دانستنی های پزشکی

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1387

عنوان و نام پدیدآور:دانستنی های پزشکی/ واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان .

مشخصات نشر:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ، 1387.

مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه

آداب طبّ و پزشکی در اسلام

مشخصات کتاب

سرشناسه:

عاملی، جعفر مرتضی، - 1944

عنوان و نام پدیدآور: آداب طب و پزشکی در اسلام ترجمه آداب الطیبه فی الاسلام / مولف جعفر مرتضی عاملی؛ مترجم لطیف راشدی

مشخصات نشر: قم :

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، 1380.

مشخصات ظاهری: ص 252

فروست:

(جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی 804)

وضعیت فهرست نویسی: فهرست نویسی قبلی

یادداشت:

پشت جلد به انگلیسی : Jafar Morteza Amoli. Manners of medicine and medical in Eslam .

یادداشت:

عنوان اصلی : الاداب الطیبه فی الاسلام.

یادداشت:

کتابنامه :

ص. 252 - 248؛ همچنین به صورت زیر نویس

موضوع: اخلاق پزشکی (اسلام)

شناسه افزوده:

راشدی، لطیف، مترجم

شناسه افزوده:

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی

رده بندی کنگره:

R725/5 /ع 2آ4041 1380

رده بندی دیویی: 174/2

شماره کتابشناسی ملی: م 81 - 12186

سخنی از پیامبر (ص)

متن

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:

«مَنْ قام عَلی مریضٍ یوماً و لیلهً بعثه اللّهُ مع إبراهیم خلیل الرَّحمان، فجاز علی الصّراط کالبرق اللاّمع.»

ترجمه

«هر کس برای پرستاریِ بیماری، یک شبانه روز بر سر پا باشد، خداوند او را با حضرت ابراهیم (علیه السلام) محشور می گرداند و چون برق درخشنده، از پل صراط می گذرد».

مقدمه دفتر

مساله بهداشت و درمان از مسائل بسیار مهمّ، در زندگی جانداران بویژه انسان است.

از این رو اسلام عزیز که دینی کامل و همه سو نگر می باشد نیز به آن اهمیت داده و برای آن جایگاه خاصّی را در نظر گرفته است.

هر انسان آگاهی که به متون اسلامی نظر بیفکند، به اشاره های فراوانی در زمینه فوق برخورد می نماید که نشانگر دقت نظر اسلام نسبت به سلامتی جسم و روح انسان است. بنابراین، شناخت فرامین بهداشتی - درمانی اسلام و به کار بستن آنها انسان را از جسم و روحی توانا برخوردار می سازد و به آسانی می تواند مراحل تکامل الی اللّه را طی نماید.

مجموعه حاضر، برگردان به فارسی کتاب «آداب الطبیبه» ، تألیف محقق بزرگوار سید جعفر مرتضی حسینی عاملی است که رفتار و اخلاق پزشکی در اسلام را مورد بحث و کنکاش قرار داده، امید آنکه قابل استفاده و مفید واقع شود.

این دفتر، پس از ویرایش و اصلاحاتی چند، آن را به علاقه مندان عرضه می نماید و جز رضای خدا هدفی را دنبال نمی کند.

در خاتمه، از خوانندگان محترم تقاضا داریم چنانچه انتقاد یا پیشنهادی دارند، به آدرس: قم، دفتر انتشارات اسلامی، صندوق پستی 749، بخش فارسی ارسال دارند. با تشکر فراوان.

دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

مقدّمه مؤلف

«الحمدللّه ربّ العالمین والصّلاه والسّلام علی خیر خلقه اجمعین، محمَّد و آله الطیبین الطاهرین. و اللعنه علی اعدائهم اجمعین من الاولین و الاخرین الی قیام یوم الدین».

و بعد …

در جمهوری اسلامی ایران، در بعضی از زمینه ها این نیاز احساس شد که درباره «آداب طب و پزشکی از نظر اسلام» کتابی نوشته شود و پیرامون تاریخ طب و

نهضت جهانی اسلام در این زمینه و … نظری بیفکند.

پس از آنکه، برادر عزیز و بزرگوارم «حضرت آیت اللّه آقای شیخ علی احمدی میانجی (مدظله).» درخواست نمود تا کتابی در این زمینه به رشته تحریر درآورم.

به رغم اینکه من برای انجام این مهم مناسب نبودم، به ویژه اینکه در پرداختن به آداب طب و مسایل دیگر، به ناچار باید به موضوعات جدید و نوی که دیگران آن را بحث نکرده اند، پرداخته شود، با وصف حال، امتثال امر نمودم و از اعتمادی که ایشان نسبت به من دارد، سپاسگزارم.

امیدوارم خداوند متعال، آنچه را نگاشتم سودمند گرداند و آن را فقط در راه خودش، خالص گرداند.

جعفر مرتضی حسینی عاملی 18 جمادی الاولی سال 1402 ه.

دیباچه مترجم

«طب» و اهمیّت طبابت از دیرباز و حتّی در صدر اسلام مورد توجّه بوده و دین اسلام نیز علوم پزشکی را ارج نهاده و برای آن اهمیّت فوق العاده ای قایل شده است.

تاریخ طب و پزشکی، فراز و نشیب های فراوانی داشته و دارد. ملت های مختلف در پیشبرد و تکامل علوم پزشکی سهم و نقش بسزایی ایفا نموده اند؛ امّا هیچ ملتی به اندازه امّت اسلام به آن توجّه و عنایت ننموده است.

در پیشینه طب در اسلام، شخصیت های بارزی پا به عرصه وجود نهاده و درخشیده اند؛ بزرگانی چون ابوعلی سینا، فارابی و دیگران که به سهم خود، تلاش و مجاهدت های فراوانی در بهبود وضع پزشکی و پیشرفت آن نموده اند.

تاریخ، گواه این مطلب است که اسلام و رجال ممتاز اسلامی، خدمات قابل توجه بسیاری به علوم پزشکی کرده اند تا جایی که مدعی امروز، یعنی غرب تا چندی پیش در دانشگاه های خود کتب پزشکی مسلمانان را تدریس

می نمود.

کتب مسلمانان در علوم پزشکی، رقمی شایان ذکر است که نویسندگان آنها هر کدام به نوبه خود و در حدّ توان، در این زمینه قلم فرسایی نموده و این علم را رونق بخشیده اند که الحقّ قابل تحسین و تقدیر است.

کتابی که پیش رو دارید، حاصل تلاش اندیشمند مجاهد و خستگی ناپذیر، علاّمه جعفر مرتضی عاملی است که با توجّه به نیاز کنونی جوامع بشری، به رشته تحریر درآمده و همچنین خدمتی بزرگ به امّت اسلامی انجام داده است.

محقّق برجسته این کتاب، برای غنا بخشیدن به نوشتار خود، بالغ بر 146 منبع معتبر به عنوان خمیرمایه این نوشته قرار داده و به آنها استناد نموده است.

سیر مباحث استاد در این کتاب بدین قرار است:

تاریخ طب، پرتوی از اخلاق طبی در اسلام، پیشگیری و بهداشت و … که در مباحث مطرح شده می توان بسیار مستدل، شمّه ای از سیر طبّ و طبابت و از تاریخ آن در اسلام آگاه شد.

قابل توجّه اینکه:

علوم پزشکی در عصر حاضر، پیشرفت قابل ملاحظه ای نموده و این پیشرفت، قابل انکار نیست و طبق مدارک معتبر مذکور در این کتاب، می توان این نتیجه را به دست آورد که:

نقش اسلام در این پیشرفت نقشی اساسی و غیر قابل انکار می باشد.

پایه گذاری مراکز درمانی و تاسیس دانشگاه های پزشکی به دست مسلمانان، گواه این حقیقت می باشد.

کتاب حاضر از عنوان «الاداب الطبیّه فی الاسلام» به پارسی ترجمه و نام آن «آداب طب و پزشکی در اسلام» برگزیده شده است که امید دارم برای حقیر، در (یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُون …) باقیات صالحاتی باشد. (وَالْباقِیاتُ الصّالِحاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبّکَ ثَوابا وَخَیْرٌ اَمَلا). (2)

وَالْعاقِبَهُ لاَِهْلِ التَّقْوی قم -

لطیف راشدی

بخش اوّل

تاریخ پزشکی

یادآوری

ما چنین می اندیشیم که:

برای ثبت رویدادها باید تاریخ هجری پیامبر (ص) بنیانگذار آن است و واقعه های تاریخی اسلامی با آن نوشته شده ملاک قرار گیرد و در محل مناسبش با بیان دلیل - در غیر این کتاب مطلب را ثابت نموده ایم؛ اما با این وصف پاره ای از موارد که نقل قول بوده همان تاریخ میلادی را به کار برده ایم چرا که تغییر گفته دیگران حق ما نیست، پس دقت کنید.

با تشکر

فصل اوّل

پزشکی پیش از اسلام
آغاز پیدایش دانش پزشکی

در اینکه دانش پزشکی کجا و چگونه آغاز شده، میان مورخان گفتگوست. برخی برآنند که ساحران و جادوگران «یمن» و بعضی گویند ساحران و مغان «ایرانی» ، علم پزشکی را پایه ریزی کرده اند. عده ای دیگر براین باورند که نخستین پایه گذاران دانش پزشکی، «مصریان» بوده اند. پاره ای دیگر «هندیان» یا «یونانیان باستان» و یا «کلدانیان» را بانیان دانش پزشکی پنداشته اند. و به کلدانیان منتسب است که بیماران خویش را در کوچه ها و گذرگاهها می نهاده اند به این امید که کسی او را ببیند که خود پیشتر به این بیماری دچار شده و شفا یافته است، در نتیجه او را مدد نماید. آنان اعلامیه ای حاکی از این قصه، بر الواحی نوشته و در هیاکل خویش می آویخته اند. از این روست که پزشکی نزد آنان، در زمره اعمال خاصّ کاهنان بوده است. (3)

لکن «ابن ابی اصیبعه» بر آن است که:

نمی توان اختراع این دانش را به اقلیم یا مملکتی معین و یا ملتی خاص نسبت داد؛ زیرا چه بسا ملتی که اکنون منقرض شده و بدین دانش مجهز بوده است و امروز اثری از آن به جای نمانده باشد و پس از مدتی، این علم در ملتی دیگر

ظهور یافته، ولی نزد آنان رو به انحطاط گذاشته و فراموش شده است و سپس از طریق این ملت، به ملتی دیگر سرایت کرده و در میانشان ظهور یافته و از این رو، اختراع و اکتشاف این دانش به اینان نسبت داده شده است. (4)

نظریه دیگری نیز هست که مبدأ فن پزشکی، «وحی و الهام» است. شیخ مفید (ره) گوید:

«پزشکی، دانشی است صحیح و وجودش به اثبات رسیده و طریق نیل به این دانش، «وحی» است. این علم را علما از انبیا اخذ نموده اند، چرا که طریقی برای دست یافتن به حقیقت بیماری نیست جز طریق سمع، و راهی برای نیل به معرفت دارو نمی باشد جز به توفیق …». (5)

البته در تأیید این رأی، دلایل و شواهدی آورده اند که مجال ذکرشان نیست و برای اطلاع از آنها می توان به منابع مربوطه مراجعه کرد. (6)

ولی به اعتقاد ما سابقه طب به زمانی برمی گردد که انسان بر کره خاکی پای نهاده است از همان زمان، انسان درد و بیماری را در فرا روی خود مشاهده کرده و به فضل الهام الهی، به شناخت بسیاری از وسایلی که به نوعی داروی درد او بود، موفق گشت؛ چنانکه می توان ملاحظه کرد که بسیاری از روش های درمانی اگر چه - چنانکه شیخ مفید بر آن است از طریق ارشاد و راهنمایی های پیامبران بر انسان معلوم گشته اند، لکن همه آنها چنین نبوده اند، بلکه از طریق تجربه، تصادف و اندیشه بعد از آگاهی بر طبایع اشیا آن چنان که ملموس و روشن است هم بوده است. هر چند «ابن ابی اصیبعه» در آغاز بحثش از دشواری انتخاب رایی در این زمینه

سخن گفته است اما چنین احساس می شود او به نظریه مذکور گرایش دارد. (7)

رابطه علم پزشکی با سحر و کهانت

محققی که در تحقیق خویش به تاریخ ملل مراجعه می کند، خواهد یافت که میان پزشکی و سحر، رابطه ای تنگاتنگ و محکم وجود دارد. چرا که آنان بیماران خود را با سحر و جادو معالجه می کرده اند. شخص جادوگر، نزدشان، پزشکی بوده است که به نیروی جادوی خویش، بیمار را معالجه و درمان می کرده؛ چنانکه کاهنان نیز بیماران را این چنین درمان می کرده اند.

البته اینان به واسطه تضرع و توسل در برابر الهه خود، شفای بیمار را می جسته اند. از این رو، علم پزشکی از جمله علوم اختصاصی کاهنان در این دوره ها بوده است. (8)

پیش از این، اشاره شد که بسیاری از محققین، اختراع این دانش را به کاهنان بابل، ایران، یمن و غیر آن نسبت داده اند. و در بحث های آینده شواهدی خواهیم آورد که براین حقیقت اشاره دارند.

دانش پزشکی در ملل گذشته
اشاره

در اینجا بد نیست نظری گذرا به وضعیت دانش پزشکی در میان ملل گذشته بیندازیم. البته، اگر چه نمی توان میان نوع معالجات، درمانها و فعالیت های پزشکی که در این ملل رایج بوده، تفاوت چندانی قایل شد، لکن بر آنیم تا ویژگی های خاص هر قوم را که در برابر این دانش داشته اند، به قدر ممکن بیان نماییم.

1 - دانش پزشکی در میان مصریان

افسون و جادو، اساس طب مصر باستان است. به اعتقاد آنان بیماریها، منشأ الهی داشته، از این رو، شفا و خلاصی از آنها نیز جز با توسل به الهه ها حاصل نمی شود. در نتیجه، به کاهنان - مقرّبان الهه ها - متوسل می شدند. (9)

نخستین پزشک مصری که به نام او را شناخته اند، «ایمحوتب» (10) است که در حدود قرن سی ام پیش از میلاد می زیسته است. (11)

هفت ورق از جنس پاپیروس یافت شده است که بعضی از آنها در قرن شانزدهم یا هفدهم و بعضی در دو هزار سال پیش از میلاد کتابت شده اند. در این اوراق، مطالبی آمده که بعضاً با دانش پزشکی مرتبط است. (12)

«وجدی» ذکر می کند که معروف است یکی از فراعنه مصر - یعنی نیتی بن مینیس کتابی در علم تشریح نوشته است. و نیز «نیخوروفس» پادشاه که از نسل سوم فراعنه مصر است، به تألیف رساله ای در پزشکی، شهرت دارد؛ چنانکه «داریوش» و «دارا» دو پادشاه ایران، در قصرهای خویش پزشکانی مصری داشته اند. «وجدی» گوید:

«اطبای مصری، دارای امتیازات ویژه ای بوده اند؛ مثلاً بعضی از آنان در دربار مشغول بوده و مردم به جای مزد به آنان هدایایی تقدیم می کرده اند و بعضی از آنان مُزد ماهیانه دریافت می نموده اند؛ از این رو مردم بدون آنکه مزدی به آنان دهند،

از آنان بهره می جسته اند». (13)

2 - علم پزشکی در میان کلدانیان، بابلیان، آشوریان و بنی اسرائیل

پزشکان کلدانی، در زمره جادوگران بوده اند. آنان بیشتر بیماران خویش را با جادو درمان کرده و از بعضی گیاهان نیز بهره می جسته اند. در نظر کلدانیان، منشأ همه بیماریها به ارواح خبیثه باز می گشته است.

آشوریان و بابلیان نیز به طور عموم در معالجات خویش، بر وِرد، سحر و جادو تکیه داشته اند. آشوریان از آثار مکتوب بابلیان که در کتابخانه پادشاه «آشور بنی پال» (14) موجود بوده است و در حال حاضر در موزه انگلستان نگهداری می شود، سود می برده اند. دوره حکومت این پادشاه، به قرن هفتم پیش از میلاد باز می گردد.

پیشتر گذشت که کاهنان بابل، بیماران خویش را در کوچه ها و معابر عمومی می گذاشته اند تا شاید شخصی که پیش از آن، خود به آن بیماری مبتلا شده و شفا یافته است، او را ببیند و راه درمان را بدو بیاموزد.

در قانون حمورابی (15) آشوری، پادشاهی که در قرن دهم پیش از میلاد حکمرانی می کرده است، موادی قانونی مربوط به جراحی (16) مشاهده شده است.

دانش پزشکی در قوم بنی اسرائیل، در اختیار بزرگان دین بوده است. در کتاب «تلمود» نیز مطالبی یافت می شود که با علم پزشکی مرتبط است. (17)

لکن باید دانست کتاب تلمود، چندان قدیمی نیست که وجود مطالب پزشکی در آن، حاکی از نبوغ خاص بنی اسرائیل در علم پزشکی باشد، بلکه تاریخ این کتاب به زمانی باز می گردد که دانش مورد نظر، راه فراوانی را در بسیاری از مسائلش طی کرده است.

3 - پزشکی نزد هندیان

پزشکی هندیان نیز بر سحر و افسون مبتنی بوده است. در کتابی موسوم به «ریگ ودا» ، (18) از ویژگی های بسیاری از گیاهان و نیز ادعیه ای که در درمان بیماریها مورد استفاده است،

سخن رفته و «دانش پزشکی» در هند، به دست «برهمنان» بوده است. یونانیان در روزهای شکوفایی تمدنشان دریافتند که پزشکی هندی بسی پیشرفته تر از طب یونانی است، لکن به تفصیل بیان نکرده اند که این پیشرفت چگونه بوده است. «بقراط» از بسیاری از روش های درمانی هندیان سخن گفته و «تیوفراست» ، از گیاهانی دارویی یاد کرده که از آنان اخذ نموده است. (19)

4 - پزشکی نزد چینیان

«وجدی» ذکر کرده است چینیان براین گمانند که از زمان سه هزار سال پیش از میلاد، دارای مزارعی برای کشت گیاهان دارویی بوده اند. آنان کتابی (تألیف شده در حوالی سال 2600 ق. م.) را در دانش پزشکی به پادشاهی به نام «هوانج تی» نسبت می دهند که این کتاب هم اکنون نیز نزد آنان موجود است.

اروپائیان در دانش پزشکی خویش، از این کتاب بهره جسته اند. و بعضی گفته اند که دانشمند معروف «بوردو» مباحث خویش در نبض را از کتب چینی بر گرفته است.

دانش پزشکی، در میان مصریان، مهمترین دانشی بود که آنان بدان اشتغال داشته اند و کتاب چینیان، موسوم به «بنتاو» گنج دانش پزشکی به شمار می آید. در این کتاب، 1100 اصل موجود است که به درمان و معالجه می پردازد.

طبابت نزد چینیان، فنی بوده که هر کس - از هر طبقه ای - می توانسته به آموختن آن همت گمارد. مدارس پزشکی در این کشور تا قرن دهم به وفور موجود بوده است، لکن پس از مدتی همگی جز مدرسه ای در پایتخت، به تعطیلی گرایید. (20)

5 - دانش پزشکی در یونان و روم

در کتاب «الیاذه» نوشته «هومیروس» اشاراتی بسیار بر معلومات پزشکی، به خصوص جرّاحی هست. (21) پزشکی، پیش از عصر «بقراط» در یونان موجود بوده است؛ زیرا «بقراط» در نوشته هایش از تالیفات و کتاب های سابق برخود، نقل و اقتباس می کند. لکن «بقراط» این دانش را از خرافات - مثل شعبده و عقاید مربوط به ارواح جدا کرده و در این کار جزبه واسطه اعتماد بر غنای علم پزشکی پیش از خود، به موفقیت دست نیافته است. (22)

همچنین «وجدی» متذکر می شود که:

کتاب های مربوط به دوره پیش از بقراط هم اکنون از میان رفته اند

و کتابی قدیمی تر از آثار او در دست نیست.

پزشکی، نزد آنان دانشی سحری و متکی بر افسون و ورد بوده است. سپس چون نوبت به ظهور فلاسفه ای چون «انکزیماندوا، بارفید، هیراقلیت» و جز او رسید، آنان در باره ادویه، اغذیه، بیماریها و مانند آن، به بحث پرداختند. بالاخره «دوره فیثاغورس» رسید و او به دانش پزشکی پرداخت و کتاب «امبیدوکل» را در باره جنین و حواس و وراثت و زاد و ولد به رشته تحریر در آورد.

بدینسان، دانش پزشکی رو به ترقی نهاد و «بطلمیوس» اوّل و دوّم، دو پادشاه مصر، در اسکندریه دست به تأسیس مدرسه پزشکی زدند. از این مدرسه «جالینوس» که در قرن ششم قبل از هجرت می زیسته، ظهور یافت.

پزشکی رومی بر خرافات و اوهام مبتنی بود. در واقع، یونانیان بودند که این دانش را از مدرسه اسکندریه - که به گفته بعضی (23) تا اواخر قرن اوّل هجری به کار خود ادامه می داده - به رومیان رسانیدند. شاید نخستین پزشک یونانی «ارکاجانوس بن لیزانیاس» باشد که سال 192 قبل از میلاد به روم درآمد. اما او در اثر بعضی از عمل های جراحی اش موقعیت خویش را از دست داد، ولی پس از مدتی دانش طب مجدداً به وسیله دانشمندان یونانی که دستی مؤثر در نشر آن داشته اند، بدین خطه راه یافت. (24)

6 - پزشکی و ایرانیان

پیش از این گذشت که بعضی برآنند که مُغان ایرانی، واضع علم پزشکی می باشند. «وجدی» گوید:

«طب در میان ایرانیان عبارت بوده از آمیخته ای از جادو و ورد و اندکی از مبادی پزشکی علمی». تاریخ پزشکی در ایران به قرن چهارم پیش از میلاد باز می گردد. اصول اوّلیه این علم، در

کتاب زند تفسیر اوستای مقدسشان در فصلی معنون به «وندیداد» و به خصوص در جایی تحت عنوان «ورجاوند» - که از نظر تاریخی مربوط به دوره پس از متون مقدس «ودایی» هندی است - باز می گردد. (25)

شاید بتوان گفت که نتیجه آنچه گذشت در سخن «جورج سارتون» است که می گوید:

«می توانیم بگوییم که بخش بزرگی از معارف پزشکی به هزاره سوم پیش از میلاد باز می گردد». (26)

در اینجا، مناسب است به جهت اهمیتی که «دانشگاه جندی شاپور» در نهضت اسلامی داشته است، نگاهی گذرا بدان بیفکنیم.

دانشگاه جندی شاپور

شهر «جندی شاپور» در جایی میان «شوشتر» و خرابه های «شوش» واقع در «خوزستان» قرار دارد. (27) از سخن «قفطی» چنین بر می آید دانشگاه جندی شاپور، از مراکز پزشکی معروف در عهد شاپور اوّل بوده است که دانش طب از طریق روم بدانجا انتقال یافته است. (28)

بعضی احتمال داده اند که مدرسه پزشکی از دوره پیش از قرون چهارم یا پنجم میلادی، در دانشگاه فوق وجود داشته است. (29)

«قفطی» گوید:

«پس از آنکه تعدادی از طبیب ها با دختر پادشاهان به آنجا منتقل شدند شروع کردند نوسالان را تعلیم نمودن. و همواره کار طبابت در آنجا روز به روز گسترش یافت تا اکثر آنجا در صناعت، فایق و سرآمد گشتند. جماعتی از ایشان روش خود را بر طریقه یونانیین و هند، ترجیح می دادند چرا که آنان خوبی های هر گروهی را گرفته و با افزودن روش های جدید بر آنها، آن را تکامل بخشیدند و به صورت دستورات، قوانین و کتاب های برخوردار از مطالب ارزنده مرتب نمودند. تا در سال بیستم از مُلک کسری، پزشکان جندی شاپور به امر مَلِک جمع شدند و میان

ایشان سؤالها، جوابها و مناظراتی واقع شد و سخن هر کس را ثبت و ضبط نمودند و واسطه آن مجلس، «جبرئیل درستباد» نام داشت؛ زیرا او طبیب خاص کسری بود. و بعد از وی، «سوفسطائی» و اصحاب او و دیگر «یوحنا» و جماعت او بودند. و میان ایشان مسایل و تعریفات بسیار گذشت؛ چنانکه مطالعه کننده آن چون تأمل نماید هرآینه استدلال بر کمال فضل و کثرت علم ایشان خواهد کرد». (30)

و گویند:

خسرو انوشیروان، «برزویه» طبیب و رئیس امور پزشکی جندی شاپور را با هیأتی ویژه به ممالک مختلف گسیل داشت تا کتب پزشکی را جمع آوری کند. (31)

و بعضی برآنند که طب جندی شاپور، آمیخته ای از طب یونان، هند، ایران و مدرسه مرو بوده است. (32)

7 - پزشکی و عرب پیش از اسلام

پیش از شروع بحث، باید اشاره کنیم که ما به عمد در این بخش با تفصیل بیشتری بحث نموده ایم تا وضعیت حاکم در منطقه ظهور دین اسلام آشکار گردد؛ دینی که - چنانکه خواهیم دید بزرگترین انقلاب فرهنگی و انسانی که تاریخ به یاد دارد و جهان پزشکی در سایه آن به پیشرفتی شگفت انگیز و افسانه ای دست یافت، به راه انداخت.

«وجدی» در باره علم پزشکی در عرب گوید:

«این دانش، از یونان و هند اقتباس شده و قوم عرب جز آنچه متعلق به ترکیبات داروئی است، چیزی بر آن نیفزود». (33)

اگر مراد «وجدی» از سخن فوق، پزشکی عرب در دوره پیش از اسلام باشد، شاید بتوان آن را سخن وجیه دانست - اگر چه ترجیح می دهیم پزشکی عرب پیش از اسلام را تنها نتیجه تجارب محدود شخصی، یا مأخوذ از پزشکان جندی شاپور و یا هر یک

از ممالک همسایه دیگر فرض نماییم - ولی اگر مراد وی پزشکی پس از ظهور اسلام است، بی شک این سخنی است نادرست، چنانکه در آینده خواهیم دید. البته این که مراد او وجه دوّم است با این سخن او تایید می شود:

«این دانش، پیش از اسلام به واسطه سوریان بدانان منتقل شده بود». (34)

بنابر این، ظاهراً «وجدی» تحت تأثیر گزافه گویی های مستشرقین بوده که همواره برآنند تا نقش ملت های پیش از اسلام را بزرگ و پر اهمیت جلوه دهند تا به هدف تحقیر عظمت نهضت اسلامی در ابعاد مختلف، دست یابند و البته این عمل نیز برای اهداف حقیر دیگری است که بر کسی پوشیده نیست.

به هر حال، مطالعه علوم و معارف پزشکی نهضت اسلامی، بهترین دلیل بر نادرستی این ادعاست. و بزودی اشاراتی بر این حقیقت خواهیم کرد.

«دکتر فیلیپ حتی» می گوید:

«پزشکی علمی عرب، از پزشکی سوری فارسی نشأت گرفته که آن هم به نوبه خود بر پایه پزشکی یونانی مبتنی است. و پیشتر اشاره کردیم که پزشکی یونانی خود از طب سنتی معمول در میان مردم - که در خاورمیانه معروف بوده - و خصوصاً پزشکی مصری بسیار استفاده برده است». (35)

ولی آنچه ما اندکی پیش از این ذکر نمودیم در این زمینه دقیقتر است؛ زیرا دانش طب میان همه ملتها، با سطوحی مختلف و دگرگون، موجود بوده است. جندی شاپور موفق گشت تا بخش اعظم نتایج حاصل از تجربه های ملل سابق را در خود جای دهد. سپس ماحصل آن را به ملل دیگر که بدان نیازمند بودند، صادر کرد. البته قوم عرب، از ملتهایی دیگر نیز - چون سوریان و جز آن که

در اطراف آنان بودند - در این زمینه اخذ نموده، آن را به دانستنی های پزشکی ای که از کلدانیان و دیگران آموخته، یا نتیجه تجربه خود آنان بود - اگر چه بسیار اندک می نمود - اضافه کردند.

انتقال پزشکی به دانشگاه جندی شاپور، از طریق رومیان بوده که معارف خویش را از یونانیان اخذ کرده بودند و این علم را یونانیان، از مدرسه اسکندریه به رومیان منتقل کردند.

پزشکی جاهلی

گویند:

معالجات و درمان های دوره جاهلیت، تنها بر استفاده از بعضی گیاهان و عسل و یا بعضی مواد دیگر مبتنی بوده است. بعضی داروها را می نوشیدند و از بعضی به صورت استعمال خارجی بهره می بردند. همچنین از حجامت و رگ زنی و داغ و قطع اعضا با چاقوی داغ شده در آتش نیز استفاده می کردند. البته این افزون بر درمانهایی بوده که با دعا و ورد و جادو به انجام می رسانیدند و به وسیله آنها جن و ارواح خبیثه را دور می ساختند.

و بعضی دیگر گویند:

«آنان زخم های متعفن و دمل های خود را با موادی ضد عفونی می کرده و بیماری های مُسری را با سنگ بهداشتی و مجروحان را با بستن و باندپیچی کردن، معالجه می نموده اند». (36)

دکتر «جواد علی» می گوید:

«وهمچنین عرب جاهلی روش از میان بردن و پوشانیدن بعضی عیوب و یا صدماتی را که به وسیله وسایل صنعتی بر بدن وارد می شد، آموخته بودند. دندان را به واسطه تکه ای طلا در جای خود محکم می کردند و این کار را به این وسیله انجام می دادند که با طلا، سیمی ساخته و دندانها را به یکدیگر مرتبط می ساختند و یا قطعه ای طلا به جای دندان افتاده، می کاشتند. (37) و آنان برای کسانی

که بینی شان قطع شده بود، بینی ای از طلا می ساختند - چنانکه از عرفجه بن اسعد (38) نقل است که بینی ای از طلا برای خود ساخت (39) - بینی او در جنگ طلاب در زمان جاهلیت قطع شده بود».

شاید بتوان گفت که قضیه یاد شده، از حقایق تاریخی مسلّم است، چنانکه این حقیقت با مراجعه به کتاب های روایی و تاریخی، آشکار می گردد. (40) اگر چه بعضی اصلاً به ربط میان این ماجرا و پزشکی معتقد نیستند، بلکه آن را مربوط به فن طلاسازی می دانند، ولی به هر حال این ماجرا حاکی از توجه و پیشرفت مردم آن دوران است که به چنین فکری افتادند تا این عیوب را بپوشانند و یا محو سازند.

عرب جاهلی، با دامپزشکی نیز آشنا بودند. حیوانات را به وسیله داغ کردن با آتش و شتر را چون به نوعی زخم دچار می شد، با شکافتن کوهانش معالجه می کردند. و چنانکه گفته اند، «عاص بن وائل» دامپزشک بوده است. (41) آنان رحم مادیان و یا شتر ماده را از نطفه پاک می کردند و جنین را از شکم اسب یا شتر خارج می ساختند و از این کار با کلمه «مسی» تعبیر می نمودند. (42)

بیماریهایی که آنان می شناختند و گیاهانی که به کار می بردند، بسیار فراوان است و ما در اینجا در صدد نام بردن و شمارش آنها نیستیم.

«اسعد علی» در کتابش «المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام» دسته ای از این بیماریها و نیز روش درمان آنها را ذکر کرده است طالبین به این کتاب مراجعه کنند.

مناسب ذکر است که روش مذکور، طبابت در شهرها بود اما صحرانشینان از بزرگان و پیرزنها در امر طبابت

پیروی می کردند.

مقام و منزلت پزشکی در دوره جاهلیت

از «ابوحاتم» نقل است که گفته:

«زهیر بن جناب را ده خصلت بود که در غیر او از معاصرانش نبود:

او آقا، شریف، خطیب و شاعر قومش و فرستاده آنان به سوی پادشاهان و طبیبشان بود - و البته طبابت در نزد آنان شریف بود - و حازی (یعنی کاهن) آنان و دلاورشان بود و او را در میانشان خانه و منزلی بود و بدو اعتقاد داشتند». (43)

پزشکان عرب در عهد جاهلیت
اشاره

پیش از ظهور اسلام، عرب را علاقه و میلی به سوی دانش پزشکی نبود، ازاین رو، آنان دارای فرهنگ پزشکی ای که قابل ذکر باشد، نبودند. البته چند پزشکی در میان آنان به چشم می خورد، ولی همانان نیز چندان نبوغ چشمگیری نداشتند. همچنین ابداع و نوآوری ای نیز که در این مجال بتوان نامی از آن برد، از آنان نقل نگشته است. اسامی تعدادی ازاین پزشکان که تا دوره پس از ظهور اسلام همچنان زنده بوده اند از قرار ذیل است:

1 - ابن حذیم

از قبیله «تیم الرباب». بعضی گمان کرده اند که او برترین پزشک عرب بوده تا جایی که در ضرب المثلی گویند:

«أطب فی الکی من ابن حذیم». (44)

چنانکه مشهود است، این جمله گواه است بر اینکه وی بیش از آنکه در استفاده از درمان های دیگری که معروف بوده است، شهرت داشته باشد، به روش درمانی داغ کردن (الکی) نیز شهرت داشته است. البته شواهدی که بر مهارت او در سایر رشته ها و فنون طب دلالت کند، در دست نیست.

2 - حارث بن کلده بن عمرو بن علاج

ابو عمر گوید:

وی در ابتدای ظهور اسلام وفات یافت و اسلام آوردنش صحیح نیست. علم پزشکی را از مردی جندی شاپوری بیاموخت. و گویند که او سعد بن ابی وقاص را به امر پیامبر (صلی الله علیه و آله) درمان کرد و یا اینکه سعد پس از آنکه پیامبر امر فرمود که نزد حارث رود، خود بدو مراجعه نمود. (45)

و بعضی گویند:

پیامبر، هر آن کس را که بیمار می شد، امر می فرمود که نزد وی رود و از او در باره بیماری خویش بپرسد. (46)

بدو نسبت داده اند که مکاتبه ای درباره علم پزشکی با «کسری» داشته است و شاید حارث، همان کسی است که «ابن ابی اصیبعه» و «ابن عبد ربه» و دیگران از او یاد کرده اند.

3 - نضر بن حارث بن کلده بن عبدالمناف بن عبدالدار

گویند:

وی به شهرهای مختلف سفر کرده و دانشمندانی را ملاقات نموده است و بعضی ذکر کرده اند که او در علم طب دارای دانش و معرفتی بوده است. (47)

4 - ابن ابی رمثه

گوید:

وی پزشکی بوده در عهد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که به عمل جراحی دست زده و به فن جراحی پرداخته است.

5 - شمردل بن قباب

اهل نجران گوید:

وی به دست پیامبر (صلی الله علیه و آله) مسلمان گشت و سخنانی از او با پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که در باره پی گیری طبابت می باشد.

6 - ضماد بن ثعلبه

وی - چنانکه گفته اند - در عهد جاهلیت، با پیامبر (صلی الله علیه و آله) دوست بوده است. او به پزشکی مشغول و در جستجوی علم بوده و بیماری های مربوط به «نفخ» را معالجه می کرده است. (48)

7 - زهیر بن جناب

وی طبیب قوم خویش بوده که پیش از این ذکرش گذشت.

8 - وثمه

او یکی از افراد قبیله «أنمار» است که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به پزشکی مشغول بوده است.

9 - عبادیون

نیز معروف به پزشکی بوده اند. و شاید - چنانکه گفته اند - این به دلیل وجود عاملی بوده که آنان را یاری می کرده است. (49)

زنان و پزشکی

گویند بعضی زنان که به درک اسلام نایل گشتند، به مداوای مجروحان و پرستاری بیماران می پرداخته اند. ولی به اعتقاد ما عملی که آنان انجام می داده اند، به پرستاری نزدیکتر بوده است تا به پزشکی.

در بخش دوّم کتاب، نام تنی چند از آنان که در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) می زیسته اند، ذکر خواهیم کرد و نیز در بخش پنجم کتاب، جایی که درباره پرستاری زن از مرد است، سخن خواهیم راند.

فصل دوّم

پزشکی در دوره اسلامی (قرن های اوّل و دوّم هجری)
عرب صدر اسلام و پزشکی

اسلام زمانی ظهور یافت که دانش پزشکی، مراحل طفولیت خود را طی می کرد، عرب بخصوص، از ملت های دیگر در این زمینه ضعیفتر بود؛ زیرا حکومتی مرکزی که در زیر سایه اش امنیت و آرامشی استقرار بیابد، وجود نداشت؛ امنیتی که زمینه رقابت و کوشش در راه به دست آوردن خواسته ها و آرزوهایی باشد که ممکن است در دل بسیاری از مردم به علل و اسباب مختلف، آشیانه کند.

جز «حارث بن کلده» که بهره ای از شهرت برده بود و البته اگر پزشکی را نزد جندی شاپوریان نمی آموخت، از این شهرت نیز بی نصیب می ماند. و نیز جز «ابن حذیم» ، کسی دیگر را نمی توان یافت که ما را بر آن وادارد که آنان را دارای سهمی در پیشرفت این دانش بدانیم. بلکه سببی هم در بین نیست که بتوانیم آنان را دارای پزشکانی به معنای واقعی کلمه فرض نماییم. حتی «ابن کلده» و «ابن حذیم» نیز معلوم نیست که تا چه اندازه در این زمینه متبحّر و حاذق بوده اند. از آنان نه اثری علمی به جای مانده، نه در تاریخ چیزی هست که در این باره ما را رهنما باشد.

در فصل پیش اندکی در این زمینه

سخن رانده شد.

پزشکی در صدر اسلام

پیشتر اشاره شد که اسلام، پزشکی را وظیفه ای شرعی و یکی از واجباتی می داند که کوتاهی در آن به هیچ وجه روا نیست؛ چنانکه در فرمایش های پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار: که در باره پزشکی وارد شده است، نیز مشهود است. این روایات، حقیقتاً ثروتی عظیم است، و به هیچ وجه تناسبی با حرکتی که علم پزشکی در قرن نخست و نیمه اوّل قرن دوّم هجری داشته است، ندارد. البته کسی که بدین روایات مراجعه کند، به این حقیقت مهم خواهد رسید که آن بزرگواران برآن بوده اند که نهضتی شامل در این زمینه به راه اندازند؛ نهضتی همه جانبه، عمیق و دقیق؛ نهضتی که از حقیقت و واقعیتی که بر آن متکی است و نیز از معانی والای انسانی که بدان متوجه است مدد می گیرد.

ولی ظاهراً قوم عرب، در سطح مناسبی نبود که از این حادثه جدید که همانا ظهور اسلام است، بهره کافی ببرد. میل و توجه آنان بر زمینه های دیگری معطوف بود؛ زمینه هایی که با تأثرات و تغییرات ذهنی و فکری و غیره که پس از ظهور اسلام برآنان وارد گشته بود، مناسب می نمود.

زیاد دور نرفته ایم اگر این حقیقت را بیان کنیم که:

گرایشها و توجهات جدیدی که در اثر آرزوها و خواسته های جدیدشان به وجود آمد، در این میان اثری بس بلیغ داشته است. و این خواسته ها و آمال، در شرایط و اوضاع متعدد و معین پس از ظهور اسلام، پای بر عرصه وجود نهاد.

بعضی از سیاست های حکّام پس از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) جز امام علی (علیه السلام) نیز به شکل

مؤثر، یاری بخش این جریان بودند. این حکّام، هیچ نیازی نمی دیدند که از ملل غیر عرب مدد جویند و از آنان استفاده کنند جز به اندازه ای که ضروری و لازم بود و هیچ توجهی به نیازهای ملت خویش نداشتند و اصلاً به آن فکر نمی کردند.

علاوه بر این، آنان مردم و حکامی بودند که عقل و فکرشان چنان روشن نبود که به سطح مطلوب آن حادثه عظیم برسد؛ حادثه ای که به مثابه جهشی بس بزرگ بود که با ظهور اسلام در میان آنان خود را در صحنه زندگی و حیات آنان آشکار کرده بود.

در کنار این عوامل، باید عدم توجه و عنایت آنان را به اهداف و تعالیم پیامبر و دینشان و بی همتی شان را در عمل به آن و به تحقق رسانیدنش را مدّ نظر داشت.

علوم بسیاری - که پزشکی نیز یکی از آنها بود - در میانشان به صورتی مهمل و مطرود، باقی ماند، اگر چه این علوم از میان نرفت. و این جریان تا آغاز حکومت عباسی ادامه داشت. این حکومت که پس از حکومت اموی روی کار آمد در بر انگیختن میل بر سلطه و حکمرانی سهیم و شریک بود. از اینجا، ثبات و رفاه در فرا روی شان قرار گرفت و مظاهر و مقتضیات فرهنگ و تمدن روی به سوی آنان نهاد که این امر، باعث شد تا ایشان این مقتضیات و نیازها را با رویی باز پذیرا شوند؛ مقتضیات و نیازهایی که بی توجهی و نادیده انگاشتن شان به هیچ وجه روا نبود.

پس بدینسان نهضت علمی آغاز گشت و عصر طلایی ظاهر شد و مسلمانان در اندک زمانی به

شکلی جدّی و اساسی در میدان علم و معرفت به پیشرفتها و دستاوردهایی دست یافتند که رسیدن به آن برای هر ملتی در چنین زمانی ممکن نبود.

نقش ملل غیر مسلمان در نهضت علمی

طبیعی است که شکوفایی و ظهور دانش پزشکی و طبابت میان مسلمانان در چنین جوّی و در شروع حکومت عباسیان، با همکاری متخصصین ملل دیگر همراه بوده است؛ بخصوص کسانی که در این دوره، معارف و علوم پزشکی بدانان رسیده و منتهی شده بود. اینان همان جندی شاپوریانند.

جندی شاپوریان و کسانی دیگر، بسیاری از کتاب های پزشکی را ترجمه کردند، در دربار خلفا و اعیان و اشراف به پزشکی پرداختند و به اموال کلان با ارقامی نجومی دست یافتند. و شگفت نیست که ببینیم حکام و خلفا اهتمام تام داشتند که پزشکانشان از ملل غیر مسلمان باشند؛ مانند یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان. حتی پزشکان متوکل همگی مسیحی بوده اند (50) ؛ چه اینان جز به چنین پزشکانی اعتماد نداشتند و در تحقّق حوائج سیاسی خویش همچون حل مناقشات جز به غیر مسلمانان اعتماد نمی نمودند.

اگر چه پزشکانی ماهر در میان مسلمانان موجود بودند که مهارت کافی در ابداع، اختراع، جامعیت و ژرف اندیشی در این علم داشتند؛ کسانی چون «احمد بن ابی الاشعث» ، «علی بن عیسای کحال» ، «احمد بن محمد طبری» ، «ابن صوری» و دیگران که تعداد آنان به دهها و صدها نفر می رسد. عالمان مسلمان نیز خلفا را به همین سبب که مسیحیان را به دلیل طبابتشان بزرگ می شمردند، ملامت می کردند. (51)

آری، مسلمانان در زمینه پزشکی، از ملل دیگر مدد جستند، ولی هنوز مدتی کوتاه نگذشته بود که خود، به پیشرفت های عظیمی نایل گشتند؛ و دستاوردهایی

که نیل بدانها برای ملتی چون مسلمانان، با آن شرایط و اوضاع ممکن می نمود.

آنان برای نهضت پزشکی که در قرن حاضر - یعنی قرن چهاردهم هجری - شکل یافته و ظاهر گشته است، اساس و قواعدی درست و محکم پی ریختند و بر همین قواعد، اصول و دستاوردهای عظیم است که اروپائیان و دیگران، در نهضت پزشکی حاضر تکیه نموده اند؛ چنانکه این حقیقت آشکار است و نیاز به بیان ندارد.

البته ما در اینجا، تنها می توانیم اشاره ای اجمالی به حرکت و جریان علمی پزشکی اسلامی و آنچه با آن مرتبط است، داشته باشیم و ناچاریم به مقتضای مقام، بسیار مختصر سخن برانیم.

پزشکی در قرن اوّل هجری

پیش از این به برخی از پزشکان معروف و نیز علوم و معارف آنان که در عصر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) زندگی می کردند، اشارتی رفت. حال اندکی دیگر در این باره بحث می کنیم. گروهی از انصار به پیامبر عرض کردند:

«ای رسول خدا! ما را همسایه ای است که از درد شکم شکایت دارد، آیا اجازه می فرمایی مداوایش کنیم؟».

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:

«چگونه مداوایش می کنید؟».

گفتند:

شخصی یهودی هست که این بیماری را می تواند درمان کند.

حضرت فرمود:

«چگونه؟».

گفتند:

شکمش را می درد و چیزی از آن بیرون می آورد.

پیامبر این عمل را ناخوش داشت و بدانان پاسخ مثبت نداد. آنان چند بار دیگر نزد او آمدند تا به سه مرتبه رسید. پیامبر فرمود:

«هر چه خواهید انجام دهید».

آنان یهودی را بر بالین وی خواندند. یهودی، شکم او را درید و عفونت بسیاری از آن خارج کرد. سپس شکم را شست و بدوخت و بر آن دارو مالید. پس بیمار شفا یافت و پیامبر را از او خبر دادند.

حضرت فرمود:

«همان کس که بیماریها را آفریده، درمانشان را نیز آفریده است». (52)

و «ابن سنان» نقل می کند که از امام صادق (علیه السلام) در باره مردی پرسید که دندانش شکسته بود، آیا می توان با تکه ای طلا آن را وصل کرد؟

و اگر امکانش نبود و دندان ساقط شد آیا می توان به جایش دندان گوسفند بکارند؟

حضرت فرمود:

«آری، اگر بخواهد می تواند دندان گوسفند را پس از آنکه به ذبح شرعی، ذبح شود در دهانش جای دهند».

«حلبی» نیز روایتی مانند همین روایت را نقل کرده است. (53)

«زراره» نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که پدرم در حالی که من نیز حاضر بودم از امام صادق در باره مردی که دندانش بیفتد پرسید که آیا می توان دندان [حیوان] مرده ای را به جایش نهند؟

حضرت فرمود:

«باکی نیست». (54)

و نیز گذشت که پیامبر (صلی الله علیه و آله) ضحاک را امر فرمود که بینی ای از طلا بسازد و …، همچنین بیان شد که «حارث بن کلده» - که در اسلامش اختلاف نموده اند - کتابی در علم پزشکی نگاشته است.

در غیر این موارد، چیز دیگری که حاکی از فعالیت های پزشکی مسلمانان در قرن اوّل هجری باشد نمی یابیم. بلکه حتی می توان در طلیعه حکومت عباسیان نیز این وضعیت را یافت. البته جز آنچه از پیامبر و ائمه معصوم نقل شده است و نیز پزشکانی که در دوره جاهلیت می زیسته اند، مانند «ابن ابی رمثه» ، «حارث بن کلده» ، «نضر بن حارث» و چند نفر دیگر که ذکرشان گذشت. و یا ماجرای ضربت خوردن امیر مؤمنان که پزشکانی برای مداوایش گرد آمدند و حاذقترین آنان «ابن عمریا» و «اثیر بن عمر» و «السکونی» بود. وی

در پزشکی، صاحب کرسی بوده است (55) ؛ چنانکه برای درمان «عمر» هنگامی که بدو زخم زدند، کسی از انصار و بنی معاویه را بر بالینش آوردند. (56)

ولی در عهد بنی امیه، حکامی را خواهیم یافت که بر بعضی پزشکان ادیان دیگر، مانند «ابن اثال نصرانی» ، «ابی الحکم نصرانی» ، «ثیاذوق» و «ابن أبجر مسیحی» (57) پزشک شخصی عمر بن عبدالعزیز، اعتماد می کردند. اگر چه بعضی ادعا کرده اند که «خالد بن یزید» نیز در پزشکی ماهر بوده است، (58) ولی اعتمادی بر این قول نیست. البته - چنانچه خواهد آمد می توان محتمل دانست که وی مترجمان را در ترجمه بعضی از کتاب های پزشکی تشویق کرده است، البته اگر بتوان او را دارای دستی در این فن دانست. بی شک مهارت او فقط جنبه نظری داشته و هیچ گاه عملاً به طبابت نپرداخته است. ولی آنچه از او مشهور می باشد این است که وی به کیمیاگری تمایل داشته است و در باره مهارتش در علم پزشکی جز آنچه «ابن خلکان» بیان نموده، چیزی یافت نشده است.

در میان کسانی که جزء عالمان دانش پزشکی ذکر گشته اند، می توان زنانی را نیز یافت که در دوره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می زیسته اند. «رفیده» یکی از اینان است که در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای مداوای بیماران و مجروحان، خیمه داشته است. همچنین می توان زنی از قبیله «عذره» ؛ «لیلای غفاریه» ، «ام سلیم» ، «ام عطیه» ، «ربیع بنت معوذ» و کسانی دیگر را نام برد که در فصل پنجم از بخش دوّم کتاب حاضر در آنجا که سخن از معالجه و پرستاری

مرد توسط زن می رود، نامشان را خواهیم آورد.

«ام جمیله» بیماری کلف (نوعی بیماری پوستی) را درمان می کرده است؛ ازاین رو از «عایشه» در این باره کسب تکلیف می کند و «عایشه» او را به ادامه کار امر می نماید. (59) و در عهد بنی امیه، «زینب اودیه» به طبابت مشغول بوده و چشم و جراحت بدن را درمان می کرده است.

کوتاه سخن آنکه در تحقیقمان پیرامون فعالیت های پزشکی این دوره، فایده چندانی نمی توانیم عاید خود کنیم؛ زیرا این فعالیتها جدّاً ضعیف و بلکه می توان گفت در حدّ صفر بوده است.

البته در اینجا نکته ای را به عنوان استدراک باید یاد آور شد و آن اینکه «مره بن شراحیل پزشک» را در زمره پزشکان قرن اوّل دانسته اند؛ چنانکه «بلاذری» در کتاب «انساب الاشراف» (60) براین رأی رفته است. همچنان که «روایه بن سنان انفه» را نیز در میان پزشکان قرن دوّم یاد کرده اند، ولی «روایه بن زراره» ممکن است از پزشکان قرن اوّل یا دوّم باشد.

پزشکی در سخنان معصومین (ع)

شایسته و بایسته است در احادیث و روایات پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت گرامی اش که ثروتی عظیم از دانش پزشکی در دل آنان نهفته است، تحقیق و تدبّر کنیم؛ زیرا آن بزرگواران در شؤون مختلف و متعدد طب و طبابت به شکلی همه جانبه و کامل سخن گفته اند، حتی زمانی که رکود فکری و علمی - در عهد امویان - بر جامعه حاکم بود همچنان که قبلاً اشاره شد.

از این روست که باید این ثروت علمی را بررسی کرد تا گنج های با ارزش و حقایق پر بهایی که در آنها نهفته است، ظاهر شود.

ما براین اعتقادیم که اگر توجه و

اهتمامی که شایسته این روایات است بر آنها معطوف شود، نتایج و ثمراتی که بسیار پر اهمیت اند - حتی برای دانش پزشکی امروزی - به دست خواهد آمد.

و با چه زبانی می توانیم تأسف خود را ابراز نماییم، هنگامی که می بینیم مسلمانان معاصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) وائمه معصومین: و حتی شیعیانشان جز به پاره ای از علوم دینی که کوشش و جهد خویش را در تمام اوقات بر آن معطوف کرده بودند، به دانشها و علوم دیگر نپرداخته اند. حتی می بینیم ائمه اطهار: برآنند تا توجه مسلمانان را به سوی بحث و تدقیق در علل و اسباب جلب فرمایند. امام باقر (علیه السلام) چون فتوایی برای اصحاب صادر می کند، بدانان امر می کند از او بپرسند که مأخذ و مخرج این فتوا در کجای قرآن کریم است. ولی کوشش امام در تشویق و ترغیب آنان آن طور که باید در آنان مؤثر نمی افتد؛ چرا که با این حال، آنان فقط پاسخ مسأله خویش را می ستانند و بس!!

شاید همین بی توجهی اصحاب، علت آن باشد که می بینیم روایات وارد شده در پزشکی، خوردنیها، داروها و مانند آن - غالباً - از داشتن سند صحیح محرومند و متخصصین علم حدیث به نقد و تصحیح سندهایشان نپرداخته اند. به هر حال، در باره طب قرن اوّل هجری، به طور خلاصه باید گفت:

مسلمانان و طب

بعضی برآنند تا - برای نیل به اهدافی که چندان پوشیده نیست - ابداعات و پیشرفت های پزشکی و هرآنچه را که ذکر گشت دارای ویژگی قومی بدانند. بعضی بر یونانیان تأکید می ورزند، برخی بر مصریان، پاره ای بر ایرانیان، بعضی بر عربها و …

جای آن است که بدانان بگوییم:

چگونه

است که این ملل در تاریخ چند هزار ساله شان که پیش از ظهور اسلام داشته اند، نتوانسته اند به شکوفایی و پیشرفتی موازی و حتی نزدیک به آنچه در مدت بسیار اندک پس از ظهور اسلام نصیب این دانش شد، دست یابند؟! بلکه باید گفت:

همه نتایج و پیشرفت های طب، بدون اسلام چیزی نیست که شایسته ذکر باشد. علاوه بر این، ملت های یاد شده - بنا به ادعای خودشان - پیش از اسلام از حکومتهایی توانا و امکانات مادی غنی و معنوی بسیار عالی و همت ها و آرزوهایی بلند برخوردار بوده اند و شاید هم این ادعا فقط، حربه ای باشد که به واسطه اش برآنند مردم ساده و زود باور را فریب دهند.

بنا براین، باید دستاوردها و پیشرفتهایی را که ملت های مسلمان - با ملیّت های مختلفشان - به تحقیق رسانیدند، ارج نهاد و آن را عامل اساسی شکوفایی و ثمردهی نیروها و امکانات موجود و نیل به آرمانها و آرزوها دانست، بلکه ملل دیگری که مسلمان نبودند - یعنی جندی شاپوریان و نیز معتقدین به ادیان دیگر - علی رغم اینکه اوّلین معلمین طب مسلمانان بودند، همچنانکه خورشید معارف طبی عالم اسلامی با سرعتی بسیار به میان آسمان می آمد، به تدریج سایه شان رو به کوتاهی و ستاره بختشان رو به افول نهاد.

آری، سایه آنان رو به کوتاهی نهاده و ستاره بختشان افول نمود، اگر چه حکام و خلفای مسلمان عنایتی بسیار بدانان مبذول می داشتند و به صورتی بی نظیر به شأن و امورشان اهتمام می ورزیدند.

حال وقت آن است که بدانچه یاد آور شدیم اکتفا کرده، به بحث از نهضت علمی مسلمانان بپردازیم؛ بحثی که باید بر چند نقطه

که در ذیل به آن اشاره می گردد، متمرکز شود:

1 - حرکت ترجمه در علوم پزشکی و غیره.

2 - حرکت تألیف و شکوفایی علم پزشکی در میان مسلمانان.

3 - پاره ای از پیشرفت های مسلمانان و تأثیر مسلمانان در نهضت جدید طبی.

4 - تأثیر مسلمانان در داروسازی.

5 - اشاره به پاره ای از خدمات پزشکی مسلمانان از قبیل ساختن بیمارستانها و مانند آن و نیز اموری دیگر که شایسته بحث است و ندانستن آنها به هیچ وجه روا نیست.

حرکت ترجمه

ترجمه در واقع، در قرن اوّل هجری آغاز گشت، البته به شکلی بسیار محدود. این جریان در ابتدای حکومت عباسیان (سال 132. ه) نیرویی گرفت و در زمان هارون (متوفای 193) شدت گرفت و در دوره مأمون (متوفای 218) به شکوفایی تمام رسید.

با شروع جریان تألیف و ابداع در میان مسلمانان، جریان ترجمه رو به افول نهاد، به طوری که در اواسط قرن سوم و پس از آن، این جریان چندان به چشم نمی آید - اگر نگوییم اصلاً به چشم نمی خورد - بلکه بعضی برآنند که بیشتر ترجمه ها در اواسط نیمه اوّل قرن دوّم و حتی نیمه اوّل قرن سوم شکل یافته است. (61)

به هر حال، غیر مسلمانان - یعنی یهودیان، مسیحیان و … - بودند که به شکلی عام به امر ترجمه پرداختند. پس طلایه داران این حرکت، همینان بوده اند، ولی نباید نقش «نوبختیان» را نادیده انگاشت. نوبختیان، طایفه ای ایرانی، مسلمان و شیعه بوده اند که خدمات آشکاری در این زمینه ارائه کرده اند.

«گوستاولوبون» می گوید:

«نخستین کسی که کتابی در زمینه طب ترجمه کرد، «هارون» (در سال 685) بود». ولی به اعتقاد ما این رأیی است غلط؛ زیرا

اوّلاً: این کتاب عبارت است

از کناش (مجموعه ای از قواعد و فواید پزشکی) تألیف «اهرن». این کتاب را «ماسرجویه» در زمان «عمر بن عبدالعزیز» و یا «مروان بن حکم» ترجمه کرده است و ترجمه او در مخزن های کتاب باقی مانده تا اینکه:

«عمر بن عبدالعزیز» آن را بیرون آورده و در اختیار مردم نهاده است. (62)

و ثانیاً: ما می بینیم که آنان می گویند:

«ابن اثال» ، پزشک معاویه - که در زمان همو به قتل رسید - پیشتر به ترجمه کتابی در باره داروها، از زبان یونانی به عربی، اقدام نموده بود. (63) این اشکال برآن کس نیز که «خالد بن یزید» را اوّلین مترجم کتاب های طبی و نجومی می داند، وارد است. (64)

«وجدی» گوید:

«ابن وحشیه» ، کتابی را از زبان کلدانی در باره سموم به سال 170 میلادی ترجمه کرد. (65)

این رای نیز غلط است؛ زیرا وی در اواخر قرن سوم و شروع قرن چهارم می زیسته است. (66) البته از آنچه ذکر کردیم نادرستی این سخنشان نیز آشکار می شود که می گویند:

«جورجس» اوّلین کسی بود که بنا به درخواست «منصور» ترجمه کتاب های طبی را به عربی آغاز کرد. (67)

به هر حال، اینان می گویند:

خلیفه عباسی «هارون» ، کسانی را برای یافتن کتاب های خطی طبی، به سوی روم گسیل داشت؛ چنانکه همو خود، کتاب های خطی بسیاری را از شهرهای روم - یعنی آنکارا و عموریه - به چنگ آورد و از «یوحنا بن ماسویه» درخواست کرد تا آنها را از یونانی به عربی ترجمه نماید. (68)

در زمان «هارون» کار ترجمه رونق یافت، به طوری که حتی ذکر کرده اند که وی به وزن کتاب ترجمه شده، طلا اجرت می داده است (69) بلکه «وجدی» می گوید:

«مأمون، یکی از شروط

صلحش با یونانیان این بود که کتابی نادر و کمیاب را بدو تقدیم کنند». (70)

همین طور، وی گروهی را به بلاد روم گسیل داشت تا برایش کتابهایی خطی گرد آورند. (71) او، دار الحکمه مشهور را تأسیس کرد که در آن بخشی مخصوص ترجمه بود. البته بعضی تأسیس دار الحکمه را به «رشید» نسبت می دهند. (72) لکن این مسلّم است که این مؤسسه در عهد مأمون به اوج عظمت خود رسید. (73) همچنانکه اهتمام به جمع آوری نسخه های خطی را نمی توان تنها منحصر به خلفا دانست. (74)

در این دوره به ترجمه کتاب های جالینوس، بقراط و دیگران به عربی اقدام شد. از جمله مترجمین معروف عبارتند از: حنین بن اسحاق، جیش الاعسم، (75) اصطفان بن بسیل، ثابت بن قره، اسحاق بن سلیمان، ابن البطریق، منکه الهندی، قسطابن لوقابعلبکی، ابن دهن و بسیاری دیگر که می توان برای اطلاع بیشتر به باب نهم «عیون الانباء» مراجعه کرد.

پزشکان عصر ترجمه

کسانی که در عصر ترجمه به طب اشتغال داشته اند، بیشتر غیر مسلمان بوده، در ترجمه کتب به زبان عربی مهارت داشتند. در این دوره از میان اینان، «آل بختیشوع» به شهرتی دست یافت. این اشتهار، از جرجیس که منصور، وی را از جندی شاپور فراخواند، شروع شد و سپس فرزندش بختیشوع که رشید، وی را بزرگ و رئیس اطبا کرد و پس از وی فرزندش «جبرئیل» و پس از او پسرش «بختیشوع» بود که واثق بر او غضب کرد وبه جندی شاپور گسیلش داشت وهمه اموالش را مصادره نمود، ولی او پس از مدتی بازگشت و اموال خویش را مطالبه کرد و زمانی که واثق درگذشت به اموال خویش دست یافت

و متوکل از وی دلجویی نمود. پس از وی نوبت به عبیداللّه بن بختیشوع می رسد.

از مشاهیر اطبای آنان می توان از «یوحنا بن ماسویه» نام برد که مأمون وی را به سال 215 رئیس بیت الحکمه کرد. و نیز «قسطا بن لوقا بعلبکی و ثابت بن قره، و سعید بن یعقوب» و افراد بسیار دیگری.

شهرت یا واقعیت؟!

جندی شاپوریان در ابتدای امر، به شکلی بی سابقه، به صناعت طب شهرت داشته اند. از این رو، در تأیید حکام و سلاطین از سهمی بسیار برخوردار بودند. برای اینکه میزان توان و تسلّط غیر مسلمانان در میدان طب و طبابت و بهت زدگی و تبعیت مردم نسبت بدانان را بخصوص در جندی شاپور، روشن نماییم، به ذکر ماجرایی می پردازیم که «جاحظ» ، (متوفای 255 هجری) آن را نقل کرده و یا آن را خود، ساخته است.

وی می گوید:

«اسد بن جانی» ، مردی طبیب بود. در روزهایی که کار و بازارش در حال کساد و بی رونقی بود، کسی او را گفت:

امسال، بیماری فراوان است و مریضی های بسیاری در میان مردم شایع شده، از طرفی تو مردی دانشمند و دارای صبر و شکیبایی؛ چنانکه خدمتگزار مردم و سخنگویی خوب نیز هستی و به احوال مردمان آگاهی، ولی با این حال نمی دانم چرا بازارت کساد است؟!

«اسد بن جانی» در پاسخ گفت:

اوّلاً من مسلمانم و مردم پیش از آنکه من پزشک شوم و بلکه پیش از تولد من معتقد بوده اند که مسلمان نمی تواند پزشک خوبی شود. و ثانیاً نام من «اسد» است در حالی که باید چیزی مثل صلیب، مرابل، یوحنا، بیرا و مانند آن باشد. و کنیه ام «ابوحارث» است، در حالی که باید

چیزی چون ابوعیسی، ابوزکریا یا ابو ابراهیم باشد و من عبایی از کتان سبز (76) در بر دارم، در حالی که می باید عبایی از حریر سیاه می پوشیدم.

آری، این چنین مردم به غیر مسلمان معتقد بودند به خصوص جندی شاپوریان؛ چنانکه چنین امری را آنان خود برای خود خواسته بودند و نیز حکام سلطه گرشان. و چنانکه گذشت علمای مسلمان، خلفا را به جهت احترامی که برای پزشکان غیر مسلمان قایل بودند، ملامت می کردند.

لکن اگر به وقایع تاریخی مراجعه کنیم و بخواهیم به صورتی منصفانه و به دور از هوا و هوس در باره آنان حکم کنیم، در خواهیم یافت که:

پزشکان غیر مسلمان، بدین صورت که شهرت یافته اند، دارای مهارت و نو آوری های خارق العاده نبوده اند؛ اگر چه در انتقال آثار ملل دیگر به زبان اسلام، مقام برتر را از آن خود کرده اند؛ مثلاً، سلمویه یوحنا بن ماسویه را - که مشهورترین پزشک عهد مأمون است - از جاهلترین خلق نسبت به درد و دوا می دانست (77) ؛ چنانکه ابوقریش (78) نزد مهدی، در مرتبه ای چون جرجس بن جبرائیل بود و بلکه مرتبه ای بالاتر داشت و مهدی که مُرد، هارون الرشید به جایش نشست. و جرجس نیز بمرد و پسرش (یعنی بختیشوع) به پیروی از ابو قریش به خدمت رشید در آمد. (79) لکن تجلیل و تعظیم و آوازه بسیار، از آنِ بختیشوع گشت، نه ابو قریش؛ چنانکه می بینیم این آوازه و شهرت فراگیر طبیبان غیر مسلمان، بر تاریخ نیز اثر گذاشته است و این حقیقت را می توان در دایره المعارف ها و کتب شرح حال ها ملاحظه کرد. آنان در پرداختن به شرح حال پزشکان غیر مسلمان،

بسیار کوشیده و در آن زیاده گویی کرده اند. اما در باره پزشک بزرگ و حاذق مسلمان جز چند سطری ننوشته اند مگر درباره کسانی چون رازی و ابن سینا که نمی توان آنان را نادیده انگاشت.

برای اثبات این حقیقت، کافی است ذکر نماییم این کتابها در باره «زهراوی» که اروپاییان در طب جراحی و غیر آن بر او اعتماد کرده و از او استفاده ها برده اند، جز سه سطر ننوشته اند. همچنین است وضعیت «علی بن عباس».

پیش از این اشاره شد و ذکر کردیم که جندی شاپوریان بسیار بر خود می بالیدند و مغرور بودند. حتی توان خویش را بسی بالاتر از آنچه وجود داشت، می پنداشتند، به طوری که «قفطی» می گوید:

«جندی شاپوریان، معتقد بودند که تنها آنانند که شایسته این دانشند و آن را از فرزندان و همگنانشان به کسی دیگر انتقال نمی دادند». (80)

هر چند وضعیت چنین بود امّا، بالاخره ستاره جندی شاپور با ظهور استادان و استوانه های مسلمان، رو به افول رفت و نورش به تاریکی گرایید. آخرین کسی که به عنوان رئیس بیمارستان جندی شاپور نامش به میان آمده است، «سابور بن سهل» متوفای سال 255 است. (81)

همچنین آخرین واقعه ای که نام جندی شاپور در آن برده شده است، مربوط به سال های میان 262 تا 265 است که «یعقوب بن لیث صفار» ، این شهر را مقر خویش قرارداد تا از آنجا به خوزستان یورش برد. (82)

سیر تألیف و شکوفایی طب در میان مسلمانان

علوم در دوره حرکت ترجمه، اندک اندک در میان مسلمانان استحکام می یافت. در این میان، نوشتارهای علمی نیز کم کم به راه افتاد و در نیمه دوّم قرن سوم، نشاط بسیاری گرفت. حرکت ترجمه نیز با جان گرفتن جریان نوشته های علمی

در مناطق مختلف، عقب نشینی کرد و رو به افول نهاد.

ظاهراً تألیف در میان مسلمانان، از نیمه اوّل قرن سوّم شروع شده است؛ زیرا آثاری از «علی بن ربن طبری» و بعضی دیگر ذکر شده است که در قرن دوّم و شروع قرن سوّم می زیسته اند. البته این احتمال در صورتی می تواند درست باشد که «حارث بن کلده» را اوّلین مؤلف آثار پزشکی ندانیم که پیش از این سخن در این باره گفته شد. (83)

آنچه در این مجال، مهم است این است که مسلمانان عنایت و توجه بسیاری به علم پزشکی مبذول داشتند و دانشمندان بزرگی در این موضوع در میانشان به وجود آمد، به طوری که گذشتگانشان در هاله فراموشی، ناپدید شدند. اینان راه را برای آیندگان باز کردند و براساس نظریه ها، ابتکارات و دستاوردهای همین افراد، نهضت بزرگ قرن بیستم شکل یافت؛ یعنی قرن چهاردهم هجری. پس پدران دانش پزشکی، همانانند چنانکه پدران علوم دیگر عصر جدید نیز همان بزرگان بوده اند.

بغداد، مقرّ خلافت عباسیان، تنها مرکز پزشکی مسلمانان نبود. تقسیم کشور بزرگ اسلامی به ممالک مستقل کوچکتر، با خود پدیده ای به ارمغان آورد که مراکز بسیاری برای علوم پزشکی در مناطق مختلف جهان اسلام پای به عرصه وجود نهاد؛ مناطقی مانند غزنه، قیروان، مصر و غیر آن. این امر، جوّی مناسب را برای ظهور نوابغ دانش پزشکی در نواحی مختلف کشور اسلامی موجب گشت و راه را برای به وجود آمدن تعداد بسیار زیادی از پزشکان و دانشمندان علم پزشکی باز نمود. در نتیجه، تألیفات فراوانی به نگارش در آمد؛ به طوری که کتاب های شرح حال و دایره المعارف علی رغم کوشش فراوان،

حتی از نوشتن و شمارش نام آنان ناتوان مانده اند. در حقیقت، نهضت پزشکی معاصر، بر پایه تالیفات و مایه های علمی مسلمانان بنا شده است؛ چنانکه براین حقیقت درآینده اشاره خواهیم کرد و موفق خواهیم گشت که از مظاهر تمدن اسلامی در مجال دانش پزشکی و تأثیر مسلمانان در نهضت بزرگ پزشکی به اجمال سخن برانیم.

تألیفات پزشکی و تأثیر آنها در نهضت اخیر

«دکترفیلیپ» می گوید:

«در قرن دهم میلادی پزشکان مسلمان درمرتبه ای عالی ظهور یافتند که میراث پزشکی شرق و غرب به واسطه تالیفات آنان، غنا و ثروت بسیاری یافت. بیشتر این پزشکان، ایرانی بودند که کتاب های خویش را به زبان عربی می نوشتند». (84)

و در باره کتاب «قانون ابن سینا» می گوید:

«جرارد کرمونی در آغاز قرن دوازدهم آن را به زبان لاتینی ترجمه نمود و این کتاب، جای کتاب های درسی پزشکی قدیم را اشغال کرد و قرن های بسیاری همچنان به صورت کتابی درسی باقی ماند. امّا در شرق، کتاب قانون، یگانه مرجع دانش پزشکی بود تا اینکه کتاب های پزشکی عصر جدید که در قرن نوزدهم ظاهر گشتند و جای آن را گرفتند». (85)

محمد خلیلی می گوید:

«در سال 1593 میلادی در روم و نیز در سال 1877 میلادی در بولاق مصر و به سال 1323 در هند، نسخه عربی کتاب قانون منتشر گشت».

در قاره اروپا، شرح های متعددی بر آن نوشته، بخشهایی از آن به زبان های فرانسوی، آلمانی، انگلیسی و دیگر زبان های اروپایی ترجمه شد؛ چنانکه به زبان های ترکی و فارسی نیز ترجمه شده است.

خلاصه آنکه:

کتاب قانون، از بزرگترین کتابهایی است که در دانشگاه «مون پلیه» و «لوفان» در اواسط قرن هفدهم میلادی تدریس می شده است؛ چنانکه برنامه های پزشکی «قینا» به سال 1520 میلادی و «فرانکفورت» به سال

1558 میلادی بیشتر بر کتاب قانون و منصوری مبتنی بوده است.

علاّمه «سازبوری» در کتابش «تاریخ علم» می گوید:

«کتاب قانون - این معلم عظیم دانش پزشکی - تورات دانش طب است؛ یعنی دستور مقدس آن می باشد».

دکتر «ماکس مایرهوت» در کتابش «تراث الاسلام» ، می گوید:

«ابن سینا در کتاب قانون، میراث علمی یونان را به تجربه عرب درآورد، این کتاب، والاترین تألیف علمی عربی است».

سپس در جایی دیگر می گوید:

«قول مرجح آن است که در تاریخ پزشکی، کتابی که مثل کتاب قانون، مورد توجه و تدریس دانشمندان قرار گرفته باشد، موجود نیست. لکن در فاصله میان قرن هفدهم تا قرن نوزدهم کتابهایی به زبان فرانسوی نگاشته شد که نفوذ کتاب قانون را رو به زوال بُرد، اگر چه تأثیر این کتاب، تماماً از میان نرفت …». (86)

کوتاه سخن آنکه کتاب های شیخ الرئیس قرن های متمادی تنها مرجع اروپاییان در تحقیقات طبی و فلسفی بود. (87) ابن سینا در اروپا ملقب به «سلطان اطبا» گشته است و کتابش همچنان تا سال 1650 میلادی در دانشگاه «لوون» بلژیک و «مون پلیه» فرانسه تدریس می شد. (88)

«فیلیپ» درباره کتاب «ملکی» نوشته علی بن عباس می گوید:

«این اثر، یگانه کتابی است که صلیبیان آن را به زبان لاتینی ترجمه کردند و همچنان در شرق و غرب کتابی درسی بود تا اینکه کتاب ابن سینا جای آن را گرفت؛ کتابی که شبیه به دائره المعارف طبی است». (89)

«گوستاولوبون» می گوید:

«کتاب ملکی، در سال 1127 میلادی ترجمه شد و به سال 1523 میلادی به چاپ رسید». (90)

چنانکه کتاب «الحاوی» ، نوشته «رازی» به زبان لاتینی ترجمه شده و بارها به چاپ رسیده است. این کتاب، در مجامع پزشکی اروپا، حکم

کتاب درسی را داشته است. دانش و فضل رازی در علوم پزشکی منزلت وی را بسی والا برده و او را در ردیف متفکرین خلاّق بزرگ اروپای قرون وسطی قرار داده است. (91)

به هر حال، کتاب های رازی برای مدت های مدیدی تا قرن هفدهم، جزء کتاب های درسی بود و همچنین کتاب های ابن سینا. (92)

درآن کتاب دستوری برای مدرسه دار الفنون به تاریخ سال 1617. م دیده می شود.

تنها، کتاب الحاوی رازی نیست که چنین وضعیتی داشته است، بلکه بیشتر مصنفات وی، از سال 1509 میلادی به زبان لاتینی ترجمه شده و مکرر به چاپ رسیده است. (93)

«گوستاولوبون» از آنچه گفته شد به اجمال یاد کرده، می گوید:

«کتاب های ابن سینا به زبان های مختلف جهان ترجمه شده و حدود شش قرن، همچنان به اصول و مبانی طب اعتبار بخشیده است؛ چنانکه مدارس طب و خصوصاً دار الفنون «فرانسه و ایتالیا» تنها کتب او را تدریس می کرده اند و مدتی که آثار وی از گردونه تدریس در فرانسه خارج شده، هنوز به پنجاه سال نرسیده است.

اروپاییان تنها به ترجمه و تدریس آثار رازی اهتمام نداشته اند، بلکه کتاب های طبی ابن رشد که بارها در اروپا به چاپ رسیده و نیز کتاب علی بن عباس نیز مورد توجه آنان بوده است …

بالاتر از این، تمام کسانی که پس از قرن دهم میلادی پای در میدان جراحی نهاده اند - چنانکه هالر می گوید - بر کتاب زهراوی اندلسی (معروف بالبقاسس) صاحب کتاب «التصریف لمن عجز عن التألیف» ، (متوفای سال 1107) تکیه کرده اند. وی، بسیاری از ابزار جراحی را خود اختراع کرده و از خُرد کردن سنگ کلیه به شکلی کامل بحث نموده است اگرچه

انجام این عمل را امروزه درست نمی دانند. نخستین چاپ کتاب وی به زبان لاتینی در سال 1497 و آخرینش در سال 1861 میلادی بوده است». (94)

فرانسویان از کتاب «التیسیر» ، اثر «ابن زهر اندلسی» که در قرن ششم هجری می زیسته در نهضت جدیدشان بهره برده اند. (95)

«بورکلمان» در باره کتاب «زهراوی» - که منسوب به «الزهراء» ناحیه ای در قرطبه است و در سال 1023 وفات یافته - می گوید:

«حقیقتاً نسل های گذشته، اهمیتی خاص برای بخشی از این کتاب که در باره جراحی است، قایل بوده اند؛ زیرا در آن، در باره ابزار جراحی، توضیحی مفصّل آمده است. این کتاب در قرن پانزدهم به زبان لاتینی ترجمه و در چند نوبت به چاپ رسید». (96)

اگر به اسامی تالیفات و آثار پزشکان مسلمان و رشته هایی که در آن، کتاب نگاشته اند مراجعه کنیم، آشکار خواهد گشت که در دانش پزشکی و رشته ها و فروع مختلفش در چه درجه والایی بوده اند. کافی است که یادآور شویم بعضی برآنند که پس از آنکه مسلمانان شروع به فعالیت به صورت مستقل نمودند، نتیجه و ثمره ابتکاری شان به شکلی خاص در زمینه پزشکی، ریاضیات و جغرافی بارز گشت و خود را آشکار کرد. (97)

ولی گویا گوینده این سخن، از این نکته غافل مانده است که مسلمانان در علوم دیگری چون شیمی نیز دستی داشته اند و ابتکارات آنان در علوم مورد نظر، بیش از ابتکاراتی است که از آن غیر مسلمانان است.

و بالا خره، «گوستاولوبون» می گوید:

«از آنجا که کتاب های طبی عربی، به زبان های اروپایی ترجمه شده اند، غالباً از تباهی و از میان رفتن، در امان ماندند؛ چنانکه سایر کتب آنان نیز چنین بوده است».

(98)

ولی حقیقت این است که هر کس به «دائره المعارف ها و تراجم» مراجعه کند نام هزاران کتاب پزشکی را در آنها خواهد یافت - که البته آنها هم جز بخش محدودی از این آثار را ذکر نکرده اند - ولی امروزه هیچ نام و اثری از آنها نیست. به عنوان نمونه، باید به کتابهایی چون «کشف الظنون، عیون الانباء، تاریخ الحکماء، فهرست ابن الندیم» و غیر آن مراجعه نمود تا دریافته شود که جز نام تعدادی محدود از بخش معظم کتاب های طبی اسلامی، چیزی ثبت و ضبط نشده است.

پاره ای از نوآوری های پزشکی مسلمانان

شکی نیست که علم پزشکی در شرق و غرب ممالک اسلامی از جمله علومی بوده است که برایش بالاترین شأن و مقام را قایل بوده اند، چنانکه بعضی بدان اشاره کرده اند. (99)

همچنین شکی نیست که مسلمانان را در دانش پزشکی تحقیقات و بحثهایی عمیق است و آنان در این دانش به نتایجی بزرگ رسیده (100) و دانش پزشکی و جراحی را به پیشرفت و درجاتی بالا و در خور، رسانیده اند. (101)

اروپا همچنان تا همین اواخر در جراحی بر آثار مسلمانان تکیه داشت و نیز طریق بیهوشی ای که مسلمانان در جراحی به کار می بردند … مسلمانان، بسیاری از روش های معالجه را که تا به امروز از آنها استفاده می شود، کشف کرده اند (102) ؛ چنانکه «رازی» اولین کسی بود که از «الکل» و فتیله دو طرفه در درمان مجروحان بهره جست و نیز در درمان تب از آب سرد استفاده نمود. (103) «محمد خلیلی» در باره «رازی» می گوید:

«او نخستین کسی است که ماده شیمیایی «H2 so4» که امروزه آن را «حامض الکبریتیک» می گویند و در عربی «الزاج الاخضر»

نامیده می شود، کشف نمود و پیشتر آن را «زیت الرازی» می نامیدند. وی، آن را از گوگرد آهن استخراج کرده بود و روش استفاده از این ماده همچنان به همان صورت باقی است.

همچنین، رازی نخستین کسی است که به استخراج «الکل» موفق گشت و آن را از مواد نشاسته ای و قندی تخمیر شده به دست آورد. او اولین کسی است که بیماری آبله را شناخت و مبتلایان به آن را در بیمارستان قرنطینه کرد، دستور داد آنان را در خانه ها نگاه دارند و از دیگران جدا کنند. همچنین، رازی نخستین کسی است که به شناخت بیماری های مسری نایل شد و نیز همو اولین کسی است که روش «خلال» را که نزد اطبای عرب مشهور است اختراع نمود. در این روش، پوست بیمار سوراخ می شود و نخی باریک را از آن می گذرانند تا عفونت از موضع تعفن خارج شود و یا هر گونه تورمی که در آن موجود است، رفع گردد». (104)

به هر حال، کشف الکل و اسید سولفوریک به وسیله «رازی» ، خدمت بسیار ارزشمندی به دانش طب بوده است. (105) فتیله های دو طرفه - که پیشتر بدان اشارت رفت - تا اواسط نیمه اول قرن چهاردهم هجری همچنان مورد استفاده بود.

همچنین «رازی» نخستین کسی بود که شبکه های اعصاب سر و گردن را به شکلی کافی و واضح شرح داد و نیز او اولین کسی بود که با پیوند شکنبه گوسفند، جراحت و زخم معده را درمان کرد؛ چنانکه همو اولین کسی بود که طب مفاصل را بنیان نهاد و در طب، از پنبه کمک گرفت. (106) «فیلیپ حتی» در باره وی می گوید:

«رازی، مؤلف قدیمی ترین

کتاب پزشکی است که در آن میان حصبه و بیماری آبله تفاوت قایل شده است و ما نمی دانیم که آیا یونانیان و یا ملل دیگر، پیش از رازی به چنین معرفتی نایل شده بودند یا نه؟». (107)

وی اضافه می کند:

«فضل و دانش رازی در علوم پزشکی مقام و ارج وی را بالا برده، مرتبتی میان متفکرین بزرگ و خلاق اروپای قرون وسطی نصیبش کرده است». (108)

نمی دانم این بزرگان خلاق اروپای قرون وسطی کیانند؟

و آیا می توان کسی را در اروپای آن زمان، بزرگ دانست؟! و آیا چنین نیست که اروپا تا همین گذشته نزدیک بر دانش رازی و عالمان مسلمان دیگر تکیه داشته است؟!

