آينه كمال

مشخصات كتاب

‏سرشناسه : دهقان، اكبر،‏ ۱۳۴۴ - ‏
‏عنوان و نام پديدآور : آينه كمال/ اكبر دهقان.
‏مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر‏، ۱۳۸۶.
‏مشخصات ظاهري : ‏۳۴۹ ص.
‏فروست : انتشارات زائر آستانه مقدسه‌‏ ؛ ۵۱.
‏شابك : ‏۲۵۰۰۰ ريال‌‏ : 978-964-6401-42-6
‏يادداشت : عنوان روي جلد : آينه كمال زندگاني چهارده معصوم عليهم‌السلام.
‏يادداشت : كتابنامه به صورت زيرنويس
‏عنوان روي جلد : آينه كمال زندگاني چهارده معصوم عليهم‌السلام.
‏موضوع : ائمه اثناعشر -- سرگذشتنامه
‏شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم .انتشارات زائر
‏رده بندي كنگره : ‏BP۳۶/۵‏/د۹آ۸۷ ۱۳۸۶
‏رده بندي ديويي : ‏۲۹۷/۹۵
‏شماره كتابشناسي ملي : ۱۳۲۹۲۷۳

امام حسن عسكري از ولادت تا شهادت

امام حسن عسكري عليه‌السلام در هشتم ربيع‌الثاني سال 232 در مدينه چشم به جهان گشود و در سال 254 هجري به امامت رسيد. مدت امامت حضرت 6 سال طول كشيد و در سال 260 به دست معتمد عباسي شهيد شد. امام حسن عسكري عليه‌السلام در اين مدت با سه طاغوت ستمگر مواجه بود: 1- معتز عباسي فرزند متوكل، حدود يك سال 2- مهتدي، نزديك به يك سال 3- معتمد (احمد پسر متوكل) كه مدت خلافتش 23 سال طول كشيد و همزماني امامت حضرت عسكري با او 4 سال طول كشيد. آن حضرت در برابر هر سه نفر كاملا ايستادگي كرد و شكنجه‌ها و زندان‌هاي مختلف را تحمل كرد، اما هيچ يك را تأييد نكرد. آنان بارها تصميم به قتل حضرت گرفتند، حتي معتز به مأمور خود فرمان داد كه امام عسكري را به سوي كوفه ببرد سپس در جاي خلوتي گردنش را بزند، لكن وي موفق به كشتن حضرت نشد. [ صفحه 226] امام عسكري عليه‌السلام درباره‌ي هر سه خليفه، نفرين كرد كه خداوند عمر هر سه را كوتاه كند. از اين رو، همگي با ذلت به هلاكت رسيدند. شايان گفتن است كه امام عسكري عليه‌السلام از دوران خردسالي همراه پدرش در سامرا بود، 22 سال در حيات پدرش و 6 سال بعد از آن زندگي كرد. [1] .

عظمت امام عسكري

احمد بن عبيدالله بن خاقان پس از آن كه احترام و تكريم زيادي از پدرش نسبت به امام عليه‌السلام مشاهده كرد، از پدرش پرسيد: اين شخص كيست كه اين اندازه او را تكريم كردي؟ گفت: او حسن بن علي است، اگر خلافت از بني‌عباس بيرون رود، كسي جز او شايسته‌ي امامت نيست، زيرا داراي فضايل و كمالاتي فراوان است. احمد مي‌گويد: من از قضات، نويسندگان، ارتشيان، بني‌هاشم و... درباره‌ي امام عليه‌السلام سؤال مي‌كردم و همه او را در نهايت بزرگي و عظمت و كمال علمي و عملي مي‌ستودند؛ «فعظم قدره عندي، اذ لم أر له وليا و لا عدوا و هو يحسن القول فيه و الثناء عليه»؛ از آن پس ارزش و مقام او در نظر من بزرگ شد. زيرا هيچ دوست و دشمني نبود، مگر اين كه از آن حضرت به نيكي ياد مي‌كرد و او را تمجيد و تعريف مي‌كرد. [2] . [ صفحه 227]

سيره‌ي عملي امام

احترام به سادات

يكي از نوادگان امام صادق عليه‌السلام به نام «حسين بن ساكن» در قم مبتلا به شراب خواري بود. روزي براي حاجتي نزد احمد بن اسحاق، وكيل اوقاف در شهر قم، رفت، ولي احمد او را راه نداد و با غم و اندوه برگشت. در همان سال احمد بن اسحق به حج رفت و در ميان راه به سامرا رسيد. اجازه خواست تا خدمت امام عسكري عليه‌السلام برسد، ولي امام به او اجازه نداد. احمد بسيار گريه كرد تا امام اجازه داد. همين كه علت را جويا شد، امام فرمود: چرا تو پسرعموي ما را راه ندادي؟ گفت: به خدا قسم! او را رد نكردم مگر به سبب گناه او حضرت فرمود: راست مي‌گويي، اما چاره‌اي نيست جز آن كه به سادات احترام بگذاري. احمد بن موسي به قم برگشت و مردم به ديدن او آمدند، حسين بن ساكن نيز همراه آنان بود. تا چشم احمد بن اسحاق به او افتاد، او را در آغوش گرفت و او را بسيار احترام كرد. حسين از او پرسيد: چرا روش تو درباره‌ي من عوض شده است؟ احمد بن اسحق داستان ديدارش با امام عسكري عليه‌السلام را بيان كرد، از اين رو، حسين نيز توبه كرد و از گناه خود دست برداشت. [3] . [ صفحه 228]

