نويد امن و امان : پيرامون شخصيت، زندگاني ، غيبت و ظهور حضرت ولي‌عصر (عج)

مشخصات كتاب

سرشناسه : صافي گلپايگاني، لطف‌الله، ۱۲۹۸ -
عنوان و نام پديدآور : نويد امن و امان : پيرامون شخصيت، زندگاني ، غيبت و ظهور حضرت ولي‌عصر (عج)/لطف‌الله صافي‌گلپايگاني.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمكران، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهري : ۲۸۴ص.
فروست : سلسله مباحث امامت و مهدويت؛ ۱.
شابك : ۳۰۰۰۰ ريال:978-964-973-295-4
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : كتابنامه به صورت زيرنويس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع : مهدويت
شناسه افزوده : مسجد جمكران (قم)
رده بندي كنگره : BP۲۲۴/۴/ص۲ن۹ ۱۳۸۹
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۴۶۲
شماره كتابشناسي ملي : ۲۱۹۳۲۹۸

مقدمه

اين مجموعه، مطالب و مقالاتي است پيرامون شخصيت و غيبت و ظهور حضرت ولي عصر الحجة بن الحسن ـ أرواح العالمين له الفدا ـ كه اين كمترين خدّام بندگان درگاه آن وليّ اعظم بر اساس مآخذ و مصادر معتبر شيعه و اهل سنت در فرصتهائي نگاشته ام.براي اينكه يكجا در دسترس علاقمندان قرار بگيرد پس از تجديد نظر در اين كتاب جمع آوري كردم.اميد است منظور نظر كيميا اثر چاكران آستان ولايت مدار و عاكفان عتبه مقدس آن غوث زمان و قطب جهان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ واقع شده و اين بضاعت مزجاة وران ملخ را از اين بنده حقير قبول فرمايند.فان الهدايا علي مقدار مهديها15 ـ محرم الحرام 1389 هـ. ق ـ

بامداد ميلاد

قال الله تعالي: (ونريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثين).بامداد مبارك و فرخنده و پر ميمنت روز پانزدهم شعبان سال دويست و پنجاه و پنج هجري طلوع مي كرد، در امامت سراي حضرت امام حسن عسكري (ع) شور و هيجان و شوق و انتظار شدت مي يافت. ملائكه در آنجا بيش از هر وقت ديگر آمد و رفت داشتند. انوار رحمت الهي در تابش و لُمعان و فروغ فرّو شكوه ايزدي درخشان بود.در ملا اعلي فرشتگان و كروبيان عالم بالا از نوزادي كه هم اكنون در خاندان نبوت و ولايت، قدم به عرصه اين جهان خواهد گذاشت و چهره نوراني و شمائل محمدي خود را به عالميان نشان خواهد داد، در سخن بودند.بهشت را زينت مي كردند تا محافل جشن و مجالس انس و ذوق ملكوتي بر پا كنند. غريو شادي، نغمه هاي روح بخش و طرب انگيز حور العين، بهشتيان را غرق در حظوظ روحاني كرده بود.از شب نيمه شعبان دقايقي چند بيشتر باقي نمانده بود دقايقي كه آرام آرام مي گذشت و براي آنها كه منتظر بودند بقدر سالها بود.سرانجام شب به دقيقه آخرين رسيد و ثانيه شماري شروع شد، ثانيه ها هم با كندي يكي پس از ديگري گذشتند ناگاه نورانيّت و روشني فوق العاده اي كه بر نور چراغها غالب شد، همه را از تولّد نوزاد بشارت داد. نوزاد به دنيا آمد و آخرين رهبر عالم بشريت ـ ولي الله اعظم ـ با جمال جهان آراي خود گيتي را مزين و روشن ساخت.نرجس غرق در افتخار و مباهات گشت، بانگ تكبير و تحميد و تسبيح توأم با فريادهاي شادي و تهنيت و هلهله طنين انداز گشت.نوزاد سر به سجده گذاشت و به يگانگي خدا و رسالت پيغمبر (ص) و امامت پدران بزرگوارش شهادت داد و با صدائي خوش و روح افزا اين آيه مباركه را تلاوت فرمود:بسم الله الرحمن الرحيم. (ونريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض...) نوزاد به دنيا آمد و عنايات الهي بر خاندان رسالت تكميل شد.آري اين افتخار، مخصوص دودمان نبوت است كه موعود نجات دهنده بشر از تجاوز و ستم و آن كس كه براي تأسيس سازمان جهاني اسلامي و اجراي نظام قرآني قيام فرمايد، از آن خاندان با عظمت است.پيامبر اسلام (ص) خوشدل بود كه فرزندش مهدي به هدفهاي رسالت و دعوت او جامه عمل مي پوشاند و به خاندان خود مخصوصاً علي و فاطمه و حسنين: مژده مي داد كه مهدي همان كسي است كه با نهضت بيمانند خود بنيان شرك را ويران و اساس توحيد و يكتا پرستي را محكم و استوار مي سازد و فرمانرواي كل جهان مي گردد از فرزندان آنها است. او است همان نابغه بي نظيري كه انبيا و اولياء ظهورش را مژده دادند و جهان بشريّت را به قيام آن حضرت، براي تشكيل حكومت حق و عدالت اسلام و صلح پايدار و بر چيدن بساط بيدادگران، نويد دادند و همه را به آينده گيتي اميدوار ساختند.جهان با همه تحركي كه در ناحيه علوم مادّي و پيشرفت صناعي دارد و با اينكه بشر دست به كار تسخير فضا شده و به قدرت فكر خود مي بالد، با كمال تأسف در جنبه انسانيّت قدم به جلو نگذاشته و در مدنيّت اخلاقي و وجداني سير قهقرائي دارد.ترس، هراس و وحشت همه را ناراحت و در فشار گذارده و قسمت عمده بودجه كشورها صرف افزايش تسليحات و قواي هدّامه و ويران كننده مي شود.فساد اخلاق و بي عفتي، فحشاء و طغيان شهوت و غضب زن و مرد را به ستوه آورده و به جهنم نكبت ها و انحطاط سوق مي دهد. مطبوعات و مجلات هم بيشتر به اين آتش ها دامن مي زنند.التزام به آداب ديني و شعائر مذهبي ضعيف مي شود و بدترين مظاهر شرك كه استبعاد بشر و ملل و سلب آزادي انسانها باشد به صورتهاي گوناگون رايج و اركان آن محكم و استوار مي گردد. انسان اين عصر به اصطلاح پيشرفته در برابر پيكره هاي بيجان و بي روح افرادي مثل خود نيايش و تواضع مي كند و پستي و انحطاط فكري و ضعف قواي عقلي خود را آشكار مي سازد، به بانگ ملكوتي (ما هذه التماثيل التي أنتم لها عاكفون) [1] «اين مجسمه هاي بي روح چيست كه عمري بر أن معتكف شده ايد». گوش فرا نمي دهد. بزرگ ترين رهبران دنياي مادّي ما شكستن عهد و پيمان و نقض تمام قوانين بين المللي و هر تجاوز و ستم را ننگ و عار نمي شمارد و خلاصه مدنيّت منهاي انسانيّت روز به روز توسعه يافته و گسترش مي يابد.در اين جهان تنها نوري كه نشاط بشر را نگاه مي دارد و او را اميدوار مي سازد كه سرانجام محكوم به انقراض و فنا، سقوط دائم در ظلمات حيوانيّت، تجاوز زور مندان، و جهنم بي ايماني و بدبختي نيست، همان بشارات انبياء و پيشوايان ديني است كه همه را به آينده جهان خوش بين نموده و نور اميد را در دلها روشن ساخته است.همه با اعتماد تمام و قلبي سرشار از نشاط انتظار دارند; انتظار كسي را دارند كه اين ابرهاي تيره ظلم و ستم و فساد را، از افق عالم بر طرف كرده و در عالم، برادري و آزادي واقعي را برقرار، و احكام عالي آسماني را اجرا نمايد و بشر را به سوي هدف شريف انساني رهنمائي فرمايد.شيعيان و مؤمنان به اين ظهور، شب و روز نيمه شعبان را جشن مي گيرند و چراغاني مي كنند و خيابان و بازار و مغازه ها و خانه ها را زينت مي نمايند و غرق در شادماني مي شوند و به ملل جهان علاقه را به عدل و داد، صلح و برادري جهاني اعلام، و روح شكست ناپذير و اميدوار خود را آشكار مي سازند.اي ولي عصر، اي مهدي موعود;همه شيعيان و دوستانت آرزمند و منتظرند كه بامداد سعادت آنها و همه مردم جهان طالع شود و با قيام تو تمام دردهايشان درمان گردد و عوامل محروميّت، ناكامي و بيچارگي در همه جا از ميان برود و پرچم توحيد و عدل و صلح اسلام در سراسر گيتي به اهتزاز درآيد.(وما ذلك علي الله بعزيز). [2] .شاد باش اي عارف نيكو سير كاين شب هجران سحر گردد سحرشاد باش اي خسته بار فراف شاد باش اي غرق بحر اشتياقمي دمد از لطف حق صبح ظهور مي شود گيتي پر از وجد و سرورافكند البته از رخ اين نقاب فاش سازد امر حق را بي حجابمي كشد از دشمن حق انتقام مي برد از شرك و از اصنام ناماولياء گردند گردش جمله جمع همچو پروانه بگرد نور شمعمي نشيند بر سرير احتشام مي دهد دنيا سراسر انتظاماز خداوند قدير بي نظير هست اين وعده تخلف ناپذيرتا كني از صدق دل تصديق اين انه لا يخلف الميعاد بينالبشاره اي كه داري انتظار مي شود آخر سحر اين شام تارالبشاره مصلح نيكو سرشت آيد و گيتي كند رشك بهشتشاد زي كايد ديگر ره نو بهار و از گل سوري شود يكسو غبارصبر كن صبر اي به هجران مبتلا كه رسد دوران وصلش بر ملاالبشاره «صافي» صافي ضمير كه جوان گردد دگر اين چرخ پير [3] .

پيرامون بشارتهاي قرآن مجيد و احاديث به ظهور حضرت صاحب الزمان

ايمان به غيب

الذين يؤمنون بالغيب [4] .هسته مركزي نبوات و اديان حقّه و ما به الامتياز عمده مكتب انبيا و پيامبران از مكتبهاي ديگر، ايمان به غيب است.انبيا ربط عالم محسوس و شهادت را به عالم معقول و غيب بيان كرده و بشر را با عوالم غيب آشنا مي سازند.ايمان به غيب يعني ايمان به امور و چيزهائي كه از حواس ظاهري پنهان است، خواه ادراك آن با حواس باطني و قوه عاقله ممكن باشد، مثل وجود خدا و صفات ثبوتيه و سلبيه او، و معاد و بهشت و دوزخ و فرشتگان.و خواه ممكن نباشد مثل حقيقت ذات و صفات خدا و حقيقت ملائكه و روح و خواه راج به امور و حوادث گذشته و خواه مربوط به امور آينده باشد.ايمان به خدا، ايمان به ملائكه، ايمان به عالم برزخ، ايمان به بهشت و جهنم و ايمان به وحي و آنچه پيغمبران از عوالم غيب و گذشته و آينده خبر داده اند همه ايمان به غيب است.ايمان به غيب يا مستند به دليل عقلي است يا به دليل نقلي، و اگر مستند آن دليل نقلي باشد بايد آن غيب چيزي باشد كه امتناع وجود يا وقوع آن از راه هاي خردپسند معلوم نشده و وجدو و وقوع آن را عقل احتمال بدهد.وقتي عقل امكان وجود چيزي را تصديق كرد يا بر اثبات امتناع آن راهي نيافت، با دليل نقلي معتبر باور آن جايز بلكه به حكم عقل لازم است.اديان آسماني شرط قبول اعمال صالح را ايمان به غيب مي دانند و تعديل اخلاق و تكميل و تكامل فضايل انساني را وابسته به آن مي شمارند. و اصولاً دعوت پيغمبران و رهبران آسماني در نفوسي تأثير شايسته دارد كه احتمال وجود عالم غيب و امور ما وراء اين عالم محسوس را بدهند.ايمان به ظهور مهدي و مصلح آخر الزمان نيز از جمله مطالب غيبي است كه پيامبر اعظم اسلام از آن خبر داده و تصديق او واجب است.همانگونه كه وقتي پيغمبر 9 خبر مي داد احدي از مسلمانان در راستي گفتار و درستي اخبار آن حضرت شك و ترديد نمي كرد و همه آن را مي پذيرفتند اكنون هم مسلمانان و مؤمنان به نبوت آن حضرت همين باور و ايمان را دارند.پيغمبر از حوادث عظيم تر و شگفت انگيزتر از ظهور حضرت مهدي (ع) خبر داد، مثل تكوير شمس، تفجير درياها، انكدار، انتثار ستارگان، تسيير كوه ها، انشقاق و انفطار آسمان، خروج دابة الارض و معاد و قيامت.اينها همه خبر از غيب است و در قرآن پيشگويي و اخبار از حوادث آينده و چيزهاي غيب بسيار است و ايمان به نزول وحي بر پيغمبر، با ايمان به اين امور (اگر چه بطور اجمال باشد) انفكاك ندارد.روزي خواهد آمد كه اين حوادث و انقلابات عجيبي كه پيغمبر و قرآن از آن خبر داده اند واقع مي شود و روزي هم چنانچه قرآن خبر داده و پيامبر و اوصياي آن حضرت در ضمن صدها روايات مژده داده اند مصلح آخر الزمان ظهور مي كند و اسلام جهانگير خواهد شد.خبرهاي غيبي پيغمبر (ص) و ائمه طاهرين: از آينده از حد تواتر گذشته و معتبرترين مدارك و اسناد تاريخي بر آن دلالت دارد.امروز از آغاز بعثت پيغمبر اعظم (ص) باور كردن خبرهاي غيبي آن حضرت آسان تر و منطقي تر است. زيرا در آن موقع هنوز گذشت زمان، صحت و درستي آن اخبار را تأييد نكرده بود و هر چه ما به سوي عصر پيغمبر برگرديم و تاريخ را به سوي گذشته ورق بزنيم، زمينه اين باور كمتر مي شود، به عكس هر چه جلو بيائيم و تاريخ اسلام را از آغاز به سوي آينده آن ورق بزنيم، فكر و وجدان ما براي پذيرفتن اين اخبار آماده تر و ايمان ما كامل تر مي گردد.گذشت زمان و حوادث آينده روشن كرد كه پيامبر اسلام، آينده را در روشنائي وحي پيش بيني كرده و مي ديده و هر چه جلوتر آمديم اين روشنائي بيشتر شد.آنگاه كه اين آيه را تلاوت مي كرد: (وان كنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فأتوا بسورة من مثله وادعوا شهدائكم من دون الله ان كنتم صادقين فان لم تفعلوا ولن تفعلوا فاتقوا النار التي وقودها الناس والحجارة اُعدّت للكافرين) [5] «اگر شما شك داريد در قرآني كه ما بر بنده خود (محمد) فرستاديم، پس يك سوره مثل آن را بياوريد; و گواهان خود را بجز خدا بخوانيد اگر راست مي گوئيد و اگر اين كار را نكرديد كه هرگز نمي توانيد بكنيد، طعن به قرآن نزنيد و از آتشي كه هيزمش مردم بدكار و سنگهاي خارا و مهيا شده براي كافران است، بترسيد».و آن زمان كه مي خواند: (لئن اجتمعت الانس والجن علي أن يأتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيراً) [6] «اگر جن و انس متفق شوند و با پشتيباني يكديگر، كتابي مانند اين قرآن بياورند هرگز نخواهند توانست».آن روز كه صد و چهارده سوره قرآن را صد و چهارده معجزه جاودان اعلام مي كرد و خبر مي داد: هرگز مانند يكي از اين سوره ها هم نتوانيد بياوريد و جن و انس از آوردن بمانند قرآن ناتوانند.آن روز كه پيغمبر به مسلمانان مي فرمود: شما كلمه توحيد را بگوئيد و خداي يگانه را بپرستيد تا عرب تسليم شما شود و گنج هاي كسري و قيصر به دست شما افتد و كشورها را فتح كنيد.آن روز كه مي فرمود: زمين براي من جمع شد و خاور تا باخترش را به من نشان دادند و ملك امت من به آنچه برايم جمع گرديد، خواهد رسيد.آن روز كه از فتح مكه، بيت المقدس، يمن، شام، عراق، مصر و ايران سخن مي گفت، و آن روز كه در مكه به مشركين مي فرمود: اجساد شما در «قليب» افكنده مي شود و از حال ابوسفيان خبر مي داد كه جنگ احزاب را بر پا مي نمايد.در آن وقتي كه از فتح خيبر به دست علي (ع) خبر مي داد و ابوذر را از آينده اش با خبر مي ساخت كه تنها زندگي خواهي كرد و تنها از دنيا خواهي رفت.آن زمان كه پيش از جنگ بدر از كساني كه از سپاه كفار در بدر كشته مي شوند اطلاع مي داد و مي فرمود: در اينجا فلاني كشته مي شود و در اين زمين فلاني، و يكا يك كفّاري را كه در جنگ بدر كشته شدند نام برد.در آن زمان كه به عمّار مي فرمود: تو را گروه باغي مي كشند. و به دختر عزيز و گراميش فاطمه(س) مي فرمود: تو اوّل كسي هستي از اهل بيت من كه به من ملحق خواهي شد. و به زنان خود مي گفت: كدام يك از شما است كه سگان حوأب بر او بانگ زنند و سوار بر شتر گردد و در اطراف او خلق بسيار كشته شوند و به عايشه فرمود: نگاه كن تو آن زن نباشي. و طبق روايت بيهقي [7] به او فرمود: چگونه اي اي حميرا آنگاه كه سگان حوأب بر تو بانگ زنند و تو چيزي را طلب مي كني كه از آن بر كناري.و به زبير از جنگ جمل و طرفيّت او با علي (ع) خبر داد.آن روز كه شهادت يافتن علي و حسن و حسين: را صريحاً اعلام مي فرمود; و در آن زمان كه از جنگ علي با ناكثين و قاسطين و مارقين خبر مي داد و قتل ذوالثديه خارجي را در جنگ نهروان و خصوصيات و نشاني هايش را پيش بيني مي كرد و از فتنه هاي بني اميه و بني الحكم و حكومت آنان شهادت اهل عذرا (حجر و اصحاب او) مردم را مسبوق مي ساخت5. [8] .آن روزها مسلمانان همه اين خبرهاي غيبي را باور مي كردند; چون پيغمبر خدا از آن خبر داده بود و چون ايمان به رسالت خبر دهنده داشتند و چون معني قبول رسالت و نبوت، ايمان به صحت و درستي خبرهاي پيامبر از غيب است، ولي هر چه اسلام جلوتر آمد و صفحات تاريخ ورق مي خورد اين خبرهاي غيبي بيشتر توجه مردم را جلب كرد و آنهائي كه كم باور بودند هم باورشان زياد و ايمانشان محكم و استوار گرديد.خطباء و بلغاي عصر رسالت، از آوردن سوره اي مثل سوره هاي قرآن عاجز شدند و تا زمان ما كه يك هزار و چهار صد سال از آغاز نزول قرآن گذشته و اين همه دانشمندان سخنور و اُدباء و بُلغاء و سخندانان مشهور كه در اين چهارده قرن دنيا به خود ديده و اكنون در جهان از مسيحي ها و دشمنان اسلام از عرب هاي مسيحي و ديگران، سخن شناسان و سخنوران و فصحاء بسيار هستند، كسي نيست كه بتواند حتي يك سوره مانند يكي از سوره هاي سه آيه اي قرآن را بياورد. اعجاز قرآن و صدق اين خبر غيبي از زمان پيغمبر (ص) آشكارتر گشته، زيرا اگر امكان داشت با شدت دشمني و خصومتي كه با اسلام دارند، تا كنون صدها كتاب مانند قرآن تأليف شده بود. اگر امكان داشت دستگاههاي استعماري مسيحي شرق و غرب و مؤسسات تبليغي آنها و ساير دشمنان اسلام چنين موضوعي را در مسابقه گذارده و با تعيين ملياردها جايزه آن را عملي مي ساختند.غزوه بدر جلو آمد و كساني كه پيغمبر (ص) نام برده بود، كشته شدند و اجسادشان را در «قليب» افكندند، جنگ احزاب را ابوسفيان بر پا كرد. پيغمبر اكرم (ص) مكه را فتح كرد و به زودي مسلمانان بيت لمقدس، شام، عراق، مصر، ايران و كشورهاي ديگر را فتح نمودند. خيبر به دست علي (ع) فتح شد. ابوذر در ربذة تنها از دنيا رفت. عمّار را سپاه معاويه كه همان فئه باغيه بودند كشتند. حجر و اصحابش را به امر معاويه در عذراء دمشق شهيد كردند. بعد از پيغمبر اوّل كس كه از خاندان آن حضرت از دنيا رفت و به او ملحق شد فاطمه زهرا بود. اميرالمؤمنين و حسن و حسين: به همان تفصيلي كه پيغمبر (ص) خبر داده بود شهيد شدند. علي (ع) با ناكثين و قاسطين و مارقين جهاد كرد. و ذوالثديه در جنگ نهروان كشته شد. عايشه جنگ جمل را بر پا كرد و در حوأب سگان بر او بانگ كردند و خلق بسياري را به كشتن داد. بني اميه بر مردم تسلط و بني الحكم سلطنت يافتند و اسلام روز سرخي را كه پيغمبر اعظم خبر داده بود از ستم آنها ديد.اين خبرهاي غيبي و اخبار غيبي بسيار ديگر، به تدريج و مرور زمان واقع شد و علاوه بر اينها صدها خبر كه وصي و جانشين و باب علم آن حضرت، علي (ع) و ساير ائمه از غيب دادند، مطابق واقع از آب در آمد.بعد از اين مقدمه مي گوئيم ما مي بينيم ده ها بلكه صدها از خبرهائي كه پيغمبر از غيب داده به شهادت معتبرترين مدارك و شواهد تاريخي يكي پس از ديگري واقع شد كه اگر يك شخص عادي هم فرضاً يكدهم يا يكصدم اين خبرها را داده بود، در صحت ساير اخبار او ترديد نمي كرديم و باور مي نموديم; پس چگونه ممكن است در صحت اخبار آن حضرت از حوادث آخر الزمان و امتحانات شديد و آزمايشهائي كه اين در پيش دارد و منتهي به ظهور حضرت مهدي ولي عصر (ع) مي شود، ترديد داشته باشيم. باز هم به خاطر توجه بيشتر خواننده عزيز تكرار مي كنيم: تعداد خبرهاي غيبي آن حضرت بقدري زياد است كه راه يافتن شك در آنها براي كسي كه از عقل و فكر مستقيم با بهره باشد عادةً محال است و هر كس تواريخ اسلام را كه مضبوط و محفوظ است مطالعه كند، اين ادعا را تصديق خواهد كرد.با اين وصف چرا ما در ظهور حضرت مهدي (ع) كه پيغمبر اكرم و اوصياي محترم ـ صلوات الله عليهم ـ با تأكيدات بليغ و در ضمن اخبار متواتر از آن خبر داده اند، شك و ترديد داشته باشيم.ايمان به اين ظهور لازمه ايمان به نبوت پيغمبر، صحت و درستي خبرهاي غيبي آن حضرت است و از آن جدا نيست.آن مسلماناني كه در آغاز بعثت هنوز وقوع اين خبرها را نديده بودند، در صحت خبرهاي پيغمبر از غيب ترديد نمي كردند، چگونه ما با اينكه وقوع بسياري از آنها را ديده و يا به نقل يقين آور شنيده ايم ترديد كنيم.حتي افرادي مانند معاويه و عمرو عاص، درستي اين اخبار را نمي توانستند انكار كنند چرا ما كه امروز علاوه بر اخبار پيغمبر صادق مصدّق و اوصياي او، اين شواهد قطع آور را نيز داريم، ايمان نداشته باشيم؟مسلمانان صدر اوّل اسلام در خبر پيغمبر از نزول عيسي و ظهور مهدي: و فتن آخر الزمان شك نداشتند، و همه معتقد بودند و ايمان داشتند كه اين اخبار صد در صد مطابق واقع و حقيقت است بعد كه مرور زمان و گذشت اعصار آنچه را پيامبر اعظم خبر داده بود بموقع و در وقت خود نشان داد، در صحت آن قسمتي كه بايد در آينده هاي ديگر واقع شود شك و ترديد هرگز راه نخواهد يافت.اگر يك نفر به شما اطلاع بدهد كه: فردا شخصي از فلان شهر با اين علامات و نشانيها خواهد آمد و يك ماه ديگر ده نفر به اين علامات وارد مي شوند و پنج ماه ديگر پانصد نفر مي آيند و يك سال ديگر هزار نفر مي رسند و دو سال ديگر در آن شهر انقلاب مي شود و حكومت تغيير مي كند و بيست سال ديگر در آنجا جنگ روي مي دهد و پنجاه سال ديگر زمامدار آنجا را مي كشند و صد سال بعد... و دويست سال بعد...شما اين خبرها را هر چند تصديق نمي كنيد رد هم نمي نمائيد، چون راه نفي احتمال صحت آن بر شما بسته است، تا فردا صبر مي كنيد اگر آن شخص اوّل با آن نشانيها و علامات آمد تعجب مي كنيد و احتمال صحت خبرهاي ديگر نزد شما قوّت مي گيرد.يك ماه بعد كه آن ده نفر آمدند، احتمال شما تقريباً مبدّل به قطع و يقين به درستي خبرهاي او مي شود.خبر سوّم كه واقع شد ديگر يقين شما ثابت مي شود.و بعد از خبر چهارم و پنجم اگر كسي صحت اين اخبار را انكار نمايد و وقوع آن را بعيد شمارد او را غير متعارف و شكّاك مي شناسيد.پس هر چه خبرها بيشتر با واقع منطبق شود در خبر ششم و هفتم و هشتم و نهم و...، يقين و ايمان شما قوّت و ثباتش بيشتر مي گردد.اكنون مي گوئيم پيغمبري كه صادق و مصدّق است و پيامبري او به معجزات و دلائل علمي و عقلي ثابت شده است، پيغمبري كه ده ها و صدها خبر او از غيب، صورت وقوع يافته و همچنين اوصياي او به خصوص علي بن ابيطالب (ع) به نقل كتب معتبر شيعه و اهل سنّت، خبرهاي بسياري از غيب دادند و واقع شد. خبر داده اند كه: اگر از دنيا باقي نماند مگر يك روز، خدا آن روز را آن قدر طولاني سازد تا مهدي ظهور كند و جهان را پر از عدل و داد سازد پس از آنكه از جور و ستم پر شده باشد. و خصوصيات و نشانه هاي اين ظهور را نيز شرح دادند.حال اگر كسي (پناه بر خدا) بگويد خبر پيغمبر و اوصياي او با واقع مطابق نيست يا ترديد داشته باشد چه مي كند با اقرار و اعتراف به نبوت و پيغمبري او و اين همه معجزات و براهين علمي كه نبوت آن حضرت را ثابت و محرز ساخته است؟چه مي كند با ايماني كه به نبوت پيامبر خاتم و نبوت ساير انبياء دارد (چون پيغمبران ديگر نيز ظهور مصلح آخرالزمان را بشارت داده اند)؟چه مي كند با اين همه خبرهائي كه رسول اكرم (ص) از غيب داده و به مرور زمان در اين چهارده قرن واقع و صحت آن تأييد شده است؟و اگر بگويد: پيغمبر چنين خبري نداده دستش را مي گيريم و به كتابخانه هاي اهل سنّت و شيعه مي بريم و مي گوئيم: مراجعه كنيد به اين كتابها و مصادري كه از هزار سال پيش تا حال تأليف شده، ببينيد در چند مورد اخبار و روايات بقدر اين مورد رسيده است؟!

آيا چند خبر معتبر براي باور شما كافي است؟

شما كه مطالب عمده تاريخي را به نقل يك نفر مورخ قبول مي كنيد و حوادث مهم جهاني را به گفته يك خرنگار كه صد گونه غرض و مرض دارد مي پذيرد در اين مورد چند خبر صحيح و معتبر مي خواهيد تا باور كنيد؟اگر شخص منصفي باشيد خواهيد گفت: يك حديث معتبر هم كفايت مي كند و اگر قدري شكّاك و دير باور باشيد مي گوئيد: اگر دو سه حديث باشد بيشتر اسباب اطمينان مي شود.مي گوئيم: حديث معتبر از يك و دو و ده و پنجاه و صد، و بلكه هزار هم بيشتر است و در صدها كتاب معتبر حديث و جوامع اخبار و تاريخ و رجال، ضبط و ثبت است.پس با توجه و دقت و تأمل در آنچه گفته شد هيچگونه شبهه و ترديدي باقي نمي ماند كه در آخر الزمان بر حسب اين احاديث و بشارات پيامبر اكرم و اوصياي مكرم او ظهور مصلح منتظر و مهدي موعود و كسي كه دنيا را پر از عدل و داد كند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد حتمي و واقع شدني است.

مصلح جهان

اشاره

اين مقاله در سالنامه معارف جعفري سال 81 ـ 1380، ص60 ـ 73، چاپ شده است لازم به تذكر است كه قسمتي از اين مقاله و بعضي مقالات ديگر براي اينكه مطالب در اين مجموعه تكرار نگردد، حذف شد. مع ذلك چون اين مقالات بطور مستقل و در مناسبت هاي مختلف نگارش يافته و تصرف و حذف بيشتر باعث كوتاهي و نارسائي، بلكه تغيير اساس مقاله مي شد از حذف بعضي از مطالب مكرر خودداري كرديم.يكي از مسائل و اموري كه فِرَق اسلام بر آن، اجتماع و اتفاق نموده اند، ظهور مهدي اهل بيت حضرت قائم آل محمد ـ صلوات الله عليهم أجمعين ـ در آخرالزمان است كه همه متفق الكلمه انتظار يك قيام روحاني جهاني و ظهور مصلحي [9] را مي كشند كه عدالت اجتماعي و نظام جهان را بر اساس ايمان به خدا و احكام دين اسلام برقرار سازد و دنيا را از چنگال ستمكاران و جباران نجات بخشد و پرچم عزيز اسلام را در تمام نقاط به اهتزاز در آورد.همه چشم به راهند و انتظار دارند كه شايسته ترين فرزندان پيغمبر قيام كرده، آئين توحيد و رسم برادري و مساوات اسلامي را زنده نموده بشر را از نعمت آسايش بهره مند سازد و موجبات تفرقه و محروميّت و ناكامي را از ميان بردارد.اين وعده الهي است و تخلف پذير نيست. دنيا به طرف آن عصر درخشان در حركت است، سير زمان، گردش دوران هر دم بشر را به چنين روزگاري نزديك تر مي سازد.ايمان به ظهور حضرت مهدي ـ عليه الصلاة والسلام ـ و جهانگير شدن دين اسلام به آيات متعددي از قرآن مجيد و متواترترين روايات و قوي ترين اجماعات اتكاء و استناد دارد كه هر مسلمان معتقد به قرآن و رسالت پيغمبر اسلام (ص) بايد به اين ظهور، ايمان راسخ و ثابت داشته باشد.اگر چه در اين مقاله تفصيل و شرح اين مطالب ممكن نيست ولي براي توجه خوانندگان محترم تحت چهار عنوان: (1ـ آيات قرآن مجيد 2ـ اجماع و اتفاق مسلمين 3ـ روايات اهل سنّت 4ـ روايات شيعه) بطور اختصار توضيحاتي مي دهيم.

آيات قرآن مجيد

خداوند در قرآن مجيد در آيات كريمه متعددي تشكيل يك حكومت جهاني اسلامي، بسط دين اسلام، غلبه آن بر كليه اديان، زمامداري صلحاء و ارباب لياقت را وعده فرموده است كه از آن جمله اين آيات است:(وقاتلوهم حتي لا تكون فتنة ويكون الدين كله لله) [10] «با كافران جهاد كنيد تا در زمين فتنه و فسادي نماند و آيين همه دين خدا گردد».(هو الذي أرسل رسوله بالهدي ودين الحق ليظهره علي الدين كله) [11] «او است خدائي كه رسول خود را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا بر همه اديان عالم او را تسلط و برتري دهد».(يريدون أن يطفؤا نور الله بأفواههم ويأبي الله الاّ أن يتم نوره) [12] «كافران مي خواهند كه نور خدا را با نفس تيره و گفتار جاهلانه خود خاموش كنند ولي خدا نمي گذارد، تا آنكه نور خود را به منتهاي ظهور و حد اعلاي كمال برساند».(يريدون ليطفؤا نور الله بأفواههم والله متم نوره) [13] «كافران مي خواهند تا نور خدا را با گفتار باطل و طعن مسخره، خاموش كنند، البته خدا نور خود را تمام و كامل مي كند».(ويريد الله أن يحق الحق بكلماته ويقطع دابر الكافرين) [14] «و خدا مي خواست كه صدق سخنان حق را ثابت گردانده و ريشه كافران را از بيخ و بن بركند».(وقل جاء الحق وزهق الباطل انّ الباطل كان زهوقاً) [15] «بگو كه حق آمد و باطل را نابود ساخت، كه باطل خود لايق محو و نابودي است».(ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون) [16] «ما بعد از تورات در زبور نوشتيم كه البته بندگان نيكوكار من ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد».(وعد الله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض) [17] «خداوند وعده فرموده، به كساني از شما كه نيكوكار گردد در زمين خلافت دهد».(ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين انهم المنصورون وان جندنا لهم الغالبون) [18] «همانا عهد ما در باره بندگاني كه به رسالت فرستاديم سبقت گرفته است كه البته آنها بر كافران فتح و پيروزي يابند و سپاهيان ما غالبند».(انا لنصر رسلنا والذين آمنوا في الحياة الدينا) [19] «ما البته رسولان خود و كساني كه ايمان آورند در حيات دنيا نصرت و ظفر مي دهيم».(كتب الله لاغلبن أنا ورسلي ان الله قوي عزيز) [20] «خدا حتم گردانيده كه البته من و رسولانم غالب مي شويم كه خداوند قوي و مقتدر است».و آيات ديگري كه تأويل آنها هنگام ظهور حضرت ولي عصر ـ عجل الله تعالي فرجه آشكار شود، دلالت دراند بر غلبه اسلام بر سايرا اديان و غلبه اهل حق بر اهل باطل و حتمي بودن غلبه انبياء و اتمام نور خدا كه اين معاني بطور مطلق تا حال ظاهر نشده و اين آيات تحقق آن را در آخرالزمان بشارت مي دهد.خداوند وعده داده كه البته پيغمبران را غالب سازد و ياري كند و معلوم است كه اين نصرت و غلبه فقط نصرت و غلبه در آخرت نيست، براي اينكه مي فرمايد: (في الحياة الدنيا) و نصرت و غلبه انبيا بر قوم خودشان و پيشرفت كار آنها در عصر خودشان هم نيست، زيرا دعوت بسياري از پيغمبران در قومشان اثر نبخشيد بلكه بعضي از آنها كشته شدند.اين نصرت و غلبه، نصرت و غلبه مقصد و هدف و دعوت آنها است كه بر طبق ظاهر آيات مقيد به مرتبه اي نيست بلكه نصرت و غلبه مطلق است.همچنين است اتمام نور، كه معني اينكه خدا نور خود را در مقابل آنهائي كه مي خواهند نور او را خاموش كنند و مانع از پيشرفت اسلام شوند تمام مي گردادن اين است كه دين را جلو مي برد و بر قلمرو اسلام مي افزايد و اتمام آن وقتي است كه اسلام تمام جهان را بگيرد.چنانكه معني استخلاف و جانشيني مؤمنين در زمين و وارث شدن آنها زمين را نيز استخلاف در تمام زمين و واث شدن كره ارض است كه براي امام زمان و ياران و اصحاب آن حضرت حاصل مي شود.معناي غلبه حق بر باطل بطور اطلاق هم غير از اين نيست كه به تمام معني حق بر باطل پيروز شود و اگر از جهت حجت و برهان غالب باشد (با اينكه به اين معني هميشه غالب است) ولي در ظاهر غالب نباشد غلبه مطلق نيست و ظاهر اين آيات غلبه مطلق است.و اما آيه (ليظهره علي الدين كله) كه دلالتش بر غلبه اسلام واضح است.و مؤيد مستفاد از اين آيات است رواياتي كه در اين خصوص از حضرت رسول (ص) منقول است، مثل: «ليدخلن هذا الدين علي ما دخل عليه الليل =البته اين دين در هر كجا كه شب داخل شده باشد داخل مي شو».و شايد نكته اينكه فرمود: «علي ما دخل عليه الليل» و نفرمود: «علي ما دخل عليه اليوم أو الشمس» تشبيه دين به آفتاب باشد كه همانطور كه روز آفتاب در هر كجا كه شب رفته باشد وارد مي شود، خورشيد عالمتاب اسلام نيز به تمام اماكن پرتو افكن خواهد شد و تاريكي كفر و شرك و ضلالت را نابود خواهد ساخت، همانطور كه آفتاب، تاريكي شب را از ميان مي برد.

اجماع مسلمين

اگر مقصود از اجماع و اتفاق، شيعه باشد كه محتاج به ذكر نيست وهمه مي دانند كه از ضروريات مذهب اماميه ظهور قائم آل محمد فرزند حضرت امام حسن عسكري (ع) است. و اگر مقصود اتفاق عامّه مسلمين (از شيعه و سني) باشد براي اثبات آن، عبارت يكي از متتبع ترين علماي اهل سنت، علامه معتزله ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه (طبع مصر، ج2، ص535) كافي است كه مي گويد:«قد وقع اتفاق الفريقين من المسلمين أجمعين علي ان الدنيا والتكليف لا ينقضي الا عليه =اتفاق سني و شيعه بر اين است كه دنيا و تكليف، منقضي و تمام نشود مگر بر آن حضرت ـ يعني بعد از ظهور آن حضرت ـ». [21] .كساني كه در تاريخ تتبع دارند مي دانند كه ظهور مصلح منتظر و مهدي آل محمد ـ عليه الصلاة والسلام ـ آنچنان مورد اتفاق و مسلّم نزد تمام مسلمين بوده كه از همان قرن اوّل هجري تا حال در مقام ردّ ادعاي افرادي كه ادعاي مهدويّت كردند يا اين ادعاء را به آنها نسبت دادند، اصل ظهور قائم آل محمد (ع) را كسي انكار نكرد، زيرا بر خلاف اجماع مسلمين و انكار اخبار قطعي صادر از پيغمبر (ص) بود. بلكه در مقام ردّ آنها به فاقد بودن اوصاف و علاماتي كه براي مهدي موعود در اخبار و احاديث مذكور است استناد مي جستند.چنانچه چهار نفر از بزرگان علماي مذاهب چهارگانه اهل سنت، ابن حجر شافعي مؤلف «القول المختصر» و ابوالسرور احمد بن ضياء الحنفي و محمد بن احمد مالكي و يحيي بن محمد حنبلي در جواب استفتائي كه از ايشان شده و در باب13 از كتاب «البرهان في علامات مهدي آخرالزمان» عين فتاواي آنها را نقل كرده، همين روش را انتخاب نموده و به صحت اصل ظهور مهدي در آخرالزمان و اينكه عالم را پر از عدل و داد كند و عيسي به آن حضرت اقتدا نمايد و اوصاف ديگر آن حضرت، رسماً فتواي محكم و مستدل و قاطع داده اند حتي شاعر بني اميه حكيم بن عياش كلبي نيز در ردّ نسبتي كه به جناب زيد بن علي بدون رضايت آن جناب داده شده بود (و او را مهدي خوانده بودند) گفته:«ولم أر مهدياً علي الجذع يصلب». [22] .مقصودش اين است كه آن مهدي كه ظهور مي كند مستولي بر ممالك و فاتح كشورها مي گردد و عدل و داد را بسط مي دهد، پس چگونه ممكن است جناب زيد كه مصلوب شد مهدي باشد.

احاديث اهل سنت

محدثين بزرگ اهل سنّت كه ذكر اسامي و كتب و مصنفات ايشان در اين مقال سخن را طولاني مي سازد، احاديث راجع به ظهور حضرت مهدي را تخريج نموده اند و از جماعتي از صحابه [23] و جمع كثيري از تابعين راجع به ظهور آن حضرت روايات بسياري نقل كرده اند و بعضي از ايشان در تخريج اين احاديث كتاب خاص نوشته اند و گروه بسياري از آنان تواتر [24] اين روايات را صريحاً تصديق كرده اند و به آنچه در كلمات بسياري از ايشان تصريح شده اين است كه نه فقط اصل ظهور مهدي (ع) به روايات متواتر از پيغمبر اكرم (ص) ثابت و قطعي است، بلكه به تواتر ثابت است كه آن حضرت زمين را پر از عدل و داد كند و عيسي از آسمان نزول كرده به آن حضرت اقتدا نمايد و تمام جهان را فتح كرده و احكام قرآن را نشر دهد.علاوه بر اين; بسياري از محققين علماي عامه در اشعار و قصايد يا كتب و تصنيفاتشان ايمان خود را به اينكه حضرت مهدي (ع) همان يگانه فرزند امام حسن عسكري (ع) است اظهار داشته اند، كه ما در كتاب «منتخب الاثر» در باب اوّل از فصل سوّم تصريحاتي از بيش از شصت نفر علماي اهل سنت راجع به ولادت يا غيبت و امامت آن حضرت را ضبط كرده ايم و هر منصفي مجموع اين اعترافات را ملاحظه كند برايش جاي شبهه باقي نخواهد ماند.

روايت و اخبار شيعه

بطوركلي احاديثي كه از طرق شيعه روايت شده معتبرترين روايات است زيرا از عصر حضرت رسول اكرم (ص) تا به حال كتابت حديث، ضبط و حفظ و روايات در بين ايشان منقطع نشده و هم اكنون بعضي از كتبي كه در نيمه اوّل و دوّم هجرت نوشته اند موجود و محل مراجعه است و اوّلين كتاب ايشان همان كتابي است كه به املاي رسول الله 6 و خط اميرالمؤمنين علي (ع) مي باشد و در اخبار مكرر ديده مي شود كه ائمه: در نقل احاديث و بيان احكام به آن استناد مي جستند.روايات شيعه با روايات ديگران فرق ديگر نيز دارد و آن اين است كه روايات شيعه از ائمه اهل بيت: كه علم و زهد و تقوي و فضيلت ايشان نزد فريقين مسلّم است، اخذ شده و به مقتضاي «أهل البيت أدري بما في البيت» طبعاً نقل آنها محكم تر و از اشتباه دور است. و بالاخره سوّمين جهتي كه روايات شيعه را در بالاترين درجه اعتبار قرار داده و در حقيقت پشتوانه اين روايات است، احاديث متواتر ثقلين و احاديث سفينه و احاديث امان و روايات ديگري است كه امت را ارجاع به ائمه معصومين از اهل بيت كه اعدال قرآن مجيد هستند نموده و قول ايشان را حجت و اخذ از ايشان را امان از ضلالت معرفي كرده و دلالت بر خالي نبودن زمان از وجود امام معصوم از اهل بيت دارد.بنا بر اين احاديثي كه از ائمه طاهرين صادر شده از راه بناي عُقلا بر احتجاج و عمل به خبر واحد در اعلي درجه اعتبار است، زيرا اختصاص و ارتباطي را كه ائمه طاهرين: با پيغمبر اكرم (ص) داشته اند احدي از صحابه و تابعين نداشتند و از طريق حديث متواتر ثقلين شرعاً نفس اقوال و گفته هاي ايشان مأخذ و مستند است و بر امت مراجعه و اخذ از ايشان كه از قرآن جدا نمي شوند و معصومند، فرض و واجب مي باشد.بعد از بيان اين مقدمه كوتاه (كه در كتابي كه در بيان وجوب پيروي از اهل بيت و اخذ علم از ائمه: نگاشته ايم شرح و تفصيل آن را داده ايم) مي گوئيم.از طرق شيعه راجع به ظهور حضرت ولي عصر قائم آل محمد ـ عجل الله تعالي فرجه ـ معتبرترين روايات در كتب مشايخ و محدثين ايشان كه از همان قرن اول هجرت تا به حال تأليف شده، موجود است مانند روايات كتب اصولي كه پيش از ولادت حضرت قائم تأليف شده مثل كتاب مشيخه حسن بن محبوب (متوفي224) و كتاب سُليم بن قيس (متوفي70 يا 90).رواياتي كه بسياري از آنها به تنهايي براي اثبات امامت امام زمان، يگانه فرزند عزيز و گرامي امام حسن عسكري (ع) كافي و قطع آور است. رواياتي كه از لحاظ پيشگوئيهائي كه در آنها شده و وقوع يافته، از معجزات اولياي دين، و اخبار آنان از مغيّبات شمرده مي شود. رواياتي كه در آنها خصوصيات اين ظهور و شرايط و علامات آن بطور واضح بيان شده است. اين روايات، فوق تواتر بوده و احصاي آن جز براي اشخاصي كه تتبع و احاطه كامل داشته باشند، ممكن نيست.خوانندگان عزيز! اين سخنان حرف و ادعاء نيست بلكه بيان حقيقت و روح واقع است، علاوه بر تمام جوامع حديث، صدها كتاب و مصنفات محدثين بزرگ ايشان در خصوص موضوع، دليل و برهان اين سخنان است.مانند كتاب «المهدي» تأليف عيسي بن مهران مستعطف از بزرگان قرن سوّم، كتاب قائم و غيبت فضل بن شاذان و غيبت عبدالله بن جعفر حميري از اكابر قرن سوّم، كتاب غيبت و ذكر القائم تأليف ابن اخي طاهر (متوفي358) كتاب غيبت محمد بن قاسم بغدادي معاصر ابن همّام (متوفي333)، اخبار القائم علان رازي كليني دائي كليني معروف (متوفي339)، اخبار المهدي تأليف جلودي (متوفي332)، غيبت نعماني از اعلام قرن چهارم، غيبت حسن بن حمزه مرعشي (متوفي358)، دلائل خروج القائم تأليف ابي علي حسن بن محمد صفاري بصري از اعلام قرن سوّم، كتاب ذكر القائم من آل محمد 6 تأليف احمد بن رميح المروزي، اخبار القائم تأليف ابي علي احمد بن محمد الجرجاني از قدماي محدثين، الشفاء والجلاء احمد بن علي رازي، ترتيب الدوله تأليف احمد بن حسين مهراني، كمال الدين، كتاب غيبت كبير تأليف صدوق (متوفي381)، غيبت ابن جنيد (متوفي381)، غيبت مفيد (متوفي413)، غيبت سيد مرتضي (متوفي436)، غيبت شيخ طوسي (متوفي460)، التاج الشرفي تأليف اسعد آبادي معاصر سيد مرتضي، كتاب ما نزل من القرآن في صاحب الزمان، تأليف عبدالله بن عياش (متوفي401)، فرج كبير، تأليف محمد بن هبة الله طرابلسي شاگرد شيخ طوسي، بركات القائم، و تكميل الايمان، بغية الطالب، تبصرة الاولياء و كفاية المهدي، اخبار القائم، أخبار ظهور المهدي، الحجة البالغة، تثبيت الاقران، حجة الخصام، الدر المقصود و اثبات الحجة، اتمام الحجة، اثبات وجود القائم، مولد القائم، الحجة فيما نزل في الحجة، الذخيرة في المحشر، السلطان المفرج عن الايمان، سرور اهل الايمان، جني الجنتين، سيزدهم بحار، غيبت عوالم و صدها كتاب ديگر كه ذكر نام آنها و اسماي مؤلفين موجب كمال تطويل خواهد شد.و فقط بعضي مواردي را كه اين روايات به تواتر قطعي را جع به اوصاف حضرت مهدي (ع) و علائم ظهور آن جناب بر آن دلالت دارد، فهرست وار يادآور مي شويم و بحث و توضيحات لازم در اطراف هر يك از اين موارد را به موقع و فرصت ديگر موكول مي كنيم. [25] .در خاتمه يادآور مي شويم كه دلائل ديگري از عقل و نقل بر وجود امام عصر ـ عجل الله تعالي فرجه ـ نيز اقامه شده كه ما در اين مقاله در صدد بيان آن نبوده ايم و اجمالاً همه آن ادله عقلي و نقلي كه در امامت عامه دلالت دارند بر لزوم وجود امام معصوم در تمام اعصار و وجوب معرفت امام و اينكه زمين خالي از وجود حجت نمي ماند كه «لو بقيت الارض بغير حجة لساخت بأهلها =اگر زمين بدون حجت بماند اهل خود را فرو خواهد برد». بر وجود حضرت صاحب الزمان (ع) و امامت آن حضرت نيز دلالت دارند و اگر در مقام استدلال فقط همان براهين امامت عامّه را مستند قرار دهيم، در اثبات امام عصر ـ أرواحنا فداه ـ و بقاي آن حضرت در پشت پرده غيبت كاقي خواهد بود.

ائمه اثني عشر: دوازده امام

اشاره

چنانچه مي دانيم شيعه، و زمامداري ديني و سياسي را بعد از پيغمبر اعظم يك مقام الهي و منصب خليفة اللهي مي داند كه به امر خداوند متعال، پيغمبر كسي را كه شايسته باشد معرفي و منصوب مي نمايد و همانگونه كه پيغمبر رهبري ديني، روحاني، سياسي و انتظامي جامعه را عهده دار است امام كه قائم مقام پيامبر و جانشين او است نيز رهبر جامعه است با اين فرق كه بر پيغمبر وحي نازل مي شود و بي واسطه احدي از بشر دين و شريعت را از عالم غيب فرا مي گيرد و به امّت و جامعه مي رساند ولي امام آورنده شريعت و كتاب نيست و مقام نبوّت ندارد و از مجراي كتاب و سنّت و به واسطه پيغمبر رهبري اجتماع را انجام مي دهد.معلوم است كه اين روش موافق با عدل و عقل و منطق و صواب بوده و از هر ترتيب ديگر براي اداره امور اجتماع بيشتر مورد اعتماد و اطمينان است; زيرا يقيناً كسي را كه پيغمبر از جانب خدا معرفي كند واجد همه شرايط رهبري و شايسته زعامت و امامت است چنانچه از جانب خدا معرفي كند واجد همه شرايط رهبري و شايسته زعامت و امامت است چنانچه فيلسوف بزرگ و مفخر حكماي شرق و غرب شيخ الرئيس ابو علي سينا گفته است: «والاستخلاف بالنص أصوب فان ذلك لا يؤدي الي التشعب والتشاغب والاختلاف».يعني، تعيين جانشين و انتخاب خليفه به نص و نصب (كه مذهب شيعه است) صواب تر است، براي آنكه منجر به تفرقه و اختلاف و شرّ و فتنه نمي شود.زمامداري و رهبري آن هم رهبري روحاني و ديني و سياسي كه عهده دار آن سخن و كارش براي همه حجت و ميزان و حاكم بر امور دين و دنياي مردم باشد، بسيار مقام با عظمت و حساسي است و مقامي از آن بالاتر نيست. اگر در اين انتخاب اندكياشتباه رخ دهد، فسادهاي بزرگ از آن برخواهد خاست و نقض غرض از بعثت انبياء لازم مي آيد.