آیا همانان نیستند که می گویند:

محمد بن احمد حتاتی که در قاهره متولد شد و در سال 1052 هجری وفات یافت، به روم رفت و مدتی طولانی در آنجا رحل اقامت افکند، ولی روزگار با او همراه نبود، از این رو از مدرسه ای به مدرسه ای دیگر منتقل می گشت تا اینکه عاقبت به مقام ریاست پزشکان «اسکی سرایا» رسید و سپس به قاهره بازگشت؟! (109)

و حتی «فیلیپ» مدعی است که یکی از ابتکارات کتاب الملکی، اثر «علی بن عباس» این است که در این کتاب به وجود حرکت مویرگی اشارت رفته است و نیز بیان شده است که جنین به هنگام تولد، خود اقدام به خروج از رحم مادر نمی کند، بلکه حرکات عضلانی رحم مادر است که او را خارج می نماید. (110)

ولی، گویا نویسنده فوق الذکر از این حقیقت غافل است که اولین کسی که خبر از جریان گردش خون داد و به شرح و توضیح آن به شکلی کامل و کافی اقدام کرد امام

صادق (علیه السلام) بود؛ چنانکه این حقیقت را «محمد خلیلی» در کتابش موسوم به طب الامام الصادق (علیه السلام) (111) به اثبات رسانیده و بیان نموده است که آن حضرت در این امر، بر «هارفی» که بسیاری به تمجید و تجلیل وی پرداخته اند، مدام نامش را بر زبان می آورند که او کاشف جریان گردش خون است و کسی پیش از وی بر چنین کشفی نایل نشده است پیشی گرفته است.

نوآوری های پزشکی ابن سینا

آنان در باره «ابن سینا» و کتاب قانونش در پزشکی می گویند:

«یکی از محسنات این کتاب، آن است که میان التهاب میانه سینه (حیزوم) و التهاب پهلو تفاوت قایل شده است. همچنین تصریح می کنند که بیماری «سخاق» مسری است و امراض به واسطه آب و خاک به دیگران سرایت می کند». (112)

استاد «محمد خلیلی» می گوید:

«ابن سینا به واسطه دقتش در حالات بیماری و مهارتش در تشخیص آن و مبحث علل بیماریها، از بقراط، ارسطو و جالینوس متمایز است. بنابر این، وی اوّلین کسی است که التهاب سحائی - یعنی برسام حاد - را توصیف کرده و آن را از بیماری های حاد دیگری که همراه با هذیانند، تمایز داده است و این مسأله ای است که بر یونانیان مشتبه بوده است. همچنین وی نخستین کسی است که بیان نموده که التهاب بلورا - یعنی ذات الجنب - و التهاب ریه - یا ذات الریه - موجب عوارض سرسامی می شوند، و التهاب سحایا در این حالات خبر از مرگ می دهد.

و او نخستین کسی بود که به نیکی تمام، بیماری های دستگاه تنفسی را شرح کرده و به استواری کامل، بیماری های عصبی را به وصف آورده است. وی در بسیاری از روش های درمان روانی،

دارای ابتکاراتی بوده است.

و همو اوّلین کسی است که گفت:

بیماری حصبه، بیشتر در بهار و پاییز قابل سرایت بوده، بیشترین مواقعی که افراد بدان مبتلا می شوند در این دو فصل است و کودکان بیشتر از دیگران گرفتار آن می گردند. و او اوّلین کسی بود که درمان بیماری بواسیر به وسیله جراحی را توصیف نمود.

همچنین او نخستین کسی است که عارضه از میان رفتن عضلات چشم را کشف نمود و داروهای بسیاری را برای درمان، وارد عالم پزشکی کرد که پیش از آن از آنها استفاده نمی شد.

او نخستین کسی است که انگلها یا میهمانان ناخوانده را کشف کرد؛ یعنی کرم های موجود در شکم انسان که در اصطلاح پزشکی جدید، بدان «انگلستوما» گویند و از این موضوع در فصل کرم های معده از کتاب قانون، یاد کرده است. «زویینی» ایتالیایی، در قرن نوزدهم به کشف آنها نایل گشت؛ یعنی پس از آنکه از کشف ابن سینا، مدت نُه قرن می گذشت. همه نویسندگان غربی در نوشته های جدیدشان، این رأی را پذیرفته اند - بخصوص محققین مؤسسه «روکلفلر» - و اعتراف کرده اند که ابن سینا پیش از او بدین کشف رسیده است.

و او نخستین کسی بود که ابزاری را اختراع کرد که امروزه آنها را «وارینه» می نامند. این وسیله، برای اندازه گیری طول اجسام به کار می رود و دقتی بسیار دارد.

همچنین وی نخستین کسی بود که قلب جنین را تشریح و آن را به همان اقسامی که امروزه نزد ما شناخته شده است، تقسیم نمود و روزنه موجود در جدار فاصل دو گوش را توصیف کرده و گفت:

این روزنه هنگامی که انسان متولد می شود و برای اوّلین بار نفس می کشد، بسته

می شود و در نتیجه، جریان گردش ریوی خون آغاز می گردد». (113)

ابن سینا در تشریح چشم و توصیف عضلات حدقه، سخنانی دارد که تماماً با آنچه امروزه در پزشکی ثابت شده، منطبق است؛ چنانکه او به خوبی اهمیت عصب چشم را دریافت و تا آنجا که می دانیم او نخستین کسی بود که از این مساله آگاه شد. چنانکه هر چه ابن سینا در باره بیماری سل و آسم گفته است، همان است که پزشکان امروز بدان رسیده اند. (114)

«جرجی زیدان» و همچنین آنان می گویند:

«امّا آنچه آنان خود ابداع کردند، احاطه بدان به طور کامل، بسیار مشکل است و تحقیقش بس مشکل می نماید، بنابراین، به عنوان نمونه، آنچه را که درستی اش نزد ما به تحقیق رسیده بیان می نماییم.

از جمله:

آنان در دانش پزشکی، نظریه های جدید ابداع کردند که با آرای قدما در درمان بیماریها مخالف است، اگر چه از این نوآوری، اطلاع و خبری جز اندک به ما نرسیده است؛ مثلاً آنان بیشتر بیماریهایی را که قبلاً - به اصطلاح خودشان با داروهای گرم معالجه می شدند، با داروهای سرد معالجه نمودند؛ مانند یرقان، لقوه (فلج صورت)، سستی و بی حالی و مانند آن. عربها اوّلین کسانی بودند که افیون را در طب استعمال کردند و همچنین خلال را. محققان اروپایی دریافتند که عربها نخستین کسانی بودند که کاویات را به روش کاربرد امروزه استعمال کردند. و عربها اوّلین کسانی بودند در معاینه کسانی که به درد و بیماری سینه دچار بودند، به ناخن ها می نگریستند. آنان اوّلین کسانی بودند که روش درمان یرقان و باد زرد را شرح دادند و از ماده افیون جهت درمان بیماری جنون در شکلی وسیع

استفاده کردند. و روش استفاده از آب سرد برای قطع خونریزی را کشف و وصف کردند و در رفتگی شانه را به طریق کشیدن ناگهانی که در جراحی معروف است درمان کردند و بیماری آب مروارید چشم را به توصیف آوردند و به عمل خرد کردن سنگ کلیه اشاره کردند». (115)

«گوستاولوبون» اضافه می کند که:

مسلمانان با عمل های جراحی، آب را از چشم خارج و لکه سفید آن را برطرف می کردند؛ چنانکه «زهراوی» شرحی وافی در عمل خرد کردن سنگ و استفاده از آب سرد برای جلوگیری از خونریزی و بهره بردن از اشیای داغ و فتیله و سوزاندن با آتش برای مداوای مجروحین، به نگارش درآورده است.

مسلمانان، به دستورهای بهداشتی بسیار اهمیت می دادند و به شکلی کامل از آنها آگاه بوده اند. آنان بیشتر از طبیعت بهره می جستند و مسأله رژیم غذایی که یکی از آموزش های اکید در پزشکی جدید است، به عنوان یک اصل، پذیرفته بودند. آنان در مقایسه با عصر حاضر، در پزشکی بسیار موفق بودند؛ بلکه می توان گفت آن قدر که بیماران آنان در قرن دهم میلادی قربانی می شدند، به مقداری که پزشکان امروزی قربانی می دهند، نبوده است. احکام قرآن، مانند وضو، غسل، تیمم، تحریم مشروبات الکلی و ترجیح غذاهای گیاهی بر غذاهای حیوانی در مناطق حاره، جدّاً که حکیمانه و سودمند بوده است؛ چنانکه تعالیم بهداشتی ای که از خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) صادر گشته، در نهایت دقت و متانت است و وارد ساختن هرگونه اعتراض بدانها غیر ممکن می باشد. این سخنان، به شکل جمله های کوتاه و مختصر وارد شده است به گونه ای که برای هر کس حفظ آنها به

آسانی میّسر است. (116)

داروسازی

مسلمانان در داروسازی، دارای نبوغ بوده و به گیاهان و شناخت خاصیت آنها اهتمام می ورزیده اند. از کسانی که در گیاه شناسی بهره ای وافر داشته اند، «ابن صوری» ، «ابن بیطار» ، «ابن ابی اصیبعه» و غیر این افراد است. در این باره بعضی می گویند:

اینان، همانانند که دانش داروسازی را اختراع کرده، مزارعی منظم در بغداد و شهرهای دیگر، برای تحقیقات گیاه شناسی ترتیب دادند. (117)

مسلمانان، بسیاری از انواع گیاهان را که جز خود آنان کسی از آن گیاهان شناختی نداشت، در زمره داروهای پزشکی وارد ساختند. (118)

«رشید الدین بن صوری» (متوفای سال 639)، کتابی دارد به نام «الادویه المفرده» که در آن داروها را به استقصا آورده است. در این کتاب، از داروهایی یاد کرده که بر آنها و منافعشان معرفت داشته است و گذشتگان ذکری از آنها نکرده اند. (119) همین رشید، برای تحقیق در باره گیاهان، به محل رویش آنها می رفته و با او، مردی نقاش با رنگ های متعدد و متنوع همراه می شده است. وی به مناطقی در کوهستان لبنان و جاهای دیگر که رویشگاه گیاهان بوده، می رفته و گیاهان را می جسته و مشاهده می کرده و به شخص نقاش نشان می داده است. بدینسان، رنگ، مقدار برگ، شاخه و ساقه های گیاه ثبت و با دقت نقاشی می شده است.

او در کشیدن تصویر گیاهان، سبکی سودمند داشته است. طبق روش وی، ابتدا گیاه مورد نظر در ابتدای رشد و طراوت به نقاش نمایانده و تصویرش کشیده می شد و سپس هنگام رشد کامل و بذر دهی و پس از آن، هنگام خشک شدنش، در نتیجه، خواننده کتاب، به صورت های مختلفی که گیاه می تواند در سطح

زمین داشته باشد، آگاهی خواهد یافت و اطلاعاتش در باره گیاه مورد نظر کاملتر و واضحتر می شود. (120) «زیدان» می گوید:

و این، نهایت کاری است که محققین در این علم تا به امروز به انجام رسانیده اند. (121)

و «ابن ابی اصیبعه» می گوید:

«رشیدالدین بن صوری، بر بسیاری از خواص داروهای مفرده نیز دست یافت به طوری که بر بسیاری از داروشناسان برتری یافت و علم و دانش اش بر سایر کسانی که در این باره کوشش کرده اند و بدان اشتغال داشتند، فزونی یافت».

ظاهراً «ابن صوری» شیعه بوده است؛ زیرا وی اهل «صور جبل عامل» می باشد که از قدیم الایام منطقه ای شیعه نشین است.

به هر حال، مسلمانان سهم بسیاری در داروشناسی داشته اند. آنان از زمان «یحیی بن خالد برمکی» ، کوشش بسیاری در تهیه داروها از هند و مناطق دیگر مبذول داشته اند. مسلمانان، اساس دانش داروشناسی را بنیان نهاده و همچنین نخستین کسانی بودند که به تهیه داروها و مضافا بر بدست آوردن داروهای جدید همت گماشتند. او نخستین کسی است که «اقرباذین» را تالیف نمود.

آنان ابتدا بر اقرباذین سابور بن سهل (متوفای سال 255 هجری) متکی بودند تا اینکه اقرباذین امین الدوله بن تلمیذ (متوفای سال 560 هجری در بغداد) ظهور یافت.

در زمینه گیاهان، لازم است از «ابن بیطار» ذکری به میان آوریم که برای تحقیقات گیاه شناسی، به اسپانیا، شمال آفریقا، مصر، سوریه و آسیای میانه سفر کرد. وی در کتابش 1400 گونه گیاه نام برده است که دویست گونه از آنها را پیشتر مردم نمی شناختند. (122)

اروپاییان در دوره نهضت جدید علمی شان - چنانکه «جرجی زیدان» می گوید - بر کتاب طبی «ابن بیطار مالقی» اعتماد داشته اند؛ همان

طور که همو می گوید:

اسامی گیاهانی را که فرانسویان از عربها آموختند، همچنان با همان شکل عربی، فارسی و یا هندی مورد استفاده قرار می گیرد. (123)

بلکه:

«بیشتر دانشمندان و گیاه شناسان لهستان، در تألیفات خود، به طور کامل بر آثار ابن سینا تکیه دارند؛ مانند شیمون لونج، گیاه شناس بزرگ هلندی؛ چنانکه پرفسور آنانباچ زایا چوفسکی، استاد دانشگاه ورشو و رئیس اتحادیه خاورمیانه در لهستان، دارای تحقیقاتی با ارزش در باره کتاب های ابن سینا و خصوصاً گیاهان طبی کتاب قانون است». (124)

همچنین، گوستاولوبون می گوید:

«پیشرفت پزشکی عرب، در زمینه های جراحی، تشخیص علایم بیماری و دستورات دارویی، بیشتر از زمینه های دیگر بوده است. آنان بسیاری از روش های درمانی را که تا به امروز متداول می باشند، کشف کرده اند؛ چنانکه بیشتر داروهایی که ساخته اند، هنوز مورد استفاده است. همچنین آنان در چگونگی استفاده از داروها، اکتشافاتی داشته اند که بعضی از آنها امروزه نادرست تشخیص داده شده است …». (125)

و بالاخره آنان می گویند:

مسلمانان اوّلین کسانی بودند که به تأسیس داروخانه به صورت امروزی پرداخته اند؛ چنانکه شیخ الرئیس، ابن سینا بسیاری از مواد پزشکی را ذکر کرده که برای قدما شناخته شده نبوده اند، بلکه از کشفیات خود او بوده است و بخشی از کتاب او که به گیاهان دارویی مورد استفاده در بیماری های کبد مربوط می شود، جدّاً چشمگیر است. این بخش، تماماً با طب جدید منطبق و همراه است. (126)

داروسازی، شدیداً بر دانش شیمی متکی است و البته مسلمانان در این زمینه راه بسیاری را طی کرده بودند. این امر، همان است که آنان را در ساختن بسیاری از داروها که تا امروز مورد استفاده است، توان و قدرت بخشید.

آزمایش داروسازان

در آن زمان،

تعداد داروسازان رو به فزونی نهاد و از این رو، بسیاری از آنان در ساختن داروها دست به غش و تقلب می زدند. بدین سبب بود که لازم شد از آنها آزمایش به عمل آید و بدانان مجوز و جواز کار داده شود تا کسانی که صلاحیت و درستکاری لازم را برای داروسازی دارند، به این کار مشغول شوند و اشخاص دیگر از پرداختن به این حرفه منع گردند.

مسلمانان از همان ابتدا بر اهمیت این امر واقف گشتند؛ یعنی از عهد مأمون عباسی. وی نامی بی معنا را که نه کسی آن را می شناخت و نه شنیده بود بر کاغذی نوشته، به سوی دارو فروشان ارسال نمود تا از آنها خریداری کنند. همه دارو فروشان اعلام کردند که این دارو، نزد ما موجود است. بعضی از آنان دانه هایی برای او فرستادند و بعضی تکه ای سنگ و بعضی دیگر مقداری پشم و موی.

در زمان «معتصم عباسی» ، «افشین» خطاب به «زکریای طیفوری» می گوید:

«ای زکریا! ضبط و ثبت اسامی این داروسازان برایم از کاری که تو بدان مشغولی مهمتر است. پس آنان را بیازمای تا بتوانیم خیرخواه آنان را از غیر خیرخواهشان و دیندارشان را از غیر دیندارشان تشخیص دهیم».

«افشین» نیز آزمونی چون آزمایش مأمون بر آنان مقرر کرد و همانان که به اشتباه افتاده بودند، دوباره اشتباه کردند. نتیجه این شد که افشین هرآن کس را که بدین وسیله به تله انداخته بود، از سپاه خویش بیرون کرد. منادی نیز فریاد برآورد که آنان رانده شده اند، هر کس از آنان که در سپاه یافت شوند، خونش حلال است. (127)

فصل سوّم

پزشکی یکی از مظاهر تمدن
تحقیقات پزشکی مسلمانان

معمولاً در بیمارستانها ضمن آنکه دانشجویان عملاً

به پزشکی مشغول بودند و پزشکان استاد خود را در درمان و معاینه بیماران همراهی می کردند، استادان یافته های پزشکی خود را در همانجا بر شاگردان عرضه می کردند. (128)

«ابن ابی اصیبعه» می گوید:

«ابو الفرج بن طبیب، در بیمارستان عضدی، به آموختن طب مشغول بود و همانجا، بیماران را نیز معالجه می کرد. بر روی کتاب وی در شرح کتاب جالینوس براغلوتن چنین نوشته بود:

بیمارستان عضدی، پنجشنبه یازدهم ماه رمضان سال 406». (129)

«ابراهیم بن بکس» ، در بیمارستان عضدی که به همت عضد الدوله ساخته شده، به آموختن طب مشغول بوده است. (130)

«ابن ابی الحکم» در ایوان بزرگ بیمارستان می نشست و جماعتی از پزشکان و کسانی که در آنجا اشتغال داشتند، نزد وی می آمدند، می نشستند و سپس مباحث پزشکی به میان می آمد، شاگردان مطالب پزشکی را می خواندند و او مدام با آنان سرگرم مباحثه بود و سه ساعت هم مطالعه می نمود. (131)

مجلس درس طب رازی هم، معروف و مشهور بود. وی در مجلس درس می نشست و پس از وی شاگردانش می نشستند و پس از آنان شاگردانشان و سپس شاگردان دیگر. چون کسی برای مسأله ای بدانجا می آمد، ابتدا آن را با اوّلین کسی که می دید در میان می گذاشت. چنانچه جوابش را از او نمی گرفت به نفر بعد مراجعه می کرد و همین طور به پیش می رفت تا به خود رازی می رسید. (132)

به اعتقاد این جانب، نخستین مدرسه پزشکی که به صورت مستقل از بیمارستان تأسیس گشت، در سال 622 هجری بود. «ابن ابی اصیبعه» می گوید:

«در سال 622، شیخ مهذب الدین، عبدالرحیم بن علی، پیش از آنکه نزد ملک اشرف برود و در خدمتش درآید، منزلش را که در دمشق و جنب

بازار طلا سازان و در شرق بازار «مناخلین» بود، وقف نمود و به صورت مدرسه ای درآورد که پس از وی در آن طب تدریس می شد و زمینها و اماکن متعددی را وقف آن کرد تا از عایداتشان صرف مخارج و مصالح مدرسه کنند و شهریه ای به مدرسین و شاغلین آن تقدیم نمایند». (133)

امتحان پزشکان

پیش از این دیدیم که مسلمانان، پزشکان خود را می آزمودند و بدانان جواز اشتغال به حرفه طبابت اعطا می کردند. از کسانی که در بغداد، به سال 309 هجری از پزشکان امتحان به عمل می آورده اند، می توان از «سنان بن ثابت» (134) و «مهذب الدین الدخوار» در مصر (135) و «ابن التلمیذ» متوفای سال 560 هجری در بغداد (136) نام برد. بعضی از محققین، «ابراهیم بن سنان» و «ابو سعید الیمانی» را نیز بدانان اضافه کرده اند. (137)

در کتاب «تاریخ بیمارستانها در اسلام» ، از دو جواز پرداختن به طبابت مربوط به قرن یازدهم هجری نام برده شده است که یکی درباره حجامت و دیگری جراحی است. (138)

تخصص در پزشکی

تخصص در رشته های مختلف پزشکی، از دیرباز میان مسلمانان شایع بوده است. بعضی متخصص جراحی بوده اند و برخی متخصص بیماری های چشم و پاره ای متخصص زنان و بعضی دیگر متخصص بیماری های روانی و بیماری های دندان و …

زنان و پزشکی

طبابت تنها مخصوص به مردان نبوده است، بلکه زنانی نیز بوده اند که جزء دانشمندان دانش پزشکی به شمار می آیند و البته پیش از این اشارتی به «هنیده» ، «زینب الادویه» و دیگران اشاره شد. حال اضافه می کنیم که نقل است که خواهر و دختر «حفید بن زهرای اندلسی» ، در دانش پزشکی دستی داشته اند، آنان به نیکی در درمان بیماری های زنان خبره بوده اند. همسر «منصور اندلسی» در مواقع نیاز، تنها از آنان برای درمان استفاده می کرده و پزشک دیگری را نمی پذیرفته است. (139)

فراوانی پزشکان مسلمان

پزشکان مسلمان که در دوره اسلامی پای در میدان نهاده اند، چنان فراوانند که کتب دایره المعارف و غیر آن نتوانسته اند به طور کامل و شایسته به ضبط اسامی آنان اقدام کنند و تنها تعداد اندکی از آنان را ذکر کرده اند.

کافی است که در اینجا بگوییم:

در این کتابها تعداد و شمار اطبایی که در زمان «المقتدر باللّه» یعنی سال 309 می زیسته اند و از آنان امتحان به عمل آمد، 860 نفر ذکر شده است. اینان، جواز اشتغال به پزشکی دریافت داشتند و مشغول به طبابت گشتند. این تعداد، غیر از کسانی است که به دلیل شهرتی که داشته اند از امتحان بی نیاز تشخیص داده شده اند و یا کسانی که در خدمت سلطان به طبابت مشغول بوده اند. (140)

«سیف الدوله» چون بر سر سفره می نشست، 24 پزشک نیز همراه او بودند. بعضی از آنان، دو مقرری از وی دریافت می کردند؛ زیرا از دو دانش خود، او را بهره مند می ساختند. (141) تعداد 56 طبیب در خدمت «متوکل عباسی» بوده اند. (142)

و در بیمارستان «عضدی» ، 24 پزشک با تخصص های مختلف به کار مشغول بوده اند. (143) هنگامی که

«المعتضد» به بنای بیمارستان پرداخت، بر آن شد تا گروهی از افاضل و بزرگان طب را در آنجا گرد آورد، از این روی دستور داد لیستی از اسامی پزشکان مشهور آن زمان بغداد را حاضر کنند. این پزشکان، بالغ بر صد نفر بودند که وی پنجاه تن از آنان را برگزید.

خدمات پزشکی و مسلمانان

مسلمانان توجه خاصی به ایتام، نابینایان و پیرزنان داشته اند. از این رو کسانی بوده اند که تحت اشراف مسؤولین، به امور و رفع نیازمندی های آنان می پرداخته اند. و بعضی از پزشکان و داروسازان، مخصوصاً در خدمت نظامیان بودند و با آنان در سفر و غیر آن همراه می گشتند. برخی دیگر به خلفا و امیران اختصاص داشتند. برای این گروه از پزشکان، شهریه های خاصی مقرر شده بود که معروف به «مواجب بگیران» بودند. پاره ای دیگر به طبابت برای عامه مردم می پرداختند که اینان مواجب بگیر نبودند. (144)

همچنین مسلمانان دارای تیمارستان های روانی نیز بودند. داروسازان در ایام معیّنی، داروهای خویش را به صورت رایگان در اختیار مردم می نهادند و پزشکان، همراه با داروهایشان به اماکنی که ساخت بیمارستان در آنجا ممکن نبود رفته، به طبابت می پرداختند. (145)

«قفطی» و بعضی دیگر در شرح حال «سنان بن ثابت» گفته اند:

وزیر، علی بن عیسی جراح - در سالی که بیماریها و امراض فراوان گشته بود - به سنان بن ثابت نامه نوشت و دستور داد تا برای زندانیان محبوس در زندانها، پزشکانی بگمارد که هر روز از آنان دیدن کنند و دارو و دوایشان را و نیز هر چه را که بدان نیاز دارند، برایشان ببرند و بیماران موجود در زندان را درمان کنند.

و کاغذی دیگر برای او نوشته، دستور داد تا

عده ای از شاغلین به طبابت را به همراه دارو و دوا به میان مردم فرستد و در هر جایی، مدتی که نیاز است بمانند و مردم را درمان کنند و سپس به جای دیگری روند. سنان نیز چنین کرد. (146)

چنانکه مبتکر آنچه امروزه آن را ویزیت خارج از مطب می خوانند، مسلمانان بوده اند. (147)

البته، تمامی این اطبا و پزشکان چنین نبوده اند که برای خدمت خود، مُزد و اجری مطالبه کنند، بلکه بسیاری از آنان به صورت رایگان به درمان مردم می پرداخته اند؛ مثلاً «ابوبکر بن قاضی ابی الحسن زهری» بدون مزد، مردم را معالجه می کرد و برایشان نسخه می پیچیده است. (148)

به نظر می رسد که مسلمانان ابتدا تنها به اموری چون آزمایش ادرار، حجامت، قی و مانند آن عنایت داشته اند، ولی به مرور زمان، روش های درمانی آنان به حسب پیشرفت و نبوغ طبی رو به تکامل نهاد. این پیشرفت و شکوفایی روز به روز، روی به تجلی گذارد تا آنکه مسلمانان، روحی جدید در طب دمیده، جانی تازه بدان بخشیدند؛ چنانکه برای هر کسی این حقیقت معلوم و معروف است.

فصل چهارم

بیمارستانها
رازی و تأسیس بیمارستان

«گوستاولوبون» می گوید:

«بیمارستان های اسلامی، درست مطابق با اصول بهداشتی ساخته می شد و آنها بهترین بیمارستانهایی بودند که تا به امروز به وجود آمده اند. ماجرای رازی، زمانی که بر آن بود تا مکانی را برای بنای بیمارستان برگزیند، معروف و مشهور است. طریقی که وی از آن بهره جست، مورد تأیید متخصصین امروزی بیماری های گوارشی است. وی، تکه هایی گوشت را به دست پسر بچه هایی سپرد تا آن را در جاهای مختلف بغداد بگذارند تا بتواند دریابد که در کدام جای است که گوشت دیرتر می پوسد و می گندد و

در نتیجه، همانجا، مکانی مناسب برای ساخت بیمارستان باشد». (149) و گویند:

این بیمارستان، همان «بیمارستان عضدی» است.

لکن، «ابن ابی اصیبعه» می گوید:

«رازی پیش از عضد الدوله بوده است. (150) بنابراین باید بیمارستانی که رازی تصمیم داشته آن را بسازد، غیر از بیمارستان عضدالدوله باشد؛ زیرا رازی در سال 320 هجری وفات یافته است».

«حسن بن سوار بن بابا» که نزدیک به دوره وی می زیسته، می گوید:

وی در سال دویست و نود و اندی و یا سال سیصد و اندی (151) از دنیا رفته است و عضدالدوله چنانکه معلوم است به سال 372 هجری در گذشته است. و لکن «قفطی» ذکر کرده است که رازی به سال 364 از دنیا رفته و در زمان «المکتفی» و اندکی نیز در زمان «المقتدر» (152) زیسته است. بنابراین، مانعی در کار نیست که رازی در انتخاب مکان بنای «بیمارستان عضدی» - چنانکه ذکر کرده اند - شرکت داشته باشد.

پاره ای از خصوصیات بیمارستانها

در باره چگونگی بیمارستانها در عهد اسلامی، پیش از این گذشت که «گوستاولوبون» گفت:

آنها با اصول بهداشتی مطابق بودند و از بیمارستان های این روزگار ما نیز بهتر بودند؛ چنانکه آنان در هر شهری، بیمارستانهایی عمومی بنا نمودند. (153) و برای هرنوع بیماری، بخش - و یا چند بخش - اختصاص داده شده بود. اطبایی که دارای تخصص در آن بیماری بودند، در بخش مربوطه به این سو و آن سو می رفتند.

سرپرستها و کارکنان آن بخش نیز همراه با پزشک بودند و به بیماران خدمت می کردند. پزشک از حال بیماران با خبر می شد و برایشان داروی لازم را تجویز می نمود. (154)

در بیمارستانها، همه مردم کشور پذیرفته می شدند و تفاوتی نداشت که مسلمان باشند یا نه.

بیماران را به کاملترین شکل ممکن تأمین می کردند و برای آنان جیره غذایی، پتو و … اختصاص می دادند. (155)

«مقریزی» در باره بیمارستان «ابن طولون» که به سال 259 هجری در قاهره تأسیس کرد، می گوید:

«در این بیمارستان شرط و مقرر کرد که نه نظامیان در آن معالجه شوند و نه بردگان. دو حمام برای آن بنا کرد که یکی برای مردان می باشد و دیگری برای زنان و آن دو را برای بیمارستان و غیر آن وقف نمود. و شرط کرد که چون شخص بیماری را به بیمارستان می آورند، لباس و اثاثیه و لوازمش را از او بگیرند و در بیمارستان به امانت نگه دارند. سپس لباسی به تنش کنند و فرشی برایش بگسترانند و صبح و شب به وسیله دارو و غذا و پزشکان، از وی پرستاری نمایند تا آنکه خوب شود و چون خوب شد، لباس را بدو بدهند و ترخیصش کنند». (156)

و در باره بیمارستان «منصوری» که در قاهره به سال 683 هجری بنا گشت، می گوید:

«… و در آنجا دارو و پزشک فراهم بود و نیز سایر نیازمندیهایی که یک بیمار بدان نیاز دارد. سلطان، در بیمارستان دو نوع خدمتکار به خدمت گماشت؛ یکی زن و دیگری مرد تا به بیماران خدمت کنند و برای آنان نشان هایی مقرر کرد و برای بیماران تخت تهیه نمود و تختها را به لوازمی که مورد نیاز بیمار است، مجهز کرد.

و برای هر گروهی از بیماران، مکانی مشخص کرد. ایوانهای چهارگانه بیمارستان را برای بیماران مبتلا به تب مختص گردانید و سالنی را برای بیماران چشمی و سالنی دیگر را برای مجروحین و سالنی را برای مبتلایان به

اسهال و سالن دیگر را برای زنان، و مکانی را برای سرماخورده ها اختصاص داد و هر سالن به دو بخش زنان ومردان تقسیم می شد. آب به تمام این بخشها می رسید و در آنها جاری بود.

و مکانی را برای آشپزخانه و تهیه دارو و نوشیدنی مختص گردانید و مکانی را برای ترکیب و به دست آوردن معجونها، سرمه، شیاف و مانند آن، و مواضعی دیگر را نیز به ذخیره این مواد اختصاص داد.

مکانی بود که نوشیدنی، شربتها و داروها به طور جداگانه نگهداری می شدند و جایی نیز که رئیس الاطباء برای تدریس طب جلوس می کرد …» و این بیمارستان، وقف عام بود. (157)

بیمارستان های صحرایی

نظامیان مسلمان، دارای بیمارستانهایی سیّار بوده اند. «ابن خلکان» و نیز «قفطی» در باره «ابی الحکم عبیداللّه بن مظفر مغربی» (متوفای 549 هجری) می گویند:

«و عماد اصفهانی در خریده ذکر می کند که ابوالحکم مذکور، پزشک بیمارستانی بوده است که چهل شتر آن را حمل می کرده و همراه با سپاه سلطان محمود سلجوقی بوده و هر جا که او خیمه می زده، برده می شده است». سپس از خدمت «ابن مرخم» در آنجا به عنوان پزشک و حجّام یاد می کند. (158)

و «سید امیر علی» می گوید:

«در جنگها، گروهی از پزشکان با بیمارستانی بسیار مجهّز سپاهیان را همراهی می کردند و با وسایلی که شتران جابجا می نمودند مجروحان را حمل می کردند.

بیمارستان صحرایی رشید و مامون، دارای شمار بسیاری شتر و قاطر بود تا خیمه ها، لوازم و داروها را حمل نمایند. و حتی در دوره های بعد که زمان حکومت ملوک ضعیفی چون سلطان محمود سلجوقی فرا رسید، لوازم بیمارستان نظامی بر چهل شتر حمل می گشت». (159)

بیمارستان های اورژانسی

خدمات پزشکی مسلمانان تنها برآنچه ذکر گشت محدود نمی گردد، بلکه خدماتی دیگر نیز هست که شایان ذکر است؛ مثلاً ایجاد مراکزی برای حوادث غیر مترقبه ای که ممکن است برای اجتماعات عمومی انسانی پیش آید.

مؤلف «جامع السیره الطولیه» در باره مسجد ابن طولون می گوید:

در آخر آن مخزنی برای آشامیدنیها و دواها ساختند که خدمتگزارانی داشت و دکتری روز جمعه در آنجا می نشست تا اگر حادثه ای برای نمازگزاران اتفاق افتاد درمان نماید. (160)

اولین بیمارستان در اسلام

ما می توانیم بگوییم که نخستین محلی که برای نگاهداری بیماران و درمان آنان پس از ظهور اسلام، مخصوص گشت، مسجد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه بود.

دکتر جواد علی می گوید:

«در مسجد رسول، مکانی بود که بیماران و مجروحان درمان می شدند و رسول و صحابه از بیمارانی که در آنجا بودند، تفقد به عمل می آوردند». (161)

در مباحث آینده در آنجا که از درمان مرد به وسیله زن بحث می کنیم، انشاءاللّه به خیمه «رفیده» یا «کعیبه بنت سعید» که در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر پا بود و در آن به مداوای مجروحان می پرداخت، اشاره خواهیم کرد.

و از آنچه ذکر گشت، بطلان قول بعضی روشن می شود که گفته اند:

اوّلین بیمارستان اسلامی، بیمارستان «ولید بن عبدالملک» بود. (162) البته شاید «ولید» نخستین کسی بود که به دلیل مناسب بودن وضع اقتصادی در زمانش، به توسعه بیمارستانها اقدام ورزید.

جریمه اموی!

«ابن قتیبه» می گوید:

«ابوالحسن گفته است:

روزی سلیمان بن عبدالملک در میان راه مکه به عده ای جذامی برخورد و دستور داد تا آنان را آتش بزنند! و گفت:

اگر خداوند خیر این قوم را می خواست، آنان را به چنین مرضی مبتلا نمی کرد». (163) به راستی که این جریمه ای است بس سخت و غیر عادلانه که بر پیشانی هر انسان آزاده ای عرق درد و شرم می نشاند. و شکی نیست که اعمال و افعال حکام جائر اسلام و شجره ملعونه مذکور در قرآن، بسیار نزدیک به اعمال و افعال کسانی چون فراعنه مصر است. در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار: مردم را چنین امر می فرمودند که به چنین کسانی (جذامی) به صورتی بنگرند

که موجب ناراحتی آنان نشود. و علی (علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر می نویسد که او باید به امور دردمندان و ناتوانان رسیدگی کند و مواجب و رزق و روزی شان را متکفل شود چه آنان که نزدیکند و چه آنان که در نقاط دور دست می باشند. (164)

بیمارستانها در قرن اوّل و دوّم هجری
1 - ولید بن عبدالملک

به سال 88 هجری بیمارستانی در دمشق ساخت و اطبایی را در آن به خدمت گرفت و برایشان مقرری تعیین نمود. وی دستور داد جذامیان را قرنطینه کنند و برای آنان و نیز نابینایان مقرری تعیین کرد. (165)

2 - در زمان رشید

تیمارستان وجود داشته است. (166) و معلوم نیست که پیش از وی نیز تیمارستانی وجود داشته است و یا همو بوده که به تأسیس آن اقدام نموده است؟

بنابراین سخن «جرجی زیدان» که می گوید:

«منصور» یا کسی که پس از وی آمد، اقدام به تأسیس تیمارستان نمود، (167) سخنی نادرست است.

3 - سپس رشید

بیمارستان بغداد را تأسیس کرد و زمانی که می خواست آن را افتتاح کند، «بختیشوع» را از جندی شاپور فراخواند. وی در آنجا رئیس بیمارستان بود. بدو پیشنهاد کرد تا این وظیفه مهم را بر عهده گیرد، ولی او با کمال شگفتی از قبول آن سرباز زد و به اشاره چنین گفت که برای این امر، کسی دیگر را برگزیند و او نیز چنین کرد. (168)

بعضی بر این باورند که این بیمارستان را نخستین بیمارستان بدانند، البته اگر بیمارستانی را که عبدالملک بنا نمود اوّلین بیمارستان ندانیم. (169)

4 - برمکیان

بیمارستانی به نام خود تأسیس کردند که «ابن دهن هندی» متولی آن بود. (170)

5 - طاهر بن حسین

خطاب به فرزندش، «عبداللّه» می نویسد:

«برای بیماران مسلمان، خانه ای بنا کن تا در آن محفوظ باشند و کسانی را برایشان به خدمت گمار که به امورشان برسند و پزشکانی که به درمان دردهایشان بپردازند». (171)

6 - در بغداد

بیمارستانی بوده است مخصوص دیوانگان. این محل، همان «دیر هرقل» قدیم بوده است. (172)

بیمارستانها در قرن سوم و پس از آن بعضی می گویند:

«سپس یک قرن به تمام و کمال گذشت و کسی تا آن وقت نشنید که دوباره مؤسسه ای این چنین در پایتخت - بغداد - ساخته شود. این قرن، همان وقتی است که پزشکان معروف بیمارستان های جندی شاپور به قصر خلیفه خوانده شدند. و شاید سبب، توجهی باشد که به «سامرا» مبذول گشت؛ شهری که در نظر خلفا، پس از پایتخت، مقام دوّم را کسب کرد». (173)

به هر حال، مسلمانان قرن سوم، توجه فراوانی به ساخت بیمارستان های بسیار در مناطق مختلف مبذول می داشتند. به عنوان نمونه می توان از موارد ذیل نام برد:

1 - بیمارستان ساخته شده به وسیله «احمد بن طولون» در مصر به سال 259 یا 261 هجری که پیش از این سخن درباره اش رفت.

2 - پیش از به پایان رسیدن قرن سوم، در مکه و مدینه، بیمارستانهایی ساخته شد. (174)

3 - سپس «بدر مولی المعتضد» در بغداد بیمارستانی بنا نمود. (175)

4 - در سال 302 هجری، وزیر، علی بن عیسی، بیمارستانی دیگر بنا نمود که «سعید بن یعقوب دمشقی» ریاستش را همراه با بیمارستان های بغداد، مکه و مدینه برعهده گرفت. (176)

5 - در سال 306 هجری «سنان بن ثابت» بیمارستان «السیده» را تأسیس کرد و «مقتدر» ، بیمارستانی دیگر بنا نمود. (177) و گویند که همین «سنان» ،

پنج بیمارستان را در سال 304 هجری سرپرستی می کرده است. (178)

6 - در سال 313 هجری «ابن الفرات» ، دشمن سیاسی «علی بن عیسی» بیمارستانی ساخت و ریاستش را به «ثابت بن سنان» واگذار کرد. (179)

7 - سپس «امیر الامرای ترکی، ابوالحسن» ، پیش از مرگش به سال 329 هجری بیمارستانی تأسیس نمود و ریاستش را به دست «سنان بن ثابت» سپرد. (180)

8 - در سال 355 هجری «معزّالدوله» ، بیمارستانی در بغداد تأسیس کرد. (181)

9 - «عضدالدوله» در سال 368 هجری بیمارستان مشهور بغداد را بنا نمود. در این بیمارستان، 24 پزشک خدمت می کردند که دارای تخصص های مختلف بودند. ریاست بیمارستان را به ترتیب، بیش از 24 پزشک بر عهده گرفتند. (182)

جهانگرد اندلسی، «ابن جبیر» از این بیمارستان به سال 580 هجری در بغداد دیدار کرده است. بیمارستان مذکور، همچنان به فعالیت می پرداخته و در زمان یورش مغولان به سال 656 هجری نیز خراب نشده است. (183) سپس بیمارستان های بسیاری در شهرها و مناطق مختلف ساخته شد …

بخش دوّم

اخلاق پزشکی در اسلام

فصل اوّل
مسؤولیت پزشکی
احکام اسلام

بی تردید خداوند متعال آفریننده همه چیز است، اوست که دانا و ناظر بر هرآنچه در جهان است. به بندگانش دانا و بصیر است، فرموده:

«مالکیت (و حاکمیت) آسمانها و زمین از آن اوست؛ زنده می کند و می میراند و او بر هر چیز تواناست، اوّل و آخر و پیدا و پنهان آن است و او بر هر چیز داناست، او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [شش دوران] آفرید، سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (و به تدبیر جهان پرداخت) ؛ آنچه را در زمین فرو می رود می داند و آنچه را که از

آن خارج می شود و آنچه از آسمان نازل می گردد و آنچه به آسمان بالا می رود و هر جا باشید او با شماست و خداوند نسبت به آنچه انجام می دهید بیناست». (184) که در این رابطه آیه های بسیاری نازل شده است.

خداوند متعال نسبت به بندگانش بخشنده و آمرزنده است و خیر و صلاح و سعادت آنان را می خواهد، خداوند متعال فرموده است:

«او کسی است که آیات روشنی بر بنده اش [محمَّد] نازل می کند تا شما را از تاریکیها به سوی نور ببرد و خداوند نسبت به شما مهربان و رحیم است». (185)

و در سوره ای دیگر فرموده است:

«به نام خداوند بخشنده بخشایشگر، ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است (خداوندی که بخشنده و بخشایشگر است) و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته» (186) که در این مورد نیز آیه های بسیاری نازل شده است.

اگر خداوند متعال احکامی را که امور معاش و معاد (از جمله احکام قصاص) را برای بندگانش تشریح کرده است، به وسیله این احکام سعادت و کمال و حفظ آنان را از لغزش یا سقوط در دره های سرکشی و گمراهی و ضلالت، می خواهد، همان طوری که اوّلین آیه از سوره حدید به این مطلب اشاره کرده است.

هنگامی که از امام باقر (علیه السلام) در رابطه با علت تحریم میته، خمر، گوشت خوک و خون سؤال شد، امام در جواب فرمودند:

«خداوند متعال آنها را بر بندگانش حرام نکرده است بلکه ماورای آنها را نیز از رغبات حلال کرده است و پرهیزی از آنچه حرام کرده است نیست، ولی او خلق را آفرید و به آنان آنچه بدنهایشان انجام می دهند و آنچه به صلاح آنان است،

آموخت و آن را بر بندگانش حلال کرد و آن را مباح دانست و آنچه به زیانشان هست نیز آموخت و آنان را از انجام آن برحذر داشت، سپس آن را بر کسی که ناچار و بدنش جز با آن نمی تواند دوام بیاورد، حلال کرد». (187)

از امام رضا (علیه السلام) روایت شده است که فرموده اند:

«آنچه خداوند حلال کرده است صلاح و بقای بندگان در آن است و به آن نیازمندند، و چیزهایی را یافتیم که حرام هستند و بندگان از آنها بی نیازند گرچه در آنها فایده ای است».

حرّ عاملی فرموده:

«احادیثی که در این رابطه اند، بسیارند». (188)

خداوند متعال، اسلام را نعمتی دانست که او بر بندگانش نازل کرده است و این نعمت را با قرار دادن علی (علیه السلام) امام و رهبری بر مسلمانان در روز غدیر کامل کرده است؛ چنانچه در آیه سوم از سوره مائده فرموده است:

«امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم».

حق تشریع از آن کیست؟

اگر خداوند متعال تنها آفریننده و صاحب این جهان و انسان است و آگاه و دانا بر تمام روابطی که در آن هست و دانا بر آنچه به صلاح یا به زیان آنان باشد، پس تنها اوست که اختیار تام در وضع قانون و تشریع دارد و تنها اوست که سعادت و کمال انسان را تضمین می کند و بر تمام حالتها و رفتارهای انسان واقف است.

هر کس دیگری، جز خداوند سبحان و متعال متصدی این امور گردد (که چیز قابل ذکری از این جهان و انسان نمی داند)، بیرون از جاده انصاف و مناسبات یا مقتضیات عقلی و

فطری خواهد بود. بلکه ظالم و متجاوز است و نمی تواند نظام کامل و شاملی را وضع کند که با رفتار و کردار انسان مطابقت داشته باشد؛ البته اگر نگوییم که او در بیشتر موارد آنچه به ظلم و شقاوت انسان یا نابودی و هلاکت او می انجامد، وضع خواهدکرد.

در این مورد مثالی ذکر می کنیم:

اگر شخصی وسیله ای را در کمال دقت و پیچیدگی بسازد که نسبت به اطرافش تأثیرات مختلفی از خود نشان بدهد، آیا کسی که از حقیقت ترکیب این وسیله اطلاعی ندارد، حق منع سازنده اش را در استفاده از آن دارد؟

و یا حق دارد نظم و قانونی ایجاد کند که سلامت و دوام آن را با تمام جزئیات و ویژگیهایش حفظ نماید؟! و در نتیجه این انسان ناآگاه به آن وسیله یا به برخی از اجزایش خود را قانون گذار بشمار آورد؟

آیا کسی او را به خاطر انجام این کار ستایش می کند؟

یا او را ملامت یا سرزنش خواهد کرد؟

آیا ممکن نیست که از هر عاقل یا منصفی درخواست شود تا او را از این کار باز دارند و به علت خسارتها و کمبودهایی که از سرکشی اش بروز می کند جریمه شود، اینها علاوه بر عقاب و جزای برابری است که در انتظارش خواهد بود (189) تا موعظه ای برای خود و پندی برای دیگران، باشد.

نتیجه ای که می گیریم این است که خداوند متعال و سبحان حق تشریع و قانونگذاری را بر تمام جهان و بر هر چیز دارد و تنها اوست که بر تمام بندگانش شاهد است و احاطه دارد.

گستردگی قوانین اسلام

قوانین الهی و تعالیم قرآنی، علاوه بر تکامل انسان در انسانیتش و در قربش به ذات حق تعالی

و پیروزی در رضای پروردگار، برای تحقق کمال و سلامت و سعادت (کمال سعادت و خوشبختی) برای انسان، وضع شده اند.

بدیهی است هر چه نظامها دقیقتر و گسترده تر باشند، سعادت و سلامت انسان نیز کاملتر و رسیدنش به آن هدف والا، سریعتر و آسانتر خواهد بود. و برای همین، تعالیم و قوانین اسلامی دقیق و گسترده برای تمام کارها و احوال و اوضاع انسان؛ چه سیاسی، اقتصادی، رفتاری، نفسی و یا غیره وضع شده اند، خلاصه هر آنچه به فرد یا جامعه تعلق داشته باشد از دایره قوانین اسلامی خارج نیست.

هر چیزی تابع قانونی است و نظامی بر آن حاکم است که آن نظام، قانون را در خدمت و سعادت و خیر و صلاح انسان توجیه می کند. بله از هر چیزی که به انسان تعلق داشته باشد، از خوردن و نوشیدن و ایستادن و نشستن گرفته تا راه رفتن و تارهای صدایش نیز غافل نشده است. بلکه قوانین پروردگار در انتخاب و ابعاد خانه ای که انسان در آن زندگی می کند و لباسهایی که می پوشد و در رفتارهایش حتی در خواسته های قلبی انسان و کارهای پشت پرده اش نیز دخالت دارند.

اسلام هیچ قانونی را که به جایگاه اجتماعی انسان یا به سلیقه او و خواسته هایش یا به روح و حالت نفسانیش یا به سلامت بدنی اش لطمه ای بزند، تشریع نکرده است. برای مثال: به تعالیم اسلام که به گرفتن ناخن انسان و آرایش مو و دستوراتی که به پاکیزگی و طهارت داده شده اند، اشاره می کنیم.

مثلا: خداوند متعال از مرد کثیف متنفر است. (190)

و نیز آمده است که:

«پاکیزگی نشانه ایمان است». (191)

و از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)

روایت شده است که فرمودند:

«وای بر بنده کثیف!». (192)

خداوند بعضی از لباسهایی که به جایگاه اجتماعی انسان لطمه ای می زنند و باعث خوار شدنش در چشم دیگران می شوند، حرام کرده است.

علاوه بر اینها بسیاری از موارد و حالتهایی که بر انسان پیش می آید ذکر کرده است که غیر از قانونگذاری الهی هر قانونگذار دیگری از آنان غافل مانده است؛ چون قانونگذاری الهی از ساحت مقدس حق سرچشمه می گیرد.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«جامعه نزد ماست، پرسیدم:

جامعه چیست؟

گفت:

صحیفه ای است که هر حرام و حلالی در آن است و هر چیزی که انسان نیازمند اوست حتی دیه خراش، سپس دستهایش را به هم زد و گفت:

ابامحمَّد! رخصت می دهید؟

گفتم:

فدایت شوم در نزد شمایم، پس هر چه می خواهید انجام بدهید، با دست مبارک ویشگونی گرفت و گفت:

حتی دیه این اثر». (193)

طبیعت قوانین اسلام

در اینجا نمی خواهیم ادعا کنیم که گستردگی قوانین اسلام بر اساس نص واضح و صریح بر هر امر کوچک و بزرگی، استوار است؛ چون آن کاری است بس دشوار، ولی کمال گستردگی دراینجا این است که او به انسان، روحیّه و حالاتش نگاهی آگاهانه دارد.

دیده می شود:

اوّلاً:

کارهای ثابتش که هیچ تغییر و تبدیلی در هیچ برهه ای از زمان و احوال در آن به وجود نمی آید، برای آنها قوانینی ثابت و نظام های محدودی تعیین کرده است. از جمله قوانین میراث، ازدواج و طلاق و غیره می توان نام برد. و ممکن است در آن، تمام احکام ثابت در موضوعها با عنوان های نخستین، طبق اصطلاح اصولی، وارد کرد.

دوم:

کارهایی که قابل تغییر و تبدیل باشند که ممکن نیست دارای چهار چوبی معین و ثابت باشند، پس باید اصول و قوانین عامی قرار دهد که لسانشان تغییرپذیر

باشد.

در نتیجه این قوانین و ضوابط ثابتند و تنها مصادیق و افراد آنها، متغیر است.

ممکن است دیگر موضوعاتی که در اصول به آنها «عناوین ثانویه» اطلاق می شود در این محدوده وارد ساخت. اینجاست که اسلام نسبت به فرهنگها و علومی که به سود جامعه اسلامی است و نسبت به امور داخلی و امنیتی کشورهای اسلامی که بر اثر ظرفیت های گوناگون مختلف می باشد نظری خاص دارد. و این امر به اسلام نیروی خاصی داده است تا هر چیز جدیدی را در بر بگیرد و گام به گام با پیشرفت های مدرن و پیشرفت زمان همراه باشد. و همواره بتواند در حالتها در احوال مختلف تصمیمی مناسب اتخاذ کند. و در آینده نیز این نیرو را خواهد داشت. و اسلام تنها قانونی است که می تواند، انسانی و مدرن و جهانی و همیشگی باشد.

فقیه و غیر فقیه

1 - وظیفه فقیه کشف احکام ثابت الهی برای موضوعهایش و تطبیق قواعد و کلیات ثابت بر مصداق های متحول و متغیرش می باشد. پس فقیه احکام شرعی را جعل و تشریع نمی کند، بلکه از آنها پرده بر می دارد وقاعده را بر مواردش تطبیق می دهد.

2 - شکی نیست که فطرت، عقل و عقلا در جایی که احتیاط و عمل به آن ممکن نباشد (194) حکم می کنند به رجوع کردن به کسی که قدرت بر کشف و تطبیق دارد؛ زیرا اوست که در این زمینه تخصص دارد و آمادگی آن را دارد تا در آینده مرجعی برای کسانی که فاقد این تجربه هستند باشد. همان طور که شخص عادی به پزشک یا مهندس در آنچه به آنان تعلق دارد مراجعه می کند؛ چون او تجربه ای در این دو مورد

به دست نیاورده است.

3 - همان طور که انسان طبق فطرت و سجیه و عقلش، ماهرترین دکتر و متخصصان را برتر می داند و جز به آنان به کسی دیگر مراجعه نمی کند، مگر در مواردی که نمی تواند از آنان استفاده ای ببرد که خداوند متعال برای رهنمود این گونه افراد فرموده است:

«اگر نمی دانید، از آگاهان بپرسید». (195)

همچنین خداوند متعال در اشاره به اینکه این امر در سرشت و ذات انسان وجود دارد، فرموده اند:

«آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند یکسانند؟». (196)

4 - از سوی دیگر: سرشت و ذات انسان او را در مراجعه به کسانی که به راستگویی و اخلاصشان از متخصصان اطمینان دارد، سوق می دهد و هر چه، کاری که می خواهد انسان آن را به بهترین وجه و کاملترین شکل انجام دهد، مهمتر باشد، اهمیت کسی که دارای بیشترین شرایط مناسب باشد، مهمتر است.

5 - دین و شرع، بزرگترین مسأله ای است که ممکن است در پیش روی انسان باشد، چون دستورات آن تمام موارد اجتماعی، حیاتی و فردی او را در بر می گیرد و آینده و سرنوشتش به آنها بستگی دارد (دنیوی و اخروی)، هر خللی یا تجاوزی که حاصل شود به طور مستقیم بر زندگی انسان و آینده اش تأثیر می گذارد.

اگر این طور باشد - پس بر انسان است که سعی کند تا تمام شرایط و ضمانتهایی را که باعث می شود تا به آن درجات از اطمینان کامل در باره کسی برسد که او را رهبر و معلم و مرشدی برای خود دراین راه می بیند - چه از ناحیه علمی یا رفتاری یا غیره.

او جز شخص مجتهد و عادل نیست، کسی که نخست نفسش را

از درون تزکیه کرده است و سپس به بیرون پرداخته؛ کسی که ظاهرش انعکاس باطنش باشد. کسی که والاترین و عظیمترین مهارت های علمی را در این زمینه دارا باشد. علاوه بر آنچه فقها در کتابهایشان به آن اشاره کرده اند.

پزشکی و فقیه

اگر پزشکی یکی از موارد گسترده ای باشد که گاهی به احکام و قوانین اسلامی به طور مستقیم یا غیر مستقیم، راجع است، پس طبیعی است که دکتر یا مریض و کسانی دیگر که با این موارد رابطه ای دارند، باید پیوسته به کتابهایی که مرد اعلم در قانونگذاری اسلامی برای آشنایی با احکام شرعی، نوشته است مراجعه کنند؛ چون این امر در بیشتر موارد بر نظرها و رفتارهایشان به طور قابل توجهی تأثیر می گذارد.

پزشکی در اعتبار شرعی

پزشکی یک وظیفه ای شرعی محسوب می شود و واجب کفایی است. همه از ترکش مجازات می شوند و با عمل بعضی به آن، از دیگران ساقط می گردد که موارد زیر صحت این گفته را تأیید می کنند:

1 - از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:

«مردم هر سرزمینی از سه چیز بی نیاز نمی شوند که هم در دنیا و هم در آخرت نجات دهنده آنان است، اگر از آنها روی برگردانند، نادانند:

فقیه عالم و دانا و امیری نیکوکار و اطاعت شونده و طبیبی بینا و مطمئن». (197)

2 - از ابی عبداللّه (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:

«حضرت مسیح (علیه السلام) فرموده است:

کسی که مداوای شخص زخمی را ترک کند به ناچار شریک زخم زننده است و چون زخم زننده خواستار فساد مجروح شد، کسی که از درمان او دوری کند خوبی او را نمی خواهد پس اگر خوبی او را نمی خواهد به ناچار خواستار فسادش شده است». (198)

علاوه بر اینها اسلام، مؤمنین را برادر یکدیگر می داند و باید در امور آنان اهتمام ورزید و نیازشان را برآورد و به آنان غذا رساند و این که دست همدیگر را در موارد بلا بگیرند و مؤمن برادرش را

سود برساند و از دلتنگی اش بکاهد، علاوه بر خیلی از چیزهای دیگر که گنجایش آنها در این چند خط ممکن نیست.

موارد پزشکی در هر حالت نمی تواند از این قاعده مستثنا باشد. اگر نگوییم که از والاترین و کاملترین مصداقها در بسیاری از موارد بالا می باشد.

اهمیت پزشکی در اسلام

علاوه بر اینکه پزشکی مسؤولیتی دینی است که به حد وجوب کفایی می رسد، کافی است بگوییم اهمیت دادن اسلام به این علم تا آن حد است که آن را با علم ادیان (و غیره از علوم همان طور که در متنها آمده)، مقایسه کرده است. و این دو علم تنها علمهایی هستند که می بایست به آنها توجه خاصی کرد و برای رسیدن به آنها باید سعی و تلاش کرد. از امیر مؤمنان علی (علیه السلام) روایت شده است که فرموده اند:

«علم دو نوع است:

علم ادیان و علم ابدان». (199)

همچنین از آن حضرت روایت شده است که:

«علم سه نوع است؛ فقه برای ادیان، پزشکی برای ابدان و نحو برای زبانها می باشد». (200)

و در عبارت کراجکی در جواهرش آمده است:

«علوم چهار نوعند:

فقه برای ادیان، پزشکی برای ابدان، نحو برای زبانها و علم نجوم برای شناخت زمانها می باشد». (201)

وظیفه پزشک

علاوه بر اینکه پزشکی یک مسؤولیت دینی است، یک ضرورت اجتماعی و انسانی و رسالت اخلاقی و مسؤولیت عقلی نیز می باشد؛ چون:

1 - ضرورتی است انسانی و اجتماعی؛ زیرا بر انسان واجب است تا در پیشبرد روند انسانی به سوی تحقق اهداف و بینشهایش و آرزوی رسیدن به سعادت و خوشبختی، سعی و تلاش کند تا به بالاترین درجات کمال انسانی برسد که با رسیدن به آنجا عوامل و نشانه های بدبختی و خستگی از بین خواهد رفت.

2 - مسؤولیتی عقلی است که به ناچار باید باشد تا انسانها باقی بمانند و برای کاهش بد بختی و بلا و دردها به آن نیازمندیم.

3 - بالاخره رسالتی است اخلاقی؛ جای شک و بدگمانی در آن نیست، چون از والایی و کمال نفسی صحبت

می کند که نفوس دیگران را راضی کرده و به آنان آرامش و اطمینان می بخشد و برای همین است که هیچ کس پزشکی را، که از درمان مریض امتناع می ورزد؛ نمی بخشد. البته اگر توانایی آن را داشته باشد، یا به علت کمبود پول مریض امتناع کند، پس تمام مردم، آن پزشک را فاقد اخلاق والا و پاک می دانند.

پزشک و تجارت

از نظر اسلام، پزشکی حرفه ای نیست که به وسیله آن ثروت اندوزی کرد و به خاکستر دنیا دست یافت. بلکه رسالتی است انسانی و مسؤولیتی شرعی در درجه اوّل است؛ چون هر حرفه ای که صاحبش قصد دارد از آن به پول برسد، مختار است که با این یا آن معامله کند، اگر قانع شود که این معامله اش او را به پول قانع کننده ای می رساند. و اگر دریافت که این معامله نمی تواند گرسنگی و احتیاجش را برآورده سازد، می تواند با او معامله نکند. قطعاً اینها شامل حال پزشک نمی شود؛ چون کسی که از درمان مجروحی دست بکشد - همان طور که قبلاً ذکر شد - قطعاً شریک زخم زننده است. و برای گرفتن مزد یا زیادی آن یا به هر علتی دیگر، حق آن را ندارد که در درمان تعلل کند. همچنین در درمان بیمار نمی تواند سهل انگاری یا سستی از خود نشان بدهد، همان طور که بعداً خواهیم دید.

اجرت پزشک

آنچه ذکر کردیم به معنای این نیست که پزشک اصلاً نباید مزد خود را بگیرد؛ چون در این صورت بیشتر پزشکان سربار دیگران خواهند بود و دیگر اینکه باعث می شود بیشتر مردم به فراگیری این علم روی نیاورند. جدای از نبوغ و ابداع که در آن به وجود نمی آورند، در نهایت انسانیت را از یک عنصری مهم، بلکه می توان گفت از مهمترین عناصر آسایش و سعادتبخش انسانیت و پیش برنده آن به پله های مختلف کمال و عظمت، محروم خواهد کرد. برای همین می بینیم امام حسن عسکری (علیه السلام) به پزشکی که حضرت نزد او حجامت کرده بود، یک کمد لباس و پنجاه دینار می دهد. (202)

و بار دوّم

- ظاهراً - به او سه دینار می دهد (البته این پزشک نصرانی بوده است). (203)

و از امام علی (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:

«مزد پزشک کمتر از ضخامت پوست سر کنایه از اینکه پزشک از بیمار خود حدّاقل اجرت را دریافت نماید است». (204)

و از ابن عباس روایت شده است که:

«رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) حجامت کردند و مزد حجّام را دادند». (205)

و روایات زیادی از مزد حجامت کردن نقل شده است که در بسیاری از مصادر وجود دارند. مگر اینکه روایت سماعه مخالف آن است، لذا شیخ طوسی آن را حمل بر کراهت کرده است. (206)

علاّمه در پایان افزوده:

«دادن مزد برای ختنه کردن مجاز است، و پانسمان و قطع اجزا و گرفتن مزد آنها، مجاز است و خلافی در آن نمی بینیم؛ چون کاری که شرعاً مجاز است و شخص محتاج به آن است. و از انجام آن ناچار است پس مزد گرفتن در آن مانند سایر کارهای مباح، مجاز است. همچنین عقد استیجار برای سرمه کردن چشم، چه سرمه کردن از طرف پزشک یا دیگر افراد باشد، مجاز است. بعضی از اهل سنّت گفته اند شرط قرار دادن برای پزشک جایز نیست. (207)

امّا نسبت به دوا، محمد بن مسلم از امام موسی کاظم (علیه السلام) نقل کرده است که:

(راوی گفت): از امام در رابطه با مردی که مردم را با دوا درمان می کند و به جای آن مزد می گیرد، پرسیدم؟

امام فرمودند:

«مانعی ندارد». (208)

پزشکی در دایره تجارت

اگر هدف از آموختن پزشکی به دست آوردن مال و منال باشد، در این صورت، دوری از احساس انسانی و عاطفه ای و مسؤولیت های شرعی و اخلاقی را به دنبال خواهد داشت

و علاوه بر آن ممکن است این علم و همچنین علوم بسیار دیگر وبالی بر انسان و انسانیت شود و به ناچار، نسبت ابداع و ژرف نگری در آن جامعه با حجم عمل و عاملان آن در آنجا هماهنگ نیست در نتیجه برای جامعه و نسل های آینده از معارف دقیق و مهم چیزی باقی نمی ماند تا به آنان ارائه شود، و به روی جامعه آفاق جدیدی در زمینه های مختلف گشوده نخواهد شد.

همچنین مؤسسه های پزشکی، حرفه هایی خشک خواهند شد که به غارت ثروت و نابودی انسان اهمیت بیشتری می دهد تا به سعادت او که در این صورت بر گرفتاری و مصیبتهایش می افزاید. بله در این صورت شمارش معکوس رونق گیری علوم پزشکی شروع خواهد شد و بیشتر آموزش یافتگان، بدون درک به روخوانی خواهند پرداخت، سپس به جهل و نادانی که بیشتر، سستی و سهل انگاری را در پی دارد، خواهد انجامید. به دنبال آن، انسان اخلاق و انسانی بودنش را از دست می دهد و به موجودی خسیس و خوار مبدّل می شود و به گفته امام علی (علیه السلام): «چون چارپایی بسته می شود که همّ و غمش علفش خواهد شد».

زندانی ساختن پزشکان نادان

به خاطر آنچه گفته شد اسلام، با قدرت و دوراندیشی در مقابل این مساله ایستاده است. از امام علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:

«بر امام واجب است دانشمندان فاسد و پزشکان نادان را زندانی نماید». (209)

بله واجب است؛ زیرا اشتغال نادان در امر پزشکی، بیشتر به افزایش درد و رنج های مریض منجر می شود و آسایش و آینده اش را (اگر نگوییم زندگی بسیاری را) به خطرات زیادی می کشاند. و همان طور که علمای فاسد، دین را

به فساد می کشانند، پزشکان نادان نیز بدن ها را فاسد می کنند و آسایش و سعادت انسان را در دنیا می ربایند، پس جلوگیری از آنان و ایستادگی در مقابل آنان با تمام قدرت، واجب است.

ضمانت پزشک نادان

علاوه بر آنچه گفته شد، اگر نادانان به مداوای مریض بپردازند و آنچه را باید اصلاح کنند، فاسد نمایند؛ عقلاً، عرفاً و شرعاً مسؤولند (بنا بر قاعده ضمانت بر هر تلف شده ای) که اگر این کار منجر به مرگ شد، همان طور که معلوم است، باید دیه خطا را ضمانت کرد. و این امر بین فقها (بدون خلاف در آن) متداول است، بلکه در تنقیح آمده است:

«پزشکی که دانش کمی دارد، به اجماع فقها ضامن فساد در درمان خود است». (210) در این امر، علمای غیر شیعه اهل بیت:

نیز به طور اجماع بر آن متفق القولند. (211)

و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده است که فرمودند:

«کسی که بدون اطلاع کافی از علم طبّ، پزشک شود، ضامن است». (212)

و در نص دیگری آمده است:

«اگر کسی خود را پزشک جا بزند و حال آنکه به طبابت شهرتی ندارد و جان انسانی را بگیرد یا به او زیان برساند، ضامن است». (213)

واژه «تطبب» نشانگر ورود به کاری است با سختی و مشقّت مانند واژه «تشجّع» و «تصبر».

ضمانت پزشک دانا

اگر کسی به پزشکی آگاه باشد و در ادای کاری که بر عهده اوست کوتاهی کند، افزون بر مسؤولیت شرعی، چه برات از مریض یا ولیش گرفته باشد یا نگرفته باشد، ضامن است؛ چنانچه از امام علی (علیه السلام) نقل شده است که حضرت ختنه کننده ای را در بریدن نوک آلت غلامی به علت کوتاهی در انجام وظیفه اش، ضامن بشمار آورد. (214)

ابن ادریس گفته:

«این روایت صحیح است و هیچ خلافی در آن نیست» (215) البته این روایت را بر مورد «تفریط» حمل نموده است.

و اگر پزشک

در انجام وظیفه اش کوتاهی نکند و پزشک با هوش و ماهری باشد و به سبب او مریض تلف شود یا یکی از اعضای بدنش از کار بیفتد، اگر مریض کوچک یا دیوانه باشد و پزشک از ولی امرش اجازه گرفته باشد، یا مریض بالغ باشد و پزشک از او اجازه برات از ضمانت گرفته باشد؛ در این صورت او ضامن نیست.

از ابی عبداللّه روایت شده است که فرمودند:

«امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود:

کسی که به پزشکی یا دامپزشکی اشتغال یافت، باید از ولی اجازه بگیرد و گر نه او ضامن است». (216) البته ضعف این روایت به خاطر عمل مشهور، جبران شده است، بلکه ادعای اجماع بر این روایت شده است (217) و این به معنای برات قبل از اثبات حق نیست، بلکه این به معنای اجازه گرفتن در چیزی تلقی می شود که اقتضا می کند عدم اثبات حق را، علاوه براین که اگر اجازه داده نشود، پزشک به درمان مریض اقدام نمی کند. (218)

آیا اجازه مریض یا ولی اش در درمان بدون برات از ضمانت، کافی است؟

شاید گفته شود که پزشک در این صورت ضامن نیست؛ چون ضمانت با اجازه ولی یا مریض ساقط می شود. و این کاری است که شرعاً متداول است، پس ضمانتی به دنبال ندارد. (219)

ولی این حجت کافی نیست؛ چون اگر شرعاً جایز باشد، به معنای ساقط شدن ضمانت نیست. (220) و آنچه جایز است معالجه کردن است نه تلف کردن که به آن اجازه داده نمی شود … ولی از سخنش که «ضمانت با اجازه ساقط می شود» شاید تعبیر دیگری داشته باشد. و آن اینکه اگر بگوییم:

اقدام مریض یا ولی اش بر تحمّل نتایج کار پزشک

و رضایت بر انجام عمل داده باشند، در این صورت آن را از جمله براتها به شمار می آوریم. ولی ظاهر امر این است که اجازه آنان دلیل بر عدم خواستن دیه و ضمانت در صورت اتلاف مریض نیست، آنان اجازه درمان را به این علت می دهند که شارع ضمانت حقشان را در صورت اتلاف مریض یا عضوی از بدنش توسط پزشک داده است. پس قاعده ای می ماند و آن، ضمانت است بر آنچه تلف شود. بنابر اینکه این امر در عرف پابرجاست می بینیم اگر کسی پسرش را به پزشک ببرد و درمانش کند، ولی به علت درمان بمیرد، از پزشک شکایت می کند واو را در تلف کردن پسرش مسؤول می داند.

امّا در اینجا استدلال بر ضمانت به اجماع، بی جاست؛ چون ظاهر امر، یا لااقلّ احتمال می رود که اجماع بر قاعده ضمانت برآنچه تلف شود باشد، در نتیجه حجت نیست.

همچنین استدلال بر روایتی که امام علی (علیه السلام) ختنه کننده ای را ضامن کرده است، صحیح نیست؛ چون این قضیه به طور مطلق نیست و به احتمال زیاد تضمین امام به این علت بوده که او در کارش بسیار کوتاهی کرده است، همان طور که قبلاً اشاره کردیم. و در جواهر نیز به آن اشاره شده است، پس مراجعه کنید.

اگر پزشک ماهری بر درمانی، بدون کسب اجازه اقدام کند، بنا بر اینکه آن کار بر او واجب باشد (و بنابراین روایتی که گفت:

کسی که از درمان مجروحی دست بکشد، بدون شک شریک زخم زننده است که مقدمه ای است بر حفاظت از نفس محترم)، اگر مریض تلف شود، در این صورت نیز او ضامن خواهد بود، چون تلف شدن علتی

است بر ضمانت. از جمله می توان از ادب کردن پسر یا غیره نام برد که اینها نیز ضمانت دارد. (221)

دو روایتی که ربطی به ضمانت ندارند

در روایتی، راوی می گوید:

به امام صادق (علیه السلام) گفتم:

ما زخم را می شکافیم و آن را با آتش می سوزانیم؟

امام فرمود:

اشکالی ندارد.

به حضرت گفتم:

به او این اسمحیقون و غاریقون را می خورانیم.

امام فرمودند:

اشکالی ندارد.

گفتم:

شاید او بمیرد.

امام گفت:

حتی اگر بمیرد. (222)

حمدان بن اسحاق گوید:

پسری داشتم که به سنگ مثانه مبتلا بود، به من گفتند وی درمانی ندارد، مگر اینکه او را عمل جراحی کنی. پس وی را جراحی نمودم که جان باخت. شیعیان گفتند تو در خون پسرت شریک هستی.

گفت:

برای امام حسن عسکری (علیه السلام) جریان را نوشتم، حضرت (علیه السلام) در پاسخ نوشتند:

«ای احمد! از کاری که کردی هیچ بر تو نیست، تو می خواستی او را درمان کنی، اجل وی در همان کاری بوده که انجام دادی». (223)

روایت اوّل ناظر بر ضمانت یا عدم ضمانت نیست، بلکه ناظر بر اجازه اقدام بر عمل یا عدم آن است، حتی اگر منجر به مرگ مریض شود.

و در روایت دوّمی، کسی که اقدام به شکافتن زخم کرد خود ولی بوده است. و اینکه امام (علیه السلام) فرمود:

تو خواستار درمان بودی و اجلش در کاری که کردی، بوده، این سخن اثبات عدم ضمانت نیست تا به عموم آن استدلال کنیم بلکه ناظر بر نفی عقاب اخروی است؛ چون شیعیان، حمدان بن اسحاق را شریک خون پسرش می دانستند. افزون براین، سند این روایت نیز واضح و روشن نیست.

خلاصه

بهتر است پزشک ماهر، اگر می خواهد به عملی اقدام کند که احتمال می دهد برای مریض خطری در برداشته باشد، از ولی مریض اگر کودک یا دیوانه باشد یا از خود مریض اگر بالغ و عاقل باشد، برات بگیرد.

فصل دوّم
دانشجوی رشته پزشکی
خصوصیات دانشجوی پزشکی

مشخصات یک دانشجوی پزشکی، ممکن است نیازی به توضیح نداشته باشد؛ زیرا اگر حقیقت نگرش اسلام به بیمار و جایگاه او نزد خداوند و اینکه چه پاداشی برای او در نظر گرفته شده، روشن شود که این کار هم با مراجعه به روایات و احادیث بی شمار، صورت می گیرد. و چنانچه مسؤولیت پزشک و وظایف او در برابر بیمار، روشن گردد - که ان شاء اللّه در فصل بعدی خواهد آمد - دیگر نیازی به شرح و توضیح نخواهد بود.

در اینجا اجمالاً می توانیم خصوصیات و مشخصات دانشجوی پزشکی را در یک کلمه بیان کنیم، همانا باید دانشجوی رشته پزشکی به تمام خصوصیات یک انسان مسلمان آراسته گردد که آن عبارت است از دارا بودن اسلامی عمیق و ژرف از لحاظ خلق و خوی و رفتار و گفتار که در تمام زندگی با اهداف و تعالیم و ارزشهای اسلامی، گام بر دارد.

قدما در گذشته، برخی از خصوصیات دانشجوی پزشکی را یاد آور شده اند که بد نیست به آنها اشاره شود؛ زیرا برخی از آنها با مقتضیات فطرت سلیم، هماهنگ و موافق هستند و دین اسلام دین فطرت است، گر چه این مشخصاتی که بیان می کنیم کامل نیستند.

وصیت معروفی است منسوب به بقراط در باره پزشکی که در آن آمده است:

«دانشجوی پزشکی باید آزاده باشد (224) طبیعت ممتاز و سالمی داشته و سن زیادی نداشته باشد. قامتی معتدل و

متناسب در اندام داشته باشد. تیزهوش، خوش گفتار و خوش سلیقه در مشورت باشد. با عفت و شجاع باشد. طرفدار مسایل مادی نباشد. در هنگام خشم، خود دار و علاقه مند به حرفه پزشکی خود باشد. کودن نباشد. غمخوار بیماران و دلسوز آنان باشد. راز نگهدار بیمار باشد؛ چرا که بسیاری از بیماران ما را از بیماری های خود، آگاه می کنند، ولی دوست ندارند دیگران از آن مطلع باشند.

باید خود را برای هر گونه ناسزاگویی از سوی بیمارانی که دچار حالت های روانی هستند آماده سازد؛ زیرا احتمال این ناسزاگوییها می رود و باید صبور و بردبار بود و باید بدانیم که علت آن ناسزاها همان بیماری است و حالت طبیعی ندارند.

آرایش موهای سر باید متعادل باشد، یعنی سر، نه بدون مو ونه بلند باشد. همچنین باید ناخنهایش را کوتاه نگه دارد. لباسهایش باید سفید و پاکیزه باشد. در راه رفتن با عجله و شتاب گام بر ندارد؛ زیرا این موضوع دلالت بر جهالت می کند و نه آهسته قدم بردارد، چون این حالت، دلالت بر تنبلی دارد.

وقتی نزد بیمار حاضر شود، باید چهار زانو بنشیند و با آرامی و تأنی بدون هیچ گونه نگرانی و اضطراب، حال او را جویا شود». (225)

در کتاب «کامل الصناعه الطبیه الملکی» (226) سفارشات خوبی در این باره آمده است که بعضی از آنها را به بقراط نسبت داده اند و این افزون برآن است که قبلاً از بقراط ذکرگردید:

«بر دانشجویان علم پزشکی لازم است که اوامر خداوند سبحان را اطاعت نمایند. و اساتید خود را احترام بگذارند و در خدمت آنان باشند و ایشان را به منزله والدین خود بدانند. همچنین به آنان

نیکی کنند و آنان را شریک اموال خود قرار دهند. همانگونه که باید فرزند، معلم خود را برادر خود بداند و این صنعت را بدون مزد به او یاد دهد. باید اولاً خود و اولاد استادشان و تمام محصلین دیگر که استحقاق آموختن این صنعت را دارند به این علوم و سفارشها، آموزش دهند».

پس از آنکه مواردی دیگر بیان می کند؛ از جمله لزوم حفظ مطالب و عدم اعتماد به کتاب و اینکه:

باید در دوران کودکی خود، این مطالب را بیاموزد، چون فراگیری در ایام کودکی آسانتر از فراگیری در زمان کهولت است. و همچنین بر دانشجوی علوم پزشکی این است که باید در بیمارستانها در معیّت اساتید و علمای حاذق این صنعت به سر برد و این علم را در عمل، پیاده کند و بر بیماران و اوضاع و احوال آنان، اشراف داشته باشد و از مصاحبت اساتید خود و خدمت به بیماران و به طور کلی به طور تجربی و عملی، بهره کامل ببرد و علم و عمل را با هم تطبیق کند. (227)

دانشجو و تجارب پزشکی

افزون بر آنچه گذشت در می یابیم که شارع مقدس به دانشجوی پزشکی اجازه نمی دهد خود را میدان تجربه قرار دهد، مخصوصاً در مواردی که احتمال ضرر در آن داشته باشد، اگر چه احتمالاً به آنها ایمان و عقیده داشته باشد. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده:

«ثلاثه لا ینبغی للمرء الحازم أن یقدم علیها: شرب السم للتجربه، وان نجا منه وافشاء السر …». (228)

«فرد دور اندیش نباید به سه چیز اقدام کند:

زهر را برای آزمودن خوردن، گر چه از آن نجات پیدا کند و فاش ساختن اسرار و …».

و در حدیث

دیگری از امام باقر (علیه السلام) نقل شده:

«لا تذوقن بقله ولا تشمها حتی تعلم ما هی ولا تشرب من سقاء حتی تعلم ما فیه». (229)

«از هیچ نوع سبزی نخورید و آن را بو نکنید، مگر آنکه بدانید که چه چیز است. و از هیچ گونه ظرفی، آب ننوشید مگر آنکه بدانید داخل آن چیست».

استفاده از معلومات غیر مسلمانان

به درستی که حکمت و دانش، گمشده شخص با ایمان است، هر جا آن را بیابد آن را بر می گیرد. بنابراین چرا باید مانع شد تا از غیر مسلمانان، مانند یهود و نصارا و دیگران کسب علم شود؟

پس اگر دارای خبره هستند، تنها به آموختن نزد آنان قناعت کنند و باعث نشوند که آنان از این راه مسلمانان را به عقاید و مذاهب خود، دعوت نمایند و مسلمین نباید از آنان تبلیغ کنند و ایشان نمی توانند در امور مسلمین دخالت نمایند و نباید در امور مسلمین نفوذ نمایند، در این صورت، کسب علم از آنان هیچگونه مانعی ندارد؛ زیرا از امامان معصوم ما نقل شده است که فرموده اند:

«مطالب سودمند را از آنان بگیرید؛ زیرا دانش، گمشده مؤمن است. پس آن را طلب کنید، گر چه نزد مشرک باشد. چرا که شما مستحق و اهل آن هستید نه آنان» و روایات دیگر که همین معنا را بیان می کنند. (230)

آری! شاهد این هستیم که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به اسرای مشرکین بعد از جنگ بدر، دستور می دهد که با سوادان، هر کدام ده نفر از فرزندان خردسال مسلمانان را خواندن و نوشتن بیاموزند و این آموزش دادن موجب آزادی آنان از اسارت می باشد. (231)

نیازی نمی بینم که در این باره شرح و

تفصیل دهم، چرا که آفتاب آمد دلیل آفتاب و در صورت تمایل جهت اطلاع بیشتر، رجوع شود به کتاب ما: «سیره نبوی، جلد 2، صفحه 257 و 258».

سوگند اسلامی برای پزشک

پس از آنکه دانشجو، فارغ تحصیل شد و پزشکی حاذق گردید، تصور می کنیم که بهتر است قبل از آنکه به او اجازه کار داده شود، سوگند زیر را یاد کند:

(بسم اللّه الرحمن الرحیم)

«ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است. درود و سلام بر محمَّد و خاندان پاک او و نفرین بر تمام دشمنانشان تا روز قیامت …

به خداوند عظیم و تمام مقدساتم و به تمام کتاب های آسمانی سوگند یاد می کنم که تمام کوشش و تلاش خود را در راه بهبودی و درمان بیماران، به کار گیرم و فرقی میان ثروتمند و بی بضاعت نگذارم. آنان را مغبون نسازم و در راه درمان آنان کوتاهی ننمایم، با آنان با اخلاق پسندیده انسانی و اسلامی رفتار نمایم. موقع کار پایبند به احکام شرعی باشم و این شغل را امانتی به عهده خود بدانم که خداوند روز ملاقات از من در باره آن سؤال خواهد نمود. برای ادای این امانت، به بهترین وجهی انجام وظیفه نمایم.

خداوند را بر این قسم و سوگند شاهد و ناظر قرار می دهم که او بهترین شاهدان است».

فصل سوّم
پزشک و درمان
وظایف پزشک

پر واضح است که بیمار هرگز نمی تواند برای خواسته هایش دل به کسی ببندد. حتی به نزدیکترین شخص مانند فرزند یا پدر و مادر؛ زیرا به خوبی می داند که آنان کاری برای نجات او از بیماری نمی توانند انجام دهند و قادر نیستند درد او را کاهش دهند.

و حال آنکه تمام خواسته ها و آرزوهایش را به طرف کسی می برد که خداوند به او دستور داده است در چنین حالاتی مراجعه نماید که او کسی نیست جز پزشک حاذق؛ زیرا تنها پزشک است که می تواند به بیمار کمک های گوناگون نماید

و درد او را کاهش دهد و به ساحل نجات برساند.

بدیهی است که مراجعه به پزشک و مداوا کردن با توکل هیچگونه منافاتی ندارد همانگونه که خوردن و آشامیدن جهت رفع گرسنگی و تشنگی با آن هیچ منافاتی ندارد. (232)

بنابر این، پزشک بزرگترین و مهمترین مسؤولیت را در این زمینه به عهده دارد. چه به لحاظ ارائه کمک مادی یعنی ارائه دارو و درمان مفید و چه به لحاظ ارائه کمک های روحی و روانی؛ چرا که پزشک می تواند روح امید و سرور را در روان بیمار، بدمد و اعتماد او را به زندگی و آینده زندگی، باز گرداند.

بنابر این، از دیدگاه اسلامی می توان گفت که مسؤولیت و مشخصات پزشک در رابطه با خود و بیماران خود، بسیار زیاد و گوناگون است و ما در این فصل، ذیلاً آنها را به اجمال خواهیم آورد.

