني بجاي بيني، گوش بجاي گوش، دنداني بجاي دنداني، و براي زخمها نيز قصاص ميباشد».
در برخي از كشورهاي اسلامي حدود و قصاص و ديات اجراء ميشد، تا آنجا كه ديگر جرمي بچشم نميخورد، و آن كشور در جهان انگشت نشان شده بود.
از آنجا كه اسلام در حفظ خون مردم كوشش فراوان كرده، حتي براي قتل سهوي نيز ديه قرار داده، اين ديه هم چيزي خيلي ساده اي نيست، بلكه يكي از اين شش چيز است:
1 هزار دينار طلا.
2 ده هزار درهم نقره.
3 دويست عدد (حليه) پوشاك.
4 هزار عدد گوسفند.
5 يكصد عدد شتر.
6 دويست عدد گاو.
اين بود دومين قدمي كه اسلام براي صلح جهاني برداشته است، اسلام در اين باره «قتل» بطرز بي نظيري پيشرفت نموده، نه تنها دربارة اين جنايت، بلكه دربارة هر جرمي پيروز شده …
در طول دو قرن در جهان اسلام تنها شش دست بعنوان دزدي قطع شد، اين خود دليل بزرگي است بر اين كه جنايت دزدي در كشورهاي پهناور اسلامي بسيار از بين رفته بود، تا آنجا كه ديگر اثري از دزدي بجا نمانده بود …
ولي امروزه شما به يك كشور كوچك ده ميليون نفري (عراق) نگاه كنيد؟ آيا حوادث روزانة دزدي از شصت ”60” فقره كمتر است؟! و به همين ترتيب دربارة جرائم ديگر از قبيل: قتل، زد و خورد، چاقو كشي، فاحشه گري و …
3 جهاد اسلامي، كه از بزرگترين وسائل براي ايجاد صلح جهاني است اين مطلب درست عكس آن معنائي است كه از اين كلمه گرفته ميشود: جنگ و كشتار و خون ريزي … اسلام دين جهاد است ليكن بخاطر گسترش عدالت، و نابود ساختن اركان بستم و نجات مردم از تاريكي و تنوير افكار آنان، و رهانيدن توده از ذلت بردگي به اوج عزت، و از تشويش و نگراني به امنيت و آرامش …
قرآن كريم مي‌فرمايد: «چرا شما در راه خدا و بخاطر نجات ستمديدگان جنگ نمي‌كنيد»؟!
بنابراين جهاد اسلامي تنها در راه خدا و بخاطر برپا داشتن حق و عدالت و از بين بردن باطل، و در راه ستمديدگان بشريت، و براي نجات آنان از چنگال ستمگران است … اين بود هدف اساسي اسلام از جهاد …
اينك به نظر شما اسلام در جهاد خود تا چه حدي به كشتار و خونريزي دست ميزند؟
البته كسيكه براي بدست آوردن قدرت ميجنگد، و هدف او سود شخصي است، قهرا مرتكب هر جنايتي خواهد شد.
تاريخ نمونه هاي بسياري از اين طراز براي ما ضبط كرده است.
ولي كسيكه بخاطر برپا نمدن حق، و گسترش عدالت، و نجات مردم از چنگال ستم ميجنگد، آيا باز هم معقول است كه تجاوز نمايد؟ روي همين اصل ما مي‌بينيم كه جنگهاي اسلام در زمان پيامبر و پس از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) پاكيزه ترين جنگها و با عاطفه ترين جهادها بوده است، اسلام تا هنگاميكه همة راهها به رويش بسته نشود و جز با شمشير چاره اي براي اصلاح نباشد به جنگ نمي‌پردازد، اينك كه ديگر جز جنگيدن چاره اي نيست، قوانين عادلانه اي مقرر ميكند، كه حتي المقدور خونريزي كمتر بشود.
در اينجا سؤالي پيش ميآيد، و آن اينكه: اسلام چرا اقدام به جنگ ميكرد، در صورتيكه راه حل ديگري وجود داشت و آن عبارت بود از اينكه مردم را بدون جنگ از ستم و تاريكي نجات دهند، همانگونه كه گاندي براي نجات هند از چنگال استعمارگران عملي كرد، تا اينكه بالاخره پيروز شد؟
پاسخ:
اولا ما قبول نداريم روش گاندي درست باشد، و چه بسا با جنگ زودتر پيروز ميشد و خسارتش هم كمتر بود … آيا كشمكش ميان چهار صد ميليون نفر در مدت 25 سال كه در نتيجه دو ميليون نفر در يك حادثه از گرسنگي بميرند همانطور كه در بنگال در ايام مقاومت گاندي رخ داد اين بهتر است، يا يك انقلاب مسلحانه كه در آن قربانيان كمتري داده شود و وقت اندكي مصرف شود؟
ثانيا فرض ميكنيم كه گاندي هند را نجات داد، پس از آن كشورهاي ديگر از اطراف به هند حمله ور شدند و ميخواستند مردان را قتل عام و زنان را اسير و ثروتشان را غارت كنند، آيا در اينحال نيز گاندي با اسلحه از كشور خود دفاع نمي‌كند؟
مقداري در اين مورد فكر كنيد، و موقعيت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) را در مدينه هنگاميكه گروههاي كفر بجانب او حمله ور شدند، در نظر بگيريد، قرآن ميفرمايد: «ياد بياوريد آن هنگامي را كه كافران از هر طرف به سوي شما حمله ور شدند، و هنگاميكه بسختي نگران بوديد و قلبها بطپش افتاده بود … ».
بايد گفت: در مورد نياز گاندي هم جنگ خواهد نمود.
بهر حال برنامة اسلام، جهاد در راه نجات ستمديدگان و پيروزي حقيقت است، و اين عوامل بهترين راه براي صلح جهاني است.
اينك بذكر چند جمله از باب جهاد كتابمان (عبادات اسلام) ميپردازيم، تا معلوم شود كه اسلام تا چه اندازه كوشش داشته است كه جهاد پاكيزه باشد و جز بمنظور گسترش عدل و داد، و برقراري اركان سعادتبخش اسلام انجام نگيرد.
از آنجا كه اسلام در جهاد نظري بجز گسترش دادگري، و برپا داشتن حق ندارد بر جنگندگان مسلمانان لازم دانسته كه در هنگام جنگ، با خود جهاد كنند باين معني كه از دستورات اسلام تجاوز نكنند، آنان حق فساد و تبه كاري ندارند بطوري كه در جنگهاي عادي مرسوم است واجب است كه در جهاد باندازة سرموئي هم تجاوز نكنند.
1 امام صادق (عليه السلام) ميفرمايد: «پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هرگاه مي‌خواست دسته اي را اعزام كند، آنانرا بگرد خود جمع ميكرد، سپس ميفرمود: برويد بنام خدا و باميد خدا، و در راه خدا، و به روش فرستادة خدا از مقررات تجاوز نكنيد، و كسي را مثله نكنيد و كسي را كتك نزنيد، پيرمردهاي افتاده را نكشيد، به بچه‌ها و زنان كاري نداشته باشيد، و درختان را جز در مورد احتياج قطع نكنيد، و اگر هر يك از شما چه كوچك و چه بزرگ، به يكي از مشركين پناه داد، او در امان است، تا به منطق اسلام رسيدگي كند، اگر پس از مطالعه با شما همراه شد، او نيز برادر ديني شما خواهد بود، و اگر از گرويدن به اسلام خودداري نمود، با او بستيزيد، و از خدا ياري بخواهيد».
آيا در قوانين قرن بيستم، دستوراتي به اين خوبي بچشم ميخورد؟
آيا چه پيش از اسلام و چه پس از اسلام از هيچيك فرماندهان جهان اينطور دستورات و سفارشاتي شنيده ايد؟ نه خير نشنيده ايد و از اين پس هم نخواهيد شنيد، زيرا تنها اسلام است كه هيچگاه از حق بدور نخواهد شد، و برخلاف دادگري و عاطفه و رحم قدمي برنميدارد …
اين بود نمونه اي از سفارشهائي كه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به گروه مجاهدين ميكرد.
اينك سفارشات پيامبر به فرماندهان را بشنويد:
2 حضرت امام صادق (عليه السلام) ميفرمايد: «پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هرگاه فرماندهي را به همراه سپاهي ميفرستاد او را به پرهيزكاري دربارة خود و زير دستانش امر ميفرمود، و سپس ميفرمود: جنگ كن بنام خدا، در راه خدا، كفار را بكشيد ولي كسي را شكنجه ندهيد، و از مقررات تجاوز نكنيد، و كسي را (مثله) ننمائيد، و كودكان را نكشيد، افتادگان و فرسودگان را نكشيد، باغها را آتش نزنيد، و آب به آنها نبنديد و درخت ميوه ده را نبريد، و كشت مردم را آتش نزنيد، زيرا شما نميدانيد، چه بسا خودتان بدان نيازمند شويد، و حيوانات حلال گوشت را پي نكنيد، مگر آنهائي را كه بخوردن آن ناگزير شويد، و هنگاميكه با دشمن … برخورد كرديد، آنان را به يكي از اين سه راه دعوت كنيد اگر قبول كردند شما نيز بپذيريد و كاري به آنان نداشته باشيد:
در مرتبه اول آنانرا به اسلام دعوت نمائيد، اگر اسلام آوردند از آنان بپذيريد، و ديگر كاري بكارشان نداشته باشيد، وگرنه.
در مرتبة دوم از آنان بخواهيد كه از آن سرزمين كوچ كنند، اگر انجام دادند بسيار خوب، و به آنان كاري نداشته باشيد، و اگر از اين دو كار سرباز زدند.
در مرتبة سوم آنان را به دادن جزيه دعوت كنيد، و اگر زير بار جزيه هم نرفتند از خداوند بزرگ ياري بجوي، و بخاطر خدا با آنان آنطور كه شايسته است جهاد كن».
بنابراين كافر به يكي از اين سه چيز مختار ميشود:
1 اسلام، كه آخرين و كاملترين شرايع آسماني و ضامن سعادت دو جهاني است، كه در پرتو آن انسان ميتواند هر فضيلتي را بدست آورد، و با بهترين طرز استراحت كند … پس از آن وقت هجرت است.
2 پرداخت جزيه: و آن عبارتست از پوليكه بايستي طبق قرارداد قبلي به حكومت اسلامي بپردازند، اين پول صرف مصالح كشور اسلامي ميشود، البته آنان نيز در پرتو اين مصالح و امنيت ميكنند، و همچنان بر كتاب و دين خود باقي هستند، و در اجراء مراسم مذهبي خود طبق قرارداد قبلي و تا سرحد مصالح عمومي اسلام آزادند.
3 جنگ: با بهترين و پاكترين طرزي كه ممكن است، همان گونه كه در سفارشات پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مشاهده فرموديد، ولي جنگهاي غير اسلامي، اولا هدف آنان پيشرفت و بدست آوردن ثروت و قدرت است، و از اين گذشته طرف خود را ميان دو چيز مختار ميسازند:
1 جنگي وحشيانه.
2 تسليم بدون قيد و شرط در برابر خواسته هاي نامشروع.
ضرر ندارد دو روايت ديگر دربارة چگونگي جهاد اسلامي بيان كنيم:
3 امام صادق (عليه السلام) فرمود: «اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) فرمود كه: پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مردم را بازداشت از اينكه در آب آشاميدني اماكن مشركين سم بريزند».
4 حفص بن غياث ميگويد: از حضرت صادق (عليه السلام) پرسيدم چرا از زنان مشركين جزيه ساقط شده؟ حضرت فرمودند: براي اينكه پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) در دار الحرب مردم را از كشتن زنان و كودكان بازداشته مگر آنكه آنان نيز به جنگ مسلمانان بيايند، كه در اينصورت نيز تا آنجا كه ميشود و ترس و زياني در كار نيست، بايد از كشتن آنان خودداري كرد، در صورتيكه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در دارالحرب از كشتار زنان و كودكان جلوگيري بعمل آورد، در كشور مسلمانان نكشتن آنان سزاوارتر است، و روي اين حساب جزيه اي هم براي آنان مقرر نشده است، و همچنين از پيمان دادگان اهل ذمه، و پيرمردان فرتوت و زنان و كودكان كه در بلاد حرب هستند جزيه برداشته شده است.
اينك كه از سوال اول (اسلام قوانين صلح را چگونه مقرر داشته؟) پاسخ گفتيم.
نوبت جواب از پرسش دوم، (اسلام براي حفظ صلح چه كرده است؟) خواهد رسيد.
جواب اين پرسش با بررسي تاريخ صدر اسلام معلوم خواهد شد.
پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در طول سيزده سال مردم را با نرمي و آرامش بسوي ايمان به خدا و رفتار شايسته فراخوانده ميگفت: مردم بگوئيد: خدائي جز خداوند يكتا نيست، تا رستگار شويد، بت پرستان و هوادارانشان او را بسختي آزار ميدادند، به او ميگفتند: جادوگر است، كاهن است ديوانه است، رياست طلب است، شاعر است، تبه كار است، تا آنجا كه آب دهان به صورتش انداختند، و بدون مباركش را با سرگين آلوده كردند و او را با صورت بر زمين انداخته لگد كوبش نمودند، سر مباركش را شكستند، بسوي او سنگهاي بسياري پرتاب ميكردند، او و تمامي هوادارانش را در محاصرة اقتصادي قرار دادند، دخترانش را طلاق ميدادند، در اوان محاصره تا خرجش سنگين شود، ناسزا به او ميگفتند، با او و يارانش قطع رابطه ميكردند، نه يكبار و نه دو بار و نه سه بار آهنگ كشتن او را نمودند، و از وطنش آواره اش نمودند، بلاها و رنجهاي گوناگون بر او وارد ساختند، گذشته از همة اينها افراد تازه مسلمان را تا چه اندازه شكنجه و آزار ميدادند! با اين همه آزارها باز هم ميگفت: «خداوندا قوم مرا هدايت كن، كه نادانند» با آنان به مدارا رفتار ميكرد، و هيچگاه به فكر انتقام و معارضه نمي‌افتاد، تا آنجا كه از نفرين كردن دربارة آنان هم خودداري ميكرد!! بلكه بجاي نفرين بسودشان دعا ميكرد!
پس از آنكه آزار كفار به آخرين درجه رسيد، بهمراهي گروهي از مسلمانان بسوي مدينه گريخت، و اين گريز خوش فرجام ابتداي تاريخ هجري است.
از آن پس نيز از آزار او و مسلماناني كه در مكه اقامت داشتند دست برنميداشتند، و هركس كه ميخواست بطرف او برود، آزارش ميدادند، دخترش زينب را بسيار آزار نمودند، گروهي از مسلمانان از دست كفار به حبشه گريختند آنان در آنجا هم از آزار اينان در امان نبودند …
از همة اينها آنكه براي جنگيدن با او بسوي مدينه لشكر كشيدند، در اين هنگام ناچار شد كه از خود دفاع كند، ميان آنان چندين بار جنگ شد، و در تمام اين جنگها آنان يورش ميآوردند، و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از خود دفاع ميكرد، با اين وصف با آنان به نيكي رفتار ميكرد، و حتي بيش از اندازة لازم هم دفاع نميكرد، ولي آنان تا آنجا كه ميتوانستند يورش ميآوردند، و آنچه از دستشان ساخته بود كوتاهي نميكردند.
پيامبر اسلام در لابلاي تاريخ آنقدر داستانهاي شگفت انگيز دارد كه انسان خود بخود در برابرش سر تعظيم فرود خواهد آورد. شگفتا! چه پيامبر عظيم الشأني هيچكس باندازه او مردم را به صلح و آرامش فرا نخواند كسي همچون او داراي همتي والا نبود احدي در خوش اخلاقي به پايه اش نرسيد او آنقدر خوش اخلاق و مهربان بود كه با دشمنان خود هم خوشرفتاربود!!
گفتيم كه: جهاد پيامبراسلام در تمام اين جنگها جنبه دفاعي داشته و هيچگاه او بسوي دشمن يورش نبرده است گواه صدق گفتار ما تاريخ است و اينك به گوشه هايي از تاريخ جهاد اسلامي اشاره مي‌كنيم.

جنگ بدر

پس از هجرت پيامبر اسلام(ص) اهالي مكه مسلمانان را بسيار شكنجه و آزار مي‌دادند و نمي‌گذاشتند كه آنها نيز از مكه هجرت كنند و با آنان با سنگدلي و خشونت فوق العاده رفتار مي‌نمودند چيامبر كه ديد كفار مكه از آزار مسلمانان دست بردار نيستند به عنوان دفاع از مسلمانان اهالي مكه را تهديد كرده گفت: هنگام تجارت كه قافله شما بسوي شام مي‌رود سر راه آنان را خواهيم گرفت اين تهديد براي آن بود كه شايد آنان از ترس خسارت اقتصادي از آزار مسلمانان دست بردارند از طائفه قريش كمك خواست و لشكري بزرگ از سواركاران مسلح با شمشيرها و زره‌ها ي آماده براه انداختند تعداد اين لشكر هزار(1000) نفر بود ولي مسلمانان سيصد و سيزده (313) نفر بي سلاح بيش نبودند اين دو دسته در محلي بنام (بدر) به همديگر رسيدند در اين جنگ مسلمانان پيروز شدند و بت پرستان پس از آنكه چند نفري كشته و زخمي و اسير دادند پا به فرار نهادند …

جنگ احد

طايفه قريش كه در جنگ بدر شكست خورد پس از مدتي دو باره خود را آماده كرده با لشكري گرانتر بعزم جنگ بسوي مدينه رهشپار شد پيامبر (ص) كه با خبر شد براي جلوگيري از هجوم آنان با اصحابش از شهر بيرون آمده در موضعي بنام(احد) با يكديگر روبرو شدند دو دسته به جنگ پرداختند ابتدا مسلمانان پيروز شدند ولي پس از چندي شكستي بر آنان وارد شد ولي باز قواي خود را جمع كرده پيروز شدند و بيت پرستان را فراي دادند …
جنگ بني قينقاع:
پيامبر هنگامي كه وارد مدينه شد اول كاري كه انجام داد با يهودياني كه در اطراف مدينه بودند پيمان عدم تعرض بست، تا مسلمانان از شر آنان در امان باشند، يهوديان كه عبارت بودند از طوائف بنو نصير، بنو قريضه، بنو قينقاع، با پيامبر پيمان صلح و حفظ همجواري بستند و قرار شد كه با مسلمانان حيله و مكاري نكنند، ولي بنو قينقاع پس از جنگ بدر دست به حيله گري زدند، و با بت پرستان مكه مكاتبه مي‌نمودند، و با مسلمانان مكر ميكردند، چون از پيمان خود سرپيچي كرده بودند پيامبر به جنگ آنان شتافت و بر آنان پيروز شد، آنان از پيامبر خواستار شدند كه: به آنان كاري نداشته باشد و اجازه بدهد، تا كوچ كنند، پيامبر اجازه داد و رفتند.

كوچ بني نضير

پس از آنكه پرده از روي حيله گريهاي بني قينقاع و ساير يهوديان برداشته شد، پيامبر براي تجديد پيمان بجانب بني نضير شتافت ولي بنو نضير براي آنكه جنگي بپا كنند از زير بار پيمان خود بيرون رفتند، پيامبر نيز آنان را در محاصره قرار داده، از ايشان پيمان خواست، آنان نيز خواستار شدند كه با آنها كاري نداشته باشند و بگذارند تا كوچ كنند، پيامبر نيز براي حفظ صلح، و براي آنكه خونريزي نكرده باشد به آنان اجازة كوچ داد.

جنگ احزاب

قريش خود را براي سومين جنگ با پيامبر آماده كرد، دستجات خود را گرد آورد، و احزاب خود را متشكل ساخت، و دسته اي از يهوديان بني نضير هم كه از مدينه كوچ كرده وارد (خيبر) شده بودند، بآنان پيوستند، قريش بهمراهي يهوديان سپاه عظيمي بسوي مدينه به حركت درآورد … در بين راه از ”بنو قريضه” هم خواستند كه پيمان خود را بشكنند، و نسبت به مسلمانان خيانت كنند، آنان نيز پيمان را شكستند، و بزرگترين خيانت را مرتكب شدند … اين احزاب متشكل يكباره بميدان آمدند، مسلمانان نيز بجنگ آنان رفتند، در اين نبرد نيز پيروزمندانه دشمنان خود را فراري دادند.

جنگ بني قريضه

پس از آن كه احزاب با شكست روبرو شدند، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بجانب (بني قريضه) مكار روي آورد، بنو قريضه (سعد بن معاذ) را كه پيش از اسلام با آنان هم پيمان بود داور قرار دادند، و بخيالشان او دربارة ايشان خوب داوري خواهد كرد، سعد حكم كرد كه پيامبر همگي را بكشد (بزرگان آنانرا) گرچه مانند دو طايفة بني نضير و بني قينقاع حاضر به كوچ كردن هم باشند، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) حكمي را كه خودشان قبول كرده بودند، پذيرفت، مثل معروفيست، (كرم درخت از خود او است).

جنگ بني مصطلق

پس از آن طايفة بني مصطلق براي جنگيدن با پيامبر آماده شدند، پيامبر نيز براي آنكه دامنة فساد وسعت نيابد، به آنان مهلت حمله نداده بجنگ آنان رفت، و پيروز شد.

صلح حديبيه

در سال ششم هجرت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) براي مراسم حج آهنگ مكه نمود، اهالي مكه جلوگيري كردند، و خواستند با او بجنگند، و از او خواستند كه برگردد، پيامبر نيز خواستة آنان را پذيرفت و براي حفظ آرامش با آنان صلح كرد، شتر خود را قرباني كرده از احرام خارج شده و به سوي مدينه بازگشت.

جنگ خيبر

پس از آنكه پيامبر از صلح حديبيه فارغ گرديد، بسوي يهوديان خيبر كه در جنگ احزاب به شركت جسته و فعاليت بسيار كرده بودند، روانه شد، آنان را در محاصره قرار داد، برخي از آنان اجازة كوچ كردن خواستند، حضرت اجازه داد، با بقيه جنگيد تا بر آنان پيروز شد.

فتح مكه

پس از صلح حديبيه، اهالي مكه از پيمان صلحي كه با پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و هوادارانش بسته بودند سرپيچي كردند، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با لشكر خود بسوي مكه حركت كرد، مردم مكه ترسيدند و تسليم شدند، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز با گفتار عظيم خود: «اذهبوا فانتم الطلقا».
آنانرا بخشيد، (و از جنايات فراوان آنان صرف نظر فرمود).

جنگ هوازن

هنگاميكه مردم هوازن شنيدند كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بر مردم مكه پيروز شده، از جانب خود ترسيدند، و دسته جات خود را براي درهم كوبيدن دشمن تازه جمع آوري كردند، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز با آنان جنگيد، و بر ايشان پيروز شد، سپس نسبت به آنان مهرباني فرمود، و اسيران آنها را كه شش هزار نفر بود به آنان برگردانيد.

جنگ موته و تبوك

پس از آن پيامبر روميان را براي پذيرفتن اسلام دعوت نمود، آنان نسبت به حضرت اهانت كردند، و فرستادگان او را از روي ستم و بيدادگري كشتند، البته در نظر مردم روشن است كه جز سركشان و بيدادگران كسي فرستادة ديگري را نميكشد، پس از آن روميان و همراهانش خود را براي جنگيدن با پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آماده ساختند، پيامبر نيز خود را براي دفاع و درهم كوبيدن حملات آنان آماده كرد، و در اين ميدان نيز سرانجام پيروز گرديد.
اين بود چند نمونه از جنگهاي پيامبر كه بيش از هشتاد جنگ بوده است، و همة اين جنگها جنبة دفاعي داشته، و پيامبر هميشه طرفدار صلح و دادگري بوده است، تا آنجا كه ميتوان گفت: روي هم رفته كشته هاي طرفين در تمام اين جنگها به هزار و چهارصد (1400) نفر نرسيد.
آيا هيچ ميدانيد كه تمام اين كشته‌ها باندازة يك كشتار وحشيانه در يك جنگ از زمان جاهليت هم نبوده است؟ انگيزة جنگهاي جاهليت چه بود؟ بيشتر بخاطر كارهاي بسيار جزئي و مطالب ساده اي بر پا ميشد، چنانچه بتاريخ جاهليت رجوع كنيد معلوم خواهد شد!
اين بود جهادهاي صدر اسلام، آيا شما در اين جنگهاي اسلام چيزي را كه برخلاف صلح و امنيت باشد ديديد؟ يا اينكه اعتراف خواهيد كرد كه تمام اين جنگها براي برقراري صلح و امنيت اسلامي در ميان توده هاي وحشي عرب جاهليت بوده است؟
اسلام بدين ترتيب از صلح جانبداري ميكند، امروزه هم اگر اسلام زمام عالم را در دست بگيرد، جهان بصورت ديگري درخواهد آمد، و صلح بمعناي واقعي خود (نه صلح استاليني و هيتلري) جلوه خواهد كرد، جهان راه نجاتي جز در پرتو صلح حقيقي ندارد، و اين گونه صلح نيز جز در پرتو اسلام يافت نخواهد شد …

قضاوت در پرتو اسلام

قضاوت
قضاوت در پرتو اسلام از روي حقيقت و عدالت، بطرز ساده اي انجام ميگيرد، بطوريكه تاريخ در اين جهت براي آن مانندي ياد ندارد، قوانين امروزي، با اين همه وسعت كه دارد (بقول خودشان!) باندازة ده يك مزاياي اسلام را هم در بر ندارد …
كار قضاوت كاري بس سنگين و پر خطر است، زيرا بارها ديده ايم در دادگاههاي نسبتا خوب كه اعضاء آن از افراد پسنديده اي تشكيل يافته، بازهم بسياري از حقوق پايمال ميشود، چه برسد بآنجا كه قانون خود ستمگرانه و مجري آن نيز ستم پيشه باشد.
روي همين اصل است كه اسلام پافشاري بسياري در سادگي دادگاه و عدالت قاضي نموده است.
اينك براي آنكه بدانيم: اسلام تا چه اندازه در پاكيزگي اين دستگاه بزرگ اجتماعي كه از چادر نشينان بيابان گرفته تا كاخ سفيد نشينان آمريكا و كاخ كرملين نشينان شوروي به آن نياز دارند، كوشيده است، به قسمتي از برنامه هاي اسلامي دربارة قضاوت اشاره ميكنيم:
اسلام در اول كار شرط نموده است كه قاضي بايستي عادل باشد، به اين معني كه داراي (ملكه) و نيروئي باشد كه بتواند او را از انحراف در راه حقيقت نگاهداري كند، بطوري كه به اندازة سر موئي بسوي باطل نگرايد … در غير اينصورت طرفين دعوي نميتوانند ايمان داشته باشن كه قاضي حق كشي نكرده است، زيرا ممكن است قاضي طبق دلخواه خود راي صادر كرده، و حق را ناحق كند …
خداي متعال در قرآن مجيد ميفرمايد: «خداوند، شما را فرمان ميدهد كه: امانت مردم را بصاحبش برگردانيد، و هرگاه در ميان مردم قضاوت نموديد، از روي عدالت قضاوت كنيد» (نساء 58).
و نيز فرموده است: «اي داود! ما در روي زمين به تو حكومت داديم، بشكرانة اين نعمت در ميان مردم بحق دادگري و قضاوت كن، و از خواسته‌ها نفساني پيروي مكن».
و در جاي ديگر فرموده است: «ما اين كتاب را براستي و درستي بر تو فرو فرستاديم، تا در ميان مردم طبق فرمان الهي داوري كني».
گذشته از اينها اسلام بمردم فرمان داده كه هميشه كشمكشهاي خود را در پيشگاه قضاوت عادل مطرح نمايند، و آنانرا از طرح دعوي نزد ستمكاران بازداشته، تا راه ستمكاري بسته، و راه عدالت و دادگري باز باشد.
5 ابوبصير ميگويد: «به حضرت صادق (عليه السلام) گفتم: مراد خداوند از: اموار خود را در ميان خود به باطل مصرف نكنيد و به وسيلة آن به پيشگاه حكام تقرب مجوئيد) چيست؟ حضرت فرمود: «اي ابابصير خداوند بزرگ ميدانسته كه در ميان ملت حكومتهاي ستمكاري ميباشد، مقصود خدا كه حكام عادل نبوده، بلكه نظرش به حكام ستمگر بوده، اي ابا محمد! اگر چنانچه تو به گردن كسي حقي داشتي، و او را به پيشگاه حكام عدالت فرا خواندي، و او از تو نپذيرفت مگر آن كه تو را بداوري نزد حكام ستم پيشه برد، تا به نفع او قضاوت نمايد، اين شخص بطور قطع از كسانيست كه بداوري نزد ”طاغوت” ”طغيانگر” رفته، كه خداوند ميفرمايد: «مگر آن كساني را كه خيال مي‌كنند بكتاب تو، و كتابهاي گذشتگان ايمان آورده اند نمي‌بيني كه مي‌خواهند داوري را بنزد طغيانگر برند» (نساء).
6 و نيز سالم بن مكرم ميگويد كه: حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: «بترسيد از آنكه بعضي از شماها ديگران را به پيشگاه ستمگران به محاكمه بكشانيد … ».
7 عبدالله بن سنان ميگويد: حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: «هر مؤمني كه برادر مؤمن خود را در كشمكش كه ميان آن دو در گرفته، بنزد قاضي يا پادشاه ستمكاري ببرد، و آن حاكم بناحق حكم كند، اين مؤمن در گناه حاكم شريك خواهد بود».
اسلام مقام قضاوت را بسيار بلند دانسته، تا آنجا كه آنرا تنها شايستة پيامبران و جانشينان آنان ميداند، و از اين راه بعظمت و اهميت آن اشاره نموده است:
8 پيشواي مسلمانان علي (عليه السلام) به شريح قاضي ميفرمايد: «اي شريح دانسته باش كه تو در جائي نشسته اي كه بجز پيامبر يا جانشين او يا مردي شقاوتمند در آنجا نخواهد نشست».
9 سليمان بن خالد از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌كند، كه فرمود: «از قضاوت بپرهيزيد، زيرا داوري تنها منصب امام است كه در كار قضاوت دانا، و در ميان مردم بعدالت رفتار ميكند، اين مقام تنها شايستة پيامبر يا جانشين او است».
همانگونه كه اسلام لازم دانسته است كه قاضي حكمي را كه صادر مي‌نمايد، بدرستي آن يقين داشته باشد، و بداند كه مطابق حقيقت بوده، بطوريكه اگر حكمي را از روي ناداني صادر نمود، و بعد فهميد كه آن حكم بر حق بوده، باز هم گناهكار است، زيرا از روي ناداني حكم كرده است، و چنانچه بر اين طرز داوري جرات پيدا كرد، ممكن است بارها حكم باطل صادر كند.
10 (احمد بن محمد بن خالد از پدرش) از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌كند كه مي‌فرمودند: «قاضيان چهار دسته اند، سه دسته از آنان در آتش، و تنها يكدسته اهل بهشت مي‌باشند.
1 كسيكه دانسته بناحق حكمي را صادر نمايد، در آتش خواهد بود.
2 كسيكه ندانسته بناحق حكم كند، او نيز در آتش خواهد بود.
3 كسيكه ندانسته حكمي را بر حق صادر نمايد، او نيز به آتش ميرود.
4 كسيكه دانسته و بر حق حكم كند، كه تنها او در بهشت است».
در اينجا يك پرسش خودنمايي مي‌كند: چگونه ميتوان قضات بسياري يافت كه داراي عدالت و صلاحيت باشند؟ امروزه هر شهري بتعداد بسياري قاضي نياز دارد، و ميتوان گفت كه: هر ده ميليون جمعيت بهزار قاضي نيازمند است و اين تعداد ميسر نخواهد شد، پس چگونه مي‌توان اين اندازه قاضيان با سواد، كه داراي عدالت و وجدان پاك باشند، تهيه نمود؟
پاسخ:
اولا: برنامه هاي اسلامي با آن سادگي و مزيت مخصوص خود در امر قضاوت ما را از دادگاههاي بسيار و قضاوت فراوان بي نياز مي‌سازد، بلكه يك قاضي بتنهائي براي رسيدگي بدعاوي يك ميليون نفر كافي است، كه بعدا بآن اشاره خواهيم نمود.
ثانيا: در پرتو طرز تربيت اسلامي بدست آوردن اين تعداد قاضيان عادل و پاك سرشت كار بسيار ساده اي است، زيرا اسلام با برنامه هائيكه براي پرورش افراد و اجتماعات تنظيم كرده، كه مردم سودپرست را آنچنان حق پرست ميگرداند كه بجز حقيقت در نظر نداشته، و كاري را بجز بعدالت انجام ندهند، روي همين حساب است كه فقهاي ما در بسياري از كارها عدالت را شط مي‌دانند، كه ماها بشگفت ميافتيم، ولي با توجه به اجتماعات اسلامي، اين شگفتي از بين ميرود، فقهاء در وصي، در گيرندگان زكات و … عدالت را شرط نموده اند.
از جمله تدابيري كه اسلام بمنظور نگاهداري قضات و دادگاهها از انحرافات قضائي نموده، تدبير مالي است كه از دو طريق: منفي و مثبت مقرر گرديده است.
طريقة منفي:
اسلام انواع و اقسام رشوه را بهر شكل و رنگ، و هر اسم و رسمي (هديه، كارمزد، رشوه) كه باشد حرام دانسته، و در حرمت آن تاكيد بسيار مي‌نمايد، تا قضات از رشوه خواري بپرهيزند، و حقوق بيچارگان را پايمال نسازند:
11 سماعه از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده: «رشوه خواري در كار قضاوت، همانند كفر ورزيدن بخداوند است».
12 جابر از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت ميكند: «هديه پذيرفتن قضات خيانت است».
13 اصبغ بن نباته از اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) روايت كرده: «آن قاضي كه از رسيدگي بكار مردم كناره بگيرد، خداوند در روز قيامت او را از رحمت خود دور سازد، و اگر بخاطر حكمي كه صادر مي‌كند هديه اي بپذيرد خيانت است».
14 در حديث ديگر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده «آنچه از امام خيانت شود ”سحت” و حرام است، و حرام بر چند قسم است:
1 حقوق كارگردانان خليفه هاي ظالم.
2 مزد قاضيان (اگر از طرفين دعوا بگيرد، و گرنه حقوقي كه از بيت المال مي‌گيرند بي اشكال است).
3 مزد زنان بدكاره.
4 قيمت شراب و آبجو (و هر مست كننده اي).
بنابراين از نظر اسلام مزد قضاوت همانند مزد زنان بدكاره شمرده شده است!! همانگونه كه اسلام گرفتن رشوه و (حق و حساب) را حرام دانسته، دادن رشوه را هم بر مردم حرام كرده است، زيرا رشوه دادن كمك به گناه است كه خداوند دربارة او فرموده است: «به گناه و ستمگري كمك نكنيد».
15 در حديث است كه: «پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) رشوه دهنده و رشوه خوار را نفرين فرمودند».
چه بسا برخي از قضات گمان مي‌كنند كه: آن رشوه اي كه حرام است. رشوه اي است كه در برابر حكم بناحق ميگيرند، ولي چنانچه در برابر صدور حكم حق چيزي دريافت كنند ديگر رشوه نخواهد بود، و پيش خود مي‌گويند: چه خوب است كه دين و دنيا يكجا جمع شده است! و بخيال خودش هم بر ثروت خود افزوده و هم حق را به صاحب آن ميرساند! ولي اسلام دربارة اين دسته از قضات چنين ميفرمايد:
16 حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «رشوه خواري در كار قضاوت حرام خواري است، گفتند: يابن رسول الله اگرچه بحق حكم كند؟ فرمودند: آري گرچه بر حق حكم نمايد، سپس افزودند كه: حكم بناحق مانند كفر ورزيدن بخداوند است، همانگونه كه خداوند ميفرمايد «كسيكه طبق كتاب خدا حكم نكند، از كافران خواهد بود، مائده 44».
اين بود وضع رشوه و پيش كشيهاي قضات از نظر اسلام …
اما در نظر كفر كه متاسفانه در بسياري از كشورهاي اسلامي رواج يافته رشوه از هر حلالي پاكتر است!! يكي از قضات (عراق) با صراحت كامل بمن گفت: «هر آنچه بدست آيد حلال است» هنگاميكه انسان اين همه سفارشات را از اسلام دربارة حرمت رشوه ميشنود، بوحشت مي‌افتد، ولي همينكه از جريانات دادگاهها و قضاوتهاي ظالمانه باخبر ميشود وحشتش زائل ميشود.
چه بسا در ين جهان بظاهر منظم و متمدن! دادگاهي كه به خاطر دويست تومان بي ارزش ازدواجي را تعطيل سازد، و ميانة زن و مردي جدائي افكند! يا خانه اي را از صاحب اصليش بگيرد، و در مقابل دو هزار تومان آن را به رشوه دهنده بسپارد! در بيشتر دادگاههاي جهان روز مال برده پس از خسارات فراواني كه دزد خود را تحويل دادگاه ميدهد، دست خالي از دادگاه بيرون ميآيد، در صورتيكه بيش از اموال مسروقه خرج آمد و رفت دادگاه كرده است! و با گرفتن مبالغي كم يا زياد … قاتلي را رها ساخته خون مردم را پايمال ميكند و … و …
اينطور دادگاهي را بهتر آنست كه ستمگاه ناميد، نه دادگاه، آيا ميدانيد كه بسبب همة اين جنايات دادگاهها، كه به مراتب از جنايات تبه كاران بزرگتر است رشوه است؟ و آيا پس از اين ديگر در حرمت رشوه جائي براي ترديد باقي مي‌ماند؟ و آيا بجز اسلام راه ديگري براي ريشه كن ساختن رشوه از دادگاهها يافت ميشود؟
اسلام است كه در مردم مسلمان نيروئي ايجاد ميكند كه نميتوانند از حق بگذرند و بعدالت حكم ننمايند …
قاضي تا هنگاميكه خداوند را در كمين و مراقب حركات و سكنات خود نبيند، و او را در كارها و صدور احكام ناظر نداند، و عقيده مند نباشد كه اگر ستم كند مكافاتش را خواهد ديد، آيا چيز ديگري ميتواند او را از رشوه خواري و پايمال كردن حقوق مردم بازدارد؟
كساني در پاسخ ما ميگويند: آري، چيزي ديگري هست كه بتواند قضات را از انحراف باز دارد، و آن چيز (وجدان) است، كه در ضمير هر فردي نهفته و مردم را از ستمكاري، رشوه خواري و … باز ميدارد.
ولي ما در رد گفتار اين دسته خواهيم گفت: آيا شما اين وجدان پاك را ميتوانيد در ميان هر هزار قاضي در يك نفر بيابيد؟ ما نميخواهيم تمام قضات را بي وجدان معرفي كنيم، زيرا افراد پاكي در ميان آنان موجود است، ولي با كمال تاسف بايد گفت كه: ايندسته بسيار كم هستند! (با يك گل كه بهار نميشود).
اجتماع ما نيازمند است كه تمام قضات پاكيزه باشند، نه تنها چند نفر انگشت شمار.
اين بود طريقة منفي از تدبير مالي در اسلام، كه براي نگاهداري دادگاهها و قضات از گرائيدن بجانب ناحق و ستم اتخاذ گرديده است …
طريقة مثبت: اسلام هزينة زندگي قضات را از درآمدهاي عمومي كشور (بيت المال) تامين مينمايد، تنها به هزينة خوراك و پوشاك اكتفاء نميكند، بلكه به او حق داده كه تمام نيازمنديهاي خود را برآورد، تا فشار زندگاني او را به راههاي كثيف رشوه خواري سوق ندهد، بعد از اين اگر باز هم به ثروت مردم چشم دوخته بود، اسلام او را شديدا مجازات مي‌نمايد، زيرا فساد او از حد گذشته است.
17 پيشواي شيعيان علي (عليه السلام) روايت ميكند كه: «چون پيامبر كار قضاوت را به او سپرد، پس از آنكه صفات قضات را بيان نمود، فرمودند: … سپس اختياراتي به قضات خوده بده، و آنقدر بقاضي بده كه نيازي نداشته، چشم طمع به دست مردم ندوزد».
18 و در عهدنامة اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) كه هنگام اعزام مالك اشتر به مصر به او نوشته چنين آمده: «اي مالك دانسته باش كه رعايا چند دسته اند … دسته اي لشكريانند، دستة ديگر نويسندگان كارهاي عمومي و خصوصي، دستة ديگر قاضيان عدالت گستر … و خداوند براي هر يك از اينان بتناسب شان و منزلت، سهمي مقرر فرموده است … و هر كدام از آنان به فراخور صلاحيت خود در پيشگاه حكومت داراي حق هستند … براي كار قضاوت و داوري در ميان مردم، بايست كسي را برگزيني كه در نظر تو با فضيلت ترين مردم بوده، در كارها عرصه بر او تنگ نشود … او را در كار قضاوت آزاد گذارده، به او اختيارات لازمه را بسپار، و آنقدر به او بده كه نيازش را برطرف سازي، تا ديگر به مردم احتياجي نداشته باشد، و آنقدر او را در دادگاه خود مقرب كن كه ديگران به طمع آن مقام نباشند».
19 حضرت علي (عليه السلام) فرمودند: «قيمت مردار، رشوه در كار قضاوت، مزد قاضي بجز آنچه از بيت المال باو ميدهند پليد و حرام است».
20 و نيز فرمودند: «ملت از قاضي و هزينة آن ناگزير است».
و روايات ديگر …
بدين ترتيب اسلام نقطة ضعف قضاوت را بدست آورده براي حفظ حقوق مردم و نگاهداري مقام قضاوت بچاره جوئي ميپردازد، و از طرفي هم تنگدستي قضات را درمان مي‌نمايد.
خطاي قاضي، ناگفته پيدا است كه قاضي بشر و جايز الخطا است، بنابراين چنانچه در صدور راي اشتباهي رخ داد، اسلام خسارت ناشي از اشتباه را به گردن طرفين دعوا نمي‌اندازد همانگونه كه امروزه مرسوم است، زيرا آنان تقصيري ندارند، و هيچكس گناه ديگران را به دوش نميگيرد، قرآن ميفرمايد: «هيچ گنه كاري، بار گناه ديگري را بدوش نگيرد».
اين خسارت را هم به گردن قاضي نميگدارند، زيرا او طبق وظيفه اش كوشش كرده، و راي خود را صادر نموده است.
بنابراين، خسارت وارده را چه كسي جبران ميكند؟
اين خسارت از محل درآمدهاي عمومي كشور (بيت المال) كه براي مصالح عمومي مملكت است، جبران خواهد شد، زيرا يكي از بارزترين مصالح عالية هر كشور دستگاه قضائي آن است …
21 اصبغ بن نباته از اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) روايت مي‌كند كه آن حضرت فرمودند: «خسارتهاي ناشي از اشتباه قضات در خون مردم، يا دستيكه قطع ميشود، از محل درآمدهاي عمومي (بيت المال) مسلمانان، جبران خواهد شد».
اين نيز قدم مؤثر ديگري است كه در قضاوت اسلامي، بخاطر صيانت قضات و حفظ حقوق مردم برداشته شده.
عدالت گواهان اسلام براي درستي كار قضاوت و موافقت آن با واقع و حقيقت چاره هاي ديگري انديشيده است، يكي از آنها عبارتست از لزوم عدالت شهود و گواهان، زيرا هنگاميكه شاهد عادل بود، و از خداوند ترسيد، و برخلاف رضايت او كاري انجام نداد، قهرا از گواهي دادن بناحق بخاطر رشوه و دوستي و خويشاوندي و … پرهيز خواهد كرد.
ولي امروزه بيشتر گواهان اگر براي گواهي دادن حاضر شوند، محرك آنان چند تومان بي ارزش، يا دوستي مختصري و … ميباشد، بهمين جهت است كه مي‌بينيم حقوق مراجعين پايمال شده و بيشتر قضاوتها درست نيست …
و بسيار ديده ايم كه مردم دسته دسته بطرف دادگاهها راه افتاده اند و اگر بپرسيد اينها چه كار دارند؟ در پاسخ خواهد شنيد: براي گواهي ميروند … چه طرز گواهي؟! گواهي هاي پولكي تا آنجا كه برخي از قضات پاكدامن را به شگفت انداخته مي‌گويند: راستي حقيقت، چگونه ميتواند خود را از چنگال اين همه گواهان كه براي پشتيباني باطل آماده شده اند برهاند؟ فراموش نميكنم، چندي پيش يكي از قضات پاكدامن دستور داد دسته اي از گواهان قلابي را از محيط دادگاه بيرون كردند، ولي تا هنگاميكه آب از سرچشمة گل آلود باشد، اين كار فردي بحال جامعه چه سودي دارد؟
تمام قضات هم كه اينطور پاكدامن نيستند، و هر پاكدامني هم قدرت اين قبيل كارها را ندارد.
در نتيجه حقوق مردم پايمال، كار قضاوت از مسير خود منحرف، تبه كاري رواج يافته است.
اينك توجه كنيد اسلام براي حفظ حقوق مردم چه تدابيري انديشيده است؟
22 امام حسن عسكري (عليه السلام) از پدرانش، از اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت مي‌كند كه فرمودند: «هرگاه دو نفر براي داوري بنزد حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميرفتند، بمدعي ميگفت: شما بر ادعاي خود گواهي داريد؟ اگر كساني را به گواهي ميآورد كه حضرت آنانرا ميشناخت و به گواهيشان رضايت ميداد، حكم را بر مدعي عليه جاري ميساخت، و اگر شاهدي نداشت، مدعي عليه را بخداوند سوگند ميداد كه حقي را كه اين شخص ادعا ميكند بر گردن من ندارد، نه تمام آن و نه جزئي از آن را.
و اگر مدعي گواهاني را ميآورد كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از خوبي و بدي آنان بي خبر بود، به آنان ميفرمودند: قبائل شما كجا است؟ آنان بيان ميكردند، بازار شما كجا است؟ بيان ميكردند منزل شما كجا است؟ بيان ميكردند سپس طرفين دعوا و گواهان را نزد خود نگاهداشته، دستور ميداد كه اسامي مدعي و مدعي عليه و شهود و مطلب مورد گواهي را (در دو برگه) يادداشت كند، يكي از آندو برگه را بدست يكي از اصحاب خود، و ديگري را به شخص ديگري از اصحاب نيكش ميداد.
و سپس بطوريكه ديگري پي نبرد بهر يك از آنان ميگفت: بايستي شما برويد و از قبيله و بازار و منزل ايشان، دربارة آنان جستجو كنيد، آن دو ميرفتند، و از حالات آنان جويا ميشدند؟ اگر مردم دربارة آنان به نيكي ياد ميكردند و فضائل ايشان را ميشمردند بخدمت پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) باز ميگشتند و حضرت را با خبر ميساختند …
حضرت نيز، مردمي را كه از گواهان تعريف كرده بودند با گواهان يكجا احضار ميفرمود.
سپس به مردميكه از گواهان تعريف كرده بودند ميفرمود: اين شخص فلان فرزند فلان و آن ديگري فلان فرزند فلان است، آيا شما آن دو نفر را ميشناسيد؟ ميگفتند: بله، سپس ميفرمود: كه فلان و فلان از جانب من بسوي شما آمدند، و از شما خوبيهائي راجع به گواهان نقل كردند، آيا شما اين حرفها را دربارة آنان گفته ايد؟ اگر ميگفتند: بله … حضرت فورا با استناد به شهادت گواهان به ضرر مدعي عليه حكم صادر ميفرمود.
ولي اگر آن دو نفر قاصد، پس از تحقيقات خود خبر ناپاكي شهود را ميآوردند، باز حضرت مردم قبيله و بازار شهود را احضار كرده، ميفرمود: آيا فلاني و فلاني را ميشناسيد؟ اگر ميگفتند: بله (اينان مردم خوبي نيستند)، و چنانچه از اين راه به ناپاكي شهود پي ميبرد، بدون آنكه آبروي شهود را ببرد، و يا از آن عيبجوئي و سرزنشي بعمل آورد … طرفين دعوا را به مصالحه وادار مي‌نمود، و بخاطر آنكه شهود افتضاح نشوند، و پرده از كارشان برداشته نشود، سعي ميفرمود كه طرفين را صلح دهد.
او با امت خود مهربان و با عاطفه بود.
و چنانچه گواهان، مردمي ناشناس، و غريبه بودند، كه داراي فاميل و بازار و منزلي نيستند، بمدعي عليه رو كرده ميفرمود: دربارة اين شهود چه ميگوئيد؟
اگر مدعي عليه ميگفت: بجز نيكي از آن دو بلد نيستم، ولي در بارة اين شهادت اشتباه كرده است، حضرت حكم را به ضرر مدعي عليه جاري ميفرمود، و چنانچه ميگفت: اين شهود عادل نيستند، و با اين دليل صلاحيت شهادت ندارند، مدعي عيله را سوگند داده و آنان را صلح ميداد».
23 در حديث ديگر روايت شده: «بدست آوردن حقوق از اين چهار راه ممكن است: گواهي دادن دو مرد عادل، اگر دو مرد نشد، يك مرد و دو زن، اگر دو زن عادله نبود، يك مرد و سوگند مدعي، اگر بكلي شاهدي يافت نشد، بايستي مدعي عليه سوگند ياد كند … ».
كتمان شهادت اسلام دربارة شهادت سفارشات بسيار نموده است، و تاكيد ميكند كه هرگاه كسي را براي گواهي خواستند حاضر شود، و پس از آنكه براي اداي شهادت حاضر شد، و بخاطر حفظ حقوق و پاكي امر شهادت، گواهي باطل، و شهادت دادن به چيزي را كه از آن خبر ندارند، شديدا تحريم نموده است …
اما وضع كنوني ما: هركس به ميل خود، اگر خواست، شهادت بدهد، ميدهد، و اگر ميل نداشت گواهي نخواهد داد!!
و هركس بخواهد كتمان شهادت كند، ميكند!!
و همگان براي گواهي حاضرند، گرچه بكلي از آن كار خبري نداشته باشند!!
بدين ترتيب است كه حقوق مردم پايمال، و باطل جايگزين حق گرديده است، و در ميان حقيقت ستمديده، از دست مدعيان دروغپرداز، دادگاههاي قلابي، قاضيان ستم پيشه، گواهان تبه كار، و قوانين عدالت كش، همچنان به دربار الهي ناله مي‌كند …
هيچگاه از خاطرم نميرود: شخصي نزد من، راجع به وقف بودن خانه اي از دوستي كه در آن مجلس حضور داشت، درخواست گواهي نمود … دوست او كه از چگونگي خانه خبري نداشت، وضع خانه را از او جويا شد؟ پس از آنكه مدعي جريان را برايش صحبت كرد، دوست به گواهي دادن پرداخت!!
آري شهادتهاي امروزي اينطور است!!
ولي شهادت در پرتو تعاليم اسلامي، داراي منزلت ديگري است.
24 سماعه ميگويد: حضرت صادق (عليه السلام) دربارة فرمودة الهي: «هرگاه كسي را براي شهادت خواستند، دريغ نكند»، «گفتند: هرگاه كسي را براي گواهي خواستند سزاوار نيست بگويد من براي شما گواهي نميدهم».
25 يزيد بن سليط، از حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) روايت ميكند كه حضرت فرمودند: «اگر از شما درخواست شهادت نمودند، گواهي بده، زيرا خداوند ميفرمايد: «خدا به شما فرمان ميدهد كه: امانتها را به صاحبان آن برگردانيد» «شهادت نيز همچون امانتي است كه بايستي در هنگام درخواست رد شود» و نيز خداوند فرموده است: چه كسي ستمكارتر است از آنكه شهادتي را كه نزد او بوده كتمان نمايد؟!.
ولي شهادت بناحق، چه قدر در نظر اسلام بزرگ است، گرچه در نظر مردم شرق و غرب اهميتي ندارد …
26 پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمودند: «شاهد دروغگو، در روز بازپسين قدم از قدم برنميدارد، مگر آنكه سزاوار آتش خواهد گرديد».
27 عبدالله بن سنان از حضرت صادق (عليه السلام) روايت ميكند كه حضرت فرمودند: «شاهد ناحق پاي بدادگاه نميگذارد، مگر آنكه نشيمنگاهش در دوزخ آماده شود».
28 صالح بن ميثم، از حضرت باقر (عليه السلام) روايت مي‌كند كه فرمودند: «هيچ شخصي نيست كه براي بجيب زدن مال مسلماني شهادت ناحقي بدهد، مگر آنكه خداوند، جايگاهش را در قعر آتش قرار ميدهد».
نه تنها گمان كنيد كه اين معنا فقط اختصاص دارد به شهادت بر ضرر مسلمان بلكه شهادت بناحق حتي بضرر غير مسلمان ذمي نيز حرام است.
توجه بفرمائيد كه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) چه ميفرمايند:
29 «هركس گواهي ناحقي بر ضرر مسلمان يا كافر ذمي، يا هر انساني دهد، در روز بازپسين بزبانش ميآويزند، و او را به همراه (منافقان) دورويان در پائين ترين دركات دوزخ جاي ميدهند».
از اينها گذشته، اسلام براي گواهان ناحق كيفرهاي گران مقرر داشته، تا هيچكس جرات بر آن پيدا نكند.
30 امام جعفر صادق، از پدرش (عليه السلام) روايت مي‌نمايد كه: «علي (عليه السلام) هرگاه شاهد ناحقي را دستگير ميفرمود، اگر غريب بود او را بوطنش، و اگر بازاري بود او را به بازار ميفرستاد، تا او را بگردانند (كه مردم بشناسندش) پس چند روزي زندانش نموده، پس از آن آزادش ميفرمود».
31 عبدالله بن سنان از حضرت صادق (عليه السلام) روايت ميكند كه فرمودند: «گواهان ناحق بفرمان علي (عليه السلام) تازيانه ميخورند و ميزان تازيانه بستگي بنظر امام (عليه السلام) دارد».
و آنانرا ميگردانند، تا مردم بشناسندشان، و گفتة الهي را قرائت نمود: «و هيچگاه از آنان شهادتي نپذيرند و آنان تبه كارانند بجز كسانيكه بازگشت نمايند … » (نور 4) گفتم: چگونه به توبه و بازگشت آنان پي بريم؟ فرمودند: هنگاميكه در انظار مردم تازيانه ميخورد، شهادت خود را تكذيب نمايد، و از خداوند آمرزش بخواهد هرگاه اين كار را انجام داد توبه اش معلوم خواهد شد».
اين بود قضاوت اسلامي كه در تاريخ جهان مانند ندارد، و شرق و غرب در حق طلبي و عدالتخواهي نظير آن نياورده اند، و احكام خوبي هم كه در قضاوت آنان بچشم ميخورد، همگي از اسلام اقتباس شده، و آن قسمت از مساواتهاي بي موردي كه در قوانين دارند كه بسيار است اسلام از آنها بيزاري دارد.
بنابراين براي اصلاح دستگاه قضائي پناهگاهي محكمتر از قوانين عالية اسلام و احكام قرآن وجود ندارد.
آري (كيست كه بهتر از خداوند قضاوت كند)؟.
اين سبك قضاوتيكه امروزه در كشورهاي جهان گسترش يافته، ثمري جز اتلاف وقت و به هدر دادن ثروت و پايمال شدن حقوق بيچارگان ندارد، و فعاليتهاي قضات، وكلاي مدافع، گواهان، مدعي و متهم بصورت تشريفات درآمده است …
خداوند دعاي مظلومان را مي‌شنود و در كمين ستمكاران است. امام محمد باقر (عليه السلام)

