رساله توضيح المسائل مطابق با فتاواي حضرت آيه‌الله العظمي آقاي حاج سيد محمد حسيني شيرازي (ره)

مشخصات كتاب

سرشناسه : حسيني شيرازي، محمد، ۱۳۰۵ - ۱۳۸۰
عنوان و نام پديدآور : رساله توضيح المسائل مطابق با فتواي محمد حسيني شيرازي
وضعيت ويراست : [ويراست ۳]
مشخصات نشر : تهران : تابان: شهريور، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : ۵۷۶ ص.
شابك : ۱۲۰۰۰ ريال 9644370295 :
يادداشت : عنوان اصلي: المسائل الاسلاميه.
يادداشت : چاپ چهلم: ۱۳۸۰.
يادداشت : عنوان عطف: توضيح المسائل.
يادداشت : عنوان روي جلد: رساله توضيح المسائل با ضافه مسائل جديد مطابق با فتواي محمد حسيني شيرازي.
يادداشت : كتابنامه به‌صورت زيرنويس
عنوان روي جلد : رساله توضيح المسائل با ضافه مسائل جديد مطابق با فتواي محمد حسيني شيرازي.
عنوان عطف : توضيح المسائل.
عنوان ديگر : رساله توضيح المسائل با ضافه مسائل جديد
عنوان ديگر : توضيح المسائل
موضوع : فقه جعفري --- رساله عمليه
رده بندي كنگره : BP۱۸۳/۹/ح۵م۵۰۴۱ ۱۳۸۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۴۲۲
شماره كتابشناسي ملي : م‌۸۳-۲۵۹۹۶

جامعه و نظام اسلامي

اشاره

ترديدي نيست كه آيين اسلام برنامهٴ خاصي براي زندگي اجتماعي بشر در نظر گرفته وسعادت جامعه را با قوانين عملي و معيارهاي اخلاقي و معنوي تأمين ميكند و تا قبل از نيم قرن مقررات اجتماعي اسلام، كم و بيش بر كشورهاي اسلامي حكومت ميكرد و گاهي نمونه هايي از تمدن اسلامي به گوش ميخورد كه بينهايت چشمگير و حيرت انگيز بود. اسلام جوابگوي نيازمنديهاي مردم دنيا و برطرف كننده مشكلات جهان بشريت است و اگر حكومت اسلامي به طور صحيح و درست و منطبق با قوانين و احكام دين بر جهان حاكم شود، دنيا همانند بهشت، خوش كامي همگان را به همراه خواهد داشت، از اين رو زمينه اين پرسش فراهم ميشود كه اين آيين چيست و چگونه جوابگوي سعادت وخوشبختي جوامع مختلف مردم دنياست؟ در دوراني كه بشر بر اتم و انرژي دست يافته و قدرت علمي او از محدوده زمين خارج شده است و در زماني كه موشكها و سفينه هاي او به فضا نفوذ كرده و از طرفي طرح جنگ ستارگان بر افكار او حاكم است. آيا اسلام توان اداره جامعه و قابليت بازگشت به عرصه حكومت را دارد؟ آيا اگر به قدرت برسد موقعيت سازنده و مثبتي براي حل مشكلات جهانيان دارد؟ اين پرسش ها نيازمند به پاسخ بوده كه در صفحات آينده روشن خواهد شد چگونه اسلام توانايي اداره بشر در تمام ابعاد و شئون مختلف زندگي را داراست و چگونه احكام الهي و دستورات آن با كيفيت ها و واقعيت هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي جهان بشريّت منطبق ميباشد.

سياست

اسلام قوي ترين و سازنده ترين سياست و روش اداره مملكت را بر اساس آزادي، حفظ مصالح عمومي، عدالت اجتماعي و آرامش همگاني جامعه قرار داده و با در نظر گرفتن هدفهاي اساسي زندگي در محور نوع دوستي و برادري، همهٴ ملتها را يكسان دانسته و فرموده است: (بر نيكي و پرهيزكاري يكديگر را كمك كنيد نه بر گناه و دشمني)(1). امتيازات خيالي اجتماع را كنار زده، تمام پيروان خود را برادر يكديگر قرار داده است(2). دقيقا سياستي كه پيشوايان معصوم اسلام با بهترين روش عملي در دوران حكومت ظاهري خويش پايه گذاري نمودند داراي هدفي عالي و روشن بوده، اجتماع را از آتش اختلاف، بيچارگي، فقر، نداري، ناداني، نگراني واضطراب دور كرده و امنيت عمومي، رفاه و آسايش اجتماعي در سايه تقوي را براي آنها به ارمغان آورده است. اسلام به منظور حفظ حقوق و منافع اجتماع، هر فرد از افراد امّت را مسئول دانسته و فرموده است: (همهٴ شما نسبت به رعيت خود مسئوليت داريد) و (كسي كه در جامعهٴ اسلامي صبح كند و نسبت به كارهاي مسلمانان اهميّت ندهد و خود را مسئول نداند مسلمان نيست) بدين و سيله روحيهٴ بيتفاوتي و حربهٴ (به من چه) و (مرا چكار) را با قاطعيت رد كرده است. اسلام براي جلوگيري از ظلم، استبداد وخودكامگي شيوه حكومت وراثتي، سلطنتي و تك حزبي را كنار گذارده و مقدرات اداره كشور اسلامي را(3) به صورت شورا و اكثريت آراء، در كف با كفايت دولت اسلامي قرار داده است و حق زمامداري را در زمان غيبت، به شوراي فقهاي مراجع ميدهد كه افرادي مؤمن، با شخصيتي ممتاز و فقهايي جامع الشرايط ميباشند و از ويژگي عدالت و مديريت برخوردارند و از طرفي هر يك از افراد امت اسلامي، در حق انتخاب آنها آزاد بوده و تا زماني كه هريك فاقد يكي از اين شرائط نشده است در مقام رهبري باقي ميماند وگرنه شخص ديگري را كه داراي خصوصيات ويژه باشد براي زمامداري برميگزينند. و همچنين امت اسلامي از آزادي كامل در انتخابات براي تشكيل مجلس برخوردار بوده تا مجلس در چهار چوب اسلام و قوانين كلي آن كه درعصر غيبت توسط فقهاي عادل و علمايي كه آشنايي كامل به مسائل ديني، امور اجتماعي و دنيايي اسلام دارند و از طريق قرآن، روش معصومين(ع) (سنت)، عقل و اجماع فقها به دست ميآيد، آن را بر موارد جزئي و نمونه هاي خارجي تطبيق و پياده نمايند و در صورتي كه مقرراتي از آن اصول منشعب شود آنها را معين و سپس براي اجرا به قوه مجريه ومسئولين دولت اسلامي ابلاغ نموده، تا آنان با كمال صداقت و دلسوزي براي حفظ عدالت، امنيت و رفاه عمومي اقدام نمايند. حكومت اسلامي موظف است در سايه اين قوانين الهي از تمام وسايلي كه مايه ترقي فرهنگ و سطح فكر جامعه و سبب گسترش رفاه و ارتقاي سطح زندگي مردم است استفاده كرده، ريشهٴ فقر و محروميت مردم را از بين ببرد و اقتصاد اسلامي را متبلور و تمام ابعادش را پياده كند.

اقتصاد

سيستم اقتصادي اسلام عبارت از: تنظيم قوانين اسلامي بر اساس آزاديهاي فراوان، عدالت اجتماعي و فردي، حل مشكل اختلاف طبقاتي، روابط اقتصادي سالم جامعه توأم با اصول اعتقادي و بر اساس معيارهاي اخلاقي اسلامي ميباشد، از اين رو اسلام بهترين شكل اقتصاد را به دنيا عرضه نموده و ثروت اندوزي به هر نحوه و از هر طريق كه در سرمايه داري كاپيتاليسم است و نيز سلب آزادي فرد و بيبهره نمودن افراد جامعه از شئون اقتصادي را كه در سوسياليزم و كمونيزم است كنار زده، شخصيت فرد و جامعه را محترم شمرده، مالكيت خصوصي و ثروتي را كه نتيجه عمل انسان از طريق كارهاي مشروع و غير حرام باشد به شرط پرداخت حقوق شرعي، معتبر دانسته است و چون برنامه اقتصادي جامعه اسلامي توأم با عقيده و اخلاق است، هركس بايد شخصاً برنامه مالياتي خود را تنظيم و حقوق واجبش را به حاكم شرع يا نمايندهٴ او تسليم نمايد كه ما به طور فشرده وجوهات اسلامي را بيان مينماييم: 1 ـ خمس يا 20٪ از اضافي در آمد هر انسان كه بعد از در نظر گرفتن مخارج ساليانه و هزينه زندگي مناسب و درخور شأن او، به حاكم شرع كه همان مرجع تقليد است پرداخت ميشود و همچنين 20٪ از معدن، اموالي كه به وسيله غواصي به دست ميآيد، گنج، ثروت حلالي كه با حرام مخلوط شده، غنايم جنگي و زمينهاي خاصي كه در كتب مفصل فقه ذكر شده است. 2 ـ زكات، كه تنها در اشياء خاصي قرار داده شده و عبارت است از: گندم، جو، خرما، كشمش، طلا، نقره، شتر، گاو، گوسفند. و مقداري زكات گندم، جو، خرما و كشمش در صورتي كه به وزن تقريبي 847 كيلو گرم برسد و پس از كسر مخارج در صورتي كه از آب رود و باران تغذيه شده 10٪ و اگر به وسيله دلو و ... آبياري شده 5٪ و اگر از هر دو استفاده شده 5/7٪ ميباشد. و در صورتي كه وزن طلاي سكّه دار به پانزده مثقال و وزن نقرهٴ مسكوك به 105 مثقال برسد طبق شرايطي بايد از هركدام 5/2٪ پرداخت نمايند. شتر،گاو وگوسفند نيز با رسيدن به حد نصاب و با شرايط خاصي مشمول زكات ميگردد. 3 ـ خراج يا ماليات زمينهاي خراجيه كه مسلمانان در جنگ از كفار گرفته اند، دولت اسلامي از عين محصول زمين يا قيمت آن از كشاورزان، طبق قراردادي كه بر حسب تشخيص حاكم شرع و رضايت كشاورزان بسته شده است، دريافت ميكند. 4 ـ جزيه يا ماليات سرانه اقليتهاي مذهبي كه در سايه حكومت اسلامي از امنيت و مزايا برخوردار و تحت شرايط خاصي در مملكت اسلامي زندگي ميكنند و در مقابل، خمس و زكاتي از آنها دريافت نميشود. و دولت اسلامي به هيچ وجه حق دريافت مالياتي غير از اين چهار قسم را ندارد، مگر اينكه شوراي فقهاي مراجع ضرورت آن را تشخيص دهند كه در اين صورت، به عنوان قانون دايمي نخواهد بود. و با توجه به حمايت اسلام از محرومان مركزي به نام (بيت المال) در دولت اسلامي مقرّر گرديده است، زيرا در هر جامعه اي افرادي از كار افتاده، بيمار، معلول، بيسرپرست، يتيم و غيره وجود دارد كه بايد در تحت حمايت قرار گيرند و بيت المال موظف است آنها را اداره نمايد، بيت المال علاوه بر آن وظيفه دارد نياز جامعه اسلامي را در همه امور عمراني با ايجاد امكانات و شرايط پيشروي جامعه همگام با پيشرفتهاي زمان برآورده نمايد، همچنين وظيفه ايجاد فضاي مناسب جهت توسعه امور كشاورزي و كارخانجات صنعتي به نحوي كه جامعه اسلامي خودكفا بوده و دست نياز به سوي بيگانگان دراز ننمايد بر عهده اوست، همچنين گسترش فرهنگ عموم مردم، نشر فرهنگ غني اسلام، جديت در مسأله بهداشت عمومي، فراهم آوردن امكانات و وسايل بهداشت، تأمين اصول بهداشت براي مردم، رفع كمبودهاي اقتصادي با بسط دادن بازارهاي بازرگاني و اداره فردفرد آحاد نيازمند جامعه در مسألهٴ ازدواج، سرمايه براي كسب، تهيهٴ محل كسب، مسكن، دارو، درمان، تهيهٴ مقدمات سفر، رسانيدن افراد درمانده و غريب به وطن و محل زندگيشان، كمك براي تحصيل و صدها مورد ديگر بر عهدهٴ بيت المال بوده و شخص نيازمند مستقيما به بيت المال مراجعه و با سهولت، نيازهاي خود را برطرف مينمايد. مخارج بيت المال و ساير بودجهٴ دولت اسلامي از طريق منابع در آمد فوق به ضميمهٴ تجارتهاي آزاد و املاك عمومي از قبيل نفت و ساير مباحات تأمين ميگردد البته به شرطي كه به حق مردم ضرر نرسد. از طرفي در دولت اسلامي كارمندان كمي استخدام ميشوند و بسياري از ادارات رايج امروزي در مملكتها كه تنها تشريفاتي و ساختهٴ تصورات و اوهام بوده و به هيچ وجه مورد لزوم جامعه نيست، بلكه مانع برخورداري امّت از آزاديهاي شرعي و عقلي ميباشد، در دولت اسلامي حذف گرديده و بيشتر كارهاي دولت را مردم آزادانه با سرمايه گذاري خصوصي در خدمات عمومي و غيره انجام ميدهند. و در نتيجه مخارج و هزينه هاي دولت اسلامي تقليل يافته، ذخيره هاي ارزي و اموال عمومي دولت افزون گرديده، از طريق بانكها كه منطبق با احكام اسلامي اداره ميشوند، چرخهاي اقتصاد جامعه به حركت در ميآيد، در بانك اسلامي هيچ گونه ربا وجود ندارد، به كليه وامهايي كه بانك به افراد ميدهد يا وام ميستاند، سودي تعلق نخواهد گرفت، تنها از طريق درآمدهاي شرعي از قبيل مضاربه بانك با بازرگانان، كشاورزان، صنعتگران و بالعكس، دريافت و پرداخت حواله جات، رهن، تجارت با سرمايهٴ موجود، صرافي و خريد اسناد و چكهاي مدت دار به شرط وصول، مخارج بانك تأمين و حقوق كارمندان پرداخت ميشود و در صورت بروز هرگونه كمبود، بيت المال موظّف به تأمين كسري آن ميباشد.

ارتش

ارتش و مقرّرات نظامي در اسلام به عالي ترين نحو، بيان شده است، در اسلام خدمت سربازي اختياري بوده و هيچ گونه جبري در كار نيست، مگر در صورت بروز اوضاع و شرايط استثنايي كه مورد تأييد شوراي فقهاي مراجع قرار گيرد. بنا بر اين دولت اسلامي موظّف است ميدانهاي گسترده با انواع سلاحها در مراكزي خاص تأسيس كند و مردم را بدون تبعيض طبقاتي براي آموزش و فراگيري فنون مختلف رزمي و دفاعي دعوت نمايد و با روشي آسان، تمام افراد ملت را آموزش داده و از رموز دفاع آگاهشان سازد، بدين وسيله از سويي بودجه سنگين و سرسام آور نظامي را از دوش دولت برداشته و از طرف ديگر، تمام آحاد ملت را در اين مسأله حياتي شركت داده، در عين اينكه آنان را از آغوش گرم خانواده دور نكرده، از كسب و كار، يا ادامه تحصيل و ساير جهات اجتماعي باز نداشته است. اسلام تهيه و ساخت وسايل جنگي و ادوات دفاعي جهت محافظت از حريم اسلام و مسلمين را لازم بلكه ضروري ميداند و ميفرمايد: (آنچه در توان داريد براي دفاع از خود در برابر دشمن آماده نماييد)(4). البته اسلام مكتب صلح و آرامش است نه عامل جنگ و آتش افروزي: ( اي كساني كه ايمان آورده ايد در صلح و امنيت داخل شويد)(5). اسلام هيچ گونه تعدي و تجاوز را روا نميدارد و با تمام قوّت از صلح وامنيت در داخل و خارج كشور اسلامي پشتيباني ميكند و هر دولتي كه آمادهٴ عقد قرارداد مسالمت آميز با دولت اسلامي باشد با چهره گشاده از آن استقبال كرده و به مصداق: (هرگاه آنها آمادگي برقراري صلح داشته باشند تو نيز صلح را بپذير)(6). صلح و آرامش را به دنيا هديه ميكند.

مفاسد اجتماعي

اسلام در مورد جبههٴ داخلي با از بين بردن آلودگيها و برخورد هشيارانه با جرايم، به مبارزهٴ با علل و انگيزه هاي اصلي جنايات و پليديها كه از محدودهٴ فقر و گرسنگي، ناداني و بي فرهنگي، كششهاي غريزي و جنسي، كينه توزي و عداوت و مشكلات روحي و اجتماعي بيرون نيست، پرداخته و با از بين بردن فقر و علل آن، به وسيلهٴ ايجاد كار و اشتغال، به كارگيري بيكاران و هدايت آنها به راه سعادت و نجات، مانع از بروز سرقت و سقوط در آلودگيها ميگردد، با جلوگيري از مصرف مشروبات الكلي، ايجاد مراكز بهزيستي و بازپروري و محيط هاي سالم ورزشي و تفريحي، جوانان را از آلودگي، اعتياد و هرزگي نگهداري مينمايد و به زندگي شرافتمندانه و با سعادت سوق ميدهد، با جلوگيري از سبكسري زنان، دختران و بيحجابي آنها، از گسترش فحشا و انحراف ممانعت نموده، حيا و عفّت عمومي را به اجتماع نويد ميدهد و با ارائه روش صحيح زندگي و راه سعادت و نجات، ريشه اضطراب، دلهره و ناراحتيهاي روحي را از مردم برداشته، از سقوط معيارهاي اخلاقي و ارزشهاي معنوي جامعه جلوگيري مينمايد، اساس و پايه هاي بدبيني، دشمني، كينه توزي و انتقام جويي را برهم زده، جانشين صالحي براي آن به نام (عفو) قرار ميدهد و مشكلات اقتصادي و اجتماعي را با دخالت (بيت المال) حل مينمايد، تاريخ گواه زندهٴ اين مدعي است، زيرا در مدت چهار قرن در كشور پهناور اسلامي كه بيش از نصف جهان را فرا گرفته بود، بيش از شش نفر مورد اجراي حكم شرعي دزدي قرار نگرفتند. از طرفي يكي ديگر از امتيازات قوانين كيفري اسلام، فوريت انجام كيفر و محدود بودن جنايات است. و بدين جهت در حكومت اسلامي ارزشي براي قوانين دست و پاگير بشري وجود ندارد و بيشتر جرايمي كه در عصر كنوني جرم شناخته شده، مجازات آن از نظر اسلام مردود است، بنا بر اين در حكومت اسلامي نيازي به زندان، به مفهوم گستردهٴ آن در دنياي امروز نيست، بلكه با انجام كيفرهاي خاصي كه در فقه بيان شده مسألهٴ جرم و كيفر جنايت فوراً خاتمه مييابد، البته خطاهايي وجود دارد كه در اسلام كيفر زندان براي آن تعيين شده، مانند ثروتمندي كه در تعهّد خود نسبت به شخص طلبكار بياعتنايي ميكند، اسلام اجازه زنداني كردن چنين فردي را داده است.

قضاوت

بهترين روش دادگستري و قضاوت در اختيار مسلمين است كه بدون تشريفات اضافي و پرونده سازيهاي حرفه اي، هركس ادعا و يا شكايتي داشته باشد ميتواند به قاضي مراجعه كرده و ترتيب كار وي بدون معطلي صادر ميشود، از اين رو در اسلام واجب است قاضي مردي مؤمن، عادل فقيه در مسائل قضاوت بوده و بدون تشريفات و مراسم اضافي همه دعاوي را بررسي كرده و با تحقيق از شهود عادل بر اساس مقررات اسلام به عدالت قضاوت كند، از اين رو در زمان حاكميت اسلام، شهرهاي پر جمعيت را تنها يك قاضي اداره ميكرد و هيچ گونه مشكل قضايي به صورتي كه امروز، دنيا دست به گريبان آن است وجود نداشت.

آزادي

دين اسلام، بهترين و بيشترين آزادي را براي جامعه به ارمغان آورده، كه جهان امروز با تمدن به ظاهر پيشرفته و اعلاميهٴ حقوق بشر، خواب آن را هم نديده است، اسلام همان گونه كه مردم را از چنگال بندگي و بردگي اوهام و خرافات آزاد ساخت، به آنان آزادي انتخاب عقيده و فكر و آزادي اظهار و اثبات آن را داده است، مشروط بر اينكه مخرّب و مسموم نباشد و به اخلاق و عفّت عمومي لطمه نزند، اسلام پيروان خود بلكه ديگر انسانها را از تمام آزاديهاي مدني برخوردار كرده است، از جمله: 1 ـ آزادي در كسب و تجارت، هر فردي از افراد جامعه ميتواند هر كالايي كه بخواهد وارد يا صادر كند و هيچ گونه منعي براي او نيست، نه گمركي در بين است و نه عوارضي، نه شرط و شروط و قوانين دست و پاگير و محدود كننده اي، مگر درمورد كالاي حرام كه اسلام اجازهٴ خريد و فروش آن را نميدهد، مانند شراب فروشي، ساختن آلات قمار و كارخانه مشروب سازي. همچنين به پيروان خود، معامله اي را كه پاي ربا در آن باشد اجازه نداده است، زيرا رباخواري ربودن دسترنج ديگران است، از طرفي كاسب حق احتكار و ذخيره كردن كالاهاي خوراكي كه مورد نياز جامعه است را ندارد و اجازهٴ غش و تقلّب در اجناس نيز به وي داده نشده است. 2 ـ آزادي كشاورزي، هر مسلماني ميتواند از زمينهاي باير به هر مقداري كه ميخواهد كشت نمايد: (من أحيي أرضا ميتة فهي له) هركس زمين بايري را زنده و آباد كند آن زمين در اختيار و ملك اوست، البته مسألهٴ احياء مشروط است به اين كه سبب تضيع حق ديگران نگردد، بنا بر اين در اسلام مسأله اي به نام (اصلاحات ارضي) به شكلي كه امروزه شرق و غرب، كشورهاي جهان سوّم را به آن مشغول كرده اند نيست. 3 ـ آزادي عمران، آباداني و ساختمان، در اسلام هر شخصي ميتواند زمين را به نحوي كه ميخواهد آباد كرده و مسكن بسازد، به شرط آنكه تجاوز به حق ديگران ننمايد و از نظر اسلام هيچ گونه عوارضي نسبت به كارهاي ساختماني تعلّق نميگيرد و دولت اسلامي حق دريافت حتّي يك ريال بابت زمين يا ساختمان و يا تحت عناوين ديگر را ندارد. 4 ـ آزادي صنعت، هر مسلماني آزاد است بدون هيچ شرايطي هر نوع كالاي صنعتي را توليد نمايد، مگر توليد محرّمات مانند مشروب سازي و ... 5 ـ آزادي انتخاب شغل و كار، مانند شكار، ماهي گيري، استخراج معادن و تصرف و به دست آوردن چيزهايي كه حلال است. و دولت اسلامي حق جلوگيري يا گرفتن عوارض و يا ايجاد موانع را ندارد. 6 ـ آزادي مسافرت، رفت و آمد و انتخاب مسكن، هر فردي در انتخاب كشور و خانه ، آزادي دارد و سفر به هر كشور ومنطقه اي نيز حق اوست و مسألهٴ رنگ، زبان، نژاد هيچ گونه امتيازي نميآورد و با وجود اين آزاديها موضوع كارت شناسايي، شناسنامه، گذرنامه، دفترچه اقامت، رواديد و ... معني ندارد، مگر شرايط و مشكلات خاصي اقتضاي بعضي از آن را بنمايد و مورد تأييد شوراي فقهاي مراجع قرار گيرد. 7 ـ آزادي فعاليت هاي اجتماعي به استثناي آنچه كه اسلام حرام كرده كه محرمات بسيار كم ميباشد، بنا بر اين اسلام تجسّس را حرام كرده و دايره اي به اين نام نداريم. و در اثر آزادي فعاليت در اسلام، هر فرد يا گروهي از آزادي كامل بيان، قلم، تشكيل احزاب، جمعيّت ها و انجمنها، جمع آوري كمكهاي نقدي، تهيه و تاسيس روزنامه، مجله، ايستگاه راديو و تلويزيون و ... بهره مند خواهد بود. 8 ـ آزادي در كارهاي فني و حرفه اي، هركس به هركار و حرفه اي كه مايل است و در آن سر رشته دارد (مگر كارهاي حرام) ميتواند مشغول گردد، بدون آنكه نيازي به كسب اجازه يا دريافت پروانه اي باشد. همچنين مسائل ديگري از قبيل تجهيز و دفن ميّت محتاج به جواز دفن و ... نيست، به اين ترتيب دولت و مردم از شرّ اين ادارات راحت شده و هزينه هاي بيمورد و حقوق كارمندان اضافي، صرف جهات عمراني و پيشبرد فرهنگ مردم خواهد شد.

فرهنگ

يكي از وظايف دولت اسلامي، گسترش فرهنگ به زيباترين و بهترين صورت ميباشد، اسلام آموزش دانش و علم را بر هر فرد مسلمان لازم دانسته و دولت اسلامي را نسبت به تهيه مقدمات آن ملزم ساخته است، در اينجا اين پرسش پيش ميآيد كه با اين همه تأكيد اسلام بر تحصيل علم و گسترش دانش چرا مسلمانان در اين مسأله داراي انحطاط و در اين مرحلهٴ از عقب ماندگي قرار دارند؟ با مراجعه و دقّت در تاريخ مسلمانان روشن ميشود: مبدأ عقب ماندگي مسلمين از هنگامي است كه از پيروي دستورات سازنده و حياتبخش اسلام سر باز زده و اصالت خود را فراموش كردند و با غرق شدن در ماديات و انحطاط فكري، فرهنگ درخشان خويش را زير پا نهادند. تا قبل از بروز انحرافات فكري در آنان به اعتراف دانشمندان جهان غرب و محقّقين تاريخ، فرهنگ و تمدن اسلام بر جهان سيطره داشت و ديگر كشورها را تحت الشعاع قرار داده بود، حتي در مقايسهٴ كتاب، كتابخانه، مدارس و دانشمندان آن زمان، به ويژه با در نظر گرفتن كمبود وسايل و امكانات در آن روزگار، بر مدارس و كتابخانه ها و دانشمندان امروزي برتري داشت و اگر مسلمانان به گسترش فرهنگ اصيل اسلامي توجّه بنمايند دوباره آن عظمت و شوكت از دست رفته باز خواهد گشت، در اين راه مسلمانان ميتوانند با تاسيس مدارس، روزنامه ها، مجلات، راديو، تلويزيون، سينما و تآتر، در محدودهٴ مقررات اسلام، دور از مفاسد بيبند و باري و با پاك كردن آلودگيها و تاسيس مؤسسات مختلف علمي و فرهنگي و هنري، سطح فرهنگ جامعه را بالا برند.

بهداشت

سلامتي و بهداشت بدن و محيط زيست از نظر اسلام مورد اهميّت بوده و از سه طريق نسبت به آن اقدام نموده است. 1 ـ پيشگيري از نفوذ و گسترش بيماريهاي ناشي از مشروبات الكلي، زنا، هم جنس بازي، موسيقي، قمار كه علاوه بر جريحه دار كردن اجتماع و عفّت عمومي، هريك از اين مفاسد، اثر نامطلوب و مخرّبي بر سلامتي فرد فرد جامعه دارد. اسلام تمام اين مفاسد را نفي و حرام دانسته و از طرف ديگر برنامه هاي مثبتي براي بهداشت زندگي ارائه نموده است، مانند تأكيد بر نظافت و پاكيزگي، حجامت، ماساژ با روغن، سرمه كشيدن، مسواك كردن، برطرف كردن موهاي اضافي بدن، ازدواج، روزه گرفتن و بيان دستورات بهداشتي، كيفيت خوردن و آشاميدن و ... 2 ـ درمان، به وسيله معرفي غذاها و داروهاي مناسب كه به آساني در دسترس بوده و در نتيجه بيماري كه كهنه و مزمن نشده به سرعت از بين ميرود، اين برنامهٴ دارويي به طور گسترده دركتابهاي: طب النبي(ص)، طب الائمّه(عليهم السلام)، طب الصادق(ع) طب الرضا(ع) و ... ذكر شده است. از طرفي اسلام پيشرفت صحيح علمي و پزشكي را نيز تأييد مينمايد. 3 ـ كنترل و سفارش شديد پزشكان، كه آنها را مسئول دانسته، پزشكي را وظيفهٴ انساني ميداند و به صورت يك قانون ميفرمايد: اگر پزشك در تجويز دارويي كه به بيمار ميدهد دچار اشتباه شود ضامن است. بدين وسيله پزشك را وادار به دقّت و مواظبت بيشتري مينمايد. اسلام، بدين وسيله بهداشت عمومي را براي پيروان خود تأمين كرده كه نياكان و پدران ما از آن بهره مند بودند، امّا متأسّفانه طب جديد با تمام پيشرفتش از تأمين بهداشت عمومي جامعه عاجز است. و امروزه معمولاً در هر خانه اي، بيماري افسرده يا بيماراني رنجور وجود دارند و اگر روزي خطوط اصلي بهداشت اسلامي به جامعه باز گردد و از تجربيات طب قديم و پيشرفتهاي طب جديد در كنارهم استفاده گردد ميتوان در مدّت زمان كوتاهي بشريت را از شر بيماري هاي خانمانسوز نجات بخشيد تا تمام افراد جامعه بدون دلهره، اضطراب، افسردگي و رنج جسمي و روحي در زندگي خود موفّق باشند.

تشكيل خانواده

اسلام مسأله ازدواج را كه پاسخ به گرايش و كشش طبيعي زن و مرد به يكديگر است، بسيار مورد توجه قرار داده و فرمود: (در اسلام چيزي محبوبتر از ازدواج پايه گذاري نشده است) و سفارش فراواني بر تشكيل خانواده نموده، حتي ازدواج را وسيلهٴ نگهداري نصف دين دانسته است: (هركس ازدواج كند نصف دين خود را نگهداري نموده است) و سن ازدواج را در اولين مرحله اي كه نياز غريزي و كشش جنسي در انسان زمينه پيدا مينمايد قرار داده است و محدوديت سني براي ازدواج در نظر نگرفته، بنا بر اين دختر با كامل شدن نه سال و پسر در پانزده سالگي ميتواند ازدواج كند، البته مسألهٴ كفو بودن طرفين و صلاحيت آنان براي همسري را از نظر دور نداشته است و بدين وسيله تمام ابعاد قضيه را تحت نظر گرفته تا زن و مرد مسلمان با ايجاد زندگي مشترك كشش غريزي خود را تأمين و از سقوط در منجلات هولناك فحشاء محفوظ بمانند، از طرفي اسلام از اختلاط ناشايست زن و مرد و دختر و پسر جلوگيري نموده و بر مسأله حجاب تأكيد مينمايد، روشن است بدين وسيله مفاسد اجتماعي تقليل گشته، روابط خانوادگي مستحكم و كانون داخلي خانواده ها با صفا، محبت، صميميت، درستي، پاكدامني و همبستگي كامل اداره خواهد شد و هركدام از زن و مرد در سايه معيارهاي ايمان و فضايل اخلاقي وظايف داخلي و خارجي خانواده را انجام ميدهند، زن مسئوليت حفظ كيان داخل خانه را بر عهده دارد و نيازمنديهاي عاطفي و روحي مرد را تأمين مينمايد، مرد نيز نيازهاي خارجي منزل و شئون اقتصادي واجتماعي را به عهده ميگيرد، چنين محيط آرام و بيدغدغه اي قابليت مناسبي براي رشد نسل آينده را پيدا ميكند و اساساً اسلام كار سنگين براي زنان و ترك وظيفه فطري مادر بودن و خانه داري را پسنديده نميداند، البتّه روشن است كه اسلام با مطلق كار كردن زنان مخالف نيست، بلكه كارهايي را كه با عفّت و شخصيت زن منافات دارد، مورد نهي قرار داده و آن را تحريم ميكند، همچنين اسلام مسأله تحصيل علم و دانش را براي زن روا، بلكه لازم دانسته است. حال با توجه به آنچه كه در طي صفحات گذشته به طور فشرده بيان كرديم روشن شد اسلام بهترين توان ادارهٴ جامعه را داراست، جامعه اسلامي از امتيازات بسياري برخوردار و قابل مقايسه با جوامع امروزي نبوده، رنگي ويژه و مخصوص به خود دارد جامعهٴ اسلامي با بهره گيري از ايمان به خدا تعادل انسان را در تمام شئون و حالات مختلف زندگي حفظ كرده تا افراد جامعه مسير زندگي خود را بر محور ميانه روي بپيمايند، اما طرحها و برنامه هاي ساختهٴ افكار ناتوان بشر از ايجاد چنين روحيه و حالتي در پيروان خود عاجز است. در برنامه هاي اسلامي شعاع معنويت، انسانيت و جلوهٴ كرامت همه جا را فرا گرفته، در پرتو آن عقده هاي رواني و بيشتر مشكلات امروزهٴ اجتماع منتفي ميشود، افراد جامعه سرشار از اعتماد به نفس، عواطف انساني، محبت و دوستي خواهند بود، افراد جامعه سرشار از اعتماد به نفس، عواطف انساني، محبت و دوستي خواهند بود، تمام ابعاد مادي و معنوي زندگي انسان در سايهٴ نظام اسلامي شكوفا خواهد گرديد، عمران و آباداني همه جانبه، پيشرفت علم و دانش، ترقي تكنيك و صنعت، توسعهٴ كشاورزي، گسترش بازرگاني، بالا رفتن در آمدها و تراكم ثروتهاي مشروع به چشم خواهد خورد، آن هم در محيطي كه استبداد، ستم، تعدّي، قيد و بندهاي لغو و بيهوده، شرايط دست و پاگير، مشكلات اقتصادي، فقر و كمبود در آن ديده نخواهد شد. آري! اگر مسلمانان اندكي به خود آيند به اين آيندهٴ روشن كه در انتظار آنهاست دسترسي پيدا خواهند كرد، به شرطي كه آيات فراموش شده قرآن و روش حكومت پيامبر(ص) و امير مؤمنان(ع) را پياده كنند و امت واحده، اخوت اسلامي، آزادي، شورا و ديگر دستورات اسلام را اجرا نمايند. فرد فرد مسلمانان وظيفه دارند بيتفاوتي را كنار گذارده، براي تحقّق حكومت جهاني اسلام جدّيت نموده، به اين آرمان والا و هدف مقدّس جامهٴ عمل بپوشانند و از خداوند كمك بجويند. سبحان ربّك رب العزة عمّا يصفون و سلام علي المرسلين والحمد لله ربّ العالمين، و صلّي الله علي محمّد و آله الطاهرين

پاورقي

1 ـ سوره مائده: 2. 2 ـ سوره حجرات: 10. 3 ـ نسبت به غير معصومين(عليهم السلام). 4 ـ سوره انفال : 60. 5 ـ سورهٴ بقره: 208. 6 ـ سورهٴ انفال: 61.

قرآن كتاب آسماني

اشاره

قرنها پيش در عصر حكومت خدايان ساختهٴ دست بشر، در دوران گسترش فرهنگ سياه شرك و بت پرستي بر سراسر گيتي، در كوير خشك و لم يزرع حجاز، از ميان ملّتي عقب افتاده كه كج فكريها، اختلافات، تبعيضها وگمراهيها محور آداب و رسوم اجتماعي آنان بود، به درجه اي كه زنده به گور كردن دختران بيگناه، مايه افتخار قرار ميگرفت. در اين شرايط و اوضاع سهمگين و پر اضطراب، مرد بزرگواري به امر خداوند، زنجير و يوغ اسارت و بردگي را از افكار ناتوان جهانيان برداشت و با دستورات الهي خود توانست در كالبد امّتي عقب افتاده و يا به عبارت ديگر ملتي مرده، روح تمدن، عظمت و آقايي بدمد، تاريكيهاي ناداني و نارسايي هاي فكري را بامشعل ايمان و هدايت محو و نابود سازد و با گسترش علم و دانش، اجتماع مملو از جهل، انحراف، هرج و مرج، تعدّي و طغيان و تبعيض هاي ناروا را به جامعه اي صالح و سعادتمند تبديل نمايد. آري! آيين جاودانه او مكمّل اديان گذشته بود و تا قيامت پايدار خواهد ماند. و قرآن كه منشور الهي و سند زنده و جاويد حقانيت اوست براي تأمين سعادت دنيوي و اخروي مردم نازل گرديد. قرآن، علاوه بر محتواي الهي آن، معجزهٴ آسماني است، زيرا رمز تحدّي قرار گرفته و با نداي رسا و پرصلابت، مردم را به آوردن مانند آن دعوت نمود، با آنكه مردم حجاز از چشمهٴ لطافت ذوق و شيريني بيان بهره مند بودند و فصاحت و بلاغت آنها در جايگاهي بلند و مكاني عالي قرار داشت، قدرت رويارويي با قرآن را نداشتند. وگرنه هنگام بعثت و ظهور قرآن به جاي برخوردهاي خشن و مبارزات مسلّحانه، بسيار ساده بود كه با الفاظ زيبا و تركيب جملات زبان مادري خويش به ميدان آمده و با قرآن مقابله ميكردند، زيرا قرآن خود، مخالفين را به معارضه و مقابله از نظر گيرايي بيان، شيوايي جمله ها، برتري اسلوب و سطح عالي فصاحت و بلاغت دعوت مينمود، اما متخصّص فن ادب و شعراي بزرگ و خطباي نامي آن زمان كه هنوز بر جهان ادبيات عرب سيطره اي شگفت آور دارند و از بزرگان و نوابغ اين فن شمرده ميشوند، پس از ملاحظه تركيب زيباي قرآن كه از حدّ و توان بشري خارج بود، شبانه سندهاي افتخار خود را كه با آب طلا بر پارچه هاي مصري نوشته بودند از استار كعبه جمع آوري نمودند، چون به روشني دريافتند كه بليغ ترين مردمان نيز قدرت، بر ارائه نظير آن را ندارد، دشمنان پرستيز و پرخاشگر پيامبر، حسرت گرفتن يك اشتباه و لغزش ادبي را با خود به گور بردند. و به گواهي تاريخ، دانشمندان ادب و نويسندگان نامي هر زمان، جرأت برابري باقرآن را نداشته و به اعجاز قرآن اعتراف نموده اند. آري، قرآن فروغي جاودانه است كه راه هدايت انسان به سوي انسانيّت، خوشبختي، سعادت و نجات را به استوارترين كيفيت نشان داده: (اين قرآن مردم را به درست ترين و استوارترين راه، هدايت ميكند و نيكوكاران شايسته و با ايمان را به دريافت پاداشي بزرگ بشارت ميدهد)(1). و به جهتي كه قرآن اين معجزه جاويد پيامبر تابشي است فروزنده و شعاعي است تابان و برخاسته از پرتو وحي و الهام خداوندي، اين پديده وحي هرگز به خاموشي نخواهد گراييد: (ما خودمان اين قرآن را فرستاديم و به تحقيق ما نگهدار آن خواهيم بود)(2).

قرآن تحريف نشده

شكي نيست كه مسلمين اهتمام خاصي به كتاب آسماني خود دارند و اين ناشي از علاقه و شيفتگي آنان نسبت به قرآن است، در آغاز بعثت عنصر والا و مقام باارزش اجتماعي در گرو فصاحت و بلاغت بود و قرآن هم از نظر اين فن و هم از نظر محتوا و عظمت معاني به حدّي بود كه سخنوران عرب و متخصّصين رشته ادب، درك ميكردند كه اين آيات با سروده هاي دوران جاهلي، معلّقات، خطابه و سخنان دلپسند قابل قياس نيست، نه شكل ظاهري شعر را دارد و نه آن وزن و قافيه را داراست و ميفهميدند، آنچه كه هست كاملاً بيسابقه بوده، مشركين نسبت سحر به قرآن و ساحر به پيامبر دادند تا با اين ترفند مردم را از اطراف پيامبر(ص) دور كنند، اما با تمام اين تبليغات زهرآگين، شهرت دعوت پيامبر و آيات مباركي كه تلاوت ميكرد روز به روز بيشتر ميشد، حتي گروهي از كفار با آنكه به پيامبر ايمان نداشتند، براي تأمين و فرو نشاندن عطش ذوق خود، پنهاني اطراف خانهٴ پيامبر مينشستند و به آياتي كه آن حضرت تلاوت ميفرمود گوش فرا ميدادند. مسلمانان از مرد و زن، بزرگ وكوچك به حفظ قرآن ميپرداختند و با تلاوت و تكرار آيات آسماني، روح هيجان زدهٴ خود را آرامش ميدادند و درس خوشبختي ميآموختند، نتيجه آنكه از ابتداي بعثت، مخالف و موافق، دوست و دشمن، آيات قرآن را ميشنيدند و بسياري حفظ ميكردند، بنا بر اين قرآن در انحصار گروه خاصي نبود، از همان آغاز همه مسلمانان به آن دسترسي داشتند، آياتش را در نماز و غير نماز ميخواندند، به آنها استدلال ميكردند و به يكديگر تعليم ميدادند، به صورتي كه هر آيه اي را يكي دو روز پس ازنزولش، بيشتر اصحاب حفظ كرده بودند. از طرفي گروه قابل توجّهي از ياران و پيروان پيامبر(ص) به حفظ و قرائت قرآن اشتغال داشتند، و بعنوان (قرّاء) در بين مسلمين معروف بودند، گروه ديگري نيز كه در رأس آنها اميرالمؤمنين(ع) قرار داشت به عنوان (كتّاب وحي) و نويسندگان آيات قرآن بوده و آنچه را از قرآن مجيد نازل ميشد، با حضور پيامبر(ص) و به دستور حضرتش به ترتيبي كه امر ميفرمود در الواح مخصوص مينوشتند، اين امر تحت نظارت و مواظبت دقيق شخص پيامبر(ص) انجام ميگرفت كه حتي پس از نوشته شدن آيات، ميفرمود بر او بخوانند تا به طور صحيح نگارش يافته باشد. بدون ترديد نام بيشتر سوره هاي قرآن، در زمان پيامبر معروف بود و شخص پيامبر، محل هر سوره و هر آيه اي را تعيين ميفرمودند، حتي دسته بندي سوره ها مانند سور طوال، مئين و مثاني نيز در آن زمان معمول شده بود، حضرت نام سوره هاي قرآن را برده و ثواب قرائت هركدام را فرموده بود. و عبدالله بن مسعود، ابي بن كعب و ديگران چندين مرتبه، قرآن را خدمت پيامبر ختم كرده و تمام آن را خوانده بودند. از طرفي آنچه از قرآن نازل ميگشت در جاي مخصوصي از مسجد گذاشته ميشد تا مسلمانان از روي آن بنويسند و بدين وسيله، قرآن در دسترس همگان بود. آري! خوشبختانه قرآن به دليل نظارت دقيق و مستمر پيامبر(ص) در جمع آوري، ضبط و حفظ آن و همچنين عشق عجيب مسلمانان به آن و در اختيار همگان بودن، اصالت اين كتاب جاودان آسماني مسلّم و پابرجاست، برخلاف كتب عهدين كه تورات هزار سال و انجيل سيصد سال در دست مردم نبود و دستخوش حوادث و انقلابات سياسي و نظامي قرار گرفت و بعد از گذشت سالها گردآوري شد. امّا كتاب آسماني مسلمانان از هنگام نزول همين بوده و اكنون نيز به همان ترتيب ميباشد، به هيچ وجه دستخوش نقص و يا زيادتي نشده و در زمان حيات پيامبر(ص) به همين كيفيت امروزي جمع آوري گرديد، علماي بزرگ شيعه در طول تاريخ، با صراحت هرچه تمامتر اصالت، سنديت و عدم تحريف قرآن را بيان داشته اند، چنانچه محدّث بزرگوار شيخ صدوق، فقيه عاليقدر شيخ مفيد و بزرگاني چون سيد مرتضي، شيخ الطائفه شيخ طوسي، مفسّر كبير شيخ طبري و ساير علماي مذهب تشيّع با قاطعيت شبههٴ تحريف قرآن را رد كرده اند. نتيجهٴ بحث اينكه: قرآن، اين كتاب آسماني و معجزهٴ جاويد پيامبر(ص) هيچ گونه خللي در آن راه نيافته و آنچه كه امروزه در دست ماست، همان قرآني است كه بر پيامبر اكرم(ص) نازل شده و از هرگونه تغيير و تحريفي مصون مانده است و پيشوايان معصوم ما نيز همين قرآن در دست مسلمين را، معيار شناسايي حق از باطل دانسته، آنچه را با قرآن موافق نيست مردود دانسته، دستورالعملها و سفارشات زيادي نسبت به اين كتاب مقدّس فرموده اند، از جمله: تأكيد بر فراگيري قرآن، عمل به قرآن، پاداش خواندن قرآن، لزوم احترام به قرآن، آداب تلاوت قرآن، نگهداري قرآن، گوش فرا دادن به قرآن و ...، كه به گوشه اي از اين روايات در مقدمهٴ رسالهٴ (المسائل الاسلامية) اشاره شده است.

پاورقي

1 ـ سورهٴ اسراء: 9. 2 ـ سوره حجر: 9.

اصول دين

1 ـ توحيد (يكتا پرستي)

توحيد كه زيربناي جهانبيني اسلامي است، همان شناخت خداوند، دور از هر پيرايه، افسانه و جداي از هر آلودگي و ناتواني است، نظام شگرف جهان، گواهي راستين بر وجود آفريدگاري يكتا، دانا و تواناست... و خلاصه توحيد عبارت از اين است كه انسان بداند، جهان هستي را پديدآورنده اي است كه آن را از نيستي به هستي آورده و زمام تمام كارها: آفرينش، روزي، داد و دهش، زندگي، مرگ، تندرستي، بيماري و .. در قبضه اختيار و اراده خلل ناپذير اوست. ... تمام اين پديده ها، از كوچكترين ذرّه تا بزرگترين سيّاره و نظمي كه بر آن حكمفرماست، به حكم عقل، دليل كافي و شاهد گويايي است بر وجود پديدآورنده اي حكيم، دانا و توانا كه در آيات زيادي از قرآن مجيد بر اين اصل مسلّم عقلي اشاره شده است. آري اينها همه شاهد عظمت و بزرگي پروردگاري ميباشد كه به پيروي از عقل و فطرت به او معتقديم، او را ميپرستيم، از او ياري ميطلبيم و بر او توكّل ميكنيم. خداوند متعالي كه داراي صفات و ويژگيهاي بسياري است، مانند: (علم): بدين معني كه خداوند بر همه چيز جهان آفرينش از كوچك و بزرگ و در هركجا حتي از آنچه در قلب انسانها ميگذرد، آگاه است. (قدرت): بدين معني كه بر همه چيز توانايي دارد: هستي بخشيدن، آفريدن، روزي دادن، ميراندن و از بين بردن و توانايي بيمانند او، همه را به وجود آورده است. (حيات): يا زندگي پايدار، بديهي است كه در جهان هستي حيات و زندگي وجود دارد و ممكن نيست، از چيزي كه خود فاقد حيات است، زندگي سرچشمه بگيرد. گذشته از آنكه علم و قدرت، ملازم حيات بوده و قدرت بدون زندگي و حيات، بي معني و نامعقول است. (اراده و خواست): هدف از اثبات خواستن و اراده براي خدا، رسيدن به اين نكته است كه خداوند در كارهاي خود، مجبور نبوده و مانند گُل نيست كه بدون اختيار و اراده، بوي خوش بدهد. (ادراك): يعني علم به مدركات، او همه چيز را ميبيند و همه چيز را ميشنود، هرچند آهسته باشد. (قدمت): يا ازلي بودن، يعني خداوند از قبل بوده و پيوسته خواهد بود، زيرا سراسر جهان هستي از آن پروردگار و آفريده اوست و هرچه وجودش از آن ديگري باشد، از خود استقلالي نداشته و هميشه به او نيازمند است و ادامه وجود آن نيز، به خواست و اراده پديد آورنده بستگي دارد. (تكلّم): يا ايجاد سخن در چيزي، او هرگاه بخواهد با هريك از بندگان پاك و خالص خود، پيامبران و يا فرشتگان، سخن ميگويد، يعني: صوت را خلق ميكند. (صدق): آنچه ميفرمايد راست بوده و وعده هاي او هيچگاه تخلّف ندارد. و همچنين پروردگار متعال، آفريننده، روزي دهنده، هستي بخش، بخشنده، كريم، مهربان، با گذشت و آمرزنده ... ميباشد. از سوي ديگر، خداي بزرگ از نقايص مبرّاست، انحطاط و آلودگي در خدا راه ندارد، او مانند ما موجودي مادّي نيست تا جسم داشته باشد، يا از اجزاي مختلف تشكيل شده، يا جايي را پر كند و يا به نحوي قابل لمس و احساس باشد، نه در دنيا و نه در آخرت. او مادّه نيست تا قابل تغيير باشد، عوارض مادّي بر او راه ندارد، بنا بر اين بيمار نميشود، گرسنه نميگردد، پيري و فرسودگي در او راه ندارد. همتا و شريكي براي او نيست، بلكه او يگانه و يكتاست، صفات او عين ذات اوست و مانند ما و ساير مخلوقاتش نيست، خداي متعال از هر جهتي بينياز است و هيچ گونه نياز و احتياجي به مشورت، ياور، وزير، لشكر، مال، ثروت و مانند آن ندارد.

2 ـ عدل

پروردگار جهان عادل است، حقوق همه را مراعات ميكند، بين افراد بدون جهت فرق نميگذارد. به طور كلي بر جهان هستي عدالت حكم فرماست، نه مساوات، در عدل اولويتها شرط است، مثلاً در كلاس درس، عدالت اقتضا ميكند به هر دانش آموزي طبق معلومات و لياقت او نمره داده شود، نه آنكه تمام دانش آموزان از نمره هاي مساوي بهره مند شوند. اصولاً بيعدالتي عبارت است از محروم كردن كسي از حق مسلم او، و موجودات جهاني حقي بر خداوند ندارند تا اختلاف در آفرينش، كيفيت آفريده ها و فراز و نشيب در زندگي بيعدالتي باشد و تفاوت بين آنها ستم محسوب گردد، زيرا ستم ره آورد ناداني، ناتواني، جاه طلبي و مانند اينهاست كه ذات پاك خداوند ازاين نقص ها مبرّاست، او دانا و حكيم است، هيچ كاري را بدون مصلحت انجام نميدهد، هرچه به آفريده هاي جهان هستي داده و يا از آنها گرفته بيحساب و بيمصلحت نبوده و اگر به نظر سطحي ما، بيفايده و بدون مصلحت جلوه كند، معلول كوتاهي و نارسايي فكر و انديشه ماست، چنانچه ميدانيم نسخه پزشك، حاوي دارويي است كه داراي مصلحت براي بيمار است، اگرچه خصوصيت و جهت مصلحت را ندانيم.

3 ـ نبوّت

قبل از ورود به اين بحث، بيان اين نكته ضروري است كه فلسفه آفرينش انسان چيست؟ آيا انسان پديده اي صرفاً مادي و براي لذّت ساخته شده و به طور كلّي هيچ گونه هدفي براي جهان هستي نيست؟ و يا انسان، گذشته از جنبه مادي، داراي بعد روحي و معنوي است كه اين جنبه نيز مانند بعد مادّي در مسير تكامل قرار دارد؟ در متون اسلامي، آيات و روايات، اهداف متعددي براي خلقت انسان بيان شده و نقطه مشترك تمام آنها، عبارت ازاين است كه هدف نهايي خلقت: تكامل وجـود انسـان در سايه تربيت ارزشـهاي انساني است: (نيافريديم جن و انس را مگر براي پرستش)(1). در واقع، بندگي عبارت است از پرورش و تكامل انسان و هر عبادتي به نوعي در تربيت و ترقّي انسانيت انسان، دخالت دارد و آزمايش و امتحان الهي نيز بر همين اساس استوار است: (خدايي كه آفريد مرگ و زندگي را تا شما بندگان را بيازمايد كه كدام نيكو كارتر است)(2). و (او خدايي است كه شما را جانشين گذشتگان اهل زمين قرار داد و بعضي از شما را بر برخي ديگر برتري داد، تا شما را در آنچه عطا فرموده آزمايش كند)(3). اين نكته شايان توجه است كه آزمايش و امتحان الهي، ناشي از جهل و عدم اطلاع خداوند از نتيجه و عاقبت رفتار مردم نيست، بلكه چون امتحان، عامل مؤثري جهت ظهور و تبلور استعدادهاي نهفته انساني است، اين آزمايش به منظور بكارگيري نيروهاي نهفته و بارآوردن استعدادهاي ذاتي انسان، مقرّر گرديده است. خلاصه بحث: انسان در سير تكامل نهايي كه از راه بينش، آگاهي وعمل بدست ميآيد، قرار گرفته و تداوم اين راه مسلتزم تداوم راهنماست. راهنما كيست؟ آيا انسان از طريق عقل و خرد ميتواند بينش خود را كامل نموده، همه درستيها و نادرستيها را شناخته و راه سود و زيان زندگي را به دست آورد؟ مسلماً پاسخ منفي است، زيرا خرد آن قدر كشش ندارد كه به تنهايي بتواند به طور كامل راهنما باشد، بلكه خرد خود نيز نيازمند تربيت و پرورش است و چه بسا در تحت تأثير محيط هاي فاسد، به انحراف كشيده شود، اميرالمؤمنين علي(ع) يكي از اهداف بعثت انبيا را پرورش عقل شمرده و فرموده است: انديشه ها و خردهاي فراموش و پنهان شده را آشكار و بكار مياندازند. آيا قوانين و ايديولوژيهاي ساخت بشر، براي اصلاح فرد و جامعه كافي است؟ قرنهاست پيشنهادات گوناگوني براي اصلاح اجتماع از سوي دانشمندان عرضه شده و با توجه به اختلاف شديد بين آنها كه گاهي تا حد نقطه مقابل يكديگر رسيده، به محدوديت عقل بشر و عدم آگاهي او به راز سعادت همه جانبه انسان در همه ابعاد زندگي پي برده و به دست ميآوريم هيچ گونه اطميناني به ساختارهاي انديشه بشري و پرداخته هاي تصورات و فكر محدود تئوريسينها نيست، گذشته از اينكه هيچ گونه ضامن اجرايي، براي پياده شدن آن قوانين، در بين نميباشد. امّا برنامه هاي آسماني و مكتب انبيا، از اين رو كه مبدأش دانشي بيآغاز و بيانتهاست و هرگونه نقطه ابهام، زوايا، ريزه كاريها و خصوصيات انسان را از هر مقام و فرد ديگري بهتر ميداند، هيچ گونه احتمال خطا در آن راه ندارد، بنا بر اين ضرورت رسالت انبيا (ع) و اصالت مكتب آنها روشن ميگردد. پيامبر كيست و راه شناخت او چيست؟ پيامبر انساني است كه بدون دخالت انسان ديگري، استعداد آن را دارد كه به توسط وحي و ارتباط با مبدأ هستي و علم بيپايان او، مأمور تبليغ و رساندن احكام الهي باشد. راه شناخت پيامبران واقعي از مدعيان دروغين آن عبارت است از: 1 ـ اعجاز و قدرت بر كارهايي كه از توانايي نوع بشر بيرون است. 2 ـ جمع آوري قراين و شواهد، از قبيل مطالعه و بررسي سوابق زندگي آنها قبل از بعثت از نظر اخلاقي، رواني، رفتار اجتماعي و تحقيق در محتواي دعوت آنها از نظر انطباق با موازين عقلي، مباني منطقي و بازدهي مثبت و زيبنده دستورات آنها در اجتماع و افرادي كه در تحت تعاليم آنها پرورش يافته اند و ... 3 ـ بشارت و وعده پيامبر قبلي كه نبوّت او با دلايل قطعي ثابت شده است. پيامبران بر دو دسته اند: 1 ـ غير اولوالعزم: پيامبراني كه محيط تبليغي آنها، محدود و داراي كتاب و دين جديد نيستند. 2 ـ اولوالعزم: پيامبراني كه داراي دين، آيين جديد و كتاب آسماني بوده و حوزه تبليغي آنها گسترده است، اين دسته از پنج شخصيت عظيم الشأن تشكيل شده و هركدام در يك مقطع خاص تاريخي مأمور به هدايت جامعه بشري و رسانيدن فرامين الهي به مردم، از شرق تا غرب جهان بوده اند. آن بزرگواران عبارتند از: 1 ـ حضرت ابراهيم(ع). 2 ـ حضرت نوح(ع). 3 ـ حضرت موسي(ع). 4 ـ حضرت عيسي(ع). 5 ـ حضرت محمّد(ص) و رشته نبوّت با وجود مقدس پيامبر اسلام(ص) پايان يافته و او آخرين پيامبر الهي است. تعليمات جامع اسلام از نظر بينش ديني و قوانين اجتماعي به طوري تنظيم شده كه قدرت رفع نيازهاي جامعه بشري را در هر عصر و زماني دارد و به عنوان قانون، شريعت نهايي و رسالت ابدي، اديان ديگر را نسخ و اجازه پيروي از آنها را نميدهد: (هركس غير از اسلام ديني را بپذيرد، پذيرفته نيست و در آخرت از زيانكاران است)(4). در اينجا چه شايسته و بجاست كه شعاعي پرفروغ و روحاني به اين نوشته داده و گزارشي مختصر از زندگاني طلايه دار نيك بختي انسانيت را در اين بخش منعكس نماييم: نام گراميش محمد(ص) به معني ستوده و پسنديده است، پدر بزرگوار او عبدالله و مادر بافضيلتش آمنه بنت وهب است. زادروز با عظمت اين ممتازترين پديده آفرينش و چشمه فيض و رحمت، سحرگاهان روز جمعه هفدهم ربيع الأول سال عام الفيل در مكه معظمه است، در بيست و هفتم رجب سال 610 ميلادي در سن چهل سالگي از جانب خداي متعال به رسالت برانگيخته شد. جبرئيل اين فرشته وحي بر او نازل گشته و اولين پيام پروردگار را كه پنج آيه اول سوره علق بود، به حضرتش ابلاغ كرد: بسم الله الرحمن الرحيم، بخوان به نام پروردگارت كه آفريد انسان را از خون بسته. بخوان پروردگارت را كه كريم ترين است. آنكه آموخت نوشتن به قلم را. آموخت انسان را آنچه نميدانست...(5). تبليغ و رساندن فرمان الهي به مردم، برحسب مقتضيات روز و شدت مخالفت دشمنان بت پرست و ناهنجار قريش، بدون شتاب زدگي آغاز و تا مدت سه سال به طور سـري و مخفيانه صـورت ميگرفت، تا سرانجام دستور تبليغ به بستگان نزديك او رسيد(6). و بدين وسيله مرز دعوت مخفيانه شكسته شد، سپس فرمان دعوتي عمومي، تبليغ آشكار و همگاني صادر گرديد:... آنچه را دستور داري ابلاغ كن و از مشركين روي گردان ما تو را از شر دشمنان استهزاءگر حفظ مينماييم(7). پيامبر گرامي براي رساندن پيغام و فرمان الهي در خيابانها و مراكز عمومي شهر مكه آغاز به تبليغ نمود و با كلمات زيباي (قولوا لا اله الا الله تفلحوا) نداي توحيد سر داد و با مخالفت دشمنان و مشركان روبرو گرديد و مورد استهزاء و اذيّت فراوان آنان قرار گرفت تا جايي كه فرمود: هيچ پيامبري به اندازه من آزار نديد. اتفاق نظر و آراء مفسّران و تاريخ نويسان بر اين است كه نخستين رادمردي كه در اولين مرحله، دعوت پيامبر اكرم(ص) را پذيرفت حضرت علي بن ابيطالب(ع) و از گروه زنان، همسر باوفا و عاليقدر پيامبر(ص) خديجه كبري(عليهاالسلام) بود. سپس گروه كمي دعوت آسماني او را به جان و دل پذيرفتند و با زجر، شكنجه، محاصره اقتصادي و فشار اجتماعي مشركين مكه مواجه گرديدند. در سال سيزدهم بعث، مشركين مكه تصميم به از بين بردن پيامبر گرفته و فشار به حدّي رسيد كه حضرتش شبانه از مكه به مدينه هجرت فرمود، و اين شب تاريك سرآغاز تاريخ روشن مسلمانان گرديد، كه تمامي پيش آمدها را به همين سال هجري تاريخ گذاري نمودند. در مدينه اندك اندك شمار مسلمانان افزون گرديد، حكومت اسلامي تشكيل و قدرت، شوكت وعظمت اين مكتب روز به روز آشكارتر ميشد، تا اين كه تمام تمدنهاي جهان، تحت الشعاع تمدن و برنامه هاي عالي اسلام قرار گرفت. در مدت اقامت پيامبر(ص) در مدينه، بر اثر تجاوزات مشركين، يهوديان و مسيحيان بر مسلمانان، همواره پيامبر گرامي و پيشواي دلير و خوشخوي مسلمانان درگير نبردهايي كوچك و بزرگ بود. آن حضرت در تمام درگيريها و جنگها، با آنكه براي از بين بردن ريشه شرك و بيديني بيش از همه با دشمن قهّار برخورد داشت، چنانكه اميرالمؤمنين(ع) فرمود: در ميدان رزم و پيكار كسي از پيامبر به دشمن نزديكتر نبود، در عين حال آن حضرت هرگز جنگ افروز نبود، بلكه مردي صلح طلب و طرفدار رفتاري مسالمت آميز بود، از نرمي در عين صلابت، گذشت، بخشندگي و مهرباني... برخوردار بود، از اين روي به شهادت تاريخ تعداد تلفات و كشته هاي طرفين، در بيش از هشتاد برخورد مسلّحانه، از يكهزار و چهار صد نفر تجاوز ننمود. قرآن مجيد كه حاوي دستورات الهي و كليات زندگي انسان است در طي بيست و سه سال تدريجاً نازل گشت كه حدود دوازده سال و نيم آن، از زمان بعثت تا هنگام هجرت، در مكّه و تمام آيات و سوره هايي كه در اين فاصله نازل گرديد (مكّي) نام دارد و از آغاز هجرت تا زمان ارتحال آن بزرگوار، در مدينه و اطراف آن بوده، اين بخش از آيات (مدني) نام يافته است. آيات اين كتاب آسماني اندك اندك و به مناسبتهايي مختلف برآن حضرت نازل و درمدت بيست و سه سال تكميل شد و به دستور پيامبر(ص) و با نظارت دقيق حضرتش به همين صورت امروزي، قرآن جمع آوري گرديد. در ظرف اين مدت، پيامبر اكرم(ص) متصدّي كارهاي ديني و دنيوي مردم بوده و چگونگي برخورد بزرگ با كوچك، پدر با فرزند، فرزند با پدر، زن با شوهر، شوهر با زن، همسايه با همسايه، حاكم با مردم، مردم با حاكم، مسلمانان با ديگران، داد و ستد با يكديگر، كيفيّت اداره جامعه، سياست، اقتصاد، روش بندگي، عبادت و ... را تشريع و براي مردم بيان كرد. آن وجود مقدّس برنامه هاي مكتب آسماني خويش را بيش از ديگران رعايت ميكرد، او منادي برادري، درهم كوبنده امتيازات موهوم نژادي و طبقاتي بود و بهترين و بيشترين آزاديها را براي جهانيان به ارمغان آورد. او مظهر فتوّت، عفو و بخشندگي بود، اثري از كينه و انتقام در وجودش نبود، او نمونه بارز بخشش، كرم و ايثار در عالم هستي است، به درجه اي كه ديگران را بر خود مقدّم ميداشت، لباسهاي درشت بافت و خشن را خود ميپوشيد و جامه هاي نرم و لطيف را در اختيار ديگران ميگذاشت، برخورد آن وجود مقدّس با همه يكسان بود، حتي در نشستهايش، نگاه نازنين خود را بين ياران تقسيم مينمود. پس از آنكه اسلام از نظر قوانين تكميل گشت و با تعيين جانشين كه همانا امير مؤمنان علي(ع) بود، ادامه راه روشن گرديد، آيه مباركه نازل شد كه: امروز دين شما را كامل گردانيده و نعمت خود را بر شما تمام نمودم ودين اسلام را يگانه آيين قرار دادم(8). زماني بيش از اين واقعه بزرگ نگذشت كه آثار بيماري در وجود مقدّس نبيّ اكرم(ص) نمودار شد و در بسر تب افتاد، اندك اندك بيماري آن حضرت شدّت يافت و سرانجام روح پاك آخرين فرستاده خدا در روز دو شنبه بيست و هشتم صفر سال يازدهم هجري به ملكوت اعلي پيوست و طبق وصيّت آن حضرت، امير مؤمنان(ع) جسد مطهّر پيامبراكرم(ص) را غسل داده، كفن كرد و بر او نماز گذارد، سپس ياران پيامبر دسته دسته بر پيكر پاك حضرتش نماز گذاردند و روز شنبه پيكر پاك آن حضرت، در همان حجره اي كه درگذشته بود(9) در مدينه به دست امير مؤمنان(ع) به خاك سپرده شد(10). پيامبر گرامي(ص) درتمام زندگي، مظهر كامل و نمونه بارزي بود براي امانت داري، اخلاص، درستي، خوش خلقي، دانش، بردباري، گذشت و عفو، بخشش، شجاعت و دليري، پرهيزكاري، فضيلت و رادمردي، عفّت و پاكدامني، عدل و دادگستري، فروتني و تواضع، جهاد و انجام وظيفه و ... و از نظر ساختمان ظاهري، آن حضرت از تناسب كامل اندام برخوردار و رخسار مباركش در زيبايي و جذّابيت مانند ماه شب چهارده درخشان بود، خلاصه آنكه: آن حضرت داراي همه خصوصيات پيامبري بوده است، او محور دانش، دادگستري، فضيلت و مدار دين و دنيا بود كه در گذشته همتايي نداشته و در آينده نيز مانندي نخواهد داشت.

4 ـ امامت

امام در لغت به معني كسي است كه پيشاپيش پيروان خود در حركت بوده و عملاً پيشواست و رهبري آنان را در يك مرام ديني، يا سياسي، يا مسير اجتماعي و يا مسلك علمي به عهده داشته و ديگران از او پيروي ميكنند. با توجه به معني وسيع كلمه (امام) ازنظر شيعه امامت منصبي است الهي وانتصابي نه انتخابي. و همچنان كه پيامبر(ص) را خداوند معرفي ميكند اين مقام نيز از جانب خدا به شايسته ترين، داناترين و وارسته ترين فرد داده ميشود. در اين بخش دو نكته مورد بحث قرار خواهد گرفت: 1 ـ نياز به امام. 2 ـ انتصابي بودن او از طرف خداوند. امام چرا؟ دقّت و بررسي در لزوم فرستادن انبيا و نبوّت عامه ما را به واقعيت نياز به وجود امام معصوم آگاه ميسازد، زيرا روشن است كه هرگونه تحرّك، چه مادي و چه معنوي نياز به زمامدار و رهبري دانا دارد، زيرا ممكن است براثر نداشتن زمامدار و رهبر كه نقش مهم وعمده در گرو اوست، انحراف در مسير پديد آيد، نيروها هدر و هدف از دست رفته و به مقصد نرسند، اگرچه خداوند انسان را با نيروي فكر و خرد مجهّز كرده، پيامبر و كتاب آسماني براي او فرستاده، اما انحراف پذيري انسان، تأثّر او در شرايط خاص زماني و مكاني و تأثير فشار و جوّ حاكم بر محيط سبب ميشود كه در تعيين راه خود اشتباه كند و به جاي ترقّي و رسيدن به سر منزل سعادت و تكامل، مسير قهقرايي و شقاوت را بپيمايد، تنها امام معصوم است كه جامعه را از خطر گمراهي و انحراف مصون ميسازد، وجود امام معصوم مانند پيامبر مكمل هدف آفرينش است، كوتاه سخن آنكه: امام معصوم عبارت است از زعيم مسلمانان، رهبري ديني، سياسي و اجتماعي و الگوي انسان براي رسيدن به قله والاي انسانيت، كه در پرتو وجود او تكامل مادي ومعنوي انجام ميپذيرد و سعادت دنيا و آخرت تضمين ميگردد، زيرا او واسطهٴ فيض الهي است. تعيين امام به عهدهٴ كيست؟ نوع برداشت و درك مسلمانان، از امامت رمز اختلاف عقيده و تقسيم آنان به شيعه و سني است، عقيدهٴ شيعه بر اين است كه چون امامت ادامهٴ راه رسالت و نبوّت است پيامبر به فرمان خدا رهبر و جانشين بعد از خود را تعيين و معرّفي نموده و زمام امور ديني و اجتماعي مردم را به او سپرده است و امام علاوه بر اداره امور اجتماعي مسلمانان نگهبان اصالت احكام الهي از انحراف و بيانگر نقاط پيچيدهٴ مسايل اسلامي ميباشد، بنا بر اين شيعه امامت را اصلي از اصول اعتقادي ميداند و همانطور كه تحقيق و بحث از مسايل نبوّت را در متن زندگي خود قرار ميدهد، در شناسايي امام و بحث از امامت نيز تقليد را روا نميدارد، بلكه بر هر فرد واجب دانسته كه آن را با دليل منطقي درك كند. آري! نبوّت و امامت با يكديگر توأم و غير قابل انفكاكند و اين دو در بخشهاي مهمي از برنامه هاي ديني با يكديگر مشاركت دارند. با اين تفاوت كه پيامبر پايه گذار دين، مشرّع قوانين آسماني و طرف ارتباط مستقيم با وحي است و امام معصوم روشنگر، مبيّن و مفسّر آن بخشهايي از آيين پيامبر است كه در اثر نامساعد بودن محيط و شرايط زمان كاملاً بيان نشده است، امام معصوم علاوه بر رهبري حكومت اسلامي، اجراي قوانين و حفظ اصالت مكتب از كجيها، انحرافات و افكار آلوده التقاطي مغرضين و حافظ منافع باطني و تكامل معنوي افراد جامعه است. اين خصوصيات اقتضا ميكند كه جانشين پيامبر كه مقام پر مسئوليت و خطير رهبري جامعه در اختيار اوست، مانند شخص پيامبر داراي صفات عالي، خصوصيات برجسته و ويژگيهاي استثنايي همچون مقام عصمت و مصونيت از خطا و گناه، برخورداري از علم و دانش سرشار در امور دين و دنيا و وارستگي از آلودگيها باشد، تا مقام رهبري وي تحكيم گردد. و با توجه به شرايط سنگين و مهمي كه براي امام معصوم ذكر شد، آيا ميتوان مسألهٴ جانشيني پيامبر و زعامت امت را كه حسّاس ترين و حياتي ترين فراز عالم اسلامي است ناديده گرفت؟ هرگز، بنا بر اين تعيين امام معصوم مربوط به خداوند است و او اين مقام را به هركسي واگذار نميكند. از سوي ديگر، پيامبر اكرم(ص) كه زحمات فراواني تحمّل نموده و مشقّات زيادي كشيده تا توانست آيين و مكتب خود را بنيان گذارد، آيا حكمت و اصول عقلي اقتضا ميكند كه امت خود را بدون تعيين جانشين رها كند؟ آيا عقل و خرد ميپذيرد كه پيامبر در اين مسألهٴ حياتي، جانب سكوت و بيتفاوتي را بگيرد؟! آيا باوركردني است پيامبري كه اگر چند روزي براي غزوه اي از شهر مدينه خارج ميشد جانشين تعيين ميكرد، براي امّت اسلامي و محدودهٴ وسيع و گستردهٴ كشور اسلامي پس از خود جانشين تعيين ننمايد و مردم را در تحيّر و نابساماني فكري و عملي رها كند؟! آيا معقول است اسلام كه آييني است جهاني و مخصوص به زمان و مكان معيّني نيست، پيامبرش براي تداوم راه آن، هيچ گونه اقدامي ننموده و مسألهٴ اساسي رهبري را به دست فراموشي بسپارد؟! با كمي انديشه روشن است كه از نظر عقل، تعيين امام و جانشين لازم است و با مراجعهٴ به تاريخ و كتب حديث مطلب كاملاً واضح ميشود، زيرا پيامبر به صراحت بيان ميكند كه: هركس بميرد و امام معصوم زمان خويش را نشناسد در جاهليّت مرده است، در اين حديث شدّت مسئوليت و ضرورت شناخت رهبر معصوم به حدي است كه انسان را در مرز كفر و جاهليّت قرار داده است، با اين وصف چگونه پيامبر(ص) راضي خواهد شد كه امّت اسلامي به عصر جاهليت عقب گرد نمايد؟! آري پيامبر اسلام(ص) در اولين مراسم دعوت علني خود، در سال سوّم بعثت، هنگامي كه به فرمان خدا نزديكانش را به منزل عموي خود ابوطالب فرا خواند، فرمود:... خدا به من دستور داده است كه من شما را به سوي آيين او دعوت نمايم، كدام يك از شما با من همكاري مينمايد تا برادر و وصي و جانشين من باشد؟ هيچ كس پاسخ نداد جز حضرت علي(ع)، و پيامبر(ص) نيز او را به عنوان خليفه و امام بعد از خود تعيين فرمود. و در سال دهم هجرت پس از شركت در آخرين مراسم حج هنگام بازگشت به شهر مدينه در سرزميني به نام (غدير خم) كه از نظر جغرافيايي مرز جدايي راههاي مدينه، يمن، عراق و حبشه بود و در آنجا مردم از يكديگر جدا و هريك از راهي به سوي وطن خويش ميرفتند فرشته وحي فرود آمد و پيامبر را با آيهٴ زير مورد خطاب قرار داد: ... هان اي پيامبر آنچه از سوي خدا بر تو فرستاده شده، به مردم ابلاغ كن وگرنه رسالت خود را تبليغ نكرده اي، خداوند تو را از شر مردم نگهداري ميكند(11). پيامبر(ص) دستور توقّف داد، كساني كه جلو روانه شده بودند برگشته و آنها كه از دنبال ميآمدند به پيامبر پيوستند، پس از اداي نماز ظهر بر بلندي كه از جهاز شتر ساخته بودند قرار گرفت، خطبهٴ غدير را با صداي بلند و رسا خواند:... هان اي مردم نزديك است دعوت حق را پاسخ بگويم... من در ميان شما دو امانت گرانقدر و عزيز ميگذارم، يكي كتاب خدا و ديگري خاندانم اهل بيت من است، خداي به من خبر داده كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد... سپس دست علي(ع) را گرفت، بلند كرد و او را به مردم به عنوان جانشين و امام بعد از خود معرّفي نمود و سه بار فرمود: هركس را من مولايم علي مولاي اوست... و فرمود: خداوند آن كه علي را دوست دارد دوست بدار، آن كه علي را دشمن دارد دشمن بدار، خدايا ياران علي را ياري و دشمنان او را خوار و ذليل كن، او را محور حق قرار بده، سپس فرمود: الآن فرشتهٴ وحي نازل گشت و اين آيه را آورد: امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت را بر شما تمام كردم و اسلام را يگانه آيين قرار دادم(12). اين واقعه تاريخي در جلد اول كتاب شريف (الغدير) به تفصيل با ذكر مصادر شيعه و سنّي درج شده است. بنا بر اين پيامبر(ص) در اولين مراسم علني دعوت و تبليغ اسلام جانشين خود را به حاضران در آن مجلس معرفي كرد و در آخرين مراسم علني و حضور دسته جمعي مسلمانان در غدير خم نيز همان تعيين و انتصاب را بازگو نمود و با مهر تكميل دين از جانب خداوند آن را مزيّن و آشكار ساخت، در بين اين دو واقعه نيز مكرّر، در موارد مختلف و مناسبتهاي متعدّد، امامت و جانشيني اميرالمؤمنين(ع) را گوشزد كرد، به گونه اي كه جاي هيچگونه شبهه و ترديدي باقي نگذارد. همچنين احاديث بسيار و متواتري از طريق اهل سنت از پيامبر(ص) در باره امامان معصوم كه هريك از آنها از جانب خداوند به مقام امامت منصوب شده اند رسيده است، گاهي از آنها به عنوان عترت و اهل بيتم ياد كرده، گاهي تعداد و شمارهٴ آنان را صريحاً بيان كرده و فرموده است: امامان بعد از من دوازده نفرند به تعداد نقباي بني اسرائيل و حواريّون و اطرافيان خاص عيسي(ع). يا فرموده است: امامان بعد از من دوازده نفرند اوّلشان تو هستي يا علي و آخرشان قائم است كه خدا توسط او شرق و غرب عالم را ميگشايد. از سلمان فارسي نقل شده كه بر پيامبر(ص) وارد شدم، حسين بن علي(ع) بر روي پاهاي مباركش نشسته بود، پيامبر ديدگان و دهانش را ميبوسيد و ميفرمود: تو بزرگوار و آقايي و فرزند بزرگوار و آقا، تو امام، فرزند امام، برادر امام و پدر امامان هستي، تو حجّت خدا، فرزند حجّت خدا و پدر نُه حجت خدايي كه از نسلت پديد ميآيند و نهمينشان قائمشان ميباشد. امامان معصوم (عليهم السلام) به ترتيب عبارتند از: 1 ـ حضرت امير مؤمنان علي(ع). 2 ـ امام حسن مجتبي(ع). 3 ـ امام حسين(ع). 4 ـ امام زين العابدين(ع). 5 ـ امام محمد باقر(ع). 6 ـ امام جعفر صادق(ع). 7 ـ امام موسي كاظم(ع). 8 ـ امام رضا(ع). 9 ـ امام جواد(ع). 10 ـ امام هادي(ع). 11 ـ امام حسن عسكري(ع). 12 ـ امام زمان حضرت مهدي(ع). نكته شايان توجه اين است كه كلمه (شيعه) اين عنوان افتخارآميز پيروان اهل بيت (ع) از لبان مبارك پيامبر(ص) نقل شده و جابر بن عبدالله ميگويد: خدمت پيامبر نشسته بوديم، علي(ع) از دور نمايان شد، پيامبر فرمودند: برادرم آمد، سپس به خانهٴ كعبه توجّه نمود، دست مباركش را بر آن گذاشت و فرمود: سوگند به آن كه جان محمد در دست اوست، علي و شيعيانش در قيامت رستگارند. و اين عنوان و لقب با عظمت در زمان رسول خدا بر سلمان، ابوذر، مقداد و عمّار كه ياران وفادار امير مؤمنان(ع) بودند گفته ميشد.

5 ـ معاد (بازگشت جاودانه انسانها)

اعتقاد به اين حقيقت كه آدمي با مرگ فاني نميشود، بلكه به سراي ديگري منتقل گشته و در آنجا به سزاي كردار خوب يا بد خويش ميرسد، اعتقادي است كه تمام اديان آسماني آن را بيان كرده اند و ميتوان گفت كه دعوت مذاهب، براي اعتقاد به مبدأ هم دوش اعتقاد به معاد بوده و پيامبران خدا با اصرار تمام اين نكته را تذكر داده اند كه عالم شگفت انگيز خلقت، بيهوده نبوده و پس از انتقال از اين جهان پرونده تمام كارهايي كه در اين جهان انجام گشته بررسي و به نيكان پاداش و به آلودگان كيفر داده خواهد شد، قرآن ميفرمايد: آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريديم و به سوي ما باز نميگرديد(13)؟ اثبات معاد تنها از طريق تعبّد و پيروي كوركورانه نيست، بلكه از ديد عقل بر اساس پذيرش حكمت و عدالت خداوندي امري روشن و قطعي است كه در كتب اعتقادي مفصّلاً بيان شده است. از طرفي يادآوري اين نكته بجاست كه ما مسألهٴ معاد را پس از پذيرش خداوند حكيم، دانا، عادل و توانا بررسي ميكنيم. عالم برزخ: قرآن ميفرمايد: و از پي آنان تا روزي كه برانگيخته شوند برزخ است(14). برزخ عالم پس ازمرگ و عالم قبر است، در آنجا از هر انساني بازجويي مختصري نسبت به كردار دنيا و اعتقادش خواهد شد و پس از پرسش و سؤال، متناسب با رفتار نيك و يا بد او در دنيا، برخوردي موقّت با او خواهد شد. پيامبر(ص) در اين باره فرموده است: قبر يا بوستاني است از باغهاي بهشت و يا گودالي است از گودالهاي جهنّم. اما زندگان احساس نميكنند مانند كسي كه خوابيده و خواب شيرين ميبيند و در كمال خوشي است و يا خوابهاي دلهره انگيز ميبيند و بينهايت در فشار، اضطراب و ناراحتي است، امّا اطرافيان وي هيچ گونه درك و احساسي از افسردگي و يا خوشي او نميكنند، همين مثال كاملاً روشن ميكند كه چگونه زندگان، جسم خشك و بيحركت مرده اي را ميبينند، امّا خوشي يا ناراحتي و عذاب او را حس نميكنند. قيامت: پس از بهم خوردن زمين و آسمان و دگرگوني كرات آسماني، تمام انسانها از قبر بيرون آمده و زنده خواهند شد، همه مردم برانگيخته و احضار خواهند گرديد، در دشت پهناوري دادگاه عظيم الهي تشكيل ميشود، معيارهاي عدالت و قضات آن دادگاه ها كه پيامبران و نيكانند حاضر خواهند شد، پرونده هاي از پيش تشكيل شده به مردم داده ميشود، نامه اعمال به دست افراد خواهد رسيد، گواهان در آنجا شهادتهاي خود را خواهند داد و سرانجام گروهي كه در دنيا كار نيك كرده اند رستگار و آنهايي كه در دنيا مرتكب زشتي ها شده اند گرفتار خواهند شد... روشن است كه چه بايد كرد، بايد خود را آماده نمود و به مقدار توان كار نيك انجام داد تا دچار زيان كاري و شقاوت نگرديد. شقاوت ابدي كه راه نجات و گريزي ندارد و كيفر و عذابي است دايمي... (فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرّة شرّاً يره)(15). يعني: هركس به اندازه ذرّه اي خير انجام دهد پاداش آن را ميبيند و هركس ذرّه اي بدي كند كيفر آن را خواهد ديد.

پاورقي

1 ـ سوره ذاريات: 56. 2 ـ سوره ملك: 2. 3 ـ سوره انعام: 165. 4 ـ سوره آل عمران: 85. 5 ـ سوره علق: 1 ـ 5. 6 ـ سوره شعرا: 214. 7 ـ سوره حجر: 95. 8 ـ سوره مائده:3. 9 ـ كه همان حجره حضرت فاطمه زهرا(عليهاالسلام) بود. 10 ـ براي آشنايي بيشتر با زندگاني پيامبر اسلام(ص) به كتاب (ولأول مرة في تاريخ العالم ج 1 ـ 2) از همين مؤلف محترم مراجعه شود، (ناشر). 11 ـ سوره مائده: 67. 12 ـ سوره مائده: 3. 13 ـ سوره مؤمنون: 115. 14 ـ سورهٴ مؤمنون: 10. 15 ـ سوره زلزله: 7 – 8.