سرعت در درمان

پزشک مجاز نیست به علت عدم پرداخت ویزیت و یا کمی اجرت، بیمار را رها سازد و او را مداوا نکند؛ چرا که به طور مسلّم کسی که مجروحی را مداوا نمی کند با کسی که او را مجروح ساخته شریک است؛ زیرا کسی که زخم را پدید آورده، بدی مجروح را خواسته و کسی که او را درمان نکند گویی او نیز همین خواسته را دارد. بنابراین، نباید اجازه داد بیماری بر بیمار مسلط شود و او را از پای درآورد و زیان های جبران ناپذیری به بار آورد.

تسریع در درمان به عنوان واجب اخلاقی و انسانی و فطری به شمار می آید که با خشنودی انسانها و عواطف و سجایای بزرگوارانه آنان، آمیختگی و انسجام کامل دارد.

مداوای حکّام ستمگر

مداوای حکّام ستمگر، جدای از اینکه باعث می شود فرصت بیشتری فراهم آورند تا به ظلم و ستم خود ادامه دهند، اگر نگوییم کمکی به آنان شده تا به ظلم خود ادامه دهند. و در این راستا امام حسین (علیه السلام) می فرماید:

«هرگز برای پادشاه، دارویی تجویز منما؛ زیرا اگر برایش سودمند بود، تو را نمی ستاید و اگر برایش زیانبخش بود، تو را متهم می کند». (233)

روشن است که مراد آن حضرت، پادشاهان جور و ستم است؛ زیرا آنان هستند که به این صفت ناپسند آراسته اند. و این مطلب معلوم و روشن است.

فرق نگذاشتن پزشک بین ثروتمند و فقیر

اما در مورد اینکه لازم است پزشک بین غنی و فقیر فرق نگذارد، ما گمان می کنیم که احتیاج به بیان و اقامه دلیل نباشد؛ چون که در وجوب شرعی کفایی یا عینی نباید غنی ملاحظه شود و فقیر ملاحظه نشود. و به سفید پوست توجه شود و امّا به سیاه پوست توجهی نشود.

بلکه ممکن است گفته شود همانا اهمیت اسلام به فقیر بیشتر از اهمیت اسلام به غنی است، علاوه بر این، انسان ثروتمند برای رسیدن به هر چیزی که بخواهد از طریق خرج کردن مالش قادر است، اما فقیر این طور نیست، پس همانا اوامری که حکم می کند به اینکه قضای حاجت مریض، رجحان و برتری دارد و اهمیت به امر مریض می دهد و ثواب براین امور مترتب می شود - در حالی که متواتر می باشد - اختصاص به غنی تنها و یا فقیر تنها ندارد و اختصاص به غیر از فقیر و غنی هم ندارد.

و همین طور نسبت به روایاتی که حکم می کند به اینکه لازم است مبادرت به شفای مجروح از جراحت و زخمش

بشود، بلکه جمیع روایاتی که مربوط به پزشکی است، در حالی که آن روایات صدها عدد هست، ممکن نیست اینکه در آن روایات اثری ظاهر شود برای اینکه ظاهراً این طور فرق گذاشته شده اگر چه حجم و نوع آن روایات هر چه می خواهد باشد.

و واجب نیست اینکه چشم پوشی کنیم از آن روایاتی که سرزنش می کند کسی را که به غنی احترام بگذارد و برای غنی از جهت غنا و ثروتش امتیازی قرار دهد و کفایت می کند اینکه ذکر کنیم در اینجا آن روایتی را که از امام رضا (علیه السلام) نقل شده که فرمود:

«هر کس فقیر مسلمانی را ملاقات کند وسلام کند براو برخلاف سلامی که بر غنی می کند، خداوند را در روز قیامت ملاقات می کند در حالی که خدا بر او غضب می کند». (234)

در اینجا حکایت مردی است که قصری را بنا کرد سپس طعامی را تهیه نمود و اغنیا را به آن دعوت کرد و از فقرا دعوت نکرد. هنگامی که فقیری می آمد، گفته می شد این طعام برای تو و امثال تو تهیه نشده، پس دو فرشته در لباس فقرا آمدند، از غذا خوردن منع شدند، پس آن دو فرشته در لباس اغنیا آمدند، این دو فرشته به راحتی داخل شدند، پس امر کرد خدا به ویران کردن شهر با هر کس که در آن شهر بود. (235)

و روایاتی که در مدح فقرا و محبت خدا نسبت به فقرا و اینکه شایسته است اهمیت بدهیم به شأن و احوال آنان وارد شده، بسیار زیاد است.

همانا عقل، فطرت و اخلاق فاضله حکم می کند که بین غنی و فقیر و بین کبیر و صغیر

فرقی وجود ندارد. اگر نگوییم که همانا اکرام غنی به خاطر ثروتش، اکرام انسان و انسانیت نیست، بلکه اکرام غنی به خاطر ثروتش از رذالت و پستی در طبع انسان است و از خواری در نفس است و یک نوع انحطاط اخلاقی خطرناک و ترسناک می باشد.

و هنگامی که فقیر در زمان های زیاد از دردهای روحی بیشتر از دردهای جسمی رنج می برد، به طوری که فقیر به عقده فقری که مبدل به کینه می شود اشعار دارد و به خاطر عقده ترسی که ممکن نیست برای او کمترین چیزی که لازم است به دست بیاورد - وقتی که فقیر چنین است پس همانا قربه الی اللّه کار کردن در مورد فقیر در کمک کردن به او بیشتر است و نتیجه ای که مترتب می شود بر این مساعدت و کمک، بزرگتر می باشد.

علی بن عباس می گوید:

«همانا لازم است بر پزشک اینکه در معالجه مریضها جدیت و کوشش نماید؛ بخصوص فقرایی که مریض هستند و پزشک نباید به فکر منافع مادی و گرفتن مزد از این دسته (فقرا) باشد. بلکه اگر قدرت دارد که از جیب خودش برای مداوای فقرای مریض خرج کند، باید این کار را بکند و اگر نمی تواند پس باید شب و روز در معالجه مریضها جدیت داشته باشد و بر معالجه مریضها در هر وقتی حاضر شود. (236)

بله این کارهایی که پزشک انجام می دهد، فقیر نسبت به خودش و جامعه اش امیدوار و به آینده اش مطمئن می شود و بیشترین زندگی و نشاط را برای فقیر قرار می دهد و باعث می شود که با سایر گروههایی که در جامعه کار می کنند، او هم کار کند.

همچنانکه در خودش دوستی و وفا

و امیدواری را می رویاند، کینه، حسد و سایر صفات پست را از روح و نفس خودش دور می سازد و عقده حقارت، خواری و ترس را به وجود نمی آورد. این مساله روشن است و نیاز به بررسی بیشتری ندارد.

تخصّص پزشک
شرح

هنگامی که پزشک، متخصص در بیماری های چشم است برای وی جایز نیست که متصدی معالجه در بیماری های دیگر مثل قلب شود و همینطور عکس این مطلب؛ زیرا این پزشکان در آن رشته پزشکی آگاه و بصیر نیستند و جاهل می باشند، پس در این جهت به پزشکان جاهل ملحق می شوند که بر امام و رئیس کشور واجب است آنان را حبس نماید؛ زیرا در رشته ای طبابت کرده اند که نسبت به آن رشته آگاهی کامل نداشته اند.

و همچنین طبابت کردن مرضی که در آن تخصص ندارد از قبیل گفتن چیزی است که علم به آن ندارد؛ زیرا در آیات زیادی و روایات متواتری که از ائمه معصومین: رسیده مهارت، امانت و اعتماد از این کار نهی شده است. (237) و این موضوع واضح است پس احتیاجی به توضیح بیشتر و اقامه دلیل ندارد.

و در قسمی که منسوب به بقراط است آمده:

«در کار و اندیشه ام طهارت و پاکی نفسم را حفظ می کنم و در کاری که نمی دانم خویشتن را به زحمت نمی اندازم و آن را به اهلش وامی گذارم». (238)

1 - مهارت، امانت و اعتماد

پس طبیب حاذق کسی است که بتواند وظیفه اش را به طرز بهتر و کاملتر ادا کند واین طبیب کسی است که خطایش کمتر و استفاده مریض از آگاهی های او تمامتر است و منفعت او به مریض بیشتر است و چنین پزشکی بر حصول اطمینان مریض بیشتر قدرت دارد و مریض به او اعتماد می کند و تسلیم او می شود. در این صورت درمان بیمار آسان تر است چراکه او بیشتر به دستورات پزشک توجه می کند و دستوراتش را بهتر بکار می بندد.

بلکه بر طبیب لازم است که سعی و کوشش نماید

تا این اطمینان را در مریض به دست آورد. چنانکه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده:

«هر صاحب صنعتی ناچار است که سه خصلت در او باشد تا اینکه کسب کننده آن صنعت به طرف او کشیده شود و آن سه خصلت عبارتند از:

اوّلاً: در عمل و کارش حاذق باشد

و ثانیاً: امانت را در آن مسأله ادا کند

و ثالثاً: در کسی که می خواهد آن را به کار ببندد، علاقه ایجاد کند. (239)

و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از میان کسانی که دعوت شده بودند برای طبابت بهترین و فاضلترین افراد را برای معالجه بعضی از اصحابش که مجروح شده بودند برگزید. بله، این مسأله چیزی است که با فطرت هماهنگ و با حکم عقل سلیم همراه است و خیرخواهی برای مسلمین می باشد و چه کسی بر پیغمبر به این مسایل و به غیر این مسایل از مکارم اخلاق اولویت دارد.

و به تحقیق گفته شده که همانا پزشکی، معنایش حاذق بودن به اشیاست اگر چه در غیر معالجه مریض باشد و مرد طبیب یعنی کسی که در کاری مهارت دارد. (240)

2 - امانت داری در بحث پزشکی

از ضروری ترین کارهاست. چنانکه پیشتر گفته شد پزشکی مسؤولیت شرعی، عرفی، اخلاقی، انسانی و همچنین عقلی دارد و این مطلب به علاوه سخنی است که امام به آن اشاره کردند که ادای امانت در صنعت، موجب جلب شدن و کشیده شدن مردم به آن صنعت است؛ چون که مردم اطمینان و اعتماد به او پیدا می کنند و با رضایت و اطمینانی بسوی او می روند البته این مسأله واضحتر از آن است که محتاج بیان باشد.

3 - خیرخواهی، کوشش و تقوا

گذشته از اینکه خیرخواهی و کوشش کردن و تقوای الهی داشتن از وظایف انسانی و اخلاقی است، یک وظیفه شرعی نیز هست - بویژه در پزشکی - از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:

«هر کس که طبابت می کند باید تقوای الهی داشته باشد و خیرخواهی نموده و کوشا باشد». (241)

و ابن ادریس گفته است:

«واجب است بر پزشک اینکه تقوای الهی داشته باشد در آن معالجه ای که بر مریض انجام می دهد و در مورد مریض خیرخواهی کند». (242)

1 - بله، چاره ای نیست که در معالجه کردن مریض سعی و کوشش شده و به هیچ وجه سهل انگاری جایز نیست و همچنین چاره ای نیست در معالجه مریض اینکه خالص کار کند؛ چون که غش در معالجه مریض معنایش جنایت بر یک نفس محترمه و قرار دادن آن در معرض خطری سهمگین، می باشد کاری که جز از یک انسان بیمار و عقده ای بر نمی آید و نشانگر آن است که این فرد اساساً دارای اخلاق بلند انسانی نیست، بلکه به درنده خویی نزدیکتر است و این خوی درّندگی چیزی نمی شناسد مگر ظلم و شر را، بلکه چون با خدعه و نیرنگ

ترکیب شده زیان آورتر است.

2 - و همچنین چاره ای نیست که در مورد مریض، تقوای الهی را در نظر داشته باشد؛ چون که به وسیله تقوای الهی، دیگر غش، دشمنی و دغل بازی باقی نمی ماند و همچنین سهل انگاری و تعلل و نشانه ای از رذالت در درون انسان باقی نمی ماند و به وسیله تقواست که انسان برای واجبات شرعی و انسانی اش به نحو اکمل و افضل قیام می کند و به خاطر اهمیت تقواست که ملاحظه می کنیم امام (علیه السلام) مقدم کرده تقوا را بر خالص بودن عمل و کوشش و سعی نمودن و مقدم کردن تقوا بر آن دو چیز دیگر از روی اشتباه نبوده، بلکه عمداً و از روی قصد، تقوای الهی را مقدم کرده، بویژه برای طبیبی که آسودگی بیماران به دست اوست.

3 - «پس به درستی که خداوند دوست دارد بنده ای را که وقتی کاری انجام می دهد آن را خوب و محکم انجام دهد» ، همان طور که از پیغمبر نقل شده هنگامی که «سعد بن معاذ» را در قبر می گذاشتند و لحد او را درست می کردند همین گونه عمل نمود. (243) همان طوری که ما در نصایح علی بن عباس می یابیم که گفت:

«همانا بر پزشک واجب است. اینکه در معالجه مریضها کوشش نماید و خوب به فکر مریضها و معالجه آنان باشد چه این معالجه با غذا باشد یا با دوا». (244)

ابعاد و حدود خیرخواهی

بر پزشک لازم است به هنگام نیاز آنچه را که از دیگران می خواهد انجام ندهند خود مرتکب نشود و آنچه را به دیگران توصیه می کند، خود انجام دهد و اگر قدرت نداشت خودش را قبل از دیگران معالجه کند، پس

به درستی که ناصح برای دیگران نیست، بلکه چنین پزشکی یا تجربیاتی را در باره مریض بکار می بندد که درستی آنها برایش روشن نشده و یا دوایی به او می دهد که سودی برایش ندارد اگر نگوییم پر از ضرر است یا می خواهد با این کار به ثروتی دست یابد یا در نظر دارد شهرت و آوازه نابجای خود را حفظ نماید.

پزشک باید به فکر مریض و کسی که به او مراجعه کرده، باشد؛ زیرا همین به فکر مریض بودن باعث می شود که دارای خوبیها و فضایل اخلاقی بشود. ابوالاسود دئلی می گوید:

«ای مردی که معلم غیر هستی چرا نفس خودت را تعلیم نداده ای؟

دوا را برای مریضها و بیماران توصیه می کنی تا آنان صحیح و سالم شوند اما خودت بیمار و مریض هستی».

و هرگاه پزشک، بیماری و دردی به خودش برسد، بدیهی است که دیگر خیرخواه دیگران نخواهد بود؛ چون که غیر خودش را بیشتر از محبتی که به خودش دارد دوست نمی دارد و قدرت ندارد که ضرر به خودش بزند و نفع به دیگران برساند و از اینجا معلوم می شود که حق هر کسی است که چنین پزشکی را به شک کردن در باره خودش و متهم کردن او اشاره کند. از حضرت عیسی (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

«پس وقتی دیدید که طبیبی دردی به خودش رسیده به او شک و تردید کنید و بدانید که این طبیب خیرخواه غیر نیست». (245)

1 - مدارا کردن با بیمار

2 - کار بیمار را به نحو احسن انجام دادن

ما این موضوع را محتاج بیان نمی دانیم و کافی است اینکه ذکر کنیم در بعضی از روایات از «پزشک» به «رفیق»

تعبیر شده است رفیق مشتق از «رفق» است. از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:

«مثل طبیبی مهربان باش، همان طبیبی که بیمارش را با دوایی سودمند معالجه می کند». (246)

در روایت دیگری از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:

«من از موسی بن جعفر این طور شنیدم:

حضرت شاکی و ناراحت شدند پس مترفقون با دواها آمدند؛ یعنی اطبا و پزشکان آمدند». (247)

و در بعضی از روایات دیگر این طور آمده:

«خداوند طبیب است، ولی تو مردی رفیق هستی». و در برخی روایات نیز چنین است:

«تو رفیق هستی و خداوند طبیب می باشد». (248)

و سزاوارترین کسی که باید مورد عنایت، مهربانی و مدارا قرار بگیرد بیمار است. به تعبیر دیگر آن کس که باید از تمام جوانب مورد توجه واقع شود انسان مریض می باشد.

در روایت آمده است:

امیرمؤمنان (علیه السلام) دست سارقین را برید، پس از آن فرمود:

«ای قنبر زخمهایشان را مداوا کن، به نیکی در خدمت آنان باش» و پس از آنکه جراحاتشان بهبود یافت چند لباس بر ایشان پوشانید و خرج راهشان را پرداخت تا به دیارشان برسند.

و در روایت دیگر اضافه شده حضرت امر فرمود که آنان را به مهمانخانه داخل کرده و جراحاتشان را مداوا کنند. و به آنان گوشت و روغن و عسل طعام دادند تا حالشان بهبود یافت. (249)

و از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است:

«هر کسی را که تو سبب بلای او باشی پس بر تو واجب است در معالجه کردن دردش به او لطف کنی». (250)

روحیه دادن به بیمار

ضعف انسان و شکست نفس او در مقابل مرض در آغاز، امری طبیعی به نظر می رسد به خاطر اینکه درد و رنجهایی را احساس

می کند که از روبرو شدن و درمان آنها خود را ناتوان می بیند - هنگامی که این طور باشد - طبیعی است که برای روحیه دادن به مریض و برانگیختن اطمینان در نفس مریض به شفا، بزرگترین نتیجه در تقویت روحیه مریض بدست می آید تا بر مرض غلبه پیدا کند و در آینده از آن مرض شفا یابد و از آثار آن رها گردد.

اما اگر روحیه مریض در برابر بیماری از میان برود بدترین آثار را بدنبال دارد و روبرو شدن با مرض و غلبه بر آن را برایش دشوار می سازد چرا که شکست روحیه، تضعیف جسم را بدنبال دارد که بدون شک خطرناک است.

به خاطر همین ملاحظه کردیم که اسلام به روانپزشکی مریض اهمیت می دهد، بلکه معالجه جسم نسبت به معالجه روح در مرحله دوّم قرار دارد. از آنچه برای ما روشن و واضح می شود این حقیقت مهم است که در بعضی از روایات می بینیم بعد از اینکه مریض را با خدا ارتباط و او را به خدا ح و آله می دهد به او باید بفهمانیم که شفا دهنده اوست و کسی غیر از خدا شفا نمی دهد و غیر از این مطلب اشاره دارد به اینکه کار طبیب این است که روح مریض را طبابت کند و امید را در او زنده نگه دارد. و روایت شده:

«علاج کننده طبیب نامیده می شود، چون که معالج با طبابتش نفس و روان مریض را پاک می کند». (251) بلکه در روایات آمده کسانی که به عیادت مریضها می روند شایسته است که به بیمار امیدواری بدهند و بگویند تو بهبودی می یابی ان شاء اللّه.

تقوای چشمی پزشک

شاید اکثر مردمی که مبتلا می باشند

به نگاه کردن به افرادی که در مواقع عادی نظر کردن به آنان حرام است، پزشکان باشند و بدیهی است همانا امر و دستوری که می فرماید چشمها را از آنچه حرام است بپوشانند واجب الامتثال باقی می ماند، مگر اینکه ضرورتی پیش آید. پس هنگام ضرورت نگاه کردن جایز است البته فقط به مقداری که ضرورت اقتضا می کند.

بنابر این اگر پزشک بتواند مریض را با توصیف مرض معالجه کند در این صورت، واجب است به همین مقدار اکتفا کند و نگاه کردن جایز نیست، هرگاه طبیب بتواند برای معالجه کردن به طور مختصری نگاه کند، جایز نیست برای طبیب از این بیشتر تجاوز کند. بلکه هرگاه برای دکتر ممکن باشد مریض را معالجه کند به واسطه نگاه کردن در آینه، جایز نیست که بدون نگاه کردن به آینه مستقیماً نگاه کند. و حضرت علی (علیه السلام) پزشکان را امر فرمودند به این طور معالجه کردن نسبت به نگاه کردن به انسان خنثی که در فصل آینده می آید.

و هرگاه پزشک بتواند به وسیله نگاه کردن معالجه کند، جایز نیست مریضی را لمس کند و اگر با اندکی لمس بتواند نمی تواند آن را افزایش دهد. البته این مسأله در موردی است که لمس با واسطه ممکن نباشد.

و از اینجا می یابیم که حضرت علی (علیه السلام) اوّلین چیزی را که به آن امر فرمودند تقوای الهی بود و بعد از آن، خالص کار کردن و زحمت کشیدن. پس از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«کسی که طبابت می کند باید تقوای الهی داشته باشد و خالص کار کند و زحمت کشیده تلاش نماید». و همچنین از این موضوع در فصل آینده

بحث خواهیم کرد اگر خدا بخواهد.

و در آخر می گوییم در نصایح علی بن عباس آمده است:

«پزشک از روی ریبه به زنها نگاه نکند، چه نگاه کردن به زن سیّده باشد (آزاد) یا خادمه (و کنیز). و به منازل زنها داخل نشود مگر برای مداوا کردن و نیز گفته؛ بر طبیب لازم است که رحیم باشد و از نگاه آلوده بپرهیزد». (252)

و درپندهای بقراط آمده است:

«حفظ می کنم نفسم را در فکر کردن برپاکی و طهارت». تاجایی که گوید:

«و هر منزلی که داخل می شوم فقط به خاطر منفعت رساندن به آن منزل داخل می شوم، من درهمه حال ازهرظلم وجور وفسادی دوری می کنم و مقصود من از فساد در سایر اشیاست در جمع شدن با زنان و مردان چه آزاد باشند و چه بنده». (253)

روزه بیمار

در مراجعه بیمار به پزشک، برخی از آنان با اینکه نیازی نیست به مریض می گویند روزه نگیر یا می گویند نمازت را نشسته بخوان با آنکه بر ایستادن قدرت دارد. بنابر این ما در اینجا به این مطلب اشاره می کنیم که پزشک مسؤولیتی در مقابل خدای تعالی دارد و به خاطر این مسؤولیت در مقابل خدا بر پزشک لازم است، در این مورد فکر و تحقیق کند قبل از اینکه اقدام بر این کارها نماید. پس برای پزشک تجویز افطار یا نماز نشسته خواندن مریض مثلاً به خاطر سبب های بی ارزش درست نیست، مگر موقعی که احتمال قوی داده شود این کار ضرورت دارد چرا که بیمار با استناد به گفته پزشک اهل خبره می تواند روزه نگیرد یا نماز نشسته بخواند. از این رو باید در تشخیص مرض و دستوری که می دهد کمال دقّت

را بنماید.

از سفارش های اهوازی

علی بن عباس اهوازی می گوید:

«بر طبیب لازم است که نظیف باشد، از خدا بترسد، زبانش را نگه دارد، راه و طریقش نیکو باشد و از هر بدی و عیب و نقص و زشتی دوری کند و به زنان نگاه نکند». (254)

و صفات دانشجوی رشته پزشکی در فصل سابق گذشت، پس ما دیگر در اینجا آنها را تکرار نمی کنیم.

دارو و درمان

درمان بیماری وقتی بجاست که نیاز به آن احساس شود اما در غیر آن، به صرف احتمال مناسب نیست. چنانچه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود:

«کسی که سالم بودنش بر مریض بودنش نمود داشته باشد و خود را معالجه کند در اثر آن بمیرد؛ من در برابر خداوند از او بیزار هستم». (255)

و روایات دیگری تأکید می کند بر اینکه خوردن دوا درست نیست، آنجایی که احتمال داده می شود در بدن دردی باشد یا بدن اصلاً احتیاج به دوا نداشته باشد. (256)

همچنین روایاتی که نهی می کنند انسان را از خوابیدن به هنگام کاری در حالی که قدرت بر ایستادن داشته باشد. (257)

و روایتی که می گوید:

«با درد خود مادامی که با تو می سازد؛ بساز». (258)

و روایتی که می گوید:

«هیچ دوایی نیست مگر اینکه دردی را تهییج می کند». (259)

و از امام کاظم نقل شده است که فرمودند:

«زمانی که بیماری خودبخود از شما دفع می شود به سراغ پزشک نروید؛ چرا که این مساله مثل بنای کوچک و کمی است که به کثیر منجر می شود». (260)

و آن روایتی که می گوید:

«انسان مسلمان مداوا نمی کند مگر اینکه مرضش بر صحتش غلبه کند». (261)

و آن روایتی که می گوید:

«خوردن دوا برای جسم مثل صابون برای لباس است که لباس را پاک و پاکیزه می کند اما

سبب کهنگی آن می شود». (262)

اما استفاده از دارو، بدون بیماری شایسته نیست و عوارض جانبی خطرناکی بدنبال دارد. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده:

«سه چیز است که کراهت را به دنبال دارد، حمله کردن به باطل در جنگ در غیر فرصت، اگر چه پیروزی را به دنبال داشته باشد و خوردن دوا بدون اینکه مریض باشد اگر چه سالم بماند از دوا». (263)

چنانچه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

«برای مرد دوراندیش شایسته نیست اینکه:

زهر بیاشامد برای آزمایش هر چند جان سالم بدر برد، و راز کسی را برملا کند هر چند در میان نزدیکان خود». (264)

اسراف دارو

از جهت دیگر، بر طبیب لازم است که بجا دارو بدهد چون گاهی دوا دادن اسراف شمرده می شود (265) چنانچه در بعضی از روایات وارد شده است هر چند دوا زیاد باشد یا قیمت دارو کم باشد پس صحت و سلامتی انسان بالاتر از اینهاست، امّا اگر برای تجویز دارو موردی نباشد پس بر طبیب لازم است که از نوشتن دارو خودداری کند؛ زیرا گر چه دارو، بدن را آرام و درد را تسکین می دهد ولی چنین مواردی از مصادیق اسراف محسوب می شود و حال اینکه در برخی روایات آمده است:

«در آنچه بدن به دارو نیاز دارد مصرف آن اسراف نیست، بلکه اسراف در اتلاف حال یا ضرر رساندن به بدن است». (266) و این واضح است و محتاج بیان بیش از این نیست.

مدت درمان

دوره درمان چنانچه از روایات گذشته که فرمود:

«کسی که صحّتش بر بیماری غلبه دارد به پزشک مراجعه نکند» یا: «هیچ دوایی نیست مگر اینکه درد را به هیجان می آورد». و از فرمایش امام است که فرمودند:

«دوا جسم را فرسوده می کند». و غیر از این روایات از روایاتی که تحت عنوان «دوا و علاج» مقدم شد، ممکن است استفاده شود که شارع تمایل دارد هر چه زودتر بیمار از این وضع استثنائی نجات یافته و تسلیم نشود.

همچنانکه این موضوع به روشنی از فرمایش حضرت علی (علیه السلام) که مقدم شد، استفاده می شود؛ چنانچه حضرت به پزشک به کوشش کردن در معالجه امر کردند.

و از آنچه مقدم شد این بود کسی که شفای مجروح را از جراحتش ترک کند، در مجروح کردن او شریک است و این مطلب به این خاطر است که مجروح

کننده می خواهد مجروح را فاسد کند و او را از بین ببرد و کسی که شفای مجروح را ترک می کند، او نیز صلاح مجروح را نمی خواهد …

واضح است که طولانی بودن مدت معالجه از طرف پزشک با اجتهاد و کوشش در طبابت منافات دارد، همچنانکه طولانی بودن مدت معالجه یک نوع ترک کردن شفای مریض است و اینکه برای شفای مریض، طبیب مخلص نیست.

اهوازی می گفت:

بر طبیب لازم است که جدیت کند در معالجه مریض و خوب تدبیر کند.

و از این مواردی که گفته شد این بود که پزشک دوست نمی دارد خلاص شود از درد و مرض به سرعت تا انصراف کند به تدبیر امورش و در شؤون زندگی اش نگاه کند؟

چرا نباید بیمار به سرعت از بیماری نجات یافته و به کار و زندگیش باز گردد و معاش و معادش را اصلاح کند و چرا نباید پزشک او را کمک کند تا بزودی شفا یابد؟! آیا طولانی شدن غیر لازم درمان با عقل و شرع و وجدان مخالف نیست؟!

فلسفه تجویز دارو برای مریض

بی شک از چیزهایی که سبب می شود تا اعتماد بیمار به پزشک و درمانی که برای بهبودیش در نظر می گیرد افزایش پیدا کند این است که لااقل به طور مختصر در باره داروی تجویز شده و منافع آن برای بیمار توضیح دهد تا مریض مطمئن شود که این دوا اگر نفعی در دفع مرض از او ندارد، حتماً ضرری هم ندارد، بلکه احتمال نفع این دارو از این جهت یا از جهات دیگر قوی است. و می بینیم که پیغمبر و ائمه معصومین: منافع دواهایی را که به مراجعین خود توصیه می کردند ذکر می نمودند، و موارد آن زیاد

می باشد و منحصر به چند مورد نیست. (267)

حضرت علی (علیه السلام) می فرمودند:

«هر کس ضرر یک چیز را نشناسد قدرت بر امتناع از آن چیز را ندارد». (268)

چنانچه اعتقاد و باور خود نقش مهمی در تاثیر دارو و درمان دارد و به همین جهت امام صادق (علیه السلام) بر می آشوبد و به کسانی که بر دوای درد شکم منقول از پیامبر اعتراض کردند که ما استفاده کردیم و سودی نبردیم می فرماید:

«براستی خداوند با آن دوا، تنها مؤمنان به خدا و تصدیق کنندگان به پیامبر را شفا می بخشد، نه منافقان و کسی که پیامبر را تصدیق نکند». (269)

اشتهای بیمار به غذا

در فقه الرضا و غیر آن حدیثی را آورده اند که امام می فرماید:

«هرگاه اشتها به طعام داشتی از آن طعام بخور، شاید در همان طعام شفا باشد». (270)

شاید منظور حدیث این باشد که جسم نیازمندی های خود را احساس می کند و به کمبود موجود پی می برد به عبارت دیگر: عوامل تندرستی بر عوامل بیماری سیطره پیدا می نماید، در این صورت باید نیازش را پاسخ گفت. ممکن است به همین مطلب روایات معصومین: دلالت کند:

«هنگامی که گرسنه شدی، بخور و زمانی که تشنه شدی، آب بنوش و زمانی که به تو بول رو آورد؛ یعنی احتیاج به قضای حاجت داشتی، پس بول کن و آمیزش مکن مگر از روی نیاز و هرگاه خوابت گرفت، بخواب». (271)

بنابر این اگر مریض اشتهای به طعام نداشت، او را مجبور به خوردن طعام بکنی، زیاد برای او فایده ای ندارد، اگر نگوییم چه بسا منجر می شود به چیزهایی که مورد پسند جسم و نفس نیست و به خاطر همین در بعضی از روایات می بینیم که امام می فرماید:

«مریضهایتان را مجبور

نکنید به طعام خوردن؛ چون که خداوند آنان را طعام و آب می دهد». (272)

و شاید مراد حضرت از اینکه خدا به آنان طعام می دهد و آنان را سیراب می کند، این باشد که خداوند به آنان لطف می کند و جسمهایشان را طوری می گرداند که نیاز آنان به طعام و نوشیدنی کم باشد و استطاعت نداشته باشد جسم آنان که چگونه باشد به خاطر مرضهایی که به او روی آورده و این بر خدا بعید نیست.

بیمار را مجبور به راه رفتن نکنید

شاید روایت امام صادق (علیه السلام) که فرمودند:

«راه رفتن برای مریض ضعف می آورد» (273) به خاطر این باشد که نیروی موجود را باید بدن در غلبه بر بیماری بکار برد و با راه رفتن در مورد دیگر بکار رفته و بیمار نمی تواند بر مرض غلبه کند.

حمل کردن دوا در مسافرت

از روایت های وارده در باره «طب عمومی» چنین به دست می آید که اسلام دگرگونیهایی را که برای بشر پیش می آید و از آن جمله مسافرت است در نظر دارد و چون سفر همراه با عوارض می باشد یعنی هواهای مختلف، وسایل نقلیه بر انسان اثر می گذارند، در نتیجه ممکن است دچار نابسامانیهایی شود که به دارو نیاز باشد از این رو دستور داد، که در سفر هم داروهای مورد نیاز را به همراه داشته باشید.

علاوه بر اینکه در برخی از شهرها مرضی شیوع پیدا می کند که در شهر دیگر نیست و نیاز به درمان دارد.

به خاطر همین موضوع می بینیم که لقمان حکیم به فرزندش نصیحت می کند - وقتی می خواهد به سفر برود - می گوید:

«در سفر به همراه خود دواهایی بردار تا اینکه به وسیله آن ادویه، هم خودت و هم کسانی که با تو هستند، نفع ببرند». (274)

عوارض جانبی دارو

با توجه به مطالب گفته شده بجاست که به این مطلب اشاره کنیم:

پزشکی که به درمان بیمار می پردازد باید داروها را مورد نظر داشته باشد و اگر می بیند داروئی مرض را بهبود می بخشد امّا عوارض جانبی فراوانی دارد که نه عرف و نه شرع آن را روا نمی دانند نباید تجویز کند و همینطور خود بیمار هم نباید چنین داروئی را مصرف کند و به این مطلب اشاره دارد.

حدیثی از دعائم از جعفر بن محمد نقل شده که:

«حضرت اجازه داد در مورد شخص ضعیف ترسویی به اینکه دارویی را مصرف کند که در آن خوف از هلاکت نیست». (275)

و از یونس بن یعقوب نقل شده که می گوید:

از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردم از مردی که دوا را می نوشد، شاید

کشته شود و شاید هم زنده و سالم بماند و آنچه این دوا برای سلامت انسان دارد بیشتر است.

حضرت فرمود:

«خداوند دوا را نازل کرد و شفا را نیز نازل کرد و خدا خلق نکرده دردی را مگر اینکه دوایش را نیز آفریده است پس بنوش و نام خدا را ببر». (276)

و از یونس بن یعقوب نقل شده که می گوید:

به امام صادق (علیه السلام) گفتم مردی دوا می نوشد و رگ راقطع می کند و چه بسا به واسطه قطع رگ خوب شود و چه بسا کشته شود. حضرت فرمودند:

«قطع کند و بنوشد». (277) و در این معنا روایات دیگری نیز وجود دارد. (278)

حفظ اسرار پزشکی
شرح

در بحث عیادت مریض، به زودی می آید بحث اینکه آیا شایسته است برای مریض، مرضش را کتمان کند یا خیر و آنچه ما اراده می کنیم و در اینجا به آن اشاره می نماییم این است که پزشک باید اسرار پزشکی را کتمان کند و چاره ای نیست که در این موضوع از دو ناحیه بحث کنیم:

ناحیه اوّل

باید طبیب سرّ مریض را حفظ کند و آن سرّ را به احدی نگوید و در دین مقدس اسلام در بر انگیختن بر کتمان سرّ مؤمن روایاتی وارد شده و خداوند وعده داده است به اینکه هر کس سرّ برادر مؤمنش را کتمان کند، در روز قیامت در پناه سایه عرش خدا قرار دارد در روزی که سایه ای جز سایه عرش خدا وجود ندارد. (279)

و از عبداللّه بن سنان روایت شده که گفت:

از امام پرسیدم آیا نگاه کردن مؤمن به عورت مؤمن حرام است؟

فرمودند:

بلی. عرض کردم پایین او مراد است. فرمودند:

«این طور که تو فکر می کنی نیست همانا منظور فاش کردن سرّ می باشد». (280)

اگر مریض اطمینان پیدا کند که اسرار او محفوظ است، در آشکار و ظاهر کردن احوال خود نزد پزشک، شجاعت بیشتری پیدا می کند و چه بسا این ظاهر کردن احوال نزد پزشک، امر مهمی در شناخت ماهیت درد و تجویز دارو دارد. و چه بسا مریض برخی از اسرار خود را نزد پزشک ظاهر کند که دوست ندارد هیچکس از آن اسرار آگاهی یابد و این یک امری طبیعی است.

بلی، شارع امر می کند که مریض، بیماری خود را از پزشک پنهان ندارد، زیرا اگر بیمار، مرض خود را از پزشک پنهان دارد، چه بسا پزشک قادر نباشد ماهیت

بیماری او را تشخیص دهد و به علاج آن بپردازد.

اگر چنین نباشد، کتمان مرض نزد پزشک موجب می شود که پزشک به حقیقت مرض دست پیدا نکند پس بر مریض است که حال خود را توصیف کند، اگر چه گاهی این توصیف به حالش ضرر داشته باشد؛ زیرا برای پزشک وظایف خطیری از جهت دیگر در مورد مریض می باشد.

و لذا وارد شده حضرت علی (علیه السلام) اشاره کردند به جهت اوّل، در قولشان، که فرمودند:

«هر کس دردش را کتمان کند، طبیبش از شفایش عاجز است». (281)

و از حضرت نقل شده که:

«شفایی نیست برای کسی که دردش را از طبیبش کتمان کند». (282)

و به جهت دوم اشاره کرده، فرمودند:

«هر کس مرضش را از پزشکان پنهان کند، به بدنش خیانت کرده است». (283)

در قسمی که به بقراط نسبت داده شده آمده:

«وامّا مسایلی که من به هنگام معالجه بیمار می بینم یا سخنانی را که به دیگران نمی گویند می شنوم حفظ نموده و بازگو نمی کنم». (284)

و همچنین در وصیتی که منسوب به بقراط است آمده که شایسته است پزشک، شریک در ناراحتی مریض باشد و نسبت به او مهربان و حافظ اسرار مریض باشد چون که بسیاری از مریضها به بیماریهایی دچار هستند که دوست ندارند غیر از خودشان کسی به آنها آگاه شود. (285)

و علی بن عباس می گوید:

«بر پزشک واجب است که اسرار مریض را حفظ کند و اسرار مریض را افشا نکند، نه برای نزدیکان مریض و نه برای غیر نزدیکان مریض؛ از کسانی که با مریض رابطه دارند؛ چرا که بسیاری از بیماران دردهای خود را از نزدیکترین کسانشان حتی از پدر و مادرشان پنهان می کنند امّا آن بیماریها

را برای پزشک آشکار می کنند، مثل دردهای رحم و بواسیر، پس بر پزشک واجب است که سرّ مریض را حتی بیشتر از خود مریض حفظ کند». (286)

ناحیه دوّم

اسرار پزشکی را از کسی که از آن بهره برداری نادرستی می کند پنهان نماید. روایت شده از امام صادق (علیه السلام) که:

«برای هر چیزی زکات است و زکات علم این است که به اهلش تعلیم دهند». (287) و هم معنای این روایت، روایت های دیگر است:

از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«شکر عالم بر علمش این است که آن رابه کسی که استحقاق دارد ببخشد». (288)

در بحارالانوار، جلد دوّم روایات متعددی هست که از آنها همین معنا استفاده می شود. و واضح است هر کس که از علم، بد بهره برداری کند از کسانی نیست که مستحق علم هستند؛ و برای علم اهلیت ندارد و شاید از بارزترین مصادیق این افراد، دشمن باشد که می خواهد بدون فکر و تأمل اینها را به دست آورد، پس چاره ای نیست که باید از چنین دشمنی، احتیاط کرد و نباید او را بر ادویه و اسرار دواها مطلع ساخت.

از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«سه چیز هستند که انسان از سکوت بر آنها حیا ندارد:

1 - مال، برای رفع تهمت.

2 - جواهر، به خاطر نفیس بودنش.

3 - دوا، به خاطر احتیاط از دشمن». (289)

اما نسبت به غیر دشمن، علی بن عباس گفته است:

«بر طبیب لازم است برای مریض آن دوایی را که خطر داشته باشد، تجویز نکند و برای او از این دوا توصیف هم نکند و مریض را به چنین دواهایی راهنمایی ننماید. و در رو به روی مریض از چنین ادویه ای

صحبت نکند و برای مریض ادویه ای که مسقط جنین باشد تجویز ننماید و حتی بر چنین ادویه ای راهنمایی نکند. (290)

و این موضوع فقط به این خاطر است که پزشکی، چیزی جز خدمت به انسانها نیست و وظیفه طب تخفیف از آلام و دردهای انسانهاست. پس اگر از پزشکی بد استفاده شود، ضرر به انسان و انسانیت می خورد. در این صورت است که انسان بی نیاز از طب می شود و حاجتی به طب ندارد.

در قَسمی که منسوب به بقراط است، آمده است:

«امّا چیزهایی که ضرر به انسانها می زند و باعث نزدیکی ظلم و ستم بر آنان می شود، پس من به حسب نظر خودم آن چیزها را منع می کنم و هرگاه کسی از من داروی قتل را طلب کند من به او نمی دهم و از روی مشورت نیز با چنین کسی مشورت نمی کنم و همچنین صلاح نمی دانم اینکه بعضی از زنان دوایی بگیرند که سقط جنین کنند». (291)

دقت کردن در معاینه بیمار

بر پزشک لازم است، با دقت تمام مریض خود را معاینه نماید، این موضوع علاوه براینکه از مقتضای امانت است، از جمله چیزهایی است که هر انسان والایی با تمام وجود آن را نسبت به بیماری که خود را در اختیار پزشک قرار داده و آرزوهایش را در وجود او برآورده می بیند از وظایف پزشک می داند - و امیرمؤمنان (علیه السلام) در فرمایش خود «هیچ چشمی در روز ابری مورد آزمایش بینایی قرار نمی گیرد» به همین مطلب اشاره دارد.

ویژگی های پزشک ماهر

اینک مناسب است به پاره ای از ویژگی های گفته شده برای پزشک ماهر اشاره کنیم:

1 - نوع مرض را بشناسد.

2 - سبب مرض را بشناسد.

3 - مزاج طبیعی بدن را بشناسد.

4 - مزاج غیرطبیعی را بشناسد.

5 - سن مریض را بداند.

6 - عادت های مریض را بداند.

7 - ملاحظه کند وضع هوای آن موقعی که طبابت می کند و آنچه با هوا موافق است.

8 - ملاحظه کند که در کدامیک از فصل های سال قرار دارد.

9 - نگاه کند در اینکه آیا ممکن است مرض را معالجه کند یا تخفیف بدهد یا اینکه ممکن نیست.

10 - نگاه کند که مریض در چه شهری و در چه سرزمینی زندگی می کند.

11 - نگاه کند در اینکه آیا ممکن است بدون دوا، مثل کم کردن غذا و اکسیژن، مریض را معالجه کند سپس به دواهای ساده و بعد با دواهای مرکب و همینطور …

12 - نگاه کند در دوایی که ضد این مرض هست بعد از آن موازنه و تساوی برقرار کند بین قوی بودن این دوا و قوی بودن آن مرض، به اضافه اینکه نگاه کند به قوی بودن خود مریض.

13 - رابطه

بیمار را با خداوند استوار سازد و او را آگاه کند که خداوند توان دارد وی را شفا دهد و به بیمار خودسازی و اخلاص را بیاموزد. موارد فوق را که به طور خلاصه آوردیم می توان از احادیث ائمه:

نیز استنباط نمود.

پزشک غیرمسلمان

اسلام از اینکه پزشک غیرمسلمان - یهودی، مسیحی و … مثلاً به مداوای مسلمان بپردازد منع نکرده است چنانکه از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که حضرت در جواب مردی برای مداوای مسلمانی به دست مسیحی و یهود و دوا گرفتن از آنها فرمود:

«اشکالی ندارد همانا شفا به دست خداست». (292)

و از عبدالرحمان بن حجاج روایت شده که می گوید:

به موسی بن جعفر (علیه السلام) عرض کردم من احتیاج به طبیب نصرانی پیدا کردم، بر او سلام کردم و برای او دعا نمودم. حضرت فرمودند:

«خوب است اما این دعای تو نفعی به حال او نمی رساند». (293)

و در عصر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) یک مرد یهودی بعضی از مردم را مداوا می کرد و خارج کرد از شکم مریضی کرمی را که حرکت می کرد، چنانچه گفته شد. (294) همچنانکه حارث بن کلده بعضی از صحابه را به دستور پیامبر معالجه کرد، و اینکه می گویند حارث مسلمان شده بود، صحیح نیست، به کتاب های زندگانی صحابه و مآخذ قبلی در فصل اوّل از همین کتاب مراجعه شود.

و شهید اوّل در دروس گفته است:

معالجه توسط طبیبی که اهل کتاب باشد جایز است و خارج کردن آب از چشم. (295)

و این روایات به روشنی دلالت می کنند به اینکه اسلام اهمیت زیادی به تحقّق نیازمندی های انسان می دهد هر جا که باشد و به خاطر اینکه رجوع مسلمان به طبیب غیر مسلمان

اثری در ایمان و عقیده انسان مسلمان نمی گذارد و در راه و روش او تأثیری ندارد، بلکه پزشک غیرمسلمان، مسلمانان را در تحصیل سلامتی و عافیت یاری می کند امری که مریض را از بیماری به صحّت و نشاط سوق می دهد و سبب خدمت به خود و جامعه به روش های مختلف است.

مگر هنگامی که این معالجه کردن پزشک غیر مسلمان موجب مودت و دوستی با یهود و نصاری شود و سبب انحراف از جاده مستقیم باشد و سقوط در مهاوی جهل و حیرت را به دنبال داشته باشد.

فصل چهارم
پرستاری و بیمارستان
بیمارستان و خصوصیات آن
سرآغاز

اینک وقت آن رسیده تا شمه ای گذرا از ویژگی های مورد نیاز یک بیمارستان را از دیدگاه اسلامی، بیان کنیم. پس از آن به روابط پرستار با پزشک و با بیمار، اشاره ای نماییم. بدنبال آن کوشش خواهیم نمود تا نظر روشن و صریح اسلام در باره پرستاری و معالجه زن توسط مرد و مرد توسط زن را بشناسیم. همچنین کالبدشکافی را مورد بررسی قرار می دهیم، البته با رعایت اختصار ممکن؛ چرا که نیاز شدید کنونی ما می باشد.

بیمارستان های نمونه

اگر خدمت به بیمار و انجام دادن کارهای او، موجب اجر جمیل و ثواب مضاعف می گردد، به این علت است که وی به خداوند منان نزدیکتر است و دعای او مستجاب می باشد؛ پس ناچار باید در محیطی به سر ببرد که با حال و هوای خاص او متناسب باشد.

از جهت دیگر، وقتی بیمار برخی مواد مضر و آلوده را همراه خود دارد، باعث می گردد خود او نیز رنج ببرد و اطرافیان او نیز در زحمت باشند، به طور قطع باید در محیطی به سر ببرد که رعایت بهداشت کامل در آن شده باشد و او را از هرگونه عوارض جانبی دیگر که احتمالاً بر اثر عدم رعایت بهداشت حاصل شود، دور دارد و این در هر حال باید صورت پذیرد؛ چه به صورت مستقیم باشد و چه غیرمستقیم.

گر چه مبحث بهداشت از موضوعات گوناگون و دارای ابعاد متعدد اسلامی می باشد، اما احاطه کامل بر آن، امری دشوار و نیازمند پژوهشی عمیق و ژرف است که ما در این فرصت اندک تنها به برخی موارد که با حالت عمومی و کلی بیمارستانها ارتباط دارد، اشاره می کنیم که این بیمارستانها دارای

چه خصوصیات و ویژگیهایی باید باشد، اما همان گونه که عرض شد، این بررسی و کاوش، کوتاه و مختصر خواهد بود.

ویژگی های بیمارستان اسلامی

از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل شده که آن حضرت بسیاری از خصوصیات مطلوب و مورد نظری را که باید در منازل مسکونی و محل سکونت مردم در نظر گرفته شود یاد آور شده اند … و ما از این نقطه نظرها و درنگ ها می توانیم پی به حکمت مطلوبیت آنها ببریم، همان گونه که خواهیم دید در بیمارستانی که به مداوای بیمار اختصاص داده شده، این ویژگیها ضرورت بیشتری دارد.

خلاصه این ویژگیها که از روایات و احادیث استخراج شده است، به قرار ذیل می باشد:

الف
در ارتباط با مکان و موقعیت بیمارستانها

1 - جایگاهی زیبا باشد. (296)

2 - از هوای پاکیزه برخوردار باشد. (297)

3 - دارای آب فراوان و خوش گوار باشد. (298)

4 - در مکانی باشد که خاک و زمین آن نرم است. (299)

5 - سرسبز و خرّم باشد که به جز سبزی چیزی دیده نشود. (300)

6 - در مکان پست و زمینی گود نباشد. (301)

7 - در شهر باشد. (302)

8 – از اماکن عمومی و پُر سر و صدا دور باشد؛ نظیر خیابان های پر ازدحام و نظایر آن. (303)

9 - در منطقه ای زیبا و خوش منظر باشد. (304)

10 - اضافه بر آن باید در محیطی سالم و پاکیزه باشد و همانگونه که از مولای متقیان حضرت علی (علیه السلام) آمده، باید دور از آلودگیها و اماکن میکروب دار باشد. (305)

ب
آنچه در رابطه با مهندسی ساختمان به صورت عام و کلی است به برخی از آنها اشاره می شود:

1 - ساختمان باید خوب و زیبا باشد. (306)

2 - مهندسی ساختمان باید خوب و کم عیب و نقص باشد. (307)

3 - اتاق و یا خانه و حیاط آن باید وسیع باشد. (308)

4 - در آن مجسمه و عکس های ذی روح و جاندار نداشته باشد، حتی اگر در سقف باشد. (309)

5 - باید جایی خوب برای استراحت و آرامش باشد. (310)

6 - باید منظره آن آرامبخش و مقبول باشد (311) ؛ چرا که باعث شادی و آرامش روح و روان می گردد.

7 - باید در آن نمازخانه باشد. (312) و این نمازخانه باید نزدیک و در طبقه همکف و در مکانی پاکیزه باشد. (313)

8 - باید در آن حمام باشد، به شرط آنکه این حمام در داخل باشد. (314)

9 - باید در آن مستراح با شرایط ذیل باشد:

الف

باید در محلی مستور باشد. (315)

ب

در مقابل خورشید و ماه نباشد و شخص متخلی عورتش به طرف آنها نباشد. (316)

ج

به طرف قبله نباشد. (317)

10 - هر اتاقی باید وسیع باشد و بیش از یک تخت خواب جای داشته باشد. (318)

11 - قبل از اتمام ساختمان و گذاشتن در، پنجره و پرده، از آن استفاده نشود. (319) همچنین نباید مکانی خراب داشته باشد. مراجعه کنید به «اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر» جلد دوّم، صفحه 186.

12 - ارتفاع سقف ساختمان نباید بیش از هشت ذراع باشد. (320) و آپارتمان چند طبقه ای نباشد.

13 - نباید بالکنها و ناودانها برجسته باشد و سدّ معبر شود و مانع از عبور و مرور گردد. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«اذا قام القائم (علیه السلام) … وسع الطریق الاعظم و کسر کل جناح عن الطریق وابطل الکنف والمیازیب الی الطرقات».

«چون قائم ما قیام کند از جمله اقداماتش این است که راه های عمومی را بزرگ و وسیع می گرداند و تمام تراسهایی که از خیابان خارج شده و هر چه مزاحم کوچه و خیابانها باشد [مانند بالکن ها و ناودانها] را خراب می کند». (321)

حضرت علی (علیه السلام) نیز دستور می داد تا بالکنها و ناودانها و هر چه مزاحم مسلمین است از سر راه برداشته شود. (322)

د
آنچه مربوط به قسمت بستری

و بخشها باشد، به اشاره می گذریم:

1 – اتاقها و بخشها باید از حیث وسایل مورد نیاز درآن، مرتب و آماده باشد. (323)

2 - تمیز بودن لباس و تشک و ملافه مریض و دیگر وسایل او. (324)

3 - نظافت کردن اتاقها و بخشها از هر نوع کثافت که باشد، چه کم و چه زیاد، حتی تار عنکبوت. (325)

4 - ظرف آشغال و زباله نباید در بخشها و اتاقها بماند. زباله را باید دور ریخت و هر روز بیرون برده

شود. (326)

5 - نظافت کردن حیاط و محوطه های بیمارستان؛ زیرا عدم نظافت محوطه بیمارستان شبیه به کارهای یهود است. (327)

6 - در سقفها هیچگونه نقاشی و عکس نباشد و در اتاقها هیچگونه مجسمه و عکس جاندار گذاشته نشود چنانچه قبلاً نیز اشاره شد …

7 - لباس های بیمار باید نرم باشد؛ زیرا بدن را فربه می کند و در آن احساس راحتی می شود. (328)

8 - در بیمارستانها نباید بوی بد باشد. (329)

9 - تختها باید رو به قبله باشد به صورتی که اگر بیمار بر آنها خوابید و یا نشست، رو به قبله قرار گیرد. (330)

10 - برای هر بیمار، حوله مخصوص و وسایل ویژه ای باشد. (331)

11 - در اتاق بیماران، هنگام خواب و شب، نباید آتشی برافروخته شده باشد. (332)

نگاهی بر آنچه گذشت

مراقبت از بیمار و تضمین از عدم تعرض و بازگشت بیماری به او و ضمانت دکتر در صورت دچار شدن بیمار به مشکل و فراهم ساختن محیط مناسب برای بهبودی و سلامتی بیمار، مسأله ای آسان نیست، بلکه مسأله ای بس دشوار است و نیاز به کوشش و کار جدی دارد.

اینک ما در نظر داریم به برخی از نکات لازم الاجرا در بیمارستانها که اسلام مدّ نظر دارد اشاره نماییم:

1 - بیمارستان باید در مکانی باشد که برای همگان قابل دسترسی باشد. این مطلب قابل درک است که باید تعداد بیمارستانها زیاد باشد و می توان به جای آنها در بعضی مناطق و مکان های مختلف، درمانگاه عمومی قرار داد.

در آخر فصل گذشته، روایتی آمد مبنی بر اینکه لقمان به فرزندش دستور می دهد که در سفر، همراه خود دارو ببرد تا اگر یکی از مسافرین نیاز پیدا کرد، در دسترس

باشد. این مطلب بیانگر اهمیت سلامتی مردم و تندرستی آنان از دیدگاه اسلام می باشد.

از این مطلب نیز می توان این موضوع را فهمید که اسلام خواستار تعمیم طب و سهل الوصول بودن آن می باشد که برای هر فردی و در هر مکانی بدون هر دشواری قابل دسترس باشد.

همچنانکه این موضوع را می توان فهمید که شارع مقدس به این موضوع اهمیت می دهد که در بیمارستانها، هیچگونه قوانین دست و پا گیر اداری نباید باشد، تا مراجعین را از رسیدن به پزشک و دارو به مدت کوتاه و سریع، دچار مشکل سازد.

2 - از آنچه گذشت و خواهد آمد ما را وادار می سازد تا بگوییم:

در بیمارستانها هیچگونه مطلبی که موجب ناخشنودی خداوند سبحان گردد نباید باشد، مطلبی که ما را از رحمت و لطف الهی محروم سازد؛ چرا که بیمار در حالت لطف و رحمت خداوندی و بزرگواری الهی به سر می برد و این مطلب باعث تزکیه نفس و پاکی از گناه می گردد، این مطلب را روایات متعدد بازگو می کند.

اینها که گفته شد در «نبایدها» بود و اینک به «بایدها» اشاره می کنیم:

بیمارستانها باید سرشار از روحیه ای باشد که با گفتار معصومین: که قرب بیمار به عیادت کنندگان و پرستاران و بینندگان را خداوند در نظر دارند هماهنگی داشته باشد.

3 - افزون بر آن، در بیمارستانها نباید سروصدا باشد؛ بلکه باید آرامش و سکوت درآنجا حکم فرما باشد؛ زیرا سر و صدا باعث آزار و ناخشنودی بیمار می گردد. چرا که بیمار بیش از هر شخص، نیازمند استراحت و آرامش می باشد. و باید با مهربانی و ملاطفت با او رفتار کرد. بنابراین، هرگز نباید با عواطف او بازی کرد و

نه او را به خشم آورد.

از امام صادق (علیه السلام) وارد شده که فرمود:

«سه گروه دعایشان مستجاب می شود:

حج گزار و جنگجوی در راه خدا و شخص بیمار؛ بنابراین آنان را نرنجانید». (333)

در قرآن مجید نیز از زبان لقمان در پندهایی به فرزندش چنین آمده است:

(… وَ اغْضُضْ مِن صَوْتِکَ إِنَّ اَنکَرَ الاَْصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ). (334)

«از صدای خود بکاه (و هرگز فریاد مزن) که زشت ترین صداها صدای خران است».

قرآن مجید نیز آنانی که صدای خود را بر صدای نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) بلندتر می کردند، به شدت سرزنش نمود. از آیات دیگر قرآن مجید هم استفاده می شود که صدا را پایین آوردن، نیکوست …

شهید دکتر پاک نژاد؛ می گویند:

«آزمایش بر روی حیوانات ثابت کرده که سروصداها باعث افزایش حساسیت آنان در سرایت میکروب می باشد. همچنین باعث بیماری کلیه ها و زخم معده و حتی باعث مرگ زودهنگام می شود، چه اینکه همین حالت در مورد انسان هم مصداق پیدا می کند». (335)

همچنین می گوید:

«نزد دانشمندان ثابت شده که علت زیادی مصرف داروهای آرام بخش، سر و صداهایی است که در شهرهای شلوغ و پر ازدحام وجود دارد؛ چرا که وجود ساختمان های آسمانخراش اثر قطعی در خراب شدن اعصاب دارد». (336)

دکتر «هال» می گوید:

«به نظر می رسد که ساکنین طبقات بالایی آپارتمانها، محل سکونت آنان نقشی حساس در ایجاد افسردگی و نا امیدی در آنان دارد. و کسانی که در اتاقهایی زندگی می کنند که پنجره ندارد و ارتباطی با دنیای خارج به طور کم دارند؛ اینان اشتباه بزرگتری مرتکب شده اند». (337)

پس روشن می شود که بیمارستان نباید دارای چند طبقه باشد؛ چرا که این امر به زیان بیمار است. قطعاً از جهات

دیگر نیز، ضرر و زیان آور است که جای بحث آن در اینجا نیست.

ائمه گرامی: هم از ساختن بناهای بلند نهی فرمودند. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود:

«چنانکه شخصی ساختمانی بلندتر از هشت ذراع بسازد، به او خطاب می شود:

ای فاسقترین فاسقها! کجا را می خواهی؟».

روایات دیگری نیز با همین مضامین وجود دارد. (338)

همچنین این مطلب روشن می گردد که محل بیمارستان ضرورتاً باید دور از اماکن و خیابان های پُر ازدحام باشد تا از هیاهو و سر و صداهای ماشینها و مردم به دور باشد. و تأکید شده در مکان های آرام و بدون سروصدا ساخته شود.

همچنین نباید اجازه داد تا در داخل بیمارستانها سر و صدا ایجاد شود بویژه هنگام استراحت بیماران؛ زیرا خواب فراهم آورنده راحتی بدن می باشد. (339) پس باید این امکان را داد تا بدن در استراحت به سر برد.

4 - به ناچار باید اتاق های بیمارستانها وسیع و بزرگ باشد تا بیش از یک تخت در آنها جای داده شود، این به دلیل احادیث زیادی است که از تنها خوابیدن انسان در یک مکان، نهی کرده است. و این را هم می توان برای بیمارانی که هرآن ممکن است در معرض حالتی قرار گیرند، توصیه و سفارش نمود؛ مطلبی که وجود همراه و یا دیگر بیماران را در یک مکان لازم می داند.

همچنانکه آسایش خاطر بیمار، وسعت بخشها، اتاقها و حیاط بیمارستانها را می طلبد. همچنین باید در نظر داشت این جدای از لزوم وسعت اتاقها جهت رفاه حال بیمار و عیادت کنندگان بیمار در موقع عیادت بیمار است که اگر جا و مکان وسیع نباشد، قطعاً موجب عدم آسایش بیمار و صدمه زدن به او

می شود.

همچنین بیمار باید مشرف بر فضایی وسیع باشد و حیاط بیمارستانی که بخشها مشرف بر آنهاست، باید قادر باشد این منظور را تأمین نماید. افزون برآن باید قادر باشد نیازهای طبیعی چنین مؤسساتی را برآورده سازد. روایات زیادی وجود دارد که بر لزوم وسعت و فراخی منزل و حیاط آن، تأکید و اصرار می ورزد …

5 - اوقات ملاقات عیادت کنندگان با بیماران باید هر سه روز یک بار باشد و با رعایت کمی وقت جهت رفاه حال بیماران - انشاءاللّه - در فصل آینده روایات مربوط به این بحث را خواهیم آورد.

6 - در روایات فراوانی بر پاکیزگی و نظافت تأکید زیاد شده و آن جزئی از ایمان دانسته شده. خداوند هم از بنده کثیف و آلوده به کثافت، خوشش نمی آید.

احادیث وارده می گوید:

«شستن لباس، حزن و اندوه را می زداید». (340)

از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:

«هر کس لباسش را پاکیزه کند، غم و اندوه او کم می شود». (341)

روشن است که غم و اندوه برای بیمار، سرانجام بدی دارد؛ چرا که حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:

«اندوه نیمی از پیری می باشد». (342)

از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود:

«هر کس اندوهش فراوان باشد، بدنش پیوسته بیمار است». (343)

از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) نیز نقل شده که فرمود:

«غم و اندوه فراوان، آدمی را زود پیر می کند». (344)

آری! مباحث علمی، این موضوع را به اثبات رسانیده است؛ چرا که اندوه، اعصاب را فرسوده می سازد و اثر زیادی در از بین رفتن نشاط و شادابی تن دارد. ادامه غم و اندوه موجب بیماری و مرض می شود. تفصیل و شرح این مطلب را برای

اهل فن به جایگاهش موکول می کنیم.

اما در مورد نظافت اتاق و تمام وسایل آن و باقی نگذاشتن جارو و سطل زباله موقع شب، همچنین نظافت محوطه و دستشویی ها و توالتها، در کلام معصومین تأکید فراوانی وارد شده است. البته این تأکید در مورد خانه های مسکونی وارد شده و روشن است این تأکید در باره بیمارستانها و درمانگاهها به مراتب بیشتر خواهد بود؛ چرا که با سلامتی بیماران، ارتباط مستقیم دارد و این موضوع جدای از آثار زیانبار جسمی که دارد، با توجه به اینکه سهل انگاری و سستی در این کار، شاید موجب شود که بیماران، مرض های مضاعفی پیدا کنند، پیداست که عاقبت این کار، بسیار بد است. و سهل انگاری خیلی مشکلتر از بیماری ای است که به خاطر آن در بیمارستان بستری شده باشد. مسأله ای که موجب مشکلات و دشواری های مضاعف برای او و اطرافیانش می گردد.

7 - و پس از این، اگر آتشی در اتاق بیمار روشن باشد، در کاهش اکسیژن موجود اثر دارد. بنابراین، اجتناب از این کار که اثر روشنی در تنفس بیمار دارد، ضروری به نظر می رسد؛ چنانکه اکسیژن لازم به بیماران نرسد، شاید اثرات زیانباری بر روی سلامتی بیماران بگذارد. و آنان را دچار مشکلات مضاعف غیر از بیماری خود کند. به نظر می رسد این است سرّ نهی امامان معصوم:

از خوابیدن در اتاقی که آتش در آن روشن شده، باشد.

8 - اما در باره مکان پُر از درخت و سر سبز، (345) بسیار واضح و روشن است؛ جدای از آنکه مناطق سرسبز و نگاه کردن به آنها باعث پیدایش شادی و سرور در انسان می شود و چشمها را قوی

می سازد، درخت و سبزی ها در حقیقت باعث پاکیزگی هوا می شوند. افزون برآن اکسیژن از خود پس می دهند که به عنوان غذای مورد نیاز جسم آدمی به شمار می رود. اکسیژن از راه تنفس و سلول های بیرون بدن به بدن می رسد، همان بدن که اسلام دستور محافظت از آن را می دهد و به نظافت و پاکیزگی آنها اهمیّت شایان توجهی می کند، تا بتواند با توانمندی بیشتر، وظایف خود را انجام دهد.

9 - اما تخت در بیمارستانها، باید طوری باشد که وقتی بیمار برآن آرمید به سوی قبله باشد. این موضوع تا آن اندازه مهم است که - به خاطر وجود برخی توازنات در مورد دستگاه گردش خون نسبت به جاذبه و دیگر مسایل - این امکان را به بدن می دهد تا مواد آهن موجود در بدن را به حال تعادل و توازن حفظ کند.

این موضوع را مرحوم شهید سعید دکتر پاک نژاد در کتاب «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» به تفصیل شرح داده، می توان مراجعه نمود. از آنجا که نظر ما بر اختصار می باشد به همین مقدار بسنده می کنیم.

روابط پزشک با پرستار

اما در باره روابط بین پرستار و پزشک باید براین روابط، روح اسلامی و انسانی حاکم باشد. پزشک باید پرستار را خسته نکند و روان او را مضطرب نسازد؛ چرا که این موضوع شاید بر رفتار و اخلاق او با بیمار، تأثیر منفی بگذارد و حتی در کل خدماتی که باید برای بیمار انجام دهد، تأثیر سوء گذارد.

پرستار نیز باید به پزشک احترام بگذارد و خواست او را سریعاً انجام دهد؛ زیرا ممکن است این درخواستها در راه بهبودی بیماران باشد، البته نه درخواست های شخصی او از آنجا

که پزشک و پرستار هر دو در تحقق یک هدف که نجات بیمار و کاهش دردهای او و در نهایت تحصیل رضایت خداوند سبحان گام برمی دارند، پس چرا نباید در راه رسیدن به این هدف که باعث خشنودی خداوند سبحان و وجدان انسانی می گردد با یکدیگر همکاری نمایند؟!

پرستار در بیمارستان

پس از آنچه گذشت، روشن می گردد که رابطه میان پرستار و بیمار چگونه خواهد بود. همچنین رفتار و کردار عمومی پرستار با بیماران در موقعیت های گوناگون روشن می شود. بنابراین، تمام این رفتارها و حرکات و اخلاقیات باید به تمام معنای کلمه منشأ اسلامی داشته باشد، چرا که - همانگونه که گذشت - بیمار، به خداوند سبحان بسیار نزدیک و مقرّب است و از رحمت و آمرزش خداوندی بهره مند و مستجاب الدعوه می باشد. و بیماری او چیزی جز هدیه ای ربانی و رحمتی الهی، نمی تواند باشد.

اینک با توجه به مطالب گذشته و دیگر مطالب، می توان به نکات ذیل اشاره نمود:

1 - لازم است پرستار، هرگز موجبات ناراحتی بیمار را فراهم نسازد و او را خشمگین نکند. احساسات او را درک کند و به اندازه توان به آرامش روان و تن او اهمیت دهد. پرستار حق ندارد به بیمار پرخاش کند یا او را ناراحت کند؛ همچنانکه نباید او را برنجاند و به ستوه آورد. بنابر فرمایش امام صادق (علیه السلام) که فرمود:

«هرگز بیمار را به ستوه نیاورید و او را نرنجانید».

همچنانکه فرمود:

«گفتگو با آدم ناشنوا و به اطلاع او رساندن بدون اینکه از این تلاش و کوشش به ستوه آید، صدقه ای گوارا می باشد». (346)

تمام این امور در باره پرستار سخن می گوید و تأکید می کند، پرستاری که ممکن است

کاسه صبرش بر اثر خستگی کار پیرامون بیماران، لبریز شود.

آری! این بود آنچه اخلاق و فضیلت های انسانی و تعالیم بلند و بزرگوارانه الهی بر پرستار واجب می گرداند که نصوص متواتر و زیادی حتی بر افراد غیر بیمار، وارد شده چه بسا در باره بیماران.

آری! این موضوع در باره اخلاق اسلامی و انسانی، که بر هر مسلمان واجب است خود را به آنها آراسته کند و با برادران مسلمان و ایمانی خود، براین اساس رفتار کند نیز لازم می باشد.

2 - به هیچ عنوان تفاوتی میان بیماران بی نیاز و فقیر نباید قرار داد، چه در پذیرش آنان در بیمارستانها و چه در مورد خدمات و رسیدگی هایی که باید در بیمارستانها از سوی پرستاران و دیگر کارکنان آنان به بیماران ارائه گردد. در فصل پیشین سخن در این باره گفته شد.

3 - پرستار باید پاکیزه باشد و ظاهری آراسته، افزون بر آن باید به نظافت بیمار و به طور کلی بیمارستان، اهمیت فوق العاده قائل باشد. و تمام مسؤولیتهایی که به عهده او گذارده شده در اسرع وقت و با دقت فراوان، باید انجام دهد.

4 - کسانی که با بیماران سروکار دارند، پیوسته نباید به بیماران نگاه کنند و نگذارند آنان بدی بیماری خود را از زبانشان بفهمند؛ چرا که این امر باعث می شود تا بیش از حدّ به خودشان توجه نمایند و در باره بلایی که بر آنان وارد شده فکر کنند - بویژه اگر دچار نقص و بیماری ظاهری باشند؛ چرا که نگاه های طولانی و پیوسته، نوعی توجه به نقص و بیماری برای او به شمار می رود و او دوست دارد این نقص مخفی بماند.

و ممکن است همان بیمار، نقص و بیماری خود را با سلامتی و تندرستی نگاه کننده، مقایسه نماید. در اینجا ممکن است باعث رنج و افسردگی او گردد.

امام باقر (علیه السلام) هرگز جلو مبتلا به بیماری به خاطر بیماری بیمار، به خدا پناه نمی برد. و در باره بدی بلای وارده به مبتلا چیزی نمی گفت. (347)

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود:

«به آنانی که دچار مصیبت و بلا شده اند، نگاه نکنید؛ زیرا باعث اندوه و حزن آنان می گردد». (348)

حدیث دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز در این زمینه وارد شده است که فرمود:

«به اهل مصیبت و بلا زیاد نگاه نکنید». (349)

در حدیث دیگری باز هم از آن حضرت روایت شده که فرمود:

«پیوسته به جذامیان نگاه نکنید». (350)

البته این موضوع روشن است که تنها مخصوص کسانی نیست که با بیماران سروکار دارند، بلکه عمومیت دارد و شامل دیگران هم می شود. البته کارکنان بیمارستانها بیشتر از سایرین دچار این موضوع می شوند.

5 - باید به نحو احسن به بیماران رسیدگی کرد و با آنان نیکو رفتار نمود. همانگونه که مولای متقیان به غلام خود قنبر دستور داد که باید انجام کارهای آنان را مورد اهمیّت قرار داد و نباید کارهای بیماران را به خودشان واگذاشت.

اقدام برای قضای حاجت مریض باید با رضایت او انجام گیرد که دعای بیمار برای پرستار را به عنوان تشکر بدنبال دارد و به زودی خواهد آمد که دعای بیمار مستجاب است؛ مانند دعای ملائکه و فرشته ها. افزون بر آن این موضوع آسایش و طمأنینه روانی را برای بیمار در پی دارد امری است که باعث می شود بیمار بر بیماری

خویش مسلط و تواناتر گردد. و چنانکه بیمار از خانواده خود پرستار باشد، یعنی در خانه پرستاری شود، برای پرستار والاترین و بالاترین پاداش های الهی و قرب خداوندی را در بر دارد.

از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود:

«هر کس یک شبانه روز برای پرستاری بیمار بر سر پا باشد، خداوند منان او را با حضرت ابراهیم خلیل محشور می گرداند و چون برق، از پل صراط می گذرد». (351)

علی بن ابراهیم در تفسیر قول خداوند:

«ما تو را از نیکان می بینیم، گفت:

چرا که او به پرستاری بیماران می پرداخت». (352)

امام صادق (علیه السلام) به نقل از پدران خود، به نقل از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

«هر کس برای انجام نیازهای بیمار کوشش کند، چه انجام شود و چه نشود، مانند روزی که از مادر متولد شده باشد از گناه پاک می شود».

مردی از انصار از آن حضرت پرسید:

پدرم و مادرم به فدایت ای رسول خدا! اگر این بیمار از خانواده خود باشد، آیا پاداش آن بالاتر نیست که در انجام نیازهای اهل بیت خود کوشش کرده است؟

فرمود:

آری». (353)

طبیعی است که بیمار در نتیجه احساس ضعف و نیاز به دیگران، به طور جدی حساس می شود؛ پس برای کوچکترین چیزی احساس تلخی و رنج می کند.

از سوی دیگر کسانی که به پرستاری بیمار می پردازند، بار سنگینی را بر دوش خود احساس می نمایند.

و کسانی که موظف به نظافت کردن بیمار و دور ساختن پلیدی ها از او هستند، افزون بر احساسات درونی خود نسبت به دردها و سختی کشیدن که در بیمار مشاهده می نمایند رنج و نفرت بیشتری احساس نموده و از وضعیت بیمار بدشان می آید. بنابر

این، کسی که یک شبانه روز به پرستاری بیمار می پردازد، ناچار است که تحمل و صبر داشته باشد و مشکلات و ناملایمات روحی و جسمی را بپذیرد. و در نتیجه همچون ابراهیم خلیل (علیه السلام) می شود که به عواطف خود پشت کرد و مشکل ذبح فرزندش را تحمل نمود.

در باره تلاش جهت قضای حاجت نابینا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حدیثی وارد شده که می فرماید:

«هر کس نیاز بیماری ناتوان را برطرف سازد و برای انجام آن حرکت کند تا خداوند این حاجت را انجام دهد، خدای سبحان او را از نفاق و آتش دوزخ رها می کند و هفتاد حاجت از حوایج دنیا را برای او برآورده می سازد و تا زمانی که تلاش می کند، در رحمت خداوند به سر می برد». (354)

این جدای از روایات فراوانی است که تشویق می کند مردم را بر انجام دادن نیازهای مؤمنان و کمک به آنان که این کار یکی از کارهای پاداش آور می باشد.

وجود مهربانی در انسان که بر اثر دیدن ناتوانی و ضعف دیگران نمود پیدا می کند زمینه ساز انجام این کارهای پر مشقّت و ملال آور می گردد. امام صادق (علیه السلام) به این مسأله اشاره فرموده که:

«مانند ارباب، در عیب مردم ننگرید و چون بنده ها به عیب خود بنگرید. همانا مردم دو دسته هستند؛ مبتلا و عافیت دار، به گرفتار، ترحم کنید و خدا را بر عافیت سپاسگزار باشید». (355)

در جای دیگر از آن امام همام نقل شده که فرمود:

خداوند متعال در یکی از وحی های خود فرمود:

«همانا نماز کسی را می پذیرم که در برابر بزرگواریم فروتنی کند … و برهنه را بپوشاند و به آسیب رسیده، ترحم کند».

(356)

چیزی که باید در اینجا گفت:

«زن حائض مانعی ندارد که از بیمار پرستاری کند». (357) اما چیزی که در روایات وارد شده، نهی کردن حضور زن حائض در هنگام احتضار و جان سپردن بیمار است نه بیشتر.

6 - در یک کلام جامع، می توان گفت که ناگزیر باید محیط بیمارستانها و مراکز درمانی بهداشتی، به تمام معنا، انسانی اسلامی و الهی باشد.

بنابر این، پس ناگزیر باید با دقّت و توجه قوانین و قواعد شرعی و رهنمودهایی را که از معصومین: وارد شده در تمام حالات و مکانها محافظت نمود.

معاینه و پرستاری زن توسط مرد و بالعکس
سوال

در اینجا سؤالی مطرح می گردد و آن این است که:

آیا مرد می تواند زن را معاینه و یا پرستاری کند؟

و آیا زن می تواند مرد را معاینه کند و از او پرستاری نماید، یا خیر؟

و اگر مجاز است حدود آن چه مقدار می باشد؟

در پاسخ به این سؤال باید گفت:

چنانکه به روایات نگاه مرد و زن به یکدیگر مراجعه نماییم، همچنین نگاهی به آیه ای که دستور می دهد هر کدام، زن و مرد، نگاه خود به یکدیگر را کوتاه کنند، نتیجه می گیریم که اختلاط زن و مرد یعنی غیر از پرستاری و معاینه مستلزم نگاه کردن، مطلوب نیست و شرعاً ترغیب نشده است. اما در اینجا از ذکر دو مطلب ناگزیر هستیم.

اوّل

پیرامون مداوای مرد توسط زن

1 - در تاریخ مطالعه می کنیم که ذکر شده، تعدادی از زنان به مداوای بیماران و مجروحین می پرداختند که به زودی به آنها خواهیم رسید انشاءاللّه.

2 - علی بن جعفر به نقل از برادرش (علیه السلام) گفت:

«سألته عن الرجل یکون بأصل فخذه، او الیته الجرح، هل یصلح للمرأه ان تنظر الیه او تداویه؟

قال: اذا لم یکن عوره فلابأس». (358)

«از او در باره مردی پرسیدم که در ران و یا کفل او زخمی باشد آیا شایسته است زن به آن نگاه کند و یا او را مداوا نماید؟

فرمود:

چنانکه عورت نباشد باکی نیست».

در اینجا مراد از عورت به معنای اخص است، نه عورتی که نسبت به جنس مخالف می باشد، چنانچه ظاهر عبارت حضرت، همین است.

3 - چنانکه گذشت روایتی از علی بن ابی حمزه نقل شد که گفت:

«به ابی الحسن (علیه السلام) عرض کردم:

زن در حال حیض از بیمار پرستاری کند و بیمار در حد مرگ باشد

چگونه است؟

فرمود:

باکی نیست. پس اگر ترسیدند و مرگ نزدیک شد، از او دور شود، چرا که فرشته ها از بودن زن حائض آزرده می شوند». (359)

اصل این روایت اهمیت دارد و وجود «علی بن ابی حمزه» در سند آن، ضرری نمی رساند؛ چرا که اطمینان داریم شیعیان تا زمانی که او منحرف نشده بود، از وی روایت می کردند، اما بعد از انحراف و واقفی شدن او دیگر از او نقل حدیث قبول نشده؛ زیرا واقفی ها نزد شیعه، هرگز مورد قبول نیستند. در این مورد، در کتاب «ولایت فقیه» ذیل صحیحه عمر بن حنظله بحث نمودیم کسانی که طالب هستند به آن مراجعه کنند.

و احتمال اینکه این دو روایت منصرف به پرستاری کردن و مداوای زنان و محارم برای مرد باشد، مورد قبول نیست؛ به خاطر اینکه شاهدی براین انصراف وجود ندارد. مخصوصاً در روایت علی بن جعفر.

بله ممکن است گفته شود:

ناچاریم از اینکه آن را بر صورت ضرورت حمل کنیم و این همان انصراف از روایت است. همچنانکه در روایات معالجه زن توسط مرد خواهد آمد. براین اعتبار که حکم اولی و ثابت مشترک بین مرد و زن به واسطه آیات و روایات مطلق است و بین معالجه زن توسط مرد و بالعکس فرقی نیست.

امکان دارد این انصراف مورد تأیید واقع شود به اینکه اگر اینجا دو طبیب یکی زن و دیگری مرد باشد و یک مرد مریضی باشد و معالجه او را زن به عهده بگیرد، مردم چنین کاری را مورد انتقاد قرار می دهند و آن را بعید و عجیب می دانند.

همچنین ممکن است که آن انصراف فوق را پذیرفت به واسطه روایتی که در باره نگاه به

خنثی وارد شده و در آینده می آید؛ چون که امام (علیه السلام) در آن روایت، آن را پذیرفته منتها به شرط عدم جواز نظر زن توسط مرد و بالعکس و به لزوم نظر در آیینه حکم کرده است.

البته این انصراف مذکور، سالم از مناقشه نیست. پس مثال زدن به دو طبیب که یکی زن باشد بر چنین چیزی دلالت ندارد؛ زیرا قریب به ذهن این است که این مطلب به سبب فتاوای علما در طی عصرها در اذهان مردم جا گرفته، بدون اینکه متصل به زمان معصوم باشد. پس چنین چیزی نمی تواند کاشف از رأی شارع باشد.

و اما نسبت به خنثی، روایت مذکور ناظر است به صورتی که به عورت خنثی نظر شود و حال آنکه کلام ما در نظر کردن به غیر عورت است. همچنانکه این روایت در بیان تکلیف در مقام معالجه و مداوا وارد نشده است، بلکه در مقام بیان یک راهی است که به واسطه آن حقیقت خنثی به خاطر ارث بردن، شناخته شود. جز آن، ما می توانیم ادعا کنیم که سیره ای که در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و بعد از ایشان معمول بوده، عهده دار شدن زنان برای معالجه و مداوای مردان بوده است؛ چرا که برای «رفیده» در مسجد، خیمه ای بود که در آن مریضها را معالجه می کرده و مجروحین را مداوا می نمود و زمانی که سعد بن معاذ مجروح شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور داد تا او را در خیمه رفیده بگذارند تا از او پرستاری کند. و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در صبح و عصر از او عیادت می کرد. (360)

همچنان که رفیده در روز جنگ بنی قریظه مجروحین مسلمانان را مداوا می نمود. (361)

و گفته شده است که «کعیبه» دختر سعید الاسلمیه خیمه ای در مسجد داشت برای مداوای مجروحین و مریضها و سعد بن معاذ نزد او مداوا گردید تا اینکه به شهادت رسید. و او خواهر رفیده بوده. (362) و امکان دارد که هر دو از یک خیمه استفاده می کرده اند.