عبادت امام

عبدالله بن خاقان به پسرش گفت: اگر خلافت بني‌عباس سقوط كند، در ميان بني‌هاشم شخصي از امام عسكري براي خلافت شايسته‌تر نيست، به سبب فضل و بزرگواري و پاكدامني و روزه و نماز و اخلاق و حلم و بردباري كه از وي مشاهده مي‌شود. محمد بن اسماعيل مي‌گويد: امام عسكري در زندان روز را روزه مي‌گرفت [4] و شب را به عبادت مي‌پرداخت و به هيچ كاري جز عبادت خدا نمي‌پرداخت. [5] . عباسي‌ها بر صالح بن وصيف، زندانبان امام، وارد شدند و گفتند: مبادا به امام ترحم كني. صالح گفت: من دو نفر از بدترين افراد را مأمور او كرده‌ام، ولي آنان نيز در عبادت و نماز و روزه به درجه‌ي بالايي رسيده‌اند وقتي از آنان پرسيدم كه چرا شما تحول يافته‌ايد؟ آنان گفتند: ما درباره‌ي كسي كه تمام اوقات خود را به عبادت مي‌گذراند، چه بگوييم؟ وقي به ما نگاه مي‌كند، لرزه سر تا پاي ما را فرامي‌گيرد و كنترل خود را از دست مي‌دهيم. وقتي عباسيان اين سخنان را شنيدند، سرافكنده شده و از تقاضاي خود دست برداشتند. [6] . [ صفحه 229]