عبــادات

احكام روزه

مسأله 1688: (روزه) عبادتي است كه انسان براي انجام فرمان خداوند، از اذان صبح تا اذان مغرب، از چيزهايي كه روزه را باطل ميكند كه بيان خواهد شد، خودداري نمايد. نيّت مسأله 1689: لازم نيست انسان نيّت روزه را بر زبان بياورد، يا از قلب خود بگذراند، مثلاً بگويد: فردا روزه ميگيرم، بلكه اگر براي انجام فرمان خداوند از اذان صبح تا اذان مغرب، كاري كه روزه را باطل ميكند انجام ندهد كافيست. و براي آنكه يقين كند، تمام اين مدّت را روزه بوده، بايد مقداري پيش از اذان صبح و مقداري نيز بعد از اذان مغرب، از انجام كاري كه روزه را باطل ميكند خودداري نمايد. مسأله 1690: انسان ميتواند در هر شب از ماه رمضان، براي روزهٴ فردا نيّت كند و بهتر است كه شب اول ماه نيز، نيت روزهٴ همهٴ ماه را بنمايد. مسأله 1691: وقت نيّت روزهٴ ماه رمضان، از اول شب است تا اذان صبح. مسأله 1692: وقت نيت روزهٴ مستحب، از اول شب است تا هنگامي كه به اندازهٴ نيت كردن، به اذان مغرب، وقت مانده باشد، بنا بر اين اگر تا اين وقت، كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد و نيت روزهٴ مستحب كند، روزهٴ او صحيح است. مسأله 1693: كسي كه پيش از اذان صبح، بدون نيّت روزه خوابيده است، اگر پيش از ظهر بيدار شود و نيّت كند، روزهٴ او صحيح است، چه روزهٴ واجب باشد چه مستحب، اما اگر بعد از ظهر بيدار شود، نميتواند نيّت روزهٴ واجب نمايد. مسأله 1694: اگر بخواهد غير از روزهٴ ماه رمضان روزهٴ ديگري بگيرد، بايد آن را معين نمايد، مثلاً نيّت كند روزهٴ قضا، يا روزهٴ نذر ميگيرم، ولي در ماه رمضان، لازم نيست نيت كند روزهٴ ماه رمضان ميگيرم، بلكه اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد و روزهٴ ديگري را نيّت كند، روزهٴ ماه رمضان حساب ميشود. مسأله 1695: اگر بداند ماه رمضان است و عمدا نيّت روزهٴ غير رمضان كند، نه روزهٴ ماه رمضان حساب ميشود و نه روزه اي كه قصد كرده است. مسأله 1696: اگر مثلاً به نيّت روز اول ماه روزه بگيرد، بعد بفهمد روز دوم يا سوم بوده، روزهٴ او صحيح است. مسأله 1697: اگر پيش از اذان صبح، نيّت كند و بيهوش شود و در بين روز به هوش آيد، بنا بر احتياط واجب روزهٴ آن روز را تمام نمايد و قضاي آن را نيز بجا آورد. مسأله 1698: اگر پيش از اذان صبح، نيّت كند و مست شود و در بين روز به هوش آيد، بنا بر احتياط واجب روزهٴ آن روز را تمام كند و قضاي آن را نيز، بجا آورد. مسأله 1699: اگر پيش از اذان صبح، نيّت كند و بخوابد و بعد از مغرب بيدار شود، روزه اش صحيح است. مسأله 1700: اگر نداند يا فراموش كند ماه رمضان است و پيش از ظهر متوجه شود، چنانچه كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد، بايد نيّت كند و روزهٴ او صحيح است و اگركاري كه روزه را باطل ميكند انجام داده باشد، يا بعد از ظهر متوجه شود ماه رمضان است، روزهٴ او باطل ميباشد. ولي بايد تا مغرب امساك كند، يعني كاري كه روزه را باطل ميكند انجام ندهد و بعد از ماه رمضان نيز آن را قضا نمايد. مسأله 1701: اگر بچه، پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود، بايد روزه بگيرد و اگر بعد از اذان بالغ شود، اگر نيّت روزه نكرده باشد، روزه آن روز بر او واجب نيست، ولي اگر قبل از ظهر كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد، بنا بر احتياط روزه بگيرد. اما اگر نيّت كرده باشد بنا بر احتياط، واجب است روزه بگيرد. مسأله 1702: كسي كه براي بجا آوردن روزهٴ ميّتي اجير شده، اگر روزهٴ مستحب بگيرد اشكال ندارد. ولي كسي كه روزهٴ قضا دارد، نميتواند روزهٴ مستحب بگيرد و چنانچه فراموش كند و روزهٴ مستحب بگيرد، اگر پيش از ظهر يادش بيايد، روزهٴ مستحب او به هم ميخورد و ميتواند نيّت خود را به روزهٴ قضا برگرداند و اگر بعد از ظهر متوجه شود، روزهٴ او باطل است و اگر بعد از مغرب يادش بيايد، روزه اش صحيح است. مسأله 1703: اگر غير از روزهٴ ماه رمضان، روزهٴ معيّن ديگري برانسان واجب باشد، مثلاً نذر كرده باشد روز معيني روزه بگيرد، چنانچه عمدا تا اذان صبح نيّت نكند، روزه اش باطل است و اگر نداند روزهٴ آن روز بر او واجب است، يا فراموش كند و پيش از ظهر يادش بيايد، چنانچه كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد و نيّت كند، روزهٴ او صحيح وگرنه باطل ميباشد. مسأله 1704: اگر براي روزهٴ واجب غير معيني، مانند روزهٴ كفاره، عمدا تا نزديك ظهر نيّت نكند اشكال ندارد، بلكه اگر پيش ازنيّت، تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد، يا ترديد داشته كه بگيرد يا نه، چنانچه كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد و پيش از ظهر نيّت كند، روزٴ او صحيح است. مسأله 1705: اگر در ماه رمضان، پيش از ظهر كافر مسلمان شود، اگرچه چيزي نخورده باشد، روزهٴ او صحيح نيست، حتي اگر نيّت روزه را نيز قبل از ظهر كرده باشد. مسأله 1706: اگر بيمار پيش از ظهر ماه رمضان خوب شود و از اذان صبح تا آن وقت، كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد، بنا بر احتياط بايد نيّت روزه كند و آن روز را روزه بگيرد، اما اگر بعد از ظهر خوب شود، روزهٴ آن روز بر او واجب نيست. مسأله 1707: روزي را كه انسان شك دارد، آخر ماه شعبان است يا اول ماه رمضان، واجب نيست روزه بگيرد. و اگر بخواهد روزه بگيرد، نميتواند نيّت روزهٴ ماه رمضان كند، يا بنا بر احتياط نيت كند كه اگر ماه رمضان است روزهٴ ماه رمضان و اگر ماه رمضان نيست روزهٴ قضا يا مانند آن باشد، بلكه بايد نيت روزهٴ قضا يا مستحب و يا مانند آن بنمايد و چنانچه بعد معلوم شود ماه رمضان بوده، روزه ماه رمضان حساب ميشود. مسأله 1708: اگر روزي كه شك دارد آخرماه شعبان است يا اول ماه رمضان، به نيّت روزهٴ قضا يا روزهٴ مستحب و مانند آن روزه بگيرد و در بين روز، بفهمد ماه رمضان است، بايد نيّت روزهٴ ماه رمضان كند. مسأله 1709: اگر در روزه واجب معيّني، مانند روزه ماه رمضان مردّد شود كه روزه خود را باطل كند يا نه، يا قصد كند روزه را باطل كند، بنا بر احتياط روزه اش باطل ميشود، اگرچه از قصدي كه كرده توبه نمايد و كاري كه روزه را باطل ميكند انجام ندهد، ولي اگر به جهت رخ دادن چيزي كه نداند روزه را باطل ميكند يا نه مردد شود، اگر كاري كه روزه را باطل ميكند انجام نداده، روزه اش صحيح است، در صورتي كه موجب تردّد در نيّت روزه نشود. مسأله 1710: در روزه مستحب و روزه واجبي كه وقت آن معين نيست، مانند روزه كفاره، اگر قصد كند كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، يا مردد شود بجا آورد يا نه، چنانچه بجا نياورد و پيش از ظهر دوباره نيّت روزه كند، روزهٴ او صحيح است. چيزهايي كه روزه را باطل ميكند مسأله 1711: نه چيز روزه را باطل ميكند، اول: خوردن و آشاميدن. دوم: جماع. سوم: استمناء، يعني انسان با خود كاري كند كه مني از او بيرون آيد. چهارم: دورغ بستن به خدا، پيامبر(ص)، ائمّه (عليهم السلام) و حضرت زهرا(عليها السلام). پنجم: رساندن غبار غليظ به حلق. ششم: فروبردن تمام سر در آب. هفتم: باقي ماندن بر جنابت، حيض و نفاس تا اذان صبح. هشتم: اماله كردن با چيز روان. نهم: قي كردن. و احكام آن در مسائل زير بيان ميشود. 1 ـ خوردن و آشاميدن مسأله 1712: اگر روزه دار عمدا چيزي بخورد و يا بياشامد، روزهٴ او باطل ميشود، چه خوردن و آشاميدن آن چيز، معمول باشد، مانند نان و آب و چه معمول نباشد، مانند خاك و شيرهٴ درخت، كم باشد يا زياد، حتي اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره به دهان برده و رطوبت آن را فرو برد، روزهٴ او باطل ميشود، مگر رطوبت مسواك در آب دهان طوري از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود. مسأله 1713: اگر در هنگام غذا خوردن بفهمد صبح شده، بايد لقمه را از دهان بيرون آورد و چنانچه عمدا فرو برد، روزه اش باطل است و به دستوري كه بعداً گفته ميشود، كفاره نيز بر او واجب ميگردد. مسأله 1714: اگر روزه دار سهوا چيزي بخورد يا بياشامد، روزه اش باطل نميشود. مسأله 1715: بنا بر احتياط مستحب روزه دار از استعمال آمپولي كه به جاي غذا به كار ميرود خودداري كند. و تزريق آمپولهاي ديگر اشكال ندارد و روزه را باطل نميكند. مسأله 1716: اگر روزه دار، چيزي را كه لاي دندان مانده است، عمدا فرو ببرد، روزه اش باطل ميشود. مسأله 1717: كسي كه ميخواهد روزه بگيرد، لازم نيست پيش از اذان، دندانهايش را خلال كند، ولي اگر بداند يا اطمينان داشته باشد، غذايي كه لاي دندان مانده در روز فرو ميرود، چنانچه خلال نكند و چيزي از آن فرو رود، بنا بر احتياط روزه اش باطل ميشود. مسأله 1718: فرو بردن آب دهان، اگرچه به جهت خيال كردن ترشي و مانند آن، در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نميكند. مسأله 1719: فرو بردن اخلاط سر و سينه كه به فضاي دهان نرسيده، اشكال ندارد، ولي اگر داخل فضاي دهان شود، بنا بر احتياط نبايد آن را فرو برد. مسأله 1720: اگر روزه دار به قدري تشنه شود كه بترسد از تشنگي بميرد، ميتواند به اندازه اي كه از مردن نجات پيدا كند آب بياشامد، ولي روزه او باطل ميشود و اگر ماه رمضان باشد، بايد در بقيهٴ روز، از بجا آوردن كاري كه روزه را باطل ميكند، خودداري نمايد. مسأله 1721: جويدن غذا براي بچه يا پرنده و چشيدن غذا و مانند آن كه معمولا به حلق نميرسد، اگرچه اتفاقا به حلق برسد، روزه را باطل نميكند، ولي اگر انسان از اوّل بداند به حلق ميرسد، روزه اش باطل ميشود و بايد قضاي آن را بگيرد و كفّاره نيز لازم است. مسأله 1722: انسان نميتواند براي ضعف، روزه را بخورد، ولي اگر ضعف او به قدريست كه معمولا نميشود آن را تحمّل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد. 2 ـ جماع مسأله 1723: جماع (نزديكي و مقاربت) روزه را باطل ميكند، اگرچه فقط به مقدار ختنه گاه، داخل شود و مني بيرون نيايد. مسأله 1724: اگر كمتر از مقدار ختنه گاه، داخل شود و مني بيرون نيايد، روزه باطل نميشود. مسأله 1725: اگر شك كند به اندازهٴ ختنه گاه، داخل شده يا نه، روزهٴ او صحيح است. مسأله 1726: اگر فراموش كند روزه است و جماع نمايد، يا او را به جماع مجبور نمايند، طوري كه در اختيار و به فعل او نباشد، روزه او باطل نميشود، ولي چنانچه در بين جماع يادش بيايد، يا ديگر مجبور نباشد، بايد فورا از حال جماع خارج شود و اگر خارج نشود، روزه او باطل است. 3 ـ استمناء مسأله 1727: اگر روزه دار استمناء كند، يعني با خود كاري كند كه مني از او بيرون آيد، روزه اش باطل ميشود. مسأله 1728: اگر بياختيار مني از او بيرون آيد، روزه اش باطل نيست، ولي اگر كاري كند كه بياختيار مني از او بيرون آيد، روزه اش باطل ميشود. مسأله 1729: هرگاه روزه دار بداند اگر در روز بخوابد محتلم ميشود، يعني در خواب مني از او بيرون ميآيد، واجب نيست نخوابد و اگر بخوابد، روزه اش باطل نميشود. مسأله 1730: اگر روزه دار در حال بيرون آمدن مني از خواب بيدار شود، واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيري كند. مسأله 1731: روزه داري كه محتلم شده، ميتواند بول كند و به كيفيتي كه در مسأله (77) گفته شد، استبراء نمايد، اگرچه بداند بر اثر بول يا استبراء باقيمانده مني از مجرا بيرون ميآيد. مسأله 1732: روزه داري كه محتلم شده، اگر بداند مني در مجرا مانده و چنانچه پيش از غسل بول نكند، بعد از غسل مني از او بيرون ميآيد، بنا بر احتياط واجب، بايد پيش از غسل بول كند. مسأله 1733: اگر به قصد بيرون آمدن مني با كسي بازي و شوخي كند، اگرچه مني از او بيرون نيايد، بنا بر احتياط روزه او باطل ميشود. مسأله 1734: اگر روزه دار، بدون قصد بيرون آمدن مني، با كسي بازي و شوخي كند، چنانچه اطمينان دارد كه مني از او خارج نميشود، اگرچه اتفاقا مني بيرون آيد، روزهٴ او صحيح است. ولي اگر اطمينان ندارد، در صورتي كه مني از او بيرون آيد، روزه اش باطل است. 4 ـ دروغ بستن به خدا و پيامبر(ص) مسأله 1735: اگر روزه دار به گفتن، يا نوشتن، يا اشاره و يا مانند آن، به خدا يا پيامبران(عليهم السلام) يا ائمه اطهار (عليهم السلام) عمدا نسبت دروغ بدهد، اگرچه فورا بگويد: دروغ گفتم يا توبه كند، روزهٴ او باطل است. و بنا بر احتياط واجب دروغ به حضرت زهرا(عليهاالسلام) نيز همين حكم را دارد. مسأله 1736: اگر بخواهد خبري كه نميداند راست است يا دروغ، نقل كند بنا بر احتياط واجب، بايد از كسي كه آن خبر را گفته، يا از كتابي كه آن خبر در آن نوشته شده، نقل نمايد و يا بگويد: چنين روايت شده است. مسأله 1737: اگر چيزي را با اعتقاد به راست بودن آن، از قول خدا يا پيامبر(ص) و يا امام معصوم(ع) نقل كند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزه اش باطل نميشود. مسأله 1738: اگر بداند دروغ بستن به خدا و پيامبر(ص) روزه را باطل ميكند و چيزي را كه ميداند دروغ است، به آنان نسبت دهد و بعد بفهمد آنچه گفته راست بوده، بنا بر احتياط روزهٴ او باطل ميشود. مسأله 1739: اگر دروغي كه ديگري ساخته، عمدا به خدا، يا پيامبر(ص) و يا ائمهٴ اطهار(ع) نسبت دهد، روزه اش باطل ميشود، ولي اگر از قول كسي كه آن دروغ را ساخته نقل كند، اشكال ندارد. مسأله 1740: اگر از روزه دار بپرسند آيا پيامبر(ص) چنين مطلبي فرموده اند؟ و او به جاي نه، عمدا بله بگويد و يا به جاي بله، عمدا نه بگويد، روزه اش باطل ميشود. مسأله 1741: اگر از قول خدا يا پيامبر(ص) حرف راستي نقل كند، بعد بگويد: دروغ گفتم، يا در شب دروغي به آنان نسبت دهد و فرداي آن، كه روزه ميباشد بگويد: آنچه ديشب گفتم راست است، روزه اش باطل ميشود. 5 ـ رساندن غبار غليظ به حلق مسأله 1742: رساندن غبار غليظ به حلق، روزه را باطل ميكند، چه غبار چيزي باشد كه خوردن آن حلال است، مانند آرد، يا غبار چيزي باشد كه خوردن آن حرام است مانند خاك و بنا بر احتياط بايد غباري كه غليظ نيست، به حلق نرساند. مسأله 1743: اگر بر اثر باد، غبار غليظي پيدا شود و انسان با اينكه متوجه است، مواظبت نكند و به حلق او برسد، روزه اش باطل ميشود. مسأله 1744: بنا بر احتياط واجب روزه دار، بخار غليظ، دود سيگار و تنباكو و مانند آن را، به حلق نرساند، امّا بخاري كه معمولا در حمام است اشكال ندارد. مسأله 1745: اگرمواظبت نكند و غبار، يا بخار، يا دود و مانند آن داخل حلق شود چنانچه يقين يا اطمينان داشته به حلق نميرسد، روزه اش صحيح است و اگر گمان ميكرده به حلق نميرسد، بنا بر احتياط بايد آن روزه را قضا كند. مسأله 1746: اگر فراموش كند روزه است و مواظبت نكند، يا بياختيار غبار و مانند آن به حلق او برسد، روزه اش باطل نميشود. 6 ـ فرو بردن سر در آب مسأله 1747: اگر روزه دار، عمدا تمام سر را در آب فرو برد، اگرچه باقي بدن او بيرون باشد، روزه اش باطل ميشود، ولي اگر تمام بدن را آب بگيرد و مقداري از سر بيرون باشد، روزه باطل نميشود. مسأله 1748: اگر نصف سر را يك دفعه و نصف ديگر آن را دفعهٴ ديگر در آب فرو برد، روزه اش باطل نميشود. مسأله 1749: اگر شك كند تمام سر زير آب رفته يا نه، روزه اش صحيح است. مسأله 1750: اگر تمام سر زير آب برود، ولي مقداري از موها بيرون بماند، روزه باطل ميشود. مسأله 1751: بنا بر احتياط واجب، سر را در آب مضاف، فرو نبرد. مسأله 1752: اگر روزه دار، بياختيار در آب بيفتد و تمام سر او را آب بگيرد، يا فراموش كند روزه است و سر در آب فرو برد، روزهٴ او باطل نميشود. مسأله 1753: اگر اطمينان داشته باشد آب، سر او را نميگيرد و خود را در آب بيندازد و آب تمام سر او را بگيرد، روزه اش اشكال ندارد و اگر اطمينان نداشته باشد و خود را در آب بيندازد و آب تمام سر او را بگيرد، بنا بر احتياط واجب، بايد روزه اش را قضا نمايد. مسأله 1754: اگر فراموش كند روزه است و سر را در آب فرو برد، يا ديگري به زور سر او را در آب فرو برد، چنانچه در زير آب يادش بيايد روزه است، يا آن شخص دست خود را بر دارد، بايد فورا سر را بيرون آورد و چنانچه بيرون نياورد روزهٴ او باطل ميشود. مسأله 1755: اگر فراموش كند روزه است و به نيّت غسل سر را در آب فرو برد، روزه و غسل او صحيح است. مسأله 1756: اگر بداند روزه است و عمدا براي غسل، سر را در آب فرو برد، چنانچه روزه او، مانند روزه ماه رمضان واجب معين باشد، روزه و غسل او باطل است و اگر روزه مستحب يا روزه واجبي باشد كه مانند روزه كفاره وقت معيني ندارد، غسل صحيح و روزه باطل ميباشد. مسأله 1757: اگر براي نجات كسي از غرق شدن، سر را در آب فرو برد، اگرچه نجات دادن او واجب است، ولي روزه اش باطل ميشود. 7 ـ باقي ماندن بر جنابت، حيض و نفاس تا اذان صبح مسأله 1758: اگر جنب، عمدا تا اذان صبح غسل نكند، يا اگر وظيفهٴ او تيمّم است عمدا تيمّم ننمايد، روزه اش چنانچه در ماه رمضان و يا قضاي آن باشد باطل است و بنا بر احتياط واجب، در روزهٴ واجب معين نيز باطل ميشود، اما در روزهٴ واجب موسّع كه وقت معيّني ندارد و روزهٴ مستحب باطل نيست ولي بنا بر احتياط مستحب غسل و يا تيمم را قبل از اذان صبح، انجام دهد. مسأله 1759: اگر در روزهٴ واجبي مانند روزه ماه رمضان، كه وقت معيّن دارد، تا اذان صبح غسل نكند و تيمم نيز ننمايد، امّا از روي عمد نباشد، مثلاً ديگري نگذارد غسل و تيمم كند، روزه اش صحيح است. مسأله 1760: كسي كه جنب است و ميخواهد روزه واجبي بگيرد كه مانند روزه ماه رمضان وقت آن معيّن است، چنانچه عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود، بايد تيمّم كند و روزه بگيرد و روزه اش صحيح است، ولي بهتر است قضاي آن را بجا آورد. مسأله 1761: اگر جنب در ماه رمضان، غسل را فراموش كند و بعد از يك روز يادش بيايد، بايد روزه آن روز را قضا نمايد و اگر بعد از چند روز يادش بيايد، بايد روزه روزهايي كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد و اگر بعد از چند روز يادش بيايد، بايد روزه روزهايي كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد، مثلاً اگر نميداند سه روز جنب بوده يا چهار روز، بايد روزه سه روز را قضا كند. مسأله 1762: كسي كه در شب ماه رمضان، براي هيچ كدام از غسل و تيمم وقت ندارد، اگر خود را جنب كند، روزه اش باطل است و قضا و كفّاره بر او واجب ميشود، ولي اگر براي تيمّم وقت دارد، چنانچه خود را جنب كند، بايد تيمّم نمايد و روزه بگيرد و بهتر است قضاي آن را بجا آورد. مسأله 1763: اگر براي آنكه بفهمد وقت دارد يا نه، جستجو نمايد و گمان كند به اندازهٴ غسل وقت دارد و خود را جنب كند و بعد بفهمد، وقت تنگ بوده، چنانچه تيمم كند، روزه اش صحيح است، امّا اگر بدون جستجو گمان كند وقت دارد و خود را جنب نمايد و بعد بفهمد، وقت تنگ بوده و با تيمم روزه بگيرد، بنا بر احتياط مستحب، روزه آن روز را قضا كند. مسأله 1764: كسي كه در شب ماه رمضان، جنب است و ميداند اگر بخوابد تا صبح بيدار نميشود، نبايد بخوابد و چنانچه بخوابد و تا صبح بيدار نشود، روزه اش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب ميشود. مسأله 1765: هرگاه جنب در شب ماه رمضان، بخوابد و بيدار شود جايز است پيش از غسل بخوابد، البته اگر به بيدار شدن عادت داشته باشد و اگر عادت نداشته باشد، بنا بر احتياط واجب نبايد پيش از غسل بخوابد، اگرچه احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد، پيش از اذان صبح بيدار ميشود. مسأله 1766: كسي كه در شب ماه رمضان، جنب است و ميداند يا عادتش چنين است كه اگر بخوابد، پيش از اذان صبح بيدار ميشود، چنانچه تصميم داشته باشد بعد از بيدار شدن، غسل كند و با اين تصميم بخوابد و تا اذان خواب بماند، روزه اش صحيح است. مسأله 1767: كسي كه در شب ماه رمضان، جنب است و ميداند يا عادتش چنين است كه اگر بخوابد، پيش از اذان صبح بيدار ميشود، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند، در صورتي كه بخوابد وتا اذان صبح خواب بماند، بنا بر احتياط قضاي روزه بر او واجب ميشود. مسال 1768: كسي كه در شب ماه رمضان جنب است و ميداند يا احتمال ميدهد اگر بخوابد، پيش از اذان صبح، بيدار ميشود، چنانچه نخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند، يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه، در صورتي كه بخوابد و بيدار نشود، روزه اش باطل است و قضا و كفاره دارد. مسأله 1769: اگر جنب در شب ماه رمضان، بخوابد سپس بيدار شود و بداند يا عادتش چنين باشد كه اگر دوبار بخوابد، پيش از اذان صبح، بيدار ميشود و تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود، بايد روزهٴ آن را قضا كند. و اگر از خواب دوم بيدار شود و براي مرتبهٴ سوم بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود، قضا و كفاره بر او واجب ميشود. مسأله 1770: بنا بر احتياط خوابي را كه در آن محتلم شده، بايد خواب اول حساب كند، پس اگر بيدار شود و ببيند جنب است و دوباره بخوابد و بداند يا عادتش چنين باشد كه بيدار ميشود و تصميم داشته باشد بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه تا اذان خواب بماند، بنا بر احتياط قضاي آن روز را بگيرد و اگر دوباره بيدار شود و بداند يا عادتش چنين است كه اگر بخوابد بيدار ميشود و تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، در صورتي كه باز هم بخوابد و تا اذان خواب بماند، بايد قضاي آن روز را بگيرد و بنا بر احتياط كفاره نيز لازم است. مسأله 1771: اگر روزه دار در روز محتلم شود، واجب نيست فورا غسل كند، گرچه بهتر ميباشد. مسأله 1772: هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده، اگرچه بداند پيش از اذان محتلم شده، روزه او صحيح است. مسأله 1773: كسي كه ميخواهد قضاي روزه ماه رمضان را بگيرد، هرگاه تا اذان صبح جنب بماند، اگرچه از روي عمد نباشد، روزه او باطل است. مسأله 1774: كسي كه ميخواهد قضاي روزه ماه رمضان را بگيرد، اگر بعد از اذان صبح، بيدار شود و ببيند محتلم شده و بداند پيش از اذان محتلم شده است، چنانچه وقت قضاي روزه تنگ است، مثلاً پنج روز، روزه قضاي ماه رمضان دارد و پنج روز نيز به ماه رمضان مانده است، بنا بر احتياط آن روز را روزه بگيرد و بعد از ماه رمضان نيز، دوباره آن را بجا اورد و اگر وقت قضاي روزه تنگ نيست، روزه او باطل است. مسأله 1775: اگر در روزه واجب، غير از روزه ماه رمضان و قضاي آن، تا اذان صبح جنب بماند، ولي از روي عمد نباشد، چنانچه وقت آن روزه معين است، مثلاً نذر كرده كه آن روز را روزه بگيرد، روزه اش صحيح است و اگر مانند روزه كفاره وقت آن معين نيست، بنا بر احتياط روزه ديگري را روزه بگيرد. مسأله 1776: اگر زن در ماه رمضان پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمدا غسل نكند، يا اگر وظيفهٴ او تيمّم است عمدا تيمّم نكند، روزه اش باطل است و بنا بر احتياط در قضاي ماه رمضان و در هر روزه واجب معيني نيز مسأله چنين ميباشد. مسأله 1777: اگر شخص جنب يا زني كه پيش از اذان صبح، از حيض يا نفاس پاك ميشود، براي غسل وقت نداشته باشد، چنانچه بخواهد روزه واجبي بگيرد كه مانند روزه ماه رمضان وقت آن معين است، بايد تيمم نمايد و همچنين است در روزه مستحب و اگر بخواهد روزه واجبي بگيرد كه مانند روزهٴ كفاره وقت آن معين نيست، كفايت تيمم، محل تأمّل است. مسأله 1778: اگر زن نزديك اذان صبح، از حيض يا نفاس پاك شود و براي هيچكدام از غسل و تيمم وقت نداشته باشد، يا بعد از اذان بفهمد پيش از اذان پاك شده بود، چنانچه روزه اي كه ميگيرد، مانند روزهٴ ماه رمضان واجب معين باشد صحيح است. و اگر روزه مستحب يا روزه اي باشد كه مانند روزه كفّاره وقت آن معين نيست، صحيح بودن آن اشكال دارد. مسأله 1779: اگر زن بعد از اذان صبح، از خون حيض يا نفاس پاك شود، يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند، اگرچه نزديك مغرب باشد، روزه او باطل است. مسأله 1780: اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند و بعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد، روزه هايي كه گرفته صحيح است. مسأله 1781: اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و در غسل كردن كوتاهي كند و تا اذان غسل نكند، روزه اش باطل است. ولي چنانچه كوتاهي نكند، مثلاً منتظر باشد كه حمام، زنانه شود، اگرچه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نكند، روزهٴ او صحيح است. مسأله 1782: زني كه در حال استحاضه است، اگر غسلهاي خود را به تفصيلي كه در احكام استحاضه گفته شد بجا آورد، روزهٴ او صحيح است. مسأله 1783: كسي كه مسّ ميّت كرده، يعني جايي از بدن خود را به بدن ميّت رسانده، ميتواند بدون غسل مس ميت، روزه بگيرد و اگر در حال روزه نيز ميت را مس نمايد، روزهٴ او باطل نميشود. 8 ـ اماله كردن مسأله 1784: اماله كردن با چيز روان، اگرچه از روي ناچاري و براي معالجه باشد، روزه را باطل ميكند، ولي چيزي كه روان نيست اشكال ندارد گرچه اجتناب از آن بهتر است. 9 ـ قي كردن مسأله 1785: هرگاه روزه دار عمدا قي كند، اگرچه بر اثر بيماري و مانند آن ناچار باشد، روزه اش باطل ميشود، ولي كفاره ندارد، اما اگر سهوا يا بياختيار قيكند، اشكال ندارد. مسأله 1786: اگر در شب چيزي بخورد كه ميداند به جهت خوردن آن، در روز بياختيار قي ميكند، بنا بر احتياط واجب روزه آن روز را قضا نمايد. مسأله 1787: اگر روزه دار، بتواند از قي كردن خودداري كند، چنانچه براي او ضرر و مشقت نداشته باشد، بايد خودداري نمايد. مسأله 1788: اگر حشره اي درگلوي روزه دار برود، چنانچه ممكن باشد، بايد آن را بيرون آورد و روزه او باطل نميشود، ولي اگر بداند كه به سبب بيرون آوردن آن، قي ميكند، واجب نيست آن را بيرون آورد و روزه او صحيح است. مسأله 1789: اگر سهوا چيزي را فرو ببرد و پيش از رسيدن به حلق، يادش بيايد روزه است، چنانچه ممكن باشد، بايد آن را بيرون آورد و روزه او صحيح است. مسأله 1790: اگر يقين داشته باشد بر اثر آروغ زدن، چيزي از گلو بيرون ميآيد، نبايد عمدا آروغ بزند، ولي اگر يقين نداشته باشد، اشكال ندارد. مسأله 1791: اگر آروغ بزند و چيزي در گلو يا دهانش بيايد، بايد آن را بيرون بريزد و اگر بياختيار فرو رود، روزه اش صحيح است. احكام مفطرات مسأله 1792: اگر انسان عمدا و از روي اختيار، كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، روزه او باطل ميشود و چنانچه از روي عمد نباشد، اشكال ندارد، ولي جنب اگر به تفصيلي كه در مسأله (1769) گفته شد بخوابد و تا اذان صبح غسل نكند، روزه او باطل است. مسأله 1793: اگر روزه دار، سهوا يكي از كارهايي كه روزه را باطل ميكند انجام دهد و به خيال اينكه روزه اش باطل شده، عمدا دوباره يكي از آنها را بجا آورد، روزهٴ او باطل ميشود. مسأله 1794: اگر به زور چيزي در گلوي روزه دار بريزند، يا سراو را به زور در آب فرو برند، روزه او باطل نميشود، ولي اگر مجبورش كنند روزه خود را باطل كند، مثلاً به او بگويند اگر غذا نخوري ضرر مالي يا جاني به تو ميزنيم و خودش براي جلوگيري از ضرر چيزي بخورد، روزه او باطل ميشود. مسأله 1795: روزه دار نبايد جايي برود كه ميداند مجبورش ميكنند خودش روزه اش را باطل كند. و اگر از روي ناچاري، كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، روزه او باطل ميشود. مكروهات روزه مسأله 1796: چند چيز براي روزه دار مكروه است، از جمله: دوا ريختن به چشم و سرمه كشيدن در صورتي كه مزه يا بوي آن به حلق برسد، انجام دادن هركاري كه مانند خون گرفتن و حمام رفتن باعث ضعف ميشود، انفيه كشيدن اگر نداند به حلق ميرسد، اما اگر به حلق ميرسد جايز نيست، بو كردن گياهان معطّر، نشستن زن در آب، استعمال شياف، تركردن لباسي كه بر بدن است، كشيدن دندان و هركاري كه به سبب آن دهان خون بيايد، مسواك كردن با چوب تر، بيجهت آب يا چيزي در دهان كردن و همچنين بدون قصد بيرون آمدن مني، زن خود را ببوسد، يا كاري كند كه موجب تحريك شهوت ميشود، اما اگر به قصد بيرون آمدن مني باشد، روزهٴ او بنا بر احتياط باطل ميشود. موارد قضا و كفّاره مسأله 1797: اگر در روزهٴ ماه رمضان عمدا قي كند يا در شب، جنب شود و همان گونه كه در مسألهٴ (1769) گفته شد، بيدار شود و دوباره بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود، فقط بايد قضاي آن روز را بجا آورد، امّا اگر كار ديگري كه روزه را باطل ميكند عمدا انجام دهد، در صورتي كه ميدانسته آن كار روزه را باطل ميكند، قضا و كفاره بر او واجب ميشود، امّا كفاره در بعضي از موارد، از باب احتياط است. مسأله 1798: اگر به جهت ندانستن مسأله، كاري انجام دهد كه روزه را باطل ميكند، چنانچه ميتوانسته مسأله را ياد بگيرد، كفاره بر او واجب ميشود و اگر نميتوانسته مسأله را ياد بگيرد، كفاره بر او واجب نيست. و انساني كه غافل باشد كفاره بر او واجب نيست. كفاره روزه مسأله 1799: كسي كه كفاره روزه ماه رمضان بر او واجب است، بايد يك برده آزاد كند، يا به دستوري كه در مسألهٴ بعد گفته ميشود دو ماه روزه بگيرد، يا شصت فقير را سير كند و يا به هركدام يك مد، كه تقريبا ده سير است، حدود هفتصد و پنجاه گرم، طعام يعني گندم يا جو و يا مانند آن بدهد. و چنانچه هيچكدام ممكن نباشد، مخيّر است بين اينكه هيجده روز پي در پي روزه بگيرد يا هر مقدار ميتواند به فقير طعام بدهد. و اگر نتواند روزه بگيرد يا طعام بدهد، بايد استغفار كند، اگرچه مثلاً يك مرتبه (استغفرالله) بگويد. و بنا بر احتياط واجب هروقت بتواند، كفاره بدهد. مسأله 1800: كسي كه ميخواهد دو ماه، كفاره روزه ماه رمضان را بگيرد بايد سي و يك روز آن را پي در پي بگيرد و اگر بقيه آن، پي در پي نباشد، اشكال ندارد. مسأله 1801: كسي كه ميخواهد دو ماه، روزه كفّاره بگيرد، نبايد وقتي شروع كند كه در بين سي و يك روز، روزي باشد كه مانند عيد قربان، روزه آن حرام است. مسأله 1802: كسي كه بايد پي در پي روزه بگيرد، اگردر بين آن بدون عذر يك روز، روزه نگيرد، يا وقتي شروع كند كه در بين آن به روزي برسد كه روزه آن واجب است، مثلاً به روزي برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد، بايد روزه ها را از سر بگيرد. مسأله 1803: اگر در بين روزهايي كه بايد پي در پي روزه بگيرد، عذري غير اختياري، مانند حيض، يا نفاس و يا سفري كه در رفتن آن مجبور است، براي او پيش آيد، بعد از برطرف شدن عذر، واجب نيست روزه ها را از سر بگيرد، بلكه بقيه را بجا آورد. مسأله 1804: اگر با چيز حرامي روزه خود را باطل كند، چه آن چيز از اصل حرام باشد مانند شراب و زنا، يا به جهتي حرام شده باشد، مانند خوردن غذاي حلالي كه براي انسان ضرر زياد دارد و نزديكي كردن با عيال خود در حال حيض، بنا بر احتياط كفاره جمع بر او واجب ميشود، يعني بايد يك برده آزاد كند و دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كرده، يا به هركدام آنها يك مدّ كه تقريبا ده سير است، حدود هفتصد و پنجاه گرم، گندم يا نان آن، يا جو يا نان آن، يا يك مدّ مويز يا يك مد خرما بدهد. و چنانچه هرسه برايش ممكن نباشد، هركدام كه ممكن است بايد انجام دهد. مسأله 1805: اگر روزه دار، دروغي به خدا و پيامبر(ص) نسبت دهد، اگرچه روزه خود را با چيز حرامي باطل كرده، ولي كفاره جمع كه در مسأله پيش گفته شد بر او واجب نميشود. مسأله 1806: اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان، چند مرتبه جماع كند، براي هر دفعه، يك كفاره بر او واجب است. و اگر جماع او حرام باشد، براي هر دفعه يك كفاره جمع واجب ميشود. مسأله 1807: اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان، چند مرتبه غير از جماع، كار ديگري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، براي همه آنها يك كفاره كافي است. مسأله 1808: اگر روزه دار، غير از جماع كار ديگري كه روزه را باطل ميكند، انجام دهد و بعد با حلال خود جماع نمايد، بنا بر احتياط براي هركدام يك كفاره، واجب ميشود. مسأله 1809: اگر روزه دار غير از جماع، كار حلالي كه روزه را باطل ميكند، انجام دهد مثلاً آب بياشامد و بعد كار حرامي كه روزه را باطل ميكند غير از جماع انجام دهد، مثلاً غذاي حرامي بخورد، يك كفاره كافي است. مسأله 1810: اگر روزه دار آروغ بزند و چيزي در دهانش بيايد، چنانچه عمدا آن را فرو ببرد، روزه اش باطل است و بايد قضاي آن را بگيرد و كفاره نيز براو واجب ميشود و اگر خوردن آن چيز حرام باشد، مثلاً موقع آروغ زدن، خون به دهان او بيايد و عمدا آن را فرو برد، بايد قضاي آن روزه را بگيرد و بنا بر احتياط، كفاره جمع نيز بر او واجب ميشود. مسأله 1811: اگر نذر كند روز معيّني را روزه بگيرد، چنانچه در آن روز، عمدا روزه خود را باطل كند، بايد يك برده آزاد نمايد يا دو ماه پي در پي، روزه بگيرد و يا به شصت فقير، طعام دهد. مسأله 1812: كسي كه ميتواند وقت را تشخيص دهد، اگر به گفته كسي كه مورد اطمينان نيست و ميگويد مغرب شده افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبوده است، قضا و كفاره بر او واجب ميشود، امّا اگر مورد اطمينان بود، قضا كافي است. مسأله 1813: كسي كه عمدا روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند، يا پيش از ظهر براي فرار از كفاره سفر نمايد، كفاره از او ساقط نميشود، بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتي براي او پيش آيد، كفاره بر او واجب است. مسأله 1814: اگر عمدا روزه خود را باطل كند و بعد عذري مانند حيض، يا نفاس و يا بيماري پيدا كند، كفاره بر او واجب نيست. مسأله 1815: اگر يقين كند روز اول ماه رمضان است و عمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود كه آخر ماه شعبان بوده، كفاره بر او واجب نيست. مسأله 1816: اگر انسان شك كند كه آخر ماه رمضان است يا اول ماه شوال و عمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود اول ماه شوال بوده، كفاره بر او واجب نيست. مسأله 1817: اگر روزه دار در ماه رمضان، با زن خود كه روزه است جماع كند، چنانچه زن را مجبور كرده باشد، كفاره روز خودش و روزه زن را بايد بدهد و اگر زن به جماع راضي بوده، بر هركدام يك كفاره واجب ميشود. مسأله 1818: اگر زن، شوهر روزه دار خود را به جماع مجبور كند، يا به كار ديگري كه روزه را باطل ميكند، واجب نيست كفاره روزه شوهر را بدهد. مسأله 1819: اگر روزه دار در ماه رمضان، زن خود را به جماع مجبور كند و در بين جماع، زن راضي شود، بنا بر احتياط واجب بايد مرد، دو كفار و زن يك كفاره بدهد. مسأله 1820: اگر روزه دار در ماه رمضان، با زن روزه دار خود كه خواب است جماع نمايد و زن متوجّه نشود، يك كفاره بر او واجب ميشود و روزه زن صحيح است و كفاره ندارد. مسأله 1821: اگر مرد، زن خود را مجبور كند كه غير از جماع، كارديگري كه روزه را باطل ميكند بجا آورد، كفاره زن را نبايد بدهد و بر خود زن نيز كفاره واجب نيست. مسأله 1822: كسي كه به جهت مسافرت يا بيماري روزه نميگيرد، نميتواند زن روزه دار خود را به جماع مجبور كند، ولي اگر او را مجبور نمايد، كفاره بر مرد واجب نيست. مسأله 1823: انسان نبايد در بجا آوردن كفاره كوتاهي كند، ولي لازم نيست فورا آن را انجام دهد. مسأله 1824: اگر كفاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را بجا نياورد، چيزي بر آن اضافه نميشود. مسأله 1825: كسي كه بايد براي كفاره يك روز، شصت فقير را طعام بدهد، نبايد به هركدام از آنها بيشتر از يك مد كه تقريبا ده سير است، حدود هفتصد و پنجاه گرم، طعام بدهد، يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايند، ولي ميتواند براي هريك از عيالات فقير، اگرچه صغير باشند يك مد به آن فقير بدهد. مسأله 1826: كسي كه قضاي روزه ماه رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمدا كاري كند كه روزه را باطل مينمايد، بايد به ده فقير، هركدام يك مد كه تقريبا هفتصد و پنجاه گرم يا ده سير است، طعام بدهد و اگرنميتواند، سه روز روزه بگيرد. موارد قضاي روزه مسأله 1827: در چند صورت، فقط قضاي روزه بر انسان واجب است و كفاره واجب نيست. اول: روزه دار در روز ماه رمضان، عمدا قي كند. دوم: در شب ماه رمضان جنب باشد و به تفصيلي كه در مسأله (1769) گفته شد تا اذان صبح، از خواب دوم بيدار نشود، سوم: عملي كه روزه را باطل ميكند بجا نياورد، ولي نيّت روزه نكند، يا ريا نمايد، يا قصد كند كه روزه نباشد و يا قصد كند كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، بنا بر احتياط. چهارم: در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت، يك روز يا چند روز روزه بگيرد. پنجم: در ماه رمضان، بدون اينكه تحقيق كند صبح شده يا نه، كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است و نيز اگر بعد از تحقيق گمان كند كه صبح شده و كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده قضاي آن روز بر او واجب است، بلكه اگر بعد از تحقيق شك كند صبح شده يا نه و كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، واجب است قضاي آن روز را بجا آورد. ششم: انسان به گفته كسي كه ميگويد صبح نشده، كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است. هفتم: كسي بگويد صبح شده و انسان به گفتهٴ او يقين نكند، يا خيال كند شوخي ميكند و كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است، هشتم: شخص كور و مانند آن به گفته ديگري افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است. نهم: در هواي صاف، به جهت تاريكي يقين كند مغرب شده و افطار نمايد، بعد معلوم شود مغرب نبوده است، قضا لازم نيست. دهم: براي خنك شدن و يا بيجهت، مضمضه كند، يعني آب دردهان بگرداند و بياختيار فرو رود، ولي اگر فراموش كند روزه است و آب را فرو دهد، يا براي وضو مضمضه كند و بي اختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست. مسأله 1828: اگرغير از آب، چيز ديگري در دهان بگذارد و بياختيار فرو رود، يا آب داخل بيني كند و بياختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست. مسأله 1829: مضمضهٴ زياد براي روزه دار مكروه است و اگر بعد از مضمضه، بخواهد آب دهان را فرو برد، بهتر است سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد. مسأله 1830: اگر انسان بداند بر اثر مضمضه، بياختيار و يا از روي فراموشي آب وارد گلويش ميشود، نبايد مضمضه كند. مسأله 1831: اگر در ماه رمضان، بعد از تحقيق يقين كند صبح نشده و كاري كه روز را باطل ميكند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، قضا لازم نيست. مسأله 1832: اگر انسان شك كند مغرب شده يا نه، نميتواند افطار كند و اگر شك كند صبح شده يا نه، پس از تحقيق ميتواند كاري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد. احكام روزه قضا مسأله 1833: اگر ديوانه عاقل شود، واجب نيست روزه هاي وقتي را كه ديوانه بوده، قضا نمايد. مسأله 1834: اگر كافر مسلمان شود، واجب نيست روزه هاي وقتي را كه كافر بوده، قضا نمايد. ولي اگر مسلماني كافر شود و دوباره مسلمان گردد، روزه هاي وقتي را كه كافر بوده بايد قضا نمايد. مسأله 1835: روزه اي كه به جهت مستي از انسان فوت شده، بايد قضا نمايد، اگرچه چيزي را كه بر اثر آن مست شده، براي معالجه خورده باشد. مسأله 1836: اگر براي عذري، چند روز روزه نگيرد و بعد شك كند چه وقت عذر او برطرف شده، اگر وقت آن را ميدانسته و بعد فراموش كرده، بنا بر احتياط بايد مقدار بيشتري را كه احتمال ميدهد روزه نگرفته، قضا نمايد، مثلاً كسي كه پيش از ماه رمضان، مسافرت كرده و نميداند پنجم ماه رمضان از سفر برگشته يا ششم، بايد بنا بر احتياط شش روز، روزه بگيرد، اما كسي كه وقت برطرفي عذر را نميداند و قبل از شك نيز نميدانسته، ميتواند مقدار كمتر، يعني پنج روز را قضا كند، اگرچه بنا بر احتياط مستحب مقدار بيشتر، يعني شش روز را قضا نمايد. مسأله 1837: اگر از چند ماه رمضان، روزه قضا داشته باشد، قضاي هركدام را اول بگيرد صحيح است، ولي اگر وقت قضاي ماه رمضان آخر تنگ باشد، مثلاً پنج روز از ماه رمضان آخر، قضا داشته باشد و پنج روز نيز به ماه رمضان مانده باشد، بنا بر احتياط اول قضاي ماه رمضان آخر را بگيرد. مسأله 1838: اگر قضاي روزه چند ماه رمضان بر او واجب باشد و در نيّت معين نكند روزه اي را كه ميگيرد قضاي كدام ماه رمضان است، قضاي سال اول حساب ميشود. مسأله 1839: كسي كه روزه قضاي ماه رمضان را گرفته، اگر وقت قضاي روزه او تنگ نباشد، ميتواند پيش از ظهر، روزه خود را باطل نمايد. مسأله 1840: اگر قضاي روزه ميتي را گرفته باشد، بنا بر احتياط بعد از ظهر، روزه را باطل نكند. مسأله 1841: اگر براثر بيماري، يا حيض و يا نفاس، روزه ماه رمضان را نگيرد و پيش از تمام شدن ماه رمضان بميرد، لازم نيست روزه هايي را كه نگرفته براي او قضا كنند. مسأله 1842: اگر به سبب بيماري روزه ماه رمضان را نگيرد و بيماري او، تا ماه رمضان سال بعد طول بكشد، قضاي روزه هايي را كه نگرفته بر او واجب نيست و بايد براي هر روز، يك مد، كه تقريبا ده سير حدود هفتصد و پنجاه گرم، است طعام يعني گندم يا نان آن، يا جو يا نان آن، يا يك مد مويز و يا يك مد خرما به فقير بدهد، ولي اگر به جهت عذر ديگري مثلاً براي مسافرت، روزه نگرفته باشد و عذر او تا ماه رمضان بعد باقي بماند، بنا بر احتياط واجب بايد روزه هايي را كه نگرفته قضا نمايد و براي هر روز يك مد طعام نيز به فقير بدهد. مسأله 1843: اگر بر اثر بيماري روزه ماه رمضان را نگيرد و بعد از ماه رمضان، بيماري او برطرف شود، ولي عذر ديگري پيدا كند كه نتواند تا ماه رمضان بعد، قضاي روزه را بگيرد، بنا بر احتياط مستحب بايد روزه هايي را كه نگرفته قضا نمايد و واجب است براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد و نيز اگر در ماه رمضان، غير از بيماري، عذر ديگري داشته باشد و بعد از ماه رمضان آن، عذر برطرف شود و تا ماه رمضان سال بعد بر اثر بيماري نتواند روزه بگيرد، روزه هايي را كه نگرفته بنا بر احتياط مستحب قضا نمايد و واجب است براي هر روز يك مد طعام بدهد. مسأله 1844: اگر در ماه رمضان، به جهت عذري روزه نگيرد و بعد از ماه رمضان عذر او برطرف شود و تا ماه رمضان آينده، عمدا قضاي روزه را نگيرد بايد روزه را قضا كند و براي هر روز يك مد گندم يا نان آن، يا جو يا نان آن، يا يك مد خرما و يا مويز به فقير بدهد. مسأله 1845: اگر در قضاي روزه كوتاهي كند، تا وقت تنگ شود و در تنگي وقت عذري پيدا كند، بايد قضا را بگيرد و براي هر روز، يك مد گندم يا نان آن، يا جو يا نان آن، يا يك مد مويز و يا يك مد خرما به فقير بدهد، ولي اگر موقعي كه عذر دارد، تصميم داشته باشد بعد از برطرف شدن عذر، روزه هاي خود را قضا كند و پيش از آنكه قضا نمايد در تنگي وقت عذر پيدا كند، بنا بر احتياط واجب، قضا نموده و براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. مسأله 1846: اگر بيماري انسان، چند سال طول بكشد، بعد از خوب شدن، بايد فقط قضاي آخرين ماه رمضان را بگيرد و براي هر روز از سالهاي پيش، يك مد، تقريبا ده سير يا هفتصد و پنجاه گرم، طعام يعني گندم يا نان آن، يا جو يا نان آن، يا يك مد مويز و يا خرما به فقير بدهد. مسأله 1847: كسي كه براي هر روز يك مد طعام به فقير ميدهد، ميتواند كفارهٴ چند روز را، به يك فقير بدهد. مسأله 1848: اگر قضاي روزه ماه رمضان را چند سال تاخير بيندازد، بايد قضا را بگيرد و براي هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. مسأله 1849: اگر عمدا روزه ماه رمضان را نگيرد، بايد قضاي آن را بجا آورد و براي هر روز، دو ماه روزه بگيرد، يا به شصت فقير طعام بدهد و يا يك برده آزاد كند و چنانچه تا ماه رمضان آينده، قضاي روزه ها را بجا نياورد، اضافه بر قضا و كفاره براي هر روز، يك مد طعام به فقير بدهد. مسأله 1850: اگر عمدا روزه ماه رمضان را نگيرد و در روز، مكرّر جماع كند، بنا بر احتياط واجب، كفاره نيز مكرر ميشود، ولي اگر چند مرتبه كار ديگري كه روزه را باطل ميكند انجام دهد، مثلاً چند مرتبه غذا بخورد، يك كفاره كافي است. مسأله 1851: بعد از مرگ پدر، پسر بزرگتر بايد قضاي نماز و روزه او را همان گونه كه در مسأله 1157: گفته شد، بجا آورد. و همچنين بعد از مرگ مادر، بنا بر احتياط واجب. مسأله 1852: اگر پدر و مادر غير از روزه ماه رمضان، روزه واجب ديگري مانند روزه نذر را نگرفته باشند بنا بر احتياط واجب، قضاي آن بر پسر بزرگتر لازم است. روزه بر چه كساني واجب نيست؟ مسأله 1853: كسي كه به جهت پيري نميتواند روزه بگيرد، يا براي او مشقّت دارد، روزه بر او واجب نيست، ولي بايد براي هر روز يك مد كه تقريبا ده سير يا هفتصد و پنجاه گرم است، گندم يا نان آن، يا جو يا نان آن، يا يك مد مويز و يا يك مد خرما به فقير بدهد. مسأله 1854: كسي كه به جهت پيري روزه نگرفته، اگر بعد از ماه رمضان، بتواند روزه بگيرد، بنا بر احتياط قضاي روزه هايي را كه نگرفته بجا آورد. مسأله 1855: اگر انسان مرضي دارد كه زياد تشنه ميشود و نميتواند تشنگي را تحمّل كند، يا براي او مشقّت زياد دارد، روزه بر او واجب نيست و بايد براي هر روز، يك مد گندم يا نان آن، يا جو يا نان آن، يا يك مد مويز و يا يك مد خرما به فقير بدهد. و بنا بر احتياط مستحب بيشتر از مقداري كه ناچار است، آب نياشامد و چنانچه در همان سال بتواند روزه بگيرد، بايد روزه هايي را كه نگرفته قضا نمايد. مسأله 1856: زني كه زاييدن او نزديك است و روزه براي خودش يا بچه اش ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست. و بايد بر هر روز يك مد طعام يعني گندم يا جو يا نان يا مانند آن به فقير بدهد. و چنانچه در همان سال بتواند روزه بگيرد روزه هايي را كه نگرفته بايد قضا نمايد. مسأله 1857: زني كه بچه شير ميدهد و شير او كم است، مادر بچّه باشد يا دايه او، با اجرت شير دهد يا بياجرت، اگر روزه براي او و يا بچه اي كه شير ميدهد ضرر دارد، روزه بر او واجب نيست و بايد براي هر روز يك مد طعام، يعني گندم، يا جو يا نان و مانند آن، به فقير بدهد و چنانچه در همان سال بتواند روزه بگيرد، روزه هايي را كه نگرفته بايد قضا نمايد. و اگر كسي پيدا شود كه بياجرت بچه را شير دهد، يا براي شير دادن بچه از پدر، يا مادر بچه و يا از شخص ديگري اجرت بگيرد، لازم نيست كه مادر، بچه را به او بدهد و روزه بگيرد. مسأله 1858: زني كه در طول سال، به علت حاملگي و يا بچه شير دادن، نتواند روزه بگيرد، روزه و قضاي آن بر او واجب نيست و بايد براي هر روز دو مد طعام به فقير بدهد، يكي بعد از گذشتن ماه رمضان و ديگري آخر سال يعني قبل از ماه رمضان دوم. احكام روزه مسافر مسأله 1859: مسافري كه بايد نمازهاي چهار ركعتي را، دو ركعت بخواند، در سفر نبايد روزه بگيرد و مسافري كه نمازش را تمام ميخواند، مانند كسي كه شغلش مسافرت، يا سفر او سفر گناه است، بايد در سفر روزه بگيرد. مسأله 1860: مسافرت در ماه رمضان، اشكال ندارد، ولي اگر براي فرار از روزه باشد، مكروه است. مسأله 1861: اگر غير از روزه ماه رمضان، روزه معين ديگري بر انسان واجب باشد، مثلاً نذر كرده روزه معيني را روزه بگيرد، تا ناچار نشود، بنا بر احتياط واجب، نميتواند در آن روز مسافرت كند و اگر در سفر باشد، چنانچه ممكن است، بايد قصد كند ده روز در جايي بماند و آن روز را روزه بگيرد. مسأله 1862: اگر نذر كند روزه بگيرد و روز آن را معين نكند، نميتواند آن را در سفر بجا آورد، ولي چنانچه نذر كند روز معيني را چه مسافر باشد يا نباشد، روزه بگيرد، بايد آن روز را، اگرچه مسافر باشد، روزه بگيرد. مسأله 1863: مسافر براي حاجت خواستن از درگاه الهي، ميتواند سه روز در شهر مدينه منوره، روزه مستحب بگيرد. مسأله 1864: كسي كه نميداند روزه مسافر باطل است، اگر در سفر روزه بگيرد و در بين روز مسأله را بفهمد، روزه اش باطل ميشود و اگر تا مغرب نفهمد، روزه اش صحيح است. مسأله 1865: اگر فراموش كند مسافر است، يا فراموش كند روزه مسافر باطل ميباشد و در سفر روزه بگيرد، روزه او باطل است. مسأله 1866: اگر روزه دار، بعد از ظهر مسافرت نمايد، بايد روزه خود را تمام كند. و اگر پيش از ظهر مسافرت رود و قصد پيمودن مسافت شرعي را داشته باشد (همانطوري كه در نماز مسافر گذشت) وقتي به حد ترخّص برسد، يعني به جايي برسد كه ديوار شهر را نبيند و صداي اذان آن را نشنود، بايد روزه خود را باطل كند و اگر پيش از آن، روزه را باطل كند، بنا بر احتياط كفاره بر او واجب ميشود. مسأله 1867: اگر مسافر، پيش از ظهر، به وطنش برسد، يا به جايي كه ميخواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه كاري كه روز را باطل ميكند انجام نداده، بايد آن روز را روزه بگيرد و اگر انجام داده، روزه آن روز بر او واجب نيست. مسال 1868: اگر مسافر، بعد از ظهر، به وطنش برسد، يا به جايي كه ميخواهد ده روز در آنجا بماند، نبايد آن روز را روزه بگيرد. مسأله 1869: مسافر و كسي كه نميتواند روزه بگيرد، مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد و در خوردن و آشاميدن، كاملاً خود را سير كند. ثابت شدن اول ماه مسأله 1870: اول ماه با پنج چيز ثابت ميشود، اول: خود انسان ماه را ببيند. دوم: عده اي كه از گفته آنان يقين پيدا ميشود، بگويند ماه را ديده ايم و همچنين است هرچيزي كه به وسيله آن يقين پيدا شود. سوم: دو مرد عادل بگويند ماه را ديده ايم، ولي اگر وصف ماه را بر خلاف يكديگر بگويند، اول ماه ثابت نميشود. چهارم: سي روز از اول ماه شعبان بگذرد كه به جهت آن، اول ماه رمضان ثابت ميشود. چهارم: سي روز از اول ماه شعبان بگذرد كه به جهت آن، اول ماه رمضان ثابت ميشود. و سي روز از اول ماه رمضان بگذرد كه بر اثر آن، اول ماه شوال ثابت ميشود. پنجم: حاكم شرع حكم كند اول ماه است. مسأله 1871: اگر حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است، كسي كه از او تقليد نميكند، بايد به حكم او عمل نمايد، البته در صورتي كه حاكم شرع ديگري بر خلاف او حكم نكند، ولي كسي كه ميداند حاكم شرع اشتباه كرده نميتواند به حكم او عمل نمايد. مسأله 1872: اول ماه با پيشگويي منجمّان ثابت نميشود، ولي اگر انسان از گفته آنان يقين پيدا كند، بايد به آن عمل نمايد. مسأله 1873: بلند بودن ماه و يا دير غروب كردن آن، دليل نميشود كه شب پيش، شب اول ماه بوده است. مسأله 1874: اگر براي كسي، اوّل ماه رمضان، ثابت نشود و روزه نگيرد، چنانچه دو مرد عادل بگويند، شب پيش ماه را ديده ايم، بايد روزه آن روز را قضا نمايد. مسأله 1875: اگر در شهري، اول ماه ثابت شود، براي مردم شهر ديگر فايده ندارد، مگر آن دو شهر به هم نزديك باشند، يا انسان بداند افق آنها يكي است. مسأله 1876: اول ماه با تلگراف ثابت نميشود، مگر براي دو شهر نزديك و يا هم افق كه انسان بداند تلگراف از روي حكم حاكم شرع يا شهادت دو مرد عادل، بوده است. مسأله 1877: روزي كه انسان نميداند آخر ماه رمضان است يا اول ماه شوّال، بايد روزه بگيرد، ولي اگر پيش از مغرب بفهمد كه اوّل ماه شوّال است، بايد افطار كند. مسأله 1878: اگر زنداني نتواند به ماه رمضان يقين كند، بايد به گمان عمل نمايد و اگر آن نيز ممكن نباشد، هرماهي را كه روزه بگيرد صحيح است. و بايد پس ازگذشتن يازده ماه، از ماهي كه روزه گرفته دوبار يك ماه، روزه بگيرد. روزه هاي حرام مسأله 1879: روزه عيد فطر و عيد قربان، حرام است و نيز روزي كه انسان نميداند آخر ماه شعبان است يا اول ماه رمضان اگر به نيّت اول ماه رمضان روزه بگيرد حرام ميباشد. مسأله 1880: اگر زن به جهت گرفتن روزه مستحب، حق شوهرش از بين برود روزه او حرام است.و بنا بر احتياط مستحب اگر حق شوهر نيز از بين نرود، بدون اجازه او، روزه مستحب نگيرد. مسأله 1881: روزه مستحب فرزند اگر سبب اذيّت پدر يا مادر و يا جدّ شود حرام است. مسألهٴ 1882: اگر پسر بدون اجازه پدر، روزه مستحب بگيرد و در بين روز پدر او را نهي كند، اگر ترك افطار سبب اذيت پدر شود بايد افطار نمايد و اگر سبب اذيت او نشود، افطار لازم نيست. مسأله 1883: كسي كه ميداند روزه براي او ضرر ندارد، اگرچه دكتر بگويد ضرر دارد، بايد روزه بگيرد و كسي كه يقين يا گمان دارد روزه برايش ضرر دارد، اگرچه دكتر بگويد ضرر ندارد، بايد روزه نگيرد و اگر روزه بگيرد صحيح نيست. مسأله 1884: اگر انسان احتمال بدهد روزه برايش ضرر داشته باشد و از آن احتمال، ترس برايش پيدا شود، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، نبايد روزه بگيرد و اگر روزه بگيرد، صحيح نيست. مسأله 1885: كسي كه عقيده داشته روزه براي او ضرر ندارد، اگر روزه بگيرد و بعد از مغرب، بفهمد روزه براي او ضرر داشته، واجب نيست قضاي آن را بجا آورد. مسأله 1886: غير از روزه هايي كه گفته شد، روزه هاي حرام ديگري نيز هست، كه در (الفقه) بيان نموده ايم. روزه هاي مستحب و مكروه مسأله 1887: روزه تمام روزهاي سال، غير از روزه هاي حرام و مكروه، مستحب ميباشد. و براي بعضي از روزها، بيشتر سفارش شده است، مانند: پنجشنبه اول هر ماه، پنجشنبه آخر هر ماه چهار شنبه اولي كه بعد از روز دهم ماه است و اگر كسي اينها را، بجا نياورد مستحب است قضا نمايد و چنانچه اصلا نتواند روزه بگيرد، مستحب است براي هر روز يك مدّ طعام، يا 6/12 نخود نقره به فقير بدهد. روز سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم هر ماه، تمام روزهاي ماه رجب و ماه شعبان و بعضي از اين دو ماه اگرچه يك روز باشد، روز عيد نوروز، روز چهارم تا نهم شوّال، روز بيست و پنجم و بيست و نهم ذيالقعده، روز اول تا نهم ذيالحجه، ولي اگر به سبب ضعف روزه، نتواند دعاهاي روز عرفه را بخواند، روزه آن روز مكروه است، روز عيد سعيد غدير: (هيجدهم ذيالحجه)، روز مباهله: (بيست و چهارم ذيالحجه)، روز اول، سوم و هفتم محرّم، روز ميلاد مسعود پيغمبر اكرم(ص) هفدهم ربيع الاول)، پانزدهم جمادي الاولي و روز مبعث حضرت رسول اكرم(ص): (بيست و هفتم رجب). مسأله 1888: اگر كسي روزه مستحب بگيرد واجب نيست آن را به آخر برساند، بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند، مستحب است دعوت او را قبول كرده و در بين روز افطار نمايد. مسأله 1889: روزه روز عاشورا و روزي كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان، مكروه است. امساك مستحب مسأله 1890: در شش مورد مستحب است انسان در ماه رمضان، اگرچه روزه نيست (امساك) كند، يعني از كارهايي كه روزه را باطل ميكند، خودداري نمايد. اول: مسافري كه در سفر، كاري كه روزه را باطل ميكند انجام داده باشد و پيش از ظهر، به وطنش يا به جايي كه ميخواهد ده روز در آنجا بماند برسد. سوم: بيماري كه پيش از ظهر، خوب شود و كاري كه روزه را باطل ميكند، انجام داده باشد. چهارم: بيماري كه بعد از ظهر خوب شود. پنجم: زني كه در بين روز، ازخون حيض يا نفاس پاك شود. ششم: كافري كه بعد از ظهر، مسلمان شود. مسأله 1891: مستحب است روزه دار، نماز مغرب و عشا را پيش از افطار كردن بخواند، ولي اگر كسي منتظر اوست يا ميل زيادي به غذا دارد كه نميتواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اوّل افطار كند، ولي تا ميتواند نماز را در وقت فضيلت آن بجا آورد.

احكام نماز

نمازهاي واجب و مستحب

مسأله 795: نماز مهمترين اعمال دين است، اگر مورد قبول درگاه خداوند واقع شود، عبادتهاي ديگر نيز قبول ميشود و اگر پذيرفته نگردد، ديگر اعمال نيز قبول نميشود. و همان گونه كه اگرانسان، شبانه روزي پنج نوبت، در نهر آبي شستشو كند، چرك در بدنش نميماند، نمازهاي پنجگانه، انسان را از گناهان پاك ميسازد. و مستحب است انسان نماز را در اول وقت بخواند، كسي كه نماز را سبك بشمارد، مانند كسي است كه نماز نميخواند، پيامبر اكرم(ص) فرمودند: كسي كه به نماز اهميّت ندهد و آن را سبك شمارد، سزاوار عذاب آخرت است. روزي حضرت(ص) در مسجد تشريف داشتند، مردي وارد مسجد شد، مشغول نماز گرديد، ركوع و سجودش را كامل بجا نياورد، حضرت فرمودند: اگر اين مرد، در حالي كه نمازش اين گونه است بميرد، بر دين من از دنيا نرفته است، از اين رو انسان بايد مراقب باشد با عجله و شتابزده، نماز نخواند و در حال نماز به ياد خدا، با خضوع، خشوع و وقار باشد، متوجه باشد با چه كسي سخن ميگويد، خود را در مقابل عظمت و بزرگي خداوند، بسيار كوچك و ناچيز ببيند و اگر انسان در هنگام نماز كاملاً به اين مطلب توجه كند از خود بيخبر ميشود، چنانكه در حال نماز تير را از پاي مبارك امير مؤمنان علي(ع) بيرون كشيدند و آن حضرت متوجه درد نشدند، نمازگزار بايد توبه و استغفار نمايد، گناهاني كه مانع قبول شدن نماز است، مانند: حسد، كبر، غيبت، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات، ندادن خمس و زكات، بلكه هر گناهي را ترك كند. و همچنين سزاوار است كارهايي كه ثواب نماز را كم ميكند بجا نياورد، مثلاً در حال خواب آلودگي، خودداري از بول به نماز نايستد و در موقع نماز به آسمان نگاه نكند و كارهايي كه ثواب نماز را زياد ميكند بجا آورد، مثلاً انگشتر عقيق به دست كند، لباس پاكيزه بپوشد، شانه و مسواك كند و خود را خوشبو نمايد. نمازهاي واجب مسأله 796: نمازهاي واجب شش قسم است، اول: نمازهاي يوميه. دوم: نماز آيات. سوم: نماز ميّت. چهارم: نماز طواف واجب خانه كعبه. پنجم: نماز قضاي پدر و مادر كه بر پسر بزرگتر واجب است. ششم: نمازي كه به جهت اجاره، نذر، قسم و عهد، واجب ميشود. نمازهاي واجب يوميّه مسأله 797: نمازهاي واجب يوميه، پنج نماز است: نماز ظهر و عصر، هركدام چهار ركعت، نماز مغرب: سه ركعت، نماز عشا: چهار ركعت و نماز صبح: دو ركعت. مسأله 798: در سفر بايد نمازهاي چهار ركعتي را، با شرايطي كه گفته ميشود دو ركعت خواند. وقت نماز ظهر و عصر مسأله 799: اگر چوب يا چيزي مانند آن را، به صورت عمودي در زمين هموار فرو برند، صبح كه خورشيد بيرون ميآيد سايه آن به طرف مغرب ميافتد و هرچه آفتاب بالا ميآيد، اين سايه كم ميشود و در اين شهرها، اول ظهر شرعي، سايه به كمترين درجه ميرسد و ظهر كه گذشت، سايهٴ آن به طرف مشرق بر ميگردد و هرچه خورشيد، رو به مغرب ميرود، سايه زيادتر ميگردد، بنا بر اين وقتي سايه، به كمترين درجه رسيد و دو مرتبه رو به زياد شدن گذاشت، معلوم ميشود ظهر شرعي شده است، اما در بعضي شهرها مانند مكهٴ مكرّمه گاهي مواقع ظهر، سايه به كلي از بين ميرود و بعد از آنكه سايه دوباره پيدا شد معلوم ميشود ظهر شده است. مسأله 800: چوب يا هرچيز ديگري كه براي معيّن كردن ظهر، به زمين فرو ميبرند (شاخص) مينامند. مسأله 801: نماز ظهر و عصر، هركدام داري وقت (مخصوص) و (مشترك) ميباشد، وقت مخصوص نماز ظهر: از اول ظهر است تا وقتي كه از ظهر به اندازهٴ خواندن نماز ظهر بگذرد، اگر كسي سهوا تمام نماز عصر را، در اين وقت بخواند نمازش باطل است. و وقت مخصوص نماز عصر موقعي است كه به اندازهٴ خواندن نماز عصر به مغرب وقت مانده باشد، اگر كسي تا اين موقع نماز ظهر را نخواند، نماز ظهر او قضا شده و بايد نماز عصر را بخواند. و بين وقت مخصوص نماز ظهر و وقت مخصوص نماز عصر، وقت مشترك نماز ظهر و نماز عصر است، اگر كسي در اين وقت اشتباها تمام نماز عصر را پيش از نماز ظهر بخواند، نمازش صحيح است و نماز عصر به شمار ميرود و بايد نماز ظهر را بعد از آن بجا آورد و بنا بر احتياط نمازي را كه بجا ميآورد به نيّت (ما فيالذمّه) يعني آنچه تكليف اوست، بخواند. مسأله 802: اگر پيش از خواندن نماز ظهر، سهوا مشغول نماز عصر شود و در بين نماز بفهمد اشتباه كرده است، چنانچه دروقت مشترك باشد، بايد نيّت را به نماز ظهر برگرداند، يعني نيّت كند آنچه تا كنون خوانده ام و آنچه مشغولم و آنچه بعد ميخوانم همه نماز ظهر باشد. و بعد از تمام شدن نماز، نماز عصر را بخواند و اگر در وقت مخصوص ظهر باشد، آنچه را بجا آورده باطل است، در بين نماز بفهمد يا بعد از آن. مسأله 803: در زمان حضور امام معصوم(ع) واجب است انسان در روز جمعه به جاي نماز ظهر، دو ركعت نماز جمعه، به صورتي كه بيان ميشود، بخواند، ولي در اين زمان اگر نماز جمعه بخواند، بنا بر احتياط مستحب نماز ظهر را نيز بجا آورد. وقت نماز مغرب و عشا مسأله 804: مغرب، هنگامي است كه سرخي طرف مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا ميشود، از بالاي سر انسان بگذرد. مسأله 805: نماز مغرب و عشا، هركدام وقت مخصوص و مشتركي دارند، وقت مخصوص نماز مغرب: از اول مغرب است، تا وقتي كه از مغرب به اندازهٴ خواندن سه ركعت نماز بگذرد. اگر مثلاً مسافر تمام نماز عشا را سهوا در اين وقت بخواند نمازش باطل است. و وقت مخصوص نماز عشا براي شخص مختار: موقعي است كه به اندازهٴ خواندن نماز عشا، به نصف شب مانده باشد. اگر كسي عمدا تا اين موقع نماز مغرب را نخواند، بايد اول نماز عشا و بعد از آن، نماز مغرب را بخواند. و بين وقت مخصوص نماز مغرب و وقت مخصوص نماز عشا، وقت مشترك نماز مغرب و عشاست، اگر كسي دراين وقت اشتباها نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند و بعد از نماز متوجه شود، نمازش صحيح است و بايد نماز مغرب را بعد از آن، بجا آورد. مسأله 806: وقت مخصوص و مشترك كه در مسأله پيش گفته شد، براي اشخاص فرق ميكند، مثلاً براي مسافر اگر به اندازهٴ خواندن دو ركعت نماز، از اول ظهر بگذرد وقت مشترك ميشود و براي كسي كه مسافر نيست، بايد به اندازهٴ خواندن چهار ركعت بگذرد. مسأله 807: اگر پيش از خواندن نماز مغرب، سهوا مشغول نماز عشا شود و در بين نماز بفهمد اشتباه كرده، چنانچه تمام آنچه خوانده، يا مقداري از آن، در وقت مشترك بوده و به ركوع ركعت چهارم نرفته است، بايد نيّت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را تمام كند، سپس نماز عشا را بخواند و اگر به ركوع ركعت چهارم رفته، بايد نماز را تمام كند و بعد، نماز مغرب را بخواند. اما اگر تمام آنچه را كه خوانده در وقت مخصوص نماز مغرب بوده، نماز باطل است و بايد نماز مغرب و عشا را به ترتيب انجام دهد. مسأله 808: آخر وقت نماز عشا براي شخص مختار نصف شب است. و شب از اول غروب تا اذان صبح حساب ميشود، نه اول آفتاب. مسأله 809: آخر وقت نماز مغرب و عشا براي شخص مضطر، يا كسي كه فراموش كرده، يا خواب بوده و يا به جهت حيض نماز را تاخير انداخته، تا اذان صبح ميباشد. مسأله 810: اگر از روي گناه، نماز عشا را تا نصف شب نخواند، بنا بر احتياط واجب، بايد تا قبل از اذان صبح، بدون نيت ادا و قضا، بجا آورد. وقت نماز صبح مسأله 811: نزديك اذان صبح، از طرف مشرق سفيده اي كه آن را (فجر اوّل) ميگويند، رو به بالا حركت ميكند، موقعي كه آن سفيده پهن شد (فجر دوم) و اول وقت نماز صبح است. و آخر وقت نماز صبح هنگامي است كه آفتاب بيرون ميآيد. احكام وقت نماز مسأله 812: موقعي انسان ميتواند مشغول نماز شود كه يقين كند، وقت آن داخل شده است، يا دو مرد عادل يا يك نفر ثقه، يعني كسي كه مورد اطمينان است به داخل شدن وقت خبر دهد. مسأله 813: اگر بر اثر ابر، يا غبار، يا نابينايي و يا بودن در زندان، نتواند اول وقت نماز، به داخل شدن وقت يقين كند، بايد نماز را تاخير بيندازد تا يقين كند وقت داخل شده است. مسأله 814: اگر دو مرد عادل، به داخل شدن وقت خبر دهند، يا انسان يقين كند وقت نماز شده و مشغول نماز شود و در بين نماز بفهمد هنوز وقت داخل نشده، نماز او باطل است و همچنين است اگر بعد از نماز، بفهمد تمام نماز را پيش از وقت خوانده، ولي اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده، يا بعد از نماز بفهمد در بين نماز، وقت داخل شده، نماز او صحيح است. مسأله 815: اگر انسان متوجّه نباشد كه بايد با يقين به داخل شدن وقت، مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز بفهمد نماز را در وقت خوانده، نماز او صحيح است و اگر بفهمد تمام نماز را پيش از وقت خوانده، يا نفهمد در وقت خوانده يا پيش از وقت، نمازش باطل است، بلكه بنا بر احتياط اگر بعد از نماز بفهمد در بين نماز، وقت داخل شده، بايد دوباره آن نماز را بخواند. مسأله 816: اگر يقين كند وقت داخل شده و مشغول نماز شود و در بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه، نماز او اشكال دارد، ولي اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت شده و شك كند آنچه را كه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه، نمازش صحيح است. مسأله 817: اگر وقت نماز به قدري تنگ است كه با بجاآوردن بعضي از كارهاي مستحب، مقداري از نماز، بعد از وقت خوانده ميشود، بايد آن مستحب را بجا نياورد، مثلاً اگر با خواندن قنوت، مقداري از نماز، بعد از وقت خوانده ميشود، بايد قنوت نخواند. مسأله 818: كسي كه به اندازهٴ خواندن يك ركعت وقت دارد، بايد نماز را به نيّت ادا بخواند، ولي نبايد عمدا نماز را تا اين وقت تاخير بيندازد. مسأله 819: كسي كه مسافر نيست، اگر تا مغرب به اندازهٴ خواندن پنج ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز ظهر و عصر را بخواند و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا كند. و همچنين اگر تا نصف شب به اندازهٴ خواندن چهار ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند و اگر كمتر وقت باشد بايد فقط نماز عشا را بخواند و بعداً نماز مغرب را قضا نمايد، مگر مضطر باشد كه تا اذان صبح وقت دارد. مسأله 820: كسي كه مسافر است اگر تا مغرب، به اندازهٴ خواندن سه ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز ظهر و عصر را بخواند و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا نمايد. و اگر شخص مختار تا نصف شب به اندازهٴ خواندن چهار ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز مغرب و عشا را بخواند و اگر كمتر وقت دارد، بايد فقط نماز عشا را بخواند و بعداً نماز مغرب را قضا نمايد و چنانچه بعد از خواندن نماز عشا، معلوم شود كه به مقدار يك ركعت يا بيشتر به نصف شب وقت مانده است، بايد فورا نماز مغرب را به نيّت ادا بجا آورد. مسأله 821: مستحب است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند و در اين مورد بسيار سفارش شده است. و هرچه به اول وقت نزديكتر باشد بهتر است، مگر تاخير نماز از جهتي بهتر باشد، مثلاً صبر كند تا نماز را با جماعت بخواند. مسأله 822: هرگاه انسان عذري دارد كه اگر بخواهد در اول وقت، نماز بخواند، ناچار است مثلاً با تيمم يا لباس نجس نماز بخواند، چنانچه بداند عذر او تا آخر وقت باقي است، ميتواند در اول وقت، نماز بخواند، ولي اگر احتمال دهد عذر او از بين برود، بايد صبر كند تا عذرش برطرف شود و چنانچه عذر او برطرف نشد، در آخر وقت نماز باقي است، ميتواند در اول وقت، نماز بخواند، ولي اگر احتمال دهد عذر او از بين برود، بايد صبر كند تا عذرش برطرف شود و چنانچه عذر او برطرف نشد، در آخر وقت نماز بخواند و لازم نيست به قدري صبر كند كه فقط بتواند كارهاي واجب نماز را انجام دهد، بلكه اگر براي مستحبات نماز، مانند اذان، اقامه و قنوت نيز وقت دارد، ميتواند تيمم كند و نماز را با آن مستحبات بجا آورد. مسأله 823: كسي كه مسائل نماز، شكيات و سهويات را نميداند و احتمال ميدهد يكي از اينها در نماز پيش آيد، بايد براي ياد گرفتن آن، نماز را از اول وقت تاخير بيندازد، ولي اگر اطمينان دارد نماز را به طور صحيح تمام ميكند، ميتواند در اوّل وقت مشغول نماز شود، پس اگر در نماز مسأله اي كه حكم آن را نميدانست پيش نيايد، نماز او صحيح است و اگر مسأله اي كه حكم آن را نميداند پيش آيد، به يكي از دو طرفي كه احتمال ميدهد، عمل نمايد و نماز را تمام كند و بعد از نماز بايد مسأله را بپرسد تا اگر نمازش باطل بوده، دوباره بخواند. مسأله 824: اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبكار نيز طلب خود را مطالبه ميكند، در صورتي كه ممكن است، بايد اول قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند. و همچنين است اگر كار واجب ديگري پيش آيد كه بايد فورا آن را بجا آورد، مثلاً ببيند مسجد نجس است، بايد اول مسجد را تطهير كند، سپس نماز بخواند و چنانچه اول نماز بخواند، گناه كرده ولي نماز او صحيح است. نمازهايي كه بايد به ترتيب خوانده شود مسأله 825: انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر، و نماز عشارا بعد از نماز مغرب بخواند. و اگر عمدا نماز عصر را پيش از نماز ظهر و نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند، باطل است. مسأله 826: اگر به نيت نماز ظهر، مشغول نماز شود و در بين نماز يادش بيايد نماز ظهر را خوانده است، نميتواند نيت را به نماز عصر برگرداند، بلكه بايد نماز را بشكند و نماز عصر را بخواند. و همچنين است نسبت به نماز مغرب و عشا. مسأله 827: اگر در بين نماز عصر، يقين كند نماز ظهر را نخوانده است بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند و چنانچه يادش بيايد نماز ظهر را خواند بوده، بايد نيت را به نماز عصر برگرداند و نماز او صحيح است مگر مقداري از نماز را به نحو تقييد به نيّت ظهر خوانده باشد. مسأله 828: اگر در بين نماز عصر، شك كند نماز ظهر را خوانده يا نه، بايد نيّت را به نماز ظهر برگرداند و نماز عصر را بعد از آن بجا آورد، ولي اگر وقت به قدري كم است كه بعد از تمام شدن نماز، مغرب ميشود بايد نيت نماز عصر، نماز را تمام نمايد و بنا بر احتياط نماز ظهر را در خارج وقت قضا كند. مسأله 829: اگر در نماز عشا، پيش از ركوع ركعت چهارم، شك كند نماز مغرب را خوانده يا نه، چنانچه وقت به قدري كم است كه بعد از تمام شدن نماز، نصف شب ميشود، بايد به نيت عشا نماز را تمام كند و اگر بيشتر وقت دارد، بايد نيت را به نماز مغرب بر گرداند و نماز را سه ركعت كند، سپس نماز عشا را بخواند. مسأله 830: اگر در نماز عشا بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم، شك كند نماز مغرب را خوانده يا نه، بايد نماز عشا را تمام كند، سپس نماز مغرب را بخواند. مسأله 831: اگر انسان نمازي را كه خوانده، احتياطا دوباره بخواند و در بين نماز يادش بيايد، نمازي را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است، نميتواند نيت را به آن نماز برگرداند، مثلاً موقعي كه نماز عصر را احتياطا ميخواند، اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است، نميتواند نيت را به نماز ظهر برگرداند. مسأله 832: برگرداندن نيت از نماز قضا به نماز ادا و از نماز مستحب به نماز واجب جايز نيست. مسأله 833: اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد، انسان ميتواند در صورت امكان، در بين نماز، نيّت را به نماز قضا برگرداند، مثلاً اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتي ميتواند نيّت را به قضاي نماز صبح برگرداند كه داخل ركعت سوم نشده باشد. نمازهاي مستحب مسأله 834: نمازهاي مستحب بسيار است و آنها را (نافله) ميگويند و بر خواندن نافله هاي شبانه روز بيشتر سفارش شده است. مسأله 835: نافله هاي شبانه روز، در غير روز جمعه سي و چهار ركعت ميباشد: هشت ركعت نافلهٴ ظهر، هشت ركعت نافلهٴ عصر، چهار ركعت نافلهٴ مغرب، دو ركعت نافلهٴ عشا، يازده ركعت نافلهٴ شب و دو ركعت نافلهٴ صبح. و دو ركعت نافلهٴ عشا كه نشسته خوانده ميشود، يك ركعت حساب ميشود، ولي در روز جمعه بر شانزده ركعت نافلهٴ ظهر و عصر، چهار ركعت اضافه ميگردد. مسأله 836: تمام نافله ها، دو ركعت دو ركعت خوانده ميشود، مانند نماز صبح. مسأله 837: از يازده ركعت نافلهٴ شب، هشت ركعت آن بايد به نيت نافلهٴ شب، دو ركعت آن به نيت (نماز شفع) و يك ركعت آن به نيت (نماز وتر) خوانده شود. و كيفيت نافلهٴ شب بيان خواهد شد. مسأله 838: نمازهاي نافله را ميشود نشسته خواند، ولي بهتر است دو ركعت نماز نافلهٴ نشسته را يك ركعت حساب كند، مثلاً كسي كه ميخواهد نافلهٴ ظهر را كه هشت ركعت است نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند و اگر ميخواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز يك ركعتي به صورت نشسته بخواند. مسأله 839: نافله ظهر و عصر در سفر، ساقط ميشود، اما نافلهٴ عشا را اگر به رجاي مطلوبيت بخواند مانعي ندارد. وقت نافله هاي يوميّه مسأله 840: نافلهٴ نماز ظهر، پيش از نماز ظهر خوانده ميشود و وقت آن از اول ظهر است، تا موقعي كه سايهٴ (شاخص) كه در مسألهٴ 800 بيان شد، به اندازهٴ دو هفتم آن شود، مثلاً اگر طول شاخص هفت وجب باشد، هر وقت مقدار سايه اي كه بعد از ظهر، پيدا ميشود به دو وجب رسيد، آخر وقت نافلهٴ ظهر است. مسأله 841: نافلهٴ نماز عصر، پيش از نماز عصر، خواند ميشود و وقت آن تا موقعي است كه سايهٴ شاخص، به چهار هفتم آن برسد. مسأله 842: چنانچه بخواهد نافلهٴ ظهر يا نافله عصر را، بعد از وقت آن بخواند جايز است. مسأله 843: وقت نافلهٴ مغرب، بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتي كه سرخي طرف مغرب كه بعد از غروب كردن آفتاب، در اسمان پيدا ميشود از بين برود، اگرچه بعيد نيست كه وقت آن به امتداد وقت نماز مغرب، امتداد داشته باشد، يعني قبل از وقت مختص به نماز عشا. مسأله 844: وقت نافلهٴ نماز عشا، بعد از تمام شدن نماز عشا، تا نصف شب است و بهتر است بعد از نماز عشا، بلافاصله خوانده شود. مسأله 845: نافلهٴ صبح پيش از نماز صبح، خوانده ميشود و وقت آن بعد از فجر اول است، تا وقتي كه سرخي طرف مشرق پيدا شود. و معناي (فجر اول) در مسألهٴ 811 گذشت. و ميتواند نافلهٴ صبح را بعد از نافلهٴ شب، بلافاصله خواند. نماز شب مسأله 846: وقت نافلهٴ شب از نصف شب تا اذان صبح ميباشد و بهتر است نزديك اذان صبح، خوانده شود. مسأله 847: مسافر و كسي كه براي او سخت است نافلهٴ شب را بعد از نصف شب بخواند، ميتواند آن را در اول شب بجا آورد. مسأله 848: نماز شب يازده ركعت است: هشت ركعت (نافله شب)، دو ركعت نماز (شفع) و يك ركعت نماز (وتر) كه دو ركعت، يك سلام دارد، غير از نماز (وتر) كه به تنهايي، يك سلام دارد. مسأله 849: مستحب است سوره هاي بزرگ، در ركعت اول و سوره هاي كوتاه را در ركعت دوم بخواند و در نماز (شفع) و (وتر) سوره هاي فلق، ناس و توحيد، قرائت كند و يا اينكه، در همهٴ آنها سورهٴ (قل هوالله احد) بخواند. مسأله 850: مستحب است در قنوت نماز (وتر) براي چهل تن، از مؤمنان چنين دعا كند: (اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِفُلاٰن) و به جاي كلمهٴ (فلان) مؤمني را نام ببرد. و مستحب است، در قنوت، هفتاد بار استغفار كند، در حالي كه دست چپ خود را بلند نموده و با دست راست، استغفار را ميشمارد: (اَسْتَغْفِرُاللهَ رَبّي وَ أتوبُ إلَيْهِ) گرچه صد بار بهتر است. همچنين مستحب است، هفت بار بگويد: (هٰذٰا مَقٰامُ العٰائِذِ بِكَ مِنَ النٰارِ) و سيصد بار بگو: (اَلْعَفْو) و اگر كلمات (اَلْعَفْو) را به يكديگر متصل كند بهتر است، و آخر كلمه را به فتحه بخواند: (اَلْعَفْوَ اَلْعَفْوَ اَلْعَفْوَ ...). نماز غفيله مسأله 851: يكي از نمازهاي مستحب، نماز غفيله است كه بين نماز مغرب و عشا، خوانده ميشود. در ركعت اول آن، بعد از حمد، به جاي سوره اين آيه را بخواند: (وَذَاالنُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَناديٰ في الظُّلُماتِ أنْ لا إلهَ إلاّ أنْتَ سُبْحٰانَكَ إنّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ نَجَّيْنٰاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ) و در ركعت دوّم، بعد از حمد به جاي سوره اين آيه را بخواند: (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْب لا يَعْلَمُهٰا إلاّ هُوَ وَ يَعْلَمُ مٰا في الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إلاّ يَعْلَمُهٰا وَلاٰ حَبَّةٍ في ظُلُماتِ الأرْضِ وَلاٰ رَطْبٍ وَلاٰ يابِسٍ إلاّ في كِتٰابٍ مُبين) و در قنوت آن بگويد: (اللّهُمَّ إنّي أسْاَلُكَ بِمَفاتِحِ الْغَيْبِ الَّتي لا يَعْلَمُهٰا إلاّ أنْتَ أنْ تُصَلِّي عَليٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و أنْ تَفْعَلَ بي كذا وكذا) و به جاي كلمهٴ كذا و كذا حاجتهاي خود را بگويد، سپس بگويد: اللّهُمَّ أنْتَ وَلِيُّ نِعْمَتي وَالقادِرُ عَليٰ طَلِبَتي تَعْلَمُ حٰاجَتي فَاسْاَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ لَمّا قَضَيْتَهٰا لي).

احكام قبله

مسأله 852: خانهٴ كعبه كه در شهر مكهٴ معظّمه، ميباشد قبله است و بايد روبروي آن نماز خواند، ولي كسي كه دور است، اگر طوري بايستد كه بگويند رو به قبله نماز ميخواند كافيست. و همچنين است كارهاي ديگري كه بايد رو به قبله انجام گيرد مانند سر بريدن حيوانات. مسأله 853: كسي كه نماز واجب را ايستاده ميخواند، بايد صورت، سينه، شكم و جلوي پاهاي او، رو به قبله باشد. و بنا بر احتياط مستحب انگشتان پاي او نيز رو به قبله باشد. مسأله 854: كسي كه بايد نشسته نماز بخواند، اگر نميتواند به طور معمول بنشيند و در هنگام نشستن، كف پاها را بر زمين ميگذارد، بايد در موقع نماز صورت، سينه، شكم و بنا بر احتياط ساق پاي او، رو به قبله باشد. مسأله 855: كسي كه نميتواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز، بر پهلوي راست طوري بخوابد كه جلوي بدن او، رو به قبله باشد و اگر ممكن نيست بايد بر پهلوي چپ، طوري بخوابد كه جلوي بدن او، رو به قبله باشد و اگر اين نيز ممكن نباشد، بايد بر پشت بخوابد، طوري كه كف پاهاي او، رو به قبله باشد. مسأله 856: نماز احتياط، سجده و تشهّد فراموش شده و سجدهٴ سهو را، بايد رو به قبله بجا آورد. مسأله 857: نماز مستحب را ميتوان در حال راه رفتن و سوار بودن خواند. و اگر انسان در اين دو حال، نماز مستحب بخواند، لازم نيست رو به قبله باشد. مسأله 858: كسي كه ميخواهد نماز بخواند، بايد براي پيدا كردن قبله كوشش نمايد، تا يقين كند قبله كدام طرف است و ميتواند به سخن دو نفر عادل يا يك نفر ثقه، يعني شخص مورد اطمينان، اعتماد كند. مسأله 859: اگر نتواند به قبله يقين كند يا شخص مورد اطميناني نباشد كه به او خبر بدهد، بايد به گماني كه از محراب مسجد مسلمانان، يا قبرهاي آنان و يا از راههاي ديگر پيدا ميشود عمل نمايد. و اگر از گفتهٴ كسي كه با قواعد علمي قبله را ميشناسد، به قبله گمان پيدا كند كافيست. مسأله 860: كسي كه گمان به قبله دارد، اگر بتواند گمان قوي تري پيدا كند نميتواند، به گمان خود عمل نمايد، مثلاً اگر از گفتهٴ شخصي گمان به قبله پيدا كند، ولي بتواند از راه ديگري گمان قويتري پيدا كند، نبايد به حرف او عمل نمايد، مگر اينكه سخن او باعث اطمينان شود. و همچنين ميتواند ميهمان، به گفتهٴ صاحب خانه عمل كند. مسأله 861: اگر براي پيدا كردن قبله وسيله اي ندارد، يا با اينكه كوشش كرده، گمانش به طرفي نميرود، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بنا بر احتياط بايد چهار نماز به چهار طرف بخواند، تا يقين كند يكي از آنها رو به قبله بوده، يا كمي از قبله انحراف داشته است. اما اگر به اندازهٴ چهار نماز وقت ندارد، بايد به اندازه اي كه وقت هست نماز بخواند، مثلاً اگر فقط به اندازهٴ يك نماز وقت دارد، بايد يك نماز به هر طرفي كه ميخواهد بخواند. مسأله 862: اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكي از دو طرف است، بنا بر احتياط بايد به هر دو طرف نماز بخواند. مسأله 863: كسي كه بايد به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد دو نمازي كه مانند نماز ظهر و عصر است بخواند، بايد يكي پس از ديگري خوانده شود و بهتر است نماز اول را به چند طرف بخواند، بعد نماز دوم را شروع كند. مسأله 864: كسي كه يقين به قبله ندارد، اگر بخواهد غير از نماز، كاري كند كه بايد رو به قبله انجام گيرد، مثلاً بخواهد سر حيواني را ببرد، بايد به گمان عمل نمايد و اگر گمان ممكن نيست به هر طرف كه انجام دهد، در صورت ضرورت اشكال ندارد.

لباس نمازگزار

مسأله 865: مرد بايد در حال نماز، اگرچه كسي او را نبيند، عورتين خود را، بپوشاند. و بهتر است از ناف تا زانو را نيز بپوشاند. مسأله 866: زن بايد در هنگام نماز، تمام بدن، حتي سر وموي خود را بپوشاند و بنا بر احتياط مستحب كف پارا نيز بپوشاند، ولي پوشاندن صورت، به مقداري كه در وضو شسته ميشود و دستها تا مچ و روي پاها تا مچ پا، لازم نيست، اما براي آنكه يقين كند مقدار واجب را پوشانده است، بنا بر احتياط مقداري از اطراف صورت و قدري پايين تر از مچ را بپوشاند. مسأله 867: هنگامي كه انسان، قضاي سجدهٴ فراموش شده و يا تشهّد فراموش شده را بجا ميآورد، بايد خود را مانند حال نماز بپوشاند. و همچنين بنا بر احتياط مستحب در موقع سجدهٴ سهو نيز خود را بپوشاند. مسأله 868: اگر در نماز عمدا عورتش را نپوشاند، نمازش باطل است، اما اگر از روي ندانستن مسأله باشد، بنا بر احتياط نماز را دوباره بخواند. مسأله 869: اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيداست، بايد آن را بپوشاند و بنا بر احتياط مستحب، نماز را اتمام كند و دوباره بخواند، به ويژه اگر پوشانيدن آن، احتياج به وقت زيادي داشته باشد، ولي اگر بعد از نماز، بفهمد كه در نماز عورت او پيدا بوده، نمازش صحيح است. مسأله 870: اگر در حال ايستاده لباسش، عورت او را ميپوشاند، ولي ممكن است در حال ديگر، مثلاً در حال ركوع و سجود نپوشاند، چنانچه در آن موقع عورت خود را بپوشاند، نماز او صحيح است، ولي بنا بر احتياط مستحب با آن لباس نماز نخواند. مسأله 871: انسان ميتواند در نماز، خود را به علف و برگ درختان بپوشاند، ولي بنا بر احتياط مستحب اگر چيز ديگري داشته باشد، با آنها خود را نپوشاند. مسأله 872: انسان در حال نماز، ميتواند خود را با گل بپوشاند. مسأله 873: اگر چيزي ندارد كه در نماز، خود را با آن بپوشاند، چنانچه احتمال دهد كه پيدا ميكند، بنا بر اقوي نماز را، تاخير بيندازد و اگر چيزي پيدا نكرد، در آخر وقت، طبق وظيفه اش نماز بخواند. مسأله 874: كسي كه ميخواهد نماز بخواند، اگر براي پوشاندن خود، حتي برگ درخت، علف، گل و لجن نداشته باشد و آب گل آلود، يا چاله اي نيز نباشد كه در آن بايستد و احتمال ندهد كه تا آخر وقت، چيزي پيدا كند كه خود را با آن بپوشاند، در صورتي كه احتمال بدهد شخص محترمي او را ميبيند، بايد نشسته نماز بخواند و براي ركوع و سجود، مقداري خم شود كه عورتش پيدا نباشد و براي سجود، كمي بيشتر از ركوع خم گردد، مهر را بالا بياورد و پيشاني را بر آن بگذارد. و اگر اطمينان دارد ناظر محترم او را نميبيند، بنا بر احتياط مستحب ايستاده، دو نماز بخواند و در موقع ايستادن، جلو خود را با دست بپوشاند، در يكي از آن دو نماز، ركوع و سجود را بجا آورد و در ديگري به جاي ركوع و سجود، با سر اشاره نمايد، اگرچه ظاهرا يك نماز با اشاره كفايت ميكند. شرايط لباس نمازگزار مسأله 875: لباس نمازگزار شش شرط دارد، اول: پاك باشد. دوم: مباح باشد. سوم: از اجزاي مردار نباشد. چهارم: از حيوان حرام گوشت نباشد. پنجم و ششم: اگر نمازگزار مرد است، لباس او ابريشم خالص و طلاباف نباشد. شرط اول مسأله 876: لباس نمازگزار بايد پاك باشد و اگر كسي عمدا با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است. مسأله 877: كسي كه نميداند با بدن و لباس نجس، نماز باطل است و در جهل خود معذور است، اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش صحيح ميباشد. و همچنين اگر بر اثر ندانستن مسأله، چيز نجسي را نداند نجس است و در جهل خود معذور باشد، مثلاً نداند خون نجس است و با آن نماز بخواند نمازش صحيح است. مسأله 878: اگر نداند بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده، نماز او صحيح است. مسأله 879: اگر فراموش كند بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز، يا بعد از آن يادش بيايد، بنا بر احتياط بايد نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 880: كسي كه در وسعت وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن يا لباس او نجس شود و پيش از آنكه چيزي از نماز را با نجاست بخواند، متوجّه شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن يا لباس او نجس است و شك كند همان وقت نجس شده، يا ازپيش نجس بوده، در صورتي كه آب كشيدن بدن، يا لباس، يا عوض كردن لباس و يا بيرون آوردن آن، نماز را به هم نميزند، بايد در بين نماز بدن، يا لباس را آب بكشد، يا لباس را عوض نمايد و يا اگر چيز ديگري عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد، ولي چنانچه اگر بدن، يا لباس را اب بكشد، يا لباس را عوض كند يا بيرون آورد، نماز به هم ميخورد و يا اگر لباس را بيرون آورد برهنه ميماند، بايد نماز را قطع كند و با بدن و لباس پاك نماز بخواند. مسأله 881: كسي كه در تنگي وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز لباس او نجس شود و پيش از آنكه چيزي از نماز را با نجاست بخواند، بفهمد كه نجس شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است و شك كند همان وقت نجس شده و يا از پيش نجس بوده، در صورتي كه آب كشيدن، يا عوض كردن و يا بيرون آوردن لباس، نماز را به هم نميزند و ميتواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد، يا عوض كند و يا اگر چيز ديگري عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد و نماز را تمام كند، اما اگر چيز ديگري عورت او را نپوشانده و لباس را نيز نميتواند آب بكشد و يا عوض كند، بايد لباس را اگر ممكن است، بيرون آورد و به دستوري كه براي برهنگان در مسأله 874 گفته شد نماز را تمام كند، ولي اگر لباس را آب بكشد يا عوض كند، نماز به هم ميخورد و يا بر اثر سرما و مانند آن نميتواند لباس را بيرون آورد، بايد با همان حال نماز را تمام كند و نمازش صحيح است، سپس نمازش را در لباس پاك، بنا بر احتياط مستحب قضا نمايد. مسأله 882: كسي كه در تنگي وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن او نجس شود و پيش از آنكه چيزي از نماز را با نجاست بخواند، متوجّه شود نجس شده، يا بفهمد بدن او نجس است و شك كند همان وقت نجس شده و يا از پيش نجس بوده، در صورتي كه آب كشيدن بدن، نماز را به هم نميزند بايد آب بكشد و اگر نماز به هم ميخورد، بايد با همان حال نماز را تمام كند و نماز او صحيح است. مسأله 883: كسي كه در پاك بودن بدن و يا لباس خود شك دارد، چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده، نماز او صحيح است. مسأله 884: اگر لباس را اب بكشد و يقين كند پاك شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد پاك نشده، واجب نيست نماز را دوباره بخواند، اگرچه احوط، اعادهٴ آن است. مسأله 885: اگر خوني در بدن و يا لباس خود ببيند و يقين كند از خونهاي نجس نيست، مثلاً يقين كند خون پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهايي بوده كه نميتواند با آن نماز خواند، نماز او صحيح است. مسأله 886: اگر يقين كند خوني كه در بدن و يا لباس اوست، خون نجسي است كه نماز با آن صحيح است، مثلاً يقين كند خون زخم و دملي است كه ميتوان با آن نماز خواند، چنانچه بعد از نماز بفهمد، خوني بوده كه نماز با آن باطل است، نمازش صحيح ميباشد. مسأله 887: اگر نجس بودن چيزي را فراموش كند و بدن يا لباسش با رطوبت، به آن برسد و در حال فراموشي نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است، ولي اگر بدنش با رطوبت به چيزي كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و بدون اينكه خود را آب بكشد، غسل كند و نماز بخواند، غسل و نمازش باطل است و نيز اگر جايي از اعضاي وضو، با رطوبت به چيزي كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و بدون اينكه خود را آب بكشد، غسل كند و نماز بخواند، غسل و نمازش باطل است و نيز اگر جايي از اعضاي وضو، با رطوبت به چيزي كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و پيش آز آنكه آنجا را آب بكشد، وضو بگيرد و نماز بخواند، وضو و نمازش باطل است. مسأله 888: كسي كه يك لباس دارد، اگر بدن و لباسش نجس شود و به اندازهٴ آب كشيدن يكي از آنها آب داشته باشد، چنانچه بتواند لباسش را بيرون آورد، بايد بدن را آب بكشد و نماز را به دستوري كه براي برهنگان در مسأله 874 گفته شد، بخواند و اگر بر اثر سرما و يا عذري ديگر، نتواند لباس را بيرون آورد، هركدام از بدن و يا لباس را، ميتواند آب بكشد، ولي اگر مثلاً نجاست يكي بول است كه اگر بخواهد با آب قليل آب بكشد، بايد دو مرتبه آب روي آن بريزد و ديگري خون است كه يك مرتبه، ريختن آب روي آن كافي است، بايد آن را كه با بول نجس شده آب بكشد. مسأله 889: كسي كه غير از لباس نجس، لباس ديگري ندارد، بايد نماز را به دستوري كه براي برهنگان درمسأله 874 گفته شد، بجا آورد، ولي اگر بر اثر سرما و مانند آن نميتواند لباسش را بيرون آورد، بايد با لباس نجس، نماز بخواند و نماز او صحيح است. مسأله 890: كسي كه دو لباس دارد، اگر بداند يكي از آنها نجس است و نداند كدام يك ميباشد، چنانچه وقت دارد، بايد با هردو لباس نماز بخواند، مثلاً اگر ميخواهد نماز ظهر و عصر بخواند، بايد با هركدام يك نماز ظهر و يك نماز عصر بخواند، ولي اگر وقت تنگ است، بايد نماز را به دستوري كه براي برهنگان گفته شد، بجا آورد و بنا بر احتياط مستحب، نماز را با لباس پاك قضا نمايد. شرط دوّم مسأله 891: لباس نمازگزار، بايد مباح باشد. وكسي كه ميداند پوشيدن لباس غصبي حرام است، اگر عمدا در لباس غصبي يا در لباسي كه نخ، يا تكمه و يا چيز ديگر آن غصبي است، نماز بخواند باطل است و همچنين است اگر جاهل مقصّر باشد. مسأله 892: كسي كه ميداند پوشيدن لباس غصبي حرام است، ولي نميداند نماز را باطل ميكند، اگر عمدا با لباس غصبي نماز بخواند، نمازش باطل است. مسأله 893: اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبي است و با آن نماز بخوان، نمازش صحيح است، ولي اگر كسي خودش لباسي را غصب نمايد و فراموش كند غصب كرده است و با آن نماز بخواند، بنا بر احتياط مستحب دوباره نماز را با لباس مباح بخواند. مسأله 894: اگر نداند يا فراموش كند لباس او غصبي است و در بين نماز بفهمد، چنانچه چيز ديگري عورت او را پوشانده است و ميتواند فورا يا بدون اينكه موالات، يعني پي در پي بودن نماز، بهم بخورد لباس غصبي را بيرون آورد، بايد آن را بيرون آورد و نمازش صحيح است. و اگر چيز ديگري عورت او را نپوشانده، يا نميتواند لباس غصبي را فورا بيرون آورد و يا اگر بيرون آورد پي در پي بودن نماز بهم ميخورد، در صورتي كه حتّي به مقدار يك ركعت وقت داشته باشد، بايد نماز را قطع كند و با لباس غير غصبي، نماز بخواند و اگر به اين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز، لباس را بيرون آورد و به دستور نماز برهنگان كه در مسألهٴ 874 بيان شد، نماز را تمام نمايد. مسأله 895: اگر كسي براي حفظ جانش با لباس غصبي نماز بخواند و يا مثلاً براي اينكه دزد لباس غصبي را نبرد با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است. مسأله 896: اگر كسي با عين پولي كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد، نماز خواندن در آن لباس اشكال دارد. شرط سوم مسأله 897: لباس نمازگزار، بايد از اجزاي حيوان مرده اي كه خون جهنده دارد، يعني حيواني كه اگر رگش را ببرند، خون از آن جستن ميكند نباشد، بلكه اگر از حيوان مرده اي كه مانند ماهي و مار، خون جهنده ندارد لباس تهيه كنند، بنا بر احتياط واجب، با آن نماز نخواند. مسأله 898: هرگاه چيزي از مردار، مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته همراه نمازگزار باشد، اگرچه لباس او نباشد، بنا بر احتياط نمازش باطل است. مسأله 899: اگر چيزي از مردار حلال گوشت، مانند مو و پشم كه روح ندارد، همراه نماز گزار باشد و يا لباسي كه از آن تهيه شده نماز بخواند، نماز صحيح است. شرط چهارم مسأله 900: لباس نمازگزار بايد از اجزاي حيوان حرام گوشت نباشد و اگر مويي از آن همراه نمازگزار باشد، نماز او باطل است. مسأله 901: اگر آب دهان، يا بيني و يا رطوبت ديگري از حيوان حرام گوشت مانند گربه، بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل و اگر خشك شده و عين آن برطرف شده باشد، نماز صحيح است. مسأله 902: اگر مو، عرق و آب دهان كسي، بر بدن يا لباس نمازگزار باشد اشكال ندارد. و همچنين است اگر مرواريد، موم و عسل همراه او باشد. مسأله 903: اگر شك داشته باشد كه لباسي از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت، چه در كشورهاي اسلامي تهيه شده باشد چه در ديگر كشورها، جايز است كه با آن نماز بخواند. مسأله 904: صدف از حيوانات حرام گوشت است، ولي اگر انسان احتمال دهد كه تكمهٴ صدفي و مانند آن، از حيوان باشد، جايز است با آن نماز بخواند. مسأله 905: پوشيدن خز خالص در نماز اشكال ندارد، ولي بنا بر احتياط مستحب با پوست سنجاب نماز نخواند. مسأله 906: اگر با لباسي كه نميداند يا فراموش كرده كه از حيوان حرام گوشت است نماز بخواند، نمازش صحيح است. شرط پنجم مسأله 907: پوشيدن لباس طلا باف براي مرد، حرام و نماز با آن باطل است، ولي براي زن درنماز و غير نماز اشكال ندارد. مسأله 908: زينت كردن به طلا، مثل آويختن زنجير طلا به سينه، انگشتر طلا به دست كردن و بستن ساعت مچي طلا، براي مرد حرام و نماز خواندن با آن باطل است. و واجب است مرد از عينك طلا نيز استفاده نكند، ولي زينت كردن به طلا، براي زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد. مسأله 909: اگر مردي فراموش كند، انگشتر يا لباسش از طلاست و يا شك داشته باشد و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است و همچنين اگر جاهل قاصر باشد، ولي در صورت شك، فحص و بررسي لازم است. و همچنين در ساير مسائل بايد فحص كند، مگر مواردي كه شارع استثنا فرموده است. شرط ششم مسأله 910: لباس مرد نمازگزار، بايد ابريشم خالص نباشد و در غير نماز نيز پوشيدن آن براي مرد حرام است، اما عرقچين، بند شلوار و مانند آن، از چيزهايي كه نماز در آن به تنهايي تمام نميشود، خلاف احتياط است. مسأله 911: اگر آستر تمام لباس، يا آستر مقداري از آن، ابريشم خالص باشد، پوشيدن آن براي مرد حرام و نماز با آن باطل است. مسأله 912: لباسي را كه نميداند از ابريشم خالص است يا چيز ديگر، اگر در نماز بپوشد اشكال ندارد. مسأله 913: دستمال ابريشمي ومانند آن، اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد و نماز را باطل نميكند. مسأله 914: پوشيدن لباس ابريشمي براي زن، در نماز و غير نماز اشكال ندارد. مسأله 915: پوشيدن لباس غصبي، ابريشمي خالص، طلا باف و لباسي كه از مردار تهيه شده، در حال ناچاري اشكال ندارد و ميتواند با اين لباسها نماز بخواند، ولي اگر ناچار نيست لباس بپوشد، بايد به دستوري كه در مسأله 874 براي برهنگان گفته شد نماز بخواند. چند مسأله مسأله 916: اگر چيزي ندارد كه در نماز، عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگرچه با كرايه يا خريد باشد تهيه نمايد، ولي اگر تهيهٴ آن به قدري پول لازم دارد كه نسبت به دارايي او زياد است، يا اگر پول را براي لباس مصرف كند به حال او ضرر دارد، يا موجب عسر و حرج است، بايد به دستوري كه براي برهنگان در مسألهٴ 874 گفته شد، نماز بخواند. مسأله 917: كسي كه لباس ندارد، اگر ديگري لباس به او ببخشد يا عاريه دهد، چنانچه قبول كردن آن براي او مشقّت نداشته باشد، بايد قبول كند، بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براي او سخت نيست، از كسي كه لباس دارد، طلب بخشش يا عاريه نمايد. مسأله 918: پوشيدن لباسي كه پارچه، يا رنگ و يا دوخت آن، براي كسي كه ميخواهد آن را بپوشد معمول نيست، مانند اينكه اهل علم، لباس نظامي بپوشد، احتياط واجب ترك آن است، ولي اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 919: بنا بر احتياط، مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد، ولي اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 920: كسي كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر برهنه باشد و لحاف او نجس، يا ابريشم خالص و يا از اجزاي حيوان حرام گوشت باشد، بايد در نماز، اگر پوشيدن صدق نمايد، خود را با آن نپوشاند. مواردي كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزار پاك باشد مسأله 921: در سه صورت كه تفصيل آن بيان خواهد شد، اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است، اول: بر اثر زخم يا جراحت و يا دملي كه در بدن اوست، لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد. دوم: بدن يا لباس او، به مقدار كمتر از درهم كه تقريبا به اندازه يك اشرفي است، به خون آلوده باشد. سوم: ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. مسأله 922: اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد، در دو صورت نماز او صحيح است، اول: لباسهاي كوچك او، مانند جوراب و عرقچين نجس باشد. دوم: لباس زني كه پرستار پسر بچّهٴ خود ميباشد و با بول او، لباسش نجس شده باشد. و احكام و شرايط آن بيان خواهد شد. مسأله 923: اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خون زخم، يا جراحت و يا دمل باشد، چنانچه آب كشيدن بدن، يا لباس و يا عوض كردن لباس براي او سخت است، تا وقتي كه زخم، يا جراحت و يا دمل خوب نشده است، ميتواند با آن خون نماز بخواند. و همچنين است اگر چركي كه با خون بيرون آمده يا دوايي كه روي زخم گذاشته اند و نجس شده، در بدن يا لباس او باشد. مسأله 924: اگر خون بريدگي و زخم مختصري كه به زودي خوب ميشود و شستن آن آسان است، در بدن يا لباس نمازگزار باشد، بايد آن را تطهير نمايد. مسأله 925: اگر جايي از بدن يا لباس كه از زخم فاصله دارد، به رطوبت زخم نجس شود، جايز نيست با آن نماز بخواند، ولي مقداري از بدن يا لباس كه معمولا با رطوبت زخم آلوده ميشود، نماز خواندن با آن مانعي ندارد. مسأله 926: اگر از زخمي كه در دهان و بيني و مانند آن است، خوني به بدن يا لباس برسد، بنا بر احتياط مستحب با آن نماز نخواند. و همچنين است خون بواسير، در صورتي كه دانه هايش بيرون نباشد. و با خون بواسيري كه دانه هاي آن بيرون است نيز ميشود نماز خواند. مسأله 927: كسي كه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خوني ببيند و نداند از زخم است يا خون ديگر، جايز است با آن نماز بخواند. مسأله 928: اگر چند زخم در بدن باشد و به اندازه اي نزديك به هم باشد كه يك زخم حساب شود، تا وقتي همه خوب نشده است، نماز خواندن با خون آن اشكال ندارد، ولي اگر به قدري از هم دور باشد كه هركدام، يك زخم حساب شود، هركدام كه خوب شد، بايد براي نماز، بدن و لباس را از خون آن آب بكشد. مسأله 929: اگر مقدار بسيار كمي خون حيض، يا نفاس، يا استحاضه، يا خون سگ، يا خوك، يا كافر و يا مردار، در بدن يا لباس نمازگزار باشد، نماز او بنا بر احتياط باطل است و همچنين است خون حيوان حرام گوشت بنا بر احتياط مستحب، ولي خونهاي ديگر مانند خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت، اگرچه در چند جاي بدن و لباس باشد، در صورتي كه روي هم كمتر از درهم باشد كه تقريبا به اندازهٴ يك اشرفي ميشود، نماز خواندن با آن اشكال ندارد. مسأله 930: خوني كه به لباس بيآستر و به پشت آن برسد، اگر لباس نازك باشد، يك خون حساب ميشود، ولي اگر پشت آن جدا حساب شود، بايد هركدام را جدا به شمار آورد، پس اگر خوني كه در پشت و روي لباس است، روي هم كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل است. مسأله 931: اگر خون، روي لباسي كه آستر دارد بريزد و به آستر آن برسد و يا به آستر بريزد و روي لباس خوني شود، بايد هركدام را جدا حساب نمود، پس اگر خون روي لباس و آستر، كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد، نماز باطل است. مسأله 932: اگر خون بدن يا لباس، كمتر از درهم باشد و رطوبتي به آن برسد، در صورتي كه خون و رطوبتي كه به آن رسيده به اندازهٴ درهم يا بيشتر شود و اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است. و اگر رطوبت و خون به اندازهٴ درهم نشود و اطراف را آلوده نكند، بنا بر احتياط مستحب نماز خواندن با آن اشكال دارد. مسأله 933: اگر بدن يا لباس، خوني نشود ولي بر اثر رسيدن به خون نجس شود، اگرچه مقداري كه نجس شده كمتر از درهم باشد، بنا بر احتياط مستحب با آن نماز نخواند. مسأله 934: اگر خوني كه در بدن يا لباس است، كمتر از درهم باشد و نجاست ديگري به آن برسد، مثلاً يك قطره بول روي آن بريزد، نماز خواندن با آن جايز نيست. مسأله 935: اگر لباسهاي كوچك نمازگزار، مانند عرقچين و جوراب كه نميشود با آن عورت را پوشاند نجس باشد، چنانچه از مردار و حيوان حرام گوشت درست نشده باشد، نماز با آن صحيح است. و همچنين اگر با انگشتر نجس، نماز بخواند اشكال ندارد. مسأله 936: جايز است كه چيز نجس، مانند دستمال، كليد و چاقوي نجس، همراه نمازگزار باشد. مسأله 937: زني كه پرستار پسر بچهٴ خود ميباشد و با بول او لباسش نجس شده و بيشتر از يك لباس ندارد، چنانچه نتواند لباس ديگري بخرد، يا كرايه و يا عاريه نمايد و هر شبانه روزي يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگرچه تا روز ديگر لباسش با بول بچه نجس شود، ميتواند با آن لباس نماز بخواند. ولي بهتر است لباس خود را طرف عصر، براي نماز ظهر و عصر آب بكشد. و اگر بيشتر از يك لباس دارد، ولي ناچار است همهٴ آنها را بپوشد، چنانچه شبانه روزي يك مرتبه همهٴ آنها را آب بكشد كافي است. مسأله 938: لباس پرستار بچه، چنانچه به بول دختر بچه يا پسر بچه اي كه از خودش نيست نجس شود، اگر روزي يك مرتبه آن را آب بكشد و نتواند لباس ديگري تهيه كند، ميتواند با آن نماز بخواند. مستحبّات لباس نمازگزار مسأله 939: چند چيز در لباس نمازگزار، مستحب است، از جمله: بستن عمامه با تحت الحنك، پوشيدن عبا، لباس سفيد و پاكيزه ترين لباسها، استعمال بوي خوش و دست كردن انگشتر عقيق. مكروهات لباس نمازگزار مسأله 940: چند چيز در لباس نمازگزار مكروه است، از جمله: پوشيدن لباس سياه (مگر از براي عزاي معصومين(عليهم السلام) كه مستحب ميباشد)، لباسهاي چرك، تنگ، لباس شرابخوار، لباس كسي كه از نجاست پرهيز نميكند و لباسي كه داراي نقش و عكس است، باز بودن تكمه هاي لباس و به دست كردن انگشتري كه نقش صورت دارد.

مكان نماز گزار

مسأله 941: مكان نمازگزار نه شرط دارد، اول: مباح باشد. دوم: بيحركت باشد. سوم: بتواند نماز را در آن مكان تمام كند. چهارم: ماندن در آن مكان حرام نباشد. پنجم: ايستادن يا نشستن بر آن حرام نباشد. ششم: بتواند قيام، ركوع و سجده را انجام دهد. هفتم: جلوتر يا مساوي با مرقد معصوم (ع) نباشد. هشتم: مكان نجس مرطوب نباشد. نهم: جاي پيشاني برابر با زانوها و سر انگشتان پا باشد. شرط اوّل مسأله 942: بايد مكان مباح باشد، پس كسي كه در ملك غصبي نماز ميخواند، اگرچه روي فرش، تخت و مانند آن باشد، نمازش باطل است، ولي نماز خواندن در زير سقف غصبي و خيمهٴ غصبي چنانچه عرفا تصرّف در غصب نباشد اشكال ندارد. مسأله 943: نماز خواندن در ملكي كه منفعت آن مال ديگري است، بدون اجازهٴ او باطل ميباشد، مثلاً در خانهٴ اجاره اي اگر صاحب خانه يا ديگري، بدون اجازهٴ مستاجر نماز بخواند نمازش باطل است. و همچنين است اگر در ملكي كه ديگري در آن حقي دارد نماز بخواند، مثلاً اگر ميّت وصيّت كرده باشد كه ثلث مال او را به مصرفي برسانند، تا وقتي ثلث راجدا نكنند، نميشود در آن نماز خواند. مسأله 944: كسي كه در مسجد نشسته، اگر ديگري جاي او را غصب كند و در آنجا نماز بخواند، نمازش اشكال دارد. مسأله 945: اگر در جايي كه نميداند غصبي است، نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، يا در جايي كه غصبي بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است، ولي كسي كه خودش جايي را غصب كرده، اگر فراموش كند و در آنجا نماز بخواند اگرچه حكم به بطلان نمازش نميتوان كرد، امّا بنا بر احتياط، به آن نماز اكتفا ننموده و در جاي ديگر، دوباره آن را بخواند. مسأله 946: اگر بداند جايي غصبي است، ولي نداند در جاي غصبي نماز باطل است و در آنجا نماز بخواند، چنانچه جاهل مقصر باشد نماز او باطل است. مسأله 947: كسي كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، چنانچه حيوان سواري، يا زين و يا نعل آن غصبي باشد نماز او باطل است. و همچنين است اگر بخواهد بر روي آن حيوان نماز مستحب بخواند. مسأله 948: كسي كه در ملكي با ديگري شريك است، اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازهٴ شريكش نميتوان در آن ملك تصرّف كند و نماز بخواند. مسأله 949: اگر با عين پولي كه خمس و زكات آن را نداده، ملكي بخرد، تصرف او در آن ملك حرام و نمازش در آن اشكال دارد. مسأله 950: اگر صاحب ملك به زبان، اجازهٴ نماز خواندن بدهد و انسان بداند قلبا راضي نيست، نماز خواندن در ملك او باطل است. و اگر اجازه ندهد و انسان يقين كند قلبا راضي است، نماز صحيح ميباشد. مسأله 951: تصرّف در ملك ميتي كه خمس يا زكات بدهكار است، حرام و نماز در آن اشكال دارد، ولي اگر بدهي او را بدهند يا ضامن شوند كه ادا نمايند، تصرف و نماز، در ملك او اشكال ندارد. مسأله 952: تصرف در ملك ميتي كه به مردم بدهكار است ، حرام و نماز در آن اشكال دارد، ولي اگر ضامن شوند كه قرضهاي او را بپردازند، يا اينكه طلبكارها و وصيّ ميت و يا طلبكارها و حاكم شرع اجازه بدهند، تصرف و نماز در ملك او اشكال ندارد. مسأله 953: اگر ميّت قرض نداشته باشد، ولي بعضي از ورثهٴ او صغير، يا ديوانه و يا غايب باشند، تصرّف در ملك او حرام و نماز در آن باطل است، مگر با اجازهٴ وليّ. مسأله 954: نماز خواندن در مسافرخانه، حمام و مانند آن كه براي واردين آماده شده اشكال ندارد، زيرا به رضايت او اطمينان دارد، ولي در غير اين موارد، در صورتي ميشود نماز خواند كه مالك آن اجازه بدهد، يا حرفي بزند كه معلوم شود براي نماز خواندن اذن داده است، مثلاً به كسي اجازه دهد: در ملك او بنشيند و بخوابد، كه از آن فهميده ميشود براي نماز خواندن نيز اذن داده است. شرط دوم مسأله 955: مكان نمازگزار بايد ثابت و بي حركت باشد. و اگر بر اثر تنگي وقت يا به جهت ديگر، ناچار باشد در جايي كه حركت دارد، مانند اتومبيل، كشتي و قطار نماز بخواند، به قدري كه ممكن است، بايد در حال حركت چنانچه استقرار بدن از بين برود، چيزي نخواند، البتّه اگر موالات و پي در پي بودن نماز از بين نرود. امّا اگر موالات نماز بر هم بخورد، در حال حركت نماز خود را بخواند. و اگر وسيله از قبله، به طرف ديگري حركت كند، بايد به طرف قبله برگردد. مسأله 956: نماز خواندن در اتومبيل، كشتي، قطار و مانند آن، وقتي ايستاده است، مانعي ندارد. مسأله 957: ؛ روي خرمن گندم، جو و مانند آن كه نميشود بيحركت ماند، نماز باطل است. شرط سوم مسأله 958: بايد بر اتمام نماز قدرت داشته باشد، پس در جايي كه بر اثر باد، يا باران و يا زيادي جمعيت، انسان اطمينان دارد كه نميتواند نماز را تمام كند، نبايد نماز را شروع نمايد، ولي چنانچه شك دارد و احتمال ميدهد كه بتواند نماز را تمام كند، ميتواند نماز را شروع نمايد و اگر نماز تمام شد صحيح خواهد بود. شرط چهارم مسأله 959: در جايي كه ماندن در آن مكان حرام است، مثلاً زير سقفي كه نزديك است خراب شود، نماز نخواند. شرط پنجم مسأله 960: روي چيزي كه ايستادن و نشستن روي آن حرام است، مانند فرشي كه اسم خدا بر آن نوشته شده، نماز نخواند. شرط ششم مسأله 961: در جايي كه سقف آن كوتاه است و نميتواند در آنجا راست بايستد، يا به اندازه اي كوچك است كه جاي ركوع و سجود ندارد، نماز نخواند و اگر ناچار شود كه در چنين جايي نماز بخواند، بايد به قدري كه ممكن است قيام، ركوع و سجود را بجا آورد. شرط هفتم مسأله 962: جلوتر از قبر مطهّر پيامبر(ص) و ائمهٴ معصومين (عليهم السلام) و همچنين بنا بر احتياط واجب مساوي با آن، نماز نخواند. مسأله 963: اگر در نماز، چيزي مانند ديوار، بين او وقبر مطهّر باشد كه بياحترامي نشود اشكال ندارد، ولي فاصله شدن صندوق شريف، ضريح و پارچه اي كه روي آن افتاده، كافي نيست. شرط هشتم مسأله 964: اگر مكان نمازگزار نجس است، طوري تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد، ولي جاي پيشاني، اصلاً نبايد نجس باشد و اگر نجس و خشك بود، نماز باطل است. و بنا بر احتياط مستحب، مكان نمازگزار اصلاً نجس نباشد. شرط نهم مسأله 965: جاي پيشاني نمازگزار، از جاي زانوها و سرانگشتان پاي او، بيش از چهار انگشت بسته، بالاتر يا پايين تر نباشد، و تفصيل اين مسأله در احكام سجده بيان ميشود. چند مسأله مسأله 966: لازم نيست در غير نماز جماعت، زن در حال نماز عقب تر از مرد بايستد. و همچنين لازم نيست جاي سجدهٴ او از جاي ايستادن مرد، كمي عقب تر باشد، اگرچه بهتر است. مسأله 967: مكروه است زن، برابر مرد يا جلوتر از او بايستد و باهم وارد نماز شوند، اگر چنين شد واجب نيست كه نماز را دوباره بخوانند. و همچنين كسي كه بعد مشغول نماز شده، واجب نيست نمازش را دوباره بخواند. مسأله 968: اگر بين مرد و زن، ديوار يا پرده و يا چيز ديگري باشد كه يكديگر را نبينند، يا بين آنان حداقل ده ذراع كه تقريبا پنج متر ميشود فاصله باشد و يا مكان يكي از آنان، به قدري بلند باشد كه نگويند زن جلوتر از مرد يا برابر او ايستاده است، كراهت ندارد. مسأله 969: بودن مرد و زن نامحرم، در اطاقي كه كسي در آنجا نيست و كسي نيز نميتواند وارد شود حرام است، و بنا بر احتياط واجب، نماز در آنجا صحيح نيست، ولي اگر يكي از آنها مشغول نماز باشد و ديگري كه با او نامحرم است وارد شود نماز او اشكال ندارد. مسأله 970: نماز خواندن، در جايي كه تار و مانند آن استعمال ميكنند، در صورتي كه ضرورتي اقتضا نكند و وقت نيز واسع باشد، خلاف احتياط است. مسأله 971: بنا بر احتياط مستحب داخل خانهٴ كعبه و بر بام آن، نماز واجب نخواند، ولي در حال ناچاري اشكال ندارد. مسأله 972: خواندن نماز مستحب در خانه كعبه و بر بام آن اشكال ندارد، بلكه مستحب است درون كعبه، مقابل هر ركني، دو ركعت نماز بخواند. مستحبات مكان نماز مسأله 973: در شرع مقدّس اسلام، بسيار سفارش شده كه نماز را، در مسجد بخوانند. و بهتر از همهٴ مسجدها: (مسجدالحرام) است، سپس (مسجد پيامبر(ص)) سپس (مسجد كوفه) سپس مسجد (بيت المقدس) سپس مسجد جامع هر شهر، سپس مسجد محلّه و سپس مسجد بازار. مسأله 974: براي زنها، نماز خواندن در خانه بهتر است، ولي اگر بتوانند كاملاً خود را از نامحرم حفظ كنند، بهتر است در مسجد نماز بخوانند. مسأله 975: نماز در حرم امامان(ع) مستحب، بلكه بهتر از مسجد است. و نماز در حرم مطهّر حضرت امير مؤمنان(ع) برابر با دويست هزار نماز است. و نماز نزد قبر حضرت امام حسين(ع) هر ركعتش، برابر است با هزار حج، هزار عمره، هزار برده آزاد كردن و هزار مرتبه جهاد كردن در ركاب پيامبر(ص). مسأله 976: زياد رفتن به مسجد و رفتن در مسجدي كه نمازگزار ندارد، مستحب است. مسأله 977: همسايهٴ مسجد اگر عذري نداشته باشد، مكروه است در غير مسجد نماز بخواند. مسأله 978: مستحب است انسان، با كسي كه در مسجد حاضر نميشود، غذا نخورد، در كارها با او مشورت نكند، همسايهٴ او نشود، از او زن نگيرد و به او زن ندهد. مكروهات مكان نماز مسأله 979: نماز خواندن، در چند جا، بنا بر مشهور مكروه است، از جمله: حمّام، زمين نمكزار، در مقابل انسان، مقابل دري كه باز است، در جاده، خيابان وكوچه اگر براي كساني كه عبور ميكنند زحمت نباشد و چنانچه زحمت باشد حرام و بنا بر احتياط واجب نماز باطل است، مقابل آتش و چراغ، در آشپزخانه و هرجا كه كورهٴ آتش باشد، مقابل چاه و چاله اي كه محل بول باشد، روبروي عكس و مجسمهٴ چيزي كه روح دارد، مگر روي آن پرده بكشند، در اطاقي كه شخص جنب در آن باشد، در جايي كه عكس باشد اگرچه روبروي نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روي قبر، بين دو قبر و در قبرستان. مسأله 980: كسي كه در محل عبور مردم يا رو بروي كسي نماز ميخواند، مستحب است جلوي خود چيزي بگذارد و اگر چوب يا ريسماني باشد كافي است.

احكام مسجد


مسأله 981: نجس كردن زمين، سقف، بام وطرف داخل ديوار مسجد حرام است. و هركسي بفهمد نجس شده، بايد فورا نجاست آن را برطرف كند. و بنا بر احتياط واجب طرف بيرون ديوار مسجد را نيز نجس نكنند و اگر نجس شود، نجاستش را برطرف نمايند. مسأله 982: اگر نتواند مسجد را تطهير نمايد، يا كمك لازم داشته باشد و پيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب نيست، ولي بنا بر احتياط واجب، بايد به كسي كه ميتواند تطهير كند اطّلاع دهد. مسأله 983: اگر جايي از مسجد نجس شود كه تطهير آن بدون كندن ممكن نيست، بايد آنجا را بكنند. و اگر تطهير آن متوقّف باشد بر خراب كردن مقدار كمي از آن، جايز است آن مقدار كم را خراب نمايند و اگر چيزي مانند آجر مسجد، نجس شود در صورتي كه ممكن باشد، بايد از آب كشيدن، به جاي اولش بگذارند. مسأله 984: اگر مسجدي را غصب كنند و به جاي آن خانه و مانند آن بسازند يا طوري خراب شود كه نماز خواندن در آن ممكن نباشد، بنا بر احتياط نجس كردن آن حرام و تطهير آن واجب است. مگر از مسجد بودن به كلّي خارج شود، در اين صورت احكام مسجد را ندارد. مسأله 985: نجس كردن حرم امامان(عليهم السلام) حرام است و چنانچه نجس شود، تطهير آن واجب ميباشد. مسأله 986: اگر حصير مسجد نجس شود، بايد آن را آب كشيد، ولي اگر با آب كشيدن خراب ميشود و بريدن جاي نجس بهتر است، بايد آن را بريد. مسأله 987: بردن عين نجس، مانند خون در مسجد، اگر بياحترامي به مسجد باشد حرام است، بلكه بنا بر احتياط مستحب اگر بي احترامي نيز نباشد، عين نجس را در مسجد نبرند، ولي بردن چيزي كه نجس شده، در صورتي حرام است كه بياحترامي به مسجد باشد. مسأله 988: اگر مسجد را براي روضه خواني، چادر بزنند و فرش كنند و سياهي بكوبند و اسباب چاي در آن ببرند، در صورتي كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشود، اشكال ندارد. مسأله 989: بنا بر احتياط نبايد مسجد را به طلا زينت نمود، ولي نسبت به حرم امامان معصوم(عليهم السلام) اشكال ندارد. و بنا بر احتياط، نبايد عكس چيزهايي مانند گل و بوته مكروه است. مسأله 990: اگر مسجد خراب شود، نميتواند آن را فروخت، يا داخل ملك و جاده نمود. مسأله 991: فروختن در، پنجره و چيزهاي ديگر مسجد، حرام است و اگر مسجد خراب شود، بايد آن را صرف تعمير همان مسجد كنند و چنانچه به درد آن مسجد نخورد، بايد در مسجد ديگري مصرف شود، ولي اگر براي مسجدهاي ديگر نيز مفيد نباشد، ميتوانند آن را بفروشند و پول آن را اگر ممكن است، صرف تعمير همان مسجد كنند وگرنه براي تعمير مسجد ديگري مصرف نمايند. مسأله 992: ساختن مسجد و تعمير مسجدي كه نزديك به خرابي ميباشد، مستحب است و اگر مسجد طوري خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد، ميتوانند آن را خراب كنند و دوباره بسازند، بلكه ميتوانند مسجدي را كه خراب نشده، براي توسعه و احتياج مردم خراب كنند و بزرگتر بسازند. مسأله 993: تميز كردن مسجد و روشن كردن چراغ در آن مستحب است و كسي كه ميخواهد مسجد برود مستحب است، خود را خوشبو كند، لباس پاكيزه و قيمتي بپوشد، ته كفش خود را بررسي نمايد كه نجاستي، به آن نباشد، موقع داخل شدن به مسجد، اول پاي راست و هنگام بيرون آمدن، اول پاي چپ را بگذارد و همچنين مستحب است، از همه زودتر به مسجد آيد و از همه ديرتر، از مسجد بيرون رود. مسأله 994: وقتي انسان وارد مسجد ميشود، مستحب است دو ركعت نماز، به قصد تحيّت و احترام مسجد بخواند و اگر نماز واجب يا مستحب ديگري نيز بخواند، كافي است. مسأله 995: خوابيدن در مسجد اگر ناچار نباشد، صحبت كردن در مورد كارهاي دنيا، مشغول صنعت شدن و خواندن شعري كه نصيحت و مانند آن نباشد مكروه است. و همچنين مكروه است آب دهان، بيني و اخلاط سينه را، در مسجد بيندازد، يا گمشده اي را طلب كند و يا صداي خود را بلند نمايند، اما بلند كردن صدا براي اذان مانعي ندارد. مسأله 996: راه دادن بچه و ديوانه به مسجد مكروه است و كسي كه پياز، سير و مانند آن خورده كه بوي دهانش، مردم را اذيت ميكند، مكروه است به مسجد برود.