زنانی از قبیل «لیلی الغفاریه، ام کبشه القضاعیه، ام سلمه، معاذه الغفاریه، ام سلیم، ربیع دختر معوذ، ام زیاد الاشجعیه، ام ایمن، ام سنان الاسلمیه وام عطیه الانصاریه» ، (363) تمامشان در جنگها به همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) می رفتند تا مجروحین و بیماران را معالجه نمایند. و به خاطر همین مطلب (مداوای مجروحین و مریضها) ام عطیه در هفت جنگ به همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفت. (364) و زن دیگری در شش جنگ برای مداوای مجروحین و مریضها پیامبر را همراهی کرد. (365)

از انس نقل شده که گفت:

رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) می جنگید و ام سلمه و زنان همراه او از انصار، آب می دادند و مجروحین را مداوا می نمودند. (366)

از ربیع دختر معوذ نقل شده است:

«ما با پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودیم و آب می دادیم و مجروحین را مداوا می نمودیم و وارد قتلگاه می شدیم». (367)

از «حشرج بن اشجعی» از جده اش «ام ابیه» نقل کرده که ایشان گفت:

«من با پنج زن دیگر در جنگ خیبر برای مداوای مجروحین و کارهای دیگر رفتیم. و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای آنان سهمی از خرما اختصاص داد». (368)

از ام سلمه نقل شده که فرمود:

«رسول اللّه (صلی

الله علیه و آله) با ما، زنانی از انصار به جنگ می رفت تا سقایت کنیم و مجروحین را مداوا نماییم». (369)

از زهری نقل شده که:

«همیشه زنان به همراه رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) در جنگها بودند و به مجروحین آب می دادند و آنان را مداوا می نمودند». (370) و همانند این کلام از مالک در عتیبه نیز نقل شده است. (371)

ابراهیم از جهاد زنان سؤال کرد. حضرت فرمود:

«آنان همراه رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) بودند و مجروحین را مداوا می نمودند و به جنگجویان آب می دادند». (372)

ابن عباس در جواب «نجده الحروری» نوشت:

«نامه ای به من نوشتی و سؤال کردی که آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به همراه زنان به جنگ می رفت؟

ایشان با زنان به جنگ می رفت و آنان مجروحین را مداوا می نمودند». (373)

مسعودی و دیگران در باره واقعه روز «عماس» می گویند:

«مسلمانان به جنگ با آنان روی آوردند، پس غالب شدند و آنان را پشت سر گذاشتند و زنان و بچه ها، شهدا را دفن می کردند و مجروحان به سوی زنان می آمدند و زنان آنان را معالجه می کردند». (374) پس همه این مطالب تاییدی است بر وجود سیره ای بر مداوای مردان توسط زنان همچنان که روایت علی بن ابی حمزه وعلی بن جعفر برآن دلالت می کرد. لکن در مقابل می بینیم که:

1 - آنچه طبرانی نقل کرده از اینکه زنی از «عذره» از پیامبر (صلی الله علیه و آله) اجازه خواست تا با فلان لشکر همراه شود ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او اجازه نداد. سپس آن زن گفت:

یا رسول اللّه! من نمی خواهم بجنگم، بلکه می خواهم مریضها و مجروحین

را مداوا نمایم یا سقایت مریضها را انجام دهم. حضرت فرمود:

«مبادا این سنّت شود و گفته شود:

فلان زن به جنگ رفت و من هم به تو اجازه داده ام، لکن تو سر جای خود بنشین». (375)

و به همین مضمون برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) با «ام کبشه قضاعیه» نقل شده است. (376)

2 - همچنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به «ام ورقه انصاری» برای رفتن به جنگ، برای مداوای مجروحین و مریضها اجازه نداد. (377)

امّا حقیقت این است که:

این مطالب به گفتار پیشین زیان نمی رساند، بلکه مؤید آن است برای آنکه در اوّلی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای منع خود دلیل آورده به اینکه:

دوست ندارم این مطلب سنّت شود. پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) دوست نداشت این عمل به صورت عادت بشود که زنان در جنگ این چنین بروند و اگر این مطلب نبود به آنان اذن می داد.

و اما نسبت به «ام ورقه» دلیل منع او برای ما روشن نیست و شاید به خاطر خصوصیتی است که مربوط به او بوده است نه به خاطر اینکه چنین چیزی مطلقا برای زنان جایز نیست. و همین طور روشن شد که ممکن است ادعا کرد:

سیره در زمان رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) بر مداوای مردان توسط زنان بوده است. مگر اینکه گفته شود:

چنین سیره ای از طرق غیر شیعه ثابت شده، پس حجیتی ندارد و بطلان این حرف واضح است. یا اینکه ادعا شود که مشهور، از دو روایت ابن ابی حمزه و علی بن جعفر اعراض کرده اند و این نزد بعضی موجب ضعف سند شده است

از همین جاست که بر فتوا دادن به مضمون این دو روایت اقدام نشده است. یا اینکه این دو روایت بر مورد ضرورت حمل می شود. وهمه آنچه مقدم براین صورت شده اند نیز بر ضرورت حمل شود. (378)

و شاید به خاطر همین باشد که می بینیم اهل فتوا عموماً بین مرد و زن در این مسأله - همچنانکه خواهد آمد فرق نمی گذارند. همچنانکه حمل کردن بر صورت ضرورت یا غیر ضرورت و ملاحظه آنچه شارع در مرزبندی خود برای ارتباطات زن و مرد اشاره کرده، می طلبد که بر عجایز از زنان اکتفا شود؛ چنانچه این مطلب واضح است.

دوّم

معالجه و مداوای زن توسط مرد

قبلاً گذشت که تمام بدن زن نسبت به مرد، عورت می باشد. اگر چه نگاه کردن به بعضی از مواضع (مثل عورت) از نظر مفسده و شدت زشتی نسبت به نگاه کردن به بعضی مواضع دیگر مثل دستان زن بیشتر می باشد. و به همین دلیل منحصراً زنان باید زنان را معالجه نمایند. پس جایز است که زن یک زن دیگر را معالجه نماید. لکن نگاه کردن به عورت زن مورد معالجه حرام می باشد، مگر در موارد ضرورت. پس اکتفا می شود به مواردی که آن ضرورت از بین برود. پس اگر امکان دارد که از طریق آیینه نگاه کرد، جایز نیست مستقیماً به عورت نگاه کرد. (همچنانکه در روایت نگاه کردن به خنثی خواهد آمد) و اگر ممکن نیست مگر نگاه مستقیم، فقط به تعداد و به مقدار ضرورت از نظر زمان و کیفیت آن باید اکتفا کرد. و با وجود مماثل، رجوع به مرد جایز نیست. به خاطر همین ضرورت بود که امیر مؤمنان (علیه السلام)

از دایه کوفه خواست به یک کنیزی نگاه کند تا ببیند که آن کنیز باکره است یا غیر باکره. (379) و مانند این از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده است. (380) مگر اینکه گفته شود چنین کاری با لمس کردن انجام می شود و لازم به نگاه کردن نیست.

امّا مواردی وجود دارد که دلالت می کند بر قبول شهادت زنان در جاهایی که برای مردان نگاه کردن به آن جایز نیست مثل ولادت و نکاح پس مراجعه کن به باب شهادات در کتاب های حدیث و روایت … (381)

همچنانکه اگر ممکن باشد اکتفا به نگاه کردن، جایز نیست لمس کردن عضو، حتی از روی لباس یا مثل آن. و غیر این موارد و مثالها که قبلاً به آن اشاره شد.

و بر عدم جواز معالجه کردن زن توسط مرد در صورتی که زنان بتوانند او را معالجه نمایند روایاتی دلالت دارند:

1 - روایتی از علی بن جعفر که از برادرش (علیه السلام) سؤال کرد در باره زنی که زخمی در رانش یا دستش ایجاد شده، آیا مرد می تواند به آن نگاه کند و آن را معالجه نماید؟

فرمود:

«نه». (382)

2 - علی بن جعفر از برادرش (علیه السلام) نقل می کند که فرمود:

در باره زنی سؤال کردم که آیا مرد می تواند او را حجامت کند؟

فرمود:

«نه». (383)

3 - بلکه از امیر مؤمنان (علیه السلام) در باره پسر بچه ای سؤال شد که آیا می تواند زنی را حجامت کند؟

فرمود:

«اگر خوب و بد را می فهمد جایز نیست». (384)

شاید نظر امام علی (علیه السلام) این باشد بچه ای که بلوغ وی نزدیک است و خوب و بد را تشخیص می دهد مکروه است به مواضع پنهان زن نگاه کند. و

یا ناظر حجامت موضعی از زن باشد که برای بچه نگاه کردن به آن موضع، ممنوع است.

4 - و اخباری که دلالت می کند بر جواز در حال اضطرار چنانچه به زودی خواهیم دید. بله، اگر زن ناچار شود که مردی معالجه اش را عهده دار شود، این کار جایز است، ولی فقط به آن اندازه که رفع ضرورت شود. روایت شده:

1 - از علی (علیه السلام) در باره زنی که بچه در شکمش مرده و خوف هلاکت آن زن می رود، حضرت فرمود:

«در صورتی که زنان نتوانند به او کمک کنند، اشکال ندارد که مردی دستش را [در رحم زن] داخل کند و آن [جنین مرده] را تکه تکه و خارج کند». (385)

2 - از امام باقر (علیه السلام) در باره زنی که بدنش امراضی دارد، سؤال کردند که آیا جایز است مرد او را معالجه کند؟

فرمود:

«در صورتی که مجبور شود، اشکالی ندارد». (386)

و در روایت دیگر آمده است راوی می گوید درباره زن مسلمانی سؤال کردم که یک بلا و دردی در بدنش پدید آمده و این درد یا شکستگی است و یا جراحت می باشد و در جایی پدید آمده که برای پزشک مرد جایز نیست به آنجا نگاه کند، وچون پزشک مرد بهتر از پزشک زن می تواند معالجه کند، آیا جایز است برای پزشک مرد که نگاه کند به این زن مریض؟

حضرت فرمودند:

«هرگاه اضطرار به این کار پیدا شود، مرد می تواند زن را در صورتی که زن بخواهد معالجه کند». (387)

3 - و گفته می شود که همانا «شمردل» به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) گفت:

من طبابت می کنم در آنچه برای من جایز است و زنان جوان نزد

من برای طبابت می آیند، تکلیف من چیست؟

حضرت فرمودند:

«اگر نسبت به آنان اضطرار پیدا کردی، می توانی از آنان به قصد معالجه خون بگیری و مرض ها را معالجه کنی». (388)

و ابن ادریس در سرائر گفته است:

«اگر در بدن زنی، مرضی پدید آید و آن زن اضطرار پیدا کند به اینکه به وسیله پزشکان مرد مداوا کند، جایز است». و علامه در منتهی گفته است:

«جایز است (پزشک مرد) طلب اجرت کند برای ختنه کردن و معالجه کردن جاریه و کنیزها …». (389)

ولی در عروه الوثقی گفته است نگاه کردن به نامحرم در مواردی استثنا شده که از آن موارد می باشد مداوای نامحرم و شناختن نبض رگها و عروق و شکستگی و جراحت بدن و رگ زدن و حجامت کردن و مثل این موارد اگر همجنس بیمار نباشد، بلکه جایز است مس و لمس کند مریض را، هنگامی که پزشکی از جنس خودش نباشد. (390)

و فرموده:

اگر معالجه منوط باشد به نگاه کردن نه لمس کردن یا معالجه بستگی داشته باشد بر لمس کردن نه نگاه کردن، واجب است اکتفا کند به مقدار ضرورت و در غیر آن جایز نیست. (391)

حضرت امام خمینی (ره) فرموده:

«در مقام معالجه استثنا شده است نگاه حرام و لمس کردن در اجنبی و اجنبیه هرگاه معالجه آن با همجنس ممکن نباشد؛ مثل شناختن نبض اگر با وسیله ای مثل درجه (مانند فشارسنج) و غیره ممکن نباشد؛ و زدن رگ و حجامت و شکسته بندی و مثل این موارد و مقام ضرورت، همان طور که اگر شخصی غرق شده است نجات دادن او بستگی به نگاه کردن و لمس کردن باشد، جایز است و اگر ضرورت اقتضا

کند یا معالجه به نگاه کردن بستگی داشته باشد و نه بر لمس کردن یا بالعکس، اکتفا می شود بر مقدار ضرورت و در صورت ضرورت، فقط به مقدار آن جایز است و تعدی از آن جایز نیست. (392)

و اما نگاه کردن به عورت غیر مسلمان که معمولاً اهمیت نمی دهند که عورتشان را بپوشانند و در حمامها بدون شلوار و لنگ حاضر می شوند - همچنانکه اجمالاً فهمیده می شود یا اینکه قدر متیقن است - در این نگاه کردن اشکال شرعی وجود ندارد همان طور که روایت معتبر به این مطلب تصریح دارد. (393)

نگاه کردن به خنثی

شایسته است مرد و زن از نگاه کردن به «خنثی» احتیاطاً دوری کنند. اگر ممکن است به وسیله آیینه معالجه شود تنها راه می باشد. و نگاه کردن به عورت خنثی در صورتی که پزشکی مثل خود او موجود نباشد - تا مفسده کمتر باشد از روایت چنین استفاده می شود:

یحیی بن اکثم از امام هادی (علیه السلام) سؤال کرد در مورد فرمایش حضرت علی (علیه السلام) که فرموده اند:

«خنثی دچار بیماری می شود». گفت:

پس وقتی بیمار شد چه کسی به او نگاه کند در حالی که شاید خنثی زن باشد و مردها به او نگاه کنند و یا اینکه مرد باشد و زنان به او نگاه کنند و این جایز نیست.

حضرت جواب دادند:

«فرمایش علی (علیه السلام) درست است، در این صورت مردمانی عادل هر کدام آیینه ای در دست می گیرند و خنثی برهنه پشت آنان می ایستد، آنان به آیینه می نگرند و برابر صورت دیده شده در آینه نظر می دهند». (394)

کالبد شکافی
شرح

اسلام ستم بر مرده مسلمان را که به سربریدن یا شکستن استخوان و یا شکافتن شکم و دیگر انحاء بریدن ها باشد روا نمی داند و «دیه و ارش» برای آن تعیین کرده است. چرا که احترام مرده مسلمان مثل احترام زنده اوست بلکه بالاتر می باشد چنانچه در بعضی از روایات آمده است. (395)

یعنی اینکه جایز نیست انجام دادن آنچه امروز به نام کالبد شکافی نامگذاری می شود؛ چه به خاطر تعلّم و یا به علت دیگری باشد، مگر زمانی که ضرورت اقتضا کند که در این صورت به قدر ضرورت اشکالی ندارد.

امکان دارد گفته شود:

ممکن است روایات نظر داشته باشد به اینکه کالبد شکافی یا قطع عضو اگر بر اثر دشمنی باشد، اشکال دارد

و اگر به خاطر یک علت عقلایی مثل تعلم باشد را شامل نمی شود. ولی این کلامی است که به خاطر دو مسأله قبولش ممکن نیست.

اوّل اینکه

همانا در بعضی از روایات ثابت کرده کفاره را بر کسی که میتی را از روی خطا مجروح کند در حالی که عدوانی در این صورت نیست (396) (پس دقت کن).

دوّم اینکه

علت حرام بودن کالبد شکافی مرده مثل حرام بودن کالبد شکافی انسان زنده است. و در این تحلیل، بین صورت تعلیم و غیر صورت تعلیم تفصیل داده نشده. پس همان طوری که کالبد شکافی به خاطر تعلیم در زمان زنده بودن انسان جایز نیست، همینطور در زمانی که انسان از دنیا می رود نیز این عمل جایز نیست.

اما اینکه استدلال کنیم برای حرمت کالبدشکافی به احادیثی که نهی کرده از مثله کردن انسان، این صحیح نیست و این امر به این خاطر است که نهی از مثله کردن ممکن است از این جهت باشد که غرض از مثله، تشفی باشد و تشفی امر عقلایی نیست، به خلاف کالبدشکافی که به آن غرض عقلایی مطلوب و مورد رغبت تعلق می گیرد مثل تعلّم و مانند آن.

به علاوه اینکه تجویز مثله باعث می شود که دشمن این کار را نسبت به شهدای مسلمان انجام دهد و در این صورت سبب هتک حرمت شهدا می شود و این امری است که شرعاً از آن اعراض کرده اند در حالی که فایده معقولی به آنچه سبب یا داعی برای آن باشد مترتب نیست، همان طوری که قبلاً گفتیم.

مناسب است به برخی از روایاتی که مرده مسلمان را مانند زنده بودنش محترم می شمارد، اشاره کنیم. (397)

و قابل ذکر است روایات دیگر تعبیر «میت» و «مردمیت» و مثل اینها دارد. و نمی گوید که مرد میت مؤمن باشد یا مسلمان. پس در اینجا مطلق را حمل

بر مقید می کنیم، همچنانکه ممکن است ادعا کنیم که انصراف دارد سایر روایات به خصوص میت از مسلمانان؛ زیرا میت مسلمان محل ابتلا بوده و همین است که قصد کرده اند تا از آن سؤال کنند.

بنابر این: پس شامل جسم کسی که مسلمان نیست نمی شود اگر چه ذمی باشد و آنچه وارد شده از اینکه دیه در کافر ذمی واجب است یا دیه جراحت در اعضای او واجب می باشد، برای این است که این یک حق است که قرار داده شده برای کافر ذمی، از این جهت که زندگی اش را حفظ کند و او را در جامعه رها نکند. همچنانکه روایت موثقه سماعه اشاره دارد به این مطلب که دیه را در قتل کافر ذمی ثابت می کند. (398)

اما بعد از مرگ کافر ذمی، فرقی بین بدن کافر ذمی و کفّار دیگر وجود ندارد، مگر اینکه به عمومیت تعلیل تمسک کنیم تا شامل هر کسی که برای او یک حرمتی در حال حیات است، بشود، حتی کافر ذمی در حالی که توجه به آنچه ذکر کردیم ندارد. از این که این مطلب حق است نه بیشتر و نه کمتر. و شاید همین مطلب انگیزه شده برای صاحب قواعد که در آن دیه میت ذمّی را 110 دیه کافر آزاد ذمی، اعتبار کند. (399) ولی آنچه ما ذکر کردیم اظهر و اقرب است.

اما نسبت به کافری که با اسلام و مسلمین جنگ دارد (کافر حربی) پس حرمتی برای او در حال حیاتش نیست، در نتیجه بعد از مرگش هم حرمتی ندارد پس مانعی از تشریح بدن کافر حربی وجود ندارد به خاطر هر غرض و هدفی که باشد،

و دیه هم وجود ندارد و گناهی هم در این مورد نیست.

فصل پنجم
عیادت بیمار
فضای عیادت

ما به یادآوری ثوابی که بر عیادت مریض مترتّب است و آثاری که برای مریض و همراهانش به دنبال دارد نیازی نداریم.

پر واضح است، این آثار در آینده اثرات مثبتی بجای خواهد گذاشت و صمیمیّت و پیوندها را استحکام خواهد بخشید.

بعضی از این آثار در واقعیتی که مریض و همراهانش با آن دست به گریبان هستند و بازتاب های مثبت و منفی ای که آن واقعیت به همراه دارد مشاهده می شود.

بنابر این به طور جدّی باید برخوردها و فعل و انفعالات جو عیادت متناسب و هماهنگ با آنها باشد.

بر این اساس ما سخن را کوتاه کرده و فرصت اندیشه و ژرف نگری را به خواننده واگذار می کنیم. اما با سرعت به محدوده ویژگیهایی که بیمار و ملاقات کنندگان باید داشته باشند وارد شده و خواهیم دید که در تنظیم روابط بین بیمار و عیادت کنندگان چه اندازه دقت شده است؛ چرا که روایات خصوصیات مختلفی را در این موضوع متعرض شده است و گفته شده هر کسی که مریض را طعام بدهد خداوند از میوه های بهشتی نصیب او می کند و پیشتر گذشت که از ناراحت کردن بیمار - که فرصت مطرح کردن دوباره آنها نیست نهی بعمل آمده است. اما چیزی که ما می خواهیم در اینجا شما را بر آن آگاه کنیم این است که می توانیم سخنمان را در ضمن نقاط زیر بیاوریم:

مریض

دوستانش را از وضع بیماری خودآگاه کند در بعضی از روایات معتبر، از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که حضرت فرمودند:

«شایسته است برای مریض اینکه دوستانش را به بیماری اش آگاه کند و آنان به عیادتش بیایند و مریض در مورد آنان و آنان

هم در مورد عیادت مریض، اجر داده می شوند».

راوی گفت به امام گفته شد:

آری آنان اجر می گیرند در مورد عیادت مریض به اینکه نزد مریض رفته اند، اما خود مریض چگونه اجر داده می شود؟

حضرت فرمودند:

«با به دست آوردن حسناتی برای آنان، پس مریض را در مورد آنان اجر می دهد و برای مریض منظور می شود. بنابراین ده حسنه برای او نوشته می شود و ده درجه بالا می رود و از مریض ده گناه نابود و محو می شود. (400)

اجازه بیمار برای عیادت

شایسته است بیمار اجازه دهد تا مردم از او عیادت نمایند و دعاهای خالصانه شان را نثار کنند چرا که هر کس دعایی اجابت شده دارد و منظور از «ناس» بنابر آنچه در بعضی از روایات آمده، شیعه ها هستند. (401)

و باید اشاره کنیم دعاهای خالصانه از رضایت و دوستی سرچشمه می گیرد؛ بنابر این باید پیوندها و ارتباطات از نیکویی، صفا و درستی برخوردار باشند. چنانچه پیوند دیگران با بیمار و درک مشکلات او زمینه ساز درک ناتوانی آنان در مقابل خداوند است در نتیجه مایه عبرت آنان می شود و درمی یابند که ممکن است ایشان هم دچار همین مشکل شده و تضمینی وجود ندارد که دیگران بیمار نمی شوند. بر این اساس اثری شگرف باقی می گذارد و زمینه ساز ارتباطی عمیق و خالصانه می گردد.

عیادت مریض مستحب است

شکی نیست در اینکه عیادت مریض محبوب و مطلوب خداست و از نظر شرعی مستحب است و در روایت وارد شده که هر کس مریضی را عیادت کند هفتاد هزار فرشته او را مشایعت می کنند و برای او استغفار می نمایند تا اینکه به منزلش برگردد. (402)

و اخبار در این موضوع بسیار است و جایی برای بررسی کردن همه آن اخبار نیست، پس هر کس که می خواهد باید مراجعه کند به کتابهایی که گمان می رود آن اخبار در آن باشد از کتاب های حدیثی؛ مثل وسائل، ج 2 و بحارالانوار و غیره.

طیّ طریق و عیادت بیمار

چه بسا ممکن است گفته شود که قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حضرت علی (علیه السلام) که فرمودند:

«یک میل سیر کن و از مریض عیادت نما» ، استفاده می شود که عیادت مریض بیشتر از یک میل، مطلوب نیست. ولی به نظر ما از حدیث این طور استفاده نمی شود و ما موافق با این استفاده نیستیم و به نظر می رسد مراد از سیر به یک میل، پیاده رفتن است. پس کنایه از مطلوبیت تحمل سختی در این راه است، اگر چه انسان یک میل راه را سیر کند و در مقام حد و مسافت معینی نیست که عیادت مستحب باشد. و در جایی که مسافت زیاد است و وسایل برای عیادت مریض نیز موجود می باشد، اگر چه انسان چند میل راه را با ماشین سیر کند مثلاً بی شک مطلوب و محبوب است، بلکه محبوبیتش بیشتر است اگر مشقت و سختی در این راه زیاد شود.

زنان و عیادت بیمار

اما خارج شدن زنان برای عیادت مریض، مطلوب نیست و زنان به عیادت از مریض امر نشده اند. در روایتی وارد شده که بر زنان عیادت جایز نیست. (403) و شاید بازگشت این مطلب به این باشد که شارع دوست دارد کاهش دادن اختلاط مردان با زنان را، به خاطر اینکه جامعه از بسیاری از رنجها و سختی هایی که منشأ اختلاط زنان و مردان است حفظ شود و از این جهت می بینیم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) ترجیح می دهند برای زن، اینکه مردی را نبیند و مردی هم او را نبیند چرا که اسلام برای جلوگیری از انحرافات، پیشگیری را مناسب ترین روش می داند، از این رو،

امر قطع دست دزد را نمی خواهد بلکه در نظر دارد زمینه ای فراهم سازد که حتی از خیال دزدی منجر به قطع هم جلوگیری کند.

عیادت، هر سه روز یک مرتبه

ملاحظه کردیم که روایاتی وارد شده از ائمه معصومین: که اصرار ندارد بر زیاد بودن عیادت مریض. پس در هر روز برای مریض عیادت را قرار نمی دهد، بلکه این روایات، توصیه می کند که در هر سه روز یک مرتبه عیادت انجام شود، بلکه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

«عیادت کمتر از سه روز درست نیست پس وقتی عیادت از مریض واجب شد یک روز به عیادت برو و یک روز نرو (یک روز در میان) پس اگر بیماری، مریضی اش طولانی شد، مریض را با خانواده اش رها کنید». (404)

و در روایت دیگری از پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد شده که فرمودند:

«از مریض یک روز در میان عیادت کنید از روز چهارم بیماری، مگر اینکه بیماریش سخت باشد». (405)

پس مقصود از این روایت این است که وقتی بیماری سخت شود، در عیادتش تأخیر کنند. در صورت سختی، یک روز در میان به عیادتش بروند. طبق آنچه در روایت اولی وارد شده بود، تأیید می کند آنچه در ذیل این روایت آمده است.

ولی علامه مجلسی نظرشان این است که «مقصود از روایت این است که هرگاه فرد بسختی بیمار باشد، سزاوار است اینکه رها کنند مریض را با خانواده اش همان طوری که در روایت اولی بود و مراد به «اغبوا» این است که یک روز عیادت از مریض بکنند و روز دیگر آن را ترک کنند». (406)

ما سخن علاّمه را بعید می شماریم و می گوییم به هنگام سختی بیماری عیادت از او

مورد تأکید است همچنانکه مقتضی طبع و ذوق و سلیقه می باشد، امّا اگر بیماری اش طولانی شد، پس این امر دیگری است و در این صورت مناسب است که مریض را با خانواده اش تنها بگذاریم تا امکان داشته باشد برای خانواده مریض که به مریضشان خدمت کرده و سختی ها را تحمل کنند و ما به سختی و حرج آنان اضافه نکنیم. همان طوری که مریض خانواده اش را تحت فشار قرار دهد و چیزی بخواهد که در توان آنان نیست. عیادت هر سه روز یک مرتبه جایز است و این مطلب از روایت اولی به کمک ذیل روایت ظاهر می شود و همینطور با قرینه روایت دوّمی. و آن چیزی که مفید است بهتر این است که عیادت پشت سر هم نباشد، بلکه برتر و ارجح در عیادت این است که عیادت با فاصله باشد. پس در روز چهارم عیادت کند بعد از اینکه سه روز عیادت نکرده است.

ولی علامه مجلسی از روایت اولی این طور فهمیده است که مراد از روایت این است:

«شایسته نیست در روز اولی که شخص بیمار می شود تا روز سوّم به عیادت او برویم پس اگر خوب شد قبل از سه روز که دیگر عیادتی لازم نیست و اگر خوب نشد یک روز به عیادت برویم و یک روز نرویم و احتمال دارد که همانا اقل عیادت این باشد که مریض سه روز پشت سر هم عیادت شود و بعد از آن جایز نیست و یا اقل عیادت این است که مریض را در هر سه روز یک مرتبه ببیند. پس وقتی مشخص شود که عیادت مریض، هر روز بهتر است، این مسأله

استثنا می شود. و بُعد دو صورت مخفی نیست چنانکه ظاهر بودن صورت اوّل آشکار می باشد». (407)

ولی ما می بینیم - همان طوری که گذشت - صورت آخری ظاهرتر است و صورت اوّل و دوّم بعید است و این مسأله به خاطر قرینه و دلالتی است که در روایت بود و می گفت یک روز به عیادت برود و یک روز نرود، مگر اینکه بیماری سخت باشد معنایش این است که عیادت در حال طبیعی بعد از گذشتن سه روز می باشد، پس عیادت در روز چهارم می توان انجام داد. بنابر این، هرگاه مریض مرضش سخت باشد پس باید یک روز عیادت کرد و یک روز عیادت نکرد. و اگر مرض طولانی شد، مریض را با خانواده اش تنها بگذارد.

عیادت باید بعد از سه روز باشد

از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است که عیادت بعد از سه روز می باشد … (408) پس وقتی که مریض قبل از سه روز شفا پیدا کرد و خوب شد، دیگر عیادتش لازم نیست … و قبلاً به عرض رسید احتمالی که علامه مجلسی دادند به اینکه این معنا از روایت اوّلی که تحت عنوان گذشته آورده شد و گذشت که این احتمال ظهور در روایت ندارد و الاّ واجب است که روایت دیگر را کنار بگذاریم و آنچه ما در آنجا ذکر کردیم بهتر است در جمع کردن بین اخبار.

عیادت سه مرتبه باشد

بر مؤمن واجب است که برادر مریضش را سه مرتبه عیادت کند، پس اگر بیشتر از سه مرتبه شد، مرض طول می کشد و باید مریض را با خانواده اش ترک کند و تنها بگذارد. و روایت شده از پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فرمودند:

«عیادت سه مرتبه و تعزیت یک مرتبه است». (409)

اوقات عیادت

از روایات فهمیده می شود که در عیادت کردن از مریض فرقی وجود ندارد که صبح انجام گیرد یا شب و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

«هر مؤمنی که هنگام صبح، مریضی را عیادت کند، هفتاد هزار فرشته او را مشایعت می کنند. پس هرگاه با مریض بنشیند (کنار مریض بنشیند) رحمت و لطف الهی شامل حال او می شود و ملائکه برای عیادت کننده تا هنگام شب از خدا استغفار می کنند و اگر مؤمنی مریضی را در شب عیادت کند، مثل همین برنامه برای اوست تا صبح شود». (410)

علامه مجلسی گفته است:

«شاید استفاده شود از این روایت آنچه شیوع دارد و آن این است که شایسته نیست مریض را در شب عیادت کرد، ولی اعتنایی به این سخن نیست». (411)

روایات زیادی در همین معنی وجود دارد که مجال و وقت تتبع و جستجو و بررسی آن وجود ندارد. (412) بلکه ما قادریم بگوییم که مریض در هنگام شب ناراحتیها و غمها او را فرا می گیرد و منتظر است شبی که آن را بسیار طولانی می بیند و برای او طولانی است سپری شود، پس عیادت و زیارت او هنگام شب این فایده را نیز دارد که وحشت و طولانی بودن شب برای مریض سبک می شود و از او حالت غم و اندوه و

ناراحتی برطرف می گردد و شاید به خاطر همین مطلب می بینیم که امام حسن (علیه السلام) بر ذکر عیادت کردن در شب اکتفا می کنند. پس وقتی که ابی موسی به عیادت او رفت، فرمودند:

«هیچ مردی نیست که مریضی را در شب عیادت کند، مگر اینکه با او هفتاد هزار فرشته خارج می شوند وتا صبح برای او استغفار می کنند وبرای او درختی در بهشت می باشد». (413) یا شاید به این خاطر باشد که ابی موسی اورا در شب زیارت کرد. پس ذکر این قسمت حدیث برای او مناسب بود و این روایت بر اختصاص عیادت در شب دلالت نمی کند.

همچنین روایت شده بین علی و ابو موسی، موقعی که به عیادت امام حسن (علیه السلام) آمدند، شبیه همین حدیث بین حضرت علی (علیه السلام) و عمرو بن حریث روایت شده و در هر دو روایت، عیادت در روز و شب با هم ذکر شده است. (414) و مانعی ندارد که این حادثه در جمیع روایات تکرار شود.

از چه کسی باید عیادت کرد؟

در روایات وارد شده که عیادت کردن از چند دسته جایز نیست:

1 - شارب خمر:

از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است و ایشان هم از پدران بزرگوارش نقل نموده اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«اگر شارب خمر مریض شد به عیادتش نروید». (415)

2 - اهل ذمّه:

از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند:

«از مریض های کفار ذمّی عیادت نکنید و در تشییع جنازه آنان شرکت ننمایید». (416) ولی در کتاب جعفریات روایت شده به سندش که همانا پیامبر (صلی الله علیه و آله) از یک یهودی در موقعی که مریض بود عیادت کردند. (417)

و آنچه برای ما ظاهر می شود این

است که:

اگر مصلحتی در عیادت اهل ذمه وجود داشته باشد، عیادت آنان مانعی ندارد؛ همچنانکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) این کار را کردند؛ چون ظاهر این است که مراد آنان از یهودی آن غلامی بود که مریض بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله) از او عیادت کردند و نتیجه آن عیادت این بود که آن غلام، مسلمان شد، چنانکه روایت شده است اما زمانی که مصلحتی بر عیادت بار نیست، عیادت نکنید. اما در باره عیادت اهل سنّت، امر وارد شده است زیرا عیادت، سبب استحکام مودت مسلمین می شود و سبب تقویت توان آنان در برابر دشمنشان می شود و سبب تقویت قلوب می گردد همچنان که سبب انعکاس اخلاق ارزشمند و انسانیت می شود. (418)

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:

«بپرهیزید از یک عملی که انجام می دهید و باعث ننگ و عار ما می شود». تا اینکه فرمودند:

«در نمازهای جماعت اهل سنت شرکت کنید و نماز بخوانید و از بیماران آنان عیادت کنید و در تشییع جنازه آنان شرکت کنید و نکند که آنان به چیزی از کارهای خیر از شما سبقت بگیرند». (419)

3، 4 و 5:

از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند:

«سه دسته هستند که عیادت آنها جایز نیست:

کسی که نزدیک است از بیماری شفا پیدا کند و کسی که دندان آسیایش خراب باشد (دندان درد داشته باشد) و کسی که مرضی شدید در چشمانش باشد». (420)

6 - چشم درد شدید (کسی که درد چشم او خیلی دردناک و شدید باشد): روایت شده از امام صادق (علیه السلام) که فرمودند:

«عیادت کردن در مورد مریضی که چشم درد دارد

جایز نیست». (421) ولی وارد شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگامی که علی (علیه السلام) درد چشم داشتند، از ایشان عیادت کردند (422) مگر اینکه گفته شود قول امام صادق (علیه السلام) در روایت پیش به نفی تأکد استحباب حمل می شود و آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله) انجام دادند حمل می شود بر اینکه فی الجمله عیادت، برتری دارد و یا اینکه کار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به خاطر خصوصیتی است که امیرالمؤمنین داشته اند.

عیادت کردن مردها از زنان

وارد شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از بعضی از زنان عیادت کرده اند، مثل اُم علاء و همچنین از زنی که از انصار بود در مرضی که درد شدیدی داشت، عیادت کردند. (423)

عیادت کردن از بنی هاشم

همانا گرامی داشتن کسانی که منسوب به رسول اللّه هستند، اکرام و گرامی داشتن خود پیامبر است؛ چون اکرام کننده چنین قصد و نیت می کند و چه کسی شایسته تر است از پیامبر که تعظیم و تکریم داشته شود؟

همچنانکه گرامی داشتن بنی هاشم، کسانی که در معرض ظلمها واقع شده اند و متحمل مصیبت های بسیار به خاطر ارتباطشان با پیغمبر شده اند. این اکرام از نزدیکترین نزدیکیها به خداست و شاید همین مطلب تفسیر می کند برای ما آنچه روایت شده از امام کاظم و ایشان از آبای گرامیشان و آنان از پیغمبر که پیامبر فرمودند:

«عیادت کردن بنی هاشم فریضه و واجب و زیارت آنان سنّت است». (424)

عیادت کردن از نزدیکان و فامیل

و روایت شده در وصیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به فرزندشان که فرمودند:

«نزدیکان و فامیلت را اکرام کن؛ چون آنان کمک کار تو هستند». تا اینکه فرمود:

«کریم آنان را اکرام کن و سقیم و مریض آنان را عیادت نما». (425)

هدیه به بیمار

چون مریض به اظهار محبت و لطف احتیاج دارد و اظهار محبت و لطف در قلب او قرار می گیرد و قلب مریض را مطمئن می سازد که دیگران به او محبت و لطف دارند، پس هدیه بردن برای مریض از این محبت و دوستی و لطف، تعبیر می شود.

از بعضی از آزادشدگان امام صادق (علیه السلام) روایت شده که یکی از موالی امام صادق مریض شد، ما عده ای از موالی امام (علیه السلام) از خانه جهت عیادت او خارج شدیم در راه امام صادق (علیه السلام) به ما برخورد کردند و به ما فرمودند:

«می خواهید به کجا بروید؟».

گفتیم:

می خواهیم به عیادت فلانی برویم. فرمودند:

«بایستید، ما ایستادیم».

پس فرمودند:

«آیا همراه شما تحفه ای یا هدیه ای یا مقداری از بوی خوش یا قطعه ای از عود هست؟».

گفتیم:

همراه ما چیزی از اینها نیست.

پس فرمودند:

«مگر نمی دانید شخص مریض آرامش پیدا می کند به وسیله هر چیزی که برای او برده می شود؛ یعنی مریض بیماری اش بهتر می شود به خاطر هدیه ای که مردم برای او می فرستند». (426)

بیمار نباید به عیادت کنندگانش شکایت کند

در بسیاری از روایات وارد شده که انسان را به پنهان کردن مرض دعوت می کند و فرموده اند کتمان مرض از گنج های نیک می باشد. (427) و اینکه هر کس دردی را که به او رسیده سه روز، از مردم کتمان و به خدای عزّوجلّ شکایت کند، حق است بر خدا که ببخشد او را. (428) و اینکه هر کس یک شب مریض شد و آنچه در آن شب برای او اتفاق افتاد نزد احدی شکایت نکرد، خداوند عبادت شصت سال را برای او می نویسد. (429) و همانا مریض در زندان خداست مادامی که به عیادت کننده اش شکایت نکند. (430)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) مردی را که دردش را

تا پس از بهبودی به کسی نمی گفت؛ ستایش نمود. (431)

در این زمینه سخنان دیگری نیز وجود دارد که جای بررسی آنها نیست؛ طالبین به کتب مربوطه مراجعه نمایند. (432)

و ما می خواهیم در اینجا اشاره کنیم به اینکه این روایات نظر دارد به پنهان کردن مرض از این جهت که شخص مریض بر کرم و لطف خدا اعتماد دارد و خداوند به مریض یک روحیه قوی عنایت می کند که ثمره آن روحیه قوی این است که به درجه متوکلین - که از بزرگترین درجات است نزدیک شود همان درجه ای که رستگار است کسی که به آن درجه برسد و سعید و خوشبخت است کسی که آن درجه را به دست آورد.

افزون بر مطالب گذشته، انسان به تمام معنا قانع می گردد که خداوند به تنهایی کسی است که مالک نفع و ضرر برای انسان است و او شفا می دهد و شفا از اوست و به وسیله خدا شفا می گیریم و هیچ کس غیر از خدا استطاعت و توانایی این را ندارد و نمی تواند انسان را به راهی هدایت کند. بلکه ممکن است آنان واسطه برای فیض خیر از طرف خدا باشند؛ زیرا خداوند مالک و خالق هر چیز است.

و شاید به همین مطلب اشاره دارد آن روایاتی که قبلاً گذشت و تأکید داشت بر اینکه لازم است انسان شکایتش را به سوی خدا ببرد (در بیماری) نه به سوی غیر خدا.

و این مطلب نیست مگر به خاطر اینکه این انسان با تجربه و آزمایش روحی که او را در سختیها قرار می دهد و هر آلودگی و پلیدی را از انسان نفی می کند، بعد از این سختیها طاهر،

مطهر و پاک بیرون بیاید.

و چقدر شیرین است آزمایش و چقدر موفق و پیروز است تجربه و آزمایش هنگامی که انسان در این وقت به ضعف و نیاز خود پی می برد و انسان سه روز زندگی می کند در پاداش و هدیه های خدا در حالی که خدا بی نیاز و قوی و مالک هر چیزی می باشد و این همان فضایی است که مریض را از مرضش با روحیه جدیدی خارج می کند، و بر همه حالات مریض تاثیر می گذارد و بر راهی که مریض در بیماری می گذراند یک تأثیر قوی و بعید و شامل زمان های زیادی می شود. و چه بسا مساوی و معادل است آن حالت روحی و انسانی که بر مریض در عرض یک شب فقط حاصل می شود با آنچه برای مریض از شصت سال عبادت کردن حاصل می شود همان طور که در روایت آمده است.

و با ملاحظه کردن روایاتی که در این بحث وارد شده، می فهمیم شکایتی که در احادیث، تشویق و ترغیب کرده که از آن دوری کنیم، آن شکایتی است که در باطن، عطوفت و مهربانی «مشکوّ الیه» (433) طلب کند و این شکایت نتیجه ای برای فهم این شخص باشد به اینکه شاکی ضعیف و عاجز است و خدا نمی خواهد که عبدش ضعیف و عاجز باشد مگر در مقابل خدای عز وجل.

و از جهت دیگر خدا نمی خواهد که بنده اش معتقد شود که غیر از خدا چیزی و کسی مالک نفع یا ضرر اوست و این امر، امری است که از آن دوری و پرهیز می شود؛ چون خداوند به تنهایی مالک هر چیزی است و نفع و ضرر به دست خدا هست و خداوند

بزرگ و بلند مرتبه است.

همچنین شکایتی که بزرگ شمردن آن امر و مرض و بیماری را که بر شاکی نازل شده در بر دارد و اینکه این امر (بیماری) با عدل خدا و لطف و رحمت او منافات دارد. همانا چنین شکایتی از نظر شرع از آن دوری شده و به طور اجمال و تفصیل از نظر شرع مقدس اسلام ترک شده، بلکه باید صبر کرد و تسلیم شد.

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده:

«هر کس یک شب شکایتی به او برسد و او آن شکایت را قبول کند و شکر آن شکایت را به سوی خدا ادا نماید برای چنین شخصی کفاره شصت سال می باشد».

راوی می گوید:

به امام گفتم منظور از قبول کردن شکایت چیست؟

فرمودند:

«صبر کند بر آنچه در آن شکایت هست». (434)

و همچنین از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

«هر مردی که شکایت کند و صبر کند و تسلیم باشد، خداوند برای او اجر هزار شهید می نویسد». (435)

و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند:

«برای مریض نوشته می شود حسنات در مقابل آنچه صبر می کند، اگر بی صبری، جزع و فزع نماید، نوشته می شود که این مریض بی صبری و جزع نموده است». (436)

در روایت وارد شده که از امام صادق (علیه السلام) از حدّ و اندازه شکایت مریض سؤال شد. حضرت فرمودند:

«همانا اگر کسی بگوید امروز تغییر کردم و شب را اصلاً نخوابیدم در حالی که راست بگوید، شکایت به حساب نمی آید و شکایت این است که شخص مریض بگوید من مبتلا به مرضی شدم که احدی مبتلا به این مرض نشده است و بگوید من دچار مرضی شدم که به

احدی اصابت نکرده است». (437)

علامه مجلسی گفته است:

«این تفسیرِ شکایتی است که ثواب عمل را از بین می برد والاّ بهتر این است که اصلاً احدی را به این امور آگاه نکند، همچنانکه در اخبار پیشین ظاهر می شود. و ممکن است حمل کنیم این شکایت را به خبر دادن به خاطر غرضی مثل اینکه می خواهد به پزشک خبر بدهد». (438)

پس خبر دادن بیماری، ملازم با شکایت کردن نیست، همان طوری که دلالت می کند بر همین مسأله خبری که الا ن گفته شد. و همچنین مقدم شد که مریض در زندان خداست تا وقتی که به عیادت کنندگانش شکایت نکند و هر کس یک شبانه روز مریض شود و به عیادت کنندگانش شکایت نکند، خداوند روز قیامت او را با دوستش ابراهیم مبعوث می گرداند و هیچ بنده ای نیست که او را مبتلا به مرض کنیم و شکایت به عیادت کنندگانش نکند مگر اینکه گوشت او را در بدنش به گوشت بهتری تبدیل می کنیم … (439)

همه این مسایل دلالت می کند بر اینکه خبر دادن بیماری یک چیز است و شکایتی که از آن باید اعراض کرد، چیز جداگانه دیگری است.

و امّا اینکه روایات اختلاف دارند در رغبت دادن انسان به اینکه یک شبانه روز یا سه روز یا مطلقاً شکایت نکند، بر اختلاف درجه های فضل در شکایت حمل می شود، امّا در مورد روایتی که می گوید:

هر کس دردش راسه روز پنهان کند، خداوند او را می بخشد ممکن است گفته شود که مراد از این روایت، این است که خبر دادن بیماری به آشنایان بعد از سه روز یک فضیلتی دارد. یا اینکه مراد از کتمان، شکایت ن کردن است

نه اینکه مطلقا از مرضش خبر ندهد، به قرینه و راهنمایی قول امام در روایت که فرمودند:

«و به سوی خدای عزّوجلّ» شکایت کند، پس این روایت مثل غیر آن، از روایات دیگر می باشد.

و اما روایتی که پنهان کردن مرض را از گنج های نیک قرار داد، چاره ای نیست که حمل شود بر آنچه ذکر شد و یا به صورت شفای سریع حمل شود به طوری که مرض طول نکشد و یا حمل شود برآنچه چند لحظه پیش مرحوم مجلسی ذکر کرد.

و باقی می ماند که اشاره کنیم به آنچه امام صادق (علیه السلام) به حسن بن راشد فرمودند:

«ای حسن! هرگاه به تو بلایی نازل شد، پس به هیچ کس از مخالفین شکایت نکن، ولی به بعضی از برادرانت آن بلا را یادآوری کن به درستی که تو خصلتی از چهار خصلت زیر را معدوم نمی کنی: یا برای تو کفایت می کند و یا کمک به مقام و ریاست می کنی و یا دعایی است که مستجاب می کنی یا مشورت به رأی می نمایی». (440)

و همینطور روایت شده از امام صادق (علیه السلام) که:

«هر کس به مؤمنین شکایت کند، به خدا شکایت کرده و هر کس به مخالفی شکایت کند، از خدا شکایت کرده». (441)

پس به درستی ظاهر این است که این روایات به شکایت غیر مرض و بیماری نظر دارد و به جایی که باطن شکایت یکی از معانی است که شارع از آن بیزار نباشد. و اشاره به همین مطلب دارد قول امام که فرمودند:

«یا برای تو کفایت می کند» و علتش این است که در بیماری کفایت نمی آید. و اما بعد از این قسمت که فرمودند:

کمک به مقام و ریاست می کنی

در این صورت ممکن است که کفایت بیاید به این صورت که نفوذ خود را به کار گیرد برای اینکه فلان پزشک را برای معالجه برساند و یا او را به فلان بیمارستان داخل کند و شبیه این صورتها و نسبت به مشورت به رأی و استجابت دعا که واضح است.

اما حدیث دوّم، مطلق است و شاید به آنچه مضمون حدیث حسن بن راشد بود، اشاره داشته باشد؛ چون کلام با حدیث دوّم منسجم بود بیشتر از غیر آن؛ زیرا مریض از شکایت کردن حتی به عیادت کنندگانش ممنوع شده بود و اگر چه عیادت کنندگان از برادران او باشند همان طور که اشاره شد.

نزد بیمار نباید از بلا و بیماری پناه جست

قبلاً گذشت که حضرت محمَّد بن علی (علیه السلام) هرگز نزد مریض از بلا پناه نمی جست. در موضوع «پرستاری در بیمارستان» ، حکمت این کار بیان گردید.

نباید نزد بیمار زیاد نشست

همانا پیامدهای بیماری و حالت های متغیر که بر مریض عارض می شود گاهی مریض در وضعی قرار می گیرد که رغبت ندارد احدی بر آنان اطلاع پیدا کند همان طوری که خود حالت معالجه برای مریض گاهی اگر غیر از مریض به آن حالت معالجه اطلاع پیدا کند، موجب دردناک شدن نفس مریض می شود در حالی که عیادت کردن از مریض هم لازم است، پس جمع بین این دو سخن این طور می شود که عیادت کننده نزد مریض زیاد ننشیند تا حرج و ضرر به مریض زیاد نشود تا دردهای روانی او زیاد نگردد.

از این جهت از ائمه معصومین روایت شده که مستحب است نزد مریض زیاد عیادت را طول ندهد تا جایی که امام صادق (علیه السلام) از آن تعبیر کرده اند - همان طوری که روایت شده - به این سخن که:

«عیادت باید به اندازه دوشیدن شتر باشد». (442)

و از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

از عیادتهایی که بیشترین اجر را دارد وقتی است که عیادت کننده از مریض عیادت کند و نزد مریض کم بنشیند، مگر موقعی که مریض بخواهد و دوست داشته باشد که عیادت کننده نشستن در کنارش را بیشتر طول بدهد و مریض این مطلب را (طول جلوس عیادت کننده را) از او درخواست کند. و هم معنای این روایت، روایات دیگری نیز وجود دارد. (443)

پس وقتی که مریض جلوس بیشتر عیادت کننده را بخواهد، استجابت مریض ازجهتی تقرب به سوی خداست، همان طور که طلب

کردن مریض در این مورد از جهت دیگر، روشن می سازد چیزی که احتمال دارد موجب ضرر و زیان به مریض شود، وجود ندارد.

مهربانی کردن نسبت به مریض

شاید مهربانی کردن به مریض بدین خاطر است که مریض مطمئن شود که نزد دیگران پیوسته مورد قبول است و دیگران از او متنفّر نیستند و همینطور نسبت به خود عیادت کننده می باشد. ما ملاحظه می کنیم آنجا اوامری بود که عیادت کننده دستش را بر مریض بگذارد و اعتبار کرده که آن عیادت کننده ای که مخالف این عمل کند، احمق است و عیادت کردن احمق از مریض، بدتر از دردی است که مریض دارد؛ چون که احمق مسبب بسیاری از دردهای روانی مریض می شود، به خاطر اینکه احمق، تصرفاتی که لایق مریض نیست می کند و مریض را دچار ضعف و نقص می کند.

بعضی ذکر کرده اند که:

«پیامبر (صلی الله علیه و آله) هر وقت از مریضی عیادت می کردند دستشان را به پیشانی او می گذاشتند و چه بسا دستشان را بین دو سینه او می گذاشتند و برای او دعا می کردند». (444)

و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که کامل شدن عیادت از مریض به این است که:

«دستت را بر شانه اش بگذاری و از نزد مریض زود برخیزی، به درستی که عیادت احمق بدتر است برای مریض از بیماری که خود مریض دارد». (445)

شهید استفاده کرده از این روایت که عیادت کننده دستش را بر شانه مریض قرار داده و در حال دعا باشد. (446)

ولی روایت شده از حضرت علی (علیه السلام) که فرمودند:

«یکی از چیزهایی که عیادت را تمام و کامل می کند این است که عیادت کننده یکی از دو دستش را بر دیگری و یا

بر پیشانی اش بگذارد». (447)

و مرحوم مجلسی از این روایت این طور استفاده کرده؛ مقصود این است که عیادت کننده دست خودش را بر پیشانی خودش بگذارد و احتمال دارد که این عمل به خاطر این باشد که عیادت کننده می خواهد حزن و اندوه و تأسف خود را بر بیماری مریض اظهار کند همان طوری که این عمل شیوع دارد. پس بعید نیست که ذکر این دو موردی که حضرت فرمودند، به عنوان مثال باشد. (448)

ولی اظهر آن چیزی است که گذشت که عیادت کننده دستش را بر خود مریض یا بر شانه خود مریض بگذارد (و ذکر کردن شانه در روایت ظاهراً به عنوان مثال است) و ممکن است این روایت را حمل بر روایت اولی بکنیم؛ چون که این روایت تصریح نمی کند در آنچه علامه مجلسی گفته است، پس ممکن است در این روایت ضمیر به مریض برگشت کند و اشاره می شود به این مطالب با اضافه کردن به روایاتی که مقدم شد از پیامبر اسلام که فرمودند از تمام و کامل شدن عیادت مریض این است که یکی از شما دستش را بر پیشانی یا دست مریض بگذارد و از مریض سؤال کند که حالش چطور است و خودتان را با مصافحه کردن، تحیت کنید. (449) و همچنین قول پیامبر که فرمودند:

«از کامل شدن عیادت مریض این است که هر گاه بر مریض وارد شدی، دستت را بر سر مریض بگذاری و بگو چگونه صبح کردی». (450)

پس به درستی که این روایت ظهور دارد در اینکه عیادت کننده دستش را بر مریض بگذارد - همان طوری که علامه مجلسی اعتراف کرده اند ولی بر

علامه مجلسی ایراد شده اگر چه این معنا ظاهرتر است، ولی این روایت - یعنی این روایت آخری و آن روایتی که قبل از آن بود - هر دو عام هستند. (451)

ولی ما می گوییم:

همانا روایت دیگری که گفت:

«تمام و کامل کردن عیادت این است که هرگاه به عیادت مریض رفتی، دستت را بر مریض بگذار». (452) و روایت گذاشتن دست بر شانه، این دو روایت عام نیستند. و این دو روایت مؤید این است که عیادت کننده دستش را بر دست مریض بگذارد یا دستش را به پیشانی اش بگذارد.

و در اینجا احادیث دیگری در مورد اینکه عیادت کننده دستش را بر مریض یا بر پیشانی مریض بگذارد وجود دارد، هر کس می خواهد به این روایات مراجعه کند. (453)

و در آخر این روایت از ابن عباس نقل می شود که گفت:

«پیغمبر وقتی به عیادت مریض می رفتند در بالای سر او می نشستند». (454)

دعای بیمار برای عیادت کننده و بالعکس

چون مریض در حال مرض نزدیکتر به خدای تعالی از عیادت کننده می باشد، پس دعای مریض نزدیکتر به استجابت است به خاطر اینکه مریض بفهمد در این مرضش دارای یک امتیازی است که دیگران آن امتیاز را ندارند، پس اشعار به ذلت و ضعف برای مریض لازم نیست همان طوری که مریض محتاج به دیگران است، همچنین دیگران هم محتاج به او هستند به خاطر این مسأله ما می بینیم که روایت شده از امام صادق که فرمودند:

«هرگاه یکی از شما به عیادت برادر دینی خود برود، پس از مریض بخواهد که در حق او دعا کند؛ چون دعای مریض مثل دعای ملائکه می باشد». (455)

و در اینجا احادیث دیگری به همین معنا وجود دارد، هر کس

می خواهد به آنها مراجعه کند. (456) همچنانکه مستحب است عیادت کننده هم برای مریض دعا کند. زراره از امام صادق یا امام باقر (علیه السلام) روایتی را نقل می کند که فرمودند:

«هرگاه بر مریض داخل شدید، پس بگو پناه می برم به خدای عظیم». (457) و مقدم شد که برای مریض هم مستحب است که اجازه بدهد به دوستان و فامیلش که برای عیادت او بیایند؛ چون برای هر کسی دعای مستجابی وجود دارد.

دعای مساکین و فقرا برای مریض

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«دعای مساکین برای مریض های خودتان را خفیف و پست نشمارید؛ چون که چه بسا دعای آنان در مورد شما مستجاب می شود و دعای خود مساکین در مورد خود آنان مستجاب نشود».

و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

«مستحب است برای مریض اینکه به سائل با دست خودش چیزی بدهد و امر کند به سائل که برای او دعا نماید». (458)

سؤال از مریض در مورد حالش و در مورد آنچه اشتها دارد

بعضیها ذکر کرده اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مشکلات و درد مریض و از آنچه مریض بدان اشتها دارد می پرسیدند. (459) چرا که این پرسش نشانگر اهمیت دادن به بیمار و درخواستهایش می باشد و زمینه ساز آرامش و اطمینان بیمار می گردد.

آرزوی سلامتی و صحت

مریض در برانگیختن اطمینان در خودش احتیاج دارد تا بر مرض غلبه پیدا کند و در مقابل عوارض مرض که چاره ای از آن نیست و برای دفع آن عوارض از نفس مریض راهی نیست، مقاومت نماید و شاید همین موضوع پرده بر می دارد برای ما آنچه از پیامبر نقل شده که فرمودند:

«هرگاه بر مریضی وارد شدید او را در اجل و مرگ توسعه بدهید، پس به درستی که این کار چیزی را ردّ نمی کند، ولی نفس مریض را پاک می کند». (460)

و مراد از «تنفیس» ، توسعه است؛ یعنی برای مریض در اجل و مرگ توسعه دهید و مریض را به صحت و سلامتی امیدوار سازید. مثل اینکه به مریض بگویید که این مرض، ضرری به تو نمی زند و به زودی اگر خواست خدا باشد، شفا پیدا می کنی. (461)

و بعضی از علما نقل کرده اند

که:

پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به مریضها می فرمودند:

«این مرض و بیماری رنجی به تو نمی رساند و به خواست خدا از مرض طاهر و پاکیزه می شوی». (462) خوردن در حضور مریض

از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نهی کرده اند از اینکه عیادت کننده در حضور مریض چیزی بخورد، اگر نزد مریض چیزی بخورد، خداوند اجر عیادتش را از بین می برد» (463) و به خاطر همین چه بسا مریض از طعامی ممنوع باشد مثل همین طعام که نزد او عیادت کننده می خورد، پس وقتی نزد او عیادت کننده چیزی بخورد پس اشتهایش بر می انگیزد و مریض بر اینکه قدرت ندارد مثل این غذا را بخورد حسرت می خورد و عیادت کننده به جای اینکه مرض بیمار را، تخفیف بدهد به خاطر عیادتش یک درد دیگری به دردهای مریض افزوده است.

بعد از شفا یافتن، به مریض چه باید گفت

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) وقتی مریضی را می دیدند که خوب شده است، می فرمودند:

«برای مریض، پاکی از گناهان به وجود آمد». (464)

و از حسن بن علی (علیه السلام) نقل شده به مردی که از مرض و بیماری شفا پیدا کرده بود، فرمود:

«به درستی که خداوند یاد کرده تو را، تو هم او را یاد کن و اقاله کرده است تو را (گناهانت را بخشیده) پس تو او را شکر کن». و همینطور این حدیث از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز نقل شده است. (465)

و از امام سجاد (علیه السلام) نیز روایتی نقل شده که جمع کرده اند بین فرمایش عمویشان امام حسن (علیه السلام) و فرمایش جدشان حضرت علی (علیه السلام) که گفته شد. (466)

بلی چه حدیث نیکویی می باشد، منسجم با روحیه ای است که اسلام به تقویت این روحیه

اهمیت می دهد و با اهدافی که ح و آله می دهد. اسلام به اینکه انسان متوجه این روحیه باشد آن انسانی که در معرض ابتلا به بیماری و سختی و مرض قرار گرفته است، این روحیه و آن اهدافی که در این روایات گفته شد، دلالت می کند بر این اهداف، آن توجیهاتی که از ائمه در مورد مریض و عیادت کردن از او صادر شد، همچنانکه ما اشاره به بعضی از آنها کردیم، پس دیگر اعاده نمی کنیم.

و آنچه تاکنون ذکر نمودیم ما را بس چرا که در آن بی نیازی است برای کسی که رشد و هدایت را بخواهد. و حمد برای خداست و درود و سلام خدا بر بندگان برگزیده اش محمَّد و آل طاهرین او باد!

بخش سوّم

بهداشت و سلامتی

فصل اوّل
بهداشت و سلامتی

توجه تصمیم داشتم در موضوع بهداشت و سلامتی مطالبی بنویسم، ولی بعد از نوشتن فصل اوّل این کتاب دریافتم آنچه شهید سعید دکتر پاک نژاد نوشته، کافی است بنابر این به همان نوشته اکتفا نموده و به مساله مهمتری بپردازم امّا تمایل دارم آنچه را در این زمینه نوشته ام هرچند ناقص است بدون هیچ تغییری ذکر کنم به امید آنکه سودمند باشد. تنها اوست یاری دهنده و به صواب آورنده.

رعایت بهداشت در سطح وسیع

اسلام توجه و اهمیت زیادی به مسأله صحت و سلامتی بدن انسان می دهد تا جایی که روایت شده از پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فرمودند:

«همانا صحت و سلامتی بدن، باعث شاد بودن ملائکه و موجب خشنودی پروردگار می گردد و موجب ثبات سنت و روش پیامبر می شود». (467) و از پیامبر روایت شده که فرمودند:

«در زندگی خیری نیست مگر اینکه همراه صحت و سلامتی باشد». (468)

و گفته شد که همانا اسلام از میان علوم دو علم «علم ادیان و علم ابدان و جسم» را. معتبر دانسته است. و روایات در این باب زیاد است که اینک به بررسی همه آنها نیازی نیست. همچنانکه اسلام اهمیت می دهد به اینکه انسان توجه کند و به طرف وسیله ای که صحت و سلامتی او را حفظ می کند، برود تا اینکه اصلاً در چنگال امراض اسیر نگردد.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«همانا تمام این ارواح از مرضی که غلبه پیدا کند یا خونی که داغ شود یا بلغمی که غالب شود، می باشد، پس انسان باید نفسش را مراعات کند قبل از اینکه یکی از این طبیعتها بر او غلبه پیدا کند تا او را هلاک نماید».

(469)

و مرحوم مجلسی کلمه «ارواح» را این طور تفسیر کرده:

مقصود در اینجا (از کلمه ارواح) دیوانگی و فاسد شدن عقل و فلج بودن، بلکه حتی جذام و پیسی و شبیه اینهاست. (470)

روایت شده آن چیزی که ضررش بر تو معلوم شد و ضررش را دانستی، نخور و هوا و هوست بر راحتی بدنت تأثیر نگذارد. (471) و از امام رضا (علیه السلام) نقل شده:

«همانا جسم مثل زمین پاک خرابی است که اگر به اندازه، به آبادانی و آبیاری آن پرداخته شود، آبادانی آن دوام می یابد و ثمره آن بسیار می گردد». (472)

و براستی نگاهی گذرا به مساله فراگیری پیشگیری و سلامتی در اسلام، به ما می فهماند که همانا سخن گفتن از این موضوع به شکل دقیق علمی و همه جانبه، سهل و آسان نیست و همانا این موضوع، امری در نهایت سختی و دشواری است و شخص بحث کننده، گاهی ناچار می شود در این موضوع در آنجایی که می خواهد حق سخن را ادا کند، استشهاد کند به احادیثی که چه بسا این احادیث از صدها حدیث تا هزارها حدیث متجاوز است چه رسد به دهها مآخذی که از نظر اسلام یقین آور و مورد وثوق می باشد، اگر نگوییم که صدها مآخذ نیز وجود داشته باشد، همان طور که این مسأله احتیاج به نوشتن چند جلد کتاب و محتاج دقت طولانی است که خواننده و بحث کننده به طور مساوی آن را صرف کنند.

همچنانکه نباید فراموش کنیم فراگرفتن این موضوع و حق بحث را ادا کردن در تمام جوانب آن به امکانات و تخصّص های گوناگون نیاز دارد تخصصهایی که از آگاهی های بالائی برخوردار باشد در زمینه تخصصی آن

از یک سو و از زمینه شناخت دلیل های قرآن و سنّت نبوی و اهل بیت از سوی دیگر و برداشت درست از این دلیلها و بهره برداری از آنها در جای مناسب از سومین سوی.

بحث پیرامون ویژگی های اشیا

بنابر آنچه گذشت ما خود را ناگزیر می دانیم تا دایره بحث را به موضوعاتی محدود کنیم که بیشترین ارتباط را با موضوع دارند. از این رو، روایات فراوانی را که اگر نگوئیم به هزارها که به صدها می رسد مورد بررسی قرار می دهیم. حتی روایاتی که آثار و خواص خوراکیها - میوه ها، سبزیجات، حبوبات، گوشتها، غذاها و شیرها - را بیان می کند به تمامه ذکر نمی کنیم؛ مثل: سیب، انار، انگور، خرما، انجیر، کاسنی، عسل، ترب، سیر، پیاز، گندم، زیتون، جو، گوشت گوسفند، گوشت گاو و ماهی، شیر بز و گاو، خربزه، آلو، زردآلو، نخود، عدس، نیشکر و دهها نوع از انواع دیگری که در باره هر یک از آنها روایات زیادی وارد شده که اگر بخواهیم آن روایات را جمع کنیم و منابع آنها را ذکر کنیم به دهها بلکه صدها صفحه احتیاج داریم پس چگونه می توانیم به طور کامل از آنها سخن بگوئیم بخصوص که در بسیاری از این روایات خواص پیش گیرنده از امراض بیان شده که بعضی از آنها را، شهید سعید دکتر پاک نژاد در کتاب ارزشمندش «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» ، به رشته تحریر درآورده است و از خداوند می خواهیم که او را با ائمه طاهرین محشور گرداندبه حق محمَّد وآل محمَّدکه صلوات و سلام خدابرهمه آنان باد.

دورنمای بحث

بر اساس آنچه گذشت بحث ما در زمینه فوق محدود می شود بر نگاهی سریع و واضح، در حد توان به مسایل پیشگیری که معصومین: آنها را بیان کرده اند که رمز نجات انسان از بیشتر خطرها بستگی به مراعات آنها دارد، البته خواص اشیا دخالت زیادی در این مساله ندارد بلکه اصل

انجام یا توقف، در انجام سهم بزرگی در مساله پیشگیری ایفا می نماید.

از این رو شیوه بحث به این نحو انجام می گیرد:

1 - بخش مهمّی از مسایل مربوط به پاکیزگی بدن را مانند:

مسواک زدن، خلال کردن، وضو و غسل و … را مورد توجه قرار می دهیم.

2 - مسایل مربوط به نظافت لباس، ظروف و خانه را مورد بررسی قرار می دهیم و وضعیت مطلوبی را که در پیشگیری از خطرها و حفظ سلامتی تاثیر دارند به تصویر می کشیم.

3 - برخی از چیزهایی را که در ارتباط با محیط، خانه و اجتماع است در هر شکل آن به بحث می کشیم.

4 - و به زودی به پاره ای از مسایل مربوط به خوردن، آشامیدن، خوابیدن و مسافرت نیز اشاره خواهیم کرد. و خلاصه هر چیزی که در رابطه با پیشگیری باشد و غیر آن که نیاز بحث اقتضا کند با رعایت اختصار و وضوح در حد امکان مورد بحث قرار می دهیم - با تشکر و تقدیر از خوانندگان.

نظافت در تمام ابعاد

اسلام به نظافت و پاکیزگی جسم، آن هم فوق حد تصوّر اهتمام ورزیده است.

ادیان دیگر نمی توانند ادعا نمایند که حتی یک دهم اسلام به پاکیزگی اهمیت داده اند. و همین بس که ما بدانیم:

اسلام تارک وضو و غسل را در بسیاری از موارد عقاب می کند بلکه اعمال عبادی فراوان، بدون وضو و غسل تمام نیست. بالاتر اینکه وضو و غسل را جزء عبادت هایی قرار داده که مایه تقرب به خداست و انجام دهنده آن ثواب فراوان و پاداش نیکو دارد. و موارد دیگری که اوج اهمیت اسلام در این زمینه را بیان می نماید چه آنهایی که بر پاکیزگی، وضو و غسل در

مورد خاص دلالت دارد یا آنهایی که به طور کلّی تاکید می کند.

مثالهایی برآنچه گذشت

مثل مثالهایی که مقدم شد، به گوشه ای از دستورات ائمه معصومین: درباره نظافت به صورت عمومی اشاره می کنیم. در اوایل قسمت دوم اشاره به سخن خداوند گذشت که خداوند با بندگان کثیفش دشمن است و همانا نظافت از ایمان است و ایمان با صاحبش در بهشت قرار دارند.

«کراجکی» گفته:

«و صحیح است نزد ما که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در نظافت کوشش داشتند و ایشان از چیزهای طیب زیاد استعمال می کردند بنابر آنچه در روایت وارد شده است». (473)

و از امام رضا (علیه السلام) نقل شده که:

«نظافت و پاکی از اخلاق انبیاست». (474)

و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«با شستشو، خود را از بوی بد آزار دهنده پاک سازید و به آن پایبند باشید، چون خداوند از بندگان کثیف و پلیدش بغض دارد؛ بندگان کثیفی که مردم وقتی با آنان می نشینند متأذی و ناراحت می شوند». (475)

و در روایتی از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) آمده که در آن روایت فرموده اند:

«دوای عرب در پنج چیز است و حمام یکی از آن پنج چیز شمرده شده». (476)

و از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمودند:

«جبرئیل نزد من آمد و گفت:

ای محمَّد! چگونه ما بر شما (مردم) نازل شویم در حالی که مسواک نمی زنید، با آب، استنجا نمی کنید و انگشتانتان را نمی شویید». (477)

ابن اثیر گفته است:

«در حدیث است که مسأله شستن دستها و انگشتها فطری می باشد و «براجم» گره (و مفاصلی) است در پشت انگشتان که در آن پلیدیها اجتماع می کنند. و مفرد «براجم» ، «برجمه» می باشد». (478)

و قرآن

کریم تصریح کرده بر اینکه خدای تعالی توابین و متطهرین را دوست می دارد. (479) و خداوند در جنگ بدر مسلمانان را مخاطب قرار داد و چنین فرمود:

«و از آسمان بارانی بر شما فرو ریزانید تا شما را با آن پاک گرداند، و وسوسه شیطان را از شما بزداید». (480)

و خداوند فرمود:

«در آن، مردانی اند که دوست دارند خود را پاک سازند، و خدا کسانی را که خواهان پاکی اند دوست دارد». (481)

مرحوم مجلسی فرموده است:

«گفته شده چه بسا این آیه بر استحباب زیاد در اجتناب از نجاسات دلالت می کند و بعید نیست که از این آیه بفهمیم که استفاده از نوره و امثال نوره مستحب است، بلکه مستحب بودن بر طهارت و تأیید براین مطلب است، بلکه (همچنین) دلالت دارد حتی بر غسل های مستحب». (482)

خداوند در قرآن کریم می فرماید:

«این قرآنی است ارجمند، در کتابی نهفته، که جز پاک شدگان بر آن دست نزنند». (483)

و روایات دیگری که پاکیزگی را مدح می کند و آشکارا و به رمز، انسان را به تطهیر بر می انگیزاند. و از ائمه وارد شده که:

«و پاکیزگی نیمی از ایمان است». (484)

و از پیامبر و حضرت علی (علیه السلام) روایت شده که:

«وضو جزء ایمان است». (485)

از حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«هر کس نیکو طهارت کند (وضو بگیرد) سپس به طرف مسجد برود، پس چنین شخصی تا هنگامی که محدث نشده، در حال نماز است». (486)

و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که خطاب به علی (علیه السلام) فرمودند:

«ای علی! بر مردم در هر هفت روز یک غسل می باشد پس ای علی! در هر جمعه ای غسل کن اگر چه از طعام روزانه

ات کم کنی و برای وضو آب بخری، پس به درستی که چیزی از مستحبات، بزرگتر نیست». (487)

و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که:

«باید هر یک از شما مسلمانان روز جمعه زینت کنید و غسل کنید و بوی خوش استعمال نمایید …».

و از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«غسل کردن در عیدها باعث پاکیزگی و طهارت است برای کسی که می خواهد حوایج و نیازهایش را طلب کند و تبعیت و پیروی از سنت پیامبر می باشد». (488)

بلکه کافی است که ما ذکر کنیم:

همانا غسل های مستحب بعضی از آنها تقریباً به چهل غسل می رسد همان طوری که بعضی از روایات برخی از آنها را شمرده اند و از غسل های واجب 23 غسل در مناسبت های مختلف وجود دارد و هر کس به روایاتی که در باب علت های غسلها و ثواب غسلها در کتاب بحار، جلد 81، صفحه 3، 22، 23 و 24 مراجعه نماید، حقیقتاً استخراج می کند که غسل واجب یا مستحب بیش از آن مواردی است که ما بعضی از آن موارد را ذکر کردیم.

بلی و این اندکی از بسیاری از آنچه است که از ائمه:

در این مورد وارد شده، و اما آنچه از ائمه وارد شده در موارد خاص و عام از آنچه بر مطلوب بودن نظافت دلالت می کند، به خاطر زیاد بودن آن قابل حصر نیست و ما نیازی نمی بینیم که بدان اشاره کنیم و چه بسا ما در جاهای مختلف به بعضی از آنها اشاره می کنیم انشاءاللّه تعالی.

اکنون شروع می کنیم در بحث پیرامون مسواک و خلال کردن و بعضی از آنچه که به نظافت دهان مربوط است.

فصل دوّم
مسواک و خلال کردن
یک اشاره

قبل از مراجعه کردن به کتابها

و جوامع حدیثی در ذهن من خطور نمی کرد روایاتی که وارد شده در موضوع مسواک کردن از اهل بیت عصمت و طهارت بیشتر از ده یا پانزده یا بیست حدیث (بنابر بیشترین تعداد) باشد. و چقدر مرا به حیرت واداشت وقتی که چند برابر تصورم حدیث یافتم. مساله ای که مرا به این نتیجه رساند که اهمّیت و عظمت اسلامی این امر را درک کنم. مسواک کردن و خلال نمودن از موضوعاتی است که انگیزه برای جعل حدیث نداشته است و جاعلین که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنان را از این کار برحذر داشته است - تمایل به آن نداشته اند.

این احادیث سوای احادیثی است که بر لزوم نظافت دهان و بوی خوش دهان تأکید می کند، و اینجا جای بررسی آنها نیست.

سؤال و جواب

سؤالی که در اینجا مطرح می شود و هر مبتدی به آن می رسد این است که:

چرا شارع مقدس این قدر به نظافت دندانها اهمیت می دهد؟

با آنکه بسیاری از واجبات را می یابیم که شارع به اندازه مسواک زدن و نظافت دهان با آنکه مستحب هستند اهمّیت نداده؟

جواب این سؤال جداً واضح است.

به درستی که ضروری بودن دندان برای انسان را ممکن نیست کسی تجاهل کند و یا احدی آن را انکار کند در حالی که دندانها نعمتی است که انسان عادتاً به این نعمت توجه ندارد یا به اهمیت آن پی نمی برد، مگر زمانی که این نعمت را از دست بدهد، در حالی که انسان از این نعمت در هر روزی بیشتر از یک مرتبه، استفاده می کند و هر زیانی که به دندانها می رسد انسان را بدون شک در تنگنای سختی واقع می سازد و موجب

اختلال احوال انسان به طور جزئی می شود و آشکارا برای انسان تاثیر نامطلوب دارد.

چنانچه آشکار است دندان های مصنوعی حتی در بهترین حالت نمی تواند جایگزین خوبی برای دندان های طبیعی باشد و به گونه ای نیست که صاحب دندان احساس آرامش نماید.

و روشن است چنانکه دندانها غذا را برای معده آماده می سازند و در وضعیتی قرار می دهند که قابل هضم باشد یا لااقل هضم آن نسبت به پیش از جویدن آسان تر باشد؛ همینطور در سخن گفتن انسان را یاری می دهند و اگر نباشند تاثیر نامطلوب قابل ملاحظه ای در سخن گفتن برجای می گذارند.

و ما مطلب فوق را با توجه به وضعیت کسانی که دندان های خود را از دست داده و کوشش می نمایند تا غذایی را انتخاب کنند که معده هضم نماید و سعی می کنند به گونه ای سخن بگویند که مفهوم باشد. ثابت می نمائیم.

و سوای این موارد، اختلال وضع طبیعی دندانها و مرض و بیماری دندانها در بسیاری از مواقع به امراض و حالت های بد در بسیاری از قسمت های جسم، منجر می شود. و به زودی بعضی از آن امراض را توضیح می دهیم؛ ان شاء اللّه.

از این جهت و از جهت امور مهم دیگری که ما اشاره می کنیم به آنها، اسلام به دندانها اهمیت می دهد. و دعوت اسلام که خیلی آسان است عنایت به دندانها و محافظت کردن بر سلامت دندانها دارد، پس امر کردن به هر آنچه شأنش حفظ و نگهداشتن دندانهاست و نهی و باز داشتن از هر چه ضرر به دندانها و سلامتی آنها می زند، آرامشی است از اسلام که سلامت دندان های طبیعی در سلامت انسان اثر دارد و خراب بودن و فاسد بودن دندانها در بیماری انسان

نیز تأثیر دارد و به خاطر همین، اسلام مهم شمرده است که انسان دندانهایش را محافظت کند تا استفاده کند بالاترین اندازه ای که ممکن است در زندگیش داشته باشد و محافظت کند که دندانها سالم باشد چون معنای این عبارت این است که آنها را حفظ کند.

مسواک کردن

از جمله اموری که اسلام در دایره اهمّیت دادن به دندانها به آن اهتمام می ورزد و اثرقابل ملاحظه ای در سلامتی آنها دارد مسواک نمودن می باشد. یعنی: شستن و پاک کردن دندانها.

تمامی فقها اجماع دارند که مسواک زدن مستحب است بویژه برای وضو و نماز و پیشتر گفتیم:

روایات وارده در فضیلت مسواک، کیفیت، حالات و بقیه مسائل وابسته به مسواک از «صد روایت» بیشتر است، بنابر این باید به گونه ای بحث کنیم که هماهنگ با روایات باشد.

دیدگاه ائمه معصومین در مورد مسواک

نبی گرامی اسلام حضرت محمَّد (صلی الله علیه و آله) وائمه:

از فرزندانش روش های مختلف در دعوت کردن به التزام به مسواک فرموده اند و ما در اینجا اشاره می کنیم به اینکه پیامبر و اهل بیت معصومین: عملاً به مسواک التزام داشتند و عمل آنان برای ما سنّت است و ما باید از ایشان پیروی کرده و به وسیله آنان راهنمایی شویم چه از نظر اعمال و چه از نظر گفتار.

و چون که ممکن است بسیاری از مردم به این موضوع توجه نکنند یا برای آنان میسر نباشد که براین موضوع اطلاع پیدا کنند به خاطر مشقت و سختی، از این رو ائمه:

مردم را به این امر توجه داده و از آن سخن گفته اند و برای مردم از این موضوع حدیث کرده اند و ثابت کرده اند که این موضوع حقیقت محکمی است که مردم باید آنها را نقل کنند و با دیده عبرت به آن بنگرند.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده در حالی که حضرت از روش پیامبر (صلی الله علیه و آله) خبر می دهند پیامبر هر بار که از خواب بر می خاستند، مسواک می زدند. (489) و همچنین حضرت وقتی که می خواستند

بخوابند، مسواک می زدند. (490) و آن حضرت برای هر نمازی مسواک می کردند. (491) و روایت شده که مسواک هنگام سحر سنّت است. (492)

و از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

«پیامبر (صلی الله علیه و آله) زیاد مسواک می زدند در حالی که مسواک کردن واجب نیست». (493)

و آن حضرت در هر شب سه مرتبه مسواک می کردند. قبل از خواب، قبل از برخاستن برای نماز شب و قبل از خروج از خانه برای فریضه صبح. (494)

و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود:

«من برای هر مردی دوست می دارم هنگامی که قیام کند در شب برای نماز (شب)، مسواک بزند». (495) بلکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگامی که مسافرت می کردند همراه خودشان شانه، مسواک می بردند. (496)

بلکه ائمه:

آنچنان به مسواک التزام داشتند که فرموده اند:

«اگر یکی از شما مسواک را ترک کند از نظر ما می افتد و برای ترک مسواک، سؤال می شود».

و روایت شده که امام صادق (علیه السلام) ترک کردند مسواک را قبل از اینکه دو سال به شهادتشان باقی بودواین ترک مسواک به خاطر این بود که دندانهایشان ضعیف شده بود. (497)

روایات از آن بزرگواران در باره مسواک زدن بسیار زیاد است و ممکن است روایاتی را که در این موضوع وارد شده به چند گروه تقسیم کرد.

گروه اوّل

روایاتی است که به طور کلّی و بدون بیان نمودن هیچ خصوصیتی در لزوم مسواک زدن وارد شده و به کسی که آن را ترک کند هشدار داده است تا جایی که امام (علیه السلام) ترک کننده مسواک را از مردم ندانسته است (جزء مردم نیست).

به امام صادق (علیه السلام) گفته شد آیا این خلق را که می بینی همه

شان از مردم هستند؟

فرمود:

«رها کن آن مردمی که مسواک را ترک می کنند». (498)

و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند:

«طریق و راه قرآن را پاک کنید». گفته شد ای پیامبر خدا! طریق و راه قرآن چیست؟

فرمودند:

«دهانهایتان». گفته شد به چه چیز پاک کنیم؟

فرمودند:

«با مسواک کردن». و هم معنای این روایت، روایت دیگری هم هست. (499)

و در بعضی از روایاتی که از پیغمبر نقل شده از اسباب عدم نزول ملائکه بر مردم این طور دلیل آورده شده که آنان مسواک نمی زنند به علاوه مردم با آب، استنجا نمی کنند و گره های پشت انگشتان دستشان را نمی شویند. (500)

و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که:

«از روش های پیامبران مسواک کردن می باشد» و هم معنای این روایت روایات دیگری هم وجود دارد. (501)

از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که:

«پیوسته جبرئیل مرا به مسواک کردن سفارش کرد تا اینکه ترسیدم تمام دندانهایم (در اثر این سفارش و عمل به آن) ساقط شود و بریزد». و در بعضی از روایات آمده:

«تا اینکه ترسیدم مسواک کردن را یک فریضه و واجب قرار بدهد». و هم معنای این روایت روایت دیگری هم هست. (502)

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که جبرئیل نازل شد و به مسواک، خلال و حجامت سفارش نمود. (503)

پس وقتی مسواک از سنن و روش های پیامبران است، پس یک امر عادی نیست تا چشم پوشی از آن به سهولت و آسانی ممکن باشد بویژه اینکه جبرئیل پیوسته در رابطه با مسواک به پیامبر سفارش می کرد حتی پیامبر ترسید اینکه مسواک به عنوان یک فریضه قرار داده شود. پس سزاوار است که اقتدا کنیم به

پیامبران از جهت هدایت، و هدایت می شویم به هدایت های آنان چون که خداوند پیامبران را فقط به خاطر ما ارسال داشته است و برای مصلحت و خیر ما فرستاده و شاید تعبیر به «مرسلین» به جای واژه «انبیا» به همین خاطر باشد.

تا آنجا که شارع چشم پوشی کرده و فرموده:

«برای شخص روزه دار جایز است مسواک کند با وجود اینکه احتمال دارد چیزی به درون شکمش برود» ، چنانکه اجازه داده شده که:

«انسان محرم می تواند مسواک بزند اگر چه لثه ها خون بیاید».

از حسین بن ابی علاء نقل شده که گفت:

«از امام صادق (علیه السلام) در مورد مسواک زدن شخص روزه دار سؤال کردم. حضرت فرمود:

بله جایز است هر روز که بخواهد». (504)

و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:

«وقتی که روزه گرفتید پس صبح مسواک بزنید و هنگام عشا مسواک نکنید که هیچ روزه داری نیست که دو لبش را هنگام شب، خشک کند، مگر اینکه نوری بین دو چشمش روز قیامت به وجود می آید». (505)

و در اینجا روایات دیگری می باشد. و ابن ابی عمیر از معاویه از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که می گوید به امام صادق گفتم:

«آیا محرم می تواند مسواک بزند؟

فرمود:

بله. گفتم:

اگر خون بیاید چطور؟

فرمود:

بلی جایز است، مسواک کردن از سنّت پیغبمر است». (506)

از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که:

«شخص روزه دار درماه مبارک رمضان هر موقعی از روز که بخواهد مسواک کند می تواند و مسواک کردن محرم نیز جایز است». (507)

در اینجا روایات دیگری است که به مسواک زدن رو کرده و ترغیب می نماید که برای بررسی کامل آنها در این کتاب فرصتی نیست. پس هر کس زیادتر از

این را می خواهد مراجعه کند به جوامع حدیث و روایت مثل بحار الانوار، وسائل الشیعه، مستدرک وسائل و غیر از اینها.