احسان امام

الف: جعفر بن شريف جرجاني مي‌گويد: در سامرا خدمت امام عسكري عليه‌السلام رسيدم و با من مقداري پول بود كه شيعيان داده بودند تا به امام برسانم. پيش از آن كه سخن بگويم، امام عليه‌السلام به من فرمود: پول‌ها را به خادم ما، مبارك بده. عرض كردم شيعيان شما در جرجان سلام مي‌رسانند. حضرت فرمود: از امروز تا 170 روز ديگر برمي‌گردي به جرجان و روز ورود تو سوم ربيع‌الثاني است. در آن روز به مردم اعلام كن كه من در پايان همان روز به جرجان خواهم آمد و براي تو فرزند پسري متولد شده، او را «صلت» نام بگذار و او از اولياي ما خواهد بود. گفتم: يابن رسول‌الله! ابراهيم بن اسماعيل از شيعيان است و بسيار احسان مي‌كند، گاهي در سال بيش از صد هزار درهم انفاق مي‌كند. حضرت فرمود: خدا به او جزاي خير دهد، سلام مرا به او برسان و به او بگو: براي تو فرزندي به دنيا مي‌آيد، او را «احمد» نام بگذار. راوي مي‌گويد: از خدمت حضرت مرخص شدم و حج گزاردم و بعد از 170 روز به جرجان رسيدم، دقيقا همان روزي كه امام عليه‌السلام فرموده بود. چون دوستانم به ديدنم آمدند، داستان تشريف فرمايي امام عليه‌السلام را گفتم. شيعيان پس از نماز ظهر و عصر در منزل من اجتماع كردند و سؤالات خود را آماده كردند. [ صفحه 230] ناگاه امام عليه‌السلام وارد شد. شخصي به نام نضر بن جابر خدمت حضرت رسيد و گفت: فرزندم كور شده است. حضرت دست مبارك را روي چشم او گذاشتند همانجا شفا يافت. پس از آن امام عليه‌السلام حوائج همگان را برآورد و همان روز به سامرا برگشت، با اين كه نماز ظهر و عصر را در سامرا خوانده بود. [7] . ب: مرحوم كليني روايت مي‌كند از ابن‌كردي از محمد بن علي بن ابراهيم بن موسي بن جعفر عليه‌السلام كه گفت: امر معاش بر ما تنگ شد، پدرم به من گفت: نزد امام عسكري برويم. زيرا نقل شده كه آن امام خيلي سخاوتمند است. گفتم او را ديده‌اي؟ گفت: نه. وقتي به منزل حضرت رفتيم، پدرم در ميان راه گفت: ما نيازمنديم و مناسب است كه امام 500 درهم به ما بدهد، 200 درهم خرج لباس كنيم و 200 درهم آن را براي اداي دين خود در نظر بگيريم و 100 درهم ديگر را براي مخارج خود مصرف كنيم. من نيز در دل خود گفتم: اي كاش امام 300 درهم به من بدهد، 100 درهم براي لباس و 100 درهم براي تهيه‌ي مركب سواري و 100 درهم آن را خرجي روزانه قرار دهم. وقتي خدمت امام مشرف شديم، حضرت به پدرم گفت: چرا تا به حال اينجا نيامدي؟ پدرم گفت: خجالت مي‌كشيديم. وقتي از محضر امام مرخص شديم، غلام حضرت آمد و كيسه‌ي پولي [ صفحه 231] به پدرم داد كه 800 درهم در آن بود و آنچه را من و پدرم در راه با همديگر گفت و گو كرده بوديم، از قول امام عليه‌السلام بيان كرد كه فلان مبلغ براي فلان كار باشد. ابن‌كردي مي‌گويد: وقتي آنان اين معجزه‌ي امام عليه‌السلام را ديدند، به ايشان گفتم: آيا به امامت او معتقد شديد؟ گفتند: نه، ما هنوز به مذهب واقفيه باقي هستيم؛ «هذا أمر قد جرينا عليه». [8] . ج: محمد بن حسن بن ميمون مي‌گويد: نامه‌اي به امام عسكري عليه‌السلام نوشتم و از تهيدستي و فقر شكايت كردم. سپس با خودم گفتم: مگر امام صادق عليه‌السلام نفرموده است: «الفقر معنا خير من الغني مع غيرنا و القتل معنا خير من الحياة مع عدونا»؛ يعني فقر با ما بهتر از ثروت با ديگران و شهادت با ما بهتر از زندگي با ديگران است. حضرت پاسخ نامه را چنين نوشتند: «ان الله يخص أولياءنا، اذا تكاثفت ذنوبهم بالفقر و قد يعفو عن كثير منهم كما حدثتك نفسك، الفقر معنا خير من الغني مع عدونا و نحن كهف لمن التجأ الينا و نور لمن استبصربنا و عصمة لمن استعصم بنا، من أحبنا كان معنا في السنام الأعلي و من انحرف عنا فالي النار». [9] . خداوند دوستان خودش را به هنگام ارتكاب گناه، به فقر مبتلا مي‌سازد و از بسياري از گناهان آنان مي‌گذرد؛ همان گونه كه تو در دل خود گفتي، فقر با ما بهتر از ثروت با دشمنان ما است و ما پناهگاه كسي هستيم كه به ما [ صفحه 232] پناهنده شود و نور كسي هستيم كه به ما بصيرت پيدا كند و نگهدار كسي هستيم كه به ما اعتصام بجويد. هر كس ما را دوست بدارد، در مقام بالا قرار مي‌گيرد و هر آن كه از ما منحرف شود، سرنوشت او جهنم خواهد بود. د: ابوهاشم جعفري مي‌گويد: روزي به خدمت حضرت رسيدم و مي‌خواستم از آن حضرت نقره‌اي بگيرم و انگشتري بسازم و به آن تبرك بجويم؛ اما فراموش كردم. چون برخاستم، امام عليه‌السلام انگشتري به من داد و فرمود: نقره‌اي مي‌خواستي، ما انگشتر داديم. نگين و اجرت ساختن آن را سودي كردي، اي اباهاشم! گوارايت باد. گفتم: سرور من گواهي مي‌دهم كه تو ولي خدا و امام من هستي، اطاعت شما را جزو دين خود مي‌دانم. حضرت فرمود: اي اباهاشم! خدا تو را بيامرزد. [10] .

تفسير منسوب به امام عسكري

آنچه اكنون از تفسير منسوب به امام حسن عسكري عليه‌السلام موجود است، تفسير سوره‌ي فاتحه و قسمتي از سوره‌ي بقره است. در انتساب اين تفسير به آن حضرت دانشمندان اختلاف دارند. زيرا برخي از روايات آن مشكوك به نظر مي‌رسد. مرحوم حاج ميرزا حسين نوري، مؤلف مستدرك الوسائل، آن را معتبر [ صفحه 233] مي‌داند. يكي از دلايل او اين است كه بسياري از علما مانند شيخ صدوق در «من لا يحضره الفقيه»، مرحوم مجلسي قدس سره در «بحار»، شيخ حر عاملي در «وسائل» و ابن‌شهرآشوب در «مناقب» آن را جزء مصادر خود قرار داده‌اند. مرحوم حاج آقا بزرگ تهراني نيز اين تفسير را معتبر مي‌داند، با اين تفاوت كه مي‌گويد: در حقيقت دو تفسير بوده يكي تفسير امام هادي عليه‌السلام كه 12 جلد آن نابود شده است و ديگري تفسير منسوب به امام عسكري عليه‌السلام، برخلاف محدث نوري كه گمان كرده يك تفسير است. اين تفسير معتبر باشد يا نه، روايات معتبري نيز در آن وجود دارد. از جمله روايتي كه مربوط به شرايط فقيه و مرجع تقليد است؛ «فأما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا علي هواه مطيعا لأمر مولاه، فللعوام أن يقلدوه و ذلك لا يكون الا بعض فقهاء الشيعة لاجميعهم». هر فقيهي كه نفس خود را از هوي و هوس نگه دارد و دين خويش را حفظ كند و اطاعت فرمان خداوند را بنمايد عوام مردم بايد از او تقليد كنند (البته اين چنين شرايطي مخالفت با هوي و هوس و حفظ دين و اطاعت الهي) در برخي از فقهاء يافت مي‌شود. [11] .

