وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله

مشخصات کتاب

سرشناسه:شهرستانی، علی، 1337 -

عنوان قراردادی:وضوء النبی: البحث التاریخی... .فارسی

عنوان و نام پدیدآور:وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله: بحث تاریخی: تاریخ اختلاف مسلمانان در وضو، و اسباب و انگیزه های آن/ نویسنده سیدعلی شهرستانی؛ مترجم سیدهادی حسینی.

مشخصات نشر:تهران: دلیل ما، 1391.

مشخصات ظاهری:638 ص.

فروست:سلسله پژوهش هایی درباره وضو؛ 1.

شابک:190000 ریال:978-964-397-791-7

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت:کتابنامه:ص.[607]-638؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع:وضو -- تاریخ

موضوع:فقه تطبیقی

شناسه افزوده:حسینی، سیدهادی، 1343 - ، مترجم

رده بندی کنگره:BP185/5/ش9و63041 1391

رده بندی دیویی:297/352

شماره کتابشناسی ملی:2723742

ص: 1

اشاره

سلسله پژوهش هایی درباره وضو (1)

وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله

بحث تاریخی

تاریخ اختلاف مسلمانان در وضو ، و اسباب و انگیزه های آن

نویسنده

سید علی شهرستانی

مترجم

سید هادی حسینی

ص: 2

ص: 3

ص: 4

فهرست مطالب

پیش گفتار مترجم ··· 11

مقدمه ··· 19

1 . بُعد تاریخی ··· 41

2 . بُعد روایی ··· 41

3 . بُعد قرآنی و لغوی ··· 42

4 _ بُعد فقهی و لغوی ··· 43

بحث های مقدماتی : تاریخ اختلاف مسلمانان در وضو و اسباب و انگیزه های آن ··· 47

بخش اول : وضو در عهد پیامبر و خُلفا ··· 49

درآمد ··· 51

وضو در عهد پیامبر صلی الله علیه و آله ··· 54

دوران ابوبکر (11 _ 13ه) ··· 58

روزگار عُمَر بن خطاب (13 _ 23ه) ··· 60

دوره عثمان (23 _ 25 ه) ··· 64

دو حدیث بنیادین ··· 64

سخنی درباره این دو حدیث ··· 65

پیدایش اختلاف در وضو ··· 67

آغازگر اختلاف ··· 79

یک : برخورد قاطع و بازدارنده ··· 91

دو : یاری خواستن ··· 92

سه : احتجاج و مناظره ··· 92

شیوه های عثمان در اعلام وضوی جدید ··· 100

راز رویکرد وضویی عثمان ··· 114

ص: 5

بدعت در وضو چرا ؟ ··· 120

1 . وَلید بن عُقْبَه و شرابخواری ··· 129

2 . نگرش والیان عثمان در اموال مسلمانان ··· 130

3 . عثمان و اذان سوم روز جمعه ··· 131

5 . دادن فدک و خمس آفریقا به مروان بن حکم ··· 135

موضع گیری صحابه علیه سیاست عثمان و بدعت های او ··· 136

نتیجه گیری ··· 144

توجیهات تغییر سیاست عثمان در شش سال پایانی خلافت ··· 152

تأکید عثمان بر وضوی غَسْلی ··· 157

نتیجه ··· 165

مروری دوباره ··· 171

این مردمان ، کیان اند و چه منزلتی دارند ؟ ··· 183

«مردمان» در دیگر بدعت های عثمان ··· 184

1 . نماز در مِنی ··· 184

2 . عَفو عُبَید اللّه بن عُمَر ··· 189

3 . رَدّ شهود و تعطیل حدود ··· 191

4 . مقدم داشتن خطبه بر نماز عید فطر و قربان ··· 195

روایات ساختگی ··· 202

فشرده سخن ··· 207

دوران امام علی علیه السلام (35 _ 40ه) ··· 208

1 . معارضه صحابه با وضوی عثمان ··· 208

2 . موضع عملی امام علی علیه السلام نسبت به وضوی بِدْعی ··· 210

3 . موضع قولی امام علی علیه السلام نسبت به وضوی بِدْعی ··· 226

4 . تدوین وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران امام علی علیه السلام ··· 235

دو اصطلاح ··· 241

وضوی نیکو ··· 245

ص: 6

وضوی کامل ··· 246

سخن پایانی ··· 248

بخش دوم : وضو در دوران امویان و عباسیان ··· 251

اشاره ··· 253

دوره امویان (40 _ 132ه) ··· 254

رویکرد امویان به فقه عثمان ··· 255

1 . نماز در مِنی ··· 255

2 . ازدواج همزمان با دو خواهر از طریق مِلْک ··· 256

3 . واگذاشتن تکبیر مستحب در نماز ··· 257

4 . تلبیه (لَبَّیک گفتن) ··· 259

ترفندهای امویان ··· 263

حال و روز مردم در حکومت امویان ··· 275

اختلاف مردم با دولت در وضو ··· 283

1 . عبد الرَّحمن بن ابی بکر و عایشه ··· 283

2 . عبد اللّه بن عباس و رُبَیِّع بنت مُعَوِّذ ··· 286

3 . اَنس بن مالک و حجّاج بن یوسف ثَقفی ··· 288

نتیجه گیری ··· 290

رأی و نظریه سازی ··· 293

خبری باژگونه ··· 297

پرسش هایی که پاسخ می طلبد ··· 304

بازگشتی به مطالب پیشین ··· 311

چکیده و چند دیدگاه ··· 324

عبادت رافضه در فضای سیاسی حاکم ··· 330

بزرگان دو مکتب در عهد اُمَوی ··· 333

این رویکرد چرا ؟ ··· 337

اسامی بعضی از صحابیانِ وضوی مَسْحی ··· 340

ص: 7

عَبّاد بن تمیم بن عاصم مازنی ··· 340

اَوس بن اَبی اَوس ثَقَفی ··· 341

رِفاعَه بن رافع ··· 343

وضوی بعضی از تابعان و اهل بیت علیهم السلام ··· 346

عُرْوَه بن زُبیر و وضو ··· 346

حسن بَصری و وضو ··· 348

ابراهیم نَخَعی و وضو ··· 355

شَعْبی ··· 359

عِکْرِمَه ··· 364

امام باقر علیه السلام ··· 367

چکیده ··· 370

وضوی زیدیّه ··· 375

وحدت فقهی علویان ··· 375

1 . وقت نماز عصر نزد طالبیان ··· 375

2 . مسح بر پاافزار ··· 383

3 . حَیَّ عَلَی خیر العَمَل ··· 385

4 . نماز بر میت ··· 388

توجیه اختلاف ها ··· 392

وحدت مواضع دینی ··· 397

موضع امام سجاد علیه السلام در وضو ··· 402

نکته اول ··· 403

نکته دوم ··· 406

نکته سوم ··· 407

مروری دوباره ··· 408

عامل دوم ··· 409

عامل سوم ··· 414

ص: 8

تفاوت وضوی زید با وضوی زیدیّه ··· 419

چکیده ··· 422

دوران عباسی اول (132 _ 232 هجری) ··· 425

نقش حاکمان در فقه ··· 427

تغییر بعضی از مفاهیم روایی ··· 432

خط مشی سیاست عباسیان ··· 434

نفس زکیه و منصور ··· 436

مناظره ای میان امام صادق علیه السلام و ابو حنیفه ··· 441

پایبندی حکام به فقه مغایر با علویان ··· 447

دیدگاه دیگر (1) ··· 451

دیدگاه دیگر (2) ··· 474

منصور و وضو ··· 482

مهدی عباسی و وضو ··· 489

رشید و وضو ··· 493

عباسیان و پایه گذاری مذاهب چهارگانه ··· 495

مذهب ابو حنیفه ··· 495

مذهب مالک ··· 499

مذهب شافعی ··· 503

مذهب احمد بن حنبل ··· 506

وضوی ثلاثی غَسْلی در دوره عباسیان ··· 511

1 . فقه حَنَفی ··· 516

2 . فقه مالکی ··· 517

3 . فقه شافعی ··· 521

4 . فقه حَنبلی ··· 522

وضوی ثُنایی مَسْحی در دوره عباسیان ··· 527

ص: 9

روایت اول ··· 528

روایت دوم ··· 529

روایت سوم ··· 530

روایت چهارم ··· 531

روایت پنجم ··· 531

روایت ششم ··· 532

روایت هفتم ··· 532

روایت هشتم ··· 533

روایت نهم ··· 533

خلاصه ··· 536

موارد اختلافی وضو در دوران اُموی ··· 538

مسائل اختلافی وضو در دوران عباسی ··· 544

اسامی بعضی از مُؤیدان وضوی مَسْحی در عهد عباسی ··· 558

1 . سید جمال الدین اَسد آبادی ··· 564

2 . عبد المتعال صعیدی (از عالمان الأزهر) ··· 565

3 . عبد الدائم بقری اَنصاری ··· 565

4 . عزّ الدین عبد السلام ··· 566

5 . جمال الدین بن جوزی ··· 567

6 . دِهْلَوی ··· 567

سخن پایانی ··· 587

پیوست ··· 589

حسین بن عُلْوان ··· 592

عَمْرو بن خالد واسطی ··· 593

منابع و مآخذ ··· 607

ص: 10

پیش گفتار مترجم

عنوان «تشریع و ملابسات اَحکام» حوزه گسترده ای از تغییرها ، تحریف ها ، تصحیف ها ، افزودن ها و کاستن ها ، ترفندهای حاکمان (تهمت ها ، شایعات ، گنده ساختن بعضی از سخنان و اشخاص و قالب تراشی برای آنها ، دروغ پردازی ، افسانه پراکنی ، تخریب شخصیت ها ، ...) حدیث سازی و سند بافی ، معنای لغات ، وجوه مختلف قرائت ها و به طور کلی مناقشات سندی و متنی روایات و بسیاری از مسائل دیگر را در بر می گیرد با این رویکرد که می بایست متن در بسترهای سیاسی و تاریخی و تفسیری و فضای صدور و توجه به چگونگی کاربرد واژه ها ، وارسی و بازکاوی شود و نوع گزینش روایات(1) و تدوین و تنظیم آنها در گذشته ،(2) از نظر دور نماند .

تأخیری که در تدوین حدیث پس از دوران پیامبر صلی الله علیه و آله به وجود آمد و سامانِ نخستین کتاب حدیثی اهل سنت (المُوَطَّأ) بر اساس خواست حاکمان(3) (و سازگار با اندیشه ها و نیت ها و اعتقادات و فرهنگ و آداب و رسومی که نظام حاکم رواج آن را در میان مردم می پسندید) و مقاصدی که در نظر داشتند ، همراه با پیشگیری و سرکوبِ هر

ص: 11


1- 1 . بخاری از میان صدها هزار حدیث ، نزدیک به هشت هزار حدیث را بر می گزیند .
2- 2 . به عنوان نمونه ، در جوامع حدیثی اهل سنت ، مسح بر پاها ، در ضمن باب «مسح بر پاافزار» آمده است .
3- 3 . در این کتاب ، حتی یک حدیث هم از امام علی علیه السلام روایت نشده است .

صدای دیگری که این روند را بر نمی تافت ،(1) از بزرگ ترین آفت ها و آسیب های جبران ناپذیری است که بر پیکره تعالیم اصیل پیامبر و فرهنگ اسلام وارد آمد و از زوایای بسیاری بر آن تأثیر نهاد .

به حاشیه راندنِ فرهنگ اهل بیت علیهم السلام و دشمنی همه جانبه با این خاندان که آموزه های دین و احکام شریعت و اعتقادات حق را از زبان آبا و اجدادشان و به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله و وحی واگویه می کردند ، و قتل و کشتار و تبعید و شکنجه آنها ، به شرایط تقیه ای شدیدی انجامید که به نوبه خود _ از زاویه دیگر _ وارسی نصوص را در غربال ملابسات ، ضروری می سازد .(2)

فرمان روایی قدرت طلبان و دنیامداران و فرومایگان و لذت طلبان و شیطان صفتانی که دین را بازیچه خود ساختند و از تعالیم و احکام آن ، چیزی در چنته ذهن خود نداشتند و از حقیقت اسلام و روح شریعت ، بویی نبرده بودند و خلافت را نوعی حکومت دنیایی و سیطره بر مردمان می انگاشتند و به رأی گرایی و ... در راستای استوار سازی (فرمان روایی شان) روی آوردند و حرف و سخن خود را دین قلمداد کردند و گفته و سیره خود را به جای سنت اصیل پیامبر و فرمایشات آن حضرت نشاندند و در رواج آن کوشیدند ، در بستر تشریع و قانون گذاری اسلام ، بلای خانمان سوزی گردید که برای همیشه مسیر کج و بیراهه را در آیین ناب محمدی رقم زد .

در هیاهوی همین ملابسات و ورود آرا و افکار شخص حاکم و عالمان نمایان

ص: 12


1- 1 . نقل شده است که در ایام حج ، جار می زدند : کسی جز مالک برای مردم فتوا ندهد (متن کتاب ، ص479) .
2- 2 . امام صادق علیه السلام به داود زُرْبی دستور می دهد که اعضای وضو را سه بار بشوید ، بوسه ، لمس آلت و ... را ناقض وضو می شمارد ؛ امام کاظم علیه السلام برای علی بن یقطین وضوی اهل سنت را می نویسد و از او می خواهد که بدین شیوه وضو بگیرد . همه اینها _ بر اساس قراین و شواهد و روایات دیگر _ در راستای نجات جان این اشخاص صورت گرفت و این تعالیم ، تقیه ای صادر شد .

درباری و نفوذی های بیگانگان _ به ویژه مسلمان نمایان یهودی _ به حوزه دین ، و سنتْ انگاشته شدن نظرات آنها بود که بسیاری از احکام دین باژگونه گشت و در بدیهی ترین مسائل آن ، اختلافات عمیق و گسترده ای روی داد و مسلمانان دچار پراکندگی شدند و فرقه های گوناگونی به وجود آمد .

مسئله وضو ، نیز از کشمکش های میان جریان حاکم و نصِ اصیل ، مصون نماند و از این روست که به رغم سال ها وضوی پیامبر در معرض دید صحابه ، هم اکنون چند وضوی متفاوت در جوامع اسلامی نمود دارد که شیوه هر کدام از دیگری متمایز می باشد .

استاد سید علی شهرستانی از بزرگ اندیشمندانی است که باب وارسی متن را به همراه ملابسات تشریع گشود تا انواع دخل و تصرف ها و کج روی ها و ناخالصی ها و زنگارها و رأی گرایی ها را بنمایاند و پرده هایی را که بر چهره دین و احکام شریعت سایه افکنده است ، کنار زند و واقع گرایانه آنچه را راست و درست به نظر می رسد ، در دسترس محققان و همه کسانی قرار دهد که در پی حق و حقیقت اند .

وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله اولین موسوعه از این مجموعه است که استاد آن را از نگاه تاریخی ، روایی ، قرآنی ، فقهی و لغوی وارسی می کند و در این بررسی از ملابسات بسیاری پرده بر می دارد و حقایق فراوانی را می نمایاند .

از بحث های نوآورانه و تحسین برانگیز استاد ، طرح مسئله «نسبه الخبر إلیه» (نسبت خبر به شخص) است . در این روش ، استاد اَخباری را که در عرصه ملابسات _ در بحث وضو _ مطرح اند ، در بوته نقد می گذارد و آن را در کنار دیگر اخبار می نهد و با خط مشی ها و باورهای اعتقادی صحابه یا شخصی که خبر را به وی نسبت داده اند می سنجد و با سیره عملی و رفتار و کردار او محک می زند ، و زمانی به چنین نسبتی تن می دهد و صحتِ خبر را می پذیرد که با قامتِ زندگی شخصِ مد نظر ، و نگرش و بینش

ص: 13

کلی او همخوانی و تناسب داشته باشد و گرنه ، استاد آن نسبت را به صحابه مذکور یا اهل بیت علیهم السلام بر نمی تابد ، هر چند در ظاهر ، سند آن صحیح به نظر آید .

از ابتکارات استاد ، بسنده ندانستن وارسی ها و مناقشات سندی و دلالت های متنی اَحادیث ، در مسائل اختلافی است .

استاد ، این رویکرد را بسیار مهم می شمارد و خود بدان پایبند است و همه دانشوران را فرا می خواند که در این عرصه ، تنها به بررسی سند و دلالت اکتفا نکنند ، بلکه با توجه به نقش حُکّام در تغییر و تحریف دین و انحراف در متون حدیثی و سیاست ها و برنامه و ترفندها و خواسته های قدرت طلبان ، به وارسی نصوص بپردازند و از جریانات تاریخی و آثار تفسیری و لغوی و ... و فضای وحشت و ترس و تقیه ، غافل نمانند و متن را در بستر کل فرهنگ اسلامی و حوادث تلخ و غم باری که بر دین گذشته است بجویند و با ژرف نگری از لابلای همه این ملابسات ، سخنِ حق و حدیثِ صحیح و درست را بیابند .

استاد از شخصی به نام «حُمران بن اَبان» پرده بر می دارد ، همو که بسیاری از روایاتِ وضوی غَسْلی عثمان را روایت می کند . این یهودی زاده ، کسی است که در سال سوم خلافت عثمان ، به آیین اسلام گروید و از اسیران «عین التَّمر» به شمار می آید .

حُمران تازه مسلمان ، به شدت از حامیان وضوی غَسْلی عثمان می شود و با شیوه های ماهرانه ای به تبلیغ آن می پردازد و با تقویت پایه های حکومت اُموی ، رازدار عثمان می گردد و چنان شخصیتی می یابد و به مقامی می رسد که معاویه و مروان برایش لُنگ می اندازند و مشت و مالش می دهند و عبا بر دوشش راست می کنند !

وجود حُمران در روایات وضویی و نقش برجسته او در آنها به شدت مسئله برانگیز است و استاد شهرستانی ، این شخصیت مرموز را از زوایای گوناگون می کاود و در این میان ، ناگفته های بسیاری رخ می نماید ؛ از جمله اینکه آدابی شبیه وضوی حُمران

ص: 14

(شستنِ پاها) ، در تورات (سِفر خروج ، فصل 40 ، آیه 31) یافت می شود .

افزون بر روش جدیدی که استاد در عرصه تشریع و ملابسات احکام پیش روی پژوهشگران می نهد ، بحث ها ، متون و نقل قول های قدیم و جدیدی که استاد از درون میراث فرهنگی اسلام بیرون می کشد ، بسیار ارزشمندند و با رویکردهای دیگر می توانند آموزه های سودمندی در زمینه های علوم مختلف (پدیده شناسی فقه و مذهب ، روان شناسی قدرت و خلافت ، تاریخ پژوهی و ...) به شمار آیند .

این متون ، در زمینه بحث های فقه مقارن و مقایسه نصوص نیز بسیار کار سازند . با مطالعه آنها بسا آذرخش هایی در پهنه فقه حاکم در گذشته رخ نماید که با واکاوی آن بتوان به لایه های نهفته و پوشیده بسیاری دست یافت و به پشت صحنه جریان های مرموز بعضی از رویدادها و خط مشی ها پی بُرد .

این یادکرد بجاست که این کتاب نیز _ مانند دیگر آثار علامه شهرستانی _ آکنده از نکات بدیع و تحلیل های ژرف و تیزبینانه و کارساز و روشنگر و درس آموزی است که استاد در ذیل بعضی از احادیث و متون تاریخی می آورد و در واقع ، پشت پرده بسیاری از جریانات سیاسی و عوام فریبی و صحنه سازی های حاکمان ستمگر را به خواننده می نمایاند و اهداف شوم آنها را (که دغدغه دین نداشتند و تنها تشنه قدرت و شیفته کامروایی و لذت بودند) می شناساند .

طرح مسئله وضو _ بدین شیوه _ و اینکه آغازگر اختلاف در وضو ، عثمان بود و پیش از او ، اثری از اختلاف در متون اسلامی به چشم نمی خورد و قرائنی به آن رهنمون نیست ، نخستین بار از سوی استاد شهرستانی تبیین شد و کتاب «وضوء النبی» (وضوی پیامبر) پیشتاز و سردمدار این میدان است که برای اولین بار در سال 1414 هجری به چاپ رسید و پس از انتشار آن ، آثاری از این سو و آن سو ، زینت بخش محافل علمی گشت .

ص: 15

در عظمت کار استاد و محتوای غنی و قالب گیرا و زبان علمی و تأثیرگذار و مطالب پویا و ناب کتاب و اصالت متون و معیارهای استوار و راهگشای آن ، همین بس که در کانون توجه بزرگان و رجال علم قرار گرفت . عالمانِ فرهیخته با دقت به مطالعه و وارسی آن پرداختند و از کنار و گوشه جهان (لندن ، دمشق ، صنعا) تقریظ های پیاپی سوی استاد روانه شد .(1)

مراکز علمی داخل ایران نیز کتاب را ستودند که در میان آنها تقریظ بزرگْ مردِ عرصه تحقیق و آیتِ سترگ الهی ، دانشمند تیزبین و نواندیش ، علامه سید مرتضی عسکری رحمه الله (2) درخشش ویژه دارد و عنایت و لطف ایشان را نسبت به کتاب و استاد شهرستانی گویاست ، آنجا که می نویسد :

لقد تَصَفَّحْتُ کتابَیْکَ وُضوءَ النّبی _ المَدْخل _ وَمنع تدوین الحدیث ، فَوَجَدْتُ فیهما بُحُوثاً مُتْقَنَهً رَصینَهً ، لَمْ یَسْبِقْکَ إلیها أَحَدٌ ، عَلَی کثره ما کُتِبَ فی کلِّ واحدٍ منهما ؛

کتاب «وضوء النبی» و «منع تدوین الحدیث» شما را از نظر گذراندم ، در این دو کتاب بحث های استوار و متینی را یافتم . با وجود کثرت نوشته ها در هر کدام از آنها ، هیچ کس بر شما _ به این وارسی ها _ سبقت نگرفته است .

و تقریظ ریاستِ وقت دانشگاه امام صادق علیه السلام آیه اللّه مهدوی کنی (حفظه اللّه) که می نگارد :

کتاب وضوء النبی ، که در جای خود ، الحقّ کتاب مفید و سودمند و بر اساس تحقیق و استقراء و نظراتِ دقیق نگاشته شده است .

جای بسی افتخار است که ترجمه چاپ جدید کتاب «وضوء النبی» (وضوی

ص: 16


1- 1 . بعضی از این تقریظ ها در پایان کتاب «وضوء النبی» آمده است .
2- 2 . رئیس دانشکده اصول دین ، در آن زمان .

پیامبر صلی الله علیه و آله ) که با اضافات بسیاری همراه است و ویرایش نوینی از آن _ که در آینده نزدیک به چاپ می رسد _ با قلم این جانب به انجام رسید و بزرگواری و مهرورزی استاد _ چونان همیشه _ مددکارم گشت و دشواری ها را بر من آسان نمود .

در پایان ، لازم می دانم زحمت های آقای سیّد سعید معلّم پور را در تایپ این کتاب _ بدین صورت زیبا و چشم نواز _ ارج نهم و الطاف ایزد منان را برای ایشان خواستار باشم .

آرزومندم خدای بزرگ بر ما منت نهد و در سامانِ هرچه بیشتر سلسله بحث های تشریع و ملابسات احکام (که موسوعه «وضوء النبی» سرآغاز آن است) به استاد شهرستانی ، طول عمر و سلامت و توفیق روزافزون ارزانی دارد و این گونه بحث ها ، همه واقع گرایان و حق جویان و رهپویان صراط دانش را سودمند افتد .

مشهد مقدس ، ذی حجه 1432

سید هادی حسینی

ص: 17

ص: 18

مقدمه

اشاره

محققانِ پیشین ، در پژوهش های تاریخی و حدیثی شان ، دو شیوه را می پیمودند :

1 . بررسی سند .

2 . نقد دلالت .

لیکن در نوشته های اندیشمندانِ معاصر و فقهای اسلام ، بیشتر روش اول را شاهدیم .

می دانیم که نقدِ متن و وارسی آن ، چیز جدید و نوپیدایی نیست که زاییده عصرهای پسین باشد ، بلکه شیوه ای است که پیشینیان آن را در پیش گرفتند و صحابه و تابعان و بسیاری از فقها ، بدان عمل کردند .

حاکم در المستدرک علی الصحیحین در کتاب عتق ، به اسناد از عُرْوَه بن زُبَیر ، روایت می کند که گفت :

به عایشه خبر رسید که ابو هُرَیره می گوید ، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : «اگر در راه خدا [ به سربازی ] تازیانه ای دهم و [ از ثواب این کار ] بهره مند شوم برایم دوست داشتنی تر است از اینکه زنازاده ای را آزاد سازم» ، «زنازاده ، بدترین آن سه نفر است» ، «مُرده ، به گریه بستگان ، شکنجه می شود» .

عایشه گفت : خدا ابو هُرَیره را رحمت کناد ! بد شنید و بد بیان داشت ! آن گاه که این آیه نازل شد : « فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَهَ * وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَهُ * فَکُّ

ص: 19

رَقَبَهٍ »(1) (به آن گردنه دشوار درنیامد ! می دانی آن راه سخت [ که گذرنامه سرای سعادت است ] کدام است ؟! بنده ای را آزاد ساختن) گفتند : ای رسول خدا ، برده ای نداریم که آزاد سازیم جز اینکه کسانی از ما کنیزکانِ سیاهی دارند که در خدمتْ کوتاهی نمی کنند ، اگر آنان را به زنا واداریم و فرزندانی آورند ، می توانیم آنها را آزاد کنیم [ و به این رستگاری که خدا فرموده دست یابیم ] .

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : اگر تازیانه ای [ به مجاهدی ] در راه خدا دهم [ که با آن مرکبش را براند و بر دشمن بتازد ] و [ بدین وسیله از ثواب آن [ بهره مند شوم ، برایم محبوب تر است از اینکه کنیزی را به زنا وادارم ، سپس فرزندش را [ که برده است ] آزاد کنم .

اما این حدیث که : «زنازاده ، بدترین آن سه تاست» معنای دیگری دارد ؛ یکی از منافقان پیامبر را آزار می رساند ، آن حضرت فرمود : «چه کسی شر این را کم می کند ؟» گفتند : ای رسول خدا ، او زنازاده است ! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : او بدترین آن سه تن است ، خدای متعال می فرماید : « وَلاَ تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَی » ؛(2) گناه کسی را دیگری بر دوش نمی کشد .

و نیز اینکه : «میت به گریه زندگان عذاب می شود» این معنای ظاهری ، مقصود نمی باشد . رسول خدا صلی الله علیه و آله به خانه یک یهودی گذشت که مرده بود و بستگانش بر وی می گریستند ، آن حضرت فرمود : در حالی بر او می گریند که او اهل عذاب است ، خدا می فرماید : « لاَ یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسا إِلاَّ وُسْعَهَا » ؛(3) خدا هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمی کند .(4)

ص: 20


1- 1 . سوره بلد (90) آیه 11 _ 12 .
2- 2 . سوره انعام (6) آیه 164 ؛ سوره اسراء (17) آیه 15 ؛ سوره فاطر (35) آیه 18 .
3- 3 . سوره بقره (2) آیه 286 .
4- 4 . المستدرک علی الصحیحین 2 : 234 ، حدیث 2855 ؛ السنن الکبری (بیهقی) 10 : 58 ، حدیث 19776 .

چنان که عایشه به نقد ابو هُرَیْرَه می پرداخت ، عُمَر و عبد اللّه (فرزند عُمَر) و مُغِیْرَه بن شُعْبَه را نقد می کرد . ابو هُرَیره ، از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت آورده که : «هر که مرده ای را حمل کند ، باید وضو بگیرد» عایشه گفت : آیا مردگانِ مسلمانان ، نجس اند ؟ اگر شخص چوبی را بر دوش کشد ، چه چیزی بر اوست ؟(1)

آن سه تن ، از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کردند که : «مُردَه به گریه بستگانش بر او ، عذاب می شود» عایشه گفت : خدا عُمَر را رحمت کناد ! به خدا سوگند ، رسول خدا نفرمود که : «خدا مؤمن را به گریه بستگانش بر او ، عذاب می کند» لیکن فرمود : «خدا عذاب کافر را با گریه خانواده اش بر او ، افزون می سازد» همین شما را بس که قرآن می فرماید : « وَلاَ تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَی » ؛(2) گناه کسی را دیگری بر دوش نمی کشد .

در این هنگام ابن عباس گفت : [ در قرآن می خوانیم که ] « أَضْحَکَ وَأَبْکَی » ؛(3) خدا می خنداند و می گریاند .(4)

یعنی گریاندن اشخاص به دستِ خداست ! اگر چنین است چرا میت ، به گریه بستگانش بر او ، شکنجه بیند ؟!

سپس عایشه سبب ورود حدیث مذکور را در نقدِ سخن ابن عُمَر بیان داشت ، گفت : خدا ابو عبد الرَّحمان را رحمت کناد ! چیزی را شنید و خوب به خاطر نسپرد ! رسول خدا صلی الله علیه و آله بر جنازه یک یهودی گذشت که [ خاندانش ] بر وی می گریستند ، فرمود : شما [ بر او ] می گریید ، در حالی که او عذاب می شود !(5)

ص: 21


1- 1 . الإجابه لإیراد ما استدرکته عائشه (زرکشی) 1 : 122 ؛ و بنگرید به ، السنن الکبری (بیهقی) 1 : 307 ، حدیث 1368 .
2- 2 . سوره زمر (39) آیه 7 .
3- 3 . سوره نجم (53) آیه 43 .
4- 4 . صحیح مسلم 2 : 642 ، حدیث 929 ؛ و بنگرید به ، صحیح بخاری 1 : 432 ، حدیث 1226 .
5- 5 . صحیح مسلم 2 : 642 ، حدیث 931 ؛ و بنگرید به ، شرح معانی الآثار 4 : 294 .

مشاهده می کنیم که عایشه ، گاه روش نقد کنایه ای را در پیش می گیرد ، از جمله :

ابو هُرَیره و ابن عُمَر و بعضی از صحابه روایت کرده اند [ که پیامبر فرمود ] : «اگر درون یکی از شما پر از چرک و خون شود ، برایش بهتر است از اینکه آکنده از شعر گردد» .(1)

عایشه _ به کنایه _ این حدیث را به نقد می کشید و می گفت : پیامبر صلی الله علیه و آله برای حَسّان در مسجد منبری می گذارْد ، حَسّان بر آن می ایستاد و به تمسخرِ کسانی می پرداخت که پیامبر را ریشخند می کردند و آن حضرت می فرمود : تا هنگامی که حَسّان از رسول خدا دفاع کند ، روح القُدُس با اوست .(2)

در حدیث دیگر ، عایشه احتمال می داد که خبر مذکور ، چنین باشد : اگر درونتان پر از چرک و خون باشد ، بهتر است از اینکه آکنده از شعری باشد که دیگران به ریشخند گرفته شوند .(3)

همچنین عایشه ، اشتباهات عُمَر را یادآور می شد . عُمَر از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرد که آن حضرت از نماز ، بعد از نماز صبح تا طلوع خورشید و بعد از نماز عصر تا هنگام غروب ، نهی کرد .(4) عایشه گفت : عُمَر ، به اشتباه افتاد [ پیامبر صلی الله علیه و آله چنین سخنی نگفت ] آن حضرت نهی کرد از اینکه انسان در انتظار طلوع و غروب خورشید ، برای انجامِ نماز باشد .(5)

ص: 22


1- 1 . صحیح بخاری 5 : 2279 ، حدیث 5802 (از ابن عمر) و حدیث 5803 (از ابو هریره) ؛ مسند احمد 1 : 175 ، حدیث 1506 (از سعد بن ابی وقاص) و 3 : 8 ، حدیث 11072 (از ابو سعید خدری) .
2- 2 . سنن ابی داود 4 : 302 ، حدیث 5015 ؛ مسند ابی یعلی 8 : 67 ، حدیث 4591 ؛ المعجم الکبیر 4 : 37 ، حدیث 3580 .
3- 3 . مسند احمد 1 : 177 ، حدیث 1535 ؛ مسند سعد 1 : 142 ، حدیث 81 .
4- 4 . صحیح مسلم 1 : 566 ، حدیث 826 ؛ المصنَّف (ابن اَبی شیبه) 2 : 133 ، حدیث 7342 .
5- 5 . صحیح مسلم 1 : 571 ، حدیث 8333 ؛ مسند احمد 6 : 124 ، حدیث 24975 .

نیز از عبد اللّه بن عُمَر روایت شده که با اشاره ، خطای پدرش را گوشزد کرد و گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : همان گونه که اصحابم نماز می گزارند ، نماز می خوانم ؛ هیچ کس را از اینکه بخواهد در ساعتی از شب و روز نماز گزارد ، باز نمی دارم جز اینکه نباید طلوع و غروب خورشید را [ برای انجام نماز ] انتظار بکشید .(1)

عایشه نیز از نقد صحابه مصون نماند ، وی به «رضاع کبیر»(2) قائل شد .(3) زنان پیامبر صلی الله علیه و آله این دیدگاه او را برنتافتند و به او گفتند : با رضاع کبیر ، کسی بر ما محرم نمی شود و ما این را رخصتی می دانیم که رسول خدا تنها در حق «سالم» اجازه داد .(4)

افزون بر اینها ، امام علی علیه السلام حکمِ عُمَر را درباره رجمِ زنی که شش ماهه فرزند زایید ، نابجا شمرد و به قرآن استدلال کرد که فرمود : « وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ »(5) (مادران دو سال کامل ، فرزندانشان را شیر دهند) و « وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْرا »(6) (مدتِ حمل و شیر دهی ، سی ماه است) پس دو سال ، زمان شیر دهی است و شش ماه ، مدت بارداری . با این بیانِ امام ، عُمَر آن زن را رها ساخت .(7)

یا زنی را می نگریم که بر حکمِ عُمَر درباره «مَهر» اعتراض می کند و می گوید : ای

ص: 23


1- 1 . صحیح بخاری 1 : 213 ، حدیث 564 ؛ الجمع بین الصحیحین 2 : 196 ، حدیث 1301 .
2- 2 . رضاع کبیر : شیر خواری کودک بزرگ تر از دو سال از شخصی به جز مادر ، با شرایطی که در رضاع صغیر (کودک زیر دو سال) معتبر است (م) .
3- 3 . یعنی رضاع کبیر ، در محرم شدن ، به منزله رضاع صغیر است . بعضی این سخن را به آنچه از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده ، نادرست دانسته اند ؛ چرا که فرمود : «بعد از پایان زمان شیردهی ، رضاعی پدید نمی آید» و فرمود : «رضاع زمانی است که استخوان را محکم سازد و گوشت برویاند» . بنگرید به ، شرح زرقانی 3 : 313 ، حدیث 2 ؛ بدائع الصنائع 4 : 5 .
4- 4 . صحیح مسلم 2 : 1078 ، حدیث 1454 ؛ سنن ابن ماجه 1 : 626 ، حدیث 1947 ؛ سنن بیهقی 7 : 459 ، حدیث 15426 و15428 .
5- 5 . سوره بقره (2) آیه 233 .
6- 6 . سوره احقاف (46) آیه 15 .
7- 7 . معرفه السنن و الآثار 6 : 66 ، حدیث 4683 ؛ سنن بیهقی 7 : 442 ، حدیث 15326 .

امیرمؤمنان ، آیا مردم را بازداشتی از اینکه در مَهر زنان از چهارصد درهم فراتر روند ؟ عُمَر گفت : آری . آن زن گفت : مگر آنچه را خدا در قرآن نازل کرد ، نشنیدی ؟ عُمَر گفت : کدام آموزه ؟! آن زن گفت : اینکه فرمود : « وَآتَیْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارا »(1) (اگر به یکی از زنان به اندازه پوست گاوی آکنده [ از طلا ] چیزی دادید ، باز مستانید) عُمَر گفت : پروردگارا ، پوزش ! همه مردم از عُمَر فقیه ترند ...(2)

چنان که امام علی علیه السلام خوردنِ عثمان را _ که در حالِ احرام بود _ از صیدِ مُحل (کسی که از احرام درآمده است) خطا شمرد ، روایت شده است :

عثمان به همراه علی علیه السلام حج گزارد . گوشتی را که شخص مُحِل شکار کرده بود ، برایش آوردند ، عثمان از آن خورد و علی علیه السلام به آن لب نزد . عثمان گفت : به خدا سوگند ، نه ما صید کردیم و نه به آن دستور دادیم و نه اشاره داشتیم ! علی علیه السلام فرمود : خدای متعال می فرماید : « وَحُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدَ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُما » ؛(3) تا زمانی که در [ لباس ] اِحرامید [ گوشت [ شکار حیوانات خشکی بر شما حرام است .(4)

و آن گاه که عثمان درباره مردی که با زنش آمیزش کرد و انزال رخ نداد ، فتوا داد که : وضوی نماز بگیرد و آلتش را بشوید ،(5) امام علیه السلام برآشفت(6) و فرمود :

آیا [ در آمیزش جنسی ] حَد و رَجْم را واجب می دانید و صاعی از آب را دریغ می ورزید ؟! هرگاه ختنه گاه به هم رسند [ و آلت مرد به اندازه

ص: 24


1- 1 . سوره نساء (4) آیه 20 .
2- 2 . بنگرید به ، سنن بیهقی 7 : 233 ، حدیث 14113 ؛ مجمع الزوائد 4 : 284 .
3- 3 . سوره مائده (5) آیه 96 .
4- 4 . تفسیر طبری 7 : 70 ؛ کنز العمال 5 : 101 ، حدیث 12800 ؛ الدر المنثور 3 : 199 .
5- 5 . صحیح بخاری 1 : 111 ، حدیث 288 ؛ صحیح مسلم 1 : 270 ، حدیث 347 .
6- 6 . همچنین امام علیه السلام نظر بعضی از اصحاب رأی را نمی پذیرفت ؛ بنگرید به ، مسند احمد 5 : 15 ، حدیث 21134 ؛ تحفه الأحوذی 1 : 311 .

ختنه گاه در مهبل زن فرو رود ] غُسل بر وی واجب می شود .(1)

ابن عباس نیز ، به نقد ابو هُرَیره می پرداخت . وی از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت می کرد که : «اگر دست به چیزی زدید که با آتش تماس یافته ، وضو بگیرید» ابن عباس گفت : آیا بعد از لمسِ آبِ داغ باید وضو گرفت ؟!(2)

یعنی اگر وضو برای لمسِ آنچه با آتش تماس داشته ، واجب باشد ، با استعمال آبِ داغ وضو واجب است ، در حالی که هیچ کس به آن قائل نیست . معهود در شریعت این است که با خروج چیز نجس از انسان ، وضو از بین می رود ، نه با مصرف چیزهای حلال و پاک . چگونه ممکن است پیامبر صلی الله علیه و آله خوراک های حلال و پاک را ناقض وضو ، بداند ؟!

بعضی احتمال دادند که لَمسِ فَرْج (شرمگاه زن و آلتِ مرد) از نواقض وضوست ؛ از آنهاست عرب بیابان نشینی که در این باره از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید و آن حضرت پاسخ داد : آیا جز این است که آن ، پاره ای از گوشت او یا اندامِ جنسی [ و بخشی از بدن [ اوست ؟!(3)

* * *

[ حقایق فراوانی را در این زمینه می توان خاطر نشان ساخت ] ما بعضی از این متون را آوردیم تا روشِ سَلَف را در تعامل با احکام و روایاتِ صحابه ، بنمایانیم و یادآور شویم که آنان بعضی از احادیث را بر نمی تافتند ؛ چرا که با اصول ثابتِ شریعت ، ناسازگاری داشت و با عقل و فطرتِ آدمی جور در نمی آمد . همین چند مورد ، می تواند شاهد خوبی برای اصالت این روش در میان پیشینیان باشد .

اکنون می پرسیم : آیا می توانیم این شیوه را به نویسندگان معاصر تعمیم دهیم و

ص: 25


1- 1 . تهذیب الأحکام 1 : 119 ، حدیث 314 ؛ بنگرید به ، الاستذکار 1 : 273 .
2- 2 . سنن ابن ماجه 1 : 163 ، حدیث 485 ؛ سنن ترمذی 1 : 115 ، حدیث 79 .
3- 3 . سنن ابن داود 1 : 46 ، حدیث 182 ؛ سنن ترمذی 1 : 131 ، حدیث 85 .

کاربرد آن را توصیه کنیم یا اینکه این کار _ فقط _ برای صحابه جایز بود ، و ما نباید در این میدان درآییم ؟!

استاد احمد اَمین (آنجا که به خط مشی علمای جدید می پردازد) می گوید :

عالمان ، برای جَرْح و تعدیل ، قواعدی دارند (که اینجا محل ذکر آن نیست) اما می توان گفت که آنان به نقد سند (بیشتر از نقد متن) عنایت داشته اند . کمتر می توانیم به نقد متنِ احادیثِ منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله دست یابیم از این نظر که با ظرف زمانی آن حضرت سازگار نمی افتد یا با حوادث تاریخی مسلم در تناقض است یا در عبارتِ حدیث نوعی تعبیر فلسفی هست که با تعبیراتی که از پیامبر در ذهن داریم ، نمی خواند یا شروط و قیود موجود در حدیث ، به یک متنِ فقهی بیشتر شبیه است و ...

در این عرصه ، به یک صدمِ آنچه در جَرْح و تعدیل رجال ، پرداخته اند ، دست نمی یابیم حتی شخصِ بخاری (با وجود گرانقدری و تیز بینی اش) در ثبتِ احادیث که رویدادهای تاریخی و مشاهدات تجربی ، نادرستی آنها را گویاست ، بر وارسی رجال _ به تنهایی _ بسنده می کند .(1)

دکتر صلاح الدین ادلبی ، سخن احمد اَمین را در ضحی الإسلام این گونه خلاصه می کند :

به کتاب احمد امین ضحی الإسلام نیک بنگرید ! مُحَدِّثان ، عنایتِ زیادی به نقد خارجی [ نقد بیرون از متن حدیث ] داشتند و این عنایت را در نقد داخلی [ نقد متنِ حدیث ] به کار نمی بردند .

محدثان ، نهایتِ تلاش را در نقد حدیث ، نسبت به جَرْح و تعدیل راویان به کار می برند و اینکه آیا راویانِ حدیث ثقه اند یا ناثقه ، و درجه ثقه بودنِ آنها چه

ص: 26


1- 1 . فجر الإسلام : 217 _ 218 .

مقدار است ، آیا راوی و مروی عنه ، یکدیگر را ملاقات کرده اند یا دیداری نداشته اند ؟

و به این اعتبار ، حدیث را به صحیح و حَسَن و ضعیف ، و مُرسَل و منقطع و شاذ و غریب (و غیر آن) تقسیم می کنند .

لیکن آنان در نقد داخلی ، بحث را زیاد نمی گسترانند و به این نمی پردازند که آیا متن حدیث با واقع مطابق است یا نه ؟!

همچنین محدثان ، بیشتر وقت ها ، به انگیزه های سیاسی که گاه به جعلِ حدیث می انجامد ، نمی پردازند . از این روست که نمی بینیم آنان در بسیاری از احادیث ، بدان خاطر که دولت اموی یا عباسی یا علوی را پشتیبانی می کنند ، به شک افتند و بسترهای اجتماعی را در عهد پیامبر و خلفای راشدین و اموی ها و عباسی ها (و اختلافاتی که رخ داد) به طور کامل نمی کاوند تا دریابند آیا حدیث با این بسترها (که گفته می شود در آنها پدید آمده) همراهی دارد یا نه ؟

و در موارد بسیاری ، زمینه های شکل گیری شخصیتِ راوی (و انگیزه هایی که می توانست او را به حدیث سازی وادارد) از وارسی ها به دور می ماند .(1)

دکتر صلاح الدین بیان می دارد که اگر مُحَدِّثان ، رویکردی شایان توجه به نقد متن می داشتند و آن را (همچون وارسی های سندی) از هر نظر بررسی می کردند ، از احادیث فراوانی پرده برداشته می شد و ساختگی بودنِ آنها نمایان می گشت ؛ مانند بسیاری از احادیثِ فضائل که در ستایش اشخاص و قبیله ها و امت ها و مکان هایند و منتسبان به آنها سوی ساختِ این احادیث شتافتند و این متون حجمِ زیادی از کتاب های حدیثی را دربرگرفته است .

ص: 27


1- 1 . منهج نقد المتن : 12 .

وی ، سپس سخن ابن خلدون را می آورد که می نویسد :

در جاهای بسیاری مُورِّخان و مفسران و ناقلان [ حدیث ] در حکایت ها و رخدادها به اشتباه افتادند ؛ چرا که تنها بر نقل (خواه استوار باشد یا نااستوار) اعتماد کردند و آن را بر اُصول [ و قواعد معتبر در این عرصه [عرضه نداشتند و با نظایرشان نسنجیدند و با معیار حکمت و آگاهی بر سرشتِ موجودات و نظر استوار و با بصیرت در اَخبار ، به ارزیابی آنها نپرداختند . از این رو ، گمراه شدند و در وادی پندار و اشتباه ، سرگردان ماندند .(1)

در کتاب ظهر الإسلام (اثر احمد اَمین) می خوانیم :

از اشکالات بر مُحَدِّثان این است که عنایتِ آنها به سند ، بیشتر از رویکردشان به متن است . گاه متنی را که به راستی آشفته است می پذیرند با اینکه عقل و واقع آن را بر نمی تابد ، بلکه بعضی از محدثان ، بدان جهت که در سند خدشه ای نمی یابند ، چنین حدیثی را صحیح می شمارند .

بخاری و مسلم هم ، از این آسیب ، مصون نمانده اند .

بسا اگر حدیث با اصول اسلام محک بخورد ، پذیرفته نشود ، هر چند سندِ آن صحیح باشد .(2)

خلاصه سخن ، این است :

وارسی سند حدیث _ به تنهایی _ برای اثباتِ صحت آن ، کفایت نمی کند ، بلکه باید متن حدیث را نیز بررسی کنیم تا شبهه ها و نارسایی ها و ضعف ها از بین برود . هرگاه «سند» درست و «متن» استوار بود ، حدیث صحیح است .

در این باره ، می توانیم از زندگی روزانه مان مثالی بیاوریم :

ص: 28


1- 1 . مقدمه ابن خلدون : 9 .
2- 2 . ظهر الإسلام 2 : 48 .

هرگاه شخصی از فرد دیگری برایت خبری را نقل کند ، نخستین چیزی که به ذهنت می رسد این است که با نگاه به حالِ گوینده و امانت داری و رفتارش (و دیگر ملاحظاتی که در این راستا لازم است) نسبت به راست گویی خبر دهنده ، اطمینان یابی . سپس باید به خودِ خبر بنگری و آن را با سخنان و حالاتِ گوینده بسنجی ، اگر آنها با اطلاعاتی که از او داری ، هماهنگ درآمد ، به صدقِ آن خبر و اطمینان بدان ، شک نمی کنی و گرنه باید در پذیرش آن خبر درنگ ورزی ، نه به جهت شک در گوینده (چرا که اطمینان داری که او راست گوست) بلکه برای شبهه ای که در خبر دیده ای و می تواند مرجعِ آن اشتباه یا فراموشی گوینده باشد یا به رازی در خبر برگردد که به جهتی آن را بیان نمی دارد .

به همین علت ، بر ماست که در خبرها درنگ ورزیم تا به درستی آنها اطمینان یابیم و شتاب زده آنها را دروغ ندانیم .

هرگاه این رویه [ شتابزدگی ] را در پیش گیریم ، برای کسی که به ما خبر داده است ، حرف درآورده ایم [ و بر او دروغ بسته ایم ] در حالی که او را تصدیق می کنیم و به وی اطمینان داریم .

عین این رویکرد ، برای علما در احادیث پیامبر 9 روی داده است .(1)

سید مرتضی (در پاسخ آنچه از امام صادق علیه السلام درباره قدرتِ خدا _ در کافی _ روایت شده) می گوید :

بدان که اقرار به آنچه روایات دربردارند ، واجب نمی باشد . حدیثِ روایت شده در کتاب های شیعه و کتاب های همه مخالفانِ ما ، دربردارنده انواعِ خطاها و باطل های محالی است که نباید به ذهن آید . از مواردی که

ص: 29


1- 1 . نقد الحدیث 1 : 431 _ 432 ، دکتر حسین الحاج حسین ، مؤسسه الوفاء ، بیروت .

بطلان و فسادِ آن با دلیل به اثبات می رسد ، تشبیه ، جبر ، رؤیتِ خدا [ با چشم [ و قائل شدن به صفات قدیم است .

یاوه های بی شماری از این دست ، در اَحادیث هست ؛ به همین خاطر [ نخست ] باید حدیث را بر عقل عرضه داشت و هرگاه [ از اشکالاتِ عقلی [ مصون ماند ، آن را بر دلایل صحیح (مانند قرآن و آنچه معنای قرآن در آن هست) عرضه کرد ، پس از سلامت [ از این مرحله [می توان خبر را حق دانست و گوینده را صادق شمرد .

به هر خبری که ممکن است حق باشد و از طریقِ یک نفر رسیده ، نمی توان قطع یافت که گوینده راست گوست .(1)

به این ترتیب ، ضرورتِ وارسی متن را دریافتیم ؛ چرا که واقعیات ، خطای بعضی از متون [ حدیثی ] را می نمایاند و فضاهای سیاسی ساختگی بودن شمار دیگری از آنها را آشکار می سازد . اگر متن با ظرف زمانی و بستری که راوی در آن می زیسته ، مقایسه گردد و ملابساتِ سیاسی و اجتماعی حاکم در آن زمان و انگیزه های ناقلانِ حدیث ، بیان شود و بر اصول اسلام و فطرتِ آدمی (به دور از رسوب های طایفه ای و گرایش های اقلیمی) عرضه گردد . متون _ خود _ خویشتن را می نمایانند و خواننده در می یابد که بسیاری از آنها تحت نظارتِ حاکمان سامان یافته اند و آرای فقهی و سیاسی آنان را باز می گویند یا اینکه برخاسته از مسائل اجتماعی و اقلیمی اند و تحتِ شرایط خاصی شکل گرفته اند .

این احادیث و احکام ، تا زمان حاضر ، در کتاب های بزرگان مذاهب اسلامی ، باقی اند و پژوهشگران و ناقدان به وارسی و نقد آنها نپرداخته اند .

شایان ذکر است که نقد متن ، در صدر اسلام ، پدیده ای رایج به شمار می رفت و

ص: 30


1- 1 . رسائل المرتضی 1 : 409 .

بعضی از صحابه و تابعان ، به آن عمل کردند و در کلماتِ فقها و محدثان دوره نخست ، آن را می نگریم .

به عنوانِ نمونه ، آغاز این حدیث ابو هُرَیره که می گوید : «هرگاه یکی از شما به سجده رود ، چونان شتر زانو بر زمین نزند ، دست هایش را پیش از زانوها بر زمین نهد»(1) با پایانِ آن ناسازگاری دارد ؛ زیرا اگر نمازگزار ، دست هایش را پیش از زانوها بر زمین گذارد ، به خوابیدنِ شتر می ماند ، چرا که شتر ابتدا دو دستش را بر زمین می نهد و پاهایش ایستاده اند و آن گاه که بر می خیزد با پاهایش بلند می شود و دستانش بر زمین است .(2)

چنان که مُحَدِّثان از عایشه روایت کرده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : «حیض (خون روش) کیفری است برای زنان» در حالی که این خبر ، در تعارض با اَحادیثی است که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را یک روندِ طبیعی برای زنان می شناساند [ که نشانگر تکاملِ دستگاه جنسی زنان و از شگفتی های ساختار بدنی انسان به شمار می آید ] و ربطی به عقوبتِ زنان ندارد .

در مسیر حج پیامبر صلی الله علیه و آله دید که عایشه می گرید ، پرسید : تو را چه شده است آیا عادت شده ای ؟ گفت : آری . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود :

هذا أمرٌ کَتَبَهُ اللَّهُ عَلَی بَناتِ آدم فَاقْضی ما یَقْضَی الحاجّ ؛(3)

ص: 31


1- 1 . سنن ابی داود 1 : 222 ، حدیث 840 ؛ سنن دارمی 1 : 347 ، حدیث 1321 ؛ مسند احمد 2 : 381 ، حدیث 8942 .
2- 2 . در شرح سنن ابن ماجه ، جلد1 ، ص63 ، می خوانیم : پوشیده نماند که آغاز این حدیث بر خلافِ آخر آن می باشد ، زیرا هرگاه شخص دستش را پیش از زانوها بر زمین گذارد ، چون شتر زانو می زند و در حدیث از آن نهی شده است . و اینکه گفته اند زانوهای انسان در پاهاست و زانوی چهار پایان در دست ها ، از سوی صاحب قاموس رد شده و گفته : این سخن اشتباه و خطاست و بر خلاف نظر لغویان می باشد .
3- 3 . صحیح بخاری 5 : 2110 ، حدیث 5228 (و صفحه 2113 ، حدیث 5239) ؛ سنن ابن ماجه 2 : 988 ، حدیث 2963 .

این امری است که خدا بر دختران آدم ، جاری ساخت . آنچه را حج گزار انجام می دهد ، به جای آور .

نزدیک به این سخن را برای اُمّ سَلَمَه بیان فرمود .(1)

همچنین ملاحظه می کنیم که ابو هُرَیره از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت می کند که : «خدا خاک را در روز شنبه آفرید و کوه ها را در روز یکشنبه و درختان را در روز دوشنبه ، ...» و همین گونه می شمارد تا آفرینش جهان را در هفت روز به پایان می برد .(2)

این سخن ، بر خلاف صریح تعالیم قرآنی است که در هفت آیه در هفت سوره قرآن بیان می دارد خدای سبحان ، عالَم را در شش روز آفرید .(3)

باری ، مناقشه در دلالتِ متن ، رویکردی است که سَلَف بدان عمل کردند و عقل ، انسان را به آن فرا می خواند و سیره فقها و تابعان به شمار می رود و به زمان و دوره ویژه ای اختصاص ندارد و این رخصت ، منحصر به صحابه _ فقط _ نمی باشد ؛ زیرا شریعت اسلام ، آیین فطرت و عقل است و اوامر و نواهی ، تابع مصالح و مفاسدند . خردمندانه نمی نماید که شرع مقدس ، اجتهاد در احکام را به بعضی اجازه دهد و از بعضی دیگر دریغ ورزد .

آری ، آنجا که مؤیدی از قرآن یا سنت در میان نباشد ، خدا بر نمی تابد که احادیث در برابر احکامِ عقل ، قربانی شوند . این روند را شریعت نمی پسندد ؛ چرا که احکام شرعی ، امور توقیفی و تعبُّدی اند .

صدور قرآن ، قطعی است . پس جای سخن در آن نیست . اما صدور سنت ، ظنی

ص: 32


1- 1 . سنن دارمی 1 : 259 ، حدیث 1044 ؛ المعجم الکبیر 23 : 263 ، حدیث 555 .
2- 2 . صحیح مسلم 4 : 2149 ، حدیث 2789 ؛ مسند احمد 2 : 327 ، حدیث 8323 ؛ المعجم الأوسط 3 : 303 ، حدیث 3232 ؛ التاریخ الکبیر 1 : 413 ، ترجمه 1317 .
3- 3 . سوره اعراف ، آیه 54 ؛ سوره یونس ، آیه 3 ؛ سوره هود ، آیه 7 ؛ سوره فرقان ، آیه 59 ؛ سوره سجده ، آیه 4 ؛ سوره حدید ، آیه 4 ؛ سوره ق ، آیه 38 .

می باشد . از این رو ، باید در سند و دلالتِ آن درنگ ورزید و فضای سیاسی حاکم در آن زمان را در نظر گرفت و بر اصول ثابتِ شریعت آن را عرضه داشت و در این مناقشات ، نمی توان جنبه ای را بر جنبه دیگر ترجیح داد ، بلکه می بایست هر دو جانب (هم سند و هم متن) را لحاظ کرد تا بتوانیم در این میان ، حجت را بپیراییم .

اما رواج بحث سندی _ طبق اصول مذهبِ خاص _ به دور از نقد متن ، به پژوهشگر علمی کمک نمی کند و نمی تواند او را به فقه اسلامی _ آن گونه که بایسته است _ برساند .

افزون بر این ، ناقدانِ متن ، بر این باورند که کارشان از افراط و تفریط به دور است و قربانی ساختن حدیث در برابر سلطان عقل ، شریعت را از تعبّد به احکام خدا خارج می سازد و همان حکومتِ هوای نفس در حدیث می باشد ، نه سنجش حدیث در ترازوی عقل .(1)

همزمان با این رویکرد ، آنان به هر حدیثی که با اصول مسلم شرعی و فطرت بشری مخالف می باشد و صحت آن در جوامع حدیث ثبت است ، تن نمی دهند ؛ چرا که اعتقاد به درستی این احادیث و قطع به صدور آنها از پیامبر صلی الله علیه و آله دستاویزی برای کسانی می شود که می خواهند شأنِ مقدس اسلام را پایین آورند .

بعضی از بزرگان ، برای تصحیح بعضی از این احادیث (احادیث مخالف عقل و فطرت) به مناقشات لفظی و تأویلاتِ بعیدی دست یازیده اند و همین توجیهات ، دستاویزی به دستِ مغرضان داده است تا اصالت فکر اسلامی را زیر سؤال ببرند و بر سنتِ پیامبر صلی الله علیه و آله بتازند .

اگر در پژوهش هامان ، هر دو جانب (سند و متن) را لحاظ کنیم ، دو کفه ترازو برابر [ و تعادل برقرار ] می شود و می توان حکم الهی را که با عقل و فطرت همسوست ،

ص: 33


1- 1 . بنگرید به ، ضحی الإسلام 3 : 85 .

دریافت . در شریعت ، چیزی که وجدانِ آدمی آن را برنتابد ، وجود ندارد و احکامِ شرعی میان مذاهب ، بر حکمِ واحد [ حکم عقل و فطرت ] اتحاد می یابند .

بعضی از شیوع این رویکرد در پژوهش های حدیثی بیمناک اند و می گویند این شیوه ، به خروج بعضی از احادیث [ از متون و شریعت ] می انجامد .

دکتر اَدلبی در منهج نقد المتن به آنان خطاب می کند و می نویسد :

نسبت به کسانی که به تنگ شدن دایره شروطِ روایتِ صحیح و عدم سخت گیری در آن تمایل دارند و بر این باورند که باید دائره آن را توسعه داد تا روایاتِ مقبول (خواه صحیح و خواه حَسَن) را دربرگیرد [ باید گفت : [ پارسایی این اَفراد ، آنان را واداشته که مبادا به ضعفِ روایتی حکم کنند و در حقیقت ، آن روایت از پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده باشد .

این اشخاص در نیافته اند که در امر حدیث ، زیاده و کم ، میزان نیست . در اینجا فحص و تیزبینی مهم است .

افزون بر این ، احادیثی که صدور آنها از پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت است ، ما را به هر خیری هدایت می کند و از هر شری دور می سازد و برای هدایت یابی ، نیاز به هیچ کس جز او نداریم .

اما موضوع پارسایی ، به راستی ، مهم است . اما آیا بپرهیزیم از اینکه مبادا حدیثی از پیامبر باشد و ما آن را به حساب نیاوریم ، و بیمی از این نداشته باشیم که آنچه را سخن پیامبر نیست ، به عنوان حدیثِ آن حضرت نقل کنیم ؟!

حقیقت این است که هر دو طرف این قضیه ، اهمیت دارد ، لیکن باید دید بر هر کدام از آنها چه چیزهایی مترتب است تا دریابیم خطرِ کدامشان بیشتر است ؟

به نظر می رسد وارد ساختنِ آنچه حدیث نیست در متونِ حدیثی ، زیادتی

ص: 34

در نص به شمار می رود و بسا حکمی را افزون سازد و با این کار ، بیم آن هست که انسان تحت وعید شدیدی درآید که پیامبر صلی الله علیه و آله بر کسانی که بر او دروغ بندند ، هشدار داد .

و از آن سوی ، بیرون آوردنِ آنچه حدیث هست از نصوص حدیثی ، نقصی در متون می باشد و بسا حکمی از بین برود و در این روند ، بیم آن می رود که انسان تحتِ وعید سختی درآید که پیامبر صلی الله علیه و آله بر کسانی که علمی را کتمان کنند ، نهیب زد .

لیکن در یک مجموعه کامل شامل ، نظائر و موارد مشابهی هست که می توان در جاهای بسیاری بر آنها استدلال کرد و مقصود را دریافت و نقصان ها را جبران نمود .

بنابراین ، خطر ترس از نقصان اگر از خطر ترس از زیادت کمتر نباشد ، بیشتر از آن نیست (و دانای حقیقی خداست) .(1)

باری ، ما نمی خواهیم به یکی از این دو دیدگاه گرایش یابیم و دیدگاه دیگر را باطل سازیم ، بلکه بر لزوم وارسی هر دو سوی این قضیه (سند و متن) در بحث های علمی تأکید داریم و اینکه مورِّخ یا فقیه نباید به یکی از آنها بسنده کند و دیگری را وانهد و بررسی سند روایات بی شناختِ ملابسات تاریخی و جغرافیایی و سیاسی حکم ، برای پژوهشگر علمی سودمند نمی باشد و آگاهی مجتهد _ و حتی مکلَّف _ بر تاریخ تشریع و تکاملِ حکم و ملابسات صدور آن ، رویکرد جدیدی را در اختیارش قرار می دهد و پیشاپیش او ، افق های گسترده ای را می گشاید .

ما این شیوه را بدان جهت در پژوهش هامان به کار گرفتیم که این گونه وارسی ها در مراکز علمی ما و دانشگاه های اسلامی رایج شود و سیر تکاملی یابد . آرزومندیم که

ص: 35


1- 1 . منهج نقد المتن : 23 .

آنان در استوار سازی این رویکرد و تکامل آن ما را یاری رسانند و در این وارسی های فقهی _ تنها _ به پژوهش های سندی (بی شناختِ ملابسات تاریخی و سیاسی حکم) بسنده نکنند .

به نظر ما طرح مانند این پژوهش ها سطحِ بحث های فقهی و اصولی را _ در میان مذاهب اسلامی _ ارتقا می بخشد و نقطه نظراتِ مسلمانان را به هم دیگر نزدیک می سازد و روح آزاد اندیشی را بین آنها ریشه دار می کند و به گرایش های احساسی مختلف پایان می دهد و با دور ساختنِ آنها از عرصه بحث های علمی ، اجازه نمی دهد که پس مانده های فرهنگی طایفه ای و رسوب های ذهنی ، در مثل این گونه بحث های علمی نظری ، حکم براند .

اگر مانند این روش را در همه ابواب فقه ، در پیش گیریم به آسان ترین راه و سالم ترین شیوه ، به حقیقت فقه اسلامی می رسیم و بر تاریخ تشریع و ملابساتِ آن آگاه می شویم و پشت پرده بعضی از احکام بر ایمان روشن می گردد و حکم خدای یگانه را _ که همه در پی آنند _ می شناسیم .

امیدواریم که در بحث مان ، اهلِ جَدَل و در زمره کسانی نباشیم که به آن اندازه که هواداری از آرا و مذاهبشان برایشان اهمیت دارد ، شناختِ واقع بر ایشان مهم نیست .

به نظر می رسد که طرح آرام و واقع گرایانه این اندیشه ها ، همراه با ارائه انواع رویکردها در میانِ مسلمانان ، عاملی در تقریب مذاهب اسلامی به یکدیگر باشد و سطحِ بینش های علمی را بین آنها بالا برد ؛ چرا که مردم [ در عرصه های دینی و فرهنگی ] از روی جهل و ناآگاهی با هم دشمنی می ورزند ، و با روشن شدن نقاطِ قوت و ضعفِ دیدگاهشان ، بسا موجِ نارواگویی یا تکفیرِ دیگران ، فروکش کند .

پژوهش ما در چگونگی وضوی پیامبر ، برای دست یابی به این هدف است ، و در ورای آن ، جز جنبه علمی و توسعه اُفق تفاهمِ سازنده میان علمای مسلمان را

ص: 36

نمی جوییم .

این بررسی ، مناقشه علمی پیراسته ای به شمار می رود که در آن ، اندیشه ها با درنگ و واقع نگری طرح می شود و قصدِ تشکیک به فقه مذهبی یا جریحه دار کردن عقیده طایفه ای را نداریم ، بلکه تنها یک نظریه علمی است که بر اساس شواهد تاریخی و فقهی به آن دست یافته ایم و با اینکه به صحتِ آن اعتقاد داریم ، عدم خطا در آن را ادعا نمی کنیم .

از برادرمان انتظار داریم که با این طرح ، آن گونه برخورد کنند که ما در تعامل با آنیم و به همان اندازه که احتمال خطا در آن می دهند برای صحت مُدعا نیز بهره ای قرار دهند و پیش از مراجعه به منابع ، بهتان نزنند و ما را به یاوه بافی نسبت ندهند .

در نوشتار حاضر ، جنبه های فقهی و فتوا ، لحاظ نشده است و به جزئیات مسائل و فروع آنها (مانند : موجبات وضو و نواقض آن ، مستحبات وضو) نپرداخته ایم و به این گونه بحث ها به اندازه ای اشاره کرده ایم که در وارسی کیفیت وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله و شرایط و ملابساتی که این حکم شرعی را دربرگرفته اند و انگیزه های اختلاف در آن ، سودمند می افتاد . سپس به خط مشی جدیدی در پژوهش فقه (به ویژه فقه اختلافی) فراخوانده ایم .

به نظر ما ، محاکمه نص یا نقد کلام صحابی (از خلالِ متن و مناقشات مطرح در آن) به معنای تفسیق یا تکفیر او نیست ، هر چند آموزه هایی از قرآن یا سنت ، آن را تأیید کند یا متون تاریخی و رویدادهای سیاسی حاکم در زمانِ صدور نص ، مؤید آن باشد . همچنین اینکه سخن کسی را می آوریم ، بدان معنا نیست که ما به درستی همه گفته های وی اعتقاد داریم و آرا و اندیشه هایش را پذیرفته ایم .

پدیده جعلِ حدیث ، از دوران پیامبر صلی الله علیه و آله وجود داشت ، لیکن (چنان که می گویند) بعد از قتلِ عثمان و تقسیم مسلمانان به گروه ها و احزاب ، انتشار یافت . بجاست

ص: 37

نصوصِ این مرحله و مابعد آن ، واکاوی شود ؛ به ویژه آن گاه که احتمال دهیم هواهای سیاسی در آن دخیل اند یا امکانِ اشتباه صحابی (یا راوی) در نقل حدیث یا اشتباهِ وی در فهمِ احکام ، هست ؛(1) چرا که دریافتیم بعضی از احادیث صحابه ، بعضِ دیگر را تخطئه می کرد و بعضی از فتوا دهندگان (به جهت قوتِ دلیل ناقد و موافقت سخنِ او با قرآن و عقل) از آرایشان برمی گشتند .

آرای فراوانی در شریعت هست که لازم است در اطرافِ آن تحقیق شود و دلالتِ آنها محل تأمل قرار گیرد ؛ با اینکه بعضی از آنها [ در ظاهر ] از مسلمات بدیهی اند و امکانِ تشکیک در آنها نمی باشد ، لیکن اگر آنها را بر قرآن عرضه داریم و با حوادث تاریخی و روایاتِ دیگر مقایسه شوند ، خودشان گویایند به اینکه قابل تشکیک اند .

ما مطمئنیم که اگر این ادله و شواهد بر صاحب آن رأی یا ناقلِ حدیث ، ارائه می شد ، می توانست او را از رأیش باز گرداند (چنان که بزرگان صحابه و تابعان ، به این کار دست یازیدند) اما ترکِ مناقشه در روایات و عدم بررسی آنها ، بلکه انداختنِ هاله ای از تقدیس بر همه احادیثِ [ کتاب های ] صحاح و لزوم تعبُّد به آنها و سپس تأویل تراشی برای آنها را وجدان انسانی برنمی تابد و شرع و عقل این رویه را نمی پذیرد .

مُسلم بن حَجّاج در مقدمه کتاب صحیح خود ، از محمد بن سیرین (یکی از فضلای تابعان) نقل می کند که درباره فتنه ، بیان داشت :

افراد از اِسناد نمی پرسیدند ، چون فتنه روی داد ، گفتند : رجالتان را نام ببرید تا [ مردم ] به اهل سنت بنگرند و حدیث آنان را بگیرند ، و به اهلِ بدعت بنگرند و حدیثشان را نستانند .(2)

ص: 38


1- 1 . بنگرید به کتاب «الإنصاف فی بیان سبب اختلاف الصحابه» اثر دهلوی .
2- 2 . صحیح مسلم 1 : 15 .

همین سخن ، برای ما ثابت می کند که وارسی شخصیت های این دوره زمانی _ به طور ویژه _ ضرورت دارد .(1)

ص: 39


1- 1 . ما آنچه را که بعضی از نویسندگان ابراز داشته اند که «عبد اللّه بن سبا» همان کسی است که میان مسلمانان اختلاف افکند ، باور نداریم ؛ چرا که وی یک شخص یهودی بود که در زمانِ عثمان اسلام آورد . چگونه ممکن است وی به این اندازه بر صحابیان بلند مرتبه اثر گذارد و کسانی چون ابوذر را بفریبد که پیامبر صلی الله علیه و آله درباره اش فرمود : آسمان سایه نیفکند و زمین به خود ندید شخصی را که راست گوتر از ابوذر باشد . (سنن ترمذی 5 : 669 ، حدیث 3802 ؛ مسند احمد 5 : 197 ، حدیث 21772 و جلد 6 : 442 ، حدیث 27533) . یا بتواند عمّار را منحرف سازد که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره اش فرمود : سر تا پای عمّار آکنده از ایمان است . (حلیه الأولیاء 1 : 140 ؛ کنز العمال 11 : 331 ، حدیث 33541) . آیا درست است که صحابی ای همچون عبد اللّه بن مسعود را که پیامبر بر سرش دست کشید و فرمود : «تو نوجوانی دانش آموخته ای» (المعجم الصغیر 1 : 310 ، حدیث 513 ؛ مسند احمد 1 : 462 ، حدیث 4412 ؛ طبقات ابن سعد 3 : 151) از کسانی قرار دهیم که از عبد اللّه بن سبا اثر پذیرفتند . این فتوای عایشه به چه معناست که می گوید : «نَعْثَل را بکشید ! او کافر شده است» آیا فتوا به قتلِ صحابی مسلمان و خلیفه ای چون عثمان ، جایز است ؟! اگر تن دهیم به اینکه اینان از پیروان ابن سبا بودند و به سخن او فریب خوردند ، درباره موضع شخصِ زیرکی همچون عَمْرو بن عاص ، چه می توانیم بگوییم که مردم را علیه عثمان می شوراند ؟! (انساب الأشراف 6 : 192 ؛ الکامل فی التاریخ 3 : 55 ؛ البدایه والنهایه 7 : 170) . چگونه معقول است که عثمان در برابر یک شخص یهودی همچون عبد اللّه بن سبا ، ساکت بماند در حالی که می بیند او مردم را بر ضد او می آشوباند ؟ با اینکه وی ، ابوذر را به «رَبَذَه» تبعید کرد و عمار بن یاسر را چنان زد که باد فتق گرفت . چه کنیم با کسانی که علیه عثمان مجهز شدند و در میانشان کسانِ زیادی از بدری ها حضور داشتند ؟! به نامه آن دسته از اصحاب پیامبر که در مدینه بودند چه کنیم که به شهرها نوشتند : اگر می خواهید جهاد کنید ، بشتابید ؛ چرا که دین محمد را این خلیفه تباه ساخت ! بیایید و آن را به پا دارید (الکامل فی التاریخ 3 : 58) . در «تاریخ طبری 3 : 400 _ 401» می خوانیم : اصحاب پیامبر به کسانی از آنها که در سرزمین های دیگر بودند ، نوشتند : ... شما برای جهاد در راه خدای بزرگ [ از خانه هاتان ] بیرون شدید [ و سیطره ] دین محمد را خواستارید . اشخاصی را که بر جای گذاشتید ، دین محمد را فاسد ساختند و وانهادند ! بیایید دین محمد را به پا دارید ...) به نظر نگارنده ، می توان اختلافاتِ مسلمانان را به تصرفات عثمان و سیرتِ زشت او و نزدیک ساختنِ عشیره و قبیله اش را به خود (که به کینه وری صحابه بر او انجامید) و پروراندنِ اشخاص گمنامی همچون حُمران بن اَبان (در جلد دوم این پژوهش ، به تفصیل در این باره سخن خواهیم گفت) ، نسبت داد ، نه به نقش هایی که برای عبد اللّه بن سبا تراشیده اند (مهاجر غریبی که عشیره و قبیله ای در حجاز نداشت) زیرا چگونه ممکن است به این شخصِ ناآشنا اجازه دهند که با آرای خلیفه مسلمانان مخالفت ورزد ؟!

بنابراین ، بحث سندی _ به تنهایی _ در پژوهش های فقهی بسنده نیست ؛ به ویژه در احادیثی که در زمانِ فتنه بزرگ (یا آنچه بدان وابسته بود و ارتباط داشت) صادر شد مگر هنگامی که این روایات با همتایانشان مقایسه شوند و ظروف سیاسی حاکم در آن زمان ، لحاظ گردند .

اگر خواننده ، بر رویکرد منفی بعضی از این روایات ، پی ببرد ، در پیمودنِ این شیوه برای شناخت احکام شرعی و محاکمه نصوص ، با ما همراه می شود .

از خوانندگانِ گرامی می خواهم که پیش از خواندنِ همه ابواب کتاب (و آگاهی بر رویکردها در آنها) درباره ما به داوری ننشینند و آرزومندیم از کسانی نباشند که با پژوهش های علمی همچون کتاب های طنز و داستان برخورد می کنند ؛ چند صفحه از اول کتاب را می خوانند و به وسط آن می پرند و گاه چنان کتاب را به کنار می نهند که گویا به عمق کتاب دست یافته اند و نظراتِ نویسنده آن را می دانند .

همچنین انتظار دارم رفیق نیمه راه نباشند و در هر چهار بُعد این پژوهش ما را همراهی کنند و رنج راه را همچون ما به جان بخرند و شتاب نورزند ، سپس به آنچه می خواهند قضاوت کنند .

از عالمانِ بزرگ و دانشوران و اندیشمندان و همه کسانی که در این سفر علمی با ما همدم اند ، خواستارم که نظراتشان را برای ما هدیه کنند و ما را بر نقاط ضعف این

ص: 40

پژوهش بیاگاهانند .

ما با آمادگی کامل ، حاضریم هر نقد سازنده ای را _ که به ما برسد _ بپذیریم به شرط آنکه حرفشان منطقی و علمی باشد (نه دشنام و ناسزا) و از واقع نگری بیرون نروند ؛ چرا که نقد سازنده ، روح دشمنی را از انسان دور می کند و گوینده را بر نقاط ضعف آگاه می سازد و خود بزرگ بینی را از او می زداید و با این رویکرد ، ادله در دسترس مردم هست ، آنان مختارند هر کدام را که خواهند برگیرند ؛ درباره دانش پژوهان این جمله ورد زبان است که : آنان فرزندانِ دلیل اند ، به هر کجا دلیل روی آورد ، گرایش می یابند .

مسئله وضو را ما از چهار بُعد وارسی کرده ایم :

1 . بُعد تاریخی

جنبه تاریخی ، بحث های مقدماتی به شمار می آید که به منزله پیش درآمد این پژوهش است . در این بُعد ، با وارسی تاریخ اختلاف مسلمانان در وضو ، از عهد پیامبر تا پایانِ دوران عباسی اول (سال 232ه) زمانِ اختلاف و انگیزه های آن را مشخص ساخته ایم و به مسائل پشت پرده آن (و چیزهای نوپیدایی از سوی خلفا که با آن همراه شد) اشاره داریم .

2 . بُعد روایی

در این راستا ، از سویی اختلاف نقل های بعضی از صحابه را آورده ایم و از دیگر سو ، تعالیم اهل بیت علیهم السلام و سخنانِ بعضی دیگر از صحابه را در ویژگی وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله خاطر نشان ساخته ایم و این کار ، بر اساسِ معیارهای رجال و درایه نزد هر دو طرف (شیعه و سنی) صورت گرفته است همراه با اشاره به بعضی اصولِ اختلاف و عواملی که در تصحیح این یا آن اثر ، پیروی شد بدونِ آنکه به نقل صحابی و اهل بیت اذعان شود مگر هنگامی که سیره عمومی و مبانی فقهی و دیگر سخنان ، با آن همسو باشد و این را ما «نسبهُ الخَبَر إلیه» (نسبتِ خبر به او) نامیده ایم .

ص: 41

این بُعد ، در دو قسمت می باشد :

قسم اول ، مناقشه روایات جمهور اهل سنت (از نظر سند و دلالت و نسبت) است و آنچه را صحابه در وصف وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله بیان داشته اند . اینان عبارت اند از : عثمان بن عفّان ، عبد اللّه بن عباس ، عبد اللّه بن زید بن عاصِم مازِنی ، عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص ، رُبَیِّع بنتِ مُعَوِّذ ، علی بن اَبی طالب ، عبد اللّه بن اَنس ، عایشه .