اذان و اقامه


مسأله 997: بر مرد و زن، مستحب است، پيش از نمازهاي واجب يوميه (اذان) و همچنين (اقامه) بگويند، بلكه ترك اقامه سزاوار نيست، ولي پيش از نمازهاي واجب غير يوميه مانند نماز آيات، مستحب است سه مرتبه بگويند: (الصَّلاٰة). مسأله 998: اذان بيست جمله است: (اللهُ اَكْبَر) چهار مرتبه، (أشْهَدُ أنْ لاٰ إلٰهَ إلاّالله)، (أشْهَدُ أنّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله)، (أشْهَدُ أنَّ عَلِيّاً وَليُّ الله)، (حَيَّ عَلَي الصَّلاٰةِ)، (حَيَّ عَلَي الْفَلاٰحِ)، (حَيَّ عَليٰ خَيْرِ الْعَمَلِ)، (اللهُ أكْبَر)، (لاٰ إلهَ إلاّالله) هريك دو مرتبه. مسأله 999: اقامه نوزده جمله است، كه دو مرتبه (اللهُ أكْبَر) از اول اذان و يك مرتبه (لاٰ إلٰهَ إلاّ الله) از آخر آن كم ميشود و بعد از گفتن (حَيَّ عَليٰ خَيْرِالْعَمَل) دو مرتبه (قَدْ قٰامَتِ الصَّلاٰة) اضافه ميگردد. مسأله 1000: (أشْهَدُ أنَّ عَلِياً وَليُّ الله) جزو اذان و اقامه است. و در رواياتي به آن اشاره شده كه در (الفقه) بيان نموده ايم. ترجمهٴ اذان و اقامه (الله اكبر): خداوند از هر چيز بزرگتر است. (أشْهَدُ أنْ لاٰ إلٰهَ إلاّ الله): شهادت ميدهم جز خداي يكتا و بيهمتا، خداي ديگري نيست. (أشْهَدُ أنَّ مُحَمّداً رَسُولُ الله): شهادت ميدهم حضرت محمّد بن عبدالله (ص) پيامبر و فرستادهٴ خداست. (أشْهَدُ أنَّ عَلِيّاً أميرَالْمُؤْمِنينَ وَلِيُّ الله) يعني شهادت ميدهم حضرت علي(ع) اميرالمؤمنين و وليّ خدا بر همهٴ خلق است. (حَيَّ عَليَ الصَّلاٰة): بشتاب براي نماز. (حَيَّ عَلَي الفَلاٰح): بشتاب براي رستگاري. (حَيَّ عَلَي خَيْرِالْعَمَل): بشتاب براي بهترين كارها. (قَدْقٰامَتِ الصَّلاٰة): به تحقيق نماز برپا شد. (لاٰ إلٰهَ إلاّالله): خدايي جز خداي يكتا و بيهمتا نيست. احكام اذان و اقامه مسأله 1001: بين جمله هاي اذان و اقامه، نبايد زياد فاصله شود و اگر بين آن بيشتر از معمول، فاصله بيندازد، بايد دوباره آن را از سر بگيرد. مسأله 1002: اگر در اذان و اقامه، صدا را در گلو بيندازد چنانچه غنا شود، يعني مانند آوازه خواني كه در مجالس لهو و لعب معمول است، حرام ميباشد و اگر غنا نشود حرام نيست. مسأله 1003: در پنج نماز اذان ساقط ميشود، اول: نماز عصر روز جمعه. دوّم: نماز عصر روز عرفه، روز نهم ذيحجه. سوم: نماز عشاي شب عيد قربان براي كسي كه در مشعرالحرام باشد. چهارم: نماز عصر و عشاي زن مستحاضه. پنجم: نماز عصر و عشاي كسي كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غايط، خودداري كند. و در اين پنج نماز در صورتي اذان ساقط ميشود كه با نماز قبلي فاصله نشود، يا فاصلهٴ كمي باشد. مسأله 1004: اگر براي نماز جماعت، اذان و اقامه گفت باشند، كسي كه با آن جماعت نماز مي خواند، اذان و اقامه نگويد. مسأله 1005: اگر براي خواندن نماز جماعت، به مسجد برود و ببيند جماعت تمام شده، تا وقتي صفها بهم نخورده، و جمعيّت متفرّق نشده اند، براي نماز خود اذان و اقامه نگويد. مسأله 1006: در جايي كه عده اي مشغول نماز جماعتند، يا نماز آنان تازه تمام شده و صفها بهم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادا يا با جماعت ديگري كه برپا ميشود نماز بخواند، با سه شرط اذان و اقامه از او ساقط ميشود، اول: براي آن نماز اذان و اقامه گفته باشد. دوّم: نماز جماعت باطل نباشد. سوم: نماز او و نمازجماعت، در يك مكان باشد، پس اگر نماز جماعت داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، مستحب است اذان و اقامه بگويد. مسأله 1007: اگر در مسألهٴ پيش، شك كند نماز جماعت صحيح بوده يا نه، اذان و اقامه از او ساقط است، ولي اگر در يكي از دو شرط ديگر شك كند، استحبابا يا رجاءاً، اذان و اقامه بگويد. مسأله 1008: كسي كه اذان و اقامهٴ ديگري را ميشنود، مستحب است هر قسمتي را كه ميشنود تكرار نمايد. مسأله 1009: كسي كه اذان و اقامهٴ ديگري را شنيده، چه با او گفته باشد يا نه، در صورتي كه بين آن اذان و اقامه و نمازي كه ميخواهد بخواند، فاصله زيادي نباشد، ميتواند براي نماز خود اذان و اقامه نگويد. مسأله 1010: اگر مرد، با قصد لذت اذان زن را بشنود، اذان از او ساقط نميشود، بلكه اگر قصد لذّت نيز نداشته باشد، معلوم نيست اذان ساقط شود. مسأله 1011: اذان و اقامهٴ نماز جماعت را بايد مرد بگويد، ولي درجماعت زنان، زن ميتواند اذان و اقامه بگويد. مسأله 1012: اقامه، بايد بعد از اذان گفته شود و اگر قبل از اذان بگويند، صحيح نيست. مسأله 1013: اگر كلمات اذان و اقامه را، بدون ترتيب بگويد، مثلاً (حيّ علي الفلاح) را پيش از (حيّ علي الصّلاة) بگويد، بايد از جايي كه ترتيب به هم خورده، دوباره بگويد. مسأله 1014: بايد بين اذان و اقامه، فاصله ندهد و اگر بين آن مقداري فاصله شود كه اذاني را كه گفته، اذان اين اقامه حساب نشود، مستحب است دوباره اذان و اقامه بگويد. مسأله 1015: اذان و اقامه، بايد به عربي صحيح گفته شود، پس اگر به عربي غلط بگويد، يا به جاي حرفي، حرف ديگري بگويد، يا مثلاً ترجمهٴ آن را به فارسي بگويد، صحيح نيست. مسأله 1016: اذان و اقامه، بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و اگر عمدا يا از روي فراموشي، پيش از وقت بگويد باطل است. مسأله 1017: اگر پيش از گفتن اقامه شك كند اذان گفته يانه، اذان بگويد، ولي اگر مشغول اقامه شود و شك كند اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست. مسأله 1018: اگر در بين اذان يا اقامه، شك كند قسمت پيش را گفته يا نه، آن را بگويد، ولي اگر در حال گفتن قسمتي باشد، گفتن قسمت پيش لازم نيست. مسأله 1019: مستحب است در هنگام گفتن اذان رو به قبله بايستد، با وضو يا غسل باشد، دستها را برگوش بگذارد، صدا را بلند نمايد و بكشد، بين جمله هاي اذان كمي فاصله دهد و بين آن حرف نزند. مسأله 1020: مستحب است در موقع گفتن اقامه راه نرود، آن را از اذان آهسته تر بگويد، جمله هاي آن را به هم نچسباند، كمتر از جمله هاي اذان فاصله دهد. مسأله 1021: مستحب است بين اذان و اقامه، يك قدم بردارد، يا كمي بنشيند، يا سجده كند، يا ذكر بگويد، يا دعا بخواند، يا كمي ساكت شود، يا سخني بگويد، يا دو ركعت نماز بخواند، اما حرف زدن بين اذان و اقامهٴ نماز صبح و مغرب مستحب نيست. مسأله 1022: مستحب است كسي كه براي گفتن اذان معيّن ميشود، عادل، وقت شناس و صدايش بلند باشد و اذان را در جاي بلند بگويد.

واجبات نماز


مسأله 1023: واجبات نماز يازده چيز است: اول: نيّت. دوّم: قيام (ايستادن) سوم: تكبيرة الاحرام، يعني گفتن (اللهُ اَكْبَر) در اوّل نماز. چهارم: قرائت. پنجم: ركوع. ششم: سجود. هفتم: ذكر. هشتم: تشهّد. نهم: سلام. دهم: ترتيب. يازدهم: موالات، يعني پي در پي بودن اجزاي نماز. مسأله 1024: بعضي از واجبات نماز ركن است، يعني اگر انسان آن را بجا نياورد يا در نماز اضافه كند، عمدا باشد يا اشتباها، نماز باطل ميشود. و بعضي ديگر ركن نيست، يعني اگر عمدا كم و يا زياد شود نماز باطل ميشود، امّا اگر اشتباها كم و يا زياد گردد، نماز باطل نميشود. و ركن نماز پنج چيز است، اول: نيت. دوم: تكبيرة الاحرام. سوم: قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام متّصل به ركوع، يعني ايستادن پيش از ركوع. چهارم: ركوع. پنجم: دو سجده. 1 ـ نيّت مسأله 1025: انسان بايد نماز را به نيّت قربت، يعني براي انجام فرمان خداوند، بجا آورد. و لازم نيست نيّت را از قلب خود بگذراند، يا به زبان بگويد. مسأله 1026: اگر در نماز ظهر يا در نماز عصر نيّت كند چهار ركعت نماز ميخوانم و معيّن نكند ظهر است يا عصر، نماز او اشكال دارد. و همچنين كسي كه مثلاً قضاي نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر، بخواهد نماز ظهر يا نماز قضا بخواند، بايد نمازي كه ميخواند در نيّت معيّن كند. مسأله 1027: انسان بايد از اوّل تا آخر نماز، بر نيّت خود باقي باشد، پس اگر در بين نماز، طوري غافل شود كه اگر بپرسند چه ميكني، نداند چه بگويد، نمازش باطل است. مسأله 1028: انسان بايد فقط براي انجام امر خداوند نماز بخواند، پس كسي كه ريا كند، يعني براي نشان دادن به مردم نماز بخواند، نمازش باطل است، خواه فقط براي مردم باشد، يا خدا و مردم هردو را در نظر بگيرد. مسأله 1029: اگر فقط قسمتي از نماز را، براي غير خدا بجا آورد، نماز باطل است، چه آن قسمت، واجب باشد مانند حمد و سوره، چه مستحب باشد، مانند قنوت، بلكه اگر تمام نماز را براي خدا بجا آورد، ولي براي نشان دادن به مردم، در جاي مخصوصي مثل مسجد، يا در وقت مخصوصي مانند اول وقت، يا به كيفيّت مخصوصي، مثلاً با جماعت نماز بخواند، نمازش باطل است. 2 ـ تكبيرة الاحرام مسأله 1030: گفتن (اللهُ اَكْبَر) در اول هر نماز، واجب و ركن است. و بايد حروف (الله) و حروف (اَكْبَر) و دو كلمهٴ (الله) و (اَكْبَر) را پشت سرهم بگويد و بايد اين دو كلمه، به عربي صحيح گفته شود و اگر به عربي غلط، يا مثلاً ترجمهٴ آن را به فارسي بگويد صحيح نيست. مسأله 1031: بنا بر احتياط مستحب تكبيرة الاحرام نماز را به چيزي كه پيش از آن ميخواند، مثلاً به اقامه يا به دعايي كه قبل از تكبير ميخواند، نچسباند. مسأله 1032: اگر انسان بخواهد (اللهُ اَكْبَر) را، به چيزي كه بعد از آن ميخواند، مثلاً به (بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيم) بچسباند، بنا بر احتياط بايد (ر) (اَكبَر) را پيش بدهد، يعني بگويد: اللهُ اَكبَر. مسأله 1033: هنگام گفتن تكبيرة الاحرام، بايد بدن آرام باشد و اگر عمدا در حالي كه بدنش حركت دارد، تكبيرةالاحرام بگويد باطل است. مسأله 1034: تكبير، حمد، سوره، ذكر و دعا را، بايد طوري بخواند كه خودش بشنود و اگر بر اثر سنگيني ياكري گوش، يا سر و صداي زياد نميشنود، بايد طوري بگويد كه اگر مانعي نبود، ميشنيد. مسأله 1035: كسي كه لال است يا زبان او مرضي دارد كه نميتواند (اللهُ اَكْبَر) را درست بگويد، بايد هرطور ميتواند بگويد و اگر هيچ نميتواند بگويد، بايد در قلب خود بگذراند و براي تكبير اشاره كند و زبانش را نيز اگر ميتواند حركت دهد. مسأله 1036: مستحب است بعد از تكبيرةالاحرام بگويد: (يٰا مُحْسِنُ قَدْ أتٰاكَ الْمُسيءُ، وَ قَدْ أمَرْتَ الْمُحْسِنَ أنْ يَتَجٰاوَزْ عَنْ الْمُسيء، أنْتَ الْمُحْسِنُ وَ أناَ الْمُسيء، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَليٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَجٰاوَزْ عَنْ قَبيحِ مٰا تَعْلَمُ مِنّي). يعني: اي خدايي كه به بندگان احسان ميكني، بندهٴ گنهكارت به در خانهٴ تو آمده، تو امر كرده اي كه نيكوكار از گناهكارم بگذرد، تو نيكوكاري و من گناهكارم، به حق محمد و آل محمد عليهم السلام رحمت خود را بر محمّد و آل محمّد بفرست و از بديهايي كه ميداني از من سر زده بگذر. مسأله 1037: مستحب است هنگام گفتن تكبير اول نماز و تكبيرهاي بين نماز، دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد. مسأله 1038: اگر شك كند تكبيرةالاحرام گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزي شده، به شك خود اعتنا نكند و اگر چيزي نخوانده، بايد تكبير بگويد. مسأله 1039: اگر بعد از گفتن تكبيرةالاحرام، شك كند آن را صحيح گفته يا نه، چنانچه مشغول خواندن چيزي شده، به شك خود اعتنا نكند و همچنين است اگر چيز نخوانده باشد، گرچه بنا بر احتياط مستحب اوّل عملي كه نماز را باطل ميكند انجام دهد، مثلاً صورت خود را از قبله برگرداند، بعد تكبير بگويد. 3 ـ قيام (ايستادن) مسأله 1040: قيام، يعني ايستادن در هنگام گفتن تكبيرةالاحرام و قيام پيش از ركوع كه آن را قيام متّصل به ركوع ميگويند، ركن است، ولي قيام درموقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع ركن نيست و اگر كسي از روي فراموشي آن را ترك كند، نمازش صحيح است. مسأله 1041: بنا بر احتياط، مقداري پيش از گفتن تكبير و بعد از آن بايستد تا يقين كند در حال ايستادن تكبير گفته است. مسأله 1042: اگر ركوع را فراموش كند و بعد از حمد و سوره بنشيند و يادش بيايد ركوع نكرده، بايد بايستد و به ركوع رود و اگر بدون اينكه بايستد، به حال خميدگي به ركوع برگردد، چون قيام متّصل به ركوع را بجا نياورده، نماز او باطل است. مسأله 1043: موقعي كه ايستاده است، بايد بدن را حركت ندهد و به طرفي خم نشود و به جايي تكيه نكند، ولي اگر از روي ناچاري باشد، يا در حال خم شدن براي ركوع، پاها را حركت دهد، اشكال ندارد. مسأله 1044: اگر موقعي كه ايستاده، از روي فراموشي بدن را حركت دهد يا به طرفي خم شود و يا به جايي تكيه كند اشكال ندارد. و همچنين است موقع گفتن تكبيرةالاحرام و قيام متصل به ركوع اگر از روي فراموشي حركت كند، گرچه بنا بر احتياط مستحب نماز را تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1045: بنا بر احتياط واجب در موقع ايستادن، هردو پا روي زمين باشد، ولي لازم نيست سنگيني بدن روي هردو پا باشد و اگر روي يك پا باشد، اشكال ندارد. مسأله 1046: كسي كه ميتواند درست بايستد، اگر پاها را خيلي گشاد بگذارد كه ايستادن صدق ننمايد، نمازش باطل است. مسأله 1047: هنگامي كه انسان در نماز مشغول خواندن چيزي است، حتي ذكرهاي مستحب نماز، بايد بدنش آرام باشد و اگر ميخواهد كمي جلو يا عقب رود، يا كمي بدن را به طرف راست و چپ حركت دهد، بايد چيزي نگويد، اما (بِحَوْلِ اللهِ وَ قُوَّتِهِ أقُومُ وَاقْعُدُ) را بايد در حال برخاستن بگويد. مسأله 1048: اگر در حال حركت بدن ذكر بگويد، مثلاً موقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده تكبير بگويد، چنانچه آن را به قصد ذكري كه در نماز دستور داده اند بگويد، احتياط اعادهٴ نماز است و اگر به اين قصد نگويد، بلكه بخواهد ذكري گفته باشد، نماز صحيح است. مسأله 1049: حركت دادن دست و انگشتان، در موقع خواندن حمد، اشكال ندارد اگرچه مستحب است آن را نيز حركت ندهد. مسأله 1050: اگر موقع خواندن حمد و سوره يا خواندن تسبيحات، بياختيار حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، بنا بر احتياط واجب بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه در حال حركت خوانده، دوباره بخواند. مسأله 1051: اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود بايد بنشيند و اگر از نشستن نيز عاجز شود بايد بخوابد، ولي تا بدنش آرام نگرفته، نبايد چيزي بخواند. مسأله 1052: تا انسان ميتواند ايستاده نماز بخواند نبايد بنشيند، مثلاً كسي كه در موقع ايستادن، بدنش حركت ميكند، يا مجبور است به چيزي تكيه دهد، يا بدنش را كج كند، يا خم شود و يا پاها را بيشتر از معمول گشاد بگذارد، بايد هرطور كه ميتواند ايستاده نماز بخواند، ولي اگر به هيچ وجه، حتي مانند حال ركوع نيز نتواند بايستد، بايد نشسته نماز بخواند. مسال 1053: تا انسان ميتواند بنشيند، نبايد خوابيده نماز بخواند و اگر نتواند راست بنشيند بايد هرطور ميتواند بنشيند. و اگر به هيچ وجه نميتواند بنشيند، بايد طوري كه در احكام قبله مسألهٴ 855 گفته شد، بر پهلوي راست بخوابد و اگر نميتواند، بر پهلوي چپ و اگر آن نيز ممكن نباشد، بر پشت بخوابد، طوري كه كف پاهاي او يا سر او، رو به قبله باشد. مسأله 1054: كسي كه نشسته نماز ميخواند، اگر بعد ازخواندن حمد و سوره، بتواند بايستد و ركوع را ايستاده بجا آورد بايد بايستد و در حال ايستاده به ركوع رود و اگر نتواند، بايد ركوع را نيز نشسته بجا آورد. مسأله 1055: كسي كه خوابيده نماز ميخواند، اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد مقداري كه ميتواند، نشسته بخواند، ولي تا بدنش آرام نگرفته نبايد چيزي بخواند. مسأله 1056: كسي كه نشسته نماز ميخواند، اگر در بين نماز بتواند بايستد، بايد مقداري كه ميتواند، ايستاده بخواند، ولي تا بدنش آرام نگرفته نبايد چيزي بخواند. مسأله 1057: كسي كه ميتواند بايستد، اگر بترسد كه بر اثر ايستادن، بيمار شود يا ضرري به او برسد، ميتواند نشسته نماز بخواند و اگر از نشستن نيز بترسد، ميتواند خوابيده نماز بخواند. مسأله 1058: اگر انسان احتمال بدهد تا آخر وقت، بتواند ايستاده نماز بخواند، بايد نماز را تاخير بيندازد، پس اگر نتوانست بايستد، در آخر وقت طبق وظيفه، نماز را بجا آورد. مسأله 1059: مستحب است در حال ايستادن، بدن را راست نگه دارد، شانه ها را پايين بيندازد، دستها را روي رانها بگذارد، انگشتها را به هم بچسباند، جاي سجده را نگاه كند، سنگيني بدن را به طور مساوي روي دو پا بيندازد، با خضوع و خشوع باشد، پاها را پس و پيش نگذارد، اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب، فاصله دهد و اگر زن است پاها را به هم بچسباند. 4 ـ قرائت مسأله 1060: در ركعت اول ودوم نمازهاي واجب يوميّه، انسان بايد اول، حمد و بعد از آن، يك سورهٴ كامل بخواند. مسأله 1061: اگر وقت نماز تنگ باشد، يا انسان ناچار شود سوره نخواند، مثلاً بترسد اگر سوره بخواند دزد، يا درنده و يا چيز ديگري به او صدمه بزند، نبايد سوره بخواند. مسأله 1062: اگر عمدا سوره را پيش از حمد بخواند، نمازش باطل است و اگر اشتباها سوره را پيش از حمد بخواند و در بين آن يادش بيايد، بايد سوره را رها كند و بعد از خواندن حمد، سوره را از اول بخواند. مسأله 1063: اگر حمد و سوره يا يكي از آنها را فراموش كند و بعد از رفتن به ركوع بفهمد، نمازش صحيح است. مسأله 1064: اگر پيش از خم شدن براي ركوع، بفهمد حمد و سوره نخوانده، بايد بخواند و اگر بفهمد سوره نخوانده بايد فقط سوره بخواند، ولي اگر بفهمد حمد تنها را نخواند بايد اول حمد و بعد از آن دوباره سوره بخواند ونيز اگر خم شود و پيش از آنكه به ركوع برسد، بفهمد حمد و سوره، يا سورهٴ تنها و يا حمد تنها را نخوانده، بايد بايستد و به همين دستور عمل نمايد. مسأله 1065: اگر در نماز، يكي از چهار سوره اي كه آيهٴ سجده دارد و در مسألهٴ 402: گفته شد، عمدا بخواند، نمازش باطل است. مسأله 1066: اگر اشتباها مشغول خواندن سوره اي شود كه سجدهٴ واجب دارد، چنانچه پيش از رسيدن به آيهٴ سجده بفهمد، بايد آن سوره را تمام كند و بعد از نماز، سجدهٴ آن را بجا آورد و بنا بر احتياط در حال نماز به جاي سجدهٴ تلاوت، اشاره كند. مسأله 1067: اگر در نماز، آيهٴ سجده را بشنود، نمازش صحيح است و بايد بعد از نماز، سجدهٴ آن را بجا آورد. مسأله 1068: در نماز مستحب خواندن سوره لازم نيست، اگرچه آن نماز با نذر كردن واجب شده باشد، ولي در بعضي از نمازهاي مستحب، مانند نماز وحشت كه سورهٴ مخصوصي دارد، اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار كرده باشد، بايد همان سوره را بخواند. مسأله 1069: در نماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه، مستحب است در ركعت اول بعد از حمد، سورهٴ (جمعه) و در ركعت دوم بعد از حمد، سورهٴ (منافقين) بخواند و اگر مشغول آن شود، بنا بر احتياط واجب نميتواند آن را رها كند و سورهٴ ديگري بخواند. مسأله 1070: اگر بعد از حمد، مشغول خواندن سورهٴ (توحيد) يا سورهٴ (كافرون) شود، نميتواند آن را رها كند و سورهٴ ديگر بخواند، ولي در نماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه، اگر از روي فراموشي به جاي سورهٴ (جمعه) و (منافقين) يكي از اين دو سوره را بخواند، تا به نصف نرسيده، ميتواند آن را رها كند و سورهٴ (جمعه) و (منافقين) را بخواند. مسأله 1071: اگر در نماز جمعه يا نماز ظهر روز جمعه، عمدا سورهٴ (توحيد) يا سورهٴ (كافرون) بخواند، اگرچه به نصف نرسيده باشد، بنا بر احتياط نميتواند رها كند و سورهٴ (جمعه ) و (منافقين) بخواند. مسأله 1072: اگر در نماز، غير از سورهٴ (توحيد) و (كافرون)، سورهٴ ديگري بخواند، تا به نصف نرسيده ميتواند رها كند و سورهٴ ديگري بخواند. مسأله 1073: اگر مقداري از سوره را فراموش كند، يا از روي ناچاري، مثلاً بر اثر تنگي وقت و يا به جهت ديگري نتواند آن را تمام نمايد، ميتواند آن سوره را رها كند و سورهٴ ديگري بخواند، اگرچه از نصف گذشته باشد، يا سوره اي را كه ميخواند سورهٴ (توحيد) يا (كافرون) باشد. مسأله 1074: بر مرد واجب است، حمد و سورهٴ نماز صبح، مغرب و عشا را بلند بخواند. و بر مرد و زن واجب است، حمد وسورهٴ نماز ظهر و عصر را آهسته بخوانند. مسأله 1075: مرد بايد در نماز صبح، مغرب و عشا، تمام كلمات حمد و سوره حتّي حرف آخر آنها را بلند بخواند. مسأله 1076: زن ميتواند حمد و سورهٴ نماز صبح، مغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند، ولي اگر نامحرم صدايش را بشنود، بنا بر احتياط بايد آهسته بخواند. مسأله 1077: اگر در جايي كه بايد نماز را بلند خواند، عمداً آهسته بخواند، يا در جايي كه بايد آهسته خواند، عمدا بلند بخواند، نمازش باطل است. ولي اگر از روي فراموشي يا ندانستن مسأله باشد در صورتي كه توجّه به سؤال و ياد گرفتن آن نداشته باشد، صحيح است. و اگر در بين خواندن حمد و سوره نيز بفهمد اشتباه كرده، لازم نيست مقداري كه خوانده دوباره بخواند. مسأله 1078: اگر كسي در خواندن حمد و سوره، بيشتر از معمول صدايش را بلند كند، مثلاً آن را با فرياد بخواند، نمازش باطل است. مسأله 1079: انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند و كسي كه به هيچ وجه نميتواند آن را صحيح ياد بگيرد، هرطور كه ميتواند، بخواند و بنا بر احتياط مستحب نماز را با جماعت بجا آورد. مسأله 1080: كسي كه حمد ، سوره و چيزهاي ديگر نماز را به خوبي نميداند و ميتواند ياد بگيرد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد ياد بگيرد و اگر وقت تنگ است، بنا بر احتياط واجب، در صورت امكان، بايد نمازش را با جماعت بخواند. مسأله 1081: مزد گرفتن براي ياد دادن واجبات نماز جايز است، گرچه خلاف احتياط است، ولي براي مستحبات آن اشكال ندارد. مسأله 1082: اگر يكي از كلمات حمد يا سوره را نداند، يا عمدا آن را نگويد، يا به جاي حرفي، حرف ديگري بگويد و يا جايي كه بايد بدون زير و زبر خوانده شود زير و زبر دهد، يا تشديد را نگويد، آن كلمه باطل است و بايد دوبار آن را به طور صحيح بخواند. مسأله 1083: اگر انسان كلمه اي را صحيح بداند و در نماز همان گونه بخواند و سپس بفهمد غلط خوانده، بنا بر احتياط مستحب دوباره نماز بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1084: اگر زير و زبر كلمه اي را نداند، يا نداند مثلاً كلمه اي به (س) است يا به (ص) بايد ياد بگيرد و چنانچه به دو صورت يا بيشتر بخواند، مثلاً در (اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقيم)، (مستقيم) را يك مرتبه با سين و يك مرتبه با صاد بخواند، بنا بر احتياط نمازش باطل است. مسأله 1085: اگر در كلمه اي (واو) باشد و حرف قبل از (واو)، پيش داشته باشد و حرف بعد از واو، همزه باشد مانند كلمهٴ (سوء) بنا بر احتياط مستحب، آن واو را (مدّ) بدهد، يعني آن را بكشد و همچنين اگر در كلمه اي (الف) باشد و حرف قبل از (الف) زير داشته باشد و حرف بعد از (الف) همزه باشد مانند (جاء) بنا بر احتياط مستحب بايد الف را بكشد. و نيز اگر دركلمه اي (ي) باشد و حرف پيش از (ي) زير داشته باشد و حرف بعد از آن (همزه) باشد، مانند: (جيء)، بنا بر احتياط مستحب بايد (ي) را با مدّ بخواند. و اگر بعد از اين واو، الف ويء، به جاي همزه حرف ساكني باشد، يعني زير، زبر و پيش نداشته باشد، باز اين سه حرف را با مدّ بخواند، مثلاً (وَلاَالضّٰالّين) كه بعد از (الف) حرف (لام) ساكن است، بنا بر احتياط مستحب بايد (الف) آن را با (مد) بخواند و چنانچه به اين دستور رفتار نكند، بنا بر احتياط مستحب بعد از اتمام نماز، دوبار آن را بخواند. مسأله 1086: بنا بر احتياط مستحب در نماز، وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد. وقف به حركت، يعني: زير، يا زبر و يا پيش آخركلمه اي را بگويد و بين آن كلمه و كلمهٴ بعدش فاصله دهد، مثلاً بگويد: (الرَّحْمٰنِ الرَّحيمِ) و ميم (الرحيم) را زير بدهد و بعد با مقداري فاصله بگويد (مٰالِكِ يَوْمِ الدّين). و وصل به سكون، يعني: زير، يا زير و يا پيش كلمه اي را نگويد و آن كلمه را به كلمهٴ بعد بچسباند، مثلاً بگويد: (الرَّحْمنِ الرَّحيمِ) و ميم (الرحيم) را زير ندهد و فورا (مٰالِكِ يَوْمِ الدّين) بگويد. مسأله 1087: در ركعت سوم و چهارم نماز، ميتواند فقط يك حمد بخواند، يا يك مرتبه تسبيحات اربعه بگويد، يعني: (سُبْحٰانَ الله وَالْحَمْدُ للهِ وِلاٰ إلٰهَ إلاَّ اللهُ وَاللهُ أكْبَر) و گفتن سه مرتبه مستحب است، پس در وسعت وقت خود را از ثواب آن محروم ننمايد. و ميتواند در يك ركعت، حمد و در ركعت ديگر، تسبيحات بگويد، امّا بهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند. مسأله 1088: در تنگي وقت، بايد تسبيحات اربعه را، يك مرتبه بگويد. مسأله 1089: بر مرد و زن واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز، حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند. مسأله 1090: اگر در ركعت سوم و چهارم، حمد بخواند، بنا بر احتياط (بسم الله) آن را نيز آهسته بگويد. مسأله 1091: كسي كه نميتواند تسبيحات را ياد بگيرد، يا درست بخواند، بايد در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند. مسأله 1092: اگر در دو ركعت اول نماز، به خيال اينكه دو ركعت آخر است، تسبيحات بگويد، چنانكه پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره بخواند و اگر در ركوع يا بعد از ركوع بفهمد، نمازش صحيح است. مسأله 1093: اگر در دو ركعت آخر نماز، به خيال اينكه دو ركعت اول است حمد بخواند، يا در دو ركعت اول نماز، با اينكه گمان ميكرد دو ركعت آخر است حمد بخاند، چه پيش از ركوع بفهمد چه بعد از آن، نمازش صحيح است. مسأله 1094: اگر در ركعت سوم يا چهارم، ميخواست حمد بخواند، ولي تسبيحات به زبانش آمد، يا ميخواست تسبيحات بخواند، امّا حمد به زبانش آمد، ميتواند آن را تمام كند و نمازش صحيح است. مسأله 1095: كسي كه عادت دارد در ركعت سوم و چهارم، تسبيحات بخواند، اگر بدون قصد مشغول خواندن حمد شود، لازم نيست آن را رها كند و دوباره حمد يا تسبيحات بخواند، گرچه بهتر است. مسأله 1096: در ركعت سوم و چهارم مستحب است، بعد از تسبيحات استغفار كند، مثلاً بگويد: (أسْتَغْفِرُ اللهَ رَبّي وَ أتُوبُ إلَيْهِ) يا بگويد: (اَللّٰهُمَّ اغْفِرْلي). و كسي كه مشغول گفتن استغفار است، اگر شك كند حمد، يا تسبيحات خوانده يا نه، بنا بر احتياط برگردد و حمد يا تسبيحات را بخواند. و چنانچه عادت داشته در نماز فقط بعد از تسبيحات استغفار كند، به شك خود اعتنا ننمايد، ولي اگر در جاهاي ديگر نماز نيز استغفار ميكرده، بايد حمد يا تسبيحات را بخواند. و نيز اگر نماز گزار پيش از خم شدن براي ركوع، در حالي كه مشغول گفتن استغفار نيست، شك كند حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه، بايد حمد يا تسبيحات را بخواند. مسأله 1097: اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم، شك كند حمد، يا تسبيحات را خوانده يا نه، نبايد به شك خود اعتنا كند و اما اگر در حال رفتن به ركوع شك كند، اگر در اولين لحظه متوجّه شود، بايد برگردد حمد يا تسبيحات را، به قصد قربت مطلقه بخواند و همچنين اگر خيلي نزديك به ركوع ملتفت شود، بنا بر احتياط به حال قيام برگردد و حمد يا تسبيحات اربعه را، به نيّت قربت مطلقه بخواند. مسأله 1098: هرگاه شك كند آيه يا كلمه اي را درست گفته يا نه، اگر به چيز بعدي مشغول نشده، بايد آن آيه يا كلمه را، به طور صحيح بگويد و اگر به چيزي كه بعد از آن است مشغول شده، چنانچه آن چيز ركن باشد، مثلاً در ركوع شك كند فلان كلمه از سوره را درست گفته يا نه، نبايد به شك خود اعتنا كند و اگر ركن نباشد، مثلاً موقع گفتن (الله الصّمد) شك كند (قل هوالله احد) را درست گفته يا نه، ميتواند به شك خود اعتنا نكند، ولي اگر احتياطا آن آيه يا كلمه را به طور صحيح بگويد اشكال ندارد و اگر چند مرتبه نيز شك كند ميتواند چند بار بگويد، امّا اگر به حدّ وسواس برسد و باز بگويد، بنا بر احتياط نمازش را دوباره بخواند. مسأله 1099: مستحب است در ركعت اول، پيش از خواندن حمد بگويد: (أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطٰانِ الرَّجيم) و در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر (بسم الله) را بلند بگويد. و همچنين مستحب است حمد و سوره را، شمرده بخواند و در آخر هرآيه وقف كند، يعني آن را به آيهٴ بعد نچسپاند، در حال خواندن حمد و سوره، به معناي آيه توجّه داشته باشد، اگر نماز را با جماعت ميخواند بعد از تمام شدن حمد امام و اگر فرادا ميخواند، بعد از آنكه حمد خودش تمام شد بگويد: (الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعٰالَمين)، بعد از خواندن سورهٴ توحيد (كَذٰالِكَ اللهُ رَبّنا) بگويد و بعد از خواندن سوره، كمي صبر كند سپس تكبير پيش از ركوع را بگويد يا قنوت بخواند. مسأله 1100: مستحب است در تمام نمازها، در ركعت اول بعد از حمد، سورهٴ (قدر) و در ركعت دوّم، سورهٴ (توحيد) بخواند. مسأله 1101: مكروه است انسان، در تمام نمازهاي يك شبانه روز، سورهٴ (توحيد) نخواند. مسأله 1102: خواندن سورهٴ (توحيد) به يك نفس، مكروه است. مسأله 1103: سوره اي كه در ركعت اول خوانده، مكروه است در ركعت دوم بخواند، ولي اگر سورهٴ (توحيد) را در هر ركعت بخواند، مكروه نيست. 5 ـ ركوع مسأله 1104: در هر ركعت بعد از قرائت، بايد به اندازه اي خم شود كه بتواند دست را بر زانو بگذارد، اين عمل را (ركوع) ميگويند. مسأله 1105: اگر به اندازهٴ ركوع خم شود، ولي دستها را بر زانو نگذارد، اشكال ندارد. مسأله 1106: هرگاه ركوع را به صورت غير معمول بجا آورد، مثلاً به چپ يا راست خم شود، اگرچه دستهاي او به زانو برسد، صحيح نيست. مسأله 1107: خم شدن بايد به قصد ركوع باشد، پس اگر به قصد كار ديگري، مثلاً براي كشتن جانوري خم شود، نميتواند آن را ركوع حساب كند، بلكه بايد بايستد و دوباره براي ركوع، خم شود و با اين عمل، ركن زياد نشده و نماز باطل نميشود. مسأله 1108: كسي كه دست يا زانوي او، با دست و زانوي ديگران فرق دارد، مثلاً دستش خيلي بلند است كه اگر كمي خم شود به زانو ميرسد، يا زانوي او پايينتر از مردم ديگر است كه بايد خيلي خم شود تا دستش به زانو برسد، بايد به اندازهٴ معمول خم شود. مسأله 1109: كسي كه نشسته ركوع ميكند، بايد به اندازه اي خم شود كه عرفا ركوع ناميده شود، مثلاً صورتش، مقابل زانوها برسد و بهتر است صورتش، نزديك جاي سجده برسد. مسأله 1110: بنا بر احتياط در ركوع، سه مرتبه (سُبْحٰانَ الله) يا يك مرتبه (سُبْحٰانَ رَبِّي الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ) بگويد، ولي در تنگي وقت و در حال ناچاري، گفتن يك (سُبْحٰانَ الله) كافيست. مسأله 1111: ذكر ركوع بايد پشت سرهم و به عربي صحيح، گفته شود و مستحب است آن را سه، يا پنج و يا هفت مرتبه، بلكه بيشتر بگويند. مسأله 1112: در ركوع بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد و در ذكر مستحب نيز، اگر آن را به قصد ذكري كه براي ركوع دستور داده اند بگويد، بنا بر احتياط واجب بدن بايد آرام باشد. مسأله 1113: اگر موقعي كه ذكر واجب ركوع را ميگويد، بياختيار به قدري حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود، بايد بعد از آرام گرفتن بدن، دوباره ذكر را بگويد، ولي اگر كمي حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود و يا انگشتان را حركت دهد اشكال ندارد. مسأله 1114: اگر پيش از آنكه به مقدار ركوع، خم شود و بدن آرام گيرد، عمدا ذكر ركوع بگويد نمازش باطل است. مسأله 1115: اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمدا سر از ركوع بر دارد نمازش باطل است، امّا اگر سهوا سر بردارد چنانچه پيش از خارج شدن از حال ركوع، يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده، بايد در حال آرامي بدن، دوباره ذكر بگويد و اگر بعد از خارج شدن از حال ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است. مسأله 1116: اگر نتواند به مقدار ذكر، در ركوع بماند، بنا بر احتياط واجب بقيهٴ آن را در حال برخاستن بگويد. مسأله 1117: اگر بر اثر بيماري و مانند آن، نميتواند در ركوع آرام گيرد نمازش صحيح است، ولي بايد پيش از آنكه از حال ركوع خارج شود، ذكر واجب، يعني (سُبْحٰانَ رَبِّي الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِه) يا سه مرتبه (سُبْحٰانَ الله) را بگويد. مسأله 1118: هرگاه نتواند به اندازهٴ ركوع خم شود، بايد به چيزي تكيه دهد و ركوع كند. و اگر در هنگام تكيه نيز نتواند به طور معمول ركوع كند، بايد به هر اندازه كه ميتواند، خم شود و اگر هيچ نتواند خم شود، بايد موقع ركوع بنشيند و نشسته ركوع كند و يا براي ركوع، با سر اشاره نمايد. مسأله 1119: كسي كه ميتواند ايستاده نماز بخواند، اگر در حال ايستاده يا نشسته نتواند ركوع كند، بايد ايستاده نماز بخواند و براي ركوع، با سر اشاره نمايد و اگر نتواند اشاره كند، بايد به نيّت ركوع چشمها را برهم بگذارد و ذكر آن را بگويد و به نيّت برخاستن از ركوع، چشمها را باز كند و اگر ازاين نيز عاجز است، بايد در قلب، نيّت ركوع كند و ذكر آن را بگويد. مسأله 1120: كسي كه نميتواند ايستاده يا نشسته، ركوع كند، امّا ميتواند در حالي كه نشسته است كمي خم شود و در حالي كه ايستاده است با سر اشاره كند، بايد ايستاده نماز بخواند و براي ركوع، با سر اشاره نمايد. مسأله 1121: اگر بعد از رسيدن به حد ركوع و آرام گرفتن بدن، سر بر دارد و دو مرتبه به اندازهٴ ركوع خم شود، يا بعد از آنكه به اندازهٴ ركوع خم شد و بدنش آرام گرفت، به قدري خم شود كه از اندازهٴ ركوع بگذرد و دوباره به ركوع برگردد، چون ركوع زياد شده نمازش باطل است، اين حكم در صورتي است كه برگشت به حال ركوع، به قصد ركوع باشد. مسأله 1122: بعد از تمام شدن ذكر ركوع، بايد راست بايستد و بعد از آنكه بدن آرام گرفت، به سجده رود و اگر عمدا پيش از ايستادن يا پيش از آرام گرفتن بدن، به سجده رود نمازش باطل است. مسأله 1123: اگر ركوع را فراموش كند و پيش از آنكه به سجده برسد، يادش بيايد، بايد بايستد و به ركوع رود و چنانچه به حالت خميدگي به ركوع برگردد، نمازش باطل است. مسأله 1124: اگر بعد از آنكه پيشاني بر زمين رسيد يا بعد از برداشتن سر از سجدهٴ اول، يادش بيايد كه ركوع نكرده، بايد بايستد، سپس ركوع را بجا آورد و پس از تمام كردن نماز، دو سجدهٴ سهو بجا آورد. و بنا بر احتياط واجب، نماز را در صورت دوّم دوباره بخواند. مسأله 1125: مستحب است پيش از رفتن به ركوع، در حالي كه راست ايستاده تكبير بگويد و در ركوع زانوها را به عقب دهد، پشت را صاف نگه دارد، گردن را بكشد و مساوي پشت نگه دارد، بين دو قد را نگاه كند، پيش از ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد، و بعد از برخواستن از ركوع، راست بايستد و در حال آرامي بدن بگويد: (سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَه). مسأله 1126: مستحب است زنها در ركوع، دست را از زانو بالاتر بگذارند و زانوها را به عقب ندهند. 6 ـ سجود مسأله 1127: نمازگزار، بايد در هر ركعت از نمازهاي واجب و مستحب، بعد از ركوع دو سجده كند و سجده يعني: پيشاني، كف دو دست، سر دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پاها را، بر زمين بگذارد. مسأله 1128: دو سجده روي هم، يك ركن است، اگر كسي در نماز واجب، عمدا يا از روي فراموشي هردو را ترك كند، يا دو سجدهٴ ديگر، به آنها اضافه نمايد، نمازش باطل است. مسأله 1129: اگرعمدا يك سجده كم و يا زياد كند، نماز باطل ميشود و اگر سهوا يك سجده كم و يا زياد كند، حكم آن خواهد آمد. مسأله 1130: اگر پيشاني را عمدا يا سهوا بر زمين نگذارد سجده نكرده است، اگرچه جاهاي ديگر به زمين برسد، ولي اگر پيشاني را بر زمين بگذارد و سهوا جاهاي ديگر را به زمين نرساند، يا سهوا ذكر نگويد، سجده صحيح است. مسأله 1131: بنا بر احتياط بايد در سجده، سه مرتبه (سُبْحٰانَ الله) يا يك مرتبه (سُبْحٰانَ رَبِّي الأَعْليٰ وَ بِحَمْدِه) بگويد. و اين كلمات بايد پشت سرهم و به عربي صحيح، گفته شود. و مستحب است (سُبْحٰانَ رَبِّي الأَعْليٰ وَ بِحَمْدِه) را سه، يا پنج و يا هفت مرتبه بگويد. مسأله 1132: در سجود بايد به مقدار ذكر واجب، بدن آرام باشد و موقع گفتن ذكر مستحب نيز اگر آن را به قصد ذكري كه براي سجده دستور داده اند بگويد، آرام بودن بدن لازم است. مسأله 1133: اگر پيش از آنكه پيشاني، بر زمين برسد و بدن آرام بگيرد، عمدا ذكر سجده را بگويد، يا پيش از تمام شدن ذكر، عمدا سر از سجده بردارد، نماز باطل است. مسأله 1134: اگر پيش از آنكه پيشاني، بر زمين برسد و بدن آرام گيرد، سهوا ذكر سجده را بگويد و پيش از آنكه سر از سجده بردارد، بفهمد اشتباه كرده است بايد دوباره در حال آرام بودن، ذكر بگويد. مسأله 1135: اگر بعد از آنكه سر از سجده برداشت، بفهمد پيش از آرام شدن بدن، ذكر را گفته و يا پيش از آنكه ذكر سجده تمام شود، سر برداشته، نماز او صحيح است. مسأله 1136: اگر موقعي كه ذكر سجده ميگويد، يكي از هفت عضو را عمدا از زمين بردارد نماز باطل ميشود، ولي موقعي كه مشغول گفتن ذكر نيست، اگر غير پيشاني، جاهاي ديگر را از زمين بردارد و دوبار بگذارد، اشكال ندارد. مسأله 1137: اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده، سهوا پيشاني را از زمين بردارد، نميتواند دوبار بر زمين بگذارد و بايد آن را يك سجده حساب كند، ولي اگر جاهاي ديگر را سهوا از زمين بردارد، بايد دو مرتبه بر زمين بگذارد و ذكر را بگويد. مسأله 1138: بعد از تمام شدن ذكر سجدهٴ اول، بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوبار به سجده رود. مسأله 1139: جاي پيشاني نمازگزار، بايد از جاي زانوهاي او بلند تر و يا پايينتر از چهار انگشت بسته نباشد. مسأله 1140: در زمين سراشيب كه سراشيبي آن زياد معلوم نيست، اگر جاي پيشاني نمازگزار، از جاي انگشتهاي پا و سر زانوهاي او مختصري بيش از چهار انگشت بسته، بلندتر يا پايينتر باشد، اشكال ندارد. مسأله 1141: اگر پيشاني را سهوا بر چيزي بگذارد كه از سر زانوهاي او، از چهار انگشت بسته بلندتر است، چنانچه بلندي آن مقداري است كه نميگويند در حال سجده است، بايد سر را بردارد و بر چيزي كه بلندي آن به اندازهٴ چهار انگشت بسته يا كمتر است بگذارد. و اگر بلندي آن مقداري است كه ميگويند در حال سجده است، بايد پيشاني را از روي آن بر روي چيزي كه بلندي آن، به اندازهٴ چهار انگشت بسته يا كمتر است، بكشد و اگر كشيدن پيشاني ممكن نيست، بايد سر را بردارد و بگذارد و نماز را تمام كند و بنا بر احتياط مستحب، نماز را دوبار بخواند. مسأله 1142: بايد بين پيشاني و آنچه بر آن سجده ميكند چيزي نباشد، پس اگر مهر به اندازه اي چرك باشد كه پيشاني، به خود مهر نرسد سجده باطل است، ولي اگر مثلاً رنگ مهر تغيير كرده باشد، اشكال ندارد. مسأله 1143: در سجده بايد كف دست را بر زمين بگذارد، ولي در حال ناچاري، پشت دست نيز مانعي ندارد و اگر پشت دست ممكن نباشد، بايد مچ دست را بگذارد و چنانچه آن نيز نشود، بايد تا آرنج هرجا كه ميتواند بر زمين بگذارد و اگر آن نيز ممكن نيست، گذاشتن بازو كافي است. مسأله 1144: در سجده بايد سر دو انگشت بزرگ پاها را، بر زمين بگذارد و اگر انگشتهاي ديگر پا، يا روي پا را بر زمين بگذارد و يا بر اثر بلند بودن ناخن، سر شست بر زمين نرسد، خلاف احتياط است. مسأله 1145: كسي كه مقداري از شست پايش بريده، بايد بقيهٴ آن را بر زمين بگذارد و اگر چيزي از آن نمانده يا اگر مانده خيلي كوتاه است، بايد بقيهٴ انگشتان را بگذارد و اگر هيچ انگشت ندارد، بايد هر مقداري از پا باقي مانده، بر زمين بگذارد. مسأله 1146: اگر به صورت غير معمول سجده كند، مثلاً سينه و شكم را بر زمين بچسباند، يا پاها را دراز كند به طوري كه سجده صدق نكند، اگرچه هفت عضوي كه گفته شد، بر زمين برسد بايد نماز را دوبار بخواند. مسأله 1147: مهر يا چيز ديگري كه بر آن سجده ميكند بايد پاك باشد، ولي اگر مثلاً مهر را روي فرش نجس بگذارد، يا يك طرف مهر، نجس باشد و پيشاني را بر طرف پاك آن بگذارد، اشكال ندارد. مسأله 1148: اگر در پيشاني، دمل و مانند آن باشد، در صورت امكان بايد با جاي سالم پيشاني، سجده كند و اگر ممكن نيست، بايد زمين يا مهر را گود كند و دمل را در گودال و جاي سالم را به مقداري كه براي سجده كافي باشد، بر زمين يا مهر بگذارد. مسأله 1149: اگر دمل يا زخم، تمام پيشاني را گرفته باشد، بايد بر يكي از دو طرف پيشاني، سجده كند و اگر ممكن نيست، بر چانه و اگر بر چانه نيز ممكن نباشد، بايد بر هر جايي از صورت كه ممكن است، سجده كند و اگر بر هيچ جاي صورت ممكن نيست، بايد با جلوي سر سجده نمايد. مسأله 1150: كسي كه نميتواند پيشاني را بر زمين برساند، بايد به اندازه اي كه ميتواند خم شود و مهر يا چيز ديگري را كه سجده برآن صحيح است، روي چيز بلندي گذاشته و طوري پيشاني را، بر آن بگذارد كه بگويند سجده كرده است و بنا بر احتياط كف دستها، زانوها و انگشتان پا را به طور معمول بر زمين بگذارد. مسأله 1151: كسي كه اصلا نميتواند خم شود، بنا بر احتياط بايد براي سجده بنشيند و با سر اشاره كند و اگر نتواند، بايد با چشمها اشاره نمايد و اگر نميتواند اشاره كند بايد در قلب نيّت سجده كند، و بنا بر احتياط، با دست و مانند آن، براي سجده اشاره نمايد. مسأله 1152: كسي كه نميتواند بنشيند، بايد ايستاده نيت سجده كند و براي سجده با سر اشاره كند و اگر نميتواند، با چشمها اشاره نمايد و اگر اين را نيز نتواند، در قلب نيّت سجده كند و بنا بر احتياط با دست و مانند آن، براي سجده اشاره نمايد. مسأله 1153: اگر پيشاني، بياختيار از جاي سجده بلند شود، چنانچه ممكن باشد بايد نگذارد دوباره به جاي سجده برسد و اين يك سجده حساب ميشود، چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه. و اگر نتواند سر را نگهدارد و بياختيار، دوباره به جاي سجده برسد، روي هم يك سجده حساب ميشود. مسأله 1154: جايي كه انسان بايد تقيّه كند، ميتواند بر فرش و مانند آن سجده نمايد و لازم نيست براي نماز، به جاي ديگر برود، ولي بنا بر احتياط اگر بتواند بر حصير و يا چيزي كه سجده برآن صحيح ميباشد، طوري سجده كند كه به زحمت نيفتد، نبايد بر فرش و مانند آن سجده نمايد. مسأله 1155: اگر روي تشك پر، يا چيز ديگري كه بدن روي آن آرام نميگيرد، سجده كند باطل است. مسأله 1156: اگر انسان ناچار شود كه در زمين گلي نماز بخواند، چنانچه آلوده شدن بدن و لباس براي او مشقّت ندارد، بنا بر احتياط واجب بايد سجده و تشهّد را به طور معمول، بجا آورد و اگر مشقّت دارد، ميتواند در حالي كه ايستاده براي سجده با سر اشاره كند و تشهّد را ايستاده بخواند و اگر سجده و تشهّد را به طور معمول، بجا آورد، نمازش صحيح است. مسأله 1157: در ركعت اول و ركعت سومي كه تشهّد ندارد، مانند ركعت سوم نماز ظهر، عصر و عشا، بنا بر احتياط واجب بايد بعد از سجدهٴ دوم، قدري بيحركت بنشيند و بعد برخيزد، اين عمل را (جلسهٴ استراحت) مينامند. چيزهايي كه سجده بر آن صحيح است: مسأله 1158: بايد برزمين و يا چيزهاي غير خوراكي كه از زمين ميرويد، مانند چوب و برگ درخت سجده كرد و سجده بر چيزهاي خوراكي، پوشاكي و معدني صحيح نيست. مسأله 1159: چنانچه برگ مو (درخت انگور) خشك شده باشد سجده بر آن مانعي ندارد، مگر براي خوردن، آن را خشك كرده باشند و اگر خشك نشده باشد، اشكال دارد. مسأله 1160: سجده بر چيزهايي كه از زمين ميرويد و خوراك حيوان است، مانند علف و كاه صحيح است. مسأله 1161: سجده بر گلهايي كه خوراكي نيست صحيح است، ولي سجده بر دواهاي خوراكي كه از زمين ميرويد، مانند گل بنفشه و گل گاوزبان بنا بر احتياط صحيح نيست. مسأله 1162: سجده بر گياهي كه خوردن آن، در بعضي از شهرها معمول است و در شهرهاي ديگر معمول نيست، صحيح نميباشد و بعيد نيست متعارف در هر شهري، براي اهل همان شهر، ملاك باشد. و نميتوان بر ميوهٴ نارس سجده كرد. مسأله 1163: اگر كاغذ را از چيزي ساخته باشند، كه سجده برآن صحيح است، مثلاً از كاه، ميشود برآن سجده كرد، بلكه ميتوان بر كاغذي كه از پنبه و مانند آن ساخته شده، سجده نمود. مسأله 1164: اگر كاغذ را از چيزي ساخته باشند، كه سجده بر آن صحيح است، مثلاً از كاه، ميشود برآن سجده كرد، بلكه ميتوان بر كاغذي كه از پنبه و مانند آن ساخته شده، سجده نمود. مسأله 1165: براي سجده، بهتر از هرچيز، تربت حضرت سيّدالشهدا(ع) ميباشد، بعد از آن خاك، بعد سنگ و بعد گياه است. مسأله 1166: اگر چيزي كه سجده بر آن صحيح است، ندارد و يا بر اثر سرما، يا گرماي زياد و مانند آن نميتواند بر آن سجده كند، چنانچه لباس او از كتان يا پنبه است، بايد بر لباسش سجده كند و اگر از چيز ديگري است بايد بر پشت دست، يا چيز معدني، مانند انگشتر عقيق سجده نمايد، ولي بنا بر احتياط مستحب تا سجده برچيز معدني ممكن است، بر پشت دست سجده نكند. مسأله 1167: سجده بر گل و خاك سستي كه پيشاني روي آن آرام نميگيرد، باطل است. مسأله 1168: اگر در سجدهٴ اول، مثلاً مهر به پيشاني بچسبد، بنا بر احتياط بايد آن را براي سجدهٴ دوّم، بكند و همچنين است اگر خاك باشد. مسأله 1169: اگر در بين نماز چيزي كه بر آن سجده ميكند، گم شود و چيزي كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد، چنانچه وقت وسعت دارد بايد نماز را قطع كند، و اگر وقت تنگ است، بايد بر لباسش اگر از پنبه يا كتان است، سجده كند و اگر از چيز ديگري است بر چيز معدني مانند انگشتر عقيق، يا پشت دست، سجده نمايد و بنا بر احتياط مستحب تا سجده بر چيز معدني ممكن است، بر پشت دست سجده نكند. مسأله 1170: هرگاه در حال سجده، بفهمد پيشاني را بر چيزي گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اگر ممكن باشد بايد پيشاني را از روي آن بر روي چيزي كه سجده بر آن صحيح است، بكشد و اگر ممكن نباشد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد نماز را قطع كند و اگر وقت تنگ است، در صورتي كه لباسش از پنبه يا كتان است، بايد پيشاني را از روي آن بر روي لباسش، بكشد و اگر از چيز ديگري است، پيشاني را از روي آن بر چيز معدني يا پشت دست، بكشد. مسأله 1171: اگر بعد از سجده، بفهمد پيشاني را روي چيزي گذاشته كه سجده بر آن باطل است، اشكال ندارد. مسأله 1172: سجده كردن براي غير خداوند متعال، حرام ميباشد. و پيشاني بر زمين گذاشتن در مقابل قبر امامان (عليهم السلام) اگر براي شكر خداوند باشد، اشكال ندارد و بوسيدن عتبهٴ شريفه مستحب است و سجده نيست. مستحبات و مكروهات سجده: مسأله 1173: در سجده چند چيز مستحب است: 1 ـ كسي كه ايستاده نماز ميخواند، بعد از آنكه سر از ركوع برداشت و كاملاً ايستاد و كسي كه نشسته نماز ميخواند بعد از آنكه كاملاً نشست، براي رفتن به سجده تكبير بگويد. 2 ـ موقعي كه مرد ميخواهد به سجده برود، اول دستها را و بعد زانوها را بر زمين بگذارد. 3 ـ بيني را بر مهر يا چيزي كه سجده بر آن صحيح است، بگذارد. 4 ـ در حال سجده، انگشتان دست را به هم بچسباند و برابر گوش بگذارد، به طوري كه سر آنها رو به قبله باشد. 5 ـ در سجده دعا كند و از خدا حاجت بخواهد و اين دعا را بخواند: (يٰا خَيْرَالْمَسْؤلينَ وَ يٰا خَيْرَالْمُعْطينَ، اُرْزُقْني وَ اُرْزُقْ عَيٰالي مِنْ فَضْلِكَ، فَاِنَّكَ ذُوالْفَضْلِ الْعَظيم) يعني: اي بهترين كسي كه از او سؤال ميكنند و اي بهترين عطاكنندگان، به من و عيالم از فضل خودت روزي بده، پس بدرستي كه تو داراي فضل بزرگي. 6 ـ بعد از سجده بر ران چپ بنشيند و روي پاي راست را بر كف پاي چپ بگذارد. 7 ـ بعد از هر سجده وقتي نشست و بدنش ارام گرفت تكبير بگويد. 8 ـ بعد از سجدهٴ اول، بدنش كه ارام گرفت (أسْتَغْفِرُاللهَ رَبِّي وَ أتُوبُ إلَيْه) بگويد. 9 ـ سجده را طول بدهد. 10 ـ بعد از سجده در موقع نشستن، دستها را روي رانها بگذارد. 11 ـ براي رفتن به سجدهٴ دوم، در حال آرامي بدن (اللهُ أكْبَر) بگويد. 12 ـ در سجده ها صلوات بفرستد. 13 ـ در موقع بلند شدن، دستها را بعد از زانوها از زمين بردارد. 14 ـ مردها آرنجها را به زمين نچسبانند، بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند. و زنها، آرنجها را بر زمين بگذارند و اعضاي بدن را به يكديگر بچسبانند. و ديگر مستحبات سجده را در (الفقه) بيان نموده ايم. مسأله 1174: مكروه است براي برطرف كردن گرد و غبار، جاي سجده را فوت كند و اگر در اثر فوت كردن، دو حرف از دهان بيرون آيد، نماز باطل است و مگروهات ديگري نيز در (الفقه) بيان شده است. سجده هاي واجب قرآن: مسأله 1175: در هريك از چهار سورهٴ (النجم، العلق، السجّده و فصّلت) يك آيهٴ سجده است كه در قرآنها، معيّن ميباشد، اگر انسان آن را بخواند و يا بشنود، بعد از تمام شدن آن آيه، بايد فورا سجده كند و اگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد. مسأله 1176: در صورتي كه تمام آيه خوانده شود سجده واجب ميگردد، امّا اگر قسمتي از آن را بخواند لازم نيست سجده كند. مسأله 1177: اگر انسان موقعي كه آيهٴ سجده را ميخواند، از ديگري نيز بشنود، بنا بر احتياط واجب، بايد دو سجده نمايد. مسأله 1178: در غير نماز، اگر در حال سجده، آيهٴ سجده را بخواند و يا بشنود بايد سر از سجده بردارد و دوباره سجده كند. مسأله 1179: كسي كه اين آيات را بنويسد، يا مشاهده كند و يا در نظر بياورد، سجده بر او واجب نيست. مسأله 1180: اگر انسان از بچهٴ غير مميّز كه خوب و بد را نميفهمد و يا از كسي كه قصد خواندن قرآن ندارد، آيهٴ سجده را بشنود، بنا بر احتياط واجب سجده كند و همچنين است اگر از مانند ضبط صوت و راديو، آيهٴ سجده را بشنود. مسأله 1181: در سجده هاي واجب قرآن، بايد جاي انسان غصبي نباشد و جاي پيشاني، او، از جاي زانوها و سر انگشتان بيش از چهار انگشت بسته بلندتر نباشد. مسأله 1182: در سجده هاي واجب قرآن، لازم نيست با وضو، غسل، رو به قبله باشد، يا عورت خود را بپوشاند و يا بدن و جاي پيشاني او پاك باشد و همچنين چيزهايي كه در لباس نمازگزار شرط ميباشد، در لباس او شرط نيست، اما اگر لباس او غصبي است، چنانچه سجده كردن، تصرّف در آن لباس باشد، سجده باطل است. مسأله 1183: بنا بر احتياط واجب در سجده اي واجب قرآن، پيشاني را بر مهر يا چيز ديگري كه سجده بر آن صحيح است گذاشته و جاهاي ديگر بدن را به دستوري كه در سجدهٴ نماز (مسأله 1127) گفته شد، بر زمين بگذارد. مسأله 1184: هرگاه در سجدهٴ واجب قرآن، پيشاني را به قصد سجده، بر زمين بگذارد اگرچه ذكر نگويد، كافيست و گفتن ذكر، مستحب است و بهتر است بگويد: (لاٰ إلٰهَ إلاّ اللهُ حَقّاً حَقّاً، لاٰ إلٰهَ إلاّاللهُ ايمٰاناً وَ تَصْديقاً، لاٰ إلٰهَ إلاّ اللهُ عُبودِيَّةً وَ رِقّاً، سَجَدْتُ لَكَ يٰا رَبِّ تَعَبُّداً وَ رِقّاً، لاٰ مُسْتَنْكِفاً وَلاٰ مُسْتَكْبِراً، بَلْ أنا عَبْدٌ ذَليلٌ ضَعيفٌ خٰائِفٌ مُسْتَجيرٌ). 7 ـ تشهّد مسأله 1185: در ركعت دوم تمام نمازهاي واجب، ركعت سوم نماز مغرب و ركعت چهارم نماز ظهر، عصر و عشا، بايد انسان بعد از سجدهٴ دوم بنشيند و در حال آرام بودن بدن (تشهّد) بخواند، يعني بگويد: (أشْهَدُ أنْ لاٰ إلٰهَ إلاّ اللهُ وَحْدَهُ لاٰ شَريكَ لَهُ، وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَليٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ). و بنا بر احتياط واجب به همين ترتيب بگويد. مسأله 1186: كلمات تشهّد، بايد به عربي صحيح و به طوري كه معمول است، پشت سرهم گفته شود. مسأله 1187: اگر تشهّد را فراموش كند و بايستد و پيش از ركوع، يادش بيايد كه تشهّد را نخوانده، بايد بنشيند و تشهّد را بخواند و دوباره بايستد و آنچه بايد در آن ركعت خوانده شود، بخواند و نماز را تمام كند و بنا بر احتياط واجب، بايد بعد از نماز براي ايستادن بيجا، دو سجدهٴ سهو بجا آورد. و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را تمام كند و بعد از سلام نماز، تشهّد را قضا نمايد و براي تشهّد فراموش شده، دو سجدهٴ سهو بجا آورد. مسأله 1188: مستحب است در حال تشهّد، بر ران چپ بنشيند، روي پاي راست را بر كف پاي چپ بگذارد و پيش از تشهّد بگويد: (اَلْحَمْدُ للهِ) يا: (بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَالْحَمْدُ للهِ وَ خَيْرُ الأسْمٰاءِ للهِ) و نيز مستحب است، دستها را بر رانها بگذارد، انگشتها را به يكديگر بچسباند، به دامان خود نگاه كند و بعد از تمام شدن تشهّد، بگويد: (وَ تَقَبَّلْ شَفٰاعَتَهُ وَارْفَعْ دَرَجَتَه). مسأله 1189: مستحب است زنها، در وقت خواندن تشهّد، رانها را به هم بچسبانند. 8 ـ سلام نماز مسأله 1190: بعد از تشهد ركعت آخر نماز، در حالي كه نشسته و بدن آرام است، چنين بگويد: (اَلسَّلاٰمُ عَلَيْكَ أيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكٰاتُهُ، السَّلاٰمُ عَلَيْنٰا وَ عَليٰ عِبٰادِاللهِ الصّٰالِحينَ، السَّلاٰمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُاللهِ وَ بَرَكٰاتُه. مسأله 1191: در سلام نماز، گفتن: (اَلسَّلاٰمُ عَلَيْكَ أيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكٰاتُهُ) مستحب است، ولي بعد از آن بايد بگويد: (اَلسَّلاٰمُ عَلَيْكُمْ) و بنا بر احتياط واجب: (وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكٰاتُهُ). يا بگويد: (السَّلاٰمُ عَلَيْنٰا وَ عَليٰ عِبٰادِاللهِ الصّٰالِحينَ) ولي اگر اين سلام را بگويد بنا بر احتياط بعد از آن (اَلسَّلاٰمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكٰاتُهُ) را نيز بگويد. مسأله 1192: اگر سلام نماز را فراموش كند و هنگامي يادش بيايد كه صورت نماز، به هم نخورده و كاري كه عمدي و سهوي آن نماز را باطل ميكند، مانند پشت به قبله كردن انجام نداده باشد، بايد سلام را بگويد و نمازش صحيح است. مسأله 1193: اگر سلام نماز را فراموش كند و هنگامي يادش بيايد كه صورت نماز به هم خورده است، بنابر احتياط واجب، نمازش باطل است. 9 ـ ترتيب مسأله 1194: اگر عمدا ترتيب نماز را برهم زند، مثلاً سوره را پيش از حمد بخواند، يا سجود را پيش از ركوع بجا آورد، نماز باطل ميشود. مسأله 1195: اگر ركني از نماز را فراموش كند و ركن بعد از آن را بجا آورد، مثلاً پيش از ركوع، دو سجده نمايد، نماز باطل است. مسأله 1196: اگر ركني را فراموش كند و چيزي كه بعد از آن است و ركن نيست بجا آورد، مثلاً پيش از دو سجده، تشهّد بخواند، بايد ركن را بجا آورد و آنچه اشتباها پيش از آن خوانده، دوبار بخواند. مسأله 1197: اگر چيزي كه ركن نيست، فراموش كند و ركن بعد از آن را بجا آورد، مثلاً حمد را فراموش كند و مشغول ركوع شود، نمازش صحيح است. مسأله 1198: اگر چيزي كه ركن نيست، فراموش كند و عمل بعدي را كه ركن نيست بجا آورد، مثلاً حمد را فراموش كند و سوره بخواند، چنانچه مشغول ركن بعد شده باشد، مثلاً در ركوع يادش بيايد كه حمد را نخوانده، بايد بگذرد و نماز او صحيح است و اگر مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آنچه را فراموش كرده بجا آورد و بعد از آن، چيزي را كه اشتباها جلوتر خوانده دوباره بخواند. مسأله 1199: اگر سجدهٴ اوّل را به خيال اينكه سجدهٴ دوّم است، يا سجدهٴ دوم را به خيال اينكه سجدهٴ اول است، بجا آورد نماز صحيح است و سجدهٴ اول، سجدهٴ اول و سجدهٴ دوم او، سجدهٴ دوم حساب ميشود. 10 – موالات مسأله 1200: انسان بايد نماز را با موالات بخواند، يعني كارهاي نماز، مانند ركوع، سجود و تشهد را پشت سرهم بجا آورد و چيزهايي را كه در نماز ميخواند، پشت سرهم بخواند و اگر به اندازه اي بين آن فاصله بيندازد كه نگويند نماز ميخواند، نمازش باطل است. مسأله 1201: اگر در نماز سهوا بين حرفها يا كلمات، فاصله بيندازد و فاصله به قدري نباشد كه صورت نماز از بين برود، چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد، بايد آن حرفها يا كلمات را، به طور معمولي بخواند و اگر مشغول ركن بعد شده باشد، نمازش صحيح است. مسأله 1202: طول دادن ركوع و سجود و خواندن سوره هاي بزرگ، موالات را به هم نميزند. قنوت: مسأله 1203: در تمام نمازهاي واجب و مستحب، پيش از ركوع ركعت دوم، مستحب است قنوت بخواند، بلكه در نمازهاي واجب، بنا بر احتياط مستحب آن را ترك نكند و در نماز (وتر) با آنكه يك ركعت ميباشد خواندن قنوت مستحب است. و نماز جمعه در هر ركعت يك قنوت دارد. و نماز آيات پنج قنوت و نماز عيد فطر و قربان در ركعت اول پنج قنوت و در ركعت دوم چهارم قنوت دارد و بنا بر احتياط قنوتهاي نماز عيد فطر و قربان را ترك نكند. مسأله 1204: مستحب است در قنوت، دستها را مقابل صورت، كف آنها را، رو به آسمان و پهلوي هم نگهدارد و غير از شست، انگشتهاي ديگر را بچسباند و به كف دست نگاه كند. مسأله 1205: در قنوت هر ذكري بگويد كافي است، اگرچه يك (سُبْحٰانَ الله) باشد و بهتر است بگويد: (لاٰ إلٰهَ إلاّاللهُ الْحَليمُ الْكَريمُ، لاٰ إلٰهَ إلاّ اللهُ العَلِيُّ الْعَظيمُ، سُبْحٰانَ الله رَبّ السّٰمٰاوٰاتِ السَّبْعِ، وَ رَبّ الأرْضين السَّبْع، وَ مٰا فِيهِنَّ وَ مٰا بَيْنَهُنَّ وَ رَبّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ، وَالْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعٰالَمين). مسأله 1206: مستحب است انسان، قنوت را بلند بخواند، ولي براي كسي كه نماز را با جماعت ميخواند اگر امام جماعت، صداي او را بشنود، بلند خواندن قنوت مستحب نيست. مسأله 1207: اگر عمدا قنوت نخواند قضا ندارد و اگر فراموش كند و پيش از خم شدن به اندازهٴ ركوع، يادش بيايد مستحب است بايستد و بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد، مستحب است بعد از ركوع آن را قضا نمايد و اگر در سجده يادش بيايد، مستحب است بعد از سلام نماز، آن را قضا نمايد.

ترجمه نماز

ترجمهٴ سورهٴ حمد (بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمِ) يعني: ابتدا ميكنم به نام خداوندي كه در دنيا، بر مؤمن و كافر رحم ميكند و در آخرت بر مؤمن رحم مينمايد. (اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعٰالَمين): ثنا مخصوص خداوندي است كه پرورش دهندهٴ همهٴ موجودات است. (الرَّحْمٰنِ الرَّحيمِ): خدايي كه در دنيا بر مؤمن و كافر و در آخرت بر مؤمن رحم ميكند. (مٰالِكِ يَوْمِ الدّينِ): پادشاه و صاحب اختيار روز قيامت است. (اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إيّٰاكَ نَسْتَعينُ): فقط تو را عبادت ميكنيم و فقط از تو كمك ميخواهيم. (اِهْدِنا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم): ما را به راه راست هدايت كن. (صِرٰاطَ الَّذينَ أنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ): هدايت كن ما را به راه كساني كه به آنان نعمت دادي كه پيامبران و جانشينان آنان هستند. (غَيْرِالْمَغْضُوبِ عَلِيْهِمْ وَلاٰ الضّٰالّينَ) نه به راه كساني كه بر آنها غضب كرده اي و نه آن كساني كه گمراهند. ترجمهٴ سورهٴ توحيد (بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمِ ، قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد):... بگو اي محمد(ص) كه او خدايي است يگانه. (اَللهُ الصَّمَدُ): خدايي كه از تمام موجودات بينياز است. (لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ): فرزندي ندارد و فرزند كسي نيست. (وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَد): هيچ كس از مخلوقات، مانند او نيست. ترجمهٴ ذكر ركوع، سجود و ديگر ذكرهاي مستحب (سُبْحٰانَ رَبِّيَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِه): پروردگار بزرگ من، از هر عيب و نقصي، پاك و منزّه است و من مشغول ستايش او هستم. (سُبْحٰانَ رَبِّيَ الأعْليٰ وَ بِحَمْدِه): پروردگار من كه از همه كس بالاتر ميباشد، از هر عيب و نقصي، پاك و منزّه است و من مشغول ستايش او هستم. (سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَه): خدا بشنود و بپذيرد ثناي كسي كه او را ستايش ميكند. (أسْتَغْفِرُاللهَ رَبِّي وَ أتُوبُ إلَيْه): طلب آمرزش و مغفرت ميكنم از خداوندي كه پرورش دهندهٴ من است و به او بازگشت مينمايم. (بِحَوْلِ اللهِ وَ قُوَّتِهِ أقُومُ وَأقْعُد): به ياري خداي متعال و قوّهٴ او بر ميخيزم و مينشينم. ترجمه قنوت (لاٰ إلٰهَ إلاٰاللهُ الْحَليمُ الْكَريم): نيست خدايي سزاوار پرستش، مگر خداي يكتاي بيهمتايي كه داراي حلم و كرم است. (لاٰ إلٰهَ إلاٰاللهُ العَلِيُّ الْعَظيم): نيست خدايي سزوار پرستش، مگر خداي يكتاي بيهمتايي كه بلند مرتبه و بزرگ است. (سُبْحٰانَ الله رَبّ السَّمٰاوٰاتِ السَّبْع وَ رَبّ الأرَضين السَّبْع): پاك و منزّه است خداوندي كه پروردگار هفت آسمان و هفت زمين است. (وَ مٰا فيهِنَّ وَ مٰا بَيْنَهُنَّ وَ رَبّ الْعَرْشِ الْعَظيم): پروردگار هرچيزي است كه در آسمانها و زمينها و مابين آنهاست پروردگار عرش بزرگ است. (وَالْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعٰالَمين): حمد و ثنا، مخصوص خداوندي است كه پرورش دهندهٴ تمام موجودات است. ترجمهٴ تسبيحات اربعه (سُبْحٰانَ الله وَالْحَمْدُ للهِ وِلاٰ إلٰهَ إلاّاللهُ وَاللهُ أكْبَر): پاك و منزّه است، خداوند تعالي، ثنا مخصوص اوست، نيست خدايي سزاوار پرستش، مگر خداي بيهمتا و خداوند بزرگتر است از اينكه او را وصف كنند. ترجمهٴ تشهّد و سلام (الْحَمْدُ للهِ، أشْهَدُ أنْ لاٰ إلٰهَ إلاّاللهُ وَحْدَهُ لاٰ شَريكَ لَهُ): ستايش مخصوص پروردگار است و شهادت ميدهم كه خدايي سزاوار پرستش نيست، مگر خدايي كه يگانه است و شريك ندارد. (وَأشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ): شهادت ميدهم كه محمد(ص) بندهٴ خدا و فرستادهٴ اوست. (اللّٰهُمَّ صَلِّ عَليٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ): خدايا رحمت بفرست، بر محمد و آل محمّد. (وَ تَقَبَّلْ شَفٰاعَتَهُ وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ): خداوندا قبول كن شفاعت پيامبر را و درجهٴ آن حضرت را نزد خود بلند گردان. (السَّلاٰمُ عَلَيْكَ أيُّهَا النَّبي وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُه): سلام بر تو اي پيامبر، رحمت و بركات خدا بر تو باد. (السَّلامُ عَلَيْنٰا وَ عَليٰ عِبٰادِاللهِ الصّٰالِحينَ): سلام خداوند بر ما و تمام بندگان خوب او. (السَّلاٰمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكٰاتُه): سلام، رحمت و بركات خداوند بر شما مؤمنين باد.

تعقيب نماز


مسأله 1208: مستحب است انسان بعد از نماز، مقداري مشغول تعقيب، يعني خواندن ذكر، دعا و قرآن شود. و بهتر است پيش از آنكه از جاي خود حركت كند و وضو، غسل و تيمم او باطل شود، رو به قبله تعقيب بخواند. و لازم نيست تعقيب به عربي باشد، ولي بهتر است دعاهايي كه دستور داده اند بخواند و از جمله تعقيبهايي كه بسيار سفارش شده است، تسبيح حضرت زهرا(س) ميباشد، به اين ترتيب: 34 مرتبه (اللهُ اَكْبَرُ) سپس 33 مرتبه (الْحَمْدُللهِ) و سپس 33 مرتبه (سُبْحٰانَ اللهُ)، و ميتوان (سُبْحٰانَ الله) را پيش از (الْحَمْدُ لله) گفت، ولي بهتر است بعد از (الْحَمْدُلله) گفته شود. مسأله 1209: مستحب است بعد از نماز، سجدهٴ شكر نمايد و اگر پيشاني را، به قصد شكر بر زمين بگذارد كافي است، ولي بهتر است صد مرتبه، يا سه مرتبه و يا يك مرتبه (شُكْراً لله) يا (شُكْراً) و يا (عَفْواً) بگويد. و همچنين مستحب است هر وقت، نعمتي به انسان ميرسد يا بلايي از او دور ميگردد سجدهٴ شكر بجا آورد. صلوات بر پيغمبر(ص) مسأله 1210: هرگاه انسان اسم مبارك حضرت رسول(ص) مانند (محمّد) و (احمد) يا لقب و كنيهٴ آن جناب مانند (مصطفي) و (ابوالقاسم) را بگويد يا بشنود، اگرچه در نماز باشد، مستحب است صلوات بفرستد. مسأله 1211: هنگام نوشتن اسم مبارك حضرت پيامبر(ص) مستحب است صلوات را بنويسد. و همچنين بهتر است هروقت آن حضرت را ياد ميكند، صلوات بفرستد.

مبطلات نماز

مسأله 1212: دوازده چيز نماز را باطل ميكند، آنها را (مبطلات) ميگويند: 1 ـ از بين رفتن يكي از شرطهاي نماز. 2 ـ باطل شدن وضو يا غسل. 3 ـ گذاشتن دستها روي هم. 4 ـ آمين گفتن بعد از حمد. 5 ـ پشت به قبله كردن. 6 ـ سخن گفتن. 7 ـ خنديدن. 8 ـ گريه كردن بر امور دنيا. 9 ـ به هم خوردن صورت نماز. 10 ـ خوردن و آشاميدن. 11 ـ بعضي شكيات. 12 ـ كم و زياد شدن ركن يا غير ركن. و تفصيل آن در مسائل زير بيان ميشود. مسأله 1213: اول از مبطلات نماز: در بين نماز، يكي از شرطهاي آن از بين برود، مثلاً در بين نماز بفهمد مكانش غصبي است. مسأله 1214: دوم از مبطلات نماز: در بين نماز، عمدا يا سهوا و يا ازروي ناچاري، چيزي كه وضو يا غسل را باطل ميكند پيش آيد، مثلاً بول از او خارج شود. مسأله 1215: كسي كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كند، اگر در بين نماز، بول يا غايط از او خارج شود، چنانچه به دستوري كه در احكام وضو (مسألهٴ 349 ـ 355) گفته شد رفتار نمايد نمازش باطل نميشود و نيز اگر در بين نماز، از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتي كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد، نمازش صحيح است. مسأله 1216: كسي كه بياختيار خوابش برده، اگر نداند در بين نماز خوابش برده يا بعد از آن، بنا بر احتياط بايد نمازش را، دوباره بخواند. مسأله 1217: اگر بداند به اختيار خودش خوابيده و شك كند بعد از نماز بوده يا در بين نماز، نمازش صحيح است. مسأله 1218: اگر در حال سجده، از خواب بيدار شود و شك كند در سجدهٴ آخر نماز است، يا در سجدهٴ شكر، بنا بر احتياط نماز را دوباره بخواند. مسأله 1219: سوم از مبطلات نماز: مانند بعضي از كساني كه شيعه نيستند، دستها را روي هم بگذارد. مسأله 1220: هرگاه براي ادب دستها را روي هم بگذارد، اگرچه مانند آنها نباشد، بايد نماز را دوباره بخواند، ولي اگر از روي فراموشي يا ناچاري و يا براي كار ديگري مانند خاراندن دست، دستها را روي هم بگذارد، اشكال ندارد. مسأله 1221: چهارم از مبطلات نماز: بعد از خواندن سورهٴ حمد (آمين) بگويد، ولي اگر اشتباها يا از روي تقيّه بگويد، نمازش باطل نميشود. مسأله 1222: پنجم از مبطلات نماز: عمدا يا از روي فراموشي، پشت به قبله كند، يا به طرف راست و يا چپ قبله برگردد، بلكه اگر عمدا مقداري برگردد نگويند رو به قبله است، اگرچه به طرف راست يا چپ نرسد، نماز باطل است. مسأله 1223: اگر عمدا يا سهوا سر را مقداري بگرداند كه بتواند پشت سرش را ببيند، نمازش باطل است، ولي اگر سر را كمي بگرداند، عمدا باشد يا اشتباها، نمازش باطل نميشود. مسأله 1224: ششم از مبطلات نماز: عمدا كلمه اي بگويد كه دو حرف يا بيشتر باشد، اگرچه معني نداشته باشد، ولي اگر سهوا بگويد، نماز باطل نميشود. مسأله 1225: اگر كلمه اي بگويد كه يك حرف دارد، چنانچه آن كلمه معني داشته باشد، مانند (ق) كه در زبان عرب، به معناي (نگهداري كن) است، چنانچه معناي آن را بداند و آن را قصد نمايد، نمازش باطل ميشود، بلكه اگر معناي آن را قصد نكند ولي متوجّه آن باشد، بنابر احتياط واجب نماز را دوباره بخواند. مسأله 1226: سرفه كردن، آروغ زدن و آه كشيدن در نماز اشكال ندارد، ولي گفتن (آخ) و (آه) و مانند آن كه دو حرف است، اگر عمدي باشد، نماز را باطل ميكند. مسأله 1227: اگر كلمه اي را به قصد ذكر بگويد، مثلاً به قصد ذكر بگويد: (الله اكبر) و در موقع گفتن آن، صدا را بلند كند كه چيزي را به ديگري بفهماند، اشكال ندارد، ولي چنانچه به قصد اينكه چيزي به كسي بفهماند بگويد و قصد ذكر نداشته باشد نماز باطل ميشود. مسأله 1228: خواندن قرآن در نماز، غير از چهار سوره اي كه سجدهٴ واجب دارد و در (مسألهٴ 1175) گفته شد و نيز دعا كردن در نماز اشكال ندارد، ولي بنا بر احتياط واجب به غير عربي دعا نكند. مسأله 1229: اگر چيزي از حمد، سوره و ذكرهاي نماز را، از روي احتياط چند مرتبه بگويد، اشكال ندارد و همچنين است اگر عمدا بگويد و به قصد جزئيّت نباشد، ولي اگر از روي وسواس، چند مرتبه بگويد، بنا بر احتياط نماز باطل ميشود. مسأله 1230: در حال نماز، انسان نبايد به ديگري سلام نمايد و اگر ديگري به او سلام كرد، بايد همانطور كه او سلام كرده جواب دهد، مثلاً اگر گفته: (سلام عليكم) در جواب بگويد: (سلام عليكم)، ولي درجواب (عليكم السلام) بهتر است بگويد: (سلام عليكم). مسأله 1231: انسان بايد جواب سلام را، در نماز يا در غير نماز، فورا بگويد و اگر عمدا يا از روي فراموشي جواب سلام را به قدري طول دهد كه اگر جواب بگويد، جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد نبايد جواب بدهد و اگردر نماز نباشد، جواب دادن واجب نيست. مسأله 1232: بايد جواب سلام را طوري بگويد كه سلام كننده بشنود، ولي اگر سلام كننده كر باشد، چنانچه انسان به طور معمول جواب او را بدهد، كافي است. مسأله 1233: واجب نيست نمازگزار جواب سلام را، به قصد دعا بگويد، به اين معنا كه از خداوند، براي كسي كه سلام كرده سلامتي بخواهد، بلكه به قصد ردّ تحيّت نيز جايز است. مسأله 1234: اگر زن يا مرد نامحرم و يا بچهٴ مميّز، يعني بچه اي كه خوب و بد را ميفهمد، به نمازگزار سلام كند، نمازگزار ميتواند، بلكه واجب است جواب او را به عنوان رد تحيّت بدهد. مسأله 1235: اگر نماز گزار، جواب سلام را ندهد گناه كرده، ولي نمازش صحيح است. مسأله 1236: اگر كسي به نمازگزار غلط سلام كند، كه سلام حساب نشود، جواب او واجب نيست. مسأله 1237: جواب سلام كسي كه از روي مسخره يا شوخي، سلام ميكند واجب نيست. مسأله 1238: اگر كسي به عدّه اي سلام كند، جواب سلام او بر همهٴ آنان واجب است، ولي اگر يكي از آنان جواب دهد كافي است. مسأله 1239: اگر كسي به عدّه اي سلام كند و ديگري جواب سلام دهد و يا كسي كه سلام كننده قصد سلام دادن به او را نداشته جواب دهد، جواب سلام او بر آن عدّه واجب است. مسأله 1240: اگر به عدّه اي سلام كند و كسي كه بين آنها مشغول نماز است، شك كند كه سلام كننده، قصد سلام كردن به او را نيز داشته يا نه، نبايد جواب بدهد و همچنين اگر بداند قصد او را نيز داشته، ولي ديگري جواب سلام را بدهد، اما اگر بداند كه قصد او را نيز داشته و ديگري جواب ندهد، بايد جواب بگويد. مسأله 1241: سلام كردن مستحب است و بسيار سفارش شده كه سواره، به پياده و ايستاده، به نشسته و كوچكتر، به بزرگتر سلام كند، اما جواب سلام واجب ميباشد. مسأله 1242: اگر دو نفر باهم به يكديگر سلام كنند، بنا بر احتياط، هريك جواب سلام ديگري را بدهد. مسأله 1243: در غير نماز، مستحب است، جواب سلام را بهتر از سلام بگويد، مثلاً اگر كسي گفت: (سلام عليكم) در جواب بگويد: (سلام عليكم و رحمة الله). مسأله 1244: هفتم از مبطلات نماز: خندهٴ با صداست، عمدي باشد يا اضطراري، اما چنانچه سهوا با صدا بخندند، نماز اشكال ندارد، مگر از صورت نماز خارج شود. و همچنين لبخند، نماز را باطل نميكند. مسأله 1245: اگر براي جلوگيري از صداي خنده كمي حالتش تغيير كند، مثلاً رنگش سرخ شود، بنا بر احتياط مستحب بايد نمازش را، دوباره بخواند، مگر از صورت نماز، خارج شود كه واجب است نماز را دوباره بخواند. مسأله 1246: هشتم از مبطلات نماز: براي كار دنيا، عمدا با صدا گريه كند و بنا بر احتياط واجب براي دنيا، بيصدا نيز گريه نكند، ولي اگر از ترس خدا و يا براي آخرت گريه كند، آهسته باشد يا بلند اشكال ندارد، بلكه از بهترين اعمال است. مسأله 1247: نهم از مبطلات نماز: كاري است كه صورت نماز را به هم بزند، مانند دست زدن و هوا پريدن، كم باشد يا زياد، عمدا باشد يا از روي فراموشي، ولي كاري كه صورت نماز را به هم نزند، مانند اشاره كردن با دست، اشكال ندارد. مسأله 1248: اگردر بين نماز، مقداري ساكت بماند كه نگويند نماز ميخواند، نمازش باطل ميشود. مسأله 1249: اگر در بين نماز، كاري انجام دهد، يا مدّتي ساكت شود و شك كند كه نماز به هم خورده يا نه، نمازش صحيح است. مسأله 1250: دهم از مبطلات نماز: خوردن و آشاميدن است، اگر در نماز طوري بخورد يا بياشامد كه نگويند نماز ميخواند، عمدا باشد يا از روي فراموشي، نماز باطل ميشود. مسأله 1251: كسي كه ميخواهد روزه بگيرد، اگر پيش از اذان صبح، مشغول به خواندن نماز (وتر) باشد و تشنه شود، چنانچه بترسد اگر نماز را تمام كند صبح ميشود، در صورتي كه آب روبروي او، در دوسه قدمي باشد، ميتواند در بين نماز وتر آب بياشامد، اما بايد كاري كه نماز را باطل ميكند، مانند روگرداندن از قبله، انجام ندهد. مسأله 1252: اگردر بين نماز، غذايي كه در دهان يا لاي دندانها مانده فرو ببرد، نمازش باطل نميشود و همچنين اگر قند، شكر و مانند آن در دهان مانده باشد و در حال نماز، كم كم آب شود و فرو رود، اشكال ندارد. مسأله 1253: يازدهم از مبطلات نماز: شك در ركعتهاي نماز دو ركعتي، سه ركعتي و در دو ركعت اول نمازهاي چهار ركعتي است. مسأله 1254: دوازدهم از مبطلات نماز: ركن نماز را عمدا يا سهوا، كم يا زياد كند. و يا چيزي كه ركن نيست، عمدا كم يا زياد نمايد، امّا زيادي (تكبيرةالاحرام) سهوا، نماز را باطل نميكند. مسأله 1255: اگر بعد از نماز، شك كند در بين نماز كاري كه نماز را باطل ميكند، انجام داده يا نه، نمازش صحيح است.

مكروهات نماز


مسأله 1256: مكروه است در نماز، صورت را كمي به طرف راست يا چپ بگرداند، چشمها را، برهم بگذارد، آنها را به طرف راست و چپ بگرداند، باريش و دست خود بازي كند، انگشتها را درهم نمايد، آب دهان بيندازد، به خط قرآن يا كتاب و يا خط انگشتر نگاه كند. و همچنين مكروه است هنگام خواندن حمد و سوره و گفتن ذكر، براي شنيدن حرف كسي ساكت شود، بلكه هركاري كه خضوع و خشوع را از بين ببرد مكروه ميباشد. مسأله 1257: هنگامي كه انسان خوابش ميآيد و موقع خودداري از بول و غايط، مكروه است نماز بخواند. و همچنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد، در نماز مكروه است. و مكروهات ديگري نيز در (الفقه) بيان نموده ايم.

شكستن نماز واجب


مسأله 1258: نبايد نماز واجب را از روي اختيار بشكند، ولي براي حفظ مال و جلوگيري از ضرر مالي يا بدني، مانعي ندارد. مسأله 1259: اگر حفظ جان خود يا كسي كه حفظ جان او واجب است و يا حفظ مالي كه نگهداري آن واجب ميباشد، بدون شكستن نماز ممكن نباشد، بايد نماز را بشكند، امّا شكستن نماز براي مالي كه اهميّت ندارد مكروه است. مسأله 1260: اگر دروسعت وقت مشغول نماز باشد و طلبكار، طلب خود را از او مطالبه كند، چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد و اگر بدون شكستن نماز، دادن طلب او ممكن نباشد، بايد نماز را بشكند و طلب او را بدهد، سپس نماز را بخواند. مسأله 1261: اگر در بين نماز بفهمد مسجد نجس است، چنانچه وقت تنگ باشد، بايد نماز را تمام كند و اگر وقت وسعت دارد و تطهير مسجد، نماز را به هم نميزند، بايد در بين نماز تطهير كند و بقيّهٴ نماز را بخواند و اگر نماز را به هم ميزند در صورتي كه بعد از نماز، تطهير مسجد ممكن باشد، شكستن نماز جايز نيست، مگر بودن نجاست در مسجد، موجب هتك مسجد باشد، دراين صورت بايد نماز را بشكند و مسجد را تطهير نمايد، سپس نماز را بخواند. مسأله 1262: كسي كه بايد نماز را قطع كند، اگر نماز را تمام كند گناه كرده، ولي نماز او صحيح است. مسأله 1263: اگر پيش از آنكه به اندازهٴ ركوع خم شود، يادش بيايد كه اذان و اقامه را فراموش كرده، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، مستحب است براي گفتن آنها نماز را بشكند.

شكيّات نماز

مسأله 1264: شكيات نماز بيست و سه قسم است: هشت قسم آن، نماز را باطل ميكند، نه قسم ديگر آن، صحيح است و به شش قسم آن، نبايد اعتنا كرد. شكهايي كه نماز را باطل ميكند مسأله 1265: شكهايي كه نماز را باطل ميكند به اين شرح است، اول: شك در شمارهٴ ركعتهاي نماز دو ركعتي، مانند نماز صبح و نماز مسافر، ولي شك در شمارهٴ ركعتهاي نماز مستحب دو ركعتي و نماز احتياط، نماز را باطل نميكند. دوم: شك در شمارهٴ ركعتهاي نماز سه ركعتي. سوم: در نماز چهار ركعتي شك كند يك ركعت خوانده يا بيشتر. چهارم: در نماز چهار ركعتي، پيش از تمام شدن سجدهٴ دوم، شك كند دو ركعت خوانده يا بيشتر. پنجم: شك بين دو و پنج، يا دو و بيشتر از پنج. ششم: شك بين سه و شش، يا سه و بيشتر از شش. هفتم: شك در اصل ركعتهاي نماز كه نداند، چند ركعت خوانده است. هشتم: شك بين چهار و شش، يا چهار و بيشتر از شش، پيش از تمام شدن سجدهٴ دوّم، ولي اگر بعد از سجدهٴ دوم شك بين چهار و شش، يا چهار و بيشتر از شش براي او پيش آيد، بنا بر احتياط بنا بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز، دو سجدهٴ سهو بجا آورد و نماز را نيز، دوباره بخواند. مسأله 1266: اگر يكي از شكهاي باطل براي انسان پيش آيد، ميتواند نماز را به هم بزند و يا به قدري فكر كند كه صورت نماز به هم بخورد يا از پيدا شدن يقين يا گمان نااميد شود. شكهايي كه نبايد به آن اعتنا كرد مسأله 1267: شكهايي كه نبايد به آن اعتنا كرد، به اين شرح است، اول: شك در چيزي كه محل بجا آوردن آن گذشته است، مانند اينكه در ركوع، شك كند حمد را خوانده يا نه. دوم: شك بعد از سلام نماز. سوم: شك بعد از گذشتن وقت نماز. چهارم: شك كثير الشك، يعني كسي كه زياد شك ميكند. پنجم: شك امام در شمارهٴ ركعتهاي نماز، در صورتي كه ماموم شمارهٴ آن را بداند. و همچنين شك ماموم در صورتي كه امام شمارهٴ ركعتهاي نماز را بداند. ششم: شك در نماز مستحب. 1 ـ شك بعد از محل مسأله 1268: اگر در بين نماز، شك كند يكي از كارهاي واجب آن را انجام داده يا نه، مثلاً شك كند حمد خوانده يا نه، چنانچه مشغول كار بعدي نشده، بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده، بجا آورد و اگر مشغول كار بعدي شده، به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1269: اگر در بين خواندن آيه اي، شك كند آيهٴ پيش را خوانده يا نه و همچنين اگر آخر آيه را ميخواند، شك كند اول آن را خوانده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1270: اگر بعد از ركوع و سجود، شك كند كارهاي واجب آن، مانند ذكر و آرام بودن بدن را انجام داده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1271: اگر در حالي كه به سجده ميرود شك كند ركوع كرده يا نه، يا شك كند بعد از ركوع ايستاده يا نه، بنا بر احتياط مستحب برگردد و مشكوك را بجا آورد. مسأله 1272: اگر در حال برخاستن، شك كند سجده يا تشهّد را بجا آورده يا نه، بنا بر احتياط مستحب برگردد و آن را بجا آورد. مسأله 1273: كسي كه نشسته يا خوابيده نماز ميخواند، اگر موقعي كه حمد يا تسبيحات ميخواند، شك كند سجده يا تشهّد را بجا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند. و اگر پيش از آنكه مشغول حمد يا تسبيحات شود، شك كند سجده يا تشهّد را بجا آورده يا نه، بايد بجا آورد. مسأله 1274: اگر شك كند يكي از ركنهاي نماز را بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كار بعد از آن نشده، بايد آن را بجا آورد، مثلاً اگر پيش از خواندن تشهّد، شك كند دو سجده را بجا آورده يا نه، بايد بجا آورد و چنانچه بعد يادش بيايد آن ركن را بجا آورده بوده، نمازش باطل ميباشد، زيرا ركن زياد شده است. مسأله 1275: اگر شك كند، عملي را كه ركن نيست بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كاري بعد از آن نشده، بايد آن را بجا آورد، مثلاً اگر پيش از خواندن سوره، شك كند حمد را خوانده يا نه بايد حمد را بخواند و اگر بعد از انجام آن يادش بيايد آن را بجا آورده بوده، چون ركن زياد نشده، نمازش صحيح است. مسأله 1276: اگر شك كند ركني را بجا آورده يانه، چنانچه مشغول عمل بعدي شده، مثلاً در تشهّد شك كند دو سجده را بجا آورده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر يادش بيايد آن ركن را بجا نياورده، در صورتي كه مشغول ركن بعد نشده بايد آن را بجا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده باشد، نمازش باطل است، مثلاً اگر پيش از ركوع ركعت بعد، يادش بيايد دو سجده را بجا نياورده، بايد بجا آورد و اگر در ركوع يا بعد از آن، يادش بيايد نمازش باطل است. مسأله 1277: اگر شك كند عملي را كه ركن نيست بجا آورده يا نه، چنانچه مشغول كار بعد از آن شده، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلاموقعي كه مشغول خواندن سوره است، اگر شك كند حمد را خوانده يا نه، بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر بعد يادش بيايد آن را بجا نياورده، در صورتي كه مشغول ركن بعد نشده، بايد بجا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده، نمازش صحيح است، بنا بر اين اگر مثلاً در قنوت، يادش بيايد حمد را نخوانده بايد بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد، نماز او صحيح است. مسأله 1278: اگر شك كند سلام نماز را گفته يا نه، يا شك كند درست گفته يا نه، چنانچه مشغول تعقيب نماز، يا مشغول نماز ديگري، شده يا با انجام كاري كه نماز را به هم ميزند، از حال نماز بيرون رفته، بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر پيش از اينها شك كند، بايد سلام را بگويد. 2 ـ شك بعد از سلام مسأله 1279: اگر بعد از سلام نماز، شك كند نمازش صحيح بوده يا نه، مثلاً شك كند ركوع كرده يا نه، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتي، شك كند چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت، به شك خود اعتنا نكند، ولي اگر هردو طرف شك او باطل باشد، مثلاً بعد از سلام نماز چهار ركعتي، شك كند دو ركعت خوانده يا پنج ركعت، نمازش باطل است. 3 ـ شك بعد از وقت مسأله 1280: اگر بعد از گذشتن وقت نماز، شك كند نماز خوانده يا نه، يا گمان كند نخوانده است، خواندن آن لازم نيست، ولي اگر پيش ازگذشتن وقت، شك كند نماز خوانده يا نه، يا گمان كند نخوانده، بايد آن نماز را بخواند، بلكه اگر گمان كند خوانده، بايد آن را بجا آورد. مسأله 1281: اگر بعد از گذشتن وقت، شك كند نماز را درست خوانده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1282: اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر، بداند چهار ركعت نماز خوانده، ولي نداند به نيّت ظهر خوانده يا به نيّت عصر، بايد چهار ركعت نماز قضا، به نيّت نمازي كه بر او واجب است بخواند. مسأله 1283: اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشا، بداند يك نماز خوانده، ولي نداند سه ركعتي خوانده يا چهار ركعتي، بايد قضاي نماز مغرب و عشا را بجا آورد. 4 ـ كثيرالشك مسأله 1284: اگر كسي در يك نماز، سه مرتبه شك كند، يا در سه نماز پشت سر هم، مثلاً در نماز صبح، ظهر و عصر شك كند، (كثيرالشك) است و چنانچه زياد شك كردن او، از غضب يا ترس و يا پريشاني حواس نباشد، به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1285: كثيرالشك، اگر در بجا آوردن چيزي شك كند، چنانچه بجا آوردن آن، نماز را باطل نميكند، بايد بنا بگذارد كه آن را بجا آورده، مثلاً شك كند ركوع كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است و اگر بجا آوردن آن، نماز را باطل ميكند، بايد بنا بگذارد كه آن را انجام نداده، مثلاً اگر شك كند يك ركوع كرده يا بيشتر، چون زياد شدن ركوع نماز را باطل ميكند، بايد بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است. مسأله 1286: كسي كه فقط در يك چيز نماز، زياد شك ميكند، چنانچه در چيزهاي ديگر نماز شك كند، بايد به دستور آن عمل نمايد، مثلاً كسي كه زياد شك ميكند سجده كرده يا نه، اگر در بجا آوردن ركوع شك كند، بايد به دستور شك رفتار نمايد، يعني اگر ايستاده است ركوع را بجا آورد و اگر به سجده رفته، اعتنا نكند. مسأله 1287: كسي كه در نماز معيّني، مثلاً در نماز ظهر زياد شك ميكند، اگر در نماز ديگري، مثلاً در نماز عصر شك كند، بايد به دستور شك رفتار نمايد. مسأله 1288: كسي كه در جاي مخصوصي، زياد شك ميكند، اگر در غير آنجا نماز بخواند و شكّي براي او پيش آيد، بايد به دستور شك عمل نمايد. مسأله 1289: اگر انسان شك كند (كثيرالشك) شده يا نه، بايد به دستور شك عمل نمايد و (كثيرالشك) تا وقتي يقين نكند به حال معمولي مردم برگشته، بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1290: كسي كه زياد شك ميكند، اگر شك كند، ركني را بجا آورده يا نه و اعتنا نكند، بعد يادش بيايد آن را بجا نياورده، چنانچه مشغول ركن بعد نشده، بايد آن را بجا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده، نمازش باطل است، مثلاً اگر شك كند ركوع كرده يا نه و اعتنا نكند، چنانچه پيش از سجده يادش بيايد ركوع نكرده، بايد ركوع كند و اگر در سجدهٴ دوم يادش بيايد، نمازش باطل است. مسأله 1291: كسي كه زياد شك ميكند، اگر شك كند، چيزي را كه ركن نيست، بجا آورده يا نه و اعتنا نكند و بعد يادش بيايد آن را بجا نياورده، چنانچه از محل آن گذشته، نمازش صحيح است، مثلاً اگر شك كند حمد خوانده يا نه و اعتنا نكند، چنانچه در قنوت يادش بيايد حمد را نخوانده، بايد بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد، نماز او صحيح است. 5 ـ شك امام و ماموم مسأله 1292: اگر امام جماعت، در شمارهٴ ركعتهاي نماز شك كند، مثلاً شك كند سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، چنانچه ماموم يقين داشته باشد چهار ركعت خوانده و به امام بفهماند چهار ركعت خوانده است، امام بايد نماز را تمام كند و خواندن نماز احتياط لازم نيست. و همچنين اگر امام يقين داشته باشد كه چند ركعت خوانده است و ماموم، در شمارهٴ ركعتهاي نماز شك كند، بايد به شك خود اعتنا ننمايد. 6 ـ شك در نماز مستحب مسأله 1293: اگر در شمارهٴ ركعتهاي نماز مستحب شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك، نماز را باطل ميكند، بنا را بر كمتر بگذارد، مثلاً اگر در نافلهٴ صبح شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است. و اگر طرف بيشتر شك، نماز را باطل نميكند، مثلاً شك كند دو ركعت خوانده يا يك ركعت، به هر طرف شك عمل كند نمازش صحيح است. مسأله 1294: كم شدن ركن، نافله را باطل ميكند، ولي زياد شدن ركن، آن را باطل نميكند، پس اگر يكي از كارهاي نافله را فراموش كند و موقعي يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده، بايد آن را انجام دهد و دوباره آن ركن را بجا آورد، مثلاً اگر در بين ركوع، يادش بيايد سوره را نخوانده، بايد برگردد و سوره را بخواند و دوبار به ركوع رود. مسأله 1295: اگر در يكي از كارهاي نافله شك كند، خواه ركن باشد يا غير ركن، چنانچه محل آن نگذشته، بايد بجا آورد و اگر محل آن گذشته به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1296: اگر در نماز مستحب دو ركعتي، به سه ركعت يا بيشتر گمان داشته باشد، اعتنا نكند و نمازش صحيح است و اگر به دو ركعت يا كمتر گمان كند، بنا بر احتياط مستحب به همان گمان عمل كند، مثلاً اگر به يك ركعت گمان دارد، بنا بر احتياط مستحب، يك ركعت ديگر نيز بخواند. مسأله 1297: اگر در نماز نافله، كاري كند كه سجدهٴ سهو واجب ميشود، يا يك سجده و يا تشهّد را فراموش نمايد، لازم نيست بعد از نماز، سجدهٴ سهو يا قضاي سجده و تشهّد را بجا آورد. مسأله 1298: اگر شك كند نماز مستحب را خوانده يا نه، چنانچه آن نماز مانند نماز جعفر طيّار(ع)، وقت معين نداشته باشد بنا بگذارد كه نخوانده است و همچنين اگر مثل نافلهٴ يوميّه، وقت معيّن داشته باشد و پيش از گذشتن وقت، شك كند، ولي اگر بعد از گذشتن وقت، شك كند به شك خود اعتنا نكند. شكهاي صحيح مسأله 1299: در نه صورت، اگر در شمارهٴ ركعتهاي نماز چهار ركعتي شك كند، بايد فكر نمايد، پس اگر به يك طرف شك، يقين يا گمان پيدا كرد، همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند وگرنه، به دستوري كه گفته ميشود عمل نمايد: مسأله 1300: اول: بعد از سر برداشتن از سجدهٴ دوم، شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد سه ركعت خوانده و يك ركعت ديگر بخواند، نماز را تمام كند و بعد از نماز، يك ركعت نماز احتياط ايستاده و يا دو ركعت نشسته، به دستوري كه بيان ميشود بجا آورد. مسأله 1301: دوم: شك بين دو و چهار، بعد از سر برداشتن از سجدهٴ دوم بايد بنا بگذارد چهار ركعت خوانده، نماز را تمام كند و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند. مسأله 1302: سوم: شك بين دو و سه و چهار، بعد از سربرداشتن از سجدهٴ دوم، بايد بنا بر چهار بگذارد و بعد از نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نشسته بجا آورد. مسأله 1303: چهار: شك بين چهارم و پنج بعد از سر برداشتن از سجدهٴ دوم، بايد بنا بر چهار بگذارد، نماز را تمام كند و بعداز نماز، دو سجدهٴ سهو بجا آورد. مسأله 1304: اگر بعد از گفتن ذكر و پيش از سر برداشتن از سجدهٴ دوم، يكي از اين چهار شك، براي او پيش آيد، بنا بر احتياط مستحب بايد به دستور همان شك، عمل كند و نماز را نيز دوباره بخواند، البتّه اگر تنها نماز را دوباره بخواند، كافي است. مسأله 1305: پنجم: شك بين سه و چهار، در هرجاي نماز باشد، بايد بنا بر چهار بگذارد، نماز را تمام كند و بعد از نماز، يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته، بجا آورد. مسأله 1306: ششم: شك بين چهار و پنج، در حال ايستاده، بايد بنشيند، تشهّد بخواند، نماز را سلام دهد، يك ركعت نماز احتياط ايستاده و يا دو ركعت نشسته بجا آورد و بنا بر احتياط واجب، بايد دو سجدهٴ سهو نيز براي قيام بيجا بنمايد. مسأله 1307: هفتم: شك بين سه و پنج، در حال ايستاده، بايد بنشيند، تشهّد بخواند، نماز را سلام دهد، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد. و بنا بر احتياط واجب دو سجدهٴ سهو نيز، براي قيام بيجا بنمايد. مسأله 1308: هشتم: شك بين سه و چهار و پنج، در حال ايستاده بايد بنشيند، تشهّد بخواند، بعد از سلام نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده، سپس دو ركعت نشسته بجا آورد و بنا بر احتياط واجب، دو سجدهٴ سهو نيز، براي قيام بيجا بنمايد. مسأله 1309: نهم: شك بين پنج و شش، در حال ايستاده، بايد بنشيند، تشهّد بخواند، نماز را سلام دهد، دو سجدهٴ سهو بجا آورد و بنا بر احتياط واجب، بايد دو سجدهٴ سهو ديگري براي ايستادن بيجا بنمايد. چند مسأله مسأله 1310: اگر يكي از شكهاي صحيح براي انسان پيش آيد، بنا بر احتياط نبايد نماز را بشكند، امّا اگر نماز را شكست و مشغول نماز دوم شد، نماز دومش صحيح است. مسأله 1311: اگر يكي از شكهايي كه نماز احتياط براي آن واجب است، در نماز پيش آيد، چنانچه انسان نماز را تمام كند و بدون خواندن نماز احتياط، دوباره نماز را از سر بگيرد اگر پيش از انجام كاري كه نماز را باطل ميكند، نماز را از سر گرفته باشد نماز دوّمش بنا بر احتياط مستحب باطل است و اگر بعد از انجام كاري كه نماز را باطل ميكند، مشغول نماز شده، نماز دوّمش صحيح است. مسأله 1312: اگر يكي از شكهاي صحيح، براي انسان پيش آيد، چنانكه گفته شد، بايد فورا فكر كند، ولي اگر بداند با كمي تاخير چيزي را فراموش نميكند، ميتواند بعداً فكر نمايد، مثلاً اگر در سجده شك كند، ميتواند تا بعد از سجده، فكر كردن را تاخير بيندازد. مسأله 1313: اگر اول به يك طرف،گمان بيشتري داشته باشد، بعد دو طرف در نظر او مساوي شود، بايد به دستور شك عمل نمايد و اگر اول، دو طرف در نظر او مساوي باشد و به طرفي كه وظيفهٴ اوست بنا بگذارد، بعد به طرف ديگر گمان كند، بايد اين طرف را بگيرد و نماز را تمام كند. مسأله 1314: كسي كه نميداند به يك طرف گمان بيشتري دارد يا هردوطرف در نظر او مساويست، بايد به دستور شك عمل كند. مسأله 1315: اگر بعد از نماز بداند در بين نماز شك داشته كه مثلاً دو ركعت خوانده يا سه ركعت و بنا را بر سه گذاشته، ولي نداند به خواندن سه ركعت گمان داشته، يا هردو طرف در نظر او مساوي بوده، بنا بر احتياط، نماز احتياط بخواند. مسأله 1316: اگر موقعي كه تشهّد ميخواند، يا بعد از ايستادن، شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه و در همان موقع، يكي از شكهايي كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است، براي او پيش آيد، مثلاً شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت، چنانچه به دستور آن شك عمل كند، نمازش صحيح است. مسأله 1317: اگر پيش از آنكه مشغول تشهّد شود، يا پيش از ايستادن، شك كند دو سجده را بجا آورده يا نه و درهمان موقع، يكي از شكهايي كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است، برايش پيش آيد، نماز باطل است. مسأله 1318: اگر موقعي كه ايستاده، بين سه و چهار، يا بين سه و چهار و پنج، شك كند و يادش بيايد دو سجده از ركعت پيش را، بجا نياورده، نمازش باطل است. مسأله 1319: اگر شك او از بين برود و شك ديگري پيش آيد، مثلاً اول شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بعد شك كند سه ركعت خوانده يا چهار ركعت، بايد به دستور شك دوم عمل نمايد. مسأله 1320: اگر بعد از نماز، شك كند در نماز، مثلاً بين دو و چهار شك كرده، يا بين سه و چهار، واجب است به دستور هردو عمل كند و بنا بر احتياط مستحب، نماز را نيز دوباره بخواند. مسأله 1321: اگر بعد از نماز بفهمد در نماز شكي براي او پيش آمده، ولي نداند از شكهاي باطل بوده و يا از شكهاي صحيح و اگر از شكهاي صحيح بوده كدام يك از آنهاست؟ نماز را دوباره بخواند. مسأله 1322: كسي كه نشسته نماز ميخواند، اگر شكي كند كه بايد براي آن، يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بخواند، بايد يك ركعت نشسته بجا آورد. و اگر شكي كند كه بايد براي آن، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند، بايد دو ركعت نشسته بجا آورد. مسأله 1323: كسي كه ايستاده نماز ميخواند، اگر هنگام خواندن نماز احتياط، از ايستادن عاجز شود، بايد مانند كسي كه نماز را نشسته ميخواند همان گونه كه در مسألهٴ پيش، گفته شد، نماز احتياط را بجا آورد. مسأله 1324: كسي كه نشسته نماز ميخواند، اگر موقع خواندن نماز احتياط، بتواند بايستد، بايد به وظيفهٴ كسي كه نماز را ايستاده ميخواند، عمل كند.