شاگردان و اصحاب امام عسكري

شيخ طوسي شاگردان امام عسكري عليه‌السلام را حدود 100 نفر ذكر كرده است. [ صفحه 234] علامه‌ي قزويني 263 نفر از اصحاب و شاگردان امام عسكري عليه‌السلام را با شرح كوتاهي از هر يك بيان كرده است در اينجا به نام چند نفر از شاگردان برجسته آن امام بزرگوار اشاره مي‌كنيم: 1- احمد بن اسحق قمي 2- ابوهاشم جعفري 3- قاسم جعفري 4- ابوعمر 5- عثمان بن سعيد عمري 6- علي بن جعفر 7- محمد بن حسن صفار 8- حسين بن روح نوبختي 9- اسحق بن ربيع كوفي 10- عبدالله بن جعفر حميري 11- داود بن ابي‌يزيد نيشابوري 12- اسحق بن اسماعيل نيشابوري 13- فضل بن شاذان

سخنان امام عسكري

1- «ان الوصول الي الله عزوجل سفر لا يدرك الا بامتطاء الليل»؛ [12] رسيدن به خدا مستلزم سفري است كه ميسر نمي‌شود، مگر براي كسي كه شب را مركب خود قرار دهد، يعني نماز شب و مناجات شبانه داشته باشد. 2- «من رضي بدون الشرف من المجلس، لم يزل الله و ملائكته يصلون عليه حتي يقوم من المجلس»؛ [13] كسي كه به جاهاي پايين مجلس راضي باشد، خداوند و فرشتگان همواره بر او درود مي‌فرستند تا از آنجا برخيزد. [ صفحه 235] 3- «الاشراك في الناس أخفي من دبيب النمل علي المسح الأسود في الليلة المظلمة»؛ [14] شرك در ميان مردم از حركت مورچه بر جاده‌هاي سياه در شبي تاريك، پنهان‌تر است. 4- «أورع الناس من وقف عند الشبهه، أعبد الناس من أقام علي الفرائض، أزهد الناس من ترك الحرام، أشد الناس اجتهادا من ترك الذنوب»؛ [15] پرهيزكارترين مردم آن است كه از در افتادن به شبهه‌ها اجتناب ورزد، عابدترين شخص كسي است كه واجبات خود را انجام دهد زاهدترين مردم كسي است كه از حرام دوري كند، كوشاترين فرد كسي است كه گناهان را ترك كند. 5- «ليست العبادة كثرة الصيام و الصلاة، و انما العبادة كثرة التفكر في أمر الله»؛ [16] عبادت به نماز و روزه‌ي فراوان نيست، بلكه عبادت به انديشيدن بسيار است. 6- «ليس من الأدب اظهار الفرح عند المحزون»؛ [17] شادماني كردن نزد شخص غمناك، بي‌ادبي است. 7- «لا تكرم الرجل بما يشق عليه»؛ [18] هيچ انساني را به آن چيزي كه بر او سخت است، اكرام مكن. 8- «قلب الأحمق في فمه و فم الحكيم في قلبه»؛ [19] دل انسان احمق در زبان او، و زبان شخص حكيم در دل او است. [ صفحه 236] 9- «لا يشغلك رزق مضمون عن عمل مفروض»؛ [20] روزي ضمانت شده‌ي الهي تو را از وظيفه‌ي واجب بازندارد. 10- «لا تمار فيذهب بهاؤك و لا تمازح فيجتري عليك»؛ [21] جدال مكن. چون قدر و منزلت تو را نابود مي‌سازد و شوخي مكن. زيرا ديگران بر تو جرأت پيدا مي‌كنند.

خفقان شديد در زمان امام عسكري

ابوهاشم جعفري مي‌گويد: امام عسكري عليه‌السلام مرا خواست و چوبي به من داد و فرمود: اين چوب را به عثمان بن سعيد بده. من آن را گرفتم و حركت كردم. در مسير، سقايي با قاطرش عبور مي‌كرد. استر مقابل من قرار گرفت. سقا گفت: آن را از خود دور كن. من با همان چوب آن را از خود راندم؛ ناگاه چوب شكست، در ميان آن نامه‌هايي وجود داشت، شتابان آن را جمع و پنهانشان كردم، ولي آن سقا همچنان به من ناسزا مي‌گفت. آنگاه كه خدمت امام عليه‌السلام رسيدم خادم حضرت از قول ايشان گفت: چرا قاطر را زدي و چوب را شكستي! به امام عليه‌السلام عرض كردم: نمي‌دانستم كه در ميان چوب چه چيزي وجود دارد. حضرت فرمود: چرا كاري كردي كه نياز به عذرخواهي پيدا كني! هر گاه ديدي كسي به ما ناسزا مي‌گويد، از آنجا عبور كن و از پاسخ دادن به او بگذر و خودت را معرفي نكن. زيرا ما در سرزمين شوم زندگي مي‌كنيم. بدان كه اخبار تو به ما مي‌رسد در رازپوشي جديت كن. [22] . [ صفحه 237]