دين و دنيادر پرتو اسلام

دين و دنيا
اين بحث رشتة درازي دارد …
تاريخ تاكنون بجز اسلام شريعتي را كه بتواند ميان اين دو جنبه جمع نمايد، نشناخته، اديان قبل از اسلام، در اجتماعات تنها بعنوان يك دين شناخته مي‌شدند …
ولي ديگر از دنيا خبري نبود …
مسلكهاي گوناگون كه در قرون جديد بظهور آمده، آنها نيز تنها بدنيا پرداخته اند، و از دين اسمي در بين نيست …
اگر شما از يهوديان، مسيحيان، بودائيان، كنفوسيوسيان، هندويان، و ديگران بپرسيد: هدف ديانت شما چيست؟ در پاسخ خواهند گفت: هدف دين ما عبارتست از اجراي برنامه هاي روحي، و روابط ايماني ميان قلب انسان و خدا، و اگر هم دستوراتي راجع به زندگاني باشد، بسيار ناچيز، و بعنوان طفيلي ذكر شده …
و چنانچه از افلاطون و سقراط، ماركس و هيتلر و موسوليني قانونگذاران بزرگ بپرسيد كه: هدف شما از اين برنامه‌ها چيست؟ آنان نيز در پاسخ شما خواهند گفت: قوانين و برنامه هاي ما بخاطر آسايش در زندگي و استحكام پايه هاي مادي وضع شده، و ديگر روح و ديانت در قاموس ما مفهومي ندارد، و اگر گاهگاه در برنامه هاي ما دستورات روحي و اخلاقي يافت شود، بيشتر جنبة منفي دارد مانند ماركسيها يا طفيلي و بي ارزش است …
اين مطلب واقعيت غير قابل انكاري است كه همه يا بيشتر دانشمندان، حتي بيگانگان به آن اعتراف نموده اند:
جرجي زيدان، در كتاب (تاريخ تمدن اسلامي) مي‌گويد:
«خلافت كه يكنوع سلطنت بشمار ميرود، از امتيازات اسلام است، كه تاكنون در هيچ ديني بجز اسلام سابقه نداشته، اين سلطنت از نوع حكومتهاي سلطنتي آزاد است، ولي از سلطنتهاي قيصري، و امپراطوري يك امتياز دارد كه خلافت اسلامي مشتمل دو نوع حكومت است: حكومت ديني، حكومت دنيائي، روي اين اصل حكومت اسلامي طبق برنامة خود مصالح دنيوي و اخروي همگان را تامين مي‌نمايد، ولي سلطنتهاي مزبور تنها از راه فكر و عقل محدود خود درصدد تامين مصالح دنيوي مردم هستند».
اين امتياز برجسته بخوبي در اسلام مشخص است، تا آنجا كه به هر يك از برنامه‌ها و احكام آن نگاه كنيد، خواهيد ديد كه: در آن مصالح ديني و دنيوي هر دو موجود است، چه آنكه هدف اصلي از وضع آن حكم دين باشد يا دنيا …
براي نمونه: نماز، يا اينكه هدف اساسي از تشريع آن دين بوده با اين وصف نتايج دنيائي فراوان در آن ديده ميشود، كه اگر بگوئيم: در اصل براي مصالح دنيائي وضع شده گزاف نگفته ايم …
زكات، نيز با آنكه بخاطر مصالح دنيائي تشريع شده، زيرا زكات حقي است مالي، ولي چنانكه بگوئيم: براي مصالح آخرتي وضع گرديده، حرف بيجائي نزده ايم.
در اينجا مناسب ميدانم چند جملة ديگر از از جرجي زيدان نقل كنم تا حقايق را از زباني غير مسلمان بشنويد.
او ميگويد: « … كارهاي دولتي كه مشتمل امور سياسي، اداري، و مذهبي است، همه در انحصار پيامبر است، فريضه هاي مذهبي مانند نماز، زكات و … از برنامه هاي ديني است، ما اينك تنها از جهت تاثير اين فرائض در تشكيل دولت بحث خواهيم كرد.
نماز جماعت نتيجه اي كه در دنيا دارد عبارتست از اتحاد، و فرمانبرداري از پيشوا.
زكات هم پاية اساسي دولت، و ريشة تمامي مصالح كشور بشمار ميرود، و هم اين بيت المالي است كه ما از آن بر خزانة كشور تعبير مي‌نمائيم.
پوشيده نيست كه دولتها داراي رژيم هاي گوناگون ميباشند، و به رژيمهاي سلطنتي، جمهوري، استبدادي، مشروطه تقسيم ميشوند، و هر دولتي داراي برنامه و قوانين خاصي است، كه با قوانين دولتهاي ديگر بي نهايت فرق دارد، ولي برگشت تمام اين برنامه‌ها به دو ركن اساسي است كه تمام دولتها در آن شركت دارند: (ثروت و لشكر) هر دولت داراي هر رژيمي كه باشد اين نيروي مالي و لشكري را دارد، زيرا بدون اين دو ركن حكومت پايدار نخواهد بود، و چه بسا كه دولتها در ابتداي تشكيل بيشتر به اين ”قدرت” نياز دارند، مسلمانان همگي به صورت يك لشكر ميباشند كه اتحادشان در نماز و ركوع و برادري، انتظامات لشكري آنان است، زكات نيز ثروتي است كه براي حفظ آن لشكر لازم است.
بنابراين ميتوان گفت كه: پاية دولت اسلامي اين آية شريفه است: «نماز را بپاداريد، و زكات را بپردازيد، و با ركوع كنندگان ركوع نمائيد».
اسلام براساس اتحاد بنا شده، زكات هم براي نگاهداري اين اساس است، بدين ترتيب كه مسلمانان مقداري از مازاد ثروتمندان را ميگيرند، و به درماندگان و مستمندان اجتماع ميدهند.
بهترين نمودار اين گفته فرمودة پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) است كه هنگام اعزام ”معاذ” به يمن باو ميفرمايد: «تو به جانب اهل كتاب ميروي، آنان را به گفتن شهادتين: اشهدا ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله، دعوت كن، اگر پذيرفتند به ايشان اعلام كن كه خداوند بر شما نمازهاي پنجگانة شبانه روزي را واجب كرده است، اگر فرمان بردند، بديشان اعلام كن كه خداوند بر ايشان صدقه و زكات را واجب نموده، كه از ثروتمندان گرفته ميشود، و به بينوايان داده ميشود، اگر اين را هم پذيرفتند، ديگر حق تجاوز به اموالشان نداريد، از آه ستم ديدگان ترسان باش، زيرا ميانة نفرين مظلومان و خداوند مانعي نيست».
در وجوب زكات بر توانگران و پرداخت آن به مستمندان، حكمتي است عالي، زيرا اين عمل درماندگان اجتماع را كه ركن اساسي ملتند خوشنود ميگرداند، بخصوص در دوران جاهليت و زمانة استبداد و استثمار، اسلام براي ياري ستمديدگان، و تساوي آنان با توانگران آمد، و روي همين جهت بود كه دشمنان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و اله و سلم) از بزرگان و سرمايه داران بودند كه نميخواستند با بينوايان برادري كنند و در ثروت با آنان شريك شوند.
همينطور بجز نماز و زكات، در احكام ديگر، چه از عبادات، و چه از معاملات، و عقود و ايقاعات، يا حدود و قصاص … يا …
قرآن مجيد و روايات اسلامي در موارد بسياري بطرز رضايت بخشي به آميختگي دين و دنيا تصريح و يا اشاره نموده، و در ضمن بيان هر حكم، و با هر مناسبتي اين حقيقت را بيان داشته:
خداوند ميفرمايد: «دسته اي از مردم ميگويند: پروردگارا در دنيا به ما عطا فرما، و ديگر از آخرت بهره اي ندارند، و دستة ديگر ميگويند: پروردگارا در دنيا و آخرت به ما نيكي نما، و ما را از عذاب آتش نگاهدار، اين دسته از كار و كوشش خود بهره خواهند برد» (سورة بقره، آيه 200).
و باز مي‌فرمايد: «بگو اي پيامبرم! چه كسي زينت دنيا، و روزي پاك آن را كه خداوند براي بندگان خود تهيه فرموده، حرام كرده است؟ بگو كه: زينت و روزي پاك از آن كساني است كه در زندگاني دنيا داراي ايمان خالص هستند … ».
و نيز ميفرمايد: «با آنچه خدا به تو عطا نموده سراي آخرت بجوي، ولي از بهره برداري دنيا نيز غافل مشو، و به همان قسم كه خداوند به تو نيكي نموده، تو نيز نيكي كن».
و باز مي‌فرمايد: «از روزيهاي خدا داده بخوريد، و شكرانة خدا بجاي آوريد، كه شهري پاك و پروردگاري بخشنده داريد».
و نيز ميفرمايد: «خداوند به آنان نيكي دنيا و پاداش آخرت داده است».
و باز مي‌فرمايد: «آنهائي را كه ايمان آورده و پرهيزكارند، در زندگي دنيا و آخرت بشارت باد».
و آيات بسيار ديگر …
32 حضرت امام حسن (عليه السلام) مي‌فرمايد: «براي دنياي خود به قسمي فعاليت نما كه ميخواهي هميشه بماني، و براي آخرتت آنچنان رفتار كن كه فردا خواهي مرد».
33 و از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه مي‌فرمايند: «دنيا پشتوانة محكمي براي آخرت است».
34 و نيز صدوق عليه الرحمه از امام (عليه السلام) روايت مي‌كند: «از ما نيست كسيكه دنياي خويشتن را بخاطر آخرت واگذارد، و يا آخرت خويشتن را بخاطر دنيا رها سازد».
35 و نيز از حضرت باقر (عليه السلام) روايت شده كه فرمودند: «هركس در نظافت و نمازش سستي كند در آخرت خيري نمي‌بيند، و هركس در كسب و امور زندگي خود تنبلي نمايد از دنياي خود خيري نخواهد ديد».
36 محمد بن مسلم از حضرت باقر (عليه السلام) روايت مي‌كند كه فرمودند: «من از مردي كه در كار دنيايش سستي كند بدم مي‌آيد، هر آن كس در كار دنيا تنبل باشد، در كار آخرتش سست تر است».
37 محمد بن مسلم از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌كند، فرمودند: «در حكمت آل داود وارد است، مسلمان دانا را سزد كه جز در سه حالت: اصلاح معاش، توشه گيري براي آخرت، يا عيش مشروعي ديده نشود».
و احاديث و روايات بسيار ديگر …
بزرگان اسلام، از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله و سلم) گرفته تا علي (عليه السلام) … و ديگر امامان (عليهم السلام) …
همگي نمونه هاي بارزي براي جمع ميان دنيا و آخرت بودند، اين پيشوايان عاليقدر از يكطرف بصورت حيرت انگيزي به نماز و روزه، و شب زنده داري و قرائت قرآن و عبادت ميپرداختند، تا آنجا كه عابدان هم از تحمل اين همه عبادات ناتوان بودند!! از طرف ديگر به كار مي‌پرداختند، كشاورزي مي‌نمودند، بازرگاني مي‌نمودند، خوراكيهاي پاكيزه مي‌خوردند، پوشاكهاي فاخري مي‌پوشيدند، بر اسبهاي گرانبها سوار ميشدند و زنهاي باكره و بيوه مي‌گرفتند، باغات و كشتزارها و خانه‌ها و چهارپايان داشتند …
نه كار دنيا آنان را از كار آخرت، و نه كار آخرت، آنانرا از كار دنيا باز ميداشت.
و بهترين مصداق براي اين آية شريفه بودند:
«پروردگارا، در دنيا و آخرت به ما نيكي فرما».
38 و از رواياتي كه به اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) نسبت داده شده اينست: «ديگري كه در دو جهان رستگار است، آن كس كه بين دنيا و آخرت جمع نمايد».
تكامل انسان، اسلام با اين قدم بزرگي كه برداشته، و دنيا و آخرت را به موازات يكديگر پيش برده، نه تنها براي انسان، بلكه براي همة موجودات جهان راه ترقي و تكامل را گشوده است …
براي نمونه، به تشريح تكامل انسان مي‌پردازيم:
انسان در تكامل خود نيازمند چند چيز است:
1 پرورش عقل.
2 پرورش عاطفه.
3 پرورش جسم.
ماديون، به هر اسمي كه ميخواهند باشند: دمكراسي، اشتراكي، سرمايه داري، نازي فاشيستي، وجودي، يا غير از اينها …
تنها به قسمت اخير (جسم) ميپردازند، و در اين راه قهرا به قسمت دوم (عاطفه) نيز ميپردازند، لكن توام با انحراف و فساد …
ماديون تنها خواستار بدني سالم و ثروت سرشار، و زيبائي بي مانند، و فرهنگي مادي هستند … ولي آيا آنان چيز ديگري هم ميخواهند؟ جواب منفي است.
آنان اگر از عواطف هم دم ميزنند، براي آنست كه آنرا از طريق فساد و ماديت اشباع گردانند، وگرنه طبعا با عاطفه سر و كاري ندارند.
اما پرورش عقل و روح، اينان بكلي عقل و روحي را نميشناسند، كه به فكر پرورش آن باشند!
بدين ترتيب روح و عاطفه فرومانند، و در تاريكيهاي خفقان آور، كورانه سقوط كنند.
همانگونه كه انسان بخوراك نيازمند است، و چنانچه غذاي پاكيزه و مناسبي نيافت بناچار، هر آشغالي را تناول مي‌نمايد.
عواطف انساني هم به همين طرز، بايستي سير شود، چنانچه به خواسته هاي طبيعي خود دست نيافت، بناچار بايستي از كثافات خود را سير گرداند.
روح نيز همينطور، خواهان حقايق است، هنگامي كه درب هاي حقيقت به رويش بسته شد، بناچار از خرافات اوهام پر خواهد شد.
توضيحا بعرض ميرسد:
انسان، ناچار است كه بمبدا، و معاد و كساني عقيده مند باشد و اين عقيده از جنبه هاي روحي و عقلي انسان بشمار ميرود.
ماديون طبيعت را مبدا آفرينش خود مي‌پندارند، و ميگويند: در آخر كار هم همه كس نابود خواهد شد، و كسانيرا از وطن پرستان و يا ادباء و شعراء را نيز به رهبري خود برگزيده اند.
همينطور انسان، ناگزير است كه دوستي و علاقه و تمايلاتي داشته باشد، اين هم از جنبه هاي عاطفي انسان بشمار ميرود.
ماديون، دوستي و علاقة خود را در اختيار دختراني ميگذارند كه به آنان عشق مي‌ورزند، و پيش خود وطني را كه در خاطرشان نقش بسته دوست ميدارند، و با مردماني كه داراي يك وطن و يا يك زبان و يك فرهنگ هستند آميزش و دوستي دارند، ماديون اين خواسته‌ها را تنها بخاطر پرورش جسم دارند، و به همين جهت بيشتر كوشش آنان روي تمايلات جنسي و جسمي دور ميزند.
در اين دو نقطه است كه حساب مادي از خداپرستان جدا ميشود، زيرا خداپرست كسي است كه همانگونه كه به جسم توجه دارد به عقل و عاطفه نيز نظر دارد، و اعتقاداتش از روي دليل، و عواطفش بر پايه منطق استوار است …
اما پر كردن افكار از يك مشت عقايد خيالي و بافتگي و اشباع نمودن عواطف از دوستيهاي نابجا، در حقيقت ضايع ساختن اين دو نيروي بزرگ خدادادي (عقل و عاطفه) است!!
روي اين حساب اگر خواسته باشيم مادي و خداپرست را با يكديگر بسنجيم، مي‌بينيم كه دو سوم قواي مادي (عقل و عاطفه) ناقص است …
سپس از مادي مي‌پرسيم: اين طبيعتي كه تو آن را مبدا آفرينش مي‌پنداري چيست؟
آيا اين طبيعت دانا و توانا و حكيم است؟ … و آيا اين جهان هستي با اين عظمت ساختة دست طبيعت نادان و ناتوان و كر و كور است؟
باز از او مي‌پرسيم: اين كساني را كه شما پيشوا و رهبر خود مي‌پنداريد، آيا صلاحيت رهبري و تقديس دارند؟
امتيازي كه خداپرست (يعني: مسلمان) از مادي دارد بهمين است.
خداپرست، به خداوندي توانا و حكيم كه هرچيز را به اراده و اختيار خود آفريده، و به روز بازپسين كه در آن، نيكوكرداران به پاداش، و تبهكاران به عذاب خود خواهند رسيد، اعتقاد دارد.
و به پيامبران و جانشينان آنان كه مركز بزرگترين فضائل انساني، و منزه از هر زشتي هستند معتقد است … و همة اين معتقدات صددرصد منطقي است در صورتيكه ماديون در اين قسمت كوچكترين دليل منطقي ندارند، روي اين حساب خداپرست، عقل خود را با غذائي پاكيزه كه مطابق حق و واقع است سير نموده، در صورتيكه عقل مادي در زباله دانهاي اوهام و خرافات اشباع ميگردد.
تا اينجا دربارة نيروي عقل.
اما نيروي عاطفه، كه دومين فرق ميان خداپرست و مادي است:
از آقاي مادي مي‌پرسيم: آيا عشقي كه شما دربارة دختران همكلاس خود در دبيرستان و يا دختران كارگر در كارخانه و … ميورزيد منطقي است؟
و آيا علاقه اي كه به وطن خيالي، و يا وطن بزرگ جهان بشريت داريد بر پاية منطقي استوار است؟ و همينطور محبتهاي ديگر شما؟
آري دومين فرقي كه ميان مادي و خداپرست است همين است:
خداپرست، عاطفة خود را با اميال معتدلي اشباع مي‌نمايد، بجاي دختران كوچه و بازار خانوادة خود را دوست ميدارد، دوستي خداپرست براي استحكام زندگي است، ولي دوستيهاي مادي ويران كنندة زندگاني است …
خداپرست، دوستدار وطن عمومي بشريت است، هر انساني را دوست دارد، گرچه در زبان و شكل و اخلاق و رسوم مانند او نباشد …
اين هم دربارة عاطفه.
خلاصه، فرق ميان خداپرست (مراد مسلمان است) و مادي آنست كه:
خداپرست، كوشش فراوان براي پرورش هر يك از سه نيروي خود: عقل، عاطفه، جسم، انجام ميدهد، و براي عقل غذاهاي پاكيزة روحي، براي عاطفه دوستيهاي درست، و براي جسم استراحتهاي سالم تهيه مي‌نمايد، ولي مادي تمام كوشش خود را در تقويت جسم به كار ميبرد … و چون به غذاي روح و عاطفه توجهي ندارد، قهرا عقلش از خرافات و اوهام پر شده، عاطفه اش نيز به جانب زباله دانهاي انحرافات جنسي و محبتهاي بي اساس روي آور ميگردد.
در اينجا فرق سومي هم ميان مادي و خداپرست وجود دارد:
و آن در طرز استفاده از لذتهاي جسماني است كه مادي بدون استثناء هر لذت و استراحتي بيابد انجام ميدهد، همانند شتران تشنه وقتيكه به آب ميرسند ميان آبهاي گنديده و آبهاي خوشگوار فرقي نميگذارند، و همينطور همه را سر ميكشند …
ولي خداپرستان با دورانديشي و احتياط به اندازة نياز خود از قسم سالم آن بر مي‌گزيند.
بنابراين مادي دستش خالي است، و حتي از جسم هم نصيبي ندارد، زيرا، او در قعر كثافتها و بيماريها و تنگدستي سقوط خواهد نمود، زيرا استفاده از نوشابه هاي الكلي، روسپي گري، قمار و … موجب اين بدبختيها هول انگيزي است كه امروزه در اجتماعات مادي مشاهده ميگردد …
در صورتيكه خداپرست داراي ثروتهاي سرشار عقلي، و محبتهاي سالم عاطفي، و عيش و استراحتهاي جسمي ميباشد.
بنابراين مادي از هر جهت زيانكار است!!
و خداپرست از هر طرف سود برده است!!
اينك كه سنجش مادي و خداپرست پايان يافت، نوبت سنجش ميان روحاني، و خداپرست ميرسد البته مراد ما از روحانيون: غير مسلمان، و مراد از خداپرست: مسلمان است.
دانستيد كه: خداپرست از هر يك از نيروهاي سه گانة خود روي حساب و ميزان، بهره برداري مي‌نمايد، و عقل و عاطفه و جسم او هر يك با غذاي مناسب و درستي سير ميشوند.. در صورتيكه روحي از جسم و عواطف خود صرف نظر نموده، و اين دو نيرو را بكلي از دست داده است، و روانش نيز از مطالب غير منطقي انباشته شده بنابراين روحي از نيروي سوم هم بي بهره است.
و او نيز همانند مادي از هر سه نيروي خود بي بهره است!!
در اينجا سؤالي پيش ميآيد، و آن عبارتست از اينكه:
ماديون شرق و غرب جهان را پر كرده اند، ولي آيا براي روحيين مصداقي فرض ميشود؟
پاسخ: آري روحيون مصداق دارند، و عبارتند از رهبانان مسيحي و سادوهاي هندي و …
ولي امروزه ديگر اين دسته بسيار كم يابند، زيرا با پيشرفت تمدن جديد، عقايدشان بكلي از بين رفت، و چون مشاهده كردند كه حتي مهمترين عقايدي را كه ساليان دراز در مغز خود ميپرورانده اند، از بين رفت، از مرام خود دست كشيده، و همانند ماديون بلكه سخت تر از آنان به لذات و شهوات دنيائي گرائيدند، و به تمام معني مادي شدند، گرچه هنوز هم برخي از آنان از عقايد موروثي تنها اسمي را براي خود نگاهداشته اند …
بدين ترتيب اسلام از دين و دنيا هر دو بهره مند است، و ديگران چه ماديون و چه روحانيون، در زيان بسر ميبرند.
ماديون در بحثهاي خود ميخواهند باسلام تهمت بزنند كه اسلام تنها روحي است، و در شئون زندگاني دخالتي ندارد، هدف اينها از انتشار اين افكار اينست كه قدرتهاي مادي را در شئون مختلف زندگي، خود در دست گيرند، و كسانيرا از خودشان رهبر مردم قرار دهند، ولي اين دسته از تبليغات خود جز روسياهي نتيجه اي نگرفته اند، مگر با اين حرفهاي پوچ ميتوان خورشيد درخشاني را از چشم مردم پنهان داشت؟
همانطور كه روحيون در بحثهاي خود ميخواهند اسلام را ديني مادي معرفي كنند كه براي تسلط و فرمانروائي بر مردم آمده است، و از معنويات و روحيات خالي است … ولي غافل از آنكه دعوت اسلامي بوسيلة قرآن و احاديث و طرز رفتار رهبران دين خيال هاي پوچشان را رسوا كرده و در تبليغات خود درست بعكس نتيجه خواهند گرفت ما در اين فرصت اندك در مقام رد تهمتهائي كه به اسلام زده اند نيستيم.
و تنها به فكر آنيم كه بيان كنيم: دين درست، و دنياي آسوده تنها در پرتو اسلام است و بس … نه در پرتو قوانين بشر ساخته، و نه در پرتو كتابهاي باصطلاح آسماني در اديان ديگر.
اينك كه از بحث در عقائد اسلامي چشم پوشيديم، بايست بطور خلاصه به جنبه هاي روحي و مادي اسلامي اشاره كنيم از اول در نظر داشتيم كه هر يك از اين دو جنبه را در يك ستون قرار دهيم، ولي از آنجا كه اين دو جنبه بسختي با همديگر آميخته است بطوريكه در ماديترين آن بهرة بزرگ روحي نهفته، و برعكس در روحيترين قسم آن سود بزرگ مادي موجود است:
براي نمونه: نمازي كه طبعا روحي بشمار ميرود، در آن جهات بزرگ مادي ملاحظه شده.
زكات كه طبعا مادي است مشتمل روحيات بلندي است، و به همين قسم در ساير احكام …
به اينجهت ناگزيريم از اينكه آن دستوراتي را كه در آن جنبة روحي بيشتر قوت دارد، در يك ستون، و آنهائي را كه در آن جنبة مادي قوي تر است در ستون ديگر قرار دهيم:
در ستون روحيات:
قرائت قرآن، دعا، سجود، نماز، قنوت، ركوع، حج، عمره، روزه، ذكر، مسجد، زيارت، گريه و زاري، راستگوئي، امانت داري، وفا، خيرخواهي، فروتني، نيك اخلاقي، شجاعت، عدالت، و …
در ستون ماديات:
زكات، خمس، صدقه، اطعام، پذيرائي از ميهمان، نظافت، خريد و فروش، رهن، كشاورزي، دام پروري، آبادي و مسكن، بناء ساختمانها و سايه بانها، زنده كردن زمينهاي باير، صنعت، حرفه، ازدواج، ارث، حدود، حكومت، قضاوت، اجاره، سفر، خوردنيها و آشاميدنيها، استخراج معادن … و …
خلاصه: اسلام هيچ يك از شئون زندگي، و يا مطالب روحي را فرو گذار نكرده، و همه چيز را يا تصريحا، و يا در ضمن قواعد كلي بيان نموده است.
كتب اخبار، تفسير، تاريخ، فقه … كه در جنبه هاي گوناگون اسلام بحث كرده و از حقائق تابناك اسلامي لبريز است.
ولي يورشهاي صليبيان كه دامنه اش تا بامروز هم كشيده شده، از تجلي اين حقايق تابناك جلوگيري نموده، بطوريكه مردم مسلمان به اين حقايق دسترسي ندارند … استعمارگران هم اين فرصت را غنيمت دانسته، با انتشار كتابها و مجلات خود به جنگ با افكار مردم پرداختند، و از غفلت مردم از همه جا بيخبر استفاده نموده، هرگونه تهمتهاي ناروا كه ميخواستند باسلام زدند، و به مغز مردم فرو بردند كه: اسلام ديني ناقص و ارتجاعي و خشك است، و با عصر ما سازگاري ندارد، و به كار مردم متمدن امروزي نمي‌آيد (و يا اسلام دين عربها است).
بدين ترتيب و با كمك دو عامل دين را از اجتماعات دزديدند:
1 كوتاهي پاسداران دين.
2 يورشهاي پي در پي دشمنان دين.
وليكن طبيعت جذاب اسلام، و دستورات مترقي آن، هرچند در پس پرده هاي تاريك ناداني قرار گيرد، و شهوات انساني مانع از نفوذ آن باشد باز هم بهنگام خود همانند خورشيد درخشان همة اين تاريكيها را به يك سو زده پرتو تابناك خود را بر جهان و جهانيان خواهد افكند …
اين همه يورشهاي غارتگرانه كه از شرق و غرب از مسيحيان و بيدينان به اسلام ميشود، مانند ابرهاي تابستاني است كه دوام و ثباتي نداشته بزودي از بين خواهد رفت، اسلام در تاريخ دور و دراز و پر ماجراي خود چه بسيار از اين يورشها كه ديده:
فتنة زنگيان … حوادث مغول … يورش قرامطه … جنگهاي صليبي … و … همگي رفت و اسلام همچنان پا بر جا مانده است.
از اين ميدان نيز كه هم اكنون با ماديت گلاويز است بزودي با فتح و پيروزي بيرون ميآيد، خداوند فرموده است: «ما خود قرآن را فرو فرستاده، و خود نگهبان آنيم».
از اسراف دست بردار و به اقتصاد كوش و امروز، سختي فردا را به ياد آر. حضرت علي (عليه السلام)