قسم دوم ، مناقشه روایات اهل بیت علیهم السلام در وصف وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله به لحاظِ شست و شو و مسح (از نظر سند و دلالت و نسبت) است ، و بیان ظروف و اسبابی که گاه آنان را به شستنِ پاها وامی داشت .

و در پایان ، کوشیده ایم میانِ آنچه در کتاب های صحاح و سُنَن در وصف وضوی پیامبر آمده و آنچه در روایات اهل بیت است ، سازگاری ایجاد کنیم و یکسانی این دو گونه نقل از پیامبر را _ در حد توان _ بنمایانیم و چگونگی وضوی آن حضرت را پیش مردم بیان داریم و عواملی را یادآور شویم که بعضی از صحابه را واداشت تا قاطعانه حکایت کنند که رسول خدا پاهایش را می شست ، بی آنکه میانِ مقدمه و ذی المقدمه [ شستن پا برای وضو و شستن به عنوان وضو ] را تمیز دهند .

تأکید می کنیم که جلد دوم این پژوهش ، نکات مهمی را دربردارد و می توانیم آن را تلاش برجسته ای بشماریم که بر دامنه دانشِ پژوهشگران معلوماتی را می افزاید که پیش از این ، بدان آگاه نبودند .

خدا را شاکریم از اینکه ما را از نعمت و فضل خویش بهره مند ساخت و توفیقمان داد و بر ما منت نهاد تا بتوانیم وجه صحیح وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله را (پس از 15 قرن از تاریخ اسلام) در کتاب های اهل سنت ، به دست آوریم .

3 . بُعد قرآنی و لغوی

در این جهت ، مهم ترین اسباب اختلاف فقها را بیان کرده ایم که همان اختلاف آنها

ص: 42

در قرائت های قرآنی است ؛ چرا که مشرب های فقهی در این زمینه به اختلاف قرائت ها ، مختلف می شود .

در آغاز این بحث ، راز تأکید عثمان را بر قرائتِ مصحفِ خودش (یعنی مصحف زید بن ثابت) و پرهیز از دیگر قرائت ها ، روشن ساخته ایم و اینکه چرا او می کوشید مسلمانان را بر همین یک قرائت وادارد با اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله به قرائت اُمّ عَبْد (عبد اللّه بن مسعود) تأکید می کرد و مصحف های ابوبکر و عُمَر و علی علیه السلام و اُبَیّ و ابو موسی اشعری و ... وجود داشتند .

اینکه عثمان قرآن ها را سوزاند و ابن مسعود را تبعید کرد و بعدها قاریان بر حَجّاج بن یوسف شوریدند ، نیازمند بحث و بررسی اند و ما این واکاوی ها را به منزله مقدمه برای جنبه قرآنی مسئله وضو ، آورده ایم .

سپس به قرائت های سه گانه آیه وضو (جَرّ ، نَصب ، رَفع) می پردازیم و بر استدلالی که برای شستن شده ، مناقشه داریم و مطابق زنجیره زمانی وفاتِ مفسران و علمای نحو ، دلایل و شواهدی را بیان می کنیم ، از زمان ابو اَسود دُئلی تا عصر حاضر .

این بُعد را ما در سه فصل و یک خاتمه ، ارائه کرده ایم .

آرزومندیم که احادیثِ «ویلٌ للأعقاب مِنَ النّار» (وای بر پاشنه ها از آتش) و دیگر ادله مددکار آن و دلایلی را که از آنها در شستن پاها استفاده شده (از نظر سند و دلالت) به نقد کشیم و مقدار حجیتِ این احادیث را در الزامِ مکلّف به شستن پاها ، در این بُعد از بحث ، نشان دهیم .

4 _ بُعد فقهی و لغوی

هر چند این جنبه از بحث تا حدی در جواب سه گانه پیشین ، وارسی شده است ، لیکن می کوشیم آن را از زاویه دیگری توضیح دهیم و فرق میان شستن و مسح را روشن سازیم و حدّ صورت و آرنج ها و قوزک پاها را بیان داریم و این راز را بگشاییم که چرا

ص: 43

خدای متعال آن گونه که به « إلی الکعبین » (تا برآمدگی روی پاها) تصریح کرد ، «إلی المرفقین» نفرمود یا چنان که « إلی المرافق » (تا آرنج ها) گفت ، «إلی الکعاب» نیاورد .

همه اینها ، همراه با ارائه اقوال و ادله فقهای مذاهب ، در بیان حکم هریک از اعضای وضو می باشد . ما به مناقشه ادله مطرح در این زمینه می پردازیم و در نقل اقوال و عرضه آراء ، موضع بی طرفانه را در پیش می گیریم و نظر خود را با شواهد و دلایل تقویت می کنیم .

بدین ترتیب ، این مسئله فقهی را از همه جوانب می کاویم و با این کار ، روش جدیدی را در پژوهش های فقه اختلافی کلامی ، پیش رو می نهیم .

آرزومندیم که این وارسی ، پژوهشگران را مقبول افتد و رضایتِ خاطر آنان را به دست آورد و هسته و کانونی برای کارهای آینده شان در فروعِ دیگر فقهی باشد .

در همین جا _ پیشاپیش _ از همگان طلب بخشش دارم و از اینکه در بحث ها گاه تکرار را شاهدند ، پوزش می خواهم . این تکرار ، به جدید و تازه بودن طرح و خط مشی ، باز می گردد و به لزوم وارسی تنگاتنگِ ملابسات احکام شرعی با ادله آنها .

باری ، به جهت اهمیتِ زیادی که وضو دارد ، بررسی آن را در اولویت قرار دادم و بدان خاطر که نخستین باب از ابواب فقه به شمار می رود ، بلکه دشوارترین مسائل اختلافی میان مسلمانان ، در آن هست ؛ چرا که همه مذاهب اسلامی بر شستن پاها متفق اند و تنها شیعه به وجوبِ مسح پا معتقد است و چنین چیزی را ما در فروع فقهی دیگر نمی یابیم ؛ زیرا در دیگر جاها ، دیدگاه فقهای امامیه ، در میان مذاهب دیگر قائل دارد ؛ گاه در مذهب حنفی و گاه در شافعی و گاه در مالکی و گاه در فقه حنبلی .

لیکن مسئله وضو ، چنین نیست . همه بر خلافِ مذهب اهل بیت علیهم السلام قائل اند و همین ما را واداشت که آن را در نوک پیکان وارسی هامان قرار دهیم . با خود می گفتم اگر در این بحث کامیاب شوم _ به خواست خدا _ در بحث های فراوان دیگر ، توفیق یارم

ص: 44

خواهد بود .

از عالمان ارجمند و همه کسانی که با فقه و حدیث و تاریخ و لغت سر و کار دارند ، می خواهم که به این دکترین اهتمام ورزند و در قبول یا رد آنچه نوشته ایم ، عجله نکنند مگر بعد از مطالعه محورهای چهارگانه ای که در آن ارائه کرده ایم ؛ چرا که این بحث ها به هم مرتبط و در هم تنیده اند ، نمی توان به قرائت یک جنبه آن _ بی شناخت رویکرد ما در جانب دیگر آن _ بسنده کرد .

اکنون ، به بحث های مقدماتی این پژوهش می پردازیم .

ص: 45

ص: 46

بحث های مقدماتی

اشاره

تاریخ اختلاف مسلمانان در وضو

و اسباب و انگیزه های آن

ص: 47

ص: 48

بخش اول: وضو در عهد پیامبر و خُلفا

اشاره

آیا در وضو دو تشریع روی داد ؟

هسته های نخستین اختلاف در وضو

چه زمانی این اختلاف رخ داد ؟

چگونه این اختلاف شکل گرفت ؟

چه کسی آن را آغازید ؟

اختلاف کنندگان در چه جایگاهی اند ؟

آیا سند و متن با هم متفق اند یا خیر ؟

مفردات اختلاف وضویی چیست ؟

ص: 49

ص: 50

درآمد

بسیار پیش می آید که بعضی از سببِ اختلاف میان مذاهب اسلامی ، در احکام شرعی می پرسند ؛ علی رغم آنکه مصادر حکم شرعی (کتاب ، سنت ، اجماع) نزد همه ، یکی است .

آیا منشأ این کار ، به اختلاف آنها در تعریف این ادله و نحوه دلالتِ آنها برمی گردد یا برخاسته از تردید در حجیتِ قیاس ، استحسان ، مَصالحه مُرسله ، عُرف و ... است ؟

و یا برگشتِ آن به دیدگاه هایی است که درباره مقتضای اصل عملی و دلیل لفظی دارند ؟

و یا کانونِ این اختلافات ، گرایش فردی و فشارهای سیاسی و ... می باشد ؟

بی گمان ، همه اینها در پیدایی اختلاف نقش دارند و جزئی از علت (و نه تمامِ آن) را تشکیل می دهند . ما در صدد پاسخ یابی برای این سؤالات نیستیم ، آنچه برای ما مهم است و صاحب نظران را بدان فرا می خوانیم ، وارسی فقه بر اساسِ روش های جدید است و اینکه نباید در تحقیقاتشان بر مناقشه نصوص شرعی و دلالتِ آنها (به دور از وارسی ریشه های مسئله و ملابساتِ مختلفی که آن را در برگرفته) بسنده کنند ؛ چرا که پژوهش فقه همراه با ملاحظه ظروف تاریخی و سیاسی و اجتماعی [ تنها [ روشی است که بحث علمی را به خدمت می گیرد و [ فقیه را ] به معرفتِ حقیقی می رساند .

چنان که بحثِ جدّی و امانت علمی ، می طلبد که آراء مختلف و اقوال گوناگون را _

ص: 51

از هر گوشه و کنار _ بجوییم و نگرش ها را از زاویه محدود مذهبی فراتر بریم و از چارچوبی که در آن زندانی شده اند آزاد سازیم و به عالَم وسیعی درآوریم ؛ چرا که تنگ نظری و نبود آزادْاندیشی ، راه های تفاهم و شکوفایی افکار را می بندد و در نتیجه ما را از چیدن میوه های ارتباط با دیگران و گفت و گو با آنان ، محروم می سازد .

اکنون ، امر عبادی مهمی پیش روی ماست . نگاه ها را به آن معطوف می داریم تا مقدارِ عمقِ ریشه های اختلاف و ماهیتِ آن ، در یک مصداق ، برای ما روشن گردد و بسا از خلالِ آن ، نمودهای چهره اختلاف در بسیاری از احکام شرعی ، آشکار گردد .

این امر عبادی ، وارسی کیفیتِ وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله است و اینکه چگونه میان مسلمانان در این امر مهم ، اختلاف روی داد ؟!

چرا در چیزی مانند وضو ، اختلاف شد ؛ کاری که پیامبر صلی الله علیه و آله هر روز _ پیش روی مسلمانان _ به مدت بیست و سه سال ، آن را انجام می داد ؟

وضویی که پیامبر صلی الله علیه و آله بر آن تأکید داشت و آن را شرط نماز قرار داد (که ستون دین است) آن حضرت فرمود : «لا صَلاهَ إلاّ بِطَهُور»(1) (نماز ، بی وضو نمی شود) ، «الوضوءُ شَطْرُ الإیمان»(2) (وضوء جزئی از ایمان است) .

بنابراین ، وضو ، یک امر عبادی است . پیامبر صلی الله علیه و آله در حضور مسلمانان ، به آن دست می یازید و آنان ، بعد از آموزش عملی و بیانِ قولی پیامبر صلی الله علیه و آله آن حضرت را می پیرویدند . این کار ، امری پوشیده نبود و تشریع موقت به شمار نمی آمد که به فاصله زمانی ویژه ای (و نه در همه ایام) مختص باشد تا نشانه هایش از بین برود و آب و رنگش مخفی بماند و به گونه ای که به اختلاف در آن بینجامد .

ص: 52


1- 1 . صحیح مسلم 1 : 204 ، حدیث 224 ؛ سنن ابی داود 1 : 16 ، حدیث 59 ؛ سنن ابن ماجه 1 : 100 ، حدیث 271 (متن از این مأخذ است) .
2- 2 . سنن ترمذی 5 : 535 ، حدیث 3517 ؛ سنن نسائی 5 : 5 ، حدیث 2437 ؛ سنن ابن ماجه 1 : 102 .

اگر امر ، چنین است ، پس انگیزه های اختلاف در آن چیست ؟ حقیقت بیانِ پیامبر صلی الله علیه و آله در این مسئله مهم ، کدام است ؟

برای پاسخ به این دو پرسش (و دیگر سؤالات) باید بحث به شکل دقیقی ویرایش یابد تا پذیرای روشِ علمی جدید ، گردد و لازم است به هر آنچه در این زمینه وارد شده _ با دقت و پیرایش _ تن داد . این روند را ما در وارسی هامان به کار می گیریم تا از امور پیچیده ای که در این عبادت راه یافته (و آن را موضوع پذیرش و رد قرار داده است) پرده برداریم ؛ از این رو ، می گوییم :

مسلمانان به پیروی از اختلاف صحابه _ در نقل و بیان وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله _ دو دسته مختلف شدند و دو خط مشی بنیادین را در پیش گرفتند .(1) برای هریک از آن دو (بر اساسِ آنچه از سلف به ما رسیده است) پیروان و یارانی از صحابه و تابعین ، وجود دارد . سپس امامان و مذاهب از آنچه به نظرشان درست می آمد و عقیده یافتند ، دفاع کردند و برای آن ، ادله و براهینی را به پا داشتند .

لیکن بجاست پیش از فرو رفتن در فراز و نشیب بحث و مناقشه ادله و اندازه حجیت آنها ، برای آمادگی در این موضوع ، به مقدمه ای بپردازیم و در آن ، تاریخ اختلاف در وضو و اسباب و انگیزه های آن را بررسی کنیم .

در این راستا ، از وضوی مسلمانان در صدر اول اسلام ، شروع می کنیم و از رهگذرِ آن ، ریشه های این اختلاف را روشن می سازیم .

ص: 53


1- 1 . این دو روش ، در وضوی مذاهب چهار گانه اهل سنت و وضوی شیعه امامیه ، خلاصه می شود ؛ یکی از آنها پاها و اعضای وضو را سه بار می شوید و گاه برداشتن آب را برای مالیدن به سر مجاز می شمارد ، و دیگری بر لزوم مسح پا عقیده دارد و بر این باور است که هر که دو بار وضو بگیرد ، خدا دو بهره [ از رحمتش ] به او بخشد و شستن سه باره اعضا بدعت می باشد و آب بر سر ریختن جایز نیست ؛ چرا که حکم مسح را که آیه وضو بیان می کند ، به کلی ساقط می سازد [ و در این حالت ، سر شسته می شود ، نه آنکه مسح گردد ] .

وضو در عهد پیامبر صلی الله علیه و آله

بی گمان مسلمانان در صدر اول اسلام ، همان گونه وضو می گرفتند که پیامبر صلی الله علیه و آله وضو می ساخت ، هیچ اختلافی میان آنها ذکر نشده است . اگر اختلافی یافت می شد ، نشانه ای که به آن اشاره کند ، به ما می رسید و کتاب های حدیث و سیره و اخبار ، آن را نقل می کردند ؛ چرا که قانون گذار میان امت به سر می بُرد و در پیِ تعلیم و ارشاد برای امتِ نوپایش بود ؛ چنان که فرمود : «صَلُّوا کما رَأَیْتُمُونی اُصَلِّی»(1) (همان گونه که می بینید من نماز می خوانم نماز گزارید) یا «خُذُوا عَنِّی مناسِککُم»(2) (مناسک [ و اعمال عبادی [خود را از من بیاموزید) .

بعید به نظر می رسد که در این امر عبادی ، میان مسلمانان اختلاف روی داده باشد ؛ همه شان برای دریافتِ دین [ و آداب و اعمال و فرامین آن ] به یک شخص مراجعه می کردند و از او حرف شنوی داشتند ؛ خدای سبحان می فرماید :

« فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّه ِ وَالرَّسُولِ » ؛(3)

اگر در چیزی اختلاف یافتید ، آن را به خدا و رسول بازگردانید .

مشاهده عملکرد پیامبر صلی الله علیه و آله را می توان بر این افزود ، فعلی که «سُنّت» به شمار می رود و هر پوشیدگی و ابهام را از میان برمی دارد .

از دیگر سو [ می دانیم ] که اختلاف در بسیاری از امور امت ، زاییده عصرهای پسین (و پس از عهد پیامبر صلی الله علیه و آله ) می باشد . دکتر محمد سلام مدکور ، می نویسد :

در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله میان صحابه در احکام فقهی ، اختلاف راه نیافت . آن

ص: 54


1- 1 . صحیح بخاری 1 : 226 ، حدیث 605 (و 5 : 2238 ، حدیث 5662 ؛ و 6 : 2647 ، حدیث 6819) ؛ مسند احمد 5 : 53 ، حدیث 30549 .
2- 2 . الجمع بین الصحیحین 2 : 39 ، حدیث 1640 ؛ و بنگرید به ، صحیح مسلم 2 : 943 ، حدیث 1297 ؛ سنن أبی داود 2 : 201 ، حدیث 1970 .
3- 3 . سوره نساء (4) آیه 59 .

حضرت در میانشان بود و شریعت را برای آنها بیان می کرد .

اما پس از وفات پیامبر ، اسباب گوناگونی به اختلاف نظر و تباینِ گرایش ها ، انجامید و گاه سیاست در این امر ، نقش داشت .(1)

آری ، گاه گفته اند : سبب اختلاف امت در وضو ، وجودِ دو تشریع از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله به نحو تخییر است که آن حضرت ، هر دو شیوه را انجام می داد و اشاره ای به [ دلیل ] آن نکرد ؛ یعنی گاه آن گونه وضو می گرفت که عثمان ،(2) عبد اللّه بن زید بن عاصم ،(3) رُبَیِّع (دختر مُعَوِّذ) ،(4) عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص ،(5) از پیامبر روایت می کند .

و گاه وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله همان وضویی است که علی علیه السلام ،(6) رِفاعه بن رافع ،(7) اَوس بن اَبی اَوس ،(8) عَبّاد بن تمیم بن عاصم ،(9) و ... از آن حضرت ، روایت کرده اند .

اگر این مطلب ثابت شود ، هر دو شیوه وضو صحیح است و مکلَّف می تواند هر شیوه را که خواست انجام دهد و دیگری را رها کند و در این صورت ، وضو ، به دیگر احکام تخییری می ماند .

لیکن این احتمال ، بسیار بعید است ؛ زیرا می دانیم مشروعیتِ احکام شرعی (خواه تعیینی باشند و خواه تخییری) برگرفته از کتابِ خدا و سنت است . به عنوان مثال ، بر کَفّاره قسم ، دلیلِ قرآنی هست که می فرماید : « فَکَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَهِ مَسَاکِینَ مِنْ

ص: 55


1- 1 . مناهج الإجتهاد فی الإسلام : 144 .
2- 2 . صحیح بخاری 1 : 71 ، حدیث 158 ؛ صحیح مسلم 1 : 204 ، حدیث 226 .
3- 3 . صحیح بخاری 1 : 80 ، حدیث 183 ؛ صحیح مسلم 1 : 210 ، حدیث 235 .
4- 4 . سنن اَبی داود 1 : 31 ، حدیث 183 ؛ سنن بیهقی 1 : 64 ، حدیث 304 ؛ الإصابه 7 : 641 ترجمه 11166 .
5- 5 . صحیح بخاری 1 : 33 ، حدیث 60 ؛ صحیح مسلم 1 : 214 ، حدیث 241 .
6- 6 . صحیح ابن حِبّان 4 : 170 ، حدیث 1340 ؛ صحیح ابن خُزَیمه 1 : 101 ، حدیث 202 .
7- 7 . سنن ابن ماجه 1 : 156 ، حدیث 460 ؛ سنن دار قطنی 1 : 95 ، حدیث 4 .
8- 8 . سنن اَبی داود 1 : 41 ، حدیث 160 ؛ سنن بیهقی 1 : 286 ، حدیث 1271 .
9- 9 . صحیح ابن خزیمه 1 : 101 ، حدیث 201 ؛ کنز العمال 9 : 186 ، حدیث 26822 .

أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَهٍ » ؛(1) کفّاره سوگند ، خوراک دادن به ده مسکین است (از سطحِ متوسط غذاهایی که به مصرف خانواده تان می رسانید) یا پوشاندن لباس بر آنان یا آزاد کردن یک بنده .

در پرتو این آیه ، در می یابیم که حکم کفّاره قسم ، تخییری است ؛ پذیرایی از ده مستمند یا پوشاندن لباس بر آنها یا آزاد سازی یک برده .

در کَفّاره روزه ماه رمضان ، حدیث اَعرابی(2) و روایت ابو هُرَیره ،(3) دلالت دارند و نسبت به دیگر احکام تخییری ، حکم بر همین منوال است .

اما درباره وضو ، نه دلالت قرآنی هست و نه نصی از سنت نبوی ، و نه نقلی از صحابی داریم که دلالت کند پیامبر وضو را تخییری انجام می داد و حتی یک روایت (هر چند ضعیف) از سوی شیعه و سنی در دسترس نیست که بر تخییر ، رهنمون باشد .

آنچه هست ، صدور یک گونه وضو از پیامبر صلی الله علیه و آله است . اگر آن حضرت در وضو ، دو شیوه را به کار می بست ، معقول نمی نمود که راوی حدیثِ «غَسل» (شستن پا) ندیده باشد که پیامبر بر پاها مسح می کشد و به عکس .

این حقیقت ، عدم لحاظِ تخییر را در وضو ، ثابت می کند .

آری ، در نقلِ فعل رسول خدا صلی الله علیه و آله اختلاف است . بعضی بر این باورند که آن حضرت ، پاهایش را شست و بعضی دیگر بر این عقیده اند که پیامبر بر پاها مسح کشید و هر کدام از این دو ، بر نظرِ خویش ، به قرآن و سنت ، استناد می کنند .

اگر پژوهشگر ، اقوال علمای اسلام را جست و جو کند ، در می یابد که «وضو» نزد آنان تعیینی است ، نه تخییری ؛ بیشتر پیروانِ مذاهبِ چهارگانه اهل سنت به لزوم شستنِ پاها قائل اند (نه چیز دیگر) اما شیعه امامیه ، جز مَسح را بر نمی تابد .

ص: 56


1- 1 . سوره مائده (5) آیه 89 .
2- 2 . موطأ مالک 1 : 297 ، حدیث 658 .
3- 3 . موطأ مالک 2 : 684 ، حدیث 1834 ؛ صحیح مسلم 2 : 781 _ 782 ، حدیث 1111 .

هر کدام از این دو (افزون بر ادعای استظهار ادعاشان از قرآن) آن را به فعلِ پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت می دهند ، که در روایاتِ صحیح آنها آمده است .

اما کسانی که به جمع (میانِ غَسْل و مَسْح)(1) یا تخییر(2) قائل اند ، بر این اساس که پیامبر صلی الله علیه و آله میان آن دو جمع کرد یا به یکی از این دو روش مخیّر ساخت یا آیه قرآن به جمع یا تخییر فرا می خواند ، گرایش ندارند ، بلکه از آن رو قائل به جمع اند که این شیوه ، مطابق با احتیاط است یا احتیاط ، طریق نجات می باشد ، زیرا نزدشان ثابت است که در قرآن «مَسْح» وارد شده و در سنت «غَسْل» (شستن) به چشم می خورد ، پس از باب احتیاط باید هر دو را پاس داشت ، نه اینکه بر این اساس باشد که پیامبر صلی الله علیه و آله میان هر دو روش جمع کرد یا جمع میان آن دو ، از پیامبر روایت شده است .

نسبت به قائل به تخییر نیز ، ماجرا به همین نحو است . آموزه «مَسْح» و «غَسْل» نزد وی با هم برابرند اگر مکلّف ، به هر کدام از آن دو عمل کند ، معذور است ؛ زیرا هیچ یک از آن دو _ نزد وی _ بر دیگری رجحان ندارد تا او را ملزم به آن سازد .

بنابراین ، ادعای تخییر ، تنها رأی گروهی اندک از فقهای پیشین ماست و اجماع مرکّب میان مسلمانان را (بر اینکه وضو یا مَسْحی است و یا غَسْلی می باشد) نمی توان با نظریه این گروه ناچیز ، از بین بُرد ، بلکه ادله ای در اینجا هست که بر اساسِ آنها یکی از دو طرف را ترجیح می دهیم و در نتیجه معنایی برای «تخییر» باقی نمی ماند .

ص: 57


1- 1 . مانند «الناصر للحق» (از امامان زیدیه) و داود بن علی ظاهری (و دیگران) .
2- 2 . نظیر «حسن بَصْری» ، «ابو علی جُبّائی» ، «ابن جَریر طَبَری» (و دیگران) .

دوران ابوبکر (11 _ 13ه)

تاریخ ، اختلافی را در وضو _ میان مسلمانان _ در این دوران ، نقل نمی کند و این ، به جهتِ نزدیکی آن به عهد پیامبر صلی الله علیه و آله است . اگر اختلافی می بود ، آشکار می شد ، بلکه تحقیق ، نبودِ اختلاف را گویاست ؛ چرا که حکم وضو ، مانند دیگر احکام شرعی (عاریه ، شُفعه ، عتق ...) نمی باشد که امکانِ ادعای بی خبری یا نفهمی حکمِ آن رَوَد به این دلیل که این احکام ، چندان محل ابتلا نبودند و از اهمیتی که در وضو نهفته ، تهی اند .

وضو ، کاری است که مسلمان ، روزانه چند بار به آن دست می یازد و مهم ترین امور عبادی بر آن توقف دارد . اختلاف در امری این چنین ، دهشت آور و تعجب برانگیز است و شگفتی آنجا فزونی می گیرد که وقوع آن را همراه با فقدانِ دلیل یا نص شرعی (که بر آن دلالت کند) تصوّر کنیم .

در اینجا با تأکید می گوییم : وضو ، از اموری است که قاعده «لو کان لَبانَ» (اگر می بود ، آشکار می شد) بر آن منطبق می شود . عدم ورود نص [ در آن ] از عدم وجود اختلاف خبر می دهد و فقدان واکنشی از سوی صحابه (یا چیزی شبیه آن) در امر وضو ، شاخصِ استقرارِ وضع ، میان مسلمان در این زمینه و تعبُّد آنها به سیره پیامبر است .

علی رغم آنکه ما با دقت ، کتاب های تاریخ را ورق زدیم تا یک نشانه را بیابیم که ما را به اختلاف مسلمانان در یکی از احکام وضو _ در این دوره _ رهنمون باشد ، به اثر قابل ذکری دست نیافتیم .

باری ، عدم بیانی برای وصفِ وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله از سوی خلیفه اول ، دلیل دیگری بر استقرارِ امت بر وضوی نبوی است ؛ زیرا وضو ، از بدیهیاتی گشت که احتیاج به آموزش در آن احساس نمی شد ، بلکه از امور معروف ، واضح و متداولی بود که به تأکید خلیفه بر تعلیم و بیان کیفیتِ وضو و تکرارِ آن ، نیاز نداشت .

ص: 58

اگر در آن زمان اختلافی رخ می داد یا چیزی که بیان و توضیح را می طلبید ، نمود می یافت ، ابوبکر (برای قطع ریشه اختلاف) ویژگی وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله را برای مردم تبیین می کرد ؛ به ویژه آن گاه که بر فعلِ فرزندانِ ابوبکر (محمد ،(1) عبد الرَّحمن ،(2) عایشه(3)) پی ببریم و اینکه وضوی آنان با وضوی مخالفانِ عثمان ، هماهنگ است .

می دانیم که ابوبکر با «اهل رَدّه» جنگید با این توجیه که آنان میان نماز و زکات جدایی انداختند ، چگونه می توانست کسی را که به تحریف وضو دست می یازید پذیرا باشد (اگر آن در عهد وی رخ می داد) ؟!

اینها قراین جدی اند که بر عدم وجود اختلاف در زمانِ وی دلالت دارند ؛ زیرا اگر اختلافی می بود ، در مصادر معتبر وارد می شد ؛ چنان که در موارد مشابه ، ثبت چنین اختلاف هایی را در منابع می بینیم .

ص: 59


1- 1 . شیخ مفید (م413ه) در کتاب «امالی : 367» از ابو اسحاق همدانی (ابراهیم بن محمد ثقفی ، صاحب کتاب الغارات) روایت می کند که گفت : علی علیه السلام به محمد بن ابوبکر نوشت «وانظر إلی الوضوء فإنّه من تمام الصلاه» (به وضو بنگر که آن از تمامِ نماز است) سپس امام چگونگی وضو را برایش بیان می کند و در آن ، مسح بر پاها هست . لیکن در «الغارات 1 : 244 _ 245» که به چاپ رسیده ، به جای مسح پاها «غسل الرجلین» (شستن دو پا) ثبت است ! تفصیل کلام در این زمینه ، خواهد آمد .
2- 2 . صحیح مسلم 1 : 213 ، حدیث 240 ؛ مسند احمد 6 : 113 ؛ نیز بنگرید به بحث «دوره امویان» در همین پژوهش .
3- 3 . این را در بحثِ «دوره امویان» روشن خواهیم ساخت .

روزگار عُمَر بن خطاب (13 _ 23ه)

با اینکه همه جا را گشتیم و تاریخ اختلاف مسلمانان را در وضو _ در این دوران _ وارسی کردیم بر نشانه ای به وجود اختلافِ جوهری میانِ مسلمانان (در این زمینه) دست نیافتیم به جز در مسئله ناچیزی که درباره جواز مسح بر پاافزار و عدمِ آن است .

در تفسیر عیّاشی ، از زُراره بن اَعْیَن و ابوحنیفه ، از ابوبکر بن حَزْم ، آمده است که گفت :

مردی وضو گرفت و از روی کفش بر پا مسح کشید ، و به مسجد درآمد و نماز گزارْد .

علی علیه السلام آمد و بر گردنش پا نهاد و فرمود : وای بر تو ! بی وضو نماز می خوانی ؟!

آن مرد گفت : عُمَر مرا به این کار امر کرد !

امام علیه السلام دستش را گرفت و پیش عُمَر بُرد ، با صدای بلند فرمود : بنگر بر تو چه روایت می کند ؟!

عُمَر گفت : آری ، من او را دستور دادم ؛ رسول خدا [ بر کفش [مسح می کرد .

علی علیه السلام پرسید : پیش از نزولِ سوره مائده یا بعدِ آن ؟

عُمَر گفت : نمی دانم .

علی علیه السلام فرمود : چرا به چیزی که نمی دانی فتوا می دهی ؟! قرآن ، بر مسح بر پاافزار پیشی گرفت .(1)

در این حدیث ، اشاراتِ فراوانی هست . آنچه در این مقام برای ما مهم است عبارت «ما یَرْوی هذا علیک» (چه چیز بر تو روایت می کند) به جای «ما یَرْوی هذا عنک» (چه چیز از تو

ص: 60


1- 1 . تفسیر عیاشی 1 : 297 ، حدیث 46 .

روایت می کند) می باشد .

از سخنِ امام علی علیه السلام به دست می آید که آن حضرت ، این شخص را متهم ساخت که سخنِ خودش را به عُمَر نسبت می دهد ؛ زیرا بدیهی می نمود که متنِ سنت ، مَسح بر پاهاست ، نه بر پاافزار .(1)

از ظاهر قول امام می توان دریافت که مسح بر پا _ نزد همگان _ در نهایتِ وضوح بود و گرنه انکارِ آن حضرت درست نبود و نمی توانست ادعا کند که سخنِ آن مرد چرند است .

طَبَرانی _ به سند خود _ از ابن عباس نقل می کند که گفت :

سعد و عبد اللّه بن عُمَر ، نزد عُمَر ، درباره مسح بر پاافزار سخن می گفتند . عُمَر به عبد اللّه ، گفت : سعد از تو فقیه تر است .

عبد اللّه گفت : ای سعد ، انکار نمی کنیم که رسول خدا بر پاافزار مسح می کرد ، لیکن آیا هنگامی که مائده نازل شد ، بر پاافزار مسح می کرد ؟ این سوره ، هر چیزی را استوار ساخت و بعد از سوره برائت ، آخرین سوره قرآن است .(2)

ما درصدد سامان بحث ، در راستای جواز مسح بر پاافزار یا عدم آن نیستیم . سخنِ ما این است که : اختلاف [ در این زمینه ] مکتبِ وضوئی کاملی را پدید نیاورد ، بیشتر روایاتی که از عُمَر درباره وضو رسیده ، بر مدار یک نقطه می چرخد و حالت معینی از

ص: 61


1- 1 . به دلیل آنچه از صحابه و اهل بیت علیهم السلام روایت شده است . بنگرید به ، تفسیر فخر رازی 11 : 127 ، مسئله 37 ؛ الأنساب (سمعانی) 5 : 405 ؛ مسند زید بن علی : 82 ؛ مقاتل الطالبیین : 311 . به زودی روشن خواهیم ساخت که محدثان در تحریف اخبار وضو ، نقش زیادی داشتند و این کار ، از طریق شرحِ عناوین ابواب فقهی بر اساس فهم مذهبی شان صورت گرفت ؛ چرا که روایات مسح بر پاها را تحتِ باب مسح بر پاافزار ، آوردند و این ، خیانت بزرگی است .
2- 2 . المعجم الأوسط 3 : 205 ؛ مجمع الزوائد 1 : 255 .

حالات وضو را بیان می دارد و بر اختلاف دیگری میان اصحاب _ در آن زمان _ دست نیافتیم .

اختلافی که هم اکنون در وضو هست ، در آن روزگار وجود نداشت ؛ مثل اینکه آیا حکم شستن دست ها از سر انگشتان تا آرنج می باشد یا به عکس است ؟ آیا باید همه سر را مسح کشید یا مسح بعضی از سر جایز می باشد ؟ حکمِ مسحِ گردن چیست ؟ آیا از آداب وضوست یا خیر ؟ و ...

عدم نقلِ وضوی بیانی از سوی عُمَر و عدم تأکید او بر آموزش وضو برای مسلمانان ، دلیل بر این است که اختلاف میان مسلمانان [ در وضو ] اندک بود و دو مکتب و دو نوع وضو را (که امروزه شاهدیم) تشکیل نداد ؛ زیرا اگر چنین بود ، عُمَر در ارشاد مردم می کوشید و آنان را به وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله فرا می خواند .

بر اساسِ آنچه کتاب های سیره و تاریخ ، نقل کرده اند ، عُمَر بدان خاطر که ابراهیم بن عبد الرّحمان بن عوف ، لباسِ حریر پوشید ، پیراهنش را درید(1) و بر فرزندِ او عبد الرّحمان اوسط (که به ابو شَحْمَه کنیت داشت) به جهتِ شرب خمر ، برای بار دوم _ در حالی که وی مریض بود _ حَدّ جاری کرد .(2) عُمَر _ تنها _ به سبب غزلِ زن آوازه خوانی ، برخورد تندی با یک جوان کرد(3) (و دیگر موضع گیری ها) .

ص: 62


1- 1 . التاریخ الکبیر 1 : 295 ، رقمِ 947 ؛ المطالب العالیه 1 : 358 ، رقم 2245 ؛ الطبقات الکبری 3 : 130 ؛ کنز العمال 15 : 200 ، حدیث 41866 .
2- 2 . الإصابه 5 : 44 ، ترجمه 6231 ؛ بنگرید به ، مجموعه طه حسین 4 : 51 و165 .
3- 3 . این جوان ، نَصْر بن حجاج بود ، زنی در غزلی عشقِ خود را به وی ابراز داشت : هَل مِن سَبیل إلی خَمْر فَأَشْرَبَها *** َم هل سَبیل إلی نَصْر بن حَجّاج _ آیا می توان به باده ای دست یافت که سر بکشم ؟ آیا راهی برای وصالِ نَصْر بن حَجّاج هست ؟! عُمَر این را شنید و نصر را از مدینه ، سوی بصره بیرون راند . بنگرید به ، حلیه الأولیاء 4 : 322 ؛ الإصابه 6 : 485 ، ترجمه 8445 .

هنگامی که اهتمام عُمَر به احکام شریعت بدین پایه است ، اگر میان مسلمانان در وضو اختلاف درگرفته بود ، چرا از سوی او شاهد وضوی بیانی نیستیم ؟!

والیان به نقل اخبار میگساری (و دیگر چیزها) از شهرها به خلیفه اهتمام داشتند ، چرا نقل خبری درباره وضو را نمی بینیم ؟!

اگر وقوع اختلاف در وضو در این دوران ، درست باشد ، سکوت عُمَر در این زمینه چگونه ممکن است ؟! وضو از واجباتی است که بسیاری از عبادات (نماز ، حج و ...) بر آن متوقف اند .

بنابراین ، پیدایش گرایش وضویی مخالف با سنت پیامبر و فعل آن حضرت را _ در عهد عُمَر _ بعید می شماریم ؛ چرا که اگر می بود ، نقل می شد . عدم توجه عُمَر به این مسئله مهم و حساس ، دلیل استقرار مسلمانان بر وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله است .

عَیْنی در عُمده القاری عُمَر را از راویان وضوی مَسْحی از پیامبر ، می شمارد ؛ زیرا می گوید : «ومنها حدیث عُمَر ...» از آنهاست حدیث عُمَر ، که ابن شاهین در کتابِ ناسخ و منسوخ آورده است .(1)

ص: 63


1- 1 . عمده القاری 2 : 240 . وی پس از این سخن ، در آن به جهتِ «عبد اللّه بن لَهِیْعَه» خدشه می کند . در بحث روایی به مناقشه این خبر ، خواهیم پرداخت .

دوره عثمان (23 _ 25 ه)

اشاره

عُثمان بن عَفّان _ از میانِ خلفای سه گانه نخست _ تنها خلیفه ای است که ویژگی وضوی پیامبر را به طور کامل ، حکایت می کند و برای ما از پیامبر صلی الله علیه و آله وضوی بیانی را بر زبان می آورد .

بُخاری و مُسلم _ به سندشان از ابن شهاب _ روایت کرده اند که ، عَطاء بن یزید لَیْثی به او خبر داد که حُمْران (مولای عثمان) او را خبر داد که :

عثمان بن عَفّان [ آب ] وضویی خواست ، سپس وضو گرفت . دو کفِ دستش را سه بار شست ، سپس مضمضه و استنشاق کرد ، آن گاه سه بار صورتش را شست و پس از آن ، سه بار به شستن دست راست تا آرنج پرداخت و دست چپ را هم مثل این شست و آن گاه سرش را مسح کرد . پس از این کار ، سه بار پای راستش را تا قوزک پا شست و پای چپ را همین گونه شست .

سپس گفت : به این شیوه که من وضو گرفتم ، دیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله وضو گرفت و آن گاه فرمود :

هرکس به همین شیوه من وضو بگیرد ، سپس برخیزد و دو رکعت نماز گزارد ، و در این میان ، حدیثِ نفس نکند ، گناهانِ گذشته اش آمرزیده شود .

دو حدیث بنیادین

1 . مُتَّقی هندی ، از ابو مالک دمشقی نقل کرده است که گفت :

حُدِّثتُ أَنَّ عثمان بن عَفّان ، اخْتُلِفَ فی خلافته فی الوضوء ؛(1)

برایم روایت شده است که در خلافتِ عثمان ، در وضوء اختلاف پدید آمد .

2 . مسلم در صحیح خود از قُتَیْبَه بن سعید و احمد بن عَبْدَه ضَبِّی

ص: 64


1- 1 . کنز العمال 9 : 193 ، حدیث 26890 .

آورده است که گفتند : برای ما حدیث کرد عبد العزیز (که همان دراوَرْدی است) از زید بن اَسْلَم ، از حُمران (بنده آزاد شده عثمان) که گفت : برای عثمان آب وضویی آوردم ، وی وضو گرفت ، سپس گفت :

إنَّ ناسا یَتَحَدَّثونَ عن رسول اللّه بأحادیث ، لا أَدْری ما هی ! إلاّ أَنّی رَأَیتُ رسولَ اللّه تَوَضَّأَ مثلَ وضوئی هذا ، ثُمَّ قال : مَن تَوَضَّأَ هکذا غُفِرَ له ما تَقَدَّم مِن ذَنبه ؛(1)

مردمانی احادیثی را از پیامبر روایت می کنند که نمی دانم چیستند ! جز اینکه دیدم پیامبر مانند این وضویم وضو گرفت ، سپس فرمود : هرکه این گونه وضو بگیرد ، گناهان گذشته اش آمرزیده شود .

سخنی درباره این دو حدیث

این جلد از موسوعه وضو ، به بُعد تاریخی آن اختصاص دارد و پیداست که مُورِّخی که در پی استقراء و تحلیل است از هر سخنی که او را سودمند افتد ، کمک می گیرد ؛ گاه از اَخباری که تاریخ نویس باز می گوید ، بهره می برد یا از روایتِ مُحدِّث استفاده می کند یا به کلام فقیه متکلم مدد می جوید ، و گاه شاهدی از بیت شاعری را شکار می کند یا از هر چیز دیگری که به دستش آید ، سود می برد .

ما در این پژوهش ، گاه یک امر تاریخی را از متنِ روایی یا کتابی که در قرن های نخست سامان یافته ، بیرون می کشیم . از آنجا که این دو حدیث در قرن دوم و سوم هجری صادر شده اند از نظر تاریخی حایز اهمیت اند ؛ زیرا مُتَّقی هندی در سال 975 هجری و سُیُوطی در 911 هجری درگذشتند و این دو ، این خبر را از سُنَن سعید بن منصور نقل می کنند که در سال 227 هجری از دنیا رفت و او ، از ابو مالک دمشقی تابعی

ص: 65


1- 1 . صحیح مسلم 1 : 207 ، حدیث 229 ؛ مسند اَبی عوانه 1 : 190 ، حدیث 602 ؛ کنز العمال 9 : 184 ، حدیث 26797 .

روایت می کند که در صحابی بودنش اختلاف است .(1)

این حدیث ، به وضوح بیان می دارد که اختلافِ مسلمانان در امر وضو ، در خلافتِ عثمان ، ورد زبان شد .

نسبت به خبر مسلم بن حَجّاج قُشَیری نیز حال چنین است . او از امامان حدیث می باشد و نَصّ وی صریح است که این اختلاف در عهد عثمان روی داد ؛ زیرا وی از قُتَیبه بن سعید (م204ه) روایت می کند و قُتَیبه و احمد بن عَبْدَه ، از عبد العزیز بن محمد بن عبید دَراوَرْدِی (م187ه) حدیث می آورد و عبد العزیز از زید بن اَسْلَم (م136ه) نقل می کند و زید از حُمران ، و او از عثمان .

بدین ترتیب ، این دو خبر ، صرف نظر از ارزش حدیثی شان ، به لحاظ تاریخی ارزشمندند و نقل ما تنها به خاطر اعتبار حدیثی آن دو و عدم اعتبارشان نیست ، بلکه برای جایگاه تاریخی آنها نزد ما و هر پژوهشگری است . پس هر آنچه در این بخش خواهد آمد ، با این رویکرد است ، نه استدلال بر آنها بر اساسِ ضوابط و معیارهای رجالی و درایت حدیث .

این نکته ای است که دوست می دارم خواننده _ پیش از شروع بحث _ بدان توجه کند .

اکنون به تحلیل این دو حدیث و چگونگی استفاده از آن دو _ به لحاظ تاریخی _ می پردازیم تا تاریخ اختلاف مسلمانان را در وضو و نزاع هایی را که در اطرافِ آن هست ، بشناسیم .

ص: 66


1- 1 . در «تاریخ دمشق 67 : 197» آمده است که وی در میان صحابه ذکر شده ، ولی ثابت نشده که صحابی باشد ؛ در «الجرح و التعدیل 9 : 434» وی شخصی مجهول به شمار آمده است .

پیدایش اختلاف در وضو

اشاره

دو متنِ پیش گفته ، ما را بر امور زیر آگاه می سازد :

یک : این دو حدیث ، از پیدایش اختلاف میانِ مسلمانان در وضو ، خبر می دهد و اینکه آنان دو خط مشی متمایز یافتند :

الف) وضوی خلیفه ، عثمان بن عفّان .

ب) وضوی گروهی از مسلمانان .

هر کدام از این دو ، با انتساب وضویشان به پیامبر ، عمل خود را مشروع می دانستند . گروهی از مردم (آن چنان که عثمان می گوید) از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث می کردند ، اما خلیفه ، به آنچه خود دید استدلال می کند و می پندارد که وضوی رسول خدا صلی الله علیه و آله همان وضوی اوست ؛ چرا که می گوید : دیدم که رسول خدا چونان من وضو گرفت .

دو : نص اول ، بیان می دارد که اختلاف در وضو ، در عهد عثمان رخ داد ؛ زیرا ابو مالک می گوید : «برایم حدیث شده است که در خلافتِ عثمان ، در وضو اختلاف پدید آمد» . این _ خود _ اشاره دارد به اینکه پیش ازین دوران ، اختلافی در وضو وجود نداشت .

در آینده درخواهیم یافت که عثمان در بخشی از خلافتِ خویش ، همچون دیگر مردم وضو می گرفت .(1) و این وضوی جدیدش ، شبیه نماز او در «مِنی» است که نماز را در آن تمام به جای آورد ، بعد از آنکه در عهد پیامبر و در روزگار ابوبکر و عُمَر و در بخشی از خلافتِ خود ، آن را شکسته می خواند .

همچنین عثمان ، اذانِ سومی را در روز جمعه ، افزود و خطبه را در نماز عید فطر و قربان [ که بعد از نماز است ] پیش از نماز خواند .

سه : این عبارتِ خلیفه که «مردمانی حدیث می کنند» مشروعیت فعل آنان را

ص: 67


1- 1 . بنگرید به ، کنز العمال 9 : 436 ، حدیث 26863 .

می رساند که از رسول خدا مروی است ؛ زیرا عثمان ، روایتِ آنها را در وصفِ وضو ، دروغ نمی شمارد ، بلکه به این سخن که «لا أدری» (نمی دانم) بسنده می کند .

بدین ترتیب ، وضوی آن مردمان [ که عثمان نسبت به حدیث آنان خود را به نفهمی می زند ] همان وضوی پیامبر است ؛ چرا که معقول نمی نماید مسلمانان وضویی را حدیث کنند و خود بدان عامل نباشند ، به ویژه آن گاه که حدیثشان بر خلاف عمل (و وضوی) کسی باشد که بر مسلمانان حکم می راند ، اما مردم ، وضوی او را نمی پذیرند و آن را وضوی پیامبر نمی شمارند .

پوشیده نماند که اختلاف میان مردم و خلفا ، اختلافی فکری و ریشه دار بود ؛ زیرا خُلفا از تدوین حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و نقل آن باز می داشتند به عکس گروهی از صحابه که به تدوین و تحدیث می پرداختند ، هر چند شمشیر آخته بر گردنشان نهند .(1)

چهار : جمله «ناسا» (مردمانی) یا «لا أدری ما هی» (نمی دانم که آنها چیست) حاکی

ص: 68


1- 1 . مانند سخن ابوذر که گفت : «لو وَضَعْتُم الصَمْصامه علی هذه _ وَأَشار إلی قفاه _ ثمّ ظَنَنْتُ أَنّی أُنفِذُ کلمهً سَمِعْتُها مِن رسول اللّه قبلَ أن تُجیزوا عَلَیّ لاَءَنْفَذْتُها» ؛ اگر شمشیر تیز برگردنم نهید و من احساس کنم که سخنی را که از رسول خدا شنیده ام باید بگویم ، پیش از آنکه سر از بدنم جدا سازید ، آن را بر زبان آورم [ صحیح بخاری (یک جلدی) : 91 ، ذیل حدیث 67 ] . بنگرید به ، تاریخ دمشق 66 : 194 ؛ سنن دارمی 1 : 146 ؛ سیر أعلام النبلاء 2 : 64 ؛ طبقات ابن سعد 2 : 354 . در «حلیه الأولیاء 1 : 161» آمده است که جوانی از قریش [ از مزدوران حکومت ] بالای سر ابوذر بود و گفت : مگر امیرالمؤمنین تو را از فتوا نهی نکرد ؟! در «فتح الباری 1 : 161» ابن حجر می گوید : کسی که به ابوذر خطاب کرد ، مردی از قریش بود و عثمان او را از حدیث بازداشت . بخاری در «صحیح بخاری 1 : 37» این حدیث را می آورد بی آنکه نهی عثمان را ذکر کند و به آن جوان قریشی که مراقب ابوذر بود ، اشاره نماید . در شرح حال سهل بن سعد ساعدی آمده است : حجاج دستور داد که بر دست جابر بن عبد اللّه انصاری و بر گردن سهل بن سعد ساعدی و اَنس بن مالک ، مُهر نهند . با این کار می خواست آنان را ذلیل سازد و مردم از آنها دوری کنند و حدیث نشوند . بنگرید به ، الاستیعاب 2 : 664 ، رقم 1089 ؛ اُسد الغابه 2 : 366 .

از ناچیز انگاری این مردمان از سوی خلیفه است و اینکه آنها صحابیانی بی نام و نشان اند . آیا به راستی چنین بود ؟ یا عثمان با این شیوه می خواست با آنان درافتد و سرشتِ ستیزه جویی ، می طلبید که خلیفه ، آنان را ناچیز بداند .

چرا اختلاف در این دوران روی داد و در عهد ابوبکر و عُمَر دیده نمی شود ؟ چرا صحابه ، بدعت و دین سازی را به عثمان نسبت می دهند و این گونه نسبت ها را درباره شیخین نمی بینیم ؟

اگر قائل شویم که این وضوی جدید را عثمان پدید آورد ، سبب و انگیزه اش از چنین رویه ای چه بود ؟ با اینکه می دانست این کار ، اعتراض صحابه را در پی خواهد داشت .

آیا وضو ، از امور مالی یا سیاسی یا حکومتی است تا با آن ، بر اساسِ مصلحتِ حکومت و سرزمین ها ، برخورد شود ؟

چگونه ممکن است گروهی از مردم ، بر شعور مسلمانان بی باکانه بتازند و به وضویی دست یازند که بر خلافِ وضوی خلیفه و وضویی است که مسلمانان ، مدت ها به آن پایبند بودند ؟!

آیا معقول است که آنان دو دستگی میانِ مسلمانان را آغازیده باشند و با وجود این ، کتاب های سیره و تاریخ از آنها بی خبر بماند و اسامی شان را خاطر نشان نسازد ؟!

چرا رویارویی بزرگانِ صحابه را با آنان نمی نگریم و وضوهای بیانی از سوی آنها بروز نمی نماید تا این خط مشی بدعت آمیز جدید را درهم شکند ؟

به چه سبب ، خلیفه می گوید : «نمی دانم ...» آیا به راستی او نمی دانست ؟

چگونه وی _ با اینکه از مسلمانانِ نخست و خلیفه کنونی آنان بود _ از این وضو ، بی خبر ماند ؟

اگر عثمان ، در این باره چیزی نمی دانست ، چگونه به خود اجازه داد اَحادیثِ

ص: 69

کسانی را که از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت می کردند ، مجهول بداند ؟ و اگر می دانست که آنان بر پیامبر دروغ می بندند و آنچه را نادرست است به او نسبت می دهند ، چرا آنان را شهره نساخت و به زندان نیفکند ؟

این سؤالات و پرسش های دیگر را در لابلای این پژوهش _ به خواست خدا _ پاسخ خواهیم گفت .

لیکن شایان توجه در این عرصه این است که خلیفه _ خود _ عهده دار مسئله وضو شد ، سببِ این کار چه بود ؟

چرا روایتِ عثمان _ در حکایت وضوی پیامبر _ بیشترین و صحیح ترین روایت مورد اعتماد (در ابواب فقه و کتاب های حدیث) به شمار می رود ؟ با اینکه می دانیم صورتِ وضو ، از بزرگان صحابه (که در رکاب پیامبر بودند و گرد آن حضرت می چرخیدند و روزگار گذراندند و به صدها تن می رسیدند) نقل نشده است .

چرا از اینان که صاحب بیشترین روایات اند ، کیفیت وضو نقل نشده است ؟ با اینکه بسیاری از آنها اهل فقه و علم و گنجه آثار بودند و به دقایقِ امور توجه داشتند ، و همین کسان اند که نظر اسلام را در عرصه های مختلف حیات ، برای ما بیان کرده اند .

آیا معقول است که مُقرَّبان و صاحبانِ احادیث فراوان ، در بیانِ چگونگی وضو ساکت بمانند (اگر در آن امر پوشیده ای باشد که بیان و توضیح بخواهد) ؟!

چرا عثمان ، ذاتا به وضو تأکید دارد (نه فروع اسلامی دیگر) ؟

آیا این تأکید ، از سوی عثمان است یا حُمران (برده آزاد شده او) اصرار دارد که آن را میانِ مسلمانان نشر دهد ؟

چرا مسئله وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله در وقتی تحریک می شود که خلیفه از مشکلات و بحران های شدید در اداره سیاسی و سیاستِ مالی و مکتب فقهی اش (بلکه در طرز تفکر و دیگر شئون خویش) درماند ؟

ص: 70

آیا حالتِ طبیعی اقتضا نداشت که نصوص بیانیِ حاکی از وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله در حالتِ استقرار اوضاع و از سوی صحابه ای چون اشخاص زیر ، صادر می شد ؛ از اَمثالِ : اَنس بن مالک ، عبد اللّه بن مسعود ، عمّار یاسر ، ابوذر غِفاری ، جابر بن عبد اللّه انصاری ، اُبَیّ بن کعب ، مُعاذ بن جَبَل ، سلمان محمدی ، ابو موسی اَشعری ، بِلال بن رَباح ، ابو رافع ، زنانِ پیامبر ، موالی آن حضرت ، و دیگر کسانی که پیوسته در رکابِ پیامبر بودند .

اعتراضِ اَنس بن مالک (خادم پیامبر) بر حجّاج در اهواز (هنگامی که حجاج در توجیه وضوی غَسْلی بیان داشت که آلودگی را بهتر می زداید) به چه معناست ؟

چرا بر وضوی بیانی از سوی عبد اللّه بن مسعود دست نمی یابیم با اینکه وی صاحب ظرف وضوی پیامبر و نعلین(1) و مسواک(2) و اَسْترِ آن حضرت است ؟

اِصرار عثمان را بر تبعید عَمّار و ابوذر (و دیگر صحابه) به چه چیز می توانیم حمل کنیم ؟

چرا حَجّاج بر دست جابر بن عبد اللّه انصاری و اَمثالِ وی (اگر آنچه را روایت می کردند خشنودشان می ساخت) مُهر می زند [ و اجازه نقل حدیث نمی دهد ] ؟

از همه مهم تر ، چرا عثمان کودکی از صحابه همچون زید بن ثابت را پیش می اندازد و ابن مسعود را (که ششمین مسلمان است) پس می زند ، در حالی که می نگریم عبد اللّه بن عَمْرو از پیامبر روایت می کند که فرمود : «قرآن را از چهار تن برگیرید : ابن

ص: 71


1- 1 . سنن ترمذی 5 : 674 ، حدیث 3811 ؛ المستدرک علی الصحیحین 3 : 443 ، حدیث 5679 ؛ فتح الباری 7 : 92 ؛ الجمع بین الصحیحین 1 : 464 ، حدیث 744 . بخاری در «صحیح بخاری 3 : 1368 ، حدیث 3532» از ابو درداء نقل می کند که : ابن اُمّ عبد [ عبد اللّه بن مسعود ] صاحب نعلین و وساده و آفتابه پیامبر .
2- 2 . عمده القاری 16 : 237 ؛ تاریخ دمشق 33 : 90 ؛ الإستیعاب 3 : 988 ؛ الوافی فی الوفیات 17 : 324 .

مسعود ، اُبَیّ بن کَعْب ، مُعاذ بن جَبَل ، سالم غلام اَبو حُذَیفه»(1) و در میان آنها زید بن ثابت را نام نبرد .

چرا وضوی غَسْلی به گروه محدودی (مانند : عثمان ، عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص ، رُبَیِّع بنت مُعَوِّذ و ...) اختصاص دارد ؟

چرا روایاتِ این وضو ، بیشتر از سوی کسانی صادر شده که به دین سازی و بدعت متهم اند ، و کسانی که به دو بارِ شتر [ یا دو لنگه خورجین ] از کتاب های یهود در جنگ «یرموک» دست یافتند ،(2) و آنان که در آن کتاب ها نظر افکندند و به آنها توجه کردند (به تعبیر ذَهَبی درباره عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص)(3) و از کسانی بودند که در برابر سخن پیامبر _ در عهد آن حضرت _ اجتهاد ورزیدند .

افزون بر این ، طبیعتِ اشیا فراوانی احادیث وضو را در روایاتِ اشخاصِ کثیر الحدیث _ که نزد پیامبر قرب و منزلت داشتند _ اقتضا می کرد (با آگاهی بر اینکه ابن مسعود ، از عثمان و عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص ، بیشتر حدیث دارد و پیشتر از آن دو اسلام آورد) اگر وضوی بیانی از رسول خدا ضرورت داشت ، چرا در کتاب های صحاح و سُنَن ، ابن مسعود آن را برای ما حکایت نمی کند ؟

به نظر می رسد در ورای این مسئله امر پوشیده ای هست ؛ به ویژه بعد از آنکه در این باب ، از شیخین وضوی بیانی را نمی نگریم ، با اینکه آن دو ، بسیاری اوقات به مصلحت استدلال می کردند و نیز در عهد پیامبر صلی الله علیه و آله اجتهاد ورزیدند ؛ چنان که هر دوشان _ همچون عثمان _ کم حدیث اند ، لیکن در بیان وضوی پیامبر _ طبق رأیشان _ به

ص: 72


1- 1 . صحیح بخاری 3 : 1385 ، حدیث 3597 (و 4 : 1912 ، حدیث 4713) ؛ صحیح مسلم 4 : 1913 ، حدیث 2464 ؛ الجمع بین الصحیحین 3 : 426 ، حدیث 2927 ؛ سنن ترمذی 5 : 674 ، حدیث 3810 .
2- 2 . البدایه والنهایه 2 : 107 و326 (و 1 : 61) ؛ السیره النبویه 1 : 328 .
3- 3 . سیر اَعلام النبلاء 3 : 81 .

اجتهاد دست نیازیدند و مصلحتی بر وضوی خاصی پای نفشردند .

آیا ابوبکر و عمر ، از بزرگان قوم و از سابقان در اسلام نبودند ؟ آیا فقیه تر و فرانگرتر از عثمان به شمار نمی آمدند و در ضبطِ روایت ، دقیق تر نیستند ؟

اگر امر چنین است ، چگونه می توان پذیرفت که آن دو ، موضوع عبادیِ بدین پایه از اهمیت را واگذارند ؛ با اینکه در تعلیم احکام شرعی به مسلمانان و رساندنِ آموزه های دین به آنها ، به سخت کوشی و شدت عمل ، مشهورند .

هرگاه بپذیریم که نبردهای معروف به «جنگ های ردّه» و فتح عراق و بحرین (و دیگر جاها) ابوبکر را از اهتمام به بعضی از مسائل شرعی بازداشت ، نسبت به عُمَر ، این سخن جا ندارد ؛ چرا که مشهور است که وی تازیانه اش را بر دوش می انداخت و در بازارها و راه ها و کوچه ها می گشت تا اگر فسادی دید ، اصلاح کند و احکام و آداب و سنن لازم را به مردم بیاموزد .

چنان که گفته اند : وی به قضایای مسلمانان و احکام آنها اهتمام می ورزید و هرگاه بعضی از مسائل بر او دشوار می گشت ، بزرگانِ صحابه را گرد می آورد و از آنان نظر می خواست و در آن مسئله با آنان بحث می کرد .

[ در این جلسات مشورت ] عُمَر ، احکام جدید و رویدادها را با کسانی مانند علی علیه السلام ، عبد اللّه بن عباس ، زُبَیر ، طَلْحه ، عبد اللّه بن مسعود (و دیگر بزرگان صحابه) مطرح می ساخت .

اگر در آن زمان ، اختلاف یا اِبهامی در وضو بود ، چرا این مسئله مهم ، در مجالس این دسته از صحابه ، راه نیافت ؟!

این امر ، استقرار مسلمانان را در وضو (به همان گونه که در عهد پیامبر وجود داشت) نشان می دهد ، بلکه این مسئله به پایه ای از بداهت و شیوع بود که از اَوّلیّات رسالت محمدی و از مُسلَّمات آن (بی کمترین شک و تردید یا شبهه ای) به شمار

ص: 73

می آمد .

روشن است صحابی ای که وضو را نشناسد یا از چگونگی آن بپرسد ، شخصی بی خیال و سهل انگار در دین به شمار می رود ، بلکه این سؤال او ، از تشکیک در نماز و عباداتش خبر می دهد و چنین کسی تنها ادعای هم نشینی با پیامبر را دارد (نه چیز دیگر) زیرا چگونه ممکن است شخصی با پیامبر مصاحبت داشته باشد و در عین حال ، وضو و اصول دین و فروع آن و آداب و سنن و واجباتش را نداند ، با اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله 23 سال در میانِ آنان به سر بُرد .

اگر به ما بگویند : یکی از فقهای مسلمان در زمان حاضر ، تفاصیل وضو را نمی داند یا در این زمینه پرس و جو می کند ، ما در این حالت ، آنچه را درباره او گویند تصدیق نمی کنیم یا او را به جهل و نادانی متهم می سازیم ، به رغم آنکه وی با عصر رسالت 14 قرن ، فاصله دارد .

چگونه می توان این ناآگاهی را درباره یک صحابی تصوّر کنیم ؟! بلکه درباره صحابه ای که با پیامبر صلی الله علیه و آله زیستند و در سفر و حَضَر ، با او همدم بودند و به چشم خود می دیدند که آن حضرت عبادات و مناسکی را که خدای متعال (بر او و بر مسلمانان) واجب ساخت ، چگونه به جا می آوَرَد .

آری ، گاه یک صحابی و تابعی و فقیه ، به خاطر سالمندی ، چیزی را از یاد می بُرد ؛ چنان که برای عثمان پیش آمد ، چرا که از قَتاده نقل شده که گفت : حُمران بن اَبان با عثمان نماز می گزارد ، هرگاه عثمان خطا می کرد ، صواب را بر زبانش می انداخت .(1)

انکار نمی کنیم که وصف وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله از سوی راوی یا پرسش او از خصوصیاتِ احکام ، گاه برای تعلیمِ دیگران بود ، لیکن می پرسیم : چرا در کنار عثمان (که از صحابه کم حدیث به شمار می رود و ملازمانی اطراف اویند که از سوی مسلمانان

ص: 74


1- 1 . تهذیب الکمال 7 : 304 ؛ تاریخ مدینه دمشق 15 : 177 ؛ تاریخ الإسلام 5 : 396 و6 : 53 .

بیشتر سؤال برانگیزند) احادیث وضو را صحابه ای که دارای روایاتِ فراوان اند (و کسانی که در تاریخ اسلام نقش مهمی دارند) از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت نمی کنند ؟

و از این رو _ و بر اساسِ آنچه آوردیم _ با اطمینان می گوییم : اختلاف میان مسلمانان در وضو ، در مرحله آغازین تاریخ اسلام ، به راه نیفتاد ، بلکه در دوران عثمان پدید آمد ، همو که چندین روایت بیانی _ در وصف وضوی پیامبر _ از او رسیده است ؛ به ویژه روایاتی که برده آزاد شده اش ، حُمران بن اَبان تمری ، از وی روایت می کند و دارای چندین طریق و سندند .

چنان که این وضو ، از رویکردهایی است که با روحیه عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص ، همنواست همان شخصی که همه روزها روزه می گرفت و شب زنده دار بود و با زنان همبستر نمی شد . پیامبر صلی الله علیه و آله از او خواست که دو روز در میان روزه بگیرد ، عبد اللّه گفتم : طاقتم بیش از این است ! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : با فضیلت تر از این ، وجود ندارد .(1)

و در حدیث دیگر آمده است که گفت : با پیامبر بگو مگو کردم و چانه زدم تا اینکه فرمود : محبوب ترین روزه ها را _ در نزد خدا _ پیشه کن ، روزه برادرم داود ! یک روز در میان روزه بگیر .(2)

گفته اند : عبد اللّه ، در آخر عُمر پشیمان شد ؛ زیرا از وی نقل شده که گفت : به پیری زودْرس و ضعف و ناتوانی گرفتار آمدم ، آرزو می کردم کاش خانواده و اموالم را غرامت می دادم و رخصت پیامبر را (که در هر ماه ، سه روز روزه ، پیشنهاد فرمود) می پذیرفتم .(3)

ص: 75


1- 1 . صحیح بخاری 2 : 697 ، حدیث 1875 و3 : 1256 ، حدیث 3236 ؛ صحیح مسلم 2 : 812 ، حدیث 1159 ؛ سنن اَبی داود 2 : 322 ، حدیث 2427 .
2- 2 . الطبقات الکبری 4 : 264 ؛ و بنگرید به ، صحیح ابن حبّان 8 : 400 ، حدیث 3638 ؛ صحیح ابن خزیمه 3 : 293 ، حدیث 1205 .
3- 3 . حلیه الأولیاء 1 : 284 ؛ سیر اَعلام النُبلاء 3 : 91 ؛ مسند احمد 2 : 200 ؛ الطبقات الکبری 4 : 264 .

ذَهَبی _ پس از سخنی طولانی _ بر حدیث پیشین ، این گونه تعلیق می زند :

اگر شخصِ عابد ، هر روز ، یک ختم قرآن کند ، شیوه ای بر خلافِ آیین یکتاپرستی اسلام را (که دینی آسان و ساده گیر است) در پیش گرفته است و نمی تواند بیشتر آدابی را که گفتیم به جا آورد و درآنچه می خواند نیک بیندیشد و تدبر کند .

این سید عابد صاحب(1) است که در سالمندی می گوید : کاش رخصت پیامبر را می پذیرفتم ! او پیوسته با پیامبر درباره توانمندی اش در روزه گرفتن چانه می زد تا آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : یک روز در میان روزه بگیر ، که روزه برادرم داود است .

و از آن حضرت ثابت است که فرمود : برترین روزه ها ، روزه داود است و از روزه همیشگی نهی کرد و به خوابیدنِ بخشی از شب ، امر فرمود و بیان داشت که : من می خوابم و برمی خیزم و روزه می گیرم و افطار می کنم و به ازدواج با زنان (و زناشویی با آنها) دست می یازم و گوشت می خورم ؛ هر که از سنتم روی گرداند ، از من نیست .

هر که در اَوراد و شیوه بندگی ، خود را به سنت پیامبر واندارد ، پشیمان می شود و به رهبانیت [ خود ساخته و فلاکت آور ] می افتد و مزاجش به هم می ریزد [ و جسم و روحش آسیب می بیند ] و خیر فراوانی را که می توانست با پیروی سنت پیامبر مهربان و دل سوز به مؤمنان و حریص بر نفع ایشان ، به دست آورد ، از کف می دهد .

پیامبر صلی الله علیه و آله پیوسته امت را به بهترین اعمال ، رهنمون می شد و آنان را از دنیا گریزی و رهبانیت [ و زُهد خود سرانه ای ] که بدان برانگیخته نشده بود ، بر حذر می داشت .

ص: 76


1- 1 . مقصود از سید عابد صاحب ، عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص است .

روزه پی در پی (در طول ماه) روزه وِصال (وصل کردن روزه امروز به روزه فردا و عدم افطار در شب) بیشتر شب را به عبادت سپری ساختن (مگر در دهه پایانی ماه رمضان) با وجود توانمندی ، تن به ازدواج ندادن ، نخوردن گوشت (و دیگر اوامر و نواهی) از شریعت اسلام به شمار نمی آید و پیامبر صلی الله علیه و آله از آنها نهی کرد .

عابدی که ناآگاهانه به این کارها دست یازد ، بهانه ای دارد و از پاداش بی نصیب نماند .

و عابدی که آثار و اَحادیث پیامبر بداند و مرکب نفس ، فراتر از آن براند ، خود بفریبد و فضلی در میان نبیند .

محبوب ترین اعمال نزد خدای متعال آن است که پایدار باشد ، هر چند اندک به شمار آید .

خدا ما و شما را متابعتِ نیک [ از پیامبر ] عنایت کند و از هواپرستی و مخالفت باز دارد .(1)

مسلم در صحیح خود از عُبید بن عُمَیر روایت می کند که گفت :

به عایشه خبر رسید که عبد اللّه بن عَمْرو ، از زنان می خواهد که هنگام غسل ، موها را بپراکنند و در میان آنها آب جاری سازند [ تا آب غسل به همه جای سر و موها برسد ] .

عایشه گفت : شگفتا از ابن عَمْرو ! او که زنان را به چنین کاری فرا می خواند ، چرا امرشان نمی کند که سرهاشان را بتراشند ؟! من و پیامبر از یک ظرف آب برمی داشتیم و غسل می کردیم ، من سه مشت آب بیشتر بر سر نمی ریختم [ پیامبر این را می دید و دستور خاصی به من نفرمود ] .(2)

ص: 77


1- 1 . سیر اعلام النبلاء 3 : 85 _ 86 .
2- 2 . صحیح مسلم 1 : 179 ، حدیث 331 .

باری ، بعید نمی نماید که عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص (و کسانی مانند او که در عهد پیامبر اجتهاد می ورزیدند) پشت صحنه وضوی غَسْلی _ در کنار عثمان _ باشند .

این صحابی _ و اَمثالِ وی _ شیفته تقرّب به خدا بودند و عبادت هرچه بیشتر و پُر مایه تر را بهترین راه برای این کار می انگاشتند ؛ پاهاشان را _ به جای مسح _ می شستند ، چون از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدند که فرمود : «أَفْضَلُ الأَعمال ، أَحْمَزُها»(1) (برترین اعمال ، پر مشقت ترین آنهاست) و با این رویکرد ، نص صریحِ قرآن _ که به مسح پاها امر می کند _(2) و نهی پیامبر از رهبانیت در اسلام و جایز نبودن تعمُّق در دین را بر نمی تافتند .

در حالی که اسلام ، تسلیم در برابر گفته های خدا و پیامبر است ، نه اجتهاد بی در و پیکر ، در هر گزاره دینی .

همه اینها ما را وا می دارد که در روایاتِ وضوی عثمان و عبد اللّه بن عَمْرو ، جانب احتیاط را در پیش گیریم ؛ چرا که ابن کثیر از پذیرش همه احادیثِ عبد اللّه بن عَمْرو ، بر حذر می دارد (زیرا احتمال آن هست که وی آنها را از کتاب هایی که از یهود به چنگ آوَرْد ، گرفته باشد) و پس از نقل روایتی از او ، درباره بنای کعبه ، می نویسد :

این روایت ، از احادیثی است که تنها ابن لَهِیْعَه آن را نقل می کند . وی شخصی ضعیف است (دانای حقیقی خداست) بیشتر به نظر می رسد که سند این روایت بر «عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص» موقوف باشد و او آن را از دو بار شتر از کتاب های یهود نقل می کند(3) که در جنگ «یَرْموک» به آنها دست یافت

ص: 78


1- 1 . أَحْمَز : سخت تر و دشوارتر بر نفس . بنگرید به ، مرقاه المفاتیح 6 : 500 ؛ بدائع الصنایع 2 : 79 ؛ حاشیه العطار علی جمع الجوامع 2 : 425 .
2- 2 . در بحث قرآنی ، این سخن را روشن خواهیم ساخت .
3- 3 . این جمله ، ترجمه عبارتِ «ویکون مِنَ الزَّامِلَتَیْن اللَّتَیْن اَصابَها یَوم الیرموک» می باشد . در «لسان العرب ، ماده زمل» از «فَرَّاء» نقل شده که می گوید : «الزّامِلَه : البَعیر الذی یُحْمَل علیه الطَّعامُ والمتاع» (زامله ، شتری است که خوراک و کالا بر آن حمل می شود) ابن سِیدَه می گوید : «الزّامِلَه ، الدابّه التی یُحْمَلْ علیها مِن الإبل وغیرها» (زامله ، حیوانی است که بر آن بار حمل کنند ، شتر و غیر آن) (م) .

و از کتاب های اهل کتاب آن را بیان می دارد ؛ چرا که وی تعالیم این کتاب ها را حدیث می کرد .(1)

از این رو ، اَخبار وضو ، شبیه اَخبار بنای کعبه است ؛ به جهت وجود آنها در تورات (بر اساس آنچه در آینده روشن خواهیم ساخت) و وضوی دانشمندان یهود به آنها .

اگر پژوهشگر ، در روایات عبد اللّه بن عَمْرو و عثمان ، خردمندانه بنگرد ، در می یابد که این اَخبار ، دربردارنده اشاراتِ فراوانی است که بر پیدایش اختلاف در زمان عثمان دلالت دارد و به نقش عبد اللّه بن عَمْرو و حُمران بن اَبان ، در استوار سازی وضوی غَسْلی ، پی می برد .

افزون بر این ، عثمان (یا برده آزاد شده اش حُمران) از هر فرصتی که پیش می آمد استفاده می کردند تا وضوی پیامبر را به مردم بنمایانند !! هدف آنان را از این کار نمی توان دریافت مگر اینکه شخص آغازگر این اختلاف را شناسایی کنیم و ببینیم که آیا وضوی او ، همان وضوی پیامبر بود یا اینکه آن را از پیش خود ساخت ؟ چطور مسلمانان را در وضو ، به دو دستگی افکند ؟ چرا به این کار دست یازید ؟

آغازگر اختلاف
اشاره

به بعضی از پرسش های پیشین باز می گردیم و می گوییم :

فرض مبنایی این است که گرایش های انحرافی یا خطاهای فکری (که خطاهای رفتاری و عملی را در پی دارد) از افتادن ها و لغزش های مردمان عامی ، بر می خیزد و نقشِ حاکم در این عرصه ، قوام بخشی به آموزه های درست است و اینکه خطاها را اصلاح کند و از اندیشه های تک روانه یا از رفتارها و عملکردهای جدایی طلب ، باز دارد .

آشکارا شاهدیم که ملت ها در مراحل مختلف سیر تکاملی شان ، از کسانی که بر خویش می گمارند (یا از اشخاصی که بر مسند قدرت اند) انتظار دارند که کژی ها را

ص: 79


1- 1 . تفسیر ابن کثیر 1 : 384 ؛ عمده القاری 9 : 211 .

راست کنند و استوانه های [ فرهنگ ] جامعه را استوار سازند و راه و روش آنان را پاس دارند و مراقبت کنند و از افکار و اندیشه هاشان دفاع نمایند .

لیکن شاخص ها و نشانه ها در مسئله وضو ، ما را بر خلاف این روند ، سوق می دهد ؛ زیرا این بار ، مخالفانِ عثمان از بزرگانِ صحابه و فقهای اسلام اند(1) و در میان آنها شخصی را نمی توان یافت که از نظر فقه و علم و پافشاری بر قوام بخشی جامعه و پاس داشتِ اصول و ارکان دین اسلام (از دستِ تحریف و التقاط و مشتبه سازی) از عثمان ، کمتر باشد .

اینان ، جزو عوامِ مردم نیستند که فراوان به اشتباه می افتند و درک دینی درست و لازم را ندارند و نیز از صحابیانِ متأخِّر نمی باشند که زمان اندکی را با پیامبر صلی الله علیه و آله زیستند ، بلکه به عکس ، به اندازه ای شکوه و عظمت دارند که شأنشان فراتر از نیازمندی به کسی است که آنان را به پا دارد و بر آنچه از پیامبر صلی الله علیه و آله دیده اند و روایت کرده اند ، نظارت کند .(2)

از اموری که مدعای ما را بیشتر روشن می سازد (و تأکیدی است بر اینکه عثمان و عبد اللّه بن عَمْرو ، در پس پرده مسئله وضو بودند) جدولِ آماری نامِ راویانِ وضوی ثلاثی غَسْلی(3) است . با نگاهی به این جدول ، در می یابیم که این مرویات _ که سندشان نزد جمهور اهل سنت صحیح به شمار می رود _ تنها در اشخاص ذیل منحصرند :

ص: 80


1- 1 . در بحث های آینده ، نام های آنان را خواهیم آورد .
2- 2 . اسامی و احوال آنها را در آینده _ به تفصیل _ خواهید شناخت .
3- 3 . از این پس ، دو اصطلاح را به کار می بریم : یک : وضوی ثلاثی غَسلی (سه بار شستن اعضای وضو ، به همراه شستن سر و پا) که همان وضوی عثمان است . دو : وضوی ثنایی مَسْحی (دو بار شستن اعضای وضو ، به همراه مسح سر و پا) که وضوی مخالفان عثمان می باشد . این دو اصطلاح را از آنجا گرفتیم که عثمان صحابه را بر وضوی خود شاهد گرفت .

1 . عثمان بن عفّان .

2 . عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص .

3 . عبد اللّه بن زید بن عاصم .

4 . رُبَیِّع بنت مُعَوِّذ .