قيام علويان در عصر امام عسكري

در زمان امام عسكري عليه‌السلام علويان بسياري ضد رژيم ستمگر عباسيان قيام كردند، مانند قيام حسين بن محمد بن حمزه و علي بن زيد بن حسين در كوفه و احمد بن محمد بن عبدالله در مصر و چند نفر ديگر كه در زندان‌هاي عباسيان كشته شدند. نام چند نفر از علوياني كه در آن زمان به شهادت رسيدند، بدين شرح است: 1- حسن بن محمد عقيقي از نوادگان امام حسين عليه‌السلام. 2- حسين بن اسماعيل از نوادگان جعفر طيار. 3- احمد بن محمد. 4- علي بن موسي. 5- محمد بن حسين از نوادگان امام حسن عليه‌السلام. 6- علي بن موسي، نوه‌ي امام كاظم عليه‌السلام. 7- ابراهيم بن موسي. 8- عبدالله بن محمد. 9- محمد بن حسين. 10- موسي بن موسي از نوادگان امام حسن عليه‌السلام. 11- محمد بن احمد از نوادگان زيد بن امام سجاد عليه‌السلام. [23] . [ صفحه 238]

معجزات امام

اخبار از غيب

الف: اسماعيل بن محمد مي‌گويد: سر راه امام عسكري عليه‌السلام نشستم، وقتي كه از پيش من عبور كرد نزديك وي رفتم و نياز خود را مطرح ساختم و كمك خواستم و گفتم: به خدا قسم! يك درهم بيشتر ندارم، صبحانه و شام نيز ندارم. حضرت فرمود: به نام خدا سوگند دروغ مي‌خوري، تو 200 دينار زير خاك پنهان كرده‌اي. يادآوري اين سخن به جهت امساك از انفاق به تو نيست. سپس به غلام خود فرمود: هر چه همراه داري، به او بده. غلام نيز 100 دينار به وي داد. سپس امام عليه‌السلام به من فرمود: اين را بدان كه هر گاه به دينارها احتياج پيدا كردي، از دستيابي به آن‌ها محروم خواهي شد. اسماعيل مي‌گويد: همان گونه كه امام عليه‌السلام فرموده بود، رخ داد. زيرا آن مبلغ را براي آينده‌ي خود پس‌انداز كرده بودم. پس از مدتي نياز شديدي به آن پيدا كردم، رفتم تا از زير خاك بردارم، دريافتم كه پسرم اطلاع پيدا كرده و پول‌ها را از آنجا برداشته و فرار كرده است. [24] . [ صفحه 239] ب: محمد بن احمد سروي مي‌گويد: توسط ابوهاشم نامه‌اي به امام عسكري عليه‌السلام نوشتم و فقر و ناداري خودم را به آگاهي حضرت رساندم. حضرت پاسخ داد: مژده باد بر تو! خداوند تو را ثروتمند كرد. پسرعمويت يحيي بن حمزه از دنيا رفت و 100 هزار درهم از او به جا مانده و به سبب نداشتن ورثه، همه‌ي آن به تو ارث مي‌رسد؛ «فاشكر الله و عليك بالاقتصاد، و %اياك و الاسراف، فانه من فعل الشيطنة»؛ شكرگزار خدا باش و بر تو باد به ميانه‌روي و حتما از اسراف دوري كن زيرا اسراف از كارهاي شيطاني است. همان روزي كه ابوهاشم اين نامه را به من داد. خبر مرگ پسرعمويم به من رسيد و پيام‌آور حواله‌هايي از شهر حران به همان مبلغ صد هزار درهم به من رسانيد و به طور كلي از فقر و تهيدستي نجات يافتم. [25] .

سخن گفتن به زبان‌هاي مختلف

نصير خادم مي‌گويد: چندين مرتبه شنيدم كه امام عليه‌السلام با غلامان ترك و رومي و غير آن به زبان خودشان سخن مي‌گفت. من تعجب كردم و با خودم گفتم: امام عليه‌السلام در مدينه متولد شده و تا هنگام رحلت پدر بزرگوارش به جايي نرفته و كسي او را نديده است، پس چگونه به زبان‌هاي مختلف سخن مي‌گويد؟ در همين فكر بودم، ناگاه حضرت به من رو كرد و فرمود: خداوند حجت خود را در همه چيز بر ساير مردم امتياز بخشيده و آگاهي به [ صفحه 240] زبان‌ها، شناخت نسب‌ها و حوادث آينده را به او عطا فرموده است. اگر چنين نبود، تفاوتي ميان امام و حجت خدا و ساير مردم نبود؛ «و لو لا ذلك، لم يكن بين الحجة و المحجوج فرق» [26] .