نيروها در پرتو اسلام

نيروها
نيروهائي كه انسان در زندگي از آنان بهره برداري مي‌نمايد، چهار است:
1 نيروي فكري.
2 نيروي بدني.
3 نيروي زماني.
4 نيروي مالي.
به هر يك از اين نيروهاي چهارگانه يك سلسله از امور زندگي ارتباط دارد.
نيروي فكري: دانش و صفات روحي بي آنكه در علوم و صفات فرقي باشد مانند علوم: نحو، منطق، قرآن، روايات، حساب، هندسه، فيزيك، شيمي، فلك شناسي … و عدالت، امانت، شجاعت، سخاوت، خودداري، غيرت … همگي در نيروي ذهني افراد تمركز دارد …
نيروي بدني: اداره كنندة حركات حسي است: از لامسه، ذائقه، شامه، باصره، سامعه … بنابراين حركت و سكون، تجارت و كشاورزي، راهسازي و خانه سازي، و تشكيل كارگاهها، و كندن كانها و استخراج معادن، همه و همه از نيروي بدني انسان سرچشمه ميگيرد …
نيروي زماني: يا وقت به دو نيروي ذهني و بدني وسعت ميدهد، هر فرهنگ و صفتي، و هر جنبش و حركتي، به مرور زمان، نردبان ترقي را پيموده تا بسر حد كمال خود ميرسد، و اگر اين نيروي گرانبها نبود اركان عالم هستي استوار نمي‌گشت …
نيروي مالي: نيروئي است كه به وسيلة آن نيروهاي مختلف زندگاني بكار مي‌افتد، اگر اين قدرت نميبود دانش بشري بدين طرز منظم و مرتب وسعت نمي‌يافت، و در نيازمنديهاي بشري توازن و تعادل حاصل نمي‌گشت.
امروزه بيشتر نيروهاي جهاني بشريت ضعيف شده.
تمامي اين نيروها در پرتو اسلام بخوبي رونق يافته، و آنچنان آزادي دارد كه تاريخ پيش از اسلام نظير آنرا نديده، و امروزه هم در تمام دنيا، نه در كشورهاي اجانب كه مسلمان نيستند، و نه در كشورهاي اسلامي كه زير يوغ استعمار شكنجه مي‌بينند، نيروهاي بشري اين آزادي را بخود نديده است.
مقصود ما از رونق يافتن نيروها بطرزي است كه سزاوار آنست.
و آزادي نيروها آن گونه است كه چيزي مزاحم آن نباشد.
خداوند، جهان را طوري آفريده كه خواستار همكاري و همفكري و جنبش است: ثروت‌ها و نيازها را در اينجا و آنجا انباشته … معادن طلا، نقره، الماس، در يك جا … و معادن نفت و قير در جاي ديگر … ادويه و عطريات در جاي ديگر ميرود … بيشه هاي حيوانات گوناگون و گياههاي رنگارنگ در يك قسمت … و همينطور … و اسراري در اين جهان پنهان داشته، و براي برخي از آنها راه گشايش قرار داده، و كشف برخي را بر اكتشاف برخي ديگر مترتب نموده است … سپس موجودي را به نام انسان كه داراي ذكاوت سرشار و زيركي بسيار است با صفات و خوهاي مختلف آفريد … و از آن پس دستورات و قوانين و كتب خود را بر پيامبراني در كشورهاي مختلف فرو فرستاد، تا آنان مردم را به سوي نيكي و دانش، همكاري و سعادت و … فراخوانند …
همة اين امور پيش آهنگي بود براي همكاري و همزيستي عده اي داراي كالاهاي بسيارند كه به صادر نمودن آن نياز دارند، و كسان ديگر به آن كالا نياز دارند و از آنجا وارد مي‌نمايند … اين يكي ميخواهد دانش خود را انتشار دهد، ديگري نيازمند است كه دانش فرا گيرد … و همينطور در تمام شئون …
بنابراين انسان فرصتي براي كناره گيري ندارد، و بناچار بايستي به همكاري پردازد، تا نيازمنديهاي خود را تآمين، و مازاد خود را صادر نمايد …
روي همين اصل است كه قسمتهاي گوناگون جهان داراي همبستگي ميباشد، و هر قسمت آن به قسمت ديگر نيازمند است.
اين همكاري و همبستگي در صورتي به سر حد كمال خواهد رسيد كه نيروهاي انساني كه در نهاد هر فردي به وديعه گذارده شده، آزادانه خودنمائي كند.
اسلام براي به ثمر رساندن اين هدف بزرگ، به تمام نيروهاي انساني در چهارچوب هم آهنگي و صلح عمومي، آزادي كامل داده است.
نيروي فكري در پرتو اسلام: اسلام، از نيروي فكري بشر حمايت ميكند، فراگرفتن دانش را براي همگان آزاد گذارده، بلكه با تمام قوا، بي آنكه براي آن شرط و مرزي قرار دهد، مردم را به سوي دانش فرا ميخواند، و ميگويد: «فراگرفتن دانش بر هر مسلمان لازم است».
آري، فراگرفتن دانش هرگونه و هر اندازه كه باشد آزاد است، ولي تنها شرطي كه دارد آنست كه: مفيد باشد، همانگونه كه در اسلام دانش زيان آور حرام است، و به كار بردن دانش براي نابودي بشر از زشت ترين اعمال تبه كاران بشمار ميرود، بهمچنين كسب فضيلت كه از نيروهاي فكري بشر است تا اندازه اي واجب و مقداري مستحب ميباشد …
بنابراين، اسلام در چهار جهت از مترقي ترين مبادي بشري، و عادلانه ترين قوانين!، امتياز مي‌يابد:
1 فراگرفتن دانش واجب است، تا نيروي فكري بشر آزادانه به افقهاي دور دست راه يابد.
2 انسان در طرز تحصيل و مقدار آن مختار است، تا آزادي علمي مصون بماند.
3 دانش زيان آور حرام است، و به كار بستن دانش در نابودي بشر جايز نيست.
4 كسب فضيلت، مانند: راستگوئي، امانت داري، شهادت بر حق و … واجب، و مقدار ديگر مستحب مي‌باشد.
اما جهان امروزه، دسته اي بي آنكه براي اندازه و طرز آن آزادي قائل باشند، فراگرفتن دانش را اجباري ميدانند، مانند برخي از كشورهاي فعلي، دستة ديگر فراگرفتن دانش را به اختيار مردم گذارده اند، هركس بخواهد ياد ميگيرد، و هركس نخواست بي سواد مي‌ماند.
دانشهاي زيان آور هم كه مانند علوم سود بخش دست بدست مي‌گردد، و گرنه اين همه بمبهاي ويران كن پديد نمي‌آمد.
فضيلت كه ديگر در نظر قانون و حكومتها ارزش ندارد، مگر به همان اندازه اي كه در سياستبازيها و استعمار كردن بيچارگان به آن نياز باشد …
خوب اكنون انصاف دهيد: آيا اسلام بيشتر از نيروي فكري جانبداري كرده، و براي آن حدود و شرائط نيكو قرار ميدهد، يا ديگران؟
نيروي بدني در پرتو اسلام: اسلام قواي بدني انسان را بطرز بي نظيري تنظيم نموده كه در هيچيك از اديان و قوانين و برنامه هاي بشري مانند آن ديده نميشود.
اسلام بهمگان آزادي بخشيده، و در حركات و رفتار و بكار انداختن نيرو، و هرگونه كيف و نشاط شرط و مانعي جز صلاح و عدالت در كار نيست.
بنابراين:
1 انسان در اختيار مسكن، و مسافرت به هر نقطه كه بخواهد و تجارت هرچيز، آزادي كامل دارد.
2 و نيز ميتواند حواس پنجگانة خود را در هر راه كه بخواهد مصرف نمايد …
3 ولي حق بيكاري، سربار جامعه شدن، بي اعتنائي به مخارج خانواده ندارد …
4 نميتواند بخود يا ديگران خسارت وارد نمايد. يا از مقرراتي كه طبق حكمت و مصلحت وضع شده پا فراتر نهد.
ولي قوانين و برنامه هاي بشر ساخته، آزاديهاي فردي و اجتماعي را سلب كرده اگر انسان بخواهد در محلي اقامت گزيند حتما بايستي شناسنامه بگيرد، مسافرت جواز ميخواهد، بازرگاني هم محدود است … قلم و بيان سانسور است … از طرف ديگر بيكاري در اجتماع، پايمال نمودن حقوق خانواده، احتكار، رباخواري، داد و ستد اجناس زيان آور و … هيچ مانعي ندارد …
اينك آيا اسلام، نيروي بدني را بهتر تنظيم نموده … يا برنامه‌ها و قوانين بشر ساخته؟
نيروي مالي در پرتو اسلام: اسلام به بهترين وجهي به اين توجه دارد:
1 هركس ميتواند از نعمت هاي عالم استفاده كند، زمينهاي باير را براي خود اصلاح نموده، تصرف كند، معادن گوناگون را با آزادي تمام استخراج كرده، از آن بهره برداري نمايد.
2 همانگونه كه در هر نوع داد و ستد با هركس آزاد است.
3 ولي بايستي ساليانه مقدار معيني براي تامين مصالح عمومي به حكومت اسلامي بپردازد.
4 نه بخود زيان برساند، نه به ديگران، و برخلاف قوانين اسلامي رفتار نكند.
ولي برنامه‌ها و قوانين بشري، بهره برداري از نيروي مالي را آنقدر محدود كرده اند، گويا ميخواهند ثروتها را در گاوصندوقهاي خود دفن نمايند، و ميليونها مردم ديگر را بيچاره كند، براي استفاده از نعمتهاي خداوندي قوانين جائرانه جعل كرده اند، تا آنجا كه اگر شما بخواهيد يك مقبرة خانوادگي براي خود بسازيد، بايستي قبلا رسومات و رشوه هائي بپردازيد …
از اين گذشته امتياز شركتها و مؤسسات، آزاديها را به كلي از بين برده، بهمچنين قوانين ستمگرانه اي كه براي داد و ستدها وضع كرده اند …
آنچه بعنوان مصالح عمومي ميگيرند، غارتگرانه در مصارف شخصي بكار ميبرند …
از اينها كه بگذرد، جائي كه به منافع آن ضرر نرسد، شما در پرتو قوانين ميتوانيد بخود و ديگران خسارت وارد سازيد، زورگوئي كنيد، و هرگونه جنايتي مرتكب شويد! اينجا ديگر قانون كارگر نيست …
اينك قضاوت كنيد، آيا اسلام به نيروي مالي توجه بهتري نموده، يا قوانين و برنامه ها؟
نيروي زماني در پرتو اسلام: اسلام، براي صرف اين نيروي حياتي قوانين و برنامه هائي ترتيب داده، تا بيهوده بمصرف نرسد، و بجز در مصالح فردي و اجتماعي بكار نرود، براي نمونه وقت گذراني در مجالس رقص و دانس و … ممنوع است.
همانگونه كه اسلام اين نيرو را در محيط دادگاهها، و دار الوكاله ها، و درب منزل متنفذين و … براي گرفتن حقوق از غاصبين صرف نمي‌نمايد.. و … بلكه اسلام براي اصلاح دعاوي مردم دستوراتي سريع و ساده وضع نموده است … و …
و همينطور در جهت منفي: از بكار نيانداختن اين نيرو براي معاش خانواده، و اصلاح ميان مردم، و كارسازي براي نيازمندان و … بيزاري جسته است.
در آنچه گفتيم، اسلام با قوانين و برنامه هاي جعلي مخالفت دارد.
اينك بفرمائيد: آيا اسلام بهتر به نيروي زماني توجه نموده يا ديگران؟
اين بود چند جملة كوتاه درباره نيروها … و اينكه اسلام بر خلاف ديگران چگونه نيروهاي انساني را در صلاح و نيكي بكار مياندازد، به همين اندازه در اين كتاب اكتفاء مي‌نمائيم.

حيوان و نبات در پرتو اسلام

حيوان و نبات
اسلام، نسبت به هر ذي روحي چه انسان و چه حيوان و چه گياه، توجه بسيار دارد، و آنها را در پرتو عنايت خود قرار داده است، و از فضل و رحمت خود آنانرا بهره مند ميسازد، اما دربارة انسان كه روشن است، و در اولين بحث كتاب شمه اي از آن ذكر شد.
اما دربارة حيوان و نبات … اسلام سفارش بسيار نموده كه انسان نسبت به آنها نيكي كند، و به كار زندگي آنان رسيدگي نمايد، تا در آسايش و استراحت بيشتري رشد كنند، و اصولا مقتضاي روح اسلامي كه آميخته با رحمت و رافت است همين ميباشد، گرچه نباتات داراي احساس و حركتي هم نباشند.
حيوان در پرتو اسلام، حيوانات در پرتو اسلام در آسايش و استراحت كامل ميگذرانند، چرا حيوانات استراحت نكنند؟ مگر حيوان نيز همچون ما احساس و درد ندارد؟ مگر حيوان گرسنگي و تشنگي ندارد؟ مگر برخي از چيزها را درك نمي‌نمايد؟
اسلام آنقدر به حيوانات توجه نموده كه: براي تحمل مخارج آنان مانند پرداخت صدقه ثواب آخرتي مقرر داشته، و به مردم تاكيد ميكند كه به بهترين طرزي به آنها رسيدگي نمايند.
39 شيخ صدوق (ره) از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت مي‌نمايد:
«در پيشاني اسبان براي صاحبان آنها تا قيامت خير و بركت نوشته شده، و كسيكه بخاطر خدا متحمل مخارج آنها شود، مانند آنست كه هميشه دستش در راه صدقه دادن باز است».
40 حسن بن حسين علوي روايت مي‌كند كه حضرت (ابوالحسن) (عليه السلام) فرمود: «مروت و انصاف چنين اقتضاء ميكند كه حيوانات فربه باشند».
41 و نيز اسماعيل بن ابي زياد از حضرت صادق (عليه السلام) او نيز از پدرانش نقل ميكند كه:
رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «مال سواري بر صاحبش چند حق دارد:
1 هرگاه در منزلي پياده شد اول غذا و علوفة او را بدهد.
2 هرگاه از آبي گذر نمود به او مهلت آشاميدن بدهد.
3 (و هرگاه در راه پيمائي كندي كرد) به صورتش نزند …
4 و جز در راه خدا بر پشت آن نايستد.
5 بيش از اندازة توانائيش بر او بار ننهد.
6 در راه پيمائي بيش از توانائي بر او فشار نياورد.
انسان كه به اين تعاليم سراسر رحمت مي‌نگرد بشگفت ميآيد، گرچه از دين اسلام كه بناي آن بر پاية مهر و عطوفت استوار شده، شگفتي ندارد، اگر شما اين تعاليم را با رفتار انسان هاي قرن بيستم (قرن تمدن!) نسبت به همنوعان خود كه چقدر سنگدل و بيرحمند بسنجيد، آن وقت است كه عظمت اسلام بر شما روشن خواهد شد، و تصديق خواهيد نمود كه براستي دين اسلام ديانتي جهاني است كه بخوبي مي‌تواند جهان را اداره كند، و جز با اين دين، جهان پايدار نمي‌ماند.
ملاحظه كنيد: رفتار انسان هاي متمدن! با همنوعان خود، چگونه است:
«هنوز سفيد پوستان، سياهان زنگي را كه در جنگلها و غارها بسر ميبرند، با گلوله شكار مي‌كنند!».
گاندي ميگويد: «حكومتها و استعمارگران با ما همچون چارپايان رفتار ميكنند، زيرا هندويان در نظر آنان كثافت هاي آسيا هستند، و يا مانند خرگوشهاي زياد و بي ارزش جلوه ميكنند، تا آنجا كه يكي از سخنگويان انگلستان در (دوربان) ميگويد: كه متاسف است از اينكه تاكنون موفق نشده است همانگونه كه خرگوشها را شكار ميكند، از مردم هند كسي را شكار كند و بكشد».
اسلام در حمايت حيوانات به همين اكتفاء نكرده، بلكه داغ كردن چهارپايان را كه در ميان مردم رسم است، مكروه ميداند، نفرين كردن به حيوانات را هم مكروه ميداند از اين بالاتر زدن حيوانات را هم مكروه ميداند، و گاهي هم ضارب حيوانات را به قصاص (در قيامت) تهديد نموده است:
42 حضرت صادق (عليه السلام) از پدرانش روايت مي‌كند كه: «پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مردم را بازداشتند از اينكه به صورت چهارپايان بزنند، و نيز مردم را از كشتن مورچه و زنبور (بدون نتيجه) و داغ كردن پيشاني چهارپايان باز داشتند».
43 حضرت اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) دربارة مال سواري فرمودند: «به صورت آنان نزنيد، و به آنها نفرين نكنيد، زيرا خداوند نفرين كنندة آنها را نفرين كرده است».
44 علي (راوي) مي‌گويد: «با حضرت علي بن الحسين (زين العابدين) عليه السلام به حج مشرف مي‌شدم شتر آن حضرت در راه پيمائي كندي كرد، حضرت با چوبدستي خود به او اشاره نمود و فرمود: اوه! اگر قصاصي در كار نبود … و دست خود را رد داد».
اين بود حكم زدن حيوانات و لعنت نمودن به آنها! از اين هم بالاتر اسلام خوش ندارد كسي به حيوانات كلام ناپسندي بگويد، گرچه لعن و نفرين هم نباشد!
45 رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «هرگاه مال سواري زير پاي انسان به زمين خورد و به او بگويد: «سقط شوي، حيوان به او مي‌گويد: در پيشگاه خداوند سقوط نمائي».
و نيز يكي از توجهات اسلام نسبت به مال سواري نموده آنست كه مردم را از سه پشته سوار شدن بازداشته، زيرا اين عمل حيوان را آزار مي‌دهد، همانگونه كه دستور نظافت حيوان و نظافت اصطبل او را داده، و اطعام حيوانات و سيراب نمودن آنان را به منزلة صدقه دانسته است.
46 اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) ميفرمايد: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله و سلم) فرمودند: «سه نفر بر يك حيوان سوار نميگردند مگر آنكه يكي از آنان مورد لعنت الهي خواهد بود».
47 عبدالله بن سنان از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌كند كه پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) فرمودند: «استراحتگاه حيوانات را پاكيزه كنيد، و كثافت بيني آنان را هم بگيريد».
48 معلي بن خنيس، از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌نمايد كه: «از منزل خارج شدند در حالتي كه انباني از نان بدوش داشتند، تا به سايه بان بني ساعده رسيديم، با مردمي خوابيده برخورديم، حضرت بالين سر هر كدام از آنان يك يا دو قرص نان ميگذاردند و ميرفتند، تا اين كه به آخرين نفر رسيد، پس از آن بازگشتيم، گفتم: فدايت شوم آيا اين مردم اهل حق بودند؟ (يعني شيعه بودند؟).
حضرت فرمودند: اگر از اهل حق مي‌بودند، گذشته از نان به آنان نمك هم ميدادم …
سپس فرمودند: «حضرت عيسي بن مريم (عليه السلام)، هنگامي كه از كنار دريا عبور فرمود، يك قرص نان از غذاي خود را در آب انداخت، بعضي از شاگردان گفتند: يا روح الله چرا اين كار را كرديد؟ اين قرص نان قسمتي از خوراك سفر شما بود! حضرت در پاسخ آنان فرمودند: اين نان را انداختم براي يكي از حيوانات دريا كه آن را بخورد، و پاداش اين عمل نزد خداوند بسيار است».
49 ضريس بن عبدالملك، از حضرت امام باقر (عليه السلام) روايت مي‌كند: «خداوند خنك نمودن جگرهاي تشنه را دوست دارد، و هركس جگر تشنه اي از حيوانات يا غير حيوانات را سير نمايد، در روز قيامت كه در آن روز هيچ پناهگاهي جز پناه رحمت خدا نيست، خدا او را در پناه عرش خود راه خواهد داد».
راستي چه ديني كه اينقدر دربارة حيوانات زبان بسته رعايت نموده؟! تا آنجا كه از دشنام دادن و نفرين به آنها هم جلوگيري مي‌نمايد، و براي آب دادن و غذا دادن به آنها پاداش بزرگ قرار ميدهد! آيا در قوانين امروزي و برنامه هاي بشري و اديان ساختگي اين گونه مهرهاي انساني و رقت قلبها يافت ميگردد؟
آري: در قوانين بشر ساخته ديده ميشود كه انسان نه حيوان ارزشي ندارد، و مانند ابزاري ساده و كوچك در يك كارگاه است! يك پيچ كوچك چه ارزشي دارد؟ وقتي وضع انسان در نظر اين قوانين اينطور باشد، ديگر حيوان چه ارزشي دارد؟
و نيز در پرتو اين قوانين ديده ميشود كه كشتار سه چهارم مردم جهان امري ساده است!!
و نيز در پرتو همين قوانين ديده شده كه كشتار دو ميليون نفر در (الجزاير) بخاطر تسلط (دوگل) چيز ساده اي است … و … و …
آيا باز هم در اينكه اسلام براي رهبري جهاني از ديگران صلاحيت بيشتري دارد، جائي براي ترديد باقي ميماند؟
و آيا كسيكه دربارة حيوانات هم عاطفه ميورزد براي رهبري جهان بهتر است، يا كسيكه به انسانها هم رحم نميكند؟
گوشتخواري، يا گياهخواري؟
در اينجا بايستي قدري توقف نموده، دربارة تشريع ذبح حيوانات در اسلام بحث كنيم.
زيرا (معري) و برخي از حكماي هند، و طرفداران گياهخواري، اين عمل را وحشيانه پنداشته، ميگويند: روش گياه خواري، از گوشتخواري پسنديده تر است، ولي ما در پاسخ پندارشان خواهيم گفت:
آيا معري و همفكرانش ميتوانند يقين پيدا كنند كه: مرگ طبيعي براي حيوانات، از سر بريدن آنان، برايشان آسانتر است؟
اگر گفتند: آري، مي‌پرسيم: اين يقين از كجا حاصل شد؟ و چه دليلي بر آن داريد؟
و چنانچه گفتند: نه، يقين نداريم، ميگوئيم: چه بسا اسلام درك نموده كه سر بريدن براي حيوانات از مرگ طبيعي آسانتر است، و روي همين پايه ذبح را تشريع نموده است، و از اين گذشته، اين عمل هم براي انسان استفاده دارد، و هم به نفع حيوان است: انسان از گوشت و پيه و پشم و … آن استفاده مي‌نمايد، حيوان نيز با يك زجر كوچك كه سر بريدن است، از عذابي دردناك كه جان كندن باشد راحت ميگردد!!!
در اينجا يك پرسش پيش ميآيد كه: انسان نيز مانند حيوانات باشد (و او را سر ببرند و از او استفاده نمايند) پس چرا كشتن انسان جايز نيست؟
پاسخ اين پرسش بسيار روشن است:
زيرا حيوان داراي ادراكي همچون انسان نبوده، و مانند انسان صاحب اختياري نيست، و در پيشرفت عمران و آبادي جهان منشا اثري نميباشد …
روي اين حساب، انسان به اختيار خود حاضر نيست كه اين رنج را بر خود هموار سازد، گرچه (بفرض) بواسطة تحمل اين درد از رنج دردناكتري نجات يابد، گذشته از اين بقاء انسان موجب پيشرفت زندگي و آباداني بيشتري خواهد شد …
ولي حيوان در تمام اين موارد برعكس است، زيرا حيوان داراي ادراكي نيست، و از خود اختياري ندارد، و با سر بريدن او زندگاني پيشرفت ميكند.
بنابراين ميان انسان و حيوان در اين جهت بسيار بسيار فرق است …
و از طرفي ما ميتوانيم از پيروان مكتب گياهخواري بپرسيم: مگر گياهان داراي روح نباتي نيستند؟ شما چه مجوزي براي نابود كردن آن داريد؟
و آيا آنان ميتوانند ثابت كنند: روحيكه در گياهان است از نظر گياهان بي ارزش تر از روح حيوانات است؟ و آيا مگر نه اينست كه دسته اي از حكما حتي از آزار گياهان و گرفتن روح آنها هم جلوگيري مي‌كنند؟ همان پاسخي كه شما به اين دسته از حكما ميدهيد، ما نيز به شما پيروان مكتب گياهخواري خواهيم داد …
آداب سر بريدن و شكار حيوانات:
اسلام، براي آساني ذبح حيوانات و شكار آنها آداب و دستوراتي مقرر فرموده، تا هر اندازه كه ميشود حيوانات كمتر آزار ديده، كشتن آنها بسيار دردناك نباشد …
اين دستورات انساني تنها به اسلام اختصاص دارد، و نظير آنرا در اديان و برنامه‌ها و قوانين نميتوان يافت.
از جملة اين آداب آن است كه: مكروه است حيواني جلوي روي حيوان ديگر سر بريده شود، و شرط ذبح آن است كه وسيلة آن آهن باشد، تا هرچه زودتر انجام پذيرد و نيز اسلام دستور ميدهد كه حيوان را پس از سر بريدن رها كنند تا جان كندش آسان تر است، و بايستي كارد تيز باشد و … همانطوريكه شكار شبانه، و آزار حيوان با پي كردن آن، و بيهوده كشتن آن و … كه همة انواع آزار حيوانات مكروه است.
50 ابراهيم از حضرت صادق (عليه السلام) روايت ميكند كه: اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) فرمودند: «گوسفند را نزد گوسفند و شتر را نزد شتري كه تماشا مي‌كند سر نبريد.
51 محمد بن مسلم ميگويد: از حضرت باقر (عليه السلام) پرسيدم دربارة حيوانيكه به وسيلة پوست ني (و هر چيزي كه داراي برندگي و سختي باشد) سر بريده شده، حضرت در پاسخ فرمودند: بدون آهن حلال نخواهد شد».
52 حمران بن اعين از حضرت صادق (عليه السلام) طريقة سر بريدن را مي‌پرسد؟ حضرت ميفرمايد: «هرگاه حيواني را سر بريدي رهايش كن، و هنگام ذبح دست و پاي حيوان را نبند، و كارد را برنگردان كه آنرا بزير گلو داخل نموده رو به بالا قطع نمائي، و بخصوص پرندگان را ”پس از ذبح” رها كن … و اگر حيوان از قبيل گوسفند بود كه پشم دارد، (پس از ذبح تا موقعي كه بكلي جان ميدهد) پشم و يا موي او را بگير، ولي دست و پاي او را آزاد بگذار.
53 و نيز حضرت صادق (عليه السلام) از پدرانش از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) روايت ميكند كه فرمودند: «هركس ميخواهد سر حيواني را ببرد، بايستي قبلا لبة كارد خود را تيز نمايد، و پس از ذبح، حيوان را رها كند».
54 و نيز حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: «هرگاه خواستي حيواني را سر ببري، آزارش مده، كارد را تيز كن و بجانب قبله رو كن، پس از بريدن چهار رگ مخصوص تا هنگاميكه حيوان نمرده، سر از بدنش جدا نكن».
55 حضرت باقر (عليه السلام) ميفرمايد: «حيواني را كه ميخواهيد سر ببريد، با آن مدارا كنيد چه پيش از ذبح و چه پس از آن آزارش ندهيد، و مكروه است كه ساقهاي گوسفند را با كارد پي كنند».
و نيز احكام ديگري دربارة آزار حيوانات است، كه انسان از اين احكام پي ميبرد كه اسلام تا چه اندازه به راحتي حيوانات توجه دارد، و كوشش نموده كه به آنان آزاري نرسد.
56 عبدالرحمن از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌كند كه پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) فرمودند: هيچگاه بسراغ جوجه هائيكه در لانه هستند نرويد، و هيچوقت در هنگام خواب پرندگان بجانب آنها نرويد، تا وقتيكه بيدار شوند، شخصي عرض كرد: يا رسول الله خواب آنها چه وقت است؟! فرمودند: خواب آنها نيز در شب است، در هنگام خواب بسراغشان نرويد تا صبح شود، و نيز بطرف جوجه هائي كه هنوز در لانه هستند نرويد، تا آنگاه كه پر درآورده، به پرواز درآيند».
57 عمار بن موسي از حضرت صادق (عليه السلام) روايت ميكند كه فرمودند: (فضلة پرستو اشكالي ندارد پاك است) پرستو حيوان حلال گوشتي است، ولي خوردن گوشت آن مكروه است زيرا به تو پناه آورده، و در منزلت آشيانه كرده، و هر پرنده اي كه از تو پناه خواست پناهش ده».
58 ابو زياد، از حضرت صادق (عليه السلام) از پدرانش روايت ميكند كه پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) فرمودند: «هرگاه چهارپائي از شما در سرزمين دشمن بجاي ماند، سرش را ببريد، او را پي نكنيد».
اينك به اين دو حديث توجه كنيد، تا بدانيد اسلام چه اندازه دربارة حيوانات مهرباني نموده، اسلام كسي را كه بيهوده حيواني كشته، مورد عقوبت قرار ميدهد و دوست ندارد انسان حيواني را كه از او انتظار محبت دارد بكشد، اسلام تا اين اندازه، ادراكات حيوانات را مورد توجه قرار ميدهد:
59 قضاعي از رسول اكرم (صلي الله عليه و اله و سلم) روايت ميكند: «هركس گنجشكي را بيهوده بكشد، روز قيامت آن گنجشك در اطراف عرش به پرواز درآمده، ميگويد: پروردگارا، از اين انسان بپرس چرا بيهوده مرا كشت؟.
60 محمد بن فضيل به حضرت رضا (عليه السلام) عرض ميكند: «يك سال نزد من قوچي بود كه براي قرباني گرفته بودم: هنگاميكه او را گرفتم و بر زمين خوابانيدم، نگاهي به صورتم كرد، بطوريكه رحمم بحالش آمد، و دلم برايش سوخت، سپس سرش را بريدم؟ حضرت فرمود: «من براي شما دوست نداشتم كه اين كار را بكني، هيچگاه حيواني را تربيت نكنيد، و پس از آن سر ببريد».
اين بود مختصري از حالت حيوانات در پرتو اسلام، و اينكه اسلام چه اندازه دربارة حيوان توجه دارد، تا آنجا كه هيچ دين و قانوني مانند اسلام نخواهد بود …
اينك اندكي دربارة گياهان از نظر اسلام بحث كنيم:
گياه، برادر كوچك انسان است، همانگونه كه حيوان برادر ميانة او بحساب ميآيد، اين برادران هر سه داراي روح ميباشند، گرچه روحشان با يكديگر فرق دارد، روح انسان داراي نمو، حس، ادراك است، روح حيوان فقط نمو و حس دارد، روح گياه تنها داراي نمو است.
بنابراين ميتوانيم بگوئيم: انسان داراي روانهاي سه گانه، و حيوان داراي دو روح، و گياه تنها يك روح دارد.
اسلام، از گياهان حمايت بسيار نموده است:
61 اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) از پيامبر اسلام روايت كرده اند كه: «خدمتش عرض شد: يا رسول الله كدام ثروت بهتر است؟ تا اينكه فرمودند: درخت خرما چه ثروت خوبي است كه پايش در گل و بارش در دل است».
62 و نيز از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت شده كه فرمودند: «هيچ مسلماني نيست كه درختي بكارد، يا زراعتي را كشت نمايد، و از آن انسان يا پرنده، يا حيواني بخورد مگر آنكه اين عمل براي او صدقه اي بحساب مي‌آيد».
63 ابوايوب انصاري از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت مي‌كند كه فرمودند: «هركس درختي بنشاند و به ثمر برسد، خداوند باندازة ميوه هائي كه از آن درخت چيده ميشود به او پاداش نيك خواهد داد».
64 ابن ابي جمهور در كتاب در اللئالي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت كرده كه فرمودند: «اگر ساعت آخر دنيا رسيد و در اين هنگام در دست كسي نهالي بود كه ميتوانست پيش از فرا رسيدن ساعت آنرا بنشايد، بايستي آنرا بنشاند».
65 جعفر بن احمد از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌كند كه فرمودند: « … در ميان تمام كارها نزد خدا شغلي نيكوتر از كشاورزي نميباشد … ».
اين همه سفارشات براي چه شده؟ براي آنكه كشاورزي زنده نمودن و كار است، اسلام هم زنده نمودن هر ذي روحي را گرچه گياه باشد دوست ميدارد، همانگونه كه از كار خوشش ميآيد، بنابراين ديگر جائي براي شگفت در دو حديث گذشته نخواهد ماند.
66 ابوسعيد خدري در حديثي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت مي‌كند كه فرمودند: «هركس درخت مورد و يا سدري را سيراب نمايد مانند آنست كه مؤمن تشنه اي را سيراب كرده است».
67 ابن مضارب از حضرت صادق (عليه السلام) روايت ميكند كه فرمودند: «درختان ميوه ده را قطع نكنيد كه خداوند بر شما عذاب فرو ميفرستد» ولي علماء علماء اين روايت را بخاطر جمع با روايات ديگر كه جواز ميرساند، حمل بر كراهت نموده اند.
68 عمار بن موسي از حضرت صادق روايت ميكند كه فرمودند: «بريدن درخت خرما ناپسند (مكروه) است». ديگري از موارديكه اسلام به گياهان احترام نموده در حرم است، همانگونه كه در حرم خانة كعبه به حيوانات تامين داده.
گياهان را نيز در امان قرار داده است.
69 حرير از حضرت صادق (عليه السلام) روايت ميكند كه فرمودند: «هر گياهي كه در حرم برويد، كندن آن بر تمام مردم حرام است».
و از اين قبيل اخبار بسيار وارد شده …
اين بود شمه اي از چگونگي حيوان و نبات در پرتو اسلام، آيا شما مانند اين حكم را در هيچ دين و شريعتي و يا برنامه و قانوني يافته اي؟
از اين مبادي و قوانين بايستي و قوانين بايستي بكلي چشم پوشيد، زيرا همة اينها براي استعمار و استثمار كشورها و ملتها جعل شده، بيش از اين شما نمونة آن را ديديد، مانند همان قوانيني كه كشتار دو ميليون نفر! يا شش ميليون نفر!! را جايز ميشمارد، و از نابود كردن سياهپوستان باكي نداشت و …
اما اديان: اينك ما صريح عبارت (كتاب مقدس!) را كه پناهگاه يهوديان و مسيحيان مشهورترين اديان جهان است براي شما نقل مي‌كنيم، تا فرق اسلام و اديان ديگر بر شما روشن شود، مقصود ما از اديان ديگر، دين الهي نيست، زيرا خداوند دربارة بندگان و آفريدگان خود مهربان است، مراد ما آن ديني است كه بدروغ ميگويند دين آسماني است!
اينك توجه فرمائيد:
(تورات، سفر تثنيه، باب 20، آيه 13):
«و چون يهوه: خدايت آنرا بدست تو بسپارد، جميع ذكورانش را بدم شمشير بكش. ليكن زنان و اطفال و بهائم و آنچه در شهر باشد يعني: تمامي غنيمتش را براي خود بتاراج ببر، و غنائم دشمنان خود را كه يهوه: خدايت بتو دهد بخور. بهمة شهرهائيكه از تو بسيار دورند كه از شهرهاي اين امتها نباشند، چنين رفتار نما. اما از شهرهاي اين امتهائيكه يهوه خدايت ترا بملكيت ميدهد هيچ ذي نفس را زنده مگذار. بلكه ايشانرا يعني: حتيان، و اموريان، و كنعانيان، و فرزيان، و حويان، و يبؤسيان را چنانكه يهوه خدايت ترا امر فرموده بالكل هلاك سازد.