نماز احتياط


مسأله 1325: كسي كه نماز احتياط بر او واجب است، بعد از سلام نماز بايد فورا نيّت نماز احتياط كند، تكبير بگويد، حمد را بخواند، به ركوع رود و دو سجده نمايد، پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب بوده، بعد از دو سجده، تشهّد بخواند و سلام دهد و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب بوده، بعد از دو سجده، يك ركعت ديگر مانند ركعت اوّل بجا آورد و بعد از تشهّد، سلام دهد. مسأله 1326: نماز احتياط، سوره و قنوت ندارد، بايد آن را آهسته بخواند، نيّت آن را بر زبان نياورد و بنا بر احتياط (بسم الله) آن را نيز آهسته بگويد. مسأله 1327: اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد نمازي كه خوانده درست بوده، لازم نيست نماز احتياط بخواند و اگر در بين نماز احتياط بفهمد، لازم نيست آن را تمام نمايد. مسأله 1328: اگر پيش از خواندن نماز احتياط، بفهمد ركعتهاي نمازش كم بوده، چنانچه كاري كه نماز را باطل ميكند انجام نداده، بايد آنچه از نماز نخوانده، بخواند و براي سلام بيجا، دو سجدهٴ سهو بجا آورد و اگر كاري كه نماز را باطل ميكند انجام داده، مثلاً پشت به قبله كرده، بايد نماز را دوباره بخواند. مسأله 1329: اگر بعد از نماز احتياط، بفهمد كسري نماز، به مقدار نماز احتياط بوده، مثلاً در شك بين سه و چهار يك ركعت نماز احتياط بخواند، بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده، نمازش صحيح است. مسأله 1330: اگر بعد از خواندن نماز احتياط، بفهمد كسري نماز، كمتر از نماز احتياط بوده، مثلاً در شك بين دو و چهار، دو ركعت نماز احتياط بخواند، بعد بفهمد، نماز را سه ركعت خوانده، بايد نماز را دوباره بخواند. مسأله 1331: اگر بعد از خواندن نماز احتياط، بفهمد كسري نماز، بيشتر از نماز احتياط بوده، مثلاً در بين سه و چهار يك ركعت نماز احتياط بخواند، بعد بفهمد نماز را دو ركعت خوانده، چنانچه بعد از نماز احتياط، كاري كه نماز را باطل ميكند انجام داده، مثلاً پشت به قبله كرده، بايد نماز را دوباره بخواند و اگر كاري كه نماز را باطل كند انجام نداده، نماز را تكميل ميكند، گرچه بنا بر احتياط مستحب كاري كند كه نماز را باطل مينمايد مثلاً پشت به قبله كند و نماز را دوباره بخواند. مسأله 1332: اگر بين دو و سه و چهار شك كند و بعد از خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده، لازم نيست دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند. مسأله 1333: اگر بين سه و چهار شك كند و موقعي كه دو ركعت نماز احتياط نشسته يا يك ركعت ايستاده ميخواند، يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده، بايد نماز احتياط را تمام نمايد و كفايت ميكند. مسأله 1334: اگر بين دو و سه و چهار شك كند و موقعي كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را ميخواند، پيش از ركوع ركعت دوم، يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده، بايد بنشيند و نماز احتياط را يك ركعتي تمام نمايد و كفايت ميكند. مسأله 1335: اگردر بين نماز احتياط بفهمد، كسري نماز بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده، چنانچه نتواند نماز احتياط را طبق كسري نماز تمام كند، بايد آن را رها نمايد و بنا بر احتياط كاري كند كه نماز را باطل مينمايد مثلاً پشت به قبله كند و نماز را دوباره بخواند، بنا بر اين در شك بين دو و سه و چهار، اگر موقعي كه دو ركعت نماز احتياط ميخواند، در ركعت آخر بعد از ركوع بفهمد كه نمازش سه ركعت بوده، بايد نماز احتياط را رها كند و نماز را دوباره بجا آورد. مسأله 1336: اگر شك كند، نماز احتياطي كه بر او واجب بوده، بجا آورده يا نه، چنانچه وقت نماز گذشته، به شك خود اعتنا نكند و اگر وقت دارد، در صورتي كه مشغول كار ديگري نشده و از جاي نماز، بر نخاسته و كاري مانند رو گرداندن از قبله كه نماز را باطل ميكند انجام نداده، بايد نماز احتياط را بخواند. و اگر كاري كه نماز را باطل ميكند بجا آورده، يا بين نماز و شك او زياد فاصله شده بايد، اعتنا نكند. مسأله 1337: اگر در نماز احتياط، ركني زياد كند، يا مثلاً به جاي يك ركعت، دو ركعت بخواند، نماز احتياط باطل ميشود و بايد دوباره اصل نماز را بجا آورد. مسأله 1338: هنگامي كه انسان مشغول نماز احتياط است، اگر در يكي از كارهاي آن شك كند، چنانچه محل آن نگذشته، بايد بجا آورد و اگر محلّش گذشته، بايد به شك خود اعتنا نكند، مثلاً اگر شك كند حمد خوانده يا نه، چنانچه به ركوع نرفته بايد بخواند و اگر به ركوع رفته بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1339: اگر در شمارهٴ ركعتهاي نماز احتياط شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك، نماز را باطل ميكند، بايد بنا را بر كمتر بگذارد و اگر طرف بيشتر شك، نماز را باطل نميكند، بايد بنا را بر بيشتر بگذارد، مثلاً موقعي كه مشغول خواندن دو ركعت نماز احتياط است، اگر شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده و اگر شك كند يك ركعت خوانده يا دو ركعت، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده و اگر شك كند يك ركعت خوانده يا دو ركعت، بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده و اگر شك كند يك ركعت خوانده يا دو ركعت، بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است. و بنا بر احتياط مستحب اصل نماز را اعاده نمايد. مسأله 1340: اگر در نماز احتياط، چيزي كه ركن نيست، سهوا كم يا زياد شود، بنا بر احتياط مستحب دو سجدهٴ سهو بجا آورد. مسأله 1341: اگر بعد از سلام نماز احتياط، شك كند يكي ازاجزا يا شرايط آن را بجا آورده يا نه، به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1342: اگر در نماز احتياط، تشهّد يا يك سجده را فراموش كند، بنا بر احتياط واجب بعد از سلام نماز، آن را قضا نمايد. مسأله 1343: اگر به همراه نماز احتياط، قضاي يك سجده، يا قضاي يك تشهّد و يا دو سجدهٴ سهو بر او واجب شود، بايد اول نماز احتياط را بجا آورد. مسأله 1344: حكم گمان در عدد ركعات نماز مانند حكم يقين است، مگر گمان به چيزي كه سبب بطلان نماز باشد كه در اين صورت، حكم يقين را ندارد و امّا گمان در افعال نماز، اگرچه بعيد نيست كه مانند يقين باشد، ولي بنا بر احتياط مستحب بعد از اعتنا كردن به گمان، عمل را تمام كند و اصل نماز را اعاده نمايد. مسأله 1345: حكم شك، سهو و گمان، در نمازهاي واجب يوميه وديگر نمازهاي واجب فرق ندارد، مثلاً اگر در نماز آيات شك كند، يك ركعت خوانده يا دو ركعت، چون شك او در نماز دو ركعتي است، نمازش باطل است.

سجده سهو


مسأله 1346: براي پنج چيز بايد بعد از سلام نماز، دو سجدهٴ سهو، به دستوري كه گفته خواهد شد بجا آورد، اول: در بين نماز، سهوا حرف زند. دوم: جايي كه نبايد نماز را سلام دهد، مثلاً در ركعت اول، سهوا سلام بدهد. سوم: يك سجده را فراموش كند. چهارم: تشهّد را فراموش نمايد. پنجم: در نماز چهار ركعتي، بعد از سجدهٴ دوم شك كند چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت. مسأله 1347: اگر در جايي كه بايد بايستد، مثلاً موقع خواندن حمد و سوره، اشتباها بنشيند، يا در جايي كه بايد بنشيند، مثلاً موقع خواندن تشهّد، اشتباها بايستد، بنا بر احتياط واجب، بايد دو سجدهٴ سهو بجا آورد، بلكه براي هرچيزي كه در نماز، اشتباها كم يا زياد شود، بنا بر احتياط واجب، بايد دو سجدهٴ سهو بنمايد. مسأله 1348: اگر انسان اشتباها يا به خيال اينكه نمازش تمام شده، حرف بزند، بايد دو سجدهٴ سهو بجا آورد. مسأله 1349: براي حرفي كه از سرفه و آه كشيدن پيدا ميشود، سجدهٴ سهو واجب نيست، ولي اگر مثلاً سهوا (آخ) يا (آه) بگويد، بايد سجدهٴ سهو نمايد. مسأله 1350: اگر چيزي كه غلط خوانده، دوبار به طور صحيح بخواند، براي آن غلط سجدهٴ سهو واجب نيست. مسأله 1351: اگر در نماز سهوا مدتي حرف زند كه تمام آن يك مرتبه حساب شود، دو سجدهٴ سهو كافي است. مسأله 1352: اگر سهوا تسبيحات اربعه را، بيشتر از سه مرتبه بگويد، لازم نيست بعد از نماز دو سجدهٴ سهو بجا آورد. مسأله 1353: اگر در جايي كه نبايد سلام نماز را بگويد، سهوا بگويد: (السّلام علينا و علي عبادالله الصّالحين) يا بگويد (السّلام عليكم و رحمةالله و بركاته) بايد دو سجدهٴ سهو بنمايد، ولي اگر اشتباها مقداري از اين دو سلام را بگويد، يا بگويد (السّلام عليك ايّها النّبيّ و رحمةالله و بركاته) بنا بر احتياط بايد دو سجدهٴ سهو بجا آورد. مسأله 1354: اگر در جايي كه نبايد سلام دهد، اشتباها هر سه سلام را بگويد، دو سجدهٴ سهو كافيست. مسأله 1355: اگر يك سجده يا تشهّد را فراموش كند و پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد، بايد برگردد و بجا آورد و بعد از نماز، بنا بر احتياط براي ايستادن بيجا دو سجدهٴ سهو بنمايد. مسأله 1356: اگر در ركوع يا بعد از آن، يادش بيايد كه يك سجده يا تشهّد از ركعت پيش فراموش كرده، بايد بعد از سلام نماز، سجده يا تشهّد را قضا نمايد و بعد از آن، دو سجدهٴ سهو بجا آورد. مسأله 1357: اگر سجدهٴ سهو را بعد از سلام نماز، عمدا بجا نياورد، گناه كرده و واجب است هرچه زودتر، آن را انجام دهد و چنانچه سهوا بجا نياورد، هر وقت يادش آمد بايد فورا انجام دهد و لازم نيست نماز را دوباره بخواند. مسأله 1358: اگر شك دارد دو سجدهٴ سهو بر او واجب شده يا نه، لازم نيست بجا آورد. مسأله 1359: كسي كه شك دارد دو سجدهٴ سهو بر او واجب شده يا بيشتر، اگر دو سجدهٴ سهو بنمايد كافي است. مسأله 1360: اگر بداند يكي از دو سجدهٴ سهو را بجا نياورده، بايد دو سجدهٴ سهو بجا آورد و اگر بداند سهوا سه سجده كرده، لازم است دوباره دو سجدهٴ سهو بنمايد. مسأله 1361: اگر شك كند يك سجده كرده يا دو سجدهٴ سهو، يا شك كند كه دو سجدهٴ سهو كرده يا سه سجده، چنانچه وارد تشهّد نشده، بنا را بر كمتر بگذارد. كيفيّت سجدهٴ سهو مسأله 1362: كيفيت سجدهٴ سهو: بعد از سلام نماز، نيّت سجدهٴ سهو كند، پيشاني را بر چيزي كه سجده بر آن صحيح است، بگذارد و بگويد: (بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ صَلَّياللهُ عَليٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ) يا بگويد: (بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ اللّٰهُمَّ صَلِّ عَليٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ) ولي بهتر است بگويد: (بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ السَّلاٰمُ عَلَيْكَ أَيُّهَاالنَّبِيُّ وَ رَحْمَةُاللهِ وَ بَرَكٰاتُه). سپس بنشيند و دوباره به سجده رود و يكي از ذكرهايي كه گفته شد بگويد و بنشيند، تشهّد بخواند و سلام دهد. قضاي سجده و تشهّد فراموش شده مسأله 1363: سجده و تشهّدي كه انسان فراموش كرده و بعد از نماز، قضاي آن را بجا ميآورد، بايد تمام شرايط نماز، مانند: پاك بودن بدن، لباس، رو به قبله بودن و شرطهاي ديگر را داشته باشد. مسأله 1364: اگر سجده را چند دفعه فراموش كند، مثلاً يك سجده از ركعت اوّل و يك سجده از ركعت دوّم فراموش نمايد، بايد بعد از نماز قضاي هر دو را با سجده هاي سهوي كه براي آنها لازم است، بجا آورد و لازم نيست معيّن كند قضاي كدام يك آنهاست. و اگر يك سجده از ركعت اوّل ويك سجده از ركعت آخر، فراموش كند و يا دو تشهّد فراموش نمايد، بنا بر اقوي بايد اوّل سجده آخر را كه فراموش شده و بعد از آن تشهّد و سلام را بجا آورد و بعد، سجدهٴ اول را قضا نمايد و همچنين، بايد تشهّد آخر را كه فراموش شده و سلام را بجا آورد و بعد تشهّد اول را قضا نمايد، اين در صورتي است كه كاري كه عمدي و سهوي آن، نماز را باطل ميكند، انجام نداده باشد و اگر انجام داده باشد، بايد اصل نماز را دوبار بخواند. مسأله 1365: اگر يك سجده و تشهّد را فراموش كند، بنا بر احتياط واجب هركدام را اول فراموش كرده، اول قضا نمايد. و اگر نداند كدام اول فراموش شده، بايد احتياطا يك سجده و تشهّد و بعد يك سجدهٴ ديگر بجا آورد، يا يك تشهّد و يك سجده و بعد يك تشهّد ديگر بجا آورد، تا يقين كند سجده و تشهّد را، به ترتيبي كه فراموش كرده قضا نموده است. مسأله 1366: اگر به خيال اينكه اول، سجده را فراموش كرده، اول قضاي آن را بجا آورد و بعد از خواندن تشهّد، يادش بيايد كه اوّل تشهّد را فراموش كرده، بنا بر احتياط واجب دوباره سجده را قضا نمايد. و همچنين اگر به خيال اينكه اوّل تشهّد را فراموش كرده، آن را اول بجا آورد و بعد از سجده، يادش بيايد كه اول سجده را فراموش كرده، بنا بر احتياط واجب، بايد دوباره تشهّد بخواند. مسأله 1367: اگر بين سلام نماز و قضاي سجده يا تشهّد، كاري كند كه اگر عمدا يا سهوا در نماز اتّفاق بيفتد، نماز باطل ميشود، مثلاً پشت به قبله نمايد، بنا بر احتياط بعد از قضاي سجده و تشهّد، دوباره نماز را بخواند. اين در صورتي است كه سجده يا تشهد فراموش شده از ركعت آخر نباشد، اما اگر از ركعت آخر باشد بنا بر اقوي، بايد اصل نماز را دوباره بخواند. مسأله 1368: اگر بعد از سلام نماز، يادش بيايد يك سجده از ركعت آخر را فراموش كرده است، چنانچه كاري كه عمدي و سهوي آن، نماز را باطل ميكند انجام نداده، مانند روگرداندن از قبله، بنا بر احتياط بايد به قصد آنچه تكليف اوست، سجدهٴ فراموش شده، بعد از آن تشهّد و سلام و دو سجدهٴ سهو بجا آورد. و نيز اگر يادش بيايد كه تشهّد بخواند و بعد از آن سلام دهد و دو سجدهٴ سهو بنمايد. مسأله 1369: اگر بين سلام نماز و قضاي سجده يا تشهّدي كه از ركعت قبل فراموش شده، كاري كند كه براي آن سجدهٴ سهو واجب ميشود، مثلاً سهوا حرف بزند، بايد سجده يا تشهّد را قضا كند و غير از سجدهٴ سهوي كه براي قضاي سجده يا تشهّد لازم بوده، سجدهٴ ديگري لازم نيست. مسأله 1370: اگر نداند سجده را فراموش كرده يا تشهّد را، بايد هردو را قضا نمايد و هركدام را اول بجا آورد، اشكال ندارد. مسأله 1371: اگر شك دارد سجده يا تشهّد را فراموش كرده يا نه، واجب نيست قضا نمايد. مسأله 1372: اگر بداند سجده يا تشهّد را فراموش كرده و شك كند پيش از ركوع ركعت بعد، بجا آورده يا نه، بنا بر احتياط واجب آن را قضا نمايد. مسأله 1373: كسي كه بايد سجده يا تشهّد را قضا نمايد، اگر براي كار ديگري نيز سجدهٴ سهو بر او واجب شود، بايد بعد از نماز، سجده يا تشهد را قضا نمايد، بعد سجدهٴ سهو را بجا آورد. مسأله 1374: اگر شك دارد كه بعد از نماز، قضاي سجده يا تشهّد فراموش شده را بجا آورد يا نه، چنانچه وقت نماز نگذشته، بايد سجده يا تشهّد را قضا نمايد و اگر وقت نماز گذشته، قضاي آن لازم نيست. كم و زياد كردن اجزا و شرايط نماز مسأله 1375: هرگاه چيزي از واجبات نماز را، عمدا كم يا زياد كند، اگرچه يك حرف باشد، نماز باطل است. مسأله 1376: اگر به جهت ندانستن مسأله، چيزي از واجبات نماز را، كم يا زياد كند، بنا بر احتياط نماز باطل است. ولي چنانچه بر اثر ندانستن مسأله حمد و سورهٴ نماز صبح، مغرب و عشا را آهسته بخواند، يا حمد و سورهٴ نماز ظهر و عصر را بلند بخواند و يا در مسافرت، نماز ظهر و عصر و عشا را چهار ركعتي بخواند، نمازش صحيح است. مسأله 1377: اگر در بين نماز بفهمد، وضو يا غسلش باطل بوده، يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده، بايد نماز را بهم بزند و دوباره با وضو يا غسل نماز بخواند و اگر بعد از نماز بفهمد، بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بجا آورد و اگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1378: اگر بعد از رسيدن به ركوع يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش فراموش كرده، نمازش باطل است و اگر پيش از رسيدن به ركوع يادش بيايد، بايد برگردد، دو سجده را بجا آورد، برخيزد، حمد و سوره يا تسبيحات را بخواند، نماز را تمام كند و بعد از نماز بنا بر احتياط واجب، بايد براي ايستادن بيجا دو سجدهٴ سهو بنمايد. مسأله 1379: اگر پيش از گفتن (السَّلاٰمُ عَلَيْنٰا) و (السَّلاٰمُ عَلَيْكُمْ) يادش بيايد دو سجدهٴ ركعت آخر را بجا نياورده، بايد دو سجده را بجا آورد، دو باره تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد. مسأله 1380: اگر پيش از سلام نماز، يادش بيايد يك ركعت يا بيشتر، از آخر نماز نخوانده، بايد مقداري كه فراموش شده، بجا آورد. مسأله 1381: اگر بعد از سلام نماز، يادش بيايد يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز نخوانده، چنانچه كاري انجام داده كه اگر در نماز، عمدا يا سهوا اتّفاق بيفتد نماز را باطل ميكند، مثلاً پشت به قبله كرده، نمازش باطل است و اگر كاري كه عمدي و سهوي آن، نماز را باطل ميكند انجام نداده، بايد فورا مقداري را كه فراموش كرده بجا آورد. مسأله 1382: هرگاه بعد از سلام نماز، عملي انجام دهد كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتّفاق بيفتد نماز را باطل ميكند، مثلاً پشت به قبله نمايد و بعد يادش بيايد كه دو سجدهٴ آخر را بجا نياورده، نماز باطل است، و اگر پيش از انجام كاري كه نماز را باطل ميكند يادش بيايد، بايد دو سجده اي را كه فراموش كرده، بجا آورد، دوباره تشهّد بخواند، نماز را سلام دهد و دو سجدهٴ سهو، براي سلامي كه اوّل گفته است بنمايد. مسأله 1383: اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده، يا پشت به قبله، يا به طرف راست و يا به طرف چپ قبله بجا آورده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

نماز مسافر

مسأله 1384: مسافر بايد نماز ظهر، عصر و عشا را با هشت شرط، شكسته بجا آورد، يعني دو ركعت بخواند: 1 ـ سفر هشت فرسخ يا بيشتر باشد. 2 ـ از اول قصد مسافت هشت فرسخ داشته باشد. 3 ـ از قصد خود بر نگردد. 4 ـ از وطن خود نگذرد و قصد اقامت ده روز نكند. 5 ـ براي حرام سفر نكند. 6 ـ از كساني نباشد كه جاي معيّني ندارند، مانند بعضي صحرا نشينان. 7 ـ شغل او سفر نباشد. 8 ـ به حدّ ترخّص برسد. و تفصيل آن در مسائل زير بيان ميشود. شرط اول مسأله 1385: بايد سفر، كمتر از هشت فرسخ شرعي نباشد و فرسخ شرعي تقريبا، پنج كيلومتر و نيم است. مسأله 1386: كسي كه رفت و برگشت او هشت فرسخ است، اگر در يك شبانه روز برود و برگردد، مثلاً روز برود و همان روز يا شب آن برگردد، چنانچه رفتن او، كمتر از چهار فرسخ نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند ولي اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ باشد نماز را تمام بخواند. مسأله 1387: اگر مجموع رفت و برگشت هشت فرسخ باشد، در صورتي كه سفرش ده روز طول نكشد، مثلاً امروز برود و فردا و يا بعد از چند روز برگردد، نماز را شكسته بخواند و روزه نگيرد، بلكه قضاي روزه را بجا آورد. مسأله 1388: اگر سفر از هشت فرسخ كمتر باشد، يا انسان نداند سفر او هشت فرسخ است يا نه، نبايد نماز را شكسته بخواند و چنانچه شك كند سفر او هشت فرسخ است يا نه، واجب است تحقيق نمايد، چنانچه دو عادل بگويند، يا بين مردم معروف باشد به طوري كه سبب اطمينان شود كه سفر او هشت فرسخ است، نماز را شكسته بخواند. مسأله 1389: اگر يك ثقه كه مورد اطمينان است خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند، روزه نگيرد و قضاي روزه را بجا آورد. مسأله 1390: كسي كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شكسته بخواند و بعد بفهمد هشت فرسخ نبوده، بايد آن را چهار ركعتي بجا آورد و اگر وقت گذشته، قضا نمايد. مسأله 1391: كسي كه يقين دارد از جاي خود، تا جايي كه قصد رفتن به آنجا را دارد، هشت فرسخ نيست، يا شك دارد هشت فرسخ هست يا نه، چنانچه در بين راه بفهمد سفر او هشت فرسخ بوده، اگرچه كمي از راه باقي باشد، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر تمام خوانده، دوباره نماز را شكسته بجا آورد. مسأله 1392: اگر بين دو محلّي كه فاصلهٴ آنها كمتر از چهار فرسخ است، چند مرتبه رفت و آمد كند، اگرچه روي هم هشت فرسخ شود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1393: اگر محلي دو راه داشته باشد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ و راه ديگر آن، هشت فرسخ يا بيشتر باشد، چنانچه انسان از راهي كه هشت فرسخ است يا بيشتر، به آنجا برود، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر از راهي كه هشت فرسخ نيست برود، بايد تمام بخواند. مسأله 1394: اگر شهر ديوار دارد، بايد ابتداي هشت فرسخ را از ديوار شهر حساب كند و اگر ديوار ندارد، بايد از خانه هاي آخر شهر حساب نمايد. شرط دوم مسأله 1395: بايد از اول مسافرت، قصد هشت فرسخ داشته باشد، پس اگر به جايي كه كمتر از هشت فرسخ است، مسافرت كند و بعد از رسيدن به آنجا قصد كند، جايي برود كه با مقداري كه آمده هشت فرسخ ميشود، به جهتي كه از اول قصد هشت فرسخ نداشته، بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود و در اثناي ده روز به وطنش يا جايي كه ميخواهد ده روز بماند برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1396: كسي كه نميداند سفرش چند فرسخ ميشود، مثلاً براي پيدا كردن گمشده اي مسافرت كند و نداند چه مقدار بايد برود تا آن را پيدا كند، بايد نماز را تمام بخواند. ولي در برگشتن، چنانچه تا وطنش، يا جايي كه ميخواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. و همچنين اگر در بين رفتن قصد كند چهار فرسخ، برود و همان روز، يا شب آن، ياقبل از ده روز برگردد، چنانچه رفتن و برگشتن هشت فرسخ شود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1397: مسافر، در صورتي بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس كسي كه از شهر بيرون ميرود و مثلاً قصد دارد اگر رفيق پيدا كند هشت فرسخ برود، چنانچه اطمينان دارد رفيق پيدا ميكند، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر اطمينان ندارد، بايد تمام بخواند. مسأله 1398: كسي كه قصد هشت فرسخ دارد، اگرچه در هر روز مقدار كمي راه برود، وقتي به جايي برسد كه ديوار شهر را نبيند و اذان آن را نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند، ولي اگر هر روز به قدري كم راه برود كه نگويند مسافر است، بايد نماز را تمام بخواند و بنا بر احتياط مستحب هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1399: كسي كه در سفر، به اختيار ديگري است، مانند نوكري كه با آقاي خود مسافرت ميكند، چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر نداند، بايد از او بپرسد، اگر سفر او هشت فرسخ باشد، نماز را شكسته بجا آورد. مسأله 1400: كسي كه در سفر، به اختيار ديگري است، اگر بداند يا گمان داشته باشد پيش از رسيدن به مسافت شرعي از او جدا ميشود، بايد نماز را تمام بخواند، مگر مجموع رفت و برگشتن هشت فرسخ شود، كه نماز شكسته خواهد بود. مسأله 1401: كسي كه در سفر به اختيار ديگري است، اگر شك دارد پيش از رسيدن به مسافت شرعي از او جدا ميشود يا نه، بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر از اين جهت شك كند كه شايد مانعي براي سفر او پيش آيد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط سوم مسأله 1402: در بين راه از قصد خود بر نگردد، پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ، از قصد خود برگردد و يا مردّد شود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1403: اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، چنانچه تصميم داشته باشد همانجا بماند يا بعد از ده روز برگردد و يا در برگشتن و ماندن مردّد باشد، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1404: اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود و تصميم داشته باشد همان روز يا شب آن برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند، بلكه اگر قبل از ده روز نيز برگردد، بايد شكسته بخواند. مسأله 1405: اگر براي رفتن به جايي حركت كند و بعد از پيمودن مقداري، بخواهد جايديگر برود، چنانچه از محلّي كه الان حركت ميكند تا جايي كه ميخواهد برود، هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1406: اگر پيش از رسيدن به هشت فرسخ، مردّد شود بقيهٴ راه را برود يا نه، چنانچه در هنگام ترديد راه نرود و سپس تصميم بگيرد كه برود، بايد تا آخرمسافرت، نماز را شكسته بخواند. مسأله 1407: اگر پيش از رسيدن به هشت فرسخ، مردّد شود بقيهٴ راه را برود يا نه، چنانچه در هنگام ترديد مقداري راه برود و بعد تصميم بگيرد هشت فرسخ ديگر برود، يا چهار فرسخ برود و همان روز، يا شب آن، يا قبل از ده روز برگردد، تا آخر مسافرت بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1408: اگر پيش از رسيدن به هشت فرسخ، مردّد شود بقيهٴ راه را برود يا نه، چنانچه در هنگام ترديد مقداري راه برود سپس تصميم بگيرد بقيهٴ راه را برود، اگر باقيماندهٴ سفر كمتر از هشت فرسخ باشد و نخواهد همان روز يا شب آن، يا بعد از چند روز ديگر برگردد بايد نماز را تمام بخواند. ولي اگر راهي كه پيش ازمردّد شدن و بعد از آن ميرود، روي هم هشت فرسخ باشد، بنا بر احتياط بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند، گرچه بعيد نيست نماز شكسته كافي باشد. شرط چهارم مسأله 1409: پيش از رسيدن به هشت فرسخ، نخواهد از وطن خود بگذرد، يا ده روز و يا بيشتر در جايي بماند، پس كسي كه ميخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خويش بگذرد، يا ده روز در محلّي بماند، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1410: كسي كه نميداند پيش از رسيدن به هشت فرسخ، از وطنش ميگذرد يا نه، يا ده روز در جايي كه ميماند يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1411: كسي كه ميخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ، از وطنش بگذرد، يا ده روز در جايي بماند و نيز كسي كه در گذشتن از وطن يا اقامت ده روز مردّد است، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود، باز هم بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر باقيماندهٴ راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ بوده و بخواهد برود و همان روز يا شب آن و يا قبل از ده روز برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط پنجم مسأله 1412: براي كار حرام سفر نكند، امّا اگر براي كار حرامي مانند دزدي سفر كند، بايد نماز را تمام بخواند و همچنين است اگر خود سفر حرام باشد، مثلاً براي او ضرر زياد داشته باشد، يا زن بدون اجازهٴ شوهر و فرزند با نهي پدر و مادر سفري بروند كه بر آنان واجب نباشد، ولي اگر مانند سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخوانند. مسأله 1413: سفري كه موجب اذيّت پدر و مادر باشد و ترك سفر، ضرري براي فرزندان نداشته باشد، حرام است و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند و روزه بگيرد. مسأله 1414: كسي كه سفر او حرام نيست و براي كار حرام نيز سفر نميكند اگر چه در سفر، گناهي انجام دهد، مثلاً غيبت كند و يا شراب بخورد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1415: اگر مخصوصا براي ترك كار واجبي، مسافرت نمايد نمازش تمام است، بنا بر اين بدهكار اگر بتواند بدهي خود را بدهد و طلبكار نيز مطالبه كند، چنانچه در سفر نتواند بدهي خود را بدهد و مخصوصا براي ترك واجب مسافرت نكند، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1416: اگر سفر او سفر حرام نباشد، ولي حيوان سواري يا مركب ديگري كه بر آن سوار است غصبي باشد، يا در زمين غصبي مسافرت كند، نماز را شكسته بخواند و بنا بر احتياط مستحب هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1417: كسي كه با ظلم مسافرت ميكند، اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك به ظالم باشد، بايد نماز را تمام بخواند و اگر ناچار باشد، يا مثلاً براي نجات مظلومي با او سفر كند، نماز شكسته است. مسأله 1418: اگر براي تفريح و گردش مسافرت كند، حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1419: اگر براي لهو و خوش گذراني به شكار رود، نمازش تمام است و چنانچه براي تهيهٴ روزي به شكار رود، نمازش شكسته است و همچنين است اگر براي كسب و زياد كردن مال برود. مسأله 1420: كسي كه براي گناه سفر كند، موقعي كه از سفر بر ميگردد اگر توبه كرده، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر توبه نكرده، بايد تمام بخواند، مگر عنوان حلالي بر برگشت او صدق كند. و بنا بر احتياط مستحب در صورت توبه نكردن، هم شكسته و هم تمام بخواند. مسأله 1421: كسي كه سفر او سفر گناه است، اگر در بين راه از قصد گناه برگردد، چنانچه باقيماندهٴ راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ بوده و بخواهد برود و همان روز يا شب آن و يا قبل از ده روز ديگر برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1422: كسي كه براي گناه سفر نكرده، اگر در بين راه قصد كند بقيهٴ راه را براي گناه برود، بايد نماز را تمام بخواند، ولي نمازهايي را كه شكسته خوانده صحيح است. شرط ششم مسأله 1423: بايد از كساني نباشد كه جاي معيني ندارند و خانه شان همراه خودشان است، مانند صحرانشينهايي كه در بيابانها گردش ميكنند و هرجا آب و خوراك براي خود و دامشان پيدا كنند، ميمانند و بعد از چندي به جاي ديگر ميروند، كه صحرانشينها در اين مسافرتها، بايد نماز را تمام بخوانند. مسأله 1424: اگر يكي از صحرانشينها براي پيدا كردن منزل و چراگاه حيوانات سفر كند و سفر او هشت فرسخ باشد، بايد نماز را تمام بخواند حتي اگر لوازم زندگي با او نباشد. مسأله 1425: اگر صحرانشين، براي زيارت، يا حج، يا تجارت و يا مانند آن مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند. شرط هفتم مسأله 1426: بايد شغل او مسافرت نباشد، بنا بر اين شتر دار، راننده، چوبدار، كشتيبان و مانند اينها، در غير سفر اول، بايد نماز را تمام بخوانند. ولي در سفر اول اگرچه طول بكشد، نمازشان شكسته است. مسأله 1427: كسي كه شغلش مسافرت است، اگر براي كار ديگري، مثلاً براي زيارت يا حج مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند، ولي اگر مثلاً راننده، اتومبيل خود را براي زيارت، كرايه بدهد و در ضمن، خودش نيز زيارت كند، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1428: حمله دار، يعني كسي كه براي رساندن حاجيها به مكهٴ مكرّمه مسافرت ميكند، چنانچه شغلش مسافرت باشد، بايد نماز را تمام بخواند و اگر شغلش مسافرت نباشد، بلكه فقط چند هفته اي در سال سفر ميكند بايد شكسته بخواند. مسأله 1429: كسي كه شغل او حمله داري ميباشد و حاجيها را از راه دور به مكهٴ مكرّمه ميبرد، چنانچه تمام سال يا بيشتر سال را در راه باشد، بايد نمازش را تمام بخواند. مسأله 1430: كسي كه مقداري از سال شغلش مسافرت است، مانند راننده اي كه فقط در تابستان يا زمستان، به كار رانندگي ميپردازد، بايد در سفر نماز را تمام بخواند. مسأله 1431: راننده ودوره گردي كه در دو سه فرسخي شهر، رفت و آمد ميكند، چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخي برود، بايد نماز را شكسته بخواند، ولي اگر مردم بگويد شغل او مسافرت است، در صورتي كه سفر هشت فرسخي برود، بنا بر اقوي بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1432: كسي كه شغلش مسافرت است، اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند، چه از اول، قصد ماندن ده روز داشته باشد، چه بدون قصد بماند، بايد در سفر اولي كه بعد از ده روز ميرود، نماز را شكسته بخواند. مسأله 1433: كسي كه شغلش مسافرت است، اگر در غير وطن خود، ده روز بماند، چنانچه از اول قصد ماندن ده روز داشته، در سفر اولي كه بعد از ده روز ميرود بايد نماز را شكسته بخواند و اگر از اول قصد ماندن ده روز نداشته، بايد در سفر اول تمام بخواند. مسأله 1434: كسي كه شغلش مسافرت است، اگر شك كند در وطن خود يا جاي ديگر ده روز مانده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1435: كسي كه در شهرها سياحت ميكند و براي خود وطني اختيار نكرده، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1436: كسي كه شغلش مسافرت نيست، اگر در جايي كاري دارد، مثلاً جنسي دارد كه براي حمل آن، مسافرتهاي پي در پي ميكند، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1437: كسي كه از وطنش صرف نظر كرده و ميخواهد وطن ديگري براي خود اختيار كند، اگر شغلش مسافرت نباشد و عنوان ديگري كه موجب تمام خواندن نماز ميشود بر او تطبيق نشود، بايد در مسافرت نماز را شكسته بخواند. شرط هشتم مسأله 1438: بايد به حد ترخّص برسد، يعني از وطنش و همچنين بنا بر احتياط واجب، از جايي كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند، به اندازه اي دور شود كه ديوار شهر را نبيند و صداي اذان آن را نشنود، ولي بايد غبار يا چيز ديگري نباشد كه از ديدن ديوار و شنيدن اذان، جلوگيري كند. و لازم نيست مقداري دور شود كه مناره ها و گنبدها را نبيند، يا ديوارها هيچ پيدا نباشد، بلكه اگر ديوارها كاملاً معلوم نباشد، كافي است. مسأله 1439: كسي كه به سفر ميرود، اگر به جايي برسد كه صداي اذان را نشنود ولي ديوار شهر را ببيند، يا ديوارها را نبيند ولي صداي اذان را بشنود، چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند، بايد تمام بخواند. مسأله 1440: مسافري كه به وطنش بر ميگردد، وقتي ديوار وطن را ببيند و يا صداي اذان را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند. و همچنين است مسافري كه ميخواهد ده روز در جايي بماند. مسأله 1441: هرگاه شهر در بلندي باشد كه از دور ديده شود، يا به قدري در گودي است كه اگر انسان كمي دور شود ديوار آن را نبيند، كسي كه از آن شهر مسافرت ميكند، وقتي به اندازه اي دور شد كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، ديوارش از آنجا ديده نميشد، بايد نماز خود را شكسته بخواند. و همچنين اگر كوتاهي يا بلندي خانه ها بيشتر از معمول باشد، بايد خانه هاي معمولي رعايت شود. مسأله 1442: اگر از جايي مسافرت كند كه خانه و ديوار ندارد، وقتي به جايي برسد كه اگر آن محل، ديوار داشت از آنجا ديده نميشد، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1443: اگر به قدري دور شود كه نداند، صدايي را كه ميشنود صداي اذان است يا صداي ديگر، نماز را شكسته بخواند، ولي اگر بفهمد اذان ميگويند و كلمه هاي آن را تشخيص ندهد، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1444: اگر به قدري دور شود كه اذان خانه ها را نشنود، ولي اذان شهر را كه معمولا در جاي بلندي ميگويند بشنود، نبايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1445: اگر به جايي برسد كه اذان شهر را كه معمولا در جاي بلند ميگويند نشنود، ولي اذاني را كه در جاي خيلي بلند ميگويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1446: اگر چشم يا گوش او، يا صداي اذان، غير معمولي باشد، در جايي بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط، ديوار خانه ها را نبيند و گوش متوسّط صداي اذان معمولي را نشنود. مسأله 1447: اگر هنگام سفر شك كند به حد ترخّص، يعني جايي كه اذان را نشنود و ديوار را نبيند، رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند، به شرطي كه نماز، در رفتن و برگشتن در يكجا نباشد، ولي در هردو صورت فحص و بررسي لازم است. مسأله 1448: مسافري كه از وطن خود عبور ميكند، وقتي به جايي برسد كه ديوار وطن خود را ببيند و صداي اذان آن را بشنود، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1449: مسافري كه در بين مسافرت، به وطنش رسيده، تا وقتي در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن و يا قبل از ده روز برگردد، وقتي به جايي برسد كه ديوار وطن را نبيند و صداي اذان را نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. احكام وطن و اقامت ده روز مسأله 1450: (وطن) جايي است كه انسان، براي اقامت و زندگي خود اختيار نموده است، چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش بوده، يا خود آنجا را براي زندگي اختيار كرده باشد و در نظر مردم وطن او به شمار آيد. مسأله 1451: اگر قصد دارد در جايي كه وطن اصليش نيست، مدتي بماند و بعد به جاي ديگري برود، آنجا وطن او حساب نميشود، مگر بخواهد مدت زيادي بماند، مثلاً چند سال، بنا بر اين طلاب و دانشجوياني كه براي تحصيل به شهر ديگري ميروند، آنجا در حكم وطن آنها بوده و بايد نماز را تمام بخوانند و روزه بگيرند و همچنين سربازاني كه مقرّر است مدّت زيادي در يك منطقه بمانند. مسأله 1452: جايي كه انسان، قصد دارد مدّت زيادي بماند، مثلاً چهار، يا پنج سال و يا بيشتر، آنجا وطن عرفي او ميشود، پس اگر مسافرتي براي او پيش آيد و دوباره به همانجا برگردد، نماز او تمام است. مسأله 1453: كسي كه در دو جا زندگي ميكند، مثلاً شش ماه، در شهري و شش ماه در شهر ديگري ميماند، هردو جا وطن اوست. و همچنين اگر بيشتر از دو جا را براي زندگي خود اختيار كرده باشد، همهٴ آنها وطن او حساب ميشود و بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1454: كسي كه به قصد توطّن در جايي بماند، هروقت در مسافرت به آنجا برسد، بايد نماز را تمام بخواند، تا زماني كه از آنجا صرف نظر نكرده باشد، امّا اگر صرف نظر كند، بايد نمازش را شكسته بخواند. مسأله 1455: اگر به جايي برسد كه وطن او بوده و از آنجا صرف نظر كرده، نبايد نماز را تمام بخواند، اگرچه وطن ديگري نيز براي خود اختيار نكرده باشد. مسأله 1456: مسافري كه قصد دارد، ده روز پشت سرهم در جايي بماند، يا ميداند كه بدون اختيار ده روز در جايي ميماند، در آنجا، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1457: مسافري كه ميخواهد ده روز در جايي بماند، لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد و اگر قصد كند از اذان صبح روز اول، تا غروب روز دهم بماند، واجب نيست كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند، بلكه تمام خواندن، كفايت ميكند. مسأله 1458: مسافري كه ميخواهد ده روز در جايي بماند، در صورتي بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را، در يك شهر بماند، پس اگر بخواهد، مثلاً ده روز در نجف اشرف و كوفه، يا كربلاي معلّي و حرّ و يا در تهران و شميران بماند، بايد نماز را شكسته بخواند، البتّه در صورتي كه آن دو شهر، به هم متّصل نشده وگرنه حكم يك شهر را دارد، مانند اين زمان كه يك شهر ميباشد. مسأله 1459: مسافري كه ميخواهد ده روز در جايي بماند، اگر از اول قصد كند در بين ده روز، به اطراف آنجا برود كه از مسافت شرعي كمتر است، اگر بيشتر از يك روز معطّل نشود، ضرر به اقامت وي ندارد و نمازش را تمام بخواند. مسأله 1460: مسافري كه تصميم ندارد ده روز در جايي بماند، مثلاً قصد دارد اگر رفيقش بيايد، يا منزل خوبي پيدا كند، ده روز بماند، بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1461: كسي كه تصميم دارد، ده روز در جايي بماند، اگرچه احتمال بدهد براي ماندن او مانعي پديد آيد، بايد نماز را تمام بخواند، البتّه در صورتي كه احتمال، عقلايي نبوده تا منافات با تصميم بر ماندن ده روز داشته باشد وگرنه بايد شكسته بخواند. مسأله 1462: اگر مسافر بداند مثلاً ده روز يا بيشتر، به آخر ماه مانده و قصد كند تا آخر ماه در جايي بماند، بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر نداند تا آخر ماه ده روز مانده و قصد كند تا آخر ماه بماند، بايد نماز را شكسته بخواند، اگرچه از وقتي قصد كرده، تا آخر ماه، ده روز يا بيشتر باشد. مسأله 1463: اگر مسافر قصد كند ده روز در جايي بماند، چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتي، از ماندن منصرف شود، يا مردّد شود در آنجا بماند يا به جاي ديگر برود، بايد نماز را شكسته بخواند. و اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي، از ماندن منصرف شود و يا مردّد گردد، تا وقتي در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1464: مسافري كه قصد كرده ده روز در جايي بماند، اگر روزه بگيرد و بعد از ظهر، از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه يك نماز چهار ركعتي خوانده باشد، روزه اش صحيح است و تا وقتي در آنجا هست، بايد نمازهاي خود را تمام بخواند. و اگر يك نماز چهار ركعتي نخوانده باشد، روزهٴ آن روز صحيح است، اما بايد نمازهاي خود را شكسته بخواند و روزهاي ديگر نميتواند روزه بگيرد. مسأله 1465: مسافري كه قصد كرده ده روز در جايي بماند، اگر از ماندن منصرف شود و شك كند پيش از منصرف شدن، يك نماز چهار ركعتي خوانده يا نه، بايد نمازهاي خود را شكسته بخواند. مسأله 1466: اگر مسافر به نيّت نماز شكسته، مشغول نماز شود و در بين نماز، تصميم بگيرد ده روز يا بيشتر بماند، بايد نماز را چهار ركعتي تمام نمايد. مسأله 1467: مسافري كه قصد كرده ده روز در جايي بماند، اگر در بين نماز چهار ركعتي از قصد خود بر گردد، چنانچه داخل ركوع ركعت سوم نشده، بايد نماز را دو ركعتي تمام نمايد و بقيهٴ نمازهاي خود را شكسته بخواند و اگر به ركوع ركعت سوم رفته، نماز را دوباره شكسته بخواند و تا زماني كه در آنجا هست، نمازهايش را شكسته بجا آورد. مسأله 1468: مسافري كه قصد كرده ده روز در جايي بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتي مسافرت نكرده، بايد نمازش را تمام بخواند و لازم نيست دوباره، قصد ماندن ده روز كند. مسأله 1469: مسافري كه قصد كرده ده روز در جايي بماند، بايد روزهٴ واجب را بگيرد و ميتواند روزهٴ مستحب را بجا آورد و نماز جمعه و نافلهٴ ظهر، عصر و عشا را نيز بخواند. مسأله 1470: مسافري كه قصد كرده ده روز در جايي بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي، بخواهد به جايي كه كمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد و دوباره در جاي اول خود ده روز بماند، از وقتي ميرود تا بر ميگردد و بعد از برگشتن، بايد نماز را تمام بخواند، ولي اگر نخواهد بعد از برگشتن، ده روز بماند، در موقع رفتن به جايي كه كمتر از چهار فرسخ است و در مدتي كه آنجا ميماند و در موقع برگشتن و بعد از برگشت، بنا بر اقوي بايد نماز را تمام بخواند، امّا اگر چهار فرسخ يا بيشتر باشد، بايد در رفتن به جايي كه قصد دارد و مدّتي كه آنجا ميماند و در موقع برگشتن و بعد از برگشت، نماز را شكسته بخواند. مسأله 1471: مسافري كه قصد كرده ده روز در جايي بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي، بخواهد به جاي ديگري كه كمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آنجا بماند، بايد در رفتن و در جايي كه قصد ماندن ده روز دارد، نمازهاي خود را تمام بخواند، ولي اگر جايي كه ميخواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد و نخواهد ده روز در آنجا بماند، بايد موقع رفتن و مدتي كه در آنجا ميماند، نمازهاي خود را شكسته بخواند. مسأله 1472: مسافري كه قصد كرده، ده روز در جايي بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي، بخواهد به جايي كه كمتر از چهار فرسخ است برود، چنانچه مردّد باشد به جاي اوّل برگردد يا نه، يا به كلّي از برگشتن به آنجا غافل باشد، يا بخواهد برگردد، ولي مردّد باشد كه ده روز در آنجا بماند يا نه، يا از ده روز ماندن در آنجا و مسافرت از آنجا غافل باشد، بايد از وقتي ميرود تا بر ميگردد و بعد از برگشتن، نمازهاي خود را تمام بخواند. مسأله 1473: اگر به خيال اينكه دوستانش ميخواهند ده روز در جايي بمانند، قصد كند ده روز، در آنجا بماند و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتي، بفهمد آنها قصد نكرده اند، اگرچه خودش نيز از ماندن منصرف شود، تا مدتي كه در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1474: اگر مسافر بعد از رسيدن به مسافت شرعي، سي روز در جايي بماند و در تمام سي روز در رفتن و ماندن مردّد باشد، نماز او شكسته است و بعد از گذشتن سي روز اگرچه مقدار كمي در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1475: مسافري كه ميخواهد نه روز يا كمتر در جايي بماند، اگر بعد از نه روز و يا كمتر كه در آنجا ماند، بخواهد دوبار نه روز ديگر يا كمتر بماند و همينطور تا سي روز، بايد نماز را شكسته بخواند، اما روز سي و يكم بايد نماز را تمام بخواند. مسأله 1476: مسافري كه سي روز مردّد بود، در صورتي بايد نماز را تمام بخواند كه تمام سي روز را در يكجا بماند، امّا اگر مدّتي در شهري و مدّتي در شهر ديگري بماند، بعد از سي روز نيز بايد نماز را شكسته بخواند. مسائل متفرقهٴ نماز مسافر مسأله 1477: مسافر ميتواند در مسجدالحرام، مسجد پيامبر(ص) و مسجد كوفه نماز را تمام بخواند. ولي اگر بخواهد در جايي كه در زمان ائمهٴ اطهار (عليهم السلام) جزو اين مساجد نبوده و بعد به اين مساجد اضافه شده نماز بخواند، بنا بر احتياط مستحب شكسته بخواند. و نيز مسافر ميتواند در حرم حضرت سيدالشهداء(ع) نماز را تمام بخواند، ولي بنا بر احتياط مستحب اگر دورتر از اطراف قبر مطهّر به مقدار بيست و پنج ذراع نماز بخواند، شكسته بجا آورد. مسأله 1478: كسي كه ميداند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند، اگر عمدا تمام بخواند، نمازش باطل است و اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند، در وقت دوباره بجا آورد. و چنانچه بعد از گذشتن وقت بياد آورد بنا بر احتياط بايد قضا نمايد. مسأله 1479: كسي كه ميداند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند، اگر از روي غفلت، تمام بخواند، نمازش باطل است. مسأله 1480: مسافري كه نميداند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر تمام بخواند نمازش صحيح است. مسأله 1481: مسافري كه ميداند بايد نماز را شكسته بخواند، امّا بعضي از خصوصيات نماز مسافر را نميداند، مثلاً نداند كه در سفر هشت فرسخي بايد شكسته بخواند، چنانچه تمام بخواند، نمازش باطل است. مسأله 1482: مسافري كه ميداند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر به گمان اينكه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، وقتي بفهمد سفرش هشت فرسخ بوده، نمازي را كه تمام خوانده، بنا بر احتياط بايد دوباره شكسته بخواند و اگروقت گذشته قضا نمايد. مسأله 1483: اگر فراموش كند مسافر است و نماز را تمام بخواند، چنانچه در وقت يادش بيايد، بايد شكسته بجا آورد و اگر بعد از وقت يادش بيايد، قضاي آن نماز بر او واجب نيست. مسأله 1484: كسي كه بايد نماز را تمام بخواند، اگر شكسته بجا آورد در هر صورت نمازش باطل است. مسأله 1485: اگر مشغول نماز چهار ركعتي شود و در بين نماز، يادش بيايد مسافر است، يا متوجّه شود سفر او هشت فرسخ است، چنانچه به ركوع ركعت سوّم نرفته، بايد نماز را دو ركعتي تمام كند و اگر به ركوع ركعت سوم رفته، نمازش باطل است و در صورتي كه به مقدار خواندن يك ركعت نيز وقت داشته باشد، بايد نماز را شكسته و به قصد ادا بخواند. مسأله 1486: اگر مسافر بعضي از خصوصيات نماز مسافر را نداند، مثلاً نداند اگر چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن بر گردد، بايد شكسته بخواند، چنانچه به نيّت نماز چهار ركعتي مشغول نماز شود و پيش از ركوع ركعت سوّم، مسأله را بفهمد، بايد نماز را دو ركعتي تمام كند و اگر در ركوع متوجّه شود، نمازش باطل است و چنانچه به مقدار يك ركعت از وقت نيز مانده باشد نماز را شكسته، به قصد ادا بخواند. مسأله 1487: مسافري كه بايد نماز را تمام بخواند اگر بر اثر ندانستن مسأله، به نيت نماز دو ركعتي مشغول نماز شود و در بين نماز، مسأله را بفهمد، بايد نماز را چهار ركعتي تمام كند. مسأله 1488: مسافري كه نماز نخوانده، اگر پيش از تمام شدن وقت به وطن خود برسد، يا به جايي برسد كه ميخواهد ده روز در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند. و كسي كه مسافر نيست، اگر در اول وقت، نماز نخواند و مسافرت كند، در سفر بايد نماز را شكسته بخواند. مسأله 1489: اگر مسافري كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر، يا عصر و يا عشاي او قضا شود، بايد آن را دو ركعتي قضا نمايد، اگرچه در غير سفر قضاي آن را بجا آورد. و اگر از كسي كه مسافر نيست يكي از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتي قضا نمايد، اگرچه در سفر قضاي آن را بجا آورد. مسأله 1490: مستحب است مسافر بعد از هر نماز، سي مرتبه بگويد: (سُبْحٰانَ الله وَالْحَمْدُ للهِ وِلاٰ إلٰهَ إلاّاللهُ وَاللهُ أكْبَر) و در تعقيب نماز ظهر، عصر و عشا بيشتر سفارش شده است و بهتر است در تعقيب اين سه نماز، آن را شصت مرتبه بگويد.

احكام نماز قضا


مسأله 1491: كسي كه نماز واجب خود را، در وقت آن نخوانده، بايد قضاي آن را بجا آورد، اگرچه در تمام وقت نماز خواب مانده، يا به جهت مستي و يا بيهوشي نماز نخوانده باشد، ولي نمازهاي يوميه اي كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده، قضا ندارد. مسأله 1492: اگر بعد از وقت نماز بفهمد، نمازي كه خوانده باطل بوده، بايد قضاي آن را بخواند. مسأله 1493: كسي كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهي نكند، ولي واجب نيست فورا آن را بجا آورد. مسأله 1494: كسي كه نماز قضا دارد ميتواند نماز مستحب بخواند. مسأله 1495: اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضايي داشته باشد، يا نمازهايي را كه خوانده صحيح نبوده، مستحب است احتياطا قضاي آن را بجا آورد. مسأله 1496: قضاي نمازهاي يوميّه كه در اداي آنها ترتيب شرط است، مانند ظهر و عصر از يك روز و مغرب و عشا از يك شب، بايد به ترتيب خوانده شود و در غير آن بنا بر احتياط مستحب ترتيب را مراعات نمايد. مسأله 1497: اگر بخواهد قضاي چند نماز غير يوميه، مانند نماز آيات را بخواند، يا مثلاً بخواهد قضاي نماز يوميه و نماز غير يوميه را بخواند، لازم نيست آنها را به ترتيب بجا آورد. مسأله 1498: اگر ترتيب نمازهايي را كه نخوانده فراموش كند، بنا بر احتياط مستحب طوري آن را بخواند كه يقين كند به ترتيب قضا شده بجا آورده است، مثلاً اگر قضاي يك نماز ظهر و يك نماز مغرب، بر او واجب است و نميداند كدام اول قضا شده، بنا بر احتياط اول يك نماز مغرب و بعد از آن يك نماز ظهر و دوباره نماز مغرب را بخواند، يا اوّل يك نماز ظهر و بعد از آن يك نماز مغرب و دوباره نماز ظهر را بخواند، تا يقين كند، هركدام كه اول قضا شده اول خوانده است، ولي اگر نمازهايي كه ترتيب آنها را فراموش كرده، به قدري زياد باشد كه اگر بخواهد به ترتيب بخواند خيلي مشقّت دارد، احتياط لازم نيست. مسأله 1499: اگر نماز ظهر يك روز و نماز عصر روز ديگر، يا دو نماز ظهر و يا دو نماز عصر قضا شده باشد و نداند كدام اول قضا شده است، چنانچه دو نماز چهار ركعتي بخواند به نيّت اينكه اولي، قضاي نماز روز اول و دومي قضاي نماز روز دوم باشد كافي است. مسأله 1500: اگر يك نماز ظهر و يك نماز عشا، يا يك نماز عصر و يك نماز عشا قضا شود و نداند كدام اول قضا شده است، بنا بر احتياط مستحب طوري آنها را بخواند كه يقين كند به ترتيب بجا آورده است، مثلاً اگر يك نماز ظهر و يك نماز عشا از او قضا شده و اول را نميداند، اول يك نماز ظهر بعد يك نماز عشا دوباره يك نماز ظهر بخواند، يا اول يك نماز عشا، بعد يك نماز ظهر و دوباره يك نماز عشا بخواند. مسأله 1501: كسي كه ميداند يك نماز چهار ركعتي نخوانده، ولي نميداند نماز ظهر است يا عصر، اگر يك نماز چهار ركعتي به نيّت قضاي نمازي كه نخوانده، بجا آورد كافي است. مسأله 1502: كسي كه پنج نماز پشت سرهم، از او قضا شده و نميداند اوّلي آنها كدام است، بنا بر احتياط مستحب ترتيب را مراعات نمايد، يعني نه نماز به ترتيب بخواند، مثلاً از نماز صبح شروع كند و بعد از آنكه ظهر، عصر، مغرب و عشا را خواند، دو مرتبه نماز صبح، ظهر، عصر و مغرب را بخواند و اگر شش نماز پشت سرهم از او قضا شده و اولي آنها را نميداند، ده نماز به ترتيب قضا كند و همينطور براي هريك نماز كه به نمازهاي قضاي او، اضافه ميشود در صورتي كه پشت سرهم قضا شده باشد، يك نماز بر مقداري كه گفته شد اضافه نمايد، مثلاً اگر هفت نماز او قضا شده و اولي آنها را نميداند، يازده نماز، به ترتيب بجا آورد. مسأله 1503: كسي كه ميداند نمازهاي پنجگانهٴ او، هركدام از يك روز قضا شده و ترتيب آنها را نميداند، بنا بر احتياط مستحب ترتيب را مراعات نمايد، يعني پنج شبانه روز نماز بخواند. و اگر شش نماز از شش روز، از او قضا شده، شش شبانه روز نماز بخواند و همچنين براي هر نماز كه به نمازهاي قضاي او اضافه شود يك شبانه روز بيشتر بخواند، تا يقين كند به ترتيبي كه قضا شده بجا آورده است، مثلاً اگر هفت نماز از هفت روز نخوانده باشد، هفت شبانه روز قضا نمايد. مسأله 1504: كسي كه مثلاً چند نماز صبح يا چند نماز ظهر، از او قضا شده و شمارهٴ آنها را نميداند، مثلاً نميداند كه سه، يا چهار و يا پنج نماز بوده، چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافي است، ولي اگر شمارهٴ آنها را ميدانسته و فراموش كرده، بنا بر احتياط مستحب به قدري نماز بخواند تا يقين كند تمام آنها را خوانده است، مثلاً اگر فراموش كرده چند نماز صبح از او قضا شده است و يقين دارد بيشتر از ده تا نبوده، بنا بر احتياط ده نماز صبح بخواند. مسأله 1505: كسي كه يك نماز قضا يا بيشتر از روزهاي پيش دارد، لازم نيست اول آن را بخواند و بعد مشغول نماز آن روز شود. و همچنين اگر يك نماز يا بيشتر، از همان روز از او قضا شده باشد، امّا بنا بر احتياط مستحب نماز قضاي آن روز را، پيش از نماز ادا بخواند. مسأله 1506: اگر در بين نماز، يادش بيايد يك نماز يا بيشتر، از همان روز از او قضا شده، چنانچه وقت وسعت دارد و ممكن است نيت را به نماز قضا برگرداند، بنا بر احتياط مستحب، نيت نماز قضا كند، مثلاً اگر در نماز ظهر پيش از تمام شدن ركعت دوم يادش بيايد نماز صبح آن روز قضا شده، در صورتي كه وقت نماز ظهر تنگ نباشد، ميتواند نيت را به صبح برگرداند و آن را دو ركعتي تمام كند، سپس نماز ظهر را بخواند، ولي اگر وقت تنگ است يا نميتواند نيت را به نماز قضا برگرداند، مثلاً در ركوع ركعت سوم نماز ظهر، يادش بيايد نماز صبح را نخوانده، كه اگر بخواهد نيت نماز صبح كند، يك ركوع كه ركن است زياد ميشود، نبايد نيت را به قضاي صبح برگرداند. مسأله 1507: اگر از روزهاي گذشته، نمازهاي قضا دارد و يك نماز يا بيشتر نيز از همان روز قضا شده، چنانچه براي قضاي تمام آنها وقت ندارد، يا نميخواهد همه را در آن روز بخواند، بنا بر احتياط مستحب، نماز قضاي آن روز را پيش از نماز ادا بخواند، ولي اگر ميخواهد ترتيب مستحب را مراعات نمايد بعد از خواندن قضاي نمازهاي سابق، دوباره نماز قضايي را كه در آن روز پيش از نماز ادا خوانده، بجا آورد. مسأله 1508: تا وقتي انسان زنده است، اگرچه از خواندن نمازهاي قضاي خود عاجز باشد، ديگري نميتواند نمازهاي او را قضا نمايد. مسأله 1509: نماز قضا را با جماعت ميشود خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا. و لازم نيست هردو يك نماز را بخوانند، مثلاً اگر نماز قضاي صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند، اشكال ندارد. مسأله 1510: مستحب است بچهٴ مميّز را، يعني بچه اي كه خوب و بد را ميفهمد، به نماز خواندن و عبادتهاي ديگر عادت دهند، بلكه مستحب است او را به قضاي نمازها نيز تمرين دهند و جايز است، كودكان نماز جماعت برپا كنند و كودكي پيشنماز آنان شود. نماز قضاي پدر و مادر مسأله 1511: اگر پدر و مادر نماز و روزهٴ خود را بجا نياورده باشند، چنانچه از روي نافرماني، ترك نكرده و ميتوانسته اند قضا كنند، بر پسر بزرگتر واجب است آن را بعد از مرگشان بجا آورد، يا براي آن اجير بگيرد. و اگر بدون عذر ترك كرده باشند، بنا بر احتياط واجب بر پسر بزرگتر است آن را قضا كند. و همچنين روزه اي كه در سفر نگرفته اند، اگرچه نميتوانسته اند قضا كنند، بنا بر احتياط واجب پسر بزرگتر قضا نمايد، يا براي آن اجير بگيرد. مسأله 1512: اگر پسر بزرگتر، شك دارد پدر و مادرش، نماز و روزهٴ قضا داشته اند يا نه، چيزي بر او واجب نيست. مسأله 1513: اگر پسر بزرگتر بداند پدر و مادرش، نماز قضا داشته اند و شك كند بجا آورده اند يانه، بنا بر احتياط مستحب بايد قضا نمايد. مسأله 1514: اگر معلوم نباشد پسر بزرگتر كدام است، بنا بر احتياط نماز و روزهٴ پدر و مادر را بين خودشان قسمت كنند، يا براي انجام آن، قرعه بزنند. مسأله 1515: اگر ميّت وصيت كرده باشد براي نماز و روزهٴ او اجير بگيرند، بعد از آنكه اجير، نماز و روزهٴ او را به طور صحيح بجا آورد، بر پسر بزرگتر چيزي واجب نيست. مسأله 1516: اگر پسر بزرگتر، بخواهد نماز پدر و مادر را بخواند، بايد به تكليف خود عمل كند، مثلاً قضاي نماز صبح، مغرب و عشاي مادر را بايد بلند بخواند. مسأله 1517: كسي كه خودش نماز و روزهٴ قضا دارد، اگر نماز و روزهٴ پدر و مادر نيز، بر او واجب شود، هركدام را اول بجا آورد صحيح است. مسأله 1518: اگر پسر بزرگتر، هنگام مرگ پدر يا مادر، نابالغ و يا ديوانه باشد، وقتي بالغ شد يا عاقل گرديد، بايد نماز و روزهٴ پدر و مادر را قضا نمايد و چنانچه پيش از بالغ شدن بميرد، بر پسر دوم چيزي واجب نيست. مسأله 1519: اگر پسر بزرگتر، پيش از آنكه نماز و روزهٴ پدر يا مادر را قضا كند بميرد، بر پسر دوم چيزي واجب نيست.

اجير گرفتن براي نماز


مسأله 1520: بعد از مرگ انسان، ميشود براي نماز و عبادتهاي ديگر او كه در زندگي بجا نياورده، ديگري را اجير كرد، يعني به او مزد دهند تا آنها را بجا آورد. و اگر كسي بدون مزد آنها را انجام دهد، صحيح است. مسأله 1521: انسان ميتواند براي بعضي از كارهاي مستحب، مانند زيارت حرم پيامبر(ص) و امامان(عليهم السلام)، از طرف زندگان اجير شود و نيز ميتواند كار مستحب را انجام دهد و ثواب آن را براي مردگان يا زندگان هديه نمايد. مسأله 1522: كسي كه براي نماز قضاي ميّت اجير شده، بايد يا مجتهد باشد يا مسائل نماز را از روي تقليدي صحيح بداند. مسأله 1523: اجير بايد هنگام نيّت، ميّت را معيّن نمايد. و لازم نيست اسم او را بداند، پس اگر نيّت كند: از طرف كسي نماز ميخوانم كه براي او اجير شده ام، كافيست. مسأله 1524: اجير بايد عبادتهاي ميت را به قصد آنچه تكليف او بوده، بجا آورد. مسأله 1525: بايد كسي را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند، عمل را صحيح انجام ميدهد. مسأله 1526: كسي كه ديگري را براي نمازهاي ميّت اجير كرده، اگر بفهمد عمل را بجا نياورده، يا باطل انجام داده، بايد دوباره اجير بگيرد. مسأله 1527: هرگاه شك كند اجير عمل را انجام داه يا نه، اگر بگويد انجام داده ام و مورد اطمينان باشد، كافي است و اگر شك كند كه عمل صحيح بوده يا نه، گرفتن اجير ديگري لازم نيست. مسأله 1528: كسي كه عذري دارد، مثلاً با تيمم يا نشسته نماز ميخواند، نميشود براي نمازهاي ميّت اجير كرد، اگرچه بر احتياط نماز ميت نيز، همان گونه قضا شده باشد. مسأله 1529: مرد براي زن و زن براي مرد، ميتواند اجير شود. و در بلند خواندن و آهسته خواندن نماز، بايد به تكليف خود عمل نمايد. مسأله 1530: در قضاي نمازهاي ميّت، اگر در اداي آنها ترتيب معتبر بوده، مانند نماز ظهر و عصر يك روز، بايد به ترتيب خوانده شود. و اما اگر ترتيب آنها را نميدانند، لازم نيست ترتيب رعايت شود، بنا بر اين واجب نيست با اجير شرط كنند به قدري نماز بخواند كه ترتيب حاصل شود. مسأله 1531: اگر با اجير شرط كنند عمل را به طور مخصوصي انجام دهد، چنانچه در نظر او باطل نباشد، بايد همان طور بجا آورد. و اگر با او شرط نكنند، بايد در آن عمل، به تكليف خود رفتار نمايد و بنا بر احتياط مستحب از وظيفه خودش و ميّت، هركدام به احتياط نزديكتر است به آن عمل كند، مثلاً اگر وظيفهٴ ميت، گفتن سه مرتبه تسبيحات اربعه بوده و تكليف او يك مرتبه است، سه مرتبه بگويد. مسأله 1532: اگر با اجير شرط نشود كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند، بايد مقداري از مستحبات نماز را كه معمول است، بجا آورد. مسأله 1533: اگر انسان چند نفر را براي نماز قضاي ميّت اجير كند، بنا بر احتياط مستحب بايد براي هركدام آنها وقتي معين نمايد، مثلاً اگر با يكي از آنها قرار گذاشت كه از صبح تا ظهر نماز قضا بخواند، با ديگري قرار بگذارد كه از ظهر تا شب بخواند و نيز نمازي را كه در هر دفعه شروع ميكند، معين نمايد، مثلاً قرار بگذارد اول نمازي را كه ميخواند صبح باشد، يا ظهر و يا عصر و همچنين با آنها قرار بگذارد كه در هر دفعه، بعد نماز يك شبانه روز را از سر شروع نمايند. مسأله 1534: اگر كسي اجير شود كه مثلاً در مدت يك سال، نمازهاي ميّت را بخواند و پيش از تمام شدن سال بميرد، بنا بر احتياط واجب بايد براي نمازهايي كه ميدانند يا احتمال ميدهند بجا نياورده، ديگري را اجير نمايند. مسأله 1535: كسي را كه براي نمازهاي ميّت اجير كرده اند، اگر پيش از تمام كردن نمازها، بميرد و اجرت همهٴ آنها را گرفته باشد، چنانچه شرط كرده باشند تمام نمازها را خودش بخواند، بايد اجرت مقداري را كه نخوانده از مال او به وليّ ميّت بدهند، مثلاً اگر نصف آنها را نخوانده، بايد نصف پولي كه گرفته از مال او به وليّ ميّت بدهند. و اگر شرط نكرده باشند، بايد ورثه اش از مال او اجير بگيرند، اما اگر مال نداشته باشد بر ورثهٴ او چيزي واجب نيست. مسأله 1536: اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاي ميّت، بميرد و خود نيز نماز قضا داشته باشد، بايد از مال او براي نمازهايي كه اجير بوده و ديگري را اجير نمايند و اگر چيزي زياد آمد، در صورتي كه وصيّت كرده باشد و ورثه اجازه بدهند، براي تمام نمازهاي او اجير بگيرند و اگر اجازهٴ ندهند، ثلث مال را براي نماز خودش مصرف نمايند.

نماز آيات

مسأله 1537: نماز آيات كه كيفيّت آن گفته خواهد شد، به جهت چهار چيز واجب ميشود، اول: گرفتن خورشيد. دوم: گرفتن ماه، اگرچه مقدار كمي از آنها گرفته شود و كسي نيز نترسد. سوم: زلزله، اگرچه كسي نترسد. چهارم: رعد و برق، بادهاي سياه و سرخ و مانند آن، در صورتي كه بيشتر مردم بترسند. مسأله 1538: اگر چند چيز كه نماز آيات، براي آن واجب است اتفاق بيفتد، انسان بايد براي هريك از آنها، يك نماز آيات بخواند، مثلاً اگر خورشيد بگيرد و زلزله نيز بشود، بايد دو نماز آيات بخواند. مسأله 1539: كسي كه چند نماز آيات بر او واجب است، اگر سبب آن يك نوع باشد، مثلاً سه مرتبه خورشيد گرفته باشد و نماز آنها را نخوانده است، هنگامي كه قضاي آنها را ميخواند، لازم نيست معيّن كند براي كدام دفعه ميباشد و همچنين است اگر چند نماز براي رعد و برق، بادهاي سياه و سرخ و مانند آن بر او واجب شده باشد، ولي اگر براي آفتاب گرفتن، ماه گرفتن و زلزله، يا براي دوتاي اينها، نمازهايي بر او واجب شده باشد، بنا بر احتياط، بايد در نيت، معيّن كند نماز آياتي كه ميخواند، براي كدام يك از آنهاست. مسأله 1540: چيزهايي كه نماز آيات براي آن واجب است، در شهري اتفاق بيفتد، فقط مردم همان شهر، بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاي ديگر واجب نيست، ولي اگر مكان آنها به قدري نزديك باشد كه با آن شهر، يكي حساب شود، نماز آيات بر آنها نيز واجب است. مسأله 1541: از وقتي كه خورشيد يا ماه، شروع به گرفتن ميكند، انسان بايد نماز آيات بخواند و بنا بر احتياط مستحب به قدري تاخير نيندازد كه شروع به باز شدن كند. مسأله 1542: اگر خواندن نماز آيات را، به قدري تاخير بيندازد كه آفتاب يا ماه شروع به باز شدن كند، نماز را تنها به قصد قربت بخواند و نيت ادا و قضا لازم نيست و همچنين است اگر بعد از باز شدن تمام آن، نماز بخواند. مسأله 1543: اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه، به اندازهٴ خواندن يك ركعت نماز يا كمتر باشد، نماز را به قصد قربت بخواند و همچنين است اگر مدت گرفتن آن بيشتر باشد، ولي انسان نماز را نخواند، گناه كرده و تا آخر عمر، بر او واجب است و هر وقت بخواند ادا ميباشد. مسأله 1544: هنگامي كه زلزله، رعد وبرق و مانند آن اتفاق ميافتد، انسان بايد فوراً نماز آيات را بخواند و اگر نخواند گناه كرده و تا آخر عمر، بر او واجب است و هر وقت بخواند ادا ميباشد. مسأله 1545: كسي كه نميداند آفتاب يا ماه گرفته است، اگر بعد از باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد تمام آن گرفته بوده، بايد قضاي نماز آيات را بخواند، ولي اگر بفهمد مقداري از آن گرفته بوده، قضا بر او واجب نيست. مسأله 1546: اگر عدّه اي بگويند خورشيد يا ماه گرفته است، چنانچه انسان از گفتهٴ آنها يقين پيدا نكند و نماز آيات نخواند و بعد معلوم شود راست گفته اند، در صورتي كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد، بايد نماز آيات بخواند، بلكه اگر مقداري از آن نيز گرفته باشد، بنا بر احتياط، خواندن نماز آيات بر او واجب است و همچنين است اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست، بگويند خورشيد يا ماه گرفته، بعد معلوم شود كه عادل بوده اند. و بنا بر اقوي به گفته يك نفر ثقه نيز، بايد نماز آيات را بخواند. مسأله 1547: اگر انسان به گفته كساني كه از روي قوانين علمي، وقت گرفتن خورشيد و ماه را ميدانند، اطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته، بنا بر احتياط واجب، بايد نماز آيات را بخواند و نيز اگر بگويند فلان وقت، خورشيد يا ماه ميگيرد و اين مقدار طول ميكشد و انسان به گفته آنان اطمينان پيدا كند، بنا بر احتياط واجب، بايد به حرف آنان عمل نمايد، مثلاً اگر بگويند آفتاب فلان ساعت شروع به باز شدن ميكند، احتياطا بايد نماز را تا آن وقت تاخير نيندازد. مسأله 1548: اگر بفهمد نماز آياتي كه خوانده باطل بوده، بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته، قضا نمايد. مسأله 1549: اگر در وقت نماز يوميّه، نماز آيات نيز بر انسان واجب شود، چنانچه براي هر دو نماز وقت دارد، هركدام را اول بخواند اشكال ندارد و اگر وقت يكي از آن دو تنگ باشد، بايد اول آن را بخواند و اگر وقت هردو تنگ باشد، بايد اول نماز يوميه را بخواند. مسأله 1550: اگر در بين نماز يوميه، بفهمد وقت نماز آيات تنگ است، چنانچه وقت نماز يوميه نيز تنگ باشد، بايد آن را تمام كند، بعد نماز آيات را بخواند و اگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد، بايد آن را قطع كند و اول نماز آيات، سپس نماز يوميه را بجا آورد. مسأله 1551: اگر در بين نماز آيات، بفهمد وقت نماز يوميه تنگ است، بايد نماز آيات را رها كند و مشغول نماز يوميه شود و بعد از آنكه نماز را تمام كرد، پيش از انجام كاري كه نماز را بهم بزند، بقيهٴ نماز آيات را از همانجا كه رها كرده بخواند و بنا بر احتياط نماز آيات را دوباره بخواند. مسأله 1552: اگر در حال حيض يا نفاس زن، آفتاب يا ماه بگيرد و يا زلزله و مانند آن اتفاق بيفتد، نماز آيات بر او واجب نيست و قضا ندارد، امّا بنا بر احتياط مستحب، بعد از پاك شدن، نماز آيات را بخواند. كيفيت نماز آيات مسأله 1553: نماز آيات دو ركعت است و در هر ركعت، پنج ركوع دارد و كيفيت آن چنين است: بعد از نيّت، تكبير بگويد، يك حمد و يك سورهٴ كامل بخواند، به ركوع رود، سر از ركوع بردارد، دوبار يك حمد و يك سوره بخواند، باز به ركوع رود، تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد، برخيزد، ركعت دوم را نيز، مانند ركعت اول، بجا آورد، تشهّد بخواند و سلام دهد. مسأله 1554: در نماز آيات، ممكن است انسان بعد ازنيّت و تكبير و خواندن حمد، آيه هاي يك سوره را پنج قسمت كند، يك آيه يا بيشتر از آن را بخواند، به ركوع رود، سر بردارد و بدون اينكه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع رود و همينطور تا پيش از ركوع پنجم، سوره را تمام نمايد، مثلاً به قصد سورهٴ (قل هو الله أحد) بعد از حمد (بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمِ) بگويد و به ركوع رود، بعد بايستد و فقط بگويد: (قُلْ هُوَاللهُ أَحَد) دوباره به ركوع رود و بعد از ركوع بايستد و بگويد: (اللهُ الصَّمَدُ) باز به ركوع رود و بايستد و بگويد: (لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ) و به ركوع برود، باز هم سر بردارد و بگويد: (وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفَواً أَحَد) و بعد از آن به ركوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن، دو سجده كند و ركعت دوم را نيز مانند ركعت اول، بجا آورد و بعد از سجدهٴ دوم، تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد. مسأله 1555: اگر در يك ركعت از نماز آيات، پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در ركعت ديگر، يك حمد بخواند و سوره را پنج قسمت كند، مانعي ندارد. مسأله 1556: چيزهايي كه در نماز يوميه واجب و مستحب است، در نماز آيات نيز واجب و مستحب ميباشد. اما در نماز آيات به جاي اذان و اقامه، مستحب است سه مرتبه بگويند: (الصَّلاٰة). مسأله 1557: مستحب است پيش از هر ركوع و بعد از آن تكبير بگويد، اما بعد از ركوع پنجم و دهم مستحب است بگويد: (سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ). مسأله 1558: در نماز آيات مستحب است پيش از ركوع دوم، چهارم، ششم، هشتم و دهم قنوت بخواند و اگر فقط يك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند كافيست. مسأله 1559: اگر در نماز آيات شك كند چند ركعت خوانده و فكرش به جايي نرسد، نماز باطل است. مسأله 1560: اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است، يا در ركوع اول ركعت دوم و فكرش به جايي نرسد، نماز باطل است، اما اگر مثلاً شك كند چهار ركوع كرده يا پنج ركوع، چنانچه به سجده نرسيده، بايد ركوعي را كه شك دارد، بجا آورد و اگر به سجده رسيده به شك خود اعتنا نكند. مسأله 1561: هريك از ركوع هاي نماز آيات ركن است و اگر عمدا يا اشتباها، كم و يا زياد شود نماز باطل ميشود.

نماز عيد فطر و قربان

مسأله 1562: نماز عيد فطر و قربان، در زمان حضور امام معصوم(ع) واجب است و بايد با جماعت خوانده شود، اما در اين زمان كه امام(ع) غايب هستند، مستحب ميباشد و ميشود آن را با جماعت يا فرادا خواند. مسأله 1563: وقت نماز عيد فطر (روز اول ماه شوال) و قربان (روز دهم ماه ذيالحجه) از اول آفتاب روز عيد است تا ظهر. مسأله 1564: مستحب است نماز عيد قربان را، بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند و در عيد فطر مستحب است بعد از بلند شدن آفتاب، افطار كنند و زكات فطره را بدهند، سپس نماز عيد بخوانند. مسأله 1565: نماز عيد فطر و قربان دو ركعت است: دو ركعت اول، بعد از خواندن حمد و سوره، بايد پنج تكبير بگويد، بعد از هر تكبير يك قنوت بخواند، بعد از قنوت پنجم، تكبير ديگري بگويد، به ركوع رود، دو سجده بجا آورد، برخيزد و در ركعت دوم چهار تكبير بگويد، بعد از هر تكبير قنوت بخواند و تكبير پنجم را بگويد، به ركوع رود، بعد از ركوع دو سجده كند، تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد. مسأله 1566: در قنوت نماز عيد فطر و قربان، هر دعا و ذكري بخواند كافيست، امّا بهتر است اين دعا را بخواند: (اللّهُمَّ أَهْلَ الْكِبْرياءِ وَالْعَظَمةِ وَ أهْلَ الجُودِ وَالجَبَرُوتِ وَ أهْلَ العَفْو وَالرَّحْمَةِ وَ أهْلَ التَقّويٰ وَالمَغْفِرَة، أسْئَلُكَ بَحَقِّ هدا الْيوَمِ الّذي جَعَلْتَهُ لِلمُسْلِمينَ عيداً وَ لِمُحَمّدٍ صَلّيٰاللهُ عَليْه وَ آلِهِ ذُخْراً وَ شَرَفاَ وَ مَزيداً، أن تُصَلّي عَليٰ مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أنْ تُدْخِلني في كُلِّ خَيْرٍ أدْخَلْتَ فيهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد وَ أنْ تُخْرِجَني مِنْ كُلِّ سُوءٍ أخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آل مُحَمَّدٍ، صَلَوٰاتُكَ عَلَيُهِ وَ عَلَيْهِمْ، اللّهُمَّ إني أسْئَلَكَ خَيرَ مٰا سَئَلَكَ مِنْهُ عِبادُكَ الصّٰالِحُونَ وَاعُوذُ بِكَ مِمّا اسْتَعاذَ عِبادُكَ الْمُخْلِصوُنَ). مسأله 1567: در زمان غيبت امام معصوم(ع) مستحب است، بعد از نماز عيد فطر و قربان، دو خطبه بخوانند و بهتر است در خطبهٴ عيد فطر، احكام زكات فطره و در خطبهٴ عيد قربان، احكام قرباني را بگويند. مسأله 1568: نماز عيد، سورهٴ مخصوصي ندارد، امّا بهتر است در ركعت اول آن، سورهٴ شمس (سورهٴ 87) و در ركعت دوم، سورهٴ شمس را بخوانند. مسأله 1569: مستحب است نماز عيد را در صحرا بخوانند، ولي در شهر مكّه مكرّمه مستحب است، در (مسجدالحرام) خوانده شود. مسأله 1570: مستحب است پياده، با پاي برهنه، باوقار به نماز عيد بروند و پيش از نماز غسل كنند و عمامهٴ سفيد بر سر بگذارند. مسأله 1571: مستحب است، در نماز عيد بر زمين، سجده كنند و در حال گفتن تكبيرها، دستها را بلند نمايند و كسي كه نماز عيد ميخواند، اگر امام جماعت است يا اگر فرادا نماز ميخواند، نماز را بلند بخواند. مسأله 1572: بعد از نماز مغرب و عشاي شب عيد فطر و بعد از نماز صبح آن و بعد از نماز عيد فطر، مستحب است اين تكبيرها را بگويد: (اَللهُ اَكْبَرُ اَللهُ اَكْبَرُ لاٰ إلٰهَ إلاَّالله واللهُ اَكْبَرُ وَلِلّٰهِ الْحَمْدُ، الْحَمْدُ لِلّٰهِ عَليٰ مٰا هَدٰانٰا وَ لَهُ الشُّكْرُ عَليٰ مٰا أوْلاٰنٰا). مسأله 1573: مستحب است انسان، در عيد قربان، بعد از ده نماز كه اول آن نماز ظهر روز عيد و آخر آن نماز صبح روز دوازدهم ذيالحجة است، تكبيرهايي را كه در مسأله پيش گفته شد تا (عَليٰ مٰا هَدٰانٰا) بگويد و بعد از آن بگويد: (اَللهُ اَكْبَرُ عَليٰ مٰا رَزَقْنٰا مِنْ بَهيمَةِ الأنْعٰامِ وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ عَليٰ مٰا أبْلاٰنٰا) ولي اگر عيد قربان را در مني باشد، مستحب است بعد از پانزده نماز كه اول آن، نماز ظهر روز عيد و آخر آن، نماز صبح روز سيزدهم ذيالحجه است، اين تكبيرها را بگويد. مسأله 1574: در نماز عيد نيز مانند نمازهاي ديگر، ماموم بايد غير از حمد و سوره، چيزهاي ديگر نماز را خودش بخواند. مسأله 1575: اگر ماموم وقتي برسد كه امام، مقداري از تكبيرها را گفته، بعد از آنكه امام به ركوع رفت، بايد آنچه از تكبيرها و قنوتها را كه با امام نگفته، خودش بگويد و اگر در هر قنوت يك (سبحان الله) يا يك (الحمد لله) بگويد، كافيست. مسأله 1576: اگر در نماز عيد، هنگامي برسد كه امام در ركوع است، ميتواند نيت كند و تكبير اول نماز را بگويد و به ركوع رود. مسأله 1577: اگر در نماز عيد، يك سجده يا تشهد را فراموش كند، بنا بر احتياط بعد از نماز آن را بجا آورد و نيز اگر كاري كه براي آن سجدهٴ سهو لازم است پيش آيد، بنا بر احتياط مستحب بايد از نماز، دو سجدهٴ سهو بنمايد. مسأله 1578: اگر در عدد قنوتها يا ركوعها شك كند، چنانچه مشغول عمل بعدي شده است، به شك خود اعتنا نكند وگرنه، بنا بر كمتر بگذارد.

نماز جمعه

مسأله 1579: نماز جمعه در زمان غيبت امام معصوم(ع) واجب تخييري است، يعني ميتوان آن را در روز جمعه به جاي نماز ظهر خواند. مسأله 1580: نماز جمعه دو ركعت است، مانند نماز صبح. و بنا بر احتياط، حمد و سوره را بلند بخواند. و مستحب مؤكّد است در ركعت اول، سورهٴ (جمعه) و در ركعت دوم، سورهٴ (منافقين) خوانده شود. و در نماز جمعه در قنوت مستحب است، يكي در ركعت اول پيش از ركوع و ديگري در ركعت دوم بعد از ركوع. و نبايد در ركعت دوم پس از قنوت به ركوع رود.و اگر رفت نماز باطل ميشود. مسأله 1581: اگر در ركعتهاي نماز جمعه شك شود، نماز باطل است. مسأله 1582: در نماز جمعه اضافه بر شرايط عمومي نماز، چند چيز لازم است، اول: با جماعت خوانده شود. دوم: امام و ماموم، حداقل هفت نفر مرد بالغ باشند. و بنا بر احتياط واجب مسافر نباشند. و اگر امام و ماموم، پنج نفر باشند نماز جمعه صحيح است ولي واجب نيست. سوم: پيش از نماز، امام جمعه دو خطبه بخواند به تفصيلي كه خواهد آمد. چهارم: بين دو نماز جمعه حد اقل يك فرسخ شرعي فاصله باشد و فرسخ شرعي، حدود شش كيلومتر ميباشد. مسأله 1583: اگر مامومين در اثناي خطبه، يا پيش از شروع در نماز متفرّق شدند وعدهٴ آنان از چهار نفر واجد شرايط كمتر شد، نماز جمعه صحيح نيست و بايد نماز ظهر خوانده شود و اگر پس از شروع نماز، نماز را برهم زدند و متفرّق شدند بنا بر احتياط، امام جمعه، نماز جمعه را تمام كند و نماز ظهر را نيز بخواند. مسأله 1584: هريك از دو خطبه، بنا بر احتياط واجب، بايد مشتمل بر حمد و ثناي خدا، صلوات بر پيامبر(ص) و آل پيامبر(ص)، دعوت مردم به تقوي و پرهيزكاري و يك سورهٴ كامل باشد. و بنا بر احتياط بايد خطبهٴ دوم مشتمل بر صلوات بر ائمهٴ اطهار(عليهم السلام) با ذكر نام آنان و استغفار براي مؤمنين نيز باشد. مسأله 1585: بنا بر احتياط واجب، حمد و ثناي خدا و صلوات بر پيامبر(ص) و آل پيامبر(عليهم السلام) به زبان عربي گفته شود، ولي دعوت به تقوي، موعظه، تذكرات و بيان مسائل اجتماعي و سياسي به زبان مستمعين اشكالي ندارد. مسأله 1586: خطبه ها را بايد، خود امام جمعه بخواند و جايز نيست ديگري بخواند و بايد امام، ايستاده خطبه بخواند و واجب است ميان دو خطبه با نشستن مختصري فاصله شود و بايد خطبه ها بلند خوانده شود كه حداقل چهار نفر واجد شرايط بشنوند و شايسته است، طوري خوانده شود كه همهٴ حاضرين بشنوند. مسأله 1587: بنا بر احتياط، بايد امام جمعه در حال خطبه، با وضو باشد. مسأله 1588: مستحب است امام جمعه در حال خطبه، عمامه بر سر داشته باشد، بر عصا و يا سلاحي تكيه كند، در حال اذان روي منبر بنشيند و پيش از شروع خطبه به مستمعين سلام كند. و واجب كفايي است از طرف مستمعين، جواب سلام داده شود. مسأله 1589: بنا بر احتياط واجب، بايد حاضرين خطبه ها را گوش دهند، سكوت كنند و صحبت نكنند و حتي نماز نافله نخوانند. و بنا بر احتياط به طرف خطيب بنشينند و مانند حال نماز باشند، به راست و چپ نگاه نكنند و جابجا نشوند، ولي پس از تمام شدن خطبه ها، بين آنها و نماز، صحبت كردن و به راست و چپ نگاه كردن و جابجا شدن مانعي ندارد. مسأله 1590: اگر مامومين خطبه ها را گوش ندادند، يا در حال خطبه به راست و چپ نگاه كردند، يا جابجا شدند و يا صحبت كردند بر خلاف احتياط عمل كرده اند، ولي نماز جمعهٴ آنان صحيح است. مسأله 1591: امام جمعه بايد بالغ، عاقل، مرد، شيعهٴ دوازده امامي، حلال زاده، عادل و قادر به خواندن خطبه در حال قيام باشد. و بنا بر احتياط واجب، بيماري خوره و پيسي ظاهر نداشته باشد و حدّ شرعي نخورده باشد و همچنين بنا بر احتياط واجب از طرف مجتهد واجد شرايط تعيين شده باشد. مسأله 1592: نماز جمعه بر بچه ها، ديوانه ها، پيران سالخورده، بيماران، نابينايان، مسافران، زنان، كساني كه بيش از دو فرسخ از محل نماز جمعه دورند كساني كه حضور آنان در نماز جمعه مشقّت و سختي دارد و همچنين در وقت باران، واجب نيست، هرچند اين قبيل افراد، اگر حاضر شدند نماز جمعهٴ آنان صحيح است و به جاي نماز ظهر محسوب ميگردد. مسأله 1593: وقت نماز جمعه، از اوّل ظهر است تا وقتي كه سايهٴ شاخص به اندازهٴ خود شاخص شود، بنا بر اين اوّل ظهر شرعي، بايد فورا، اذان و سپس خطبه هاي جمعه شروع گردد. و خواندن آنها پيش از ظهر، خلاف احتياط است مگر اينكه بعد از داخل شدن وقت، مقدار واجب خطبه را تكرار كند. مسأله 1594: اگر شك كند وقت نماز جمعه هنوز باقي است يا نه، بايد تحقيق كند و اگر در وسط نماز جمعه وقت آن بگذرد اگر يك ركعت از آن در وقت خوانده شده صحيح است وگرنه بنا بر احتياط، نماز جمعه را تمام كند و نماز ظهر را نيز بخواند. مسأله 1595: اگر نماز جمعه برپا شد، كسي كه خطبه ها را درك نكرده ميتواند در آن شركت نمايد، بلكه اگر كسي به ركوع ركعت دوم برسد كافي است و پس از سلام امام جمعه، ركعت دوم را خودش ميخواند و نماز جمعهٴ او صحيح است.

نماز جماعت

مسأله 1596: مستحب است نمازهاي واجب، به ويژه نمازهاي يوميّه را با جماعت بخواند. و در نماز صبح، مغرب و عشا و براي همسايهٴ مسجد و كسي كه صداي اذان مسجد را ميشنود، بيشتر سفارش شده است. مسأله 1597: اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان، ثواب صدو پنجاه نماز دارد، اگر دو نفر اقتدا كنند، هر ركعتي ثواب ششصد نماز دارد و هرچه بيشتر شوند، ثواب نماز بيشتر ميشود تا به ده نفر برسند، عدّهٴ آنان كه از ده گذشت، اگر تمام آسمانها كاغذ، تمام درياها مركّب، تمام درختها قلم و همهٴ جن، انس و ملايك نويسنده شوند، نميتوانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند. مسأله 1598: حاضر نشدن به نماز جماعت از روي بياعتنايي، جايز نيست و سزاوار نيست انسان بدون عذر، نماز جماعت را ترك كند. مسأله 1599: مستحب است انسان صبر كند كه نماز را، با جماعت بخواند و نماز جماعت، از نماز اول وقت كه فرادا، يعني تنها خوانده ميشود بهتر است. و همچنين نماز جماعتي كه مختصر بخوانند، از نماز فراداي طولاني بهتر ميباشد. مسأله 1600: وقتي نماز جماعت برپا ميشود، مستحب است كسي كه نمازش را فرادا خوانده، دوباره با جماعت بخواند و اگر بعد بفهمد نماز اولش باطل بوده، نماز دوم او كافي است. مسأله 1601: اگر امام يا ماموم، بخواهد نمازي كه با جماعت خوانده، دوباره با جماعت بخواند، اشكال ندارد. مسأله 1602: كسي كه در نماز وسواس دارد و فقط در صورتي كه نماز را با جماعت بخواند، از وسواس راحت ميشود، بنا بر احتياط واجب، بايد نماز را با جماعت بخواند. مسأله 1603: اگر پدر يا مادر، به فرزند خود امر كنند نماز را با جماعت بخواند، نماز جماعت تنها با امر آنان واجب نميشود. مسأله 1604: نماز مستحب را نميشود با جماعت خواند، مگر نماز (استسقا) كه براي آمدن باران ميخوانند و همچنين نمازي كه واجب بوده و به جهتي مستحب شده است، مانند نماز عيد فطر و قربان كه در زمان امام معصوم(ع) واجب بوده و در زمان غيبت مستحب ميباشد، ميتوان با جماعت خواند. مسأله 1605: موقعي كه امام جماعت، نماز يوميّه ميخواند، هركدام از نمازهاي يوميه را ميتوان به او اقتدا كرد، اما اگر نماز يوميه اش را احتياطا دوباره ميخواند، اقتدا كردن به او اشكال دارد. مسأله 1606: اگر امام جماعت، قضاي نماز يوميهٴ خود را ميخواند يا قضاي ديگري را بجا ميآورد، ميشود به او اقتدا كرد، ولي اگر نمازش را احتياطا قضا ميكند، يا احتياطا قضاي نماز شخص ديگري را ميخواند، اقتدا به او اشكال دارد. مسأله 1607: اگر انسان نداند نمازي كه امام ميخواند، نماز واجب يوميه است يا نماز مستحب، نميتواند به او اقتدا كند. مسأله 1608: اگر امام در محراب باشد و كسي پشت سر او اقتدا نكرده باشد، كساني كه دو طرف محراب ايستاده اند و به جهت ديوار محراب، امام را نميبينند نميتوانند اقتدا كنند. مسأله 1609: اگر به جهت درازي صف اول، كساني كه دو طرف صف ايتساده اند، امام را نبينند ميتوانند اقتدا كنند. و همچنين اگر بر اثر درازي يكي از صفهاي ديگر، كساني كه دو طرف آن ايستاده اند، صف جلوي خود را نبينند ميتوانند اقتدا نمايند. مسأله 1610: اگر صفهاي جماعت تا درب مسجد برسد، كسي كه مقابل درب پشت صف ايستاده، نمازش صحيح است و همچنين نماز كساني كه پشت سر او اقتدا ميكنند صحيح ميباشد، ولي نماز كساني كه دو طرف او ايستاده اند و صف جلو را نميبينند مشكل است. مسأله 1611: كسي كه پشت ستون ايستاده، اگر از طرف راست يا چپ به سبب ماموم ديگر، به امام متصل نباشد، نميتواند اقتدا كند. مسأله 1612: جاي ايستادن امام بايد از جاي ماموم، بلندتر نباشد ولي اگر مقدار خيلي كمي بلندتر بود اشكال ندارد. و همچنين اگر زمين سراشيب باشد و امام در طرفي كه بلندتر است بايستد، در صورتي كه سراشيبي آن زياد نباشد كه به آن زمين مسطّح بگويند، مانعي ندارد. مسأله 1613: اگر جاي ماموم، بلندتر از جاي امام باشد، اشكال ندارد. مسأله 1614: اگر بين كساني كه در يك صف ايستاده اند، بچهٴ مميّز، يعني بچه اي كه خوب و بد را ميفهمد فاصله شود، چنانچه ندانند نماز او باطل است، ميتوانند اقتدا كنند. مسأله 1615: بعد از تكبير امام، اگر صف جلو آمادهٴ نماز هستند و تكبير گفتن آنان نزديك باشد، كسي كه در صف بعد ايستاده، ميتواند تكبير بگويد و لازم نيست صبر كند، تا تكبير شخص جلو او تمام شود. مسأله 1616: اگر بداند نماز يك صف از صفهاي جلو باطل است، در صفهاي بعد نميتواند اقتدا كند، ولي اگر نداند نماز آنان صحيح است يا نه، ميتواند اقتدا نمايد. مسأله 1617: هرگاه بداند نماز امام باطل است، مثلاً بداند امام وضو دارد، اگرچه خود امام متوجّه نباشد، نميتواند به او اقتدا كند. مسأله 1618: اگر ماموم بعد از نماز، بفهمد امام عادل نبوده، يا كافر بوده و يا به جهتي نمازش باطل بوده، مثلاً بيوضو نماز خوانده، نمازش صحيح است. مسأله 1619: اگر در بين نماز، شك كند اقتدا كرده يا نه، چنانچه به وظيفهٴ ماموم عمل ميكند، مثلاً به حمد و سورهٴ امام گوش ميدهد نماز جماعتش صحيح است، گرچه بنا بر احتياط مستحب نماز را به نيّت فرادا تمام نمايد. و اگر مشغول كاري باشد كه هم وظيفهٴ امام و هم وظيفهٴ ماموم است، مثلاً در ركوع يا سجده باشد، بايد نماز را به نيّت فرادا تمام نمايد. مسأله 1620: بنا بر احتياط مستحب در بين نماز جماعت، تا ناچار نشود، نيت فرادا نكند و بهتر بلكه بنا بر احتياط، از اول قصد فرادا نداشته باشد. مسأله 1621: اگر ماموم به جهت عذري يا بدون عذر، بعد از حمد و سورهٴ امام نيّت فرادا كند، لازم نيست حمد و سوره را بخواند، ولي اگر پيش از تمام شدن حمد و سوره نيّت فرادا نمايد، بنا بر احتياط بايد مقداري كه امام خوانده، بخواند. مسأله 1622: اگر در بين نماز جماعت نيّت فرادا نمايد، نميتواند دوباره نيّت جماعت كند، ولي اگر مردّد شود نيّت فرادا كند يا نه و بعد تصميم بگيرد نماز را با جماعت تمام كند، نمازش صحيح است. مسأله 1623: اگر شك كند نيت فرادا كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه نيت فرادا نكرده است. مسأله 1624: اگر هنگامي كه امام در ركوع است اقتدا كند و به ركوع امام برسد، اگرچه ذكر امام تمام شده باشد، نمازش صحيح است و يك ركعت حساب ميشود، اما اگر به مقدار ركوع خم شود و به ركوع امام نرسد، در صورتي كه نميدانسته به ركوع ميرسد يا نه، نمازش باطل است و اگر يقين داشته به امام ميرسد اقوي صحّت نماز و احوط اعاده است. مسأله 1625: اگر هنگامي كه امام در ركوع است، اقتدا كند و به مقدار ركوع خم شود و شك كند به ركوع امام رسيده يا نه، نمازش باطل است، مگر يقين داشته به امام ميرسد كه اقوي صحّت نماز و احوط اعاده است. مسأله 1626: اگر هنگامي كه امام در ركوع است، اقتدا كند و پيش از خم شدن به اندازهٴ ركوع، امام سر از ركوع بردارد، واجب نيست بايستد تا امام براي ركعت بعد برخيزد و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند، بلكه ميتواند نيّت فرادا نمايد. و اگر برخاستن امام، به قدري طول بكشد كه نگويند اين شخص، نماز جماعت ميخواند، بايد نيت فرادا نمايد. مسأله 1627: اگر اول نماز يا بين حمد و سوره، اقتدا كند و پيش از رفتن به ركوع امام سر از ركوع بردارد، نماز او صحيح است. مسأله 1628: اگر موقعي برسد كه امام مشغول خواندن تشهّد آخر نماز است، چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد، بايد بعد از نيت و گفتن تكبيرةالاحرام بنشيند و تشهّد را با امام بخواند، ولي سلام نگويد و صبر كند تا امام، نماز را سلام بدهد و جايز است صبر نكند، بعد بايستد و بدون آنكه دوباره نيّت كند و تكبير بگويد، حمد و سوره را بخواند و آن را ركعت اول نماز خود حساب نمايد. مسأله 1629: ماموم نبايد جلوتر از امام بايستد. و اگر مساوي او بايستد، اشكال ندارد، ولي اگر قدّ او بلندتر از امام است، بنا بر احتياط بايد طوري بايستد كه در ركوع و سجود جلوتر از امام نباشد. مسأله 1630: در نماز جماعت، بايد بين ماموم و امام پرده و مانند آن كه پشت آن ديده نميشود، فاصله نباشد و همچنين بين انسان و ماموم ديگري كه انسان به سبب او، به امام متّصل شده است، ولي اگر امام مرد و ماموم زن باشد، چنانچه بين آن زن و امام يا بين آن زن و ماموم ديگري كه مرد است و زن به سبب او به امام متصل شده است، پرده و مانند آن باشد اشكال ندارد. مسأله 1631: اگر بعد از شروع نماز، بين ماموم و امام، يا بين ماموم و كسي كه ماموم به سبب او متّصل به امام است، پرده يا چيز ديگري كه پشت آن را نميتوان ديد فاصله شود، نمازش فرادا ميشود و چنانچه به وظيفهٴ منفرد، يعني كسي كه نماز را تنها ميخواند عمل نمايد، نمازش صحيح است. مسأله 1632: مستحب است بين جاي سجدهٴ ماموم و جاي ايستادن امام، بيشتر از يك قدم معمولي فاصله نباشد و نيز اگر انسان به سبب مامومي كه جلوي او ايستاده به امام متصل باشد، مستحب است فاصلهٴ جاي سجده اش، از جاي ايستادن او بيشتر از يك قدم معمولي نباشد. مسأله 1633: اگر ماموم به سبب كسي كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده، به امام متصل باشد و از جلو به امام متصل نباشد، مستحب است با كسي كه در طرف راست يا چپ او اقتدا كرده، بيشتر از يك قدم معمولي، فاصله نداشته باشد. مسأله 1634: اگر در نماز، بين ماموم و امام، يا بين ماموم و كسي كه ماموم به سبب او به امام متصل است، فاصلهٴ زيادي پيدا شود، نماز فرادا ميشود و اگر به وظيفهٴ منفرد عمل نموده باشد، نمازش صحيح است. مسأله 1635: اگر نماز همهٴ كساني كه در صف جلو هستند تمام شود، يا همه نيّت فرادا نمايند، كساني كه در صف بعد ايستاده اند، فرادا ميشود و اگر به وظيفهٴ منفرد عمل نموده باشند، صحيح است. مسأله 1636: اگر در ركعت دوم اقتدا كند، لازم نيست حمد و سوره بخواند، ولي قنوت و تشهّد را با امام بخواند. و بنا بر احتياط هنگام خواندن تشهّد، با امام برخيزد و حمد و سوره بخواند و اگر براي سوره وقت ندارد، سوره نخواند و خود را به امام برساند و اگر براي حمد وقت ندارد، بنا بر احتياط واجب قصد فرادا نمايد و عمل به وظيفهٴ منفرد كند. مسأله 1637: اگر هنگامي كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتي است، اقتدا كند، بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است، بعد از دو سجده بنشيند و تشهّد را به مقدار واجب بخواند و برخيزد. و چنانچه براي گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد، يك مرتبه بگويد و در ركوع، خود را به امام برساند. مسأله 1638: اگر امام در ركعت سوّم يا چهارم باشد و ماموم بداند اگر اقتدا كند و حمد بخواند به ركوع امام نميرسد، بنا بر احتياط واجب، بايد صبر كند تا امام به ركوع رود، سپس اقتدا نمايد. مسأله 1639: اگر در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند، بايد حمد و سوره بخواند و اگر براي سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند و در ركوع، خود را به امام برساند. مسأله 1640: كسي كه در ركعت سوّم يا چهارم امام اقتدا كرده و ميداند اگر سوره يا قنوت را تمام كند، به ركوع امام نميرسد، چنانچه عمدا سوره يا قنوت بخواند و به ركوع نرسد، نمازش فرادا ميشود و اگر به وظيفهٴ منفرد عمل نمايد، نماز صحيح است. مسأله 1641: كسي كه در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كرده و اطمينان دارد اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد به ركوع امام ميرسد، بنا بر احتياط واجب سوره را شروع كند، يا اگر شروع كرده تمام نمايد. مسأله 1642: كسي كه در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كرده و يقين دارد اگر سوره بخواند، به ركوع امام ميرسد، چنانچه سوره را بخواند و به ركوع نرسد، نمازش صحيح است. مسأله 1643: اگر امام ايستاده باشد و ماموم نداند در كدام ركعت است، ميتواند اقتدا كند، ولي بايد حمد و سوره را به قصد قربت بخواند و اگرچه بعد بفهمد امام در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است. مسأله 1644: اگر به خيال اينكه امام، در ركعت اول يا دوم است، حمد و سوره نخواند و بعد از ركوع بفهمد در ركعت سوم يا چهارم بوده، نمازش صحيح است، ولي اگر پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره بخواند و اگر وقت ندارد، فقط حمد بخواند و در ركوع، خود را به امام برساند. مسأله 1645: اگر به خيال اينكه امام در ركعت سوم يا چهارم است، حمد و سوره بخواند و پيش از ركوع يا بعد از آن، بفهمد در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است و اگر در بين حمد و سوره بفهمد، لازم نيست آن را تمام كند. مسأله 1646: اگر موقعي كه مشغول نماز مستحب است، جماعت برپا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند، به جماعت برسد، مستحب است نماز را رها كند و مشغول نماز جماعت شود، بلكه حتي اگر اطمينان نداشت باشد كه به ركعت اول برسد، مستحب است به همين دستور رفتار نمايد. مسأله 1647: اگر موقعي كه مشغول نماز سه ركعتي يا چهار ركعتي است جماعت برپا شود، چنانچه به ركوع سوم نرفته و اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است به نيت نماز مستحب، نماز را دو ركعتي تمام كند و خود را به جماعت برساند. مسأله 1648: اگر نماز امام تمام شود و ماموم مشغول تشهّد يا سلام اول باشد، لازم نيست نيّت فرادا كند. مسأله 1649: كسي كه يك ركعت از امام عقب مانده، مستحب است، وقتي امام تشهّد ركعت آخر ميخواند، انگشتان دست و سينهٴ پا را بر زمين بگذارد، زانوها را بلند نگهدارد و صبر كند، تا امام سلام نماز را بگويد، سپس برخيزد و نماز را تمام كند. شرايط امام جماعت مسأله 1650: امام جماعت، بايد بالغ، عاقل، شيعهٴ دوازده امامي، عادل و حلال زاده باشد و نماز را صحيح بخواند و اگر ماموم مرد است امام او نيز بايد مرد باشد. و اقتدا كردن بچهٴ مميّز كه خوب و بد را ميفهمد به بچهٴ مميّز ديگر مانعي ندارد. مسأله 1651: امام جماعتي را كه عادل ميدانسته، اگر شك كند بر عدالت باقي است يا نه، ميتواند به او اقتدا نمايد. مسأله 1652: كسي كه ايستاده نماز ميخواند، نميتواند به كسي كه نشسته يا خوابيده نماز ميخواند، اقتدا كند و كسي كه نشسته نماز ميخواند، نميتواند به كسي كه خوابيده نماز ميخواند اقتدا نمايد. مسأله 1653: كسي كه نشسته يا خوابيده نماز ميخواند، ميتواند به كسي كه نشسته يا ايستاده نماز ميخواند، اقتدا كند و كسي كه خوابيده نماز ميخواند، ميتواند به كسي كه خوابيده نماز ميخواند اقتدا نمايد. مسأله 1654: اگر امام جماعت، به جهت عذري با لباس نجس، يا با تيمّم و يا با وضوي جبيره نماز بخواند، ميشود به او اقتدا كرد. مسأله 1655: اگر امام جماعت، مرضي دارد كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كند، ميشود به او اقتدا كرد. و همچنين زني كه مستحاضه نيست، ميتواند به زن مستحاضه، اقتدا نمايد. مسأله 1656: بنا بر احتياط، كسي كه بيماري خوره يا پيسي دارد، امام جماعت نشود. احكام نماز جماعت مسأله 1657: موقعي كه ماموم نيّت ميكند، بايد امام جماعت را معيّن نمايد، ولي دانستن اسم او لازم نيست، مثلاً اگر نيّت كند: اقتدا ميكنم به امام حاضر، نمازش صحيح است. مسأله 1658: ماموم بايد غير از حمد و سوره، همهٴ نماز را خودش بخواند، ولي اگر ركعت اول يا دوم او، ركعت سوم يا چهارم امام باشد، بايد حمد و سوره را نيز بخواند. مسأله 1659: اگر ماموم در ركعت اول و دوم نماز صبح، مغرب و عشا، صداي حمد و سورهٴ امام را بشنود، اگرچه كلمه ها را تشخيص ندهد، بايد حمد و سوره نخواند و اگر صداي امام را نشنود، مستحب است، حمد و سوره بخواند، ولي بايد آهسته بخواند و چنانچه سهوا بلند بخواند، اشكال ندارد. مسأله 1660: اگر ماموم، بعضي از كلمه هاي حمد و سورهٴ امام را بشنود، بنا بر احتياط واجب، حمد و سوره نخواند. مسأله 1661: اگر ماموم، سهوا حمد و سوره بخواند، يا خيال كند صدايي كه ميشنود صداي امام نيست و حمد و سوره بخواند و بعد بفهمد صداي امام بوده، نمازش صحيح است. مسأله 1662: اگر شك كند صداي امام را ميشنود يا نه، يا صدايي بشنود و نداند صداي امام است يا صداي ديگري، ميتواند حمد و سوره بخواند. مسأله 1663: بنا بر احتياط واجب، بايد ماموم در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر، حمد و سوره، نخواند و مستحب است به جاي آن، ذكر بگويد. مسأله 1664: ماموم نبايد تكبيرةالاحرام را، پيش از امام بگويد، بلكه بنا بر احتياط مستحب، تا تكبير امام تمام نشده، تكبير نگويد. مسأله 1665: واجب نيست ماموم پيش از امام، سلام نگويد و چنانچه عمدا پيش از امام سلام دهد، نمازش صحيح است و لازم نيست، دوباره با امام سلام دهد. امّا اگر پيش از امام سلام گفت، ثوابش كم ميشود. مسأله 1666: اگر ماموم غير از تكبيرةالاحرام و سلام، چيزهاي ديگر نماز را پيش از امام بگويد، اشكال ندارد، ولي اگر آنها را بشنود، يا بداند امام چه وقت ميگويد، بنا بر احتياط مستحب پيش از امام نگويد. مسأله 1667: ماموم بايد غير از آنچه در نماز خوانده ميشود، كارهاي ديگر آن، مانند ركوع و سجود را با امام يا كمي بعد از امام بجا آورد. و اگر عمدا پيش از امام يا مدّت زيادي بعد از امام انجام دهد، گناه كرده، ولي نمازش صحيح است. مسأله 1668: اگر سهوا پيش از امام سر از ركوع بردارد، چنانچه امام در ركوع باشد، بايد به ركوع برگردد و با امام سر بردارد، در اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است، نماز را باطل نميكند، ولي اگر به ركوع برگردد و پيش از رسيدن به ركوع، امام سر بردارد، نمازش مشكل است و بعيد نيست كه صحيح باشد. مسأله 1669: اگر اشتباها سر بردارد و ببيند امام در سجده است، بايد به سجده برگردد و چنانچه در هردو سجده اين گونه شود، براي زياد شدن دو سجده كه ركن است نماز مشكل نميشود. مسأله 1670: كسي كه اشتباها پيش از امام، سر از سجده برداشته اگر به سجده برگردد و هنوز به سجده نرسيده امام سر بردارد، نمازش صحيح است ولي اگر در هر دو سجده چنين شود نمازش مشكل است و بعيد نيست كه صحيح باشد. مسأله 1671: اگر اشتباها سر از ركوع يا سجده بردارد و سهوا يا به خيال اينكه به امام نميرسد، به ركوع يا سجده نرود، نماز صحيح است. مسأله 1672: اگر سر از سجده بردارد و ببيند امام در سجده است، چنانچه به خيال اينكه سجدهٴ اول امام است و به قصد اينكه با امام سجده كند به سجده رود و بفهمد سجدهٴ دوم امام بوده، سجدهٴ دوم او حساب ميشود و اگر به خيال سجدهٴ دوم امام، به سجده رود و بفهمد سجدهٴ امام بوده، بايد به قصد اينكه با امام سجده كند آن سجده را تمام كند و دوباره با امام به سجده رود. مسأله 1673: اگر سهوا پيش از امام به ركوع رود كه اگر سر بردارد، به مقداري از قرائت امام ميرسد، بايد برگردد و با امام به ركوع رود و لازم نيست نماز را اعاده كند. و اگر عمدا بر نگردد، بنا بر احتياط نماز را تمام كند و دوباره بخواند. مسأله 1674: اگر سهوا پيش از امام به ركوع رود كه اگر برگردد، به چيزي از قرائت امام نميرسد، در صورتي كه صبر كند تا امام به او برسد، نمازش صحيح است و همچنين اگر به قصد اينكه با امام نماز بخواند سر بردارد و با امام به ركوع رود، نمازش صحيح است. مسأله 1675: اگر سهوا پيش از امام به سجده رود، اگر صبر كند تا امام به او برسد، نمازش صحيح است و همچنين اگر به قصد اينكه با امام نماز بخواند، سر بردارد و با امام به سجده رود، نمازش صحيح است. مسأله 1676: اگر امام در ركعتي كه قنوت ندارد، اشتباها قنوت بخواند، يا در ركعتي كه تشهّد ندارد، اشتباها مشغول خواندن تشهّد شود، ماموم نبايد قنوت و تشهّد بخواند، ولي نميتواند پيش از امام به ركوع رود، يا پيش از ايستادن امام بايستد، بلكه بايد صبر كند، تا قنوت و تشهّد امام تمام شود و بقيهٴ نماز را با او بخواند. مستحبات نماز جماعت مسأله 1677: اگر ماموم يك مرد باشد، مستحب است طرف راست امام بايستد و اگر يك زن باشد، مستحب است در طرف راست امام، طوري بايستد كه جاي سجده اش، مساوي زانو يا قدم امام باشد و اگر يك مرد و يك زن يا يك مرد و چند زن باشند، مستحب است، مرد طرف راست امام و باقي پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد يا چند زن باشند، مستحب است پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد و چند زن باشند، مستحب است مردها پشت امام و بنا بر احتياط زنها پشت سر مردها بايستند. مسأله 1678: اگر امام وماموم هردو زن باشند، بهتر است كه در رديف يكديگر بايستند و امام جلوتر از ديگران نايستد. مسأله 1679: مستحب است امام، در وسط صف بايستد و اهل علم، كمال و تقوا در صف اول بايستند. مسأله 1680: مستحب است صفهاي جماعت، منظّم باشد و بين كساني كه در يك صف ايستاده اند، فاصله نباشد و شانهٴ آنان در رديف يكديگر باشد. مسأله 1681: مستحب است، بعد از گفتن (قَدْ قٰامَتْ الصَّلاٰة) مامومين برخيزند. مسأله 1682: مستحب است امام جماعت، حال مامومي را كه از ديگران ضعيف تر است، رعايت كند و قنوت، ركوع و سجود را طول ندهد، مگر بداند همهٴ كساني كه به او اقتدا كرده اند مايلند. مسأله 1683: مستحب است امام جماعت، در حمد و سوره و ذكرهايي كه بلند ميخواند، صداي خود را مقداري بلند كند كه ديگران بشنوند، ولي نبايد بيش از اندازه صدا را بلند كند. مسأله 1684: اگر امام در ركوع، بفهمد كسي تازه رسيده و ميخواهد اقتدا كند، مستحب است ركوع را دو برابر هميشه، طول بدهد و بعد برخيزد، اگرچه بفهمد شخص ديگري نيز، براي اقتدا وارد شده است. مكروهات نماز جماعت مسأله 1685: اگر در صفهاي جماعت، جا باشد، مكروه است انسان تنها بايستد. مسأله 1686: مكروه است ماموم، ذكرهاي نماز را طوري بگويد كه امام بشنود. مسأله 1687: مسافري كه نماز ظهر، عصر و عشا را دو ركعت ميخواند مكروه است، در اين نمازها به كسي كه مسافر نيست اقتدا كند و كسي كه مسافر نيست مكروه است، در اين نمازها به مسافر اقتدا نمايد.