پیداست که روایت عبد اللّه بن زید عاصم در وضوی ثلاثی غَسْلی ، با روایت دیگری تعارض دارد که ابن اَبی شَیْبَه از وی روایت می کند به اینکه : رسول خدا سرش و پاهایش را دو بار مسح کشید .(1)

روایت رُبَیِّع _ دختر مُعَوِّذ _ نیز تهی از اشکال نیست . ابن عباس در وضوی غَسْلی او مناقشه کرد و گفت : [ بعضی از ] مردم جز شستن پا را بر نمی تابند ، در حالی که در کتاب خدا جز مَسح بر پاها را نمی یابیم .(2)

این سخن ، بیانگر آن است که نقلِ رُبَیِّع ، از سوی اهل بیت پذیرفته نشد .

و این _ خود _ بدان معناست که راویان وضوی ثلاثی غَسْلی در عثمان و عبد اللّه بن عَمْرو ، منحصرند ، هر چند شایع ساختند که عبد اللّه بن زید بن عاصم مازنی ، سردمدار این وضوست ، در حالی که به زودی در خواهیم یافت که مذهب وی ، مَسح بر پاهاست نه شستن آنها .

روایاتی که نزد اهل سنت ، صحیح اند ، همین هاست . در این مسئله روایات دیگری نیز وجود دارد که از نظر سند و نسبت ، نزد آنان ، ضعیف می باشند و باید به مناقشه آنها پرداخت .

از این روایات ، حدیثی است که از علی و ابن عباس در شستن پاها روایت شده است ، که افزون بر نامعتبر بودن سند آن ، با روایاتِ صحیح و متواتری از آن دو تعارض

ص: 81


1- 1 . مصنّف ابن اَبی شیبه 1 : 16 ، حدیث 57 ؛ عمده القاری 2 : 240 .
2- 2 . مصنف عبد الرزاق 1 : 37 _ 38 ، حدیث 119 ؛ مصنّف ابن اَبی شیبه 1 : 27 ، حدیث 199 ؛ مسند اسحاق بن راهویه 5 : 141 ، حدیث 2264 .

دارد که بر وضوی ثُنایی مسحی ، رهنمون اند .(1)

این دو نفر ، بر کسانی که وضوی ثلاثی غَسْلی را به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت می دادند ، بر می آشفتند . همین ، خود تأکیدی است بر اینکه وضوی خودشان ، ثُنایی مَسْحی بود .

پیش از این ، اعتراض ابن عباس بر رُبَیِّع (بنت مُعَوِّذ) گذشت . امام علی علیه السلام با کسانی که کف پا را اَولی به مسح از روی پا می دانستند ، احتجاج کرد و نیز اَنس بن مالک با حجّاج بن یوسف ثَقَفی ، به محاجه پرداخت .

باید دانست که اصحاب رویکرد وضویی جدید ، بسیاری از دیدگاه های خود را به کسانی همچون امام علی علیه السلام ، طلحه ، زُبیر (و دیگر صحابه ای که وضوی غَسْلی را بر نمی تابند) نسبت می دهند .

تِرمِذی ، اسامی کسانی که وضوی بیانی را از پیامبر روایت کرده اند ، می شمارد و پس از نقل حدیثی از علی علیه السلام می نویسد :

در این باب ، احادیثی رسیده است از عثمان ، و عبد اللّه بن زید ، و ابن عباس ، و عبد اللّه بن عَمْرو ، و رُبَیِّع ، و عبد اللّه بن اَنیس ، و عایشه .(2)

حال پنج نفر از این اشخاص (اندکی پیش) روشن شد . از این تعداد ، تنها دو نفر باقی می ماند :

عبد اللّه اَنیس

عایشه

مبارکفوری (در شرح خویش بر سنن ترمذی) پس از اِرجاع اَحادیث این باب به منابعِ آنها در کتاب های صحاح و سنن ، می نویسد :

و اما حدیث عبد اللّه بن اَنیس [ بر ساخته کسی است که آن را نقل می کند

ص: 82


1- 1 . همان .
2- 2 . سنن ترمذی 1 : 68 ، باب ما جاء فی وضوء النبی کیف کان ، حدیث 48 .

و ] همو که آن را آورده ، باید در آن بنگرد . و اما به حدیث عایشه ، من دست نیافتم .(1)

بدین ترتیب ، می توانیم یک شناختِ اجمالی بر احادیث این باب به دست آوریم و دریابیم که راویان وضوی غَسْلی ، به عثمان و عبداللّه بن عَمْرو ، منحصر می شود (چنان که در آینده ، به نقش عثمان و حُمران بن اَبان _ هوادار عثمان _ در نشر این وضو ، بیشتر پی خواهید برد) .

در بیشتر احکام دین [ از جمله در وضو ] فرض بر این است که راویانِ آن از صحابه و رُواتِ پیشین _ که به پیامبر نزدیک بودند _ باشند ، کسانی که از تعالیمِ آن حضرت بیشترین بهره ها را بُردند و روایات فراوانی از آنها در دست است ، نه اینکه اَحادیث وضو ، به عثمان و چند نفر (که به راستی اندک اند) اختصاص یابد ؛ کسانی که از تعالیمِ اهل کتاب اثر پذیرفتند ؛ هواداران عثمان ، مثل حُمران و ... رجالی از قریش مثل عبد اللّه بن عَمْروبن عاص بن هُصَیْص بن کَعْب بن لُؤَی قُرَشی سَهْمی !

آری ، اگر آغازگرِ اختلاف وضویی ، گروهی از صحابه می بودند ، روند طبیعی اقتضا داشت که راویان حدیث (بزرگان صحابه و فقهای آنها) رویاروی این گروه بایستند و آنچه را از پیامبر دیده و شنیده اند ، روایت کنند .

در حالی که در میانِ روایات این دسته از صحابه ، اَحادیثی را نمی یابیم که با روایاتِ عثمان سازگار باشد ، آنچه هست بر خلافت مرویات عثمان است و یا بر آنها مُهر تأیید نمی زند و در مجموع ، همه آنها با یک دهمِ آنچه عثمان _ به تنهایی _ در مسئله وضو بیان می دارد ، برابری نمی کند و این خود ، به واقعیت نهفته ای رهنمون است ! آن ناپیدا ،

ص: 83


1- 1 . تحفه الأحوذی لشرح الترمذی 1 : 136 ، باب وضوء النبی . شایان ذکر است که : حدیث عبد اللّه بن اَنیس را طبرانی در «المعجم الأوسط 4 : 258 ، حدیث 4133» (و به نقل از آن ، مجمع الزوائد 1 : 233) آورده است ؛ و حدیث عائشه ، ممکن است همان حدیثی باشد که نسائی در «المجتبی 1 : 72 ، حدیث 100» روایت می کند و در آن ، نام این دو شخص نیست .

چه می تواند باشد ؟

جدول ذیل ، اسامی صحابه ای می باشد که روایات فراوان دارند و شمار اَحادیث آنها در وضوی بیانی (و توصیفی را که آنان از وضوی پیامبر دارند) در آن ، نمودار است .

با نگاهی به این فهرست ، می توان به صحت آنچه ما می گوییم (و بدان قائلیم) پی بُرد .

شماره نام صحابی مجموع احادیثی که از روایات صحابی ملاحظات

^W01.png

ردیف صحابی روایت شده در وضوی بیانی

1 ابوهُرَیْرَه دَوْسی 5374 __

2 عبد اللّه بن عُمَر بن خطّاب 2630 __

3 اَنس بن مالک 2286 __

4 عایشه 1210 1 یک روایت را به عایشه نسبت داده اند،

مبارکفوری انکار می کند که این وضوی حکایت

شده از او ، وضوی بیانی باشد .

5 عبد اللّه بن عباس 1660 îابن عباس ، چندین حدیث دارد ، که بعضی از

آنها مَسْحی و بقیه آنها غَسْلی است .(1)

6 ابو سعید خُدری 1170 __

7 جابر بن عبد اللّه انصاری 1540 __

8 عبد اللّه بن مسعود 848 __

9 عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص 700 îوی چند روایت مَسْحی و غَسْلی دارد .

10 علی بن اَبی طالب 537 îامام علی علیه السلام دارای شماری از اَحادیث در

این زمینه است که بعضی از آنها ثنایی مَسْحی و بقیه آنها غَسلی اند .(2)

ص: 84


1- 1 . این روایات را در جلد سوم وارسی خواهیم کرد ، آنجا که در روایاتِ بیانی صحابه ، مناقشه کنیم .
2- 2 . در جلد سوم این پژوهش ، در این باره ، بحث خواهیم کرد .

11 عُمَر بن خَطاب 527 __

12 اُمّ سَلَمه ، اُمّ المؤمنین 378 __

13 ابو موسی اَشعری 360 __

14 بَراء بن عازِب 305 __

15 ابوذر غِفاری 281 __

16 سَعْد بن اَبی وَقّاص 271 __

17 ابو اُمامَه باهلی 250 __

18 حُذَیْفَه بن یمان 200 __

19 سَهْل بن سعد 188 __

20 عُباده بن صامت 181 __

21 عِمران بن حُصَین 180 __

22 ابو دَرداء 179 __

23 ابو قَتاده 170 __

24 بُرَیْدَه اَسْلَمی 167 __

25 اُبَیِّ بن کعب 164 __

26 معاویه بن اَبی سفیان 163 __

27 مُعاذ بن جَبَل 155 __

28 عثمان بن عفّان 146 îعثمان، نزدیک به بیست حدیث، درباره وضو دارد.

29 جابر بن سَمُرَه انصاری 146 __

30 ابوبکر 142 __

با ملاحظه این جدول آماری ،(1) به دست می آید که هیچ یک از صحابه پُر حدیث و خلفای سه گانه (ابو بکر و عُمَر و علی) و زنانِ پیامبر و موالیان آن حضرت ، در وضوی

ص: 85


1- 1 . تسلسل ذکر شده در این جدول ، از کتاب «أسماء الصحابه الرواه وما لکل واحد منهم من العدد» (اثر ابن حزم اندلسی) گرفته شده است ، اما شمار روایات آنها در وضوی بیانی ، بر اساس بررسی آماری نگارنده است .

بیانی ، روایتی را بیان نکرده اند مگر امام علی علیه السلام و عبد اللّه بن عباس ؛ و این خود ، مایه شگفتی است و توضیح می طلبد !

آیا بدان جهت بود که این دو پس از عثمان زیستند و وضوی او را مخالف وضوی پیامبر دیدند ؛ از این رو ، وضوی صحیح پیامبر را برای مردم روایت کردند ؟

همین ، خود تأکیدی است بر اینکه در زمان ابوبکر و عُمَر ، اختلافی در وضو ، وجود نداشت .

یا اینکه این دو ، از اهل بیت پیامبر و از صحابیان گرانقدری به شمار می آمدند که آنچه را عثمان از پیامبر نقل می کرد ، نمی پذیرفتند .

بعید به نظر نمی رسد که امام علی علیه السلام و ابن عباس ، به فتوای بعضی از اهل رأی _ که می کوشیدند وضوی غسلی را رایج سازند _ پی بُردند ؛ مانند عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص و رُبَیِّع (دختر مُعَوِّذ) و اَمثال این دو ، از موالیان عثمان که با امویان رابطه داشتند (مانند حُمران بن اَبان و ابن دارَه) کسانی که با این و آن ، خلوت می کردند و وضوی عثمان را بر ایشان شرح می دادند .

این کارها و اَمثال آن ، علی علیه السلام و ابن عباس و ... را برانگیخت وضوی رسول خدا صلی الله علیه و آله را نقل کنند و بر خط مشی دیگران و اَشخاصی که این وضوی انحرافی را شایع می ساختند ، برآشوبند .

از عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص ، حکایت شده است که از دعوت کنندگان به شستن سه بار اعضای وضو بود و جایگزینی برای آن ، بر نمی تافت و از پیامبر روایتی را حکایت می کردند که با روایاتِ دیگری که از آن حضرت صادر شده است ، ناسازگاری داشت ؛ این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود : «فَمَن زادَ أو نَقَصَ ، فَقَد ظَلَمَ» ؛ هر که بیش از این ، بر وضو بیفزاید یا از آن بکاهد ، ستم کرده است .

تأکید رُبَیِّع بر شستن پاها ، سپس تشکیک وی در مقدار آب وضوی پیامبر (به مُد یا

ص: 86

یک مد و یک چهارم مُد) و این ، بعد سؤال ابن عباس از ظرفی است که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن وضو می گرفت و مقدار آبی که این ظرف می توانست دربرگیرد .

پیداست که یک مُد آب برای شستن سه بار اعضای وضو ، کفایت نمی کند ؛ به ویژه اگر شستن پاها از آن ، منظور باشد ،(1) و ده ها پرسشِ مطرح دیگر .

و امّا روایاتِ عثمان به 146 حدیث می رسد ، که نزدیک به بیست حدیث وی درباره وضوست(2) و این روایات ، به طُرُق مختلف و اسنادهای گوناگون ، در جوامع حدیثی پراکنده اند .

ابن کثیر (م774ه) در جامع المسانید والسنن احادیث عثمان را می شمارد و رقم می زند و به 213 حدیث می رساند .

هفت حدیث در دعا و رجا (امیدواری) ، یازده حدیث در باب مُحَرَّمات اِحرام ، بیست و دو حدیث در مرگ و تشییع جنازه و ولایت بر فرزندان نابالغ و آنچه در قتل عثمان حکایت شده است ، دوازده حدیث در حقوق و واجبات ، پنج حدیث در ایمان _ اسلام و تواضع _ صبر ، بیست و پنج حدیث در احکام روزه و نماز و حج و زکات و دیگر طاعات به جز وضو ، هشت حدیث در داد و ستد و معاملات ، ده حدیث در فضل قرآن و لزوم یادگیری آن ، شانزده حدیث در مساجد و لشکرکشی و بیعت ، یازده حدیث در جهاد و مرزبانی و حراست و حدود ، هفت حدیث در لباس و زینت و شهادت .

اما در وضو ، بیش از بیست حدیث از عثمان رسیده است ؛ همه این احادیث در حالی است که وضو ، جزئی از واجب به شمار می رود و مانند نماز ، حج ، زکات ، همه واجب نمی باشد تا گنجایش کثرتِ فروع و روایات را یابد ، چنان که وضو ، چونان داد و

ص: 87


1- 1 . یا شستن سر با وجود مکروه بودن ، نزد بیشتر علمای مذاهب چهار گانه اهل سنت .
2- 2 . در جلد دوم این پژوهش (بحث روایی ، وضوی عثمان از پیدایش تا انتشار) به تفصیل این روایات را می آوریم و به وارسی آنها می پردازیم .

ستد و معاملات و ازدواج (که فراوان در معرض پرس و جویند) نیست .

اکنون فهرستِ شمار این روایاتِ وضوئی _ نزد ابن کثیر _ را می آوریم با این پیش آگاهی که نسبت هفده درصد روایات (به عنوان احادیث وضو) نسبت ناچیزی نمی باشد . عثمان ، دوازده سال بر مسند خلافت و فتوا تکیه زد و به عنوان خلیفه ، داماد پیامبر ، صاحب دو نور (یعنی شوهر دو دختر پیامبر) لَقب یافت و از پیشتازانِ نخستین و کسانی به شمار می آمد که با پیامبر صلی الله علیه و آله هم عصر شدند و در بیشتر دوران رسالت ، با آن حضرت ، به سر بُردند .

این روایاتِ انبوه او در وضو ، چه معنایی می دهد ؟ با اینکه وضو ، از اموری است که هرگز به روایت نیاز ندارد ؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : «صَلُّوا کما رَأَیْتُمونی أُصَلِّی» ؛ آن گونه که می بینید من نماز می گزارم ، نماز گزارید .

روایاتی را که در این فهرست می آوریم ، بر اساسِ شماره های ابن کثیر است ، هر چند ما بر اساسِ راوی اخیر از عثمان ، آنها را مرتب کردیم .

روایاتِ حُمران از عثمان _ در ترتیب ابن کثیر _ ذیل شماره های 40 تا 43 ، 45 تا 55 ، 57 تا 59 و 63 ، آمده است .

روایتِ اَبان بن عثمان ، از عثمان ، ذیل رقم 15 .

روایت ابو النظر از عثمان ، در شماره های 30 و 199 .

روایتِ بُسر از عثمان ، در شماره های 32 و 33 .

روایتِ ابن دارَه ، در شماره 74 .

روایت شَقیق بن سَلَمَه ، در شماره های 92 و 96 و 97 .

روایت ابن اَبی مُلَیکه ، در شماره 115 .

روایت ابن بَیْلَمانی از جدش ، در شماره 122 .

روایت عطا از عثمان ، در شماره های 134 و 135 .

ص: 88

روایت شخصی از اهل مدینه ، از عثمان ، در شماره 205 .

روایت مردی از انصار ، از عثمان ، در شماره های 206 و 207 .

روایت عُمَر بن میمون ، از عثمان ، در شماره 145 .

روایت مالک بن اَبی عامر اَصبحی ، از عثمان ، در شماره 151 .

آری ، این روایاتِ وضویی با این نسبت زیاد و شگفت آور ، از عثمان صادر شده است با اینکه مجموعه روایات او نسبت به بزرگان و فقهای صحابه (کسانی که عثمان در این رویکرد وضویی با آنان مخالفت می ورزد) اندک اند .

از این روست که این دیدگاه رجحان می یابد که بگوییم : تنها عثمان (نه دیگر صحابه و فقها) است که اندیشه وضوی ثلاثی غَسْلی را دربرمی گیرد و آن را می پروراند و رواج می دهد .

از شگفتی های حیرت آور این است که روایاتِ عثمان در وضوی بیانی ، حتی از احادیث ابو هُرَیره در این زمینه ، فراتر می رود ؛ همو که معروف است به اینکه هیچ خُرد و کلا نی را وانگذاشت مگر اینکه از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرد و مجموع روایاتش به رقم بالای 5374 حدیث می رسد .(1)

و نیز روایات وضویی عثمان ، فزون تر از احادیث کسانی است که صاحب شمار بسیاری از احادیث اند ؛ مانند : ابن عُمَر (2630) حدیث ، جابر بن عبد اللّه انصاری (1540) حدیث ، عایشه (1210) حدیث ، اَنس (2286) حدیث ، ابو سعید خُدری (1170) حدیث ، عبد اللّه بن مسعود (848) حدیث ، عُمَر بن خطّاب (527) حدیث و ...

از این پدیده ، جز تأکید آنچه ما گفتیم به دست نمی آید ؛ یعنی این شیوه وضویی را

ص: 89


1- 1 . حدیث ابوهُرَیره را در میزان حِلْیت مؤمن و چگونگی وضوئش ، در بحث قرآنی خواهیم آورد . برای آگاهی به روایات او ، بنگرید به ، جلد دوم این پژوهش ، در عنوان دوران انتقالی .

عثمان بنیاد نهاد و پیش از وی ، متعارف نبود و پس از تأسیس ، مکتب وضویی جداگانه ای گشت که بر خلاف سیره مسلمان در وضو (به پیروی از وضوی پیامبر) پدیدار شد ؛ به ویژه هنگامی که در می یابیم بیشتر راویان از عثمان و کثرت طُرُق شان از او ، افراد خاص اند و نام ده تن از آنها چنین است :

1 . حُمران بن اَبان .

2 . ابو سَلَمَه بن عبد الرَّحمان .

3 . ابن اَبی مُلَیکه .

4 . شَقیق بن سَلَمَه (اَبو وائل) .

5 . ابن دارَه .

6 . عبد الرَّحمان بَیْلَمانی .

7 . جَدّ عُمَر بن عبد الرَّحمان بن سعید مخزومی .

8 . بِشر بن سعید .

9 . ابو نَضْر سالم .

10 . عطاء بن اَبی رَباح .

امام علی علیه السلام در زمان خلافتش کوشید در برابر وضوی عثمانی بایستد و با هر آنچه در توان داشت (نقلِ روایت ، اقدام عملی ، نامه به کارگزارانش در شهرها)(1) وضوی صحیح را تبیین کند ، لیکن _ با همه این کارها _ روایاتِ وضویی آن حضرت ، به شمار روایاتی که ویژه عثمان است (نه کس دیگر) نمی رسد و راویان از آن حضرت ، به این مقدار نمی باشد .

به اندکی پیش باز می گردیم و می گوییم : اگر به تعبیر عثمان «مردمانی» اختلاف در وضو را می آغازیدند ، راویان پُر حدیث (با حساسیتی که داشتند و به انگیزه پاسداری

ص: 90


1- 1 . در بحث «موضع عملی امام علی علیه السلام نسبت به وضوی بِدْعی» این موضوع ، خواهد آمد .

از دین) به بیان وضوی پیامبر می پرداختند [ و اختلاف را از میان می بردند ] چنان که پیش از آن ، با کسانی که از دادنِ زکات خودداری می کردند ، چنین رویه ای را در پیش گرفتند و با این اقدام ، تکلیف را از دوشِ خلیفه _ برای رویارویی با آنان _ برمی داشتند .

از بزرگان صحابه ، روایاتِ فراوانی در کیفر مانعان زکات و حرمت نپرداختنِ آن رسیده است ، از آنهاست : علی بن اَبی طالب ، ابو هُرَیره دَوسی ، عبد اللّه بن مسعود ، جابر بن عبد اللّه انصاری ، ابو ذر غفاری ، اَنس بن مالک (و دیگر صحابه سرشناس) .

این کار ، یک روند طبیعی در همه اَدیان و مذاهب ، در طول قرن هاست و در عرصه های مختلف دین (به ویژه در ابواب فقهی و مسائل شرعی) سیره مسلمانان بر آن جاری می باشد .

چرا جریانِ این قاعده عرفی را در اینجا نمی یابیم و خلافِ آن را شاهدیم ؟

آیا همین _ خود _ شک و تردید و نااطمینانی به روایات عثمان (و یاران او) را دامن نمی زند و حساسیت دینی و امانتداری ، ما را وانمی دارد که در پی حقیقت ماجرا برآییم ؟

می گوییم : اگر به جز عثمان ، شخص دیگری به اختلاف در وضو ، دست می یازید ، خلیفه با قدرت اجرایی که داشت می توانست به یکی از راه های سه گانه زیر ، درگیری ها را پایان بخشد :

یک : برخورد قاطع و بازدارنده

همان شیوه ای که عُمَر با صَبیغ در پیش گرفت ؛ صَبیغ بن عِسْل حنظلی را چنان کتک زد که سرش به خون آلایید ، آن گاه او را بر پالانی چوبین نشاند و به «بصره» تبعید کرد و از حقوق بیت المال محرومش ساخت و مردم را از هم نشینی با او بازداشت و [ با این رفتار ] وی که برای خود شخصیتی داشت به پستی و زبونی افتاد . همه اینها بدان

ص: 91

سبب صورت گرفت که وی از متشابهات قرآن پرسید !(1)

این شیوه را امام علی علیه السلام برنمی تافت . آن گاه که ابن کَوَّاء از آیات متشابه همچون « الذاریات » ، « والمرسلات » ، « والنازعات » (و مانند آنها) پرسید (همان سؤال هایی که صَبیغ از عُمَر پرسید و به خاطر آنها تازیانه خورد) امام علیه السلام به وی پاسخ داد .

آری ، عثمان ، که شیوه زور را _ در کمترین چیزها _ با مخالفانش در قلمرو گسترده به کار می گرفت ، چرا در برخورد با مخالفانِ وضویی اش این روش را به کار نبرد ؟ با اینکه فضای عمومی جامعه بر این باور بود که خلیفه با مخالفان درمی افتد و خطاکاران را اَدب می کند و منحرفان را به آنچه مصلحت بداند (دینی یا دنیایی) کیفر می دهد .

دو : یاری خواستن

عثمان می توانست از همه مسلمانان یاری بطلبد که به آنچه این دسته از مردم در دین وارد کرده اند ، پایان دهند و این را بر منبر پیامبر صلی الله علیه و آله اعلان می داشت (چنان که ابوبکر با اهل رَدّه و مدعیان نبوت ، همین کار را کرد) و این یاری خواهی را به گروه اندکی _ برای گواهی دادن به وضویش _ محدود نمی ساخت ؛ یعنی عثمان می بایست از فهم عرفی عمومی مسلمانان (برای سرکوب این بدعت) استفاده می کرد .

سه : احتجاج و مناظره

عثمان می توانست از این «بعضی از مردم» دلیل بخواهد تا ادعای دروغین آنها را روشن سازد ؛ زیرا بر فرض بدعت بودن وضوی آنها ، دلیلی بر ادعاشان یافت نمی شد و مردم پی می بردند که شیوه وضویی آنها پیوندی با دین ندارد و از قلمرو شریعت بیرون است(2) و بدین ترتیب اَربابان این وضو ، در برابر وضوی عمومی مسلمانان

ص: 92


1- 1 . سنن دارمی 1 : 66 _ 67 ، حدیث 144 و148 ؛ تاریخ دمشق 23 : 408 ، ترجمه 2846 ؛ الإصابه فی تمییز الصحابه 3 : 458 ، ترجمه 4127 ؛ مسند احمد 2 : 539 ، حدیث 10970 ؛ الدر المنثور 2 : 152 ؛ فتح القدیر 1 : 319 .
2- 2 . مانند رفتار ابن عباس با خوارج ؛ برای آگاهی کامل به آن ، بنگرید به ، مسند احمد 1 : 86 ؛ المستدرک علی الصحیحین 2 : 165 ، حدیث 2657 ؛ البدایه والنهایه 7 : 279 _ 281 .

درمی ماندند و دیدگاه آنها به ریشخند گرفته می شد و از میان می رفت ؛ چرا که قدرت حاکم به همراه توده صحابه ، بر ضد آنها ، پشتیبان هم بودند .

دهشت آور _ در اینجا _ این است که عثمان هیچ یک از این راه ها را به کار نمی گیرد ، و عجیب تر اینکه به عکسِ این راه چاره ها پناه می برد و رفتارش به گونه ای است که گویا متهمی انگشت نما می باشد ؛ چرا که موضع دفاعی _ به خود _ می گیرد و به هر خُرد و کلا نی چنگ می آویزد تا از بینش خود پشتیبانی کند و چنان می نمایاند که گویا وضو از عباداتِ آشکار در شریعت اسلامی نیست و پیامبر صلی الله علیه و آله در معرض دید مسلمانان وضو نگرفت و آنان برای دست یابی به قطرات آب وضوی آن حضرت ، از یکدیگر پیشی نمی جستند !

آری ، عثمان به طریقه نخست گرایش داشت ، لیکن نه آن گونه که مصلحت دین و ملت اقتضا می کرد ، بلکه می خواست دیدگاه مخصوص خودش را استحکام بخشد و در این راستا ، استفاده از قدرت ، بهترین شیوه به نظرش می آمد تا افکارش را در دل ها بنشاند و معارضانش را _ در دورانِ دوازده ساله حکومتش _ زمین گیر سازد ؛ زیرا وی قدرت را شیوه ای کامیاب تر و کارسازتر می دانست و به همین جهت ، در مسائل ساده و کم اهمیت آن را به کار می بست و در سطحی گسترده برای سرکوب معارضان فکری اش ، آن را در اختیار می گرفت ؛ با اینکه احتمال می رفت آنان به حق نزدیک تر باشند و عثمان ، صدها فرسنگ از حق به دور افتاده است .

با گشوده بودن باب گفت و گو و مناظره _ به طور کامل _ هر دو دیدگاه در یک سطح می بودند یا نظریه عثمان برتر می نمود ، به کارگیری قدرت در این سطح گسترده ، چه توجیه درستی می توانست داشته باشد ؟!

ما در این مجال اندک ، نمی خواهیم آمار همه جانبه ای را درباره سیاست اعمالِ زوری که عثمان با صحابه در پیش گرفت ، ارائه دهیم ، هر چند خواننده به بعضی از

ص: 93

آنها پی خواهد برد ، از جمله اینکه عثمان در سال 33 هجری ، گروهی از کوفیان را به شام روانه ساخت ؛ زیرا بر سیاستِ سعید بن عاص (که قریش را [ بر دیگران ] برتری داد و زمین های آباد و سرسبز عراق را بوستان قریش ساخت) اعتراض کردند .(1)

عثمان ، پیش از این ماجرا ، ابوذر را به «رَبَذَه» تبعید کرد ،(2) و ابن مسعود را از قرائت قرآن بازداشت ،(3) و عمّار یاسر را کتک زد و چنان شرمگاهش را لگدمال ساخت که به فتق دچار شد .(4)

گفته اند : چون عثمان خبر مرگ ابوذر را دریافت ، گفت : «خدا او را رحمت کناد !» عمّار بن یاسر گفت : آری ، رحمتِ خدا از سوی همه ما بر او باد !

این سخن ، بر عثمان گران آمد ، گفت : سنگ دیگران را به سینه می زنی !(5) خیال می کنی بر تبعید او پشیمان شدم ؟ دستور داد او را بیرون اندازند ، عمّار به عقب هُل

ص: 94


1- 1 . طَبَری در تاریخش می نویسد : کسانی را که عثمان به شام تبعید کرد ، 9 نفر بودند : از آنهاست مالک اشتر ، ثابت بن قَیْس ، کمیل بن زیاد ، صَعْصَعه بن صَوْحان (تاریخ طبری 3 : 365 ، حوادث سال 33 هجری) . بنگرید به ، الکامل فی التاریخ 3 : 32 ، حوادث سال 33 هجری ؛ الأغانی 2 : 167 .
2- 2 . المعارف : 195 ؛ المستدرک علی الصحیحین 3 : 52 ، حدیث 4373 ؛ تاریخ یعقوبی 2 : 172 ، باب أیام عثمان بن عفان ؛ تاریخ الإسلام 2 : 632 و3 : 407 و411 ؛ سیر اعلام النبلاء 2 : 57 و71 .
3- 3 . سنن ترمذی 5 : 285 ، حدیث 3104 . از زُهری روایت شده که گفت : به من خبر داد عبید اللّه بن عبد اللّه بن عُتْبَه که : عبد اللّه بن مسعود ، خوش نداشت زید بن ثابت ، مصحف ها را بنویسد ، گفت : ای مسلمانان ، آیا از کتابت قرآن دست شسته اید و این شخص عهده دار آن شده است ؟! به خدا سوگند ، من اسلام آوردم و نطفه او هنوز در پشت شخصی کافر بود ! ای اهل عراق ، مصحف هایی را که نزدتان هست ، کتمان کنید ؛ خدا می فرماید : « وَمَن یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَهِ » (سوره آل عمران : 161) ؛ هر که خیانت کند ، در رستاخیز ، خیانت خویش را به همراه می آورد . خدا را با قرآن هاتان ملاقات کنید . ترمذی می گوید : سند این حدیث «حَسَن» است .
4- 4 . اَنساب الأشراف 6 : 163 ؛ شرح نهج البلاغه 3 : 47 و50 .
5- 5 . این ضرب المثل به جای عبارتِ «یا عاضّ أَیْرِ أبیه» (آلت پدرت را می جوی) گذاشته شد .

داده شد . عثمان گفت : به همان جای ابوذر برو ! چون عمّار آماده شد که برود ، بنی مخزوم پیش علی علیه السلام آمدند و از او خواستند که با عثمان در این باره ، سخن کند .

علی علیه السلام به وی گفت : ای عثمان ، از خدا بترس ! مسلمانی نیکوکار را تبعید کردی و او [ در غربت ] جان سپرد و اکنون می خواهی دیگری را نفی بلد کنی ؟! میان آن حضرت و عثمان سخن بالا گرفت تا آنجا که عثمان به علی گفت : تو از عمّار به تبعید سزاوارتری ! علی علیه السلام فرمود : اگر می خواهی همین کار را بکن !

مهاجران گرد آمدند و به عثمان گفتند : [ این چه رویه ای است که در پیش گرفته ای ! ] هرگاه کسی با تو حرفی می زند [ که خوشایندت نمی افتد ] او را تبعید و آواره می سازی ! این شیوه ای را که تو دنبال می کنی ، کار درستی نیست ، از عَمّار دست بردار .(1)

آری ، اگر امام علی و مهاجران با سیاستِ اعمالِ فشار و زور ، به مخالفت برنمی خاستند ، عثمان از عمّار دست برنمی داشت ؛ زیرا وی از این سیاست ، به عنوان راهی برای تحمیل نظراتش بهره می جُست .

همه این برخوردهای شدید و کوبنده ای که عثمان بر ضدّ بزرگان صحابه و فقها و عابدان و زاهدان و پارسایانِ آنها به کار می بست ، بدان خاطر بود که آنان :

در قضیه قرائتِ قرآن ، با عثمان مخالفت ورزیدند ؛ چنان که در ماجرای ابن مسعود و شکستن دنده های وی ، ملاحظه می شود .

در کیفیت توزیع اموال و ثروت های عمومی جامعه ، شیوه عثمان را برنمی تافتند ؛ چنان که در برخورد عثمان با ابوذر (و دیگران) شاهدیم .

برخی از آنها زیر بار فتوای کَعْب الأحبار نمی رفت ، فتوایی که با دیدگاه خلیفه همسو بود ؛ چنان که در پس زدن نظر کعب از سوی ابوذر ، این مسئله به چشم

ص: 95


1- 1 . اَنساب الأشراف 6 : 168 .

می خورد و ابوذر به کعب برمی آشوبد و می گوید : ای یهودی زاده ، تو را با دین ما چه کار ؟!(1)

بعضی از آنها فضلی برای فرزندان ابن عاص نمی دید ؛ و در اینجا همین بس ، که کسانی نسبت به آنها عیب می گرفتند یا حدیثی بر ضد آنها روایت می کردند .

و ماجراهای فراوانی از این دست .

و این چنین ، شکی برای هیچ کس باقی نمی ماند که فشار و خشونتی که عثمان بر ضد بزرگانِ صحابه و اندیشمندان آنها به کار گرفت ، در راستای دفاع از دیدگاه هایش بود .

با توجه به ثبوت این امر ، می پرسیم :

چرا هیچ اعمال قدرتی از سوی عثمان در برابر مخالفانش در مسئله وضو ، نمی بینیم با اینکه ادعا دارد وضویش همان وضوی پیامبر است ؟!

اگر ادعای عثمان درست می بود ، می بایست وضوی مسلمانان ، همان وضوی خلیفه باشد و با وضوی آنان ، وضوی «بعضی از مردم» در هم می شکست و مسلمانان آن بعض را کفایت می کردند و هزینه درگیری با آنها به دوش عثمان نمی افتاد و ناگزیر نمی شد همواره ، وضوی خویش را بنمایاند .

این نتیجه گیری وقتی بیشتر روشن می شود که به آنچه از عثمان نقل شده توجه کنیم ؛ اینکه مراقب جزئیات اوضاع بود و ستمگران و منحرفان را کیفر می داد .(2)

یک بار ، شخصی به عباس بن عبد المطَّلب توهین کرد . عثمان او را کتک زد و این

ص: 96


1- 1 . تاریخ طبری 3 : 336 ؛ الکامل فی التاریخ 3 : 11 حوادث سنه 30 ؛ حلیه الأولیاء 1 : 160 ؛ تاریخ دمشق 66 : 197 ترجمه8495 .
2- 2 . چنان که با کبوترپران ها و آنان که گُروهه (جسم دایره ای شکل کوچک که از گل می سازند) می انداختند ، برخورد کرد و شخصی را گماشت که آنان را از این کار باز دارد (بنگرید به ، تاریخ طبری 2 : 680 ؛ الکامل فی التاریخ 3 : 70 ، حوادث سنه 35) .

اقدامِ او زیبا و بجا جلوه نمود ، عثمان گفت : مگر می شود رسول خدا عمویش را گرامی بدارد و من اجازه دهم به او اهانت کنند ! هر که به این کار دست یازد و هر کس بدان خرسند باشد ، با پیامبر مخالفت کرده است .(1)

چگونه میان غیرت دینی عثمان و پاسداری شدید او از احترام به عموی پیامبر صلی الله علیه و آله (چرا که وی به چشم خود دید که پیامبر صلی الله علیه و آله عمویش را بزرگ می داشت و ارج می نهاد و همین کار ، او را واداشت که حکم دهد توهین کننده به او و خرسند به آن ، مخالف پیامبر است) و میان عملکردی که وی در وضو در پیش گرفت ، سازگاری دهیم ؟!

با توجه به این پیشینه ، از عثمان چه انتظاری درباره کسانی می رفت که با شیوه پیامبر در طول 23 سال از عمرش (که بارها آن را تکرار کرد و بر آن تأکید نمود و سخن خدا را به مردم رساند که وضو نیمی از ایمان است و نماز بر آن توقف دارد) مخالفت کنند ؟

این مخالفت ، بسی مهم و سنگین می نمود ، اما عثمان هیچ اقدام کوبنده ای را بر ضد مخالفانِ وضویش به کار نبست ؛ با اینکه این معارضه وضویی ، ورد زبان ها بود و وضوی ضد وضوی عثمان ، علیه او بر می آشفت ؛ چرا که عثمان می گوید : «مردمانی حدیث می کنند ...» .(2)

آری ، عثمان ، موضعی را که ابوبکر در بسیج مسلمانان بر ضد مانعان زکات در پیش گرفت ، نپیمود ؛ ابوبکر ، بی آنکه از خود ملایمت نشان دهد و از صُلح و آشتی سخن به

ص: 97


1- 1 . تاریخ طبری 3 : 429 ، حوادث سنه 35 ؛ تاریخ دمشق 26 : 372 ، ترجمه 3106 .
2- 2 . با این سخن ، درمی یابیم که عثمان با فراخوان عمومی ، مسلمانان را به یاری نطلبید ، بلکه اشخاص ویژه ای در نظر گرفت و از آنها نصرت خواست (همچون کسی که بذر اندیشه ای جدیدی را می پاشد و برای آن یاور می خواهد) از این رو ، شاهد گرفتن در اینجا ، از شاهد گرفتن در برابر عموم مردم جداست ، و یاری خواستن از افراد جزئی و محدود با فراخوان عمومی از همگان ، فرق می کند .

میان آورد ، با این افراد جنگید ، حتی آنان را مرتد و بی دین خواند . آنها _ با رغبت یا از ترس شمشیر _ به پرداخت زکات و تسلیم آن به ابوبکر ، تن دادند و آن گاه که ابوبکر نظرش را در این زمینه با مسلمانان در میان نهاد ، بسیاری به او گرویدند ، علی رغم آنکه بعضی از آنها [ مانند مالک بن نُوَیره ] از پیامبر اجازه داشتند که زکات و صدقات را بگیرند و میان نیازمندان و مستمندان قومشان توزیع کنند .(1)

هرگاه با تیزبینی ژرفای تاریخ را بکاویم ، در می یابیم که حتی خواص عثمان و بله قربان گویان حکومتش (مانند : زید بن ثابت و مُغِیره بن شُعبه) جرأت نکردند وضوهایی شبیه وضوی خلیفه شان را بیان دارند ، بلکه از هیچ یک از آنها واکنشی در مقابله با مکتب مردمان دیگر در وضوی پیامبر ، نرسیده است .

عثمان (با تنی چند از موالیان و یارانش) بر وضویی که از پیامبر دیده بود تأکید داشت و به زور آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت می داد و بعد از آنکه توانست این گروه اندک را برای مصلحتِ خویش در سیطره اش درآورد ، درصدد برآمد بر رویکرد وضویی اش هاله ای از عنایت و اهتمام افکند .

بسا این گروه اندک ، از نظر تأثیرگذاری و واقع ، در برابر انبوه کسانی که رویاروی عثمان ایستادند (و با همه توان و احساس مسئولیت ، بر سر عثمان بانگ می زدند و از او می خواستند که به کتاب و سنت بازگردد) چیزی به شمار نیاید .(2)

ص: 98


1- 1 . در این زمینه ، بنگرید به ، الإصابه 5 : 755 ، ترجمه 7702 ؛ نیل الأوطار 4 : 176 ؛ الإکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول اللّه 3 : 12 ؛ المنتظم 4 : 77 ؛ تاج العروس ، ماده «ن و ر» .
2- 2 . مانند موضع گیری ابن عباس در مقابل رُبَیِّع بنت مُعَوِّذ ، و موضع گیری امام علی علیه السلام در برابر اصحاب رأی و این سخن آن حضرت که فرمود : اگر دین بر اساس رأی (و نظر شخصی و ظاهر بینی) باشد کف پا از روی آن ، به مسح اَولی تر است جز اینکه من دیدم پیامبر روی پاها را مسح می کشید . و سخن انس بن مالک که گفت : حجّاج ، دروغ می گوید ! در قرآن ، مسح نازل شده است . این دسته از صحابه ، با این سخنان ، در برابر خلیفه و یارانش می ایستادند .

با همه اینها ، عثمان نتوانست حتی با یک شخص از پیروان مکتب دیگر وضویی مناظره کند تا دیدگاه وضویی او را در حضور مسلمانان باطل سازد ، بلکه نتوانست یکی از آنان را به صراحت نام ببرد تا او را _ در برابر آنچه از پیامبر روایت می کرد _ در کانونِ واکنش های مسلمانان قرار دهد .

ص: 99

شیوه های عثمان در اعلام وضوی جدید

ابو عَلْقَمَه ، از عثمان بن عَفّان نقل می کند که وی روزی آبی برای وضو خواست ، سپس اصحاب پیامبر را فراخواند ، آن گاه با دست راست بر دست چپ آب ریخت و آن را سه بار شست ، پس از آن ، سه بار مضمضه و سه بار استنشاق کرد ، آن گاه سه بار صورتش را شست ، سپس دو دستش را تا آرنج ، سه بار سه بار ، شست ، آن گاه سرش را مسح کشید و پس از آن ، پاهایش را شست و شو داد و آنها را تمیز ساخت ، سپس گفت :

رسول خدا را دیدم که همانند این وضویی که گرفتم و شما دیدید ، وضو گرفت و آن گاه فرمود : هرکس وضوی نیکویی بگیرد و سپس دو رکعت نماز گزارد ، مانند روزی که از مادر زاده شده ، از گناهان پاک می شود .

پس از آن عثمان [ رو به شخصی کرد و ] گفت : ای فلا نی ، آیا چنین است ؟ او پاسخ داد : آری . آن گاه [ به شخص دیگری رو کرد و ] گفت : ای فلا نی ، آیا چنین است ؟ او هم گفت : آری .

و به همین ترتیب ، تنی چند از صحابه را شاهد گرفت ، سپس گفت : سپاس خدای را که با من بر این شیوه از وضو موافقت کردید .(1)

این حدیث ما را بر بعضی از شیوه هایی که عثمان در استوار سازی رویکرد وضویی اش می پیمود ، آگاه می سازد که همان دعوت از بعضی از صحابه در فاصله های زمانی پیاپی بود تا وضویش را به آنها بنمایاند .

اکنون می پرسیم :

آیا صحابه نیازمند تماشای وضوی خلیفه بودند یا اینکه آنها را بر وضویش شاهد

ص: 100


1- 1 . سنن دار قطنی 1 : 85 ، کتاب الطهاره ، باب ما روی فی الحث علی ... حدیث 9 ؛ کنز العمال 9 : 192 ، حدیث 26813 ؛ و بنگرید به ، مسند بزار 2 : 89 ، ترجمه 443 .

می گرفت تا دهان مخالفان را ببندد ؟

چگونه می توانیم تصور کنیم که پس از گذشت نیم قرن از ظهور اسلام ، یک صحابی ، وضوی پیامبر را نداند ؟ اگر چنین باشد ، چطور می توانیم او را صحابی بنامیم ؟ اگر اختلاف در وضو ، در زمان عثمان پدید نیامد ، این تلاش پر شتاب از سوی او ، برای آموزش وضویش از چه روست ؟

چرا ابوبکر و عُمَر ، این کار را نکردند ؟ اگر _ به روایتی _ میان مسلمانان اختلاف روی داد و تعلیم وضو برای مسلمانان ضروری می نمود ، آیا ابوبکر و عُمَر ، برای این امر ، شایسته تر نبودند ؟ به چه سبب وضوی آموزشی ، بیشتر با وضوی غَسْلی همراه است ؟

روایت کرده اند که امام علی علیه السلام سرزده به ابن عباس ، فرمود : «آیا نمی خواهی نشانت دهم پیامبر چگونه وضو می گرفت ؟»(1) سپس وضوی غَسْلی را از آن حضرت نقل می کنند با اینکه ابن عباس _ حتی بعد از شهادتِ امام علی _ آشکارا وضوی مَسْحی می گرفت و موضع گیری هایش با رُبَیِّع (دختر مُعَوِّذ) که وضوی غَسْلی را بیان می داشت ، مشهور می باشد . آیا می توان پذیرفت که دانشمند این امت ، کسی که با پیامبر در یک غرفه (زیر یک سقف) می خوابید ، وضو گرفتن را نداند و امام علی علیه السلام وضوی غَسْلی (و نه مَسْحی) را همین طوری و بی سؤال قبلی ، به او تعلیم دهد ؟ یا ابن عباس وضوی اشتباهی بگیرد و امام علیه السلام شیوه درست وضو را به او بیاموزاند ؟

درباره امام حسین علیه السلام نیز این ماجرا نقل شده است ؛ در بعضی اَخبار می خوانیم : امام علی علیه السلام بعدها ، وضوی غَسْلی را به امام حسین علیه السلام تعلیم داد ،(2) نه مَسْحی را !

این اخبار ما را برمی انگیزاند که از بحث و تحقیق دست برنداریم . اکنون به خبر

ص: 101


1- 1 . سنن اَبی داود 1 : 29 ، حدیث 117 ؛ سنن بیهقی 1 : 53 ، حدیث 248 .
2- 2 . سنن نسائی (المجتبی) 1 : 69 ، حدیث 95 .

پیشین باز می گردیم تا جاهای استفاده از آن را مدّ نظر قرار دهیم که می توان فشرده آنها را در ضمن چند امر بیان داشت :

یک : نیرومندی مخالفان عثمان و سعی خلیفه در یاری خواهی از بعضی اصحاب و خواص ، برای تأیید آنچه وی از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت می کند .

دو : ضعف موضع عثمان و ناتوانی وی در برابر «گروهی از مردم» که این امر از دو نکته به دست می آید :

1 . در پیش گرفتن سیاست دفاعی (نه تهاجمی) چنان که در حدیث حُمران می نگریم ؛ این سخن عثمان که می گوید : «مردم روایاتی را بیان می دارند که من واقعیت آنها را نمی دانم جز اینکه دیدم پیامبر ، همچون من وضو گرفت» و آنچه را ابو عَلْقَمه روایت می کند که : «عثمان گروهی از اصحاب پیامبر را فراخواند» ، «به آنان گفت : سپاس خدای را که بر این کار ، مرا موافقت کردید» .

و دیگر نصوصی که بر ضعف خلیفه دلالت دارند و به زودی خواهد آمد .

افزون بر این ، عثمان موالیانش (مانند حُمران و ابن دارَه) را بسیج می کرد تا اخبار وضوی او را نقل کنند و بیان دارند که وضوی پیامبر همین است و این را میان مردم نهادینه سازند یا موالیان عثمان جداگانه به تعلیمِ وضوی پیامبر _ طبق روایت عثمان _ دست می یازیدند .

بَیْهَقی از محمّد بن عبد اللّه بن اَبی مریم روایت می کند که ابن دارَه ، صدای مضمضه او را شنید ، وی را صدا زد تا وضوی خلیفه را به او بیاموزاند و [ پس از انجام وضو به شیوه عثمان ] گفت : این است وضوی پیامبر .(1)

دار قُطنی _ به اسناد از محمد بن ابی عبد اللّه بن اَبی مریم _ از ابن دارَه روایت کرده است که گفت : بر منزل عثمان درآمدم ، صدای مضمضه ام را شنید ، گفت : ای محمد !

ص: 102


1- 1 . سنن بیهقی 1 : 62 ، حدیث 298 .

گفتم : بلی ، گفت : آیا از پیامبر صلی الله علیه و آله برایت حدیث نکنم ؟ گفتم : چرا ، گفت :

رسول خدا را دیدم که در «مقاعد»(1) بود و آبی را [ جهت وضو [برایش آوردند ، آن حضرت سه بار مضمضه و سه بار استنشاق کرد و صورتش را سه بار شست و دستانش را تا آرنج سه بار شست و شو داد و سرش را سه بار مسح کشید و هر کدام از پاها را سه بار شست .

سپس عثمان گفت : وضوی پیامبر این چنین بود ، دوست داشتم آن را به شما بنمایانم .(2)

در حدیث دیگر ، از عُمَر بن عبد الرّحمان نقل شده که گفت : جَدّم برایم حدیث کرد که :

عثمان با گروهی از یارانش بیرون آمد تا اینکه بر «مقاعد» نشست ، آبِ وضویی خواست ، آن گاه دستش را سه بار شست ، و سه بار مضمضه و سه بار استنشاق کرد و سه بار صورت و سه بار دست ها را تا آرنج شست و سرش را یک بار مسح کشید و پاها را سه بار شست و شو داد .

سپس گفت : رسول خدا را دیدم که این چنین وضو گرفت ، من وضو داشتم ، لیکن دوست داشتم به شما نشان دهم که پیامبر چگونه وضو می گرفت .(3)

جوامع حدیثی و کتاب های صحاح ، اَحادیث دیگری را آورده اند که عثمان در «مقاعد» و «باب الدرب» می نشست تا وضوی پیامبر را به مردم تعلیم دهد .

ص: 103


1- 1 . مقاعد ، دکان های نزدیک خانه عثمان اند ؛ و گفته اند : مقاعد ، پله کان هایند ؛ و گفته اند : مقاعد ، جایی نزدیک مسجد بود که عثمان برای رسیدگی به نیازهای مردم و تعلیم وضو (و مانند آن) در آنجا می نشست (شرح النووی علی صحیح مسلم 3 : 114 ، باب فضل الوضوء) .
2- 2 . سنن دار قطنی 1 : 91 ، باب تجدید الماء للمسح ، حدیث 4 .
3- 3 . سنن دار قطنی 1 : 93 ، حدیث 8 .

2 . عثمان جرأت نکرد آن مردمان را به دروغ گویی یا بدعت گذاری یا تشریع ، متهم سازد ، بلکه به این سخن که «نمی دانم اینها چیست» بسنده کرد ؛ چرا که می دانست وضوی این دسته از مردم ، همان وضوی پیامبر است و اینکه آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث می کنند ، آشکارا بر مشروعیت وضوی آنان دلالت دارد و وضوی آنان ، همان وضویی است که در عهد پیامبر صورت می گرفت .

اگر عثمان یک دلیل _ هر چند ضعیف _ در اختیار می داشت در طعنه بر مخالفانش کوتاهی نمی کرد و با تندی و شدت به ردّ آنان می پرداخت و در حالی که پیوسته با مخالفان درگیر بود ، ناچار نمی شد که بگوید «نمی دانم این اَحادیث از کجاست ؟!»

آیا از شخصی که زمان زیادی با پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه زیسته است ، این سخن عجیب نیست که بگوید : «نمی دانم این اَحادیث چیست ؟»

بنابراین ، تجاهلِ عثمان را در برابر نیرومندی معارضانش ، باید دلیل ضعفِ او شمرد .

از آنچه پیش از این گذشت ، روشن شد که عثمان در برابر معارضان خویش در مسئله وضو منطق قدرت و زور را (که به طور عام در برخورد با مخالفانش به کار می بست) در پیش نگرفت و با آنان در نهایت نرمی و متانت رفتار می کرد با آنکه آنها از سرسخت ترین دشمنانش بودند و می توانستند افکار عمومی را بر ضدِّ وی برانگیزند .

در این راستا می بینیم عثمان هنگامی که یکی از صحابه او را در وضویش همراهی می کند ، از خوش حالی می خواهد به پرواز درآید و خدا را بر این همگامی سپاس می گوید .(1)

آری ، روش خلیفه در بیشتر اوقات این بود که هنگامِ توصیف وضوی پیامبر ، توضیحی را در ذیلِ آن بیاورد . همین پدیده ، پژوهشگران را به تحقیق برمی انگیزاند ،

ص: 104


1- 1 . سنن دار قطنی 1 : 85 ، باب ما روی فی الحث علی المضمضه ... حدیث 9 .

زیرا این پرسش به ذهن می آید که : این همه تأکید از چه روست ؟ چرا این توضیح اضافی را در روایات بیانی نقل شده از دیگر صحابه درباره وضو ، نمی نگریم ؟ راز اختصاص این تذییل به روایاتِ عثمان (و نه دیگر صحابه) چیست ؟

عثمان از سردمداران مکتب مخالف خویش دلیل نخواست (مطالبه دلیل همان شیوه سوم برای بازداشتن و ردّ بود) و از این کار چشم پوشید ؛ زیرا می دانست که آنان از سویی _ به لحاظِ نوعی و کمی _ جریان فکری قوی و بزرگی را نمایندگی می کردند(1) و از دیگر سو ، عثمان توان احتجاج با آنها را نداشت .

بزرگان مکتب مخالف با عثمان ، از نظر مصاحبت با پیامبر و سابقه و پیشینه در اسلام و تفقه در دین ، منزلت والایی داشتند ، آنان چگونگی وضوی پیامبر را از آغاز تشریع تا زمان رحلت آن حضرت سوی آفریدگار متعال _ به چشم خویش _ دیده بودند و آن را برای مسلمانان نقل می کردند و علی رغمِ مخالفتِ خلیفه با آن ، بر وضویی که از پیامبر به یاد داشتند ، ادامه می دادند .

شگفتی بیشتر اینجاست که عثمان بر صحتِ وضو و سلامت فهم خویش ، ادله و برهان هایی را برای مسلمانان ارائه نداد ، بلکه در نقل خویش ، تنها به این بسنده کرد که دید رسول خدا صلی الله علیه و آله همچون وضوی او ، وضو می گرفت و به شاهد آوردن کسانی که در صحت نقل او را همراهی می کردند ، پناه آورد و بعید نمی نماید که خلیفه معارضانش را به زور به این شهادت واداشته باشد .

در بیشتر اوقات ، عثمان این رویه را می پیمود ؛ زیرا صحابه را بر روایات و مفاهیم ثابت شاهد می گرفت تا از رهگذر آنها به مفاهیم اختلافی نقب زند .

مقرّب داشتن پیامبر اهل بیت را _ به پیروی از قرآن _ نمی تواند دلیلی برای عثمان به

ص: 105


1- 1 . این امر با وارسی جنبه روایی _ در جلد دوم و سوم این موسوعه _ در بحث «مناقشه روایات صحابه درباره ویژگی وضوی پیامبر» روشن خواهد شد .

شمار رود تا آن را دست مایه خود قرار دهد و خویشاوندانش (آل اَبی اُمیه) را مُقَرَّب سازد ، لیکن عثمان با اجتهاد _ از پیش خود ساخته اش _ این کار را کرد و برای ردّ مخالفانش به این گونه رفتارها دست می یازید .

از سالم بن اَبی جَعْد روایت شده که گفت :

عثمان گروهی از اَصحاب پیامبر را _ که در میانشان عَمّار بن یاسر بود _ فرا خواند ، گفت : از شما چیزی را می پرسم و دوست دارم مرا تصدیق کنید ! شما را به خدا سوگند ، آیا نمی دانید که خدا قریش را بر سایر مردم برگزید و بنی هاشم را بر دیگر قریشیان برتری داد ؟!

آنان خاموش ماندند و سخنی بر زبان نیاوردند .

عثمان گفت : اگر کلیدهای بهشت به دست من بود ، آنها را به بنی اُمیه می دادم تا آخرین نفر آنها به بهشت درآید ، سپس سوی طلحه و زبیر پیک فرستاد که نزدش حاضر شوند [ آن گاه عثمان سخن را سوی جایگاه عمّار سوق داد و ] گفت : آیا برایتان از عَمّار سخن نگویم ؟! پیش رسول خدا رفتم آن حضرت دستم را گرفت و در سرزمین بَطحاء قدم می زدیم تا اینکه بر پدر و مادر عمار _ و خود او _ گذرمان افتاد که شکنجه می شدند ، پدر عمار گفت : ای رسول خدا ، روزگار ما چنین است ! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : بُردبار باش ! سپس فرمود : پروردگارا ! آل یاسر را بیامرز .(1)

همه اینها خبر از این می دهد که عثمان خود را در موضع اندیشمندی می دید که فکر جدیدی را مطرح می سازد که گروه بزرگی از صحابه با آن مخالف اند .

وی وضویش را به روایاتی که میان مسلمانان ، اتفاق نظر است مُدَلَّل می سازد و شاهد می گیرد و در این میان می کوشد ذهن آنها را از چیز معلوم و مُسَلّم ، به اثباتِ شی ء

ص: 106


1- 1 . مسند احمد 1 : 62 ، حدیث 439 .

مجهولی انتقال دهد .

از حُمران نقل شده که گفت :

آب وضویی برای عثمان آوردم ، وی برای نماز وضو گرفت ، سپس گفت : شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود : هرکه وضو بگیرد و آن را پاکیزه به جای آورد ، گناهان گذشته اش پوشانده می شود .

سپس رو به اصحابش کرد و گفت : ای فلا نی ، آیا آن را از رسول خدا شنیدی ؟ (تا اینکه به سه نفر از یارانش این خطاب را کرد) همه شان گفتند : آن را شنیدیم و به خاطر سپردیم .(1)

از عَمْرو بن میمون روایت شده که گفت ، شنیدم عثمان می گفت :

رسول خدا فرمود : هر که آن چنان وضو بگیرد و نماز بخواند که امر شده است ، از گناهان بیرون می آید مانند روزی که مادرش او را به دنیا آورد .

سپس گروهی از اصحاب پیامبر را شاهد گرفت که آیا پیامبر این را نفرمود ؟ آنان گفتند : آری .(2)

عثمان در «مَقاعِد» می نشست و وضو می گرفت و وضویش را به اَحادیث اِسباغ و اِحسان در وضو (وضوی کامل و نیکو گرفتن) مُذَیّل می ساخت و این کار را در «باب الدرب» تکرار می کرد و کسانی را که با او هم رأی بودند و بینش او را داشتند ، بر این کار شاهد می گرفت تا نظاره گران قانع شوند که وضوی عثمان همان «اِحسان» و «اِسباغ» است که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن فرا خواند .

این نشانه ها رهنمون است بر اینکه عثمان این فهم جدید را اختراع کرد و بسا وی از بعضی از روشن فکرانی اثر پذیرفت که از تمدن های مجاور آمدند (از موالیان عثمان یا

ص: 107


1- 1 . بغیه الباحث (زوائد هیثمی) 1 : 211 ، کتاب الطهاره ، باب ما جاء فی الوضوء ، حدیث 73 ؛ کنز العمّال 9 : 184 ، حدیث 26800 .
2- 2 . حلیه الأولیاء 5 : 8 ترجمه 92 ؛ کنز العمال 9 : 184 ، حدیث 26802 .

غیر آنها) زیرا ادله شرعی ای که در ذهن عثمان جرقه زد ، او را واداشت ابعاد جدیدی را در وضو مطرح سازد که پیش از آن در ذهن مسلمان معروف نبود .

اندیشه عثمان و دیدگاه وضویی او میان توده مسلمانان رخنه کردو از سوی بعضی پذیرفته شد ؛ زیرا به نظافت اهمیت داده می شد و قداست در آن رخ می نمود و عنایت فزون تری به وضو و شست و شو و مسح می گشت .

پیداست که این وضو ، با روحیه وسواسی هایی همچون عثمان و عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص همخوانی داشت و نیز با طبیعت جغرافیایی عراق و وجود نهرهای فراوان ، نه جزیره العرب که آب در آن کیمیاست .

نمی توان از سبب خنده عثمان و تبسّم او قبل از وضوهای ثلاثی اش (که در نهایتِ وسواس انجام می گرفت) پرده برداشت و به این نیت او نمی توان پی برد که از حاضران می خواست که از سبب خنده اش بپرسند (کسانی که هیچ توجیه دور و نزدیکی برای آن نمی دیدند) مگر پس از اینکه دریابیم عثمان از هر فرصتی استفاده می کرد تا نگاه حاضران را به وضویش جلب کند تا او را از اندازه صحتی که در این زمینه به نظرش می آمد ، بپرسند .

از اینجاست که دور پاسخ های او به میان می آید ، جواب هایی که با آنها می خواست بیشترین مؤیدان ممکن را برای مکتب وضویی اش به دست آورد .

از حُمران نقل شده که گفت :

عثمان آب وضویی خواست و وضو گرفت ، سپس خندید ! گفت : آیا نمی پرسید از چه رو خندیدم ؟

گفتند : ای امیر مؤمنان ، چه چیز تو را خنداند ؟

عثمان گفت : دیدم رسول خدا همان گونه که من وضو ساختم ، وضو گرفت ؛ مضمضه و استنشاق کرد و سه بار صورتش را شست و سه بار

ص: 108

دست ها را شست و شو داد و سر و پشت پایش را مسح کشید .(1)

و نیز از حُمران روایت شده که گفت :

نزد عثمان بودم ، آب وضویی خواست و وضو گرفت . چون از وضو فارغ شد ، گفت : رسول خدا صلی الله علیه و آله چنان که من وضو ساختم ، وضو گرفت ، سپس تبسّم کرد و فرمود : آیا می دانید از چه رو خندیدم ؟

گفتند : خدا و رسولش داناتر است .

فرمود : بنده مسلمان هرگاه وضو بگیرد و وضویش را کامل به جا آورد ، سپس به نماز ایستد و نماز را کامل گزارد ، از گناهان مانند روزی که از مادر زاده شد ، بیرون می آید .(2)

از حُمران نقل شده که گفت :

عثمان را دیدم که آبی خواست ، سه بار کف دست هایش را شست ، مضمضه و استنشاق کرد و سه بار صورت و سه بار دست ها را تا آرنج شست و شو داد و سر و روی پاها را مسح کشید ، سپس خندید و گفت : نمی پرسید چه چیز مرا خنداند ؟

گفتیم : چه چیز تو را به خنده درآورد ای امیر مؤمنان ؟

گفت : این امر مرا خنداند که بنده هرگاه صورتش را بشوید ، خدا هر خطایی را که با صورت مرتکب شده ، پاک می کند و آن گاه که دست ها را تا آرنج شست و شو دهد خدا گناهانی را که با دست انجام داده ، بزداید و زمانی که سرش را مسح کشد ، خدا گناهان سر را می آمرزد و هنگامی که

ص: 109


1- 1 . مصنف ابن اَبی شیبه 1 : 16 ، کتاب الطهارات ، باب فی الوضوء ... ، حدیث 56 ؛ کنز العمال 9 : 190 ، حدیث 26863 .
2- 2 . کنز العمال 9 : 191 ، حدیث 26872 ، به نقل از حارث و اَبی نُعیم در «المعرفه» و این روایت ، صحیح است .

پاهایش را تطهیر کند ، خدا گناهانی را که با پاها انجام داده ، از بین می برد .(1)

این متن (تا زمانِ صدور این اخبار از خلیفه) دلالت دارد که عثمان سر و روی پاهایش را مسح می کشید ، ما در آینده ، این ادعا را به روایات دیگری تقویت خواهیم کرد .(2)

اما موضوع تبسّم عثمان و خنده او (آن گونه که عثمان ادعا می کند و از سیاق حدیث به دست می آید) بیانگر شادی اش از پاداشی که وضو نزد خدا دارد ، نمی باشد ، بلکه سخن عثمان به امر پنهانی اشاره دارد ؛ او می خواست صحابه ای را که در آنجا حضور داشتند بیازماید که درباره شستنِ سه بار اعضای وضو چه واکنشی دارند ، دید که آنان خاموش ماندند .

اینکه عثمان از مردم می پرسد «نمی خواهید بدانید از چه رو خندیدم» تحریک برانگیز است ، چرا او به این تحریک دست یازید ؟

بسا نصوص پیشین (و و این سخن عثمان که گفت : «مردمانی اَحادیثی می آورند که نمی دانم چیستند») نقطه عطفی در تاریخ وضو به شمار آید و به منزله سرآغازی برای تغییرات کلی در آن باشد و سه بار شستن ، به عنوان سنت قلمداد شود .

زیرا به اعتقاد نگارنده ، این کار با تأثیر پذیری عثمان از مولایش حُمران صورت گرفت ، وی با صائبی ها و مجوسیان عراق معاشرت داشت ، کسانی که در طهارت ، سه بار اندام هاشان را می شستند . عثمان می خواست این را تعمیم دهد و عملکردی را که از پیامبر دیده بود ، سنتِ آن حضرت به شمار آورد ، در حالی که هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله این کار را انجام می داد ، در پی آن می فرمود : «این ، وضوی آن حضرت و وضوی پیامبران

ص: 110


1- 1 . مسند احمد 1 : 58 ، حدیث 415 ؛ حلیه الأولیاء 2 : 297 ، ترجمه97 ؛ کنز العمال 9 : 193 ، حدیث 26886 (متن از این مأخذ است) .
2- 2 . در جلد دوم ، خواهیم آورد که چگونه راویان ، جمله «وظَهْر قَدَمَیْه» (پشت پاهایش را) به جمله «وطَهَّرَ قدمیه» (پاهایش را تطهیر کرد) تحریف کردند تا شستن پا را از آن به دست آورند .

پیشین است» و این سخن بدان معناست که عمومیت دادن آن بر همه مسلمانان جایز نمی باشد ؛ چرا که دین خدا ، دین آسان گیری است و نه سخت گیری .

آری ، عثمان می خواست تأثیر آنچه را حُمران حکایت می کرد و آنچه را [ ادعا می کرد خودِ ] او دیده است و از رسول خدا روایت می کرد ، در جان مسلمانان بیازماید و بر این اعتقاد بود که این وضو ، از سوی بعضی پذیرفته می شود و بعضی به مخالفت با آن بر می خیزند ؛ چرا که تعمّق و وسواس بیش از حد در وضوست .

وی می خواست بر تأثیر این وضوی جدید و میزان روی آوری صحابه به آن ، پی ببرد ، اینکه آیا با انتقاد آنان رو به رو می شود یا نه ؟ و هرگاه زمینه برایش فراهم آمد ، شستن پاها و غیر آن را ، بر آن ملحق سازد .

روایتِ مصنّف ابن اَبی شَیبه (که پیش از این ذکر شد) اثبات می کند که خنده عثمان برای پاداشی که مؤمن در این وضو دریافت می دارد ، نبود ؛ زیرا در آن سخنی از اَجر در میان نیست و از این رو نمی توانیم قطعی حکم کنیم که سبب خنده عثمان ، ریختن گناهان از وضو گیرنده است و این ، به جهت شناختی است که از ملابسات امور داریم .

نمی دانیم اگر از سبب خنده عثمان و از ربط میان خنده و وضو سؤال می شد ، او چه پاسخی می داد ؟!

چرا دیگر صحابه ای که وضوی پیامبر را بیان می دارند ، احادیثشان را با اَ لفاظ «اِسباغ» (وضوی کامل) و «اِحسان» (نیکو وضو گرفتن) نمی آرایند (چنان که عثمان این کار را می کرد) ؟

چرا هیچ یک از آنها کسی را بر وضوشان شاهد نمی گیرد ؟

چرا آنان قبل و بعد از وضو ، لبخند نمی زنند ، چه رسد به خنده ؟

چرا تنها عثمان خنده پیامبر را در اَحادیث وضو نقل می کند ، نه دیگر صحابه ؟

آیا این امر ، جای حیرت و شگفتی نیست ؟

ص: 111

احمد در مسندش ، دو روایت درباره وضوی عثمان می آورد که در آنها عثمان خنده اش را نسبت می دهد به اینکه وی دید پیامبر بعد از وضویش خندید و به اصحاب فرمود : «آیا نمی پرسید چه چیز مرا خنداند ؟» و بدین وسیله خنده اش را توجیه می کند و هر توهمی را که به ذهن شنونده آید ، می زداید .

در حالی که می دانیم نقل عبارت «بنده هرگاه آب وضویی بخواهد و با آن صورتش را بشوید ، خدا هر گناهی را که با چهره انجام داده ، پاک می سازد و هرگاه دست ها را تا آرنج بشوید ، گناهانی را که با دست انجام داده ، از بین می رود ...» خنده آور نمی باشد .

تعلیل خنده عثمان به اینکه دید پیامبر در مکانی که او در آن وضو گرفت ، خندید ، تأکید بیشتر بر شرعیت وضوی ثلاثی است و توجیهی برای خنده ها و تبسّم ها و دنباله هایی به شمار می رود که نظاره گر تیزبین را آگاه می سازد به اینکه عثمان در پی اِحداث چیزی در وضوست و می خواهد نگاه ها را به رویکرد وضویی اش جلب کند .

نکته شایان ذکر _ در اینجا _ این است که اغلب روایاتِ نقل شده از عثمان (که روایات نقل شده در صحاح نیز از آنهاست) به مولایش حُمران بن اَبان ، اختصاص دارد ، همو که در یکی از معابد یهود در «عین التَّمر» به اسارت درآمد و نزد آنان علوم شریعت یهود را می آموخت .(1)

حُمران بن اَبان ، به جز روایات وضویی عثمان ، روایات معتبر دیگری ندارد که در ابواب کتاب های صحاح و سنن آمده باشد و همین ، این نظریه را رجحان می بخشد و پشتیبانی می کند که مؤسس مکتب وضویی جدید ، عثمان است یا کسانی که در اطراف عثمان اند (مانند حُمران و ابن دارَه) از تابعان وامانده [ و بی اهمیتی ] که احادیث وضویی آنها در جوامع حدیثی به جهت جایگاه عثمان (نزد مُدوِّنان حدیث در عهد

ص: 112


1- 1 . تاریخ دمشق 2 : 87 ؛ المعارف (ابن قتیبه) : 248 ؛ نزهه الألباب (ابن حجر) : 448 ؛ المنتظم 4 : 107 ؛ تاریخ طبری 2 : 576 _ 578 ؛ الکامل فی التاریخ 2 : 394 ؛ و بنگرید به تاریخ یعقوبی 3 : 133 .

عُمَر بن عبدالعزیز) راه یافته است .

این دسته از راویان گاه از کسانی اند که از اهل کتاب اثر پذیرفتند (مانند عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص) یا تحت نفوذ یهود بودند و اسلام آنها مشکوک است (مانند حُمران) اَمثال اینان ، به مکتب وضویی جدید ، متعهد شدند و تبلیغ آن را در میانِ محدثان بر دوش گرفتند و این و آن را به وضویی که از عثمان مشاهده کردند ، خبر دادند و به وصف وضوی پیامبر [ به شیوه عثمان ] پرداختند .

این روند ، بزرگان صحابه و تابعان را واداشت که از حکایت وضوی عثمان (که از سنت پیامبر به دور بود) فاصله بگیرند .

تاکنون ثابت شد که مکتب وضویی جدید به دست عثمان پدید آمد و پرورش یافت و «مردمانی» (به تعبیر عثمان) آغازگر اختلاف در وضو نبودند و تنها به خواستِ عثمان تن نمی دادند و وضویی را که مشروع می دانستند ، آشکار می ساختند . عثمان با همه توان فکری و تبلیغی خود ، دست به کار شد پایگاهی به دست آورد تا او را در آنچه از پیامبر دیده یا شنیده ، تأیید کند .

ص: 113

راز رویکرد وضویی عثمان

راز اینکه عثمان به حُمران رو می کند و می گوید : «مردمانی اَحادیثی بر زبان می آورند ...» در چیست ؟ در حالی که شاهدیم حُمران در وضوی عثمان شک ندارد یا درباره مشروعیت وضوی جدید او ، چیزی نمی پرسد یا وی وضوی مردمانی را (که در خط مخالفِ وضوی عثمان اند) مطرح نمی کند یا در صدد یاری آن بر نمی آید .

همه ماجرا این است که حُمران ، آبی را برای عثمان می آورد ، وی وضو می گیرد ، سپس می گوید : «مردمانی ، حدیث می کنند ...» پس چرا عثمان ، بی هیچ پیشینه هشدار دهنده ای ، به این خبر دست می یازد ؟!

در بحث های پیشین آوردیم که عثمان ، روی پاها را مسح می کشید ،(1) بعضی از روایاتی که بر این حقیقت دلالت داشت (و در کتاب های سنن و مسانید آمده و بیشتر آنها از حُمران است) در گذشته بیان شد .

گفتیم که عثمان با خنده اش می خواست واکنش صحابه را در [ سه بار ] شستن اعضای وضو ، بداند و دریابد که آیا آنان با وی مخالفت می کنند یا نه ؟

همچنین یادآور شدیم که عثمان ، صحابه را بر وضوی خود شاهد می گرفت و اَحادیثش را به آنچه از پیامبر شنیده یا دیده بود ، می آراست تا از بیان امر معلومی به اثبات چیز مجهولی دست یازد .

این رویکردها (مانند دیگر موضع گیری های عثمان) بعضی از صحابه را می آزرد ؛ زیرا آنان ندیده بودند که رسول خدا چنین کاری کرده باشد و نشنیده بودند که به این کار فرا خواند .

مسلمانان یا از ترس و یا به جهت حفظ وحدت اسلامی ، ناچار می شدند در این

ص: 114


1- 1 . چنان که در خبر ابن اَبی شیبه آمده است ؛ بنگرید به ، المصنّف 1 : 16 ، کتاب الطهارات ، باب فی الوضوء کم مرّه هو ، حدیث 56 ؛ مسند احمد 1 : 58 ، حدیث 415 ؛ مسند بزّار 2 : 17 ، حدیث 419 (از مسلم بن یسار) .

رویکردها عثمان را همراهی کنند ، حتی دسته ای از مردم از امام علی علیه السلام خواستند که با عثمان درباره این بدعت های پیاپی و فراوان ، گفت و گو کند .

امام علی علیه السلام بر عثمان درآمد و فرمود :

إِنَّ النّاسَ وَرائی ، وَقد اسْتَسْفَرُونی بَیْنَکَ وَبَیْنَهم ، وَوَاللَّهِ ما أَدْرِی ما أَقُولُ لَکَ ! ما أَعْرِفُ شَیئا تَجْهَلَهُ وَلا أَدُلَّکَ عَلَی أَمْرٍ لا تَعْرِفُهُ .

إِنَّکَ لَتَعْلَمُ ما نَعْلَمُ ؛ ما سَبَقْناکَ إلی شَیْءٍ فَنُخْبِرُکَ عَنْهُ وَلا خَلَوْنا بِشَیْءٍ فَنُبَلِّغَکَهُ وَقَدْ رَأَیْتَ کَما رَأَیْنا وَسَمِعْتَ کَما سَمِعْنا وَصَحِبْتَ رَسُولَ اللَّهِ کَما صَحِبْنا .

وَما ابنُ أَبی قُحافه وَلا ابنُ الخَطَّاب أَوْلی بِعَمَلِ الحَقِّ مِنْکَ وَأَنْتَ أَقْرَبُ إلی رَسُولِ اللَّهِ وَشِیْجَه رَحِمٍ مِنْهُما وَقَد نِلْتَ مِنْ صَهْرِهِ ما لَمْ یَنالا .

فَاللَّهَ اللَّهَ فی نَفْسِکَ فَإِنَّکَ ما تُبَصِّرُ مِن عَمیً وَلا تُعَلِّمُ مِنْ جَهْلٍ وَإِنَّ الطُّرُقَ لَواضِحَه وَإِنَّ أَعلامَ الدِّینِ لَقائِمهٌ .

فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبادَ اللَّهِ _ عِنْدَ اللَّهِ _ إمامٌ عادِلٌ هُدِیَ وَهَدَی فَأَقامَ سُنَّهً مَعْلُومَهً وَأَماتَ بِدْعَهً مَجْهوله ، وَأَنَّ السننَ لَنَیِّرَهٌ لَها أَعْلامٌ وَأنَّ البِدَعَ لَظاهِرَهٌ لَها أَعْلامٌ .

وَإِنَّ شَرَّ النّاسِ _ عِنْدَ اللَّهِ _ إمامٌ جائرٌ ضَلَّ وَضُلَّ به ، فَأَماتَ سُنَّهَ مَأْخُوذَه وَأَحْیا بِدْعَهَ مَتْرُوکَه .

وَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّه یَقُول : یُؤْتی یَومَ القیامهِ بِالإمامِ الجائِر وَلَیْسَ مَعَهُ نَصیرٌ وَلا عاذِر ، فَیُلْقی فی نارِ جَهَنَّمَ فَیَدُورُ فیها کَما تَدُورُ الرَّحی ثُمَّ یَرْتَبِطُ فی قَعْرِها ؛(1)

ص: 115


1- 1 . نهج البلاغه 2 : 69 خ164 ؛ نیز بنگرید به ، تاریخ طبری 3 : 376 ، احداث سنه 34ه_ ؛ البدایه والنهایه 7 : 168 ؛ الکامل فی التاریخ 3 : 43 ، احداث سنه 34ه_ .

«مردم ، پشت سر من اند و مرا میانِ تو و خودشان میانجی کرده اند . به خدا ، نمی دانم با تو چه بگویم ؟! چیزی نمی دانم که تو آن را ندانی ، تو را به چیزی راه نمی نمایم که آن را نشناسی .

تو می دانی آنچه ما می دانیم . ما بر تو در چیزی سبقت نجسته ایم تا تو را از آن آگاه کنیم . جدا از تو چیزی نشنیده ایم تا خبر آن را به تو برسانیم ؛ دیدی چنان که ما دیدیم ، شنیدی چنان که ما شنیدیم ، با رسول خدا بودی ، چنان که ما بودیم .