ازدواج در پرتو اسلام

ازدواج
زن و شوهر، همانند دانة نباتات منشا پيدايش بشريت اند، انسان بجز از يك زن و مرد پديد نمي‌آيد، مگر اين كه خداوند اراده كند و او را از راه ديگري بيافريند، همان گونه كه در ابتداي خلقت آدم و حوا را آفريد، و پس از آن پيامبر عظيم: مسيح (عليه السلام) را از يك زن تنها آفريد، بنابراين همانگونه كه دانة نباتات، تا خوب پرورش نيابد، ميوة سالم و خوبي تحويل نمي‌دهد، بهمين ترتيب زن و مرد تا هنگامي كه در پرتو يك زندگي سالم نياسايند، ميوة آنان كه اجتماعات بشري است، سالم نخواهد بود، زندگاني حيوانات وحشي از زندگي اجتماعي كه از اين پدر و مادران پديد آمده، صد بار بهتر خواهد بود، ديگر وضع فرزندان اين اجتماع و تمدن و ترقي آن از داستانهاي افسانه اي است …
اسلام، بهترين راه اصلاح اجتماعات را در پرورش زن و شوهر تشخيص داده، روي اين اصل در راه سعادت زن و شوهر كوشش فراوان نموده …
بنابراين بشر بايستي پيش از هر چيز در كسب سعادت خود بكوشد …
سعادت زن و شوهر بهترين راه براي زندگي سعادتمندانة فرزندان است …
روي همين حساب است كه اسلام، در اولين بار هم شان بودن زن و شوهر را مقرر داشته، اين تساوي در جنبة روحي بيش از جنبة مادي ملاحظه شده: به اين معني كه: بايد افق عقايد زن و مرد هم سطح باشد، كه در نتيجه مسلمان نميتواند زن مشركه بگيرد، و همچنين زن مشركه نبايد همسر مسلماني براي خود اختيار نمايد.
قرآن ميفرمايد: «با زنان مشركه ازدواج نكنيد، مگر آنگاه كه ايمان بياورند، جاي ترديد نيست كه: (براي يك فرد مؤمن) زن با ايمان از زن مشركه بهتر است، گرچه آن زن مشركه در نظر شما خوشتر آيد، و به مردان مشركين شوهر نكنيد، مگر وقتي كه ايمان بياورند.
غلامي كه مؤمن است، از مشرك بهتر است، گرچه از او خوشتان آيد، آنان شما را بجانب آتش ميخوانند، ولي خدا با ارادة خود بسوي بهشت و آمرزش ميخواند، و آيات خود را براي مردم بيان مي‌كند، تا شايد يادآوري شوند».
ولي اگر مسلماني زن مشركه اي گرفت، يا بعكس … زندگي آنان به صورت نكبت باري در خواهد آمد، و در زندگي روز خوشي نخواهند ديد.
زيرا، چگونه كسيكه به يك مرام و لوازم آن عقيده مند شده، با كسيكه در تمام اين معتقدات با او مخالفت دارد، مي‌تواند زندگي كند؟ مگر آنكه يكي از آن دو از مرام و عقيدة خود دست بردارد، و با رفيقش هم مسلك شود، روي همين پايه است كه مي‌بينيم تا بامروز هم هنوز ملتهائي هستند كه در قوانين و برنامه هاي خود جهت سنخيت و وحدت مرام را از نظر دور نداشته اند، ولي برخي ديگر از مردم قوانيني وضع كرده اند كه در آن بسنخيت مزبور توجهي نشده، و لذا آن قوانين يكي از دو نتيجه را دارا است، يا آنكه ميان زن و مردي در مرام بي ديني جمع نموده، كه در اين صورت نيز وحدتي هست! و يا آنكه مشكلات فراواني توليد كرده، كه زندگاني آن زن و مرد را نكبت بار نموده، و عاقبت كارشان به طلاق و تيرگي كشيده.
پس از آنكه سطع افق عقايد توافق داشت، اسلام قوانين ديگري نيز براي هم سطحي در اخلاق و وضع ماديت مقرر داشته:
70 علي بن مهزيار مي‌گويد: علي بن اسباط دربارة دخترانش خدمت حضرت باقر (عليه السلام) نامه اي نوشت؟ كه كسي همشان دخترانش نمي‌يابد، حضرت در پاسخ نوشتند: نظر شما را دربارة دخترانت درك نمودم كه شما كسي را مانند خودت نمييابي، خداوند رحمتت كند، باين جهت توجه نداشته باش، زيرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند: اگر كسي بنزد شما آمد كه از دين و اخلاقش رضايت داشتيد، تزويجش نمائيد، وگرنه در روي زمين موجب فتنه و فساد بزرگ خواهيد شد».
71 حسين بن بشار واسطي ميگويد: بخدمت حضرت باقر (عليه السلام) نامه اي نوشتم و از ازدواج پرسش نمودم؟ در جوابم نوشتند: «هر كس براي خواستگاري پيش شما آمد، و از دين و امانت داري او راضي شديد بيدرنگ به او تزويج نمائيد، و اگر تزويج نكرديد باعث فتنه و فساد بزرگي در روي زمين خواهيد شد».
72 محمد بن فضيل از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌كند كه فرمودند: «همشان انسان كسي است كه پاكدامن بوده، تنگدست نباشد (ناگفته پيداست در صورتيكه خود انسان تنگدست نباشد».
اسلام امتيازهاي قبيلگي و اقليمي را از ميان برداشت، بنابراين مسلمان با مسلمان همشان است، به هر شكل كه ميخواهيد باشد، گرچه يكي از زن و مرد در حسب و نسب پست باشد.
73 اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) ميگويد كه: پيامبر اسلام فرمودند: «اگر كسيكه از اخلاق و ديانتش رضايت داريد، بنزد شما آمد به او همسر بدهيد، گفتم: يا رسول الله گرچه در نسب پست باشد؟ فرمودند: هرگاه كسيكه از اخلاق و ديانتش رضايت داريد بنزد شما آمد، به او همسر بدهيد وگرنه در روي زمين باعث فتنه و فساد بزرگي خواهيد شد».
آري اخلاق نيكو، اعتقادي درست، تمكن كافي … آيا از اين پس چيزي مي‌ماند؟
اما ديگر آنكه همسر انسان از چه دودماني باشد؟ و يا اينكه گواهينامه و مدركي (ديپلم يا ليسانس) دارد يا نه؟ يا پدرش كيست؟ يا امتيازاتي از اين قبيل (ماشين شخصي؟ خانة دربست؟ حقوق اداري) اينها همه چيزهائيست كه در زندگاني و نشاط آن مدخليتي ندارد، و بهمين جهت است كه اسلام انسان را از ازدواج با بداخلاق، بدريختان، ديوانگان، يا سفيهان، يا مشروبخواران و بي دينان باز ميدارد زيرا در اين صورت ازدواج براي انسان موجب بدبختي و تيره روزي شده، زندگي با اين همسر دردناك خواهد بود.
74 حسين بن بشار واسطي ميگويد: نامه اي به خدمت حضرت رضا (عليه السلام) نوشتم كه: «من فاميلي دارم و دخترم را نامزد او نموده ام، تنها عيبي كه دارد بداخلاق است؟ حضرت در پاسخ فرمودند: اگر بداخلاق است، دخترت را بازدواجش در نياور».
75 و نيز از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمودند: از ازدواج با زنگيان بپرهيزيد كه اخلاق بدي دارند».
76 باز از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه اميرالمؤمنين فرمودند: «از ازدواج با ابلهان بترسيد كه همسري با ايشان دردناك و فرزندشان هم بيهوده است».
77 از محمد بن مسلم روايت شده كه حضرت باقر فرمودند كه: برخي از اصحاب از حضرت ميپرسند: مرد مسلماني از زن ديوانه و زيبائي خوشش ميآيد، آيا صلاح است كه او را بازدواج، درآورد؟ حضرت در پاسخ فرمودند: نه».
78 و نيز از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «اگر مرد (ميخواره) بخواستگاري آمد، به او زن ندهيد».
79 حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «هركس دوشيزة خود را به مرد شرابخواري بدهد، پيوند پدر و دختري را بريده است».
اين است قانون عادلانه براي ازدواج سعادتمندانه، اما اينكه زن بايد زيبا يا ثروتمند باشد، يا شوهر بايستي داراي ديپلم و ليسانس و دكترا باشد، يا از خانوادة اشراف باشد، يا داراي ثروتي سرشار باشد، اين حرفها زندگي سعادتمندانه را تامين نخواهد نمود، بخاطر همين حرفها كه مردم اين دوره پايبند آن ميباشند، مي‌بينيم كه نسبت ازدواجها بطور سرسام آوري پائين آمده! تازه پس از آن همه دقت و ملاحظه كه ميكنند، پس از آنكه همسر ايده آلي خود را بچنگ آوردند، چند روز ديگر زندگي بر آنان دشوار ميگردد «چرا؟ براي اينكه هدف آنها در ازدواج زيبائي و ماديت بود، و ديگر توجهي به سنخيت و روحيات و اخلاق نداشتند».
اينكه گفتيم: انسان نبايد پايبند زيبائي باشد، براي آن نبود كه اسلام از زيبائي خوش ندارد … بلكه برعكس اسلام زيبائي را دوست ميدارد «خدا خود خوب است، و خوبرويان را دوست ميدارد».
80 از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه ميفرمايند: «زن زيبا بلغم را از بين ميبرد … ».
81 در حديث ديگر فرمودند: «هرگاه كسي از شما خواست ازدواج كند، همانگونه كه از صورتش جويا ميشود از موي هم پرسا باشد، كه مو يكي از دو زيبائي زن است».
و نيز آنكه گفته شد: شوهر بايستي تنگدست نباشد، مقصود آن نيست كه اسلام از زن دادن به بينوايان جلوگيري كرده، زيرا قرآن ميفرمايد: «عزبها و دختران و پسران شايسته را جفت دهيد، اگر هم تنگدست باشند، خداوند به فضل خود آنان را بي نياز ميسازد، كه خداوند گره گشا و دانا است نور: 32».
آري، اسلام براي يك ازدواج سعادت آميز نقشه هاي اساسي ترسيم مي‌نمايد، و تا بخواهي دربارة: نيكي معتقدات، خوش اخلاقي، خوشرفتاري، زيبائي صورت، عقل و تدبير سفارش نموده است، تنها در پرتو يك ازدواج اسلامي است كه زن و شوهر ميتوانند بخوبي به يك زندگي آسوده و خوشگوار ادامه دهند …
اما در پرتو ثروت، گواهينامه، جمال ظاهري، حقوق ماهيانه و از اين اعتبارات پوچ … زندگاني رو به نكبت گرائيده عيش از هم ميپاشد.
اگر انسان بخواهد ميان ازدواجي كه در نيم قرن پيش در پرتو اسلام صورت ميگرفت، و ازدواجي كه امروزه در ميان مردم صورت ميگيرد، سنجش نمايد، فرق بسيار ميان آن دو خواهد ديد، از هر ده ازدواجي كه در پرتو اين شرائط نابجا انجام ميگيرد دست كم پنج تاي آن بطلاق و جدائي خواهد كشيد، ولي هر اندازه برنامة ازدواج به افق اسلامي نزديك شود به همان نسبت سطح طلاق و جدائي پائين خواهد آمد، همانطور كه برعكس هر قدر به رسوم و آداب غرب و اروپا نزديك شوند، آمار طلاق بالا ميرود …
عدالت و حجاب: علت به هم خوردن زندگي تنها مربوط به ناپاكي زن و شوهر نيست، بلكه قسمت بزرگ آن از آنست كه طرز معاشرت زن و مرد مطابق دستور اسلام نيست، زيرا اسلام در ازدواج تنها به پاكي زن و مرد (كه قسمتي از آن گذشت) توجه ندارد، بلكه پس از ازدواج نيز زن و مرد را با دقت كنترل مي‌كند، تا بخوبي زندگي را ادامه دهند، و به خاطر همين منظور قوانين و برنامه هائي ترتيب داده كه خلاصة آن در اين آية شريفه بچشم ميخورد: «يا زن را بطرز خوبي نگاهداريد، وگرنه بشايستگي رهايش نمائيد».
اگر كسي داراي چند زن بود، بايستي ميان آنان به عدالت و تساوي رفتار نمايد.
قرآن ميفرمايد: «هر اندازه خوش داريد زن بگيريد، دوتا دوتا، سه تا سه تا، چهارتا چهارتا، و چنانچه ميترسيد كه به عدالت رفتار نكنيد (در ميان ايشان) همان يكي».
يكي از واجبات كه رعايت آن براي بانوان لازم است، عبارتست از اينكه بانوان از هرزگي، بي بند و باري، اظهار زينت، خودداري نمايند، تا مردي در او طمع نورزد، و او نيز جز به شوهرش به مرد ديگري دل ندهد، قرآن ميفرمايد: «همانند دوران جاهليت قديم جلوه گري نكنيد».
«به زنان مؤمنه بگو: چشمان خود فرو بندند، و عورت خويش نگاهدارند … و زينت خويش را جز به شوهران و … ننمايند».
82 از حضرت صادق (عليه السلام) روايت است كه: در رسالة اميرالمؤمنين (عليه السلام) به امام حسن (عليه السلام) چنين نوشته شده: «به خانمت بيش از آنچه مربوط به او است اختيارات مده، كه اين بحال او به باشد، و موجب آسودگي خاطر و دوام زيبائي او است، زيرا زن همچو شاخة ريحان ظريف و لطيف است، و همانند مردان قهرمان نمي‌باشد.
هميشه با حيا بوده، خود را جلوي چشم او بپوشان، تا در اثر حياي تو چشم او نيز تربيت شود، با مردان اجنبي به همران زنت منشين، كه زنت طمع او نمايد، و قهرا رفيق تو نيز به خيانت با خانمت نزديك ميشود، در مباشرت قدري خويشتن دار باش و سنگيني خود را حفظ كن، زيرا همين اندازه خويشتن داري تو را در نظر آنان مقتدر و صاحب اراده جلوه ميدهد، و اين بهتر از آن است كه آنان تو را مردي سست و بي اراده بدانند».
اما آرايش دادن بانوان به سبكي جالب، و بي حجاب به همراه آنان به خيابانها و گردشگاهها و سينماها، و اجتماعات رفتن … و با چنين وضع به مدرسه و دبيرستان فرستادن، جز ايجاد نكبت و بدبختي در زندگي زن و مرد معني ديگري ندارد، زيرا اگر زن رفقاي خود را با ثروت سرشارتر و زينت بيشتري ديد … از شوهر نظير آن تجمل و ثروت را ميخواهد، و همه كس هم نميتواند خواسته هاي زنان را برآورد، ناگزير زندگي ملال آور خواهد شد، از اين گذشته نوع مجالس مختلط توليد مشكلات جنسي نموده، ممكن است شرافت و ناموس يك خانواده را براي هميشه بر باد دهد، با كمال تاسف اجتماعات به حساب متمدن ما! هم اكنون در اين گرداب بدبختي دست و پا ميزنند!
كمترين بررسي از وضع خانواده هاي متمدن! براي پي بردن به بدبختي و نكبتي كه در خانواده هاي امروزي سايه انداخته كافي است، روي همين اصل است كه آمار طلاق رو به افزايش ميرود … و برعكس هر روز از آمار ازدواج كاسته ميشود.
نفقه و معاشرت: پس از برقراري عدالت در خانواده، و رعايت حجاب و عفت، نوبت به نفقه و طرز معاشرت ميرسد، اسلام بر مردان واجب نموده كه مخارج زنان را از خوراكي و پوشاكي و منزل بحسب متعارف و حد وسط تامين نمايند، نه زياده روي نموده، نه خودداري كنند.
83 اسحاق بن عمار ميگويد: به حضرت صادق (عليه السلام) عرض كردم: «زن برگردن مرد چه حقي دارد، كه اگر آن حقوق را رعايت نمود، مرد خوبي است؟ حضرت فرمود: او را سير كند، لباس بر او بپوشاند، و اگر ناداني كرد او را ببخشد … ».
84 يونس بن عمار ميگويد: «حضرت صادق (عليه السلام) كنيزي را كه مال فرزندش اسماعيل بود براي من تزويج كرد و فرمود: دربارة او، نيكي كن، گفتم: چگونه نيكي نمايم؟ فرمودند: شكمش را سير كن، بدنش را بپوشان، و از تقصيرش درگذر».
85 محمد بن مسلم از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمودند: «جبرئيل دربارة زنان آنقدر به من سفارش نمود، كه گمان كردم زن را جز به خاطر عمل منافي عفت نميتوان طلاق داد».
اما در خوشرفتاري: اسلام سفارش ميكند كه با همه خوشرفتار باشند، قرآن ميفرمايد: «با مردم به نيكي صحبت كنيد»
86 از علي اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت شده كه ميفرمايند: «زن ريحانه است قهرمانه نيست، در هر حال با او به مدارا رفتار كن، و خوشرفتار باش، تا زندگيت را صفا دهند».
87 حضرت صادق (عليه السلام) ميفرمايد: «خداوند آن مردي را رحمت كند كه ميانه اش با زنش بهتر است، زيرا خداوند بزرگ اختيار زنان را به مردان داده، و مردان را سرپرست آنان قرار داده است».
88 پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «ملعون است، ملعون است، كسيكه به عيال خود رسيدگي ننمايد».
89 و نيز فرمودند: «خانوادة انسان اسيران اويند، بهترين بندگان نزد خداوند متعالي كسي است كه با اسيران خود بهتر رفتار نمايد».
اما بدرفتاري با زن، يا زدن او را كه ديگر اسلام مردم را بسيار بسيار از آن ترسانيده تا آنجا كه پيامبر اسلام از رفتار كسيكه زن خود را ميزند، و باز هم با او آميزش ميكند تعجب نموده، چنين ميفرمايند:
90 «آيا كسي از شما مردان، زن خود را ميزند، و باز هم با آميزش و نزديكي مي‌كند؟!.!
اسلام چگونه راضي است نسبت به زن بدرفتاري شود؟ در حالتي كه خوش ندارد، مردان، شب را در منزل ديگر بخوابند، و زنان ايشان تنها بخوابند؟
91 پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) فرمودند: «از انصاف مرد بدور است در شهري كه منزلش در آنجا است، شبانه در منزل ديگران بخوابد».
اين روايات را ملاحظه فرموديد … در حالتيكه صدها حديث ديگر وارد شده كه در همة آنها از زنان جانبداري شده است …
در جانبداري از مردان: اسلام، براي آسايش مردان نيز، قوانين و مقرراتي وضع نموده است:
92 از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه ميفرمايد: «پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر فاطمه حكم فرمود كه تا درب منزل به خدمت شوهرش بپردازد، و دربارة علي (عليه السلام) حكم فرمود كه از آن پس به عهدة او باشد».
و نيز از حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت شده كه فرمودند: « … هر زني كه هفت روز به شوهر خود خدمت نمايد، خدا هفت درب آتش را بر روي او مي‌بندد، و هشت درب بهشت را به رويش ميگشايد كه از هركدام خواست داخل شود».
93 و نيز فرمودند: «هيچ زني نيست كه به شوهرش يك شربت آب بنوشاند، مگر آنكه اين عمل برايش از عبادت يكسال (با روزه گرفتن، و نماز خواندن شبها) بهتر خواهد بود».
94 و نيز فرمود: «هر زني بخوابد، در صورتيكه شوهرش از او ناراضي باشد، هيچ نمازي از او پذيرفته نميشود، تا از او راضي شود … » و از اين قبيل روايات …
اسلام، با اين دستورات، ازدواج و زن و شوهر را، از سقوط نگاهداشته است، ازدواجي سالم، و آميزشي نيكو … اين ازدواج و اين طرز معاشرت از دو سر مفيد است، زيرا همان گونه كه زن و مرد، در پرتو آن به شادي و آسودگي زندگي مي‌كنند، همانطور مردان عزب ديگر هم كه همسر ندارند رغبت پيدا مي‌كنند، و براي ازدواج، اقدام مي‌نمايند، و برعكس در غير اين صورت.
زيرا هنگاميكه پسران و دختران ديدند كه رفقايشان با ازدواج فرسنگها گريزان خواهند شد، مخصوصا در آن صورت كه اجتماع هم با باز كردن فاشحه خانه ها، تفريحگاهها، سينماها، مدارس مختلط، استخرهاي شناي زن و مرد، براي آنان راه بهره برداريهاي بي زحمتي فراهم ساخت ديگر چرا خود را به زحمت زن گرفتن و تشكيل خانواده بيندازند؟ در صورتيكه جوانان ميتوانند تمايلات شهواني خود را در خيابانها و تفريحگاهها سير كنند، مگر ديوانه شده اند؟!
روي همين حساب است كه ملاحظه مي‌فرمائيد در اجتماعات غربيها نسبت به ازدواج بسيار پائين آمده، تا اندازه اي كه به شش درصد (6%) رسيده، ولي برعكس نسبت طلاق بالا رفته، تا آنجا كه به پنجا درصد (50%) رسيده است!!
تنها اسلام است كه ميتواند ازدواج سعادتمندانه را به اجتماع ما برگردانند، ولي برنامه هاي شرقي و غربي، جز اينكه كا را دشوارتر نمايند، كاري از آنها ساخته نيست.

خانواده در پرتو اسلام

خانواده
خانواده از پدر، مادر، فرزندان، دامادها، و نوه‌ها تشكيل مي‌يابد …
خانواده تنها در پرتو اسلام ميتواند با عمل كردن به دستورات ديني، با سعادت و كاميابي زندگي نمايد، اسلام به اولين چيزي كه اهميت ميدهد انتخاب زن خوب است، براي آنكه اگر زن بد بود خوي زشت او به فرزندان نيز سرايت مي‌نمايد.
95 امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «پيامبر ميفرمايند: براي نطفه هاي خود انتخاب نمائيد … ».
96 در روايت ديگر فرمودند: «با همشان خود ازدواج نمائيد، و (از ميان زنان) براي نطفه هاي خود برگزينيد».
ولي اگر انسان زني بداخلاق و يا مريض، و يا بد اصل مانند زنازادگان گرفت بناچار در فرزندش سرايت خواهد كرد، بدينجهت اسلام براي انتخاب زنان دقت نموده است:
97 ابراهيم كرخي ميگويد: به حضرت صادق (عليه السلام) گفتم: همسر من مرد، او زني بود به دلخواه من، اينك قصد دارم زن بگيرم؟ حضرت بمن فرمودند: «خوب دقت كن ببين ميخواهي خود را در چه وضعي قرار دهي، و چه كسي را مي‌خواهي در ثروت خود شريك سازي، و او را بر دين و اسرار خود آگاه سازي، اينكه كه ناگزير بايستي زن بگيري، برو زن باكره اي بگير كه به نيكي و خوش اخلاقي معروف باشد … ».
پس از اين دوران شيرخوارگي فرزند ميرسد البته صرفنظر از آداب نزديكي و حاملگي و زايمان كه آداب هر كدام بتفصيل در كتب مذهبي بيان شده اسلام براي شير دادن كودك دستوراتي مقرر داشته تا فرزند با تني سالم، و عقلي صحيح، و نيروئي كامل رشد نمايد، اسلام مكروه ميداند كه انسان اگر بخواهد براي فرزندش دايه بگيرد زنان يهوديه، مجوسيه، نصرانيه، و زنا زاده را بدايگي بگيرد، و اگر هم ناگزير شد: بايد زن يهوديه و نصرانيه را از خوردن گوشت خوك و نوشيدن شراب باز دارد.
98 علي بن جعفر از برادرش حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) پرسيد: «آيا براي انسان صلاح است كه زن يهوديه يا نصرانيه براي شير دادن بچه اش بگيرد، در صورتيكه مشروب مينوشد؟
حضرت فرمود: تا هنگاميكه براي شما شير ميدهند، آنان را از شرابخواري بازداريد … ».
99 در روايت ديگر است: « … و او را از آشاميدن شراب و چيزهاي حرام مانند گوشت خوك بازداريد … ».
از اينها بالاتر آنكه دايه داراي مرض تني و يا رواني هم نباشد:
100 حضرت رضا (عليه السلام) از پدرانش روايت فرموده اند: كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «دايه هاي احمق را براي شير دادن مگيريد، زيرا شير سرايت دارد».
101 اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) فرمودند: «همانگونه كه براي ازدواج از ميان زنان انتخاب براي شير دادن نيز دايه را برگزينيد، زيرا شير دايه سرشت فرزند را دگرگون ميسازد».
اسلام تنها بهمين اندازه اكتفاء ننموده است، بلكه مستحب ميداند كه انسان براي شير دادن فرزند خود دايه اي زيبا صورت برگزيند، تا فرزندش داراي جمال زيبائي گردد!!
102 محمد بن مروان ميگويد: حضرت باقر (عليه السلام) به من فرمود: «از پستان زنان خوبرو به فرزندت شير ده، بر تو باد كه از بدصورتان بپرهيزي، زيرا شير تاثير مي‌بخشد».
103 در روايت ديگر امام باقر (عليه السلام) به زراره مي‌فرمايد: «هميشه براي شيردادن كودك بسراغ دايه هاي خوش صورت برويد، زيرا شير در بچه اثر مي‌بخشد».
از اين پس دوران نامگذاري و تعليم و تربيت و ازدواج نيكو ميرسد:
104 حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: «پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) ميفرمايد: براي خود نامهاي نيكو بگذاريد، زيرا روز قيامت شماها را با نامتان فرا ميخوانند … ».
105 موسي بن بكير، از حضرت كاظم (عليه السلام) روايت مي‌نمايد كه فرمودند: «اولين نيكي كه پدر بايد دربارة فرزندش بنمايد آنستكه نام نيكي بر وي بگذارد، حتما شما نام خوب روي فرزندانتان بگذاريد».
106 و اصولا روش پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) اين بود كه هميشه: «نامهاي زشت مردم و شهرها را تغيير ميداد».
107 شخصي بخدمت رسول اكرم (صلي الله عليه و اله و سلم) آمد و عرض كرد يا رسول الله! اين فرزند من چه حقي در گردنم دارد؟ حضرت فرمود: «حق او آنست كه برايش نام نيكي بگذاري، و خوب تربيتش كني و زن خوبي برايش بگيري».
108 و در وصيتي كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به علي (عليه السلام) فرمودند چنين آمده: «يا علي! حقي كه فرزند بر پدرش دارد آنست كه نام خوبي روي او بگذارد، و خوب تربيتش نمايد، و زن صالحه اي برايش بگيرد، و حق پدر بر فرزند آنست كه پدر را بنامش نخواند، و جلوي او راه نيفتد، و در حضور او ننشيند، و با او وارد حمام نگردد … ».
109 اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمودند: «فرزندت را تا شش سالگي بزرگ كن شش سال ديگر به او سواد و كتاب (احكام قرآن) بياموز … ».
110 و نيز فرمودند كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) ميفرمايد: «به فرزندان خود شناگري و تيراندازي بياموزيد».
111 و نيز فرمودند: «اگر كسي به تربيت فرزندش بپردازد بهتر از آنست كه روزانه (نيم صاع) تصدق بپردازد».
112 و نيز فرمودند: «فرزندان خود را گرامي بداريد، و آنان را خوب تربيت نمائيد، خدا شما را ميآمرزد».
113 و نيز فرمودند: «قسمتي از حقوق فرزند بر پدرش اين سه حق است كه نام او را خوب بگذارد، به او نوشتن بياموزد، و پس از آنكه بحد رشد رسيد برايش زن بگيرد».
هنگاميكه فرزند به اين طرز بزرگ شد … قهرا دربارة پدر و مادر خود نيكي ميكند، و با برادران و خانواده خوشرفتاري خواهد نمود، و بدين ترتيب خانواده در پرتو آسايش، و محبت و امنيت، و آسودگي به زندگي خود ادامه خواهد داد، و به همانگونه كه فرزندان از پدر و مادر بهره مند ميگردند، پدران و مادران نيز از فرزندان خود بهره برداري مي‌نمايند.
اما تمدن سراپا غلط امروزي كه منكر تمام اين موازين است، خانواده‌ها در پرتو آن بجاي دوستي و محبت به اخلاق ناپسند و روشهاي انحرافي بغض و كينه توزي ميگرايند …
اثبات اين مطلب بدليلي بيش از اين نياز ندارد كه: دو خانواده را كه يكي از آنها در ازدواج، پرورش و تربيت … پايبند موازين اسلامي است، و خانوادة ديگر كه غرب زده و آلوده به تمدن! كنوني است، اين دو خانواده را با يكديگر بسنجيم، نمونة اين دو خانواده در كشورهاي اسلامي كه متاسفانه كفار و استعمارگران بروي آنها دست انداخته اند و تا آنجا كه توانسته اند از مظاهر اسلامي آن كاسته اند! بسيار يافت مي‌شود، اگر ما در زندگاني اين خانواده بخوبي دقت كنيم خواهيم ديد كه اولي در نعمت و آسايش، و دومي در بدبختي و آتش بسر ميبرد!!
آنچه تا كنون از آداب اسلامي در تربيت فرزند بيان شد به تنهائي موجب سعادت نيست، زيرا چيزهاي ديگري مانند شرائط زمان و مكان و محيط دبستان و … نيز هست كه در تربيت فرزند اثر فراوان دارد، اسلام دربارة اين مسائل تربيتي نيز چاره جوئيها و دستورات مفيدي دارد، همانگونه كه دربارة احسان به پدر و مادر، پيود با خويشاوندان، حقوق فرزندان رهنمونيهاي لازمي فرموده است …
114 معمر بن خلاد ميگويد: بحضرت رضا (عليه السلام) عرض كردم آيا در صورتيكه پدر و مادرم اهل حق نيستند براي آنان دعا كنم؟ حضرت در پاسخ فرمودند: « اگر مرده اند برايشان دعا كن، و از عوض آنها صدقه بده، و چنانچه زنده هستند، گرچه اهل حق (شيعه) نيستند، ولي با آنان به مدارا رفتار كن زيرا پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: خداوند مرا براي رحمت فرستاده، نه براي آزردن پدر و مادر».
115 حضرت باقر (عليه السلام) فرمودند: «سه چيز است كه انسان در تركش رخصتي ندارد:
1 پرداختن امانت، چه صاحبش نيك و چه گنهكار باشد.
2 وفاي بعهد، چه طرف خوب و چه بد باشد.
3 نيكي به پدر و مادر، چه نيك و چه بد باشند».
116 محمد بن مروان از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌كند كه: «مردي خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) رسيد، و گفت: به من اندرز دهيد، براي خدا شريكي قرار مده گرچه به آتشت بسوزانند و عذابت نمايند، با اين حال همچنان قلبت در ايمان راسخ باشد، و از پدر و مادرت فرمانبر و به آنان نيكي كن، چه آنكه زنده باشند و چه مرده، تا آنجا كه اگر به تو امر كردند: از خانه و زندگيت دست بكشي اطاعت كن، كه اين خود از ايمان است».
و همچنين اخبار بسيار ديگر كه در اين زمينه وارد شده است …
صلة رحم دربارة پيوند خويشاوندان كه به منزلة سومين پايه از سعادت اجتماع است، و در محيط خانواده اي كه از برادران، خواهران، عموها، عمه ها، پدربزرگان، مادربزرگان، دائيها، خاله ها، نزديكان، نوه‌ها و … تشكيل يافته اولين وظيفه بشمار ميرود.
قرآن كريم ميفرمايد: «از خداوندي كه به درگاهش مسئلت مي‌نمائيد، دربارة خويشاوندان بترسيد كه خداوند مراقب شما است».
117 پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «با خويشاوندان خود پيوند مگسل، گرچه آنان با تو رابطه ندارند».
118 اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) فرمودند: «هرگاه با خويشاوندان پيوند بريدند، ثروتها بدست اشرار افتد».
119 حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «از حالقه بترسيد كه كشندة مردان است».
رواي حذيفه بن منصور مي‌گويد: پرسيدم حالقه چيست؟ فرمودند: «بريدن از خويشاوندان».
حقوق فرزند به همان قسم كه رعايت حقوق پدر و مادر لازم بود، رعايت حقوق فرزند نيز لازم است.
120 پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «همانگونه كه فرزندان در پيشگاه پدران ”عاق” (بيزاري) مي‌شوند، پدران نيز اگر رعايت حقوق فرزندان نكنند (عاق) خواهند شد».
نيكي به فرزند در اسلام همانند نيكي به پدر و مادر است.
121 شخصي به خدمت حضرت صادق (عليه السلام) عرض كرد: به چه كسي نيكي كنم؟ حضرت فرمود: «به پدر و مادرت، گفت: در گذشته اند، فرمود: به فرزندت».
122 شيخ صدوق (ره) از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌كند كه فرمودند: «نيكي انسان به فرزندش نيكي به پدر و مادرش ميباشد».
123 و نيز فرمودند: «خداوند بواسطة شدت علاقة انسان به فرزندش، بر او رحم مي‌نمايد».
هر اندازه كه فرزند كوچكتر باشد، در نيكي به او سفارش بيشتر شده.
124 حضرت صادق (عليه السلام) از پيامبر روايت مي‌نمايد كه فرمودند: «بچه‌ها را دوست بداريد، و به آنان رحم كنيد، و هرگاه به آنان وعده اي داديد وفا كنيد، زيرا آنان جز شما كس ديگري را روزي دهندة خود نميدانند».
125 كليب صيداوي از حضرت كاظم (عليه السلام) روايت ميكند كه فرمودند: «هرگاه به بچه‌ها وعده داديد، به وعدة خود وفا كنيد كه آنان شما را روزي دهندة خود مي‌پندارند، هيچ چيز همانند آزار زنان و كودكان خداوند را به خشم نمي‌آورد».
بدين ترتيب اسلام خانواده را پرورش مي‌دهد، و پدر و مادر و فرزندان و خويشاوندان را در پرتو امنيت و آسايش مخصوص بخود سعادت و نيكبختي ميرساند …
اين بود روش اسلام در رشد خانواده …
ولي در پرتو كفر زن و مرد با هم سازگاري ندارند، فرزندان به وظائف خود رفتار نميكنند، زيرا آنان در خانواده اي پر از فساد … در گاردن پارتيها و لهو و لعب، و در مدارسي كه از افكار باطل و هر گناه و بيديني لبريز است پرورش يافته اند …
نتيجة اين تربيتهاي غلط، و اجتماعات فاسد، جز از هم گسيختن خانواده، و تباهي اجتماع نخواهد بود!!

نزديكان در پرتو اسلام

نزديكان
مصالح افراد هر اجتماع با يكديگر بستگي كامل دارد.
ولي مصالح برخي با همديگر نزديكتر است، مانند دوستان، همسايگان، شركاء، پيروان و مانند اينها … اينان در پناه اسلام با سعادت و برادري، دوستي و يگانگي بسر ميبرند، زيرا اسلام دستورات و برنامه هائي براي مبادلات حسنه ميان هر شخص با دوستش، و هر همسايه با همسايه اش و … مقرر فرموده كه با رعايت اين دستورات هركس ميتواند با نزديكان خود، در پناه يك برادري اسلامي، و دوستي انساني، با آرامش و استراحت كامل بگذراند، و با همين برنامه، مشكلات روزافزوني كه در اثر بدرفتاريها و ناسازگاريهاي طبقات مرمد شهرها و اماكن را پر كرده، از بين خواهد رفت.
يك توجه مختصر به اجتماعاتي كه روح غربي در كالبدشان حلول كرده، براي تصديق اين مطلب كافي است، همسايه، همسايه را آزار ميدهد، دوست از دوست خود عيبجوئي مي‌كند، شريك با شريك دشمني مي‌كند و …
اگر در اين ايام به دادگاهها سري بزنيد، مي‌بينيد كه بيشتر كشمكش‌ها در اطراف نزديكان دور ميزند، يا شريك با شريك، يا همسايه با همسايه، رفيق با رفيق، يا … يا …
ولي اسلام پيش از هر چيز براي معاشرت مردم برنامه‌ها و دستوراتي عمومي مقرر ميدارد، تا بدينوسيله عواطف انسانيت را تحريك كند، و قلب مردم را بسوي نيكي و صلاح همگاني بكشاند.
126 امام صادق (عليه السلام) به معاويه بن عمار ميفرمايد: «خود را بر آن دار كه هميشه با دوستانت خوشرفتار باشي، با دوستت اخلاق نيك داشته باش، مراقب زبانت باش، خشم خود فرو نشان، بيهوده كم گو، بخشش فراوان داشته باش، خود گذشتگي نشان ده».
127 ابوالربيع شامي گويد: بر حضرت صادق (عليه السلام) وارد شدم خانة حضرت از نزديكانش پر بود … كه ميفرمود: «پيروان آل محمد اينرا بدانيد كه هركس در هنگام خشم خويشتن دار نباشد، و با دوستانش خوشرفتار نباشد، و با مخالفينش به نيكي مخالفت ننمايد، و با همراهانش نيك رفتار نباشد، و با همسايگان بخوبي همسايگي نكند، و با هم نمكانش خوب نباشد از ما نيست … ».
اسلام ميخواهد كه پيروانش با مخالفان خود به نيكي مخالفت ورزند، نه اينكه راه تجاوز و زياده روي پيش گيرند، همانگونه كه در دشمنيهاي امروزه مرسوم است، جائيكه اسلام به دشمنان نيز با نظر رحمت و انسانيت مي‌نگرد، ديگر چه رسد به برادران و دوستان؟!
رفيق همانطور كه لفظش دلالت دارد شامل تمام انواع نزديكيهاي با شركت، همسايگي، مسافرت و … ميگردد، تا آنجا كه هركس با انسان چهل گام همراه باشد، از نظر اسلام رفيق شمرده ميشود، و در روز قيامت از طرز رفتار با او پرسا ميشوند:
128 مفضل بن عمر ميگويد: (بر حضرت صادق (عليه السلام) وارد گشتم حضرت فرمود: با چه كسي همراه بودي؟ گفتم: مردي از دوستانم، فرمود: او چه كرد؟ گفتم: از هنگاميكه وارد شده ام از محل او بي خبرم بمن فرمودند: مگر نميدانستي هركس چهل گام با مؤمني همراه باشد، خداوند در روز قيامت دربارة آن همراه از او پرسش خواهد نمود؟!).
اسلام در رفاقت تنها به آميزش، بدون محبت و صميميت راضي نميشود، زيرا از مردم ميخواهد كه گذشته از رفت و آمد، معاشرت نيكو و نزديكي كامل برقرار باشد، تا روابط بيشتر و رشتة پيوند محكمتر گردد، تا آنجا كه:
129 اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) ميفرمايد: «با مردم بطرزي آميزش كنيد، كه هرگاه مرديد، بر شما بگريند، و هرگاه از نظر دوستان پنهان شديد، از خوبي شما گويند».
بدين ترتيب نزديكان در پرتو اسلام بسر ميبرند … دوستي، محبت، صداقت … نه يك دوستي خشك بي عاطفه، چه برسد به دوستي كه با زد و خورد و كشمكش توام باشد كه در پرتو كفر، در ميان نزديكان غربي، يا شرقي غربزده بچشم ميخورد.
اسلام پس از آنكه براي آسايش همگاني برنامة كاملي وضع مي‌نمايد، دستوراتي نيز براي هر يك از نزديكان مقرر مي‌نمايد …
دربارة همسايه، سفارش بسيار شده است.
130 معاويه بن عمار از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله و سلم) فرمودند: «نيكي به همسايگان موجب آباداني ديار، و درازي عمر خواهد شد».
131 ابراهيم بن ابي رجا ميگويد: حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «نيكوئي به همسايه بر روزي انسانها مي‌افزايد».
نيكي به همسايه تنها به آن نيست كه آزارش نكني يا در برخورد با او خوب باشي، بلكه از اينها بالاتر.
132 عبدالله وصافي، از حضرت باقر (عليه السلام) روايت ميكند كه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «آنكس كه خود سير بخوابد، و همسايه اش گرسنه ماند، بمن ايمان نياورده، و فرموده: اگر در يك قريه مسكيني گرسنه سر بخواب گذارد، خداوند در روز قيامت به اهل آن قريه نظر لطف نمي‌نمايد».
اما آزار همسايگان، اولين قدمي كه اسلام برداشته آنست كه مردم را از آزار همسايه بازداشته:
133 طلحه بن زيد از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌نمايد كه آن حضرت از پدرش روايت نمود كه: «در نوشتة علي (عليه السلام) خواندم كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) ميان مهاجرين و انصار، و آنانكه از اهل مدينه به حضرت پيوسته بودند، فرمودند: همسايه مانند خود انسان است، كه نه ميتوان به او زيان زد، و نه تجاوز نمود، و احترام همسايه بر همسايگان همچون احترام مادر (بر فرزند) لازم است».
134 زراره از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده كه: پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به فاطمه نوشته اي دادند كه در آن چنين آمده بود: «هركس همساية خود را بيازارد، خداوند بوي بهشت را بر مشامش حرام خواهد فرمود، و جايگاهش در جهنم است، چه جايگاه بدي است! و هركس حق همساية خود را پايمال سازد از ما نيست، فرشتة وحي هميشه دربارة همسايه به من سفارش ميكرد، تا آنجا كه من گمان بردم آخر همسايه از همسايه ارث خواهد برد … ».
همسايه در نظر اسلام محدود به يك خانه و دو خانه و سه خانه همانگونه كه مردم مي‌پندارند نيست، بلكه اسلام ميخواهد دايرة دوستي و برادري، و تعاون و نيكي را هرچه بيشتر وسعت دهد:
135 «عكرمه از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده كه: مردي به خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد، گفت: من از فلان طايفه خانه اي خريده ام، و نزديكترين همسايگان من كسي است كه در همسايگي او نه تنها اميدي بخيرش ندارم، بلكه از شرش هم در امان نيستم، ميگويد: سپس پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به علي (عليه السلام) و سلمان و اباذر و مقداد امر فرمود كه بروند در مسجد ”هنگام اجتماع مردم” با صدائي بلند اعلان كنند كه هركس همسايه اش از شر او در امان نباشد ايمان ندارد، آنان رفتند، و اين اعلان را سه بار به مردم گفتند، سپس با دستشان به چهل خانه از هر چهار طرف اشاره فرمود: از روبرو چهل خانه، از پشت سر چهل خانه، از طرف راست چهل خانه، و از جانب چپ نيز چهل خانه».
136 معاويه بن عمار بحضرت صادق (عليه السلام) عرض كرد: فدايت شوم مرز همسايگي تا چه مقدار است؟ حضرت فرمود: «از هر طرف چهل خانه».
اما رفيق، گرچه رفيق سفر باشد، اسلام در اين مورد هم حقوق متقابلي مقرر داشته، تا در رفاقتشان گرچه كوتاه باشد با دوستي و محبت بگذرانند:
137 از حضرت سجاد (عليه السلام) روايت شده كه: «پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) روزي به اهل مجلسشان فرمودند: آيا ميدانيد كه عجز و ناتواني در چيست؟ گفتند: خدا و رسول بهتر دانند، فرمود: عجز بر سه قسم است:
1 كسي براي برادرش خوراكي آماده سازد و او تخلف ورزيده، حاضر نگردد.
2 اينكه انسان با كسي رفاقت نمايد، يا در جائي بنشيند، و ميل داشته باشد بداند رفيقش كيست؟ و كجائي است؟ ولي پيش از آنكه به مشخصات او پي ببرد از او جدا شود.
3 در كار زنان، كسي با همسرش نزديكي كند، و كام خود را برگيرد، در صورتيكه هنوز زنش كام روا نگشته است».
138 از حضرت صادق (عليه السلام) از پدرش (عليه السلام) روايت شده كه: «پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: سه چيز از جفاكاري محسوب است:
1 اينكه انسان با كسي رفاقت كند و نام و لقب او را نپرسد.
2 انسان را براي صرف خوراك دعوت كنند و نپذيرد، و يا پذيرد و نرود.
3 انسان پيش از آنكه با همسرش بازي كند، آميزش (جماع) نمايد».
اسلام سفارش بسيار نموده است كه انسان رفيق خود را هرچه بيشتر دوست بدارد، بطوريكه هركس رفيق خود را بيشتر دوست بدارد در نظر اسلام برتر خواهد بود.
139 سكوني، از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌كند كه فرمودند: «پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) ميفرمايد: دو نفر با يكديگر رفيق نميشوند مگر آنكه: آنكس كه دربارة رفيقش مهربانتر است نزد خداوند بزرگ محبوبتر و داراي پاداش بيشتر است».
بلكه از اين بالاتر:
140 مسعده بن صدقه، از حضرت صادق از پدرانش (عليهم السلام) روايت نموده است كه: «علي اميرالمؤمنين (عليه السلام) با كافري ذمي همراه شدند، ذمي گفت: اين بندة خدا ميخواهي كجا بروي؟ حضرت فرمود: قصد كوفه دارد، پس از آنكه (به دو راهي رسيدند و) ذمي از راه كناره گرفت، علي (عليه السلام) نيز به همراه او كناره گرفت … ذمي به علي گفت: چرا به همراه من افتادي؟! اميرالمؤمنين فرمود: حسن رفاقت ايجاب مي‌كند: هنگاميكه انسان ميخواهد از رفيقش جدا شود، به پاس احترام او مقداري بدرقه اش كند، پيامبر ما چنين دستورمان داده … ذمي كه چنين ديد دين اسلام اختيار كرد».
از همة اينها برتر آنكه اسلام دوست دارد مردم حتي در نگاه كردن بيكديگر هم عدالت را از دست ندهند.
141 جميل بن دراج، از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌كند كه: «پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) لحظه هاي وقت مجلس خود را ميان اصحابش قسمت مي‌نمود، و به اين شخص و آن شخص بطور مساوي نگاه ميكرد، فرمودند: هيچگاه پيامبر در ميان يارانش پاهاي خود را نمي‌گشود، و هرگاه كسي با او دست ميداد (و مصافحه مي‌نمود) پيامبر دست خود را از ميان دستان او نميكشيد، تا او دست پيامبر را رها كند، هنگاميكه مردم به اين مطلب پي بردند، از آن پس هركس ميخواست با حضرتش مصافحه نمايد، زودتر دست خود را از ميان دستان حضرت بيرون ميآورد».
آيا هيچ نظامي و يا اخلاقي به اين خوبي ديده ايد؟ و آيا شنيده ايد كه هيچ دين و يا مبداي توانسته باشد چنين محيط مساعدي براي برادري مردم آماده كند؟
بله، غربيان و شرقيان غربزده محيط مساعدي ساخته اند! ولي براي دشمني، و سودطلبي، براي استفاده هاي شخصي، و خود خواهي، شما اول به رهبران غرب و سپس به وضع مردمي كه در پرتو برنامه‌ها و قوانين اين رهبران هستند، نگاه كنيد، ببينيد چگونه در محيط هاي پر از تكبر و خودخواهي و لبريز از مفاسد و رذائل اخلاقي غوطه ور هستند؟
بسيار جاي تاسف است كه فساد غربي در برخي از اجتماعات اسلامي رخنه كرده، و ارواح مسلمانان را با كثافات ماديت ملوث نموده، و اخلاق نيكوي اسلامي را يكسره از بين برده است، و چاره اي نيست جز اين كه اسلام طرد شده را دوباره در همة شئون زندگي حكومت دهيم.
گذشته از اينها، اسلام براي استوار نمودن اركان اجتماع بر تعاون و دوستي و نيكي، قوانيني همگاني مقرر داشته، تا برادري صادقانه، و دوستي ريشه داري، در اجتماع حكومت كند.
142 حارثي ميگويد: خدمت حضرت صادق (عليه السلام) عرض نمودم: حق مؤمن بر مؤمن چيست؟ فرمودند:
«از جملة حقوق مؤمن بر مؤمن آنست كه از دل دوستش بدارد …
در ثروت او را راهنمائي و با او همكاري كند.
در نبود او بجايش از خانوادة او سرپرستي نمايد.
اگر از كسي ستمي به او شد به ياريش بشتابد.
و اگر در ميان مسلمانان غنيمتي تقسيم گرديد، و او حاضر نبود، سهم او را برايش بگيرد.
و هرگاه مرد به زيارت مزارش برود.
و به او ستم ننمايد.
گولش نزند.
به او خيانت نكند.
او را خوار ننمايد.
نسبت دروغ به گفتار او ندهد.
به او نگويد: از تو بيزارم، كه اگر چنين گفت، رشتة دوستي قطع خواهد شد.
و هرگاه به او تهمت زد ايمانش در درونش، همچون نمك كه در آب، از بين خواهد رفت».
اگر يكي از آن دو بديگري گفت: تو دشمن مني، كافر خواهد شد! چرا؟ براي اينكه هيچگاه مسلمان با مسلمان دشمني نميكند، يا مسلمان با كافر، و يا كافر با مسلمان دشمني مينمايد.
اسلام دربارة رفيق چنين دستوراتي صادر فرموده است، ولي تجاوزات ديگر مانند زد و خورد، سخن چيني، غيبت، كنجكاوي و جاسوسي، و يا گزارش دادن ”از كار مسلمانان” به ستمگران … اينها ديگر كار مسلمان نيست، و اين رفتارهاي وحشيانه از خوي كافران ميباشد!!