تعيين زمامدار صالح

شناختن كسي كه داراي اين صلاحيّت است بالاتر از افق ادراك انسانها ويا بالاتر از حدّ درك اشخاص عادي است.شاغل اين پست و مقام بايد از جهت صلاحيّت و ملكات عالي انساني و صفات شريف نفساني از قبيل علم، حلم، عفو، اغماض، رحم، عدل، تواضع، احترام به آزادي حقوق انسانها، نوع دوستي، عقل، كفايت، تدبير، اطلاع بر دقايق امور ديني و روحاني و شرايط ديگر لايق و برجسته و ممتاز باشد و شناختن واجد اين صفات فقط با هدايت و راهنمائي خداوند متعال امكان دارد.به اين دليل و ادله عقلي و نقلي ديگر كه در كتابهاي كلام و عقائد ذكر شده است، شيعه عقيده دارد كه نصب و تعيين امام مانند پيغمبر با خداوند است و تعيين امام همانطور كه در آيه شريفه تصريح شده اكمال دين و اتمام نعمت است و ترك آن نقض غرض و سهل انگاري به امور مهم جامعه و تقريباً اتلاف زحمات انبياء است.

انتخاب بشر مقرون به صواب نيست

شيعه مي گويد: انتخاب آن كس كه كار و گفتار و تقرير و سكوتش ميزان كار همه است و حافظ ناموس شرع و مبيّن احكام است هرگز به انتخاب بشر بطور صحيح انجام نمي شود. انتخاب ولي امر كه به حكم (أطيعوا الله وأطيعوا الرسول واولي الامر منكم) اطاعتش واجب است فقط از جانب خدا به جا و صحيح است. زيرا علمش به جميع جهات و از مراتب صلاحيّتهاي ظاهري، باطني، روحي، و فكري جميع افراد آگاه است. نه اغفال مي شود و نه غفلت در ساحت قدس او راه مي يابد و نه فريب ريا كاري و سالوسي و ظواهر بي حقيقت و عوام فريبي كسي را مي خورد و نه تحت تأثير احساسات و عواطف، يا وحشت و رعب و بيم قرار مي گيرد. و نه به اغراض شخصي و ملاحظه منافع خود كسان و فاميل و هم شهريانش آلوده مي شود.ولي اگر بنا باشد مردم در اين انتخاب مداخله نمايند، اولاً; اگر بخواهند صالح را انتخاب كنند نمي توانند او را بشناسند.ثانياً; اعمال نفوذ و اشتباه كاري و جار و جنجال و ارعاب و تطميع آنها را از آزادي تفكر و اظهار رأي مانع مي شود.و ثالثاً; منافع و اغراض شخصي را ملاحظه مي كنند. چنانچه در انتخابات عرفي ديده و مي بينيم كه در هر انتخاب آزاد و به اصطلاح صحيح و دور از اعمال نفوذ، اين اغراض و علل و موانع دخالت دارد و اغراض شخصي را مردم بيشتر بر مصالح نوعي ترجيح مي دهند، لذا تا كنون انتخاب بشر در تعيين زمامداران از همه جهت كامل نبوده و افرادي را كه انتخاب كرده لايق تر از همه نبوده و اشخاصي كه صلاحيّت بيشتر داشتند انتخاب نشده اند و اگر در بعضي موارد، زمامدار نسبتاً صالحي انتخاب شده جهتش نه واقع بيني و تشخيص و پاكي و طهارت نظر مردم بوده، بلكه تصادف و اتفاق و اوضاع و احوال يا يك نوع اضطرارهاي سياسي موجب آن شده است.و اگر تشخيص مردم، صحيح و پاك و بي غل و غش و بر اساس حقيقت بيني و شناخت صلاحيّت واقعي بود بايد هميشه انتخاب شوندگان آنها واجد صلاحيّت و شايستگي باشند.پس اينكه مي بينيم گاهي انتخاب بشر غلط و گاهي بالنسبه و بندرت صحيح واقع شده، دليل ناتواني او از تشخيص صالح و شايسته واقعي است.چنانچه حضرت ولي عصر ـ عجل الله تعالي فرجه ـ در جواب سعد بن عبدالله اشعري قمي كه از امام پرسيد: چرا مردم نمي توانند براي خود امام انتخاب نمايند؟فرمود: پيشواي مصلح يا مفسد؟گفت: مصلح.فرمود: با اينكه هر يك از آنان از باطن ديگري و نيّت او ناآگاه است آيا ممكن است مفسد را انتخاب كنند؟گفت: بله (ممكن است).فرمود: «فهي العلة» [26] يعني اين است علت آنكه مردم نمي توانند امام را خودشان انتخاب كنند.پس معلوم شد كه تعيين و برگزيدن امام كه قائم مقام پيغمبر است بايد از سوي خدا و به نص و تعيين پيغمبر باشد و گرنه مردم از عهده برنخواهند آمد و مدينه فاضله انساني و نظامي كه هدف دين و انبياء است، تشكيل نخواهد شد.لذا ديديم در موضوع خلافت چون بعد از رحلت پيغمبر از اين اصل عدول كردند، نخست عده اي گفتند: خلافت هم مثل رياست جمهوري به انتخاب و اجماع آراء است (كه آن هم عملي نشد) چون ابوبكر عمر را به جانشيني خود معين كرد و حق انتخابي را كه به قول خودشان حق عموم امّت بود، از آنها سلب نمود و مستبدانه عمر را معين كرد، گفتند: خليفه مي تواند خليفه بعد از خود را معين نمايد.جلوتر كه آمدند به عمل و تعيين شوراي شش نفري براي انتخاب خليفه برخوردند كه با هيچ روشني از روش هاي حكومتي دنيا منطبق نبود. گفتند: به اين شكل هم تعيين خليفه ممكن است.پيشتر كه آمدند، به پادشاهي بني اميه و شرابخوارها و زناكاران رسيدند، ديدند اگر بخواهند براي اولوا الامر يك شرط كوچك هم قائل باشند بايد غير شرعي بودن آن حكومتها را رسماً اعلان كنند و صاف و پوست كنده عقيده شيعه را ترويج نمايند، گفتند: زمامداري اسلامي هم مثل زمامداريهاي دوران ارتجاع و اعصار جاهليّت است و هيج شرطي ندارد. هر كس با زور سرنيزه به اسم ارث يا هر اسم ديگر سلطنت يافت اطاعتش واجب و فرمانش بر اموال و نفوس نافذ است.اين سبك فكر و عقيده در انحطاط اخلاق و تشويق ستمگران و جباران و آماده شدن محيط براي پيدايش و ادامه حكومتهاي زور و قلدري بسيار مؤثر شد و بايد آن را از علل مهم بلكه علّت عمده تسلط بني اميه و بني عباس و ساير سلاطين و زمامداران جبار و ستمگر در تاريخ اسلام تا اين زمان دانست كه شرح مفاسد و جنايات اين حكومات و صدماتي كه بر اسلام از ناحيه آنان وارد شد، خارج از وضع اين مقاله است و خوشبختانه در عصر ما بعضي از متفكرين نامي اهل سنّت نيز به علت مفاسدي كه اين روش عقيده دارد از آن به شدّت انتقاد نموده اند.اما عقيده شيعه در تعيين امام بر اساس اصول عقلي و نقلي در نهايت استحكام است و از آغاز تا كنون آن عقيده هسته و مايه تفكرات آزاديخواهانه و عدالت منشي و مبارزه با ظلم و ستم و قيام براي اقامه حق بوده و هست و فقط يكي از علماي شيعه (علامه حلّي) در كتاب «الفين»، هزار دليل بر لزوم تعيين و نصب امام از جانب خدا اقامه كرده است.از نظر يك نفر شيعه تصدي كوچك ترين مقامات اجتماعي و مناصب دولتي و ديني بدون صلاحيّت علمي و عملي جايز نيست و حكومت بايد مظهر عدالت اسلام و تحقق بخش هدفها و مقاصد اسلام و مجري احكام اسلام باشد.زمامداراني كه در دوران خلافت بني عباس و بين اميه و دورانهاي ديگر روي كار آمدند، بيشتر از نظر مذهب شيعه واجد شرط كدخدائي يك ده بلكه رُفتگري يك كوچه هم نبوده اند.هر كس تعاليم اسلام، روش پيغمبر و اميرالمؤمنين و ائمه طاهرين و وضع معاش و معاشرت آنها را با مردم ملاحظه كند و پس از آن به تاريخ زمامداران خودسري كه در جوامع مسلمين روي كار آمدند، رجوع نمايد كه چگونه با زور، حكومت مسلمين را قبضه كردند و خود را بر مردم تحميل نمودند و بيت المال مسلمين را صرف عياشيها و شهوترانيهاو تجملات و كاخ نشيني خود و خويشاوندان و درباريان خود كرده و با سربازان و سواران مخصوص كه موكب آنها را اسكورت مي كردند به مردم جاه فروشي كرده و مقام و قدرت خود را به رخ آنان مي كشيدند، تصديق مي كند كه روش زمامداري آنها با برنامه ها و تعاليم آزادي بخش و عدالت گستر اسلام سازش و ارتباطي نداشت [27] و همانطور كه بعضي از بزرگان مي گفتند: مراسمي كه معمول مي داشتند، مراسم خلافت و زمامداري اسلامي نبود بلكه بدترين رسوم ديكتاتوري و استبداد و بازگشت به عصر جاهليّت و دوران قبل از اسلام بود.ما اگر در اين موضوع وارد شويم از مقصد خود دراين مقاله دور مي شويم غرض اين است كه عقيده به زمامدار عادل و خدا پرست، روحيه شيعه را از ستم وتجاوز، گريزان و او را از كرنش و احترام و تعظيم در برابر ستمگران متنفر ساخته است.بنا بر آنچه گفته شد حتماً و قطعاً موضوع جانشيني و رهبري امّت مورد توجّه پيغمبر اعظم اسلام بوده و امكان ندارد پيغمبري كه حتي در بيان مستحبّات و مكروهات و مسائلي كه دخالت جزئي در سعادت امّت داشته مسامحه نفرموده; در موضوع خطير خلافت كه فوق العاده اهميّت دارد برنامه و تربيتي نداده باشد و پس از اين مقدمات اين سؤال پيش مي آيد.سؤال:پيامبر اعظم چه اشخاصي را به جانشيني خود معرفي فرمود و آيا همانطور كه ساير برنامه ها و احكام اسلام از كتاب يا سنّت استنباط و استفاده مي شود، مي توانيم با مراجعه به قرآن مجيد و احاديث شريف، رهبران واقعي امّت را پس از پيغمبر بشناسيم؟ و آيا احاديث و نصوص معتبري كما ما را در اين موضوع راهنمائي كند، در مآخذ و مصادر اسلامي مورد اعتماد وجود دارد؟جواب:اين موضوع، هم در قرآن مجيد و هم در احاديث شريفه ذكر شده است و با اينكه سياستهاي حُكّام وقت، نقل و بيان اين مدارك و اخبار را ممنوع و به شدّت مؤاخذه مي نمودند بقدري كه در اين موضوع احاديث و اخبار در مصادر معتبر ضبط است در كمتر مسأله اي از مسائل اسلامي حديث و خبر داريم.ما از حديث غدير خم كه تنها در اسناد آن يك نفر از علما، بيست و هشت جلد كتاب نوشته و عبقات و الغدير در مجلّدات متعدد پيرامون آن نگاشته شده و حفاظي مانند «ابن عقده» كتاب مخصوص راجع به آن تأليف و مفسران و متكلمان و محدثان و لغت شناسان، همه آن را نقل كرده اند سخني به ميان نمي آوريم.احاديث ثقلين كه متواتر و در معتبرترين كتاب اهل سنّت با سندهاي صحيح و مورد اعتماد نقل شده، احاديث امان، احاديث سفينه و صدها احاديثي را كه همه دلالت بر نص و تعيين اميرالمؤمنين و ائمه: دارد، در اينجا يادآور نمي شويم چون بيشتر اين احاديث را شنيده و مي دانند.

احاديث ائمه اثني عشر

فقط در اينجا به يك سلسله احاديث از كتب اهل سنّت كه دلالت بر عدد امامان و اشخاص و نامهاي ايشان دارد و همانطور كه علماء و شارحان اين احاديث بيان كرده اند او اخبار مبشّر به حضرت مهدي (ع) نيز هست، اشاره مي كنيم.اين احاديث با هيچ يك از مذاهب مسلمين در گذشته و حال جز مذهب شيعه اثنا عشري انطباق ندارد.

راويان احاديث دوازده امام از صحابه

جمعي از صحابه پيغمبر (ص) احاديثي را كه دلالت بر ائمه اثني عشر (دوازده امام) دارد روايت كرده اند مانند:1ـ جابر بن سمره، 2ـ عبدالله بن مسعود، 3ـ ابو جحيفه، 4ـ ابو سعيد خدري، 5ـ سلمان فارسي، 6ـ انس بن مالك، 7ـ ابوهريره، 8ـ واثلة بن اسقع، 9ـ عمر بن الخطاب، 10ـ ابوقتاده، 11ـ ابو الطفيل، 12ـ علي (ع)، 13ـ امام حسن (ع)، 14ـ امام حسين (ع)، 15ـ شفي اصبحي، 16ـ عبدالله بن عمر، 17ـ عبدالله بن ابي اوفي، 18ـ عمار بن ياسر، 19ـ ابوذر، 20ـ حذيفة بن اليمان، 21ـ جابر بن عبدالله انصاري، 22ـ عبدالله بن عباس، 23ـ حذيفة بن اسيد، 24ـ زيد بن ارقم، 25ـ سعد بن مالك، 26ـ اسعد بن زراره، 27ـ عمران بن حصين، 28ـ زيد بن ثابت، 29ـ عايشه، 30ـ ام سلمه، 31ـ ابو ايوب انصاري، 32ـ فاطمه زهرا (س)، 33ـ ابوامامه، 34ـ عثمان بن عفان.

كتابهايي كه اين احاديث در آنها تخريج شده

اشاره

احصاء كتب و جوامع و اصولي كه اين احاديث در آنها روايت شده در نهايت صعوبت است اما آنچه اكنون از كتب شيعه و اهل سنّت در نظر است چند كتاب را نام مي بريم.

از كتب شيعه

1ـ الصراط المستقيم الي مستحقي القديم در 3جلد، 2ـ اِثبات الهداة شيخ حرّ عاملي كه اخيراً در هفت جلد چاپ شده است، 3ـ كفاية الاثر، 4ـ مقتضب الاثر، 5ـ مناقب ابن شهر اشوب، [28] 6ـ بحار الانوار، 7ـ عوالم، 8ـ منتخب الاثر تأليف نگارنده.

از كتب اهل سنت

1ـ صحيح بخاري، 2ـ صحيح مسلم، 3ـ سنن ترمذي، 4ـ سنن ابي داود، 5ـ مسند احمد، 6ـ مسند ابي داود طيالسي، 7ـ تاريخ بغداد، 8ـ تاريخ ابن عساكر، 9ـ مستدرك حاكم، 10ـ تيسيرالوصول، 11ـ منتخب كنز العمال، 12ـ كنز العمال، 13ـ الجامع الصغير، 14ـ تاريخ الخلفاء، 15ـ مصابيح السنة، 16ـ الصواعق المحرقه، 17ـ الجمع بين الصحيحين، 18ـ معجم طبراني، 19ـ التاج الجامع للاُصول.

متن احاديث

ما فقط متن چند حديث از اين روايات را در اينجا ذكر مي كنيم، تا معلوم شود كه بنيان مذهب شيعه اثني عشري بر استوارترين مآخذ و مدارك معتبر مورد قبول فِرَق مسلمين قرار دارد و نام «اثني عشري»، نامي است كه از زبان وحي و رسالت يعني كلام معجز نظام، حضرت خاتم الانبياء 6 گرفته شده است.1ـ احمد حنبل در مسند كه از معتبرترين كتب مسانيد و جوامع اهل سنّت و معروف ترين كتب حديث مسلمين است، سي و پنج حديث با سندهائي عالي، از پيغمبر روايت كرده است كه همه دلالت دارند بر اينكه جانشينان و رهبران امّت بعد از آن حضرت دوازده نفرند. از جمله سند را به جابر بن سمره صحابي معروف مي رساند كه گفت: شنيدم پيغمبر (ص) فرمود: «يكون لهذه الامة اثنا عشر خليفة [29] براي اين امّت دوازده نفر خليفه است». و چنانچه همه مي دانند، فقط شيعه اثني عشري اين مذهب را دارند.2ـ ابن عدي در كامل و ابن عساكر از ابن مسعود روايت كرده اند از پيغمبر اكرم (ص) كه فرمود: «انّ عدة الخلفاء بعدي عدة نقباء موسي [30] شماره جانشينان من به شماره نقباء موسي است». كه به اتفاق دوازده تن بوده اند.3ـ طبراني از ابن مسعود روايت كرده كه پيامبر خدا (ص) فرمود: «يكون من بعدي اثني عشر خليفة كلهم من قريش [31] بعد از من دوازده نفر خليفه اند كه همه از قريش مي باشند».4ـ ابن النجار از انس بن مالك روايت كرده كه پيغمبر (ص) فرمود: «لن يزال هذا الدين قائماً الي اثني عشر من قريش فاذا هلكوا ماجت الارض بأهلها [32] اين دين همواره بر سرپا است تا دوازده نفر از قريش، پس وقتي آنها مردند زمين به اهلش مضطرب مي شود».5ـ ديلمي در فردوس الاخبار از ابو سعيد خدري روايت كرده كه پيامبر اعظم (ص) نماز اولي را با ما بجا آورد سپس به طرف ما برگشت و فرمود: اي گروه اصحابم به درستي كه مثل اهل بيت من در بين شما مثل كشتي نوح و باب حطه بني اسرائيل است، پس متمسك شويد به اهل بيت من بعد از من كه پيشوايان راشدين از ذريه من هستند پس به درستي كه شما هرگز گمراه نشويد. «فقيل: يارسول الله كم الائمة بعدك؟ قال اثنا عشر من أهل بيتي (أو قال) من عترتي =پرسيد شد: يا رسول الله امامان بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: دوازده تن از اهل بيت من يا فرمود: از عترت من مي باشند». [33] .6ـ شارح «غاية الاحكام» به سند خود از ابوقتاده حديث نموده كه گفت: شنيدم پيغمبر خدا (ص) فرمود: «الائمة بعدي اثني عشر عدد نقباء بني اسرائيل وحواري عيسي (ع)». [34] .از اين قسم اخبار در كتب اهل سسنّت بسيار است، براي نمونه همين مقدار كافي است.7ـ فاضل قندوزي از ابوالفضيل عامر بن واثله از علي (ع) از پيغمبر (ص) روايت كرده كه فرمود: يا علي تو وصي مني، جنگ تو جنگ من و سازش تو سازش من است، و تو امام و پدر امام و پدر يازده امامي كه پاك و معصومند و از ايشان است مهدي كه زمين را از قسط و داد پر كند. [35] .8ـ و نيز قندوزي روايت كرده كه پيغمبر (ص) فرمود: امامان بعد از من دوازده نفرند اول ايشان يا علي توئي و آخر ايشان قائم است كه خدا به دستش مشارق و مغارب زمين را مي گشايد. [36] .9ـ حموئي در «فرائد السمطين» و سيد علي همداني در «مودة القربي» از ابن عباس روايت كرده اند كه رسول خدا (ص) فرمود: «أنا سيد النبيين، وعلي بن أبي طالب سيد الوصيين، وأنّ أوصيائي اثنا عشر أولهم علي بن أبي طالب، وآخرهم القائم [37] من سيد پيامبرانم و علي سيد اوصياء است و اوصياي من دوازده نفرند كه اوّل آنها علي و آخرين ايشان قائم است».10ـ در روضة الاحباب و فرائد السمطين از ابن عباس روايت شده كه پيغمبر (ص) فرمود: جانشينان و اوصياء من و حجتهاي خدا بر خلق بعد از من دوازده نفرند كه اوّل ايشان برادر من است و آخر ايشان فرزند من است.پرسيده شد: يا رسول الله برادرت كيست؟فرمود: علي بن ابيطالب.پرسيده شد: فرزندت كيست؟فرمود: مهدي است كه زمين را از قسط و عدل پر كند همچنانكه پر از ظلم و جور شده باشد. سوگند به آن كس كه مرا به حق بشارت دهنده مبعوث كرد، اگر باقي نماند از دنيا مگر يك روز خدا آن روز را طولاني گرداند تا فرزندم مهدي در آن بيرون آيد، پس عيسي بن مريم نزول كند و پشت سر او نماز بخواند و زمين به نورش روشن شود و سلطنتش به مشرق و مغرب برسد. [38] .11ـ شارح غاية الاحكام از حسين (ع) روايت كرده است كه فرمود: از ما است دوازده نفر مهدي اوّل ايشان علي بن ابيطالب و آخر ايشان قائم: است. [39] .12ـ حموئي و همداني از ابن عباس روايت كرده اند كه پيغمبر (ص) فرمود: «أنا وعلي والحسن والحسين وتسعة من ولد الحسين مطهرون معصومون [40] من و علي و حسن و حسين، و نه تن از فرزندان حسين مطهّر و معصوميم».13ـ خوارزمي در «مقتل الحسين» و «مناقب» و همداني در «مودة القربي» از سلمان روايت كرده اند كه گفت: وارد شدم بر پيغمبر (ص) در حالي كه حسين بر زانوي او بود چشمهايش را مي بوسيد و دهانش را مي بوسيد و مي فرمود: تو آقا، پسر آقائي. تو امام پسر امام، برادر امام، پدر اماماني، تو حجت خدا پسر حجت خدائي و پدر نُه حجتي كه از صلب تو هستند و نهمين ايشان قائم آنها است. [41] .و مفصل تر از اخباري كه نقل شد رواياتي است كه در آنها اسامي مبارك دوازده امام از حضرت علي (ع) تا حضرت حجة بن الحسن العسكري، امام دوازدهم، مهدي منتظر ـ عجل الله تعالي فرجه ـ نامبرده شده اند كه شارح رواياتي مي باشند كه در آنها فقط عدد ائمه ذكر شده است.اين اخبار از طرق شيعه بسيار و متواتر است، و از طرق اهل سنّت نيز روايت شده است و اعتبار آنها به روش اهل سنّت با همان روايات مشتمل بر عدد ائمه كه در كتب صحاح تخريج شده تأييد و تضمين مي شود.14ـ مانند روايت جابر كه در روضة الاحباب و مناقب، روايت شده است. [42] .15ـ و مانند روايت ابو سلمي (راعي ابل حضرت رسول الله (ص) كه خوارزمي و قندوزي روايت كرده اند. [43] .16ـ و مثل روايت حضرت اميرالمؤمنين (ع) كه خوارزمي روايت كرده است. [44] .17ـ و روايتي كه حافظ ابو الفتح محمد بن احمد بن ابي الفوارس (متوفاي س 412) به سند خود در «اربعين» خود نقل كرده از پيغمبر اكرم (ص) و اين حديث چهارم اربعين او است: پس از آنكه نام ائمه را از حضرت اميرالمؤمنين تا حضرت امام علي نقي: ذكر فرموده، مي فرمايد: «ومن أحب أن يلقي الله عزوجل وهو من الفائزين فليتول ابنه الحسن العسكري ومن أحب أن يلقي الله عزوجل، وقد كمل ايمانه، وحسن اسلامه فليتول ابنه المنتظر محمداً صاحب الزمان المهدي فهولاء مصابيح الدجي، وأئمة الهدي وأعلام التقي فمن أحبهم، وتولاهم كنت ضامناً له علي الجنة». [45] .اين احاديث و رواياتي كه نقل كرديم اگر به نامهاي شريف دوازده امام هم تصريح نداشت و فقط به همان عدد دوازده امام اكتفا شده بود جز بر ائمه اثني عشر: و مذهب شيعه، بر هيچيك از مذاهب و پيشوايان آنها انطباق ندارد، زيرا فقط شيعه اماميه است كه قائل به امامت ائمه اثني عشر است و اين روايات در قوت و اعتبار و تواتر به پايه اي است كه احدي از اهل سنّت در صحت آنها ترديد نكرده است هر چند در تفسير و توجيه آن بي جهت دست و پاكرده و خود را به زحمت انداخته اند، ولي چنانچه در حواشي منتخب الاثر نگاشته ايم نتوانسته اند هيچگونه توجيه قابل قبولي براي اين احاديث بنمايند، اين احاديث مستقيماً اعلان صحت مذهب شيعه است و با اخبار و رواياتي كه نامهاي شريف امامان را دارد، مؤيد و معاضد يكديگرند.از اين جهت جمعي از علماي عامه مانند علامه كبير شيخ رحمه الله، مؤلف كتاب نفيس «اظهار الحق» و كتب ديگر در جزء2، ص94; قندوزي صاحب «ينابيع الموده»، علامه محمد معين بن محمد امين سندي، مؤلف «دراسات اللبيب» و «مواهب سيد البشر في حديث الائمة الاثني عشر»، سيد جمال الدين مؤلف «روضة الاحباب»، ابن الصباغ مالكي در «الفصول المهمة»، سبط ابن الجوزي در «تذكرة الخواص»، نور الدين عبدالرحمن جامي در «شواهد النبوة»، حافظ ابي عبدالله گنجي شافعي مؤلف «كفاية الطالب» و «البيان»، كمال الدين محمد بن طلحه شافعي مؤلف «مطالب السؤل»، قاضي روزبهان مؤلف «ابطال نهج الباطل»، شارح «الشمائل»، ابن خشاب مؤلف «مواليد الائمه»، شيخ سعد الدين حموي، خواجه محمد پارسا، حافظ ابي الفتح محمد بن ابي الفوارس، عبدالحق دهلوي، صلاح الدين صفدي، جلال الدين رومي، شيخ عبدالرحمن صاحب «مرآة الاسرار»، قاضي شهاب الدين دولت آبادي صاحب تفسير «البحر المواج» و «هداية السعداء»، عبدالله بن محمد المطيري مدني صاحب «الرياض الزاهرة»، محمد بن ابراهيم حمويني شافعي صاحب «فرائد السمطين»، قاضي بهلول بهجت افندي، شمس الدين زرندي، شبراوي رئيس دانشگاه الازهر مؤلف «الاتحاف» شيخ ضياء الدين احمد كشمخانوي مؤلف «لوامع العقول» و جماعت ديگري كه ذكر اسامي آنها موجب اطاله كلام است، صريحاً به امامت ائمه اثني عشر اعتراف كرده و فضايل و مناقب آن بزرگواران را نوشته اند. [46] .بنا بر آنچه گفته شد روايات و احاديث دوازده امام صحت و حقانيّت مذهب شيعه اثني عشري (دوازده امامي) را مانند آفتاب آشكار مي سازد و بر هيچيك از مذاهب جز مذهب شيعه اثني عشري منطبق نيست و دلالت اين احاديث بر امامت حضرت مهدي (ع) بطوري مورد قبول و مسلّم است كه ابو داود احاديث دوازده امام را در جامع خود كه از معتبرترين و معروف ترين كتب مورد اعتماد اهل سنّت و از «صحاح ستّه» به شمار مي رود در كتاب «المهدي» تخريج كرده است.و براي مزيد بصيرت يادآور مي شويم كه طبق احصاي ناقص ما، در كتاب منتخب الاثر، 271 حديث دلالت بر امامت دوازده امام دارد.و 94 حديث دلالت دارد كه حضرت مهدي (ع) دوازدهمين ايشان است.و 91 حديث دلالت دارد بر اينكه اميرالمؤمنين علي (ع) نخستين ايشان و مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه ـ دوازدهمين آنها است.و 107 حديث دلالت دارد بر اينكه امامان دوازده نفرند و نه تن ايشان از فرزندان حسين (ع) و نهمين آنها حضرت قائم ـ أرواحنا فداه ـ است.و 50 حديث دلالت بر اسامي شريف دوازده امام دارد.بديهي است احاديث و اخبار در هر يك از موضوع هاي نامبرده بيش از اينها است و آنچه يادآور شديم فقط بر حسب احصائي است كه در اين كتاب انجام داده ايم و به خواست خداوند متعال در كتابي كه در آينده تقديم جامعه شيعه و حقايق پژوهان خواهيم كرد، احصائيه هاي جامع تر و بيشتر عرضه خواهيم كرد.وما توفيقي الا بالله عليه توكلت واليه اُنيب.

مشخصات و اوصاف حضرت مهدي

تمام مخلوقات و ممكنات و انواع و اجناس و اشخاص مركب مي باشند از «ما به الاشتراك» و «ما به الامتياز» به عبارت ديگر هر يك از افراد و اشخاص و انواع در عين حال كه در بعضي اوصاف ذاتي يا عرضي يا اعتباري با افراد ديگر جهت اجتماع و اشتراك دارند داراي اوصاف و مشخصاتي نيز مي باشند كه به آن اوصاف از ديگران ممتاز و مشخص مي شوند و اين مسأله مميزات و مشخصات يكي از بزرگترين حكمتهاي عالم آفرينش و از پايه هاي عمده بقاي نظام جهان است.ما به الاشتراك يا قدر مشترك، آن چيزي است كه فرد يا افراد ديگر در آن شركت دارند و ملاك صحت اطلاق يك مفهوم كلي و لفظ عام بر افراد كثير است مانند انسان، مسلمان، ناطق، ضاحك...ما به الافتراق و الامتياز، اوصاف و مشخصات حقيقي و عرضي و اعتباري است كه افراد به ملاحظه آن از يكديگر مميز و بطور استقلال تحت ملاحظه و تصوّر واقع مي شوند.بديهي است كه مشخصات يك فرد بسيار و بلكه شايد قابل احصاء نباشد، ولي در مقام شناختن يك نوع يا يك فرد، بايد طوري مشخصات او گفته شود كه با توجه به آن مشخصات، آن فرد با فرد ديگر اشتباه نشود، مثلاً در خصوصيات مسكن بايد نام كشور، استان، شهرستان، بخش، نام خيابان، نام كوچه، شماره اطاق، و در خصوصيات اندام بايد شكل، شمايل، قيافه رنگ چهره، نشانه هاي مو، ابرو، و قد و قامت، و در مشخصات نسبي و فاميلي، اسم پدر و مادر و اجداد (پدر بزرگها) و جدات (مادر بزرگها) و در مشخصات عملي، اقدامات اصلاحي، جنگها، غزوات، معاهدات، كار و پيشه، مقامات، مواقف تاريخي، سلوك و وضع معاشرت، و در مشخصات علمي، روش فكري، ايمان، عقيده، نظرات اجتماعي و سياسي و آراي ديگر، و در اوصاف اخلاقي، چگونگي صفات و خُلق و خوي او از قبيل شجاعت، سخاوت، عفو، گذشت، تواضع و فروتني، شكيبائي، عدل و ساير اوصاف و محامد اخلاقي و يا اضداد آنها بايد ذكر شود.هر چه اين مشخصات روشن تر بيان شود فردي كه مقصود شناساندن او است، بهتر شناخته مي شود.راجع به حضرت مهدي (ع) و اوصاف آن بزرگوار بايد بدانيم كه شناختن مشخصات آن حضرت از دو جهت اهميّت بخصوص دارد: يكي از نظر تكليف زيرا شناختن امام شرعاً و عقلاً واجب است و به حكم حديث معروف: «من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية =هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، مرده است (همانند) مردن جاهليّت». و ديگر از جهت شناختن دروغ و باطل بودن دعاوي كساني كه به دروغ ادعاي مهدويّت كرده يا بنمايند، زيرا با ملاحظه اين مشخصات، كذب و بطلان دعواي اين افراد روشن و واضح مي شود چون فاقد اين صفات و خصائص بوده اند.صفات و مشخصات حضرت مهدي (ع) كه در احاديث و روايات ذكر شده مشخصاتي است كه هر كس آن مشخصات را در نظر بگيرد هرگز آن حضرت را با افراد ديگر اشتباه نخواهد كرد و اگر ديده مي شود پاره اي فريب خورده و دعواي مهدويّت را از شياداني پذيرفته اند، به دليل غفلت يا بي اطلاعي از اين مشخصات و خصائص بوده، و يا آنكه بعضي مشخصات را كه تمام مشخّص نبوده و وصف عام آن حضرت و ديگران بوده، تمام مشخّص شمرده و صاحبان وصف عام را با صاحب وصف خاص اشتباه كرده اند. بسياري هم دانسته و عمداً اين دعاوي را براي يك سلسله اغراض مادّي و سياسي و حُبّ جاه و رياست، به ظاهر پذيرفته و ترويج مي نمايند.و گر نه خصوصيات و اوصافي كه براي آن حضرت بيان شده مشخصاتي است كه جز بر آن شخص خاص و موصوف به آن صفات خاص (يعني امام دوازدهم، يگانه فرزند امام حسن عسكري) بر احدي از كساني كه ادعاي مهدويّت كرده اند قابل انطباق نيست و بطلان دعاوي آنها با توجه به اين نشانيها و علامات مانند آفتاب آشكار و هويدا است.علماء و دانشمندان متتبع و محيط به احاديث كه وثاقت آنان مورد تأييد علم رجال و تراجم است، در كتابهاي معتبر و مستند به نحو كافي و وافي اين مشخصات را تعيين و توضيح داده اند كه چون نقل آن احاديث در اينجا امكان پذير نيست لذا ما فقط بر طبق احصاي ناقص خودمان در كتاب «منتخب الاثر» قسمتي از اين مشخصات را با ذكر عدد احاديثي كه بر هر يك از آنها دلالت دارد به عرض خوانندگان ارجمند مي رسانيم.1ـ مهدي (ع) از خاندان و ذريه پيغمبر (ص) است. «طبق 389 حديث».2ـ همنام و هم كنيه پيغمبر 9 و شبيه ترين مردم به آن حضرت است. «طبق48 حديث».3ـ در صفت شمائل و قيافه آن حضرت. «21 حديث».4ـ از فرزندان اميرالمؤمنين (ع) است. «طبق214 حديث».5ـ از فرزندان حضرت فاطمه زهرا (س) است «طبق192 حديث».6ـ از فرزندان حسن و حسين (ع) است «طبق 107 حديث». [47] .7ـ از فرزندان حسين (ع) است «طبق185 حديث».8ـ نهمين از فرزندان حسين (ع) است «طبق 148 حديث».9ـ از فرزندان زين العابدين (ع) است «طبق 185 حديث».10ـ هفتمين از فرزندان حضرت باقر (ع) است «طبق 103 حديث».11ـ ششمين از فرزندان حضرت صادق (ع) است «طبق 99 حديث».12ـ پنجمين از فرزندان موسي بن جعفر است «طبق 98 حديث».13ـ چهارمين از فرزندان حضرت رضا (ع) است «طبق 95 حديث».14ـ سوّمين از فرزندان امام محمد تقي (ع) است «طبق 60 حديث».15ـ جانشين جانشين امام علي نقي و پسر امام حسن عسكري است «طبق 146 حديث».16ـ اسم پدرش حسن (ع) است «طبق 147 حديث».17ـ مادرش سيده كنيزان و بهترين ايشان است «طبق 9 حديث».18ـ دوازدهمين امام و خاتم ائمه است «طبق 136 حديث».19ـ داراي دو غيبت است (صغري و كبري) «طبق 10 حديث».20ـ غيبتش از بس طولاني خواهد شد كه مردم ضعيف الايمان و كم معرفت، گرفتار شك و ترديد مي شوند «طبق 91 حديث».21ـ بسيار طويل العمر است «طبق 318 حديث».22ـ زمين را پر از عدل و داد كند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد «طبق 123 حديث».23ـ مرور روزگار او را پير نسازد و به سيماي جوانان باشد «طبق 8 حديث».24ـ ولادتش پنهان باشد «طبق 14 حديث».25ـ دشمنان خدا را مي كشد و زمين را از شرك و ظلم و ستم و حكومت ديكتاتوران پاك و به تأويل جهاد كند «طبق 14 حديث».26ـ دين خدا را آشكار و اسلام را در تمام روي زمين گسترش دهد و فرمانرواي روي زمين گردد و زمين را خدا به او زنده سازد «طبق 47 حديث».27ـ مردم را به هدايت و قرآن و سنّت برگرداند «طبق 15 حديث».28ـ داراي سنّتهائي از انبياء است كه از آن جمله غيبت است «طبق 23 حديث».29ـ با شمشير قيام كند «طبق احاديث بسيار».30ـ روش او روش پيغمبر 9 باشد «طبق 30 حديث».31ـ ظاهر نشود مگر بعد از آنكه مردم در امتحانات و آزمايشهاي سخت واقع شوند «طبق 24 حديث».32ـ عيسي نازل شود و در نماز به آن حضرت اقتدا نمايد «طبق 25 حديث».33ـ پيش از ظهورش بدعتها و ظلم و گناه و تجاهر به فسق و فجور، زنا، ربا، ميگساري، قمار، رشوه، ترك امر به معروف و نهي از منكر و معاصي ديگر رايج شود، زنان مكشفه و در كارهاي مردان شركت كنند، طلاق بسيار و مجالس لهو و لعب و غنا و آوازهاي مطرب علني گردد. «طبق 37 حديث».34ـ هنگام ظهورش منادي آسماني به نام او و نام پدرش ندا كند كه همه آن را بشنوند و ظهور آن حضرت را اعلام كند «طبق 27 حديث».35ـ پيش از ظهورش نرخها بالا رود و بيماريها زياد شود و قحطي ظاهر و جنگهاي بزرگ بر پا شود و خلق بسيار از ميان بروند «طبق 23 حديث».36ـ پيش از ظهورش «نفس زكيّه» و «يماني» كشته شوند و در «بيدا» (كه مكاني بين مكه و مدينه است) خسفي واقع شود و دجّال و سفياني خروج كنند و صاحب الزمان (ع) آنها را بكشد. «طبق احاديث باب6 و7 از فصل6 و باب9 و10 از فصل7».37ـ بركات آسمان و زمين بعد از ظهورش ظاهر شود و زمين معمور آباد گردد و غير خدا پرستش نشود و كارها آسان و خردها تكامل يابد «طبق احاديث باب2 و3 و4 و11 و12 از فصل7».38ـ سيصد و سيزده نفر اصحاب او در يك ساعت به محضرش حاضر شوند «طبق 25 حديث».39ـ ولادت و مشروح تفصيلات و تاريخ آن و بعضي از احوال مادر جليله آن حضرت «طبق 214 حديث».40ـ شرح بعضي از معجزات او در زمان حيات پدر بزرگوارش و در غيبت صغري و غيبت كبري و نام جمع كثيري از كساني كه مشرف به نعمت ديدار و لقاي آن حجت خدا شده اند «طبق باب2 و3 از فصل3 و باب1 و2 از فصل4 و باب1 و2 از فصل5».بيش از اين و به تفصيل هر كس خواسته باشد، از اوصاف حضرت مهدي (ع) اطلاع حاصل نمايد مي تواند به كتاب منتخب الاثر نگارنده و يا كتابهاي مبسوط و مفصل و جامع محدثين بزرگ مانند صدوق، نعماني، شيخ طوسي ومجلسي ـ رضوان الله عليهم اجمعين ـ رجوع نمايد.

السلام علي المهدي الذي وعد الله به الامم

اشاره

اين مقاله در شماره9، سال2، مجله «نشريه مسجد اعظم»، ص22 ـ 31 چاپ شده است.شايد بعضي گمان كنند كه ايمان و عقيده به ظهور حضرت مهدي منتظر ـ عليه الصلاة والسلام ـ اختصاص به شيعه دارد و مصادر و مدارك احاديث آن فقط كتابهاي شيعه و روات آن همه از شيعيان هستند و از كثرت احاديث وارده از طرق اهل سنّت و جماعت و تأليفات علماء و محدثين معروف ايشان در اين موضوع بي اطلاع باشند. لذا ما در اين مقاله بطور اختصار و بدون اينكه در مقام استقصاء باشيم، بشارتهاي قرآن مجيد و احاديث شريف و اسامي كساني كه از اهل سنّت آن احاديث را روايت كرده اند و كتابهاي ايشان را كه اين احاديث در آن ضبط است و تأليفات بخصوصي را كه علماي عامه در اين باب دارند، با مطالب ديگر كه مناسب اين موضوعات است در تحت چند عنوان مي نگاريم.

قرآن شريف و حضرت مهدي منتظر

از قرآن شريف آيات متعددي [48] به ظهور حضرت مهدي (ع) تفسير و تأويل شده است مانند آيه: (ليستخلفنهم في الارض) [49] و آيه: (ليظهره علي الدين كله) كه جمعي از مفسرين مثل ابن عباس و سعيد بن جبير و سدي گفته اند كه اين وعده در وقت ظهور حضرت مهدي (ع) عملي خواهد شد. [50] .و آيه: (ولقد كتبنا في الزبور...). [51] .و آيه: (الذين يؤمنون بالغيب). [52] .و آيه: (ونريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض...). [53] .و آيه: (وانه لعلم للساعة) كه مقاتل بن سليمان و اتباع او از مفسرين همه گفته اند در حق مهدي (ع) نازل شده است. [54] .

احاديث وارده در موضوع ظهور

احاديث در موضوع ظهور حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ بسيار و در نهايت كثرت است شايد در كمتر مسأله اي از مسائل اسلامي كثرت روايات به اين حدّ باشد كه بديهي است ردّ يكدهم بلكه يكصدم اين روايات خلاف ايمان و خلاف طريق عقلاء در قبول و اعتماد به اخبار ثقات است، خصوصاً كه قرائن و نشانيهائي در بعضي از اين روايات است كه قطع به صدور آنها حاصل مي شود و شكّي باقي نمي ماند.در بين اين احاديث، احاديث «عالية الاسناد» و احاديثي كه روايت آن موثق و ممدوح باشند زياد است، چنانچه از تاريخ و تراجم و كتب حديث استفاده مي شود اين اخبار در بين روات مشهور و راجع به مضامين و مفاد آنها از صحابه و تابعين توضيحات مي خواسته اند و مضمون آنها را مسلّم و حتمي الوقوع مي دانستند و بعضي اصحاب مثل «حذيفة بن اليمان» در اينگونه احاديث اطلاع و تخصص بسيار داشته اند.

تواتر احاديث

جمع كثيري از مشايخ و حفاظ اهل سنّت مانند صبان در اسعاف الراغبين (ب2، ص140، ط مصر، س1312) و شبلنجي در نور الابصار (ص155، ط مصر، س1312) و شيخ عبدالحق در لمعات به نقلي كه در حاشيه سنن ترمذي (ص46، ج2، ط دهلي) است، و ابي الحسين آبري به نقل صواعق (ص99، ط مصر) و ابن حجر و سيد احمد بن سيد زيني دحلان مفتي شافعيه در الفتوحات الاسلاميه (ج2، ص211، ط مصر) و حافظ در فتح الباري و شوكاني در التوضيح به نقل غاية المأمول (ص382، ج5) و گنجي شافعي در البيان (ب11) و شيخ منصور علي ناصف در غاية المأمول و استاد احمد محمد صديق در ابراز الوهم المكنون و ابو الطيب در الاذاعة و ابوالحسن سحري و عبدالوهاب عبداللطيف مدرس دانشكده شريعت در حاشيه صواعق، تصريح به تواتر روايات وارده در باره مهدي (ع) و صفات و علائم آن حضرت مثل اينكه زمين را پر از عدل و داد كند و از اهل بيت پيغمبر و اولاد فاطمه و فرزندان حسين است نموده اند و علامه شوكاني در خصوص تواتر اين روايات كتابي به نام «التوضيح في تواتر ما جاء في المنتظر والدجال والمسيح» تأليف كرده، و محمد بن جعفر الكتاني در «نظم المتناثر» مي گويد: «الاحاديث الواردة في المهدي المنتظر متواترة» و شيخ محمد زاهد كوثري در كتاب «نظرة عابرة» گفته است: «واما تواتر احاديث المهدي والدجال والمسيح فليس بموضع ريبة عند اهل العلم بالحديث».و اسنوي در مناقب شافعي گفته: اخبار در ظهور مهدي و اينكه از اهل بيت پيغمبر است متواتر است.

نام جمعي از صحابه كه اين احاديث را اهل سنت از آنها روايت كرده اند

1ـ حضرت علي (ع) 2ـ حضرت امام حسن (ع) 3ـ حضرت امام حسين (ع) 4ـ حضرت فاطمه (س) 5ـ عايشه، 6ـ عبدالله بن مسعود، 7ـ عبدالله بن عباس، 8ـ عبدالله بن عمر، 9ـ عبدالله بن عمرو، 10ـ سلمان فارسي، 11ـ ابوايوب انصاري، 12ـ ابوعلي الهلالي، 13ـ جابر بن عبدالله الانصاري، 14ـ جابر بن سمره، 15ـ ثوبان، 16ـ ابوسعيد الخدري، 17ـ عبدالرحمن بن عوف، 18ـ ابو سلمي، 19ـ ابو هريره، 20ـ انس بن مالك، 21ـ عوف بن مالك، 22ـ حذيفة بن اليمان، 23ـ ابو ليلي الانصاري، 24ـ جابر بن ماجد صدفي، 25ـ عدي بن حاتم، 26ـ طلحة بن عبيدالله، 27ـ قرة بن اياس مزني، 28ـ عبدالله بن الحارث بن جزء، 29ـ ابو امامه، 30ـ عمرو بن العاص، 31ـ عمار بن ياسر، 32ـ ابو الطفيل، 33ـ ام سلمه، 34ـ اويس ثقفي. [55] .

نام مشاهير علماي بزرگ اهل سنت، و كتابهاي آنها كه احاديث ظهور در آن تخريج شده است

1ـ مسند احمد، 2ـ سنن ترمذي، 3 و 4ـ كنز العمال و منتخب كنز العمال علي متقي هندي مكي، 5ـ سنن ابي داود، 6ـ سنن ابن ماجه، 7ـ صحيح مسلم، 8ـ صحيح بخاري، 9ـ ينابيع المودة قندوزي، 10ـ مودة القربي همداني، 11ـ فرايد السمطين حمويني شافعي، 12 و 13ـ مناقب و مقتل خوارزمي، 14ـ اربعين حافظ ابي الفوارس، 15ـ مصابيح السنة بغوي، 16ـ التاج الجامع الاصول شيخ منصور علي ناصف، 17ـ صواعق ابن حجر، 18ـ جواهر العقدين شريف سمهودي، 19ـ سنن بيهقي، 20ـ الجامع الصغير سيوطي، 21ـ جامع الاصول ابن اثير، 22ـ تيسير الوصول ابن الديبع شيباني، 23ـ المستدرك حاكم، 24ـ معجم كبير طبراني، 25ـ معجم اوسط طبراني، 26ـ معجم صغير طبراني، 27ـ الدر المنثور سيوطي، 28ـ نور الابصار شبلنجي، 29ـ اسعاف الراغبين صبان، 30ـ مطالب السؤل محمد بن طلحه شافعي، 31ـ تاريخ اصفهان ابن منده، 32 و 33ـ تاريخ اصفهان و حلية الاولياء حافظ ابي نعيم، 34ـ تفسير ثعلبي، 35ـ عرايس ثعلبي، 36ـ فردوس الاخبار ديلمي، 37ـ ذخائر العقبي محب الدين طبري، 38ـ تذكرة الخواص سبط ابن الجوزي، 39ـ فوائد الاخبار ابي بكر الاسكاف، 40ـ شرح ابن ابي الحديد، 41ـ غرائب نيشابوري، 42ـ تفسير فخر رازي، 43ـ نظرة عابرة كوثري، 44ـ البيان و التبيين جاحظ، 45ـ الفتن نعيم تابعي، 46ـ عوالي ابن حاتم، 47ـ تلخيص خطيب، 48ـ بدايع الزهور محمد بن احمد حنفي، 49ـ الفصول المهمة ابن صباغ مالكي، 50ـ تاريخ ابن عساكر، 51ـ السيرة الحلبية علي بن برهان الدين حلبي، 52ـ سنن ابي عمرو الداني، 53ـ سنن نسائي، 54ـ الجمع بين الصحيحين عبدري، 55ـ فضايل الصحابه قرطبي، 56ـ تهذيب الاثار طبري، 57ـ المتفق و المفترق خطيب، 58ـ تاريخ ابن الجوزي، 59ـ الملاحم ابن منادي، 60ـ فوائد ابي نعيم، 61ـ اسد الغابه ابن اثير، 62ـ الاعلام بحكم عيسي (ع) سيوطي، 63ـ الفتن ابي يحيي، 64ـ كنوز الحقائق منادي، 65ـ الفتن سليلي، 66ـ عقيدة اهل الاسلام غماري، 67ـ صحيح ابن حبان، 68ـ مسند روياني، 69ـ مناقب ابن المغازلي، 70ـ مقاتل الطالبيين ابي الفرج اصبهاني، 71ـ الاتحاف بحب الاشراف شبراوي شافعي، 72ـ غاية المأمول منصور علي ناصف، 73ـ شرح سيرة الرسول عبدالرحمن حنفي سهيلي، 74ـ غريب الحديث ابن قتيبه، 75ـ سنن ابي عمرو المقري، 76ـ التذكره عبدالوهاب شعراني، 77ـ الاشاعة برزنجي مدني، 78ـ الاذاعة سيد محمد صديق حسن، 79ـ الاستيعاب ابن عبدالبر، 80ـ مسند ابي عوانه، 81ـ مجمع الزوايد هيثمي، 82ـ لوامع الانوار البهية سفاريني حنبلي، 83ـ الهدية الندية سيد مصطفي البكري، 84ـ حجج الكرامة سيد محمد صديق، 85ـ ابراز الوهم المكنون سيد محمد صديق، 86ـ مسند ابي يعلي، 87ـ افراد دارقطني، 88ـ المصنف بيهقي، 89ـ الحربيات ابي الحسن الحربي، 90ـ نظم المتناثر من الحديث المتواتر محمد بن جعفر الكتاني، 91ـ التصريح بما تواتر في نزول المسيح شيخ محمد انور كشميري، 92ـ اقامة البرهان غماري، 93ـ المنار ابن القيم، 94ـ معجم البلدان ياقوت حموي، 95ـ مقاليد الكنوز احمد محمد شاكر، 96ـ شرح الديوان ميبدي، 97ـ مشكاة المصابيح خطيب تبريزي، 98ـ مناقب الشافعي محمد بن الحسن الاسنوي، 99ـ مسند بزار، 100ـ دلائل النبوة بيهقي، 101ـ جمع الجوامع سيوطي، 102ـ تلخيص المستدرك ذهبي، 103ـ الفتوح ابن اعثم كوفي، 104ـ تلخيص المتشابه خطيب، 105ـ شرح ورد السحر ابي عبدالسلام عمر الشبراوي، 106ـ لوامع العقول كشخانوي و تقريباً جميع كتب و جوامع حديث.