نجات يافتن ابوهاشم از زندان

ابوهاشم جعفري هنگامي كه زنداني شد، مخفيانه نامه‌اي به امام عسكري عليه‌السلام نوشت و از وضع شكنجه در زندان به حضرت شكايت كرد. حضرت در پاسخ او نوشتند: تو امروز آزاد مي‌شوي و نماز ظهرت را منزل خودت مي‌خواني، همان گونه كه امام عليه‌السلام فرموده بود، وي همان روز آزاد شده و نماز ظهرش را در منزل خواند. ابوهاشم مي‌گويد: پس از رهايي از زندان از نظر تأمين هزينه‌هاي زندگي در تنگنا بودم. از اين رو تصميم گرفتم كه در ضمن نامه‌اي چند دينار از امام عليه‌السلام درخواست كنم؛ ولي شرم مي‌كردم. طولي نكشيد كه امام عليه‌السلام صد دينار برايم فرستاد و برايم نوشته: هر گاه محتاج شدي، خجالت نكش و پروا مكن. از من بخواه كه به خواست الهي به خواسته‌ات مي‌رسي. [27] .

استجابت دعا

محمد بن حسن مي‌گويد: از امام عسكري عليه‌السلام در ضمن نامه‌اي تقاضا كردم در مورد شفاي درد يكي از چشمهايم دعا كند. زيرا يك چشمم كور [ صفحه 241] شده و چشم ديگرم شديدا درد مي‌كرد و در آستانه‌ي كوري بود. حضرت در پاسخ نوشت: خداوند چشمت را برايت نگهدارد و همين دعاي حضرت موجب شفاي چشمم شد. آن حضرت در پايان نامه نوشته بود: «اجرك الله و أحسن ثوابك»؛ خداوند به تو اجر و پاداش نيكو دهد. من از اين جمله‌ي امام ناراحت شدم. زيرا مي‌دانستم كه يكي از خويشاوندانم از دنيا رفته است كه امام به من تسليت مي‌گويد. پس از چند روز، خبر وفات پسرم را دريافت كردم و به راز تسليت امام آگاهي يافتم. [28] .

احسان به ابوهاشم جعفري

ابوهاشم جعفري مي‌گويد: روزي همراه امام عسكري عليه‌السلام به صحرا رفتيم. ناگاه در مسير به فكر قرض‌هايم افتادم كه چگونه آن‌ها را پرداخت كنم. ناگهان امام عليه‌السلام به من متوجه شد و فرمود: خداوند ادا مي‌كند. سپس از روي زين خم شد و با تازيانه‌ي خود خطي بر زمين كشيد، فرمود: اي اباهاشم! پياده شو و بردار و بپوشان. امتثال كردم و قطعه‌اي طلا از روي زمين برداشتم. وقتي سوار شدم، پس از اندك زماني با خودم گفتم، بسيار خوب است امام عليه‌السلام مخارج زمستان ما را نيز عطا فرمايد. آنگاه از فراز اسبش به سوي زمين خم شد و با تازيانه‌اش خطي بر زمين كشيد و به من فرمود: پياده شو و آن را بردار و بپوشان. ناگاه قطعه‌اي نقره ديدم. وقتي از محضر امام [ صفحه 242] مرخص شدم، حساب كردم و ديدم به اندازه‌ي قرض و مخارج زمستان امام به من مرحمت كرده است. [29] .

تحول روحي شكنجه‌گران امام عسكري

از طرف معتمد عباسي، امام عسكري عليه‌السلام را دستگير و زنداني كردند. رئيس زندان شخصي به نام «صالح بن وصيف» بود. چند نفر از وابستگان طاغوت به او سفارش كردند كه به امام سخت بگيرد. در پاسخ گفت: چه كنم؟ دو نفر از نانجيب‌ترين افراد را برگزيده و آن دو را مأمور شكنجه كردن حسن بن علي كردم؛ ولي آنان با مشاهده‌ي وضع معنوي و روحي و عبادت آن حضرت چنان دگرگون شدند كه همواره به عبادت و نماز و روزه اشتغال دارند. آن دو را خواستم و گفتم: شما چرا چنين شده‌ايد؟ آيا از امام چيزي ديده‌ايد؟ در پاسخ گفتند: چه مي‌گويي درباره‌ي شخصي كه روزها را روزه و شب‌ها را از آغاز تا پايان به عبادت مشغول است، نه سخن مي‌گويد، نه به چيزي سرگرم مي‌گردد. وقتي به چهره‌ي او نگاه مي‌كنيم، رگ‌هاي ما به لرزه مي‌افتاد و چنان منقلب مي‌شديم كه توان كنترل نداشتيم. وقتي كه وابستگان طاغوت چنين گزارش شنيدند، نااميد برگشتند. [30] . [ صفحه 243]