معاملات در پرتو اسلام

معاملات
نيروي مادي غرب با تمام قوا مجهز شد، و بر همة محيط‌ها دست انداخت، ديگر ناحيه اي نمانده كه زير بار ستم غرب نرفته باشد، جز مناطق معدودي كه انوار اسلامي در آن اندك پرتوي افكنده، همانگونه كه بر اثر آمد و رفت كرم شبتاب در شبهاي تار نور ضعيفي بچشم ميخورد، در اين جهان سراسر تمدن! جز از جسم و ماده خبري نيست و ديگر براي روح جائي باقي نمانده است.
همانگونه كه برعكس تعليمات مذهبي كنوني بجز اسلام از مسيحيت گرفته تا بودائي و كنفوسيوسي و زردشتي و … جز مشتي برنامه هاي روحاني چيز ديگري ندارد، و در جهت ماديت و برنامه هاي زندگاني جز دستورات كوتاه و بي ثمري بچشم نميخورد، كه آنهم دردي را درمان نخواهد نمود.
تنها نظامي كه هم روح را پرورش، و هم جسم و ماديت را رشد ميدهد، اسلام است، هدف ما در اين بحث سنجش اسلام و ديگران نيست … بلكه مقصود ما آنست كه بيان كنيم كه يكي از برنامه هاي بزرگ اسلام، قسمت معاملات آنست، كه از شئون ماديت بحساب ميآيد، اسلام براي تامين داد و ستدها در ميان مردم مقرراتي وضع نموده، تا كسب و تجارت را از انحراف و فساد، از افراط و تفريط و از ايجاد اختلاف در طرفين معامله نجات بخشد، قواعد و مقررات در اين قسمت آنقدر فراوان است، كه بخوبي ميتوان گفت: قوانين امروزي كه در روي زمين گسترش يافته، نه تنها در صحت و استواري، بلكه در جهت وسعت و زيادي هم به پاي اسلام نخواهد رسيد …
مثلا اگر تعداد قوانين اسلام كه دربارة تنظيم خريد و فروش وضع شده به ده هزار (000/10) قانون برسد، هيچگاه قوانين موضوعة زميني در اين مورد به اين شماره نخواهد رسيد!!
اما از حيث صحت و استواري قوانين اسلامي، در اين زمينه كافي است كه نظر مختصري به احكام اسلامي كه در معاملات جريان دارد، نموده، سپس آنرا با قوانين جهان روز مقايسه كنيم، تا تفاوت آنها را بدست بياوريم، در پرتو قوانين اسلامي اگر اجرا شود، خيانت، گول زدن، احتكار، استثمار، استقلال، ربا و … بسيار كم ياب است، بطوريكه ميتوان گفت از بين خواهد رفت، ولي برعكس در پرتو قوانين جهان هر انحراف و استثمار و خيانتي ديده ميشود …
احكام اسلامي دربارة معاملات علاوه بر آنكه بخوبي توجه اجتماعات را براستي و درستي جلب مي‌كند، در دقت و عمق نظر و تركيب سالم حيرت انگيز است!
برعكس قوانين امروزي هيچ اثري جز تامين عرفيات و عادات مردم در آن ديده نميشود … بله نيم قرن يا بيشتر است كه دولتهاي بزرگ به اين قسمت از قوانين مهم اسلامي پي برده اند و براي اصلاح اجتماعات خود بيشتر قوانين اسلامي را در قوانين خود وارد ساخته اند.
اينك براي پي بردن به قوانين معاملات اسلامي كه در چهارده قرن پيش با آن همه دقت و استحكام وضع شده، و قوانين تازه بتازگي از آن گرفته شده، چند جمله از كتاب (التشريع الجنائي الاسلامي) با مختصر تصرفي نقل ميكنيم:
اين مطالب كه در كتاب مزبور است، با نظمي شيوا دربارة آية شريفة «يا ايها الذين آمنوا، اذا تداينتم بدين … » كه طولاني ترين آيات قرآني است، بيان شده.
اين آيه با صراحت كامل مشتمل تعداد بسياري از مبادي قانوني و نظريات فقهي است كه اينك ما به ذكر مهمترين آنها ميپردازيم:
1 نظرية اثبات دين با نوشتن: دين مقدس اسلام نوشتن و سند گرفتن را وسيلة تثبيت وام با مدت ميداند، خواه طلب شما قلم بزرگي باشد، و خواه كوچك، اين نظريه در اين آيه شريفه: «اي آنانكه ايمان آورده ايد، هرگاه ميان شما ديني با مدت معين رد و بدل شد، حتما آنرا بنويسيد» بيان شده، و نيز در آية ديگر «از نوشتن دين تا سررسيد آن چه كوچك و چه بزرگ، به خود ملال راه ندهيد» در اين آيه در تحت لفظ دين هرگونه التزامي به هر نوع كه باشد داخل ميشود، زيرا التزام چيزي جز ديني در ذمة ملتزم براي ملتزم له نخواهد بود، بنابراين قرض، رهن، بيع با مدت، تعهد انجام كاري و چيزهاي ديگر … همه در لفظ دين داخل است.
البته معلوم است كه صريح اين آية شريفه كه سند نويسي را واجب شمرده، تصريح عامي است و اختصاص به يك زمان و يا يك مكان ندارد، لذا امروز هم ما ميتوانيم از آن استفاده كنيم، همانگونه كه در طول سيزده قرن گذشته صلاحيت استفاده را داشته است، و از اين پس نيز براي هميشه صلاحيت دارد، و اين خود يكي از امتيازات قوانين اسلامي است، كه مواد آن در هيچ زماني نيازمند اصلاح و تغيير و تبديل نخواهد بود.
در زمان نزول اين آية شريفه مردم عرب بيسواد بودند (و در ميان آنان تنها هفده نفر نويسنده يافت ميشد!) اگر شريعت اسلام همانند قوانين موضوعه براي يك زمان وضع شده بود، تنها قوانيني ميآورد كه بدرد التزامات مردم عصر خود بخورد، و قانون را طوري وضع مي‌نمود، كه با بيسوادي مردم آن عصر سازگار باشد، بلكه اسلام در ميان مردمي بيسواد سند نويسي را در داد و ستدها واجب مي‌كند، تا مردم را هم سطح قانون عمومي خود نموده.
آنان را به تعليم نويسندگي وادار ميسازد تا در نتيجه مدارك تجارتي آنان وسعت يافته، عقلشان رشد كند، تا بتوانند در آيندة نزديكي با اقوام و ملل پيشرفته داد و ستد و رفت و آمد نمايند، همة اين مطالب صرفا از اغراض اجتماعي و سياسي اسلام بود، اما هدفهاي قانوني اسلام عبارتست از حفظ حقوق مردم، اقامة شهادت پرهيز از فريب خوردن و فريب دادن، و اجتناب از دغل بازي …
كشورهاي جهان تقريبا در اواخر قرن هيجدهم و اوائل قرن نوزدهم (ميلادي) بود كه شروع به بررسي دربارة نظريات و جنبه هاي قانوني نمودند، در همين اوان بود كه در قانون فرانسه كه قوانين اروپا از آن گرفته شد شرط شد: در صورتيكه دين قلم بزرگي بود و از مقدار معيني تجاوز كرد، بايد ميان طرفين سند رسمي رد و بدل شود، و پس از بررسيهائي كه بدست شارحين قوانين انجام گرفت، متوجه شدند كه: سندنويسي در هر ديني چه كوچك و چه بزرگ بهتر است، برخي از دولتهاي اروپا اين نظريه را پسنديدند (و آنرا در قوانين خود وارد كردند … در صورتيكه چنانچه ملاحظه نموديد اسلام قرنها پيشتر به اين جهت كاملا توجه داشته است).
2 نظرية اثبات دين تجارتي: اين آيه تجارت را از اين قانون سند نويسي استثنا كرده ميفرمايد: «مگر آنكه تجارت حاضري در ميانتان باشد كه با سرعت انجام ميگيرد، بنابراين مانعي ندارد كه در اين سري معاملات فوري سند نويسي نكنيد».
علت اين استثنا آنست كه معاملات بازرگاني بايستي با سرعت انجام گيرد … و انواع و اقسام اين معامله بيشتر صورت ميگيرد، روي اين حساب اگر سندنويسي در آن شرط ميشد اسباب زحمت ميگرديد … اين نظريه (كه اسلام آنرا چهارده قرن پيش بيان كرده) نظريه اي است كه در قوانين تجارتي امروزه بچشم ميخورد، و بعنوان آخرين نظريه اي است كه قوانين تجارتي روز آن را شناخته …
3 نظرية حق التزام دهنده در سندنويسي: اسلام واجب دانستن التزام دهنده كه حقي بر عهده اش ثابت ميشود، متن قرارداد را ديكته كند، در آية مذكور است: «بايد كسي قرارداد را ديكته نمايد كه حق بر عهده اش ثابت ميشود» و اين عمل بخاطر جانبداري از ضعيف است، زيرا صاحب دين و يا كارفرما گاهي ممكن است در قرارداد شرايطي وارد كند كه براي مديون و يا كارگر طاقت فرستا باشد، و گذشته از اين ممكن است آنان بر اثر فشار و احتياج و يا ناداني خود را بزير بار اين شرائط بكشانند، بنابراين اگر ديكتة متن قرارداد بدست طرفي قوي باشد، مزايا و حقوق بسياري به نفع كارفرما خواهد شد، در صورتي كه فشار و سنگيني و بدبختي براي كارگران بيچاره خواهد ماند …
قوانين امروزي براي حل اين مشكل شرائطي مقرر نموده كه در آن شرائط از كارگر و منافع او جانبداري شده … وليكن باز هم مشكل را حل نكرده، و هنوز حق قرارداد در دست كارفرما است …
ولي اسلام، در چهارده قرن پيش اين مشكل را حل كرده، و حق قرارداد را بدست التزام دهندگان و كارگران سپرده است، و هم اكنون در كشورهاي اروپا كارگران و طرفدارانشان براي اجراي اين قانون فعاليت بخرج مي‌دهند تا خود را از مصيبتي كه در زير فشار آن هستند نجات دهند.
4 نظرية تحريم امتناع ورزيدن از گواهي، اسلام شهادت بر ناحق و كتمان شهادت را تحريم نموده، در همان آيه است «هنگاميكه گواهان را براي گواهي دادن خواستند، بايد امتناع نورزند» قوانين روز هم بتازگي از اين نظريه پيروي كرده اند: باز احكام ديگري در آية دين بود كه بخاطر اختصار از ذكر آن صرفنظر نموديم …
از اينجا معلوم ميشود كه قوانين وضعي و بشر ساخته جهان روز، بيشتر از نظريات ديني اسلام گرفته شده است، و مسلمانان بايست بدانند كه علت عقب ماندگي ما آنست كه به قوانين اسلامي عمي نكرده ايم، بنابراين حالا كه علت اساسي انحطاط و عقب افتادگي ما ترك احكام اسلام است، ديگر پناهندگي به قوانين دنياي روز براي ما چه فايده دارد؟ جز اينكه ما را عقب تر براند و بر انحطاط مان بيفزايد ثمري نخواهد داشت، تنها راه نجات براي مسلمانان در بازگشت به قوانين اسلام، و از ميان برداشتن علت عقب افتادگي است.
از آنجا كه اسلام طرفدار دين و دنيا است، مردم را براي پيشرفت دنيا، و آباداني زمين، و استحكام روابط و ترقي زندگي، بكار و كوشش، و تعاون و همكاري واميدارد كه در نتيجه علم توسعه يافته، فقر، مرض، انحرافات اخلاقي، و جرائم از ميان آنان رخت بربندد، زيرا اسلام فعاليتهاي مادي را با لجام پرهيزكاري و تقوي مهار نموده است، لذا مشاهده ميكنيم حتي در اين زمانه، با اينكه وسائل نقليه، و روابط فراوان است، باز هم تجارت در پرتو دولتهاي اسلامي پيشرفت بي نظيري دارد، مقصود ما از اين پيشرفت توسعة آن نيست، زيرا با اين وسائل و روابط فعلا دامنة بازرگاني در همه جا گسترش يافته است، بلكه منظور ما از پيشرفت سبك و برنامة عادلانة آنست كه هنوز دولتهاي غير اسلامي از آن بهره اي ندارد، و همين مطلب خود موجب اضطراب و سستي كار بازرگاني، و ايجاد اشكال در روابط اقتصادي آنان شده است، زيرا با داد و ستد نزول، و احتكار كالاهاي تجارتي، و مكيدن خون مستمندان و … اركان بازرگاني سست خواهد شد …
و هيچگاه تعادل و توازن در كار تجارت جهان برقرار نخواهد شد، مگر آنكه همگي در داد و ستد و خريد و فروش و كارهاي تجارتي خود از احكام اسلام پيروي نمايند، و دستورات آنرا مو به مو اجرا كنند.
اسلام مردم را به كار تجارت و كشاورزي تشويق نموده، و قوانين و دستوراتي براي بازرگاني و زراعت، و ساير معاملات از قبيل:
عاريه اجاره، وكالت، وقف، آباداني و مسكن، حبس، هبه، مسابقه تيراندازي، وصيت، وديعه، مزارعه، مساقات، مضاربه، شركت، صلح، ضمان، حجر، رهن، ورشكستگي، جعاله، شفعه، احياء موات، گم شده و … و … مقرر داشته است.
تشويق از تجارت:
143 ابو قره از حضرت صادق (عليه السلام) روايت ميكند كه «اميرالمؤمنين (عليه السلام) به همراهانش فرمودند: به تجارت بپردازيد كه خدا به شما بركت خواهد داد، زيرا از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم كه فرمود: روزي به ده قسمت است، نه قسمت آن در تجارت، و يك قسمت، در ديگر معاملات».
144 و نيز از اميرالمؤمنين روايت شده فرمودند: «به دنبال بازرگاني برويد، زيرا بي نيازي از مردم در ساية تجارت خوابيده است، و خداوند بزرگ پيشه ور درست كار را دوست ميدارد … ».
145 زعفراني از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌كند كه فرمودند: «هركس در پي تجارت برود، از مردم بي نياز خواهد شد، گفتم: گرچه عيالمند باشد؟ فرمودند: گرچه عيالبار باشد نه دهم روزي در تجارت است».
146 هشام روايت مي‌كند: «حضرت كاظم (عليه السلام) به مصادف ميفرمود: «بسوي شرافت خود يعني: بازار بشتاب».
147 اسباط بن سالم ميگويد: روزي در خدمت حضرت صادق (عليه السلام) بودم كه از معاذ كرباس فروش جويا شدند؟ در پاسخ حضرت گفته شد: تجارت را رها كرده، حضرت فرمودند: كاري شيطاني انجام داده! هركس بازرگاني را رها سازد دو سوم عقلش هدر ميرود، مگر او نميدانست كه از شام شتري بنزد حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) بردند، حضرت آنرا خريد، و با آن تجارت فرمود و استفاده كرد، و از سود آن وام خود را پرداخت؟!».
148 و در روايتي است كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: «تجارت بر عقل انسان مي‌افزايد، و رها كردن آنع قل از سر انسان ميبرد».
149 و نيز فرمودند: «آيا شما ناتوان تريد كه مانند مورچه باشيد، زيرا مورچه به لانة خود تجارت مي‌كشاند».
بلكه از اين بالاتر اسلام براي كسانيكه بدون كار و كوشش دعا مي‌كنند كه روزيشان داده شود، دعا را بي مورد ميداند، همان دعائيكه خداوند دربارة آن فرموده: «اگر دعاي شما نباشد به شما اعتنائي نخواهد شد».
150 ايوب گويد: خدمت حضرت صادق (عليه السلام) نشسته بوديم، كه علاء بن كامل آمد، و جلوي روي حضرت نشست، و گفت: كار بر من سخت شده هنگام دعا، برايم دعا كنيد كه خداوند به من روزي بدهد! حضرت فورا در جواب فرمود: نه، برايت دعا نخواهم نمود، همانگونه كه خداوند بتو امر فرموده، بايست بدنبال روزي بروي (و كار كني).
151 كليب صيداوي ميگويد: خدمت حضرت صادق (عليه السلام) عرض كردم: كار بر من تنگ شده، از خدا برايم روزي بخواهيد! حضرت بلادرنگ فرمودند: نه، برو دنبال روزي.
بزرگان اسلام، و رهبران ديني هميشه براي بدست آوردن روزي خود، بكار بازرگاني ميپرداخته اند، تا رفتارشان سرمشق مسلمانان قرار گيرد.
اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) كشاورزي، كرايه داري، چاه كني ميكرد، و از اجرت خود گذران مي‌نمود …
بهمين ترتيب امامان ديگر … كه تاريخ شهادت ميدهد.
152 عبدالله بن حجاج، از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده، كه فرمودند: «محمد بن منكدر ميگفت: گمان نميكردم كسي در اخلاق از علي بن الحسين (زين العابدين) (عليه السلام) بهتر باشد، تا اينكه فرزندش: محمد بن علي (حضرت باقر) عليه السلام) را ديدم، من خواستم او را نصيحت كنم، ولي او مرا پند داد، يارانش از او پرسيدند: چگونه شما را پند داد؟ گفت: در ساعت بسيار گرمي، به اطراف مدينه بيرون ميرفتم، محمد بن علي (حضرت باقر) عليه السلام را ملاقات نمودم، ديدم، مرد چاق و سنگيني است كه بر دوش دو غلام سياه تكيه داده بود، پيش خود گفتم: (سبحان الله!) يك نفر از بزرگان قريش، در اين وقت گرما، با اين حالت در تكاپوي دنيا است!! من بايد او را نصيحت كنم، نزديك رفتم و سلام كردم، در حالتيكه از بدنش عرق سرازير بود، سلام مرا بسختي جواب داد، گفتم: خداوند شما را هدايت كند، بزرگ مردي از بزرگان قريش، در اين وقت، با اين حال، در تكاپوي دنيا؟!!
اگر (خداي ناخواسته) در اين حالت مرگ شما را دريابد، چه خواهيد كرد؟ فرمودند: اگر در اين حالت مرگ بر من عارض گردد، در اطاعت پروردگار بزرگ مرده ام، من با اين كار بار خود و خانواده ام را از دوش شما و مردم بر ميدارم، من تنها از آن ميترسم كه در هنگام ارتكاب نافرماني اي از معاصي خداوند مرگ مرا دريابد، سپس گفتم: درست ميفرمائيد، خداوند شما را رحمت فرمايد، من خواستم شما را نصيحت كنم، كه شما پندم داديد».
153 عبدالاعلي ميگويد: «روزي در تابستاني بسيار گرم، در يكي از راههاي مدينه با حضرت صادق (عليه السلام) روبرو شدم، به آن حضرت گفتم: فدايت شوم، با اينكه وضع شما در دربار الهي، و نزديكي شما به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) معلوم است، در اين روز گرما خود را به زحمت مي‌اندازيد؟ فرمودند: عبدالاعلي! براي بدست آوردن روزي بيرون آمده ام، تا بدين وسيله از تو و امثال تو بي نياز باشم».
154 علي بن حمزه، از حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) روايت ميكند كه: «آن حضرت در زميني كه مال خودش بود كار ميكرد، گفتم: فدايت شوم، كارگران كجايند؟ فرمودند: علي! كسانيكه از من برتر بودند، با دست خود در زمين خود كار ميكردند، گفتم: چه كساني؟ فرمود: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) و پدرانم همگي با دست خود كار ميكردند، اين عمل، كار پيامبران و فرستادگان خدا و جانشينان ايشان و بندگان خوب خدا است».
اينان بزرگان و بنيان گذاران اوليه اسلام بودند، كه از كار و تجارت خوش داشتند … و خود نيز كار ميكردند، تا مسلمان بدانند كه اسلام مردم را بكار واداشته، و از كوشش خوش دارد، و از مردم بيكار بدش ميآيد.
بدين ترتيب كار و صنعت در پرتو اسلام پيش ميرود، و اگر مسلمانان از دستورات و قوانين قرآن پيروي كنند، در بازرگاني، صنعت، كشاورزي و … پيشرفت خواهند نمود.
از اين پس اسلام آزاديهائي را بتمام معني در شئون بازرگاني، كشاورزي، صنعت و … تثبيت مي‌نمايد، و هيچ يك از اين كارها را جز با شرائطي اخلاقي و اجتماعي كه نفع آن باجتماع بازگشت دارد، مقيد نمي‌كند، اينك آزادي تجارت و شرائط آن:
در مرتبة اول، كار و كوشش آزاد است، مسلمان بر ثروت خود تسلط دارد، بهر شكلي كه بخواهد در آن تصرف مي‌نمايد، هيچ زمان و مكان و جهت خاصي اين آزادي را محدود نميسازد، و بر منافع، كار، تجارت او هيچ شرط دولتي نميگردد، بنابراين در مقابل او گمركهايي برپا نخواهد شد، هيچ مانعي، يا رسومات، و باجگيري، و نه حد و مرزي نميتوانند از صادرات و واردات او جلوگيري بعمل آورند، صادرات و وارداتش در مقدار معيني محدود نخواهد، و نيازي به كسب اجازه و تملق گوئي از دولت و شخصيت‌ها ندارد، بدين ترتيب تمام قيد و بندهاي استثماري از دست و پاي تجار برداشته شد … در كشاورزي، و آباداني هم همينطور … هيچ قيد و شرط و تشريفاتي در كار نيست بلكه هر كس زمين بايري را با كشاورزي و آباداني و مسكن زنده كرد مال او است (البته در صورتيكه كسي پيش از او آنجا را تصرف نكرده باشد) بلكه بر عكس اسلام مردم را به كشاورزي و تجارت واميدارد … همانگونه كه براي استخراج معادن، غواصي در دريا، صنعت، استفاده از دريا، بيابان، فضاء هيچگونه قيد و بندي ندارد.
بله تنها استفاده هائيكه عائد مردم ميرسد خمس دارد و غلات و چهارپايان و طلا و نقره (در صورتيكه به حد نصاب برسند) زكات دارند.
تاريخ دور و دراز حكومتهاي اسلامي، بهترين گواه براي ادعاي ما است، برخي از حكومتهاي اموي از حدود قوانين اسلام زياده روي كردند، و تا حدي بازرگاني را محدود ساختند، ولي همينكه عمر بن عبدالعزيز بحكومت رسيد، يكي از بدعتهائي را كه برداشت همين بدعت بود، بدين ترتيب دوباره بازرگاني طبق دلخواه اسلام به آزادي خود رسيد.
و در مرحلة دوم بايستي تجارت از اقسام حرام نباشد، مانند رباخواري، احتكار، گرفتن امتياز از مردم گرچه صاحب اختيار باشد، در صورتيكه اسلام براي او حقي و امتيازي قائل نباشد، تصرفات باطله در ثروتها، خريد و فروش نجاسات مانند شراب، خوك، و هر چيز زيان آوري مثل هروئين، ترياك، و شايد سيگار كه اسلام اينها را حرام كرده، و در حقيقت اين تحريم‌ها آزادي را از بازرگاني و صنعت سلب نكرده، بلكه آزادي را در جاي خود نهاده، زيرا آزادي بمعني: زيانكاري نميباشد، بلكه معنايش: حريت در حدود مصلحت است: و اين محرمات چيزهاي معيني است، كه در آن كم و كاست راه ندارد، و هيچكس حق زياده كردن و يا كاستن از آنرا ندارد … براي نمونه، شراب از همان روزيكه اسلام آنرا تحريم نمود تا امروز و پس از اين هم براي هميشه بر حرمت خود باقي خواهد بود و نيازمندي دولت بمالياتي كه از رسومات ميگيرد موجب تحليل آن نخواهند شد، و بهمين ترتيب … (در هر نوع تجارت و كسب حرام ديگر مانند سينماها، تاترها، معروف خانه‌ها و مراكز فساد … ).
سادگي معاملات در پرتو اسلام:
يكي از امتيازات كه معاملات اسلامي دارد، و تنها از خصوصيات اسلام بشمار ميرود بلكه نقشه هائي براي حفظ آن كشيده سادگي داد و ستد است اسلام كوشش فراوان دارد كه داد و ستدها بآساني و هرچه زودتر انجام گيرد، خواه داد و ستد، كلان و خواه ناچيز باشد، سادگي در كار معاملات براي آنست كه از اتلاف وقت طرفين و ديگران زحمت، بدني، صرف مال مردم و … جلوگيري بعمل آيد، پدران و نياكان ما ميديدند كه در آن ايام كار معاملات در پرتو اسلام چقدر طبيعي و آسان بود، در آن دوران مثلا كسيكه ميخواست خانه، يا حمام و يا باغ يا دكان و … را بخرد و يا بفروشد با طرف خود بن نزد عالمي ميرفتند، و با گفتن چند جملة ساده: «فلان خانه يا … را به اين مبلغ به شما فروختم … طرف هم ميگفت: پذيرفتم» و به همين ترتيب در هر معاملة ديگر … پس از جريان داد و ستد، سندي مي‌نوشتند، و عالم مزبور با يك شاهد ديگر آنرا گواهي مينمودند، و تمام اين كارها در مدت نيم ساعت يا كمتر انجام ميگرفت، مصرف وقت همين بود، زحمت بدني هم عبارت بود از رفتن طرفين به منزل عالم كه مثلا ده دقيقه راهپيمائي لازم داشت، اين هم مصرف نيروي بدني … مصرف مالي آنهم عبارت بود از مبلغ نيم ريال (ده شاهي) پول كاغذ، و در صورتيكه طرفين سواد نداشتند، يا نخواستند سند را خودشان بنويسند بفرض پنج قران هم حق نويسندگي ميپرداختند …
و ديگر حقه بازي و خيانت در آن زمان مانند سيمرغ كمياب بود!!
و به همين طريق ساير معاملات مردم از قبيل اجاره، جعاله، كشاورزي، مساقات (آبياري) وقف و … برگزار ميشد.
و اگر كشمكشي بوجود ميآيد، چنانچه مدعي شاهد عادل، و يا سند معامله داشت؟ حق با او بود، و گر نه منكر سوگند ميخورد، و حق به او داده ميشد، و به اين سادگي و سرعت نزاع برطرف ميگرديد!!
اما در پرتو استعمار:
مشكل ترين و پر پيچ و خم ترين كاري كه موجب به هدر دادن نيروي زماني، بدني، مالي طرفين معامله، گواهان، ادارات و … ميگردد، داد و ستد است …
در اين باره نيازي به ادامة سخن نداريم، هركس خريد و فروشي كرده، يا وقف و رهني نموده باشد، گفتار ما را تصديق خواهد نمود …
پناه بخدا از آن هنگام كه در داد و ستدها كشمكشي رخ دهد، در اين صورت طرفين، بايد آنقدر با دادگاهها، گواهان ناحق، رشوه، تميز و استيناف و … دست و پنجه نرم كنند كه هر دو از كار بيفتند!!
اما غصب، غارت اموال، دغل بازي، خيانت … كه ديگر بي اندازه رواج دارد و كار بسيار ساده اي بشمار ميرود، مگر راه رشوه خواري باز نيست؟ مگر وكلاي مدافع، قضات دادگاهها كيسه‌ها را ندوخته اند؟ مگر گواهان پنج توماني را نمي‌بينيد كه با اندك پولي حق را باطل و باطل را حق مي‌نمايند؟ مگر در پرتو اين برنامه هاي استعماري وجدان مذهبي مردم تضعيف نشده، كه هم اكنون جز ماديت چيزي ديگري نمي‌شناسند؟
امتياز ديگر: معاملات اسلامي امتياز ديگري دارد كه عبارت است از عموميت آن، باين معنا كه داد و ستدهاي اسلامي به حدود اقليمي و مرزهاي مملكتي محدود نيست … بلكه داد و ستد براي همگان در همه جا آزاد است بجز كافران جنگي بنابراين مسلمان و غير مسلمان … اهل اين مملكت باشد يا نباشد … ثروتمند باشد يا بينوا، همگان ميتوانند خانه، كشتزار و … خريداري كنند، اما اينكه آن اجنبي است، و آن ديگر مسلمان نيست، و فلاني املاك بسيار دارد، پس ديگري حق خريدن ندارد! و از اين قبيل محدوديتها در اسلام بكلي مفهومي ندارد.
ولي در پرتو استعمار، همة اين مشكلات، و چندين برابر آن ديده ميشود، انگيزة اين آزاديها در اسلام آنست كه: اسلام ميخواهد بزندگي پيشرفت دهد، و با همكاري همگان، آباداني زمين بيشتر شود، و خواستار آسايش تمام نسل بشر از هر جنس و رنگ و منطقه و دياري كه هستند، ميباشد.
و لذا قوانين و برنامه هائي بهمين منظور مقرر نموده است.
ولي استعمارگران خواستار ويراني زمين و فقر و فلاكت مردم، و چپاول ثروتها ميباشند آنان با هر نيرنگي كه شده ميان مردم اختلاف و دودستگي ايجاد مي‌كنند، تا بر مردم سوار شوند، و به همين جهت قوانين را طوري ترتيب مي‌دهند كه آنان را به اهداف پليدشان برساند …
و احكام ديگري كه اسلام براي پيشرفت معاملات وضع نموده، و در طول سيزده قرن بكار بستن اين قوانين صحت احكام اسلامي را بر همگان ثابت نموده است، ولي با كمال تاسف حدود نيم قرن است كه قوانين استعماري، با فشار بيديني بشريت را به همان گونه كه در شئون ديگر سقوط داده، در قسمت معاملات هم بستوه آورده است.
قرآن مجيد راجع به معاملات ميفرمايد: « … جز اينكه تجارت از روي رضايت انجام پذيرد».
و نيز ميفرمايد: «خداوند داد و ستد را حلال و ليكن ربا را حرام كرده است».
باز فرموده: «به پيمان و قرارداد خود پايبند باشيد».
باز ميفرمايد: «خداوند آنچه كه در زمين است همه را براي شما آفريده است».
بقلم: مترجم

متعه در پرتو اسلام

متعه در پرتو اسلام

متعه يا ازدواج موقت
مسئلة ديگر كه توجه به آن ضروري است، و حفظ عفت عمومي و جلوگيري از فحشاء و منكرات بستگي كامل به آن دارد، عبارتست از تامين غرائز جوانان.
افراد بشر و تمام حيوانات و بلكه نباتات هنگاميكه به حد رشد و بلوغ ميرسند يك نوع تمايل شديد به جنس مخالف در خود احساس ميكنند، اين تمايل جنسي بايد ارضاء شود، تامين غرايز جنسي حق طبيعي و مشروع هر زن و مردي است، هيچ قانون و يا مذهبي نميتواند اين حق طبيعي را از مردم سلب كند.
بايست خواسته هاي جنسي جوانان از راه مشروع و قانوني تامين گردد، در غير اينصورت بطور حتم سر از فساد و هرج و مرج جنسي در ميآورد، همانگونه كه امروزه مي‌بينيم، منتها امروزه جوانان ما از دختر و پسر در اثر موانع تحصيلي و سنگيني هزينة زندگي و مشكلات فراوان ديگر … نميتوانند در همان اوان رشد بدني ازدواج كنند، و تشكيل خانواده بدهند، قهرا در دوران حساس جواني از بلوغ تا هنگاميكه تحصيلات را پايان ميدهند و براي خود شغلي انتخاب ميكنند غريزة جنسي آنان موجب انحرافات اخلاقي و فساد اجتماع و بروز امراض ميگردد، اهميت اين موضوع دانشمنداني را همانند برتراند راسل فيلسوف شهير انگلستان، و نابغة جهان روز، به فكر چاره جوئي انداخته است: اين فيلسوف مشهور در كتاب خود بنام ”اميدهاي نو … » دربارة بهبود وضع زواج و روابط زناشوئي جوان چنين پيشنهاد ميكند:

پيشنهاد راسل

«در عصر حاضر سن زواج بدون اختيار به تاخير افتاده است، صد، تا دويست سال قبل تحصيلات دانشجو در هر رشته كه بود تا 18 سالگي تمام ميشد، و در اين سن از ازدواج برخوردار ميگرديد، ولي در عصر حاضر بعد از 28 سالگي به زحمت ميتواند ادعاي تخصص در رشته اي بنمايد، و پس از 29 سالگي تازه بايد درصدد تهية شغل براي امرار معاش خود برآيد، و به زحمت در دهليز سن 30 سالگي شايد بتواند ازدواج نمايند، و در نتيجه از سن بلوغ و آمادگي براي زواج، تا سن 30 سالگي (15 سال) كه سنين بحران جواني و نمو جنسي و رغبت سرشار به زن و صعوبت مقاومت برابر تمايلات غريزي است، فترتي حاصل ميگردد، كه در اين فترت جوانان به بهانة تحصيل علم و كسب دانش از بهترين لذايذ عمر محروم ميگردند …
اين زيان را دانش آموزي عصر جديد به آنان وارد آورده و مي‌آورد، در صورتيكه در سابق دانشجويان از اين زيان در امان بودند.
براي جبران اين زيان و رفع اين نقصان چه بايد كرد؟
يا بايد: جوانان را از تحصيل محروم، و به آنان بگوئيم كه: در آغاز سن بلوغ ازدواج نمايند، كه اين امر ممكن نيست و خلاف فتواي عقل ميباشد.
و يا بايد: به آنان اجازه دهيم كه: قواي غريزي خود را در فاحشه خانه‌ها و … مصرف نمايند، اين امر مستلزم بروز امراض مقاربتي و شيوع سيفليس و سوزاك و شانكر و عقيمي جوانان خواهد بود.
تنها يك راه باقي ميماند، و آن ازدواج موقتي، براي جوانان ميباشد».

عظمت اسلام

پس از قرنها تجربه آموزي و ترقيات علمي، امروزه دانشمنداني مانند (راسل) متوجه مشكلات امور جنسي جوامع بشري شده، و چاره جوئي ميكنند، و بدولتها پيشنهاد مي‌نمايند كه ازدواجي را به نام ازدواج موقت يا ازدواج آزمايشي، در قوانين به رسميت بشناسند:
خوشبختانه از آنجا كه قوانين سعادتبخش اسلام جوابگوي تمام احتياجات بشري است، و از هيچ قانوني كه مورد نياز بشر باشد فروگذار ننموده، در چهارده قرن پيش قانون متعه يا ازدواج موقت را بعنوان يك سنت مشروع به رسميت شناخته، براي آن احكام و دستوراتي مقرر داشته است.
بخاطر همين جامعيت و دور انديشيهاي پر ارج است كه دانشمندان عالم و مغزهاي متفكر بشريت شيفته و دلباختة اسلام شده اند، و ما در انتظار روزي هستيم كه جهان (سر بسنگ خورده) با آغوشي باز گمشدة خود: اسلام عزيز را بپذيرد.
هم اكنون به ذكر احكام اين قانون بزرگ اجتماعي ميپردازيم:
متعه چيست و چه امتيازي دارد؟؟
متعه يا ازدواج موقت عبارتست از قرارداد فيما بين مردي كه به عمل جنسي يا اطفاء شهوت يا … نياز دارد با زني بي شوهر كه در مدت معيني و كابين معلومي، از همديگر بهره گيرند، بطوريكه اين زن و مرد تا سررسيد آن مدت حلال و همسر يكديگرند.
اسلام اين قانون را آورد تا كسانيكه بعللي مانند تحصيل و يا مسافرت از خانواده و يا قاعدگي بانوان و … دسترسي به همسر دائمي ندارند، از اين راه مشروع كامياب گشته، عفت خود و جامعه را نگاه دارند.
البته اگر انسان بر اثر موانعي از ازدواج دائم محروم بود، و ميتوانست خود را نگاهدارد، و بيم انحراف نداشت، بهتر آنكه به كار خود مشغول باشد، و صبر كند تا هنگاميكه امكانات فراهم آيد، همانطور كه قرآن فرموده است:
«فما استطعتم به منهن فآتوهن اجورهن … و من لم يستطع طولا ان ينكح … فمن ما ملكت ايمانكم … ذلك لمن خشي العنت منكم و ان تصبروا خير لكم و الله غفور رحيم» (نساء آيه 24، 25).
ترجمه: «و اگر متعه نموديد، و بدينوسيله از بانوان بهره برديد مهرشان را بدهيد … و هركس از شما بجهت نبودن امكانات نتوانست زنان عفيفه و با ايمان را به نكاح دائم درآورد … از كنيزان كه مالك شده ايد … اين راه (متعه) براي كسي است كه از زحمت (و انحراف) بيم كند، و چنانچه صبر كنيد براي شما بهتر است. خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است».
البته اگر وسائل تبليغي در اختيار مي‌بود، و جوانان پاك سرشت ما به تعاليم اسلام آشنا ميشدند، تربيت اسلامي ميتوانست چنين قدرتي را در آنان ايجاد نمايد، ولي متاسفانه اين وسائل در دست ما و آن نيرو در جوانان امروزه نيست.
اينك كه بنا شد محصلين در ايام تحصيل خود از اين راه شرعي و قانوني بهره مند گردند، شايد به ذهن برخي اشكالي خطور نمايد و بگويند: در اين مورد نيز محصلين با موانعي از قبيل پيدايش فرزند و هزينة خانه داري و مخارج همسر و … روبرو خواهند شد، و در نتيجه متعه نيز همانند ازدواج دائم مانع تحصيلشان خواهد شد؟
ما براي اينكه به اين اشكال پاسخ دهيم امتيازات متعه را از عقد دائم بيان ميكنيم:
ازدواج موقت (متعه) تمام مزاياي ازدواج دائمي را دربردارد، با حذف مشكلات و در موارد ذيل (متعه) از ازدواج دائم امتياز مي‌يابد:
1 حق عزل: بموجب اين حق، مرد ميتواند با استعمال (كاپوت) يا ريختن نطفه در خارج از رحم از بارداري همسر موقت، جلوگيري كند، و نيز ميتواند تنها با ملاعبه و ملامسه برگزار نموده، از انجام عمل جنسي خودداري كند.
2 نفقه: در اين نوع ازدواج زن و مرد هركدام خود مسئول مخارج خود هستند، نفقه و لباس و مسكن زن به عهدة مرد نمي‌باشد، ولي اگر زن بينوا بود و مرد تمكن داشت، ميتواند مهر خود را به قدري بالا برد كه در ايام ازدواج بتواند امور خود را بگذراند، و يا اينكه ضمن عقد تامين مخارج را شرط نمايد.
3 ارث: زن موقت از مردش ارث نمي‌برد، بهمچنين مرد هم حق ارث از زن را ندارد، ولي بهتر است كه ضمن عقد شرط عدم الارث بنمايند.

حكمت تشريع متعه

همانگونه كه از زبان راسل برايتان نقل كرديم، يكي از مشكلات اجتماعي عصر حاضر، مسئلة جوانان است، كه در عنفوان جواني بر اثر موانع تحصيلي و اقتصادي و … از ازدواج دائم محرومند، و حتي مرداني كه ازدواج كرده اند، آنان نيز در مسافرتهاي طولاني، و يا در ايامي كه بانوانشان قاعده هستند، به جنس مخالف نياز دارند، آزادي روابط و گستردن بساط روسپي گري و فاحشه خانه‌ها هم كه آن مفاسد را داشت، و اسلام هم اعمال خلاف عفت و روابط مشروع را تحريم كرده و براي مرتكبين آن مجازاتهاي بزرگ دنيوي و اخروي قائل شده است، از طرفي هم چشم پوشي از نيروي طبيعي غريزة جنسي بخصوص براي جوانان در دوران حساس زندگي امري است نادرست و برخلاف طبيعت بشري، بنابراين بايستي راهي سالم و مشروع باشد كه اجتماع را از آلودگي باز دارد، تا از بي عفتيها، تجاوزات ناموسي و بدنبال آن قتل و آدمكشي‌ها و بروز امراض جلوگيري بعمل آيد، اينجا است كه حكمت تشريع متعه روشن ميگردد.
اينك اين معنا را از زبان پيشوايان اسلام بشنويد:
1 كتاب وسائل: نكاح متعه، باب 1 حديث 7:
«محمد بن مسلم از حضرت باقر (عليه السلام) روايت ميكند كه فرمودند: خداوند بر شما مردم مهرباني فرمود، و بجاي اعمال خلاف، (متعه) را مقرر كرد».
2 وسائل متعه، باب 1 حديث 2:
«عبدالله بن سليمان از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده كه (علي عليه السلام) فرمودند: اگر پيش از من آن كار نميشد (يعني: تحريم متعه از جانب عمر) جز شقاوتمندي زنا نميكرد».
از اين دو روايت و روايات بسيار ديگر بر ميآيد كه اسلام در مقام چاره جوئي مفاسد بوده و متعه را براي جلوگيري از فحشاء مقرر نموده است.