پسر ابو قُحافه و پسر خَطاب در کار حق از تو سزاوارتر نبودند . تو از آنان به رسول خدا نزدیک تری ، که خویشاوند پیامبری ، داماد او شدی و آنان نشدند .

خدا را خدا را ، خویشتن را بپای ! به خدا تو کور نیستی تا بینایت کنند ، نادان نیستی تا تو را تعلیم دهند . راه ها هویداست و نشانه های دین برپاست .

بدان که فاضل ترین بندگان خدا _ نزد او _ امامی است دادگر ، هدایت شده و راهبر ، که سنّتی را که شناخته است برپا دارد و بدعتی را که ناشناخته است بمیراند . سنت ها روشن است و نشانه هایش هویداست و بدعت ها آشکار است و نشانه هایش برپاست .

و بالاترین مردم نزد خدا ، امامی است ستمگر ، خود گمراه و موجب گمراهی کسی دیگر ، که سنّت پذیرفته را بمیراند و بدعت واگذارده را زنده گرداند .

و من از رسول خدا شنیدم که گفت : روز رستاخیز ، امام ستمگر را بیاورند و او را نه یاری بود ، نه کسی که از سوی او پوزش خواهد ، پس او را در دوزخ افکنند و در آن چنان گردد که سنگ آسیا گردد ، سپس او را در ته دوزخ استوار ببندند» .(1)

روایاتِ دیگری است که بر این حقیقت دلالت دارد و اینکه اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله برای کسب رضایتِ خدا عثمان را به قتل رساندند و به جهتِ بدعت هایی که در دین

ص: 116


1- 1 . نهج البلاغه (ترجمه شهیدی) : 167 _ 169 ، خطبه 164 .

پدید آورد ، او را کیفر دادند .(1)

می توانیم بیان داریم که اَخبار مَسح سر و پا ، از شش سال اول خلافت عثمان ، از وی بروز یافت ؛ به ویژه در سه سال اول که از بدعت گذاری هایش در دین ، اثری نیست ، اما در سه سال دوم ، به سه بار شستن اعضای وضو به همراه مسح روی پا ، دست یازید .

اَخبار شستن پاها ، در شش سال پایانی حکومت عثمان ، صادر شد ؛ در این هنگام بود که اصحاب او را به بدعت گذاری در دین ، متهم ساختند و ما در آینده به عوامل تغییر سیاست عثمان در این سال ها اشاره خواهیم کرد و انگیزه های طرح وضوی غَسْلی را از سوی او _ به طور ویژه _ باز خواهیم گفت .

در پرتو آنچه گذشت ، احتمال می دهیم که عثمان می خواست سؤالی را که ممکن است در ذهن «حُمران» خَلَجان کند ، برطرف سازد (اینکه : چرا خلیفه هم اکنون پاهایش را می شوید در حالی که در همین گذشته نزدیک آنها را مسح می کشید ؟!) از این رو ، عثمان به حُمران خطاب کرد و گفت :

مردمانی در وضو اَحادیثی را بر زبان می آورند که برایم روشن نیست جز اینکه دیدم پیامبر صلی الله علیه و آله همچون وضوی من ، وضو می گرفت .

جمله «إلاّ أَنّی رَأَیْتُ رسولَ اللَّهِ یَتَوضَّأُ نحو وضوئی هذا» (پیامبر را دیدم که مانند همین وضوی من ، وضو می ساخت) اشاره است به اینکه عثمان برای عمل جدیدش که بر خلاف سیره صحابه (و نیز عملکرد خود او در شش سال اول خلافتش) بود ، مشروعیت می جُست .

یا وی می خواست آنچه را که حُمران برایش حکایت می کرد ، به اسلام اِسناد دهد و تقویت سازد ؛ اینکه عثمان ، به چشم خود دید پیامبر اعضای وضو را سه بار شست و

ص: 117


1- 1 . تاریخ طبری 3 : 376 ؛ البدایه والنهایه 7 : 168 .

پاهایش را آب کشید (همان گونه که در دیگر اَدیان این کار مرسوم است) .

از مؤیدات این سخن ، اختصاص حدیث فوق به حُمران بن اَبان(1) است ؛ همو که در «عین التَّمْر» به اسارت درآمد و از کسانی است که با یهود و ستاره پرستان می زیست و دیده بود که خاخام های یهود _ در عراق _ هنگام ورود در معبد (برای عبادت) پاهاشان را می شویند .

آری ، حُمران در عهد ابوبکر و عُمَر ، بر دین یهود باقی ماند و تنها در سال سوم خلافت عثمان بود که به اسلام درآمد و این بدان معناست که حُمران دیده بود که عثمان بر پاها مسح می کشید سپس دریافت که وی پاها را می شوید (یعنی حُمران دید که عثمان در شش سال نخست خلافت بر پاها مسح می کشید و در شش سال بعد آنها را می شست) و این ، یعنی عثمان بود که وضو را تغییر داد و وضوی جدیدی را _ به دلایلی که به نظرش آمد _ بنا نهاد .

بعید نمی نماید که عثمان از حکایتِ مشاهدات حُمران درباره وضوی دیگر اَدیان موجود در عراق ، اثر پذیرفته باشد و به تدریج این مکتب وضویی به ذهنش آمده است .(2)

پس از همه اینها ، می توانیم بیان داریم که منشأ اختلاف و توجیهاتی که وضو را

ص: 118


1- 1 . نام وی ، حُمران بن اَبان (و گفته اند : حمران اُبی ، و گفته اند : حمران بن أبّا) بن ، خالد بن عَمْرو ، بن عقیل ، بن عامر ، بن جَنْدَلَه ، بن جَذِیْمَه ، بن کَعْب ، بن سعد ، بن اَسلم ، بن اَوس مَناه ، بن النَمِر ، بن قاسط ، بن هِنْب ، بن أقصی النَمِری ، مَدَنی ، برده آزاد شده عثمان بن عفان (و گفته اند از موالی غیر عرب بود) . وی در سال 75 هجری درگذشت و در جریانات سیاسی و دینی عصر خود ، نقش مهمی را بازی کرد . برای آگاهی درباره سیره این شخص ، به جلد دوم این پژوهش مراجعه کنید ؛ نیز به ، تهذیب الکمال 3 : 21 ، ترجمه 31 ؛ تهذیب التهذیب 3 : 21 ، ترجمه 31 ؛ تاریخ دمشق 15 : 172 ، ترجمه 1741 .
2- 2 . در جلد دوم ، بحث «مناقشه در روایات عثمان» این مطلب را روشن خواهیم ساخت .

بحرانی ساخت ، همه ، به عثمان برمی گردد که چه بسا وی تحتِ تأثیر تلقین های حُمران و عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص قرار گرفت . حُمران از موالیان عثمان بود و عبد اللّه ، از کسانی است که در جنگ «یَرْموک» به دو بار شتر [ یا یک خورجین ] از کتاب های یهود دست یافت و روایات نهفته در آنها را آورد تا از این طریق ، وضوی غَسْلی را استوار سازد .

لیکن این دیدگاه به نظر رجحان دارد که نخستین بدعت گذار در وضو ، عثمان است ؛ زیرا وی با کنایه و صراحت ، رویاروی مخالفانش ایستاد و در مناسبت های مختلف خود را به زحمت می انداخت تا دلایل صحت وضویش را بیان دارد .

این کار ، پس از آن صورت می گرفت که وی وضویش را به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت می داد و می گفت : «شنیدم رسول خدا می فرمود : ... وضوی کامل بگیرید ... وضو را نیکو و شایسته به جای آورید» و عباراتی مشابه اینها که بتوان در راستای پشتیبانی از دیدگاه سه بار شستن اعضای وضو ، آنها را به کار گرفت به این اعتبار که تکرار دفعاتِ شستنِ اعضا ، نهایت «اِسباغ» وضوست ؛ چنان که وی از «احسانِ وضو» فزونی نظافت اعضا را فهمید و شستن پاها را از مَسح بسنده دانست ؛ زیرا این کار هم مسح است و هم چیزی افزون بر مسح یا بدان جهت که کف پا از روی آن بیشتر می آلاید ، و این رویکرد را در تعلیل های پیروان عثمان مشاهده می کنیم .

چکیده سخن این است که در مسئله وضو ، میان عثمان و صحابه ، کشمکش افتاد و کسی که سنگ بنای این درگیری را نهاد ، شخص عثمان بود .

بعید به نظر نمی رسد که بعضی از این روایات ، بعدها از زبان عثمان افزوده شده باشد و خود وی از آنها مبراست و بسا نه این باشد و نه آن ، بلکه امر سومی است .

به هر حال ، این امر نیازمند وارسی و تحقیق است . برای آنکه واقع نگر باشیم باید رویدادها را جداگانه بررسی و تحلیل کنیم . بدین شیوه ، امید است به هدف دست یابیم .

ص: 119

بدعت در وضو چرا ؟

اشاره

اکنون به آنچه در پیش مطرح کردیم ، باز می گردیم :

چگونه عثمان از سیره پیامبر صلی الله علیه و آله روی برتافت و وضویی را آورد که با وضوی مسلمانان مغایرت داشت ؟

سببی که عثمان را بر این تصمیم برانگیخت چه بود ؟ با اینکه می دانست این روند ، معارضه صحابه را در پی خواهد داشت و بسا به اموری بینجامد که فرجامِ آن خوشایند نیست .

برای پاسخ به این سؤال ، هر چند به اجمال ، سامان مقدمه ای لازم است که در آن انگیزه های اختلاف مسلمانان در دوره عثمان و اسباب قتل او را یادآور شویم .

مُورِّخان اجماع دارند که قتل عثمان به خاطر بدعت هایی بود که او پدید آورد و این بدعت ها را به بذل و بخشش مالی به خویشاوندانش تفسیر می کنند و مناصب و اموالی که در اختیار آنها قرار داد .(1)

لیکن آیا این بدعت ها _ به تنهایی _ می تواند عامل قتلِ عثمان باشد ؟ یا اینکه در اینجا عوامل دیگری است که تاریخ نویسان آن را نیاورده اند ؟

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه درباره بدعت های عثمان می نگارد :

اینها گرچه بدعت اند ، جز اینکه به پایه ای نمی رسند که ریختن خون عثمان مباح شود . بر آنان واجب بود که عثمان را از خلافت خلع کنند ؛ چرا که برای این کار شایستگی نداشت و نباید در قتل او شتاب می کردند .(2)

هرگاه این مطلب درست باشد ، سبب قتل عثمان چیست ؟

اثر انگیزه های مالی و سیاسی در گسترش آتش اختلاف و تحریک امت بر ضدّ عثمان ، انکار شدنی نیست ، لیکن _ با وجود این _ سبب دیگری در قتل عثمان احتمال

ص: 120


1- 1 . اَنساب الأشراف 6 : 155 _ 160 ، باب أمر المُسیّرین من ... ؛ شرح نهج البلاغه 3 : 17 ؛ الطبقات الکبری 3 : 64 ، باب ذکر بیعه عثمان .
2- 2 . شرح نهج البلاغه 1 : 199 _ 200 .

می رود که در پشت صحنه نهفته است و پژوهشگران و محققان درباره آن بحث نکرده اند .

زیرا شیوه ناشایست مالی عثمان ، قتل او را واجب نمی ساخت . خبر ثابت از وی هست که اموال انبوهی را سوی همه سرشناسان سرازیر می ساخت تا آنجا که بعضی احتمال داده اند نرمی و طبع سخاوتمندانه و کریمانه اش به قتل او انجامید و بخشش های فراوان عثمان به دشمنانش کمتر از آنچه به خویشاوندانش تخصیص می داد ، نبود .

روایت شده که طلحه از عثمان پنجاه هزار [ دینار ] قرض گرفت ، روزی به عثمان گفت : مالت را فراهم ساخته ام ، کسی را بفرست آن را بستاند . عثمان ، همه آن را به طلحه بخشید .(1)

در جای دیگر آمده است :

عثمان دویست هزار [ دینار ] به طلحه صله داد ، چهار پایان و بندگان طلحه فزونی یافت و تنها درآمد غلاّت وی از عراق _ به تنهایی _ روزانه هزار دینار بود .(2)

ابن سعد در طبقات می نویسد :

زمانی که طلحه مُرد ، میراثش به سی میلیون درهم می رسید ، که دو میلیون و دویست هزار درهم و دویست هزار دینار از آنها نقد بود .(3)

بعید به نظر می رسد که طلحه (با این همه بهره مندی) از مخالفانِ سیاستِ مالی عثمان باشد ؛ از این رو این سؤال مطرح است که سبب مخالفتِ طلحه با عثمان چه

ص: 121


1- 1 . بنگرید به ، تاریخ طبری 3 : 433 ، باب بعض من ... ؛ الکامل فی التاریخ 3 : 73 ، باب ذکر بعض سیره ... .
2- 2 . بنگرید به ، مقدمه ابن خلدون 1 : 204 ، فصل 28 ؛ الإستقصا لأخبار دول المغرب الأقصی 1 : 96 ، باب فتح أفریقیه .
3- 3 . بنگرید به ، الطبقات الکبری 3 : 222 .

بود ؟ آیا طمع در حکومت او را بر این کار واداشت یا غیرت دینی اش او را در صف مخالفانِ عثمان درآورد ؟

نگارنده بر این باور است که چشم داشت به تختِ حکومت ، پشت صحنه موضع گیری طلحه بود و همین را عایشه نیز انتظار می کشید .

اما در خصوص عبد الرّحمان بن عوف ، باید گفت که عثمان با وعده حکومت می کوشید دل او را به دست آورد و وصیت نامه ای نیز در این زمینه نوشت ، لیکن نمی خواست این وصیت نشر یابد ؛ زیرا در صحیح بخاری خبری آمده که اشاره دارد عثمان قصد داشت خلافت را به زُبَیر بن عَوّام بسپارد(1) (بر خلاف آنچه که برای کاتب خود ، حُمران بن اَبان ، دیکته کرد) .

در تاریخ الاسلام و سیر أعلام النبلاء و الکاشف (که همه آنها از ذَهَبی است) می خوانیم :

عثمان خون دماغ شد [ و از این بیماری به تنگ آمد ] حُمران را خواست و گفت : بنویس که خلافت بعد از من ، برای عبد الرّحمان است .(2)

در فتح الباری و تاریخ دمشق آمده است :

عثمان از کاتب خویش _ حُمران _ خواست این مطلب را بنویسد و کتمان دارد . حُمران پیش عبد الرّحمان چاپلوسی کرد [ و آن را فاش ساخت ] . عبد الرَّحمان عثمان را بر این کار [ اینکه به حُمران اعتماد کرده و این راز را با او در این میان نهاده و مکتوب ساخته است ] سرزنش نمود . عثمان بر حُمران خشمگین شد و او را از مدینه به بصره تبعید کرد .(3)

ص: 122


1- 1 . صحیح بخاری 3 : 1362 ، حدیث 3512 و3513 .
2- 2 . تاریخ المدینه (ابن شبه) 2 : 138 _ 139 ؛ تاریخ الإسلام 3 : 395 ، و جلد 5 : 396 _ 397 ؛ سیر أعلام النُبَلاء 1 : 88 ، و جلد 4 : 183 .
3- 3 . فتح الباری 7 : 80 ؛ تاریخ دمشق 15 : 178 (در این مأخذ آمده است که عثمان از حُمران خواست که هیچ کس را از این ماجرا با خبر نسازد) .

امام علی علیه السلام در سخنی با ابن عوف (آن گاه که در «یوم الدار» دست بیعت به عثمان داد) به این حقیقت ، اشاره می کند و می فرماید :

حرّکَکَ الصَهْرُ وَبَعَثَکَ عَلَی ما صَنَعْتَ ، واللَّه ما أَمَّلْتَ منه إلاّ ما أَمَّلَ صاحِبُک مِن صاحبه ؛ دَقَّ اللَّه بینکما عِطْرَ مَنْشِم ؛(1)

اینکه داماد عثمان بودی تحریکت کرد و بر این کار واداشت ، به خدا سوگند [ با این بیعت ] همان آرزویی در سرت بود که عُمَر از ابوبکر [ در پی بیعت با او ] انتظار داشت ، خدا میانتان عِطر مَنْشِم بپاشد .(2)

در روایت دیگری است که امام علیه السلام به عبد الرحمان فرمود :

[ از این سخن ] بگذر ! عثمان را به خلافت برگزیدی تا بعد از وی آن را به چنگ آوری ! خدا عِطر مَنْشِم را میانتان بپراکند [ و شرارت را بگستراند ] .(3)

از سویی ، معروف است که ابن عوف ، ثروت هنگفت و اموال فراوانی داشت ؛ هزار شتر ، صد اسب ، ده هزار گوسفند و زمینی که با آبیاری بیست شتر آبکش کشت می شد . هریک از چهار زنِ او ، سهم شان را از میراثی که بر جای گذاشت ، بیرون آوردند ، هشتاد و چهار هزار شد .(4)

ص: 123


1- 1 . شرح نهج البلاغه 1 : 188 ؛ الإرشاد 1 : 287 .
2- 2 . مَنْشِم ، نام زنی عطّار در مکه بود که «خُزاعه» و «جُرهم» هرگاه سوی جنگ رهسپار می شدند ، از عطرِ وی به خود می زدند و هرگاه چنین می کردند ، کار زارشان شدت می یافت و کشتار فراوانی بر جای می گذاشت «اَشَأَم من عطر مَنْشِم» ضرب المثلی است که در گسترش شرارت ، بر زبان می آید (المنجد ، فرائد الأدب ، حرف «ع») (م) .
3- 3 . شرح نهج البلاغه 9 : 55 ؛ السقیفه و فدک (جوهری) : 89 .
4- 4 . مروج الذهب 2 : 333 ، باب ذکر خلافه عثمان ؛ ابن سعد در «الطبقات الکبری 3 : 163» می افزاید : در میراث عبد الرحمان ، پاره هایی از طلا بود که با تبر قطعه قطعه می شد ، حتی دست اشخاص در این کار ، تاول زد .

اما درباره دارایی های زبیر بن عوّام ، هرچه خواهی بگوی که اموالش فزون از شمار بود .(1)

بنابراین ، نمی توان انتقاد ابن عوف از عثمان را به حساب طمع در حکومت و مال انگاشت ، هر چند طمعِ «طلحه» و «زُبیر» در حکومت ، بعید نمی نماید .

مال به اندازه ای بخشش می شد که گروه فراوانی را راضی نگه دارد . عثمان نخستین کسی است که به اِقطاع دست یازید ؛ به عبد اللّه بن مسعود ، سعد بن اَبی وقّاص ، طلحه ، زُبیر ، خَبّاب بن اَرَتّ ، خارجه ، عَدی بن حاتِم ، سعید بن زید ، خالد بن عُرْفُطَه (و دیگران) زمین های ویژه ای را واگذارْد .(2)

از ابن سیرین نقل شده که گفت :

در زمانِ عثمان به قدری مال فراوان شد که کنیز به [ درهم های [هم وزن خودش فروخته می شد ، و اسب به صد هزار درهم ، و نخل به هزار درهم .(3)

ص: 124


1- 1 . بخاری در «صحیح بخاری 3 : 1138 ، حدیث 2961» می گوید : زبیر کشته شد و جز زمین هایی بر جای نگذاشت که «غابه» (بیشه زار) از آنهاست ، و یازده خانه در مدینه ، و دو خانه در بصره ، و یک خانه در کوفه ، و یک خانه در مصر . زبیر «غابه» را به یکصد و هفتاد هزار خرید و فرندش عبد اللّه ، آن را یک میلیون و ششصد هزار فروخت . وی سپس می افزاید : زبیر چهار زن داشت ، ثلث اموالش برداشته شد [ سپس میراثش را تقسیم کردند ] به هر زن یک میلیون و دویست هزار رسید . ابن سعد در «الطبقات الکبری 3 : 108 _ 110 ، باب ذکر وصیه الزبیر ...» می نویسد : زبیر در مصر ، در اسکندریه ، در کوفه ، سرزمین هایی داشت و در بصره خانه هایی را مالک بود و غلاتی از اَطرافِ مدینه برایش می آمد .
2- 2 . تاریخ المدینه (ابن شبه) 2 : 133 _ 134 ، حدیث 1783 _ 1785 و1787 .
3- 3 . الإستیعاب 3 : 1041 ؛ تهذیب الکمال 19 : 451 ، ترجمه 3847 ؛ الکاشف 2 : 11 ، ترجمه 3726 ؛ تاریخ المدینه 2 : 134 ، حدیث 1788 . وی این سخن را به عبد اللّه بن سعدی قرشی عامری صحابی (م97ه_) نسبت داده است .

اگر این نقل ها درست باشد ، انگیزه شورشگران چه بود ؟

اگر گفته شود : طمع در حکومت ، عامل قیامِ مردم بود ، تصوّر آن نسبت به بعضی معقول است امّا قیام همه مردم به طمعِ حکومت ، محال می باشد . افزون بر اینکه طمع ورزان باید برای برانگیختن افکار عمومی به اموری استناد می کردند ؛ بدعت های مالی و نزدیک ساختن پسر عموها به خود ، موجب ارتداد و قتل نیست ، پس نکته های مهمی که مخالفان علیه عثمان بر آنها استناد می جستند ، چه بود ؟

در اینجا اموری برای ما آشکار می شود که طَبَری و دیگران (از باب رعایت حال توده مردم !) از بیانِ آن ترسیده اند .

طَبَری می نویسد :

بسیاری از عواملی را که قاتلان عثمان آنها را دستاویز قتل وی ساختند ، آوردیم و از بسیاری از آنها (به [ دلیل مصالحی که به نظرمان آمد و ] جهاتی که چشم پوشی از آنها را اقتضا داشت) صرف نظر کردیم .(1)

و در جای دیگر می نگارد :

(برایم حدیث کرد یزید بن ظَبْیان همدانی که) محمد بن ابوبکر چون بر مصر ولایت یافت ، به معاویه نامه نوشت . وی [ یعنی یزید بن ظَبْیان [ مکاتباتی را که میان آن دو روی داد ، آورده است . من ذکر آنها را خوش نداشتم ؛ چرا که مطالبی در آنهاست که عامه مردم تاب شنیدنش را ندارند .(2)

ابن اثیر درباره عوامل قتل عثمان می نویسد :

بسیاری از انگیزه هایی را که مردم دستاویز قتل عثمان ساختند ، رها

ص: 125


1- 1 . تاریخ طبری 3 : 399 ، احداث سنه 35ه ، باب فی ذکر الخبر عن قتله ...
2- 2 . تاریخ طبری 3 : 577 ، احداث سنه 36ه ، باب ذکر ولایه محمد بن أبی بکر ...

کردیم ؛ به علت هایی که به این کار فرا می خواند .(1)

اکنون ، سؤال را تکرار می کنیم و آن گونه که طَبَری ادعا می کند ما نمی خواهیم افکار عمومی را برانگیزیم یا چیزی را بیاوریم که آنها دوست نمی دارند ، بلکه می خواهیم به دور از احساس ها و عواطف ، به حقیقت دست یابیم و واقع را بشناسیم ؛ زیرا رویدادهای تاریخی را باید همان گونه که هستند وارسی کنیم و شایسته نیست گرایش ها و عواطف در آنها نقش بیافرینند .

ما دوست نداریم همچون طَبَری و ابن اثیر و خلیفه بن خیاط (و اَمثال آنها) باشیم ، کسانی که رویداد تاریخی را به جهت سبب های پنهانی [ و مصلحت اندیشی های خودشان ] بی دنباله نقل می کنند و باکی ندارند از اینکه بخشی از آن را نیاورند ، هر چند این کار ، به تحریف واقعیت و دگرگون سازی حقیقت ، بینجامد .

طَبَری _ در تاریخ خود _ می نویسد :

در این سال (سال 30 هجری) ماجرای ابوذر و معاویه و کوچ دادن معاویه او را از شام به مدینه ، روی داد . در سبب کوچاندن ابوذر ، امور فراوانی ذکر شده است و من نمی پسندم بیشتر آنها را بیاورم .

اما کسانی که معاویه را _ در این کار _ معذور می دارند ، در این زمینه داستانی را یادآور می شوند که «سری» [ بن یحیی ] آن را برایم نوشت [ و در آن [ذکر می کند که سیف بن عُمَر از عطیّه از یزید فَقْعَسی ... برای شعیب نقل کرد ...(2)

ص: 126


1- 1 . الکامل فی التاریخ 3 : 58 ، اَحداث سنه 35ه . خلیفه بن خیاط عُصْفُری از ابو عبیده و علی بن محمد (و غیر این دو) نقل کرده است که آن دو درباره هجوم خالد با نیروهایش بر «عین التَّمْر» گفتند : خالد به عین التَّمْر آمد ، آنان را محاصره کرد تا اینکه به حکم وی گردن نهادند، سپس آنها را کشت و اسیر ساخت... در گروهی که شمارشان به چهل نفر می رسید، و من خوش ندارم نامشان را بیاورم (تاریخ خلیفه بن خیاط : 79).
2- 2 . تاریخ طبری 3 : 335 ، باب فی اَخبار أبی ذر .

ابن اثیر می نگارد :

در این باره امور فراوانی ذکر شده است (اینکه : معاویه ابوذر را دشنام داد و تهدید به قتل کرد و او را از شام به مدینه بر مرکبی بی سایبان [ یا بر شتری با پالانی چوبی ] روانه ساخت ، و تبعید ابوذر از مدینه بر وجهی زشت و نفرت آور) که نقل آنها صحیح نمی باشد و اگر این خبرها درست آید ، باید عثمان را معذور داشت ؛ چرا که امام می بایست رعیت خویش را اَدب کند (و دیگر عذرها که می توان آورد) نه اینکه این کارها را سبب طعن بر وی قرار داد .(1)

این نقل طَبَری چه معنایی می دهد که عذر تراشان معاویه و خبر سیف بن عُمَر را می آورد و از اسباب فراوان دیگر ، خودداری می کند ؟!

چرا ابن اثیر نمی پسندد که ماجرای ابوذر را نقل کند و اینکه معاویه او را دشنام داد و به قتل تهدید کرد و بر مرکبی بی سایبان [ یا بر شتری با پالانی چوبی ] راهی مدینه ساخت ، در حالی که نقل این ماجرا از سوی همه مُورّخان متواتر است .

آیا این موضع گیری ها از سوی آنها در راستای خدمت به سلطان و حکومت نبود ؟ و دور ساختن امت از حقیقت به شمار نمی آید ؟

خواننده چه نتیجه ای خواهد گرفت اگر دو متن (ماجرای قتل عثمان و ماجرای تبعید ابوذر) را در تاریخ طبری و ابن اثیر با هم مقایسه کند ؟ آیا این کار ، روی آوری به یک سمت (و نه سوی دیگر) نیست ؟ زیرا طَبَری ، دیگر انگیزه های قتل عثمان را از بیم عامه مردم نمی آورد ، اما _ در اینجا _ نمی پسندد که اندکی از عوامل تبعید ابوذر را (به همان علت پیشین) نقل کند ، لیکن طَبَری ، اَخبار عذرتراشان معاویه را با همه جزئیاتش می آورد ؛ گویا می خواهد کفه آنها را رجحان بخشد ! چرا وی به این کار دست

ص: 127


1- 1 . الکامل فی التاریخ 3 : 10 ، اَحداث سنه 30ه ، باب فی تسییر أبی ذر ...

می یازد ؟

آیا بعد از آگاهی بر این گزارش ها ، می توانیم به توجیهاتی که طَبَری و دیگران ، در عدم نقل اسباب قتل عثمان آورده اند ، اطمینان کنیم ؟

آری ، ناسازگاری اهداف این متون ، ما را در کلام طَبَری و دیگران به شک می اندازد و روح حقیقت جویی و یافتن عواملی غیر از آنچه را که مورخان ذکر کرده اند ، در ما برمی انگیزد .

بدین ترتیب انقلاب مردم _ به نظر ما _ تنها به جهات مالی محض نبود (هر چند فسادهای مالی در آن نقش بزرگی ایفا کرد) بلکه انگیزه دینی را در خود نهفته داشت و حتی مسئله برگزیدنِ عثمان خویشاوندان و خاندانش را ، بدان جهت که نزدیکانِ اویند ، نبود ، بلکه به خاطر ناپیراستگی این مقربانِ خلیفه ، صحابه آزرده شدند و ترسیدند که مبادا شریعت _ در آینده ای نزدیک _ به دستِ این بردگان آزاد شده تبه کار روز فتح مکه (که با روح اسلام و اهداف آن آشنایی نداشتند) بیفتد .

آری ، نزدیک ساختن عثمان ، خویشاوندانش را به خود ، تنها بدان جهت که آنان فامیل عثمان بودند ، دغدغه آور نشد ، بلکه این آلودگی آنها و دعوتشان به چیزهایی که حجت خدایی بر آنها وجود نداشت ، نگرانی ها را برانگیخت .

ساده اندیشان ، ممکن است ما را به فزونی ادعاها و اقوال متهم سازند و این به جهت هاله ای از قداست است که برای خلفا در ذهن خویش ترسیم کرده اند ، لیکن با مطالعه متونی که اندکی بعد خواهد آمد و اقوال صحابه ، درخواهند یافت که آنچه را بر زبان می آوریم ثابت و مستند ، در مصادر معتبر هست .

اینک بعضی از اعتراضات صحابه را بر عثمان بنگرید که از آنها رایحه نفرتشان از عثمان به مشام می رسد و اینکه اختلاف آنها با عثمان ، امور مالی محض نبود . در پایان ، دیدگاه جدیدی را در قتل عثمان ارائه خواهیم داد که تاکنون مطرح نشده است .

ص: 128

اکنون با بیانِ بعضی از رویدادهایی همراه می شویم که می توان از رهگذر آنها به شمار انبوه مخالفان عثمان و انگیزه های دشمنی با او ، پی بُرد .

1 . وَلید بن عُقْبَه و شرابخواری

عثمان ، سعد بن اَبی وقّاص را از ولایت «کوفه» عزل کرد و به جای وی برادر [ مادری ] اش ولید را بر آن گمارد . ولید ، شراب آشامید و به مسجد درآمد و با مردم دو رکعت نماز گزارد ، سپس گفت : [ می خواهید چند رکعت ] بیشتر برایتان بخوانم ؟!

ابن مسعود گفت : خدا تو را خیر ندهد و کسی را که تو را سوی ما فرستاد خیر نرساند ! و مشتی ریگ برگرفت و به صورت ولید پاشید . مردم [ هم ] او را ریگ باران کردند و ولید در حالی که ریگ ها سویش سرازیر می شد و تلو تلو می خورد ، وارد قصر شد .(1)

گروهی از کوفیان برای پیگیری این ماجرا سوی عثمان رهسپار شدند و او را از آن باخبر ساختند .

ابن عوف گفت : او را چه می شود ؟ آیا جن زده شده است ؟

آنان پاسخ دادند : نه ، لیکن شراب می آشامد و هشیار نیست .

عثمان از جُنْدَب بن زُهیر پرسید : تو دیدی که برادرم شراب می آشامید ؟ وی گفت : پناه بر خدا ! لیکن گواهی می دهم که او را مست یافتم و دیدم که از دهانش شراب بیرون می آمد و من انگشترش را از دستش بیرون آوردم و او مست بود و نفهمید .

سپس عثمان ، آن کوفیان را تهدید کرد ، آنان سوی عایشه به راه افتادند و ماجرایی را که میان آنها و عثمان رخ داد ، برایش باز گفتند . عایشه ، داد زد : عثمان حدود را باطل ساخت و به تهدید شهود پرداخت !...

ص: 129


1- 1 . السیره الحلبیّه 2 : 513 ؛ و بنگرید به ، اَنساب الأشراف 6 : 142 (در این مأخذ ، ماجرا به عَتّاب بن عِلاقَه نسبت داده شده است) .

عثمان پاسخ داد : آیا سرکشان عراق و تبهکاران آنها پناهگاهی جز خانه عایشه نیافتند ؟! عایشه لنگه کفش پیامبر را برافراشت و گفت : سنت رسول خدا _ صاحب این نعل _ ترک شد !

مردم این صدا را شنیدند و به مسجد آمدند و مسجد پر از جمعیت شد ؛ بعضی می گفتند : مرحبا به عایشه ! و بعضی ابراز می کردند که زنان را به این کارها چه کار ؟! تا اینکه با ریگ ها و لنگه کفش ها به جان هم افتادند و این اولین درگیری بعد از پیامبر بود که در میانِ مسلمانان به وقوع پیوست .(1)

این یکی از موارد اعتراض امت بر عثمان به شمار می آید که در درون خود ، دغدغه های دینی بسیاری را نهفته دارد ، از جمله :

گماردنِ شخصی فاسد بر مسلمانان .

تهدید شاهدان از سوی عثمان .

اجرا نکردن حدّ بر کسی که سزاوار حدّ شرعی است .

برنتافتن عزل مسئولی که صلاحیت ولایت بر مردم را ندارد .

همه اینها حقوق اسلامی اند و مسلمانان حق دارند آنها را مطالبه کنند .

2 . نگرش والیان عثمان در اموال مسلمانان

عثمان ، سعید بن عاص را به جای ولید بن عُقْبَه ، بر «کوفه» گمارد . هنگامی که سعید به کوفه آمد ، گروهی از [ سرانِ ] آنها را برگزید تا شب ها نزدش گفت و شنود کنند ، روزی [ و در یکی از آن شب ها ] سعید گفت : سواد [ زمین های آباد و سرسبز [ کوفه ، ملک قریش و بنی امیه است .

ص: 130


1- 1 . الأغانی 5 : 143 ؛ و بنگرید به ، أنساب الأشراف 6 : 143 _ 144 ؛ مروج الذهب 2 : 334 _ 336 ؛ صحیح مسلم 3 : 1331 ، حدیث 1707 ؛ البدء و التاریخ 5 : 201 ؛ فصل 20 ؛ تخریج الأحادیث و الآثار (زیلعی) 3 : 333 _ 334 ، باب سوره الحجرات (در این کتاب ، مصادر خبر گردآوری شده است) ؛ الوافی بالوفیات 27 : 276 _ 277 ، ترجمه 3 .

مالک اشتر ، بر این نگرش اشتباه او برآشفت و گفت : آیا می پنداری زمین هایی که خدا با شمشیرهای ما ملکِ مسلمانان ساخت ، بوستانِ تو و قوم توست ؟!

مسئول انتظامات سعید [ با خشم ] گفت : آیا سخن امیر را رد می کنی ؟!

نَخَعی ها در حضور سعید ، بر رئیس پلیس او حمله ور شدند [ و او را چنان زدند که بر زمین افتاد ] و پایش را کشیدند [ و به گوشه ای انداختند ] .

این کار ، بر سعید گران آمد ، درباره برخورد با آنها به عثمان نامه نوشت ، عثمان دستور داد آنها را به شام تبعید کند .(1)

در این رویداد نیز اموری بر خلاف شریعت اسلامی است که اگر پژوهنده ، نیک بیندیشد آن را درمی یابد ، و نمی ارزد که نگارنده خود را به زحمت اندازد و آنها را شرح دهد .

3 . عثمان و اذان سوم روز جمعه

بَلاذُرِی در انساب الأشراف ، از سائب بن یزید نقل می کند که :

رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگامی که برای نماز روانه می شد ، مُؤذِّن اَذان می داد و اقامه می گفت . در روزگار ابوبکر و عُمر و در نیمه نخستِ خلافت عثمان ، امر بر همین منوال بود . سپس عثمان _ در سال هفتم خلافتش _ اذانِ سومی را ندا داد ، مردم بر این کار خُرده گرفتند و آن را بدعت شمردند .(2)

ص: 131


1- 1 . بنگرید به ، تاریخ طبری 3 : 365 ؛ الکامل فی التاریخ 3 : 32 ، باب فی ذکر تسییر من تسیّر من أهل الکوفه إلی الشام ؛ تاریخ ابن خلدون 2 : 589 ، باب بدء الإنتفاض علی عثمان ؛ تاریخ الإسلام 3 : 431 ، احداث سنه 35ه .
2- 2 . انساب الأشراف 6 : 150 ولایه سعید بن العاص علی الکوفه ؛ و بنگرید به ، احکام القرآن (جصّاص) 5 : 336 سوره الجمعه ؛ فتح الباری 2 : 394 ، باب الأذان یوم الجمعه ؛ تحفه الأحوزی 3 : 40 ، باب ما جاء فی أذان یوم الجمعه .

در اعتراضات صحابه بر عثمان آمده است که وی اموری را آورد که در عهد پیامبر و شیخین ، سابقه نداشت .

ابن اَبی شَیْبَه از طریق ابن عُمَر نقل می کند که گفت :

اذان اول ، در روز جمعه بدعت است .(1)

از زُهْری روایت شده که :

نخستین کسی که اذان اول را [ در روز جمعه ] بدعت نهاد ، عثمان است ، این اذان ، برای بازاریان ندا می شد .(2)

از آنچه گذشت و از اعتراضاتِ صحابه بر عثمان ، می توان دریافت که آنان به امور شرعی اهتمام داشتند و عثمان ، چیزهایی را بدعت گذارْد که در عهد پیامبر و دو خلیفه پیشین ، متعارف نبود و همین ، ادعای ما را روشن می سازد که شورش علیه عثمان ، عِرق دینی را در خود نهفته داشت و تنها به خاطر قوم و خویش بازی عثمان ، روی نداد .

4 . عثمان و نماز در مِنی

از بدعت های عثمان ، تمام خواندن نماز در «مِنی» است . گروهی از صحابه (از جمله عبد الرَّحمان بن عوف) بر این کار اعتراض کردند .

طَبَری و ابن اثیر (و دیگران) از عبد الملک بن عَمْرو بن اَبی سفیان ثَقَفی ، از عمویش نقل کرده اند که گفت : عثمان نماز [ ظهر ] را در «مِنی» چهار رکعت گزارد ، شخصی پیش عبد الرّحمان بن عوف آمد و گفت : برادرت را دریاب ، با مردم چهار رکعت گزارد !

عبد الرَّحمان ، با اصحابش نماز [ ظهر ] را دو رکعت گزارد ، سپس سوی عثمان روانه شد ، بر او درآمد و پرسید : مگر تو در این مکان با رسول خدا دو رکعت

ص: 132


1- 1 . مصنّف ابن اَبی شیبه 1 : 470 ، حدیث 5437 .
2- 2 . مصنّف ابن ابی شیبه 1 : 470 ، حدیث 5438 .

نگزاردی ؟ گفت : چرا . پرسید : مگر با عُمَر دو رکعت نخواندی ؟ گفت : آری . پرسید : مگر در دوره آغازین خلافتت دو رکعت نگزاردی ؟ پاسخ داد : چنین است .

عثمان گفت : ای ابا محمّد ، خوب گوش کن ! با خبر شدم که بعضی از حاجیانِ یمنی نیز مردمانِ سطحی نگر و درشتْ خوی ، در همین سال گذشته ، گفتند : نماز برای شخصی که در مکه اقامت دارد ، دو رکعت است ! این پیشوایتان عثمان است که نماز [ چهار رکعتی ] را دو رکعت می خواند !

من در مکه زن گرفتم ، به نظرم آمد از بیمی که بر [ دین ] مردم دارم ، این نماز را چهار رکعت بخوانم ، و [ نیز بدان جهت که ] بار دیگر در مکه زنی را به همسری اختیار کردم و در طائف مالی دارم و بسا از مالم سرکشی کنم و بعد از انجامِ مناسک در آنجا سکنا گزینم .

عبد الرّحمان گفت : هیچ یک از اینها معذورت نمی دارد ؛ اینکه می گویی : «[ از مکه ] زن گرفتم» [ اکنون ] زنت در مدینه است ، هرگاه بخواهی او را بیرون می آوری و هرگاه بخواهی او را [ به مدینه ] می بری ، او زنِ توست ، هر جا ساکن شوی سکونت می ورزد .

و اینکه می گویی : «در طایف مالی دارم» میانِ تو و طایف ، سه شب راه است و تو از اهل طایف نمی باشی .

و اما اینکه : «حاجیان یمن و دیگران ، در بازگشت می گویند : این امامتان عثمان است ، با اینکه مسافر نیست ، نماز چهار رکعتی را دو رکعت گزارد» بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وحی نازل می شد و در آن زمان اسلام در میان مردم اندکی رواج یافته بود ، زمان ابوبکر هم مثل زمان پیامبر گذشت ، سپس دوره عُمَر فرا رسید و اسلام همه جا گسترش یافت ، عُمَر تا هنگام مرگ ، در «منی» با مردم دو رکعت نماز گزارد .

ص: 133

عثمان گفت : این دیدگاه و فتوا ، رأیی است که خود پسندیدم .(1)

در انساب الأشراف آمده است : برایم حدیث کرد محمد بن سعد ، از واقدی ، از محمد بن عبد اللّه ، از زُهری ، از سالم بن عبد اللّه ، از پدرش ، که گفت :

با رسول خدا در «مِنی» [ نماز چهار رکعتی را ] دو رکعت گزاردم و نیز با ابوبکر و عُمَر و دوره آغازین خلافت عثمان ، سپس عثمان آن را چهار رکعت گزارد ، مردم در این زمینه خرده گرفتند و به عیب گویی از او پرداختند .

از عثمان خواسته شد که از این عقیده بازگردد ، لیکن وی از روش خویش دست نکشید .(2)

طَبَری _ در تاریخ خود _ از واقدی از عُمَر بن صالح بن نافع ، از صالح (از موالیان تَوْءمه) روایت می کند که گفت ، شنیدم ابن عباس می فرمود :

نخستین چیزی که مردم بر عثمان عیب گرفتند این بود که وی در زمانِ خلافتش در «مِنی» نماز [ چهار رکعتی را ] دو رکعت می گزارد تا اینکه در سال ششم خلافت آن را تمام به جا آورد ، بسیاری از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله این کار را زشت شمردند و سرزنش گران در زمینه به خرده گیری پرداختند تا آنجا که یکی از آنها پیش عثمان آمد و گفت : نه امر تازه ای رخ داده و نه عهدی کهنه شده است ! زمان پیامبر را به یاد داری که [ در «منی» نماز چهار رکعتی را ] دو رکعت گزارد ، سپس ابوبکر و آن گاه عُمَر بر همین شیوه رفتار کردند و تو نیز در دوره نخست خلافتت بر این رویه بودی ، چه شد که از آن بازگشتی ؟!

عثمان پاسخ داد : رأیی است که به اجتهاد خود آن را دریافتم .(3)

ص: 134


1- 1 . تاریخ طبری 3 : 323 ، احداث سنه 29ه ؛ الکامل فی التاریخ 2 : 494 ، احداث سنه 29 ؛ تاریخ ابن خلدون 2 : 588 ، باب بدء الإنتفاض علی عثمان .
2- 2 . انساب الأشراف 6 : 150 ، باب ولایه سعید بن العاص .
3- 3 . تاریخ طبری 3 : 322 ، اَحداث سنه 29ه .
5 . دادن فدک و خمس آفریقا به مروان بن حکم

ابن قُتَیْبه در المعارف و مَقْدِسی در البدء و التاریخ آورده اند :

از چیزهایی که کینه توزی را علیه عثمان برانگیخت این بود که «فَدَک» را به مروان واگذارد .(1)

مسلمانان ، این بدعت را بر خلافِ عمل شیخین و ادله شرعی شمردند ؛ زیرا اگر فدک (آن گونه که ابوبکر ادعا می کرد) جزو اموالِ عمومی مسلمانان بود ، چرا عثمان آن را به مروان اختصاص داد ؟

و اگر میراثِ خاندان پیامبر بود (چنان که زهرا در خطبه اش به آن احتجاج کرد) چگونه فرزندان زهرا را از آن بازداشتند ؟!

نسبت به خمس افریقا ماجرا چنین است ،(2) از چه رو عثمان آن را به ملکیت مروان درآورد ؟!

این اعتراض ، وجهه دینی داشت ؛ زیرا می بینیم مردم به عثمان و نیز بر کارگزارانش (به جهت افکار و اصولی که بدعت گذاردند و تعالیم و مفاهیمی را که زیر پا می گذاشتند) برمی آشوبند . این بدعت ها و خودسری ها ، در شریعت پیامبر صلی الله علیه و آله ریشه نداشت و ابوبکر و عُمَر به آنها دست نیازیدند .

* * *

اینها بعضی از اموری است که آوردیم تا برای خواننده وجه دیگری روشن شود که عَلَم های مخالفتِ مسلمانان را علیه عثمان برافراشت و از این انتقام ، امور دینی استنباط می شد و اینکه عثمان بدعت هایی پدید آورد که آنان به خاطر نداشتند .

ص: 135


1- 1 . المعارف : 195 ، باب خلافه عثمان ؛ البدء و التاریخ 5 : 200 ، فصل 20 ؛ کشف المشکل (ابن جوزی) 1 : 30 .
2- 2 . بنگرید به ، تاریخ طبری 3 : 315 ؛ الکامل فی التاریخ 2 : 484 ، احداث سنه 27ه ؛ الملل و النحل 1 : 26 ، المقدمه الرابعه ؛ تاریخ الخلفا : 156 .

بسا سبب بعضی از این بدعت ها ، فتواهای جدید (و بی سابقه) عثمان بود که تحتِ تأثیر موالیانش (اَمثال حُمران بن اَبان و دیگران ، که خالد آنها را از عراق به مدینه آورد) بروز یافت ؛ چرا که اینان از روشن فکران و نویسندگانی بودند که پنهانی و نامرئی ، می کوشیدند اسلام را دینی ناقص جلوه دهند و سخنانشان را تحت پوشش شعار مصلحت مطرح می ساختند و با زبان خیرخواهانی امین ، میان مردم ظاهر می شدند .

با مطالعه مواضع و مناصب این موالیان در دولتِ نوپای اسلامی (به ویژه بعد از قتل عثمان) می توان به نقش تخریبی آنها پی برد .

خاطر نشان می سازیم که صحابه گناه اصلی را بر گردن عثمان و تصرّفات ناشایستِ او می انداختند و اینکه وی این بدعت ها و کارهای بی پیشینه را در دین ایجاد کرد ، نه اینکه گناه را به گردن این ضعفای پر نفوذ [ و تازه به دوران رسیده ها ، اَمثال حُمران و ... [ اندازند .

نیز با مطالعه اَقوال صحابه در برابر بدعت های عثمان ، انسان به این نظر قطعی می رسد که آنان کینه عثمان را به دل گرفتند و از خلافتِ وی ناخرسند بودند .

اینک بعضی از سخنانِ آنها را در این عرصه می آوریم .

موضع گیری صحابه علیه سیاست عثمان و بدعت های او

1 . طَلْحَه بن عبد اللّه

بَلاذُرِی آورده است که طلحه به عثمان گفت :

تو بدعت هایی را [ در دین ] پدید آوردی که مردم آنها را به یاد نداشتند .(1)

ثَقَفی _ در تاریخش _ و ابن اَعثم در الفتوح می نگارد که طلحه به پا خاست و به عثمان گفت :

ای عثمان ، مردم ، به خاطر این بدعت ها و کارهای بی سابقه ای که به آنها

ص: 136


1- 1 . انساب الأشراف 6 : 156 ، باب فی امر المسیّرین ...

دست یازیدی ، تو را سفیه می دانند و خلافتِ تو را خوش ندارند ، و این بدعت ها جایی در ذهن آنها ندارد ؛ اگر به راه آیی برایت بهتر است و اگر روی برتابی ، زیان کارتر از تو _ در دنیا و آخرت _ کسی نیست .(1)

روایت شده که طلحه به مالک بن اَوس گفت :

ای مالک ، من عثمان را اندرز دادم و او نپذیرفت ! بدعت هایی پدید آورد و کارهایی کرد که چاره ای نیافت جز اینکه آنها را تغییر دهد .(2)

2 . زُبَیر بن عَوّام

در شرح نهج البلاغه آمده است که زُبیر می گفت :

عثمان را بکشید که دینتان را تغییر داد !

گفتند : پسرت در آستانه در از او حمایت می کند !

زُبَیر گفت : بدم نمی آید که عثمان به قتل رسد ، هر چند این کار را با کشتنِ فرزندم بیاغازند .(3)

3 . عبد اللّه بن مسعود

در انساب الأشراف آمده است :

چون ابن مسعود ، کلیدهای بیت المال را جلو ولید بن عُقْبَه انداخت ، گفت : هرکه [ دین خدا را ] تغییر دهد ، خدا آنچه را که در دستِ اوست تغییر می دهد ، و هرکه [ دین خدا را به چیز دیگر ] جایگزین سازد ، خدا بر وی خشم می گیرد !

ص: 137


1- 1 . الفتوح 2 : 395 ، باب فی ذکر قدوم العَنَزِی علی عثمان ؛ بحارالأنوار 31 : 285 ، باب 25 ، طعن 20 .
2- 2 . بنگرید به ، بحارالأنوار 3 : 287 ، باب20 ؛ در «الإمامه والسیاسه 1 : 40 ، باب رجوع محمد بن اَبی بکر به مدینه» آمده است : طلحه _ هنگامی که عثمان او را شاهد گرفت _ این گونه گفت : بدان جهت که تو دین را دگرگون ساختی و تغییر دادی .
3- 3 . شرح نهج البلاغه 9 : 36 شرح خطبه 137 .

سردمدارتان را جز بر این رویه نمی بینم که به تغییر و تبدیل دست یازید .

آیا شخصی همچون سعد بن اَبی وَقّاص را از ولایت بر کنار می سازد و ولید بن عُقْبَه را به جای آن می گمارد ؟!(1)

ابن مسعود ، پیوسته این سخن را بر زبان جاری می ساخت :

راست ترین سخن ، کتابِ خداست و بهترین هدایت ، رهنمون محمد است و بدترین چیزها ، اموری اند که [ در دین سابقه ندارند و ] نو پیدایند ، و پیدایش هر امر بی پیشینه [ در دین ] بدعت به شمار می رود و هر بدعتی گمراهی است و هر شخصِ گمراهی در دوزخ جای دارد .(2)

4 . عَمّار بن یاسر

مورّخان آورده اند که عمّار _ در جنگ صِفّین _ خطبه خواند و گفت :

ای بندگان خدا ، با من سوی گروهی برخیزید که می پندارند خون خواه کسی اند که به خویش ستم کرد ، بر بندگان خدا به چیزی که در کتابِ خدا نبود ، حکم راند ؛ او را انسان های شایسته ای به قتل رساندند که تجاوزگری را بر نمی تافتند و به نیکوکاری فرا می خواندند . اینان که اگر دنیاشان بسامان باشد باکی از فروپاشی و نابودی دین ندارند ، گویند : چرا عثمان را کشتید ؟ گوییم : به خاطر بدعت هایی که گذارد ...(3)

در کتاب صِفِّین _ در ماجرایی که میان عَمْرو بن عاص و عمّار گذشت _ آمده است :

عَمْرو پرسید : چرا عثمان را کشتید ؟

عمّار پاسخ داد : عثمان می خواست دین ما را دگرگون سازد ، از این رو او

ص: 138


1- 1 . انساب الأشراف 6 : 146 فی امر عبد اللّه بن مسعود ؛ و بنگرید به ، شرح نهج البلاغه 3 : 42 شرح خطبه 137 ؛ الإعتصام (شاطبی) 1 : 69 ؛ مصنّف ابن اَبی شیبه 7 : 106 ، حدیث 34552 .
2- 2 . همان .
3- 3 . کتاب صفّین : 319 الجزء الخامس ؛ شرح نهج البلاغه 5 : 252 .

را کشتیم .

عَمْرو گفت : شنیدید ! او به قتل عثمان اعتراف کرد !

عمّار گفت : پیش از تو ، فرعون این سخن را بر زبان آورد ؛ چرا که [ به اطرافیانش ] گفت : « أَلاَ تَسْتَمِعُون »(1) ؛ آیا نشنیدید [ موسی چه گفت ] ؟!(2)

5 . عَمْرو بن عاص

علی رغم اینکه ابن عاص ، پس از قتل عثمان ، برای خون خواهی او یاری می طلبید ، در دوران حیاتِ عثمان ، به انتقاد از وی می پرداخت ؛ آن گاه که عثمان ، عمّار را کتک زد ، گفت :

این ، منبر پیامبرتان است و این ، جامه اوست و این موی اوست که [ هنوز ] در میانتان هست و نپوسیده است در حالی که شما [ دین او را [ دگرگون ساختید و تغییر دادید !

عثمان ، چنان [ از این سخن ] به خشم آمد که نمی دانست چه می گوید .(3)

ص: 139


1- 1 . سوره شعراء (26) آیه 25 .
2- 2 . کتاب صفّین : 339 ؛ شرح نهج البلاغه 8 : 22 ، باب عود إلی اخبار صفین .
3- 3 . انساب الاشراف 6 : 209 ، باب ما عابوه علی عثمان . شایان ذکر است که عمرو بن عاص از کسانی است که مردم را بر عثمان می شوراند ؛ زیرا عثمان از امارتِ مصر اورا عزل کرد . مورخان آورده اند که عَمْرو بن عاص هنگامی که در محاصره اول عثمان حضور یافت ، به عثمان گفت : ای عثمان ، مردم را به هلاکت کشاندی ، از خدا بترس و توبه کن ! عثمان به او گفت : ای پسر نابغه ، برای اینکه تو را از ولایت مصر برداشتم ، طاغیان را بر من می شورانی ! ابن عاص ، به فلسطین رفت و در آنجا به سامان اموالش پرداخت و مردم _ حتی چوپانان _ را علیه عثمان تحریک می کرد . چون خبر قتل عثمان به وی رسید ، گفت : من ، ابو عبد اللّه ام ! هرگاه زخمی زنم آن را می خراشم . برای آگاهی بیشتر ، بنگرید به : انساب الأشراف 6 : 192 ، باب فی اَمر عَمْرو ؛ تاریخ طبری 3 : 392 ؛ الکامل فی التاریخ 3 : 55 ، احداث سنه 35ه ؛ تاریخ دمشق 55 : 26 ، ترجمه 6863 .

6 . سعد بن اَبی وَقّاص

ابن قُتَیبه ، پاسخی را که سعد بن اَبی وقّاص پیرامون دفاع های عثمان داده ، می آورد :

سعد گفت : ما از یاری عثمان دست کشیدیم و اگر می خواستیم از او دفاع می کردیم ، لیکن عثمان [ دین را ] تغییر داد و [ خودش نیز ] تغییر یافت ، هم به خوبی ها دست یازید و هم مرتکب بدی ها شد ؛ اگر کار خوب کردیم [ که به یاری عثمان برنخاستیم ] باکی بر ما نخواهد بود و اگر این رفتارمان ناشایست باشد ، از خدا آمرزش می طلبیم !(1)

7 . هاشم مِرْقال

هاشم مِرْقال ، به جوان شامی ، گفت :

تو را چه به ابن عفّان ؟! اصحاب محمد و فرزندانِ اَصحابش و قاریان قرآن او را به قتل رساندند ؛ چرا که [ در دین ] بدعت گذارْد و با حکمِ قرآن مخالفت ورزید .

اَصحاب محمد ، اهل دین اند و برای نظر در امور مسلمانان ، از تو و اصحابت اَولیترند . گمان نمی کنم که امر این امت و امر دین ، به اندازه یک چشم به هم زدن ، نیازمند تو باشد .(2)

8 . مالک اشتر

در نامه مالک اشتر به عثمان آمده است :

از مالک بن حارث ، به خلیفه گرفتار خطاکار ، رویگردان از سنت پیامبر ، آن

ص: 140


1- 1 . الإمامه والسیاسه 1 : 48 .
2- 2 . بنگرید به ، کتاب صفّین : 355 ؛ تاریخ طبری 4 : 30 ، احداث سنه 37ه (خبر فوق ، از این دو مصدر به هم تلفیق شده است) .

که حکم قرآن را انداخت پشتِ سر ، اما بعد ...(1)

و این سخن مالک که گفت : عثمان [ دین را ] تغییر داد و دگرگون ساخت .(2)

9 . عایشه

بعد از آنکه عثمان هر کاری که دلش خواست با عمّار کرد ، این سخن از عایشه مشهور است که گفت :

چه زود سنت پیامبرتان را ترک کردید ؟! این موی پیامبر و کفش اوست که هنوز نپوسیده است !(3)

پس از آنکه گروه اهل عراق (برای شکایت از عثمان) پیش عایشه آمدند ، گفت :

سنت رسول خدا _ صاحب این کفش _ وانهاده شد !(4)

ابو الفداء می نویسد :

عایشه با کسانی همراه بود که عملکردهای عثمان را برنمی تافتند . وی پیراهن پیامبر را برافراشت و می گفت : این پیراهن و موی اوست که [ هنوز [ نپوسیده است در حالی که دینش از میان رفت .(5)

یعقوبی می آورد که عایشه گفت :

این ، لباسِ رسول خداست که [ هنوز ] کهنه نشده است در حالی که عثمان سنتش را کهنه ساخت .(6)

ص: 141


1- 1 . انساب الأشراف 6 : 159 ، باب المسیرین من ... ؛ و بنگرید به ، الفتوح 1 : 399 ، باب فی جواب الأشتر ...
2- 2 . انساب الأشراف 6 : 157 ؛ الفتوح 1 : 396 ، فی خبر الأشتر و خروجه ...
3- 3 . انساب الأشراف 6 : 162 ، فی امر عمار ... ؛ شرح نهج البلاغه 3 : 49 .
4- 4 . الأغانی 5 : 143 ، باب فی ما وقع بین عثمان ... ؛ الغدیر 8 : 123 .
5- 5 . تاریخ ابی الفداء 1 : 172 .
6- 6 . تاریخ یعقوبی 2 : 175 ایام عثمان ؛ شرح نهج البلاغه 6 : 215 .

عایشه ، نخستین کسی است که عثمان را «نَعْثَل»(1) نامید و به قتلش حکم کرد .(2)

10 . محمد بن اَبی بکر

ابن سعد و ابن عساکر و ابن کثیر و بلاذُرِی (و دیگران) آورده اند که محمد بن ابی بکر به عثمان گفت :

ای نَعثل ، تو بر چه دینی هستی ؟

عثمان گفت : بر دین اسلامم ، نَعثل نیستم ، امیر مؤمنانم .

گفت : [ حکم ] کتابِ خدا را تغییر دادی !

عثمان گفت : میان من و شما ، کتاب خدا [ حاکم ] باشد .

محمد بن ابی بکر ، پیش آمد و ریش عثمان را گرفت و گفت : روز قیامت از ما نمی پذیرند که بگوییم : « رَبَّنَا إِنّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبیلاَ » ؛(3) پروردگارا ، ما رئیسان و بزرگانمان را پیرویدیم ، آنان ما را به گمراهه کشاندند .

و عثمان را با دستش از خانه (به عرصه منزل) بیرون کشید .

عثمان می گفت : ای فرزند برادر ، پدرت ریش مرا نمی گرفت ...(4)

ص: 142


1- 1 . ابن ناصر الدین دمشقی می گوید : نعثل ، یکی از یهودیان مدینه بود که عثمان به وی شباهت داشت ؛ بنگرید به ، توضیح المشتبه 1 : 57 . و گفته اند : نَعْثَل [ به معنای ] پیرمرد احمق است ، و گویند : نام مرد دراز ریشی در مصر ، نعثل بود و عثمان به وی شباهت داشت (الفائق 4 : 52 ؛ النهایه فی غریب الأثر 5 : 79) .
2- 2 . با این سخن که «بکشید نَعْثل را» ، «خدا بکشد نَعْثَل را» (الفتوح 1 : 421) یا این سخن که : بکشید نعثل را که کافر شده است (تاریخ طبری 3 : 477 ؛ الکامل فی التاریخ 3 : 100 ، احداث سنه 36ه ؛ کتاب الفتنه و وقعه الجمل : 115) .
3- 3 . سوره احزاب (33) آیه 67 .
4- 4 . الطبقات الکبری 3 : 73 ذکر مقتل عثمان ؛ تاریخ دمشق 39 : 403 و 408 _ 409 ، ترجمه 4619 ؛ البدایه والنهایه 7 : 185 ، احداث سنه 35ه (متن از این مأخذ است) .

11 . کَعب بن عبده

هنگامی که عثمان ادعا کرد که وی کتاب خدا را بهتر از او می داند ، کعب بن عبده ، گفت :

ای عثمان ، کتاب خدا برای کسانی است که به آن دست یابند و آن را بخوانند ! ما در قرائتِ قرآن با تو شریکیم ؛ هرگاه خواننده به آنچه در قرآن است عمل نکند ، قرآن ، حجتی علیه اوست .(1)

12 . ابوذر غفاری

از ابوذر نقل شده که گفت :

به خدا سوگند ، کارهای بدعت آمیزی رخ داد که برای ما ناآشناست ! و اللّه ، آنها در کتاب خدا و سنت پیامبر وجود ندارد !

به خدا سوگند ، حقی را می بینم که می خاموشد ، و باطلی را که جان می یابد ، و راستی را که تکذیب می شود ، و گزینشی را که از سر تقوا نیست و شخص نیکوکاری را که دیگران را به جای او برگزینند .(2)

13 . عبد الرّحمان بن عوف

وی ، یکبار به عثمان گفت : «آنچه را که درباره ات دروغ می پنداشتیم ، راست درآمد ! از بیعتی که با تو کردم ، به خدا پناه می برم» .(3)

این سخن ، اشاره است به اِخبار امام علی علیه السلام در «روز شورا» که فرمود :

أما ! إنّی أَعْلَم أَنَّهم سَیُوَلُّونَ عثمانَ ، وَلَیُحْدِثَنَّ البِدَعَ وَالأَحْداثَ ، وَلَئِنْ بَقِیَ لأُذکِّرَنَّکَ وَإن قُتلَ أو ماتَ لَیَتَداوَلُنَّها بَنی أُمیّه بینهم ، وإن کنتُ حیّا لَتَجدُنی حَیْثُ تَکْرَهُون ؛(4)

ص: 143


1- 1 . انساب الأشراف 6 : 154 ، باب فی ولایه سعید بن العاص .
2- 2 . انساب الأشراف 6 : 167 ، باب فی امر ابی ذر ؛ شرح نهج البلاغه 3 : 55 .
3- 3 . شرح نهج البلاغه 1 : 196 .
4- 4 . شرح نهج البلاغه 1 : 192 .

هان ! می دانم که آنان عثمان را [ به خلافت ] خواهند گمارد ؛ او به بدعت ها و کارهای بی سابقه ای دست می یازد ، اگر باقی ماند به یادت خواهم آورد و اگر به قتل رسد یا بمیرد ، بنی امیه آن را دست به دست می کنند ؛ اگر زنده ماندم ، مرا در جایی که خوش ندارید ،(1) خواهی یافت .

و این سخن عبد الرّحمان که به امام علی علیه السلام گفت :

اگر می خواهی شمشیرت را برگیر و من نیز شمشیرم را می گیرم ! عثمان با عهدی که به من سپرد ، مخالفت ورزید .(2)

نتیجه گیری

از متونی که گذشت ، به روشنی به دست آمد که صحابه از عثمان و عملکرد او (در نزدیک ساختن خویشاوندان و بخشش مناصب و اموال به آنها) ناخرسند بودند و از اینکه عثمان موالیان و اُمَوی ها را به خود نزدیک می ساخت ، ناخشنود شدند و دیدگاه آنان بر خلافِ نگرش های فکری عثمان و فتواهای دین مدارانه او بود .

از این رو ، صحابه ، عثمان را به بدعت گذاری و بر ساخته های دینی متهم ساختند و آوردنِ چیزهایی که در کتاب خدا و سنت پیامبر یا در سیره ابوبکر و عُمَر ، ریشه نداشت .

صحابه _ خود _ اهل فقاهت بودند و زبان دین را می دانستند و به اصطلاحاتِ مکتب و عباراتِ آن و نقل های شرعی اش ، از دیگران بیشتر آگاهی داشتند .

دو واژه «بدعت» و «اِحداث» بر ایجاد چیزی دلالت دارند که پیش از آن نبود و در شریعت محمدی برای مسلمانان آشنا نمی نمود . نسبت به دیگر چیزها نیز حال چنین است ؛ زیرا این تعبیرها را در سخنان صحابه می نگریم : «عثمان به اموری دست یازید

ص: 144


1- 1 . در «بحارالأنوار 31 : 397» به جای «تَکْرَهونَ» ، واژه «یَکْرَهونَ» ضبط شده است و بر اساس آن ، معنای جمله اخیر ، چنین است : مرا در جایی که آنها خوش ندارند ، خواهی یافت (م) .
2- 2 . اَنساب الأشراف 6 : 171 ، باب فی قول عبد الرحمان ... ؛ الفتوح 2 : 370 .

که در کتابِ خدا و سنت پیامبرش نیست» ، «هرگاه قاری قرآن به تعالیم آن عمل نکند ، قرآن حجتی بر اوست» یا سخن اشتر که می نویسد : «به خلیفه گرفتار خطاکار ، که از سنت بر پیامبر روی برتافت و حکم قرآن را به دور انداخت» .

فساد مالی عثمان و قوم و خویش بازی اش و خطاهایی از این دست را _ در اصطلاح _ «بدعت» و «اِحداث» نمی نامند . اینها مخالفت با شریعت و عدم پایبندی دینی یا رویگردانی از سیره پیامبرند یا الفاظ و تعبیرهایی مشابه اینها .

اگر بپذیریم که در این گونه کارها ، لفظ «بدعت» و «احداث» به کار می رود ، به اولویت _ لفظ مذکور _ فتواهای جدید عثمان و دیدگاه های فقهی بر ساخته او را شامل می شود ؛ مانند : تمام خواندنِ نماز در «مِنی» ، مقدم داشتن خطبه عید فطر و قربان بر نماز ، و دیگر آرای فقهی او که پیشتر از سوی خود او (و نیز از سوی صحابه هم زیست او) سابقه نداشت .

عباراتِ تند صحابه درباره عثمان که او را به بدعت گذاری و دین سازی متهم ساختند ، همراه با گشایش چارطاق در فتنه _ در روزگار او _ و در پایان قتل وی ، بی هیچ شک و تردیدی بر متقاعد شدن افکار عمومی بر عزل عثمان از خلافت و برنتافتن اجتهادات او ، دلالت دارد و از آنجا که عثمان به اراده امت (و کناره گرفتن از خلافت) تن نداد و گفت : «پیراهن خلافتی را که خدا بر من پوشانید در نمی آورم»(1) مردم قتلش را جایز شماردند و ریختن خونش را حلال دانستند و از خطابات شارع مقدس خود را مصون یافتند که می فرماید :

« وَلاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ » ؛(2)

نفسی را که خدا حرام ساخت ، جز به حق ، مکشید .

ص: 145


1- 1 . بنگرید به ، تاریخ المدینه 2 : 290 و 370 ، حدیث 2330 و2349 ؛ تاریخ طبری 3 : 421 ، احداث سنه 35ه ؛ تاریخ دمشق 39 : 438 ، ترجمه 4619 .
2- 2 . سوره انعام (6) آیه 151 .

« مَن قَتَلَ نَفْسا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعا » ؛(1)

هرکس شخصی را نه برای قصاص یا تباهی آفرینی در زمین [ بلکه بی گناه [ به قتل رساند ، چنان است که همه مردم را کشته است .

« وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنا مُتَعَمِّدا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابا عَظِیما » ؛(2)

هرکه مؤمنی را به عمد بکشد ، کیفرش دوزخ است ، جاودان در آن بماند و خدا بر او خشم گیرد و او را لعن کند و برایش عذاب بزرگی آماده سازد .

امت در آن زمان ، چه کسانی بودند ؟ آیا جز این است که بیشتر آنها را صحابه تشکیل می دادند ؟!

پافشاری صحابه بر عدم دفن عثمان ؛ مانند این سخن یکی از آنها(3) که گفت : «لا وَاللّه ، لا تَدْفِنُوه فی بَقیع رَسولِ اللّه»(4) (شما را به خدا ، او را در بقیع رسول خدا دفن نکنید) با اینکه می دانستند پیامبر بر دفن مردگانِ مؤمن و غسل و کفن و نماز بر آنها تأکید داشت و حرمتِ مرده مسلمان را همچون حرمتِ زنده آنان می انگاشت .

در قبال این ماجرا ، یکی از این دو روش را می توانیم در پیش گیریم ؛ یا به انحراف همه صحابه از راه صواب و بی موا لاتی آنها قائل شویم و بگوییم آنان به تعالیم قرآن و سفارش های پیامبر صلی الله علیه و آله عمل نکردند ، یا انحراف عثمان را بپذیریم و بر این اعتقاد

ص: 146


1- 1 . سوره مائده (5) آیه 32 .
2- 2 . سوره نساء (4) آیه 93 .
3- 3 . وی ، جبله بن عَمْرو بن اَوس ساعدی انصاری ، از فقهای صحابه است که در «اُحُد» حضور یافت و در «صِفِّین» با امام علی علیه السلام بود و در سال 50 هجری با معاویه بن خَدیج ، در جنگ افریقا شرکت جُست و در مصر سکنا گزید تا در گذشت (الإصابه فی تمییز الصحابه 1 : 457 ، ترجمه 1081 ؛ الإستیعاب 1 : 235 _ 236 ؛ تاریخ الإسلام 4 : 28) .
4- 4 . الإمامه والسیاسه (تحقیق زینی) 1 : 46 (و با تحقیقِ علی شیری ، صفحه65) .

باشیم که وی دیدگاه صحابه را برنتافت و خودسرانه اجتهاد ورزید و به نظر اصحاب اهمیت نداد .

اگر به عدالت صحابه قائل شویم و _ بنابر نظر بعضی از اهل سنت _ بپذیریم که آنان بر رأی خطا اتفاق نظر نمی یابند ، باید به قول دوم بگرویم ؛ به ویژه آن گاه که در میان مخالفان ، کسانی را می بینیم که گفته اند آنها جزو ده نفری اند که مژده بهشت به آنها داده شد ؛ مانند سعد بن اَبی وَقّاص ، طَلْحه ، زُبَیر و دیگر بزرگان صحابه که احادیثی در ارجمندی و عظمتِ منزلتشان ، وارد شده است ؛ امثال : ابن مسعود ، ابوذر ، عمّار .

امّا اگر ساحت عثمان را از گناه و انحراف پاک شماریم ، باید به فسق صحابه تن دهیم و این را هرگز اهل سنت بر نمی تابند ؛ زیرا خطای یک شخص (با جزم به اینکه معصوم نمی باشد) معقول است ، لیکن متهم ساختن بسیاری از صحابه _ برای حفظ شخصیتِ یک نفر همچون عثمان _ به دور از منطق و وجدان می نماید ؛ به ویژه آنکه در میان آن جمع ، کسی باشد که در حدیث اشاره شده وی با «حق» همراه است ،(1) و کسانی که پیامبر صلی الله علیه و آله بهشت را به آنها مژده داد ؛ چونان : عمّار ، ابوذر ، ...(2)

شگفت اینجاست که ابن حَزم بعد از اقرار به صحت اخباری که درباره عمّار رسیده

ص: 147


1- 1 . مسند بزّار 9 : 342 . از پیامبر نقل شده که به علی فرمود : تو «فاروق» هستی ، حق و باطل را از هم جدا می سازی (تاریخ بغداد 7 : 235 ؛ تاریخ دمشق 14 : 320) در «مجمع الزوائد 7 : 449» می خوانیم که پیامبر فرمود : علی با حق است یا حق با علی است . نیز از پیامبر نقل شده که فرمود : هرگاه مردم با هم اختلاف کنند ، ابن سمیّه با حق همراه است (المعجم الکبیر 10 : 95 ، حدیث 10071 ؛ تاریخ الإسلام 3 : 575 ؛ مجمع الزوائد 7 : 243) .
2- 2 . در «صحیح بخاری 1 : 172 ، حدیث 436» از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود : «افسوس ! گروهی سرکش عمّار را به قتل می رساند ؛ عمّار آنها را به بهشت فرا می خواند و آنان عمّار را به دوزخ دعوت می کنند» و در «الدر المنثور 2 : 94» آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود : «آیا دوست داری با من بیعت کنی و بهشت سرای تو باشد !» و در «سنن ترمذی 5 : 667» از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود : «بهشت سوی سه کس اشتیاق دارد : علی و عمّار و سلمان» و در «حلیه الأولیاء 1 : 142» آمده است که : بهشت به چهار نفر مشتاق است و مقداد را بر آن سه تن ، می افزاید .

است (مانند این سخن که : «دریغا ! گروه سرکش عمّار را می کشد» ، «هرکه با عمّار دشمنی ورزد ، خدا او را دشمن می دارد و هرکه بر عمّار کینه توزد ، خدا بر او کینه ورزد») می گوید :

ابو الغادیه ، یَسار بن سَبُع سلمی ، عمّار را به قتل رساند . وی در «بیعت رضوان» حضور یافت و از شاهدان الهی است که خدا دانست در قلبش چه می گذرد و سکینه اش را بر او نازل کرد و از وی خشنود شد .

ابو الغادیه [ در قتل عمّار ] تأویل می شود به اینکه : وی به خطا اجتهاد کرد و بر عمّار تاخت و یک پاداش دارد و این شخص ، مانند قاتلان عثمان به شمار نمی رود ؛ چرا که جایی برای اجتهاد آنها نیست ، زیرا عثمان ، کسی را نکشت ، محارب و قاتل نبود ، به دفاع نپرداخت ، زنای محصنه نکرد و مرتد نشد تا با تأویل ، جنگ با او جایز باشد .

بلکه قاتلانِ عثمان ، فاسقانِ محاربی بودند که خون محترمی را به عمد _ بی هیچ تأویلی _ از روی ظلم و عدوان ، بر زمین ریختند ؛ آنان تبهکار و ملعون اند .(1)

از ابن حَزْم ، می پرسیم : اگر ابو الغادیه _ با تأویل _ مجتهدی است که یک پاداش دارد ، چرا قاتلان عثمان ، از مجتهدان نباشند در حالی که میانِ آنها بزرگان صحابه و قاریان امت و عایشه (همسر پیامبر) هست .

این سخن ابن حَزْم به چه معناست که می گوید : «این کار ، مانند عملکرد قاتلان عثمان نیست ؛ زیرا مجالی برای اجتهادشان در قتل عثمان نمی باشد ، چرا که او کسی را نکشت ...» آیا بدین معناست که این امور (قتل ، زنای محصنه ، ارتداد ...) در صحابی والامقام ، عمّار بن یاسر ، وجود داشت و همین ها اجتهاد در قتل او را اجازه داد ؟!

ص: 148


1- 1 . الفصل فی الملل و النحل 4 : 125 .

اگر فرض کنیم که قاتلان عثمان ، فاسقانی ملعون بودند ، از چه رو ابن حَزْم (و دیگر بزرگان اهل سنت) ادعا می کنند که همه اهل بیعتِ رضوان ، بهشتی اند ؟ با اینکه عبد الرّحمان بن عُدَیْس بَلَوی (که از بیعت کنندگانِ رضوان است) در میان قاتلان عثمان می باشد ، بلکه از سردمداران آنهاست !

روشن است که هرکس در بیعت رضوان حضور یافت ، آمرزیده نیست . در میانِ آنان کسانی (مانند ابو الغادیه) یافت می شوند که پیامبر صلی الله علیه و آله تصریح کرد دوزخی اند ؛ زیرا فرمود : قاتل عمار و کسی که جامه و سلاح او را از تنش برباید ، در دوزخ جای دارد .

و از آنها کسانی دشمنی با امام علی علیه السلام را بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله سرلوحه کار خود قرار دادند و خواه ناخواه ، جایشان جهنم است .

منافاتی میان خشنودی خدا (هنگام وجود سبب آن) و خشمِ الهی (هنگام صدور رفتاری که خشم خدا را برانگیزد) نیست ؛ چنان که میان ایمان و ارتداد از سوی یک شخص ، ناسازگاری وجود ندارد ؛ گاه خدا از شخصی به خاطر کار شایسته ای که انجام می دهد ، خشنود می گردد و گاه به جهت عمل نادرستی که از وی بروز می یابد ، بر او خشمگین می شود .

رضایت الهی مشروط بر این است که آدمیان بر عهد خدا پایدار بمانند و از راه دین تا پایان زندگی شان ، انحراف نیابند .

خدای سبحان ، با این آیات (و اَمثال آنها) به هیچ کس ، سند عفو مادام العمر نداده است .

خدا از آنان به جهت هجرت و سبقت سوی اسلام و ایمانشان به خدا و قیامت ، خشنود گشت . اما آن گاه که بعضی از سابقان نخستین ، مرتد می شدند ؛ مانند عبد اللّه بن جَحْش (که از سابقان در هجرت به حبشه است) یا عبد اللّه بن سعد بن اَبی سَرْح (که بر اساس بعضی از روایات ، کاتب وحی بود ؛ همو که عثمان پناهش داد تا دست عدالت به وی نرسد ؛ چرا که سوی مشرکانِ قریش بازگشت و خدا و پیامبر را ریشخند می کرد) یا رَجّال بن عُنْفُوه بن

ص: 149

نَهْشَل (که مرتد شد و در دشمنی با اسلام به مُسَیْلِمَه کذّاب ، پیوست) خشم الهی علیه آنها بر می افروخت .

این نمونه ها ، تأکیدی است بر اینکه رضای الهی ، مطلق نمی باشد ، بلکه در گرو پایداری افراد بر ایمان است .