كتابهايي كه علماي اهل سنت در اين موضوع و مسائل مربوط به آن تأليف كرده اند

1ـ البرهان في علامات مهدي آخر الزمان، تأليف عالم شهير ملا علي متقي (متوفاي سنه 975).2ـ البيان في اخبار صاحب الزمان، تأليف علامه گنجي شافعي (متوفاي به سال 658).3ـ عقد الدرر في اخبار الامام المنتظر، تأليف شيخ جمال الدين يوسف الدمشقي، يكي از اعلام قرن هفتم.4ـ مناقب المهدي (ع) تأليف حافظ ابي نعيم اصفهاني (متوفاي قرن پنجم هجري).5ـ القول المختصر في علامات المهدي المنتظر، تأليف ابن حجر (متوفاي 974).6ـ العرف الوردي في اخبار المهدي، تأليف عالم شهير سيوطي (متوفاي 911).7ـ مهدي آل الرسول، تأليف علي بن سلطان محمد الهروي الحنفي نزيل مكه معظمه.8ـ فوائد الفكر في ظهور المهدي المنتظر، تأليف شيخ مرعي.9ـ المشرب الوردي في مذهب المهدي، تأليف علي القاري العالم الشهير.10ـ فرائد فوائد الفكر في الامام المهدي المنتظر، تأليف المقدسي.11ـ منظومة القطر الشهدي في اوصاف المهدي، نظم شهاب الدين احمد خليجي حلواني شافعي.12ـ العطر الوردي بشرح قطر الشهدي، تأليف بليسي.13ـ تلخيص البيان في علامات مهدي آخر الزمان، تأليف ابن كمال پاشا حنفي (متوفاي 940).14ـ ارشاد المستهدي في نقل بعض الاحاديث والاثار الواردة في شأن الامام المهدي، تأليف محمد علي حسين البكري المدني.15ـ احاديث المهدي و اخبار المهدي، تأليف ابي بكر بن خثيمه.16ـ الاحاديث القاضيه بخروج المهدي، تأليف محمد بن اسماعيل امير اليماني (متوفاي 751).17ـ الهدية النديه فيما جاء في فضل الذات المهدية، تأليف ابي المعارف قطب الدين مصطفي بن كمال الدين علي بن عبدالقادر البكري الدمشقي الحنفي (المتوفي 1162).18ـ الجواب المقنع المحرر في الرد علي من طغي و تبحر بدعوي انه عيسي أو المهدي المنتظر، تأليف شيخ محمد حبيب الله بن مايابي الجكني الشنقيطي المدني.19ـ النظم الواضح المبين، تأليف شيخ عبدالقادر بن محمد سالم.20ـ احوال صاحب الزمان، تأليف شيخ سعد الدين حموي.21ـ اربعين حديث في المهدي، تأليف ابي العلاء همداني (بنقل ذخائر العقبي، ص136).22ـ تحديق النظر في اخبار المهدي المنتظر، تأليف محمد بن عبدالعزيز بن مانع (مقدمه ينابيع المودة).23ـ تلخيص البيان في اخبار مهدي آخر الزمان، تأليف علي متقي (متوفاي 975).24ـ الرد علي من حكم وقضي ان المهدي جاء ومضي، تأليف ملا علي قاري (متوفاي 1014).25ـ رسالة في المهدي در ضمن مجموعه اي تحت شماره 3758 در كتابخانه اسعد افندي سليمانيه تركيه.26ـ علامات المهدي، تأليف سيوطي.27ـ كتاب المهدي، تأليف ابي داود (اين كتاب از كتب سنن ابي داود است و مكرر طبع شده).28ـ المهدي، تأليف شمس الدين ابن القيم الجوزية (متوفاي 751).29ـ المهدي الي ما ورد في المهدي، تأليف شمس الدين محمد بن طولون.30ـ النجم الثاقب في بيان ان المهدي من اولاد علي بن ابيطالب، در 78 صفحه در مكتبه لاله لي سليمانيه به شماره 679.31ـ الهدية المهدوية، تأليف ابو الرجاء محمد هندي.32ـ الفواصم عن الفتن القواصم اين كتاب را مؤلف آن مخصوص شرح حال مهدي (ع) تأليف كرده است (السيره الحلبية، ص227، ج1).

اتفاق مسلمين بر ظهور حضرت مهدي

راجع به ظهور مصلح آخر الزمان در ميان اصحاب و تابعين در قرن اول هجرت و بعد از آن تا حال خلافي نبوده و همه بر ظهور آن حضرت اتفاق داشته و دارند و اگر كسي در صحت احاديث آن و صدور اين بشارات از پيغمبر اسلام 6 ترديد مي كرد حمل بر عدم استقامت سليقه يا بي اطلاعي مي نمودند. و لذا تا كنون كسي مدعيان مهدويّت را به انكار اصل ظهور حضرت مهدي (ع) ردّ نكرده، بلكه در اثبات بطلان ادعاي آنها به واجد نبودن اوصاف و علاماتي كه براي آن حضرت در احاديث ذكر شده استناد مي نمايند.سويدي در سبائك الذهب (ص78) مي گويد: «الذي اتفق عليه العلماء ان المهدي هو القائم في آخر الوقت، وانه يملا الارض عدلاً، والاحاديث فيه وفي ظهوره كثيرة =آنچه علماء بر آن اتفاق دارند اين است كه مهدي آن كسي است كه در آخرالزمان قيام فرمايد و پر كند زمين را از عدل و داد و احاديث راجع به مهدي (ع) و ظهور او بسيار است».ابن ابي الحديد نيز در كلامي كه پيش از اين نگاشته شد به اين اتفاق تصريح كرده است.ابن خلدون در مقدمه (ص367) گويد: «اعلم ان المشهور بين الكافة من أهل الاسلام علي ممر الاعصار انه لابد في آخر الزمان من ظهور جل من أهل البيت يؤيد الدين ويظهر العدل ويتبعه المسلمون ويستولي علي الممالك الاسلامية ويسمي بالمهدي =مشهور بين تمام مسلمانان در مرور اعصار اين است كه چاره اي نيست در آخرالزمان از ظهور مردي از اهل بيت پيغمبر (ص) كه دين را تأييد و عدل را آشكار كند و مسلمانان از او پيروي نمايند و بر كشورهاي اسلامي مسلّط شود و ناميده شود به مهدي».شيخ علي ناصف در غاية المأمول (ج5، ص362 و 381) گويد:«فائدة: اتضح مما سبق ان المهدي المنتظر من هذه الامة الي أن قال ـ وعلي هذا أهل السنة سلفاً وخلفاً =از آنچه سبق بيان يافت روشن شد كه مهدي منتظر از اين امت است... و اهل سنت از گذشتگان و آيندگان همه بر اين عقيده بوده و هستند».علامه ابوالطيب در كتاب «الاذاعة لما كان ويكون بين يدي الساعة» گفته است كه: مهدي در آخرالزمان ظاهر مي شود، و انكار او گستاخي عظيم و لغزشي بزرگ است.و همانند اين سخنان را در كلمات دانشمندان متتبع و محقق اهل سنت فراوان توان يافت.

بعضي از صفات و علائم حضرت مهدي در كتب اهل سنت

در يكي از فصلهاي اين كتاب اين مشخصات و علائم بطور جامع تر از مآخذ شيعه و اهل سنّت نوشته و آنچه در اينجا نوشته مي شود فقط قسمتي از علائم آن حضرت است كه در كتب اهل سنت بيان شده است.1ـ مهدي موعود از عترت پيغمبر و از فرزندان فاطمه: است.2ـ مهدي موعود از فرزندان حسين (ع) است.3ـ حضرت مهدي جهان را پر از عدل و داد كند پس از آنكه از ظلم و جور پر شده باشد.4ـ حضرت مهدي داراي دو غيبت است، يكي از آن دو غيبت طولاني مي شود.5ـ مهدي خليفه و رهبر و امام دوازدهم از ائمه اثني عشر است كه پيغمبر، امت را به امامت آنها بشارت داد و بر طبق روايات كثير مسند احمد، صحيح بخاري، صحيح مسلم، سنن ابي داود و كتابهاي معتبر ديگر اهل سنت، امامتشان ثابت است.6ـ حضرت مهدي (ع) بر تمام كشورها و شهرها مستولي مي شود و لشكرهاي كفر را هزيمت مي دهد.7ـ دين اسلام و توحيد به وسيله آن حضرت عالمگير خواهد شد و در زمين كسي نماند مگر اينكه به توحيد خدا گواهي دهد.8ـ در زمانش آنچنان مردم در نعمت و وسعت خواهند بود كه نظير آن در هيچ عصري نبوده است.9ـ حضرت مهدي (ع) همنام و هم كنيه حضرت رسول (ص) است.10ـ حضرت مهدي شبيه ترين مردم است به پيغمبر در خلق و خُلق.11ـ مردم را به سنت و شريعت و ملت پيغمبر اكرم 9 برگرداند و كتاب و سنت را زنده سازد.12ـ پوشاك و خوراك آن حضرت در نهايت سادگي باشد.13ـ بركات زمين و آسمان در عصرش فراوان شود.14ـ علم و دانائي او به حلال و حرام از همه كس بيشتر باشد.15ـ نسبت به فقرا مهربان و بر عُمّال و مأمورين سخت گير باشد كه بر مردم ستم نكنند.16ـ عيسي بن مريم (ع) فرود آيد و در نماز به مهدي (ع) اقتدا كند.17ـ پيش از ظهور آن حضرت حوادث بزرگ و فتن عظيم و جنگهاي عالمگير اتفاق افتد كه دو ثلث مردم تلف شوند.18ـ پيش از ظهور آن حضرت معاصي رايج شود، فروش خمر و قمار علني شود، عفت و پاكدامني در زنها كم شود، اسباب لهو و طرب و غنا ظاهر شود، ربا جزء معاملات رايج گردد (مؤسسات ربوي آشكار شود). زنها برهنه و نيم برهنه از خانه ها بيرون آيند و در امور و مشاغل مردها وارد شوند و مردها از آنها اطاعت كنند، احكام خدا و حدود معطل ماند و اجرا نشود، امر به معروف و نهي از منكر ترك شود بلكه امر به منكر و نهي از معروف رايج گردد تا حدي كه مردم منكر را معروف و معروف را منكر بدانند. زنها فاسد و جوانان بدكار شوند، كارها به نااهلان سپرده شود و چيزهاي ديگر از اين قبيل كه شرحش فعلاً ميسور نيست.هر كس بخواهد از اين علائم و نشانيها (كه خيلي بيش از اينها است) و همچنين راجع «به خسف بيداء»، «خروج سفياني»، «دجال»، «يماني»، «قتل نفس زكيه»، «كيفيّت ظهور آن حضرت»، ندا و اعلامي كه به ظهور مي شود و ساير مطالب اطلاع پيدا كند بايد به كتب مفصل رجوع نمايد.

اسامي جمعي از علماي عامه كه به ولادت و حيات آن حضرت اعتراف كرده اند

در كتاب منتخب الاثر فصل سوم، باب اول، جمع بسياري از علماي اهل سنّت را كه قائل به امامت و حيات آن حضرت بوده اند ذكر كرده ايم كه با آنچه بعداً به آن ملحق شده متجاوز از هفتاد نفر هستند.

كفر منكر مهدي

در كتاب فرايد السمطين و كتاب البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، ب2 و كتاب الاشاعه، ص112 و كتاب الاذاعه، ص137 و كتاب التصريح، ص442 و كتاب العرف الوردي في اخبار المهدي، ج2، ص83 و بعض كتب ديگر از فوائد الاخبار ابي بكر اسكاف و از ابوبكر بن خيثمه در اخبار المهدي در حديثي كه سفاريني سند آن را مرضي دانسته و از سهيلي در شرح سير از جابر بن عبدالله انصاري از حضرت رسول خدا 6 روايت كرده است كه فرمود: «من أنكر خروج المهدي فقد كفر =هر كس خروج مهدي را انكار نمايد كافر گرديده» و در لفظ ديگر است كه فرمود: «من كذّب بالمهدي فقد كفر =هر كس ظهور مهدي را دروغ بشمارد كافر گرديده».سفاريني در كتاب «لوامع» گفته است: ايمان به خروج مهدي واجب بوده و از عقائد اهل سنّت و جماعت است.مؤلف كتاب ارشاد المستهدي [56] در ص53 مي گويد: بپرهيز اي خردمند از هر شبهه و شكي در ظهور حضرت مهدي (ع) زيرا عقيده به ظهور آن حضرت اتمام ايمان به خدا و رسول خدا 6 و آنچه پيغمبر آورده و از آن خبر داده است مي باشد و پيغمبر، صادق و مصدّق است و همچنين شبهه اي نداشته باش در اينكه مهدي موعود تا حال ظاهر نشده و هر كس اين ادعا را كرد دروغگو و كذّاب است به جهت اينكه علامات و نشانيهائي كه در روايات شريف ذكر شده در آن اشخاص موجود نيست و ظهور مهدي و راه شناسائي او مشهور و روشن است و ظهور او پيش از نزول عيسي خواهد بود و اجتماع او با عيسي (بر حسب اخبار ثابت) امري ضروري و بديهي است.هر كس بخواهد بطور مبسوط اطلاع پيدا كند به كتابهائي كه در اين موضوع تأليف شده رجوع نمايد، مقصود ما در اين كتاب (ارشاد المستهدي) اثبات تواتر روايات ظهور آن حضرت به اختصار است.در ص52 مي گويد: اين احاديث (احاديث ظهور) و آثار را، عموم محدثين و غير محدثين در كتابهايشان نقل كرده اند و ايمان به ظهور مهدي ـ رضي الله عنه ـ (اين تعبير از ارشاد المستهدي است) مشهور و شايع در بين صحابه بوده و اصحاب اين عقيده و ايمان را از پيغمبر (ص) اخذ كرده اند و همچنين است آثار و مراسيلي كه از تابعين رسيده زيرا آنها در اينگونه از مسائل به رأي و از پيش خود چيزي نمي گفتند.نتيجه اي كه ما از اين مقاله مي خواهيم بگيريم اين است كه مسأله ظهور حضرت مهدي منتظر موعود ـ أرواح العالمين له الفدا ـ كه صاحب صفاء و علامات مذكور در روايات است، مورد اتفاق و اجماع مسلمين و احاديث وارد شده در اين موضوع از طرق عامه به حد تواتر و مسلّم و ثابت است و با ايمان به صدق پيغمبر اكرم و تصديق به نبوت آن حضرت و صحت آنچه از آن خبر داده، از اخبار غيبي است و شك در آن راه ندارد و ايمان به نبوت مستلزم ايمان به ظهور آن حضرت است و انفكاك اين دو از يكديگر جايز نيست.آنچه توضيح داده شد، مبتني بر اقوال علماي اهل سنت است و اگر كسي به كتب معتبر شيعه و روايات آنها از اهل بيت عصمت و طهارت به سندهائي كه در نهايت اعتماد مي باشد و به كتابهائي كه از پيش از هزار سال پيش تا حال نوشته اند و احصاي آنها دشوار، بلكه غير ممكن است رجوع شود اطلاعات او در اين موضوع جامع تر خواهد شد.شيعه اين روايات و احاديث را در كتبي كه از عصر حضرت اميرالمؤمنين (ع) شروع به تصنيف آنها كرده اند و در اصولي كه در عصر ائمه: و پيش از ولادت حضرت مهدي و ولادت پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسكري تأليف نموده اند ضبط كرده اند كه في الواقع يكي از معجزات و اخبار غيبي، همين احاديث و روايات است. اميد است خداوند متعال چشم عموم مسلمين را به زيارت آن جمال عديم المثال روشن و منوّر فرموده و به انتظار آنها پايان بخشيده، تزلزل و اضطرابي را كه در همه شؤون بشر طاهر شده به ظهور آن يگانه مصلح حقيقي مرتفع فرمايد. فانه علي كلّ شيء قدير.

در انتظار يك آينده درخشان

اين مقاله در مجله مكتب انبياء (دين در عصر دانش) شماره2، ص16 ـ 23 چاپ شده است.(ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر انّ الارض يرثها عبادي الصالحون) [57] .دين اسلام دعوتش ايمان به خداوند يگانه و توحيد خالص است و چنانچه از اعتقادات و تعاليم اخلاقي، قوانين حقوقي و كيفري، آداب كشورداري و حكومت و كليه احكام و وظايفي كه راجع به تمام نواحي فرد و جامعه مقرر نموده معلوم و آشكار است كه هدفش متحد كردن جماعات و ملتها، برداشتن ديوارهاي امتيازات و اعتبارات لغو و بي اثر، برقرار كردن توحيد كلمه، همكاري و ارتباطي كه ريشه و پايه آن كلمه توحيد و ايمان و عقيده به آن است مي باشد.اسلام مي خواهد تمام اختلافات و جدائيهائي را كه به نامهاي گوناگون پديد آمده به وسيله عقيده توحيد از ميان بردارد، اختلافات نژادي، اختلافات طبقاتي، اختلافات ملي و وطني و جغرافيائي، اختلافات مسلكي و حزبي و زباني همه بايد از ميان برود و سبب امتياز و افتخار و اعتبار نباشد حتي بايد اختلافات ديني هم كنار گذاشته شود و همه تسليم فرمان خدا (كه همان است) باشند.اسلام براي بشر، رسيدن به چنين روزي را پيش بيني كرده و در حدودي كه وظيفه تشريع است مقدمات آن را فراهم ساخته و عملي شدن آن را موكول به آماده شدن زمينه كامل آن نموده است.ما مي بينيم جريان اوضاع جهاني و پيشرفتهائي كه نصيب بشر در ناحيه امور مادّي و صناعي شده; و روابط نزديكي كه به واسطه وسائل ارتباط كنوني با هم پيدا كرده اند، همه را به يك اتحاد واقعي و همكاري صميمانه روحاني و برادري حقيقي، بيشتر محتاج كرده و هر چه جلوتر برويم احساس اين احتياج بيشتر مي شود.امروز تمام ملل جهان به صورت يك واحد در آمده و همه افراد بشر نسبت به يكديگر حكم همسايه بلكه اعضاي يك خانواده را دراند، همچنان كه دو همسايه يا اعضاي يك خانواده اگر با هم اختلاف داشته باشند و هر كدام مسلك يا دين يا وطن يا زبان يا عادات جداگانه داشته و بخواهند از حكومت بخصوص و روش و مكتب خاصي پيروي كنند، زندگي براي هر دو همسايه تلخ شده و بايد همواره در جنگ و ستيز باشند، مردم دنياي امروز نيز چنين شده اند تا يك وحدت عقيده و وحدت رويّه و هدف قوانين، عادات و آداب و نظامات برقرار نشود آن هم بطوري كه تمام جامعه هاي كوچك و بزرگ دنيا در آن برابر و مساوي باشند، اروپائي بر آفريقائي و شرقي، و غربي بر شرقي آقائي نداشته باشد، امنيت و آسايش واقعي حاصل نمي شود و همواره يك دسته محروم و يك طبقه برخودار، يك دسته غالب و يك جامعه مغلوب خواهد بود. بايد اين همه موجبات اختلاف و جدائي كه در اثر ترقي فكر بشر، بي مايه بودن آنها معلوم شده از ميان برود و آن جامعه محكم و حقيقت پرست صالحي كه قرآن مجيد و عده داده است وارث زمين بشود.بديهي است رسيدن بشر به چنين مقصد عالي آسايش بخش در گرو اسباب چندي است كه از آن جمله وجود قوانين عادلانه، تعاليم اجتماعي، نظامات جزائي و حقوقي، برنامه هاي وسيع تعليم و تربيت صحيح و عمران است كه از آلايش اغراض افراد و طبقات پاك باشد، كه تنها دين مقدس اسلام به حد اعلا اين جهات را تأمين و تضمين نموده است، و از جمله ترقي فكر بشر و توجه او به لزوم تشكيل چنان اجتماع عادل و درخشان در اثر فشار ظلم، طغيان، فراواني نابكاري، فساد و عجز زمامداران از اصلاح امور است.و از آن جمله است وجود يك رهبر عالي مقام روحاني، يك رهبر پاك و منزه از احساسات حيواني، خشم، شهوت، كبر و غرور و خودخواهي. يك رهبري كه فقط وابسته به خدا باشد و به همه ملتها، جمعيتها نژادها با چشم مهرباني و تساوي و برابري كامل نگاه كند كه «لا فضل لعربي علي عجمي =هيچ فضيلت و برتري براي عربي، نسبت به عجمي نيست». و «الناس كلهم سواسية كأسنان المشط =همه مردم همانند داندنه هاي شانه مساويند». و «الخلق كلهم عيال الله فأحبهم الي الله أنفعهم لعياله =همه مردم عيال خدايند پس محبوب ترين ايشان به خدا، سودمندترينشان بر عيال خدا است».رهبران ديگر كه به اين صفات آراسته نيستند و به اين تعاليم آشنائي ندارند حتماً نخواهند توانست چنين دنيائي را كه افرادش تشنه يك حكومت عادلانه هستند اداره كنند و همه افراد بشر اعم از سياه، سفيد، آسيائي، اروپائي، آفريقائي و آمريكائي را يكسان ببينند و در حقوق عالي انساني همه را شريك قرار دهند.اينها عالي ترين همتشان استثمار يك دسته براي دسته ديگر و هضم يك جامعه در جامعه قوي تر و كوشش براي مصالح يك ملّت است. اين مي خواهد آفريقائي بينوا و الجزائري آزاده روح را، با كشتارهاي مهيب و تعذيبهاي دلخراش غلام حلقه بگوش ملت ديگر كند و اگر يك لقمه ناني هم در دست او است از او ربوده و ذخائر طبيعي او را مالك باشد تا عياشها و ثروتمندان كشورش را از خود راضي كند. آن ديگري هم مي خواهد به نام طرفداري از ضعفاء و جنگ با استثمار و استعمار، آزادي فردي را در عالم نابود سازد و بشر را از ابتدائي ترين حقوقش محروم و جامعه را به صورت يك ماشين جاندار بي اراده كه پشت فرمان آن چند نفر بي وجدان خدا نشناس نشسته باشند در آورد. آن يكي ديگر هم تقويت اقليت ها، جدائي انداختن ميان ملل و تجزيه آنها را وسيله سلطه خود بر مردم ضعيف قرار مي دهد.اين برنامه كار رهبران دنيا است و در گذشته و حال، وضع به همين منوال بوده و خواهد بود. اين اشخاص هر چه هم بي غرض و بي هوا باشند فقط حفظ مصالح آن جامعه اي را كه در آن وابسته هستند در نظر مي كيرند و به مصالح جمعيتها و آزادي ملل ديگر چندان اهميتي نمي دهد زيرا خود را برگزيده يك جامعه و منتسب به يك حزب و مسلك مي شمارند، لذا نبايد هم، از آنها انتظار ديگري داشت. امروز و فردا معرف كارداني و لياقت زمامداران علاقه مند به مصالح جامعه است، و به همين علّت است كه همواره اقوياء، ضعفاء را مي بلعند و براي آنها حقوقي را كه براي يك ملّت قوي مي شناسند، قائل نيستند و به حساب نمي آورند و براي حفظ مصالح خود از روشن كردن آتش جنگهاي وحشتناك پروائي ندارند.اما رهبران آسماني چون وابسته به جمعيت خاصي نبوده و خود را وابسته به خدا كه خالق و رازق همه است مي دانند هدفشان يك آسايش عام و آزادي وسيع و يك سازمان عالي الهي است كه در سايه آن جامعه بشر مانند افراد يك خانواده زندگي كنند و سياه پوست و سفيد پوست با هم برادر شوند كه البته پيروزي ايشان در اين مقصد بسته به درجه حضور خود افراد و آمادگي و ترقي سطح معلومات و رشد علمي و فكري آنان مي باشد.بطوري كه در اخبار و احاديث پيش بيني شده و خبر داده اند، در آخرالزمان بر اثر ترقي علوم و فنون و توسعه روابط و نزديك شدن ملل به يكديگر و نيز در اثر جنگهاي خانمان براندازي كه دو ثلث بشر يا بيشتر نابود شوند و شيوع ظلم و بي اعتدالي و فساد و فحشاء، [58] و عجز زمامداران از اصلاح امور دنيا براي قبول حكومت عادلانه الهي و پيروي از يك رهبر صالح ديني و مذهبي يعني حضرت مهدي موعود ـ عليه الصلاة والسلام ـ آماده مي شود.همچنان كه شبه جزيره عربستان و وضع عمومي دنيا به علت فساد و خرابي دستگاهها و بي نظيمها و پريشاني فوق العاده ضعفاء براي ظهور حضرت خاتم الانبيا 9 آماده شد، همچنين در آخرالزمان، دنيا براي ظهور مصلح بزرگي كه دوازدهمين جانشين آن حضرت و از فرزندان و اهل بيت او است آماده خواهد شد، اگر آن روز به واسطه بُعد مسافتها و نبودن وسايل ارتباط و انحطاط سطح فكر مردم، رساندن همه ملل به اين هدف عالي ميسّر نگشت ولي حتماً ظهور دين اسلام دنيا را به اين مقصد نزديك ساخخت و نمونه اي از آن وضع حكومت حق را، در صدر اسلام مخصوصاً زمان پيغمبر اكرم 9 و زمان حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) و در استانهائي كه امثال سلمان، حذيفه، عمار و مقداد حكومت داشتند بشر مشاهده كرد.چهارده قرن پيش اگر براي رساندن نداي آزادي بخش قرآن (تعالوا الي كلمة سواء بيننا وبينكم أن لا نعبد الاّ الله، ولا نشرك به شيئاً ولا يتخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله) [59] «بيائيد از كلمه حق كه بين ما و شما يكسان است پيروي كنيم كه بجز خداي يكتا را نپرستيم و چيزي را با او شريك قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي را به جاي خدا تعظيم نكنيم». به گوش تمام ملل به زمانهاي طولاني و فرصتهاي زياد احتياج بود; امروز فاصله زمان و مكان از بين رفته و صداي يك دعوت نجات دهنده روحاني به گوش همه كس مي رسد و بطور مسلّم در آينده اين وسايل كامل تر و بيشتر مي شود.پيغمبر اسلام (ص) زمينه را براي تحقق وعده اي كه در قرآن مجيد داده شد تا حدّي كه در عهده مقام تشريع و نبوت است فراهم ساخت و آماده شدن زمينه هاي ديگر را به گذشت زمان و تحولات شگرفي كه اسلام براي جهان پيش بيني كرده واگذار فرمود و در ضمن بشارات قرآني و اخبار متواتر صريح، ظهور مصلح آخرالزمان حضرت ولي عصر حجة بن الحسن ـ أرواح العالمين له الفداء ـ و توسعه دين اسلام در شرق و غرب را بطوري كه احدي نماند مگر آنكه موحّد و زبانش به كلمه طيبهتوحيد گويا شود وعده داد.و به حدّي اين اخبار و بشارات راجع به ظهور آن حضرت و علائم و خصوصيات و جزئيات آن در كتب بزرگان علماء و مشايخ محدثين شيعه و سني متواتر، قطعي، مشهور و معروف است كه در امور اعتقادي و مذهبي جز چند مورد، كثرت اخبار و روايات به اين مقدار نيست و بايد گفت كه ايمان به رسالت پيغمبر اكرم 9 و ساير اخبار غيبي آن حضرت با ايمان به وقوع اين ظهور و عالم گير شدن دين اسلام به توسط حضرت مهدي (ع) ملازم و توأم است.ما به بسياري از امور مذهبي و خصوصيات بعضي مطالب اعتقادي معتقديم (و بايد هم معتقد باشيم) در حالي كه در آن موارد بيشتر از چند حديث صحيح نقل نشده است; پس به چنين مطلبي كه عقل و شرع آن را تأييد و تصديق كرده و از زمان پيغمبر 9 تا حال مورد توجه علماي اسلام و مُخرِجين احاديث بوده و علاوه بر علماي شيعه جمعي از علماي عامه راجع به آن كتابهائي نوشته اند و متجاوز از هزار حديث بر آن دلالت دارد و آياتي از قرآن مجيد به آن تفسير شده، بايد ايمان قوي تر و باور بيشتر داشته باشيم.آري ما معتقديم و يقين داريم كه سرانجام اداره امور جهان در كف با كفايت صالح ترين افراد بشر قرار خواهد گرفت و بشريّت از آسيب ظلم و ستم نجات يافته و از ترس فقر، پريشاني و ناامني هاي گوناگون آزاد مي شود. ما مي دانيم كه عالم به سوي يك آينده درخشان و يك تكامل روحاني و عقلاني و نظام مستحكم ديني و الهي، و يك عصر صلح و صفا و برادري و همكاري پيش مي رود. به اميد آن عصر نوراني با نشاط فراوان و دلي زنده پا بر جا ايستاده و انجام وظيفه مي كنيم و روز نيمه شعبان را كه روز تولّد آن مصلح بزرگ و نجات دهنده بشر است از اعياد بسيار بزرگ ديني شمرده و همه ساله در چنين روزي با تجديد مراسم معمول از جشن و چراغاني، تقديم مدح و ثنا و اظهار چاكري به آستان فرشته پاسبانش نشاط خود را تازه تر مي سازيم و از خداوند متعال براي همه شيعيان و دوستان آن حضرت در تعظيم شعائر مذهبي و عمل به وظايف ديني توفيق مسئلت مي نمائيم.«عجل الله تعالي فرجه وسهّل مخرجه وجعلنا من أنصاره وأعوانه».

مصلحي كه جهان در انتظار او است

اين مقاله در شماره 3 مجله مكتب اسلام (ص6 ـ 10) چاپ شده است.طبق مدارك قطعي و احاديث متواتر، هنگامي كه دنيا گرفتار سخت ترين اضطرابات شود و آتش ظلم و بيدادگري در همه جا شعلهور گردد، امنيت و برادري از ميان نوع بشر رخت بربندد و زمامداران كشورها از اداره امور و مبارزه با فساد عاجز شوند، جنگ و خونريزي و اختلاف، نسل بشر را تهديد به انقراض كند. اختراعات مهيب و سلاح هاي مرگبار، به حد اعلا ترقي نمايد و صفات عالي انسان از جوامع بشري رخت بر بسته و مفاسد اخلاقي و اجتماعي جاي آن را بگيرد. ملل ضعيف و افراد ستمديده، از توسل به مجامع و مجالسي كه به نام حفظ حقوق ضعفاء و رعايت ملل كوچك تشكيل داده مي شود نتيجه نگيرند و خلاصه انواع جنايات و فحشاء و منكرات رايج گردد در اين موقع يك مصلح بزرگ الهي كه بشارت ظهور او با تمام مشخصات و خصوصيات داده شده قيام مي كند و دست به يك اصلاح عمومي در تمام عالم مي زند و به تمام اين بدبختي ها خاتمه مي دهد.او از دردمان پيامبر اسلام و از نسل علي و فاطمه زهرا (س) خواهد بود به مقتضاي حديث معروف «يملا الارض قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً» [60] كه در باره او از طرق بيشماري روايت شده است. اين مصلح عالي مقام، جهان را در لواي يك حكومت حق و عدالت در خواهد آورد و نور اسلام را در همه شهرهاي بزرگ و كوچك و قراء و قصبات روشن گرداند. در همه جا احكام آسماني قرآن اجرا شود، مقررات و قوانين الهي (كه از اغراض و منافع شخصي منزه است) بر همه حكومت كند و همه سازمانها در راه رفاه و آسايش خلق و عمران و آبادي بكوشند و تكامل علمي و اخلاقي بشر با بهترين برنامه شروع شود و بالاخره از فرط بهبود و ترقي سطح زندگي، فقيري در تمام دنيا باقي نماند.اين مطالب يك به يك مورد روايات مسلّم از طرق عامه و خاصه بوده كه تفصيل آن را در كتاب «منتخب الاثر» بيان كرده ايم.ضمناً مراجعه به اين روايات ما را به اين پيش گوئي عجيب و اعجاز آميز كه پيشوايان مذهب در چند قرن پيش فرموده اند آشنا مي سازد و با حيرت مشاهده مي شود كه آنچه امروز به ظهور مي پيوندد، چه در تكامل صنعت و چه در انحطاط اخلاق، در اخبار آنان به عنوان علائم ظهور آمده است.از جمله در قرآن كريم در آيات سوره توبه، سوره صف، و آيه 105 سوره انبياء و آيه 55 سوره نور وعده فرموده كه دين اسلام عالم گير خواهد شد و اين وعده را ظهور اين بزرگوار تحقّق خواهد بخشيد.و در اخبار مسلّم قطعي شيعه و سنّي بشارت اين عيد بزرگ را پيامبر اسلام داده و فرموده است كه روزها تمام نشود و دنيا به انتها نرسد تا مهدي موعود ظهور نمايد و اگر بيش از يك روز از عمر عالم باقي نماند خداوند آن روز را به قدري طولاني خواهد كرد كه اين مصلح بزرگ بيايد و جهان را از عدالت و فضيلت پر كند همچنانكه از ظلم و جور پر شده باشد، اوصاف، كمالات، سجاياي اين بزرگوار و برنامه دعوت و تشكيل حكومت او، در اخبار بيشماري وارد است همانطور كه مشخصات او از ولادت و خصوصيات رفتارش در بين مردم و طول عمر او، علّت غيبت و وظايف مردم در زمان غيبت او نيز در اخبار آمده و موضوع بحث كتب فوق العاده زيادي از محققين و متتبّعين از هزار سال پيش به اين طرف قرار گرفته است. و اين مباحث به قدري توسعه يافته است كه براي هيچ متتبّعي احاطه بر آنها امكان پذير نيست.نويسنده در كتاب «منتخب الاثر» در باره مسائل فوق بر روايات بسيار دست يافته و با آنكه در مقام استقصاء نبوده اين موفقيت حاصل شده كه تواتر روايات اغلب موضوعات و عناويني را كه اشاره شده اثبات نموده است كه خوانندگان گرامي مي توانند با مراجعه به كتاب مذكور آن را بررسي فرمايند.مقصود اين است بر هر كس كه در كتابها و جوامع حديث شيعه و سنّي تتبع نمايد معلوم مي شود كه كثرت احاديث راجع به حضرت ولي عصر ـ أرواحنا فداه ـ به حدي است كه در كمتر موضوعي از مباحث ديني تا اين حد روايت وارد شده است و به طور مسلّم ايمان و اعتقاد به ظهور حضرتش از ايمان به رسالت پيغمبر اسلام غير قابل تفكيك است.حتي محدّثين بزرگ ـ از عامّه و خاصّه ـ قبل از ولادت آن حضرت اخبار مربوط به او را در كتب خود نقل نموده اند بطوري كه جاي هيچ اشتباهي براي مسلمانان باقي نمانده است.تحولات جهان، شرايط زندگي بشر و تكامل مادّيات، تحقق اين بشارت بزرگ را حتي به كساني كه مسائل را از نظر علل و اسباب ظاهري مطالعه مي كنند نويد مي دهد و ثابت مي كند كه بالاخره بايد مردم جهان به يك حكومت الهي پناهنده شوند.بشري كه به اين همه قواي طبيعت دست يافته است و مدعي است در ظرف مدتي كمتر از يك ساعت مي تواند موجودي در روي كره زمين زنده باقي نگذارد با توجه به اينكه از معنويّات و اخلاق روي گردانده و در راه ارضاي شهوات خود از هيچ كوششي فروگذار نمي كند و براي دست يافتن به مقاصد جاه طلبانه و سيطره بر ديگران به هر وسيله اي دست مي زند، آيا آرام مي نشيند و از جنگ پرهيز مي كند؟!آيا همين علل و موجبات سبب نمي شود كه بشر پس از يك سلسله انقلابات جهاني آنگاه كه از كوششها و تلاشهايش جز محو مدنيّت و اخلاق ثمري نديد، براي قبول يك حكومت عادل روحاني كه بر اساس ايمان به خدا و روز معاد تشكيل شود آغوش خود را بگشايد.ما و هر مسلماني در انتظار چنين روزي براي بشر هستيم، و آينده را براي همه روشن و درخشان مي بينيم و با روحي سرشار از نشاط و اميد به وظائف خود مي پردازيم و جشن ميلاد اين آخرين نجات دهنده بشر را به جامعه بشر مخصوصاً به كساني كه از ظلمت مادّيات و از ظلم ستمگران، و از ظلمات فساد و تباهي به جان آمده اند تبريك مي گوئيم.اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من أنصاره وأعوانه

جامعه جهاني اسلامي

اشاره

اين مقاله در نشريه كتابخانه مسجد اعظم، سال2، شماره11، (صفحات9 ـ 15 و56 و57) چاپ شده است.بر حسب عقيده عموم مسلمين و صريح آيات كريمه قرآن مجيد و احاديث شريفه، دعوت و رسالت حضرت خاتم الانبياء محمد (ص) يك دعوت خصوصي و رسالت منطقه اي و اقليمي كه هدف آن فقط اصلاح يك مجتمع و هدايت يك قوم و ملت و رهبري حكومت يك ناحيه باشد نبوده است و قوانين اسلام و احكام قرآن، نظام يك جامعه و برنامه مردم يك كشور و وطن و يك نژاد نيست.

دعوت همگاني

بلكه دعوت اسلامي دعوت جهاني [61] و تشريعات آن براي همه و هدايت جميع زن و مرد، غني و فقير، سياه و سفيد، شهري و دهاتي و كليه طبقات و اصناف است.پيامبر اسلام رحمت خدا براي جهانيان و مبعوث به عالميان بود، و رسالتش آزاد ساختن همه انسانها از يوغ عادات زشت، و استثمار و استعباد، و دعوت به توحيد، مكارم اخلاق و احترام به حقوق و شرف انسانيّت مي باشد.دعوت به يكتا پرستي و راهنمائي عموم به بهترين روش عالي انساني كه منتهي به اتحاد و برداشتن فاصله ها و رفع تبعيضات گوناگون مي شود و كوشش براي تأسيس يك جامعه جهاني و تشكيل مدينه فاضله واقعي از مختصات اسلام است.ريشه تمام اختلافات، شرك و انصراف از خداي يگانه و پرستش غير خدا است.تشكيل حكومتها با سيستم هاي مختلف و برنامه هاي متضاد و قوانين متخالف، همه ناشي از عدم درك معناي توحيد، محدوديّت وضع تربيت و ديدگاه بصيرت افراد است، توجه به فلسفه رسالت جهاني اسلام و عقيده توحيد، ديدگاه بصيرت را وسيع مي سازد كه همه نقاط و همه انسانها را از پشت پرده هاي ضخيم مرزها، زبانها و نژادها ببينيم و اطمينان داشته باشيم كه در سايه تعاليم عالي اسلام يك جامعه جهاني تأسيس گردد.

توحيد حقيقي

يكي از اركان مهم دعوت اسلام كه فلسفه نُبوات هم مبتني بر آن است اين است كه مصدر تشريع و به وجود آمدن نظامها و قوانين، فقط خداوند متعال است و جعل احكام و تشريع شرايع، مختص به ذات بي زوال عالم و حكيم بالذّات او است و فقط مردم بايد در برابر احكام خدا خاضع و تسليم باشند و خضوع در برابر احكام ديگران و تسليم نظامات غير اسلامي شدن، نشانه انحراف از راه اسلام و توجه به شرك و عدم اهتداء به حقيقت توحيد است. [62] .خضوع در برابر احكام خدا خضوع براي خدا و پرستش خدا است و خضوع در برابر نظامهائي كه مصدر آن خدا نيست پرستش غير خدا و قبول استعباد است.هر كس براي خودش حق قانون گذاري و جعل احكام قائل باشد خود را شريك در افعل مخصوص به خدا دانسته است و هر بشري كه براي بشر ديگر به چنين حقي اعتراف كند حق مقام اُلوهيت و خدائي را براي او اعتراف نموده و بندگي خود را نسبت به او پذيرفته است.

حكومت الهي

اسلام مي خواهد حاكم بر مردم، خدا و احكام خدا باشد و با تمام مظاهر شرك كه در آن روزگار در ايران و روم و نقاط ديگر به صورتهاي متعدد و با اسم احترام از زمامداران انجام مي شد مبارزه كرد و اولياي اسلام مانند علي (ع) به مردم نشان دادند كه آن تشريفاتي كه در آن دورانهاي جاهليّت در دربارهاي روم و ايران مرسوم بود همه خلاف روح خدا پرستي بوده و تحقير مقام انسانيّت افراد است. و زمامداري مثل علي (ع) كه تمام نواحي وجودش عظمت واقعي بشري بود شخصاً به كارها رسيدگي مي كرد و براي فقرا آرد و نان و خرما مي برد و از اينكه مردم براي او تشريفات قائل شوند و به رسم دوران جاهليّت رفتار كنند بشدّت منع مي كرد، و با لباس كهنه و وصله زده در بين مردم آمد و شد داشت و خودش به بازار رفته و آنچه را لازم بود مي خريد به منزل مي آورد.اين شدّت و اهتمام اولياي دين براي اين بود كه كسي خود را صاحب جامعه و حاكم بر تعيين سونوشت كسي نشناسد و همه در حكومت خدا و منطقه نفوذ احكام خدا وارد باشند و صاحب مملكت و رهبر همه، خدا باشد.

اعلاميه آزادي بشر

مفاد آيه شريفه: (ياأهل الكتاب تعالوا الي كلمة سواء بيننا، وبينكم أن لا نعبد الاّ الله، ولا نشرك به شيئا ولا يتخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله)، [63] كه اعلان آزادي و حريّت تمام جز خدا صاحب اختيار، و مالك او نيست. نبايد يك نفر جامعه را مال خودش بداند بايد همگان وارد مملكت خدا شوند كه صاحب همه و صاحب اختيار همه است تا عدل، احسان، مساوات و برادري جهاني همگاني گردد و تبعيض و جدائي مرتفع شود:

پيشرفت سريع

اين اصول بود كه موجب شد اسلام در مدت كمتر از يك قرن مانند برق پيشرفت كند و دلها را روشن نمايد و ملّت ايران و ملّت روم كه آن همه استعباد زمامداران را ديده بودند و آن تشريفات زايد و بي اساس و در واقع پرستشهاي جاهلانه از زمامداران آنها را خسته كرده و بشر پرستي آنها را در پست ترين دركات شقاوت انداخته بود از اين تعاليم بيدار شدند، [64] به حال آمدند و خود را شناختند. برادري زمامداران اسلامي را با افراد ديگر، با سربازان و با جامعه مي ديدند، لذّت مي بردند، نفس راحت مي كشيدند، طعم آزادي را چنان چشيدند كه يك باره شيفته و دل باخته اسلام شدند. اگر خلافت از مسير خود تغيير نكرده بود، مخصوصاً حكومت امثال معاويه ها دوران اكاسره و قياصره [65] و تشريفات آنها را تجديد نكرده بود در دنيا اثري از بشر پرستي وجود نداشت.پس اسلام با اين تعاليم، ناچار منتهي به يك حكومت عادلانه و جامعه جهاني انساني خواهد شد براي اينكه رسالتش دعوت عموم و شامل تمام ابناء بشر از سياه و سفيد و تساوي همه در برابر احكام خدا است.

پرچم اسلام

دين حق همه را در زير يك پرچم كه فقط تعلق به خدا دارد و به هيچ كشور، حكومت، نژاد و شخصي منتسب نيست قرار مي دهد و جامعه انساني را مانند يك جسد مي سازد كه «اذا اشتكي منه عضو تداعي له سائره بالحمي والسهر =وقتي كه عضوي از آن به درد آيد سائر اعضا در تب و بيداري با او هم كام شوند». اسم و رسم اين پرچم «اسلام» اين است كه همه كس و اهل هر قُطر مملكت بتوانند در زير آن گرد آيند و كسي نتواند آن را به خود يا به جامع خود منتسب سازد و در نتيجه عصيبت ايجاد گردد.پرچم اسلام پرچمي است كه چنانچه از اسمش معلوم است ـ به اسلام و اسلام آورندگان هر كجا و در هر سرزمين باشند تعلق دارد و در سايه آن عصبيتهاي نژادي و وطني و عصبيتهاي ديگر بايد از ميان برود، امّا پرچمهائي كه به نامهاي ديگر است رمز تفرق و اختصاص و عنوان جدائي و اختلاف اند.تمام تشريعات اسلام شامل همه است. اين تشريعات و تعاليم اگر اجرا شود ملّتها را خود به خود به سوي جامعه جهاني مي برد و مليّتهاي مختلف را در مليّت تمام اسلامي هضم كرده و سعادت دو جهاني آنان را تأمين مي نمايند.

حكومت متحد جهاني

پس اسلام آئين تمام مردم جهان و دين جامعه بشري است اما نه آن جامعه جهاني كه (لاينس پالينك) و جمعي ديگر از متفكرين مي گويند و از حكومت متحد جهاني دم مي زنند و مجله (طرفداران حكومت متحد جهاني) افكار آنها را منتشر مي سازد. زيرا اگر آن حكومت فرضاً روزي در جهان تأسيس شود مثل اين سازمانهاي بين المللي كه بعد از جنگ اول و دوم جهاني تأسيس شد همانطور كه مخالفين آن مانند «استراوس» عقيده دارند براي بشر موجب زحمت و سلب آزادي، و وسيله تسلط اقويا بر ضعفا مي شود و به قول مخالفين حكومت متحد جهاني، وسيله گسترش يك ظلم مدرن در عالم خواهد شد چون اين حكومتي كه اينها عنوان كرده اند مبتني بر ايمان به خدا و توحيد و عقايدي كه براي همه يك قدر مشترك معنوي باشد نيست و بر اساس ايمان واقعي افراد به حقوق و آزاديهاي ديگران به وجود نمي آيد آن حكومتي كه اين آقايان مي گويند اين است كه توسعه سلاحهاي مخرّب و اتمي كه تمدّن و نسل بشر را به خطر انداخته اگر يك جامعه جهاني و حكومت متحد نباشد سرانجام خواه و ناخواه موجب انقراض نسل بشر خواهد شد، پس بايد براي جلوگيري از اين خطرات از هم اكنون ملل دنيا دست به كار تأسيس يك جامعه جهاني در تحت لواي قانوني بشون.اين حكومت نه بوجود خواهد آمد و نه اگر بوجود آيد ضامن اجرائي خواهد داشت و نه شهوات و غرائز آدمي را كه محرك او به جنگ و فتنه است مهار كرده و بطور صحيح راهنمائي مي نمايد و نه مي تواند يك برادري ايماني و انساني در عالم بوجود آورد.

برادري ايماني

اما آنكه اسلام مي گويد هم ضامن اجرائي دارد و هم عقيده و ايمان از آن پشتيباني مي كند و هم مردم را برادر مي سازد و هم غرائز و اميال آنها را راهنمائي مي نمايد.چنانچه در صدر اسلام اين موضوع عملي شد و امروز هم با موانعي كه جلو آمده و مرزهائي كه ممالك اسلامي را از هم جدا ساخته مع ذلك صدها ميليون مسلمان جهان، خود را عضو يك جامعه دانسته و با هم احساس برادري مي كنند، و مايلند در غم و شادي با هم شريك باشند.امتياز جامعه جهاني اسلام بر هر جامعه ديگر ـ كوچك يا بزرگ ـ جوامع فعلي دنيا و جوامع قبل از اسلام به اين است كه محور تمام امور در اين جامعه، خدا و احكام خدا است و تعاليم اسلام براي اداره جامعه جهاني وافي و كافي است.

نقش ايمان

سنگر اساسي و هسته مركزي و حقيقي اين جامعه عقيده توحيد و ايمان به خداي يگانه است كه خالق رازق كل است و هر كس تقوا و پرهيزكاريش بيشتر باشد به او نزديك تر است. اين جامعه جهاني اسلام داراي يك محور حقيقي است كه به شخص خاص تعلق ندارد و همه به او تعلق دارند در حالي كه جامعه جهاني «لاينس پالينك» و رفقايش بر يك محور واقعي اتكاء ندارد و علت تمايل به آن ترس و وحشت از جنگهاي جهانگير و جهان سوز است.اسلام با عقيده توحيد طرز تفكر مردم را عوض مي كند، و سطح افكار را بالا مي برد و ديدگاه بينش افراد را وسيع مي سازد كه بدون بين از جنگ، و وحشت از اسلحه هاي مخرّب، به هم نزديك شوند و با هم تفاهم نمايند.ما يقين داريم روزي مي آيد كه اين حكومت جهاني اسلام، عالم را اداره كند و وحدت اديان، وحدت حكومتها، وحدت نظامها و قوانين عملي گردد و تا دنيا منتهي به چنين وحدتي نشود اسلام تمام رسالت خود را اداء نكرده است.خوشبختانه طرفداران اصل اين وحدتها هر روز در ميان جامعه بشر بيشتر مي شود و چنانكه گفته شد فكر تشكيل حكومت و جامعه جهاني به ميان آمده و سازمانها و مجامع بين المللي به اسم وحدت و براي ايجاد رابطه بين كليه ملل جهان، تأسيس شده است كه هر چند اين مجامع و سازمانها اكثراً به منظور اغفال و فريب دادن مردم و اغراض سياسي باشد مع ذلك كاشف از اين است كه يك اتحاد عمومي و وحدت اجتماعي و ديني و سياسي، خواسته روح و فطرت بشر است و همين حركات مجازي مقدمه حركات واقعي و آمادگي حقيقي بشر براي آن حكومت جهاني اسلام است.

فراهم شدن زمينه وحدت

سابق بر اين كه فكر تشكيل جامعه جهاني كمتر مطرح مي شد و به تعاليم اسلام در اين زمينه كمتر توجه مي كردند، براي اين بود كه با وسايل ارتباط سابق، تشكيل جامعه جهاني را بسيار دشوار و بلكه نا ممكن مي شمردند; ولي امروز كه صنعت تلگراف; تلويزيون، راديو، هواپيما و وسايل ديگر، شهرها را همانطور كه در اخبار و احاديث رسيده به هم نزديك كرده و اهل عالم را مثل اهل يك محله و يك خانواده و فاميل قرار داده است، زمينه تشكيل يك حكومت جهاني در سايه تعاليم مترقّي و جامع اسلام را نيز فراهم كرده است و هر چه علم و صنعت جلو برود زمينه اجراي احكام عالي اسلام نيز آماده تر و بشارتهاي اولياي دين به وقوع نزديك تر مي شود. به تدريج موقعيّت ها و قدرتهاي محلّي و فردي در دنيا رو به ضعف گذارده و عموم ملل، بطور مستقيم يا غير مستقيم در تعيين سرنوشت دنيا دخالت مي نمايند [66] و نظامات و قوانين منطقه اي از بين مي رود. و يگانه نظامي كه مي تواند جايگزين تمام اين نظامات شود و همه را بطور عادلانه اداره نمايد نظام اسلام است.پس عالم خود به خود به سوي هدفهاي اسلام گام بر مي دارد و اين ختلاف نظامات، قوانين، سيستم هاي اجتماعي و سياسي را پشت سر مي گذارد و يك تفاهم عمومي اسلامي بوجود خواهد آمد و ظلم و ستم، و تجاوز و افراط و تفريط پايان خواهد يافت.اسلام از آغاز، اين آينده درخشان را براي دنيا پيش بيني كرده و صريحاً در آيات و روايات وعده قطعي داده است و بشر را به انتظار چنين روز و عصر و زماني كه همه در زير پرچم اسلام در آيند و اهل يك دين و ملت و حكومت شوند گذارده و به ظهور آن رهبر عالي قدري كه جهان آينده را بايد اداره نمايد و عالم را پر از عدل و داد كند بشارت داده و او را به همگان معرفي نموده است.