محدوديت متعه

گفته شد كه: اصل تشريع متعه براي جلوگيري از مفاسد است، و براي آنان شايسته است كه از همسر دائمي محرومند، و ميخواهند بدينوسيله عفت خود را حفظ كنند، تا آنگاه كه امكانات تشكيل خانواده برايشان فراهم گردد، بنابراين خود متعه نبايد موجب فساد گردد، زيرا اگر حكومت اسلامي جلوي آن را رها كند، و مردم به مقررات آن عمل نكنند، هرج و مرجي از اين عمل پديد ميآيد كه شايد دست كمي از آزادي روابط نداشته باشد همانگونه كه در زمان عمر شده بود، بنابراين بايستي اين عمل را همانگونه كه اسلام محدود نموده، به جهات ذيل مقيد نمود:
1 جوانان در اين كار افراط نورزند.
2 از توليد نسل خودداري شود بخصوص در مورد دانشجويان زيرا منظور اصلي از تشريع اين قانون تكثير نسل و ايجاد فرزند و تشكيل خانواده نيست، براي اينكه ناگفته پيدا است كه تربيت و رشد فرزند با ازدواج موقت سازگار نيست، مگر آنكه موقت را دائمي كنند، تربيت فرزند با ازدواج دائم سازگار است، شاهد گفتار ما اولا آن كه در ازدواج دائم بدون رضايت زن عزل (نطفه را در خارج رحم ريختن) جايز نيست، ولي در متعه عزل جايز و ادخال هم الزامي نيست، گذشتن از اين روايات آتيه.
3 مرداني كه با ازدواج دائم بي نياز شده اند، جز در موارد لزوم گرد اين عمل نگردند.
اينك به رواياتي در اين زمينه توجه فرمائيد:
1 وسائل: نكاح، متعه، باب 5 حديث 4:
«محمد بن حسن بن شمعون ميگويد: حضرت براي برخي از دوستانش نوشت (بر متعه بسيار اصرار نورزيد، تنها بر شما است كه اين سنت را برپا داريد، ديگر به وسيلة متعه حق نداريد از همبستران و بانوان هميشگي خود دست بكشيد، زيرا آنان از دين بيزار خواهند شد، و امر كنندگان بر اين عمل را نفرين كرده ما را لعنت خواهند نمود … ).
2 مستدرك: نكاح متعه، نوادر در اين باب حديثي طولاني دربارة متعه و شرايط آن نقل شده و در آن از فرزنداني كه از متعه پديد آمده اند مذمت نموده، در اواخر اين باب از پيامبر (صلي الله عليه و آله) نقل ميكند كه فرمودند: «بهتر آنست كه نطفه را در ميان رحم قرار ندهند … ».
3 وسائل: متعه، باب 5 حديث 2:
فتح بن يزيد ميگويد: از حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) دربارة متعه پرسيدم؟ حضرت فرمودند: «اين عمل مباح و آزاد است براي آنكه خداوند او را از راه ازدواج بي نياز نساخته باشد، كه اين شخص بوسيلة متعه عفت خود را نگاه ميدارد، و هرگاه بوسيلة ازدواج دائم از آن بي نياز شد، باز هنگاميكه (در مسافرت) از همسر خود دور شد، متعه برايش مباح است).
4 وافي: نكاح متعه، از علي بن يقطين روايت شده:
ميگويد: از حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) راجع به متعه پرسش نمودم؟ فرمودند: «تو را با متعه چه كار؟ در حالتيكه خداوند بينيازت ساخته يعني: همسر داري، گفتم: براي خودم نميخواهم تنها ميخواستم حكم آنرا بدانم، فرمود: آري متعه در كتاب علي است و جايز ميباشد ».

احداث بدعت

متعه در صدر اسلام سنت مقدس و محترمي بود، كه پيامبر اسلام و اصحاب آن حضرت همگي از آن استفاده مي‌نمودند، و مردم را به اين عمل واميداشتند.
حتي پس از پيامبر اسلام در زمان ابوبكر و اوائل خلافت عمر هم اين سنت اسلامي و قانون بزرگ اجتماعي رايج بود، در زمان عمر كه مسلمانان غنايم بسيار بدست آورده بودند، در انجام اين عمل زياده روي كردند، و از حدود و مقررات آن تجاوز نمودند، عمر كه زياده رويهاي مسلمانان را مشاهده نمود، از آنجا كه مردي متعصب و تندخود بود، بجاي اينكه با حزم و دورانديشي مردم را از انحراف و زياده روي باز دارد، و محدوديتي قائل شود يكباره برخلاف موازين شرعي و عقلي متعه را براي هميشه تحريم نمود!
و براي مرتكبين آن مجازاتهاي سختي قائل شد، بدين ترتيب يك قانون بزرگ اجتماعي اسلام را در حدود نفود خود تعطيل كرد، عمر ميخواست با تحريم متعه جلوي هوسرانيهاي مسلمانان را بگيرد ولي سبب شد كه تجاوزات نامشروع به نواميس، زنا و فحشاء و منكرات شيوع يابد به قول معروف «خواست ابرويش را درست كند، چشمش را كور كرد»، و در اثر همين بدعت نامشروع بود كه بجاي (ازدواج موقت) بساط فاحشگي و شهر نوها گسترده شد.

هدم بدعت و احياء سنت

اين بدعت نامشروع در دنياي اسلام بدست خليفه: عمر گذارده شد، ولي جانشينان واقعي پيامبر و امامان عاليمقام، و رهبران روشن ضمير اسلام، هميشه براي برداشتن اين بدعت و احياء سنت اسلامي مردم را با رعايت اصول و مقررات بانجام متعه وادار نموده اند، و تحريم عمر را برخلاف قرآن و سنت پيامبر، و برخلاف حق طبيعي انسانها دانسته اند، بطوريكه اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) عمر را مسئول فحشاء و منكرات معرفي نموده ميفرمايد: اگر او متعه را تحريم نميكرد، جز فردي بسيار پليد اقدام به زنا نمي‌نمود.
چرا امروزه حتي در اجتماعات ما شيعيان هم عمل متعه اين اندازه قاچاق و قبيح شناخته شده؟ اگر متعه قبيح است پس لابد زنا و تجاوزات، و مزاحمت بانوان و شوهر دار و فساد پسران و شيوع لواط عمل خوبي است؟!
ما مسلمانان چرا (كاسه از آش داغ تر) شده ايم؟!
بقول معروف (شاه بخشيد: شيخعليخان نبخشيد) اسلام به ما اجازه داده كه در موارد لزوم كه بيان شد از قانون متعه (صيغه) استفاده كنيم، باز هم اين عمل را زشت مي‌پنداريم؟ ما زشتيم كه فكر نميكنيم، و براي اصلاح مفاسد چاره جوئي نمي‌كنيم، و اصلا خود را مسئول نميدانيم!!
بر هر فرد مسلمان لازم است كه در احياء اين سنت مقدس بكوشد، و با ارائه كتابهائيكه در اين باره نوشته شده افكار دوستان و فاميل خود را روشن سازد، تا شايد اين عمل شرعي و قانوني، جايگزين آن اعمال پليد و كثيف گردد و بجاي فاحشه خانه‌ها و اماكن فساد، روابط مشروع ازدواج موقت برقرار شود.
در اينجا براي آنكه به ثواب اجراي اين قانون اجتماعي، و احياء اين سنت مقدس پي برده باشيد، به ذكر رواياتي چند با ذكر ماخذ مي‌پردازيم:
1 وسائل: نكاح متعه، باب 1 حديث 3:
صالح بن عقبه از پدرش و او نيز از حضرت باقر (عليه السلام) روايت ميكند كه به آن حضرت عرض كردم: آيا براي متعه ثوابي هست؟ حضرت فرمود: اگر در انجام اين عمل هدفش خوشنودي خدا و مخالفت با منكرين اين قانون باشد، با آن زن هيچ حرفي نميزند مگر آنكه خدا در برابر هر كلامي برايش پاداش در نظر ميگيرد، و دستش را بجانب او دراز نمي‌كند، جز آنكه برايش ثوابي نوشته ميشود، و هنگاميكه با او نزديكي كرد، خدا به سبب اين عمل گناهي از او مي‌بخشد، و آنگاه كه (به نظافت پرداخت) و غسل نمود خداوند به اندازة موهاي بدنش كه آب بر آن ميريزد گناه از او ميآمرزد گفتم: بتعداد موي بدنش؟! فرمود: (آري) به تعداد موي بدنش.
2 وسائل: نكاح متعه، باب 2 حديث 7:
«هشام از حضرت صادق (عليه السلام) روايت ميكند كه فرمودند: من دوست دارم كه مرد مؤمن از دنيا بيرون نرود مگر آنكه ولو براي يكبار هم كه شده (متعه) نمايد».
3 وسائل: نكاح، متعه، باب 2 حديث 13:
«محمد بن مسلم از حضرت صادق (عليه السلام) روايت ميكند كه حضرت به من فرمود: آيا متعه انجام داده اي؟
گفتم: نه، فرمود: از دنيا بيرون نروي مگر آنكه اين سنت مقدس را زنده كني».
4 وسائل: نكاح، متعه، باب 2، حديث 14:
«از ابي بصير روايت شده ميگويد: بخدمت حضرت صادق (عليه السلام) رسيدم كه به من فرمودند: اي ابا محمد از وقتي كه از منزلت بيرون شده اي (متعه) انجام داده اي؟ گفتم: نه، فرمود: چرا؟! گفتم: خرجي كه همراه دارم براي اين عمل كم است، ميگويد: حضرت دستور داد يك دينار به من دادند و فرمود: سوگندت ميدهم كه به منزلت نروي مگر آنكه (پيش از آن متعه) انجام دهي، براي بدست آوردن ساير شرايط متعه و تفصيل احكام آن به رسالة علمية توضيح المسائل يا … رجوع فرمائيد. (كاظمي).
(اگر برايتان ابهامي باقي مانده، دوباره اين بحث را با دقت بيشتري بخوانيد).

ثروت در پرتو اسلام

ثروت در پرتو اسلام

ثروت
اسلام جهان آفرينش را مانند دستگاهي ميداند كه انسان سرپرست آنست، و ماموريت دارد كه اسرار نهفتة آنرا كشف كند، گنجهاي آنرا بيرون آورده، در پيشرفت آن بكوشد، و از روي حكمت و مصلحت از آن بهره برداري نمايد …
چرا انسان داراي اين مقام نباشد در صورتيكه او نمايندة خدا خداوندي در روزي زمين است؟ قرآن ميفرمايد: «و آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روي زمين براي خود نماينده اي قرار ميدهد».
البته روشن است چنين مقامي براي انسان كم نيست زيرا نماينده، متصدي كارهاي منوب عنه ميباشد.
خداوند بزرگ ثروتهاي مادي و معنوي را در نقاط مختلف زمين و آسمان و آب و … پراكنده نموده، برخي از اماكن اختصاص به طلا و الماس دارد، مانند برخي از نقاط آفريقا، برخي جاها اختصاص به ثروت نفت دارد، مانند:
مانند خليج فارس و برخي از امكنه اختصاص به ثروتهاي آسماني دارد مانند خاورميانه كه در آن ثروت سرشار پيامبران و قوانين آسماني نهفته است … ولي با كمال تاسف از اين ثروت معنوي نيز بيگانگان استفاده كرده و ميكنند، همانگونه كه از گنجهاي مادي ما ساليان دراز بهره برده و ميبرند. مترجم .
هدف الهي در نهفتن اين ذخائر ايجاد همكاري در عموم انسانها از شرق و غرب شمال و جنوب است، بعضي از اقطار از جهت مذهبي به ديگران نياز دارند … بعضي ديگر از جهات مادي … بعضي در علم … بعضي در فن و صنعت و … به ديگران نيازمندند.
خداوند براي تامين اين همكاري همگاني، و گردآوري اجزاء جهان در پرتو دوستي و محبت و آرامش برنامه و دستوري را به نام اسلام فرو فرستاده است، اين نظام آسماني به هر چيز از انسان و حيوان و گياه، دريا و جويها و بيابانها، آسمان و زمين و كوهها … توجه دارد … و در ميان همه توجهي كه به ثروت دارد بمنظور آنست كه اولا بطور كاملي استخراج گردد و ثانيا بطوري عادلانه اي تقسيم شود.
اما توزيعهاي ظالمانه، اسلام از آن بيزار است همانگونه كه از تنبلي در استخراج ثروتها خوش ندارد.

توليد ثروت

اسلام مردم را وادار مينمايد كه با تمام نيرو و تمام وسائل ممكنه، ثروتهاي خداوندي را كه در جهان به وديعه سپرده، استخراج نمايند.
چرا مردم را به اين عمل وادار نسازد؟ مگر خداوند به اين ثروتها نيازي دارد، و يا اگر مردم ثروتها را از دل زمين بيرون كشيدند، از ثروتش ميكاهد؟ نه هرگز!
زيرا خداوند بي نياز است، و با يك فرمان (كن): باش، براي او ثروت ايجاد خواهد شد، و همانطوري كه در دعاي افتتاح ميخوانيم: «بخشش بسيار از او نميكاهد، بلكه جود و كرم او را بيشتر ميسازد».
يا اينكه گنجهاي زمين بمنظور ديگري جز انسان آفريده شده كه استفادة بشر موجب تخلف از آن مقصود باشد؟ اين قرآن است كه با صدائي رسا ميفرمايد: « … آنچه در زمين است همه را براي شما آفريده».
«از آنچه در زمين است بهره برداري كنيد، بر شما حلال و گوارا باد».
و در حديثي قدسي آمده: «همه چيز را براي تو آفريدم، و ترا براي خودم».
يا آنكه خطا طبعا از ثروتمندي بدش ميآيد؟ در حالتيكه اين ثروتها را خودش به ما عطا فرموده است، همانگونه كه از زبان قرآن شنيديد، اينك توجه كنيد كه فرستاده اش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) چه ميفرمايد:
155 «ثروت پشتوانه خوبي است براي پرهيزكاري».
يا بخاطر چيزهاي ديگر … چه معني دارد كه اسلام مردم را به توليد ثروت وادار نسازد؟ خوب اگر آفرينش اين ثروتها، و سپردن آنها در دل زمين، و درون درياها، و طبقات فضا، بخاطر بهره برداري انسان نبود، پس در آفرينش آنها چه حكمتي بود؟ آيا بي جهت آفريده شده اند؟در صورتيكه خداوند ميفرمايد: «ما آسمان و زمين و آنچه را در ميان آنها است، بيهوده نيافريديم».
بنابراين اسلام مردم را به استخراج و توليد ثروت و نگاهداري آن وادار ميسازد.
قرآن ميفرمايد: «بگو: چه كسي زينتي را كه خداوند براي بندگانش بيرون داده، و روزي پاكيزه را حرام كرده است»؟.
آري اسلام حرص بيرون از حد، فساد، سركشي، و نظاير آنرا تحريم كرده و آن بحث ديگري است …
اينك نمونه هائي را از دستورات اسلام دربارة توليد ثروت براي شما بيان مينمائيم:

1 استحباب شغل تجارت و انتخاب آن

156 جميل بن صالح از حضرت صادق (عليه السلام) روايت مي‌نمايد كه دربارة فرمودة الهي: «ربنا آتنا في الدنيا حسنه، ولي الاخره الحسنه»، «خداوندا در دنيا و آخرت به ما نيكي فرما» فرمودند: «خوشنودي خدا و بهشت آن سرا، و وسعت روزي و نيك اخلاقي در دنيا است».
157 معلي بن خنيس ميگويد: حضرت باقر (عليه السلام) مرا در حالتي كه از رفتن به بازار دير كرده بودم مشاهده فرمودند، حضرت فرمود: «به سوي عزت خود بشتاب» يعني: به طرف بازار.
158 محمد بن مسلم از حضرت صادق (عليه السلام) كه «اميرالمؤمنين فرمودند: به كار بازرگاني بپردازيد، كه بي نيازي شما از آنچه در دست مردم است، در اين كار نهفته است».

2 كراهت ترك تجارت

159 حماد بن عثمان مي‌گويد كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «رها نمودن تجارت از عقل ميكاهد».
160 فضيل بن يسار ميگويد: حضرت صادق (عليه السلام) به من فرمودند: به چه كار مشغولي؟ عرض كردم: فعلا كاري ندارم! بر حضرت گران آمده و فرمودند: همين است كه ثروت از دست شماها ميرود».
161 معاذ بن كثير به حضرت صادق (عليه السلام) عرض كرد: من ديگر بي نياز شده ام آيا تجارت را رها سازم؟ حضرت فرمودند: اگر رها كني عقلت كم است (يا مانند آن) … ».
162 از معاذ پوشاك فروش، روايت شده ميگويد: حضرت صادق (عليه السلام) به من فرمودند: «اي معاذ! از كار تجارت سست شده اي يا در اين باره پارسا گشته اي؟! عرض كردم: نه از اين كار سست شده، و نه در آن پارسا گشته ام، فرمود: پس ديگر چه؟ گفتم: ما در انتظار بوديم كه وليد كشته شود، نزد من ثروت فراواني بود، و هم اكنون در اختيارم ميباشد، كسي هم از من بستانكار نيست، و تصور ميكنم تا هنگاميكه بميرم اين دارائي خورده نشود، حضرت فرمود: شغلت را رها مكن، كه ترك تجارت عقل را ميبرد، بر خانواده ات سخت مگير، و از آن بترس كه همانها از تو سعايت نمايند!».
اسلام آنقدر مردم را به تجارت وادار كرده كه حتي در مشكل ترين اوقات، و هنگام جنگ همان وقتيكه دو صف بهم ميريزند، نيز تجارت را مستحب ميداند:
163 هشام صيداني، ميگويد: حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «هشام! اگر ديدي كه دو صف در هم ريخته اند در اين روز هم از كار تجارت دست بر مردار».

3 استحباب گردآوري ثروت، و بي نيازي

164 عمر بن جميع ميگويد: از حضرت صادق (عليه السلام) شنيدم كه فرمودند: كسيكه گردآوري ثروت را از راه حلال دوست نميدارد، تا با آن ثروت آبروي خود را حفظ كند، و قرض خود را بپردازد و به خويشاوندان كمك كند در او خيري نيست».
165 عبدالاعلي ميگويد: حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «از خداوند بخواهيد كه در دنيا بي نيازي و سلامت، و در آخرت آمرزش و بهشت را به شما عطا فرمايد».

4 مستحب است انسان با دست خود كار كند

166 زيد شحام، از حضرت صادق (عليه السلام) روايت ميكند كه فرمودند: «اميرالمؤمنين (عليه السلام) از دسترنج خويشتن هزار بنده آزاد فرموده اند».
167 و از فضيل بن ابي قره، از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمودند: «اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) بيل ميزد و زمينها (ي باير) را بيرون ميآيد، و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هسته هاي خرما را با آب دهان تر ميكرد و مي‌نشانيد … ».
168 در روايتي از علي (عليه السلام) روايت شده كه: «خداوند به داود (عليه السلام) وحي نمود كه: تو خوب بنده اي هستي جز اينكه از بيت المال مصرف ميكني، و با دست خود كاري انجام نميدهي … تا اينكه در آخر روايت ميگويند: حضرت داود زره سازي كرد و فروخت، و از بيت المال بي نياز شد».
169 از هشام بن سالم از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمودند: «اميرالمؤمنين (عليه السلام) هيزم كشي، آب كشي ميكردند، و فاطمه (عليها السلام) گندم (يا جو) ميكوبيدند، خمير ميكردند. و نان مي‌پختند».
و احاديث ديگري در اين باره گذشت (به بخش معاملات رجوع شود).

5 استحباب خريد خانه و كشتزار و …

170 زراره ميگويد كه: حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند:
«انسان پس از خود چيزي را سخت تر و بدتر از ثروت راكد بجا نميگذارد، گفتم: پس با ثروتش چه كند؟ فرمودند: آنرا بچهار ديواري باغ يا بستاني تبديل كند».
171 از مزارم از پدرش روايت شده كه حضرت صادق (عليه السلام) به غلام خود مصادف فرمودند: «باغستان و يا كشتزار تهيه كن».

6 استحباب كوشش براي دنيا و آخرت به يك اندازه

خداوند ميفرمايد: «دسته اي از آنان ميگويند: پروردگارا در اين دنيا به ما نعمتي بخش و در آن سرا نعمتي بخش و از عذاب آتش نجاتمان ده».
172 صدوق (ره) از امام (عليه السلام) روايت مي‌كند كه فرمودند: «آن كس كه دنياي خود را به خاطر آخرت و يا آخرت خود را به خاطر دنيا رها سازد پيرو ما نيست».
173 و حضرت كاظم (عليه السلام) فرمودند: «براي دنياي خويش چنان كوشش كن كه جاويدان خواهي ماند، و براي آخرت آنچنان كه فردا خواهي مرد».

7 استحباب كشاورزي

174 هارون واسطي ميگويد: از حضرت صادق (عليه السلام) دربارة كشاورزان پرسش نمودم؟ فرمود: «اين كشاورزان گنجهاي خداوندي در روي زمين هستند، خداوند بهتر از كشاورزي چيزي را در روي زمين دوست نميدارد، و خدا هيچ پيامبري را برنيانگيخت مگر آنكه كارش كشاورزي بود، بجز ادريس كه خياط بود».
175 سيابه از حضرت صادق (عليه السلام) روايت ميكند كه مردي از حضرتش پرسيده گفت: فدايت شوم بشنويد: مردمي ميگويند: زراعت مكروه است؟! حضرت به او فرمود: «زراعت كنيد، و درخت بكاريد، نه، بخدا قسم مردم كاري حلال تر و پاكيزه تر از كشاورزي نكرده اند … ».
176 از يزيد بن هارون روايت شده گفت: شنيدم كه حضرت صادق (عليه السلام) ميفرمود: «كشاورزان به منزلة خزانة مردم هستند چيزهاي پاكي را مي‌كارند كه خداوند بزرگ رويانيده است، كشاورزان در روز قيامت مقامشان از مردم ديگر برتر، و داراي منزلتي بهتر ميباشند، و به نام (مباركين) ناميده ميشوند».

8 استحباب آباداني

177 در روايتي از اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمده كه فرمودند: « … راه زندگاني مردم در پنج چيز است: 1 حكومت، 2 آباداني، 3 بازرگاني، 4 اجاره، 5 صدقات، اما دليل آباداني و عمران فرمودة الهي است: «او شما را از زمين به وجود آورد، و در آن به آباداني واداشت، هود 61» در اينجا خداوند بما مي‌فهماند كه ما به آباداني امر شده ايم، تا از اين راه زندگي مردم تامين گردد».

9 زمين از آن كسي است كه آن را آباد سازد

178 عبدالرحمن از حضرت باقر و صادق (عليه السلام) روايت نموده كه فرمودند: «پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: (هركس زمين باير مرده اي را زنده كند، مال او خواهد شد».
179 عبدالله بن سنان از حضرت صادق (عليه السلام) روايت ميكند: دربارة شخصي كه زمين باير و مرده اي را زنده كرده، و جوي آبي در آن احداث نموده يا خانه هائي در آن ساخته، و درخت خرما و درختان ديگري كاشته از حضرت پرسش نمود؟ حضرت فرمودند: «زمين مال او است، اجارة منازل هم مال او، و بايستي ده يك بدهد» يعني: زكات بپردازد.

10 استحباب مضاربه

180 از محمد بن عذافر روايت شده كه: «حضرت صادق (عليه السلام) مبلغ يكهزار و هفتصد (1700) دينار به پدرم داد، و به او فرمود: برايم با آن تجارت كن، سپس فرمودند: ولي من به هر سود آن چندان شاد نيستم گرچه سود مورد پسند است وليكن دوست دارم كه خداوند بزرگ مرا در شمار سودجويان از مضاربه ببيند، پدرم ميگويد: براي حضرت يكصد (100) دينار سود بردم، حضرت را كه ملاقات نمودم عرض كردم: براي شما صد دينار سود برده ام، ميگويد: حضرت شاد شد و … ».
و از اين قبيل … از شكار بيابان و دريا، غواصي، و استخراج معادن، و بيرون آوردن گنجها و … و چيزهاي ديگر … و … كه بيان آن خود به كتابي بزرگ نياز دارد …
اسلام به منظور بدست آوردن ثروت، بي نيازي و ريشه كن ساختن فقر، و پيشرفت تمدن، و عمران و آباداني زمين، و بالارفتن سطح فرهنگ، اين همه دستورات را صادر فرموده است.
با اين نظريه اي كه اسلام دربارة استخراج ثروت دارد، راه توليد ثروت را هموار نموده، بطوري كه هيچگونه قيد و بندي در استخراج ثروتها مقرر نمي‌نمايد:
بنابراين نه گمركي سد راه است، نه باجگيري …
نه ماليات (ناحقي) در بين است و نه رسوماتي …
و نه هيچگونه قيد و بندي …
در كار بازرگاني هم آزادي به تمام معني موجود است … مگر آنكه تجارت بر روي كالاي معنوي قرار گيرد، بنابراين در بازرگانيها، تصرف اراضي باير و بي صاحب، نگاهداري خانه، حفظ كشتزارها و باغات، و استخراج معادن، يا كشيدن جويها، يا تصرف نيزارها و جنگلها و … نيازي به اجازه و يا تحصيل موافقت مقامات نيست.
اين فعاليتها چرا محتاج به اجازه باشد؟ مگر اين كارها ممنوعيتي دارند؟ در صورتيكه محرمات (و ممنوعات شرعي) چيزهاي معيني است … يا اينكه دولت به پول احتياج دارد؟ در صورتيكه آنچه را دولت اسلامي مي‌گيرد چيزهاي معيني است … يا اين كه ايجاد اين محدوديتها بخاطر لزوم برابري صادرات و واردات، و حفظ توازن اقتصادي است؟
در صورتيكه محدوديت بازرگاني خود براي دولت گرانتر تمام خواهد شد، و آزادي تجارت براي دولت و ملت سودمندتر است.. يا اينكه حكومتهاي اسلامي ميخواهند از دستورات سرپيچي كنند؟ جز معدودي از حكومتها كه در اين مورد مطابق اسلام رفتار ميكنند.. نه آنانكه طبق اميال و شهوات نفساني حكومت ميكنند ايندسته مشمول اين آية شريفه ميباشند: «آنانكه طبق فرمان الهي حكومت نكنند تبه كارند».
به نظر شما اگر دولتها هر دولتي كه باشند از صادرات و واردات كشور، از تصرف زمينهاي باير … و آنچه گذشت.. جلوگيري نكنند، پيشرفت و آباداني، تنزل سطح نرخهاي تجارتي، رفاه مردم، و نجات آنان از قيد و بندهاي مقرره، تا چه پايه خواهد رسيد؟
از اين گذشته دولت از ادارات بزرگ و دستگاهها كنترل و گرفت و گير و بودجه هاي كمرشكن آنها بي نياز خواهد شد، بلكه دولت از تشكيلات بسياري مانند:
تشكيلات گمركي …
تشكيلات مالياتي …
ادارات تسويه … و توابع آن.
اصلاحات ارضي … و … بي نياز خواهد شد.
اينك قضاوت كنيد آيا ثروت در پرتو اسلام آزاد و داراي پيشرفت است، يا در پرتو برنامه هاي غربي و پيروان آن؟ و آيا انسان در پرتو اسلام: دين آسماني از نعمتهاي مادي و معنوي بهتر برخوردار خواهد شد، يا در ساية دولتهائيكه مجري قوانين زميني و پارلماني! هستند؟
اين بود نظر اسلام دربارة ثروت و چگونگي توليد و استخراج آن.
آيا اسلام در ميان اين ثروتها چيزي را حرام ميداند؟ و چرا برخي از ثروتها را تحريم فرموده؟ اين دو پرسش سزاوار بحث ميباشند …
اما پاسخ از پرسش اول: آري … در قانون اسلام برخي از ثروتها تحريم شده كه بطور اختصار بدان اشاره خواهيم نمود …
اما پاسخ از پرسش دوم آنكه: علت تحريم اين ثروتها، زيانهاي عمومي اجتماعي و يا تنها زيان هائيكه متوجه طرفين معامله است ميباشد …
ثروتهاي تحريم شده عبارتست از:
1 ربا كه امروزه از آن به (بهره) تعبير مينمايند …
اسلام ربا را بطوري تحريم نموده كه هيچگاه راه گريزي در آن نيست، آيا تاكنون تحريم و منعي اكيدتر از اين آيه شينده ايد: «از خدا بترسيد، و اگر ايمان داريد از رباها هر آنچه باقي مانده رها كنيد، اگر رها نميكنيد، با خدا و فرستاده اش اعلان جنگ دهيد»؟ اعلان جنگ با خدا و رسول!
ربا به هر صورت كه باشد، و هر نامي كه روي آن بگذارند، در قانون اسلام تحريم شده، گرچه به لباس بانكها درآيد، و مردم مسلمان هم دسته دسته وارد آن گردند، اين بانكها گرچه در ابتدا فشارشان چندان نيست، ولي همانگونه كه در كتاب اقتصاد آمده «رژيم سرمايه داري و اركان اساسي آنرا متزلزل ساخته، زيرا ربا خواري جز در اجتماعات آشفته كه وضع اقتصادشان پريشان شده، و بدهي آنان بر درآمد و تجارتشان ميچربد، راه نمي‌يابد، در اين گونه اجتماعات مردمي زيست ميكنند كه از شدت فقر همة راهها به رويشان بسته شده، و راه و چاره اي براي گذران خود جز با پناهندگي به معاملات نزولي نمي‌يابند، لذا از روي ناچاري و ضرورت به اين داد و ستدها اقدام ميكنند، گرچه ممكن است در برخي از معاملات خود سودي هم ببرند، ولي اين عمل يك نوع انتحار بشمار ميآيد، زيرا نزول، مرتب (به تصاعد هندسي) بالا ميرود و هر آن زياد ميشود، و چند سالي نميگذرد كه ثروت هاي كلاني از دسترنج زحمت كشان به گاو صندوق پول داران سرازير ميشود …
چه بسيار مردمي را مي‌شناسيم كه براي تعمير منزل يا كارگاه خود به معاملات نزولي اقدام نموده اند، و در اثر فشارهاي اقتصادي بدهي آنان عقب افتاده و سال به سال نزول روي هم انباشته شده، تا اينكه كارگاهها و منازل را از دستشان گرفته اند، و با يك زندگاني پر از اشك و آهي بر گذشته حسرت خورده اند!
اين بهره اي كه ثروتمندان ستمگر در مواقع نيازمندي مردم بچنگ ميآورند، همان عرق و خوني است كه از راه مردم درمانده به يغما ميبرند، در صورتيكه پولدار هيچ عملي انجام نداده، و تنها پولدار است …
اسلامي كه تنها كار و كوشش را مقدس ميداند، و آنرا وسيله استفاده مي‌شناسد، اين ثروتهاي نزولي را به رسميت نشناخته، و آنرا جز بنام يك دزدي قانوني! نمي‌شناسد، زيرا ثروت بخودي خود نميتواند توليد ثروت نمايد، بلكه كار و كوشش است كه از ثروت بهره تحويل ميدهد، بنابراين لازم است كه نتيجة كار به كارگر، و تنها اصل مال به صاحبش برگردد …
آزادي ربا براي اجتماعات خطر بزرگي است: بدون هيچگونه تلاش و كوششي سرمايه‌ها متراكم شده، بر تنگدستي و تعداد بينوايان افزوده ميشود.
به عبارت ديگر: آزادي ربا يعني: تقسيم اجتماع به دو طبقة دور از يكديگر، يكدسته (پولداران) خوشگذران و تبه كار، كه از راه ربا خواري ثروت خود را بالا ميبرند، و دستة ديگر زحمتكشان كارگر، كه در هنگام تنگدستي وام نزولي ميگيرند، و هنگام پس دادن آن بيچاره ميشوند، بدين ترتيب اجتماع بصورت دو كفة ترازوئي در ميآيد كه يك لنگة آن به زمين خورده و كفة ديگر بالا رفته، و هر اندازه كه فقر و تنگدستي گسترش مي‌يابد، كار طبقة خوشگذران و عياش بالا ميگيرد».
هنگاميكه اجتماع بدين صورت از هم پاشيد ناگزير بايستي نگرانيها و اعتصابها و بدنبال آن انقلابات پي در پي رخ دهد، و جنگها برپا شود، و در نتيجه مردم از بين رفته اقتصاد هم فلج شود … بهترين دليل بر صدق گفتار ما همان جنبش ”ماركسيسم” است كه زائيدة اجتماعات رباخواري است، كه در اثر سنگيني بار رباخواري و روزگار تنگ كارگران و درماندگان، اين انقلاب رش كرد و رشد كرد، تا آنجا كه به ثمر رسيد، همانگونه كه كتاب ”سرمايه ماركس” به آن گواهي ميدهد.
نيم قرني است كه جوامع بشري به آثار نكبت بار و خانمانسوز ربا كه ميليونها مردم را بدون هيچگونه گناهي تنها به خاطر آنكه سرمايه داران ميخواهند بر ثروت خود بيافزايند، نابود ساخته، پي برده اند … لذا حكومت (كمونيسم) كه در شوروي روي كار آمد و لنين خود را رهبر و زعيم آن دانست، در اول كار (رباخواري) را اكيدا ممنوع ساخت، ولي پس از آنكه بر اوضاع مسلط شدند، با بدترين وضع و شرم آورترين طرزي آنرا رواج دادند، هنگاميكه كمونيست‌ها را با امپرياليستهاي غربي ميسنجيم، باز صد رحمت به كمونيستها، نگاه كنيد به اين دولتهاي ناتوان كه غربيها خونشان را مكيده اند، با اين باجهائي كه بنام (بهره) ميگيرند و اين كالاهاي بي مصرفي كه به نام وام به كشورها صادر ميكنند، ميخواهند بدبختي اين دولتهاي ضعيف را به انتها درجه برسانند.
و زبانحال دول كوچك و بيچاره بدين قرار است:
«بيگانگان گوشت بدنم را بلعيدند، و از آن پس به عنوان دادرسي آمدند و استخوانهايم را نيز ليسيدند».
2 احتكار.
منظور از احتكار معناي وسيع آن است.
1 احتكار زمين، بنابراين جز با اجازة دولت يا خان يا … كسي حق آباداني و عمران اراضي ندارد.
ب احتكار ملت، كه به نام حمايت و سرپرستي ناميده ميشود.
ج احتكار انحصار، كه به نام امتياز ناميده ميشود.
د احتكار حبوبات و خوراكيها.
ه احتكار فضا و آب.
كه تمام اين اقسام به زيان مصالح عمومي، و مخالف آزاديهاي معقول ميباشد، و يك نوع قيد و بندي است براي ثروت بدون هيچگونه مجوز، و اسلام تمام انواع اين احتكارات را حرام ميداند.
181 پيامبر اسلام فرمودند: «هركس زمين مرده اي را زنده كند مال او خواهد شد».
182 در حديث است: «جز براي خدا و رسولش براي ديگري حق حمايت و سرپرستي نيست».
183 و «مردم بر دارائي خود تسلط دارند».
184 در روايتي پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) از جبرئيل (عليه السلام) روايت ميكنند كه گفت: «وارد آتش جهنم شدم، و در آنجا بياباني را مشاهده نمودم كه در جوش و خروش است! گفتم: مالك! اين مكان براي چه كساني است؟ گفت: براي سه دسته: احتكار كنندگان، شراب سازان، و دلالان فواحش».
185 در روايت ديگر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «جز خيانت كاران كس ديگر احتكار نميكند».
اما پنجمين قسم احتكار (احتكار فضا و آب) دربارة آن روايت صريحي وارد نشده كه بطور صريح از آن تحريم نمايد، زيرا اين قسم احتكار در زمان پيامبر و امامان (عليهم السلام) مرسوم نبوده است، ولي آيات و رواياتي كه دربارة انتفاعات عامه وارد شده آنرا نيز شامل ميگردد، مانند اين آيات و روايات:
«شكار دريا، و خوراك آن بر شما حلال گرديده. كه بهرة شما و كاروان است، و تا آنگاه كه احرام داريد شكار خشكي بر شما حرام است»، ولي پس از احرام ديگر حلال است: «و هرگاه از احرام بدر آمديد شكار كنيد».
«از تو ميپرسند: چه چيزهائي براي آنان حلال است؟ بگو چيزهائيكه پاكيزه است بر شما حلال ميباشد».
«در اطراف زمين گردش كنيد، و از روزي آن بهره مند گرديد».
«همه چيز را بخاطر تو آفريدم»، بهمچنين آيات و روايات بسيار ديگر …
3 تصرفات نامشروع:
ا رشوه …
ب خيانت …
ج غصب …
د كم فروشي …
ه مصادرة اموال …
و مالياتهاي نامشروع …
ز پايمال ساختن حقوق اسلامي (وجوهات) …
ح سرقت …
اسلام تمام اين تصرفات را تحريم نموده ميگويد:
«رشوه دهنده و رشوه گيرنده هر دو در آتشند».
«هركس خيانت نمايد، روز قيامت به كيفر خواهد رسيد»
«هيچكس حق ندارد بدون اجازه در مال ديگري تصرف نمايد»
(احتجاج طبرسي) «در اموال خود هم تصرفات نامشروع ننمائيد»
(بقره: 188)
4 معاملات نامشروع:
ا تقلب …
ب شراب فروشي …
ج گوشت خوك فروشي …
ذ دلالي فواحش …
ه قماربازي …
و بازي هاي بيهوده (لهو) …
ز يا آنچه كه مانند اين كارها باشد، كه در كتب فقهي بيان شده است، اين كارها در قانون اسلام اكيدا ممنوع و حرام است، «و هرگاه خداوند چيزي را حرام نمايد بهاي آن را نيز حرام ميداند» (مكاسب محرمه، ص 2).
هرگاه يك يك محرمات دين اسلام را بشماريد، خواهيد دانست كه همة آنها زيان آور است، و ارتكاب آن افراد و اجتماعات را رو به تباهي ميكشاند، برخي از اين محرمات زيان و فساد جسمي دارد، مانند شراب، خوك و برخي ديگر داراي زيانهاي روحي است، مانند ربا، احتكار، قمار، و نظاير آن … كه اين اعمال موجب كينه توزي و تيرگي روابط و … خواهد شد و برخي ديگر موجب اختناق و استقلال و قيد و بند و … ميگردد.
مانند مرزها، گمركها، امتيازات و از اين قبيل …
در صورتيكه اسلام خواستار اجتماع با نشاط، و افراد آزاده، و بازرگاني آزاد، و بدنهاي سالم و افكار درست، جانهاي تر و تازه، و روانهاي شادمان ميباشد.
اما اختناق، و سودطلبي شخصي و استثمار و استعمار، و بندگي و زيردستي، و بدنهاي ناتوان و رنجور، و عقلهاي (پارسنگ خورده) و روحيه هاي گرفته، و اجتماع از هم گسيخته.. در اسلام نيست، و اسلام از آن بيزار است.
اين است ثروت اسلامي، و اين بود راه واردات و صادرات آن و اين بود حد و حدود آن، آيا در اين برنامه هيچگونه انحرافي از روش طبيعي و فطري مي‌يابيد؟ و آيا با آزادي منافاتي داشت؟ و آيا در آن سود طلبي فردي و استثماري بچشم ميخورد؟ و يا در آن كم و كاستي مشاهده ميشود كه نيازمند تكميل باشد؟ و يا در آن زياده روي اي شده و محتاج تعديل است؟
نه خير! ابدا نظام اسلام از جانب پروردگار جهان است «و اگر از جانب كسي بجز خدا مي‌بود، هر آينه در آن اختلاف (و ضد و نقيض) بسيار مي‌يافتند» (سوره نساء، آيه 82).
ثروت اسلامي، در پرتو قوانين و دستورات اسلام، چيز تجربه نشده اي نيست، تا ترديد نمائيم كه آيا اين دستورات داراي اين مزايا ميباشد؟ و يا اينكه آيا قابل اجراء هست؟ و يا اينكه اجتماع ميتواند در پرتو آن با آسايش زندگي نمايد؟ بلكه مسلمانان، اين قوانين را در طول قرنها و ساليان متمادي به مورد اجراء گذارده اند، و در اين مدت جز خير و بركت، آسايش و بي نيازي، آزادي و آزادگي از آن نديده اند.
آيا هنگام آن نرسيده است كه: جهان به سوي خير و صلاح خود بشتابد، و اين برنامه را به مورد عمل گذارد؟ و آيا وقت آن نرسيده كه ملتها به دين اسلام بگروند، تا سعادت و نيكبختي به آنان روي آورد؟
سبحان ربك رب العزه عما يصفون، و سلام علي المرسلين، والحمد لله رب العالمين.
پايان
كربلاء مقدسه محمد بن المهدي الحسيني الشيرازي