بنابراین ، صحابه از عملکرد عثمان ناخرسند بودند و از برادران مؤمن خویش در شهرها یاری می طلبیدند تا آنان را از این امر برهانند .

در تاریخ طبری می خوانیم :

چون سال 34 رسید ، اصحاب پیامبر به یکدیگر نامه نوشتند که : بیایید ! اگر اراده جهاد دارید ، جای جهاد نزد ماست .(1)

و در الکامل آمده است :

مخالفان عثمان ، فراوان شدند و زشت ترین عیب ها را بر او می گرفتند ، و اَصحاب پیامبر این رفتار را می دیدند و این خُرده ها را می شنیدند و در میانِ آنها هیچ کس آنها را باز نمی داشت و از عثمان دفاع نمی کرد مگر چند نفر که از آنهاست : زید بن ثابت (همو که عثمان صحابه را به قرائتِ او فراخواند) ابو اُسَیْد ساعدی ، کَعْب بن مالک ، حَسّان بن ثابت .

مردم ، گرد آمدند و با علی بن اَبی طالب سخن گفتند ؛ علی ، بر عثمان درآمد و گفت : پشتِ سر من مردمانی اند که با من درباره تو سخن کردند ! به خدا ، نمی دانم با تو چه بگویم ! چیزی را نمی دانم که تو از آن بی خبر باشی و بر امری رهنمونت نتوانم که آن را نشناسی ؛ آنچه را ما می دانیم تو _ خود _ می دانی ...(2)

ص: 150


1- 1 . تاریخ طبری 3 : 376 ، احداث سنه 34ه ؛ جواهر المطالب (باعونی) 2 : 184 .
2- 2 . الکامل فی التاریخ 3 : 43 ، فی ذکر ابتداء قتل عثمان .

بنابراین ، معترضان ، همان مردم بودند که جهاد علیه عثمان را خواستار شدند و به یکدیگر _ برای این کار _ نامه نوشتند . آنان ، گروه اندکی به شمار نمی آمدند که از مصر و بصره و کوفه (چنان که بعضی از نویسندگان ادعا کرده اند) آمده باشند .

به فرض که این گونه باشد ، آیا معقول است که همه صحابه (که بیشتر آنها اصحاب بدر بودند) دم فرو بندند و از رویارویی با مخالفان دست کشند ، در حالی که خلیفه مسلمانان را در خطر می دیدند ، و هیچ یک از آنها این افراد را باز ندارد و از خلیفه دفاع نکند ؟!

آیا این سکوت آنها ، ناچیز انگاری و تحقیر صحابه به شمار نمی آید ؟ کسانی که روزهای سختی را با پیامبر سپری ساختند و از امتحانات سرافراز بیرون آمدند .

اگر عثمان در ادعایش بر حق می بود ، آیا خردمندانه می نماید که صحابه از این گروه اندک که در برابر وضوی عثمان ایستادند ، بترسند ؟ با اینکه صفحات درخشانی در تاریخ از جهاد جانانه آنان سراغ داریم .

عثمان به چه کارهایی دست یازید که صحابه را به چنین رفتاری واداشت ، تا آنجا که طلحه گفت : و اگر روی بر تابی ، کسی زیان کارتر از تو _ در دنیا و آخرت _ نیست .(1)

پشت صحنه ترک یاری عثمان ، چیز مهمی نهفته است که همان عمل نکردن وی به قرآن و سنت و سیره شیخین است و تغییر و تبدیل احکام الهی و بر ساختن احکامی که مسلمانان آنها را به یاد نداشتند .

ص: 151


1- 1 . الفتوح 1 : 395 .

توجیهات تغییر سیاست عثمان در شش سال پایانی خلافت

اشاره

هر کس بی طرفانه سیره عثمان را پیگیری کند ، می تواند به آنچه ما دست یافته ایم ، برسد ؛ اینکه عثمان _ به ویژه در شش سال آخر خلافتش _ دریافت که مردم او را دست کم می انگارند و منزلت و هاله قداستی را که برای ابوبکر و عُمَر قائل اند ، برای وی بر نمی تابند ، بلکه به او به دیده شخصی می نگرند که سیره آن دو را می پیماید و آنچه را در عهد آنها بنا نهاده شده ، اجرا می کند و دست نشانده ای بیش به شمار نمی رود .

عثمان _ خود _ در آغازِ خلافت ، از محدثان خواست جز آنچه را که ابوبکر و عُمَر بدان عمل کرده اند ، حدیث نکنند ؛(1) زیرا همین در ضمنِ پیمانی بود که ابن عوف (در روز شورا) از او ستاند .

عثمان ، با گذشتِ شش سال از خلافتش از خود می پرسید :

چرا عُمر حق داشته باشد که به تشریع دست یازد یا برای مصلحتی که به نظرش می آید ، امر و نهی کند (چنان که در نماز تراویح و صیغه زنان ، این کار را کرد) و من حق نداشته باشم که خطبه را بر نماز عید فطر و قربان مقدم دارم یا اذان سومی را در روز جمعه ندا دهم ؟!

چگونه است که مردم اجتهادات عُمَر و سیره او را می پسندند و به کارهای من تن نمی دهند ؟!

آن دو چه امتیازات و ویژگی هایی داشتند که من ندارم ؟!

چرا باید پیرو سیاست و اجتهاد ابوبکر و عُمَر باشم و همچون آنها نتوانم بعضی از اصول را ترسیم کنم ؟!

آیا سابقه آنها در اسلام و درایتشان به امور و منزلتشان نسبت به پیامبر ، از من ویژه تر و نزدیک تر بود ؟!

ص: 152


1- 1 . الطبقات الکبری 2 : 336 ؛ تاریخ دمشق 39 : 180 ؛ کنز العمال 10 : 131 ، حدیث 29490 (به نقل از محمود بن لبید) .

آیا آنان بیشتر از من اموالشان را در راه خدا بخشیدند و به یاری دین شتافتند ؟!

اگر ابوبکر و عُمَر از این موهبت بهره مندند و به این شرافت دست یافتند که رابطه خویشاوندی با پیامبر برقرار سازند و دخترشان را به او بدهند و هر کدام پیوند نوری با آن حضرت یابند ، من که با دو دختر پیامبر ازدواج کردم و از دو جهت به این پیوند نورانی دست یازیدم و «ذو النُّورین» (صاحب دو نور) هستم !

چرا حتماً باید پیرو دو خلیفه پیشین باشم و شخصیت مستقلی برای من نباشد ؟

عثمان بر این امر تأکید داشت و اشاره می کرد که به جهت نزدیکی با بنی امیه ، یاران بیشتری دارد و از عُمَر در این عرصه توانمندتر است .

وی ، خطاب به معترضان گفت :

به خدا سوگند ، چیزهایی را بر من عیب می گیرید که مثل آن را برای ابن خطّاب گردن نهادید ! او لگدمالتان کرد و دست رویتان بلند ساخت و با زبانش شما را کوبید ! [ و از بیم خشمِ او ] بر آنچه دوست داشتید یا خوشایندتان نبود ، تن دادید .

اما من ، نرمی نشان دادم ، و بر دوشم سوارتان کردم و دست و زبانم را از شما بازداشتم ! از این رو ، بر من جرأت یافتید [ و جسارت می کنید ] .

بدانید که به خدا ، نفراتِ من توانمندتر و بیشتر و برای یاری آماده ترند ! اگر فرایشان بخوانم ، سویم می شتابند . برای هریک از شما هماورد [ سرکوب کننده ] در نظر گرفته ام و از نیروهای احتیاطی هم غافل نمانده ام و قدرتم را به شما نشان خواهم داد .

مرا به خویی واداشتید که دوست نداشتم آن را بروز دهم و به زبانی که نمی پسندیدم آن را به کار گیرم .(1)

ص: 153


1- 1 . تاریخ طبری 3 : 377 ، احداث سنه 34ه ؛ الکامل فی التاریخ 3 : 44 ؛ المنتظم 5 : 45 ، فی اجتماع المنحرفین علی عثمان .

آری ، این پرسش ها را عثمان در ذهن خویش مرور می کرد ؛ زیرا می دید مردم ، به هر خواسته عُمَر تن دادند و سیره ابوبکر و عُمَر را بی چون و چرا پذیرفتند و خط مشی آن دو را گردن نهادند ، پس چرا به کارهای او و عزل و نصب هایش اعتراض دارند و آنها را بدعت و دین سازی می شمارند ؟! مگر این او نبود که مسجد الحرام(1) و مسجد النبی(2) را توسعه داد ، برای مهمانان منزل هایی ساخت(3) و دریافت های مالی مردم را افزود ،(4) و از زیادی اموال ، ماهانه سه درهم به بردگان کوفه پرداخت بی آنکه صاحبانشان از اَرزاقِ آنها بکاهند(5) (و دیگر کارهایی که به نفع مردم انجام داد) .

در تاریخ طَبَری (و دیگر جاها) آمده است که عثمان ، هنگام توسعه مسجد الحرام ، به کسانی که خانه هاشان خراب شده بود و بهای آن را نمی پذیرفتند ، گفت :

می دانید چه می کنید ؟! شکیبایی ام شما را بر من جری ساخت ! اگر این کار را عُمَر می کرد ، بر سرش فریاد نمی کشیدید .(6)

مردمی که بر سیاست عثمان اعتراض داشتند ، افزون بر دو دلی و قانع نبودن به کارهایش ، او را به تغییر سنتِ پیامبر صلی الله علیه و آله متهم می ساختند .

هنگامی که عثمان می خواست مسجد النبی را گسترش دهد (از خود عثمان رسیده که) مردم گفتند :

مسجد رسول خدا را می گستراند و سنتِ آن حضرت را تغییر می دهد .(7)

ص: 154


1- 1 . اَخبار مکه (فاکهی) 2 : 158 ؛ الإصابه 4 : 71 ، ترجمه عثمان .
2- 2 . البدء و التاریخ 4 : 86 ، فصل 13 ؛ البدایه و النهایه 7 : 154 ، احداث سنه 29ه ؛ النجوم الزاهره 1 : 86 ، فی ذکر ولایه ابن اَبی سرح ...
3- 3 . تاریخ طبری 3 : 327 ، احداث سنه 30ه ؛ الوافی بالوفیات 15 : 275 ، ترجمه 3 .
4- 4 . تاریخ طبری 3 : 307 ؛ الإکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول اللّه 4 : 408 .
5- 5 . تاریخ طبری 3 : 328 ، احداث سنه 30ه .
6- 6 . تاریخ یعقوبی 2 : 165 ؛ تاریخ طبری 3 : 310 ؛ تاریخ الإسلام 3 : 315 .
7- 7 . أنساب الأشراف 6 : 150 ، فی أمر الحمی ...

خلیفه (چنان که گفتیم) در حالتِ روانی بحرانی به سر می بُرد . از سویی اعتراضات مردم را علیه خود می شنید در حالی که در گذشته خود شاهد بود که مردم در برابر اجتهاداتِ عُمَر ، سکوت اختیار می کردند ، بلکه آنها را می پسندیدند و علی رغم آنکه بعضی از آنها از آنچه او تشریع کرد ، شدیدتر و جسورانه تر بود ، شیوه زندگی شان ساختند .

از سوی دیگر ، عثمان نمی توانست از سیره ابوبکر و عُمَر ، روی برتابد ؛ چرا که با ابن عوف و مسلمانان در روز شورا ، پیمان بسته بود که به روش آن دو ، رفتار کند .

اما هم اکنون ، او از نظر روانی آمادگی اجرای آن را نداشت ؛ چرا که اعتراض ها پشت سر هم ، علیه او درگرفت . عثمان (در شش سال پایانی خلافتش) کوشید سیاستش را تغییر دهد و روش معینی را در پیش گیرد .

در این راستا ، وی همراه با سیاستِ اعمال فشار پیشین [ در دوران عُمَر ] به طرح آرای جدیدی بر خلاف سیره ابوبکر و عُمَر و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله پرداخت با این اعتقاد که طرح این نوساخته ها مردم را سرگرم می سازد و از وارسی بدتدبیری ها و گماردن خویشان و نزدیکانش در مسئولیت ها و واگذاری حکومت و اموال به آنها (نه دیگر مسلمانان) باز می دارد .

عثمان امیدوار بود که مسلمانان به مناقشه در اجتهادات او می پردازند و این احکام نزد ساده لوحان ، جایگاهی به دست می آورد ؛ چرا که در آنها جانب قداست و زهد و حیرت لحاظ شده است .

آنچه بیشتر در این دین سازی ها به چشم می خورد ، لحاظِ زیادت در آنهاست . نماز در «مِنی» و اذان سوم در روز جمعه ، وضوی غَسْلی (و دیگر برساخته ها) دارای فزونی است و توده مردم سوی اعمالی می شتابند که در آنها زیادت باشد و بر این باورند که این اعمال ، قداست افزاست ؛ به ویژه آن گاه که با استحساناتی خردپسند پشتیبانی

ص: 155

شوند .

مسلمان عادی ، آن اندازه که استحسان ها برایش جذاب است ، به ریشه های مسئله و مشروعیتِ آن _ در کتاب و سنت _ نمی نگرد . اگر وضو ، پاکیزگی است ، این کار با شستن ، بهتر از مسح به دست می آید یا اینکه بعدها گفتند : «شستن هم مسح است و هم چیزی زیاده بر آن» و استحسان های دیگری مشابه این .

دریافتیم که عثمان در اعتراض به نماز چهار رکعتی اش در «مِنی» گفت : «این رأیی است که خود بر آن شدم»(1) با اینکه می دانست پیامبر و دو خلیفه پیشین ، نماز را در «مِنی» شکسته می خواندند و خود او نیز در دوره ای از خلافتش همین رویه را داشت .

عثمان می خواست بدعتی را که گذارْد ، تقویت کند . از این رو از امام علی علیه السلام خواست که چونان او نماز گزارد .

در کتاب کافی آمده است که عثمان خود را به مریضی زد تا با این کار ، بدعتش را استوار سازد به مؤذن خویش گفت :

پیش علی برو و بگو نماز عصر را با مردم گزارد .

مؤذن ، نزد امام علی علیه السلام آمد و گفت : امیر مؤمنان فرمانت داد که نماز عصر را با مردم گزاری .

امام علیه السلام فرمود : در این صورت ، جز دو رکعت نخواهم گزارد ، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله همین گونه نماز خواند .

مؤذن ، پیش عثمان رفت و او را به آنچه علی علیه السلام فرمود ، خبر داد .

عثمان گفت : سوی او برو و بگو : تو را به این کارها چه ، برو و همان گونه که امر شدی نماز گزار .

علی علیه السلام فرمود : به خدا سوگند ، این کار را نمی کنم .

ص: 156


1- 1 . بنگرید به ، تاریخ طبری 3 : 323 ؛ البدایه و النهایه 7 : 154 ، احداث سنه 29ه .

عثمان _ خود _ بیرون آمد و با مردم نماز را چهار رکعت گزارد .(1)

همه این متون ، اشاره دارد به اینکه عثمان می خواست در اسلام رویکردی را ایجاد کند که دارای نشانه های خاص او باشد ؛ وی در برابر نص ، اجتهاد ورزید با اینکه می دانست پیامبر ، خلافِ آن را انجام داد و در این راستا ، می خواست خاندانِ پیامبر و صحابه را برای استوار سازی بدعتِ خویش به کار گیرد .

اینها بعضی از برساخته های عثمان به شمار می روند که بر خلافِ سنت پیامبر و سیره ابوبکر و عُمَرند و او با این باور به آنها دست یازید که از اعتراضات مردم نجاتش دهد ، لیکن این کارها _ از دیدگاه امام علی علیه السلام _ مهم ترین عامل قتل او را فراهم آورد ؛ چرا که فرمود : «وأَجْهَزَ علیه عَمَلُه»(2) (عملکرد عثمان ، مردم را بر او شوراند) .

این سخن نائله کَلْبی (همسر عثمان) است که هنگامِ یورشِ مهاجمان بر عثمان ، گفت : «می خواهید بکشیدش و می خواهید از او دست بدارید ! او همه شب را به یک رکعت _ که در آن قرآن را تلاوت می کرد _ زنده می داشت» .(3)

همین ، تأکیدی است بر اینکه : هجومِ شورشیان بر عثمان ، بُعد دینی داشت ، در صلاحیت و تقوا و لیاقتِ عثمان برای اداره امت اسلامی ، به شک افتادند و «نائله» می خواست این دو دلی را از میان بردارد و تأکید کرد که عثمان قرآن را تلاوت می کرد و سراسر شب را در یک رکعت به صبح می رساند و این خود ، عمقِ ایمان و شدت تقوای او را گویاست .

تأکید عثمان بر وضوی غَسْلی

سخن در این باره را با آنچه حُمران از عثمان روایت می کند می آغازیم که در ذیل آن

ص: 157


1- 1 . الکافی 4 : 518 ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعه 8 : 465 ، حدیث 11184 .
2- 2 . نهج البلاغه 1 : 35 ، خطبه 5 .
3- 3 . حلیه الأولیاء 1 : 57 ، ترجمه عثمان ؛ تاریخ المدینه 2 : 282 ، حدیث 2293 ؛ الإستیعاب 3 : 104 ؛ تاریخ دمشق 39 : 235 ، ترجمه عثمان .

آمده است :

عثمان گفت : دیدم که رسول خدا ، چونان همین وضوی من وضو گرفت ، سپس رسول خدا فرمود : هر که مانند این وضویم وضو گیرد ، آن گاه دو رکعت نماز [ خالص برای خدا ] گزارد و در آن حدیث نفس نکند ، گناهان گذشته اش آمرزیده می شود .(1)

در سنن دارمی ، می خوانیم : «مَن تَوَضَّأَ وضوئی هذا» ؛(2) هرکه [ مانند ] همین وضوی من وضو بگیرد .

در سنن ابی داود و سنن نسائی و مسند احمد ، آمده است : «مَن تَوَضَّأَ مثلَ وضوئی

ص: 158


1- 1 . صحیح بخاری 1 : 72 ، حدیث 162 (از ابو یمان ، از شُعیب ، از زُهْری ، از عَطاء بن یزید ، از حُمران ، از عثمان) ؛ صحیح ابنِ حبّان 3 : 343 ، حدیث 1060 (به اسناد از شُعیب ، از زُهْری ...) ؛ مصنّف عبد الرزّاق 1 : 44 ، حدیث 139 (از مَعْمَر ، از زُهْری ...) ؛ السنن الکبری (نسائی) 1 : 82 ، حدیث 91 (به اسناد از شُعیب ، از زُهْری ...) ؛ سنن بیهقی 1 : 48 ، حدیث 218 (به اسناد از لیث بن سعد ، از عقیل ، از زُهْری) ، و صفحه 49 ، حدیث 225 (به اسناد از یونس بن یزید ، از زُهْری ...) . نیز این حدیث با لفظ «رأیتُ رسولَ اللّه تَوَضَّأَ نحو وضوئی هذا» (رسول خدا را دیدم که مانند همین وضوی من وضو گرفت) در منابع زیر آمده است : صحیح بخاری 2 : 282 ، حدیث 1832 (از عَبْدان ، از عبد اللّه ، از مَعْمَر ، از زُهْری ، از عَطا ، از حُمْران ، از عثمان) ؛ صحیح مسلم 1 : 204 ، حدیث 226 (از ابن وَهْب ، از یونس ، از زُهْری ، از عطاء) و صفحه 205 ، حدیث 226 (از یعقوب بن ابراهیم ، از پدرش ، از زُهْری) ؛ سنن نسائی (المجتبی) 1 : 64 ، حدیث 84 (از مَعْمَر ، از زُهْری ...) و صفحه 80 ، حدیث 116 (از یونس ، از زُهْری ...) ؛ مسند احمد 1 : 59 ، حدیث 418 (از ابراهیم بن سعد ، از زُهری ...) طَبَرانی ، طریق دیگری دارد که آن را در «المعجم الأوسط 7 : 38 ، حدیث 6783» از مسلم بن یَسار ، از حُمْران ، روایت می کند .
2- 2 . سنن دارمی 1 : 188 ، حدیث 693 (از مَعْمَر ، از زُهْری ، از عطاء ، از حُمران) ؛ در «مسند احمد 1 : 68 ، حدیث 489 این حدیث به طریق دیگری آمده است (از ابن اسحاق ، از محمد بن ابراهیم تیمی ، از مُعاذ بن عبد الرحمن ، از حُمران) ؛ مسند بزّار 2 : 79 ، حدیث 429 (از مَعْمَر ، از زُهْری ، از عطاء لیثی ، از حُمران) .

هذا» ؛(1) هرکس مثل همین وضوی من ، وضو بگیرد .

در صحیح مسلم ، عبارت چنین است : «إلاّ أنّی رأیتُ رسولَ اللّه تَوَضَّأَ مثلَ وضوئی هذا» (جز اینکه دیدم رسول خدا مثل وضوی من ، وضو گرفت) سپس پیامبر فرمود : هر که این چنین وضو بگیرد ، گناهان گذشته اش آمرزیده می شود و نماز و رفتنش به مسجد ، نافله (افزون بر این صواب) است .(2)

در نص دیگری در سُنن اَبی داود می خوانیم : «رَأَیْتُ رسولَ اللّه تَوَضَّأَ مثلَ ما رَأَیْتُمونی تَوَضَّأْتُ» ؛(3) رسول خدا را دیدم که وضو گرفت مثلِ وضویی که من گرفتم و شما دیدید .

در سُنن دار قُطنی می خوانیم : «رأیتُ رسولَ اللّه فَعَلَ کما فَعَلْتُ» ؛(4) رسول خدا را دیدم که همان کاری را که من کردم ، انجام داد .

ص: 159


1- 1 . سنن اَبی داود 1 : 26 ، حدیث 106 (از عبد الرزّاق ، از مَعْمَر ، از زُهْری ، از عَطاء ، از حُمْران) لفظ حدیثی که عبد الرزاق آورده ، چنین است : «یتوضَّأ نحو وضوئی» (مانند وضوی من ، وضو بگیرد) ؛ سنن نسائی (المجتبی) 1 : 65 ، حدیث 85 (از شعیب ، از زُهری ...) . برای این حدیث ، طریق دیگری است که از حُمران روایت شده و در منابع زیر آمده است : سنن ابن ماجه 1 : 105 ، حدیث 285 (از شقیق بن سلمه ، از حُمران) ؛ مسند احمد 1 : 64 ، حدیث 459 (از مُعاذ بن عبد الرحمان) ؛ مسند بزّار 2 : 89 ، حدیث 443 (از اَبو عَلْقَمَه _ بنده آزاد شده عثمان _ از عثمان) ؛ مسند بزّار 2 : 81 ، حدیث 431 (از زید بن اَسلم ، از حُمران) و صفحه 84 ، حدیث 436 (از مُعاذ بن الرحمان ، از عثمان) .
2- 2 . صحیح مسلم 1 : 207 ، حدیث 229 (از عبد العزیز دَراوَرْدی ، از زید بن اَسلم ، از حُمران ، از عثمان ، از پیامبر) ؛ مسند بزّار 2 : 81 ، حدیث 432 (از احمد بن اَبان ، گفت : برای ما حدیث کرد عبد العزیز بن محمد ، از زید بن اَسلم ...) ؛ مسند ابو عوانه 1 : 190 ، حدیث 602 (از یزید بن سنان و صَغانی و یعقوب بن سفیان ، گفتند : برای ما حدیث کرد ابن اَبی مریم [ گفت : ] به ما خبر داد ابو غَسّان [ گفت : ] برای ما حدیث کرد زید بن اَسلم ...
3- 3 . سنن اَبی داود 1 : 27 ، حدیث 109 (به اسناد از عبد اللّه بن عُبَید بن عُمَیر ، از ابی عَلْقَمَه ، از عثمان) ؛ سنن بیهقی 1 : 47 ، حدیث 215 .
4- 4 . سنن دار قطنی 1 : 86 ، حدیث 13 (از شَقیق بن سَلَمَه ، از عثمان) ؛ سنن بیهقی 1 : 63 ، حدیث 299 ؛ صحیح ابن خُزیمه 1 : 78 ، حدیث 152 .

در این احادیث ، نکاتی هست که در تأیید آنچه ادعا کردیم ، می توان از آنها استفاده کرد ؛ اینکه عثمان می خواست یک مکتب وضویی را در ضمن نقشه و برنامه کلی اش در شریعت بنیان نهد .

یک : جمله «رَأَیتُ رسولَ اللّه تَوَضَّأَ نحو وضوئی هذا» (دیدم که رسول خدا مانند همین وضویم وضو گرفت) یا این سخن عثمان «مثل وضوئی هذا» (مانند این وضوی من) که در چندین حدیث تکرار شده است ، دلالت دارد که عثمان با مردم اختلاف داشت و وضوی جدیدی را ساخت و فعل خود را معیار و قاعده در وضو قرار داد ؛ زیرا می گوید : «رَأَیتُ رسولَ اللّه تَوَضَّأَ نحو وضوئی هذا» و نمی گوید : «تَوَضَّأْتُ کما رأیتُ رسولَ اللّه تَوَضَّأَ» ؛ وضو گرفتم همان گونه که دیدم رسول خدا وضو ساخت .

اگر این موضوع ، یک مسئله عادی بود و عنایت به تشریع در آن مدّ نظر قرار نمی گرفت ، باید عبارتِ دوم (و جملاتی مشابه آن را) بر زبان می آورْد .

در طرحِ عبارتی این چنین بر زبانِ عثمان ، اشاره روانی نهفته ای به این [ واقعیت [ است که او می خواست بر وضوی [ ثلاثی غسلی اش ] تأکید ورزد ؛ از این روست که وضوی پیامبر را به وضوی خویش بر می گرداند ، نه اینکه به فعلِ پیامبر صلی الله علیه و آله اقتدا کند .

دو : سخنی را که عثمان از زبانِ پیامبر باز می گوید که فرمود : «مَن تَوَضَّأَ مثلَ وضوئی هذا» (هر که مثل همین وضویم وضو بگیرد) یا «نحو وضوئی هذا» (مانند این وضوی من) بدان معناست که پیامبر صلی الله علیه و آله بیش از یک نوع وضو داشت ؛ می پرسیم : آیا [ به راستی [ پیامبر صلی الله علیه و آله در وضو ، چند روش داشت ؟ چرا آن حضرت [ در این میان ] بر وضوی ثلاثی تأکید کرد و آن را وضویی قرار داد که گناهان به آن (نه دیگر وضوها) آمرزیده می شود ؟

در حالی که می دانیم ابن عُمَر از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده است که فرمود : «مَن تَوَضَّأَ مَرَّتَیْن ، أعطاهُ اللّه کِفْلَیْن» (هر که با دو بار شستن وضو بگیرد ، خدا دو بهره به او بخشد)

ص: 160

سپس به بیان وضوی ثلاثی پرداخت و فرمود : «هو وُضوئی ووُضوء الأَنبیاء مِن قبلی» (این وضو ، وضوی من است و وضوی پیامبرانِ قبل از من) .

این سخن بدان معناست که وضوی ثلاثی را نمی توان به همه مؤمنان عمومیت داد ، بلکه ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله و انبیای پیش از آن حضرت است .

لیکن عثمان و عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص (و امثال این دو) خواستند آن را حکمی عام برای همه مسلمانان قرار دهند و این ، عین بدعت و دین سازی است در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله _ با سخن پیشین _ می خواهد به مردم بگوید : خود را به بیش از آنچه خدا شما را بدان فرا خواند ، به زحمت میندازید ؛ زیرا این کار بر شما واجب نمی باشد . هر کس با یک بار شستن وضو بگیرد ، واجب الهی را انجام داده است و هر که با دو بار شستن این کار را انجام دهد ، خدا دو بهره [ و پاداش ] ارزانی اش دارد .

بنابراین ، توقّفِ غُفران الهی ، بر وضوی ثلاثی (چنان که برای همگان روشن می باشد) محل تأمل است .

سه : این عبارت که «لا یُحَدِّث فیهما نَفْسَه بشیء» (در آن دو رکعت ، دل را به چیزی [ جز خدا ] مشغول ندارد) دربردارنده پیرایش ادعای عثمان [ از نارواها ] و صیانت از آن است . وی می خواهد مؤمن مسلمان را به وضوی پیشنهادی اش به گونه ای وادارد که بی دغدغه خاطر یا شک در مشروعیت ، آن را بپذیرد ؛ چنین تعبّدی آمرزش گناهان را در پی دارد ، نه غیر آن .

پیروانِ عثمان ، بر وضوی ثلاثی غَسْلی _ با همه ابزارها و توان _ تأکید داشتند . از آن جمله است آنچه عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص (همو که از شرایعِ پیشین اثر پذیرفت و دو بار شتر [ یا یک خورجین ] از کتاب های یهود نزدش بود) روایت می کند .

عَمْرو بن شُعَیب ، از پدرش ، از جدش ، از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت می کند که آن حضرت پس از آنکه وضوی ثلاثی غَسْلی گرفت ، فرمود :

ص: 161

هر که بر این بیفزاید یا از آن بکاهد ، بد کرده و [ به خویشتن ] ستم روا می دارد (یا ستم ورزیده و به کار ناشایستی دست یازیده است) .(1)

در سنن ابن ماجَه آمده است :

به راستی که بد کرده یا پا فراتر نهاده یا ظلم نموده است .(2)

در این روایت (مانند دیگر اَحادیثِ پیشین) اشاره ای است به نقش مُحَدِّثان و اَنصار عثمان ، بر وضوی غَسْلی او .

اگر [ از اشکالات گوناگون چشم پوشیم و ] بپذیریم که زیاده بر شستنِ سوم در وضو ، تجاوز و ظلم است ، عبارتِ «یا بکاهد» به چه معناست ؟!

آیا از طریق صحابه (اَمثال : ابن عباس ،(3) عُمَر ،(4) جابر ،(5) بُرَیده ،(6) ابو رافع ،(7) ابن فاکهه(8)) نرسیده است که پیامبر صلی الله علیه و آله «مَرَّه مَرَّه» (با یک بار شستن) وضو می گرفت ؟

آیا ابو هُرَیْرَه ،(9) جابر ،(10) عبد اللّه بن زید ،(11) اُبَیّ بن کعب(12) (و دیگران) روایت نکرده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله «مَرَّتَیْن مَرَّتَیْن» (با دو بار شستن) وضو می ساخت ؟

این روایت ابن عُمَر از پیامبر صلی الله علیه و آله به چه معناست که درباره وضو گیرنده ای که یک بار

ص: 162


1- 1 . سنن اَبی داود 1 : 33 ، حدیث 135 ؛ سنن بیهقی 1 : 79 ، حدیث 379 .
2- 2 . سنن ابن ماجه 1 : 146 ، حدیث 422 ؛ سنن بیهقی 1 : 79 ، حدیث 378 .
3- 3 . صحیح بخاری 1 : 70 ، حدیث 156 .
4- 4 . سنن ترمذی 1 : 60 _ 61 ، ذیل حدیث 42 .
5- 5 . سنن ابن ماجه 1 : 34 ، حدیث 410 .
6- 6 . مسند رویانی 1 : 65 ، حدیث 9 ؛ سنن بیهقی 1 : 162 ، حدیث 735 .
7- 7 . المعجم الأوسط 1 : 278 ، حدیث 907 .
8- 8 . مسند ابن جعد 1 : 495 ، حدیث 3447 .
9- 9 . سنن اَبی داود 1 : 34 ، حدیث 136 .
10- 10 . سنن ترمذی 1 : 65 ، حدیث 45 .
11- 11 . صحیح بخاری 1 : 70 ، حدیث 157 .
12- 12 . سنن ابن ماجه 1 : 145 ، حدیث 419 .

اعضا را بشوید ، فرمود : «هذا وضوء مَن لا تُقْبَل لَه صلاهٌ إلاّ به»(1) (این وضوی کسی است که نماز جز بدان پذیرفته نیست) و درباره کسی که دو بار اندام های وضو را بشوید ، فرمود : «هذا وضوءُ مَنْ یُضاعَف له الأَجْر مَرَّتَیْن» ؛(2) این وضوی کسی است که پاداشش دو چندان گردد .

یا این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله که در حدیث دیگر ، درباره وضوی ثلاثی فرمود : «وَمَن تَوَضَّأَ دونَ هذا ، کفاه» ؛(3) هر که به کمتر از این وضو بگیرد ، او را بسنده است .

بنابراین ، معنای «أو نَقَصَ فَقَد أَساءَ وظَلَمَ» (هر که از سه بار کمتر بشوید ، بدی و ستم [ بر خویش ] روا داشته است) چه می باشد ؟!

از سویی می نگریم که پیامبر صلی الله علیه و آله درباره وضویی که در آن یک بار اعضا شسته شود ، می فرماید : «این وضویی است که نماز جز بدان پذیرفته نشود» و در وضو با دو بار شستن اعضا می فرماید : «پاداش این وضو دو برابر است» و در روایت دیگر است که «کِفْلَیْن»(4) (این شخص ، دو بهره دارد) و از سویی دیگر شاهدیم که عَمْرو بن شُعَیْب (از پدرش ، از جدش ، عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص) از پیامبر روایت می کند که فرمود : هر که اعضای وضو را از سه بار کمتر بشود ، بدی [ بر خود ] روا داشته یا ظلم کرده است .

چگونه می توان این روایات را با هم سازگار ساخت ؟

آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله گاه با دو بار شستن و گاه با سه بار شستن (چنان که در حدیث عبد اللّه بن زید بن عاصم هست) وضو نمی گرفت ؟ و آیا عالمان روایت نکرده اند که این کار ، اشکالی ندارد ؟

این اَحادیث ، چگونه با این سخن آن حضرت سازگاری دارد که فرمود : «هر که از

ص: 163


1- 1 . سنن ابن ماجه 1 : 145 ، حدیث 419 .
2- 2 . سنن دار قطنی 1 : 80 ، باب وضوء رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، حدیث 4 .
3- 3 . سنن اَبی داود 1 : 26 ، حدیث 107 .
4- 4 . سنن ابن ماجه 1 : 145 ، حدیث 1405 .

سه بار شستن بکاهد ...» ؟ آیا پیامبر صلی الله علیه و آله کاری ناشایست انجام داد و ستم ورزید ؟!

چنین است که احتمال می دهیم این احادیث ، از سوی یاران عثمان (همچون عَمْرو بن شُعَیب ، از پدرش ...) ساخته شد یا عبد اللّه بن عَمْرو ، آن را بر زبان آوَرْد تا وضوی عثمان را استوار سازد و بیان دارد که پایبندی به این وضو (بی هیچ زیادی یا کمی) الزامی است ، بلکه نباید کمترین شبهه ای به دل راه داد یا در مشروعیتِ آن شک کرد .

هر که احادیث وضو را مرور کند ، از خود می پرسد : چرا روایات بیانی عثمان از ویژگی وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله با ذیلی همراه است که از آن حضرت روایت شده و این ذیل گاه «اِسباغ» (کامل گرفتن وضو) است و گاه «اِحسان» (نیکو بجا آوردنِ وضو) و گاه «آمرزش گناهان» می باشد و گاه دیگر چیزهاست ؛ مانند «هرکه از سه بار شستن اعضا بکاهد ، بدی و ظلم کرده است» و این عباراتِ اضافی را در احادیثی که دیگر صحابه درباره وصف وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرده اند ، نمی نگریم ؟!

چرا عبارتِ «لا تُقبل الصَّلاهُ إلاّ به» (نماز جز به این وضو پذیرفته نیست) در ذیلِ احادیث عثمان نیست ؟! عبارتی که خود او _ در زمان خلافتش _ از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره وضوی مسحی حکایت می کند .

آری ، علمای اهل سنت در توجیه این حدیث ، حیران شده اند .(1)

ابن حجر در فتح الباری می نویسد :

مُسْلِم این حدیث را در زمره روایات «مُنْکر» عَمْرو بن شُعیب می شمارد ؛ زیرا ظاهر این حدیث ، نکوهش کمتر از سه بار شستن است .(2)

وی سپس می نگارد :

ص: 164


1- 1 . بنگرید به کلام نَووی در المجموع 1 : 438 _ 439 ؛ تلخیص الحبیر 1 : 83 ، حدیث 82 ؛ مغنی المحتاج 1 : 59 ؛ نیل الأوطار 1 : 209 ؛ تحفه الأحوزی 1 : 114 ؛ عون المعبود 1 : 157 ؛ سُبُل الهدی والارشاد 8 : 50 _ 51 .
2- 2 . فتح الباری 1 : 233 ، کتاب الوضوء ، باب ما جاء فی قول اللّه عزّ وجلّ « إذا قمتم ... » .

شگفت اینجاست که شیخ ابو حامد اسفرایینی از بعضی از علما حکایت می کند که کمتر از سه بار شستن جایز نمی باشد !

گویا وی به ظاهر حدیث مذکور ، تمسک کرده است .(1)

آنچه را ما مطرح کردیم ، بعضی از شواهد بدعت گذاری عثمان و عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص در وضوست . اگر این شواهد در کنار هم قرار گیرند ، به آنچه می خواهیم اشاره کنیم ، رهنمون اند ؛ اینکه : عثمان و همراهانش ، می کوشیدند مکتب وضویی جدید ، بلکه بهتر است بگوییم مکتب فقهی تازه ای را بنیان نهند .

نتیجه

مهم ترین انگیزه های عثمان را در دست یازی به وضوی جدید ، می توان در امور زیر گرد آورد :

1 . عثمان خود را (مانند ابوبکر و عُمَر) شایسته تشریع می دانست ؛ زیرا شأنش را کمتر از آن دو نمی شمرد . چرا آن دو فتوا به رأی دهند و برای او این کار ، روا نباشد ؟ با اینکه همه شان پیرو مکتب اجتهاد و رأی اند و هر یک ، خلیفه ای به شمار می آیند که مقتداست .

2 . از آنجا که عثمان از پیروان مکتب اجتهاد و رأی بود ، به خود حق می داد به طرح افکارش بپردازد و آنها را برای مسلمانان تشریع کند . وی این کار را با آنچه از فعل پیامبر (بنابر آنچه خود او حکایت می کند) به نظرش آمد ، عملی ساخت و آن را سنت شمرد .

در حالی که آنچه را وی نقل می کند ، خبر از این می دهد که سه بار شستن اعضای وضو ، به پیامبر صلی الله علیه و آله اختصاص دارد ؛ چرا که فرمود : «این وضوی من و وضوی انبیای قبل از من است» به عکس یک بار شستن و دو بار شستن [ که حکم عمومی برای همگان است ] .

ص: 165


1- 1 . فتح الباری 1 : 234 ؛ نیز بنگرید به جلد دوم این پژوهش (مرحله انتقالی در وضوی عثمان) .

مؤید این سخن ، قول ابن عباس است که گفت :

رسول خدا ، بنده ای مأمور بود . آن حضرت ، ما را به چیزی (سوای مردم) اختصاص نداد مگر سه حکم : از ما خواست وضو را کامل به جا آوریم ، صدقه نخوریم ، خر را بر اسب نجهانیم .(1)

از اَنس رسیده که گفت :

پیامبر صلی الله علیه و آله برای هر نمازی وضو می گرفت .

پرسیدم : شما چه کار می کنید ؟

اَنس گفت : ما را یک وضو (تا زمانی که حَدَثی روی ندهد) بسنده است .(2)

از اینها می توان دریافت که چیزهایی ممکن است به پیامبر اختصاص یابد و بر مردم واجب نباشد ؛ مانند دو سوم شب را بیدار ماندن و به عبادت سپری ساختن (و اَمثال آن) که ویژه پیامبر است و بر هیچ یک از مسلمانان واجب نیست ، اما عثمان (تحتِ تأثیر حُمران _ از موالیانش _ یا به جهت وسواس در پاکیزگی) خواست این نگرش را عمومیت دهد و سنتی سازد که بر اساسِ رأی او (و استحسانی از سوی حُمران) باید آن را پیروید .

عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص ، نیز همین رویه را داشت ؛ زیرا در محضر پیامبر به اجتهاد دست یازید و در مسئله «روزه دهر» ، «ختم قرآن» ، «نزدیکی با زنان» (بر اساس آنچه در پیش گذشت) به چانه زنی پرداخت .

از این رو ، بعید نمی نماید که عبد اللّه بن عَمْرو _ مثل عثمان _ سه بار شستن اعضای وضو را پاکیزه تر و تمیز کننده تر شمارد ؛ چرا که هر دو اَخباری را در سیاق نفس خود ، روایت می کنند .

ص: 166


1- 1 . سنن ترمذی 4 : 205 ، حدیث 1701 ؛ مسند احمد 1 : 225 و249 ، حدیث 1977 و2238 .
2- 2 . صحیح بخاری 1 : 87 ، حدیث 211 .

3 . معروف است که عثمان نسبت به ظواهر دین ، سخت گیر بود (این گونه سخت گیری ، مورد نهی است) حتی گفته اند که او هر روز یک بار غسل می کرد ،(1) و هنگام وضو ، سلام مؤمن را پاسخ نمی داد .(2) عثمان خود می گوید : از زمانی که با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کرده به آلتِ خویش دست نکشیده است .(3)

نیز گفته اند : عثمان ، مردی پاکیزه و اهل نظافت بود .(4) هنگام ساخت مسجد النبی _ در مدینه _ یک خشت را به دست می گرفت و آن را از لباسش دور نگه می داشت و آن گاه که خشت را می نهاد ، دو دستش را فوت می کرد و به جامه اش می نگریست ، اگر گرد و خاکی بر آن نشسته بود ، آن را می زدود (به عکس عمّار بن یاسر که با وجود ضعف

ص: 167


1- 1 . از حُمران نقل شده که گفت : عثمان از زمانی که اسلام آورد ، هر روز یک بار غسل می کرد (مسند احمد 1 : 67 ، حدیث 484 ؛ کنز العمال 9 : 184 ، حدیث 26803 ؛ البدایه والنهایه 7 : 211) . ابن حزم در «المحلی 2 : 16» می نویسد : با صحیح ترین سندها ثبت شده که عثمان هر روز غسل می کرد . بدون شک ، روز جمعه ، یکی از روزهاست . از روایت مسلم گاه به دست می آید که عثمان ، هر روز پنج بار غسل می کرد ؛ زیرا در آغاز حدیث می خوانیم که حُمران گفت : برای عثمان آب شست و شویش را می گذاشتیم ؛ «فَما أَتی علیه یومٌ إلاّ وَهُو یُفیضُ عَلَیه نُطْفَهً» این جمله را به غسل هر روزِ او تفسیر کرده اند (صحیح مسلم 1 : 207 ، حدیث 231) . نَووی در «شرح صحیح مسلم 3 : 115» می نگارد : مقصود این است که عثمان ، روزی را بی غسل سپری نمی ساخت ، و اینکه وی از غسل دست نمی کشید به جهت محافظت او برای فزونی پاکیزگی است . اگر معنای صدر حدیث ، غسل کردن باشد ، ذیل حدیث ، پاکیزگی و غسل پنج بار او را در هر روز گویاست ؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : «هرگاه مسلمانی خود را پاک سازد و طهارتی را که خدا بر او واجب ساخته ، تمام و کمال به جا آورد و نمازهای پنج گانه را بخواند ، هر طهارتی کفاره گناهانی است که میان دو نماز از او بروز یافته است» . در راستای یک نواختی صدر روایت با ذیل آن ، باید به غسل پنج بار در روز عثمان قائل شد ، لیکن آنان ذیل حدیث را بر وضو و صدر آن را بر غسل حمل کرده اند .
2- 2 . سنن دار قطنی 1 : 92 ، باب تجدید الماء للمسح ، حدیث 5 .
3- 3 . المعجم الکبیر 5 : 192 ، حدیث 5061 ؛ السنّه (ابن اَبی عاصم) 2 : 858 ، حدیث 11770 .
4- 4 . بنگرید به ، العقد الفرید 5 : 90 ، به نقل از اُمّ سلمه .

بدنی ، دو خشت را برمی داشت) و دیگر حالاتِ عثمان که خوی وسواسی او را در فزونی نظافت و تمیزی گویاست .

طبیعی است که این نظافت و پاکیزگی ، با طبیعتِ جغرافیایی سرزمین بین النهرین و وجود نهرهای دجله و فرات در آن ، هماهنگی دارد ؛ به ویژه شهر «عین التَّمر» عراق که آب ها و چشمه ها در آن فراوان اند و همچنین ادیان و مذاهبی در عراق که به شست و شو با آب اهمیت می دهند ؛ دین هایی همچون صائبی ها که فرقه ای از آنها به «مُغَسِّلَه» معروف اند یا مجوس (زردشتی ها) که پاهاشان را روزانه سه بار می شویند وضوی فرزندانِ موسی و حاخامات یهود که هنگام ورود به مَعْبَد در «بابل» قدم هاشان را شست و شوی می دهند ، و غیر اینها .(1)

آری ، وضوی غسلی با وضعیتِ جزیره العرب و کمبود آب در آن ، سازگاری ندارد و نیز با این حقیقت که اسلام ، دین آسان سازی است (نه سخت گیری) و دیگر اموری که به عدم همخوانی اسلام با دیدگاهِ وضوی عثمان ، اشاره دارد و به امکان تحریک افکار عمومی علیه عثمان _ به جهت پافشاری بر رأی خودش _ رهنمون است ، ماجرایی که سرانجام تحقق یافت .

4 . استفاده عثمان از احادیث ثابت از پیامبر صلی الله علیه و آله مانند : «هر که وضویی نیکو سازد ، سپس نماز گزارد ، گناهان میان این وضو و نمازش ، آمرزیده می شود» ،(2) «وضو را کامل به جا آورید» ، «وای بر پاشنه ها از آتش» برای استوار ساختن اندیشه اش .

زیرا عثمان به وضو ، به عنوان طهارت و نظافت می نگریست و از این روست که در نگاه او سه بار شستن اعضا و شست و شوی جاهای مسح ، پاکیزگی و طهارت بیشتری در پی دارد .

5 . پیش از این اشاره کردیم که شورش علیه عثمان ، انگیزه دینی را در خود نهفته

ص: 168


1- 1 . در جلد دوم به وارسی این امور خواهیم پرداخت .
2- 2 . صحیح مسلم 1 : 206 ، حدیث 227 .

داشت و انقلابی ها از عثمان می خواستند که به قرآن و سنت عمل کند . موضع گیری آنان بر ضد عثمان ، گویای آن است که آنان در ایمان عثمان به شک افتادند ، بلکه او را مرتد دانستند ، در حالی که عثمان بر ایمان خود تأکید داشت و پیشینه خود را در اسلام خاطر نشان می ساخت .

شگفت اینجاست که عثمان ، مخالفانش را بر این موضع گیری ها شاهد می گرفت .

در مسند احمد از عَمْرو بن جاوان نقل شده که گفت :

اَحنف می گوید : به قصد حج روانه شدیم و بر مدینه گذشتیم . در منزلگاه بودیم که شخصی آمد و گفت : مردم در مسجد برآشفته اند ! من و دوستم سوی مسجد رفتیم ، دیدیم که مردم دور چند نفر جمع شده اند . از میان آنها راه باز کردم تا به آنها رسیدم ، دریافتم که علی بن ابی طالب ، زُبَیر ، طلحه و سعد بن اَبی وقّاص است .

دیری نپایید که دیدم عثمان آمد و پرسید : آیا اینجا علی هست ؟ گفتند : آری . پرسید : آیا اینجا زُبَیر هست ؟ گفتند : آری . پرسید : آیا اینجا طلحه هست ؟ گفتند : آری . پرسید : آیا اینجا سعد هست ؟ گفتند : آری .

عثمان گفت : شما را به خدایی که جز او خدایی نیست سوگند ، آیا به یاد ندارید که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : هر که فضای خالی پشتِ خانه بنی فلان را بخرد ، خدا او را می آمرزد ! من آن را خریدم و به پیامبر خبر دادم ، آن حضرت فرمود : آن را جزو مسجد قرار ده و پاداشش برای تو باشد ؟ گفتند : آری .

عثمان گفت : شما را به خدای یکتا سوگند ، آیا به یاد ندارید که پیامبر فرمود : چه کسی «بِئْر رُومَه» را می خرد ؟ من آن را به فلان مقدار خریدم و ماجرا را به اطلاع پیامبر رساندم ، فرمود : آن را برای آب آشامیدن

ص: 169

مسلمانان قرار ده و اجرش مال تو باشد ؟ گفتند : آری .

عثمان گفت : شما را به خدای یگانه سوگند ، آیا به یاد ندارید که در «جیش العُسْرَه» پیامبر به چهره ها نگریست و فرمود : هر کس اینان را تجهیز کند [ و برای جهاد آماده شان سازد ] خدا او را می آمرزد ! من برایشان ساز و برگ لازم را فراهم آوردم تا آنجا که افسار و پابند را از قلم نینداختم ؟ گفتند : آری .

عثمان گفت : خدایا شاهد باش ، پروردگارا شاهد باش ! سپس از آنجا رفت .(1)

عثمان با یادآوری این امور ، می خواست به قداست خویش اشاره کند و آتش قیام را از خود دور کند . عین این مسئله ، مبالغه وی در وضوست ، فزونی قداست را در وضو اظهار داشت تا مردم را از قتل خویش منصرف سازد ، لیکن درد را با درد معالجه کرد ، نه با دوا .

6 . عثمان قصد داشت مردم را به اختلافات فقهی و دست دوم ، سرگرم سازد تا به سیاست های ناشایست مالی و اداری او نپردازند . ابن عوف ، ابن ابی وقّاص و علی (و دیگر بزرگان صحابه) به مناقشه آرای جدید عثمان پرداختند و تلاش و وقت زیادی را در این راه صرف کردند جز اینکه این کارها فرجام نیکی برای عثمان در پی نداشت و از این رو ، امام علی علیه السلام فرمود : عملکرد عثمان ، مردم را بر او شوراند .

7 . از بزرگ ترین و عمیق ترین انگیزه ها در تغییر سیاست عثمان ، این بود که بنی امیه دورش را گرفتند و بزرگان صحابه از همکاری با او دست کشیدند . این امر ، به ایجاد

ص: 170


1- 1 . مسند احمد 1 : 70 ، حدیث 511 ؛ سنن نسائی (المجتبی) 6 : 46 ، حدیث 3882 ، و صفحه 233 ، حدیث 3606 _ 3607 ؛ سنن دار قطنی 4 : 195 ، حدیث 1 ؛ مصنف ابن ابی شیبه 6 : 359 ، حدیث 32023 ، و جلد 7 : 540 ، حدیث 37798 . نیز بنگرید به ، تاریخ طبری 2 : 671 ، احداث سنه 35 ؛ تاریخ المدینه 2 : 234 ؛ مسند بزّار 2 : 44 _ 45 ، حدیث 389 .

شکاف وسیعی [ میان صحابه و عثمان ] انجامید و نوعی خلأ فقهی و اعتقادی را پدید آورد که جز با امویان و کارگزاران آنها (مانند : مروان بن حکم ، کَعْب الأحبار ، حُمران بن اَبان) پر شدنی نبود .

8 . وجود حالت تسلیم ، نزد بسیاری از صحابه ، به عثمان جرأت داد که از طرح آنچه به نظرش می آید بیمی به دل راه ندهد ؛ زیرا نهایتِ مخالفت آنان به این سخن عثمان می انجامید که : «رأیی است که خود ابراز داشتم» یا این سخن صحابه که : «اختلاف شر برانگیز است» یا «عثمان امام است با او مخالفت نمی کنم» و این ، یعنی سرانجام ، دیگران آنچه را وی مطرح می ساخت ، می پذیرفتند .

اینها مهم ترین نکاتی بودند که خلیفه و خلافت را از محتوا و اُبُهت و قداستش ، تهی ساخت و عثمان را به آرای فقهی اشتباه و سیاست های غیر اصولی (که بعضی از آنها با تأثیر از اهل کتاب سامان یافت) کشاند و ثمره آن ، به صورت روی بر تافتن از سیره پیامبر و ترک عمل به قرآن ، نمایان شد .

مروری دوباره

دانستیم که یورش بر عثمان ، دغدغه دینی را در خود نهفته داشت و فشرده آن این است که عثمان به قرآن و سنت ، پایبند نبود و اموری را بدعت گذارد که در عهد پیامبر صلی الله علیه و آله سابقه نداشت و جزو عملکردهای ابوبکر و عُمَر به شمار نمی آمد .

واقدی به اسناد از صُهْبان (از موالی اَسْلَمِیِّن) در حدیثی طولانی آورده است که :

ابوذر به عثمان گفت : سنت ابوبکر و عُمَر را در پیش گیر ، هیچ کس بر تو حرفی ندارد .

عثمان به او گفت : بی مادر ، تو را چه به این دخالت ها !

ابوذر گفت : و اللّه ، جز امر به معروف و نهی از منکر ، بهانه ای برایم نیابی !

عثمان خشمگین شد و گفت : درباره این پیر دروغ گو ، نظر دهید ؛ او را بزنم یا به زندان افکنم یا بکشم (چون او میان مسلمانان تفرقه می اندازد) یا او را از سرزمین های اسلامی تبعید کنم ...

ص: 171

ابوذر به او پاسخ داد : ای عثمان ، مگر رفتار پیامبر را ندیدی و از سیره ابوبکر و عُمَر بی خبری ! آیا آنان این گونه بودند ؟... همچون جبّارانی بر من می توپی !

عثمان گفت : از سرزمین ما بیرون رو !

ابوذر گفت : چقدر در کنار تو ماندن برایم نفرت آور است ! کجا بروم ...(1)

سیاست عثمان با صحابه ، این چنین بود . کسی که به خاطر خدا می خواست او را نصیحت کند ، به تفرقه افکنی میانِ مسلمانان (در ورای این نصیحت) متهم می شد و به خشم خلیفه گرفتار می آمد و تبعید می گشت .

آیا انگیزه نصیحت ، امر به معروف و نهی از منکر نبود ؟ آیا ابوبکر به جماعت مسلمانان نگفت : «بر شما گمارده شدم و بهتر از شما نیستم ؛ اگر کار خوبی کردم ، کمکم کنید و اگر به کار ناشایست دست یازیدم ، به راه راستم وادارید» .(2)

آیا عُمَر ، همین سیره را در پیش نگرفت ؟

چرا عثمان ، خط مشی دو خلیفه پیشین را نمی پذیرد ؟ چرا در احکام شرعی با صحابه مشورت نمی کند (چنان که ابوبکر و عُمَر این کار را انجام می دادند) بلکه در احکام بدعت می گذارد و دست به تشریع می زند بی آنکه احدی جلو او بایستد .

صحابه ، همواره برای وحدت امت اسلامی ، می کوشیدند ، لیکن عثمان از این نرمش دینی آنها سوء استفاده کرد و برای استوار سازی پایه های سیاست خاصِ خود ، به دخالت در امور پرداخت .

از ابن عوف نقل شده که علی رغم مخالفت با عثمان ، در اتمام نماز در «مِنی» و اعتراض بر او ، آن گاه که از نزد عثمان بیرون آمد ، به ابن مسعود برخورد ، ابن مسعود

ص: 172


1- 1 . الفتوح 2 : 374 ؛ شرح نهج البلاغه 3 : 56 _ 57 ، طعن 9 (متن از این مأخذ است) و جلد 8 : 260 .
2- 2 . سیره ابن هشام 6 : 82 امر سقیفه بنی ساعده ؛ الکامل فی التاریخ 2 : 194 ، حدیث سقیفه ؛ البدایه والنهایه 6 : 301 .

گفت : اختلاف مایه شر است ؛ با خبر شدم که عثمان در «مِنی» چهار رکعت گزارد ، من هم با اصحابم نماز را چهار رکعت گزاردم .

ابن عوف گفت : به من هم خبر رسید که وی چهار رکعت گزارد ، من با اصحابم دو رکعت گزاردم . اما اکنون به همین که تو می گویی پایبند خواهم شد ؛ یعنی نماز را با او چهار رکعت می گزاریم .(1)

به ابن مسعود گفتند : مگر حدیث نمی کنی که پیامبر در «مِنی» دو رکعت گزارد و ابوبکر دو رکعت خواند ؟ ابن مسعود گفت : چرا ، اکنون هم آن را حدیث می کنم ، لیکن عثمان امام است ، او را مخالفت نمی کنم ، اختلاف مایه شر است .(2)

به ابن مسعود گفتند : بر عثمان خُرده گرفتی که نماز را در «منی» چهار رکعت گزارد ، آن گاه خودت همین کار را کردی ؟!

ابن مسعود گفت : اختلاف ، مایه شر است .(3)

در طبقات ابن سعد می خوانیم : گروهی از اهل کوفه به ابوذر (که در «رَبَذه» به سر می برد) گفتند : این مردک [ عثمان ] هرچه خواست با تو کرد ، آیا پرچمی را می افرازی تا زیر بیرق تو با او بجنگیم ؟

ابوذر گفت : نه ، اگر عثمان از خاور مرا به باختر تبعید کند ، گوش بفرمانم و اطاعت می کنم .(4)

بر اساس آنچه کتاب های صحاح و سنن آورده اند ، رفتار صحابه با عثمان در شش

ص: 173


1- 1 . تاریخ طبری 3 : 323 ، احداث سنه 29ه ؛ الکامل فی التاریخ 2 : 294 .
2- 2 . سنن بیهقی 3 : 144 ، حدیث 5221 ؛ معرفه السنن و الآثار 2 : 426 ، حدیث 1595 ؛ تاریخ دمشق 39 : 254 .
3- 3 . سنن ابی داود 2 : 199 ، حدیث 1960 ؛ سنن بیهقی 3 : 143 _ 144 ، حدیث 5219 _ 5220 .
4- 4 . فتح الباری 3 : 274 ؛ نیز بنگرید به ، مصنّف ابن ابی شیبه 7 : 524 ، حدیث 37702 ؛ الطبقات الکبری 4 : 277 .

سال اول حکومتش ، چنین بود . اما آن گاه که دین را در خطر دیدند ، سیاست عمومی آنها تغییر کرد و در مقابل او ایستادند و فتوا به قتلش دادند .

پیش از این ، سخن عایشه گذشت که گفت : «این نَعْثَل را بکشید که کافر شده است» و سخنان دیگر اَشخاص ، که درباره عثمان بر زبان آوردند .

ثَقَفی _ در تاریخ خود _ از سعید بن مُسَیَّب ، نقل کرده است که : مقداد و عمّار ، پشت سر عثمان نماز نمی خواندند و او را امیر مؤمنان نمی نامیدند .

از این رو _ به نظر نگارنده _ انقلاب ، به جهت مسائل شخصی نبود و تنها در اختلاسِ خویشاوندانِ عثمان از بیت المال و به کار گماشتن فاسقان و شکنجه صحابه و باز گرداندنِ طرد شدگان (و دیگر بدعت هایی که ذکر شد) منحصر نمی شد ، بلکه می توان انگیزه انقلاب را عنصر دینی دانست که همان عمل نکردن عثمان به کتاب و سنت است و بدعت گذاری و تغییر و تبدیل در دین خدا و دست یازی به چیزهایی که در شریعت نبود و مقدم داشتن موالیانش و برگرفتنِ احکام از اهل کتاب .

این کارها و اَمثال آنها ، بعضی از صحابه را واداشت که با ریختن خون عثمان ، سوی خدا تقرُّب جویند ، بلکه بعضی از صحابه را می نگریم که وصیت می کند بعد از مرگ ، عثمان بر او نماز نگزارد ،(1) و دیگری که سخن دیگری را در این راستا بر زبان می آورد و به همین ترتیب چهارمی و پنجمی و ...

در تاریخ المدینه آمده است : عبد اللّه بن مسعود گفت : شادمانم نمی سازد اینکه

ص: 174


1- 1 . انساب الأشراف 6 : 172 ، باب قول عبد الرحمان ... ؛ در «شرح نهج البلاغه 3 : 28» آمده است که عبد الرحمان وصیت کرد که عثمان بر او نماز نگزارد ، زُبیر یا سعد بن ابی وقّاص ، بر او نماز خواند . وی آن گاه که بدعت های عثمان یکی پس از دیگری رخ نمود ، سوگند یاد کرد که هرگز با او سخن نگوید . ابن مسعود نیز ، شبیه این سخن ، وصیت کرد ؛ بنگرید به ، شرح نهج البلاغه 3 : 42 .

تیرم سوی عثمان به خطا رود و مانند کوه اُحُد برایم طلا باشد .(1)

در انساب الأشراف می خوانیم : آن گاه که عثمان به عیادت ابن مسعود آمد ، یکی از کسانی که نزد عبد اللّه بن مسعود حضور داشت ، گفت : خون عثمان حلال است .(2)

حَجّاج بنِ غزیه انصاری ، گفت : به خدا سوگند ، اگر از عُمر عثمان به اندازه عصر تا شب ، باقی نباشد ، به ریختن خونش سوی خدا تَقرُّب می جوییم .(3)

شعبه بن حَجّاج ، از سعد بن ابراهیم بن عبد الرّحمان بن عوف ، روایت می کند که گفت ، پرسیدم : چگونه اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را از ریختنِ خون عثمان باز نداشتند ؟ وی پاسخ داد : اصحاب پیامبر _ خود _ او را به قتل رساندند .(4)

از ابو سعید خُدْری روایت شده که درباره قتل عثمان از او سؤال شد که آیا کسی از اصحاب پیامبر در آنجا حضور داشت ؟ وی پاسخ داد : آری ، 800 نفر از اَصحاب در آنجا بودند .(5)

از عبد الرَّحمان بن عوف ، روایت شده که به علی علیه السلام گفت : اگر می خواهی شمشیرت را برگیر و من هم شمشیر به دست می گیرم [ و با هم علیه عثمان برآشوبیم [ چرا که او با پیمانی که به من سپرد مخالفت ورزید .(6)

واقدی از ابن عُمَر روایت کرده است که گفت : به خدا سوگند ، در میان ما وجود

ص: 175


1- 1 . تاریخ المدینه 2 : 152 ، حدیث 1844 ؛ مصنف ابن ابی شیبه 6 : 364 ، حدیث 32058 ؛ کُلثوم خُزاعی می گوید : شنیدم ابن مسعود گفت :... کلثوم می گوید : وی اراده قتل عثمان را داشت . در «المعجم الکبیر 9 : 169 ، حدیث 8838» آمده است که کلثوم گفت : به گمانم ابن مسعود ، می خواست عثمان را بکشد .
2- 2 . انساب الأشراف 6 : 148 ، باب امر عبد اللّه بن مسعود .
3- 3 . انساب الأشراف 6 : 211 ، باب مقتل عثمان ...
4- 4 . شرح نهج البلاغه 23 : 27 _ 28 ؛ و بنگرید به ، انساب الأشراف 6 : 171 .
5- 5 . همان .
6- 6 . همان .

ندارد کسی که ذلیل ساز یا کشنده عثمان نباشد .(1)

سعد بن ابی وقّاص می گوید : ما از یاری عثمان دست کشیدیم ، اگر می خواستیم [ می توانستیم ] از او دفاع کنیم .(2)

این دو متن اخیر ، به امکان یاری رسانی اَصحاب به عثمان اشاره دارد ، لیکن آنان از این کار خودداری کردند ، چرا ؟!

در برابر این واقعیت ، یا باید سعد و ابن عُمَر را فاقد غیرت دینی بدانیم و یا به مشروع بودن جواز قتل عثمان قائل شویم ، راه سومی وجود ندارد .

از نشانه هایی که دلالت دارد بر اینکه شورش علیه عثمان ، انگیزه دینی داشت ، نامه های اصحاب پیامبر (که در مدینه به سر می بردند) به دیگر سرزمین هاست که در آنها می خوانیم :

شما برای ماندگاری دین محمد [ و گسترش آن ] به جهاد در راه خدا برخاستید ، کسی که بر شما خلیفه است (و در الکامل آمده : خلیفه شما) دین محمد را تباه ساخت و وانهاد ... [ سوی مدینه ] بشتابید و دین محمد را به پا دارید .(3)

و در نامه مهاجرانِ نخستین ، به صحابه و تابعانی که در «مصر» بودند ، آمده است :

سوی ما بیایید و خلافت الهی را پیش از آنکه به دست نااهل افتد ، دریابید . کتاب خدا دگرگون شد ، سنت پیامبر تغییر یافت و احکام ابوبکر و عُمَر [ به دیگر چیزها ] جایگزین گشت !

باقی مانده اصحاب پیامبر و تابعان نیک کردار را به خدا سوگند می دهیم که سوی ما بیایند و حق را بگیرند و به ما ارزانی دارند .

ص: 176


1- 1 . شرح نهج البلاغه 3 : 8 .
2- 2 . تاریخ المدینه 2 : 223 ، حدیث 2039 ؛ الإمامه والسیاسه 1 : 48 (متن از این مأخذ است) .
3- 3 . تاریخ طبری 3 : 401 ، باب فی ذکر الخبر عن مقتل عثمان ؛ الکامل فی التاریخ 3 : 58 .

اگر به خدا و رستاخیز ایمان دارید ، حق را به همان شیوه روشنی که پیامبر و خلفا بر جای گذاشت به پا دارید ...(1)

به طُرُق مختلف و با سندهای فراوان ، روایت شده که عمّار می گفت : سه چیز بر کفر عثمان شهادت می دهد و من چهارمی آنهایم ، من از آن سه کوبنده ترم ؛ چرا که خدا می فرماید : « وَمَن لَمْ یَحْکُم بِمَا أَنْزَلَ اللّه ُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ »(2) (هرکس بر اساس آنچه خدا نازل کرده ، حکم نکند ، تردیدی در کفرش باقی نمی ماند) و من شهادت می دهم که عثمان به غیر آنچه خدا نازل کرد ، حکم راند .(3)

از زید بن اَرقم _ از طُرُق مختلف _ نقل شده که به او گفتند : به کدام برهان عثمان را کافر شمردید ؟ پاسخ داد : به سه چیز ؛ مال خدا را میان ثروتمندان دست به دست گردانید ، مهاجرانِ اصحاب پیامبر را به منزله کسانی قرار داد که با خدا و رسول درافتادند ، به غیر کتاب خدا عمل کرد .(4)

واقعیت های تاریخی فراوانی اشاره دارد به اینکه عمل نکردنِ عثمان به کتاب و سنت و سیره ابوبکر و عُمَر ، نقش بزرگی در قتل او داشت . بی اعتنایی به قرآن و سنت را نمی توان به نزدیک ساختنِ خویشاوندانِ نالایق ، تخصیص داد ، هر چند عمل نکردن به سنت ، در ضمن عمل نکردن به قرآن در می آید .

تشریع احکام ، از سوی عثمان (چنان که در آیه وضو شاهدیم) بر خلافِ صراحتِ قرآن صورت گرفت ؛ همگان متفق اند که نزول وحی ، مسح سر و پاها را _ در وضو _ گویاست ، لیکن آنان (بر اساس آنچه عثمان و عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص از پیامبر روایت می کند) آیه را به تأویل بردند و گفتند که سنت ، بر شستن جاری است .

ص: 177


1- 1 . الإمامه والسیاسه 1 : 37 _ 38 .
2- 2 . سوره مائده (5) آیه 44 .
3- 3 . شرح نهج البلاغه 3 : 50 _ 51 .
4- 4 . همان .

بر اساس تحقیق نگارنده ، این نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله درست نمی باشد و سنت آن حضرت _ به پیروی از قرآن _ مسح است ، نه شستن .

به این ترتیب ، می توان گفت که بدعت های عثمان و در آوردن او چیزهایی را در دین که جزو آن نبود [ به قتلش انجامید ، و همین ] اَوْلی است از آنچه در تفسیر «احداث» و «ابداع» و «تبدیل» گفته اند .

بسا کسی بپرسد که چگونه بر این نتیجه گیری اطمینان کنیم در حالی که امام علی علیه السلام درباره قتل عثمان می فرماید :

لو أمَرْتُ به لَکُنْتُ قاتلاً أو نَهَیْتُ عنه لکنتُ ناصراً ؛(1) اگر به یورش بر عثمان فرمان می دادم ، قاتل او بودم یا اگر مردم را از عثمان باز می داشتم ، یاورش به شمار می آمدم .

ما قَتَلْتُ عثمان ولا مالاَءْتُ علی قتله ؛(2) عثمان را من نکشتم و به قتلش چشم ندوختم .

قَتَلَه اللّه وأنا معه ؛(3) عثمان را خدا کشت و من با خدا بودم .

این سخنان ، با آنچه شما بدان دست یافتید ، همخوانی ندارد ؛ زیرا اگر عثمان در دین بدعت می گذارد و بر کناری او از خلافت واجب می شد ، امام علیه السلام خود عهده دار قتل او می گشت و این سخنان را بر زبان نمی آورد ، نیز در تاریخ مشهور نمی شد که آن حضرت وقتی عثمان را در محاصره دید ، حسن و حسین را به دفاع از او فرستاد .

این عملکرد امام علیه السلام را چگونه توجیه می کنید ؟

پاسخ این شبهه را می توان در چهار نکته بیان داشت :

اول : این سه سخن ، بر همکاری امام علیه السلام با عثمان و روا نبودن قتل او ، دلالت ندارد . جمله «ما قَتَلْتُ عثمان» (من عثمان را نکشتم) معنایی دارد که اندکی بعد به آن خواهیم پرداخت ، بلکه در جمله «أو نَهَیْتُ عنه لکنتُ ناصراً» (اگر مردم را از عثمان باز

ص: 178


1- 1 . نهج البلاغه 1 : 71 ، خطبه 29 .
2- 2 . تاریخ المدینه المنوره 4 : 1263 و 1265 .
3- 3 . تاریخ المدینه المنوره 4 : 1254 و 1268 .

می داشتم ، یاری رسانِ او شمرده می شدم) عکس این مطلب را می نماید ؛ چرا که دفاع از عثمان را یاری اش می داند که امام علیه السلام آن را بر نمی تافت .

بر این اساس ، امام علیه السلام [ مردم را ] به کشتنِ عثمان فرا نمی خواند و [ نیز ] از آن باز نمی داشت . این سخن امام علیه السلام آن گاه بر زبان آمد که دید مخالفانِ عثمان در مدینه با کسانی که از دیگر شهرها برای کشتن عثمان آمده بودند ، همدست شدند و یک جبهه را تشکیل دادند و اقدام آنان تکلیف واجب را از دوش امام برداشت ؛ زیرا برکناری حاکم فاسد ، واجب کفایی است ، اگر گروهی عهده دار آن شوند ، از دیگران ساقط می شود . اگر در اینجا کسی بر عزل عثمان پیش قدم نمی شد ، امام _ خود _ دخالت می کرد و کار خلیفه را یکسره می ساخت .

دوم : این سخن امام که فرمود : «ما قتلتُ عثمان و لا مالاَءْتُ عَلَی قَتْله» (من عثمان را نکشتم و به قتل او چشم ندوختم) خاطر نشان می سازد که جمعیتِ انبوهی برای قتل خلیفه یورش آوردند به گونه ای که بعضی از صحابه گفتند : «ما منّا إلاّ خاذلٌ أو قاتلٌ» (هیچ یک از ما نبود که خوار کننده یا قاتل عثمان نباشد) و اقدام این جمع ، تکلیف واجب را از دوش امام برداشت و لزوم اقدام علیه عثمان را منتفی ساخت و او را وانداشت که مانند چنین تصمیمی را صادر کند ، هر چند این جریان را می دید و آن را بر می تافت ؛ چرا که با اراده الهی سازگار بود .

به فرض محال ، اگر امام می خواست شورشگران را اندرز دهد ، از او نمی پذیرفتند ؛ زیرا بارها از عثمان عهد و پیمان محکم گرفته بود که از این اعمال دست بردارد ، لیکن عثمان پیاپی ، تعهداتش را می شکست و مسیر بدعت هایش را می پیمود .(1)

بنابراین ، امام علیه السلام به قتل عثمان فرمان نداد و انگیزه ای _ به این معنا _ برای آن نداشت ، هر چند در دل ، آن را اقدامی بایسته می انگاشت ؛ چون موافقت با حکم خدا

ص: 179


1- 1 . بنگرید به ، انساب الأشراف 5 : 63 _ 64 ، و دیگر منابع تاریخی .

را دربرداشت .

سوم : در جمله «قَتَلَهُ اللّه وَأَنا مَعَه» (خدا او را کُشت و من با اویم) اشاره است به اینکه خدا _ به جهت بدعت های پیاپی عثمان _ به قتل او حکم کرد و این کار را واجب ساخت و من همان را خواهم که خدا خواهد .

پیداست که خدای متعال _ در ظاهر _ عثمان را نکشت . اضافه قتل به خدا به معنای حکم الهی و رضایتش به این کار است و امتناعی ندارد که امام علی علیه السلام خودش حکم الهی را بر زبان نیاورد و بر اجرای حکم خدا ، مدد نرساند و در آن همراهی نکند .

این معنا _ به صراحت _ در روایت ضُبَیْعی آمده است ، می گوید :

به ابن عباس گفتم : پدرم خبر داد که علی می فرمود : هان ! هر که مرا از خونِ عثمان می پرسد ، بدانید که خدا عثمان را کشت و من به همراه [ حکم [ خدایم .

ابن عباس گفت : پدرت راست گفت ! آیا معنای سخن امام را می دانی ؟... مقصود آن حضرت این است که خدا او را به قتل رساند و دل مشغولی من اجرای حکم خداست .(1)

همه اینها ، در صورتی است که صدور این سخنان از امام علی علیه السلام صحت داشته باشد .

چهارم : در اینکه امام علی علیه السلام حسن و حسین علیهماالسلام را برای دفاع از عثمان فرستاد ، مورّخان اختلاف دارند ؛ بعضی در صحت این خبر تردید کرده اند و برخی آن را نفی می کنند و به فرض صحت ، امام علیه السلام دو فرزندش را فرستاد تا آب و غذا به عثمان برساند و این ، یک منش اسلامی است که بروز آن از سوی امام علیه السلام بعید نمی نماید .

می دانیم که شخصِ سزامند مرگ یا خلع از خلافت ، نباید از آب و غذا محروم ماند .

ص: 180


1- 1 . شرح نهج البلاغه 3 : 66 .

امام علی علیه السلام _ در جنگ صِفّین _ اهل شام را از دسترسی به آب محروم نساخت با اینکه توانایی این کار را داشت .(1)

باری ، بعید به نظر نمی رسد که امام علی علیه السلام از کسانی به شمار آید که ریختن خون عثمان را جایز می دانستند ، گرچه آن حضرت بر این کار فرا نخواند و دستور قتل عثمان را نداد .

می توان این سخنان امام علیه السلام را به نصوص و اقوالی که _ پیش از این _ از صحابه نقل کردیم ، افزود .

اکنون این مقدمه را رها می کنیم تا پژوهش حاضر را پیگیریم . امیدواریم به آنچه آوردیم ، به کسی گزند نرسانده باشیم ، بلکه این نگرشی است که طَبَری و ابن اثیر و خلیفه بن خَیّاط (و دیگر مورخان) ما را به طرح آن واداشت و احتمال می دهیم همین ، یکی از عواملی باشد که آنان از باب مماشات با عامّه ، از نقل آن می ترسیدند .

نگارنده بر این باور است که مناقشه در متون و دست یابی به حقیقت ، یک ضرورت علمی است و باید در همه اخبار تاریخی آن را پی گرفت و طرح یک دیدگاه یا ترجیح نگرشی بر دیگری _ در این گونه پژوهش ها _ عیب نیست ؛ زیرا این ادله اند که پژوهشگر را به اَخذ نظریه ای یا طرح یا ترجیح آن وامی دارند .

اما این کار از سوی تاریخ نگاران ، به نهایت زشت به شمار می رود ؛ چنان که می بینیم طَبَری و ابن اثیر [ تنها ] خبر کسانی که معاویه را [ در آزار و دشنام به ابوذر و عثمان را ] در تبعید ابوذر معذور می دارند (با اینکه اخبار دیگری در این زمینه هست) می آورند یا ابن اثیر با وجود تواتر نقل این حادثه ، صدور آن را بعید می داند(2) یا خلیفه بن خَیّاط ، خوش ندارد

ص: 181


1- 1 . بنگرید به ، شرح نهج البلاغه 3 : 15 ، و دیگر کتاب های تاریخ .
2- 2 . بنگرید به ، الکامل فی التاریخ 3 : 100 ، باب ذکر تسییر ابی ذر ...

کسانی را نام ببرد که با حُمران بن اَبان اسیر شدند .(1)

زیرا اینان مُورّخ اند و شأن تاریخ نگار این است که در نقل بی طرف باشد و به سمت و سوی خاص گرایش نیابد یا خبر موثّق یا مسندی را که به او می رسد ، کتمان نکند .

نامه صحابیان مدینه به دیگر سرزمین ها ، و نامه مهاجران به صحابه در مصر ، و سخنان صحابه و مواضع آنان در برابر بدعت های عثمان ، و تقرُّب جستن به خدا با ریخن خون او و ... تقویت کننده یکدیگرند و نظر نگارنده را رجحان می بخشند که شورش علیه عثمان _ در درون خود _ انگیزه دینی را نهفته داشت و عثمان ، به جهت بدعت هایی که نهاد به قتل رسید ، هر چند نقش فسادهای مالی و اقتصادی را نمی توان نادیده انگاشت .