طایفه دوّم

مسواک کردن برای وضو و نماز

در اینجا روایاتی است که بر استحباب مسواک دلالت می کند خصوصاً هنگام وضو (508) و نماز. (509) و اینکه فرمودند:

«اگر مسواک کردن بر امّت من مشقت نداشت، هرآینه من امر می کردم به مسواک کردن هنگام وضوی هر نماز یا هنگام هر نمازی». (510)

ظاهر این است که مراد از امر، امر وجوبی است؛ چون امر استحبابی که ثابت است. همچنانکه ظاهر این است که منافاتی بین وضو و نماز هم وجود ندارد؛ چون که مسواک کردن برای وضو معنایش این است که نماز هم با مسواک باشد، پس به کار بردن هر تعبیر به جای دیگری به خاطر آن است که فرقی در نتیجه بین مسواک کردن موقع وضو و مسواک کردن هنگام نماز وجود ندارد.

همچنین وارد شده که دو رکعت نماز با مسواک کردن بهتر از چهل رکعت (511) یا هفتاد رکعت (512) یا 75 رکعت (513) بدون مسواک می باشد یا اینکه نماز با مسواک کردن بهتر است از نمازی که انسان چهل روز بدون مسواک زدن بخواند، بعد فرمودند:

«برتو باد به مسواک کردن و اگر توانستی که کم نکنی از مسواک کردن این کار را انجام بده». (514)

و مسواک کردن حسنات را تا هفتاد برابر زیاد می کند و اینکه مسواک کردن از سنت های پنجگانه ای است که در رأس دین است. (515) و خدای رحمان راضی می شود (516) و از سنت های پیامبران می باشد چنانکه گذشت.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«هرگاه خواستی به نماز شب بایستی پس مسواک کن، فرشته الهی نزد تو می آید و دهانش

را بر دهان تو می گذارد. پس از هر حرفی که تلاوت و نطق می کنی نیست مگر اینکه به سوی آسمان بالا می رود، پس باید دهان تو بوی خوش بدهد» و هم معنای این روایت روایت دیگری هم هست. (517) و روایات در این موضوع زیاد است که فرصتی برای بررسی آنها در اینجا نیست.

قابل توجه:

چاره ای نیست اشاره کنیم به اینکه اختلافی که در روایات بین چهل رکعت یا هفتاد، یا 75 رکعت یا چهل روز در مقام اثبات اجر و فضیلت نماز با مسواک بر نماز بدون مسواک وجود داشت، باعث شک در این روایات نمی شود. شاید آن مسواکی که در آن منافع دنیایی مقصود است، آن چیزی است که دو رکعت نماز با مسواک، چهل رکعت است، اما آنچه مقصود از آن ثواب اخروی است، پس به درستی که دو رکعت نماز با مسواک، معادل هفتاد رکعت یا 75 رکعت یا چهل روز می باشد، البته بنابر اختلاف درجات اخلاص در نیّت.

منافع مسواک و اوقات و کیفیت آن

پیغمبر و ائمه:

فقط به مداومت بر مسواک زدن به طور عملی کفایت نکرده اند و همچنین بر اوامر مطلقه به مسواک هم اکتفا نکرده اند یا اشاره به آنچه استحباب و عبادت بودنش ثابت است و انسان برآن چیز به ثواب زیاد و اجر زیبا می رسد، اکتفا نکرده اند، امری که از شأن آن امر این است که به انسان مؤمن یک قوه دافعه ای بر ممارست و مواظبت بر مسواک و التزام و مداومت بر مسواک کردن عطا شده است.

بله ائمه معصومین: به این مقدار اکتفا نکرده اند و براین مقدار نیز افزوده اند و اهمیت آنان به مسواک ظاهر شد به اینکه بیان کردند منافعی که بر

مسواک کردن هست و آن ضررهایی که بر ترک مسواک کردن می باشد.

روشن است که شارع مقدس به حفاظت بر سالم بودن انسانها و اینکه انسان در بهترین حالات محفوظ بماند، اهمیت زیادی می دهد و چون که مسواک اثر بزرگی در حفظ سلامتی انسان دارد، پس ذاتاً مسواک کردن مرغوب و مطلوب خدای تعالی است، حتی اگر مسواک کردن بدون قصد قربت باشد و به خاطر اجر و ثوابی که دارد انسان انجام ندهد. و وقتی مردم منافع مسواک کردن را بشناسند و هنگامی که در اینجا کسی باشد که نخواهد به پیامبران تأسی و اقتدا کند و او به مسأله ثواب مسواک رغبتی نداشته باشد، چنین شخصی به این امید که فواید و منافع مسواک کردن را به دست بیاورد و از ضررهای ترک مسواک، دوری کند، به این کار مهم می پردازد، پس به درستی که انسان ذاتاً خودش را دوست دارد پس مهم می شمارد هر بلایی که احتمال آن می رود از خودش دفع کند و هر نفع و سودی که قادر برآن است، می خواهد به طرف خودش جلب کند و در مسواک کردن خیلی زیاد جویندگان به آن رغبت دارند و مطلعین برآن اطلاع دارند چه نسبت به خودش و ذات خودش و چه نسبت به علاقه و ارتباطی که با دیگران (از همنوعانش) دارد.

اگر مردم منافع مسواک را می دانستند

در اینجا اشاره می کنیم به اینکه در مسواک کردن، منافع بزرگی است که می بینیم امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:

«اگر مردم منافعی که در مسواک است بدانند، مسواک را همراه خودشان در رختخواب می برند». (518) و مقدم شد قول پیغمبر به حضرت علی که فرمودند:

«بر تو باد به مسواک کردن و

اگر می توانی از مسواک کردن کم نکنی این کار را بکن». پس این احادیث به ما این را می فهماند که فواید مسواک، فوق حد تصور است و ضررهای ترک مسواک کمتر از اهمیتی که از نظر اسلام به فواید همیشگی مسواک است، نیست.

به درستی که منافع مسواک مدهوش کننده است و این قدر زیاد است که امام باقر (علیه السلام) فرمودند:

«مسواک) همراه ما در رختخواب باشد» در حالی که احدی از ما حتی اگر بیمار باشد دوا و دارو را با خودش در رختخواب نمی برد، پس چگونه اسلام به مسواکی که عملش تطهیر و پاکیزگی دهان و دندان است اهمیت می دهد و با این عمل، از بیماری های محتمل جلوگیری می کند.

پس اگر نبود که ترک مسواک به دنبالش مرض های بزرگی بیاید حتی حیات و وجود انسان را تهدید کند، معنایی برای قول حضرت باقر (علیه السلام) که فرمودند:

«همراه خود مسواک را به رختخواب ببرند» ، وجود نداشت و شاید امام می خواهند اشاره کنند که خراب بودن دندانها از اسباب بیماری سل یا از سبب های دیگری است که به بوی بد دهان و جاری شدن خون منجر می شود و از این جهت به تمام بدن ضرر می رساند یا غیر از اینها از چیزهایی که به آن اشاره می شود.

فواید مسواک در روایات اهلبیت

در روایات پیش مقدم شد آنچه دلالت می کرد بر اینکه مسواک زدن، دهان را خوشبو می کند چون که امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«دهانت خوشبو می شود» و مقدم شد اینکه دهان را پاک می کند به خاطر فرمایش پیغمبر که فرمودند:

«نظافت کنید طریق قرآن را».

اضافه می کنیم قول امیر مؤمنان (علیه السلام) را که فرمودند:

«دهان های شما راه های قرآن است پس راه های قرآن را با مسواک کردن

پاک کنید» روایتی هم معنا با این روایت هم وجود دارد. (519)

و وارد شده که:

«نظافت کنید دندان های خودتان را». (520)

و از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که:

«برای هر چیزی پاک کننده ای است و پاک کننده دهان مسواک است». (521) و مثل این روایت روایت دیگری هم هست که مسواک پاک کننده دهان است. (522)

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«وقتی مردم فوج فوج در دین داخل شدند، قبیله ازد به سوی آنان آمدند که قلوبشان نرم و دهانهایشان خوشبو بود. گفته شد ای پیامبر خدا! این قبیله قلوبشان نرم بود که ما شناختیم آن را، پس به چه جهت دهانهایشان خوشبو بود؟

حضرت فرمودند:

چون که این قبیله در زمان جاهلیت مسواک می کردند». و روایتی هم معنا با این روایت هم وجود دارد. (523)

و از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده که:

«مسواک، خشنودی پروردگار و سنّت پیامبر و پاک کننده دهان است …». روایت هم معنایی غیر از این هم وجود دارد. (524)

و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«در مسواک دوازده خصلت وجود دارد که از سنّت پیغمبر است. دهان را پاک می کند، چشم را روشن می نماید، باعث خشنودی پروردگار است، دندانها را سفید و فساد دندان را از بین می برد، لثه را محکم می سازد، اشتها به طعام می آورد، بلغم را می برد، قوه حافظه را زیاد می کند، در حسنات هفتاد برابر اضافه می کند و فرشتگان را شاد می نماید». و در روایت دیگر هست که:

«غم را از بین می برد» (525) و زیاد کرده در روایتی که شهید پاک نژاد آن را ذکر کرده:

«و معده را سالم می گرداند (بهداشت معده». (526)

و از امام باقر (علیه السلام) نقل شده

که:

«مسواک، بلغم را از بین می برد و عقل را زیاد می کند». و در روایت دیگر دارد که:

«قوه حافظه را زیاد می کند». (527)

و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که:

«مسواک، ریزش اشک را از بین می برد و چشم را جلا و روشنی می بخشد». (528) و در روایت دیگری از امام رضا (علیه السلام) نقل شده که:

«مسواک، روشنی می دهد چشم را و مو را در بدن می رویاند».

و از ائمه:

روایت شده که:

«مسواک کردن، پرده چشم را از بین می برد (نور چشم را زیاد می کند».

و در روایت دیگری آمده است که:

«مسواک جلا دهنده چشم است». و روایات به این معنا بسیار است. (529)

و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند:

«مسواک کردن، فصاحت انسان را زیاد می کند». (530)

و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که:

«مسواک و قرائت قرآن، قطع کننده مرض بلغم است». و در روایت دیگری آمده:

«سه چیز است که نسیان و فراموشی را از بین می برد و باعث به وجود آمدن ذکر می شود:

1 قرائت قرآن.

2 - مسواک.

3 - روزه یا خوردن کندر».

و در روایت دیگر آمده که:

«مسواک کردن، حافظه انسان را زیاد می کند و سقم و بیماری را از بین می برد». و در غیر این روایت آمده است که:

«مسواک، بلغم را از بین می برد و قوه حافظه را زیاد می کند». (531)

و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که:

«نشاط در ده چیز است و مسواک از آن ده چیز شمرده شده». (532)

و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«بر شما باد به مسواک کردن چون که مسواک کردن وسوسه قلب را از بین می برد». (533)

و در حدیثی از امیر مؤمنان (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«مسواک

کردن، موجب شدت فهم می شود و طعام را خوشگوار می سازد و دردهای دندانها را از بین می برد و مرض و بیماری را از انسان دفع می کند و فقر را از بین می برد». و حدیث، طولانی است، آنچه ما از این حدیث ذکر کردیم نقل به معنا می باشد. (534)

و احادیث و روایات در این باب زیاد و متنوع است و آنچه ما ذکر کردیم اشاره دارد به بیشتر آنچه از اخبار متضمن است انشاءاللّه تعالی.

خلاصه مطالب قبل

قبل از اینکه از روایاتی که گذشت مفصلاً بحث و گفتگو کنیم خلاصه آنچه در روایات آمده به صورت زیر می آوریم:

1 - مسواک کردن، پاک کننده است و دهان را (از آلودگیها) خالی می کند.

2 - پاک کننده دهان می باشد.

3 - دهان را سرد و خنک قرار می دهد.

4 - بوی بد دهان را از بین می برد و دهان خوش بو می شود.

5 - غم و غصه را از بین می برد.

6 - عقل را زیاد می کند.

7 - بلغم را از بین می برد.

8 - ریزش اشک را از بین می برد.

9 - قوه حافظه را زیاد می کند.

10 - به چشم و قوه باصره جلا و روشنی می دهد.

11 - دندانها را سفید می کند.

12 - فساد دندان را از بین می برد.

13 - لثه ها را محکم می کند.

14 - اشتهای به طعام می آورد.

15 - و اگر به چوب اراک باشد همچنین لثه ها را چاق می کند.

16 - مو را در بدن می رویاند.

17 - موجب نسیم یا اینکه موجب نشاط دهان می شود (بر مبنای بعضی از نسخه ها که «نشوه» دارد).

18 - شخصی که مسواک می زند باعث زیادی فصاحتش می شود.

19 - فراموشی را از بین می برد.

20 - وسوسه قلب را از بین می برد.

21

- فهم افزایش می یابد.

22 - طعام را در دهان حرکت می دهد.

23 - دردهای دندانها را از بین می برد.

24 - ازانسان بیماری دفع می شود و به سبب مسواک کردن، بیماری از بین می رود.

25 - فقر را از بین می برد.

26 - معده را صحیح و سالم می کند.

آنچه از روایات در بالا خلاصه کردیم نسبت به فواید مسواک زدن بود و ممکن است بسیاری از فوایدی که برای مسواک گفته شد در مورد خلال نیز گفته شود.

و نباید گمان شود که آنچه ذکر شد تکرار است؛ چرا که دقّت در مطالب خلاف آن را برای اندیشمند ظاهر می سازد. بلکه آشکار می شود که ما با زحمت فراوان برخی از موضوعات را در برخی دیگر گنجانده ایم.

اینک مناسب است ما یک توقف کوتاهی برای تأمل و فکر کردن در فوایدی که ذکر شد، داشته باشیم، البته به اندازه ای که بحث ما اقتضا می کند و به اندازه آن معلومات و شناخت های طبی محدودی که نزد ما وجود دارد.

البته با ژرف نگری در مطالب ارزشمندی که روایات اهل بیت:

بیان کرده اند تا بخوبی راه یابیم و هدایت شویم و گفته درست و محکم را دریابیم.

بنابر این با استمداد از خداوند و یاری او بحث را آغاز می کنیم.

مسواک کردن، دندانها را سفید می کند

بی شک، بسیاری از فواید گفته شده در باره مسواک زدن و پیوند تنگاتنگ و فراگیرشان با آن، مساله ای نیست که علم، عاجز از فهم آن باشد و بدون تردید ما می توانیم از بیان کلیه این مطالب اوج اهتمام اسلام به ابعاد وجودی انسان را به طور گسترده دریابیم. تا جایی که اسلام حتی از اثر مسواک کردن که در ظاهر خارجی انسان می گذارد غافل نیست

به خاطر اینکه اسلام حرص شدید و علاقه زیادی دارد که انسان در بهترین منظر و پر افتخارترین حلّه و زیور باشد؛ چون که زیبایی ظاهر در جذب شدن دیگران به انسان بسیار مؤثر می باشد و دیگران نسبت به انسان محبت می ورزند، بلکه علاوه بر اینکه در غیر از خود انسان تأثیر دارد حتی در روح و نفس انسان نیز تأثیر دارد. و از این جهت هست که در روایات وارد شده که مسواک دندانها را سفید می کند. (535)

و همچنین قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فرمودند:

«چرا من شما را می بینم در حالی که دندانهایتان تغییر کرده؟

چرا شما مسواک نمی زنید؟!». (536)

«قلح» ، یعنی زردی دندانها … شکی نیست که سفید بودن دندانها از زرد بودن آنها یا سبز بودن آنها بهتر است و نزد دیگران بیشتر قابل قبول است چون که سفید بودن دندانها رنگ طبیعی دندانها می باشد.

مسواک کردن، بوی دهان را خوش می گرداند

شکی نیست کسی که دهانش بدبو است، مردم از او متنفر و بیزارند، بلکه حتی ملائکه از او متنفرند و انسان برای خودش می خواهد و خدا هم برای انسان می خواهد اینکه نزد مردم محبوب باشد و در قلب و نفس مردم جای بگیرد. و از این جهت وارد شده که مسواک کردن، بوی دهان را خوب می کند.

مسواک کردن، جرم دندان را از بین می برد

همچنین مسواک کردن جرم را از بین می برد؛ یعنی چیزهایی که بر دیوار دندان چسبیده را می کند و قطع می کند، آن چیزهایی (جرم هایی) که منجر به زخم شدن لثه ها و از بین رفتن آنها می شود و لثه در معرض امراض و بیماریها قرار می دهد. به علاوه مسواک کردن از پدید آمدن مرض های جدید، جلوگیری می کند.

مسواک کردن، لثه را تقویت می کند

مسواک کردن عامل مهمی از عوامل تقویت و چاق شدن لثه می باشد؛ چون که مسواک ریاضت دایمی برای لثه هاست و عضلات لثه را حرکت می دهد و بیدار می سازد همچنانکه مسواک کردن موجب جریان مناسب خون در لثه ها می شود

مسواک، چشم ها را روشنی می بخشد

و مناسب است بدانیم که بیماری دندانها در بیماری چشم تاثیر دارد و سلامتی آن نیز در سلامتی چشم اثر گذار می باشد، بطوری که مشاهده شده برخی از نابینائی های غیر مادر زادی بر اثر بیماری دندانها بوجود آمده و چون بیماری برطرف گردیده بینایی هم باز گشته است. و می شود گفت این مساله مورد اتفاق پزشکان است.

از این رو، در سخنان معصومین مشاهده می شود که بر این ارتباط تاکید ورزیده و بیان نموده اند که مسواک چشم را روشنی می بخشد و بیماری اشک ریزی و واضح ندیدن را برطرف می سازد.

مسواک، مو را می رویاند

دندانها رابطه محکمی با موی انسان دارند و بسیار ملاحظه شده که بعضی از کسانی که مبتلا به برخی از مرض های دندان شده اند، موی قسمتی از جایی که با دندان های خراب هم سمت شده است، می ریزد، حتی وقتی که معالجه می شود، و دندان های آنان خوب و سالم می شود، آن موی ریخته شده دوباره شروع به رشد و نمو می کند و این چیزی است که ما به آسانی درک می کنیم مسواکی که در سلامتی دندانها اثر دارد، همچنین در روییدن مو هم اثر دارد، مطابق آنچه در روایت وارد شده است.

رابطه مسواک با حالت روحی و عقلی و غیر از اینها

همچنین شکی نیست که نظافت کردن هر عضوی از اعضای انسان خصوصاً دهان از سبب های برانگیختن زندگی و نشاط و شادابی در اجزای مختلف می شود، حتی در اجزای تناسلی. و از اسباب برانگیختن سرور، ابتهاج و شادمانی در نفس انسان است … و وقتی که نفس انسان شاداب و مسرور باشد و از زندگی و نشاط جسم استفاده کند این مسأله را بنا بر مقتضای حال به نشاط فکری و عقلی منعکس می کند تا جایی که گفته شده «عقل سالم در بدن سالم است».

بلکه ما می توانیم تأکید کنیم بر اینکه دندانها با سلامت نفس انسان رابطه دارد و از این جهت ما ملاحظه می کنیم همانا پیدا شدن دندانی که به نام «دندان عقل» است در زمان های زیادی، بعضی از اختلالات نفسی را در انسان به همراه دارد همان طوری که می گویند … این مسأله تأکید می کند به اینکه غلوّ و بیهوده گویی در گفتار نیست، تأکید بر اینکه مسواک کردن دندانها تأثیر عمیقی در صفا و صمیمیت نفس انسان دارد و بسیاری از وسوسه ها و

اوهام را که به نفس روی می آورد از بین می برد. بلکه مسواک کردن در از بین بردن حالات غم و اندوهی که گاهی به انسان روی می آورد و مسبّب معقولی هم برای آن شناخته نشده، تأثیر دارد.

در حالی که این حالات گاهی از خرابی دهان و دندانها سرچشمه می گیرد تا آنجا که وقتی دهان و دندان پاک و نظیف شد، این حالات از بین می رود و به جای آن حالات بد، حالت نشاط و شادابی و زندگی جایگزین می شود.

هنگامی که دانستیم غم و غصه از اسباب اصلی فراموشی می باشد و نمی توانیم قوه حافظه را حفظ کنیم به خاطر اختلال حالت غم و غصه و مشغول بودن ذهن و قادر نبودن بر ثابت بودن بر یک نقطه معینی. و دانستیم که همانا صفا و شاداب بودن فکر از اسباب سرعت حفظ است و موجب می شود که قوه حافظه زیاد و قوی شود، ما وقتی این مطالب را شناختیم درک می کنیم که چقدر مسواک کردن با حافظه انسان ارتباط داشته و در نابودی حالت نسیان تأثیر دارد.

از آنچه ما ذکر کردیم، شناخت پیدا می کنیم که چگونه مسواک کردن بنا بر قول ائمه:

غم و نسیان را از بین می برد و قوه حافظه و عقل را زیاد می کند و اشتها به غذا می آورد و از اسباب نشاط و شادی یا انتشار عضو تناسلی می باشد و فصاحت انسان را زیاد می کند و وسوسه قلب (دل) را از بین می برد و موجب شدت فهم می شود و فواید دیگری که در روایات اهل بیت عصمت و طهارت - که درود و سلام خدا بر آنان باد وارد شده است.

آثار کثیف بودن دهان

از آنجا که

تمام اجزای بدن انسان با هم در ارتباط هستند بنابر این، بیماری و سلامتی، قوت و ضعف دندانها در بیماری، سلامتی، قوت و ضعف مکانیسم کاری بدن تاثیر دارد و طبیعتا این مساله خود، انسان را وادار می سازد تا در حفاظت دندانهایش کوشا بوده و به سلامتی آنها اهمّیت دهد، چرا که سلامتی دندانها تقریباً سلامتی همه اجزای بدن است.

پزشکان می گویند

آلودگیها و میکروب های موجود باقیمانده از غذاها در لابلای دندانها، از دهان به معده سرایت کرده و کندی هضم، خرابی معده و ترش کردن را به دنبال می آورد که خود سبب امراض کلیوی و ریوی می گردد. بلکه گاهی این میکروبها و آلودگیها ممکن است به لوزتین برسد و همچنین بر بینی نیز تأثیر بگذارد به طوری که موجب درد و بیماری در موهای بینی می گردد. و نیز بیماری های دندانها که از پاکیزه نبودن و خراب بودن آنها نشأت می گیرد، گاهی موجب بیماریها و دردهایی در گوشها می شود و همینطور سبب می شود که بعضی از بیماری های چشم هم به وجود بیاید و این مطلب به این خاطر است که هر یک از گوش و چشم از طریق اعصاب به دندانها متصل هست. همان طوری که بعضی از بیماری های دهان در رماتیسم مفاصل اثر می گذارد و سنگینی کبد را زیاد می کند، بلکه دندان های مریض، اوّلین جزء بدن است که طبیب توجه می کند در معالجه کردن مرض سل و بیماری های شمرده شده دیگری که وجود دارد.

و گاهی شکل می گیرد از پوشیده شدن زیادی های غذا در دهان یک ترشی به نام «کتیک» که در سطح خارجی دندان تأثیر می گذارد و این سطح خارجی دندان را از بین می برد و

به صورت خشن و ناخوشایندی می گرداند و این امری است که کمک می کند بسیاری از زیادی های غذا بماند و از این جهت بسیاری از میکروبها پدید می آیند و از این جهت می باشد که بسیاری از دردها و ناراحتی ها به انسان روی می آورد.

همان طوری که این ترشیدگی که به آن اشاره شد در حقیقت از اسباب خرابی دندانها می باشد و از این جهت است که دندانها صلاحیت خود را از دست می دهد و چاره ای نیست که از احماض و ترشیدگی دهان فرار کنیم. چنانچه این حالاتی که غالباً سرچشمه می گیرد از پنهان شدن زیادی های طعامی که در بین دندانها وجود دارد و مانع از تعفن دندان هم نیست و یک بوی بد و زشتی در دهان ایجاد می گردد، به هر کسی می فهماند که دندانهایش را پاک و نظیف کند بعد از مدت زمانی که مسواک زدن دندانهایش را ترک کرده باشد. سپس این زیادی های غذا، اندک اندک تبدیل به میکروب هایی می شود که به میلیونها عدد می رسد و سبب پیدا شدن بسیاری از بیماری های دهان می گردد و همان طور که گفتیم این میکروبها با طعام وارد معده می شود و سبب می گردد که از این جهت انسان دچار بسیاری از امراض، دردها، بیماریها و خطرها بشود.

افزون براین، زیادی های غذا گاهی سبب زخم لثه ها می شود و این پلیدیها و میکروب های حاضر در دهان به اثر گذاشتن و خراب شدن لثه ها از طریق آن زخمها تأثیر می کند و هرگاه آن زخمها به کشف و ظاهر شدن دندانهایش منجر شود نتیجه آن ضعف و سستی دندانها و اطراف آن می شود و از این جهت دندانها بی فایده می گردد و باید آن

دندانها کنده شود. (537)

مسواک کردن، نجات دهنده می باشد

بعد از این حرفها نتیجه این شد که همانا اولاً برای دهان یک نظافت کننده و همچنین یک مطهر و عقیم کننده ای لازم است تا این میکروب هایی را که در دهان وجود دارد از بین ببرد (و آنها را زایل کند) و از بروز میکروب هایی در جای این میکروبها مانع شود. شارع مقدس ثابت کرده که این منظف، مطهر و معقم، تنها مسواک کردن است که در این وقت معالجه می کند، همان طور که مسواک کردن عملی است که بسیاری از امراضی که ممکن است متعرض انسان شود و این امراض نتیجه خراب بودن دندانها می باشد، باز می دارد که از جمله این امراض و بیماریها، بیماری های معده می باشد؛ چون که مسواک کردن، معده را سالم می کند همان طور که گذشت. این اثر به استثنای آثار زیادی بود که اشاره کردیم و در آینده نیز به خواست خدا اشاره خواهیم کرد. همان طور که ملاحظه می شود شارع، مسواک کردن را مطهر و پاکیزه کننده تمام دهان قرار داده نه تنها پاک کننده دندانها، ولی شرط مسواک کردن این است که به صورتی استعمال شود که شارع آن را می پسندد و در اوقات و با وسایلی مسواک کردن صورت گیرد که شارع آنها را ثابت کرده است.

از این جهت ما فلسفه قول ائمه را در مورد مسواک کردن می شناسیم که فرمودند:

«مسواک، پاک کننده و منظف دهان است و مسواک از انسان، بیماری را دور می کند و دردهای دندانها را از بین می برد» و غیر از این منافع که قبلاً گفته شد و در آینده هم با خواست خدا گفته خواهد شد.

مسواک کردن، اشتها به طعام می آورد

واضح است که کثیف بودن دهان

و زیاد بودن میکروبها در دهان از اشتها و میل انسان به طعام می کاهد، بخصوص هنگامی که در اینجا مشکل هضم یا ترش کردن غذا در معده باشد. بلکه همانا از اموری که از نظر علمی ثابت شده، این است که نظافت کردن دندانها انسان را به طرف طعام می کشاند و از نظر کمیات نیز شامل کمیاتی می شود که مورد توجه قرار می گیرد. و این ذاتاً چیزی است که تفسیر می کند برای ما آن روایاتی را که از ائمه:

صادر شده که همانا مسواک اشتها به طعام را زیاد می کند و انسان را به سوی طعام می کشاند.

خوشبو شدن دهان و فصاحت

چون که مسواک کردن موجب خنک شدن دهان و پاک شدن لعاب می شود و لثه ها را محکم و تقویت و دندانها را محافظت می کند و موجب تقویت عضلات دهان می شود تا آخر آنچه مقدم شد، پس طبیعی است اینکه مسواک کردن سبب باشد که انسان فصاحتش بیشتر شود؛ چون عضلات دهان قدرتشان بر حرکت بیشتر می شود و تارهای صوتی محکمتر می شود و نشاط و شادابی بیشتری پیدا می کند و دقت بیشتری در ادای کلمات و اصوات پیدا می کند.

مسواک کردن با ریشه نی و ریحان و غیر از این دو

ما نسبتاً کلام را در موضوع مسواک طولانی کردیم و این موضوع به خاطر این است که این موضوع جزء جزء می شود و قسمتها و اطراف مختلفی دارد که واجب بود بر ما که بیان کنیم در حالی که ما به عجز و ناتوانی اعتراف می کنیم و ما عاجز بودیم از درک بسیاری از آنچه پیامبر و ائمه - که درود و سلام خدا بر آنان باد - به آن پرداخته اند یا به آنها اشاره می کنند.

و به خاطر این مسایل چاره ای نیست که اشاره گذرایی داشته باشیم در آنچه متعلق احوال و کیفیت های مسواک و اوقات مسواک می باشد پس ما می گوییم:

بدیهی است که خارج کردن زیادی ها از بین دندانها اگر چه به خودی خود مفید می باشد، ولی هنگامی که این خارج کردن زیادیها از طریق صحیح نباشد، چه بسا منشأ ضررهای زیادی باشد که ممکن است از منافع و سودهای آن بیشتر و بالاتر باشد و این مساله است که نیاز به انتخاب راه بهتر را شدید می سازد تا سلامتی دندانها حفظ شده و بیماری های احتمالی دفع شوند.

و بدیهی است که خارج کردن زیادی های غذا از بین

دندانها به وسیله جسم سخت مثل سنجاق یا سوزن یا هر آلت معدنی دیگری، سبب جراحت دیواره محافظ دندان خواهد شد همان طور که منجر به زخم شدن بافت لثه ها نیز می شود و امری که از این مسأله نتیجه گرفته می شود این است که دندانها در معرض خرابی و لثه ها در معرض بیماری قرار می گیرد به خاطر میکروب هایی که در دهان به وجود آمده است و چه بسا این میکروبها به میلیونها عدد برسد.

بنابر این مسواک زدن و خلال کردن باید به وسیله ای نرم انجام گیرد که از زخم شدن و از بین رفتن دیواره های دندان و نوک دندان و از زخم شدن لثه ها در امان باشیم.

از این رو، اسلام از مسواک و خلال کردن با «نی» و چوب درخت انار، منع کرده چون که مسواک با این چیزها لثه ها را مجروح می کند و در خود دندانها نیز تأثیر می گذارد. همان طور که اسلام از مسواک کردن به وسیله چوب ریحان نیز منع کرده است و شاید وجه آن این باشد که اینها سبب زیان به دندانها می شوند و همچنین در آنها موادی هست که به لثه ها و به طور مساوی به دندانها و لثه ها ضرر می زنند. و آن روایاتی که دلالت می کند بر منع از مسواک کردن به غیر از چوب اراک و زیتون، و آنچه روایت شده از پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خلال کردن به وسیله ریشه درخت و همینطور مسواک کردن به وسیله آن را نهی کرده اند. (538)

و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده که از مسواک کردن به ریشه درخت، ریحان و انار، نهی کرده اند.

(539)

مسواک کردن با چوب اراک و مثل آن

اسلام فرمان داده و ترغیب نموده است که با چوب اراک مسواک بزنیم چرا که رشته های داخلی چوب اراک بعد از برخورد با آب یا لعاب، یک حالت ملایم و بسیار نرمی برای عمل مسواک پیدا می کند و از این رو حالت نرم و لیّنی پیدا می کند که شبیه مسواکی است که در این روزها تا حد زیادی استعمال می شود و با چوب اراک دیواره های دندانها و ریشه های لثه هم خراب نمی شود و به هر حالتی که ممکن باشد از آن حالت، ضرری متوجه لثه هاشود، در نمی آید همان طور که چوب زیتون نیز چنین است.

باید توجه داشت مسواک زدن با مسواک و خمیردندان که امروزه شایع است مورد نظر اسلام نیست چرا که در آن زمان وجود خارجی نداشت و به مخیّله کسی هم خطور نمی کرد و اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) می خواست چنین مسواکی ساخته شود فرمان می داد. امّا چنین نسبت هایی ناروا است و کسی آن را بیان نکرده است.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مردم فرمان داد در مسواک زدن از چوب اراک و زیتون استفاده کنند که در روایات منافع فراوانی برایشان ذکر شده و ائمه:

بر آن تاکید کرده اند.

از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

«خانه خدا (کعبه) شکایت کرد به خدا از اینکه نفس های مشرکین به آنجا می رسد. خداوند وحی کرد به کعبه که من عوض این مشرکین، قومی را می آورم که با چوب های درختان نظافت می کنند (دندانهایشان را مسواک می کنند) وقتی که خدا محمَّد (صلی الله علیه و آله) را مبعوث کرد، خداوند به پیامبر وحی کرد به وسیله جبرئیل و امر کرد به خلال

و مسواک کردن». و این روایت از چند طریق روایت شده است. (540)

و از پیامبر روایت شده که پیامبر با چوب اراک مسواک می کردند و جبرئیل امر کرده بود که با این وسیله مسواک کنند. (541)

و در آن نامه ای که امام رضا (علیه السلام) به مأمون نوشتند، فرمودند:

«و بدان ای امیرالمؤمنین! بهترین وسیله ای که به وسیله آن مسواک می زنی لیف اراک است (چوب اراک) چون چوب اراک دندانها را جلا می دهد و دهان را خوشبو می سازد و لثه ها را محکم و چاق می کند (گوشت لثه را می رویاند) و مسواک کردن، دندانها را از خراب شدن حفظ می کند البته مسواک کردنی به دندان خدمت می کند که به اعتدال باشد، زیاده روی در آن، عاج دندان را می برد و موجب لغزش و ضعف ریشه های آن می گردد». (542)

در مورد نسبت مسواک به زیتون از پیامبر روایت شده که فرمودند:

«چقدر مسواکی که از چوب زیتون است نیکو می باشد. زیتون درخت مبارکی است و دهان را پاکیزه می گرداند و فساد دندان را از بین می برد و مسواک زیتون مسواک من و مسواک انبیای قبل از من می باشد». (543)

و اما نسبت به چوب زیتون ما سفارشی پیدا نکردیم مگر در این روایت آخری، پس ما معلومات یقین آوری از چوب زیتون که بشود اعتماد بر آن کرد پیدا نکردیم و آنچه در اینجا بحثش مهم است بحث از چوب اراک است. وقتی ما ملاحظه کردیم منافعی که در چوب اراک هست به زودی درک می کنیم که عدول و برگشت کردن از چوب اراک به مسواک لازم نیست، بلکه برتری هم ندارد که بازگشت کنیم از چوب اراک به خمیر دندانهایی که ادعا

می شود آنها بر تنظیف دندانها و تطهیر و نابودی میکروب ها کمک می کند، بلکه چاره ای نیست که فقط بر چوب اراک اکتفا کنیم چون که آزمایش های جدید، افضلیت و برتری چوب اراک را بر مسواک ثابت کرده است؛ زیرا همانا برای چوب اراک بوی خوشی هست (دهان را خوشبو می کند) و دارای بزاق می باشد و در چوب اراک موادی هست که دندانها را سفید کرده و جلا می دهد. (544)

«وجدی» می گوید:

«برای چوب اراک فایده ای است نسبت به دندانها و آن این است که صلاحیت دارد با شاخ چوب اراک مسواک بکنیم و دهان را خوشبو و نیکو می گرداند و استعداد و آمادگی تمام دارد برای خارج کردن زیادی های غذاها از بین دندانها و استعمال چوب اراک بهتر از مسواک می باشد». (545)

بله، یکی از کارکنان داروخانه در «آلمان» ماده مخصوصی را در مسواکی که از درخت اراک گرفته شده، یافت که دندانها به وسیله آن مقاوم و پایدار می شود و این ماده شبیه به ماده فلور است که کشنده میکروبها می باشد.

و ملاحظه شده است که خراب شدن دندانها نزد کسانی که مسواک استعمال می کنند کمتر است نسبت به بسیاری از کسانی که با مسواک معمولی دندانها را مسواک می کنند و پیوسته این داروسازی بررسی و کنکاش کرده و از این ماده به دست آمده در خمیر دندانها استفاده می کند.

اما در مسواک، این ماده که کشنده میکروبها و کثافت ها می باشد نیست و به خاطر همین، اطبا و پزشکان سفارش می کنند که مسواک را بعد از اینکه دندانها را با آن پاک کردیم، در آب نمک قرار دهیم تا به وسیله آب نمک بر پلیدیها و میکروب هایی که همراه آن

است از بین برود یا میکروب هایی که بعداً به آن می رسد تا اینکه این میکروبها بار دیگر به دهان باز نگردد. اما هر چه به چوب اراک برسد یا رسیده باشد به واسطه آن ماده ای که در چوب اراک وجود دارد از بین می رود بدون اینکه نیاز باشد که آن را در آب نمک قرار بدهیم یا غیر از آب نمک.

وقتی آب نمک توانایی دارد که بر جمیع انواع میکروبها پیروز شود در حالی که در چوب اراک اصلاً این میکروبها وجود ندارد و وجود داشتن میکروب در چوب اراک از چیزهایی است که تا کنون ثابت نشده است.

مسواک باید به طور عرضی زده شود نه طولی

برای چگونگی مسواک کردن و تنظیف کامل و عدم تنظیف کامل یک راه وجود دارد، چون گاهی مسواک را بر روی دندانها به صورت ظاهری می کشند و این طریق طبیعتاً در رسیدن به آن هدفی که به خاطر آن مسواک قرار داده شده کفایت نمی کند و یک بار مسواک به تمام بین دندانها می رسد و زیادی های غذا را از بین دندانها بیرون می آورد که این مطلوب و مورد پسند است؛ زیرا وقتی دندانها را به طور نزولی و صعودی (پایین و بالا) مسواک زدی پس ریشه های مسواک به تمام جاهای دندان و بین دندانها داخل می شود تا اینکه باقی نمی ماند هیچ شی ء از زیادی هایی که ممکن است باعث ضرر بر دندانها بشود، یا ضرر بر هیچ جزئی از اجزای جسم. (بر هیچ جزئی از اجزای بدن غیر از دندانها) و این دستور از ائمه وارد شده بدین طریق و روش، دوازده قرن پیش و علمای طب بر این روش آگاه نشدند، مگر در همین چند

سال و علمای طب سفارش می کنند به اینکه از این روش تبعیت و پیروی کنیم. (546)

از پیامبر روایتی وارد شده که فرمودند:

«دندانها را به طور عرضی مسواک کنید، نه به طور طولی». (547)

از پیامبر نقل شده که فرمودند:

«سرمه را از طول و مسواک را از طرف عرض انجام دهید». (548) و حضرت پیامبر هر وقت مسواک می زدند از طرف عرض مسواک می کردند. (549) و حضرت امیرالمؤمنین مسواک را از طرف عرض می زدند و با تمام انگشتان دست غذا می خوردند. (550)

بعد از مسواک کردن، مضمضه لازم است

روشن است که تنها مسواک زدن برای نظافت دهان کافی نیست - با آنکه به تصریح روایات یکی از اهداف مهمّ مسواک همین است - بلکه چاره ای نیست انسان به عمل دیگری نیز دست بزند برای اینکه این زیادیها را از دهان خارج کند تا اینکه دهان از این جهت پاک شود و بوی خوشی داشته باشد؛ از این رو اهل بیت حکم کرده اند که پس از مسواک کردن لازم است آب را در دهان مضمضه کنیم و چون این غرض (نظافت دهان) به یک دفعه مضمضه کردن حاصل نمی شود سه بار مضمضه وارد شده است.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«هر کس مسواک کند بعد از آن باید مضمضه نماید (آب را مضمضه نماید». (551)

ودر روایت دیگری این طور آمده که معلی بن خنیس از مسواک کردن بعد از وضو سؤال کرد. حضرت فرمود:

«باید مسواک کند پس مضمضه نماید با آب سه مرتبه». (552)

کمترین و معمولی ترین مسواک

ما ملاحظه می کنیم که اهمیت اسلام به مسواک به حدی می باشد که برای بسیاری از انسانها تفسیر و توضیح و یا درک نتایج آن مشکل است، حتی در اسلام به دست می آوریم که با انگشت کشیدن بر روی دندانها کفایت از مسواک می کند. از پیامبر نقل شده که فرمودند:

«مسواک کردن یا کشیدن با انگشت ابهام یا انگشت ابهام هنگام وضو، مسواک می باشد». (553)

و از ائمه:

نقل شده که:

«کمترین نوع مسواک این است که با انگشت بر دندانهایت بکشی». (554) بلکه در کشیدن به دندانها با یک مرتبه داخل کردن دست و سه بار دست بکشد کفایت می کند. از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که:

«مسواک کردن در سه بار ترک نشود،

اگر چه به این صورت باشد که یک مرتبه دست داخل دهان گردد ولو یک مرتبه به دندانها کشیده شود». (555)

و این تعبیری رسا از مقدار توجه و اهمیت ائمه به مسواک کردن می باشد همان طوری که وحی شده است به آن فایده های بزرگ و اثر بخشی که برای مسواک است پس به درستی دست کشیدن با انگشتان، اگر چه تحقق دهنده تمام فواید مسواک نیست، مگر اینکه میسور به خاطر معسور ترک گردیده نمی شود (چیزی که آسان است به واسطه چیز سخت ترک نمی شود) چون که دست کشیدن با انگشتان حد اقل در تقویت و تحریک عضلات لثه ها مفید است، همان طوری که جرم بوجود آمده بر روی دندانها و لثه را از بین می برد. همان جرمی که از باقیمانده خوردنیها به وجود آمده که ممکن است به وجود آورنده بسیاری از میکروبها باشد و این مسأله ذاتاً تفسیر و توضیح می دهد برای ما قول ائمه را که فرمودند:

«ترک نکنید مسواک را در سه بار اگر چه به این صورت باشد که یک دفعه دست داخل دهان شود و سه مرتبه بر دندانها کشیده شود» چنانچه این مسأله ظاهر است و مخفی نیست.

مسواک کردن با گلاب

بلی از جهت اینکه بوی دهان بهتر شود و دهان خوشبو گردد چون مسواک کردن باعث خوشبو شدن دهان هم می شود، می یابیم که امام حسن (علیه السلام) با گلاب مسواک می کردند. (556)

مسواک کردن در حمام

شاید یکی از اموری که احتیاج به بیان کردن ندارد، این است که مسواک کردن در حمام صحیح نیست؛ چون مسواک کردن عبارت است از نظافت کردن و بیرون کردن باقیمانده ها از میان آنها پس هنگامی که این کار در هوای حمام که پر از میکروب است انجام گیرد بعضی از میکروبها به انسان سرایت می کند و برای او ممکن نیست که به راحتی و به سهولت از دست این میکروبها خلاص شود، خصوصاً در آن جو حمام که هر چه از میکروبها دسته دسته خارج می شود در جای آنها دسته دیگری وارد می شود و جای آنها را پر می کنند و در اینجا چیزی که مانع از رسیدن این میکروبها به مکان های حساس باشد وجود ندارد به خاطر اینکه در جوّ حمام میکروبها مستقیماً اثرگذار هستند.

اما در خارج از حمّام، بزاق موجود تا اندازه ای از نفوذ آنها به جاهای حساس جلوگیری می نماید چرا که در غیر جوّ حمام میکروب به مانع برخورد می کند و به راحتی نمی تواند نفوذ نماید. افزون بر این، بزاق همواره در تغییر است و هر چند اندکی از این آلودگیها باقی بماند در نوبت دوّمی که مسواک زده می شود این میکروبها زایل می گردد، امّا در مورد مسواک زدن در حمام، آب دهان و بزاق به مناطق و اطرافی که مسواک زده می شود، نمی رسد، بلکه به صورت باز باقی می ماند و به سرعت در معرض هلاکت قرار می گیرد در حالی که

جوّ حمام پر است از این میکروبها و زندگی این میکروبها در جوّ حمام بیشتر است.

روایتی که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده این مطالب را برای ما تفسیر می کند که فرمودند:

«بپرهیزید از مسواک کردن در حمام چون که مسواک کردن در حمام موجب وبای دندانها می شود» و هم معنای این روایت، روایات دیگری نیز نقل شده است. (557)

مسواک در مستراح

و همانند آنچه گذشت نسبت به مسواک نمودن در مستراح هم جریان دارد زیرا بوی ناخوشایند خود، آلودگی و میکروب است؛ با فرود آن به دهان بویژه در مناطق حساس و نسبتاً گرم، فوراً تولید و تکثیر می شود و بدن شروع می کند به راندن آنها به خارج در نتیجه سبب آزار دیگران می گردد. و از این جهت می بینیم ائمه:

را که از مسواک کردن در مستراح نهی می کردند.

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

«مسواک کردن در مستراح موجب این می شود که از دهان بوی کریه و بد بیرون آید». (558)

و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که:

«مسواک کردن در حال تخلی، موجب بدبو شدن دهان می شود». (559)

اوقات مسواک کردن و مسواک کردن روزه دار

به تحقیق گذشت ادله ای که دلالت می کرد بر اینکه مسواک کردن هنگام وضو و نماز و هنگام خواب و سحرگاه و وقت برخاستن از خواب و هنگام طلوع خورشید، مستحب است.

اما روزه دار می تواند هر موقعی از روز که بخواهد مسواک کند. (560) و می تواند در اوّل و آخر روز در ماه مبارک رمضان مسواک نماید (561) لکن ترجیح ندارد برای روزه دار که با مسواک مرطوب مسواک نماید. (562) و شاید این موضوع به خاطر این باشد که شخص روزه دار به خاطر روزه بودنش به حرج و سختی نیفتد، در حالی که طمع دارد براینکه به مسواک کردن حتی در حال روزه اقدام شود.

و ما در اینجا اشاره می کنیم به اینکه:

زیاد بودن میکروبها در دهان منحصر در پوشانیدن زیادی های طعام در دهان نیست؛ زیرا ممکن است این زیادی های طعام به دهان از طریق ارتباط با اجسام دیگری غیر از طعام باشد، بلکه ممکن است

از خود طعام باشد هنگامی که طعام به چیز دیگری آلوده باشد، چنانچه ممکن است از راه هوای دهان آلوده شود و آن آلودگی به سایر قسمت های بدن از راه تنفس برسد.

به خاطر همین، میکروب هایی که در دهان در اجزا و انواع مختلفی می باشد، جا به جا می شود و در این جا به جایی و جزء جزء شدن میکروبها هیچ عضوی در انسان مطلقا شبیه دهان نیست و دهان مناسب ترین اعضایی است که قابلیت دریافت این میکروبها را دارد و دهان مکانی خوب برای رشد و نمو و زیاد شدن میکروبها می باشد چون بزاق دهان که همیشه در دهان است - گر چه در حال سالم بودن بدن انسان باشد - ممکن است بسیاری از انواع میکروبها را به وجود بیاورد. (563) امّا در غیر این حالت بسیاری از عوارض را درست کند، بلکه ممکن است غذا را برای میکروبها درست کند و هنگامی که ملاحظه کردیم مقدار حساسیت این عضو (دهان) نسبت به سایر اجزای بدن انسان، می شناسیم و پی می بریم به سرّ اینکه اسلام تجویز کرده و اجازه داده که شخص روزه دار مسواک بکند و دعوت کرده در اوقات مختلفی که قبلاً ذکر شد، انسان مسواک کند.

اضافه می شودبه مطالب بالا، اینکه محیط دهان برای چند ساعت که غیر فعال گردید، باقیمانده های غذا به آسانی تخمیر می شود. همان طوری که بعضی از میکروب هایی که در دهان جای گرفته اند می توانند بی هیچ محدودیتی و بدون مانعی به زندگی خود ادامه دهند. پس وقتی که قبل از خواب، انسان مسواک کرد به درستی که این زیادی های غذا از بین می رود و در اینجا فرصت

و وقت برای نشاط و شادابی آلودگیها و میکروبها و فرصت تخمیر زیادی های غذا هم باقی نمی ماند.

چنانچه مسواک کردن بعد از خواب، میکروب هایی را که در دهان از طریق تنفس و غیر تنفس رسیده است از بین می برد. بعضی از دانشمندان می گویند:

«همانا جریان آزاد و فراوان بزاق در دهان، عامل مهمی است که دندانها را از کرم خوردگی و خرابی حفظ می کند؛ زیرا بزاق دهان در تمییز شدن مکانیکی دندانها مؤثر است و چون جریان بزاق در شب کم می شود، استعداد و قابلیت خراب شدن دندانها طبعاً زیاد می گردد و این مسأله چیزی است که تأکید می کند انسان بعد از خواب نیاز به مسواک دارد چنانکه گفتیم. (564) همان طور که مسواک کردن بر میکروب هایی که ممکن است هنگام خواب پدید بیایند غلبه می کند و همینطور بر بعضی از زیادی های غذا اگر فرض کنیم که در بین دهان مانده باشد در آنجایی که اگر مسواک قبل از خواب نباشد سبب می شود در جدیت کردن در مسواک کوتاهی شود و شاید آنچه قبلاً ذکر کردیم القا می شود بعضی از این روشها بنابرقول ائمه:

که قبلاً گفته شد:

«اگر مردم آن منافعی که در مسواک هست می دانستند، همراه خودشان مسواک را در رختخواب می بردند». و این موضوع برای ما تأکید می کند عظمت اسلام را و اینکه اسلام با نیازهای طبیعی انسانها منسجم است آن نیازهای طبیعی که وجود این طبیعت را در بر دارد.

زخم شدن لثه

و باید در نظر داشت که زخم شدن لثه به وسیله مسواک و سپس تعفن و خراب شدن آن نسبت به انسان سالم در اینجا وجود ندارد چرا که دهان از ماده ضد عفونت زخم

برخوردار است و شاید سرّ اینکه اسلام دهان را طاهر و مطهر قرار داده همین باشد به طوری که اگر در دهان یک خونی ظاهر شود به مجرد از بین رفتن آثار خون، دهان خود به خود پاک می شود چنانچه آب دهان نزد مردم عادی و سالم، کشنده میکروبها می باشد همان طور که قبلاً گفتیم. (565)

ولی این مطالب معنایش این نیست که به واسطه تخمیر باقیمانده های خوراکی و غیره در دهان و در نتیجه، ایجاد جرم بر روی دندانها از رسیدن بزاق به آنها جلوگیری کرده و سبب ایجاد میلیونها میکروب نگردد.

مسواک های مختلف و متعدد

می بینیم که امام رضا (علیه السلام) هر بار با بیش از یک مسواک، مسواک می نمودند و شاید به این خاطر بوده که امام از مسواک آلوده استفاده نکرده باشند. و سپس امام رضا (علیه السلام) بعد از مسواک کردن مقداری کندر می جویدند.

و وارد شده که حضرت رضا (علیه السلام) بعد از نماز صبح در مصلای نماز می نشستند تا آفتاب طلوع کند، سپس ظرف مسواکها را برای حضرت می آوردند و آن بزرگوار یکی یکی از آن مسواکها استفاده می کردند و بعد کندر می آوردند و ایشان آن را می جویدند. (566) و شاید جویدن کندر به خاطر این باشد که بوی دهانشان خوب گردد (دهانشان خوشبو گردد) صلوات و سلام خدا بر ایشان و بر آبای گرامیشان باد!

مسواک کردن و آلودگی های خارجی

روایت شده از امام صادق (علیه السلام) که فرمودند:

«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هرگاه نماز عشا رامی خواند، دستور می دادند که اسباب وضو و مسواکشان را نزدشان می گذاشتند و رویش را می پوشانیدند و قدری می خوابیدند، سپس بر می خاستند، نخست مسواک می کردند و …». (567)

و قبلاً گذشت که حضرت امام رضا (علیه السلام) در خراسان که بودند وقتی نماز صبح را می خواند در مصلای نمازش می نشست تا اینکه خورشید طلوع می کرد سپس همه مسواکها را در ظرفی قرار می دادند و بعد هر یک از مسواک را بر می داشتند و دندانشان را مسواک می کردند و بعد برای ایشان کندر می آوردند …».

این روایتها منعکس می کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام (علیه السلام) به محافظت کردن از مسواکها رغبت زیادی داشتند، اگر چه محافظت کردن از مسواکها به واسطه این باشد که در ظرفی جای دهند یا روپوشی روی آن بیندازند و موقع

نیاز از آن استفاده کنند، تا اینکه مسواکها به هیچ نوعی از میکروبها، آلوده نشوند، اگر چه آن میکروبها از هوا باشد چه رسد به اینکه با چیز دیگری غیر از هوا ارتباط پیدا کند و این نهایت دقت در محافظت کردن در مورد سلامت بدن می باشد. بخصوص وقتی ملاحظه می کنیم که امام رضا (علیه السلام) خودشان برای هر نمازی یک مسواک مخصوصی را قرار می دادند به این خاطر که باقی نماند در مسواک موقعی که از مسواک در دفعه دوّم استفاده می کردند هیچ اثری از رطوبتی که در نتیجه مسواک کردن قبلی مانده است؛ چون که رطوبت ممکن است سبب به وجود آمدن و زنده ماندن بعضی از میکروب هایی شود که مربوط به رطوبت است. (568) و رطوبت های باقیمانده در مسواک مانع از این می شود که موادی که در مسواک است در هلاک شدن میکروبها تأثیر کند.

مستحب بودن وضو هنگام طعام

در احادیث وارد شده، روایاتی که از آنها استفاده می شود وضو قبل از طعام مستحب است و قبلاً گذشت اینکه مسواک کردن هنگام وضو مستحب است و این دو دسته روایات معنایش این است که مسواک کردن قبل از طعام و قبل از وضو انجام می شود. اینجاست که زمینه ای باقی نمی ماند تا طعام آلوده به میکروب وارد معده گردد و به آن زیان برساند همان طور که مقدم شد، اما مسواک کردن بعد از طعام، اسلام خود را مستغنی و بی نیاز می داند که بر این مطلب تصریح کند؛ زیرا اسلام به مسواک زدن در زمان های مختلف دستور داده؛ در اوّل روز و شب، به طوری که تخمیر زیادیها نامعقول و غیرممکن گردد.

خلال کردن بعد از طعام

خیلی از مواقع بعضی از زیادی های غذایی که در بین دندانها وجود دارد با مضمضه کردن خارج نمی شود، بلکه به وسیله مسواک کردن نیز مشکل است که آنها را خارج کنیم پس احتیاج به استعمال وسیله دیگری داریم که آن زیادی های غذا را مجبور کنیم خارج شوند تا این زیادی های غذا تغییر نکند و سطح دندان را نپوشاند و در نتیجه میکروبها آماده شوند و در از بین بردن لثه ها و خراب شدن دندانها و غیر از اینها از چیز هایی که در بحث مسواک اشاره به آن شد، مؤثر باشند و امر و دستور به خلال در اسلام به صورت های مختلف و گوناگون وارد شده همان طوری که پیامبر و ائمه:

آن فوایدی که دارد ذکر کرده اند با اضافه کردن ذکر وسایلی که استعمال آن وسایل در این موضوع صحیح نیست و غیر از این روایات از روایاتی که در آینده به زودی

توضیح داده می شود و باید گوش نکنیم به حرف کسانی که می گویند خلال آماده می کند فرصت را برای ابتلا به دردها و زخم های لثه ها و خارج کردن دندان که موجب کندن آن می شود. (569) خلالی که موجب کندن دندان می شود آن خلال مخصوصی است که در آن وسایل بسیار حاد و سخت به کار می رود که موجب زخم لثه و خراب شدن دندان می شود. این امری بود که نشأت گرفته بود از آنچه ذکر شده بود و پیامبر و ائمه:

به این جهت مردم را آگاهی دادند و به آنچه مانع از ظهور این جهت است مردم را ارشاد کردند و می بینیم در موقعی که بحث در وسایل خلال باشد بعضی از آن روایاتی که از ائمه:

در این مورد وارد شده همان طوری که با تعدد عمل خلال و مسواک و مضمضه در هر روز فرصت برای ظاهر شدن مرض به هیچ وجه باقی نمی ماند. (570)

خلال کردن از نظر شرعی

از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند:

«خداوند خلال کنندگان از امتم را که در بعد از وضو و طعام، خلال می کنند، رحمت کند». (571)

و فرمودند:

«خلال کننده از امت من چه نیکو می باشد».

موسی بن جعفر (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل فرمودند:

«خداوند خلال کنندگان را رحمت کند». گفته شد یا رسول اللّه! خلال کنندگان چه کسانی هستند؟

فرمودند:

«کسانی که بعد از طعام، خلال می کنند پس وقتی که در دهان چیزی و غذایی باقی ماند، تغییر می کند و بوی آن، فرشته را اذیت می نماید». (572)

و باید مراجعه شود به آنچه از سعد بن معاذ از پیامبر نقل شد. (573)

و به همین معناست آنچه امام باقر (علیه السلام)

از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کردند و در این حدیث، این طور وارد شده که سنگین تر بر فرشته ای که موکل انسان مؤمن است، نیست از اینکه چیزی از طعام در دهان مؤمن ببیند در حالی که ایستاده و مشغول نماز باشد. (574)

و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده:

«و خلال کردن باعث می شود که ملائکه تو را دوست بدارند پس ملائکه اذیت می شوند از بوی دهان کسی که بعد از غذا خوردن، خلال نمی کند». (575)

از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند:

«جبرئیل بر من نازل شد و به خلال سفارش نمود». (576)

و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«جبرئیل نازل شده و سفارش به مسواک کردن و خلال و حجامت نموده است». (577)

و این معنا در جایی که کلام در مسواک کردن بود گذشت در حدیث شکایت کردن خانه خدابه خدا از نَفَس های مشرکین که به خانه خدا می رسد، پس به آنجا مراجعه کنید.

و از امام کاظم (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«یک منادی در آسمان ندا می کند خدایا! بر خلال کنندگان برکت عنایت فرما». تا اینکه فرمودند:

«و کسانی که خلال می کنند پس به درستی که خلال توسط جبرئیل نازل شد در حالی که جبرئیل قسم خورد و شهادت داد بر خلال از آسمان». (578)

و خلال از آن ده چیزی می باشد که آنها از امور حنیفیه ای قرار داده شده، که خداوند به ابراهیم نازل کرد. (579)

و مطالب دیگری که جای بررسی آنها نیست. (580)

اقتدا کردن به پیامبر اسلام (ص)

قابل توجه است که ائمه:

برای اثبات اهمیت خلال نزد شارع تنها به روایات اکتفا نکردند بلکه خلال را جبرئیل آورد و ائمه افزون

بر اخبار، مردم را به پیروی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) متوجه ساختند چنانچه «وهب بن عبداللّه» گفت:

«امام صادق (علیه السلام) را دیدم خلال می کند به آن نگریستم امام فرمود:

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) خلال می نمود». (581)

به حرج و سختی افتادن در ترک خلال

اینک به آثار سوئی که بر ترک خلال مترتب است می پردازیم؛ روایت شده از امام صادق (علیه السلام) که فرمودند:

«هر کس طعامی را بخورد، پس از آن باید خلال نماید و هر کس که این کار را نکند، پس دچار حرج و سختی می شود». (582)

خلال کردن برای مُحرِم

در روایات وارد شده اجازه داده اند که انسان محرم خلال کند در حالی که احتمال دارد از لثه ها خون جاری شود. از عمار بن موسی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که از خدمت امام سؤال کردم مُحرِم می تواند خلال کند؟

فرمودند:

«اشکالی ندارد». (583)

فایده های خلال

اینک فواید خلال و ضررهای ترک خلال را، که در روایات مطرح شده به صورت زیر خلاصه کنیم:

1 - دهان را خوشبو می سازد.

2 - موجب سلامتی (یا اصلاح) دهان و دندانها می گردد.

3 - دهان را پاکیزه می گرداند.

4 - صحیح و سالم کننده (اصلاح کننده) لثه ها و دندانها می باشد.

5 - خلال کردن موجب جلب روزی می شود.

6 - خلال کردن نظافت است.

7 - باد جنام (با دشنام:

باد دژنام) (584) را از بین می برد که یک قرمزی ناشناخته ای است بر صورت و اعضا همچنانکه می آید.

8 - از پدید آمدن بوهای بد و کریه در دهان جلوگیری می کند.

و وارد شده این فواید در تعدادی از روایات مثل آنچه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که خلال، بوی دهان را خوش می گرداند. (585) و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که:

«خلال کنید به دنبال طعام، پس به درستی که خلال کردن، سالم کننده دهان و دندانها می باشد و موجب جلب روزی می شود».

و در روایت دیگر این است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به جعفر، خلالی را داد و امر کرد جعفر راکه خلال کند و به آنچه گفته شد دلیل آورد. (586)

و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که:

«خلال کنید پس به درستی که خلال کردن از نظافت و پاکیزگی است و نظافت از ایمان است و ایمان همراه

صاحبش در بهشت خواهد بود» (587) و گذشت روایتی که کعبه شکایت کرد به خدا از اینکه نفس های مشرکین به کعبه می رسید، پس خداوند به کعبه وحی کرد که عوض این مشرکین، قومی می آیند که نظافت می کنند با چوب های درخت.

شهید؛ گفته است:

«خلال کردن لثه را سالم می گرداند و بوی دهان را خوش می کند». (588)

روایت شد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:

«بر تو باد به خلال کردن؛ چون خلال باد جنام را از بین می برد …». (589)

مرحوم مجلسی گفته است که «باد جنام» مثل اینکه عربی باد شنام است و باد شنام برآنچه حکما ذکر کرده اند یک قرمزی ناشناخته ای است شبیه قرمزی کسی که مبتلا به مرض جذام می باشد و بر صورت و اعضا خصوصاً در زمستان و سرما ظاهر می شود و چه بسا با آن دانه هایی هم بیرون بیاید. (590)

در روایتی است از وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فرمودند:

«هر کس دو چوب استعمال کند از سختی انبر (از کشیدن دندان بر اثر خرابی و درد) ایمن می شود». (591)

و ما نیازی نداریم فوایدی که برای خلال ذکر شده در اینجا بیاوریم پس در بحث مسواک گذشت و آنچه ذکر شد خیلی واضح است و احتیاجی به تکرار آن نداریم.

ذکر شده که خلال موجب جلب رزق و روزی می باشد و شاید این نظر داشته باشد به اینکه هرگاه بر بنده بسیاری از رنجها و دردهای جسمی برسد به اضافه اینکه خلال کردن جای را برای ملائکه باز می کند تا ملائکه به عبد نزدیک شوند، در این صورت بدون شک بر بنده بسیاری از نفقات عطا می شود همان

طوری که خلال کردن به انسان نشاط می دهد، بلکه یک روحیه جدیدی می دهد که همراه آن روحیه لطف های خدا و عنایات او بر وی جاری می شود و از جمله آن الطاف خدا، تهیه کردن موارد روزی برای بنده می باشد.

و اما نسبت به آن قرمزی که در صورت پیدا می شود و اشاره به آن شد، ما قدرت و استطاعت پیدا نکردیم تا به حال که سرّ این موضوع را بفهمیم و شاید با پیشرفت دانش پزشکی در آینده بتوانیم بسیاری از قضایایی که تا به حال مبهم و مشکل و پیچیده بوده است بشناسیم اگر خدا بخواهد.

لازم است

آنچه به وسیله خلال خارج می شود، به بیرون ریخته شود وارد شده در احادیث بسیاری که لازم است بیرون ریختن آنچه به واسطه خلال از بین شیار دندانها خارج می شود، اما آن غذاهایی که بر لثه هست یا در اطراف دهان و دنباله زبان هست، اسلام خوردن آن را اجازه داده است. (592)

و در روایت وارد شده که:

«حرجی نیست برای کسی که آنچه به واسطه خلال خارج شده، بخورد». (593) این نظر دارد به حرج از جهت عقاب اخروی امّا حرج و ضرر دنیوی موجود است و به خاطر اینکه حرج دنیوی موجود است دراین روایت ذاتاً امر کرده به بیرون انداختن آنچه با خلال خارج می شود چه برسد به غیر آن.

و سرّ این موضوع واضح است، همانا چیزی که در خلال کردن مستکره می باشد آن است که در بین دندانها از آن استفاده شود (آنچه در خلال مستکره می باشد این است که از گیاهی که خیلی سفت و سخت است در خلال کردن بین دندانها استفاده شود) و

دندانها را در معرض آلوده کردن به میکروب هایی بکند که در آن مکانها پیدا می شوند که رسیدن به آن میکروبها با وسایل تنظیف مشکل است و شاید مطلقا نشود دسترسی به آنها پیدا کرد. امّا آنچه در جلو دهان و یا در باطن دهان و کنج دهان و اطراف آن یا در جایی است برای زبان ممکن است که خارج کند آنها را از اطراف دهان، اینها در جا هایی واقع شده اند که اصلاً ممکن نیست که چیزی در آنها ثابت بماند و چون که بزاق و آب دهان دایماً در دهان به وجود می آید هیچ فرصتی برای پوشیده شدن و زیاد شدن هیچ نوع از انواع میکروبها پدید نمی آید.

دکتر پاک نژاد ذکر کرده است هر کس چیزی که به وسیله خلال کردن خارج می شود دایماً بخورد بر چنین شخصی ترس آن داریم که به زخم اثنی عشر و یا زخم معده مبتلا شود. (594) و به خاطر همین ما تعجب می کنیم وقتی که روایت امام صادق (علیه السلام) را می بینیم که می فرمایند:

«هیچ یک از شما انسانها غذایی که به وسیله خلال کردن از دهان خارج می کنید نخورید چون که مبتلا به دبیله می شوید». (595)

«دبیله» یعنی آن سختی و جراحت و دمل بزرگی که در شکم به وجود می آید که غالباً منجر به کشته شدن شخصی که آن جراحت در او پیدا شده، می شود. (596) و همین جراحت چیزی است که اکنون به زخم اثنی عشر یا زخم معده تعبیر می شود چنانچه معلوم است.

مضمضه کردن بعد از خلال

«مستغفری» در «طب النبی» روایت کرده که حضرت فرمودند:

«بعد از طعام، خلال و با آب مضمضه کنید چون که مضمضه کردن با آب،

باعث صحت و سلامت دندانها می شود». (597)

و از امام حسین (علیه السلام) نقل شده که حضرت امیرالمؤمنین به ما امر می فرمودند که هرگاه خلال کردیم، آب ننوشیم تا اینکه سه مرتبه مضمضه کنیم. (598) این عمل به خاطر این است که خلال کردن به تن هایی کفایت نمی کند برای خارج کردن زیادی های غذا از دهان و با مضمضه در بار اول ودوم تمام زیادیها خارج نمی شود، پس احتیاج به مضمضه کردن در دفعه سوم دارد و این موضوع به خاطر این است که اگر زیادی غذا باقی بماند سیل میکروبها با آن به معده داخل می شود که سبب بیماری فراوانی می گردد که پیشتر گذشت.

وسایلی که استعمال آنها در خلال صحیح نیست

در روایات می یابیم که از استعمال بعضی از وسایل در هنگام خلال منع کرده است و روشن است که منع از استعمال بعضی از این وسایل به خاطر این است که ممکن است این وسایل، موجب زخم شدن لثه بشود و اما بعضی دیگر از وسایل ممکن است که به خاطر وجود مواد شیمیایی معین باشد که امکان دارد به سلامتی انسان به طور عموم ضرر بزند و ما اشاره می کنیم در این قسمت به روایات زیر:

از امام رضا (علیه السلام) نقل شده که:

«با چوب درخت انار خلال نکنید با چوب ریحان هم خلال نکنید؛ چون این دو عرق جذام را به حرکت در می آورند».

و در بعضی از روایات دیگر وارد شده که:

«به حرکت در می آورد خوره را». (599)

و از دعائم و غیر آن روایت شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خلال کردن به ریشه ها و ساقه ها و چوب انار و ریحان نهی کردند و فرمودند:

«همانا اینها عرق جذام را به

حرکت در می آورد یا عرق خوره را». (600)

از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده که:

«خلال کردن با ریشه های درخت، موجب فقرمی شود». (601)

شهید گفته است:

«مکروه است انسان با نی خلال کند یا چوب ریحان یا برگ درخت خرما یا برگ درخت انار». (602)

پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به هر چیزی که به ایشان می رسید خلال می کردند به استثنای برگ خرما و ساقه درخت. (603)

و در روایت است که:

«هر کس با ساقه درخت خلال کند تا هفت روز یا شش روز حاجتش برآورده نمی شود». (604)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«با ساقه درخت خلال نکنید پس اگر چاره ای نداشتید پس لیطه آن را بکنید». (605) «لیطه» پوست قصبه را می گویند. (606)

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

«پیامبر (صلی الله علیه و آله) نهی فرمودند از اینکه با ساقه درخت و ریحان و انار خلال کنند». و در روایت دیگر اضافه شده «اس» و فرمودند:

«این چند چیز عرق خوره را به حرکت در می آورد». (607)

محافظت کردن از لثه

چنانکه ذکر شد خلا کردن به نی نهی شده است و اگر چاره ای از آن نبود، فرمودند پوست نی را کنده و خلال کنید چنانکه روایت شده از امام کاظم (علیه السلام) از آن بزرگوار سؤال شد که حدود و اندازه خلال چقدر باید باشد؟

حضرت فرمودند:

اینکه سر خلال را (نوک خلال را) بشکنی چون که لثه ها را خون می آورد». (608)

خلال برای مهمان

و در آخر، … برای مهمان ممکن نیست که خلال مناسبی تهیه کند از این جهت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند:

«حق میهمان بر صاحبخانه این است که برای او یک خلالی آماده کند». (609)

و بعضی از فقها و مراجع تقلید حکم کرده اند به اینکه از مستحبات میزبان برای مهمان آماده کردن خلال است. (610)

سخن آخر در اینجا

در آخر بحث روشن شد که مسواک و خلال کردن در ظاهر و در سلامت جسمی انسان تأثیر می گذارد، بلکه حتی در سلامت نفس و عقل و روح انسان تأثیر می گذارد تا آخر آنچه مقدم شد.

پس سزاوار است مستلزم آن شویم و زیاد از آن استفاده کنیم از آنچه شناختیم و از آنچه تا به حال نشناختیم (در جایی که ما ذکر و معرفی کردیم) ممکن است اینکه نسبت به آنچه ذکر نکردیم و نشناختیم مثل اندکی از بسیار باشد. همچنانکه بحث های این کتاب فقط مثل قدم اوّل در راه شناختن همه حقایقی است که مرتبط به این موضوع است این موضوعی که یکی از آن تعالیم اسلامی سالمی است که آن را ما اهمال کردیم و متوجه آنها نبودیم و زود است که آنها را (بیاوریم) در آنچه طالب ورود آنها هستیم هر جا که مسخ و از بین رفته باشد - از اروپا و غیر اروپا از مناطق عالم.

مجالی نیست در اینجا مگر اینکه ذکر کنیم قول خداوند تعالی را که اگر اهل شهرها ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند ما بر آنان برکات آسمان و زمین را فرود می آوریم.

صدق اللّه العلی العظیم.

سخن پایانی

در پایان، امیدوارم که موفق بوده باشم برای اثبات این عمل به صورتی که مورد قبول و رضایت قرار گیرد و خواننده بتواند حقیقت موضوع را بدون کاستی و تشویش بیان کند.

و اگر خواننده گرامی در میان این بحثها بعضی از کمبودها و قصور و کوتاهیها را دید، امید فراوان من این است که عذر مرا بپذیرد و مرا به آن عیبها و کوتاهیها آگاه سازد و برای خواننده این

کتاب تشکر و قدردانی فراوان و اخلاص محبت را آرزو دارم.

و در خاتمه:

من از خداوند طلب می کنم که به من نفع بدهد به خاطر این زحمت ناچیز و این عمل را خالصاً برای خودش قرار بدهد و ثوابش را به شهدای ابرار عطا نماید خصوصاً شهدای ایران اسلامی و انقلاب ایران.

والسلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته

جعفر مرتضی عاملی

فهرست منابع و مآخذ

الف

1 - آداب المتعلمین محقق طوسی

2 - ارشاد شیخ مفید

3 - ارشاد ساری قسطلانی

4 - استبصار شیخ طوسی

5 - استیعاب ابی عمر

6 - اسدالغابه ابن اثیر

7 - اشتقاق ابن درید

8 - الاصابه عسقلانی

9 - الاغانی ابی فرج

10 - الام شافعی

11 - امالی شیخ صدوق

12 - امالی شیخ طوسی

13 - امالی سیدمرتضی

14 - امالی شیخ مفید

15 - انوار نعمانیه جزایری

16 - الاوائل عسکری

17 - اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر شهید پاک نژاد

ب

18 - بحارالا نوار علاّمه مجلسی

19 - بحرالزخار ابن مرتضی

20 - البخلاء جاحظ

21 - البیان والتبیین جاحظ

ت

22 - تاریخ امم و ملوک طبری

23 - تاریخ تمدن اسلامی زیدان

24 - تاریخ الحکماء قفطی

25 - تاریخ الخمیس دیاربکری

26 - تاریخ الشعوب الاسلامیه بروکلمان

27 - تاریخ طب در ایران نجم آبادی

28 - تاریخ علم سارتون

29 - تاریخ مختصرالدول ابن عبری

30 - تاریخ یعقوبی ابن واضح

31 - تحریرالوسیله امام خمینی؛

32 - تحف العقول حرانی

33 - تراتیب الاداریه کتانی

34 - التراث الیونانی فی الحضاره الاسلامیه بدوی

35 - ترغیب و ترهیب منذری

36 - تلخیص مستدرک ذهبی

37 - تمدن اسلام و عرب لوبون

38 - تهذیب شیخ طوسی

39 - تهذیب التهذیب عسقلانی

40 - توحید مفضل

41 - تفسیرالمطالب فی امالی الا مام ابی طالب ابی طالب زیدی

ث

42 - ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق

ج

43 - جامع الاخبار محمَّد سبزواری

44 - جواهرالکلام نجفی

45 - جواهرالاخبار والا ثار صعدی

46 - الجوهره فی نسب علی و آله تلمسانی بری

ح

47 - الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع الهجری آدم متز

48 - حیاه الصحابه کاندهلوی

خ

49 - خصال شیخ صدوق

50 - خطط مقریزی

د

51 - دائره المعارف للقرن العشرین فرید وجدی

ر

52 - رساله ذهبیه (منسوب به) امام رضا (علیه السلام)

53 - الروض الانف سهیلی

54 - روضه الواعظین فتال نیشابوری

55 - الریاض سیّدعلی طباطبائی

ز

56 - زادالمعاد ابن قیم جوزیه

س

57 - السرائر ابن ادریس

58 - سفینه البحار محدث قمی

59 - السنن ابن ماجه

60 - السنن ابی داوود

61 - السنن بیهقی

62 - السنن ترمذی

63 - السنن دارمی

64 - السنن نسائی

65 - السیره الحلبیه حلبی

66 - السیره النبویّه ابن هشام

ش

67 - شرایع الاسلام محقق حلی

68 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید

ص

69 - الصحه والحیاه سلمون

70 - صحیح بخاری

71 - صحیح مسلم

72 - الصحیح من سیره النبی (ص) جعفر مرتضی عاملی

ط

73 - طب الائمه ابن بسطام

74 - طب الا مام الصادق (علیه السلام) خلیلی

75 - طب النبوی ابن قیم جوزیه

76 - طبقات الاطباء والحکماء (فارسی) ابن جلجل

77 - الطبقات الکبری ابن سعد

ع

78 - العبر ودیوان المبتدا والخبر ابن خلدون

79 - العروه الوثقی یزدی

80 - علل الشرایع شیخ صدوق

81 - العقد الفرید ابن عبد ربه

82 - عیون اخبارالرضا شیخ صدوق

83 - عیون الانباء فی طبقات الاطباء ابن ابی اصیبعه

اسلام پزشک بی دارو

مشخصات کتاب

سرشناسه:

امین شیرازی، احمد

عنوان و نام پدیدآور: اسلام پزشک بی دارو/ نوشته احمد امین شیرازی

وضعیت ویراست:

[ویرایش ]2

مشخصات نشر: 1376 ([قم ]: دفتر انتشارات اسلامی).

مشخصات ظاهری: ص 320

شابک: بها: 4500ریال؛ بها: 4500ریال

وضعیت فهرست نویسی: فهرستنویسی قبلی

یادداشت:

کتابنامه به صورت زیرنویس

موضوع: مواد غذایی - - احادیث

موضوع: اسلام و بهداشت - - احادیث

رده بندی کنگره:

BP141/5 /م 8‮الف 8 1376

رده بندی دیویی: 297/218

شماره کتابشناسی ملی: م 77 - 3937

فهرست مطالب

مقدمه

گرسنگی

کمبود مواد غذایی

غذا شناس

پزشک

اهمیت کار غذا شناسان

اسلام و تغذیه

اهمیت اسلام به سلامت جسم

قسمت اول شامل شش بخش

الف - شراب

1 - امراض معدی:

2 - امراض دستگاه تنفس

3 - گردش خون

4 - امراض قلب

5 - بیماری های عصبی

6 - بیماری های مغز

7 - بیماری های کبد

8 - امراض کلیه

9 - امراض جلدی

10 - حنجره و دستگاه صوت

11 - امراض مثانه

یک جرعه یا چند بطری

تاثیر شراب در نسلها

اعتراف دیگران

ب - خون و مردار

زیان های خون خواری

مردار

چرا مردار حرام است؟

پ - گوشت خوک

یک معجزه

کرم تریشین

مرض لادرری

زیان های دیگر

ت - سگ

روش نگهداری سگ

انواع بیماریها

1 - امراض جلدی

2 - هاری

3 - کرم کدوی سگ

4 - بیماری دیگری به نام «echinococcosemu11itocutaire»

5 - سرایت سل

بیماری های بی سابقه

ث - استمنا

زیان های استمنا

ج - میکروبها

وبا

جذام

دستور ضد عفونی در اسلام

چ - بهداشت کبد، معده و روده

پر خوری - تند خوری

غذای کافی

صبر کنیم تا گرسنه شویم!

تند خوری

ح - دندان

بهداشت دندان

سنگ دندان

کرم خوردگی

پیوره

خلال و مسواک

تاکید بیشتر

چگونه مسواک کنیم؟

چوب مسواک

زیاد هم مسواک نکنیم!

شیرینی ها و فساد دندان

بخش دوم:

غذاشناسی اسلام

گوشت

گوشت خواری

گوشت نپخته (نیمه خام)

گوشت های مانده و کهنه

انواع گوشتها

ماهیها

شیر

ناسازگاری شیر

عسل

شفاء مردم در عسل است.

آب

آبتنی و شناوری

آب زیاد ننوشید

چگونه آب بیاشامیم؟

نان

نان گندم

نان سیاه

خمیر ترش

کود شیمیایی

نان جو

غذای پیشوایان ما

نان برنجی

ماست

پنیر

تخم مرغ

مقدار موادی که در زرده تخم مرغ موجود است

مقدار موادی که در سفیده تخم مرغ موجود است

مصارف تخم مرغ

نمک

عمل شیمیایی

عمل فیزیکی:

سرکه

بخش سوم:

میوه ها

میوه منبعی از املاح

معدنی اند

میوه ها را پوست نکنید

میوه ها را بشوئیم

میوه های بهشتی

انار

تجزیه انار

خواص انار

رابطه انار با زیبایی فرزند

سیب و ترکیبات آن

خواص سیب

سیب، پماد زخمها

سیب دوای چشم

سیب دوای درد گوش

سیب برای رفع جرب و کچلی

سیب دوای سرفه

به

انگور

ویتامین های انگور

انگور و شیر مادر

مویز، کشمش

خرما

مقدار ترکیبات خرما

خرما از سرطان جلوگیری می نماید

اول، تاثیر خرما بر هضم غذا:

دوم، تاثیر خرما بر ازدیاد قوه باه:

سوم، تاثیر خرما در رفع خستگی:

چهارم، خاصیت ضد گرسنگی خرما:

و باز هم خرما

گلابی

بخش چهارم:

سبزیها

سبزیها در احادیث

انواع سبزیها

کاسنی

کاهو

تره

پیاز

شلغم

چغندر

شاهی

آویشن شیرازی

بخش پنجم:

گلها و روغنها

روغن های حیوانی

الف: تصلب شرائین

ب: کبد و کیسه صفرا

روغن زیتون

روغن زیتون خوراکی

مصارفی خارجی

گل بنفشه

بنفشه چه دارد؟

اسلام و بنفشه

درمان برونشیت

روغن بنفشه

گل ختمی

حمام تسکین دهنده

بخش ششم:

عوامل مرگ تدریجی

دخانیات

قندهای مصنوعی

چای - قهوه - انواع کولاها

قسمت دوم تاثیر اخلاق بر جسم و بدن

اخلاق سرمایه سلامتی است

حسد

ناامیدی

اضطرابها را در هم شکنیم؟

اعتدال در زندگی

شخصیت معتدل

احساسات معتدل

دوستی های معتدل

تفریحات معتدل

ورزش

شنا

اسب سواری

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم

علم غذاشناسی از علومی است که امروز توسعه بیشتری یافته و مورد علاقه عموم طبقات مردم قرار گرفته است.

این علم در زمان قدیم هم متداول بوده است. و بهترین سند آن، کتاب هایی است مانند «مخزن الاویه» و امثال آن که در این باره تدوین شده است. امروز غذاشناسان، با الهام از این کتب و تجربیات و زحماتی که خود در این قسمت به کمک آزمایشها متحمل گشته اند سبب تکمیل و گسترش بیشتر این علم شده اند.

البته اگر افراد اجتماع در حد استعداد خود نسبت به غذاها شناسایی پیدا کنند و به کار بندند بهمان اندازه به بهداشت عمومی کمک نموده و متقابلا به همان نسبت از مصرف داروها و مخارج هنگفت مربوط به آن و بیماریها کاسته خواهد شد.

اسلام همانگونه که از هر نظر کامل است، از نظر

جنبه های بهداشتی نیز مکتبی غنی و نیرومند دارد. شاهد این مدعا اسناد زنده ای است که این کتاب قسمتی از آنها را نشان خواهد داد.