متون عربي روايات كتاب

متون عربي روايات كتاب

طبق شماره هاي ترجمه ميتوانيد متن حديث
را در اين بخش پيدا كنيد
1 قال الامام الصادق (عليه السلام): كان رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) اذا اراد ان يبعث سرية، دعاهم فاجلسهم بين يديه، ثم يقول: (سيروا باسم الله، و بالله، و في سبيل الله، و علي ملة رسول الله، لا تغلوا، ولا تمثلوا، ولا تغدروا، ولا تقتلوا شيخا فانيا، ولا صبيا، ولا امراة، ولا تقطعوا شجرا الا ان تضطروا اليها، و ايما رجل من ادني المسلمين او افضلهم، نظر الي احد من المشركين، فهو جار حتي يسمع كلام الله، فان تبعكم فاخوكم في الدين، و ان ابي، فابلغوا مامنه، و استعينوا بالله).
2 قال الامام الصادق (عليه السلام): (ان النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) كان اذا بعث اميرا له علي سرية، امره بتقوي الله عز و جل، في خاصة نفسه، ثم في اصحابه عامة، ثم يقول: اغز باسم الله، و في سبيل الله، قاتلوا من كفر بالله، ولا تغدروا، ولا تغلوا، ولا تمثلوا، ولا تقتلوا وليدا، ولا متبتلا في شاهق، ولا تحرقوا النخل، ولا تغرقوه بالماء، ولا تقطعوا شجرة مثمرة، ولا تحرقوا زرعا، لانكم لا تدرون لعلكم تحتاجون اليه، ولا تعقروا من البهائم ما يؤكل لحمه، الا ما لابد لكم من اكله، و اذا لقيتم عدوا للمسلمين فادعوهم الي احدي ثلاث، فان هم اجابوكم اليها فاقبلوا منهم، و كفوا عنهم:
ادعوهم الي الاسلام، فان دخلوا فيه، فاقبلوا منهم و كفوا عنهم، و ادعوهم الي الهجرة بعد الاسلام، فان فعلوا، فاقبلوا منهم، و كفوا عنهم.
فان ابوا هاتين، فادعوهم الي اعطاء الجزية.
و ان ابوا، فاستعن بالله عز و جل عليهم، و جاهدهم في الله حق جهاده).
3 قال الامام الصادق (عليه السلام): قال اميرالمؤمنين (عليه السلام): نهي رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) ان يلقي السم في بلاد المشركين).
4 و قال حفص بن غياث: سالت ابا عبدالله (عليه السلام) عن النساءكيف سقطت الجزية عنهن، و رفعت عنهن؟ فقال (عليه السلام): (لان رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) نهي عن قتل النساء و الولدان، في دار الحرب، الا ان يقاتلن فان قاتلن ايضا، فامسك عنهن ما امكنك، و لم تخف خللا، فلما نهي عن قتلهن في دار الحرب، كان في دار الاسلام اولي … و كذلك المقعد من اهل الذمة، و الاعمي، والشيخ الفاني، و المراة، و الولدان، في ارض الحرب، من اجل ذلك، رفعت عنهم الجزية).
5 قال ابوبصير: قلت لابي عبدالله (عليه السلام): قول الله عز و جل: «ولا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل، و تدلوا بها الي الحكام»، فقال: يا ابا بصير، ان الله عز و جل قد علم ان في الامة حكاما يجورون، اما انه لم يعن حكام اهل العدل، و لكنه عني حكام اهل الجور، يا ابا محمد، انه لو كان لك علي رجل حق، فدعوته الي حكام اهل العدل، فابي عليك الا ان يرافعك الي حكام اهل الجور، ليقضوا له، لكان ممن حاكم الي الطاغوت، و هو قول الله عز و جل: «الم تر الي الذين يزعمون انهم آمنوا بما انزل اليك، و ما انزل من قبلك، يريدون ان يتحاكموا الي الطاغوت».
6 و قال سالم بن مكرم: قال الصادق (عليه السلام): (اياكم ان يحاكم بعضكم بعضا الي اهل الجور).
7 و قال عبدالله بن سنان: قال ابوعبدالله (عليه السلام): (ايما مؤمن قدم مؤمنا في خصومة الي قاض او سلطان جائر، فقضي عليه بغير حكم الله، فقد شركه في الاثم).
8 قال الامام اميرالمؤمنين (عليه السلام)، لشريح: (يا شريح قد جلست مجلسا لايجلسه الا نبي، او وصي نبي، او شقي).
9 و روي سليمان بن خالد عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال: (اتقوا الحكومة، فان الحكومة انما هي للامام، العالم بالقضاء، العادل في المسلمين، لنبي او وصي نبي).
10 قال الصادق (عليه السلام): (القضاء اربعة: ثلاثة في النار، و واحد في الجنة:
1 رجل قضي يجور و هو يعلم، فهو في النار.
2 و رجل قضي بجور، و هو لا يعلم، فهو في النار.
3 و رجل قضي بالحق، و هو لا يعلم، فهو في النار،
4 و رجل قضي بالحق، و هو يعلم، فهو في الجنة).
11 روي سماعة عن الصادق (عليه السلام) قال: (الرشي في الحكم هو الكفر بالله).
12 و روي جابر عن رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): (هدية الامرا غلول).
13 و روي اصبغ بن نباتة، عن اميرالمؤمنين (عليه السلام) قال: (ايما وال احتجب عن حوائج الناس، احتجب الله عنه يوم القيامة و ان اخذ هدية كان غلولا).
14 و في حديث عن الامام عليه السلام قال: (كل شئ غل من الامام فهو سحت، و السحت انواع كثيرة، منها ما اصبت من عمال الولاة الظلمة، و منها اجور القضاة، و اجور الفواجر، و ثمن الخمر و النبيذ المسكر).
15 في الحديث: (لعن رسول الله الراشي و المرتشي).
16 قال الامام الصادق (عليه السلام): (من اكل السحت: الرشوة في الحكم. قيل: يابن رسول الله، و ان حكم بالحق؟ قال: وان حكم بالحق، قال: فاما الحكم بالباطل فهو كفر، كما قال الله عز و جل: «و من لم يحكم بما انزل الله، فاولئك هم الكافرون».
17 روي اميرالمؤمنين (عليه السلام): ان رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) عهد اليه في امر القضاة، و بعد ما ذكر (صلي الله عليه و آله) له صفاتهم، قال (صلي الله عليه و آله و سلم): « … ثم اكثر تعاهد امره و قضاياه، و ابسط عليه من البذل ما يستغني به عن الطمع، و يقل به حاجته الي الناس).
18 و في عهد اميرالمؤمنين الي مالك الاشتر، حين ولاه مصر: ( … و اعلم ان الرعية طبقات، منها جنود الله، و منها كتاب العامة و الخاصة، و منها قضاة العدول … و كل قد سمي الله له سهمه، و وضعه علي حده و فريضته … و لكل حق علي الوالي بقدر ما يصلحه … و اختر للحكم بين الناس افضل رعيتك في نفسك ممن لا تضيق به الامور … و اكثر تعاهد قضائه، و افسح له في البذل ما يزيح علته، و تقل معه حاجته الي الناس، واعطه من المنزلة لديك، ما لا يطمع فيه غيره).
19 و قال (عليه السلام): (من السحت ثمن الميتة … و الرشوة في الحكم، و اجر القاضي الا قاض يجري عليه من بيت المال … ).
20 و قال عليه السلام: (لابد من قاض، و رزق القاضي).
21 روي اصبغ بن نباتة، قال: قضي اميرالمؤمنين (عليه السلام): (ان ما اخطات القضاة في دم او قطع، فهو علي بيت مال المسلمين).
22 روي الامام العسكري (عليه السلام)، عن آبائه، عن اميرالمؤمنين (عليه السلام، قال: (كان رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) اذا تخاصم اليه رجلان، قال للمدعي: الك حجة؟ فان اقام بينة يرضاها و يعرفها، انف الحكم علي المدعي عليه، و ان لم يكن له بينة، حلف المدعي عليه بالله: ما لهذا قبل ذلك الذي ادعاه، و لا شئ منه.
و اذا جاء بشهود لايعرفهم بخير و لا شر، قال للشهود: اين قبائلكما؟ فيصفان، اين سوقكما؟ فيصفان، اين منزلكما؟ فيصفان، ثم يقيم الخصوم و الشهود بين يديه، ثم يامر فيكتب اسامي المدعي و المدعي عليه و الشهود، و يصف ما شهدوا به، ثم يدفع تلك الي رجل من اصحابه الخيار، ثم مثل ذلك الي رجل آخر، من خيار اصحابه.
ثم يقول: ليذهب كل واحد منكما من حيث لايشعر الاخر الي قبائلهما، و اسواقهما، و مخالهما، و الربض الذي ينزلانه، فيسال عنهما؟ فيذهبان، يسالان؟ فان تالوا خيرا، و ذكروا فضلا، رجعا الي رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) فاخبراه … احضر القوم الذي اثنوا عليهما، و احضر الشهود:
فقال للقوم المثنين عليهما: هذا فلان بن فلان، و هذا فلان ابن فلان، اتعرفونهما؟ فيقولون: نعم، فيقول: ان فلانا و فلانا جاءني عنكم فيما بيننا بجميل و ذكر صالح: انكما كذا قالا؟ فان قالوا: نعم، قضي حينئذ بشهادتهما علي المدعي عليه.
فان رجعا بخبر سئ، و ثناء قبيح، دعا بهم، فيقول: اتعرفون فلانا و فلانا؟ فيقولون: نعم، فاذا ثبت عنده ذكل لم يهتك ستر الشاهدين، و لا عابهما و لا بخهما، و لكن … يدعو الخصوم الي الصلح، فلا يزال بهم حتي يصطلحوا، لئلا يفتضح الشهود، و يستر عليهم، و كان رؤفا رحيما عطوفا علي امته.
فان كان الشهود من اخلاط الناس، غرباء لايعرفون، و لا قبيلة لهما و لا سوق و لا دار اقبل علي المدعي عليه، فقال: ما تقول فيهما؟ فان قال: ما عرفنا الا خيرا، غير انهما قد غلطا فيما شهدا علي، انفذ شهادتهما، و ان جرحهما و طعن عليهما، اصلح بين الخصم و خصمه، و احلف المدعي عليه، و قطع الخصومة بينهما).
23 و في حديث: (ان استمزاج الحقوق باربعة وجوه: بشهادة رجلين عادلين، فان لم يكونا رجلين، فرجل و امراتان، فان لم تكن امراتان، فرجل و يمين المدعي، فان لم يكن شاهد فاليمين علي المدعي عليه).
24 قال سماعة: قال الامام الصادق (عليه السلام)، «في قول الله عز و جل: «و لا ياب الشهداء اذا ما دعوا»: لا ينبغي لاحداذا دعي الي شهادة، ليشهد عليها، ان يقول: لا اشهد لكم».
25 و روي يزيد بن سليط، عن ابي الحسن موسي بن جعفر عليهما السلام قال: (و ان سئلت عن الشهادة فادها، فان الله يقول «ان الله يامركم ان تؤدوا الامانات الي اهلها» و قال: «و من اظلم ممن كتم شهادة عنده من الله».
26 قال رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم): «ان شاهد الزور لا تزول قدمه يوم القيامة حتي توجب له النار».
27 و روي عبدالله بن سنان، عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال: (شاهد الزور لايقوم بين يدي الحاكم، حتي يتبوا مقعده من النار).
28 و روي صالح بن ميثم، عن ابي جعفر (عليه السلام) قال: (ما من رجل يشهد بشهادة زور، علي مال رجل مسلم ليقطعه، الا كتب الله له مكانه صكا الي النار).
29 من شهد شهادة زور علي مسلم او ذمي او من كان من الناس، علق بلسانه يوم القيامة، و هو مع المنافقين، في الدرك الاسفل من النار.
30 روي جعفر عن ابيه عليهما السلام: (ان عليا (عليه السلام) كان اذا اخذ شاهد زور، فان كان غريبا بعث به الي حيه، و ان كان سوقيا بعث به الي سوقه، فطيف به، ثم يحبسه اياما، ثم يخلي سبيله).
31 و روي عبدالله بن سنان عن ابي عبدالله (عليه السلام)، قال: (ان شهود الزور يجلدون جلدا، ليس له وقت ذلك الي الامام و يطاف بهم حتي تعرفهم الناس، و تلا قوله تعالي: «و لا تقبلوا لهم شهادة ابدا، و اولئك هم الفاسقون، الا الذين تابوا»، قلت: بم تعرف توبته؟ قال: يكذب نفسه علي رؤوس الاشهاد حيث يضرب، و ليستغفر ربه عز و جل، فاذا هو فعل ذلك، فثم ظهرت توبته).
32 و قال الامام الحسن (عليه السلام): (اعمل لدنياك كانك تعيش ابدا، و اعمل لاخرتك كانك تموت غدا).
33 و عن الباقر (عليه السلام): (فنعم العون الدنيا علي الاخرة).
34 و روي الصدوق عن الامام (عليه السلام): «ليس منا من ترك دنياه لاخرته، و لا اخرته لدنياه».
35 و عن ابي جعفر (عليه السلام): (من كسل عن ظهوره و صلاته فليس فيه خير لامر آخرته، و من كسل عما يصلح به امر معيشته فليس فيه خير لامر دنياه).
36 و روي محمد بن مسلم عن ابي جعفر (عليه السلام) انه قال: (اني لابغض الرجل او: ابغض للرجل : ان يكون كسلانا من امر دنياه، و من كسل عن امر دنياه فهو عن امر آخرته اكسل).
37 و روي محمد بن مسلم عن الصادق (عليه السلام) قال: (ان في حكمة آل داود: ينبغي للمسلم العاقل الايري ضاعنا الا في ثلاث: حرسة لمعاش، او تزود لمعاد، او لذة في غير ذات محرم).
الي غيرها … من احاديث كثيرة.
38 (و آخر قد فاز بكليتهما قد جمع الدنيا مع الاخرة).
39 روي الصدوق (قده) عن رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم)، قال: (الخيل معقود بنواصيها الخير الي يوم القيامة، و المنفق عليها في سبيل كالباسط يده بالصدقة لايقبضها).
40 و روي الحسن بن الحسين العلوي، قال: قال ابو الحسن (عليه السلام): (من مروة الرجل ان يكون دوابه سمانا).
41 و روي اسماعيل بن ابي زياد، عن الصادق عن آبائه عليهم السلام، قال: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): (للدابة علي صاحبها خصال: يبدا بعلفها اذا نزل، و يعرض عليها بالماء اذا مربه، و لا يضرت وجهها فانها تسبح بحمد ربها، و لا يقف علي ظهرها الا في سبيل الله، و لا يحملها فوق طاقتها، و لا يكلفها من المشي الا ما تطيق).
42 روي الامام الصادق (عليه السلام)، عن آبائه عليهم السلام قال: (نهي رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) عن ضرب وجوه البهائم، و نهي عن قتل النمل، و نهي عن الوسم في وجوه البهائم).
43 و قال الامام اميرالمؤمنين (عليه السلام) في الدواب: (لا تضربوا الوجوه، و لا تعلنوها فان الله عز و جل لعن لا عنها)!
44 قال علي: (حججت مع علي بن الحسين عليهما السلام، فالتاثت عليه الناقة في سيرها فاشار اليها بالقضيب، ثم قال: آه … لولا القصاص! و رد يده عنها).
45 قال رسول الله (صلي الله عليه و آله):
(اذا عثرت الدابة تحت الرجل، فقال لها: تعست، تقول: تعس اعصانا للرب).
46 قال اميرالمؤمنين (عليه السلام): قال رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم): (لا يرتدف ثلاثة علي دابة، فان احدهم ملعون).
47 و روي عبدالله بن سنان، عن ابي عبدالله (عليه السلام)، قال: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): (نظفوا مرابضها، وامسحوا رغامها).
48 و روي معلي بن خنيس عن ابي عبدالله الصادق (عليه السلام) في حديث: (انه خرج و معه جراب من خبز، فاتينا ظلة بني ساعدة، فاذا نحن بقوم نيام، فجعل يدس الرغيف و ارغيفين، حتي اتي علي آخرهم، ثم انصرفنا، فقلت: جعلت فداك يعرف هؤلاء الحق؟ فقال: لو عرفوه بالذقة، و الدقة الملح.
ثم قال: ان عيسي بن مريم عليهما السلام، لما مر علي شاطئ البحر، رمي بقرص من قوته في الماء، فقال له بعض الحواريين: يا روح الله و كلمته، لم فعلت هذا؟ و انما هو شئ من قوتك؟! فقال: فعلت هذا، لدابة تاكله من دواب الماء، و ثوابه عندالله عظيم).
49 و روي ضريس بن عبدالملك، عن ابي جعفر (عليه السلام) قال: (ان الله تعالي يحب ابراد الكبد الحراء، و من سقي كبدا حراء، من بهيمة او غيرها، اظله الله في ظل عرشه، يوم لاظل الاظله).
50 روي ابراهيم، عن الصادق (عليه السلام)، انه قال اميرالمؤمنين: (لاتذبح الشاة عند الشاة، و لا الجزور عند الجزور، و هو ينظر اليه).
51 و قال محمد بن مسلم: سالت ابا جعفر (عليه السلام)، عن الذبيحة بالليطة (قضر القناة، و كل شئ له صلابة و متانة: المؤلف) و بالمروة؟ قال: (لا ذكاة الا بحديدة).
52 و سال حمران بن اعين ابا عبدالله (عليه السلام)، عن الذبح؟ فقال: (اذا ذبحت فارسل، و لا تكتف و لا تقلب السكين لتدخلها تحت الحلقوم و تقطعه الي فوق، و الارسال للطير خاصة و ان كان شئ من الغنم، فامسك صوفه او شعره، و لا تمسكن يدا و لا رجلا).
53 و روي جعفر بن محمد عن آبائه علهيم السلام، ان رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) قال: (من ذبح ذبيحة فليحد شفرته، و ليرح ذبيحته).
54 و قال الامام الصادق (عليه السلام): (اذا اردت ان تذبح ذبيحة، فلا تعذب البهيمة، احد الشفرة، و استقبل القبلة، و لا تنخعها حتي تموت).
55 و قال الامام الباقر (عليه السلام): (يرفق بالذبيحة، و لا يعنف بها قبل الذبح و لا بعده، و كره ان يضرب عرقوب الشاة باسكين).
56 روي عبدالرحمن عن الصادق (عليه السلام) قال: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): (لاتاتوا الفراخ في اعشاشها، و لا الطير في منامه حتي يصبح، فقال له رجل: ما منامه يا رسول الله؟ قال: الليل منامه، فلا تطرقه في منامه، حتي يصبح، و لا تاتوا الفراخ في عشه، حتي يريش و يطير).
57 و روي عمار بن موسي عن الصادق (عليه السلام) قال: (خرء).
58 و روي ابو زياد، عن جعفر عن ابيه عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): (اذا حزنت علي احدكم دابته يعني: اذا قامت في ارض العدو فليذبحها و لا يعرقبها).
59 روي القضاعي عن رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) قال: (من قتل عصفورا عبثا، جاء يوم القيامة و له صراخ حول العرش: يقول رب، سل هذا فيم قتلني من غير منفعة؟).
60 قال محمد بن الفضيل للامام الرضا (عليه السلام): كان عندي كبش سنة لاضحي به، فلما اخذته و اضجعته، نظر الي فرحمته و رققت له، ثم اني ذبحته؟ قال (عليه السلام): (ما كنت احب لك ان تفعل، لا تربين شيئا من هذا ثم تذبحه).
61 روي اميرالمؤمنين عن النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) انه قيل له: يا رسول الله، فاي الملل خير؟ الي ان قال: (الراسخات في الوحل، المطعمات في المحل، نعم المال النخل).
62 و عن رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم)، انه قال: (ما من مسلم يغرس غرسا، او يزرع زرعا، فياكل منه انسان او طير او بهمية، الا كانت له به صدقة).
63 و روي ابو ايوب الانصاري، عن النبي (صلي الله عليه و آله و سلم)، انه قال: (من غرس غرسا، فاثمر، اعطاه الله من الاجر قدر ما يخرج من الثمر).
64 و روي ابن ابي جمهور في درر اللئالي عن النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) انه قال: (ان قامت الساعة و في يد احدكم الفسيلة، فان استطاع ان لا تقوم الساعة حتي يغرسها، فليغرسها).
65 و روي جعفر بن احمد، عن الصادق (عليه السلام) انه قال: (ما في الاعمال شئ احب الي الله تعالي من الزراعة).
66 روي ابو سعيد الخدري، عن النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) في حديث قال: (من سقي ظلحة او سدرة فكانما سقي مؤمنا من ظما).
67 و روي ابن مضارب عن الصادق (عليه السلام) قال: (لا تقطعوا المثار، فيصب الله عليكم العذاب صبا).
68 و روي عمار بن موسي عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال: (مكروه قطع النخل).
69 روي حريز عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال: كل شئ ينبت في الحرم، فهو حرام علي الناس اجمعين).
70 قال علي بن مهزيار: كتب علي بن اسباط الي ابي جعفر (عليه السلام) في امر بناته، و انه لايجد احدا مثله، فكتب اليه ابو جعفر (عليه السلام): (فهمت ما ذكرت من امر بناتك، و انك لا تجد احدا مثلك، فلا تنظر في ذلك رحمك الله، فان رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) قال: (اذا جاءكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه، الا تفعلوه تكن فتنة في الارض و فساد كبير).
71 و قال الحسين بن بشار الواسطي: كتبت الي ابي جعفر (عليه السلام) اساله عن النكاح؟ فكتب الي: (من خطب اليكم فرضيتم دينه و امانته فزوجوه، الا تفعلوه تكن فتنة في الارض و فساد كبير).
72
73 عن اميرالمؤمنين علي عليه السلام، قال: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): (اذا جاءكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه، قلت: يا رسول الله، و ان كان دنيا في نسبه؟ قال: اذا جاءكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه، الا تفعلوا تكن فتنة في الارض و فساد كبير).
74 قال الحسين بن بشار الواسطي: كتبت الي ابي الحسن الرضا (عليه السلام): (ان لي قرابة قد خطب الي و في خلقه سؤ؟ قال: لا تزوجه ان كان سئ الخلق).
(اياكم و نكاح الزنج، فانهم خلق مشوه).
و عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال: قال اميرالمؤمنين (عليه السلام):
75 و عن الصادق (عليه السلام) قال: قال اميرالمؤمنين (عليه السلام): (اياكم و نكاح الزنج، فانهم خلق مشوه).
76 و عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال: قال اميرالمؤمنين (عليه السلام): (اياكم و تزويج الحمقاء فان صحبتها بلاء، و ولدها ضياع).
77 و عن محمد بن مسلم، عن ابي جعفر (عليه السلام) قال: (ساله بعض اصحابنا عن الرجل المسلم، تعجبه المراة الحسناء ايصلح له ان يتزوجها و هي مجنونة؟ قال: لا).
78 و عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): (شارب الخمر لا يزوج اذا خطب) و قال الصادق (عليه السلام):
79 من زوج و كريمته من شارب الخمر، فقد قطع رحمها).
80 في الحديث عن الصادق (عليه السلام) قال:
(المراة الجميلة تقطع البلغم … )، و في حديث آخر قال (عليه السلام):
81 اذا اراد احدكم ان يتزوج فليسال عن شعرها، كما يسال عن وجهها، فان الشعر احد الجمالين).
82 عن ابي عبدالله (عليه السلام) في رسالة اميرالمؤمنين (عليه السلام) الي الحسن (عليه السلام): (لا تملك المراة من الامر ما يجاوز نفسها، فان ذلك انعم لحالها، و ارخي لبالها و ادوم لجمالها، فان المراة ريحانة، و ليست بقهرمانة، و لا تعد بكرامتها نفسها، واغضض بصرها بسترك و اكففها بحجابك، و لا تطمعها ان تشفع لغيرها، فيميل من تشفعت له عليك معها، وابق من نفسك بقية، فان امساكك عنهن و هن يرين انك ذو اقتدار، خير من ان يرين حالك علي انكسار).
83 قال اسحاق بن عمار: قلت لابي عبدالله (عليه السلام): (ما حق المراة علي زوجها الذي اذا فعله كان محسنا؟ قال (عليه السلام): يشبعها و يكسوها، و ان جهلت غفرلها).
84 و قال يونس بن عمار:
زوجني ابو عبدالله (عليه السلام) جارية لابنه اسماعيل، فقال: (احسن اليها، قلت: و ما الاحسان؟ قال: اشبع بطنها واكس جثتها، ثم قال: اذهبي وسطك الله ما له).
85 و روي محمد بن مسلم عن ابي عبدالله الصادق (عليه السلام) قال: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): اوصاني جبرئيل بالمراة، حتي ظننت لا ينبغي طلاقها الا من فاحشة مبينة).
86 عن اميرالمؤمنين عليه السلام:
( … فان المراة ريحانة، و ليست بقهرمانة فدارها علي كل حال، و احسن الصحبة لها ليصفو عيشك).
87 و قال الامام الصادق (عليه السلام): (رحم الله عبدا احسن فيما بينه و بين زوجته، فان الله عز و جل قد ملكه ناصيتها، و جعله القيم عليها).
88 و قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): (ملعون ملعون من ضيع من يعول).
89 و قال (صلي الله عليه و آله و سلم): (عيال الرجل اسراؤه، و احب العباد الي الله عز و جل احسنهم صنعا الي اسرائه).
90 قال (صلي الله عليه و آله و سلم): (ايضرب احدكم المراة ثم يظل معانقها؟).
91 قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): (هلك بذي المروة ان يبيت الرجل عن منزله بالمصر الذي فيه اهله!).
92 فعن الصادق (عليه السلام): (قضي رسول الله علي فاطمة (عليها السلام) بخدمتها ما دون الباب، و قضي علي علي (عليه السلام) بما خلفه).
93 و عنه (عليه السلام)، قال: ( … ايما امراة خدمت زوجها سبعة ايام، اغلق الله عنها سبعة ابواب النار و فتح لها ثمانية ابواب الجنة تدخل من ايها شاءت).
94 و قال (عليه السلام): (ما من امراة تسقي زوجها شربة من ماء الا كان خيرا لها عن عبادة سنة: صيام نهارها، و قيام ليلها).
94 و قال (عليه السلام): (ايما امراة باتت و زوجها عليها ساخط في حق، لم يتقبل منها صلاة، حتي يرضي عنها) الي غير ذلك.
95 قال الامام الصادق (عليه السلام): قال النبي (صلي الله عليه و آله و سلم): (اختاروا لنطفكم … ).
96 و في حديث آخر قال (صلي الله عليه و آله و سلم): (انكحوا الاكفاء و انكحوا فيهم، و اختاروا لنطفكم).
97 قال ابراهيم الكرخي لابي عبدالله (عليه السلام): ان صاحبتي هلكت و كانت لي موافقة و قد هممت ان اتزوج؟ فقال لي: (انظر اين تضع نفسك و من تشركه في مالك، و تطلعه علي دينك و سرك، فان كنت لابد فاعلا، فبكرا تنسب الي الخير، و الي حسن الخلق … ).
98 سال علي بن جعفر عن اخيه موسي (عليه السلام): عن الرجل هل يصلح له ان يسترضع اليهودية و النصرانية، و هن يشربن الخمر؟ قال: (امنعوهن عن شرب الخمر ما ارضعن لكم).
99 و في حديث آخر: ( … و تمنعها من شرب الخمر، و ما لا يحل، مثل لحم الخنزير).
100 روي الامام الرضا عن آبائه عليهم السلام، قال: (قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): لا تسترضعوا الحمقاء، و لا العمشاء، فان اللبن يعدي.
101 و قال اميرالمؤمنين (عليه السلام): (تخيروا للرضاع، كما تخيرون للنكاح، فان الرضاع يغير الطباع).
102 قال محمد بن مروان:
قال لي ابوجعفر (عليه السلام): (استرضع لولدك بلبن الحسان، و اياك والقباح، فان اللبن قد يعدي).
103 و في حديث آخر، قال الامام (عليه السلام) لزرارة : (عليكم بالوضاء من الظئورة، فان اللبن يعدي).
104 قال الصادق (عليه السلام): (قال رسول الله: استحسنوا اسماءكم، فانكم تدعون بها يوم القيامة).
105 و روي موسي بن بكير عن ابي الحسن (عليه السلام) قال: (اول ما يبر الرجل ولده ان يسميه باسم حسن، فلحسين احدكم اسم ولده).
106 و قد كان من مهام النبي (صلي الله عليه و اله و سلم): (ان يغير الاسماء القبيحة) علي ما يرويه الامام الصادق عن آبائه عليهم السلام.
107 اتي رجل الي رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم) و قال: يا رسول الله، ما حق ابني هذا؟ قال: (تحسن اسمه و ادبه، و تضعه موضعا حسنا).
108 و في وصية النبي (صلي الله عليه و اله و سلم) لعلي (عليه السلام): (ياعلي، حق الولد علي والده: ان يحسن اسمه و ادبه و يضعه موضعا صالحا، و حق الوالد علي ولده: ان لا يسميه باسمه، و لا يمشي بين يديه، و لا يجلس امامه، و لا يدخل معه الحمام).
109 و قال اميرالمؤمنين (عليه السلام): (احمل صبيك حتي ياتي عليه ست سنين، ثم ادبه في الكتاب ست سنين … ).
110 و قال (عليه السلام): قال رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم): علموا اولادكم السباحة و الرماية).
111 و قال (عليه السلام): (لا يودب احدكم ولده، خير له من ان يتصدق بنصف صاع كل يوم).
112 و قال (عليه السلام): (اكرموا اولادكم، و احسنوا ادبهم، يغفر لكم).
113 و قال (عليه السلام): (من حق الولد علي والده ثلاثة: يحسن اسمه، و يعلمه الكتابة، و يزوجه اذا بلغ).
114 قال معمر بن خلاد، قلت لابي الحسن الرضا (عليه السلام) ادعو لوالدي اذا كانا لا يعرفان الحق؟ قال: (ادع لهما و تصدق عنهما، و ان كانا حيين لا يعرفان الحق، فدارهما فان رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم)، قال: ان الله بعثني بالرحمة، لا بالعقوق).
115 و قال ابو جعفر (عليه السلام): (ثلاث لم يجعل الله فيهن رخصة اداء الامانة للبر و الفاجر و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر و بر الوالدين برين كانا او فاجرين).
116 و روي محمد بن مروان عن الصادق (عليه السلام) قال: (ان رجلا اتي النبي (صلي الله عليه و اله و سلم) فقال! اوصني: قال: لا تشرك بالله، حرقت بالنار و عذبت الا و قلبك مطمئن بالايمان، و والديك فاطعمها و برهما حيين كانا او ميتين، و ان امراك ان تخرج من اهلك و مالك فافعل، فان ذلك من الايمان).
117 قال رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم): (لاتقطع رحمك، و ان قطعتك).
118 و قال اميرالمؤمنين (عليه السلام): (اذا قطعوا الارحام، جعلت الاموال في ايدي الاشرار).
119 و قال الصادق (عليه السلام): (اتقوا الحالقة فانها تميت الرجال) قال الراوي حذيفة بن منصور: قلت: و ما الحالقة؟ قال عليه السلام: (قطيعة الرحم).
و اما القيام بحقوق الاولاد، فهو كقيام الاولاد بحقوق الابوين.
120 قال رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم): (يلزم الوالدين من المعقوق لولدهما، ما يلزم لهما من عقوقهما)، و بر الولد في نظر الاسلام يتلو في الرتبة بر الوالدين.
121 قال رجل للصادق (عليه السلام): من ابر؟ قال: والديك، قال: قد مضيا، قال: بر ولدك.
122 و روي الصدوق عن الصادق (عليه السلام) انه قال: (بر الرجل بولده، بره بوالديه).
123 و قال (عليه السلام): (ان الله ليرحم العبد لشدة حبه لولده) اما اولد اذا كان صغيرا فبره آكد.
124 روي ابو عبدالله (عليه السلام) عن النبي (صلي الله عليه و اله و سلم) انه قال: (احبوا الصبيان، وارحموهم و اذا وعدتموهم شيئا، ففوا لهم، فانهم لا يرون الا انكم ترزقونهم).
125 و روي كليب الصيداوي، قال: قال لي ابوالحسن عليه السلام: (اذا وعدتم الصبيان، ففوا لهم، فانهم يرون انكم الذين ترزقونهم، ان الله عز و جل ليس يغضب لشئ كغضبه للنساء و الصبيان).
126 الامام الصادق (عليه السلام) لمعاوية بن عمار : (وطن نفسك علي حسن الصحابة لمن صحبت: في حسن خلقك، و كف لسانك، و اكظم غيظك، و اقل لغوك، و تغرس عفوك، و تسخو نفسك).
127 و قال ابو الربيع الشامي، دخلت علي ابي عبدالله (عليه السلام) و البيت غاص باهله.. فقال: (يا شيعة آل محمد، اعلموا انه ليس منا، من لم يملك نفسه عند غضبه، و من لم يحسن صحبة من صحبه، و مخالفة من خالفه، و مرافقة من رافقه، و مجاورة من حاوره، و ممالحة من مالحه … ).
128 قال مفضل بن عمر: (دخلت علي ابي عبدالله (عليه السلام)، فقال: من صحبك؟ فقلت: رجل من اخواني، قال: فما فعل؟ قلت: منذ دخلت لم اعرف مكانه، فقال لي: اما علمت ان من صحب مؤمنا اربعين خطوة ساله الله عنه يوم القيامة؟!).
129 اميرالمؤمنين (عليه السلام) ينصح قائلا: (خالطوا الناس مخالطة. ان متم بكوا عليكم و ان غبتم حنوا اليكم).
130 روي معاوية بن عمار عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال: قال رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم): (حسن الجوار يعمر الديار، و ينسئ في الاعمار).
131 و قال ابراهيم بن ابي رجاء، قال الصادق (عليه السلام): (حسن الجوار يزيد في الرزق).
132 عن عبدالله الوصافي، عن ابي جعفر (عليه السلام) قال: قال رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم): (ما آمن بي من بات شعبان و جاره جائع، قال: و ما من اهل قرية يبيت فيهم جائع ينظر الله اليهم يوم القيامة).
133 روي طلحة بن زيد عن الصادق (عليه السلام)، انه روي عن ابيه الباقر (عليه السلام)، قال: (قرات في كتاب علي (عليه السلام) ان رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم) كتب بين المهاجرين و الانصار و من لحق بهم من اهل يثرب: ان الجار كالنفس، غير مضار و لا آثم و حرمة الجار علي الجار كحرمة امه).
134 و عن زرارة عن الصادق (عليه السلام): (ان رسول الله اعطي فاطمة كتابا، فاذا فيها: من كان يؤمن بالله و اليوم الاخر فلا يؤذي جاره … ).
135 و عن الحسين بن زيد عن الصادق عن آبائه عن علي عليهم السلام: ان رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم) قال: (من آذي جاره حرم الله عليه ريح الجنة، و ماواه جهنم و بئس المصير، و من ضيع حق جاره فليس منا، و ما زال جبرئيل يوصيني بالجار حتي ظننت انه سيورثه).
136 عن عكرمة عن ابي عبدالله (عليه السلام): ( … ان رسول الله اتاه رجل، فقال: اني اشتريت دارا من بني فلان، و ان اقرب جيراني مني جوارا من لا ارجو خيره، و لا آمن شره، قال: فامر رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم) عليا و سلمان و اباذر و نسيت آخر و اظنه المقداد ان ينادوا في المسجد باعلي اصواتهم بانه لا ايمان لمن لم يؤمن جاره بواثقه، فنادوا بها ثلاثا، ثم اومي بيده الي كل اربعين دارا من بين يديه و من خلفه و عن يمينه، و شماله).
137 و قال معاوية بن عمار للصادق (عليه السلام): جعلت فداك، ما حد الجار؟ قال: (اربعين دارا من كل جانب).
138 عن علي بن الحسين عليهما السلام، قال: (قال رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم) يوما لجلسائه: تدرون ما العجز؟ قالوا: الله و رسوله اعلم، فقال: العجز ثلاثة: ان يبدر احدكم بطعام يصنعه لصاحبه، فيخلفه و لا ياتيه، و الثانية ان يصحب الرجل منكم الرجل او يجالسه، يحب ان يعلم من هو؟ من اين هو؟ فيفارقه قبل ان يعلم ذلك. و الثالثة امر النساء، يدنو احدكم من اهله فيقضي حاجته، و هي لم تقض حاجتها).
139 و عن الصادق عن ابيه عليهما السلام، قال: (قال رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم): ثلاثة من الجفاء: ان يصحب الرجل الرجل فلا يساله عن اسمه و كنيته، و ان يدعي الرجل الي الطعام فلا يجيب، او يجيب فلا ياكل، و مواقعة الرجل اهله قبل الملاعبة.
140 روي السكوني عن الصادق (عليه السلام) قال: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): (ما اصطحب اثنان الا كان اعظمها اجرا و احبهما الي الله عز و جل: ارفقهما بصاحبه) بل و اكثر من ذلك:
141 روي مسعدة بن صدقة، عن ابي عبدالله عليه السلام عن آبائه عليهم السلام: (ان اميرالمؤمنين عليه السلام صاحب رجلا ذميا فقال له الذمي: اين تريد يا عبدالله؟ قال: اريد الكوفة، فلما عدل الطريق بالذمي عدل معه اميرالمؤمنين عليه السلام … فقال له الذمي: لم عدلت معي؟ فقال له اميرالمؤمنين: هذا من تمام حسن الصحبة: ان يشيع الرجل صاحبه هنيئة اذا فارقه، و كذلك امرنا نبينا … فاسلم الذمي).
142 عن جميل بن دراج عن ابي عبدالله (عليه السلام)، قال: (كان رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) يقسم لحظاته بين اصحابه فينظر الي ذا و ينظر الي ذا بالسوية، قال: و لم يبسط رسول الله رجليه بين اصحابه قط، و ان كان ليصافحه الرجل، فما يترك رسول الله من يده حتي يكون هو التارك، فلما فطنوا لذلك، كان الرجل اذا صافحه، ما بيده فنزعها من يده).
143 قال الحارثي: قلت لابي عبدالله (عليه السلام): ما حق المؤمن علي المؤمن؟ قال:
(من حق المؤمن علي المؤمن المؤدة له في صدره.
و المواساة له في ماله.
و الخلف له في اهله.
و النصرة له علي من ظلمه..
و ان كان نافلة في المسلمين، و كان غائبا، اخذ له بنصيبه.
و اذا مات الزيارة له الي قبره.
و ان لا يظلمه.
و ان لا يغشه.
و ان لا يخونه.
و ان لا يخذله.
و ان لا يكذبه.
و ان لا يقول له: اف، و اذا قال له: اف فليس بينهما ولاية. و اذا قال له: انت عدوي، فقد كفر احدهما!
و اذا اتهمه انماث الايمان في قلبه، كما ينماث الملح في الماء).
144 روي ابو قرة، عن الصادق (عليه السلام): ان اميرالمومنين (عليه السلام) قال للموالي: اتجروا بارك الله لكم، فاني سمعت رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) يقول: الرزق عشرة اجزاء: تسعة اجزاء في التجارة، و واحد في غيرها).
145 و عن علي اميرالمؤمنين (عليه السلام) قال: (تعرضوا للتجارات، فان لكم فيها غني عما في ايدي الناس، و ان الله عز و جل يحب المحترف الامين، المغبون غير محمود و لا ماجور).
146 روي الزعفراني عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال: (من طلب التجارة استغني من الناس، قلت: و ان كان معيلا؟ قال: و ان كان معيلا، تسعة اعشار الرزق في التجارة).
147 روي هشام، قال: (كان ابوالحسن (عليه السلام) يقول لمصادف: اغد الي عزك، يعني السوق).
148 قال اسباط بن سالم: (سال ابوعبدالله (عليه السلام) يوما و انا عنده، عن معاذ بياع الكرابيس؟ فقيل: ترك التجارة، فقال (عليه السلام): عمل الشيطان! من ترك التجارة ذهب ثلثا عقله! اما علم ان رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم)، قدمت عير من الشام، فاشتري منها و اتجر، فربح فيها ما قضي دينه؟!).
149 و في حديث، قال الصادق (عليه السلام): (التجارة تزيد في العقل، و ترك التجارة هبة للعقل).
150 و قال (عليه السلام): (ايعجز احدكم ان يكون مثل النملة؟ فان النملة تجر الي حجرها)!
151 قال ايوب: كنا جلوسا عند ابي عبدالله (عليه السلام) اذ اقبل علا‌ء بن كامل، فجلس امام ابي عبدالله (عليه السلام)، فقال: ادع الله ان يرزقني في دعة! قال لا ادعولك، اطلب كما امرك الله عز و جل.
152 و قال كليب الصيداوي: قلت لابي عبدالله (عليه السلام): ادع الله لي في الرزق، فقد التاثت علي اموري! فاجابني مسرعا: (لا، اخرج فاطلب).
153 روي عبدالله بن الحجاج، عن ابي عبدالله (عليه السلام)، قال: (ان محمد بن المنكدر كان يقول: ما كنت اظن ان علي بن الحسين يدع خلقا افضل منه، حتي رايت ابنه محمد بن علي، فاردت ان اعظه، فوعظني فقال له اصحابه: باي شئ و عظك؟ فقال: خرجت الي بعض نواحي المدينة في ساعة حارة، فلقاني ابو جعفر محمد بن علي (عليه السلام)، و كان رجلا بادنا ثقيلا، و هو متكئ علي غلامين اسودين، او موليين، فقلت في نفسي: سبحان الله! شيخ من اشياخ قريش، في هذه الساعة علي مثل هذه الحالة في طلب الدنيا!! اما انه لاعظته، فد نوت منه فسلمت عليه، فرد علي بنهر (ببهر) و هو يتصبب عرقا، فقلت: اصلحك الله، شيخ من اشياخ قريش، في هذه الساعة علي هذه الحالة في طلب الدنيا!! ارايت لوجاء اجلك و انت علي هذه الحال؟ فقال: لو جاءني الموت و انا علي هذه الحال جاءني و انا في طاعة من طاعات الله عز و جل، اكفي بها نفسي و عيالي عنك و عن الناس، و انما كنت اخاف لو جاءني الموت و انا علي معصية من معاصي الله، فقلت: صدقت، يرحمك الله، اردت ان اعظك فو عظتني).
154 و روي عبدالاعلي، قال: (استقبلت اباعبدالله (عليه السلام) في بعض طرق المدينة، في يوم صائف شديد الحر، فقلت: جعلت فداك، حالك عندالله عز و جل، و قرابتك من رسول الله، و انت تجهد نفسك في مثل هذا اليوم؟ فقال: يا عبدالاعلي، خرجت في طلب الرزق لاستغني به عن مثلك).
155 روي علي بن ابي حمزة، عن ابي الحسن (عليه السلام)، قال: (انه كان (عليه السلام) يعمل في ارض له، قد استنقعت قد ماه في العرق، فقلت: جعلت فداك، اين الرجال؟ فقال: يا علي، قد عمل باليد من هو خير مني و من ابي في ارضه، فقلت: و من هو؟ فقال: رسول الله و اميرالمؤمنين و آبائي كلهم، كانوا قد عملوا بايديهم، و هو من عمل النبيين و المرسلين، و الاوصياء و الصالحين).
156 و قد قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم):
(نعم العون علي تقوي الله: الغني).
157 روي جميل بن صالح عن ابي عبدالله (عليه السلام): (في قول الله عز و جل: «ربنا آتنا في الدنيا حسنة، و في الاخرة حسنة»
قال: رضوان الله و الجنة في الاخرة، و السعة في الرزق و المعاش و حسن الخلق في الدنيا.
158 قال معلي بن خنيس: رآني ابو عبدالله (عليه السلام) و قد اخرت عن السوق، فقال (عليه السلام): (اغد الي عزك).
159 و روي محمد بن مسلم عن الصادق (عليه السلام)، قال: (قال اميرالمؤمنين (عليه السلام): تعرضوا للتجارة فان فيها غني لكم عما في ايدي الناس).