احكام طهارت

آب مطلق ومضاف

مسأله 17: آب، يا مطلق است يامضاف: آب مضاف آبي است كه از چيزي گرفته شود، مانند آب هندوانه و گلاب، يا با چيزي مخلوط شود، مانند آبي كه با گل مخلوط گردد، به صورتي كه ديگر به آن آب نگويند. و غير از اينها آب مطلق است، كه پنج قسم ميباشد، اول: آب كر، دوم: آب قليل، سوم: آب جاري، چهارم: آب باران، پنجم: آب چاه. 1 ـ آب كر مسأله 18: آب كر مقدار آبي است كه اگر در ظرفي كه طول و عرض و عمق آن هريك، سه وجب است و يا ظرفي كه مجموعاً بيست و هفت وجب باشد بريزند، آن ظرف پر شود. مسأله 19: اگر عين نجس مانند بول و خون، يا چيزي كه نجس شده است مانند لباس نجس، به آب كر برسد، چنانچه آن آب، بو يا رنگ و يا مزهٴ نجاست را بگيرد، نجس ميشود و اگر تغيير نكند نجس نميشود. مسأله 20: اگر رنگ يا مزه و يا بوي آب كر بر اثر غير نجاست تغيير كند، نجس نميشود. مسأله 21: اگر عين نجس مانند خون، به آبي كه بيشتر از كر باشد برسد و بو يا رنگ و يا مزهٴ قسمتي از آن را تغيير دهد، چنانچه مقداري كه تغيير نكرده، كمتر از كر باشد تمام آب نجس ميشود و اگر به اندازه كر يابيشتر باشد، فقط مقداري كه بو يا رنگ و يا مزه آن تغيير كرده، نجس است. مسأله 22: آب فوّاره اگر متّصل به كر باشد، آب نجس را پاك ميكند، ولي اگر قطره قطره روي آب نجس بريزد آن را پاك نميكند، مگر چيزي روي فوّاره بگيرند، تا آب آن قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متّصل شود. و بنا بر احتياط مستحب آب فوّاره با آب نجس مخلوط گردد. مسأله 23: اگر چيز نجس را زير شيري كه متصل به كر است بشويند، آبي كه از آن ميريزد اگر متّصل به كر باشد و بو يا رنگ و يا مزهٴ نجاست نگرفته باشد و عين نجاست نيز در آن نباشد، پاك است. مسأله 24: اگر مقداري از اب كر، يخ ببندد و باقي آن به اندازهٴ كر نباشد، چنانچه نجاست به آن برسد نجس ميشود و هر مقدار از يخ نيز كه آب ميشود نجس است. مسأله 25: آبي كه به اندازه كر بوده، اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه، در حكم آب كر است، يعني نجاست را پاك ميكند و اگر نجاستي به آن برسد نجس نميشود. و آبي كه كمتر از كر بوده و انسان شك دارد به مقدار كر شده يا نه، حكم آب كر را ندارد و بنا بر احتياط لازم در اين گونه موارد، تفحّص و تحقيق نمايد. مسأله 26: كر بودن آب، از سه راه ثابت ميشود، اول: خود انسان يقين كند، دوم: دومرد عادل، يا يك نفر ثقه خبر دهد، سوم: كسي كه آب در اختيار اوست بگويد، مثلاً حمامي بگويد: آب حوض حمّام، كر است. 2 ـ آب قليل مسأله 27: آب قليل، آبي است كه از كر كمتر باشد واز زمين نجوشد. مسأله 28: اگر آب قليل بر چيز نجس بريزد، يا چيز نجس به آن برسد نجس ميشود، ولي اگر از بالا و يا با فشار بر چيز نجس بريزد، مقداري كه به آن چيز ميرسد، نجس و بقيّه آب پاك است. مسأله 29: آب قليلي كه براي برطرف كردن عين نجاست، روي چيز نجس ريخته ميشود و از آن جدا ميگردد، نجس است.و بنا بر احتياط نيز بايد از آب قليلي كه بعد از برطرف شدن عين نجاست، براي آب كشيدن چيز نجس روي آن ميريزند و از آن جدا ميشود، اجتناب شود. مسأله 30: آبي كه براي شستن مخرج بول و غايط به كار ميرود، با پنج شرط پاك است و چيزي را كه با آن برخورد نمايد، نجس نميكند. (بنا بر احتياط در بعضي از آن شرايط)، اوّل: بو يا رنگ و يا مزه نجاست نگرفته باشد. دوم: نجاستي از خارج به آن نرسيده باشد. سوم: نجاست ديگري مانند خون، با بول يا غايط بيرون نيامده باشد. چهارم: ذرّه هاي غايط در آب پيدا نباشد. پنجم: به اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول، نجاست نرسيده باشد. 3 ـ آب جاري مسأله 31: آب جاري آبي است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد، مانند آب چشمه و قنات. مسأله 32: آب جاري اگرچه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتي بو يا رنگ و يا مزهٴ آن بر اثر نجاست تغيير نكرده، پاك است. مسأله 33: اگر نجاستي به آب جاري برسد و مقداري از آن، بر اثر نجاست تغيير كند، فقط همان مقدار، نجس ميشود. و قسمتي كه متّصل به چشمه است اگرچه كمتر از كر باشد، پاك است و آبهاي ديگر نهر، اگر به اندازهٴ كر باشد يا به سبب آبي كه تغيير نكرده، به آب طرف چشمه متّصل باشد پاك وگرنه نجس ميشود. مسأله 34: آب چشمه اي كه جاري نيست ولي طوري است كه اگر از آن بردارند باز ميجوشد، در حكم آب جاري ميباشد. يعني اگر نجاست به آن برسد، تا وقتي بو يا رنگ و يا مزهٴ آن براثر نجاست تغيير نكرده باشد، پاك است. مسأله 35: آبي كه كنار نهر، ايستاده و متصل به آن ميباشد، حكم آب جاري دارد. مسأله 36: چشمه اي كه مثلاً در زمستان ميجوشد و در تابستان از جوشش ميافتد، فقط وقتي كه ميجوشد در حكم آب جاري است. مسأله 37: آب حوض حمّام اگرچه كمتر ازكر باشد، چنانچه به خزينه اي كه آب آن به اندازهٴ كر است متّصل باشد، مانند آب جاري است. مسأله 38: آب لوله هاي حمام و ساختمانها كه از شيرها و دوشها ميريزد، اگر متصل به كر باشد (مانند شبكه هاي آب رساني در شهرها) در حكم آب جاري است. مسأله 39: آبي كه بر روي زمين جريان دارد و از زمين نميجوشد، چنانچه كمتر از كر باشد و نجاست به آن برسد نجس ميشود، امّا اگر از بالا، يا با فشار به پايين بريزد، چنانچه نجاست به پايين آن برسد، بالاي آن نجس نميشود. 4 ـ آب باران مسأله 40: اگر بر چيز نجسي كه عين نجاست، در آن نيست يك مرتبه باران ببارد، جايي كه باران به آن برسد پاك ميشود. ولي باريدن دو سه قطره فايده ندارد، بلكه بايد طوري باشد كه بگويند: باران ميآيد. و بنا بر احتياط مستحب باران مقداري باشد كه بر زمين سخت جاري شود. مسأله 41: در فرش، لباس و مانند آن، فشار لازم نيست، چه با آب باران شسته شود و چه با غير آب باران. مسأله 42: اگر باران، بر عين نجس ببارد و به جاي ديگر ترشّح كند، چنانچه عين نجاست، همراه آن نباشد و بو يا رنگ و يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است، پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح كند، چنانچه ذرّه اي خون در آن باشد، يا بو يا رنگ و يا مزهٴ خون گرفته باشد نجس ميشود. مسأله 43: اگر بر سقف ساختمان، يا روي بام، عين نجاست باشد، تا وقتي باران بر بام ميبارد، آبي كه به چيز نجس رسيده و از سقف يا ناودان ميريزد پاك است، ولي بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبي كه ميريزد، به چيز نجس رسيده است نجس ميباشد. مسأله 44: زمين نجسي كه باران بر آن ببارد، پاك ميشود و اگر باران بر زمين جاري شود و به جاي نجسي كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك ميكند. مسأله 45: خاك نجسي كه بر اثر باران گل شده، پاك است. مسأله 46: هرگاه آب باران در جايي جمع شود، اگرچه كمتر از كر باشد چنانچه هنگامي كه باران ميآيد چيز نجسي را در آن بشويند و آب، بو يا رنگ و يا مزهٴ نجاست نگيرد، آن نجس پاك ميشود. مسأله47: اگر بر فرش پاكي كه روي زمين نجس است، باران ببارد و بر زمين نجس جاري شود، فرش نجس نميشود و زمين نيز پاك ميگردد. 5 ـ آب چاه مسأله 48: آب چاهي كه از زمين ميجوشد، اگرچه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتي بو يا رنگ و يا مزهٴ آن بر اثر نجاست تغيير نكرده، پاك است، ولي مستحب است پس از رسيدن بعضي از نجاستها به چاه، به مقداري كه در (الفقه) بيان نموده ايم از آب آن بكشند. مسأله 49: اگر نجاستي در چاه بريزد و بو يا رنگ و يا مزهٴ آب را تغيير دهد، چنانچه تغيير آب چاه، از بين برود پاك ميشود، اگرچه بنا بر احتياط مستحب با آبي كه از چاه ميجوشد مخلوط گردد. مسأله 50: اگر آب باران پس از ايستادن، يا آب ديگري در گودالي جمع شود و كمتر از كر باشد، با رسيدن نجاست به آن، نجس ميشود. احكام آبها مسأله 51: آب مضاف كه معناي آن در مسأله 17 بيان شد، چيز نجس را پاك نميكند و وضو و غسل با آن، باطل است. مسأله 52: آب مضاف هر قدر زياد باشد، البته نه به اندازهٴ چاههاي نفت و مانند آن، اگر ذره اي نجاست، به آن برسد نجس ميشود، ولي چنانچه از بالا روي چيز نجس بريزد، مقداري كه به چيز نجس رسيده، نجس و مقداري كه بالاتر از آن است، پاك ميباشد، مثلاً اگر گلاب را از گلاب دان روي دست نجس بريزند، آنچه به دست رسيده نجس و آنچه به دست نرسيده پاك است و همچنين اگر مانند فوّاره، با فشار از پايين، به بالا برود، اگر نجاست به قسمت بالاي آب برسد پايين آب نجس نميشود. مسأله 53: اگر آب مضاف نجس، طوري با آب كر يا جاري مخلوط شود كه ديگر به آن، آب مضاف نگويند پاك ميشود. مسأله 54: آبي كه مطلق بوده و معلوم نيست مضاف شده يا نه، در حكم آب مطلق است، يعني چيز نجس را پاك ميكند، وضو و غسل نيز با آن صحيح است. و آبي كه مضاف بوده و معلوم نيست مطلق شده يا نه، در حكم آب مضاف است، يعني چيز نجس را پاك نميكند، وضو و غسل نيز با آن باطل است. مسأله 55: آبي كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف و معلوم نيست كه قبلاً مطلق بوده يا مضاف، نجاست را پاك نميكند، وضو و غسل نيز با آن باطل است، ولي اگر به اندازهٴ كر يا بيشتر باشد و نجاست به آن برسد، به نجاست آن حكم نميشود. مسأله 56: آبي كه عين نجاست، مانند خون و بول به آن برسد و بو يا رنگ و يا مزهٴ آن را تغيير دهد، اگرچه كر يا جاري باشد نجس ميشود. ولي اگر بو يا رنگ و يا مزهٴ آب، بر اثر نجاستي كه بيرون آن است عوض شود، مثلاً مرداري كه پهلوي آب است بوي آن را تغيير دهد، در عدم نجاست آن اشكال است و رعايت احتياط لازم ميباشد. مسأله 57: آبي كه عين نجاست، مانند خون و بول در آن ريخته و بو يا رنگ و يا مزهٴ آن را تغيير داده، چنانچه به آب كر يا جاري متصل شود، يا باران بر آن ببارد، يا باد، باران را در آن بريزد و يا آب باران از ناودان، در آن جاري شود و تغيير آن از بين برود پاك ميشود. مسأله 58: اگر چيز نجسي را در آب كر يا جاري آب بكشند، آبي كه بعد از بيرون آوردن، از آن ميريزد پاك است. مسأله 59: آبي كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه، پاك است و آبي كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه، نجس است. مسأله 60: نيم خوردهٴ سگ، خوك و كافر، نجس و خوردن آن حرام است و نيم خوردهٴ حيوانات حرام گوشت، پاك و خوردن آن مكروه ميباشد، مگر نيم خوردهٴ گربه كه خوردن آن كراهت ندارد.

احكام تخلي


بول و غايط كردن مسأله 61: واجب است انسان در هنگام تخلّي و مواقع ديگر، عورت خود را از كساني كه مكلّفند، اگرچه مانند خواهر و مادر با او محرم باشند و همچنين از ديوانه و بچه هاي مميّز كه خوب و بد را ميفهمند، بپوشاند. اما زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند. مسأله 62: لازم نيست با چيز مخصوصي، عورت خود را بپوشاند و اگر مثلاً با دست آن را بپوشاند كافي است. مسأله 63: هنگامي تخلي، بايد قسمت جلوي بدن، يعني شكم، سينه و زانوها رو به قبله و پشت به قبله نباشد. مسأله 64: اگر هنگام تخلي، قسمت جلوي بدن رو به قبله يا پشت به قبله باشد و عورت را از قبله برگرداند، كفايت نميكند و اگر جلوي بدن او، رو به قبله يا پشت به قبله نباشد، بنا بر احتياط واجب عورت را، رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد. مسأله 65: بنا بر احتياط مستحب قسمت جلوي بدن، در هنگام استبراء كه احكام آن، بعداً گفته ميشود و موقع تطهير مخرج بول و غايط، رو به قبله يا پشت به قبله نباشد. مسأله 66: اگر براي آنكه نامحرم او را نبيند، مجبور شود در حال تخلي رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند و نيز اگر به جهت ديگري ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، اشكال ندارد. مسأله 67: لازم نيست بچه را، در وقت تخلي رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند. و اگر خود بچه بنشيند، جلوگيري از او واجب نيست. مسأله 68: در پنج جا تخلّي حرام است، اول: در كوچه هاي بن بست، در صورتي كه صاحبانش، اجازه نداده باشند و نيز در كوچه هاي غير بن بست، در صورت ضرر به عابرين، دوم: در ملك كسي كه اجازهٴ تخلي نداده است. سوم: در جايي كه براي عدهٴ مخصوصي وقف شده است، مانند بعضي از مدرسه ها. چهارم: روي قبر مؤمنين در صورتي كه بياحترامي به آنان باشد. پنجم: در جاهاي محترمي كه تخلّي، بي احترامي به حساب آيد. مسأله 69: در سه صورت مخرج غايط فقط با آب، پاك ميشود، البته بنا بر احتياط در بعضي از آنها، اول: نجاست ديگري مانند خون با غايط بيرون آمده باشد، دوم: نجاستي از خارج به مخرج غايط رسيده باشد، سوم: اطراف مخرج، بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد. و در غير اين سه صورت، مخرج را با آب ميتوان شست و يا به دستوري كه بعداً بيان ميشود، با پارچه، سنگ و مانند آن پاك كرد، اگرچه شستن با آب بهتر است. مسأله 70: مخرج بول با غير آب پاك نميشود. و در آب كر و جاري اگر بعد از برطرف شدن بول يك مرتبه بشويند كافي است، ولي با آب قليل بايد دو مرتبه شست و بهتر است سه مرتبه شسته شود. مسأله 71: اگر مخرج غايط را با آب بشويند، بايد چيزي از غايط بر آن نماند، ولي باقيماندن رنگ و بوي آن اشكال ندارد و اگر در دفعهٴ اول، طوري شسته شود كه ذرّه اي غايط بر آن نماند، شستن دوباره لازم نيست. مسأله 72: با سنگ، كلوخ و مانند آن، اگر خشك و پاك باشد، مخرج غايط را ميتوان تطهير كرد. و چنانچه رطوبت كمي داشته باشد كه به مخرج نرسد اشكال ندارد. و بايد از سه دفعه كمتر نباشد اگرچه با يك مرتبه يا دو مرتبه مخرج پاكيزه شود. مسأله 73: بنا بر احتياط واجب بايد سنگ يا پارچه اي كه غايط را با آن برطرف ميكنند سه قطعه باشد، مگر در سنگهاي بزرگ و پارچه هاي دراز كه يك قطعه كافي است. و اگر با سه قطعه برطرف نشود بايد به قدري اضافه نمايند تا مخرج كاملاً پاكيزه گردد، ولي باقيماندن ذره هاي كوچكي كه ديده نميشود اشكال ندارد. مسأله 74: پاك كردن مخرج غايط با چيزهايي كه احترام آن لازم است، مانند كاغذي كه اسم خدا و پيامبران(عليهم السلام) بر آن نوشته شده حرام است و با استخوان و سرگين نيز نبايد مخرج غايط را، پاك كرد و اگر كسي با اينها غايط را بر طرف كند، گناه كرده ولي مخرج پاك ميشود. مسأله 75: اگر شك كند مخرج را تطهير كرده يا نه، بايد آن را تطهير كند، اما اگر هميشه بعد از بول يا غايط فورا تطهير مينموده است، بنا بر احتياط مستحب آن را تطهير نمايد. مسأله 76: اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز مخرج را تطهير كرده يانه، نمازي كه خوانده صحيح است، ولي براي نمازهاي بعد بايد تطهير كند. و اگر بعد از داخل شدن در نماز شك كرد، بايد نماز را قطع كند و تطهير نمايد، امّا اگر هميشه عادت بر تطهير داشته، بنا بر احتياط مستحب تطهير نمايد. استبراء مسأله 77: استبراء عمل مستحبي است كه مردها، بعد از بيرون آمدن بول، براي آنكه يقين كنند بول، در مجري نمانده است انجام ميدهند. و بهترين روش آن به اين صورت است: اگر مخرج غايط نجس شده، اول آن را تطهير كنند، سپس سه دفعه با انگشت ميانهٴ دست چپ، از مخرج غايط تا بيخ آلت بكشند، سپس شست را روي آلت و انگشت پهلوي شست را، زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند. مسأله 78: آبي كه گاهي بعد از ملاعبه و بازي كردن، از انسان خارج ميشود و به آن (مذي) ميگويند پاك است و نيز آبي كه گاهي بعد از مني بيرون ميآيد و به آن (وذي) گفته ميشود و همچنين آبي كه گاهي بعد از بول، بيرون ميآيد و به آن (ودي) ميگويند، اگر بول به آن نرسيده باشد، پاك است و چنانچه انسان بعد از بول استبراء كند و سپس آبي از او خارج شود و شك كند بول است يا يكي از اينها، پاك ميباشد. مسأله 79: اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه و رطوبتي ازاو، بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس ميباشد و چنانچه وضو گرفته باشد باطل ميشود، ولي اگر عادت داشته كه پس از بول فورا استبراء نمايد، يا اگر شك كند استبرايي كه كرده درست بوده يا نه و رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، پاك ميباشد و وضو را باطل نميكند. مسأله 80: كسي كه استبراء نكرده اگر بر اثر آنكه مدتي از بول كردن او گذشته، يقين كند بول در مجري نمانده است و رطوبتي ببيند و شك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك ميباشد و وضو را باطل نميكند. مسأله 81: اگر انسان بعد از بول، استبراء كند و وضو بگيرد، چنانكه بعد از وضو، رطوبتي ببيند كه بداند يا بول است يا مني، واجب است احتياطا غسل كند و وضو نيز بگيرد، ولي اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافي است. مسأله 82: براي زن، استبراء از بول نيست و اگر رطوبتي ببيند و شك كند پاك است يا نه، پاك ميباشد و وضو و غسل او را باطل نميكند. آداب تخلّي مسأله 83: مستحب است در موقع تخلي، جايي بنشيند كه كسي او را نبيند و هنگام وارد شدن به مكان تخلّي، اول پاي چپ و موقع بيرون آمدن، اول پاي راست را بگذارد و همچنين مستحب است در حال تخلي، سر را بپوشاند و سنگيني بدن را بر پاي چپ بيندازد. مسأله 84: نشستن روبروي خورشيد و ماه در هنگام تخلي مكروه است، ولي اگر عورت خود را با وسيله اي بپوشاند، مكروه نيست و نيز در موقع تخلي نشستن روبروي باد، در جاده، خيابان، كوچه، درب خانه و زير درختي كه ميوه ميدهد و همچنين چيز خوردن، توقف زياد و تظهير كردن با دست راست مكروه ميباشد. و همچنين است حرف زدن در حال تخلي، اما اگر ناچار باشد، يا ذكر خدا بگويد اشكال ندارد. مسأله 85: بول كردن در زمين سخت، سوراخ جانوران و در آب، به ويژه در آب ايستاده مكروه است. و همچنين است ايستاده بول كردن، اما در حال (تنوير) كراهت ندارد. مسأله 86: خودداري كردن از بول و غايط، مكروه است و اگر به اندازه اي باشد كه براي بدن، ضرر زياد داشته باشد حرام است. مسأله 87: مستحب است انسان، پيش از نماز بول كند سپس وضو يا غسل نموده و نماز بخواند. و همچنين مستحب است پيش از خواب، پيش از جماع و بعد از بيرون آمدن مني نيز بول كند.

نجاسات


مسأله 88: نجاسات يـازده چيز است: 1 ـ بول، 2 ـ غايط، 3 ـ مني، 4 ـ مردار، 5 ـ خون، 6 ـ سگ، 7 ـ خوك، 8 ـ كافر، 9 ـ شراب، 10 ـ فقاع، 11 ـ عرق حيوان نجاست خوار، بنا بر احتياط. 1 و 2 – بول و غايط مسأله 89: بول و غايط انسان و هر حيوان حرام گوشتي كه خون جهنده دارد كه اگر رگ آن را ببرند، خون از آن ميجهد، نجس است، ولي بول و غايط حيوان حرام گوشتي كه خون آن جستن نميكند و همچنين حيواني كه گوشت ندارد، مانند پشه و مگس و بول و غايط حيوان حلال گوشت، پاك است. مسأله 90: مستحب است از فضلهٴ پرندگان حرام گوشت، به ويژه از بول و فضلهٴ شب پره (خفاش) اجتناب كرد. مسأله 91: بول و غايط حيوان نجاستخوار نجس است و همچنين است بول و غايط حيواني كه انسان با آن نزديكي نموده و گوسفندي كه گوشت آن، از خوردن شير خوك محكم شده است نجس ميباشد. 3 ـ مني مسأله 92: مني انسان و حيواني كه خون جهنده دارد نجس است. مسأله 93: (مذي)، (وذي) و (ودي) كه معناي آن در مسأله 78 گذشت، پاك ميباشد. 4 ـ مردار مسأله 94: ـ مردار حيواني كه خون جهنده دارد نجس است، چه خودش مرده باشد، يا به غير دستور شرعي، آن را كشته باشند، امّا ماهي چون خون جهنده ندارد، اگرچه در آب بميرد پاك است. مسأله 95: آنچه كه از مردار روح ندارد، مانند پشم، مو، كرك، استخوان و دندان پاك ميباشد. مسأله 96: اگر از بدن انسان يا حيواني كه خون جهنده دارد در حالي كه زنده است گوشت يا چيز ديگري را كه روح دارد، جدا كنند نجس است. مسأله 97: پوستهاي مختصر لب و جاهاي ديگر بدن كه هنگام افتادنش رسيده، اگرچه آن را بكنند پاك است. و همچنين پوستي كه موقع افتادنش نرسيده باشد، گرچه بهتر است از آن اجتناب شود. مسأله 98: تخم مرغي كه از شكم مرغ مرده بيرون ميآيد، اگر پوست روي آن سفت شده باشد پاك است، ولي بنا بر احتياط بايد ظاهر آن را آب كشيد. مسأله 99: اگر بره و بزغاله پيش از آنكه علفخوار شوند بميرند، پنير مايه اي كه در شير دان آنها ميباشد پاك است، ولي بنا بر احتياط بايد ظاهر آن را آب كشيد. مسأله 100: دواجات روان، عطر، روغن، واكس و صابوني كه از كشورهاي غير اسلامي ميآورند، اگر انسان يقين به نجاست آن نداشته باشد، پاك است. مسأله 101: گوشت، پيه و چرمي كه در بازار مسلمانان، فروخته ميشود پاك است و همچنين اگر در دست مسلمانان باشد، ولي اگر بداند آن مسلمان، از كافر گرفته و تحقيق نكرده كه از حيواني است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، نجس ميباشد. 5 ـ خون مسأله 102: خون انسان و هر حيواني كه خون جهنده دارد، يعني حيواني كه اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن ميكند، نجس است، اما خون حيواني كه مانند ماهي و پشه خون جهنده ندارد، يا مشكوك است كه دارد يا ندارد، مانند مار، پاك ميباشد. مسأله 103: اگر حيوان حلال گوشت را به دستور شرعي بكشند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد، خوني كه در بدنش ميماند پاك است، ولي اگر به علت نفس كشيدن، يا بر اثر اينكه سر حيوان در جاي بلندي بوده، خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است. و بنا بر احتياط واجب، از خون باقي مانده در بدن حيوان حلال گوشت، اجتناب شود. مسأله 104: خوني كه در تخم مرغ ديده ميشود، چنانچه كم باشد و پوستهٴ نازك روي خون پاره نشده باشد، اگر آن را بيرون آورند بدون اينكه با تخم مرغ مخلوط شود، تخم مرغ پاك است. مسله 105: خون بسيار كمي كه گاهي هنگام دوشيدن شير، ديده ميشود بنا بر احتياط شير را نجس ميكند. مسأله 106: خوني كه از لاي دندانهاي ميآيد، اگر بر اثر مخلوط شدن با آب دهان، از بين برود پاك است، ولي بنا بر احتياط مستحب آن را فرو نبرد. مسأله 107: خوني كه بر اثر كوبيده شدن، زير ناخن يا زير پوست ميميرد، اگر طوري شود كه ديگر به آن خون نگويند، پاك است و اگر به آن خون بگويند، نجس است و در اين صورت، چنانچه ناخن يا پوست سوراخ شود، اگر مشقت ندارد بايد براي وضو و غسل، خون را بيرون آورند و اگر مشقت دارد، بايد اطراف آن را طوري كه نجاست زياد نشود، بشويند و پارچه يا چيزي مانند پارچه، بر آن بگذارند و روي پارچه دست تر بكشند و بنا بر احتياط مستحب تيمّم نيز بكنند. مسأله 108: اگر انسان نداند كه خون، زير پوست مرده يا گوشت براثركوبيده شدن به آن حالت در آمده، پاك است. مسأله 109: اگر هنگام جوشيدن غذا، ذرّه اي خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس ميشود. و جوشيدن، حرارت و آتش پاك كنندهٴ آن نيست. مسأله 110: زردابه اي كه در حال بهبودي زخم، در اطراف آن پيدا ميشود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است پاك ميباشد. 6 و 7 سگ و خوك مسأله 111: سگ و خوكي كه در خشكي زندگي ميكنند، حتي مو، استخوان، پنجه، ناخن و رطوبتهاي آنها نجس است، ولي سگ و خوك در يايي پاك ميباشد. مسأله 112: تمامي حيوانات حرام گوشت – جز سگ و خوك – قابل تذكيه هستند، يعني اگر به دستور شرعي ذبح شوند، پاك ميباشند گرچه حلال نيستند. 8 ـ كافر مسأله 113: كافر، يعني كسي كه منكر خداست، يا براي خدا شريك قرار ميدهد و يا پيغمبري حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبدالله(ص) را قبول ندارد، نجس است و نيز كسي كه ضروري دين، يعني چيزي را كه مانند نماز و روزه، مسلمانان آن را جزو دين اسلام ميدانند منكر شود نجس است به شرطي كه انكارش مستلزم انكار پيامبر(ص) باشد و بداند آن چيز، ضروري دين است، امّا اگرنداند بنا بر احتياط مستحب بايد از او اجتناب كرد. و كسي كه منكر معاد يا كبائر ضروريه شود در حكم كافر است. مسأله 114: كفار اهل كتاب (مسيحيان، يهوديان و زردشتيان) اگر بر اثر شرب خمر، اكل ميته و گوشت خوك و بر خورد با ساير نجاسات نجس نشده باشند، نجاست ذاتي آنها مسلّم نيست، گرچه احوط اجتناب از آنهاست. مسأله 115: تمام بدن كافر، حتي مو، ناخن و رطوبتهاي او نجس است. مسأله 116: اگر پدر و مادر و جدّ و جدّهٴ بچهٴ نابالغ، همه كافر باشند آن بچه نيز نجس است و اگر يكي از آنها مسلمان باشد، بچه پاك است. مسأله 117: كسي كه معلوم نيست، مسلمان است يا نه، چنانچه در كشور اسلامي است پاك ميباشد و احكام ديگر مسلمانان را دارد، مثلاً ميتواند زن مسلمان بگيرد و در قبرستان مسلمانان دفن شود. مسأله 118: اگر مسلماني به پيامبر اسلام (ص) يا حضرت فاطمه (عليهاالسلام) يا به يكي از دوازده امام (عليهم السلام) دشنام دهد، يا با آنان دشمني داشته باشد، نجس است. 9 – شراب مسأله 119: شراب و هرچيزي كه انسان را مست ميكند، چنانچه به خودي خود، روان باشد نجس است، حتي اگر به وسيله چيزي آن را جامد كنند. و اگر مانند بنگ و حشيش، روان نباشد حتي اگر چيزي در آن بريزند كه روان شود پاك است. مسأله 120: الكل صنعتي كه براي رنگ كردن درب، ميز، صندلي و مانند آن بكار ميرود، اگر انسان نداند مست كننده است پاك ميباشد. مسأله 121: اگرانگور و آب انگور، بخودي خود، به جوش آيد نجس نميشود، ولي خوردن آن حرام است. و همچنين است اگر بر اثر پختن به جوش آيد. مسأله 122: خرما، مويز، كشمش و آب آنها اگر به جوش آيد، پاك و خوردن آن حلال است، اگرچه بنا بر احتياط مستحب به ويژه در مويز و كشمش از خوردن آن اجتناب شود. 10 ـ فُقاع مسأله 123: فُقاع كه از جو گرفته ميشود و به آن (آبجو) ميگويند نجس است، ولي آنچه كه به دستور پزشك از جو ميگيرند و به آن (ماءالشعير) ميگويند پاك ميباشد. 11 ـ عرق حيوان نجاستخوار مسأله 124: بنا بر احتياط واجب، بايد از عرق شتر نجاستخوار و هر حيواني كه به خوردن نجاست انسان، عادت كرده اجتناب كرد. عرق جنب از حرام مسأله 125: عرق جنب از حرام نجس نيست گرچه احتياط بهتر است، چه عرق، در حال جماع بيرون آيد يا بعد از آن، از مرد باشد يا از زن، از زنا باشد يا از لواط، از نزديكي با حيوانات باشد، يا از استمناء (و استمناء يعني انسان با خود، كاري كند كه مني از او بيرون آيد)، ولي نميتوان با اين عرق، نماز خواند. مسأله 126: اگر انسان هنگامي كه نزديكي با زن، حرام است، مثلاً دروقت حيض يا در روزهٴ ماه رمضان، با زن خود نزديكي كند، بنا بر احتياط مستحب بايد از عرق خود اجتناب نمايد. مسأله 127: اگر جنب از حرام به جهت عذري، عوض از غسل تيمّم نمايد و بعد از تيمّم، عرق كند با اين عرق ميتواند نماز بخواند، ولي اگر عذر او برطرف شد و عرق كرد نميتواند با آن، نماز بخواند و بنا بر احتياط مستحب بايد از عرق خود، اجتناب نمايد. مسأله 128: اگر كسي از حرام جنب شود، سپس با حلال خود نزديكي كند، يا اول با حلال خود نزديكي كرده سپس از حرام جنب شود، بنا بر احتياط مستحب از عرق خود اجتناب نمايد. ثابت شدن نجاست مسأله 129: نجاست هرچيز از سه راه ثابت ميشود: اول: خود انسان يقين كند چيزي نجس است، اما اگر گمان داشته باشد چيزي نجس است، لازم نيست از آن اجتناب نمايد. بنا بر اين غذا خوردن، در قهوه خانه و مهمانخانه هايي كه مردمان لاابالي و كساني كه پاكي و نجسي را مراعات نميكنند و در آنها غذا ميخورند ياكار ميكنند، اگرانسان يقين نداشته باشد غذايي را كه براي او آورده اند نجس است، اشكال ندارد. دوم: كسي كه چيزي در اختيار اوست، بگويد نجس است، مثلاً همسر انسان يا خدمتكار خانه بگويد، ظرف يا چيزي ديگري كه در اختيار اوست نجس ميباشد. سوم: دو مرد عادل بگويند، چيزي نجس است. و همچنين اگر يك نفر عادل بگويد، چيزي نجس است، بنا بر اقوي بايد از آن چيز اجتناب كرد. مسأله 130: اگر بر اثر ندانستن مسأله، نجس بودن و پاك بودن چيزي را نداند، مثلاً نداند عرق جنب از حرام، پاك است يا نه، بايد مسأله را بپرسد. ولي اگر با اينكه مسأله را ميداند، شك كند چيزي پاك است، يا نه، مثلاً شك كند كه آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، پاك ميباشد. مسأله 131: چيز نجسي كه انسان، شك دارد پاك شده يا نه، نجس است و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است. و اگر بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد، لازم نيست تحقيق كند. مسأله 132: اگر بداند يكي از دو ظرف، يا دو لباسي كه از هر دوي آنها استفاده ميكند، نجس شده و نداند كدام است، بايد از هردو اجتناب كند، ولي اگر نميداند مثلاً لباس خودش نجس شده يا لباسي كه هيچ از آن استفاده نميكند و مال ديگري است، لازم نيست از لباس اجتناب نمايد. نجس شدن چيزهاي پاك مسأله 133: اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هردو، يا يكي از آنها طوري تر باشد كه تري يكي به ديگري برسد، چيز پاك نجس ميشود و اگر تري به قدري كم باشد كه به ديگري نرسد، چيزي كه پاك بوده نجس نميشود. مسأله 134: اگر چيز پاكي به چيز نجس برسد و انسان، شك كند كه هر دو يا يكي از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك نجس نميشود. مسأله 135: دو چيزي كه انسان نميداند، كدام پاك و كدام نجس است، اگر يك چيز پاك مرطوب به يكي از آنها برسد، بنا بر مشهور بين علما نجس نميشود، ولي اگر به هردو رسيد نجس ميگردد. مسأله 136: زمين، پارچه و مانند آن اگر رطوبت داشته باشد، هر قسمتي كه نجاست به آن برسد نجس ميشود و جاهاي ديگر آن پاك است و همچنين است خيار، خربزه و مانند آن. مسأله 137: هرگاه شيره، روغن و مانند آن، طوري باشد كه اگر مقداري از آن را بردارند جاي آن خالي نميماند، همينكه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس ميشود، ولي اگر طوري باشد كه جاي آن درموقع برداشتن خالي بماند، اگرچه بعد پر شود، فقط جايي كه نجاست به آن رسيده نجس ميباشد، پس اگر فضلهٴ موش در آن بيفتد جايي كه فضله افتاده، نجس و بقيّه پاك است. مسأله 138: اگر مگس يا حيواني مانند آن، روي چيز نجسي كه تر است بنشيند و بعد روي چيز پاكي كه تر است بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده، چيز پاك نجس ميشود. و همچنين است اگر يقين داشته در پاي حيوان نجاست بوده و بعد در زوال نجاست شك نمايد، اما اگر نداند پاك است. مسأله 139: اگر جايي از بدن كه عرق دارد، نجس شود و عرق از آنجا به جاي ديگري برود، هرجا كه عرق به آن برسد نجس ميشود و اگر عرق به جاي ديگر نرود جاهاي ديگر بدن پاك است. مسأله 140: اخلاطي كه از گلو يا بيني ميآيد، اگر خون داشته باشد، جايي كه خون دارد نجس و بقيهٴ آن پاك است. پس اگر به بيرون دهان يا بيني برسد، مقداري كه انسان يقين دارد، اخلاط نجس به آن رسيده، نجس است و جايي كه شك دارد نجس شده يا نه، پاك است. مسأله 141: اگر آفتابه اي كه ته آن سوراخ است، روي زمين نجس بگذارند، چنانچه آب، طوري زير آن جمع گردد كه با آب افتابه يكي حساب شود، آب آفتابه نجس ميشود و همچنين اگر آب بر زمين جاري شود يا فرو رود، در صورتي كه سوراخ آفتابه با زمين نجس، متصل باشد طوري كه مانع از فشار آب شود، آب نجس است، ولي اگر سوراخ آن با زمين نجس، متصل نباشد و آب زير آفتابه، با آب داخل آن يكي حساب نشود، يا آب داخل آن با فشار بيرون آيد، آب آفتابه نجس نميشود. مسأله 142: اگر چيزي داخل بدن شود و به نجاست برسد، در صورتي كه بعد از بيرون آمدن آلوده به نجاست نباشد پاك است. پس اگر وسايل اماله، يا آب آن درمخرج غايط وارد شود، يا سوزن، چاقو و مانند آن، در بدن فرو رود و بعد از بيرون آمدن، به نجاست آلوده نباشد نجس نيست. و همچنين است آب دهان و بيني اگر در داخل به خون برسد و بعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد، پاك است. مسأله 143: متنجّس (چيزي كه نجس شده است) مانند عين نجس منجّس (نجس كننده) است، ولي تمامي احكام عين نجس بر آن بار نميشود، مثلاً اگر چيزي به بول نجس شد، در تطهير آن تعدّد لازم است چنانچه با آب قليل باشد، ولي در تطهير ملاقي با متنجس به بول، تعدّد لازم نيست. چند مسأله مسأله 144: نجس كردن قرآن كريم، حرام است و اگر نجس شود بايد فورا آن را آب كشيد. و همچنين است كه حكم مساجد، مشاهد مشرّفه، تربت امام حسين(ع) بلكه تربت پيامبر اكرم(ص) وديگر معصومين (عليهم السلام) نيز بنا بر احتياط در همين حكم است. مسأله 145: اگر جلد قرآن نجس شود، در صورتي كه بياحترامي به قرآن باشد، بايد آن را آب كشيد. مسأله 146: گذاشتن قرآن روي عين نجس، مانند خون و مردار، اگرچه آن عين نجس، خشك باشد در صورتي كه هتك محسوب شود، حرام است و برداشتن قرآن از روي آن واجب ميشود. مسأله 147: نوشتن قرآن با مركّب نجس، اگرچه يك حرف آن باشد حرام است. و اگر نوشته شود بايد آن را آب كشيد، يا با تراشيدن و مانند آن كاري كنند كه از بين برود. مسأله 148: دادن قرآن به كافر، در صورتي كه بياحترامي به قرآن شود، حرام است و گرفتن قرآن از او واجب ميباشد. مسأله 149: اگر ورق قرآن يا چيزي كه احترام آن لازم است، مانند كاغذي كه اسم خدا، يا پيامبر، يا امام معصوم و يا حضرت زهرا (صلوات الله عليهم اجمعين) بر آن نوشته شده، در مستراح بيفتد، بيرون آوردن و آب كشيدن آن اگرچه خرج داشته باشد واجب است و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بنا بر احتياط واجب بايد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده شده است. و نيز اگر تربت امام حسين(ع) در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد، بايد تا وقتي كه يقين نكرده اند به كلي از بين رفته، به آن مستراح نروند. مسأله 150: خوردن و آشاميدن عين نجس، يا چيزي كه نجس شده مانند آبي كه نجس شده حرام است. و همچنين است خورانيدن آن به ديگري، حتي به اطفال البته در عين نجس، اما اگر خود طفل غذاي نجس را بخورد، در صورتي كه ضرري بر او نداشته باشد لازم نيست از او جلوگيري كنند. مسأله 151: فروختن و عاريه دادن چيز نجسي كه ميشود آن را آب كشيد، اگر نجس بودن آن را به طرف بگويند اشكال ندارد. مسأله 152: اگرانسان ببيند كسي چيز نجسي را ميخورد، يا با لباس نجس نماز ميخواند، لازم نيست به او بگويد. مسأله 153: اگر جايي از خانه يا فرش كسي، نجس باشد و ببيند بدن يا لباس و يا چيزي ديگر كساني كه وارد خانه او ميشوند با رطوبت به جاي نجس رسيده است، اگر آنان به مهماني او آمده باشند بنا بر احتياط واجب بايد به آنان بگويد. مسأله 154: اگر صاحب خانه، در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد به ميهمانها بگويد، اما اگر يكي از ميهمانها بفهمد، لازم نيست به ديگران خبر دهد. مسأله 155: اگر چيزي را كه عاريه كرده نجس شود، چنانچه صاحبش آن را در كاري كه شرط آن پاكي است استفاده ميكند، مانند لباسي كه با آن نماز ميخواند، بنا بر احتياط واجب بايد نجس شدن آن را به او بگويد، ولي اگردر كاري كه شرط آن پاكي است استعمال نميكند، واجب نيست نجس شدن آن را به او خبر دهد. مسأله 156: اگر بچه بگويد چيزي نجس است، يا چيزي را آب كشيده، چنانچه حرف او موجب اطمينان باشد قبول ميشود.

مطهرات

مسأله 157: دوازده چيز، نجس را پاك ميكند و به آن (مطهّرات) گويند: 1 ـ آب، 2 ـ زمين، 3 ـ آفتاب، 4 ـ استحاله، 5 ـ كم شدن دو سوم آب انگور جوشيده بنا بر نجاست آن، 6 ـ انتقال، 7 ـ اسلام، 8 ـ تبعيّت، 9 ـ بر طرف شدن عين نجاست، 10 ـ استبراء حيوان نجاستخوار، 11 ـ غايب شدن مسلمان، 12 ـ رفتن خون متعارف از حيوان. 1 ـ آب مسأله 158: آب با چهار شرط چيز نجس را پاك ميكند. اول: مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بيد، نجس را پاك نميكند. دوم: پاك باشد. سوم وقتي چيز نجس را ميشويند، آب، مضاف نشود و بو يا رنگ و يا مزهٴ نجاست نگيرد. چهارم: بعد از آب كشيدن چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد. مسأله 159: پاك شدن چيز نجس با آب قليل، يعني آب كمتر از كر، شرطهاي ديگري نيز دارد كه بعد اشاره خواهد شد. مسأله 160: ظرف نجس را با آب قليل، بنا بر احتياط سه مرتبه بايد شست. و در آب كر و جاري يك مرتبه كافي است، ولي ظرفي را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف، آب يا چيز روان ديگري خورده، بايد اول با خاك پاك، خاك مال كرد و بعد يك مرتبه در آب كر يا جاري، يا دو مرتبه با آب قليل شست، اما ظرفي كه آب دهان يا ديگر رطوبات سگ در آن ريخته، بهتر است آن را خاك مال نموده و سه مرتبه بشويند. مسأله 161: اگر دهانهٴ ظرفي كه سگ دهن زده، تنگ باشد و نشود آن را خاك مال كرد، چنانچه ممكن است بايد كهنه اي به چوبي بپيچند و با آن ، خاك را به ظرف بمالند. و اگر ممكن نيست بايد خاك را در آن بريزند و به شدّت حركت دهند تا به همهٴ ظرف برسد. مسأله 162: ظرفي كه خوك بليسد يا از آن، چيز رواني بخورد، با آب قليل بايد هفت مرتبه شست و در آب كر و جاري يك مرتبه كافي است و لازم نيست آن را خاك مال كنند، اگرچه بهتر است. مسأله 163: اگر بخواهند ظرفي را كه به شراب نجس شده، با آب قليل آب بكشند، سه مرتبه شستن كفايت ميكند، اگرچه احوط و اولي هفت مرتبه شستن است. مسأله 164: كوزه اي كه از گل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته، اگر در آب كر يا جاري بگذارند، به هر جاي آن كه آب برسد پاك ميشود. و اگر بخواهند باطن آن نيز پاك شود، بايد به قدري در آب كر يا جاري بماند كه آب به تمام آن فرو رود. مسأله 165: ظرف نجس را با آب قليل به دو صورت ميتوان آب كشيد: 1 ـ سه مرتبه پر كنند و خالي كنند. 2 ـ سه دفعه مقداري آب در آن بريزند و در هر نوبت آب را طوري در آن بگردانند كه به جاهاي نجس آن برسد و بيرون بريزند. مسأله 166: اگر ظرف بزرگي مانند پاتيل و خمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر كنند و خالي كنند پاك ميشود. و همچنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند، به طوري كه تمام اطراف آن را بگيرد و در هر نوبت آبي كه ته آن جمع ميشود بيرون آورند و لازم نيست هر دفعه ظرفي را كه با آن آبها را بيرون ميآورند آب بكشند. مسأله 167: اگر مس نجس و مانند آن را آب كنند و آب بكشند، ظاهر آن پاك ميشود. مسأله 168: تنوري كه با بول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند، طوري كه تمام اطراف آن را بگيرد پاك ميشود. و در غير بول اگر بعد از برطرف شدن نجاست يك مرتبه به دستوري كه گفته شد آب در آن بريزند كافيست، امّا بهتر است كه گودالي، ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شده سپس بيرون بياورند، بعد آن گودال را با خاك پر كنند. مسأله 169: اگر بعد از برطرف كردن عين نجاست، چيز نجس را يك مرتبه در آب كر يا جاري فرو برند كه آب به تمام جاهاي نجس آن برسد، پاك ميشود. و در فرش و لباس و مانند آن فشار لازم نيست. مسأله 170: اگر بخواهند چيزي را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند، يك مرتبه آب روي آن بريزند تا از آن جدا شود و در صورتي كه بول در آن چيز نمانده باشد، يك مرتبهٴ ديگر نيز آب روي آن بريزند تا پاك شود. و در لباس، فرش و مانند آن بهتر است بعد از هر دفعه، فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد و (غساله) آبي است كه معمولا در وقت شستن و بعد از آن، از چيزي كه شسته ميشود، خودبخود يا با فشار خارج ميگردد. مسأله 171: در موردي كه لازم است چند بار آب كشيد، موالات و پشت سرهم بودن شرط نيست، پس اگر امروز، يك مرتبه آب روي آن بريزد و فردا يك مرتبهٴ ديگر، پاك ميشود. مسأله 172: اگر چيزي با بول پسر شيرخواري كه غذا خور نشده و شير خوك و زن كافر نخورده نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روي آن بريزند كه به تمام جاهاي نجس آن برسد پاك ميشود، ولي بنا بر احتياط مستحب يك مرتبهٴ ديگر نيز آب روي آن بريزند. مسأله 173: اگر چيزي به غير بول نجس شود، چنانچه بعد از برطرف كردن نجاست يك مرتبه آب روي آن بريزند و از آن جدا شود، پاك ميگردد و نيز اگر در دفعهٴ اولي كه آب روي آن ميريزند، نجاست آن برطرف شود و بعد از برطرف شدن نجاست نيز آب روي آن بيايد پاك ميشود. مسأله 174: اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده، در آب كر يا جاري فرو برند، بعد از برطرف شدن عين نجاست پاك ميشود، ولي اگر بخواهند آن را با آب قليل آب بكشند، بنا بر احتياط مستحب بايد آن را فشار دهند تا غسالهٴ آن جدا شود، دو بار در بول و يك بار در غير بول. مسأله 175: اگر ظاهر گندم، برنج، صابون، گوشت و مانند آن نجس شود، با فرو بردن در آب كر و جاري پاك ميگردد و اگر باطن آن نجس شود، پاك شدن آن متوقف است بر اينكه آب به باطن آن نفوذ كند، مثلاً آن را در كيسهٴ پارچه اي گذاشته و در آب كر يا جاري نگه دارند تا آب در آن نفوذ كند. مسأله 176: اگر انسان شك كند كه آب نجس، به باطن صابون و مانند آن رسيده يا نه، باطن آن پاك است. مسأله 177: اگر ظاهر برنج و گوشت، يا چيزي مانند آن نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفي بگذارند، بنا بر احتياط اگر سه مرتبه آب روي آن بريزند و خالي كنند پاك ميشود و ظرف آن نيز پاك ميگردد، ولي اگر بخواهند لباس يا چيزي را كه فشار داده ميشود در ظرفي بگذارند و آب بكشند، بنا بر احتياط مستحب در هر مرتبه كه آب روي آن ميريزند آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند، تا غساله اي كه در آن جمع شده بيرون بريزد. مسأله 178: لباس نجسي كه به نيل و مانند آن رنگ شده، اگر در آب كر يا جاري فرو برند و آب، پيش از آنكه بر اثر رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد، آن لباس پاك ميشود، اگرچه موقع فشار دادن، آب مضاف يا رنگين از آن بيرون آيد. مسأله 179: اگر لباسي را در آب كر يا جاري آب بكشند، و بعد مثلاً لجن آب در آن ديده شود، چنانچه از رسيدن آب جلوگيري نكرده، آن لباس پاك است. مسأله 180: اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن، خورده گل يا اشنان در آن ديده شود پاك است. ولي اگر آب نجس، به باطن گل يا اشنان رسيده باشد، ظاهر گل و اشنان پاك و باطن آن نجس است. مگر آنكه لباس با آب كر يا جاري آب كشيده و آب در آن نفوذ كرده باشد. مسأله 181: هرچيز نجس، تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند پاك نميشود. و اگر بعد از آب كشيدن بو يا رنگ نجاست، در آن مانده باشد اشكال ندارد، پس اگر خون را از لباس برطرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند پاك ميباشد، اما چنانچه بر اثر بو يا رنگ يقين كنند، يا احتمال عقلايي دهند كه ذرّه هاي نجاست، در آن مانده، نجس است. مسأله 182: اگر نجاست بدن را در آب كر يا جاري برطرف كنند، بدن پاك ميشود و بيرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نيست. مسأله 183: غذاي نجسي كه لاي دندانها مانده، اگر آب در دهان بگردانند كه به تمام غذاي نجس برسد پاك است. مسأله 184: اگر موي سر و صورت را با آب قليل، آب بكشند فشار لازم ندارد. مسأله 185: اگر جايي از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل به آن است و معمولا موقع آب كشيدن آنجا نجس ميشود، با پاك شدن جاي نجس پاك ميشود. و همچنين است اگر چيز پاكي را پهلوي چيز نجس بگذارند و روي هر دو آب بريزند. بنا بر اين اگر براي آب كشيدن يك انگشت نجس، روي همه انگشتها آب بريزند و آب نجس، به همه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس، تمام انگشتها پاك ميشود. مسأله 186: گوشت و دنبه اي كه نجس شده، مانند چيزهاي ديگر آب كشيده ميشود. و همچنين است اگر بدن يا لباس، چربي كمي داشته باشد كه از رسيدن آب به آن جلوگيري نكند. مسأله 187: اگر ظرف يا بدن، نجس باشد و بعد طوري چرب شود كه از رسيدن آب به آن جلوگيري كند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند، بايد چربي را برطرف كنند تا آب به آن برسد. مسأله 188: چيز نجسي كه عين نجاست در آن نيست، اگر زير شيري كه متّصل به آب كر است يك دفعه بشويند، پاك ميشود و نيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست آن، زير شير يا به وسيله ديگري برطرف شود و آبي كه از آن چيز ميريزد، بو يا رنگ و يا مزهٴ نجاست، نگرفته باشد با آب شير پاك ميگردد، امّا اگر آبي كه از آن ميريزد بو يا رنگ و يا مزهٴ نجاست گرفته باشد، بايد به قدري آب شير، روي آن بريزد تا در آبي كه از آن جدا ميشود، بو يا رنگ يا مزهٴ نجاست نباشد. مسأله 189: اگر چيزي را آب بكشد و يقين كند، پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن برطرف كرده يا نه، در صورتي كه عين نجاست نباشد آن چيز پاك است و اگر در وقت آب كشيدن متوجه برطرف كردن عين نجاست نبوده، بنا بر احتياط دوباره آن را آب بكشد. مسأله 190: زميني كه روي آن شن يا ريگ باشد، اگر با آب قليل بشويند پاك ميشود، اما زير ريگها، نجس ميماند زيرا آبي كه روي آن ميريزند از آن جدا شده و در شن و ريگ فرو ميرود. مسأله 191: زمين سنگ فرش، آجر فرش و زمين سختي كه آب در آن فرو نميرود، اگر نجس شود با آب جاري پاك ميشود. و همچنين با آب قليل پاك ميگردد، ولي بايد به قدري آب روي آن بريزند كه جاري شود و چنانچه آب قليلي كه روي آن ريخته اند از سوراخي بيرون رود، همهٴ زمين پاك ميشود و اگر بيرون نرود جايي كه آبها جمع ميشود نجس ميماند و براي پاك شدن آنجا بايد با پارچه و مانند آن، آب را بردارند و باز بر آن، آب بريزند و بردارند تا آنجا نيز پاك شود. مسأله 192: اگر ظاهر نبات، قند، نمك سنگ و مانند آن نجس شود، با آب كمتر از كر نيز پاك ميشود. مسأله 193: اگر شكر آب شدهٴ نجس را قند بسازند و در آب كر يا جاري بگذارند پاك نميشود، مگر آب به همهٴ اجزاي آن برسد و بيرون آيد در حالي كه مضاف نشده باشد. 2 ـ زمين مسأله 194: زمين با سه شرط، كف پا و ته كفش نجس را پاك ميكند، اول: زمين پاك باشد. دوم: خشك باشد. سوم: اگر عين نجس مانند خون و بول، يا متنجّس مانند گلي كه نجس شده، در كف پا و ته كفش است، با راه رفتن يا ماليدن پا به زمين برطرف شود. و نيز زمين بايد خاك يا سنگ و مانند آن باشد و با راه رفتن روي فرش و حصير، كف پا و ته كفش نجس، پاك نميشود، اما آجر و گچ و سيمان كه از ريگ درست شده، حكم زمين را دارد. مسأله 195: پاك شدن كف پا و ته كفش نجس، با راه رفتن روي آسفالت و روي زميني كه با چوب، فرش شده مورد اشكال است. مسأله 196: براي پاك شدن كف پا و ته كفش، بهتر است پانزده قدم، يا بيشتر راه بروند، اگرچه با كمتر از پانزده قدم يا با ماليدن پا بر زمين، نجاست برطرف شود. مسأله 197: لازم نيست كف پا و ته كفش نجس، تر باشد بلكه اگر خشك بود با راه رفتن پاك ميشود. مسأله 198: كف پا و ته كفش نجس با راه رفتن پاك ميشود، امّا اطراف آن كه معمولا به گل آلوده ميشود، پاك شدن آن مورد اشكال است، مگر به اندازه متعارف آن. مسأله 199: كسي كه با دست و زانو راه ميرود، اگر كف دست يا زانوي او نجس شود، با راه رفتن پاك ميگردد. و همچنين ته عصا، ته پاي مصنوعي، نعل چهارپايان، چرخ اتومبيل و درشكه و مانند آن پاك ميشود. مسأله 200: اگر بعد از راه رفتن، بو يا رنگ و يا ذرّه هاي كوچكي از نجاست كه ديده نميشود، در كف پا يا ته كفش بماند، اشكال ندارد. اگرچه بهتر است به قدري راه روند كه آنها نيز، برطرف شود. مسأله 201: توي كفش و مقداري از كف پا كه به زمين نميرسد، بنا بر احتياط با راه رفتن پاك نميشود. و همچنين بنا بر احتياط كف جوراب با راه رفتن پاك نميگردد. 3 ـ آفتاب مسأله 202: آفتاب، زمين و ساختمان و چيزهايي كه مانند درب و پنجره در ساختمان بكار برده شده، همچنين ميخي را كه به ديوار كوبيده اند، با پنج شرط پاك ميكند، بنا بر احتياط در بعضي آنها، اول: چيز نجس، طوري تر باشد، كه اگر چيز ديگري به آن برسد تر شود، پس اگر خشك باشد بايد آن را تر كنند تا آفتاب خشكش كند. دوم: اگر عين نجاست، در آن چيز باشد پيش از تابيدن آفتاب آن را برطرف كنند. سوم: چيزي از تابيدن آفتاب جلوگيري نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند آن بتابد و چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نميشود، ولي اگر ابر يا پرده به قدري نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيري نكند، اشكال ندارد. چهارم: آفتاب به تنهايي چيز نجس راخشك كند، پس اگر مثلاً چيز نجس بر اثر باد و آفتاب خشك شود، پاك نميگردد، ولي اگر باد به قدري كم باشد كه بگويند آفتاب آن را خشك كرده، اشكال ندارد. پنجم: آفتاب، مقدار زمين يا ساختماني را كه نجاست به آن فرو رفته، در يك مرتبه خشك كند. پس اگر يك مرتبه بر زمين يا ساختمان نجس بتابد و روي آن را خشك كند و بار ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روي آن پاك ميشود و زير آن نجس ميماند. مسأله 203: آفتاب، حصير و درخت و گياه نجس و هرچيز ثابت يا شبيه به ثابت را پاك ميكند. مسأله 204: اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين، موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا تري آن براثر آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين بنا بر احتياط نجس است. و همچنين است اگر شك كند پيش از تابش آفتاب عين نجاست از آن، برطرف شده يا نه، يا شك كند چيزي مانع تابش آفتاب بوده يا نه. مسأله 205: اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد، طرفي كه آفتاب به آن نتابيده پاك نميشود، مگر با تابش آفتاب تمام ديوار خشك شود. 4 ـ استحاله مسأله 206: اگر جنس چيز نجس، طوري عوض شود كه به صورت چيز پاكي درايد پاك ميشود. و آن را (استحاله) ميگويند. خواه عين نجس بوده يا متنجّس باشد، مثلاً چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد، يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود، ولي اگر جنس آن عوض نشود مانند آنكه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند و يا شير نجس را پنير يا ماست كنند، پاك نميشود. مسأله 207: كوزهٴ گلي و مانند آن، كه از گل نجس ساخته شده بنا بر احتياط نجس است. و نيز بايد از زغالي كه از چوب نجس درست شده بنا بر احتياط اجتناب كرد. مسأله 208: چيز نجسي كه معلوم نيست استحاله شده يا نه، نجس است. مسأله 209: بخاري كه از بول يا آب نجس و مانند آن بر ميخيزد پاك است. مسأله 210: اگر شراب بخودي خود يا به سبب چيزي مانند سركه و نمك كه در آن ريخته اند سركه شود، پاك ميگردد. مسأله 211: شرابي كه از انگور نجس و مانند آن درست كنند، يا نجاست ديگري به آن برسد، با سركه شدن پاك نميشود. مسأله 212: سركه اي كه از انگور، كشمش و خرماي نجس درست كنند نجس است. مسأله 213: اگر پوشال ريز انگور يا خرما، داخل آن باشد و سركه بريزند ضرر ندارد. و بهتر است تا خرما، كشمش و انگور سركه نشده، خيار، بادنجان و مانند اينها در آن نريزند. 5 ـ كم شدن دو سوم آب انگور جوشيده مسأله 214: آب انگوري كه با آتش، جوش آمده نجس نميشود، اما خوردن آن حرام است و اگر آن قدر بجوشد كه دو قسمت آن كم شود و تنها يك قسمت بماند، حلال ميشود، ولي اگر بخودي خود جوش بيايد، فقط با سركه شدن حلال ميگردد. مسأله 215: اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن كم شود، چنانچه باقيماندهٴ آن بخودي خود يا با آتش جوش آيد، حرام است و اگر بخواهند حلال شود بايد دو ثلث آن را با جوشانيدن از بين ببرند. مسأله 216: آب انگوري كه معلوم نيست جوش آمده يا نه، حلال و پاك است، ولي اگر با آتش جوش بيايد، تا انسان يقين نكند كه دو قسمت آن كم شده، حلال نميشود. و همچنين اگر بخودي خود جوش آيد تا يقين نكند سركه شده حلال نميگردد. مسأله 217: اگر مثلاً در يك خوشهٴ غوره، يك دانه يا دو دانه انگور باشد و بجوشد، چنانچه به آبي كه از آن خوشه گرفته ميشود، آبغوره بگويند و اثري از شيريني انگور، در آن نباشد، پاك و خوردن آن حلال است. مسأله 218: اگر يك دانه انگور، در چيزي كه به آتش ميجوشد بيفتد و بجوشد، بايد از خوردن آن اجتناب شود. مسأله 219: اگر بخواهد در چند ديگ، شيره بپزد، كفگيري كه در ديگ به جوش آمده زده است، ميتواند در ديگي كه جوش نيامده بزند و اگر همه جوش آمده باشد، كفگير ديگي كه دو ثلث آن كم نشده، در ديگي كه دو ثلث آن كم شده از جهت حرمت نزند. مسأله 220: چيزي كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد نجس نميشود. مسأله 221: خرما و شيرهٴ آن همچنين مويز، كشمش و آب آنها، اگر جوش آيد پاك است و براي خوردنش لازم نيست دو ثلث آن كم شود، اگرچه اجتناب از آن بهتر است به ويژه در مويز و كشمش. 6 ـ انتقال مسأله 222: اگر خون بدن انسان، يا خون حيواني كه خون جهنده دارد، يعني حيواني كه وقتي رگ آن را ببند خون از آن جستن ميكند، به بدن حيواني كه خون جهنده ندارد برود و خون آن حيوان حساب شود پاك ميگردد. و اين را (انتقال) ميگويند، امّا خوني كه زالو از انسان ميمكد، نجس ميباشد زيرا خون زالو به آن گفته نميشود بلكه ميگويند خون انسان است. مسأله 223: اگر كسي پشه اي را كه بر بدنش نشسته بكشد و نداند خوني كه از پشه بيرون آمده، از او مكيده يا ازخود پشه ميباشد پاك است. و همچنين اگر بداند از او مكيده، ولي جزو بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصلهٴ بين مكيدن خون و كشتن پشه به قدري كم باشد كه بگويند خون انسان است، يا معلوم نباشد كه بگويند خون پشه است يا خون انسان، بنا بر احتياط نجس ميباشد. 7 ـ اسلام مسأله 224: اگر كافر، شهادتين بگويد يعني: (أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللهُ وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله) مسلمان ميشود. و بعد از مسلمان شدن، بدن، آب دهان و بيني و عرق او پاك است، ولي اگر هنگام مسلمان شدن، عين نجاست بر بدن او بوده، بايد برطرف كند و جاي آن را آب بكشد، بلكه اگر پيش از مسلمان شدن عين نجاست بر طرف شده باشد، بنا بر احتياط جاي آن را آب بكشد. مسأله 225: اگر موقعي كه كافر بوده، لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد و آن لباس در هنگام مسلمان شدن، بر بدن او نباشد نجس است، بلكه حتي اگر بر بدن او باشد بنا بر احتياط از آن اجتناب كند. مسأله 226: اگر كافر شهادتين بگويد و انسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه، پاك است، ولي اگر بداند قلبا مسلمان نشده، به اين معني كه تن زير باراسلام نداده بلكه فقط لفظي بر زبان جاري نموده نجس است، اما منافق كه قلبا مسلمان نشده ولي تن زير بار اسلام داده پاك است. 8 ـ تبعيّت مسأله 227: تبعيّت، يعني چيز نجسي، بر اثر پاك شدن چيز ديگري، پاك شود، مانند پاك شدن فرزندان نابالغ كافر كه با اسلام يكي از پدر و مادر، يا جدّ وجدّه، پاك ميشوند. مسأله 228: اگر شراب، سركه شود، ظرف آن نيز تا جايي كه شراب، هنگام جوشيدن به آنجا رسيده پاك ميشود، همچنين كهنه و چيزي كه معمولا روي آن ميگذارند، اگر با آن رطوبت نجس شود، پاك ميگردد. ولي اگر پشت ظرف با آن شراب، آلوده شود بنا بر احتياط مستحب بعد از سركه شدن شراب، از آن اجتناب شود. مسأله 229: آب انگور اگر با آتش جوش بيايد و پيش از آنكه دو سوم آن كم شود به جايي بريزد نجس نميشود، همچنين ظرفي كه آب انگور در آن جوش ميآيد و چيزهايي كه مانند كفگير و غير آن، براي پختن آب انگور بكار ميرود پاك است. مسأله 230: تخته يا سنگي كه روي آن، ميّت را غسل ميدهند و پارچه اي كه با آن عورت ميّت را ميپوشانند و دست كسي كه او را غسل ميدهد، بعد از تمام شدن غسل پاك ميشود. مسأله 231: كسي كه چيزي را با دست خود آب ميكشد، بعد از پاك شدن آن چيز، دست او نيز پاك ميشود. مسأله 232: اگر لباس و مانند آنرا با آب قليل آب بكشند، آبي كه بعد از جدا شدن غساله در آن ميماند پاك است. مسأله 233: ظرف نجس را كه با آب قليل آب ميكشند، بعد از جدا شدن غساله يعني آبي كه براي پاك شدن، روي آن ريخته اند، آب كمي كه در آن ميماند پاك است. 9 ـ برطرف شدن عين نجاست مسأله 234: اگر بدن حيوان – كه شامل تمام اعضا و حتي منقار پرندگان ميشود – با عين نجس مانند خون، يا متنجّس مانند آب نجس آلوده شود، چنانچه آنها برطرف گردد، بدن آن حيوان پاك ميشود، همچنين است باطن بدن انسان، مانند داخل دهان و بيني، مثلاً اگر خوني از لاي دندان بيرون آيد و در آب دهان از بين برود، آب كشيدن داخل دهان لازم نيست، همچنين است اگر دندان عاريه دردهان نجس شود، گرچه بهتر است آن را آب بكشند. مسأله 235: اگر مقداري غذا لاي دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد، آن غذا پاك است. مسأله 236: آب كشيدن مقداري از لبها و پلك چشم كه هنگام بستن، روي هم ميآيد لازم نيست، اما جايي كه انسان نميداند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر نجس شود بنا بر احتياط آن را آب بكشد. مسأله 237: اگر گرد وخاك نجس به لباس، فرش و مانند آن بنشيند، چنانچه طوري آن را تكان دهد كه گرد و خاك نجس از آن بريزد، پاك است. 10 ـ استبراء حيوان نجاستخوار مسأله 238: بول، غايط و ديگر رطوبات حيواني كه به خوردن نجاست انسان، عادت كرده نجس است. و اگر بخواهند پاك شود، بايد آن را استبراء كنند، يعني تا مدّتي كه بعد از آن مدّت، ديگر نجاستخوار به آن نگويند، نگذارند نجاست بخورد و غذاي پاك به آن بدهند. مسأله 239: بنا بر احتياط مستحب، بايد شتر نجاستخوار را چهل روز، گاو را سي روز، گوسفند را ده روز، مرغابي را هفت يا پنج روز و مرغ خانگي را سه روز، از خوردن نجاست باز دارند و غذاي پاك به آنها بدهند و اگر بعد از اين مدت باز نجاستخوار به آنها گفته شود، بايد تا مدّتي از خوردن نجاست آنها جلوگيري نمايند كه بعد از آن مدت، ديگر نجاستخوار به آنها نگويند. 11 ـ غايب شدن مسلمان مسأله 240: اگر بدن يا لباس مسلمان، يا چيز ديگري كه مانند ظرف و فرش در اختيار اوست، نجس شود و آن مسلمان غايب گردد، با شش شرط ميتوان آن را پاك دانست (بنا بر احتياط در بعضي آنها) اول: آن مسلمان، چيزي كه بدن يا لباسش را نجس كرده نجس بداند، بنا بر اين اگر لباسش به شراب آلوده شود و آن را نجس نداند، بعد از غايب شدن او نميشود آن لباس را، پاك دانست. دوم: آن مسلمان بداند بدن يا لباسش، به چيز نجس رسيده است. سوم: انسان ببيند آن چيز را كه قبلاً نجس بوده در كاري كه شرط آن پاكي است استعمال ميكند، مثلاً ببيند با آن لباس نماز ميخواند. چهارم: آن مسلمان بداند كه پاكي، شرط صحّت آن كار است، بنا بر اين اگر نداند كه بايد لباس نمازگزار پاك باشد و با لباسي كه نجس شده نماز بخواند، نميشود آن لباس را پاك دانست. پنجم: انسان احتمال دهد كه مسلمان چيزي را كه نجس شده آب كشيده است، پس اگر يقين داشته باشد كه آب نكشيده، نبايد آن چيز را پاك بداند. ششم: بنا بر احتياط آن مسلمان، بالغ باشد. مسأله 241: اگر در نظر آن مسلمان، نجس و پاك فرقي نداشته باشد، پاك دانستن آن چيز، اشكال دارد. 12 ـ رفتن خون متعارف حيوان مسأله 242: اگر حيوان حلال گوشت را، به دستور شرعي بكشند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد، خوني كه در بدنش ميماند پاك است. چند مسأله مسأله 243: اگر خود انسان يقين كند كه چيز نجس پاك شده است، يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند، آن چيز پاك است، همچنين است اگر كسي كه چيز نجس را آب كشيده از پاكي آن خبر دهد و مورد اطمينان باشد. مسأله 244: كسي كه وكيل شده تا لباس انسان را آب بكشد، اگر بگويد آب كشيده ام و انسان به گفتهٴ او اطمينان پيدا كند، آن لباس پاك است. مسأله 245: اگر انسان حالي دارد كه در آب كشيدن چيز نجس، يقين پيدا نميكند، ميتواند به گمان در تطهير اكتفا نمايد، يا به نحوي كه افراد متعارف آب ميكشد رفتار كند.

احكام ظرفها


مسأله 246: ظرفي كه از پوست سگ يا خوك و يا مردار ساخته شده، خوردن و آشاميدن در آن حرام است. و نبايد آن ظرف را در وضو، غسل و كارهايي كه بايد با چيز پاك انجام داد، استعمال كنند، بلكه بنا بر احتياط مستحب چرم سگ، خوك و مردار را حتي اگر ظرف نباشد استعمال نكنند. مسأله 247: ظرفي كه در دست غير مسلمان است، اگر يقين به نجاست آن نداشته باشد، پاك است. مسأله 248: خوردن و آشاميدن، در ظرف طلا و نقره حرام است و احتياط مستحب ترك استعمال آنهاست اگرچه براي زينت باشد. مسأله 249: ساختن ظرف طلا و نقره براي خوردن و آشاميدن و مزدي كه براي آن ميگيرند حرام است. مسأله 250: خريد و فروش ظرف طلا و نقره و پول و عوضي كه فروشنده در مقابل آن ميگيرد حرام است، مگر براي نگهداري باشد گرچه احتياط مستحب، ترك آن است. مسأله 251: گيره استكان كه از طلا يا نقره ميسازند اگر بعد از برداشتن استكان، به آن ظرف گفته شود، استعمال آن، چه به تنهايي و چه با استكان حرام است و اگر به آن ظرف گفته نشود، استعمال آن اشكال ندارد. مسأله 252: استعمال ظرفي كه روي آن را آب طلا يا آب نقره داده اند، اشكال ندارد. مسأله 253: اگر فلزي را با طلا يا نقره مخلوط كنند و ظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز به قدري زياد باشد كه به آن ظرف، ظرف طلا يا نقره نگويند، استعمال آن اشكال ندارد. مسأله 254: اگر انسان غذايي را كه در ظرف طلا يا نقره است، به قصد اينكه چون غذا خوردن در ظرف طلا و نقره حرام ميباشد، در ظرف ديگر بريزد اشكال ندارد، بلكه اگر به اين قصد نيز نباشد، حرام بودن ريختن آن از ظرف طلا يا نقره، در ظرف ديگر محل تأمّل است، ولي در هردو صورت خوردن غذا از ظرف دوّم اشكال ندارد. مسأله 255: استعمال بادگير قليان، غلاف شمشير، كارد و قاب قرآن، اگر از طلا يا نقره باشد، اشكال ندارد، ولي احتياط واجب از عطر دان، سرمه دان و مانند آن كه از طلا يا نقره ساخته شده، اجتناب شود. مسأله 256: استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچاري اشكال ندارد، ولي براي وضو و غسل حتي اگر ظرف ديگري نباشد نميتوان آن را استعمال كرد و بايد تيمّم نمود. مسأله 257: استعمال ظرفي كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا از چيز ديگر، اشكال ندارد.

احكام وضو

احكام وضو

مسأله 258: در وضو واجب است نيّت نموده، صورت و دستها را بشويند و جلوي سر و روي پاها را مسح كنند. شستن صورت مسأله 259: درازاي صورت را، بايد از بالاي پيشاني، جايي كه موي سر بيرون ميآيد تا آخر چانه شست. و پهناي آن به مقداري كه بين انگشت وسط و شست قرار ميگيرد بايد شسته شود. و اگر مختصري از اين مقدار نشويد وضو باطل است. و براي آنكه يقين كند، اين مقدار كاملاً شسته شده كمي اطراف آن را نيز بشويد. مسأله 260: اگر صورت يا دست كسي، كوچكتر يا بزرگتر ازمعمول مردم باشد، بايد ملاحظه كند كه مردمان معمولي، تا كجاي صورت خود را ميشويند، اونيز تا همانجا را بشويد. و همچنين اگر در پيشاني او، مو رويده يا جلوي سرش، مو ندارد بايد به اندازهٴ معمول، پيشاني را بشويد. مسأله 261: اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگري، در ابروها، گوشه هاي چشم و لب او هست كه نميگذارد آب به آن برسد، چنانچه احتمال او، در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو بررسي كند تا اگر مانعي هست برطرف نمايد. مسأله 262: اگر پوست صورت از لاي مو، پيدا باشد بايد آب را به پوست برساند و اگر پيدا نباشد، شستن مو كافي است و رساند آب به زير آن لازم نيست. مسأله 263: اگر شك كند پوست صورت از لاي مو پيداست يا نه، بنا بر احتياط واجب، بايد مو را بشويد و آب را به پوست برساند. مسأله 264: شستن موهايي كه ازحد صورت بيشتر است واجب است، مانند زيادي محاسن (ريش) كه از درازي يا پهناي صورت گذشته باشد. مسأله 265: شستن داخل بيني و مقداري از لب و چشم كه در وقت بستن ديده نميشود واجب نيست، ولي براي آنكه يقين كند از جاهايي كه بايد شسته شود چيزي باقي نمانده، مقداري از آنها را نيز بشويد. و كسي كه نميدانسته بايد اين مقدار را بشويد، اگر نداند در وضوهايي كه گرفته اين مقدار را شسته يا نه، نمازهايي كه خوانده صحيح است. مسأله 266: بايد صورت و دست ها را از بالا به پايين شست، و اگر از پايين به بالا بشويد وضو باطل است. مسأله 267: اگر دست را تر كند و به صورت و دستها بكشد، چنانچه تري دست به قدري باشد كه بر اثر كشيدن دست، آب كمي بر آنها جاري شود كافي است. شستن دستها مسأله 268: بعد از شستن صورت، بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را، از آرنج تا سر انگشتها بشويد. مسأله 269: براي آنكه يقين كند آرنج را كاملاً شسته، مقداري بالاتر از آرنج را نيز بشويد. مسأله 270: درموقع وضو بايد دستها را تا سر انگشتان بشويد و اگر فقط تا مچ را بشويد وضوي او باطل است، حتي اگر پيش از وضو، دستهاي خود را تا مچ شسته باشد. مسأله 271: در وضو شستن صورت و دستها، مرتبهٴ اول واجب، مرتبهٴ دوم مستحب، مرتبهٴ سوم و بيشتر از آن حرام ميباشد. اما كدام شستن، اول يا دوم و يا سوم است مربوط به قصد كسي است كه وضو ميگيرد، پس اگر به قصد شستن مرتبهٴ اول مثلاً ده مرتبه آب به صورت بريزد اشكال ندارد و همه آنها، شستن اول حساب ميشود و اگر به قصد اينكه سه مرتبه بشويد، سه مرتبه آب بريزد مرتبه سوّم حرام است. مسأله 272: مستحب است وضو را شاداب گرفت و همچنين مستحب است آب وضو به مقدار يك مد باشد. و زياده روي در آب وضو مكروه و چه بسا حرام ميگردد. مسح سر مسأله 273: بعد از شستن هر دو دست، بايد جلوي سر را با تري آب وضو كه دردست مانده، مسح كند. و بنا بر احتياط واجب با دست راست از بالا به پايين مسح نمايد. مسأله 274: يك قسمت از چهار قسمت سر، كه مقابل پيشاني است جاي مسح ميباشد و هرجاي اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافي است، اگرچه بنا بر احتياط واجب به مقدار عرض يك انگشت مسح نمايد. و احتياط مستحب آن است كه از درازا به اندازه درازاي يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناي سه انگشت بسته مسح نمايد. مسأله 275: لازم نيست مسح سر، بر پوست آن باشد، بلكه برموي جلوي سر نيز صحيح است. ولي كسي كه موي جلوي سر او به اندازه اي بلند است كه اگر مثلاً شانه كند به صورتش ميريزد يا به جاهاي ديگر سر ميرسد _ مانند زنها _ بايد بيخ موها را مسح كند، يا فرق سر را باز كرده، پوست سر را مسح نمايد. و اگر موهايي را كه به صورت ميريزد، يا به جاهاي ديگر سر ميرسد جلوي سر جمع كند و بر آن مسح نمايد، يا بر موي جاهاي ديگر سر، كه به جلوي سر آمده مسح كند، باطل است. مسح پاها مسأله 276: بعد از مسح سر، بايد باتري آب وضو كه دردست مانده، روي پاها را از سر يكي از انگشتها، تا برآمدگي روي پا مسح كند. و بنا بر احتياط مستحب تا مفصل را مسح نمايد. مسأله 277: بنا بر احتياط واجب، مسح پاي راست را مقدّم بر مسح پاي چپ نموده، همچنين پاي راست را با دست راست و پاي چپ را با دست چپ مسح نمايد. مسأله 278: پهناي مسح پا، به هر اندازه باشد كافي است، ولي بهتر است به اندازهٴ پهناي سه انگشت بسته باشد. و بهتر از آن، مسح تمام روي پاست. مسأله 279: واجب نيست كه در مسح پا، دست را بر سر انگشتها بگذارد و سپس به پشت پا بكشد، بلكه اگر تمام دست را روي پا بگذارد و كمي بكشد، كفايت ميكند، اگرچه قسم اوّل بهتر است. مسأله 280: در مسح سر و روي پا، بايد دست را روي آن بكشد و اگر دست را نگهدارد و سر يا پا را به آن بكشد وضو باطل است. مسأله 281: اگر موقعي كه دست را بر سر يا پا ميكشد، سر يا پا كمي حركت كند اشكال ندارد. مسأله 282: جاي مسح، بايد خشك باشد و اگر به قدري تر باشد كه رطوبت كف دست، بر آن اثر نكند خلاف احتياط واجب است، ولي اگر تري آن كم باشد اما رطوبتي كه بعد از مسح، در آن ديده ميشود، بگويند كه از تري كف دست است اشكال ندارد. مسأله 283: اگر براي مسح، رطوبتي دركف دست نمانده باشد، نميتواند دست را با آب غير وضو تر كند، بلكه بايد از اعضاي ديگر وضو رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد. مسأله 284: اگر رطوبت كف دست، فقط به اندازه مسح سر باشد، بنا بر احتياط واجب سر را با همان رطوبت، مسح كند و براي مسح پاها، از اعضاي ديگر وضو رطوبت بگيرد. مسأله 285: مسح كردن از روي جوراب و كفش باطل است، ولي اگر بر اثر سرماي شديد، يا ترس از دزد، درنده و مانند آن نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آن اشكال ندارد و اگر روي كفش، نجس باشد بايد چيز پاكي بر آن بيندازد و بر آن چيز مسح كند و بنا بر احتياط واجب تيمّم نيز بنمايد. مسأله 286: اگر روي پا نجس باشد و نتواند براي مسح، آن را آب بكشد، بايد تيمّم نمايد.

وضوي ارتماسي


مسأله 287: وضوي ارتماسي، يعني انسان، صورت و دستها را در آب فرو برد و به قصد وضو بيرون آورد. و اگر موقعي كه صورت يا دستها را در آب فرو ميبرد، نيّت وضو كند و تا وقتي كه آنها را از آب، بيرون ميآورد و ريزش آب تمام ميشود، به قصد وضو باشد، وضوي او صحيح است. و نيز اگر موقع بيرون آوردن از آب، قصد وضو كند و تا وقتي كه ريزش آب تمام ميشود، به قصد وضو باشد، وضوي او صحيح ميباشد. و همچنين است اگر دست راست را، به قصد وضو در آب فرو ببرد و دست چپ را به قصد وضو به غير ارتماس بشويد. مسأله 288: در وضوي ارتماسي نيز مانند وضوي ترتيبي بايد صورت و دستها از بالا به پايين شسته شود، پس اگر وقتي كه صورت و دستها را در آب فرو ميبرد، قصد وضوكند، بايد صورت را از طرف پيشاني و دستها را از طرف آرنج، در آب فرو برد. و اگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشاني و دستها را از طرف آرنج بيرون آورد. مسأله 289: اگر وضوي بعضي از اعضا را ارتماسي و بعضي را غير ارتماسي انجام دهد، اشكال ندارد.

دعاهاي مستحب هنگام وضو گرفتن

مسأله 290: كسي كه وضو ميگيرد، مستحب است موقعي كه نگاهش به آب ميافتد، بگويد: (بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَالْحَمْدُ للهِ الَّذي جَعَلَ الْماءَ طَهُوراً وَ لَمْ يَجْعَلْهُ نَجِساً) و موقعي كه پيش از وضو دست خود را ميشويد بگويد: (اللّهُمَّ اجْعَلْني مِنَ التَّوّابينَ وَاجْعَلْني مِنَ الْمُتَطَهِّرينَ) و در وقت مضمضه كردن، يعني آب در دهان گرداندن بگويد: (اللّهُمَّ لَقِّني حُجَّتي يَوْمَ ألْقاكَ وَ أطْلِقْ لِساني بِذِكْرِكَ) و در وقت استنشاق، يعني آب در بيني كردن بگويد: (اللّهُمَّ لا تُحُرِّمْ عَلَيَّ ريحَ الْجَنَّةِ وَاجْعَلْني مِمَّنْ يَشُمُّ ريحَها وَ رَوْحَها وَطيبَها) و موقع شستن رو بگويد: (اللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهي يَوْمَ تَسْوَدُّ فيهِ الْوُجُوهُ وَلا تُسَوِّدْ وَجْهي يَوْمَ تَبْيَضّْ فيهِ الْوُجُوهُ) و در وقت شستن دست راست بخواند. (اللّهُمَّ أعْطِني كِتابي بِيَميني وَالْخُلْدَ في الْجِنانِ بِيَساري و حَاسِبْني حِساباً يَسيراً) و موقع شستن دست چپ بگويد: (اللّهُمَّ لا تُعْطِني كِتابي بِشِمالي وَلا مِنْ وَراءِ ظَهْري وَلا تَجْعَلْها مَغْلُولَةً إلي عُنُقي وَ أعُوذُ بِكَ مِنْ مُقَطِّعاتِ النّيران) و موقعي كه سر را مسح ميكند بگويد: (اللّهُمَّ غَشِّني بِرَحْمَتِكَ وَ بَرَكاتِكَ وَ عَفْوِكَ) و در وقت مسح پا بخواند: (اللّهَمَّ ثَبِّتْني عَلَي الصِّراطِ يَوْمَ تَزِلُّ فيهِ الأقْدامُ وَاجْعَلْ سَعيْي في ما يُرْضيكَ عَنّي يا ذَا الْجَلالِ وَالإكْرامِ).

شرايط وضو


مسأله 291: شرايط صحيح بودن وضو دوازده چيز است كه بيان خواهد شد: شراط اول و دوم مسأله 292: شرط اول: آب وضو بايد پاك باشد. و شرط دوم: آب، مطلق باشد. مسأله 293: وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است، اگرچه انسان نجس بودن، يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد. و اگر با آن وضو نمازي خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوي صحيح بجا آورد. مسأله 294: اگر غير از آب گل آلود مضاف، آب ديگري براي وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است، بايد تيمّم كند و اگر وقت دارد، احتياط واجب آن است كه صبر كند تا آب صاف شود و وضو بگيرد. شرط سوم مسأله 295: شرط سوم: آب وضو، ظرف، محل وضو و فضايي كه در آن وضو ميگيرد مباح باشد. مسأله 296: وضو با آب غصبي يا در ظرف و محل غصبي حرام و باطل است. و نيز اگر آب وضو از صورت و دستها در جاي غصبي بريزد، وضوي او باطل ميباشد. مسأله 297: وضو گرفتن از حوض مدرسه اي كه انسان نميداند آن حوض را براي همه مردم وقف كرده اند، يا براي محصلّين همان مدرسه، در صورتي كه معمولا مردم از آب آن وضو بگيرند و عمل ايشان، كشف از تعميم وقف كند، اشكال ندارد. مسأله 298: كسي كه قصد ندارد در مسجدي نماز بخواند، اگر نداند حوض آن را براي همه مردم وقف كرده اند، يا فقط براي كساني كه در آنجا نماز ميخوانند، بنا بر احتياط نميتواند از حوض آن وضو بگيرد، ولي اگر معمولا كساني هم كه نميخواهند در آنجا نماز بخوانند، از حوض آن وضو ميگيرند و اين عمل كاشف از تعميم وقف باشد، ميتواند از حوض آن وضو بگيرد. مسأله 299: وضو گرفتن از حوض تيمچه ها، پاساژها مسافرخانه ها و مانند آن، براي كساني كه مالك يا ساكن آنجا نيستند، در صورتي صحيح است كه معمولا كساني كه مالك و ساكن آنجا نيستند نيز، با آب آنجا وضو بگيرند، و وضو گرفتن آنها كشف از تعميم وقف كند. مسأله 300: وضو گرفتن در نهرهاي بزرگ، رودخانه ها، جويها، كانالها و آبراههاي شخصي، اگرچه انسان نداند كه صاحب آنها راضي است، اشكال ندارد، ولي اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهي كند، بنا بر احتياط واجب، با آب آنها وضو نگيرد. مسأله 301: اگر فراموش كند آب، غصبي است و با آن وضو بگيرد وضويش صحيح است، ولي كسي كه خودش آب را غصب كرده اگر غصبي بودن آن را فراموش كند و وضو بگيرد گرچه حكم به بطلان وضويش نميتواند كرد، لكن بنا بر احتياط به آن وضو اكتفا نكند. مسأله 302: اگر به حكم غصب، جاهل باشد، يعني نداند وضو با آب يا در ظرف و يا محل و فضاي غصبي باطل است، در صورتي كه جاهل قاصر باشد وضويش صحيح و اگر جاهل مقصّر باشد وضوي او خالي از اشكال نيست. شرط چهارم مسأله 303: شرط چهارم: ظرف آب وضو، طلا و نقره نباشد. مسأله 304: وضو گرفتن با آبي كه در ظرف طلا يا نقره باشد حرام و باطل است، اما اگر آب را در ظرف غير طلا يا نقره خالي كند و سپس وضو بگيرد اشكال ندارد. مسأله 305: اگر از روي فراموشي، غفلت و يا جهل با آبي كه در ظرف طلا يا نقره است وضو بگيرد، وضوي او صحيح است. مسأله 306: اگر آب وضو در ظرف غصبي يا طلا و نقره است و غير از آن، آب ديگري ندارد بايد تيمم كند و نميتواند با آن آب وضو بگيرد. و اگر آب ديگري دارد چنانچه در ظرف غصبي، يا طلا و نقره وضوي ارتماسي بگيرد يا با آنها آب را به صورت و دستها بريزد وضوي او باطل است. و در صورتي كه با مشت يا چيز ديگر آب را از آنها بردارد و به صورت و دستها بريزد اينكار حرام است ولي وضوي او صحيح ميباشد. مسأله 307: بنا بر احتياط مستحب در حوضي كه مثلاً يك آجر يا يك سنگ آن غصبي است چنانچه عرفا تصرّف در آن نباشد، وضو نگيرد. مسأله 308: اگر در صحن يكي از امامان يا امامزادگان (عليهم السلام) كه سابقا قبرستان بوده، حوض يا نهري بسازند، چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براي قبرستان وقف كرده اند، وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشكال ندارد. شرط پنجم مسأله 309: شرط پنجم: اعضاي وضو هنگام شستن و مسح كردن، پاك باشد. مسأله 310: اگر پيش از تمام شدن وضو، جايي را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضو صحيح است. مسأله 311: اگر غير از اعضاي وضو جايي از بدن نجس باشد، وضو صحيح است، ولي اگر مخرج بول يا غايط را تطهير نكرده باشد، بنا بر احتياط مستحب اول آن را تطهير كند بعد وضو بگيرد. مسأله 312: اگر يكي از اعضاي وضو نجس باشد، ميتواند قبل از آنكه آن عضو را به نيّت وضو بشويد آن را آب بكشد و چنانچه آن عضو نجس را در آب كر يا جاري به نيّت وضو فرو برد، وضويش صحيح و از آب كشيدن نيز كفايت ميكند. مسأله 313: اگر يكي از اعضاي وضو نجس باشد و بعد از وضو، شك كند پيش از وضو آنجا را آب كشيده، يا نه، چنانچه در موقع وضو متوجّه پاك بودن و نجس بودن آنجا نبوده و احتمال آب كشيدن آن را ندهد، بنا بر احتياط وضو باطل است. و اگر ميداند متوجّه بوده، يا شك دارد متوجّه بوده يا نه، يا احتمال آب كشيدن بدهد وضو صحيح است. و در هر صورت جايي را كه نجس بوده بايد آب بكشد. مسأله 314: اگر در صورت يا دستها بريدگي يا زخمي است كه خون آن بند نميآيد و آب براي آن ضرر ندارد، بايد در آب كر يا جاري فرو برد و قدري فشار دهد كه خون بند بيايد، سپس به دستوري كه گفته شد وضوي ارتماسي بگيرد. شرط ششم مسأله 315: شرط ششم: وقت براي وضو و نماز، كافي باشد. مسأله 316: هرگاه وقت به قدري تنگ است كه اگر وضو بگيرد، تمام نماز يا مقداري از آن، بعد از وقت خوانده ميشود بايد تيمم كند، ولي اگر براي وضو و تيمم يك اندازه، وقت لازم است بايد وضو بگيرد. مسأله 317: كسي كه در تنگي وقت نماز، بايد تيمّم كند، اگر به قصد قربت يا براي كار مستحبّ مانند خواندن قرآن وضو بگيرد صحيح است. و اگر براي خواندن آن نماز وضو بگيرد باطل است. شرط هفتم مسأله 318: شرط هفتم: به قصد قربت، يعني براي انجام فرمان خداوند، وضو بگيرد و اگر براي خنك شدن، يا به قصد ديگري وضو بگيرد وضو باطل است. مسأله 319: لازم نيست نيّت وضو را به زبان بگويد، يا از قلب خود بگذراند، ولي بايد متوجّه باشد كه وضو ميگيرد، به طوري كه اگر از او بپرسند، چه ميكني، بگويد: وضو ميگيرم. شرط هشتم مسأله 320: شرط هشتم: وضو را به ترتيبي كه گفته شد بجا آورد، يعني اول صورت، بعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد و بنا بر احتياط واجب بايد اول پاي راست و سپس پاي چپ را مسح كند. و اگر به اين ترتيب وضو نگيرد باطل است. شرط نهم مسأله 321: شرط نهم: كارهاي وضو را پشت سرهم انجام دهد. مسأله 322: اگر بين كارهاي وضو به قدري فاصله شود كه وقتي ميخواهد جايي را بشويد، يا مسح كند رطوبت جاهايي كه پيش از آن شسته، يا مسح كرده خشك شده باشد وضو باطل است. و اگر فقط رطوبت جاي قبلي خشك شده باشد، مثلاً موقعي كه ميخواهد دست چپ را بشويد، فقط رطوبت دست راست، خشك شده باشد و صورت تر باشد، بنا بر احتياط وضو را از سر بگيرد. مسأله 323: اگر كارهاي وضو را پشت سرهم بجا آورد، ولي بر اثر گرماي هوا يا حرارت زياد بدن و مانند آن رطوبت خشك شود، وضوي او صحيح است. مسأله 324: راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت و دستها، چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح كند، وضوي او صحيح است. شرط دهم مسأله 325: شرط دهم: شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را، خود انسان انجام دهد و اگر ديگري او را وضو دهد، يا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد، وضو باطل است. مسأله 326: كسي كه نميتواند وضو بگيرد، بايد نايب بگيرد كه او را وضو دهد و چنانچه مزد بخواهد، در صورتي كه بتواند بايد بدهد، ولي بايد خود او نيّت وضو كند و با دست خود مسح نمايد و اگر نميتواند بايد نايبش دست او را بگيرد و به جاي او، مسح بكشد و اگر اين هم ممكن نيست، بايد از دست او رطوبت بگيرد و با آن رطوبت، سر و پاي او را مسح كند. مسأله 327: هركدام از كارهاي وضو را كه ميتواند، به تنهايي انجام دهد، نبايد در آن كمك بگيرد. شرط يازدهم مسأله 328: شرط يازدهم: استعمال آب براي او مانعي نداشته باشد. مسأله 329: كسي كه ميترسد اگر وضو بگيرد مريض شود، يا اگر آب را براي وضو مصرف كند تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد، ولي اگر نداند آب براي او ضرر دارد و وضو بگيرد، اگرچه بعد بفهمد ضرر داشته ، وضوي او صحيح است. مسأله 330: اگر رساندن آب به صورت و دستها، به مقدار كمي كه وضو با آن صحيح است، ضرر ندارد وبيشتر از آن ضرر دارد، بايد به همان مقدار وضو بگيرد. شرط دوازدهم مسأله 331: دوازدهم: در اعضاي وضو مانعي از رسيدن آب نباشد. مسأله 332: اگر ميداند چيزي به اعضاي وضو چسبيده ولي شك دارد از رسيدن آب جلوگيري ميكند يا نه، بايد آن را برطرف كند يا آب را به زير آن برساند. مسأله 333: اگر زير ناخن، چرك باشد وضو اشكال ندارد، ولي اگر ناخن را بگيرد، بايد براي وضو آن چرك را برطرف كنند و نيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد، بايد چرك زير مقداري را كه از معمول بلندتر است برطرف نمايد. مسأله 334: اگر در صورت، دستها، جلوي سر و روي پاها براثر سوختن يا چيز ديگر بر آمدگي پيدا شود، شستن و مسح روي آن كافي است و چنانچه سوراخ شود رساندن آب به زير پوست لازم نيست، بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود، لازم نيست آب را به زير قسمتي كه كنده نشده برساند، ولي چنانچه پوستي كه كنده شده، گاهي به بدن ميچسبد و گاهي بلند ميشود، بايد آن را قطع كند يا آب را به زير آن برساند. مسأله 335: اگر انسان شك كند چيزي به اعضاي وضوي او چسبيده يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم، بجا باشد مانند آنكه بعد از گل كاري شك كند، گل به دست او چسبيده يا نه، بايد بررسي كند، يا به قدري دست بمالد كه اطمينان پيدا كند كه اگر بوده برطرف شده يا آب به زير آن رسيده است. مسأله 336: جايي را كه بايد شست و مسح كرد، هر قدر چرك باشد، اگر چرك آن مانع از رسيدن آب، به بدن نباشد اشكال ندارد و همچنين است اگر بعد از گچ كاري و مانند آن، چيز سفيدي كه از رسيدن آب، به پوست جلوگيري نمينمايد بر دست بماند، ولي اگر شك كند با بودن آن، آب به بدن ميرسد يا نه، آن را برطرف كند. مسأله 337: اگر پيش از وضو بداند در بعضي از اعضاي وضو، مانعي از رسيدن آب هست و بعد از وضو شكست كند كه در موقع وضو، آب را به آنجا رسانده يا نه، وضوي او صحيح است. مسأله 338: اگر در بعضي از اعضاي وضو مانعي باشد كه گاهي آب بخودي خود زير آن ميرسد و گاهي نميرسد و انسان بعد از وضو، شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب به زير آن نبوده، احتياط آن است كه دوباره وضو بگيرد. مسأله 339: اگر بعد از وضو، چيزي كه مانع از رسيدن آب است، در اعضاي وضو ببيند و نداند هنگام وضو بوده، يا بعد پيدا شده وضوي او صحيح است، ولي اگر بداند در وقت وضو، متوجه آن نبوده، بنا بر احتياط مستحب دوباره وضو بگيرد. مسأله 340: اگر بعد از وضو شك كند، چيزي كه مانع رسيدن آب است در اعضاي وضو بوده يا نه، وضو صحيح است.

مسائل متفرقه وضو

مسأله 341: كسي كه در كارهاي وضو و شرايط آن، مانند پاك بودن آب و غصبي نبودن آن شك ميكند، بايد به شك خود اعتنا نكند. مسأله 342: اگر شك كند وضوي او باطل شده با نه، بنا ميگذارد كه وضوي او باقي است، ولي اگر بعد از بول استبراء نكرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتي، از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر، وضوي او باطل است. مسأله 343: كسي كه شك دارد، وضو گرفته يا نه بايد وضو بگيرد. مسأله 344: كسي كه ميداند وضو گرفته و حدثي نيز از او سر زده، مثلاً بول كرده، اگر نداند كدام جلوتر بوده، چنانچه پيش از نماز است بايد وضو بگيرد و اگر در بين نماز است بايد نماز را بشكند و وضو بگيرد و اگر بعد از نماز است، نمازي كه خوانده صحيح است و براي نمازهاي بعد بايد وضو بگيرد. مسأله 345: اگر بعد از وضو يا در بين آن، يقين كند كه بعضي جاها را نشسته يا مسح نكرده است، چنانچه رطوبت جاهايي كه پيش از آن است خشك شده، بايد دوباره وضو بگيرد و اگر خشك نشده، بايد جايي را كه فراموش كرده و آنچه بعد از آن است بشويد يا مسح كند. و همچنين اگر در بين وضو، در شستن يا مسح كردن جايي شك كند، بنا بر احتياط واجب بايد به همين دستور عمل نمايد. مسأله 346: اگر در بين نماز شك كند وضو گرفته يا نه، نماز او باطل است و بايد وضو بگيرد سپس نماز را بخواند. مسأله 347: اگر بعد از نماز شك كند وضو گرفته يا نه، نماز او صحيح است، ولي بايد براي نمازهاي بعد وضو بگيرد. مسأله 348: اگر بعد از نماز شك كند قبل از نماز، وضوي او باطل شده يا بعد از نماز، نمازي كه خوانده صحيح است. مسأله 349: اگر انسان مرضي دارد كه بول او قطره قطره ميريزد، يا نميتواند از بيرون آمدن غايط خودداري كند، چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز، تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن، مهلت پيدا ميكند، بايد نماز را در وقتي كه مهلت پيدا ميكند بخواند و اگر مهلت او به مقدار كارهاي واجب نماز است، بايد فقط كارهاي واجب نماز را بجا آورد و كارهاي مستحب آن، مانند اذان، اقامه و قنوت را ترك نمايد. مسأله 350: اگر به مقدار وضو و نماز مهلت پيدا نميكند و در بين نماز چند دفعه، بول يا غايط از او خارج ميشود، كه اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد، سخت نيست، بايد ظرف آبي پهلوي خود بگذارد و هر وقت بول يا غايط از او خارج شد، فورا وضو بگيرد و بقيهٴ نماز را بخواند، و بنا بر احتياط مستحب همان نماز را دوباره با يك وضو بخواند و اگر در بين اين نماز، وضوي او باطل شد اعتنا نكند. مسأله 351: كسي كه بول يا غايط طوري پي در پي از او خارج ميشود كه وضو گرفتن بعد از هر دفعه براي او سخت است، بايد براي هر نماز يك وضو بگيرد. مسأله 352: كسي كه بول يا غايط پي در پي از او خارج ميشود، بايد براي هر نماز يك وضو بگيرد و فورا مشغول نماز شود، ولي براي بجا آوردن سجده، تشهدّ فراموش شده و نماز احتياط كه بايد بعد از نماز انجام داد، در صورتي كه آنها را بعد از نماز فورا بجا بياورد، وضو گرفتن لازم نيست، امّا احتياط در خصوص نماز احتياطي ترك نشود. مسأله 353: كسي كه بول او قطره قطره ميريزد بايد براي نماز به وسيله كيسه اي كه در آن، پنبه يا چيز ديگري است كه از رسيدن بول، به جاهاي ديگر جلوگيري ميكند، خود را حفظ نمايد. و بنا بر احتياط واجب پيش از هر نماز، مخرج بول، و كيسه را كه نجس شده آب بكشد. و نيز كسي كه نميتواند از بيرون آمدن غايط خودداري كند، چنانچه ممكن باشد بايد در حال نماز از رسيدن غايط به جاهاي ديگر جلوگيري كند و خود را حفظ نمايد. و بنا بر احتياط واجب اگر مشقّت ندارد، براي هر نماز مخرج غايط را آب بكشد. مسأله 354: كسي كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كند در صورتي كه ممكن باشد، بايد به مقدار نماز از خارج شدن بول و غايط جلوگيري نمايد، اگرچه خرج داشته باشد، بلكه اگر بيماري او به آساني معالجه شود، بنا بر احتياط خود را معالجه نمايد. مسأله 355: كسي كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كند بعد از آنكه بيماري او خوب شد، لازم نيست نمازهايي را كه در وقت بيماري طبق وظيفه اش خوانده قضا نمايد، ولي اگر در بين وقت نماز بيماري او خوب شود، بنا بر احوط اولي نمازي را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند. مسأله 356: اگر مرضي دارد كه نميتواند از خارج شدن باد جلوگيري كند، بايد به وظيفه كساني كه نميتوانند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كنند، عمل نمايد.