راستی جای شگفتی است که در چهارده قرن قبل، پیشوایان اسلام درباره یک گیاه یا یک میوه حقیقتی را بیان کرده اند که در آن روز شاید باور کردنی نبوده اما امروز که روز شکوفا شدن مطالب پیچیده و روشن گشتن حقائق نهفته است در پرتو آزمایشها و زحمات پی گیر دانشمندان، حقیقت آنها کاملا روشن گردیده است.

کدام دانشمند و محقق است که بتواند حقایق علمی قرآن را درباره جنین و نطفه تا غرائز و فطرت ها و تابیولوژی و فیزیولوژی منکر شود؟

کدام دانشمندان و فیلسوف است که نظریات اسلام را درباره سیارات و زمین و سایر کواکب آسمانی و طریقه گردش آنان را با دیده تحقیر نگردد؟

بلکه همین نظریات زیر بنای علوم و سرنخ دقتها و مطالعات دانشمندان تا زمان ما گردیده است و از همین نظر است که «انشتین» در کتاب «دنیایی که من می بینم» (1) و به طور کلی مذهب را محرک تحقیقات و مطالعات علمی بشر میداند بویژه مذهبی که مرام و شعارش تفکر است، همان تفکری که بال های قوی انسانها به سوی بهشت مینو سرشت علم و تحقیق معارف بشری است (2)

تحرکی که اسلام برای بشریت بوجود آورد تنها مخصوص مسلمانان نبود بلکه شعاع و پرتو آن غرب را نیز فرا گرفت.

«دنیای اسلام در جهان مسیحی نفوذهای گوناگون داشت اروپا از دیار اسلام؛ غذاها، شربت ها، دارو، درمان، اسلحه و نشانه های خانوادگی؛ سلیقه و ذوق هنری، صنعت و تجارت و قوانین و رسوم دریانوردی را فراگرفت، و غالبا لغات

آن را نیز از مسلمانان اقتباس کرد. ابن سینا و ابن رشد ازمشرق بر فلاسفه مدرسی اروپا پرتو افکندند …

این نفوذ اسلامی از راه بازرگانی و جنگ های صلیبی و ترجمه هزاران کتاب از عربی به لاتین و مسافرت دانشجویی از قبیل «کربرت» و … به اندلس اسلامی انجام گرفت» (3)

خوب است شاهد زنده را برای اثبات این قسمت از کتب غذائی غربیها با اعتراف جالب آنان بنویسیم.

«لونس کارالیه» «اریک نیژل» دکتر پروفسور لهارمو» «لیموندد دکسترت» درباره شکر تیغال اینطور می نویسد:

«بعقیده حکیم مؤمن (4)، شکر تیغال (5) ؛ خاصیت ملین و مسکن دارد. و برای حدت اخلاط و سوزش مری و خشونت سینه و معالجه سرفه و صاف کردن آواز و رفع خشکی گلو و معده نافع است.

آزمایشها و تحیقات علمی امروز هم خواص درمانی و آثار شفابخش شکر تیغال را - همان طوریکه حکیم مؤمن نوشته است - تایید کرده» (6)

از جمله چیزهای که به همراه علوم مسلمین از طریق جنگ های صلیبی از آسیا رفت، گیاهان مختلف بود همان نویسندگان مزبور «لونس کارالیه، اریک نیژل و …» درباره گل گاوزبان» می نویسند:

گهواره اصلی «گل زبان» آسیای صغیر بوده است که امروز در همان جا بحالت وحشی و خودرو میروید در قرن شانزدهم میلادی جنگ جویان صلیبی که از دمشق به اروپا گشتند تخم گل گاوزبان را به اروپا آورند و کشت کردند کشت گاوزبان به زودی در سراسر اروپا رواج یافت و حتی در قرن وسطی آنرا یکی از سبزیها خوردنی مثل جعفری میدانستند (7)

با توجه به این مطالب ارزش و اهمیت غذاشناسی در میان دانشمندان اسلامی بویژه ایرانیان مسلم میگردد. کتاب حاضر تطبیق و سنجشی

است که بین غذاشناسی اسلامی و عذاشناسی روز شده و در کنار آیات و روایات اسلامی که تکیه گاه اساسی این کتاب است به مقالات دانشمندان علوم بهداشتی و غذایی نیز اشاره شده که خواننده با مطالعه آن وسعت و عظمت مکتب آسمانی اسلام پی میبرد وبخوبی میشود چگونه اولیاء گرامی این آئین در 14 قرن قبل نکات دقیق غذاشناسی و بهداشتی را به پیروان خود خاطر نشان کرده و برای مداوای مردم از آنها استفاده نموده اند.

انتخاب نام «اسلام پزشک بی دارو» برای این کتاب به همین مناسبت است.

و منظور از «پزشک بی دارو» طبیب غذاشناسی است که او به جای آمپول، قرص، کپسول های رنگارنگ و احیانا شربت های تلخ، بیمار را با غذاهای لذیذ و میوه های شیرین مدارا می کند. دین مقدس اسلام چون این روش را به مردم آموخته پس او پزشک بی دارو است. مطالب کتابی که در دست شماست، بیانگر همین حقیقت است.

قم - اردیبهشت 1373

احمد امین شیرازی

گرسنگی

یکی از حالات انسان، گرسنگی است که می توان آن را دو قسمت دانست.

1 - داشتن اشتها برای صرف غذاهای متنوع.

2 - کمبود مواد غذایی.

کسی که دچار کمبود مواد غذایی گشته ممکن است سیر باشد و غذاهای ایده آل خود را هم بخورد؛ بنابراین گرسنگی قسم دوم به معنای این است که مواد لازم و ضروری بدن به آن نرسیده و به همین جهت نوع دوم را فقط غذاشناس می توانند تشخیص بدهد.

«به وسیله اکتشافات فراوان، بشر امروز میدانید که در خوراکیها اسرار دیگری غیر از پر کردن شکم وجود دارد و تنها با سیر کردن معده نمی توان نیروی لازم برای بدن را بدست آورد. ممکن است

شما غذا بخورید، زاید هم بخورید، ولی سوخت ماشین بدنتان لنگ باشد.

پس غیر از گرسنگی ظاهری، یک گرسنگی دیگری هم وجود دارد که حس گرسنگی ظاهری، یک گرسنگی دیگری هم وجود دارد که حس گرسنگی قادر به درک آن نیست و باید با وسائل دیگر به وجود آن پی برد» (8)

کمبود مواد غذایی

در اثر گرسنگی قسم دوم که همان کمبود مواد غذایی است مرگ تدریجی برای اشخاص پیدا می شود زیرا به واسطه نرسیدن غذای مورد احتیاج به بدن، رفته رفته جسم انسان نیرو و مواد لازم را از دست می دهد و در صورت تهاجم میکرب، بدن تاب مقاومت و مبارزه را ندارد و بالاخره شکست می خورد و از پای در می آید.

برای کسانی که می خواهند ملتی را از پای در آورند گرسنگی قسم دوم حربه خطرناک و کشنده ای است زیرا بدون جنجال و هیاهو، مردمی را ندانسته و نفهمیده با پای خودشان به گور می فرستند.

«فلسفه های گمراه کننده و بیگانه و فساد انگیز، عقیده دارند که برای از پای در آوردن ملتی نخست باید سلامت و تندرستی او را ضعیف کرد و مبانی اخلاقی او را درهم شکست پس از آن به آسانی می توان او را طعمه خویش ساخت».

بعنوان مثال می توان از نان سفید، قند سفید و مواد شیمیایی نام برد، سفیدی اینها ظاهرا فریبنده است؛ و رنگشان برای مشکل پسندان بسیار مطلوب و مطبوع است اما در واقع فاقد مواد حیاتی و غذایی است.

زیرا در نان سفید:

«سبوس که جدار خارجی گندم است و دائما در هوا و در آفتاب غوطه ور می باشد، و دارای مقدار زیادی ویتامین ها و عوامل فعاله است در اثر اعمال سفیدگری نابود میشود»

(9)

بنابراین نانی که از این راه تهیه می شود تنها گرسنگی قسم اول را از بین می برد در حالی که گرسنگی قسم دوم یعنی کمبود مواد غذایی به حال خود باقی است.

«در کشورهایی که مثل کشور بلژیک در زمان جنگ اول جهانی، نرم و الک کردن نان را ممنوع کرده بودند، تلفات ناشی از بیماری های قلبی، تصلب شرائین، مرض قند و فشار خون بفاصله یکسال تقلیل فراوان یافت. تلفات همه طبقات مردم در هر سنی مخصوصا کسانی که بیش از هفتاد همه طبقات مردم در هر سنی مخصوصا کسانی که بیش از هفتاد و پنج سال داشتند تنزل محسوس یافت این نکته به طور مسلم ثابت می کند که سرچشمه بسیاری از امراض ناگوار پیری، ناشی از کیفیت تغذیه است (10»)

در ردیف چیز هایی که باعث فقر غذایی می شود و مواد فعال غذاها را نابود می سازد و در نتیجه، گرسنگی قسم دوم را به وجود می آورد می توان از عمل سفیدگری و کود شیمیایی استفاده می کنند که در بعضی اوقات با گازهای سمی توام است.

«آردهای سفید، تنها آرد الک کرده ساده نیستند بلکه در بعضی کارخانه ها آنها را با مواد شیمیایی سفید می کنند و این عمل سفید گری با گازهای سمی انجام می گیرد، مضحک تر آن که بجای خمیر ترش هم مواد شیمیایی بکار میبرند که کارخانجات شیمیایی آنرا بجای خمیر ترش ساخته اند.

این خمیر ترش مصنوعی ساخت آمریکا که در اغذیه فروشیها موجود است و متجدد آمریکا رفته آن را برای پختن کیک و شیرینی مصرف می کنند از ترکیبات زاج سفید است و بایستی از آن جدا اجتناب کرد، زیرا در بنگاه فیزیولوژی دانشکده طب پاریس و بنگاه بهداشت غذایی

به دقت مورد مطالعه قرار گرفت و مضر تشخیص داده شد و نیز در همان مؤسسات، زاج را در سگ امتحان کردیم معلوم شد که مولد زخم های سخت معدی و رودی است این امراض در شهرهایی که خمیر مایه شیمیایی مصرف می شود و زیاد دیده می شود (11»)

کود شیمیایی هر چند از نظر تمیزی و صرفه و فراوانی و آسانی حمل و نقل آن مورد توجه کشاورزان قرار گرفته ولی نباید غافل از خطراتی که مستقیما از این راه متوجه مواد غذایی ما می شود باشیم.

«در اینجا بی اختیار به یاد کودهای مصنوعی می افتم که دانشمندان مضرات آن را به وسیله آزمایش نشان داده اند از نظر شیمیایی گندمی که با کودهای مصنوعی به عمل آمده است ممکن است گندمی طبیعی شناخته شود ولی ترکیبات آن از نظر املاح معدنی با گندم طبیعی یکسان نیست سلول های سرطانی دارای مقدار زیادی پتاسیم هستند و کودهای مصنوعی این فلز را بحد زیادتری دارند» (12)

قبلا از قند سفید نامی برده شد البته یکی از مواد ضروری بدن، مواد قندی اند که در شیرینی های طبیعی مانند عسل، خرما، کشمش، چغندر و … به مقدار زیاد یافت می شود ولی قند سفیدی که ساخته شده دست انسانهاست و علم صنعت در آن دخالت کرده باعث مرگ تدریجی و مصنوعی ماست.

«مصرف قند در آمریکا از پنجاه سال به این طرف دو برابر شده و به همین نسبت مرض قند و دیابت و عوارض آن افزایش یافته است.

طبق آمار دقیقی که بدست آمده پنجاه و هشت سال پیش یعنی در سال 1900 هر فرد آمریکایی به طور متوسط هر سال پنج کیلو قند سفید صنعتی مصرف می کرد

ولی امروز با شیرینی های مختلف و شربت های قندی که مثل اقیانوس جریان دارد هر فرد آمریکایی به طور متوسط بیش از 50 کیلو قند سفید صنعتی مصرف می کند و از ضرر و زیان آن هم بی خبر است این بی خبری نه تنها در آمریکا بلکه در تمام کشورهای دنیا وجود دارد» (13)

غذا شناس

غذا شناس به معنای کسی است که خاصیت خوراکی و انواع میوه ها و سبزیها را دانسته باشد و بتواند آنچه را که مورد نیاز بدن هر کس از غذاهای گوناگون است معین کند.

بدن ما مانند ماشینی است که سوخت مخصوصی می خواهد و ظرفیت و قدرت آن محدود است.

بدیهی است که اگر صاحب ماشین بیش از اندازه بر آن حمل نکند و سوخت مناسب را برای آن تعیین نماید کمتر ممکن است به درد سر و ناراحتی بیفتد و از کار بی کار شود.

هر کس اگر غذای خود را بیابد و بداند کمبود بدنش از چه جهت است و از خواص میوه ها، سبزیها و انواع خوراکیها با اطلاع باشد و در موقع مناسب هر کدام را بکار ببرد، به طور حتم از بسیاری از امراض، محفوظ و مصون خواهد ماند ولی باید توجه داشت که این کار یک غذاشناس ماهر و استاد است که بتواند بدین وسیله از کمبودهای بدن، جلوگیری نماید، و راه را برای هجوم انواع میکربها مسدود نماید، و نیز اگر مریضی به او مراجعه کرد، از همین سبزیها، میوه ها و غذاهای مخصوص و عرضه داشتن یک رژیم غذایی خاص، با خرج کم و زحمت کمتر؛ او را از چنگال مرض و عفریت مرگ نجات دهد.

پزشک

پزشک به کسی گفته می شود که بعد از سالها رنج و زحمت فورمول هایی از ترکیبات داروها را بداند و از دستگاه های مختلف بدن آگاه باشد؛ و به چگونگی تاثیر دارو بر بدن وارد باشد و نیز بیماریها را بشناسد تا امراض گوناگون را به وسیله داروهای مختلف که به صورت های متفاوتند مداوا نماید.

اهمیت کار غذا شناسان

ارزش بیشتر کار غذاشناسان را می توان با یک مقایسه اجمالی غذا و دارو درک کرد.

1 - مداوای غذا شناس به وسیله گیاهان، میوه ها، سبزیها، و غذاهای متنوع است که معمولا در اختیار همگان قرار دارد.

به خلاف داروهای گوناگون که با در نظر گرفتن مقدمات تهیه و توزیع آن غالبا از دسترس عده ای از مردم به دور است.

2 - غذاهای رنگارنگ یا میوه های شیرین و خوش مزه و یا سبزی های معطر، مطبوع طبع همه کس و غذای طبیعی بشر است ولی داروها چنین نیستند مثلا تزریق یک آمپول علاوه بر ایجاد درد و ناراحتی و گاه سرگیجه و خفقان قلب برای بیمار ترس و تشویق را همراه دارد.

3 - از نظر اقتصادی، مخارج نسخه یک پزشک قابل مقایسه با آنچه که یک غذاشناس دستور می دهد نیست.

4 - دستورهای غذا شناس عنوان پیش گیری دارد یعنی نمی گذارد که میکروب در نهاد مریض نفوذ کند در صورتی که بیشتر داروها برای از بین بردن درد و مرض است و کمتر اتفاق می افتد که داروهایی برای پیشگیری داده می شود.

5 - اغلب داروهای پزشک، مخدر و مسکن است، برای اعصاب و قلب مریض مضѠǘӘʠدر صورتیکه غذاها و میوه ها معمولا اثرات سوء و زیان بخش نخواهد داشت.

6 - در صورت اشتباه پزشک در تشخیص، ممکن است مریض

بیچاره با استفاده از داروهای عوضی به استقبال مرگ رود ولی اگر غذاشناس در تجویز سبزی مخصوص یا میوه خاص، اشتباه کند حال مریض به آن شدت و وخامت نمی رسد.

اسلام و تغذیه

اگر تمام قوانین و دستورات اسلام را بررسی نمائیم با این حقیقت روبرو خواهیم شد که دستورات اسلام منحصر به یک رشته از احتیاجات خواسته های بشری نیست بلکه اسلام جنبه های روانی و جسمی هر دو را در نظر داشته و برنامه های مفصل و دقیقی برای هر دو قسمت معین نموده است.

این موضوع با مطالعه همه جانبه قرآن مجید و روایات پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام کاملا روشن و واضح می شود و بخوبی معلوم می گردد که دین اسلام جامع همه جهات است در قسمت اهمیت سلامت جسم و دستورات بهداشتی و خواص میوه ها و سبزیها و غذاها و تغذیه می توان فصل بزرگی را در اسلام پیدا کرد که بعضی از آنها در این زمان عنوان معجزه پیدا کرده و برای نمونه به این مطلب که نویسنده کتاب «خواب و خوراک» از قول امام صادق (ع) آورده توجه فرمایید وی می نویسد:

«امروز ثابت شده است که کاهو سرشار از کلسیم بوده و ویتامین های آ - ب - ث - د (ی 1) زیاد دارد و به همین جهت خلقت گویچه های قرمز خون را زیاد می نماید. (14)

اهمیت اسلام به سلامت جسم

از آنجا که تا جسم، توانا و سالم نباشد روح و عقل و فکر نمی تواند به درستی ترقی و پیشرفت نماید و از طرفی هم ترقی هر انسانی به وسیله عقل و فکر او می باشد، باید دانست که سلامت بدن سهم بسزایی در عظمت انسان از نظر جنبه های

علمی و صنعتی دارد.

لذا علی (ع) مصیبت بشر را در سه چیز ترتیب اهمیت آن خلاصه نموده

1 - فقر و تنگدستی

2 - کسالت بدن و علیل بودن جسم

3 - امراض روانی از قبیل حسد، بخل و تکبر و و در مقابل، سه چیز را از نعمت های بزرگ برای انسان و انسانیت می شمارد.

1 - عدم احتیاج به مردم یعنی داشتن مال و کسب کافی برای اداره امور زندگی.

2 - صحت و سلامتی جسم، و نیرومندی و توانایی بدن.

3 - سلامت روان از جهت داشتن صفات خوب انسانی و آلوده نبودن به اخلاقیات زشت و ناپسند.

الاوان من البلاء الفاقه، و اشد من الفاقه مرض البدن، و اشد من مرض البدن مرض القلب الاوان من النعم سعه المال، و افضل من سعه المال صحه البدن و افضل من صحه البدن تقوی القلب (15)

پیامبر اسلام (ص) می فرماید خوشا به حال کسیکه اسلام بیاورد، و درآمدش برای معاش او کافی و بدنش نیرومند باشد»

طوبی لمن اسلم و کان عیشه کفافا و قواه شدادا» (16)

علی (ع) در روایت دیگر سلامتی انسان را از بزرگترین نعمتها برای او شمرده است چنانکه می فرماید.

الصحه افضل النعم (17)

امام سوم (ع) در ضمن «دعای عرفه» می فرماید:

و متعنی بجوار حی واجعل سمعی و بصری الوراثین منی

مرا از تمام اعضا و جوارحم بهره مند فرما، و چشم و گوش مرا وارث من قرار بده، یعنی تا وقت مرگ مرا از کوری و کری و نقص عضو، مصون و محفوظ بدار.

اسلام برای نیرومند شدن جوانان؛ و برخورداری آنان از سلامت جسم، آموختن شنا و تیر اندازی را، و دو وظیفه پدر نسبت بفرزندش دانسته است؛ پیغمبر اکرم می فرماید؛

علموا ابنائکم

الرمی و السباحه (18)

تیر اندازی و شنا را به فرزندان خود بیاموزید

با توجه به آنکه دین مقدس اسلام هر دو جنبه روان و جسم را در نظر داشته تاثیر هر یک را بر دیگری مسلم دانسته و از طرفی دانش های پزشکی و روانی در این زمان موید این نظریه اند یعنی روان آرام بدون بدن سالم امکان ندارد و بدن سالم بدون فکر و اندیشه و اخلاق نیکو میسر نخواهد شد این کتاب نیز شامل هر دو قسمت است قسمت اول در سلامت بدن، دستورات بهداشتی و انواع غذاها و میوه ها و … قسمت دوم:

تاثیر حالات و اخلاق نیکوبر رژیم های رشد و صحت و یک سلامتی همیشگی.

این قسمت شش بخش است که عبارتنداز:

1 - دستورهای بهداشتی اسلام

2 - غذاشناسی اسلام (خوردنیها و آشامیدنیها)

3 - میوه ها

4 - سبزیها

5 - گلها و روغنها

6 - عوامل مرگ تدریجی

اسلام برای پیشگیری از بیماریها دستورات بهداشتی ارزنده ای در ضمن محرمات، مکروهات، و مستحبات بیان نموده که گذشت قرنها، حقایق نهفته آنرا آشکار ساخته است.

بخش اول

شراب

شرح

از چیز هایی که آشامیدن آن ممنوع اعلام شده شراب است که در قرآن چنین می خوانیم:

انما یرید الشیطان ان یوقعبینکم العدواه و البغضاء فی الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوه فهل انتم منتهون (19)

شیطان خصومت و دشمنی را به وسیله شراب و قمار در میان شما قرار می دهد، و شما را از نماز و یاد خدا باز می دارد.

و در جای دیگر می فرماید:

«شراب و قمار و بتها پلیدند و از اعمال شیطانند از آن اجتناب کنید» (20) زیان های همه جانبه شراب به قدری زیاد است نه:

رسول اکرم آنرا ریشه جنایات و زشتیها معرفی فرمودند.

قال رسول الله (ص): الخمر ام الخبائب (21)

مردی به علی (ع) گفت به نظر شما معصیت شراب خوری از زنا و دزدی بیشتر است؟

فرمود آری، زیرا زناکار ممکن است به همین گناه اکتفا کند، خود را بگناه دیگر آلوده نسازد ولی شراب خوار با آنکه به یک گناه آلوده شده به گناهان دیگری نیز مانند زنا، دزدی، آدم کشی و ترک نماز … آلوده خواهد شد.

قیل لامیر المومنین (ع) انک تزعم ان شرب الخمر اشد من الزنا و السرقه؟

فقال (ع) نعم، ان صاحب الزنا لعله لا یعدوه الی غیره و ان شارب الخمر اذا شرب الخمر زنی و سرق و قتل النفس التی حرم الله عزوجل و ترک الصلوه (22)

زیان های شراب

منحصر به جنبه های بهداشتی نیست بلکه از جنبه های معنوی و اجتماعی قابل توجه است.

مردی از امام پنجم (ع) علت حرام شدن شراب را سؤال می کرد. آنحضرت اینطور فرمودند:

ان مدمن الخمر کعابد و ثن و یورثه الارتعاش، و یهدم مروءته، و تحمله علی التجسر علی المحارم، منسفک الدماء و رکوب الزنا، حتی لایومن اذا سکر ان یثبت علی حرمه، وهو لا یعقل ذلک، و الخمر لا تزید شاربها الا کل شر (23)

دائم الخمر مانند بت پرست است شراب برایش رعشه بدن پدید می آورد، مردانگی و انصاف و مروتش را نابود می کند تشراب است که که شراب خوار را وادار بر جسارت بر نزدیکان و اقوام و خویشان و خون ریزی و زنا مینماید حتی از زنای با محارم ایمن نمی تواند بود او پس از مستی این کار را بی توجه انجام می دهد و خلاصه شراب وادار کننده به هر نوع شر و اعمال ضد انسانی است.

در این روایت به یک قسمت از ضررهای الک از نظر جنبه های جسمانی، اخلاقی، و اجتماعی تصریح شده است دانشمندان تعداد امراضی را که عامل اصلی آنها شراب و عرق است تقریبا 11 نوع شمرده اند.

1 - امراض معدی

الف - «گاستریت» ساده و مزمن که بالاخره به ضعف و نابودی قوا منجر می شود.

ب - «فلگمن معده»

ج - «انتتریت» سخت و اغلب «اسفلگیت» دل دردهای مختلف و درد معده که بیشتر در وقت اعتیاد به وقوع می رسد و درد دل های دایمی اثر دیگر آن در معده اتساع معدی است که گاهی چنان این عضو را بزرگ می کند که مانند کیسه ای شده و پنج برابر موقع عادی گنجایش پیدا می کند یعنی ممکن است ده تا 12

لیتر آب بیشتر جا بگیرد.

به طور کلی الکل باعث التهاب جهاز هاضمه می شود، در روده ها نیز تاثیر سخت نمود، باعث خراشیدگی جدار آنها، و دفع خون، و ضعیف ساختن قوا میشود، و بالاخره اسهال سخت تولید می کند، و گاهی نیز یبوست می آورد در اثر استعمال نوشابه «قولون» (روده بزرگ) لطمه دیده، یبوست و لینت پشت سر هم به وجود می آورد.

الکل زبان را ضخیم و سخت می کند و سلول های مخصوص ذائقه را ضعیف و بالاخره محو می نماید، بطوریکه شخص دائم الخمر دیگر طعم غذاها را درست حس نمی کند، و این خود یکی از علل بی اشتهایی در شخص الکی می باشد و بیشتر از همه باعث خرابی دستگاه هاضمه می شود.

الکل، شیره های دهان (بزاق) و شیره های معدی و سایر شیره های بدن را کم کرده از بین می برد.

2 - امراض دستگاه تنفس

الکل از بزرگترین علل ابتلای به مرض سل، می باشد ریه ها در اثر الکل تورم یافته؛ لکه های بنفش یا سفیدی روی آنها ظاهر می گردد، و لخته های خون در خلط شرابخوار ظاهر میشود که نتیجه خرابی ریه است، شرابخوار هر صبح در رختخواب مدتی سرفه می کند خود می اندازد و گاهی لخته های خون یا صفراء به حال تهوع از دهانش بیرون می آید و بدون استثنا در اشخاص الکلی عمل تنفس سخت و پر زحمت است.

3 - گردش خون

در اثر شراب مواد اصلی خون از جمله فیبرین و گلبول های قرمز و غیره خیلی کم شده و از دست رفته، مایع خون، آهکی و خراب شده است، چون خون فاسد شود کلیه بدن دچار اختلال و کم غذایی و ضعف می گردد، گلبول های سرخ و سفید را از بین برده شخص را آماده برای سکته می نماید.

هر نوع نوشابه الکلی؛ از جمله آبجون، رگها را سخت و ش کننده می کند و مرونت یا ارتجاع آنها را از دست می دهد و موجب می شود در در اثر جزئی فشار مانند عصبانیت، کار زیاد، سرما، یا گرمای فوق العاده پاره شده و سکته ناقص یا کامل بوجود آورد؛ عروق در اثر الکل، تصلب و شریان، تکلس پیدا می کند.

4 - امراض قلب

در نتیجه خرابی خون، عمل قلب مختل شده کم کم چربی و پیه دور آنرا می گیرد، و آن را سنگین و بزرگ می کند، و چون قلب در حین ضربان، با قوت حرکت می کند سنگینی مزبور موجب کندی حرکت و نامرتبی می گردد، و روی این اصل نبض اشخاص الکلی، آهسته و نامرتب می زند.

5 - بیماری های عصبی

الکل وضع اعصاب را فلج می سازد اعصاب آخذ، و محرکه ضعیف شده، فلج و رعشه پیدا می کند، در تمام بدن حالت خارشی به وجود می آید و الکی بدون سبب احساس حرارت می کند، بدنش مخصوصا دستها و سر، می لرزد سخنش نامفهوم و بی معنی می شود، و علائم روحی، عصبانیت، حالت قیافه حیوانی، ترس و سردرد، در او به وجود می آید.

در اثر ضعیف شدن اعصاب، در معرض برخی امراض عصبی، واقع می شود، و راه برای سکته و خونریزی باز می گردد.

الکل در اثر داخل کردن «اسید اوریک» در خون تولید درد اعصاب و رماتیسم می کند.

6 - بیماری های مغز

الکل در مغز اثر کرده و موجب خونریزی می شود به این معنی که شریان پاره شده، خون در مغز می ریزد و شخص سکته ناقص یا کامل می کند مریض یا فوری می میرد یا آنکه خون های ریخته، لخته شده و جلو جریان خون را می گیرد، و قسمتی از مغز بدون خون و نرم شده یا اعضای مربوط به آن قسمت در بدن فلج می شود یا اینکه موجب تشنج و صرع می گردد.

الکل موجب آماس مغز، و فشار خون در سر می شود، و گاهی نیز مغز را لاغر کرده، تولید جنون وبله، و یاکم عقلی می نماید.

7 - بیماری های کبد

بعد از معده اولین اثر شوم الکل بر کبد ظاهر می شود، ساده ترین بیماری کبد از این جهت آن است که سلولهایش کشته می شوند و در اثر اجتماع سلول های مرده از حد معمولی بزرگتر می گردد و گاه چنان رشد غیر طبیعی پیدا می کند که شخص را می کشد.

کبد چون مرکز تصفیه بدن است، سعی می کند هر نوع سمی که وارد بدن شود دفع نماید الکل را هم که نوعی سم است هر وقت وارد خون شود خارج می کند ولی وقتی این عمل زیاد ادامه یابد؛ متورم شده و از حد معمول بزرگتر می شود، صلابتی خارج از حد عادی پیدا می کند.

در این هنگام شخص الکلی در پهلوی راست خود احساس درد و تورم می کند، در این موقع ممکن است که یرقان یعنی زردی به شخص دست بدهد و تمام بدن حتی سفیدی چشمش مانند زرد چوبه، زرد شود کبد تمام اشخاص دائم الخمر آغشته به نوعی چربی و مواد کثیف است، و این نوع مرض به نام سیروز کبد مشهور است.

8 - امراض کلیه

نوعی مرض کلیه بنام «سیستیت مزمن» در اثر استعمال الکل تشدید می شود خفقان بولی در کلیتین نیز نتیجه الکل است.

طبق آماری که به دست آمده نزدیک 90 درصد از امراض کلیه، در اثر الکل است.

9 - امراض جلدی

گاهی الکل در بدن قرمزی غیر طبیعی و زشتی به وجود می آورد، و مخصوصا بینی و گونه ها را به شکل نامطلوبی سرخ می کند.

امراض جلدی، مانند خارش های بی جهت، اگزما، جوش صورت و چاقی بی مورد و خطرناک نیز از عوارض الکل است.

10 - حنجره و دستگاه صوت

حنجره التهاب پیدا می کند، و صدا درشت و گرفته می شود گاهی صدای گرفته و شبیه آن که از دهان الکلی شنیده میشود علامت خرابی ریه است.

11 - امراض مثانه

«شرب الکل مثانه را تحریک می کند و علت آن بیشتر به واسطه افزایش ادرار و ماده سمی الکل است، که مخاط عضله مزبور را می ساید و ضعیف می سازد، الکل تولید ینگ مثانه می نماید و گاهی سبب بروز قند در ادرار می شود» (24)

یک جرعه یا چند بطری

بعضی خیال می کنند اگر مشروبات الکلی کم مصرف شود، مضر که نیست بلکه به حال اعصاب هم مفید است.

ولی اسلام باتوجه به فسادها و مضرات همه جانبه آن یک جرعه بلکه کمتر از یک جرعه آن را حرام و نجس دانسته است و راه سوء استفاده را به روی همه بسته است.

امام هشتم (ع) از قول پیامبر نقل می فرماید:

هر نوع آشامیدنی

که باعث تغییر عقل شود، کم و زیادش حرام است:

عن رسول الله ص: قال: کل شراب یتغیر منه العقل کثیره و قلیله حرام (25) دانشمندن و غذاشناسانی که تحقیقات و مطالعات بیشتر درباره شراب داشته اند، الکل را مطلقا سمی مهلک دانسته اند. «برای قضاوت در این زمینه باید خاصیت الکل را در بدن بررسی نمود الکل در بدن هیچگونه تغییر شکل پیدا نمی کند، و تمام الکلی که نوشیده می شود از راه تنفس و تعریق و ادرار دفع می گردد، و تا زمانیکه الکل در بدن است، دهان نوشنده بوی الکل می دهد.

ثانیا خاصیت اصلی الکل آن است که جریان خون را سریع می کند، و چرخ های بدن را از حد معمولی بیشتر تحریک می نماید، و در نتیجه سوخت بیشتری مصرف می گردد، و این سوخت از اصل بعد از خوردن الکل، اشخاص علاقه زیادی بخوردن مواد خوراکی تحت عنوان مزه دارند.

«همین که الکل دفع شد، سرعت خون آهسته می گردد، و شخص حالت سستی و رخوت در خود حس می نماید میل مجدد به خوردن مشروب پیدا می کند انسان دو حس نزدیک بهم دارد یکی حس گرسنگی، و دیگری حس تشنگی نخستین اثر اکلل روی ایندو حس می باشد و شخص را مبتلا به گرسنگی و تشنگی کاذب می نماید، و آدم مست بدون داشتن

احتیاج، مقادیر زیادی غذا و آب می خورد؛ همینکه مدت زیادی از این سم نوشید این دو حس ضعیف می شوند و دیگر گرسنگی و تشنگی را به موقع حس نمی نماید، دائما برای رفع رخوت که در نتیجه نخوردی غذای به موقع، و خوردن مشروب ایجاد می شود، هوس مجدد مشروب می کند، و سرانجام تلف می شود» (26)

تاثیر شراب در نسلها

زیان های الکل تنها گریبانگیر نوشنده آن نمی شود، بلکه در نسل های الکلیسم، و فرزندان او نیز اثرات بد می گذارد. به همین مناسبت دین مقدس اسلام، برای نگهداری و حفظ جامعه از موالید معلول و ناقص الخلقه به پیروان خود کاملا توصیه کرده است که با شارب الخمر ازدواج نکنند، و دختران پاک خود را به همسری افراد الکلیست در نیاورند.

امام ششم (ع) می فرماید:

هر کس دختر خود را شراب خوار بدهد، ارتباط او را با خویش قطع کرده است.

«من زوج کریمته من شارب خمر فقد قطع رحمها» (27)

«دکتر کارل می گوید:

مستی زن یا شوهر در موقع آمیز جنایت واقعی است؛ زیرا کودکانی که در این شرایط به وجود می آیند، اغلب از عوارض عصبی یا روانی درمان ناپذیر رنج می برند». (28)

«اطفالیکه از پدران الکلیست بوجود آمده و زنده بمانند؛ غالبا ضعیف، علیل، و مبتلا به تشنجات شدید بوده، و قدرت دفاعی آنان در مبارزه با مشکلات حیات ناچیز و در برابر عفونت های مختلف بسیار حساس خواهند بود؛ نقص بدنی مانند عدم تقارت صورت، انحراف ستون فقرات، کر و لالی، کودک نمائی، و عوارض ناشی از نارسائی قوه تیروئید و همچنین ضایعات دماغی، مانند عقب ماندگی بلاهت؛ عدم رشد، تصلب مغزی، داء الرقص، مالیخولیا؛ دیوانگی های حاد، هیستری و غیره در آنان فراوان دیده می شود.» (29)

تاثیرات سوء

الکل نه تنها روی یک نسل خواهد بود بلکه تا سه نسل و حتی گاهی به 7 تا 8 نسل نیز منتقل می گردد.

«یکی از اطبا آلمان ثابت کرده که تاثیر الکل تا سه نسل به طور حتم باقی است؛ بشرط اینکه این سه نسل الکلی نباشند» (30)

«نیکلو» (31) - می گوید:

حتی در حالت مستی ممکن است آثار الکل را در منی پیدا کرد. اغلب افراد الکی عجیب الخلقه بوده و گاهی پیش از موقع زائیده میشوند، مرگ اطفال در اولاد الکلی سه برابر پیش از معمول است، بچه های الکلی همیشه لاغری، ضعف، حساسیت فوق العاده در بیماریها و نقص های جسمانی و روحانی را به ارث میبرند، و طبق آمار «فره» (32) حالات زیر در اغلب آنها پیدا می شود:

عدم تقارن قیافه، کجی ستون فقرات، فلج عضو، کری و لالی، ماندن بحال بچگی، تشنج، سکته، هیستری، توقف رشد، حماقت، استعداد به جنابت و حزن دائمی. طبق عقیده «لو گرز» از 761 و ارث الکلیک 322 نفر فساد، 155 دیوانه و 131 مستعد به سکته بوجود می آید». (33)

اعتراف دیگران

چیزهائی را که اسلام ممنوع شمرده مانند، شراب، سگ، خوک و مردار سبب جلب توجه نظر دانشمندان غیر مسلمان گشته است، زیرا آنان نیز اعتراف می نمایند که اسلام در 14 قرن قبل بادید عمیق خود سلامت جسم و روان ملتها را در نظر گرفته و امثال مسکرات را حرام نموده است «بتنام» (34) انگلیسی در کتاب اصول شرایع می گوید:

«از محاسن دینات ممحمد (ص) این است که تمام مسکرات را حرام کرده است».

«ادوارد ویلیام لین» می گوید:

«برخی حرامها در قرآن نامبرده شده که چون بشدت در اخلاق و شرائط اجتماعی مسلمانان تاثیر نکیو

داشته، باید اینجا نام برده شود، شراب و هر گونه مسکری ممنوع گردیده به این معنی که ضررهای آن خیلی بیش از منافعش می باشد …»

«ارنست - رنان» مورخ فرانسوی می گوید:

«دین اسلام پیروان خویش را از بلاهای چندی از جمله شراب، خوک و لعاب دهان سک نجات داده است». (35)

خون و مردار

«خون، مایع سرخ رنگی است که در تمام رگها جریان دارد و بدن به وسیله آن تغذیه می شود طعمش اندکی شور و دارای بوی مخصوص؛ و مرکب از گلبول های سفید و سرخ و پلاسما می باشد مقدار آن در حیوانات پستاندار یک سیزدهم وزن بدن آنها است انسانی که وزن بدنش 65 کیلوگرم باشد، تقریبا 5 کیلوگرم خون دارد. در هر میلیمتر مکعب خون 5 میلیون گلبول سرخ وجود دارد» (36)

خوردن خون و مردار در اسلام ممنوع اعلام شده است آنجا که می فرماید:

«یا ایها الذین آمنوا کلو امن طیبات ما رزقنا کم و اشکرو الله ان کنتم ایاه تعبدون. انما حرم علیکم المیته و الدم و لحم الخنزیر …» (37)

ای کسانیکه ایمان آورده اید از خوراک های پاکیزه ای که روزی شما قرار دادیم بخورید. سپاسگزار خدا باشید اگر او را عبادت می کنید. همانا او مردار، خون و گوشت خوک را بر شما حرام کرده است.

خداوند از غذاهای پاکیزه بنام «طیبات» نام برده و امر بخوردن آنها نموده، و متقابلا از میته و خون و گوشت خوک نهی فرموده است.

زیان های خون خواری

مضرات خون خواری فقط جنبه جسمی ندارد. بلکه ضررهای روانی آن بیش از جسمی است امام ششم (ع) علت حرمت خون را بیان فرموده و اشاره به زیان هر دو قسمت روان و بدن کرده است.

قال: فلم حرم الدم المسفوح؟

قال لانه یورث القساوه و یسلب الفواد رحمته. و یعفن البدن و یغیر اللون، و اکثرما یصیب الانسان الجذم یکون من اکل الدم.» (38)

مردی پرسید، چرا خداوند خوردن خون را حرام نموده؟

امام صادق (ع) فرمودند:

برای آنکه خوردن خون باعث قساوت قلب و رفتن مهر و عاطفه است و نیز

برای آنست که خون خواری سبب تعفن بدن و تغییر رنک چهره و پوست انسان و بسیاری از مبتلایان به بیماری جذام به واسطه خوردن خون گرفتار این بلای خانمانسوز گشته اند.

در قسمت اول روایت به مضرات روانی خون خواری و در قسمت دوم آن به مضرات جسمی آن تذکر داده اند.

«خون در کشور بدن همانند نهری است که در کوچه و خیابان های شهر جاری است که در آغاز صاف و گوارا و سر انجام به کثافات آلوده می شود. خون هم بعد از گذشت از ریه و کبد و مشروب ساختن بدن به هنگام عبور از وریدها مسموم کننده است.

مهم تر از زیان های خون خواری بر جسم ضررهای آن بر روان است. چوپانان همیشه برای اینکه سگ گله سبعیت بیشتری پیدا کند مدتی به او خون میخوارند». (39)

در سخن امام (ع) این نکته دیده می شود که بیماری جذم از راه خون خواری به انسان منتقل میشود بدنیست بدانیکه بیشتر بیماریها به شکل عفونت خونی یا (سپتی سمی) بروز می نماید، یعنی ابتدا میکرب به خون نفوذ کرده، سپس عوارض مخصوص بیماری به وجود می آید.

«در حالات حملات میکرب به بدن سربازان مدافع، گویچه های سفید خون می باشند؛ و در مواقع بیماری به تعداد آنان افزوده می شود، و از گویچه های قرمز خون کاسته می گردد، بنابراین اثر میکرب های بیماری زا در خون است، و در خوردن خون، مساوی با خوردن آنها همه میکروبها است، دستور ذبح حیوانات نیز از این نظر است که اگیر این حیوانات در معرض حمله میکربی قرار گرفته اند و در حال ابتدایی و کمون بیماری باشد، چون خون در این موقع آلوده است؛ و نشانه های خارجی نزد حیوان نیست

لذا در اسلام از نظر کاستن سمیت چنین گوشتی دستور ذبح داده است.» (40)

مردار

- مردار حیوانی است که یا بدستور شرع ذبح نشده باشد، و یا آنکه خود بخود مرده باشد طبق آیه مزبور مردار یکی از چیزهای است که جزء لیست غذاهای ممنوع اسلامی قرار داده شده است.

چرا مردار حرام است؟

شخصی از امام هشتم (ع) علت حرام بوده میته را سئوال نمود آنحضرت در جواب او نوشتند:

«حرمت المیته لما فیها من افساد الا بدان و الافه … و لا نه یورث الماء الا صفر و یبخر الفم و ینتن الریح و یسیی الخلق، و یورث القسوه للقلب، و قله الرافه و الرحمه حتی لا یومن ان یتقل ولده و والده و صاحبه». (41)

حرام شدن مردار برای آن است که باعث فساد بدنها است و نیز برای این است که باعث ایجاد صفراء است. خوردن «میته» اصولا بدن را بدبو می نماید.

«میته» باثع بد اخلاقی، عصبانیت، قساوت قلب، و از بین رفتن مهر و عطوفت می شود و تا آنجا که نمی توان در مورد شخصی که گوشت مردار می خورد از کشتن فرزند و پدر و رفیق خود ایمنی داشت».

در این روایت امام (ع) دو قسمت از زیان های مردار را بیان فرموده اند هم قسمت جسمی و هم تاثیرات آن بر روی روان و روح و اخلاق و خوی انسانها.

یکی از علل تحریم مردار این است که:

«پس از مرگ حیوان، میکربها و با کتری های به خون ولنف وارد شده، شروع به نمو می نمایند، البته ابتدا باکتری های هوا خواه و هوا نخواه تولید فساد می نمایند، باکتری های هوا خواه مواد سفیده ای را تجزیه کرده و تبدیل به عناثر شیمیائی و گاز هایی چون اسید کربنیک، هیدروژن سولفورده و آمونیاک و غیره می نمایند که اینها بذاته تولید مسمومیمت می کنند.

باکتری های هوا خواه از بیرون به روی اجساد موثرترند، و بعضی حشرات بویژه انواع مگس ها در کار عفونت اثر مهمی دارند، و در فساد آنها کمک می نمایند.

باری به طور خلاصه گوشت فاسد سخت ترین و خطرناک ترین مسمومیت (یتوماتین) و غیره را به انسان می دهد، این سمومات در شخص، تولید عوارضی از قبیل التهاب حاد معده و روده ها، قی، شکم روشی، تب زیاد، ناتوانی شدید، سر گیجه، اتساع مردمک و پائین افتادن پلک چشم می نمایند». (42)

در سخن دیگری امام صادق (ع) علت حرام بودن مردار را چنین بیان می فرمایند:

«و المیته قد جمد فیها الدم و تراجع الی بدنها فلحمها ثقبل غیر مری ء لانها یوکل لحمها بدمها». (43)

در مردار خونها منجمد می شوند، آن خونها در بدن مردار می مانند و خارج نمی شوند. بنابراین گوشت مردار ثقیل و غیر گوارا است، زیرا مردار چیزی است که گوشت آن را با خونش می خوردند.

مضراتی که برای خون خواری نوشتیم برای مردار خواری نیز هست.

«مردار خواری به خون خواری بستگی دارد؛ زیرا تا شاه رگ های مخصوص حیوان قطع نشود به اندازه کافی خون از بدنش خارج نمی شود، و کمتر مرداری است که خون بدنش کاملا خارج شده باشد» (44)

گوشت خوک

زیان های این گوشت منحصر به جنیه های بهداشتی نیست بلکه از جهات اخلاقی نیز قابل توجه است که به مناسبت این کتاب فقط از جنبه غذایی آن بحث می شود. قرآن مجید در باره گوشت این حیوان فرموده است:

«انما حرم علیکم المیته و الدم و لحم الخنزیر» (45)

خداوند مردار و خون و گوشت خوک را بر شما حرام کرده است …

یک معجزه

مطالعات دانشمندان بعد از قرنها درباره این حیوان، و پیدا کردن چندین نوع میکرب در گوشت آن یک نوع معجزه قرآن مجید است که از قرن ها قبل خوردن گوشت خوک را حرام فرموده است.

کرم تریشین

«کرم تریشین تنها به وسیله گوشت خوک به انسان منتقل میشود. کرم تریشین به ماهیچه های بدن نفوذ کرده، و به آسانی از بین نمی رود، و یک گرم گوشت خوک ممکن است هزارها عدد از این کرم همراه داشته باشد، و یک تریشین ماده تقریبا 1500 کرم جوان می زاید، این کرم می تواند به قلب نیز نفوذ کرده؛ تولید سکته های قلبی نماید، پختن گوشت، این کرمها را نابود نمی سازد زیرا وقتی گوشت را حرارت می دهند، مواد سفیده ای گوشت، منعقد می شود، و کرم در وسط این اجرام منعقد از آسیب حرارت مصون می ماند، این قسمت های منعقده که کرمها را در وسط خود محفوظ کرده اند، در معده حل نمی شوند و به روده ها می روند» (46)

اول مرتبه یک نفر انگلیسی به نام «سر جیمز پاژت» در سال 1835 وجود این حیوان را کشف کرد چند سال بعد یعنی در سال 1860 در اثر مرگ کسی در شهر «سدن» (از شهرهای آلمان) یک نفر طبیب آلمانی بنام «فردیک یون زنکر» زیان های تریکین را کشف کرده و بعدا دیگران نیز درباره آن بررسی های بسیار کردند.

تریکین کرم کوچکی است که نر آن تا یک میلیمتر و نیم و ماده آن تا 3 میلیمتر قطر دارد، در عرض یک ماده می تواند از ده تا 15 هزار عدد تخم گذاری کند.

با خوردن گوشت خوک تریکین نیز وارد بدن انسان می شود، گلبول های سرخ خون ابتدا شروع به زیادی کرده و بعد کم کم

از بین می روند و کار بجایی می رسد که گلبول خون خیلی کم می شود و انسان دچار مرض کم خونی یا «ahemie» می گردد، و ممکن است این حالت او را به مرگ بکشد.

هنگامیکه تریکین ها وارد معده شدند، جدار آهکی خود را در اثر دخالت شیره ها و اسیدهای معدی از دست می دهند؛ و به سرعت زیاد تولید مثل نموده، از راه معده و خون داخل بدن می شوند؛ اولین اثر آن سر گیجه و تب های مخصوص، از جمله تب های مربوط به دستگاه هضم می باشد بعدا اسهال دست می دهد، تب حاصله از این حالت ابتدا ضعیف است؛ ولی رفته رفته سخت و مزمن می گردد.

دردهای دیگر از قبیل روماتیسم های مختلف، کشش اعصاب، خارش داخلی بدن، تراکم پی ها؛ کوفتکی و خستگی سخت در تمام کالبد، جمع شدن عضلات صورت، و بالاخره دردهای ناشی از ضعف فوق العاده بدن به وجود آمده، پس از چهار پیدا می شود به نام «trihieose» مشهور است. تریکین که داخل معده شود، هیچ دوای کرم کش یا «ورمیفوژی» قادر به دفع آن نیست.

مرض لادرری

یکی از خطرناکترین امراضی که به وسیله گوشت خوک به انسان عارض میشود مرض لادرری است، که عامل مولده آن «تنیا» یا کرم کدو می باشد.

«تنیا» کرمی است که فامیل «سستود» (47) که دارای انواع چندی است، و کرم کدویی که در بدن خوک وارد می شود به نام «- teniasotium» مشهور است.

بدن این حیوان مرکب از یک سر است، که دو ردیف قلاب و چهار بادکش دارد، و به وسیله آن خود را به جدار معده انسان می چسباند، بعد از سر، زنجیری خیلی طولانی از حلقه ها بدن آن را تشکیل می دهد، و گاهی مجموع

این حلقه ها دارای چندین متر طول می شود.

حلقه نزدیک سر خیلی کوچک است؛ و هر چه از آنجا دور شود؛ حلقه ها متدرجا درشت تر میگردد، هر حلقه «تنیا» دارای دو جنس «نر و ماده» است، و جفت گیری در خون آن انجام می گیرد و سوراخ های تناسلی روی لبه های حلقه قرار دارد.

زیان های دیگر

زیان های گوشت خوک منحصر به این دو که گفتیم نیست گوشت خوک اصولا ثقیل الهضم است، و معده را سخت در زحمت می اندازد، در اثر خوردن گوشت خوک اغلب سمیتی به وجود می آید، که در اصطلاح علمی آنرا «بوتولیسم» می گویند» (48)

این بود نمونه ای از زیان های گوشت خوک، که از نظر اسلام خوردن آن حرام شمرده شده است.

سگ

شرح

یکی از مسائل بدیهی بین مسلمانان، نجاست سگ و نهی از نگهداری آن در مواقع غیر ضروری در خانه، و اجتناب کردن از ظرفی است که آن را لیسیده است، البته خدمات این حیوان به انسانها، از نظر اسلام نادیده گرفته نشده، و برای سگ هایی که پاسداری می کنند و سگ های شکاری ارزش قائل شده و به طوری که اگر سگ گله یا سگ زراعت دیگری را نابود کند باید این خسارت را جیران کند (49) و نیز در بسیاری از کلمات پیشوایان دینی، از صفات خوب آن حیوان، مانند وفاداری، و هوشیاری تعریف شده ولی به خاطر جنبه های بهداشتی از نگهداری آن در منزل، جلوگیری شده، زیرا به وسیله این حیوان امراض بسیاری به انسانها سرایت می کند.

روش نگهداری سگ

اگر کسی در صورت ضرورت خواسته باشد آن را در خانه نگهداری، طبق دستور اسلام بایستی کلبه جداگانه در یک طرف منزل بنا کند، که زندگی آن حیوان از اهل منزل جدا باشد.

عن ابی عبدالله (ع) قال: لا تمسک کلب الصید فی الدار الا ان یکون بینک و بینه باب» (50)

امام ششم (ع) فرمودند:

سگ شکاری (51) را در خانه ات نگهداری مکن مگر اینکه بین تو و او درب دیگری باشد.

کنایه از اینکه خانه ای جداگانه برای سگ خودت بساز که زندگی آن و تو با هم نباشد.

انواع بیماریها
بیماریها

بیماری هایی که ممکن است از سگ به انسان منتقل شوند از این قرارند

1 - امراض جلدی

«جرب» و «کچلی» ، و سایر امراض جلدی و نیز انواع شپش و پشه در «سگ» فراوان است، «سگ» بدن خود را که مملو از میکرب است با دهان می لیسد، و میکرب های مختلف روی زبانش جمع می شود. سپس زبان خود را به کاسه و کوزه و پرده و فرش می زند؛ به بدن و دست ارباب خود زبان می زند و به این وسیله میکروبها را منتقل می نماید.

2 - هاری

بیماری هاری در «سگ» در روزهای اولیه بسیار مخفی است؛ ولی کم کم ظاهر می شود، و اگر جلوگیری از میکرب نشود و به وسیله «سگ» وارد بدن انسان شود. پس از مدتی در حدود چهل روز، انسان را به فجیع ترین وضعی می کشد.

50

3 - کرم کدوی سگ

«کیست هیداتیک» از نوعی کرم کدو به وجود می آید، بیماری مخصوصی که ازاین کرم پیدا می شود «اکینو کوک» نامیده شده علامت این بیماری در سگ سرگیجه و دوران است، روی هیمن اصل اروپائیان این مرض را «tournis» می گویند به معنی «دوران».

تنیای «سگ» بیشتر به قصابها؛ چوپانها؛ و کسانی که «سگ» در منزلشان و درون زندگیشان زندگی می کند حمله می کند.

این کرم سه تا چهار میلیمتر طول دارد، و از سه تا چهار حلقه مرکب شده، جدار بیرونی آن مرکب از قلاب هایی چند است، ابتدا وارد روده می شود، بعدا ممکن است داخل کبد و ریه، پوست و کلیه و غیره گردد؛ این بیماری تولید دردهای سخت می کند، و اگر به وسائل جراحی ریشه آنرا را از اعضاء نامبرده بیرون نکشند، به مرگ می انجامد.

تنیای «اکینوکوک» کوچکترین تنیاها است، هر وقت بحد رشد برسد. حلقه آن جدا شده با تخم هایی که در آنست (هر حلقه 400 تا 800 تخم دارد) به وسیله روده ها دفع می شود.

4 - بیماری دیگری به نام «echinococcosemu11itocutaire»

میکرب این بیماری به وسیله «سگ» در انسان به وجود می آید، و تولید بحران های سکته، سر گیجه، و صداع می کند؛ این بیماری در انسان 69 در صد به کبد حمله می کند و 11 در صد به اعضای سفلی و 8 در صد به پوست و عضلات، و خلاصه به کلیه، طحال و مغز سرایت می نماید.

5 - سرایت سل

یکی از دانشمندان بزرگ فرانسه بنام «نوکارد» ثابت کرده که مرض سل، از انسان به «سگ» و از «سگ» به انسان خیلی زیاد سرایت می کند، و ضمنا نشان داده که سگ های شهری جوان، زیاد دچار سل میگردند، و به وسیله راه های هوایی و جهاز هضم میکرب ببدن سگ داخل می شود، زیرا سگ «با سیل های کوخ» یعنی میکرب سل را که همیشه در کثافات هست می لیسد اگر سگی در خانه یک نفر مسلول باشد برای تمام آن محله، بلکه تمام آن شهر خطرناک است» (52)

بیماری های بی سابقه

بسیاری از بیماریها که میان ملل اروپایی و آمریکایی فراوان به چشم می خورد، در میان ملل اسلامی سابقه نداشته است و جهت این امر بسیار روشن است؛ زیرا ملل اسلامی از برنامه های دقیق و منظمی پیروی می کنند که آن برنامه ها با خلقت و سرش مردم سازی دارد و آن برنامه ها را برای سلامت و بهتر زیستی مردم، خداوند معین کرده است و از این جمله است مسئله خون، مردار، سگ و خوک چه بیماری هایی خانمانسوزی که از جانب این چیز هایی که خدا حرام کرده دامنگیر بشر می شود؛ که با ترک آنها و حرام و نجس دانستن آنها بجای بیماری؛ تندرستی و بجای بدبختی اجتماع - ، سلامت اجتماع تامین میگردد ولی متاسفانه با گشوده مدهای جدید به سوغات آمده و اینجا است که می بایست اعتراف به فرمایش امام هفتم (ع) نمود:

«کلما احدث الناس من الذنوب مالم یکونوا یعملون، احدث الله لهم من البلاء مالم یکونوا یعدون» (53)

هنگامیکه مردم مرتکب گناهان تازه ای بشوند که قبلا آن گناهان را انجام نمیداند، خداوند نیز برای آنان بلاها و مصیبت های غیر منتظره ایجاد مینماید.

در جایی

که اسلام دستور می دهد در صورتیکه ظرفی را سگ بلیسد می بایست برای طهارت و نظافت آن ظرف را خاک مال کنند ما امروز در بعضی خانواده های مرفه می بینیم، همچون زمان جاهلیت سگ را همبازی خود و کودکان قرار می دهند، زبان سگ را در دهان می کنند و می مکند و تا این اندازه با سگ خصوصی شده که آنرا در رختخواب خودشان می خوابانند.

البته این کار نتیجه ای جز میکرب و بیماری امراض گوناگون چیزی به بار نمی آورد.

قبلا نوشتیم که اگر ظرفی را سگ بلیسد، باید آنرا خاک مال کرد.

«ظرفی را که سگ لیسیده یا از آن ظرف، آب یا چیز روان دیگر خورده، باید اول با خاک پاک، خاک مال کرد، بعد یک مرتبه در آب کریا جاری، یا دو مرتبه با آب قلیل شست» (54)

آن آفریدگاری که سگ را آفریده هم او نیز دستور به دفع میکرب می دهد میکرب سگ را فقط خاک پاکیزه و تمیز می تواند نابود کند، و کشف یکی از دانشمندان بزرگ در این قسمت خواندنی است. البته این کشف چندان سر و ساده تمام نشده بلکه توام با هیاهو و جنجال و سر و صدا بود.

شرح این تجزیه کشف در یکی از مجلات فرانسوی، بنام «لوشا سورفرانسه» که در شهر «سنت اتین» چاپ می شد درج گردیده است.

کشف او این بود که اگر سگی ظروف را زبان بزند، و آنرا آلوده به میکرب کند، تنها چاره نابودی این میکرب خاک است، و باید ظروف را خاک مال کرد.

و از اینجا باید بفهمیم که آنچه پیامبر اسلام که بیان می کرده از راه رابطه با مبدا و با الهام پروردگار بوده است. پیامبری که تحصیل علم

نکرده بود. بعد از گذشت چهارده قرن این گونه سخنان و کلماتش استدلالی و مبرهن گردید.

نگار من که به مکتب نرفت و خط نوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

استمنا

استمنا یعنی انسان با خودکاری کند که از او منی بیرون بیاید، که به اصطلاح فارسی به آن «جلق» گفته می شود، از نظر اسلام این کار حرام است؛ و اگر کسی روزه باشد روزه اش باطل می شود، شخصی از حضرت صادق (ع) از این عمل نامشروع سئوال کرد. حضرت فرمود:

هنگامی است بزرگ و کسی که مرتکب این کار زشت می شود همانند کسی است که با خود ازدواج کند، و اگر من بدانم کسی با خود این عمل را انجام می دهد با او غذا نخواهم خورد، آن شخص سپس به آن حضرت گفت آیا از قرآن مجید دلیلی بر حمت این کار وارد شده، حضرت این آیه را قرائت فرمودند. (55)

فمن ابتغی وراء ذالک فاولئک هم العادون (56)

یعنی ارضاء غرائز جنسی از هر طریقی که باشد، جز ازدواج مشروع، حرام و انجام دهند آن جزء تجاوز کاران محسوب می شود»

زیان های استمنا

متاسفانه بعضی از جوانان ما، دچار این نوع انحراف جنسی هستند، ممکن است بعضی متوجه حرام بودن آن نباشند و یا از زیانهای همه جانبه آن بی خبر باشند ولی برای هوشیاری این گروه و نیز برای دانستن اهمیت دستورهای اسلامی از نظر پزشکی، نظریه بعضی از دانشمندان را در اینجا نقل می کنیم.

«مشاهدات دکتر «هوچین سون» ثابت می کند عموم ناراحتیهای مربوط به دستگاه تناسل، از آثار استمنا است، و نیز ناراحتیهای شبکیه چشم؛ و مشیمیه از آن سرچشمه می گیرد. نویسنده مزبور اضافه می کند، نخستین نتیجه عادت به این کار شنیع، این است؛ که قوت و شفافیت چشمها زائل می گردد، صورت، رنگ اصلی خود را از دست می دهد و پژمرده می شود، در نگاه های مبتلایان به این کار، هوش و

ذکاوت اولی دیده نشده، حالت گرفتگی در سیمای آنها ظاهر می گردد، چشمهای آنها با حلقه های کبود رنگی احاطه می شود؛ بعد از آن سستی و تنبلی در اعضای مختلف مشاهده می گردد. نقصان حافظه، خرابی اشتها، مشکل شدن هضم، تنگی نفس، تغییر اخلاق و مزاج به طور غیر قابل توضیح، حسادت و غم و کدورت، مالیخولیا، و فکر گوشه گیری از نتایج شوم ابتلای به این انحراف جنسی است، از اثرات و نشانه های این عمل نیز کم خونی و ضایع شدن قوای جسمی و روحی، دوران سر؛ صدای گوشها، کمر درد، سختی تنفس، کم شدن حافظه، لاغری و ضعف و سستی است. و این کار در اثر رابطه نزدیکی که با حواس پنجگانه دارد، مخصوصا در چشم و گوش اثر می گذارد» (57)

یکی از مشکلات بزرگی که مبتلایان به این عمل با آن مواجه می شوند، اعتیاد به این کار بد است. اعتیاد شدید و مرگباری که افراد را به دنبال خود می کشاند، و به این آسانی دست بردار نیست، و به یقین می توان گفت، که اعتیاد به این کار ناپسند، از معتاد بودن به مواد مخدر شدیدتر است.

میکروبها

میکروب ها موجودات ریزه ذره بینی اند که با چشم عادی دیده نمی شوند، همه میکروبها مضر نیستند؛ بلکه بعضی از آنها در زندگی انسانها کاملا لازم و موثرند.

میکروبها را بدون میکروسکپ، و وسائل آزمایشی نمی توان دید، کشف این موجودات ریز، از زمان «پاستور» به بعد شروع شد.

در اسلام، قرنها قبل از تولد «پاستور» و پیدایش «میکرسکوپ» از این موجودات ریزه ذره بینی خبر داده شده است.

«فتح ابن یزید جر جانی» که از دوستان امام رضا (ع) بوده، از آن حضرت سئوال کرده

است:

مقصود از این که خدا سمیع و بصیر است چیست؟

امام (ع) فرمود برای این است که خداوند از موجودات دقیق باخبر است، آیا آثار قدرت او را در گیاهان، و حیوانات ریز مانند پشه و کوچکتر از پشه، آن حیواناتی که چشم ما هیچ گاه آنها را نمی بیند، مشاهده نمی کنید حیواناتی که به واسطه کوچکی، نر و ماده، بچه و بزرگ و نوزاد آنها از هم تمیز داده نمی شوند.

این حیوانات در امواج دریاها، و در میان پوست های درختان، و در بیابانها و دشتها زندگی می کنند، و در اثر کوچکی نه با چشم دیده می شوند و نه با دست لمس می گردند. (58)

وبا

وبا بیماری مسری و خطرناکی است، که میکروب آن در سال 1883 شناخته شد. این میکروب مدت زیادی در آب رودخانه زندگی می کند، سرایت غیر مستقیم آن تقریبا در آب آلوده است. گاهی به طور ناگهانی بروز می کند. و در ظرف چند ساعت جمعی را هلاک می نماید، و به این سبب وبای صاعقه نامیده می شود، عوارض آن قی و اسهال شدید، سنگینی در قلب و معده پیدا شدن دانه های سفید شبیه برنج خیس خورده در مدفوع مریض، کبود شدن لبها و گونه ها، انقطاع بول، احساس برودت شدید و عطش مفرط، کند شدن نبض، فرو رفتگی صدا و خشکیدگی پوست بدن به طوری که اگر آن را با دست بکشند و فشار بدهند تقریبا به همان حالت باقی می ماند، زیرا حالت ارتجاعی خود را در اثر کم شدن مایعات بدن از دست می دهد میکروب شناسان با زحمات فوق العاده دریافتند که میکروب وبا در میان آب زندگی می کند. ولی پیشوایان اسلام این مطلب را

با صراحت تمام بیان فرمودند.

امام چهارم (ع) در کتاب صحیفه سجادیه، در ضمن نفرین به دشمنان اسلام می فرماید:

و امزج میاههم بالوباء

خدایا، آب های آشامیدنی آنها را به میکروب و با ممزوج کن علی (ع) در کتاب نهج البلاغه فرمودند:

وجد حوابینی و بینهم شربا و بیا (59)

میان من و خودشان، آب وبا دار را آمیختند و در هم نمودند.

جذام

جذام بیماری واگیری است، که در آسیا و آفریقا و بعضی نقاط اروپا و آمریکا شیوع دارد و بر دو قسم است، یک قسم آن دارای عوارضی از قبیل بر آمادگی های مسی رنگ در روی پوست بدن می باشد که به تدریج تغییر می کند، و تبدیل به زخم جراحت می شود، قسم دیگر آن عبارتست از لکه های سفید شبیه برص و بی حسی بعضی اعضاء بدن از قبیل بینی و دست و پا، که گوشت آنها را فاسد می کند؛ و از میان می برد، «آکله وداء الاسد» هم می گویند، و در فارسی به آن «خوره» می گویند.

میکروب آن در سال 1873 کشف شد، از وقتی که میکروب خوره وارد بدن انسان می شود تا بروز بیماری یعنی دوره کمون آن به طور متوسط از یکسال تا 7 سال متغیر است و به ندرت از دو ماه تا 30 سال دیده شده است.

راه سرایت جذام، از مخاط های تنفسی یا پوست آزرده می باشد، خوره و جذام نیز از بیماری های مسری است. میکروب جذام را امروزه با وسائل علمی می بینند، میکروب به شکل شیر است، و عجیب این است که پیامبر اسلام در ضمن جمله کوتاهی که مسری بودن این بیماری را بیان فرمودند با تشبیه لطیفی به انسانها آموختند که از شخص جذامی فرار کنید

آن طوری که از شیر فرار می کنید.

فرمن المجذوم فراراک من الاسد (60)

در این روایت دو نکته تذکر داده شده

1 - بیان شکل میکروب خوره، به وسیله تشبیه به شیر

2 - بیان مسری بودن این بیماری که بایستی از شخصی جذامی دوری کرد البته منظور از فرار این نیست که جذامیان را به حال خودشان واگذارند، کسی به عیادت آنها نرود تا در کنج انزوا و تن هایی بمیرند، بلکه منظور از کلمه «فرار» معاشرت و نزدیک نشدن با شخصی جذامی است. و دلیل این مطلب سخن دیگری است از پیامبر اسلام (ص)

کره ان یکلم الرجل مجذوما الا ان یکون بینه و بینه قدر ذراع (61)

خداوند کراهت دارد از اینکه شخصی با جذامی سخن بگوید، مگر اینکه بین شخص سالم و مریض حداقل به اندازه یک ذارع فاصله باشد.

راه دیگر برای معاشرت با جذامی اینست که شخص، خود را واکسینه کرده باشد که در این صورت مصونیت یافته و اگر به خدمت آنها بپردازد کار خوبی انجام داده است.

دستور ضد عفونی در اسلام

با توجه به اینکه میکروبها با سرعت فوق العاده ای، محیط های مجاور و افراد و آلوده می سازند؛ اسلام برای مبارزه با انتشار و سرایت آنها، دستور ضد عفونی کردن مکان های پوشیده و سقف دار، مانند اطاقها و امثال آن را داده است، که می توان بخور با «حرمل» را یکی از آن دستورها دانست.

امام ششم (ع) فرمودند:

«ان الشیطان لعنه الله لیتنک سبعین دارا، دون الدار التی هو فیها، و هو شفاء من سبعین داء اهونه الجذام، فلا تغفلوا عنه» (62)

در خانه ای که «حرمل» به طور بخور استعمال شود تا هفتاد خانه، اطراف آن میکروبها دور می شوند

و بخور دانه «حرمل» شفاء از امراض بسیاری است، که کوچکترین آنها میکروب جذام است از فوائد سر شار «حرمل» غافل نشوید. «حرمل نام درختی است مانند کنجد که از بخور دانه های آن استفاده می کنند.» (63)

بعضی از میکروبها مانند آنفلوآنزا با سرعت زیادی منتشر میشوند حتی ممکن است در عرض یک ساعت در خانه های زیادی انتشار یابد. لذا در این روایت گفته شده تا هفتاد خانه از میکروب در امانند.

بهداشت کبد، معده و روده

یک اتومبیل را در نظر بگیرید، چراغها، بوق، حرارت بخاری، حرکت و سرعت سیر و حتی شیشه پاک کن های آنرا نیز بیاد بیاورید حالا فکر کنید که این اتومبیل را چه نیرویی به راه می اندازد و با کدام نیرو چراغها آن روشن می شود و نیز کدام نیرو به آن سرعت می دهد. بعد از مطالعه به این نتیجه می رسید که همه کارها از موتور است، موتور است که ایجاد انرژی و برق و حرارت می کند.

به هر مقدار موتور ماشین بهتر کار کند، کارهای دیگر ماشین مانند حرکت و سرعت و … بهتر خواهد بود. بدن ما همان اتومبیل است و موتور آن دستگاه گواراش و جهاز هاضمه است و به هر مقدار که در نگهداری و حفاظت این دستگاه توجه شود به همان مقدار کارش بهتر و در آمدش بیشتر خواهد بود. و به همین دلیل می توان گفته کسانی که پیری زود رس را در اثر اختلالات جهاز هاضمه می دانند تایید نمود.

«عده ای دیگر از دانشمندان عقیده دارند آدمی وقتی پیر می شود که دستگاه گوارش و هاضمه او از کار بیفتد و یا بخوبی کار نکند.»

میچنکوف

دانشمند میکروب شناس می گوید:

«پیری زود رس و بیماری آن وقتی بر بدن چیره می شود که میکروب های مسموم کننده و زهر دار به واسطه مسمومیت غذاییی در داخل روده ها به فعالیت بپردازند و سموم خود را به رگ های بدن بفرستند» (64)

بهترین دلیل بر اهمیت دستگاه گوارش برای سلامت انسان و نقش موثری که در طول عمر دارد آماری است که از 12 هزار نفر مردگان تهران گرفته شده که فقط 98 نفر آنها با امراض سل، حصبه، ذات الریه، سیاه زخم و

سایر امراض عفونی مرده اند در حالیکه رقم قابل ملاحظه ای مربوط به عوارض دستگاه معده و جهاز هاضمه است که اینک آمار آن از نظر شما می گذرد.

«1 - مردگان بر اثر عوارض کبد 2930 نفر

2 - مردگان بر اثر عوارض سوء هاضمه 1432 نفر

3 - مردگان بر اثر عوارض مسمومیت غذایی 1043 نفر

4 - مردگان بر اثر عوارض بیماری قلب 1150 نفر

5 - مردگان بر اثر عوارض روماتیسم - سیاتیک - نقرس 595 نفر

6 - مردگان بر اثر عوارض بیماری قند 430 نفر

7 - مردگان بر اثر عوارض افراد در نوشابه 160 نفر

8 - مردگان بر اثر عوارض فشار خون 1300 نفر

9 - مردگان بر اثر عوارض سکته 360 نفر

10 - مردگان بر اثر عوارض سرطان 118 نفر

11 - مردگان بر اثر عوارض اوتیانوز (کمی ویتامین) 1250 نفر

12 - مردگان بر اثر عوارض سموم 36 نفر

13 - مردگان بر اثر عوارض تصادف - تصادم - نزاع و قتل 194 نفر

14 - مردگان بر اثر عوارض امراض عفونی 98 نفر

15 - مردگان بر اثر عوارض نفریت و امراض کلیه 970 نفر

جمع کل 12066 نفر (65)

بزرگترین رقمی را که این آمار به عنوان زنگ خطر به ما نشان می دهد عوارض کبد و سوء هاضمه است.

«کسانیکه معده ای مرتب و صحیح دارند دارای مزاجی سلام و اراده ای قوی بوده و حوصله کار کردن دارند و بر عکس کسانیکه مبتلا به یبوست می باشند همیشه کسل بوده و به کار کردن علاقمند نیستند دائما خمیازه می کشند و چرت می زنند و به کائنات بد می گویند، سرشان اغلب درد می کند و به زندگی علاقه ای ندارند کسانیکه هاضمه ای منظم دارند کمتر مریض میشوند، و هر

موقع بیمار شدند زود معالجه می شوند.

خداوندا آنرا که هاضمه منظم دادی چند ندادی و آنرا که ندادی چه دادی؟» (66)

پیامبر اسلام صل الله علیه و آله نیز اختلالات و منظم نبوده معده و جهاز هاضمه را ریشه هر بیماری دانسته اند.

قال النبی (ص): «المعده بیت کال داء …» (67)

پر خوری، تند خوری

بدن را تشبیه به اتومبیل کردیم، البته موتور اتومبیل برای کار کردن احتیاج به نیرو و انرژی دارد چیزی که به موتور انرژی می دهد بنزین، گازوئیل و … است، همان طوریکه موتور بدون بنزین راه نمی رود اگر بنزین آن هم بیش اندازه باشد نمی گذارد موتور روشن شود، و از ابتدا زیادی بنزین سبب خاموشی اش خواهد بود.

و به اصطلاح تا استارت بزنند خفه می کند، پر خوری در انسان نیز چنین است.

پرخوری را می توان ام الامراض یا ریشه بیماریها دانست.

قرآن مجید در این زمینه چنین بیان می دارد:

«و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین» (68)

بخورید و بیاشامید ولی زیاد روی نکنید؛ زیرا خداوند، متجاوزین از حد اعتدال را دوست نمی دارد.

ما ملاء آدمی و عاء شرا من بطن حسب الآدمی لقیمات یقمن صلبه (69)

هیچ ظرفی را فرزند آدم پر نکرد که بدتر از ظرف شکم باشد در حالیکه برای ادامه زندگی او چند لقمه کافی است.

در این سخن زبان های پر خوری به طور اختصار گوشزد شده است و اینک تفصیل آنرا می خوانیم:

«الکلیها سم را به شکل مواد نشاسته ای غیر قابل جذب که در الکل، فراوان وجود دارد بلع می کنند. و اشخاص پر خور هیدرات دو کربن مواد نشاسته ای را به صورت غذاهای نشاسته دار و قندی جذب نشدنی وارد بدن خود می نمایند …

خطراتی که متوجه پر خورها

است کمتر از خطراتی نیست که گریبانگیر الکلیها است. ولی از پر خورها زیاد صحبت و گفتگویی در بین نیست زیرا آن ها افتضاح عمومی بر پا نمی کنند و خانواده خود را سر افکنده نمی سازند. مثل مستها با مامورین پلیس دست به یقه نشده و شبها را در زندان های کلانتری به سر نمی برند ولی از طرف دیگر مثل مستان روز به روز خود را فرسوده کرده، نیرو و نشاط زندگی را بر باد می دهند و در جوانی خود را به صورت پیران از کار افتاده و بد هیکل در می آورند در حالی که ممکن است سنی از آنها نگذشته و بیش از ثلث عمر خود را نکرده باشند.

چه مشکل است اشخاصی که به جای یک چانه سه چانه روی غبغبشان افتاده و سی یا چهل کیلو پیه و چربی اضافه دارند …

طبق آماری که شرکت های بیمه عمر در باره اشخاص مختلف بر داشته و همگی آنرا قبول دارند اشخاص پر خور عمر خود را کوتاه می کنند زیرا هر گره ای که در دور کمر به نسبت دور سینه زیاد شود یکسال از عمر آدمی را کم خواهد کرد چه، اندازه دور کمر و سینه هر کس، باید مساول باشد.

در حال حاضر در تمام کشورهای مترقی میلیونها نفر مردمی که پر خوری می کنند یک پیری زود رس و پر نکبتی را برای خود فراهم می آورند که دوران آن پر است از بیماری های جسمی که به این وسیله با قدم های بلند سوی گور خود می شتابند و سعادت زندگی خود و خانواده خود را تباه کرده و بهترین سال های خوشبختی و پر ثمر حیات خود را به باد می دهند.

بعقیده من

جنون پر خوری و شکم پرستی در دنیای متمدن امروز به صورت یک بلای عمومی در آمده است که خطر اجتماعی آن متوجه همه می باشند.

بعقیده من چاقی مثل مستی یک نوع بیماری است که ظاهر زیبای زندگی حقیقی را به صورت زشت و وحشتناکی در می آورد و اشخاص پر خور با صرف غذاهای پر چربی و نشاسته دار تازیانه بر مغز و جسم خود زده و قوای دفاعی بدن خود را معدوم می کنند و بالاخره زمینه تمام بیماریها را در جسم و روح خود فراهم می آورند» (70)

پیامبر اکرم (ص) می فرماید:

«کسی که کمتر غذا بخورد بدنش سالم و قلبش با صفا است، و افراد پر خور بدنی مریض و قلبی با قساوت دارند».

«من قل طعمه صح بدنه و صفا قلبه و من کثر طعمه سقم بدنه و قسی قلبه» (71)

آدم شکم پرست در اثر پر خوری حس ترحم و صفای باطن را از دست می دهد و در مقابل، قساوت قلب همراه بیماریها نصیبش می گردد.

پر خورها علاوه بر آنکه از نظر اقتصادی و جسمی به خود زیان می زنند، حق دیگران را نیز غصب می کنند.

مثلا اگر فرض کنیم غذایی که برای پنج کارگر کافی است یک انسان شکم گنده به تن هایی بخورد در حقیقت حق پنج نفر را گرفته و بلعیده است و تازه با این کار سلامت خود را در معرض انهدام قرار داده یا اگر فرض کنیم نیمی از مردم دنیا پر خور باشند، و نیمی دیگر فقیر و گرسنه، در حقیقت آنان غذای گرسنه ها را می خورند، و در صورتیکه یک سازمان عدالت بر قرار گردد که به پر خورها جیره غذایی بدهد در دنیا هیچ

کس از گرسنگی تلف نخواهد شد.

در روایتی از امام صادق (ع) می خوانیم:

«… و اقرب ما یکون العبد من الله اذا جاع بطنه و ابغض ما یکون العبد الی الله اذا متلاء بطنه» (72)

نزدیکترین حالت بنده به خدا وقتی است که گرسنه باشد و مبغوضترین حالت او وقتی است که شکم خود را پر کرده باشد.

ولی اگر پرخوری باعث زیان و ضرر باشد از نظر اسلام حرام است چنانکه یکی از فقها و بزرگان اسلام می فرماید:

یکره کثره الاکل و ربما حرم اذ الی الضرر (73)

پر خوری از نظر شرع، مکروه و ناپسند است، و بسا در اثر زیانی که دارد حرام گردد.

غذای کافی

ممکن است این پرسش بیاید که پس انسان چه مقدار غذا بخورد که رعایت اعتدال کرده باشد؟

زیرا احتیاج به غذا نسبت به اندام و جثه افراد متفاوت است و نیز نسبت به کار و فعالیت آنها کم و زیاد می شود، مثلا ممکن است 500 غذا برای یک فرد کم باشد در صورتیکه همین مقدار برای فرد دیگری پر خوری به حساب بیاید. بنابراین نمی توان برای همه مردم مقیاس و اعتدال معینی برای خوردن غذا تعیین کرد.

اما اسلام برنامه خورک را طوری طرح کرده که برای همیشه طبقات، دانشجو، کارگر، کار فرما، دانشمند، کشاورز، سیاستمدار، فقیر، غنی، زن، مرد، پیر، جوان و کودک مناسب و معتدل است.

پیامبر اکرم (ص) می فرماید:

کل وانت تشتهی وامسک وانت تشتهی. (74)

در حالی غذا بخور که اشتها داشته باشی و هنگامی دست از غذا بکش که هنور اشتهایت باقی است.

و امام علی (ع) در ضمن سفارشی به فرزندش امام مجتبی (ع) اینطور می فرماید:

لا تجلس علی الطعام و انت جائع، و لا

تقم عن الطعام الا وانت تشتهیه. (75)

بر سفره غذا منشین مگر در حالتی که گرسنه باشی و دست از طعام بر مدار مگر وقتی که هنوز میل به خوردن داری.

مشاهده می فرمائید بهترین مقیاس طبیعی را اسلام اشتهای افراد قرار داده است که قابل تشخیص برای همه اشخاص است.

صبر کنیم تا گرسنه شویم!

غذا خوردن بدون اشتها زیانهایش کمتر از پر خوری نیست، به همین جهت اسلام هر جا میزان و مقدار خوراک را معین نموده، همانجا نیز از خوردن با اشتها، سخن گفته چنانکه قبلا نقل شد.

استفاده از غذای مجدد قبل از آنکه غذای سابق هضم شده باشد عواقبی وخیم تر از پر خوری خواهد داشت در روایتی است که خوردن غذا قبل از هضم غذای اول، سبب ایجاد دردهای شدید است.

«الداء الدوی ادخال الطعام علی الطعام» (76)

بعضی در غذا خوردن به فکر میل و و اشتها نیستند که بلکه هر وقت سفره آماده شد و همگی به دور آن نشستند شروع به خوردن می کنند، و هیچ توجه ندارند که این سفره با غذاهای رنگارنگش با توجه به اینکه معده آنها پر است آیا مناسب با وضع مزاج و معده آنها هست؟

همان طوریکه قبل از هر کار بایستی در باره عواقب آن فکر کرد، در غذا خوردن نیز باید بیش از سایر کارها دقت پیامبر اسلام می فرماید:

الا کل علی الشبع یورث البرص (77)

خوردن غذا در اوقاتی که انسان سیر است باعث بیماری برص است (برص لکه های سفیدی است که روی پوست بدن ظاهر میشود)

تند خوری

غذایی که ما میل می کنیم، مراحلی را طی می کند اولین مرحله آن دهان است.

غذا در دهان از جهت مزه و خارج ساختن اجزاء مضر و غیر مناسب مانند:

استخوان، سنگ و … و نرم کردن و جویدن، کنترل و بازرسی می شود، بنابراین تند خوردن به معنی کنترل ن کردن غذا است، کسانی که با عجله غذا می خورند علاوه بر آنکه به خوبی از مزه غذاها لذت نمی برند زیان هایی خواهند دید.

«نباید فراموش کرد غذایی که به

تندیی و سرعت بلعیده شود نمی تواند در معده به راحتی و آسانی با مواد تخمیری قابل حل، مخلوط شده و هضم گردد و در نتیجه تولید اختلال کرده و شکم درد و عوارض دیگر دستگاه هاضمه پیش می آید» (78)

در برنامه غذایی اسلام، جویدن غذا یکی از شروط اساسی غذا خوردن است علی علیه السلام ضمن سفارشی به فرزندش امام حسن (ع) می فرمود:

جود المضغ (79)

غذا را نیکو بجو

«دهان، گمرک خانه معده شماست؛ و در این جا است که مامورین گارد سر حدی هر غذائی را تفتیش می کنند، اخلال گران را توقیف می کنند و به زندان می فرستند، و واردین را راهنمایی می نمایند.