آيات قرآن مجيد

در سوره هاي شريف توبه، آيه33 و فتح، آيه28 و صف، آيه29 خداوند متعال مي فرمايد: (هو الذي أرسل رسوله بالهدي ودين الحق ليظهره علي الدين كله) =«آن خدا كسي است كه خود را با هدايت و راهنمائي و دين حق (دين اسلام) فرستاد، تا آن دين را بر همه دينها غالب گردادن» دلالت اين آيات بر وعده غلبه دين اسلام بر تمام اديان واضح است.در سوره انبياء، آيه105 مي فرمايد: (ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر انّ الارض يرثها عبادي الصالحون) اين آيه نيز دلالت دارد كه زمين از آن خدا است و آن را بندگان صالح او مالك خواهند شد.در سوره نور، آيه55 مي فرمايد: (وعد الله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض...) در اين دو آيه ضمن تأكيدات آشكار و روشن وعده داده شده اسلام با قوت و تمكين گرديده و ترس و بيم آنها مرتفع و به امنيّت مبدل شود.در سوره قصص، آيه5 مي فرمايد: (ونريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثين). اين آيه نيز از آياتي است كه بر حسب تفاسير و احاديث، ظهور حضرت ولي عصر ـ أرواح العالمين له الفدا ـ و زمامداري جهاني آن حضرت را بشارت مي دهد. [67] .و از حضرت اميرالمؤمنين (ع) در كتب بسيار معتبر و مآخذ معتمد مانند نهج البلاغه نقل شده كه فرمود: «لتعطفنّ الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس علي ولدها ـ وتلي عقيب ذلك ـ ونريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثين [68] دنيا بر ما (آل محمد) باز گردد و مهرباني نمايد مانند بازگشت شتر بد خو و گازگير به بچّه خويش و در پي آن خواند: «ونريد أن نمنّ... يعني مي خواهيم بر آنانكه در زمين ناتوان شمرده شده اند منّت نهاده و آنها را پيشوايان وارث برندگان قرار دهيم».

احاديث شريفه

احاديث و روايات بطور متواتر از طرق عامه و خاصه دلالت دارند بر اينكه دين اسلام عالم گير خواهد شد و خانه اي نماند مگر اينكه جزء منطقه نفوذ تعاليم اسلام واقع شود، و شهر و دهي نماند مگر اينكه صبح و شام در آن صداي اذان و شهادت به توحيد و رسالت بلند شود، در موقعي كه انقلابات و فتن و فساد و هرج و مرج و جنگهاي خانمان بر انداز و قحط و غلا و امراض، ملل را به ستوه آورده باشد، خداوند متعال مصلح واقعي جهان، حضرت مهدي آل محمد 9 را كه نهمين از فرزندان حسين و فرزند گرامي امام حسن عسكري (ع) است برانگيزد تا عالم را پر از عدل و داد كند پس از اينكه پر از ظلم و جور شده باشد، به واسطه ظهورش اضطرابات و انقلابات مرتفع، صلح و امنيّت عمومي برقرار، حكومت واحد جهاني تشكيل، و شرق و غرب جهان را خدا به دست آن حضرت، و براي او بگشايد.اين روايات در مآخذ معتبر و مصادري كه مورد اعتماد اهل سنّت و شيعه است موجود است و در كتابهائي كه در قرن اول و پيش از ولادت حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه ـ تأليف ضبط است. كساني كه اهل اطلاع هستند مي دانند كه در كمتر موضوعي مانند اين موضوع روايات و احاديث از حضرت رسول خدا 6 و ائمه طاهرين: و صحابه و تابعين وارد شده است [69] كه در حقيقت، ايمان به ظهور آن مصلح عالم و نجات دهنده بشر، جزء لا ينفك ايمان به صدق پيغمبر اكرم 9 و تصديق به نبوت آن حضرت است; اين وعده الهي است كه تخلف ناپذير است (ان الله لا يخلف الميعاد) [70] و با سنن الهي و نواميس هستي و سير تكاملي بشر موافق و به اسماء الله الحسني مانند: «الحاكم»، «العادل»، «الظاهر» و «الغالب» مؤيد است.(فلن تجد لسنّة الله تبديلاً ولن تجد لسنّة الله تحويلاً). [71] .

پيرامون اسرار و فلسفه غيبت

سر غيبت

پيش از آنكه از فوائد و مصالح غيبت حضرت صاحب الزمان ـ أرواح العالمين له الفداء ـ سخن به ميان آوريم، بايد در نظر بگيريم كه تا كنون علوم و دانشهائي كه بشر از راه هاي عادي تحصيل كرده به كشف تمام اسرار خلقت موجودات اين عالم موفق نشده و اگر علم، هزارها بلكه ميليونها سال ديگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسيار مختصر و ناچيز است و به گفته يكي از دانشمندان بزرگ، مثل «لا شيء» اس در مقابل بي نهايت و اين در صورتي است كه ما علم تمام انسانها را به حساب آوريم. و اما اگر علم يك عالم، و دانش يك دانشمند را بخواهيم در نظر بگيريم اصلاً قياس آن با اسرار و رازهاي كشف نشده خنده آور و نشانه جهل و ناداني است.جائي كه حضرت مولي اميرالمؤمنين (ع) مي گويد: «سبحانك ما أعظم مانري من خلقك، وما أصغر عظيمها في جنب ما غاب عنّا من قدرتك =منزهي تو، چه بزرگ است آنچه را مااز آفرينش تو مي بينيم و چه كوچك است آن در جنب آنچه از قدرت تو از ما پنهان است». حال ديگران معلوم است.بنا بر اين كسي نمي تواند نسبت به وجود يكي از پديدهاي اين جهان بزرگ به علت عدم كشف سرّ پيدايش و آفرينش آن اعتراض كند و يا پاره اي از نظامات و قوانين عالم تكوين را بي فايده و بي مصلحت بداند.هيچ كس هم نمي تواند بطور يقين ادعا كند كه در كوچك ترين پديده و حوادث جهان، سرّي و نكته اي نهفته نيست همچنانكه كسي نمي تواند ادعا كند كه به تمام اسرار عالم واقف و آگاه است. فلاسفه و حكما و دانشمندان قديم و جديد همه اين درك را براي خود افتخار دانسته و گفته اند.هرگز دل من زعلم محروم نشد كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشدهفتاد و دو سال جهد كردم شب و روز معلومم شد كه هيچ معلوم نشدبه جائي رسيده دانش من كه بدانم هنوز نادانم و شاعر دانشمند و حكيم عرب گويد:ما للتراب وللعلوم وانما يسعي ليعلم انه لا يعلممعروف است: زني از بزرگمهر ـ حكيم مشهور ايراني ـ مسأله اي پرسيد; حكيم در پاسخش گفت: نمي دانم.زن گفت: اي حكيم، شاه به تو حقوق و ماهيانه مي دهد كه با سرانگشت علم و حكمت خويش، گره از مشكلات مردم بگشائي، شرم نمي داري كه در جواب مسأله من به جهل و ناداني خود اقرار مي كني؟حكيم گفت: آنچه را شاه به من مي دهد در برابر معلومات و دانائيهائي است كه دارم ولي اگر بخواهد در مقابل مجهولات و نادانسته هاي من عطا كند هرگاه تمام زر و سيم دنيا را به من بدهد كم داده است.پس بشر بايد در راه كشف مجهولات و درك اسرار، همواره كوشا باشد و اگر در يك جا كنجكاوي و تجسّسات او در راه كشف سرّي به جائي منتهي نشد، آن را دليل بر عدم آن نگيرد.همانطور كه وقتي چشمهاي او مسلح به تلسكوپهاي قوي و ميكروسكپهاي ذره بين نبود، حق نداشت منكر وجود موجودات ذره بيني و ميليونها كرات غير مكشوف آسماني شود.همانطور كه حيواناتي كه همه رنگها را نمي بينند يا همه را به يك رنگ مي بينند نمي تواند رنگهائي را كه انسان با جلوه هاي گوناگون مي شناسد انكار نمايند.همانطور كه صداها و امواج صوتي تحت سمعي و امواج فوق سمعي را كسي نمي تواند انكار كند.اين قاعده كه بيان شد در عالم تكوين و در عالم تشريع هر دو جاري است. در عالم تشريع، مواردي داريم كه هنوز عقل ما به فلسفه آن بالخصوص راه نيافته و تشريع با تكوين مطابق شده همانطور كه در عالم تكوين، در اين موارد حق اعتراض نداشتيم، در عالم تشريع هم حق ايراد و اعتراض نداريم.بله اگر در هر يك از اين دو ناحيه (تشريع و تكوين) به موردي برخورديم كه عقل صحيح و برهان درست ما را به عدم مصلحت و شرّ آن راهنمائي كرد مي توانيم ناراحت شويم; ولي تا حال چنين موردي در عالم تكوين و تشريع پيدا نشده و بعد هم هرگز پيدا نخواهد شد.بعد از اين مقدمه مي گوئيم: ما در ايمان به غيبت حضرت امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ به هيچ وجه محتاج به دانستن سرّ آن نيستيم و اگر فرضاً نتوانستيم به هيچيك از اسرار آن برسيم، در ايمان به آن جازم، و آن را بطور قطع باور داريم و اجمالاً مي دانيم كه مصالح و فوايد بزرگي در اين غيبت است اما ميان دانستن و ندانستن ما، با واقع شدن و واقع نشدن آن هيچ رابطه اي نيست چنانچه اگر ما اصل غيبت را هم نشناسيم به واقعيّت آن صدمه اي وارد نمي شود.غيبت آن حضرت امري است واقع شده كه معتبرترين احاديث از آن خبر داده و جمع بسياري از بزرگان در اين مدت به درك حضور مقدس آن حضرت نايل شده اند، پس ميان اين مطلب يعني ندانستن سرّ غيبت و صحت امكان وقوع آن هيچ ارتباطي اصلاً و قطعاً وجود ندارد مي توانيم بگوئيم ما سرّ غيبت آن حضرت را نمي دانيم و مع ذلك به غيبت آن بزرگوار ايمان داريم. مثل اينكه فايده بسياري از چيزها را نمي دانيم ولي به وجود و هستي آنها عالِم و دانائيم.

سخني در فوائد غيبت

بايد دانست كه پرسش از سرّ غيبت در زمان ما آغاز نشده و اختصاص به اين عصر ندارد. از زماني كه غيبت آن حضرت شروع شد و بلكه پيش از آن زمان و پيش از ولادت آن حضرت، از وقتي كه پيغمبر و امامان ـ صلوات الله عليهم أجمعين ـ از غيبت حضرت مهدي (ع) خبر دادند اين سؤالات مطرح شده:چرا غيبت مي نمايد؟ و فايده غيبت چيست؟و در زمان غيبت به چه نحو و چگونه از وجود شريف آن حضرت منتفع مي گردند؟در جواب اين پرسشها، راهنمايان بزرگ ما كه ما را به ظهور حضرت مهدي موعود ولي عصر ـ عجل الله تعالي فرجه ـ بشارت داده اند، پاسخ هائي فرموده اند كه خلاصه بعضي از آن پاسخها اين است.1ـ علت عمده و سرّ بزرگي و حقيقي غيبت معلوم نخواهد شد مگر بعد از ظهور آن حضرت همانطور كه حكمت كارهاي خضر در موقعي كه موسي ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ با او مصاحبت داشت، معلوم نشد مگر در وقت مفارقت آنها.همانطور كه فايده و ثمره خلقت هر موجودي اعمّ از جماد و نبات و حيوان و انسان بعد از گذشتن ماهها و سالها ظاهر شده و مي شود.2ـ حكمتها و اسرار معلومي در اين غيبت است كه از آن جمله امتحان بندگان است زيرا به واسطه غيبت، مخصوصاً اگر سرّ آن نامعلوم باشد مرتبه ايمان و تسليم افراد در برابر تقدير الهي ظاهر مي شود و قوت تديّن و تصديق آنان معلوم و آشكار مي گردد. همچنين در زمان غيبت به واسطه حوادث و فتنه هائي كه روي مي دهد، شديدترين امتحانات از مردم به عمل مي آيد كه شرح آن در اينجا ميسّر نيست.و از جمله آن اسرار اين است كه در دوره غيبت، ملل جهان به تدريج براي ظهور آن مصلح حقيقي و سامان دهنده وضع بشر، آمادگي علمي و اخلاقي و عملي پيدا كنند; زيرا ظهور آن حضرت مانند ظهور انبياء و ساير حجج نيست كه مبتني بر اسباب و علل عادي و ظاهري باشد بلكه روش آن سرور در رهبري جهانيان مبني بر حقايق و حكم به واقعيات و ترك تقيّه، شدت در امر به معروف و نهي از منكر و مؤاخذه سخت از عُمّال و ارباب مناصب و رسيدگي به كارهاي آنها است كه انجام اين امور نياز به تكامل علوم و معارف، و ترقّي و رشد فكري و اخلاقي بشر دارد بطوري كه استعداد عالم گير شدن تعاليم اسلام و جهاني شدن حكومت احكام قرآن فراهم باشد.در خاتمه لازم است توجه خوانندگان محترم را به كتاب هاي بسيار پر ارزشي كه در موضوع غيبت تأليف شده مانند كتاب «غيبت نعماني»، «غيبت شيخ طوسي» و «كمال الدين و تمام النعمه» جلب كنم; زيرا مطالعه اين كتابها براي درك قسمتي از اسرار غيبت بسيار مفيد و سودمند است.اميد است خداوند متعال به فضل و كرم خود فَرَج حضرت ولي عصر ـ أرواحنا فداه ـ را نزديك و چشم ما را به جمال عديم المثال آن حضرت روشن و حكومت جهاني اسلام را تشكيل، و دنيا را از ظلم و ستم و مفاسد سياستهاي متضاد و جاه طلبي افراد نجات بخشد به حق محمد و آله الطاهرين:.

حكمت و فلسفه غيبت

اشاره

(وقل رب زدني علماً) [72] .بيشتر مردم گمان مي كنند حقايق اشيا را شناخته و آنچه را ديده و شنيده و پوشيده و چشيده و لمس كرده اند به حقيقتش رسيده اند و شايد كمترين توجه و عنايتي به مجهولات خود نداشته باشند.آن كشاورز و باغ داري كه در صحرا و باغ به كشاورزي و باغ داري مشغول است، تصور مي كند هيچ چيز از اشيائي كه با آنها سر و كار دارد از زمين و خاك و خاشاك و آب و هسته و ريشه و ساقه و شاخ و برگ و شكوفه و ميوه و دانه و سنگ و آفات نباتي بر او مجهول نيست. كارگر معدن، چوپان گوسفند چران، دامدار و همه تصور مي كنند دست كم چيزهاي زير نظر خود را شناخته اند.افرادي كه كم و بيش درس خوانده اند نيز گرفتار همين اشتباه شده و خود را عالم به حقايق اشياء مي شمارند.مهندس برق، معدن، كشاورزي، پزشك متخصص در رشته پوست، اعصاب، خون، استخوان، مغز، جهاز هاضمه و...، رياضي دان، ستاره شناس، روانشناس، زيست شناس، فيزيك دان، استاد شيمي، و ديگران مي خواهند همه پديده هائي را كه با كار و شغل و تخصص آنان ارتباط دارد تعريف كنند و بشناسانند اما متأسفانه از شناساندن حقيقت آنها عاجز و هر چه متبّحر باشند جز خواص و آثار و ظواهر اشياء، حقيقتي را نشان نمي دهند و هر چه دانشمندتر شوند به اشكال و دشواري و كوتاهي تعريفات (به اصطلاح) حقيقي داناتر مي شوند.جهان يك سلسله الغاز و رشته بسيار طولاني و درازي است كه انتهاء و ابتداي آن بر بشر مجهول است و در هر حلقه از حلقه هاي اين زنجير آنقدر معماها و الغاز نهفته است كه تصوّر دور نماي آن بشر را غرق در تعجب و تحيّر مي نمايد.«ليدي استور» مي گويد: اگر هر انساني سخن نگويد مگر از آنچه حقيقتش را شناخته است، سكوت و خاموشي عميق بر سراسر جهان حكومت خواهد يافت. [73] .«وارين ويفر» نايب رئيس مؤسسه روكفلر مي گويد: آيا علم در ميدان نبرد با جهل و ناداني پيروز مي شود؟ در حالي كه علم به هر پرسشي كه پاسخ مي دهد گرفتار پرسشهاي بيشتر مي شود و هر چه در راه كشف مجهولات جلوتر مي رود ظلمات جهل را طولاني تر مي بيند. علم بشر دائماً در ازدياد است اما اين احساس كه تقدم نمي يابد به حال خود باقي است. زيرا روز به روز حجم چيزهائي كه ادراك مي كنيم و آنها را نمي فهميم و نمي شناسيم ضخيم تر مي گردد. [74] .آري بشري كه توانسته است بر اساس علوم آزمايشي و حسي، برق، بخار، آهن، آب، خاك، هوا و اتم را مسخّر كند و به سوي كرات آسمان دست تصرف دراز نمايد و عناصر را از هم بشكافد، اين همه وسايل صناعي مانند تلفن، تلگراف، راديو و تلويزيون و... كارخانجات را صنايع او تحويل داده هنوز هم كه هنوز ايت از فهم و درك اين حقايقي كه شب و روز با آنها دست و پنجه نرم مي كند عاجز و ناتوان است.نه حقيقت برق، نه حقيقت خاك، نه حقيقت آب، نه حقيقت عناصر، و نه اشجار و معادن و نه سلول و هورمون و اتم و الكترون و نه... و نه... را شناخته جز ظواهر و خواصي چند، چيزي كشف نكرده و تمام اين اشياء براي او هنوز هم معما است.به گفته يكي از متفكرين، آن كساني كه انسان را حيوان ناطق، و اسب را حيوان صاهل تعريف مي كنند در حالي كه اين تعريف را مي نمايند و غرور علمي، باد به دماغ آنها انداخته، گمان مي كنند حقيقت انسان و اسب را شناخته اند. ولي وقتي از مَركب اين غرور پياده شوند، مي فهمند نه خود به حقيقت انسان و حيوان رسيده اند و نه با اين تعريف كسي را به حقيقت انسان و حيوان آشنا كرده اند و بهتر اين است كه اين تعريفات را به قصد شناساندن حقيقت اشياء نگويند.بشر از شناخت نزديك ترين چيزها به خودش هم عاجز است زيرا از جانش به او چيزي نزديك تر نيست آيا حيات خود را شناخته؟ و آيا مي تواند حقيقت روح و حيات را توصيف كند؟آيا به حقيقت يك سلسله امور وجداني خودش معرفت دارد؟ آيا عشق و حبّ، لذّت وصل، ذوق و شجاعت و ساير وجدانيّات را شناخته است؟امّا با اين همه دشواريها و مجهولات، آيا بشر مي تواند وجود اين حقايق را به علت نارسائي فهم خودش به درك حقيقت آنها منكر شود؟يا مي تواند هزارها ميليارد و بيشتر مخلوقات و عجائب و غرائب و اشيائي را كه حتي وجود آنها بر او مجهول است انكار نمايد؟آيا مي تواند اسرار و خواص و فوايد و معاني كلمات اين كتاب قطور آفرينش را منكر شود؟آيا مي تواند بگويد چون من چيزي را نديده ام آن چيز نيست و چون سرّ و فايده چيزي را كشف نكرده ام آن چيز بي فايده و بي سرّ است، حاشا و كلاّ. هرگز بشر هر چه هم عالم و دانشمند باشد چنين ادعائي را نخواهد كرد بلكه هر چه علمش بيشتر باشد از اينگونه دعاوي بيتشر خود را تبرئه مي كند.صاعقه كه هزارها سال مورد خشم و سبب ترس و بيم بشر بود، در آن اعصاري كه علم به خواص و منافع آن پي نبرده بود و به آيات قدرت خدا و معجزات آفرينش كه در اين قوه رهيبه پنهان است و تأثير آن در زندگي نبات و حيوان آگاه نشده بود، آيا اين خواص و منافع را نداشت و يكي از نعمتهاي بزر خداوند متعال نبود؟ و آنهائي كه آن را فقط مظهري از مظاهر نعمت و عذاب مي شمردند اشتباه نمي كردند؟ [75] .عالم و دانشمند ساختمان جهان را بر اساس منطق و نظام صحيح مي داند و اين ظواهر را گنجينه حقايق مي شناسد و عالم را مدرسه اي مي بيند كه بايد در آن حكمت و علم بياموزد و از بحث در خواص، لوازم و آثار اجزاي اين عالم لذّت مي برد و همين الغاز و معميات برايش لذت بخش است و تحيّر او كه نتيجه يك عمر تحصيل و كاوش است، بهترين لذائذ زندگي دانشمندانه او است كه هيچ لذتي با آن برابر نمي شود.او جهان را مانند يك مسأله پيچيده رياضي و هندسي مي بيند كه در ظاهر، حل آن آسان است ولي وقتي وارد مي شود هر چه جلوتر مي رود غموضت و دشواري و پيچيدگي آن را بيشتر مي فهمد.اين منظره براي شخص متفكر و فيلسوف بسيار نشاط بخش است و مي خواهد كه حيرت بر حيرتش افزوده شود و به جائي برسد كه ببيند عقل او مسلح به سلاحي كه بتواند به جنگ تمام اين مجهولات برود نيست و اين آيه قرآن مجيد را با معرفت و بصيرت تلاوت كند: (ولو أن مافي الارض من شجرة أقلام والبحر يمدّه من بعده سبعة أبحر ما نفدت كلمات الله) [76] اگر هر درخت قلم بشود و آب دريا به اضافه هفت درياي ديگر مركب گردد باز نگارش كلمات خداوند تمام نگردد». و بخواند:مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر ما هم چنان در اوّل وصف تو مانده ايممع ذلك در تمام كاوشهاي علمي و بررسي ها انسان به نظم و حكمت، منطق و غرض و اراده و قدرت و علم آفريننده اين جهان آشنا مي شود و مي فهمد كه در اين عالم بي نظمي نيست و هيچ پديده اي را نمي توان بي فايده و بيهوده شمرد.اين مختصر شبح و دريچه اي است از عجز بشر و چگونگي درك، فهم و شناخت و در عين حال قدرت عجيب عقل و خرد او.با اين وصف اگر از درك فلسفه اي از فلسفه هاي پديده هاي عالم تكوين يا تشريع درمانده و نتوانست آن را توجيه و تفسير كند، يا تعبيرات و الفاظش را در تعريف آن كوتاه ديد نمي تواند منكر فايده آن شود.مثال عالم معاني و حقائق، با علوم و معلومات بشر، مثال الفاظ است با معاني و مسائل; عالم الفاظ و لغات هر چه دامنه دار و وسيع باشد قطعاً تمام معاني را شامل نيست زيرا لغات، الفاظ و كلمات، محدود و متناهي است و معاني و اشياء نامتناهي است و محدود و متناهي، نامحدود و نامتناهي را فرا نخواهد گرفت چنانچه شاعر عرب مي گويد:وان قميصاً خيط من نسج تسعة وعشرين حرفاً عن معاليه قاصركامل ترين و وافي ترين بياني كه اين حقيقت را بيان كرده قرآن مجيد است كه در يك آيه مي فرمايد: (قل لو كان البحر مداداً لكلمات ربي لنفد البحر قبل أن تنفد كلمات ربي ولو جئنا بمثله مدداً) [77] اي پيامبر، بگو اگر دريا براي نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود، قبل از آنكه كلمات الهي تمام شود دريا خشك خواهد شد هر چند دريائي ديگر ضميمه آن كنند».قرآن مجيد چهارده قرن پيش در اين آيه كه هر روز اعجاز و قدرت علمي آن ظاهرتر مي شود با فصيح ترين بيان، عظمت و كثرت بي نهايت مخلوقات عالم كون را اعلام كرد و احاديث و اخبار اهل بيت نبوت هم اين حقيقت را تشريح و روشن ساخت مثلاً در آن عصري كه بشر تعداد كمي از ستارگان را بيشتر نمي شناخت در مقام و مبالغه در بيان كثرت چيزي، آن را به عدد قطرات باران و ريگ بيابان و ستارگان آسمان قياس مي كردند.و از حضرت صادق (ع) روايت است كه در مقام بيان قصور فهم بشر از درك حقايق مي فرمايد: «ياابن آدم لو أكل قلبك طائر لم يشبعه وبصرك لو وضع عليه خرت ابرة لغطّاة تريد أن تعرف بها ملكوت السموات والارض». [78] .پس از اين مقدمه، به كساني كه سرّ غيبت را مي جويند و علت و فلسفه استتار آن حضرت را مي طلبند مي گوئيم.بپرسيد و كاوش و دقت كنيد و تحقيق و تجسّس نمائيد، ما به جستن و پرسيدن شما هيچ اعتراضي نداريم. سؤال كنيد و بجوئيد، زيرا اگر به علت اصلي غيبت و واقع اين سرّ دست رسي پيدا نكنيد، بسا كه به حواشي و حكمتهائي از آن آگاه شويد و بسا كه اين جستجو و كاوش شما را به يك سلسله دانستنيها رهبري نمايد; ولي اگر غرض شما از اين سؤال و جستجو اشكال و اعتراض باشد و مي خواهيد نرسيدن خود را به علت غيبت و عجز درك خودتان را از فهم آن، دليل نبودن آن بگيريد از راه راست و خردپسند دور افتاده ايد و نمي توانيد جائي را خراب و ايمان و عقيده اي را متزلزل سازيد.هرگز نيافتن، دليل نبودن نمي شود. آيا مجهولات شما همين يك موضوع است؟آيا شما سرّ تمام پديده هاي عالم آفرينش را كشف كرده ايد؟آيا در برابر تمام استفهامهائي كه بشر نسبت به اجزاي اين عالم و ظاهر و باطن آن دارد جواب پيدا كرده ايد؟آيا چون سرّ آنها بر شما مجهول است آن را بي فايده مي دانيد؟و آيا ميزان وجود فايده و عدم آن همان فهم بنده و شما است؟يا آنكه نرسيدن خود را به اينگونه علل و حكمتها دليل بر ناتواني فكر و استعداد خود مي شماريد؟و معتقد هستيد كه اگر عقل و خرد شما به سلاحهاي ديگر مسلح بود و غير از اين وسايل ارتباط با خارج، وسايل وسيع تر ديگر داشتيد حتماً به اسرار و خواص مسائل بسيار ديگر از اين عالم آگاه مي شديد؟اگر به اين سؤالات، يك دانشمند متفكر و آزموده پاسخ دهد يقيناً به قصور خود اعتراف مي كند و با ملاحظه مجهولاتي كه هر روز معلوم مي شود هيچ ندانستن را دليل نبودن نمي گيرد و در همه چيز اين جهان معتقد به اسرار و شگفتيهاي بي شمار خواهد بود و مي گويد:پشه چون داند كه اين باغ از كي است كو بهاران زاد و مرگش دودي استخود چو باشد پيش نور مستقر كرّ و فرّ و اختيار بوالبشرپيه پاره آلت بيناي او گوشت پاره آلت گوياي اومسمع او از دو قطعه استخوان مدركش دو قطره خون يعني جنانكرمكي و از قذر آكنده اي طمطراقي در جهان افكنده ايپس اين قدر دنبال فلسفه غيبت و پرسش از آن نباشيد غيبت امري حاصل شده و واقع شده است. سرّ غيبت دانسته شود يا نشود غيبت واقع شده است و ندانستن شما هيچگاه برهان نفي ورد آن نيست.ما به قضاء و قدر معتقديم و في الجمله هم كم و بيش بر حسب اطلاعات فلسفي و راهنمائيهاي قرآن و اهل بيت از آن چيزهائي مي دانيم اما آيا كسي مي تواند از تمام تفاصيل قضاء و قدر اظهار علم و اطلاع كند. لذا از تفكر در قضاء و قدر نهي شده و فرمودند: «واد مظلم فلا تسلكوه =وادي تاريكي است در آن سلوك نكنيد و اسب طلب را اينجا نرانيد كه خسته و مانده مي شويد».در اين وادي مران زنهار زنهار كه در اوّل قدم گردي گرفتارشكار كس نشد عنقا بدوران چرا دام افكني اي مرد نادان [79] .امور تكوين و تشريع از همه جهات تحت احاطه فكر بشر در نخواهد آمد و بشر نمي تواند تمام نواحي اين امور را بررسي و به جميع اطراف آن برسد. كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست اينقدر هست كه بانگ جرسي مي آيدز آتش وادي ايمن نه منم خرم و بس موسي اينجا به اميد قبسي مي آيداين شرح وادي ني نهايت كز وصف يار گفتند حرفي است ازهزاران كاندر عبارت آمداينجا ديگر مقام، مقام تسليم و ايمان است اما در عين حال نه ايمان بي دليل و نه ايمان تعبدي خالص، بلكه ايماني كه از راهنمائي عقل و وجدان آگاه بشر سر چشمه گرفته و زبان وحي و آيات قرآن مجيد و احاديث متواتر و معجزات و شرفيابيهاي جمعي از خواص، ما را به آن دلالت و راهنمائي كرده است.پس آنچه بگوئيم راجع به اسرار غيبت، بيشتر مربوط به فوايد و آثار آن است، و الاّ علت اصلي آن بر ما مجهول است.و اين است معناي احاديث شريفه اي كه در آنها تصريح شده به اينكه سرّ غيبت آشكار نشود مگر بعد از ظهور. چنانچه سرّ آفرينش درختها ظاهر نمي شود مگر بعد از ظهور ثمره و ميوه، و حكمت باران آشكار نشود مگر بعد از زنده شدن زمين و سبز و خرم شدن باغها و بوستانها و مزارع.صدوق در كتاب كمال الدين و كتاب علل الشرايع به سند خود از عبدالله بن فضل هاشمي روايت كرده است كه گفت: شنيدم حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمود: البته براي صاحب اين امر غيبتي است كه چاره اي از آن نيست، در آن هر باطل جو، به ريب و شك مي افتد.عرض كردم: چرا؟ فدايت شوم.فرمود: براي امري كه به ما اذن در فاش كردن آن داده نشده است.گفتم: پس وجه حكمت در غيبت او چيست؟فرمود: وجه حكمتي كه در غيبت حجتهاي خدا پيش از آن حضرت بود.به درستي كه وجه حكمت غيبت كشف نمي شود مكر بعد از ظهور او. چنانچه وجه حكمت كارهاي (حضرت خضر) از سوراخ كردن كشتي، كشتن غلام و به پاداشتن ديوار، از براي حضرت موسي ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ كشف نشد مگر در هنگام مفارقت آنها از يكديگر.اي پسر فضل اين «غيبت» امري است از امر خداي تعالي و سرّي است از سرّ خدا و غيبي است از علوم غيبي خدا. و پس از آنكه ما دانستيم خداوند حكيم است، گواهي داده ايم به اينكه كار و گفتاريهاي او همه موافق حكمت است هر چند و جه آن بر ما روشن نشده باشد. [80] .مع ذلك ما برخي از فوائد و منافع و اموري را كه ارتباط با غيبت آن حضرت دارد و استناد غيبت به آن امور عقلاً و عرفاً صحيح است، بطوري كه از اخبار و كلمات دانشمندان و متفكرين اسلام استفاده مي شود در ضمن چند بحث آينده مورد بررسي و توضيح قرار مي دهيم. إن شاء الله تعالي.

بيم از كشته شدن

(وأوحينا الي اُم موسي أن أرضعيه فاذا خفت عليه فالقيه في اليم ولا تخافي ولا تحزني انّا رادّوه اليك وجاعلوه من المرسلين). [81] .(ففررت منكم لمّا خفتكم فوهب لي ربي حكماً وجعلني من المرسلين). [82] .كليني و شيخ طوسي در كتاب «كافي» و «غيبت» به سند خود از زراره روايت كرده اند كه گفت: شنيدم حضرت صادق (ع) فرمود:براي قائم (ع) پيش از آنكه قيام فرمايد غيبتي است، عرض كردم: براي چه؟فرمود: براي آنكه از كشته شدن بيم دارد.چنانچه از اين حديث و بعضي احاديث ديگر استفاده مي شود، يكي از موجبات غيبت، خوف قتل و بيم از كشته شدن است كه هم با حدوث غيبت و هم با بقاء آن ارتباط دارد.اما اينكه بيم از قتل و نداشتن تأمين جاني، سبب غيبت شده باشد از مراجعه به كتابهاي مورد اعتماد و تواريخ و احاديث معلوم مي شود. زيرا بني عباس به ملاحظه آنكه شنيده بودند و مي دانستند در خاندان پيغمبر و از فرزندان علي و فاطمه 8 شخصيتي پيدا خواهد شد كه حكومت جباران و مستبدان به دست او بر چيده شود و آن كس فرزند حضرت امام حسن عسكري (ع) است، در مقام كشتن او برآمدند و همانطور كه فرعون نسبت به حضرت موسي (ع) رفتار كرد براي آنكه از ولادت آن حضرت مطلع شوند نخست جاسوسان و كارآگاهان گماشتند; و بعد هم خواستند شخص او را بيابند و دستگير سازند. ولي خدا آن حضرت را حفظ كرد و دشمنان او را نااميد ساخت. و بر حسب ظاهر نيز جنگهاي داخلي بزرگ و ابتلاي بني عباس به شورش و انقلاب «صاحب الزنج» آنها را از تعقيب اين موضوع باز داشت و چنانچه از درب منبت صفه ـ سرداب مقدس ـ كه از آثار گرانبهاي باستاني و يادگار عهد الناصر لدين الله ـ خليفه بزرگ و دانشمند بني عباس است ـ معلوم مي شود اين خليفه مؤمن به وجود و ولادت و غيبت آن حضرت بوده و از حكايت «اسعميل هرقلي» كه در «كشف الغمه» به نقل صحيح و قطع آور روايت شده استفاده مي شود كه المستنصر بالله خليفه و باني مدرسه المستنصريه بغداد نيز به آن حضرت ايمان داشته و با اعطاي هزار دينار به اسمعيل مي خواست به آستان امام عرض ارادت و ادبي بنمايد و چون اسمعيل به دستور امام از قبول آن خودداري كرد، خليفه از شدّت ناراحتي و تأثّر گريست.حاصل اينكه حدوث غيبت با خوف از قتل ارتباط داشته و دستگاه حكومتي عصر ولادت آن حضرت از اين لحاظ ناراحت و در انديشه بوده و ولادت و وجود امام (ع) را به عنوان يك خطر جدّي براي خود تلقي مي كرده شكي نيست. و اگر مي توانستند بي درنگ آن حضرت را شهيد مي كردند لذا ولادت امام از آنان پنهان ماند چنانچه ولادت موسي ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ از فرعونيان مخفي شد پس از ولادت نيز شخص آن حضرت از انظار آنان مخفي گشت و هر چه جهد كردند او را نيافتند.اما بيان ارتباط بقاي غيبت با خوف از قتل اين است كه اگر چه خداوند متعال، قادر و توانا است كه در هر زمان و هر ساعت آن حضرت را ظاهر و بطور قهر و غلبه بر تمام ملل و حكومتها پيش از فراهم شدن اسباب، غالب سازد ولي چون جريان اين جهان را خداوند بر مجراي اسباب و مسبّبات قرار داده، تا اسباب چنان ظهوري فراهم نشود، قيام آن حضرت به تأخير خواهد افتاد و اگر پيش از فراهم شدن اسباب و مقدمات ظاهر شود از خطر قتل مصون نخواهد ماند.چنانچه پيغمبر اكرم (ص) اگر در آغاز بعثت دست به كار جهاد و دفاع مي شد بي موقع و نابهنگام بود ولي وقتي موقعش رسيد فرمان دفاع و جهاد صادر و نصرت خدا نازل و اسلام پيشرفت كرد.

چرا آن حضرت مانند نياكان خود ظاهر نمي شود تا يا مظفر و پيروز شود و يا در راه خدا كشته و شهيد گردد؟

ظهور آن حضرت براي اتمام نور الله و تحقق مطلق هدف دعوت انبيا و صلح و صفا و عدل و داد و امنيّت عمومي در زير پرچم اسلام و يكتا پرستي و اجراي احكام قرآن مجيد در سراسر كيتي است.و پر واضح است كه مُجري اين برنامه بايد در شرايطي قيام كند كه موفقيّت و پيروزي او صد در صد حتمي باشد چنانكه توضيح داده شد مانعي از نزول امداد غيبي و نصرت آسماني از نظر حكمت الهي در ميان نباشد.و اگر به صورت ديگر كه منتهي به تحقق اين هدف نگردد ظهور نمايد نقض غرض خواهد شد و باز هم بايد بشر در انتظار حصول وعده هاي الهي بماند.

به گردن نداشتن بيعت

يكي از علائم و مشخصات امام منتظر و مهدي آخرالزمان (ع) اين است كه بيعت هيچ كس و هيچ حكومت غاصب و ستمگري حتي به عنوان تقيه بر گردن او نيست و ظاهر مي شود در حالي كه نسبت به احدي از جبابره و حكومتهاي مختلف تمكين و تسليمي نداشته و از راه تقيه هم حكومتهاي غير اسلامي و حكومتهائي را كه تمام اسلامي نيست در ظاهر امضا نكرده است او اكمل مظاهر اسم «العادل» و «السلطان» و «الغالب» و «الحاكم» است و چنان شخصيت و مقامي از اينكه تحت سلطنت غير خدا واقع شود يا به حكومتي از حكومتهاي جائر به تقيه رأي داده باشد بر حسب اخبار محفوظ و محروس است و چنانچه از اخبار كثير استفاده مي شود، آن حضرت به تقيه عمل نخواهد كرد و حق را آشكار و باطل را از صفحه روزگار برخواهد انداخت.پس يكي از حِكمَ و مصالح غيبت اين است كه آن حضرت پيش از رسيدن وقت ظهور و مأمور شدن به قيام ناچار نمي شود مانند پدران بزرگوارش از راه تقيه با خلفاء و زمامداران و سياستمداران وقت بيعت نمايد و وقتي كه ظاهر مي شود هيچ بيعتي در گردن او نيست و هيچ حكومتي را بر خود غير از حكومت خدا و احكام و قوانين قرآن حتي به ظاهر و تقيّه هم، نپذيرفته است.و اين معني از چند حديث كه در «كمال الدين» باب48 ـ باب علّت غيبت ـ و در «عيون» و «علل» و كتابهاي ديگر روايات شده استفاده مي شود، از جمله در حديث هشام بن سالم، حضرت صادق (ع) مي فرمايد: «يقوم القائم وليس في عنقه بيعة لاحد =قائم (ع) قيام مي كند در حالي كه در گردن او بيعت براي احدي نيست».و نيز در روايت حسن بن علي بن فضّال است كه وقتي آن حضرت خبر از غيبت امام، پس از وفات امام حسن عسكري (ع) داد پرسيد براي چه؟حضرت رضا (ع) فرمود: براي آنكه در گردن او بيعت براي كسي نباشد چون به شمشير قيام كند.

تخليص و امتحان

يكي از مصالح غيبت، تخليص و آزمايش و امتحان مرتبه تسليم و معرفت و ايمان شيعيان است.چنانچه مي دانيم و عمل و شرع و آيات و احاديث بر آن دلالت دارد، يكي از سنن الهيت كه همواره جاري و برقرار بوده و هست، امتحان بندگان و انتخاب صُلحا و زبده گيري و بزگزيدن است. زندگي و مرگ، بينوائي و توانگري، تندرستي و بيماري، جاه و مقام، داشتن و نداشتن هر نعمت و گردش هر حالت، مصائب و مكاره، خوشحالي ها و شادماني ها، همه وسائل تخليص و تربيت و امتحان و ارتياض و براي ظهور كمالات و فعليّت استعدادات و نمايش شخصيّت و ايمان و صبر و استقامت افراد و درجه حضور و تسليم آنها در اطاعت اوامر خداوند جهان است.بطور كه از اخبار استفاده مي شود به دو جهت امتحان به غيبت حضرت مهدي (ع) از شديدترين امتحانات است: [83] .جهت اول: چون اصل غيبت كه بسيار طولاني مي شود، بيشتر مردم در ريب و شك مي افتند و برخي در اصل ولادت و بعضي در بقاي آن حضرت شك مي نمايند و جز اشخاص مخلص و با معرفت و آزموده، كسي بر ايمان و عقيده به امامت آن حضرت باقي نخواهد ماند. چنانچه پيغمبر اعظم 6 در ضمن روايت معروفي كه جابر روايت كرده است فرمود: «ذلك الذي يغيب عن شيعته وأوليائه غيبة لا يثبت فيها علي القول بامامته الاّ من امتحن الله قلبه للايمان». [84] .و معلوم است كه ايمان به بقاء و حيات و عمر و غيبت طولاني و انتظار ظهور در دوران بسيار طولاني غيبت، ايمان به غيبت، دليل حسن اعتقاد و اعتماد به خبرهاي غيبي پيغمبر 9 و ائمه: و نشانه ايمان به قدرت الهي، و علامت قوّت تسليم و تمكين از برنامه هاي ديني است. براي اينكه ايمان كامل و صادق به امور غيبي حاصل نمي شود مگر براي اهل يقين و برهيزكاران و كساني كه از تاريكي وساوس نجات يافته و به سر منزل اطمينان نفس و ثبات عقيده رسيده ودلشان از انوار هدايت منوّر و روشن شده باشد و به استبعادات و شبهات واهي اعتنا نكرده در راه دينداري و ولايت، لغزش قدم و تزلزل نيابند.جهت دوّم: شدتها و پيش آمدهاي ناگوار و تغييرات و تحولاتي است كه در دوره غيبت، روي داده و مردم را زير و رو مي سازد بطوري كه حفظ ايمان و استقامت، بسيار دشوار مي گردد و ايمان افراد در مخاطرات سخت واقع مي شود چنانچه از حضرت صادق (ع) روايت شده است كه فرمود: آن كس كه بخواهد در عصر غيبت به دينش متمسك و ملتزم باشد، مثل كسي است كه شاخه درخت خار را با دست بزند تا خارهايش قطع گردد ـ سپس امام با دست خود به اين كار اشاره كرده آنگاه فرمود: به درستي كه براي صاحب اين امر غيبتي است پس بايد هر بنده خداي بپرهيزد و بايد به دينش متمسك گردد. اينك متن حديث: «ان لصاحب هذا الامر غيبة المتمسك فيها بدينه كالخارط للقتاد ثم قال: هكذا بيده. ثم قال: انّ لصاحب هذا الامر غيبة فليتق الله عبده وليتمسك بدينه». [85] .در دوران غيبت، جمال ظاهر دنيا هر چه بيشتر و بهتر جلوه گر و دل فريب مي شود، اسباب معاصي و گناهان و لذائذ حيواني بيش از همه وقت فراهم و در دسترس عموم قرار مي گيرد، بساط لهو و لعب و غنا و خوانندگي و طرب همه جا گسترده مي شود، زنها و مردهاي بيگانه با هم امتزاج و اختلاطهاي نامشروع و خلاف عفت و نجابت پيدا كنند، كسب هاي حرام متداول و رسمي و معاش اكثر مردم از راههاي حرام باشد و براي مؤمن ضربت شمشير از به دست آوردن يك درهم حلال آسان تر باشد، مادّيات و دنيا پرستي بر مردم غالب و مقامات و مناصب به دست كساني افتد كه به احكام خدا پايبند و ملتزم نباشند. زنان را در رتق و فتق امور عامه و كارهائي كه به عهده مردها است دخالت دهند، ربا و ميگساري و فروش شراب و قمار و بي عفتي و فحشاء علني گردد.اهل دين و امانت و ايمان، ذليل; و نابكاران و اراذل و بي دينان، به ظاهر عزيز گردند. امر به معروف و نهي از منكر ترك و عكس آن رايج شود. معروف را منكر و منكر را معروف شناسند، به معصيت و گناه و هم كاري با ستمگران افتخار نمايند، امانت را غنيمت و صدقه را غرامت شمارند.شعائر و آداب اسلام را ترك و آداب و شعائر كفار را رسمي كنند. اهل حق خانه نشين و ناباكان و خدا نشناسان مصدر امور گردند. زنها با گستاخي تمام آداب و سنن اسلامي را ترك و به وضع دوران جاهليّت برگردند. به واسطه تسلط و غلبه كفار و استبداد اشرار، آن چنان مؤمنان در فشار واقع و از آزادي محروم شوند كه كسي را جرأت آن نباشد كه نام خدا را ببرد مگر در پنهاني. و بطوري كار حفظ ايمان سخت شود كه شخص صبح كند در حالي كه در شمار مؤمنان و مسلمانان است و شب كند در حالي كه از اسلام بيرون رفته و كافر شده باشد.از حضرت صادق (ع) روايت شده است كه فرمود: اين امر براي شما واقع نخواهد شد مگر پس از نااميدي. نه به خدا نمي آيد تا شما (مؤمن و منافق) از هم جدا شويد. نه به خدا نخواهد آمد تا شقي شود هر كس شقي مي گردد و سعيد گردد هر كس سعيد مي گردد. [86] .و در روايت ابن عباس است كه پيامبر اعظم 6 فرمود: كساني كه در زمان غيبت او بر عقيده به امامت او ثابت باشند از كبريت احمر كمياب ترند.پس جابر به پا خاست و عرض كرد: يا رسول الله براي قائم از فرزندان تو غيبت است؟فرمود: آري سوگند به پروردگارم و بايد خدا گروندگان را تخليص كند و كفار را محو سازد. اي جابر، اين امري است (كار بزرگي است) از كارهاي خدا و سرّي است از اسرار خدا كه از بندگان خدا پوشيده است پس بر حذر باش از شك در آن پس به درستي كه شك در كار خداوند عزوجل كفر است. [87] .و در حديث عبدالرحمان بن سليط، حضرت امام حسين (ع) مي فرمايد: از ما دوازده نفر مهدي (هدايت شده) باشند; كه نخستين ايشان اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب و آخر ايشان نهمين از فرزندان من است، او است امام قائم به حق كه خدا زمين را پس از مردگي به از زنده سازد و دين را به او ظاهر و بر هر دين پيروز گرداند اگر چه مشركان كراهت داشته باشند، براي او غيبتي است كه جمعي در آن از دين مرتد و بيگانه شوند و ديگران بر دين خود ثابت مانده و اذيّت شوند; به آنها گفته شود: چه زمان اين وعده انجام شود (چه وقت قائم قيام كند) اگر راست گويانيد؟ آگاه باش كه صبر كننده در عصر غيبت او بر اذيّت و تكذيب، مانند جهاد كننده با شمشير در پيش روي پيغمبر خدا است. [88] .

آماده شدن اوضاع جهان

يكي از مصالح غيبت، انتظار كمال استعداد بشر و آمادگي فكري او براي ظهور آن حضرت است زيرا روش و سيره آن حضرت مبني بر رعايت امور ظاهري و حكم به ظواهر نيست بلكه مبني بر رعايت حقايق و حكم به واقعيات و ترك تقيه و مسامحه نكردن در امور ديني و احقاق حقوق و رد مظالم و برقراري عدالت واقعي و اجراي تمام احكام اسلامي است.آنچه را كه دشمنان اسلام و مخالفان اصلاحات و سياستمداران رياست طلب سازمان داده اند، باطل و خراب مي كند و آنچه را كه از احكام اسلام متروك و ضايع كرده اند، همه را اجراء و زنده مي سازد و اسلامي را كه جدش پيغمبر اعظم 6 آورده و در اثر مظالم صاحبان نفوذ و زمامداران خود سر و دنيا طلبان، مهجور و از رسميّت افتاده، از نور رسميّت جهاني مي دهد و خلق را به همان دعوت اسلام و قرآن باز مي گرداند. از عُمّال و صاحب منصبان و متصديان و مصادر امور مردم به شدت مؤاخذه مي نمايد و با اهل معصيت و ستم هيچگونه سازشي و مداهنه اي ننمايد و حكومت جهاني اسلام را تشكيل دهد.معلوم است كه انجام اين برنامه و اين انقلاب همه جانبه محتاج به ترقّي بشر در ناحيه علوم و معارف و فكر و اخلاق و آمادگي جامعه براي پذيرش و استقبال از اين نهضت و لياقت زمامداري آن رهبر عظيم الشأن مي باشد. بايد اصحاب خاص كه در ياري آن حضرت ثابت قدم و در معرفت و بصيرت كامل باشند، به عدد معين در احاديث پيدا شوند و مزاج جهان آماده چنان ظهوري بشود و جامعه بشر و ملتها بفهمند كه هيئت هاي حاكم در رژيمهاي گوناگون از عهده اداره امور بر نمي آيند، و مكتب هاي سياسي و اقتصادي مختلف دردي را درمان نمي كنند و اجتماعات و كنفرانس ها و سازمانهاي بين المللي و طرحها و كوششهاي آنها به عنوان حفظ حقوق بشر نقشي را ايفا نخواهند كرد و در اصلاحات از تمام اين طرحها كه امروز و فراد مطرح مي شود مأيوس شوند و فساد و طغيان شهوات و ظلم و ستم همه را در رنج و فشار گذارد همانطور كه در روايات است بي عفتي و فحشاء بقدري رواج پيدا كند كه در كنار خيابانها و ملا عام زن و مرد علناً مانند حيوانات از ارتكاب آن شرم نكنند و حيا و آزرم آنها از ميان برود.چنانچه مي بينيم طرحهائي كه داده مي شود و پي ريزي هائي كه مي كنند، درمسير مخالف تمدّن واقعي و مروّج ظلم و فساد و سبب اضطراب و نگراني و عقده هاي روحي و ارتداد و ارتجاع است و بيشتر به تأمين جنبه هاي حيواني و جسمي توجه مي شود و به جنبه هاي انساني و روحي اعتنا ندارند.وقتي اوضاع و احوال اينگونه شد و از تمدّن (منهاي انسانيّت) كنوني همه بستوه آمدند و تاريكي جهان را فرا گرفت ظهور يك رجل الهي و پرتو عنايات غيبي با حسن استقبال مواجه مي شود و تاريكي ها از هم شكافته و به تشنگان جام حقيقت و عدالت، آب زلال معرفت و سعادت مي دهد و در كالبد اين بشر دل مرده، روح نو مي دمد كه (اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها) [89] «بدانيد كه خداوند زمين را بعد از مردن، زنده مي گرداند».در اين شرايط، پذيرش جامعه از نداي روحاني يك منادي آسماني بي نظير خواهد بود زيرا در شدّت تاريكي درخشندگي نور ظاهرتر و ارج و اثر آن آشكارتر است.ولي اگر شرايط و اوضاع و احوال مساعد نباشد و تأخيري كه در ظهور آن حضرت، حكمت الهي اقتضاي آن را دراد واقع نشود نتايج و فوايدي كه از اين ظهور منظور است حاصل نمي گردد.پس بايد اين ظهور تا وقت معلوم به تأخير افتد و در هنگامي كه شرايط آن حاصل و حكمت الهي مقتضي شد و منادي آسماني آن را اعلام كرد، انجام شود و كسي از وقت آن اطلاع ندارد و هر كس، وقتي براي آن معيّن كند، دروغ گفته است.از حضرت صادق (ع) روايت است كه فرمود: از براي ظهور، وقتي نيست براي آنكه مانند روز قيامت علم آن در نزد خدا است، تا اينكه فرمود: براي ظهور مهدي ما كسي وقتي معيّن نكند، مگر آن كس كه خود را شريك در علم خدا بداند و مدعي باشد كه خدا او را بر سّ خودش آگاه كرده است. [90] .