پیداست که کسی نگفته است که عُمَر یا امام علی علیه السلام به سبب بدعت هاشان به قتل رسیدند ، بلکه می بینیم مسلمانان بر آنها می گریند و جنازه شان را تشییع می کنند و بر آن دو نماز می گزارند و با حزن و اندوه ، به خاک می سپارند و قاتلانشان را دستگیر می کنند .

در حالی که نمی بینیم کسی بر عثمان بگرید ، بلکه او را به جهت کارهایی که در شش سال اخیر خلافتش کرد ، کافر شمردند و به بدعت گذاری متهم ساختند و بعد از قتل از دفن او دست کشیدند و پس از گذشت سه روز ، او را در قبرستان یهود «حُشّ کَوْکَب» دفن کردند .(2)

چرا مسلمانان این رفتار را با او در پیش گرفتند ؟ این سؤالی است که پاسخ می طلبد و ما فشرده ای از پاسخ را آوردیم و به بعضی از رشته های پنهانی اشاره کردیم که به قتل عثمان انجامید .

ص: 182


1- 1 . تاریخ خلیفه بن خیاط : 79 .
2- 2 . نظیر این سخن را احمد امین در «یوم الإسلام» می آورد .

ما از دیگران نمی خواهیم که به آنچه طرح کردیم بگروند ، آنان مختارند که ایده ما را بپذیرند یا رد کنند .

این مردمان ، کیان اند و چه منزلتی دارند ؟

در بحث پیشین ، زمان اختلاف در وضو و جنبه های آن را مشخص ساختیم . برای کامل شدنِ آن ، بجاست مقصود از «مردمان» را در حدیث وضوی عثمان دریابیم .

تعیین قطعی نام اینان ، به راستی ، دشوار است ، لیکن شواهد و قراین گویاست به اینکه آنان از فقهای درجه یک صحابه بودند که در بسیاری از دیدگاه ها و موضع گیری ها با عثمان درافتادند .

بر اساس شواهد و قراین زیر ، می توان به اسامی بعضی از آنها پی بُرد :

1 . به طور اجمالی ،(1) بعضی از اجتهاداتِ عثمان را در ماجراهای مختلف آوردیم ، سپس نام های کسانی را که در این رویدادها با عثمان مخالف بودند ، شمردیم .

2 . فهرست اسامی کسانی را که با اجتهادات عثمان مخالفت ورزیدند ، ذکر کردیم تا نام مخالفانِ مشهوری که عثمان را در رخدادهای فراوانی تخطئه کردند ، بشناسیم .

3 . به این «مردمان» نظر افکندیم که آیا آنان روایاتِ همسو با وضوی عثمان را بر زبان می آوردند یا از مخالفانِ وضوی او بودند .

ص: 183


1- 1 . این مسئله را به تفصیل و همه جانبه وارسی کرده بودم ، لیکن برای پرهیز از طولانی شدن ، در اینجا نیاوردیم .

«مردمان» در دیگر بدعت های عثمان

اشاره

پیش از این ، خاطر نشان ساختیم که پژوهش ما بر بیان ملابسات احکام و گردآوری لایه های پنهان رویدادها ، مبتنی است و این امر ، ما را به قضایای گوناگونی مرتبط می سازد که گاه برای کشف بعضی از این نقاط پنهان ، ناچاریم آنها را تکرار کنیم .

1 . نماز در مِنی

بارها خبر اتمام نماز عثمان را در «مِنی» و دیگر بدعت های او را آوردیم و در هر مرتبه ، رویکرد خاصی مدّ نظر قرار گرفت ، لیکن در اینجا با بازخوانی این اَخبار ، می خواهیم بر اسامی مخالفان عثمان در این جریانات پی ببریم ، سپس آن را در بحث حاضر ، تطبیق کنیم .

با این دیدگاه جدید عثمان ، عبد الرّحمان بن عوف ، به مناقشه پرداخت و در حدیثی طولانی ، پندارهای دروغین او را آشکار ساخت .(1)

همچنین ابو هُرَیره ، ابن عُمَر و حتّی عایشه ، با عثمان مناقشه کردند .

اینان نماز در سفر را دو رکعت می دانستند ، لیکن عایشه (چنان که در آینده ، در خواهیم یافت) بعد از قتل عثمان ، آن را تمام خواند و چهار رکعت گزارد .(2)

از ابن عباس روایت شده که گفت :

رسول خدا ، در کمال امنیت راهی «مِنی» شد و جز خدا از اَحدی بیم نداشت ، در آنجا دو رکعت نماز می گزارد تا اینکه [ به مکه ] باز می آمد .

سپس ابوبکر راهی «مِنی» شد و جز خدا از هیچ کس نمی ترسید ، در آنجا

ص: 184


1- 1 . حدود 40 صفحه قبل ، این حدیث را آوردیم .
2- 2 . بنگرید به ، زاد المعاد 1 : 473 ، فصل فی هدیته صلی الله علیه و آله فی سفره وعبادته . در این مأخذ می خوانیم : ابن حزم در المحلی می نویسد : و اما کاری را که عثمان و عایشه کردند ، تأویل ویژه ای از پیش خودشان بود ، دیگر صحابه با آن دو مخالفت ورزیده اند (بنگرید به ، المحلی 4 : 269 ، باب صلاه المسافر) .

تا زمان برگشت [ به مکه ] دو رکعت می گزارد .

پس از او ، عُمَر سوی «مِنی» بیرون آمد و از کسی جز خدا هراس نداشت ، در آنجا دو رکعت می گزارد تا اینکه باز می گشت .

عثمان نیز در دو ثلث حکومتش یا در بخشی از آن ، همین رویه را داشت ، سپس آن را چهار رکعت گزارد و پس از او ، بنی اُمَیّه ، همین رویه را در پیش گرفتند .(1)

از عُرْوَه ، از پدرش روایت شده که گفت :

رسول خدا نماز چهار رکعتی را در «مِنی» دو رکعت می گزارد ، ابوبکر آن را در «مِنی» دو رکعت می گزارد ، عُمَر آن را در «مِنی» دو رکعت می خواند ، عثمان _ در پاره ای از زمان _ آن را دو رکعت می گزارد ، سپس آن را تمام خواند .(2)

در پی اعتراض مردم به این عملکرد عثمان ، وی اعتراف کرد که این دو رکعت خواندن ، سنتِ پیامبر و سیره ابوبکر و عُمَر نمی باشد .(3)

بنابراین ، فتوای جدیدی که عثمان در نماز مسافر مطرح ساخت ، از مخالفتِ افراد زیر به دست می آید : علی بن ابی طالب ،(4) عبد الرّحمان بن عوف ،(5) عبد اللّه بن مسعود ،(6) ابو هُرَیره ، و پیش از همه اینها ، پیامبر صلی الله علیه و آله و ابوبکر و عُمَر و خود عثمان در دوره آغازین خلافتش .

اینان ، نماز را در «مِنی» شکسته می خواندند و می توان آنها را از مخالفان رأی جدید عثمان به شمار آورد .

ص: 185


1- 1 . مصنف عبد الرزاق 2 : 518 ، حدیث 4277 ؛ کنز العمال 8 : 113 ، حدیث 22720 .
2- 2 . الموطأ 1 : 402 ، حدیث 902 ؛ الإستذکار 4 : 335 ، حدیث 869 .
3- 3 . سنن بیهقی 3 : 144 ، حدیث 5223 به نقل از حمید بن عبد الرّحمان بن عوف ، از عثمان .
4- 4 . مصنّف ابن ابی شیبه 2 : 200 ، حدیث 8113 و صفحه 204 ، حدیث 8168 ؛ مسند بزّار 3 : 79 ، حدیث 845 .
5- 5 . پیش از این ، مأخذ این سخن ، ذکر شد .
6- 6 . مصنّف عبد الرزاق 2 : 561 ، حدیث 4466 ؛ المعجم الکبیر 9 : 289 ، حدیث 9459 .

همچنین صحابه برجسته زیر ، با عثمان در این کار مخالفت ورزیدند :

عبد اللّه بن عباس ،(1) عبد اللّه بن عُمَر ،(2) عِمران بن حُصَیْن ،(3) اَنس بن مالک ،(4) عایشه ،(5) ابو جُحَیْفَه ،(6) ابوذر .(7)

بعضی از تابعان ، مانند : عُروه بن زُبَیر ،(8) حَفص بن عُمَر(9) (و دیگران) نیز در زمره مخالفان اند .

ص: 186


1- 1 . سنن نسائی 3 : 121 ، حدیث 1452 . در «مسند احمد 1 : 349» از ابن عباس نقل شده که گفت : هر که در سفر نماز را چهار رکعت گزارد ، مانند کسی است که در حضر ، نماز [ چهار رکعتی ] را دو رکعت بخواند . ابن عباس می گفت : برای مسافر نمازی است و برای مقیم نمازی ؛ سزاوار نیست که مقیم ، نماز مسافر را گزارد و مسافر ، نماز مُقیم را به جا آورد (بنگرید به ، مصنّف عبد الرزاق 2 : 561 ، حدیث 4466) .
2- 2 . صحیح مسلم 1 : 482 ، حدیث 694 ؛ مصنف ابن ابی شیبه 3 : 256 ، حدیث 13978 . در این مأخذ آمده است : ابن عُمَر ، هرگاه [ در مِنی ] با امام نماز می گزارد ، چهار رکعت می خواند و هرگاه به تنهایی نماز می خواند ، آن را دو رکعت می گزارد . در «المطالب العالیه 5 : 99 ، حدیث 736» می خوانیم : به اسناد صحیح روایت شده که از عبد اللّه بن عُمَر درباره نماز در سفر سؤال شد ، وی پاسخ داد : دو رکعت است ، دو رکعت است ؛ هر که با سنت مخالفت ورزد ، کافر است .
3- 3 . سنن ترمذی 2 : 430 ، حدیث 545 ؛ سنن ابی داود 2 : 9 ، حدیث 1229 .
4- 4 . صحیح بخاری 1 : 369 ، حدیث 1039 ؛ صحیح مسلم 1 : 480 ، حدیث 690 ؛ سنن ترمذی 2 : 431 ، حدیث 546 .
5- 5 . صحیح بخاری 1 : 369 ، حدیث 1040 ؛ صحیح مسلم 1 : 478 ، حدیث 685 (مسلم از سه طریق حدیث را روایت کرده است) .
6- 6 . سنن نسائی 1 : 235 ، حدیث 470 ؛ مصنف ابن ابی شیبه 2 : 204 ، حدیث 8165 و صفحه 205 ، حدیث 8175 ؛ المعجم الکبیر 22 : 101 ، حدیث 247 ؛ کنز العمال 8 : 113 ، حدیث 22716 (از ابن نجار) .
7- 7 . مسند احمد 5 : 165 ، حدیث 21495 ؛ مجمع الزوائد 2 : 157 .
8- 8 . بنگرید به ، الموطأ 1 : 402 ، حدیث 902 .
9- 9 . مسند احمد 3 : 159 ؛ مجمع الزوائد 2 : 155 .

از این رو ، مخالفانِ عثمان ، در دیدگاه فقهی جدیدش _ تمام خواندن نماز در مِنی _ اشخاص ذیل اند :

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله .

ابوبکر .

عُمَر .

علی بن ابی طالب علیه السلام .

عبد الرّحمان بن عوف .

عبد اللّه بن عباس .

ابو هُرَیْرَه .

عبد اللّه بن مسعود .

عبد اللّه بن عُمَر .

اَنس بن مالک .

ابو ذر .

عمران بن حُصَین .

ابو جُحَیْفَه .

عائشه (دختر ابوبکر) .

عبد اللّه بن زُبیر .

حَفْص بن عُمَر .

احادیثی که با دیدگاه نمازی عثمان ، معارض اند _ به راستی _ فراوان اند و گردآوری و شمارش همه آنها دشوار است . ما راویانِ احادیث «قصر النبی الصّلاه بِمنی» (شکسته خواندن پیامبر نماز را در مِنی) را از مخالفان نظر فقهی عثمان شمردیم و چنین است حال نسبت به فعل پیامبر و ابوبکر و عُمَر .

ص: 187

ابن حَجَر عَسْقلا نی می نگارد :

احمد و بیهقی ، حدیث عثمان را آورده اند که : وی در «مِنی» نماز را چهار رکعت گزارد ، مردم این کار را بر او برنتافتند .(1)

از ابن عباس ، شبیه این سخن روایت شده است .(2)

باری مخالفان عثمان ، مردمان بسیاری از صحابه و تابعان بودند و جریان نیرومندی را در برابر رویکرد جدید خلیفه ، تشکیل می دادند ، لیکن عثمان ، قدرت را به دست داشت و برخورد شدید با مخالفان را در پیش گرفت و این روند ، فقهای صحابه را واداشت که ساکت بمانند یا از هراسِ برخورد تند عثمان ، در بعضی از فتاوی او را همراهی کنند یا از بیم کشانده شدنِ این اختلاف _ در دراز مدت و آینده _ به نتایجی بد فرجام ، دم فرو بندند . از این روست که می بینیم آنان (با اینکه علمِ قطعی به بطلان ادعای عثمان و بی پایه بودن استناد او دارند) مانند وی ، نماز را در «مِنی» چهار رکعت می گزارند و این کار یا از بیم جان است یا برای جلوگیری از فتنه ؛ چرا که مخالفت ، شر آفرین است .(3)

اعتراضات صحابه بر عثمان ، رهنمون است به اینکه آنان برای خلیفه ، حق بدعت گذاری در دین و تشریع چیزهایی را که در شریعت اسلام جایز نبود ، قائل نبودند ، هر چند به جهت ترس یا طمع (یا هر چیز دیگری) با وی همراه می شدند .

حتی کسانی که در بدعت های پیشین با عثمان همراهی می کردند ، در آنچه از پیامبر صلی الله علیه و آله در وضو روایت می کند ، همگام نمی شوند ، بلکه این اخبار به گروه اندکی از افراد منحصر است که تعداد آنها از شمار انگشتان دست فراتر نمی رود و سرآمد آنان «حُمران بن اَبان» است که در سال سوم خلافت عثمان ، مسلمان شد ؛ همو که در هنگامِ

ص: 188


1- 1 . فتح الباری 2 : 570 ؛ مسند احمد 1 : 62 ، حدیث 443 ؛ سنن بیهقی 3 : 143 ، حدیث 5220 .
2- 2 . تاریخ طبری 3 : 322 ، احداث سنه 29 هجری .
3- 3 . سنن ابی داود 2 : 199 ، حدیث 1960 ؛ تاریخ طبری 3 : 322 ؛ البدایه و النهایه 7 : 218 .

بیعت یهود ، به اسارت درآمد .(1)

2 . عَفو عُبَید اللّه بن عُمَر

ثابت است که قصاص از مهم ترین حدودی می باشد که شریعت در راستای اقامه عدالت و بازداشتن تجاوزگران از جنایت ، بر آن تأکید دارد .

هنگامی که عُمَر شنید فرزندش عُبَید اللّه با «هُرْمُزان» چه کرده است ، گفت :

اگر من مُردم از عُبَید اللّه بخواهید که بیّنه (دو شاهد عادل) بیاورد که هرمزان مرا کشته است ؛ اگر بَیِّنه اقامه کرد ، خون من در ازای ریختن خون اوست و اگر بَیِّنَه نیاورد ، عُبَیْد اللّه را بر قتلِ هُرْمُزان قصاص کنید .(2)

عثمان _ پیش از آنکه خلافت به چنگش افتد _ به همین فتوای فقهی عقیده داشت . از ابی وَجْزَه ، از پدرش روایت شده که گفت :

در آن روز ، عُبَیْد اللّه را دیدم که با عثمان درافتاد و عثمان می گفت : خدا تو را بکشد ! مردی را کشتی و دختر خردسالی (دختر ابولؤلؤ) را و دختر دیگری (جُفَینه) را که در ذمه پیامبر بود !

ابی وَجْزَه می گوید : در شگفتم از اینکه عثمان هنگامی که ولایت یافت ، چگونه از او دست برداشت .(3)

بعد از قبضه خلافت ، عثمان در این کار درنگ ورزید و به نظرش آمد که قتل فرزند عُمر را در پی قتل او ، روا نداند و به حسب ادعای فقهی ، خود را ولی دم می دانست ، از عُبَید اللّه گذشت و او را قصاص نکرد(4) و دیه اش را از بیت المال پرداخت .

ص: 189


1- 1 . سخن درباره حُمران _ پیش از این _ گذشت و در جلد دوم ، به تفصیل در این زمینه بحث خواهیم کرد .
2- 2 . سنن بیهقی 8 : 61 ، حدیث 15862 ؛ تاریخ دمشق 38 : 63 ، ترجمه عبید بن عُمَر .
3- 3 . الطبقات الکبری 3 : 357 ، باب ذکر استخلاف عُمَر ، و جلد 5 : 15 _ 16 ؛ تاریخ دمشق 38 : 64 ؛ تاریخ الإسلام 3 : 297 .
4- 4 . سنن بیهقی 8 : 61 ، حدیث 15862 ؛ الطبقات الکبری 5 : 15 _ 16 .

عَمْرو بن عاص ، عثمان را بر این دیدگاه برانگیخت ، با این برهان که ماجرای قتل ، پیش از خلافتِ او رخ داده است .

به این ترتیب ، عثمان با نظر هریک از اشخاص زیر مخالفت کرد :

عُمَر .(1)

علی بن ابی طالب علیه السلام .(2)

مقداد بن عَمْرو .(3)

زیاد بن لَبید بَیاضی انصاری .(4)

سَعْد بن اَبی وقّاص .(5)

بزرگانی از اصحاب پیامبر .(6)

مهاجران و انصار .(7)

ص: 190


1- 1 . سنن بیهقی 8 : 61 ، حدیث 15862 ؛ تاریخ دمشق 38 : 63 .
2- 2 . انساب الأشراف 6 : 130 ، امر الشوری و بیعه عثمان ؛ الطبقات الکبری 5 : 17 . در این دو مأخذ می خوانیم که علی[ علیه السلام ] فرمود : این فاسق را قصاص کن ، که به فاجعه بزرگی دست یازید ؛ مسلمانی را بی گناه کشت .
3- 3 . تاریخ یعقوبی 2 : 163 _ 164 .
4- 4 . تاریخ طبری 3 : 301 ؛ الکامل فی التاریخ 2 : 467 ، احداث سنه 23 ه ؛ البدایه و النهایه 7 : 149.
5- 5 . الطبقات الکبری 5 : 16 ، الطبقه الأولی من اَهل المدینه ... ؛ تاریخ طبری 3 : 302 ؛ الکامل فی التاریخ 2 : 466 ، قصه الشوری .
6- 6 . از آنهاست عمار بن یاسر ، ذهبی در «تاریخ الإسلام 3 : 306» می آورد : هنگامی که عُمَر به آن مصیبت دچار شد ، عمار پیش عُمَر رفت و گفت : امروز در اسلام بدعتی رخ داد ! عُمَر پرسید : چه بدعتی ؟ عمار گفت : عبید اللّه ، هرمزان را به قتل رساند . عُمر گفت : «إنّا للّه وإنّا إلیه راجعون» (ما از خداییم و سوی او باز می گردیم) او را نزد من آورید ، و [ عمر ] او را زندانی ساخت .
7- 7 . الطبقات الکبری 5 : 17 (از زُهْری روایت شده که گفت : مهاجران و انصار ، هم عقیده بودند و عثمان را بر قتل عبید اللّه برمی انگیختند) نیز بنگرید به ، تاریخ دمشق 38 : 65 ، ترجمه عُبَید اللّه بن عُمَر .

مهاجران نخستین .(1)

مردم .(2)

3 . رَدّ شهود و تعطیل حدود

روایت شده که عثمان ، شهادتِ کسانی را که به شرابخواری وَلید بن عُقْبَه ، گواهی دادند ، نپذیرفت و از اجرای حدّ بر او جلوگیری کرد .

اشخاص ذیل ، در این ماجرا با او مخالفت ورزیدند :

علی بن ابی طالب علیه السلام .(3)

طَلْحَه ، زُبیر ، عایشه .(4)

صَعْب بن جَثَّامَه .(5)

جُنْدَب بن زُهَیر .(6)

ابو حَبِیْبَه غفاری .(7)

ص: 191


1- 1 . الطبقات الکبری 5 : 15 . ابن سعد می گوید : مهاجران نخست ، گردآمدند و قتل اینان را به دست عبید اللّه ، بس گران دانستند و بر وی سخت گرفتند و او را [ از خود ] راندند .
2- 2 . بنگرید به ، الطبقات الکبری 5 : 17 ؛ تاریخ یعقوبی 2 : 163 ؛ شرح نهج البلاغه 3 : 60 .
3- 3 . انساب الأشراف 6 : 144 . از واقدی نقل شده که گفت : گفته اند عثمان بعضی از شهود را تازیانه زد ، آنان نزد علی آمدند و از این کار شکایت کردند . علی بر عثمان درآمد و گفت : حدود را تعطیل کردی و گروهی را که علیه برادرت شهادت دادند ، تازیانه زدی و حکم خدا را واژگون ساختی . مسعودی روایت می کند که : عثمان ، شاهدان را راند و به سینه شان زد و گفت : از پیش چشمم دور شوید ! آن دو نزد علی آمدند ... (مروج الذهب 2 : 336 ، باب عمال عثمان) .
4- 4 . انساب الأشراف 6 : 144 از ابو اسحاق روایت شده که گفت : شاهدان پیش عایشه آمدند و ماجرایی را که میان آنها و عثمان روی داد و عثمان آنها را از خود راند ، باز گفتند ، عایشه ندا داد : همانا عثمان حدود را باطل ساخت و شهود را تهدید کرد .
5- 5 . تاریخ طبری 3 : 329 ؛ المعرفه و التاریخ 3 : 321 ؛ تهذیب التهذیب 4 : 369 ، ترجمه 736 (وی یکی از صحابه چهار گانه ای بود که نزد عثمان شهادت داد) .
6- 6 . انساب الأشراف 6 : 144 ؛ و بنگرید به ، فتح الباری 7 : 57 .
7- 7 . همان .

ابو زَیْنب بن عوف اَزْدی .(1)

گروهی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله .(2)

پاره ای از فتواهای فقهی عثمان در «وضو» و «نماز در مِنی» و «قصاص و حدود» ، شمار بزرگی از صحابه و تابعانی را می نمایاند که با عثمان مخالفت ورزیدند . در اَ لفاظ مورّخان و راویان _ در مواقع بسیاری _ از اینان به لفظ «الناس» (مردمانی) تعبیر آورده شده است تا شمار انبوهِ کسانی را که با مکتب عثمان درافتادند و آرای فقهی او را برنتافتند ، گویا باشد . این کار ، شبیه شمار معارضان عثمان در وضوست .

این مخالفان ، دلایل قاطعی را ارائه می داند و بر عثمان احتجاج می کردند که حدود الهی را اجرا نمی کند و نگرش فقهی و نظر او ، بر خلاف آموزه هایی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله سراغ دارند و با تعالیم قرآنی پشتیبانی می شود .

مانند این را در سخن ابن عباس و اَنس بن مالک و علی بن ابی طالب ، می توان دید ؛ زیرا آنان به قرآن و سنتِ مُسلَّم پیامبر ، بر خطای عثمان در شستنِ پاها ، تمسک می کردند ؛ چرا که شستن پاها با آنچه که از پیامبر صلی الله علیه و آله در وضو رسیده و ثابت و مشهور است و صریح تعلیمِ قرآنی ، مطابقت ندارد ؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله با یک «مُد» آب ، وضو می گرفت و با یک «صاع» غسل می کرد .

وضویی را که عثمان بدان فرا می خواند ، به یقین ، بیش از یک مُد آب لازم داشت ؛ زیرا نیازمندِ چندین «رطل» آب ، بود و این اندازه آب ، در سرزمین خشک مکه به آسانی فراهم نمی آمد ، جایی که نبی خدا ، ابراهیم می فرماید :

« رَبَّنَا إنِّی أَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ » ؛(3) پروردگارا من ذریه ام را در سرزمینی غیر قابل کشت ، ساکن ساختم .

ص: 192


1- 1 . همان .
2- 2 . الأغانی 5 : 143 ، به نقل از زُهْری .
3- 3 . سوره ابراهیم (14) آیه 37 .

همچنین وضوی عثمان با این حقیقت همخوانی ندارد که دین خدا ، دین آسان سازی است ، و نه سخت گیری .

هنگامی که عثمان بر مواضع و دیدگاه های خود اصرار می ورزید ، بعضی از اینان عملکرد عثمان را وا می نهادند و کینه اش را به دل می گرفتند و برخی دیگر با ناخشنودی ، دم فرو می بستند .

پیداست که اخبار ، شمار دقیقی از آنها را برای ما بیان نمی دارد و اسامی صحابه دیگری را که در برابر بدعت های عثمان ایستادند ، به تفصیل نمی آورد ، لیکن روایات ونقل ها با الفاظ مختلف به آنان اشاره می کند ، مانند :

النّاس (مردم)

ناسٌ مِن اَصحاب النبی (مردمانی از اصحاب پیامبر) .

رَهْط من اصحاب النبی (دسته ای از اصحاب پیامبر) .

جمع من الأنصار و المهاجرین (گروهی از انصار و مهاجران) .

و عباراتی همانند اینها .

از لابلای وارسی دقیق روایت ها ، می توان بعضی از این افراد را در این عبارات کلی تشخیص داد ؛ چنان که بر سخنان ابن عباس و اَنس بن مالک و امام علی علیه السلام دست یافتیم ، اینان کسانی بودند که بر خطای عقیدتی عثمان در شستن پاها ، به قرآن و سنت ثابت پیامبر صلی الله علیه و آله تمسک می کردند .

از این رو ، مقصود از «ناس» (گروهی از مردم) در وضو ، یک رویکرد عمومی ، شبیه رویکرد مردم در «ردّ شهود و تعطیل حدود» است ؛ زیرا از طریق زُهْری نقل شده است که :

ابن شاس جُذامی ، مردی از اَنباط شام را کشت . این خبر به عثمان رسید ، دستور داد او را بکشند . زُبَیر و مردمانی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله با عثمان سخن

ص: 193

کردند و او را از قتل ابن شاس باز داشتند .

در پی این ماجرا ، عثمان ، دیه آن مرد را هزار دینار قرار داد .(1)

در این متن ، ملاحظه می شود که از اسامی مخالفان عثمان ، جز نام زُبَیر بن عوّام برده نمی شود و دیگر کسان تحتِ عبارت «ناسٌ مِن أَصْحاب رَسُول اللّه» (مردمانی از اصحاب پیامبر) می آید ، لیکن وارسی ها ما را رهنمون می سازد به اینکه راویان این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود : «لا یُقْتَلُ مُسْلِمٌ بِکافر» (مسلمان در برابر کافر به قتل نمی رسد) یا کسانی که نزدیک به این معنا را از پیامبر صلی الله علیه و آله یا صحابه نقل کرده اند یا کسانی که در عمل ، به این آموزه ملتزم بودند ، عبارت اند از :

عُمَر بن خطّاب .(2)

علی بن ابی طالب .(3)

مالک اشتر .(4)

قَیْس بن سَعْد بن عُباده .(5)

عایشه .(6)

عبد اللّه بن عباس .(7)

ص: 194


1- 1 . الأم 7 : 321 ؛ مسند الشافعی 1 : 344 ، کتاب الدیات ؛ سنن بیهقی 8 : 33 ، حدیث 15711 .
2- 2 . از عُمَر رسیده که در مثل چنین ماجرایی ، حکم به قصاص را نوشت ، سپس نامه دیگری فرستاد و در آن گفت : «او را نکشید ، لیکن در بند سازید» (تلخیص الحبیر 4 : 15 _ 16 ، حدیث 1685 ؛ نیل الأوطار 7 : 151 ، باب لا یقتل مسلم بکافر ؛ تحفه الأحوزی 4 : 558) .
3- 3 . صحیح بخاری 3 : 1110 ، حدیث 2882 و جلد 6 : 2531 ، حدیث 6507 و صفحه 2534 ، حدیث 6217 ؛ سنن دارِمی 2 : 249 ، حدیث 2356 .
4- 4 . سنن نسائی (المجتبی) 8 : 24 ، حدیث 4746 ؛ مسند احمد 1 : 119 ، حدیث 959 .
5- 5 . مسند احمد 1 : 122 ، حدیث 993 ؛ سنن بیهقی 8 : 29 ، حدیث 15688 .
6- 6 . کتاب الدیات (ابن ابی عاصم) : 25 ؛ سنن بیهقی 8 : 29 ، حدیث 15693 ؛ مسند ابی یعلی 8 : 197 ، حدیث 4757 .
7- 7 . سنن ابن ماجه 2 : 888 ، حدیث 2660 ؛ کنز العمال 15 : 4 ، حدیث 2659 .

عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص .(1)

عبد اللّه بن عُمَر بن خطّاب .(2)

عِمران بن حُصَین .(3)

گمان می رود که بعضی از اینان از کسانی بودند که با عثمان سخن گفتند و او را از قتلِ مسلمان در برابر ذِمّی باز داشتند و ثابت است که این سخنوران از راویانِ همین حدیث نبوی و از باورمندانِ آن به شمار می آمدند ؛ زیرا معنا ندارد که آنان بی حجتی از پیامبر صلی الله علیه و آله بتوانند با عثمان سخن کنند و او را از این کار باز دارند .

4 . مقدم داشتن خطبه بر نماز عید فطر و قربان

آرای فقهی عثمان ، بر وضوی ثلاثی غسلی ، اتمام نماز برای مسافر ، تسامح در قصاص ، فتوا به عدم اجرای حدّ ، فتوا به قتل مسلمان در برابر ذمّی ، منحصر نشد ، بلکه تا خطبه نماز عید فطر و قربان (نیز) امتداد یافت .

عثمان ، خطبه نماز عید فطر و قربان را بر دو رکعت نماز آن ، مقدم داشت . متن ماجرا ، چنین است :

ابن مُنْذِر ، از عثمان (به اسناد صحیح تا حسن بصری) روایت می کند که گفت :

نخستین کسی که پیش از نماز عید خطبه خواند ، عثمان بود ؛ وی با مردم نماز گزارد ، سپس خطبه خواند ، دید مردم به نماز نرسیدند . از این رو ، به این کار دست یازید (یعنی خطبه را قبل از نماز خواند) .(4)

ص: 195


1- 1 . سنن اَبی داود 4 : 173 ، حدیث 4506 ؛ سنن ابن ماجه 2 : 887 ، حدیث 2659 ؛ سنن ترمذی 4 : 25 ، حدیث 1413 .
2- 2 . صحیح ابن حِبّان 13 : 341 ، حدیث 5996 ؛ احکام القرآن (جصّاص) 1 : 175 ، باب قتل المؤمن بکافر ؛ موارد الظمآن : 415 ، حدیث 1699 .
3- 3 . الأم 7 : 322 ؛ سنن بیهقی 8 : 29 ، حدیث 15692 ؛ و بنگرید به ، المعجم الکبیر 18 : 110 ، حدیث 209 .
4- 4 . فتح الباری 2 : 452 ، باب المشی و الرکوب ... ؛ شرح سنن ابن ماجه 1 : 91 ، حدیث 1275 ؛ تحفه الأحوزی 3 : 61 ، حدیث 531 .

این در حالی است که در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت است که آن حضرت ، دو رکعت نماز عید می گزارد ، سپس خطبه می خواند .

از کسانی که این سیره پیامبر را دیدند ، اشخاص زیرند :

عبد اللّه بن عباس .(1)

عبد اللّه بن عُمَر .(2)

ابو سعید خُدری .(3)

جابر بن عبد اللّه انصاری .(4)

انس بن مالک .(5)

عبد اللّه بن سائب .(6)

بَراء بن عازِب .(7)

ص: 196


1- 1 . صحیح بخاری 1 : 327 ، حدیث 919 ، و صفحه 332 ، حدیث 936 ؛ و جلد 2 : 525 ، حدیث 1381 ؛ صحیح مسلم 2 : 602 ، حدیث 884 ؛ سنن دارمی 1 : 456 ، حدیث 1603 .
2- 2 . صحیح بخاری 1 : 327 ، حدیث 920 ؛ صحیح مسلم 2 : 605 ، حدیث 888 ؛ مسند احمد 2 : 72 ، حدیث 5394 ؛ سنن ترمذی 2 : 411 ، حدیث 513 . در این مأخذ می خوانیم : حدیث ابن عُمَر ، حدیث حَسَن و صحیح است و اهل علم از اصحاب پیامبر بدان عمل کرده اند . و گفته اند : اول کسی که پیش از نماز عید ، خطبه خواند ، مروان بن حکم بود ؛ و شافعی از عبد اللّه بن یزید خطمی روایت کرده است که معاویه نخستین کسی است که خطبه را بر نماز عید مقدم داشت (بنگرید به ، الأم 1 : 335) .
3- 3 . صحیح بخاری 1 : 326 ، حدیث 913 ؛ صحیح مسلم 2 : 605 ، حدیث 889 ؛ سنن ابی داود 1 : 296 ، حدیث 1140 .
4- 4 . صحیح بخاری 1 : 315 ، حدیث 889 و صفحه 326 ، حدیث 915 ؛ صحیح مسلم 2 : 603 ، حدیث 885 .
5- 5 . المدونه الکبری 1 : 169 ، باب صلاه العیدین .
6- 6 . سنن ابن ماجه 1 : 410 ، حدیث 1290 ؛ سنن ابی داود 1 : 300 ، حدیث 1155 ؛ المستدرک علی الصحیحین 1 : 434 ، حدیث 1093 ؛ سنن نسائی 3 : 185 ، حدیث 1571 .
7- 7 . صحیح بخاری 1 : 328 ، حدیث 922 ؛ سنن نسائی 3 : 184 ، حدیث 1570 .

این اشخاص ، افزون بر خود عثمان است ؛ زیرا وی ، نخست نماز گزارد و آن گاه خطبه خواند ؛ سیره امام علی علیه السلام همین گونه بود .(1)

از آنچه گذشت به دست آمد که مخالفانِ عثمان از صحابه به شمار می آمدند ، نه از کسانی که تحت تأثیر گرایش های انحرافی و به دور از واقعیتِ اسلام ، قرار گرفتند و «سبئیّه» (سبایی) نامیده می شدند .

پس از نقلِ بعضی از دیدگاه های عثمان و اسامی مخالفانِ او که از صحابیان برجسته بودند و رونمایی از فتواهای فقهی عثمان که به عکس فقه دیگر صحابه صادر شد ، برایمان روشن گشت که مقصود از «ناس» در روایاتِ وضو _ به طور مشخص _ بعضی از صحابیان بزرگ و امثالِ آنهاست و این شخص عثمان است که مکتب وضویی تازه ای را بنیان نهاد .

بدین ترتیب ، نسبتِ بدعت گذاری به عثمان در وضو (و دیگر چیزها) دور از ذهن نمی نماید و جای شگفتی ندارد . می توانیم با اطمینان بگوییم که فقه عثمان با فقه صحابه ، همراهی نداشت ؛ زیرا تحتِ تأثیر مبانی اهل کتاب و اقوالِ امثال حُمران بن اَبان ، قرار گرفت و عثمان بر خلاف نص (قرآن و احادیث) به اجتهادات فراوانی دست یازید و بدعت هایی را گذارد و از سنتِ پیامبر و سیره ابوبکر و عمر ، روی برتافت ، بلکه رأی خود را بر اقوال آن دو ، ترجیح داد .

عثمان در فهم و استنباط و ردّ فروع بر اصول ، راهی به خطا پیمود و علل استنباطی و وجوه استحسانی اش ، مورد تأیید و پذیرش قرار نگرفت مگر از سوی گروه اندکی که انگیزه های مختلف (فقهی ، سیاسی ، اجتماعی ، عشایری و ...) آنان را بر این کار

ص: 197


1- 1 . الموطأ 1 : 179 ، ذیل حدیث 5 ؛ مُصَنَّف ابن ابی شیبه 2 : 48 ، حدیث 6 ؛ تاریخ یعقوبی 2 : 162 . ابو عُبَید می گوید : در نماز عید علی حضور یافتم ، وی نماز گزارد ، سپس خطبه خواند .

برمی انگیخت و در خلال بحث های این موسوعه ، آگاهی های بیشتری را در این زمینه ، ارائه خواهیم داد .

تعجّبی ندارد که مخالفتِ بزرگان صحابه با وضوی عثمان ، او را ناگزیر ساخته باشد که وضوی خود را به روش های پیش گفته ، پشتیبانی کند ، لیکن بعضی از صحابه ای که با نظر عثمان موافق بودند (مانند عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص) و برخی از تابعان به سازگاری با نوساخته های عثمان دست یازیدند و کوشیدند آن را در میانِ توده مسلمانان بپراکنند یا با نقل امثال عبد اللّه بن عَمْرو ، این سخن پیامبر را که : «هر که بر این بیفزاید یا از آن بکاهد ، ستم کرده است» یا با نقلِ موالیان ویژه عثمان ، امثال حُمران و ابن دارَه .

با این ترفندها برای مردم ، وضوی عثمان را شرح دادند و با گذشت زمان ، طبع بعضی از مسلمانان با این وضوی جدید خو گرفت تا اینکه نوبتِ روزگار معاویه و یاران او فرا رسید (همان ها که در گسترش فقه عثمانی نقش زیادی داشتند) تا آنجا که افکار و آرای عثمان ، مکتب فقهی پُر حجمی را پدید آورد ؛ مکتبی که عثمان پایه هایش را گذارد و امویان بنای آن را برافراشتند و مبلغانی همچون «ابن شهاب زُهْری» نظریه پردازی کردند و مسلمانان بی شماری پیرو آن شدند .

بعضی احتمال داده اند که این وضو ، وضوی اُمَوی (و نه عثمانی) است ؛ بدان جهت که عَمْرو بن شُعَیب (از پدرش ، از جدش ، عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص) آن را روایت می کند .

و همچنین روایتِ حُمران بن اَبان (همو که بر اساس تعبیر سلیمان بن عبد الملک ، ربع ارباع [ یکی از چهار رکن ] بنی امیه است) که اخبار صحیح از عثمان درباره وضو ، به او اختصاص دارد و روایت وی سرفصل جوامع حدیثی اهل سنت می باشد و اگر

ص: 198

محدِّث بخواهد در این زمینه به خبر صحیح بسنده کند ، به روایتِ حُمران از عثمان ، بسنده می کند .

نگارنده ، قصد ندارد این دیدگاه را نقد کند یا ترجیح دهد ؛ چرا که بر این باور است که باید فکر و اندیشه را در فهم متونِ حدیثی به کار بُرد ، تا ذهن هامان باز شود و ما را در فهمِ امور یاری رساند .

به اصل موضوع بر می گردیم و می گوییم :

از آنچه گذشت به روشنی به دست آمد که صحابه مخالف با دیدگاه عثمان ، گاه در همه آرای عثمان با او مخالف بودند ، آنان با پشتکار و اخلاص ، می خواستند فقهی را که از رسول خدا صلی الله علیه و آله برگرفته بودند ، به همه مردم برسانند و آرای فقهی نوساخته ای را که از سوی عثمان (و رهروانش) بر می خاست ، بر نمی تافتند .

در رأس این مجموعه ، افراد زیر قرار داشتند :

علی بن ابی طالب علیه السلام .

عبد اللّه بن عبّاس .

طَلْحَه بن عُبَید اللّه .

زُبَیر بن عَوّام .

سعد بن اَبی وَقّاص .

عبد اللّه بن عُمَر .

عایشه بنت ابی بکر .

کسانی که علیه عثمان برآشفتند و به قتل او فتوا دادند و آن را جایز شماردند ، از میان همین افرادند ، بعضی از آنها پشت سر عثمان نماز نمی گزاردند و او را امیر مؤمنان

ص: 199

نمی نامیدند ؛ زیرا برخی همچون عبد الرّحمان بن عوف ،(1) ابن مسعود(2) (و دیگران) وصیت کردند که پس از مرگ ، عثمان بر آنها نماز نخواند ، و جمعیتی که بر عثمان هجوم آوردند ، از نماز بر او و دفنش در بقیع جلوگیری کردند ،(3) عثمان بعد از سه روز در مقابر یهود (حُشّ کوکب) به خاک سپرده شد ، این رفتارها به چه معناست ؟

اینها به سبب بدعت های پیاپی عثمان در دین بود و اعتمادش بر موالیان و خویشاوندانی که شایستگی این کارها را نداشتند .

ص: 200


1- 1 . مِزّی در «تهذیب الکمال 17 : 328 ، ترجمه 3923» می نگارد : این عوف در سال 33 هجری درگذشت و عثمان بر او نماز گزارد ، و گفته اند «زُبیر» و نیز گفته شده که فرزند زُبیر بر او نماز خواند . پوشیده نماند که عبد الرّحمان در حال خشم بر عثمان ، از دنیا رفت . ابو هلال عسکری در «الأوائل : 136» می گوید : هنگامی که عثمان در «طمار» یا «زوراء» قصرش را ساخت ، غذایی پخت و مردم _ از جمله عبد الرّحمان _ را دعوت کرد . آنان در دعوت عثمان حضور یافتند . چون عبد الرّحمان به ساختمان قصر نگریست ، گفت : ای پسر عفّان ، آنچه را در حقیقت دروغ می پنداشتیم ، راست درآمد . از اینکه با تو بیعت کردم ، از خدا آمرزش می خواهم ! عثمان ، خشمگین شد و به خدمت کار خویش گفت : ای غلام ، این مرد را بیرون کن ! وی را بیرون انداختند عثمان دستور داد کسی با عبد الرّحمان رفت و آمد نکند ؛ از این رو ، کسی با وی همنشین نمی شد جز عبد اللّه بن عباس که پیش عبد الرّحمان می آمد و قرآن و فرائض را از او می آموخت . عبد الرّحمان بیمار شد ، عثمان به عیادتش آمد و با او سخن کرد ، اما عبد الرّحمان تا زمانی که مُرد با عثمان سخن نگفت . ابن قُتَیبه در «المعارف 1 : 55» می نویسد : عثمان رابطه اش را با عبد الرّحمان بُرید تا اینکه هر دو درگذشتند . این متون ، بر خلاف بعضی از اقوال است که در تهذیب الکمال آمده و نماز عثمان را بر عبد الرّحمان گویاست .
2- 2 . تاریخ المدینه 2 : 152 ، حدیث 1838 ، از اسماعیل بن ابی خالد ، نقل شده که گفت : عبد اللّه [ ابن مسعود ] به زبیر وصیت کرد و از او خواست که عثمان بر وی نماز نگزارد ، چون درگذشت ، زبیر ، در این کار شتاب ورزید [ و بر وی نماز خواند و به کفن و دفنش پرداخت ] (بنگرید به سنن بیهقی 4 : 29 ، حدیث 6690 ؛ تاریخ دمشق 33 : 61 ، ترجمه 3573) .
3- 3 . بنگرید به ، تاریخ المدینه 1 : 75 ، حدیث 342 _ 344 ؛ تاریخ طبری 3 : 439 ، احداث سنه 35 هجری .

وارسی واقع گرایانه و با تأمل و به دور از تعصّبِ سلسله رخدادها در عهد عثمان ، مارا بر آن می دارد که بعید بدانیم این صحابیان (با این پیشینه درخشان و مواضع اصولی) تنها به خاطر وخامتِ اوضاع اقتصادی یا به سبب سوء مدیریت در نظام اداری (چنان که بعضی از نویسندگان ادعا می کنند) بر عثمان شوریدند [ باید گفت که ] عامل دینی نیز در این کار نقش داشت .

این توجیه را می توان از نصوصی _ که بعضی از آنها گذشت _ و فراخوانِ صحابه به قتلِ عثمان ، استفاده کرد و همین (بر اساسِ نظر این دسته از صحابه) ارتداد و کفر عثمان را می رساند .

اکنون ، بار دیگر عبارات اصحاب را _ برای تجدید خاطره _ جهت تأکید بیشتر مطلب ، می آوریم :

هاشم مِرْقال می گوید : اصحاب محمد و قاریان قرآن ، هنگامی که دیدند عثمان به بدعت هایی دست یازید و بر خلاف قرآن ، حکم کرد ، او را به قتل رساندند ؛ آنان یاوران دین و در خیراندیشی برای مسلمانان ، سزامندترند .(1)

هنگامی که عَمْرو بن عاص از عمّار پرسید ، چرا عثمان را کشتید ؟ عمّار پاسخ داد : او می خواست دین ما را تغییر دهد ، ما هم او را کشتیم .(2)

این سخن عمّار است که گفت : عثمان را بندگان صالح به قتل رساندند ، همانان که عدوان را بر نمی تافتند و به احسان فرا می خوانند .(3)

زُبَیر می گفت : او را بکشید که دینتان را دگرگون ساخت .(4)

این سخن عایشه است که ندا می زد : این نَعْثل را بکشید که کافر شده است .(5)

ص: 201


1- 1 . کتاب صفّین : 354 ؛ تاریخ طبری 4 : 30 ، احداث سنه 37 هجری .
2- 2 . کتاب صفّین : 339 ؛ شرح نهج البلاغه 8 : 22 .
3- 3 . کتاب صفّین : 319 ؛ جمهره خطب العرب 1 : 357 ، خطبه 54 .
4- 4 . شرح نهج البلاغه 9 : 36 .
5- 5 . تاریخ طبری 3 : 477 ، احداث سنه 37 هجری ؛ الفتنه و وقعه الجمل 1 : 115 .
روایات ساختگی

هواداران مکتب عثمان ، احادیثی را از زبان مخالفانِ عمده خلیفه ، ساخته اند تا از این طریق بتوانند وضوی او را مدد رسانند . از آن جمله است حدیثی که ابو نَضر آن را روایت می کند ، آنجا که می گوید :

عثمان ، در حالی که طلحه و زُبیر و علی و سعد ، در نزدش بودند ، آبی برای وضو خواست و سپس در حالی که آنان نگاه می کردند ، وضو می گرفت .

سه بار صورتش را شست ، آن گاه سه بار بر دست راست و پس از آن ، سه بار بر دست چپ ، با مشت آب ریخت و سپس سرش را مسح کشید و بر پای راستش آب پاشید و آن گاه سه بار آن را شست و پس از آن بر پای چپ آب پاشید و آن گاه سه بار آن را شست .

سپس برای کسانی که در آنجا حضور داشتند ، گفت : شما را به خدا قسم ، آیا می دانید همان گونه که اکنون من وضو گرفتم ، رسول خدا وضو گرفت ؟

آنان گفتند : آری .

عثمان این کار را بدان خاطر انجام داد که درباره وضوی اشخاصی ، چیزهایی به گوشش رسیده بود .(1)

ص: 202


1- 1 . مسند الحارث 1 : 212 ، باب ما جاء فی الوضوء ، حدیث 74 ؛ کنز العمال 9 : 195 ، حدیث 26907 ؛ نزدیک به این مضمون در «صحیح مسلم 1 : 207 ، حدیث 230» به اسناد متصل از سفیان ، از ابی نضر ، از ابی انس ، آمده است که عثمان در «مقاعد» (ساحت مسجد) وضو گرفت و گفت : «آیا نمی خواهید وضوی پیامبر را نشانتان دهم ؟» سپس سه بار سه بار ، وضو گرفت ... سفیان می گوید : ابو نضر گفت از ابی انس [ رسیده که ] گفت : نزد او ، رجالی از اصحاب پیامبر بودند . ابو نُعَیم در «المسند المستخرج علی صحیح مسلم 1 : 293 ، حدیث 543» می افزاید که عثمان گفت : «آیا ندیدید که رسول خدا همین گونه وضو گرفت ؟» گفتند : آری . بیهقی در «السنن الکبری 1 : 78 ، حدیث 376» می نویسد : مسلم این روایت را در صحیح خود ، از قُتَیبه و ابوبکر بن اَبی شیبه و زُهَیر بن حرب (از وکیع ، از سفیان) می آورد و می گوید : در اسناد حدیث «عن اَبی انس» (از ابو انس) آمده است وی همان «مالک بن اَبی عامر اَصبحی» است . افزون بر این ، بیهقی این روایت را به طرق مختلف ، از ابو نضر ، از بشیر بن سعید ، روایت می کند (بنگرید به ، سنن بیهقی 1 : 79 ، حدیث 377) .

این روایت ، افزون بر ساقط بودن آن از نظر سند (منقطع بودن آن به «ابو نَضْر» چنان که بوصیری می گوید)(1) از نظر متن نیز بی اعتبار است و به نظر قوی می آید که این خبر ، تبلیغاتی و سیاسی باشد .

از جمله «وذلک لشیء بَلَغَه عَن وُضوء رجال» (به خاطر خبری که درباره وضوی اشخاصی به گوش عثمان رسید ، به این وضو ، دست یازید) بر می آید که مقصود از آن ، طلحه و زُبیر و علی علیه السلام و سعدند ، و این کار ، شبیه شاهد گرفتن آنها بر فضائل خویش است !

بنابراین ، نسبت این روایت ، به این صحابیان ، در راستای کاستن از اهمیت قضیه است ؛ زیرا (چنان که دریافتیم) آنها از مخالفانِ سرشناسِ فقه عثمان بودند و در زمره «ناس» (مردمانی) به شمار می آمدند که وضوی عثمان را بر نمی تافتند .

از این دست ، روایات حدیثی است که نسائی _ به اسناد از شَیْبَه _ روایت می کند که محمد بن علی [ امام باقر علیه السلام ] او را خبر داد ، گفت : به من خبر داد پدرم علی (زین العابدین) که حسین بن علی فرمود :

پدرم از من آبی برای وضو خواست ، نزدش آوردم . وی نخست (پیش از آنکه به وضو بپردازد) سه بار کف دست ها را شست ، آن گاه سه بار مضمضه و سه بار استنشاق کرد ، سپس سه بار صورتش را شست و شو داد و پس از آن ، دست راستش را تا آرنج ، سه بار شست و آن گاه دست چپ را همین گونه شست و شو داد ، سپس یک بار سرش را مسح کشید و بعد پای راستش

ص: 203


1- 1 . کنز العمال 9 : 195 ، حدیث 26907 .

را تا برآمدگی روی پا ، سه بار شست و پس از آن ، پای چپ را همین گونه شست .

سپس آن حضرت ایستاد و فرمود : ظرف آب را به من ده ! من ظرفی را که زیادت آب وضو در آن مانده بود ، به دستش دادم ، آن حضرت ، ایستاده از آن آب نوشید .

من [ از این کار ] تعجب کردم ، چون مرا شگفت زده دید ، فرمود : تعجُّب مکن ! پدرت پیامبر را دیدم که مثلِ همین کار را که از من دیدی ، انجام داد .

آن حضرت این سخن را درباره همین وضویش و آشامیدنِ زیادت آب وضویش _ در حال ایستاده _ می فرمود .(1)

نشانه های ساختگی بودن ، در این حدیث ، آشکار است و ارزش پاسخ را ندارد ؛ زیرا در صفحات آینده ، ثابت خواهیم کرد که وضوی علی بن حسین علیه السلام و محمد بن علی علیه السلام و جعفر بن محمد علیه السلام و ابن عباس (و دیگر اولاد علی) غیر آن چیزی است که در اینجا از علی بن حسین علیه السلام نقل شده است .(2)

معنای این سخن چیست که : «من در شگفت ماندم ، چون مرا حیران دید ، گفت : تعجب مکن ،...» ؟!

آیا حسین بن علی علیه السلام معتقد بود که آشامنده زیادت آب وضو _ در حال ایستاده _ بدعت گذار است (چنان که شگفتی او از این کار ، در حدیث دیده می شود) ؟!

یا اینکه وی از آنانی است که نوساخته هایی را در دین پدید آوردند و به آشامیدن زیادتِ آب وضو _ در حال ایستاده _ عقیده نداشتند ؟ کسانی که حال آنان را در دوران

ص: 204


1- 1 . سنن نسائی 1 : 69 ، حدیث 95 .
2- 2 . به خواست خدا ، در آخر همین جلد به آن اشاره می کنیم و در بحث روایی ، درنگی با این حدیث خواهیم داشت و آنچه را اهل بیت علیهم السلام در وصف وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرده اند ، وارسی خواهیم کرد .

امام علی علیه السلام خواهیم شناخت .

یا اینکه امام حسین علیه السلام از وضوی پدرش در شگفت ماند ! وضویی که برایش آشنا نمی نمود و در این خاندان مرسوم نبود !

آری ، پدیده روایت سازی و تزویر ، در دوره امویان ، شیوع یافت و رایج شد . در لابلای مطالب کتاب ، آگاهی های بیشتری در این زمینه ، ارائه خواهیم داد .

جانکاه تر از این ، خبر ساختگی دیگری است که بیان می دارد امام علی علیه السلام سوی ابن عباس رفت تا وضوی پیامبر را به او بیاموزاند !

ابو داود و بزّار (و دیگران) از ابن عباس روایت کرده اند که گفت :

علی (یعنی ابن ابی طالب) در حالی که پیشاب کرد [ و بی وضو شد [بر من درآمد . آبی برای وضو خواست و ما تشتکی آب را برایش آوردیم و دمِ دستش گذاشتیم .

فرمود : ای ابن عباس ، آیا نشانت ندهم که پیامبر چگونه وضو می گرفت ؟

گفتم : چرا . آن حضرت ظرف را بر دستش کج کرد و آن را شست ...(1)

ادامه این خبر همان نقل وضوی عثمان از پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد .

اکنون می پرسیم : آیا با موضعی که از علی علیه السلام سراغ داریم (پیشوای مکتب وضوی ثنایی مسحی و همو که کیانِ این وضو را به آن ، باز گرداند) این خبر می تواند درست باشد ؟ آیا _ به راستی _ ابن عباس (همو که دانشمند امت است) نیازمند شناختِ وضو بود ؟

چگونه این خبر را با آنچه از ابن عباس (در اعتراض بر رُبَیِّع ، بنت مُعَوِّذ) نقل شده سازگار سازیم که گفت : «مردم جز شستن [ پاها ] را بر نمی تابند و در کتاب خدا جز

ص: 205


1- 1 . سنن ابی داود 1 : 29 ، حدیث 117 ؛ مسند بزّار 2 : 111 ، حدیث 464 ؛ سنن بیهقی 1 : 53 ، حدیث 248 (به نقل از ابی داود) .

مَسح [ پاها ] را نمی یابم» و این سخن او که گفت : «وضو ، دو شستن [ شستن صورت و دست ] است و دو مَسح [ مسح سر و پاها ] » .(1)

آیا ابن حَجَر ،(2) ابن حَزْم ،(3) ابن قُدامه ،(4) عَیْنی ،(5) ابن عباس ،(6) از صحابیانی به شمار نمی روند که به وجوب مسح پاها قائل اند ؟

باری ، به نظر قوی می آید که «ناس» (مردمانی) که در مسئله وضو ، از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت می کردند ، همان مخالفانِ مشهور عثمان (امثال امام علی و ابن عباس) بودند . در ترجیح این دیدگاه ، به موارد ذیل استناد می کنیم :

1 . مخالفتِ این صحابیان با بیشتر اجتهادات عثمان (چنان که گذشت) .

2 . نیامدنِ اسامی آنها در فهرست کسانی که وضوی ثلاثی غسلی را روایت کرده اند ، همان وضویی که سنگ بنایش را عثمان گذارد و عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص آن را تقویت کرد و حُمران بن اَبان ، آن را انتشار داد .

3 . ورود نام های بعضی از اینان در فهرست راویان وضوی ثنائی مَسْحی .(7)

ص: 206


1- 1 . در آینده ، نقش حکومت امویان و عباسیان را در اشاعه تحریف در متون حدیثی وضو ، وارسی خواهیم کرد .
2- 2 . ابن حجر در «فتح الباری 1 : 266» و شوکانی در «نیل الأوطار 1 : 208 _ 209» آورده اند : نشستن پاها از هیچ یک از صحابه ، ثابت نشده است مگر از علی و ابن عباس و انس .
3- 3 . ابن حزم در «المحلی 2 : 56 ، مسئله 200» می نویسد : گروهی از پیشینیان ، قائل به مسح پاهایند ، از آنهاست : علی بن ابی طالب و ابن عباس .
4- 4 . ابن قدامه در «المغنی 1 : 90 ، مسئله 175» می گوید : از فقهای مسلمانان کسی قائل به مسح نیست مگر علی و ابن عباس ...
5- 5 . عمده القارئ 2 : 139 ؛ و بنگرید به ، تفسیر طبری 6 : 113 _ 135 ؛ احکام القرآن (جصاص) 3 : 332 _ 352 ؛ تفسیر ابن کثیر 2 : 27 ؛ کنز العمال 9 : 208 (در این مأخذ می خوانیم : مذهب امام علی ، مسح است نه غسل) .
6- 6 . در بخش روایی این پژوهش _ به خواست خدا _ بر اسامی آنان آگاه خواهیم شد .
7- 7 . در بخش روایی این پژوهش ، اسامی آنان را خواهیم آورد .

باری ، مجموعه ای از قراین (که بارزترین آنها ذکر شد) ما را به این نتیجه می رساند که مقصود از «ناس» (مردمانی) در حدیث وضو ، مخالفان عمده عثمان اند .

فشرده سخن

وحدت وضو در زمانِ پیامبر صلی الله علیه و آله و ابوبکر و عُمَر .

ظهور اختلاف در وضو ، در روزگار عثمان .

اختلاف عثمان با «ناس» (مردمانی) که از بزرگان صحابه بودند .

آغازگر بحث اختلاف در وضو ، شخصِ عثمان است .

ناخرسندی صحابه از دیدگاه وضویی عثمان .

مخالفت عثمان با سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سیره ابوبکر و عُمَر .

ص: 207

دوران امام علی علیه السلام (35 _ 40ه)

اشاره

بعد از آنکه در بحث های پیشین به تعیین زمانِ اختلاف در وضو ، دست یافتیم و به جایگاه مخالفان پی بردیم ، می پرسیم :

اگر آنچه را بیان داشتیم درست باشد ، چرا علی علیه السلام در برابر این بدعت آشکار (با خطبه یا نامه یا اظهار نظری) موضع نگرفت ؟

هرگاه امر چنین باشد ، چه تفسیری می توان برای آن ارائه داد ؟

افزون بر این ، علاّمه اَمینی (که از بزرگان عالمان شیعه است) و علاّمه مجلسی و دیگر بزرگانی که مثالب عثمان را گرد آورده اند ، به این مسئله نپرداخته اند و آن را از بدعت های عثمان ، نشمارده اند !

پاسخ این پرسش ها را در ضمن چهار نکته می آوریم :

1 . معارضه صحابه با وضوی عثمان

در بحث های پیشین روشن ساختیم که معارضه دینیِ نیرومندی در برابر عثمان وجود داشت که در کمین نشسته بود و با اجتهادات عثمان _ به مناسبت های گوناگون _ در می افتاد ، لیکن خلیفه به این مخالفت ها اعتنا نمی کرد و در اجرای آرایی که به نظرش می آمد ، مسیر خود را می پیمود و به بگو مگوهایی که بر ضدش گفته می شد ، اهمیت نمی داد .

مسئله وضو ، یکی از این موارد بود . عثمان (چنان که گذشت) در مقاعد و «باب الدرب» در حضور صحابه می نشست و آنان را بر وضوی غَسلی اش شاهد می گرفت سپس خدا را بر موافقت و همراهی آنان _ با این وضو _ می ستود .

نیز دانستیم که عثمان _ خود _ در دوره ای از خلافتش ، وضو می گرفت و پاهایش را مسح می کشید ،(1) و هنگام حکایتِ وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله با این شیوه ، می خندید !

ص: 208


1- 1 . بنگرید به ، کنز العمال 9 : 190 و 193 ، حدیث 26863 و26886 .

لیکن سرانجام تلاش های عثمان ، هیچ و پوچ شد ؛ مخالفان بر او سیطره یافتند و به حیاتش پایان دادند .

کسانی که در نهایت ، عثمان را از صفحه روزگار برچیدند ، جزو گروه های ذیل به شمار می آمدند :

اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله .

قاریان قرآن .

فقهای اسلام .

ده نفری که مژده بهشت به آنها داده شد .

همسران پیامبر

اینان (آن گونه که بعضی از نویسندگان و مُورِّخان ادعا کرده اند) یک گروه سیاسی یا حزب علوی ، نبودند .

اینکه اصحاب ، قاریان ، فقیهان ، همسران پیامبر و دیگران ، پیشتاز رویارویی با بدعت های عثمان شدند ، چه پیامی را دربردارد ؟!

هنگامی که سردمدار معارضه با عثمان ، امثال این کسان بودند ، آیا لزومی داشت که امام علی علیه السلام در ردّ این بدعت ها ، سخنرانی کند یا نامه بنویسد و به شبیه این کارها دست یازد .

معارضه اینان ، امام علی علیه السلام را از رویارویی با عثمان _ در این مسئله _ بسنده می کرد . آن حضرت ، هنگامی لب به سخن می گشود که دیگران از بیانِ حق دم فرو می بستند . آن گاه که جریان ردّ بر عثمان (در وضو و دیگر چیزها) [ تا این حد ] کوبنده بود و در آن کسانی همچون عبد الرّحمان بن ابی بکر و محمّد بن ابی بکر و عبد اللّه عُمَر ، وجود داشتند ، انگیزه و ضرورتی حس نمی شد که امام علی علیه السلام بر ضدّ عثمان نصّی را صادر کند ؛ به ویژه آن گاه که دریابیم عموم مسلمانان _ در عهد عثمان _ تحت

ص: 209

تأثیر اجتهادات او واقع نشدند ، بلکه بعضی از آنها از رهگذر همین اجتهادها (و دیگر کارهای عثمان) او را کافر شمردند .

و بعید نمی نماید که نصوصی از امام علی علیه السلام در قضیه وضو صادر شد ، لیکن دستان اموی (که تدوین تاریخ و حدیث را در اختیار داشتند) آنها را به بازی گرفت و یا آنها را از اصول حدیثی و متون تاریخی برچید .

2 . موضع عملی امام علی علیه السلام نسبت به وضوی بِدْعی

با طرح این سؤال ، مطلب را وا می کاویم : آیا مخالفتِ قولی تأثیرگذارتر است یا اقدام عملی ؟ طبیعی است که مخالفتِ عملی مؤثرتر واقع می شود ؛ زیرا در دست یابی به مطلوب ، رساتر است ؛ به ویژه در بحث حاضر که «وضو» فعل می باشد و انجام و نمود عملی آن ، کارسازتر می افتد .

اکنون می گوییم : شواهد فراوانی در لابلای کتاب های حدیث و تفسیر و تاریخ هست که دلالت دارند بر اینکه امام علی علیه السلام با بدعت های عثمان ، در عمل مقابله کرد . از آن حضرت نقل شده که در دوران خلافتش در «رَحْبَه» وضو گرفت ، وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله را توصیف نمود ، سپس فرمود :

هذا وضوءُ مَن لَمْ یُحْدِث ؛(1)

این وضوی کسی است که بدعت نگذارد .

این عبارت ، به کسی که بدعت گذارْد ، رهنمون است . این بدعتْ گذار چه کسی است ؟ در کدام یک از دوران های پیشین این بدعت روی داد ؟ آیا می توان ابوبکر و عُمَر را از بدعت گذاران شمرد ؟ آیا می توانیم بگوییم که در زمانِ آنان وضوی بِدْعی پدید آمد ؟!

ص: 210


1- 1 . مسند احمد 1 : 116 ، حدیث 943 و صفحه 139 ، حدیث 1173 ؛ و صفحه 153 ، حدیث 1315 ؛ مسند ابی یعلی 1 : 303 ، حدیث 368 ؛ سنن بیهقی 1 : 75 ، حدیث 359 .

در پرتو بحث های گذشته ، ثابت کردیم که اختلاف در وضو ، در عهد عثمان روی داد ؛ چرا که ابو مالک دمشقی می گوید :

برایم حدیث شد که در روزگار خلافت عثمان ، در وضو ، اختلاف رخ داد .(1)

و مسلم از حُمران روایت می کند که عثمان وضو گرفت ، سپس گفت :

مردمانی احادیثی از پیامبر بر زبان می آورند ، که نمی دانم چیستند ! جز اینکه دیدم رسول خدا چونان همین وضویم ، وضو گرفت .(2)

پیداست که عثمان با وضوی آن مردمان ، به مخالفت برخاست با اینکه آنان همان وضوی صحیح پیامبر را ادامه می دادند و از بزرگان صحابه شمرده می شدند و دیگر شواهد و ادله ای که پیش از این گذشت .

در اینجا بجاست اشاره کنیم که قائلان وجوب غسلی (شستن پاها به جای مسح آن) مفهوم خبر پیشین را واژگون ساخته اند تا از آن وضوی مذهب خودشان را برداشت کنند .

یکی از آنها می گوید : اینکه علی فرمود : «هذا وضوءُ مَن لم یُحْدِث» یعنی این وضوی کسی است که حَدَثی که طهارت را باطل سازد ، از او سر نزده است ، از این رو ، وضویی که از شستن پا تهی است و تنها دربردارنده مسح می باشد ، حَدَث را از بین نمی برد .

بر این اساس ، وضو _ نزد آنان _ دو نوع است :

الف) وضویی که حَدَث را برطرف می سازد و شاملِ شستن پاهاست .

ب) وضوی تجدیدی ، که حَدَث را از بین نمی برد و شامل مسح پا یا پاافزار است .(3)

ص: 211


1- 1 . کنز العمال 9 : 193 ، حدیث 26890 .
2- 2 . صحیح مسلم 1 : 207 ، باب فضل الوضوء ، حدیث 229 ؛ کنز العمال 9 : 184 ، حدیث 26797 .
3- 3 . تفسیر طبری 6 : 13 _ 114 ؛ رساله فی المسح علی الرجلین (شیخ مفید) : 5 ؛ کنز الفوائد (کراجکی) : 69 .

یا دیگری را می بینیم که چیز دیگری را می گوید . اگر بخت یار شد و عُمر مددکار ، ما این اقوال را در بحث فقهی و لُغوی ، خواهیم شکافت .

از سویی معروف است که امام علی علیه السلام در مسائل دین با صلابت بود و در برابر اجتهادات صحابه (که به رأی و نظر خودشان عمل می کردند و صریح قرآن و فعل پیامبر را وا می گذاشتند) می ایستاد و کوتاه نمی آمد .

از آنجا که این وضو ، بدعت در دین شمرده می شد ، امام علیه السلام نمی توانست آن را ندیده انگارد ، بلکه سخن حضرت ، بدان اشاره دارد . هنگام نقل احادیث امام علیه السلام به کلمات و افعال او آگاه خواهیم شد ؛ گفتار و عملکردی که در هم کوبنده خط مشی اجتهاد در برابر نص است و آن را باطل می سازد .

شیخ نجم الدین عسکری ، حدیثی را نقل می کند که احمد _ در مسندش _ آن را از ابو مَطَر آورده که گفت :

ما در مسجد با امیرالمؤمنین علی ، نشسته بودیم و آن حضرت در «باب الرَحْبَه» قرار داشت که شخصی آمد و گفت : وضوی رسول خدا را نشانم ده !

نزدیک ظهر بود ، امام قنبر را صدا زد و فرمود : کوزه آبی برایم بیاور ... سپس دو کف دست و صورتش را شست و ساقِ دستانش را آب کشید و یک بار سرش را و پاها را تا برآمدگی روی پا مسح کرد ، آن گاه فرمود : کجاست کسی که از وضوی پیامبر پرسید ؟ وضوی نبی خدا این چنین بود .(1)

لیکن در مسند احمد موجود و همچنین در مسند عبد بن حَمِید (پس از جملات آغازین) آمده است :

... کف دستان وصورت را سه بار شست ، سه بار مضمضه کرد ، سه بار ساق دست ها را شست ، یک بار سر را مسح کشید (و فرمود : از صورت آغاز و به

ص: 212


1- 1 . الوضوء فی الکتاب و السنّه 40 ؛ به نقل از مسند احمد 1 : 158 ، حدیث 1355 .

پشت سر ختم می شود) و پاها را تا برآمدگی روی پا ، سه بار مسح کشید .

در کنز العمال واژه «ثلاثاً» (سه بار) ضبط نشده است .(1)

از این حدیث به دست می آید که امام علی علیه السلام (در دوران خلافت و به تقاضای شخصی) وضوی آموزشی گرفت .(2)

واژه «اَرِنی» (به من بنمایان) که سائل به آن لب می گشاید ، بر وجود اختلاف در وضو _ در میان امت _ دلالت دارد و پرسنده از امام علیه السلام می خواهد که او را بر وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله آگاه سازد . این درخواست ، با بیانِ وضوی مسحی (و نه غَسْلی) از سوی امام همخوانی دارد ؛ چرا که آن حضرت ، پیشوای این مکتب است ، به عکس گروه حاکم که به وسیله راویان و عالمانشان ، می کوشیدند وضوی غَسْلی را استحکام بخشند .

نیز روشن شد که محلّ نزاع میان این دو مکتب وضویی ، این نقل راوی است که پیامبر صلی الله علیه و آله سر و پاهایش را یک بار مسح کشید یا بنابر روایت دیگر ، سه بار این کار را کرد ؟ تا بر این دلالت کند که نزاع در دو مورد زیر است :

الف) مسح [ و شستن اعضا ] یک بار است یا سه بار ؟

ب) حکم پاها ، مسح است یا شستن ؟

امام علی علیه السلام خواست برای پرسنده بیان دارد که وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله وضوی مشتمل بر مسح پاهاست (نه چیز دیگر) زیرا آن شخص در مقام یادگیری بود و امام در مقام آموزش ؛ از این رو ، معقول نمی باشد که از امام «مسح» بروز یابد و معنای وضوی

ص: 213


1- 1 . بنگرید به ، مسند احمد 1 : 158 ، حدیث 1355 ؛ المنتخب من مسند عبد بن حَمِید 1 : 61 و95 ؛ کنز العمّال 9 : 169 ، حدیث 26908 .
2- 2 . نه اینکه ناگهانی حُمران را مخاطب سازد که : «مردمانی ...» یا به ابن دارَه پیشنهاد کند که وضوی پیامبر را به او بنماید یا در «باب الدرب» و در «مقاعد» بنشیند و صحابه را فراخواند و جلو آنها وضو بگیرد ؛ کارهایی که عثمان با مسلمانان انجام می داد .

تجدیدی را اراده کند (همان که بعضی بدان لب جنباند) یا چیز دیگری مقصود آن حضرت باشد .

حقیقت وقتی بیشتر روشن می شود که این سخن امام را با آنچه از او در جاهای دیگر صادر شده است ، مقایسه کنیم و تأکید آن حضرت را بر لفظ «اِحداث» (بدعت گذاری) و «مُحْدِث» (بدعت گذار) در نظر آوریم .

چنان که پیش از این گفتیم ، امام علیه السلام با کسانی که در احکام الهی ، به رأی خود عمل می کردند (و عثمان از آنها به شمار می آمد)(1) با همه توان و به شدت ، مقابله می کرد ؛ زیرا در برابر نص صریح قرآن ، رأی (و نظر شخصی) حجیت ندارد .

چنان که صحابه _ از نظر بندگی خدا _ از دیگر مردم ، ممتاز نمی باشند ؛ کار خوب یا بدشان به خودشان مربوط است ، همه در برابر تکالیف شرعی که خدا بر دوششان نهاده ، مساوی اند و هیچ توجیهی برای ترجیح نظر یک شخص بر دیگری وجود ندارد مگر زمانی که یکی از آن دو با قرآن یا سنت پشتیبانی شود .

از پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت است که آن حضرت به «رأی» یا «قیاس» قائل نبود . معنای « وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَی »(2) (پیامبر از روی هوای نفس سخن نمی گوید ، آنچه بر زبان می آورد جز وحیی که به او شده نیست) این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به چیزی لب نمی گشود مگر آنچه را که خدا در احکام و موضوعات ، به او می نمایاند ؛ چرا که خدا می فرماید « بِمَا أَرَاکَ اللَّهُ » ؛(3) به آنچه خدا تو را نمایانْد .

آری ، امام علی علیه السلام به رویارویی با این اجتهادات بر می خاست و می کوشید اصحاب رأی را با اشاره و تمثیل ، تخطئه کند .

ص: 214


1- 1 . زیرا عثمان در پاسخ کسی که بر زیادت دو رکعت نماز او در «منی» اعتراض کرد ، گفت : «رأی رَأَیْتُهُ» ؛ نظری است که به ذهنم [ مناسب ] آمد .
2- 2 . سوره نجم (53) آیه 3 _ 4 .
3- 3 . سوره نساء (4) آیه 105 .

از آن جمله است سخنی که مُتَّقی هندی از مُصَنَّف عبد الرَّزاق و مُصَنَّف ابن اَبی شَیْبَه و سُنَن ابی داود ، می آورد که همه شان از علی علیه السلام نقل می کنند که فرمود :

لو کان الدّینُ بالرَّأی ، لَکانَ باطنُ القَدَمَین أَحَقّ بالمَسْح مِن ظاهرهما ، ولکن رَأَیْتُ رسولَ اللّه مَسَحَ ظاهِرَهُما ؛(1)

اگر دین به «رأی» (نظر شخصی) می بود ، کف پا از روی آن به مسح سزامندتر بود ، لیکن رسول خدا را دیدم که پشت پاها را مسح می کشید .

و در تأویل مختلف الحدیث می خوانیم :

من بر این عقیده نبودم که روی پا از کف آن به مسح سزاوارتر است تا اینکه دیدم رسول خدا روی پاهایش را مسح کشید .(2)

و در حدیث دیگر آمده است :

من کف پاها را از پشت آنها به مسح سزامندتر می دانستم تا اینکه دیدم رسول خدا پشت پاها را مسح کشید .(3)

و دیگر روایات ، امثال اینها .

بدین ترتیب چگونگی برخورد امام علی علیه السلام را با خط اجتهاد بی حد و مرز (و تهی از معیار و قانونمندی) دریافتیم و دانستیم که آن حضرت رأی را در قبالِ فعل پیامبر صلی الله علیه و آله بی اعتبار می انگاشت ؛ زیرا عملی مُجزی است که با دلیلی از قرآن و سنت مقرون باشد . امام علیه السلام مشروعیت مسح را از فعل رسول خدا صلی الله علیه و آله به دست آوَرْد ، هر چند با

ص: 215


1- 1 . کنز العمال 9 : 262 ، حدیث 27609 ؛ سنن ابی داود 1 : 42 ، حدیث 164 ؛ مصنّف عبد الرزاق 1 : 19 ، حدیث 57 (در این مأخذ می خوانیم : اگر نمی دیدم که رسول خدا پشت پاهایش را می شست ...) ؛ مصنّف ابن ابی شیبه 1 : 25 ، حدیث 183 .
2- 2 . تأویل مختلف الحدیث 1 : 56 .
3- 3 . سُنَن ابی داود 1 : 42 ، حدیث 164 ؛ مسند اَبی یَعْلی 1 : 287 ، حدیث 346 ؛ سُنَن بیهقی 1 : 292 ، حدیث 1295 .

نظر شخصی و ذوقی اش به عنوان یک انسان (بر اساسِ این روایات) همسو نباشد ؛ زیرا امام با قول یا فعل پیامبر مخالفت نمی ورزد ؛ یعنی امام علیه السلام می خواست مسئله را طبق آنچه مردم می فهمند ، به تصویر درآورد .(1)

اقدام عملی امام علیه السلام بر بیان مورد پیش گفته ، محدود نمی شود ، بلکه موضع گیری های فراوانی را از سوی امام با کسانی شاهدیم که در دین بدعت گذاردند و آنچه را جزو دین نیست در آن گنجاندند و اجتهادات و روایاتشان را ملاک فهم احکام قرار دادند .(2)

یکی از آنها ، مسئله وضوست که در دوران عثمان (نه دیگران) بعضی از مفاهیم در آن مطرح شد و عثمان می خواست صبغه شرعی پر رنگی به آن دهد ، از جمله :

1 . جایز نبودن آشامیدن زیادی آب وضو ، برای وضو گیرنده در حال ایستاده .

2 . عدم جواز جواب سلام ، برای وضو گیرنده در حال وضو .

امام علیه السلام برای آنکه وجهه شرعی را از این مفاهیم بزداید و آنها را بدعت هایی بنمایاند که در دین وارد شدند ، خود در حال ایستاده از فزونی آب وضویش آشامید و فرمود : «هذا وضوء مَن لم یُحْدِث» ؛ این ، وضوی تهی از بدعت است .

این جمله ، همواره با پدیده «اِحداث» (بدعت گذاری) می آید (چنان که در اینجا دیدیم و در آینده در خواهیم یافت) نه اینکه به معنای رفعِ حَدَث باشد (آن گونه که بعضی ادعا کرده اند) .

برای روشن تر شدن این ادعا _ به صورت دقیق تر _ به حدیث ذیل بنگرید :

ص: 216


1- 1 . به چگونگی نگاه عثمان به ویژگی وضوی پیامبر و مطالب پیرامون آن ، در جلد دوم این پژوهش اشاره خواهیم کرد تا آن را با آنچه از امام علی علیه السلام نقل شده مقایسه کنیم و پایبندی آن حضرت را به قول و فعل پیامبر دریابیم .
2- 2 . در جلد سوم این موسوعه ، هنگام وارسی روایات وضوی امام علی علیه السلام ، بعضی از این امور را یادآور خواهیم شد .