كراهة ترك التجارة

160 قال حماد بن عثمان: قال ابوعبدالله (عليه السلام): (ترك التجارة ينقص العقل).
161 و قال فضيل بن يسار: قال لي ابوعبدالله (عليه السلام): (اي شئ تعالج؟ فقلت: ما اعالج اليوم شيئا! فقال: كذلك تذهب اموالكم، و اشتد عليه).
162 و قال معاذ بن كثير لابي عبدالله (عليه السلام): اني قد ايسرت، فادع التجارة؟ فقال: (انك ان فعلت قل عقلك، او نحوه).
163 و عن معاذ بياع الاكسية، قال: قال لي ابوعبدالله: (يا معاذ، اضعفت عن التجارة، او زهدت فيها؟ قلت: ما ضعفت عنها، و لا زهدت فيها، قال: فما بالك؟ قلت: كنا ننتظر امرا، و ذلك حين قتل الوليد، و عندي مال كثير، و هو في يدي، و ليس لاحد علي شئ، و لا راني آكله حتي اموت، فقال: لا تتركها، فان تركها مذهبة للعقل، اسع علي عيالك، و اياك ان يكونواهم السعاة عليك)!
و قد بلغ من حث الاسلام علي التجارة، انه ندبها. حتي في اشد الاحوال، و هو حال الحرب حين يتلاقي الصفان، قال:
164 قال هشام الصيدناني: قال ابوعبدالله (عليه السلام): (يا هشام، ان رايت الصفين قد التقيا، فلا تدع طلب الرزق في ذلك اليوم).

استحباب جمع المال و طلب الغني

165 قال عمر بن جميع: سمعت ابا عبدالله (عليه السلام) يقول: (لا خير فيمن لا يحب جمع المال من حلال، يكف به وجهه، و يقضي به دينه، و يصل به رحمه).
166 قال عبدالاعلي: قال الصادق (عليه السلام): (اسالوا الله الغني في الدنيا و العافية في الاخرة، و في الاخرة المغفرة والجنة).
167 روي زيد الحشام عن الصادق (عليه السلام) قال: (ان اميرالمؤمنين (عليه السلام) اعتق الف مملوك من كد يده).
168 و عن فضيل بن ابي قرة، عن الصادق (عليه السلام)، قال: (كان اميرالمؤمنين (عليه السلام) يضرب بالمر و يستخرج الارضين، و كان رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) يمص النوي بفيه و يغرسه).
169 في الحديث: (ان الله اوحي الي داود انك نعم العبد لو لا انك تاكل من بيت المال، و لا تعمل بيدك شيئا … و في آخره: انه عمل الدرع و باعها و استغني عن بيت المال).
170 عن هشام بن سالم عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال: (كان اميرالمؤمنين (عليه السلام) يحتطب و يستقي و يكنس، و كانت فاطمة تطحن و تعجن و تخبز).
171 قال زرارة قال الصادق (عليه السلام): (ما يخلف الرجل بعده شيئا اشد عليه من المال الصامت، قلت له: كيف يصنع به؟ قال: يجعله في الحائط و البستان و الدار).
172 عن مرازم عن ابيه، قال: قال ابوعبدالله (عليه السلام) لمولاه مصادف: (اتخذ عقدة (الارض الكثيره الشجر) او ضيعة).

استحباب طلب الدنيا علي حد طلب الاخرة

قال تعالي: «و منهم من يقول ربنا آتنا في الدنيا حسنة و في الاخرة حسنة، و قنا عذاب النار، اولئك لهم نصيب مما كسبوا».
173 روي الصدوق عن الامام (عليه السلام) قال: (ليس منا من ترك دنيا لاخرته، و لا آخرته لدنياه).
174 و قال (عليه السلام): (اعمل لدنياك كانك تعيش ابدا، و اعمل لاخرتك كانك تموت غدا).

استحباب الزارعة

175 قال هارون الواسطي: سالت جعفر بن محمد (عليه السلام) عن الفلاحين؟ فقال: (هم الزارعون كنوز الله في ارضه، و ما في الاعمال شئ احب الي الله من الزراعة، و ما بعث الله نبيا الا زارعا الا ادريس (عليه السلام) فانه كان خياطا).
176 روي سيابة عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال: ساله رجل، فقال له: جعلت فداك اسمع قوما يقولون ان الزراعة مكروهة! فقال له: (ازرعوا و اغرسوا، فلا و الله ما عمل الناس عملا احل و لا اطيب منه … ).
177 عن يزيد بن هارون، قال: سمعت ابا عبدالله (عليه السلام) يقول (الزارعون كنوز الانام، يوزعون طيبا اخرجه الله عز و جل، و هم يو القيامة احسن الناس مقاما، و اقربهم منزلة، يدعون المباركين).

استحباب العمارة

178 في حديث عن اميرالمؤمنين (عليه السلام) قال: (.. ان معايش الخلق خمسة: الامارة و العمارة و التجارة و الاجارة و الصدقات و اما وجه العمارة، فقوله تعالي: «هو الذي انشاكم من الارض واستعمركم فيها» فاعلمنا سبحانه انه قد امرنا بالعمارة، ليكون ذلك سببا لمعاشهم).
179 روي عبدالرحمن عن الباقر و الصادق عليهما السلام، قالا: (قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): من احيي ارضا مواتا فهي له).
180 روي عبدالله بن سنان عن الصادق (عليه السلام): انه سئل عن رجل احيي ارضا مواتا، فكري فيها نهرا، او بني فيها بيوتا، و غرس نخلا و شجرا؟ فقال (عليه السلام): هي له، و له اجر بيوتها، و عليه فيها العشر … ) اي: الزكاة.

استحباب المضاربة

181 عن محمد بن عذافر، قال: اعطي ابوعبدالله (عليه السلام) ابي الفا و سبعمائة دينار، فقال له: اتجر بها لي، ثم قال: اما انه ليس لي رغبة في ربحها و ان كان الربح مرغوبا فيه و لكن احببت ان يراني الله عز و جل متعرضا لفوائده، قال: فربحت له فيه ماة دينار، ثم لقيته فقلت له: قد ربحت لك فيه ماة دينار، قال: ففرح ابوعبدالله (عليه السلام)).
182 قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): (من احيي ارضا مواتا فهي له).
183 في حديث: (لاحمي الا الله و رسوله).
184 (الناس مسلطون علي اموالهم).
185 و فيه و يروي النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) عن جبرئيل (عليه السلام) قال: (اطلعت علي النار، فرايت واديا في جهنم يغلي! فقلت: يا مالك لمن هذا؟ قال: لثلاثة: المحتكرين، و المدمنين للخمر، و القوادين).

پي نوشت ها

1 سوره 117 (اسراء) آية 70.
2 سورة 14 (ابراهيم) آية 32 34.
1 ديوان منسوب به اميرمؤمنان علي (عليه السلام).
2 سورة 49 (حجرات) آيه 13.
3 نظرات في القرآن: رطل عراقي 12 سير است.
1 ماركس (18171883)، انگلس (18201895)
2 مائده: 2،3.
1 بقره: 278.
2 آري استعمارگران و سودجويان كه تلاش آنان تنها براي بدست آوردن ثروت و چپاول ديگران است و عاطفه و نوعدوستي در قاموس آنان معنا ندارد در هر كشور كه قدم ميگذارند با انتشار بانكهاي رباخواري و ايجاد شركتهاي احتكاري حيثيت اقتصادي آن كشور را نابود ساخته، آنرا مانند بندة زر خريد خود مي‌سازند، سيد قطب در كتاب اسلام و صلح جهاني ميگويد: «در قرن گذشته مصر، شاهد اين حقيقت بوده كه چگونه استقلال او را بانكهاي رباخوار و جنايتكار، از بين برد … و چگونه بدست شركتهاي استثماري (پنبه) مصر و بازار آنرا براي كالاهاي خود ميخواستند و همچنين كانال سوئز را بخاطر توسعة مستعمران شركت (هند و انگليس) و غير اينها در ماوراء بحار، از دست نميدادند، لطمه به استقلال او زده شد؟» (مترجم).
3 سوره مريم: آيه 33.
4 زمر: ايه 73.
5 (المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده).
1 بقره: آيه 194.
2 انفال: 61.
3 نساء: 90.
4 نساء: 94.
5 بقره: 208.
6 اين معني از آيات 45 سوره فاطر، 2 سوره رعد و 33 سوره حج بر ميآيد (مترجم).
7 حم سجده: 9.
1 هود: 27.
2 پاسخ اين پرسش در صفحة 31 است.
3 سورة حجرات: آيه 13.
4 در اينكه اسلام مذهب دمكراسي باشد مناقشه است، زيرا منشا پيدايش شرور و نكبتها براي جهان بشريت ميباشد (م ش).
دمكراسي بذاته موجب فساد نيست، بلكه در پرتو دمكراسي امكانات فساد بوجود ميآيد. و تا هنگامي كه يك به يك افراد جامعه در امور اجتماعي روشن و وارد نشوند، رژيم هاي دمكراسي بي زيان نخواهد بود.
بنابراين در مورد افراد عقب افتاده تا اندازه اي محدوديت و ديكتاتوري از جانب افراد روشن و با فكر لازم است، منظور مولف محترم نيز همين است (مترجم).
5 (امروز) يكي از كشيشان مسيحي در مقاله اي كه در مجلة (شعب المصريه) شماره 58،1،8 نوشته است، مسيحيت را از خطر اسلام ترسانده، چنين ميگويد: «در هر ماهي دو سه هزار از سياهان آفريقائي بخاطر فرار از تبعيضات نژادي از دين خود دست برداشته باسلام ميگروند» بنا باعتراف اين مبلغ مسيحي، اسلام بهترين پناهگاه براي سركوب شدگان تبعيضات نژادي است (ع ك).
1 سوره مائده: آيه 32.
2 بقره: آيه 179.
3 سورة مائده: آيه 45.
1 براي توضيح بيشتر به فصل (ثروت در پرتو اسلام) ص پاورقي ما رجوع شود (مترجم).
2 سوره نسا: آيه 75.
3 دكتر محمد خدوري، در كتاب خود بنام (جنگ و صلح در اسلام) ترجمة آقاي سعيدي ص 214 ميگويد: «بنابراين ميتوان گفت در تئوري قانونگذاري اسلام، جنگ بذاته هدف نبوده است بلكه براي تاسيس و تامين صلح، وسيلة نهائي شناخته شده است … » (مترجم).
1 سوره احزاب: آيه 10.
2 در ميان عربهاي جاهليت رسم بود اگر كسي در جنگ بر حريف خود چيره ميشد گوش و بيني و لب او را مي‌بريد و اين عمل را (مثله) مي‌ناميدند، ولي اسلام كه آمد اين عمل وحشيانه را در جنگ حرام دانست، و از آن جلوگيري كرد (مترجم).
3 فروع كافي جهاد ابب وصيه رسول الله في السرايا، حديث 1 و وسائل جهاد جهاد العدو، باب 15 حديث 2.
1 وسائل جهاد، جهاد العدو باب 15 حديث 3.
2 كافي، جهاد باب 8 حديث 2.
1 اسلام در جنگهاي خود آنقدر رعايت اصول انسانيت را نموده كه بيگانگان را نيز باعتراف واداشته است، در كتاب ”الدعوه الاسلاميه” تاليف: ”سرت و ارنولد” ترجمه حسن ابراهيم و.. اينطور آمده: «هنگاميكه لشكر اسلام بوادي اردن رسيد و لشكر ابوعبيده وارد شد، مسيحيان اردن براي مسلمانان نامه اي بدين مضمون نوشتند: «اي مسلمانان شما در نظر ما از روميان محبوبتريد گرچه آنان با ما هم كيشند، ولي شما نسبت بما باوفاتر و مهربانتريد عادلتر و نيكو رفتار تريد، آنها بر ما و منازل ما دست يافتند، و مالك الرقاب شدند» مردم ”فحص” دروازه هاي شهر خود را بروي لشكريان ”هرقل رومي” بستند، ولي براي مسلمانان پيام فرستادند كه حكومت و عدالت آنان از ظلم و اجحاف روميان برايشان بهتر است، بنقل از كتاب ”اسلام و صلح جهاني” تاليف: سيد قطب، ترجمه آقايان خسروشاهي و قرباني. (ع ك)
2 عبادات الاسلام حديث اخير در كافي، جهاد، باب 8 حديث 5.
3 (رباح بن ربيعه) ميگويد: در يكي از جنگها با پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بودم پيامبر جنازة زني را ديد، ايستاد و فرمود: چرا اين زن را كشته اند؟ اين زن كه سزاوار كشتن نبود، سپس به يكي از ياوران خود فرمود: «زود خودت را به خالد بن وليد برسان و بگو: نبايستي كودكان … و زنان كشته شوند» تا آنجا كه از ابوالعلاء از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمودند: اميرالمؤمنين تا ظهر نميشد به جنگ شروع نميكرد، و ميفرمود: براي … آنكه با فرارسيدن شب كشتار كم خواهد شد، و شب فرصت خوبي براي فراريان است (وسائل جهاد العدو، باب 17 حديث 2) (مترجم).
1 يعني: برويد كه همه تان آزاد هستيد، حضرت زينب (عليها السلام) كه در مجلس يزيد باو خطاب (يابن الطلقاء) فرمود، اشاره باين گفتار تاريخي جدش پيامبر عظيم (صلي الله عليه و اله و سلم) بوده است (شجرة طوبي ص 112) و سفينه البحار طلق (مترجم).
1 پرفسور ”دكتر محمد حميد الله” استاد دانشگاه پاريس در كتاب خود مي‌نويسد: « … يكصد و پنجاه نفر، از افراد مخالف در ميدانهاي جنگ از بين رفته بودند، تلفات مسلمين روي هم رفته براي مدت ده سال، در هر ماه يك نفر شهيد بود! اين اندازه احترام به خون بشر در داستانهاي بشري، امري است بي نظير … ».
”رسول اكرم در ميدانهاي جنگ ص 9 ترجمة آقاي سعيدي” و نيز استاد ابوالاعلي مودودي در كتاب ”برنامة انقلاب اسلامي” مي‌گويد: « … در تمام اين جنگها عدة كشتگان از طرفين هزار و چند نفر بود و بس … ».
و چندي قبل كه كاسيوس كلي ”محمد علي” قهرمان بوكس جهان براي خدمت نظام وظيفه احضار شده بود … گفت: «ممكن است من بدليل داشتن مذهب اسلام بخدمت نظام نروم زيرا مسلمانان به جنگ نميروند تا جان انسانهاي ديگر را بگيرند، مگر اينكه قبلا خود مورد حمله قرار گرفته باشند، ما مسلمانان مردم صلح جوئي هستيم و از جنگ و خونريزي نفرت داريم … » جرائد بنقل از شمارة مخصوص مكتب اسلام سال هفتم (مترجم).
1 سوره ص، آيه 26.
2 سوره نساء، آيه 105.
3 كافي قضاء باب 8 حديث 3.
1 كافي قضاء باب 8 حديث 4.
2 كافي قضاء باب 8 حديث 1.
3 كافي قضاء باب 1 حديث 2.
4 كافي قضاء باب 1 حديث 1.
5 كافي قضاء باب حديث 1.
1 وسائل قضاء، آداب قاضي باب 8 حديث 4.
2 وسائل قضاء، آداب قاضي باب 8 حديث 5.
3 بحار، ج 15، چاپ جديد ص 211.
4 سفينه البحار ج 1 (ص ح ت).
5 مائده، آيه 2.
1 مستدرك، قضاء، آداب قاضي، باب 8 حديث 8.
2 مستدرك قضاء، آداب قاضي، باب 8 حديث 1.
1 مستدرك، قضاء، آداب قاضي باب 8 حديث 3.
2 وسائل، قضاء، آداب قاضي باب 8 حديث آخر.
3 مستدرك، قضاء آداب قاضي باب 8 حديث 4.
4 مستدرك، قضاء، آداب قاضي باب 8 حديث 5.
5 اسراء، آيه 15.
1 وسائل، قضاء، آداب قاضي باب 10 حديث 1.
1 وسائل، قضاء، كيفيه الحكم، باب 6 حديث 1.
2 وسائل، قضاء، كيفيه الحكم، باب 7 حديث 4.
1 سورة بقره، آيه 282.
2 كافي، شهادات، باب 2 حديث 1.
3 وسائل، قضاء، شهادات باب 2.
4 وسائل، قضاء، شهادات باب 9.
5 وسائل، قضاء، شهادات باب 9.
6 وسائل، قضاء، شهادات باب 9.
7 وسائل، قضاء، شهادات باب 9 حديث 5.
8 وسائل، قضاء، شهادات باب 15 حديث 3.
1 وسائل، قضاء، شهادات باب 15 حديث 2.
2 مائده 50. (و من احسن من الله حكما).
3 (18891945).
4 (18831945).
1 بقره، آيه 43. (واقيموا الصلاة، و آتوا الزكاة، واركعوا مع الراكعين).
1 اعراف: 73.
2 قصص: 77.
3 سبا: 15.
4 آل عمران: 148.
5 يونس: 64.
1 وسائل: تجارت، باب 27 حديث 2 و منتهي الامال وصيت امام حسن (عليه السلام) به جناده.
2 وسائل: تجارت، باب 6 حديث 3، در نسخة عربي (فعون العون … ) بود، ظاهرا اشتباه چاپي يا قلمي بوده است. (مترجم)
3 وسائل: تجارت، باب 28 حديث 1.
4 وسائل: تجارت، باب 18 حديث 2.
5 وسائل: تجارت، باب 18 حديث 1.
6 وسائل: تجارت، باب 21 حديث 1، در اين روايت نيز در نسخة مولف (حرمه لمعاش) ضبط شده، ولي اشتباه چاپي است، و صحيح آن (مرله لمعاش) است. (مترجم)
7 بقره: 200.
8 ديوان منسوب به حضرت علي (عليه السلام).
1 براي بدست آوردن استدلالهاي ساده و روان و در عين حال محكم و دندان شكن به كتاب (يكتا خداي جهان آفرين) مراجعه فرمائيد.
1 فلاسفة يونان قديم عده اي روحي بودند، و سعادت و خوشبختي را تنها در پرورش روح و تضعيف جسم مي‌پنداشتند، اين دسته از فلاسفه را فلاسفة ”كلبيون” مي‌ناميدند، يكي از حكماي معروف آنان بنام (ديوژن) (414234) است، عقيدة او اين بود كه بايستي تا حد امكان از تجملات چشم پوشيد، بطوريكه سرماية زندگي او تا آخر يك عصا و يك بالاپوش و يك كاسة گلين بود و تابستان و زمستان خود را در يك خمره و يا در راهروهاي اماكن عمومي ميگذرانيد ميگويند: اين حكيم يك روز ديد كودكي با دست آب مينوشد فورا كاسة گلين خود را هم شكست.
در مقابل اين دسته از فلاسفه عده اي مادي صرف هستند كه آنانرا (اگزيستانسياليست) گويند و اينان درست نقطة مقابل كلبي‌ها ميباشند، و خوشبختي را در بهره برداري بي قيد و شرط از لذائذ ميدانند در اين ميان مكتبي كه نه راه افراط و نه طريقة تفريط را مي‌پيمايد همان (مكتب ميانة) اسلام است كه در همه حال رعايت اعتدال و ميانه روي را نموده است. (مترجم).
1 براي اينكه تهمتها و پاسخ آنرا بدانيد به كتاب (عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن) بخش سوم آن نوشتة ”جان ديون پرت” ترجمة آقاي سعيدي مراجعه فرمائيد (مترجم).
1 سورة حجر آيه 9: «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون».
1 اصول كافي ج 1 كتاب فضل العلم، از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم).
1 براي اثبات برتري اسلام، در تامين ثروت به فصل (ثروت در پرتو اسلام) صفحة رجوع شود.
1 اميرالمؤمنين (عليه السلام) دربارة وقت ميفرمايند: (آنچه كه از دست رفت، گذشته، آنچه خواهد آمد، كو تا بيايد؟ فرصت كنوني را ميانة اين دو عدم غنيمت بشمار) ديوان منسوب به حضرت.
1 وسائل: حج، احكام دواب باب 2 حديث آخر.
2 وسائل: حج، احكام دواب باب 5 حديث 1.
3 وسائل: حج، احكام دواب باب 9 حديث 1.
4 مجلة اخلاق و آداب، سال دوم، شمارة سوم صفحة 52.
1 اعلام الحريه (غاندي) ص 48.
2 وسائل: حج، احكام دواب باب 9 حديث 5.
3 وسائل: حج، احكام دواب باب 9 حديث آخر.
4 وسائل: حج، احكام دواب باب 10 حديث 16.
5 وسائل: حج، احكام دواب، باب 12 حديث 1.
6 وسائل: حج، احكام دواب، باب 19 حديث 3.
7 كافي: كتاب الزي و التجمل، باب 5.
1 ابوالعلاء معري فيلسوف نازكدل! هندوستان (979 1058) در ايران هم اخيرا نويسنده اي بنام صادق هدايت از اين مكتب پيروي كرد و در اين زمينه كتابي نوشت، همين آقاي هدايت درصدر كتاب گياهخواري خود به حديث (لاتجعلوا بطونكم مقابر الحيوان) تمسك نموده اند، در بي اطلاعي ايشان همين بس كه ميخواسته اند از اين روايت استفادة منع گوشتخواري كنند! در صورتيكه جواز آن از مسلمات اسلام است. (مترجم)
1 وسائل: صيد و ذباحه، ابواب الذبايح باب 7.
2 وسائل: صيد و ذباحه، ابواب الذبايح باب 1.
1 وسائل: صيد و ذباحه، ابواب الذبايح باب 1.
2 مستدرك وسائل: صيد و ذباحه، ابواب ذبايح باب 2 حديث 1.
3 مستدرك وسائل: صيد و ذباحه، ابواب ذبايح باب 12 حديث 1.
4 مستدرك وسائل: صيد و ذباحه، ابواب ذبايح باب 2 حديث 3.
5 وسائل: صيد و ذباحه، ابواب صيد، باب 28 حديث 1.
6 وسائل: صيد و ذباحه، ابواب صيد، باب 28 حديث 1.
7 وسائل: صيد و ذباحه، ابواب صيد، باب 40 حديث 1.
8 مستدرك: صيد و ذباحه، ذبايح، نوادر، حديث 3.
1 وسائل: صيد و ذباحه، ذللبيح، باب 41 حديث 1.
2 وسائل: حج، احكام دواب، باب 47 حديث 1.
3 مستدرك: تجارت، مقدمات، باب 9 حديث 4.
4 مستدرك: تجارت، مزارعه، باب 1 حديث 4.
5 مستدرك: تجارت، مقدمات، باب 9 حديث 1.
6 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 10 حديث 4.
1 وسائل: تجارت، مزارعه، باب 7 حديث 1.
2 وسائل: تجارت، مزارعه، باب 7 حديث 3.
3 از اين حكم معلوم مي‌شود كه اسلام گياهان را نيز داراي روح دانسته كه آزار آنها را در حرم با آزار حيوانات يكسان ميداند، و همانگونه كه براي كشتن يك حيوان در حرم كفار مقرر نموده، براي كندن گياهان نيز كفاره قرار داده است (مترجم).
4 وسائل: حج، تروك احرام، باب 86، حديث 1.
5 اين يك مورد از خرافات (كتاب مقدس!) است اگر ميخواهيد اطلاعات جالبي از كيش خرافي مسيحيت و خرافات و تناقضات كتاب مقدسشان بدست بياوريد، به كتاب (خرافات در كتب مسيحيان)، اثر مولف همين كتاب، و ترجمة ما مراجعه فرمائيد.
1 سورة بقره، آيه 221.
1 وسائل: كتاب نكاح، آداب، باب 28 حديث 1.
2 وسائل: كتاب نكاح، آداب، باب 28 حديث 5.
3 وسائل: نكاح، آداب، باب 28 حديث 6.
4 وسائل: نكاح، آداب، باب 28 حديث 6.
5 البته در صورتيكه طرف خود، بداخلاق، يا بدقيافه و … نباشد (مترجم).
6 وسائل: نكاح، آداب، باب 30، حديث 1.
7 وسائل: نكاح، آداب، باب 31، حديث 1.
1 وسائل: نكاح، آداب، باب 33، حديث 1.
2 وسائل: نكاح، آداب، باب 34، حديث 1.
3 وسائل: نكاح، آداب، باب 29، حديث 2.
4 وسائل: نكاح، آداب، باب 29، حديث 1.
5 وسائل: نكاح، آداب، باب 21، حديث 1.
6 وسائل: نكاح، آداب، باب 21، حديث 3.
1 سورة بقره، آيه 230.
2 سورة نساء، آيه 3.
3 سورة احزاب، آيه 33.
4 سورة نور: آيه 30.
5 كافي: نكاح، باب 121.
1 وسائل: نكاح، نفقاب، باب 1 حديث 5.
2 وسائل: نكاح، نفقات، باب 1 حديث 8.
3 كافي: نكاح، باب 19، حق المراه.
4 سورة بقره، آيه 83.
5 نهايه: نكاح.
6 نهايه: نكاح.
7 وسائل: نكاح، مقدمات، باب 88، حديث 6.
8 وسائل: نكاح، مقدمات، باب 88، حديث 9.
1 وسائل: نكاح، مقدمات، باب 86، حديث 1.
2 وسائل: نكاح، مقدمات، باب 89 حديث 1.
3 وسائل: نكاح، مقدمات، باب 89 حديث 2.
4 وسائل: نكاح، مقدمات، باب 89، حديث 3.
5 وسائل: نكاح، مقدمات، باب 80، حديث 1.
1 وسائل: نكاح، ابواب الاداب، باب 13، حديث 3.
2 وسائل: نكاح، ابواب الاداب، باب 13، حديث 3.
3 وسائل: نكاح، ابواب الاداب، باب 6 حديث 1.
4 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 76، حديث 7.
5 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 76، حديث 6.
1 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 78، حديث 4.
2 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 78، حديث 6.
3 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 79، حديث 1.
4 وسائل: كتاب نكاح، احكام اولاد، باب 79، حديث 2.
5 وسائل: نكاح، ابواب احكام اولاد، باب 22، حديث 2.
6 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 22، حديث 1.
7 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 22، حديث 6.
8 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 22، حديث 7.
9 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 22، حديث 4.
10 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 83، حديث 6.
1 وسائل: نكاح، ابواب احكام اولاد، باب 83، حديث 2.
2 وسائل: نكاح، ابواب احكام اولاد، باب 83، حديث
3 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 83، حديث 9.
4 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 41، حديث 9.
5 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 48، حديث 1.
6 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 48، حديث 3.
1 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 48، حديث 4.
2 سورة نساء، آيه 1.
3 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 50، حديث 3.
4 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 50، حديث 3.
5 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 50، حديث 4.
6 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 41، حديث 5.
7 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 43، حديث 2.
8 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 43، حديث 6.
9 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 2، حديث 7.
1 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 43، حديث 3.
2 وسائل: نكاح، احكام اولاد، باب 43، حديث 3.
1 وسائل: حج، احكام العشره باب 2، حديث 3.
2 وسائل: حج، احكام العشره، باب 2، حديث 3.
3 وسائل: حج، احكام العشره، باب 2، حديث 8.
4 وسائل: حج، احكام العشره، باب 2، حديث 10.
5 وسائل: حج، احكام العشره، باب 83، حديث 1.
6 وسائل: حج، احكام العشره، باب 83، حديث 2.
1 وسائل: حج، احكام العشره، باب 84، حديث 1.
2 وسائل: حج، احكام العشره، باب 82، حديث 2.
3 وسائل: حج، احكام العشره، باب 82، حديث 5.
4 وسائل: حج، احكام العشره، باب 86، حديث 1.
5 وسائل: حج، احكام العشره، باب 90، حديث 3.
1 وسائل: حج، احكام العشره، باب 94، حديث 1.
2 وسائل: حج، احكام العشره، باب 94، حديث 4.
3 وسائل: حج، احكام العشره، باب 75، حديث 2.
4 وسائل: حج، احكام العشره، باب 86، حديث 1.
5 وسائل: حج، احكام العشره، باب 93، حديث 1.
1 وسائل: حج، احكام العشره، باب 116، حديث 10.
1 پرنده اي است مانند مگس كه در دنبالة آن نور ضعيفي مي‌تابد و اسم خارجي آن (پيروفور) است و در برخي از لهجه هاي محلي ايران به آن (فضلة ستاره) گويند. (مترجم)
2 سورة بقره، آيه 282.
1 عاريه به تشديد ياء منسوب به (عار)، زيرا در گرفتنش احساس ننگ ميشود يا عاريه بتخفيف يا مؤنث (عاري) چون عاري از عوض است، ظاهرا معني اول بهتر است.
2 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 1، حديث 12.
3 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 1، حديث 12.
4 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 1، حديث 8.
5 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 1، حديث 10.
6 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 1، حديث 10.
7 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 2، حديث 12.
8 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 4، حديث 9.
9 سورة فرقان، آيه 77.
10 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 4، حديث 3.
1 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 4، حديث 7.
2 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 4، حديث 1.
3 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 4، حديث 2.
4 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 9، حديث 6.
5 به پاورقي صفحة 194 در بخش ثروت مراجعه فرمائيد. (مترجم)
1 چرچيل، سياستمدار بزرگ قرن اخير كه به انگلستان عظمت داد، ماشين مخصوصش از مدلهاي كهنه بود، به او گفتند: امروزه كشور ما اتومبيلهاي جديد و لوكسي ساخته و هر سال مدل تازه اي به بازار جهان عرضه مي‌كند، شما چرا اين ماشين اسقاطي خد را عوض نميكنيد؟ او در پاسخ ميگويد: همين اتومبيل فرسوده براي حمل و نقل چرچيل كافي است، و اينكه هر ساله مدلهاي لوكس و تازه اي كشور ما صادر ميكند براي ايجاد بازار سياه است، تا ديگران هر ساله ماشينهاي مدل جديد را بخرند و اقتصاد انگلستان قوي شود! (فاعتبروا يا اولي الابصار!). (مترجم)
2 سورة نساء، آيه 29.
3 سوره بقره، آيه 275.
4 سورة مائده، آيه 1.
5 سوره بقره، آيه 29.
1 شانكر، بيماري عفوني و از جمله امراض مقاربتي است كه به شكل زخم به روي آلت تناسلي پديدار ميگردد.
1 سوره بقره، آيه 30.
2 در اين جا مولف خليج عربي داشتند، شايد ايشان رعايت احساسات قوميت عربي را در كشور مسكوني خود نموده اند، ما هم كه آنرا بخليج فارس تغيير مي‌دهيم باعتبار ملكيت سابق است، وگرنه در حقيقت بايستي آنرا (خليج اليزابت!) ناميد، زيرا در (بحرين مستقل!) روي تمبرهاي پستي رسما عكس اليزابت چاپ مي‌شود، اگر خليج عربي يا فارسي بود، مي‌خواست عكس ما يا آنان روي تمبر پستي بجاي ملكة انگلستان چاپ مي‌شد (مترجم).
3 مفاتيح الجنان، دعاي افتتاح.
1 سورة بقره، آيه 29.
2 سوره بقره، آيه 169.
3 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 28، حديث 1.
4 سوره انبيا، آيه 16.
5 سوره اعراف، آيه 22.
6 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 1، حديث 1.
7 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 1، حديث 2.
8 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 1، حديث 11.
9 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 2، حديث 1.
10 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 1، حديث 2.
1 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 2، حديث 3.
2 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 2، حديث 4.
3 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 5، حديث 4.
4 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 7، حديث 1.
5 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 7، حديث 2.
6 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 7، حديث 1.
7 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 9، حديث 2.
1 در اينجا شايد اشكالي به ذهن خوانندة محترم راه يابد و بگويند: در صورتيكه پيامبران الهي و امامان ما همگي كار ميكرده و با دسترنج خود اداره ميشده اند، تا بر بيت المال تحميل نشوند، پس چرا امروزه روحانيون ما كار نميكنند؟ پاسخ اين اشكال آنكه: پيامبران بزرگ و امامان (عليهم السلام) در راه انجام وظيفة ارشاد و تبليغ و انتشار علوم الهي بتحصيل و زحمت نيازي نداشتند، و علوم آنان لدني وارثي بود، لذا مقداري كار ميكرد و بقيه را به تبليغ و يا عبادت ميپرداختند، ولي علماء اعلام و طلاب محترم كه بايستي شب و روز تحصيل كنند، تا بتوانند از چشمه هاي علوم ديني سيراب شده، سپس به نشر احكام بپردازند، ديگر وقتي براي كار كردن ندارند، لذا مي‌توانند به اندازه مخارج ضروري از بيت المال استفاده كنند. (مترجم)
2 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 9، حديث 10.
3 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 24، حديث 1.
4 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 24، حديث 3.
5 سوره بقره، آيه 201.
6 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 28، حديث 1.
7 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 28، حديث 2.
8 مستدرك، تجارت، مزارعه، مساقات، باب 2، حديث 3.
1 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 3، حديث 1.
2 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 3، حديث 7.
3 وسائل: تجارت، مزارعه، باب 3، حديث 10.
4 وسائل: تجارت، احياء موات، باب 1، حديث 8.
5 وسائل: احياء موات، باب 1، حديث 8.
6 قراردادي است ميان دو نفر كه در تجارت سرمايه از يكي و كار از ديگري، و اگر سودي بدست آمد در آن شريك باشند (به نقل از رسالة مرجع تقليد … ) (مترجم).
7 وسائل: تجارت، مقدمات، باب 11، حديث، 1.
1 مائده: 47 و در آيه 44 اين دسته را كافر دانسته اند!
1 سوره بقره، آيه 276.
2 جز در آن صورت كه پولدار، پول خود را بعنوان (شركت در سود) بطرف بدهد كه در قانون اسلام از آن به (مضاربه) تعبير شده، در اين معامله سرمايه از يك نفر و كار از ديگري است، و سود سرمايه را به نسبت مقرره، تقسيم مي‌كنند، و حساب اين معامله از ربا جدا است، زيرا در اين قرارداد اگر بدون تقصير، طرف، خسارتي متوجه سرمايه گردد، به عهدة پولدار است، نه كارگر، ولي در ربا پولدار سود مي‌گيرد، و زير بار خسارت نميرود، براي توضيح بيشتر به رسالة عمليه (توضيح المسائل) مرجع تقليد … مراجعه نمائيد. (ع ك)
3 الوعي الاسلامي: ج 2.
1 (سرمايه): كاپيتال، نام كتاب معروف كارل ماركس.
2 مرام اشتراكي.
3 (18071924) لنين مؤسس حزب توده در شوروي بود كه با همكاري استالين از برنامه هاي ماركس پيروي كردند. (ع ك)
4 وسائل: احياء موات، باب 1، حديث 5.
5 اين جمله قانوني است كه از روايات استنباط شده است. (ع ك)
6 وسائل: تجارت، آداب، باب 27، حديث 11.
1 جامع الاخبار مرحوم ابن بابويه (ري) نقل اين روايت از مترجم است.
2 مائده: 96.
3 مائده: 2.
4 مائده: 4.
5 ملك: 15.
6 حديث قدسي.
7 (سرقت از نظر اسلام و جهان)
در كشور ما دزدي و جيب بري بصورت حرفه درآمده، در تهران و برخي شهرستانها تبه كاران بطرز سرسام آوري مشغول فعاليت هستند، و حتي براي تعليم تازه واردان خود در مخفيگاهها كلاس درس هم دارند تازگيها كانگستر بازيهاي اروپا به تهران هم سرايت كرده..
از شهرستانها كه بگذريم در دهات و عشاير بيچاره مردم كشاورز صبح تا شام در كشتزارها كوشش مي‌كنند، شب كه براي استراحت به منزل بر مي‌گردند، بايستي تا صبح به پاسداري منزل و گله بپردازند، و اگر احيانا چرتي بزنند اموال و احشام آنان به غارت دزدان خواهد رفت، و اگر بسيار شجاع باشند و بخواهند دزد را تعقيب كنند، دزدان مسلح آنان را به گلوله خواهند بست، اگر كشته شوند خونشان پايمال شده دزد قاتل در تاريكي شب فرار ميكند، و اگر دزد را بكشند، فردا است كه توسط ژاندارمها به زندان خواهند افتاد، و اگر با هزار نقشه و دام گستري شبانه سارقي را دستگير كنند، هنگام بازجوئي دزد صاحبخانه را متهم ميسازد كه: من اين قدر پول همراه داشتم، مرا لخت و حالا هم نسبت دزدي به من مي‌دهند.
اين بود وضع كشور ما از شهرستانها گرفته تا دهات! براي اوضاع نابسامان بايست فكري كرد، قدمهاي اوليه در اصلاح اين وضع تقويت ايمان و وجدان مردم، ايجاد كار و تاسيس كارگاهها و كارخانجات ميباشد.
پس از آن مجازاتهاي سخت، اينك ببينيم اسلام براي تامين ثروت و آسايش مردم خوب رفتار ميكند، يا قوانين جهان روز؟
جهان روز براي جلوگيري از گسترش دامنة سرقتها و بساط كانگستري و … بزرگترين مجازات را زندان دانسته، البته اگر قتلي در بين نباشد.
با توجه به رشوه خواري و پارتي بازي و بي عدالتي بيشتر مقامات قضائي كه در ممالك مترقي هم رواج دارد، اولا تبه كار جرات بسياري در ارتكاب جنايت دارد، در ثاني اگر احيانا دستگير شد و پس از آنهمه تجديد نظرها و فرجام و دادخواستها براي مدتي به زندان محكوم شده در محيط زندان به جمع دوستان و همدستان صميمي خود مي‌پيوندد، و چنانكه در كار سرقت و جيب بري و … از نظر فني نواقصي داشت در آن دانشگاه عالي و در محضر اساتيد عاليقدر تبه كاري! تكميل خواهد شد، بنابراين زندان نه تنها مانع اين مفاسد نيست، بلكه چه بسا موجب گسترش و تكامل مفساد هم خواهد بود.
اما اسلام گذشته از اينكه وجدان پيروان خود را بيدار ميكند، و تجاوز به مال و عرض و ناموس مردم را گناه بزرگ معرفي مي‌نمايد، و براي مرتكبين آن مجازاتهاي سخن اخروي بيان مي‌كند، بمنظور ريشه كن ساختن اين جنايات مجازات دنيوي مناسبي وضع مي‌كند، به اين معني كه پس از اثبات سرقت بدون معطلي دست تجاوز كار سارق را چهار انگشت او را قطع مي‌نمايد، و پس از معالجه و بهبودي زخم دست، چنانچه احتياج مادي داشت نياز او را از خزانة كشور برطرف نموده، او را رها ميسازد.
اين بود چاره انديشي اسلام در برابر اين بزه بزرگ اجتماع، ممكن است كساني بگويند: قوانين اسلام قابل انطباق نيست، و يكنوع تئوري بشمار ميرود، ولي براي اينكه بدانند مقررات اسلامي كاملا عملي و مفيد است بد نيست به كشورهاي سعودي، كويت و … سفر كنند تا اثر اين قانون را با چشم خود ببينند! يا دست كم از حجاج و كسانيكه به اين كشورها مسافرت كرده اند جويا شوند.
نازكدلان؟ عده اي كوته بين هم اين قانون را با نظر سطحي نگريسته مي‌گويند: اسلام در اين مورد بيرحمي كرده است!
ولي ما از خود اين آقايان مي‌پرسيم: آيا اگر در يك شهر دست چند نفر سارق قطع شود، و از پرتو اين عمل مردم آن شهر تامين جاني و مالي داشته باشند، اين بيرحمي است، يا آنكه دزدها جرات پيدا كنند و شب و روز به جان و مال مردم بيفتند، و هيچكس در خانة خود تامين جاني و مالي نداشته باشد؟
يكي از اين نازكدلان و يا دايه گان دلسوزتر از مادر! (ابوالعلاء معري) فيلسوف هند است كه در مقام انتقاد از اين قانون اسلامي شعري بدين مضمون سروده است:
«دستي كه پانصد دينار طلا ديه اش بود، چه شد كه بخاطر سرقت ربع (يك چهارم) دينار بريده شد»؟
مرحوم سيد مرتضي (علم الهدي) در پاسخ اين بيت، شعري بدين مضمون فرمود: «شرافت امانت آن ربع درهم ناچيز را گران! و خيانت و تجاوز اين دست گرانبها را ارزان كرد»، هان (اين ابو العلاء) اينست حكمت الهي در جعل اين قانون.
(ع ك)

درباره مركز تحقيقات رايانه‌اي قائميه اصفهان

بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بنده‌اى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می‌فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت‌ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست‌تر می‌داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می‌رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه‌ای [از علم] را بر او می‌گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می‌دارد و با حجّت‌های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می‌سازد و او را می‌شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی‌گمان، خدای متعال می‌فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».