پيدايش مؤمنان از پشت كفار

چنانچه در اخبار و احاديث است خداوند نطفه هاي بسياري از مؤمنان را در اَصلاب كفار به وديعه گذارده و اين ودايع بايد ظاهر شود و پيش از ظهور اين ودايع، قيام امام با شمشير و قتل كفار و رفع جزيه، عملي نخواهد شد زيرا مانع از خروج اين ودايع مي شود.آيا كسي پيش بيني مي كرد از صلب حَجّاج خونخوار ستمكار كه در بين دشمنان اهل بيت مانند او در شرارت كم يافت شده، مردي چون حسين بن احمد بن الحجّاج معروف به ابن الحجّاج شاعر و سخنور معروف شيعه و دوستدار خاندان رسالت: پيدا شود كه آن قصائد غرّا و اشعار شيوا در مدح و مناقب علي (ع) و اهل بيت آن حضرت و در نكوهش و سرزنش دشمنان آنها بگويد و مذهب شيعه را ترويج نمايد؟كه از جمله قصائد او قصيده معروفي است كه مطلع آن اين شعر است.ياصاحب القبة البيضاء علي النجف من زار قبرك واستشفي لديه شُفي [91] .آيا كسي گمان مي كرد از فرزندان سندي بن شاهك، قاتل حضرت موسي بن جعفر يكي از مشاهير شعرا و ستارگان جهان ادب (كشاجم) پيدا شود كه تحت تأثير جلوه حقيقت و ولايت علي (ع) و خاندانش عمرش را به مديحه سرائي و نشر فضايل اهل بيت به پايان رساند.پس اين موضوع خروج نطفه هاي مؤمنان از اصلاب كفار، موضوع مهمي است كه ظهور نبايد مانع از آن شود و بايد ظهور در موقعي واقع شود كه در اصلاب كفار وديعه اي باقي نمانده باشد، چنانچه در سرگذشت نوح پيامبر ـ علي نبينا وآله وعليه السلام ـ قرآن مجيد از سخن او در مقام دعا خبر داده (ولا يلدوا الاّ فاجراً كفّاراً) [92] «و فرزندي هم جز بد كار و كافر از آنان به ظهور نمي رسد» ظهور جهاني حضرت ولي عصر ـ عجل الله تعالي فرجه ـ نيز در چنين موقعيّتي واقع مي شود.و به همين معني آيه شريفه (لو تزيلوا لعذّبنا الذين كفروا منهم عذاباً أليماً) [93] «اگر شما عناصر كفر و ايمان از يكديگر جدا مي گشتيد همانا آنان كه كافرند به عذاب دردناك معذب مي ساختيم». در روايات متعددي كه در تفسير برهان و صافي و بعضي تفاسير ديگر و كتب حديث روايت شده تفسير گرديده است.و مضمون آن روايات اين است كه: قائم (ع) هرگز ظاهر نشود تا ودايع خدا خارج شود، پس وقتي خارج شد، دشمنان خدا بر هر كس ظاهر شود و آنها را به قتل رساند.

كلام محقق طوسي

اشاره

فيلسوف شهير شرق و افتخار فلاسفه و حكماي اسلام خواجه نصير الدين طوسي در رساله فيلسوفانه و محققانه اي كه در امامت تأليف فرموده، فصلي كامل راجع به غيبت امام دوازدهم و طول مدت و رفع استبعاد آن مرقوم داشته است و در پايان آن راجع به «سبب غيبت» چنين فرموده است:«وأما سبب غيبته فلا يجوز أن يكون من الله سبحانه ولا منه كما عرفت فيكون معي المكلفين، وهو الخوف الغالب وعدم التمكين والظهور يجب عند زوال السبب [94] اما سبب غيبت امام دوازدهم، پس جايز نيست كه از جانب خداي سبحان و يا از جانب خود آن حضرت باشد; بلكه همانگونه كه شناختي از مردم و مكلفين است و آن خوف غالب و تمكين نداشتن مردم از امام است و هر موقع اين سبب زايل شود يعني مردم تمكين و اطاعت از امام نمايند ظهور واجب مي شود».چنانچه دقت و ملاحظه شود كلام اين استاد بزرگ كه در روشنائي عقل و حكمت اين موضوع را بررسي و مورد تحليل قرار داده، مؤيد بعضي وجوهي است كه در مقالات پيش بطور مفصل شرح داديم و آن بيم از قتل و تمكين نكردن مردم است و اگر اين سبب بر طرف شود، آن حضرت ظاهر مي شود پس سزاوار نيست بندگان با آنكه سبب غيبت خود آنها هستند اشكال و ايراد نمايند. مع ذلك چنانچه آنها رفع سبب نكنند اراده خدا بر آن تعلق گرفته كه در زمان مقتضي او را به قهر و غلبه تمكين دهد و وعده اي را كه در قرآن شريف در آيه كريمه (وعد الله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم وليمكّنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم وليبدّلنهم من بعد خوفهم أمناً) [95] به مؤمنين داده انجاز فرمايد و آن حضرت ظاهر و آشكار شود و اگر يك روز از دنيا باقي نمانده باشد آنقدر آن روز را طولاني سازد تا مهدي (ع) ظاهر شود و زمين را پر از عدل و داد كند پس از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.

علت تولد امام قرنها قبل از ظهور چه بوده و فايده امام غايب چيست؟

سؤال: مصلحت اينكه امام قرنها پيش از ظهور تولد يافته و پس از عمري طولاني ظاهر مي شود چيست؟مگر خدا قدرت ندارد كه مثلاً چهل سال پيش از ظهور كسي را كه صالح و شايسته اين مقام باشد بيافريند؟و فايده اينكه آن حضرت صدها سال قبل از موعد قيام و ظهورش خلق شده چيست؟ و بالاخره فايده وجود امام ناپيدا و غائب چيست؟ و آيا وجود و عدم او برابر نيست؟پاسخ: اين سؤال غير از سؤال از فلسفه غيبت چيز ديگري نيست و پاسخ آن همان است كه در مقالات گذشته گفته شد مع ذلك بالخصوص در اينجا هم چند پاسخ به اين سؤال مي دهيم.پاسخ نخست: فايده وجود امام، منحصر به ظهور و قيام او در آخر الزمان و اينكه ظاهراً هم در كارها تصرف و دخالت داشته باشد نيست بلكه يكي از فوائد وجود امام، امان خلق از فنا و زوال به اذن خدا و همچنين بقاي شرع و حفظ حجتها و بيّنات خدا است چنانچه اخبار معتبرمان و بعضي احاديث مشهور ائمه اثنا عشر و احاديث ديگر كه از طرق اهل سنّت و شيعه روايت شده بر آن دلالت دارد و همچنين احاديث بسياري كه دلالت دارند بر آنكه زمين هيچگاه خالي از حجت نمي شود. از جمله از حضرت اميرالمؤمنين (ع) روايت است كه فرمود:«اللهم بلي لا تخلو الارض من قائم لله بحجة امّا ظاهراً مشهوراً أو خائفا مغموراً لئلا تبطل حجج الله وبيناته [96] خدايا، آري خالي نماند زمين از كسي كه قائم باشد از براي خدا به حجت يا ظاهر و آشكار يا بيمناك و پنهان تا حجتهاي خدا وبيّنات او از ميان نرود».مَثَل امام در اين جهان، مَثَل قلب است نسبت به جسد انسان و مانند روح كه به امر خدا سبب ارتباط اعضاء و جوارح با يكديگر است و بقاي جسد وابسته به تعلق و تصرف او است و وليّ و انسان كامل كه همان شخص امام است نيز به اذن الله تعالي نسبت به ساير مخلوقات، صاحب چنين رتبه و منزلت است.و فايده ديگر اين است كه چنانچه از اخبار هم استفاده مي شود، وجود مؤمن در بين مردم منشأ خيرات و بركات و سبب نزول رحمت و جالب عنايات خاص و دافع كثيري از بليات است پس وقتي مؤمن وجودش اين فوائد و بركات را داشته باشد، معلوم است كه وجود امام و ولّي الله اعظم فوائد و بركاتش بسيار عظيم و با اهميّت است و به عبارت ديگر امام و حجت واسطه اخذ و ايصال فيوض و بركاتي است كه ديگران استعداد و لياقت آنكه مستقيماً آن بركات و افاضات را تلقي و اخذ نمايند ندارند لذا وجود و عمر طولاني و ولادت آن حضرت در قرنها پيش يك مصلحتش همين است كه فيوض رباني در اين مدّت از عباد قطع نشود و خلق الله از بركاتي كه بر اصل وجود امام مترتب است محروم نگردند.پاسخ دوّم: اين است كه مسؤول دخالت نكردن و تصرّف ننمودن امام در امور مردم، خود مردم هستند كه حاضر به قبول رهبري آن حضرت نيستند و مخالفت ميورزند. چنانچه با نياكان كرامش مخالفت كردند و از آن بزرگواران اطاعت ننمودند و اگر مردم حاضر به اطاعت و فرمانبري بودند، آن حضرت ظاهر مي شد و در اين جهت فرقي بين امام حاضر و غائب نيست و محقق طوسي در تجريد همين جواب را فرموده است:«وجوده لطف وتصرفه لطف آخر وعدمه منا [97] اصل وجود امام، لطف (مقرّب به طاعت و نزديك كننده به مصالح و مُبَعِّد از معاصي و دور كننده از مفاسد) است و تصرف او لطف ديگر است و تصرف نكردن او، از جانب ما است».حاصل آنكه وجود امام لطف و اتمام حجت بر عباد است و اگر در اين مدّت طولاني قطع رشته ولايت و هدايت شود مردم را بر خدا حجت خواهد بود.خدا به مقتضاي صفات كمالي مانند رحمانيّت و رحيميّت و منعميّت و ربوبيّت، نعمت تربيت و هدايت بندگان را به واسطه خلق و نصب امام بر بندگان به مدلول آيه شريفه (اليو أكملت لكم دينكم) [98] اكمال و اتمام مي فرمايد و اگر مردم از اين نعمت منتفع نشوند و مانع از اشراق شمس هدايت امام گرديدند به وجود و تعيين امام كسي حق اعتراض ندارد چنانچه اگر از بسياري از نعمتها مردم استفاده نكنند و مانع از ظهور منافع آنها شوند و بلكه سوء استفاده كنند، اين رفتار مردم سبب اشكال به اصل آفرينش آن نعمتها نمي شود و كسي نبايد بگويد چون مردم انتفاع نمي برند، چه فايده دارد و وجود و عدم آنها علي السوا است بلكه در اينجا بايد بگويند: چرا با اينكه خداوند فياض فيض بخشي نموده و نعمتها را در دسترس مردم گذارده از اين نعمت ها انتفاع نمي برند و چرا كفران نعمت مي نمايند؟پاسخ سوّم: اين است كه ما قطع نداريم كه آن حضرت از جميع اولياء و دوستان خود پنهان باشد و در اموري كه مصلحت باشد به توسط آنها و تأييد و ارشاد آنها دخالت ننمايد.پاسخ چهارم: آنچه مسلّم است اين است كه در عصر غيبت، آن حضرت از نظرها پنهان است و اين به آن معني نيست كه مردم نيز از آن حضرت پنهان مي باشند بلكه چنانچه از بعضي اخبار استفاده مي شود آن حضرت در ايام حج حاضر مي شود و حج به جا مي آورد و اجداد گرامش را زيارت مي كند و با مردم مصاحب و در مجالس حاضر مي شود و از بيچارگان فرياد رسي مي نمايد و بيماران را عيادت مي فرمايد و بسا كه شخصاً در قضاي حوائج آنان سعي فرمايد.پاسخ پنجم: اين است كه، بر امام واجب نيست كه شخصاً و بدون واسطه در امور دخالت نموده و راتق باشد، بلكه مي تواند ديگران را به نحو خصوص يا به عنوان عموم از جانب خود بگمارد همانطور كه اميرالمؤمنين و ائمه: از طرف خود در شهرهائي كه حاضر نبودند، ديگران را منصوب مي فرمودند، امام هم در زمان غيبت صغري كساني را به مقام نيابت خاصه نصب فرموده بود و در غيبت كبري بطور عموم، فقهاء و علماي عادل را كه دانا به احكام هستند، براي قضاي فصل خصومات و اجراي سياسات و حفظ و نظر در مصالح عالي اسلامي نصب و تعيين كرده كه مرجع امور خلق باشند پس ايشان در عصر غيبت به نيابت از آن حضرت بر حسب ظاهر عهده دار حفظ شريعت و به شرحي كه در كتابهاي فقه مذكور است داراي ولايت مي باشند.پاسخ ششم: اصل وجود امام موجب دلگرمي و قوّت روح بندگان خدا و اهل الله و كساني كه سالك سبيل هدايت هستند مي باشد و به عبارت ديگر يك نقطه اتكاء براي سالكان سبيل الله است كه اگر چه خدا نقطه اتكاي همه است و همه به خدا اتكال و اعتماد دارند ولي وجود پيغمبر در جنگها و غزوات باعث يك دلگرمي و قوّت قلب خاص براي مجاهدين اسلام بود و با نبودن ايشان تفاوت بسيار داشت كه حتي شخصيّتي مثل حضرت اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «كنّا اذا احمرّ البأس اتقينا برسول الله 9 فلم يكن أحد منّا أقرب الي العدو منه». [99] .خود اين موضوع كه امام حي و زنده داريم و ملجأ و پناهگاه و حافظ شريعت است، موجب قوّت قلب و استحكام روح و مانع از تسلط يأس و نوميدي بر سالكان و مجاهدان است و همواره از او مدد مي گيرند و همّت مي طلبند و اين مسأله از نظر علم النفس بسيار اساسي و مهم است.در مَثَل مناقشه نيست. معروف است كه نادرشاه افشار در جنگ مورچه خوار سربازي را ديد كه دلاورانه جنگ مي كند و سپاه دشمن را به هم مي زند نادر تعجب كرد، به او گفت: در هنگام حمله افغانيها تو كجا بودي؟ گفت: من بودم ولي تو نبودي.پس وجود امام از جهت قدرت روح و قوّت قلب و پناهگاه رواني و نقطه اتكاي مؤمنان، لازم و واجب است و اين يك فايده بزرگي است كه براي آن هم نصب امام حتماً و قطعاً و عقلاً و شرعاً لازم است.

چرا غيبت صغري امتداد نيافت؟

بعضي مي پرسند به چه علّت دوران غيبت صغري پايان يافت؟ و اگر برنامه غيبت صغري ادامه پيدا مي كرد و امام در تمام اعصار غيبت نايب خاصي داشت كه راتق و فاتق امور و راهنماي عموم باشد چه اشكالي داشت.پاسخ اين پرسش اين است كه: برنامه روش و كار امام را خداوند متعال تعيين فرموده است و امام بايد همان برنامه را اجرا نمايد و بعد از آنكه اصل امامت ثابت شد، نسبت به برنامه كار امام پرسش از علّت به عنوان ايراد و اشكال، بيجا و بي مورد است و حتي خود امام نيز جز تسليم و تمكين و اجراي برنامه و ظيفه و تكليفي ندارد و پرسش از علّت و سبب آن خلاف روش بندگي و مقام عبوديّت خالص است و چنانچه در ضمن مقالات گذشته معلوم شد، تمام پرسش ها و اشكالاتي كه راجع به غيبت شده در يك رديف و از يك قماش است و هيچ يك ايراد اصولي و پرسشي نيست كه اگر بي جواب بماند جائي را خراب كند.و اگر پرسش براي مزيد معرفت و بصيرت و روشن شدن امر باشد، جواب آن اين است كه بهتر است در اينجا دو پرسش مطرح كنيم.پرسش نخست: چرا براي امام (ع) دو گونه غيبت معلوم شده و از همان اوّل غيبت كبري آغاز نشد؟پرسش دوّم: پس از آنكه غيبت صغري پيش آمد و نائبان خاص تعيين شدند، چرا دوران غيبت صغري پايان يافت؟ و اگر همان برنامه غيبت صغري ادامه مي يافت چه اشكالي داشت؟پاسخ پرسش نخست1ـ غيبت صغري مقدمه غيبت كبري و زمينه سازي براي آن بوده. چون ابتداي غيبت بود و اذهان، اُنس به غيبت نداشت اگر چه در زمان حضرت امام علي نقي و حضرت امام حسن عسكري في الجمله آن دو امام براي آماده كردن اذهان از نظرها احتجاب مي كردند مع ذلك غيبت تامّه اگر دفعةً و ناگهاني واقع مي گرديد مورد استغراب و استعجاب بلكه استيحاش و استنكار و اسباب انحراف افكار مي شد و قبول قطع ارتباط با امام چنانچه در غيبت كبري واقع شد، براي اكثر مردم دشوار و ناراحت كننده بود.لذا قريب هفتاد سال رابطه مردم با امام به وسيله نوّاب خاص حفظ شد و توسط آنان عرايض و مشكلات و مسائل خود را عرض مي كردند و جواب مي گرفتند و توقيعات به وسيله آنها مي رسيد و بسياري هم به شرفيابي حضور نايل مي شدند تا در اين مدّت مردم آشنا و مأنوس شدند.2ـ اين ارتباط توسط نوّاب خاص كه منحصر به همان چهار نفر نوّاب معروف نبودند و همچنين تشرف جمعي در آن زمان به زيارت آن حضرت براي تثبيت ولادت و حيات آن حضرت مفيد و لازم بود و اختفاي كامل كه احدي از حال و ولادت آن حضرت مطلع نباشد آن هم در ابتداي امر موجب نقض غرض مي شد، لذا بسياري از خواص هم در زمان حيات امام حسن عسكري (ع) و هم در زمان غيبت به سعادت ديدار آن حضرت نائل شدند و با ظهور معجزات، ايمان آنها استوار و محكم گرديد.پاسخ پرسش دوّم:1ـ علّت اينكه غيبت صغري ادامه نيافت اين بود كه برنامه اصلي كار آن حضرت غيبت كبري بود و غيبت صغري مقدمه آن بود و براي آماده كردن زمينه انجام شد.2ـ وقتي بنا باشد نايب خاص نافذ الحكم و صاحب قدرت ظاهري نباشد و نتواند رسماً در كارها مداخله كند بلكه قدرتهاي ظاهري به واسطه تمركز توجهات در او با او معارضه و مزاحمت داشته باشند، شيّادان و جاه طلبان هم ادعاي نيابت خاصه مي نمايند و اسباب تفرقه و گمراهي فراهم مي سازند چنانچه در همان مدّت كوتاه غيبت صغري ديده شد چه دعاوي باطلي آغاز گرديد و اين خود يك مفسده اي است كه دفعش از حفظ مصلحت تعيين نايب خاص اهميّتش اگر بيشتر نباشد كمتر نيست، و خلاصه آنكه ادامه روش نيابت خاصه با صرف نظر از مصالحي كه فقط در همان آغاز كار و ابتداي امر داشته با اينكه نوّاب مبسوط اليد و نافذ الكلمه نباشند و تحت سيطره زمامداران وقت مأمور به تقيّه باشند از نظر عقل مصلحت ملزمه اي ندارد بلكه از آن مفاسدي هم ظاهر مي گرديد.«والله أعلم بمصالح الامور ولا يُسئل عما يفعل وهم يُسئلون ولا يفعل ولاة أمره الاّ بما أمرهم الله تعالي به فانهم عباده المكرمون لا يسبقونه بالقول وهم بأمره يعملون».

سرداب سامراي مشرفه

يكي از افترائات مغرضين و دشمنان شيعه و اعداي اهل بيت اين است كه مي گويند: شيعه معتقد است امام در سرداب غيبت كرده و در سرداب باقي است و از سرداب ظاهر خواهد شد و هر شب بعد از نماز مغرب بر در سرداب مي ايستند تا ستارگان نيك آشكار گردند سپس متفرق مي شوند تا شب بعد.ما در تكذيب و ردّ اين افترا محتاج به هيچ گونه توضيح نيستيم ـ چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است ـ همه مي دانند كه اينگونه افترائات از امثال ابن خلدون و ابن حجر، جعل و بر اساس انگيزه دشمني با شيعه و انحراف از اهل بيت، و تمايل به بني اميه و دشمنان خاندان رسالت است. اين نويسندگان و كساني كه بعد از آنها آمدند تا زمان ما به جاي اينكه عقايد و آراري شيعه را از خود و از كتابهايشان به دست آورند به جعل و افترا پرداخته يا جعليّات و افترائات پيشينيان خود را دست به دست گردانده و آنها را ملاك و ميزان تحقيق در باره عقايد شيعه و معرفت آراي آنها قرار مي دهند و خود و ديگران را گمراه مي سازند.خيلي عجيب و بسيار شگفت انگيز است كه به يك امّتي كه هزاران نويسنده عالي قدر آنها آراء و عقايدشان را صريحاً در تأليفات خود نگاشته اند، نسبتي داده شود كه در هيچ عصري احدي از آنها، احتمال آن را هم نداده است.در مورد امامت و اصول اعتقادي ديگر در كتابهاي كلام و اعتقادات، عقايد شيعه محفوظ و مضبوط است و در موضوع غيبت در كتابهائي كه از عصر ائمه: و بعد از آن تأليف شده همه خصوصيّات آن مذكور شده و در هيچ كتاب و نوشته اي از اين افتراء اثر و نشانه اي نيست.احديث نگفته امام در سرداب سامراء مخفي است بلكه كتب و روايات شيعه و آن همه معجزات و كرامات كه از آن حضرت در غيبت صغري و كبري نقل شده و حكايات آنانكه به شرف درك حضورش در طول اين دو غيبت مشرف شده اند همه اين نسبت را تكذيب مي نمايند. بلي در سامرا مشرفه سردابي است كه شيعه در آنجا به دعا و نماز و عبادت خدا و زيارت حضرت ولي عصر ـ عجل الله تعالي فرجه ـ رفتار مي كنند نه براي اينكه امام در آنجا مختفي و پنهان است، يا كسي امام را مقيم در آنجا بداند، بلكه براي آنكه آن موضع معروف به سرداب و نواحي آن و حرم عسكريين منازل و مساكن شريفه و خانه ها و محل ولادت آن حضرت و بُروز بعضي معجزات بوده است و تجديد خاطرات آن اعصار و ياد آن ازمنه كه امام عصر و پدرش و جدش در آن بيوت شريف كه از آن جمله همين دار معروف به سرداب است، خدا را پرستش مي كردند و محل آمد و شد شيعه و محبّان اهل بيت بوده، در همان مقامات و مواقف شريفه به مدلول (في بيوت أذن الله أن ترفع ويذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو الاصال) [100] «خانه هايي را خدا اجازه داده كه آنجا رفعت يابد و در آنجا ذكر نام خدا شود و صبح و شام تسبيح و تنزيه ذات پاك او كنند» مناسب است.چنانچه منازل و مقامات ديگر نيز هست كه مورد احترام شيعه است براي آنكه معلوم شده آن حضرت آن اماكن را مشرف به قدوم خود فرموده است (مانند مسجد جمكران قم). [101] .

پيرامون طول عمر حضرت ولي عصر

عمر بسيار طولاني

يكي از مطالبي كه همواره بشر در جستجو و تحصيل آن بوده، طول عمر و زندگي است; طول عمر توأم با سلامتي و توفيق از نعمتهائي است كه ارزش آن را نمي توان معين كرد، غريزه حب به ذات، حب بقاء و غرائز ديگر انسانها را عاشق و دل باخته طول عمر ساخته و آنها را وادار مي سازد كه در اين راه منتهاي سعي و تلاش را انجام دهند تا بلكه مدّتي اگر چه كوتاه باشد اين ريسمان عمر را بلندتر سازند.آنچه فحص و مطالعه در اطراف اين موضوع نشان مي دهد اين است كه امكان عمر بسيار دراز همواره مورد قبول بوده و تا كنون كسي عدم امكان و امتناع آن را عنوان نكرده است.ما نخست امكان طول عمر را از نظر علوم و دانشهاي عصري مانند علم پزشكي و علم زيست شناسي، و اطلاعاتي كه از احوال ساير مخلوقات داريم با مقايسه انسان به آنها مورد توجه قرار مي دهيم و سپس مراجعه به اديان آسماني نموده در امكان و صحت آن از نظر عقايد ديني سخن مي گوئيم.

طول عمر از نظر دانش و علم

از نظر علوم امروز بايد دانست كه علم، امكان طول عمر را كاملاً تأييد كرده و كوشش بشر را در اين راه كوشش نتيجه بخش و موفقيّت آميز و لازم مي شناسد و براي طول عمر حدّ و اندازه اي معلوم نمي كند.علم مي گويد: تقليل متوفيّات و مرگ و ميرها، و طولاني ساختن عمر وارد يك مرحله عملي شده و با كمال سرعت رو به تكامل است و حدّ متوسط عمر در كمي بيشتر از يك قرن از 47 به 74 رسيده است.دكتر «الكسيس كارل» در سال 1912 ميلادي موفق به نگهداري يك مرغ به مدّت سي سال شد، در حالي كه زندگي مرغ حد اكثر از ده سال تجاوز نمي كند. [102] .

هشتصد سال زندگي

دكتر «هنري الحيس» مي گويد: بايد حدّ متوسط مرگ و مير عمومي را به حدّ مرگ و مير اطفال كمتر از ده سال رسانيد و اگر اين مسأله عملي شود، انسان آينده، هشتصد سال زندگي خواهد كرد. [103] .دانشمندان هنوز در تعيين مرز قاطع (زندگي طبيعي) بشر به موفقيّتي نرسيده اند.مرز منطقي زندگي به نظر دانشمندان تفاوت دارد «پاولوف» مرز طبيعي حيات انسان را 100 سال مي دانست «مچنيكوف» آن را 150 تا 160 قلمداد مي كرد.پزشك و دانشمند مشهور آلماني موسوم به «گوفلاند» معتقد بود كه مدّت عادي زندگي بشر 200 سال است.فيزيولوژيست مشهور قرن نوزدهم «فلوگر» آن را تا 600 سال و «روجربيكن» انگليسي تا 1000 سال قلمداد كرده اند. [104] ولي هيچيك دليلي بر اينكه اين مرزها مرز قاطع باشد كه از آن تجاوز نكند ارائه نمي دهند.به عقيده دانشمند روسي «ايليا مچنيكوف» پزشك و فيزيولوژيست، ياخته ها و سلولهاي بدن انسان كه تقريباً شصت تريليون مي باشد از سموم ترشح شده توسط باكتريهاي سمي روده مخصوصاً روده بزرگ (كه در آن روزانه 130 تريليون ميكروب زاده مي شود) مسموم مي شوند.بسياري از اين باكتريهاي زياني به بدن نمي رسانند ولي بعضي از آنها سمّي هستند.اينها بدن را از داخل توسط سمهائي كه توليد مي كنند (مانند گازهاي فنل و اندل) مسموم مي سازند; احتمالاً ياخته ها و بافتهاي سازنده بدن در اثر اين مسمويّت به پيري زود رس دچار مي شوند، وقتي ياخته پير شد، به سختي مي تواند نيازهاي حياتي را رفع نمايد و در تكثير آن اختلال پديد آمده و سپس مي ميرد. [105] .پروفسور «اسميس» استاد دانشگاه كلمبيا مي گويد: حدّ و حصر سن، مثل ديوار صوتي است، همانطور كه ديوار صوتي امروزه شكسته شده، اين ديوار سن نيز روزي خواهد شكست. [106] .

هفتاد هزار سال عمر

آزمايشاتي كه بر روي بعضي از حيوانات ريز آبي انجام شده عُلما را به امكان تغيير دوران حيات اميدوار نموده و همچنين دانشمندان در روي مگسهاي ميوه ها آزمايشهائي نمودند كه در نتيجه عمر آنها نهصد برابر عمر طبيعي گرديد. [107] بنا بر اين اگر اين امتحان بر روي انسان با موفقيّت عملي شود و عمر طبيعي انسان را هشتاد سال فرض كنيم، امكان طولاني كردن عمر تا هفتاد و دو هزار سال ثابت مي شود.همچنين در روي نسوج بعضي حيوانات، مطالعاتي جريان دارد كه كاملاً بشر را در اين زمينه به آينده خوش بين نموده و انتظار مي رود كه در آينده طول عمر و بازگشت نيروي جواني در دسترس همگان قرار بگيرد.بسياري از علما به مسأله اعاده نيروي جواني بيشتر توجه دارند تا به مسأله طول عمر; زيرا از مسأله طولاني ساختن و ادامه حيات در شرايط مخصوصي به هر مقدار خود را فارغ مي دانند و در حقيقت آن را حلّ شده و عملي مي شمارند فقط مي گويند: بايد فكري براي پيري كرد و سِرُمي تهيه نمود كه از پيري جلوگيري كند; زيرا عمر هر چه طولاني شود اگر با زحمت پيري توأم شود لذّت بخش نيست.بلكه بعضي پزشكان قدم را فراتر گذارده و مبالغه كرده مي گويند: اصلاً مرگ از قواعد حتمي اين عالم نيست [108] و مرگ نه مولود طول عمر و نه نتيجه پيري است; بلكه مرگ نتيجه بيماري و رعايت نكردن قواعد حفظ الصحه و بهداشت بدن و سلامت مزاج است كه اگر انسان بتواند بر عواملي كه مزاج را تحت تأثير قرار مي دهند مسلّط شود، مي تواند مرگ را مهار نمايد.اين عوامل عبارت است از صحت مزاج پدر و مادر، و پدر و مادر آنها و اطلاع آنان به قواعد صحي و بهداشتي توليد مثل، آداب نكاح، اعتدال مزاج مادر در ايام حمل، رعايت دستورات بهداشتي در دوره بارداري و هنگام رضاع و شير دادن، حسن تربيت فرزند، مساعدت محيط و هوا، رعايت اعتدال در خواب و استراحت، كار و معاشرت و انتخاب جامه و پاي افزار، مصاحبت با مردمان صحيح الاخلاق و مستقيم، ايمان به خدا و امنيّت، صفاي باطن و تنزّه آن از عقائد خرافي و باطل، استفاده از غذاهاي سالم و خودداري از صرف مسكرات و نوشابه هاي الكلي و شرايط ديگر از اين قبيل كه چون بيشتر اين عوامل تحت كنترل انسان نيست ناچار مغلوب شده و تسليم مرگ مي شود.احصائيه ها و آمارهائي كه راجع به تعداد متوفّيات و تفاوت آنها به حسب شغل و حرفه و محيط و مسكن از طرف شركتهاي بيمه منتشر مي شود ثابت مي كند كه اختلاف اعمار بشر مربوط به يك سلسله عوامل خارجي است كه هر چه اين عوامل كمتر شود، عمر طولاني تر مي شود. چنانچه مكرّر ديده شده اشخاصي متجاوز از صد و پنجاه، صد و شصت، صد و هفتاد و دويست و بيشتر زندگي كرده اند، و در همين عصر، ما اشخاصي را مي شناسيم كه سن آنها از صد و پنجاه متجاوز است، و اين نيست مگر در اثر آنكه عوامل كشنده كمتر به سراغ آنها رفته است.خلاصه سخن اين است كه: امكان عادّي طول عمر در جهان علم صد در صد مورد قبول و غير قابل انكار است.براي اينكه معلوم شود تعجبي كه ما از عمر بسيار طولاني مي نمائيم معلول اُنس و عادت به عمرهاي كوتاه است، در سخن يك پزشك انگليسي دقت فرمائيد، اين پزشك مي گويد: اگر منطقه كانال پاناما كه مشهور به بيماريهاي فراوان است از ساير نقاط جهان جدا شود و ما در آنجا زندگي كنيم و از سرگذشت مرگ و زندگي در ساير نقاط بي اطلاع باشيم خواهيم گفت: كثرت وَفَيات در اين منطقه و كوتاهي عمر از امور معين به حكم طبيعت است و تغيير آن از دسترس علم خارج است; پس معلوم مي شود كه جهل ما به اسباب بعضي از بيماريها مانع از تقليل وفيات و طولاني شدن عمر است و هر كس در اين نظر با من مباحثه كند (و كثرت ميزان وفيات و عمرها را در حدّي ثابت بداند) از او مي پرسم:كدام دوره از دوره هاي عمر ثابت است؟دوره عمر در هند يا در نيوزيلند يا آمريكا يا در منطقه قنال؟و كدام پيشه و شغل است كه دوره عمر در آن ثابت است؟آيا پيشه و شغل است كه دوره عمر در آن ثابت است؟آيا پيشه فلكي و ستاره شناس كه وفيات آن 15 تا 20 در صد زير حدّ متوسط است؟ يا وكالت دادگستري كه وفيات آن 5 تا 15 در صد فوق متوسط است؟ يا تنظيف شبكات كه وفيات آن 40 تا 60 در صد فوق متوسط است؟اينها مثالهائي از تفاوت بسيار در متوسط وفيات به حسب مشاغل و پيشه ها است. بعلاوه ما ادله بسيار ديگر نيز داريم كه دلالت دارد بر تغييرات مهم در دوران حيات به وسائل صناعي سپس آزمايشهائي را كه روي بعضي حيوانات شده و همه ناجح و موفقيّت آميز بوده شرح داده است. [109] .

طول عمر از نظر اديان

اديان همه به اتفاق از عمر بسيار طولاني جمعي از افراد بشر خبر داده اند.تورات كتابي كه با همين وضع تحريف شده مورد اعتماد يهود و نصاري است، در سفر تكوين اصحاح5، آيه5 و8 و11 و14 و17 و20 و27 و31 و در اصحاح، [110] آيه 29 و اصحاح11 آيه10 تا 17 و در موارد ديگر، افرادي را از پيغمبران و ديگران نام برده و عمرهاي طولاني هر يك را كه متجاوز از چهار صد و ششصد و هفتصد و هشتصد و نهصد بوده، به صراحت بيان داشته است9.علاوه بر اين معتقدند كه «ايليا» براي اينكه اَلَم مرگ را نبيند زنده به آسمان مرفوع شد و «آدام كلارك» مفسر مي گويد: شكي نيست در اينكه ايليا زنده به آسمان مرفوع شد. [111] .اديان باستاني ديگر (اگر چه صحت بعضي از آنها در اصل معلوم نيست يا معلوم البطلان است) مثل زرتشتي و بودائي نيز از عمرهاي طولاني جمعي از افراد بشر خبر داده اند و همه قائل به طول عمر، بلكه بقاي حيات اشخاصي تا اين زمان هستند.

دين مقدس اسلام

در دين اسلام امكان عمر طولاني يكي از مسائل مورد اتفاق مي باشد و قرآن مجيد در نهايت صراحت از عمر طولاني نوح در سوره عنكبوت آيه14 خبر مي دهد (فلبث فيهم ألف سنة الاّ خمسين عاماً) كه فقط مدت اشتغال نوح پيغمبر ـ علي نبينا وآله وعليه السلام ـ به دعوت قوم پيش از طوفان به صريح اين آيه نهصد و پنجاه سال بوده است و اگر سالهاي پيش از دعوت و سالهاي بعد از دعوت را به حساب بياوريم چه مقدار مي شود، خدا عالم است.و عموم مسلمانان اتفاق دارند كه عيسي و بلكه خضر و ادريس و الياس زنده هستند و عيسي در آخرالزمان به زمين خواهد آمد و به حضرت مهدي (ع) در نماز اقتدا خواهد كرد.از نظر تاريخ نيز عمر طولاني مورد تأييد است و تواريخي كه در دست داريم، اشخاص بسياري را نشان مي دهند كه از عمر طولاني و زندگي بلند برخوردار شده اند.يكي از كتابهائي كه به خصوص در تاريخ زندگي و شرح احوال معمّرين نگاشته شده و يكي از مآخذ و مصادر و كتب مهم تراجم و رجال به شمار مي رود كتابي است كه ابوحاتم سجستاني (متوفي 350) به نام «المعمّرون» تأليف كرده است، اين كتاب كه اخيراً هم با فهرست و اسلوب عالي طبع شده سوابق تاريخي طول عمر را بطور كامل و مبسوط روشن مي سازد.نتيجه:ما از هر نظر كه ملاحظه كنيم حتي تواريخ عهد باستان را هم اگر جلو بياوريم يا علم قديم و فلسفه يونان را مستند قرار دهيم و يا آنكه به علوم جديد اعتماد نمائيم و يا به اخبار انبيا و پيامبران اتكا و استناد نمائيم، همه امكان طول عمر و وقوع آن را تصديق و اثبات مي نمايند و آن را خارق عادت و اعجاز يعني بيرون از قوانين و نواميس طبيعي عالم نمي شمارند.بله چون افرادي كه عمر طولاني كرده اند نادرند قدري نامأنوس و جالب توجه است. در صورتي كه از نظر علمي بايد گفت اين عمرهاي كوتاه خلاف سنن خلقت و قواعد اصلي عالم طبيعت است و اگر عوارضي كه گفته شد مانع نبود بايد عمر كوتاه خلاف عادت شده باشد.

اما طول عمر حضرت ولي عصر

ما مي گوئيم اصلاً طول عمر ايشان اگر چند هزار سال ديگر و بلكه بيشتر نيز بر آن افزوده شود نبايد مورد حرف و محل شبهه باشد; زيرا امكان ذاتي و امكان وقوعي طول عمر ثابت و مسلّم است، حال ما چه امكان طبيعي طول عمر و وقوع آن را ثابت كنيم (چنانچه ثابت است) و چه امكان آن را ثابت ندانيم و عمر طولاني را يك امر خارق العاده و معجزه بشماريم، در مورد طول عمر ايشان اگر ايمان به خدا و قدرت و توانائي و صحت نبوات داريم نبايد ترديد كنيم.مسأله طول عمر آن حضرت مسأله اي است كه صدها حديث بر آن دلالت دارد و مشيّت ازلي الهي بر آن تعلق گرفته است.هر كس خدا را قادر و توانا مي شناسد، بايد آن را باور كند و هر كس العياذ بالله خدا را عاجز مي شمارد و عجز را نقص و از صفات سلبيه حق نمي داند، هر چه دلش مي خواهد بگويد; اما مي گوئيم عجز، نقص است و ناقص، محتاج است و محتاج واجب الوجود نمي باشد.حضرت صاحب الامر ـ عجل الله تعالي فرجه ـ را در اين دوران عمر طولاني مكرّر مردمان بزرگ كه از صفاي باطن و استعداد خاص بهره مند بوده اند، زيارت و مشرف به ملاقات و نعمت ديدارش شده اند.در اين موضوع سخن از امكان طول عمر و عدم امكان بي مورد است و به نظر ما اصلاً از ابتدا بي جهت جواب اين سؤال را در مباحث راجع به طول عمر آن حضرت وارد كرده اند.آنكه فرضاً مي گويد طول عمر محال عقلي است و عقلاً امكان ناپذير است، يا مي گويد محال طبيعي است، بايد برهان و دليل بياورد، مع ذلك ما ثابت كرديم كه عمر بسيار طولاني نه محال عقلي و ذاتي است و نه استحاله وقوعي در آن فرض مي شود و نه محال طبيعي است.باز مي گوئيم: ما آنچه را از گفتار دانشمندان و نتايج كاوشها و آزمايشهاي علمي علماي غرب نقل كرديم براي روشن شدن ذهن بعضي از صاحبان افكار سطحي و افراد كم اطلاع بود كه بدانند امكان طبيعي طول عمر مورد قبول علماي بزرگ شرق و غرب است.اما در مورد طول عمر امام زمان ـ أرواحنا فداه ـ فرضاً هم امكان طبيعي طول عمر ثابت نباشد، تكيه ما بر قدرت خدا و اراده باري تعالي ست و از اينكه طول عمر آن حضرت خارق العاده هم باشد، هيچ شبهه اي را وارد نمي دانيم. زيرا مسأله خارق عادات و ايمان به معجزه اساس قبول و پذيرش نبوات است.تمام معجزات پيغمبران امور خارق العاده است و اين كساني كه در اين موضوع استبعاد مي كنند، در مورد معجزات حرفي ندارند و تسليم هستند. چه فرق مي كند، احياء موتي و زنده كردن مردگان و تبديل عصا به ثعبان و پيدايش ناقه از سنگ و نزول مائده از آسمان و سخن گفتن كودك در گهواره و ولادت عيسي بدون پدر با عمر بسيار طولاني.اگر امكان طبيعي طول عمر را علم تصديق مي كند، امكان طبيعي بعضي از معجزات را تصديق نكرده است پس چگونه در آن شك مي كنيم با اينكه اين را قبول داريم.ما مي گوئيم به هر حساب كه باشد، ايراد يا استبعاد طول عمر حضرت قائم آل محمد ـ عجل الله تعالي فرجه ـ بي وجه است و اگر تمام عُقلا جمع شوند و بخواهند در ايراد به طول عمر آن حضرت يك سخن خردپسند و دليل معقولي درست كنند ممكن نيست.خدا فرموده و پيغمبر خبر داده و ائمه طاهرين هم مژده داده اند كه حضرت حجت عصر، فرزند حضرت امام حسن عسكري (ع) همان كسي كه در بامداد روز نيمه شعبان سال 255 عالم را به نور جمال خود منوّر ساخت، بعد از غيبت بسيار طولاني كه مردم در امر آن حضرت در حيرت و سرگرداني واقع مي شوند و اكثراً به شك و ترديد مي افتند و عالم پر از ظلم و جور و فشار و ناراحتي و فساد و انواع نگرانيها مي شود ظهور مي فرمايد و جهان را پر از عدل و داد مي كند و در دنيا يك حكومت جهاني تشكيل مي دهد و قانون واحد اسلام را همه جا اجرا مي سازد و در سراسر عالم عدالت اجتماع و بر اساس تعاليم قرآن برقرار مي نمايد.با اينكه اين بشارتها قطعي و مسلّم و متواتر است، خداوند هم بر هر كار قادر و توانا است ديگر جاي شبهه و شك و ترديد نيست.اين استبعادات طول عمر و سرّ غيبت همه از وساوس شيطان است و چنانچه توضيح داده شد به هر نحو كه در طول عمر نظر بدهيم، استبعاد طول عمر حضرت صاحب الزمان ـ عجل الله تعالي فرجه ـ صحيح نيست. علم و عقل و نقل و قرآن و احاديث و كتابهاي ديني ملل ديگر و آراء و نظر دانشمندان قديم و جديد و تجربه، همه پشتيبان و مؤيد عقيده ما مي باشند.

تفاوت و اختلاف مخلوقات در عمر و طول عمر بشر و قياس آن با استثنائات

اشاره

بايد در نظر داشت كه در عالم آفرينش از مجرّدات و مادّيات و انواع و افراد آنها مخلوقات استثنائي [112] و منفردي وجود دارد كه بين آنها و موجوداتي كه با آنها در يك رشته و تحت يك نوع يا فصل مي باشند فاصله و تفاوت بسيار ديده مي شود و چون اُنس ما با همان موجودات يك نواخت و كم تفاوت است، در نظر ما وجود اين افراد آن هم در صورتي كه فاصله و تفاوت زياد باشد استثناء و شگفت انگيز است.خواه اين فاصله و استثناء از جهت طول يا عرض يا حجم يا وزن يا خصوصيات معنوي و روحي و جهات ديگر باشد و خواه بر ما علّت آن استثناء معلوم باشد و آن را تحت يك قانون از قوانين ظاهري يا خفي بشناسيم يا علّت آن بر ما معلوم نباشد.از كرات آسمان و ستارگان گرفته تا ذرّه و اتم، هر كجا برويم يك عده استثنائاتي مي بينيم، يعني موجوداتي را مي بينيم كه نسبت به موجودات ديگر از نوع خود واجد يك خصوصيّت استثنائي و جالب مي باشند.

استثناء در كرات

شما از ستاره شناسان و علماي هيئت كه از احوال ميلونها ستاره و منظومه و كهكشان و فواصل ستارگان و ابعاد و حجم و قطر آنها كم و بيش اطلاعاتي دارند بپرسيد كه آيا در اين قوانيني كه شما كرات و كواكب و نجوم را تحت سيطره آنها شناخته ايد موارد استثنائي كه شما هنوز به كشف قانوني كه بر آن حاكم است نايل نشده باشيد هست يا نه؟بپرسيد تا جواب مثبت بشنويد.آيا تفاوتهائي كه در بين اين مخلوقات عظيم از جهت حجم و قطر و وزن وجود دارد حد و حصر معيني دارد يا نه؟يقيناً جواب مي دهند حدّ و حصر معين ندارد.مثلاً تفاوتي كه زمين ما با «سديم المرأة المسلسله» دارد از جهت حجم و قطر و وزن با حساب هيچ محاسبي (غير از خدا) معلوم نمي شود و براي اينكه تا حدي اين تفاوت نزديك به ذهن شود، تفاوت بين آفتاب و «سديم المرأة المسلسله» را بايد در نظر بگيريم. حجم آفتاب را علماي هيئت نسبت به حجم سديم المرأة المسلسله مثل حجم يك ذره از ذرات نور آفتاب كه از پنجره اي به داخل اطاقي بتابد نسبت به خود آفتاب برآورد كرده اند يعني آن ذره چقدر از آفتاب كوچكتر است، آفتاب با آن عظمت به همين قدر از سديم مرأه مسلسله كوچك تر است آن وقت زمين ما كه حجمش يك ميليون و سيصد هزار بار كمتر از آفتاب است در جنب سديم چه خواهد بود؟! و اگر كسي بخواهد حجم سديم مرأه مسلسله را نسبت به آفتاب بفهمند، طول قطر آفتاب را كه يك ميليون و 390 هزار كيلومتر است با طول قطر سديم كه سي هزار ميليون سال نوري است مقايسه نمايد.آيا اين تفاوت بين زمين ما و سديم ها و از آنها بزرگ تر از كجا است؟ و آيا كسي مي تواند بگويد ما نمي توانيم اين همه تفاوت و فاصله و اختلاف را در اين دو كره قبلو كنيم؟آيا چطور است كه بطور استثناء در ميان سيارات منظومه شمسي فقط اين زمين ما و به احتمالي هم مريخ صالح از براي پيدايش حيات شد در حالي كه سيارات ديگر اين صلاحيّت را ندارند و شايد ميليونها ستاره ديگر نيز فاقد اين صلاحيّت باشند؟

استثناء و اختلاف عمر در دنياي اتم

مي گويند: در جهان اتم مزونهائي يافت مي شوند كه يكي پس از رهائي از مركز، عمرش يكهزارم ثانيه است و مزوني ديگر به نام هايرون عمرش ده ميليارِديُم ثانيه است، يعني بي نهايت كمتر و كوتاه تر آيا اين اختلاف را اگر ديروز كه بشر به دنياي اتم آشنا نبود، به شما مي گفتند باور مي كرديد؟ يقيناً نه. ولي امروز آن را يك موضوع مسلّم فيزيكي مي دانند. [113] .

استثناء و اختلاف در عالم گياه و درخت

در عالم نبات نيز استثنائات عجيب و حيرت افزا، فراوان به چشم مي خورد در ميان اشجار و درختان، درختاني ديده شده اند كه از جهت طول يا تنومندي و قطر يا طول عمر فوق العاده اسباب تعجب گرديده اند مثل درخت «ارز» لبنان و مثل درختي كه در آمريكا است و به عربي آن را «ام الاجمه» مي نامند، يعني مادر جنگل. اين درخت از بزرگ ترين درختهاي آمريكا است، درازي آن را بيشتر از سيصد قدم ذكر كرده اند سياحان تازه حالا چهار صد قدم مي گويند، قطر ساق آن نزديك به زمين سيصد قدم و كلفتي پوستش به عرض هجده انگشت.در اسكاتلند «اكس» انگليس در عمر بعضي از درختها تأمل كرده ديده اند از سيصد سال بيشتر است. يكي از فضلاء، محيط يكي از اشجار را اندازه گرفته تقريباً نود قدم بوده و از روي نسبت آن به كوچك ترين درخت از همين نوع عمر آن را پنج هزار سال معين كرد.در كاليفرنيا درخت كاجي است به طول سيصد قدم كه محيط آن سي قدم مي باشد و عمرش شش هزار سال است.غريب تر از اينها درخت «عندمي» است در شهر اورتاوا در جزيره تنزيف كه يكي از جزاير كاناري مي باشد در درياي اتلانتيك (جزاير مزبور به جزاير خالدات معروف است) [114] اين درخت محيطش بقدري است كه اگر ده نفر دور آن دستهاي خود را باز كنند بطوري كه سرانگشتهاي آنها به هم برسد باز به تمام ساق آن احاطه نمي نمايد و صاحب «الايات البينات» مي گويد: حال كه سال 1882م است (سال تأليف كتاب الايات البينات) 482 سال مي باشد كه جزيره مزبور كشف شده و آن درخت عظيم در وقت كشف جزيره به همين حال بوده كه حالا هست و هيچ تفاوت و تغييري در منظر آن پيدا نشده و چون نموّ اينگونه درختها بطييء و كند است كه از نمو درختهاي كوچك از همين نوع معلوم مي شود، در اين صورت خدا مي داند چقدر قرون و دهور گذشته تا درخت عندم اورتاوا، به اين عظمت و قطر رسيده و يكي از علماي نبات شناس در تعيين عمر اين درخت اظهار عجز كرده مي گويد: فهم و ادراك بشر از كشف اين سرّ قاصر است و نمي تواند به تقريب هم بفهمد كه عندم اورتاوا چند سال عمر كرده همين قدر معلوم و مسلّم است كه اين نهال كهنسال قرنها پيش از خلقت انسان در كار نشو و نما بوده و زندگاني درازي نموده تا به اين قد و قواره رسيده است. مؤلف «الايات البينات» مي گويد: عجيب تر و غريب تر از اين جمله آن است كه عندم را علماي علم نبات و گياه شناسي از صنف درخت نمي دانند بلكه از جنس گياه مي شمارند و از نوع رستنيهاي ذنبقي يعني به قول معروف آنها كه پياز دارد مثل سنبل و نرگس مي دانند. در اين صورت بايد در عندم اورتاوا ديد و از اين ذنبق، اقلاً شميم قدرت آفريننده داناي توانا را شنيد كه دل هر روئيده و درون هر پياز زنبق، خزائه اسرار حكمتهاي محقق او است. [115] .آيا مي دانيد درختهائي كه گوشت خوارند وجود دارند، و طيور و حيوانات بلكه انسان را شكار مي كنند؟باز هم در عالم نبات، مي دانيد كه در درياها ذرات ژلاتيني هستند كه با جذب كلروفيل جزء عالم گياهان محسوب مي شوند و عمرشان از ثانيه هم كمتر است و درختاني در مناطق استوائي وجود دارند كه مي گويند اگر رطوبت پاي آنها نخشكد الي الابد جوانه و شاخه به اطراف مي فرستند و براي هميشه زنده اند. [116] .در «لامبارديا» درختي است كه ارتفاع آن صد و بيست قدم و محيط آن 23 قدم و عمرش متجاوز از دو هزار سال است و در «برابورن كنت» درختي است كه در حدود سه هزار سال عمر آن را تخمين زده اند، همچنين درختي هست از نوع «تكسوديوم» و «سيتشيوم» كه در حدود شش هزار سال عمر دارد. [117] .بازده يك دانه گندم را تا بيشتر از هفتصد دانه نشنيده بوديم ولي همه در روزنامه ها خوانديم كه در مزرعه «كره بند» بوشهر از يك دانه بيش از چهار هزار دانه به دست آمد و مورد تعجب تمام مهندسان كشاورزي گرديد با اينكه حدّ متوسط بازده يك دانه گندم در حدود چهل دانه است.