برای آنکه از خوردن غذا بیشتر لذت ببرند، تا می توانید لقمه را در دهان معطل کنید یعنی خوب آن را بجوید و با آب دهان مخلوط کرده و با تانی فرو برید. اگر لا بلای لقمه شما سمی باشد یا غذای ناسازگاری وجود داشته باشد فورا مامورین گارد سر حدی به سلطان غدد که در مغز قرار دارد اطلاع می دهند او فورا دستورات لازم را به سایر غدد برای دفع شر آن خواهد داد.

غذای نجویده زحمت معده را زیاد می کند و غدد هاضمه را خسته و ضعیف می سازد و گفته کسانی که پیری را از فرسودگی غدد می دانند جامع عمل می پوشاند. در اینجا است که معده، متعفن می شود و میکروب های گندزا که عامل دیگر پیری می باشند میدان برای خود نمایی پیدا می نمایند. عیب دیگر غذای نجویده این است که مقداری از مواد نشاسته ای مستحیل وارد معده می شوند و به جای هضم، با زحمت دفع می گردند. و از غذا حداکثر استفاده را نمی توان برد» (80)

بعضی از دانشجویان یا کارگران به

واسطه اشتغالات زیاد، فرصت بیشتری برای جویدن خوب ندارند و ممکن است همه غذا خوردن آنان بیش از پنج دقیقه طول نکشد، آنها خیال می کنند با این تند خوری وقت گرانبهای خود را از دست نداده و به شکم پرستی نپرداخته اند در صورتیکه با این کار علاوه بر ضربه ای که به سلامتی خود زده اند به یقین می توان گفت که از عمر طولانی و وقت عزیز خود کاسته اند امام ششم (ع) می فرمودند:

اطیلوا الجلوس الموائد فانها ساعه لا تحسب من اعمارکم (81)

«غذا خوردن را طولانی کنید (آهسته آهسته و خوب بجوید) زیرا لحظات آن از عمرهای شما بحساب نمی آید»

این سخن کوتاه با یک محاسبه دقیق، مطالب ارزنده بهداشتی را به ما آموخته است.

در این روایت آنات جویدن غذا را جزء عمر ما به حساب نیاورده است:

دلیلش هم این است که وقتی ما در غذا خوردن عجله نکنیم و خوب غذا را جویده و نرم نمائیم فشار زیاد به معده و سایر دستگاه های گوارشی وارد نمی شود. در نتیجه هاضمه، سالم و قوی می ماند. هاضمه سالم باعث عمر طولانی توام با نشاط بیشتر و نیروی کاملتر است روی این حساب اگر یک کارگر به جای 5 دقیقه، بیست دقیقه از وقت خود را صرف خوردن غذا بکند پانزده دقیقه وقت اضافی مصرف کرده ولی در مقابل این پانزده دقیقه به اندازه 45 دقیقه بر عمرش افزوده شده زیرا دستگاه گوارش او ضربه ندیده و به آسانی به کار خود ادامه داده است، و اگر ما برای 15 دقیقه در هر وعده غذا خوردن، 45 دقیقه عمر اضافه تصور نمائیم به این نتیجه می رسیم:

بهر مقدار که برای غذا خوردن طول

داده شود از عمر به حساب نیامده است.

دندان

منفعت هایی که برای خوب جویدن غذا بیان شد، مربوط به دندان های زیبا، محکم و سالم است دندان معیوب علاوه بر زیان هایی که برای بلعیدن و کم جویدن غذا بیان شد زیان های دیگری را نیز در بر دارد.

بلکه دندان های کثیف و چرکین و پوسیده علاوه بر آنکه قدرت نرم کردن غذا را ندارند، خود ماه چرکی خطرناکی است که باعث امراض دیگری خواهد بود.

این مطالبی است که دکتر «اتر - مایر» طی اعلامیه خود برای انجمن تتبعات بیماری های پیری فرستاده است.

«عقیده شخصی من اینست که دندان های فاسد خطری مهیب و کشنده دارد. عفونت های چرکی و دندان های پوسیده و خراب که در عین حال بی درد است در تمام بدن منتشر شده و سبب بیماری های سخت و غیر مترقبه در قلب و مفاصل می شود» (82)

بهداشت دندان

برای آنکه این مروارید های گرانبها از دست نروند باید طریقه نگهداری آنان را فهمید. مهمترین عاملی که می تواند در نابودی آنها بسیار موثر باشد، شستشو و مسواک ن کردن و خلال ن کردن است البته عوامل دیگری هم در این مورد دخالت دارند که به آنها اشاره می شود.

«در حال عادی عده بی شماری میکروب در دهان زندگی می کنند، چه گرمای محیط دهان و رطوبت آن درست مانند گرم خانه ای برای زنده ماندن میکروبها گوناگون، مساعد می باشد، خورده های غذا که همیشه کم یا بیش در میان دندانها می ماند برای تغذیه میکروبها به کار میرود از این رو دهان را باید محیط ناپاکی دانست» (83)

سنگ دندان

شاید شما هم به بعضی از دوستان بر خورد کرده باشید که در وقت سخن گفتن یا تبسم کردن جرم سیاه رنگی، اطراف دندان های آنها را احاطه کرده، این جرم سیاه رنگ علاوه بر آنکه زیبایی و قشنگی را از دندانها می گیرد امراض دیگری را نیز به دنبال دارد، این جرم سیاه رنگ به اصطلاح پزشکان سنگ دندان نامیده می شود، و بعضی از دانشمندان «تکلس» دندان یا «کلس» دندان می گویند.

علت اصلی به وجود آمدن سنگ دندان، پاک ن کردن دهان و دندان است، زیرا ریزه های غذا در دهان می ماند و به کمک رطوبت و هوای خارجی کم کم انباشته می شود و لثه ها نیز پایه های بسیار مساعدی برای نگهداری این ذرات می باشند کم کم به قدری سفت و محکم میشوند که به جز با مراجعه به دندان پزشک با وسیله دیگری نمی توان آنها را از بین برد.

«دندانها به واسطه عدم مواظبت تمیز نبوده و سنگ هایی در اطراف آنها تولید می گردد که جز

با مراجعه به طبیب دندان تمیز نمی شود. و با یک مرتبه تمیز کردن آنها مراقبت روزانه کافی است.

«تکلس» (سنگ گرفتن اطراف دندانها) مخصوصا دندان های فک پایین آسانترین وسیله ای است که ناخوشی دندان و خرابی آن را دعوت کند.

کلس های مزبور به مرور زمان در دهان قوت یافته و رفته رفته تمام نصف قسم پائین دندان را پیچیده و مینای دندان را مانع از مواجهه هوا و نشو و نما گردیده و با خرابی مینا عاج و یا پلپ دندان در مبارزه با میکروب های موجود دهان استقامت نکرده و بزودی پوسیده خواهد شد و علاوه بر آنکه وسیله ای برای نفوذ میکروبها در پای دندان شده و بعد از آن هم دهان فاقد صحت و نظافت می گردد، لثه ها ملتهب شده و بوی بد همیشه از دهان متصاعد و بالاخره پیوره را تولید خواهد کرد. (84)

کرم خوردگی

شکسته شدن مینای دندان، و نفوذ میکرب در جای شکسته را کرم خوردگی می نامند. که در واقع می توان پوسیدگی دندان نامید.

پوسیدگی

دانشمندان علت پوسیدگی را چند چیز می شمارند.

1 - فقر غذایی و نداشتن کلسیم کافی

2 - خوردن و آشامیدن چیز گرم و داغ بعد از طرف خوراک و یا آشامیدنی های سرد یا بر عکس

3 - خوردن و آشامیدن شیرینی ها بدون رعایت جهات بهداشتی

4 - شکستن چیز های سخت با دندان

5 - عدم نظافت و تمیز ن کردن دندان به وسیله مسوال و خلال.

از میان این علل، موثر از همه برای فساد و پوسیدگی، کثافت دهان و دندان است. زیرا با ماندن یک ریزه گوشت در لای دندان عفونت و بوی گند ایجاد می شود. و از همان نقطه کم کم پوسیدگی و نفوذ میکرب به داخل شروع می گردد. و وقتی پوسیدگی زیاد شد دندان درد شروع می شود.

«دندانه در نتیجه کثافت دهان و مصرف دخانیات و امراض مزمن عفونی، خراب می شوند، که کرم خوردگی دندانها در درجه اول با ترکیدن و ضایع شدن مینا تولید و پس از خرابی و از میان رفتن مینا، مواد مؤثر، داخل جرم دندان شده و پلپ دندان به مناسبت عدم استحکام از هر عارضه بزرگ و کوچکی صدمه دیده و از بین می رود، و رفته رفته حفره در دندان تولید و محلی برای اجتماع میکربها موجود گردیده و بقایای خوراک در آن حفره ها مانده و تعفن کرده و دندان در آنوقت متاثر از شیرینی و ترشی و سرد و گرم می گردد.» (85)

پیوره

پیوره مربوط به لثه های دندان است در این هنگام لثه ها قرمز رنگ و توام با التهاب و سوزش می باشند و پای دندان در محل لثه ها چرک هایی موجود می شود که تعفن آن بخارج از دهان سرایت می نماید.

«پیوره یکی از امراض مزمن در

دهان می باشد اسباب مولده اش عدم نظافت و وجود سنگ های متکلسه اطراف دندان و تمیز نبودن دهان می باشد که با زیادی کثافت و توالد و تناسل میکربها انساج از بین رفته، و لثه ها شروع به التهاب کرده و به رنگ قرمز در می آیند که این التهابات در اطراف دندان های جلو پائین و بالا واقع و در پای دندان تولید چرکی می کند، که با فشار دادن لثه ها با دست از بیخ دندانها چرک فوران می نماید و یک تعفن غیر قابل تحملی در دهان تولید خواهد شد، این مرض از امراضی است که معالجه آن قدری صعب و بسیاری از اوقات با پیشرفت غیر قابل علاج و ناچار از کشیدن بعضی دندانها و خلاص کردن دهان از این خستگی مزمن، که مانع از هر گونه راحتی و غذا خوری است می باشد.» (86)

خلال و مسواک

با توجه به اینکه عامل مهم این امراض عدم نظافت دندان با مسواک و خلال است مقررات اسلام در این قسمت، بسیار جالب توجه است.

پیامبر اکرم (ص) می فرماید:

ان الاسنان و هی جوهره صافیه یتلوث بصحبه مضغ الطعام فیغیربها رائحه الفم و یتولد منها الفساد فی الدماغ. فاذا استاک زال عنها الفساد و عادت الی اصلها. (87)

دندانها که صاف و زیبایند واسطه جویدن غذا کثیف و آلوده می شوند و کم کم بوی دهان تغییر می یابد و ایجاد فساد در قوای دماغیه می نماید. وقتی که انسان مسواک نماید فساد از بین می رود، و دندان دو مرتبه تمیز و پاکیزه می گردد.

و نیز می فرماید:

تخللوا فانها من النظافه، و النظافه من الایمان، و الایمان مع صاحبه فی الجنه (88)

دندان های خود را خلال کنید، زیرا خلال کردن جزء نظافت است و نظافت

از ایمان است و شخص با ایمان داخل بهشت می شود.

(خلال، چوب باریکی است، که به وسیله آن ذرات غذا را از لابلای دندانها بیرون می کنند) امام حسین (ع) چنین میفرمود:

کان امیرالمومنین یامرنا. اذا تخللنا ان لا نشرب الماء حتی نمضمض ثلاثا (89)

پدر ما بما دستور می داد بعد از خلال دندان ها، سه مرتبه آب را در دهان بگردانیم و بریزیم (مضمضه کنیم) سپس آب بیاشامیم.

اسلام تا به این اندازه در بهداشت و نظافت دقت نموده که دستور می دهد نباید ریزه هایی که در لابلای دندانها مانده به همراه آب خورده شود، چون آنها در اثر ماندن در محیط گرم و مرطوب دهان ممکن است توام با میکروب هایی شده باشند و به وسیله آشامیدن آب، داخل جهاز هاضمه گردند و موجب بیماری شوند.

پیامبر گرامی اسلام برای وادار کردن همه مردم به نظافت دندان و دهان می فرمودند:

ان من حق الضیف ان یعدله خلالا (90)

یکی از حقوق که مهمان به گردن میزبان دارد اینست که میزبان برای او چوب خلال را در وقت غذا خوردن آماده کند.

توجه اسلام به جزئیات بهداشتی تا این حد بوده که به ما اجازه نداده با هر چیز یا با هر چوبی خلال کنیم. در یک روایت آمده که خلال کردن با هر چیزی موجب فقر است. (91)

بعضی بمحض اینکه غذا خوردند از هر سیخ و خاشاکی که کنار دستشان باشد استفاده می کنند حتی گاهی دیده می شود برای این کار از نوک سوزن هم مدد می گیرند. اسلام به چنین مردمان غیر منظمی می گوید این کار شما سبب فقر است.

امام هشتم (ع) در روایت دیگر می گوید:

لا تخللو بعود الرمان و لا بقضیب الریحان فانهما

یحرکان عرق الجذام (92)

با چوب درخت انار و شاخه های ریحان خلال نکنید زیرا این هر دو سبب تحریک رگ جذام اند.

ارتباط خلال نمودن با این چوبها و بیماری جذام با پیشرفت بیشتر علم در زمان های آینده روشن خواهد شد.

تاکید بیشتر

پیشوایان بزرگ اسلام در مورد مسواک، بیش از خلال اهمیت داده اند پیامبر می فرمودند:

لو لا ان اشق علی امتی لامرتهم بالسواک مع کل صلوه (93)

اگر برای مردم دشوار نبود در هر نماز، مسواک کردن را واجب میکردم و نیز آنحضرت فرمودند:

رکعتین بسواک احب الی الله عزوجل من سبعین رکعه بغیر سواک (94)

دو رکعت نماز که بعد از شستن و مسواک نمودن دندان خوانده شود از هفتاد رکعت بدون مسواک بهتر است.

و امام صادق (ع) می فرماید:

«فی السواک اثنتی عشره خصله، هو من السنه و مطهره للفم و مجلاه للبصر و یرضی الرحمن. و یبض الاسنان و یذهب بالحفر. و یشد اللثه و یشتهی الطعام و یذهب بالبلغم و یزید فی الحفظ و یضاعف الحسنات و تفرح به الملائکه» (95)

برای مسواک کردن نمودن دوازده فایده است:

1 - مسواک کردن پیروی از سنت پیامبر است.

2 - دهان را پاک می نماید.

3 - سبب ازدیاد نور چشم است.

4 - باعث خشنودی خدا است.

5 - باعث سفید و زیبایی دندان است.

6 - از کرم خوردگی دندان جلوگیری می کند.

7 - لثه را محکم می سازد.

8 - اشتها را زیاد می نماید.

9 - بلغم را از بین می برد.

10 - حافظه را تقویت می نماید.

11 - حسنات انسان را در پیشگاه خدا زیاد می کند.

12 - فرشتگان نیز خرسند می شوند. (96)

چنانکه قبلا اشاره نمودیم شاید منشاء هشتاد درصد بیماری های لثه و دندان، مسواک ن کردن و شستشو ندادن دندان است.

به این حقیقت مسلم، نبی گرامی اسلام (ص) اشاره فرموده است:

«من استعمل الخضبتین امن من عذاب الکلبتین» (97)

هر کس خلال و مسواک نماید از ناراحتی کشیدن دندان (گار انبر پزشک) در امان خواهد ماند.

چگونه مسواک کنیم؟

بعضی خیال می کنند مسواک را می بایست به طور افقی روی دندانها کشید در صورتی که کاملا بر خلاف است.

«مسواک را از جانب گوشت دندان بطرف تاج آن ببرید یعنی: جهت و امتداد کشیدن مسواک در دندان های زیرین از پائین به بالا و در دندان های زبرین از بالا به پائین خواهد بود عکس این حرکت خطرناک است چه خورده های غذا در این دندانها می ماند و سبب عفونت می شود. مسواک را باید چند باز از جلو دندانها به عقب و عکس از عقب دهان به جلو کشید به طوریکه تمام دندانها مسواک کشیده شود و آن سطحی که به سوی دهان است نیز باید مسواک کشید.» (98)

«استاکوا عرضا و لا تستاکوا طولا» (99)

دندآنهارا از طرف عرض (عمودی) مسواک نمائید به از جهت طول (افقی).

چوب مسواک

مسواک باید نرم و خوشبو و ضمنا با استقامت و با دوام باشد. در کشورهای متمدن، انواع و اقسام ساخته شده و در همه جا دیده می شود.

اسلام در مورد چوب مسواک بهترین مسواکها را معرفی می کند. یعنی مسواکی که کاملا طبیعی است و مزایای یک مسواک خوب را در بر دارد.

عن الرضا (ع):

ان اجود ما استکت به لیف الا راک فانه یجلو الاسنان و یطیب النکهه و یشد اللثه و یسمنها. و هو نافع من الحفر اذا کان باعتدال (100)

امام هشتم (ع) می فرماید:

بهترین چوب های مسواک چوب درخت اراک (101) است، زیرا این چوب دندانها را جلا می دهد و دهان را خوشبو می کند و لثه ها را محکم کرده و نیز از کرم خوردگی جلوگیری می نماید. و این فوائد در صورتی است که مسواک کردن با اعتدال و میانه روی همراه باشد.

زیاد هم مسواک نکنیم!

همان طوریکه در هر کار باید اعتدال را مراعات کنیم درباره مسواک کردن نیز باید از این قاعده و دستور پیروی نمائیم. زیاده روی در مسواک و دائما مزاحم لثه و دندان شدن، کار صحیحی نیست.

عن الرضا (ع):

«الاکثار منه یرق الاسنان، و یزعزعها و یضعف اصولها.» (102)

امام هشتم می فرمود:

زیاده روی در مسواک کردن باعث صدمه مینای دندان و سست شدن ریشه های آن است.

شیرینی ها و فساد دندان

خوردن چیزهای چسبنده و شیرین، دشمنی فوق العاده با مینای دندان دارد زیرا دندان دارای حفره ها و به اصطلاح دست انداز هایی است، و ماندن شیرینی در آن حفره ها سبب پوسیدگی دندان می شود ولی از آنجا که نمی توان شیرینی را ترک گفت زیرا مواد قندی یکی از مواد لازم برای بدن ما است باید تدبیری به کار برد تا هم از شیرینی استفاده نمائیم و هم دندان فاسد نشود.

برای نجات از فساد که از ناحیه خوردن شیرینی به وجود می آید امام هشتم دستوری فرموده اند که در ذیل می خوانید.

آن حضرت در رساله المذهبه می فرماید:

«من اراد ان لا یفسد اسنانه فلا یاکال حلوا الا بعد کسره خبز» (103)

هر کسی مایل است دندانهایش سالم بماند شیرینی را بعد از خوردن مقداری نان صرف کند. زیرا نان در دهان خمیر می شود. و این خمیر گودالها و حفره های مینا را پر می کند و به این صورت شیرینی هیچ گونه تاثیر سوئی بر روی دندان نخواهد گذاشت.

یکی از هوس های مضری که زیان فوق العاده به سلامت و استحکام دندان وارد می سازد هوس خوردن شیرینی است که راه را بر روی بیماری های دندان می گشاید. جنون مصرف امروز در کشورهای متمدن جهان زیاد شده است و یکی از علل عمده امراض

دندان است.

در آمریکا شربت های شیرین و قندی به نام های مختلف چون اقیانوسها جریان دارد و هر روز آشامیده می شود و قبل از اینکه این گونه شربت های قندی وارد معده شود شیرینی آن بر روی مینای دندان می ماند و رفته رفته دندان را فاسد می کند. جویدن آدامس هم علاوه بر اینکه هم خطر برای سلامتی دندان در بر دارد برای معده مضر است و هر کسی باید حتی الامکان تا می تواند از مصر این مواد زیان بخش برای حفظ سلامت، خود داری نماید.

اگر شما از شیرینی میوه ها و آب میوه ها که بروی دندان شما می ماند می ترسید و به این وسیله از نوشیدن آب میوه و لیمو ترش خود داری می کنید می توانید برای بر طرف کردن اثر آب میوه از روی مینای دندانها پس از مصرف آن دهان را با آب ساده بشوئید» (104)

آنچه در این باره از امام رضا (ع) نوشتیم، جویدن کمی نان قبل از خوردن شیرینی بود و آنچه دکتر «هاوزر» دستور میدهد، شستن دندان با آب بعد از خوردن شیرینی است البته بین این دو دستور فرق بسیار است، زیرا بعد از خوردن شیرینی و نفوذ آنها در حفره های دندان، آب خالص مشکل است بتواند آنها را کاملا زایل سازد، و جلو نفوذ شیرینی ها را بگیرد در صورتیکه اگر خمیر نان، روی حفره ها را قبل از خوردن شیرینی بگیرد، شیرینی ها هیچگونه اثر سوئی روی دندان نخواهد گذاشت.

بخش دوم

غذاشناسی اسلام

در این بخش از خوردنیها و آشامیدنیها، بحث می شود:

گوشت

درباره اینکه انسان، گوشتخوار یا علفخوار است؛ بین غذا شناسان و دانشمندان اختلاف است، بعضی گوشت را برای انسان حرام می دانند، و با دلائلی آنرا یک سم کشنده معرفی می کنند، و می گویند:

ما انسانها باید از عوائد و فوائد حیوانات مانند شیر گاو و تخم مرغ استفاده کنیم، نه از لاشه و گوشت آنها.

در برابر این گروه، عده ای گوشت را برای انسان، یک غذای لازم و ضروریمی دانند و می گویند انسان گوشت خوار است.

البته کسانی که گوشت را برای انسان یک غذای لازم و ضروری می دانند می گویند زیاده روی در خوردن آن جایز نیست.

اسلام گوشت را جزء غذای انسان می داند. ولی همان اندازه که برای آن ارزش اهمیت قائل است زیاد خوردن آنرا تجویز نمی کند. بلکه زیاد خوردن گوشت را مکروه و ناپسند می داند.

امام صادق (ع) می فرماید:

«اذا ضعف المسلم فلیا کل اللحم و اللبن فان الله تعالی جعف القوه فیهما» (105)

هر وقت شخصی از نظر قوای جسمی ضعیف شد گوشت و شیر بخورد زیرا خداوند قوت و نیرو را در این دو قرار داده است.

گوشت یکی از ذخائر بزرگ غذایی بشمار می رود. این ماده دارای مواد «پروتید» می باشد که بعد از پختن، نسبت مواد مزبور از بیست در صد تجاور می کند. مواد پروتیدی (106) در زندگانی اشخاص ضروری و دارای عمل حیاتی می باشد، به این معنی که عناصر زنده سلول های بدن را تشکیل می دهد، یک غذای متناسب و متعادل آن است که برای هر کیلوگرم وزن بدن دارای یک گرم ماده پروتیدی بوده و مخصوصا دو پنجم از ماده مزبور از نوع حیوانی باشد زیرا، پروتید، تنها

ماده حیوانی است که موجب تشکیل موادی به نام موادی حافظ سلول های بدن ما بخصوص سلول های کبدی می گردد.

«مدتی گوشت را در زمره مواد غیر لازم و احیانا مضر محسوب می داشتند که تا آنکه پس از مطالعات و مباحثات طولانی ثابت شد که گوشت در رژیم بیماران دارای خواص گرانبها و قابل توجهی است.

بطوریکه می دانیم مواد موجود در گوشت مانند مواد پروتیدی برای ادامه زندگی ضروری می باشد. نهایت آنکه مقدار آن نزد اشخاص نسبت به وضعیت جسمانی و نوع شغل فرق می کند.

مقدار گوشت برای اشخاص مسن و روماتیسمی و لنفاوی مزاج و مبتلایان به نقرس و همچنین برای مبتلایان به بیماری های کلیه و مبتلایان به فشار خون باید تقلیل یابد و در صورت لزوم از استعمال آن خودداری شود.

100

مبتلایان به بیماری های هاضمه گوشت را خوب تحمل می نمایند مشروط بر آنکه نکات زیر رعایت شود.

1 - گوشت مصرفی گاو، گوساله؛ گوسفند و مرغ باید تازه باشد.

2 - چربی گوشت کاملا جدا شده نباید چربی دیگری هم به آن اضافه شود.

3 - استعمال گوشت هایی که چرب هستند باید غدقن شود مانند گوشت خوک حتی قسمت های بدون چربی آنها. استعمال گوشت های چرب دیگر مانند گوشت غاز، مرغابی، و کبوتر در بیماری های کبدی و دستگاه گوارش مضر است» (107)

گوشت خواری

روش گوشتخواری به این معنی که انسان نیز مانند درندگان همیشه گوشت بخورد در اسلام نهی شده است.

شخصی در این مورد نقل می کند که نزد امام صادق (ع) بودم:

«فذکر اللحم. فقال: کل یوما بلحم و یوما بلبن و یوما بشی ء آخر» (108)

نامی از گوشت برده شد. آنحضرت فرمود یک روز گوشت بخور؛ روز دیگر شیر و روز سوم غذای دیگری.

از

نظر فقهای شیعه نیز خوردن گوشت، سه روز یک بار استحباب دارد فقیه بزرگ مرحوم شهید اول در کتاب دروس می گوید:

«انه یستحب فی کل ثلاثه ایام، و لو دام علیه اسبوعین و نحوها لعله و فی الصوم فلا باس و یکره اکله فی الیوم مرتین» (109)

خوردن گوشت در هر سه روز یکمرتبه مستحب است و اگر به واسطه کسالت و بیماری یا به واسطه گرفتن روزه به خوردن آن هر روز ادامه داه شود ایراد و اشکالی ندارد و دو مرتبه خوردن آن در روز مکروه و ناپسند است.

«آمار نشان داده که ورم روده در نزد فرانسویان، انگلیسها یا بلژیکها و رومانی ها که زاید گوشت می خورند از سایر ممالک است. و بر عکس این مرض در آلمان و جنوب ایتالیا کمتر دیده میشود.

طبیبی می نویسد

ورم روده را در بین تونسی ها و هندیها ندیدم زیرا من در این مناطق مدتها کار کرده ام و تجربه دارم و علت امر آن است که مصرف گوشت در بین این مناطق به طور استثنایی است.

این پزشک می گوید

من تمام مدتی که در سویس تحصیل نموده و کار کرده ام فقط چهار مورد بیماری تورم روده را دیده ام و آنها فرزندان قصاب بوده اند، و در این موضوع عجیبی بود که نظر مرا بسوی مواد ازت دار در مورد تورم امعاء جلب کرد» (110)

گوشت نپخته (نیمه خام)

گوشت های نیمه خام هم بجای منفعت زیان هایی در بر دارد متاسفانه برخی خیال می کنند که اگر گوشت کمتر پخته شود بیشتر نیرو و انرژی دارد. و کمتر مواد نیرو بخش آن نابود می شود، در صورتیکه این گمان درباره سبزیها بجاست اما در باره گوشت کاملا بی اساس است.

در این باره از قول امام صادق (ع) نقل شده:

«قال سالته عن اکل اللحم النی فقال هذا طعام السباع» (111)

مردی می گید از امام ششم (ع) درباره گوشت نیمه خام سوال کردم. آن حضرت فرمودند این غذای درندگان است.

و نیز امام باقر (ع) از پیامبر ((ص)) نقل می کند:

ان رسول الله (ص) نهای ان یوکل اللحم غریضا و قال انما یاکله السباع» (112)

رسول خدا نهی می فرمود از خوردن گوشت نیمه خام و می فرمود:

آن غذای درندگان است.

«دانشمند دیگری در مورد آپاندیسیت و بیماری عفونت روده بزرگ عقیده دارد که این امراض به علت افراد در خوردن گوشت است مخصوصا خام یا نیمه پخته. حالا درک می کنید که چرا ورم روده و مرض آپاندیس در شهرهای بزرگ انگلستان، هلند، بلژیک و رومانی بسیار است. زیرا در این شهرها گوشت و تخم مرغ و حبوبات زیاد مصرف می شود و مخصوصا اینکه تازگیها مد شده است که گوشت را نیمه پخته بخورند، این گوشت نیم پخته محصول غذایی جدید است که فعلا در اروپا معمول است. و این

رژیم، عفونت های معده را بیشتر کرده است در زندانها که گوشت خواری کمتر است مرض آپاندیس بسیار نادر است. در صورتیکه این امراض در همان شهری که زندان در آن واقع است بسیار است» (113)

گوشت های مانده و کهنه

یکی از خطرناکترین مسمومیتها را می توان در خوردن گوشت های مانده و کهنه دانست. درست است که بعضی غذاهای دیگر هم انسار را دچار مسمومیت غذایی می کند اما قدرت سمی و سرعت مسمومیت هیچکدام به اندازه گوشت نیست.

امام صادق در این باره می فرماید:

«ثلاثه یهدمن البدن و ربما قتلن اکل القدید …» (114)

سه چیز است که بدن را در هم می شکنند و گاهی می کشند گوشت کهنه یکی از سه چیز است.

«در علم میکروب شناسی ثابت شده است که به هیچ وجه میکربها نمی توانند آنطوری که در بقایای گوشتی نشو و نما می کنند در مواد گیاهی فعالیت داشته باشند. معده و مدفوع هیچ حیوانی مثل انسان های گوشتخوار متعفن نیست. و این بوی زننده که از مدفوع انسان متصاعد می شود دلیل گندیدن مواد گوشتی در روده های آنها است» (115)

انواع گوشتها

هر حیوانی دارای گوشت مخصوصی است، که از نظر خاصیت و مواد غذایی با گوشت های دیگر تفاوت دارد. اسلام با دقت بیشتری خواص گوشتها را برای ما بیان می نماید، یعنی بعضی را حرام و بعضی را مکروه و برای بعضی ترجیح بیشتری قائل شده.

مثلا گوشت حیوانات گوشتخوار را به طور کلی حرام می داند، گوشت الاغ و استر و اسب را مکروه شمرده و در مقایسه بین گوشت گوسفند و گاو، گوشت گوسفند را بر گاو ترجیح داده و در عوض شیر گاو و روغن آن را، بر شیر و روغن گوسفند برتری داده است. و فقط گوشت گاو را در یک مورد بعنوان دوا تعریف نموده.

«عن النبی (ص) لحم البقر بالسلق ینفع من البرص» (116)

پیغمبر اکرم می فرماید:

گوشت گاو با چغندر برای بیماری پیسی و برص مفید است.

و امام صادق (ع)

می فرماید:

«لحم البقر داء و اسمانها شفاء و البانها دواء» (117)

گوشت گاو بیماری است و روغن آن شفاء، و شیر آن داروی بیمار است.

اسلام گوشت «دراج» (118) را سبب تسکین غم و اندوه دانسته و گوشت «حبارا» (119) را علاج بواسیر و گوشت «قطاه» (120) برای بیماری یرقان تجویز فرموده است.

عن النبی (ص):

«لحم القطاه للیرقان و لحم الحباری للبواسیر و وجع الظهر و لحم الدراج لتسکین الغم و الکرب» (121)

ماهیها

ماهیها به دو دسته تقسیم می شوند. یک قسمت که بدون پولک هستند گوشت آنها حراماست. ماهی های پولک دار حلال گوشت هستند.

از نظر اسلام مصرف زیاد گوشت ماهی درست نیست.

امیر مومنان علی (ع) در این باره می فرماید:

«لا تدمنوا اکل السمک فانه یذیب الجسد» (122)

بخوردن ماهی ادامه ندهید که بدن را لاغر می کند.

و حتی در بعضی از احایث آمده که:

«اکل الحیتان یورث السل» (123)

خوردن ماهی بیماری سل می آورد.

گوشت خرگوش نیز از نظر اسلام حرام است.

«گوشت خرگوش دارای مقداری زیادی پورین است، و از همین رو همیشه بوی ادرار می دهد و بسیار خطرناک است، گوشت پرندگان، مولد اسید اوریک زیادتری است، گوشت پرندگان و گوشت خرگوش باعث غلبه خون می شوند زیرا حرارت بدن این حیوان 39 تا 40 درجه است و 2 تا 3 درجه از حرارت بدن انسان بیشتر می باشد.

ماهی های غیر پولک دار و خرچگنها از جسد ماهی های دیگر تغذیه می کنند مخصوصا خرچنگها بخوردن جسد انسان علاقه زیادی دارند. گوشت ماهی و خرچنگ در بدن ایجاد کهیر می کند این کهیر نتیجه مسمومیت خون است» (124)

شیر

شیر یکی از غذاهای مقوی و کامل بشمار می رود. سالم ترین شیرها، شیر گاو است که با مزاج انسان نیز مناسب تر است.

شیر مملو از کلسیم است.

کلسیم نمک مخصوصی است که برای استحکام استخوان های بدن، ناخنها و موها نقش حیاتی دارد، بدون کلسیم استخوانهاسست می شوند، دندانها می پوسند، ناخنها می شکنند و مویها می ریزند.

«وجود کلسیم تنها برای استخوانها، دندانها، و مویها لازم نیست بلکه برای محکم عضلات نیز وجودش نهایت لزوم را دارد. مخصوصا برای عضلات قلب که دائما در حرکت می باشند» (125)

مردی به امام صادق (ع) عرض می کند:

استخوانهایم سسست و بدنم ضعیف گشته حضرت

فرمود حتما شیر بیاشام زیرا شیر تو را از لاغری مفرط نجات می دهد و به استخوانهایت استحکام می بخشد.

قال له (للصادق ع) انی اجد الضعف فی بدنی فقال له علیک باللبن فانه ینبت اللحم و یشد العظم» (126)

این سخن از امام ششم (ع) در زمانی که نامی از کلسیم و خواص آن نبوده البته جنبه اعجاز دارد.

«بدون کلسیم، قلب خسته و امراض قلبی ایجاد می شوند، این امراض اکنون عامل شماره یک مرگ انسان می باشند.

بدون کلسیم استخوان های ما، سست می شوند و آهک بدن ما، کم می گردد. و اکثر مردم به این بیماری مبتلا می باشند. ستون فقراتشان ناقص است؛ شکستگی زیاد در استخوان های آنهامخصوصا کشاله ران آنها پیدا می شود.» (127)

پیامبر اسلام (ص) می فرماید:

«لیس یجزی مکان الطعام و الشراب غیر اللبن» (128)

از خوردنیها و آشامیدنها چیزی جانشین شیر نیست.

«بیماری چیزی جز کمبود نیست و چون شیر مانع کمبودی است مانع جمیع امراض هم می باشد.» (129)

پیامبر اکرم در باره زنام حامله توصیه فرموده است که به آنها شیر داده شود که خوردن شیر سبب زیاد عقل کودکشان می گردد.

قال النبی (ص):

«اسقوا نسائکم الحوامل الالبان. فانها تزید فی عقل الصبی» (130)

«خوردن یک لیوان شیر همه روزه به طور صبحانه برای زن حامله تقریبا ضروری است. نوازد برای تامین کلسیم بدن خود احتیاج به مقدار زیاد کلسیم دارد و باید آن را مادر از راه تغذیه تامین نماید» (131)

ناسازگاری شیر

از آنجا که هر غذایی اثر مخصوص دارد خوردن دو غذا با هم گاهی ایجاد ناراحتی می کند. کسیکه می خواهد کنار سفره رنگین نشیند و از غذاهای متعددی مصر کند باید تا اندازه ای از خواص هر یک از غذاها اطلاع داشته باشد زیرا در غیر

اینصورت ممکن است چندی غذای مخالف هم را بخورد و برای خود ایجاد نگرانی کند مثلا از قدیم الایام گفته خورد زیرا مسلم است که سبب بهم خوردن مزاج میشود. لذا می بینیم امام صادق در بعضی موارد به اشخاصی فرموده است بیماری شما در اثر همراه خوردن دو غذای ناسازگار است چنانکه می خوانیم که شخصی به او عرض کرد:

«انی اکلت لبنا فضرنی. فقال: لا والله ما ضر شیئا قط و لکنک الکته مع غیره فضرک الذی اکلته معه فظننت ان ذلک من اللبن» (132)

من شیر خوردم و مریض شدم، حضرت فرمودند چنین نیست. تو حتما غذای دیگری خورده ای و آن غذا به واسطه ناسازگاری با شیر تو را بیمار کرده است.

یکی از بهترین خوردنیها که با شیر سر سازگاری دارد و کلیه را نیز نیرو می بخشد خرما است که پیامبر اکرم (ص) در این می فرماید:

«ذانک الاطیبان التمر و اللبن» (133)

دو چیز گوارایند؛ خرما با شیر

عسل

عسل

مربای طبیعی است ساختمان عسل از این مزایا بر خوردار است.

1 - عسل نوشابه ای است که سازندگان آن پیروان غرائزند.

بنابراین اهل تقلب و تزویر نیستند.

2 - مواد اولیه عسل، از زیباترین و فرح انگیزترین ساخته های دست قدرت پروردگار یعنی گل های رنگارنگ و خوشبو که در باغها و لاله زارها می روید تهیه می شود بنابراین مواد اصلی عسل از هوای لطیف بهار، آب های چشمه و کوهسار و نور تابناک خورشید بهره مند شده است.

3 - از مواد اولیه اش که بگذریم ساختمان طبیعی عسل در برابر امواج پر برکت خورشید فراهم می شود زیرا زندگی زنبور عسل بر خلاف موریانه است موریانه ها می کوشند که در رطوبت و تاریکی و فضاهای آلوده زندگی کنند ولی

زنبوران عسل می کوشند تا در میان باغ باشند در گل و گیاه غوطه ور شوند برابر نور و جاهای خشک بهداشتی لانه و کندو بسازند.

4 - در دنیا غذا و شربتی نیست که پس از گذشت زمانی نگندد، کپک نزند، کرم نگیرد و خلاصه طعم و بوی و مزه اش تغییر نکند و فاسد نشود ولی عسل اینطور نیست فقط عسل است که اگر ماهها، سالها و عمرها بماند در هر فضا و مکانی باشد فاسد نمی شود می گویند زنبور عسل به ساخته خود ماده ضد عفونی دائمی به نام اسید فرمیک می زند و عسل خود را برای همیشه بیمه می کند.

در عسل مواد بسیاری وجود دارد که عمده اش از این قرار است:

مواد معدنی

پتاسیم - آهن - فسفر - ید - منیزیم - سرب - منگنز - آلومینیوم - مس - سولفور - کرومیوم - لیتیوم - نیکل - روی - اسمیوم - تیتانیم - سدیم - مواد آلی - مانیت ها - صمغ - پولن - اسید - لاکتیک - اسید فرمیک - اسید مالیک - اسید تارتاریک - اسید اگزالیک - اسید سیتریک - رنگها - روغن های معطر - مواد ازته.

مواد تخمیری

انورتاز - آمیلاز - کاتالاز - (پر اکسیداز - لیپاز)

عناصر دیگر عسل

گلوکز - لولز - ساکارز - صمغ - دکسترین - مواد البومینوئید - سولفات ها - انورتین - اسیدفریمک - آب

عسل دارای ویتامین های شش گانه e - k - d - c - b - a

است برخی قائل به وجود ویتامین pp در عسل می باشند (134)

در عسل اینهمه مواد لازم برای انسان جمع است و شاید روی همین نظر قرآن درباره آن فرمود:

فیه شفاء الناس (135)

شفاء مردم در عسل است.

عنوان شفا برای هیچ غذا و آشامیدنی دیگر در قرآن به کار نرفته است.

«در دنیا هیچ غذایی به اندازه عسل نیروهای کهربایی و تشعشات رادیو اکتیو ندارد عسل یک غذای مفید برای اطفال است زیرا تمام مایحتاج غذایی را به طور طبیعی دارد قندش برای هر سنی مناسب است و سرشار از قیمتی ترین مواد حیاتی است تمام ویتامین ها و فلزات را دارد ویتامین ها و فلزاتی که در گل پرورش یافته و در دامان خورشید تربیت شده اند.

عسل غذای زنده کننده سالخوردگان و مربی خردسالان است عسل دارای 75 درصد مواد قندی، 5 درصد مواد سفیده ائی و 2 درصد چربی است و از این رو ثابت میشود که عسل یکی از غذاهای نیرو بخش است.

عسل 13 میلی گرم فسفر، 4 میلی گرم کلسیم و 7 میلی گرم آهن در بر دارد. مقداری هم مس در عسل وجود دارد این مواد معدنی بلافاصله وارد جریان خون می شود، آهن عسل مرض کم خونی و فسفر و کلسیم عسل، بیماری های استخوان و ریه را معالجعه مینماید» (136)

امیر مومنان (ع) می فرماید:

لم یستشف مریض بمثل شربه عسل (137)

هیچ چیز مانند عسل شفای

بیمار نخواهد بود.

روایات بسیاری به طور سر بسته خاصیت عسل را بیان نموده است چنانچه در روایت دیگر است که شفاء هفتاد بیماری است و امروز دانشمندان، مصارف داخلی و خارجی عسل را که بررسی کرده اند بیشتر از اینها مصرف غذایی و دارویی است داشته است.

البته کلمه هفتاد دلالت بر زیادی و کثرت می کند نه آنکه فقط عدد مخصوصی را بفهماند.

«در اثر تشعشع خورشید که در گلها منعکس میشود قندهای آنها اثر عجیبی در رشد و ایجاد نیرو دارند. زیرا قندهای زنده ای هستند که با ویتامین های e - k - a توام بوده و آثاری از ویتامین های ث - ب ا - پ پ 5 میلی گرم ویتامین ب 2 دارند. و نیز دارای الکائیدهای شفابخشی هستند که در گلها وجود دارد، و حتی عده ای از دانشمندان حدس وجود هورمون هایی را در عسل زده اند.

دو تن از دانشمندان روسی کشف نموده اند که عسل دارای تاثیر فوق العاده ای در رشد است و اثر مهمی در حیات انسان دارد و معتقدند که عسل برای رشد تمام اعضاء بدن مفید است.

ارزش درمانی عسل فوق العاده اهمیت دارد، در درجه اول اسید فرمیک است که زنبور آن را برای حفظ از فساد به آن علاوه می کند این ماده ضد عفونی کننده طبیعی، ضرری ندارد و ضد روماتیسم است و در عین حال نیروبخش می باشد قندش یک قند بسیار خوبی است و مقوی قلب است و سبب بهبود وضع فشار مایعات بدن می شود کمی و زیادی فشار خون را علاج می کند برای کبد بسیار نافع است و امراض کبد را معالجه می کند و اغتشاشات کبدی را اصلاح می نماید مخصوصا فوائد

زیادی در درمان یرقان دارد.

اثر عسل در ریه بسیار جالب است و امراض ریوی را شفا می دهد خواص التیام دهنده عسل قابل توجه است در مورد زخم معده و زخم روده اثنی عشر بایستی صبح ناشتا یک قاشق سوپ خوری عسل بخورند و پس از آن تا یک ساعت هیچ چیز میل ننمایند عسل بهترین عامل برای زیاد و کم شدن قند خون است، عسل بهترین ضد عفونی کننده مجاری ادرار است» (138)

یکی از خواص عسل، جلوگیری و پیشگیری از زکام است.

امام هشتم (ع) به این خاՙʘʠدر ضمن کلمات خود تصریح فرموده اند:

و من اراد ردع الزکام مده ایام الشتاء فلیاکل کل یوم ثلاث لقم من الشهد (139)

هر کس مایل باشد در مدت زمستان گرفتار زکام نشود هر روز سه لقمه از عسل همراه با موم میل کند.

آب

بهترین چیزی که می توان در تعریف آب نوشت این است که بگوئیم آب مایه حیات است.

آب خالص از نظر شیمیائی از 33 جسم مختلف درست شده است.

«در حقیقت آب برای ما آنقدر لازم است و اهمیت دارد که اهمیت آن مثل وجود آن برای حیواناتی است که در آب زندگی می کنند.

120

«ما درباره ماهیان و گیاهان دریایی فکر می کنیم که دارای دستگاه هایی هستند که در آب زندگی می کنند و محال است بتوانند در هوا زنده بمانند، ما اعتقاد داریم که موجود خاکی هستیم و نمی توانیم در زیر سطح آب زندگی کنیم. ولی فراموش کرده ایم که زیر پوست بدن خود ما هم موجودات آبی هستند.

میلیونها و میلیارها سلول های بدن ما در یک دنیای مایعاتی متغیر زندگی می کنند که به وسیله دستگاه های خود کار به طور معجزه آسایی خون و

آب بدن ما کنترل و مرتب می شوند.

با آنکه آب قسمت مهمی از بدن و وجود ما را تشکیل می دهد شگفت آور نیست که آب نه تنها برای ما لازم است بلکه ما می توانیم از آن لذت های بی شماری را بر گیریم» (140)

در قرآن مجید آب مایه اصلی حیات و خلفت معرفی شده است.

«و جعلنا من الماء کل شی ء حی» (141)

هر چیز زنده را از آب آفریدیم.

آب نه تنها نقش حیات را دارد بلکه برای بسیار از امراض، دارویی شفا بخض است.

«ما نمی توانیم چه خاصیتی در آب هست که تاثیری قطعی بر بیماران، اشخاص و حتی اشخاص سالم و تندرست دارد. اما «پر کنایپ» مکرر تصدیق کرده است که آب دارای یک قدرت شفا بخش خیلی نیرومندی می باشد و او یقین دارد که هزاران اشخاصیکه در چشمه کوچکش به «وریس هوفن» در «باویر» رفته اند و می روند نتایج عجیب و قابل تحسینی بدست می آورند.

گذشته از نتایج نیکویی که آب به بیماران می بخشد دینای آب همچنین دینایی پر از نشاط و شادی است که در دسترس همه می باشد و همه می توانند و از آن بهره ببرند. قوای طبیعی که در آب وجود دارد هنوز به طور کامل مورد مطالعه و تحقیق قرار نگرفته است، در سال 1893 «سیمون باروخ» اولین کتاب اصلی خود را درباره این موضوع چاپ کرده و انتشار داد که عنوان کتاب «موارد استعمال آب در طب جدید» بود و در سال 1920 کتاب کوچک دیگری در این باره بنام «ملخص معالجه با آب» انتشار داد.

از مطالعه این کتاب به وضوح نتیجه گرفته می شود که آب یک عنصر قوی و مهمی در حیات و

زندگی ما است و در این مورد «سیمون باروخ» لیستی از خواص آب تهیه کرده است. بعقیده سیمون با روخ آب دارای خواص زیر است.

1 - مقوی است

2 - مسکن درد است

3 - نیرو بخش است

4 - مدر است

5 - معرق است

6 - مهوع است

7 - مسهل است

8 - برای نگهداری منا بولیسم مفید است

9 - ضد عفونی کننده است

10 - قاطع تب است

11 - خواب آور است

12 - خاصیت بیحس کردن موضعی دارد» (142)

درباره خاصیت شفا بخش آب های گرم و سرد و نیز آب های گرم معدنی که با حرارت و گرمی از چشمه هابیرون می آید از پیامبر اکرم و ائمه ما روایاتی آمده که در بعضی به طور کلی عنوان شفا بخش بودن آب را تذکر داده و در بعضی خاصیت دارویی آن را تعیین نموده اند.

علی علیه السلام میفرماید:

آب سرد حرارت بدن را می کاهد، و تب را از بین می برد.

«الماء البارد یطفی ء الحراره و یصیب به علی المحموم» (143)

در کلام دیگر فرموده است:

«الماء البارد و الماء المغلی ینفع من کل شی ء و لا یضر من شی ء» (144)

آب سرد و آب های جوشیده هیچگونه ضرری ندارند، بعلاوه دارای منافعی نیز هستند.

پزشکان امروز پاهای تب دار را با آب سر می شویند و بدینوسیله از شدت حرارت می کاهند و نیز در مواردی که اسهال شیوع یافته باشد بهترین راه دچار نشدن به این بیماری مخصوصا در کودکان خردسال جوشاندن آب و سپس خوردن آن است.

آبتنی و شناوری

خاصیت آب را نمی توان منحصر به آشامیدن کرد، یکی از جنبه های شفا بخشی آب، آب تنی و بهتر از آن شناوری است.

شاید خود شما شاهد این تجربه توام با لذت بوده

اید و اگر نبوده اید از این به بعد امتحان کنید.

هرگاه خیلی خسته می شوید و توانایی کار ندارید، آبتنی کنید، یا لااقل دوش آب سرد بگیرید با این عمل خواهید که انرژی از دست رفته را باز خواهید یافت و حالت نشاط و طرب فوق العاده ای در خودتان احساس خواهید کرد.

کسی که شناوری را بلد باشد می داند که از لذت های این جهان شناوری و گردش در میان امواج آبها است شنا در میان چشمه هایی که آب نقره گون دارند و از تمیزی و صافی برق می زنند مانند دور شدن از دنیای خاکی و زندگی و زندگی نمودن در دنیای دیگری که پر از لطافت و پاکیزگی است، می باشد. آب سرد، مقوای اعصاب کوفته است، و شنا، مخصوصا در آب سرد، خود مقوی دیگری است زیرا به واسطه حرکات دست و پا تنفس عمیقی که در توام با لذت و نشاط است اعصاب و عضلات تمدید نیرو می کنند.

از خواص مهم آبتنی یا شناوری در آب سرد، عادت کردن بدن به سرما و گرما است.

کسی که در فصل تابستان در میان چشمه ها و آب های سردشنا می کند، و بعدا از حرارت و نور خورشید فروزان بهره مند می شود بدنش در مقابل تغییر هوا بیمه می شود و به این زودیها از گرما و سرما متاثر نمی گردد بلکه یک نوع مصونیت پیدا می کند که در فصل زمستان از سرما خوردگی های پی در پی راحت و آسوده است.

باز هم بگویم:

لذت واقعی، لذت بدون زیان، لذتی که خدا برای بنده اش آفریده و خلاصه بهترین تفریحات سالم، شناوری میان آب تمیز، در زیر نور خورشید است.

امام ششم علیه السلام می فرماید:

لو انی عندکم لا

تیت الفرات کل یوم فاغتسلت (145)

اگر من پیش شما (عراق) می بودم هر روز در آب فرات، آبتنی می کردم.

«هیچ چیز در دنیا نه تنها برای بیماران بلکه همچنین برای اشخاص سالم و تندرست بهتر از عادت دادن و لذت بردن بدن از آب نیست مخصوصا وقتی بدن، عمل مهیج و محرک نوازش آب و آفتابی را بخورد بپذیرد بتجربه رسیده که آب، اعصاب زیر پوست را تحریک می کند و از این میان اعضاء داخلی بدن تقویت می یابد» (146)

تذکر این نکته ضروری است:

معنای گفته بالا این نیست که انسان برای شنا در محیط های آلوده و کثیف حاضر شود و از این راه واقعیت سوء استفاده نماید بلکه آن دارای گناه است و باید دوری گزید و شنا در آب دارای منافعی است که باید در محیط های غیر گناه انجام داد.

آب زیاد

آب زیاد ننوشید

گفتیم آب یک ماده حیاتی و با ارزش است، ولی زیاده روی در نوشیدن آن جایز نیست.

امام صادق (ع) در این باره می فرماید:

لو ان الناس اقلوا من شرب الماء لا ستقامت ابدانهم (147)

اگر مردم آب کمتری بیاشامند بدن های آنها محکمتر و قویتر می شود.

خوردن آب کم مخصوصا با بعضی از غذاها از نظر اسلام مطلوب است زیرا در تاریخ زندگی پیامبر می خوانیم:

و کان النبی (ص) اذا اکل الدسم اقل من شرب الماء و یقول هو امرء لطعامی (148)

پیامبر اکرم (ص) وقتی غذای چرب می خوردند آب کمتر می نوشیدند و می فرمودند آب کمتر برای غذای من گواراتر است.

«نوشیدن، مثل خوردن باید با هوشیاری و فراست انجام گیرد و باید طوری آن را یاد بگیریم و بآن آموخته گردیم که بدون هیچ فکری آن را انجام دهیم.

من با طرفداران صمیمی این

فکر و کارشناسان پرهیزی که عقیده دارند هر روز شش، هشت یا ده لیوان آب باید نوشید کاملا مخالف هستم.

بدن ما خود درک می کند چه وقت تشنه است و من معتقدم بدن بهتر از ما میداند چه موقع باید آب بنوشیم!

تحقیقا وقتی ما در جاهای گرم هستیم یا در اقالیمی سکونت داریم که زیاد عرق می کنیم آب بیشتری می نوشیم اما این طبیعت جسم انسان است که خواهد گفت ما احتیاج بیشتری به آب داریم یا نه» (149)

چگونه آب بیاشامیم؟

و این جالب است که اسلام حتی در مورد چگونگی آشامیدن آب نیز ما را راهنمایی فرموده است و این دستورها را داده است:

1 - آب را به صورت مکیدن بیاشامیم چنانکه رسول اکرم فرموده:

«اذا شربتم الماء فاشربوه مصا و لا تشربوه عبا؛ فان العب یورث الکباد» (150)

وقتی آب می آشامید. آهسته آهسته بیاشامید زیرا آشامیدن آن با سرعت موجب بیمار «کباد» است (کباد معنای درد و ناراحتی کبد است)

و درباره اینکه آیا آب را یک مرتبه و یا چند مرتبه باید آشامید از علی (ع) رسیده است:

«تفقدت رسول الله (ص) غیر مره و هو اذا شرب الماء تنفس ثلایا مع کال واحد منهن تسمیه اذا شرب. و حمد اذا قطع» (151)

بارها ناظر پیامبر اکرم بودم، آنحضرت هر گاه آب می آشامید، سه مرتبه در بین آشامیدن نفس می کشید و در هر مرتبه که می خواست شروع به آشامیدن کنند بنام خدا شروع می کردند و بعد از نفس کشدین الحمدلله می گفتند.

2 - به داخل خوردنیها و ظرفها ندمیم، اگر غذا گرم است بگذاریم خنک شود و اگر خنک است باز طوری بخوریم و بیاشامیم که نفس ما به آب و غذا

نرسد.

کان صل الله علیه و آله. لا یتنفس فی الاناء اذا شرب فاذا اراد ان یتنفس ابعد الاناء عن فیه حتی یتنفس (152)

رسول اکرم صل الله علیه و آله وقتی که آب می آشامیدند در آن آب تنفس نمی کردند. و هرگاه می خواستند نفس تازه کنند ظرف را از نزدیک دهان دور می کردند و سپس نفس می کشیدند.

3 - بعضی ها وقتی می خواهند آب بیاشامند دهان خود را داخل آب می کنند مثلا سر را در جوی می برند و آب می خورند؛ اسلام این نوع آب خوردن را آب خوردن بهائم خواند و از آن منع کرده است.

نهی ان یشرب الماء کرعا کما یشرب البهائم (153)

پیامبر اکرم (ص) از این که انسان مثل چهار پایان آب بیاشامد نهی فرموده.

4 - آشامیدن آب از ظرف شکسته و از جای شکستگی و محل دستگیره ظرف، نهی شده است چنانکه امام باقر علیه السلام فرموده:

ان لا یشرب من عند عروته و لا من کسر ان کان فیه (154)

از کناره دستگیره ظرف و جای شکستگی آن آب نباید آشامید.

در روایت دیگر چنین وارد شده است

«فانه مجلس الشیطان» (155)

زیرا آنجا محل شیطان است.

ممکن است در این مورد منظور از شیطان انواع میکروب باشد. بنابراین باید آب را از ظرف های بزرگ مانند کوزه و امثال آن داخل ظرف کوچکی ریخت و آشامید.

5 - در بین غذا آب نیاشامیم. امام هشتم می فرماید:

«و من اراد ان لا یوذیه معدته فلا یشرب بین طعامه ماء حتی یفرغ و من فعل ذک رطب بدنه؛ و ضعف معدته، و لم یاخذ العروف قوه الطعام» (156)

هر کس مایل است معده اش او را آزار و اذیتی نرساند بایستی بین غذایش آب نیاشامد تا آنکه از

غذا فارغ شود کسی که در بین غذا آب بیاشامد بدنش مرطوب و معده اش ضعیف می شود و رگها و نیرو و انرژی غذا را جذب نمی کنند.

نان

نان غذای

اصلی بیشتر مردم است بیشتر نانها را از گندم و جو و برنج درست می کنند.

نان گندم

1 - نان سفید،

2 - نان سیاه،

منظور از نان سفید نانی است که گندم آنرا به وسیله ماشین های مخصوصی آرد می کنند، این ماشینها کاملا سبوس گندم را می گیرد و تقریبا مغز گندم باقی میماند، از این رو نانی سفید و زیبا ساخته می شود.

سبوس همان جدار و پوست گندم است که دائما برابر نور و تشعشعات خورشید و باد و باران بوده که به وسیله همان ماشینها از نان سفید دور می ماند و از این رو نان سفید را به صورت غذایی بی خاصیت بلکه زیان آور در می آورد.

«امتحانات علمی دانشمندان نشان داده که اگر سگی را با نان سفید تنها غذا دهیم حداکثر 50 روز باقی می ماند در صورتیکه سگ هایی که با نان کامل یعنی نانیکه الک نشده باشد تغذیه شوند سالها صحیح و سالم می مانند.

نان سفید ترشی معده را زیاد می کند و در نتیجه تولید ضعف عمومی کرده و راه را برای ورود امراض عفونی باز می کند. عده ای از پزشکان اثرات اسف انگیز نان سفید را که عامل اصلی ایجاد سل است نشان داده اند.

نان، کسی را ضعیف نمی کند ولی خیلی سفید آن تولید یک نوع ترشی می کند که آن را ترشی نشاسته ای نامیده اند.

اشخاصی که با نان سفید تغذیه شوند 58 در صد آنرا هضم نکرده دفع می نمایند این مدفوعات با اسید لاتیک مخلوط بوده و اثری از پیتون ندارند در صورتیکه اگر با نان کامل تغذیه شوند فقط 5 در صد آنرا هضم نشده دفع می نمایند.

این مدفوع؛ بدون اسید لاتیک و توام با پیتون است.

نان سفید عامل بسیاری از

ابتلائات معده ای است زیرا نان سفید از نشاسته ترکیب شده است.

نشاسته یکی از مواد قندی است که در بدن می سوزد و تولید نیرو می کند ولی وقتی زیادی باشد به طور ناقص هضم شده و به سرعت در معده تخمیر می شود» (157)

نان سیاه

نان سیه به نانی گفته می شود که دارای مواد غذایی کامل است، زیرا پوست گندم که جزء عمده گندم از نظر غذایی به شمار میرود در آن باقی مانده است.

«خلاصه تمام قسمت های فعاله و زنده گندم در پوست جمع شده است. در سیلوهای بزرگ جدید معمولا آسیاها دارای نرده های بزرگ فلزی هستند این نرده ها هنگام آسیا کردن ایجا فشار زیاد می کند و این فشار و حرارت سبب می شود که چربی گندم به سبوس چسبیده و بعد با آن خارج می شود این چربی دارای منافع و فوائد بسیار است که ما آنرا بدون جهت به دور میریزیم و از آن استفاده نمی کنیم. نطفه گندم نیز که قسمت زنده و فعال آن است با الک گرفته می شود.

موادی که به سبوس می چسبند عبارتند از مواد چربی و مواد فسفر دار و از همه بالاتر گلوتن است که یگانه قسمت ازت دار گندم است و در حقیقت جزء مصالح ساختمانی بدن به شمار می آید.

سیلیس نیز که عامل ساختمانی دندانها و استحکام استخوانها است و با کمک اکسیژن هوا قلب و کلیه ها را محکم می سازد و در اثر الک کردن از بین می رود و یکی از علل ایجاد مرض قند فقدان سیلیس می باشد.

در اطراف نطفه گندم مواد سفیده ای و معدنی زیاد وجود دارد که همه در اثر الک کردن خارج می شوند و مهمترین آنها عبارتند از پتاسیم، نمک، آهن،

ارسنیک و کمی کلسیم این مواد تماما برای گلبول های سفید خون که سربازان مدافع بدن می باشند کمال لزوم را دارند. و همچنین وجودشان برای گلبول های خون ضروری است.

دیاستارهای مخصوص گندم که رنگ نان را در موقع پختن کمی خرمائی می نمایند نیز در اثر الک کردن از بین رفته و نان را سفید می کنند.

حالا در این خلاصه خودتان قضاوت نمائید که چه چیز هایی مفیدی را بدون جهت از نان می گیرند و الک های دو صفر و چهار صفر هم مرض سفید گری آنها را تخفیف نداده که بفکر الک هایی با صفرهای زیادتری هستند» (158)

خمیر ترش

ما انسانها نمی توانیم گندم آرد شده را بخوریم. بلکه باید به وسایلی آرد سالم را بپزیم و سپس آنرا بخوریم. پختن نان احتیاج به خمیر ترش دارد. خمیر ترش نیز دو قسم است. سالم و غیر سالم؛ خمیر ترش غیر سالم و قلابی ضررش بیشتر از نان سفید است، زیرا این نوع خمیر ترش از ترکیبات زاج سفید است. و به اعتراف دانشمندان:

«زاج اثر عمیقی روی غدد تناسلی زنان دارد، و پس از آنکه 4 ماه این مواد به حیوانات خورانده شد، مشاهده شد که تخمدان آنها 50 درصد کوچک شده و از تولید مثل آنها کاسته است پس خمیر ترش مصنوعی که پایه آن روی زاج قرار گرفته است، برای بقاء نسل بشر، بسیار مضر و خطرناک است، و نتیجه جز تباه کردن ساختمان تناسلی و معدی ندارد، و از نظر بهداشت غذایی مردود است» (159)

همه این بیماریها، چیزی جز محصول تمدن جدید و زندگی ماشینی نیست تمدن جدید اگر سهولت زندگی را برای بشر به ارمغان آورده. بهمراه خود این خطرات

را نیز آورده است.

«اسبورن» می گوید، ما طبیعت را در ضمن جنگی ساکت و بی صدا شکست داده و تسخیر کرده ایم ولی نتیجه این شکست طبیعت و پیروزی ما، انهدام نسل انسانی است که دارای عواقبی به مراتب وحشتناکتر از بمب و نیروی اتمی شده است» (160)

کود شیمیایی

صحبت از نان سفید و زیان های آن بود، از نان سفید بگذریم، به بذر و کاشت گندم بپردازیم.

زمینی که می خواهد بذر را قبول کرده و آنرا سبز کند، باید آماده و مستعد و نیرومند باشد، برای نیرومند کردن زمین به آن کود می دهند، در زمان های سابق به زمین کودهای حیوانی و معمولی داده می شد، ولی امروز کود شیمیایی می دهند، خوبست مقایسه ای بین این دو کود به عمل آوریم.

«هر وقت ممکن سد، غذایی را مصر کنید، که محصول آن از زمینی بدست آمه باشد که کود طبیعی و حیوانی به آن داده باشند، زیرا از زمینی که با یک طبقه نازک کود شیمیایی کشت و زرع می شود محصولی به دست می آید که از لحاظ مواد غذایی کاملا ضعیف و فقیر است، و مسلم است که اگر چنین محصولی بخورد انسان یا حیوان برسد مواد حیاتی لازم را به بدن نرسانده و جسم را برای حمله امراض مختلف مستعد می کند و من می دانم کسانی که در شهرهای بزرگ و صنعتی سکونت دارند به آسانی نمی توانند چنین غذایی را تهیه کرده و مصرف نمایند. ولی روزی خواهد رسید که چون برتری و اهمیت چنین محصولی مسلم گردد، همه در پی محصول زراعتی باشند که با کود طبیعی و حیوانی به دست آمده باشد» (161)

نان جو

نان جو، از جو تهیه می شود، سبوس های جو، مانند سبوس های گندم مواد با ارزشی هستند.

«سبوس جو، دارای ویتامین های «ب» بمقدار زیاد می باشد، خوردن آن نیز سبب می شود که میکروب های مفیدی که در معده بوده و ویتامین های «ب» می سازند رشد نموده، مقدار زیادی ویتامین ب تحویل بدن انسان نمایند. بنابراین خوردن نان جو، با غذاهایی

که ویتامین ب زیاد دارند جایز نیست» (162)

معمولا در زندگی امروزه، مردم برای نان گندم ارزش بیشتری قایل هستند، خوب است از نظر غذایی مقایسه یی بین ایندو نان بشود. تا ارزش بیشتر هر کدام معلوم گردد.

«نان گندم مقداری کلسیم بدن را رسوب می دهد، ولی نان جو این خاصیت را ندارد، و حتی دارای مقداری کلسیم می باشد، بنابراین خوردن نان گندم به مقدار کم برای کسانی که غذاهای متنوع و کلسیم دار می خورند؛ و از حرارت آفتاب استفاده می کنند، بسیار نافع است. زیرا کلسیم های کهنه در بدن آنها از بین رفته، و جای خود را به کلسیم تازه می دهد.

کسانیکه غذای های متنوع نمی خوردند نباید نان گندم سبوس دار میل نمایند، زیرا دچار کمبود کلسیم و فسفر خواهند شد، نان جو بعلت داشتن ویتامین ب و همچنین اثر نیکویی که در پرورش میکروب های امعاء و مولد ویتامین ب دارد بسیار نافع است، و جوانی را حفظ می کند و از سفید شدن مو جلوگیری می کند» (163)

«نان جو و همچنین غذایی که با جو پخته شود؛ دارای مقدار زیادی ویتامین های «ب» هستند و در تقویت میکروب های مفید روده ها موثر می باشند، و از این جهت است که دهاتی هایی که نان جو می خورند دیر پیر می شوند، موی سرشان نمی ریزد و جو و سبوس آن یکی از بهترین درمان کلسترل می باشد. (164)

غذای پیشوایان ما

خوب است برنامه اسلامی را از نظر نانها مورد توجه و دقت قرار بدهیم، و خوراک پیشوایان اسلام را ببینیم، البته این بررسیها تنها از جنبه بهداشت غذایی صورت می گیرد، و جنبه تقوی و زهد آن مورد بحث نیست.

140

«شخصی به نام «سوید ابن غفله» می گوید بر علی ابن ابی طالب

(ع) وارد شدم، دیدم ظرف ماستی در جلو نهاده کمی بوی ترشی از آن استشمام می شد؛ و نیز در سفره آنحضرت گرده نانی بود از جو که سبوس های درشت آن در رویش پیدا بود، نان جوین را با دست می شکست، و آنها را در میان ظرف ماست می انداخت علی (ع) بمن تعارف کرد که از غذایش بخورم، گفتم روزه هستم فضه خدمتگذار خانه علی در گوشه ای نشسته بود، به او گفتم:

چرا مراعات حال این پیر مرد (علی (ع» را نمی کنید؟

چرا نان از آرد الک نکرده باو می دهید! فضه گفت این دلسوزی را ما قبلا کرده ایم، اما خود آنحضرت دستور داده که نانش از آرد الک نکرده باشد سپس علی (ع) روی به جانب سوید ابن غفله کرد و فرمود:

آنچه برای فضه گفتم اینک برای تو می گویم:

پدر و مادرم فدای رهبر بزرگ اسلام پیامبر اکرم (ص) باد که نانش از آرد الک نکرده بود» (165)

چنانکه گفتیم صرف نظر از جنبه های تقوی و زهد، اگر این غذای علی (ع) را در چهارده قرن قبل که سخنی از ویتامین های سبوس و ارزش غذایی آن و نان جو نبوده مورد بررسی و مطالعه قرار بدهیم عظمت علمی پیامبر و ائمه بهتر و بیشتر برای ما روشن می شود بعلاوه از روایت چنین بر می آید که در آن زمان هم نان کم سبوس و پر سبوس بوده زیرا سوید بن غفله می گوید چرا نان از آرد پر سبوس و الک نکرده به علی (ع) می دهید سپس خود علی (ع) در مقام دفاع از خادمه خود (فضه) می گوید:

من از پیامبری پیروی می کنم که نان او نیز از آرد الک نکرده بود

با در نظر گرفتن خواص نان جو و ارزش غذایی ماست شما قضاوت کنید که نان جو و ماست چگونه غذای با ارزشی خواهد بود!

علاوه بر این قبلا دیدیم که نان جو طوری است که انسان را از خوردن غذاهای متنوع بی نیاز می کند؛ و افرادی مانند پیشوایان دینی، که ماموریت الهی آنان، تقویت جنبه های معنوی و روحی اجتماع بشری است، باید برنامه زندگی و مخصوصا غذایی آنها تسلی بخش جگرهای سوخته و شکم های گرسنه باشد؛ تا آنها را از انحراف های اخلاقی، مانند دزدی، غارت، و چپاول نجات دهد.

نان برنجی

از اقسام نانها نیز، نان برنجی است، برای پختن آن چند طریق است:

1 - برنج را چلو بپزند (یعنی آب کش کرده که لعاب آن را گرفته باشند) بعد چلو را خشک کنند، و آرد کنند و با آب خمیر نمایند سپس یکی دو ساعت بگذارند تا خمیر چاق شود، بعدا نان بپزند.

2 - چلو پخته را نرم بسایند که مانند خمیر شود و نان بپزند.

3 - برنج را آرد نموده در وقت طبخ اندک اندک در آب جوشان بریزند و بر هم بزنند تا طبخ تمام یابد و مثل خمیر شود و از آن خمیر نان نازک بپزند.

نان برنجی تقریبا جزء شیرینی ها و خوردنی های تشریفاتی است ولی در عین حال از نان های بهداشتی است.

امام رضا (ع) در این باره می فرماید:

مادخل جوف المسول انفع من خبز الارز (166)

بهتر از نان برنجی چیزی برای شخص مسلول نیست.

و امام صادق (ع) می فرماید:

اطعموا المبطون خبز الارز، فمادخل جوف المبطون شی انفع منه (167)

به شخص مبطون (کسی که نمی تواند از خروج مدفوع خود جلوگیری کند) نان برنجی بدهید که چیزی

نافع تر از آن برایش نیست.

در کلام دیگری از امام ششم نیز به کثیر الغذا بودن این نان اشاره شده است و نیز پیشوای ششم می فرماید:

لیس یبقی فی الجوف من غدوه الی اللیل الاخبزالارز (168)

تنها نان برنجی است که از صبح تا شب در معده باقی می ماند.

یکی از دانشمندان غذایی قدیم درباره نان برنجی چنین نوشته است:

«نان برنجی، سرد بسیار خشک و معطش و مقوی بدن و کثیر الغذا و جهت اسهال صفراوی و دموی و نیکو کردن رنگ رخسار و مؤثر … و نیکو است برای افراد مسلول» (169)

ماست

ماست جزء غذاهای قدیمی انسانها است، غذایی است که بیشتر بعنوان نان خورش فقراء محسوب می شود و ثروتمندان آن را همراه غذا و در کنار سفره قرار می دهند و دارای خواص و مزایای بسیاری است.

و چون به اصطلاح، طبیعت آن سرد، و به اصطلاح دیگر ویتامین «ب» آن زیاد است گفته شده که آنرا با «زنیان» بخورند.

عن ابی الحسن ع قال من اراد الماست و لا یضره فلیصب علیها الها ضوم قلت و ما الها ضوم! قال النانخواه (170)

هر کس مایل به خوردن ماست است و نیز می خواهد که زیانی به او نرسد زنیان در آن بریزد و بخورد.

دستوری که از روایت فهمیده میشود تعادل بین اغذیه از نظر مواد غذایی است که این خود اصل بسیار اهمیتی در سلامت بدن است.

«ماست برای اشخاص سرد مزاج خوب نیست رطوبت را زیاد می کند، محرک نیروی جنسی است» (171)

ولی زنیان به اصطلاح، طبعی گرم دارد لذا بین هر دو تعادل غذایی برقرار می شود.

دانستیم که علی (ع) ماست را خورش خود قرار می داد و این هر چند غذای زاهدانه ای است

ولی اهمیت و قدرت غذایی آن امروز آشکار گشته است.

«از قرنها به این طرف ماست یکی از مواد مهم غذایی و قابل جذب بوده است و تذکار این نکته در اینجا لازم و ضروری است که کلمه ماست در تمام کشورهای جهان به معنای غذای طول عمر است.

ارمنیها ماست را ماتزون می گویند اهالی یوگسلاوی «کیسلوملکو» و «پیر» پادشاه سابق یوگسلاوی ضمن صحبت به من گفت و اطمینان داد که غذای بسیاری از صد ساله ها و سالخوردگان یوگسلاوی ماست است و آنها در اثر مصرف ماست طول عمر پیدا کرده و به صد سالگی می رسند.

روسها ماست را به مقدار زیاد با نان سیاه مصرف کرده و از تندرستی کامل برخوردار میشوند در فرانسه ماست را یا اورت میگویند و آنرا با توت فرنگی جنگلی مخلوط کرده و می خورند.

در جزیره سارونی ماست را «ژیودو» و در هندوستان «دادهی» و در مصر «لبن الرب» می گویند که تمام این اصطلاحات به معنای طول عمر است.

ماست بیش از شیر خاصیت دارد و بعلاوه کسانی هستند که شیر معمولی و تازه به آنها نمی سازد ولی ماست را به خوبی هضم کرده و تحلیل می برند زیرا نوعی مواد سفیده ای در ماست هست که به سرعت هضم و جذب می شود کلسیم آن برای اشخاص سالخورده بسیار مفید است و زود جذب می گردد و بسیاری از ویتامین های گروه (ب) را باکتری های ماست در روده ها ساخته و پرورش داده و به خون می فرستد.

اشخاص سالخورده ای که از گاز و عفونت روده های خود می نالند اگر به طور مرتب ماست بخورند باکتری های غیر مرثی نمی توانند در اسید لاکتیک (172) ماست زنده بمانند این نست که مرده و متدرجا

تخلیه می شوند و در نتیجه گاز و عفونت روده آنها بکلی برطرف می گردد» (173)

پنیر

پنیر نیز یکی از مشتقات شیر است شیر را به وسیله پنیر مایه، پنیر می کنند.

پنیرهای کهنه؛ تازه، کم نمک، پر نمک، و پنیرهایی که از شیرهای گوناگون ساخته می شوند همه با کمی تفاوت خواص پنیر دارند.

قبل از همه به سراغ خواصی که اسلام برای پنیر بیان نموده می رویم و نیز دستور خوردن آن را از اسلام میگریم.

در اسلام گاهی پنیر بعنوان غذایی «مکروه» معرفی شده است، گاهی مستحب! توضیح آن که:

اگر پنیر را با مغز گردو بخورند مستحب است ولی تنها خوردن آه مکروه است.

اسلام برای خوردن پنیر نیز وقت، معین نموده است.

شامگاهان را وقت خوردن پنیر دانسته است و نیز دستور می دهد که با گردو صرف گردد و اینک دو نمونه از سخنان پیشوایان اسلام را در اینجا می آوریم:

1 - عن الرضا عن آبائه عن علی بن الحسین ع قال:

شیئان ما دخلا جوفا قط الا افسداه الجبن و القدید (174)

امام رضا (ع) می فرماید:

دو چیزند که هرگاه داخل معده شوند سبب فساد آن می گردند:

پنیر و گوشت مانده.

2 - امام صادق (ع) در ضمن خواص چند چیز می فرماید:

واللذان یضران من کل شی و لا ینفعان اللحم الیابس و الجبن (175)

دو چیز از هر جهت زیان آورند و سود نمی رساند:

گوشت مانده خشکیده و پنیر.

تا اینجا همه سخن از کراهت و مذمت بود، و قبل از اینکه سخن از استحباب و تعریف به میان آید خوب است با یک تجزیه علمی، فلسفه کراهت پنیر را بدانیم:

«پنیر بکندی جذب و دفع می شود و اشتهای به غذا را کم می کند، برای گرم خویان و کسانیکه مزاجی

ملتهب دارند زیانش کمتر و بر عکس صاحبان طبیعت سرد و بلغمی از زیان خوردن و مصرف نمودن آن در صورت مداومت در امان نیستند همین پنیر است که در بعضی مزاجها باعث تولید قولنج بسیار شدید بنام ایلائوس یا انسداد روده می گردد» (176)

بخوبی مذمت پنیر روشن گشت که ثقالت و در هضمی آن که فشار بیش از حد به دستگاه هاضمه می دهد سبب کراهت آن است.

«به خاطر داشته باشید پنیر غذایی متراکم است و باید آن را بجای غذاهایی که از گوشت تهیه می کنید، مصرف شود و یا با غذاهای که ارزش کمتری دارند ترکیب نموده و مصرف کنید وقتی پنیر را بعنوان دسر می دهند باید در آخر غذایی سبک باشد و هیچوقت نباید دسر با غذاهای سنگین و ثقیل مصرف نمود که هضم آن معده را بزحمت بیندازد» (177)

خوبست نمونه سوم برای اثبات کراهت و ثقالت پنیر را از یک طبیت عالیقدر قدیمی بیان نمائیم.

«طبیعت پنیر در دوم سرد وتر، افعال و خواص آن، مقوی معده و روده و مقوی گرده و ملین طبع و مولد خلط صالح و دیر هضم؛ و با مغز گردکان وصعتر (آوشن) بغایت مسمن بدن و باعث نرمی جلد …» (178)

دستورهای استحبابی اسلامی از این قرار است:

مردی از حضرت صادق (ع) درباره خاصیت پنیر سؤال نمود حضرت به او فرمودند موجب ضرر است و منفعتی ندارد.

همان مرد شامگاه بر آن حضرت وارد شد دید بر سفره ای که امام ششم برای صرف شام نشسته اند ظرفی از پنیر است دچار حیرت شد گفت شما امروز صبح از پنیر مذمت فرمودید اینک بر سفره نهاده اید.

حضرت فرمودند صبحگاهان خوردن پنیر پسندیده

نیست اما شامگاهان خوب است و ضمنا بدان که قوه باه را نیز زیاد می کند» (179)

البته چنانکه بعدا خواهیم گفت منظور از خوردن پنیر در شامگاهان خوردن آن با مغز گردو است لیکن چرا خوردن آن توام با گردو برای صبحانه مناسب نباشد؟

1 - پنیر چون مقادیر زیادی کلسیم دارد؛ و کلسیم نیز خواب فراوان کلسیم بیشتری که در خون و مایع خارج سلول بدن است برای تغذیه مغز که هنگام استراحت و خواب به کلسیم بیشتری احتیاج دارد بسوی آن می آید، و به واسطه ازدیاد آهک است که وقت خواب مغز برنگ سفید جلوه می کند (به همین جهت سابغین خیال می کردند هنگام خواب خون از مغز دور می شود) پس در وقت خواب مغز به کلسیم بیشتر محتاج است، پنیر که هم سرشار از کلسیم است پس بهترین غذا برای خواب راحت و عمیق، و بهترین غذا در این وقت برای مغز، خوردن پنیر در شامگاهان است (180)

گفته شده پنیر مکروه است اگر تنها خورده شود، ولی مستحب است اگر توام با مغز گردو باشد.

عن النبی (ص) الجبن داء و الجوز داء فاذا اجتمعامعا صارا دواء (181)

پیامبر اسلام فرمود پنیر و گردو هر یک به تن هایی مضرند، اما اگر با هم جمع شوند مفید و نافع می گردند.

حالا باید بدانیم چرا گردوی بدون پنیر مضر است؟

و باصطلاح روایات مکروه است پنیر سرشار از کلسیم است و گردو نیز دارای فسفر است با توجه به این دو مقدمه معلوم می گردد که بایستی پنیر را با گردو خورد زیرا: «کلسیم و فسفر دو ماده با ارزش و بسیار عالی است و این هر دو در صورتی که با

هم وارد شوند هیچکدام بیهوده دفع نمی شوند، حالا اگر پنیر بدون گردو (بدون فسفر) بخوریم چون کلسیم بسیاری را صرف کرده ایم، در مقابل فسفر بدن دفع می شود، هضم و جذب آنها بسیار کاملتر و بهتر و آسان تر انجام می گیرد» (182)

با پیشرفت علوم غذاشناسی و پزشکی، ما بهتر و بیشتر به علل سلامتی، و عمرهای طویل اجداد خود پی می بریم زیرا آنان بدون دانستن این فلسفه و فعل و انفعالات، و بدون پیروی از دیگران، از یک برنامه تنظیم یافته همه جانبه استفاده می کردند، آن برنامه ای که هر چه علم ترقی کند اهمیت و ارزش آن بیش از پیش درک می شود، و با این برنامه بود که بدون دیدن دانشگاه ها سلامت خود را سالهای سال حفظ می کردند و آن برنامه همان برنامه اسلام است.

تخم مرغ

تخم مرغ

در اینجا منظور از تخم مرغ تخم مرغ خانگی است البته تخم مرغ های دیگری هم هست که بعدا به آنها اشاره میشود.

«وزن یک تخم مرغ به طور متوسط 55 گرم است که 7 گرم آنرا پوست و بقیه تقریبا دو ثلثش سفیده و یک ثلثش زرده می باشد و 85 کالری می دهد.

در صد قسمت تخم مرغ کامل 74 گرم آب، 8/12 مواد بیاض البیضی، 5/11 چربی، 7/. گلوسیدی، 81 میلی گرم سدیم، 100 پتاسیم، 54 کلسیم، 13 منیزیوم، 33 منگنز، 7/2 آهن، 253/0 مس، 210 فسفر، 197 گوگرد، 120 کلر، 12 / 0 ویتامین b1، 34 /0 ویتامین d و 1140 واحد ویتامین a معین شده پوست تخم مرغ از فسفات و کربنات دو کلسیم و منیزیوم درست شده است و دارای منافذ بسیاری است که قسمت درونی آنرا پرده نازکی پوشانیده

که از دو ورقه درست شده است و در قسمت تحتانی تخم مرغ فاصله بین آنها محتوای هوا است.

مقدار موادی که در زرده تخم مرغ موجود است

در زرده تخم مرغ خام درصد گرم:

9/49 گرم آب، 3/16 مواد سفیده ای، 9/31 چربی، 7 / 0 گرم قند، سدیم 26 میلی گرم، پتاسیم 100، کلسیم 147 منیزیوم 16، آهن 2/7 فسفر 586، گوگرد 194، کلر 124 میلی گرم ویتامین a و در صد گرمش 355 کالری.