چيزهايي كه بايد براي آنها وضو گرفت


سأله 357: براي پنج چيز، وضو گرفتن واجب است، اول: براي نمازهاي واجب، غير از نماز ميّت. دوم: براي سجده و تشهّد فراموش شده، اگر بين آن و بين نماز حدثي ازاو سر زده باشد مثلاً بول كند، ولي براي سجده سهو واجب نيست وضو بگيرد، امّا اگر به نيّت رجاء بگيرد خوب است. سوم: براي طواف واجب خانهٴ كعبه. چهارم: اگر نذر يا عهد كرده و يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد. پنجم: اگر بخواهد جايي از بدن خود را به خط قرآن برساند. مسأله 358: براي آب كشيدن قرآني كه نجس شده، يا بيرون آوردن آن، از مستراح و مانند آن، در صورتي كه مجبور باشد دست يا جاي ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد وضو بگيرد، ولي چنانچه معطّل شدن به مقدار وضو، بياحترامي به قرآن است، بايد بدون اينكه وضو بگيرد، قرآن را از مستراح و مانند آن بيرون آورد، يا اگر نجس شده آب بكشد. مسأله 359: مس نمودن خط قرآن، يعني رساندن جايي از بدن به خط قرآن، براي كسي كه وضو ندارد حرام است و بنا بر احتياط واجب موي خود را نيز به خط قرآن نرساند، مگر آنكه بلند باشد، ولي اگر قرآن را به زبان فارسي يا به زبان ديگري ترجمه كنند، مسّ آن بدون وضو اشكال ندارد. مسأله 360: جلوگيري بچه و ديوانه، از مس خط قرآن واجب نيست، ولي اگر بياحترامي به قرآن باشد، بايد از آنان جلوگيري شود. مسأله 361: كسي كه وضو ندارد، حرام است اسم خداوند متعال را، به هر زباني نوشته شده باشد، مس نمايد. و بنا بر احتياط واجب اسم مبارك پيامبر(ص) و ائمه معصومين (عليهم السلام) و حضرت زهرا (ع) را نيز مس ننمايد. مسأله 362: اگر پيش از وقت نماز به قصد اينكه با طهارت باشد، وضو بگيرد صحيح است و نزديك وقت نماز نيز اگر به قصد مهيّا بودن براي نماز وضو بگيرد اشكال ندارد. مسأله 363: كسي كه يقين دارد وقت داخل شده، اگر نيّت وضوي واجب كند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده، وضوي او اگر به صورت تقييد نباشد، صحيح است وگرنه باطل ميباشد. مسأله 364: مستحب است انسان، براي نماز ميّت، زيارت اهل قبور، رفتن به مسجد و حرم امامان(عليهم السلام) وضو بگيرد. و همچنين براي همراه داشتن قرآن، خواندن آن، نوشتن آن، مس حاشيهٴ آن و براي خوابيدن، وضو گرفتن مستحب است و نيز مستحب است كسي كه وضو دارد دوباره وضو بگيرد. مسأله 365: اگر براي يكي از اين كارهاي مستحب وضو بگيرد، هركاري را كه بايد وضو داشته باشد، ميتواند بجا آورد، مثلاً ميتواند با آن وضو، نماز بخواند.

چيزهايي كه وضو را باطل ميكند

مسأله 366: هفت چيز وضو را باطل ميكند، اول: بول. دوم: غايط. سوم: باد معده و روده كه از مخرج غايط خارج ميشود. چهارم: خوابي كه بر اثر آن چشم نبيند و گوش نشنود، ولي اگر چشم نبيند و گوش بشنود وضو باطل نميشود. پنجم: چيزهايي كه عقل را از بين ميبرد مانند ديوانگي، مستي و بيهوشي. ششم: استحاضهٴ زنانه كه بعد بيان ميشود. هفتم: كاري كه براي آن بايد غسل كرد مانند جنابت. مسأله 367: اگر بعد از وضو شك كند چيزي از مبطلات وضو پيش آمده يا نه، بنا بر عدم بگذارد و وضويش صحيح است. مسأله 368: اگر از مخرج بول يا غايط خون بيرون آيد، وضو را باطل نميكند، مگر اينكه يقين كند همراه با بول يا غايط بوده است.

وضوي جبيره


مسأله 369: چيزي كه با آن زخم و شكستگي را ميبندند و دوايي كه روي زخم و مانند آن ميگذارند (جبيره) ناميده ميشود. مسأله 370: اگر در يكي از جاهاي وضو، زخم يا دمل و يا شكستگي باشد، چنانچه روي آن باز است و آب براي آن ضرر ندارد، بايد به طور معمول وضو گرفت. مسأله 371: اگر زخم يا دمل و يا شكستگي، در صورت و دستهاست و روي آن باز است و آب ريختن روي آن ضرر دارد، چنانچه كشيدن دست تر بر آن، ضرر ندارد، بنا بر احتياط واجب دست تر، بر آن بكشد و اگر اين مقدار نيز ضرر دارد، يا زخم نجس است و نميشود آن را آب كشيد، بايد اطراف زخم را، از بالا به پايين بشويد و بنا بر احتياط واجب، پارچهٴ پاكي روي زخم بگذارد و دست تر روي آن بكشد و اگر گذاشتن پارچه ممكن نيست، بايد اطراف زخم را بشويد و بنا بر احتياط مستحب تيمّم نيز بنمايد. مسأله 372: اگر زخم يا دمل و يا شكستگي، در جلوي سر يا روي پاهاست و روي آن باز است، چنانچه نتواند آن را مسح كند، بايد پارچهٴ پاكي روي آن بگذارد و روي پارچه را با تري آب وضو كه در دست مانده مسح كند و اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد مسح لازم نيست، ولي بنا بر احتياط بايد بعد از وضو تيمّم نمايد. مسأله 373: اگر روي دمل يا زخم و يا شكستگي بسته باشد، چنانچه باز كردن آن ممكن است و آب براي آن ضرر ندارد، بايد باز كند و وضو بگيرد، چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد، يا جلوي سر و روي پاها. مسأله 374: اگر زخم يا دمل و يا شكستگي، در صورت يا دستها باشد و بشود روي آن را باز كرد، چنانچه ريختن آب روي آن ضرر دارد و كشيدن دست تر، ضرر ندارد بايد دست تر روي آن بكشد و بنا بر احتياط مستحب سپس پارچهٴ پاكي روي آن بگذارد و روي پارچه را نيز دست تر بكشد. مسأله 375: اگر نميشود روي زخم را باز كرد، ولي زخم و چيزي كه روي آن گذاشته پاك است و رسانيدن آب به زخم ممكن است و ضرر ندارد، بايد آب را بر روي زخم برساند. و اگر زخم يا چيزي كه روي آن گذاشته نجس است، چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب به روي زخم ممكن باشد، بايد آن را آب بكشد و هنگام وضو آب را به زخم برساند. و در صورتي كه آب براي زخم ضرر دارد، يا رساندن آب به روي زخم ممكن نيست و يا زخم نجس است و نميشود آن را آب كشيد، بايد اطراف زخم را بشويد و اگر جبيره پاك است، روي آن را مسح كند، اما اگر جبيره نجس است، يا نميشود روي آن دست تر كشيد، مثلاً دوايي است كه به دست ميچسبد، پارچهٴ پاكي را طوري كه جزو جبيره حساب شود، روي آن بگذارد و دست تر روي آن بكشد. و اگر اين نيز ممكن نباشد، بنا بر احتياط واجب وضو بگيرد و تيمّم نيز بنمايد. مسأله 376: اگر جبيره تمام صورت، يا تمام يكي از دستها و يا تمام هر دو دست را گرفته باشد، بايد وضوي جبيره اي بگيرد. و بنا بر احتياط واجب تيمّم نيز بنمايد. مسأله 377: اگر جبيره تمام اعضاي وضو را گرفته باشد، بنا بر احتياط واجب، بايد وضوي جبيره اي بگيرد و تيمّم نيز بنمايد. مسأله 378: كسي كه در كف دست و انگشتها، جبيره دارد و در موقع وضو دست تر روي آن كشيده است، بايد سر و پا را با همان رطوبت مسح كند. مسأله 379: اگر جبيره تمام پهناي روي پا را گرفته، ولي مقداري از طرف انگشتان و مقداري از طرف بالاي پا باز است، بايد جاهايي كه باز است، روي پا را و جايي كه جبيره است، روي جبيره را مسح كند. مسأله 380: اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد و اگر جبيره ها در سر يا روي پاها باشد، بايد بين آنها را مسح كند و در جاهايي كه جبيره است، بايد به دستور جبيره عمل نمايد. مسأله 381: اگر جبيره بيشتر از معمول، اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممكن نيست، بايد به دستور جبيره عمل كند و بنا بر احتياط واجب تيمّم نيز بنمايد. و اگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بر دارد، پس اگر زخم در صورت و دستهاست، اطراف آن را بشويد و اگر در سر يا روي پاهاست اطراف آن را مسح كند و براي جاي زخم به دستور جبيره عمل نمايد. مسأله 382: اگر در جاي وضو زخم، جراحت و شكستگي نيست، ولي به جهت ديگري آب براي آن ضرر دارد، بايد تيمم كند و بنا بر احتياط مستحب وضوي جبيره اي نيز بگيرد. مسأله 383: اگر جايي از اعضاي وضو را رگ زده است و نميتواند آن را آب بكشد يا آب براي آن ضرر دارد، بايد به روش جبيره عمل كند. مسأله 384: اگر در جاي وضو يا غسل، چيزي چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا به قدري مشقّت دارد كه نميشود تحمّل كرد، بايد به دستور جبيره عمل كند و بنا بر احتياط مستحب تيمّم نيز بنمايد. مسأله 385: غسل جبيره اي مانند وضوي جبيره اي است، ولي بنا بر احتياط واجب آن را ترتيبي بجا آورد، هرچند بتواند غسل ارتماسي را با شرايطي كه از جمله پاك بودن عضو و ضرر نداشتن آب از براي اوست، انجام دهد. و امّا اگر نتواند شرايط غسل ارتماسي را فراهم كند، غسل ترتيبي لازم است. مسأله 386: كسي كه وظيفه او تيمّم است، اگر در بعضي از جاهاي تيمّم او زخم يا دمل و يا شكستگي باشد، بايد مانند وضوي جبيره، تيمّم جبيره اي بنمايد. مسأله 387: كسي كه بايد با وضو يا غسل جبيره اي نماز بخواند، چنانچه بداند تا آخر وقت، عذر او برطرف نميشود، ميتواند در اوّل وقت نماز بخواند، ولي اگر اميد دارد تا آخر وقت عذر او بر طرف شود، بنا بر احتياط واجب بلكه اقوي بايد صبر كند و اگر عذر او برطرف نشد، در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره اي بجا آورد. مسأله 388: اگر انسان براي مرضي كه در چشم اوست روي چشم خود را بچسباند، بايد وضو و غسل را جبيره اي انجام دهد و بنا بر احتياط مستحب تيمّم نيز بنمايد. مسأله 389: كسي كه نميداند وظيفه اش تيمّم است يا وضوي جبيره اي، بنا بر احتياط واجب بايد هردو را بجا آورد. مسأله 390: نمازهايي را كه انسان با وضوي جبيره اي خوانده، صحيح است و لازم نيست دوباره بخواند، ولي بعد از آنكه عذرش بر طرف شد، براي نمازهاي بعدي بنا بر احتياط واجب، بايد وضو بگيرد، يعني نميتواند به وضوي قبلي اكتفا كند.

غسلهاي واجب

مسأله 391: غسلهاي واجب، هفت غسل ميباشد: اول: غسل جنابت، دوم: غسل حيض. سوم: غسل نفاس. چهارم: غسل استحاضه. پنجم: غسل مسّ ميّت. ششم: غسل ميّت. هفتم: غسلي كه بر اثر نذر، قسم و مانند آن واجب ميشود. احكام جنابت مسأله 392: انسان با دو چيز جنب ميشود، اول: جماع (نزديكي و مقاربت). دوم: بيرون آمدن مني، چه در خواب باشد يا در بيداري، كم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بيشهوت، با اختيار باشد يا بياختيار. مسأله 393: اگر رطوبتي از انسان خارج شود و نداند مني است يا بول و يا غير آن، چنانچه با شهوت و جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن، بدن سست شده، آن رطوبت حكم مني دارد. و اگر هيچ يك از اين سه نشانه يا بعضي از آنها را نداشته باشد، حكم مني ندارد، ولي در بيمار لازم نيست آن آب، با جستن بيرون آمده باشد، بلكه اگر با شهوت بيرون آيد و در موقع بيرون آمدن، بدن سست شود، در حكم مني است. مسأله 394: اگر از مردي كه بيمار نيست، آبي خارج شود كه يكي از سه نشانه اي را كه در مسألهٴ پيش گفته شد، داشته باشد و نداند نشانه هاي ديگر را داشته يا نه، چنانچه پيش از بيرون آمدن آن آب، وضو داشته بنا بر احتياط غسل كند و كافي خواهد بود. و اگر وضو نداشته، احتياطا بايد غسل كند و بنا بر احتياط واجب وضو نيز بگيرد. مسأله 395: مستحب است انسان، بعد از بيرون آمدن مني بول كند. و اگر بول نكند و بعد از غسل رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند مني است يا رطوبت ديگر، حكم مني دارد. مسأله 396: اگر انسان جماع كند و به اندازهٴ ختنه گاه يا بيشتر داخل شود، در زن باشد يا در مرد، در قبل باشد و يا دبر، بالغ باشد يا نابالغ، اگرچه مني بيرون نيايد، هردو جنب ميشوند. مسأله 397: اگر شك كند به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه، غسل براو واجب نيست. مسأله 398: اگر حيواني را وطي كند، يعني با او نزديكي نمايد و مني از او بيرون آيد، غسل تنها كافي است. و اگر مني بيرون نيايد، چنانچه پيش از وطي، وضو داشته غسل تنها كافي است و اگر وضو نداشته، بنا بر احتياط واجب بعد از غسل، وضو نيز بگيرد. مسأله 399: اگر مني ازجاي خود حركت كند و بيرون نيايد، يا انسان شك كند مني از او بيرون آمده يا نه، غسل بر او واجب نيست. مسأله 400: كسي كه نميتواند غسل كند ولي تيمّم برايش ممكن است، بعد از داخل شدن وقت نماز نيز ميتواند با همسر خود نزديكي كند. مسأله 401: اگر در لباس خود مني ببيند و بداند از خود اوست و براي آن غسل نكرده، بايد غسل كند و تنها نمازهايي را كه يقين دارد بعد از بيرون آمدن آن مني خوانده، قضا كند، ولي نمازهايي را كه احتمال ميدهد، بعد از بيرون آمدن آن مني خوانده، لازم نيست قضا نمايد. چيزهايي كه بر جنب حرام است مسأله 402: بر جنب پنج چيز حرام است، اول: رساندن جايي از بدن به خط قرآن، يا به اسم خدا و همچنين اسم پيامبران، امامان و حضرت زهرا(عليهم السلام) بنا بر احتياط واجب. دوم: رفتن در مسجد الحرام و مسجد پيامبر(ص) اگرچه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود. سوم: توقّف در مساجد ديگر و همچنين حرم امامان(عليهم السلام)، ولي اگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود، يا براي برداشتن چيزي برود اشكال ندارد. چهارم: داخل شدن در مسجد به قصد گذاشتن چيزي در آن، بلكه بنا بر احتياط واجب گذاشتن چيزي در آن اگرچه بدون داخل شدن نيز باشد، حرام است. پنجم: خواندن سوره اي كه سجدهٴ واجب دارد و آن چهار سوره است: سورهٴ سي و دوم قرآن (السجدة). سورهٴ چهل و يكم (فصّلت). سورهٴ پنجاه و سوم (النجم) سورهٴ نود و ششم (العلق) و بنا بر احتياط اگر يك حرف از اين چهار سوره را نيز بخواند حرام است. چيزهايي كه بر جنب مكروه است مسأله 403: برجنب نه چيز مكروه است: اول و دوم: خوردن و آشاميدن، ولي اگر وضو بگيرد يا دستها را بشويد مكروه نيست. سوم: خواندن بيشتر از هفت آيه، از سوره هايي كه سجدهٴ واجب ندارد. چهارم: رساندن جايي از بدن به جلد، حاشيه و بين خطهاي قرآن. پنجم: همراه داشتن قرآن. ششم: خوابيدن، ولي اگر وضو بگيرد يا به جهت نداشتن آب، به جاي غسل تيمّم كند مكروه نيست. هفتم: خضاب كردن به حنا و مانند آن. هشتم: ماليدن روغن به بدن. نهم: جماع كردن بعد از محتلم شدن، يعني بيرون آمدن مني در خواب. چند مسأله مسأله 404: غسل جنابت به خودي خود مستحب است، ولي براي خواندن نماز و مانند آن واجب ميشود، امّا براي نماز ميّت، سجدهٴ شكر و سجده هاي واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست، اگرچه براي نماز ميّت احتياط مستحب است. مسأله 405: لازم نيست در وقت غسل، نيّت كند كه غسل واجب يا مستحب ميكنم، بلكه اگر فقط به قصد قربت، يعني انجام فرمان خداوند، غسل كند كافي است. مسأله 406: اگر يقين كند وقت نماز شده و نيّت غسل واجب كند سپس معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده، غسل او صحيح است. مسأله 407: غسل واجب يا مستحب را، به دو صورت ميتوان انجام داد: 1 ـ ترتيبي 2 ـ ارتماسي: غسل ترتيبي مسأله 408: در غسل ترتيبي بايد به نيّت غسل، اول سر و گردن، بعد طرف راست، بعد طرف چپ بدن را بشويد. و اگرعمدا يا از روي فراموشي، يا بر اثر ندانستن مسأله به اين ترتيب عمل نكند، غسل او باطل است و چنانچه طرف چپ را مقدّم داشته بنا بر احتياط واجب، دوباره غسل كند. مسأله 409: نصف ناف و نصف عورت را، بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را با طرف چپ بشويد و بهتر است تمام ناف و عورت، با هردو طرف شسته شود. مسأله 410: براي آنكه يقين كند، هرسه قسمت يعني سر و گردن، طرف راست و طرف چپ را كاملاً غسل داده، هر قسمتي را كه ميشويد مقداري از قسمتهاي ديگر را نيز با آن قسمت بشويد، بلكه بنا بر احتياط مستحب طرف راست گردن را، با طرف راست بدن و طرف چپ گردن را، با طرف چپ بدن نيز بشويد. مسأله 411: اگر بعد از غسل بفهمد جايي از بدن را نشسته و نداند كجاي بدن است بايد دوباره غسل كند. مسأله 412: اگر بعد از غسل بفهمد، مقداري از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد، شستن همان مقدار كافي است و لازم نيست دوباره غسل كند. و اگر از طرف راست باشد بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشويد. مسأله 413: اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقداري از طرف چپ شك كند، شستن همان مقدار كافي است، ولي اگر در شستن مقداري از طرف راست شك كند، بنا بر احتياط واجب بايد بعد از شستن آن مقدار، طرف چپ را نيز بشويد. و اگر در شستن مقداري از سر و گردن شك كند، بنا بر احتياط واجب بايد بعد از شستن آن، دوباره طرف راست و طرف چپ را بشويد. غسل ارتماسي مسأله 414: در غسل ارتماسي بايد آب در يك لحظهٴ عرفي، تمام بدن را بگيرد، پس اگر به نيّت غسل ارتماسي در آب فرو رود، چنانچه پاي او روي زمين باشد بايد از زمين بلند كند. مسأله 415: در غسل ارتماسي لازم نيست هنگامي نيّت كند كه مقداري از بدن بيرون آب باشد، بلكه اگر تمام بدن زير آب باشد ميتواند نيّت كند. مسأله 416: اگر بعد از غسل ارتماسي بفهمد، به مقداري از بدن آب نرسيده، چه جاي آن را بداند يا نداند، بايد دوباره غسل كند. مسأله 417: اگر براي غسل ترتيبي وقت ندارد و براي ارتماسي وقت دارد، بايد غسل ارتماسي كند. مسأله 418: كسي كه روزهٴ واجب گرفته يا براي حج و يا عمره احرام بسته، نميتواند غسل ارتماسي كند، ولي اگر از روي فراموشي غسل ارتماسي كند صحيح است. احكام غسل كردن مسأله 419: در غسل ارتماسي بايد تمام بدن پاك باشد، ولي در غسل ترتيبي پاك بودن تمام بدن لازم نيست. و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتي را پيش از غسل دادن آن قسمت، آب بكشد كافيست. مسأله 420: كسي كه از حرام جنب شده و چنانچه با اب گرم غسل كند عرق ميكند، لازم نيست با اب سرد غسل نمايد گرچه بهتر است. و اگر آب سرد پيدا نكند يا براي او ضرر داشته باشد، بنا بر احتياط مستحب در بيرون آب غسل ترتيبي نكند بلكه غسل ارتماسي كرده يا بعد از آنكه تمام بدن زير آب رفت و نيّت غسل ترتيبي كند و به نيّت سر وگردن، بدن را حركت دهد، سپس يك مرتبه به نيّت طرف راست و مرتبهٴ ديگر به نيّت طرف چپ بدن را حركت دهد. مسأله 421: اگر در غسل به اندازهٴ بسيار كمي از بدن شسته نشود، غسل باطل است، ولي شستن جاهايي كه ديده نميشود، مثل داخل گوش و بيني، واجب نيست. مسأله 422: جايي را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا از باطن آن، بنا بر احتياط آن را بشويد. مسأله 423: اگر سوراخ جاي گوشواره و مانند آن، به قدري گشاد باشد كه داخل آن ديده شود، بنا بر احتياط بايد آن را شست و اگر ديده نشود، شستن داخل آن لازم نيست. مسأله 424: چيزي را كه مانع رسيدن آب به بدن است، بايد برطرف كند و اگر پيش از آنكه يقين كند برطرف شده، غسل نمايد و بعد معلوم شود كه بر طرف نشده بود، غسل او باطل است. مسأله 425: اگر هنگام غسل شك عقلايي كند، چيزي كه مانع از رسيدن آب باشد در بدن او هست يا نه، بايد بررسي كند تا مطمئن شود مانعي نيست. مسأله 426: در غسل بايد موهاي كوتاهي را كه جزو بدن حساب ميشود، بشويد و شستن موهاي بلند واجب نيست، بلكه اگر آب را طوري به پوست برساند كه موهاي بلند، تر نشود، غسل صحيح است، اما اگر رساندن آب به پوست، بدون شستن آنها ممكن نباشد، بايد آنها را بشويد تا آب به بدن برسد. مسأله 427: تمام شرطهايي كه براي صحيح بودن وضو گفته شد، مانند پاك بودن آب و غصبي نبودن آن، در صحيح بودن غسل نيز شرط است، ولي در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پايين بشويد و نيز در غسل ترتيبي لازم نيست بعد از شستن هر قسمت فورا قسمت ديگر را بشويد، بلكه اگر بعد از شستن سر و گردن، مقداري صبر كند و بعد طرف راست را بشويد و بعد از مدّتي طرف چپ را بشويد، اشكال ندارد. مسأله 428: كسي كه نميتواند از بيرون آمدن بول و غايط خودداري كند، اگر به اندازه اي كه غسل كند و نماز بخواند، بول و غايط از او بيرون نميايد، بايد تمام غسل را فورا انجام دهد و بعد از غسل فورا نماز بخواند. و همچنين است حكم زن مستحاضه كه بعد گفته ميشود. مسأله 429: كسي كه قصد دارد پول حمامي را ندهد، يا بدون اينكه بداند حمامي راضي است، بخواهد نسيه بگذارد و حمامي راضي نباشد، غسل او باطل است. مسأله 430: اگر حمامي راضي باشد كه پول حمام نسيه بماند، ولي كسي كه غسل ميكند قصدش اين باشد كه طلب او را ندهد، يا از مال حرام بدهد غسل او اشكال دارد. مسأله 431: اگر بخواهد پول حرام يا عين پولي كه خمس آن را نداده به حمامي بدهد، غسل او باطل است مگر حمامي راضي باشد كه غسل، بيمقابل و بدون اجرت و يا كمتر از اجرت كامل واقع شود. مسأله 432: اگر شك كند غسل كرده يا نه، بايد غسل كند، ولي اگر بعد از غسل شك كند غسل او درست بوده يا نه، لازم نيست دوباره غسل نمايد. مسأله 433: اگر در بين غسل جنابت، حدث اصغر از او سرزند، مثلاً بول كند، غسل را تمام نمايد و بعد از آن بايد وضو بگيرد. و بنا بر احتياط مستحب پس از اتمام غسل، دوباره نيز به قصد آنچه بر ذمّهٴ اوست غسل نمايد. مسأله 434: اگر به خيال اينكه به اندازهٴ غسل و نماز وقت دارد، براي نماز غسل كند، چنانچه بعد از غسل به اندازهٴ خواندن يك ركعت يا بيشتر وقت داشته باشد، غسل او صحيح است و همچنين اگر كمتر از يك ركعت وقت داشته باشد، مگر در صورتي كه به نحو تقييد غسل كرده باشد. مسأله 435: كسي كه جنب شده اگر شك كند غسل كرده يا نه، نمازهايي را كه خوانده صحيح است، ولي براي نمازهاي بعد بايد غسل كند. مسأله 436: كسي كه چند غسل بر او واجب است، ميتواند به نيّت همهٴ آنها، يك غسل بجا آورد و يا آنها را جدا جدا انجام دهد. مسأله 437: اگر بر جايي از بدن، آيه قرآن يا نام خدا نوشته شده باشد، بنا بر احتياط اگر ممكن است بايد آن را از بين ببرد و اگر ممكن نيست وضو و غسل ارتماسي انجام دهد. و چنانچه بخواهد وضو يا غسل ترتيبي بجا آورد، بايد آب را طوري به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد. مسأله 438: كسي كه غسل جنابت كرده، نبايد براي نماز وضو بگيرد، بلكه با همان غسل نماز بخواند، اما با ديگر غسلها نميتوان نماز خواند و بايد وضو نيز گرفت.

غسلهاي مستحب


مسأله 698: غسلهاي مستحب، بسيار است و از آن جمله: غسل جمعه ميباشد كه وقت آن، از اذان صبح روز جمعه است تا ظهر و بهتر است نزديك ظهر بجا آورده شود. مسأله 699: اگر تا ظهر جمعه غسل را انجام ندهد، بهتر است كه بدون نيّت ادا و قضا تا غروب جمعه بجا آورد. و اگر در روز جمعه غسل نكند، مستحب است از صبح شنبه تا غروب، قضاي آن را بجا آورد، بلكه در شب شنبه نيز مانعي ندارد و كسي كه ميترسد در روز جمعه آب پيدا نكند، ميتواند به قصد رجاء غسل كند. مسأله 700: مستحب است انسان هنگام غسل جمعه بگويد: (أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اللّهُمَّ صَلِّ عَليٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْني مِنَ التَّوّابينَ وَاجْعَلْني مِنَ الْمُتَطَهِّرينَ). مسأله 701: غسل شب اول ماه رمضان و تمام شبهاي فرد آن، مانند شب سوم، پنجم و هفتم مستحب است، ولي از شب بيست و يكم به بعد مستحب است همه شب غسل كند و بر غسل شب اول، پانزدهم، هفدهم، نوزدهم، بيست و يكم، بيست و سوّم، بيست وپنجم، بيست و هفتم و بيست و نهم ماه رمضان، بيشتر سفارش شده است. مسأله 702: وقت غسل شبهاي ماه رمضان تمام شب است و بهتر است مقارن غروب، انجام شود، ولي از شب بيست و يكم تا آخر ماه، بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشا بجا آورد. و نيز مستحب است در شب بيست و سوّم غير از اوّل شب، يك غسل نيز در آخر شب انجام دهد. مسأله 703: غسل روز عيد فطر و عيد قربان مستحب است، و وقت آن، از اذان صبح است تا غروب و بهتر است آن را پيش از نماز عيد بجا آورد. و همچنين مستحب است غسل شب عيد فطر و وقت آن، از اول مغرب است تا اذان صبح و بهتر است در اول شب انجام شود. مسأله 704: مستحب است غسل روز هشتم و نهم ذيحجّه و در روز نهم، بهتر است آن را نزديك ظهر بجا آورد. و همچنين مستحب است غسل روز اول، پانزدهم، بيست و هفتم و آخر ماه رجب و غسل روز عيد غدير كه بهتر است پيش از ظهر، آن را انجام دهد. و غسل روز بيست و چهارم ذيحجّه، غسل روز عيد نوروز، پانزدهم شعبان، نهم، هفدهم ربيع الاول و روز بيست و پنجم ذيالعقده نيز مستحب ميباشد. مسأله 705: غسل دادن بچه اي كه تازه به دنيا آمده مستحب است. و همچنين غسل زني كه براي غير شوهرش، بوي خوش استعمال كرده است. و غسل كسي كه در حال مستي خوابيده است. و غسل كسي كه جايي از بدنش را به بدن ميّتي كه غسل داده اند رسانده است. و غسل كسي كه در هنگام گرفتن خورشيد و ماه، نماز آيا را عمدا نخوانده در صورتي كه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد. مسأله 706: كسي كه براي تماشاي دار آويخته رفته و آن را ديده باشد، بنا بر احتياط غسل كند، ولي اگر اتّفاقا يا از روي ناچاري نگاهش بيفتد و يا مثلاً براي شهادت دادن رفته باشد، غسل ندارد. مسأله 707: پيش از داخل شدن در حرم مكّه، شهر مكهٴ مكرّمه، مسجدالحرام، خانهٴ كعبه، حرم مدينه، شهر مدينه، مسجد پيامبر(ص) و حرم امامان (عليهم السلام) مستحب است غسل كند و اگر در يك روز چند مرتبه مشرّف شود يك غسل كافي است. مسأله 708: كسي كه ميخواهد در يك روز داخل حرم مكّه، شهر مكّه، مسجدالحرام و خانهٴ كعبه شود، اگر به نيّت همه يك غسل كند كافي است. و نيز اگر در يك روز بخواهد داخل حرم مدينه، شهر مدينه و مسجد پيامبر(ص) شود يك غسل براي همه كفايت ميكند. مسأله 709: براي زيارت پيغمبر(ص) و امامان(عليهم السلام)، از دور يا نزديك و براي حاجت خواستن از خداوند و همچنين براي توبه و نشاط به جهت عبادت و براي سفر رفتن، خصوصا سفر زيارت حضرت سيدالشهداء (ع) غسل مستحب است. مسأله 710: اگر يكي از غسلهايي را كه در اين چند مسأله گفته شد، بجا آورد و بعد كاري كند كه وضو را باطل نمايد، مثلاً بخوابد، غسل او باطل ميشود و مستحب است دوباره غسل كند. مسأله 711: انسان نميتواند با غسل مستحب، كاري كه مانند نماز، وضو لازم دارد انجام دهد. مسأله 712: اگر چند غسل بر كسي واجب باشد، يا بعضي واجب و بعضي مستحب و يا همه مستحب باشد و به نيّت همه، يك غسل بجا آورد كافي است.

حيض و استحاضه

استحاضه

مسأله 439: يكي از خونهايي كه از زن خارج ميشود، خون (استحاضه) است. و زن را در اين هنگام (مستحاضه) ميگويند. مسأله 440: خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است، بدون فشار و سوزش بيرون ميآيد و غليظ نيست، ولي ممكن است گاهي سياه يا سرخ، گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد. مسأله 441: استحاضه سه قسم است: قليله، متوسّطه و كثيره: 1 ـ استحاضهٴ قليله: يعني خون فقط روي پنبه اي را كه زن داخل فرج مينمايد، آلوده كند و در آن فرو نرود. 2 ـ استحاضهٴ متوسطه: خون در پنبه فرو رود، اگرچه در يك گوشهٴ آن باشد، ولي از پنبه به دستمالي كه معمولا زنها براي جلوگيري از ريزش خون ميبندند، نرسد. 3 ـ استحاضهٴ كثيره: خون، در پنبه فرو رود و به دستمال نيز برسد.

احكام استحاضه


مسأله 442: در (استحاضهٴ قليله) زن بايد براي هر نماز، يك وضو بگيرد، پنبه را عوض كند و ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده آب بكشد. مسأله 443: در (استحاضهٴ متوسطه) زن بايد هر روز براي نماز صبح غسل كند و براي نمازهاي ديگر، كارهاي استحاضهٴ قليله را كه در مسألهٴ پيش گفته شد، انجام دهد. و اگر عمدا يا از روي فراموشي، براي نماز صبح غسل نكند، بايد براي نماز ظهر و عصر، غسل كند و اگر براي نماز ظهر و عصر غسل نكند، بايد پيش از نماز مغرب و عشا غسل نمايد، چه آنكه خون بيايد يا قطع شده باشد. مسأله 444: در (استحاضهٴ كثيره) اضافه بر كارهاي استحاضهٴ متوسطه كه در مسألهٴ پيش گفته شد (غسل نماز صبح، وضو، تغيير پنبه و آب كشيدن روي فرج) بايد براي هر نماز دستمالي را كه روي پنبه ميگذارد عوض كند يا آب بكشد و يك غسل، براي نماز ظهر و عصر و يكي براي نماز مغرب و عشا، بجا آورد و بين نماز ظهر و عصر، فاصله نيندازد و اگر فاصله بيندازد، بايد براي نماز عصر، دوباره غسل كند و نيز اگر بين نماز مغرب و عشا، فاصله بيندازد بايد براي نماز عشا دوباره غسل نمايد. مسأله 445: اگر خون استحاضه، پيش از وقت نماز بيايد، چنانچه زن براي آن خون، وضو و غسل بجا نياورده باشد، بايد در موقع نماز، وضو و غسل را بجا آورد. مسأله 446: مستحاضهٴ متوسطه و كثيره كه بايد هم وضو بگيرد و هم غسل كند، هركدام را اول بجا آورد صحيح است. مسأله 447: اگر استحاضهٴ قليله، بعد از نماز صبح متوسطه شود، بايد براي نماز ظهر و عصر، غسل كند. و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود، بايد براي نماز مغرب و عشا غسل نمايد. مسأله 448: اگر استحاضهٴ قليله يا متوسطه، بعد از نماز صبح كثيره شود، بايد براي نماز ظهر و عصر، يك غسل و براي نماز مغرب و عشا، غسل ديگري بجا آورد و اگر بعد از نماز ظهر و عصر، كثيره شود بايد براي نماز مغرب و عشا، غسل نمايد. مسأله 449: مستحاضهٴ كثيره يا متوسطه، اگر پيش از داخل شدن وقت نماز صبح، براي نماز صبح غسل كند، غسل او باطل است، ولي اگر نزديك به اذان صبح، براي نماز شب غسل كند و نماز شب را بخواند و همينكه وقت داخل شد، فورا نماز صبح را بخواند اشكال ندارد. مسأله 450: زن مستحاضه براي هر نمازي، چه واجب باشد و چه مستحب، بايد وضو بگيرد و نيز اگر بخواهد نمازي را كه خوانده، احتياطا دوباره بخواند، يا بخواهد نمازي را كه تنها خوانده است، دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهايي را كه براي استحاضه گفته شد انجام دهد. ولي براي خواندن نماز احتياط، سجدهٴ فراموش شده، تشهّد فراموش شده و سجدهٴ سهو، اگر آنها را بعد از نماز فورا بجا آورد، لازم نيست، كارهاي استحاضه را انجام دهد. مسأله 451: زن مستحاضه بعد از آنكه خونش قطع شد، فقط براي نماز اولي كه ميخواند. بايد كارهاي استحاضه را انجام دهد و براي نمازهاي بعد لازم نيست. مسأله 452: اگر زن نداند استحاضهٴ او چه قسم است، موقعي كه ميخواهد نماز بخواند، بايد مقداري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند و بيرون آورد و پس از آنكه فهميد، استحاضهٴ او كدام قسم است كارهايي را كه براي آن دستور داده شده انجام دهد، ولي اگر بداند تا وقتي كه ميخواهد نماز بخواند استحاضهٴ او تغيير نميكند، پيش از داخل شدن وقت نيز ميتواند خود را بررسي نمايد. مسأله 453: زن مستحاضه، اگر پيش از آنكه خود را بررسي كند، مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته و به وظيفهٴ خود عمل كرده، مثلاً استحاضه اش قليله بوده و به وظيفهٴ استحاضهٴ قليله عمل نموده، نماز او صحيح است و اگر قصد قربت نداشته، يا عمل او طبق وظيفه اش نبوده، مانند آنكه استحاضهٴ او متوسّطه بوده و به وظيفهٴ قليله رفتار كرده، نماز او باطل است. مسأله 454: زن مستحاضه، اگر نتواند خود را بررسي نمايد، بايد به آنچه يقينا وظيفهٴ اوست عمل كند، مثلاً اگر نميداند استحاضهٴ او قليله است يا متوسطه، بايد كارهاي استحاضهٴ قليله را انجام دهد و اگر نميداند متوسطه است يا كثيره، بايد كارهاي استحاضهٴ متوسطه را انجام دهد، ولي اگر بداند سابقا كدام يك از آن سه قسم بوده، بايد به وظيفهٴ قبل رفتار نمايد. مسأله 455: اگر خون استحاضه، در باطن باشد و بيرون نيايد، وضو و غسل باطل نميشود، اما اگر بيرون بيايد هرچند كم باشد، وضو و غسل را باطل ميكند. مسأله 456: زن مستحاضه، اگر بعد از نماز خود را بررسي كند و خون نبيند اگرچه بداند دوباره خون ميآيد، با وضويي كه دارد ميتواند فورا نماز بخواند. مسأله 457: زن مستحاضه، اگر بداند از وقتي كه مشغول وضو يا غسل شده، خوني از او بيرون نيامده، ميتواند خواندن نماز را تا هنگامي كه پاك است، تاخير بيندازد. مسأله 458: اگر مستحاضه، بداند پيش از گذشتن وقت نماز، به كلّي پاك ميشود، يا به اندازهٴ خواندن نماز، خون بند ميآيد بنا بر احتياط واجب، بايد صبر كند و نماز را در وقتي كه پاك است بخواند. مسأله 459: اگر بعد از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تاخير بيندازد، به مقداري كه وضو، غسل و نماز را بجا آورد، به كلّي پاك ميشود بنا بر احتياط واجب، نماز را تاخير بيندازد و موقعي كه به كلي پاك شد، دوباره وضو و غسل را بجا آورد و نماز را بخواند. و اگر وقت نماز تنگ شد، لازم نيست وضو و غسل را دوباره بجا آورد، بلكه با وضو و غسلي كه دارد، ميتواند نماز بخواند. مسأله 460: مستحاضهٴ كثيره و متوسطه، وقتي به كلّي از خون پاك شد، بايد غسل كند ولي اگر بداند از وقتي كه براي نماز قبل، مشغول غسل شده ديگر خون نيامده لازم نيست دوباره غسل نمايد. مسأله 461: مستحاضهٴ قليله، بعد از وضو و مستحاضهٴ كثيره و متوسطه، بعد از غسل و وضو، بايد فورا مشغول نماز شود، ولي گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهاي قبل از نماز، اشكال ندارد و در نماز نيز ميتواند كارهاي مستحب، مانند قنوت و غير آن را بجا آورد. مسأله 462: زن مستحاضه، اگر بين غسل و نماز فاصله بيندازد، بايد دوباره غسل كند و بلافاصله مشغول نماز شود. مسأله 463: اگر خون استحاضه جريان دارد و قطع نميشود، چنانچه براي او ضرر ندارد، بنا بر احتياط مستحب، پيش از غسل و بعد از آن، با پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيري كند، ولي اگر هميشه جريان ندارد، فقط بايد بعد از وضو و غسل از بيرون آمدن خون، جلوگيري نمايد و چنانچه كوتاهي كند و خون بيرون آيد، بنا بر احتياط مستحب دوباره غسل كند و اگر نماز خوانده، دوباره بخواند. مسأله 464: اگر در موقع غسل، خون قطع نشود، غسل صحيح است، ولي اگر در بين غسل، استحاضهٴ متوسطه كثيره شود، بنا بر احتياط بايد غسل را از سر بگيرد. مسأله 465: بنا بر احتياط مستحب زن مستحاضه، در تمام روزي كه روزه است به مقداري كه ميتواند، از بيرون آمدن خون جلوگيري كند. مسأله 466: روزهٴ زن مستحاضه اي كه غسل بر او واجب ميباشد، در صورتي صحيح است كه غسلها را انجام دهد، مثلاً غسل نماز مغرب و عشاي شبي كه ميخواهد فرداي آن، روزه بگيرد، بجا آورد و نيز غسلهايي را كه براي نمازهاي روزش واجب است، انجام دهد. و اگر براي نماز مغرب و عشا غسل نكند اما براي خواندن نماز شب، پيش از اذان صبح، غسل نمايد و در روز غسلهايي را كه براي نمازهاي روزش واجب است بجا آورد، روزهٴ او صحيح است. مسأله 467: زن روزه دار اگر بعد از نماز عصر، مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند روزهٴ او صحيح است. مسأله 468: اگر استحاضهٴ قليله، پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود، بايد كارهاي متوسّطه يا كثيره را كه گفته شد، انجام دهد. و اگر استحاضهٴ متوسّطه كثيره شود، بايد كارهاي استحاضهٴ كثيره را انجام دهد و چنانچه براي استحاضهٴ متوسّطه، غسل كرده باشد فايده ندارد و بايد دوباره براي كثيره، غسل كند. مسأله 469: اگر در بين نماز، استحاضهٴ متوسطه، كثيره شود، بنا بر احتياط واجب، بايد نماز را قطع كند و براي استحاضهٴ كثيره، غسل كند و وضو بگيرد و كارهاي ديگر آن را، انجام دهد و همان نماز را بخواند. و اگر براي هيچ كدام از غسل و وضو وقت ندارد، بايد دو تيمّم كند، يكي بدل از غسل و ديگري بدل از وضو و اگر براي يكي از آنها (غسل و وضو) وقت ندارد، بايد عوض آن تيمّم كند و ديگري را بجا آورد و آگر براي تيمم نيز وقت ندارد نميتواند نماز را قطع كند و بايد نماز را تمام كند و بنا بر احتياط مستحب، قضا نمايد و همچنين است اگر در بين نماز، استحاضهٴ قليله او متوسطه يا كثيره شود. مسأله 470: اگر در بين نماز، خون بند بيايد و مستحاضه نداند كه در باطن قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بايد وضو، غسل و نماز را دوباره بجا آورد. مسأله 471: اگر استحاضهٴ كثيره، متوسطه شود، بايد براي نماز اول، عمل كثيره و براي نمازهاي بعد عمل متوسطه را بجا آورد، مثلاً اگر پيش از نماز ظهر، استحاضهٴ كثيره، متوسطه شود، بايد براي نماز ظهر غسل كند و براي نماز عصر، مغرب و عشا فقط وضو بگيرد، ولي اگر براي نماز ظهر غسل نكرده باشد و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، بايد براي نماز عصر غسل نمايد و چنانچه وقت باشد پس از غسل، نماز ظهر را اعاده كند و اگر براي نماز عصر غسل نكند، بايد براي نماز مغرب غسل كند و اگر براي آن نيز غسل نكند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد بايد براي عشا غسل نمايد. مسألهٴ 472: اگر استحاضهٴ كثيره قليله شود، بايد براي نماز اوّل، عمل كثيره و براي نمازهاي بعد، عمل قليله را انجام دهد و نيز اگر استحاضهٴ متوسّطه قليله شود، بايد براي نماز اوّل، عمل متوسّطه و براي نمازهاي بعد، عمل قليله را بجا آورد. مسأله 473: اگر استحاضهٴ كثيره قليله شود، بايد براي نماز اوّل، عمل كثيره و براي نمازهاي بعد، عمل قليله را انجام دهد و نيز اگر استحاضهٴ متوسّطه قليله شود، بايد براي نماز اوّل، عمل متوسّطه و براي نمازهاي بعد، عمل قليله را بجا آورد. مسأله 474: اگر مستحاضه، يكي از كارهايي كه بر او واجب ميباشد، حتي عوض كردن پنبه را ترك كند، نمازش باطل است. مسأله 475: مستحاضهٴ قليله، اگر بخواهد غير از نماز، كار ديگري انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است، مثلاً بخواهد جايي از بدن خود را به خط قرآن برساند، در صورتي كه از وقت نماز گذشته باشد بايد وضو بگيرد و وضويي كه براي نماز گرفته بنا بر احتياط كافي نيست. مسأله 476: اگر مستحاضه، غسلهاي واجب خود را بجا آورد، رفتن در مسجد، توقف در آن، خواندن سوره اي كه سجدهٴ واجب دارد و نزديكي شوهر با او حلال ميشود، اگرچه كارهاي ديگري كه براي نماز واجب است، مانند عوض كردن پنبه و دستمال را انجام نداده باشد. مسأله 477: اگر زن در استحاضهٴ كثيره يا متوسطه، بخواهد پيش از وقت نماز، سوره اي را كه سجدهٴ واجب دارد بخواند يا مسجد برود، بنا بر احتياط واجب، بايد غسل نمايد و همچنين است اگر شوهرش بخواهد با او نزديكي كند، اما اگر بخواهد جايي از بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد وضو نيز بگيرد. مسأله 478: نماز آيات بر زن مستحاضه، واجب است و بايد براي نماز آيات كارهايي را كه براي نماز يوميه، گفته شد انجام دهد. مسأله 479: هرگاه در وقت نماز يوميه، نماز آيات بر مستحاضه واجب شود، اگرچه بخواهد هردو را پشت سرهم بجا آورد، بايد براي نماز آيات نيز تمام كارهايي كه براي نماز يوميهٴ او واجب است انجام دهد و نميتواند هر دو را با يك غسل و وضو بخواند. مسألهٴ 480: اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند، بايد براي هر نماز كارهايي را كه براي اداي نماز بر او واجب است بجا آورد. مسأله 481: اگر زن بداند خوني كه از او خارج ميشود، شرعا حكم حيض و نفاس را ندارد و خون زخم نيست، بايد به دستور استحاضه عمل كند، بلكه اگر شك داشته باشد خون استحاضه است يا خونهاي ديگر، چنانچه نشانهٴ آنها را نداشته باشد، بنا بر احتياط واجب بايد كارهاي استحاضه را انجام دهد.

حيض

مسأله 482: حيض، خوني است كه غالباً در هر ماه، چند روزي از رحم زن خارج ميشود. و زن را در اين هنگام (حايض) ميگويند. مسأله 483: خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ، گرم و رنگ آن سياه يا سرخ است و با فشار و كمي سوزش بيرون ميآيد. مسأله 484: زنها (سيّده) بعد از تمام شدن شصت سال يائسه ميشوند، يعني خون حيض نميبينند و زنهايي كه (سيّده) نيستند بعد از تمام شدن پنجاه سال يائسه ميشوند. مسأله 485: زني كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خوني ببيند و نداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است. مسأله 486: خوني كه دختر، پيش از تمام شدن نه سال و زن، بعد از يائسه شدن ميبيند حيض نيست. مسأله 487: زن حامله و زني كه بچه شير ميدهد، ممكن است حيض ببيند. مسأله 488: دختري كه نميداند نه سالش تمام شده يا نه، اگر خوني ببيند كه نشانه هاي حيض را نداشته باشد، حيض نيست و اگر نشانه هاي حيض را داشته باشد، حيض است و معلوم ميشود نه سال او تمام شده است. مسأله 489: مدت حيض نبايد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز باشد و اگر مختصري از سه روز كمتر باشد، حيض نيست. مسأله 490: لازم است سه روز اول حيض پشت سرهم باشد، پس اگر مثلاً دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند بنا بر اقوي حيض نيست و بنا بر احتياط مستحب بين تروك حايض و اعمال مستحاضه جمع كند. مسأله 491: لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد، بلكه اگر داخل فرج يا رحم، خون باشد كافي است، ولي چنانچه در بين سه روز، مختصري پاك شود و مدّت پاك شدن به قدري كم باشد كه بگويند در تمام سه روز، در فرج يا رحم خون بوده حيض است، زيرا مسامحهٴ عرفي در تطبيق حكم شرعي اعتبار دارد. مسأله 492: لازم نيست شب اول و شب چهارم خون ببيند، ولي بايد شب دوم و سوم، خون قطع نشود، پس اگر از اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سر هم خون بيايد، يا در وسط روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع شود و شب دوم و سوم و چهارم، خون قطع نشود، حيض است. مسأله 493: اگر سه روز پشت سرهم، خون ببيند و پاك شود، چنانچه دوباره خون ببيند و مجموع روزهايي كه خون ديده و در وسط پاك بوده، روي هم از ده روز بيشتر نشود، روزهايي كه در وسط پاك بوده نيز حيض است. مسأله 494: اگر خوني ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد و نداند خون دمل و زخم است يا خون حيض، در صورتي كه به حيض بودن آن اطمينان پيدا كند، بايد آن را حيض قرار دهد. مسأله 495: اگر خوني ببيند كه نداند خون زخم است يا حيض، بنا بر احتياط، بايد عبادتهاي خود را بجا آورد وكارهايي را كه بر حايض حرام است ترك كند. مسأله 496: اگر خوني ببيند و شك كند خون حيض است يا استحاضه، چنانچه شرايط حيض را داشته باشد، بايد حيض قرار دهد. مسأله 497: اگر خوني ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت، بايد خود را وارسي كند، يعني مقداري پنبه به داخل فرج نمايد و كمي صبر كند، بعد بيرون آورده، پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بكارت است و اگر به همهٴ آن رسيده، حيض ميباشد، البته اين در صورتي است كه خون بكارت زياد نباشد كه با حيض اشتباه شود. مسألهٴ 498: اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود و بعد سه روز خون ببيند، خون دوم حيض است و خون اول اگرچه در روزهاي عادتش باشد، حيض نيست.

احكام حايض


مسأله 499: چند چيز بر حايض حرام است، اول: عبادتهايي كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمّم بجا آورده شود، ولي بجا آوردن عبادتهايي كه وضو، غسل و تيمم بري آن لازم نيست، مانند نماز ميّت، اشكال ندارد. دوم: تمام چيزهايي كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد. سوم: جماع كردن در فرج كه هم براي مرد حرام است و هم براي زن، اگرچه به مقدار ختنه گاه داخل شود و مني هم نيايد، بلكه بنا بر احتياط واجب مقدار كمتر از ختنه گاه نيز، داخل نكند و در دبر زن حايض نيز و طي ننمايد، ولي ساير استمتاعات مانند بوسيدن و ملاعبه، مانعي ندارد. مسأله 500: جماع كردن در روزهايي كه حيض زن قطعي نيست، ولي شرعا بايد براي خود حيض قرار دهد حرام است، پس زني كه بيشتر از ده روز خون ميبيند و بايد به دستوري كه بعد گفته ميشود، روزهاي عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، شوهرش نميتواند در آن روزها با او نزديكي نمايد. مسأله 501: اگر شماره روزهاي حيض زن، به سه قسمت تقسيم شود و مرد در قسمت اول، با زن خود در قبل جماع كند بنا بر احتياط هيجده نخود طلا به فقير كفاره بدهد و اگر در قسمت دوم جماع كند، نه نخود و اگر در قسمت سوم جماع كند، چهار نخود و نيم بدهد، مثلاً زني كه شش روز خون حيض ميبيند، اگر شوهرش در شب يا روز اول يا دوم با او جماع كند، بايد هيجده نخود طلا بدهد و در شب يا روز سوم و يا چهارم نه نخود و در شب يا روز پنجم و ششم چهار نخود و نيم. و بنا بر احتياط براي وطي در دبر زن حايض نيز كفاره بدهد. مسأله 502: اگر مرد بداند كه زن، در حال حيض است و با او نزديكي نمايد بايد كفاره بدهد، اما اگر نداند و نزديكي كند كفاره ندارد. مسأله 503: واجب نيست كفّاره، هيجده نخود طلاي سكه دار باشد، بلكه دادن قيمت آن كافي است. مسأله 504: اگر قيمت طلا در وقتي كه جماع كرده، با وقتي كه ميخواهد به فقير بدهد فرق كرده باشد، قيمت وقت پرداخت، معتبر است. مسأله 505: اگر كسي هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حيض، با زن خود جماع كند، هرسه كفاره را كه روي هم سي و يك نخود و نيم طلا ميشود، بدهد. مسأله 506: اگر انسان بعد از آنكه در حال حيض ، جماع كند و در بين آن كفاره ندهد، بنا بر احتياط براي هر جماع يك كفاره بدهد. مسأله 507: اگر با زن حايض، چند مرتبه جماع كند و در بين آن كفاره ندهد، بنا بر احتياط براي هر جماع يك كفاره بدهد. مسأله 508: اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حايض شده، بايد فورا از او جدا شود و اگر جدا نشود بنا بر احتياط كفّاره بدهد. مسأله 509: اگر مرد با زن حايض زنا كند يا با زن حايض نامحرمي به گمان اينكه عيال خود اوست جماع نمايد، بنا بر احتياط مستحب كفاره بدهد. مسأله 510: كسي كه نميتواند كفاره بدهد، اگر در وقت تعلّق كفاره متمكّن نبوده، بايد استغفار كند و اما اگر متمكّن بوده و بعد، از دادن كفاره عاجز شده، هر وقت توانست بايد كفاره بدهد. مسأله 511: طلاق دادن زن در حال حيض، به صورتي كه در احكام طلاق گفته خواهد شد باطل است. مسأله 512: اگر زن بگويد حايضم، يا از حيض پاك شده ام، بايد حرف او را قبول كرد، در صورتي كه ندانيم دروغ ميگويد. مسأله 513: اگر زن در بين نماز حايض شود، نماز او باطل است. مسأله 514: اگر زن در بين نماز شك كند كه حايض شده يا نه، نماز او صحيح است، ولي اگر بعد از نماز بفهمد در بين نماز حايض شده، نمازي كه خوانده باطل است. مسأله 515: بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد، واجب است براي نماز و عبادتهاي ديگري كه بايد وضو يا غسل بجا آورده شود، غسل كند. و دستور غسل حيض مانند غسل جنابت است، امّا بايد براي نماز وضو نيز بگيرد، قبل از غسل حيض يا بعد از آن. مسأله 516: بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد، اگرچه غسل نكرده باشد، طلاق او صحيح است و شوهرش نيز ميتواند با او جماع كند، ولي بنا بر احتياط شديد پيش از جماع، موضع را بشويد. و بنا بر احتياط مستحب پيش از غسل، از جماع خودداري نمايد، اما ديگر كارهايي كه در وقت حيض بر او حرام بوده مانند توقّف در مسجد و مس خط قرآن با وضو، تا غسل نكند بر او حلال نميشود. مسأله 517: اگر آب، براي وضو و غسل كافي نباشد و به اندازه اي باشد كه بتواند يا غسل كند يا وضو بگيرد، بنا بر احتياط واجب، غسل كند و بدل از وضو تيمم نمايد، و اگر فقط براي وضو كافي باشد و به اندازهٴ غسل نباشد، بايد وضو بگيرد و عوض غسل تيمم نمايد و اگر براي هيچ يك از آنها آب ندارد بايد دو تيمّم كند، يكي بدل از غسل و ديگري بدل از وضو. مسأله 518: نمازهاي يوميه اي كه زن در حال حيض نخوانده قضا ندارد، ولي روزه هاي واجب را بايد قضا نمايد. مسأله 519: هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند اگر نماز را تاخير بيندازد حايض ميشود، بايد فورا نماز بخواند. مسأله 520: اگر زن غير حايض نماز را تاخير بيندازد و از اول وقت به اندازهٴ خواندن يك نماز بگذارد و حايض شود، قضاي آن نماز بر او واجب است، ولي در تند خواندن، كند خواندن و مانند آن بايد ملاحظهٴ حال خود را بكند، مثلاً زني كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاي آن در صورتي واجب ميشود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز به دستوري كه گفته شد، از اوّل ظهر بگذرد و حايض شود و براي كسي كه مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت كافي است. مسأله 521: اگر زن در آخر وقت نماز، از خون پاك شود و به اندازهٴ غسل و وضو و ديگر مقدّمات نماز، مانند تهيه كردن لباس يا آب كشيدن آن و خواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت، وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند و اگر نخواند بايد قضاي آن را بجا آورد. و همچنين اگر فقط براي يك ركعت با وضو و غسل وقت دارد بايد نماز را بخواند و اگر نخواند قضا نمايد. مسأله 522: اگر زن حايض به اندازهٴ غسل و وضو وقت ندارد، ولي ميتواند با تيمّم نماز را در وقت بخواند، آن نماز بر او واجب است. و همچنين اگر گذشته از تنگي وقت تكليفش تيمّم است مثلاً آب براي او ضرر دارد، بايد تيمم كند و آن نماز را بخواند. مسأله 523: اگر زن حايض شك كند كه براي نماز وقت دارد يا نه، بايد نماز را بخواند. مسأله 524: اگر به خيال اينكه به اندازهٴ تهيه مقدمات نماز و خواندن يك ركعت وقت ندارد، نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاي آن نماز را بجا آورد. مسأله 525: مستحب است زن حايض در وقت نماز، خود را از خون پاك نمايد، پنبه و دستمال را عوض كند، وضو بگيرد و اگر نميتواند وضو بگيرد، به رجاء مطلوبيّت تيمّم نمايد و در جاي نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر، دعا و صلوات شود. مسأله 526: خواندن و همراه داشتن قرآن، رساندن جايي از بدن به مابين خطهاي قرآن، خضاب كردن به حنا و مانند آن، براي حايض مكروه است.

اقسام حايض

مسأله 527: زنهاي حايض، شش دسته اند، اول: صاحب عادت وقتيه و عدديه، يعني زني كه دو ماه پشت سرهم، در وقت معيّن خون حيض ببيند و شمارهٴ روزهاي حيض او در هردوماه يك اندازه باشد، مثلاً دو ماه پشت سرهم از اول ماه تا هفتم خون ببيند. دوم: صاحب عادت وقتيه، يعني زني كه دو ماه پشت سرهم، در وقت معيّن خون حيض ببيند، ولي شماره روزهاي حيض او در هر ماه، يك اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه خون ببيند، ولي ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود. سوم: صاحب عادت عدديه، يعني زني كه شمارهٴ روزهاي حيض او، در دو ماه پشت سرهم به يك اندازه باشد، ولي وقت ديدن آن دو خون يكي نباشد، مثلاً ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند. چهارم: مضطربه، يعني زني كه چند ماه خون ديده، ولي عادت معيّني پيدا نكرده و يا عادت قبلي او به هم خورده و عادت تازه اي پيدا نكرده است. پنجم: مبتدئه، يعني زني كه براي اولين بار خون ميبيند. ششم: ناسيه، يعني زني كه عادت خود را فراموش كرده است. و هركدام اينها احكامي دارند كه در مسائل بعدي بيان ميشود. 1 ـ عادت وقتيه و عدديه مسأله 528: زنهايي كه عادت وقتيه و عدديه دارند سه دسته اند، اول: زني كه دو ماه پشت سرهم، در وقت معيّن خون حيض ببيند و در وقت معيّن پاك شود، مثلاً دو ماه پشت سرهم، از روز اول ماه خون ببيند و روز هفتم پاك شود، عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است. دوم: زني كه از خون پاك نميشود ولي دو ماه پشت سرهم، چند روز معيّن، مثلاً از اول ماه تا هشتم، خوني كه ميبيند نشانه حيض دارد، يعني غليظ، سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون ميآيد و بقيهٴ خونهاي او، نشانه استحاضه دارد، عادت او از اول ماه تا هشتم ميشود. سوم: زني كه دو ماه پشت سرهم، در وقت معيّن خون حيض ببيند و بعد از آنكه سه روز يا بيشتر، خون ديد يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و تمام روزهايي كه خون ديده و در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود و در هر دو ماه همهٴ روزهايي كه خون ديده و در وسط پاك بوده، روي هم يك اندازه باشد، عادت او به اندازهٴ تمام روزهايي است كه خون ديده و در وسط پاك بوده است. و لازم نيست روزهايي كه در وسط پاك بوده، در هر دو ماه به يك اندازه باشد، مثلاً اگر در ماه اوّل، از روز اوّل ماه تا سوم خون ببيند و سه روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و در ماه دوّم بعد از آنكه سه روز خون ديد، سه روز يا كمتر يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و روي هم از نه روز بيشتر نشود، همه حيض است و عادت اين زن، نه روز ميشود. مسأله 529: زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت يا دو سه روز قبل و يا دو سه روز بعد خون ببيند، به طوري كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته اگرچه آن خون، نشانه حيض را نداشته باشد، بايد به احكامي كه براي زن حايض گفته شد، عمل كند و چنانچه بعد بفهمد حيض نبوده، مثلاً پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهايي را كه بجا نياورده قضا نمايد. مسأله 530: زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر چند روز پيش از عادت و همهٴ روزهاي عادت و چند روز بعد از عادت خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط خوني را كه در روزهاي عادت ديده، حيض است و خوني كه پيش از آن و بعد از آن ديده، استحاضه ميباشد و بايد عبادتهايي را كه در روزهاي پيش از عادت، و بعد از عادت بجا نياورده قضا نمايد. و اگر همهٴ روزهاي عادت، با چند روز پيش از عادت، خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود همه حيض است و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاي عادت او حيض است و خوني كه جلوتر از آن ديده استحاضه ميباشد و چنانچه در آن روزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد. و اگر همهٴ روزهاي عادت با چند روز بعد از عادت، خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر شود، فقط روزهاي عادت حيض و باقي استحاضه است. مسأله 531: زني كه عادت وقتيّه و عدديّه دارد، اگر مقداري از روزهاي عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است، و اگر از ده روز بيشتر شود، روزهايي كه در عادت خود، خون ديده حيض است گرچه شمارهٴ آن، كمتر يا بيشتر از روزهاي عادتش باشد و روزهاي اوّل را استحاضه قرار ميدهد. مسأله 532: زني كه عادت وقتيّه و عدديّه دارد اگر مقداري از روزهاي عادت را با چند روز بعد از عادت، خون ببيند و روي هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است و اگر بيشتر شود، بايد روزهايي كه در عادت، خون ديده با چند روز بعد از آن كه روي هم به مقدار عادت او شود حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. مسأله 533: زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بعد از آنكه سه روز يا بيشتر خون ديد پاك شود و دوباره خون ببيند و فاصلهٴ بين دو خون كمتر از ده روز باشد و همه روزهايي كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر باشد، مثلاً پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود و دوباره پنج روز خون ببيند، چند صورت دارد: 1 ـ تمام خوني كه دفعهٴ اوّل ديده، يا مقداري از آن، در روزهاي عادت باشد و خون دوّم كه بعد از پاك شدن ميبيند، در روزهاي عادت نباشد، بايد همهٴ خون اوّل را حيض و خون دوّم را استحاضه، قرار دهد. 2 ـ خون اوّل در روزهاي عادت نباشد و تمام خون دوّم، يا مقداري از آن در روزهاي عادت باشد، بايد همهٴ خون دوّم را حيض و خون اوّل را استحاضه، قرار دهد. 3 ـ مقداري از خون اوّل و دوّم در روزهاي عادت باشد و خون اوّلي كه در روزهاي عادت بوده، از سه روز كمتر نباشد و با پاكي وسط و مقداري از خون دوّم كه آن نيز در روزهاي عادت بوده، از ده روز بيشتر نباشد، در اين صورت همهٴ آن، حيض است و مقداري از خون اول كه پيش از روزهاي عادت بوده و مقداري از خون دوّم كه بعد از روزهاي عادت بوده استحاضه است، مثلاً اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، در صورتي كه يك ماه از اوّل تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند، از سوّم تا دهم حيض است و از اوّل تا سوّم و همچنين از دهم تا پانزدهم، استحاضه ميباشد. 4 ـ مقداري از خون اوّل و دوّم در روزهاي عادت باشد، ولي خون اوّلي كه در روزهاي عادت بوده از سه روز كمتر باشد، بايد در تمام دو خون و پاكي، كارهايي را كه بر حايض حرام است و سابقا گفته شد، ترك كند و كارهاي استحاضه را بجا آورد، يعني طبق دستوري كه براي زن مستحاضه، بيان شد عبادتهاي خود را انجام دهد. مسأله 534: زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت، خون نبيند و در غير آن وقت به شمارهٴ روزهاي حيضش خون ببيند، بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن. مسأله 535: زني كه عادت وقتيّه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببيند ولي شمارهٴ روزهاي آن كمتر يا بيشتر از روزهاي عادت او باشد و بعد از پاك شدن، دوباره به شمارهٴ روزهاي عادتي كه داشته، خون ببيند خون ايّام عادت را حيض قرار دهد و اگر قبل از ايّام عادت به شمارهٴ روزهاي عادت خود خون ببيند و در ايّام عادت نيز خون ببيند، پس اگر فاصله بين دو خون ده روز يا زيادتر باشد، هردو را حيض قرار دهد و اگر فاصله كمتر است و در مجموع با پاكي بين، بيش از ده روز نيست، همه را حيض قرار دهد. و اگر فاصله كمتر است، ولي در مجموع بيش از ده روز است، ايام عادت را حيض قرار دهد. مسأله 536: زني كه عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خوني كه در روزهاي عادت ديده اگرچه نشانه هاي حيض را نداشته باشد، حيض است و خوني كه بعد از روزهاي عادت ديده اگرچه نشانه هاي حيض را داشته باشد استحاضه است، مثلاً زني كه عادت حيض او از اوّل ماه تا هفتم است، اگر از اوّل تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اوّل آن حيض و پنج روز ديگر استحاضه ميباشد. 2 ـ عادت وقتيه مسأله 537: زنهايي كه عادت وقتيه دارند سه دسته اند، اول: زني كه دو ماه پشت سرهم، در وقت معيّن خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاك شود ولي شمارهٴ روزهاي آن، در هر دو ماه يك اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سر هم، روز اول ماه خون ببيند، ولي ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود، اين زن بايد روز اول ماه را، عادت حيض خود قرار دهد. دوم: زني كه از خون پاك نميشود، ولي دو ماه پشت سرهم در وقت معيّن، خون او نشانه هاي حيض را دارد، يعني غليظ، سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون ميآيد و بقيهٴ خونهاي او نشانهٴ استحاضه را دارد و شمارهٴ روزهايي كه خون او نشانهٴ حيض را دارد، در هر دو ماه يك اندازه نيست، مثلاً در ماه اول از اول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم، خون او نشانه هاي حيض و بقيه نشانهٴ استحاضه را داشته باشد، اين زن نيز بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. سوم: زني كه دو ماه پشت سرهم، در وقت معيّن مثلاً روز اول ماه، سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند و بعد پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و تمام روزهايي كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده، از ده روز بيشتر نشود، ولي ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد، مثلاً در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد، اين زن نيز بايد روز اول ماه را، روز اول عادت حيض خود قرار دهد. مسأله 538: زني كه عادت وقتيّه دارد، اگر در وقت عادت خود، يا دو سه روز پيش از عادت، يا دو سه روز بعد از عادت خون ببيند، به طوري كه بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته، اگرچه آن خون نشانه هاي حيض را نداشته باشد، بايد به احكامي كه براي زنهاي حايض گفته شد رفتار نمايد و اگر بعد بفهمد حيض نبوده، مانند آنكه پيش از سه روز پاك شود، بايد عبادتهايي را كه بجا نياورده قضا نمايد. مسأله 539: زني كه عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند مقدار ايّام حيض را، با نشانه هاي آن تشخيص دهد، بايد شمارهٴ عادت خويشان پدري حيض قرار دهد، همان گونه كه درمسألهٴ شمارهٴ 544 ميآيد، چه خويشان پدري باشند چه مادري، زنده باشند يا مرده، ولي در صورتي ميتوان عادت آنها را حيض قرار دهد كه شمارهٴ روزهاي حيض همهٴ آنان يكسان باشد، اما اگر شمارهٴ روزهاي حيض آنان، يك اندازه نباشد، مثلاً عادت بعضي پنج روز و عادت بعضي ديگر هفت روز باشد، نميتواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد، مگر اينكه كساني كه عادتشان با ديگران فرق دارد به قدري كم باشند كه در مقابل آنان، به حساب نيايند در اين صورت بايد عادت بيشتر آنان را حيض خود قرار دهد. مسأله 540: زني كه عادت وقتيّه دارد و شمارهٴ عادت خويشان خود را حيض قرار ميدهد بايد روزي را كه در هر ماه، اول عادت او بوده اول حيض خود قرار دهد، مثلاً زني كه هر ماه، روز اول ماه خون ميديده و گاهي روز هفتم و گاهي روز هشتم پاك ميشده، چنانچه يك ماه دوازده روز، خون ببيند و عادت خويشانش هفت روز باشد، بايد هفت روز اول ماه را حيض و باقي را استحاضه، قرار دهد. مسأله 541: زني كه بايد شمارهٴ عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چنانچه خويشي نداشته باشد، يا شمارهٴ عادت آنان مانند هم نباشد، بايد در هر ماه از اوّل روزي كه خون ميبيند تا هفت روز حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد، ولي اگر در خون روزهاي وسط يا آخر، نشانه هاي حيض بيشتر باشد، بايد هفت روز وسط يا آخر را حيض قرار دهد. 3 ـ عادت عدديه مسأله 542: زنهايي كه عادت عدديه دارند سه دسته اند، اول: زني كه شمارهٴ روزهاي حيض او، در دو ماه پشت سرهم يك اندازه باشد، ولي وقت خون ديدن او يكي نباشد، در اين صورت روزهايي كه خون ديده عادت او ميشود، مثلاً اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند، عادت او پنج روز ميشود. دوم: زني كه از خون پاك نميشود ولي دو ماه پشت سرهم، چند روز از خوني كه ميبيند نشانهٴ حيض و بقيه نشانهٴ استحاضه دارد و شمارهٴ روزهايي كه خون، نشانهٴ حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است، اما وقت آن يكي نيست، در اين صورت هرچند روزي كه خون او نشانهٴ حيض دارد عادت او ميشود، مثلاً اگر يك ماه از اول ماه تا پنجم و ماه بعد از يازدهم تا پانزدهم، خون او نشانهٴ حيض و بقيه نشانهٴ استحاضه داشته باشد، شمارهٴ روزهاي عادت او پنج روز ميشود. سوم: زني كه دو ماه پشت سرهم سه روز يا بيشتر، خون ببيند و يك روز يا بيشتر پاك شود و دوبار خون ببيند و وقت ديدن خون، در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد، اگر تمام روزهاي آن نيز به يك اندازه باشد، تمام روزهايي كه خون ديده با روزهاي وسط كه پاك بوده، عادت حيض او ميشود و لازم نيست روزهايي كه در وسط پاك بوده، در هر دو ماه به يك اندازه باشد، مثلاً اگر ماه اول از روز اول ماه تا سوم، خون ببيند و دو روز پاك شود و دو باره سه روز خون ببيند و ماه دوم از يازدهم تا سيزدهم، خون ببيند و دو روز يا بيشتر يا كمتر پاك شود و دوبار خون ببيند و روي هم از هشت روز بيشتر نشود، عادت او هشت روز ميشود. مسأله 543: زني كه عادت عدديه دارد، اگر بيشتر از شمارهٴ عادت خود، خون ببيند و از ده روز بيشتر شود، چند صورت دارد: 1 ـ چنانچه همهٴ خونهايي كه ديده به يك صورت باشد، بايد از موقع ديدن خون به شمارهٴ روزهاي عادتش حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. 2 ـ اگر خونهايي كه ديده تفاوت داشته باشد، مثلاً چند روز از آن نشانهٴ حيض و چند روز ديگر نشانهٴ استحاضه داشته باشد اگر روزهايي كه خون نشانهٴ حيض دارد، با شمارهٴ روزهاي عادت او يك اندازه است، بايد همان روزها را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. 3 ـ اگر روزهايي كه خون نشانهٴ حيض دارد، از روزهاي عادت او بيشتر است، فقط به اندازهٴ روزهاي عادت او، حيض و بقيه استحاضه ميباشد. 4 ـ اگر روزهايي كه خون نشانهٴ حيض دارد، از روزهاي عادت او كمتر است، بايد آن روزها را با چند روز ديگر كه روي هم به اندازهٴ روزهاي عادتش شود حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. 4 ـ مضطربه مسأله 544: مضطربه، يعني زني كه چند ماه خون ديده، ولي عادت معيّني پيدا نكرده، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همهٴ خونهايي كه ديده به يك صورت باشد، چنانچه عادت خويشان او هفت روز است، بايد هفت روز را حيض و بقيه را استحاضه، قرار دهد و اگر كمتر است مثلاً پنج روز باشد، بايد همان را حيض قرار دهد و بنا بر احتياط مستحب، در تفاوت بين هفت روز و عادت آنان كه دو روز است كارهايي را كه بر حايض، حرام است ترك نمايد و كارهاي استحاضه را بجا آورد، يعني به دستوري كه براي زن مستحاضه گفته شد عبادتهاي خود را انجام دهد. و اگر عادت خويشانش بيشتر از هفت روز، مثلاً نه روز است، بايد هفت روز را حيض قرار دهد و بنا بر احتياط مستحب در تفاوت بين هفت روز و عادت آنان كه دو روز است، كارهاي استحاضه را بجا آورد و كارهايي را كه بر حايض حرام است ترك نمايد. مسأله 545: مضطربه اگر بيشتر از ده روز، خوني ببيند كه چند روز آن، نشانهٴ حيض و چند روز ديگر نشانهٴ استحاضه دارد، چنانچه خوني كه نشانهٴ حيض دارد، كمتر از سه روز يا بيشتر از ده روز باشد، بايد به دستوري كه در مسألهٴ قبل گفته شد، رفتار نمايد و اگر خوني كه نشانهٴ حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد همهٴ آن حيض است، ولي اگر پيش از گذشتن ده روز از خوني كه نشانهٴ حيض دارد دوباره خوني ببيند كه آن نيز نشانهٴ حيض را داشته باشد، مثلاً پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد به دستوري كه در مسألهٴ قبل گفته شد رفتار نمايد. 5 ـ مبتدئه مسأله 546: مبتدئه، يعني زني كه براي دفعهٴ اول خون ميبيند، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همهٴ خونهايي كه ديده به يك صورت باشد، بايد عادت خويشان خود را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد همانطوري كه در وقتيّه و در مسأله 544 گذشت. مسأله 547: اگر مبتدئه بيشتر از ده روز، خوني ببيند كه چند روز آن نشانهٴ حيض و چند روز ديگر، نشانهٴ استحاضه داشته باشد، چنانچه خوني كه نشانهٴ حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد همهٴ آن حيض است، ولي اگر پيش از گذشتن ده روز از خوني كه نشانهٴ حيض دارد، دوباره خوني ببيند كه آن نيز نشانهٴ خون حيض داشته باشد، مثلاً پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد عادت خويشان خود را حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد، همانطور كه در (مسألهٴ 544) گذشت. مسأله 548: اگر مبتدئه بيشتر از ده روز، خوني ببيند كه چند روز آن نشانهٴ حيض و چند روز ديگر آن، نشانهٴ استحاضه داشته باشد، چنانچه خوني كه نشانهٴ حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد، بايد عادت خويشان خود را حيض و بقيّه را استحاضه قرار دهد، همان گونه كه در (مسألهٴ 544) گذشت. 6 ـ ناسيه مسأله 459: ناسيه، يعني زني كه عادت خود را فراموش كرده است، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند بايد روزهايي كه خون او نشانهٴ حيض دارد، حيض قرار دهد و اگر نتواند حيض را به وسيلهٴ نشانه هاي آن، تشخيص دهد، بايد هفت روز اول را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.

مسائل متفرقه حيض


مسأله 550: مبتدئه، مضطربه، ناسيه و زني كه عادت عدديّه دارد، اگر خوني ببينند كه نشانه هاي حيض را داشته باشد، يا يقين كنند كه سه روز طول ميكشد، بايد عبادت را ترك كنند و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده، بايد عبادتهايي را كه بجا نياورده اند قضا نمايند، ولي اگر يقين نكنند كه تا سه روز، طول ميكشد و نشانه هاي حيض را نيز نداشته باشد، بنا بر احتياط واجب بايد تا سه روز كارهاي استحاضه را بجا آورند، و كارهايي را كه بر حايض حرام است ترك نمايند و چنانچه پيش از سه روز، پاك نشدند بايد آن را حيض قرار دهند. مسأله 551: زني كه در حيض عادت دارد، چه در وقت و چه در عدد آن و يا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سرهم بر خلاف عادت خود، خوني ببيند كه وقت آن، يا شمارهٴ روزهاي آن، يا هم وقت و هم شمارهٴ روزهاي آن، يكي باشد، عادتش به آنچه در اين دو ماه ديده است بر ميگردد، مثلاً اگر از روز اول ماه تا هفتم، خون ميديده و پاك ميشده، چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم، خون ببيند و پاك شود، عادت او از دهم تا هفدهم ميشود. مسأله 552: مقصود از يك ماه، ابتداي خون ديدن تا سي روز است، نه از روز اول ماه تا آخر ماه، مگر آنكه عادت او از اوّل هر ماه شروع شود. مسأله 553: زني كه معمولا ماهي كه يك مرتبه خون ميبيند، اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند و آن خون نشانه هاي حيض داشته باشد، چنانچه روزهايي كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد. مسأله 554: اگر سه روز يا بيشتر خوني ببيند كه نشانهٴ حيض دارد، بعد ده روز يا بيشتر خوني ببيند كه نشانهٴ استحاضه دارد و دو باره سه روز خوني به نشانه هاي حيض ببيند، بايد خون اول و خون آخر را كه نشانه هاي حيض داشته، حيض قرار دهد. مسأله 555: اگر زن پيش از ده روز پاك شود و بداند در باطن خون نيست، بايد براي عبادتهاي خود غسل كند، اگرچه گمان داشته باشد پيش از تمام شدن ده روز دو باره خون ميبيند، ولي اگر يقين داشته باشد پيش از تمام شدن ده روز، دوباره خون حيض ميبيند نبايد غسل كند بلكه خون اول و دوم و پاكي بين آن دو، تمام حيض خواهد بود. مسأله 556: اگر زن پيش از ده روز، پاك شود و احتمال دهد در باطن خون باشد، بايد قدري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند و بيرون آورد، پس اگر پاك بود، غسل كند و عبادتهاي خود را بجا آورد و اگر پاك نبود اگرچه به آب زرد رنگي آلوده باشد، چنانچه در حيض عادت ندارد، يا عادت او ده روز است، بايد صبر كند كه اگر قبل از ده روز پاك شد، غسل نمايد. و اگر عادتش كمتر از ده روز است، در صورتي كه بداند قبل از ده روز، يا سر ده روز پاك ميشود، نبايد غسل كند و اگر احتمال دهد خون او از ده روز ميگذرد، چنانچه خون به صفات حيض باشد، واجب است تا دهم، احتياط كند به ترك عبادت. و اگر خون به صفات حيض نبود تا روز دهم احتياط كند به ترك عبادت، در يك روزش واجب و در باقي مستحب است، اگرچه احوط جمع است بين تروك حايض و اعمال مستحاضه، پس اگر قبل از تمام شدن ده روز يا سر ده روز از خون پاك شد، تمامش حيض است و اگر از ده روز گذشت، بايد عادت خود را حيض و بقيّه را استحاضه، قرار دهد و عبادتهايي را كه بعد از روزهاي عادت بجا نياورده قضا نمايد. مسأله 557: اگر چند روز را حيض قرار دهد و عبادت نكند بعد بفهمد حيض نبوده است، بايد نماز و روزه اي كه در آن روزها بجا نياورده قضا نمايد و اگر چند روز، به گمان اينكه حيض نيست عبادت كند بعد بفهمد حيض بوده چنانچه آن روزها را روزه گرفته بايد قضا نمايد.

نفاس


مسأله 558: از وقتي كه اولين جزو بدن بچه از شكم مادر بيرون ميآيد، هر خوني كه زن ميبيند، اگر ده روز يا كمتر باشد، خون نفاس است. و زن را در حال نفاس (نفساء) ميگويند. و اگر خون بيشتر از ده روز باشد، حكم آن در مسأله 567 بيان خواهد شد. مسأله 559: خوني كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جزو بدن بچه ميبيند نفاس نيست. مسأله 560: لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد، بلكه اگر خون بسته اي از رحم زن، خارج شود و خود زن بداند يا چهار نفر قابله بگويند كه اگر در رحم ميماند انسان ميشد، خوني كه تا ده روز ببيند خون نفاس است. مسأله 561: ممكن است خون نفاس يك لحظه بيشتر نباشد، ولي بيشتر از ده روز نميشود. مسأله 562: هرگاه شك كند چيزي سقط شده يا نه، يا چيزي كه سقط شده، اگر ميماند انسان ميشد يا نه، بنا بر احتياط لازم، بررسي كند و اگر به نتيجه نرسيد، خوني كه از او خارج ميشود شرعا خون نفاس نيست. مسأله 563: توقّف در مسجد، رساندن جايي از بدن به خط قرآن و كارهاي ديگري كه بر حايض حرام است، بر (نفساء) نيز حرام ميباشد. و آنچه بر حايض واجب، مستحب و مكروه است، بر نفساء نيز واجب، مستحب و مكروه ميباشد. مسأله 564: طلاق دادن زني كه در حال نفاس است صحيح نيست، مگر با شرايطي كه در احكام طلاق ذكر ميشود. و نزديكي كردن با او حرام ميباشد و اگر شوهرش با او نزديكي كند بنا بر احتياط مستحب كفاره بدهد، همان گونه كه در احكام حيض گذشت. مسأله 565: وقتي زن از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادتهاي خود را بجا آورد و اگر دوباره خون ببيند، چنانچه مجموع روزهايي كه خون ديده با روزهايي كه در وسط پاك بوده، روي هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است و اگر روزهايي كه پاك بوده روزه گرفته، بايد قضا نمايد. مسأله 566: اگر زن از خون نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقداري پنبه داخل فرج نمايد و كمي صبر كند اگر پاك بود، براي عبادتهاي خود غسل كند. مسأله 567: اگر زن در حال نفاس بيشتر از ده روز خون ببيند، چنانچه در حيض عادت دارد، به اندازهٴ روزهاي عادت او نفاس و بقيه استحاضه است و اگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس و بقيه استحاضه ميباشد. مسأله 568: زني كه عادت حيض او كمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاي عادتش خون نفاس ببيند، بايد به اندازهٴ روزهاي عادت خود، نفاس قرار دهد و بعد از آن بنا بر احتياط واجب، تا يك روز عبادت را ترك نمايد و بعد از يك روز تا روز دهم، مستحب است كارهاي استحاضه را بجا آورد و كارهايي را كه بر نفساء حرام است، ترك نمايد. و اگر از ده روز بگذرد استحاضه است و بايد روزهاي بعد از عادت تا روز دهم را نيز، استحاضه قرار دهد و عبادتهايي را كه در آن روزها بجا نياورده قضا نمايد، مثلاً زني كه عادت او شش روز بوده، اگر بيشتر از شش روز خون ببيند بايد شش روز را نفاس قرار دهد و بنا بر احتياط واجب، در روز هفتم عبادت را ترك كند و در روز هشتم و نهم و دهم، مستحب است كارهاي استحاضه را بجا آورد و كارهايي را كه بر نفساء حرام است، ترك نمايد و اگر بيشتر از ده روز خون ديد، از روز بعد از عادت او، استحاضه ميباشد. مسأله 569: زني كه در حيض عادت دارد اگر بعد از زاييدن، تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پي در پي خون ببيند، به اندازهٴ روزهاي عادت او نفاس است و ده روز از خوني كه بعد از نفاس ميبيند اگرچه در روزهاي عادت ماهانه اش باشد، استحاضه است، مثلاً زني كه عادت حيض او، از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم است، اگر روز دهم ماه زاييد و تا يك ماه يا بيشتر خون ديد، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز، حتي خوني كه در روزهاي عادت خود ميبيند، استحاضه ميباشد و بعد از گذشتن ده روز، اگر خوني را كه ميبيند در روزهاي عادتش باشد حيض است، چه نشانه هاي حيض را داشته باشد، يا نداشته باشد و همچنين است اگر در روزهاي عادتش نباشد، ولي نشانه هاي حيض را داشته باشد، اما خوني كه بعد از گذشتن ده روز از نفاس ميبيند، اگر در روزهاي عادت حيض او نباشد و نشانه هاي حيض را نيز نداشته باشد، استحاضه است. مسأله 570: زني كه در حيض عادت ندارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اول آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است و خوني كه بعد از آن ميبيند، اگر نشانهٴ حيض داشته باشد، حيض وگرنه استحاضه ميباشد.

احكام ميت

غسل مسّ ميت

مسأله 571: اگر شخصي بدن انسان مرده اي را كه سرد شده و غسلش نداده اند، مسّ كند يعني جايي از بدن خود را به آن برساند، بايد غسل مسّ ميّت نمايد، چه در خواب مس كند چه در بيداري، با اختيار مس كند يا بياختيار، حتي اگر ناخن و استخوان او، به ناخن و استخوان ميت برسد بايد غسل كند، ولي اگر حيوان مرده اي را مس نمايد، غسل بر او واجب نيست. مسأله 572: براي مس مرده اي كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست، اگرچه جايي را كه سرد شده مس نمايد. مسأله 573: اگر موي خود را به بدن ميّت برساند، يا بدن خود را به موي ميّت، يا موي خود را به موي ميّت برساند، چنانچه مو خيلي بلند و خارج از متعارف نباشد و عرفا مسّ ميّت بر او صدق نمايد، بايد غسل كند. مسأله 574: براي مس بچهٴ مرده، حتي بچهٴ سقط شده اي كه چهار ماه او تمام شده، غسل مس ميت واجب است. و بنا بر احتياط مستحب براي مسّ بچهٴ سقط شده اي كه كمتر از چهار ماه دارد غسل كند، بنا بر اين اگر بچهٴ چهار ماهه اي مرده به دنيا بيايد، چنانچه بدن او در حال سقط شدن سرد باشد، بنا بر احتياط مادر او بايد غسل مسّ ميّت كند و اما اگر از چهار ماه كمتر داشته باشد، لازم نيست مادر او غسل نمايد. مسأله 575: بچه اي كه بعد از مردن مادر به دنيا ميآيد، چنانچه در آن حال بدن مادرش سرد شده باشد، وقتي بالغ شد بنا بر احتياط غسل مسّ ميت كند. مسأله 576: اگر انسان، ميّتي را كه سه غسل او كاملاً تمام شده، مس نمايد غسل بر او واجب نميشود، ولي اگر پيش از آنكه غسل سوم تمام شود، جايي از بدن او را مس كند، اگرچه غسل سوم آنجا تمام شده باشد، بايد غسل مس ميت نمايد. مسأله 577: اگر ديوانه يا بچهٴ نابالغي ميت را مس كند، بعد از آنكه ديوانه، عاقل و آن بچه بالغ شد بايد غسل مس ميت نمايد. مسأله 578: اگر از بدن زنده يا مرده اي كه غسلش نداده اند، قسمتي كه داراي استخوان است جدا شود و پيش از آنكه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آن را مس نمايد، بايد غسل مس ميّت كند، ولي اگر قسمتي كه جدا شده استخوان نداشته باشد براي مس آن، غسل واجب نيست. مسأله 579: براي مس استخواني كه گوشت ندارد و آن را غسل نداده اند، چه از مرده جدا شده باشد چه از زنده، بنا بر احتياط واجب بايد غسل كرد و همچنين است براي مسّ دنداني كه از مرده جدا شود، در صورتي كه آن مرده را غسل نداده باشند، ولي براي مسّ دنداني كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد، يا گوشت آن خيلي كم است غسل واجب نيست. مسأله 580: غسل مس ميت را بايد مانند غسل جنابت انجام داد، ولي كسي كه غسل مس ميّت كرده، اگر بخواهد نماز بخواند، بايد وضو نيز بگيرد. مسأله 581: اگر چند ميّت را مسّ كند، يا يك ميّت را چند بار مس نمايد، يك غسل كافي است. مسأله 582: براي كسي كه بعد از مس ميت غسل نكرده است، توقف در مسجد، جماع و خواندن سوره هايي كه سجدهٴ واجب دارد مانعي ندارد، ولي براي نماز و مانند آن، بايد غسل كند و وضو بگيرد.

احكام محتضر


مسأله 583: مسلماني را كه محتضر است، يعني در حال جان دادن ميباشد، مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بايد بر پشت بخوابانند، به طوري كه كف پاهايش به طرف قبله باشد و اگر خواباندن او، كاملاً به اين صورت ممكن نباشد، تا اندازه اي كه ممكن است بايد به اين دستور عمل كنند و چنانچه خواباندن او به هيچ قسم ممكن نباشد، بايد او را رو به قبله بنشانند و اگر آن نيز نشود، بايد او را بر پهلوي راست يا بر پهلوي چپ، رو به قبله بخوابانند. مسأله 584: بنا بر احتياط مستحب تا وقتي غسل ميّت تمام نشده، او را رو به قبله بخوابانند، ولي بعد از آنكه غسلش تمام شد، بهتر است او را مانند حالتي كه بر او نماز ميخوانند، بخوابانند. مسأله 585: رو به قبله كردن محتضر، بر هر مسلمان واجب است و اجازه گرفتن از وليّ او لازم نيست. و اگر بعضي انجام دهند از ديگران ساقط ميشود. مسأله 586: مستحب است به كسي كه در حال جان دادن است شهادتين و اقرار به امامت دوازده امام عليهم السلام و ديگر عقايد حق را، طوري تلقين كنند كه بفهمد و نيز مستحب است آن را تا وقت مرگ تكرار كنند. مسأله 587: مستحب است اين دعا را، طوري به محتضر تلقين كنند كه بفهمد: (اللّهُمَّ اغْفِرْلِيَ الْكَثيرَ مِنْ مَعاصيكَ وَاقْبَلْ مِنّي الْيَسيرَ مِنْ طاعَتِكَ يا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسيرَ وَيَعْفُو عَنِ الْكَثيرِ اقْبَلْ مِني الْيَسيرَ وَاعْفُ عَنّي الْكَثيرَ إنَّكَ أنْتَ الْعَفُوُّ الْغَفُور اللّهُمَّ ارْحَمْني فَإنَّكَ رَحيمُ). مسأله 588: مستحب است كسي را كه سخت جان ميدهد، اگر ناراحت نميشود و سبب تعجيل مرگ او نميگردد، به جايي كه نماز ميخوانده ببرند. مسأله 589: مستحب است براي راحت شدن محتضر، بر بالين او، سورهٴ مبارك (يس)، (الصافّات)، (احزاب)، (آيةالكرسي)، آيهٴ پنجاه و چهارم از سورهٴ (اعراف)، سه آيهٴ آخر سورهٴ (بقره) و هر مقدار از قرآن كريم كه ممكن است بخوانند. مسأله 590: تنها گذاشتن محتضر، گذاشتن چيزي روي شكم او، بودن جنب و حايض نزد او، حرف زدن زياد در كنار او، گريه كردن و تنها گذاشتن زنها نزد او مكروه است.

احكام بعد از مرگ

مسأله 591: بعد از مرگ مستحب است، چشمها، لبها و چانهٴ ميّت را ببندند، دست و پاي او را دراز كنند، پارچه اي روي او بيندازند، اگر شب مرده است در جايي كه مرده چراغ روشن كنند، براي تشييع جنازهٴ او مؤمنين را خبر كنند، در دفن او عجله نمايند، ولي اگر به مردن او يقين ندارند، بايد صبر كنند تا معلوم شود و نيز اگر ميّت حامله باشد و بچه در شكم او زنده باشد، بايد پهلوي چپ او را بشكافند، طفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند، سپس او را دفن كنند.

احكام غسل، كفن، نماز و دفن ميّت


مسأله 592: غسل، كفن، نماز و دفن مسلمان، اگرچه دوازده امامي نباشد بر هر مكلّفي، واجب است و اگر بعضي انجام دهند از ديگران ساقط ميشود، امّا چنانچه كسي انجام ندهد، همه گناه كرده اند. مسأله 593: اگر كسي مشغول كارهاي ميّت شود، بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند، ولي اگر او عمل را نيمه كاره بگذارد، بايد ديگران تمام كنند. مسأله 594: اگر انسان يقين كند ديگري مشغول كارهاي ميّت شده، واجب نيست به كارهاي ميّت اقدام كند، ولي اگر شك يا گمان دارد، بايد اقدام نمايد. مسأله 595: اگر كسي بداند غسل، يا كفن، يا نماز و يا دفن ميت را باطل انجام داده اند، بايد دوبار انجام دهد، ولي اگر گمان دارد باطل بوده، يا شك دارد درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد. مسأله 596: براي غسل، كفن، حنوط، نماز و دفن ميّت، بايد از وليّ او اجازه بگيرند. مسأله 597: وليّ زن، شوهر اوست و بعد از او، مردهايي كه از ميت ارث ميبرند، به ترتيب طبقات ارث، مقدّم بر زنهاي آنها ميباشند. مسأله 598: اگر كسي بگويد من وصي يا وليّّّ ميت هستم، يا وليّ ميت به من اجازه داده كه غسل، كفن و دفن ميت را انجام دهم، چنانچه به حرف او اطمينان دارند و ديگري هم نميگويد من وليّ يا وصي ميت هستم و يا وليّ ميت به من اجازه داده است، انجام كارهاي ميت با اوست و اگر به حرف او اطمينان ندارند، يا ديگري ميگويد من وليّ يا وصي ميت هستم يا وليّ ميت به من اجازه داده است، در صورتي كه دو نفر عادل به گفتهٴ يكي از آنها شهادت دهند بايد حرف او را قبول كرد. مسأله 599: اگر ميّت براي غسل، كفن، دفن و نماز خود، غير از وليّ شخص ديگري را معين كند، بنا بر احتياط مستحب وليّ اجازه بدهد. و لازم نيست كسي كه ميت، او را براي انجام اين كارها معين كرده، اين وصيّت را قبول كند، امّا اگر قبول كرد، بايد به آن عمل نمايد. احكام غسل ميّت مسأله 600: واجب است ميت را سه غسل بدهند، اول: با آبي كه با سدر مخلوط باشد. دوم: با آبي كه با كافور مخلوط باشد. سوم: با آب خالص. مسأله 601: سدر و كافور بايد به اندازه اي زياد نباشد، كه آب را مضاف كند و به اندازه اي كم نباشد كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است. مسأله 602: اگر سدر و كافور به اندازهٴ لازم پيدا نشود، بنا بر احتياط واجب، بايد مقداري كه به آن دسترسي دارند در آب بريزند. مسأله 603: كسي كه براي حج يا عمره احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن طواف حج يا عمره بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند و به جاي آن، بايد با آب خالص غسلش بدهند. مسأله 604: اگر سدر وكافور يا يكي از اينها پيدا نشود، يا استعمال آن جايز نباشد مثلاً غصبي باشد، بايد به جاي هركدام كه ممكن نيست، ميّت را با آب خالص غسل بدهند. مسأله 605: كسي كه ميّت را غسل ميدهد، بايد مسلمان، دوازده امامي، بالغ و عاقل بوده و مسائل غسل را نيز بداند، اما اگر ميّت، دوازده امامي نيست لازم نيست غسل دهنده، دوازده امامي باشد. مسأله 606: كسي كه ميّت را غسل ميدهد، بايد قصد قربت داشته باشد، يعني غسل را براي انجام فرمان خداوند، بجا آورد. مسأله 607: غسل بچهٴ مسلمان، اگرچه از زنا باشد واجب است. و غسل، كفن و دفن كافر و اولاد او وارد نيست. وكسي كه از بچگي ديوانه بوده و به حال ديوانگي بالغ شده، چنانچه پدر و مادر او يا يكي از آنان، مسلمان باشد بايد او را غسل داد و اگر هيچ كدام مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز نيست. مسأله 608: بچهٴ سقط شده، اگر چهار ماه يا بيشتر دارد، بايد غسل داده شود و اگر چهار ماه ندارد، بايد در پارچه اي بپيچند و دفن كنند. مسأله 609: حرام است مرد زن را و زن مرد را غسل بدهد، ولي زن ميتواند شوهر خود را و شوهر نيز ميتواند زن خود را غسل دهد، اگرچه بنا بر احتياط مستحب زن، شوهر خود و شوهر، زن خود را غسل ندهد. مسأله 610: مرد ميتواند دختر بچه اي را كه سنّ او از سه سال، بيشتر نيست غسل دهد، زن نيز ميتواند پسر بچه اي را كه سه سال بيشتر ندارد غسل دهد. مسأله 611: اگر براي غسل دادن ميّتي كه مرد است مرد پيدا نشود، زناني كه با او نسبت دارند و محرمند، مانند مادر، خواهر، عمّه و خاله، يا بر اثر شير خوردن با او محرم شده اند، ميتوانند بنا بر احتياط، از زير لباس يا چيزي كه بدن او را بپوشاند، غسلش بدهند. و نيز اگر براي غسل ميّت زن، زن ديگري نباشد، مردهايي كه با او نسبت دارند و محرمند يا بر اثر شير خوردن با او محرم شده اند، ميتوانند بنا بر احتياط از زير لباس، او را غسل دهند. مسألهٴ 612: اگر ميّت و كسي كه او را غسل ميدهد هر دو مرد يا هردو زن باشند، بهتر است به غير از عورت، جاهاي ديگر ميّت برهنه باشد. مسأله 613: نگاه كردن به عورت ميّت حرام است، در صورتي كه زن و شوهر نباشند. و كسي كه او را غسل ميدهد اگر نگاه كند گناه كرده، ولي غسل باطل نميشود. مسأله 614: اگر جايي از بدن ميّت نجس باشد، بايد پيش از آنكه آنجا را غسل بدهند آب بكشند و بنا بر احتياط مستحب تمام بدن ميّت، پيش از شروع به غسل پاك باشد. مسأله 615: غسل ميّت، مانند غسل جنابت است. و بنا بر احتياط واجب تا غسل ترتيبي ممكن است، ميت را غسل ارتماسي ندهند، ولي در غسل ترتيبي هريك از سه قسمت بدن را ميتوانند در آب زياد، فرو ببرند. مسأله 616: كسي را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميّت براي او كافي است. مسأله 617: حرمت گرفتن مزد براي غسل دادن ميّت مسلّم نيست، اگرچه بنا بر احتياط، ترك شود. و اگر كسي براي گرفتن مزد، به نحو داعي، ميّت را غسل دهد آن غسل باطل نيست. و گرفتن مزد براي كارهاي مقدّماتي غسل حرام نيست. مسأله 618: اگر آب پيدا نشود يا استعمال آن مانعي داشته باشد، عوض از هر سه غسل، ميّت را فقط يك تيمّم بدهند كافي است، گرچه سه تيمّم عوض سه غسل بهتر است، پس بنا بر احتياط مستحب در ابتدا عوض از مجموع غسلها يك تيمّم بدهند و بعد براي هر غسلي يك تيمّم بدهند. مسأله 619: كسي كه ميّت را تيمّم ميدهد، بايد دست خود را بر زمين بزند و به صورت و پشت دستهاي ميّت بكشد و اگر ممكن باشد، بنا بر احتياط مستحب با دست ميّت نيز او را تيمّم بدهد. احكام كفن ميّت مسأله 620: ميّت مسلمان را، بايد با سه پارچه كه (لنگ)، (پيراهن) و (سرتاسري) است، كفن نمايند. مسأله 621: (لنگ) بايد اطراف بدن را از ناف تا زانو، بپوشاند و بهتر است از سينه تا روي پا برسد. و (پيراهن) بايد از سر شانه، تا نصف ساق پا تمام بدن را بپوشاند و بهتر است تا روي پا برسد. و درازاي (سرتاسري) بايد به قدري باشد كه بستن دو سر آن، ممكن باشد و پهناي دو سر آن، بايد به اندازه اي باشد كه يك طرف آن روي طرف ديگر بيايد. مسأله 622: مقداري از (لنگ) كه از ناف تا زانو را ميپوشاند و مقداري از (پيراهن) كه از شانه تا نصف ساق را ميپوشاند، مقدار واجب كفن است و بيشتر از اين مقدار مستحب ميباشد. مسأله 623: اگر ورثه، بالغ باشند و اجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را كه در مسألهٴ قبل گفته شد، از سهم آنان بردارند اشكال ندارد، گرچه برداشتن بيشتر از مقدار واجب كفن اگر به اندازهٴ متعارف باشد از سهم وارثي كه بالغ نشده نيز اشكال ندارد. مسأله 624: اگر كسي وصيّت كرده باشد: مقدار مستحب كفن را كه قبلاً گفته شد، از ثلث مال او بردارند، يا وصيت كرده باشد، ثلث مال را به مصرف خود او برسانند، ولي مصرف آن را معيّن نكرده باشد، يا فقط مصرف مقداري از آن را معيّن كرده باشد، ميتوانند مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند. مسأله 625: اگر ميّت وصيّت نكرده باشد كه كفن را، از ثلث مال او بردارند ميتوانند از اصل مال بردارند و مستحب است مقدار واجب كفن را، با ارزانترين قيمتي كه ممكن است تهيّه نمايند، ولي اگر بخواهند بيشتر از معمول بخرند بايد ورثهٴ بالغ، مقدار اضافي را اجازه بدهند تا آن مقدار، از سهم آنان برداشته شود. مسأله 626: كفن زن بر شوهر است، اگرچه خود زن پول داشته باشد و همچنين اگر زن را _ به شرحي كه در احكام طلاق گفته ميشود _ طلاق رجعي بدهند و پيش از تمام شدن عدّه بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد، وليّ شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد. مسأله 627: كفن ميّت بر خويشان او واجب نيست، امّا اگر مخارج او در حال زندگي بر آنان واجب بوده، بنا بر احتياط مستحب كفن نيز بر آنان واجب است. مسأله 628: اگر هريك از سه پارچهٴ كفن، به قدري نازك باشد كه بدن ميّت از زير آن پيدا باشد، امّا مجموع سه پارچه، بدن ميّت را ميپوشاند كفايت ميكند، گرچه رعايت احتياط بهتر است. مسأله 629: كفن كردن با پوست مردار و چيز غصبي حتي اگر چيز ديگري پيدا نشود، جايز نيست و چنانچه كفن ميت غصبي بوده و صاحب آن راضي نباشد، بايد از تنش بيرون آورند، اگرچه او را دفن كرده باشند. مسأله 630: كفن كردن ميّت با چيز نجس، پارچهٴ ابريشمي خالص و پارچه اي كه با طلا بافته شده جايز نيست، ولي در حال ناچاري اشكال ندارد. مسأله 631: كفن كردن با پارچه اي كه از پشم، يا موي حيوان حرام گوشت تهيه شده، در حال اختيار جايز نيست. و بنا بر احتياط واجب، با پوست حيوان حلال گوشتي كه به دستور شرعي كشته شده نيز ميّت را كفن نكنند، ولي اگر كفن از مو و پشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد، اگرچه بنا بر احتياط مستحب با آن نيز كفن ننمايند. مسأله 632: اگر كفن ميّت، با نجاست خود او، يا با نجاست ديگري نجس شود، چنانچه كفن ضايع نميگردد، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند، اگرچه بعد از گذاشتن در قبر باشد. و اگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست، در صورتي كه عوض كردن كفن ممكن باشد بايد تعويض شود. مسأله 633: كسي كه براي حج يا عمره، احرام بسته، اگر بميرد بايد مانند ديگران كفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشكال ندارد. مسأله 634: مستحب است انسان در حال سلامتي، كفن، سدر و كافور خود را تهيه كند. احكام حنوط مسأله 635: بعد از غسل، واجب است ميّت را حنوط كنند، يعني به پيشاني، كف دستها، سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاي او كافور بمالند. و مستحب است به سر بيني ميّت نيز، كافور بمالند. و بايد كافور ساييده و تازه باشد. و اگر بر اثر كهنه بودن، عطر او از بين رفته باشد، كافي نيست. مسأله 636: بنا بر احتياط واجب، اول كافور را به پيشاني ميّت بمالند. مسأله 637: بهتر است ميت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند، اگرچه در بين كفن كردن و بعد از آن نيز مانعي ندارد. مسأله 638: كسي كه براي حج يا عمره، احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن طواف بميرد، حنوط كردن او جايز نيست. مسأله 639: زني كه شوهر او مرده و هنوز عده اش تمام نشده، اگرچه حرام است خود را خوشبو كند،ولي چنانچه بميرد حنوط او واجب است. مسأله 640: مكروه است ميّت را با مشك، عنبر، عود و عطرهاي ديگر خوشبو كنند و يا آن را با كافور، مخلوط نمايند، گرچه احتياط ترك آن ميباشد. مسأله 641: مستحب است مقداري تربت حضرت سيّدالشهداء عليه السلام با كافور مخلوط كنند، ولي بايد آن كافور را، به جاهايي كه بياحترامي است نمالند. و نيز بايد تربت به قدري زياد نباشد كه وقتي با كافور مخلوط شود، آن را كافور نگويند. مسأله 642: اگر كافور پيدا نشود، يا فقط به اندازهٴ غسل باشد، حنوط لازم نيست و چنانچه از غسل زياد بيايد، ولي به همهٴ هفت عضو نرسد، بنا بر احتياط اول پيشاني و اگر زياد آمد، به جاهاي ديگر بمالند. مسأله 643: مستحب است دو چوب تر و تازه، در قبر، همراه ميّت بگذارند. احكام نماز ميت مسأله 644: نماز خواندن بر ميّت مسلمان واجب است. و همچنين خواندن نماز ميّت بر بچه اي كه شش سال او تمام شده و پدر و مادر آن بچه، يا يكي از آنان مسلمان است، واجب ميباشد. مسأله 645: نماز خواندن بر بچّه اي كه شش سال او تمام نشده، مستحب است، ولي نماز خواندن بر بچه اي كه مرده به دنيا آمده مستحب نيست. مسأله 646: نماز ميّت بايد بعد از غسل، حنوط و كفن كردن او خوانده شود و اگر پيش از آن يا در بين آن بخوانند، اگرچه از روي فراموشي يا ندانستن مسأله باشد، كافي نيست. مسأله 647: كسي كه ميخواهد نماز ميّت بخواند، لازم نيست با وضو يا غسل و يا تيمّم بوده و بدن و لباسش پاك و مباح باشد، بلكه اگر لباس او غصبي باشد اشكال ندارد، اگرچه بنا بر احتياط مستحب تمام چيزهايي كه در نمازهاي ديگر لازم است رعايت شود. مسأله 648: كسي كه بر ميّت نماز ميخواند بايد رو به قبله باشد و نيز واجب است ميت را مقابل او بر پشت بخوابانند، طوري كه سر او به طرف راست نماز گزار و پاي او به طرف چپ نماز گزار باشد. مسأله 649: مكان نمازگزار بايد غصبي نباشد و از جاي ميّت پايين تر يا بالاتر نباشد، ولي پستي و بلندي مختصر اشكال ندارد. مسأله 650: نمازگزار بايد از ميّت دور نباشد، ولي كسي كه نماز ميّت را با جماعت ميخواند اگر از ميّت دور باشد، چنانچه صفها به يكديگر متّصل باشد، اشكال ندارد. مسأله 651: نمازگزار بايد مقابل ميّت بايستد، ولي اگر نماز به جماعت خوانده شود و صفّ جماعت از دو طرف ميت بگذرد، نماز كساني كه مقابل ميّت نيستند اشكال ندارد. مسأله 652: بين ميّت و نمازگزار بايد پرده، ديوار و يا چيزي مانند آن نباشد، ولي اگر ميّت در تابوت و مانند آن باشد اشكال ندارد. مسأله 653: در وقت خواندن نماز، بايد عورت ميّت پوشيده باشد و اگر كفن كردن او ممكن نيست، بايد عورتش را حتّي با تخته و آجر و مانند آن، بپوشانند. مسأله 654: نماز ميّت را بايد ايستاده و با قصد قربت بخواند و درموقع نيّت، ميّت را معيّن كند، مثلاً نيّت كند بر اين ميّت نماز ميخوانم قربة الي الله. مسأله 655: اگر كسي نباشد كه بتواند نماز ميّت را ايستاده بخواند، ميشود نشسته بر او نماز خواند. مسأله 656: اگر ميّت وصيّت كرده باشد كه شخصي معيّني بر او نماز بخواند، بنا بر احتياط مستحب آن شخص از وليّ ميّت اجازه بگيرد و وليّ نيز مستحب است اجازه بدهد. مسأله 657: مكروه است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند، ولي اگر ميت اهل علم وتقوي باشد مكروه نيست. مسأله 658: اگر ميّت را عمداً، يا از روي فراموشي و يا به جهت عذري بدون نماز دفن كنند، يا بعد از دفن معلوم شود نمازي كه بر او خوانده شده، باطل بوده است، تا وقتي جسد او از هم نپاشيده، واجب است بر قبرش نماز بخوانند.