تفاوت و اختلاف در عالم حيوانات

اما اختلاف حيوانات به حسب نوع در مقدار متوسط عمر كه امروز در آمارهائي كه از طرف علماي حيوان شناس داده شده معلوم و فاصله ميان كمتر و بيشتر آنها عجيب است، همچنين اختلاف و استثناء در افراد هر نوع از انواع حيوان بسيار ديده و گهگاهي هم در جرايد، اين استثنائات و تفصيلات آن را مي خواهيم كه اگر كسي آنها را جمع آوري كند يك كتاب جالب مي شود.دانشمندان شوروي در جمهوري «ياكوتسك» نزديك قطب شمال يك نوع حلزون پيدا كرده اند كه از چندين هزار سال پيش يعني قبل از تاريخ تا حال زنده مانده است. [118] .ماهيهائي در اقيانوس اطلس شمال اروپا ديده شده كه عمر سه ميليون ساله برايشان برآورد كرده اند و مارهائي كه عمر چند هزار ساله دارند وجود دارند در حالي كه جنبندگاني نيز هستند كه عمرشان چند لحظه بيش نيست. [119] آيا مي دانيد كه عمر ملكه زنبوران عسل چهار صد برابر عمر زنبوران ديگر است؟

استثناء در جهان انسانها

بطور كلي ناموس تفاوت و تميّز در بين انسانها نيز حاكم است و اگر اين ناموس نبود شناختن افراد، غير ممكن مي شد و قرآن مجيد اين ناموس را از آيات خدا شمرده مي فرمايد: (ومن آياته... اختلاف السنتكم وألوانكم) [120] «و از نشانه هاي خداوند... اختلاف زبانها و رنگهاي شما است». آن قدر افراد با هم امتياز دارند كه بايد گفت بيشتر امتيازات و تفاوتها از نظر اكثر افراد مخفي است، آنچه براي عموم ميسّر است شناختن افراد به وسيله شكل و قيافه ظاهر است ولي امروز با وسايلي كه در دسترس بشر قرار گرفته افراد را از اختلاف خون و استخوان و حتي از خطوط سرانگشتان مي شناسند.تفاوت در عمر، قد، رنگ، ساختمان بدن، قواي مغزي و فكري و احساسات، در همه اين تفاوتها اشخاص نادر الوجود و استثنائي ديده شده اند، مثلاً يك نفر قلبش در طرف راست واقع شده، يك نفر در طول قامت يا وزن ميان سه ميليارد افراد بشر منحصر به فرد مي شود. در خصائص و صفات روحي يكي در سخاوت حاتم مي شود و ديگري در بخل ضر المثل مي گردد. در قواي فكري و دماغي يك نفر نابغه مي شود و يكي چنان باهوش است كه حلّ مشكل ترين مسائل فلسفي و رياضي براي او مثل يك عمل عادي ديگران آسان، و ديگري چنان ساده و كم هوش مي گردد كه فهم يك مسأله بديهي يا ضرب يك عدد كوچك در همان عدد كوچك برايش دشوار است. مردان بزرگ و نوابغ و قهرمانان تاريخ همه شخصيتهائي هستند كه ما فوق افراد عادي قرار دارند.پس اين ناموس استثناء در عالم آفرينش هست، منتهي گاهي سبب آن بر ما معلوم است و گاهي مجهول و گاهي بطور ابداع واقع مي شود.حال به آن كسي كه طول عمر امام زمان (ع) را بعيد مي شمارد و يا انكار مي كند مي گوئيم:چرا انكار مي كنيد، مگر اين همه استثنائات را در مخلوقات عال نمي نگريد؟ چرا اين طول عمر هم يكي از آنها نباشد؟و چگونه شد كه در عالم كرات و عالم اتم و نبات و حيوان طول عمر استثنائي و اقسام استثنائات ديگر را قبول داريم اما در مورد امام زمان كه وليّ خدا است، باور نمي كنيد؟فرضاً شخصي مؤمن و خدا شناس نباشد، از روي همين وضعي كه در عالم طبيعت مي بيند، حق ندارد طول عمر يك فرد را انكار كند و آن را نپذيرد.و اگر خدا شناس هستيد و به قدرت او و به اخبار پيامبران ايمان داريد، چطور مي توانيد طول عمر آن حضرت را نپذيريد؟آيا از قدرت خدا به دور مي دانيد؟آيا خدا نمي تواند يك نفر بشر را چند هزار سال عمر بدهد؟شما كه استثنائات عجيب تر از طول عمر را باور داريد مثل تبديل عصا به اژدها و تولد عيسي بدون پدر چرا طول عمر پسر پيغمبر را قبول نمي كنيد؟مگر خداي كرات و اتم و درخت و گياه و حيوانات و خدائي كه عيسي (ع) را بدون پدر آفريد، غير از خداي حضرت صاحب الزمان (ع) است؟ يقيناً، نه شما و نه هيچ كس ديگر نمي توانيد به اين پرسش ها پاسخ منفي بدهيد و قدرت خدا را در اين مورد محدود سازيد.

عمر جاودان

امكان عمر جاودان مسأله اي است كه همواره مورد توجه بشر بوده و فحص و كنجكاوي و مطالعه در اطراف آن جريان داشته است.در امكان عقلي عمر جاودان هيچ شبهه و شكي نيست و گمان نمي رود كسي تا حال امكان عقلي آن را ردّ كرده باشد، يعني عمر جاويد را براي بشر محال دانسته باشد.آنچه همواره تحت مطالعه قرار داشته مسأله امكان علمي آن مي باشد، يعني علماي زيست شناس و دانشمندان ديگر با آزمايشها و تحقيقات خود خواسته اند بدانند: آيا مي توان عمر جاودان در دسترس بشر قرار داد و كاري كرد كه هر كس بخواهد بتواند از آن برخوردار شود؟آيا آزمايشهائي كه تا كنون براي رسيدن به اين مقصود شده موفقيّت آميز بوده است؟آيا تلاشهاي علماء در اين موضوع آنان را بيشتر اميدوار ساخته يا نااميد؟و آيا بايد فحص و مطالعه را در اطراف اين موضوع دنبال كرد؟و آيا همانطور كه بشر توانست ميكروب آبله و مالاريا و ميكروب سل و بيماريهاي ديگر را كشف كند و با آنها مبارزه نمايد مي تواند از بريده شدن طناب عمر هم جلوگيري نمايد؟و بالاخره جواب اين پرسشها از نظر علم مثبت است يا منفي؟اين مسأله اي است كه هر كس فوق العاده به آن علاقه مند است و شايد مسأله اي مهمتر از آن در مسائل زندگي مادّي او نباشد و مسائل ديگر مانند مبارزه با بيماريها و كوشش در كشف داروي سرطان و مرضهاي خطرناك ديگر همه از جزئيات و فروع اين مسأله است، يعني عشق و علاقه به ادامه حيات و عمر زندگي بيشتر.تا آنجا كه اطلاع داريم در پاسخ اين پرسش ها آنچه علماي زيست شناس و پزشكان و دانشمندان متخصص در رشته هاي مربوط به اين موضوع اظهار نظر مثبت كرده اند و آزمايش هاي آنها اميدوار كننده از آب در آمده است. لذا تحقيقات و كوششهاي خود را در اين موضوع در عالم علم تعقيب و دنبال مي كنند و اگر چه پاره اي از آنها با احتياط اظهار نظر مي نمايند و پاي خود را از امكان طولاني كردن عمر فراتر نمي گذارند و از عمر جاودان سخن نمي گويند، ولي تصديق دارند كه مسأله طولاني ساختن عمر، گام نخست به سوي جاوداني ساختن آن است و اصولاً دانش پزشكي با تمام شُعب و رشته هاي متعدد كه دارد آنچه در درمان بيماريها پيشرفت نمايد راه بشر را به اين هدف نزديك مي سازد، زيرا غير از اين نيست كه اين بيماريها قاطع رشته عمر و زندگي و مانع از جاودان زيستن هستند و وقتي راه مبارزه با اين بيماريها يكي پس از ديگري كشف شد، به تدريج عمر جاودان نيز تأمين خواهد شد.پس اگر چه دانشمندان در دانشگاهها و آزمايشگاهها هر كدام در رشته اي مخصوص و كشف راه مبارزه با يك نوع بيماري مشغول تحقيق و تجسّس مي باشند. اما ما مي دانيم كه هر چه اين تجسّسات، موفقيّت آميز باشد و هر روز با كشف تازه اي در مبارزه با يك نوع بيماري پيروز شوند، تا خطر قطع طناب عمر در ميان است اين تجسّسات پايان نخواهد يافت; پس اگر بگوئيم زحمات و كوششهاي بشر همه به سوي اين هدف و براي اين نتيجه است و با وسائلي كه براي مبارزه با بيماريهاي بسيار كشف كرده همواره موفقيّت آميز بوده و به سوي هدف پيشرفته، اغراق نگفته ايم.اما در خصوص اين موضوع يعني امكان عمر جاودان ظاهراً مطالعات و آزمايشها از دو راه انجام مي شود.يكي از راه مطالعه حالات و وضع زندگي جسمي و روحي و اخلاقي و ديني و اقتصادي معمّرين.و ديگر از راه تحقيق و تجربه هاي علمي و فني كه روي بعضي از حيوانات و جنين و نسوج و سلول و قطعات اعضاء انجام مي دهند.اين مطالعات در هر دو مرحله نتيجه بخش شده و ثابت مي كند كه: بريده شدن طناب عمر لازم طبيعت يك موجود زنده نيست بلكه به علت عوارض و حوادث پيش مي آيد.آنچه از طريق مطالعه احوال معمّرين به دست مي آيد اين است كه براي عمر، حد مخصوصي نيست و نمي توان بهره بشر را از نعمت حيات و زندگي به اين حدي كه به آن مأنوس شده ايم محدود كرد و اگر شرايط و احوال اتفاقاً براي كسي مساعد باشد بشر خيلي خيلي بيشتر از اينها هم مي تواند زيست كند.

در خصوص نتايج تحقيق و مطالعات علمي

دكتر «هنري الحيس» مي گويد: زندگي جاوداني ممكن است و اين كار با پرورش توليد مصنوعي انساج بدن و پيوند آن مقدور خواهد گرديد. [121] .يكي از دانشمندان مي گويد: مرگ از بيماري پيدا مي شود نه از پيري، و بيماريها از اسباب بسيار كه بعضي از آن اسباب در تحت اختيار انسان نيست مثل جهل و ناداني والدين به قواعد بهداشت و رعايت نكردن آنها از آداب و قواعد صحي و بهداشتي هنگام انتخاب همسر و زناشوئي و اِعمال غريزه جنسي و دوران حمل و رضاع و همچنين سوء تربيت آنها و فساد محيط و چيزهاي ديگر و بعضي از اسباب امراض، تحت اختيار بشر است و مي تواند آن علل را برطرف سازد، مانند پرخوري و بي ترتيبي در خوردن و آشاميدن و بي نظمي در شغل و كارهاي روزانه و اِعمال قوا و غرائز و اخلاق رذيله و عقايد باطل كه سبب اضطرابات و ناراحتيهاي روحي و ابتلاء به يأس و ترديد و فقدان آرامش و سكون مي گردد.پس اگر انسان بتواند اين علل را برطرف سازد و در خوراك و پوشاك و مسكن و شغل و كار و امور ديگر به اعتدال رفتار نمايد، براي عمر و حيات او حدّي نيست و بر حسب قواعد علمي زندگي جاويد براي او محال نيست.بله به وسيله اخبار انبياء و آيات قرآن ثابت شده كه هر كس بايد مرگ را بچشد، (كل شيء فان) و (أينما تكونوا يدرككم الموت) وليكن اين اخبار نيز عمر هزارها سال و بيشتر را براي بشر نفي نمي كند [122] بلكه بر ممنوع بودن همه از عمر جاودان تا پايان اين جهان نيز دلالت ندارد.مجله «المقتطف» كه يكي از معروف ترين مجلاّت علمي عربي است مقاله اي تحت عنوان «هل يخلد الانسان في الدنيا =آيا انسان جاودان در دنيا خواهد ماند»، در شماره 3، سال 59 منتشر كرده است، در آن مقاله مي گويد: حيات چيست؟ مرگ چيست؟ و آيا مرگ براي هر زنده مقدر شده؟سپس از روي تحقيق علمي شرحي نگاشته و از آن استنتاج مي كند كه جراثيم و سلولهاي زنده اي كه نسل از آن به جاي مي ماند و نوع انسان و حيوان از حشرات و ماهي ها، پرندگان و درندگان، اسب و استر، گاو و گوسفند و كليه جانداران و جنبندگان، و بلكه كليه نباتات و درختان از آن جراثم و سلولها محفوظ و باقي است، از چند هزار سال پيش بلكه از صدها هزار سال پيش حيات داشته اند.تا اينكه مي گويد: علمائي كه وثوق و اعتماد به دانش آنها است مي گويند: تمام انساج رئيسي جسم حيوان بطور نامحدود قابليّت بقاء دارند و ممكن است انسان نيز هزارها سال زندگي كند در صورتي كه حوادث سبب قطع ريسمان حيات او نشود. و اين اظهار نظر آنان يك اظهار نظر حدسي و ظني نيست بلكه نتيجه عملياتي است كه با آزمايش تأييد شده است.دكتر «الكسيس كارل» عضو آزمايشگاه روكفلر در نيويورك توانست جزئي از بدن حيوان را سالها بيش از آنچه خود آن حيوان به حسب عادت زيست دارد، زنده نگاه دارد، يعني زندگي اين جزء مقطوع با غذائي كه براي آن آماده شده بود مرتبط بود كه امكان بقاي آن تا ابد در صورت رسيدن غذاي لازم به آن، به اين وسيله معلوم شد.و همين آزمايش را در مورد قطعه اي از جنين مرغ خانگي انجام داد و بيش از هشت سال زنده ماند و همچنين او و ديگري روي قطعاتي از بدن انسان و عضلات و قلب و پوست و كليه، آزمايش كردند معلوم شد مادامي كه غذاي لازم به آنها برسد زنده مي مانند و به نموّ خود ادامه مي دهند.حتي اينكه استاد «ديمند وبرل» از اساتيد دانشگاه «جونس هبكنس» مي گويد: زيست جاودان تمام اجزاي سلولي رئيسي جسم انسان، بالقوه يا امري است كه به امتحان ثابت شده يا آنكه احتمال زيست جاودان آن كاملاً ارجح است.و ظاهراً اوّل كسي كه اين آزمايش را روي بعضي از اجزاي حيوان با موفقيّت انجام داد دكتر «جاك لوب» عضو آزمايشگاه «روكفلر»، بود، پس از او دكتر «ورن لويس» و همسرش ثابت كردند كه ممكن است بعضي از سلولهاي جنين مرغ را در يك مايع نمكي زنده نگهداشت و اگر به آن بعضي مواد آلي افزوده شود اين سلولها نموّ مي كند و زياد مي شود.بعد از اين، آزمايش ها دنبال شد تا ظاهر شد كه سلولهاي بدن هر حيواني ممكن است زنده بماند و نموّ كند در مايعي كه در آن غذاي لازم براي آنها باشد وليكن از اين آزمايشها ثابت نگرديد كه اين اجزاء وقتي پير شدند نمي ميرند تا آنكه با آزمايشهائي كه «دكتر كارل» انجام داد، ثابت شد كه اين سلولها موجب پيري حيوان نيستند، بلكه بيش از حدّ عادي زيست مي كنند، سپس اين دانشمند آزمايشهاي خود را تعقيب كرد و خود و هم كارانش زحمات بسيار متحمل شدند تا براي او ثابت گرديد كه:اوّلاً; اجزاي سلولي جسم زنده مي مانند مگر آنكه كمي غذا يا دخول بعضي از ميكروبها سبب مرگ آنها بشود.ثانياً; اين اجزاء علاوه بر آنكه زنده مي مانند، نموّ نيز مي كنند و زياد مي شوند همانطوري كه در حال اتصال به جسم حيوان نموّ دارند و زياد مي شوند.ثالثاً; نموّ و توليد مثل آنها با غذاي آنها ارتباط دارد.و رابعاً; مرور زمان هيچ تأثيري در پيري و ضعف آنها ندارد و كوچك ترين اثر پيري در آنها ظاهر نمي شود بلكه نموّ و توليد مثل آنها در هر سال مثل سالهاي پيش است و ظواهر كار نشان مي داد كه همچنان زنده خواهند ماند مادامي كه تحت مراقبت آزمايش كنندگان، غذاي كافي به آنها برسد، پس پيري سبب نيست بلكه نتيجه است.سپس اين سؤال را پيش مي آورد: اگر اين چنين است چرا انسان مي ميرد؟ و چرا عمرش محدود است؟ و چرا به ندرت سن انسان از صد تجاوز مي كند؟پاسخ اين است كه: اعضاي جسم حيوان بسيار و مختلف هستند و در عين حال با يكديگر در نهايت ارتباط مي باشند، تا جائي كه زندگي عضوي به زندگي عضو ديگر ارتباط و توقف دارد، پس وقتي يكي از آنها ضعيف شد و به سببي از اسباب مُرد، اعضاي ديگر نيز به مرگ او مي ميرند چنانچه در بيماريهاي ميكروبي مشاهده مي شود و از اين جهت است كه متوسط عمر از هفتاد و هشتاد كمتر است.و آنچه از آزمايشهاي ذكر شده به دست آمده و ثابت است اين است كه انسان نمي ميرد براي آنكه شصت يا هفتاد يا هشتاد يا صد يا بيشتر عمر كرده; بلكه مي ميرد براي آنكه در اثر عوارضي بعضي از اجزاي او تلف مي شود و به علّت ارتباطي كه اعضاي ديگر با اين عضو دارند آنها نيز مي ميرند. پس زماني كه علم اين عوارض را ريشه كن سازد يا مانع از تأثير آنها بشود هيچ مانعي از استمرار حيات تا صدها سال باقي نخواهد ماند چنانچه بعضي از درختها (هزار سال و دو هزار سال و بيشتر) زندگي مي كنند. [123] .چندي پيش مقاله اي از يكي از مطبوعات خارجي در روزنامه اطلاعات ترجمه شده بود كه در آن نظر چند تن از پزشكان مشهور جهان در مورد نتائج چندين سال تلاش عليه بيماري پيري و عمر جاوداني منعكس گرديده بود.در اين مقاله توضيح داده است كه اگر نسجي از بدن يك فرد محتضر جدا كنيم و آن را در محيط مناسبي پرورش دهيم اين نسج به زندگي خود ادامه خواهد داد، بنا بر اين ايجاد محيط مناسب، راز زندگي جاوداني است. [124] .هم اكنون شركتهائي در آمريكا تأسيس شده كه مردگان را منجمد مي كنند تا سالهاي بعد مجدداً آنها را زنده سازند اين شركتها اعلام مي كنند كه عمر جاوداني هم اكنون در دسترس شما است. اين شركتها و كساني كه از روش و هدف آنها طرفداري مي نمايند، مي گويند: از نظر پزشكي عمر جاوداني ديگر تصوّر باطلي نيست، البته عمر ابدي هم بي انتها نيست بلكه حد اكثر آن از صد هزار سال تجاوز نمي كند، در ضمن براي دست يابي به عمر جاوداني بايد موانع رواني هم از ميان برداشته شود. ما اكنون آنقدر به مرگ عادت كرده ايم كه نمي توانيم عمر جاوداني را قبول كنيم و بايد اين طرز فكر از بين برده شود. [125] .ما گر بخواهيم آراء و سخنان دانشمندان را در اطراف طول عمر و عمر جاودان استقصاء نمائيم، مقالات بسيار طولاني ديگر هم اگر بنويسيم تمام نخواهد شد. اجمالاً هر كس با مجلات علمي دنيا و جرائدي كه آخرين نظرات دانشمندان و نتايج تحقيقات آنان و تحولات و پيشرفتهاي روز افزون علم و صنعت را منتشر مي سازند، سر و كار داشته باشد خيلي بيش از اينها به آراء علمي و نتايج آزمايشها و شرح حال معمّرين اطلاع پيدا مي كند و يكي از چيزهائي كه امكان علمي طول عمر و عمر جاودان را خيراً ثابت ساخت پيوند عضوي است كه همين امسال دكتر «بارنارد» انجام داد و اين همه سر و صدا در دنيا بر پا كرد.اين كار كه پيوند اعضاي فردي از انسان به فرد ديگر و در حقيقت تبديل عضو فاسد و از كار افتاده به عضو ديگر، اگر تكميل شود، امكان مي دهد كه با تعويضات مكرر از مرگ و مير جلوگيري شود و ممكن است در آينده طرق و وسايل آسان تري براي نيل به اين هدف در اختيار بشر قرار بگيرد.بعد از اين توضيحات علمي مي گوئيم: مي بينيد عقيده شيعه در مورد طول عمر و امتداد دوران غيبت حضرت ولي عصر ـ أرواحنا فداه ـ عقيده اي است كه از نظر ايمان و عقل و علم و سوابق راهي براي انكار و ردّ آن نيست و با سُنن خلقت و نواميس آفرينش موافق است.جائي كه عمر جاودان در امكان بشر باشد، آيا بعيد است كه خداوند وليّ خودش را از عمر بسيار طولاني بهره مند سازد؟آيا كاري كه براي بشر مقدور شمرده مي شود براي آفريننده بشر مقدور نيست؟آيا نمي شود كه شرايط عمر طولاني براي آن حضرت فراهم باشد؟

نيروي جواني پايدار

يكي از خصوصيات و اوصاف امام عصر (ع) اين است كه به مرور روزگار، پيري و كهولت در آن حضرت ظاهر نشود و بايد هم اينطور باشد. زيرا با سن زياد اگر كهولت آور و پيري زا باشد آن حضرت نخواهد توانست مصدر آن همه اصلاحات و اقدامات و فعاليتهاي بزرگ اصلاحي گردد.پس همانطور كه آن حضرت به امر خدا از يك عمر بسيار بلند برخودار است، جواني و نشاط و نيرومندي آن رهبر جهانيان نيز به امر خدا محفوظ خواهد ماند و چنانچه در مقالات طول عمر بطور تفصيل و مكرّر توضيح داديم اينگونه موضوعات اولاً، در دائره قدرت خداوند متعال قرار دارد، و آن كسي كه ايمان وقبول دارد كه خدا ماده را آفريده و مواد را به هم پيوست و از آن اين عالم با اين نظام استوار را پديدار ساخت; و خدائي كه اين همه عالم ها را آفريده، البته قادر است كه جواني و نشاط و نيروي يك فرد را نگاه دارد.ثانياً; امكان حفظ جواني نيز مسأله اي است كه در ضمن مسأله امكان طولاني ساختن عمر حلّ شده و آزمايش هاي علمي آن را تأييد نموده و دانشمنداني كه در اين موضوع تحقيقات و مطالعه دارند رفع پيري و خستگي و حفظ و اعاده جواني و دير رس كردن پيري را ممكن بلكه عملي شناخته اند.مبارزه با پيري و باز گشت دادن نشاط و تجديد قواي جواني اگر چه از عهد باستان مورد توجه بوده و يقيناً بسياري از معمّريني كه اديان و تاريخ معرفي كرده اند از نيروي جواني برخوردار بوده اند، ولي بحث در آن از نظر علوم جديد از قرن هجده و نوزده شروع و مطالعات و بررسي هاي دانشمندان در اطراف آن همچنان ادامه دارد.«براون اسكار» نخستين دانشمندي است كه هنگام پيري در صدد تجديد جواني خود با عصاره غدد تناسلي برآمد (1869م) و دانشمندان ديگر من جمله «ورونوف» با استفاده از تجارب او آزمايشهائي كردند (1918) و از لحاظ تجربي آزمايشهاي «استيناش» حائز اهميّت شد كه توانست در روي بعضي جانوران به توسط اعمال جراحي بر روي مجاري تناسلي، آثار جواني را باز گرداند ولي اينگونه آزمايشها و روشهاي جراحي و هورموني ناقص و اغلب بي خطر نبود. [126] .بعضي از دانشمندان در انديشه پيدا كردن وسيله مبارزه با علت اصلي پيري كه (به عقيده آنها) ضعف و فرسودگي سلولي است افتادند.يكي از مشاهير پزشكان كه راجع به امكان طولاني كردن عمر و تازه كردن جواني در روي حيوانات آزمايشهائي كرده دكتر «فورد نوف» است. اين شخص مي گويد: ششصد آزمايش موفقيّت آميز انجام داده ام و اطمينان مي دهد كه در آينده نزديك تجديد قواي پيران و برطرف ساختن گرد و غبار سالخوردگي و خميدگي قامت آنها عملي خواهد شد چنانچه ديررس ساختن پيري و طولاني كردن عمر با حفظ صحت قلب و دماغ تا آخر عمر بلكه تغيير صفات و شخصيّات و عادات ممكن خواهد شد. [127] .در عصر حاضر نيز كوشش و تلاش پزشكان در اطراف اكتشاف سبب پيري ادامه دارد.روزنامه «الثّوره» به مناسبت اطلاعيه سازمان ملل راجع به آمار جمعيّت دنيا و اختلافات آنها در سن، مقاله اي باستناد اقوال پزشكان مشهور منتشر كرد كه قسمت عمده آن راجع به اسباب پيري و تلاشهائي است كه دردانشگاههاي بزرگ براي كشف علّت اصلي آن دنبال مي شود.در اين مقاله بطور قطع اظهار نظر شده كه پيري ارتباط به سن زياد ندارد. از نظر روانشناسان پيري احساس به از كار افتادن و بي اهميّت شدن است با صرف نظر از سن زياد. و از نظر دانش پزشكي پيري عبارت است از اصابت انسجه حياتي جسم به قصور از اداء وظيفه در حدود نشاط متعارف و معتاد و به معني ديگر پيري مفقود شدن قدرت تجديد سلولهاي حياتي است. و به هر حال اين احساس يا اين پديده جسمي تحت تأثير پيش رفتن سن نيست. گاهي عارض اشخاص چهل ساله مي شود و گاهي در شخص صد ساله هم اثري از آن ديده نمي شود و گاهي پيري به واسطه بعضي امراض عارض يك قسمت بدن مي شود در حالي كه ساير اعضاء جواني و نشاط خود را دارا هستند.در اين مقاله اظهار نظر شده كه پيري بر حسب طب جديد معلول سه عامل است:نخست، بيماري هاي مزمنه مانند بيماري هاي معدي، بيماري هاي سوء تغذيه و بيماري هاي ديگر.دوّم، حالات رواني و انفعالات نفساني كه عامل پيري و مؤثر در فقدان نشاط و استهلاك سلولهاي حياتي است.عامل سوّم: عوامل خارجي است مانند محيط زندگي و آب و هوا و سردي و گرمي و رطوبت. [128] .«بوكومولتس» كه در تاريخ مبارزه با پيري زياد به اسم او برمي خوريم معتقد بود كه بايد به وسيله سرم مخصوص به انساج نرمش اوليه را باز گرداند.اين سرم از اسبي كه قبلاً سرم ويژه اي به او تزريق شده بود گرفته مي شد و سالها در غرب بازار سياه داشت.در غرب نيز نظير «بوكومولتس» روسي وجود دارد اين شخص دكتر «پنهانس» است كه در سوئيس زندگي مي كند و چند نفر از افراد سرشناس دنيا مشتري او بودند.شيوه «پنهانس» عبارت از اين است كه در انساج پير شده، انساج جوان كه از حيوانات يا انسان گرفته شده داخل كنند ولي بايد ميان داخل كردن اين نسج تازه در بدن شخص و گرفتن آن از موجود ديگر بيش از 60 دقيقه فاصله نباشد.«پنهانس» مي گويد كه از 20000 آزمايشي كه او در اين زمينه انجام داده هيچ كدام مواجه با شكست نشده است.چندي قبل دكتر «اصلان» در روماني ماده جديدي براي مبارزه با پيري پيدا كرده و آن را (هاش ـ 3) ناميد اين ماده را امروز تقريباً در سرتاسر جهان به كار مي برند و پزشك مشهور دكتر «شرمن» از آن استفاده مي كند و مي گويد: اين ماده به پوست نرمش مخصوصي مي دهد و خستگي بدن را كاهش مي دهد و حافظه را قوي مي كند و خواب را منظم مي سازد.اين پزشك مي گويد: نتيجه اي كه گرفته ام به اين ترتيب است; 40در صد موفقيّت كامل، 35 درصد نتيجه مناسب و فقط 25 درصد شكست. [129] .زيست شناس معروف فرانسوي «بلوفر» در جريان مطالعات مشهور خود در باره زنبور عسل به مساله اي حيرت انگيز يعني زندگي دراز و توأم با نيرومندي و جواني ملكه زنبوران برخورد و در خصوص علت آن به تجسّس خستگي ناپذيري پرداخت.وي در ضمن مطالعه دريافت كه ملكه زنبوران از خوراكي مخصوصي كه توسط كارگران فراهم مي آيد در تمام عمر تغذيه مي نمايد در صورتي كه ديگر زنبوران فقط در سه روز نخستين زندگي از اين مائده اسرار آميز برخوردارند. اين غذاي حيرت انگيز چيست و آيا رمز جواني و زيبائي و عمر دراز ملكه (ملكه چهار صد برابر ديگر زنبوران زندگي مي كند) در اين ماده غذائي نهفته است؟زيست شناس فرانسوي از سال 1938 به بعد با مطالعات شبانه روزي در پي حل اين مشكل بر آمده و به موفقيّتهاي بزرگي نائل گشت.تركيب اين مائده يعني شَهد شاهانه اسرار آميز بوده و فقط معلوم گشته است كه حاوي كاربن، هيدروژن، آزوت، ارگوسترول ويتامين هاي (ب) و مخصوصاً به مقدار معتنابهي آسيد بانتوتنيك مي باشد.«بلوفر» در تجارب 14 ساله خود ثابت كرد كه تحول و رشد اشكال جنيني زنبوران و عمر دراز و جواني پايدار زنبور ملكه به واسطه تأثير شگفت انگيز شهد شاهانه مي باشد و هم چنين توانست با استحصال اين ماده كه به نام «آپي سرم» معروف است و تجويز آن در اشخاص فرسوده و پيران، نتايج حيرت آوري به دست آورد. «بلوفر» با اتكاء بر صدها تجربه اعلام داشته است كه تأثير شهد شاهانه در انسان گواينكه از پيري جلوگيري نمي كند ولي دوران جواني را طولاني و توأم با تندرستي و نيرومندي مي سازد، و در حقيقت (آپي سرم) داروي به خصوص نبوده بلكه مائده معجز آسا و حيات بخش مي باشد. [130] .اطلاعات مقاله مفصلي از سرويس مخصوص خبر گزاري فرانسه تحت عنوان «بشر تا آخر عمر جواني و شادابي خود را حفظ خواهد كرد» انتشار داد. در اين مقاله مي نويسد: با توجه به مذاكراتي كه در آخرين كنفرانس بين المللي پزشكي كه در «كبك» صورت گرفت، مي توان گفت كه جواب اين سؤال «امكان مبارزه با پيري، حفظ شادابي، موازنه جواني تا دم مرگ» مثبت است. (و هم نوشته است:) دكتر «هوآرد كورتيس» دانشمند آمريكائي وابسته به آزمايشگاه ملّي بروكلين معتقد است پيري و فرسودگي سلولها معلول خرابي و فساد اسيد «دزوكس ريبونو كلئيك»، «آ.د.ن» سلولهاي بدن است. مي دانيم كه «آ.د.ن» كار و توليد سلولها كاسته مي شود و تنها راه جلوگيري از پيري به وسيله يك عمل داروئي در سطح مولكولهاي «آ.د.ن» سلولهاي تمام اعضاء بدن امكان پذير است. (و هم مي نويسد:) در ميان مراكز تجسساتي جهان كه پيشرفتهاي قابل توجهي در زمينه جلوگيري از پيري به دست آورده اند مراكز پژوهشي بخارست، پاريس و بالتيمور در درجه اوّل اهميّت قرار دارند. در بالتيمور هم اكنون نتايج مطالعات و آزمايشهاي پزشكي روي ششصد نفر از 18 تا 99 ساله مورد بررسي است.(در پايان مقاله نوشته است:)پزشكان در حال حاضر مي كوشند به وسائل داروئي از فساد «آ.د.ن» سلولها جلوگيري كنند و در اين راه پيشرفتهاي قابل توجهي نيز به دست آورده اند به اين ترتيب مي توان گفت: طولي نخواهد كشيد كه (بيماري پيري) از بين خواهد رفت. [131] .

بقاء نيروي جواني معمرين

كساني كه با طول عمر از نيروي جواني پايدار برخوردار شده اند بسيارند. از جمله مردي است 167 ساله از اهالي كلمبيا به نام «پي يرارا» كه شرح حالش در اطلاعات شماره 9121 و 9236 بطور مفصل درج شد. اين مرد در اين سن و سال نيروي جوانيش باقي مانده و استخوانها و مفاصلش بقدري خوب است كه اكثر جوانان بايد آرزو كنند استخوانهائي به اين خوبي داشته باشند. رگهاي او پس از آزمايشهاي متعدد نشان داده است كه كوچكترين اثر كلسيم كه معمولاً در 90 درصد اشخاص مسن ديده مي شود در آن وجود ندارد.در كنيا مردي 158 ساله زندگي مي كند كه اخيراً آپانديس او را عمل كردند. اين مرد از جوان ترين جوانان نيز جوان تر است. [132] .چند سال قبل در شوروي شخصي به نام «عيوض اف» نوشتند كه تا سن 147 سالگي فعاليّت خود را حفظ كرده و گردش او با اسب تعطيل نشد و شخصاً از مزرعه انگور خود سركشي مي كرد. [133] .فردي چيني دويست و پنجاه و سه ساله كه 23 زن در خانه او عمر خود را به پايان رسانيده اند به نام «دلي چينگ» در اين سن مويش سياه و قوي و نيروي جوانيش باقي بود. [134] .يكي مرد اتريشي كه صد و چهلمين سال زندگي خود را جشن گرفت هنوز هم در مزرعه خود كار مي كند و اظهار داشت كه تا به حال ياد ندارم حتي يك بار هم بيمار شده باشم. [135] .بانوئي به نام «گوموگا» ساكنه دهكده «گالون» واقع در شمال قفقاز، صد و چهل و هفتمين سال تولد خود را جشن گرفت. در حاليكه هنوز نشاط خود را از دست نداده و در حسن شنوائي و بينائي او هيچگونه ضعفي حاصل نشده است. [136] .از آنچه بيان شد معلوم مي گردد كه مسأله امكان حفظ نيرو و نشاط جواني با اينكه مشاهده شده، بسياري از معمّرين اين نيرو را تا آخرين قدم زندگي نگاه داشته اند، ثابت و غير قابل انكار است. فقط كوشش دانشمندان براي اكتشاف علّت پيري و علّت بقاء نيروي جواني در نزد جمعي از معمّرين و كشف وسيله مبارزه با پيري و سالخوردگي است. و چنانچه بعضي از دانشمندان اظهار نظر مي كنند در آينده، بشر به موفقيتهاي بزرگ در اين زمين نايل خواهد شد چنانكه يكي از وسايل مبارزه آن را همين پيوند عضوي بايد شمرد.و به هر حال مقصود ما از نقل اين نظرات اثبات امكان مطلق طول عمر بدون كهولت و پيري است تا كساني كه در ايمان كم مايه اند، آن را بعيد و غريب ندانند و اگر نه، ما در طول عمر امام و بقاء نيروي جواني آن حضرت به قدرت و توانائي خدا و اخبار پيغمبر و اوصياء او: اعتماد و اتكاء داريم و آن را محكم ترين دليل مي دانيم و به اين دليل خردپسند كه مقبول عقل مستقيم است مؤمن هستيم. هر چند امام زمان (ع) يگانه معمّر تاريخ بشر و يگانه كسي باشد كه با طول عمر جوانيش حفظ شده باشد، هر چند آزمايشهاي دانشمندان در اين خصوص به جائي نرسيده باشد و آنها دست علم بشر را از طولاني كردن عمر و مبارزه با پيري كوتاه بدانند زيرا مسأله طول عمر و بقاء جواني آن حضرت مسأله اي نيست كه از نظر عقل احتياج به اين مؤيدات داشته باشد. مسأله، مسأله عموم قدرت خدا و اعجاز و خرق عادت و نفوذ مشيّت الهي است و در اينگونه امور، وجود اين مؤيدات و عدم آن تأثيري ندارد.

اما اخبار

صدوق در «كمال الدين» و علي بن محمد خزاز رازي در «كفاية الاثر» از حضرت امام حسن مجتبي (ع) در ضمن حديثي روايت كرده اند كه فرمود: فرزند نهم از فرزندان برادرم حسين (ع) را خدا عمرش را در غيبتش طولاني نمايد، سپس به قدرت خود او را آشكار سازد، در صورت جواني كه كمتر از چهل سال داشته باشد «وذلك ليعلم أن الله علي كل شيء قدير». [137] .و نيز صدوق از حضرت رضا (ع) در ضمن حديثي چنين روايت كرده است:«القائم هو الذي اذا خرج كان في سنّ الشيوخ و منظر الشبّان قوي في بدنه [138] قائم آن كسي است كه وقتي ظاهر شود در سن پيران و منظر و سيماي جوانان و با قوت بدن باشد».و از ابي الصلت هروي منقول است كه گفتم به حضرت رضا (ع): علامت قائم چيست وقتي ظاهر شود؟فرمود: علامتش اين است كه در سن پيران و منظر و قيافه جوانان است. بطوري كه كسي كه او را ببيند چهل ساله يا كمتر گمان مي كند. و از علامات او اين است كه به گذشت شب و روز پير نمي شود تا آنكه از اين دنيا رحلت كند. [139] .

سخني با برادران اهل سنت

چنانچه مي دانيم جمعي از مشاهير علماء اهل سنّت به وصايّت و ولايت ائمه اثني عشر: ايمان دارند و به مهدويّت حضرت ولي عصر (ع) قائل و معترفند و بعضي از ايشان مدعي زيارت و ديدار آن حضرت شده و معجزات او را نقل كرده اند.و بسياري از آنها هم در تعيين مهدي موعود با شيعه موافقت ندارند اما در آن تعصب و لجاج نميورزند و آن را يك ماده اختلاف جوهري بين شيعه و سنّي نمي دانند بلكه يك اختلاف صغروي و مصداقي مي شمارند و به اين اختلاف هرگز به نظر اهميّت نگاه نمي كنند.چون هر دو فرقه اصل ظهور مهدي را در آخرالزمان مسلّم و حتمي مي دانند.و مي گويند در هنگام ظهور با آن علائم و نشانيهاي آشكار مانند نداي آسماني به همه معرفي مي شود و آنگاه اين خلاف موضوعي هم مرتفع خواهد شد.پس اين عقيده شيعه با آنچه بين فريقين در موضوع مهدي مسلّم و مقطوع است و روايات متواتر بر آن دلالت دارد، هيچگونه مغايرت و منافاتي ندارد و اكنون اهل سنّت با شيعه چه معارضه اي در اين مورد داشته باشد؟و چرا آن را ماده اختلاف و بحث و جدال قرار دهند؟و چرا در مقام ردّ شيعه برآيند با اينكه در اين موضوع بر خلاف اجماع و اتفاق مسلمين سخن نگفته اند.يكي از دانشمندان معاصر اهل سنّت به نام استاد محمد زكي ابراهيم رائد «عشيره محمديه» در مقاله اي كه به مناسبت نيمه شعبان و مهدي منتظر در مجله «المسلم» و مجله «العشيرة المحمدية» طبع مصر، در شماره اول سال هجدهم، شعبان1387 نگاشته در فصلي تحت عنوان «موعود آخرالزمان في مختلف المذاهب والاديان» مي گويد: مهدي موعود در نزد برادران شيعي ما شرحي دارد كه ما در وقت ديگر بيان مي كنيم ولي آنچه برادران شيعه ما بر آن رفته اند با جمهور اهل سنّت در اصول و مبادي اساسي به هم مي رسند و خلاصه آن اصول اين است كه بطور حتم مهدي اهل بيت كه آمال مسلمانان را تحقق مي دهد و احوال بشر به او مستقيم مي گردد ظاهر خواهد شد.چنانچه ملاحظه مي شود اين دانشمند عقيده شيعه را در مهدويّت با اصول و مباني اساسي آن كه بين سني و شيعه مورد اتفاق است موافق شمرده و در نهايت ادب بدون اينكه عواطف شيعه را تهييج نمايد و قلم را به دشنام و سخنان ناسزا آلوده كند اظهار نظر نموده است.امّا متأسفانه عده اي هم هستند كه همواره مانع از اتحاد مسلمانان و رفع سوء تفاهمات في ما بين بوده و مي خواهند به آتش اختلاف دامن زده و اين دو فرقه بزرگ اسلامي را كه مي توانند در كنار هم با همكاريهاي صميمانه زندگي كرده و در برابر دشمنان اسلام همگام و هم صدا باشند از هم جدا نمايند.اين افراد مغرض كه شايد درعصر ما مزدوران استعمار و صهيونيسم بين المللي باشند، از آن همه قدر مشتركها و پيوندهاي ناگسستني و مواد مورد اتفاق شيعه و سنّي كه آنها را به هم مربوط و متصل ساخته و صاحب منافع مشترك قرار داده چشم پوشي نموده و يك سلسله مسائلي را كه مانع از هم فكري مسلمين و اتحاد و اتفاق آنها مخصوصاً در اين زمان نيست پيش كشيده و كاهي را كوهي نشان مي دهند و عمداً آنچه را مي گويند و مي نويسند (براي اين است كه كاملاً به ايجاد تفرقه اي كه خدا در قرآن از آن نهي كرده نايل شوند) قلم را به فحش و دشنام و نسبت هاي ناسزا و افترا و بهتان به شيعه آلوده مي سازند تا بلكه شيعه را تحريك و عصباني كنند، آنها نيز معارضه به مثل نمايند و در اين ميان بيگانگان و استعمارگران كه همه از مقاصد شوم و خوابهاي خطرناك آنها براي اسلام و مسلمين بيش و كم با خبريم به مقاصد خود برسند و شوكت و آبروي هر دو فرقه را در معرض زوال قرار دهند و با جنگ داخلي ميان مسلمانان و سوء تفاهم كفار را بر آنها مسلط سازند.ما در اينجا در مقام توضيح زيانهاي اين قلمهاي مسموم و سياستهائي كه مخصوصاً در عصر ما به عناوين متعدد از راه مذهب و مليّت و وطن و نژاد و زبان عامل تفرقه مسلمانان شده نيستيم.شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگذار تا وقت دگرباري يكي از موضوعاتي كه بيهوده و فقط براي زياد كردن فاصله بين سنّي و شيعه در گذشته و حال از طرف بعضي از كساني كه خود را به نام اهل سنّت معرفي كرده اند مانند «ابن حجر» و «محب الدين خطيب» دستاويز حمله به شيعه و استهزاء و فحش و دشنام نسبت آنها به جهل و ناداني شده، مسأله طول عمر حضرت ولي عصر ـ أرواحنا فداه ـ است. اين افراد براي تجريح عواطف شيعه و منحرف ساختن افكار، عوام شيعه را در اين ايمان و عقيده به باد دشنام گرفته و مثل اينكه يك سخن نامعقول و بي سابقه اي را پذيرفته باشند به آنها اعتراض مي كنند.ما به اين آقايان مي گوئيم! شما كه مسلمان و مؤمن به قدرت خداي تعالي هستيد، چرا اين اعتراض را به ما مي نمائيد؟شما جرا كساني كه خدا را قادر و توانا مي دانند بر اينكه عمر يكي از بندگان خاص خود را هر چه مصلحت اقتضا كند طولاني نمايد، مسخره مي نمائيد؟ مگر شما خدا را قادر مطلق نمي دانيد؟مگر قرآن نخوانده ايد كه در شرح احوال نوح مي فرمايد: (فلبث فيهم ألف سنة الاّ خمسين عاماً). [140] .مگر به صريح اين آيه درنگ نوح در ميان قومش نهصد و پنجاه سال نبوده است؟به چه جهت شما شيعه را در مسأله ايمان به طول عمر اين همه سرزنش مي نمائيد و به جهل نسبت مي دهيد؟ اين اعتراض و دشنام هاي شما به شيعه لوازمي دارد كه شما بر حسب عقايد خودتان نمي توانيد آن لوازم را بپذيريد؟مگر در قرآن نخوانده ايد كه خدا ابليس را تا وقت معلوم مهلت داده است؟مگر در «صحيح» مسلم خودتان در قسم دوّم از جزء دوم در باب ابن صياد، در «سنن» ترمذي در جزء دوم، در «سنن» ابي داوود در باب خبر ابن صائد از كتاب «ملاحم» آن روايات متعدد را راجع به ابن صياد و ابن صائد نديده ايد كه پيغمبر احتمال داد، او همان دجال باشد كه در آخرالزمان ظاهر مي شود؟مگر حديث «تميم داري» را كه مسلم در باب خروج دجال و ابن ماجه در جزء دوّم در ابواب «فتن» و ابو داوود در جزء دوّم «سنن» روايت كرده اند نخوانده ايد كه صريح است بر اينكه دجال در زمان پيغمبر زنده بوده و در آخر الزمان ظاهر مي شود چگونه شد در باره دشمنان خدا اين عمر طولاني را باور كرديد و روايت كنندگان اين احاديث را كه همه از بزرگان و رجال خود شما هستند به جهل نسبت نداديد. اما موضوع وليّ خدا و فرزند پيغمبر اين سر و صداها را راه انداخته ايد و باور نمي داريد؟چگونه شد كه عمر بسيار طولاني را براي خضر و ادريس و عيسي جايز مي شماريد اما براي حضرت مهدي موعود با اين همه شواهد و ادلّه و معجزات و كرماتي كه در عصر غيبت صغري و كبري از او ظاهر شده و با اينكه افرادي كه در راستي و صدق گفتارشان شكي نيست او را مكرّر ملاقات كرده اند جايز نمي شماريد؟چرا خودتان و همه مسلمين را در ايمان به بقاء عيسي (ع) مسخره نمي نمائيد؟اگر بنا به استهزا باشد، شما در اصول دين بعضي عقائد داريد كه با عقل مستقيم و نزاهت اسلام كه دين توحيد است به هيچ وجه سازگار نيست.شما نسبت به كساني كه آنها را به اصطلاح از اقطاب و اولياء مي شناسيد، كارهائي نسبت مي دهيد كه هر كس از گفتارتان بخنده مي افتد.ولي چنانچه گفته شد معارضه به مثل صحيح نيست و ما راضي نيستيم سخني بگوئيم يا كلامي بنويسيم كه شما را در انظار بيگانگان خفيف و سبك سازد. ما مي گوئيم كه وضع روزگار و فشارهائي كه از طرف استعمار گران بر مسلمانها وارد شده و مي شود به ما فرصت و اجازه نمي دهد كه در اينگونه خلافات، زبان به عيب جوئي يكديگر باز كنيم. در حالي كه دشمنان اسلام با اساس اسلام و قرآن و احكام قرآن، دشمني مي كنند. در حالي كه احكام اسلام و اصول و شعائر مسلّم بين سنّي و شيعه در كشورهاي اسلامي دستخوش سخت ترين تعرضات و آسيب شده و مسيحي ها و يهوديها و كفار ديگر براي از رسميّت انداختن احكام اسلام هر روز نقشه هائي طرح و توسط مسلمان نماهائي از شيعه و سنّي اجرا مي نمايند؟خوب است در افكار و آراء خود قدري مطالعه كنيد و هم چنين از روي بي طرفي و با نظر خالي از تعصب به عقايد پاك و مقدس شيعه در اصول و فروع كه از مصادر محكم عقلي و قرآن و سنّت گرفته شده است بنگريد و بيهوده به القاء شبهات واهي و تهمت و افتراء عواطف شيعه را جريحه دار نساخته و برادران سنّي ما را گرفتار سوء تفاهم و بدبيني و بي خبري از عقائد و آراء اسلامي ما نسازيد.

سرگذشت معمرين در تاريخ

اگر چه راجع به امكان عمر بسيار طولاني در ضمن مطالب گذشته، توضيحات كافي داده شد ليكن براي آنكه خوانندگان ارجمند بدانند اين موضوع از نظر تاريخ هم همواره مورد قبول بشر بوده، خوانندگان را به كتابهاي معتبر تاريخ و تراجم و اعلام ارجاع مي دهيم و ياآور مي شويم كه علاوه بر اينكه در ضمن اين كتب شرح احوال بسياري از معمّرين درج شده كتابهائي نيز به خصوص در ترجمه معمّرين تأليف شده مانند «المعمّرون» ابي حاتم سجستاني متوفاي 248 يا 250 كه نخست به ضميمه ترجمه انگليس آن در 1899م در لندن طبع و اخيراً نيز طبع آن تجديد شده و در كتابهائي نيز مانند كمال الدين و غيبت شيخ و امالي شريف مرتضي، يك باب يا فصل به اين موضوع اختصاص داده شده است.هر كس به اين كتابها مراجعه نمايد مي فهمد كه (بيهوده سخن به اين درازي نبود) و برايش يقين حاصل مي شود كه اين همه نقلهاي تاريخي بي مأخذ و مجهول نمي باشد و براي عمر بشر حد و مرز معيني نيست و تاريخ طولاني و پر از عجائب زندگي بشر معمّرين بي شمار ديده و در روي اين زمين خيلي افرادي بيش از حضرت ولي عصر ـ أرواحنا فداه ـ عمر كرده اند.و بديهي است آنچه ما از تاريخ معمّرين مي دانيم و در كتب تراجمي كه در دسترس ما است، ضبط شده تاريخ يك قسمت كوچك از اين دنياي بزرگ است و اگر تواريخ ملل ديگر در دست ما بود و اگر از آغاز به حفظ سرگذشت معمّرين به اندازه سرگذشت پادشاهان اهميّت داده شده بود، اكنون تواريخ سرگذشت معمّرين از تواريخ ديگر مفصل تر بود.مع ذلك ما مي خواستيم جدولي از اسامي معمّرين از روي كتب و مآخذي كه در دسترس داريم به خوانندگان تقديم نمائيم ولي چون ملاحظه شد آمارگيري از عموم معمّرين در تاريخ، در گذشته و حال حتي در حدود همين تواريخ و مصادري كه در دسترس است، وقت و فرصت زياد لازم دارد، فقط به ذكر نام عده اي از آنها به عنوان نمونه و به حكم مثل معروف «حكم الامثال فيما يجوز وفيما لا يجوز سواء» اكتفا كرديم.