مقدار موادی که در سفیده تخم مرغ موجود است

در سفیده تخم مرغ در هر صد گرم:

88 آب، 8 / 10 سفیده ای؛ یک درصد قند، سدیم 110، پتاسیم 100، آهک 20، منیزیوم 11، آهن 1 /0، فسفر 10، گوگرد 208، کلر 161 ویتامین های 2 b، 23/0 نیکو تیل آمید 8 میلی گرم و هر صد گرمش 47 کالری،» (183)

از نظر اسلام بعضی از تخم مرغها حلال و بعضی حرامند به طور کلی، تخم مرغ تابع حرام بودن یا حلال بودن گوشت پرنده ای است که تخم مرغ از آن به وجود آمده و اگر نتوانستیم بفهمیم که فلان تخم مرغ از کدام مرغ است اسلام قاعده دیگری برای شناسایی حرام و حلال تعیین کرده است.

هر تخم مرغی که دو سرش مثل هم باشند خوردنش حرام است ولی تخم مرغ هایی که یک سر آنها پهن تر و یک سر دیگرش باریکتر است خوردنش حلال می باشد (184)

مصارف تخم مرغ

پیشوایان اسلام، برای تخم مرغ مصارفی تعیین نموده اند که بعد از تحقیقات دانشمندان و غذاشناسان اهمیت این مصارف از نظر خواص و مواد اولیه تخم مرغ فهمیده میشود در روایتی می خوانیم که:

ذکر عند ابی عبدالله البیض فقال اما انه

حفیف یذهب بقرم اللحم و لیست له غائله اللحم (185)

در خدمت امام ششم علیه السلام نامی از تخم مرغ برده شد آن حضرت فرمودند غذایی است سبک و هضم آن آسان و جانشین گوشت است ولی زیان گوشت را ندارد.

در هزار و چندین سال قبل که غذاها تجزیه نشده بود، این سخن اعجازآمیز است و از آن دو مطلب استفاده می شود:

1 - کلمه «قرم» معنی جالبی را می رساند معنای ظاهرش به فارسی «هوس» اس و حدیث چنین معنا می شود که تخم مرغ هوس گوشت خواری را از بین می برد زیرا همان طور که انسان گاهی میل به خوردن ترشی و سرکه می کند و گاهی میل به خورده کباب می کند گاهی هم هوس خوردن گوشت می نماید کلمه «قرم» در لسان امام (ع) همین معنا را می فهماند یعنی کسی که احساس می کند که متمایل به گوشت است و دسترسی به گوشت پیدا نمی کند تخم مرغ بخورد.

2 - با مقیاس علوم روز - چنانکه در مقدار مواد تخم مرغ نوشتیم - تخم مرغ از لحاظ داشتن «مواد سفیده ای» که پایه ساختمان سلولها هستند، نظیر و شریک گوشت است، امام (ع) تخم مرغ را جانشین گوشت قرار داده و آن را با روغن یا چربی یا غذا و میوه دیگری مقایسه نکرده است.

و در روایت دیگر چنین آمده است:

قال شکوت الی ابن الحسن قله الولد فقال استغفرالله و کل البیض باالبصل (186)

راوی حدیث می گوید خدمت امام هشتم (ع) از کمی اولاد شکایت کردم آن حضرت در جواب گلایه من دو اندرز فرمود:

یکی طبی و دیگری اخلاقی، در مورد پند اخلاقی فرمود:

«استغفار کن» کنایه از اینکه خواسته ات را بعنوان

گله و شکایت از خدا بیان ننما در مورد پند طبی فرمود تخم مرغ را با پیاز بخور»

ما می دانیم که تخم مرغ تاثیر فراوان در ازدیاد خون دارد و به همین دلیل می گویند «چربی زرده از گلسترین ولستین درست شده که دومی 9/8 درصد آن را تشکیل داده و در تقویت قوای جنسی و ساختن اسپرماتوزئید موثر می باشد» (187)

و نیز می گویند:

«لستین غذای سلول های عصبی بوده؛ در کم خونی های مغزی و ضعف سلسله اعصاب موثر است به شرط آنکه مرغ دهاتی بوده باشد نه ماشینی یعنی با دانه و گیاه پرورش یافته باشد نه با استخوان و خون و روغن ماهی و انتی بیوتیک (188»)

و نیز می گویند:

«زیاده روی در خوردن تخم مرغ ابتلای به بیماری های قلبی و تصلب شرایین را آسان می سازد و بویژه نزد کسانی که کم حرکتند» (189)

یک از اطبای قدیمی در بیان این خاصیت چنین می گوید:

«افعال و خواص تخم مرغ، زرده نیم برشت آن صالح آلکیموس کثیر الغذا، قلیل الفضول و مقوی دل و دماغ و بدن و مبهی (مقوی قوه باه) و جهت اصلاح حال سینه و خشونت آن و خشونت معده و روده و مثانه و قرحه گرده و مثانه و مقوی شخصی که خون زیاده از او دفع شده و یا ضعفی از قصد به هم رسانیده باشد» (190)

3 - در بیان خاصیت دیگر امام ششم (ع) می فرمود:

مح البیض خفیف و البیاض ثقیل (191)

160

زرده تخم مرغ سبک و زود هضم اما سفیده آن سنگین و دیرتر هضم می گردد.

تایید این موضوع را که زرده تخم مرغ زودتر از سفیده آن هضم می گردد از دانشمندان دیروز و امروز بشنویم.

«همان اندازه که زرده

خام خوردن؛ مفید است، سفیده خام خوردن زیان آور بوده باید کاملا سفت شده میل نمود» (192)

محمد زکریای رازی، طبیب عالیقدر ایرانی می گوید:

«سفیده تخم مرغ تولید بلغم لزج و غلیظ در بدن نموده باید از آن پرهیز نمود.

سفیده و سرکه سازگار نیستند و با هم جسم سخت بدست می آید که هضمی مشکل دارد بر عکس زرده و سرکه به هضم و جذب کمک می کنند. سفیده با نمک و روغن زیتون معتدل بوده و هضم و دفع خوبی دارد» (193)

نمک

نمک یا کلرور سدیم

چیزی است که در اسلام به آن سفارش شده است:

رسول اکرم (ص) می فرماید:

لا یصلح الطعام الا بالملح (194)

غذا جز با نمک اصلاح نمی شود.

نمک است که ظاهرا غذا را خوشمزه و مطبوع می سازد در واقع با آن خاصیت می دهد.

«گذشته از آزمایش های علمی و اعمال فیزیولوژیکی نمک در بدن، امروزه در بررسی های دقیقی که به عمل آمده بیش از پیش وجود نمک را در زندگی لازم دانسته اند و در آزمایش های که بر روی حیوانات نموده اند ملاحظه گردیده چنانکه یک ماه ببدن حیوانی نمک نرسد تلف خواهد شد بنابراین می توان نمک طعام یا کلرسدیم را جزء مواد حیاتی بشر دانست» (195)

اسلام مخصوصا سفارش می کند که هنگام شروع و پس از پایان غذا نمک مصرف گردد.

پیامبر اسلام (ص) به امیر مؤمنان (ع) فرموده است:

«افتتح بالملح و اختم به فانه من افتح بالملح و ختم به عوفی من اثنین و سبعین نوعا من انواع البلاء، منها الجنون و الجذام و البرص» (196)

غذایت را با نمک شروع کن و با نمک پایان ده زیرا کسی که این دستور را مراعات کند از امراض گوناگونی مصون خواهد ماند که بعضی از آنها؛ دیوانگی،

جذام (خوره) و پیسی است.

«کلرور سدیم (197) یکی از املاح لازم برای بدن می باشد، این ملح (198) دو عمل مهم در بدن انجام می دهد یکی عمل شیمیایی و دیگری عمل فیزیکی:

عمل شیمیایی

«کلرور سدیم در غدد معده و اثنی عشر تجزه شده و اسید کلریدریک (199) معده را درست می کند و بطوری که تجزیه شده است اگر به حیوانی برای مدت نسبتا زیادی غذاهایی بدهند که فاقد کلرور سدیم و یا کلرورهای دیگر باشد معده او اسید کلریدریک ترشح نمی کند و یا اگر بر عکس مقدار زیادی کلرور سدیم یا کلرورهای دیگر داده شود مقدار اسید کلریدریک معده افزایش می یابد هنگام هضم غذا به علت ترشح اسید کلریدریک از معده، حالت قلیایی خون زیاد می شود و پیشاب هم به همین علت تیره می گردد.

کلرور سدیم اشتها را زیاد می کند (به علت تولید نمودن اسید کلریدریک) سدیم حاصله از تجزیه کلرور سدیم در غدد معده برای ساختن ترشحات لوز المعده به کار می رود.

عمل فیزیکی

عبارتست از تنظیم فشار اسمزی بین مایعات و یاخته های بدن. چون هر آن به علت ورود مواد غذایی و آب به بدن و عملیات شیمیایی که در آن انجام می گیرد ممکن است تعادل فشار اسمزی به هم بخورد و این بهم خوردگی اسمزی، به ضرر بدن تمام می شود، لذا باید املاحی در بدن وجود داشته باشند که به آسانی بتوانند این تعادل را بر قرار نمایند املاحی که این عمل را انجام می دهند باید دارای دو خاصیت مهم باشند. یکی آنکه مولکول آنها سبک باشد تا به آسانی نقل و انتقال یابد و دیگر اینکه حتی المقدور داخل در عملیات شیمیایی نشود، کلرور سدیم (نمک) از املاحی است که ایندو خاصیت را بحد اعلی دارا می باشد به محض اینکه غلظت مایعات بدن از حیق تعداد مولکولها کم شود جای آنها را پر می کند و اگر این

غلظت فزونی یابد از میدان عمل خارج می گردد و به این ترتیب فشار اسمزی همیشه ثابت می باشد.

علاوه بر دو عمل مذکور که کلرور سدیم انجام می دهد گمان می رود که در عملیات سوخت بدن و دفع مواد مضره حاصله از آن مداخلاتی داشته باشند. دفع اوره و آمیدها و بعضی مواد دیگر از راه کلیه ها به کمک املاح قلیایی و مخصوصا کلرور سدیم انجام می گیرد.

بدن انسان روزانه هفت الی 8 گرم کلرور سدیم احتیاج دارد و این مقدار ممکن است به وسیله اغذیه، داخل بدن شود ولی گاهی هم به اندازه کافی از این راه به بدن نمی رسد. باید شخص، آن را به غذای خود بیفزاید» (200)

لازم به تذکر است که دستور مصرف نمک قبل و بعد از غذا مربوط بحال عادی و سلامت بدن است. و اگر کسی بیماری مخصوصی داشته باشد، که نمک برایش مضر تشخیص داده شود، می بایست تا بهبودی کامل از مصرف نمک خودداری کند.

و نیز تذکر این نکته لازم است، که طبق دستور اسلام، نمک خوردن قبل و عبد از غذا بایستی مقدار کم انجام شود، یعنی بخیال خاصیت بیشتر نباید نمک های زیادی را با ناراحتی بر خود تحمیل نمود زیرا در خود غذاها مقداری نمک موجود است. اینک مقدار نمک به گرم در هر کیلو ماده غذایی:

شیر 5 / 1 الی 2 گرم

کره تازه 1 الی 14 گرم

تخم مرغ 35 گرم

ماهی آب شیرین 48 گرم

ماهی دریا 5 گرم

نخود 68 گرم

لوبیا 50 گرم

عدس 40 / 1 گرم

سیب زمینی 85 گرم

برنج 07 گرم

میوه جات در حدود 25 گرم

سرکه

«سرکه در اثر تخمیر الکل انگور یا خرما به وسیله نوع قارچ به نام

«میکو در مآ استی» بوجود می آید.

سرکه ترکیب شده از 7 تا 8 در صد «اسید استیک» و نیز دارای مقداری «اسید مالیک» ، «اسید سیتریک» و «اسید تارتریک» که مجموعا به نسبت تقریبی 2 تا 3 گرم در لیتر می باشد و همچنین بتپاترات دو پتاس و مقداری مواد ملونه می باشد. اسیدهای نامبرده محرک ترشحات سلول های کبدی و صفرا می باشد که در نتیجه موجب جلوگیری از زیاد شدن اوره و چربی خون می شود.» (201)

سرکه از نظر اسلام خورشی است که بسیار به آن توصیه شده و خوراک پیشوایان دینی بوده است از امام صادق (ع) نقل شده ست که فرموده:

کان امیرالمومنین (ع) اشبه الناس طعمه برسول الله (ص) کان یاکل الخبز و الخل و الزیت و یطعم الناس الخبز و اللحم (202)

شباهت غدا و خوراک علی (ع) به رسول خدا از همه بیشتر بود، زیرا خودش نان و سرکه و روغن زیتون می خورد ولی به مردم نان و گوشت می داد.

روغن زیتون نیز از خوراک های معجزه آمیز است که در قسمت روغن از آن بحث می شود امام صادق (ع) نقل کرده که امیرمومنان فرموده است:

نعم الادام الخل یکسر المره و یحیی القلب (203)

سرکه خورشی است نیکو صفرا را در هم می شکند و قلب را زنده و روشن می سازد.

اهمیت این کلمات و روایات، با ترقی روز افزون علم و دانش، روشن گردیده است.

«اگر بدانیم که برای هضم غذا ترشحات معده ضرورت دارد، و این ترشحات است که روی مواد غذایی اثر کرده و آن را به صورت قابل برای بدن می سازد. و نیز اگر بدانیم فعالیت کبد و ترشح صفرا فعالیت و ترشحات معده را تکمیل و مواد

غذایی را جذب می کند. و باز اگر بدانیم، کبد چنانچه به اصطلاح تنبل شود موجب ناراحتی هایی در بدن می گردد مانند خستگی، تلخی دهان و حتی استفراغ و یبوست، آنوقت بخواص سرکه که محرک ترشحات معده بوده و فعالیت سلول های کبد را زیاد و موجب ترشح صفرا می شود پی میبریم» (204)

در دستورات اسلامی علاوه بر آنکه سرکه خورشی برای نان بحساب آمده، در بسیاری از روایات تاکید شده که شروع و ختم غذا با سرکه باشد. امام صادق (ع) می فرماید:

ان الخل لیسد العقل (205)

سرکه باعث تقویت عقل است.

بسیاری از متخصصین مواد غذایی بر این عقیده اند که مقدار کمی سرکه هر روز با غذا باید مصرف شود تا نه تنها به هضم غذا کمک نماید، بلکه موجب دفع اوره و سوختن چربی خون شود.

اصولا سالاد در تمام دنیا با سرکه درست می شود، و همچنین ترشی های مختلف که با سرکه ساخته می شود به همین منظور کمک می کند» (206)

امام صادق در روایتی چندین خاصیت دیگری برای سرکه بیان می نمایند:

«الخل ینیر القلب، و قال خل الخمر یشد اللثه و یقتل دواب البطن و یشد العقل (207)

سرکه قلب را نورانی می کند، سرکه لثه دندان را محکم و کرم های معده را نابود و عقل را تقوین می نماید.

سرکه بدو رقم ساخته می شود:

1 - آب انگور یا خود انگور را در ظرف سفالی ریخته و 001/0 سرکه در آن

نهاده و سر آنرا با گچ بسته مقابل مقابل آفتاب و در هوای گرم می گذارند بعد از رسیدن سرکه میشود.

2 - آب انگور را در ظرف چینی یا سفالی ریخته و درب آن را محکم می بندند و مقابل آفتاب میگذارند شراب می شود. بعد از شراب شدن

مقداری سرکه داخل آن می ریزند دو مرتبه در آن را می بندند پس از چندی سرکه می شود و نیز سرکه شراب از راه استحاله ساخته می شود یعنی بعد از آنکه شراب شد بدون ریختن سرکه خود بخود سرکه می شود. در کلام امام (ع) که فرموده سرکه شراب منظورشان دو قسم اخیر است.

در خاتمه تذکر این نکته لازم است؛ سرکه برای اشخاص سالم بعنوان پیشگیری از امراض احتمالی است بنابراین اگر کسی مریض باشد و از طرف طبیب، خوردن سرکه برایش ممنوع شناخته شده باشد البته نباید بخورد و این خواص و مزایا و استحباب برای او نیست.

بخش سوم

میوه ها

میوه ها

بخش سوم این کتاب را تشکیل می دهند اهمیتی که اسلام برای میوه ها قائل است بیشتر از بسیاری از غذاها است در قرآن مجید آیات زیادی است که به طور عموم نام میوه ها را برده، و آنها را دلیل بر عظمت آفریدگار قرار داده، و بعضی آیات از میوه مشخص نامبرده است.

از آیاتی که به طور عمومی و خصوصی نام میوه ها را بر ده این آیه است.

و هو الذی انشا جنات معروشات و غیر معروشات، و النخل و الزرع مختلفا اکله و الزیتون و الرمان متشابها و غیر متشابه کلوا من ثمره اذااثمر … (208)

خداوند آفرید باغ هایی که نیازمند به داربست است، و باغ هایی که نیازمند به آن نیست و نیز آفرید خرما و بذرهایی که از جهت خوراک متفاوتند، و بوجود آورده زیتون و انار که برخی شبیه به هم، و بعضی بی شباهت به یکدیگرند، و هرگاه میوه و ثمره آنها رسید از آنها بهره برداری کنید.

در این آیه، از خرما، دانه های زراعتی (گندم، جو و برنج …)

زیتون و انار نامبرده شده، ضمنا باید دانست میوه هایی که در قرآن نام آنها برده شده از نظر خاصیت غذایی با بعضی دیگر از میوه ها قابل مقایسه نیستند.

اهمیت میوه ها در نظر پیشوای اسلام پیغمبر (ص) بقدری زیاد بوده که در روایتی چنین آمده است:

کان رسول الله صل الله علیه و آله اذا اتی بفاکهه حدیثه قلبها و وضعها علی عینیه و یقول: اللهم اریتنا اولها فارنا اخرها (209)

وقتی میوه تازه ای برای پیغمبر (ص) می آورند آنرا می بوسید و بر دو چشم خویش می گذارد و می فرمود:

بار خدایا. ابتدای آمدن این میوه را به ما نشان دادی اواخر این میوه را نیز به ما نشان ده.

از این روایت دو مطلب استفاده می شود:

1 - احترام به نعمت های خداوند، زیرا قدرت و علم خداوند در یک میوه کاملا نمایان است که از چوب خشکی با گذشت چند ماه میوه ای با طراوت، زیبا خوش رنگ و معطر بوجود می آورد.

2 - عظمت و اهمیت میوه از نظر مواد خوراکی و غذایی و تاثیری که در سلامت و حفظ جوانی انسانها دارد …

بهتر است نقش میوه در سلامت انسانها را از زبان یک پزشک غذا شناس بشنویم.

دکتر (اتو کارک) می گوید:

هر پوی که به مصرف خرید میوه ها برسانید، سرمایه ای است که بخوبی حفظ شده و مقاومت ما را در مقابل بیماریها افزایش می دهد، شما میگوئید میوه ها گران هستند من از شما می پرسم دواها چطور؟

(210)

میوه منبعی از املاح معدنی اند

در میوه ها انواع و اقسام مواد معدنی که هر یک به نوبه خود سازنده یک قسمت از بدن ما هستند وجود دارد مانند:

1 - آهن: آهن میوه برای تجدید گلبول های قرمز خون در مورد کم خونی و بیماری (زردی

دختران) اهمیت زیادی دارد. و نسبت به آهنی که در گوشت و تخم مرغ هست این امتیاز را دارد که به علت زیادی مواد سفیده ای، تولید ناراحتی در بدن نمی کند.

2 - آهک: آهک به استخوان های بدن ما غذا می دهد، و برای بیماری هایی مانند، سل، انواع دمل و کورک، سرطان، ورم غده ها و عفونت غده ها لازم است و رژیمی که سرشاز از میوه باشد آهک (اکسید کلسیم) مورد احتیاج بدن ما را فراهم می سازد.

3 - فسفر: فسفر، ماده است که برای مغز و انرژی عضلات فوق العاده لازم و ضد بیماری های عصبی می باشد. پروفسور «بوشار» می گوید:

بدون فسفر هیچ سلولی نمی تواند رشد کرده و افزایش یابد.

4 - منیزیم:

منیزیم در میوه ها زیاد است و وجود آن معده و روده ها را به فعالیت می اندازد و عمل هضم را آسان و بهتر می سازد، کار سلسله اعصاب را مرتب می کند و از سرطان جلوگیری می نماید.

5 - پتاسیم:

پتاسیم برای قلب مقوی است و ادرار را زیاد می کند، عمل امعاء را تقویت کرده مزاج را قلیایی می سازد، چینیها و ژاپنی ها زیاد برنج می خورند و چنانکه می دانید برنج دارای املاح پتاسیک می باشد به همین جهت است که آنها کمتر به نقرس و رماتیسم مبتلا می گردند.

6 - سدیم:

سدیم، کار امعاء را منظم می سازد.

7 - گوگرد:

گوگرد، خون را ضد عفونی و تصفیه می کند برای عفونت های داخلی و بیماری های پوستی و برونشیت مفید است.

8 - سیلیس: سیلیس، استخوانها و رگها را محکم می کند و جریان خون را به فعالیت وا می دارد وراشیتیسم و تصلب شرائین را معالجه می کند.

9 - ید:

برای کار غده ها و ترشحات داخلی مخصوصا ترشح غده و تروئید لازم است، ید، ضد اسکوربوت بوده

و ادرار آور است، بیماری های لنفاتیسم راشی تیسم، سفلیس، نقرس و رماتیسم را معالجه می کند.

10 - ارسنیک: ارسنیک، نیرو و قوت می بخشد، از سل جلوگیری می کند هنگامی که تب بر بدن وارد می شود، مقدار زیادی آهن و املاح بدن ما تلف می گردد.

به همین علت است اشخاصی که حصبه یا مخملک می گیرند باید زیاد میوه بخورند.

11 - قند:

قندی که در میوه جات موجود است غیر از قند معمولی است و به مراتب از آن بهتر است، قند میوه ها برای نیرو بخشیدن به عضلات ما بسیار لازم است. قند میوه ها مخلوطی است از «گلوگز» و «لولوز» که مستقیما هضم و جذب بدن می شود و هیچ گونه وجه اشتراکی با قند معمولی ندارد.

قند میوه ها برای اشخاص پرهیزدار اجازه داده شده تا آنرا مصرف کنند زیرا مصارف چنین قندی برای آنها مفید است. (211)

میوه ها را پوست نکنید

یکی از دستورهای عالی اسلام که پس از گذشت قرنها دانشمندان به فلسفه و حکمت آن پی برده اند، پوست نکندن میوه ها است، و اینکه نمونه ای از سخنان پیشوایان اسلام را از نظر خوانندگان گرامی می گذارنیم. امام صادق علیه السلام در مورد حالات پدرش امام باقر (ع) می فرماید:

کان یکره تقشیر الثمره (212)

پوست کندن میوه را مکروه می داشت.

«پوست میوه ها چون در مجاورت هوا و آفتاب قرار گرفته است بیش از گوشت آن دارای مقدار سرشاری از ویتامینها مخصوصا ویتامین (آ) می باشد.

از طرف دیگر پوست میوه ها دارای دیاستازها می باشد و یک دیاساتاز مخمری است که یک ماده غذایی را به ماده دیگر تبدیل می کند، همین طور طبیعت به کمک دیاستاز هایی که در پوست میوه ها جمع کرده است گوشت میوه ها را قابل هضم و جذب ساخته است، بنابراین اگر

پوست میوه ها را کنده و به دور بریزیم، مرتکب خطا و اشتباه بزرگی شده ایم» (213)

میوه ها را بشوئیم

موضوع دیگر دستور شستشوی میوه قبل از خوردن آن است. با پیشرفت دانش هر روز نقابی از چهره دستورات اسلام برداشته می شود و عظمت پیشوای آن را به تمام جهانیان ثابت می کند، از جمله احادیث و سخنانی که در مرد شستشوی میوه ها آمده است حدیث ذیل است که امام صادق (ع) می فرماید:

ان لکل ثمره سماما، فاذا اتیتم بها فامسوها بالماء او اغمسوها فی الماء» (214)

برای هر میوه ای سمومی است وقتی به دست شما رسید آنرا با آب شستشو بدهید یا در میان آب فرو ببرید.

«میوه هایی را که مغازه های میوه فروشی و یا در جلوی معابر پهن می کنند، ممکن است مورد هجوم میکروبها قرار گیرد، میکروب هایی بر پوست آنها بنشینند بدون این که از پوست داخل گوشت آن شود.

پس اگر ما میوه هایی را که از بازار می خریم بشوئیم به احتیاط نزدیکتر است و بعلاوه با شستن آن اگر میوه ها را سم پاشی کرده باشند سم آن بر طرف می گردد» (215)

میوه های بهشتی

میوه ها انواع و اقسام فراوانی دارند هر کدام خاصیت مخصوص به خود را دارا می باشند، ولی از بین همه، بعضی دارای مزیت های بیشتری از نظر مواد حیاتی و خواص غذایی هستند، اسلام از این میوه ها بیشتر تعریف نموده و آنها را بعنوان میوه های بهشتی معرفی فرموده است.

امام صادق (ع) در این باره می فرماید:

خمس من فاکهه الجنه فی الدنیا، الرمان الاملیسی و التفاح والسفر جل و العنب و الرطب المشان (216)

پنج میوه از میوه های بهشتی است:

انار، سیب، به، انگور، و خرما.

در قرآن مجید نیز بعضی از این میوه ها به اضافه زیتون و انجیر ذکر شده است.

پس برای بیان خاصیت میوه ها از انار که جز و

همین میوه های بهشتی است شروع می نمائیم.

انار
انار

درختی است از تیره «گرانا تاسه» که به عربی رمان و به عبری ریمون گویند، پیدایش آن را برخی از ایران دانسته اند و امروز در بیشتر نقاط جهان دیده می شود و سابقه تقریبا چهار هزار ساله در ایران دارد.

تجزیه انار

«مقدار آب دانه انار 74 درصد می باشد. دانه انار بین 60 - 66 درصد انار را تشکیل می دهد و 80 - 85 درصد انار دانه انار آب آن یا شیره انار بوده و بدین ترتیب 50 درصد انار، آب انار است وزن مخصوص آب انار به طور متوسط 51 / 1 بوده و در یک کیلو اب آنار 145 گرم ماده محلول موجود است که عبارتند از گلوسیدها، پروتیدها، لپیدو اسیدهای آلی وتانن و ویتامین های مختلف و املاح محلول.

180

در انارهای مرغوب مقدار گلولز انار 9 - 10 گرم درصد گرم آب انار و در انارهای ملس 7 - 8 و در انارهای ترش شمال ایران 4 - 5 گرم می باشد.

مقدار قند غیر احیا کننده در آب انار شیرین 9 / 1 گرم در 100 گرم بوده و در انار ترش تقریبا وجود ندارد پروتید انار شیرین بین - 6 - 9 گرم آب انار می باشد اسیدهای انار عبارتند از:

اسید تارتریک. (که زیاد کننده ترشحات لوزالمعده بوده و با اکسیدهای فلزی ترکیب شده ترکیبات قی آور درست می نمایند).

اسید سالیسیلیک که در بیشتر میوه جات رسیده وجود دارد (برای ترشحات معده مفید بوده اشتها آور است).

مقدار اسید تارتریک در یک لیتر آب انار شیرین 6، ملس 12، ترش 5 / 37 می باشد.

تانن یا جوهر مازویا اسید تانیک یا اسید گالو تانیک یا اسید دعا تانیک یکی از اسیدهای

موجود در انار است.

مقدار تانن آب انار شیرین 14. /. - 17. /. - گرم در 100 گرم آب انار می باشد.

تانن چون خاصیت انقباضی دارد در خونریزی های مختلف و اسهال های ساده و خونی از 1 تا 4 گرم در روز مصرف می شود بعلاوه در امراض جلدی بویژه زرد زخم و تعریق زیاد جلدی بصورت مرحم مورد استعمال دارد.

مقدار ویتامین (ث) انار شیرین تقریبا 15 میلی گرم در لیتر بوده واگر انار کهنه و مخصوصا پوسیده باشد مقدارش کم میشود.

عصاره خشک آب انار حدود 5 / 14 گرم و خاکستر 100 گرم آب انار شیرین 1 - 1 / 1 گرم می باشد.

فلزات موجود در خاکستر آب انار عبارتند:

از آهن، کلسیم، منیزیم، پتاسیم، و شبه فلزاتش فسفر گوگرد و کلر است.» (217)

خواص انار

میتوان گفت تاکیدی که از جانب پیشوایان دینی درباره خوردن انواع انار (شیرین و ترش و شیرین) رسیده درباره هیچ میوه دیگری نیامده است. در حدیثی از امام صادق (ع) چنین نقل شده که فرمود:

«علیکم بالرمان فانه لم یاکله جائع الا اجزاه و لا شبعان الا امراه» (218)

از انار استفاده کامل ببرید زیرا اگر شخص گرسنه آنرا بخورد، او را کفایت می کند و اگر شخص سیر بخورد اشتها آور است.

1 - تقویت قوه باه

2 - نیکویی رخسار، در مورد تقویت باه می گویند.

«املاح آب انار چون به صورت ترکیب با مواد آلی است زود جذب شده و در راشیتیسم و کم خونی و ضعف اعصاب و تقویت عمومی بدن مورد مصرف دارد» (219)

رابطه انار با زیبایی فرزند

می دانیم که انار صاف کننده خون و رافع احتقان کبد و بر طرف کننده کلسترل و سموم بدن است، و نیز می دانیم که پوست انسان آئینه تمام نمای کبد است بنابراین بهتر از هر چیز انار می تواند رنگ رخساره را گلگون و زیبا نماید.

خاصیت دیگری که برای انار از زبان روایات و گفتار پیشوایان دینی بیان شده، از بین بردن بار زبان، ثقالت معده، گرفتگی قلب، و ردوده شدن غم و غصه است شخصی بنام «حارث بن مغیره» می گوید:

شکوت الی ابی عبدالله ثقلا اجده فی فوادی و کثره التخمه بشحمه فانه یدبغ المعده دبغا و یشفی التخمه و یهضم الطعام» (220)

سوء هاضمه ای که در من پیدا شده بود سئوال کردم، آن حضرت به اناری که جلوشان بود اشاره نموده و فرمود:

از این انار شیرین بخور، و آن را با پیه انار بخور زیرا در این صورت معده را دباغی و پاک میکند،

سوء هاضمه را درمان می بخشد و کمک به هضم غذا می کند.

اینک گفتار امام را با در نظر گرفتن خواص انار بر طبق تجزیه ای که ذکر شد مقایسه می نمائیم.

قبل از مقایسه باید توجه نمود که امام (ع) برای انار این سه خاصیت را ذکر فرمودند. کار هضم را آسان می نماید، سوء هاضمه را بر طرف می سازد، قلب را روشنی و جلا می دهد.

«اسید تارتریک (که در انار به اندازه کافی موجود است) ترشحات لوزالمعده را زیاد کرده قندهای اضافی را سوزانده و دیاستارهای مربوطه، کار هضم را آسان می سازد» (221)

«قسمت گوشت دانه انار به واسطه داشتن تانن قابض بوده، ولی اگر با دانه خورده شود بر طرف کننده یبوست است» (222)

«انار چون می تواند معده و روده ها را پاک کند جدار روده را برای دفاع و طرد ویروسها آماده می سازد، بنابراین سموم، بخون و قلب نمی ریزد، قلب نیز رونق و حیات تازه ای می یابد و گفتیم انار در شستشوی خون به واسطه وجود پتاسیم و منیزیم مؤثر است و بدینوسیله سلول های کبد را فعال می کند و اوره و کلسترل و سموم دیگر را دفع نموده و تعادلی در مایعات خون به وجود می آورد» (223)

و به همین جهت است که پیامبر اسلام می فرماید:

من اکل رمانه نور الله قلبه و طرد عنه شیطان الوسوسه اربعین صباحا (224)

هر کس یک انار بخورد، خداوند قلب او را نوارنی می کند (کدورت و کسالت و افسردگی را از او دور می سازد) و تا چهل روز وسوسه ها و اندوه ها از او دور میشود.

و نیز به همین جهت است که پیامبر اکرم می فرماید:

کلوا الرمان بقشره فانه دباغ البطن» (225)

انار را با پوست آن بخورید، زیرا معده را

دباغی میکند.

علاوه بر خاصیت های که طبق اصول علمی و غذایی از اسلام نقل شده برای انار خواص دیگری نیز بیان شده است.

در روایتی آمده است که شخصی بنام صعصعه خدمت امیر مومنان (ع) رسید در موقعی که نصف اناری پیش روی امام (ع) بود امام (ع) مقداری از آن را به او داد و فرمود:

کله مع قشره یرید مع شحمه فانه یذهب بالحفر و بالبخر و یطیب النفس (226)

آنرا با پوست بخور که زردی دندان را از بین می برد، بوی بد دهان را نابود میکند، غم و عضه را از میان بر میدارد.

طبق تجزیه ای که برای انار شد، واضح می گردد که با اصلاح کبد، معده، روده ها، و خون، دیگر برای دهان، بوی بدی نخواهد ماند، بخصوص که انار به واسطه داشتن اسیدهای مخصوص، کثافت و زردی دندان را که آن نیز خود ایجاد بوی بد می کند بر طرف می سازد و با اصلاح خون، قلب را از غم و غصه تهی خواهد ساخت علامه مجلسی (ره) در کتاب «بحار» (227) فرموده:

منظور از «یطیب النفس» بر طرف ساختن و غم و غصه است.

قال ابو عبدالله (ع): اطعموا صبیانکم الرمان فانه اسرع لشبابهم (228)

امام صادق (ع) فرموده است به کودکان خود انار بدهید زیرا جوانی آنها را زودتر شکفته می سازد.

با توجه به آنکه راشیتیسم (نرمی استخوانها) و کم خونی، رشد کودک را به تاخیر می اندازد اعجار کلام امام ششم (ع) روشن تر می گردد، زیرا انار چون به صورت ترکیب با مواد آلی می باشد زود جذب شده و در راشیتیسم و کم خونی و ضعف اعصاب اثر داشته و مقوی بدن نیز می باشد.

امیرالمومنین علی (ع) می فرماید:

«اطعموا صبیانکم الرمان فانه

اسرع لا لسنتهم» (229).

برای آنکه زبان کودکان شما هر زودتر باز شود و خوب صحبت کنند به آنها انار بدهید.

سیب
ترکیبات آن

درخت سیب از جنس پیروس (230) و شامل چهار نوع است:

ترش، معمولی، پیوندی و سیب کوچک. در 100 گرم سیب تازه مواد ذیل یافت می شوند:

آب 84 -

پروتئین 3

چربی 4

گلوسید 15 -

سدیم 2 پتاسیم 116

کلسیم 6 -

منیزیوم 6 -

منگنز 84

آهن 3

مس 71

فسفر 10 -

گوگرد و کلر 4 میلی گرم

ویتامین (آ) 90

ویتامین 1 (ب) 4

ویتامین 2 (ب) 2

نکیوتیل آمید 2

ویتامین (سی) 5

ویتامین (ای) 72

البته این مقادیر در سیب های خشک، کمپوت، آب سیب، به اندازه فرق خواهد کرد (231)

خواص سیب

خواصی که پیشوایان اسلام در مورد سیب بیان فرموده اند، عبارتند از:

1 - قال ابو عبدالله (ع): التفاح نضوح المعده (232)

امام صادق (ع) فرمود سیب مایه ترشح معده است.

«سیب دهان را ضد عفونی می کند، اسید اوریک و دیگر سموم را که جمع شده اند حل کرده و غده های بزاق دهان و ترشحات عصیر معدی را تقویت می کند به این جهت سیب برای اشخاصی که در یک جا نشسته اند و حرکت نمی کنند بسیار مفید است»

کسانی که نفس بدبویی دارند و خود و اطرافیان خویش از این موضوع در زحمت می باشند باید یک ربع ساعت جعفری بجوند و بعد تفاله های آن را از دهان بیرون بیندارند و یک سیب درختی را در دهان خوب جویده و بخورند» (233)

اگر علامه مجلسی در کتاب نفیس حلیه المتقین روایت مذکور را بمعنی جلا دادن معده معنی می کند دور از حقیقت نمی باشد زیرا در آن زمان خبری از ترشحات معده نبوده است.

2 - در اسلام دستور داده شده که قبل از خوردن سیب آنرا ببوئید.

عن الباقر (ع): اذا اردت اکل التفاح فشمه ثم کله (234)

امام باقر (ع) می فرماید:

هر وقت خواستی سیب بخوری اول آنرا بو کن و

سپس بخور.

بوئیدن سیب موجب نشاط و فرح می گردد، و در ضمن باید توجه داشت موادی که در سیب تاره موجود است در آب سیب و کمپوت آن موجود نیست.

«در آب سیب چربی، کلسیم، منیزیم، منگنز، آهن، مس، فسفر، گوگرد و کلر، ویتامین 2 (ب)، نیکوتیل آمید و ویتامین (ای) وجود ندارد و تفاوت فوق العاده بین سیب تاره و خشک آن و کمپوتش و مخصوصا آب سیب که بی فایدگی تقریبا نوعی خراب کردن سیب محسوب می شود وجود دارد و هیچ میوه ای تفاوت باندازه ای که بین خود میوه و کمپوت و خشک و آبش با تازه اش می باشد مانند سیب نیست» (235)

«سیب سنگ کیسه صفرا و کلیه ها را حل می کند» (236)

3 - خاصیت ضد تب. (البته تبی که از گریپ و سرما خوردگی باشد).

عن الصادق (ع): اطعموا محمومیکم التفاح فما من شی ء انفع من التفاح (237)

به تب داران سیب بدهید، زیرا چیزی بهتر از آن نیست.

«هنگامی که مبتلا به گریپ سخت و مزمنی شده اید مدت دو یا سه روز رژیم سیب بگیرید و در این مدت فقط سیب را رنده کنید و بخورید. و از مصرف هر غذای دیگر خود داری کنید» (238)

4 - خاصیت ضد وبایی سیب.

شخصی بنام ابو یوسف می گوید:

«اصاب الناس وباء و نحن بمکه فاصابنی فکتبت الی ابی الحسن (ع) فکتب الی: کل التفاح فاکلته فعوفیت (239)

در مکه بودیم وبا آمد همه مردم گرفتار آن شدند. من نیز گرفتار شدم به امام موسی ابن جعفر (ع) نوشتم و خواستار مداوای آن گردیدم در جواب مرقوم فرمودند سیب بخور، خوردم و شفا یافتم.

از علائم مرض وبا، اسهال، و استفراغ است و دانشمندان

غذایی تاثیر فوق العاده سیب را در ضد اسهال بودن آن شرح داده اند.

«سیب برای امراض حصبه ای، اسهال و اسهال خونی و ورم امعاء بسیار نافع است، اسهال را بخوبی معالجه می کند، و از طرفی مانع سوء هضم شده و به این ترتیب معده را منظلم می سازد» (240)

«برای مبارزه با دل بهم خوردگی و پیچش دل و استفراغ، کوه گرفتگی، دریا زدگی و هوا زدگی و ویار زن های آبستن، بسیار اثر نیکو دارد و حربه برنده ای است» (241)

4 - آرد سیب، برای جلوگیری از خون دماغ و سمومات.

در این مورد شخصی بنام ابن بکیر نقل می کند:

«رعفت سنه بالمدینه، فسال اصحابنا ابا عبدالله (ع) عن شی ء یمسک الرعاف، فقال: اسقوه سویق التفاح، فسقونی فانقطع عنی الرعاف (242)

در شهر مدینه مبتلا به خون دماغ شدم، دوستان من خدمت امام جعفر صادق (ع) رفتند، و از آن حضرت داروی آنرا خواستند، حضرت فرمود به او آرد سیب توام با آب بخورانید، پس من آشامیدم و خون دماغ قطع شد.

برای تهیه آرد سیب باید سیب را خشک کرد و سپس آرد نمود.

«سیب خشک علاوه بر جلوگیری از ترشح زردابه میکربی، دافع سموم (اسید اوریک کلسترل و …) نیز می باشد» (243)

و از این رو در روایت دیگر امام ششم (ع) آرد سیب را برای دفع سموم تجویز فرموده چنین می گوید:

«ما اعرف للمسموم دواء انفع من سویق التفاح» (244)

من برای شخص مسموم دوایی بهتر از آرد سیب نمی شناسم

5 - سیب را امام ششم (ع) برای خیلی از امراض به طور عموم نیکو دانسته است چنانکه می خوانیم.

«لو یعلم الناس ما فی التفاح ماداووامرضاهم الا به» (245)

اگر مردم می دانستند که خداوند در

سیب چه خواصی قرار داده مریض های خود را با سیب مداوا می کردند.

برای آنکه بدانیم ارزش غذایی و دارویی سیب منحصر بآنچه گفته شد نمی باشد خوبست مصارف سیب را برای معالجه ها در اینجا یاد آور شویم:

سیب یکی از بهترین میوه های معجزه آسا است. زیرا هم خاصیت خنثی کردن سم و هم قدرت غذایی دارد سیب به علت داشتن مواد قلیایی، اسید اوریک را حل می کند و ترشحات غدد بزاق و معده را مساعت و متعادل می سازد، برای معالجه مرض چاقی بسیار نیکو است. و همچنین برای بیماران کبدی، معده ای، مجاری ادرار و سینه درد، نافع می باشد، بعلت داشتن فسفر، اعصاب و مغز را تقویت می کند … ادرار را زیاد می کند، مجاری ادرار و معده و سینه را باز و زهکشی می نماید.

«سیب برای مبتلایان بمرض مفاصل، زیاد تجویز می شود سنگ های کلیه را دفع می نماید، به وسیله املاح خود، آلبومین غذا و نسوج را از بین می برد. برای سینه و مجاری تنفس بسیار نافع است، پخته آن برای هضم غذا مفید بوده و سوء هاضمه را از بین می برد» (246)

باز هم کلام امام صادق را یاد بیاوریم، که اگر مردم خواص سیب را می دانستند بیماران خود را با آن مدوا می کردند.

سیب، پماد زخمها

«… سیب را با روغن مایع نباتی مخلوط کرده و روی زخم و جراحات مختلف گذارده، جراحات را مداوا می کند، بهمین جهت است که کلمه پوماد از کلمه پوم که بمعنی سیب است مشتق شده است.

اگر سیب را در هاون انداخته و بکوبند و آنرا در شیره خودش بپزند مرهمی را بوجود خواهد آورد که زخم های خیلی شدید و سخت را معالجه و درمان خواهد نمود.

آب

سیب را اگر به مقدار مساوی با روغن زیتون مخلوط کنند دارای همان خواص برای معالجه انواع زخمها می باشد.

سیب دوای چشم

سیب را اگر رنده کنند و از آن مرهم تهیه نمایند این مرهم را اگر روی چشم که ضربتی به آن وارد شده بگذارند فورا درد ضربت را آرام می کند.

برای انواع درد چشم باید یکی سیب قرمز شیرین را پوست بکنید و تخمه های آنرا در بیاورید و با آب بپزید و آن را به صورت مرهم روی چشم بگذارید. اگر کمی شیر زن را به این مرهم اضافه کنید اثر و خاصیت آن کامل می گردد.

سیب دوای درد گوش

برای تخفیف درد گوش، شب موقعی که می خوابید سیبی را که زیر خاکستر پخته شده است بگوش خود بمالید و بخوابید. فورا درد آن ساکت می شود.

سیب برای رفع جرب و کچلی

برای معالجه بیماری جرب و کچلی، سیبی را به دو قسمت بکنید و هسته و پلیشه آنرا در آورید در وسط آن که گود شده کمی گل گوگرد بگذارید، بعد هر دو قسمت سیب را رویهم بگذارید و با نخی محکم ببندید و سپس آن را در آتش قرار دهید تا بپزد، وقتی این سیب خوب پخته شد آنرا له کنید و بشکل فرنی در آورید و به قسمت های بدن مریض بمالید.

سیب دوای سرفه

دو کرده شکوفه درخت سیب مقدار 30 گرم در یک لیتر آب انواع سرفه را آرام می کند، و در این مورد شکوفه تازه یا خشک سیب یکسان است و هر دو را می توانید استعمال کنید» (247).

به

«به» درخت نسبتا کوچکی است و در غالب نقاط اروپا و نواحی مدیترانه و آفریقای شمالی کاشته می شود و منشاء آن را از ایران و قفقاز می دانند. «به» اندازه های مختلف دارد و به طور متوسط درازای آن 10 و قطرش 5/7 سانتیمتر است رنگش پس از رسیدن زرد و بوی آن مطبوع، طعمش شیرین و اندکی ترش و قابض است.

سطح میوه را کرک هایی پوشانده، هر میوه شامل پنج خانه و هر خانه شامل 12 هسته است که در لعابی قرار دارد به رنگ قهوه ای که اگر جویده شود بوی بادام تلخ می دهد.

«به» سرشار از ویتامین (آ - ب)، دارای املاح آهکی تانن است) (248)

در دستورات اسلامی «به» برای موارد ذیل تجویز شده است و بعلاوه آن را بعنوان خوراک پیامبران الهی معرفی نموده اند:

1 - امام صادق (ع) می فرماید:

السفر جل یضرج المعده و یشد الفواد و ما بعث الله نبیا قط الا اکل السفر جل. (249)

«به» معده را نیکو و قلب را محکم و قوی می سازد، و پیامبران الهی «به» می خوردند.

«امروز آن را برای تحریک اشتها، تقویت معده، کبد، رفع دل بهم خوردگی، بر ضد سیلان خون، خونریزی های لثه و دهان و جرب و گال موثر می دانند» (250)

در یکی از کتاب های غذاشناسی قدیم خواص «به» را چنین شرح می دهد.

«شیرین آن را برودت، قریب الاعتدال و در آخر، تر و مدر بول و مقوی معده و دل و دماغ و مفرح

و مسرت افزای روح حیوانی و نفسانی است» (251)

200

2 - علی علیه السلام علاوه بر این خواص، اشاره به خاصیت دیگری برای «به» می کند که ممکن است در آینده دست توانای علم پرده از چهره آن بر دارد، وی چنین می فرماید:

اکل السفر جل قوه للقلب الضعیف و یطیب المعده و یذکی الفواد و یشجع الجبان (252)

«به» نیرو دهنده قلب ضعیف، خوشبو کننده معده و پاک کننده قلب است، و آدم ترسو را شجاع و دلیر می سازد.

خاصیت اضافه ای که در این خبر دیده می شود خاصیت خوشبو کردن معده نابود ساختن ترس است. البته به واسطه اسانس مخصوصی که دارد دهان و معده را خوشبو می کند.

اما نابود ساختن ترس و به اصطلاح قوت دل دادن از جمله خواصی است که مربوط به روحیات انسان است. اسلام برای بعضی میوه ها چنین خواصی را بیان می نماید.

امروز هم غذا شناسان این موضوع را کشف کرده اند که برخی از میوه ها تاثیر مخصوصی روی روان انسان می گذارند.

«خربزه کال دارای ترشی مخصوصی است که ترس را زیاد می کند و شجاعت را از بین می برد، سیب ترش هم همین خاصیت را دارد.

خیار وقتی کاملا رسید و زرد شد کمی ترش می گردد و مولد ترس است. اما خربزه شیرین ترس را زایل می سازد و انسان را شجاع می نماید.

سایر قندهای میوه های شیرین هم کم و بیش همین خاصیت را دارند. اکنون در انگلستان داروئی بنام ضد ترس ساخته اند که ساختمان آن شبیه قند میوه ها است.

دلیل این موضوع این است که وقتی شخص می ترسد رنگش می پرد، و اگر بلافاصله ادرار خود را به آزمایشگاه ببرد خواهد دید که در ادرار او قند پیدا شده است. این فرد، مبتلا

به بیماری قند نیست، و فردا هم و در ادرارش قند وجود ندارد.

وقتی انسان می ترسد، مقداری از قند خونش با ادرار خارج می گردد، لذا باید قند بخورد تا این ضرر را جبران نماید.

همیشه پس از وقایع هولناک و هنگامیکه دچار ترس شده و رنگتان می پرد بلافاصله آب میوه شیرین و شربت گوارا بنوشید» (253)

3 - پیامبر اکرم (ص) در ضمن حدیثی از جمله خواص «به» تقویت نور چشم و ایجاد مودت و دوستی را شمرده و دستور می دهد که به زنان باردار داده شود. تا فرزندانشان خوش رخسار و نیکو منظر شوند، چنانکه می فرماید:

«کلوا السفر جل و تهادوا بینکم، فانه یجلو البصر وینبت الموده فی القلب و اطعموا حبا لاکم فانه یحسن اولادکم» (254)

به را بخورید، و بعنوان هدیه بین خودتان بفرستید، زیرا چشم را جلا می دهد، دوستی و مودت را در قلب قرار می دهد. به زنان حامله نیز بدهید زیرا باعث نیکویی و خوبی اولاد شما می شود.

موضوع ایجاد مودت نیز از جمله خواصی است که مربوط به نفس و روح انسان است که پیامبر اکرم (ص) در این جمله اشاره فرموده است.

موضوع ازدیاد نور چشم هم مربوط به ویتامین (آ) است که در «به» موجود است، البته موضوع نیکویی و زیبایی فرزند، ارتباط کامل به تندرستی مادر خصوصا کبد وی مواد خوراکی او دارد، زیرا مواد خوراکی، سازنده اعضاء و جوارح جنین هستند.

رنگ پوست نوازد بهترین معرف کبد و غدد داخلی مادر است، بنابراین برای اینکه فرزندانشان رنگ و روی خوب داشته باشند و کبدشان هم سلامت باشد در هنگام آبستنی، به سراغ دوستان کبد بروید. (255)

یکی از دوستان کبد و معده «به» است

که به آن قبلا اشاره شد.

انگور
انگور

میوه قدیمی انسانها است، انگور متشکل از پوست و گوشت و دانه است.

غذا شناسان مقادیر ترکیبی هر یک را تعیین نموده اند.

گوشت انگور مرکب از این مواد است

آب 92 / 72

شیرینی قابل تخمیر 51 / 23

کرم تارتر 52

اسید تارتریک آزاد 29

اسید مالیک 29

مواد ازته 38

مواد اندازه گرفته نشده 80/1

مواد معدنی 15

البته ترکیب شیمیایی انگور همیشه ثابت نموده و بستگی به زمین و آب نژاد گیاه و منطقه و رسیدگی انگور دارد.

مواد معدنی که به طور خلاصه نامبرده شد عبارتند از:

فسفات دو پتاس، فسفات دو شو، فسفات دو منیزی اکسید آهن، اکسید منگنز، سیلیس، و کلرور سدیم.

مواد ازته به دو حالت در انگور وجود دارد، در حالت آمونیکال و حالت ارگانیک، که به وسیله آمونیاک و اسیدهای آمیده و آمینه تشکیل شده.

شیرینی های انگور به اشکال، کلوکز، لولز، مانیت و دوسیت (ducite) در آن وجود دارد.

ویتامین های انگور

1 - ویتامین (ث) که در بعضی انگورهای تازه در هر کیلو 95 میلی گرم وجود دارد و تا 38 میلی نیز دیده می شود.

2 - ویتامین 1 ب که در فشرده انگور تازه بمقدار 5 دانسته اند.

3 - ویتامین 2 ب 230 میلی در هر کیلو است.

با فشردن انگور و جدا کردن پوست و هسته اش تعداد ویتامین های (ث و 2 ب) کاهش می یابد.

4 - مقدار ویتامین (آ) انگور را 80 واحد بین المللی و ویتامین (پ پ) آنرا 5 میلی گرم درصد دانسته اند.

از چند روایت اسلامی استفاده می شود که انگور از حیث مواد غذایی کامل است.

1 - امام رضا (ع) نقل می کند که امیرالمومنین (ع) نان را با انگور میل می کرد:

«کان یاکل العنب بالخبز» (256)

2 - و از امام علی بن ابیطالب (ع)

چنین رسیده است:

«العنب ادم و فاکهه و طعام و حلواء» (257)

انگور نان خورش است، میوه است، غذاست و نیز حلوای شیرین و خوش مزه ای است.

در ضمن اینکه علی (ع) انگور را بعنوان یک میوه می شناسد، تذکر می دهد انگور یک غذا نیز هست.

بلکه یک خورش خوش مزه برای نان شما است و نیز می توانید بعنوان یک حلوای تر و تازه از آن استفاده کنید.

در آن زمان که جهل و نادانی بر مردم سایه افکنده بود، امام (ع) با بیانی مختصر و موجز، انگور را یک طعام، یک حلوا، و یک خورش معرفی می کند.

3 - قال رسول الله (ص) خیر طعامکم الخبز، و خیر فاکهتکم العنب (258)

پیامبر اکرم (ص) فرموده است:

بهترین غذای شما نان، و کامل ترین میوه های شما انگور است.

در این کلام پیامبر انگور را در مقابل نان آورده و آن را میوه خوبی معرفی نموده است.

از مجموع کلمات پیشوایان دینی استفاده می شود که انگور غذای کاملی است.

«انگور یکی از میوه های بسیار مفید است، بقدری عوامل موثر دارد که می توان آنرا یک داروخانه طبیعی نامید … انگور و کشمش، غذایی است که هضم آن برای انسان بسیار ساده و آسان است.

200

زیرا قند انگور بدون تبدیل و تغییر وارد خون می شود و بدن برای هضم آن زحمتی ندارد در صورتیکه سایر مواد قندی نشاسته ای اینطور نیستند.

ترشی انگور عبور آنرا از معده به روده ها آسان می کند در صورتیکه برای سایر غذاها، ترشی جهار هاضمه باعث حرکات خاصی شده و غذاها را از معده رد می نماید.

در اثر ورود قند انگور به خون مواد مولد نیرو بوجود می آید که ماهیچه ها به وسیله آنها کار می کنند.

به بیمارانی که قدرت خوردن غذا ندارند

آب قند انگور را تزریق می نمایند و مدتی بیمار را بدون غذا نگهداری می کنند. در اثر خوردن انگور تخلیه کامل معده، عمل زیاد شدن ادرار و در نتیجه یک عمل کم شدن اوره و ترشی ادرار، یک ذخیره مواد ازته و قندی، زیاد شدن ترشحات صفرا و یک عمل اکسید اسیون بوجود می آید.

به عقیده یکی از پزشکان معروف، انگور از اعمال زیر جلوگیری می کند:

ترش کردن و تخامه، سوء هاضمه، خونریزیی، پیدان شدن سنگ در کبد و مثانه، مسمومیت مزمن جیوه و سرب، بعضی از امراض جلدی، بعضی از انواع سل ریوی، و باد مفاصل.

انگور، پاک کننده بقایای تغذیه بد از معده و روده ها است، زیرا آنها را می سوازند و نتیجه خوب می دهد.

اثر درمانی انگور روی رماتیسم، امراض شریانی و وریدی، نقرس، فشار خون، زیاد شدن اوره خون مسلم است.

انگور، تصفیه کننده خون و میلن مزاج است. و می توان آن را یکی از بهترین میوه ها دانست.» (259)

انگور و شیر مادر

آب انگور از نظر خواص به شیر مادر بسیار نزدیک است و ما، در اینجا ترکیبات آن را با شیر مادر مقایسه می کنیم:

نسبت غذایی درصد شیر مادر آب انگور

آب 89 83

مواد ازت دار 5/1 7/1

املاح معدنی 4/0 3/1

قند طبیعی 7 12

کسی که سلامتی اش را دوست دارد نباید از خوردن انگور غافل شود و باید آنرا به مقدار کافی بخورد.

انگور ترشی خون را از بین می برد و از این حیث هر کیلوی آن معادل 6 گرم جوش شیرین است.

انگور دو برابر گوشت در بدن حرارت تولید می نماید، و بر خلاف گوشت سمیت ندارد بلکه بر عکس ضد سم است، و هر کیلوی آن معادل یک لیتر شیر خاصیت ضد سمی

دارد.

انگور صفرا را رقیق می کند و درمان زیادی کلسترل خون است، انگور هم چاق می کند و هم لاغر، انگور یک غذای کامل است، و آنچه یک غذای کامل باید داشته باشد در انگور جمع است، می توان با نان و انگور مدتی زندگی کرد (260)

آنچه گفتیم خواص انگور نسبت به جسم بود، یکی از خواص انگور، که اثر مستقیمی بر روان آدمی دارد از بین بردن غم و اندوه است.

امام صادق (ع) میفرماید:

ان نوحا شکی الی الله الغم فاوحی الله الیه:

ان کل العنب فانه یذهب بالغم (261)

حضرت نوح از خداوند پرسید چه کنم تا غم و غصه ام برطرف شود، وحی رسید انگور بخور زیرا غم را از بین می برد.

ارتباط انگور را نسبت به برطرف ساختن غم و غصه از دو راه می توان اثبات شود.

1 - «انگور پتاسیم دارد، و این فلز مفرح است و تپش قلب را که موجب غم و اندوه است معالجه می کند و از طرفی دیگر دارای فسفات های زیادی است که غذای مغز و سلسله اعصاب است و کسی که اعصاب قوی داشته باشد بر غم و اندوه مسلط می شود، دیگر آنکه دارای کلسیم است و کمبود کلسیم تولید غم و اندوه می نماید چنانکه یکی از علایم ابتلا به مرض سل غم و اندوه فراوان است و این موقعی است که کلسیم بدن کم می شود، و اندوه بر شخص چیره می گردد» (262)

2 - «یبوست، سبب میشود سموم موجود در فضولات مجددا جذب شود و آدم مسموم همیشه غمگین است و انگور دافع یبوست و در نتیجه غم زداست.

انگور زهرابه های میکربی را از بین می برد و کسی که از زهر نجات یافت از

اندوه رهایی یافته است» (263)

از آنجا که اسلام در همه موارد ما را راهنمایی می نماید، در خوردن میوه ها از جمله انگور نیز ما را راهنمایی فرموده است.

پیامبر اسلام میفرماید:

کلوا العنب حبه حبه فانها اهنا و امرا (264)

انگور را دانه دانه بخورید که دانه دانه خوردن آن گواراتر است.

مسلم است انگور را با این دستور میل نمودن از نظر هضم و چگونگی معده مؤثر خواهد بود.

امام صادق (ع) می فرماید:

شیئان یوکلان بالیدین العنب و الرمان (265)

دو چیز را با دو دست باید خورد، انگور و انار

منظور از خوردن با دو دست آن است که با یک دست خوشه انگور و یا انار نیمه شده را بگیریم و با دست دیگر دانه دانه آنرا میل نماییم که این نیز اشاره به دانه دانه خوردن و سرعت ننمودن در موقع خوردن میوه ها و بلع ننمودن آنها است.

مویز، کشمش

«در اثر خشک شدن انگور مقداری از سلوز و آب آن تحت تاثیر دیاستازها که روی پوست موجود است به قند تبدیل شده و آنرا سرچشمه نیرو می سازد.

انگور در اثر خشک شدن و کشمش گردیدن هیچ یک از خواص خود را از دست نمی دهد و بر عکس چنان که گفتیم قندش زیادتر و اثر نیروبخش آن بیشتر شده و خاصیت نرم کننده سینه را پیدا می نماید» (266)

خواصی که در روایات اسلامی برای کشمش بیان گشته است ازاین قرارند:

1 - پیامبر گرامی اسلام می فرماید:

علیکم باالزبیب فانه یکشف المره و یذهب بالبلغم و یشد العصب و یذهب بلاعیاء و یحسن الخلق، و یطیب النفس و یذهب بالغم (267)

به کشمش اهمیت بدهید، زیرا آن صفرا را به مرحله بروز می رساند، و آنرا نابود می کند بلغم

را از بین می برد، اعصاب را تقویت می نماید خستگی را زایل می سازد، انسان را خوش اخلاق نموده و غم و اندوه را از او دور می نماید.

در اینجا هفت خاصیت برای مویز بیان شده است و با توجه به آنچه درباره مویز و کشمش گفته شد که همه خواص انگور به مقدارهای بیشتری در آنها موجود است اعجاز بیشتر کلمات نبی اکرم (ص) روشن می گردد، زیرا دانستیم که انگور، حرارت بدن را تامین می نماید، و از این حیث هر کیلو انگور معادل دو کیلو گوشت می باشد البته با بیشتر شدن حرارت بدن، اعثاب تقویت می شود و سستی و خستگی بدن نابود می گردد، و نیز بلغم که نشانه اش همان تنبلی و سستی است از بین خواهد رفت، و نیز دانستیم که انگور دافع سموم بدن است و از این حیث هر کیلوی آن معادل یک لیتر شیر است و به علت داشتن آهن و منگنز و منیزی برای خون مفید بوده، داروی کم خونی است، بهترین درمان مبتلایان به اوره می باشد، و چون ملین است تخمیرات روده را کم می کند.

البته وقتی انگور خاصیت دفع سمی داشت و ملین بود و یبوست را ریشه کن کرد، جای برای غم و اندوه و بد اخلاقی باقی نمی ماند، بلکه بر عکس، انسان را پاک طینت و خوش اخلاق می سازد.

و نیز آنجا که خواندیم انگور صفرا را رقیق می کند و معالج زیادی کلسترل خون است، اعجاز دیگر کلام نبوی روشن می شود.

و عجیب، این است که پیامبر اکرم این خواص را برای خود انگور بیان نفرموده، بلکه برای مویز آن بیان فرموده است.

و از آنچه خواهیم گفت، خاصیت بیشتر مویز روشن خواهد

گشت.

پیامبر اکرم (ص) در این مورد می فرماید:

علیکم بالزبیب، فانه یطفی المره و یا کل البلغم، و یصح الجسم، و یحسن الخلق، و یشد العصب، و یذهب بالوصف (268)

از خوردن مویز غفلت نکنید، زیرا صفرا را خاموش می نماید، بلغم را از بین می برد، بدن را صحیح و سالم می سازد، انسان را خوش اخلاق می کند، اعصاب را قوت می بخشد، و لاغری بدن را از بین می برد.

روشن است هنگامیکه بدن سالم شد و تندرستی خود را باز یافت لاغری را که از ناحیه بیماری و امثال آن برایش پیدا شده میتوان از بین برد، این دستور پیامبر (ص) میتواند راهنمایی برای آنان که دوست دارند کمی چاق شوند باشد.

«اگر لاغر و خشکیده هستید، شما هم می توانید با این دستور چاق شوید صبحانه میوه های بسیار شیرین از قبیل انگور، کشمش خرما، انجیر، توت تازه یا خشک بجوید (269)

البته توجه دارید که انگور دو نوع خاصیت دارد هم می تواند افراد لاغر را چاق و هم چاقها را لاغر کند بدین ترتیب که:

«چاقها صبح انگور ترش، و لاغرها انگور خیلی شیرین میل نمایند» (270)

در اسلام نیز وقت خوردن مویز را صبح ناشتا معین نموده اند، و مقدار آن در کلام علی (ع) تعیین گشته است.

من اکل احدی و عشرین زبیبه حمراء علی الریق، لم یجد فی جسده شیئا یکرهه (271)

هر کس 21 دانه مویز قرمز رنگ را ناشتا بخورد در بدنش ناراحتی و بیماری احساس نخواهد کرد،

همه خواصی که برای انگور و مویز و کشمش نوشته شده در این روایت به طور اجمال و سر بسته آمده است.

خرما
خرما

برای همه ما شناخته شده و نیازی به معرفی ندارد.

استاد «بوبینو» با ذکر دلایلی

محل اصلی خرما را مصر دانسته است.

مقدار ترکیبات خرما

«در هر صد گرم خرما مقدار ترکیبات آن از این قرار است.

1 - آب 8/13 تا 59 گرم

2 - مواد سفیده ای 9 تا 9/1 گرم

3 - مواد قندی 6/17 تا 70 گرم

4 - چربی 3 تا 5/2 گرم

5 - پتاسیم 9/64 تا 75 میلی گرم

6 - سدیم 1/4 تا 48 میلی گرم

7 - کلسیم 51 تا 75 میلی گرم

8 - منیزیم 3/50 تا 5/58 میلی گرم

9 - آهن 3/1 تا 6 میلی گرم

10 - مس 18 تا 28 میلی گرم

11 - املاح گوگرد 8/43 تا 50 میلی گرم

12 - املاح کلر 248 تا 290 میلی گرم

13 - ویتامین (آ) 50 تا 100 واحد بین المللی

14 - ویتامین (ب 1) 07/ تا 7/0 میلی گرم

15 - ویتامین (ب 2) 05/ تا 3 /0 میلی گرم

16 - ویتامین (نیاسین) پ. پ. 6 تا 3/3 میلی گرم

17 - ویتامین (سی) 7/2 تا 10 میلی گرم

و هر صد گرم خرما 157 کالری حررات داده و تا رقم 383 نیز گفته شده است.

220

ضمنا خرماهای تر، خشک، کهنه، تازه و انواع دیگر آن مقدار ترکیباتش فرق می نماید (272»)

پیشوایان اسلام به خرما اهمیت مخصوصی میدادند لذا می بینیم در حدیثی از امام صادق (ع) رسیده است که:

کان طعام رسول الله الشعیراذا وجده، و حلواه التمر (273)

غذای رسول خدا نان جوین و حلوای آن حضرت خرما بود.

و نیز می خوانیم که علی (ع) نان را با خرما میل می فرموده است.

یاکل الخبز بالتمر (274)

در ضمن برخی روایات خواصی برای خرما از پیامبر اکرم ائمه اطهار (ع) رسیده است، از جمله روزی مقداری خرما را در پیش پیامبر (ص)

گذاردند، حضرت در این باره فرمود:

ان فی تمرکم هذا تسع خصال: یخبل الشیطان و یقوی الظهر و یزید فی المجامعه، و یزید فی السمع و البصر، و یقرب من الله، و یباعد من الشیطان، و یهضم الطعام و یذهب باالداء و یطیب النکهه (275)

خاصیت خرما نه

1 - از میکرب جلوگیری می نماید

2 - سبب تقویت ستون فقرات است

3 - قوه باه را زیاد می کند.

4 - قوای بینایی و شنوایی را تقویت می نماید.

5 و 6 - انسان را به خدا نزدیک و از شیطان دور می نماید.

7 - سبب هضم غذا است

8 - دردها را نابود می سازد.

9 - دهان را خوشبو می نماید.

با پیشرفت دانش پزشکی و غذاشناسی، کلمات پیامبر اکرم (ص) صورت دیگری به خود گرفته زیرا در زمانی که خبری از میکروب نبود آنحضرت خرما را مانع ورادع میکروب میداند و ما میدانیم میکروب نمی تواند تاثیری بر بدن سالم و قوی داشته باشد و خرما معدن نیرو است.

با در نظر گرفتن مقدار ترکیبات خرما بخوبی این موضوع قابل درک است زیرا گفتیم:

در خرما کلسیم وجود دارد و این عامل اصلی استحکام استخوان ها است و نیز فسفر هست که مانع ضعف اعصاب و خستگی است و ضمنا برای تقویت قوه بینایی موثر است و نیز سدیم در آن وجود دارد که از زکام و کری جلوگیری کرده و حالت اسیدی دستگان گوارش را قلیایی می نماید و نیز پتاسیم در خرما هست که برخی فقدان آنرا علت حقیقی بروز زخم معده می دانند.

وجود پتاسیم اشتهاآور است، کمبود آن امراض حلقی بویژه تورم لوزه ها را ایجاد می نماید، گاهی تورم قوزک پا به علت کمی پتاسیم در بدن است، خستگی در کمبود پتاسیم

دیده می شود، و همان طوری که کلسیم اهمیت مخصوصی در استخوانها دارد، پتاسیم نیز برای ماهیچه ای و بافت ها ارزش فراوانی دارد.

در ضمن خواصی که پیامبر (ص) برای خرما بیان نمودند این جمله نیز بچشم می خورد:

تذهب بالداء

درد را می برد،

نظیر این جمله از حضرت علی (ع) رسیده است

کلوا التمر فان فیه شفاء من الادواء

خرما بخورید، زیرا خرما شفای دردهای بسیاری است بنابر آنچه غذا شناسان بیان نموده اند:

خرما از سرطان جلوگیری می نماید

«طبق آمارهایی که گرفته شده در مناطقی که خرما بیشتر خورده می شود مورد ابتلای به سرطان کمتر است زیرا امروزه ثابت شده است که نقصان منیزیم زمینه را برای ابتلای به بیماری سرطان فراهم می آورد و خرما دارای مقدار فراوانی منیزیم است و به همین جهت است که اعراب و صحرانشینان با آنکه در فقر غذایی بسر می برند به واسطه خوردن خرما ابدا مبتلا به سرطان نمیشوند» (276)

«منیزیم اثر مخصوصی در درمان جوش و غرور جوانی دارد.

از این رو جوانانیکه در سن بلوغند و در نقاط معتدل و سرد (غیر خرماخیز) باشند می توانند روزانه 2 - 3 عدد خرما بخورند.

«خرما در درمان فلج و لقوه مفید است و به مبتلایان فلج اطفال، دادن روزانه چند عدد خرما توصیه می شود، خرما برای پیران مفید است زیرا مقوی سلسله اعصاب می باشد.

اخیرا مشاهده کرده اند که با کمبود منیزیم، قند در ادرار پیدا می شود و وجود منیزیم برای کلیه ها و مثانه، لازم شناخته شده که می توان با خوردن 2 - 3 دانه روزانه رفع نیازمندی نمود.

مزه شیرین و خاصیت دفع خلط خرما زیاد است و می توان شصت گرم آنرا در یک لیتر آب جوشاند و آنرا در مورد زکام و درد گلو و تمام

عفونت های ریوی مصرف نمود تازه معلوم شده قدرت قند خرما بیشتر از قند خالص بوده، و اگر دو دسته حیوان را در نظر بگیریم که یک دسته از قند خرما و دسته دیگر از قند خالص استفاده کرده اند رشد اولیها بیشتر خواهد بود.

قند موجود در خرما عبارت است از: لرولوز، گلوکز و ساکارز، می دانیم منیزیم مغز در اشخاص پیر به تدریج کم میشود به همین علت برای جبران آن باید غذاهای منیزیوم دار مصرف نمود و خرما یکی از مهمترین آنها است.

منیزیوم برای حفظ پرستاد ضروری به نظر می رسد.

مبتلایان به دیابت (مرض قند) می توانند بجای قند از خرما استفاده نمایند زیرا منیزی موجود در آن کار کلیه و لوزالمعده را آسان نموده، از طرفی ویتامین (ب 2) موجود در آن جاذب مواد قندی سایر غذاهاست.

وجود پتاسیم و منیزیوم در خرما در تعادل یون های بدن نقش موثری داشته و در شستشوی خون، اثری شگرف دارد (277»)

برگردیم به شرح سایر خواص خرما که در کلام نبی اکرم آمده بود:

اول، تاثیر خرما بر هضم غذا:

«خرما به واسطه داشتن مواد کافی ضروری و عناصر کاتالیزوری، هضم و جذب را آسان می کند.

و نیز خرما به هضم مواد غذایی دیگر کمک می نماید زیرا خرما سرشار از «هیدرات دو کربن» است اگر با مواد سفیده ای مقداری خرما بخوریم بدن ما از مواد سفیده ای به کمک هیدرات دو کربن خرما بهتر می تواند استفاده نماید (278»)

تاثیر خرما بر ازدیاد قوه باه

«خرما دارنده مقدار کمی فیلکولین است فیلکولین تقویت کننده ترشحات مردانگی است» (279)

تاثیر خرما در رفع خستگی

چنانکه همین خاصیت در روایت دیگری از آن حضرت درباره نوعی از خرما به نام «برنی» بیان شده:

علیکم باالبرنی فانه یذهب بالاعیاء و یدفی من القر، و یشبع من الجود و فیه اثنان و سبعون بابا من الشفاء (280)

خرمای برنی خستگی را از بدن می برد و سرما را بر طرف می سازد، انسان گرسنه را سیر می کند و درهای بسیاری را بسوی بهبودی (از امراض گوناگون) به روی انسان می گشاید.

«کور نونسکی در کتابی که مخصوص خرما نوشته می گوید:

علاوه بر آنکه خوردن قند خرما ارزش غذایی بیشتری از سایر قندها دارد، در مواقع خستگی مفیدتر است زیرا جذب بدن می گردد» (281)

وی سپس خوردن خرما را به ورزشکاران توصیه نموده، چنین می گوید:

«دانشمندان حساب کرده اند برای آنکه خرما بخوبی برسد باید مدت 6 ماه روزانه 29 تا 30 درجه که حاصل جمع آن میشود /6000 درجه، حرارت از خورشید کسب کند، در صورتیکه فقط /3000 درجه صرف رسیدن گندم می شود، و از این رو باید بپذیرم که خرما یکی از ذخیره کننده های انرژی برای رفع احتیاجات انسان مخصوصا بچه ها می باشد» (282)

البته وقتی انرژی به بدن بحد کافی رسید و بدن نیز در باطن گرم شد، جایی برای سرما ȘǙ™ɠنمی گذارد.

خاصیت ضد گرسنگی خرما

«شروع کردن افطار با چند دانه خرما یا کشمش، بدن را در برابر گرسنگی قندی که پس از هر روزه ایجاد می شود مسلح و مهیا ساخته، هم انرژی لازم را به بدن می رساند، و هم مانع تجمع چربی می گردد، و از آنجا که سه چیز دفاع بدن را بالا می برد بعلاوه پرخوری های قلبی چه در چربی چه مواد بیاض البیضی چه قندی نشاسته که سبب ذخیره چربی گردیده بعلت

اینکه هیدرات های کربن زدوتر از همه می سوزند، خوردن خرما کیفیت مخصوص در حفظ مواد بیاض البیضی بدن است، زیرا خود را می رساند و نمی گذارد پروتئین ها تبدیل شوند» (283)

از طرف دیگر خرما چون دارای گلوکز و هضم سریع است و وجود ویتامین «ث» و فسفر که برای جذب مواد قندی در محیط روده لازم است با خود می آورد می توان خرما را یک «غذای ضد گرسنگی فوری» نامید.

و نیز گفتیم خرما انرژی را طوری به بدن می رساند که چیزی از آن کاسته نمی شود در صورتی که برای جذب و هضم هر غذایی، مقداری ویتامین «ث» یا مواد کافی از بدن برداشت می شود، اما خرما همه مواد مورد لزوم را با خود همراه دارد و برای هضم خرما بسیار آسان است، و خرما را از این نظر نیز میتوان ضد گرسنگی نامید.

با این همه خواصی که خرما دارد بجا است که پیامبر اسلام (ص) بفرماید:

بیت لاتمر فیه جیاع اهله (284)

در هر خانه ایکه خرما نباشد، در حقیقت اهل آن خانه گرسنه اند (هر چند بصورت ظاهر خود را سیر پندارند).

دستوری دیگری که راز آن، پس از سالها تحقیق دانشمندان کشف شده است، شروع نمودن بخرما، مخصوصا در ماه رمضان وقت افطار است، در روایتی چنین می خوانیم:

220

و کان (ص) اذا قدم الیه الطعام و فیه التمر بد بالتمر و کان یفطر علی التمر فی زمن التمر و علی الرطب فی زمن الرطب (285)

برنامه غذایی پیامبر اکرم چنین بود که اگر در سفره آن حضرت خرما بود، ابتدا بخوردن خرما می نمود، و اگر زمان خرمای تازه بود در وقت افطار با همان خرمای تازه (رطب) افطار میکرد و اگر زمان خرمای

تازه نبود با تمر (خرمای معمولی) افطار می فرمود.

این برنامه و رژیم را با دقت مطالعه می کنیم، و از نظر ارزش آن قضاوت غذاشناسان را بیان می نماییم.

البته روزه دار موقع افطار احساس گرسنگی بسیار شدیدی می کند شدت این احساس بحدی است که بسیاری از افراد بعد از خوردن غذاهای زیاد، سیری را درک نمی کنند و به خیال اینکه گرسنه اند بخوردن ادامه می دهند، ولی دو ساعت بعد از این پرخوری احساس ناراحتی می نمایند.

در اینجا قبل از شروع به افطار اگر چند خرما خورده شود از این حالت که انسان را مجبور به پرخوری عمدی می کند جلوگیری می نماید.

«انتخاب خرما یا کشمش برای افطار باین علت که قند هگزوز (دکستروز گلوکز (ای) و فروکتوز (لولز) دارند و جذب آنها سریع است سبب کاهش اشتها شده، از پر خوردن و ناگهان خوردن که بیشتر ایجاد آمباراگاستریت مینماید جلوگیری می کند» (286)

در غیر افطار یعنی در اوقات غیر ماه رمضان شدت گرسنگی به آن مقدار نیست لذا اگر در سفره، خرما بود آن حضرت ابتدا خرما میل می فرمودند.

باز هم خرما

پیشوایان اسلام در موارد دیگری نیز به خوردن خرما توصیه نموده اند از جمله:

شکی رجل الی موسی ابن جعفر الرطوبه فامره ان یاکل التمرا البرنی علی الریق و لایشرب الماء، ففعل ذلک فذهب عنه الرطوبه و افرط علیه الیبس فشکی الیه ذلک فامره ان یاکل التمر البرنی و یشرب علیه الماء ففعل فاعتدل (287)

مردی خدمت موسی بن جعفر (ع) از رطوبت مزاج و سستی اعضاء شکایت کرد، امام (ع) به او فرمود:

خرمای برنی (نوعی از خرما) را ناشتا بخور و آب نیاشام آن مرد به این دستور عمل کرد، رطوبت از او برطرف شد، اما

در مقابل، گرفتار یبوست شد، برای بار دوم خدمت امام (ع) رسید و از یبوست خویش شکایت نمود آن حضرت فرمود:

خرما بخور و بعد از آن آب بیاشام آن مرد چنین کرد و اعتدال خویش را باز یافت.

خرما چون کالری زیاد ایجاد می کند رطوبت را از بین می برد، و از آنطرف 5 درصد میوه به طور تقریب «سلولز» است، و به همین علت، طبیعی ترین و بهترین ملین ها بوده و از یبوست جلوگیری می نماید.

از تاثیرات خرما که مربوط به روان و روح و صفات نفسانی انسان است در کلام پیامبر (ص) از آن خبر داده شده.

طعموا المرثه فی شهرها الذی تلد فیه التمر فان و لدها یکون حلیما نقیا (288)

به زن باردار در آخرین ماه حاملگی خرما بدهید زیرا کودک او بردبار و پاکیزه خواهد شد.

از آنجا که روح جسم با هم پیوند ناگسستنی دارند و در بسیاری از موارد، نگرانی های روحی بر جسم اثر گذاشته و از سوی دیگر، لذت های جسمی سبب آرامش روح می گردد، دانشمندان، خرما را از این راه ضد حساسیت و خشونت معرفی می نمایند.

«اخیرا ماده ای به نام (دیوستولنس) در خرما کشف نموده اند، که میتوان آنرا «کرتیزن» گیاهی دانست و از این جهت آنرا کریتزن گیاهی نام نهاده اند، که کرتیزن انسانی در بدن، بهترین داروی ضد حساسیت و آلرژی محسوب شده و برای مبتلایان به بیماری های رماتیسم و پوست و چشم و که در نتیجه حساسیت به وجود آمده داروی ارزنده ای است.

خرما نیز همین عمل را انجام می دهد و ریشه حساسیت را از بین می برد و در نتیه کسی که حساس نبود حلیم و بردبار است بعلاوه که در کلیه التهابات (پوستی

- چشمی - داخلی گوشی و …) می توان خرما مصرف نمود.

اخیرا معلوم شده دادن فسفر با کرتیزن جلوگیری به عمل می آورد و حال آنکه در خرما همراه با کرتیزن گاهی فسفر به اندازه کافی وجود دارد» (289)

گلابی
گلابی

میوه ای است خوشمزه و گوارا بدون ضرر برای بیماران.

«موادی که درصد گرم گلابی تازه موجود است از این قرار است:

آب 2/83 گرم

پروتئین 5/. گرم

چربی 4/0 گرم

گلوسید 5/15 گرم

سدیم 003/0 گرم

پتاسیم 129/0 گرم

کلسیم 13 گرم

منیزیم 009/0 گرم

منگنز 64 گرم

آهن 3/0 گرم

مس 134/0 گرم

فسفر 0016/0 گرم

گوگرد 0007/0 گرم

کلر 004/0 گرم

ویتامین (آ) 2 گرم

ویتامین 1 (ب) 3 گرم

ویتامین 2 (ب) 4 گرم

نیکوتیل آمید 1/0 گرم

ویتامین (ث) 4 گرم

همان طور که هر میوه ای تازه آن به کهنه و کمپوت شده آن فرق دارد در گلابی نیز چنین است گلابی کمپوت شده فاقد منیزیم، منگنز، مس، گوگرد، و کلر می باشد و سایر مواد که برای گلابی تازه شمرده شد در گلابی کمپوت شده بمقادیر کمتری وجود دارد» (290)

پیشوایان گرامی اسلام در مواردی به خوردن گلابی توصیه نموده اند مانند:

1 - عن ابی عبدالله (ع) قال: کلوا الکمثری فانه یجلو القلب و یسکن اوجاع الجوف باذن الله (291)

امام ششم می فرماید:

گلابی بخورید زیرا قلب را روشن می کند ناراحتی های داخلی را به اذن خداوند تسکین می دهد.

در این روایت به طور عموم «گلابی» برای ناراحتی های داخلی تجویز شده است، و دانشمندان غذاشناس نیز گلابی را اینطور معرفی می کنند.

«ملین و مدر بوده و برای غدد داخلی بسیار مفید است، اعصاب را تسکین می دهد و برای امراض سینه یک میوه بسیار عالی است و این خاصیت مربوط به تانن آنست …

دارای «ارسنیک» است و از اینجهت درمان رعشه است و

برای امراضی که قوا را تحلیل می برند مانند سل، کم خونی و ضعف مفرط موثر است» (292)

2 - از نظر پیشوایان اسلام، گلابی برای تقویت معده مفید است و از این رو دستور داده اند که آنرا روی غذا بخورند.

عن ابی عبدالله (ع) قال: الکمثری یدبغ المعده و یقوبها و هو و السفر جل سواء و هم علی الشبع انفع منه علی الریق، و من اصابه الطخاء فلیا کله یعنی علی الطعام (293)

امسئله صادق (ع) می فرماید:

گلابی معده را دباغی می کند، و باعث تقویت آن