كيفيّت نماز ميّت

مسأله 659: نماز ميّت پنج تكبير دارد و اگر چنين بخواند كافي است: بعد از نيّت و تكبير اول بگويد: (اَشْهَدُ اَنْ لا إلهَ إلا اللهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله) و بعد از تكبير دوم بگويد: (اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلي جَميع الأنْبِياءِ وَالْمُرْسَليَن) و بعد از تكبير سوّم بگويد: (اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنيَن وَالمُؤْمِناتِ) و بعد از تكبير چهارم اگر ميّت مرد است بگويد: (اللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا الميّت) و اگر زن است بگويد: (اللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ الميّت) و بعد، تكبير پنجم را بگويد. مسأله 660: بهتر است بعد از تكبير اوّل بگويد: (أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شريكَ لَهُ وَ أشْهَدُ أنّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، أرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشيراً وَ نَذيراً بَينَ يَدَي السّاعَةِ). و بعد از تكبير دوم بگويد: (اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ باركْ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْحَمْ مُحَمَّداً و آلَ مُحَمَّدٍ كَاَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ وَ بارَكْتَ وَ تَرَحّمْتَ عَلي إبْراهيمَ وَ آلِ إبراهِيم إنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ، وَ صَلِّ عَلي جميع الأنْبياءِ وَالمُرْسَلينَ وَالشُهَداءِ وَالصِدّيقينَ وَ جَميعِ عِبادِاللهِ الصالحِيَن). و بعد از تكبير سوّم بگويد: (اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمنِيَن وَالمُؤمِناتِ وَالْمُسْلِمينَ وَالْمُسْلِماتِ، الأحْياءِ مِنْهُمْ وَالأَمْواتِ، تابِعْ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ بِالْخَيْراتِ إنَّكَ مُجيبُ الدَّعَواتِ انّكَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ) و بعد از تكبير چهارم اگر ميّت مرد است بگويد: (اللّهُمَّ إنَّ هٰذا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ وَابْنُ أمَتِكَ، نَزَلَ بِكَ، وَ أَنْتَ خَيْرُ مَنْزولٍ بهِ، اللّهمّ إنّا لاٰ نَعْلَمُ مِنْهُ إلاّ خَيْراً وَ أنْتَ أعْلَمُ بهِ مِنّا، اللّهُم إنْ كٰانَ مُحْسِناً فَزِدْ في إحْسٰانه وَ إنْ كٰان مُسيئاً فَتَجٰاوَزْ عَنْه وَاغْفِرْ لَه، اللّهْمّ اجْعَله عِنْدَكَ في أعْليٰ عِلّيّينَ وَاخْلُفْ عَليٰ أهْلِهِ في الغٰابِرينَ وَارْحَمْهُ بِرَحْمَتِكَ يٰا أرْحَمَ الرٰاحِمينَ). و بعد، تكبير پنجم را بگويد، ولي اگر ميّت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: (اللّهُمّ إنَّ هٰذِهِ أمَتُكَ وَابْنَةُ عَبْدِكَ وَابْنَةُ أمَتِكَ، نَزَلَتْ بِكَ وَ أنْتَ خيرُ مَنزولٍ بهِ، اللّهمَّ إنّا لاٰ نَعْلَمُ مِنْهٰا إلاّ خَيْراً وَ أنْتَ أعْلَمُ بهٰا مِنّا، اللّهُمَّ إنْ كٰانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ في إحْسٰانِهٰا وَ إنْ كٰانَتْ مُسيئَةً فَتَجٰاوَزْ عَنْهٰا وَاغْفِرْ لَهٰا، اللّهُمّ اجْعَلْهٰا عِنْدِكِ في أعْليٰ عِلّييّنَ وَاخْلُفْ عَليٰ أهْلِهٰا في الغٰابِرينَ وَارْحَمْهٰا برَحْمَتِكَ يٰا أرْحَمَ الرٰاحِمينَ). مسأله 661: بايد تكبيرها و دعاها را طوري پشت سرهم بخواند، كه نماز از صورت خود خارج نشود. مسأله 662: كسي كه نماز ميّت را با جماعت ميخواند، بايد تكبيرها و دعاهاي آن را بخواند. مستحبّات نماز ميّت مسأله 663: چند چيز در نماز ميّت مستحب است، 1 ـ كسي كه نماز ميّت ميخواند، با وضو يا غسل و يا تيمّم باشد و بنا بر احتياط مستحب، در صورتي تيمّم كند كه وضو و غسل ممكن نباشد، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند، به نماز ميّت نرسد. 2 ـ اگر ميّت مرد است، امام جماعت يا كسي كه فرادا بر او نماز ميخواند، مقابل وسط قامت او بايستد. و اگر ميّت زن است مقابل سينه اش بايستد. 3 ـ پا برهنه نماز بخواند. 4 ـ در هر تكبير دستها را بلند كند. 5 ـ فاصلهٴ او با ميّت به قدري كم باشد كه اگر باد لباسش را حركت دهد، به جنازه برسد. 6 ـ نماز ميّت را با جماعت بخواند. 7 ـ امام جماعت، تكبير و دعاها را بلند بخواند و كساني كه با او نماز ميخوانند آهسته بخوانند. 8 ـ در جماعت اگرچه ماموم، يك نفر باشد، پشت سر امام بايستد. 9 ـ نمازگزار براي ميّت و مؤمنين، زياد دعا كند. 10 ـ پيش از نماز سه مرتبه بگويد: (الصّلاة). 11 ـ نماز را در جايي بخوانند كه مردم براي نماز ميّت بيشتر به آنجا ميروند. 12 ـ زن حايض اگر نماز ميّت را با جماعت ميخواند، در صفي تنها بايستد. مسأله 664: خواندن نماز ميّت، درمساجد مكروه است، ولي در مسجدالحرام مكروه نيست.

احكام دفن


مسأله 665: واجب است ميّت را، طوري در زمين دفن كنند كه بوي او بيرون نيايد و درندگان نيز نتوانند، بدنش را بيرون آورند و اگر ترس آن باشد كه جانوري ، بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر و مانند آن محكم كنند. مسأله 666: اگر دفن ميّت در زمين ممكن نباشد، ميتوانند به جاي دفن، او را در بنايا تابوت بگذارند. مسأله 667: ميّت را بايد در قبر، بر پهلوي راست طوري بخوابانند كه جلوي بدن او، رو به قبله باشد. مسأله 668: اگر كسي در كشتي بميرد، چنانچه جسد او فاسد نميشود و بودن او در كشتي، مانعي ندارد، بايد صبر كنند تا به خشكي برسند و او را در زمين دفن كنند وگرنه، بايد در كشتي غسلش بدهند، حنوط و كفن كنند و پس از خواندن نماز ميّت، چيز سنگيني به پايش ببندند و به دريا بيندازند، يا او را در خمره اي، بگذارند و درش را ببندند و به دريا بيندازند. مسأله 669: اگر بترسند كه دشمن، قبر ميّت را، بشكافد و بدن او را بيرون آورد و مثلاً گوش يا بيني و يا اعضاي ديگر او را ببرد، لازم است او را مخفيانه دفن نمايند كه دشمن به او نرسد. مسأله 670: مخارج انداختن در دريا و محكم كردن قبر ميّت، در صورتي كه لازم باشد، از اصل مال ميّت برداشته ميشود. مسأله 671: اگر زن كافره بميرد و بچه در شكم او مرده باشد، يا هنوز روح به بدن او داخل نشده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر، بر پهلوي چپ و پشت به قبله بخوابانند كه روي بچه به طرف قبله باشد. مسأله 672: دفن مسلمان، در قبرستان كفّار و دفن كافر، در قبرستان مسلمانان جايز نيست. مسأله 673: دفن مسلمان، در جايي كه بياحترامي به او باشد، مانند جايي كه خاكروبه و كثافت ميريزند، جايز نيست. مسأله 674: دفن ميّت، در جاي غصبي و در زميني كه براي غير از دفن كردن وقف شده، جايز نيست. مسأله 675: دفن ميّت، در قبر مردهٴ ديگر جايز نيست، مگر قبر، كهنه شده و ميّت اولي از بين رفته باشد، ولي دفن در قبرهاي چند طبقه جايز ميباشد. مسأله 676: چيزي كه از ميّت جدا ميشود، اگرچه مو، ناخن و دندان باشد، بايد با او دفن شود، اما دفن ناخن و دنداني كه در حال زندگي از انسان جدا ميشود مستحب است. مسأله 677: اگر كسي در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممكن نباشد، بايد در چاه را ببندند و همان چاه را، قبر او قرار دهند. مسأله 678: اگر بچه در رحم مادر بميرد و ماندنش در رحم، براي مادر خطر داشته باشد بايد به آسانترين راه، او را بيرون آورند و چنانچه ناچار شوند كه او را قطعه، قطعه كنند اشكال ندارد. مستحبات دفن مسأله 679: مستحب است قبر را به اندازهٴ قد انسان معمولي، گود كنند و ميّت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند، مگر آنكه قبرستان دورتر از جهتي بهتر باشد، مثلاً مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، يا مردم براي فاتحهٴ اهل قبور، بيشتر به آنجا بروند. مسأله 680: مستحب است جنازه را در چند ذرعي قبر، سه مرتبه زمين بگذارند و كم كم نزديك ببرند و در نوبت چهارم وارد قبر كنند. و اگر ميّت مرد است در دفعه سوم، طوري بر زمين بگذارند كه سر او طرف پايين قبر باشد و در دفعهٴ چهارم، از طرف سر وارد قبر نمايند. و اگر زن است، در دفعهٴ سوم، طرف قبلهٴ قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن، پارچه اي روي قبر بگيرند. مسأله 681: مستحب است جنازه را به آرامي از تابوت برداشته و وارد قبر كنند، دعاهايي كه پيش از دفن و هنگام دفن وارد شده بخوانند، بعد از آنكه ميّت را، در لحد گذاشتند، گره هاي كفن را باز كنند، صورت ميّت را روي خاك بگذارند و بالشي از خاك زير سر او بسازند و پشت ميّت، خشت خام يا كلوخي بگذارند كه ميّت به پشت بر نگردد. مسأله 682: مستحب است پيش از آنكه لحد را بپوشاند، دست راست را به شانهٴ راست ميّت بزنند و دست چپ را محكم بر شانهٴ چپ او بگذارند و دهان را نزديك گوش او ببرند و به شدّت حركت دهند و سه مرتبه بگويند: (اِسْمَعْ اِفْهَمْ يٰا فُلان بن فُلان) و به جاي (فلان بن فلان) اسم ميّت و پدرش را بگويند، سپس بگويند: (هَلْ أنْتَ عَلَي الْعَهْدِ الَّذي فارَقْتَنا عَلَيْهِ مِنْ شَهادَةِ أنْ لاٰ إلهَ إلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَ أنَّ مُحَمَّداً صَلَّياللهُ عَلَيْه وَ آلِهِ وَسَلَّم عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ سَيِّدُالنَبييّنَ وَ خٰاتَمُ الْمُرْسَلينَ، وَ أنَّ عَليّاً أميرُالمؤْمِنينَ وَ سَيِّداُلوَصِييّنَ وَ إمٰامٌ افْتَرَضَ اللهُ طاعَتَهُ عَلَيالعٰالمَينَ، وَ أنَّ الحَسَنَ وَالْحُسَينَ وَ عَليَّ بنَ الحُسَيْنَ وَ مُحَمَّدَ بنَ عَليٍ وَ جَعْفَرَبْنَ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَي بْنَ جَعْفَرٍ وَ عَليَّ بْنَ مُوسٰي وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَليٍ وَ عَليَّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَالحَسَنَ بْنَ عَليٍ وَالقٰائِمَ الحُجَّةَ المَهْدي صَلَوٰاتُ اللهِ عَلَيْهِم أئِمَّةُ المُؤمنينَ وَ حُجَجُ الله عَلَي الخَلْقِ أجْمَعينَ وَ أئمَّتُكَ أئمَّةُ هُدًي أبْرٰار، يٰا فُلان بن فُلان (و به جاي فلان بن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويند، سپس بگويند:) إذٰا أَتٰاكَ الْمَلَكٰانِ المُقَرَّبٰانِ رَسُولَيْنِ مِنْ عِنْدِاللهِ تَبٰارَكَ وَ تَعٰاليٰ وَ سَاَلاٰكَ عَنْ رَبِّكَ وَ عَنْ نَبِيِّكَ وَ عَنْ دينِكَ وَ عَنْ كِتٰابِكَ وَ عَنْ قِبْلَتِكَ وَ عَنْ أَئِمَّتِكَ فَلاٰ تَخَفْ وَلاٰ تحَْزَنْ وَ قُلْ في جَوٰابِهِمٰا: اَللهُ رَبّي، وَ مُحَمَّدٌ صَلّياللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَبيّي، وَالإسْلاٰمُ ديني، وَالقُرْآنُ كِتٰابي، وَالْكَعْبَةُ قِبْلَتي، وَ أميرُالمؤمِنينَ عَليُ بنُ أبي طٰالِبٍ إمٰامي، وَالحَسَنُ بنُ عَليٍ المُجْتَبٰي إمٰامي، وَالحُسَيْنُ ابنُ عليٍ الشَهيدُ بِكَرْبَلاٰ إمٰامي، وَ عَليٌ زَيْنُ العٰابدينَ إمٰامي، وَ مُحَمَّدٌ البٰاقرَ إمٰامي، وَ جَعْفَرٌ الصٰادِقُ إمٰامي، وَ مُوسَي الكٰاظِمُ إمٰامي، وَ عَليٌ الرِضٰا إمٰامي، وَ مُحمَّدٌ الجَوٰادُ إمٰامي، وَ عليٌ الهٰادي إمٰامي، وَالْحَسَنُ العَسْكَريُ إمٰامي، والْحُجَّةُ المُنْتَظَرُ إمٰامي، هٰؤُلاٰءِ صَلَوٰاتُ اللهِ عَلَيْهِمْ أجْمَعينَ أئِمَّتي وَ سٰادَتي وَ قٰادَتي وَ شُفَعٰائي، بِهِمْ أتَوَلّيٰ وَ مِنْ أعْدٰائِهِمْ أتَبَرَّأُ فِي الدُنْيٰا وَالآخِرَةِ، ثُمَّ اعْلَمْ يٰا فُلان بنُ فُلان (و به جاي فلان بن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويند سپس بگويند:) اَنَّ اللهَ تَبٰارَكَ وَ تَعٰاليٰ نِعْمَ الرَّبُّ وَ اَنَّ مُحَمَّداُ صَلّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نِعْمَ الرَسُولُ وَ اَنَّ عَليَّ بْنَ أبي طٰالبٍ وَ أولادَهُ المَعْصُومينَ الائمّة الأحَدَ عَشَر نِعْمَ الأئِمَّةُ و انَّ مٰا جٰاءَ بهِ مُحَمَّدٌ صَلَيالله عَلَيهِ وَ آلِهِ حَقٌّ، وَ أنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ، وَ سُؤٰالَ مُنْكَرٍ وَ نَكيرٍ في القَبْرِ حَقٌّ، وَالبَعْثَ حَقٌّ، وَالنُشُورَ حَقٌّ، وَالصِرٰاطَ حَقٌّ، وَالميزٰانَ حَقٌّ، وَ تَطائِرَ الكُتُبِ حَقٌّ، وَ اَنَّ الجَنَّةَ حَقٌّ، وَالنٰارَ حَقٌّ، وَ أنَّ السٰاعَةَ آتِيَةٌ لاٰرَيْبَ فيهٰا، وَ اَنَّ اللهَ يَبْعَثُ مَنْ في القُبُور) سپس بگويند: (أَفَهِمْتَ يٰا فُلان) و به جاي فلان اسم ميّت را بگويند، پس از آن بگويند: (ثَبَّتَكَ اللهُ بِالْقَوْلِ الثّابِتِ وَ هَداكَ اللهُ إليٰ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ، عَرَّفَ اللهُ بَيْنَكَ وَ بَيْنُ أوْلِيائِكَ في مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِهِ) سپس بگويند: (اللّهُمَّ جافِ الأرْضَ عَنْ جَنْبَيْهِ و أصْعِدْ بِرُوحِهِ إلَيْكَ وَ لَقِّه مِنْكَ بُرْهاناً، اللّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَكَ). مسأله 683: مستحب است كسي كه ميّت را در قبر ميگذارد، با طهارت، سر برهنه و پا برهنه باشد، از طرف پاي ميّت، از قبر بيرون آيد و غير از خويشان ميّت، كساني كه حاضرند با پشت دست، خاك بر قبر بريزند و بگويند: (إنّا للهِ و إنّٰا إلَيْهِ راجِعُونَ) و اگر ميّت زن است، كسي كه با او محرم ميباشد او را در قبر بگذارد و اگر محرمي نباشد، خويشانش او را در قبر بگذارند. مسأله 684: مستحب است قبر را، مربّع يا مستطيل بسازند و به اندازهٴ چهار انگشت، از زمين بلند كنند و نشانه اي روي آن بگذارند كه اشتباه نشود، روي قبر آب بپاشند و بعد از پاشيدن آب، كساني كه حاضرند دستها را برقبر بگذارند، انگشتها را باز كرده، در خاك فرو برند و هفت مرتبه، سورهٴ قدر: (إنّا أنزلناه) بخوانند، براي ميّت طلب آمرزش كنند و اين دعا را بخوانند: (اللّهُمَّ جافِ الارْضَ عَنْ جَنْبَيْهِ وَ أصْعِدْ إلَيْكَ رُوحَهُ وَ لَقِّهِ مِنْكَ رِضْواناً وَ أسْكِنْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِكَ ما تُغْنيهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواكَ). مسأله 685: پس از رفتن كساني كه تشييع جنازه كرده اند، مستحب است وليّ ميّت، يا كسي كه از طرف وليّ اجازه دارد، دعاهايي را كه وارد شده به ميّت تلقين كند. مسأله 686: بعد از دفن، مستحب است صاحبان عزا را سلامتي دهند، ولي اگر مدّتي گذشته است كه با سر سلامتي دادن، مصيبت يادشان ميآيد، ترك آن بهتر است و نيز مستحب است تا سه روز، براي اهل خانهٴ ميّت، غذا بفرستند و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است. مسأله 687: مستحب است انسان در مرگ خويشان، مخصوصا در مرگ فرزند صبر كند و هر وقت ميّت را ياد ميكند (إنّا للهِ وَ إنّا إلَيْهِ راجعُونَ) بگويد، براي ميّت قرآن بخواند، بر سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود. مسأله 688: جايز نيست كه انسان در مرگ كسي، صورت و بدن را بخراشد و بر خود لطمه بزند، مگر از براي معصومين(عليهم السلام) كه هرگونه عزاداري جايز، بلكه مستحب ميباشد. مسأله 689: پاره كردن يقه، در مرگ غير پدر و برادر جايز نيست و در مصيبت آنان يقه پاره كردن جايز است، اگرچه احوط ترك آن است. مسأله 690: اگر زن در عزاي ميّت، صورت خود را بخراشد يا موي خود را بكند، بايد يك برده آزاد كند، يا ده فقير را طعام دهد و يا آنها را بپوشاند و همچنين است اگر مرد در مرگ زن يا فرزند، يقه يا لباس خود را پاره كند. مسأله 691: بهتر است هنگام گريهٴ بر ميّت، صدا را خيلي بلند نكنند، امّا براي معصومين(عليهم السلام) و مانند آنها اشكال ندارد.

نماز وحشت

مسأله 692: مستحب است در شب اوّل دفن، دو ركعت نماز وحشت براي ميّت بخوانند، به اين صورت: در ركعت اول، بعد از حمد يك مرتبه آيةالكرسي و در ركعت دوّم، بعد از حمد ده مرتبه سورهٴ قدر: (إنّا أنزلنا) و بعد از سلام نماز بگويند: (اللّهُمَّ صَلِّ عَليٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْ ثَوابَها إليٰ قَبْرِ فُلانٍ) و به جاي كلمهٴ (فلان) اسم ميّت را بگويند. مسأله 693: ميتوان نماز وحشت را، در هر موقع از شب اوّل دفن خواند، ولي بهتر است در اوّل شب، بعد از نماز عشا خوانده شود. مسأله 694: اگر بخواهد ميّت را به شهر دوري ببرند، يا به جهت ديگري دفن او تاخير بيفتد، نماز وحشت را شب اول مرگ او بخوانند.

نبش قبر


مسأله 695: نبش قبر مسلمان، يعني شكافتن قبر او، اگرچه طفل يا ديوانه باشد حرام است، ولي اگر بدنش از بين رفته و خاك شده باشد، اشكال ندارد. مسأله 696: نبش قبر پيامبران، امامان، امامزاده ها، شهدا، علما و صلحا اگرچه سالهاي بسياري بر آن گذشته باشد، حرام است. مسأله 697: شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست، اول: ميّت در زمين غصبي، دفن شده باشد و مالك زمين راضي نشود كه در آنجا بماند. دوم: كفن يا چيز ديگري كه با ميّت دفن شده، غصبي باشد و صاحب آن راضي نشود كه در قبر بماند و همچنين است اگر چيزي از مال خود ميّت، كه به ورثهٴ او رسيده با او دفن شده باشد و ورثه راضي نشوند آن چيز در قبر بماند. سوم: ميّت بيغسل و يا بيكفن دفن شده باشد، يا بفهمند غسلش باطل بوده، يا به غير دستور شرعي كفن شده و يا در قبر، او را رو به قبله نگذاشته اند. چهارم: براي ثابت شدن حقّي بخواهند بدن ميّت را ببينند. پنجم: ميّت را در جايي كه بياحترامي به اوست، مانند قبرستان كفّار يا جايي كه كثافت و خاكروبه ميريزند دفن كرده باشند. ششم: براي يك مطلب شرعي كه اهميّت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند، مثلاً بخواهند بچهٴ زنده را از شكم زن حامله اي كه دفن شده بيرون آورند. هفتم: بترسند درنده اي بدن ميّت را پاره كند، يا سيل او را ببرد و يا دشمن بيرون آورد. هشتم: قسمتي از بدن ميّت را كه با او دفن نشده بخواهند دفن كنند، ولي بنا بر احتياط واجب، آن قسمت از بدن را، طوري در قبر بگذارند كه بدن ميّت ديده نشود.

احكام تيمم

مسأله 713: در هفت مورد به جاي وضو و غسل بايد تيمّم كرد: 1 ـ آب نباشد. 2 ـ دسترسي به آب نداشته باشد. 3 ـ استعمال آب ضرر داشته باشد. 4 ـ خطر تشنگي باشد. 5 ـ آبي كه هست تنها براي پاك كردن نجاست بدن و لباس كافي باشد. 6 ـ آب مباح نباشد. 7 ـ وقت تنگ باشد. مورد اول مسأله 714: هرگاه تهيهٴ آب به مقدار وضو يا غسل ممكن نباشد، بايد تيمّم كند، پس اگر انسان در آبادي باشد، بايد براي تهيهٴ آب وضو و غسل به قدري جستجو كند كه از پيدا شدن آن، نااميد شود و اگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست و بلند است، بايد در هريك از چهار طرف، به اندازهٴ پرتاب يك تير قديمي كه با كمان پرتاب ميكردند در جستجوي آب برود و اگر زمين آن پست و بلند نيست، بايد در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير جستجو نمايد. مسأله 715: اگر بعضي از چهار طرف، هموار و بعضي ديگر پست و بلند باشد بايد در طرفي كه هموار است، به اندازهٴ پرتاب دو تير ودر طرفي كه هموار نيست، به اندازهٴ پرتاب يك تير، جستجو كند. مسأله 716: هر طرفي كه يقين دارد آب نيست، جستجو در آن طرف لازم نيست. مسأله 717: كسي كه وقت نماز او تنگ نيست و براي تهيّهٴ آب وقت دارد، اگر يقين دارد، در مكاني دورتر از مقداري كه بايد جستجو كند، آب هست بايد براي تهيهٴ آب به آنجا برود، امّا اگر گمان دارد آب هست رفتن به آن محل لازم نيست، ولي اگر گمان او قوي باشد، بنا بر احتياط واجب، بايد براي تهيهٴ آب به آنجا برود. مسأله 718: لازم نيست خود انسان، در جستجوي آب برود، بلكه ميتواند كسي را كه به گفتهٴ او اطمينان دارد، بفرستد و در اين صورت اگر يك نفر از طرف چند نفر برود كافي است. مسأله 719: اگر احتمال دهد داخل بار سفر خود، يا در منزل و يا در قافله آب باشد، بايد به قدري جستجو نمايد كه به نبودن آب يقين كند، يا از پيدا كردن آن نااميد شود. مسأله 720: اگر پيش از وقت نماز، جستجو نمايد و آب پيدا نكند و تا وقت نماز همانجا بماند، چنانچه احتمال عقلايي دهد كه آب پيدا ميكند، بنا بر احتياط دوباره در جستجوي آب برود. مسأله 721: اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، جستجو كند و آب پيدا نكند و تا وقت نماز ديگر در همانجا بماند، چنانچه احتمال عقلايي دهد كه آب پيدا ميشود، بنا بر احتياط دوباره در جستجوي آب برود. مسأله 722: اگر وقت نماز تنگ باشد، يا از دزد و درنده بترسد و يا جستجوي آب به قدري سخت باشد كه نتواند تحمّل كند، جستجو لازم نيست. مسأله 723: اگر در جستجوي آب نرود، تا وقت نماز تنگ شود، گناه كرده، ولي نمازش با تيمّم صحيح است. مسأله 724: كسي كه يقين دارد آب پيدا نميكند، چنانچه دنبال آب نرود و در وسعت وقت با تيمّم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد اگر جستجو ميكرد، آب پيدا ميشد بنا بر احتياط نمازش باطل است. مسأله 725: اگر به اندازهٴ معمول جستجو كرده و آب پيدا نكند و با تيمّم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، در جايي كه جستجو كرده آب بوده نماز او صحيح است، مگر وقت باقي باشد كه در اين صورت بنا بر احتياط مستحب نماز را دوباره بخواند. مسأله 726: كسي كه يقين دارد وقت نماز تنگ است، اگر بدون جستجو با تيمّم، نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد براي جستجو وقت داشته، بنا بر احتياط واجب دوباره نمازش را بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد. مسأله 727: اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند اگر وضوي خود را باطل كند، تهيهٴ آب براي او ممكن نيست، يا نميتواند وضو بگيرد چنانچه بتواند وضوي خود را نگه دارد، نبايد آن را باطل نمايد. مسأله 728: اگر پيش از وقت نماز وضو داشته باشد و بداند اگر وضوي خود را باطل كند، تهيهٴ آب براي او ممكن نيست، چنانچه بتوان وضوي خود را نگه دارد، بنا بر احتياط آن را باطل نكند. مسأله 729: كسي كه فقط به مقدار وضو، يا به مقدار غسل آب دارد و ميداند اگر آن را بريزد آب پيدا نميكند، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد، ريختن آن حرام است و بنا بر احتياط پيش ازوقت نماز نيز آن را نريزد. مسأله 730: كسي كه ميداند آب پيدا نميكند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضوي خود را باطل كند، يا آبي كه دارد بريزد گناه كرده، ولي نمازش با تيمّم صحيح است، اگرچه بنا بر احتياط مستحب دوباره آن را بخواند. مورد دوم مسأله 731: اگر بر اثر پيري، يا ترس از دزد، جانور و مانند آن، يا نداشتن وسيله اي كه آب را از چاه بكشد، دسترسي به آب نداشته باشد، بايد تيمّم كند و همچنين اگر تهيه كردن آب، يا استعمال آن به قدري مشقّت داشته باشد كه نتواند آن را تحمّل نمايد. مسأله 732: اگر براي كشيدن آب چاه، دلو، ريسمان و مانند آن لازم دارد و مجبور است بخرد، يا كرايه نمايد، گرچه قيمت آن چند برابر معمول باشد، بايد تهيّه كند و همچنين است اگر آب را چندين برابر قيمتش بفروشند، ولي اگر تهيهٴ آن به قدري پول ميخواهد كه نسبت به حال او ضرر دارد يا عرفا عسر و حرج باشد، واجب نيست تهيه نمايد. مسأله 733: اگر ناچار شود براي تهيهٴ آب قرض كند، بايد قرض نمايد، ولي كسي كه ميداند يا گمان دارد كه نميتواند قرض خود را بدهد، واجب نيست قرض كند. مسأله 734: اگر كندن چاه مشقّت ندارد، بايد براي تهيهٴ آب، چاه بكند. مسأله 735: اگر كسي مقداري آب، بي منّت به او ببخشد، بايد قبول كند، ولي چنانچه منّتي در كار باشد قبول آن لازم نيست. مورد سوم مسأله 736: اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد، يا بيم داشته باشد كه بر اثر استعمال آن، مرضي يا عيبي در او پيدا شود، يا بيماريش طولاني شده، يا شدّت پيدا كند و يا به سختي معالجه شود، بايد تيمم نمايد، ولي اگر مثلاً آب گرم براي او ضرر ندارد، بايد با اب گرم وضو بگيرد يا غسل كند. مسأله 737: لازم نيست يقين كند آب براي او ضرر دارد، بلكه اگر احتمال ضرر بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد و از آن احتمال، ترس براي او پيدا شود، بايد تيمّم كند. مسأله 738: كسي كه مبتلا به درد چشم است و آب براي او ضرر دارد، بايد تيمّم نمايد. مسأله 739: اگر بر اثر يقين يا ترس ضرر، تيمّم كند و پيش از نماز بفهمد آب برايش ضرر ندارد، تيمّم او باطل است. و اگر بعد از نماز بفهمد، بنا بر احتياط بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند. و اگر وقت گذشته، قضا نمايد. مسأله 740: كسي كه ميداند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل كند، يا وضو بگيرد و بعد بفهمد آب براي او ضرر داشته، وضو و غسل او صحيح است. مورد چهارم مسأله 741: هرگاه بترسد اگر آب را براي وضو يا غسل مصرف كند، خود يا همسر يا اولاد يا رفيق و يا كساني كه به او مربوطند، مانند خدمتكار، يا هر انساني كه حفظ جان او واجب است از تشنگي بميرد، يا بيمار گردد و يا به قدري تشنه شود كه تحمّل آن مشقّت دارد، بايد به جاي وضو و غسل، تيمم نمايد. و نيز اگر بترسد حيواني كه محترم است از تشنگي تلف شود، بايد آب را به حيوان بدهد و تيمم نمايد. و همچنين است اگر بترسد كه بعد تشنه شود، بايد آب را نگه دارد و تيمّم كند. مسأله 742: اگر غير از آب پاكي كه براي وضو يا غسل دارد، آب نجسي نيز به مقدار آشاميدن خود و كساني كه به او مربوطند داشته باشد، بايد آب پاك را براي آشاميدن بگذارد و با تيمّم نماز بخواند، ولي چنانچه آب را براي حيوان بخواهد، بايد آب نجس را به آن بدهد و با آب پاك، وضو و غسل را انجام دهد. مورد پنجم مسأله 743: كسي كه بدن يا لباسش نجس است و كمي آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براي آب كشيدن بدن يا لباس نميماند، بايد بدن يا لباس را آب بكشد و با تيمم نماز بخواند و بنا بر احتياط مستحب، اول نجاست را برطرف كند سپس تيمّم نمايد، اما اگر چيزي نداشته باشد كه بر آن تيمّم كند، بايد آب را براي وضو يا غسل مصرف نموده و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. مورد ششم مسأله 744: اگر غير از آب يا ظرفي كه استعمال آن حرام است، آب يا ظرف ديگري ندارد، مثلاً آب يا ظرفش غصبي است و غير از آن، آب و ظرف ديگري ندارد، بايد به جاي وضو و غسل تيمّم كند. مورد هفتم مسأله 745: هرگاه وقت به قدري تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد، يا غسل كند، تمام نماز يا مقداري از آن، بعد از وقت خوانده ميشود، بايد تيمّم كند. مسأله 746: اگر عمدا نماز را به قدري تاخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد گناه كرده، ولي نماز او با تيمم صحيح است. مسأله 747: كسي كه شك دارد اگر وضو بگيرد يا غسل كند، براي نماز وقت ميماند يا نه، بايد وضو يا غسل را بجا آورد. مسأله 748: كسي كه به جهت تنگي وقت تيمّم كرده، چنانچه بعد از نماز، آبي كه داشته از دستش برود، اگرچه تيمّم خود را باطل نكرده، در صورتي كه وظيفه اش تيمّم باشد، بايد براي نمازهاي بعد دوباره تيمّم نمايد، امّا اگر بلافاصله بعد از نماز، آب تلف شود، ظاهرا همان تيمّم كفايت ميكند. مسأله 749: كسي كه آب دارد، اگر به جهت تنگي وقت، با تيمّم مشغول نماز شود و در بين نماز آبي كه داشته از دستش برود، چنانچه وظيفه اش تيمّم باشد ظاهرا همان تيمّم، براي نمازهاي بعد كافي است. مسأله 750: اگر انسان به اندازه اي وقت دارد كه ميتواند وضو بگيرد، يا غسل كند و نماز را بدون كارهاي مستحب آن، مانند اقامه و قنوت بخواند، بايد غسل كند، يا وضو بگيرد و نماز را بدون كارهاي مستحب بجا آورد، بلكه اگر براي سوره نيز وقت ندارد، بايد غسل كند، يا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند. چيزهايي كه تيمّم بر آن صحيح است مسأله 751: تيمم بر خاك، ريگ، كلوخ و سنگ صحيح است و اگر خاك ممكن باشد بهتر است برچيز ديگر تيمم نكند و اگر خاك نباشد، بر ريگ و اگر ريگ نباشد، بر كلوخ و چنانچه كلوخ نباشد، بر سنگ تيمّم نمايد. مسأله 752: تيمّم بر سنگ گچ، سنگ آهك و گچ پخته صحيح است، ولي بر سنگ معدن، مانند سنگ عقيق تيمّم باطل ميباشد. مسأله 753: اگر خاك، ريگ، كلوخ و سنگ پيدا نشود، بايد بر گرد و غباري كه در فرش، لباس و مانند آن است تيمّم نمايد و چنانچه گرد پيدا نشود، بايد بر گل تيمّم كند و اگر گل پيدا نشود، واجب است كه نماز را بدون تيمم بخواند و بنا بر احتياط بعد قضاي آن را بجا آورد. مسأله 754: اگر بتواند با تكاندن فرش و مانند آن، خاك تهيه كند، تيمّم بر گرد و غبار باطل است و اگر بتواند گل را خشك كند و از آن خاك تهيّه نمايد، تيمّم بر گل باطل ميباشد. مسأله 755: كسي كه آب ندارد، اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممكن است بايد آن را آب كند و با آن وضو بگيرد، يا غسل نمايد و اگر ممكن نيست و چيزي كه تيمّم بر آن صحيح است ندارد، بنا بر احتياط واجب با برف يا يخ، اعضاي وضو يا غسل را نمناك كند. و اگر اين نيز ممكن نباشد، بر يخ يا برف تيمّم نمايد، ولي در صورت اخير نمازي را كه خوانده بنا بر احتياط بايد قضا كند. مسأله 756: اگر با خاك و ريگ، چيزي مانند كاه كه تيمم برآن باطل است مخلوط شود، نميتوان بر آن تيمّم كند، ولي اگر آن چيز به اندازه اي كم باشد كه در خاك يا ريگ، از بين رفته حساب شود، تيمّم بر آن خاك و ريگ صحيح است. مسأله 757: اگر چيزي ندارد كه بر آن تيمّم كند، چنانچه ممكن است بايد با خريدن و مانند آن تهيّه نمايد. مسأله 758: تيمّم بر ديواري كه از گل ساخته شده صحيح است. و بنا بر احتياط مستحب با بودن زمين يا خاك خشك، بر زمين يا خاك نمناك تيمّم نكند. مسأله 759: چيزي كه بر آن تيمم ميكند، بايد پاك باشد و اگر چيز پاكي كه تيمّم بر آن صحيح است نباشد، بايد نماز را بجا آورد و بنا بر احتياط واجب آن را قضا كند. مسأله 760: اگر يقين داشته باشد كه تيمّم بر چيزي صحيح است و بر آن تيمّم نمايد و بعد بفهمد تيمّم بر آن باطل بوده، نمازهايي را كه با آن تيمّم خوانده، بايد دوباره بخواند. مسأله 761: بايد چيزي كه بر آن تيمم ميكند و مكان آن چيز، غصبي نباشد، پس اگر بر خاك غصبي تيمم كند، يا خاكي را كه مال خود اوست بياجازه، در ملك ديگري بگذارد و بر آن تيمم نمايد تيمّم باطل ميباشد. مسأله 762: تيمّم در فضاي غصبي باطل است، پس اگر در ملك خود، دستها را بر زمين بزند و بياجازه داخل ملك ديگري شود و دستها را بر پيشاني بكشد، تيمّم باطل ميباشد. مسأله 763: تيمّم بر چيز غصبي، يا در فضاي غصبي و يا بر چيزي كه در ملك غصبي است، در صورتي باطل است كه انسان بداند غصب است و عمدا تيمّم كند، اما اگر نداند يا فراموش كرده باشد، تيمّم او صحيح است، ولي اگر چيزي را خودش غصب كند و فراموش نمايد غصب كرده و بر آن تيمّم كند، يا ملكي را غصب نمايد و فراموش كند غصب كرده و چيزي را كه بر آن تيمّم ميكند در آن ملك بگذارد و يا در فضاي آن ملك تيمّم نمايد، بنا بر احتياط به آن تيمّم اكتفا نكند و اگر نماز خوانده دوباره بخواند. مسأله 764: كسي كه در جاي غصبي زنداني است، لازم است نماز بخواند و اگر يقين دارد آب يا خاك او نيز غصبي است، بدون وضو يا تيمّم نماز بخواند و بنا بر احتياط قضا نمايد. مسأله 765: مستحب است چيزي كه بر آن تيمم ميكند، گردي داشته باشد كه بر دست بماند. و بعد از زدن دست برآن، مستحب است، دست را بتكاند تا گرد آن بريزد. مسأله 766: تيمّم بر زمين گود، خاك جاده و زمين شوره زار كه نمك، روي آن را نگرفته مكروه است، اما اگر نمك روي آن را گرفته باشد باطل است. كيفيت تيمّم بدل از وضو مسأله 767: در تيمم بدل از وضو، چهار چيز واجب است. اول: نيت. دوم: زدن كف دو دست باهم، بر چيزي كه تيمم بر آن صحيح است. سوم: كشيدن كف هردو دست به تمام پيشاني و دو طرف آن، از جايي موي ميرويد تا ابروها و بالاي بيني و بنا بر احتياط دستها را بر روي ابروها نيز بكشد. چهارم: كشيدن كف دست چپ، به تمام پشت دست راست و بعد از آن، كشيدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ، از مچ تا سر انگشتان. كيفيت تيمم بدل از غسل مسأله 768: در تيمم بدل از غسل، بعد از نيت به دستوري كه در مسأله پيش گفته شد، دستها را بر زمين بزند و به پيشاني و دستها بكشد و بنا بر احتياط بايد يك مرتبهٴ ديگر دستها را بر زمين بزند و به پشت دستها بكشد. و بهتر است تيمم، چه بدل از وضو باشد، چه بدل از غسل، به اين ترتيب انجام شود: يك مرتبه دستها را بر زمين بزند و به پيشاني و پشت دستها بكشد و يك مرتبهٴ ديگر نيز بر زمين بزند و پشت دستها را مسح نمايد. مسائل متفرقه تيمّم مسأله 769: اگر مختصري از پيشاني و پشت دست ها را مسح نكند تيمم باطل است، از روي عمد باشد، يا مسأله را نداند و يا فراموش كرده باشد، ولي دقت زياد، لازم نيست و همين كه بگويند تمام پيشاني و پشت دستها، مسح شده كافي است. مسأله 770: براي آنكه يقين كند تمام پشت دست را مسح كرده، بايد مقداري بالاتر از مچ را مسح نمايد، ولي مسح بين انگشتان لازم نيست. مسأله 771: پيشاني و پشت دستها را، بايد از بالا به پايين مسح نمايد، و كارهاي تيمم را بايد پشت سرهم، بجا آورد و اگر بين آن به قدري فاصله دهد كه نگويند تيمم ميكند، باطل است. مسأله 772: در هنگام نيّت، بايد معيّن كند كه تيمم او بدل از غسل است يا بدل از وضو و اگر بدل ازغسل باشد، بايد آن غسل را معيّن نمايد و چنانچه اشتباها به جاي بدل از وضو، بدل از غسل يا به جاي بدل از غسل، بدل از وضو نيّت كند، يا مثلاً در تيمّم بدل از غسل جنابت، بدل از غسل مسّ ميّت نيت نمايد، اگر بر وجه تقييد نباشد، تيمّم او صحيح است. مسأله 773: در تيمّم بايد پيشاني، كف دستها و پشت دستها، پاك باشد و اگر كف دست، نجس باشد و نتواند آن را آب بكشد، تيمم با كف دست نجس كافي است، مگر آنكه نجاست آن به چيزي كه برآن تيمّم ميكند، سرايت كند و خشك كردن آن نيز ممكن نباشد، در اين صورت بايد با پشت دست تيمّم نمايد. مسأله 774: انسان بايد براي تيمم، انگشتر را از دست بيرون آورد. و اگر در پيشاني، يا پشت دستها و يا در كف دستها مانعي باشد، مثلاً چيزي به آن چسبيده است، بايد بر طرف نمايد. مسأله 775: اگر پيشاني يا پشت دستها زخم است و پارچه يا چيز ديگري را كه بر آن بسته، نميتواند باز كند، بايد دست را روي آن بكشد و همچنين اگر كف دست زخم باشد و پارچه يا چيز ديگري را كه بر آن بسته نتواند باز كند، بايد دست را با همان پارچه برچيزي كه تيمم برآن صحيح است بزند و به پيشاني و پشت دستها بكشد. مسأله 776: اگر پيشاني و پشت دستها مو داشته باشد اشكال ندارد، ولي اگر موي سر، روي پيشاني آمده باشد، بايد آن را كنار بزند. مسأله 777: اگر احتمال دهد در پيشاني و كف دستها، يا پشت دستها مانعي هست، چنانچه احتمال اودر نظر مردم بجا باشد، بايد جستجو نمايد تا مطمئن شود مانعي نيست. مسأله 778: اگر وظيفه او تيمّم است و نميتواند تيمّم كند، بايد نايب بگيرد. و كسي كه نايب ميشود بايد او را با دست خود او، تيمّم دهد و اگر ممكن نباشد، نه به زدن دست و نه به گذاردن آن، بايد نايب دست خود را بر چيزي كه تيمّم بر آن صحيح است بزند و به پيشاني و پشت دستهاي او بكشد. مسأله 779: اگر در بين تيمّم، شك كند قسمتي از آن را فراموش كرده يا نه، بايد آن قسمت را با آنچه بعد از آن است بجا آورد. مسأله 780: اگر بعد از مسح دست چپ، شك كند درست تيمم كرده يا نه، تيمم او صحيح است. مسأله 781: كسي كه وظيفه اش تيمّم است، نميتواند پيش از وقت نماز، براي نماز تيمّم كند، ولي اگر براي كار واجب ديگري يا امر مستحبي تيمّم كند و تا وقت نماز، عذر او باقي باشد، ميتواند با همان تيمّم نماز بخواند. مسأله 782: كسي كه وظيفه اش تيمم است، اگر بداند تا آخر وقت، عذر او باقي ميماند، در وسعت وقت ميتواند با تيمم نماز بخواند، ولي اگر بداند تا آخر وقت عذر او برطرف ميشود، بايد صبر كند و با وضو يا غسل، نماز بخواند و نيز اگر اميد دارد عذرش برطرف شود، بنا بر احتياط بايد صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند و يا در تنگي وقت با تيمم نماز را بجا آورد. مسأله 783: كسي كه نميتواند وضو بگيرد يا غسل كند، اگر احتمال ندهد عذرش به زودي برطرف شود، ميتواند نمازهاي قضاي خود را با تيمّم بخواند، ولي اگر احتمال دهد به زودي عذر او برطرف شود، خواندن نماز قضا براي او، اشكال دارد. مسأله 784: كسي كه نميتواند وضو بگيرد يا غسل كند، جايز است نمازهاي مستحب مانند نافله هاي شبانه روز را كه وقت معيّن دارد با تيمّم بخواند، ولي اگر احتمال دهد تا آخر وقت آنها، عذر او برطرف ميشود، بنا بر احتياط آنها را در اول وقتشان بجا نياورد. مسأله 785: كسي كه بايد بدل از غسل، تيمّم نمايد، اگر بعد از تيمم حدث اصغري ازاو سرزند، مثلاً بول كند، براي نمازهايش وضو كفايت ميكند و بنا بر احتياط مستحب، دوبار بدل از غسل تيمم كند. مسأله 786: اگر به جهت نداشتن آب، يا عذر ديگري تيمم كند، بعد از برطرف شدن عذر، تيمم او باطل ميشود. مسأله 787: چيزهايي كه وضو را باطل ميكند، تيمم بدل از وضو را نيز، باطل ميكند و چيزهايي كه غسل را باطل مينمايد، تيمم بدل از غسل را نيز، باطل مينمايد. مسأله 788: كسي كه نميتواند غسل كند، اگر چند غسل بر او واجب باشد، يك تيمم كافي است. مسأله 789: كسي كه نميتواند غسل كند،اگر بخواهد عملي انجام دهد كه براي آن غسل واجب است، بايد بدل از غسل تيمّم نمايد و اگر نتواند وضو بگيرد و بخواهد عملي انجام دهد كه براي آن وضو واجب است، بايد بدل از وضو تيمم نمايد. مسأله 790: اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند، لازم نيست براي نماز وضو بگيرد، ولي اگر بدل از غسلهاي ديگر تيمم كند، بايد وضو بگيرد و اگر نتواند وضو بگيرد، بايد تيمم ديگري نيز، بدل از وضو بنمايد. مسأله 791: اگر بدل از غسل، تيمم نمايد و بعد كاري كند كه وضو را باطل ميكند، چنانچه براي نمازهاي بعد، نتواند غسل كند بايد وضو بگيرد و بنا بر احتياط مستحب، بدل از غسل نيز تيمم بنمايد و اگر نميتواند وضو بگيرد دو تيمم كند يكي بدل از غسل – بنا بر احتياط مستحب – و ديگري بدل از وضو، ولي اگر تيمم او بدل از غسل جنابت باشد، چنانچه يك تيمم نمايد، به قصد انجام آنچه تكليف اوست، كافي است. و بنا بر اقوي، تيمم بدل از وضو ميباشد. مسأله 792: كسي كه وظيفه اش تيمم است، اگر براي كاري تيمم كند، تا وقتي تيمم و عذر او باقي است، كارهاي ديگري كه بايد با وضو يا غسل انجام دهد، ميتواند بجا آورد، ولي اگر عذرش تنگي وقت بوده، فقط كاري را كه براي آن تيمم نموده، ميتواند انجام دهد و همچنين اگر براي خوابيدن، يا با وجود آب، براي نماز ميّت تيمم كرده باشد. مسأله 793: در چند مورد، مستحب است نمازهايي را كه با تيمم خوانده، دوباره بخواند، اول: از استعمال آب ترس داشته و عمدا خود را جنب كرده و با تيمم نماز خوانده باشد. دوم: ميدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نميكند و عمدا خود را جنب كرده و با تيمم نماز خوانده است. سوم: از ترس شلوغي جمعيت و نرسيدن به نماز جمعه، آن را با تيمم خوانده است. مسأله 794: در چند مورد، بنا بر احتياط مستحب نمازي را كه با تيمم خوانده، دوباره بخواند، اوّل: عمدا تا آخر وقت، در جستجوي آب نرود و با تيمم نماز بخواند و بعد بفهمد در صورت جستجو، آب پيدا ميكرد. دوم: عمدا نماز را تاخير انداخته و در آخر وقت، با تيمم نماز خوانده است. سوم: ميدانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نميشود و آبي را كه داشته ريخته است.

احكام تقليد

مسأله 1: عقيدهٴ مسلمان به اصول دين، بايد از روي دليل باشد و نميتواند در اصول دين تقليد نمايد، يعني بدون دليل گفته كسي را قبول كند، اما در احكام دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روي دليل به دست آورد، يا از مجتهد تقليد كند، يعني به دستور او رفتار نمايد و يا احتياط كند، يعني طوري به وظيفهٴ خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است، مثلاً اگر عدّه اي از مجتهدين، عملي را حرام ميدانند و عدّهٴ ديگري ميگويند حرام نيست، آن عمل را انجام نده و اگر عملي را بعضي واجب و بعضي مستحب ميدانند، آن را بجا آورد. پس كساني كه مجتهد نيستند و نميتوانند به احتياط عمل كنند، واجب است از مجتهد تقليد نمايند. مسأله 2: تقليد در احكام: عمل كردن به دستور مجتهد است. و از مجتهدي بايد تقليد كرد كه مرد، بالغ، عاقل، شيعهٴ دوازده امامي، حلال زاده، زنده، آزاد و عادل باشد. عادل كسي است كه واجبات را بجا آورد و محرّمات را ترك كند كه اگر از اهل محل، يا همسايگان او و ياكساني كه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند، خوبي او را تصديق نمايند و بنا بر احتياط واجب، مجتهدي كه انسان از او تقليد ميكند، بايد اعلم باشد، يعني در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدهاي زمان خود داناتر باشد. مسأله 3: مجتهد و اعلم را از سه راه ميتوان شناخت، اول: خود انسان يقين كند، مثلاً از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را تشخيص دهد. دوم: دو نفر عالم عادل كه ميتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، مجتهد واعلم بودن او را تصديق كنند، به شرط آنكه دو نفر عالم عادل ديگر با گفتهٴ آنان مخالفت ننمايند. سوم: عده اي از اهل علم كه ميتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفتهٴ آنان اطمينان پيدا ميشود، مجتهد و اعلم بودن او را تأييد كنند. و بنا براقوي يك نفر ثقه كفايت ميكند. مسأله 4: اگر شناخت اعلم مشكل باشد، بايد از كسي تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد، بلكه اگر احتمال ضعيفي بدهد كه كسي اعلم است و بداند ديگري از او اعلم نيست، بايد از وي تقليد نمايد و اگر چند نفر، در نظر او اعلم از ديگران و با يكديگر مساوي باشند بايد از يكي از آنان تقليد كند، ولي چنانچه يكي از آنان پرهيزكارتر باشد، بنا بر احتياط واجب بايد از او تقليد نمايد. مسأله 5: بدست آوردن فتواي مجتهد چهار راه دارد، اول: شنيدن از خود مجتهد. دوم: شنيدن از دو نفر عادل كه فتواي مجتهد را نقل كنند. سوم: شنيدن از كسي كه انسان به گفتهٴ او اطمينان دارد. چهارم: در رسالهٴ مجتهد نوشته باشد، در صورتي كه انسان به درستي آن رساله اطمينان كند. مسأله 6: تا انسان يقين نكند فتواي مجتهد عوض شده است، ميتواند به آنچه در (رساله) نوشته شده عمل نمايد و اگر احتمال دهد فتواي او عوض شده جستجو لازم نيست، مگر احتمال، عقلايي باشد. مسأله 7: بنا بر احتياط واجب اگر مجتهد اعلم، در مسأله اي فتوا دهد، مقلّد وي، يعني كسي كه از او تقليد ميكند، نميتواند در آن مسأله، به فتواي مجتهد ديگري عمل كند، ولي اگر فتوا ندهد، مثلاً بفرمايد: بنا بر احتياط نمازگزار در ركعت سوم و چهارم نماز، سه مرتبه تسبيحات اربعه، يعني: (سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ الاّ اللهُ وَاللهُ أكْبَرُ) بگويد، مقلّد بايد يا به اين احتياط كه احتياط واجب است عمل كند و سه مرتبه بگويد و يا به فتواي مجتهد ديگري كه يك مرتبه گفتن تسبيحات اربعه را كافي ميداند، يك مرتبه بگويد و همچنين اگر مجتهد بفرمايد: مسأله محل تأمّل و يا محل اشكال است. مسأله 8: اگر مجتهد بعد از آنكه در مسأله اي فتوا داد احتياط كند، مثلاً بفرمايد: ظرف نجس اگرچه با يك مرتبه شستن در آب كر پاك ميشود ولي بنا بر احتياط سه مرتبه بشويند، مقلّد او نميتواند در آن مسأله به فتواي مجتهد ديگري رفتار كند. مسأله 9: تقليد ابتدايي از مجتهدي كه ازدنيا رفته است بنا بر احتياط جايز نيست، امّا اگر مجتهدي كه انسان از او تقليد ميكند از دنيا برود، جايز است در تمام مسائل بر تقليد او باقي بماند، حتي در مسائلي كه در حال حيات آن مجتهد، به آن عمل نكرده است. مسأله 10: اگر در مسأله اي به فتواي مجتهدي عمل كند و بعد از مردن او در همان مسأله به فتواي مجتهد زنده اي رجوع نمايد، دوباره نميتواند آن را طبق فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته است انجام دهد، حتي اگر مجتهد زنده در مسأله اي فتوا ندهد و احتياط نمايد و مقلّد مدتي به آن احتياط عمل كند، دوباره نميتواند به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته، عمل نمايد. مسأله 11: عدول از مجتهدي كه از دنيا رفته به مجتهد زنده جايز است، ولي عدول از مجتهد زنده به مجتهد زندهٴ ديگر، بنا بر احتياط جايز نيست، مگر مجتهد دوّم اعلم از اوّلي باشد، يا اوّلي از عدالت خارج شود. مسأله 12: بر مكلّف واجب است، مسائلي را كه غالباً مورد ابتلاي اوست و به آن احتياج دارد ياد بگيرد. مسأله 13: اگر مسأله اي براي انسان پيش آيد كه حكم آن را نميداند، چنانچه ممكن است، بايد صبر كند تا فتواي مجتهد را بدست آورد و اگر نميتواند، از راه احتياط، وظيفهٴ خود را انجام دهد. مسأله 14: اگر كسي فتواي مجتهدي را به ديگري بگويد، چنانچه بعداً فتواي آن مجتهد عوض شود، لازم نيست به او خبر دهد كه فتوا عوض شده است، ولي اگر بعد از گفتن فتوا، بفهمد اشتباه كرده، در صورت امكان بايد اشتباه را برطرف كند. مسأله 15: اگر مكلّف مدّتي اعمال خود را، بدون تقليد انجام دهد، در صورتي اعمال او صحيح است كه با فتواي مجتهدي كه وظيفه اش تقليد از او بوده، يا با فتواي مجتهدي كه فعلا بايد از او تقليد كند مطابق باشد و يا از راه ديگري بفهمد به وظيفه واقعي خود رفتار كرده است. مسأله 16: تقليد شامل كلّيه احكام، اعم از عبادات، معاملات، واجبات، محرمات، مستحبات، مكروهات و مباحات ميشود.

احكام حج

مسأله 2190: (حجةالاسلام) بر هر مسلماني، در تمام عمر، يك مرتبه واجب ميشود. و نبايد آن را از سالي كه مستطيع شده، تاخير بيندازد. تفصيل كامل احكام و اعمال حج را در (رسالهٴ مناسك حج) بيان نموده ايم. مسأله 2191: حجة الاسلام با چهار شرط، بر انسان واجب ميشود: 1 ـ بالغ باشد، پس بر بچه واجب نيست، ولي اگر وليّ او اجازه بدهد مستحب است. 2 ـ عاقل باشد، پس بر ديوانه واجب نيست. 3 ـ آزاد باشد، پس بر برده واجب نيست و اگر صاحبش اجازه بدهد مستحب است. 4 ـ مستطيع باشد و مستطيع بودن به چند چيز است، اول: توشهٴ راه و مركب سواري يا پولي كه بتواند آنها را تهيّه كند داشته باشد. دوم: توانايي بدني داشته باشد كه بتواند حج برود و اعمال آن را بجا آورد. سوم: در راه مانعي از رفتن نباشد. چهارم: به اندازهٴ بجا آوردن اعمال حج، وقت داشته باشد. مسأله 2192: كسي كه از جهت مال مستطيع نيست، مستحب است حج بجا آورد. مسأله 2193: كسي كه شرايط وجوب حج را نداشته باشد و با اين حال حج بجا آورد، چنانچه بعداً شرايط وجوب در او جمع شود، بايد دوباره حج نمايد و حج اوّلي كفايت از (حجةالاسلام) نميكند. مسأله 2194: (حج بذلي) يعني كسي، توشهٴ راه و مركب سواري نداشته باشد و ديگري به او بگويد: (من خرج تو و عيال تو را، هنگام سفر حج ميدهم) در اين صورت، حج بر او واجب نيست. ولي اگر حج نكند، وجوب آن بر او استقرار پيدا ميكند و بايد به هر نحوي كه شده، اگرچه با زحمت باشد، حج را بجا آورد. مسأله 2195: كسي كه سالهاي پيش مستطيع بوده و حج نرفته، بايد به هر صورتي بشود حج نمايد، هرچند از استطاعت افتاده باشد. مسأله 2196: كسي كه مستطيع نيست، ميتواند براي ديگري اجير شود، ولي اگر بعد مالي پيدا كند، بايد براي خود حج نمايد. مسأله 2197: لازم نيست انسان براي حج، خانه، مركب، اثاثيه و مانند آن را بفروشد و به حج رود. مسأله 2198: اگر حج براي او ضرر داشته باشد، واجب نميشود و اگر حج او، متوقف بر ترك واجب، يا فعل حرامي شود، بايد آنچه در نظر شارع، با اهميّت تر است مقدّم بدارد. مسأله 2199: اگر به اندازهٴ حج، مال دارد، ولي بر اثر پيري يا بيماري نميتواند حج كند، بايد در حيات خود، اجير بگيرد. مسأله 2200: اگر شخص مستطيعي كه حج بر او مستقر شده، پيش از انجام حج فوت كند، بايد اجرت حج را، از اصل مال او خارج كنند و براي او نايب بگيرند. مسأله 2201: در (حجة الاسلام) اجازهٴ پدر و مادر، نسبت به فرزند و اجازهٴ شوهر نسبت به زن، شرط نيست. مسأله 2202: اگر براي ميّت، از ميقات كه معناي آن خواهد آمد، حج بدهند كافي است و لازم نيست از شهر او نايب بگيرند. و همچنين است نسبت به زنده اي كه نميتواند حج برود. مسأله 2203: اگر وصيّت كند براي او حج بفرستند، چنانچه مصرف حج از ثلث مال او بيشتر نباشد، يا ورثه اجازه دهند، بايد از طرف او حج بفرستند، البته در موردي كه حج براو مستقر نباشد وگرنه در هر صورت لازم است از طرف او حج بفرستند. مسأله 2204: اگر كسي نذر يا عهد كند حج برود، هرچند قبلاً رفته باشد، بازهم بايد حج نمايد. مسأله 2205: اگر كسي پيش از آنكه مستطيع شود، نذر كند در روز عرفه، دركربلاي معلّي باشد و بعد مستطيع شود نذر او بياثر ميباشد و بايد حج كند. مسأله 2206: اگر مرد، نايب زن شود، يا زن از طرف مرد، حج كند مانعي ندارد. مسأله 2207: جايز است انسان در حج مستحب، قصد نيابت از پيامبر(ص) يا امام معصوم(ع) يا كسي كه زنده و يا مرده است بنمايد و براي او، ثواب حج دارد. مسأله 2208: مستحب است انسان هرسال، حج نمايد و ثواب آن بيش از صدقه دادن به مقدار حج ميباشد. مسأله 2209: كسي كه ميتواند حج تنها بجا آورد، بدون عمره، يا عمرهٴ تنها انجام دهد بدون حج، آنچه را كه ميتواند بجا آورد، بر او واجب ميباشد. مسأله 2210: اگر زن قبل از احرام، حيض ببيند، در همان حال، احرام ببندد، پس اگر قبل از ايستادن در عرفات، پاك شود بايد اعمال عمره را، بجا آورد و اگر تا وقت وقوف در عرفات پاك نشود، بايد به (حج افراد) عدول كند، با همان حال به عرفات رفته، اعمال (حج افراد) را انجام داده بعداً (عمرهٴ مفرده) بجا آورد و همچنين است اگر بعد از احرام و قبل از طواف، حيض يا نفاس ببيند. مسأله 2211: هرگاه بين شيعه و سنّي در ماه اختلاف شود، چنانچه نميتواند اعمال را طبق دستور شيعه انجام دهد، اگر طبق دستور سنّي ها عمل كند، مانعي ندارد و حجّش صحيح است. اقسام حج مسأله 2212: حج بر سه قسم است: 1 ـ حج تمتّع 2 ـ حجّ قران 3 ـ حج افراد. مسأله 2213: (حج تمتّع) وظيفهٴ كساني است كه وطنشان شانزده فرسخ شرعي يا بيشتر، از مكهٴ مكرّمه دور باشد. و (حج قران) و (افراد) وظيفهٴ كساني است كه در مكهٴ مكرمه هستند و يا كمتر از شانزده فرسخ شرعي از آن دور ميباشند. مسأله 2214: شخصي كه حج تمتع بجا ميآورد، عمرهٴ خود را پيش از حج، و شخصي كه حج قران يا افراد بجا ميآورد عمرهٴ خود را بعد از حج انجام ميدهد. و در حج قران هنگام احرام، قرباني را با خود همراه ميبرد. مسأله 2215: حجّ تمتّع از دو عبادت تشكيل شده است: 1 ـ عمرهٴ تمتّع. 2 ـ حجّ تمتّع. عمرهٴ تمتّع مسأله 2216: عمرهٴ تمتّع پنج عمل دارد: 1 ـ احرام. 2 ـ طواف دور خانهٴ خدا. 3 ـ دو ركعت نماز طواف، نزد مقام حضرت ابراهيم(ع) يا پشت آن. 4 ـ سعي بين صفا و مروه. 5 ـ تقصير، يعني چيدن مقداري از موي سر، يا ريش و يا ناخن. حجّ تمتّع مسأله 2217: حجّ تمتّع، سيزده عمل است: 1 ـ احرام. 2 ـ وقوف در عرفات. 3 ـ وقوف در مشعر. 4 ـ رمي جمرهٴ عقبه، با سنگريزه در مني. 5 ـ كشتن قرباني در مني. 6 ـ سر تراشيدن، يا تقصير در مني. 7 ـ طواف زيارت. 8 ـ دو ركعت نماز طواف. 9 ـ سعي بين صفا و مروه. 10 ـ طواف نسا‌ء. 11 ـ دو ركعت نماز طواف نساء. 12 ـ ماندن شبهاي يازدهم و دوازدهم در مني. و گاهي بايد شب سيزدهم را نيز بماند. 13 ـ رمي سه جمره، در روزهاي يازدهم و دوازدهم و همچنين سيزدهم اگر شب سيزدهم در آنجا بماند. 1 ـ احرام مسأله 2218: اولين عمل از عمرهٴ تمتّع، احرام ميباشد و وقت آن، ماههاي حج است كه عبارتند از: شوال، ذيالقعده و ذيالحجّه. ميقات: مسأله 2219: محل احرام كه (ميقات) نام دارد، به اين شرح است: 1 ـ مسجد شجره، كه ميقات اهل مدينه ميباشد. 2 ـ وادي عقيق: ميقات كساني است كه از راه عراق، به حج ميروند. 3 ـ قرن المنازل: ميقات كساني است كه از طائف عبور كنند. 4 ـ يلملم: ميقات كساني است كه از يمن عبور ميكنند. 5 ـ جحفه: ميقات كساني است كه از مصر، يا شام به حج ميروند. مسأله 2220: هركس از ميقاتي عبور كند، بايد از آن ميقات احرام ببندد. واجبات احرام: مسأله 2221: واجبات احرام سه چيز است: 1 ـ نيّت، يعني قصد كند: (احرام ميبندم براي عمرهٴ تمتّع قُرْبَةً إلَياللهِ تَعاليٰ) و معناي احرام: التزام به ترك امور مخصوصي است كه ذكر خواهد شد. 2 ـ گفتن تلبيات اربع كه چنين است: (لَبَّيْكَ، اللّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلْكَ، لاشَريكَ لَكَ). 3 ـ پوشيدن دو لباس احرام، يكي را مانند لنگ به خود ميبندد و ديگري را بر دوش مياندازد. و پوشيدن اين دو لباس بر مردها و زنها واجب است و بايد لباس احرام پاك بوده، از حرير و پوست حيوان حرام گوشت نباشد و نيز به اندازه اي نازك نباشد كه بدن انسان، از زير آن نمايان شود. محرّمات احرام: مسأله 2222: شخص محرم، بايد بيست و چهار چيز را ترك نمايد: 1 ـ شكار صحرايي، كمك كردن بر صيد آن و خوردن و كشتن آن، مگر حيوانات درنده كه دفع ضرر آنها جايز است. 2 ـ آميزش با زنان، خواه جماع باشد، يا بوسيدن، يا نگاه كردن و يا دست زدن با شهوت. 3 ـ عقد ازدواج، خواه براي خودش باشد يا براي ديگري و همچنين است شاهد عقد شدن و اداي شهادت. 4 ـ استمناء، خواه با دست باشد، يا با غير آن. 5 ـ استعمال بوي خوش، مانند مشك، زعفران و عود، خواه خوردن باشد، يا ماليدن، يا بو كردن و مانند آن. و همچنين حرام است شخص محرم، هنگامي كه بوي بد ميشنود، بيني خود را بگيرد. 6 ـ پوشيدن لباسهاي دوخته براي مردان، ولي هميان يا چيز ديگري كه پول را در آن نگهداري ميكنند و همچنين فتق بند، مانعي ندارد. 7 ـ سرمه كشيدن. 8 ـ نگاه كردن در آينه. 9 ـ پوشيدن چكمه، جوراب و مانند آن، از چيزهايي كه پشت پا را بپوشاند و چنانچه بخواهد آن را بپوشد، بايد وسط آن را بشكافد. 10 ـ فسوق، يعني دروغ گفتن، فحش دادن و مفاخره كردن. 11 ـ جدال كردن، يعني (لا والله) يا (بلي والله) بگويد. و بنا بر احتياط واجب از هر قسمي اجتناب كند. 12 ـ كشتن، يا انداختن جانوراني كه در بدن است، مانند شپش، كك و مانند آن و همچنين نبايد آن را از جايي به جاي ديگر انتقال دهد. 13 ـ انگشتر به دست نمودن، اگر به قصد زينت باشد. 14 ـ زنيت كردن، هرگونه زينتي، هرچند مانند حنا باشد. 15 ـ پوشانيدن تمام سر، يا قسمتي از آن و يا گوش، براي مردها، حتي اگر با حنا و يا فرو بردن سر در آب باشد. 16 ـ پوشانيدن زنها روي خود را، خواه با نقاب باشد يا غير آن، ولي جايز است چيزي را از سر آويزان كنند، كه تا بيني يا چانه را بپوشاند و بنا بر احتياط به صورت نچسبد. 17 ـ روغن مالي بدن. 18 ـ كندن مو، خواه از سر باشد، يا از غير آن، اگرچه فقط يك مو باشد، ولي اگر در حال وضو بيفتد، اشكال ندارد. 19 ـ خون انداختن بدن، حتي با مسواك، در صورتي كه بداند اگر مسواك كند داندانهايش خون ميآيد. 20 ـ كندن دندان، هرچند خون نيايد. 21 ـ گرفتن ناخن. 22 ـ رفتن زير سايه، در حال حركت براي مردها، ولي اگر در منزل زير سايه باشد، مانعي ندارد. 23 ـ بريدن درخت و گياه حرم. 24 ـ اسلحه پوشيدن، مانند هفت تير و شمشير. كفّارهٴ محرّمات احرام: مسأله 2223: محرّمات احرام كه در مسألهٴ قبل بيان شد، سه قسم است، اول: آنچه فقط حرام است. دوم: آنچه حرام و ارتكاب آن موجب كفّاره است. سوّم: آنچه موجب بطلان حج نيز ميباشد. و به طور اختصار به بعضي كفّاره ها اشاره مينماييم. مسأله 2224: كفّاره هاي محرّمات احرام عبارتند از: 1_ كفارهٴ صيد و تفصيل آن را در (رسالهٴ مناسك حج) بيان نموده ايم. 2 ـ كفارهٴ جماع، يك شتر يا گاو يا گوسفند است، به تفصيلي كه در رسالهٴ مناسك حج بيان شده و در بعضي موارد سبب بطلان حج ميشود. 3 ـ كفارهٴ عقد نكاح، اگر شوهر دخول كند، يك شتر بر عقد كننده است. 4 ـ كفارهٴ استمناء، مانند كفارهٴ جماع است و در بعضي موارد موجب بطلان حج ميشود. 5 ـ كفارهٴ استعمال بوي خوش، در بعضي موارد يك گوسفند است. 6 ـ كفارهٴ پوشيدن لباس دوخته، يك گوسفند است. 7 ـ كفارهٴ سرمه كشيدن، بنا بر احتياط مستحب يك گوسفند است. 8 ـ كفارهٴ نگاه كردن در آينه، احتياط يك گوسفند است. 10 ـ كفارهٴ فسوق، استغفار است. 11 ـ كفارهٴ جدال كردن، يك شتر، يا گاو و يا گوسفند است به تفصيلي كه در رسالهٴ مناسك حج بيان شده است. 12 ـ كفارهٴ كشتن شپش و مانند آن، بنا بر احتياط دادن يك مشت طعام به فقير است. 13 ـ كفارهٴ انگشتر به دست نمودن، بنا بر احتياط مستحب يك گوسفند است. 14 ـ كفارهٴ زينت كردن، بنا بر احتياط يك گوسفند است. 15 ـ كفارهٴ پوشاندن سر براي مردها، يك گوسفند است. 16 ـ كفارهٴ پوشاندن روي براي زنها، يك گوسفند است. 17 ـ كفارهٴ روغن ماليدن، بنا بر احتياط مستحب يك گوسفند است. 18 ـ كفارهٴ كندن مو، يك گوسفند، يا سه روز روزه و يا اطعام شصت مسكين است. 19 ـ كفارهٴ خون انداختن بدن، يك گوسفند است. 20 ـ كفارهٴ دندان كشيدن بنا بر احتياط يك گوسفند است. 21 ـ كفارهٴ گرفتن ناخن، دو گوسفند، يا يك گوسفند و يا يك مدّ طعام است به تفصيلي كه در رسالهٴ مناسك حج بيان شده است. 22 ـ كفارهٴ رفتن زير سايه براي مردها، يك گوسفند است. 23 ـ كفارهٴ كندن درخت در محدودهٴ حرام، يك گاو، يا يك گوسفند و يا قيمت آن درخت است به تفصيلي كه در رسالهٴ مناسك حج بيان شده است. 24 ـ كفارهٴ پوشيدن سلاح بنا بر احتياط مستحب، يك گوسفند است. 2 ـ طواف مسأله 2225: پس از بستن احرام عمره، بايد به مكهٴ مكرّمه آمده و دوّمين عمل عمره را كه طواف دور خانهٴ كعبه است، بجا آورد. مسأله 2226: كيفيّت طواف: خانهٴ كعبه را طرف چپ خود قرار داده و هفت مرتبه دور آن گردش ميكند، از حجرالاسود ابتدا نموده و به آن خاتمه مييابد. مسأله 2227: در طواف هشت چيز معتبر است: 1 ـ نيّت، يعني قصد كند: (طواف ميكنم براي عمرهٴ تمتّع به جهت تقرّب به درگاه خداوند). 2 ـ پاك بودن از حدث اكبر (مانند جنابت، حيض و نفاس) و حدث اصغر (يعني با وضو باشد). 3 ـ پاك بودن لباس و بدن از نجاست. 4 ـ مرد، ختنه كرده باشد. 5 ـ ستر عورت. و واجب است همهٴ شرايط نمازگزار را در حال طواف رعايت كند. 6 ـ بنا بر احتياط مستحب، طواف، بين خانهٴ كعبه و مقام حضرت ابراهيم(ع) باشد. 7 ـ حجر اسماعيل(ع) را داخل طواف كند. 8 ـ تمام بدنش، از خانهٴ كعبه بيرون باشد، حتي دست او بنا بر احتياط مستحب از سكوي اطراف كعبه كه (شاذروان) ناميده ميشود خارج باشد. 3 ـ نماز طواف مسأله 2228: عمل سوم عمره، بجا آوردن دو ركعت نماز طواف در نزد يا پشت مقام حضرت ابراهيم(ع) است. مسأله 2229: نماز طواف، مانند نماز صبح بوده و نيّت آن چنين است: (دو ركعت نماز طواف عمره، بجا ميآورم به جهت تقرّب به درگاه خداوند). 4 ـ سعي مسأله 2230: عمل چهارم عمره، سعي بين صفا و مروه است كه بايد هفت مرتبه، مسافت بين صفا و مروه را طي كند، ابتداي سعي از صفا و پايان آن در مروه است. مسأله 2231: رفتن از صفا به مروه يك (شوط) و برگشتن از آن به صفا يك (شوط) ديگر حساب ميشود. مسأله 2232: در سعي چنين نيّت ميكند: (سعي ميكنم بين صفا و مروه، براي عمرهٴ تمتّع به جهت تقرّب به درگاه خداوند). 5 ـ تقصير مسأله 2233: پس از اتمام سعي، بايد عمل پنجم عمره را كه (تقصير) است، بجا آورد. مسأله 2234: تقصير، يعني مقداري از موي سر، يا صورت و يا ناخن را بگيرد و چنين نيّت كند: (تقصير عمرهٴ تمتّع بجا ميآورم براي اطاعت خداوند). مسأله 2235: پس از تقصير آنچه به جهت احرام بر او حرام شده بود، حلال ميشود، مگر دو چيز كه حرمت آنها به جهت حرم است، نه احرام: 1 ـ صيد. 2 ـ كندن درخت و يا بوته اي كه در محدوده حرم روييده است. 1 ـ احرام حج مسأله 2236: چنانچه گفته شد: حج سيزده عمل دارد، اولين عمل آن، احرام است و انسان بعد از آنكه عمرهٴ تمتّع را تمام كرد، بايد به همان كيفيتي كه در عمره گفته شد، براي حج احرام ببندد، با اين فرق كه احرام عمره، از ميقات بود و احرام حج از شهر مكّهٴ مكرّمه است و مستحب است كه از (مسجدالحرام) احرام ببندد. و براي احرام چنين نيّت كند: (محرم ميشوم به احرام حج تمتّع، براي تقرّب به درگاه خداوند). مسأله 2237: وقت احرام حج، بعد از پايان عمرهٴ تمتّع تا هنگام وقوف به عرفات است. 2 ـ وقوف به عرفات مسأله 2238: عمل دوم حج، وقوف به عرفات، يعني از ظهر روز عرفه (روز نهم) تا غروب آفتاب در صحراي عرفات باشد. مسأله 2239: در اين عمل چنين نيّت ميكند: (توقّف ميكنم در عرفات براي حج تمتّع قربة الي الله تعالي). 3 ـ وقوف به مشعر مسأله 2240: ـ بعد از غروب آفتاب شب عيد، بايد از عرفات به صحراي مشعر برود و در آنجا تا طلوع آفتاب روز عيد كه روز دهم است، توقّف كند. مسأله 2241: هنگامي كه طلوع فجر (اذان صبح) نزديك ميشود چنين نيّت ميكند: (توقّف ميكنم در صحراي مشعر از طلوع فجر تا طلوع آفتاب، قربة الي الله تعالي). 4 ـ 6 اعمال مني: رمي، ذبح، حلق مسأله 2242: هنگامي كه آفتاب روز عيد، طلوع ميكند، حجّاج به مني رفته و در آنجا سه كار بايد انجام دهند: 1 ـ رمي جمرهٴ عقبه، يعني استوانه بزرگ، به هفت سنگ ريزه، پشت سرهم و در آن چنين نيّت ميكند: (رمي ميكنم جمره عقبه را به جهت اطاعت امر خداوند). 2 ـ سپس شتر، يا گاو و يا گوسفندي را قرباني كرده و در آن نيّت ميكند: (قرباني ميكنم براي اطاعت خداوند). و قرباني بايد تام الاجزاء و سالم باشد و بايد سن مخصوصي داشته باشد كه در رسالهٴ مناسك حج بيان نموده ايم. و بنا بر احتياط مستحب، انسان مقداري از قرباني را خورده، ثلث آن را هديه و ثلث ديگرش را صدقه بدهد. 3 ـ تراشيدن تمام سر يا گرفتن ناخن، يا مقداري از موي سر و يا صورت. و در آن چنين نيّت ميكند: (حلق، يا تقصير ميكنم، براي حجّ تمتّع به جهت اطاعت خداوند) و چنانچه حج اوّل او باشد، بنا بر احتياط مستحب بايد حلق كند يعني سر خود را بتراشد. 7 ـ 11 اعمال مكهٴ مكرّمه مسأله 2243: پس از انجام اعمال مني، انسان ميتواند همان روز عيد (دهم ذيالحجّه) به شهر مكهٴ مكرّمه برود تا در آنجا پنج عمل بجا آورد: 1 ـ طواف زيارت، كه نيّت آن چنين است: (طواف زيارت ميكنم به جهت اطاعت خداوند). 2 ـ دو ركعت نماز طواف نزد مقام حضرت ابراهيم(ع) يا پشت آن و چنين نيّت ميكند: (دو ركعت نماز طواف زيارت، بجا ميآورم بجهت تقرّب به درگاه خداوند). 3 ـ سعي بين صفا و مروه، به همان نحوي كه بيان شد و نيّت آن چنين است: (سعي ميكنم بين صفا و مروه براي حج تمتّع قربة الي الله تعالي). 4 ـ طواف نساء، كه مانند طواف حج است و چنين نيّت ميكند: (طواف نساء بجا ميآورم، به جهت تقرّب به خداوند). 5 ـ دو ركعت نماز طواف نساء و در آن چنين نيّت ميكند: (دو ركعت نماز طواف نساء بجا ميآورم، قربة الي الله تعالي). مسأله 2244: انسان ميتواند روز دهم در مني بماند و روز يازدهم يا دوازدهم به شهر مكهٴ مكرمه برود و اعمال آن را بجا آورد. مسأله 2245: بعد از آنكه انسان اعمال مكه را بجا آورد، تمام چيزهايي كه به جهت احرام، بر او حرام شده بود، حتي معاشرت با زنان و استعمال عطر حلال ميشود، مگر دو چيز: 1 ـ شكار كردن. 2 ـ كندن درخت يا بوتهٴ حرم. و حرمت اين دو چيز به جهت حرام است نه احرام. 12 ـ ماندن در مني مسأله 2246: شب يازدهم و دوازدهم، بايد حجاج در مني بمانند و اگر انسان در حال احرام، معاشرت با زن يا صيد كرده باشد، بايد شب سيزدهم را نيز در مني بماند. و چنين نيّت ميكند: (بيتوته ميكنم در مني، به جهت تقرّب به درگاه پروردگار). مسأله 2247: اگر انسان در حال احرام، معاشرت با زن و يا صيد نكرده باشد، ميتواند بعد از ظهر روز دوازدهم، از مني خارج شود و چنانچه تا غروب آفتاب، در آنجا باشد، بايد آن شب را نيز در مني بماند. مسأله 2248: اگر انسان در مني نماند، بايد براي هر روز، يك گوسفند كفاره بدهد و چنانچه عمدا در آنجا نمانده باشد، معصيت كرده ولي حج او صحيح است. 13 ـ رمي جمرات مسأله 2249: ـ حجّاج، در روزهايي كه شب آن، در مني بيتوته كرده اند، يعني روز يازدهم و دوازدهم و گاهي سيزدهم، بايد جمرات سه گانه را رمي بكنند. به اين ترتيب: استوانهٴ اول را هفت سنگ ريزه بزنند، سپس استوانه دوم را هفت سنگ ريزه و بعد استوانه عقبه را هفت سنگ ريزه بزنند و با پايان گرفتن اين اعمال، حج تمام ميشود.