اسامي برخي از معمرين

1ـ آدم، 930 سال.2ـ شيث، 912 سال.3ـ انوش، 905 سال.4ـ قينان، 910 سال.5ـ مهللئيل، 895 سال.6ـ يارد، 962 سال.7ـ اخنوخ، 365 سال.8ـ متوشالح، 969 سال.9ـ لامك، 777 سال.10ـ نوح، 950 سال. (و بنا بر تواريخ و كتب حديث مجموع مدت عمر او پيش از بعثت و بعد از طوفان 2500 سال شد).11ـ سام، 600 سال.12ـ ارفكشاد، 438 سال.13ـ شالح، 433 سال.14ـ عابر، 464 سال.15ـ ابراهيم، 175 سال.16ـ اسمعيل، 137 سال.(مدت اعمار اين افراد همه طبق تورات نوشته شد كه علاوه بر اين جمعي ديگر را نيز مانند فالح و رعو و سروج و ناحور و غيره ذكر كرده، مراجعه شود به ترجمع عربي تورات، ط بيروت، 1870م و منتخب الاثر نگارنده، ص276 و 277 و ظاهراً اخنوخ همان ايليا است كه يهود و نصاري معتقدند سه هزار و سيصد و هشتاد و دو سال پيش از ميلاد زنده به آسمان برده شد و الم مرگ نچشيد، رجوع شود به كتاب اظهار الحق، ج2، ص124).17ـ ربيعة بن ضبيع فزاري، 380 سال، (كمال الدين، ج2، ص233 تا 235).18ـ اوس بن حارثه، 220 سال، (المعمّرين، ص36).19ـ عبيد بن شريد جرهمي، 350 سال، (كمال الدين، ج2، ص232).20ـ برد، 962 سال، (كنز الفوائد، ص245).21ـ ايوب بن حداد عبدي، 200 سال، (كمال الدين، ج2، ص142).22ـ ثعلبة بن كعب، 300 سال، (المعمّرين، ص64).23ـ تيم الله بن ثعلبه، 500 سال، (تذكرة الخواص، ص205 والمعمّرين، ص31).24ـ ثوب بن تلده اسدي، 220 سال، (المعمّرين، ص59).25ـ جعفر بن قرط عامري، 300 سال، (المعمّرين، ص43).26ـ جلهمة بن ادد بن زيد، 500 سال، (غيبت شيخ، ص86).27ـ يحابر بن مالك بن ادد، 500 سال، (غيبت شيخ، ص86).28ـ زهير بن عتاب كلبي، 300 سال، (كمال الدين، ص246).29ـ جليلة بن كعب، 190 سال، (المعمّرين، ص65).30ـ حادثة بن صحر، 180 سال، (المعمّرين، ص49).31ـ حادثة بن عبيد كلبي، 500 سال، (المعمّرين، ص67).32ـ حامل بن حادثه، 230 سال، (المعمّرين، ص69).33ـ حبابه والبيه كه از عصر خلافت علي (ع) تا زمان امامت حضرت رضا (ع) عمر كرد، (كتابهاي معتبر حديث).34ـ حارث بن مضاض جرهمي، 400 سال، (غيبت شيخ، ص81. المعمرين، ص42).35ـ ذوالاصبع العدواني، 300 سال، (المعمرين، ص82).36ـ حنظلة بن شرقي، 200 سال، (المعمرين، ص49).37ـ دريد بن زيد، 450 سال، (المعمرين، ص20).38ـ ذوجدن حميري، 300 سال، (المعمرين، ص33).39ـ دريد بن صمت، 200 سال، (المعمرين، ص22).40ـ ذو القرنين، 3000 سال، (تذكرة الخواص، ص377، نقل از تورات).41ـ ربيعه بجلي، 190 سال، (المعمرين، ص68).42ـ رداد بن كعب نخعي، 300 سال، (كمال الدين، ج2، ص242).43ـ زهير بن خباب، 420 سال، (المعمرين، ص25).44ـ سطيح كاهن، 30 قرن، (المعمرين، ص5).45ـ سيف بن وهب، 300 سال، (المعمرين، ص41).46ـ شرية بن عبدالله جعفي، 300 سال، (المعمرين، ص39).47ـ شق كاهن، 300 سال، (كمال الدين، ج2، ص235).48ـ صيفي بن رياح، 270 سال، (غيبت شيخ، ص80).49ـ ضبيرة بن سعيد، 220 سال، (المعمرين، ص20).50ـ عباد بن سعيد، 300 سال، (كمال الدين، ج2، ص255).52ـ عبدالمسيح بن عمرو غساني، 350 سال، (المعمرين، ص38).53ـ اوس بن ربيعة اسلمي، 214 سال، (المعمرين، ص66).54ـ عبيد بن شريد جرهمي، 350 سال، (كمال الدين، ج2، ص232).55ـ عمرو بن حمة الدوسي، 400 سال، (غيبت شيخ، ص81).56ـ عمرو بن لحي، 345 سال، (غيبت شيخ، ص86).57ـ قس بن ساعده، 600 سال، (كنز الفوائد، ص254).58ـ كعب بن حمة الدوسي، 390 سال، (تذكرة الخواص، ص205 ـ المعمرين، ص22).59ـ كعب بن رادة نخعي، 300 سال، (المعمرين، ص66).60ـ محصن بن عتبان زبيدي، 256 سال، (كمال الدين، ج2، ص255 المعمرين، ص21).61ـ مرداس بن صبيح، 230 سال، (المعمرين، ص35).62ـ مستوغر بن ربيعة بن كعب، 330 سال، (المعمرين، ص9. و سيره ابن هشام، ج1، ص93).63ـ هبل بن عبدالله كلبي جد زهير بن خباب، 700 سال، (المعمرين، ص29).64ـ نفيل بن عبدالله، 700 سال، (تذكرة الخواص ص205).مخفي نماند كه يادداشت كردن نام معمّريني كه شرح حالاتشان در كتاب المعمّرين و غيبت شيخ و كمال الدين و كنز الفوائد و كتابهاي تاريخ حفظ شده، سبب اطالع مقاله مي گردد; لذا به همين قدر قناعت كرديم و بر آن اسامي معمّرين ديگر را از كتابهائي كه اخيراً تأليف شده اضافه مي نمائيم و همچنين بعضي از معمّرين معاصر را كه اتفاقاً و بدون اينكه در مقام فحص باشيم در روزنامه ها به شرح احوال آنها برخورديم.65ـ هنري جنكس، 169 سال، اين مرد در سن 112 سالگي در جنگ فلورفيد شرك داشت.66ـ جون بافن بولندي، 175 سال داشت و سه نفر از اولاد خود را كه متجاوز از صد سال داشتند ديد.67ـ يوحنا سورتنغتون نروژي (متوفاي 1797)، 160 سال.68ـ طوز مابار، 152 سال.69ـ كورتوال، 144ـ سال.70ـ يك فرد زنگباري، 200 سال.نام اين چند نفر در تفسير الجواهر، ج17، ص226، ذكر شده است.71ـ ماتوسالم، 969 سال.72ـ ملك جزيره «لوكمبانز» 802 سال.73ـ چند نفر پنجابي، 200 سال.74ـ ماركوس ابونيوس، بيش از 150 سال.75ـ اهالي جبل آتوس هر يك، 130 سال.76ـ دودون، 500 سال.77ـ سنجرين پادشاه قبرس، 160 سال.78ـ قديس سيمون، 107 سال.79ـ قديس تاكريس، 165 سال.80ـ قديس انطوان، 105 سال.81ـ البومامطران حبشه، 150 سال.82ـ توماس بار، 152 سال.83ـ معمّر ديگري كه در هنگام مرگ فرزندش 140 سال داشت.84ـ برنوكرتريم، 150 سال.85ـ يك نفر معمّر اهل سربيا، 135 سال.86ـ يك نفر ديگر از اهل سربيا، 125 سال.87ـ معمّر ديگر از اهل سربيا، 290 سال.88ـ يك نفر معمّر از اهل ليفونيا، 168 سال.89ـ معمّر ديگر كه در لوسرون مرد، 186 سال.90ـ يك نفر كشاورز ايقاسي، 185 سال.91ـ معمّر مصري، 154 سال.92ـ زار و معمّر تركي، 156 سال.نام اين افراد در مقاله اي كه در روزنامه الاهرام، شماره3، دسامبر1930 تحت عنوان الخلود و طول العمر حوادث مدهشة عن طول الاعمار ضبط شده است (تفسير الجواهر، ج24، ص86 تا 88).93ـ شيخ محمد سمحان، 170 سال، (مجله صبا، شماره 29، سال3، از مجله الاثنين قاهره).94ـ سيد ميرزا كاشاني، 154 سال، (پرچم اسلام شماره3، سال2).95ـ جمعه، 140 سال، (كيهان شماره 7253).96ـ محمود باقر عيوض اف ـ جشن صد و پنجاه سالگي خود را گرفت و وزارت پست و تلگراف شوروي تمبر يادبودي كه عكس عيوض اف بر روي آن نقش شده چاپ نمود، (اطلاعات، شماره 9603).97ـ دهقان صربستاني از اهل يوگسلاوي به نام اوچكوويچ متولد1798م كه تا سال 1335 شمسي زندگي داشت، (اطلاعات، شماره9215).98ـ شير علي مسلم اف 164 ساله، در سال 1346 شمسي 162 سالگي خود را جشن گرفت، اين مرد در اين سن سرزنده و شاداب است و لب به مشروب و الكل در عمرش نزده است، بارها جرايد جهان از طول عمرش سخن گفته و شرح حالش را انتشار داده اند، (كيهان، شماره 7151 و شماره 7746. اطلاعات، شماره 11744، 11750، 11871، 11904، 11965، 12882، 12893).99ـ حاجي محمد بدوئي ابوالشامات، 125 سال، (اطلاعات، شماره 9072).100ـ شيخ علي بن عبدالله، حكمران سابق قطر، 150 سال، (اطلاعات، شماره 9303).101ـ سيد محمد الفجال، 136 سال در حفر كانال سوئز شركت داشت، (اطلاعات، شماره 9093).102ـ نوذر باباتا مصطفي يف اهل آذربايجان شوروي چندي پيش صد و چهلمين سال خود را جشن گرفت، (اطلاعات، شماره 11622).103ـ محمد انباتوف، 149 سال، پيرترين كانديداي انتخابات آذربايجان شوروي كه بالغ بر صد نفر اولاد و نوه و نتيجه و نبيره دارد، (اطلاعات، شماره 9431).104ـ كدخدا قنبر علي رستم آبادي، 156 سال. (اطلاعات، شماره 9763 و 9873).105ـ يك زن اهل تركيه به نام هاجر، 169 سال كه يك برادر 113 ساله هم داشت، (اطلاعات، شماره 11347).106ـ حسين پيرسلامي فارسي، 146 سال، (اطلاعات، شماره 9746 و 9748).107ـ مردي كه در زمان ناپلئون به دنيا آمده و در سال 1342 شمسي، 163 سال داشت و داراي 150 نوه و يك پسر 110 ساله است و تا به حال لب به مشروب و سيگار نزده است، نام اين مرده هادي محمد است و اكنون در كازابلانكا زندگي مي كند (كيهان، شماره 5991).108ـ سيد حسين قراني، 135 سال، (اطلاعات، شماره 11924).109ـ محمد ولي مسلمي مراغه اي، 140 سال (اطلاعات، شماره 10000).110ـ ناوارز زن آرژانتيني، 148 سال، (اطلاعات، شماره 8731).111ـ پيرمرد اتريشي به نام فرانزواينر، يكصد و چهلمين سال ولادت خود را جشن گرفت و گفت! تا كنون به ياد ندارم حتي يك بار بيمار شده باشم و هنوز هم در مزرعه اجدادي خود كار مي كنم، (اطلاعات، شماره 8739).112ـ مردي به نام اشانكر اهل گرجستان، 147 سال، (اطلاعات، شماره 11187).113ـ عايشه دختر حاج اسمعيل تونسي، 130 سال، (اطلاعات، شماره 8646).114ـ بانو گوموكا ساكن دهكده گالون قفقاز، صد و چهل و هفتمين سال تولد خود را جشن گرفت و هنوز نشاط خود را از دست نداده و در حس شنوائي و بينائي او هيچگونه ضعفي حاصل نشده است، (اطلاعات، شماره 8972).115ـ ديويد فرباندز آمريكائي، 133 سال، (اطلاعات، شماره 8972).116ـ پير مرد صد و هشتاد و پنج ساله كه وقت ولادت ناصر الدين شاه 50 ساله و زمان آغا محمد خان قاجار دوازده ساله بوده است، (كيهان، شماره 6063).117ـ كرديف قفقازي، 147 سال، (اطلاعات، شماره 9023).118ـ يك فرد چيني، 155 سال، (اطلاعات، شماره 11، آبان ماه 1333).119ـ يك نفر از اهالي آلباني به نام «خوده» صد و هفتاد سال، (مجله دانشمند، شماره 61).120ـ خديجه ننه اهل تركيه، 168 سال كه پزشكان هم اين سن و سال او را تصديق كرده اند، اين زن در دوران ناپلئون و فتحعلي شاه حيات داشته و پس از مرگ روبسپير (1794) به دنيا آمده، (اطلاعات، شماره 11105).121ـ شخصي به نام «راسيارام» اهل پنجاب هند، 140 سال، (اطلاعات، شماره 8928).122ـ بانو «كومروبميرنين» اهل تركيه 173 سال، (اطلاعات، شماره 8745).123ـ سيد حبيب بن معاطي مراكشي، 147 سال، وي در اين سن و سال به تمام مشاغل خود اشتغال داشت و سن پسرش سالها است كه از صد تجاوز كرده است (الامالي المنتخبه، ج اول، ط نجف، ص79، نقل از روزنامه الاخاء بغداد، شماره 757، سال4).124ـ يك فرد چيني موسوم به دلي چينك، 253 سال (الامالي المنتخبه مظفري، ج1، ط نجف، ص79، نقل از سالنامه پارس).125ـ احمد آداموف، 161 سال، وي با همسرش صدمين سال ازدواج خود را جشن گرفت، (اطلاعات، شماره 8963).126ـ محمود باقر اوغلو، صد و هشتاد و چهارمين سال ولادت خود را جشن گرفت، (اطلاعات، شماره 8963).127ـ پي ريرارا ياجاوير پيريراپير، 167 ساله از سرخ پوستان آمريكاي جنوبي كه شرح احوالش بطور مفصل در شماره 9236 و بطور مختصر در شماره 9121 و 9574 و 9575 اطلاعات درج است.128ـ سيد ابوطالب موسوي فارسي معروف به ذي القرنين 191 ساله كه رياست يك ايل چند صد نفري را كه همه فرزندان و نوه و نتيجه وي هستند دارد و آخرين همسرش 105 ساله است و مدعي است كه پيش از ناصر الدين شاه زن گرفته و دو مرتبه دندان در آورده است، (اطلاعات، شماره 11179 و 11180).129ـ شيرسوار، مرد 140 ساله فومني، (اطلاعات، شماره 9741 و 9742).130ـ كربلائي آقا باطني كرمانشاهي، 140 سال، (اطلاعات، شماره 9780).131ـ سيد علي فريدني 185 سال و دو فرزند او كه بيش از صد سال عمر كرده و سي سال قبل يعني در سن صد و پنجاه و پنج سالگي دندان درآورده و هيئت پزشكي رسمي دولتي او را معاينه كرده و شرح حالش و گزارش هيئت پزشكي و نامه وزير بهداري ايران در اطلاعات درج شد، (شماره هاي 9741 و 9744 و 9765 و شماره 26 مهر 1337).132ـ ايكوركرويف 157 ساله كه درجنگهاي ناپلئون اوّل، عليه ژنران الكسي ميرمولف روسي، آشپز اين ژنرال بود، «ايكور» از استعمال مشروبات الكي و دخانيات سخت احتراز داشت، (اطلاعات، شماره 9337).133ـ مردي كه در صد و پنجاه و هشت سالگي آپانديس او را در يكي از بيمارستانهاي «نايروبي» پايتخت كنيا عمل كردند، اين پيرمرد كه در معني از جوان ترين جوانان جوانتر است، بين 120 ـ 130 سالگي صاحب 5 فرزند از زن جوانش شد و بزرگترين فرزند وي هم اكنون 125 سال دارد و پير و خموده است در حالي كه خود پدر «پيل افكن» است و به مانند پهلوانان اساطيري ستبر و نيرومند، پيرمرد، فرزند ارشد رئيس قبيله اي است كه به هنگام حيات 39 زن گرفت و صاحب 173 فرزند شد و آگاهي به احوال اين خانواده طويل العمر و كثير الاولاد ضرب المثل شيرين خودمان را يادآور است كه «دود از كنده برخيزد» (مطبوعات جهان، اطلاعات، شماره 12672).134ـ به موجب يك آمار رسمي در گرجستان بيش از دوهزار و يكصد نفر متجاوز از يكصد سال سن دارند، (اطلاعات، شماره 11178).135ـ طبق يك آمار در شوروي حدود دويست نفر زن و مرد كه سن آنها از صد و ده تا صد و پنجاه است زندگي دارند و پس از رسيدگي معلوم شد اغلب آنها به تربيت زنبور عسل اشتغال داشته و قسمت مهمي از غذايشان عسل بوده و بدين جهت نتيجه گرفته شد كه عسل در طول عمر اثر بسزائي دارد. (اطلاعات، شماره 8904).136ـ تعداد اشخاصي كه در آمريكا عمرشان متجاوز از صد سال است به سه هزار و پانصد نفر تخمين زده شده است، (اطلاعات، شماره 9437).137ـ در چين، 3384 نفر بيش از صد سال عمر دارند كه افراد متجاوز از صد و پنجاه سال هم در بين آنها هست، (اطلاعات، شماره 11، آبان 1333).138ـ در اتحاد شوروي، تعداد افرادي كه دوّمين قرن زندگي خود را مي گذرانند تقريباً سي هزار نفرند، (مجله دانشمند، شماره 61).139ـ يك نفر دهقان مجاري در سال 1724 در سن 185 سالگي درگذشت، نامبرده تا روزهاي آخر عمرش مانند جوانان كار مي كرد، (دانشمند، شماره 61).140ـ شخص ديگري به نام جان راول، به هنگام مرگ 170 سال داشت و همسرش در آن هنگام 164 ساله بود، آنها صد و سي سال با هم زندگي كرده بودند، (دانشمند، شماره 61).141ـ زني به نام آشرااوماروا 159 ساله، (اطلاعات، شماره 12882، ص21).142ـ چند سال پيش روزنامه ها خبر دادند: يك مرد 207 ساله در آمريكاي جنوبي فوت شده است، (دانشمند، شماره 61).در اينجا اين مقاله را پايان مي دهيم و متذكر مي شويم كه اگر كسي تواريخ ملل و جرايد و مجلات تمام كشورهاي دنيا را در اختيار داشته باشد، به آمارهاي جالب و اطلاعات مهمي دست خواهد يافت.و از همين مختصر كه نگارش يافت معلوم مي شود از نظر تاريخ و بررسي احوال معمّرين قدماء و معاصرين، براي عمر بشر حد و اندازه اي كه از آن تجاوز ننمايد معلوم نيست و همانطور كه سيد بن طاووس 1 در كشف المحجه، فصل79 در ضمن آن مثال معروف توضيح داده، نبايد از عمر بسيار طولاني تعجب كرد و آن را بعيد شمرد زيرا با تكرار و كثرت وقوع آن وجهي براي تعجب باقي نمي ماند.در پايان اين مقالات يك بار ديگر نيز يادآور مي شويم كه آنچه ما پيرامون موضوع طول عمر و نواحي مختلف آن شرح داديم براي اين است كه معلوم شود استبعاد عمر بسيار طولاني ناشي از قلّت اطلاع از تاريخ و احوال معمّرين و جهل به علوم طبيعي و ضعف ايمان به خدا و يا عناد و لجاج و سر پيچي از پذيرفتن حق است.و اگر اين شواهد و دلائل هم در بين نبود و مسأله عمر طولاني بي سابقه بود و علوم طبيعي هم امكان طبيعي طول عمر را تأييد نمي كرد، طول عمر حضرت ولي عصر ـ عجل الله تعالي فرجه ـ يك موضوع خردپسند و باور كردني و ثابت بود زيرا با اين همه اخبار و بشارات پيامبر اعظم 9 و ائمه طاهرين: و با آن همه معجزات و خوارق عاداتي كه از آن حضرت در عصر حيات پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسكري (ع) و در غيبت صغري و غيبت كبري صادر شده و با اينكه جمعي بسيار از بزرگان كه در صداقت و تقوا و ورع آنها هيچ شبهه اي نيست از شرفيابي خود به حضور ولي عصر (ع) خبر داده اند و گروههائي كه بيش از حد تواتر است به سعادت ديدار ايشان نايل شده اند، طول عمر و زندگي آن رهبر عدالت گستر جهان ثابت و محرز است، همانطور كه معجزات انبياء با اينكه خارق عادات است با اتكاء به تواتر خبر دهندگان و قدرت مطلق الهي ثابت و مسلّم است.«اللهم انّا نرغب اليك في دولة كريمة تعزّ بها الاسلام وأهله وتذل بها النفاق وأهله، وتجعلنا فيها من الدعاة الي طاعتك والقادة الي سبيلك وترزقنا بها كرامة الدنيا والاخرة».

شرح و چگونگي ولادت حضرت ولي عصر

اشاره

بايد دانست كه روايات و احاديثي كه دلالت بر ولادت و وجود حضرت ولي عصر (ع) دارد بسيار است و ما در باب اوّل از فصل سوّم منتخب الاثر بيش از دويست روايت را در اين موضوع نقل كرده ايم و سيد علامه مير محمد صادق خاتون آبادي در كتاب اربعين مي فرمايد: در كتب معتبر شيعه بيش از هزار حديث روايت شده در ولادت حضرت مهدي (ع) و غيبت او و آنكه امام دوازدهم است و نسل امام حسن عسكري (ع) است و اكثر آن احاديث مقرون به اعجاز است.گزارش و تفصيلات ولادت سراسر بركت امام، در كتب معتبر و اخبار، مشروحاً بيان شده است; از جمله اين اخبار روايتي است كه در ينابيع الموده، ص449 و 451 فاضل قندوزي كه از علماي اهل سنّت است و شيخ طوسي در كتاب غيبت و شيوخ ديگر روايت كرده اند و صدوق در كتاب كمال الدين به سند صحيح و معتبر از جناب موسي بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسي بن جعفر از حضرت حكيمه خاتون دختر والامقام امام محمد تقي (ع) كه از بانوان با عظمت و شخصيّت و فضيلت خاندان رسالت است، حديث كرده است.حكيمه فرمود: امام حسن عسكري (ع) فرستاد (فردي را) نزد من كه عمه امشب در نزد ما افطار كن كه شب نيمه شعبان است و خداوند حجت را در اين شب ظاهر فرمايد و او حجت خدا در زمين است.من عرض كردم: مادرش كيست؟فرمود: نرجس.گفتم: فدايت شوم، به خدا سوگند در او اثري نيست.فرمود: همين است كه براي تو مي گويم.حكيمه گفت: پس آمدم چون سلام كردم و نشستم نرجس خواست پاي افزارم را بيرون آورد، گفت: اي سيده من و سيده خاندان من، چگونه شب كردي؟گفتم: بلكه تو سيده من و سيده خاندان مني.گفت: اي عمه اين چه سخن است؟!گفتم: اي دخترم، خدا امشب به تو پسري كرامت فرمايد كه در دنيا و آخرت آقا است; پس او خجلت كشيد و حيا كرد، وقتي از نماز عشا فارغ شدم افطار كردم و در بستر خوابيدم چون نيمه شب رسيد برخاستم براي نماز شب، نماز را خواندم و فارغ شدم و نرجس همچنان در خواب و راحت بود، من نشستم براي تعقيب و سپس خوابيدم و هراسان بيدار شدم، او هم چنان خواب بود پس برخاست نماز شب را خواند و خوابيد.حكيمه فرمود: براي فحص از صبح بيرون آمدم فجر اوّل ظاهر شده بود، هنوز نرجس در خواب بود، در شك افتادم، امام فرياد زد، عمه شتاب مكن كه مطلب نزديك گرديده. گفت: نشستم و سوره الم سجده و يس خواندم كه ناگاه نرجس هراسناك بيدار شد، من به بالينش شتافتم و گفتم:«بسم الله عليك» آيا چيزي احساس مي كني؟گفت: بله، اي عمه.گفتم: آسوده خاطر باش همان است كه به تو گفتم.حكيمه گفت: پس مرا سستي و از خود بي خودي فرا گرفت و او نيز چنين شد، وقتي به حس آقايم بيدار شدم، جامه را از روي نرجس به يك سو زدم و آقاي خود را ديدم كه در حال سجده است و مواضع سجودش را بر زمين گذارده، او را در بر گرفتم ديدم نظيف و پاكيزه است، حضرت امام حسن عسكري به من صيحه زد: اي عمه پسرم را به نزد من بياور.او را نزد امام بردم، امام دستهايش را زير دوران و پشت او گذارد و پاهايش را در سينه خود قرار داد و زبانش را در دهان او نهاد و دست بر چشمها و گوش و مفاصلش كشيد.پس فرمود: سخن بگو اي پسرم.فرمود: «أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شريك له وان محمداً رسول الله» سپس بر اميرالمؤمنين و بر امامان تا پدرش صلوات فرستاد و سكوت فرمود.امام فرمود: او را نزد مادرش ببر تا به او سلام كند و به نزد من آور; پس او را نزد مادش بردم، به مادرش سلام كرد، سپس او را برگرداندم در مجلس امام گذاردم. فرمود: اي عمه روز هفتم كه شد نزد ما بيا. حكيمه فرمود: بامدادان رفتم كه به امام سلام عرض كنم، پرده را بالا زدم تا از آقاي خود تفقد كنم او را نديدم گفتم: فدايت شوم چه شد آقاي من؟ فرمود: اي عمه او را به آن كس سپردم كه مادر موسي او را به او سپرد.حكيمه گفت: روز هفتم كه شد به نزد آن حضرت رفتم و سلام كردم و نشستم.امام فرمود: پسرم را به نزد من بياور، پس من آقايم را در حالي كه در پارچه اي بود به نزد آن حضرت بردم با او مانند روز اول رفتار كرد، پس زبان در دهانش گذارد مثل آنكه شير و عسل به او مي دهد سپس فرمود: سخن بگو:گفت: اشهد ان لا اله الا الله و صلوات بر محمد و اميرالمؤمنين و امامان تا پدرش ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ فرستاد و اين آيه را تلاوت كرد:(بسم الله الرحمن الرحيم ونريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثين ونمكن لهم في الارض ونُري فرعون وهامان وجنودهما منهم ما كانوا يحذرون).موسي بن محمد بن قاسم، راوي حديث گفت: اين سرگذشت را از عقيد خادم پرسيدم گفت: حكيمه راست فرموده است. [141] .صدوق در حديثي كه در نهايت اعتبار و اعتماد است به واسطه احمد بن الحسن بن عبدالله بن مهران امي عروضي ازدي از احمد بن حسين قمي روايت كرده كه چون خلف صالح متولد شد از ناحيه حضرت امام حسن عسكري (ع) نامه اي براي جدم احمد بن اسحاق رسيد به دست خط آن حضرت كه توقيعات به همان خط وارد مي شد در آن مكتوب بود، براي ما مولودي ولادت يافت بايد در نزد تو مستور و از مردم پنهان بماند زيرا آن را بر كسي ظاهر نمي كنيم مگر نزديكتر را به واسطه نزديكي او و ولي را به جهت ولايتش، دوست داشتيم اعلام آن را به تو تا خدا تو را به آن مسرور سازد مانند آنكه ما را به آن مسرور ساخت. [142] .و در روايت مسعودي است كه احمد بن اسحاق به حضرت امام حسن عسكري (ع) عرض كرد: وقتي نامه بشارت شما به ولادت آقاي ما رسيد باقي نماند از مرد و زني و نه پسري كه به مرتبه فهم رسيده باشد مگر آنكه قائل به حق شد، حضرت فرمود: آيا نمي دانيد كه زمين از حجة الله خالي نمي ماند. [143] .و در حديث ديگر شيخ ثقه جليل فضل بن شاذان كه پس از ولادت حضرت ولي عصر و پيش از وفات امام حسن عسكري (ع) (بين 255 تا 260) وفات كرده، در كتاب غيبت خود از حضرت امام حسن عسكري (ع) به واسطه محمد بن علي بن حمزة بن حسين بن عبيدالله بن عباس بن اميرالمؤمنين (ع) روايت كرده است كه فرمود:متولد شد وليّ خدا و حجت خدا بر بندگان خدا و جانشين من بعد از من ختنه كرده شده، در شب نيمه شعبان سال 255 هنگام طلوع فجر و نخستين كسي كه او را شست رضوان خازن بهشت بود كه با جمعي از ملائكه مقربين او را به آب كوثر و سلسبيل غسل دادند. [144] .و در احاديث ديگر روايت است كه وقتي امام عصر متولد شد، حضرت امام حسن عسكري (ع) دستور فرمود: ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت بين فقراي بني هاشم تقسيم كنند و سيصد گوسفند عقيقه نمايند. [145] .و نيز روايت است كه در روز سوم ولادت، پدر بزرگوارش او را به اصحاب خود نشان داد و فرمود: اين است جانشين من و امام شما بعد از من و او است همان قائمي كه گردنها به انتظار او كشيده مي شود پس وقتي زمين پر از جور و ستم شد ظاهر مي شود و پر مي كند آن را از عدل و داد. [146] .نصر بن علي جهضمي كه از ثقات رجال اهل سنّت است، در كتاب مواليد الائمه نقل كرده كه حضرت امام حسن عسكري (ع) هنگام ولادت فرزندش «محم د» فرمود: گمان كردند ستمكاران كه مرا مي كشند و اين نسل را مقطوع مي سازند پس چگونه يافتند قدرت قادر را و او را «مؤمل» نام گذارد. [147] .احمد بن اسحاق اشعري از حضرت امام حسن عسكري (ع) روايت كرده است كه فرمود: «الحمد لله الذي لم يخرجني من الدنيا حتي أراني الخلف من بعدي أشبه الناس برسول الله خلقاً وخلقاً يحفظه الله في غيبته ثم يظهر فيملا الارض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً [148] سپاس مختص خدائي است كه مرا از دنيا خارج نساخت تا جانشين مرا بعد از من به من نماياند كه شبيه ترين مردم به رسول خدا [149] از جهت خلق و خُلق مي باشد خدا او را در غيبتش حفظ مي فرمايد سپس ظاهر مي شود پس پر مي كند زمين را از قسط وعدل چنانچه پر شده از ظلم و جور».و براي اطلاع بيشتر از اين، به كتابهاي حديث مانند غيبت نعماني و شيخ و كمال الدين و بحار الانوار و اثبات الهداة و اربعين خاتون آبادي و منتخب الاثر حقير مراجعه شود.

ولادت و امامت امام از نظر علما و مورخين اهل سنت

علاوه بر آنكه عموم علماي حديث و تاريخ نگاران و صاحبان كتابهاي تراجم شيعه اثني عشري، واقعه ولادت آن حضرت را بر اساس مدارك و مصادر صحيح ثبت و ضبط كرده اند و در عصر پدر بزرگوارش و عصر غيبت صغري و كبري، صدها اشخاص مورد وثوق و اعتماد را مي شناسيم كه به سعادت ديدار آن ولي اعظم خدا نائل شده و معجزات و خوارق عادات كثيري از آن رهبر جهانيان ديده اند، گروه بسياري از مشاهير علماي اهل سنت نيز ولادت آن حضرت و شرح و تفصيلات آن را در كتب، ذكر نموده و بعضي به امامت و مهدويّت آن سرور اقرا و اشعار بلند به زبان عربي و فارسي در مدح او سروده اند و حتي مدعي شرفيابي به آن حضور اقدس و استماع حديث از حضرتش شده اند كه ما عين عبارات و كلمات عده اي از آنان را در كتاب منتخب الاثر نگاشته ايم و با رعايت اختصار در اينجا فقط به ذكر نام آنها قناعت مي نمائيم:1ـ ابن حجر هيثمي مكي شافعي، (متوفاي سال 974).2ـ مؤلف روضة الاحباب سيد جمال الدين، (متوفا در سال 1000).3ـ ابن الصباغ علي بن محمد مالكي مكي، (متوفا در سال 855).4ـ شمس الدين ابوالمظفر يوسف، مؤلف التاريخ الكبير و تذكرة الخواص، (متوفا در سال 654).5ـ نور الدين عبدالرحمن جامي معروف، صاحب كتاب شواهد النبوه.6ـ شيخ حافظ ابوعبدالله محمد بن يوسف گنجي، صاحب كتاب البيان في اخبار صاحب الزمان و كتابهاي ديگر (متوفاي سال 658).7ـ ابوبكر احمد بن حسين بيهقي، (متوفاي سال 458).8ـ كمال الدين محمد بن طلحه شافعي، (متوفا در سال 652).9ـ حافظ بلاذري ابو محمد احمد بن ابراهيم طوسي، (متوفا در سال 339).10ـ قاضي فضل بن روزبهان، شارح كتاب الشمائل ترندي.11ـ ابن الخشاب ابو محمد عبدالله بن احمد، (متوفا در سال 567).12ـ شيخ و عارف شهير محي الدين، صاحب كتاب الفتوحات (متوفا در سال 638).13ـ شيخ سعدالدين حموي.14ـ شيخ عبدالوهاب شعراني مؤلف اليواقيت و الجواهر، (متوفا در سال973).15ـ شيخ حسن عراقي.16ـ شيخ علي الخواص.17ـ ابن اثير، مؤلف تاريخ كامل.18ـ حسين بن معين الدين ميبدي، صاحب شرح ديوان.19ـ خواجه پارسا محمد بن محمد بن محمود بخاري، (متوفا در سال 822).20ـ حافظ ابوالفتح محمد بن ابي الفوارس، صاحب كتاب الاربعين.21ـ ابوالمجد عبدالحق دهلوي كه صد كتاب تأليف دارد، (متوفاي در سال 1052).22ـ شيخ احمد جامي نامقي.23ـ شيخ فريد الدين عطار نيشابوري معروف.24ـ جلال الدين محمد رومي، صاحب مثنوي، (متوفا در سال 672).25ـ شيخ صلاح الدين صفدي، (متوفا در سال 764).26ـ مولوي علي اكبر بن اسدالله هندي صاحب كتاب مكاشفات.27ـ شيخ عبدالرحمن، صاحب كتاب مرآة الاسرار.28ـ بعضي از مشايخ شعراني.29ـ يكي از مشايخ مصر، به نقل شيخ ابراهيم حلبي.30ـ قاضي شهاب الدين دولت آبادي، صاحب تفسير البحر المواج و كتاب هداية السعداء.31ـ شيخ سليمان قندوزي بلخي، (متوفا در سال 1294).32ـ شيخ عامر بن عامر البصري صاحب قصيده تائيه «ذات الانوار».33ـ قاضي جواد سابطي.34ـ صدر الدين قونوي صاحب تفسير الفاتحه و مفتاح الغيب.35ـ عبدالله بن محمد مطيري مدني، مؤلف كتاب الرياض الزاهره.36ـ شيخ محمد سراج الدين رفاعي، مؤلف صحاح الاخبار.37ـ مير خواند محمد بن خاوندشاه، مؤلف تاريخ روضة الصفا، (متوفا در سال 903).38ـ نضر بن علي جهضمي عالم و محدث معروف.39ـ قاضي بهلول بهجت افندي، مؤلف كتاب محاكمه در تاريخ آل محمد (ص).40ـ شيخ محمد ابراهيم جويني، (متوفا در سال 1176).41ـ شيخ شمس الدين محمد بن يوسف زرندي، مؤلف معراج الوصول.42ـ شمس الدين تبريزي، شيخ جلال الدين رومي.43ـ ابن خلكان در وفيات الاعيان تاريخ ولادت آن حضرت را تعيين كرده است.44ـ ابن ارزق در تاريخ ميافارقين.45ـ مولي علي قاري صاحب كتاب مرقاة در شرح مشكاة.46ـ قطب مدار.47ـ ابن وردي مورخ.48ـ شبلنجي، مؤلف سبائك الذهب.50ـ شيخ الاسلام ابراهيم بن سعد الدين.51ـ صدر الائمه موفق بن احمد مالكي خوارزمي.52ـ مولي حسين بن علي كاشفي، مؤلف جواهر التفسير، (متوفاي سال 906).53ـ سيد علي بن شهاب همداني، مؤلف «المودة في القربي».54ـ شيخ محمد صبان مصري، (متوفاي سال 1206).55ـ الناصر لدين الله خليفة عباسي.56ـ عبدالحي بن عمار حنبلي، مؤلف شذرات الذهب (متوفا در سال 1098).57ـ شيخ عبدالرحمن بسطامي، در كتاب درة المعارف.58ـ شيخ عبدالكريم يماني.59ـ سيد نسيمي.60ـ عماد الدين حنفي.61ـ جلال الدين سيوطي.62ـ رشيد الدين دهلوي هندي.63ـ شاه ولي الله دهلوي.64ـ شيخ احمد فاروقي نقشبندي.65ـ ابو الوليد محمد بن شحنه حنفي، در تاريخ روضة المناظر.66ـ شمس الدين محمد بن طولون مورخ شهير، در كتاب الشذرات الذهبيه (متوفاي سال 953).67ـ شبراوي شافعي، رئيس اسبق جامع ازهر و مؤلف كتاب الاتحاف.68ـ يافعي، مؤلف تاريخ مرآة الجنان.69ـ محمد فريد وجدي در دائرة المعارف.70ـ عالم محقق شيخ رحمة الله هندي، مؤلف اظهار الحق.71ـ علاء الدين احمد بن محمد السماني.72ـ خير الدين زركلي در كتاب الاعلام، ج6، ص310.73ـ عبدالملك عصامي مكي.74ـ محمود بن وهيب القراغولي بغدادي حنفي.75ـ ياقوت حموي در معجم البلدان، ج6، ص175.76ـ مؤلف تاريخ گزيده، ص207 و 208، ط لندن، 1910م.77ـ ابو العباس قرماني احمد بن يوسف دمشقي در اخبار الدول و آثار الدول.

عقيده به ظهور مهدي عقيده اي اسلامي است

برخي از كساني كه با تعصب كوركورانه و دشمني شيعه حقايق ديني و علمي را مطالعه كرده و يا افكار مسموم و آلوده به غرضهاي سياسي دشمنان اسلام را ترويج مي نمايند از راه راست و حقيقت پژوهي منحرف شده، در ضمن سخنان و مقالات خود گاهي عقيده به ظهور مهدي را يك عقيده شيعي معرفي كرده و از اينكه آن را عقيده اي اسلامي كه مورد قبول ساير فِرَق اسلام بدانند خودداري مي كنند.پاره اي هم علاوه بر تعصب و نفاق در اثر كم اطلاعي از تاريخ و حديث و تفسير و رجال و عدم تبحّر و تحقيق در مسائل اسلامي و آشنائي مختصر با علوم مادّي عصري، مي خواهند به تمام مسائل ديني از دريچه علل و اسباب مادّي نگريسته و آنچه را نتوانستند به علل مادّي مستند سازند و از درك راز و فلسفه آن عاجز شدند تأويل و تحريف مي نمايند ويا از اساس انكار مي كنند.از اين رو در كنُج اطاق در بسته خود مي نشينند و قلم به دست مي گيرند و در مسائل اسلامي و ديني كه از حدود مطالعاتشان خارج است، گستاخانه اظهار نظر نموده و حقايق مورد اتفاق مسلمين را كه از آيات و احاديث گرفته شده انكار مي نمايند، مثلاً مايلند بيشتر از معجزات علمي قرآن و تشريعات اسلام و برنامه هاي عالي و مترقي آن سخن بگويند، ولي از معجزات ديگر پيامبر و ساير انبياء و تصرفات خارق العاده آنها در امور مادّي حرفي به ميان نياورند، چون شايد به ذائقه يك بچه تازه دانشجو شده خوب مزه نكند يا يك نفر بي اطلاع آن را مستبعد شمارد.اينها گمان مي كنند صحت و واقعيت هر موضوع وابسته به اين است كه همه كس بتواند آن را درك كند، يا هر دانشمندي آن را تصديق نمايد و با تلسكوپ و ميكروسكپ و لابراتوار و وسائل فني و صناعي وجود آن ثابت شود.اينها مي گويند بهتر اين است كه انبياء را هر چه بتوانيم افرادي عادي معرفي نمائيم و از نسبت دادن معجزات به آنها هم تا مي شود خودداري نمائيم، بلكه بهتر مي دانند كه حوادث عالم را هم به خداوند متعال نسبت ندهند و از قدرت و حكمت و علم و قضا و قدر او هم صريحاً سخني به ميان نياورند و هر چه بگويند از طبيعت و ماده بگويند و به جاي سپاس و ستايش خدا، سپاس ماده را به جا آورند تا با برخي از آنان كه چند كلمه از علوم مادي ياد گرفته و چند اصطلاح و فرمول و فرضيه فيزيكي و شيميائي و رياضي را خصوصا به زبان انگليسي و فرانسوي شنيده اند هم زبان باشند.اين روحيه متأسفانه كم و بيش به همه سرايت كرده و در همه جاي زندگي بسياري آثارش نمايان است و بيشتر كساني كه تحت تأثير اين روحيه هستند، افراد خام و ناپخته و اشخاصي هستند كه در علوم قديم و جديد اهل تحقيق و كنجكاوي نيستند و يك فرضيه يا اظهار نظر يك نفر غربي را هر چند آلوده به اغراض سياسي و استعماري باشد، صد در صد صحيح مي شمارند. بعضي از روزنامه ها و مجلات و مطبوعات هم تحت تأثير اين عوامل دانسته يا نادانسته به مقاصد استعماري خدمت مي كنند9.فكر نمي كنند كه بيشتر مردم آمريكا و اروپا و زمامداران آنها در مسائل علمي و عقلي و فلسفي و ديني، عوام و بي اطلاع و مغرض هستند (و بلكه بر طبق يك آمار رسمي 81 درصد آنان ناقص العقل و مبتلا به ضعف مشاعر قواي دماغي و رواني مي باشند) و بر اساس هدفهاي سياسي پست و دور از شرافت انسانيّت در هر نقطه اي از نقاط دنيا مطابق مصالح سياسي خود حرفي مي زنند و حساب علماء و دنشمندان آنها با حساب اكثريّت غرق در فساد و شهوات جدا است.اينها در حالي كه ميان خودشان هزار جور خرافات رواج دارد، شرقيها را به عادات و اخلاقي كه مبني بر مباني عقلي و اجتماعي و اخلاقي و ديني صحيح است استهزا مي كنند.اين حالت را كه در شرق پيدا شده غرب زدگي مي گويند و مظاهر و نمايش هاي آن بسيار است و اجمالاً همه چيز را تهديد كرده و جامعه ها و خانواده هاي اسلامي را در بعضي از كشورها مسخ و عفت و حيا و اخلاق فاضله را چنان در معرض زوال قرار داده كه در آينده بايد همان سرنوشت كشور اسلامي اندلس (اسپانيا) را استقبال نمايند. [150] .در زمان ما متأسفانه غرب زدگي و خود باختگي در برابر عادات و اخلاق غربيها و اظهار اشتهاي كاذب به تجددي كه عين ارتجاع است، پيش مردمي كه سطح معلوماتشان از حدود روزنامه و مجلات و يكي دو سفر به اروپا و آمريكا بيشتر نيست روشنفكري شمرده مي شود و بيگانگان نيز با وسايلي كه دارند حتي به وسيله افرادي به نام مستشرق و خاورشناس براي غرضهاي سياسي خود اين اشخاص را تشويق مي كنند.در موضوع ظهور مهدي موعود نيز اخيراً چند تن از برادران غرب زده سني ما مانند احمد امين و عبدالحسيب طه حميده در حالي كه احاديث مهدي را نقل كرده اند، به شيعه حمله كرده و مثل آنكه شيعه را در اين عقيده تنها يافته باشند يا مأخذ و مدركي براي اين عقيده در كتاب و سنّت و اقوال صحابه و تابعين و علماي امت نباشد، ايرادات غير وارده نموده اند و خود را روشنفكر و متفكر و صاحب آراي جديده مي شمارند.شايد نخستين كسي كه در صدد برآمد كه احاديث ظهور مهدي را تضعيف كند و از عهده برنيامد، ابن خلدون مغربي باشد كه در محيط افكار اموي و بغض اهل بيت در اطراف مسائل اسلامي بحث نمود.دولت اموي اندلس به قول عقاد براي شرق اسلامي تواريخي ايجاد كرد كه نه مورخان آنها نوشته اند و نه اگر مي نوشتند آنچنان مي نگاشتند. محيط اندلس مورخاني تربيت كرد كه توانائي نقد و ردّ افكار اموي را نداشتند و ابن خلدون از همان افراد است كه تحت نفوذ و تربيت و تفكير سياسي خاص از واقع بيني در اين مسائل محروم بود. او مايل است كه فضايل اهل بيت را انكار يا به نحوي از انحاء توهين و تضعيف نمايد و از بني اميه دفاع كند و مطاعن آنها را ردّ نمايد تا آنجا كه معاويه را بقيه خلفاي راشدين مي شمرد.ظهور مهدي آل بيت: را هم چون از اولاد فاطمه و از بزرگ ترين مفاخر دودمان رسالت است، با همين روحيه بغض و عداوت اهل بيت مطرح نموده و با آنكه احاديث آن را تخريج نموده و از عهده نقد و تضعيف آنها بر نيامده دست به دامان استبعاد زده است.جمعي از ارباب تحقيق و دانشمندان اهل سنت به سخنان ابن خلدون و امثال او پاسخهاي دندان شكن داده و خطاء و لغزش او و اين اشخاص به اصطلاح روشنفكر را روشن ساخته اند.استاد احمد محمد شاكر، عالم معروف و معاصر مصري در «مقاليد الكنوز» مي گويد: ابن خلدون از چيزي كه به آن علم ندارد پيروي كرده و خود را در مهلكه انداخته، بر او مشاغل سياسي و امور دولتي و خدمت اميران و پادشاهان غلبه يافته و گمان كرده عقيده به ظهور مهدي، عقيده اي شيعي است، در مقدمه فصل طويلي نگاشته و در تناقض گوئيهاي عجيب افتاده و غلطهاي روشن كرده است (سپس استاد شاكر) بعضي از غلطهاي او را نقل كرده و مي گويد: او احاديث مهدي را تضعيف كرده براي فكر و روش سياسي خاصي كه داشته (تا اينكه مي گويد): اين فصل از مقدمه ابن خلدون پر است از غلطهاي بسيار در نام هاي رجال و علل احاديث، البته نبايد احدي به آن اعتماد كند.استاد احمد بن محمد صديق، كتابي در ردّ ابن خلدون در اين موضوع به نام «ابراز الوهم المكنون عن كلام ابن خلدون» نوشته و بطور مشروح به او پاسخ داده و او را مبتدع شمرده است.هر چند آقايان علماي اهل سنّت به اين سخنان ياوه، جواب داده و ثابت كرده اند عقيده به ظهور مهدي عقيده اسلامي خالص است و مورد اجماع و اتفاق امت است، توضيحاً مي گوئيم:1ـ هر فكر و عقيده اي كه از شيعه باشد، فكر و عقيده اسلامي است و شيعه جز عقايد اسلامي، فكر و عقيده ديگري ندارد. مدرك و مستند عقايد شيعه كتاب و سنّت پيغمبر (ص) است. بنا بر اين امكان ندارد كه عقيده اي عقيده شيعه باشد و عقيده اسلامي نباشد.2ـ عقيده به ظهور مهدي، اختصاص به شيعه ندارد و چنانچه علماي اهل سنّت نبز بر آن اتفاق دارند عقيده اسلامي خالص است.3ـ شما اسلامي بودن عقيده را از چه راه تشخيص مي دهيد، آيا اگر آياتي از قرآن مجيد به آن تفسير شده باشد آن عقيده، عقيده اسلامي نيست؟اگر احاديث صحيح و معتبر و متواتر كه در كتابهاي اهل سنت روايت شده، آن را ثابت سازد آن عقيده، عقيده اسلامي نيست؟اگر صحابه و تابعين و تابعين تابعين به آن معتقد باشند آن عقيده اسلامي نيست؟اگر شواهد و حوادث تاريخي همه صحت آن عقيده را تأييد كرده و برساند كه آن عقيده عقيده مقبول عموم ملت اسلام بوده است باز هم آن عقيده را اسلامي نمي دانيد؟اگر در موضوع مهدي، محثيني مانند ابي داوود صاحب سنن، يك كتاب به نام «كتاب المهدي» و عالمي مانند شوكاني كتابي به نام «التوضيح» و ديگران از مشهورترين علماء كتابهاي ديگر نوشته باشند و در كتابهاي اسلامي كه در قرن اول هجرت تأليف شده، اين عقيده مذكور باشد، باز هم اين عقيده اسلامي نيست؟پس شما بگوئيد: ملاك و ميزان يك عقيده اسلامي چيست؟ تا ما با آن ميزان به شما جواب بدهيم; ولي شما مي دانيد و همه مسلمانان مي دانند كه غير از آنچه برشمرديم راه ديگر براي شناخت عقائد اسلامي نيست و از همه اين راهها، اسلامي بودن عقيده به ظهور مهدي ثابت و مسلّم است، خواه شما بخواهيد و خواه نخواهيد.