شهادت امام حسن و سه نشانه‌ي امامت حضرت مهدي

ابوالأديان يكي از شيعيان خاص و نامه‌رسان امام حسن عسكري عليه‌السلام مي‌گويد: آن حضرت در بستر شهادت، مرا به حضور طلبيد و چند نامه به من داد و فرمود: اين نامه‌ها را به مداين ببر و به صاحبانش برسان و پس از پانزده روز مسافرت، وقتي به شهر سامرا بازگشتي، از خانه‌ي من صداي گريه و عزاداري مي‌شنوي و جنازه‌ي مرا روي تخته‌ي غسل مي‌نگري. ابوالأديان گفت: اي آقاي من! اگر چنين پيش آيد، به چه كسي مراجعه كنم؟ حضرت فرمود: به كسي رجوع كن كه داراي سه علامت باشد: 1- پاسخ‌هاي نامه‌هاي مرا از تو مطالبه كند. 2- كسي كه بر جنازه‌ي من نماز مي‌خواند. 3- آن كه از محتوا و اشياي داخل هميان خبر دهد، او قائم بعد از من است. سپس شكوه امام عليه‌السلام مانع شد كه سؤال بيشتري كنم. آن گاه به سوي مداين رفتم و نامه‌ها را به صاحبانش دادم و پاسخ‌هاي آن‌ها را گرفتم و پس از پانزده روز به سامرا بازگشتم، ناگاه همان گونه كه فرموده بود، صداي گريه و عزا از خانه‌ي امام حسن عسكري عليه‌السلام شنيدم، به خانه‌ي آن حضرت آمدم، ناگاه ديدم جعفر كذاب (برادر آن حضرت) در كنار در خانه ايستاده و جمعي از شيعيان اطراف او را گرفته‌اند و به او تسليت گفته و براي امامت پس از امام حسن عسكري عليه‌السلام مبارك باد مي‌گويند. [ صفحه 244] سپس «عقيد» (غلام امام حسن عليه‌السلام) آمد و به جعفر گفت: اي آقاي من! جنازه‌ي برادرت كفن شد، براي نماز بيا، جعفر و شيعيان اطراف او وارد خانه شدند، من نيز همراه آن‌ها بودم و در برابر جنازه‌ي كفن شده‌ي امام حسن عسكري عليه‌السلام قرار گرفتيم. جعفر پيش آمد تا نماز بخواند، همين كه آماده‌ي تكبير گفتن شد، كودكي كه صورتي گندمگون و موي سرش به هم پيچيده و ميان دندان‌هايش گشاده بود، پيش آمد و رداي جعفر را كشيد و گفت: «تأخر يا عم! فأنا أحق بالصلاة علي أبي»؛ اي عمو! به عقب برگرد، من براي نماز خواندن بر جنازه‌ي پدرم سزاوارم. جعفر بن عقب بازگشت، در حالي كه چهره‌اش تغيير كرده و غبار گونه شده بود. آن كودك جلو آمد و نماز خواند، سپس آن حضرت را در كنار قبر پدرش امام هادي عليه‌السلام در شهر سامرا به خاك سپرد. سپس آن كودك به من گفت: پاسخ‌هاي نامه‌ها را به من بده، آن‌ها را به آن كودك دادم و با خود گفتم: اين دو نشانه (نماز و مطالبه‌ي نامه‌ها) اما نشانه‌ي سوم (خبر از محتواي هميان) باقي مانده بود. سپس نزد جعفر كذاب رفتم و ديدم مضطرب است، شخصي به نام «حاجز وشاء» به جعفر گفت: آن كودك چه كسي بود؟ (حاجز مي‌خواست با اين سؤال، جعفر را در حجتش درمانده سازد.) جعفر گفت: به خدا سوگند! هرگز آن كودك را نديده‌ام و نشناخته‌ام. أبوالأديان در ادامه‌ي سخنانش گفت: ما نشسته بوديم، ناگاه چند نفري [ صفحه 245] از قم آمدند و جوياي امام حسن عسكري عليه‌السلام بودند، دريافتند كه آن حضرت از دنيا رفته است، پرسيدند: امام پس از او كيست؟ مردم با اشاره، جعفر را به آنان نشان دادند. ايشان بر جعفر سلام كردند و به او تسليت و تهنيت گفتند و عرض كردند: همراه ما نامه‌ها و اموالي است، به ما بگو: نامه‌ها را چه كسي فرستاده و اموال چه مقدار است؟ در اين هنگام خادم (از جانب امام عصر عليه‌السلام) بيرون آمد و گفت: نزد شما نامه‌هايي است از فلان شخص و فلان شخص (نام آن‌ها را به زبان آورد) و در نزد شما همياني است كه هزار دينار دارد، ده دينار آن طلاها روكش دارد. قمي‌ها آن نامه‌ها و هميان را به آن خادم دادند و گفتند: امام همان شخصي است كه تو را نزد ما فرستاده است. (به اين ترتيب سومين نشانه نيز آشكار شد). [31] .

حرم عسكريين

حضرت هادي عليه‌السلام را در منزلي كه در شهر سامراء خريده بود، پس از شهادتش در همان منزل دفن كردند و بعد از حضرت هادي امام عسكري و حكيمه خاتون و نرجس خاتون، مادر امام زمان عليه‌السلام در كنار حضرت دفن گرديدند. در روي مرقد مطهر حضرت عسكريين عليهماالسلام صندوق نيست، بلكه ساختماني از كاشي و گچ بنا شده است. [ صفحه 246]

ضريح

ضريح مطهر كه از فولاد ساخته شده و از آثار دوره‌ي صفويه است كه از سوي سلطان حسين صفوي در سال 1110 تقديم شده است، تا زمان فتحعلي شاه قاجار كه ضريحي از نقره ساخته شده و بر روي قبر نصب شده است.