احكام زكات

مسأله 2007: زكات فقط در نه چيز واجب است: اول: گندم. دوم: جو. سوم: خرما. چهارم: كشمش. پنجم: طلا. ششم: نقره. هفتم: شتر. هشتم: گاو. نهم: گوسفند. و اگر كسي يكي از اين نه چيز را مالك باشد، با شرايطي كه بعداً گفته ميشود، بايد مقدار معيّني، به عنوان زكات بپردازد. مسأله 2008: (سُلت) كه دانه ايست به نرمي گندم و خاصيت جو دارد و (عَلَس) كه مانند گندم است و خوراك مردم (صنعا) ميباشد، بنا بر احتياط بايد زكات آن داده شود. شرايط واجب شدن زكات مسأله 2009: زكات در صورتي واجب ميشود كه مال به مقدار نصاب كه بعداً گفته ميشود، برسد و مالك آن، بالغ، عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرّف كند. مسأله 2010: اگر انسان يازده ماه، مالك گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره باشد، اول ماه دوازدهم بنا بر احتياط بايد زكات آن را بدهد، ولي اول سال بعد را بايد بعد از تمام شدن ماه دوازدهم، حساب كند. مسأله 2011: اگر مالك گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در بين سال بالغ شود بنا بر احتياط زكات را بدهد، مثلاً اگر بچه اي در اول محرّم، مالك چهل گوسفند شود و بعد از گذشتن دو ماه بالغ گردد، يازده ماه كه از اول محرّم بگذرد، اگر شرايط ديگر را نيز دارا باشد، بنا بر احتياط بايد زكات بدهد. مسأله 2012: زكات گندم و جو، وقتي واجب ميشود كه به آنها گندم و جو گفته شود. و زكات كشمش بنا بر احتياط، وقتي واجب ميشود كه غوره است. و موقعي كه رنگ خرما زرد يا سرخ شد، بنا بر احتياط زكات آن واجب ميشود، ولي وقت دادن زكات، در گندم و جو، موقع خرمن و جدا كردن كاه آن و در خرما و كشمش هنگامي است كه خشك شده باشد. مسأله 2013: اگر موقع واجب شدن زكات گندم، جو، كشمش و خرما كه در مسأله پيش گفته شد، صاحب آن بالغ باشد، بايد زكات بدهد. مسأله 2014: اگر صاحب گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در تمام سال ديوانه باشد، زكات بر او واجب نيست، ولي اگر در مقداري از سال، ديوانه باشد و در آخر سال عاقل گردد، بنا بر احتياط زكات بر او واجب است. مسأله 2015: اگر صاحب گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره، مقداري از سال، مست و بيهوش شود، زكات از او ساقط نميشود و همچنين است اگر موقع واجب شدن زكات گندم، جو، خرما و كشمش مست يا بيهوش باشد. مسأله 2016: مالي را كه از انسان غصب كرده اند و نميتواند در آن تصرّف كند زكات ندارد. ولي اگر زراعتي را از او غصب كنند و موقعي كه زكات آن واجب ميشود، در دست غصب كننده باشد، هر وقت به صاحبش برگشت، بنا بر احتياط زكات آن را بدهد. مسأله 2017: اگر طلا و نقره يا چيزي ديگر كه زكات آن واجب است، قرض كند و يك سال نزد او بماند، بايد زكات آن را بدهد و بركسي كه قرض داده چيزي واجب نيست. زكات گندم، جو، خرما و كشمش مسأله 2018: زكات گندم، جو، خرما و كشمش وقتي واجب ميشود كه به مقدار نصاب برسد، كه معادل 207/847 كيلو گرم ميباشد. مسأله 2019: اگر پيش از دادن زكات، از انگور، خرما، جو و گندمي كه زكات آن واجب شده، خود و عيالاتش بخورند، يا مثلاً به فقير بدهد، بايد زكات مقداري كه مصرف كرده، بدهد. مسأله 2020: اگر هنگامي كه زكات گندم، جو خرما و انگور واجب شد، مالك آن بميرد، بايد مقدار زكات را از مال او بدهند، ولي اگر پيش از واجب شدن زكات بميرد، هريك از ورثه كه سهم او به اندازه نصاب است، بايد زكات سهم خود را بدهد. مسأله 2021: كسي كه از طرف حاكم شرع، مأمور جمع آوري زكات است، موقع خرمن كه گندم و جو را از كاه جدا ميكنند و بعد از خشك شدن خرما و انگور، ميتواند زكات را مطالبه كند و اگر مالك ندهد و چيزي كه زكات آن واجب شده، از بين برود بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2022: اگر بعد از مالك شدن درخت خرما و انگور، يا زراعت گندم و جو، زكات آن واجب شود، مثلاً خرما در ملك او زرد يا سرخ شود، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2023: اگر بعد از آنكه زكات گندم، جو، خرما و انگور واجب شد، زراعت و درخت را بفروشد، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2024: اگر انسان گندم، يا جو، يا خرما و يا انگور را بخرد و بداند فروشنده زكات آن را داده، يا شك كند كه داده يا نه، چيزي بر او واجب نيست و اگر بداند زكات آن را نداده ، چنانچه حاكم شرع، معامله مقدار زكات را اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است و حاكم شرع، ميتواند مقدار زكات را از خريدار بگيرد و اگر معامله مقدار زكات را اجازه دهد، معامله صحيح است و خريدار بايد آن مقدار را، به حاكم شرع بدهد و در صورتي كه قيمت آن مقدار را به فروشنده داده باشد، ميتواند از او پس بگيرد. مسأله 2025: اگر وزن گندم، جو، خرما و كشمش موقعي كه تر است به 207/847 كيلوگرم برسد و بعد از خشك شدن كمتر از اين مقدار شود، زكات آن واجب نيست. مسأله 2026: اگر گندم، جو و خرما را پيش از خشك شدن، مصرف كند چنانچه خشك آن، به اندازه نصاب باشد، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2027: خرمايي كـه تازه آن را ميخورنـد و اگر بـماند، خيلي كم ميشود، چنانچه مقداري باشد كه خشك آن به 207/847 كيلوگرم برسد، زكات آن واجب است و اگر بعد از خشك شدن، به آن خرما نگويند زكات واجب نيست. مسأله 2028: گندم، جو، خرما و كشمش كه زكات آن را داده است، اگر چند سال نيز نزد او بماند زكات ندارد. مقدار زكات مسأله 2029: اگر گندم، جو، خرما و انگور از آب باران يا نهر آبياري شود، يا از رطوبت زمين استفاده كند، زكات آن يك دهم (10٪) است. و اگر با دلو و مانند آن آبياري گردد، زكات آن يك بيستم (5٪) است. و اگر مقداري از باران يا نهر و يا رطوبت زمين استفاده كند و به همان مقدار از آبياري با دلو و مانند آن استفاده نمايد، زكات نصف آن، يك دهم و زكات نصف ديگر آن، يك بيستم ميباشد، يعني (5/7٪) يا از چهل قسمت، سه قسمت آن را بايد بابت زكات بدهد. مسأله 2030: اگر گندم، جو، خرما و انگور، هم از آب باران آبياري شود و هم از آب دلو و مانند آن استفاده كند، چنانچه طوري باشد كه بگويند آبياري با دلو و مانند آن غلبه داشته، زكات آن يك بيستم (5٪) است و اگر بگويند آبياري با آب نهر و باران غلبه داشته، زكات آن يك دهم (10٪) است، بلكه اگر نگويند آب باران و نهر غلبه داشته، ولي آبياري با آب باران و نهر بيشتر از آب دلو و مانند آن باشد، بنا بر احتياط واجب، زكات آن يك دهم ميباشد. مسأله 2031: اگر شك كند آبياري با آب باران و آب دلو، به يك اندازه بوده يا آب باران غلبه داشته، ميتوان از نصف آن، يك دهم و از نصف ديگر آن، يك بيستم بدهد. و نيز اگر شك كند هردو به يك اندازه بوده يا آبياري با دلو غلبه داشته، ميتوان زكات تمام آن را يك بيستم بدهد. مسأله 2032: اگر گندم، جو، خرما و انگور، با آب باران و نهر آبياري شود و به آب دلو و مانند آن محتاج نباشد، ولي با آب دلو نيز آبياري گردد و آب دلو به زياد شدن محصول كمك كند، زكات آن يك دهم است و اگر با دلو و مانند آن آبياري شود و به آن نهر و باران محتاج نباشد، ولي از آب نهر و باران نيز استفاده كند و به زياد شدن محصول كمك كند، زكات آن، يك بيستم است. مسأله 2033: اگر زراعتي را با دلو و مانند آن آبياري كنند و در زمين پهلوي آن، زراعتي كنند كه از رطوبت آن زمين، استفاده نمايد و محتاج به آبياري نباشد، زكات زراعتي كه با دلو آبياري شده، يك بيستم و زكات زراعت پهلوي آن، يك دهم ميباشد. مسأله 2034: مخارجي كه براي گندم، جو، خرما و انگور كرده است، حتي مقداري كه از قيمت وسايل و لباس كه بر اثر زراعت كم شده، ميتواند از حاصل كسر كند و چنانچه باقيماندهٴ آن به 207/847 كيلوگرم برسد، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2035: تخمي را كه براي زراعت مصرف نموده، اگر از خودش باشد، به مقدار وزن آن، ميتواند از حاصل كسر كند و اگر خريده باشد، ميتواند قيمتي را كه براي خريد آن داده، جزو مخارج حساب نمايد. مسأله 2036: اگر زمين و وسايل زراعت، يا يكي از اين دو، ملك خود او باشد، نبايد كرايه آن را جزو مخارج، حساب كند و نيز راي كارهايي كه خودش كرده يا ديگري بياجرت انجام داده، چيزي از حاصل، كسر نميشود. مسأله 2037: اگر درخت انگور يا خرما را بخرد، بنا بر احتياط قيمت آن جزو مخارج نيست ولي اگر خرما يا انگور را پيش از چيدن بخرد، پولي كه براي آن داده، جزو مخارج حساب ميشود. مسأله 2038: اگر زميني بخرد و در آن، گندم يا جو بكارد، پولي كه براي خريد زمين داده، بنا بر احتياط جزو مخارج حساب نميشود، ولي اگر زراعت را بخرد، پولي كه براي خريد آن داده ميتواند جزو مخارج، حساب نمايد و از حاصل كم كند، اما بايد قيمت كاهي را كه از آن به دست ميآيد، از پولي كه براي خريد زراعت داده كسر نمايد، مثلاً اگر زراعتي را پانصد تومان بخرد و قيمت كاه آن، صد تومان باشد، فقط چهار صد تومان آن را ميتواند جزو مخارج حساب نمايد. مسأله 2039: كسي كه بدون گاو و چيزهاي ديگري كه براي زراعت لازم است، ميتواند زراعت كند، اگر آن را بخرد، ميتواند پولي كه براي خريد آن داده، جزو مخارج حساب نمايد. مسأله 2040: كسي كه بدون گاو يا چيزهاي ديگري كه براي زراعت لازم است، نميتواند زراعت كند، اگر آن را بخرد و بر اثر زراعت به كلي از بين برود، ميتواند قيمت آن را جزو مخارج حساب نمايد و اگر مقداري از قيمت آن كم شود، ميتواند آن مقدار را جزو مخارج حساب كند، ولي اگر بعد از زراعت چيزي از قيمت كم نشود، بنا بر احتياط نبايد چيزي از قيمت آن را جزو مخارج حساب نمايد. مسأله 2041: اگر در يك زمين جو، گندم و چيزي مانند برنج و لوبيا كه زكات آن واجب نيست بكارد، مخارجي كه كرده، بايد بر هر دو، قسمت نمايد، مثلاً اگر هردو به يك اندازه بوده، ميتواند نصف مخارج را از جنسي كه زكات دارد، كسر نمايد. مسأله 2042: اگر براي شخم زدن يا كار ديگري كه تا چند سال فايده دارد خرجي كند، ميتواند آن را جزو مخارج سال اول حساب نمايد. مسأله 2043: اگر انسان، در چند شهر كه فصل آنها با يكديگر اختلاف دارد و زراعت و ميوه آنها، در يك وقت به دست نميآيد گندم، يا جو، يا خرما و يا انگور داشته باشد و همه آنها محصول يكسال حساب شود، چنانچه چيزي كه اول ميرسد به اندازه نصاب يعني 207/847 كيلو گرم باشد، بايد زكات آن را موقعي كه ميرسد بدهد و زكات بقيه را هر وقت، بدست ميآيد ادا نمايد و اگر آنچه اول ميرسد به اندازه نصاب نباشد، در صورتي كه يقين دارد، با آنچه بعد به دست ميآيد به اندازه نصاب ميشود، باز هم واجب است، زكات آنچه را كه رسيده، همان وقت و زكات بقيه را موقعي كه ميرسد بدهد و اگر يقين ندارد كه همه آنها، به اندازه نصاب شود، صبر ميكند تا بقيه آن برسد، پس اگر روي هم به مقدار نصاب شود، زكات آن واجب است و اگر به مقدار نصاب نشود، زكات آن واجب نيست. مسأله 2044: اگر درخت خرما يا انگور، در يك سال دو مرتبه ميوه دهد، چنانچه روي هم، به مقدار نصاب باشد، بنا بر احتياط زكات آن واجب است. مسأله 2045: اگر مقداري خرما يا انگور تازه دارد كه خشك آن، به اندازه نصاب ميشود، چنانچه به قصد زكات مقداري از تازه آن را به مستحق بدهد كه اگر خشك شود به اندازه زكاتي باشد كه بر او واجب است، اشكال ندارد. مسأله 2046: اگر زكات خرماي خشك يا كشمش بر او واجب باشد، نميتواند زكات آن را از خرماي تازه يا انگور بدهد و نيز اگر زكات خرماي تازه يا انگور، بر او واجب باشد، نميتواند زكات آن را از خرماي خشك يا كشمش بدهد، اما اگر يكي از اينها يا چيزديگري را به قصد قيمت زكات بدهد، مانعي ندارد. مسأله 2047: كسي كه بدهكار است و مالي دارد كه زكات آن واجب شده، اگر بميرد، بايد اول تمام زكات را از مالي كه زكات آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را ادا نمايند. مسأله 2048: كسي كه بدهكار است و گندم، يا جو، يا خرما و يا انگور نيز دارد، اگر بميرد و پيش از آنكه زكات اينها واجب شود، ورثه قرض او را از مال ديگري بدهند، هركدام كه سهمش به 207/847 كيلوگرم برسد، بايد زكات بدهد و اگر پيش از آنكه زكات اينها واجب شود، قرض او را ندهند و براي طلبكارها نيز ضمانت دين را نكرده باشند، با رضايت آنها، چنانچه مال ميّت فقط به اندازه بدهي او باشد، واجب نيست زكات اينها را بدهند. و اگر مال ميّت، بيشتر از بدهي او باشد، در صورتي كه بدهي او به قدريست كه اگر بخواهند ادا نمايند، بايد مقداري از گندم، جو، خرما و انگور را نيز به طلبكار بدهند، آنچه را به طلبكار ميدهند، زكات ندارد و بقيه، مال ورثه است و هركدام كه سهمش، به اندازهٴ نصاب شود، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2049: اگر گندم، جو، خرما و كشمشي كه زكات آن واجب شده، خوب و بد دارد، بنا بر احتياط واجب زكات هركدام از خوب و بد را، از خود آن بدهد. نصاب طلا مسأله 2050: طلا دو نصاب دارد، نصاب اول: بيست مثقال شرعي است و هر مثقال آن هيجده نخود ميباشد. پس وقتي طلا به بيست مثقال شرعي كه پانزده مثقال معمولي است برسد، اگر شرايط ديگر را كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد يك چهلم (5/2٪) آن را كه نه نخود ميشود زكات بدهد. و اگر به اين مقدار نرسد، زكات آن واجب نيست. نصاب دوم: چهار مثقال شرعي كه سه مثقال معمولي ميشود، يعني اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام هيجده مثقال را از قرار يك چهلم: 5/2٪ بدهد و اگر كمتر از سه مثقال اضافه شود، فقط بايد زكات پانزده مثقال را بدهد و زيادي آن زكات ندارد و همچنين است هرچه بالا رود. يعني اگر سه مثقال اضافه شود، بايد زكات آن را بدهد و اگر كمتر اضافه شود، مقداري كه اضافه شده زكات ندارد. نصاب نقره مسأله 2051: نقره دو نصاب دارد، نصاب اول: يكصد و پنج مثقال معمولي است، اگر نقره به يكصد و پنج مثقال برسد و شرايط ديگر را كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد يك چهلم (5/2٪) آن را كه دو مثقال و پانزده نخود است، زكات بدهد و اگر به اين مقدار نرسد، زكات آن واجب نيست. نصاب دوم: بيست و يك مثقال است، يعني اگر بيست و يك مثقال به يكصد و پنج مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام يكصد و بيست و شش مثقال را همانگونه كه گفته شد، بدهد. و اگر كمتر از بيست و يك مثقال اضافه شود، فقط بايد زكات يكصد و پنج مثقال را بدهد و زيادي آن زكات ندارد و همچنين است هرچه بالا رود، يعني اگر بيست و يك مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام آن را بدهد و اگر كمتر اضافه شود، مقداري كه اضافه شده و كمتر از بيست و يك مثقال است زكات ندارد، بنا بر اين اگر انسان يك چهلم (5/2٪) هرچه طلا و نقره دارد بدهد، زكاتي را كه بر او واجب بوده داده و چه بسا بيشتر از مقدار واجب نيز داده است. مثلاً كسي كه يكصد و ده مثقال نقره دارد، اگر يك چهلم (5/2٪) آن را بدهد، زكات يكصد و پنج مثقال آن را كه واجب بوده داده و مقداري نيز براي پنج مثقال آن داده كه واجب نبوده است. چند مسأله مسأله 2052: كسي كه طلا يا نقره او به اندازه نصاب است، اگرچه زكات آن را داده باشد، تا وقتي از نصاب اوّل كم نشده، هر سال بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2053: زكات طلا و نقره در صورتي واجب ميشود كه آن را سكه زده باشند و معامله با آن رايج باشد، اگرچه سكه آن نيز از بين رفته باشد. مسأله 2054: طلا و نقره سكه داري كه زنها، براي زينت بكار ميبرند، زكات آن واجب نيست. مسأله 2055: كسي كه طلا و نقره دارد، اگر هيچكدام آنها، به اندازه نصاب اول نباشد، مثلاً يكصد و چهار مثقال نقره و چهارده مثقال طلا داشته باشد، زكات بر او واجب نيست. مسأله 2056: زكات طلا و نقره در صورتي واجب ميشود كه انسان، يازده ماه، مالك مقدار نصاب باشد و اگر در بين يازده ماه، طلا و نقره او از نصاب اول كمتر شود، زكات بر او واجب نيست. مسأله 2057: اگر در بين يازده ماه طلا و نقره اي را كه دارد، با طلا يا نقره و يا چيز ديگري، عوض نمايد يا آنها را آب كند، زكات بر او واجب نيست، ولي اگر براي فرار از زكات چنين كند، بنا بر احتياط مستحب زكات را بپردازد. مسأله 2058: اگر در ماه دوازدهم، طلا و نقره را آب كند. بايد زكات آن را بدهد و چنانچه به سبب آب كردن، و زن يا قيمت آن كم شود، بايد زكاتي را كه پيش از آب كردن، بر او واجب بوده بدهد. مسأله 2059: اگر طلا و نقره اي كه دارد، خوب و بد داشته باشد، ميتواند زكات هركدام از خوب و بد را ازخود آن بدهد، ولي بهتر است زكات همه آن را از طلا و نقره خوب بدهد. مسأله 2060: طلا و نقره اي كه بيشتر از اندازه معمول، فلز ديگر دارد، اگر خالص آن به اندازه نصاب كه مقدار آن گفته شد برسد، انسان بايد زكات آن را بدهد. و چنانچه شك دارد خالص آن به اندازهٴ نصاب هست يا نه، بايد با آب كردن، يا از راه ديگري، مقدار خالص آن را معلوم كند. مسأله 2061: اگر طلا و نقره اي كه دارد، به مقدار معمول، فلز ديگر با آن مخلوط باشد، نميتواند زكات آن را از طلا و نقره اي بدهد كه بيشتر از معمول، فلز ديگر دارد، ولي اگر به قدري بدهد كه يقين كند، طلا و نقرهٴ خالصي كه در آن هست، به اندازهٴ زكاتي ميباشد كه بر او واجب بوده، اشكال ندارد. زكات شتر، گاو و گوسفند مسأله 2062: زكات شتر، گاو و گوسفند به غير از شرطهايي كه گفته شد، دو شرط ديگر نيز دارد، اول: بايد حيوان در تمام سال بيكار باشد. دوم: بايد در تمام سال از علف بيابان بچرد، پس اگر تمام سال يا مقداري از آن، از علف چيده شده، يا از زراعتي كه ملك مالك يا ملك شخص ديگري است بچرد، زكات ندارد. مسأله 2063: اگر انسان براي شتر، گاو و گوسفند خود، چراگاهي كه كسي آن را نكاشته بخرد، يا اجاره كند، يا براي چراندن در آن باج بدهد، بنا بر احتياط بايد زكات را بپردازد. نصاب شتر مسأله 2064: شتر دوازده نصاب دارد، اول: پنج شتر و زكات آن يك گوسفند است و تا شمارهٴ شتر به اين مقدار نرسد زكات ندارد. دوم: ده شتر و زكات آن دو گوسفند است. سوم پانزده شتر و زكات آن سه گوسفند است. چهارم: بيست شتر، زكات آن چهار گوسفند است. پنجم: بيست و پنج شتر و زكات آن پنج گوسفند است. ششم: بيست و شش شتر و زكات آن يك شتري است كه داخل سال دوّم شده باشد. هفتم: سي و شش شتر و زكات آن يك شتري است كه داخل سال سوم شده باشد. هشتم: چهل و شش شتر و زكات آن يك شتري كه داخل سال چهارم شده باشد. نهم: شصت و يك شتر و زكات آن يك شتري است كه داخل سال پنجم شده باشد. دهم: هفتاد و شش شتر و زكات آن دو شتري است كه داخل سال سوم شده باشد. يازدهم: نود و يك شتر و زكات آن دو شتري است كه داخل سال چهارم شده باشد. دوازدهم: صد و بيست و يك شتر و بالاتر، كه بايد يا چهل چهل، حساب كند و براي هر چهل، يك شتري بدهد كه داخل سال سوم شده باشد، يا پنجاه پنجاه، حساب كند، و براي هر پنجاه، يك شتري بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد، و يا با چهل و پنجاه حساب كند، ولي در هر صورت، بنا بر احتياط طوري حساب كند كه چيزي باقي نماند، يا اگر چيزي باقي ميماند، از نه شتر بيشتر نباشد، مثلاً اگر يكصد و چهل شتر دارد، بايد براي صد، دو شتري كه داخل سال چهارم شده و براي چهل، يك شتري كه داخل سال سوم شده بدهد. مسأله 2065: زكات بين دو نصاب واجب نيست، پس اگر شمارهٴ شترهايي كه دارد از نصاب اول كه پنج است بگذرد، تا به نصاب دوم كه ده است نرسيده، فقط بايد زكات پنج شتر آن را بدهد. و همچنين است در نصابهاي بعد. نصاب گاو مسأله 2066: گاو دو نصاب دارد، اول: سي . وقتي شمارهٴ گاوها به سي رسيد، اگر شرايطي را كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد يك گوساله كه داخل سال دوم شده بابت زكات بدهد. دوّم: چهل و زكات آن يك گوساله ماده اي است كه داخل سال سوّم شده باشد. و زكات بين سي و چهل، واجب نيست، مثلاً كسي كه، سي و نه گاو دارد، فقط بايد زكات سي گاو را بدهد و نيز اگر از چهل گاو زيادتر داشته باشد، تا به شصت نرسيده، فقط بايد زكات چهل گاو را بدهد و هنگامي به شصت رسيد، چون دو برابر نصاب اول است، بايد دو گوساله كه داخل سال دوّم شده، بدهد و همچنين هرچه بالا رود، بايد يا سي سي حساب كند يا چهل چهل، يا با سي و چهل حساب نمايد و زكات آن را بپردازد. ولي بنا بر احتياط طوري حساب كند كه چيزي باقي نماند، يا اگر چيزي باقي ميماند از نه بيشتر نباشد، مثلاً اگر هفتاد گاو دارد، بايد و سي و چهل حساب كند و براي سي گاو آن، زكات سي و براي چهل گاو آن زكات چهل را بدهد، امّا اگر سي و سي حساب كند، ده گاو زكات نداده ميماند. نصاب گوسفند مسأله 2067: گوسفند پنج نصاب دارد، اول: چهل. و زكات آن يك گوسفند است و تا شمار گوسفندان به چهل نرسد زكات ندارد. دوم: صد و بيست و يك و زكات آن دو گوسفند است. سوم: دويست و يك و زكات آن سه گوسفند است. چهارم: سيصد و يك و زكات آن چهار گوسفند است. پنجم: چهار صد و بالاتر، كه بايد آنها را صد صد حساب كند و براي هر صد گوسفند يك گوسفند بدهد و لازم نيست زكات را از خود گوسفندها بدهد، بلكه اگر گوسفند ديگري بدهد، يا طبق قيمت گوسفند، پول و يا جنس ديگري بدهد، كافي است. مسأله 2068: زكات بين دو نصاب، واجب نيست، پس اگر شماره گوسفندها از نصاب اول كه چهل است بيشتر باشد، تا به نصاب دوّم كه صدو بيست و يك است نرسيده، فقط بايد زكات چهل گوسفند را بدهد و زيادي آن زكات ندارد و همچنين است در نصابهاي بعد. چند مسأله مسأله 2069: زكات شتر، گاو و گوسفند اگر به مقدار نصاب برسد واجب است، چه همهٴ آنها نر باشند يا ماده، يا بعضي نر باشند و بعضي ماده. مسأله 2070: در زكات، گاو و گاوميش، يك جنس حساب ميشود، و شتر عربي و غير عربي، يك جنس است و همچنين بز و ميش در زكات باهم فرق ندارند. مسأله 2071: اگر براي زكات، گوسفند بدهد، بايد حداقل هفت ماه كامل داشته باشد و بنا بر احتياط مستحب داخل سال دوم شده باشد و اگر بز بدهد بايد حداقل يك سالش كامل شده و بنا بر احتياط مستحب داخل سال سوم شده باشد. مسأله 2072: گوسفندي كه بابت زكات ميدهد، اگر قيمتش مختصري از گوسفندهاي ديگر او، كمتر باشد اشكال ندارد. ولي بهتر است گوسفندي بدهد كه قيمت آن از تمام گوسفندهايش بيشتر باشد و همچنين است در گاو و شتر. مسأله 2073: اگر چند نفر، باهم شريك باشند، هركدام كه سهمش به نصاب اول رسيده، بايد زكات بدهد و بركسي كه سهم او كمتر از نصاب اول است، زكات واجب نيست. مسأله 2074: اگر يك نفر در چند جا، گاو، يا شتر و يا گوسفند داشته باشد و روي هم، به اندازهٴ نصاب باشد بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2075: اگر گاو، گوسفند و شتري كه دارد، بيمار و معيوب باشد، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2076: اگر گاو، گوسفند و شتري كه دارد، همه بيمار، يا معيوب و يا پير باشد، ميتواند زكات را از خود انها بدهد، ولي اگر همه سالم، بي عيب و جوان باشد، نميتواند زكات آن را از بيمار، يا معيوب و يا پير بدهد، بلكه اگر بعضي از آنها سالم، بعضي بيمار، دسته اي معيوب، دسته ديگر عيب، مقداري پير و مقداري جوان باشد، بنا بر احتياط براي زكات آن، سالم، بيعيب و جوان بدهد. مسأله 2077: اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم، گاو، گوسفند و شتري را كه دارد، با چيز ديگري عوض كند، يا نصابي را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد، مثلاً چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند ديگر بگيرد، زكات بر او واجب نيست. مسأله 2078: كسي كه بايد زكات گاو، گوسفند و شتر را بدهد، اگر زكات ان را از پول، يا طلا و نقره بدهد، تا وقتي شمارهٴ آن از نصاب كم نشده، همه ساله بايد زكات بدهد. و اگر از خود آن بدهد و از نصاب اول كمتر شود، زكات بر او واجب نيست، مثلاً كسي كه چهل گوسفند دارد، اگر از مال ديگرش، زكات آن را بدهد، تا وقتي كه گوسفندهاي او از چهل كم نشده، هرسال بايد يك گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد، تا وقتي به چهل نرسيده، زكات بر او واجب نيست. مصرف زكات مسأله 2079: زكات در هشت مورد مصرف ميشود، اول: فقير. يعني كسي كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد، اما كسي كه صنعت، يا ملك و يا سرمايه اي دارد كه ميتواند مخارج سال خود را تهيه كند فقير نيست. دوّم: مسكين يعني كسي كه از فقير سخت تر ميگذراند. سوم: كسي كه از طرف امام معصوم(ع) يا نايب امام مأمور است زكات را جمع و نگهداري نمايد، به حساب آن رسيدگي كند و آن را به امام(ع) يا نايب امام يا فقرا برساند. چهارم: كافرهايي كه اگر زكات به آنان بدهند به دين اسلام مايل ميشوند، يا در جنگ به مسلمانان كمك ميكنند. و همچنين مسلماناني كه دين آنها ضعف دارد. پنجم: خريد برده ها و آزاد كردن انان. ششم: بدهكاري كه نميتواند بدهي خود را بدهد. هفتم: سبيل الله، يعني كارهايي كه منفعت عمومي ديني دارد، مانند ساختن مسجد و مدرسه اي كه علوم دينيه در آن خوانده ميشود، يا براي مسلمانان منفعت دنيايي داشته باشد. هشتم: ابن السبيل، يعني مسافري كه در سفر درمانده شده است. مسأله 2080: جايز است به فقير و مسكين، بيشتر از مخارج سال خود و عيالاتش يك مرتبه از زكات بدهد و اگر فقير يا مسكين كاسب باشد و مقداري پول يا جنس دارد، بنا بر احتياط واجب، بايد فقط به اندازه كسري مخارج يك سالش به او زكات بدهد. مسأله 2081: كسي كه مخارج سالش را داشته، اگر مقداري از آن را مصرف كند و بعد شك كند آنچه باقي مانده، به اندازهٴ مخارج سال او هست يا نه، نميتواند بدون تحقيق زكات بگيرد. مسأله 2082: صنعتگر، يا مالك و يا تاجري كه در آمد او از مخارج سالش كمتر است، ميتواند براي كسري مخارجش زكات بگيرد و لازم نيست ابزار كار، يا ملك و يا سرمايهٴ خود را براي مخارج زندگي مصرف نمايد. مسأله 2083: فقيري كه خرج سال خود و عيالاتش را ندارد، اگر خانه اي دارد كه ملك اوست و در آن نشسته، يا مال سواري دارد، چنانچه بدون آنها نتواند زندگي كند، اگرچه براي حفظ آبرويش باشد، ميتواند زكات بگيرد و همچنين است اثاث خانه، ظرف، لباس تابستاني و زمستاني و چيزهايي كه به آن احتياج دارد. و فقيري كه اينها را ندارد، اگر به آن احتياج داشته باشد، ميتواند از زكات خريداري نمايد. مسأله 2084: فقيري كه ياد گرفتن صنعت، براي او مشكل نيست، بنا بر احتياط واجب، بايد ياد بگيرد و با گرفتن زكات زندگي نكند، ولي تا وقتي مشغول ياد گرفتن است، ميتواند زكات بگيرد.. مسأله 2085: به كسي كه قبلاً فقير بوده و ميگويد فقيرم، اگرچه انسان از گفتهٴ او اطمينان پيدا نكند، ميشود زكات داد. مسأله 2086: كسي كه ميگويد فقيرم و قبلاً فقير نبوده، يا معلوم نيست فقير بوده يا نه، چنانچه از گفتهٴ او اطمينان پيدا نشود، بنا بر احتياط واجب بدون تحقيق به او زكات ندهند. مسأله 2087: كسي كه بايد زكات بدهد، اگر از فقيري طلبكار باشد، ميتواند طلبي را كه از او دارد، بابت زكات حساب كند. مسأله 2088: اگر فقيري بميرد و مال او، به اندازهٴ قرضش نباشد، انسان ميتواند طلبي كه از او دارد، بابت زكات حساب كند، ولي اگر مال او به اندازهٴ قرضش باشد و ورثه قرض او را ندهند، يا به جهت ديگري انسان نتواند طلب خود را بگيرد، بنا بر احتياط واجب، نبايد طلبي كه از او دارد، بابت زكات حساب كند. مسأله 2089: چيزي كه انسان بابت زكات به فقير ميدهد، لازم نيست به او بگويد كه زكات است، بلكه اگر فقير خجالت بكشد، مستحب است به عنوان هديه و پيشكش بدهد، ولي بايد قصد زكات نمايد. مسأله 2090: اگر به خيال اينكه كسي فقير است، به او زكات بدهد، بعد بفهمد فقير نبوده، يا از روي ندانستن مسأله به كسي كه ميداند فقير نيست، زكات بدهد، چنانچه چيزي كه به او داده باقي باشد، بايد از او بگيرد و به مستحق بدهد و اگر از بين رفته باشد، چنانچه كسي كه آن چيز را گرفته ميدانسته زكات است، انسان بايد عوض آن را از او بگيرد و به مستحق بدهد و اگر نميدانسته زكات است، نميداند چيزي از او بگيرد و بايد از مال خودش زكات را به مستحق بدهد. مسأله 2091: كسي كه بدهكار است و نميتواند بدهي خود را بدهد، اگرچه مخارج سال خود را داشته باشد، ميتواند براي دادن بدهي خود، زكات بگيرد، ولي بايد مالي را كه قرض كرده، در گناه خرج نكرده باشد. مسأله 2092: اگر به بدهكاري كه نميتواند بدهي خود را بدهد زكات بپردازد، بعد بفهمد قرض را در گناه مصرف كرده، چنانچه آن بدهكار فقير باشد، ميتواند آنچه را به او داده بابت زكات حساب كند، ولي بنا بر احتياط واجب اگر از آن گناه توبه نكرده، چيزي را كه به او داده بابت زكات حساب نكند. مسأله 2093: كسي كه بدهكار است و نميتواند بدهي خود را بدهد، اگرچه فقير نباشد، انسان ميتواند طلبي را كه از او دارد، بابت زكات حساب كند. مسأله 2094: مسافري كه خرجي او تمام شده، يا سواري او از كار افتاده، چنانچه سفر او سفر گناه نباشد و نتواند با قرض كردن يا فروختن چيزي خود را به مقصد برساند، ميتواند زكات بگيرد، اگرچه در وطن خود فقير نباشد، ولي اگر بتواند در جاي ديگر با قرض كردن يا فروختن چيزي، مخارج سفر خود را فراهم كند، فقط به مقداري كه به آنجا برسد، ميتواند زكات بگيرد. مسأله 2095: مسافري كه در سفر درمانده شده و زكات گرفته، هنگامي كه به وطنش رسيد، اگر چيزي از زكات زياد آمده باشد، بنا بر احتياط آن را به حاكم شرع بدهد و بگويد: زكات است. شرايط مستحق زكات مسأله 2096: كسي كه زكات ميگيرد بايد شيعهٴ دوازده امامي باشد و اگر انسان كسي را شيعه بداند و به او زكات بدهد، بعد معلوم شود شيعه نبوده، بايد دوباره زكات بدهد، مگر از سهم چهارم: (مؤلفه قلوب) داده باشد. مسأله 2097: اگر طفل يا ديوانه اي از شيعيان فقير باشد، انسان ميتواند، به وليّ او زكات بدهد، به قصد اينكه ملك طفل يا ديوانه، شود. مسأله 2098: اگر به وليّ طفل و ديوانه دسترسي ندارد، ميتواند خودش يا توسط يك نفر امين، زكات را براي طفل يا ديوانه مصرف كند و بايد هنگام مصرف زكات، نيّت زكات كند. مسأله 2099: ميتوان به فقيري كه گدايي ميكند، زكات داد، ولي نميشود به كسي كه زكات را در گناه مصرف ميكند، پرداخت. مسأله 2100: به كسي كه آشكارا گناه كبيره، بجا ميآورد، بنا بر احتياط واجب زكات ندهد. مسأله 2101: به كسي كه بدهكار است و نميتواند بدهي خود را بدهد، ميشود زكات داد، اگرچه مخارج او، بر انسان واجب باشد. مسأله 2102: انسان نميتواند به كساني كه خرجشان بر او واجب است مانند اولاد، زكات بدهد، ولي اگر مخارج آنان را ندهد، ديگران ميتوانند به آنها زكات بدهند. مسأله 2103: اگر انسان، به پسرش زكات بدهد كه خرج زن، نوكر و كنيز خود نمايد، اشكال ندارد. مسأله 2104: اگر پسر به كتابهاي علمي ديني، احتياج داشته باشد، پدر ميتواند براي خريدن آن، به او زكات بدهد. مسأله 2105: پدر ميتواند به پسرش زكات بدهد تا براي خود زن بگيرد، پسر نيز ميتواند براي آنكه پدرش زن بگيرد زكات خود را به او بدهد. مسأله 2106: به زني كه شوهرش مخارج او را ميدهد، يا خرجي نميدهد ولي ميتوان او را به دادن خرجي مجبور نمود، نميشود زكات داد. مسأله 2107: زني كه صيغه شده (ازدواج موقّت) اگر فقير باشد، شوهرش و ديگران ميتوانند به او زكات بدهند، ولي اگر شوهرش در ضمن عقد، شرط كند مخارج او را بدهد، يا به جهت ديگري، دادن مخارجش بر او واجب باشد، در صورتي كه بتواند مخارج آن زن را بدهد، نميشود به آن زن زكات داد. مسأله 2108: زن ميتواند به شوهر فقير خود زكات بدهد، اگرچه شوهر، زكات را صرف مخارج خود آن زن نمايد. مسأله 2109: سيّد نميتواند از غير سيّد زكات بگيرد، ولي اگر خمس و ساير وجوهات، مخارج او را كفايت نكند و از گرفتن زكات ناچار باشد، ميتواند از غير سيّد زكات بگيرد. مسأله 2110: به كسي كه معلوم نيست سيّد است يا نه، ميتوان زكات داد. نيّت زكات مسأله 2111: انسان بايد زكات را به قصد قربت، يعني براي انجام فرمان خداوند بدهد و بنا بر احتياط، بايد در نيّت معيّن كند آنچه را ميدهد زكات مال است، يا زكات فطره، ولي اگر مثلاً زكات گندم و جو بر او واجب باشد، لازم نيست معيّن كند، چيزي را كه ميدهد زكات گندم است يا زكات جو. مسأله 2112: كسي كه زكات چند مال بر او واجب شده، اگر مقداري زكات بدهد و نيّت هيچكدام نكند، چنانچه چيزي را كه داده هم جنس يكي از آنها باشد، زكات همان جنس حساب ميشود و اگر هم جنس هيچكدام نباشد، بر همهٴ آنها قسمت ميشود، پس كسي كه زكات چهل گوسفند و زكات پانزده مثقال طلا بر او واجب است، اگر مثلاً يك گوسفند از بابت زكات بدهد و نيّت هيچكدام نكند، زكات گوسفند حساب ميشود، ولي اگر مقداري نقره بدهد، بر زكاتي كه براي گوسفند و طلا بدهكار است، تقسيم ميشود. مسأله 2113: اگر كسي را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد، هنگامي كه زكات را به آن وكيل ميدهد، بنا بر احتياط واجب، بايد نيّت كند آنچه را وكيل او به فقير خواهد داد زكات باشد، وكيل نيز وقتي زكات را به فقير ميدهد، بايد از طرف مالك نيّت زكات نمايد. مسأله 2114: اگر مالك يا وكيل او، بدون قصد قربت، زكات را به فقير بدهد و پيش از آنكه آن مال از بين برود، خود مالك نيّت زكات كند، زكات حساب ميشود. مسائل متفرقهٴ زكات مسأله 2115: بنا بر احتياط، هنگامي كه گندم و جو را از كاه جدا ميكنند و موقع خشك شدن خرما و انگور، انسان بايد زكات را به فقير بدهد يا از مال خود جدا كند. و زكات طلا، نقره، گاو، گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه يازدهم، بايد به فقير بدهد يا از مال خود جدا نمايد، ولي اگر منتظر فقير معيّني باشد، يا بخواهد به فقيري بدهد كه از جهتي برتري دارد، ميتواند دادن زكات را تاخير بيندازد. مسأله 2116: بعد از جدا كردن زكات، لازم نيست فورا آن را به مستحق بدهد، ولي اگر به كسي كه ميشود زكات داد، دسترسي دارد، بنا بر احتياط مستحب دادن زكات را تاخير نيندازد. مسأله 2117: كسي كه ميتواند زكات را به مستحق برساند، اگر ندهد و به سبب كوتاهي او از بين برود، بايد عوض آن را بپردازد. مسأله 2118: كسي كه ميتواند زكات را به مستحق برساند، اگر زكات را ندهد و بدون آنكه در نگهداري آن كوتاهي كند از بين برود، چنانچه دادن زكات را به قدري تاخير انداخته كه نميگويند فورا داده است، بايد عوض آن را بدهد و اگر به اين مقدار تاخير نينداخته، مثلاً دو سه ساعت تاخير انداخته و در همان دو سه ساعت تلف شده، در صورتي كه مستحق حاضر نبوده، چيزي بر او واجب نيست و اگر مستحق حاضر بوده، بنا بر احتياط واجب بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2119: اگر زكات را از خود مال كنار بگذارد، ميتواند در بقيهٴ آن تصرّف كند و اگر از مال ديگرش كنار بگذارد، ميتواند در تمام مال تصرّف نمايد. مسأله 2120: انسان نميتواند زكاتي را كه كنار گذاشته براي خود بردارد و چيز ديگري، به جاي آن بگذارد. مسأله 2121: اگر از زكاتي كه كنار گذاشته، منفعتي ببرد، مثلاً گوسفندي كه براي زكات گذاشته بره بياورد، مال فقير است. مسأله 2122: اگر هنگامي كه زكات را كنار ميگذارد مستحقي حاضر باشد، بهتر است زكات را به او بدهد، مگر كسي را در نظر داشته باشد كه دادن زكات به او از جهتي بهتر باشد. مسأله 2123: اگر بدون اجازهٴ حاكم شرع، با مالي كه براي زكات كنار گذاشته، تجارت كند و ضرر نمايد، نبايد چيزي از زكات كم كند، ولي اگر منفعت كند، بنا بر احتياط واجب بايد آن را به مستحق بدهد. مسأله 2124: اگر پيش از آنكه زكات بر او واجب شود، چيزي بابت زكات به فقير بدهد، زكات حساب نميشود و هنگامي كه زكات بر او واجب شد، اگر چيزي كه به فقير داده از بين نرفته باشد و آن فقير نيز بر فقر خود باقي باشد، ميتواند چيزي را كه به او داده بابت زكات حساب كند. مسأله 2125: فقيري كه ميداند زكات بر انسان واجب نشده، اگر چيزي بابت زكات بگيرد و پيش او تلف شود ضامن است، پس موقعي كه زكات بر انسان واجب ميشود، اگر آن فقير بر فقر خود باقي باشد، ميتواند چيزي را كه به او داده بابت زكات حساب كند. مسأله 2126: فقيري كه نميداند زكات بر انسان واجب نشده، اگر چيزي بابت زكات بگيرد و پيش او تلف شود، ضامن نيست و انسان نميتواند آن را بابت زكات حساب كند. مسأله 2127: مستحب است در دادن زكات، خويشان خود را بر ديگران، اهل علم و كمال را بر غير آنان و كساني را كه اهل سؤال و گدايي نيستند، بر اهل سؤال مقدّم بدارد. و زكات گاو، گوسفند و شتر را به فقيرهاي آبرومند بدهد، ولي اگر دادن زكات به فقيري از جهت ديگري بهتر باشد، مستحب است زكات را به او بدهد. مسأله 2128: بهتر است زكات را آشكارا و صدقهٴ مستحب را به طور مخفي بدهد. مسأله 2129: اگر در شهر كسي كه ميخواهد زكات بدهد، مستحقي نداشته باشد بعد مستحق پيدا كند، بايد زكات را به شهر ديگري ببرد و به مصرف زكات برساند و ميتواند مخارج بردن آن را از زكات بردارد و اگر زكات بدون كوتاهي تلف شود ضامن نيست. مسأله 2130: اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، ميتواند زكات را به شهر ديگري ببرد، ولي مخارج بردن آن را بايد از خودش بدهد و اگر زكات تلف شود ضامن است، مگر با اجازهٴ حاكم شرع برده باشد. مسأله 2131: اجرت وزن كردن و پيمانه نمودن گندم، جو، كشمش و خرمايي كه براي زكات ميدهد با خود اوست. مسأله 2132: كسي كه دو مثقال و پانزده نخود نقره يا بيشتر، بابت زكات بدهكار است، بنا بر احتياط، بايد كمتر از دو مثقال و پانزده نخود نقره به يك فقير ندهد و نيز اگر غير از نقره، چيز ديگري مانند گندم و جو بدهكار باشد و قيمت آن به دو مثقال و پانزده نخود نقره برسد، بنا بر احتياط بايد به يك فقير، كمتر از آن ندهد. مسأله 2133: مكروه است انسان، از مستحق درخواست كند زكاتي را كه از او گرفته به او بفروشد، ولي اگر مستحق بخواهد، چيزي را كه گرفته بفروشد بعد از قيمت كردن آن، كسي كه زكات را به او داده ميتواند آن را بخرد. مسأله 2134: اگر شك كند زكاتي كه بر او واجب بوده داده يا نه، بايد زكات بدهد، هرچند شك او براي زكات سالهاي پيش باشد. مسأله 2135: فقير نميتواند، زكات را به كمتر از مقدار آن، صلح كند يا چيزي را گرانتر از قيمت آن، بابت زكات قبول نمايد، يا زكات را از مالك بگيرد و به او ببخشد، ولي كسي كه زكات زيادي بدهكار است و فقير شده و نميتواند زكات را بدهد، چنانچه بخواهد توبه كند، حاكم شرع ميتواند زكات را از او بگيرد و به او ببخشد و بهتر است زكات را از او بگيرد و به او قرض بدهد و او را وكيل نمايد، هر مقدار كه متمكّن شد، تدريجا به فقرا بدهد. مسأله 2136: انسان ميتواند از زكات (از سهم سبيل الله) قرآن، يا كتاب ديني و يا كتاب دعا بخرد و وقف نمايد، اگرچه بر اولاد خود و بر كساني وقف كند كه خرج آنان بر او واجب است و همچنين ميتواند توليت وقف را براي خود و اولاد خود قرار دهد. مسأله 2137: انسان نميتواند از زكات، ملك بخرد و بر اولاد خود يا بر كساني كه مخارج آنان بر او واجب است، وقف نمايد كه در آمد آن را براي مخارج خود مصرف كند. مسأله 2138: فقير ميتواند براي رفتن به حج، زيارت و مانند آن زكات بگيرد، ولي اگر به مقدار خرج سالش زكات گرفته باشد، بنا بر احتياط براي زيارت و مانند آن زكات نگيرد. مسأله 2139: اگر مالك، فقيري را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد، چنانچه آن فقير احتمال دهد قصد مالك اين بوده كه خود آن فقير، از زكات بر ندارد، نميتواند چيزي از آن براي خودش بردارد. و اگر يقين داشته باشد قصد مالك اين نبوده، براي خودش نيز ميتواند بردارد. مسأله 2140: اگر فقير شتر، گاو، گوسفند، طلا و نقره را بابت زكات بگيرد، چنانچه شرطهايي كه براي واجب شدن زكات گفته شد، در آن نيز جمع شود، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2141: اگر دو نفر، در مالي كه زكات آن واجب شده باهم شريك باشند و يكي از آنان، زكات قسمت خود را بدهد و بعد مال را تقسيم كنند، چنانچه بداند شريكش، زكات سهم خود را نداده، تصرّف او در سهم خودش، اشكال ندارد. مسأله 2142: كسي كه خمس يا زكات بدهكار است و كفاره، نذر و مانند آن نيز، بر او واجب است و قرض نيز دارد، چنانچه نتواند همهٴ آنها را بدهد، اگر مالي كه خمس يا زكات آن واجب شده، از بين نرفته باشد، بايد خمس و زكات را بدهد. و اگر از بين رفته باشد، ميتواند خمس يا زكات را بدهد و يا كفاره، نذر و قرض خود را ادا نمايد. مسأله 2143: كسي كه خمس يا زكات بدهكار است و نذر و مانند آن نيز، بر او واجب است و قرض نيز دارد، اگر بميرد و مال او براي همهٴ آن كافي نباشد، چنانچه مالي كه خمس و زكات آن واجب شده، از بين نرفته باشد، بايد خمس يا زكات را بدهند و بقيهٴ مال او را، به چيزهاي ديگري كه بر او واجب است قسمت كنند و اگر مالي كه خمس و زكات آن واجب شده از بين رفته باشد، بايد مال او را به خمس، زكات، قرض، نذر و مانند آن قسمت نمايند، مثلاً اگر چهل تومان خمس، بر او واجب است و بيست تومان به كسي بدهكار ميباشد و همهٴ مال او سي تومان است، بايد بيست تومان بابت خمس و ده تومان بابت قرض او بدهند. مسأله 2144: كسي كه مشغول تحصيل علم است و اگر تحصيل نكند ميتواند براي معاش خود كسب كند، چنانچه تحصيل آن علم، واجب يا مستحب باشد، ميتوان به او زكات داد. و اگر تحصيل آن علم، واجب يا مستحب نباشد، زكات دادن به او، اشكال دارد. احكام زكات فطره مسأله 2145: كسي كه موقع غروب شب عيد فطر، بالغ، عاقل و هشيار است، فقير و بردهٴ ديگري نيست، بايد براي خودش و كساني كه نان خور او هستند، هر نفري يك صاع، كه تقريبا سه كيلوست، گندم ، يا جو، يا خرما، يا كشمش، يا برنج يا ذرّت و يا مانند آن را به مستحق بدهد و اگر پول يكي از اينها را بدهد كافي است. مسأله 2146: كسي كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد و كسبي نيز ندارد كه بتواند مخارج سال خود و عيالاتش را بگذراند، فقير است و دادن زكات فطره بر او واجب نيست. مسأله 2147: انسان بايد فطرهٴ كساني كه در غروب شب عيد فطر، نان خور او حساب ميشوند بدهد، كوچك باشند يا بزرگ، مسلمان باشند يا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد يا نه، در شهر خود او باشند يا در شهري ديگر. مسأله 2148: اگر كسي كه نان خور اوست و در شهر ديگري است وكيل كند كه از مال او فطرهٴ خود را بدهد، چنانچه اطمينان داشته باشد فطره را ميدهد، لازم نيست خودش فطرهٴ او را بدهد. مسأله 2149: فطرهٴ مهماني كه پيش از غروب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد شده و در موقع هلال شوال آنجا بوده، بر صاحب خانه واجب است. مسأله 2150: فطرهٴ مهماني كه پيش از غروب شب عيد فطر، بدون رضايت صاحبخانه وارد ميشود و مدتي نزد او ميماند، بنا بر احتياط، واجب است و همچنين است فطره كسي كه انسان مجبور شده است خرجي او را بدهد. مسأله 2151: فطره مهماني كه بعد از غروب شب عيد فطر وارد ميشود، بر صاحبخانه واجب نيست، اگرچه پيش از غروب او را دعوت كرده باشد و در خانه او نيز افطار كند. مسأله 2152: اگر كسي هنگام غروب شب عيد فطر، ديوانه يا بيهوش باشد، زكات فطره، بر او واجب نيست. مسأله 2153: اگر پيش از غروب يا مقارن با غروب بچه بالغ شود، يا ديوانه عاقل گردد و يا فقير غني شود، در صورتي كه تمام شرايط واجب شدن فطره را دارا باشد، بايد زكات فطره بدهد. مسأله 2154: كسي كه موقع غروب شب عيد فطر، زكات فطره، بر او واجب نيست، اگر تا پيش از ظهر روز عيد، شرطهاي واجب شدن فطره در او پيدا شود، مستحب است زكات فطره بدهد. مسأله 2155: كافري كه بعد از غروب شب عيد فطر، مسلمان شده فطره بر او واجب نيست. ولي مسلماني كه شيعه نبوده، اگر بعد از ديدن ماه شيعه شود، بايد زكات فطره بدهد. مسأله 2156: كسي كه فقط به اندازه يك صاع، كه تقريبا سه كيلوست، گندم و مانند آن دارد، مستحب است، زكات فطره بدهد. و چنانچه عيالاتي داشته باشد و بخواهد فطره آنها را نيز بدهد ميتواند به قصد فطره، آن يك صارع را به يكي از عيالاتش بدهد و او نيز به همين قصد به ديگري بدهد و همچنين تا به نفر آخر برسد و بهتر است نفر آخر، چيزي را كه ميگيرد به كسي بدهد كه از خودشان نباشد و اگر يكي از آنها صغير باشد، وليّ او به جاي او ميگيرد. و بنا بر احتياط مستحب چيزي را كه براي صغير گرفته، به كسي ندهد. مسأله 2157: اگر بعد ازغروب شب عيد فطر، بچه دار شود و يا كسي نان خور او حساب شود، واجب نيست فطرهٴ او را بدهد، اگرچه مستحب است فطرهٴ كساني كه بعد از غروب، تا پيش از ظهر روز عيد، نان خور او حساب ميشوند بدهد. مسأله 2158: اگر انسان نان خور كسي باشد و پيش از غروب يا مقارن با غروب، نان خور ديگري شود، فطرهٴ او، بر كسي كه نان خور او شده واجب است، مثلاً اگر دختر پيش از غروب به خانهٴ شوهر رود، شوهرش بايد فطرهٴ او را بدهد. مسأله 2159: كسي كه ديگري بايد فطره او را بدهد، واجب نيست فطرهٴ خود را بدهد. مسأله 2160: اگر فطرهٴ انسان بر كسي واجب باشد و او فطره را ندهد، بر خود انسان، واجب نميشود. مسأله 2161: اگر كسي كه فطرهٴ او بر ديگري واجب است، خودش فطره را بدهد از كسي كه فطره بر او واجب شده ساقط ميشود، مانند ميهمان اگر خودش فطره را بدهد، بر صاحب خانه لازم نيست فطرهٴ او را بدهد. مسأله 2162: زني كه شوهرش مخارج او را نميدهد، چنانچه نان خور ديگري باشد، فطره اش، بر آن شخص واجب است و اگر نان خور ديگري نيست، در صورتي كه فقير نباشد، بايد فطرهٴ خود را بدهد. مسأله 2163: كسي كه سيّد نيست، بنا بر احتياط، نميتواند به سيّد فطره بدهد، حتي اگر سيّدي نان خور او باشد، نميتواند فطرهٴ او را به سيّد ديگري بدهد. مسأله 2164: فطرهٴ طفلي كه از مادر يا دايه شير ميخورد، بر كسي است كه مخارج مادر يا دايه را ميدهد، ولي اگر مادر يا دايه مخارج خود را از مال طفل بر ميدارد، فطرهٴ طفل بر كسي واجب نيست. مسأله 2165: انسان اگرچه مخارج عيالاتش را از مال حرام بدهد، بايد فطرهٴ آنان را از مال حلال بدهد. مسأله 2166: اگرانسان كسي را اجير نمايد و شرط كند مخارج او را بدهد، بايد فطرهٴ او را نيز بدهد، ولي چنانچه شرط كند مقدار مخارج او را بدهد، مثلاً پولي براي مخارجش بدهد، واجب نيست فطرهٴ او را بدهد. مسأله 2167: اگر كسي بعد از غروب شب عيد فطر بميرد، بايد فطرهٴ او و عيالاتش را از مال او بدهند، ولي اگر پيش از غروب بميرد، واجب نيست فطرهٴ او و عيالاتش را از مال او بدهند. مصرف زكات فطره مسأله 2168: اگر زكات فطره را در يكي از هشت موردي كه سابقا براي زكات مال، گفته شد مصرف نمايند كافي است، ولي بنا بر احتياط مستحب آن را، فقط به فقراي شيعه بدهند. مسأله 2169: اگر طفل شيعه اي فقير باشد، انسان ميتواند زكات فطره را براي او مصرف كند، يا به وليّ طفل بدهد و ملك طفل نمايد. مسأله 2170: فقيري كه زكات فطره به او ميدهند، لازم نيست عادل باشد، ولي بنا بر احتياط واجب به شرابخوار و كسي كه آشكارا گناه ميكند، زكات فطره ندهند. مسأله 2171: به كسي كه فطره را در معصيت مصرف ميكند، نبايد فطره بدهند. مسأله 2172: بنا بر احتياط واجب به يك فقير، كمتر از يك صاع، كه تقريبا سه كيلوست، زكات فطره ندهند، ولي اگر بيشتر بدهند اشكال ندارد. مسأله 2173: اگر از جنسي كه قيمتش دوبرابر قيمت معمولي ميباشد، مثلاً از گندمي كه قيمت آن دو برابر قيمت گندم معمولي است، نصف صاع بدهد، كافي نيست، ولي اگر آن را به قصد قيمت زكات فطره بدهد، خلاف احتياط است. مسأله 2174: انسان نميتواند نصف صاع از يك جنس، مثلاً گندم و نصف ديگر را از جنس ديگر، مثلاً جو بدهد، ولي اگر آن را به قصد قيمت زكات فطره بدهد، خلاف احتياط است. مسأله 2175: مستحب است در دادن زكات فطره، خويشان فقير، سپس همسايگان فقير، سپس اهل علم فقير را، بر ديگران، مقدّم بدارد، ولي اگر ديگران از جهتي برتري داشته باشند، مستحب است آنها را مقدّم بدارد. مسأله 2176: اگر انسان به خيال اينكه شخصي فقير است، به او زكات فطره بدهد و بعد بفهمد فقير نبوده، چنانچه مالي كه به او داده از بين نرفته باشد، بايد پس بگيرد و به مستحق بدهد و اگر نتواند بگيرد، بايد از مال خود، فطره بدهد و اگر از بين رفته باشد، در صورتي كه گيرندهٴ زكات فطره، ميدانسته آنچه گرفته فطره است، بايد عوض آن را بدهد و اگر نميدانسته، دادن عوض بر او واجب نيست و انسان بايد دوباره زكات فطره را بدهد. مسأله 2177: اگر شخصي بگويد فقيرم، نميشود به او زكات فطره داد، مگر از گفتهٴ او اطمينان پيدا شود، يا انسان بداند فقير بوده است. مسائل متفرّقهٴ زكات فطره مسأله 2178: انسان بايد زكات فطره را به قصد قربت، يعني براي انجام فرمان خداوند بدهد و هنگام پرداخت آن، نيّت زكات فطره نمايد. مسأله 2179: اگر پيش از ماه رمضان زكات فطره را بدهد، صحيح نيست، و بنا بر احتياط در ماه رمضان نيز فطره را ندهد. ولي اگر پيش از ماه رمضان يا در ماه رمضان، به فقير قرض بدهد و بعد از آنكه زكات فطره بر او واجب شد، طلب خود را بابت فطره، حساب كند، اشكال ندارد. مسأله 2180: گندم يا چيز ديگري كه براي زكات فطره ميدهد، بايد با جنس ديگر يا خاك مخلوط نباشد و چنانچه مخلوط باشد، اگر خالص آن به يك صاع كه تقريبا سه كيلوست برسد، يا آنچه مخلوط شده، به قدري كم باشد كه قابل اعتنا نباشد، اشكال ندارد. مسأله 2181: اگر زكات فطره را از چيز معيوب بدهد، كافي نيست. مسأله 2182: كسي كه زكات فطره را ميدهد، لازم نيست همه را از يك جنس بدهد و اگر مثلاً فطرهٴ بعضي را گندم و فطرهٴ ديگري را جو بدهد، كافيست. مسأله 2183: كسي كه نماز عيد فطر ميخواند، بنا بر احتياط مستحب، زكات فطره را پيش از نماز عيد بدهد، ولي اگر نماز عيد نميخواند ميتواند دادن فطره را، تا ظهر تاخير بيندازد. مسأله 2184: اگر به نيّت زكات فطره، مقداري از مال خود را كنار بگذارد و تا ظهر روز عيد، به مستحق ندهد، بنا بر احتياط واجب هر وقت آن را ميدهد نيّت زكات فطره نمايد. مسأله 2185: اگر هنگامي كه دادن زكات فطره واجب است، فطره را ندهد و كنار هم نگذارد، بعد بايد بدون نيّت ادا و قضا فطره را بدهد. مسأله 2186: اگر زكات فطره را كنار بگذارد، نميتواند آن را بردارد و مال ديگري را، براي فطره بگذارد. مسأله 2187: اگر انسان مالي داشته باشد كه قيمتش، از زكات فطره بيشتر است، چنانچه فطره را ندهد و نيّت كند كه مقداري از آن مال براي فطره باشد، اشكال ندارد. مسأله 2188: اگر مالي كه براي زكات فطره كنار گذاشته از بين برود، چنانچه به فقير دسترسي داشته و دادن فطره را تاخير انداخته، بايد عوض آن را بدهد و اگر به فقير دسترسي نداشته، ضامن نيست. مسأله 2189: اگر در محل خودش مستحق پيدا شود بنا بر احتياط مستحب، زكات فطره را به جاي ديگر نبرد و اگر به جاي ديگر ببرد و تلف شود، بايد عوض آن را بدهد.

احكام خمس

مسأله 1906: در هفت چيز خمس واجب است، اول: منفعت كسب. دوم: معدن. سوم: گنج. چهارم: مال حلال مخلوط با حرام. پنجم: جواهري كه به وسيله غواّصي، يعني فرو رفتن در دريا به دست ميآيد. ششم: غنيمت جنگ. هفتم: زميني كه كافر ذمّي از مسلمان بخرد. 1 ـ منفعت كسب مسأله 1907: هرگاه انسان از تجارت، يا صنعت و يا كسبهاي ديگر، مالي بدست آورد، اگرچه مثلاً نماز و روزه ميتي را بجا آورد و از اجرت آن، مالي تهيّه كند، چنانچه از مخارج سال خود او و عيالاتش زياد بيايد، بايد خمس، يعني يك پنجم آن را به دستوري كه گفته ميشود بدهد. مسأله 1908: اگر از غير كسب، مالي به دست آورد، مثلاً چيزي به او ببخشند و از مخارج سالش زياد بيايد، بنا بر اقوي خمس آن را بدهد. مسأله 1909: مهري كه زن مي گيرد خمس ندارد. و همچنين ارثي كه به انسان ميرسد، ولي اگر مثلاً با كسي خويشاوندي دوري داشته باشد و نداند چنين خويشي دارد، بنا بر احتياط واجب، خمس ارثي را كه از او ميبرد بدهد. مسأله 1910: اگر مالي به سبب ارث به او برسد و بداند كسي كه اين مال از او به ارث رسيده خمس آن را نداده، بايد خمس آن را بدهد و نيز اگر در خود آن مال، خمس نباشد، ولي انسان بداند كسي كه آن مال از او به ارث رسيده، خمس بدهكار بوده، بايد خمس را از مال او بدهد. مسأله 1911: اگر به سبب قناعت كردن، چيزي از مخارج سال، زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1912: كسي كه ديگري مخارج او را ميدهد، بايد خمس تمام مالي را كه به دست ميآورد بدهد. مسأله 1913: اگر ملكي را بر افراد معيني، مثلاً بر فرزندان خود وقف نمايد، چنانچه در آن ملك، زراعت و درختكاري كنند و از آن، چيزي به دست آورند و از مخارج سال آنان زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهند، بلكه اگر طور ديگري نيز از ملك نفع ببرند، مثلاً اجاره آن را بگيرند، بايد خمس مقداري را كه از مخارج سالشان زياد ميآيد بدهند. مسأله 1914: مالي كه فقير گرفته و از مخارج سالش زياد آمده، اگر از بابت صدقه مستحب بوده، بنا بر احتياط واجب خمس آن را بدهد و اگر از بابت خمس و زكات بوده، احتياطا خمس آن را بدهد. و اگر از مالي كه به او داده اند منفعتي ببرد، مثلاً از درختي كه بابت خمس به او داده اند ميوه اي به دست آورد و از مخارج سالش زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1915: اگر با عين پول خمس نداده جنسي بخرد، يعني به فروشنده بگويد: اين جنس را با اين پول ميخرم، چنانچه حاكم شرع، معاملهٴ يك پنجم آن را اجازه بدهد، معاملهٴ آن مقدار صحيح است و انسان بايد يك پنجم جنسي را كه خريده به حاكم شرع، بدهد و اگر اجازه ندهد، معاملهٴ آن مقدار باطل است، پس اگر پولي كه فروشنده گرفته از بين نرفته، حاكم شرع خمس همان پول را ميگيرد و اگر از بين رفته، عوض خمس را از فروشنده يا خريدار مطالبه ميكند. مسأله 1916: اگر جنسي را بخرد و بعد از معامله، قيمت آن را از عين پول خمس نداده بدهد، معامله اي كه كرده صحيح است، ولي به مقدار يك پنجم از پول به فروشنده بدهكار ميباشد و پولي را كه به فروشنده داده اگر از بين نرفته، حاكم شرع، يك پنجم همان را ميگيرد و اگر از بين رفته، عوض آن را از خريدار يا فروشنده مطالبه ميكند. مسأله 1917: اگر مالي را كه خمس آن داده نشده بخرد، چنانچه حاكم شرع، معامله يك پنجم آن را اجازه ندهد، معامله آن مقدار باطل است و حاكم شرع ميتواند يك پنجم آن مال را بگيرد و اگر اجازه بدهد معامله صحيح است و خريدار بايد مقدار يك پنجم پول آن را به حاكم شرع، بدهد و اگر به فروشنده داده، ميتواند از او پس بگيرد. مسأله 1918: اگر چيزي را كه خمس آن داده نشده به كسي ببخشند، يك پنجم آن چيز، مال او نميشود. مسأله 1919: اگر از كافر يا كسي كه به خمس عقيده ندارد، مالي به دست انسان آيد، واجب نيست خمس آن را بدهد. مسأله 1920: تاجر، كاسب، صنعتگر و مانند اينها، از وقتي كه شروع به كاسبي ميكنند، يك سال كه بگذرد، بايد خمس آنچه كه از خرج سالشان زياد ميآيد بدهند و كسي كه شغلش كاسبي نيست، اگر اتفاقا منفعتي ببرد، بعد از گذشت يك سال از موقعي كه فايده برده، بايد خمس مقداري را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد. مسأله 1921: انسان ميتواند در بين سال، هر وقت منفعتي به دستش آيد، خمس آن را بدهد و جايز است دادن خمس را، تا آخر سال، تاخير بيندازد. مسأله 1922: كسي كه مانند تاجر و كاسب، بايد براي دادن خمس، سال قرار دهد، اگر منفعتي به دست آورد و در بين سال بميرد، بايد مخارج تا هنگام مرگش را، از آن منفعت كسر كنند و خمس باقي مانده را بدهند. مسأله 1923: اگر قيمت جنسي كه براي تجارت خريده، بالا رود و آن را نفروشد و در بين سال، قيمتش پايين آيد، خمس مقداري كه بالا رفته، بر او واجب نيست. مسأله 1924: اگر قيمت جنسي كه براي تجارت خريده، بالا رود و به اميد اينكه قيمت آن بالاتر رود، تا بعد از تمام شدن سال، آن را نفروشد و قيمتش پايين آيد، خمس مقداري كه بالا رفته، بر او واجب نيست. مسأله 1925: اگر غير از مال التجاره، مالي داشته باشد كه خمسش را داده، يا خمس ندارد، چنانچه قيمتش بالا رود و آن را بفروشد، بنا بر احتياط خمس مقداري كه بر قيمتش اضافه شده است، بدهد و چنانچه مثلاً درختي كه خريده ميوه دهد، يا گوسفند چاق شود، در صورتي كه مقصود او از نگهداري آن كاسبي بوده، بايد خمس آنچه زياد شده بدهد و اگر مقصودش كاسبي نبوده بلكه گذراندن زندگي بوده، بايد خمس مقداري كه از مخارج ساليانه، زياد ميآيد بدهد. مسأله 1926: اگر باغي احداث كند براي آنكه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد، بايد خمس ميوه و رشد درختها را بدهد و اگر باغ را نيز فروخت، بايد خمس زيادي قيمت آن را بدهد، ولي اگر قصد دارد ميوهٴ آن را بفروشد بايد خمس ميوه را بدهد و بنا بر احتياط خمس باغ را نيز بدهد. مسأله 1927: اگر درخت بيد، چنار و مانند آن را بكارد، بايد خمس آن را بدهد، ولي اگر مثلاً از شاخه هايي كه معمولا هر سال ميبرند، براي گذراندن زندگي استفاده اي ببرد و به تنهايي يا با منفعتهاي ديگر كسبش، از مخارج سال او زياد بيايد، در آخر هر سال بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1928: كسي كه چند رشته كسب دارد، مثلاً اجاره ملك ميگيرد، خريد و فروش و زراعت نيز ميكند، بايد خمس آنچه در آخر سال از مخارج او زياد ميآيد بدهد. و چنانچه از يك رشته، نفع ببرد و از رشتهٴ ديگر ضرر كند، مقدار ضرر را از نفع بيرون كند و خمس زيادي را بدهد. مسأله 1929: خرجهايي را كه انسان براي به دست آوردن فايده ميكند، مانند دلالي و حمالي، ميتواند آن را جزو مخارج ساليانه، حساب نمايد. مسأله 1930: آنچه از منافع كسب، در بين سال براي خوراك، پوشاك، اثاثيه، خريد منزل، عروسي، جهيزيهٴ دختر، زيارت و مانند آن مصرف ميكند، در صورتي كه بيشتر از شان و لياقت او نباشد و زياده روي نيز نكرده باشد، خمس ندارد. مسأله 1931: مالي كه انسان براي نذر و كفار مصرف ميكند، جزو مخارج ساليانه است و نيز مالي كه به كسي ميبخشد يا جايزه ميدهد، در صورتي كه بيشتر از شان او نباشد، از مخارج ساليانه حساب ميشود. مسأله 1932: اگر انسان در شهري باشد كه معمولا هر سال مقداري از جهيزيه دختر را تهيه ميكنند، چنانچه در بين سال، از منافع آن سال جهيزيه بخرد، خمس ندارد. و اگر از منافع آن سال، در سال بعد جهيزيه تهيه نمايد، بايد بنا بر احتياط خمس آن را بدهد. مسأله 1933: مالي كه خرج سفر حج و زيارتهاي ديگر ميكند، از مخارج همان سالي حساب ميشود كه در آن سال، شروع به مسافرت كرده، اگرچه سفر او تا مقداري از سال بعد، طول بكشد. مسأله 1934: كسي كه از كسب و تجارت فايده اي برده، اگر مال ديگري نيز دارد كه خمس آن واجب نيست، ميتواند مخارج سال خود را فقط از فايدهٴ كسب حساب كند. مسأله 1935: اگر آذوقه اي كه براي مصرف سالش خريده، در آخر سال زياد بيايد، بنا بر احتياط بايد خمس آن را بدهد و چنانچه بخواهد قيمت آن را بپردازد، در صورتي كه قيمتش از وقتي كه خريده زيادتر شده باشد، بايد قيمت آخر سال را حساب كند. مسأله 1936: اگر پيش از دادن خمس، از منفعت كسب، اثاثيه اي براي منزل بخرد و احتياجش از آن برطرف شود، خمس دارد و همچنين است زيورآلات زنانه، اگر وقت زينت كردن زن با آن گذشته باشد و در شان او نباشد. مسأله 1937: اگر در يك سال منفعتي نبرد، نميتواند مخارج آن سال را از منفعتي كه در سال بعد ميبرد، كسر نمايد. مسأله 1938: اگر در اول سال، منفعتي نبرد و از سرمايه خرج كند و پيش از تمام شدن سال، منفعتي به دستش آيد، ميتواند مقداري كه از سرمايه برداشته از منافع، كسر كند. مسأله 1939: اگر مقداري از سرمايه، از بين برود و از باقي ماندهٴ آن منافعي ببرد كه از خرج سالش زياد بيايد، ميتواند مقداري كه از سرمايه كم شده، از منافع بر دارد. مسأله 1940: اگر غير از سرمايه، چيز ديگري از اموال او از بين برود، نميتواند آن را از منفعتي كه به دستش ميآيد كسر كند، ولي اگر در همان سال، به آن احتياج داشته باشد، ميتواند در بين سال از منافع كسب، آن را تهيه نمايد. مسأله 1941: اگر در اول سال، براي مخارج خود قرض كند و پيش از تمام شدن سال، منفعتي ببرد، ميتواند مقدار قرض خود را از آن منفعت، كسر نمايد. مسأله 1942: در تمام سال، منفعتي نبرد و براي مخارج خود قرض كند، ميتواند از منافع سالهاي بعد، قرض خود را ادا نمايد، ولي بنا بر احتياط خمس آن را بدهد. مسأله 1943: اگر براي زياد كردن مال، يا خريدن ملكي كه به آن احتياج ندارد قرض كند، نميتواند از منافع كسب، آن قرض را بدهد، ولي اگر مالي كه قرض كرده و چيزي كه از قرض خريده، از بين برود و ناچار شود قرض خود را بدهد، ميتواند از منافع كسب، قرض را ادا نمايد. مسأله 1944: انسان ميتواند خمس هرچيز را، از همان چيز بدهد يا به مقدار قيمت خمس، پول بدهد. مسأله 1945: كسي كه قصد دارد خمس بدهد، اگر خمس را به گردن خود بگيرد، با دست گردان ميتواند در آن تصرّف كند. مسأله 1946: كسي كه خمس بدهكار است، نميتواند آن را به گردن بگيرد، يعني خود را بدهكار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرف كند و چنانچه تصرف كند و آن مال تلف شود، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1947: كسي كه خمس بدهكار است، اگر با حاكم شرع، مصالحه كند، ميتواند در تمام مال، تصرّف نمايد و بعد از مصالحه، منافعي كه از آن به دست ميآيد، مال خود او است. مسأله 1948: كسي كه با ديگري شريك است، اگر خمس منافع خود را بدهد و شريك او ندهد و در سال بعد، از مالي كه خمسش را نداده، براي سرمايهٴ شركت بگذارد، شخصي كه خمس داده، ميتواند در آن تصرّف كند. مسأله 1949: اگر بچه صغير، سرمايه اي داشته باشد و از آن منافعي به دست آيد، بنا بر احتياط هنگامي كه بالغ شد، بايد خمس آن را بدهد، يا وليّ او خمس را بپردازد. مسأله 1950: انسان نميتواند، در مالي كه يقين دارد، خمسش را نداده اند تصرّف كند، ولي در مالي كه شك دارد خمس آن را داده اند يا نه، ميتواند تصرّف نمايد. مسأله 1951: كسي كه از اول تكليف خمس نداده، اگر ملكي بخرد و قيمت آن بالا رود، بايد خمس مقداري كه آن ملك ارزش دارد بدهد. مسأله 1952: كسي كه از اوّل تكليف خمس نداده، اگر از منافع كسب، چيزي كه به آن احتياج ندارد، خريده و يك سال از خريد آن گذشته، بايد خمس آن را بدهد. و چنانچه اثاث خانه و چيزهاي ديگر كه به آن احتياج دارد، مطابق شان خود خريده، چنانچه بداند در بين سالي كه در آن سال فايده برده آنها را خريده، لازم نيست خمس آن را بدهد. و اگر نداند كه در بين سال خريده يا بعد از تمام شدن سال، بنا بر احتياط واجب، با حاكم شرع مصالحه كند. 2 ـ معدن مسأله 1953: اگر از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، زغال سنگ، فيروزه، عقيق، زاج، نمك و معدنهاي ديگر، چيزي به دست آورد، در صورتي كه به مقدار نصاب باشد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1954: نصاب معدن پانزده مثقال معمولي طلا يا يكصد و پنج مثقال معمولي نقره است، يعني اگر قيمت چيزي كه از معدن بيرون آورده، بعد از كم كردن مخارج آن به پانزده مثقال طلا يا يكصد و پنج مثقال نقره برسد، بايد خمس آن را بدهد و بنا بر احتياط واجب، بايد زكات نقدين را مراعات بنمايد. مسأله 1955: استفاده اي كه از معدن برده، اگر قيمت آن به پانزده مثقال طلا يا يكصد و پنج مثقال نقره نرسد، خمس آن در صورتي لازم است كه به تنهايي يا با منفعتهاي ديگر كسب او، از مخارج سالش زياد بيايد. مسأله 1956: گچ از چيزهاي معدني نيست و كسي كه آن را بيرون ميآورد، در صورتي بايد خمس بدهد كه آنچه را بيرون آورده، به تنهايي يا با منافع ديگر كسبش، از مخارج سال او زياد بيايد. مسأله 1957: كسي كه از معدن چيزي به دست ميآورد، بايد خمس آن را بدهد، چه معدن، روي زمين باشد، يا زير آن، در زميني باشد كه ملك است و يا در جايي باشد كه مالك ندارد. مسأله 1958: اگر نداند قيمت چيزي كه از معدن بيرون آورده به يكصد و پنج مثقال نقره يا پانزده مثقال طلا ميرسد يا نه، بنا بر احتياط واجب، بايد با وزن كردن يا از راه ديگر قيمت آن را معلوم كند. مسأله 1959: اگر چند نفري از معدن بيرون آورند، چنانچه بعد از كم كردن مخارجي كه براي آن كرده اند، قيمت آن به پانزده مثقال طلا يا يكصد و پنج مثقال نقره برسد، اگر سهم هركدام آنها اين مقدار باشد، بايد خمس آن را بدهند. مسأله 1960: اگر معدني را كه در ملك ديگريست بيرون آورد، آنچه از آن به دست ميآيد، مال صاحب ملك است و به جهتي كه صاحب ملك، براي بيرون آوردن آن خرجي نكرده، بايد خمس تمام آنچه را كه از معدن بيرون آمده بدهد. 3 ـ گنج مسأله 1961: گنج كه به آن خمس تعلّق ميگيرد، مالي است كه در زمين، درخت، كوه يا ديوار پنهان باشد به طوري كه به آن، گنج بگويند و كسي آن را پيدا كند. مسأله 1962: اگر انسان در زميني كه ملك كسي نيست، گنجي پيدا كند، مال خود اوست و بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1963: نصاب گنج، اگر طلا و نقره باشد همان اولين نصاب آنهاست كه در احكام زكات ذكر ميشود. و بعد از كم كردن مخارجي كه كرده، اگر به حد نصاب برسد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1964: اگر در زميني كه از ديگري خريده، گنجي پيدا كند و بداند مال مالكين قبل نيست، مال خود او ميشود و بايد خمس آن را بدهد، اما اگر احتمال دهد مال يكي از آنان بوده، بايد به او اطلاع دهد و چنانچه معلوم شود مال او نيست، به قبلي اطلاع دهد و به همين ترتيب به تمام مالكين قبل خبر بدهد و اگر معلوم شود مال هيچ يك از آنان نبوده، مال خود او ميشود و بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1965: اگر در ظرفهاي متعددي كه در يكجا دفن شده، مالي پيدا كند و قيمت آن روي هم يكصد و پنج مثقال نقره يا پانزده مثقال طلا باشد، بنا بر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد، ولي چنانچه در چند جا گنج پيدا كند، هركدام كه قيمتش به اين مقدار برسد، خمس آن واجب است و گنجي كه قيمت آن، به اين مقدار نرسيده خمس ندارد. مسأله 1966: اگر دو نفر گنجي پيدا كنند كه قيمت آن به يكصد و پنج مثقال نقره يا پانزده مثقال طلا برسد، خمس بر آنها واجب نيست. مسأله 1967: اگر كسي حيواني را بخرد و در شكم آن، مالي پيدا كند، چنانچه احتمال دهد مال فروشنده است، بايد به او خبر دهد و اگر معلوم شود مال او نيست، بايد به ترتيب، صاحبان قبلي آن را خبر كند و چنانچه معلوم شود مال هيچ يك آنان نيست، اگرچه قيمت آن يكصد و پنج مثقال نقره يا پانزده مثقال طلا نباشد، بايد خمس آن را بدهد. 4 ـ مال حلال مخلوط با حرام مسأله 1968: اگر مال حلال با مال حرام، طوري مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن، هيچ كدام معلوم نباشد، بايد خمس تمام مال را بدهد و بعد از دادن خمس، بقيهٴ مال حلال ميشود. مسأله 1969: اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند، ولي صاحب آن را نشناسد، بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد. مسأله 1970: اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند، ولي صاحبش را بشناسد، بايد يكديگر را راضي نمايند و چنانچه صاحب مال راضي نشود، در صورتي كه انسان بداند چيز معيّني مال اوست و شك كند كه بيشتر از آن نيز مال او هست يا نه، بايد چيزي كه يقين دارد مال اوست به او بدهد. و بنا بر احتياط مستحب مقدار بيشتري كه احتمال ميدهد مال اوست، نيز به او بدهد. مسأله 1971: اگر خمس مال حلال مخلوط با حرام را بدهد و بعد بفهمد مقدار حرام، بيشتر از خمس بوده، بنا بر احتياط واجب، بايد مقداري كه ميداند از خمس بيشتر بوده، از طرف صاحب آن، صدقه بدهد و در مصرف، لازم است احتياط نمايد و آن را به سيّد فقير بدهد. مسأله 1972: اگر خمس مال حلال مخلوط با حرام را بدهد، يا مالي كه صاحبش را نميشناسد، به نيّت او صدقه دهد، هنگامي كه صاحبش پيدا شد، در صورت اول، بنا بر احتياط مستحبي كه تركش سزاوار نيست، به مقدار مالش به او بدهد و در صورت دوم، بنا بر اقوي بايد به مقدار مالش، به او بدهد، اگر خودش به نيّت او صدقه داده باشد. مسأله 1973: اگر مال حلالي با حرام مخلوط شود و مقدار حرام، معلوم باشد و انسان بداند صاحب آن، از چند نفر معيّن بيرون نيست، ولي نتواند بفهمد كيست، بنا بر احتياط واجب، بايد همه را راضي كند و اگر راضي نشوند، بايد آن مال را به طور مساوي بين آن چند نفر، تقسيم كند. 5 ـ جواهري كه از دريا به دست ميآيد مسأله 1974: اگر به وسيلهٴ غوّاصي، يعني فرو رفتن در دريا، لؤلؤ، مرجان يا جواهر ديگري بيرون آورد، روييدني باشد و يا معدني، چنانچه بعد از كم كردن مخارج بيرون آوردن آن، قيمتش به هيجده نخود طلا برسد، بايد خمس آن را بدهد، چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشد يا در چند نوبت و آنچه بيرون آمده از يك جنس باشد، يا از چند جنس. مسأله 1975: اگر بدون فرو رفتن در دريا، به وسيله اي جواهر بيرون آورد و بعد از كم كردن مخارج آن، قيمتش به هيجده نخود طلا برسد، بنا بر احتياط، خمس آن واجب است. ولي اگر از روي آب دريا يا از كنار دريا جواهري بگيرد، تنها در صورتي بايد خمس آن را بدهد كه آنچه را به دست آورده، به تنهايي يا با منفعتهاي ديگر كسب او، از مخارج سالش زيادتر باشد. مسأله 1976: خمس ماهي و حيوانات ديگري كه انسان بدون فرو رفتن در دريا ميگيرد، در صورتي واجب است كه به تنهايي يا با منفعتهاي ديگر كسب او، از مخارج سالش زيادتر باشد. مسأله 1977: اگر انسان بدون قصد اينكه چيزي از دريا بيرون آورد، در دريا فرو رود و اتفاقا جواهري به دستش آيد، بنا بر احتياط واجب بايد خمس آن را بدهد و اگر هنگامي كه جواهر به دستش آمده قصد حيازت و تملّك نموده باشد، بنا بر اقوي بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1978: اگر انسان در دريا فرو رود، حيواني را بيرون آورد و در شكم آن جواهري پيدا كند كه قيمتش هيجده نخود طلا يا بيشتر باشد، چنانچه آن حيوان مانند صدف باشد كه معمولا در شكمش جواهر هست، بايد خمس آن را بدهد و اگر اتفاقا جواهري بلعيده باشد، در صورتي خمس آن واجب است كه به تنهايي يا با منفعتهاي ديگر كسب او، از مخارج سالش زيادتر باشد. مسأله 1979: اگر در رودخانه هاي بزرگ، مانند دجله و فرات فرو رود و جواهري بيرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل ميآيد، بايد خمس آن را بدهد. مسأله 1980: اگر در آب فرو رود و مقداري عنبر بيرون آورد كه قيمت آن هيجده نخود طلا يا بيشتر باشد، بايد خمس آن را بدهد و چنانچه از روي آب و يا از كنار دريا به دست آورد، بنا بر احتياط خمس آن واجب است. مسأله 1981: كسي كه كسبش غواصي يا بيرون آوردن معدن است، اگر خمس آن را بدهد و چيزي از مخارج سالش، زياد بيايد بنا بر احتياط دوباره خمس آن را بدهد. مسأله 1982: اگر بچّه اي معدني را بيرون آورد، يا مال حلال مخلوط با حرام داشته باشد، يا گنجي پيدا كند و يا به سبب فرو رفتن در دريا جواهري بيرون آورد، بنا بر احتياط وليّ او بايد خمس آن را بدهد. 6 ـ غنيمت مسأله 1983: اگر مسلمانان به دستور امام معصوم(ع) يا نايب او، حتي اگر فقيه جامع الشرايط باشد با كفّار جنگ كنند و چيزهايي در جنگ به دست آورند، به آنها غنيمت گفته ميشود و مخارجي را كه براي غنيمت كرده اند، مانند مخارج نگهداري، حمل و نقل آن و نيز مقداري را كه امام معصوم(ع) صلاح ميداند، به مصرفي برساند و چيزهايي كه مخصوص به امام(ع) است بايد از غنيمت، كنار گذاشته شود و خمس بقيهٴ آن را بدهند. 7 ـ زميني كه ذمّي از مسلمان بخرد مسأله 1984: اگر كافر ذمّي زميني را از مسلمان بخرد، بايد خمس آن را از همان زمين، يا از مال ديگرش بدهد. و اما اگر خانه، دكان و مانند اينها را از مسلمان بخرد، وجوب خمس آن، در اين صورت محل اشكال است. و در دادن اين خمس قصد قربت لازم نيست. و حاكم شرع نيز كه خمس را از او ميگيرد، لازم نيست قصد قربت نمايد. مسأله 1985: اگر كافر ذمي زميني را كه از مسلمان خريده، پيش از پرداخت خمس آن، به مسلمان ديگري بفروشد، بايد خمس آن را بدهد و نيز اگر بميرد و مسلماني آن زمين را از او ارث ببرد بايد خمس آن را از همان زمين، يا از مال ديگرش بدهد. مسأله 1986: اگر كافر ذمّي هنگام خريدن زمين شرط كند خمس ندهد، شرط باطل است، اما اگر شرط كند فروشنده خمس آن را بدهد، شرط صحيح است. مسأله 1987: اگر مسلمان، زميني را به غير از خريد و فروش، ملك كافر كند و عوض آن را بگيرد، مثلاً با او صلح نمايد، بنا بر احتياط خمس آن را بدهد. مسأله 1988: اگر كافر ذمي صغير باشد و وليّ او برايش زميني بخرد، بنا بر احتياط بايد خمس آن را بدهد. مصرف خمس مسأله 1989: خمس را بايد دو قسمت كنند، يك قسمت آن (سهم سادات) است و بايد به سيّد فقير، يا سيّد يتيم فقير و يا سيّدي كه در سفر درمانده شده بدهند و نصف ديگر آن سهم امام(ع) است، كه در اين زمان، بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند، يا به مصرفي كه او اجازه ميدهد برسانند. مسأله 1990: سيّد يتيمي كه به او خمس ميدهند، بايد فقير باشد، ولي به سيدي كه در سفر درمانده شده، حتي اگر در وطنش فقير نباشد، ميشود خمس داد. مسأله 1991: سيّدي كه در سفر درمانده شده، اگر سفر او سفر گناه باشد، بنا بر احتياط واجب نبايد به او خمس بدهند، مگر توبه نموده باشد. مسأله 1992: به سيّدي كه عادل نيست، ميشود خمس داد، ولي به سيّدي كه دوازده امامي نيست، نبايد خمس بدهند. مسأله 1993: به سيدي كه گناهكار است، اگر خمس دادن كمك به گناه او باشد، نميشود خمس داد و به سيّدي كه آشكارا گناه ميكند، اگرچه دادن خمس، كمك به گناه او نباشد، بنا بر احتياطي كه تركش سزاوار نيست، نبايد خمس بدهند. مسأله 1994: اگر كسي بگويد سيّدم، نميشود به او خمس داد، مگر دو نفر عادل، سيد بودن او را تصديق كنند، يا در بين مردم معروف باشد كه سيد است. مسأله 1995: به كسي كه در شهر خودش مشهور باشد (سيّد) است، اگرچه انسان به سيّد بودن او يقين نداشته باشد، ميشود خمس داد. مسأله 1996: كسي كه زنش سيّد است، بنا بر احتياط واجب، نبايد به او خمس بدهد تا براي مخارجش مصرف نمايد، ولي اگر مخارج ديگران بر آن زن واجب باشد و نتواند مخارج آنان را بدهد، جايز است شوهرش به او خمس بدهد تا براي آنان مصرف نمايد. مسأله 1997: اگر مخارج سيّدي كه زن انسان نيست، بر انسان واجب باشد، بنا بر احتياط واجب نميتواند از خمس، خوراك و پوشاك او را بدهد. مسأله 1998: به سيّد فقيري كه مخارجش بر ديگري واجب است و او نميتواند مخارج آن سيّد را بدهد، ميشود خمس داد. مسأله 1999: بنا بر احتياط واجب بيشتر از مخارج يك سال، به يك سيّد فقير، خمس ندهند. مسأله 2000: اگر در شهر انسان، سيّد مستحق نباشد و احتمال ندهد پيدا شود، يا نگهداري خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن نباشد، بايد خمس را به شهر ديگري ببرد و به دست مستحق برساند و ميتواند مخارج بردن آن را از خمس بر دارد و اگر خمس از بين برود، چنانچه در نگهداري آن كوتاهي كرده، بايد عوض آن را بدهد و اگر كوتاهي نكرده، چيزي بر او واجب نيست. مسأله 2001: هرگاه در شهر خودش مستحق نباشد، ولي احتمال دهد كه پيدا شود، اگرچه نگهداري خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن باشد، ميتواند خمس را به شهر ديگري ببرد و چنانچه درنگهداري آن كوتاهي نكند و تلف شود، نبايد چيزي بدهد، ولي نميتواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد. مسأله 2002: اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، باز ميتواند خمس را به شهر ديگري ببرد و به مستحق برساند، ولي مخارج بردن آن را بايد از خودش بدهد و در صورتي كه خمس از بين برود، اگرچه در نگهداري آن كوتاهي نكرده باشد ضامن است. مسأله 2003: اگر با اجازه حاكم شرع، خمس را به شهر ديگري ببرد و از بين برود، لازم نيست دوباره خمس بدهد و همچنين است اگر به كسي بدهد كه از طرف حاكم شرع وكيل بوده تا خمس را بگيرد و از آن شهر، به شهر ديگري ببرد. مسأله 2004: اگر خمس را از خود مال ندهد و از جنس ديگري بدهد، بايد به قيمت واقعي آن جنس حساب كند و چنانچه جنسي را كه بابت خمس، به مستحق ميدهد گرانتر از قيمت واقعي حساب كند، اگرچه مستحق، به آن قيمت راضي شده باشد، بايد مقداري را كه زياد حساب كرده بدهد. مسأله 2005: كسي كه از مستحق طلبكار است، ميتواند طلب خود را بابت خمس حساب كند. مسأله 2006: مستحق نميتواند خمس را بگيرد و به مالك ببخشد، ولي كسي كه مقدار زيادي خمس، بدهكار است و فقير شده و ميخواهد بدهكار اهل خمس نباشد، اگر مجتهد راضي شود كه خمس را از او بگيرد و به او ببخشد اشكال ندارد.

احكام اعتكاف

مسأله 1892: (اعتكاف) عبارت از ماندن در مسجد جامع است، به قصد عبادت و تقرّب به درگاه الهيو اين كار، مستحب و داراي اجر و ثواب بسيار زيادي ميباشد. مسأله 1893: پشت بام مسجد، زير زمين و محراب آن جزو مسجد است و همچنين اگر مسجد توسعه پيدا كرده باشد. و فرقي نميكند در حال اعتكاف، ايستاده باشد يا نشسته، بيدار باشد يا خواب. مسأله 1894: هر وقتي كه روزه گرفتن صحيح باشد، اعتكاف نيز صحيح است و بهترين اوقات آن، ماه رمضان ميباشد. مسأله 1895: در اعتكاف چند چيز شرط ميباشد: 1 ـ ايمان 2 ـ عقل 3 ـ نيّت قربت 4 ـ روزه گرفتن 5 ـ كمتر از سه روز نباشد. مسأله 1896: روزه گرفتن در حال اعتكاف شرط است. و حد اقل آن سه روز ميباشد، چه روزه مستحب باشد و چه واجب، حتي با روزه قضا و روزه استيجاري نيز اعتكاف صحيح است. مسأله 1897: در اعتكاف اجازه پدر و مادر نسبت به فرزند، در صورتي كه اعتكاف، باعث اذيت آنها شود و اجازه شوهر به زن و مولا به غلام خود، لازم است. مسأله 1898: حداقل اعتكاف، سه روز است و اگر فقط يك روز و يا دو روز نيّت كند، اعتكاف باطل است، امّا بيشتر از سه روز اشكال ندارد. مسأله 1899: در مدّت اعتكاف، بايد در مسجد به قصد اعتكاف بماند، مگر براي انجام كاري لازم و ضروري، يا براي انجام كاري واجب، مانند شهادت دادن و يا كاري مستحب، مانند تشييع جنازه مؤمن يا صله ارحام بيرون رود و اگر از روي ندانستن مسأله و يا فراموشي از مسجد بيرون برود، اشكال ندارد. مسأله 1900: بهتر است اعتكاف، در يكي از اين مساجد باشد: مسجدالحرام، مسجدالنبي(ص)، مسجد كوفه و مسجد بصره. مسأله 1901: چند چيز بر شخص معتكف حرام است و اعتكاف را باطل ميكند: 1 ـ جماع. و بنا بر احتياط در مدت اعتكاف، مرد و زن نميتوانند، يكديگر را ببوسند و يا لمس كنند. و همچنين استمناء نيز حرام و بنا بر احتياط اعتكاف را باطل ميكند. 2 ـ بوييدن عطر و چيزهاي خوشبو مانند گلها به منظور لذّت. 3 ـ مجادله و بحث كردن، براي اظهار فضل، علم و برتري، اما اگر براي ثابت كردن حق باشد، اشكال ندارد. 4 ـ خريد و فروش و بنا بر احتياط واجب از هر نوع تجارت اجتناب نمايد، مگر براي كارهاي ضروري مانند خريد خوردني و آشاميدني براي خود. مسأله 1902: چيزهايي كه بر معتكف حرام است، فرق نميكند كه شب مرتكب شود يا روز، و چيزهايي كه روزه را باطل ميكند و در احكام روزه بيان شده، اعتكاف را نيز باطل مينمايد. مسأله 1903: ميتوان اعتكاف مستحب را در دو روز اول قطع نمود، ولي اگر دو روز گذشت روز سوم واجب ميشود. مسأله 1904: جايز است در هنگام نيّت اعتكاف، شرط كند هر وقت خواست، حتي در روز سوم، از اعتكاف رجوع نمايد. مسأله 1905: اگر شخص معتكف در مسجد جنب شود، از مسجد خارج شود و غسل نمايد.

احكام تولّي و تبرّي

مسأله 2320: دوست داشتن خداوند، پيامبران، ائمه معصومين (عليهم السلام)، حضرت زهرا(ع) و اولياء خدا واجب است. مسأله 2321: دشمن داشتن دشمنان خداوند، دشمنان پيامبران و ائمهٴ اطهار (عليهم السلام) و حضرت زهرا(عليهاالسلام) و اولياي خدا واجب است. مسأله 2322: انسان بايد دوستي خود را با خدا، پيامبران، ائمه و حضرت زهرا(عليهماالسلام) و همچنين دشمني خود را، با دشمنان آنان، اظهار دارد. مسأله 2323: اگر انسان نتواند، دوستي خود را اظهار كند، مثلاً در بلاد كفر باشد و ميداند اگر اسلام خود را اظهار كند كشته خواهد شد، يا مجبور شود انكار كند، مانعي ندارد، چنانچه قرآن ميفرمايد: (مگر كسي كه مجبور شده، ولي قلب او مطمئن به ايمان باشد). سوره نحل: 106. مسأله 2324: دوستي با مؤمنان و دشمني با دشمنان آنها، در قول و عمل واجب است. مسأله 2325: دوستي با دشمنان دين، هرگاه به جهت تقيّه يا مصلحت اهمّ باشد، اشكال ندارد. مسأله 2326: دوستي با مؤمنان و دشمني با دشمنان آنها چند مرتبه دارد: 1 ـ دوستي يا دشمني قلبي. 2 ـ اظهار دوستي و دشمني به زبان. 3 ـ اظهار دوستي و دشمني با عمل، مانند آنكه با مؤمنان رفيق و از كفار دوري جويد. مسأله 2327: نيكي كردن به كفار، هرگاه به جهت كفر آنها نباشد، بلكه به جهتي كه در انسانيت با او شريكند مانعي ندارد، چنانچه قرآن ميفرمايد: (خداوند شما را از كساني كه با شما جنگ نكرده اند، منع نميكند). سوره ممتحنه: 8. مسأله 2328: طلب آمرزش براي كفار جايز نيست، ولي طلب هدايت، جايز است. مسأله 2329: بجا آوردن اعمال خيريه، براي ارحامي كه كافر هستند، چنانكه در بعضي از روايات تصريح شده مانعي ندارد، بلكه براي تمام انسانها، خوب است. مسأله 2330: كسي كه يكي از اصول دين، يا ضروري دين را منكر باشد از دشمنان به شمار ميآيد و بايد سعي نمود تا هدايت شود. مسأله 2331: منافقي كه در ظاهر، مسلمان و در باطن كافر است، از دشمنان به شمار ميآيد. مسأله 2332: سزاوار است، مؤمنان نسبت به يكديگر، رحيم، نرم و مهربان بوده و نسبت به كفار در موارد لازم سختگير باشند. وگرنه اصل در اسلام، سلم و مهرباني است حتي با كفار، همانطوري كه از سيرهٴ پيامبر(ص) و امير مؤمنان(ع) به دست ميآيد. مسأله 2333: كسي كه منكر پيامبري يكي از پيامبران پيش از اسلام، يا پيامبري حضرت خاتم الانبيا(ص) باشد از دشمنان به شمار ميآيد و بايد كوشش كرد تا هدايت شود.

احكام امر به معروف و نهي از منكر

مسأله 2300: (معروف) چيزي است كه اسلام آن را واجب كرده، مانند نماز و روزه. و يا آن را مستحب دانسته است، مانند صدقه دادن و اطعام كردن. مسأله 2301: (منكر) چيزي است كه اسلام آن را حرام كرده، مانند شراب، زنا و ربا، و يا آن را مكروه دانسته است، مانند رفتن در مجالس بيكاره ها وخوردن در حال سيري. مسأله 2302: امر به معروف، نسبت به واجبات، واجب و نسبت به مستحبات، مستحب است. مسأله 2303: نهي از منكر، نسبت به محرمات، واجب و نسبت به مكروهات، مستحب است. مسأله 2304: امر به معروف و نهي از منكر چند شرط دارد: 1 ـ شخص آمر به معروف و ناهي از منكر، معروف و منكر را بشناسد. 2 ـ احتمال تأثير بدهد، پس چنانچه بداند اگر شخصي را امر به معروف كند، به گفتهٴ او عمل نخواهد كرد، واجب نيست. 3 ـ شخص مرتكب منكر، يا تارك معروف، اصرار بر عمل خود داشته باشد، پس اگر شخصي عمل منكري را انجام داده، ولي پشيمان شده است و بنا دارد آن را ترك كند، نهي او از منكر واجب نيست. 4 ـ براثر امر به معروف ، يا نهي از منكر، ضرري به انسان متوجه نشود. مسأله 2305: امر به معروف و نهي از منكر، از واجبات (كفايي) است و اگر بعضي آن را انجام دهند، از ديگران ساقط ميشود و چنانچه هيچكس انجام ندهد، همه گناه كرده اند. مسأله 2306: اگر شخصي امر به معروف كند، ولي گفتهٴ او تأثير نكند امّا شخص ديگري، احتمال بدهد كه گفته اش تأثير ميكند، امر به معروف بر او واجب است، هرچند بر ديگري واجب نباشد. مسأله 2307: احتمال تاثير، يعني انسان احتمال بدهد كه مثلاً يكي از صد نفري را كه نهي از منكر ميكند تحت تأثير گفتهٴ او قرار گرفته و عمل منكر را ترك ميكنند، هرچند بداند تنها گفتهٴ او مؤثّر نبوده، بلكه جزو تأثير كنندگان ميباشد. مسأله 2308: در صورتي كه اسلام در خطر باشد، امر به معروف بر همه واجب است، به اين معني كه بايد اسلام را از خطر نجات دهند، هرچند كه ضرر جاني داشته يا موجب هلاك گردد. مسأله 2309: يكي از اقسام امر به معروف، امر به عمل نمودن به كليه احكام اسلام است مانند: قوانين تجارت، زراعت، رهن، وقف، امور زناشويي، طلاق، قضاوت، شهادت، احكام ارث، حقوق، قصاص، ديات و غير آن. و همچنين امر به پياده كردن آزاديهاي اسلامي، اخوت اسلامي و امت واحدهٴ اسلامي لازم ميباشد. مسأله 2310: يكي از اقسام نهي از منكر، نهي از عمل كردن به قوانين غرب و شرق است، مانند قوانيني كه امروزه در كشورهاي اسلامي حكم فرما است، همچون جلوگيري از آزاديهاي مشروع مردم، بيگانه خواندن مسلمانان، استبداد در جامعه، تصرف و مصادره اموال ديگران، مالياتها، تجسّس بر مردم و مرزهاي جغرافيايي بين كشورهاي اسلامي. مراتب امر و نهي مسأله 2311: امر به معروف و نهي از منكر، سه مرتبه دارد: 1 ـ انسان فقط اظهار نفرت كند، مانند اينكه صورت را ترش نمايد، يا از تارك واجبات، اجتناب كند و يا مانند آن. 2 ـ انسان با زبان انكار كند و با وعظ و ارشاد، نفرت خود را آشكار نمايد. 3 ـ عملا انكار كند، مثلاً مرتكب حرام را بزند. مسأله 2312: هريك از اين سه مرتبه، درجاتي دارد كه انسان بايد در ابتدا، خفيف تر از همه را اختيار كند و اگر فايده نبخشيد، به مرتبهٴ بالاتر رود. مسأله 2313: بر هر مكلّفي واجب است، منكرات را به قلب خود انكار نمايد، چه بتواند انكار و نفرت خود را اظهار كند، يا نتواند. مسأله 2314: انكار عملي در صورتي جايز است كه به حد جرح و كشتن نرسد وگرنه اجازهٴ حاكم شرع لازم است. چند مسأله مسأله 2315: اگر مرتكب منكر معذور باشد، مثلاً مرداري را در حال اضطرار بخورد، نهي او واجب نيست، زيرا اين فعل، در اين حال منكر نميباشد. مسأله 2316: هرگاه مرتكب منكر، جاهل يا غافل باشد، چنانچه انسان بداند شارع مقدس به هيچ وجه نميخواهد آن منكر واقع شود، نهي او از باب ارشاد جاهل و تنبيه غافل واجب است، ولي اگر چنين نباشد، نهي او واجب نيست. مسأله 2317: امر به معروف و نهي از منكر، فقط بر اهل علم واجب نيست، بلكه همهٴ مسلمانان موظفند كه به معروف، امر كرده و از منكر، نهي نمايند. مسأله 2318: هرگاه بعضي بتوانند امر به معروف كنند و ديگران نتوانند، مثلاً اگر دولت بتواند نهي از منكر كند، ولي ملّت نتواند در اين صورت، فقط بر كساني كه ميتوانند امر به معروف كنند، واجب خواهد بود. مسأله 2319: هرگاه عملي به عقيده كسي كه آن را انجام ميدهد جايز و نزد ديگري حرام باشد، امر يا نهي او واجب نخواهد بود، در صورتي كه عقيدهٴ فاعل آن، بر مبناي شرعي باشد.

احكام جهاد

مسأله 2250: جهاد بر دو قسم است: 1 ـ جهاد با نفس، يعني انسان خود را بر بجا آوردن واجبات و خوبيها و ترك محرّمات و بديها وادار نمايد. 2 ـ جهاد با كفّار و بغات. مسأله 2251: جهاد با نفس، واجب عيني است، يعني بر هر مسلماني واجب است، امّا جهاد با كفّار و بغات در صورتي كه شرايط آن جمع شود واجب كفايي است، يعني اگر عدّه اي به مقدار كفايت آن را انجام دهند از ديگران ساقط ميشود و چنانچه هيچكس قيام نكند، همه گناه كرده اند. مسأله 2252: جنگ در اسلام، بسيار محدود، پاكيزه و با شرايط خاصي بوده است و حتيالمقدور بايد از خون ريزي و جنگ افروزي اجتناب شود و تمام جنگهاي پيامبر(ص) و امير مؤمنان(ع) دفاعي بوده است، گرچه جنگ ابتدايي نيز در بعضي موارد جايز ميباشد. مسأله 2253: جنگ، صلح، و مانند آن، از مسائلي كه به تمام مردم مربوط ميشود، بايد زير نظر شوراي فقهاي مراجع باشد. مسأله 2254: جهاد با كفّار، يا ابتدايي است، يعني مسلمانان طبق شرايط خاصي، براي جهاد با كفّار لشكر كشي مينمايند و يا دفاعي است، يعني براي دفاع از كشور اسلامي، جنگ ميكنند. مسأله 2255: وجوب جهاد بر انسان چند شرط دارد: 1 ـ بلوغ 2 ـ عقل 3 ـ آزاد بودن 4 ـ مرد بودن 5 ـ پير نبودن 6 ـ كور يا زمين گير نبودن و همچنين نبايد مرضي داشته باشد كه مانع رفتن به جهاد شود 7 ـ داشتن اسلحه براي جهاد 8 ـ اجازهٴ امام معصوم(ع) يا نايب او. و درعصر حاضر، بايد با اجازهٴ شوراي فقهاي مراجع باشد. مسأله 2256: در چهار ماه حرام، يعني رجب، ذيالقعده، ذيالحجة و محرّم جهاد ابتدايي حرام است، اما اگر كفّار هجوم كنند، دفاع واجب ميشود. مسأله 2257: جهاد ابتدايي تنها براي گسترش قوانين حيات بخش الهي و نجات مظلومين جهان ميباشد، البته در صورتي كه مسلمانان تمكّن داشته و شوراي فقهاي مراجع، اجازه بدهند و راه ديگري جز جهاد وجود نداشته باشد. مسأله 2258: كساني كه با آنها جهاد ميشود عبارتند از: 1 ـ كفار محارب، يعني كافرهايي كه با مسلمانان در حال جنگند، كتابي باشند يعني يهود، نصاري و مجوس. و يا غير كتابي، مانند بقيه كفار. 2 ـ اهل ذمّه، يعني كفاري كه در ذمّه و پناه اسلام بوده، اگر به شرايط مقرره عمل نكنند. 3 ـ كساني كه بر عليه امام معصوم(ع) خروج كرده اند، مانند اهل جمل، صفين و نهروان. 4 ـ كساني كه مصداق آيه شريفه (فان بغت احداهما علي الاخري) باشند. مسأله 2259: برخورد اسلام با كفّار، بهترين برخورد انساني و اخلاقي ميباشد. و با مراجعه به سيرهٴ پيامبر(ص) و امير مؤمنان(ع) روشن ميشود كه چگونه كفّار و اقليتهاي مذهبي با كمال آسايش در كشورهاي اسلامي زندگي ميكردند و اگر جنگي نيز در ميگرفت، با كمترين تلفات و خونريزي به پايان ميرسيد كه نه پيش از پيامبر(ص) و امير مؤمنان(ع) و نه بعد از آن دو بزرگوار، در تاريخ هرگز سابقه نداشته است. مسأله 2260: كفّار از نظر اسلام برچند قسمند: 1 ـ كفّار معاهد، يعني كفاري كه با مسلمانان معاهده و پيمان داشته باشند. 2 ـ كفار محايد، يعني كفاري كه كار به كار مسلمانان نداشته باشند. 3 ـ كفّار محارب، يعني كفاري كه با مسلمانان جنگ داشته باشند. 4 ـ كفّار اهل ذمّه، يعني كفاري درذمّه و پناه مسلمانان باشند. و تنها با كفّار محارب، جنگ ميشود. مسأله 2261: چنانچه كفّار اهل كتاب با مسلمانان طرف شوند، بين چند چيز مخيّر ميباشند. 1 ـ اسلام بياورند. 2 ـ جزيه بدهند. يعني در هر سال مبلغي به حاكم اسلامي بپردازند تا در پناه مسلمانان زندگي كنند. 3 ـ اگر به هيچ كدام راضي نشدند طبق نظر شوراي فقهاي مراجع، با آنها جنگ ميشود. مسأله 2262: بنا بر مشهور، از كفّار غير اهل كتاب، جزيه قبول نميشود، گرچه بعيد نيست در حكم اهل كتاب باشند. مسأله 2263: مقصود از اهل كتاب: مسيحيان، يهوديان و مجوسيان ميباشد. مسأله 2264: ستاره پرستان، هندوها، كنفوسيوسها و بودائيان از اهل كتاب نيستند، گرچه ظاهرا صائبه در اصل داراي دين بوده اند. مسأله 2265: جزيه، مالي است كه دولت اسلامي، از كفّار ذمّي، طبق قرارداد فيمابين، در مقابل حمايت خود از آنان، ميگيرد. و همانگونه كه بر مسلمانان، خمس و زكات واجب است، از كفّاري كه در پناه اسلام هستند جزيه دريافت ميشود، تا جان، ثروت و ناموس آنها در امان باشد، پيامبر اسلام(ص) فرمودند: كسي كه كافر ذمّي را آزار دهد مرا آزار داده است. مسأله 2266: قرارداد ذمّه داراي شرايطي است، از جمله: 1 ـ هر سال مقداري از اموال خود را طبق توافق حاصله بپردازند و در مقابل، از آنها خمس و زكات دريافت نميشود. 2 ـ به قوانين عمومي كشور اسلامي، احترام بگذارند مانند قانون رانندگي. 3 ـ مسلمانان را اذيت نكنند. 4 ـ تظاهر به محرّمات ننمايند، مثلاً در اماكن عمومي شرابخواري نكرده، گوشت خوك نخورند، ولي در محدودهٴ خود، آزادند و در مواردي كه قانون الزام، شامل آنها ميشود، ميتوانند به قوانين خود، عمل نمايند. مسأله 2267: كساني كه عليه امام معصوم(ع) خروج كنند، هرگاه جمعيتي را تشكيل دهند، در حكم كفّار ميباشند و چنانچه جمعيت و حزبي را تشكيل نميدهند، در صورت وقوع جنگ تنها بايد آنها را متفرّق نمود، از اين رو كساني را كه از جنگ فرار ميكنند، نبايد كشت و نبايد مجروحين و اسيران را از بين برد. مسأله 2268: در صورت جنگ با كفار، فرار جايز نيست، مگر براي امور زير: 1 ـ جاي وسيعتري بيابد، تا بهتر بتواند جنگ كند. 2 ـ اسلحهٴ خود را اصلاح كند. 3 ـ نزد آب باشد و يا به آفتاب پشت كند. 4 ـ به ديگر مسلمانان ملحق شود، و دسته جمعي جنگ كنند. 5 ـ براي آنچه باعث پيروزي شود. مسأله 2269: در زمان جنگ، كندن درختها، مسلّط كردن آب، آتش زدن، سم پاشي كردن و شبيخون زدن، مكروه ميباشد. مسأله 2270: بچه ها و زنهاي ياغيان را نميتوان به بردگي گرفت و اموالي كه لشكر اسلام بر آن مسلّط نشده، به ملك كسي در نميآيد. مسأله 2271: كشتن بچه ها، زنها و مانند آنها جايز نيست. و همچنين كشته هاي كفّار را نبايد تكه تكه كرد. مسأله 2272: از بچه ها، اشخاص ابله، ديوانه، زنها، سالخوردگان، نابينايان و كساني كه بر اثر بيماري زمين گير هستند، جزيه گرفته نميشود. مسأله 2273: كمترين مقدار جزيه، اندازه اي است كه اسم جزيه، بر آن صدق كند و بالاترين حد آن، به اندازهٴ توان آنهاست و بايد زير نظر شوراي مراجع باشد. مسأله 2274: كسي كه براي عموم كفّار قرار داد ذمّه ميبندد و به آنها پناه ميدهد، بايد از طرف امام معصوم(ع) يا نايب او باشد و در او بلوغ و عقل شرط است. مسأله 2275: فرد مسلمان ميتواند براي بعضي از كفّار، عقد ذمّه ببندد و بگويد: (تو در ذمّه و پناه اسلام هستي). مسأله 2276: اگر كافر حربي، به خيال امان، يعني گمان كند مسلمانان به او امان داده اند، وارد كشور اسلامي شود، نميتوان او را كشت و بايد به جاي خود، باز گردانده شود. مسأله 2277: هرگاه كفّار ذمّي به دارالحرب ملحق شوند، مدّت امان آنها تمام ميشود. مسأله 2278: اموال، بچه ها و خانوادهٴ اهل ذمه، محترم و حكم خود ذمي را دارند. مسأله 2279: اگر كافر ذمّي يا غير ذمّي، مسلمان شود، اسلام او قبول ميشود و در حكم بقيهٴ مسلمانان خواهد بود. مسأله 2280: اسلام، يعني: شهادت دادن به يگانگي خدا و پيامبري حضرت محمد(ص) و التزام به احكام اسلام. مسأله 2281: بدون هيچ اشكال و اختلافي، اسلام آوردن كفّار پذيرفته ميشود، بلكه يكي از ضروريات ميباشد و در اين مورد فرقي بين اقسام كفر و يا اقسام اسلام نيست، امّا در فرقه هاي اسلامي كه به كفر محكوم هستند، انتقال از كفر به يكي از اين فرقه ها، انتقال از كفر به كفر است و احكام كفر جديد بر آن پياده ميگردد، مثلاً اگر يك مسيحي، مسلمان ناصبي شد، جزيه از او ساقط و احكام ناصبيان را دارد. مسأله 2282: عنوان اسلام بر كسي كه مذهب خود را تغيير دهد جاري و پابرجاست، مثلاً اگر كسي از تسنّن به تشيّع و برعكس، يا از حنفي به مالكي و بر عكس، و يا از اثني عشري به شش امامي و برعكس منتقل شود، حكم اسلام بر او باقي خواهد ماند. مسأله 2283: كسي كه ازاسلام به كفر بگرود، احكام مرتدّ فطري يا ملّي بر او جاري ميشود و مرتدّ فطري نيز توبه اش مقبول است. مسأله 2284: كافري كه دينش را تغيير دهد، چنانچه از يكي از اقسام اهل كتاب به يكي ديگر از آنها بگرود، يا از غير اهل كتاب به دين اهل كتاب در آيد، پذيرفته خواهد شد، امّا عكس آن قبول نميشود، مثلاً اگر يك مسيحي مشرك گرديد، پذيرفته نخواهد شد، مگر از موارد قانون الزام باشد. احكام غنيمت مسأله 2285: اموالي كه مسلمانان در جنگ به دست ميآورند به آن غنيمت گفته ميشود و هنگامي كه غنيمت به دست ميآيد، اول بايد مقداري كه امام معصوم(ع) صلاح ميداند به مصرف معيّني برسد، جدا نموده و آنچه مخصوص به امام معصوم(ع) است كنار بگذارند، سپس بقيه را به پنج قسمت، تقسيم نمايند: خمس آن را، همان گونه كه در (احكام خمس) گذشت مصرف نموده و چهار قسمت ديگر را به نحوي كه بيان ميشود بين مسلمانان تقسيم نمايند. مسأله 2286: غنيمتي كه مسلمانان در جنگ به دست ميآورند، چنانچه قابل نقل باشد بايد بين كساني كه جنگ كرده اند به اين صورت تقسيم شود: به اشخاص پياده يك سهم، به سواره دو سهم و به كسي كه مركبهاي متعدّد دارد سه سهم داده شود. مسأله 2287: زميني كه مسلمانان به دست ميآورند پنج قسم است، اول: زمينهايي كه با جنگ به دست ميآمده و در وقتي كه آن را به تصرف در آورده اند، آباد بوده كه در اين صورت ملك مسلمانان ميشود. دوّم: زمينهايي كه با جنگ به دست آمده، ولي در وقتي كه آن را به تصرّف در آورده اند آباد نبوده كه در اين صورت ملك امام معصوم(ع) ميباشد. سوّم زمينهايي كه صاحبانش با مسلمانان صلح كرده اند تا زمينها ملك خودشان باشد، در اين صورت ملك خود آنهاست. چهارم: زمينهايي كه صاحبانش با مسلمانان صلح كرده اند كه زمينها به تصرف مسلمانان در آيد، در اين صورت ملك مسلمانان خواهد بود. پنجم: زمينهايي كه صاحبان آن اسلام آورده اند، در اين صورت بر ملك خود آنها باقي خواهد ماند. مسأله 2288: زميني كه با جنگ يا صلح به دست مسلمانان در آيد، قابل فروش، بخشش و وقف نيست، بلكه امام معصوم(ع) يا نايب او، آن را اجازه داده، مال الاجاره را در مصالح مسلمين مصرف ميكند. مسأله 2289: امام معصوم(ع) يا نايب او ميتواند با اعراب بيابان نشين در صورت صلاح، قرار دادي ببندد، مبني بر اينكه از جاي خود هجرت نكنند و جهادي بر آنان نباشد و اگر از آنان براي جهاد، استمداد و كمكي خواسته شد، در مقابل، مزدي دريافت كنند. و سزاوار است دفتري براي ثبت نام مرزبانان و عشاير باز گردد كه در آن حقوق و مزاياي اين افراد نوشته شود و براي هر عشيره اي ناظر و معرفي بگمارند و علامتي مخصوص براي آنان گذاشته و پرچمهاي معيّني براي هركدام از آنان قرار دهند. مسأله 2290: اگر كفار، اموال مسلمانان و افراد آزاد آنان را تصاحب كردند، مسلمانان اسير شده، بر آزادي خود باقي ميمانند. و اگر مسلمانان توانستند آنان را برگردانند، به آزادي خود باز ميگردند. و اگر مسلماني آنان را از كفّار، به عنوان برده خريد، خريدار، مالك آنان نخواهد شد، چه بداند يا نداند. و به طور كلي هيچگونه ملكيتي در بارهٴ افراد آزاد تحقق پذير نيست، چه با خريدن و چه با صلح و غير آن. همچنين ارث از كافر و ديگر انواع ملكيت، مانند رهن و غيره بر چنين افرادي واقع نخواهد شد. مسأله 2291: مالك مسلمان، گرچه بيّنه اي در دست نداشته باشد، ميتواند به زور يا مخفيانه، اموال خود را از غنيمت كننده، باز گيرد. مسأله 2292: اگر كسي اموال دزيده شدهٴ مسلماني را از كافري، با خريدن، هديه و يا به وسيلهٴ ديگري تحت ملكيّت خود در آورد، مالك واقعي ميتواند اموال خود را باز گيرد. و اگر شخصي كه اموال به دستش رسيده جريان را بفهمد، واجب است آنها را به مالك واقعيش برگرداند. مسأله 2293: اگر مسئول تقسيم غنايم جنگي، پيش از قسمت بفهمد كه غنايم به دست آمده مال مسلماني است، جايز نيست آنها را قسمت كند و بر او واجب است آنها را با صاحب مسلمانش برگرداند. مسأله 2294: اگر مشركي اسلام آورد و اموال مسلماني را در اختيار داشته باشد كه از راه نامشروع به دست آورده و يا آنها را به طور معمول خريده است، ولي فروشنده، آنها را از مسلماني غصب كرده باشد، بنا بر احتياط، آنها را به صاحبش برگرداند. مسأله 2295: اگر مسلمانان چيزي را به غنيمت بگيرند كه آثار اسلام بر آن باشد، اشكالي ندارد و آنها را مانند ديگر غنايم تقسيم ميكنند، ولي اگر دانستند كه اين غنايم از مسلماني دزيده شده است اما او را نميشناختند، اين اموال در حكم (مجهول المالك) ميباشد. مسأله 2296: نوشته هايي كه بر روي اموال غنيمت شده يافت ميشود و به اسم مسلمان يا معاهدي باشد، ارزش قانوني ندارد، مگر دليلي وجود داشته باشد. مسأله 2297: بردهٴ غنيمت شده، اگر ادعا كند متعلق به مسلمان يا معاهدي است، قبول نخواهد شد، گرچه مسلماني نيز او را تصديق كند، مگر دليلي در كار باشد. مسأله 2298: اگر مال غنيمت شده در دست مسلماني به صورت، اجاره يا رهن باشد، در حكم ملك است. مسأله 2299: اگر بردهٴ يك مسلمان به سراي كفر فرار كند و آنها او را بگيرند، او را مالك نخواهند شد، بلكه درملك مالك اصلي باقي ميماند و اگر بردهٴ كافر، از سراي كفر به سراي اسلام فرار كند و او را بگيرند، اگر با آن كفار معاهده دارند طبق معاهده و قرارداد عمل ميشود، در غير اين صورت طبق صلاح ديد حاكم شرع با او رفتار ميشود.

معــامـلات

احكام مضاربه

مسأله 2452: عقد (مضاربه) يعني مالك با عامل چنين معامله كند: مقداري از مال خود را، به عنوان سرمايه به او ميدهد تا با آن تجارت كند و به مقدار قرار داد، از سود آن ميگيرد. مسأله 2453: عقد مضاربه احتياج به ايجاب از طرف مالك و قبول از طرف عامل دارد، ولي اگر مالك به قصد مضاربه، سرمايه را به عامل بدهد و او نيز به همين قصد بگيرد، مضاربه صحيح است. مسأله 2454: مالك و عامل، بايد بالغ و عاقل باشند، كسي آنها را مجبور نكرده باشد و قصد مضاربه داشته باشند، پس اگر به شوخي بگويد: اين مال را بگيرد و با آن تجارت كن، مضاربه تحقّق نميپذيرد. مسأله 2455: در عقد مضاربه چند چيز معتبر است، گرچه بعضي از آنها، از باب احتياط ميباشد. 1 ـ بايد مالك، سرمايه را معيّن كند. و اگر بگويد: (با يكي از اين دو مال مضاربه كن) و هردو به يك مقدار باشد، صحيح خواهد بود. 2 ـ بايد مقدار سرمايه و خصوصيات آن را تعين كند، مثلاً بگويد: (هزار اشرفي طلا). 3 ـ بايد سهم عامل را تعيين كند، امّا اگر بگويد: (با اين مال تجارت كن، هر قدر فلاني به عامل خود ميدهد، براي تو باشد) در صورتي كه مقدار آن را ندانند صحيح نيست. 4 ـ بايد سهم عامل مشاع باشد، يعني نصف يا ثلث و مانند آن، پس اگر بگويد: (با اين مال تجارت كن و صد تومان از سود را بردارد) صحيح نيست. 5 ـ بايد فقط مالك و عامل در سود شريك باشند، پس اگر مقداري از آن را براي شخص ديگري قرار دهند، باطل است، مگر به نحو شرط باشد. 6 ـ بايد عامل، مال را در تجارت صرف كند، پس اگر پولي را به عامل بدهد تا آن را در زراعت مصرف نمايد و در سود شريك باشند مضاربه نيست، گرچه معامله صحيح است. مسأله 2456: لازم نيست سرمايه، طلا يا نقرهٴ سكه دار باشد. و اگر با جنس يا طلا و نقره اي كه سكه نخورده است و يا پولهاي رايج امروزي مضاربه كند صحيح است و همچنين لازم نيست پولي كه صاحب مال ميدهد، عين موجود باشد و اگر بدهي بر گردن عامل داشته باشد، ميتواند آن را سرمايه قرار دهد. مسأله 2457: صاحب مال و عامل، هر وقت بخواهند، ميتوانند معامله را بر هم بزنند، خواه قبل از شروع درعمل باشد، يا بعد از آن، سودي حاصل شده باشد، يا نه. مسأله 2458: اگر صاحب مال يا عامل بميرد، معامله بهم ميخورد. مسأله 2459: عامل اگر در نگهداري پول، كوتاهي و زياده روي ننمايد و اتفاقا سرمايه تلف شود، ضامن نيست و چنانچه مالك ادعا كند كه عامل در حفظ مال كوتاهي كرده، عامل ميتواند قسم بخورد و تبرئه شود. مسأله 2460: اگر در مضاربه، تجارت خاصي را تعيين كنند، عامل نميتواند تجارت ديگري در پيش گيرد و چنانچه تجارتي تعيين نكرده باشند، عامل بايد سرمايه را در تجارتي كه معمول است، صرف نمايد. مسأله 2461: اگر يكي از شرطهايي كه گفته شد، در مضاربه نباشد، مالك ميتواند سرمايه را به عامل فروخته و آنچه را كه ميخواهند، به صورت شرط در خريد و فروش ذكر نمايند.

احكام شفعه

مسأله 2444: اگر دو نفر در جنسي شريك باشند و يكي از آنها سهم خود را به شخص سوّمي بفروشد، شريك ميتواند آن را ازدست او گرفته و قيمتش را بدهد، اين را (اخذ به شفعه) ميگويند. مسأله 2445: حق شفعه، هشت شرط دارد: 1 ـ شريك قسمت خود را به شخص سوم، با فروختن انتقال دهد، اما اگر با ارث، يا صلح و يا مهريه به او منتقل شود، شريك حق شفعه ندارد. 2 ـ هردو، شريك در جنس باشند، پس در مجاورت، حق شفعه نيست. 3 ـ فقط دو نفر باشند، پس اگر سه نفر يا بيشتر در جنسي شريك باشند و يكي از آنها، سهم خود را بفروشد، بقيّه حق شفعه نخواهند داشت. 4 ـ شريكي كه جنس را از خريدار پس ميگيرد، بتواند پول آن را بپردازد. 5 ـ اگر مشتري مسلمان است، شريكي كه ميخواهد اخذ به شفعه كند نيز مسلمان باشد و چنانچه كافر باشد، حق شفعه ندارد. 6 ـ شريك همهٴ قسمتي را كه مشتري خريده، از او بگيرد و چنانچه مثلاً بخواهد نصف آن را بگيرد، حق نخواهد داشت. 7 ـ شريك وقتي كه ميخواهد اخذ به شفعه كند، قيمت آن جنس را بداند، بنا بر اين اگر قيمت را نميداند، در آن حال نميتواند اخذ به شفعه كند، اگرچه بگويد: (به هر اندازه كه باشد، من اخذ به شفعه ميكنم). 8 ـ جنس قابل قسمت باشد، مانند: باغ و زمين، امّا در جنسي كه قابل قسمت نيست، خلاف است. مسأله 2446: شريكي كه ميخواهد اخذ به شفعه كند، اگر در وقت فروختن حاضر نباشد، هنگامي كه حاضر ميشود، ميتواند اخذ به شفعه كند، هرچند مدت زيادي بر آن گذشته باشد. مسأله 2447: سفيه، بچهٴ نابالغ و ديوانه حق شفعه دارند، پس اگر جنسي، ملك سفيه و شخص ديگري باشد و آن شخص سهم خود را بفروشد، قيّم بر سفيه ميتواند براي او اخذ به شفعه كند. مسأله 2448: كسي كه ميخواهد سهم شريك را، از خريدار بگيرد، بايد قيمت آن را به همان مقداري كه او خريده بپردازد، چه قيمت حقيقي آن سهم، همان مقدار باشد يا نباشد. مسأله 2449: اگر دو شريك مال خويش را تقسيم كنند و بعد، يكي از آنها سهم خود را بفروشد، ديگري نميتواند اخذ به شفعه كند، زيرا اخذ به شفعه در صورتي است كه مال، تقسيم نشده باشد. مسأله 2450: حق شفعه فوري است و چنانچه شريك، بدون عذر آن را تاخير بيندازد، ديگر نميتواند اخذ به شفعه كند. مسأله 2451: اگر يكي از شرطهايي كه گفته شد در اخذ به شفعه نباشد، شريك نميتواند اخذ به شفعه كند، بنا بر اين مواردي كه قانونهاي غربي اخذ به شفعه را اجازه ميدهد، هرگاه يكي از اين شرايط نباشد، باطل و حرام خواهد بود.

احكام شركت

مسأله 2426: اگر دو نفر بخواهند باهم شريك شوند، چنانچه هركدام مقداري از مال خود را با مال ديگري، طوري مخلوط كند كه از يكديگر تشخيص داده نشود و به عربي يا به زبان ديگر، صيغهٴ شركت را بخوانند، يا كاري كنند كه معلوم باشد ميخواهند با يكديگر شريك شوند، شركت آنان صحيح است. مسأله 2427: اگرچند نفر در مزدي كه از كار خود ميگيرند با يكديگر شريك شوند، مثلاً اگر دلاكها قرار بگذارند هرقدر مزد گرفتند، باهم قسمت كنند، شركت آنان صحيح نيست، ولي اگر با رضايت، آنچه را مزد گرفته اند تقسيم كنند اشكالي ندارد. مسأله 2428: اگر دو نفر با يكديگر شريك شوند كه هركدام به اعتبار خود جنسي بخرد و قيمت آن را خود بدهكار شود، ولي در جنسي كه هركدام خريده اند و در استفادهٴ آن با يكديگر شريك باشند صحيح نيست، امّا اگر هركدام ديگري را وكيل كند كه جنس را براي او نسيه بخرد، بعد هر شريكي جنس را براي خود و شريكش بخرد كه هردو بدهكار شوند، شركت صحيح است. مسأله 2429: كساني كه به جهت عقد شركت باهم شريك ميشوند، بايد بالغ و عاقل باشند و از روي قصد و اختيار شركت كنند و نيز بايد بتوانند در مال خود تصرّف نمايند، پس آدم سفيهي كه مال خود را در كارهاي بيهوده مصرف ميكند، چون حق ندارد در مال خود تصرّف نمايد، اگر شركت كند، صحيح نيست. مسأله 2430: اگر در عقد شركت شرط شود، كسي كه كار ميكند، يا بيشتر از شريك ديگر كار ميكند، بيشتر سود ببرد بايد طبق شرط عمل شود، بلكه اگر شرط شود كسي كه كار نميكند، يا كمتر كار ميكند، بيشتر سود ببرد، شرط و شركت صحيح است. مسأله 2431: اگر قرار بگذارند همهٴ استفاده را يك نفر ببرد، يا تمام ضرر و يا بيشتر آن را يكي از آنان بدهد، شركت باطل است. مسأله 2432: اگر شرط نكنند يكي از شريكها بيشتر سود ببرد، چنانچه سرمايهٴ آنان يك اندازه باشد، سود و ضرر را نيز به يك اندازه ميبرند و اگر سرمايه آنان يك اندازه نباشد، بايد منفعت و ضرر را به نسبت سرمايه قسمت نمايند، مثلاً اگر دو نفر شريك شوند و سرمايهٴ يكي از آنان، دو برابر سرمايهٴ ديگري باشد، سهم او از سود و ضرر، دو برابر سهم ديگري است، چه هردو به يك اندازه كار كنند، يا يكي كمتر كار كند، يا هيچ كار نكند. مسأله 2433: اگر در عقد شركت شرط كنند هردو باهم، خريد و فروش نمايند، يا هركدام به تنهايي معامله كند، يا فقط يكي از آنان معامله كند، بايد به قرار داد عمل نمايند. مسأله 2434: اگر معيّن نكنند كدام يك از آنان، با سرمايه، خريد و فروش نمايد، هيچ يك از آنان بدون اجازهٴ ديگري نميتواند با آن سرمايه معامله كند. مسأله 2435: شريكي كه اختيار سرمايهٴ شركت با اوست، بايد به قرارداد شركت عمل كند، مثلاً اگر با او قرار گذاشته اند كه نسيه بخرد، يا نقد بفروشد و يا جنس را از محل مخصوصي بخرد، بايد طبق قرارداد رفتار نمايد و اگر با او قراري نگذاشته باشند، بايد به طور معمول معامله كند و داد و ستدي نمايد كه براي شركت ضرر نداشته باشد. مسأله 2436: شريكي كه با سرمايهٴ شركت معامله ميكند، اگر بر خلاف قراردادي كه با او شده، خريد و فروش نمايد و ضرري براي شركت پيش آيد، ضامن است و نيز اگر با او قراردادي نشده باشد و برخلاف معمول معامله كند، ضامن ميباشد. مسأله 2437: شريكي كه با سرمايهٴ شركت معامله ميكند، اگر زياده روي ننمايد و در نگهداري سرمايه، كوتاهي نكند و اتّفاقا مقداري از آن و يا تمام آن تلف شود، ضامن نيست. مسأله 2438: شريكي كه با سرمايهٴ شركت معامله ميكند، اگر بگويد (سرمايه تلف شده است) و پيش حاكم شرع قسم بخورد، حرف او قبول ميشود، مگر دليلي بر خلاف آن باشد. مسأله 2439: اگر تمام شريكها از اجازه اي كه به تصرف در مال يكديگر داده اند برگردند، هيچ كدام نميتوانند در مال شركت تصرّف كنند و همچنين اگر يكي از آنان از اجازهٴ خود برگردد، شريكهاي ديگر حق تصرف ندارند. مسأله 2440: هر وقت يكي از شريكها، تقاضا كند كه سرمايهٴ شركت را قسمت كنند، اگرچه شركت، مدّت داشته باشد، بايد ديگران قبول نمايند. مسأله 2441: اگر يكي از شريكها بميرد، يا ديوانه شود، شريكهاي ديگر، نميتوانند در مال شركت تصرف كنند و همچنين است اگر يكي از آنان سفيه شود كه مال خود را در كارهاي بيهوده مصرف نمايد. مسأله 2442: اگر شريك، چيزي را نسيه براي خود بخود، نفع و ضررش مال خود اوست، ولي اگر براي شركت بخرد، نفع و ضررش مال هردوي آنان است. مسأله 2443: اگر با سرمايهٴ شركت معامله اي كنند، بعد بفهمند شركت باطل بوده، چنانچه حتي اگر ميدانستند شركت درست نيست، به تصرّف در مال يكديگر راضي بوده اند، معامله صحيح است و سود آن، مال همهٴ آنهاست، اما اگر اين گونه نباشد و كساني كه به تصرّف ديگران راضي نبوده اند، بگويند (به آن معامله راضي هستيم) معامله صحيح وگرنه باطل ميباشد و در هر صورت هركدام كه براي شركت كاري كرده است، اگر به قصد مجاني كار نكرده باشد، ميتواند مزد زحمتهاي خود را به اندازهٴ معمول از شريكهاي ديگر بگيرد.

احكام خريد و فروش

مسأله 2334: در خريد و فروش چند چيز مستحب است، اول: ياد گرفتن احكام آن بيش از مقداري كه مورد حاجت و ابتلاست، اما يادگيري به مقدار حاجت، واجب است، حضرت امام صادق(ع) فرمودند: (كسي كه ميخواهد خريد و فروش كند، بايد احكام آن را ياد بگيرد و اگر پيش از يادگرفتن احكام آن، خريد و فروش كند، بر اثر معامله هاي باطل و شبهه ناك به هلاكت ميافتد). دوم: در قيمت جنس بين مشتريهاي مسلمان فرق نگذارد. سوم: در قيمت جنس سختگيري نكند. چهارم: چيزي را كه ميفروشد زيادتر بدهد و آنچه را ميخرد كمتر بگيرد. پنجم: كسي كه با او معامله كرده، اگر پشيمان شود و از او تقاضا كند معامله را برهم بزند، بپذيرد. مسأله 2335: اگر انسان نداند معامله اي كه كرده صحيح است يا باطل، چنانچه بعد از معامله باشد، ميتواند در مالي كه گرفته تصرف نمايد. مسأله 2336: كسي كه مال ندارد و مخارجي بر او واجب است، مانند خرج زن و بچه، بايد كسب كند، اما براي كارهاي مستحب مانند وسعت دادن به عيالات و دستگيري از فقرا، كسب كردن مستحب است. معاملات مكروه مسأله 2337: عمدهٴ معاملات مكروه از اين قرار است: 1 ـ ملك فروشي. 2 ـ قصابي. 3 ـ كفن فروشي. 4 ـ معاملهٴ با مردمان پست. 5 ـ معاملهٴ بين اذان صبح و اول آفتاب. 6 ـ كار خود را خريد و فروش گندم، جو و مانند آن قرار دادن. 7 ـ براي خريد جنسي كه ديگري ميخواهد بخرد، داخل معاملهٴ او شدن. معاملات حرام مسأله 2338: معاملات حرام شش قسم است: اول: خريد و فروش عين نجس، مگر سگ شكاري و عبد كافر. و چنانچه عين نجس منفعت عقلايي داشته باشد و آن منفعت، حلال باشد معاملهٴ با آن صحيح است. دوم: خريد و فروش مال غصبي. سوم: خريد و فروش چيزي كه مال نيست، مانند بعضي از حيوانات درنده، البته براي منفعت عقلايي اشكال ندارد. چهارم: معاملهٴ چيزي كه منافع معمولي آن فقط كار حرام باشد، مانند وسايل قمار. پنجم: معامله اي كه در آن ربا باشد. ششم: فروش جنسي كه با چيز ديگري مخلوط است، در صورتي كه آن چيز معلوم نباشد و فروشنده نيز به خريدار نگويد، مانند فروختن روغني كه با پيه مخلوط شده است، اين عمل را (غش) ميگويند، پيامبر اكرم(ص) فرمود: (از ما نيست كسي كه در معالمهٴ با مسلمانان غش كند يا به آنان ضرر بزند و با تقلّب و حيله نمايد و هركه با برادر مسلمان خود غش كند خداوند بركت را از روزي او ميبرد و راه معاش او را، ميبندد و او را به خودش واگذار ميكند). مسأله 2339: فروختن چيز پاكي كه نجس شده و آب كشيدن آن ممكن باشد، اشكال ندارد. و اگر مشتري آن چيز را براي كاري بخواهد كه شرط آن پاك بودن است، مثلاً لباس است و ميخواهد با آن نماز بخواند، بنا بر احتياط واجب بايد فروشنده، نجس بودن آن را به او بگويد. مسأله 2340: اگر چيز پاكي مانند روغن و نفت كه آب كشيدن آن ممكن نيست، نجس شود، چنانچه آن را براي كاري بخواهد كه شرطش پاك بودن است، مثلاً روغن نجس را براي خوردن بخواهد، فروش آن حرام است و اگر براي كاري بخواهد كه شرط آن پاك بودن نيست، مثلاً بخواهد نفت نجس را بسوزاند، فروش آن اشكال ندارد. مسأله 2341: خريد و فروش دواهاي نجس، در صورت اضطرار، اشكال ندارد. مسأله 2342: خريد و فروش روغن، دواهاي روان و عطرهايي كه از كشورهاي غير اسلامي ميآورند، اگر نجس بودن آن معلوم نباشد، اشكال ندارد، اما روغني را كه از حيوان، بعد از جان دادن آن ميگيرند، چنانچه در شهر كفار، از دست كافر بگي