عقيده به ظهور مهدي و قيام مدعيان مهدويت

بعضي مانند احمد امين مصري و طنطاوي، انقلابات و شورشهائي را كه متمهديان بر پا كرده و سبب ضعف مسلمانان و جنگ و خون ريزي شده پيش كشيده و عقيده به ظهور مهدي را علت بروز اين حوادث و اختلاف و تفرقه شمرده و از اين راه مي خواهند سم پاشي كرده و افكار را از اين عقيده كه سبب ثبات و استحكام جامعه و اطمينان به آينده است، منصرف سازند. در حالي كه ميان دعواي كساني كه به دروغ مُدزعي مقام مهدويت شده يا بشوند و صحت و عدم صحت عقيده به ظهور مهدي هيچ گونه ارتباطي نيست و با اينگونه سخنان انكار يك واقعيت ديني و مذهبي از يك نفر به اصطلاح دانشمند تعجب آور است.آقاي احمد امين، كدام يك از حقايق عالي و كدام يك از نعمتهاي عامه اينگونه مورد سوء استفاده و دست آويز مقاصد افراد جاه پرست و رياست خواه نشده است.حق، صلح، عدالت، امانت و صداقت، فرهنگ و تعليم و تربيت، ترقي و تجدد، دين و مذهب، آزادي، دموكراسي، برقراري نظم و حكومت قانون و صدها مفاهيم ديگر از اين رقم مورد سوء استفاده و دستبرد سود پرستان و سياستمداران بوده و هست و بيشتر اين الفاظ در معاني اضداد آنها استعمال مي شود، يعني جنگجو و توسعه طلب از صلح و دموكراسي، ستمگر از عدالت، مفسد از اصلاح، مرتجع از تجدد و ترقي، خائن از امين و دشمنان آزادي از آزادي دم مي زنند و در زير اين الفاظ مقاصد خود را مي جويند و بر روي كارها و خيانت و جنايتهاي خود با اين الفاظ پرده پوشي نموده و به ملتهاي ستمكش آنچه را مي خواهند تحميل مي كنند.به نام تعميم تربيت و تعليم، مردم را از مباني صحيح اخلاقي منحرف مي سازند و از ترقي علمي افراد مانع مي شوند.جنگهائي كه به نام آزادي بشر و نجات ملل محروم و دفاع از حقوق ملتها بر پا مي شود، چنانچه ديده و شنيده شده براي پايمال كردن حقوق و غارت ثروت كشورها و استعمار آنها است.به نام رهبري معنوي و به نام رسالت آسماني بيشتر شورش و انقلاب شده، يا به نام مهدويّت؟ كساني كه به دروغ ادعاي پيغمبري كرده اند بيشتر بوده اند يا آنهائي كه به دروغ ادعاي مهدويّت كرده اند؟كودتاها و انقلاباتي كه پي در پي در كشورها واقع مي شود به نام اصلاح و نجات ملت و آزادي و حكومت قانون انجام مي شود يا به نامهاي ديگر؟ و آيا رهبران اين انقلابات بيشتر خود ساخته و شيفته آزادي و براي اصلاح قيام مي كنند يا براي مقاصد ديگر؟آيات قرآن مجيد هم وقتي به دست نا اهل و صاحبان اغراض شخصي و سياسي افتاد به عكس مقصود و مراد، تفسير و معني مي شود يا در غير مورد تطبيق مي كنند تا حدي كه معاويه و يزيد هم در برابر علي و حسين (ع) آيات قرآن را مي نوشتند و مي خواندند.آيا براي اينكه آياتي از قرآن مجيد را بعضي بر حسب رأي و نظر خود و در جهت تأمين منافع شخصي تاويل و تفسير كردند و سبب ضلالت و گمراهي شدند، شما مي توانيد پيشنهاد بدهيد كه آن آيات (العياذ بالله) از قرآن حذف شود تا اين افراد به رأي فاسد خود آنها را تفسير نكنند؟حتي افرادي پا را فراتر گذاشته قولاً يا عملاً ادعاي خدائي كرده و مردم را استعباد كردند. مليونها مردم گاوپرست و بت پرست و آتش پرست و ستاره پرست شدند، مليونها نفر در برابر كاخ فرعونها و نمرودها و ديكتاتوران ديگر تاريخ به خاك ذلت افتادند و خود را غلام جان نثار و چاكر بي اختيار آنها گفتند و بشرهائي مانند خود بلكه بي علم تر و نالايق تر از خود را پرستيدند و به جاي آنكه نام خداي يگانه را برند، نام سلاطين را بردند و كارها را به نام پرننگ ستمگران آغاز كردند. اگر اسلام نيامده بود و عقيده توحيد، قلوب مردم را روشن نكرده و افكار را آزاد نساخته بود و بشر خود را نشناخته بود و ملتها رابطه خود را با زمامداران درك نكرده بودند و بسم الله و الله اكبر شعار آدمهاي آزاد نشده بود، هرگز يوغ ذلت بشر پرستي از گردن انسانها برداشته نمي شد.آيا براي اينكه علم و صنعت و خدا پرستي و نبوت و صلح و عدالت در طول تاريخ زندگي بشر وسيله و دستاويز مقاصد افرادي جاه طلب و سياستمدار شده، شما مي توانيد اين حقايق را محكوم سازيد؟آيا براي اينكه جمعي به عنوان عدالت پروري و آزاديخواهي و حكومت قانون، ستمگري و قانون شكني كرده و ديكتاتوري پيشه ساخته، شما مي توانيد بگوئيد مفاهيم عدل و داد و حرّيت و قانون و مساوات و فضيلت، حقيقت ندارد و براي بشر اسباب دردسر و مزاحمت است و بايد اين الفاظ از قاموس انسانيّت حذف شود؟آيا مي خواهيد با اين انديشه هاي نارسا و منطق غلط در يك موضوعي كه صدها حديث و روايت بر آن دلالت دارد و صدها ميليون مسلمان در مرور اعصار به آن معتقد بوده و هستند اظهار نظر كنيد؟نه آقاي احمد امين، اين دروغ از راست بگرفته فروغ.شما هم مي دانيد كه اكثر اختلافات بشر بر سر موضوعات و صغريّات و مصاديق است و اگر به غلط و خطا يا به عمد يك چيزي را موضوع و مصداق و صغراي يك كلي خواندند، يا به باطلي لباس حق پوشانيدند، بر دامن پاك حق گردي نمي نشيند. همانطور كه افراد ناداني خود را با جعل دانشنامه و شيطنت هاي ديگر عالم معرفي مي كنند افرادي هم به دروغ خود را مصلح و عدالت طلب و مهدي موعود و امام و پيغمبر مي نامند.بلكه يكي از مدعيان مهدويت (علي محمد شيرازي) چون ديد بازارش گرم نشد و حنايش رنگي نگرفت يا تني چند را كه به او گرويدند بسيار ابله و نادان يافت، دعاوي ديگر هم كرد. [151] .پس اين سخن كه چون ايمان به ظهور مهدي دستاويز جمعي از شيّادان جاه طلب تاريخ شده، ما بايد آن را از اصل رها كنيم و از يك واقعيت مسلم چشم بپوشيم به هيچ وجه نه قابل قبول و مورد اعتنا است و نه با عقل و منطق سازگار است.لذا از قرن اول هجرت كه بعضي ادّعاي مهدويّت كردند يا ديگران به آنها اين مقام را نسبت دادند، از كسي حتي بني اميّه و بين عباس شنيده نشد كه در مقام ردّ آنها انكار اصل ظهور مهدي را بنمايد بلكه آنها را براي آنكه واجد صفات مهدي نيستند ردّ مي كردند و هيچ كس نگفت چون اينها به دروغ ادعاء مي كنند پس ما اصل ظهور مهدي را قبول نداريم زيرا در ميان مسلمانان كه به كتاب و سنت پيغمبر و اجماع صحابه و تابعين ايمان داشتند اين فكر يعني انكار اصل ظهور مهدي با ردّ گفته پيغمبر و مخالفت كتاب و سنت برابر بود و هرگز قابل قبول نبود، بلكه چون در احاديث راجع به ظهور مهدي از پيدايش اين متمهديان خبر داده شده ايمان آنها به صحت روايات و ظهور آن حضرت بيشتر مي شد كه كساني كه در اثر دعواي مدعيان دروغ گوي مقام مهدويّت گمراه شدند، ضلالتشان مربوط به جهالت و ناداني و عدم معرفت و بي اطلاعي از اوصاف و علائم مهدي ـ عليه الصلاة والسلام ـ مي باشد ولي اگر كسي مهدي منتظر ـ عجل الله تعالي فرجه ـ را به همان اوصاف و نشانيها كه در اخبار و احاديث معرفي شده بشناسد، هرگز گمراه نمي شود و دعاوي باطل سبب تزلزل ايمان و عقيده او نمي گردد و آنچنان كه صفات و خصوصيات مهدي (ع) مشروح و روشن و رافع ابهامات بيان شده در مورد هيچ دعوت ديگر واحدي از انبياء و اولياء كه منصوص به تنصيص نبيّ يا وليّ سابق بودند بيان نشده است.

تأثير عقيده به ظهور مهدي در اخلاق

طنطاوي مصري در تفسير خود راجع به قرب ساعت «قيامت» و ظهور مهدي، سخنان ابن خلدون مغربي را نقل كرده و اين دو موضوع را سبب ضعف عزائم و ايراث سستي و تفرقه و اختلاف پنداشته و به علماي اسلام، نسبت غفلت بلكه تلويحاً آنها را به جهل و ضلالت نسبت داده است.راجع به تفرقه و اختلاف در مقاله «عقيده به ظهور مهدي و قيام مدعيان مهدويت» توضيح داده شد كه تمام عناوين و حقايق مورد دستبرد و سوء تعبير صاحبان اغراض فاسد گرديده و حتي مفهوم يگانگي و وحدت ملّي و ديني هم وسيله تفرقه شده و به نام تحصيل اتحاد، بسا اختلاف بوجود آمده و به اسم حفظ وحدت، تفرقه ايجاد و مرتكب تجاوزات ننگين مي گردند.اما اين سوء استفاده ها زياني به حسن اتحاد و لزوم آن نمي زند.ايمان به ظهور مهدي (ع) هم مثل ساير عقائد اسلامي بايد قدر مشترك و وسيله اتحاد باشد. شما مقصّر هستيد زيرا موضوعي را كه امت بر آن اتحاد و اتفاق دارند و اعتبار مدارك و مآخذ آن از بسياري از عقايد و مسائل اسلامي قوي تر است انكار مي كنيد و اختلاف و تفرقه ايجاد مي نمائيد.اما راجع به قرب ساعت; اولاً، ايمان به اقتراب و نزديكي قيامت مدلول و منطوق آيات محكم و صريح قرآن مجيد است.ثانياً، اين ايمان به هيچ وجه علت ضعف و سستي نمي شود و بلكه سبب قوت تصميم و اهتمام در انجام تكليف و خلوص نيت و تهذيب اخلاق و وسيله انذار و ترغيب به كارهاي خير و اعمال صالح است.شما چون در ردّ و قبول حقائق، به غلط نتائج مادي را ميزان قرار داده ايد، مي خواهيد خبر اقتراب ساعت هم مستقيماً سبب فتح كشورها و دعوت به اختراع و پيشرفت امور صناعي و مادي باشد و از تأثير معنوي و اخلاقي و رابطه آن با سازمان صحيح اجتماعي و مدينه فاضله اي كه منظور اسلام است غفلت داريد و فراموش كرده ايد كه دعوت انبياء و تعليم و تربيت آنها بر اساس ايمان به مبدء و معاد است.مسلمانان با اين ايمان به مبدء و معاد و اقتراب ساعت كشورهاي بزرگ را فتح كردند و پرچم اسلام را در دورترين نقاط به اهتزاز در آوردند و اعلان آزادي انسانها را در جهان انتشار دادند.با اين ايمان، جهانيان را به علم و دانش و تفكر و تحقيق و كنجكاوي و ترقي علمي و صناعي دعوت كردند، علمدار علم و تمدن شدند و در هر رشته از علوم تجربي بزرگ ترين دانشمندان را به دنيا تحويل دادند.راجع به تعيين وقت قيام و قيامت هم كه مي گوئيد: سبب انحراف و گمراهي شده و فلان صوفي حقه باز سني، وقتي براي آن معين كرده و گله از برادران صوفي سني خود كرده ايد، البته حق داريد، ولي اگر كسي اين سخنان را باور كرد گناهش به گردن شما رهبران اهل سنّت است كه افكار را روشن نمي كنيد و مسلمانان را به معارف قرآن راجع به مبدء و معاد آشنا نساخته ايد.قرآن صريحاً علم قيام ساعت را مخصوص خدا دانسته وما معتقديم كه كسي از آن آگاه نيست و هر كس براي آن وقتي معين كند، دروغگو و راهزن است و اكثريت بلكه قاطبه عوام مسلمان از سني و شيعه تا چه رسد خواص و علماء مي دانند كه كسي از تاريخ قيام ساعت خبر ندارد و علم آن نزد خداوند متعال است (انّ الله عنده علم الساعة) [152] حال اگر ناداني در اين موضوع اظهار علم كند، نه پذيرفته مي شود و نه كسي به آن اعتنا مي كند. اينها سبب ضعف و سستي مسلمانان نيست، سبب ضعف، كتمان حقايق و سياستهاي سوء زمامداران و منحرف كردن جامعه از برنامه هاي روشن اسلامي است.ايمان به ظهور مهدي (ع) نيز مانند قيام ساعت و اقتراب قيامت سبب ضعف و شكست روحيه و سستي در انجام تكاليف نيست. هيچ كس نگفته چون مهدي ظهور مي كند تكاليف ساقط و مسلمانان در برابر كفار و حملات آنها تكليفي ندارند و بايد دست روي دست بگذارند.هيچ كس نگفته آيه (وأعدوا لهم ما استطعتم من قوة...) [153] و آيات راجع به امر به معروف و نهي از منكر و دعوت به خير و دفاع از اسلام و وظايف اجتماعي و سياسي را نبايد اجرا كرد.كسي نگفته است: ايمان به ظهور مهدي براي افراد سست عنصر و ضعيف الاراده و بهانه جو و كساني كه ظلم و استعمار اجانب را در بلاد اسلام و خانه و وطن خود تحمل كرده اند عذر است.هرگز در يك خبر و روايت نرسيده كه كارها را به آينده و ظهور مهدي واگذاريد، بلكه به عكس مسلمانان در اخبار و احاديث به صبر و ثبات و كوشش و استقامت و شدت تمسك به تعليمات و برنامه هاي قرآن تشويق شده اند.همانطور كه پيغمبر اعظم و مجاهد اول اسلام علي (ع) و صحابه والا مقام به انتظار ظهور مهدي، خانه نشيني و كناره گيري اختيار نكردند و براي اِعلاي كلمه اسلام آني فارغ نبودند و از هيچ فداكاري و جان بازي خودداري نكردند، امروز هم مسلمانان همان وظايف را عهده دار و همان مسؤوليتها را دارند.ايمان به ظهور مهدي و امام وقت نيز مؤيد همين احساس مسؤوليت است.ايمان به ظهور مهدي موجب تهذيب اخلاق و ورع و پارسائي و بيداري ضمير است.ايمان به ظهور مهدي با واگذاري امور به آينده و گوشه گيري و انزوا و امروز و فردا كردن و قبول تسلط كفار و اشرار و خودداري از ترقي صناعي و علمي و ترك اصلاحات اجتماعي سازگانيست.ايمان به ظهور مهدي سبب رشد فكر و مانع از ضعف و نااميدي و بدبيني به آينده است.ايمان به ظهور مهدي همان نتيجه و فايده را دارد كه آيات شريفه اي مثل (انّا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون) [154] و آيه (يريدون ليطفؤا نور الله بأفواههم...) [155] و آيه (ولا تهنوا ولا تحزنوا وأنتم الاعلون ان كنتم مؤمنين) [156] دارند.همانطور كه مفاد اين آيات فتور و سستي و شانه از زير بار مسؤوليت خالي كردن نيست، ظهور مهدي و غلبه آن حضرت و حكومت جهاني او نيز سبب سستي و جواز مسامحه در انجام تكاليف نيست.همانطور كه مسلمانان صدر اسلام از اين آيات و بشارتهاي پيغمبر (ص) به فتوحات آينده و كشور گشائيهاي مسلمين نفهميدند كه بايد در خانه به انتظار آينده نشست و تماشاچي صحنه هاي شكست مسلمانان و عقب ماندن آنها از كفار در علم و صنعت و اسباب قوه و قدرت گردند و به گفتن اينكه خدا حافظ است و خدا وعده نصرت داده و خدا نمي گذارد نورش خاموش شود اكتفا نمي كردند. كساني هم كه به ظهور حضرت مهدي (ع) ايمان دارند خصوصاً اگر روايات و احاديثي را كه از طرق شيعه روايت شده خوانده باشند، بايد در اطاعت اوامر خدا و انجام تكاليف شرعي از ديگران كوشاتر و غيرت و همت و اهتمام آنها در حفظ نواميس شرع و حمايت از قرآن و احكام و دفاع از حريم اسلام و مجد و عظمت مسلمين بيشتر باشد.

پاورقي

[1] سوره انبياء، آيه52.
[2] و اين كار اصلاً بر خدا دشوار نيست. (سوره ابراهيم، آيه20).
[3] اشعار از مرحوم آيت الله والد نويسنده ـ اعلي الله مقامه ـ است.
[4] سوره بقره، آيه3.
[5] سوره بقره، آيه 23 ـ 24.
[6] سوره اسراء، آيه88.
[7] المحاسن و المساوي، ج1، ص76.
[8] يكي از خبرهاي مسلّم پيغمبر اعظم (ص) از غيب كه در كتابهائي كه دو سه قرن پيش از وقوع آن تأليف و منتشر شده، ضبط و ثبت گرديده خبر آن حضرت است از ظهور آتشي در سرزمين حجاز بطوري كه پرتو آن به شهرهاي دور، مانند بصري شام برسد. پيغمبر اكرم (ص) از اين واقعه خبر داد و جمعي از صحابه آن را روايت كرده اند و در كتابهائي كه در قرن سوّم تأليف و انتشار يافت ضبط گرديد مثل صحيح بخاري (متوفي256)، صحيح مسلم (متوفي261)، مسند احمد (متوفي241)، مسند حاكم (متوفي405)، و طبراني (متوفي360) و اين آتش با نشانيهائي كه از پيامبر (ص) روايت شده بود در شب سيم جمادي الاخر سال 654 در نزديكي شهر مدينه آشكار شد و از مسافت دور و چند روز راه ديده مي شد و مدّت پنجاه و دو روز باقي ماند و در 27 رجب آن سال پايان پذيرفت (يعني نزديك چهار قرن بعد از مرگ بخاري و مسلم) كه شرح آن در كتب تواريخ مذكور است مانند: «السيرة النبويه» در حاشيه «السيرة الحلبيه» تأليف سيد احمد زيني، ج3، ص222، در «التذكره» قرطبي، ص250. «الاذاعه»، ص84. «الاشاعه»، ص37. «تاريخ الخلفاء»، ص309. و «صحيح مسلم»، ج8، ص180. «صحيح بخاري»، كتاب فتن، ج4، ص142. «وفاء الوفاء» تأليف سمهودي، ج1، فصل16، ص152 ـ 139. «الفتوحات الاسلامية»، ج2، ص62 ـ 67. «عمدة الاخبار في تاريخ مدينة المختار»، ص125 ـ 127 و «فصل في ظهور نار الحجار».
[9] مخفي نماند كه ملل ديگر و معتقدين به اديان معروف هم در اصل انتظار ظهور يك شخصيت روحاني براي اصلاح جهان و خاتمه دادن به ظلم و جنگ و فساد و خرابكاري و نجات ضعفاء و مظلومين، با مسلمانان همراه و متفقند و بشاراتي كه در كتابهاي آنها است منطبق به حضرت صاحب الزمان (ع) مي شود كه بعضي از فضلاي معاصر آنها را استقصاء و استخراج نموده اند.
[10] سوره انفال، آيه39.
[11] سوره توبه، آيه33 و سوره فتح، آيه28.
[12] سوره توبه، آيه32.
[13] سوره صف، آيه 8.
[14] سوره انفال، آيه7.
[15] سوره اسراء، آيه81.
[16] سوره انبياء، آيه105.
[17] سوره نور، آيه55.
[18] سوره غافر، آيه51.
[19] سوره غافر، آيه51.
[20] سوره مجادله، آيه21.
[21] سخنان چهار نفر ديگر از علماي معروف اهل سنّت را چون در يكي از فصلها و مقالات آينده نيز ذكر شده حذف كرديم به آن مقاله مراجعه شود.
[22] طبق رواياتي كه ابن حجر عسقلاني شافعي در «الاصابه»، ج1، ص395. از «فوائد كواكبي» روايت كرده، حكيم بن عياش نامبرده به سبب نفرين حضرت صادق (ع) به وضع عجيبي هلاك شد.
[23] قسمتهائي از اين مقاله مانند اسامي صحابه و كتابهائي كه در اين باب، علماي اهل سنّت تأليف كرده اند و نام كساني كه به تواتر اين روايات تصريح نموده اند، چون در فصل هاي آينده اين كتاب مذكور مي شود حذف گرديد.
[24] حديث متواتر، حديثي را گويند كه راويان و كساني كه آن را نقل مي كنند جمعي باشند كه عادةً اتفاق و تباني آنها بر كذب ممكن نباشد.
[25] چون اين خصائص در فصل «مشخصات و اوصاف مهدي (ع)» بيان شده براي اينكه تكرار نشود از اين مقاله حذف كرديم و خواننده عزيز را به فصل مذكور رجوع مي دهيم.
[26] منتخب الاثر، ص151.
[27] رجوع فرمائيد به كتاب پرتوي از عظمت حسين (ع) تأليف مؤلف، ص349 تا 358.
[28] ابن شهر آشوب در «متشابه القرآن و مختلفه»، ج2، ص55، نيز اسامي جمعي از صحابه را كه از راويان اين حديث مي باشند ذكر كرده است.
[29] منتخب الاثر، تأليف نگارنده، ص12.
[30] الجامع الصغير، ج1، ط4، ص91.
[31] كنز العمال، ج1، ص338، ج6، ص201.
[32] كنز العمال، ج6، ص201، ح3483.
[33] عبقات الانوار، ص246، ج2، ج12.
[34] كشف الاستار، ص74.
[35] ينابيع الموده، ص5.
[36] ينابيع الموده، ص493.
[37] ينابيع الموده، ص258، 445 و كشف الاستار، ص74.
[38] ينابيع المودة، ص447. عبقات، ص237، ج2، ج12.
[39] كشف الاستار، ص74، خ1. و عبقات، ج2، ج12، ص240.
[40] ينابيع الموده، ص258 و 455.
[41] مقتل الحسين، ج1، ص94، و ينابيع الموده، ص258و 492.
[42] عبقات، ص238، ج2، ج12. و ينابيع المودة، ص494.
[43] مقتل الحسين خوارزمي، ج1، ص95. و ينابيع الموده، ص486 ـ فرائد السمطين، ج2.
[44] مقتل الحسين، ج1، ص94، فصل6.
[45] عبقات، ج2، ج12، ص253 و 254. كشف الاستار، ص27 ـ 29 نسخه خطي اربعين، حديث4.
[46] از حسن موافقات كه دليل بر امكان حصول تفاهم بيشتر بين شيعه و اهل سنّت است اين است كه اسامي ائمه اثني عشر: در كتيبه هاي مسجد مقدس پيغمبر (ص) در مدينه طيبه در قسمتي كه در زمان ملك سعود بن عبدالعزيز و فيصل تجديد بنا شده ثبت گرديده است و بر حسب آنچه كه زماني در يكي از كتب تاريخي معتبر ديده ام، سابق بر اين هم اين اسامي طيبه در كتيبه هاي مسجد ثبت بوده با اين تفاوت كه در كتيبه هائي كه قبل از اين تعمير و تجديد بوده، اسامي ائمه متصل به هم بوده و در كتيبه هاي فعلي به تفريق و در بين اسامي صحابه و ائمه اربعه نوشته شده و نام حضرت مهدي (ع) به اين عبارت «محمد المهدي رضي الله عنه» رو به روي كسي است كه از باب مجيدي به صحن مقدس اول مشرف مي شود، در وسط قرار گرفته است.
[47] اينكه آن جناب از فرزندان حسن و حسين (ع) است براي اين است كه مادر مُكرمه حضرت امام محمد باقر، فاطمه بنت امام حسن مجتبي (ع) است، پس حضرت باقر و امامان بعد از ايشان تا حضرت ولي عصر ـ عجل الله تعالي فرجه ـ همه از نسل حسن و حسين (ع) مي باشند.
[48] عالم متتبع سيد هاشم بحراني كتابي به نام «المحجة فيما نزل في القائم الحجة» نگاشته كه در آن بيش از صد آيه از آيات مفسّر به آن حضرت را جمع آوري كرده است.
[49] ينابيع الموده، ص426 و تفسير غرائب القرآن نيشابوري.
[50] تفسير فخر و السراج المنير شربيني و البيان، ص109 و نور الابصار، ص153، ب2.
[51] ينابيع الموده، ص425.
[52] غرائب القرآن و تفسير كبير.
[53] شرح ابن الحديد، ج4، ص336.
[54] اسعاف الراغبين، ب2، ص141 ـ نور الابصار، ب2، ص153 ـ ينابيع المودة، ص153 ـ البيان، ص109.
[55] ظاهراً اوس است كه نام چند تن از صحابه بوده اوس بن حذيفه، اوس بن ابي اوس ثقفي يا اوس بن اوس ثقفي، اوس بن عوف ثقفي ولي در بدايع الزهور راجع به نزول عيسي و اقتداي او به حضرت مهدي (ع) اخراج حديث به اين لفظ كرده: قال اويس الثقفي: سمعت رسول الله (ص).
[56] كتاب ارشاد المستهدي در حلب طبع شده، يك نسخه آن را يكي از علماي حلب به نام شيخ عبدالمتعالي سرميني براي نويسنده اهداء كرده است.
[57] سوره انبياء، آيه105.
[58] راج به فتن و حوادثي كه در آخرالزمان اتفاق مي افتد، محدثين بزرگ شيعه و سني روايات كثيري در كتبي كه از تاريخ تأليف بعضي از آنها يكهزار سال بيشتر گذشته و در دسترس ما است نقل كرده اند كه در حقيقت بايد اين روايات را در رديف معجزات حتمي و اخبار غيبي قرار دهد. هر كسي تفصيل آنها را بخواهد، بايد به آن كتابها مراجعه كند كه از جمله، بي حجابي زنان، برهنه ظاهر شدن آنها، تسلط آنها بر مردها، طرف مشورت شدن آنها و مشاركت آنها با مردها در كارهاي مردانه، مداخله آنها در اداره امور كشور، رواج و علني شدن «مي خواري» و «مي فروشي»، ربا، زنا، قمار، استخفاف به نماز، ساختن آسمان خراشها و كاخهاي بلند، به كار گماردن نا اهلان، تجاهر به معاصي، صرف اموال در راه هاي باطل (مثل پولهائي كه در شب نشيني ها و كاباره ها در شب ژانويه يا شب هاي ديگر رسم شده خرج مي كنند) و ستايش و تشويق از زنان بي عفت و بد كاره و خواننده و نوازنده، پيش افتادن كساني كه زنان را به فساد ترغيب مي كنند، تعطيل شدن احكام الهي، و حدود و قوانين شرعي، حكم بر خلاف حكم خدا دادن، زيادي طلاق، منع از امر به معروف، تزيين مردها به طلا مثل انگشتر طلا، كثرت اولاد زنا و از جمله اين علامات مركزيّت علمي شهر مذهبي قم و حجت شدن آن بر ساير بلاد و انتشار علوم ديني از اين شهر، به ساير شهرستانها است.
[59] سوره آل عمران، آيه64.
[60] ترجمع و آدرس اين حديث قبلاً گذشت.
[61] رجوع شود به قرآن كريم آيات متعددي مانند: (وما أرسلناك الاّ رحمة للعالمين) و (ان هو الاّ ذكر للعالمين) و (قل ياأيها الناس اني رسول الله اليكم جميعاً) و (ومن يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه) كه به رسالت عامه آن حضرت دلالت و صراحت دارند.
[62] يكي از متفكرين بزرگ معاصر در يكي از كتابهايش بعد از ذكر آيات چندي از قرآن مجيد نتيجه گرفته كه دين عبارت است از قانون و حدود و شرع، و طريقه و نظام فكري و عملي. پس اگر انسان در پيروي از قانون و حدود، استناد به خدا داشته باشد در دين خدا است و اگر استناد به شخص و زمامداري داشته باشد در دين آن زمامدار است و اگر استناد به رئيس قبيله يا رأي عموم داشته باشد ناچار در دين آنها است.
[63] سوره آل عمران، آيه64.
[64] به نظر ما ضرر و فساد بشر پرستي از سنگ پرستي بيشتر است. زيرا بشر در اثر تعظيم، خضوع، تملّق و چاپلوسي ديگران به خود مغرور مي شود و خود كام و ديكتاتور و متكبر مي شود بطوري كه از انتقاد و راهنمائي ديگران به خشم مي آيد و اظهار فرعونيّت مي كند، و از اينكه مردم او را بپرستند و در برابر او تواضع نمايند لذّت مي برد. امّا سنگ پرستي ديگر اين مفاسد را ندارد، متأسفانه بشر پرستي هنوز در دنيا حتي دنياهاي به اصطلاح متمدن به صورتهاي تازه و كهنه باقي است.
[65] كسري و قيصرها.
[66] فيلسوف آمريكائي «ويليام لوكا اريسون» مي گويد: ما به مملكت واحد و قانون واحد و قاضي واحد و حاكم واحد براي بشر اعتراف مي كنيم; تمام شهرهاي دني شهر ما، و هر يك از جامعه بشر ابناي شهر و ابناي وطن ما هستند; ما زمين شهرهاي خود را دوست مي داريم به مقداري كه شهرهاي ديگر را دوست مي داريم (البته حكم اينكه امريكائيها در اين ادعا صادقند يا كاذب با مردم دنيا است). «دانتي» اديب شهير ايتاليائي مي گويد: واجب است كه تمام زمين و جماعاتي كه در آن زيست دارند به فرمان يك امير باشند كه آنچه را مورد حاجت است مالك باشد تا جنگ واقع نشود و صلح و آشتي برقرار شود. «فولتير» فرانسوي مي گويد: هيچ كس براي شهرهاي خودش عظمت آرزو نكرد مگر آنكه آرزومند بدبختي و نيستي ديگران شد. متفكرين ديگر از قبيل صموئيل جنسون نيز از اينگونه نظرات كه حاكي از ميل آنها به تشكيل يك جامعه جهاني است دارند.
[67] ترجمه 3 آيه فوق قبلاً گذشت.
[68] نهج البلاغه، حكمت209.
[69] رجوع شود به شماره نهم نشريه مقاله نگارنده (اين مقاله نيز در اين كتاب نقل شده است).
[70] هرگز خداوند نقض وعده نمي كند. (سوره آل عمران، آيه9).
[71] و طريقه خدا هرگز مبدل نخواهد شد و طريقه حق هرگز تغيير نمي پذيرد. (سوره فاطر، آيه43).
[72] سوره طه، آيه114.
[73] مجله «المختار من ريدر زدايجست»، ص37، نوامبر1959.
[74] مجله «المختار من ريدر زدايجست»، ص113، اكتبر1959.
[75] راجع به فوائد عجيب و با اهميت صاعقه مراجعه شود به مقاله «الصواعق نعمة» تلخيص از مجله ماهيانه «بوبيلدر ساينس» «المختار من ريدر زدايجست» ص106 شماره اكتبر، 1959.
[76] سوره لقمان، آيه27.
[77] سوره كهف، آيه109.
[78] حق اليقين شبّر، ج1، ص46. ترجمه اين حديث قبلاً گذشت.
[79] اين دو بيت از گنج دانش يا صد پند مرحوم آيت الله والد نگارنده است.
[80] منتخب الاثر نگارنده، باب28، فصل2، ح1.
[81] و ما به مادر موسي وحي كرديم كه طفلت را شير بده و چون ترسان شدي، او را به دريا افكن و هرگز بر او مترس و محزون مباش كه ما او را به تو بر مي گردانيم و او را پيامبر قرار مي دهيم. (سوره قصص، آيه7).
[82] آنگاه كه از ترس شما گريختم، خداي من، مرا علم و حكمت عطا فرمود و از پيامبران خود قرار داد. (سوره شعرا، آيه21).
[83] مراجعه شود به كتاب منتخب الاثر تأليف نگارنده، فصل2، باب28 و 47.
[84] منتخب الاثر، فصل1، باب8، ح4.
[85] كمال الدين، ج2، ص16، ح34، ب34 و منتخب الاثر تأليف نگارنده، فصل2، ب27، حديث10.
[86] كمال الدين، ج2، ب34، ص15، ح31.
[87] كمال الدين، ج1، ب26، ص404 و 405، ح7.
[88] كمال الدين، ج1، ب30، ص434، ح3. مخفي نماند كه اخبار راجع به شدت اين امتحان بسيار است. مراجعه شود به «غيبت نعماني» و «غيبت» شيخ و «كمال الدين» صدوق ـ رضوان الله عليهم ـ و منتخب الاثر اين حقير.
[89] سوره حديد، آيه17.
[90] اثبات الهداة، جلد7، فصل55، ب32، ص156، ح40.
[91] اي صاحب قبّه درخشان بر مكان بلند، هر كس قبر تو را زيارت كرد و به آن طلب شفا نمود شفا يافت.
[92] سوره نوح، آيه27.
[93] سوره نوح، آيه25.
[94] اين رساله در سال 1335 شمسي در تهران طبع شده و اين جمله در فصل سوم، ص25، آن نقل گرديد.
[95] خدا به كساني كه از شما بندگان ايمان آورده و نيكوكار گردد وعده فرموده كه در زمين خلافت دهد چنانكه امت هاي صالح پيرامون گذشته، جانشين پيشينيان خود شدند و علاوه بر خلافت، دين پسنيديده آنان را بر همه اديان تمكين و تسلط عطا كند و به همه مؤمنان پس از خوف و انديشه از دشمنان ايمني كامل دهد. (سوره نور، آيه57).
[96] نهج البلاغه صبحي الصالح، ص497، كلام147.
[97] تجريد الاعتقاد، مبحث امامت.
[98] سوره مائده، آيه3.
[99] ما هر گاه آتش جنگ سرخ مي شد (جنگ شدت مي يافت) به رسول خدا 9 پناه مي برديم تا آن حضرت پيشاپيش همگان جهاد مي كرد احدي از ما از او به دشمن نزديك تر نبود. (نهج البلاغه، ص214، نهمين كلام از كلمات غريبه امام (ع)).
[100] سوره نور، آيه36.
[101] ما در كتاب «منتخب الاثر» ص371 و 372 و 373 نيز اين موضوع را متعرض شده ايم و محدث نوري نيز در «كشف الاستار» و ديگران هم متعرض شده اند.
[102] اطلاعات شماره 11805.
[103] اطلاعات شماره 11805.
[104] مجله دانشمند، شماره مسلسل 61.
[105] مجله دانشمند، شماره مسلسل61.
[106] اطلاعات، شماره 11805.
[107] الهلال، شماره5، سال38، ص607 و منتخب الاثر، ص278.
[108] البته بر طبق آيات صريح قرآن مجيد، مرگ از سنن عالم و قواعد حتمي است و اين اظهار نظر پزشكان مبالغه و اغراق است.
[109] الهلال، شماره5، سال38، مارس1930 و منتخب الاثر، ص277 و 278.
[110] رجوع شود به ترجمع تورات از لغت عبراني و كلداني و يوناني به لغت عربي، طبع بيروت، سال 1870 / م.
[111] رجوع شود به كتاب اظهار الحق، ج2، ص124.
[112] البته غرض از تعبير استثنائي و منفرد در اينجا اين نيست كه استثناء بر اساس قاعده و قانوني نيست و مثل استثنائات عرف ما تبعيض بي جهت و بي مصلحت باشد، بلكه اين استثنائات نيز طبق نواميس خاصه و سنن الهي ظاهر مي شود و اطلاق استثناء بر اينگونه پديده ها از جهت اين است كه به حسب معتاد و سابقعه و اطلاعات ما به ندرت ديده مي شوند. از نظر ما ظهور فلان ستاره يا حادثه جوّي يك امر استثنائي و بي سابقه است اما از نظر كسي كه به اوضاع و احوال و حركات ستارگان و منظومه ها عالم است يك امر با سابقه است كه مكرّر در دوران صدها هزار سال جهان روي داده است.
[113] نور دانش، شماره6، دوره جديد، سال پنجم.
[114] درخت عندم را درخت «دم الاخوين» و «دم الثعبان» نيز گويند و فارسي «دم الاخوين» و «دم الثعبان» «خون سياوش» و «خون سياوشان» است و ظاهراً عندم، بضم باشد.
[115] پيك ايران، شماره1152.
[116] نور دانش، شماره6، دوره جديد، سال5.
[117] الله والعلم الحديث، ص96.
[118] اطلاعات، شماره977.
[119] نور دانش، شماره6، دوره جديد، سال5.
[120] سوره روم، آيه22.
[121] اطلاعات، شماره11805.
[122] منتخب الاثر، ص280.
[123] نقل به معني از مجله «المقتطف»، شماره3، سال59، اصل مقاله را در «منتخب الاثر» صفحه 280 تا 283 نقل كرده ام.
[124] اطلاعات، شماره11805.
[125] اطلاعات، شماره 12143، سال41. و مجله دانشمند، شماره64 و65.
[126] اطلاعات، شماره 8930.
[127] مجله كل شيء. و تفسير طنطاوي، ج17، ص224.
[128] روزنامه (الثوره) چاپ بغداد، شماره94، سال اوّل.
[129] اطلاعات شماره 11805.
[130] اطلاعات شماره 8930.
[131] اطلاعات شماره 12672.
[132] اطلاعات شماره 12672.
[133] اطلاعات شماره 11805.
[134] الامالي المنتخبه شيخ عبدالواحد مظفري، ص79، ط نجف، نقل از سالنامه پارس.
[135] اطلاعات 8739.
[136] اطلاعات 9198.
[137] منتخب الاثر، ص206، ف2، ب10، ح6.
[138] منتخب الاثر، باب17، ف2، ح2، ص221.
[139] منتخب الاثر، الباب الحادي والثلاثون في «انه شاب لا يهرم بمرور الايام»، ب31، ح2، فصل2.
[140] سوره عنكبوت، آيه14.
[141] منتخب الاثر نگارنده، ص321 تا 341.
[142] منتخب الاثر نگارنده، ص243 و 244.
[143] منتخب الاثر، ص245 و 246.
[144] منتخب الاثر، ص320. اثبات الهداة، ج7، ص139، ح683. اربعين خاتون آبادي، ص24، و كتابهاي ديگر.
[145] منتخب الاثر، ص341 و 343.
[146] ينابيع الموده، ص460. منتخب الاثر نگارنده، ص342.
[147] اثبات الهداة، ج6، ص342، ب31، ف10، ح116.
[148] اثبات الهداة، ج7، ص138، ح682، ب32، ف44 و كفاية الاثر و كمال الدين و منتخب الاثر.
[149] يكي از دانشمندان مصري مي گويد: هنگامي كه در فرانسه تحصيل مي كردم، در ماه رمضان در مجلسي شركت داشتم رئيس مدرسه (دانشكده) به من سيگار تعارف كرد، من عذر خواستم، علت را پرسيد، گفتم: ماه رمضان است و روزه ام. گفت: گمان نمي كردم تو ديگر به اين خرافات پاي بند باشي، پس از پايان مجلس يك پروفسور هندي كه در آن مجلس بود، گفت: مايلم فردا شما را در فلان محل ملاقات كنم، فردا به ملاقات او رفتم، مرا به كليسيا برد و از دور رئيس دانشكده را به من نشان داد، گفت: آن كيست؟ گفتم: فلاني است، گفت: چه كار مي كند؟ گفتم: نماز مي خواند. گفت: اينها ما را به ترك عادات و سنن و وظايف ديني خود مي خوانند و خودشان اينگونه مواظب انجام برنامه هاي مذهبي خود هستند. به نظر ما بايد با اين بيماري خطرناك كه در اثر تلقين بيگانگان و استعمارگران و احساس ضعف در جنبه هاي صناعي و ميكانيكي پيدا شده و مثل خوره شخصيّت و استقلال فكر مردم شرق و ملل اسلامي را مي خورد و بعضي را چنان در منجلاب تقليد از عادات زشت غربيها غرق كرده كه از خود آنها نيز داغ تر شده اند، بايد يك مبارزه دامنه دار و پي گير بر اساس عقل و منطق و احترام به سنن و تعاليم عالي اسلام شروع شود. آري بعضي از شرقي ها چون خود را ضعيف مي بينند، در برابر مظاهر تمدن مادي غرب خود باخته شده، عادات و اخلاق و لباس و روش هاي ملي و ديني خود را ترك نموده و به عادات و روش هاي ناپسند غربي ها افتخار مي نمايند و در مجامع و مجالس خودمان مانند آنها رفتار مي نمايند، اما غربي چون باد به بينيش افتاده و به ثروت و صنايع و قوه مادي خود مغرور شده در برابر شرقيها عادات خود را هر چه هم سخيف و حيواني و خرافي باشد با افتخار و با شكوه و تشريفات انجام مي دهد. بسياري از شرقيهاي غرب زده به جاي آنكه از غرب، صنايع و علوم را فرا بگيرند و خود را از آنها بي نياز سازند تا خودشان مالك دريا و زمين و هوا و معدن خود شوند، تقليد كوركورانه از بيگانگان را شعار خود قرار داده و قدرت آنكه در مجامع آنها با لباس ملّي خود مثلاً بدون كراوات حضور يابند ندارند، جز افرادي مانند زمامداران هند مثل دكتر ذاكر حسين رئيس جمهور سابق هند و سران حجاز و مراكش و برخي ديگر كه در مجامع بين المللي و محافل رسمي با همان لباس و روش ملّي خود شركت مي كنند، اكثر در مجامع و محافل غربيها از آداب آنان تقليد مي كنند چقدر محبوب و زيبا است استقلال روح و جقدر محترم است آن زمامدار مسلمان كه در مجالس و ضيافتهائي كه غربيها به افتخارش مي دهند، مشروبات الكلي مصرف نمي شود; و چقدر با افتخار است آن زمامداري كه در مسكو ميهمان رسمي حكومت كمونيسم است و براي اداي نماز به مسجد مي رود. چقدر شرافتمند و خود ساخته است زمامداري كه در آمريكا از رفتن به كليسيا براي تماشا و از گرفتن قرض ربوي خودداري مي كند و چقدر عظيم و با اراده است آن مسلمان كه در جامعه ملل وقتي سخنراني مي كند «بسم الله الرحمن الرحيم» مي گويد و چقدر موهن است كه يك ملّت مسلمان كه به قرآن افتخار مي كند و در نمازش روزي بيست مرتبه «بسم الله الرحمن الرحيم» مي گويد، از آغاز كتابهايش اين جمله نوراني را كه وحي آسماني است حذف كند. چقدر ذليل و خوارند آنها كه از عادات و روش بيگانه تقليد مي كنند، چقدر كوچك و فرومايه و حقير است آن ملتي كه لباس و روش هاي ديني و ملّي خود را ترك و در مجالس و محافل، لباسهاي ديگران را بپوشد و زن و مردش از شخصيّت و اعتماد به نفس محروم گرديده باشد.
[150] حكومت به اصطلاح اسلامي اندلس با كفار و بيگانگان قرار دادها و معاهداتي بر خلاف اصول و احكام اسلام بست كه در نتيجه پاي نفوذ مسيحيّت در كشور باز شد و فحشاء و فروش مشروبات آزاد و بانوان و مردها مانند مسيحي ها با هم آميزش يافتند و مجالس شب نشيني ها و اجتماعات دسته جمعي زن و مرد و رقص و ساز و آواز، غيرت و حميّت و اخلاق اسلامي را از ميان برد و مستشاران بيگانه در شؤون مملكت اسلامي دخالت پيدا كردند، تا حالتي پيدا شد كه اندلس اسلام به يك كشور مسيحي تبديل و آفتاب علم و تمدن معارف اسلام در آنجا چنان غروب كرد كه امروز جز آثار عصر طلائي حكومت مسلمين از ابنيه و مساجد و كاخها كه يادگار علم و صنعت و تاريخ طلائي آن كشور است چيزي از اسلام در آنجا باقي نمانده است، نفرين بر فحشاء و فساد و جاه طلبي و نفاق و اختلاف، نفرين بر زمامداران مزدور و بيگانه پرست.
[151] علي محمد شيرازي نخست خود را سيد مي خواند و بعد ادعاي بابيّت نمود و سپس با آنكه صريحاً به امامت و مهدويت حضرت ولي عصر، مهدي موعود، فرزند حضرت امام حسن عسكري (ع) اعتراف كرده بود دعواي مهدويت و بعد ادعاي پيغمبري كرد، عاقبت چنانچه در بعضي از الواح او نقل شده، ادعاي خدائي نمود و در پايان كار صريحاً به خط خودش از دعاوي خود برگشت و توبه نامه خود را براي ناصرالدين شاه فرستاد و ظاهراً در ميان مدعيان مهدويت در اين اختلاف دعاوي علي محمد كم نظير باشد و همين اختلاف گوئيها و سخنان ناهنجار و عبارات ركيك هذيان آميز او را به خبط دماغ مشهور ساخت. و پوشيده نماند كه حزب و دسته بابي و بهائي يكي از دسته جات سياسي مزدوري است كه در قرن اخير در هند و تركيه و ايران و مخصوصاً فلسطين و ساير كشورهاي اسلامي و خاورميانه، آلت اجراي سياسات و جاسوسي براي دول استعمارگر شده و همواره تحت الحمايه آن دول مشغول خيانت به شرق عموماً و ملّت و دين اسلام خصوصاً بوده و هستند. در آغاز، نقشه هاي ماهرانه اجانب، علي محمد را به دعوت و ايجاد اختلاف بين ملّت ايران و قيام به ضد حكومت تشويق و تحريك نمود و به او قول كمك و مساعدت داد. و وقتي علي محمد به ايران آمد، دولت روسيه كه در آن موقع در ايران نفوذ كامل داشت، از او نگاهداري كرد و به اميد آنكه بابيگري وسيله اي براي اجراي سياستهاي حكومت تزاري و تضعيف نفوذ كلمه اسلام و علماء بشود، از اعدام او در فارس مانع شدند و او را از ايالت فارس تحويل گرفته و توسط سواران منوچهرخان گرجي حاكم اصفهان كه ارمني نژاد و از دست نشانده هاي حكومت روسيه بود، به اصفهان آوردند و تا منوچهرخان زنده بود، به امر حكومت روس در اصفهان از او محرمانه نگهداري كرد و تا مدتي سفارت روس و كنسولگريهايش از بابيها حمايت مي كردند كه در همين اصفهان آزادانه عليه دين و استقلال مملكت تحريك و به نفع سياست روسها فتنه انگيزي مي كردند، هر وقت هم در اثر فشار علماء و ملت، حكومت ناچار مي شد از آنها تعقيب و بازجوئي كند، در كنسولگري روس متحصن مي شدند و كنسول از آنها جانبداري مي كرد و علناً در امور داخلي كشور ما مداخله مي نمود و از آنها حمايت كردند تا وقتي كه فهميدند آنها نمك به حرامي كرده و با انگليس ها مربوط شده و براي آنها كار مي كنند ناچار آنها را ترك گفتند و محصول زحمات و مصارف مخارج هنگفت خود را به انگليسي ها سپردند. اداره جاسوسي انگليس آنها را به كار گماشت و بهتر اداره كرد و در ايران و تركيه و بعضي كشورهاي عربي از آنها استفاده هاي بسيار كرد پول و حقوق و وسايل ديگر در اختيارشان گذاشت و بپاس خدماتي كه عباس افندي در جنگ جهاني اول به آنها كرد تا انگليسها فلسطين را متصرف شدند و نقشه تجزيه كشورهاي اسلامي را عملي كردند، توسط ژنرال النبي انگليسي رسماً به لقب سري او را مفتخر ساختند كه عكس و تفصيلات آن مراسم و اعطاء نشان در كتابها طبع و گراور است كه در حقيقت تمام اين جريان ها و جاسوسي هاي اين فرقه به نفع صهيونيسم بين المللي بود، سپس آمريكائيها نيز آنان را زير كار كشيده و مزدور سازمان سياه و صهيونيسم شدند تا پس از مرگ شوقي افندي كه بر خلاف وصيت نامه منتسب به عباس افندي مقطوع النسل در آمد، به نقل استاد دكتر شلبي در كتاب «مقارنة الاديان، ج1، ص309» رسماً بهائيت چنانچه نويسندگان و اهل قلم آن را مي نامند، يك حركت صهيونيسمي گرديد و از چهره صهيونيسمي خود علناً پرده برداري كرد و در مجلس بزرگي كه در اسرائيل تشكيل دادند يك نفر صهيونيسم امريكائي به نام «ميسون» براي رهبري بهائيان در تمام جهان انتخاب شد. البته شخص ديگر به نام «ميسن ريمي» كه با شوقي رفاقت داشت نيز ادعاي جانشيني او را كرد و يك نفر نيز خود را «سماء الله» ناميد. بالجمله دسته بابي و بهائي يك بازي و ماجراي سياسي بر ضد و بر ضد تماميّت استقلال كشور ايران بود و مزدور صهيونيسم بوده و هست كه يك جاسوس روسي آن را بوجود آورد سپس آلت اغراض ضد اسلامي و استعماري دو دولت بزرگ ديگر در ايران و كشورهاي ديگر شد و اگر زور و اعمال نفوذ دول بزرگ و مؤسسات و سازمانهاي صهيونيسمي آمريكائي و كمپانيهاي يهوديهاي آنجا تا حال از آنها حمايت نكرده بود، همان روزهاي اول از ميان رفته بودند و ريشه نفوذ اين تحريكات مربوط به ضعف حكومت مركزي و دخالت اجانب در مملكت و غفلت و ناآگاهي سران دول اسلامي بود كه براي ارضاي اجانب، راه را براي اين تبليغات مسموم باز گذاردند و مشاغل و پستهاي حساس را به تشويق و دستور اجانب به بعضي افراد اين حزب خائن سپردند. كساني كه بخواهند بطور تفصيل از تاريخ اين ماجراي سياسي و رسوائيهاي رفتار سران مزدور اين طائفه و خيانتها و فتنه ها و آشوبها و ترورهاي آنها با خبر شوند، مي توانند به تواريخ عصر فتنه علي محمد باب مثل ناسخ و روضة الصفا و به كتابهائي مانند كشف الحيل و فلسفه نيكو و ساخته هاي بهائيّت در صحنه دين و سياست و مهازل البهائيه، محاكمه و بررسي، بهائيّت دين نيست و بهائي چه مي گويد، دزد بگير شرح بزبگير و مفتاح باب الابواب ويادداشتهاي كينياز دالگوركي يا كتاب دانستنيهائي در باره تاريخ و نقش سياسي رهبران بهائي كه پرنس دالگوركي نيز در آن كاملاً معرفي شده و حتي به كتابهاي خود اين فرقه خيانت پيشه رجوع نمايند به عقيده ما يكي از نشانه هاي بقاي نفوذ استعمار و ايادي بيگانه، بودن افراد اين فرقه جاسوس و مزدور در رأس بعضي از مقامات و واگذاري امتيازات به آنها و دخالت آنان در شعب تبليغاتي و بازرگاني است كه وظيفه هر مسلمان استقلال دوست پايان دادن به اين ردّ پاي استعمار و بستن و تخطئه كردن اين دكان جاسوسي صهيونيسم است.
[152] سوره لقمان، آيه34.
[153] سوره انفال، آيه60.
[154] البته ما قرآن را بر تو نازل كرديم و خود نيز آن را محفوظ خواهيم داشت. (سوره حجر، آيه9).
[155] كافران مي خواهند نور خدا را با گفتار باطل و طعن مسخره خاموش كنند... (سوره صف، آيه8).
[156] شما مسلمانان نه هرگز در كار دين سستي كنيد و نه از فوت غنيمت و متاع دنيا اندوهناك باشيد زيرا شما فاتح و پيروزمندترين و بلندترين ملل دنيا هستيد اگر در ايمان ثابت و استوار باشيد. (سوره آل عمران، آيه139).

درباره مركز تحقيقات رايانه‌اي قائميه اصفهان

بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بنده‌اى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می‌فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت‌ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست‌تر می‌داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می‌رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه‌ای [از علم] را بر او می‌گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می‌دارد و با حجّت‌های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می‌سازد و او را می‌شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی‌گمان، خدای متعال می‌فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».