حرم مطهر

روضه‌ي عسكريين عليهماالسلام يكي از بزرگترين حرم‌هاي مشاهد مشرفه است و از چهار طرف چهار صفه‌ي بزرگ دارد. داخل روضه 12 ضربدر 12 متر غير از صفه‌ها است و هر صفه 6 متر در 4 متر است كه به رواق مي‌رود. همه‌ي درهاي حرم از نقره ساخته شده است؛ يكي در سال 1343 كه حاجي سهم الملك واقي و ديگري در سال 1344 و سومي در سال 1345 به وسيله زوار تقديم شده است.

قبه و بارگاه

روي روضه‌ي منوره قبه و بارگاه بزرگي بنا شده كه بسيار زيبا و بلند است و در زمان ناصرالدين شاه و به كمك او در سال 1285 تمام شده است. ارتفاع گنبد تقريبا 40 متر است كه از درون به آينه و از بيرون به طلا زينت يافته است.

رواق

رواق حضرت عسكريين عليهماالسلام حدود 20 ضربدر 20 متر مي‌شود كه داراي آينه كاري بسيار مجلل و زيبايي است. [ صفحه 247]

صحن

صحن حضرت عسكريين چون داراي حجرات اطراف نيست، جز سمت جنوبي آن كه دو حجره در دو طرف در ورودي صحن دارد، فضاي آن از صحن نجف و كاظمين بزرگتر است از طول 18 غرفه و از عرض 16 غرفه با در ورودي كه دارد طول آن حدود 65 ضربدر 55 متر است. [32] .

سرداب مطهر

در شهرهاي عراق كه هوا در تابستان گرم مي‌شود، براي استراحت اهالي در هر خانه‌اي زيرزميني تهيه مي‌كنند كه آن را سرداب مي‌گويند و در آنجا زندگي مي‌كنند. قبور منور امامين همامين در خانه‌ي مسكوني حضرت هادي عليه‌السلام واقع شده و صحن كنوني همان خانه‌ي حضرت است و سرداب مطهر نيز داخل در خانه بوده و مدت 17 سال محل عبادت و استراحت آن دو بزرگوار بوده است و در زمان غيبت جمعي از صلحا و بزرگان در آنجا به خدمت امام زمان عليه‌السلام مشرف شده‌اند. محدث قمي در «هدية الزائرين» مي‌نويسد: اين سرداب در كتب مزار جمله‌اي از متأخران معروف به سرداب است، گر چه بعضي گفته‌اند: امام زمان عليه‌السلام در كودكي داخل آن سرداب شده و مادرش نرجس خاتون ايستاده و به او نگاه مي‌كرد تا از نظرش غائب شد. [33] . و الحمدلله رب العالمين علي اتمامه اللهم تقبل منا انك انت السميع العليم

پاورقي

[1] أنوار البهية، ص 490؛ بحار، ج 50، ص 236.
[2] كشف الغمة، ج 3، ص 280.
[3] بحار، ج 59، ص 322.
[4] مناقب، ج 4، ص 423.
[5] اعيان الشيعة، ج 2، ص 41.
[6] اعيان الشيعة، ج 2، ص 41.
[7] بحار، ج 50، ص 262.
[8] كشف الغمة، ج 3، ص 283.
[9] بحار، ج 50، ص 299؛ كشف الغمة، ج 3، ص 300. [
[10] كافي، ج 1، ص 512؛ بحار، ج 50، ص 254.
[11] احتجاج طبرسي، ج 2، ص 262.
[12] بحار، ج 78، ص 380.
[13] تحف العقول، ص 486%.
[14] تحف العقول، ص 487.
[15] تحف العقول، ص 489.
[16] بحار، ج 78، ص 373.
[17] تحف العقول، ص 489.
[18] بحار، ج 78، ص 374.
[19] تحف العقول، ص 488.
[20] بحار، ج 78، ص 374.
[21] بحار، ج 78، ص 486.
[22] بحار، ج 50، ص 285.
[23] مقاتل الطالبيين، ص 431.
[24] كشف الغمة، ج 3، ص 283.
[25] كشف الغمة، ج 3، ص 214.
[26] كشف الغمة، ج 3، ص 287.
[27] بحار، ج 50.
[28] كافي، ج 1، ص 510.
[29] بحار، ج 50، ص 259.
[30] كشف الغمة، ج 3، ص 290.
[31] سيره‌ي چهارده معصوم، ص 954.
[32] مجموعه‌ي زندگاني چهارده معصوم، 1334.
[33] تاريخچه‌ي شهر سامرا، ص 47.

درباره مركز تحقيقات رايانه‌اي قائميه اصفهان

بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بنده‌اى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می‌فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت‌ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست‌تر می‌داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می‌رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه‌ای [از علم] را بر او می‌گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می‌دارد و با حجّت‌های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می‌سازد و او را می‌شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی‌گمان، خدای متعال می‌فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».