از محمد بن عبد الرّحمان بَیْلَمانی ، از پدرش نقل شده که گفت :

عثمان را در «مقاعد» دیدم [ که وضو می گرفت (1)] مردی بر او گذشت و بر وی سلام کرد ، عثمان جواب سلام او را نداد ، چون از وضویش فارغ شد [ از آن مرد پوزش خواست ] گفت : جواب سلامت را بدان جهت ندادم که از پیامبر 9 شنیدم که می فرمود :

هر که در وضو ، دستانش را بشوید ، سپس سه بار مضمضه و سه بار استنشاق کند و سه بار صورتش را بشوید و بر دست ها تا آرنج سه بار آب بریزد و سر را مسح بکشد و پاهایش را شست و شو دهد ،(2) سپس حرف نزند تا بگوید : «گواهی می دهم که خدایی جز اللّه نیست ، یگانه است و شریک ندارد و محمد بنده و فرستاده اوست» گناهانِ میان دو وضویش آمرزیده می شود .(3)

نمی دانیم به کدام دلیل شرعی ، عثمان جواب سلام آن مرد را نداد ؟!

آیا خردمندانه می نماید که پیامبر صلی الله علیه و آله که الگوی نیکی هاست ، جواب سلام کسی را ندهد ، در حالی که قرآن به صراحت بیان می دارد که :

ص: 217


1- 1 . کنز العمال 9 : 193 ، حدیث 26888 ، به نقل از بَغَوی .
2- 2 . در «سنن دار قُطنی 1 : 92 ، حدیث 5» می خوانیم : دو کف دستش را سه بار سه بار شست ، سه بار استنشاق و سه بار مضمضه کرد و سه بار صورتش را شست و سه بار دستانش را تا آرنج شست و سه بار سرش را مسح کشید و سه بار پاها را شست . در هنگام وضو ، مردی بر او سلام کرد ، وی تا از وضو فارغ نشد ، جواب سلامش را نداد . چون از وضو فراغت یافت از آن شخص معذرت خواست و گفت : مرا از جواب سلام چیزی باز نداشت جز اینکه شنیدم رسول خدا می فرمود : هر که این چنین وضو بگیرد و در حین وضو سخن نکند ، سپس بگوید : «گواهی می دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و شریکی برای او وجود ندارد ، و محمد بنده و فرستاده اوست ...» گناهان ما بین دو وضویش آمرزیده می شود .
3- 3 . کنز العمال 9 : 193 ، حدیث 26887 _ 26888 ، به نقل از بغوی در مسند عثمان .

« وَإِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا » ؛(1) هرگاه شخصی به شما تهنیت گفت ، شما با درودی نیکوتر او را پاسخ دهید یا مثل همان سلام را به او باز گردانید .

چگونه عثمان جواب سلام مسلمان را نمی دهد ، با اینکه می دانیم علمای اسلام اتفاق نظر دارند که جوابِ سلام واجب است ، هر چند انسان در حال نماز باشد .

چرا آن گاه که عثمان وضوی مسحی پیامبر و خنده آن حضرت را حکایت می کند ، این ذیل را نمی آورد ؟

این سخن عثمان به چه معناست که می گوید : «مَن تَوضَّأَ هکذا وَلَمْ یَتَکَلَّم» (هر که این چنین وضو سازد و در حین وضو حرف نزد) ؟! آیا به راستی پیامبر صلی الله علیه و آله دو نوع وضو داشت ؟ چرا آن حضرت ، سوی وضوی ثلاثی (نه غیر آن) راهنمایی می کند ؟!

اگر عدم رَدّ جواب سلام (در هنگام وضو) یک تکلیف شرعی است ، چرا عثمان از شخصی که جواب سلام او را نداد ، پوزش می خواهد ؟

این پرسش ها را وا می نهیم و آنچه را امام علی علیه السلام درباره آشامیدن زیادتِ آب وضو _ در حال ایستاده _ بر زبان آورد ، پی می گیریم و اینکه چگونه امام علیه السلام با این خط مشی ، در عمل ، رویارویِ بدعت های عثمان می ایستد و به تصحیح آنها می پردازد .

احمد _ در مسندش _ از نَزَّالِ بن سَبْرَه ، روایت کرده است که گفت :

وی دید که علی نماز ظهر را گزارد ، سپس در «رَحْبَه» برای رسیدگی به نیازهای مردم نشست . چون وقت نماز عصر فرا رسید ، تشتکی برایش آوردند . مشتی آب برگرفت و به دو دست و ساق های آنها ،(2) و صورت و سر

ص: 218


1- 1 . سوره نساء (4) آیه 86 .
2- 2 . در جمله «مَسَحَ یَدَیه وذراعَیْه» (دست ها و ساق دست ها را مسح کشید) و عبارت «فَمَسَحَ بوجهه وذراعَیْه» (آب را به صورت و ساق دو دستش مالید) که در روایت چهارم خواهد آمد ، به یقین «غسل» (شستن) منظور است ؛ چرا که مسلمانان بدان اجماع دارند . اما در سر و پاها ، واژه «مسح» به همان معنای اصلی باقی می ماند . و این ادعا که «مسح» همان «غسل» (شستن) است ، بدون قرینه ، صحیح نمی باشد و در بحث فقهی و لغوی این پژوهش _ به خواست خدا _ ردّ آن ، به طور مفصّل ، خواهد آمد .

و پاهایش کشید ، سپس در حال ایستاده ، فزونی آب وضو را آشامید و فرمود :

إنَّ أُناساً یَکْرَهُون أَن یَشْرَبُوا وَهُم قیام ! وَإنَّ رسولَ اللّه صَنَعَ کما صَنَعْتُ ؛ وهذا وُضوءُ مَن لَمْ یُحْدِث ؛(1)

مردمانی آشامیدن [ زیادتِ آب وضو را ] در حال ایستاده ، مکروه می دانند ! رسول خدا همان کاری را کرد که من انجام دادم ؛ و این وضو ، وضوی کسی است که در دین بدعت نگذارد .

و در حدیث دیگر است که امام علیه السلام فرمود :

رسول خدا را دیدم که به شیوه ای وضو ساخت که شما دیدید من وضو گرفتم ، سپس با زیادتِ آب وضو مسح کشید و فرمود : این وضوی کسی است که بدعت ننهاد .(2)

در حدیث سومی ، می خوانیم :

ظرف آبی برای علی آورده شد ، ایستاده آب آشامید و فرمود : به من خبر رسید که کسانی خوش ندارند یکی از آنها ایستاده آب بنوشد ؛ رسول خدا را دیدم که به مانند همین کار دست یازید ، سپس از آن آب گرفت و [ بر صورت و دست ها و سر و پاها ] کشید ، آن گاه فرمود : این وضوی کسی است که بدعت پدید نیاورد .(3)

ص: 219


1- 1 . مسند احمد 1 : 139 ، حدیث 1173 ؛ و نزدیک به آن در «تفسیر ابن کثیر 2 : 23» آمده است . در «صحیح بخاری 5 : 2130 ، حدیث 5293» به جای «مسح اعضا» ، «شستن اعضا» آمده است .
2- 2 . مسند احمد 1 : 123 ، حدیث 1005 ؛ سنن بیهقی 1 : 75 ، حدیث 359 .
3- 3 . مسند احمد 1 : 144 ، حدیث 1222 .

در طریق دیگر از نَزَّالِ بنِ سَبْرَه ، نقل شده که گفت :

علی را دیدم که نماز ظهر گزارد ، سپس برای رسیدگی به نیازهای مردم نشست . چون وقت نماز عصر رسید ، تشتکی آب برایش آوردند ، کفی از آن برداشت و بر صورت و دست ها و سر و پاها کشید ، سپس ایستاده ، فزونی آن را نوشید و گفت : مردمانی این کار را نمی پسندند ، در حالی که رسول خدا را دیدم که این کار را انجام داد .

و این وضوی کسی است که به بدعت [ در دین ] دست نیازید .(1)

همچنین احمد به سندش از رِبْعی بن حِراش ، آورده است که :

علی بن ابی طالب ، در «رَحْبَه» سخنرانی کرد ؛ خدا را ستود و ثنا گفت ، و آنچه را خدا خواست بر زبان آورد .

سپس کوزه آبی خواست ، از آن مضمضه کرد و بر [ اعضای وضو [کشید و زیادی آب کوزه را در حال ایستاده ، آشامید و سپس فرمود : با خبر شدم که کسانی از شما نوشیدن آب را در حال ایستاده ، بر نمی تابند ! این وضوی کسی است که بدعت نگذارد ، و رسول خدا را دیدم که چنین کرد .(2)

بنابراین ، به بعضی از مواضع امام علی علیه السلام در مواجهه با بر ساخته های بدعت گذاران ، پی بردیم و چگونگی رویارویی آن حضرت را با کسانی که در دین چیزهایی را وارد ساختند که جزو آن نبود ، دریافتیم و دانستیم که آن حضرت با این سخن که «هذا وُضوءُ مَن لَمْ یُحْدِث» خواست بفهماند که این شیوه وضوی او ، وضوی کسی است که در دین بدعت ننهاد .

اما عثمان می خواست که به وضوی ثلاثی غسلی اش قداست بیشتری ببخشد . از

ص: 220


1- 1 . سنن نسائی (المجتبی) 1 : 84 ، حدیث 130 ؛ مسند احمد 1 : 153 ، حدیث 1315 .
2- 2 . مسند احمد 1 : 101 ، حدیث 797 ؛ المعجم الأوسط 4 : 312 _ 313 ، حدیث 4298 .

این روست که هنگام وضو سخن نمی گوید ، برای هر نمازی یک وضو می گیرد و به یک وضو در هر روز [ و نیز به یک بار شستن اعضای وضو ] بسنده نمی کند و فزونی آب وضویش را ایستاده نمی آشامد و تأکید دارد که وضو به شیوه او ، باعث آمرزش گناهان می شود .

سزامند است در اینجا واژه «یُحْدِث» را روشن سازیم . این کلمه به معنای آوردن چیز ناشناخته ای است که معروف نمی باشد .

در مقاییس اللغه می خوانیم :

«حَدَث» هستی یافتن چیزی است که وجود نداشت ؛ گفته می شود : «حَدَثَ أَمْرٌ بعدَ أَنْ لَمْ یَکُن» ؛ اَمری _ پس از آنکه نبود _ حادث شد .(1)

و در الصحاح آمده است :

«حدوث» پیدایش چیزی است که نبود . «استَحْدَثتُ خَبَراً» ؛ یعنی خبر تازه ای را یافتم .(2)

مثل این سخن ، در تاج العروس هست .(3)

در التکمله و الذیل می خوانیم :

أَحْدَثَ الرَّجُلُ : ابتَدَعَ ؛ والمُحْدِث : المُبْتَدِع ؛ ومنه الحدیث(4) : مَن أَحْدَثَ فیها حَدَثاً وآوی مُحْدِثاً ... ؛(5)

آن مرد ، اِحداث کرد : بدعت گذارْد ؛ مُحْدِث : بدعتْ گذار ؛ و به همین معناست حدیثی که می گوید : هر که در «مدینه» بدعتی نهد یا بدعت گذاری را پناه دهد ...

ص: 221


1- 1 . معجم مقاییس اللغه 2 : 36 .
2- 2 . الصحاح (جوهری) 1 : 278 .
3- 3 . تاج العروس 3 : 193 ؛ و در صفحه 191 آمده است : «أَحْدَثَهُ» یعنی آن را آغازید و بدعت نهاد .
4- 4 . التکمله و الذیل (صاغانی) 1 : 357 .
5- 5 . صحیح بخاری 2 : 661 ، حدیث 1768 .

نیز در این مأخذ آمده است :

مُحْدَثات الأُمور : چیزهایی که هوا پرستان بدعت گذاردند و سَلَف صالح ، این رویه ها را نداشتند ؛ از این ماده است حدیثی که می گوید : هر مُحْدَثی بدعت باشد و هر بدعتی ، گمراهی است .(1)

زبان شناسان به معنای «از بین برنده وضو» اشاره نکرده اند مگر صاحب تهذیب اللغه که می نگارد :

یقال : أَحْدَثَ الرَّجُلُ : إذا صَلَّعَ أو فَضَّعَ ؛ أی ضَرط أو خَصَفَ ؛(2)

هنگامی که بادی از شخص خارج شود یا مدفوع کند ، گویند : «حَدَث» از او سرزد .

«غریب الحدیث» نویسان نیز ، این واژه را به معنای بدعت و آوردنِ نو ساخته ای در دین ، به کار برده اند و به معنای «باطل سازنده وضو» نپرداخته اند .

در غریب الحدیث (اثر ابن جوزی) می خوانیم :

«فی الأمم مُحْدَثون» أی : مُلْهَمُون ، أی : یُصِیبُونَ إذا ظَنُّوا ؛

در میان امت ها کسانی «مُحْدَث»اند ؛ یعنی به آنها الهام می شود به این معنا که گمانشان درست از آب در می آید .

حسن می گوید : «حادثوا هذه القلوب» یعنی این قلب ها را جلا دهید و چرک [ و زنگار ] آنها را بشویید .

«ایّاکم و مُحْدَثاتِ الأُمور» ، مُحدَثات أمور ، چیزهایی اند که هواپرستان برای خود اختراع می کنند و سَلَف صالح بر غیر رویه آنان اند .(3)

ص: 222


1- 1 . تهذیب اللغه 4 : 235 . در «جمهره اللغه 1 : 298» آمده است : «وَکُلُّ مَنْ أَحْدَثَ شیئاً فقد ابْتَدَعَهُ» ؛ هر کس چیزی را احداث کند ، آن را بدعت نهاده است .
2- 2 . بنگرید به ، تهذیب اللغه 4 : 235 ؛ لسان العرب 2 : 134 .
3- 3 . غریب الحدیث 1 : 195 _ 196 .

در النهایه در توضیح حدیث مدینه «مَن أَحْدَثَ فیها حَدَثاً أو آوی مُحْدِثاً» (هر که در مدینه بدعتی پدید آوَرَد یا بدعت گذاری را پناه دهد) آمده است :

«حَدَث» امر حادث ناشناخته ای است که مرسوم نیست و در سنت ، معروف نمی باشد .

«مُحْدِث» هم به کسر دال (اسمِ فاعل) و هم به فتح دال (اسم مفعول) روایت شده است .

مُحْدِث ، به معنای کسی است که شخصی جنایت کار را یاری رساند یا او را پناه دهد و از دشمنش در امان دارد و نگذارد خصم او را قصاص کند .

مُحْدَث ، همان امری است که آن را بدعت نهند و معنای پناه دادن به «مُحْدَث» خرسندی و صبر در برابر آن است ؛ هرگاه شخص به بدعت تن دهد و بدعت گذار را تصدیق کند و به انکار او نپردازد ، او را پناه داده است .

و به همین معناست ، حدیث «إیّاکم وَ مُحْدَثات الأمور» (از اُمور از پیش خود ساخته بپرهیزید) «مُحدَثات» جمع «مُحْدَثَه» است به معنای چیزهای که در کتاب و سنت و اجماع ، معروف نمی باشد .(1)

بدین ترتیب دریافتیم که غلبه استعمال در لغت و غریب الحدیث ، کاربرد واژه «اِحداث» در بدعت گذاری در دین است و تجاوز از حد وضو ، یکی از مصادیق بدعت گذاری است .

صدوق در معانی الأخبار از ابراهیم بن مُعَرِّض [ مُعْرِض ] نقل کرده است که گفت : به امام باقر علیه السلام گفتم : اهل کوفه از علی علیه السلام روایت می کنند که روزی آن حضرت ادرار کرد ، سپس وضو گرفت ... آن گاه فرمود : «این وضوی کسی است که حَدَثی از او سر نزد !» امام علیه السلام فرمود : آری ، چنین بود . پرسیدم : کدام حَدَث به پای بول می رسد ؟

ص: 223


1- 1 . النهایه فی غریب الأثر (ابن اثیر) 1 : 351 .

امام علیه السلام فرمود :

إنّما یعنی بذلک التَعدّی فی الوضوء أَنْ یَزیدَ عَلَی حَدِّ الوضوء ؛(1)

علی علیه السلام به این سخن ، تنها زیاده روی در وضو را در نظر داشت ؛ اینکه شخص بر حد وضو [ و دستوری که در آن معین شده است ] بیفزاید .

کُلَینی به اسناد خود تا حَمّاد بن عثمان آورده است که گفت :

نزد امام صادق نشسته بودم ، آن حضرت آبی خواست ، کفِ دستش را پر آب کرد و با آن صورتش را شست ، سپس کف دست را پر آب ساخت و دست راستش را شست و آن گاه یک مشت آب برگرفت و دست چپش را شست و سپس سر و پاهایش را مسح کشید و فرمود : «هذا وضوء مَن لَم یُحْدِث حَدَثاً» ؛ این وضوی کسی است که به حَدَثی دست نیازید .

مقصود آن حضرت از این جمله ، تعدّی در وضوست .(2)

پیداست که اهل بیت علیهم السلام جمله «هذا وُضُوءُ مَن لم یُحْدِثْ» را به معنای فراتر رفتن از حدود الهی ، به کار می بُردند و آنان به سخنان و اصطلاحاتِ خویش از دیگران آگاه ترند .

البته انکار نمی کنیم که این واژه در سخن پیامبر به معنای چیزی که وضو را باطل می سازد ، نیز به کار می رود ، لیکن بیشترین استعمالِ آن _ در اینجا _ بدعت گذاری در دین را گویاست .

شریعت اسلام ، در مسائل شرعی ، تصریح به واژه های نفرت انگیز را زشت می شمارد و برای رعایت ادب ، واژه های مشابه آنها را به کار می برد .

رسمِ عربِ اصیل هم ، همین شیوه است ؛ به عنوان نمونه ، آنان به جای لفظ «فَقْحَه»

ص: 224


1- 1 . معانی الأخبار : 248 ، باب معنی الإحداث فی الوضوء ؛ وسائل الشیعه 1 : 441 ، حدیث 1165 .
2- 2 . الکافی 3 : 27 ، باب صفه الوضوء ، حدیث 8 ؛ وسائل الشیعه 1 : 437 ، حدیث 1148 .

(حلقه مَعْقَد) واژه «دُبُر» (پشت) را می آورند و در آمیزش جنسی [ میان زن و مرد ] واژه «مُضاجَعَه» (همبستر شدن) ، «مُواقَعَه» (با هم گلاویز شدن) و «جِماع» (با هم جمع شدن) را استعمال می کنند و لفظ «فَرْج» (شرمگاه) را برای اشاره به عضو جنسی زن و مرد ، به کار می گیرند .

بدین ترتیب ، احتمال می رود که آمدنِ «حَدَثَ» و «أَحْدَثَ» در زبانِ شریعت ، برای رعایتِ ادب باشد و خواسته اند از لفظِ «خَرِئَ» (مدفوع کرد) یا «بالَ» (شاشید) یا ... به این دو واژه ، تعبیر آورند .

باری واژه «حَدَث» (چنان که گفتیم) برای چیزی که نبود و بعداً پدید آمد ، وضع شد ، سپس آن را با توجه به ملاحظاتی ، در معنای برطرف سازنده وضو ، به کار گرفتند .

به فرض در روایتِ «... مَن لم یُحْدِث» هر دو معنا احتمال رود ، قائل به این سخن ، نمی تواند آن را _ فقط _ وظیفه کسی بداند که می خواهد تجدید وضو کند ؛ زیرا احتمال دیگری نیز مطرح است و آنجا که پای احتمالِ دیگر به میان آید ، جایی برای استدلال باقی نمی ماند .

علی رغم همه اینها ، روایتِ «... مَن لم یُحْدِث» به روشنی ، به بدعت گذاری در دین رهنمون است ، این مطلب را می توان با دو نکته زیر دریافت :

یک : ورود جمله «هذا وضوء مَن لم یُحْدث» در ماجراهایی که رخ داد ، به منزله مؤید و مفسّرِ سخن ماست ؛ چنان که در قضیّه «آشامیدنِ فزونی آب وضو در حال ایستاده» ، امام علیه السلام به این کار دست یازید تا عملکرد کسانی را تصحیح کند که این شیوه را ناصواب می دانند و آن را سنت بی دینان می شمارند .

دو : جمله «أَرِنی وضوء رسول اللّه» (وضوی پیامبر را به من بنمایان) در حدیث اول و این سخن امام علی علیه السلام که فرمود : «کجاست آن که از وضوی رسول خدا پرسید» روشن

ص: 225

می سازند که مسح پاها سنت است و رهنمون اند به اینکه امام علیه السلام در برابر اِحداث و بدعت در وضو ، بر آن شد که وضوی پیامبر را بیاموزاند و بیان کند .

این دو قرینه ، روایت را از معنای «شاشیدن» و «مدفوع کردن» منصرف می سازد و در معنای بدعت و ساختن _ از پیش خود _ چیزی را که در دین نبوده است ، متعیّن می کند .

بدین ترتیب ، قول کسی را که «حَدَث» را در روایت مذکور ، به معنای امر ناقض طهارت ، می دانست ، و می کوشید حدیث را به تأویل بَرَد ، باطل ساختیم .

3 . موضع قولی امام علی علیه السلام نسبت به وضوی بِدْعی

صدور بعضی از روایات از زبانِ امام علی علیه السلام در مسئله وضو (و رواج آنها در میان مردم در دوران آن حضرت) دور از ذهن نمی نماید ، لیکن احتمال می دهیم که دستان اموی یا عباسی ، در نابود سازی یا تباه ساختنِ این احادیث ، نقش فعّالی را ایفا کردند ؛ زیرا آشکارا به دشمنی با علی علیه السلام برخاستند .(1)

از مؤیّدات این ادعا ، نامه امام علی علیه السلام به محمّد بن ابی بکر و اهل مصر است که در نسخه چاپی الغارات آمده است .

در این نامه ، می خوانیم که امام علی علیه السلام فرمود :

دو کف دستت را سه بار بشوی ، سه بار مضمضه و سه بار استنشاق کن و صورتت را سه بار بشوی ، سپس دست را تا آرنج سه بار بشوی و دست چپ را تا آرنج سه بار بشوی و آن گاه سرت را مسح بکش و پس از آن ، سه بار پای راست را بشوی و سپس سه بار پای چپ را بشوی .

همانا من دیدم که پیامبر ، همین گونه وضو گرفت .(2)

ص: 226


1- 1 . به نمونه هایی از این دشمنی ، در دوران اُموی و عباسی _ در همین کتاب _ اشاره خواهیم کرد .
2- 2 . الغارات 1 : 244 _ 245 .

لیکن شیخ مفید این روایت را به اسناد از صاحبِ الغارات ، به گونه ای دیگر می آورد :

... سه بار مضمضه و سه بار استنشاق کن ، رویت را بشوی ، سپس دست راست و آن گاه دست چپ را بشوی و پس از آن ، سر و پاهایت را مسح بکش ؛ چرا که خود دیدم رسول خدا همین کار را می کرد .(1)

محدّث نوری _ در مستدرک الوسائل _ بعد از نقل روایت اول ، می نگارد :

می گویم : شیخ مفید در کتاب امالی اش مانند این روایت را به اسنادِ زیر از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت می کند :

از ابو الحسن علی بن مُحَمَّد بن حُبَیْش کاتب ، از حسن بن علی زَعْفَرانی ، از ابو اسحاق ابراهیم بن محمّد ثَقَفی ، از عبد اللّه بن مُحمّد بن عثمان ، از علی بن محمّد بن ابی سَعید ، از فُضَیل بن جَعْد ، از ابو اسحاق هَمْدانی ، از امیر المؤمنین علیه السلام

جز اینکه در این روایت و در امالی شیخ طوسی ،(2) متن روایت (همان گونه که در نسخه اصل بوده) چنین آمده است :... سپس سر و پاهایت را مسح بکش .

پس روشن شد که در متن چاپی الغارات اهل سنت دست برده اند ، چرا که آنان این روایت را از همین متنِ چاپی ، نقل می کنند .(3)

علامه مجلسی ، پس از نقل این روایت از امالی مفید بیان می دارد :

استحباب سه بار مضمضه و استنشاق ، میان متأخران مشهور است و بعضی از آنها اعتراف کرده اند که شاهدی برای آن وجود ندارد ، در حالی که این

ص: 227


1- 1 . امالی مفید : 267 .
2- 2 . امالی طوسی : 29 .
3- 3 . مستدرک الوسائل 1 : 306 ، حدیث 688 .

خبر ، بر استحباب آن ، دلالت می کند .(1)

مجلسی ، در چندین صفحه بعد ، می گوید :

پیش از این گذشت که این روایت می تواند برای سه بار مضمضه و استنشاق ، سند و مدرک باشد ، لیکن در کتاب الغارات دیدم که شستن دیگر اعضای وضو هم سه بار آمده است و همین ، استدلال به این روایت را ضعیف می سازد .(2)

پیداست که واژه «ثلاثاً» (سه بار) بعد از شستن صورت و دست ها ، در نقل امالی مفید و امالی شیخ طوسی از کتاب الغارات ، نیامده است . اینکه مجلسی احتجاج به این روایت را (برای استحباب سه بار مضمضه و استنشاق) ضعیف می داند به این دلیل که در روایتِ نسخه چاپی الغارات ، شستن دیگر اعضا هم سه بار ذکر شده است ، چه جهتی دارد ؟ آیا سه بار شستن اعضاء ، به احتجاج آسیب می رساند یا شستن پاها ؟ یا هر دو با هم ؟!

آیا وارسی و تحقیق ما را ملزم می سازد که همه نسخه های الغارات را صحیح بشماریم با اینکه از تعارض و ناسازگاری میان آنها با خبریم ؟

چگونه به متن برگرفته از نسخه چاپی الغارات اطمینان کنیم و متن نقل شده از نسخه ای را که نزدیک به هزار سال یا بیشتر بر آن گذشته (و شیخ مفید و شیخ طوسی ، به سندشان آن را روایت کرده اند)(3) وانهیم ؟!

صدور نص موجود در نسخه چاپی الغارات از امام علی علیه السلام به جهات زیر شک برانگیز است :

ص: 228


1- 1 . بحارالأنوار 77 : 266 .
2- 2 . همان ، ص334 .
3- 3 . شیخ مفید در سال 413 هجری و شیخ طوسی در سال 460 هجری در گذشت . روایتِ این دو شخصیت بر جسته ، برای ما ارزش تاریخی و علمی بسیار بالایی دارد .

یک : ثَقَفی ، در نگاه اهل سنت ، یک شیعه مُتعصِّب است و بعضی وی را به آن توصیف کرده اند .

اگر وی شیعه است ، چگونه بی هیچ اشاره یا یادآوری ، خلافِ آنچه را عقیده دارد و بدان پایبند است ، روایت می کند ؟!

آیا درست است که وی به چنین نقلی دست یازد با اینکه روایاتِ مُعارض با آن را (که این حدیث را تضعیف می کند) می داند ؟

ابن نَدیم ، ثَقَفی را از علمای شیعه می شمارد(1) و شیخ طوسی در رجالش او را در باب «مَن لَمْ یَرْوِ عَنِ الأئمّه»(2) (کسانی که از امامان علیهم السلام روایت نکرده اند) می آورد و به نقل از وی در الفهرست می نویسد :

ابراهیم بن محمد بن سعید بن هِلال بن عاصم بن سَعْد بن مسعود ثَقَفی ، کوفی تبار است .

و سَعْد بن مسعود ، برادر ابو عُبَید بن مسعود (عموی مختار) می باشد . علی علیه السلام او را بر مدائن گمارد و هموست که امام حسن علیه السلام در جنگ «ساباط» به وی پناه آورد .

ابو اسحاق ابراهیم بن محمّد ، به اصفهان آمد و در آن ساکن شد . وی در آغاز زیدی مذهب بود ، سپس به امامت [ همه امامان علیهم السلام [اعتقاد یافت .(3)

بیشتر رجال شناسان شیعه (مانند : نجاشی ، علامه حلّی ، ابن داود ... و دیگران) شرح حال وی را آورده اند .(4)

ص: 229


1- 1 . الفهرست : 313 ، فقهاء الشیعه ... الفن الخامس .
2- 2 . رجال شیخ طوسی : 414 ، ترجمه 5992 .
3- 3 . الفهرست : 36 _ 37 ، ترجمه 7 .
4- 4 . بنگرید به ، رجال نجاشی : 16 ، ترجمه 19 ؛ خلاصه الأقوال : 49 ، ترجمه 10 ؛ رجال ابن داود : 33 ، ترجمه 31 ؛ نقد الرجال (تفرشی) 1 : 83 ، ترجمه 123 .

تنی چند از عالمان رجال سُنی ، به خاطر شیعه بودن ابراهیم ، بر وی تاخته اند .

ابن حاتم رازی می گوید : از پدرم شنیدم که می گفت : ابراهیم بن محمد ، شخصی ناشناخته [ غیر قابل اعتماد ] است .(1)

ابو نُعَیْم می نگارد : ابراهیم بن محمد از شیعیان افراطی است ، از اسماعیل بن اَبان (و دیگران) روایت می کند ... به حدیث او اعتنا نکرده اند .(2)

سَمْعانی می نویسد : ابراهیم بن محمد به اصفهان آمد و در این شهر ساکن شد ، از اهل غُلُو در رَفْض است و کتاب هایی در تشیُّع دارد .(3)

ذَهَبی ، می نگارد : ابن ابی حاتم می گوید : وی شناخته شده نیست ؛ و بخاری می گوید : حدیث وی صحیح نمی باشد ؛ یعنی حدیثی که از عایشه درباره ذکر کلمه استرجاع [ « إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ » ؛(4) ما از خداییم و سوی او باز می گردیم ] هنگام مصیبت ، روایت می کند .(5)

اگر این سخنان درباره ابراهیم بن محمد ، صحیح باشد ، آیا می توان صدورِ وضوی ثلاثی غَسْلی را از او در الغارات (بی هیچ گونه یادآوری در این زمینه) راست انگاشت ؟

با توجه به اینکه امامیه (مانند شیخ مفید و شیخ طوسی و دیگران) در نامه امام علی علیه السلام به محمّد بن ابی بکر ، مسح سر و پاها را از او روایت کرده اند ، می توان گفت که خبر نسخه چاپی الغارات تحریف شده است .

دو : کتاب الغارات از کتاب هایی است که میان اهل سنت دست به دست می گردد و از آن استفاده می کنند . بعید به نظر نمی رسد که آنان از محمّد بن ابراهیم ، خبری سازگار

ص: 230


1- 1 . الجرح و التعدیل 2 : 127 ، ترجمه 394 .
2- 2 . تاریخ اصبهان 1 : 228 ، ترجمه 351 ؛ طبقات المحدثین بأصبهان 3 : 350 ، ترجمه 404 .
3- 3 . انساب سمعانی 1 : 511 .
4- 4 . سوره بقره (2) آیه 156 .
5- 5 . میزان الاعتدال 1 : 187 ، ترجمه 193 .

با مذهبشان روایت کرده باشند ؛ چرا که نسخه نویسان و حاکمان _ در طول تاریخ _ در تحریف حقایق ، نقش بزرگی را ایفا کردند .

پیش از این گذشت که طَبَری و ابن اثیر ، از نقل بعضی از روایات (به این دلیل که عامه تحمل شنیدن آنها را ندارند) چشم پوشیدند و بعضی از نصوص را _ برای رعایت حال عامه _ تغییر دادند ! و عثمان بعضی از احکام را با اجتهاد خود ، عوض می کرد .

به عنوان نمونه ، طَبَری (و به نقل از وی بسیاری از مؤلفان) به جای این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله در حقّ امام علی علیه السلام که فرمود : «وَوَصیّی وخَلیفَتی فیکم مِنْ بَعْدی» (هرکه مرا در این امر پشتیبانی کند ، وصی من و جانشینم بعد از من در میان شماست) در تفسیر آیه اِنذار ، واژه «کذا و کذا» را می گذارد .(1)

در پی نوشت کتاب آراء علماء المسلمین اثر سید مرتضی رضوی (صاحب انتشارات «النجاح» در قاهره و ناشر کتاب های شیعه در مصر) آمده است :

حدود نیم قرن پیش ، دار الکتب مصر در قاهره (با مدیریت استاد علی فکری) دایر گردید تا به وارسی کتاب هایی بپردازد که از آنها تأیید شیعه امامیه یا اهل بیت به مشام می رسید .

کمیسیون تحقیق ، همه عباراتی که گرایش شیعی را دربرداشت ، از این کتاب ها حذف می کرد و (با کمال بی شرمی) در پایان کتاب ها عبارتِ «تحقیق : کمیته [ ارزشیابی و ] تغییر کتاب ها» را با امضای رئیس انجمن ، علی فکری ،

ص: 231


1- 1 . تفسیر طبری 19 : 122 ، سوره شعراء ؛ تفسیر ابن کثیر 3 : 352 . و بنگرید به تاریخ طبری 1 : 542 (چاپ دار الکتب العلمیه ، بیروت) ، باب ذکر الخبر عمّا کان من أمر النبیّ صلی الله علیه و آله . در این مأخذ ، طبری ، همه روایت را نقل می کند ؛ اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از عرضه رسالتش بر عشیره و خاندانش ، فرمود : «فأیُّکُم یُؤازِرُنی عَلَی هذا الأمر ، عَلَی أن یکونَ أخی وَوَصیِّی وَخَلیفتی فیکم ...» کدام یک از شما مرا در این امر پشتیبانی می کند تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد ؟!

می آوَرْد .(1)

با این سخن ، ثابت می شود که اینان فرزندان همان پدران اند ، و این مردم ، عین همان مردمان می باشند و تصوّر تحریف ، بعید نمی نماید و رخ داده است ؛ زیرا نامه امام علی علیه السلام به محمّد بن اَبی بکر (پس از قتل محمد) به دست معاویه افتاد .

ثَقَفی _ خود _ به این حقیقت اشاره می کند . وی بعد از آنکه نامه امام علیه السلام را به محمّد نقل می کند که امام در آن شرایع دین را برای وی نگاشت ، می نویسد :

ابراهیم ثَقَفی می گوید : برایم حدیث کرد عبد اللّه بن محمّد بن عثمان ، از علی بن محمّد بن اَبی سیف ، از اصحابش که علی علیه السلام آن گاه که این جواب را برای محمّد بن اَبی بکر فرستاد ، محمّد در آن می نگریست و آن را می آموخت و بر پایه آن حکم می کرد .

چون عَمْرو بن عاص پیروز شد و محمّد را به قتل رساند ، عَمْرو همه نوشته هایی را که نزد محمّد بود گرفت و برای معاویه فرستاد . معاویه در این نامه می نگریست و از آموزه های آن به شگفت می آمد .

وَلید بن عُقْبَه _ که نزد معاویه بود _ چون شگفتی معاویه را دید ، گفت : دستور ده این احادیث را بسوزانند .

معاویه به وی گفت : ای ابن اَبی مُعَیْط ، دست نگه دار ! این چه سخنی است که می گویی !

ولید گفت : این چه نظری است که تو داری ؛ آیا خردمندانه است که مردم دریابند اَحادیثِ ابو تراب نزد توست ، آنها را می آموزی و به حکم او قضاوت می کنی ؟! پس چرا با او می جنگی ؟!

معاویه گفت : وای بر تو ! آیا می خواهی که علمی این چنین را بسوزانم ؟ به

ص: 232


1- 1 . آراء علماء المسلمین : 246 (با اندکی تصرف) .

خدا سوگند ، علمی را جامع تر و استوارتر و روشن تر از آن نشنیدم .

ولید گفت : اگر از علم و قضاوتِ علی در شگفتی ، چرا با او می جنگی ؟

معاویه پاسخ داد : اگر ابوتراب ، عثمان را نمی کشت ، و به ما فتوا می داد از او می ستاندیم . سپس لحظه ای خاموش ماند و آن گاه به کسان حاضر در مجلس اشاره کرد و گفت :

ما باور نداریم که اینها از نوشته های علی بن ابی طالب باشد ، بلکه بر این عقیده ایم که اینها نوشته های ابوبکر صدیق اند که نزد فرزندش نهاد ؛ از این رو ، بر اساسِ آنها قضاوت می کنیم و فتوا می دهیم .(1)

این نوشته ها همواره در گنجه های بنی امیه وجود داشت تا اینکه عُمَر بن عبد العزیز به حکومت رسید و او بود که روشن ساخت آنها از احادیث علی بن ابی طالب اند .

چون به امام علی علیه السلام خبر رسید که این نامه به دست معاویه افتاد ، بر آن حضرت ، بسیار گران آمد .(2)

ابو اسحاق (صاحب الغارات) می گوید : برای ما حدیث کرد بکر بن بکر ، از قَیْس بن رَبیع ، از مَیْسَرَه بن حَبیب ، از عَمْرو بن مُرَّه ، از عبد اللّه بن سَلَمه ، که گفت : علی علیه السلام با ما نماز گزارد ، چون از نماز فارغ شد ، فرمود :

لَقَد عَثَرْتُ عثرهً لا أَعْتَذِرُ سوفَ اَکِیْسُ بَعْدَها وَاسْتَمِرُّ

وَأَجْمَعُ الأمرَ الشَّتیتَ المُنْتَشِر

_ لغزشی کردم که پشیمانی از آن سودی ندارد ، از این پس ، حواسم را جمع

ص: 233


1- 1 . در «شرح نهج البلاغه 6 : 72» و در «بحارالأنوار 33 : 550» به جای «نقضی بها ونُفتی» آمده است : «نَنْظر فیها ونَأْخُذُ منها» ؛ در آن می نگریم و احکام را از آن می گیریم .
2- 2 . در مآخذ پیشین به جای «اشتدّ ذلک علیه» ، آمده است : «اشتدّ علیه حزناً» ؛ بسیار اندوهگین شد .

خواهم کرد و این امری را که پراکنده شد و انتشار یافت ، گرد خواهم آورد .

پرسیدیم : چه شده است ای امیر المؤمنین ؟ این چه سخنی بود که از شما شنیدیم ؟

فرمود : محمّد بن ابی بکر را بر مصر گماشتم ، به من نامه نوشت که سنت را نمی داند ، سنت را نگاشتم و در نامه ای برایش فرستادم ؛ وی کشته شد و نامه به دست نااهل افتاد .(1)

آری ، تحریف نصوص و بازی با میراثِ دینی ، همواره بوده و خواهد بود و بعید نمی نماید که در آینده نیز ، به آن نیش و چنگال زند .

سه : روایت الغارات (نسخه چاپی) بر خلافِ متنِ اصلی آن است (که در بحث های پیشین آوردیم) و با آنچه در آینده روشن خواهیم ساخت ، تعارض دارد ؛ اینکه امام علی علیه السلام پیشوای مکتب وضوی ثنایی مَسْحی است و هموست که این اصالت را به وضو باز گرداند .

امّا آنچه را شیخ مفید و شیخ طوسی از الغارات نقل می کنند ، با مکتب امام علی علیه السلام و اهل بیت آن حضرت همخوانی دارد و هیچ گونه تعارضی میان آنها نیست و همین سازگاری ، اصالت متنِ مفید و طوسی (نه غیر آن) را رجحان می بخشد ؛ زیرا سند این دو ، نزد ابن هلالِ ثقفی ، یکی است و آنچه را از الغارات نقل می کنند به قرن چهارم یا پنجم هجری بر می گردد ؛ زیرا شیخ مفید در سال 413 هجری و شیخ طوسی در سال 460 هجری درگذشت و نزدیک به دوران صاحب الغارات می زیستند .

نگارنده به نسخه ای از امالی که نزدیک به عهد مؤلف بود ، رجوع کردم و در آن دیدم

ص: 234


1- 1 . الغارات 1 : 251 _ 254 ؛ در «الاستیعاب 3 : 1108» می خوانیم : معاویه ، مسائلی را که برایش پیش می آمد ، می نوشت تا برایش از علی بن ابی طالب بپرسند . چون خبر قتل او را دریافت ، گفت : با مرگ علی ، علم و فقه ، از میان رفت ! برادرش عُتْبَه به او گفت : مبادا اهل شام این سخن را از تو بشنوند !

که امام علیه السلام به محمّد بن ابی بکر ، مسح پاها را نوشته بود (نه شستن آنها را) باری ، معنا ندارد که امام علیه السلام شستن پاها را نوشته باشد ؛ زیرا تضاد میان این سخن و مکتبِ علی علیه السلام را دریافتیم ، چگونه می توان پذیرفت که امام علیه السلام برای محمّد شستن پاها را بنویسد و خود و اهل بیت و خواص آن حضرت ، با اقتدا به پیامبر صلی الله علیه و آله پاها را مسح بکشند .

بعد از آنکه ثابت شد شستن پاها _ در وضو _ بدعتی بود که عثمان بنا نهاد ، نوشتن شستنِ پاها به محمّد ، چه معنایی می دهد ؟ توضیح بیشتر در آینده خواهد آمد .

حاصل آنچه گذشت این است که : نقل شیخ مفید و شیخ طوسی به صواب نزدیک تر است به خلافِ متن چاپی الغارات که بازیچه هواپرستان و متعصِّبان قرار گرفت .

علامه مجلسی رحمه الله از یاد می برد که واژه «ثلاثاً» (سه بار) جزو اصل کتاب نیست ، بازی حکّام و تحریف نسخه نویسان ، آن را به متن افزود و اگر نقل شیخ مفید و شیخ طوسی از الغارات در دست نبود ، متنِ درست از میان می رفت و امر مشتبه می شد و نسبت وضوی ثلاثی به امام علی علیه السلام بر دوش ثَقَفی می افتاد ، در حالی که ساحتِ وی از آن پاک است .

بدین ترتیب ، به ساختگی بودن نص چاپی الغارات پی بردیم و بر بعضی از ملابسات تحریف ، در خبر وضوی این کتاب ، دست یافتیم .

4 . تدوین وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران امام علی علیه السلام

در کتاب های تراجم (شرح حال رجال حدیثی و تاریخی) آمده است که عُبَید اللّه و علی دو فرزند ابو رافع (از موالیان پیامبر) جزو کسانی بودند که به دستور امام علی علیه السلام سنت نبوی را تدوین کردند .

نجاشی می نویسد : علی بن اَبی رافع ، کتابی را در فنون فقه نگاشت (وضو ، نماز و

ص: 235

دیگر ابواب) سپس نجاشی سندش را به این کتاب می آورد .(1)

شرف الدین در المراجعات اسامی کسانی که سنت پیامبر را تدوین کردند ، می شمارد و می گوید :

از آنهاست علی بن اَبی رافع (کسی که در روزگار پیامبر به دنیا آمد و آن حضرت او را علی نامید) وی کتابی در فنون فقه بر اساس مذهب اهل بیت علیهم السلام دارد .

امامان علیهم السلام این کتاب را ارج می نهادند و شیعیانشان را به آن ارجاع می دادند .

موسی بن عبد اللّه بن حسن ، می گوید : مردی از پدرم درباره «تشهّد» پرسید . پدرم فرمود : کتاب ابن ابی رافع را بیاور ! [ کتاب را برایش آوردم ، آن را گرفت ] بحث تشهّد را پیدا کرد و بر ما املا نمود .(2)

این گونه نقل ها از امامان علیهم السلام به چه معناست ؟

آیا آنان نمی توانستند بی مراجعه به کتاب ابن ابی رافع ، احکام شرعی را بیان دارند ؟

این خبر که بیان می دارد ابن ابی رافع کتابی در وضو داشت ، چه دلالت و مفهومی را گویاست ؟

نزدیک ترین احتمالی که به ذهن می رسد ، در این خلاصه می شود که امامان علیهم السلام از این کار اهدافی را در نظر داشتند ، از جمله :

یک : حقیقت را به مردم بیاگاهانند و ابراز دارند که آنچه را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کنند ، ثابت الصدور است .

ص: 236


1- 1 . رجال نجاشی 6 : 2 .
2- 2 . المراجعات : 412 ، مراجعه 110 ؛ نیز بنگرید به ، الإصابه 5 : 67 ، ترجمه 6267 .

از آنجا که تدوین حدیث به گروه معیّن و انگشت شماری ، منحصر می شد و کتاب «ابن اَبی رافع» از آن شمار اندک بود ، امامان علیهم السلام با ارجاع شیعه به این کتاب ، می خواستند به آنها بفهمانند که آنان علیهم السلام به رأی و قیاس فتوا نمی دهند ، بلکه آنچه را بر زبان می آورند حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله است که نسل اندر نسل ، آن را به ارث برده اند .

همه اینها ، بدان خاطر صورت می گرفت که شیعیانشان را از آسیب ها مصون دارند و بر ماجراهای پشت پرده ، آگاه سازند .

دو : از این نظر که «وضو» از اموری شمرده می شد که در دوره نخست اسلام تدوین یافت ، احتمال می رود که آنان قصد داشتند شیعیان را بیاگاهانند که این وضوء (مانند آن دسته از احکام شرعی ، که در دوره عثمان و دیگران ، به یاد دارند) امر از پیش خود ساخته ، نیست ، همان وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد و چنان که آنها می نگرند به خط ابن ابی رافع یا در صحیفه علی علیه السلام (یا در دیگر مدوّنات حدیثی) وجود دارد .

بر این اساس ، می توان دریافت که مسئله «وضو» در میان قُدماء ، بحث انگیز می نمود و امامان علیهم السلام شیعیان را به وارسی این کتاب ها رهنمون می شدند .

از ابو حنیفه نقل شده است که امام صادق علیه السلام را «صُحُفی» می نامید ؛ یعنی علمش را از «صُحُف» (صحیفه ها) می ستاند ! امام علیه السلام با افتخار و با صراحت بیان می داشت که وی حکمِ خدا را به جز از آنچه از پدرانش از پیامبر صلی الله علیه و آله به ارث برده ، روایت نمی کند ، می فرمود :

إنّی رَجُلٌ صُحُفِیٌّ ، فَقَد صَدَقَ ! قَرَأْتُ صُحُفَ آبائی ؛ إبراهیمَ وَ مُوسی ؛(1)

ابو حنیفه راست می گوید ، من مردی صُحُفی ام ! صُحُف پدرانم (ابراهیم و موسی) را خوانده ام .

ص: 237


1- 1 . علل الشرایع 1 : 89 ؛ و بنگرید به ، الکافی 8 : 363 _ 364 ، حدیث 553 ؛ مسائل علی بن جعفر : 331 _ 332 ، مسئله 825 .

این سخن امام علیه السلام اشاره است به اینکه روایت ، باید با سند معتبر و صحیح به پیامبر برسد [ و گرنه ارزشی ندارد ] .

استاد محمّد عَجّاج اشاره دارد به اینکه نزد جعفر بن محمّد ، رسائل ، احادیث و نسخه هایی وجود داشت .(1)

در سخن امام علی علیه السلام آمده است که آغاز رخداد فتنه ها ، پیروی هواها و خواهش های نفسانی است و بدعت گذاری در احکام ، تا اینکه می فرماید :

وَرَدَدْتُ الوُضوءَ والغُسلَ والصَّلاهَ إلی مواقیتِها وَشَرائِعِها وَمواضِعِها ؛(2)

و وضو و غسل و نماز را به اوقات و احکام و جای خودشان برگردانم .

بعید به نظر نمی رسد که امام علیه السلام با این سخن ، می خواهد به بدعت های عثمان (در وضو و غیر آن) اشاره کند .

تا بدین جا روشن شد که قضیه وضو ، از دوران امام علی علیه السلام تا اواخر عهد امامان از نسل آن حضرت ، مطرح می شد و بسیاری از اصحاب ائمه و عالمانِ مکتب اهل بیت علیهم السلام در این زمینه ، رساله ها و کتاب هایی نوشته اند .

از آنهاست ، رساله های اشخاص ذیل :

علی بن مَهْزِیار اَهوازی .(3)

علی بن حسن بن فَضّال .(4)

ص: 238


1- 1 . السنّه ما قبل التدوین : 358 ؛ تهذیب التهذیب 2 : 88 ، ترجمه 156 .
2- 2 . الکافی 8 : 62 ، رقم21 . این سخن ، به روشنی اشاره دارد به میزان انحرافی که به خاطر مصلحت اندیشی ها و هواپرستی ها ، گریبان گیر سنت شد ؛ هواهای نفسانی که بر سنت درآمد و در جاهای بسیاری با آن درافتاد . دردناک تر از همه اینها این است که این بدعت های درآمده در دین ، به سنت بَدَلی تحول یافت و جایگزین سنتِ اصیل گشت .
3- 3 . الفهرست : 152 ، ترجمه 379 .
4- 4 . الفهرست : 156 ، ترجمه 391 .

علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی .(1)

احمد بن حَسَن بن فَضّال .(2)

و دیگران .

و کتاب های این افراد :

علی بن بِلال .(3)

محمّد بن مسعود عَیّاشی .(4)

فَضل بن شاذان نیشابوری .(5)

و نوشته های دیگران که در اثبات مسح بر پاها یا عدم جواز مسح بر کفش است .

از این رو ، این ادعا که : «حتی یک نص که از علی علیه السلام در این باب صادر شده باشد وجود ندارد» سخنی بی معنا و تهی از حقیقت است .

اما اینکه علامه مجلسی و علامه امینی (و دیگر بزرگان) آنها را نقل نکرده اند ، موجب تضعیف آنچه ما بدان دست یافتیم ، نمی شود ؛ زیرا آنان ادعا ندارند که همه بدعت های دیگران را گردآورده و در کتاب هاشان گنجانده اند ، هر چند به مناسبت ، به بعضی از آنها اشاره کرده اند .

افزون بر این ، گوییم :

اوّلاً : بحث علامه امینی به «روز غدیر» اختصاص دارد و بحارالأنوار مجلسی به جمع آوری روایات اهل بیت می پردازد .

ثانیاً : علامه امینی در کتاب الغدیر با روش «علمی _ تحلیلی» به واکاوی قضیه وضو

ص: 239


1- 1 . الفهرست : 157 ، ترجمه 392 .
2- 2 . الفهرست : 67 ، ترجمه 10 .
3- 3 . الفهرست : 161 ، ترجمه 412 .
4- 4 . الفهرست : 211 ، ترجمه 604 .
5- 5 . الفهرست : 197 ، ترجمه 563 .

نمی پردازد . ما با این شیوه ، همه مسائل پیرامون وضو را گردآوردیم و به تألیف و شرح و تفسیر آن پرداختیم از روایتی که مسلم از حُمران نقل می کند : «إنَّ ناساً یَتَحَدَّثون ...» (مردمانی حدیث می کنند ...) این ماجرا را آغازیدیم و به حقایقی آن را پایان می بریم که خواننده در انتهای پژوهش ، آن را در می یابد .

آری ، علامه امینی رحمه الله متن های ثابت و منقولی را در این بدعت (که در کتاب های سیره و تاریخ ذکر شده اند) می آورد و آنها را وارسی می کند و بیش از این ، ادعایی ندارد .

از این رو ، از برادران پژوهشگر می خواهیم که هنگام وارسی مسائل اختلافی میان مذاهب ، شیوه «علمی _ تحلیلی» را که با شواهد و ادله ثابت مورد اتفاق مسلمانان همراه باشد ، بپیمایند ؛ چرا که این روش به نتایج درخشانی می انجامد که هر خردمند حقیقت جو ، آن را می پذیرد .

در اینجا ، آنچه را در دوران امام علی علیه السلام مدّ نظرمان بود ، به پایان می بریم .

ص: 240

دو اصطلاح

اشاره

از آغاز این پژوهش تاکنون دو اصطلاح را به کار گرفتیم :

1 . وضوی ثُلاثی غَسلی = وضوی عثمان .

2 . وضوی ثُنائی مَسحی = وضوی مخالفان عثمان ، که از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث می کردند .

در اینجا بجاست این دو اصطلاح را تعریف کنیم و چگونگی برگرفتن این دو مفهوم را در پژوهشمان بیان داریم و با این بحث ، باب اول از جنبه تاریخی مسئله به پایان می رسد .

نزد حقوق دانان و اهل شریعت «اشهاد» (شاهد آوردن) از اصولِ اثباتِ ادعاست و غالباً در دعاوی مطرح می شود و پشتیبانِ نظرِ مُدّعی (= خواهان) بر خصمِ خویش است و یک حجت (و دلیل) قانونی به شمار می رود که برای فیصله دعوا به آن دست می یازند .

عثمان (چنان که متون حدیثی و تاریخی گویاست) بر این اصل تکیه کرد و آن را به کار گرفت و در این راستا ، صحابه را بر وضویش شاهد گرفت و ادعا کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله اعضای وضو را سه بار می شست . وی می خواست بفهماند که با مردم در مسئله وضو ، اختلاف دارد ؛ زیرا آنها این کار را سنت نمی شمارند .

تأکید عثمان و شاهد گرفتنِ صحابه بر وضوی ثلاثی ، دلالت دارد بر اینکه او می خواست ادعای خویش را به تقریر صحابه استناد دهد و آن را وضوی پیامبر قلمداد کند .

این در حالی است که امام صادق علیه السلام مشروعیت شستن بار سوم را _ در وضو _

ص: 241

نمی پذیرد و آن را سنت نمی داند ، بلکه «بدعت» می انگارد .(1)

برای توضیح بیشتر ، بعضی از این روایات را می آوریم :

احمد _ در مسندش _ آورده است : برایم حدیث کرد عبد اللّه [ گفت : ] برای ما حدیث کرد وَکیع [ گفت : ] برای ما حدیث کرد سفیان ، از اَبی النَصْر ، از اَنس که : عثمان در «مَقاعِد» (ساحت مسجد) سه بار سه بار وضو می گرفت . مردانی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله نزدش بودند ، از آنان می پرسید : آیا ندیدید که رسول خدا این چنین وضو می گرفت ؟ می گفتند : آری .(2)

احمد _ در مسندش _ می گوید : برای ما حدیث کرد عبد اللّه [ گفت : ] برایم حدیث کرد پدرم [ گفت : ] برای ما حدیث کرد اَشْجَعی [ گفت : ] برای ما حدیث کرد پدرم ، از سفیان ، از سالم اَبی النَصْر ، از بُسْرِ بن سعید ، که گفت : عثمان به «مقاعد» می آمد ، آب وضویی می خواست ؛ سه بار مضمضه و استنشاق می کرد ، سپس صورتش را سه بار می شست و دستانش را سه بار سه بار می شست ، آن گاه سر و پاهایش را سه بار سه بار مسح می کشید ، سپس می گفت : رسول خدا را دیدم که این چنین وضو می گرفت ، ای اشخاص (شماری از اصحاب پیامبر نزدش بودند) آیا چنین

ص: 242


1- 1 . در «تهذیب 1 : 81 ، حدیث 212» و در «الإستبصار 1 : 71 ، حدیث 218» از امام صادق علیه السلام نقل شده که : «الثالثه بدعه» (شستن بار سوم بدعت است) و در حدیث دیگر ، در «تهذیب الأحکام 1 : 81 ، حدیث 210» و در «الإستبصار 1 : 215» می خوانیم که امام علیه السلام برای باطل ساختن این بدعت عثمانی ، فرمود : «مَن لم یستیقن أن واحده من الوضوء تجزیه ، لم یُؤْجَرْ علی الثنتین» ؛ هر که یقین نکند که یک بار شستن اعضا در وضو ، او را بسنده است ، بر دو بار شستن پاداش دریافت نمی دارد .
2- 2 . مسند احمد 1 : 57 ، حدیث 399 ؛ مانند این حدیث در «سنن بیهقی 1 : 78 ، حدیث 376» آمده است ؛ صحیح مسلم 1 : 207 ، حدیث 230 (به اختصار) .

نبود ؟ آنان می گفتند : چرا .(1)

احمد _ در مسندش _ می آورد : برای ما حدیث کرد عبد اللّه [ گفت : ] برایم حدیث کرد پدرم [ گفت : ] برای ما حدیث کرد عبد اللّه بن ولید [ گفت : ] برای ما حدیث کرد سُفیان [ گفت : ] برایم حدیث کرد سالم ابو النَصْر ، از بُسْرِ بن سعید ، از عثمان ، که گفت : وی آب وضویی خواست و در «مقاعد» وضو گرفت ... سه بار سه بار وضو ساخت ، سپس به اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : آیا دیدید که رسول خدا همین کار را کرد ؟ گفتند : آری .(2)

مُتَّقی هندی ، از ابو النَضْر ، به دو طریق نقل می کند :

الف) عثمان سه بار سه بار وضو می گرفت ، سپس می گفت : شما را به خدا سوگند ، آیا می دانید که رسول خدا چونان که من وضو گرفتم ، وضو می ساخت ؟ می گفتند : چرا .(3)

ب) به لفظِ دیگری آمده است :... عثمان به کسانی که در حضورش بودند ، می گفت : شما را به خدا سوگند ، آیا می دانید که رسول خدا چنان که من الآن وضو گرفتم ، وضو می ساخت ؟ می گفتند : آری .

عثمان این کار را بدان خاطر انجام می داد ، که اخباری از وضوی اشخاصی به

ص: 243


1- 1 . مسند احمد 1 : 67 ، حدیث 487 . این حدیث اشاره دارد به اینکه بدعت سه بار شستن اعضا ، پیش از بدعتِ شستنِ پاها ، صورت گرفت و به منزله بسترسازی برای طرح آن به شمار می آمد . دلیل این سخن ، روایت دارقطنی است که این روایت را با همین سند می آورد ، لیکن به جای مسح پاها ، شستن پاها را ذکر می کند و مسح سر را بعد از شستن پاها می آورد (بنگرید به ، سنن دارقطنی 1 : 85 ، باب فی الحث علی المضمضه والإستنشاق ، حدیث 10) .
2- 2 . مسند احمد 1 : 67 ، حدیث 488 .
3- 3 . کنز العمال 9 : 191 ، حدیث 26876 .

گوشش رسیده بود .(1)

دارقُطنی _ به سندش _ از عَلْقَمه روایت کرده است که گفت : عثمان ، تنی چند از اصحاب پیامبر را فراخواند ، مشتی آب با دست راست بر دست چپ ریخت و آن را سه بار شست ، سپس سه بار مَضْمَضَه و سه بار استنشاق کرد و آن گاه سه بار صورتش را شست ، پس از آن دستانش را تا آرنج ، سه بار سه بار شست ، سپس سرش را مسح کشید و آن گاه پاهایش را مسح کشید و آن دو را پاکیزه ساخت ، سپس گفت : رسول خدا را دیدم که وضو ساخت ، مثل همین وضویی که شما دیدید من گرفتم ، آن گاه فرمود : هرکس وضو بگیرد و وضوی نیکویی سازد ، سپس دو رکعت نماز گزارد ، مانند روزی که از مادر زاده شده از گناهان پاک می شود .

آن گاه عثمان گفت : فلا نی ، آیا چنین نیست ؟ او گفت : چرا . پرسید : آی فلا نی ، آیا چنین نبود ؟ وی گفت : آری ... تا اینکه تنی چند از اصحاب پیامبر را شاهد گرفت و سپس گفت : سپاس خدای را که مرا بر این حدیث ، همراهی کردید .(2)

از این روایات ، می توان نتیجه گرفت که «سه بار شستن» (در زمان عثمان) از موارد اختلاف میان مسلمانان بود ؛ زیرا خردمندانه نمی نماید که عثمان گروهی از صحابه را بر این کار ، شاهد بگیرد و تا این حد ذهن آنها را بر آن توجه دهد ؛ چنان که در روایتِ احمد ملاحظه می شود که وی گروهی از صحابه را در «باب المقاعد» شاهد گرفت ، یا شماری از صحابه را جدا جدا گواه خواست (که در روایت دارقُطنی هست و دیگر روایاتی که از چیز بی نام و نشانی پرده بر می دارد) بی آنکه در ورای این مسئله «اشهاد»

ص: 244


1- 1 . کنز العمال 9 : 195 ، حدیث 26907 ؛ مسند الحارث 1 : 212 ، باب ما جاء فی الوضوء وفضله ، حدیث 74 ؛ مسند اَبی یعلی 2 : 8 ، حدیث 633 .
2- 2 . سنن دارقطنی 1 : 85 ، باب ما روی فی الحث علی المضمضه و ... ، حدیث 9 ؛ کنز العمال 9 : 192 ، حدیث 26883 ؛ در این مأخذ ، به جای متن دارقطنی ، آمده است : «ثمّ مسح برأسه ، ثمّ غسل رجلیه» ؛ سپس سرش را مسح کشید و پس از آن ، پاهایش را شست .

(گواه گرفتن) حقیقتی نهفته باشد .

محل اختلاف میان عثمان و دیگران ، واضح و روشن است . اگر همه مسلمانان با هم اتفاق نظر داشتند که شیوه وضوی عثمان ، سنت است ، وی نیازی نداشت تا صحابه را شاهد بگیرد .

اما مورد دوم اختلاف (که از متون و روایات نیز به دست می آید) تأکید عثمان بر شستن پاها به جای مسح است که صحابه آن را از پیامبر به خاطر داشتند (چنان که در حدیث ابی عَلْقَمه و دیگر روایات دیده می شود) .

عثمان تعبیرهای «اِسباغ» (وضوی کامل) و «اِحسان» (وضوی نیکو) را که در سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است ، به کار می گرفت و مفهوم خاصی بر آنها می افکند ، سپس از این خواستگاه ، برای نهادینه کردن دیدگاهش بهره می جست و می کوشید با این دو مفهوم ، دیگران را قانع سازد و این دو را تفسیری برای شستن پاها و سه بار شستنِ اعضا قرار دهد .

وضوی نیکو

در صحیح مسلم می خوانیم : برای ما حدیث کرد زُهَیر بن حَرْب [ گفت : ] برای ما حدیث کرد یعقوب بن ابراهیم [ گفت : ] برای ما حدیث کرد پدرم ، از صالح که ابن شهاب گفت :... لیکن عُرْوَه از حُمران حدیث می کند که گفت :... آن گاه که عثمان وضو گرفت ، گفت : به خدا سوگند ، حدیثی برایتان بخوانم که اگر آیه ای در قرآن نبود ، به آن لب نمی جنباندم ؛ شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود : شخصی که وضویی نیکو سازد ، سپس نماز گزارد ، گناهان میان آن و نمازی که در پی می خواند ، آمرزیده می شود .

عُرْوَه می گوید : آن آیه ، این است : « إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَی مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّه ُ وَیَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ » ؛(1) کسانی که

ص: 245


1- 1 . سوره بقره (2) آیه 159 .

نشانه های روشن و هدایتی را که پس از تبیین برای مردم ، در کتاب نازل کردیم ، کتمان سازند ، خدا آنها را لَعن کند و لعنت کنندگان هم بر آنان نفرین فرستند .

آیا روایتی مانند این ، نیازمند چنین سوگندهای شدید («واللّه لأُحَدِّثَنَّکم» ؛ به خدا سوگند حدیثی را برایتان باز گویم ، «واللّه لولا آیه» ؛ به خدا قسم ، اگر آیه ای در کتاب خدا نبود) است با اینکه مسلمانان بر صدور آن از پیامبر صلی الله علیه و آله متفق اند و صحابه آن را نقل کرده اند .

روایتِ «احسان الوضوء» (وضوی نیکو ساختن) از اَنس(1) و عُمَر (و اشخاصِ فراوان دیگر) از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است ، و از احادیثی است که هیچ کس در آن اختلاف ندارد .

از عُمَر _ به طور ویژه _ رسیده است : «... هرکه وضو بگیرد و آن را نیکو به جا آورد» ،(2) «هیچ کس نیست که وضو سازد و وضوی نیکو بگیرد ، سپس بگوید ...» ،(3) «پیامبر صلی الله علیه و آله مردی را دید که وضو ساخت و به جای ناخن های پایش آب نرساند ، آن حضرت از وی خواست که باز گردد و وضویش را نیکو انجام دهد» .(4)

پیداست که این روایات عُمَر ، پیش از تحدیث عثمان است .

اگر چنین است ، انگیزه این سوگندهای شدید از سوی عثمان برای چیست ؟ و گواهی گرفتن صحابه و نقل این احادیث ، بر چه چیز دلالت می کند ؟!

وضوی کامل

ص: 246


1- 1 . به عنوان نمونه ، بنگرید به حدیث ابن ماجه از انس ، از پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود : هر که وضو بگیرد و آن را نیکو انجام دهد ، سپس سه بار شهادت به توحید را بر زبان آورد ... (سنن ابن ماجه 1 : 159 ، حدیث 469) .
2- 2 . سنن دارِمی 1 : 96 ، حدیث 716 ؛ سنن نسائی 1 : 92 ، حدیث 148 .
3- 3 . سنن اَبی داود 1 : 43 ، حدیث 169 ؛ سنن ابن ماجه 1 : 159 ، حدیث 470 ؛ و بنگرید به ، صحیح مسلم 1 : 209 ، حدیث 234 .
4- 4 . تفسیر ابن کثیر 2 : 28 سوره المائده ؛ سنن بیهقی 1 : 97 ، حدیث 121 ، و صفحه 83 ، حدیث 398 .

در این باره ، احادیثی در صحیح مسلم (و همچنین در موطأ مالک) به سه طریق روایت شده است . از ابی عبد اللّه سالم رسیده است که گفت : بر عایشه _ همسر پیامبر _ روزی که سعد بن اَبی وقّاص درگذشت ، درآمدم ، عبد الرّحمان ابن اَبی بکر آنجا آمد ، نزد عایشه وضو گرفت . عایشه گفت : ای عبد الرَّحمان ، وضو را کامل به جا آور ؛ چرا که از پیامبر شنیدم که می فرمود : «ویلٌ للأعقاب مِنَ النّار» ؛ وای بر پاشنه ها از آتش !(1)

عایشه _ در خطاب به برادرش _ می خواست از جمله «اَسْبِغِ الوضوء» (وضو را کامل به جا آور) و همچنین در نقل سخن پیامبر «ویلٌ للأعقاب» (وای بر پاشنه ها) لزوم شستن پاها را استفاده کند .

می پرسیم : چه اندازه این دو نص ، مقصود عایشه را گویاست ؟

چرا اینان در لزوم شستن پاها و سه بار شستن اندام های وضو ، بر مفاهیمی مثلِ «اَسبغوا» (وضو را کامل سازید) و «اَحْسِنوا» (وضویی نیکو بگیرید) و «ویلٌ للأعقاب» (وای از پاشنه ها) استناد می کنند و بیشتر احادیث باب «غسل الرجلین» (شستن پاها) در صحاح و مسانید و استدلالی که در آنها به آن شده ، نقل «ویلٌ للأعقاب» است و از وصف وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله در آن خبری نیست ؟! این روند چه معنایی می دهد و بر چه چیز دلالت می کند ؟!

در کتاب های صحاح ، روایات فراوانی درباره محبوبیت «اسباغ الوضوء» (وضوی کامل ساختن) از اشخاص زیر نقل شده است :

علی بن ابی طالب .

عُمَر بن خطّاب .

ابو هُرَیْرَه .

ص: 247


1- 1 . صحیح مسلم 1 : 213 ، حدیث 240 ؛ موطأ مالک 1 : 19 ، حدیث 35 ؛ مسند احمد 6 : 40 ، حدیث 24169 ، از ابی سلمه .

اَنس بن مالک .

ابن عباس .

ابو مالک اشعری .

ابو سعید .

ثَوبان .

لَقِیْطِ بن صَبْرَه .

و دیگر اشخاص .

لیکن هیچ کدام اینها ، کسی را بر صدور این اخبار از پیامبر صلی الله علیه و آله شاهد نگرفتند و نیازمند قسم و سوگندهای شدید ، نشدند (چنان که عثمان این کار را می کند) .

سخن پایانی

در پرتو آنچه گذشت ، روشن شد که عثمان در ورای تأکید بر دو جمله «أَحْسَنَ الوضوء» (وضویی نیکو سازد) و «أَسْبَغَ الوضوء» (وضوی کامل به جا آورد) می خواست چیزی را که در ذهنش جولان داشت ، پاس دهد و آن را به دیگران برساند ؛ زیرا شاهد گرفتن صحابه بر احادیثی که میان مسلمانان مُسلّم است ، نیازمند سوگندهای غلیظ و شدید نمی باشد .

تأکید عثمان ، امری را در خود نهفته داشت ؛ وی می کوشید مفاهیم ثابت نزد مسلمانان را به کار گیرد و از این سکو ، نگرش جدیدش را استوار سازد و با این ترفند ، مردم را سوی خود بکشاند ؛ چرا که عبارت «أَحْسَنَ الوضوء» یا «أسبَغَ الوضوء» (از نگاهی) به فزونی قداست رهنمون است و مسح (مانند شستن) این قدسیت را گویا نمی باشد .

اینجاست که معنای تأکید امام علی علیه السلام را در ردّ رأی گرایی و قیاس ، می فهمیم و به بیانِ آشکار آن حضرت پی می بریم که احکام شرعی ، برگرفته از کتاب و سنت اند و باید

ص: 248

به نص تن دهند (نه رأی) .

از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود :

تَعْمَلُ هذه الأُمَّهُ بُرْهَه بکتاب اللّه ، ثُمَّ تَعْمَلُ بُرهه بسنّه رسول اللّه ، ثمّ تَعْمَلُ بالرَّأْی ؛ فإذا عَمِلُوا بالرَّأْی فَقَد ضَلُّوا وَأَضَلُّوا ؛(1)

این امت ، در برهه ای به قرآن عمل کنند و در برهه ای دیگر به سنت پیامبر ، سپس به رأی گرایش یابند ؛ آن گاه که به رأی عمل کنند ، خودشان گمراه شوند و دیگران را نیز گمراه سازند .

بدین ترتیب ، رازِ نهی پیامبر را از رأی گرایی ، دریافتیم و به منع امام علی علیه السلام و امامان از نسل آن حضرت از اخذ به رأی ، پی بردیم . به خواست خدا ، در دو دوره اموی و عباسی ، آگاهی های بیشتری را ارائه خواهیم داد .

می توانیم اختلاف میان عثمان و صحابه را که در ماجرای وضو ، با او درافتادند ، به دو مورد زیر مشخص سازیم :

1 . دفعات شستن ؛ زیرا عثمان ، به جای دو بار شستن ، بر سه بار شستن اصرار داشت و صحابه را بر این کار شاهد می گرفت .

2 . شستن پاها به جای مسحِ آن ، و شاهد گرفتن صحابه بر این عمل (چنان که در روایت ابو عَلْقَمه هست) .

شاهد گرفتن صحابه بر سه بار شستن اعضا و شست و شوی پاها ، کانون اختلاف عثمان با مردم به شمار می آید ؛ زیرا عثمان بر این دو مفهوم ، اِصرار داشت . از این رو می توانیم دو نکته زیرا را بیرون کشیم :

الف) مفهوم وضوی ثلاثی غَسْلی ، برای اشاره به وضوی عثمان .

ب) از مفهومِ مخالفِ نکته فوق ، اصطلاح وضوی ثُنائی مسحی را انتزاع کنیم تا

ص: 249


1- 1 . کنز العمّال 1 : 103 ، حدیث 915 .

اشاره ای باشد به وضوی مردمانی که از پیامبر حدیث می کردند و مخالف وضوی عثمان بودند .

باری ، عثمان با آوردن «وضوی ثلاثی غَسْلی» به جای «وضوی ثنایی مَسْحی» ، اَبعاد مکتب وضویی جدیدی را _ در قبال سنت پیامبر صلی الله علیه و آله _ ترسیم کرد و عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص ، ادعای عثمان را با آنچه در کتاب های یهود دید ، تقویت نمود .

این وضو [ که بر شستن پاها تأکید می ورزد ] امروزه ، با آنچه در تورات (کتاب خروج ، فصل40 ، آیه 31)(1) آمده است ، سازگاری دارد .

ما در بحث لغوی ، با این نصوص و امثال آنها (مانند احادیث «اَحسنوا الوضوء» و «اَسبغوا الوضوء») درنگی خواهیم داشت و انگیزه این خط مشی عثمان و حکومت اموی را شرح می دهیم و میزان استفاده آنها را از این دو اصطلاح (و دیگر ادله تقویت کننده) روشن می سازیم و از نقش آنها در ترویج این مفاهیم ، در راستای استوار ساختن وضوی عثمان پرده بر می داریم .

ص: 250


1- 1 . بنگرید به ، کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید) : 183 (ترجمه فاضل خان همدانی ، انتشارات اَساطیر ، چاپ سوم ، 1388) . در این مأخذ ، آمده است : «و حوض را در میان چادرِ جماعت و مذبح قرار داد و آب را جهتِ شست و شو ، بر آن ریخت ؛ و موسی و هارون و پسرانش ، دست ها و پای های ایشان را در آن می شستند» (م) .

بخش دوم: وضو در دوران امویان و عباسیان

اشاره

وضو در دوران اموی (40 _ 132ه)

وضو در دوران عباسی اول (132 _ 232ه)

ص: 251

ص: 252

پیش از پرداختن به مطالب بخش دوم ، لازم است عواملی که دوران اُمَوی و عباسی را از دوره های پیشین متمایز می سازد ، یادآور شویم . این عوامل ، امور ذیل اند :

1 . قداستِ خلافت در این دوران فرو پاشید ، و هاله ای از قدسیت که در صدر اول بر خلیفه افکنده می شد ، از میان رفت .

2 . بسیاری از صحابه ای که در دوره اُمَویان می زیستند ، از متأخران صحابه بودند ؛ و بیشتر آنها به کاروانِ خلفای سیاسی پیوستند .

3 . در صدر اسلام ، خلیفه می کوشید ظواهر اسلامی را حفظ کند ، در حالی که در این دوران «هدف» استوار سازی حکومت بود و خلافت ، تنها یک منصب سیاسی به شمار می آمد .

4 . به جهت شمار اندک صحابه ، احتمال تغییر در دین ، دور از ذهن نمی نمود .

5 . در این دوران ، اموری اصالت یافت که در شریعت اسلام ، اصالت نداشت .

این عوامل ، دست به دست هم دادند و جامعه و افکاری را شکل دادند که با دورانِ خلفای راشدین ، تفاوت جوهری داشت . به همین خاطر ، ما این دوران را جداگانه آوردیم تا بتوان به طور گسترده تر به وارسی آن پرداخت .

ص: 253

دوره امویان (40 _ 132ه)

اشاره

بنی امیه با این ترفند که عثمان مظلوم کشته شد _ و به بهانه خون خواهی او _ حکومت را به دست گرفتند و فضائل او را نشر دادند و در برابر مخالفانِ عثمان ایستادند و منزلتِ آنان را فرو کاستند و از این رهگذر ، پایبندی به فقه عثمان و انتشار دیدگاه های او را به میان کشیدند علی رغم آنکه بعضی از آنها با آیات گویای قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله مخالفت داشت .

برای بار سوم تأکید می کنیم که ما گاه بعضی از روایات را (مانند تمام خواندنِ نماز در «مِنی» از سوی عثمان) به جهت رویکردهای ویژه ای ، تکرار می کنیم ؛ زیرا این پژوهش بر بیان ملابساتِ احکام ، مبتنی است ؛ گاه روایتِ اتمام نماز عثمان را می آوریم تا بدعت های عثمان را بنمایانیم و بیان داریم که وی به اموری دست یازید که در عهد عُمَر و ابوبکر ، سابقه نداشت ، و گاه همین خبر را می آوریم تا اَسامی مخالفان عمده عثمان را از آن بیرون کشیم ، و بار دیگر این خبر را مطرح می سازیم تا ثابت کنیم که چگونه امویان در راستای تحکیم فقه عثمان و شیوه و مکتب او ، گام بر می داشتند .

از این رو ، در هر بار تکرار این متون ، هدف و مقصدی منظور است و نتیجه خاص خودش را در پی دارد .

اکنون قصد داریم از زاویه پذیرش فقه عثمان و آرای او ، بعضی از روایات را مطرح سازیم و به آنها استشهاد کنیم .

ص: 254

رویکرد امویان به فقه عثمان
1 . نماز در مِنی

احمد _ به سند خویش _ از عباد بن عبد اللّه بن زُبیر ، از پدرش نقل کرده است که گفت : چون معاویه با قصد حج به مکه آمد ، همراهش شدیم . نماز ظهر را با ما دو رکعت خواند ، سپس به «دار النَدْوَه» بازگشت .

راوی می گوید : عثمان ، هرگاه به مکه می آمد ، نماز ظهر و عصر و عشا را تمام (چهار رکعت) می گزارد و آن گاه که سوی «مِنی» و «عَرَفات» بیرون می آمد ، این نمازها را شکسته می خواند و هنگامی که از حج فارغ می شد و در «مِنی» اقامت می گزید ، نمازها را تمام می گزارد تا اینکه از مکه خارج می گشت .

چون معاویه ، نماز ظهر را دو رکعت خواند ، مروان بن حکم و عَمْرو بن عثمان ، برخاستند و گفتند : بر پسر عمویت عیبی گرفتی که کسی به این زشتی به شخصیتِ او صدمه نزد ! معاویه پرسید : کدام عیب ؟ گفتند : مگر نمی دانی که او در مکه نماز را تمام می خواند ؟ معاویه گفت : وای بر شما ! من با پیامبر و با ابوبکر و عُمَر ، همین گونه نماز خواندم که دیدید ، از پیش خود کاری نکردم ! آن دو گفتند : پسر عمویت نماز را در مکه تمام می خواند و مخالفتِ تو با نماز وی ، لکه ننگی برای اوست !

راوی می گوید : [ در پی این ماجرا ] معاویه سوی «مِنی» رهسپار شد و نماز را _ در آنجا _ با ما چهار رکعت گزارد .(1)

عبد الرزاق در المُصَنَّف از ابن عباس روایت می کند که گفت : رسول خدا و ابوبکر و عُمَر نماز[ های چهار رکعتی ] را [ در «منی» ] دو رکعت می گزاردند . عثمان نیز در دو سوّم یا در بخشی از حکومتش همین رویَّه را داشت ، سپس آنها را چهار رکعت خواند و

ص: 255


1- 1 . مسند احمد 4 : 94 ، حدیث 16903 ؛ مجمع الزوائد 2 : 156 _ 157 . هیثمی بعد از نقل این روایت می نویسد : احمد آن را روایت کرده و رجال آن ثقه اند ؛ طبرانی ، بخشی از این روایت را در «المعجم الکبیر» آورده است .

پس از وی ، بنی امیه ، سیره او را در پیش گرفتند .(1)

معاویه از نماز عثمان بی خبر نبود ، لیکن زیرکانه می خواست بداند تا چه اندازه دیدگاه عثمان در میان مردم (و به ویژه نزد خویشاوندان و نزدیکانش) نفوذ دارد .

2 . ازدواج همزمان با دو خواهر از طریق مِلْک

ابن مُنذِر ، از قاسم بن محمّد روایت می کند که یکی از قبایل عرب از معاویه درباره دو خواهر پرسیدند که به ملک شخصی در می آیند ، آیا وی می تواند با هر دو همبستر شود ؟ معاویه گفت : این کار اشکالی ندارد .

این سخن را نُعمان بن بشیر شنید ، به معاویه گفت : تو به فلان مسئله ، فلان فتوا را دادی ؟! پاسخ داد : آری .

نعمان پرسید : اگر شخصی خواهر کنیزش نزدش باشد آیا می تواند [ او را به عقدش درآورد و ] با او آمیزش جنسی کند ؟

معاویه گفت : هان ! به خدا سوگند ، بسی دوست می داشتم [ پیش از این ] این حکم را در می یافتم ؛ به آنان بگو : از این کار بپرهیزند ، چرا که این کار برایشان شایسته نیست . سپس گفت : حرمت ازدواج با دو خواهر ، به خاطر خویشاوندی است ، خواه دو خواهر آزاد باشند یا کنیز .(2)

معاویه با این فتوا ، فقه عثمان را پیروید ؛ زیرا درگذشته عثمان بدان فتوا داده بود .

مالک در المُوَطَّأ از ابن شهاب ، از قُبَیْصَه بن ذُؤَیب ، روایت می کند که شخصی از عثمان درباره دو خواهر پرسید که به ملک انسان در می آیند ، آیا می تواند با آن دو همبستر شود ؟ عثمان گفت : یک آیه آن را حلال ساخت و آیه دیگر حرمتش را بیان داشت ، امّا من این کار را دوست نمی دارم .

ص: 256


1- 1 . مصنّف عبد الرزاق 2 : 518 ، حدیث 4277 ؛ کنز العمال 8 : 113 ، حدیث 22720 .
2- 2 . بنگرید به ، مصنف ابن ابی شیبه 3 : 483 ، حدیث 16265 ؛ الدر المنثور 2 : 477 .

آن شخص از پیش عثمان بیرون آمد ، یکی از اصحاب پیامبر را دید و مسئله را از او پرسید ، وی گفت : اگر در حکومت دست داشتم ، سپس کسی را می یافتم که به این کار دست می یازید ، کیفرش می دادم .

ابن شهاب می گوید : باورم این است که این صحابی ، علی بن ابی طالب بود .(1)

3 . واگذاشتن تکبیر مستحب در نماز

طَبَرانی ، از ابو هُرَیْرَه و ابن اَبی شَیْبَه ، از سعید بن مُسَیَّب ، روایت می کند که : نخستین کسی که تکبیر را ترک کرد ، معاویه است .(2)

در الوسائل فی مسامره الأوائل آمده است : اول کسی که تکبیرها را کاست ، معاویه می باشد ؛ وی هنگامی که می گفت : «سَمِعَ اللّهُ لمن حَمِدَه» (خدا صدای کسانی که او را بستایند می شنود) به سجده می رفت و تکبیر نمی گفت .(3)

ابن ابی شَیْبَه از ابراهیم نقل می کند که گفت : نخستین کسی که از تکبیرها کاست ، زیاد است .(4)

ابن حَجَر عسْقَلا نی در فتح الباری میان این اقوال گرد می آورد و می گوید : این سخن ، با گفته پیشین ناسازگاری ندارد ؛ زیرا زیاد ، به جهت ترک معاویه ، آن را نیاورد و معاویه ، به خاطر ترک عثمان ، آن را ترک کرد .(5)

از مُطَرِّف بن عبد اللّه ، رسیده که گفت : پشت سر علی بن ابی طالب رضی الله عنه من و عِمران بن حُصَین ، نماز گزاردیم . وی هرگاه به سجده می رفت ، تکبیر می گفت و هرگاه

ص: 257


1- 1 . الموطأ 2 : 538 ، حدیث 1122 ؛ مصنّف عبد الرزاق 7 : 189 ، حدیث 12728 .
2- 2 . بنگرید به ، فتح الباری 2 : 270 ، حدیث 751 ؛ تاریخ دمشق 59 : 203 ، ترجمه 7510 ؛ تاریخ الخلفاء : 200 .
3- 3 . الوسائل فی مسامره الأوائل : 38 ، رقم 94 .
4- 4 . مصنف ابن ابی شیبه 1 : 218 ، حدیث 2500 و جلد 7 : 248 ، حدیث 35742 .
5- 5 . فتح الباری 2 : 270 ، حدیث 751 .

سر از سجده برمی داشت ، تکبیر می گفت و آن گاه که پس از دو رکعت [ تشهد می خواند و ] بر می خاست ، تکبیر می گفت .

چون نماز پایان یافت ، عُمران بن حُصَین دستم را گرفت و گفت : «این نماز ، مرا به یاد نماز محمد انداخت» یا گفت : «اکنون ، محمد با ما نماز گزارْد» .(1)

در حدیث دیگر از مُطَرِّف بن شِخِّیر از عِمران نقل شده که گفت : پشت سر علی ، نمازی خواندم که مرا به یاد نمازی انداخت که با پیامبر و ابوبکر و عُمَر گزاردم . می گوید : برخاستم و با او نماز خواندم ؛ او هرگاه به سجده می رفت و هرگاه سر از رکوع بلند می کرد ، تکبیر می گفت .

پرسیدم : ای ابو نجید ، نخستین بار چه کسی آن را ترک کرد ؟

پاسخ داد : عثمان ، هنگامی که پیر شد و صدایش ضعیف گشت ، تکبیر را وانهاد .(2)

شافعی در کتاب الأُمّ از طریق اَنس بن مالک روایت کرده است که گفت : معاویه در مدینه نماز گزارْد و قرائت را به جَهْر خواند ؛ «بسم اللّه الرحمن الرّحیم» را برای «اُمّ القرآن» (سوره حمد) آورد ، و برای سوره بعد آن نخواند تا آن سوره پایان یافت . هنگامی که خم می شد [ و به سجده می رفت ] تکبیر نمی گفت [ این کار را ادامه داد ] تا نمازش تمام شد .

چون نماز را سلام داد ، مهاجرانی که صدایش را شنیدند ، از هر سو ندا می دادند : ای معاویه ، از نماز دزدیدی یا فراموش کردی ؟!

بعد از آن ، هرگاه معاویه نماز می گزارد ، «بسم اللّه» را برای سوره بعد از فاتحه ،

ص: 258


1- 1 . صحیح بخاری 1 : 272 ، حدیث 753 ؛ صحیح مسلم 1 : 295 ، حدیث 393 ؛ سنن ابی داود 1 : 221 ، حدیث 835 ؛ سنن نسائی 2 : 204 ، حدیث 1082 ؛ مسند احمد 4 : 432 ، حدیث 19894 و صفحه 440 و444 ، حدیث 19966 و20009 .
2- 2 . مسند احمد 4 : 432 ، حدیث 19894 ؛ الوسائل فی مسامره الأوائل : 18 ، رقم 93 .

می آورد و آن گاه که به سجده می رفت ، تکبیر می گفت .(1)

شافعی این حدیث را از طریق عُبَید بن رِفاعه نیز می آورد ؛(2) و صاحب الانتصار آن را از طریق انس بن مالک (چنان که در البحر الزخار هست) روایت می کند .

بدین ترتیب ، دریافتیم که معاویه ، فقه عثمان را پذیرا شد و در ترک تکبیر مستحب و در جمع میان دو خواهر _ به مِلْک _ و در عدم قرائت بسمله برای سوره ، به عثمان اقتدا کرد .

4 . تلبیه (لَبَّیک گفتن)

نسائی و بَیْهقی در سُنَن خود از سعید بن جُبَیر ، نقل کرده اند که ابن عباس در «عرفه» بود . پرسید : ای سعید ، چرا صدای لَبَّیک مردم را نمی شنوم ؟! گفتم : از معاویه می ترسند .

ابن عباس از خیمه اش بیرون آمد و فریاد زد : «لَبَّیک اللهُمَّ لَبَّیک» (خدایا آمدم ، گوش بفرمانم) هر چند بینی معاویه به خاک مالیده شود ؛ پروردگارا ، بر اینان لعنت فرست ، از سر کینه با علی ، سنت را وانهادند .(3)

سِندی در حاشیه بر سنن نسائی ، می نگارد :

«مِن بُغْض عَلیّ» ؛ یعنی به خاطر دشمنی با او ، یعنی علی به سنت ها پایبند بود ، اینان به خاطر کینه توزی با علی ، سنت ها را رها کردند .(4)

ص: 259


1- 1 . الأم 1 : 108 . عبد الرزّاق و ابن حِبّان ، این حدیث را از طریق عبد اللّه بن ابی بکر بن حَفْص بن عُمَر بن سعد ، از معاویه ، آورده اند ؛ بنگرید به ، مصنّف عبد الرزّاق 2 : 92 ، حدیث 2618 ؛ کنز العمّال 8 : 58 ، حدیث 22182 ؛ ثقات ابن حِبّان 5 : 50 ، ترجمه 3803 ؛ نیز بنگرید به ، التدوین فی اخبار قزوین 1 : 154 .
2- 2 . الأم 1 : 108 .
3- 3 . سنن نسائی 5 : 253 ، حدیث 3006 ؛ سنن بیهقی 5 : 113 ، حدیث 9230 ؛ صحیح ابن خُزَیمه 4 : 260 ، حدیث 2830 .
4- 4 . حاشیه سندی 5 : 253 ، حدیث 3006 .

ابن ابی شَیْبَه ، می آورد : رسول خدا تا هنگامِ «رَمْی جمره»(1) لبَّیک می گفت ، و ابوبکر و عُمَر هم ، همین کار را می کردند .(2)

وی ، در میان پیروان این سنت ، عثمان را نام نمی برد .

از عبد الرَّحمان بن یزید ، نقل شده که گفت : عبد اللّه بن مسعود ، هنگامی که از مَشْعَر سوی «مِنی» آمد ، ندای لبیک سر داد . به او گفتند : این چه کاری است ؟ (و در عبارت مسلم آمده است ، که گفتند : این ، عرب بیابانی است ؟!) ابن مسعود گفت : آیا مردم فراموش کردند یا گمراه شدند ؟ از کسی که بر او سوره بقره نازل شد ، شنیدم که در این مکان می فرمود : «لَبَّیک اللَّهُمَّ لَبّیک» ؛ بارالها ، آمدم و دعوتت را اجابت کردم .(3)

این دو روایت اخیر ، رهنمون است بر اینکه عثمان ، تلبیه را بر نمی تافت ، و مردم را بر ترکِ آن عادت داد تا آنجا که این کار را جزو دین نمی شمردند .

چنان که از روایت نخست به دست آمد ، معاویه ، روش عثمان را در پیش گرفت .

اینها نمونه های ناچیزی از نصوص فراوان پراکنده در کتاب هایند و بر التزام معاویه به مکتب عثمان دلالت دارند و گویای آن اند که معاویه می کوشید فقه عثمان و آرای او را بر کرسی نشاند .

اکنون می پرسیم :

با توجه به پذیرش مکتب فقهی عثمان از سوی معاویه ، آیا معقول می نماید که او وضوی عثمان را در پیش نگیرد ؟

نقل این همه فضیلت برای عثمان ، برای چیست ؟ آیا مقدمه ای برای گرایش به مکتب فقهی عثمان و عمل بر اساس آن نیست ؟

چگونه ممکن است معاویه فقه عثمان را واگذارد (در حالی که او را خلیفه مظلوم

ص: 260


1- 1 . یکی از اعمال حج ، پرتاب سنگ بر نماد شیطان (م) .
2- 2 . مصنف ابن ابی شیبه 3 : 259 ، حدیث 1399 ؛ و بنگرید به ، المحلی 7 : 136 .
3- 3 . صحیح مسلم 2 : 932 ، حدیث 1283 ؛ المحلی 7 : 136 .

اموی می داند !!) و اجازه دهد که فقه مخالفان عثمان و خودش ، انتشار یابد ؟

در بحث های آینده ، درخواهیم یافت که معاویه ، رویکرد وضویی عثمان را توسعه داد و شستن پاها را به شستن سر _ نیز _ کشاند . وی برای سر ، آب جدیدی را برمی گرفت و بر آن چنان می ریخت که از دو طرف سر ، قطرات آب جاری می شد .

ما قصد پرداختن به این بحث را نداریم که : آیا عثمان در میان امویان اثر نهاد یا خود از آنها اثر پذیرفت ، آنچه مورد تأکید ماست وجود وحدت فکری و هدف یکسان و آمیختگی و نزدیکی اندیشه ها میان عثمان و قبیله اش می باشد ؛ هر دو ، خط مشی واحدی دارند و در پی یک هدف اند .

از آنجا که امام علی علیه السلام یکی از کسانی بود که از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره وضو حدیث نقل می کرد ، طبیعی می نمود که حکومت امویان ، به شدت با این مُحَدِّثان برخورد کند ؛ زیرا سیاست آنها (چنان که گفتیم) بر دو پایه تکیه داشت :

1 . پذیرش فقه عثمان و نشر فضایل او .

2 . مخالفت با مکتب امام علی علیه السلام و بینش فقهی و دیدگاه های آن حضرت .

ما در بعضی از کتاب هایمان ، به تفصیل این موضوع را آورده ایم با تأکید بر اینکه بنی اُمیه _ حتّی در صدر اسلام _ در طرف مقابل بنی هاشم قرار داشتند ؛ زیرا آنان در کنار مشرکان پایدار ماندند ، اما بنی هاشم _ در جاهلیت و اسلام _ از پیامبر صلی الله علیه و آله جدا نشدند .

در جلد دوم این پژوهش ، این موضوع را ثابت خواهیم کرد ؛ آنجا که اسامی بیشتر طرف دارانِ وضوی غَسْلی را بیاوریم که همه قُریشی نَسَب و ساکن بصره اند و بخش بزرگی از آنها از موالیانِ ابوبکر ، عُمَر ، آل اَبی لَهَب ، آل طَلْحه ، و از هوادارانِ ثقیف ، مراد ، عبس ، بنی اُمَیه ، معاویه و ... به شمار می آیند .

بیشتر روایاتِ عثمان را (که نزد اهل سنت ، صحیح است) عطاء بن یزید لَیْثی شامی (شخصی که گمنام و ناشناخته است) از محمّد بن مسلم (معروف به ابن شهاب زُهْری

ص: 261

قرشی) روایت می کند . این امر ، وجود مجموعه ای را گویاست که وظیفه نشر وضوی عثمان بر دوش آنها گذاشته شد .

از ویژگی های روشِ پژوهشی نگارنده ، اشاره به این امور ، همراه با ارائه ادله فقهی و حدیثی و قرآنی است تا خواننده ملابسات این امور را بشناسد و بر مباحث پیرامونی آنها احاطه یابد و نگاهش جامع نگرانه باشد و در چارچوبی تنگ و خاص ، محدود نماند .

در صحیح بخاری آمده است : رسول خدا _ در جنگ خیبر _ سهم «ذی القربی» (خویشاوندان پیامبر) را در بنی هاشم و عبد المُطَّلب ، قرار داد . عثمان و جُبَیر بن مُطْعِم ، بر حکم پیامبر صلی الله علیه و آله اعتراض کردند ، آن حضرت فرمود :

إنّا بنو هاشم و بنو عَبْد المُطَّلب ، شیءٌ واحد ؛(1)

ما _ فرزندان هاشم و پسران عبد المُطَّلِب _ یکی هستیم .

در روایتِ نسائی است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود :

إنَّهم لَمْ یُفارِقُونی فی جاهلیّه ولا إسلام ، وإنّما نَحنُ وهُمْ ، شیءٌ واحد (وشَبَّکَ بینَ أصابِعه) ؛(2)

آنان در دوران جاهلیت و اسلام از ما جدا نشدند (و انگشتان را در هم فرو بُرد) [ و با اشاره به آنها فرمود : ] ما و آنها یکی هستیم .

در این متون ، گوشه زدن به بنی امیه ، و ستایش بنی هاشم و عبد المطّلب نهفته است ؛ زیرا آنان بارِ رسالت را بر دوش کشیدند و با پیامبر صلی الله علیه و آله در «شِعْب اَبی طالب» ماندند و با همه توانشان از آن حضرت دفاع کردند و مانند دیگران نبودند که با ناخرسندی به اسلام درآیند .

ص: 262


1- 1 . صحیح بخاری 4 : 1545 ، حدیث 3989 ؛ کتاب الأموال (ابی عبید) : 415 ، حدیث 843 .
2- 2 . سنن نسائی 7 : 130 ، حدیث 4137 ؛ و بنگرید به ، سنن ابی داود 3 : 146 ، حدیث 2980 .

از اهداف مهم این پژوهش ، روشن ساختن نقش اهل بیت علیهم السلام و پایداری آنها بر روش صحیح وضو و دیگر مفردات سنتِ پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد ، با وجود همه ستم ها و زورگویی هایی که از سوی حاکمان اموی و عباسی ، به جان پذیرفتند .

اکنون بعضی از خط مشی ها و نقشه هایی را می آوریم که امویان علیه مکتب امام علی علیه السلام در پیش گرفتند و با سیره آن حضرت درافتادند .

ترفندهای امویان

یک : تشکیک در احادیثی که پیامبر صلی الله علیه و آله در حق امام علیه السلام فرمود ، و جعل روایاتِ مشابه آن در حق بعضی از صحابه .

در نامه معاویه ، به کارگزارانش آمده است :

پیروان عثمان و دوستداران و ولایت مدارانش و آنان که فضایل و مناقب او را روایت می کنند (و در پیش شما به سر می برند) دریابید ، به مجالس آنان بروید و آنان را به خود نزدیک سازید و گرامی بدارید و آنچه را هریک از آنها روایت می کند (به همراه نام و نام پدر و عشیره اش) برایم بفرستید .(1)

و چون این کار رواج یافت و حدیث درباره عثمان فراوان گشت ، معاویه به کارگزارانش نوشت :

هنگامی که این نامه ام به دستتان رسید ... مردم را به روایت درباره فضایل صحابه و خلفای نخستین ، فراخوانید و هیچ خبری را که یکی از مسلمانان درباره ابوتراب روایت می کند ، وانگذارید جز اینکه خبر مناقض آن را درباره صحابه بیاورید ؛ چرا که این کار برایم دوست داشتنی تر است و چشمم را روشن تر می سازد و حجت ابوتراب و شیعه اش را بیشتر در هم می کوبد و از

ص: 263


1- 1 . شرح نهج البلاغه 11 : 44 ، فی ذکر بعض ما منی به آل البیت ؛ احتجاج طبرسی 2 : 17 .

نقل مناقب عثمان و فضل او ، بر آنان گران بارتر است .(1)

دو : تلاش برای نابود سازی هر فضیلت و امتیازی که امام علی علیه السلام بر دیگر صحابه داشت و او را چون یک مسلمان عادی قلمداد کردن .

از ابن عُمَر روایت شده که گفت :

ما در زمان پیامبر ، هیچ کس را هم سنگ ابوبکر ، سپس عُمَر و آن گاه عثمان ، نمی دانستیم ؛ پس از آنها ، به دیگر اَصحاب نمی پرداختیم و میانشان فرق نمی نهادیم .(2)

از محمّد بن حنفیّه (فرزند امام علی علیه السلام ) روایت شده که گفت :

به پدرم گفتم : بهترین مردم بعد از پیامبر کیست ؟ فرمود : ابوبکر . پرسیدم : سپس که ؟ فرمود : عُمَر . ترسیدم که بعد از عُمَر بگوید «عثمان» [ از این رو پیش دستی کردم و ] گفتم : سپس شمایید ! فرمود : اما من ، یکی از مسلمانانم .(3)

با این روایت ها ، قصد کنایه زدن به ابوبکر و عُمَر را نداریم ، بلکه آنها را بدان جهت آوردیم که بر خلاف متون ثابت و صحیح تاریخی اند . علی علیه السلام هیچ کس را سزاوارتر از خود به خلافت نمی دید ؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله در «حجه الوداع» او را برگماشت و وصی (و جانشین) خویش ساخت .

نسبت به دیگر مسلمانان نخستین هم ، ماجرا به همین گونه است ؛ آنان درباره خلافت و برتری صحابه نسبت به هم ، نگرش ویژه خود را داشتند .

ص: 264


1- 1 . شرح نهج البلاغه 11 : 45 ، فی ذکر بعض ما منی به آل البیت .
2- 2 . صحیح بخاری 3 : 1352 ، حدیث 3494 ؛ البدایه والنهایه 7 : 206 ؛ الإجابه لإیراد ما استدرکته عایشه (زرکشی) 1 : 62 . زرکشی درباره این خبر می نویسد : ابن عبد البر در کتاب الصحابه ، صحت این خبر را انکار می کند .
3- 3 . صحیح بخاری 3 : 1342 ، حدیث 3468 ؛ سنن ابی داود 4 : 206 ، حدیث 4629 .

اگر این روایات صحیح می بود و همه ، آنها را می دانستند و بر ساخته گرایش های طایفه ای دانسته نمی شد ، چرا ابوبکر به ابو عُبَیده می گوید : «پیش آی [ و دستت را بده تا ] با تو بیعت کنم ؛ چرا که از پیامبر شنیدم تو امین این امتی»(1) و او را بر خود و بر عُمَر مقدم دارد . یا این سخن ابوبکر که می گوید : «بر شما ولایت یافتم و بهتر از شما نیستم» .(2)

آیا این فضیلتِ ابو عُبَیده ، برتری اش را بر ابوبکر دلالت ندارد ؟ یا خبر دوّم ، رهنمون به این حقیقت نیست که در میان امت ، بهتر از ابوبکر هست ؟

این سخن عُمَر _ قبل از شورا _ به چه معناست که می گوید : اگر ابو عُبَیْده بن جَرّاح زنده بود ، او را جانشین خود می کردم و اگر پروردگارم از من می پرسید ، می گفتم : شنیدم پیامبرت می فرمود : «او امینِ این امت است» .

و اگر سالم (از موالیان ابو حُذَیفه) زنده بود ، او را به جانشینی ام می گماشتم و آن گاه که خدا از من بازجویی می کرد ، می گفتم : شنیدم پیامبرت می فرمود : «سالم به شدت خدا را دوست می دارد» .(3)

و سخنان دیگری که عُمَر درباره علی و دیگران ، بر زبان آورد .

آیا این روایات دلالت ندارد که «ابو عُبَیده» و «سالم» و ... از عثمان برتر بودند ؟! اگر چنین است ، معنای این سخن ابن عُمَر چیست که می گوید : ما در زمان پیامبر کسی را هم طراز ابوبکر و ... قرار نمی دادیم ؟!

ص: 265


1- 1 . تاریخ اصبهان 2 : 137 ، رقم 1554 ؛ المستدرک علی الصحیحین 3 : 200 ، رقم 5164 ؛ تاریخ دمشق 25 : 463 ، ترجمه 3051 ؛ کنز العمال 5 : 237 ، حدیث 14052 (از ابن شاهین و ابوبکر شافعی در الغیلا نیات) .
2- 2 . الطبقات الکبری 3 : 182 (در این مأخذ ، به جای «أمرکم» ، «علیکم» آمده است) ؛ کتاب الأموال (ابو عبید) : 12 ، حدیث 8 ؛ مصنف عبد الرزاق 11 : 336 ، حدیث 20702 .
3- 3 . تاریخ طبری 3 : 292 ، احداث سنه 23ه ؛ تاریخ دمشق 58 : 404 ، ترجمه 3051 ؛ تاریخ الخلفاء 1 : 136 .

ابن عَوْف _ در روز شورا _ به چه منظور می گوید : ای مردم ، در پنهان و آشکار ، درباره امامتان پرس و جو کردم ، این دو شخص را از دست مدهید [ که کسی همتای آن دو نیست ] یا علی و یا عثمان .(1)

سپس در آغاز ، دست بیعت سوی علی علیه السلام دراز می کند و او را بر عثمان مقدم می دارد .

این سخن عایشه به چه معناست که در پاسخ این سؤال که اگر پیامبر کسی را جانشین خود می ساخت ، چه کسی را بر می گزید ؟ از ابوبکر و عُمَر نام بُرد و عثمان را ذکر نکرد بلکه ابو عُبَیده را بر او ترجیح داد .(2)

آیا این موضع گیری ها ، امتیازاتی برای علی علیه السلام و ابو عُبَیده و سالم نمی باشند ؟ و بیان نمی دارند که آنها برتر از عثمان اند ؟

این سخن ابن عُمَر چه معنا می دهد که می گوید : «ما در زمان پیامبر کسی را هم شأن ابوبکر و ... نمی شمردیم» یا «میان دیگر اصحاب ، برتری و امتیازی قائل نبودیم» در حالی که در میان صحابه «العَشَرَه المُبَشَّره» (ده نفری که مژده بهشت به آنها داده شد) وجود داشت ، کسانی که درباره جایگاه بلند و گران قدری شان ، نص صریح داریم ؟!

سه : جعل احادیثی درباره عدالت همه صحابه ، مانند این سخن از زبان پیامبر که «أَصحابی کَالنُّجُوم ، بِأَیِّهم اقْتَدَیْتُمْ اهْتَدَیْتُمْ»(3) (اصحابم چون ستارگان اند ، به هر کدامشان

ص: 266


1- 1 . تاریخ طبری 3 : 301 ، حوادث سنه 23ه ، قصّه الشوری ؛ تاریخ الإسلام 3 : 305 ، بقیّه حوادث سنه 24 ه (در این مأخذ ، به جای «عن إمامکم» ، «علی اَمانتکم» آمده است) .
2- 2 . صحیح مسلم 4 : 1856 ، حدیث 2385 ؛ الجمع بین الصحیحین 4 : 215 ، حدیث 4208 ؛ السنن الکبری (نسائی) 5 : 57 ، حدیث 8208 ؛ کنز العمال 13 : 110 ، حدیث 36751 .
3- 3 . خلاصه البدر المنیر 2 : 431 ، حدیث 2868 . می گوید : این حدیث را عبد بن حَمِید از ابن عُمَر روایت کرده و دیگران از عُمَر و ابو هُرَیره روایت کرده اند و سند همه آنها ضعیف است . بَزّار می گوید : نقل این کلام از پیامبر صحیح نمی باشد ، و ابن حزم می گوید : اما حدیث مذکور ، باطل و دروغ است ، ناپاکان آن را ساخته اند ؛ به جهت وجوه ضروری ، که یکی از آنها طریق نقل نادرست است (الإحکام 5 : 61) .

اقتدا کنید ، هدایت می یابید) و ... تا ابو سفیان ، مروان بن حکم ، حَکَم بن عاص ، مُعاویه ، عبد اللّه بن اَبی سَرْح ، وَلید بن عُقْبَه (و دیگران) را در رتبه امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام و ابن عباس و ابوذر و سلمان ، قرار دهند .

و این ترفند ، پس از آن صورت گرفت که از نابود سازی اسلام و ایستادگی در برابر فرزندانِ اسلام و اعتقادات مردم ، درماندند . آنان با طرح این نقشه (و دیگر سیاست ها) می خواستند آنچه را درباره بنی امیه گفته شده و لعن و نفرینی را که نسبت به آنان بر زبان پیامبر جاری شده و در قرآن هست ، از بین ببرند .

و فراتر از این ، قصد داشتند ، سخنان این ناپاکان را از مصادر تشریع اسلامی قلمداد کنند تا با سخنان مقربانِ اصحاب پیامبر ، برابری و رقابت کند و همچون آنها مرجع مسلمانان برای دریافت معالم دین باشد .

از پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت است که بزرگان و سرانِ بنی امیه را لعن می کرد و در قنوت نمازش بر آنان نفرین می فرستاد و می فرمود :

پروردگارا ، ابو سفیان را لعنت کن ، خدایا بر حارث بن هشام لعنت فرست ، بارالها ، سُهیل بن عَمْر را لعن کن ، خداوندا ، بر صَفوان بن اُمَیه نفرین فرست .(1)

آن گاه که ابو سفیان به همراه معاویه می آمد ، از پیامبر صلی الله علیه و آله متواتر است که فرمود :

اللّهمّ العَنِ التّابِعَ وَالمتبوع ؛(2)

پروردگارا پیروی کننده و پیروی شونده را لعنت کن .

و در حدیث دیگر است که یزید بن ابو سفیان به همراه آن دو بود ، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود :

ص: 267


1- 1 . السیره الحلبیّه 2 : 514 ؛ تاریخ دمشق 24 : 109 _ 110 ، ترجمه 2883 ؛ تهذیب الکمال 5 : 298 ، ترجمه 1050 ، حارث بنِ هشام ؛ تفسیر طبری 4 : 88 ، در تفسیر آیه 128 سوره آل عمران ؛ و بنگرید به ، مسند احمد 2 : 93 ، حدیث 5674 .
2- 2 . وقعه صفّین : 218 .

اللّهمّ العَن القائدَ والسّائقَ والرّاکب ؛(1)

خدایا ، جلودار و راننده و سواره را نفرین فرست .

این سخن پیامبر درباره مروان بن حَکَم و پدرش (طرد شده رسول خدا) مشهور است که فرمود :

الوَزَغُ بنُ الوَزَغ ، المَلْعُونُ بنُ المَلْعُون ؛(2)

وَزَغ ، فرزند وَزَغ ؛ ملعون ، پسر ملعون .

امویان ، در تلاش بودند مفهوم بعضی از احادیث نبوی (از جمله احادیث لعن) را تغییر دهند تا لعن شدگان را منزلتی بخشند که جز وارستگان به آن دست نمی یابند و با این نقشه می خواستند در آنچه از پیامبر صادر شده ، تردید افکنند و لعن آن حضرت را ناشی از تعصّب قبیله ای بینگارند ؛ چنان که گویا آن حضرت به هیچ اصل ثابتی در زندگی پایبند نبوده است (به خدا پناه می بریم از این سخن) .

از عایشه روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود :

پروردگارا ، من بشرم ؛ هر مسلمانی را که لعن کردم یا ناسزا گفتم ، آن را زکات و پاداش [ برایش ] قرار ده .(3)

ابو هُرَیره نیز روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود :

همانا من یک نفر از آدمیانم ، هر مؤمنی را که آزردم یا ناسزا گفتم یا لعن کردم یا تازیانه زدم ، آن را برایش نماز و زکات و مایه قربتی قرار ده که بدان روز قیامت سویت تقرّب جوید .(4)

ص: 268


1- 1 . وقعه صفین : 220 .
2- 2 . الفتن (نُعیم بن حماد) 1 : 131 ، حدیث 317 ؛ المستدرک علی الصحیحین 4 : 526 ، حدیث 8477 ؛ السیره الحلبیّه 1 : 509 .
3- 3 . صحیح مسلم 4 : 2007 ، حدیث 2600 ؛ و بنگرید به ، مصنف ابن اَبی شیبه 6 : 71 ، حدیث 29548 .
4- 4 . صحیح مسلم 4 : 2008 ، حدیث 2601 ؛ مسند احمد 2 : 316 و390 ، حدیث 8184 و9058 .

ما نمی خواهیم در این دو حدیث (و اَمثال این دو که فراوان اند) مناقشه کنیم ، بلکه برآنیم تا خواننده را بر نقش امویان آگاه سازیم که چگونه با ترسیم سیمایی برای پیامبر که ارزش ها و آداب انسانی را زیر پا می نهد و به حقوق مسلمانان می تازد سپس برایشان از خدا رحمت می طلبد ، می خواستند شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله را مسخ کنند .

چگونه ممکن است پیامبر کسی را که سزامند لَعن نیست ، نفرین فرستد ؟! یا آن گونه که در حدیث ابو هُرَیره آمده ، انسان با ایمانی را لعن کند ؟

یا چگونه می توان این حدیث ابو هُرَیْرَه را با حدیث دیگرش سازگار ساخت که از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت می کند که فرمود :

إنّی لم أُبْعَثْ لَعّاناً وإنّما بُعِثْتُ رَحْمَهً ؛(1)

من برای لَعن به این و آن ، برانگیخته نشدم ! مبعوث شدم تا مایه رحمت [ برای همگان ] باشم .

آیا _ به راستی _ پیامبر صلی الله علیه و آله برای آن که لعنت می فرستاد ، رحمت می طلبید ؟ چگونه میان لعنت (که به معنای درخواست دوری از رحمتِ خداست) و اینکه این نفرین ، نماز و زکات و رحمت برای ملعون باشد ، سازگاری پدید آوریم ؟!

در این صورت ، چگونه بر عدالت همه صحابه تأکید دارند ؟ و این نگرش به چه منظور است ؟

آیا در میان صحابه ، مؤمنان و منافقان ، وجود نداشتند ؟ آیا بین آنها کسانی نبودند که دوستدار خدا و پیامبرش بودند و کسانی که خدا و پیامبر بر آنها لعنت می فرستاد ؟! چگونه همه را یکسان بینگاریم و در یک سطح قرار دهیم ؟ هدف از این کار چیست ؟ چه کسی از آن سود می برد ؟ چرا این گزاره را مطرح ساختند و بدان قائل اند ؟

ص: 269


1- 1 . صحیح مسلم 4 : 2006 ، حدیث 2599 . جالب اینجاست که پیامبر (چنان که در حدیث مذکور هست) می پرهیزد از اینکه مشرکان را لعن کند یا بر آنان نفرین فرستد ، پس چگونه ممکن است کسانی را لعن کند که (بنابر ادعای اینان) مؤمن اند ؟!

این سخن را بر زبان آوردند [ و نهادینه ساختند ] تا مجاهدان در راه خدا را هم طراز خانه نشینان سازند و مهاجران را هم سطح با کسانی قرار دهند که در روز فتح مکه آزاد شدند [ و از بردگی رهایی یافتند ] و آنان را که در شِعْب ابی طالب ، مسلمانان را محاصره کردند با مسلمانان در محاصره ، دارای منزلتی یکسان بدانند و مشرکان را همپایه مؤمنان سازند و سخن ابن اَبی سَرْح و وَلید و مَروان را مشابه کلام علی علیه السلام و فاطمه علیه السلام (و دیگر کسانی که می توان به آنها اطمینان کرد و قولشان را ستاند) به شمار آورند .

امام علی علیه السلام این برنامه ریزی و سیاست آنها را خاطرنشان می سازد ، در نامه آن حضرت به معاویه می خوانیم :

و لکن لَیْسَ أُمَیّهُ کهاشم ، و لا حَرْبٌ کَعَبْدِ المُطَّلِب ، و لا أَبو سُفیان کَأَبی طالب ، و لا المُهاجِرُ کَالطَّلیق ، و لا الصَّریحُ کَاللَّصِیقِ ، و لا المُحِقُّ کالمُبْطل ، و لا المُؤمنُ کَالْمُدْغِل ؛(1)

لیکن اُمَیه (نیای شما) همچون هاشم (نیای ما) نیست و حَرْب (جدّ شما) همپایه عبد المُطَّلب (جدّ ما) نمی باشد و ابو سُفیان به پایه ابوطالب نمی رسد و مهاجران چون آزاد شدگان (روز فتح مکه) به شمار نمی آیند و دارنده اصل و نسب درست و پاک ، چونان کسی نیست که اصل و نسب روشن ندارد ، و احیاگر حق ، به حق کُش نمی ماند و مؤمن به دَغَل باز شباهت ندارد .

امام علی علیه السلام در نامه دیگری به معاویه ، می نگارد :

فَسُبحانَ اللّهِ ! ما أَشَدَّ لُزومَکَ للأَهْواء المُبْتَدَعَه وَالحَیْرَهَ المُتَّبَعَه ، مَعَ تَضْییعِ الحَقائق وَاطِّراحِ الوَثائِقِ الَّتی هی للّه طِلْبَهٌ وَعَلَی عباده حُجَّهٌ ؛(2)

ص: 270


1- 1 . نهج البلاغه 3 : 16 _ 17 ، نامه 17 .
2- 2 . نهج البلاغه 3 : 62 ، نامه 37 .

شگفتا ! چقدر پایبند گرایش های بدعت آمیز و پیرو سیره های کوری ! و در این راستا به تباه ساختن حقایقی دست می یازی و به پیمان هایی پشت می کنی ، که خدا آنها را بازخواست خواهد کرد و بر بندگانش حجت است .

جاحظ ، در اشاره به کسانی که به دیدگاه های امویان معتقدند ، می نویسد :

نوخاسته عصر ما و بدعت گذار دهر ما ، آنان را پیراست و گفت : معاویه را دشنام مدهید که او صحابی پیامبر بود ، ناسزاگویی به معاویه بدعت است ،(1) و هرکس او را دشمن بدارد با سنت مخالفت ورزیده است .

وی پنداشت سنت در این است که انسان از کسانی که سنت را بر نتافتند ، برائت نجوید .(2)

ما نمی خواهیم به طور مفصل در این گونه بحث ها وارد شویم ، به همین اشاره بسنده می کنیم که این اندیشه (مانند نگرش های دیگر آنها) یک دسیسه حکومتی بود که اهداف سیاسی را در خود پنهان داشت .

چهار : دامن زدن به این مسئله که خلافت و نبوت (با هم) در بنی هاشم گرد نمی آید .

پیش از این ، در اجتماع سقیفه این سخن را بر زبان ها انداخته بودند(3) با اینکه پیداست مسلمانان و همه مردم ، در برابر حکم خدا مساوی اند و پیامبر صلی الله علیه و آله به صراحت فرمود : «خُلَفائی اثنا عَشَر کُلُّهم مِنْ قُرَیش»(4) (جانشینان من دوازده نفرند و

ص: 271


1- 1 . اما ناسزاگویی به علی بن ابی طالب ، اشکال ندارد ؛ بنگرید به سخن جاحظ در رساله ای که در پایان کتاب «النزاع و التخاصم (مقریزی) : 94» چاپ شده است .
2- 2 . شیخ المضیره : 162 .
3- 3 . در این زمینه ، گفت و شنودی میان ابن عباس و عُمَر روی داد ؛ بنگرید به ، تاریخ طبری 3 : 288 _ 289 ، احداث سنه 23 هجری ؛ الکامل فی التاریخ 2 : 458 ؛ الإیضاح (ابن شاذان) : 169 ؛ و دیگر مصادر .
4- 4 . صحیح بخاری 6 : 2640 ، حدیث 6769 ؛ صحیح مسلم 3 : 1452 ، حدیث 1821 ؛ سنن ترمذی 4 : 501 ، حدیث 2223 .

همه شان از قریش اند) و قرآن به اجتماع نبوت و خلافت گویاست ، آنجا که می فرماید : « وَوَرِثَ سُلَیْمَ_انُ دَاوُدَ » ؛(1) سلیمان از داود ارث بُرد .

اینها بعضی از برنامه ها و خط مشی های امویان اند که بر ضدّ امام علی علیه السلام و بنی هاشم ، به اجرا درآمد . در این عرصه ، آنان ترفندهای فراوانی را در پیش گرفتند که به شمار در نمی آید .

پوشیده نماند که آنان مردم را به لَعن علی علیه السلام در نمازهاشان و بر منابر فرا می خواندند ،(2) حتی گفته اند : مجالس واعظان در شام ، با ناسزا به علی علیه السلام پایان می یافت .(3)

امویان ، شهادت شیعه علی و خاندانِ آن حضرت را برای هیچ کس نمی پذیرفتند و معاویه دستور داد که اسامی آنها را از دیوان [ دفتر بیت المال ] پاک کنند .(4)

گفته اند : حُجر بن عدی _ در مسجد _ بر سر مُغِیره فریاد زد و گفت :

دستور ده حقوق ما را [ از بیت المال ] بپردازند ، آن را از ما بازداشتی و حق نداشتی که چنین کنی و کسان پیش از تو این طمع را نکردند ، رویّه ات این شده که حریصانه امیرالمؤمنین را سرزنش می کنی !

بیش از دو سوم مردم [ حاضر در مسجد ] برخاستند و می گفتند : به خدا سوگند ، حجر راست گفت و سخن نیکی بر زبان آورد .(5)

ص: 272


1- 1 . سوره نمل (27) آیه 16 .
2- 2 . بنگرید به ، کتاب المحن (ابن تمام تمیمی) : 350 _ 351 ، باب ذکر ما امتحن به صعصعه ... ؛ تاریخ یعقوبی 2 : 230 ، باب وفاه الحسن بن علی ؛ البیان و التبیین : 551 ؛ السنّه (ابن اَبی عاصم) 2 : 618 _ 619 ، حدیث 1427 ؛ المنتظم 7 : 103 ، ترجمه 581 .
3- 3 . تاریخ دمشق 11 : 290 _ 291 ، ترجمه 1085 ؛ اخبار و حکایات (غسانی) : 52 _ 53 ، خبر89 .
4- 4 . شرح نهج البلاغه 11 : 45 ؛ و بنگرید به ، کتاب سلیم بن قیس : 318 .
5- 5 . تاریخ طبری 4 : 189 ، احداث سنه 51 هجری ؛ و بنگرید به ، الکامل فی التاریخ 3 : 326 ؛ تاریخ ابن خلدون 3 : 13 ، باب بعث معاویه العُمّال إلی الأمصار .

سیره نویسان نقل کرده اند که عُمَر به مُغِیره بن شعبه (که فردی یک چشم بود) گفت :

هان ! بدان که بنی اُمیه ، یک چشم اسلام را در می آورند (چنان که این چشم تو درآمده است) سپس آن [ چشم دیگر را ] کور می سازند تا آنجا که شخص نمی داند به کجا می رود و از کجا می آید !(1)

دِهْلَوی در رساله الإنصاف می نویسد :

چون دوران خلفای راشدین سپری شد ، خلافت به قومی رسید که شایستگی اش را نداشتند و از استقلال در فتوا و احکام برخوردار نبودند . از این رو دست به دامان فقها شدند و به ناچار می بایست در همه حال همراه آنان باشند .

گروهی از عالمان طراز اول باقی بودند که هرگاه حاکمان آنان را می طلبیدند ، می گریختند و از این کار روی می گرداندند .

مردمان آن زمان دیدند که با وجود روی آوری امت به این عالمان ، آنان از آنها دوری می گزینند ، برای رسیدن به جاه و مقام ، در پی کسب علم (با پول) برآمدند و در نتیجه ، فقها _ که پیش از این حاکمان به دنبالشان می آمدند _ خود به دربار آنها می رفتند و پس از آنکه با روی گردانی از سلاطین ، عزیز بودند ، با روی آوری به آنها ذلیل شدند ، مگر کسی را که خدا توفیق داد .(2)

در روزگاری که سیاست حکومت در برابر علی علیه السلام و شیعیان آن حضرت ، بدین پایه [ خصمانه ] بود ، آیا می توان اجرای واقعی سنت پیامبر صلی الله علیه و آله را انتظار داشت ؟!(3)

ص: 273


1- 1 . شرح نهج البلاغه 12 : 82 ، به نقل از الموفقیات (زبیر بن بکار) .
2- 2 . الإنصاف فی بیان اَسباب الإختلاف : 87 _ 88 .
3- 3 . در جلد سوم این پژوهش ، روشن خواهیم ساخت که مکتب علی علیه السلام همان سنت صحیح و درست است .

[ در این فضا ، می توان دریافت ] آن دسته از مردم که از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث می کردند ، چه حالی داشتند ؟ آیا کسی از صحابه باقی ماند که جرأت اقدام و اعتراض داشته باشد ؟!

رویکرد حکومت و موضعِ آن نسبت به وضو ، چه خواهد بود ؟ آیا به مردم اجازه می داد به وضوی منقول از پیامبر دست یازند یا با خشونت (و دیگر شیوه های گمراه ساز) با آنها برخورد می کرد ؟

روشن است که حکومتِ اُمَوی (چنان که گفتیم) فقه عثمان را می پیروید و آن را در دستور کار خود قرار داد و به کارگزاران و قاضیان دستور داد از فقه عثمان پیروی کنند و به نشر آن فرا می خواند .

باری ، خردمندانه نمی نماید که آنان از سیاست کلی شان ، در خصوص وضو ، دست بکشند ؛ به ویژه آنکه شخصیت هایی امثال علی علیه السلام در مقابل آنها قرار داشت ، همو که سرآمد کسانی به شمار می آمد که بر سنت پیامبر _ در وضو _ محافظت داشتند و امویان با او حساب ویژه ای را در پیش گرفتند .

از این رو ، برای انتشار وضوی عثمانی ، امثال حُمران بن اَبان (از موالیان عثمان) و عَمْرو بن شُعیب (نوه عبد اللّه بن عَمْرو بن عاص) را به یاری طلبیدند .

افزون بر این ، معروف است که امویان (پس از قتل امام حسین علیه السلام ) آزار رسانی به شیعیان علی را شدت بخشیدند ، حتی کار بدانجا رسید که فقهای شیعه از فتوا در مسائل مستحدثه دست کشیدند ؛ زیرا دسترسی به ائمّه علیهم السلام دشوار شد و سیاست فشار و خشونت در همه جا گسترش یافت و این کار ارتباط رهبری را با مردم از میان بُرد .

از این روست که می بینیم عملکرد مردم در وضو (بعد از شهادت امام حسین علیه السلام ) در برابر مبلغان مکتب عثمان در نشر وضوی غَسْلی ، به تدریج رو به ضعف می گذارد تا

ص: 274

آنجا که وضوی مَسْحی به بعضی از تابعان و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله (و کسانی که اسامی شان را خواهیم آورد) منحصر می شود .

امیدواریم با طرحِ آنچه گذشت ، توانسته باشیم تصویری فشرده از ناله ها و ماتم هایی را که این دوره زمانی دربرداشت ، ترسیم کنیم و واقعیت اُمت و شریعت را بنمایانیم ؛ زیرا فقه اصیل و تاریخ درست ، در لابلای تصرّف و تحریف اموی ، از میان رفت و ما باید «برهانِ لِمّی» را برای کشف مجهول و رسیدن به حقیقت ، به کار گیریم و این کار ، به مدد قرائن و نشانه ها شدنی است ، نه بسنده کردن به ظواهر ادله .

یعنی برای دست یابی به علت باید از معلول استفاده کنیم ؛ چرا که بسیاری از متون از میان رفت یا مفاهیم آنها تحریف گشت .

حال و روز مردم در حکومت امویان

امام سجاد علیه السلام به حال مؤمنان در مثل چنین دورانی اشاره می کند که چگونه می نگرند کتاب خدا به کناری انداخته شد و سنت پیامبر رها گردید و حکم خدا دگرگون گشت ، آن حضرت در دعایش می فرماید :

اللّهمّ إنَّ هذَا المقامَ لِخُلَفائِک وَأَصْفِیائِک ؛

خدایا ، این مقام ، جایگاه خُلفا و برگزیدگانِ توست .

تا اینکه می فرماید :

حَتّی عادَ صِفْوَتُکَ وَخُلَفاؤُکَ مَغْلُوبین مَقْهورین مُبْتَزِّین ، یَروْنَ حُکْمَکَ مُبَدَّلاً وَکتابکَ مَنْبوذاً وَفَرائضَکَ مُحَرَّفهً عَن جِهاتِ أَشْراعک وَسُنَنَ نَبِیِّکَ مَتْرُوکَه ... ؛(1)

تا اینکه [ در پی حکومت ستمگران ] برگزیدگان و جانشینانت ، سرکوب شدند و در تنگنا افتادند ، حقشان را به زور از آنها ستادند [ چاره ای نیافتند جز اینکه

ص: 275


1- 1 . صحیفه سجادیه : 351 ، دعاء

[ دگرگونی حکم تو را بنگرند و اینکه کتابت به کناری افتاد و فریضه هایت از مسیر اصلی تحریف گشت و سنت های پیامبرت ترک گردید .

نیز آن حضرت _ در آنجا که به شرح اختلافِ امت می پردازد _ می فرماید :

وَکَیْفَ بِهم ؛ وَقَدْ خالَفُوا الآمِرین ، وَسَبَقَهُم زمانُ الهادِین ، وَوُکِّلوا إلی أَنْفُسِهِمْ ؛ یَتَنَسَّکُونَ فی الضَّلالات ، فی دَیاجیرِ الظُّلُمات ؛(1)

از ایشان چه انتظاری می توان داشت ؛ با اهل امر و نهی به مخالفت برخاستند ، هدایت گران را درک نکردند ، به خودشان وانهاده شدند ؛ در گمراهی جامه عبادت به تن کردند و در تاریکی های ظلمانی راه می پیمایند .

تا اینکه می فرماید :

وَقَد انْتَحَلَتْ طَوائفُ مِن هذه الأُمَّه بَعْدَ مُفارِقَتها أَئمَّهَ الدِّین والشَّجَرَه النَّبَویَّهَ ، إخلاصَ الدِّیانَه ، وَأَخَذُوا أَنْفُسَهُم فی مَخائِل الرَّهْبانیَّه ، وَتَغالَوا(2) فی العُلُوم ، وَوَصَفُوا الإسلامَ بِأَحْسَنِ صفاتهم(3) وَتَحَلَّوا بأَحْسَنِ السُّنَّه ، حَتّی إذا طالَ علیهم الأَمَدُ وبَعُدَت علیهم الشُّقَهُ ، وَامْتُحِنُوا بِمِحَنِ الصّادقین ؛ رَجَعُوا عَلَی أَعْقابهم ناکصین عن سبیل الهُدی ، وعَلَمِ النَّجاه ؛(4)

دسته هایی از این امت (بعد از جدایی از امامان دین و خاندان نبوت) اخلاص در دیانت را به خود بستند و خویشتن را به نشانه های رهبانیت آراستند و در [ کسب ] علوم [ دین ] زیاده روانه راه پیمودند(5) و با نیک ترین ویژگی هاشان اسلام

ص: 276


1- 1 . الصحیفه السجادیه : 351 دعاء 150 ؛ بحارالأنوار 75 : 157 .
2- 2 . در «بحارالأنوار 27 : 193» «تعالوا» ضبط شده است .
3- 3 . در «بحارالأنوار 17 : 193» عبارت چنین است : «ووصفوا الإیمان بأحسن صفاتهم» .
4- 4 . الصحیفه السجادیه : 523 _ 524 دعاء 219 ؛ و بنگرید به ، کشف الغمّه 2 : 309 ؛ بحارالأنوار 27 : 193 ، حدیث 52 .
5- 5 . در بعضی از نسخه ها و منابع ، آمده است : «وتعالوا فی العلوم» ؛ و در علوم به تعالی (و پیشرفت) دست یافتند (م) .

را توصیف کردند و با پسنده ترین سنت ها [ خود را ] آراسته ساختند .

[ این کار دیری نپایید ] هنگامی که زمان به طول انجامید و مسافت دراز گردید و با محنت های راست گویان آزموده شدند [ محنت هایی که در آن انسان های راستین از دغل بازان تمایز می یابند ] به همان پیشینه [ و فرهنگ ناانسانی ] شان باز گشتند و از مسیر هدایت و شاخص های نجات [ و سعادت ] روی بر گرداندند .

تا اینکه می فرماید :

وَذَهَبَ الآخرونَ إلی التَّقصیر فی أَمْرِنا ، وَاحْتَجُّوا بمتشابه القرآنِ ، فَتَأَوَّلُوه بآرائِهِمْ ، وَاتَّهمُوا مَأْثورَ الخبر ممّا اسْتَحْسَنُوا ، یَقْتَحِمُونَ فی أَغْمارِ الشُّبُهات ، وَدَیاجیرِ الظُّلُمات ، بِغَیْر قَبَس نُور مِنَ الکتاب ، وَلا أَثَرَهِ عِلْم مِن مَظانِّ العلم ، بِتَحْذیرِ مُبَثِّطینَ زَعَمُوا أَنَّهم عَلَی الرُّشد مِن غَیِّهم .

وَإلی مَنْ یَفْزَعُ خَلَفُ هذه الأُمَّه ؟! وَقَد دَرَسَتْ أعلامُ المِلّه وَدانتِ الأُمَّهُ بالفُرْقَه والإختلافِ ، یُکَفِّرُ بَعْضُهم بعضاً وَاللَّه تعالی یَقُول :

« وَلاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِمَا جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ »(1)

فَمَنِ الموثوق به عَلَی إبلاغِ الحُجَّه وَتَأْویل الحکمه إلاّ أَهْلُ الکتاب وَأَبناءُ أئمَّهِ الهُدی وَمَصابیحُ الدُّجی ؛ الَّذینَ احْتَجَّ اللّهُ بِهِمْ عَلَی عِباده ، وَلَم یَدَعِ الخَلْقَ سُدیً مِن غَیْر حُجَّه .

هَل تَعْرِفُونَهم أو تَجِدُونَهم إلاّ مِن فُروع الشَّجَرَهِ الْمُبارکه وَبَقایا الصَّفْوَه ، الَّذین أَذْهَبَ اللّه عنهم الرِّجْسَ وَطَهَّرهُم تطهیراً ؛ وبَرَّأَهم مِنَ الآفات ، وَافْتَرَضَ مَوَدَّتَهُمْ فی الکتاب ؛(2)

و دیگرانی در امر ما قصور ورزیدند و به متشابهات قرآن احتجاج کردند ، با

ص: 277


1- 1 . سوره آل عمران (3) آیه 105 .
2- 2 . همان .

آرای خویش آنها را به تأویل بُردند و خبر مأثور (و مستند) را به آنچه به نظرشان پسندیده آمد ، متهم ساختند .

در اعماقِ شبهه ها و در تاریکی ظلمت ها ، بی پاره نوری از کتاب و نشانه علمی از گمان گاه آن (به تحذیر بازدارندگان) فرو رفتند ، پنداشتند که آنان از گمراهی بر راه شدند .

پسینیان این امت ، به کجا پناه برند ؟! عَلَم های ملت از میان رفت و امت به جدایی و اختلاف افتاد ، بعضی شان بعض دیگر را تکفیر می کنند ، در حالی که خدای متعال می فرماید :

« وَلاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِمَا جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ » ؛

و چونان کسانی نباشید که بعد از آمدنِ نشانه های روشن ، به تفرقه و اختلاف دچار شدند .

برای ابلاغ حجت و تأویل حکمت [ و آیات متشابه ] چه کسی قابل اعتمادتر از اهل کتاب و فرزندان ائمه هُدی و چراغ های شب های تار است ؛ کسانی که خدا بر بندگانش به آنها احتجاج ورزید و خلق را بی حجت وانگذاشت .

آیا به جز از شاخسار درختِ خجسته نبوت و بقایای برگزیدگانی که خدا از آنها پلیدی را زدود و پاک و پاکیزه ساخت و از آفت ها مصونشان داشت و مودت (و دوستی) آنها را در قرآن واجب ساخت ، کسانِ دیگری را می شناسید یا سراغ دارید ؟!

و آن حضرت به مردی که در یک مسئله فقهی با وی مشاجره کرد ، فرمود :

یا هذا ، إنّک لو صِرْتَ إلی منازِلنا ، لاَءَرَیْناکَ آثارَ جبرئیلَ فی رِحالنا أَفَیکونُ أَحَدٌ أَعْلَمُ بالسُّنَّه مِنّا ؛(1)

ص: 278


1- 1 . نزهه الناظر (حلوانی) : 94 ، رقم 28 ؛ بحارالأنوار 71 : 161 .

ای فلا نی ، اگر به منازلِ ما گذرت می افتاد ، آثار [ رفت و آمد ] جبرئیل را در بار و بنه مان به تو می نمایاندیم ! آیا کسی هست که به سنت از ما داناتر باشد ؟!

و نیز فرمود :

إنَّ دینَ اللّه لا یُصابُ بالعُقُول النّاقِصَه وَالآراءِ الباطِلَه والمَقاییسِ الفاسِده وَلا یُصاب إلاّ بالتَّسْلیم .

فَمَن سَلَّم لنا سَلِمَ ، وَمَن اقْتَدَی بنا هُدِیَ ، وَمَن کانَ یَعْمَلُ بالقِیاس وَالرَّأْی هَلَکَ .(1)

وَمَن وَجَدَ فی نفسه شیناً (ممّا نَقُوله أو نَقْضی به) حَرَجاً ، کَفَرَ بالَّذی أَنْزَلَ السَّبْعَ المثانی والقرآنَ العظیم ، وهو لا یَعْلَم ؛(2)

همانا دین خدا به عقل های ناقص و آرای باطل و قیاس های فاسد ، به دست نمی آید و جز با تسلیم [ در برابر آموزه های آن ] نمی توان به آن رسید .

پس هر که تسلیم ما شد از آفات مصون ماند ، و هر که از ما پیروید هدایت یافت ؛ و هر که به قیاس و رأی عمل کرد ، هلاک گردید .

و هر که در دل خویش (از آنچه می گوییم یا حکم می کنیم) تنگنا و گرانی احساس کند [ و سختش آید ] ناخودآگاه به کسی که سبع المثانی (سوره حمد) و قرآن عظیم را فرود آورد ، کفر ورزیده است .

امام باقر علیه السلام سبب تأکید امامان علیهم السلام و راز ارجاع مسلمانان را سوی آنان روشن می سازد به اینکه آنان وظیفه دارند احکام الهی را برای مردم بیان دارند ، لیکن سیاست ظالمانه و هواهای باطل ، مانع اَخذ احکام از آنها می شود یا آنان را از بیانِ احکام باز می دارد ، آن حضرت می فرماید :

ص: 279


1- 1 . در «بحارالأنوار 2 : 303 ، حدیث 40» آمده است : وَمَن اهْتَدی بنا هُدِی ، وَمَن دانَ بالقیاس ...
2- 2 . کمال الدین : 324 ، باب31 ، حدیث 9 ؛ بحارالأنوار 2 : 303 ، حدیث 40 .

بَلیّهُ النّاس عَلَیْنا عَظیمهٌ ؛ إن دَعَوناهم لَم یَسْتَجیبُوا لَنا ، وإن تَرَکْناهم لم یَهْتَدُوا بغیرنا ؛(1)

محنت مردم بر ما بسی بزرگ است ؛ اگر آنها را فرا خوانیم ما را اجابت نمی کنند ، و اگر واشان گذاریم به غیر ما هدایت نمی یابند .

بدین ترتیب ، می توان دریافت که آثار و نشانه های سیاست به تدریج در شریعت راه یافت و احکام ، دنباله رو هوا و هوس حاکمان گشت و امر و نهی دین ، تحریف شد و حاکمان همان دینی را که خود می خواستند به مردم فتوا می دادند یا عالمان درباری را به کار می گرفتند تا طبق خواست آنها فتوا دهند .

پیش از این ، سخن ابن عباس گذشت که معاویه و پیروانش را لعنت می فرستاد ؛ چرا که از سر دشمنی با علی ، سنت را ترک کردند و می گفت :

اللّهُمّ الْعَنْهم فَقَد تَرَکُوا السُّنَّهَ مِن بُغْضِ عَلیّ ؛(2)

خدایا ، بر ایشان لعنت فرست ، از روی دشمنی با علی ، سنت را واگذاشتند .

یا گفت : خدا فلا نی را لعنت کند ، او از تلبیه در این روز (روز عرفه) نهی می کرد ؛ زیرا علی در این روز ، تلبیه می گفت .(3)

شیخ ابو زُهْرَه ، سیمای حکومت اموی را این گونه ترسیم می کند :

حکومت اموی ، در پنهان سازی آثار علی در قضاوت و فتوا ، نقش مؤثری داشت و باید چنین می کرد ؛ چرا که معقول نمی نماید که علی را بالای منبرها لعن کنند و علما را واگذارند احادیث او را بر زبان آورند و فتوا و سخنان علی

ص: 280


1- 1 . ارشاد مفید 2 : 167 _ 168 ، باب فی فضائل الإمام باقر علیه السلام ؛ مناقب آل اَبی طالب 3 : 336 ، باب فی إمامه ابی جعفر الباقر علیه السلام ؛ بحارالأنوار 46 : 288 ، حدیث 1 .
2- 2 . سنن نسائی 5 : 253 ، حدیث 3006 ؛ سنن بیهقی 5 : 113 ، حدیث 9230 .
3- 3 . بنگرید به ، مسند احمد 1 : 217 ، حدیث 1870 ؛ مصنف ابن ابی شیبه 3 : 195 ، حدیث 13384 .

را نقل کنند ؛ به ویژه در مسائلی که به اصل حکومت اسلامی مربوط می شد .(1)

اکنون سؤال گذشته را باز می گوییم : چگونه ممکن است حکومت ، مردمانی را به حال خود واگذارد که در جامعه نقش آفرینی کنند در حالی که پیشوای مکتب آنها علی بود _ همو که لعنش می کردند _ و از مخالفان عثمان به شمار می آمدند ؟!

به این ترتیب ، دریافتیم که هر دو رویکرد (مردم و عثمان) انصار و پیروانی در وضو داشتند و از دیدگاه خویش دفاع می کردند ، و از آنجا که نظام حاکم فقه عثمان را پذیرفت و به فضائل او فرا می خواند و نظرات وی را نشر می داد ، طبیعی است که توده مردم (در پی دولت) با نیت پاک و طینت نیک ، به وضوی عثمان رو آورند ؛ زیرا آن به استحسان و رأی نزدیک تر بود ، به ویژه اگر با مشاهداتی پشتیبانی می گشت که وضوی پیامبر را حکایت می کرد ، هر چند راویان ، آن را به صورت اصلی اش باز نمی گفتند (که در آینده ، این موضوع را روشن خواهیم ساخت) .

نشانه های دیگری هست که دلالت دارد اختلاف در وضو (در این دوران) همچنان پابرجا ، باقی ماند و ما بعضی از متونِ اختلافِ مردم را با دولت خواهیم آورد تا خواننده ، بیشتر از آنچه تاکنون دریافته است ، به حقیقت ماجرا پی ببرد .

پیداست که مکتب مردم را در وضو ، باقی مانده صحابه و بعضی از تابعان رهبری می کردند .

اما عایشه ، علی رغمِ مخالفت با سیاست عثمان و فقه او و مردم نمایی ، برای استوار سازی وضوی عثمان ، جانب حکومت را در پیش گرفت و از جمله «اَسْبِغُوا الوضوء» (وضو را کامل بگیرید) و «أَحْسِنُوا الوضوء» (وضوی نیکو به جا آورید) و امثال آن _ که حکومت در راستای استوار سازی دیدگاه عثمان ، شایع می ساخت _ از روی دشمنی با علی علیه السلام استفاده می کرد و نیز بدان جهت که شستن پا با استحسان سازگارتر است و به

ص: 281


1- 1 . بنگرید به ، تاریخ المذاهب الإسلامیه (ابو زهره) : 285 _ 286 .

مذاق آدمی بیشتر می چسبد .

اینان ، به آموزه قرآنی که مسح پاها را گویاست ، اعتنا نکردند ؛ زیرا غالب فقها و مفسران اتفاق نظر دارند که مسح پاها ، با آیه مطابقت دارد ، لیکن می گویند : سنت ، بر شستن پا جاری شده است .

ما در این پژوهش می خواهیم ثابت کنیم که سنت ، بر شستن پا جریان ندارد ، سپس ثابت می کنیم که قرآن به مسح نازل شد و به این ترتیب «مسح پاها» حقیقتِ دومی در قرآن و سنت است .

اما به رأی و استحسان دست نمی یازیم ؛ چرا که با قرآن و سنت مخالفت دارد ، در حالی که شیوه اهل سنت بر آن استوار است .

ص: 282

اختلاف مردم با دولت در وضو
1 . عبد الرَّحمن بن ابی بکر و عایشه

مسلم در صحیح خود ، به سندش از سالم (از موالیان شدّاد) روایت می کند که گفت :

روزی که سعد بن ابی وقّاص درگذشت ، بر عایشه (همسر پیامبر صلی الله علیه و آله ) درآمدم ، عبد الرَّحمان بن ابی بکر داخل شد و نزد عایشه وضو گرفت ، عایشه گفت : ای عبد الرّحمان ، وضو را کامل و تمام به جا آور ؛ زیرا از پیامبر شنیدم که می فرمود : «ویلٌ للأعقاب مِن النّار» ؛ وای بر پاشنه ها از آتش !(1)

مالک در الموطأ می آورد که به او خبر رسیده که عبد الرّحمان بن ابی بکر ، روزی که سعد بن ابی وقّاص درگذشت ، بر عایشه (همسر پیامبر) درآمد ، آب وضویی خواست ، عایشه به او گفت :

ای عبد الرّحمان ، وضو را کامل به جا آور ، زیرا از رسول خدا شنیدم که می فرمود : وای بر پاشنه ها از آتش !(2)

ابن ماجَه _ به سند خویش _ از ابو سَلَمَه روایت کرده است :

عایشه ، عبد الرّحمان را در حال وضو گرفتن دید [ به او ] گفت : وضو را کامل ساز ؛ چرا که شنیدم پیامبر می فرمود : وای بر پاشنه ها از آتش !(3)

در مسند احمد ، می خوانیم :

ص: 283


1- 1 . صحیح مسلم 1 : 132 ، حدیث 240 ؛ صحیح ابن حِبّان 3 : 342 ، حدیث 1059 (از ابی سَلَمَه) ؛ سنن بیهقی 1 : 69 ، حدیث 329 (از سالم سبلان) .
2- 2 . موطأ مالک 1 : 19 ، حدیث 35 ؛ شرح معانی الآثار 1 : 38 ، باب فرض الرجلین فی وضوء الصلاه .
3- 3 . سنن ابن ماجه 1 : 154 ، حدیث 452 ؛ مصنف عبد الرزاق 1 : 23 ، حدیث 69 ؛ مسند حمیدی 1 : 87 ، حدیث 161 .

عبد الرّحمان ، بد وضو گرفت . عایشه گفت : ای عبد الرّحمان ، وضو را کامل ساز ، زیرا شنیدم رسول خدا می فرمود : در روز قیامت ، وای بر پاشنه ها از آتش .(1)

این احادیث ما را به سه نکته آگاه می سازد :

یک : شناخت تاریخ صدورِ روایت و اینکه این ماجرا در اواخر دوران معاویه رخ داد ؛ زیرا سعد بن ابی وقّاص در سال 55 هجری درگذشت ، و عایشه در سال 58 هجری از دنیا رفت .

پس صدور این خبر ، در سال های پایانی دوران عایشه و معاویه است .

دو : وضوی عبد الرّحمان ، با وضوی عایشه مغایرت داشت ؛ زیرا عایشه به وی می گوید : «وضو را کامل ساز ؛ زیرا از پیامبر شنیدم که می فرمود : وای بر پاشنه ها از آتش» و بدان جهت که راوی نقل می کند «عبد الرَّحمان بد وضو گرفت ، عایشه گفت :...» .

باری ، متن روایت ، به اختلاف آشکار در وضوی آن دو ، رهنمون است ؛ زیرا اگر وضوی عبد الرّحمان با وضوی عایشه هماهنگ بود ، نیاز نداشت که عایشه به او تذکر دهد و بگوید : «وای بر پاشنه ها از آتش» و انگیزه ای برای سخن عایشه پیش نمی آید که به عبد الرّحمان بگوید : وضو را کامل ساز .

سه : عدم دلالت این سخن عایشه («اَسبغِ الوضوء» ؛ وضو را کامل ساز) بر وجوب شستن پاها ؛ زیرا واژه «اِسباغ» (تمام و کامل) و «ویل للأعقاب» (وای بر پاشنه ها) دارای معنای کلی است و به این دو کلمه ، نمی توان بر مطلوب استدلال کرد .

زیرا اگر عایشه از نقلِ آن ، شستن پاها را اراده می کرد (چنان که مسلم و بخاری و

ص: 284


1- 1 . مسند احمد 6 : 112 ، حدیث 24857 .

دیگران استفاده کرده اند) باید می گفت : «پاهایت را بشوی» زیرا من دیدم که پیامبر پاهایش را می شست . از آنجا که وی ندید که پیامبر پاها را در وضو بشوید ، بر وجوب شستن پاها به «وای بر پاشنه ها از آتش» استدلال کرد ، نه به دیدن با چشم خود .

چهار : به نظر می رسد این سخن عایشه که گفت «وضو را کامل ساز» و «وای بر پاشنه ها از آتش» پیش از ماجرای مرگ عبد الرّحمان روی داد ، همو که از سوی جاسوس های معاویه _ در راه مکه _ مسموم شد و درگذشت .

زیرا از نظر تاریخی روشن است که عبد الرّحمان ، سیاست عایشه را با امویان نمی پسندید ، بلکه با عایشه مخالفت می کرد ؛ چرا که عایشه به پشتیبانی آنها می پرداخت .

عایشه ، از سر کینه توزی با علی علیه السلام جانب امویان را می گرفت . در کتاب های تاریخی ثبت است که عبد الرّحمان آن گاه که والی مدینه او را به بیعت با یزید فراخواند ، بر وی برآشفت و گفت : می خواهید خلافت را کسروی و هرقلی سازید ، که هرگاه کسرا یا هرقلی هلاک شد ، کسرا یا هرقل دیگر جای او نشیند .(1)

در البدایه و النهایه آمده است :

پس از آنکه عبد الرّحمان و عایشه از بیعت با یزید خودداری کردند ، معاویه صد هزار درهم برای آن دو فرستاد ؛ عبد الرّحمان آنها را رد کرد و نستاند و گفت : «دینم را به دنیایم بفروشم ؟!» و سوی مکه رهسپار شد و در این سفر درگذشت ، وفاتِ وی در شش مایلی مکه رخ داد .(2)

در المستدرک آمده است که چون عبد الرّحمان سوی مکه بیرون آمد ، جاسوسان معاویه به او برخوردند و به او «سم» خوراندند (چنان که پیش از آن _ در راه مصر _ مالک

ص: 285


1- 1 . الأغانی 17 : 357 ؛ و بنگرید به ، فتح الباری 8 : 577 ؛ تاریخ المدینه 2 : 224 ؛ الکامل فی التاریخ 3 : 351 .
2- 2 . البدایه و النهایه 8 : 89 ؛ التحفه اللطیفه (سخاوی) 2 : 134 .

اشتر را مسموم ساختند) سپس زنده در همان جا دفن کردند .(1)

هنگامی که عایشه خبر مرگ برادرش را شنید ، خشمگین شد و بر معاویه اعتراض کرد .

همین _ خود _ رهنمون است به اینکه مدارای عایشه با گروه حاکم در وضو ، پیش از مسموم سازی عبد الرّحمان بود (نه بعد از آن) و آن ، در عمل حاصل شد .

ما امثال این امور را روشن خواهیم ساخت با تأکید بر نقش حکومت ها و چگونگی تحریف حقایق از سوی آنها ، و مقدار سوء استفاده آنها از اصطلاحات ثانویه (مانند : «أسبغوا الوضوء ؛ وضو را کامل سازید» و «أحسنوا الوضوء ؛ وضوی نیکو به جا آورید») در استوار سازی وضوی عثمان .

2 . عبد اللّه بن عباس و رُبَیِّع بنت مُعَوِّذ

ابن ماجه _ به سندش _ از رُبَیِّع بنت مُعَوِّذ ، نقل کرده است که گفت : ابن عباس پیشم آمد و درباره این حدیث پرسید (یعنی حدیثی که رُبَیِّع در آن بیان می دارد پیامبر وضو گرفت و پاهایش را شست) ابن عباس گفت :

إنّ النّاسَ أَبَوا إلاّ الغُسْل ، وَ لا أَجِدُ فی کتاب اللّه إلاّ المَسْح ؛(2)

مردم جز شستن را بر نمی تابند ، و من در کتاب خدا جز مَسح را نمی یابم .

راجح به نظر می رسد که این حدیث ، در دوره امویان ، صادر شده باشد ؛ زیرا :

یک : بحث های پیشین ما را بدین جا رساند که اختلاف میان مسلمانان در وضو ، در عهد عثمان رخ داد و در عهد پیامبر و دوران ابوبکر و عُمَر ، یادی از آن نبود .

چنان که این دیدگاه به نظرمان پسندیده تر آمد که بدعت های عثمان در شش سال اواخر حکومتش روی داد و از وی روایت کردیم که در آغاز زمامداری اش ، بر پاها مسح

ص: 286


1- 1 . المستدرک علی الصحیحین 3 : 476 .
2- 2 . سنن ابن ماجه 1 : 156 ، حدیث 458 ؛ مصنف عبد الرزاق 1 : 37 _ 38 ، حدیث 119 ؛ مصنف ابن ابی شیبه 1 : 27 ، حدیث 199 .

می کشید .

همچنین به این نکته دست یافتیم که مردم از عثمان راضی نبودند و به رأی (و دیدگاه او) تن نمی دادند . احادیث فراوانی از صحابه و مخالفت آنها را با عثمان ، یادآورشدیم .

بنابراین ، سخن ابن عباس که می گوید : «مردم جز شستن پاها را بر نمی تابند» جز با فرض صدور این خبر در عصر اُموی تناسب ندارد ؛ زیرا در این دوران ، مردم پیرو نظر دولت شدند .

دو : احتمال می دهیم که صدور این روایت در اوایل دوران اموی (میان سال های 40 تا 60 هجری) باشد ؛ به دو جهت :

الف) فضای آزاد و نرمشی که معاویه با بعضی از صحابه در پیش گرفت و این امکان فراهم آمد که ابن عباس با رُبَیِّع مناقشه کند .

ب) تحت فشار و شکنجه واقع شدن ابن عباس پس از قتل امام حسین علیه السلام و دست کشیدنش از فتوا ، حتی گفته اند آن گاه که میان ابن زبیر و عبد الملک بن مروان جنگ روی داد ، ابن عباس با محمّد بن حنفیه به مکه رهسپار شد و ابن زبیر از آن دو خواست که با وی بیعت کنند ، اما آن دو نپذیرفتند (کینه توزی ابن زبیر با بنی هاشم ، برای همه روشن است) .

نسبت به مروانی ها ، می توان گفت که ابن عباس با عبد الملک بن مروان (و غیر او) سرسازگاری نداشت . از این رو ، این آزادی در عهد مروانیان برایش فراهم نبود تا با نظر رُبَیِّع مناقشه کند .

با تأکید بر اینکه عبد الملک بن مروان (و دیگر خلفای اموی) از حُمران (از موالیان عثمان) و دیگر موالیانی که وضوی ثلاثی غسلی را انتشار دادند ، دفاع می کردند .

سه : از حدیث پیشین به دست می آید که ابن عباس برای ردّ نقل رُبَیِّع پیش او رفت

ص: 287

نه اینکه چیزی از او بیاموزد ؛ زیرا معقول نمی نماید که ابن عباس که عُمری را در بیت نبوّت سپری ساخت ، از زنی حدیث برگیرد که جزو بزرگان صحابه و ارجمندانِ آنها نمی باشد .

ابن عباس ، شخصیتی است که بیان می داشت :

نحنُ أَهْلَ البیت ، شجرهُ النُبُوَّه ، ومُخْتَلَفُ الملائکه ، وَأَهْلُ بیت الرِّساله ، وَأَهْلُ بیتِ الرَّحْمَه ، وَمَعْدِنُ العِلم ؛(1)

ما خاندان ، درخت نبوتیم و محل رفت و آمد فرشتگان ، و اهل بیت رسالت ، و اهل بیت رحمت ، و خواستگاهِ علم .

از این سخن که ابن عباس به رُبَیِّع می گوید : «مردم جز شستن را نمی پذیرند» به دست می آید که وضوی حکومتی میان مردم حاکم بود (نه وضوی شرعی) و کیفیتِ وضویی را که رُبَیِّع روایت می کرد ، عموم مردم را خشنود می ساخت ؛ زیرا پاکیزگی ظاهری و نهایت نظافت را در برداشت ، نه وضوی مشروعی که در قرآن و سنت هست .

3 . اَنس بن مالک و حجّاج بن یوسف ثَقفی

طَبَری _ به سندش _ از حمید ، آورده است که گفت : ما نزد انس بودیم که موسی بن انس ، بیان داشت : ای اَبا حمزه ، حجّاج در اهواز برایمان خطبه خواند ، ما همراهش بودیم و وضو را یادآور شدیم ، گفت « فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ » (صورت و دست هاتان را بشویید) « وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ »