همراه با غدیر

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1388

عنوان و نام پدیدآور:همراه با غدیر/ واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان .

مشخصات نشر:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ، 1388.

مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه

بر کرانه غدیر

مشخصات کتاب

سرشناسه: حسینیان ، میر سعید، 1338 -، گردآورنده و مترجم

عنوان و نام پدیدآور: بر کرانه غدیر/ به اهتمام میر سعید حسینیان

مشخصات نشر: [تهران ]: مسجد الغدیر، 1407ق . = 1366.

مشخصات ظاهری: ص 69

شابک: 160ریال

وضعیت فهرست نویسی: فهرست نویسی قبلی

یادداشت: همراه با گزارش کوتاهی از فعالیت های مسجد الغدیر

یادداشت: کتابنامه به صورت زیرنویس

موضوع: غدیر خم

موضوع: محمد (ص )، پیامبر اسلام ، 53 قبل از هجرت - 11ق . - خطبه ها

رده بندی کنگره: BP223/5 /ح 55ب 4

رده بندی دیویی: 297/452

شماره کتابشناسی ملی: م 66-915

خلاصه ای از واقعه غدیر

اعلان عمومی برای سفر حج

غدیر در آیینه کتاب ص 32 محمد انصاری

در سال دهم هجرت، به دستور الهی آخرین سفر پیامبر صلی الله علیه و آله به مکه برای تعلیم حج و اعلام ولایت ائمه علیهم السلام آغاز شد. در این سفر بیش از یکصد و بیست هزار نفر آن حضرت را همراهی کردند که در شرایط آن زمان سابقه نداشت.

بلافاصله پس از پایان مراسم حج، اعلام شد همه حجاج از مکه خارج شوند و برای برنامه ای مهم در غدیر خم که کمی قبل از محل جدا شدن کاروانها بود حضور یابند.

سه روز پس از پایان مراسم حج، سیل جمعیت به سوی غدیر حرکت کردند.

اجتماع عظیم در غدیر

با رسیدن به محل موعود، فرمان توقف از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله صادر شد و مرکبها از حرکت ایستادند و مردم پیاده شدند و هر کس جائی برای توقف سه روزه آماده کرد.

به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله، سلمان و ابوذر و مقداد و عمار زیر چند درخت کهنسال را آماده کردند و روی درختان، پارچه ای به عنوان سایبان قرار دادند. در زیر سایبان، منبری به بلندی قامت پیامبر صلی الله علیه و آله از سنگها و روانداز شتران ساختند به طوری که حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.

هنگام ظهر، پس از ادای نماز جماعت، پیامبر صلی الله علیه و آله بر فراز منبر ایستادند و امیرالمؤمنین علیه السلام را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بایستند. قبل از شروع خطابه، امیرالمؤمنین علیه السلام بر فراز منبر یک پله پائین تر در طرف راست آن حضرت ایستاده بودند.

سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله

پیامبر صلی الله علیه و آله نگاهی به سمت راست و چپ جمعیت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع کنند. سپس سخنرانی تاریخی و آخرین خطابه رسمی خود را برای جهانیان آغاز کردند. با در نظر گرفتن این شکل خاص از منبر و سخنرانی که دو نفر بر فراز منبر در حال قیام دیده می شوند به استقبال سخنان حضرت می رویم که آن را می توان در یازده بخش ترسیم نمود:

پیامبر صلی الله علیه و آله در اولین بخش سخن به حمد و ثنای الهی پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذکر فرمودند، و به بندگی خود در مقابل ذات الهی شهادت دادند.

در بخش

دوم، حضرت سخن را متوجه مطلب اصلی نمودند و تصریح کردند که باید فرمان مهمی درباره علی بن ابی طالب علیه السلام ابلاغ کنم، و اگر این پیام را نرسانم رسالت الهی را نرسانده ام و ترس از عذاب او دارم.

در سومین بخش، حضرت امامت دوازده امام علیهم السلام را تا آخرین روز دنیا اعلام نمودند تا همه طمعها یک باره قطع شود. از نکات مهم در سخنرانی حضرت، اشاره به عمومیت ولایت آنان بر همه انسانها در طول زمانها و در همه مکانها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور بود، و نیابت تام ائمه علیهم السلام را از خدا و رسول در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام فرمودند.

برای آنکه هر گونه ابهامی از بین برود و دست منافقین از هر جهت بسته باشد، در بخش چهارم خطبه، پیامبر صلی الله علیه و آله با دستهای مبارک بازوان امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفتند و آن حضرت را از جا بلند کردند تا حدی که پاهای آن حضرت محاذی زانوان پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفت. در این حال فرمودند:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»

«هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر بوده ام این علی هم نسبت به او صاحب اختیارتر است.

خدایا!

دوست بدار هر کس علی را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یاری کن هر کس او را یاری کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند».

سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه علیهم السلام

اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.

در بخش پنجم حضرت صریحا فرمودند:

«هر کس از ولایت ائمه علیهم السلام سر باز زند اعمال نیکش سقوط می کند و در جهنم خواهد بود».

بعد از آن شمه ای از فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام را متذکر شدند.

مرحله ششم از سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله جنبه غضب الهی را نمودار کرد.

حضرت با تلاوت آیات عذاب و لعن از قرآن فرمودند:

«منظور از این آیات عده ای از اصحاب من هستند که مأمور به چشم پوشی از آنان هستم، ولی بدانند که خداوند ما را بر معاندین و مخالفین و خائنین و مقصرین حجت قرار داده است، و چشم پوشی از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نیست».

سپس به امامان گمراهی که مردم را به جهنم می کشانند اشاره کرده فرمودند:

«من از همه آنان بیزارم».

اشاره ای رمزی هم به «اصحاب صحیفه ملعونه» داشتند و تصریح کردند که بعد از من مقام امامت را غصب می کنند و سپس غاصبین را لعنت کردند.

در بخش هفتم، حضرت تکیه سخن را بر اثرات ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام قرار دادند و فرمودند:

«اصحاب صراط مستقیم در سوره حمد شیعیان اهل بیت علیهم السلام هستند».

سپس آیاتی از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت کردند و آنها را به شیعیان و پیروان آل محمد علیهم السلام تفسیر فرمودند.

آیاتی هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و آنها را به دشمنان آل محمد علیهم السلام معنی کردند.

در بخش هشتم مطالبی اساسی درباره حضرت بقیه الله الاعظم حجه بن الحسن المهدی ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شؤون خاص حضرتش اشاره کردند و آینده ای

پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانیان مژده دادند. در بخش نهم فرمودند:

پس از اتمام خطابه شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با علی بن ابی طالب علیه السلام دعوت می کنم.

پشتوانه این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کرده ام، و علی هم با من بیعت نموده است.

پس از این بیعتی که از شما می گیرم از طرف خداوند و بیعت با حق تعالی است.

در دهمین بخش، حضرت درباره احکام الهی سخن گفتند که مقصود بیان چند پایه مهم عقیدتی بود:

از جمله اینکه چون بیان همه حلالها و حرامها توسط من امکان ندارد با بیعتی که از شما درباره ائمه علیهم السلام می گیرم بنوعی حلال و حرام را تا روز قیامت بیان کرده ام. دیگر اینکه بالاترین امر به معروف و نهی از منکر، تبلیغ پیام غدیر درباره امامان علیهم السلام و امر به اطاعت از ایشان و نهی از مخالفتشان است.

در آخرین مرحله خطابه، بیعت لسانی انجام شد.

حضرت با توجه به آن جمعیت انبوه و شرائط غیر عادی زمان و مکان و عدم امکان بیعت با دست برای همه مردم، فرمودند:

«خداوند دستور داده تا قبل از بیعت با دست، از زبانهای شما اقرار بگیرم».

سپس مطلبی را که می بایست همه مردم به آن اقرار می کردند تعیین کردند که خلاصه آن اطاعت از دوازده امام علیهم السلام و عهد و پیمان بر عدم تغییر و تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسلهای آینده و غائبان از غدیر بود. در ضمن بیعت با دست هم حساب می شد زیرا حضرت فرمودند:

«بگوئید با جان و زبان و دستمان بیعت

می کنیم».

بیعت عمومی

پس از اتمام خطابه پیامبر صلی الله علیه و آله، دو خیمه بر پا شد که در یکی خود آن حضرت و در دیگری امیرالمؤمنین علیه السلام، جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خیمه حضرت می شدند و پس از بیعت و تبریک، در خیمه امیرالمؤمنین علیه السلام حضور می یافتند و با آن حضرت بیعت می کردند و تبریک می گفتند.

زنان نیز، با قرار دادن ظرف آبی که پرده ای در وسط آن بود بیعت نمودند. به این صورت که امیرالمؤمنین علیه السلام دست مبارک را در یک سوی پرده داخل آب قرار می دادند و در سوی دیگر زنان دست خود را در آب قرار می دادند.

وقایع سه روز در غدیر

در طول سه روز توقف در غدیر، پس از ایراد خطابه چند جریان به عنوان تأکید و به نشانه اهمیت غدیر به وقوع پیوست که شرح آن چنین است:

پیامبر صلی الله علیه و آله در این مراسم، عمامه خود را که «سحاب» نام داشت به عنوان افتخار بر سر امیرالمؤمنین علیه السلام قرار دادند.

حسان بن ثابت از پیامبر صلی الله علیه و آله در خواست کرد تا در مورد غدیر شعری بگوید، و با اجازه حضرت اولین شعر غدیر را سرود.

جبرئیل علیه السلام به صورت انسانی ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود:

«پیامبر برای علی بن ابی طالب عهد و پیمانی گرفت که جز کافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمی زند».

مردی از منافقین گفت:

«خدایا اگر آنچه محمد می گوید از طرف توست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست».

در همین لحظه سنگی از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاک کرد، و این معجزه غدیر تأیید الهی

را بر همگان روشن کرد.

پس از سه روز مراسم پر شور غدیر پایان یافت، و آن روزها به عنوان «ایام الولایه» در صفحات تاریخ نقش بست. مردم پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشینان آن حضرت تا روز قیامت، راهی شهر و دیار خود شدند. خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و خداوند بدینگونه حجتش را بر همه مردم تمام کرد.

غدیر از نگاه چهارده خورشید

مقدمه

اساس مذهب تشیع بر دو حدیث پایه گذاری شده است:

یکی حدیث ثقلین (1)، که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در کمتر از نود روز در چهار مکان آن را به مردم گوشزد کرد.

دیگری حدیث غدیر. می توان گفت حدیث دوم مکمل حدیث اول است.

سفارش بیش از حد پیامبر صلی الله علیه و آله درباره ی قرآن و عترت و نیز اصرار آن حضرت بر امامت و جانشینی امیر مومنان علیه السلام نشان دهنده این حقیقت است که حضرت نگران آشوبی بود که امت اسلامی بعد از وی با آن رو به رو می شود.

اهمیت دادن به غدیر، اهمیت دادن به رسالت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است. ما در این مقاله واقعه غدیر را از زبان عارفان واقعی غدیر یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم (علیهم السلام) مورد مطالعه قرار می دهیم.

رسول خدا و غدیر

شیخ صدوق در کتاب «امالی» از امام باقر علیه السلام و آن حضرت از جدش چنین نقل می کند:

روزی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به امیر مومنان علیه السلام فرمود:

ای علی!

خداوند آیه ی «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» (2) را درباره ی ولایت تو بر من نازل کرد. اگر آنچه به من امر شده تبلیغ نکنم، عملم باطل است و کسی که خدا را بدون ولایت تو ملاقات کند، کردارش باطل است. ای علی، من جز سخن خدا نمی گویم. (3)

امام علی علیه السلام و غدیر

سلیم بن قیس هلالی به بیعت امیر مومنان (4) با ابوبکر اشاره کرده، می گوید:

«ثم اقبل علیهم علی فقال:

یا معشر المسلمین و المهاجرین و الانصار! انشدکم الله اسمعتم رسول الله یقول یوم غدیر خم کذا و کذا فلم یدع شیئا قال عنه رسول الله الا ذکرهم ایاه قالوا نعم» (4)

پس علی علیه السلام به مردم فرمود:

ای مسلمانان و مهاجران و انصار!

آیا نشنیدید که رسول خدا صلی الله علیه و آله روز غدیر خم چنین و چنان فرمود. سپس تمام چیز هایی را که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن روز فرموده بود به مردم یاد آوری کرد. همگی گفتند:

آری.

در این زمینه می توان به استدلال های امیر مومنان علی علیه السلام اشاره کرد. از جمله استدلال آن حضرت برای ابوبکر که فرمود:

بر اساس حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله در روز غدیر، آیا من مولای تو و هر مسلمانی هستم یا تو؟

ابوبکر گفت: شما. (5)

ابی الطفیل می گوید:

در روز شورا در خانه بودم و شنیدم که علی علیه السلام گفت:

آیا غیر از من کسی در میان شما هست که پیامبر صلی الله علیه و آله به او گفته

باشد:

«من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»

همگی گفتند: نه. (6)

حضرت زهرا (سلام الله علیها) و غدیر

ابن عقده در کتاب معروفش «الولایه» از محمد بن اسید چنین روایت کرده است:

از فاطمه زهرا پرسیدند:

آیا پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از رحلتش درباره ی امامت امیر مومنان چیزی فرمود؟

آن حضرت جواب داد:

«و اعجبا انسیتم یوم غدیر خم» (7)

شگفتا! آیا روز غدیر خم را فراموش کردید؟!

فاطمه بنت الرضا از فاطمه بنت الکاظم علیه السلام و او از فاطمه بنت الصادق علیه السلام چنین نقل کرد:

ام کلثوم، دختر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نقل کرد که پیامبر در روز غدیر فرمود:

«من کنت مولاه فعلی مولاه» (8)

امام حسن مجتبی علیه السلام و غدیر

از امام جعفر صادق علیه السلام چنین روایت شده است:

امام حسن علیه السلام هنگامی که می خواست با معاویه آتش بس اعلام کند، به او فرمود:

امت مسلمان از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدند که درباره ی پدرم فرمود:

«انه منی بمنزله هارون من موسی»

همچنین دیدند که پیامبر صلی الله علیه و آله وی را در غدیر خم به عنوان امام نصب فرمود. (9)

امام حسین علیه السلام و غدیر

سلیم بن قیس می نویسد:

امام حسین علیه السلام قبل از مرگ معاویه خانه خدا را زیارت کرد. سپس بنی هاشم را جمع کرده فرمود:

آیا می دانید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را در روز غدیر خم نصب کرد؟

همگی گفتند: آری. (10)

امام زین العابدین علیه السلام و غدیر

ابن اسحاق، تاریخ نویس معروف، می گوید:

به علی بن حسین گفتم:

«من کنت مولاه فعلی مولاه» یعنی چه؟

حضرت فرمود:

«اخبرهم انه الامام بعده»

به آنها خبر داد که اوست امام بعد از خودش. (11)

امام محمد باقر علیه السلام و غدیر

ابان بن تغلب می گوید:

از امام باقر علیه السلام درباره ی گفته پیامبر: «من کنت مولاه فعلی مولاه» پرسیدم: حضرت فرمود:

ای ابا سعید، پیامبر فرمود:

امیر مومنان در میان مردم جانشین من خواهد بود. (12)

امام جعفرصادق علیه السلام و غدیر

زید شحام می گوید:

نزد امام صادق بودم، مردی معتزلی از وی درباره ی سنت پرسید.

حضرت در پاسخ فرمود:

هر چیزی که فرزند آدم به آن نیاز دارد (حکم آن) در سنت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله وجود دارد و چنانچه سنت نبود، خداوند هرگز بر بندگان احتجاج نمی کرد.

مرد پرسید:

خداوند با چه چیزی بر ما احتجاج می کند؟

حضرت فرمود:

«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»

بدین وسیله ولایت را تمام گردانید و اگر سنت یا فریضه تمام نبود، خدا به آن احتجاج نمی کرد. (13)

امام موسی کاظم علیه السلام و غدیر

عبدالرحمن بن حجاج از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام درباره ی نماز در مسجد غدیر خم (14) پرسید.

حضرت در پاسخ فرمود:

«صل فیه فان فیه فضلا و قد کان ابی یامر بذلک» (15)

نماز بخوان، به درستی که در آن فضل فراوان وجود دارد و پدرم به آن امر می کرد

امام رضا علیه السلام و غدیر

محمد بن ابی نصر بزنطی می گوید:

خدمت امام رضا علیه السلام بودم، در حالی که مجلس پر از جمعیت بود و با یکدیگر درباره غدیر گفتگو می کردند، برخی از مردم این واقعه را منکر شدند؛ امام فرمود:

پدرم از پدرش روایت کرد که روز غدیر در میان اهل آسمان مشهورتر است تا میان اهل زمین. سپس فرمود:

ای ابی نصر!

«این ما کنت فاحضر یوم الغدیر»

هرکجا که هستی در این روز نزد امیر مومنان علیه السلام باش. به درستی که در این روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مومن و مسلم را می آمرزد و دو برابر آنچه در ماه رمضان از آتش دوزخ می رهاند؛ در این روز آزاد می کند … سپس فرمود:

«والله لو عرف الناس فضل هذا الیوم بحقیقه لصافحتهم الملائکه کل یوم عشر مرات» (16)

اگر مردم ارزش این روز را می دانستند، بی تردید فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه می کردند.

امام محمد جواد علیه السلام و غدیر

ابن ابی عمیر از ابو جعفر ثانی علیه السلام در ذیل آیه ی «یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود» (17) چنین روایت کرد:

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در ده مکان به خلافت اشاره کرده است؛ سپس آیه ی «یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود» نازل شد. (18)

در توضیح این روایت باید گفت:

آیه یاد شده در اول سوره مائده است. این سوره، آخرین سوره ای است که بر قلب نبی اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد. در این سوره، «آیه اکمال» و «آیه تبلیغ، که ناظر به واقعه غدیر است، وجود دارد.

امام هادی علیه السلام و غدیر

شیخ مفید، در کتاب شریف ارشاد، زیارت امیر مومنان علی علیه السلام را از امام حسن عسکری علیه السلام و آن امام از پدرش نقل می کند و می گوید:

امام جواد علیه السلام در روز عید غدیر، حضرت علی علیه السلام را زیارت کرد و فرمود:

«اشهد انک المخصوص بمدحه الله المخلص لطاعه الله …»

شهادت می دهم که مدح خدا به تو اختصاص دارد و در طاعت او مخلصی.

سپس می فرماید:

خداوند حکم فرمود:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس.»

آنگاه ادامه می دهد:

پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به مردم کرد و از آنها پرسید:

آیا آنچه برعهده داشتم، ابلاغ کردم؟

همگی گفتند:

آری.

سپس فرمود:

خدایا گواه باش!

بعد از آن فرمود:

«الست اولی بالمومنین من انفسهم؟

فقالوا بلی فاخذ بیدک و قال من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»

آیا من به مومنان از خود آنها سزاوارتر نیستم؟

گفتند:

بله.

پس از آن دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود:

هرکس من مولای اویم، این علی

مولای اوست … (19)

امام حسن عسکری علیه السلام و غدیر

حسن بن ظریف به امام حسن عسکری علیه السلام نامه نوشت و پرسید:

گفته پیامبر «من کنت مولاه فعلی مولاه» یعنی چه؟

حضرت در پاسخ فرمود:

«اراد بذلک ان جعله علما یعرف به حزب الله عند الفرقه»

خداوند اراده فرمود که این جمله، نشان و پرچمی باشد تا حزب خدا هنگام اختلافها با آن شناخته شود.

اسحاق بن اسماعیل نیشابوری می گوید:

حضرت حسن بن علی علیه السلام به ابراهیم چنین نوشت:

خداوند متعال با منت و رحمت خویش واجبات را بر شما مقرر کرد. این کار به سبب نیاز او نبود، بلکه رحمت او بود که متوجه شما شد. هیچ معبودی جز او وجود ندارد؛ او چنان کرد تا ناپاک را از پاک جدا سازد و اندرون شما را بیازماید تا به سوی رحمت او پیش بگیرد و منازل شما در بهشت معین شود. از اینرو، حج و عمره، اقامه نماز، پرداخت زکات، روزه و ولایت را بر شما واگذار کرد و دری را فرا راهتان قرار داد تا درهای دیگر واجبات را باز کنید؛ کلیدی را برای یافتن راه خود قرار داد. اگر محمد و جانشینان او از فرزندش نبود، شما مانند حیوانات سرگردان می ماندید و هیچ واجبی از واجبات را فرا نمی گرفتید. مگر می توان از غیر در، وارد مکانی شد؟ وقتی خداوند به سبب تعیین اولیا پس از پیامبر صلی الله علیه و آله، نعمت خود را بر شما تمام کرد، فرمود:

«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» (20)

امروز دینتان را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد. سپس برای اولیای خود

برگردن شما حقوقی قرار داد و به شما فرمان داد حقوق آنها را ادا کنید تا زنان و اموال و خوراک و آشامیدنی ها بر شما حلال باشد و به واسطه آن برکت و رشد و ثروت را به شما بشناساند و اطاعت کنندگان شما را به واسطه غیبت بشناساند … (21)

امام زمان علیه السلام و غدیر

در دعای ندبه که ظاهرا منسوب به آن حضرت است چنین می خوانیم:

«… فلما انقضت ایامه اقام ولیه علی بن ابی طالب صلواتک علیهما و آلهما هادیا اذ کان هو المنذر و لکل قوم هاد فقال و الملاء امامه من کنت مولاه فعلی مولاه …»

پی نوشتها

1 حدیث ثقلین در بیشتر منابع اهل سنت وارد شده است. ما به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:

السنه شیبانی، ص 337 و 629 ح 1551

صحیح ترمذی، ج 5، ص 663

سنن کبری بیهقی، ج 10، ص 114

المستدرک، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 110

فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج 1، ص 171 و ج 2، ص 588

سنن ابی داود، ج 2، ص 185

طبقات کبری، ابن سعد، ج 2، ص 194

صحیح مسلم، ج 4، ص 1873

2 سوره مائده، آیه. 71

3 امالی شیخ صدوق، مجلس، 74، ص 400

4 کتاب سلیم بن قیس هلالی، نشر موسسه بعثت، ص 41

5 خصال شیخ صدوق، ص 505، باب اربعین، ج. 30

6 امالی شیخ صدوق، ج 1، ص 342

7 اثبات الهداه، حر عاملی، ج 2، ص 112، ح 473

مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 25. 26

8 اثبات الهداه، ج 2، ص 112

احقاق الحق، ج 16، ص 282

9 امالی شیخ صدوق، ج 2، ص 171

10 سلیم بن قیس، ص 168

11 معانی الاخبار، ص 65

بحارالانوار، ج 37، ص 223

12 معانی الاخبار، ص 66

13 تفسیر برهان، ج 1، ص 446

14 درباره ی اهمیت این مسجد به مجله میقات حج شماره 12 مراجعه شود.

15 اصول کافی، ج 4، ص 566

16 تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 6، ص 24، ح 52

مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 41

17 سوره مائده، آیه. 1

18 تفسیر قمی، ج 1،

ص 160

19 بحارالانوار، ج 100، ص 363

20 همان، ج 37، ص 223

21 علل الشرائع، ج 1، ص 249، باب 182، ح. 66

مأخذ: مجله کوثر شماره 25

ص ناطقی

فرهنگ نامهای غدیر

مقدمه

مأخذ: مجله کوثر شماره 2 زهرا حبیبیان

نامها به سهولت در ذهن ها جای می گیرند و به راحتی معانی بلند را منتقل می کنند به همین دلیل و دلایل دیگر، نامگذاری روزها و یا هفته ها یکی از شیوه های تبلیغاتی مثبت و منفی شده است و مطرح شدن و رواج پیدا کردن ارزشها یا ضد ارزشها را در پی دارد.

روز مادر، روز کارگر، روز پاسدار، روز جانباز و روز بهره وری و هفته دولت و … نمونه های شایسته ای از نامگذاری روزها و هفته ها در جامعه ما هستند. روز جهانی مستضعفین، روز جهانی قدس، روز آب، روز غذا و … هم روز هایی است که در سطح جهانی مطرح هستند. اسلام هزار و چهارصد سال پیش، از این شیوه برای القای اندیشه های نورانی خود و تثبیت آرمانهای مقدس الهی، بهره گرفته است.

اسلام علاوه بر اینکه برای برخی از روزها اسم های خاصی مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و … برگزیده بر همه این روزها نام ایام الله نهاده است تا عظمت و قداست این روزها هر چه بیشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذکر و تنبه آنان گردد.

یکی از روز هایی که در اسلام برای تعظیم آن، از شیوه نامگذاری بهره گرفته شده غدیر است ویژگی غدیر این است که نامهای گوناگونی برای آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهای دیگر نشان می دهد نامهای روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمی دارند

هر نامی از این نامها دری تازه از قلعه بلند غدیر بر ما می گشاید چه آنکه اسلام بر برگزیدن نامی برای زمان یا مکان و یا هر چیز دیگر، خصوصیات مسمی را در نظر داشته و به جنبه ها و زوایای آن توجه کرده است. از این روی شناختن و شناساندن نامهای روز غدیر یک ضرورت است. با این کار تصویری روشن از این روز در ذهن و دل نقش بسته و بیش از پیش این روز بزرگ را می شناساند.

شایسته است نامهای غدیر را با بهترین شکل و زیباترین خط بنویسیم و محافل جشن و سرور عید غدیر را با آن، معنی و روحی تازه ببخشیم.

آنچه در زیر می آید پنجاه نام و یا صفت برای روز غدیر است که از روایات برگرفته ایم:

پنجاه نام و یا صفت برای روز غدیر

1 بزرگترین عید خدا؛

(عید الله الاکبر) (1)

2 روز گشایش؛

(یوم وقوع الفرج) (2)

3 روز خشنودی پروردگار؛

(یوم مرضاه الرحمن) (3)

4 روز زبونی شیطان؛

(یوم مرغمه الشیطان) (4)

5 روز مشعل فروزان دین؛

(یوم منار الدین) (5)

6 روز به پا خاستن؛

(یوم القیام) (6)

7 روز شادمانی؛

(یوم السرور) (7)

8 روز لبخند؛

(یوم التبسم) (8)

9 روز راهنمایی؛

(یوم الارشاد) (9)

10 روز بلندی گرفتن منزلت شایستگان؛

(یوم رفع الدرج) (10)

11 روز روشن شدن دلایل خدا؛

(یوم وضوح الحجج) (11)

12 روز آزمایش بندگان؛

(یوم محنه العباد) (12)

13 روز راندن شیطان؛

(یوم دحر الشیطان) (13)

14 روز آشکار کردن حقیقت؛

(یوم الایضاح) (14)

15 روز بیان کردن حقایق ایمان؛

(یوم البیان عن حقایق الایمان) (15)

16 روز ولایت؛

(یوم الولایه) (16)

17 روز کرامت؛

(یوم الکرامه) (17)

18 روز کمال دین؛

(یوم کمال الدین) (18)

19 روز جداسازی حق از باطل؛

(یوم الفصل) (19)

20 روز برهان؛

(یوم البرهان) (20)

21 روز منصوب شدن امیر مؤمنان؛

(یوم نصب امیرالمؤمنین علیه السلام (21)

22 روز گواهی و گواهان؛

(یوم الشاهد و المشهود)

(22)

23 روز پیمان؛

(یوم العهد المعهود) (23)

24 روز میثاق؛

(یوم المیثاق المأخوذ) (24)

25 روز آراستن؛

(یوم الزینه) (25)

26 روز قبولی اعمال شیعیان؛

(یوم قبول اعمال الشیعه) (26)

27 روز رهنمونی به رهنمایان؛

(یوم الدلیل علی الرواد) (27)

28 روز امن و امان؛

(یوم الامن المأمون) (28)

29 روز آشکار کردن امور پنهان؛

(یوم ابلاء السرائر) (29)

30 عید اهل بیت علیه السلام؛

(عید اهل البیت علیه السلام (30)

31 عید شیعیان؛

(عید الشیعه) (31)

32 روز عبادت؛

(یوم العباده) (32)

33 روز اتمام نعمت؛

(یوم تمام النعمه) (33)

34 روز اظهار گوهر مصون؛

(یوم اظهار المصون من المکنون) (34)

35 روز بر ملا کردن مقاصد پوشیده؛

(یوم ابلاء خفایا الصدور) (35)

36 روز تصریح به برگزیدگان؛

(یوم النصوص علی اهل الخصوص) (36)

37 روز محمد صلی الله علیه و آله و آل محمد؛

(یوم محمد (صلی الله علیه و آله) و آل محمد) (37)

38 روز نماز؛

(یوم الصلاه) (38)

39 روز شکرگذاری؛

(یوم الشکر) (39)

40 روز دوح (درختان پر شاخ و برگ)؛

(یوم الدوح) (40)

41 روز غدیر؛

(یوم الغدیر) (41)

42 روز روزه داری؛

(یوم الصیام) (42)

43 روز اطعام؛

(یوم اطعام الطعام) (43)

44 روز جشن؛

(یوم العید) (44)

45 روز عالم بالا؛

(یوم الملأ الاعلی) (45)

46 روز کامل کردن دین؛

(یوم اکمال الدین) (46)

47 روز شادابی؛

(یوم الفرح) (47)

48 روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب؛

(یوم الافصاح عن المقام الصراح) (48)

49 یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود

روز افشای پیوند میان کفر و نفاق. (49)

50 روز گردهمایی و تعهد حاضران

(یوم الجمع المسؤول) (50)

پی نوشتها

1 امام رضا علیه السلام می فرماید:

و هو عید الله الاکبر

(عید غدیر، برترین عید خداوند است).

الغدیر، ج 1، ص 286

2 امام علی علیه السلام:

هذا یوم فیه وقع الفرج

(این، روزی است که گشایش در آن می رسد).

مصباح المتهجد، ص 700

3 امام صادق علیه السلام:

و فیه مرضاه الرحمن

(در این روز، رضایت خداوند نهفته است).

بحارالانوار، ج 98، ص

323

4 امام رضا علیه السلام:

انه یوم مرغمه الشیطان

(روز غدیر، روز اندوه شیطان است)

بحارالانوار، ج 98، ص 323

5 امام صادق علیه السلام:

یوم منار الدین أشرف منهما

(روز مشعل فروزان دین، از دو عید فطر و قربان گرامی تر است.

6 امام صادق علیه السلام:

ذلک یوم القیام

(روز غدیر، روز به پا خاستن است)

بحارالانوار، ج 98، ص 323

7 امام صادق علیه السلام:

انه یوم السرور

(روز غدیر، روز شادمانی است)

الغدیر، ج 1، ص 286

8 امام رضا علیه السلام:

و هو یوم التبسم

(روز غدیر، روز لبخند است)

المراقبات،. 257

9 امام علی علیه السلام:

هذا یوم الارشاد

(این، روز راهنمایی کردن است)

مصباح المتهجد، ص 700

10 امام علی علیه السلام:

هذا یوم فیه … رفعت الدرج

(این روزی است که منزلت شایستگان در آن، بلندی گرفت)

مصباح المتهجد، ص 700

11 امام علی علیه السلام:

هذا یوم … فیه … وضحت الحجج

(این روزی است که دلایل خداوند در آن، روشن گشت.

12 امام علی علیه السلام:

هذا یوم محنه العباد

(این روز آزمایش بندگان است)

مصباح المتهجد، ص 700

13 امام علی علیه السلام:

و هو … یوم دحر الشیطان

(روز غدیر روز راندن شیطان است)

مصباح المتهجد، ص 700

14 امام علی علیه السلام:

و هو یوم الایضاح

(روز غدیر، روز آشکار کردن حقیقت است)

مصباح المتهجد، ص 700

15 امام علی علیه السلام:

و هو … یوم البیان عن حقایق الایمان

(روز غدیر روز بیان کردن حقایق ایمان است)

مصباح المتهجد، ص 700

16 امام رضا علیه السلام در حدیثی مفصل، روز غدیر را روز عرضه ولایت به انسانها و مخلوقات معرفی می کند،

المراقبات، ص 257

17 امام صادق علیه السلام:

در هنگام ملاقات با برادر ایمانی خود بگو:

الحمدالله الذی اکرمنا بهذا الیوم

(حمد خداوند را که ما را در این روز کرامت داد)

المرقبات، ص 257

18 امام علی علیه السلام و هو … یوم کمال الدین

(غدیر،

روز کمال دین است)

مصباح المتهجد، ص 700

19 امام علی علیه السلام:

هذا یوم الفصل الذی کنتم توعدون

(این روز جداسازی است که به آن وعده داده شده اید)

مصباح المتهجد، ص 700

20 امام علی علیه السلام:

و هو … یوم البرهان

(روز غدیر، روز برهان است)

مصباح المتهجد، ص 700

21 امام صادق علیه السلام:

الیوم الذی نصب منه رسول الله امیرالمؤمنین علیه السلام …

(روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن امیر مؤمنان را منصوب کرد)

الغدیر، ج 1، ص 285

22 امام علی علیه السلام:

و هو … یوم الشاهد و المشهود

(غدیر، روز گواهی و گواهان است)

مصباح المتهجد، ص 700 امام صادق علیه السلام:

نام غدیر در زمین روز به گواهی گرفته شدگان (جمع مشهود)

است. بحارالانوار، ج 98، ص 231

23 امام علی علیه السلام:

و هو … یوم العهد المعهود

(غدیر، روز وعده و پیمان است)

مصباح المتهجد، ص 700 امام صادق علیه السلام:

نام غدیر در آسمانها روز پیمان بستن است)

بحارالانوار، ج 98، ص 321

24 امام صادق علیه السلام:

نام غدیر در زمین، روز میثاق گرفته شده است،

بحارالانوار، ج 98، ص 321

25 امام رضا علیه السلام:

روز غدیر، روز زینت است.

المراقبات، ص 257

26 امام رضا علیه السلام:

یوم تقبل اعمال الشیعه

(غدیر روزی است که اعمال شیعه در آن قبول می شود)

المراقبات، ص 257

27 امام علی علیه السلام:

هذا … یوم الدلیل علی الرواد

(این، روز رهنمونی به رهنمایان است)

مصباح المتهجد، ص 700

28 امام علی علیه السلام:

هذا یوم الامن المأمون

(این، روز امن و امان است)

مصباح المتهجد، ص 700

29 امام علی علیه السلام:

هذا یوم ابلاء السرائر

(این، روز آشکار کردن امور پنهان است)

مصباح المتهجد، ص 700

30 امام صادق علیه السلام:

جعله عیدا لنا

(خداوند این روز را برای ما اهل بیت علیه السلام عید قرار داد)

بحارالانوار، ج 98، ص 300

31

امام صادق علیه السلام:

جعله عیدا … لموالینا و شیعتنا

(خداوند این روز را برای دوست داران و شیعیان، عید قرار داد)

بحارالانوار، ج 98، ص 300

32 امام صادق علیه السلام:

روز غدیر، روز عبادت است.

الغدیر، ج 1، ص 285

33 امام صادق علیه السلام:

انه الیوم الذی … تمت فیه النعمه

(روز غدیر، نعمت در آن، تمام شد)

الغدیر، ج 1، ص 285

34 امام علی علیه السلام:

هذا یوم اظهار المصون من المکنون

(این، روز اظهار گوهر مصون از راز پنهان داشته است).

مصباح المجتهد، ص 700

35 امام علی علیه السلام:

هذا یوم ابدی خفایا الصدور و مضمرات الامور

(این، روزی است که مقاصد و نیت های نهان را بر مَلا کرد)

مصباح المتهجد، ص 36700 امام علی علیه السلام:

هذا یوم النصوص علی اهل الخصوص

(این، روز تصریح برگزیدگان است). همان.

37 امام صادق علیه السلام:

هو الیوم الذی جعله لمحمد صلی الله علیه و آله و آله علیه السلام

(روز غدیر، روزی است که خداوند آن را برای محمد و آل او قرار داد)

المراقبات، ص 257

38 امام صادق علیه السلام:

روز غدیر، روز نماز است.

الغدیر، ج 1 ص 285

39 امام صادق علیه السلام:

روز غدیر، روز شکر گزارای است.

الغدیر، ج 1، ص 285

40 امام علی علیه السلام:

و انزل علی نبیه فی یوم الدرج ما بین له عن ارادته فی خلصائه

(و خداوند در روز دوم، اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت)

مصباح المتهجد، ص 700

مقصود از درج، درختان پر شاخ و برگی است که در سرزمین غدیر وجود داشت و حضرت در سایه آنها قرار گرفت و ولایت امیرمؤمنان علیه السلام را ابلاغ فرمود.

41 این نام، معروف ترین نام غدیر است که از مکان واقعه گرفته شده است.

42 امام صادق علیه

السلام:

ذلک یوم صیام

(روز غدیر، روز روزه داری است)

بحارالانوار، ج 98، ص 323

43 امام صادق علیه السلام:

روز غدیر، روز اطعام است. بحارالانوار، ج 98، ص 323

44 امام صادق علیه السلام:

انه یوم عید

(روز غدیر، روز عید و جشن است)

بحارالانوار، ج 98، ص 298

45 امام علی علیه السلام:

هذا یوم الملأ الاعلی …

(این روز عالم بالا است …)

مصباح المتهجد، ص 700

46 امام رضا علیه السلام:

هو الیوم الذی اکمل الله فیه الدین …

(این، روزی است که خداوند دین را در آن، کامل کرد …)

المراقبات، ص 257

47 امام صادق علیه السلام:

انه یوم فرح

(غدیر، روز شادابی است)

الغدیر، ج 1، ص 286

48 امام علی علیه السلام:

و هو … یوم الایضاح عن المقام الصراح

(روز غدیر، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است)

مصباح المتهجد، ص 700

49 امام علی علیه السلام:

و هو یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود

(غدیر، روز باز کردن گره پیوند میان کفر و نفاق است)

مصباح المتهجد، ص 700

50 امام صادق علیه السلام:

نام غدیر در زمین، روز بازخواست شدگان است. بحار الانوار، ج 98، ص 320

غدیر در دعاها و زیارات

مقدمه

چهارده قرن با غدیر ص 201 محمد باقر انصاری

آرزوی هر شیعه است که ای کاش زمان به عقب بر می گشت و در غدیر حاضر بود و با مولایش دست بیعت می داد و به آن حضرت تبریک می گفت.

ای کاش امیرالمؤمنین علیه السلام اکنون زنده بود، و هر ساله در روز غدیر به حضورش شرفیاب می شدیم و با او تجدید بیعت می کردیم و بار دیگر به او تهنیت می گفتیم.

تحقق این آرزو چندان مشکل نیست. زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آن حضرت و عرض ادب به ساحت قدس او و سخن گفتن با او

از صمیم جان و باز گفتن این آرزوی قلبی در پیشگاهش از نظر شیعه، تجدید بیعت حقیقی و تبریک و تهنیت واقعی است. سلام غدیر به آن دوم شخصیت عالم وجود که صدای ما را می شنود و پاسخ ما را می دهد در حکم حضور در بیابان غدیر و بیعت با دست مبارک اوست.

امام صادق و امام رضا علیهما السلام سفارش اکید فرموده اند (1) که تا حد امکان در روز غدیر کنار قبر امیرالمؤمنین علیه السلام حاضر باشیم و این یادبود عظیم را در حرم صاحب غدیر به پا کنیم. حتی اگر نمی توانیم در حرم او حاضر شویم در هر جایی که باشیم کافی است به سوی مزار با صفایش اشاره کنیم و به او سلامی دهیم و قلب خود را در حرم او حاضر کنیم و با مولایمان سخن بگوییم، که او سلام ما را سلامی گرم می دهد و دست بیعت ما را با دستان یداللهی خویش می فشارد.

این یادبود سالانه، تجدید خاطره غدیر و بیعت مجدد با صاحب آن است، و از زمان ائمه علیهم السلام تاکنون همواره برگزار شده است. سالانه هزاران نفر در شب و روز غدیر در حرم امیرالمؤمنین علیه السلام حضور یافته اند و بند رقیت او را به دست مبارکش زینت گردن خود ساخته اند و به صاحب اختیاری مطلق او بر همه هستی شان افتخار نموده اند، و این را به عنوان بیعت با فرزندش حضرت قائم آل محمد عجل الله فرجه تلقی نموده اند.

امام هادی علیه السلام در سالی که معتصم عباسی آن حضرت را از مدینه به سامرا تبعید کرد در روز غدیر به نجف آمدند و در حرم جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام حضور یافتند و

زیارت مفصلی خطاب به آن حضرت انشا فرمودند. (2)

این زیارت دوره کامل عقاید شیعه درباره ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و فضایل و سوابق و محنتهای آن حضرت را بیان می کند. در اینجا جملاتی از این زیارت را که تجدید عهدی با عقاید ریشه دارمان است و نیز برخی دعاها که در آن مسئله غدیر مطرح شده است می آوریم:

1. در دعای ندبه:

امامت پایان نبوت

فلما انقضت أیامه أقام ولیه علی بن أبی طالب صلواتک علیهما و آلهما هادیا إذ کان هو المنذر و لکل قوم هاد،

فقال و الملأ أمامه:

من کنت مولاه فعلی مولاه، أللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.

آنگاه که دوران رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله سر آمد ولی خود علی بن ابی طالب علیه السلام را به عنوان هدایتگر مردم منصوب نمود، چرا که او ترساننده مردم بود و هر قومی هدایتگری می خواهد. لذا در حالی که مردم در برابر او بودند فرمود:

«هر کس من صاحب اختیار او هستم علی صاحب اختیار اوست. خدایا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد و یاری کن هر کس او را یاری کند و خوار کن هر کس او را خوار کند.

2. در دعای عدیله:

ایمان به صاحب غدیر

آمنا بوصیه الذی نصبه یوم الغدیر و أشار بقوله «هذا علی» إلیه.

ما ایمان می آوریم به جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله که او را در روز غدیر منصوب کرد و با کلمه «این علی» به او اشاره کرد.

3. قسمتی از زیارت غدیر:

اطاعت و ولایت تو را واجب کرد

السلام علیک یا مولای و مولی المؤمنین.

السلام علیک یا دین الله القویم و صراطه المستقیم.

أشهد أنک أخو رسول الله صلی الله علیه و آله … و أنه قد بلغ عن الله ما أنزله فیک، فصدع بأمره و أوجب علی أمته فرض طاعتک و ولایتک و عقد علیهم البیعه لک و جعلک أولی بالمؤمنین من أنفسهم کما جعله الله کذلک. ثم أشهد الله تعالی علیهم فقال:

ألست قد بلغت؟

فقالوا: اللهم بلی.

فقال:

اللهم اشهد و کفی بک شهیدا و حاکما بین العباد. فلعن الله جاحد ولایتک بعد الإقرار و ناکث عهدک بعد المیثاق.

سلام بر تو ای صاحب اختیار من و صاحب اختیار مؤمنین.

سلام بر تو ای دین محکم خداوند و راه مستقیم او.

شهادت می دهم که تو برادر پیامبر صلی الله علیه و آله هستی … و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل کرده بود رسانید و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولایتت را بر مردم واجب کرد، و برای تو از آنان بیعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنین صاحب اختیارتر از خودشان قرار داد همان طور که خداوند به آن حضرت چنین مقامی داده بود. سپس خدای تعالی را بر آنان شاهد گرفت و فرمود:

آیا من به شما رساندم؟

گفتند:

آری به خدا قسم.

عرض کرد:

خدایا شاهد باش و تو به عنوان

شاهد و حاکم بین بندگان کفایت می کنی.

خداوند منکر ولایت تو را بعد از اقرار و ش کننده عهد تو را بعد از پیمان لعنت کند.

4. قسمت دیگری از زیارت غدیر:

قرآن به ولایت تو گویاست

أشهد أنک امیرالمؤمنین الحق الذی نطق بولایتک التنزیل و أخذ لک العهد علی الامه بذلک الرسول.

أشهد یا امیرالمؤمنین أن الشاک فیک ما آمن بالرسول الأمین و أن العادل بک غیرک عاند عن الدین القویم الذی ارتضاه لنا رب العالمین و أکمله بولایتک یوم الغدیر.

ضل و الله و أضل من اتبع سواک و عند عن الحق من عاداک.

شهادت می دهم تو امیرالمؤمنین بر حقی هستی که قرآن به ولایت تو گویاست و پیامبر صلی الله علیه و آله بر سر آن از امت عهد و پیمان گرفته است.

یا امیرالمؤمنین، شهادت می دهم که شک کننده درباره تو به پیامبر امین صلی الله علیه و آله ایمان نیاورده است، و کسی که تو را با غیر تو مساوی قرار دهد از دین محکمی که رب العالمین برای ما پسندیده و با ولایت تو در روز غدیر آن را کامل کرده، ضدیت و دشمنی کرده است.

به خدا قسم کسی که تابع غیر تو شد گمراه شده و هر کس با تو دشمنی کند با حق عناد ورزیده است.

5. خاطر ترس حق خود را رها نکردی

أشهد أنک ما اتقیت ضارعا و لا أمسکت عن حقک جازعا و لا أحجمت عن مجاهده غاصبیک ناکلا و لا أظهرت الرضا بخلاف ما یرضی الله مداهنا و لا وهنت لما أصابک فی سبیل الله و لا ضعفت و لا استکنت عن طلب حقک مراقبا.

معاذ الله أن تکون کذلک، بل إذ ظلمت احتسبت ربک و فوضت إلیه أمرک و ذکرتهم فما ادکروا و وعظتهم فما اتعظوا و خوفتهم فما تخوفوا.

شهادت می دهم که تو از روی ذلت تقیه نکردی، و به خاطر ترس از حق خود امساک نکردی، و

به عنوان عقب نشینی از جهاد با غاصبین حقت خودداری نکردی، و به عنوان سازشکاری مطلبی بر خلاف رضای خدا اظهار نکردی، و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسید سستی نکردی و ضعف نشان ندادی و به عنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانی نشان ندادی.

معاذ الله که تو چنین باشی!

بلکه وقتی مظلوم شدی برای خدا صبر کردی و کار خود را به او سپردی، و ظالمان را متذکر شدی ولی نخواستند به یاد بیاورند، و آنان را موعظه کردی ولی در آنان اثر نکرد، و آنان را از خدا ترسانیدی ولی نترسیدند!

6. خدا لعنت کند آنان که حرمتت شکستند

لعن الله مستحلی الحرمه منک و ذائدی الحق عنک، و أشهد أنهم الأخسرون الذین تلفح وجوههم النار و هم فیها کالحون.

لعن الله من ساواک بمن ناواک.

لعن الله من عدل بک من فرض الله علیه ولایتک.

خدا لعنت کند آنان که حرمت تو را شکستند و حقت را از تو دور کردند. شهادت می دهم که آنان از همه زیان کارترند، آنان که حرارت آتش به صورتهایشان می خورد و در آن با روی گرفته و عبوس هستند.

خدا لعنت کند کسی را که تو را با آن که در مقابل تو ایستاد مساوی بداند.

خدا لعنت کند کسی را که تو را با آنکه خداوند ولایتت را بر او واجب کرده مساوی بداند.

7. جز عده کمی ایمان نیاوردند

إن الله تعالی استجاب لنبیه صلی الله علیه و آله فیک دعوته، ثم أمره بإظهار ما أولاک لأمته إعلاء لشأنک و إعلانا لبرهانک و دحضا للأباطیل و قطعا للمعاذیر.

فلما أشفق من فتنه الفاسقین و اتقی فیک المنافقین أوحی إلیه رب العالمین: یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس. فوضع علی نفسه أوزار المسیر و نهض فی رمضاء الهجیر فخطب و أسمع و نادی فأبلغ،

ثم سألهم أجمع فقال:

هل بلغت؟

فقالوا:

اللهم بلی.

فقال:

اللهم اشهد.

ثم قال:

ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم؟

فقالوا:

بلی.

فأخذ بیدک و قال:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله». فما آمن بما أنزل الله فیک علی نبیه إلا قلیل و لا زاد أکثرهم غیر تخسیر

خداوند تعالی دعای پیامبرش صلی الله علیه و آله را درباره ی تو مستجاب کرد، و به او دستور داد تا

ولایت تو را بر امت اظهار کند تا مقام تو را بلند مرتبه و دلیل تو را اعلام کرده باشد و سخنان باطل را کوبیده و عذرهای بیجا را ریشه کن کرده باشد.

آنگاه که از فتنه فاسقان احساس خطر کرد و از منافقین درباره تو ترسید، پروردگار جهان به او چنین وحی کرد:

«ای پیامبر، برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر نرسانی رسالت او را نرسانده ای، و خداوند تو را از شر مردم حفظ می کند».

پیامبر صلی الله علیه و آله سختی سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر به پا خاست و خطبه ای ایراد کرد و شنوانید و ندا کرد و رسانید.

سپس از همه آنها پرسید:

آیا رسانیدم؟

گفتند:

آری به خدا قسم.

عرض کرد:

خدایا شاهد باش. سپس پرسید:

آیا من نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر نبوده ام؟

گفتند:

آری.

پس دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود:

«هر کس من صاحب اختیار او بوده ام این علی صاحب اختیار اوست. خدایا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یاری کن هر کس او را یاری کند و خوار کن هر کس او را خوار کند».

ولی به آنچه خداوند درباره تو بر پیامبرش نازل کرد جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثرشان جز زیان کاری برای خود زیاد نکردند.

8. معتقدیم که این حقی از جانب خداست

اللهم إنا نعلم أن هذا هو الحق من عندک، فالعن من عارضه و استکبر و کذب به و کفر و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.

لعنه الله و لعنه ملائکته و رسله أجمعین علی من سل سیفه علیک و سللت سیفک علیه یا امیرالمؤمنین من المشرکین و المنافقین إلی

یوم الدین، و علی من رضی بما ساءک و لم یکرهه و أغمض عینه و لم ینکر أو أعان علیک بید أو لسان أو قعد عن نصرک أو خذل عن الجهاد معک أو غمط فضلک و جحد حقک أو عدل بک من جعلک الله أولی به من نفسه.

خدایا!

ما می دانیم که این حقی از جانب توست.

پس لعنت کن هر کس با آن معارضه کند و در مقابل آن سر تعظیم فرود نیاورد و آن را تکذیب کند و کافر شود و به زودی آنان که ظلم کردند خواهند دانست که به کجا باز خواهند گشت.

یا امیرالمؤمنین، لعنت خدا و لعنت همه ملائکه و انبیائش بر کسی که تو بر او شمشیر کشیدی و کسی که بر تو شمشیر کشید از مشرکین و منافقین تا روز قیامت و بر کسی که به آنچه تو را ناراحت می کند راضی باشد و او را ناراحت نکند، و بر کسی که چشم خود را بسته و انکار نمی کند، و بر کسی که علیه تو با دست یا زبان کمک کرده یا از یاری تو خودداری کرده یا از جهاد همراه تو دیگران را منع کرده یا فضیلت تو را کوچک شمرده و حق تو را انکار نموده یا کسی را که خداوند تو را صاحب اختیار بر او قرار داده با تو برابر بداند.

9. مسئله عجیب بعد از انکار حق تو

و الأمر الأعجب و الخطب الأفزع بعد جحدک حقک غصب الصدیقه الطاهره الزهراء سیده النساء فدکا و رد شهادتک و شهاده السیدین سلالتک و عتره المصطفی صلی الله علیکم، و قد أعلی الله تعالی علی الأمه درجتکم و رفع منزلتکم و أبان فضلکم و شرفکم علی

العالمین.

مسئله عجیب و کار سوزناک بعد از انکار حق تو، غصب فدک از صدیقه طاهره سیده النساء حضرت زهرا علیها السلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن و امام حسین علیهما السلام است که صلوات خدا بر شما باد، و این در حالی بود که خداوند تعالی درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن کرده و شما را بر عالمیان شرافت داده است.

10. متحیر است کسی که به تو ظلم کرده

ما أعمه من ظلمک عن الحق. فأشبهت محنتک بهما محن الأنبیاء عند الوحده و عدم الأنصار.

ما یحیط المادح وصفک و لا یحبط الطاعن فضلک. تخمد لهب الحروب ببنانک و تهتک ستور الشبه ببیانک و تکشف لبس الباطل عن صریح الحق.

چقدر متحیر است از حق کسی که به تو ظلم کرده است. محنت تو به آن دو (ابوبکر و عمر)، به گرفتاری های انبیاء علیهم السلام هنگام تن هایی و کمک نداشتن شباهت پیدا کرد. مدح کننده تو به اوصافت احاطه پیدا نمی کند، و طعن زننده بر تو فضیلتت را پائین نمی آورد. آتش جنگها را با انگشتانت خاموش می کردی، و پرده های شبهه را با بیانت پاره می نمودی، و پوشش باطل را با حق صریح منکشف می کردی.

11. خدایا منکرین حق ولیت را لعنت کن

اللهم العن قتله أنبیائک و أوصیاء أنبیائک بجمیع لعناتک و أصلهم حر نارک و العن من غصب ولیک حقه و أنکر عهده و جحده بعد الیقین و الإقرار بالولایه له یوم أکملت له الدین. اللهم العن قتله امیرالمؤمنین و من ظلمه و أشیاعهم و أنصارهم. اللهم العن ظالمی الحسین و قاتلیه و المتابعین عدوه و ناصریه و الراضین بقتله و خاذلیه لعنا وبیلا.

خدایا، قاتلین انبیاء و جانشینان انبیائت را با همه لعنتهایت لعنت کن، و گرمی آتش را به آنان بچشان و لعنت کن کسانی را که حق ولیت را غصب کردند و پیمان او را انکار نمودند و بعد از یقین و اقرار به ولایت او در روزی که دین را برایش کامل کردی، آن را انکار کردند. خدایا قاتلین امیرالمؤمنین و کسانی که به او ظلم کردند و پیروان و یارانشان را لعنت فرما.

خدایا!

ظالمین حسین علیه السلام و قاتلین او و

تابعین دشمن او و یاری کننده دشمنش را و راضیان به قتل او و خوار کنندگان او را لعنتی فرما که عاقبتی بد دنبال آن باشد.

12. خدایا اولین ظالم به آل محمد را لعنت فرما

اللهم العن أول ظالم ظلم آل محمد و مانعیهم حقوقهم.

اللهم خص أول ظالم و غاصب لآل محمد باللعن و کل مستن بما سن إلی یوم القیامه.

اللهم صل علی محمد خاتم النبیین و علی علی سید الوصیین و آله الطاهرین و اجعلنا به هم متمسکین و بولایتهم من الفائزین الآمنین الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون.

خدایا!

اولین ظالمی که به آل محمد ظلم کرد و مانعین حقوق ایشان را لعنت فرما.

خدایا!

اولین ظالم و غاصب حق آل محمد و هر کس که بدعتهای او را تا روز قیامت عمل می کند لعنت مخصوص فرما.

خدایا!

بر محمد خاتم پیامبران و بر علی آقای اوصیاء و آل طاهرینش صلوات فرست، و ما را متمسک به آنان قرار داده و با ولایتشان ما را از رستگاران و از صاحبان امان که بر آنان ترسی نیست و محزون نمی شوند قرار ده.

13. در دعای روز عید غدیر: غدیر را پذیرفتیم

اللهم صدقنا و أجبنا داعی الله و اتبعنا الرسول فی موالاه مولانا و مولی المؤمنین امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب … أللهم ربنا إننا سمعنا منادیا ینادی للایمان أن آمنوا بربکم فآمنا … فإنا یا ربنا بمنک و لطفک أجبنا داعیک و اتبعنا الرسول و صدقناه و صدقنا مولی المؤمنین و کفرنا بالجبت و الطاغوت، فولنا ما تولینا …

خدایا!

ما تصدیق کردیم و اجابت نمودیم دعوت کننده تو را و پیرو پیامبر صلی الله علیه و آله شدیم درباره ولایت مولایمان و مولای مؤمنان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب … خدایا، پروردگارا، ما شنیدیم منادی ای برای ایمان ندا می کند که به پروردگارتان ایمان بیاورید. ما نیز ایمان آوردیم … پروردگارا، ما به منت و لطف تو دعوت کننده ات را پاسخ مثبت دادیم

و پیرو پیامبر صلی الله علیه و آله شدیم و او را تصدیق کردیم و همچنین مولای مؤمنین را تصدیق کردیم، و به جبت و طاغوت کافر شدیم. خدایا ولایتی را که پذیرفته ایم همراهمان قرار ده.

14. معرفت غدیر

اللهم إنی أسألک … أن تجعلنی فی هذا الیوم الذی عقدت فیه لولیک العهد فی أعناق خلقک و أکملت لهم الدین، من العارفین بحرمته و المقرین بفضله … اللهم فکما جعلته عیدک الأکبر و سمیته فی السماء یوم العهد المعهود و فی الأرض یوم المیثاق المأخوذ و الجمع المسؤول صل علی محمد و آل محمد و أقرر به عیوننا و أجمع به شملنا و لا تضلنا بعد إذ هدیتنا و اجعلنا لأنعمک من الشاکرین یا أرحم الراحمین.

خدایا از تو می خواهم مرا در این روزی که برای ولیت عهدی برگردن خلقت بسته ای و دین را بر ایشان کامل کرده ای، مرا از عارفین به حرمت آن و اقرار کنندگان به فضیلت آن قرار دهی … خدایا همانگونه که آن را عید بزرگ خود قرار داده ای و در آسمان روز عهد معهود نامیده ای و در زمین روز پیمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذاری کرده ای، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و کارهای ما را به برکت آن منظم فرما و بعد از هدایت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمتهایت از شاکران قرار ده، ای رحم کننده ترین رحم کنندگان.

15. لعنت بر منکر حق غدیر

الحمد لله الذی عرفنا فضل هذا الیوم و بصرنا حرمته و کرمنا به و شرفنا بمعرفته و هدانا بنوره … اللهم إنی أسألک … أن تلعن من جحد حق هذا الیوم و أنکر حرمته فصد عن سبیلک لإطفاء نورک.

حمد خدایی را که فضیلت این روز را به ما شناسانید و ما را نسبت به حرمت آن بصیرت داد و به وسیله آن به ما کرامت

بخشید و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدایت کرد. خدایا، از تو می خواهم لعنت کنی کسانی را که حق این روز را انکار کردند و حرمت آن را نپذیرفتند و برای خاموش کردن نور تو راه تو را بستند.

16. خدا را بر غدیر سپاسگزارم

الحمد لله الذی جعل کمال دینه و تمام نعمته بولایه امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام.

شکر خدایی را که کمال دینش و تمام نعمتش را با ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام قرار داد.

پی نوشتها

1) عوالم ج 15/3 ص 220

2) بحار الانوار، ج 97 ص 360

زمینه های تاریخی حادثه غدیر

مقدمه

غدیر در آیینه قرآن و روایات ص 5 دکتر مجید عارف

با حلول ماه ذی القعده سال دهم هجری، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تصمیم خود را جهت زیارت خانه خدا و ادای فریضه حج با مسلمانان در میان نهاد. این خبر به سرعت در شهر مدینه و اطراف آن منتشر گردید و علاوه بر آن به گوش مسلمانان دیگر که در نقاط مختلف عربستان زندگی می کردند رسید، به طوری که در اندک زمان هزاران نفر برای برگزاری فریضه حج در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حاضر شدند.

در بیست و پنجم ذی القعده کاروان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با شمار زیادی از مسلمانان که مورخان تعداد آنها را تا صد هزار نفر و یا اندکی بیشتر ذکر کرده اند، از مدینه به قصد مکه خارج گردید. این عده غیر از کسانی بودند که از نقاط دیگر عربستان از جمله ساکنان مکه و آبادیهای اطراف آن به حج گزاران ملحق شدند.

شیخ مفید در کتاب الارشاد آورده است:

پس از برخورد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با مسیحیان نجران و جریان مباهله، حجه الوداع به وقوع پیوست. اندکی قبل از این پیشامد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را به یمن فرستاد تا خمس گنجینه ها و معادن را از اهالی آنجا بگیرد و آنچه را که مسیحیان نجران از حله و پول متعهد شده بودند، دریافت کند.

حضرت علی علیه السلام به محل مأموریت خود عزیمت کرد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به کس دیگر غیر از علی علیه السلام در این کار اعتماد نکرد و در میان مردم هیچکس را شایسته این کار ندید. حضرتش علی علیه السلام را به عنوان نایب خود به این سفر گسیل داشت، زیرا درباره انجام مأموریتی که بر عهده اش گذاشته بود، آسوده خاطر بود.

در همین ایام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آهنگ حج نمود و پس از آنکه جمعیت زیادی از مدینه و اطراف آن با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همراه شدند، آن حضرت در بیست و پنجم ذی القعده از مدینه خارج گردید. همزمان با آن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نامه ای به علی علیه السلام که در یمن به سر می برد ارسال کرد و در آن به آن حضرت سفارش کرد که از یمن به مکه آید، اما در مورد نوع حج خود و چگونگی نیت آن مطلبی برای علی علیه السلام ننوشت.

به هر حال، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جمع مسلمانان به سوی مکه به راه افتاد و حضرت علی علیه السلام نیز با سپاهی که همراهش بودند، از یمن به سمت مکه حرکت نمود. حضرتش با نزدیک شدن به مکه، سپاه را به شخصی سپرد و خود جهت دیدار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سرعت روانه گشت به طوری که موفق شد قبل از ورود به مکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را ملاقات کند و درباره سفر خود و حله ها و هدایایی که آورده بود گزارشی

تقدیم نماید.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ضمن اظهار خرسندی از دیدار علی علیه السلام از او سؤال کرد که:

ای علی!

به چه نیتی احرام بستی؟

علی علیه السلام در پاسخ گفت:

ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شما برای من ننوشته بودی که خود به چه نیتی احرام خواهی بست، من به نیت شما آگاه نبودم، از این رو به هنگام احرام و تلبیه نیتم را به نیت شما پیوند زدم و گفتم:

بار خدایا!

من به همان نیتی احرام می بندم که رسول تو بسته است و سی و چهار شتر نیز برای قربانی با خود آورده ام. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

الله اکبر!

من شصت و شش شتر برای قربانی آورده ام. تو در حج و مناسک و انجام قربانی با من شریک هستی. اکنون بر احرام خود باش و به سوی لشکر باز گرد و آنان را سریعا بیاور تا در مکه به هم ملحق گردیم.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جهت انجام مناسک حج چند روزی در مکه به سر برد. آن حضرت در روز عرفه و به روایتی در روز عید خطبه ای در جمع مسلمانان ایراد فرمود که در آن همگان را به رعایت تقوای الهی، تعهد به ارزشهای اخلاقی و مراعات حقوق یکدیگر سفارش نمود. (1)

پس از آن رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم تصمیم گرفت که مکه را به قصد مدینه ترک گوید. فرمان حرکت صادر گردید و بار دیگر خیل عظیم مردم به همراهی پیامبر خود مکه را به قصد مدینه پشت سر گذاشتند.

هنگامی که این کاروان عظیم به

نزدیک جحفه رسید، امین وحی الهی در نقطه ای به نام غدیر خم فرود آمد و این آیه را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل کرد که:

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین. (2)

یعنی:

ای پیامبر!

آنچه را از سوی پروردگارت نازل شده است، به مردم برسان و اگر چنین نکنی، رسالت او را انجام نداده ای و خداوند تو را از (خطرهای احتمالی) مردم حفظ می کند و خداوند جمعیت کافران را هدایت نخواهد کرد.

با نزول این آیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد که کاروان از حرکت باز ماند و با این فرمان، مسلمانان کسانی را که در پیشاپیش قافله در حرکت بودند، به بازگشت دعوت کردند و کسانی که در عقب بودند نیز به تدریج، به دیگران پیوستند.

هنگام ظهر فرا رسیده بود و هوا به شدت گرم بود، به طوری که مردم قسمتی از عبای خود را بر سر و قسمتی دیگر را به زیر پا افکندند. وقت نماز فرا رسید و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنان اطلاع داد که همه باید برای شنیدن پیام تازه ای آماده شوند. در اینجا مسلمانان منبری از جهاز شتران ترتیب دادند و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر بالای آن قرار گرفت و خطبه تاریخی خود را به شرحی که خواهد آمد، ایراد فرمود. (3)

خطبه پیامبر (ص) در غدیر خم

علامه امینی در کتاب «الغدیر» با استفاده از مدارک معتبر، خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله و

سلم را در غدیر خم چنین گزارش کرده است:

حمد و ثنا مخصوص خداست. از او یاری می طلبیم و به او ایمان داریم و بر او توکل می کنیم و از بدیها و اعمال ناروای خود به او پناه می بریم. گمراهان را جز او راهنمایی نیست و هر کس را که هدایت کرد، گمراه کننده ای برای او نخواهد بود. گواهی می دهم که معبودی جز او نیست و محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده و پیامبر اوست.

هان ای مردم!

نزدیک است که دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم. من مسئولم و شما نیز مسئولید، اینک اندیشه و گفتار شما درباره من چیست؟

در این هنگام مردم گفتند:

گواهی می دهیم که تو رسالت خود را انجام دادی و برای ما کوشش نمودی. خداوند تو را پاداش نیک دهد …

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از اندکی فرمود:

همانا من در انتقال به سرای دیگر بر شما سبقت خواهم گرفت، اما دو چیز گرانمایه در میان شما می گذارم. بیندیشید که با این دو چیز چگونه رفتار می نمایید.

در اینجا یک نفر از میان جمعیت گفت:

یا رسول الله، منظور از آن دو چیز گرانبها و ارجمند چیست؟

رسول اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

یکی کتاب خدا که بزرگتر است و وسیله ارتباط شما با خداوند است و آن دیگر که کوچکتر است، عترت و اهل بیت من است و خداوند به من خبر داده است که این دو از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند.

هان ای مردم!

از آن دو پیشی نگیرید و از پیروی از هر دو

کوتاهی نکنید که هلاک خواهید شد.

در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست علی علیه السلام را گرفت و بالا برد به طوری که زیر بغل هر دو نمایان گردید.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مسلمانان را به این صورت مورد خطاب قرار داد که:

«ایها الناس!

من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؟»

یعنی:

ای مردم چه کسی از مردم به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر است؟

گفتند:

خدا و رسولش داناترند.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

همانا خداوند مولای من و من مولای مؤمنان هستم و من بر آنان از خودشان سزاوارترم.

سپس فرمود:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله …»

یعنی:

هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست.

خداوندا، دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار. محبوب بدار آن کس را که او را محبوب دارد و مبغوض دار آن کس که او را مبغوض دارد. یارانش را یاری کن و واگذارندگان او را واگذار و او را معیار و میزان حق قرار ده.

سپس فرمود:

«الا فلیبلغ الشاهد الغائب».

یعنی:

آگاه باشید، حاضران بایستی این امر را به غایبان برسانند.

هنوز جمعیت پراکنده نشده بودند که بار دیگر جبرئیل نازل گشت و این آیه را بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرود آورد که:

الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.

یعنی:

امروز آیین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین شما برایتان پسندیدم.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

با نزول این آیه فرمود:

الله اکبر بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علی بعد از من.

در این هنگام مردم نزدیک شدند و به علی علیه السلام به جهت این مقام و منزلت تهنیت گفتند و از جمله کسانی که قبل از دیگران به علی علیه السلام تبریک گفتند ابوبکر و عمر بودند که گفتند:

به تو باد ای پسر ابو طالب که مولای ما و مولای هر مرد و زن مؤمن گشتی!

سپس حسان بن ثابت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اجازه خواست که در این باره شعری بگوید.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او اجازه فرمود و او اشعاری سرود که ترجمه قسمتی از آن به شرح زیر است:

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنان در روز غدیر ندا داد و چه سزاست ندای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را شنیدن.

فرمود:

مولای شما و پیامبر شما چه کسی است؟

و آنها بدون چشم پوشی و اغماض گفتند که:

خدای تو مولای ماست و تو پیامبر مایی و ما از پذیرش ولایت تو سرپیچی نخواهیم کرد.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی گفت:

برخیز، زیرا من تو را بعد از خودم امام و رهبر انتخاب کرده ام.

و سپس فرمود:

هر کس من مولا و رهبر اویم، این مرد مولا و رهبر اوست، شما هم از سر صدق و راستی از او پیروی کنید.

در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد:

بار خدایا!

دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار …

پس از آنکه حسان بن

ثابت شعر خود را سرود، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جمله معروف خود را درباره حسان به زبان آورد که:

«تا وقتی که با زبان خود ما را یاری می کنی روح القدس موید تو است». (4)

پس از پایان مراسم تعیین جانشین در سرزمین غدیر خم، مسلمانان برخاستند و هر گروه و دسته ای به جانب مقصدی روانه گشت.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و عده زیادی که از مدینه به همراه آن حضرت آمده بودند نیز راه مدینه را در پیش گرفتند به طوری که هنوز سال دهم به پایان نرسیده بود وارد مدینه شدند و چندی بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به بستر بیماری افتاد که به رحلت آن سرور انجامید، در صورتی که اندکی قبل از آن تکلیف جانشین و رهبری پس از خود را تعیین کرده بود.

پی نوشتها

1) جهت اطلاع از این خطبه بنگرید به السیره النبویه معروف به سیره ابن هشام 4/ 250

2) سوره مائده 67

3) ارشاد شیخ مفید 1/158 165 با اندکی تلخیص و نیز بنگرید به:

اعلام الوری 1/ 259 263

سیره المصطفی / 693 مبحث غدیر خم.

4) برای اطلاع بیشتر از خطبه رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر و تفصیل ماجرا بنگرید به الغدیر 1/ 31 34 با ترجمه فارسی.

سیره المصطفی / 693 نقل از منابع مختلف اهل سنت

ارشاد شیخ مفید 1/ 165،

فراز هایی از تاریخ پیامبر اسلام / 512 518

خطبه غدیر

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور: خطبه غدیر: (شرح واقعه غدیر خم)/تهیه و تدوین مرکز هماهنگی، توسعه و ترویج فعالیت های قرآنی کشور؛مقدمه محمدرضا هادی زاده؛ ویراستار محمد بحرالعلوم، محمد منصورنیا.

مشخصات نشر: تهران: شبستان دانش ‫، 1386.

مشخصات ظاهری: ‫104 ص.

شابک: ‫ 978-600-90157-8-8

وضعیت فهرست نویسی: فیپا

یادداشت: ‫کتابنامه: ص 95 - 96.

موضوع: محمد(ص )، پیامبر اسلام ، 53 قبل از هجرت - 11ق . -- خطبه ها.

موضوع: علی بن ابی طالب (ع )، امام اول ، 23 قبل از هجرت - 40ق . -- اثبات خلافت .

موضوع: غدیر خم ، خطبه .

شناسه افزوده: هادی زاده کاشانی، محمدرضا،مقدمه نویس.

شناسه افزوده: بحر العلومی، محمود،ویراستار

شناسه افزوده: منصور نیا، محمد،ویراستار

شناسه افزوده: ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. مرکز هماهنگی توسعه و ترویج فعالیت های قرآنی کشور.

رده بندی کنگره: ‫ BP223/54 ‫ /خ65 1386

رده بندی دیویی: ‫ 297/452

شماره کتابشناسی ملی: 1161816

برنامه های قبل از خطابه

مقدمه

خطابه غدیر ص 9 محمد باقر انصاری

صبح آن روز که پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه حرکت کردند جمعیتی بیش از یکصد و بیست هزار نفر به همراه آن حضرت به سوی غدیر خم آمدند.

با رسیدن به منطقه غدیر، حضرت مسیر حرکت را به سمت راست جاده تغییر دادند و فرمودند تا منادی ندا کند:

«همه مردم متوقف شوند و آنان که پیش رفته اند باز گردند و آنان که پشت سر هستند توقف کنند، تا همه در محل از پیش تعیین شده جمع شوند». همچنین دستور دادند:

«کسی زیر درختان کهنسالی که در آنجا بود نرود و آن محل خالی بماند».

با این دستور همه مرکبها از حرکت ایستادند و همه مردم در منطقه غدیر پیاده شدند و هر یک برای خود جائی پیدا کردند و خیمه ها را بر پا کردند و مستقر شدند. شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین به حدی بود

که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباسشان را بر سر انداخته و گوشه ای از آن را زیر پای خود قرار داده بودند، و عده ای از شدت گرما عبا را به پاهایشان پیچیده بودند.

پیامبر صلی الله علیه و آله به سلمان و ابوذر و مقداد و عمار دستور آماده سازی محوطه بین چند درخت کهنسال را دادند. آنان پس از کندن خارهای زیر درختان و جمع آوری سنگهای نا هموار، آنجا را جارو زده و آب پاشی کردند. در فاصله بین دو درخت روی شاخه ها پارچه هایی انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد، و آن محل برای برنامه سه روزه ای که حضرت در نظر داشتند کاملا مساعد شود.

در زیر سایبان، سنگها را روی هم چیدند و از رو اندازهای شتران و سایر مرکبها نیز کمک گرفتند و روی همه آنها پارچه ای انداختند، و منبری به بلندی قامت حضرت ساختند. این منبر را طوری بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسط قرار بگیرد و پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام سخنرانی مشرف بر مردم باشند تا صدای حضرت به همه برسد و همه آن حضرت را ببینند. البته یک نفر سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله را برای مردم تکرار می کرد تا افرادی که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.

دو اقدام عملی بر فراز منبر

در اثنای خطبه، پیامبر صلی الله علیه و آله دو اقدام عملی انجام دادند که بسیار جلب توجه نمود:

اول: بلند کردن و معرفی امیرالمؤمنین علیه السلام

حضرت پس از مقدمه چینی و ذکر مقام خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، برای آنکه تا آخر روزگار راه هر گونه شک و

شبهه بسته باشد، پس از معرفی صاحب ولایت به صورت لسانی، آن حضرت را عملا معرفی کردند. بدین ترتیب ه ابتدا فرمودند:

«باطن قرآن و تفسیر آن را برای شما بیان نمی کند مگر این کسی که دست او را می گیرم و او را بلند می کنم و بازویش را گرفته و او را بالا می برم».

پس ازآن، حضرت گفته خود را عملی کردند و بازوان امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفتند. در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام دستان خود را به سمت صورت حضرت باز کردند بطوری که دستهایشان به سوی آسمان بلند شد. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین صلی الله علیه و آله را از جا بلند کردند تا حدی که پاهای آن حضرت محاذی زانوهای پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفت. در این حال فرمودند:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»

«هر کس که من مولی و صاحب اختیار اویم این علی مولی و صاحب اختیار اوست».

دوم: بیعت با قلبها و زبانها

از آنجا که بیعت گرفتن از فرد فرد آن جمعیت انبوه مشکل بود، و از طرفی امکان داشت افرادی به بهانه های مختلف از بیعت شانه خالی کنند و حضور نیابند، لذا حضرت در اواخر سخنرانی فرمودند:

ای مردم، چون جمعیت شما بیش از آن است که با دست من در زمان واحد بیعت کنید، پس همگی قبلا این سخنی را که من می گویم بقصد بیعت تکرار کنید و بگوئید:

«ما فرمان تو از جانب خداوند را که درباره علی بن ابی طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندی اطاعت می کنیم و به آن راضی هستیم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو

بر این امر الهی بیعت می کنیم … عهد و پیمان در این باره برای آنان از ما از قلبها و جانها و زبانها و ضمایر و دستانمان گرفته شد. هر کس توانست با دستش، و گر نه با زبانش بدان اقرار می نماید»

متن خطبه پیامبر اکرم (ص) در غدیر خم (عربی)

خطبه الغدیر

کتاب الغدیر للعلامه الامینی المجلد 1 ص 9، 11

أجمع رسول الله صلی الله علیه و آله الخروج إلی الحج فی سنه عشر من مهاجره، و أذن فی الناس بذلک، فقدم المدینه خلق کثیر یأتمون به فی حجته تلک التی یقال علیها حجه الوداع و حجه الاسلام و حجه البلاغ و حجه الکمال و حجه التمام و لم یحج غیرها منذ هاجر إلی أن توفاه الله، فخرج صلی الله علیه و آله من المدینه مغتسلا متدهنا مترجلا متجردا فی ثوبین صحاریین إزار و رداء، و ذلک یوم السبت لخمس لیال أو ست بقین من ذی القعده، و أخرج معه نساءه کلهن فی الهوادج، و سار معه أهل بیته، و عامه - المهاجرین و الأنصار، و من شاء الله من قبائل العرب و أفناء الناس و عند خروجه صلی الله علیه و آله أصاب الناس بالمدینه جدری (بضم الجیم و فتح الدال و بفتحهما) أو حصبه منعت کثیرا من الناس من الحج معه صلی الله علیه و آله، و مع ذلک کان معه جموع لا یعلمها إلا الله تعالی، و قد یقال: خرج معه تسعون ألف، و یقال: مائه ألف و أربعه عشر ألفا، و قیل:

مائه ألف و عشرون ألفا، و قیل:

مائه ألف و أربعه و عشرون ألفا، و یقال أکثر من ذلک، و هذه عده من خرج معه، و أما الذین حجوا معه فأکثر

من ذلک کالمقیمین بمکه و الذین أتوا من الیمن مع علی (امیرالمؤمنین) و أبی موسی.

أصبح صلی الله علیه و آله یوم الأحد بیلملم، ثم ارح فتعشی بشرف السیاله، و صلی هناک المغرب و العشاء، ثم صلی الصبح بعرق الظبیه، ثم نزل الروحاء، ثم سار من الروحاء فصلی العصر بالمنصرف، و صلی المغرب و العشاء بالمتعشی و تعشی به، و صلی الصبح بالأثابه، و أصبح یوم الثلاثاء بالعرج و احتجم بلحی جمل (وهو عقبه الجحفه) و نزل السقیاء یوم الأربعاء، و أصبح بالأبواء، و صلی هناک ثم راح من الأبواء و نزل یوم الجمعه الجحفه، و منها إلی قدید وسبت فیه، و کان یوم الأحد بعسفان، ثم سار فلما کان بالغمیم اعترض المشاه فصفوا صفوفا فشکوا إلیه المشی،

فقال:

استعینوا بالیسلان (مشی سریع دون العدو) ففعلوا فوجدوا لذلک راحه، و کان یوم الاثنین بمر الظهران فلم یبرح حتی أمسی و غربت له الشمس بسرف فلم یصل المغرب حتی دخل مکه، و لما انتهی إلی الثنیتین بات بینهما فدخل مکه نهار الثلاثاء.

فلما قضی مناسکه و انصرف راجعا إلی المدینه و معه من کان من الجموع المذکورات و وصل إلی غدیر خم من الجحفه التی تتشعب فیها طرق المدنیین و المصریین و العراقیین، و ذلک یوم الخمیس الثامن عشر من ذی الحجه نزل إلیه جبرئیل الأمین عن الله بقوله:

(یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک) الآیه و أمره أن یقیم علیا علما للناس و یبلغهم ما نزل فیه من الولایه و فرض الطاعه علی کل أحد، و کان أوائل القوم قریبا من الجحفه فأمر رسول الله أن یرد من تقدم منهم و یحبس من تأخر عنهم فی ذلک

المکان و نهی عن سمرات خمس متقاربات دوحات عظام أن لا ینزل تحتهن أحد حتی إذا أخذ القوم منازلهم فقم ما تحتهن حتی إذا نودی بالصلاه صلاه الظهر عمد إلیهن فصلی بالناس تحتهن، و کان یوما هاجرا یضع الرجل بعض رداءه علی رأسه و بعضه تحت قدمیه من شده الرمضاء، و ظلل لرسول الله بثوب علی شجره سمره من الشمس، فلما انصرف صلی الله علیه و آله من صلاته قام خطیبا وسط القوم علی أقتاب الإبل و أسمع الجمیع، رافعا عقیرته فقال:

الحمد لله و نستعینه و نؤمن به، و نتوکل علیه، و نعوذ بالله من شرور أنفسنا، و من سیئات أعمالنا الذی لا هادی لمن ضل، و لا مضل لمن هدی، و أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمدا عبده و رسوله.

أما بعد

أیها الناس!

قد نبأنی اللطیف الخبیر أنه لم یعمر نبی إلا مثل نصف عمر الذی قبله، و إنی أوشک أن أدعی فأجبت، و إنی مسؤول و أنتم مسؤولون، فماذا أنتم قائلون؟

قالوا:

نشهد أنک قد بلغت و نصحت وجهدت فجزاک الله خیرا، قال:

ألستم تشهدون أن لا إله إلا الله، و أن محمدا عبده و رسوله، و أن جنته حق و ناره حق و أن الموت حق و أن الساعه آتیه لا ریب فیها و أن الله یبعث من فی القبور؟

قالوا:

بلی نشهد بذلک، قال:

أللهم اشهد، ثم قال:

أیها الناس ألا تسمعون؟

قالوا:

نعم. قال:

فإنی فرط علی الحوض، و أنتم واردون علی الحوض، و إن عرضه ما بین صنعاء و بصری فیه أقداح عدد النجوم من فضه فانظروا کیف تخلفونی فی الثقلین فنادی مناد: و ما الثقلان یا رسول الله؟

قال:

الثقل الأکبر کتاب الله طرف بید الله عز و جل

و طرف بأیدیکم فتمسکوا به لا تضلوا، و الآخر الأصغر عترتی، و إن اللطیف الخبیر نبأنی أنهما لن یتفرقا حتی یراد علی الحوض فسألت ذلک لهما ربی، فلا تقدموهما فتهلکوا، و لا تقصروا عنهما فتهلکوا، ثم أخذ بید علی فرفعها حتی رؤی بیاض آباطهما و عرفه القوم أجمعون، فقال:

أیها الناس من أولی الناس بالمؤمنین من أنفسهم؟

قالوا:

الله و رسوله أعلم، قال:

إن الله مولای و أنا مولی المؤمنین و أنا أولی به هم من أنفسهم فمن کنت مولاه فعلی مولاه، یقولها ثلث مرات، و فی لفظ أحمد إمام الحنابله: أربع مرات ثم قال:

أللهم و ال من والاه، و عاد من عاداه، و أحب من أحبه، و أبغض من أبغضه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله، و أدر الحق معه حیث دار،

ألا فلیبلغ الشاهد الغایب، ثم لم یتفرقوا حتی نزل أمین وحی الله بقوله:

(الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی) الآیه.

فقال رسول الله صلی الله علیه و آله:

الله أکبر علی إکمال الدین، و إتمام النعمه، و رضی الرب برسالتی، و الولایه لعلی من بعدی، ثم طفق القوم یهنئون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و ممن هنأه فی مقدم الصحابه: الشیخان ابوبکر و عمر کل یقول:

بخ بخ لک یا بن أبی طالب أصبحت و أمسیت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه،

و قال ابن عباس:

وجبت والله فی أعناق القوم،

فقال حسان:

إئذن لی یا رسول الله أن أقول فی علی أبیاتا تسمعهن،

فقال:

قل علی برکه الله،

فقام حسان فقال:

یا معشر مشیخه قریش!

أتبعها قولی بشهاده من رسول الله فی الولایه ماضیه

ثم قال:

یناد به هم یوم الغدیر نبیهم

بخم فاسمع بالرسول منادیا/.

ترجمه خطبه پیامبر اکرم (ص) در غدیر خم

ترجمه خطبه

رسول خدا صلی الله علیه و آله در دهمین سال هجرت، زیارت

خانه خدا (کعبه) را با اجتماع مسلمین آهنگ فرمود و در میان قبایل مختلفه و طوائف اطراف بر حسب امر آن حضرت اعلان شد، و در نتیجه گروه عظیمی به مدینه آمدند تا در انجام این تکلیف الهی (ادای مناسک حج بیت الله) از آن حضرت پیروی و تعلیمات آن حضرت را فرا گیرند. این تنها حجی بود که پیغمبر صلی الله علیه و آله بعد از مهاجرت به مدینه انجام داد، نه پیش از آن و نه بعد از آن دیگر این عمل از طرف آن حضرت وقوع نیافته و این حج را به اسامی متعدد در تاریخ ثبت نموده اند، از قبیل:

حجه الوداع

حجه الاسلام

حجه البلاغ

حجه الکمال

حجه التمام.

در این موقع رسول خدا صلی الله علیه و آله غسل و تدهین فرمود و فقط با دو جامه ساده (احرام) که یکی را به کمر بست و آن دیگر را به دوش افکند روز شنبه بیست چهارم یا بیست پنجم ذیقعده الحرام بقصد حج پیاده از مدینه خارج شد و تمامی زنان و اهل حرم خود را نیز در هودج ها قرار داد، و با همه اهل البیت خود و به اتفاق تمام مهاجرین و انصار و قبایل عرب و گروه عظیمی از خلق حرکت فرمود.

اتفاقا در این هنگام بیماری آبله - یا حصبه - در میان مردم شیوع یافته بود و همین عارضه موجب گردید که بسیاری از مردم از عزیمت و شرکت در این سفر باز ماندند مع الوصف گروه بیشماری با آن حضرت حرکت نمودند که تعداد آنها به یکصد و چهارده هزار و یکصد و بیست تا یکصد و بیست و چهار هزار و

بیشتر ثبت شده است.

البته از اهالی مکه و آنها که به اتفاق امیرالمومنین علی علیه السلام و ابو موسی از یمن آمدند بر این تعداد اضافه می شوند - بامداد یکشنبه موکب نبوی صلی الله علیه و آله در «یلملم» بود و شبانگاه به «شرف السیاله» رسیدند و در آنجا نماز مغرب و عشاء را خواندند و صبح آن شب را در «عرق الظبیه» ادای فریضه فرمودند سپس در «روحاء» فرود آمدند و پس از کوچ از آنجا نماز عصر را در «منصرف» ادا فرمودند و نماز مغرب و عشا را در «متعشی» خواندند و در همانجا صرف غذا کردند و نماز صبح روز بعد را در «اثابه» خواندند و بامداد سه شنبه را در «عرج» درک کردند و در نقطه ای که به نام «لحی جمل» معروف است که در شیب و فرازهای «جحفه» است آن حضرت حجامت کرد سپس در «سقیاء» فرود آمدند «روز چهارشنبه» و پس از حرکت از آنجا نماز صبح را در «ابواء» خواندند و از آنجا حرکت کردند و روز جمعه به «جحفه» رسیدند و از آنجا به «قدید» رفته و شنبه را در آنجا درک فرمودند و روز یکشنبه در «عسفان» و پس از طی راه از آنجا و رسیدن به «غمیم».

پیادگان در مقابل پیغمبر صف بستند و به رسول خدا صلی الله علیه و آله از خستگی شکوه نمودند. پیغمبر صلی الله علیه و آله به آنها دستور قدم دو دادند و با اجراء این دستور احساس راحتی نمودند. روز دوشنبه در «مر الظهران» به سر بردند و هنگام غروب آفتاب به «سرف» و پیش از ادای نماز مغرب به

حوالی مکه رسیدند و در ثنیتین (دو کوه مشرف به مکه) فرود آمدند و شب را در آنجا به سر برده و روز سه شنبه داخل مکه شدند.

پس از آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله مناسک حج را انجام دادند و با جمعیتی که بهمراه آن حضرت بودند آهنگ بازگشت به مدینه فرمودند چون به غدیر خم (که در نزدیک جحفه است) رسیدند.

جبرئیل امین فرود آمد و از خدای تعالی این آیه را آورد:

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک …

باید دانست که جحفه منزلگاهی است که راه های متعدد (راه اهل مدینه و مصر و عراق) از آنجا منشعب و جدا می شود و ورود پیغمبر صلی الله علیه و آله و همراهان به آن نقطه در روز پنجشنبه هجدهم ذیحجه تحقق یافت امین وحی الهی آیه فوق الذکر را آورد و از طرف خداوند آن حضرت را امر کرد که علی علیه السلام را به ولایت و امامت معرفی و منصوب فرماید و آنچه درباره پیروی از او و اطاعت اوامر او از جانب خدا بر خلق واجب آمده به همگان ابلاغ فرماید. در این هنگام آنها که از آن مکان گذشته بودند به امر پیغمبر بازگشتند و آنها هم که در دنبال قافله بودند رسیدند و در همانجا متوقف شدند.

در این سرزمین درختان کهن و انبوه و سایه گستر وجود داشت که پیغمبر صلی الله علیه و آله قدغن فرمود کسی زیر درختان پنجگانه که به هم پیوسته بودند فرود نیاید و خار و خاشاک آنجا را برطرف سازند. وقت ظهر حرارت هوا شدت یافت به طوری که مردم قسمتی از

ردای خود را بر سر و قسمتی را زیر پا افکندند و برای آسایش پیغمبر صلی الله علیه و آله چادری تهیه و روی درخت افکندند تا سایه کاملی برای پیغمبر صلی الله علیه و آله فراهم گشت. اذان ظهر گفته شد و آن حضرت در زیر آن درختان نماز ظهر را با همه همراهان ادا فرمود.

پس از فراغ از نماز در میان گروه حاضرین بر محل مرتفعی که از جهاز شتران ترتیب داده بودند قرار گرفت و آغاز خطبه فرمود و با صدای بلند همگان را متوجه ساخت و چنین فرمود:

حمد و ستایش مخصوص ذات خدا است. یاری از او میخواهیم و به او ایمان داریم و توکل ما به او است و از بدی های خود و اعمال ناروا به او پناه میبریم. گمراهان را جز او راهنمائی نیست و آنکس را که او راهنمائی فرموده گمراه کننده نخواهد بود و گواهی می دهم که معبودی (در خور پرستش) جز او نیست و اینکه محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستاده او است.

پس از ستایش خداوند و گواهی به یگانگی او. ای گروه مردم. همانا خداوند مهربان و دانا مرا آگهی داده که دوران عمرم سپری گشته و قریبا دعوت خداوند را اجابت و بسرای باقی خواهم شتافت. من و شماها هر کدام بر حسب آنچه به عهده داریم مسئولیم. اینک اندیشه و گفتار شما چیست؟.

مردم گفتند:

ما گواهی می دهیم که تو ابلاغ فرمودی و از پند ما و کوشش در راه وظیفه دریغ نفرمودی. خدای به تو پاداش نیکو عطا فرماید:

فرمود:

آیا نه اینست که شماها بیگانگی خداوند و اینکه محمد صلی الله علیه

و آله بنده و فرستاده او است گواهی می دهید و به اینکه بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت تردید ناپذیر است و اینکه مردگان را خدا بر می انگیزد و اینها همه راست و مورد اعتماد شما است؟

همگان گفتند:

آری، به این حقایق گواهی می دهیم.

پیغمبر صلی الله علیه و آله گفت:

خداوندا گواه باش، و با تاکید و مبالغه در توجه و شنوائی همگی و اقرار مجدد آنان به اینکه سخنان آن حضرت را شنیده و توجه دارند فرمود:

همانا من در انتقال بسرای دیگر و رسیدن به کنار حوض بر شما سبقت خواهم گرفت و شما در کنار حوض بر من وارد می شوید. پهنای حوض من بمانند مسافت بین صنعا و بصری است و در آن به شماره ستارگان - قدحها و جامهای سیمین هست. بیندیشید و مواظب باشید که پس از درگذشتن من با دو چیز گرانبها و ارجمند که در میان شما میگذارم چگونه رفتار نمائید؟

در این موقع یکی در میان مردم بانگ برآورد که یا رسول الله آن دو چیز گرانبها و ارجمند چیست؟

فرمود آنکه بزرگتر است کتاب خدا است که یکطرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن در دست شما است (کنایه از اینکه کتاب خدا وسیله ارتباط با خداوند است) بنابراین آن را محکم بگیرید و از دست ندهید تا گمراه نشوید و آن دیگر که کوچکتر است عترت من (اهل بیت من) میباشد و همانا خدای مهربان و دانا مرا آگاه فرمود که این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند و من این امر را (عدم جدائی کتاب و عترت را)

از پروردگار خود درخواست نموده ام. بنابراین. بر آن دو پیشی نگیرید و از پیروی آن دو باز نایستید و کوتاهی نکنید که هلاک خواهید شد.

سپس دست علی علیه السلام را گرفت و او را بلند نمود تا به حدی که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و مردم او را دیدند و شناختند و فرمود:

ای مردم کیست که بر اهل ایمان از خود آنها (سزاوارتر) میباشد؟

گفتند:

خدای و رسولش داناترند.

فرمود همانا خدا مولای من است و من مولای مومنین هستم و اولی و سزاوارترم به آنها از خودشان.

پس هر کس که من مولای اویم علی علیه السلام مولای او خواهد بود و این سخن را سه بار و بنا به گفته احمد بن حنبل پیشوای حنبلی ها چهار بار تکرار فرمود. سپس دست به دعا گشود و گفت:

بار خدایا!

دوست بدار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد و یاری فرما یاران او را و خوار گردان خوار کنندگان او را، و او را معیار و میزان و محور حق و راستی قرار ده. آنگاه فرمود. باید آنان که حاضرند این امر را به غائبین برسانند و ابلاغ نمایند. هنوز جمعیت پراکنده نشده بود که امین وحی الهی رسید و این آیه را آورد:

«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»

در این موقع پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:

الله اکبر، بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علی علیه السلام بعد از من،

سپس آن گروه شروع کردند به تهنیت امیرالمومنین علیه اسلام و از جمله آنان

(پیش از دیگران) شیخین - (ابوبکر و عمر) بودند که گفتند:

به به برای تو ای پسر ابی طالب که صبح و شام را درک نمودی در حالی که مولای من و مولای هر مرد و زن مومنی گشتی و ابن عباس گفت:

به خدا سوگند که این امر (ولایت علی علیه السلام) بر همه واجب گشت. سپس حسان ابن ثابت گفت:

یا رسول الله اجازه فرما تا درباره علی علیه السلام اشعاری بسرایم.

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود بگو با میمنت و برکت الهی.

در این هنگام حسان برخاست و چنین گفت:

ای گروه بزرگان قریش. در محضر پیغمبر اسلام درباره ولایت که مسلم گشت، گفتار و اشعار خود را بیان میکنم و گفت:

ینادیهم، یوم الغدیر نبیهم

بخم فاسمع بالرسول منادیا/.

متن کامل خطبه پیامبر اکرم (ص) در غدیر خم (عربی)

الحمد و الثناء

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فی تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فی سُلْطانِهِ وَ عَظُمَ فی اَرْکانِهِ، وَ أَحاطَ بِکُلِّ شَییءٍ عِلْماً وَ هُوَ فی مَکانِهِ وَ قَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَمیداً لَمْ یزَلْ، مَحْمُوداً لا یزالُ وَ مَجیداً لا یزُولُ، وَ مُبْدِئاً وَ مُعیداً وَ کُلُّ اَمْرٍ إلَیهِ یعُودُ.

بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَ داحِی الْمَدْحُوَّاتِ وَ جَبَّارُ الْأَرَضینَ وَ السَّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائِکَهِ وَ الرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ اَنْشَأَهُ یلْحَظُ کُلَّ عَینٍ وَ الْعُیونُ لا تَراهُ.

کَریمٌ حَلیمٌ ذُو أَناهٍ، قَدْ وَ سِعَ کُلَّ شَییءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَیهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا یعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَ لا یبادِرُ إلَیهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ.

قَدْ فَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَ لَمْ تَخْفَ عَلَیهِ الْمَکْنُوناتِ وَ لاَ اشْتَبَهَتْ عَلَیهِ الْخَفِیاتُ. لَهُ الْإِحاطَهُ بِکُلِّ شَیئٍ وَ الْغَلَبَهُ عَلی کُلِّ شَییءٍ وَ الْقُوَّهُ فی

کُلِّ شَییءٍ وَ الْقُدْرَهُ عَلی کُلِّ شَیی ءٍ، وَ لَیسَ مِثْلُهُ شَیی ءٌ و هُوَ مُنْشِیءُ الشَّییءِ حینَ لا شَییءَ دائِمٌ حَی وَ قائِمٌ بِالْقِسْطِ، لا إِلهَ إلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ.

جَلَّ عَنْ اَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ. لا یلْحَقُ اَحَدٌ وَ صْفَهُ مِنْ مُعاینَهٍ، وَ لا یجِدُ اَحَدٌ کَیفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَ عَلانِیهٍ اِلاَّ بِما دَلَّ عَزَّ وَ جَلَّ عَلی نَفْسِهِ.

وَاَشْهَدُ اَنَّهُ اللَّهُ الَّذی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَ الَّذی یغْشَی الْأَبَدَ نُورُهُ، وَ الَّذی ینْفِذُ اَمْرَهُ بِلا مُشاوَرَهِ مُشیرٍ وَ لا مَعَهُ شَریکٌ فی تَقْدیرِهِ وَ لا یعاوَنُ فی تَدْبیرِهِ.

صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلی غَیرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلا مَعُونَهٍ مِنْ اَحَدٍ وَ لا تَکَلُّفٍ وَ لاَ احْتِیالٍ. اَنْشَأَها فَکانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ. فَهُوَ اللَّهُ الَّذی لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ الْمُتْقِنُ الصَّنْعَهُ، الْحَسَنُ الصَّنیعَهُ، الْعَدْلُ الَّذی لا یجُورُ، وَ الْأَکْرَمُ الَّذی تَرْجِعُ اِلَیهِ الْاُمُورُ.

وَاَشْهَدُ اَنَّهُ اللَّهُ الَّذی تَواضَعَ کُلُّ شَییءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَ ذَلَّ کُلُّ شَییءٍ لِعِزَّتِهِ، وَ اسْتَسْلَمَ کُلُّ شَییءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَ خَضَعَ کُلُّ شَییءٍ لِهَیبَتِهِ. مَلِکُ الْأَمْلاکِ وَ مُفَلِّکُ الْأَفْلاکِ وَ مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ، کُلٌّ یجْری لِأَجَلٍ مُسَمّی. یکَوِّرُ اللَّیلَ عَلَی النَّهارِ وَ یکَوِّرُ النَّهارَ عَلی اللَّیلِ یطْلُبُهُ حَثیثاً. قاصِمُ کُلِّ جَبَّارٍ عَنیدٍ وَ مُهْلِکُ کُلِّ شَیطانٍ مَریدٍ.

لَمْ یکُنْ لَهُ ضِدٌّ وَ لا مَعَهُ نِدٌّ اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ وَ لَمْ یکُنْ لَهُ کُفْواً اَحَدٌ. اِلهٌ واحِدٌ وَ رَبُّ ماجِدٌ یشاءُ فَیمْضی، وَ یریدُ فَیقْضی، وَ یعْلَمُ فَیحْصی، وَ یمیتُ وَ یحْیی، وَ یفْقِرُ وَ یغْنی، وَ یضْحِکُ وَ یبْکی، وَ یدْنی وَ یقْصی وَ یمْنَعُ وَ یعْطی، لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، بِیدِهِ

الْخَیرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَییءٍ قَدیرٍ.

یولِجُ اللَّیلَ فِی النَّهارِ وَ یولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیلِ، لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجیبُ الدُّعاءِ وَ مُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِی الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ، الَّذی لا یشْکِلُ عَلَیهِ شَیی ءٌ، وَ لا یضْجُرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ وَ لا یبْرِمُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحّینَ. الْعاصِمُ لِلصَّالِحینَ، وَ الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَ رَبُّ الْعالَمینَ. الَّذی اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ مَنْ خَلَقَ اَنْ یشْکُرَهُ وَ یحْمَدَهُ عَلی کُلِّ حالٍ.

اَحْمَدُهُ کَثیراً وَ اَشْکُرُهُ دائِماً عَلَی السَّراءِ وَ الضَّراءِ وَ الشِّدَّهِ وَ الرَّخاءِ، وَ اُومِنُ بِهِ وَ بِمَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ. اَسْمَعُ لِأَمْرِهِ وَ اُطیعُ وَ اُبادِرُ اِلی کُلِّ ما یرْضاهُ وَ اَسْتَسْلِمُ لِما قَضاهُ، رَغْبَهً فی طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لِأَنَّهُ اللَّهُ الَّذی لا یؤْمَنُ مَکْرُهُ وَ لا یخافُ جَوْرُهُ.

امر اِلهی فی موضوع هامّ

وَأَقِرُّ لَهُ عَلی نَفْسی بِالْعُبُودِیهِ وَ اَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیهِ، وَ اُؤَدّی ما اَوْحی بِهِ اِلی حَذَراً مِنْ اَنْ لا اَفْعَلَ فَتَحِلَّ بی مِنْهُ قارِعَهٌ لا یدْفَعُها عَنّی اَحَدٌ وَ اِنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَ صَفَتْ خُلَّتُهُ- لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ- لِأنَّهُ قَدْ أعْلَمَنی أَنّی اِنْ لَمْ اُبَلِّغْ ما اَنْزَلَ اِلَی فی حَقِّ عَلِی فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَ قَدْ ضَمِنَ لی تَبارَکَ وَ تَعالی الْعِصْمَهَ مِنَ النَّاسِ وَ هُوَ اللَّهُ الْکافِی الْکَریمُ.

فَاَوْحی اِلَی: (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، یا اَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ- فی عَلِی یعْنی فِی الْخِلافَهِ لِعَلِی بْنِ اَبیطالِبٍ- وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ).

مَعاشِرَ النَّاسِ، ما قَصَّرْتُ فی تَبْلیغِ ما اَنْزَلَ اللَّهُ تَعالی اِلَی، وَ اَنَا اُبَینُ لَکُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآیهِ: اِنَّ جَبْرَئیلَ هَبَطَ اِلی مِراراً ثَلاثاً یأْمُرُنی عَنِ السَّلامِ رَبِّی-

وَ هُوَ السَّلامُ- اَنْ اَقُومَ فی هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ کُلَّ اَبْیضٍ وَ اَسْوَدٍ: اَنَّ عَلِی بْنَ اَبیطالِبٍ اَخی وَ وَ صِیی وَ خَلیفَتی عَلی اُمَّتی وَ الْإِمامُ مِنْ بَعْدی، الَّذی مَحَلُّهُ مِنّی مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسی اِلاَّ اَنَّهُ لا نَبِی بَعْدی وَ هُوَ وَ لِیکُمْ بَعْدَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ قَدْ اَنْزَلَ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَی بِذلِکَ آیهً مِنْ کِتابِهِ: (اِنَّما وَ لِیکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، وَ عِلی بْنُ اَبیطالِبٍ الَّذی أقامَ الصَّلاهَ وَ آتَی الزَّکاهَ وَ هُوَ راکِعٌ یریدُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فی کُلِّ حالٍ.

وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ اَنْ یسْتَعْفِی لِی السَّلامَ عَنْ تَبْلیغِ ذلِکَ اِلَیکُمْ- اَیهَا النَّاسُ- لِعِلْمی بِقِلَّهِ الْمُتَّقینَ وَ کَثْرَهِ الْمُنافِقینَ وَ اِدْغالِ اللاَّئِمینَ وَ حِیلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، الَّذینَ وَ صَفَهُمُ اللَّهُ فی کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیسَ فی قُلُوبِهِمْ، وَ یحْسَبُونَهُ هَیناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیمٌ، وَ کَثْرَهِ اَذاهُمْ لی غَیرَ مَرَّهٍ حَتّی سَمُّونی اُذُناً وَ زَعَمُوا اَنّی کَذلِکَ لِکَثْرَهِ مُلازَمَتِهِ اِیای وَ اِقْبالی عَلَیهِ وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنّی حَتّی اَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فی ذلِکَ (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یؤْذُونَ النَّبِی وَ یقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ، قُلْ اُذُنٌ- عَلَی الَّذینَ یزْعَمُونَ اَنَّهُ اُذُنٌ- خَیرٍ لَکُمْ، یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ) الآیهُ و لَوْ شِئْتُ اَنْ اُسَمِّی الْقائِلینَ بِذلِکَ بِأَسْمائِهِمْ لَسَمَّیتُ وَ اَنْ اَوْمَئَ اِلَیهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَ اَنْ اَدُلَّ عَلَیهِمْ لَدَلَلْتُ، وَ لکِنّی وَ اللَّهِ فی اُمُورِهِمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ.

وکُلُّ ذلِکَ لا یرْضَی اللَّهُ مِنّی اِلاَّ اَنْ اُبَلِّغَ ما اَنْزَلَ اللَّهُ اِلَی فی حَقِّ عَلِی، ثم تلا: (یا اَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ- فی حَقِّ

عَلِی- وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ).

الاعلان الرسمی بإمامه الأئمه الإثنی عشر و ولایتهم

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النَّاسِ ذلِکَ فیهِ وَ افْهَمُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَ لِیاً وَ اِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَی الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ عَلَی التَّابِعینَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَی الْبادی وَ الْحاضِرِ، وَ عَلَی الْعَجَمِی وَ الْعَرَبِی، وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوکِ وَ الصَّغیرِ وَ الْکَبیرِ، وَ عَلَی الْأَبْیضِ وَ الْأَسْوَدِ، وَ عَلی کُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُکْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُِذٌ اَمْرُهُ، مَلْعُونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ لِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ اَطاعَ لَهُ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ اَقُومُهُ فی هذَا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعُوا وَ اَطیعُوا وَ انْقادُوا لِأَمْرِ اللَّهِ رَبِّکُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاکُمْ وَ اِلهُکُمْ، ثُمَّ مِنْ دُونِهِ رَسُولُهُ وَ نَبِیهُ الْمُخاطِبُ لَکُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدی عَلِی وَ لِیکُمْ وَ اِمامُکُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ رَبِّکُمْ، ثُمَّ الْإِمامَهُ فی ذُرِّیتی مِنْ وُلْدِهِ اِلی یوْمٍ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ.

لا حَلالَ اِلاَّ ما اَحَلَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَ لا حَرامٍ اِلاَّ ما حَرَّمَهُ اللَّهُ عَلَیکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَرَّفَنی الْحَلالَ وَ الْحَرامَ وَ اَنَا اَفْضَیتُ بِما عَلَّمَنی رَبّی مِنْ کِتابِهِ وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ اِلَیهِ ص مَعاشِرَ النَّاسِ، فَضِّلُوهُ. ما مِنْ عِلْمٍ اِلاَّ وَ قَدْ اَحْصاهُ اللَّهُ فِی، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ اَحْصَیتُهُ فی اِمامِ الْمُتَّقینَ، وَ ما مِنْ عِلْمٍ اِلاَّ وَ قَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ الَّذی ذَکَرَهُ اللَّهُ فی سُورَهِ یس: (وکُلَّ شَئٍ اَحْصَیناهُ فی اِمامٍ مُبینٍ). مَعاشِرَ النَّاسِ، لا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لا تَنْفِرُوا مِنْهُ، وَ لا تَسْتَنْکِفُوا مِنْ وِلایتِهِ، فَهُوَ الَّذی یهْدی اِلَی

الْحَقِّ وَ یعْمَلُ بِهِ، وَ یزْهِقُ الْباطِلَ وَ ینْهی عَنْهُ، وَ لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَهُ لائِمٍ. اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ لَمْ یسْبِقْهُ اِلَی الْایمانِ بی اَحَدٌ، وَ الَّذی فَدی رَسُولَ اللَّهِ بِنَفْسِهِ، وَ الَّذی کانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لا اَحَدَ یعْبُدُ اللَّهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیرُهُ. اَوَّلُ النَّاسِ صَلاهً وَ اَوَّلُ مَنْ عَبَدَ اللَّهَ مَعی. اَمَرْتُهُ عَنِ اللَّهِ اَنْ ینامَ فی مَضْجَعی، فَفَعَلَ فادِیاً لی بِنَفْسِهِ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللَّهُ، وَ اقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللَّهُ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّهُ اِمامٌ مِنَ اللَّهِ، وَ لَنْ یتُوبَ اللَّهُ عَلی اَحَدٍ اَنْکَرَ وِلایتَهُ وَ لَنْ یغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَی اللَّهِ اَنْ یفْعَلَ ذلِکَ بِمَنْ خالَفَ اَمْرَهُ وَ اَنْ یعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً اَبَدَ الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ. فَاحْذَرُوا اَنْ تُخالِفُوهُ، فَتَصْلُوا ناراً وَ قُودُها النَّاسُ وَ الْحِجارَهُ اُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، بی- وَ اللَّهِ- بَشَّرَ الْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِیینَ وَ الْمُرْسَلینَ، وَ اَنَا- وَ اللَّهِ- خاتَمُ الْأَنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ وَ الْحُجَّهُ عَلی جَمیعِ الْمَخْلُوقینَ مِنْ اَهْلِ السَّماواتِ وَ الْأَرَضینَ. فَمَنْ شَکَّ فی ذلِکَ فَقَدْ کَفَرَ کُفْرَ الْجاهِلِیهِ الْاُولی وَ مَنْ شَکَّ فی شَییءٍ مِنْ قَوْلی هذا فَقَدْ شَکَّ فی کُلِّ ما اُنْزِلَ اِلَی، وَ مَنْ شَکَّ فی واحِدٍ مِنَ الْأَئِمَّهِ فَقَدْ شَکَّ فِی الْکُلِّ مِنْهُمْ، وَ الشَّاکُ فینا فِی النَّارِ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، حَبانِی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضیلَهِ مَنّاً مِنْهُ عَلَی وَ اِحْساناً مِنْهُ اِلَی وَ لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ، اَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنّی اَبَدَ الآبِدینَ وَ دَهْرَ الدَّاهِرینَ وَ عَلی کُلِّ حالٍ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیاً فَاِنَّهُ اَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدی مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنْثی ما اَنْزَلَ اللَّهُ الرِّزْقَ وَ بَقِی الْخَلْقُ. مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَی قَوْلی

هذا وَ لَمْ یوافِقْهُ. اَلا اِنَّ جَبْرَئیلَ خَبَّرَنی عَنِ اللَّهِ تَعالی بِذلِکَ وَ یقول:

(مَنْ عادی عَلِیاً وَ لَمْ یتَوَلَّهُ فَعَلَیهِ لَعْنَتی وَ غَضَبی)، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ- اَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها- اِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یعْمَلُونَ).

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّهُ جَنْبُ اللَّهِ الَّذی ذَکَرَ فی کِتابِهِ الْعَزیزِ، فَقالَ تَعالی مُخْبراً عَمَّنْ یخالِفُهُ: (اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتا عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ اللَّهِ).

مَعاشِرَ النَّاسِ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَ انْظُرُوا اِلی مُحْکَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللَّهِ لَنْ یبَینَ لَکُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ یوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ اِلاَّ الَّذی اَنَا آخِذٌ بِیدِهِ وَ مُصْعِدُهُ اِلَی وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِیدَی وَ مُعْلِمُکُمْ: اَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِی بْنُ اَبیطالِبٍ اَخی وَ وَ صِیی، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَها عَلَی.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّ عَلِیاً وَ الطَّیبینَ مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَ الْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یفْتَرِقا حَتّی یرِدا عَلَی الْحَوْضَ. اَلا اِنَّهُمْ اُمَناءُ اللَّهِ فی خَلْقِهِ وَ حُکَّامُهُ فی اَرْضِهِ.

أَلا وَ قَدْ اَدَّیتُ، اَلا وَ قَدْ بَلَّغْتُ، اَلا وَ قَدْ اَسْمَعْتُ، اَلا وَ قَدْ اَوْضَحْتُ، ألا وَ اِنَّ اللَّهَ عزَّوجَلَّ قالَ وَ اَنَا قُلْتُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، اَلا اِنَّهُ لا (امیرالمؤمنین) غَیرَ اَخی هذا، اَلا لا تَحِلُّ اِمْرَهُ الْمُؤْمِنینَ بَعْدی لِأَحَدٍ غَیرُهُ.

رفع علی بیدی رسول اللَّه

ثمّ ضرب بیده إلی عضد علی علیه السلام فرفعه، و کان أمیرالمؤمنین علیه السلام منذ أوّل ما صعد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله منبره علی درجه دون مقامه مُتیامِناً عن وجه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله کأنّهما

فی مقام واحد. فرفعه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله بیده و بسطهما إلی السماء و شال علیاً علیه السلام حتّی صارت رجله مع رکبه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله ثمَّ قال:

مَعاشِرَ النَّاسِ، هذا عَلِی اَخی وَ وَ صِیی وَ واعی عِلْمی، و خَلیفَتی فی اُمَّتی عَلی مَنْ آمَنَ بی وَ عَلی تَفْسیرِ کِتابِ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ وَ الدَّاعی اِلَیهِ وَ الْعامِلُ بِما یرْضاهُ وَ الْمُحارِبُ لِأَعْدائِهِ وَ الْمُوالی عَلی طاعَتِهِ وَ النَّاهی عَنْ مَعْصِیتِهِ. اِنَّهُ خَلیفَهُ رَسُولِ اللَّهِ وَ امیرالمؤمنین وَ الاِمامُ الْهادی مِنَ اللَّهِ، وَ قاتِلُ النَّاکِثینَ وَ الْقاسِطینَ وَ الْمارِقینَ بِاَمْرِ اللَّهِ.

یقُولُ الله:

(ما یبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَی). بِاَمْرِکَ یا رَبِّ اَقُولُ:

اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ اْنصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ الْعَنْ مَنْ اَنْکَرَهُ وَ اغْضِبْ عَلی مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.

اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَنْزَلْتَ الْآیهَ فی عَلِی وَ لِیکَ عِنْدَ تَبْیینِ ذلِکَ وَ نَصْبِکَ اِیاهُ لِهذَا الْیوْمِ: (اَلْیوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیکُم نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دیناً)، (وَ مَنْ یبْتَغِ غَیرَ الاِسْلامِ دیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرینَ).

اَللَّهُمَّ اِنّی اُشْهِدُکَ اَنّی قَدْ بَلَّغْتُ.

التاکید علی توجّه الاُمّه نحو مسأله الإمامه

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنّما اَکْمَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دینَکُمْ بِاِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ یأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ یقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ اِلی یوْمِ الْقِیامَهِ وَ الْعَرْضِ عَلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَاُولئِکَ الَّذینَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا و الآخِرَهِ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُونَ، (لا یخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ ینْظَرُونَ).

مَعاشِرَ النَّاسِ، هذا عَلِی، اَنْصَرُکُمْ لی وَ اَحَقُّکُمْ بی وَ اَقْرَبُکُمْ اِلَی وَ اَعَزُّکُمْ عَلَی، وَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ اَنَا عَنْهُ راضِیانِ و ما نَزَلَتْ آیهُ رِضا فِی الْقُرْآنِ إلاَّ

فیهِ، وَ لا خاطَبَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا إلاَّ بَدَأَ بِهِ، وَ لا نَزَلَتْ آیهُ مَدْحٍ فِی الْقُرآنِ إلاَّ فیهِ، وَ لا شَهِدَ اللَّهُ بِالْجَنَّهِ فی (هَلْ اَتی عَلَی الْاِنْسانِ) اِلاَّ لَهُ اَنْزَلَها فی سِواهُ وَ لا مَدَحَ بِها غَیرَهُ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، هُوَ ناصِرُ دینِ اللَّهِ وَ الْمُجادِلُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ، وَ هُوَ التَّقِی النَّقِی الْهادِی الْمَهْدِی. نَبِیکُمْ خَیرُ نَبِی وَ وَ صِیکُمْ خَیرُ وَ صِی وَ بَنُوهُ خَیرُ الْأَوْصِیاءِ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، ذُرِّیهُ کُلُّ نَبِی مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّیتی مِنْ صُلْبِ امیرالمؤمنین عَلِی.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّ اِبْلیسَ اَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّهِ بِالْحَسَدِ، فَلا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ اَعْمالُکُمْ وَ تَزِلَّ اَقْدامُکُمْ، فَاِنَّ آدَمَ اُهْبِطَ اِلَی الْأَرْضِ بِخَطیئَهٍ واحِدَهٍ، وَ هُوَ صَفْوَهُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ کَیفَ بِکُمْ وَ اَنْتُمْ اَنْتُمْ وَ مِنْکُمْ اَعْداءُ اللَّهِ.

ألا وَ اِنَّهُ لا یبْغِضُ عَلِیاً اِلاَّ شَقِی، وَ لا یوالی عَلِیاً إلاَّ تَقِی، وَ لا یؤمِنُ بِهِ اِلاَّ مُؤمِنٌ مُخْلِصٌ و فی عَلِی- وَ اللَّهِ- نَزَلَتْ سُورَهُ الْعَصْرِ: (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، وَ الْعَصْرِ، اِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ) اِلاَّ عَلِی الَّذی آمَنَ وَ رَضِی بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، قَدْ اسْتَشْهَدْتُ اللَّهَ وَ بَلَّغْتُکُمْ رِسالَتی وَ ما عَلَی الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبینُ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، (اِتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

الاشاره إلی مقاصد المنافقین

مَعاشِرَ النَّاسِ، (آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذی اُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أدْبارِها اَوْ نَلْعَنُهُمْ کَما لَعَنَّا اَصْحابَ السَّبْتِ). باللَّهِ ما عَنی بِهذِهِ الْآیهِ اِلاَّ قَوْماً مِنْ اَصْحابی اَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَ اَنْسابِهِمْ، وَ قَدْ اُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ. فَلْیعْمَلْ کُلُّ امْرِیءٍ عَلی ما یجِدُ لِعَلِی فی قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسْلُوکٌ فِی ثُمَّ فی

عَلی بْنِ اَبیطالِبٍ، ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ اِلَی الْقائِمِ الْمَهْدِی الَّذی یأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِکُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا، لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّهً عَلَی الْمُقَصِّرینَ و الْمُعانِدینَ وَ الْمُخالِفینَ وَ الْخائِنینَ وَ الْآثِمینَ وَ الظَّالِمینَ وَ الْغاصِبینَ مِنْ جَمیعِ الْعالَمینَ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اُنْذِرُکُمْ اَنّی رَسُولُ اللَّهِ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِی الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ اَوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ ینْقَلِبْ عَلی عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللَّهَ شَیئاً وَ سَیجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرینَ الصَّابِرینَ. ألا وَ اِنَّ عَلِیاً هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّکْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، لا تَمُنُّوا عَلَی بِإِسْلامِکُمْ، بَلْ لا تَمُنُّوا عَلَی اللَّهِ فَیحْبِطَ عَمَلَکُمْ وَ یسْخَطَ عَلَیکُمْ وَ یبْتَلِیکُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، اِنَّ رَبَّکُمْ لَبِالْمِرْصادِ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّهُ سَیکُونُ مِنْ بَعْدی اَئِمَّهٌ یدْعُونَ اِلَی النَّارِ وَ یوْمَ الْقِیامَهِ لا ینْصَرُونَ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّ اللَّهَ وَ اَنَا بَریئانِ مِنْهُمْ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّهُمْ وَ اَنْصارَهُمْ وَ اَتْباعَهُمْ وَ اَشْیاعَهُمْ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرینَ. ألا اِنَّهُمْ اَصْحابُ الصَّحیفَهِ، فَلْینْظُرْ اَحَدُکُمْ فی صَحیفَتِهِ!!

قال:

فذهب علی الناس- إلاّ شرذمه منهم- أمر الصحیفه.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنّی اَدَعُها اِمامَهً وَ وِراثَهً فی عَقِبی اِلی یوْمِ الْقِیامَهِ، وَ قَدْ بَلَّغْتُ ما اُمِرْتُ بِتَبْلیغِهِ حُجَّهً عَلی کُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ وَ عَلی کُلِّ اَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ یشْهَدْ، وُلِدَ أَوْ لَمْ یولَدْ، فَلْیبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَ الْوالِدُ الْوَلَدَ اِلی یوْمِ الْقِیامَهِ.

وَسَیجْعَلُونَ الاِمامَهَ بَعْدی مُلْکاً وَ اغْتِصاباً، ألا لَعَنَ اللَّهُ الْغاصِبینَ الْمُغْتَصِبینَ، وَ عِنْدَها سَیفْرُغُ لَکُمْ اَیهَا الثَّقَلانِ مَنْ یفْرُغُ وَ یرْسِلُ عَلَیکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ یکُنْ لِیذَرَکُمْ عَلی ما اَنْتُمْ عَلَیهِ حَتّی یمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیبِ،

وَ ما کانَ اللَّهُ لِیطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیبِ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّهُ ما مِنْ قَرْیهٍ اِلاَّ وَ اللَّهُ مُهْلِکُها بِتَکْذیبِها قَبْلَ یوْمِ الْقِیامَهِ وَ مُمَلِّکُهَا الْإمامَ الْمَهْدِی وَ اللَّهُ مُصَدِّقٌ وَ عْدَهُ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَکُمْ اَکْثَرُ الْأَوَّلینَ، وَ اللَّهُ لَقَدْ اَهْلَکَ الْأَوَّلینَ، وَ هُوَ مُهْلِکُ الْآخِرینَ. قالَ اللَّهُ تَعالی: «اَلَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلینَ، ثُمّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرینَ، کَذلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمینَ، وَ یلٌ یوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ».

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَمَرَنی وَ نَهانی، وَ قَدْ اَمَرْتُ عَلِیاً وَ نَهَیتُهُ بِأَمْرِهِ. فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَ النَّهْی لَدَیهِ، فَاسْمَعُوا لِأَمْرِهِ تَسْلِمُوا وَ اَطیعُوهُ تَهْتَدُوا وَ انْتَهُوا لِنَهْیهِ تُرْشِدُوا، وَ صیرُوا اِلی مُرادِهِ وَ لا تَتَفَرَّقُ بِکُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبیلِهِ.

اولیاء أهل البیت و أعدائهم

مَعاشِرَ النَّاسِ، اَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقیم الَّذی اَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِی مِنْ بَعْدی، ثُمَّ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ اَئِمَّهُ الْهُدی، یهْدُونَ اِلَی الْحَقِّ وَ بِهِ یعْدِلُونَ.

ثمّ قرأ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ …» اِلی آخرها، و قال: فِی نَزَلَتْ وَ فیهِمْ وَ اللَّهِ نَزَلَتْ، وَ لَهُمْ عَمَّتْ وَ اِیاهُمْ خَصَّتْ، اُولئِکَ اَوْلِیاءُ اللَّهِ الَّذینَ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ، اَلا اِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ.

اَلا اِنَّ أعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ الْغاوُونَ اِخْوانُ الشَّیاطینِ یوحی بَعْضُهُمْ اِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً.

أَلا اِنَّ أوْلِیائَهُمُ الَّذینَ ذَکَرَهُمُ اللَّهُ فی کِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: «لا تَجِدُ قَوْماً یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیومِ الْآخِرِ یوادُّونَ مَنْ حادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آبائَهُمْ اَوْ اَبْنائَهُمْ اَوْ اِخْوانَهُمْ اَوْ عَشیرَتَهُمْ، اُولئِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الْایمانَ» اِلی آخر الآیه.

أَلا اِنَّ اَوْلِیائَهُمُ الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ وَ صَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فَقالَ:

«الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یلْبَسُوا ایمانَهُمْ بِظُلْمٍ اُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ».

أَلا اِنَّ اَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یرْتابُوا.

اَلا اِنَّ اَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یدْخُلُونَ

الْجَنَّهَ بِسَلامٍ آمِنینَ، تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ بِالتَّسْلیمِ یقُولُونَ: سَلامٌ عَلَیکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ.

اَلا اِنَّ اَوْلِیائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّهُ یرْزَقُونَ فیها بِغَیرِ حِسابٍ.

اَلا اِنَّ اَعْدائَهُمُ الَّذینَ یصْلَوْنَ سَعیراً.

أَلا اِنَّ اَعْدائَهُمُ الَّذینَ یسْمَعُونَ لِجَهَنَّمَ شَهیقاً وَ هِی تَفُورُ وَ یرَوْنَ لَها زَفیراً.

اَلا اِنَّ اَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ اللَّهُ فیهِمْ: «کُلَّما دَخَلَتْ اُمَّهٌ لَعَنَتْ اُخْتَها» الآیه.

أَلا اِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: «کُلَّما اُلْقِی فیها فَوْجٌ سَاَلَهُمْ خَزَنَتُها اَلَمْ یاْتِکُمْ نَذیرٌ، قالُوا بَلی قَدْ جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَی ءٍ، اِنْ اَنْتُمْ اِلاَّ فی ضَلالٍ کَبیرٍ» إلی قوله:

«اَلا فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعیرِ».

اَلا اِنَّ اَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیبِ، لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ اَجْرٌ کَبیرٌ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، شَتَّانَ ما بَینَ السَّعیرِ وَ الْأَجْرِ الْکَبیرِ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَ لَعَنَهُ، وَ وَ لِینا کُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللَّهُ وَ اَحَبَّهُ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اَلا و اِنّی النَّذیرُ وَ عَلِی الْبَشیرُ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، أَلا و اِنّی مُنْذِرٌ وَ عَلِی هادٍ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنّی نَبِی وَ علِی وَصِیی.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اَلا وَ اِنّی رَسُولٌ وَ عِلی الْإِمامُ وَ الْوَصِی مِنْ بَعْدی، وَ الْأَئِمَّهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. اَلا وَ اِنّی والِدُهُمْ وَ هُمْ یخْرُجُونَ مِنْ صُلْبِهِ.

الامام المهدی

اَلا اِنَّ خاتَمَ الأئِمَّهِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِی. اَلا اِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَی الدّینِ. أَلا اِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمینَ. اَلا اِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَ هادِمُها. اَلا اِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَهٍ مِنْ اَهْلِ الشِّرْکِ وَ هادیها.

اَلا اِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لِأَوْلِیاءِ اللَّهِ. اَلا اِنَّهُ النَّاصِرُ لِدینِ اللَّهِ.

اَلا اِنَّهُ الْغَرَّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ. اَلا اِنَّهُ یسِمُ کُلَّ ذی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ. اَلا اِنَّهُ خِیرَهُ اللَّهِ وَ مُخْتارُهُ. اَلا اِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحیطُ بِکُلِّ فَهْمٍ.

اَلا اِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَیدُ

لِأَمْرِ آیاتِهِ. اَلا اِنَّهُ الرَّشیدُ السَّدیدُ. اَلا اِنَّهُ الْمُفَوَّضُ اِلَیهِ.

اَلا اِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرُونِ بَینَ یدَیهِ. اَلا اِنَّهُ الْباقی حُجَّهً وَ لا حُجَّهَ بَعْدَهُ وَ لا حَقَّ اِلاَّ مَعَهُ وَ لا نُورَ اِلاَّ عِنْدَهُ.

اَلا اِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَ لا مَنْصُورَ عَلَیهِ. اَلا وَ اِنَّهُ وَ لِی اللَّهِ فی اَرْضِهِ، وَ حَکَمُهُ فی خَلْقِهِ، وَ اَمینُهُ فی سِرِّهِ وَ عَلانِیتِهِ.

التمهید لأمر البیعه

مَعاشِرَ النَّاسِ، إنّی قَدْ بَینْتُ لَکُمْ وَ اَفْهَمْتُکُمْ، وَ هذا عَلِی یفْهِمُکُمْ بَعْدی.

اَلا وَ اِنّی عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتی اَدْعُوکُمْ اِلی مُصافَقَتی عَلی بَیعَتِهِ وَ الْإِقْرارِ بِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدی.

اَلا وَ اِنّی قَدْ بایعْتُ اللَّهَ وَ عَلِی قَدْ بایعَنی، وَ اَنا آخِذُکُمْ بِالْبَیعَهِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. «اِنَّ الَّذینَ یبایعُونَکَ اِنَّما یبایعُونَ اللَّهَ، یدُاللَّهِ فَوْقَ اَیدیهِمْ. فَمَنْ نَکَثَ فَاِنَّما ینْکُثُ عَلی نَفْسِهِ، وَ مَنْ اَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیهُ اللَّهَ فَسَیؤْتیهِ اَجْراً عَظیماً».

الحلال و الحرام، الواجبات و المحرّمات

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَهَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ، «فَمَنْ حَجَّ الْبَیتَ اَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ اَنْ یطَّوَّفَ بِهِما» الآیه.

مَعاشِرَ النَّاسِ، حِجُّوا الْبَیتَ، فَما وَ رَدَهُ اَهْلُ بَیتٍ اِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ اُبْشِرُوا، وَ لا تَخَلَّفُوا عَنْهُ اِلاَّ بَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا.

مَعاشِرَ النَّاسِ، ما وَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ اِلاَّ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ما سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ اِلی وَقْتِهِ ذلِکَ، فَاِذَا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، الْحُجَّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَهٌ عَلَیهِمْ وَ اللَّهُ لا یضیعُ اَجْرَ الْمُحْسِنینَ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، حِجُّوا الْبَیتَ بِکَمالِ الدّینِ وَ التَّفَقُّهِ، وَ لا تَنْصَرِفُوا عَنِ الْمَشاهِدِ اِلاَّ بِتَوْبَهٍ وَ اِقْلاعٍ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ کَما اَمَرَکُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ، فَإنْ طالَ عَلَیکُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ اَوْ نَسیتُمْ فَعَلِی وَلِیکُمْ وَ مُبَینٌ لَکُمْ، الَّذی نَصَبَهُ اللَّهُ عزَّوَجَلَّ لَکُمْ بَعْدی اَمینَ خَلْقِهِ. اِنَّهُ مِنّی وَ اَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّیتی یخْبِرُونَکُمْ بِما تَسأَلُونَ عَنْهُ وَ یبَینُونَ لَکُمْ ما لا تَعْلَمُونَ.

اَلا اِنَّ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ اُحْصِیهُما وَ اُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنْهِی عَنِ الْحَرامِ فی مَقامٍ واحِدٍ، فَاُمِرْتُ اَنْ آخُذَ الْبَیعَهَ مِنْکُمْ وَ الصَّفْقَهَ لَکُمْ بِقَبُولِ ما جِئْتُ بِهِ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فی عَلِی اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ الْأَوْصِیاءِ

مِنْ بَعْدِهِ الَّذینَ هُمْ مِنّی وَ مِنْهُ اِمامَهً فیهِمْ قائِمَهً، خاتِمُها الْمَهْدِی اِلی یوْمٍ یلْقَی اللَّهَ الَّذی یقَدِّرُ وَ یقْضی.

مَعاشِرَ النَّاسِ، وَ کُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُکُمْ عَلَیهِ وَ کُلُّ حَرامٍ نَهَیتُکُمْ عَنْهُ فَإِنّی لَمْ اَرْجِعْ عَنْ ذلِکَ وَ لَمْ اُبَدِّلْ. اَلا فَاذْکُرُوا ذلِکَ وَ احْفَظُوهُ وَ تَواصَوْا بِهِ، وَ لا تُبَدِّلُوهُ وَ لا تُغَیرُوهُ.

اَلا وَ اِنّی اُجَدِّدُ الْقَوْلَ: اَلا فَاَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ.

اَلا وَ اِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ اَنْ تَنْتَهُوا اِلی قَوْلی وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ عَنّی وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فإنَّهُ اَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مِنّی و لا اَمْرَ بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهْی عَنْ مُنْکَرٍ اِلاَّ مَعَ اِمامٍ مَعْصُومٍ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، الْقُرْآنُ یعَرِّفُکُمْ اَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَ عَرَّفْتُکُمْ إنَّهُمْ مِنّی وَ مِنْهُ، حَیثُ یقُولُ اللَّهُ فی کِتابِهِ: «وَجَعَلَها کَلِمَهً باقِیهً فی عَقِبِهِ»، و قُلْتُ:

«لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما».

مَعاشِرَ النَّاسِ، التَّقْوی، التَّقْوی، وَ احْذَرُوا السَّاعَهَ کَما قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: «اِنَّ زَلْزَلَهَ السَّاعَهِ شَیءٌ عَظیمٌ».

اُذْکُرُوا الْمَماتَ وَ الْمَعادَ وَ الْحِسابَ وَ الْمَوازینَ وَ الْمُحاسَبَهَ بَینَ یدَی رَبِّ الْعالَمینَ وَ الثَّوابَ وَ الْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ اُثیبَ عَلَیها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیئَهِ فَلَیسَ لَهُ فِی الْجِنانِ نَصیبٌ.

البیعه بصوره رسمیه

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّکُمْ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ تُصافِقُونی بِکَفٍّ واحِدٍ فی وَقْتٍ واحِدٍ، وَ قَدْ اَمَرَنِی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ اَنْ آخُذَ مِنْ اَلْسِنَتِکُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِی اَمیرِالْمُؤْمِنینَ، وَ لِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّهِ مِنّی وَ مِنْهُ، عَلی ما اَعْلَمْتُکُمْ اَنَّ ذُرِّیتی مِنْ صُلْبِهِ.

فَقُولُوا بِأَجْمَعِکُمْ: «إنَّا سامِعُونَ مُطیعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَ رَبِّکَ فی اَمْرِ اِمامِنا عَلِی امیرالمؤمنین وَ مَنْ وُلِدَتْ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّهِ.

نُبایعُکَ عَلی ذلِکَ بِقُلُوبِنا وَ اَنْفُسِنا وَ اَلْسِنَتِنا وَ اَیدینا.

علی ذلِکَ نَحْیی وَ عَلَیهِ نَمُوتُ وَ عَلَیهِ نُبْعَثُ و لا نُغَیرُ وَ لا نُبَدِّلُ، وَ لا نَشُکُّ وَ لا نَجْحَدُ وَ لا نَرْتابُ، وَ لا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَ لا نَنْقُضُ الْمیثاقَ.

وَعَظْتَنا بِوَعْظِ اللَّهِ فی عَلِی امیرالمؤمنین وَ الْأَئِمَّهِ الَّذینَ ذَکَرْتَ مِنْ ذُرِّیتِکَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ وَ مَنْ نَصَبَهُ اللَّهُ بَعْدَهُما. فَالْعَهْدُ وَ الْمیثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا، مِنْ قُلُوبِنا وَ اَنْفُسِنا وَ اَلْسِنَتِنا وَ ضَمایرِنا وَ اَیدینا. مَنْ اَدْرَکَها بِیدِهِ وَ اِلاَّ فَقَدْ اَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَ لا نَبْتَغی بِذلِکَ بَدَلاً وَ لا یرَی اللَّهُ مِنْ اَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّی ذلِکَ عَنْکَ الدَّانی وَ الْقاصی مِنْ اَوْلادِنا وَ اَهالینا، وَ نُشْهِدُ اللَّهَ بِذلِکَ وَ کَفی بِاللَّهِ شَهیداً وَ اَنْتَ عَلَینا بِهِ شَهیدٌ.»

مَعاشِرَ النَّاسِ، ما تَقُولُونَ؟ فَاِنَّ اللَّهَ یعْلَمُ کُلَّ صَوْتٍ وَ خافِیهَ کُلِّ نَفْسٍ، «فَمَنِ اهْتَدی فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَاِنَّما یضِلُّ عَلَیها»، وَ مَنْ بایعَ فَاِنَّما یبایعُ اللَّهَ، «یدُ اللَّهِ فَوْقَ اَیدیهِمْ».

مَعاشِرَ النَّاسِ، فَبایعُوا اللَّهَ وَ بایعُونی وَ بایعُوا عَلِیاً أمیرَالْمُؤْمِنینَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ وَ الْأَئِمَّهَ مِنْهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ کَلِمَهً باقِیهً. یهْلِکُ اللَّهُ مَنْ غَدَرَ وَ یرْحَمُ مَنْ وَ فی، «وَمَنْ نَکَثَ فَاِنَّما ینْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ اَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیهُ اللَّهَ فَسَیؤْتیهِ اَجْراً عَظیماً».

مَعاشِرَ النَّاسِ، قُولُوا الَّذی قُلْتُ لَکُمْ وَ سَلِّمُوا عَلی عَلِی بِاِمْرَهِ الْمُؤْمِنینَ، وَ قُولُوا:

«سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ اِلَیکَ الْمَصیرُ»، وَ قُولُوا:

«الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِی لَوْلا اَنْ هَدانَا اللَّهُ» الآیه.

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّ فَضائِلَ عَلِی بْنِ اَبیطالِبٍ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ- وَ قَدْ اَنْزَلَها فِی الْقُرْآنِ- أَکْثَرُ مِنْ اَنْ اُحْصِیها

فی مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ اَنْبَأَکُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِیاً وَ الْأَئِمَّهَ الَّذینَ ذَکَرْتُهُمْ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظیماً.

مَعاشِرَ النَّاسِ، السَّابِقُونَ اِلی مُبایعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْلیمِْهِ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنینَ اُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ فی جَنَّاتِ النَّعیمِ.

مَعاشِرَ النَّاسِ، قُولُوا ما یرْضی اللَّهُ بِهِ عَنْکُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَکْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَلَنْ یضُرَّ اللَّهَ شَیئاً.

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ بِما اَدَّیتُ وَ اَمَرْتُ وَ اغْضِبْ عَلَی الْجاحِدینَ الْکافِرینَ، وَ الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ.

متن کامل ترجمه خطبه پیامبر اکرم (ص) در غدیر خم

1 حمد و ثنای الهی

خطابه غدیر ص 55 محمد باقر انصاری

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و سپاس خدایی را که در یگانگی خود بلند مرتبه، و در تن هایی و فرد بودن خود نزدیک است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در ارکان خود عظیم است. علم او به همه چیز احاطه دارد در حالی که در جای خود است، و همه مخلوقات را با قدرت و برهان خود تحت سیطره دارد. همیشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستایش خواهد بود.

صاحب عظمتی که از بین رفتنی نیست. ابتدا کننده او و باز گرداننده اوست و هر کاری به سوی او باز می گردد.

به وجود آورنده بالا برده شده ها (کنایه از آسمانها و افلاک) و پهن کننده گسترده ها (کنایه از زمین) یگانه حکمران زمینها و آسمانها، پاک و منزه و تسبیح شده، پروردگار ملائکه و روح، تفضل کننده بر همه آنچه خلق کرده و لطف کننده بر هر آنچه به وجود آورده است. هر چشمی زیر نظر اوست ولی چشمها او را نمی بینند.

کرم کننده و بردبار و تحمل کننده است. رحمت او همه چیز را فرا گرفته و با نعمت خود بر

همه آنها منت گذارده است. در انتقام گرفتن خود عجله نمی کند، و به آنچه از عذابش که مستحق آنند مبادرت نمی ورزد.

باطنها و سریره ها را می فهمد و ضمایر را می داند و پنهانها بر او مخفی نمی ماند و مخفی ها بر او مشتبه نمی شود. او راست احاطه بر هر چیزی و غلبه بر همه چیز و قوت در هر چیزی و قدرت بر هر چیزی، و مانند او شیئی نیست. اوست به وجود آورنده شیئ (چیز) هنگامی که چیزی نبود. دائم و زنده است و به قسط و عدل قائم است. نیست خدایی جز او که با عزت و حکیم است.

بالاتر از آن است که چشمها او را درک کنند ولی او چشمها را درک می کند و او لطف کننده و آگاه است. هیچکس نمی تواند به دیدن به صفت او راه یابد، و هیچکس به چگونگی او از سر و آشکار دست نمی یابد مگر به آنچه خود خداوند عز و جل راهنمایی کرده است.

گواهی می دهم برای او که اوست خدایی که قدس و پاکی و منزه بودن او روزگار را پر کرده است. او که نورش ابدیت را فرا گرفته است. او که دستورش را بدون مشورت مشورت کننده ای اجرا می کند و در تقدیرش شریک ندارد و در تدبیرش کمک نمی شود.

آنچه ایجاد کرده بدون نمونه و مثالی تصویر نموده و آنچه خلق کرده بدون کمک از کسی و بدون زحمت و بدون احتیاج به فکر و حیله خلق کرده است. آنها را ایجاد کرد پس به وجود آمدند و خلق کرد پس ظاهر شدند.

پس اوست خدایی که جز او خدایی نیست، صنعت او محکم و کار او

زیبا است، عادلی که ظلم نمی کند و کرم کننده ای که کارها به سوی او باز می گردد.

شهادت می دهم که اوست خدایی که همه چیز در مقابل عظمت او تواضع کرده و همه چیز در مقابل عزت او ذلیل شده و همه چیز در برابر قدرت او سر تسلیم فرود آورده و همه چیز در برابر هیبت او خاضع شده اند.

پادشاه پادشاهان و گرداننده افلاک و مسخر کننده آفتاب و ماه، که همه با زمان تعیین شده در حرکت هستند. شب را بر روی روز و روز را بر روی شب می گرداند که به سرعت در پی آن می رود. در هم ش کننده هر زورگوی با عناد، و هلاک کننده هر شیطان سرپیچ و متمرد.

برای او ضدی و همراه او معارضی نبوده است. یکتا و بی نیاز است. زائیده نشده و نمی زاید و برای او هیچ همتایی نیست. خدای یگانه و پروردگار با عظمت. می خواهد پس به انجام می رساند، و اراده می کند پس مقدر می نماید، و می داند پس به شماره می آورد. می میراند و زنده می کند، فقیر می کند و غنی می نماید، می خنداند و می گریاند، نزدیک می کند و دور می نماید، منع می کند و عطا می نماید. پادشاهی از آن او و حمد و سپاس برای اوست. خیر به دست اوست و او بر هر چیزی قادر است.

شب را در روز و روز را در شب فرو می برد. نیست خدایی جز او که با عزت و آمرزنده است. اجابت کننده دعا، بسیار عطا کننده، شمارنده ی نفسها و پروردگار جن و بشر، که هیچ امری بر او مشکل نمی شود، و فریاد دادخواهان او را منضجر نمی کند، و اصرار اصرار کنندگان ش او

را خسته نمی کند. نگهدارنده صالحین و موفق کننده رستگاران و صاحب اختیار مؤمنین و پروردگار عالمین.

خدایی که از هر آنچه خلق کرده مستحق است که او را در هر حالی که شکر و سپاس گویند.

او را سپاس بسیار می گویم و دائما شکر می نمایم، چه در آسایش و چه در گرفتاری، چه در حال شدت و چه در حال آرامش و به او و ملائکه اش و کتابهایش و پیامبرانش ایمان می آورم. دستورات او را گوش می دهم و اطاعت می نمایم و به آنچه او را راضی می کند مبادرت می ورزم و در مقابل مقدرات او تسلیم می شوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا که اوست خدایی که نمی توان از مکر او در امان بود و از ظلم او هم ترس نداریم (یعنی ظلم نمی کند).

2 فرمان الهی برای مطلبی مهم

اقرار می کنم برای خداوند بر نفس خود به عنوان بندگی او، و شهادت می دهم برای او به پروردگاری، و آنچه به من وحی نموده ادا می نمایم از ترس آنکه مبادا اگر انجام ندهم عذابی از او بر من فرود آید که هیچکس نتواند آن را دفع کند هر چند که حیله عظیمی بکار بندد و دوستی او خالص باشد نیست خدایی جز او زیرا خداوند به من اعلام فرموده که اگر آنچه در حق علی بر من نازل نموده ابلاغ نکنم رسالت او را نرسانده ام، و برای من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا کفایت کننده و کریم است.

خداوند به من چنین وحی کرده است:

«بسم الله الرحمن الرحیم، یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فی علی یعنی فی الخلافه لعلی بن ابی

طالب و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس»

«ای پیامبر ابلاغ کن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده درباره علی، یعنی خلافت علی بن ابی طالب و اگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده ای، و خداوند تو را از مردم حفظ می کند».

ای مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل کرده کوتاهی نکرده ام، و من سبب نزول این آیه را برای شما بیان می کنم:

جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند سلام پروردگارم که او سلام است مرا مأمور کرد که در این محل اجتماع به پا خیزم و برهر سفید و سیاهی اعلام کنم که «علی بن ابی طالب برادر من و وصی من و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او بمن همانند نسبت هارون به موسی است جز اینکه پیامبری بعد از من نیست و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش است»، و خداوند در این مورد آیه ای از کتابش بر من نازل کرده است:

«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون»

«صاحب اختیار شما خدا و رسولش هستند و کسانی که ایمان آورده و نماز را به پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند»

و علی بن ابی طالب است که نماز را به پا داشته و در حال رکوع زکات داده و در هر حال خداوند عز و جل را قصد می کند. ای مردم، من از جبرئیل درخواست کردم که از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ این مهم معاف بدارد، زیرا از کمی

متقین و زیادی منافقین و افساد ملامت کنندگان و حیله های مسخره کنندگان اسلام اطلاع دارم، کسانی که خداوند در کتابش آنان را چنین توصیف کرده است که با زبانشان می گویند آنچه در قلبهایشان نیست و این کار را سهل می شمارند در حالی که نزد خداوند عظیم است و همچنین به خاطر اینکه منافقین بارها مرا اذیت کرده اند تا آنجا که مرا «اذن» (گوش دهنده بر هر حرفی) نامیدند، و گمان کردند که من چنین هستم به خاطر ملازمت بسیار او (علی) با من و توجه من به او و تمایل او و قبولش از من، تا آنکه خداوند عز و جل در این باره چنین نازل کرد:

«و منهم الذین یؤذون النبی و یقولون هو أذن قل اذن علی الذین یزعمون أنه اذن خیر لکم، یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین …»

«و از آنان کسانی هستند که پیامبر را اذیت می کنند و می گویند او «اذن» (گوش دهنده بر هر حرفی) است، بگو: گوش است بر ضد کسانی که گمان می کنند او «اذن» است و برای شما خیراست، به خدا ایمان می آورد و در مقابل مؤمنین اظهار تواضع و احترام می نماید».

و اگر من بخواهم گویندگان این نسبت (اذن) را نام ببرم می توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره کنم می نمایم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفی کنم می توانم، ولی به خدا قسم من در کار آنان با بزرگواری رفتار کرده ام.

بعد از همه اینها، خداوند از من راضی نمی شود مگر آنچه در حق علی بر من نازل کرده ابلاغ نمایم.

سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فی حق

علی و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس»

«ای پیامبر برسان آنچه در حق علی از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده ای، و خداوند تو را از مردم حفظ می کند».

3 اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام

ای مردم، این مطلب را درباره او بدانید و بفهمید، و بدانید که خداوند او را برای شما صاحب اختیار و امامی قرار داده که اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرین و انصار و بر تابعین آنان به نیکی، و بر روستایی و شهری، و بر عجمی و عربی، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و کوچک، و بر سفید و سیاه. بر هر یکتا پرستی حکم او اجرا شونده و کلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر کس با او مخالفت کند ملعون است، و هر کس تابع او باشد و او را تصدیق نماید مورد رحمت الهی است. خداوند او را و هر کس را که از او بشنود و او را اطاعت کند آمرزیده است.

ای مردم، این آخرین باری است که در چنین اجتماعی به پا می ایستیم، پس بشنوید و اطاعت کنید و در مقابل امر خداوند پروردگارتان سر تسلیم فرود آورید، چرا که خداوند عز و جل صاحب اختیار شما و معبود شما است، و بعد از خداوند رسولش و پیامبرش که شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من علی صاحب اختیار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات خواهید کرد.

حلالی نیست

مگر آنچه خدا و رسولش و آنان (امامان) حلال کرده باشند، و حرامی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان (امامان) بر شما حرام کرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پروردگارم از کتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام.

ای مردم، علی را (بر دیگران) فضیلت دهید. هیچ علمی نیست مگر آنکه خداوند آن را در من جمع کرده است و هر علمی را که آموخته ام در امام المتقین جمع نموده ام، و هیچ علمی نیست مگر آنکه آن را به علی آموخته ام. اوست «امام مبین» که خداوند در سوره یس ذکر کرده است:

«و کل شییء احصیناه فی إمام مبین»

«و هر چزی را در امام مبین جمع کردیم».

ای مردم، از او (علی) به سوی دیگری گمراه نشوید، و از او روی بر مگردانید و از ولایت او سر باز نزنید. اوست که به حق هدایت نموده و به آن عمل می کند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهی می نماید، و در راه خدا سرزنش ملامت کننده ای او را مانع نمی شود.

او (علی) اول کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورد و هیچکس در ایمان به من بر او سبقت نگرفت. اوست که با جان خود در راه رسول خدا فداکاری کرد. اوست که با پیامبر خدا بود در حالی که هیچکس از مردان همراه او خدا را عبادت نمی کرد. اولین مردم در نماز گزاردن، و اول کسی است که با پیامبر خدا بود در حالی که هیچکس از مردان همراه او خدا را عبادت نمی کرد. اولین مردم در

نماز گزاردن، و اول کسی است که با من خدا را عبادت کرد. از طرف خداوند به او امر کردم تا در خوابگاه من بخوابد، او هم در حالی که جانش را فدای من کرده بود در جای من خوابید.

ای مردم، او را فضیلت دهید که خدا او را فضیلت داده است، و او را قبول کنید که خداوند او را منصوب نموده است.

ای مردم، او از طرف خداوند امام است، و هر کس ولایت او را انکار کند خداوند هرگز توبه اش را نمی پذیرد و او را نمی بخشد. حتمی است بر خداوند که با کسی که با او مخالفت نماید چنین کند و او را به عذابی شدید تا ابدیت و تا آخر روزگار معذب نماید.

پس بپرهیزید از اینکه با او مخالفت کنید و گرفتار آتشی شوید که آتشگیره ی آن مردم و سنگها هستند و برای کافران آماده شده است.

ای مردم، به خدا قسم پیامبران و رسولان پیشین به من بشارت داده اند، و من به خدا قسم خاتم پیامبران و مرسلین و حجت بر همه مخلوقین از اهل آسمانها و زمینها هستم. هر کس در این مطالب شک کند مانند کفر جاهلیت اول کافر شده است و هر کس در چیزی از این گفتار من شک کند در همه آنچه بر من نازل شده شک کرده است، و هر کس در یکی از امامان شک کند در همه آنان شک کرده است، و شک کننده درباره ما در آتش است.

ای مردم، خداوند این فضیلت را بر من ارزانی داشته که منتی از او بر من و احسانی از جانب او به سوی من است. خدایی

جز او نیست. حمد و سپاس از من بر او تا ابدیت و تا آخر روزگار و در هر حال.

ای مردم، علی را فضیلت دهید که او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامی که خداوند روزی را نازل می کند و خلق باقی هستند. ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است کسی که این گفتار مرا رد کند و با آن موافق نباشد. بدانید که جبرئیل از جانب خداوند این خبر را برای من آورده است و می گوید:

«هر کس با علی دشمنی کند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او باد». هر کس ببیند برای فردا چه پیش فرستاده است. از خدا بترسید که با علی مخالفت کنید و در نتیجه قدمی بعد از ثابت بودن آن بلغزد، خداوند از آنچه انجام می دهید آگاه است.

ای مردم، او (علی) «جنب الله» است که خداوند در کتاب عزیزش ذکر کرده و درباره کسی که با او مخالفت کند فرموده است:

«ان تقول نفس یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب الله»

«ای حسرت بر آنچه درباره جنب خداوند تفریط و کوتاهی کردم».

ای مردم، قرآن را تدبر نمائید و آیات آن را بفهمید و در محکمات آن نظر کنید و به دنبال متشابه آن نروید. به خدا قسم، باطن آن را برای شما بیان نمی کند و تفسیرش را برایتان روشن نمی کند مگر این شخصی که من دست او را می گیرم و او را به سوی خود بالا می برم و بازوی او را می گیرم و با دو دستم او را بلند می کنم و به شما می فهمانم که «هر کس

من صاحب اختیار اویم این علی صاحب اختیار او است» و او علی بن ابی طالب برادر و جانشین من است، ولایت او از جانب خداوند عز و جل است که بر من نازل کرده است.

ای مردم، علی و پاکان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر است. هر یک از این دواز دیگری خبر می دهد و با آن موافق است. آنها از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. بدانید که آنان امین های خداوند بین مردم و حاکمان او در زمین هستند.

بدانید که من ادا نمودم، بدانید که من ابلاغ کردم، بدانید که من شنوانیدم، بدانید که من روشن نمودم، بدانید که خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز و جل می گویم، بدانید که امیرالمؤمنینی جز این برادرم نیست. بدانید که امیرالمؤمنین بودن بعد از من برای احدی جز او حلال نیست.

4 معرفی و بلند کردن امیرالمؤمنین علیه السلام به دست پیامبر صلی الله علیه و آله

سپس پیامبر صلی الله علیه و آله دستش را بر بازوی علی علیه السلام زد و آن حضرت را بلند کرد و این در حالی بود که امیرالمؤمنین علیه السلام از زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله بر فراز منبر آمده بود یک پله پائین تر از مکان حضرت ایستاده بود و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مایل بود که گویی هر دو در یک مکان ایستاده اند.

پس پیامبر صلی الله علیه و آله با دستش او را بلند کرد و هر دو دست را به سوی آسمان باز نمود و علی علیه السلام را از جا بلند نمود تا حدی که پای آن حضرت موازی زانوی پیامبر صلی الله علیه و

آله رسید. سپس فرمود:

ای مردم، این علی است برادر من و وصی من و جامع علم من، و جانشین من در امتم بر آنان که به من ایمان آورده اند، و جانشین من در تفسیر کتاب خداوند عز و جل و دعوت به آن، و عمل کننده به آنچه او را راضی می کند، و جنگ کننده با دشمنان خدا و دوستی کننده بر اطاعت او و نهی کننده از معصیت او. اوست خلیفه رسول خدا، و اوست امیرالمؤمنین و امام هدایت کننده از طرف خداوند، و اوست قاتل ناکثان و قاسطان و مارقان به امر خداوند.

خداوند می فرماید:

«ما یبدل القول لدی»

«سخن در پیشگاه من تغییر نمی پذیرد»

پروردگارا، به امر تو می گویم:

«خداوندا دوست بدار هر کس علی را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس علی را دشمن بدارد و یاری کن هر کس علی را یاری کندو خوار کن هر کس علی را خوار کند، و لعنت نما هر کس علی را انکار کند و غضب نما بر هر کس که حق علی را انکار نماید».

پروردگارا، تو هنگام روشن شدن این مطلب و منصوب نمودن علی در این روز این آیه را درباره او نازل کردی:

«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا».

«وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرین». «امروز دین شما را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین شما راضی شدم»

«و هر کس دینی غیر از اسلام انتخاب کند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود».

پروردگارا، تو را شاهد می گیرم که من ابلاغ نمودم.

5 تأکید بر توجه امت به مسئله امامت

ای مردم، خداوند دین شما را با امامت او کامل نمود، پس هر کس اقتدا نکند به او و به کسانی که جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عز و جل، چنین کسانی اعمالشان در دنیا و آخرت از بین رفته و در آتش دائمی خواهند بود. عذاب از آنان تخفیف نمی یابد و به آنها مهلت داده نمی شود.

ای مردم، این علی است که یاری کننده ترین شما نسبت به من و سزاوارترین شما به من و نزدیک ترین شما به من و عزیزترین شما نزد من است. خداوند عز و جل و من از او راضی هستیم. هیچ آیه رضایتی در قرآن نازل نشده است مگر درباره ی او، و هیچگاه خداوند مؤمنین را مورد خطاب قرار نداده مگر آنکه ابتدا او مخاطب بوده است، و هیچ آیه مدحی در قرآن نیست مگر درباره او، و خداوند در سوره «هل اتی علی الإنسان …» شهادت به بهشت نداده مگر برای او و این سوره را درباره غیر او نازل نکرده و با این سوره جز او را مدح نکرده است.

ای مردم، او یاری دهنده دین خدا و دفاع کننده از رسول خدا است، و اوست با تقوای پاکیزه هدایت کننده هدایت شده. پیامبرتان بهترین پیامبر و وصیتان بهترین وصی و فرزندان او بهترین اوصیاء هستند.

ای مردم، نسل هر پیامبری از صلب خود او هستند ولی نسل من از صلب امیرالمؤمنین علی است.

ای مردم، شیطان آدم را با حسد از بهشت بیرون کرد. مبادا به علی

حسد کنید که اعمالتان نابود شود و قدم هایتان بلغزد. آدم به خاطر یک گناه به زمین فرستاده شد در حالی که انتخاب شده خداوند عز و جل بود، پس شما چگونه خواهید بود در حالی که شمائید و در بین شما دشمنان خدا هستند.

بدانید که با علی دشمنی نمی کند مگر شقی و با علی دوستی نمی کند مگر با تقوی، و به او ایمان نمی آورد مگر مؤمن مخلص. به خدا قسم درباره علی نازل شده است سوره «و العصر»: «بسم الله الرحمن الرحیم، و العصر، ان الإنسان لفی خسر»

«قسم به عصر، انسان در زیان است» مگر علی که ایمان آورد و به حق و صبر توصیه کرد.

ای مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چیزی نیست. ای مردم از خدا بترسید آن طور که باید ترسید و از دنیا نروید مگر آنکه مسلمان باشید.

6 اشاره به کارشکنی های منافقین

ای مردم، «ایمان آورید به خدا و رسولش و به نوری که همراه او نازل شده است، قبل از آنکه هلاک کنیم وجوهی را و آن صورت ها را به پشت بر گردانیم یا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت کنیم». به خدا قسم، از این آیه قصد نشده است مگر قومی از اصحابم که آنان را به اسم و نسبشان می شناسم ولی مأمورم که از آنان پرده پوشی کنم.

پس هر کس عمل کند مطابق آنچه در قلبش از حب یا بغض نسبت به علی می یابد.

ای مردم، نور از جانب خداوند عز و جل در من نهاده شده و سپس در علی بن ابی طالب و بعد در نسل

او تا مهدی قائم که حق خداوند و هر حقی که برای ما باشد می گیرد، چرا که خداوند عز و جل ما را بر کوتاهی کنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهکاران و ظالمان و غاصبان از همه عالمیان حجت قرار داده است.

ای مردم، شما را می ترسانم و انذار می نمایم که من رسول خدا هستم و قبل از من پیامبران بوده اند، آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم شما عقب گرد می نمائید؟

هر کس به عقب برگردد به خدا ضرری نمی رساند، و خدا به زودی شاکرین و صابرین را پاداش می دهد. بدانید که علی است توصیف شده به صبر و شکر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنین اند.

ای مردم، با اسلامتان بر من منت مگذارید، بلکه بر خدا منت نگذارید، که اعمالتان را نابود می نماید و بر شما غضب می کند و شما را به شعله ای از آتش و مس (گداخته) مبتلا می کند، پروردگار شما در کمین است.

ای مردم، بعد از من امامانی خواهند بود که به آتش دعوت می کنند و روز قیامت کمک نمی شوند. ای مردم، خداوند و من از آنان بیزار هستیم. ای مردم، آنان و یارانشان و تابعینشان و پیروانشان در پائین ترین درجه آتشند و چه بد است جای متکبران؛ بدانید که آنان «اصحاب صحیفه» هستند، پس هر یک از شما در صحیفه خود نظر کند.

راوی می گوید:

وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله نام «اصحاب صحیفه» را آورد اکثر مردم منظور حضرت از این کلام را نفهمیدند و برایشان سؤال انگیز شد و فقط عده کمی مقصود حضرت را فهمیدند.

ای مردم، من امر خلافت را به عنوان امامت و

وراثت آن در نسل خودم تا روز قیامت به ودیعه می سپارم، و من رسانیدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غائب و بر همه کسانی که حضور دارند یا ندارند، بدنیا آمده اند یا نیامده اند.

پس حاضران به غائبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.

و به زودی امامت را بعد از من به عنوان پادشاهی و با ظلم و زور می گیرند. خداوند غاصبین و تعدی کنندگان را لعنت کند و در آن هنگام است ای جن و انس که می ریزد برای شما آنکه باید بریزد و می فرستد بر شما شعله ای از آتش و مس (گداخته) و نمی توانید آن را از خود دفع کنید.

ای مردم، خداوند عز و جل شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه خبیث را از پاکیزه جدا کند، و خداوند شما را بر غیب مطلع نمی کند.

ای مردم، هیچ سرزمین آبادی نیست مگر آنکه در اثر تکذیب (اهل آن آیات الهی را) خداوند قبل از روز قیامت آنها را هلاک خواهد کرد و آن را تحت حکومت حضرت مهدی (عج) خواهد آورد، و خداوند و عده خود را عملی می نماید.

ای مردم، قبل از شما اکثر پیشینیان هلاک شدند، و خداوند آنها را هلاک نمود و اوست که آیندگان را هلاک خواهد کرد.

خدای تعالی می فرماید:

«أ لم نهلک الأولین، ثم نتبعهم الاخرین، کذلک نفعل بالمجرمین، و یل یومئذ للمکذبین»

«آیا ما پیشینیان را هلاک نکردیم؟

آیا در پی آنان دیگران را نفرستادیم؟

ما با مجرمان چنین می کنیم. وای بر مکذبین در آن روز».

ای مردم، خداوند مرا امر و نهی نموده است، و من هم به امر الهی علی را امر

و نهی نموده ام، و علم امر و نهی نزد اوست.

پس امر او را گوش دهید تا سلامت بمانید، و او را اطاعت کنید تا هدایت شوید و نهی او را قبول کنید تا در راه درست باشید، و به سوی مقصد و مراد او بروید و راه های بیگانه، شما را از راه او منحرف نکند.

7 پیروان اهل بیت علیه السلام و دشمنان ایشان

ای مردم، من راه مستقیم خداوند هستم که شما را به تبعیت آن امر نموده، و سپس علی بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او که امامان هدایت اند، به حق هدایت می کنند و بیاری حق به عدالت رفتار می کنند.

سپس حضرت چنین خواندند:

«بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین …» تا آخر سوره حمد و سپس فرمودند:

این سوره درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ایشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنهاست و به طور خاص درباره آنان است. ایشان دوستان خدایند که ترسی بر آنان نیست و محزون نمی شوند، بدانید که حزب خداوند غالب هستند.

بدانید که دشمنان ایشان سفهاء گمراه و برادران شیاطینند که اباطیل را از روی غرور به یکدیگر می رسانند.

بدانید که دوستان ایشان (اهل بیت) کسانی اند که خداوند در کتابش آنان را یاد کرده و فرموده است:

«لا تجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله و لو کانوا آبائهم او ابنائهم او إخوانهم او عشیرتهم، اولئک کتب فی قلوبهم الایمان …» تا آخر آیه،

«نمی یابی قومی را که به خدا و روز قیامت ایمان آورده باشند، و در عین حال با کسانی که با خدا و رسولش ضدیت دارند روی دوستی داشته باشند، اگر چه پدرانشان

یا فرزندانشان یا برادرانشان یا فامیلشان باشند. آنانند که ایمان در قلوبشان نوشته شده است …»

بدانید که دوستان ایشان (اهل بیت) کسانی اند که خداوند عز و جل آنان را توصیف کرده و فرموده است:

«الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الأمن و هم مهتدون»

«کسانی که ایمان آورده اند و ایمانشان را با ظلم نپوشانده اند، آنانند که بر ایشان امان است و آنان هدایت یافتگان اند».

بدانید که دوستان ایشان کسانی اند که ایمان آورده اند و به شک نیفتاده اند.

بدانید که دوستان ایشان کسانی اند که با سلامتی و در حال امن وارد بهشت می شوند و ملائکه با سلام به ملاقات آنان می آیند و می گویند:

«سلام بر شما پاکیزه شدید، پس برای همیشه داخل بهشت شوید».

بدانید که دوستان ایشان کسانی هستند که بهشت برای آنان است و در آن بدون حساب روزی داده می شوند.

بدانید که دشمنان ایشان (اهل بیت) کسانی اند که به شعله های آتش وارد می شوند، بدانید که دشمنان ایشان کسانی اند که از جهنم در حالی که می جوشد صدای وحشتناکی می شوند و شعله کشیدن آن را می بینند.

بدانید که دشمنان ایشان کسانی اند که خداوند درباره آنان فرموده است «کلما دخلت امه لعنت اختها …» تا آخر آیه، «هر گروهی که داخل (جهنم) می شود همتای خود را لعنت می کند …».

بدانید که دشمنان ایشان کسانی اند که خداوند عز و جل می فرماید:

«کلما القی فیها فوج سألهم خزنتها الم یأتکم نذیر، قالوا بلی قد جاءنا نذیر فکذبنا و قلنا ما نزل الله من شیی ء، ان انتم الا فی ضلال کبیر … فسحقا لأصحاب السعیر»

«هر گاه گروهی (از ایشان) را در جهنم می اندازند خزانه داران دوزخ از ایشان می پرسند:

آیا ترساننده ای برای شما نیامد؟

می گویند:

بلی، برای ما نذیر و

ترساننده آمد ولی ما او را تکذیب کردیم و گفتیم:

خداوند هیچ چیز نازل نکرده است، و شما در گمراهی بزرگ هستید … پس دور باشند اصحاب آتش».

بدانید که دوستان ایشان (اهل بیت) کسانی هستند که در پنهانی از پروردگارشان می ترسند و برای آ نان مغفرت و اجر بزرگ است.

ای مردم، چقدر فاصله است بین شعله های آتش و بین اجر بزرگ!

ای مردم، دشمن ما کسی است که خداوند او را مذمت و لعنت نموده، و دوست ما آن کسی است که خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.

ای مردم، بدانید که من نذیر و ترساننده ام و علی هدایت کننده است.

ای مردم، من پیامبرم و علی جانشین من است.

ای مردم، بدانید که من پیامبرم و علی امام و وصی بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانید که من پدر آنانم و آنها از صلب او به وجود می آیند.

8 حضرت مهدی عجل الله فرجه

بدانید که آخرین امامان، مهدی قائم از ماست. اوست غالب بر ادیان، اوست انتقام گیرنده از ظالمین، اوست فاتح قلعه ها و منهدم کننده آنها، اوست غالب بر هر قبیله ای از هل شرک و هدایت کننده آنان.

بدانید که اوست گیرنده انتقام هر خونی از اولیاء خدا. اوست یاری دهنده دین خدا.

بدانید که اوست استفاده کننده از دریایی عمیق. اوست که هر صاحب فضیلتی را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتی را به قدر جهلش نشانه می دهد. اوست انتخاب شده و اختیار شده خداوند. اوست وارث هر عملی و احاطه دارنده به هر فهمی.

بدانید که اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالا برنده آیات الهی. اوست هدایت یافته محکم بنیان. اوست که کارها

به او سپرده شده است.

اوست که پیشینیان به او بشارت داده اند، اوست که به عنوان حجت باقی می ماند و بعد از او حجتی نیست. هیچ حقی نیست مگر همراه او، و هیچ نوری نیست مگر نزد او.

بدانید او کسی است که غالب بر او نیست و کسی بر ضد او کمک نمی شود. اوست ولی خدا در زمین و حکم کننده او بین خلقش و امین او بر نهان و آشکارش.

9 مطرح کردن بیعت

ای مردم، من برایتان روشن کردم و به شما فهمانیدم، و این علی است که بعد از من به شما می فهماند.

بدانید که من بعد از پایان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بیعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا می خوانم.

بدانید که من با خدا بیعت کرده ام و علی با من بیعت کرده است، و من از جانب خداوند برای او از شما بیعت می گیرم

(خداوند می فرماید:)

«ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله، ید الله فوق ایدیهم، فمن نکث فانما ینکث علی نفسه، و من أوفی بما عاهد علیه الله فسیؤتیه اجرا عظیما»

«کسانی که با تو بیعت می کنند در واقع با خدا بیعت می کنند، دست خداوند بر روی دست آنان است.

پس هر کس بیعت را بشکند این شکستن بر ضرر خود اوست، و هر کس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظیمی عنایت خواهد کرد».

10 حلال و حرام، واجبات و محرمات

ای مردم، حج و عمره از شعائر الهی هستند،

(خداوند می فرماید:)

«فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما» تا آخر آیه،

«پس هر کس به خانه خدا به عنوان حج یا عمره بیاید برای او اشکالی نیست که بر صفا و مروه بسیار طواف کند».

ای مردم، به حج خدا بروید. هیچ خاندانی به خانه خدا وارد نمی شوند مگر آنکه مستغنی می گردند و شاد می شوند، و هیچ خاندانی آن را ترک نمی کنند مگر آنکه منقطع می شوند و فقیر می گردند. ای مردم، هیچ مؤمنی در موقف (عرفات، مشعر، منی) وقوف نمی کند مگر آنکه خداوند گناهان گذشته او را تا آن وقت می آمرزد، و

هر گاه که حجش پایان یافت اعمالش را از سر می گیرد.

ای مردم، حاجیان کمک می شوند و آنچه خرج می کنند به آنان بر می گردد، و خداوند جزای محسنین را ضایع نمی نماید.

ای مردم، با دین کامل و با تفقه و فهم به حج خانه خدا بروید و از آن مشاهد مشرفه جز با توبه و دست کشیدن از گناه بر مگردید.

ای مردم، نماز را به پا دارید و زکات را بپردازید همان طور که خداوند عز و جل به شما فرمان داده است و اگر زمان طویلی بر شما گذشت و کوتاهی نمودید یا فراموش کردید، علی صاحب اختیار شما است و برای شما بیان می کند، او که خداوند عز و جل بعد از من به عنوان امین بر خلقش او را منصوب نموده است. او از من است و من از اویم.

او و آنان که از نسل منند از آنچه سؤال کنید به شما خبر می دهند و آنچه را نمی دانید برای شما بیان می کنند.

بدانید که حلال و حرام بیش از آن است که من همه آنها را بشمارم و معرفی کنم و بتوانم در یک مجلس به همه حلال ها دستور دهم و از همه حرام ها نهی کنم.

پس مأمورم که از شما بیعت بگیرم و با شما دست بدهم بر اینکه قبول کنید آنچه از طرف خداوند عز و جل درباره امیرالمؤمنین علی و جانشینان بعد از او آورده ام که آنان از نسل من و اویند، (و آن موضوع) امامتی است که فقط در آنها به پا خواهد بود، و آخر ایشان مهدی است تا روزی که خدای مدبر قضا و قدر را، ملاقات کند.

ای مردم، هر

حلالی که شما را بدان راهنمایی کردم و هر حرامی که شما را از آن نهی نمودم، هرگز از آنها برنگشته ام و تغییر نداده ام. این مطلب را به یاد داشته باشید و آن را حفظ کنید و به یکدیگر سفارش کنید، و آن را تبدیل نکنید و تغییر ندهید.

من سخن خود را تکرار می کنم: نماز را به پا دارید و زکات را بپردازید و به کار نیک امر کنید و از منکرات نهی نمائید.

بدانید که بالاترین امر به معروف آنست که سخن مرا بفهمید و آن را به کسانی که حاضر نیستند برسانید و او را از طرف من به قبولش امر کنید و از مخالفتش نهی نمائید، چرا که این دستوری از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است، و هیچ امر به معروف و نهی از منکری نمی شود مگر با امام معصوم.

ای مردم، قرآن به شما می شناساند که امامان بعد از علی فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم که آنان از نسل من و از نسل اویند.

آن جا که خداوند در کتابش می فرماید:

«و جعلها کلمه باقیه فی عقبه»

«آن (امامت) را به عنوان کلمه باقی در نسل او قرار داد»

و من نیز به شما گفتم:

«اگر به آن دو (قرآن و اهل بیت) تمسک کنید هرگز گمراه نمی شوید».

ای مردم، تقوی را تقوی را. از قیامت بر حذر باشید همان گونه که خدای عز و جل فرموده:

«إن زلزله الساعه شییء عظیم»

«زلزله قیامت شیئ عظیمی است».

مرگ و معاد و حساب و ترازوهای الهی و حسابرسی در پیشگاه رب العالمین و ثواب و عقاب را به یاد آورید. هر کس حسنه با

خود بیاورد طبق آن ثواب داده می شود، و هر کس گناه بیاورد در بهشت او را نصیبی نخواهد بود.

11 بیعت گرفتن رسمی

ای مردم، شما بیش از آن هستید که با یک دست و در یک زمان با من دست دهید، و پروردگارم مرا مأمور کرده است که از زبان شما اقرار بگیرم درباره ی آنچه منعقد نمودم برای علی امیرالمؤمنین و امامانی که بعد از او می آیند و از نسل من و اویند، چنانکه به شما فهماندم که فرزندان من از صلب اویند.

پس همگی چنین بگوئید:

«ما شنیدیم و اطاعت می کنیم و راضی هستیم و سر تسلیم فرود می آوریم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندی درباره امر امامت اماممان علی امیرالمؤمنین و امامانی که از صلب او به دنیا می آیند. بر این مطلب با قلب هایمان و با جانمان و با زبانمان و با دستانمان با تو بیعت می کنیم. بر این عقیده زنده ایم و با آن می میریم و (روز قیامت) با آن محشور می شویم. تغییر نخواهیم داد و تبدیل نمی کنیم و شک نمی کنیم و انکار نمی نمائیم و تردید به دل راه نمی دهیم و از این قول بر نمی گردیم و پیمان را نمی شکنیم.

تو ما را به موعظه الهی نصیحت نمودی درباره علی امیرالمؤمنین و امامانی که گفتی بعد از او از نسل تو و فرزندان اویند، یعنی حسن و حسین و آنان که خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است.

پس برای آنان عهد و پیمان از ما گرفته شد، از قلب هایمان و جان هایمان و زبان هایمان و ضمائرمان و دست هایمان. هر کس توانست با دست بیعت می نماید و گر نه با

زبانش اقرار می کند. هرگز در پی تغییر این عهد نیستیم و خداوند (در این باره) از نفس هایمان دگرگونی نبیند.

ما این مطالب را از قول تو به نزدیک و دور از فرزندان مان و فامیل مان می رسانیم، و خدا را بر آن شاهد می گیریم. خداوند در شاهد بودن کفایت می کند و تو نیز بر این اقرار ما شاهد هستی».

ای مردم، چه می گوئید؟

خداوند هر صدایی را و پنهانی های هر کسی را می داند.

پس هر کس هدایت یافت به نفع خودش است و هر کس گمراه شد به ضرر خودش گمراه شده است، و هر کس بیعت کند با خداوند بیعت می کند، دست خداوند بر روی دست آنها (بیعت کنندگان) است.

ای مردم، با خدا بیعت کنید و با من بیعت نمائید و با علی امیرالمؤمنین و حسن و حسین و امامان از ایشان در دنیا و آخرت، به عنوان امامتی که در نسل ایشان باقی است بیعت کنید. خداوند غدر کنندگان (بیعت شکنان) را هلاک و وفاداران را مورد رحمت قرار می دهد و هر کس بیعت را بشکند به ضرر خویش شکسته است، و هر کس به آنچه با خدا پیمان بسته وفا کند خداوند به او اجر عظیمی عنایت می فرماید.

ای مردم، آنچه به شما گفتم بگوئید (تکرار کنید)، و به علی به عنوان «امیرالمؤمنین» سلام کنید و بگوئید:

«شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارا مغفرت تو را می خواهیم و بازگشت به سوی توست»

و بگوئید:

«حمد و سپاس خدای را که ما را به این هدایت کرد، و اگر خداوند هدایت نمی کرد ما هدایت نمی شدیم …».

ای مردم، فضائل علی بن ابی طالب نزد خداوند که در قرآن آن را نازل کرده

بیش از آن است که همه را در یک مجلس بشمارم، پس هر کس درباره آنها به شما خبر داد و معرفت آن را داشت او را تصدیق کنید.

ای مردم، هر کس خدا و رسولش و علی و امامانی را که ذکر کردم اطاعت کند به رستگاری بزرگ دست یافته است.

ای مردم، کسانی که برای بیعت با او و قبول ولایت او و سلام کردن به عنوان «امیرالمؤمنین» با او، سبقت بگیرند آنان رستگارانند و در باغ های نعمت خواهند بود.

ای مردم، سخنی بگوئید که به خاطر آن خداوند از شما راضی شود، و اگر شما و همه کسانی که در زمین هستند کافر شوند به خدا ضرری نمی رسانند.

خدایا، به خاطر آنچه ادا کردم و امر نمودم مؤمنین را بیامرز، و بر منکرین که کافرند غضب نما، و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.

مراسم بعد از خطبه

بیعت مردان

خطابه غدیر ص 15 محمد باقر انصاری

با پایان یافتن خطابه، مردم به سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام هجوم آوردند، و با ایشان به عنوان بیعت دست می دادند و تبریک و تهنیت می گفتند.

پیامبر صلی الله علیه و آله دستور دادند تا دو خیمه بر پا شود. در یکی خود جلوس فرمودند و به امیرالمؤمنین علیه السلام دستور دادند تا در خیمه دیگر جلوس فرماید. مردم دسته دسته در خیمه پیامبر صلی الله علیه و آله حضور می یافتند و پس از بیعت و تبریک به خیمه امیرالمؤمنین علیه السلام می آمدند و به عنوان امام و خلیفه بعد از پیامبرشان با حضرتش بیعت می کردند و با لقب «امیرالمؤمنین» بر آن حضرت سلام می کردند، و این مقام والا را تبریک و تهنیت

می گفتند. برنامه بیعت و تهنیت تا سه روز ادامه داشت و حضرت این مدت را در غدیر اقامت داشتند.

مسئله جالب در این بیعت آن بود که کسانی که در غدیر پیش از همه با امیرالمؤمنین بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند که زودتر از همه بیعت خود را شکستند و پیمان خود را زیر پا گذاشتند.

جالب اینکه عمر بعد از بیعت، این کلمات را بر زبان می راند:

«افتخار برایت باد، گوارایت باد، ای پسر ابی طالب!

خوشا به حالت ای ابا الحسن، اکنون مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمنی شده ای»!

بیعت زنان

از طرف دیگر، پیامبر صلی الله علیه و آله دستور دادند تا ظرف آبی آورده و پرده ای بر روی آن زدند. امیرالمؤمنین علیه السلام دست خود را در ظرف آب نهاده و زنان در سوی دیگر پرده با قرار دادن دست خود در ظرف آب، با آن حضرت بیعت کردند.

یاد آوری می شود که حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام در غدیر حضور داشتند، و کلیه همسران پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در آن مراسم حاضر بودند.

عمامه سحاب

در این مراسم، پیامبر صلی الله علیه و آله عمامه خود را که «سحاب» نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمؤمنین علیه السلام گذاشتند و انتهای عمامه را از پشت سر بر دوش آن حضرت قرار دادند.

شعر غدیر

در مراسم پر شور غدیر، حسان بن ثابت از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه خواست تا به مناسبت این واقعه عظیم شعری درباره امیرالمؤمنین علیه السلام بگوید.

حضرت فرمودند:

بگو به برکت خداوند.

حسان در جای بلندی قرار گرفت و گفت:

«ای بزرگان قریش، سخن مرا به گواهی و امضای پیامبر صلی الله علیه و آله گوش کنید».

سپس اشعاری را که همانجا سروده بود خواند که به عنوان یک سند تاریخی از غدیر ثبت شد و به یادگار ماند.

جبرئیل در غدیر

اتمام حجت دیگر این بود که مردی زیبا روی در کنار مردم می گفت:

«به خدا قسم روزی مانند این روز هرگز ندیدم. چقدر کار پسر عمویش را محکم نمود!

برای او پیمانی بست که جز کافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمی زند.

وای بر کسی که پیمان او را بشکند».

عمر نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت:

شنیدی این مرد چه می گفت؟!

حضرت فرمودند:

او را شناختی؟

گفت:

نه.

حضرت فرمودند.

«او روح الامین جبرئیل بود. تو مواظب باش این پیمان را نشکنی. اگر چنین کنی خدا و رسول و ملائکه و مؤمنان از تو بیزار خواهند بود»!

معجزه غدیر

امضای الهی بر غدیر، معجزه ای بود که پس از اعلام ولایت توسط پیامبر صلی الله علیه و آله به وقوع پیوست. حارث فهری نزد حضرت آمد و معترضانه پرسید:

آیا این ولایت که امروز اعلام کردی از جانب خدا بود؟

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

آری از جانب خدا بود.

در اینجا حارث خطاب به خداوند گفت:

«خدایا!

اگر آنچه محمد می گوید حق و از جانب توست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست»!!

همین که سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگی از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد و از دبرش خارج گردید و همانجا او را هلاک کرد.

با این معجزه، بار دیگر بر همگان مسلم شد که «غدیر» از منبع وحی سر چشمه گرفته و فرمان الهی است و منکرین آن مستحق عذابند.

پایان مراسم غدیر

پس از سه روز، مراسم غدیر پایان پذیرفت و آن روزها به عنوان «ایام الولایه» در ذهن ها نقش بست. گروه ها و قبائل عرب، پس از وداع با پیامبر صلی الله علیه و آله و معرفت کامل به جانشین آن حضرت راهی شهر و دیار خود شدند و پیامبر صلی الله علیه و آله عازم مدینه گردیدند.

خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و به گوش همگان رسید، و بدین گونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.

اتمام حجت جهانی در غدیر

جا داشت بیش از یکصد و بیست هزار نفر حاضر در غدیر، هر یک به سهم خود خطبه غدیر را حفظ کنند و متن آن را در اختیار فرزندان و فامیل و دوستان خود قرار دهند.

البته فضای جامعه مسلمین پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله که گفتن و نوشتن معارف و سنن پیامبر و سنن پیامبر صلی الله علیه و آله سالهای متمادی در آن ممنوع بود سبب شد که مردم نتوانند سخنان سرنوشت ساز پیامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را بازگو کنند و در فکر اجرای آن در عینیت جامعه باشند. پیداست که مطرح کردن غدیر مساوی با برچیدن بساط غاصبین خلافت بود، و آنان هرگز اجازه چنین کاری را نمی دادند.

اما غدیر، به صورتی در سینه ها جای گرفت که عده زیادی خطابه غدیر یا قسمتی از آن را حفظ کردند و برای نسل های آینده به یادگار گذاشتند، و هیچکس را قدرت منع از انتشار چنین خبر مهمی نبود. لذا بین قاطبه مسلمین، هیچ حدیثی به اندازه «حدیث غدیر» روایت کننده ندارد، و گذشته از تواتر آن، از نظر

رجال و درایت فوق العاده است.

پیامبر صلی الله علیه و آله با توجه به آینده بلند مدت دین الهی تا آخرین روز دنیا و دامنه وسیع مسلمین در حد جهانی، جانشینان خود تا روز قیامت را در این خطابه رسمی به جهانیان معرفی فرمودند.

اگر گروه هایی از مسلمین در طول زمان ها همچنان در مقابل جانشینان حقیقی پیامبرشان سر تعظیم فرود نیاورده و نمی آورند، ولی جمع عظیم شیعیان در طول تاریخ، فقط علی بن ابی طالب و یازده امام علیه السلام از فرزندان او را جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله می دانند.

اگر اجتماع آن روز مسلمین، خلافت بلا فصل امیرالمؤمنین علیه السلام را در مرحله عمل ندیدند، ولی بسیاری از نسل های بعدی مسلمانان وصی واقعی پیامبرشان را شناختند که این بالاترین هدف از «غدیر» بود.

خطبه غدیریه

خطبه غدیریه امیرمؤمنان علیه السلام در زمان حکومت

مأخذ: مجله کوثر شماره 2 احمد زمانی

در دوره حاکمیت علی بن ابی طالب علیه السلام اتفاقا روز عید غدیر با جمعه مصادف شد. مسلمانان حضور چشمگیری پیدا کردند و آن حضرت برای اقامه نماز جمعه و خواندن خطبه های آن در برابر مردم قرار گرفت. حسین بن علی علیه السلام می گوید:

پنج ساعت از روز گذشته بود [قبل از اذان ظهر]، که پدرم خطبه ها را آغاز کرد. او نخست به حمد و ثنای حضرت حق پرداخت، صفات ربوبی اش را برشمرد، حاکمیت مطلق را از آن وی دانست، نعمت هایش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود:

خداوند تعالی امروز دو عید بسیار بزرگ [جمعه و غدیر] را برای شما در یک زمان قرار داده است؛ دو عیدی که هر یک فلسفه وجودی دیگری را تکامل می بخشد و به وسیله هر یک هدایت در دیگری اثر

می بخشد … سپس فرمود:

توحید و ایمان به یگانگی خداوند پذیرفته نمی شود مگر با اعتراف به نبوت پیامبرش محمد صلی الله علیه و آله و دین و شریعت محمد صلی الله علیه و آله پذیرفته نمی شود مگر با قبول ولایت امر کسی که خدا فرمان ولایتش را داده است؛ و همه این امور سامان نمی پذیرد مگر بعد از توسل و تمسک به اهل ولایت.

غدیر از نگاه مولی الموحدین علی علیه السلام

سپس فرمود:

خداوند در روز غدیر (1) آنچه درباره ی منتخبین خود اراده کرد بر پیامبرش فرو فرستاد، به او فرمان داد تا ولایت و وصایت را ابلاغ کند و مجال را از کافران و منافقان بگیرد نگران گزند دشمنان نباشد. روز غدیر قدر و منزلت بسیار دارد، در آن روز گشایش های الهی فرا رسیده و حجتش بر همه تمام شده است. امروز روز روشنگری و اظهار عقیده از جایگاه بلند و روشن است، امروز روز تکامل دین و روز وفای به عهد است. غدیر روز (2) [رسول الله صلی الله علیه و آله] و مشهود [علی بن ابی طالب علیه السلام] است، روز در هم ریختن پیمان های زیر پرده کفر و نفاق است، روز آشکار شدن حقایق اصیل اسلام است، روز ذلت و خواری شیطان است، روز استدلال و برهان است، روز جدا شدن صفوف کسانی است که آن را تکذیب می کردند امروز بزرگترین روزی است که عده ای از شما از آن اعراض کردید، روز هدایت و امتحان بندگان خداست، روز آشکار شدن کینه های نهفته در دلها و سینه هاست، روز عرضه نصوص [سخنان بدون ابهام پیامبر صلی الله علیه و آله] بر افراد مؤمن و دلباخته [اهل الخصوص ] است، غدیر روز شیث پیامبر

علیه السلام است، روز ادریس و یوشع و شمعون و …

منشور علوی علیه السلام در عید غدیر

امیر مؤمنان علیه السلام در قسمت آخر خطبه فرمود:

رحمت خدا بر شما ای مسلمانان، بعد از برگشت از این اجتماع بزرگ امروز [غدیر] را عید بگیرید:

[و با انجام امور ذیل آن را بزرگ بشمارید].

الف) نعمت را بر افراد خانواده و خویشاوندانتان گسترش دهید و نیکی و بخشش پیشه کنید. (3)

ب) به برادران دینی خویش به قدر توان نیکی و بخشش کنید. (4) و (5)

ج) خدای را در برابر نعمت هایی که به شما ارزانی داشته، شکرگزار باشید.

د) کنار یکدیگر جمع شوید تا خداوند اجتماع شما را فراگیر و گیراتر سازد.

ه) به یکدیگر نیکی کنید تا خداوند به شما الفت و مهربانی بیشتر عنایت کند.

و) نعمت های الهی را به یکدیگر تبریک و تهنیت گویید همان طور که خداوند [در این روز] با اعطای اجر و ثوابی بیش از دیگر اعیاد به شما تهنیت می گوید. بعد فرمود:

کمک های مالی به دیگران در امروز (غدیر) به اموالتان برکت می بخشد و بر عمرتان می افزاید، مهربانی به دیگران سبب رحمت و عنایات حق خواهد شد.

ز) با خوشرویی و شادمانی یکدیگر را در آغوش بگیرید.

ح) خداوند را بر توفیقات خویش سپاس گویید.

ط) از فقرا و ضعیفانی که چشم به کمک شما دارند دیدن کنید، به زیارتشان بروید و با آنان در خوراکشان همراه شوید. بعد حضرت فرمود:

یک درهم کمک به فقرا در روز عید غدیر با دویست هزار درهم برابر است، بلکه بیشتر خواهد بود

ی) وقتی یکدیگر را ملاقات کردید مصافحه کنید، به هم تبریک بگویید و سلام کنید، که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من چنین فرمان داد. (6)

پی نوشتها

1 از روز غدیر خم در روایت تعبیر به «یوم الدوح»

شده است که این واژه هم در روایات و هم در اشعار به کار گرفته شده است. (بحارالانوار، ج 94، ص 115).

2 و 3) تفسیر شاهد و مشهود را می توان در موارد ذیل یافت: اصول کافی، ج 1، ص 425، ح 69

بحارالانوار، ج 35، ص 386، ح 1

ج 36، ص 114، ح. 61

4 و 5) در ترجمه عبارات تلفیق شده است.

6 بحارالانوار، ج 95، ص 118 112، ح 8، مقداری از خطبه امیرالمؤمنین علیه السلام توسط امام حسین علیه السلام نقل شده و ما آن را ترجمه و تلخیص نمودیم.

آیات غدیر

مشخصات کتاب

سرشناسه: رضوانی ، علی اصغر، 1341 -

عنوان و نام پدیدآور: آیات غدیر / تالیف علی اصغر رضوانی.

مشخصات نشر: قم: مسجد مقدس جمکران ‫، 1389.

مشخصات ظاهری: ‫71 ص.

فروست: سلسله مباحث یادمان غدیر.

شابک: ‫7000 ریال ‫ 978-964-973-175-9:

وضعیت فهرست نویسی: فاپا

یادداشت: چاپ دوم.

یادداشت: کتابنامه به صورت زیرنویس.

موضوع: غدیر خم

شناسه افزوده: مسجد جمکران ‫ (قم)

رده بندی کنگره: ‫ BP223/5 ‫ /ر6آ9 1389

رده بندی دیویی: ‫ 297/452

شماره کتابشناسی ملی: 1632452

تفسیر آیه تبلیغ

آیه تبلیغ

ترجمه تفسیر المیزان جلد 6 استاد آیهالله محمد حسین طباطبائی

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین (67)

ترجمه آیه

ای فرستاده ما آنچه را از ناحیه پروردگار به تو نازل شده برسان و اگر نکنی (نرسانی) اصلا پیغام پروردگار را نرساندی و خدا تو را از (شر) مردم نگه می دارد زیرا خدا کافران را هدایت نمی فرماید (به مقاصدشان نمی رساند) (67).

بیان آیه

معنای آیه صرف نظر از سیاقی که آیات قبل و بعدش دارند روشن و ظاهر است، زیرا در آیه دو نکته به طور روشن بیان شده یکی دستوری است که خدای تعالی به رسول الله صلی الله علیه و آله داده است (البته دستور أکیدی که پشت سرش فشار و تهدید است) به این که پیغام تازه ای را به بشر ابلاغ کند، و یکی هم وعده ای است که خدای تعالی به رسول خود داده که او را از خطراتی که در این ابلاغ ممکن است متوجه وی شود نگهداری کند، لیکن کمی دقت در موقعیتی که آیه دارد آدمی را به شگفت وا می دارد، زیرا آیات قبل و بعد آن همه متعرض حال اهل کتاب و توبیخ ایشانند به این که آنان به انحاء مختلف از دستورات الهی تعدی کرده اند، و محرمات الهی را مرتکب شده اند، و این مضمون با مضمون آیه مورد بحث هیچ ارتباط ندارد، چه آیه قبلی آن آیه ی «و لو انهم اقاموا التوریه و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم» (1) است که روی سخن در آن با اهل کتاب است، و آیه بعدی هم آیه ی «قل یا اهل الکتاب لستم علی شیء حتی تقیموا التوریه والانجیل و ما انزل الیکم …» (2) است که خطاب در آن نیز به اهل کتاب

است، علاوه دقت در جملات خود آیه مورد بحث تعجب آدمی را در این که چطور هیچ ربطی بین این آیه و آیات قبل و بعدش نیست؟!!

زیادتر می کند، و اگر آیه مورد بحث به همین ترتیبی که فعلا با سایر آیات قبل و بعد خود دارد نازل شده باشد و همه دارای یک سیاق بوده باشند در این صورت از مجموع آنها این مطلب به دست می آید که این دستور مؤکد به رسول الله صلی الله علیه و آله برای تبلیغ پیغامی است که خدا در خصوص اهل کتاب نازل فرموده.

مراد از «ناس» در آیه شریفه، یهود نیست و موضوع ماموریت جدید امری بسیار مهم و خطیر می باشد و از جهت وحدت سیاق به طور متعین مراد از آن پیام، همان چیزی خواهد بود که در آیه بعدش فرموده:

«و ما انزل الیکم من ربکم و آن چه از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل شده» لیکن سیاق خود آیه به هیچ وجه با این احتمال سازگار نیست، و این ناسازگاری دلیل براین است که این آیه جایش این جا نیست، وجه ناسازگاری آن این است که از جمله «و الله یعصمک من الناس» بر می آید حکمی که این آیه در صدد بیان آن است و رسول الله صلی الله علیه و آله مامور به تبلیغ آن شده، امر مهمی است که در تبلیغ آن بیم خطر هست یا بر جان رسول الله و یا بر پیشرفت دینیش، و اوضاع و احوال یهود و نصارای آن روز طوری نبوده که از ناحیه آنان خطری متوجه رسول الله صلی الله علیه و آله به شود تا مجوز

این باشد که رسول الله صلی الله علیه و آله دست از کار تبلیغ خود بکشد، و یا برای مدتی آن را به تعویق بیندازد و حاجت به این بیفتد که خدا به رسول خود در صورتی که پیغام تازه را به آنان برساند وعده حفظ و حراست از خطر دشمنش را بدهد،

علاوه بر این، اگر این خطر، چشم زخمی بوده که احتمالا ممکن بوده که از اهل کتاب به آن جناب برسد؛ جا داشت این سوره در اوایل هجرت نازل شود، زیرا در اوایل هجرت که رسول الله صلی الله علیه و آله در شهر غربت و در بین عده معدودی از مسلمین آن شهر به سر می برد از چهار طرفش یهودیان او را محصور کرده بودند، آن هم یهودیانی که با حدت و شدت هر چه بیشتر به مبارزه علیه رسول الله صلی الله علیه و آله برخاسته و صحنه های خونینی نظیر خیبر و امثال آن براه انداختند،

اگر در آیه مورد بحث مراد از «ناس» یهود بود جا داشت در آن روزها این آیه نازل شود، لیکن نزول این سوره در اواخر عمر شریف آن حضرت اتفاق افتاده که همه اهل کتاب از قدرت و عظمت مسلمین در گوشه ای غنوده اند، پس به طور روشن معلوم شد که آیه مورد بحث هیچ گونه ارتباطی با اهل کتاب ندارد، علاوه بر همه، در این آیه تکلیفی که از سنگینی، کمرشکن و طاقت فرسا باشد به اهل کتاب نشده تا در ابلاغ آن به اهل کتاب خطری از ناحیه آنها متوجه رسول الله صلی الله علیه و آله به شود.

از همه اینها گذشته در سال های اول

بعثت، رسول الله صلی الله علیه و آله مامور شد تکالیف بس خطرناکی را گوشزد بشر آن روز سازد، مثلا مامور شد کفار قریش و آن عرب متعصب را به توحید خالص و ترک بت پرستی دعوت کند، مشرکین عرب را که بسیار خشن تر و خونریزتر و خطرناکتر از اهل کتابند به اسلام و توحید به خواند، این تهدید و وعده ای که امروز به رسول الله صلی الله علیه و آله می دهد آن روز نداد، معلوم می شود پیغام تازه، خطرناک ترین موضوعاتی است که رسول الله صلی الله علیه و آله به تازگی مامور تبلیغ آن شده است. علاوه بر آنچه گفته شد آیاتی که متعرض حال اهل کتابند قسمت عمده سوره مائده را تشکیل می دهند، و این آیه هم به طور قطع در این سوره نازل شده است، و یهود همچنان که گفته شد در موقع نزول این سوره دارای قدرت و شدتی نبودند، آن قدرت و شوکت سابق خود را ازدست داده و آن آتش، رو به خاموشی می رفت، غضب و لعنت پروردگار هم شامل حال شان شده و هر آتش افروزی و فتنه ای به پا می ساختند، خداوند آن را خنثی و خاموشش می کرد، با این حال چه معنای صحیحی برای اینکه رسول الله صلی الله علیه و آله در دین خدا از یهود بترسد می توان تصور کرد؟! و با این که ایام نزول این سوره ایامی است که یهود به طوع و رغبت به حظیره اسلام قدم می گذارد، و یا مانند نصارا به حکومت اسلام جزیه می دهد، چه وجهی برای ترس رسول الله صلی الله علیه و آله از یهود می توان جست و

چه معنائی برای این که خدای تعالی او را در این ترس محق بداند و به وعده حمایت خود دلگرمش سازد می توان یافت؟! با آن همه مواقف خطرناک و موقعیت های وحشت زائی که سابق بر این داشت؟!

بنابراین هیچ شک و تردیدی نیست که این آیه در بین آیات قبل و بعد خود اجنبی و سیاق آن با سیاق آنها دو تا است، این معنا که روشن شد اینک به تجزیه و تحلیل خود آیه می پردازیم:

آیه شریفه از یک امر مهمی که یا عبارت است از مجموع دین و یا حکمی از احکام آن کشف می کند

و آن امر هر چه هست امری است که رسول الله صلی الله علیه و آله از تبلیغ آن می ترسد، و در دل بنا دارد آن را تا یک روز مناسبی تاخیر بیندازد، چه اگر ترس آن جناب و تاخیرش در بین نبود حاجتی به این تهدید که بفرماید:

«و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» نبود، و لذا در آیات اول بعثت هم که آن جناب را به تبلیغ احکام تحریک می کند تهدیدی دیده نمی شود. بلکه بر عکس لحن آنها خیلی ملایم است، مثلا در سوره «علق» می فرماید:

«اقرء باسم ربک الذی خلق …» (3) و در سوره «حم سجده» می فرماید:

«فاستقیموا الیه و استغفروه و ویل للمشرکین» (4) و در سوره «مدثر» می فرماید:

«یا ایها المدثر قم فانذر» (5) و امثال این آیات.

خطری که رسول الله صلی الله علیه و آله از آن نگران بوده خطر جانی نبوده بلکه پیامبر صلی الله علیه و آله از خطر اضمحلال دین بیمناک بوده است

گفتیم رسول الله صلی الله علیه و آله خطرات محتملی در تبلیغ این

حکم پیش بینی می کند لیکن این خطر خطر جانی برای شخص آن جناب نیست، زیرا آن جناب از اینکه جان شریف خود را در راه رضای خدا قربان کند دریغ نداشت، آری او أجل از این است که حتی برای کوچکترین اوامر الهی از خون خود بخل ورزد، ترس او از جان خود مطلبی است که سیره خود آن جناب و مظاهر زندگی شریفش آن را تکذیب می کند، علاوه بر این، خدای تعالی، خود در کلام کریمش بر طهارت دامن انبیاء از این گونه ترس ها شهادت داده و فرموده:

«ما کان علی النبی من حرج فیما فرض الله له سنه الله فی الذین خلوا من قبل و کان امر الله قدرا مقدورا الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله و کفی بالله حسیبا» (6) و درباره ی نظائر این فریضه فرموده:

«فلا تخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین» (7) و نیز عده ای از بندگان خود را به این خصلت ستوده که با اینکه دشمن آنان را تهدید کرده مع ذلک جز از خدا از

احدی باک ندارند و می فرماید:

«الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل» (8)

و این حرف هم از غلط های واضح است که کسی (العیاذ بالله) بگوید رسول خدا برای این که مبادا چشم زخمی به وی برسد انجام امر خدا رابه تعویق بیندازد، زیرا برگشت این توهم و خیال لابد به این است که اگر رسول الله امر خدا را امروز انجام دهد او را خواهند کشت و در نتیجه کار خدا زمین خواهد ماند، و این حرف خود غلط

فاحشی است، زیرا به فرض این که رسول الله صلی الله علیه و آله هم چشم زخمی می دید خدا کارش زمین نمی ماند، و با این که سبب ساز در عالم او است و با این که در قرآن کریم از رسول الله صلی الله علیه و آله سلب استقلال در تاثیر را کرده و فرموده:

«لیس لک من الامر شی ء» آیا از پیش بردن کار خود به وسائل مختلف دیگر عاجز است؟

! پس نمی شود خطر محتمل، خطر جانی رسول الله باشد و لیکن ممکن است آن خطر را خطر اضمحلال و از بین رفتن دین دانست، به این بیان که بیم آن می رفت اگر آن جناب عمل تبلیغ آن پیغام را در غیر موقع انجام دهد او را متهم سازند، و هو و جنجال راه بیندازد و در نتیجه دین خدا و دعوت او فاسد و بی نتیجه شود، و این گونه اجتهادات و مصلحت اندیشی ها برای آن جناب جایز بوده است و اسم این مصلحت اندیشی را نباید ترس از جان گذاشت.

این احتمال که آیه در اوایل بعثت نازل شده و مراد از: «ما انزل» مجموع دین باشد مردود است از این جا معلوم می شود احتمال این که آیه در اوایل بعثت نازل شده همان طور که بعضی از مفسرین این احتمال را داده اند (9) احتمال صحیحی نیست، برای این که این احتمال با جمله «و الله یعصمک من الناس» سازگار نیست. زیرا در اول بعثت هنوز دین تبلیغ نشده تا در تبلیغ این امر مهم بیم از بین رفتن دین و هدر رفتن زحمات پیامبر وجود داشته باشد، لابد همان خطر جانی و در

نتیجه زمین ماندن کار خداست که آن هم گفتیم احتمال غلطی است، علاوه بر این اگر مراد از «ما انزل الیک من ربک» اصل دین یا اصل و فرع آن باشد آیه لغو و برگشت معنای آن به جمله معروف «آنچه در جوی می رود آب است» خواهد بود. زیرا معنای آیه این می شود:

هان ای رسول!

ابلاغ کن دین را زیرا اگر ابلاغ نکنی دین را ابلاغ نکرده ای دین را، بعضی ها گفته اند ممکن است به همین احتمال سر و صورتی داد و گفت مراد از جمله:

«ما انزل» همان دین باشد چیزی که هست آیه از قبیل گفتار ابی النجم باشد که گفته:

«انا ابو النجم و شعری شعری»

منم ابو النجم و شعر من همان شعر من است که در بلاغت و فوق العادگی معروف است.

و بنابراین معنای آیه مذکور چنین خواهد شد:

اگر رسالت را ابلاغ نکنی دچار این شفاعت خواهی شد که در تبلیغ و سرعت عمل در انجام امر خداوند سبحان با آن همه تاکیدی که همراه داشت اهمال و کوتاهی کرده ای، کما این که شعر ابی النجم هم این معنا را داشت که:

شعر من همان شعری است که به بلاغت و برتری شناخته شده است. همین معنا را داشت (10). لیکن این توجیه هم صحیح نیست، زیرا این نکته ای که در کلام ابو النجم است در جائی مستحسن است که مقام اطلاق و تقیید و عام و خاص و نظائر آن باشد، به این معنا که در جائی که شنونده خیال کرده یکی از افراد عام یا مطلق یا یک فرد در برهه ای از برهه های زمان از تحت عموم افراد یا عموم زمانها بیرون شده گوینده

برای رفع این توهم می گوید:

این فرد کما فی السابق در تحت عموم باقی است، مثلا معنای شعر ابی النجم این است که خیال نشود قدرت و قریحه شعری من فرسوده و از دست رفته و در نتیجه اشعار امروزم غیر اشعار برجسته سابق است، نه، اشعار امروزم واجد همه محاسنی است که اشعار سابقم بود.

و اما در آیه مورد بحث جای بکار بردن این نکته نیست، برای این که اگر مراد از رسالت مجموع دین و یا اصول دین باشد و نزول آیه هم در اوایل بعثت باشد کما این که فرض همین است، دیگر دو چیز در بین نیست، تا گفته شود اگر این رسالت را تبلیغ نکنی رسالت را تبلیغ نکرده ای، زیرا فرض شد یک رسالت است نسبت به سر تا پای دین، پس معلوم شد که سیاق آیه مورد بحث سیاقی نیست که بشود آن را از آیات نازله اول بعثت شمرد، و مراد از «ما انزل» را هم مجموع و یا اصل دین دانست.

و همچنین روشن شد که نه تنها نمی شود مقصود از «ما انزل» را مجموع دین در اوایل بعثت دانست، بلکه در هیچ زمانی به این معنا نمی توان گرفت، زیرا اشکال از جهت لغو بودن جمله «ان لم تفعل» بود و این اشکال منحصر به یک زمان نیست. علاوه بر این که اگر مراد از رسالت، مجموع و یا اصول دین بود، ممکن نبود تاریخ نزول آیه جز اول بعثت باشد، تازه محذور خوف رسول الله صلی الله علیه و آله هم در دین به جای خود باقی است.

پس از همه این وجوه به خوبی استفاده شد که آن

چیزی را که به تازگی به رسول الله صلی الله علیه و آله نازل شده و فشار و تاکید همراه دارد، به هیچ تقدیر و فرضی نمی توان آن را عبارت از اصل دین و یا مجموع آن گرفت، ناگزیر باید آن را به معنای بعضی از دین و حکمی از احکام آن دانست، و آیه را بدین صورت معنا کرد:

این حکمی که از ناحیه پروردگارت به تو نازل شده تبلیغ کن، که اگر این یکی را تبلیغ نکنی مثل این است که از تبلیغ مجموع دین کوتاهی کرده باشی، و لازمه این معنا این است که مقصود از «ما انزل» آن حکم تازه و مقصود از «رسالت» مجموع دین باشد، و گرنه دچار همان محذور سابق خواهیم شد که عبارت بود از لغو بودن آیه نظیر جمله:

آنچه در جوی میرود آب است، زیرا همان طوری که گفتیم اگر مراد از کلمه «رسالته» همین رسالت مخصوصی باشد که تازه نازل شده است معنای آیه این می شود:

این رسالت تازه را تبلیغ کن که اگر آن را تبلیغ نکنی آن را تبلیغ نکرده ای، و معلوم است که این کلامی است لغو و از ساحت مقدس خدای حکیم دور، پس مراد این است که این حکم را تبلیغ کن و گرنه اصل دین و یا مجموع آن را تبلیغ نکرده ای، و این یک معنای صحیح و معقولی است که شعر ابو النجم هم در مقام افاده همان است.

این چه تکلیفی است که لازمه ابلاغ نکردن آن (به تنهائی) عدم ابلاغ اصل دین و مجموع آن می باشد؟

در این جا این سؤال پیش می آید که این چه تکلیفی است که لازمه

تبلیغ نکردن آن به تنهائی این است که اصل دین و مجموع آن تبلیغ نشده باشد و ممکن است کسی هم در پاسخ بگوید:

این بدان جهت است که اصولا احکام دین همه به هم پیوسته و مربوطند و بین آنها کمال ارتباط و بستگی بر قرار است، به طوری که اگر در یکی از آنها اخلال شود در همه اخلال شده است، مخصوصا اگر این اخلال، در تبلیغ آن فرض شود، برای این که ارتباط بین احکام در ناحیه تبلیغ شدیدتر و کامل تر از ناحیه عمل است، لیکن جواب آن سؤال این نیست، و این جواب با اینکه در جای خود حرف صحیحی است، لیکن با ظاهر جمله ای که در ذیل آیه مورد بحث است یعنی جمله:

«و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین» سازگار نیست، زیرا از این جمله استفاده می شود که مخالفین این حکم از مسلمان ها نبوده و مخالفت شان هم مخالفت علمی نبوده است، بلکه کسانی با این حکم مخالفت کرده و یا خواهند کرد که یا کافر باشند و یا از دین بیزاری جسته و مخالفت شان هم مخالفت اساسی است، کسانی که با تمام وسایل برای ابطال و بی اثر گذاردن این حکم خواهند کوشید، و لذا خداوند وعده می دهد که رسول خود را به زعم آنها یاری نموده و فعالیت های آنها را خنثی خواهد کرد، و در کارشان و به سوی هدفشان هدایت نخواهد نمود.

علاوه بر این، این مخالفت را نمی توان مخالفت عملی دانست، برای این که احکام اسلام همه در یک درجه از اهمیت نیستند، مثلا بعضی از واجبات دین از کمال مصلحت به

مثابه عمود دین اند، و بعضی به این درجه نیستند، مانند دعا در وقت دیدن هلال، کما اینکه در محرمات هم این تفاوت دیده می شود، و همه در یک مرتبه از مفسده نیستند. مثلا یکی زنای محصنه است و یکی نگاه به نامحرم، و این هر دو حرام است لیکن آن کجا و این کجا، پس نمی توان گفت اگر کسی مثلا دعای در وقت دیدن ماه نو را نخواند (و لو همه عبادت های واجبه را انجام داده باشد) و یا به نامحرم نگاه کند (و لو از تمامی محرمات دیگر پرهیز کرده باشد)

هیچ یک از احکام اسلام را امتثال نکرده. بنابراین ترس رسول الله را نمی توان توجیه کرد، زیرا مخالفت یک یک احکام چیزی نیست که رسول الله صلی الله علیه و آله از آن بترسد، و خداوند هم او را به نگهداری از شر آن مخالفت ها وعده دهد، بنابراین جای تردید نیست که این حکم حکمی است که حائز کمال اهمیت است بحدی که جا دارد رسول الله صلی الله علیه و آله از مخالفت مردم با آن اندیشناک باشد و خداوند هم با وعده خود وی را دلگرم و مطمئن سازد، حکمی است که در اهمیت به درجه ایست که تبلیغ نشدنش تبلیغ نشدن همه احکام دین است، و اهمال در آن اهمال در همه آنها است، حکمی است که دین با نبود آن جسدی است بدون روح که نه دوامی دارد و نه حس و حرکت و خاصیتی.

این تکلیف تکلیفی بوده حائز کمال اهمیت و رسول الله صلی الله علیه و آله در ابلاغ آن از ناحیه مسلمین اندیشناک بوده است نه از

ناحیه کفار و مشرکین و این مطلب به خوبی از آیه استفاده می شود، و آیه کشف می کند آن حکم، حکمی است که مایه تمامیت دین و استقرار آن است، حکمی است که انتظار می رود مردم علیه آن قیام کنند، و در نتیجه ورق را برگردانیده و آنچه را که رسول الله صلی الله علیه و آله از بنیان دین بنا کرده منهدم و متلاشی سازند، و نیز کشف می کند از این که رسول الله صلی الله علیه و آله هم این معنا را تفرس می کرده و از آن اندیشناک بوده، و لذا در انتظار فرصتی مناسب و محیطی آرام، امروز و فردا می کرده که بتواند مطلب را به عموم مسلمین ابلاغ کند و مسلمین هم آن را بپذیرند.

و در چنین موقعی این آیه نازل شده است، و دستور فوری و أکید به تبلیغ آن حکم داده است.

و باید دانست که این انتظار از ناحیه مشرکین و بت پرستان عرب و سایر کفار نمی رفته، بلکه از ناحیه مسلمین بوده زیرا دگرگون ساختن اوضاع و خنثی کردن زحمات رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی از ناحیه کفار متصور است که دعوت اسلامی منتشر نشده باشد، اماپس از انتشار اگر انقلابی فرض شود جز به دست مسلمین تصور ندارد، و کارشکنی ها و صحنه سازی هائی که از طرف کفار تصور دارد همان افترائاتی است که قرآن کریم از اول بعثت تاکنون از آنان نقل کرده، که گاهی دیوانه اش خوانده می گفتند:

«معلم مجنون» (11) و گاهی می گفتند یادش می دهند:

«انما یعلمه بشر» (12) و گاه شاعرش نامیده و می گفتند:

«شاعر نتربص به ریب المنون» (13) و گاه ساحرش دانسته و

می گفتند:

«ساحر او مجنون» (14)، «ان تتبعون الا رجلا مسحورا» (15) و یا قرآنش را از حرف های کهنه و قدیمی خوانده و می گفتند:

«ان هذا الا سحر یؤثر» (16)،

«اساطیر الاولین اکتتبها فهی تملی علیه بکره و اصیلا» (17)،

«ان امشوا و اصبروا علی الهتکم ان هذا لشیء یراد» (18)،

و امثال اینها از مزخرفاتی که درباره ی آن جناب گفتند و باعث وهن و سستی ارکان دین هم نشد، برای اینکه جواب همه این افترائات یک کلمه است، و آن اینست که از این حرفها بر می آید صاحبان این افترائات نسبت به دین اسلام متزلزلند، و هنوز حق بر ایشان روشن نشده و درباره ی اسلام و حقانیت آن استقامتی کسب نکرده اند.

این افترائات و تهمت ها مختص به اسلام و پیغمبر عزیزش نبوده، تا رسول خدا از تفرس و بو بردن وقوع آن مضطرب شود، چه سایر انبیاء و مرسلین علیهم السلام هم در این گونه ابتلائات و رو برو شدن با این گونه گرفتاریها از ناحیه امت خود با آن جناب شریک بوده اند، کما اینکه خدای متعال در قرآن کریم این گونه گرفتاری ها را نسبت به حضرت نوح و انبیای بعد از نوح علیه السلام سراغ می دهد، پس خطر محتمل را نمی توان از قبیل گرفتاری ها و افترائات کفار در اوایل بعثت دانست، بلکه خطری اگر بوده (و مسلما هم بوده) امری بوده که از جهت کیفیت و زمان با آن گرفتاریها منطبق نمی شود، و وقوعش جز در بعد از هجرت و پای گرفتن دین در مجتمع اسلامی تصور ندارد.

آری مجتمع آن روز مسلمین طوری بوده که میتوان آن را به یک معجون تشبیه کرد، چه جامعه آن روز مسلمین مخلوط بوده از یک

عده مردان صالح و مسلمانان حقیقی و یک عده قابل ملاحظه از منافقین که بظاهر در سلک مسلمین درآمده بودند، و یک عده هم از مردمان بیمار دل و ساده لوح که هر حرفی را از هر کسی باور می کردند و قرآن کریم هم بر این چند جور مردم آن روز اشاره صریح دارد، و به شهادت آیات زیادی از قرآن که تفسیر آن در مجلدات قبلی این کتاب گذشت، ایشان در عین اینکه به ظاهر و یا واقعا ایمان آورده بودند رفتارشان با رسول الله صلی الله علیه و آله رفتار رعیت با شاه بوده، و همچنین احکام دینی را هم به نظر قانونی از قوانین ملی و قومی می نگریسته اند.

بنابراین ممکن بوده که تبلیغ بعضی از احکام، مردم را به این توهم گرفتار کند (العیاذ بالله) که رسول الله صلی الله علیه و آله این حکم را از پیش خود و به نفع خود تشریع کرده، و خلاصه از تشریع این حکم سودی عاید آن جناب می شود، این توهم باعث این می شود که مردم به این فکر بیفتند که راستی نکند این شخص پادشاهی باشد که برای موفقیت خود خویشتن را پیامبر قلمداد کرده، و این احکام هم که به اسم دین مقرر نموده همان قوانینی باشد که در هر مملکت و حکومتی به انحای مختلف اجراء می گردد.

علت نگرانی رسول الله صلی الله علیه و آله از ابلاغ آنچه بدان مامور شده است و پر واضح است که اگر چنین توهم و شبهه در بین مردم پای گیرد و در دلهایشان جاگیر شود تا چه اندازه در فساد و از بین بردن دین تاثیر

دارد، و هیچ نیرو و هیچ فکر و تدبیری نمی تواند آن اثر سوء را متوجه سازد، پس غیر این نیست که این حکمی که در آیه مورد بحث رسول الله صلی الله علیه و آله مامور به تبلیغ آن شده حکمی است که تبلیغ آن مردم را به این توهم می اندازد که رسول خدا این مطلب را از پیش خود می گوید، و مصلحت عموم و نفع شان در آن رعایت نشده است، نظیر داستان زید و تعدد زوجات رسول و اختصاص خمس غنیمت به رسول الله صلی الله علیه و آله و امثالِ این احکام اختصاصی، با این تفاوت که سایر احکام اختصاصی چون مساسی با عامه مسلمین ندارد یعنی نفعی از آنها سلب نمی کند و ضرری به آنها نمی رساند از این جهت طبعا باعث ایجاد آن شبهه در دلها نمی شود.

مثلا داستان ازدواج رسول خدای صلی الله علیه و آله با همسر زید پسر خوانده خود تنها حکمی مخصوص به خود آن جناب نبوده، گر چه ممکن است توهم شود که این هم به منظور انتفاع شخص رسول الله صلی الله علیه و آله تشریع شده است، لیکن چون این حکم عمومی اعلام شده است و عموم مسلمین می توانند با زن پسر خوانده های خود ازدواج کنند، از این رو خیلی به ذوق نمی زند، و در داستان ازدواج بیش از چهار همسر دائمی، گر چه حکمی است مخصوص به رسول الله صلی الله علیه و آله لیکن باز هم باعث تقویت آن شبهه در دل ها نمی گردد، زیرا به فرض اینکه (العیاذ بالله) رسول الله صلی الله علیه و آله این حکم را از روی هوای نفسانی

و بدون دستور خداوند مقرر کرده باشد چون هیچ مانعی برای آن جناب به نظر نمی رسد که این حکم را توسعه دهد و هیچ فرضی تصور نمی رود که از این توسعه مضایقه نماید، از این رو باز هم به ذوق ها نمی زند، مخصوصا رسول اللهی که سیره و رفتارش در ایثار بنفس بر مسلمان و کافر معلوم و معروف است، رسول اللهی که مردم را در آنچه خداوند از مال و چیزهای دیگر روزی فرموده بر خود مقدم می دارد، چگونه ممکن است مردم را محدود و محکوم کند به اینکه بیش از چهار همسر دائمی اختیار نکنند و لیکن خود تا 9 نفر اختیار کند؟! پس جای هیچ تردیدی نیست که اجرای این حکم نسبت به خصوص خود از ناحیه خداوند بوده نه از روی هوا.

آن امر مهم و خطیری که پیامبر صلی الله علیه و آله مامور به ابلاغ آن شده است «ولایت» و جانشینی امیرالمؤمنین علیه السلام است از اینجا و از همه آنچه تاکنون گفته شد به خوبی استفاده می شود که در آیه شریفه رسول الله صلی الله علیه و آله مامور به تبلیغ حکمی شده که تبلیغ و اجرای آن مردم را به این شبهه دچار می کند که نکند رسول الله صلی الله علیه و آله این حرف را به نفع خود می زند، چون جای چنین توهمی بوده که رسول الله صلی الله علیه و آله از اظهار آن اندیشناک بوده، از همین جهت بوده که خداوند امر أکید فرمود که بدون هیچ ترسی آن را تبلیغ کند، و او را وعده داد که اگر مخالفین در صدد مخالفت بر آیند آنها را

هدایت نکند، و این مطلب روایاتی را که هم از طرق عامه و هم از طرق امامیه وارد شده است تایید می کند، چون مضمون آن روایات اینست که آیه شریفه درباره ی ولایت علی علیه السلام نازل شده، و خداوند رسول الله صلی الله علیه و آله را مامور به تبلیغ آن نموده، و آن جناب از این عمل بیمناک بوده که مبادا مردم خیال کنند وی از پیش خود پسر عم خود را جانشین خود قرار داده است، و به همین ملاحظه انجام آن امر را به انتظار موقع مناسب تاخیر انداخت تا اینکه این آیه نازل شد، ناچار در غدیر خم آن را عملی کرد و در آنجا فرمود:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»

یعنی»:

هر که من مولای اویم، این علی بن ابیطالب نیز مولای اوست. (19)

اما «ولایت»:

باید دانست همانطوری که در زمان رسول الله امور امت و رتق و فتق آن به دست آن جناب اداره می شده به طور مسلم و بدون هیچ ابهامی پس از در گذشت وی نیز شخصی لازم است که این امر مهم را عهده دار باشد، و قطعا هیچ عاقلی بخود اجازه نمی دهد که توهم کند دینی چنین وسیع و عالمگیر، دینی که از طرف خدای جهان، جهانی و ابدی اعلام و معرفی شده است، دینی که وسعت معارفش جمیع مسائل اعتقادی و همه اصول اخلاقی و احکام فرعی را که تمامی قوانین مربوط به حرکات و سکنات فردی و اجتماعی انسانی را متضمن است بر خلاف سایر قوانین و استثنا احتیاج به حافظ و کسی که آنطور که شاید و باید آن را نگهداری کند ندارد، و یا توهم کند

که مجتمع اسلامی استثناء و بر خلاف همه مجتمعات انسانی بی نیاز از والی و حاکمی است که امور آن را تدبیر و اداره نماید، کیست که چنین توهمی بکند؟! و اگر کرد جواب کسی را که از سیره رسول الله صلی الله علیه و آله بپرسد چه می گوید؟! زیرا رسول الله صلی الله علیه و آله سیره اش بر این بود که هر وقت به عزم جنگ از شهر بیرون می رفتند کسی را به جانشینی خود و به منظور اداره امور اجتماعی مسلمین جای خود می گذاشتند، کما اینکه علی بن ابیطالب علیه السلام را در جنگ تبوک جانشین خود در مدینه قرار دادند، علی علیه السلام هم که عشق مفرطی به شهادت در راه خدا داشت عرض کرد:

آیا مرا خلیفه و جانشین خود در مدینه قرار می دهی؟ با اینکه در شهر جز زنان و کودکان کسی باقی نمانده؟!

پیامبر فرمود:

آیا راضی نیستی که نسبت تو، به من نسبت هارون باشد به موسی، با این تفاوت که بعد از موسی علیه السلام پیغمبرانی آمدند و پس از من پیغمبری نخواهد آمد؟!.

و همچنین آن حضرت در سایر شهرهائی که آن روز به دست مسلمین فتح شده بود مانند مکه و طائف و یمن و امثال آنها جانشینان و حکامی نصب می فرمود، و نیز بر لشکرها چه کوچک و چه بزرگ که به اطراف می فرستادند امرا و پرچمدارانی می گماردند، این بوده است رفتار رسول الله صلی الله علیه و آله در ایام حیات خود، و چون فرقی بین آن زمان و زمان پس از رحلت آن جناب نیست، از این رو باید برای زمان غیبت خود هم فکری بکند، و شخصی را برای

اداره امور امت تعیین بفرماید، بلکه احتیاج مردم به والی در زمان غیبت آن جناب بیشتر است از زمان حضورش، و با این حال چگونه می توان تصور کرد که آن جناب برای آن روز مردم هیچ فکری نکرده است؟!.

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک»

نکاتی که در آیه شریفه:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» می باشد

چند نکته در این آیه شریفه هست که به یک یک آنها اشاره می کنیم:

یکی اینکه در این آیه رسول الله صلی الله علیه و آله با اینکه دارای القاب زیادی است به عنوان رسالت مورد خطاب قرار گرفته، و این از این جهت است که در این آیه گفتگو از تبلیغ است، و مناسب ترین القاب و عناوین آن جناب در این مقام همان عنوان رسالت است، برای اینکه بکار رفتن این لقب خود اشاره ای است به علت حکم، یعنی وجوب تبلیغی که به وسیله همین آیه به رسول الله صلی الله علیه و آله گوشزد شده است، و می فهماند که رسول، جز انجام رسالت و رسانیدن پیام کاری ندارد، و کسی که زیر بار رسالت رفته البته به لوازم آن که همان تبلیغ و رسانیدن است قیام می کند.

دوم اینکه در این آیه از خود آن مطلبی که باید تبلیغ شود اسم نبرده، تا هم به عظمت آن اشاره کرده باشد و هم به آن چیزی که لقب رسالت به آن اشاره داشت، اشاره کند، یعنی بفهماند که این مطلب امری است که رسول الله صلی الله علیه و آله در آن هیچ گونه اختیاری ندارد، بنا بر این، در آیه شریفه دو برهان بر سلب اختیار از رسول الله صلی الله علیه و

آله در تبلیغ کردن و یا تاخیر در تبلیغ اقامه شده است، یکی تعبیر از آن جناب به رسول، و یکی هم نگفتن اصل مطلب، و در عین اینکه دو برهان است دو عذر قاطع هم هست برای رسول الله صلی الله علیه و آله در جرأتش بر اظهار مطلب و علنی کردن آن برای عموم، و در عین حال تصدیق فراست رسول الله صلی الله علیه و آله هم هست، یعنی می فهماند که رسول الله صلی الله علیه و آله درست تفرس کرده و در احساس خطر مصیب بوده است، و نیز می رساند که این مطلب از مسائلی است که تا رسول الله صلی الله علیه و آله زنده است باید به زبان مبارک خودش به مردم ابلاغ شود و کسی در ایفای این وظیفه جای خود آن جناب را نمی گیرد.

جمله «و ان لم تفعل فیما بلغت رسالته» گر چه صورت تهدیدی دارد ولی در حقیقت مبین اهمیت موضوع است

«و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» همان طوری که سابقا هم اشاره کردیم مراد از «رسالت» و یا به قرائت های دیگر «رسالات» مجموع وظایفی است که رسول الله صلی الله علیه و آله بدوش گرفته بود، و نیز سابقا گفتیم که از لحن آیه اهمیت و عظمت این حکمی که به آن اشاره کرده استفاده می شود، و فهمیده می شود که حکم مذکور حکمی است که اگر تبلیغ نشود مثل اینست که هیچ چیز از رسالتی را که به عهده گرفته است تبلیغ نکرده باشد، بنابراین می توان گفت گر چه کلام صورت تهدید دارد لیکن در حقیقت در صدد بیان اهمیت مطلب است، و می خواهد

بفهماند مطلب اینقدر مهم است که اگر در حق آن کوتاهی شود حق چیزی از اجزای دین رعایت و ادا نشده است.

پس جمله «و ان لم تفعل فما بلغت» جمله شرطیه ای است که ریخت و سیاقش برای بیان اهمیت و تاثیر بود و نبود شرط است، و اینکه بود و نبود جزا هم متفرع بر بود و نبود شرط است، و در حقیقت این جمله شرطیه که صورتا شرطیه است، در واقع شرطیه نیست، زیرا جمله شرطیه در محاورات مردم معمولا وقتی به کار می رود که تحقق جزا مجهول باشد به جهت جهل به تحقق شرط، و چون در جمله شرطیه مورد بحث یعنی «ان لم تفعل فما بلغت» نمی توان به خدای تعالی نسبت جهل داد از این رو اگر هم می بینیم جمله به صورت شرطیه بیان شده است می دانیم که در حقیقت شرطیه نیست، علاوه بر اینکه ساحت مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله منزه است از اینکه خدای تعالی و لو به صورت شرطیه و «اگر» نسبت مخالفت و نافرمانی و ترک تبلیغ به او بدهد، با اینکه خودش در مدح او فرموده:

«الله اعلم حیث یجعل رسالته یعنی خداوند داناتر است که رسالت خود را در کجا و به چه شخصی محول کند»

پس جمله «و ان لم تفعل فما بلغت …» درست است که بظاهر تهدید را می رساند لیکن در واقع اعلام اهمیت این حکم است به آن جناب و به سایر مردم و اینکه رسول الله در تبلیغ آن هیچ جرمی و گناهی ندارد، و مردم حق هیچگونه اعتراض به او ندارند.

معنای عصمت در جمله: «و الله یعصمک من الناس»

«و الله یعصمک من الناس ان الله لا

یهدی القوم الکافرین»

راغب گفته است:

«عصم» (بفتح عین و سکون صاد) به معنای امساک است، و اعتصام به معنای آن حالتی است از انسان که در طلب حافظی که او را حفظ کند از خود نشان می دهد. راغب همچنین در معنای این کلمه بسط کلام می دهد تا آنجا که می گوید:

«عصام» (به کسر عین) چیزی است که به وسیله آن چیزی بسته و حفظ می شود و عصمتی که در انبیاء است به معنای نگهداری ایشان است از معصیت، و خداوند ایشان را با وسایل گوناگونی حفظ می کند:

یکی با صفای دل و پاکی گوهری است که خدای تعالی ایشان را به آن کرامت اختصاص داده است و یکی دیگر با نعمت فضائل جسمانی و نفسانی است که به آنان ارزانی داشته و دیگر با نصرت و تثبیت قدمهای آنها است، و نیز سکینت و اطمینان خاطر و نگهداری دلهایشان و توفیقاتشان است، کما اینکه خدای تعالی فرموده:

«و الله یعصمک من الناس»

و عصمت چیزی است نظیر دستبند که زنان در دست می اندازند، و از دست، آن موضعی را که عصمت (دست بند) بر آن قرار می گیرد معصم گویند، و بعضی به سفیدی مچ دست با پای چارپایان از نظر شباهتش به دست بند عصمت گفته اند، نظیر اینکه چارپائی راکه یک پایش سفید باشد به چارپائی که یک پایش بسته باشد تشبیه کرده و محجل می گویند و بر همین قیاس گفته می شود:

«غراب اعصم کلاغ قلاده دار» (20).

و اما معنائی را که راغب برای عصمت انبیاء علیه السلام کرد، گر چه معنای صحیحی است لیکن مثال زدنش به آیه مورد بحث درست نیست، برای اینکه آیه مورد بحث مربوط به عصمت انبیاء

نیست، وی خوب بود برای عصمت انبیاء به آیات دیگری مثل می زد نه به آیه مورد بحث، و آن معنائی که برای عصمت انبیاء کرده است اگر بخواهیم با آیات قرآنی تطبیق کنیم با آیه ی «و ما یضرونک من شیء و انزل الله علیک الکتاب و الحکمه و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما» (21) بهتر تطبیق می شود.

و اما عصمت در آیه مورد بحث ظاهرش اینست که به معنای نگهداری و حفاظت از شر مردم باشد، شری که انتظار می رفته متوجه نفس شریف رسول الله صلی الله علیه و آله شده و یا مانع مقاصد و هدف های مقدس دینیش و یا موفقیت در تبلیغش و یا به نتیجه رسیدن زحماتش و سخن کوتاه آنچه مناسب ساحت مقدس اوست بشود، و این ربطی به مساله عصمت انبیاء ندارد.

و به هر حال از موارد استعمال این کلمه به دست می آید که این کلمه به معنای گرفتن و نگهداری است، بنابراین استعمالش در معنی حفظ از قبیل استعاره لازم است برای ملزوم، چه لازمه حفظ گرفتن است، و اینکه عصمت از شر مردم را معلق گذاشت، و بیان نفرمود که آن شر چه شری است و مربوط به چه شانی از شؤون مردم است؟

آیا از قبیل کشتن و مسموم کردن و غافلگیر ساختن است؟

یا مقصود آزارهای روحی از قبیل دشنام و افترا است؟

یا از قبیل کارشکنی و بکار بردن مکر و خدعه است و سخن کوتاه از بیان نوع شکنجه و آزار مردم سکوت کرد تا افاده عموم کند، و همه انواع آزارها را شامل شود، و لیکن از همه بیشتر همان کارشکنی ها

و اقداماتی که باعث سقوط دین و کاهیدن رونق و نفوذ آن است به ذهن می رسد.

مفهومی که کلمه «ناس» متضمن آن است و مراد از «ناس» در «و الله یعصمک من الناس»

«الناس» به معنای نوع انسان است نه انسان خاص، جامعی است که در صدق آن نه خصوصیات تکوینی از قبیل نر و مادگی دخالت دارد، و نه امتیازات غیر تکوینی، مانند داشتن علم و فضل و مال و نداشتن آنها، و از همین جهت که به همه افراد این جنس صادق است بیشتر در جماعت استعمال می شود و کمتر دیده شده است که به یک فرد «ناس» گفته شود و نیز از جهت اینکه این کلمه متضمن معنای انسانیت است، چه بسا دلالت بر مدح کند، البته این دلالت در مواردی است که در آن فضیلت به معنای انسانیت ملاحظه شده باشد، مانند این آیه ی:

«اذا قیل لهم آمنوا کما آمن الناس» (22)

که در این آیه ناس ممدوح است، و مراد از آن کسانی اند که در آنها انسانیت که ملاک درک حق و تمیز آن از باطل است وجود داشته باشد، پس معنای آیه این می شود:

وقتی به آنها گفته می شود ایمان آرید همانطوری که مردم کامل ایمان آوردند، و چه بسا بر عکس دلالت بر نکوهش کند، یعنی در پاره ای از موارد خست و پستی افرادی را برساند، و این در جائی است که گفتگو از امری باشد که محتاج به لحاظ پاره ای از فضائل انسانیت زائد بر آنچه در صدق اسم انسان لازم است باشد، مانند این آیه ی:

«و لکن اکثر الناس لا یعلمون» (23) چون بیشتر مردم فضائلی زائد بر اصل معنای انسانیت ندارند،

و نیز مانند اینکه به کسی بگوئی: خیلی به وعده های مردم اعتماد مکن و خیلی به جمعیت آنها غره مباش، و غرضت از این گفتار این باشد که وعده کسانی قابل اعتماد و جمعیتشان مایه پشت گرمی است که از فضلا و دارندگان ملکه وفا و ثبات عزم باشند، نه هر دو پائی که کلمه انسان بر او صادق باشد، گاهی هم نه بر مدح دلالت دارد و نه بر ذم، و این در جائی است که گفتگو در چیزی باشد که در آن تنها جنس انسانی بدون ملاحظه چیز دیگری دخیل باشد، مانند این آیه ی:

«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم» (24).

زیرا در این آیه شریفه گفتگو از جنس انسانی است نه از انسان فاضل و یا ناقص، و بعید نیست که در آیه مورد بحث هم به همین معنا باشد، یعنی مراد از ناس سواد مسلمین باشد، سوادی که همه رقم اشخاص از مؤمن و منافق و بیمار دل به طور غیر متمایز و آمیخته با هم در آن وجود دارند، بنابراین اگر کسی از چنین سوادی بیمناک باشد از همه اشخاص آن بیمناک خواهد بود، و چه بسا جمله «ان الله لا یهدی القوم الکافرین» هم این آمیختگی و عمومیت و بی نشانی را برساند، زیرا معلوم می شود کسانی از کفار بی نام و نشان در لباس مسلمین و در بین آنها بوده اند، و این هیچ بعید نیست، زیرا سابقا هم گفتیم که آیه مورد بحث بعد از هجرت و در ایامی نازل شده است که اسلام شوکتی بخود

گرفته و جمعیت انبوهی به آن گرویده بودند، و معلوم است که در چنین ایامی صرف نظر از اینکه مسلمانان واقعی انگشت شمار بودند، سواد مسلمین سواد عظیمی بوده و ممکن بوده است کسانی از کفار خود را در بین آنها و به عنوان مسلمان جا بزنند، و عملیات خصمانه و کارشکنی های خود را به سهولت انجام دهند، و لذا می بینیم خداوند در مقام تعلیل جمله «و الله یعصمک من الناس» می فرماید:

«ان الله لا یهدی القوم الکافرین»

چون بعد از اینکه وعده حفاظت به رسول خود می دهد، مخالفین را کفار می خواند.

دو توضیح لازم درباره ی معنای جمله:

«و الله یعصمک من الناس» و جمله:

«ان الله لا یهدی القوم الکافرین»

در اینجا این سؤال پیش می آید:

همانطوری که از آیه مورد بحث استفاده می شود خداوند رسول خود را از شر کفار حفظ فرمود و اگر چنین است پس آن همه آزار و محنت ها که از کفار و از امت خود دید چه بود؟! و آیا این آیه با سایر آیات قرآنی که صریحند در اینکه رسول الله صلی الله علیه و آله در راه تبلیغ دین محنت های طاقت فرسائی دیده منافات ندارد؟! و آیا جز این است که رسول خدا خودش فرمود:

هرگز هیچ پیغمبری به مقدار و مانند آزارهائی که من دیدم ندیده و همچنین این سؤال پیش می آید که این آیه می فرماید:

خداوند کفار را هدایت نمی کند، آیا این جمله منافی سراپای قرآن و مخالف صریح عقل نیست؟! خداوندی که خود تمامی وسایل هدایت را که یکی از آنها فرستادن انبیاء و کتابهای آسمانی است فراهم فرموده، آیا معقول است همین خدای مهربان از طرفی به انبیای خود اصرار بورزد که

بندگان مرا به خدایشان آشنا کنید و از طرفی خودش بفرماید:

خداوند کفار را هدایت نمی کند مگر اینکه حجت خالص بر آنها تمام شود؟! و آیا جز این است که ما به چشم خود می بینیم که خداوند کفار را یکی پس از دیگری هدایت می کند؟!.

جواب سؤال اولی اینست که:

خدای تعالی که فرموده «ان الله لا یهدی القوم الکافرین» در حقیقت جمله «و الله یعصمک من الناس» را توضیح داده، به این معنا که در سعه اطلاق آن تصرف کرده و اطلاق آن را که شامل تمامی انواع محنت ها، چه آنهائی که ممکن بود در مقابل تبلیغ این حکم ببیند و چه غیر آن بود تقیید کرده است به آزارهائی که در خصوص این حکم و قبل از موفقیت به اجرای آن ممکن بود از دشمنان برسد، حالا یا به این بوده که آن جناب را در حین تبلیغ این حکم بقتل برسانند، و یا بر او شوریده و اوضاع را دگرگون سازند، و یا او را به باد تهمت هائی که باعث ارتداد مردم است گرفته و یا حیله ای بکار برند که این حکم را قبل از اینکه به مرحله عمل برسد خفه کرده و در گور کنند، و لیکن خدای تعالی کلمه حق و دین مبین خود را بر هر چه بخواهد و هر کجا و هر وقت و هر کس که بخواهد اقامه و اظهار می نماید، کما اینکه در کلام عزیز خود فرموده:

«ان یشا یذهبکم ایها الناس و یات باخرین و کان الله علی ذلک قدیرا» (25).

و اما جواب از سؤال دوم:

باید دانست که مقصود از کفر در اینجا، کفر به خصوص آیه ایست که متضمن

حکم مورد بحث است، حکمی که جمله «ما انزل الیک من ربک آنچه از پروردگارت به تو نازل شده» اشاره به آن دارد، کما اینکه در آیه حج، مخالفین خصوص حج را کافر خوانده و فرموده:

«و من کفر فان الله غنی عن العالمین» (26) نه کفری که به معنای استکبار از اصل دین و از اقرار به شهادتین است، زیرا کفر به این معنا با مورد آیه مناسبت ندارد، مگر اینکه کسی بگوید مراد از «ما انزل الیک من ربک» مجموع دین و قرآن است، که ما سابقا جوابش را داده و این حرف را نپذیرفتیم، و بنابراین مراد از هدایت هم هدایت به راه راست نیست، بلکه مراد هدایت به مقاصد شوم آنها است، و معنایش این است که خداوند ابزار کار و اسباب موفقیت آنان را در دسترسشان قرار نمی دهد، نظیر این آیه که می فرماید:

«ان الله لایهدی القوم الفاسقین» (27) و این آیه ی:

«و الله لا یهدی القوم الظالمین» (28) که معلوم است مراد از هدایت در این دو آیه هدایت به فسق و ظلم است، و ما سابقا در جلد دوم این کتاب راجع به این هدایت بحث کردیم.

پس معنای آیه اینست که خداوند آنها را مطلق العنان نمی گذارد تا هر لطمه که بخواهند به دین و به کلمه حق وارد آورده و نوری را که از جانب خود نازل کرده خاموش کنند، چون به طور کلی کفار و ظالمین و فاسقین از شومی و بدی که دارند همواره در پی تغییرسنت خداوند، و می خواهند سنتی را که بین خلق خدا جاری است و مسیر اسبابی را که یکی پس از دیگری در راه

تحصیل مسببات در جریانند عوض کرده اسبابی را که همه اسباب هدایت و فضیلتند و بین آنها و اینکه نام گناه بر آنها اطلاق شود فرسنگ ها فاصله است، آلوده کرده و به سوی مقاصد باطل و فاسد خود منحرف کنند، آری آنان این طور می خواهند و لیکن قدرت و شوکتشان که آن را هم خدا ارزانیشان داشته خداوند را زبون و عاجز نمی کند، هر چند مساعی شان آنان را احیانا و در چند قدم کوتاه پیشرفت دهد و در نتیجه، کارشان سامان یابد و به مقاصد پلید خود نائل شوند و لیکن این استعلا و استقامت کارهایشان جز برای مدت کوتاهی دوام نیافته و بالاخره تباه خواهد شد، بلکه خداوند آنان را در چاهی که برای مسلمین کنده بودند در خواهد انداخت، آری «و لا یحیق المکر السیء الا باهله» (29).

بحث روایتی

(روایاتی در ذیل آیه شریفه:

«یا ایها الرسول بلغ …»

شان نزول آن و ابلاغ ولایت علی علیه السلام در غدیر خم) در تفسیر عیاشی از ابی صالح از ابن عباس و جابر بن عبد الله روایت شده که گفته اند:

خدای تعالی نبی خود محمد صلی الله علیه و آله را مامور کرد که علی علیه السلام رابه عنوان علمیت در بین مردم نصب کرده و مردم را به ولایت وی آگاهی دهد، و از همین جهت رسول الله صلی الله علیه و آله ترسید مردم متهمش ساخته و زبان به طعنش گشوده بگویند:

در بین همه مسلمانان علی را نامزد این منصب کرده است، و لذا خدای تعالی این آیه را فرو فرستاد: «یا ایها الرسول …» ناگزیر رسول الله صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم به

امر ولایت علی علیه السلام قیام نمود. (30)

و در همان کتاب از حنان بن سدیر از پدرش از امام ابی جعفر علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرمود:

وقتی که جبرئیل در حیات رسول الله صلی الله علیه و آله در حجه الوداع برای اعلان ولایت علی علیه السلام نازل شد و این آیه را فرود آورد:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک …»

رسول الله صلی الله علیه و آله سه روز در انجام آن مکث کرد تا رسید به جحفه، و در این سه روز از ترس مردم دست علی را نگرفت و او را بالای دست خود بلند نکرد، تا اینکه در روز غدیر در محلی که آن را «مهیعه» می گفتند بار گرفته و پیاده شد، آنگاه دستور داد بانگ نماز سر داده و مردم را برای نماز دعوت کنند، مردم هم بر حسب معمول اجتماع کردند، رسول الله صلی الله علیه و آله در برابرشان قرار گرفت و فرمود:

چه کسی از خود شما به شما اولویت دارد؟

همه به بانگ بلند عرض کردند خدا و رسول، آنگاه بار دیگر همین کلام را تکرار کرد و همه همان جواب را دادند، بار سوم نیز همان را پرسید و همان جواب را شنید، و سپس دست علی را گرفته فرمود:

هر که من مولای اویم علی مولای اوست، پروردگارا دوست بدار دوستداران علی را و دشمن بدار کسی را که با علی دشمنی کند و یاری کن هر که را که به علی یاری دهد، و تنها بگذار کسی را که در موقع حاجت علی را تنها بگذارد، چون که علی از من و من از علی

هستم، و علی نسبت به من بمنزله هارون است نسبت به موسی، با این تفاوت که بعد از موسی پیغمبرانی بودند و پس از من پیغمبری نخواهد بود (31).

باز در همان کتاب از ابی الجارود از ابی جعفر علیه السلام روایت شده است که فرمود:

وقتی خدای تعالی آیه ی «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فمابلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین» را بر نبی خود نازل فرمود، رسول الله صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را در دست گرفته آنگاه فرمود:

ای مردم هیچ کدام از انبیائی که قبل از من مبعوث شدند جز این نبود که پس از مدتی زندگی دعوت خدای را اجابت کرده و رخت به سرای دیگر می کشیدند، و من نیز در این نزدیکی ها پذیرای آن دعوت خواهم شد، و به سرای دیگر انتقال خواهم یافت. ای مردم من به نوبه خود مسؤولم و شما هم به نوبه خود مسؤولید، آن روزی که از شما بپرسند حال مرا چه خواهید گفت؟

همگی عرض کردند:

ما شهادت می دهیم که تو وظیفه تبلیغی خود را انجام دادی، و آنچه که باید به ما برسانی رسانیدی، و خیر خواه ما بودی، و آنچه بر عهده داشتی انجام دادی، خداوند به بهترین جزائی که به مرسلین داده است جزایت دهد آنگاه آن حضرت به خدای خود عرض کرد:

پروردگارا تو بر شهادت اینها شاهد باش، آنگاه روی به مردم کرده فرمود:

ای گروه مسلمین که در اینجا حضور دارید میباید غایبین را به ماجرا خبر دهید که من اینک به عموم مسلمین روی زمین و گروندگان به

دین اسلام وصیت می کنم به ولایت علی علیه السلام، با خبر باشید که ولایت علی ولایت من است و این عهدی است که خداوند به من سپرده بود، و به من دستور داده بود که آن را به شما ابلاغ کنم، آنگاه سه مرتبه فرمود:

آیا همه شنیدید؟

در آن میان یکی عرض کرد:

آری به خوبی شنیدیم یا رسول الله. (32) و صاحب بصائر به اسناد خود از فضیل بن یسار از ابی جعفر علیه السلام روایت می کند که آن حضرت در تفسیر آیه مورد بحث فرمودند:

آنچه از ناحیه پروردگار نازل شده بود همان ولایت علی علیه السلام بود. (33)

مؤلف:

مرحوم کلینی در کافی به اسناد خود از ابی الجارود از امام ابی جعفر علیه السلام نقل می کند که در حدیث مفصلی فرموده اند:

آیه شریفه درباره ی ولایت علی علیه السلام نازل شده است. (34)

و صدوق (علیه الرحمه) در معانی الاخبار به اسناد خود از محمد بن فیض بن مختار از پدرش از امام ابی جعفر علیه السلام نقل کرده که آن جناب در ضمن حدیث مفصلی همین معنا را فرموده است. (35) و نیز این معنا را عیاشی از ابی الجارود در حدیث طویلی و هم از عمرو بن یزید در حدیث مختصری از امام ابی عبد الله علیه السلام روایت کرده است. (36) و از تفسیر ثعلبی نقل شده که از امام جعفر بن محمد علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود:

آیه شریفه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» درباره ی فضیلت علی علیه السلام است، و از همین جهت وقتی این آیه نازل شد رسول الله صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود:

هر که من مولای اویم

اینک علی مولای اوست. (37) و نیز از ثعلبی نقل شده است که در ذیل این آیه به اسناد خود از کلبی از ابی صالح از ابن عباس نقل کرده که گفت:

آیه درباره ی علی بن ابیطالب علیه السلام نازل شده، زیرا خدای تعالی به رسول خود دستور داد که درباره ی ولایت علی تبلیغ کند، آن جناب هم دست علی را گرفت و فرمود:

هر که من مولای اویم علی مولای اوست، بار الها داخل کن به ولایت خود آن کسی را که دارای ولای علی است، و دشمن بدار آنکس را که دشمن علی است (38).

و در تفسیر برهان از ابراهیم ثقفی نقل می کند که به اسناد خود از خدری و از بریده اسلمی و از محمد بن علی نقل می کند که گفته اند:

آیه در روز غدیر و در شان علی علیه السلام نازل شده است (39).

و از تفسیر ثعلبی است که در معنای آیه گفته که حضرت ابی جعفر محمد بن علی علیه السلام فرمود:

معنای آیه اینست که آنچه درباره ی علی علیه السلام از ناحیه پروردگارت به سویت فرود آمده تبلیغ کن (40).

روایتی در مورد نصب امیرالمؤمنین علیه السلام به ولایت و قصه حارث بن نعمان که صاحب تفسیر المنار نقل کرده و سپس بر آن اشکالاتی ایراد نموده و در تفسیر المنار از تفسیر ثعلبی نقل می کند که گفته است:

این گفتار رسول الله صلی الله علیه و آله همه جا و در همه بلاد منتشر شد، تا به گوش حارث بن نعمان فهری رسید، حارث بی درنگ شتر خود را سوار شد و شرفیاب حضور رسول الله صلی الله علیه و آله گردید، و آن حضرت آن موقع در ابطح

بودند، حارث از شتر خود فرود آمده و بند بر پای آن نهاد و نزدیک شد، آنگاه روی به آن جناب نموده و در حالی که آن حضرت در بین جمعی از اصحابش بود عرض کرد:

یا محمد! تو از ناحیه پروردگارت به ما دستور دادی که به وحدانیت خداوند و رسالت تو شهادت دهیم، ما نیز پذیرفتیم، آنگاه به ما گفتی چه و چه (و همه احکام را ذکر کرد) و ما قبول کردیم، و این همه اطاعت از ما تو را کفایت نکرد تا دو بازوی پسر عمت را کشیده و او را بر همه ما سروری دادی، و گفتی:

هر که من مولای اویم علی مولای او است، اینک آمده ام از تو بپرسم داستان سروری پسر عمت از ناحیه خود تو است یا از ناحیه خداست؟

.

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

سوگند به آن خدائی که جز او معبودی نیست آن نیز مانند همه دستوراتم از ناحیه خداست، حارث به سوی مرکب خود برگشت و در حالی که می گفت:

بار الها اگر این مطلب حق است و از ناحیه تو است سنگی از آسمان بر ما بباران، و یا عذابی دردناک بر ما نازل کن، هنوز به شتر خود نرسیده بود که خدای تعالی او را هدف سنگ ریزه ای قرار داده بطوری که از فرق سرش فرو رفت و از پائین تنش بیرون آمده و هلاکش ساخت، و درباره ی همین واقعه در سوره معارج این دو آیه ی «سال سائل بعذاب واقع. للکافرین لیس له دافع» (41) را فرستاد این بود

پاره ای از آن حدیث که صاحب المنار از ثعلبی نقل می کند. (42)

مؤلف:

صاحب المنار بعد از

نقل این حدیث در کتاب خود این طور می گوید:

و این روایت از روایات ساختگی و مجعول است، و لذا قابل اعتماد نیست، علاوه بر این سوره معارج در مکه نازل شده، و آیه ی «اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک» (43) در سوره انفال است، و سوره انفال بعد از هجرت و پس از جنگ بدر و چند سال قبل از نزول سوره مائده نازل شده است، چطور ممکن است دو آیه از دو سوره که یکی مکی و دیگر مدنی است در شان یک حادثه نازل شده باشند و حقیقت امر این است که دو آیه اول سوره معارج حکایت از مطلبی است که بعضی از کفار قریش قبل از هجرت می گفته اند، علاوه بر این ظاهر روایت این است که حارث بن نعمان فهری از مسلمانان بوده، و در این قضیه مرتد شده است، و حال آنکه در بین صحابه کسی را به چنین نام و نشان سراغ نداریم، و دیگر اینکه این روایت می گفت داستان حارث در ابطح رخ داده، و ابطح نام موضعی است در مکه، و رسول الله صلی الله علیه و آله بعد از حجه الوداع و غدیر به مدینه تشریف برد، و دیگر مکه را ندید تا از دنیا رحلت کرد (44). رد اشکالاتی که صاحب المنار بر روایت فوق الذکر ایراد نموده است این بود چند خدشه که صاحب المنار به روایت وارد کرده، و خواننده محترم می داندکه وی چگونه در چند جا از کلام خود تحکم کرده، و سخن بیهوده گفته است.

یکی آنجا که گفته است:

روایت ساختگی و مجعول است و سوره معارج مکی است، و لابد

دلیل گفتارش مطلبی است که در روایات از ابن عباس و ابن زبیر نقل شده، و چه خوب بود می فهمیدیم با اینکه دلیل ما هم روایت و دلیل و اعتماد او هم به روایت است چه ترجیحی در روایت مورد اعتماد او هست با اینکه هر دو خبر واحدند و بر فرض که سوره معارج مکی باشد کما اینکه مضمون خیلی از آیاتش هم این احتمال را تایید می کند و لیکن او چه دلیلی دارد بر اینکه هیچ یک از آیات آن مدنی نیست؟

ممکن است دو آیه اولش که مورد بحث ما هستند مدنی باشند، کما اینکه همین سوره مائده هم مدنی است، و در اواخر عمر رسول الله صلی الله علیه و آله نازل شده، و در عین حال او و هم مسلکانش اصرار دارند که یکی از آیات آن یعنی آیه مورد بحث مکی و نزولش در اوایل بعثت اتفاق افتاده است. بنابراین وقتی به اعتراف آقایان جایز باشد سوره مائده مدنی و آیه مورد بحث از آیات آن مکی باشد چه عیبی دارد که سوره معارج هم مکی باشد و دو آیه اول آن مدنی.

اما اینکه گفته است:

آیه مزبور حکایت می کند گفتاری را که بعضی از کفار قریش قبل از هجرت گفته اند، این هم تحکم و بدون دلیل حرف زدن است، زیرا گیرم که سوره انفال قبل از سوره مائده نازل شده باشد، این کجا دلیل می شود بر اینکه در موقع تالیف قرآن بعضی از آیاتی که بعد از انفال نازل شده در انفال قرار نداده باشند، کما اینکه آیات ربا و آیه ی «و اتقوا یوما ترجعون فیه الی الله» (45) که به

نظر آقایان، آخرین آیه ای است که بر رسول الله صلی الله علیه و آله نازل شده است در سوره بقره قرار گرفته، با اینکه سوره بقره در اوایل هجرت نازل شده، و این آیات چند سال قبل از آن نازل شده اند.

و اما اینکه گفته است:

آیه ی «و اذ قالوا اللهم ان کان هذا هو الحق …» حکایت از گفتاری است که کفار قبل از هجرت می گفته اند، این نیز تحکم دیگری است، صرفنظر از اینکه سیاق آیه دلیل بر خلاف آنست، برای اینکه کسی که عارف به اسلوب کلام باشد هیچ گاه شک نمی کند که آیه ی «اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجاره من السماء او ائتنا بعذاب الیم» از آنجائی که مشتمل است بر جمله «ان کان هذا هو الحق من عندک» که هم اسم اشاره «هذا» و هم ضمیر فصل «هو» و هم کلمه «حق» که بر سر آن «الف» و «لام» در آمده و هم کلمه «من عندک» در آن بکار رفته است، کلامی نیست که یک بت پرست آن را بگوید، بلکه این کلام، کلام کسی است که به مقام ربوبیت ایمان و اذعان داشته و معتقد است که امور حقه از ناحیه آن مقام سرچشمه می گیرد، و جمیع شرایع ازآن ناحیه نازل می شود، چنین کسی است که اگر احیانا درباره ی امری که دیگری ادعا می کند که آن امر حق است نه غیر آن و ادعا می کند که این امری است از ناحیه خدا، توقف کند و در تشخیص حقانیت و صدق گفتار او سر بگریبان فرو ببرد، و نتواند حق را بفهمد، ناچار از فرط خستگی و ملالت

از زندگی سیر شده بجان خود نفرین کند، نه کسی که اصلا از این کوزه آب نمی خورد، و سر و کارش همه با بت و بتکده است، او چه باک دارد از اینکه این حرف حق باشد یا نه، او خدا و پیغمبر را قبول ندارد چه رسد به یک مساله جزئی.

و اما اینکه گفت:

ظاهر روایت این است که حارث بن نعمان از مسلمانان بوده و در این قضیه مرتد شده است، و حال آنکه در بین صحابه کسی را به چنین نام و نشان سراغ نداریم، این نیز تحکم دیگری است، برای اینکه از ایشان سؤال می شود کدام یک از علمای رجال چنین قدرتی بخرج داده که عموم اشخاصی را که رسول الله صلی الله علیه و آله را دیدار کرده و به وی ایمان آورده و یا پس از ایمان مرتد شده اند به دست آورده و ترجمه آنها را ضبط کرده باشد و اگر شما چنین ضبطی را سراغ دارید چه مانعی دارد که روایت ثعلبی هم راجع به یکی از آن مرتدین باشد.

و اما اینکه گفت:

ابطح نام موضعی است در مکه و رسول الله صلی الله علیه و آله بعد از حجه الوداع و داستان غدیر به مکه تشریف نبرده، از این کلام بر می آید که صاحب المنار لفظ «ابطح» را به معنای اصلی خود که عبارتست از ریگزار نگرفته، بلکه به معنای مستحدث آن که نام موضعی است در مکه گرفته است، و دلیلی هم بر این مطلب ندارد، بلکه دلیل بر خلاف آن در دست هست، یکی همین روایت و روایات دیگری که مدینه را هم ابطح خوانده اند، و چه

بسا از این شعر هم استفاده شود:

نجوت و قد بل المرادی سیفه

لعنه الله من ابن ابی شیخ الاباطح طالب/.

«من نجات یافتم در حالتی که مرادی (ابن ملجم لعنه الله) شمشیر خود را به خون سر علی فرزند ابو طالب که شیخ و بزرگ ابطح ها است آب داد»، زیرا در این شعر، هم مکه و هم اطراف آن ابطح نامیده شده.

صاحب مراصد الاطلاع گفته است:

«ابطح» (بفتح الف و سکون با و فتح طاء و حاء بی نقطه) به معنای بستر سیل است که دارای ریگ های ریز باشد، ابن درید هم گفته:

ابطح و بطحا شن نرمی است که سیلاب آن را بر روی زمین فرش می کند، ابو زید گفته:

ابطح اثری است که از سیل باقی می ماند، چه بستر سیل وسیع باشد و چه تنگ، و شهر «مکه» و «منا» را ابطح می گویند به ملاحظه اینکه فاصله بستر سیل از هر دو به یک اندازه است، بلکه فاصله آن نسبت به منا کمتر است، و بین آن و منا محلی است به نام محصب و بین آن و مکه خیف بنی کنانه است، و بعضی گفته اند بین آن و منا ذو طوی است، و صحیح نیست. (46) از همه اینها گذشته روایتی را که ثعلبی نقل کرده به عینه دیگران هم نقل کرده اند، و در نقل آنها کلمه ابطح دیده نمی شود و آن نقل همان است که به زودی از مجمع البیان و او از جمهور و هم چنین غیر آن خواهد آمد.

علاوه بر این، بعد از همه اینها می گوییم:

روایت از اخبار متواتره و یا خبری که قرینه قطعی بر صحتش اقامه شده باشد نیست که قابل این

همه بحث باشد، بلکه خبر واحد است که ما سابقا در ابحاث گذشته به نظر خواننده رساندیم که بنای ما بر این نیست که در غیر احکام فرعیه بر این گونه اخبار اعتماد کنیم، و این نه ما تنهاییم، بلکه اصولا همه عقلا بنایشان بر این است، اگر در همه طوایف بشری تفحص کنیم خواهیم یافت که همه آنها بنایشان بر این است که جز در محاورات روزمره خود به اخبار آحاد اعتماد نکنند، این مقدار هم که ما بحث کردیم برای این بود که در قبال خصم که روایت را به باد خدشه و اشکال گرفته و می خواست بدون دلیل صحیح، روایت را ساختگی و مجعول قلمداد کند و با علم به اینکه اشکالاتش وارد نیست سکوت نکرده باشیم.

طبرسی در مجمع البیان می فرماید:

سید ابو الحمد ما را خبر داد که حاکم ابو القاسم حسکانی از ابو عبد الله شیرازی از ابوبکر جرجانی از ابو احمد بصری از محمد بن سهل از زید بن اسماعیل مولای انصار از محمد بن ایوب واسطی از سفیان بن عیینه از جعفر بن محمد علیه السلام از پدران بزرگوار خود که وقتی رسول الله صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم علی را نصب کرد، فرمود:

هر که من مولای اویم اینک علی بن ابیطالب مولای اوست، و این مطلب در شهرها پخش شد تا به گوش نعمان بن حارث فهری رسید، حارث عرض کرد:

به ما دستور دادی به کلمه «لا اله الا الله» و اینکه تو رسول اللهی شهادت دهیم، دستور دادی جهاد و حج کنیم، نماز و روزه و زکات را به جا آریم، به این همه

اطاعت اکتفا نکردی تا اینکه این پسر را به سروری ما منصوب نموده و گفتی:

هر که من مولای اویم علی مولای اوست، حالا بگو ببینم این مطلب از ناحیه تو است یا از ناحیه خداست؟

حضرت فرمود آری، سوگند به آن خدائی که جز او معبودی نیست این نیز از ناحیه خداست، نعمان بن حارث در حالی که می گفت:

«اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجاره من السماء»، از نزد رسول الله صلی الله علیه و آله برگشت.

خداوند هم سنگی بر سرش کوبید و هلاکش نمود و آیه ی «سال سائل بعذاب واقع» را راجع به همین واقعه نازل فرمود. (47)

مؤلف:

همین مضمون را کلینی در کافی روایت کرده است. (48) و حافظ ابو نعیم در کتاب نزول القرآن حدیث زیر را با حذف چند نفر از وسط از سلسله سند تا علی بن عامر نقل می کند که او از ابی الحجاف از اعمش از عطیه نقل کرده (49) که گفت:

این آیه شریفه درباره ی علی علیه السلام به رسول الله صلی الله علیه و آله نازل شد:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک …» و خدای تعالی نیز فرمود:

«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» (50).

و نقل شده است که مالکی در کتاب فصول المهمه خود گفته است:

امام ابو الحسن واحدی در کتاب خود موسوم به اسباب النزول به سند خود حدیثی را تا ابی سعید خدری رفع می کند (51) که او گفته آیه ی «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» در روز غدیر خم و درباره علی علیه السلام نازل شده است. (52)

مؤلف:

همین روایت را صاحب

فتح القدیر از ابن ابی حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر نقل کرده که آنان نیز آن را از ابی سعید خدری نقل کرده اند، در در المنثور هم همین طور نقل شده است. (53) و اما غدیر خم، «خم» (به ضم خاء نقطه دار و تشدید میم و تنوین آن) چنان که محیی الدین نووی گفته است، اسم بستانی است در سه میلی جحفه، که در کنار آن بستان، غدیر یعنی گودالی است معروف به گودال خم، یعنی گودال نزدیک به بستان خم، و در فتح القدیر نقل شده که ابن مردویه از ابن مسعود روایت کرده که گفت:

ما در عهد رسول الله صلی الله علیه و آله بسیار می خواندیم:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ان علیا مولی المؤمنین و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس». (54)

مؤلف:

آنچه از اخبار در اینجا نقل شد مختصری است از اخبار زیادی که دلالت دارد بر اینکه آیه ی «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک …» درباره ی علی علیه السلام در روز غدیر خم نازل شده است، و اما حدیث غدیر یعنی فرمایشی را که رسول الله صلی الله علیه و آله آن روز درباره ی علی علیه السلام فرمود، خود حدیثی است متواتر که هم از طرق شیعه و هم از طرق اهل سنت به بیشتر از صد طریق و از جمع کثیری از صحابه نقل شده است، از آن جمله:

نام جمعی از صحابه رسول الله صلی الله علیه و آله که حدیث غدیر را نقل کرده اند

1 براء بن عازب،

2 زید بن ارقم،

3 ابو ایوب انصاری،

4 عمر بن خطاب،

5 علی بن

ابیطالب علیه السلام،

6 سلمان فارسی،

7 ابوذر غفاری،

8 عمار بن یاسر،

9 بریده،

10 سعد بن ابی وقاص،

11 عبد الله بن عباس،

12 ابو هریره،

13 جابر بن عبد الله،

14 ابو سعید خدری،

15 انس بن مالک،

16 عمران بن حصین،

17 ابن ابی اوفی،

18 سعدانه،

19 همسر زید بن ارقم،. علاوه بر این، همه امامان اهل بیت علیه السلام بر صحت آن اجماع دارند، مخصوصا علی علیه السلام در میدان کوفه (رحبه) مردم را راجع به این حدیث سوگند داد که هر کس در غدیر خم حاضر بوده و آن را از رسول الله صلی الله علیه و آله شنیده برخیزد و شهادت دهد، جمع کثیری برخاستند و بر صحت آن و این که در روز غدیر خم به گوش خود از رسول الله صلی الله علیه و آله شنیده اند گواهی دادند و در بسیاری از این روایات دارد که رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

ایها الناس آیا مگر معتقد نبودید که من اولایم به مؤمنین از خود آنها؟

گفتند چرا، فرمود:

هر کس که من مولای اویم علی مولای اوست، کما اینکه احمد بن حنبل (55) و همچنین دیگران به طرق زیادی حدیث را این طور نقل کرده اند، و چه بسیار کتاب هائی که تنها در خصوص این یک حدیث و به دست آوردن عده طرق روایتی آن و بحث درباره ی متن آن چه به قلم علمای اهل سنت و چه به قلم علمای شیعه تالیف شده است که بقدر کفایت در آنها درباره ی حدیث شریف غدیر بحث شده است.

روایاتی دیگر از طرق عامه که شان نزول آیه شریفه را داستان هایی مختلف نقل می کنند و جوینی در کتاب السمطین به اسناد خود از ابی

هریره روایت می کند که گفت:

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

در شب معراج وقتی مرا به طرف آسمان هفتم سیر دادند از زیر عرش ندائی بگوشم آمد که می گفت:

راستی علی آیت خدا است و دوست مؤمنین، علی را به مردم معرفی کن. وقتی رسول الله صلی الله علیه و آله از معراج فرود آمد آن ندا را فراموش کرد، لذا آیه ی «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین» برای یادآوریش نازل شد. (56)

و در فتح القدیر است که ابن ابی حاتم از جابر بن عبد الله روایت می کند که گفت:

وقتی رسول الله صلی الله علیه و آله از غزوه بنی انمار بر می گشت در ذات الرقیع در محلی مشرف بر نخلستانی فرود آمد و در حالی که بر لب چاهی نشسته و پاهای مبارک را در چاه انداخته بودند مردی از بنی النجار به نام وارث به رفقای خود گفت:

من محمد را خواهم کشت، رفقایش پرسیدند چگونه؟

گفت:

به او می گویم شمشیرت را به من ده، وقتی به من داد، با همان شمشیر او را می کشم. این بگفت و نزدیک آن حضرت آمد و عرض کرد:

ای محمد شمشیر خود را به من ده تا ببویم، حضرت شمشیر خود را به وی داد، در همان لحظه دستش به لرزه در آمد و شمشیر از دستش به زمین افتاد، رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

خدا نگذاشت آنچه می خواستی انجام دهی، بعد از این واقعه خدای تعالی این آیه را فرو فرستاد: «یا ایها الرسول بلغ ما

انزل الیک …» (57).

مؤلف:

صاحب فتح القدیر بعد از نقل این خبر گفته است که ابو حبان همین روایت را در صحیح خود نقل کرده، و نیز ابن مردویه از ابی هریره نظیر این داستان را نقل کرده، و لیکن اسم آن مرد را نبرده. ابن جریر از حدیث محمد بن کعب قرظی نظیر آن را روایت کرده، و قصه غورث بن حارث هم در نقل صحیح ثابت و معروفست، این بود حکایت صاحب فتح القدیر ولی آنچه هست این است که مضمون این حدیث هرگز به آیه شریفه قابل تطبیق نیست. (58) در کتاب در المنثور و فتح القدیر و غیر آن دو از ابن مردویه و ضیاء در کتاب المختاره از ابن عباس نقل شده که او گفته:

از رسول الله صلی الله علیه و آله پرسیدند کدامیک از آیات قرآنی تو را سخت تر آمد؟

فرمود:

من در ایام موسم حج (ذی حجه) در منا بودم و مشرکین عرب و یک عده ای از مردم ناشناس و اوباش هم در آنجا گرد آمده بودند که جبرئیل این آیه را فرود آورد:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک …» حضرت فرمود:

برخاستم و نزدیک عقبه آمده و به بانگ بلند ندا در دادم: ایها الناس! کیست مرا در تبلیغ رسالتم کمک و یاری کند، و در مقابل، بهشت برای او باشد؟

ایها الناس!

بگویید «لا اله الا الله» و شهادت دهید بر اینکه من فرستاده خدایم به سوی شما تا رستگاری یافته و بهشت نصیبتان شود. این را که گفتم، هیچ مرد و زن و بچه ای نماند مگر اینکه مرا هدف سنگ و خاک قرار دادند و آب دهان برویم انداختند، و

می گفتند:

این دروغگوی بی دین است، در این میان شخصی به من گفت:

اگر راستی رسول اللهی الان جا دارد که بر این اوباش نفرین کنی، و به قهر خداوند دچارشان سازی، همانطور که نوح پیغمبر با نفرین قوم خود را هلاک ساخت. رسول الله صلی الله علیه و آله بجای نفرین عرض کرد:

بار الها قوم مرا هدایت کن که مردمی نادانند، در این میان عباس عمویش رسید و او را از دست مردم گرفته و آنان را دور کرد. (59)

مؤلف:

این روایت، روایتی است که بر آیه قابل تطبیق نیست، و آیه هم تمامیش بر این داستان تطبیق نمی شود، مگر اینکه کسی بگوید ممکن است آن روز تنها جمله «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» نازل شده بود، و ما بقی آیه وقت دیگری، این هم حرفی است که خود این روایت آن را تکذیب می کند، چون در روایت تمامی آیه نقل شده است، باز نظیر این روایت، روایتی است که بعدا می آید.

در کتاب در المنثور و فتح القدیر است که عبد بن حمید و ابن جریر و ابی حاتم و ابو الشیخ از مجاهد نقل می کند که گفته است:

وقتی آیه ی «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» نازل شد رسول الله صلی الله علیه و آله عرض کرد ای پروردگار من!

من یک نفر بیش نیستم، با این حال چکار کنم اگر همه مردم بر سرم بریزند؟! در جوابش این آیه نازل شد:

«و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» (60).

و در همین کتاب از حسن نقل می کند که گفته است:

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

خدای تعالی مرا به رسالت

خود مبعوث فرمود و من از این موضوع نگران شدم، چون میدانستم مردم مرا تکذیب خواهند کرد، خدای تعالی مرا در صورتی که کوتاهی کنم به عذاب خود تهدید فرمود، و این آیه را فرو فرستاد:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک». (61)

مؤلف:

این دو روایت از نظر اینکه در آنها قطع و ارسال هست، یعنی همه آن نقل نشده و سندش هم اسقاط شده از این جهت مانند روایت قبلی غیر قابل اعتمادند و نظیر این دو روایت در بی اعتباری و تشویش، بعضی از روایاتی است که می گوید رسول الله صلی الله علیه و آله همواره کسانی را به حفاظت و حراست خود می گماشت، تا آنکه این آیه نازل شد و حضرت نگهبانان خود را مرخص نمود، و فرمود:

خدا وعده داده مرا حفظ کند، دیگر حاجت به حراست کسی ندارم.

در تفسیر المنار است که مفسرینی که تفسیرشان به روایت است و همچنین ناقلین اخبار مانند ترمذی و ابو شیخ و حاکم و ابو نعیم و بیهقی و طبرانی همگی از چند نفر از صحابه روایت کرده اند که رسول الله صلی الله علیه و آله تا مدتی که در مکه بود و این آیه نازل نشده بود همواره کسانی را بر حراست و نگهبانی خود می گماشت، پس از آنکه این آیه نازل شد آن حضرت نگهبانان خود را مرخص نمود، و کسی که در میان نگهبانان آن حضرت از همه بیشتر اهتمام بر حراستش داشت، ابو طالب بود، و عباس هم آن جناب را حراست می کرد. (62) و نیز در تفسیر المنار است که باز از روایاتی که در این باره نقل شده

روایتی است که از جابر و ابن عباس نقل شده که رسول الله صلی الله علیه و آله همواره به وسیله اشخاصی حراست می شده، مخصوصا عمویش ابو طالب همه روزه اشخاصی را از بنی هاشم برای نگهبانیش همراهش می گمارد، تا آنکه این آیه نازل شد و رسول الله صلی الله علیه و آله به عمویش گفت:

عمو جان اینک خدای تعالی مرا از هر گزندی حفظ کرد، دیگر حاجت ندارم به اینکه اشخاصی را به حراستم بگماری. (63)

مؤلف:

این دو روایت همانطوری که می بینید دلالت دارند بر اینکه نزول آیه قبل از هجرت بوده و چون قبل از نزول آیه حراست می شده و مدتی بعد از آن، نگهبانان را ترک گفته، معلوم می شود که این آیه در اواسط مدت اقامتش در مکه نازل شده است، و نیز دلالت دارند بر اینکه رسول الله صلی الله علیه و آله مدتی تبلیغ می کرده، و از جهت اذیت و تکذیب دشمن کار بر آن جناب سخت شده، به حدی که بر جان خود ترسیده، و ناگزیر مدتی دست از تبلیغ کشیده و دو باره از طرف پروردگار مامور تبلیغ شده و خدای تعالی هم او را تهدید کرده، و هم به نگهداری و حفاظت خود او را نوید داده، و از این رو دو باره به کار سابق خود پرداخته است، این مطلبی است که از آن دو روایت استفاده می شود و لیکن جلالت قدر رسول الله صلی الله علیه و آله بیش از این است که ترک تبلیغ کند و یا بر جان خود بترسد، و این خود شاهد بر ضعف این روایات است.

و در «در المنثور» و فتح

القدیر نقل شده است که عبد بن حمید و ترمذی و ابن جریر و ابن منذر و ابن ابی حاتم و ابو الشیخ و حاکم و ابن مردویه و ابو نعیم و بیهقی نقل می کنند از دلائل از عایشه که گفت:

رسول الله صلی الله علیه و آله همواره به وسیله اشخاصی حراست می شد تا آنکه آیه ی «و الله یعصمک من الناس» نازل شد، و لذا سر از قبه بیرون آورده و فرمود:

ایها الناس!

در پی کار خود روید که خدای تعالی مرا از هر گزندی حفظ فرمود. (64)

مؤلف:

این روایت همانطوری که می بینید ظاهر است در اینکه آیه در مدینه نازل شده است.

و در تفسیر طبری از ابن عباس نقل می کند که در تفسیر آیه ی «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» گفته است:

یعنی اگر کتمان کنی یکی از آیاتی را که به تو نازل شده است، رسالت خدا را تبلیغ نکرده ای. (65)

مؤلف:

اگر مراد از این کلام یک آیه و یک حکم معینی باشد از احکامی که به آن جناب نازل شده، برای روایت وجه صحیحی خواهد بود و گرنه اگر مراد تهدید باشد نسبت به هر آیه و حکمی که فرض شود، معنای صحیحی برای روایت نمی توان یافت، زیرا سابقا گفتیم که مضمون آیه با یک چنین فرضی تطبیق ندارد.

پی نوشتها

(1) اگر ایشان تورات و انجیل و آنچه را که از ناحیه پروردگارشان به سویشان نازل شده به پا میداشتند از بالای سر و زیر پاهاشان روزی میخوردند.

(2) بگو ای اهل کتاب هیچ چیز نخواهید بود مگر آنکه تورات و انجیل را و آنچه را که پروردگارتان به سویتان نازل کرده به پا بدارید.

(3) بخوان به

نام پروردگارت، همان پروردگاری که عالم را آفرید. سوره علق آیه. 1

(4) بنابراین باید در وظایف خود استقامت بورزید و در عبادات متوجه و از کرده ها استغفار کنید، و وای بر حال مشرکین. سوره حم سجده آیه. 6

(5) سوره مدثر آیه. 1

(6) چنین نیست که بر نبی اکرم صلی الله علیه و آله در آنچه که خدا واجب فرموده حرجی باشد، خداوند درباره ی او سنتی را مقرر فرموده که درباره ی همه انبیاء همان را مقرر و اجرا نموده بود، و امر پروردگار همواره به طور قضا و قدر حتمی بوده است، همان انبیائی که پیامهای او را به مردمی که به سویشان مبعوث بودند می رساندند و از او می ترسیدند و از احدی جز خدا هراس نداشتند، و بس است خداوند برای حفظ و پاداش دادن به آنان. سوره احزاب آیه. 39

(7) از آنان نترسید، بلکه از من بترسید اگر مردمی با ایمان هستید. سوره آل عمران آیه. 175

(8) کسانی که مردم بانان گفتند:

زنهار که دشمن، خلق کثیری علیه شما جمع آوری کرده، بترسید و از روبرو شدن با ایشان بپرهیزید، لیکن همین تهدید بجای اینکه در اراده آنان خللی وارد سازد ایمانشان را بیش از پیش محکم نمود، و گفتند:

بس است برای ما خداوند، که او نیکو وکیلی است.

سوره آل عمران آیه. 173

(9) تفسیر المنار ج 6 ص 463

(10) تفسیر روح المعانی ج 6 ص 169

(11) او جن زده ایست که از همان جن الهام می گیرد.

سوره دخان آیه. 9

(12) مسلما انسانی او را تعلیم می دهد.

سوره نحل آیه. 103

(13) شاعریست که ما منتظریم او هم مانند سایر شعرا دستخوش حوادث روزگار شده خودش و نام و

نشانش از یادها برود.

سوره طور آیه. 30

(14) یا ساحر است و یا جن زده.

سوره ذاریات آیه. 52

(15) شما پیروی نمی کنید مگر مردی را که ساحران جادویش کرده اند.

سوره اسراء آیه. 47

(16) این نیست جز همان سحری که سینه به سینه به او رسیده است.

سوره مدثر آیه. 24

(17) گفتند حرفهای او همان مطالب کهنه ایست که او استنساخ کرده و در هر صبح و شام برایش می خوانند.

سوره فرقان آیه. 5

(18) بزرگانشان می گفتند بروید و صبر کنید بر خدایان خود، این حرفها (که این مرد می زند) برای رسیدن به مقاصدی است که در سر پرورانده نه بمنظور حق.

سوره ص آیه. 6

(19) مجمع البیان ج 3 ص 223

(20) مفردات راغب ص 336 337 (عصم).

(21) اینها با کید خود به تو ضرری نمی رسانند، چه خدای نگهدار تو است. قرآن و سنت را به تو نازل فرمود و شرایع و اخباری از پیغمبران گذشته به تو یاد داد که تو خود از آنها خبری نداشتی. آری فضل خداوند برتو عظیم است.

سوره نساء آیه. 113

(22)سوره بقره آیه. 13

(23) لیکن بیشتر مردم نمی فهمند.

سوره روم آیه. 30

(24) هان ای مردم!

آفریدیم شما را از نر و ماده ای و قرارتان دادیم شاخه شاخه و قبیله قبیله تا یکدیگر را بشناسید، محققاً گرامی ترین شما پارساترین افراد شما است، به راستی خداوند دانای با خبر است.

سوره حجرات آیه. 13

(25) اگر بخواهد شما را هلاک نموده ملت دیگری را به وجود می آورد، و خداوند بر این معنا قادر بوده و هست.

سوره نساء آیه. 133

(26) و کسی که کفر ورزید (بداند) که محققاً خداوند بی نیاز از همه عالمیان است.

سوره آل عمران آیه. 97

(27) محققاً خداوند هدایت نمی کند فاسقین و

تبهکاران را.

سوره منافقین آیه. 6

(28) و خداوند هدایت نمی کند قوم ستمگر را.

سوره بقره آیه. 258

(29) مکر بد و دامی که تنیده می شود جز گریبان صاحبش را نمی گیرد و جز بر او مسلط و محیط نمی شود.

سوره فاطر آیه. 43

(30) تفسیر عیاشی ج 1 ص 331 ح. 152

(31) تفسیر عیاشی ج 1 ص 332 ح. 153

(32) تفسیر عیاشی ج 1 ص 334 ح. 155

(33) بصائر الدرجات ص 515 ح. 40

(34) کافی ج 1 ص 290 ح. 6

(35) معانی الاخبار.

(36) تفسیر عیاشی ج 1 ص 233 ح. 154

(37 و 38) غایه المرام ص 80 ح. 20

(39) تفسیر البرهان ج 1 ص 490 ح. 11

(40) غایه المرام ص 80 ح. 20

(41) سائلی از خدا عذابی را درخواست کرد که بر کفار نازل شدنی بود و کسی نمی تواند از وقوع آن جلوگیری کند.

سوره معارج آیه. 1

(42) تفسیر المنار ج 6 ص 464

(43) بار الها اگر این مطلب حق و از ناحیه تو است سنگی از آسمان بر ما بباران.

سوره انفال آیه. 33

(44) تفسیر المنار ج 6 ص 464

(45) و بپرهیزید از روزی که در آن روز به سوی خدا بر می گردید.

سوره بقره آیه. 281

(46) مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنه ص 17

(47) مجمع البیان ج 10 ص 352

(48) کافی ج 8 ص 57 ح. 18

(49) غایه المرام ص 335 ح. 8

(50) امروز تکمیل کردم برای شما دین شما را و تمام نمودم بر شما نعمت خود را و از بین ادیان، اسلام را برای شما انتخاب نمودم

سوره مائده آیه. 3

(51) رفع سند عبارتست از حذف قسمتی از روات آن.

(52) الفصول المهمه ص 42

(53) الدر المنثور، ج 2، ص 298

(54) فتح القدیر،

ج 2، ص 57

(55) مسند احمد ج 5 ص 366

(56) فرائد السمطین ج 2 ص 57

(57) فتح القدیر ج 2 ص 57

(58) فتح القدیر، ج 2 ص 58

(59) در المنثور ج 2 ص 298 و فتح القدیر، ج 2 ص 57

(60) در المنثور ج 2 ص 298

(61) فتح القدیر، ج 2 ص 57

(62 و 63) تفسیر المنار ج 6 ص 473

(64) در المنثور ج 2 ص 229 و فتح القدیر ج 2 ص 57

(65) تفسیر طبری ج 6 ص 198

آیات غدیر

بررسی آیه ی «الیوم یئس …»

در اوایل سوره مائده این آیه آمده است:

الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (1).

این دو قسمت که هر دو با «الیوم » شروع می شوند، ضمن یک آیه هستند نه دو آیه، و قدر مسلم این است که هر دو هم مربوط به یک مطلب است نه دو مطلب. ترجمه این آیه را عرض می کنم بعد به شرح معنی آن از روی قرائن می پردازم.

کلمه «یوم » - یعنی روز - وقتی با «الف و لام » ذکر می شود (الف و لام عهد) گاهی به معنی آن روز است و گاهی به معنی امروز، در هر دو مورد به کار برده می شود. به معنی «آن روز» در جایی به کار می رود که قبلا یک روزی را نام برده اند بعد می گویند در آن روز. ولی اگر بگوییم فلان کس الیوم وارد شد یعنی همین امروز وارد شد. «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم » (حالا ما نمی گوییم مقصود آن روز است یا امروز، شرحش را بعد می دهیم.) در آن روز (یا امروز) کافران از دین

شما مایوس شدند «فلا تخشوهم »

*****

(1). مائده/3.

پس، از آنها دیگر بیم نداشته باشید. یعنی چه آنها از دین شما مایوس شدند؟

یعنی آنها دیگر مایوس شدند که بر دین شما پیروز و فائق شوند و آن را از میان ببرند. چون مایوس شدند دست از کار و فعالیت و آن روشی که قبلا علیه اسلام داشتند برداشتند.

از آنها دیگر بیم نداشته باشید. جمله بعد خیلی عجیب است، می فرماید:

«و اخشون » اما از من بترسید. صحبت این است که امروز از ناحیه آنها بیم نداشته باشید ولی از ناحیه من بیم داشته باشید، با توجه به اینکه بحث درباره خود دین است. بیم از آنها این بود که از ناحیه آنان به این دین آسیب برسد. می فرماید نترسید، دیگر آنها نمی توانند آسیبی برسانند «و اخشون » از من بترسید. قهرا معنایش این است که اگر آسیبی به این دین برسد، از طرف من می رسد. حال این چه مفهومی می تواند داشته باشد که بعد از این از کفار نترسید بر دین خودتان، از من بترسید، بعد عرض می کنیم که مقصود چیست.

[در ادامه آیه می فرماید:] «الیوم اکملت لکم دینکم » آن روز (یا امروز) دین شما را کامل کردم، به حد کمال رساندم «و اتممت علیکم نعمتی » و نعمت خودم را به پایان رساندم. در اینجا دو کلمه نزدیک به هم ذکر شده است:

اکمال و اتمام. این دو کلمه خیلی به هم نزدیکند:

کامل کردم یا تمام کردم.

فرق اکمال و اتمام

فرق این دو کلمه (در فارسی و بیشتر در عربی) با یکدیگر این است که «تمام » در جایی گفته می شود که یک چیزی اجزائش باید پشت سر یکدیگر بیاید، تا وقتی که هنوز همه اجزائش مرتب

نشده، می گوییم ناقص است، وقتی که آخرین جزئش هم آمد، می گوییم تمام شد. مثل یک ساختمان که می گوییم ساختمان تمام شد. یک ساختمان تا وقتی که پایه هایش را بالا آورده اند و حتی سقف آن را هم زده اند، تمام نیست. تا همه اجزائی که برای یک ساختمان لازم است - که اگر نباشد از آن ساختمان نمی شود استفاده کرد - نباشند، می گوییم این ساختمان تمام نیست. وقتی همه اجزاء بود به طوری که بتوان در آن سکنی گزید، می گوییم تمام شد. اما در مساله «کامل » این طور نیست که [شی ء غیر کامل] جزء ناقصی دارد بلکه ممکن است هیچ جزء ناقص و ناتمامی نداشته باشد ولی هنوز کامل نباشد. مثلا یک جنین در رحم مادر به حد تمام می رسد یعنی همه ساختمانش تمام می شود، بچه هم به دنیا می آید ولی هنوز انسان کاملی نیست یعنی آن رشدی را که باید بکند نکرده است. رشد کردن غیر از این است که جزء ناقصی داشته باشد. در واقع اختلاف کامل و تمام با یکدیگر اختلاف کیفی و کمی است.

قرآن از یک طرف می گوید:

«الیوم اکملت لکم دینکم »

در این روز دین شما را به حد کمال رساندم،

و از طرف دیگر می گوید:

«و اتممت علیکم نعمتی » نعمت خودم را هم به حد اتمام رساندم «و رضیت لکم الاسلام دینا» در امروز من اسلام را برای شما به عنوان یک دین پسندیدم. یعنی این اسلام، امروز آن اسلامی است که خدا می خواسته آن باشد. واضح است که مقصود این نیست که اسلام همان اسلام سابق است ولی خدا نظرش تغییر کرده! بلکه مقصود این است که چون اکنون اسلام به حد کمال و

حد تمام رسید، این همان دین مرضی الهی است. آن دینی که خدا می خواسته همین اسلام کامل شده و تمام یافته است.

مفهوم آیه بیش از این نیست. هر چه هست درباره کلمه «الیوم » است که مقصود کدام روز است؟

کدام روز است در این حد از اهمیت که قرآن می گوید در آن روز دین کمال یافت و نعمت خدایی به اتمام رسید. این باید یک روز خیلی مهمی باشد، یک حادثه خیلی فوق العاده ای باید در آن روز واقع شده باشد، و این دیگر مربوط به شیعه و سنی نیست. از عجایب قضیه این است که از ما قبل و ما بعد این آیات هم هیچ چیزی که دلالت بر آن روز بکند فهمیده نمی شود. خلاصه از قرائن لفظی خود آیه چیزی [درباره آن روز] نمی شود فهمید. یک وقت هست که قبل از آیه ای حادثه یا جریان یا مطلب خیلی مهمی را نقل کرده بعد می گوید «امروز» یعنی به مناسبت آن مطلبی که در اینجا گفتیم. در این مورد این طور نیست چون قبل از این آیه دستورات بسیار ساده ای هست راجع به اینکه گوشت چه حیوانی بر شما حلال است و گوشت چه حیوانی بر شما حرام است، حکم میته چنین است، خون بر شما حرام است، گوشت خنزیر (یعنی خوک) بر شما حرام است و … یک مرتبه می گوید:

«الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا».

این که تمام می شود دو مرتبه برمی گردد به همان سیاق اول که چه گوشتی حرام است و در صورت اضطرار مانعی ندارد:

«فمن اضطر فی

مخمصه غیر متجانف …»

یعنی این آیات به شکلی است که اگر ما آن قسمت را از وسط آن برداریم، ما قبل و ما بعد آن به همدیگر متصل می شود بدون اینکه کوچکترین خللی وارد شود کما اینکه همین مضمونی که در ما قبل و ما بعد این آیات آمده در دو سه جای دیگر قرآن تکرار شده بدون اینکه این امر در وسط قرار بگیرد، و مطلب نیز متلائم و کامل می باشد.

مقصود از «الیوم » کدام روز است؟

این است که در اینجا مفسرین اعم از شیعه و سنی در این تلاش هستند که معنی «الیوم » را به دست آورند که این «امروز» چه روزی است؟

این کار دو راه دارد. یک راه این است که ما از قرائن بفهمیم یعنی از قرینه مضمون ببینیم این مضمون به چه روزی می خورد، درباره چه روزی می شود چنین جمله ای آمده باشد؟

دیگر اینکه از تاریخ و حدیث بفهمیم که شان نزول این آیه چیست. گروهی که راه اول را انتخاب می کنند به تاریخ و سنت و حدیث - که در حدیث چه آمده است درباره اینکه این آیه چه وقت و به چه مناسبت نازل شد - کار ندارند، می گویند ما به مضمون آیه نگاه می کنیم. در نتیجه گفته اند که این آیه مربوط به زمان بعثت است، پس «الیوم » یعنی «آن روز» نه «امروز».

این را هم برایتان عرض بکنم که این آیات در اوائل سوره مائده است که سوره پنجم قرآن می باشد و با آیه یا ایها الذین امنوا اوفوا بالعقود شروع می شود، و سوره مائده به اتفاق جمیع مفسرین آخرین سوره ای است که بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شده است یعنی

سوره ای است مدنی. حتی از سوره اذا جاء نصر الله و الفتح هم دیرتر نازل شده است. البته یکی دو تا آیه را گفته اند که بعد از این سوره نازل شده که در سوره های دیگر قرار داده شده است ولی سوره ای بعد از این سوره نازل نشده است. این سوره جزء آخرین آیاتی است که بر پیغمبر نازل شده است.

نظریات مختلف درباره «الیوم »

(1). روز بعثت

گفتیم بعضی گفته اند که مقصود از «الیوم » «آن روز» است نه «امروز». می گوییم روی چه قرینه ای؟

می گویند وقتی می گوید «الیوم » و یک روزی را آنچنان توصیف می کند که در این روز من اسلام را برای شما به عنوان یک دین پسندیدم، قاعدتا این روز باید همان روز بعثت پیغمبر باشد. جواب داده اند که شما این سخن را به قرینه رضیت لکم الاسلام دینا می گویید. این درست است در صورتی که جملات قبلش نبود زیرا صحبت این است که من امروز دین را به پایان رساندم و نعمت را به حد اتمام رساندم، [و حال آنکه] روز بعثت روز شروع این نعمت بوده است. «رضیت لکم الاسلام دینا» نیز به این عنوان است که حالا که اسلام کامل شد و نعمت اسلام تمام شد من این [دین] را به عنوان آن اسلامی که می خواهم، برای شما پسندیدم.

پس «الیوم » نمی تواند روز بعثت باشد.

2. روز فتح مکه

از روز بعثت که بگذریم، روز دیگری که احتمال داده اند (1)، روز فتح مکه است.

گفته اند یک روز دیگر هم در تاریخ اسلام روز خیلی مهمی است (راست هم می گویند روز خیلی مهمی است) و آن، روز فتح مکه است که آیه نازل شد:

انا فتحنا لک فتحا مبینا لیغفر لک الله ما

تقدم من ذنبک و ما تاخر (2).

مکه در جزیره العرب از نظر روحی وضع و موقعیت عجیبی داشت. بعد از عام الفیل و داستان اصحاب فیل که حمله کردند به مکه و به آن وضع عجیب شکست خوردند، تمام مردم جزیره العرب یک اعتقاد عظیمی به کعبه به عنوان مَعبَد بزرگ پیدا کرده بودند. غرور قریش هم از همانجا بود. قریش این [قضیه] را به حساب خودشان گذاشتند و گفتند بله این کعبه است که چنین احترامی دارد که لشکری با آن قدرت می آید و آنچنان دچار بلای آسمانی می شود که کسی از ایشان باقی نمی ماند. ببینید ما چقدر مهم هستیم! از آن پس قریش عجیب غرور پیدا کردند و در مردم جزیره العرب نیز یک نوع اطاعت و فرمانبرداری از ایشان پدید آمده بود. بازار مکه رواج بسیار یافت. آنها هر تحکمی که دلشان می خواست، به مردم می کردند. مردم هم روی همین جنبه روانی و اعتقادی که به کعبه پیدا کرده بودند، اطاعت می کردند.

*****

(1). اینها هیچ قرینه ای ندارد، فقط احتمال است. چون گفته اند، ما هم نقل می کنیم. 2. فتح/1 و 2.

از آن هنگام مردم اعتقاد پیدا کردند که محال است کسی بر کعبه قدرت پیدا کند و مسلط شود. پیغمبر اکرم مکه را فتح کرد بدون خونریزی، بدون هیچ ناراحتی و بدون اینکه کوچکترین آسیبی به کسی برسد. شاید پیغمبر اکرم که این همه عنایت داشت به اینکه مکه را بدون خونریزی فتح کند، غیر از مساله حرمت کعبه که می خواست محفوظ بماند، این مساله را نیز در نظر داشت. اگر در جای دیگر می جنگیدند، چنانچه صد مسلمان هم کشته می شدند، کسی به حساب

چیزی نمی گذاشت، ولی اگر در فتح مکه به مسلمانها آسیبی می رسید، می گفتند ببینید! همان کاری که بر سر اصحاب فیل آمد، بر سر اصحاب محمد آمد. پیغمبر اکرم مکه را آنچنان فتح کرد که خون هم از دماغ کسی نیامد، نه از مسلمین و نه از کفار. فقط خالد بن ولید روی کینه های خودش، در گوشه ای از مکه که عده ای مقاومت می کردند، دو سه نفر از آنها را کشت.

بعد که این خبر به پیغمبر اکرم رسید عجیب آنها را تهدید کرد که چرا چنین کاری کردید؟! و تبری جست: خدایا من از تو تبری می جویم از کاری که این مرد کرد و من هرگز به این کار راضی نبودم.

این بود که فتح مکه از نظر روانی اثر فوق العاده ای در مردم جزیره العرب گذاشت.

گفتند معلوم می شود که وضع دیگری است. محمد صلی الله علیه و آله آمد مکه را تصرف کرد و هیچ آسیبی هم به او نرسید. بعد از این بود که دیگر مردم جزیره العرب تسلیم می شدند، هی آمدند و اسلام اختیار کردند. آیه قرآن می فرماید:

لا یستوی منکم من انفق من قبل الفتح و قاتل اولئک اعظم درجه من الذین انفقوا من بعد و قاتلوا (1) در نزد خدا مردمی که قبل از فتح مکه برای اسلام فداکاری جانی یا مالی کردند، با آنها که بعد از فتح مکه چنین کردند برابر نیستند، چون قبل از فتح مکه هنوز مسلمین در اقلیت بودند [و این اعمال آنها] روی ایمان کامل بود ولی بعد از فتح مکه مردم خود به خود می آمدند [و اسلام اختیار می کردند]. ایمان بعد از فتح مکه ارزش ایمان قبل

از فتح مکه را نداشت.

پس در اینکه روز فتح مکه روز پیروزی عظیمی برای اسلام است هیچ بحثی نیست و ما هم بحثی نداریم.

گفتیم برخی گفته اند شاید مقصود از روزی که قرآن این همه به آن اهمیت می دهد

*****

(1). حدید/10.

الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی روز بزرگ فتح مکه باشد. (همان طور که عرض کردم دلیلی در لفظ یا در تاریخ برای اثبات این سخن نیست.) این سخن هم گذشته از اینکه هیچ قرینه و تاریخی آن را تایید نمی کند، صدر آیه نیز آن را تایید نمی کند چون آیه می گوید:

اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی نعمت خودم را به پایان رساندم، یعنی چیزی باقی نمانده که نگفته باشم، همه چیز را گفتم، و حال آنکه ما می دانیم بسیاری از دستورات اسلام بعد از فتح مکه نازل شده است. این با اتممت علیکم نعمتی نمی سازد. وقتی می گوید من این ساختمان را به پایان رساندم، مسلما منظور ساختمان نیمه تمام نیست. بسیاری از آیات و از جمله همه سوره مائده که اتفاقا مفصل و زیاد است و دستور هم زیاد دارد، بعد از فتح مکه نازل شده. چطور می تواند این آیه که جزء سوره مائده است مربوط به فتح مکه باشد که در سال هشتم هجری بوده در حالی که سوره مائده در اواخر سال دهم هجری نازل شده است. اگر هم بگوییم تنها این آیه [در فتح مکه] نازل شده، باز با اتمام نعمت جور در نمی آید.

در اینکه منظور از «الیوم » در این آیه روز فتح مکه باشد، ایراد دیگری نیز هست و آن

اینکه آیه می گوید:

الیوم یئس الذین کفروا من دینکم

امروز کافران از دین شما مایوس شدند یعنی از تسلط بر دین شما مایوس شدند.

آیا در روز فتح مکه این طور شد؟

درست است که این فتح اثر عظیم داشت ولی آیا آن روز روزی بود که دیگر کافران به کلی از اینکه این دین از بین برود مایوس شدند؟ نه.

3. روز قرائت سوره برائت به وسیله امیرالمؤمنین در منی

روز دیگری را نیز روز مهمی شمرده اند (که مهمتر بوده است) و گفته اند احتمالا مقصود آن روز است یعنی روز قرائت سوره برائت به وسیله امیرالمؤمنین در منی در سال نهم هجری. فتح مکه یک فتح نظامی بود و به موجب آن، قدرت نظامی و حتی قدرت معنوی اسلام عجیب تثبیت شد ولی هنوز پیغمبر با کفار با شرایط صلح زندگی می کرد، قرار داد صلح بسته بود و لهذا آنها هم حق داشتند در خانه کعبه طواف کنند و در مکه باشند و نیز حق داشتند که در حج شرکت کنند. یک سال هم [مراسم حج] به همین صورت بود:

مسلمین شرکت می کردند، آنها هم شرکت می کردند.

مسلمین مراسمشان را مطابق اسلام انجام می دادند، آنها هم مطابق رسوم خودشان انجام می دادند. در سال نهم هجری سوره برائت نازل شد. بعد که این سوره نازل شد قرار شد که امیرالمؤمنین برود این سوره را در منی در مجمع عمومی بخواند که از این پس دیگر مشرکین حق ندارند در مراسم حج شرکت کنند و این مراسم خاص مسلمین است و بس.

داستان معروف است که حضرت رسول اول ابوبکر را فرستادند به عنوان امیر الحاج. او رفت ولی هنوز بین راه بود که آیه

نازل شد. اینکه ابوبکر سوره برائت را هم با خود برد یا از اول سوره برائت نبود و او فقط برای اماره الحاج رفته بود، مورد اختلاف مفسرین است ولی به هر حال این، مورد اتفاق شیعه و سنی است و آن را جزء فضائل امیرالمؤمنین می شمارند که پیغمبر اکرم امیرالمؤمنین را با مرکب مخصوص خودش فرستاد و به او فرمود برو که بر من وحی نازل شده است که این سوره را بر مردم نباید بخواند مگر تو یا کسی که از توست. امیرالمؤمنین رفت و در بین راه به ابوبکر رسید. داستان را این طور نقل کرده اند که ابوبکر در خیمه ای بود. شتر مخصوص پیغمبر نعره ای کشید. او این صدا را می شناخت.

گفت این صدای شتر پیغمبر است، چرا این شتر اینجاست؟

ناگاه دید علی علیه السلام آمده است. خیلی ناراحت شد. فهمید خبر مهمی است.

گفت:

آیا خبری شده؟

فرمود:

پیغمبر مرا مامور کرده که سوره برائت را بر مردم بخوانم.

گفت:

آیا چیزی علیه من هم نازل شده یا نه؟

فرمود:

نه.

در اینجا اختلاف است:

سُنّیها می گویند علی رفت و سوره برائت را قرائت کرد و ابوبکر به سفر ادامه داد و این یک پست از او گرفته شد. ولی عقیده شیعه و بسیاری از اهل تسنن همان طور که در تفسیر المیزان نقل شده این است که ابوبکر از آنجا برگشت و تا به پیغمبر اکرم رسید گفت:

یا رسول الله!

آیا چیزی علیه من در این سوره نازل شده است؟

فرمود:

نه.

روز اعلام سوره برائت هم برای مسلمین روز فوق العاده ای بود. در آن روز اعلام شد که از امروز دیگر کفار حق ندارند در مراسم حج شرکت کنند و محیط حرم اختصاص به مسلمین دارد،

و مشرکین فهمیدند که دیگر نمی توانند به وضع شرک زندگی کنند، اسلام شرک را تحمل نمی کند، همزیستی با ادیان مثل یهودیت، نصرانیت و مجوسیت را می پذیرد ولی همزیستی با شرک را نمی پذیرد.

گفته اند شاید مقصود از «الیوم » این روز باشد.

در پاسخ گفته اند که این مطلب بااتممت علیکم نعمتی (نعمت را به پایان رساندم، ساختمان را تمام کردم) جور در نمی آید چون بسیاری از دستورات بعد از آن روز رسیده است. این روز حتما باید از روزهای آخر عمر پیغمبر باشد که دیگر بعد از آن دستور جدیدی نرسیده باشد. (1) این هایی که گفته اند مقصود از «الیوم » فلان روز است، هیچ دلیلی ندارند یعنی گذشته از این که تاریخ تایید نمی کند، قرائن هم تایید نمی کند.

بیان شیعه

1. از جنبه تاریخی

شیعه در اینجا یک بیانی دارد که مدعی است هم مضمون آیات، آن را تایید می کند و هم تاریخ.

پس مطلب در دو قسمت باید بحث شود، یکی اینکه مضمون آیات تایید می کند و دیگر اینکه تاریخ تایید می کند.

اگر بخواهم قسمت دوم را بحث کنم یک مساله تاریخی خیلی مفصلی است.

اغلب کتاب هایی که در این مورد نوشته اند بیشتر روی این جهت تکیه کرده اند که از جنبه تاریخی و از جنبه حدیثی ثابت کنند که آیه الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا در غدیر خم نازل شده است. کتاب الغدیر همین مطلب را ثابت می کند.

گذشته از کتب حدیث، در مورد مورخین هم همین طور است. قدیمی ترین کتاب تاریخی اسلام از کتابهای تاریخ عمومی اسلامی و از معتبرترین کتابهای تاریخ اسلامی که شیعه و

سنی آن را معتبر می شمارند کتاب تاریخ یعقوبی است. مرحوم دکتر آیتی هر دو جلد این کتاب را ترجمه کرده اند. کتاب بسیار متقنی است و در اوایل قرن سوم هجری نوشته

*****

(1). کتاب خلافت و ولایت که اخیرا حسینیه ارشاد منتشر کرده و قسمتهای اولش سخنرانی های آقای محمد تقی شریعتی است که در چهار سال پیش در حسینیه ایراد کردند و با استفاده از سوره مائده بحث کردند، همین قسمت هایی را که الآن من بحث می کنم دارد ولی چون ممکن است احتیاج به بحث بیشتری داشته باشد، شاید بیانات امروز من اندکی توضیح آن بحثها هم باشد یا آن هایی که در آن کتاب می خوانید توضیح عرایض من هم هست. این دو همدیگر را توضیح می دهند.

شده است. ظاهرا بعد از زمان مامون و حدود زمان متوکل نوشته شده.

این کتاب که فقط کتاب تاریخی است و حدیثی نیست، از آن کتاب هایی است که داستان غدیر خم را نوشته است. کتابهای دیگری - که آنها را هم اهل تسنن نوشته اند - نیز حادثه غدیر خم را ذکر کرده اند.

هنگامی که به غدیر خم که نزدیک جحفه (2) است رسیدند، قافله را متوقف و اعلام کردند که می خواهم درباره موضوعی با مردم صحبت کنم.

(این آیه ها نیز در آنجا نازل شد.) بعد دستور داد که منبری برایش درست کنند. از جهاز شتر و چیزهای دیگر مرکز مرتفعی ساختند.

حضرت رفت بالای آن و مفصل صحبت کرد:

«الست اولی بکم من انفسکم؟

قالوا:

بلی ».

آنگاه فرمود:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه ».

بعد از این بود که این آیه نازل شد:

الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی.

اگر بخواهیم از

جنبه تاریخی بحث کنیم، باید یک یک کتاب هایی از شیعه و سنی و مخصوصا از اهل تسنن را که این حادثه را نقل کرده اند بیاوریم و بررسی کنیم. اینها را در کتاب هایی مثل الغدیر یا ترجمه های آن نوشته اند. کتابی را چند سال پیش در مشهد

*****

(1). حجه الوداع در سال آخر عمر حضرت رسول دو ماه مانده به وفات ایشان رخ داده است. وفات حضرت رسول در بیست و هشتم صفر یا به قول سنیها در دوازدهم ربیع الاول اتفاق افتاده. در هجدهم ذی الحجه به غدیر خم رسیده اند. مطابق آنچه که شیعه می گوید حادثه غدیر خم دو ماه و ده روز قبل از وفات حضرت روی داده و مطابق آنچه که سنیها می گویند این حادثه دو ماه و بیست و چهار روز قبل از رحلت حضرت رسول اتفاق افتاده است.

(2). شاید بعضی از شما به جحفه رفته باشید. من به جحفه رفته ام در سفر دوممان که مدینه مان به تاخیر افتاد و بعد از حج رفتیم به جده. در فتواها اختلافی هست که آیا از جده می شود محرم شد یا نمی شود. اختلاف هم در واقع اختلاف فتوایی نیست، باید گفت اختلاف نظر جغرافیایی است، چون از یکی از نقاطی که محاذی با یکی از میقاتها باشد می توان محرم شد. یک آدم جغرافیدانی که جغرافیای عربستان را خوب بداند شاید دقیقا بتواند تعیین کند که آیا جده محاذی با یکی از میقاتها هست یا نیست؟

ما خودمان اول عمل نکردیم ولی بعد که در مدینه و مکه نقشه های عربستان را پیدا کردیم، به نظرمان آمد که جده محاذی با بعضی از میقاتها هست اگر آن نقشه ها درست باشد. کسانی

که از جده به سوی مکه حرکت می کنند چون می خواهند احتیاط کنند که از یکی از میقاتهای واقعی محرم شوند، از جده می آیند به جحفه، و جحفه از راه مدینه نزدیک رابغ است. جحفه میقات اهل شام است یعنی وقتی افراد از راه شام که شمال غربی [مکه] می شود می آمدند، پس از پیمودن اندکی از راه به جحفه می رسیدند. پیغمبر اکرم آنجا را میقات قرار دادند برای مردمی که از آن راه می آیند. غدیر خم نزدیک جحفه است و محلی بوده که مسلمین در بازگشت از مکه وقتی به آن نقطه می رسیدند متفرق می شدند، اهل مدینه به مدینه می رفتند و دیگران نیز به شهرهای خود.ر

---

همین جوانان «کانون نشر حقایق » منتشر کردند که تقریبا زبده و خلاصه ای است در مساله غدیر. برای مثل آقایان شاید خواندن آن کتاب مفید باشد.

استدلال شیعیان یکی از جنبه تاریخی است که می گویند وقتی ما می بینیم در لفظ آیه الیوم یئس الذین کفروا من دینکم این مطلب نیست که «امروز» کدام روز است، به تاریخ و شان نزول ها مراجعه می کنیم. در نتیجه می بینیم [روایات] نه یکی، نه دو تا و نه ده تا بلکه به طور متواتر می گوید این آیه در روز غدیر خم نازل شد که پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را به جانشینی خودش نصب کرد.

2. از جنبه قرائن موجود در آیه

ولی ما می خواهیم ببینیم آیا قرائنی که در خود آیه هست نیز همین را که تاریخ تایید می کند، تایید می نماید یا نه؟

آیه این است:

الیوم یئس الذین کفروا من دینکم امروز (یا بگوییم آن روز) کافران از دین شما مایوس شدند. این را ما ضمیمه می کنیم

به یک سلسله آیات دیگری در قرآن که مسلمین را تحذیر می کند، می ترساند و می گوید کافران دائما نقشه می کشند و دوست دارند که شما را از دینتان برگردانند و علیه دینتان اقدامات می کنند. هم راجع به اهل کتاب دارد و هم راجع به غیر اهل کتاب:

ود کثیر من اهل الکتاب لو یردونکم من بعد ایمانکم کفارا حسدا من عند انفسهم (بقره/109).

پس، از یک طرف ما می بینیم که [خداوند] در آیاتی از قرآن گوشزد می کند که کفار طمع بسته اند به از بین بردن دین شما، و از طرف دیگر می بینیم در آن آیه می گوید ولی امروز دیگر مایوس شدند، از امروز دیگر فعالیت کافران علیه دین شما به پایان رسید «فلا تخشوهم » دیگر از ناحیه آنها بیمی نداشته باشید «و اخشون » از من بترسید. بعد از این از اینکه دینتان از بین برود یا ضعیف شود و هر چه که بر سرتان بیاید، باید از من بترسید. «از من بترسید» یعنی چه؟

مگر خدا دشمن دین خودش است؟

نه، این آیه همان مطلبی را می گوید که در آیات زیادی از قرآن به صورت یک اصل اساسی هست راجع به نعمت هایی که خداوند بر بنده اش تمام می کند. می فرماید:

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی …

یا: «ذلک بان الله لم یک مغیرا نعمه انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم » (2). مضمون این است:

خداوند هر نعمتی را که بر قومی ارزانی بدارد، آن نعمت را از آنها نمی گیرد مگر وقتی که آن مردم خودشان را از قابلیت بیندازند، یعنی مگر اینکه آن مردم خودشان به دست خودشان بخواهند آن نعمت را زایل کنند. این مطلب اساسا یک اصل اساسی در

قرآن مجید است.

محکمات و متشابهات

به مناسبت این آیه لازم است مطلبی را که در خیلی موارد به کار می آید عرض بکنم.

آیات قرآن بعضی، بعضی دیگر را تفسیر می کنند (القران یفسر بعضه بعضا). قرآن کتاب مبین است، آشکار و آشکار کننده است. خود قرآن می گوید آیات من دو گونه است:

محکمات و متشابهات.

آیات محکمات را آیات مادر می نامد که تعبیر عجیبی است:

«هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات » (3). آیه متشابه آیه ای است که مفهومی دارد که آن را چند جور می شود پیاده کرد. آیه محکمه را فقط یک جور می توان پیاده کرد. قرآن که آیات محکمات را آیات مادر می نامد یعنی آیات متشابه را با کمک آیات محکمه می شود پیاده کرد. اگر آیه ای از قرآن را چند گونه بشود پیاده کرد، ما حق نداریم آن را پیاده کنیم مگر اینکه رجوع کنیم به سایر آیات قرآن که با توجه به آنها خواهیم دانست که چگونه باید آن را پیدا کرد. معنی آیه متشابه این نیست که مجمل است یا لغتی در آن است که معنایش را نمی دانیم، بلکه آیه متشابه یعنی آیه ای که می شود آن را به چند گونه شبیه یکدیگر توجیه کرد.

مثلا در قرآن آیاتی است راجع به مشیت مطلقه الهی که همه چیز به مشیت الهی است. استثنا نمی کند. از جمله این آیه است که به همین معنا متشابه است:

«قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر (4).

*****

(1). رعد/11.

2. انفال/53.

3. آل عمران/7.

4. آل عمران/26.

دیگر تاکیدی از این بالاتر

نمی شود:

مالک اساسی همه ملکها و قدرتها تو هستی و به هر که ملک بدهی تو می دهی و از هر که منتزع بکنی تو می کنی و به هر که عزت بدهی تو می دهی، از هر که عزت بگیری و ذلت بدهی تو می دهی، خیر منحصرا در دست توست و تو بر همه چیز توانا هستی.

این آیه از این نظر متشابه است که آن را چند گونه می شود پیاده کرد. همین قدر می گوید که همه چیز به مشیت الهی است، و این، دو جور ممکن است باشد، یکی اینکه در مشیت الهی هیچ چیزی شرط هیچ چیز نیست، کما اینکه بعضی همین طور نتیجه گیری غلط کرده و گفته اند بنابراین ممکن است تمام شرایطی که ما آنها را شرایط عزت می نامیم پیدا بشود ولی به دنبال آن به جای عزت ذلت بیاید، و ممکن است تمام شرایطی که ما آنها را شرایط ذلت می نامیم حاصل شود اما پشت سر آن عزت بیاید! در سعادت دنیا و سعادت آخرت هیچ چیزی شرط هیچ چیز نیست چون همه چیز به مشیت الهی است! در نتیجه ممکن است یک قومی یا یک فردی در دنیا به سعادت کامل نائل بشود بدون هیچ مقدمه ای، یا به بدبختی کامل برسد بدون هیچ مقدمه ای، و یا در آخرت یک قومی به اعلی علیین برده شوند بدون هیچ شرط و مقدمه ای و قوم دیگری در قعر سجین فرو بروند بدون هیچ مقدمه ای.

متاسفانه بعضی از مسلمین که به آنها اشاعره می گویند همین استفاده را از این آیه کرده و گفته اند هیچ مانعی ندارد که پیغمبر خدا برود به جهنم و ابو جهل برود به بهشت

چون خدا گفته همه چیز به مشیت الهی است! ولی این یک نوع پیاده کردن غلط است. آیه فقط می گوید همه چیز به مشیت الهی است اما کیفیت جریان مشیت را بیان نکرده و نگفته است که مشیت الهی که سعادت و شقاوت و عزت و ذلت به مشیت اوست، چگونه کار می کند.

پس این آیه را چند گونه می توان پیاده کرد. ولی وقتی ما به آیات دیگر قرآن مراجعه می کنیم، آنها آیات مادر می شوند و این آیه را تفسیر می کنند. مثلا این آیه در کمال صراحت می گوید:

«ذلک بان الله لم یک مغیرا نعمه انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم » (1).

یا آیه دیگر که از یک نظر اعم است می گوید:

«ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » (2).

*****

(1). انفال/53. 2. رعد/11.

این دو آیه هر کدام چیزی دارد که دیگری ندارد. آیه دوم می گوید:

خدا آنچه را که بر قومی هست از آنها نمی گیرد مگر آنچه را که در ایشان هست، خودشان از خودشان بگیرند. این آیه اعم است، یعنی خداوند نعمتی را که قومی دارند از آنها نمی گیرد و تبدیل به نقمت نمی کند مگر خودشان را عوض کرده باشند، نقمتی را هم که قومی دارند از آنها نمی گیرد باز مگر خودشان را عوض کرده باشند. ولی آیه اول فقط در مورد نعمتهاست و به نقمتها کار ندارد اما با یک نکته اضافی و آن اینکه می فرماید:

«ذلک بان الله لم یک مغیرا» این بدان موجب است که خدا چنین نبوده است. (قرآن می گوید:

«ما کان الله » خدا چنین نبوده است، یعنی خدایی خدا ایجاب نمی کند.) بر ضد خدایی خداست که نعمتی را … از قومی سلب

کند. اینکه مشیت خداوند … و گزاف جریان پیدا کند و هیچ چیزی را شرط هیچ چیز قرار ندهد، بر خلاف حکمت و کمال ذات و خدایی اوست.

پس این آیات، آیات مادرند نسبت به آن آیه. آیه هایی که راجع به مشیت است همین قدر می گوید که همه چیز به مشیت خداست. این آیه می گوید ولی مشیت خدا اینچنین در عالم جریان دارد، اینچنین قانونی دارد.

پس در قرآن این مطلب یک اصل اساسی بسیار متینی است و در آیات زیادی تکرار شده است که اگر شکر نعمت مرا بجای آورید یعنی اگر از نعمت من درست استفاده کنید آن را ابقا می کنم و اگر با نعمت من بازی کنید، کفران نعمت کنید، آن را از شما سلب می کنم.

پس معنی «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون » این است که دیگر کافرها، بیرون جامعه اسلامی [از اینکه دین شما از بین برود] مایوسند، از ناحیه آنها دیگر خطری برای عالم اسلامی نیست، از من بترسید، یعنی از خودتان بترسید.

ای جماعت مسلمین!

بعد از این اگر خطری باشد آن است که خودتان با نعمت اسلام بد عمل کنید، کفران نعمت کنید، آن استفاده ای را که باید ببرید نبرید، در نتیجه قانون من در مورد شما اجرا شود:

«ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم ».

از این روز دیگر خطری از خارج، جامعه اسلامی را تهدید نمی کند، خطر از داخل تهدید می کند.

تفسیر آیه اکمال دین

غدیر در قرآن

آیه تبلیغ و حدیث غدیر:

مجموعه آثار جلد 4 صفحه 888 استاد شهید مرتضی مطهری (ره)

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس»

(مائده 66)

ای

پیامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده بود برسان، و اگر این ابلاغ را انجام ندهی، رسالت خود را به طور کامل ابلاغ نکرده ای؛ و خداوند تو را از مردم بدخواه حفظ می کند.

همه مفسران شیعه معتقدند آیه فوق در غدیر خم درباره نصب علی علیه السلام نازل شده است و حدود 360 تن از دانشمندان اهل سنت نیز این مطلب را پذیرفته اند. نامهای برخی از مفسران و مآخذ و مدارک اهل سنت چنین است:

1 واحدی در کتاب اسباب النزول ص 150 می گوید:

ان آیه (یا ایها الرسول …) نزلت فی یوم غدیر فی علی بن ابیطالب.

2 سیوطی در کتاب الدرالمنثور ج 2، ص 298 می نویسد:

ان آیه (یا ایها الرسول …) نزلت فی یوم غدیر فی علی بن ابیطالب.

3 فخر رازی در تفسیر خود، ج 3، ص … 636 می نویسد:

مفسران 10 وجه و سبب برای نزول این آیه بیان کرده اند. سپس در ادامه می گوید:

«العاشر نزلت هذه الایه فی فضل علی بن ابی طالب، و لما نزلت هذه الایه، اخذ بیده و قال: «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. فلقیه عمر فقال هنیئا لک یابن ابی طالب، اصبحت مولای و مولا کل مومن و مومنه.»

آنگاه که این آیه نازل شد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دست حضرت علی علیه السلام را گرفت و فرمود:

هرکه من مولا و سرپرست و حاکم او هستم، علی هم مولای اوست.

خداوندا!

دوست بدار هرکه علی را دوست دارد و دشمن بدار هرکه او را دشمن دارد.

سپس عمر با حضرت علی علیه السلام ملاقات کرد و بعد از تبریک، گفت:

تو مولای من و مولای مرد و زن

مومن هستی.

4 نیشابوری در تفسیرش ج 6، ص 194 می نویسد:

«ان هذه الایه نزلت فی فضل علی بن ابی طالب یوم غدیر خم.»

5 قندوزی در ینابیع الموده ص 120

6 آلوسی فی تفسیره، ج 6، ص 176

7 المنار، ج 6، ص 463

8 تاریخ بغداد، ج 8، ص 290

9 تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 32

10 شبلنجی در نور الابصار، ص 75

11 مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 281

12 نسائی در خصائص، ص 22

13 عقدالفرید، جزء 3، ص 38

14 سیوطی در تاریخ خلفاء، ص 65

15 اسعاف الراغبین، ص 151

16 مصابیح السنه، ج 2، ص 220

17 حلیه الاولیاء، جزء 4، ص 23

18 نثر اللیالی، ص 166

19 تاریخ بغدادی، خطیب نیشابوری، جزء 7، ص 377

20 واحدی در اسباب النزول، ص 150

21 فخرالدین رازی در تفسیر مفاتیح الغیب، ج 12، ص 50

22 تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 93

23 ترمذی، در صحیح خود، ج 2، ص 297

24 سیوطی در الدرالمنثور، ج 2، ص …

25 ابن کثیر در بدایه و النهایه، ج. 5

آیه اکمال دین و حدیث غدیر

«الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»

(مائده، 3)

در مآخذ اهل سنت آیه فوق با غدیر ارتباط داده شده است. که به بعضی از آنها اشاره می شود:

1 خطیب النیشابوری در تاریخ بغدادی، ج 8، ص 290 می نویسد:

«… فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لک یابن ابی طالب اصبحت مولای و مولا کل مسلم فانزل الله «الیوم اکملت لکم دینکم»

2 درالمنثور در ذیل آیه

«لما نصب رسول الله (صلی الله علیه و آله) علیا (علیه السلام) یوم غدیر خم فنادی له بالولایه هبط جبرئیل بهذه الایه «الیوم

اکملت …»»

3 در فرائد السمطین، باب 12 چنین می خوانیم:

«… ثم لم یتفرقوا حتی نزلت هذه الایه «الیوم اکملت»

فقال رسول الله صلی الله علیه و آله الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمه و رضاء الرب ه برسالتی و الولایه «لعلی (ع)» من بعدی ثم قال «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»

روز غده یر پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را به سوی حضرت علی علیه السلام فراخواند و دست حضرت را بلند کرد، به طوری که زیر بغل حضرت پیدا شد. هنوز مردم متفرق نشده بودند که آیه ی «الیوم اکملت …» نازل شد.

سپس حضرت فرمود:

پروردگارا، دوست بدار کسی را که علی را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که علی را دشمن دارد و یاری کن هر که علی را یاری کند و …

4 شأن نزول آیه فوق و داستانهای مربوط به غدیر در مناقب خوارزمی، ص 80؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 32؛ شبلنجی در نورالابصار، ص 75، فصول المهمه ابن صباغ نیز ذکر شده است.

آیه تبلیغ و آیه اکمال دین و حدیث غدیر

پیامبر اسلام، در سال آخر عمر با بیش از صد هزار تن حجهالوداع را به جای آورد و در برگشت در سرزمین «خم» که جایگاه گودالهای آب بود، فرمان ایست داد. پیش افتاده ها توقف کردند و عقب ماندگان رسیدند. از سنگ و جهاز شترها منبری ساختند و پیامبر بر روی منبر در برابر جمعیت صد هزار نفری و در گرمای سوزان غدیر، خطبه ای ایراد کرد. سپس کمربند حضرت علی را گرفت و فرمود:

«من کنت مولاه فعلی (فهذا علی) مولاه اللهم وال

من والاه …»

سپس مردم، از جمله عمر، با حضرت بیعت کردند و صدای «بخ بخ» بلند شد.

تذکر

1 اگر چنانکه اهل سنت می گویند مولا به معنی دوستی بود؛ چرا در این جریان و با این مقدمات و در برابر صدها هزار نفر بیان شد. در مدینه نیز می توانست بفرماید:

هر که من دوست او هستم، علی هم دوست اوست.

2 زمان و مکان ابلاغ این امر بسیار پر معناست. این خبر مهم در آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله آنهم در سفر حج، و منطقه گرم و سوزان و چهار راهی که مسافران تقسیم می شدند و به مدینه، حلب، شام و یمن می رفتند بیان شد، جایی که هر حاجی خود یک خبرنگار و گزارشگر بود. انتصاب ولایت حضرت علی علیه السلام را به عنوان یک خبر نو به منطقه خود می رساند.

3 قضیه غدیر چنان مهم است که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله کوتاهی می کرد و خبر را به مردم نمی رساند، «فما بلغت رسالته» رسالت و 23 سال تبلیغ حضرت نا تمام و ناقص می ماند.

4 قضیه غدیر آنقدر مهم است که باید از نظر زمانی در آخر عمر، آنهم در سفر حج و آخرین سفر حج در برابر بیش از 100000 نفر بیان شود.

5 پیامبر صلی الله علیه و آله 23 سال قبل به تن هایی علیه شرک و کفر و نفاق و آداب و رسوم باطل جزیره العرب قیام کرد و نترسید. در مقابل دشمنانی که حدود 70 جنگ بر اسلام و مسلمین تحمیل کردند، نترسید. در احد که مسلمانان شکست خوردند، نترسید. در بت شکنی ها و فتح مکه و … نترسید. توحید و معاد

و آیات دفاع و عبادت و … را آورد، نترسید. خلاصه در تمامی صحنه ها از هیچ حادثه ای نترسید؛ ولی از ابلاغ روز غدیر وحشت داشت و می ترسید، بدین سبب، خداوند متعال دلداری اش می دهد که «والله یعصمک من الناس»

6 داستان غدیر آن قدر مهم است که تکمیل 23 سال زحمت پیامبر به این حادثه وابسته است و منهای غدیر دین ناقص و نا تمام خواهد بود.

7 اگر هدایت انسانها در سایه دین است و این خود از بزرگترین نعمتهاست، تمامیت این نعمت به جریان روز غدیر وابسته است. که منهای روز غدیر و نصب ولایت حضرت علی علیه السلام نعمت هدایت نا تمام خواهد ماند و کار نا تمام هم نتیجه کاملی نخواهد داشت. زیرا نتیجه کامل یک عمل، به تمامیت و تکمیل آن عمل وابسته است و گرنه کار ناقص و بی نتیجه خواهد بود؛ یا نتیجه ناقص می دهد.

8 دینی می تواند اسلام تلقی شود که مورد رضایت خدا قرار گیرد. در روز غدیر، با نصب امامت و سیاست اسلام، خداوند راضی می شود که اسلام دین جهانی باشد و منهای غدیر رضایت پروردگار حاصل نشده است.

9 کفار و منافقان منتظر مرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند که آب رفته را به جوی خود برگردانند و کفر و الحاد و شرک و بت پرستی جاهلیت را اعاده کنند. آنها چنان می پنداشتند. چون پیامبر رحلت کند، کشتی بدون ناخدا و باغ بدون باغبان خواهد بود و شرک و کفر و نفاق، سکان این کشتی را در دست خواهند گرفت که ناگهان با نصب امامت و ولایت حضرت در غدیر، امیدها به یأس تبدیل شد. بدخواهان رسالت

نا امید گردیدند؛ زیرا کشتی رسالت ناخدایی حکیم و معصوم و علیم یافت و باغ و بوستان نبوت باغبانی عاقل و بیدار.

10 حادثه غدیر عظیم و خوفناک است و به دلداری نیاز دارد؛ زیرا خداوند متعال می فرماید:

از منافقان و کفار و مشرکان نترسید، خودم حافظ دین هستم و بدخواهان را به سیه روزی گرفتار خواهم کرد. باید از قدرت و عظمت من وحشت و ترس داشته باشید نه دیگری.

11 آیه های «ولایت»

«مودت»

«تطهیر»

«مباهله»

«اکمال دین»

«تبلیغ» و دهها آیه دیگر که در منابع شیعه و سنی آمده، بهترین دلیل بر حقانیت شیعه است.

12 اسلام با سیاست الهی و امامت علوی کفار را نا امید می کند و نعمت تمام و کامل می گردد. اسلام و قرآن با معلم و مفسر دینی کامل خواهد شد که پشت کفر جهانی را می لرزاند و خواب را از دشمن می رباید و گرنه رهبران غیر معصوم، ناخدایانی هستند که سرنشینانشان کشتی بشریت را به وادی سرگردانی و ساحلهای گمراهی می کشانند و نیل به ساحل نجات و قله رفیع تکامل به رهبران وارسته، معصوم، حکیم و علیم نیاز دارد رهبرانی که قدم جای قدم رسول خدا صلی الله علیه و آله بگذارند.

13 در طول 23 سال رسالت و تبلیغ پیامبر، چه روزی می تواند روز یأس کفار باشد؟

آیا روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله به رسالت مبعوث شد؟

بی تردید روز بعثت نمی تواند روز یأس کفار باشد؛ زیرا دین در آن روز کامل نشد و کفار هنوز نفهمیده بودند که قضیه چیست؟ تا امیدوار یا نا امید گردند. افزون بر این، کفار و مشرکان مکه در روزهای اول بعثت و حتی تا 13 سال پس از آن

قدرت بسیار داشتند و امیدوار بودند اسلام و پیامبر را از میان بردارند و آیا روز پیروزی مسلمین در بدر روز یأس کفار بود؟

بی تردید پاسخی منفی است. زیرا آیه به اعتراف شیعه و سنی در روز غدیر و آخر عمر پیامبر نازل شده است. افزون بر این، کفار در بدر نا امید نشدند؛ زیرا در سال بعد به مسلمانان یورش بردند و سپاه اسلام را در احد شکست دادند. روز میلاد حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم روز یأس کفار نیست. خلاصه هیچ روزی جز غدیر، روز نا امیدی کفار و اتمام دین نیست.

اعتراف غزالی

غزالی در مقاله چهارم کتاب «سر العالمین» می گوید:

جمهور اتفاق کرده اند بر حدیث غدیر که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«من کنت مولاه فعلی مولاه» و عمر گفت:

«بخ بخ یا ابا الحسن لقد اصبحت مولای کل مومن و مومنه و …» و این تسلیم و رضایت ایشان است. ولی بعد از جریان غدیر، هوای نفس غلبه کرد و حب ریاست و مقام سبب شد حق را پشت سر انداختند؛ به خلافت و اختلاف اولیه برگشتند و با ب هایی اندک که به دست آوردند، حق را از دست دادند.

مولا به معنی سرپرست است نه دوست و ناصر

همان گونه که در قرآن می خوانیم:

«ماواکم النار هی مولاکم»

یعنی آتش بر شما سزاوارتر است. (حدید، 15)

اخطل، شاعر عرب، می گوید:

«اصبحت مولاها من الناس کلهم و …» و مولی العبد

یعنی مولا سزاوارتر است به عبد در جهت تدبیر و تصرف امور عبد.

پیامبر صلی الله علیه و آله هم قبل از نصب و معرفی حضرت علی علیه السلام فرمود:

«الست اولی بکم من انفسکم»

یعنی سزاوارتر و صاحب اختیار تام و بلافاصله در پی آن فرمود:

«من کنت مولاه فعلی مولاه»

یعنی کسی که من از خود او به نفس او سزاوارتر هستم علی هم مثل من از خودش به نفس او سزاوارتر است.

همان گونه که من در تصرف و مدیریت و حل و فصل امور مردم از خود سزاوارترم، حضرت علی علیه السلام هم چنین خواهد بود.

فصیحان عرب که در غدیر بودند، مثل عمر و حسان بن ثابت و حارث بن نعمان، از کلمه مولا همان فهمیدند که مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله بود و عرف از آن می فهمید

یعنی همان معنای صاحب و سرپرست و اولی و سزاوارتر. اگر مولا به معنی دوستی

و ناصر بوده، مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله هم همین باشد و فصیحان عرب هم از کلمه مولا و «… الست اولی بکم من انفسکم» همین را فهمیدند، دیگر بیعت برای چه؟

بخ بخ عمر چه معنی داشت؟

تشویق و ترغیب پیامبر بر تهنیت گفتن به حضرت علی علیه السلام برای چه مقصود بود؟

چرا این مطلب جزئی را در غدیر و صحرای سوزان و در برابر 100000 نفر جمعیت در آخر عمر و در برگشت از سفر حج با ایراد خطبه طولانی و این همه مقدمات و آداب اعلام کند؟

افزون بر این، اگر مولا به معنی دوستی بود، یأس کفار چه معنی داشت؟

اکمال دین و رضایت خدا بر اسلام برای چه بود؟

مضافا اگر ولی به معنی محب و ناصر باشد مطلبی جدید و مهم نیست؛ زیرا در طول 23 سال بعثت در آیاتی مثل «انماالمومنون اخوه» و «المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض» و «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» و … مسلمانان را بر محبت و یاری و تعاون و مساعدت به همدیگر سفارش فرموده و حضرت علی علیه السلام هم یکی از مومنان و از مصادیق این آیات است.

پس دوستی مطلب جدیدی نیست تا به چنین زمینه سازی گسترده ای در صحرای غدیر نیاز باشد و پس از آن تبریک و بخ بخ عمر و … را به دنبال داشته باشد. سرانجام باید گفت:

بر فرض محال که مولا به معنی محب و ناصر باشد، چرا مسلمانان و کسانی چون عمر و … در طول 25 سال حضرت را یاری نکردند و دوستدارش نبودند؛ بلکه حتی وسیله آزار و خشم او و فاطمه (سلام الله علیها) را

فراهم کردند. چرا اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و کسانی که در غدیر بودند، حضرت را تنها گذاشتند و به یاری او نیامدند؟

چرا اسباب آزار و اندوه او را فراهم آوردند؟

مأخذ: مجله کوثر شماره 25 محمد تقی مظفری

حدیث غدیر

مشخصات کتاب

شماره کتابشناسی ملی: ایران 80-35038

عنوان و نام پدیدآور: حدیث غدیر

منشا مقاله:، انتخاب ، (11 اسفند 1380): ص 8.

توصیفگر: عید غدیر خم

توصیفگر: علی بن ابیطالب (ع )، امام اول

سند حدیث غدیر

مقدمه

اسرار غدیر ص 90 محمد باقر انصاری

واقعه عظیم غدیر، شامل مراحل مقدماتی قبل از خطبه و متن خطبه و وقایعی که همزمان با خطبه اتفاق افتاد و آنچه پس از خطبه بوقوع پیوست، بطوری که روایت واحد و متسلسل به دست ما نرسیده است. بلکه هر یک از حاضرین در غدیر، گوشه ای از مراسم یا قطعه ای از سخنان حضرت را نقل نموده اند. البته قسمت هایی از این جریان به طور متواتر به دست ما رسیده است، و خطبه غدیر نیز به طور کامل در کتب حدیث حفظ شده است.

روایت حدیث غدیر در شرایط خفقان

خبر غدیر و سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله در آن مجمع عظیم، طوری در شهرها منتشر شد که حتی غیر مسلمانان هم از این خبر مهم آگاه شدند. جا داشت بیش از یکصد و بیست هزار مسلمان حاضر در غدیر، هر یک به سهم خود خطبه غدیر را حفظ کند و متن آن را در اختیار فرزندان و فامیل و دوستان خود قرار دهد.

متأسفانه جو حاکم بر اجتماع آن روز مسلمین و فضای ایجاد شده بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله که حدیث گفتن و حدیث نوشتن در آن ممنوع بود و سالهای متمادی همچنان ادامه داشت اینها سبب شد که مردم سخنان سرنوشت ساز پیامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را به فراموشی بسپارند و اهمیت آن را نادیده بگیرند.

طبیعی است که باید چنین می شد، زیرا مطرح کردن غدیر مساوی با بر چیدن بساط غاصبین خلافت بود، و آنان هرگز اجازه چنین کاری را نمی دادند. البته جریان غدیر بصورتی در سینه ها جا گرفت که عده زیادی خطبه غدیر یا قسمتی از

آن را حفظ کردند و برای نسلهای آینده به یادگار گذاشتند و هیچکس را قدرت کنترل و منع از انتشار چنین خبر مهمی نبود.

شخص امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا صلوات الله علیهما که رکن غدیر بودند، و نیز ائمه علیهم السلام یکی پس از دیگری تأکید خاصی بر حفظ این حدیث داشتند، و بارها در مقابل دوست و دشمن بدان احتجاج و استدلال می فرمودند، و در آن شرایط خفقان می بینیم که امام باقر علیه السلام متن کامل خطبه غدیر را برای اصحابشان فرموده اند.

به همین جهت در بین قاطبه مسلمین، هیچ حدیثی به اندازه «حدیث غدیر» روایت کننده ندارد، و گذشته از تواتر آن، از نظر علم رجال و درایت، اسناد آن در حد فوق العاده ای است.

معرفی کتاب درباره سند حدیث غدیر

کتب مفصلی در زمینه بحثهای رجالی و تاریخی مربوط به سند حدیث غدیر تألیف شده است که بهترین نمونه آن کتاب «الغدیر» تألیف علامه بزرگ شیخ عبد الحسین امینی نجفی رضوان الله علیه است.

در این کتابها، اسماء راویان حدیث غدیر جمع آوری شده و از نظر رجالی درباره ی موثق بودن راویان بحث شده و تاریخچه مفصلی از اسناد و راویان حدیث غدیر تدوین شده و جنبه های اعجاب انگیز آن در زمینه های اسناد و رجال تبیین گردیده است. ذیلاً به دو نمونه اشاره می شود:

ابو المعالی جوینی می گوید:

در بغداد در دست صحافی یک جلد کتاب دیدم که بر جلد آن چنین نوشته بود:

«جلد بیست و هشتم از اسناد حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» و بعد از این مجلد بیست و نهم خواهد بود» (1).

إبن کثیر می گوید:

«کتابی در دو جلد ضخیم دیدم که طبری در آن، احادیث غدیر خم را جمع آوری کرده

بود» (2).

اگر چه کتاب برای معرفی در این زمینه بسیار زیاد است ولی در اینجا چند کتاب به عنوان راهنمایی و برای آگاهی از مباحث مربوط به سند حدیث غدیر معرفی می شود:

1. الطرائف، سید ابن طاووس: ص 33

2. کشف المهم فی طریق خبر غدیر خم، سید هاشم بحرانی.

3. بحارالانوار، علامه مجلسی: ج 37 ص 181 و 182

4. عوالم العلوم، شیخ عبدالله بحرانی: ج 15/3 ص 307 تا. 327

5. عبقات الأنوار، میر حامد حسین هندی، جلد غدیر.

6. الغدیر، علامه امینی: ج 1 ص 12 تا 151، و 294 تا. 322

7. خلاصه عبقات الأنوار، علامه محقق سید علی حسینی میلانی دامت افاضاته، جلد غدیر.

مدارک متن کامل خطبه غدیر

در تاریخچه کتابهای اسلامی، اولین بار در نقل خطبه غدیر به صورت مستقل، به کتابی که عالم شیعی استاد بزرگ علم نحو شیخ خلیل بن احمد فراهیدی متوفای 175 هجری تألیف کرده بر می خوریم، که تحت عنوان «جزء فیه خطبه النبی صلی الله علیه و آله یوم الغدیر» (3) معرفی شده است، و بعد از او کتابهای بسیاری در این زمینه تألیف گردیده است.

خوشبختانه متن مفصل و کامل خطبه غدیر در هفت کتاب از مدارک معتبر شیعه که هم اکنون در دست می باشد و به چاپ هم رسیده، با اسناد متصل نقل شده است. روایات این هفت کتاب به سه طریق منتهی می شود:

یکی به روایت امام باقر علیه السلام است که با اسناد معتبر در سه کتاب «روضه الواعظین» تألیف شیخ إبن فتال نیشابوری (4)، «الإحتجاج» تألیف شیخ طبرسی (5)، و «الیقین» تألیف سید إبن طاووس (6) نقل شده است.

طریق دوم به روایت زید بن ارقم است که با اسناد متصل در سه کتاب

«العدد القویه» تألیف شیخ علی بن یوسف حلی (7) «التحصین» تألیف سید إبن طاووس (8)، و «الصراط المستقیم» تألیف شیخ علی بن یونس بیاضی (9)، و «نهج الایمان» تألیف شیخ حسین بن جبور (10) به نقل از کتاب «الولایه» تألیف مورخ طبری روایت شده است.

طریق سوم به روایت حذیفه بن الیمان است که با اسناد متصل در کتاب «الإقبال» تألیف سید بن طاووس (11) به نقل از کتاب «النشر و الطی» نقل شده است.

شیخ حر عاملی در کتاب «اثبات الهداه» (12) و علامه مجلسی در «بحارالانوار» (13) و سید بحرانی در کتاب «کشف المهم» (14) و سایر علمای متأخر، خطبه مفصل غدیر را از مدارک مذکور نقل کرده اند.

بدین ترتیب، متن کامل خطبه غدیر به دست این بزرگان شیعه حفظ شده و به دست ما رسیده است، که این خود در عالم اسلام از افتخارات تشیع است.

اسناد و رجال روایت کننده متن کامل خطبه غدیر

ذیلاً عین اسناد مربوط به روایت خطبه غدیر به عنوان پشتوانه آن تقدیم می گردد.

روایت امام باقر علیه السلام به دو سند است:

1. قال الشیخ أحمد بن علی بن ابی منصور الطبرسی فی کتاب «الإحتجاج»:

حدثنی السید العالم العابد ابو جعفر مهدی بن أبی الحرث الحسینی المرعشی رضی الله عنه قال:

أخبرنا الشیخ أبو علی الحسن بن الشیخ أبی جعفر محمد بن الحسن الطوسی رضی الله عنه، قال:

أخبرنا الشیخ السعید الوالد أبو جعفر قدس الله روحه، قال:

أخبرنی جماعه عن أبی محمد هارون بن موسی التلعکبری، قال:

أخبرنی أبو علی محمد بن همام، قال:

أخبرنا علی السوری قال:

أخبرنا أبو محمد العلوی من ولد الأفطس و کان من عباد الله الصالحین قال:

حدثنا محمد بن موسی الهمدانی، قال:

حدثنا محمد بن خالد الطیالسی، قال:

حدثنا سیف بن عمیره و صالح

بن عقبه جمیعا عن قیس بن سمعان عن علقمه بن محمد الحضرمی عن أبی جعفر محمد بن علی (الباقر) علیهما السلام.

2 قال السید إبن طاووس فی کتاب «الیقین»:

قال أحمد بن محمد الطبری المعروف بالخلیلی فی کتابه «أخبرنی محمد بن أبی بکر بن عبد الرحمن، قال:

حدثنی الحسن بن علی أبو محمد الدینوری، قال:

حدثنا محمد بن موسی الهمدانی، قال:

حدثنا محمد بن خالد الطیالسی، قال:

حدثنا سیف بن عمیره عن عقبه عن قیس بن سمعان عن علقمه بن محمد الحضرمی عن أبی جعفر محمد بن علی (الباقر) علیه السلام.

روایت زید بن أرقم به سند زیر است:

قال السید إبن طاووس فی کتاب «التحصین»: قال الحسن بن أحمد الجاوانی فی کتابه «نور الهدی و المنجی من الردی»: عن أبی المفضل محمد بن عبد الله الشیبانی، قال:

أخبرنا أبو جعفر محمد بن جریر الطبری و هارون بن عیسی بن سکین البلدی، قالا: حدثنا حمید بن الربیع الخزاز، قال:

حدثنا یزید بن هارون، قال:

حدثنا نوح بن مبشر، قال:

حدثنا الولید بن صالح عن إبن امرأه زید بن أرقم و عن زید بن أرقم.

روایت حذیفه بن الیمان به سند زیر است:

قال السید إبن طاووس فی کتاب «الإقبال» قال مؤلف کتاب «النشر و الطی»: عن أحمد بن محمد بن علی المهلب: أخبرنا الشریف أبو القاسم علی بن محمد بن علی بن القاسم الشعرانی عن أبیه: حدثنا سلمه بن الفضل الأنصاری، عن أبی مریم عن قیس بن حیان (حنان) عن عطیه السعدی عن حذیفه بن الیمان.

پی نوشتها

(1) بحارالانوار: ج 37 ص 235

(2) بحارالانوار: ج 37 ص 236

(3) الذریعه: ج 5 ص 101 شماره. 418

(4) روضه الواعظین: ج 1 ص 89

(5) الاحتجاج: ج 1 ص 66، بحارالانوار: ج 37 ص

201

(6) الیقین: ص 343 باب 127. بحارالانوار: ج 37 ص 218

(7) العدد القویه: 169

(8) التحصین: ص 578 باب 29 از قسم دوم.

(9) الصراط المستقیم:

ج 1 ص 301

(10) نهج الایمان (نسخه خطی کتابخانه امام هادی علیه السلام در مشهد): ورقه 26. 34

(11) الإقبال: ص 454 و 456،

بحارالانوار: ج 37 ص 127 و 131

(12) اثبات الهداه: ج 2 ص 114، و ج. 558 3

(13) بحار الانوار: ج 397 ص 201

(14) کشف المهم: ص 190

متن حدیث غدیر

مقدمه

اسرار غدیر ص 95 محمد باقر انصاری

همانطور که داستان غدیر و خطبه آن با یک سند واحد به دست ما نرسیده است، به علل مختلفی از قبیل شرائط تقیه و امثال آن، و نیز طولانی بودن خطبه و عدم امکان حفظ کامل آن برای همگان، اکثر راویان «غدیر» گوشه هایی از آن را نقل کرده اند، ولی جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» و چند جمله دیگر آن را همه راویان به اشاره یا صریحا نقل کرده اند.

با این همه، متن خطبه به طور کامل به دست ما رسیده است، و این از توجهات صاحب ولایت است که این سند بزرگ اسلام را برای ما حفظ کرده است. در این بخش توضیحاتی پیرامون آن داده خواهد شد.

بحث در معنای کلمه «مولی»

با آنکه خطبه غدیر به عنوان یک منشور دائمی اسلام تلقی می شود و دارای محتوایی فراگیر نسبت به همه جوانب اسلام به صورت کلی است، ولی بحثهای علمی در متن حدیث غدیر عموما در کلمه «مولی» و معانی عرفی و لغوی آن مرتکز است.

این بدان جهت است که قطب اصلی حدیث جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» است، و هر گاه به صورت اختصار به حدیث غدیر اشاره شود همین جمله مد نظر قرار می گیرد، و راویان و محدثین نیز در هنگام اختصار به همین جمله اکتفا نموده اند و قرائن همراه آن را حذف کرده اند.

نکته قابل توجه در این مقطع آن است که با توجه به متن خطبه مفصل و دقت در سایر مطالبی که پیامبر صلی الله علیه و آله در خطبه خود فرموده اند، معنای «مولی» و مراد از «ولایت» هم برای مخاطبین در غدیر بسیار واضح و روشن بوده،

و هم برای هر منصفی که متن را مطالعه کند و شرایط خطبه را به طور کامل در نظر بگیرد واضح تر از آن خواهد بود که جای بحث و احتجاج باشد (1).

منشأ این بحثها از آنجا شروع شده که اکثر راویان مخالف شیعه، فقط همین یک فقره از حدیث را نقل کرده اند، و متکلمین آنها برای دفاع از خود همه قرائن و مطالب تاریخ را رها کرده اند و از همه خطبه کلمه «مولی» را انتخاب کرده اند و به بحث درباره معنای لغوی و عرفی آن پرداخته اند. طبیعی است که در مقابل آنان علمای شیعه هم بر سر همین موضوع بحث نموده و به آنان جواب لازم را داده اند و به طور نا خواسته همه جوانب سخن بر سر همین یک کلمه مرتکز شده است.

اگر در سراسر خطبه غدیر دقت کنیم خواهیم دید که اکثر مطالب آن تفسیر و توضیحی برای روشن کردن کامل معنی «مولی» و مصداق آن، و ارزش إلهی و روایت» در اجتماع و ارتباط آن با توحید و نبوت و وحی است.

بنابراین در حالی که خود پیامبر صلی الله علیه و آله مقصود و مراد از «مولی» را روشن کرده، معنی ندارد برای فهمیدن منظور آن حضرت به لغت ها و لغت نامه ها و معانی عرفی این کلمه مراجعه کنیم، چه آنها با تفسیر خود حضرت مطابق باشد و چه نباشد.

و باز به گفته ای دیگر مسلم است که مقصد اصلی از اجتماع و سخنرانی غدیر بیان مسأله ولایت بوده است، و این در حالی بوده که مردم اجمالا مطالبی در این باره از خود آن حضرت شنیده بودند. با توجه به این نکات

معلوم است که اجتماع عظیم غدیر برای رفع هر گونه ابهام باقیمانده در مسأله ولایت و معنای مولا است. بنابراین بسیار خنده آور خواهد بود که در چنان جمعی و در آن شرایط حساس درباره «مولا» مطالبی گفته شود که نه تنها موضوع را روشن نکند بلکه ابهام را بیشتر نماید و احتیاج به کتاب های لغت و امثال آن برای رفع ابهام باشد، بطوری که هر عاقلی قضاوت کند که اگر آن اجتماع نبود ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار واضح تر بود، و اصلا چه نیازی به تشکیل این مجلس بزرگ بود!!؟

به عبارت دیگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که فصیح ترین مردم در سخن گفتن بودند، آن هم در مهم ترین سخنرانی خود در طول حیات، اگر بنا باشد مطلبی گفته باشند که مسلمانان فقط در فهم معنای تحت اللفظی آن پس از هزار و چهارصد سال بحث هنوز به نتیجه روشنی نرسیده باشند، این بر خلاف فصاحت است و هیچ پیامبری پیام الهی را چنین نرسانده است. درباره وضوح مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر ذیلاً چند حدیث تقدیم می شود:

1. از امام زین العابدین علیه السلام پرسیدند:

معنای کلام پیامبر صلی الله علیه و آله چیست که فرمود:

«من کنت مولاه فعلی مولاه؟»

فرمود:

«به مردم خبر داد که علی علیه السلام امام بعد از اوست» (2).

2. ابان بن تغلب از امام باقر علیه السلام درباره «من کنت مولاه فعلی مولاه» سؤال کرد.

حضرت فرمود:

«ای ابو سعید چنین مطلبی هم جای سؤال دارد!؟

پیامبر صلی الله علیه و آله به مردم فهمانید که علی علیه السلام به جای آن حضرت خواهد بود». (3)

3. از امام عسکری علیه السلام درباره «من کنت مولاه فهذا علی

مولاه» سؤال شد.

فرمود. «پیامبر صلی الله علیه و آله می خواست او را علامتی قرار دهد که هنگام تفرق و اختلاف مردم، حزب خداوند شناخته شود». (4).

برای آنکه به طور اختصار منظور از کلمه «مولی» را از لسان خود پیامبر صلی الله علیه و آله به یاد بسپاریم حدیثی که از امام صادق علیه السلام در این باره نقل شده ذکر می نماییم:

از امام صادق علیه السلام پرسیدند:

منظور پیامبر صلی الله علیه و آله از کلامی که در روز غدیر درباره علی علیه السلام فرموده:

«من کنت مولاه فعلی مولاه …» چیست؟

حضرت فرمود:

به خدا قسم همین سؤال را از خود پیامبر صلی الله علیه و آله نیز پرسیدند، در پاسخ فرمودند:

«خداوند مولای من است و بر من از خودم بیشتر اختیار دارد و با امر او مرا امری و اختیاری نیست و من مولای مؤمنان هستم و نسبت به آنان از خودشان بیشتر اختیار دارم و با امر من ایشان را امری و اختیاری نیست و هر کس من صاحب اختیار او هستم و با امر من او را اختیاری نیست علی بن ابی طالب مولای اوست و بر او از خودش بیشتر اختیار دارد و با امر او برایش امری و اختیاری نیست» (5).

معرفی کتاب درباره متن حدیث غدیر

همانطور که در زمینه سند حدیث غدیر بحثهای مفصلی در کتب شده است، در مورد متن حدیث هم تألیفات ارزنده ای وجود دارد که ذیلاً به بعضی از آنها اشاره می شود:

1. معانی الأخبار، شیخ صدوق: ص 73. 63

2. کتاب «اقسام المولی فی اللسان»، شیخ مفید.

3. رساله فی معنی المولی، شیخ مفید.

4. رساله فی الجواب عن الشبهات الوارده لخبر الغدیر، سید مرتضی.

5. بحارالانوار: ج 37 ص 253. 235

6.

عوالم العلوم: ج 15/3 ص 379. 328

7. عبقات الأنوار، میر حامد حسین: جلد غدیر.

8. فیض القدیر فیما یتعلق بحث الغدیر، حاج شیخ عباس قمی.

9. الغدیر، علاامه امینی: ج 1 ص 399. 340

10. الغدیر فی الإسلام، شیخ محمد رضا فرج الله:

ص 209. 84

11. المنهج السوی فی معنی المولی و الولی، محسن علی بلتستانی.

پی نوشتها

(1) تبیین کامل در این باره، در قسمت اول از بخش هشتم کتاب اسرار غدیر (ص 167) خواهد آمد.

(2) معانی الأخبار: ص 63

(3) معانی الأخبار: ص 63

(4) اثبات الهداه: ج ص 139 ح. 606

(5) عوالم: ج 15/3 ص 133 ح. 190

غدیر به روایت امیرالمؤمنین علیه السلام

مقدمه

مأخذ: مجله کوثر شماره 2 محمد محمدیان تبریزی

با اینکه بیشتر مسلمانان صحت حدیث غدیر و اعلام ولایت أمیر مؤمنان علی علیه السلام را پذیرفته اند و غالبا آن را از احادیث قطعی و متواتر می دانند، باز گروهی چنین می پرسند:

اگر واقعا حادثه غدیر خم اتفاق افتاده و بسیاری نیز شاهد آن بوده اند، چرا شخص امیرمؤمنان علیه السلام برای اثبات حقانیت خود هرگز از آن بهره نگرفت؟

در باور این گروه عدم استشهاد حضرت به حدیث غدیر نشان دهنده این حقیقت است که یا واقعه ای به نام غدیر در تاریخ تحقق نیافته، یا بر فرض تحقق بر امامت حضرت دلالت نداشته است.

در پاسخ این مطلب باید گفت:

اگر حدیث غدیر را از احادیث قطعی و متواتر ندانیم، باید بپذیریم که در میان احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مطالب تاریخی مورد قطعی و متواتر وجود ندارد؛ علاوه بر این، این ادعا که امیرمؤمنان علیه السلام برای اثبات حقانیت خود به حدیث غدیر استناد نکرده، خود شاهد بی اطلاعی و ناآگاهی گوینده آن است.

بررسی اجمالی کتابهای معتبر و مورد قبول فرقه های گوناگون اسلامی نشان می دهد که حضرت علی علیه السلام بیش از 22 بار پیرامون غدیر و استشهاد به آن سخن گفته است. هر چند این موارد در حوصله این مقاله نمی گنجد و نیازمند فرصت بیشتر است، ولی برای نمونه تنها ده مورد آن را نقل و در بقیه موارد تنها

به ذکر منابع بسنده می کنیم.

در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله

1 برابر آنچه از منابع تاریخی به دست می آید اولین موردی که حضرت علی علیه السلام حدیث غدیر را مطرح فرمود، بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود. وقتی حضرت را برای بیعت به مسجد آوردند، آن بزرگوار با بیان حقانیت خود خلافت مسلمین را از آن خویش دانست و از بیعت امتناع کرد. بشیر بن سعد انصاری برخاست و گفت:

ای ابوالحسن، اگر انصار قبل از بیعت با ابوبکر این کلام را می شنیدند، حتی دو نفر درباره ی بیعت با شما اختلاف نمی کردند.

حضرت در جواب فرمود:

«یا هؤلاء أکنت أدع رسول الله مسجی لا أواریه و أخرج أنازع فی سلطانه و الله ما خفت أحدا یسمو له و ینازعنا أهل البیت فیه و یستحل ما استحللتموه، و لا علمت أن رسول الله صلی الله علیه و آله ترک یوم غدیر خم لأحد حجه و لا لقائل مقالا. فأنشد الله رجلا سمع النبی صلی الله علیه و آله یوم غدیر خم یقول:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» أن یشهد الان بما سمع». (1)

آیا باید پیکر رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر روی زمین رها می کردم و قبل از کفن و دفن آن حضرت، درباره ی خلافت و جانشینی وی نزاع می کردم؟

مسأله خلافت چنان روشن بود که گمان نمی کردم کسی در صدد دستیابی به آن باشد و در این موضوع با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله درگیر شوند. مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم

حجت را بر مردم تمام نکرد و مگر جای عذری برای کسی باقی مانده بود؟

همگان را به خدا قسم می دهم، هر کس کلام پیامبر اکرم در روز غدیر خم را شنیده است که می فرمود:

«هر کس که من مولای او هستم اینک علی مولای اوست. خداوندا، هر کس علی را دوست دارد دوست بدار و آن که علی را دشمن بشمارد، دشمن دار، هر کس علی را یاری کند یاری کن، و هر که علی را خوار کند، خوار ساز.» برخیزد و شهادت دهد.

زید بن ارقم می گوید:

بعد از این سخن حضرت، دوازده تن از اصحاب جنگ بدر برخاستند و گواهی دادند. اما من، با آنکه این گفتار را از زبان رسول الله صلی الله علیه و آله شنیده بودم، از ادای شهادت خودداری کردم و بر اثر همین امر و نفرین حضرت بینایی ام را از دست دادم.

در خطبه وسیله

2 هفت روز پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، امیرمؤمنان علیه السلام در مدینه خطبه ای بسیار بلند ایراد فرمود که به خطبه وسیله معروف شد.

حضرت در آن خطبه به واقعه غدیر خم و نزول آیه اکمال دین در آن روز تصریح می کند. ثقهالاسلام کلینی، در روضه کافی، خطبه وسیله را نقل کرده است. در بخشی از آن چنین می خوانیم:

«… و قوله صلی الله علیه و آله حین تکلمت طائفه فقالت:

نحن موالی رسول الله صلی الله علیه و آله فخرج رسول الله صلی الله علیه و آله إلی حجه الوداع ثم صار الی غدیر خم، فأمر فأصلح له شبه المنبر ثم علاه و أخذ بعضدی حتی رئی بیاض إبطیه رافعا صوته قائلا فی محفله:

«من کنت مولاه فعلی

مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» فکانت علی ولایتی ولایه الله و علی عداوتی عداوه الله و أنزل الله عزو جل فی ذلک الیوم:

الیوم اکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (2) فکانت ولایتی کمال الدین و رضا الرب جل ذکره …» (3)

[در اواخر عمر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله،]، وقتی گروهی گفتند:

ما بعد از پیامبر رهبران مردم هستیم، رسول خدا صلی الله علیه و آله برای حجهالوداع از مدینه خارج شد و پس از اعمال حج به وادی غدیر خم شتافت، فرمان داد چیزی مانند منبر برایش آماده کردند. سپس بالای آن رفت، و بازوی مرا گرفت و بلند کرد، به گونه ای که سفیدی زیر شانه هایش دیده شد. آنگاه با آواز بلند فرمود:

هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست. خدایا، دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار.

پس ولایت من معیار ولایت خدا و دشمنی با من میعار دشمنی با خدا شد؛ و خداوند در همان روز این آیه را نازل فرمود:

امروز دین شما را کامل ساختم، نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم.

پس ولایت من کمال دین و رضایت پروردگار جل ذکره شد …

در شورای شش نفره

3 در شورای منتخب خلیفه دوم برای تعیین خلیفه، که امیرمؤمنان علیه السلام نیز در شمار آنان جای داشت، استدلال های فراوانی از حضرت نقل شده که در کتابهای تاریخ و حدیث به «حدیث الانشاد» یا «حدیث المناشده» معروف است. امام علیه السلام در یکی از استدلال های خود به حدیث غدیر خم استناد کرده است.

ابن مغازلی شافعی (متوفای 483)، در کتاب المناقب، سخن علی

علیه السلام را چنین نقل می کند:

«فأنشدکم بالله، هل فیکم أحد قال له رسول الله صلی الله علیه و آله:

«من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، لیبلغ الشاهد منکم الغائب» غیری؟ (4)

قالوا:

اللهم لا.»

شما را به خدا سوگند می دهم، در جمع شما غیر از من کسی هست که پیامبر درباره ی او فرموده باشد:

«هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست، خدایا، دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران باید این مطلب را به غائبان برسانند؟

اعضای شورا گفتند:

به خدا سوگند، نه».

در روزگار عثمان

4 در ایام خلافت عثمان جمعی از مهاجران و انصار در مسجد النبی صلی الله علیه و آله گرد آمده، پیرامون فضایل و سوابق قریش و انصار سخن می گفتند و از سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره ی قریش و انصار بهره می جستند.

حضرت علی علیه السلام نیز در این مجلس حضور داشت و به سخنان آنان گوش می داد. گروهی از حضرت خواستند که او نیز سخنی بگوید.

حضرت پاره ای از سوابق و مناقبش را برشمرد و حاضران بر درستی گفتارش گواهی دادند. آنگاه امام به حدیث غدیر اشاره کرد و فرمود:

«افتقرون أن رسول الله صلی الله علیه و آله دعانی یوم غدیر خم فنادی لی بالولایه ثم قال:

لیبلغ الشاهد منکم الغائب؟»

قالوا:

اللهم نعم. (5)

آیا قبول دارید که رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم مرا خواست، ولایتم را به مردم ابلاغ کرد و فرمود حاضران باید این مطلب را غایبان برسانند؟

حاضران گفتند:

آری.

در میدان جنگ جمل

5 قبل از شروع جنگ جمل، حضرت برای اتمام حجتی دیگر به طلحه پیام داد تا با وی دیدار کند. طلحه نیز پذیرفت و به حضور امیرمؤمنان علیه السلام شتافت.

حضرت به وی فرمود:

«نشدتک الله هل سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول:

«من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؟»

قال:

نعم. قال علیه السلام «فلم تقاتلنی؟»

قال:

لم اذکر. (6)

تو را به خدا سوگند می دهم، آیا شنیدی که رسول الله صلی الله علیه و آله می فرمود:

«هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست، خدایا هر کس او را دوست دارد دوست بدار و هر کس با او دشمنی می کند دشمن بدار؟»

طلحه گفت:

آری شنیده ام.

حضرت فرمود:

پس چرا با من می جنگی؟

طلحه

جواب داد:

فراموش کرده بودم.

در صحنه صفین

6 در جنگ صفین، هنگامی که فرستاده های معاویه به حضور امیرمؤمنان علیه السلام رسیدند تا به اصطلاح بین حضرت و معاویه صلح برقرار سازند، حضرت خطبه ای ایراد کرد و فرمود:

«أنشد کم الله فی قول الله:

(یا ایها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم) (7) و قوله:

(إنما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون) (8) ثم قال:

(و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجه)، (9) فقال الناس:

یا رسول الله، أخاص لبعض المؤمنین أم عام لجمیعهم؟

فأمر الله عز و جل رسوله أن یعلمهم فیمن نزلت الایات و أن یفسر لهم من الولایه ما فسر لهم من صلاتهم و صیامهم و زکاتهم و حجهم. فنصبنی بغدیر خم و قال:

«إن الله ارسلنی برساله ضاق بها صدری و ظننت أن الناس مکذبونی، فأوعدنی لأبلغنها أو یغذبنی، قم یا علی» ثم نادی بالصلاه جماعه فصلی به هم الظهر ثم قال:

«ایها الناس، إن الله مولای و أنا مولی المؤمنین و أولی به هم من أنفسهم، ألا من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله.» فقام إلیه سلمان الفارسی فقال:

یا رسول الله ولائه کماذا؟

فقال:

«ولائه کولایتی، من کنت اولی به من نفسه فعلی أولی به من نفسه.» و أنزل الله تبارک و تعالی:

(الیوم اکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا) (10) …» (11)

شما را به خدا سوگند می دهم، درباره ی این آیات: «ای مؤمنان، از خدا و پیامبر و صاحبان امر خود پیروی کنید» «صاحب اختیار

و ولی شما خدا و پیامبرش و کسی است که نماز را به پا داشته، در حال رکوع زکات می دهد» و «غیر از خدا، پیامبر و مؤمنان را دوست صمیمی به شمار نیاوردید.»

مردم از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کردند:

آیا مراد از «مؤمنان» در این آیات بعضی از آنهاست یا همه آنان را شامل می شود؟

خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنان بفهماند که این آیات درباره ی چه کسی نازل شده است و ولایت را برای آنها تفسیر کند چنانکه نماز، روزه، زکات و حج را تفسیر کرد.

پیامبر صلی الله علیه و آله، برای امتثال امر خدا، در غدیر خم مرا به خلافت منصوب کرد و فرمود:

«خداوند مرا به رسالتی فرستاده است که سینه ام از آن به فشار آمده، گمان می کنم مردم مرا تکذیب خواهند کرد؛ ولی خداوند مرا تهدید کرد و فرمود:

این پیام را برسانم وگرنه مرا عذاب می کند. ای علی برخیز». سپس مردم را برای نماز جماعت فرا خواند، و نماز ظهر را با آنان خواند و فرمود:

ای مردم، خداوند مولای من است، من مولای مؤمنینم و اختیارم بر مؤمنین از خود آنان بیشتر است، بدانید هر که من مولای او هستم علی مولای اوست. خداوندا، هر که علی را دوست دارد دوست بدار و آن که علی را دشمن دارد دشمن بدار، هر کس علی را یاری کند یاری کن و هر که علی را یاری نکند خوار کن.

در اینجا سلمان فارسی برخاست و گفت:

یا رسول الله، ولایت و اختیار او بر مردم چگونه است؟

حضرت فرمود:

اختیارات او مانند اختیارات من است، هر کس اختیار من به او از خود

او بیشتر بوده، علی هم اختیارش بر او از خودش بیشتر است و خداوند تبارک و تعالی این آیه را نازل فرمود:

امروز دین شما را کامل کردم، نعمتم را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد.

در مسجد کوفه

7 امام علی علیه السلام بارها مردم را در مسجد کوفه جمع کرد و فرمود که، هر کس در غدیر خم حضور داشته، حدیث غدیر را از زبان پیامبر اکرم شنیده است برخیزد و شهادت دهد.

هر بار حضرت چنین خواسته ای را بیان کرده، جمعی از بزرگان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله اجابت کرده، شهادت دادند که، ما در غدیر خم این سخن را از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده ایم.

این بخش از استشهادات حضرت چنان گسترده و متنوع است که، بی هیچ اغراقی گرد آوری منابع آن کتابی می طلبد.

احمد بن حنبل در مسند خود داستان یکی از گواه جویی های حضرت را چنین نقل می کند:

علی رضی الله عنه مردم را در رحبه (یکی از میادین کوفه) گرد آورد و فرمود:

«أنشد الله کل امرئ مسلم سمع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول یوم غدیر خم ما سمع لما قام.»

به خدا سوگند می دهم هر مسلمانی که در روز غدیر خم گفتار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را شنیده است برخیزد و شهادت دهد.

احمد بن حنبل می افزاید:

به گفته ابی الطفیل سی تن از مردم برخاستند ولی ابونعیم نقل می کند که بسیاری از مردم برخاسته، شهادت دادند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در غدیر خم در حالی که دست حضرت علی را گرفته بود، مشاهده کردند که

می فرمود:

«آیا می دانید که من به مؤمنین از خود آنان سزاوارترم؟»

مردم در جواب عرضه داشتند:

آری چنین است، ای رسول خدا. آنگاه فرمود:

«هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست. خدایا، دوستدار وی را دوست بدار و با دشمن وی دشمن باش.

ابی الطفیل که راوی این حدیث است، می گوید:

من از جمع مردم خارج شدم. در حالی که پذیرش این حدیث برایم مشکل بود و در تردید به سر می بردم، به ملاقات زید بن ارقم رفتم و آنچه از علی علیه السلام در آن روز دیده و شنیده بودم با وی در میان گذاشتم. زید بن ارقم گفت:

حق همان است که شنیده ای. من خود همه آن مطالب را از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده ام». (12)

در میدان کوفه

8 امام علی علیه السلام در خطبه ای، که در رحبه کوفه ایراد کرد، به واقعه غدیر و گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آن تمسک جست. ولی در این محفل انس بن مالک، که در غدیر حضور داشت، مصلحت اندیشی پیشه کرده، از گواهی دادن سرباز زد.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه چنین نقل می کند:

«المشهور أن علیا علیه السلام ناشد الناس الله فی الرحبه بالکوفه، فقال:

أنشدکم الله رجلا سمع رسول الله صلی الله علیه و آله، یقول لی و هو منصرف من حجه الوداع:

من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقام رجال فشهدوا بذلک.

فقال علیه السلام لانس بن مالک:

«لقد حضرتها فما بالک؟.

فقال:

یا امیرالمؤمنین کبرت سنی و صار ما أنساه اکثر مما اذکر.

فقال [علی علیه السلام ] له:

ان کنت کاذبا فضربک الله بها بیضاء لا تواریها العمامه. فما مات حتی أصابه البرص». (13)

مشهور است که علی

علیه السلام در رحبه کوفه مردم را سوگند داد و گفت:

به خدا سوگند می دهم هر کس در بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله از حجه الوداع از آن حضرت شنید که درباره ی من فرمود:

«من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» برخیزد و گواهی دهد. مردانی برخاستند و گواهی دادند. سپس علی علیه السلام به انس بن مالک فرمود:

تو نیز آن روز حضور داشتی، چه شده است [که گواهی نمی دهی ]؟

انس گفت:

یا امیرالمؤمنین، سن من زیاد شده و آنچه فراموش کرده ام بیش از چیز هایی است که به یاد دارم.

حضرت فرمود:

اگر دروغگو باشی، خداوند تو را به چنان سفیدی مبتلا کند که حتی عمامه نیز آن را پنهان نسازد.

پس انس قبل از آنکه بمیرد مبتلا به پیسی شد.

در مسجد کوفه

9 حضرت علی علیه السلام بارها در مسجد کوفه نیز به واقعه غدیر و سخن رسول خدا در آن روز تمسک جست. زید بن ارقم چنین نقل می کند:

«نشد علی علیه السلام الناس فی المسجد فقال:

أنشد الله رجلا سمع النبی صلی الله علیه و آله یقول:

من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. فقام اثنا عشر بدریا، سته من الجانب الأیمن و سته من الجانب الأیسر، فشهدوا بذلک و کنت انا فیمن سمع ذلک فکتمته، فذهب الله ببصری». (14)

علی علیه السلام مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود:

به خدا سوگند می دهم هر که گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله را شنید که فرمود:

هر که من مولا و فرمانروای اویم علی مولای اوست، خدایا هر که او را دوست دارد دوست بدار و هر که او را دشمن دارد دشمن دار؛ برخیزد

و گواهی دهد.

پس دوازده تن از اهل بدر، شش تن از سمت راست و شش تن از سمت چپ، برخاستند و بدان گواهی دادند. من نیز از کسانی بودم که این سخن را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده بودم، ولی آن روز از گواهی خود داری کردم و خداوند بینایی را از من گرفت.

به نوشته تاریخ نگاران او برای شهادتی که نداده بود افسوس می خورد، اظهار پشیمانی می کرد و از خدا آمرزش می طلبید.

پس از جنگ نهروان

10 پس از جنگ نهروان امیرمؤمنان علی علیه السلام نامه ای خطاب به شیعیان خود نوشت و ده نفر از بزرگان کوفه را که مورد اعتماد بودند، مأمور کرد تا هر جمعه در حضور آنها این نامه برای مردم قرائت شود.

حضرت در بخشی از این نامه بر حق ولایت خود استدلال می کند و می فرماید:

«و انما حجتی أنی ولی هذا الأمر من دون قریش، أن نبی الله صلی الله علیه و آله قال:

«الولاء لمن أعتق» فجاء رسول الله صلی الله علیه و آله بعتق الرقاب من النار، و أعتقها من الرق، فکان للنبی صلی الله علیه و آله، ولاء هذه الأمه، و کان لی بعده ما کان له، فما جاز لقریش من فضلها علیها بالنبی صلی الله علیه و آله، جاز لبنی هاشم علی قریش، و جاز لی علی بنی هاشم یقول النبی صلی الله علیه و آله یوم غدیر خم «من کنت مولاه فعلی مولاه»، الا أن تدعی قریش فضلها علی العرب بغیر النبی صلی الله علیه و آله. فإن شاءوا فلیقولوا ذلک …» (15)

دلیل من بر اینکه من ولی امرم نه سایر قریش، این است که پیامبر صلی الله علیه

و آله فرمود:

ولایت برای کسی است که آزاد کرده است؛ و چون رسول الله صلی الله علیه و آله مردم را از قید بندگی و آتش جهنم آزاد کرد پس بر امت ولایت دارد. بعد از آن حضرت، همان ولایت او از آن من است؛ زیرا هر فضیلتی که قریش بر سایر امت دارد به سبب پیامبر صلی الله علیه و آله است و [با توجه به این معیار] بنی هاشم بر قریش فضیلتی آشکارتر دارد؛ و من همان فضیلت را بر بنی هاشم دارم، زیرا رسول خدا در روز غدیر خم فرمود:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه.» مگر آنکه قریش ادعا کند به دلیلی جز انتساب به پیامبر بر عرب برتری دارد، پس اگر می خواهند چنین بگویند، بگویند …

در پایان مقاله برای تکمیل بحث، فهرست بقیه مواردی که حضرت علی علیه السلام به حدیث غدیر استناد کرده است، ذکر می شود:

موارد دیگر

1 طولانی ترین کلامی، که پیرامون غدیر خم و عظمت آن از حضرت علی علیه السلام نقل شده است، خطبه ای است که در جمعه ای که با سالگرد غدیر خم مصادف بود در کوفه ایراد شده است.

شیخ طوسی در صفحه 752 مصباح المتهجد این خطبه را به طور کامل آورده است و علامه مجلسی در جلد 97 بحارالانوار آن را از «مصباح الزائر» سید بن طاووس نقل می کند.

2 امیر مؤمنان علی علیه السلام در نامه ای، که در قالب نظم برای معاویه فرستاد، به حدیث غدیر تصریح کرده است. کتابهای زیر بخشی از منابعی است که این ابیات در آنها دیده می شود:

1 الفصول المهمه، ابن الصباغ المالکی، ص 15

2 تذکره الخواص، ابن الجوزی، ص 103

3 فوائد السمطین، حموینی، ج 1،

ص 427

4 الفصول المختاره، شیخ مفید، ج 2، ص 70

5 الاحتجاج، طبرسی، ج 1، ص 429

3 همچنین اشعار بسیار زیبایی از حضرت علی علیه السلام نقل شده است، که امام علیه السلام برای اثبات حقانیت خویش به حدیث غدیر خم تمسک جسته است. این اشعار در صفحه 78 ینابیع الموده قندوزی حنفی، صفحه 540 دیوان منسوب به امیرالمؤمنین و صفحه 32 جلد دوم الغدیر نقل شده است.

4 حضرت علی علیه السلام در مجلسی که انس بن مالک، براء بن عازب، اشعث بن قیس و خالد البجلی حضور داشتند، خطبه ای ایراد کرد و از این چهار تن خواست که بر درستی حدیث غدیر گواهی دهند. ولی هر چهار تن به خاطر ملاحظات سیاسی از ادای شهادت خود داری کردند.

حضرت درباره ی هر یک آنها دعایی کرد که به اجابت رسید. شیخ صدوق (ره) در کتابهای «الخصال» و «امالی» خود از این واقعه یاد کرده است. این مطلب در جلد دوم، مناقب آل ابی طالب ج 2 و جلد 31 و بحارالانوار نیز نقل شده است.

5 داستان نفرین حضرت درباره ی کسانی که حدیث غدیر را کتمان کردند در منابع معتبر بسیار آمده است.

انساب الاشراف، اسدالغابه، مسند احمد، و البدایه و النهایه بخشی از روایات این واقعه شمرده می شوند.

6 أمیر مؤمنان علی علیه السلام در روایتی طولانی هفتاد فضیلت ویژه خود را بیان کرده، در ضمن آنها از حادثه غدیر خم نیز سخن گفته است. این روایت را شیخ صدوق (ره) در جلد دوم کتاب خصال آورده است.

7 همچنین در صفحه 166 کتاب بشاره المصطفی حادثه غدیر و سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آن روز از زبان علی علیه السلام

نقل شده است.

8 حضرت علی علیه السلام هنگام عزیمت به سوی شام برای جنگ با معاویه، در یکی از منازل بین راه، خطبه ای نسبتا طولانی ایراد کرد، او ضمن تشویق یارانش به جهاد در راه خدا به حدیث غدیر استناد جست و مردم را به اطاعت از خود دعوت کرد. این خطبه را شیخ مفید (ره) در جلد اول کتاب ارشاد، طبرسی در جلد اول الاحتجاج و علامه مجلسی بحارالانوار در جلد 32 و 34 نقل کرده اند.

9 قضیه معمم شدن امیرمؤمنان علی علیه السلام به وسیله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز غدیر، از مواردی است که حضرت پیرامون غدیر خم صحبت کرده است. ابن صباغ مالکی در «الفصول المهمه» این کلام حضرت را نقل کرده است.

علامه امینی در جلد اول الغدیر از چندین منبع دیگر اهل سنت نام برد که این حدیث را نقل کرده اند.

10 حضرت علی علیه السلام در جواب سؤال کسی که گفت:

مهمترین فضیلت خود را از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیان کنید، به حادثه غدیر و وجوب ولایت خود اشاره می کند. این روایت را طبرسی در جلد اول کتاب احتجاج نقل کرده است. کتاب سلیم بن قیس و جلد چهلم بحارالانوار نیز از منابع این حدیث شمرده می شود.

11 حضرت علی علیه السلام، در توضیح حدیث «ان حدیثنا أهل البیت صعب مستصعب»، حدیث غدیر را بیان کرده، از آزمون مؤمنان در این مسیر سخن گفته است. این روایت در صفحه 55 تفسیر فرات کوفی و نیز جلد 25 بحارالانوار دیده می شود.

12 ابن عساکر شافعی در جلد دوم تاریخ دمشق به طرق مختلف حدیث غدیر را از زبان علی

علیه السلام نقل کرده است. همچنین ابن مغازلی شافعی در صفحه 21 کتاب «المناقب»، ابن کثیر در جلد پنجم البدایه و النهایه و هیثمی در جلد نهم مجمع الزواید سخنان حضرت را نقل کرده اند.

به امید آنکه در پرتو نور غدیر به حریم ولایت راه یابیم و از سرچشمه حیات طیبه اهل بیت علیهم السلام حیاتی نو به دست آوریم.

پی نوشتها

1 احتجاج طبرسی، ج 1، ص 184

الامامه و السیاسه، ص 29 30

بحار الانوار، ج 28، ص 185

2 مائده. 3

3 الروضه من الکافی، ج 8، ص 27

4 مناقب ابن المغازلی، ص 114

مناقب الخوارزمی، ص 222

امالی، شیخ طوسی، ص 333

همان، ص 546

همان، ص 555

الاحتجاج، طبرسی، ج 1، ص 333 و 213

کشف الیقین، ص 423؛ نویسنده؟

فرائد السمطین، ج 1، ص 315؛ نویسنده؟

ارشاد القلوب، ج 2، ص 259 نویسنده؟؛

5 کتاب سلیم بن قیس، حدیث 11، ص 641

فوائد السمطین، ج 1، ص 312

الغدیر، ج 1، ص 163

6 مناقب الخوارزمی، ص 182

مستدرک حاکم، ج 3، ص 371

مروج الذهب، ج 2، ص 373

تذکره الخواص، ابن الجوزی، ص 73

مجمع الزوائد، ج 9، ص 107

7 النساء،. 59

8 المائده،. 55

9 التوبه،. 16

10 المائده،. 3

11 کتاب سلیم بن قیس، ص 758

الغدیر، ج 1، ص 195

احتجاج طبرسی، ج 1، ص 341

فرائد السمطین، ج 1، ص 314

کمال الدین، ج 1، ص 274

بحارالانوار، ج 33، ص 147

12 مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 370

این حدیث در صدها کتاب شیعه و سنی با عبارات مختلف نقل شده است 13 شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 19، ص 217

المعارف، ابن قتیبه، ص 580

انساب الاشراف، بلاذری، ج 2، ص 156

حلیه الاولیاء، ج 5، ص 26

الارشاد، شیخ مفید، ج 1، ص 351

کشف الیقین، علامه

حلی، ص 110

الغدیر، ج 1، ص 193

14 الارشاد، شیخ مفید، ج 1، ص 352

شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 74

مجمع الزواید، ج 9، ص 106

مناقب، أبی مغازلی شافعی، ص 23

العمده ص 110،

الغدیر، ج 1، ص 167

15 کشف المحجه، سید بن طاووس، ص 246

معادن الحکمه فی مکاتیب الائمه، فصل 2

بحار، ج 30، ص 7

احادیث غدیر

مقدمه

سال دهم هجرت که مسلمانان همراه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مراسم حج را به پایان رساندند و آن سال، بعدا «حجه الوداع» نام گرفت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عازم مدینه گردید.

فرمان حرکت صادر شد. هنگامی که کاروان به سرزمین «رابغ» در سه میلی جحفه که میقات حجاج است، رسید امین وحی در مکانی به نام «غدیر خم» فرود آمد.

آیه ی «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس». نازل شد که ای پیامبر، آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ کن. اگر این کار را نکنی، رسالت خود را تکمیل نکرده ای و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد کرد. سوره مائده، آیه دستور توقف در آن مکان صادر شد. همه مردم ایستادند. وقت ظهر هوا، به شدت گرم بود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نماز ظهر را با جماعت خواند سپس در حالی که مردم دور او را گرفته بودند، بر روی نقطه بلندی که از جهاز شتران بر پا شد، قرار گرفت و با صدای رسا خطبه خواند و سپس فرمود:

«مردم نزدیک است من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم من مسؤولم و

شما هم مسؤولید».

سپس مطالبی گرانبها بیان کرد و فرمود:

«من دو چیز نفیس در میان شما به امانت گذاردم، یکی کتاب خدا و دیگری عترت و اهل بیت من، این دو هرگز از هم جدا نشوند. مردم بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و در عمل به آنها کوتاهی نورزید که هلاک می شوید».

در این هنگام دست علی علیه السلام را گرفت و او را بلند کرد و به همه مردم معرفی نمود، سپس فرمود:

«سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان کیست؟

همگی گفتند:

خدا و پیامبر او داناترند».

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

«خدا، مولای من و من، مولای مؤمنانم و من بر آنها از خودشان اولی و سزاوارترم».

بعد فرمود:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و …»

«ای مردم هرکس من مولای اویم، علی مولای اوست، خداوندا کسانی را که علی را دوست دارند، دوست بدار و کسانی که او را دشمن دارند، دشمن دار و …»

سپس فرشته وحی نازل شد و آیه ی «الیوم اکملت لکم دینکم …» را نازل فرمود و آن روز در تاریخ اسلام جاودانه و حماسه ساز شد.

آری غدیر، روز حماسه جاوید، روز ولایت، روز امامت، روز وصایت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضایت و صراحت شناخته شد. روز نعمت، روز شکرگزاری، روز پیام رسانی، روز تبریک و تهنیت، روز سرور و شادی و هدیه فرستادن، روز عهد و پیمان و تجدید میثاق، روز تکمیل دین و بیان حق، روز راندن شیطان، روز معرفی راه و رهبر، روز آزمون، روز یأس دشمن و امیدواری دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن

و عترت، روزی که پیروان واقعی مکتب حیات بخش اسلام آن را گرامی می دارند و به همدیگر تبریک می گویند.

از احادیث بر می آید که ائمه: آن روز را جشن می گرفتند و در آن روز مراسم ویژه ای داشتند، شبیه مراسمی که ما ایرانیان امروز در عید نوروز داریم.

از فیاض بن محمد طوسی نقل شده: روز غدیر به حضور امام هشتم علیه السلام رسید. دید گروهی از افراد ویژه در خدمت حضرت هستند که امام آنان را برای افطار در خانه اش نگهداشت و به منزل آنان غذا و لباس و کفش و انگشتر و هدایای دیگر فرستاد و آن روز وضع او و اطرافیان او کاملا عوض شده بود و فضائل آن روز را برای آنان یادآوری می کرد.

(بحار الانوار، 97: 112، ح 8.)

در حدیث دیگری است:

روزی از روزهای خلافت علی علیه السلام جمعه و عید غدیر به یک روز افتاد. امام علیه السلام خطبه مفصلی خواند و فرمود:

«این مجمع اکنون به پایان می رسد و شما همگی به خانه هایتان بر می گردید، بروید خدای بر شما رحمت فرستد و بر خانواده خود فراخ گیرید و به برادران خود نیکی کنید.

خداوند را بر این نعمت که شما را بخشیده است، سپاس گزارید. متحد شوید تا خدا کمکتان کند. نیکویی کنید تا خدا دوستیتان را پایدار کند. از نعمتهای خداداد، یکدیگر را هدیه فرستید.

خداوند در این روز چندین برابر دیگر عیدها پاداش دهد.

این گونه پاداش جز در این روز (غدیر) دیگر نخواهید یافت. نیکویی کردن در این روز مال را بسیار کند و عمر را زیاد. مهربانی کردن باعث رحمت خدا شود و مهربانی او. در این روز به برادران و خاندان از مال

خدا داده ببخشید، هر اندازه که بتوانید. همواره چهره خندان دارید. چون به یکدیگر رسیدید، شادمانی کنید، و خدا را بر نعمتهایش سپاس گوئید. بروید و به آنان که امیدشان به شماست، نیکی بسیار کنید در خورد و خوراک، خود و زیردستانتان یکسان باشید. این یکسانی و مساوات را تا جایی که توانایی دارید عملی سازید، که پاداش یک درهم در این روز، صد هزار درهم است و برکت به دست خداست.

روزه این روز را نیز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشی بس بزرگ نهاده. اگر کسی در این روز، نیاز برادران خود را برآورد پیش از تمنا و درخواست و با میل و رغبت خوبی کند، پاداش او چنان باشد که این روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانیده.

و هرکس در این روز به روزه داری افطاری دهد، چنان است که گویی دسته دسته مردم را افطاری داده است …

همین که به یکدیگر رسیدید همراه سلام، مصافحه کنید و نعمتی را که در این روز نصیبتان شده است به یکدیگر تبریک گویید. باید این سخنان را آن که بود و شنید به آن که نبود و نشنید، برساند. باید توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعیفان، پیامبر صلی الله علیه و آله مرا به این چیزها امر کرده است». (ترجمه این روایت تا اینجا از استاد محمدرضا حکیمی است که از حماسه غدیر، ص 71 گرفته شده است.) بعد امام علیه السلام خطبه جمعه را خواند و نماز جمعه را نماز عیدش قرار داد، بعد با فرزند و شیعیانش به منزل

امام حسین علیه السلام برگشت که غذا آماده کرده بودند و آن شیعیان نیازمند و بی نیاز با هدایای او به طرف خا نواده خود برگشتند.

(بحار الانوار 97: 117.)

به امید روزی که همه مسلما نان به ویژه مردم مسلمان ایران روز عید غدیر را بزرگترین عید خود قرار داده و این روزه آن طور که بایسته و شایسته آن است، گرامی بدارند.

غدیر در قرآن

الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.

مائده: (3)

امروز (روز غدیر خم) دین شما را به حد کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم.

فصل اول: جایگاه عید غدیر در مکتب

1 عید خلافت و ولایت

روی زیاد بن محمد قال:

دخلت علی ابی عبد الله علیه السلام فقلت:

للمسلمین عید غیر یوم الجمعه و الفطر و الاضحی؟

قال:

نعم، الیوم الذی نصب فیه رسول الله صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام. مصباح المتهجد: 736

زیاد بن محمد گوید:

بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و گفتم:

آیا مسلمانان عیدی غیر از عید قربان و عید فطر و جمعه دارند؟

امام علیه السلام فرمود:

آری، روزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله امیرمؤمنان علیه السلام را (به خلافت و ولایت) منصوب کرد.

2 برترین عید امت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی و هو الیوم الذی امرنی الله تعالی ذکره فیه بنصب اخی علی بن ابی طالب علما لامتی، یهتدون به من بعدی و هو الیوم الذی اکمل الله فیه الدین و اتم علی امتی فیه النعمه و رضی لهم الاسلام دینا.

(امالی صدوق: 125، ح. 8)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

روز غدیر خم برترین عیدهای امت من است و آن روزی است که خداوند بزرگ دستور داد؛ آن روز برادرم علی بن ابی طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب کنم، تا بعد از من مردم توسط او هدایت شوند، و آن روزی است که خداوند در آن روز دین را تکمیل و نعمت را بر امت من تمام کرد و اسلام را به عنوان دین

برای آنان پسندید.

3 عید بزرگ خدا

عن الصادق علیه السلام قال:

هو عید الله الاکبر، و ما بعث الله نبیا الا و تعید فی هذا الیوم و عرف حرمته و اسمه فی السماء یوم العهد المعهود و فی الارض یوم المیثاق المأخوذ و الجمع المشهود.

وسائل الشیعه، 5: 224، ح. 1

امام صادق علیه السلام فرمود:

روز غدیر خم عید بزرگ خداست، خدا پیامبری مبعوث نکرده، مگر اینکه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان، روز عهد و پیمان و در زمین، روز پیمان محکم و حضور همگانی است.

4 عید ولایت

قیل لابی عبد الله علیه السلام:

للمؤمنین من الاعیاد غیر العیدین و الجمعه؟

قال:

نعم لهم ما هو اعظم من هذا، یوم اقیم امیرالمؤمنین علیه السلام فعقد له رسول الله الولایه فی اعناق الرجال و النساء بغدیر خم.

(وسائل الشیعه، 7: 325، ح. 5)

به امام صادق علیه السلام گفته شد:

آیا مؤمنان غیر از عید فطر و قربان و جمعه عید دیگری دارند؟

فرمود:

آری، آنان عید بزرگتر از اینها هم دارند و آن روزی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در غدیر خم بالا برده شد و رسول خدا مسأله ولایت را بر گردن زنان و مردان قرار داد.

5 روز تجدید بیعت

عن عمار بن حریز قال دخلت علی ابی عبد الله علیه السلام فی یوم الثامن عشر من ذی الحجه فوجدته صائما فقال لی:

هذا یوم عظیم عظم الله حرمته علی المؤمنین و أکمل لهم فیه الدین و تمم علیهم النعمه و جدد لهم ما أخذ علیهم من العهد و المیثاق.

مصباح المتهجد: 737

عمار بن حریز گوید:

روز هجدهم ماه ذیحجه خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و آن حضرت را روزه یافتم. امام به من فرمود:

امروز، روز

بزرگی است، خداوند به آن عظمت داده و آن روز دین مؤمنان را کامل ساخت و نعمت را بر آنان تمام نمود و عهد و پیمان قبلی را تجدید کرد.

6 عید آسمانی

قال الرضا علیه السلام:

حدثنی ابی، عن ابیه علیه السلام قال:

إن یوم الغدیر فی السماء اشهر منه فی الارض.

(مصباح المتهجد: 737)

امام رضا علیه السلام فرمود:

پدرم به نقل از پدرش (امام صادق علیه السلام) نقل کرد که فرمود:

روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است.

7 عید بی نظیر

قال علی علیه السلام:

إن هذا یوم عظیم الشأن، فیه وقع الفرج، و رفعت الدرج و وضحت الحجج و هو یوم الایضاح و الافصاح من المقام الصراح، و یوم کمال الدین و یوم العهد المعهود … (بحارالانوار، 97: 116)

علی علیه السلام فرمود:

امروز (عید غدیر) روز بس بزرگی است. در این روز گشایش رسیده و منزلت (کسانی که شایسته آن بودند) بلندی گرفت و برهان های خدا روشن شد و از مقام پاک با صراحت سخن گفته شد و امروز روز کامل شدن دین و روز عهد و پیمان است.

8 عید پر برکت

عن الصادق علیه السلام:

والله لو عرف الناس فضل هذا الیوم بحقیقته لصافحتهم الملائکه فی کل یوم عشر مرات … و ما اعطی الله لمن عرفه ما لایحصی بعدد.

مصباح المتهجد: 738

امام صادق علیه السلام فرمود:

به خدا قسم اگر مردم فضیلت واقعی «روز غدیر» را می شناختند، فرشتگان روزی ده بار با آنان مصافحه می کردند و بخششهای خدا به کسی که آن روز را شناخته، قابل شمارش نیست.

9 عید فروزان

قال ابو عبد الله علیه السلام:

… و یوم غدیر بین الفطر و الاضحی و یوم الجمعه کالقمر بین الکواکب.

اقبال سید بن طاووس: 466

امام صادق علیه السلام فرمود:

… روز غدیر خم

در میان روزهای عید فطر و قربان و جمعه همانند ماه در میان ستارگان است.

10 یکی از چهار عید الهی

قال ابو عبد الله علیه السلام:

اذا کان یوم القیامه زفت اربعه ایام الی الله عز و جل کما تزف العروس الی خدرها: یوم الفطر و یوم الاضحی و یوم الجمعه و یوم غدیر خم.

اقبال سید بن طاووس: 466

امام صادق علیه السلام فرمود:

هنگامی که روز قیامت بر پا شود چهار روز به سرعت به سوی خدا می شتابند همانطور که عروس به حجله اش به سرعت می رود.

آن روزها عبارتند از:

روز عید فطر و قربان و جمعه و روز غدیر خم.

فصل دوم: شایسته ها و بایسته های غدیر

11 روز پیام و ولایت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

یا معشر المسلمین لیبلغ الشاهد الغائب، اوصی من آمن بی و صدقنی بولایه علی، الا ان ولایه علی ولایتی و ولایتی ولایه ربی، عهدا عهده الی ربی و أمرنی أن أبلغکموه.

(بحارالانوار 37: 141، ح. 35)

رسول خدا صلی الله علیه و آله (در روز غدیر) فرمود:

ای مسلمانان!

حاضران به غایبان برسانند:

کسی را که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است، به ولایت علی سفارش می کنم، آگاه باشید ولایت علی، ولایت من است و ولایت من، ولایت خدای من است. این عهد و پیمانی بود از طرف پروردگارم که فرمانم داد تا به شما برسانم.

12 روز اطعام

قال ابو عبد الله علیه السلام:

… و انه الیوم الذی اقام رسول الله صلی الله علیه و آله علیا علیه السلام للناس علما و ابان فیه فضله و وصیه فصام شکرا لله عزوجل ذلک الیوم و انه لیوم صیام و اطعام و صله الاخوان و فیه مرضاه الرحمن، و مرغمه الشیطان.

(وسائل الشیعه 7: 328، ضمن

حدیث. 12)

امام صادق علیه السلام فرمود:

عید غدیر، روزی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را به عنوان پرچمدار برای مردم برافراشت و فضیلت او را در این روز آشکار کرد و جانشین خود را معرفی کرد، بعد به عنوان سپاسگزاری از خدای بزرگ آن روزه را روزه گرفت و آن روز، روز روزه داری و عبادت و طعام دادن و به دیدار برادران دینی رفتن است. آن روز روز کسب خشنودی خدای مهربان و به خاک مالیدن بینی شیطان است.

13 روز هدیه

عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال:

… اذا تلاقیتم فتصافحوا بالتسلیم و تهابوا النعمه فی هذا الیوم، و لیبلغ الحاضر الغائب، و الشاهد الباین، ولیعد الغنی الفقیر و القوی علی الضعیف امرنی رسول الله صلی الله علیه و آله بذلک. (وسائل الشیعه 7: 327)

امیرالمؤمنین علیه السلام (در خطبه روز عید غدیر) فرمود:

وقتی که به همدیگر رسیدید همراه سلام، مصافحه کنید، و در این روز به یکدیگر هدیه بدهید، این سخنان را هر که بود و شنید، به آن که نبود برساند، توانگر به سراغ مستمند برود، و قدرتمند به یاری ضعیف، پیامبر مرا به این چیزها امر کرده است.

14 روز کفالت

عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال:

… فکیف بمن تکفل عددا من المؤمنین و المؤمنات و أنا ضمینه علی الله تعالی الامان من الکفر و الفقر

وسائل الشیعه 7: 327

امیر مؤمنان علیه السلام فرمود:

… چگونه خواهد بود حال کسی که عهده دار هزینه زندگی تعدادی از مردان و زنان مؤمن (در روز غدیر) باشد، در صورتی که من پیش خدا ضامنم که از کفر و تنگدستی در امان باشد.

15 روز سپاس و شادی

قال ابو عبد الله علیه السلام:

… هو یوم

عباده و صلوه و شکر لله و حمد له، و سرور لما من الله به علیکم من ولایتنا، و انی احب لکم ان تصوموه.

وسائل الشیعه 7: 328، ح. 13

امام صادق علیه السلام فرمود:

عید غدیر، روز عبادت و نماز و سپاس و ستایش خداست و روز سرور و شادی است به خاطر ولایت ما خاندان که خدا بر شما منت گذارد و من دوست دارم که شما آن روز را روزه بگیرید.

16 روز نیکوکاری

عن الصادق علیه السلام:

… و لدرهم فیه بألف درهم لإخوانک العارفین، فأفضل علی اخوانک فی هذا الیوم و سر فیه کل مؤمن و مؤمنه.

مصباح المتهجد: 737

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:

یک درهم به برادران با ایمان و معرفت، دادن در روز عید غدیر برابر هزار درهم است، بنابراین در این روز به برادرانت انفاق کن و هر مرد و زن مؤمن را شاد گردان.

17 روز سرور و شادی

قال ابو عبد الله علیه السلام:

انه یوم عید و فرح و سرور و یوم صوم شکرا لله تعالی.

(وسائل الشیعه 7: 326، ح. 10)

امام صادق علیه السلام فرمود:

عید غدیر، روز عید و خوشی و شادی است و روز روزه داری به عنوان سپاس نعمت الهی است.

18 روز تبریک و تهنیت

قال علی علیه السلام:

عودوا رحمکم الله بعد انقضاء مجمعکم بالتوسعه علی عیالکم، و البر باخوانکم و الشکر لله عزوجل علی ما منحکم، و اجتمعوا یجمع الله شملکم، و تباروا یصل الله الفتکم، و تهانؤا نعمه الله کما هنا کم الله بالثواب فیه علی أضعاف الاعیاد قبله و بعده الا فی مثله … (بحارالانوار 97: 117)

علی علیه السلام فرمود:

بعد از پایان گردهم آیی خود (در روز غدیر) به خانه برگردید، خدا

بر شما رحمت فرستد. به خانواده خود گشایش و توسعه دهید، به برادران خود نیکی کنید، خداوند را بر این نعمت که شما را بخشیده است، سپاس گزارید، متحد شوید تا خدا به شما وحدت بخشد، نیکویی کنید تا خدا دوستیتان را پایدار کند، به همدیگر نعمت خدا را تبریک بگوئید، همانطور که خداوند در این روز با چندین برابر عیدهای دیگر پاداش دادن به شما تبریک گفته، این گونه پاداشها جز در روز عید غدیر نخواهد بود.

19 روز درود و برائت

روی الحسن بن راشد عن ابی عبد الله علیه السلام قال:

قلت:

جعلت فداک، للمسلمین عید غیر العیدین؟

قال:

نعم، یا حسن!

اعظمهما و اشرفهما، قال:

قلت له:

و أی یوم هو؟

قال:

یوم نصب امیرالمؤمنین علیه السلام فیه علما للناس. قلت له:

جعلت فداک و ما ینبغی لنا ان نصنع فیه؟

قال:

تصومه یا حسن و تکثر الصلوه علی محمد و آله فیه و تتبرأ الی الله، ممن ظلمهم، فان الانبیاء کانت تأمر الاوصیاء بالیوم الذی کان یقام فیه الوصی ان یتخذ عیدا. (مصباح المتهجد: 680)

حسن بن راشد گوید:

به امام صادق علیه السلام گفتم:

آیا مسلمانان به جز آن دو عید، عید دیگری هم دارند؟

فرمود:

بله، بزرگترین و بهترین عید.

گفتم:

کدام روز است؟

فرمود:

روزی که امیرمؤمنان به عنوان پرچمدار مردم منصوب شد.

گفتم:

فدایت شوم در آن روز سزاوار است، چه کنیم؟

فرمود:

روزه بگیر و درود برمحمد و آل او بفرست و از ستمگران به آنان برائت بجوی، زیرا پیامبران به جانشینان دستور می دادند که روزی را که جانشین انتخاب می شود، عید بگیرند 20 عید اوصیاء

عن ابی عبد الله علیه السلام قال:

… تذکرون الله عز ذکره فیه بالصیام و العباده و الذکر لمحمد و آل محمد، فان رسول الله صلی الله علیه و آله اوصی امیرالمؤمنین

ان یتخذ ذلک الیوم عیدا، و کذلک کانت الانبیاء تفعل، کانوا یوصون أوصیائهم بذلک فیتخذونه عیدا.

(وسائل الشیعه 7: 327، ح. 1)

امام صادق علیه السلام فرمود:

در روز عید غدیر، خدا را با روزه و عبادت و یاد پیامبر و خاندان او یادآوری کنید، زیرا رسول خدا به امیرالمؤمنین سفارش کرد که آن روز را عید بگیرد، همینطور پیامبران هم به جانشینان خود سفارش می کردند که آن روز را عید بگیرند، آنان هم چنین می کردند.

21 روز گشایش و درود

عن ابی عبد الله علیه السلام قال:

والعمل فیه یعدل ثمانین شهرا، و ینبغی ان یکثر فیه ذکر الله عزوجل، و الصلوه علی النبی صلی الله علیه و آله، و یوسع الرجل فیه علی عیاله.

(وسائل الشیعه 7: 325، ح. 6)

امام صادق علیه السلام فرمود:

ارزش عمل در آن روز (عید غدیر) برابر با هشتاد ماه است، و شایسته است آن روز ذکر خدا و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله زیاد شود، و مرد، بر خانواده خود توسعه دهد.

22 روز دیدار رهبری

عن مولانا ابی الحسن علی بن محمد علیه السلام قال لابی اسحاق: و یوم الغدیر فیه اقام النبی صلی الله علیه و آله أخاه علیا علما للناس و اماما من بعده، [قال ] قلت:

صدقت جعلت فداک، لذلک قصدت، اشهد انک حجه الله علی خلقه.

(وسائل الشیعه 7: 324، ح. 3)

امام هادی علیه السلام به ابواسحاق فرمود:

در روز غدیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برادرش علی علیه السلام را بلند کرد و به عنوان پرچمدار (و فرمانده) مردم و پیشوای بعد از خودش معرفی کرد. ابواسحاق گفت:

عرض کردم، فدایت شوم راست فرمودی. به خاطر همین به زیارت و دیدار شما آمدم، گواهی می دهم که تو

حجت خدا بر مردم هستی.

23 روز تکبیر

عن علی بن موسی الرضا علیه السلام:

من زار فیه مؤمنا أدخل الله قبره سبعین نورا و وسع فی قبره و یزور قبره کل یوم سبعون ألف ملک و یبشرونه بالجنه.

اقبال الاعمال: 778

امام رضا علیه السلام فرمود:

کسی که در روز (غدیر) مؤمنی را دیدار کند، خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد می کند و قبرش را توسعه می دهد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زیارت می کنند و او را به بهشت بشارت می دهند.

24 روز دیدار و نیکی

قال الصادق علیه السلام:

ینبغی لکم ان تتقربوا الی الله تعالی بالبر و الصوم و الصلوه و صله الرحم و صله الاخوان، فان الانبیاء علیهم السلام کانوا اذا اقاموا اوصیاءهم فعلوا ذلک و امروا به. (مصباح المتهجد: 736)

امام صادق علیه السلام فرمود:

شایسته است با نیکی کردن به دیگران و روزه و نماز و به جا آوردن صله رحم و دیدار برادران ایمانی به خدا نزدیک شوید، زیرا پیامبران زمانی که جانشینان خود را نصب می کردند، چنین می کردند و به آن توصیه می فرمودند.

25 نماز در مسجد غدیر

عن ابی عبد الله علیه السلام قال:

انه تستحب الصلوه فی مسجد الغدیر لان النبی صلی الله علیه و آله اقام فیه امیرالمؤمنین علیه السلام و هو موضع اظهر الله عزوجل فیه الحق. وسائل الشیعه 3: 549

امام صادق علیه السلام فرمود:

نماز خواندن در مسجد غدیر مستحب است، چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آنجا امیرمؤمنان علیه السلام را معرفی و منصوب کرد و آنجایی است که خدای بزرگ، حق را آشکار کرد.

26 نماز روز غدیر

عن ابی عبد الله علیه السلام قال:

و من صلی فیه رکعتین ای وقت شاء و افضله قرب الزوال

و هی الساعه التی اقیم فیها امیرالمؤمنین علیه السلام بغدیر خم علما للناس و … کان کمن حضر ذلک الیوم … (وسائل الشیعه 5: 225، ح. 2)

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسی که در روز عید غدیر هر ساعتی که خواست، دو رکعت نماز بخواند و بهتر اینست که نزدیک ظهر باشد که آن ساعتی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در آن ساعت در غدیر خم به امامت منصوب شد، (هر که چنین کند) همانند کسی است که در آن روز حضور پیدا کرده است …

27 روزه غدیر

قال الصادق علیه السلام:

صیام یوم غدیر خم یعدل صیام عمر الدنیا لو عاش انسان ثم صام ما عمرت الدنیا لکان له ثواب ذلک.

(وسائل الشیعه 7: 324، ح. 4)

امام صادق علیه السلام فرمود:

روزه روز غدیر خم با روزه تمام عمر جهان برابر است. یعنی اگر انسانی همیشه زنده باشد و همه عمر را روزه بگیرد، ثواب او به اندازه ثواب روزه عید غدیر است.

28 روز تبریک و تبسم

عن الرضا علیه السلام قال:

… و هو یوم التهنئه یهنئ بعضکم بعضا، فاذا لقی المؤمن أخاه یقول:

«الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین و الائمه علیه السلام» و هو یوم التبسم فی وجوه الناس من اهل الایمان … (اقبال: 464)

امام رضا علیه السلام فرمود:

عید غدیر روز تبریک و تهنیت است. هر یک به دیگری تبریک بگوید، هر وقت مؤمنی برادرش را ملاقات کرد، چنین بگوید:

«حمد و ستایش خدایی را که به ما توفیق چنگ زدن به ولایت امیرمؤمنان و پیشوایان عطا کرد» آری عید غدیر روز لبخند زدن به چهره مردم با ایمان است …

فصل سوم: ولایت در غدیر

29 پیامبر و ولایت علی علیه السلام

عن ابی سعید قال:

لما کان یوم غدیر

خم امر رسول الله صلی الله علیه و آله منادیا فنادی: الصلوه جامعه، فاخذ بید علی علیه السلام و قال:

اللهم من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه. (بحارالانوار 37: 112، ح. 4)

ابو سعید گوید:

در روز غدیر خم رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد:

منادی ندا دهد که:

برای نماز جمع شوید. بعد دست علی علیه السلام را گرفت و بلند کرد و فرمود:

خدایا کسی که من مولای اویم پس علی هم مولای اوست، خدایا دوست بدار کسی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که با علی دشمنی کند.

30 زندگی پیامبرگونه

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

من یرید ان یحیی حیاتی، و یموت مماتی، و یسکن جنه الخلد التی و عدنی ربی فلیتول علی ابن ابی طالب، علیه السلام فانه لن یخرجکم من هدی، و لن یدخلکم فی ضلاله. (الغدیر 10: 278)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

کسی که می خواهد زندگی و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه ای که پروردگارم به من وعده کرده، ساکن شود، ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام را انتخاب کند، زیرا او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نبرده، به گمراهی نمی کشاند.

31 پیامبر و امامت علی علیه السلام

عن جابر بن عبد الله الانصاری قال:

سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول لعلی بن ابی طالب علیه السلام:

یا علی!

انت اخی و وصیی و وارثی و خلیفتی علی امتی فی حیوتی و بعد وفاتی محبک محبی و مبغضک مبغضی و عدوک عدوی.

(امالی صدوق: 124، ح. 5)

جابر بن عبد الله انصاری می گوید:

از رسول خدا صلی الله علیه و آله

شنیدم که به علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود:

ای علی، تو برادر و وصی و وارث و جانشین من در میان امت من در زمان حیات و بعد از مرگ منی. دوستدار تو دوستدار من و دشمن و کینه توز تو دشمن من است.

32 پایه های اسلام

عن ابی جعفر علیه السلام قال:

بنی الاسلام علی خمس: الصلوه و الزکوه و الصوم و الحج و الولایه و لم یناد بشیء ما نودی بالولایه یوم الغدیر. کافی 2، 21، ح. 8

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج پایه استوار شده است:

نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و به هیچ چیز به اندازه آنچه در روز غدیر به ولایت تأکید شده، ندا نشده است.

33 ولایت جاودانه

عن ابی الحسن علیه السلام قال:

ولایه علی علیه السلام مکتوبه فی صحف جمیع الانبیاء و لن یبعث الله رسولا الا بنبوه محمد و وصیه علی علیه السلام.

سفینه البحار 2: 691

امام کاظم علیه السلام فرمود:

ولایت علی علیه السلام در کتابهای همه پیامبران ثبت شده است و هیچ پیامبری مبعوث نشد، مگر با میثاق نبوت محمد صلی الله علیه و آله و امامت علی علیه السلام.

34 ولایت و توحید

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

ولایه علی بن ابی طالب ولایه الله و حبه عباده الله و اتباعه فریضه الله و اولیاؤه اولیاء الله و اعداؤه اعداء الله و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عز و جل.

(امالی صدوق: 32)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام ولایت خداست، دوست داشتن او عبادت خداست، پیروی کردن او واجب الهی است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدایند، جنگ با او، جنگ با خدا و صلح

با او، صلح با خدای متعال است.

35 روز ناله نومیدی شیطان

عن جعفر، عن ابیه صلی الله علیه و آله قال:

ان ابلیس عدوالله رن اربع رنات: یوم لعن، و یوم اهبط الی الارض، و یوم بعث النبی صلی الله علیه و آله و یوم الغدیر.

(قرب الاسناد: 10)

امام باقر علیه السلام از پدر بزرگوارش امام صادق علیه السلام نقل کرد که فرمود:

شیطان دشمن خدا چهار بار ناله کرد:

روزی که مورد لعن خدا واقع شد و روزی که به زمین هبوط کرد و روزی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مبعوث شد و روز عید غدیر.

36 ولایت علوی دژ توحید

عن النبی صلی الله علیه و آله:

یقول الله تبارک و تعالی: ولایه علی بن ابی طالب حصنی، فمن دخل حصنی أمن من ناری. (جامع الاخبار: 52، ح. 7)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

خداوند می فرماید:

ولایت علی بن ابیطالب دژ محکم من است، پس هر کس داخل قلعه من گردد، از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود.

37 جانشین پیامبر

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

یا علی انا مدینه العلم و انت بابها و لن تؤتی المدینه الا من قبل الباب … انت امام امتی و خلیفتی علیها بعدی، سعد من اطاعک و شقی من عصاک، و ربح من تولاک و خسر من عاداک.

(جامع الاخبار: 52، ح. 9)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

ای علی من شهر علمم و تو درب آن هستی، به شهر جز از راه درب آن وارد نشوند … تو پیشوای امت من و جانشین من در این شهری، کسی که اطاعت تو کند سعادتمند است، و کسی که تو را نافرمانی کند، بدبخت است،

و دوستدار تو سود برده و دشمن تو زیان کرده است.

38 اسلام در سایه ولایت

قال الصادق علیه السلام:

اثافی الاسلام ثلاثه: الصلوه و الزکوه و الولایه، لا تصح واحده منهن الا بصاحبتیها.

(کافی: 2، ص 18)

امام صادق علیه السلام فرمود:

سنگهای زیربنای اسلام سه چیز است:

نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از آنها بدون دیگری درست نمی شود.

39 ده هزار شاهد

قال ابو عبد الله علیه السلام:

العجب یا حفص لما لقی علی بن ابی طالب!! انه کان له عشره الاف شاهد لم یقدر علی اخذ حقه و الرجل یأخذ حقه بشاهدین.

بحار الانوار: 37،. 140

امام صادق علیه السلام فرمود:

ای حفص! شگفتا از آنچه علی بن ابی طالب علیه السلام با آن مواجه شد! او با ده هزار شاهد و گواه (در روز غدیر) نتوانست حق خود را بگیرد، در حالی که شخص با دو شاهد حق خود را می گیرد.

40 علی علیه السلام، مفسر قرآن

عن النبی صلی الله علیه و آله فی احتجاجه یوم الغدیر: علی تفسیر کتاب الله، و الداعی الیه، الا و ان الحلال و الحرام اکثر من أن احصیهما و اعرفهما، فآمر بالحلال و أنهی عن الحرام فی مقام واحد، فأمرت أن آخذ البیعه علیکم و الصفقه منکم، بقبول ما جئت به عن الله عزوجل فی علی امیرالمؤمنین و الائمه من بعده، معاشر الناس تدبروا و افهموا آیاته، و انظروا فی محکماته و لا تتبعوا متشابهه، فو الله لن یبین لکم زواجره، و لا یوضع لکم عن تفسیره الا الذی انا آخذ بیده. وسایل الشیعه: 18، 142، ح. 43

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روز عید غدیر فرمود:

علی علیه السلام تفسیر کتاب خدا، و دعوت کننده به سوی خداست، آگاه باشید

که حلال و حرام بیش از آنست که من معرفی و به آنها امر و نهی کنم و بشمارم.

پس دستور داشتم که از شما عهد و پیمان بگیرم که آنچه را در مورد علی امیرمؤمنان، و پیشوایان بعد او از طرف خداوند بزرگ آوردم، بپذیرید. ای مردم!

اندیشه کنید و آیات الهی را بفهمید، در محکمات آن دقت کنید و متشابهات آن را دنبال نکنید. به خدا قسم هرگز کسی نداهای قرآن را نمی تواند بیان کند و تفسیر آن را روشن کند، جز آن کسی که من دست او را گرفته ام (و او را معرفی کردم).

منابع

1 قرآن کریم.

2 امالی شیخ صدوق، کتابخانه اسلامیه.

3 قرب الاسناد، عبد الله جعفر الحمیری، آل البیت.

4 مصباح المتهجد، شیخ طوسی، مؤسسه فقه الشیعه.

5 وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، مکتبه الاسلامیه.

6 سفینه البحار، شیخ عباس قمی، اسوه.

7 جامع الاخبار، محمد سبزواری، آل البیت.

8 بحار الانوار، علامه مجلسی، دار الکتب الاسلامیه.

9 حماسه غدیر، محمد رضا حکیمی، مؤلف.

10 اقبال الاعمال، سید بن طاووس مؤسسه الاعلمی.

11 اصول کافی، کلینی، دار الکتب الاسلامیه.

12 الغدیر، علامه امینی دار الکتب الاسلامیه.

چهل حدیث غدیر

مقدمه

سال دهم هجرت که مسلمانان همراه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مراسم حج را به پایان رساندند و آن سال، بعدا «حجه الوداع » نام گرفت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عازم مدینه گردید.

فرمان حرکت صادر شد. هنگامی که کاروان به سرزمین «رابغ » در سه میلی جحفه که میقات حجاج است، رسید امین وحی در مکانی به نام «غدیر خم » فرود آمد. آیه ی:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ». نازل شد که ای پیامبر، آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ کن. اگر این کار را نکنی، رسالت خود را تکمیل نکرده ای و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد کرد.

سوره مائده،

آیه دستور توقف در آن مکان صادر شد. همه مردم ایستادند. وقت ظهر هوا، به شدت گرم بود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نماز ظهر را با جماعت خواند سپس در حالی که مردم دور او را گرفته بودند، بر روی نقطه بلندی که از جهاز شتران بر پا شد، قرار گرفت و با صدای رسا خطبه خواند و سپس

فرمود:

«مردم نزدیک است من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم من مسؤولم و شما هم مسؤولید».

سپس مطالبی گرانبها بیان کرد و فرمود:

«من دو چیز نفیس در میان شما به امانت گذاردم، یکی کتاب خدا و دیگری عترت و اهل بیت من، این دو هرگز از هم جدا نشوند. مردم بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و در عمل به آنها کوتاهی نورزید که هلاک می شوید».

در این هنگام دست علی علیه السلام را گرفت و او را بلند کرد و به همه مردم معرفی نمود، سپس فرمود:

(سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان کیست؟

همگی گفتند:

خدا و پیامبر او داناترند).

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

(خدا، مولای من و من، مولای مؤمنانم و من بر آنها از خودشان اولی و سزاوارترم ).

بعد فرمود:

(من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و …)

(ای مردم هرکس من مولای اویم، علی مولای اوست، خداوندا کسانی را که علی را دوست دارند، دوست بدار و کسانی که او را دشمن دارند، دشمن دار و …)

سپس فرشته وحی نازل شد و آیه (الیوم اکملت لکم دینکم …) را نازل فرمود و آن روز در تاریخ اسلام جاودانه و حماسه ساز شد.

آری غدیر، روز حماسه جاوید، روز ولایت، روز امامت، روز وصایت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضایت و صراحت شناخته شد. روز نعمت، روز شکرگزاری، روز پیام رسانی، روز تبریک و تهنیت، روز سرور و شادی و هدیه فرستادن، روز عهد و پیمان و تجدید میثاق، روز تکمیل دین و بیان حق، روز راندن شیطان، روز معرفی راه

و رهبر، روز آزمون، روز یاس دشمن و امیدواری دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزی که پیروان واقعی مکتب حیات بخش اسلام آن را گرامی می دارند و به همدیگر تبریک می گویند.

از احادیث بر می آید که ائمه: آن روز را جشن می گرفتند و در آن روز مراسم ویژه ای داشتند، شبیه مراسمی که ما ایرانیان امروز در عید نوروز داریم.

از فیاض بن محمد طوسی نقل شده: روز غدیر به حضور امام هشتم علیه السلام رسید. دید گروهی از افراد ویژه در خدمت حضرت هستند که امام آنان را برای افطار در خانه اش نگهداشت و به منزل آنان غذا و لباس و کفش و انگشتر و هدایای دیگر فرستاد و آن روز وضع او و اطرافیان او کاملا عوض شده بود و فضائل آن روز را برای آنان یادآوری می کرد.

(بحار الانوار، 97: 112، ح 8.)

در حدیث دیگری است:

روزی از روزهای خلافت علی علیه السلام جمعه و عید غدیر به یک روز افتاد. امام علیه السلام خطبه مفصلی خواند و فرمود:

(این مجمع اکنون به پایان می رسد و شما همگی به خانه هایتان بر می گردید، بروید - خدای بر شما رحمت فرستد - و بر خانواده خود فراخ گیرید و به برادران خود نیکی کنید.

خداوند را بر این نعمت که شما را بخشیده است، سپاس گزارید. متحد شوید تا خدا کمکتان کند. نیکویی کنید تا خدا دوستیتان را پایدار کند. از نعمتهای خداداد، یکدیگر را هدیه فرستید.

خداوند در این روز چندین برابر دیگر عیدها پاداش دهد.

این گونه پاداش جز در این روز (غدیر) دیگر نخواهید یافت. نیکویی کردن در این روز مال را بسیار کند و عمر را زیاد.

مهربانی کردن باعث

رحمت خدا شود و مهربانی او. در این روز به برادران و خاندان از مال خدا داده ببخشید، هر اندازه که بتوانید. همواره چهره خندان دارید. چون به یکدیگر رسیدید، شادمانی کنید، و خدا را بر نعمتهایش سپاس گوئید. بروید و به آنان که امیدشان به شماست، نیکی بسیار کنید در خورد و خوراک، خود و زیر دستانتان یکسان باشید. این یکسانی و مساوات را تا جایی که توانایی دارید عملی سازید، که پاداش یک درهم در این روز، صد هزار درهم است و برکت به دست خداست.

روزه این روز را نیز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشی بس بزرگ نهاده. اگر کسی در این روز، نیاز برادران خود را برآورد - پیش از تمنا و درخواست - و با میل و رغبت خوبی کند، پاداش او چنان باشد که این روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانیده.

و هرکس در این روز به روزه داری افطاری دهد، چنان است که گویی دسته دسته مردم را افطاری داده است …

همین که به یکدیگر رسیدید همراه سلام، مصافحه کنید و نعمتی را که در این روز نصیبتان شده است به یکدیگر تبریک گویید. باید این سخنان را آن که بود و شنید به آن که نبود و نشنید، برساند. باید توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعیفان، پیامبر صلی الله علیه و آله مرا به این چیزها امر کرده است ). (ترجمه این روایت تا اینجا از استاد محمدرضا حکیمی است که از حماسه غدیر، ص 71 گرفته شده است.) بعد امام علیه السلام خطبه جمعه

را خواند و نماز جمعه را نماز عیدش قرار داد، بعد با فرزند و شیعیانش به منزل امام حسین علیه السلام برگشت که غذا آماده کرده بودند و آن شیعیان نیازمند و بی نیاز با هدایای او به طرف خانواده خود برگشتند.

(بحار الانوار 97: 117.)

به امید روزی که همه مسلمانان به ویژه مردم مسلمان ایران روز عید غدیر را بزرگترین عید خود قرار داده و این روزه آنطور که بایسته و شایسته آن است، گرامی بدارند.

غدیر در قرآن

الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.

مائده: 3.

امروز (روز غدیر خم) دین شما را به حد کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم.

فصل اول: جایگاه عید غدیر در مکتب

1- عید خلافت و ولایت

روی زیاد بن محمد قال:

دخلت علی ابی عبد الله علیه السلام فقلت:

للمسلمین عید غیر یوم الجمعه و الفطر و الاضحی؟

قال: نعم، الیوم الذی نصب فیه رسول الله صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام مصباح المتهجد: 736.

زیاد بن محمد گوید:

بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و گفتم:

آیا مسلمانان عیدی غیر از عید قربان و عید فطر و جمعه دارند؟

امام علیه السلام فرمود:

آری، روزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله امیرمؤمنان علیه السلام را (به خلافت و ولایت) منصوب کرد.

2- برترین عید امت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی و هو الیوم الذی امرنی الله تعالی ذکره فیه بنصب اخی علی بن ابی طالب علما لامتی، یهتدون به من بعدی و هو الیوم الذی اکمل الله فیه الدین و اتم علی امتی فیه النعمه و رضی لهم الاسلام دینا.

امالی صدوق: 125،

ح 8.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

روز غدیر خم برترین عیدهای امت من است و آن روزی است که خداوند بزرگ دستور داد؛ آن روز برادرم علی بن ابی طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب کنم، تا بعد از من مردم توسط او هدایت شوند، و آن روزی است که خداوند در آن روز دین را تکمیل و نعمت را بر امت من تمام کرد و اسلام را به عنوان دین برای آنان پسندید.

3- عید بزرگ خدا

عن الصادق علیه السلام قال:

هو عید الله الاکبر،و ما بعث الله نبیا الا و تعید فی هذا الیوم و عرف حرمته و اسمه فی السماء یوم العهد المعهود و فی الارض یوم المیثاق الماخوذ و الجمع المشهود. وسائل الشیعه، 5: 224، ح 1.

امام صادق علیه السلام فرمود:

روز غدیر خم عید بزرگ خداست، خدا پیامبری مبعوث نکرده، مگر اینکه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان، روز عهد و پیمان و در زمین، روز پیمان محکم و حضور همگانی است.

4- عید ولایت

قیل لابی عبد الله(علیه السلام):

للمؤمنین من الاعیاد غیر العیدین و الجمعه؟

قال: نعم لهم ما هو اعظم من هذا، یوم اقیم امیرالمؤمنین علیه السلام فعقد له رسول الله الولایه فی اعناق الرجال و النساء بغدیر خم.

وسائل الشیعه، 7: 325، ح 5.

به امام صادق علیه السلام گفته شد:

آیا مؤمنان غیر از عید فطر و قربان و جمعه عید دیگری دارند؟

فرمود:

آری، آنان عید بزرگتر از اینها هم دارند و آن روزی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در غدیر خم بالا برده شد و رسول خدا مساله ولایت را بر گردن زنان و مردان

قرار داد.

5- روز تجدید بیعت

عن عمار بن حریز قال دخلت علی ابی عبد الله علیه السلام فی یوم الثامن عشر من ذی الحجه فوجدته صائما فقال لی:

هذا یوم عظیم عظم الله حرمته علی المؤمنین و اکمل لهم فیه الدین و تمم علیهم النعمه و جدد لهم ما اخذ علیهم من العهد و المیثاق.

مصباح المتهجد: 737.

عمار بن حریز گوید:

روز هجدهم ماه ذیحجه خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و آن حضرت را روزه یافتم. امام به من فرمود:

امروز، روز بزرگی است، خداوند به آن عظمت داده و آن روز دین مؤمنان را کامل ساخت و نعمت را بر آنان تمام نمود و عهد و پیمان قبلی را تجدید کرد.

6- عید آسمانی

قال الرضا(ع): حدثنی ابی، عن ابیه علیه السلام قال:

ان یوم الغدیر فی السماءاشهر منه فی الارض.

مصباح المتهجد: 737.

امام رضا علیه السلام فرمود:

پدرم به نقل از پدرش (امام صادق علیه السلام) نقل کرد که فرمود:

روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است.

7- عید بی نظیر

قال علی علیه السلام:

ان هذا یوم عظیم الشان، فیه وقع الفرج، و رفعت الدرج و وضحت الحجج و هو یوم الایضاح و الافصاح من المقام الصراح،و یوم کمال الدین و یوم العهد المعهود …

بحارالانوار، 97: 116.

علی علیه السلام فرمود:

امروز (عید غدیر) روز بس بزرگی است.

در این روز گشایش رسیده و منزلت (کسانی که شایسته آن بودند) بلندی گرفت و برهان های خدا روشن شد و از مقام پاک با صراحت سخن گفته شد و امروز روز کامل شدن دین و روز عهد و پیمان است.

8- عید پربرکت

عن الصادق علیه السلام:

والله لو عرف الناس فضل هذا الیوم بحقیقته لصافحتهم الملائکه فی کل یوم عشر مرات …

وما اعطی الله لمن عرفه ما

لا یحصی بعدد.

مصباح المتهجد: 738.

امام صادق علیه السلام فرمود:

به خدا قسم اگر مردم فضیلت واقعی (روز غدیر) را می شناختند، فرشتگان روزی ده بار با آنان مصافحه می کردند و بخششهای خدا به کسی که آن روز را شناخته، قابل شمارش نیست.

9- عید فروزان

قال ابو عبد الله(ع):

… و یوم غدیر بین الفطر و الاضحی و یوم الجمعه کالقمر بین الکواکب.

اقبال سید بن طاووس: 466.

امام صادق علیه السلام فرمود:

… روز غدیر خم در میان روزهای عید فطر و قربان و جمعه همانند ماه در میان ستارگان است.

10- یکی از چهار عید الهی

قال ابو عبد الله(ع):

اذا کان یوم القیامه زفت اربعه ایام الی الله عز و جل کما تزف العروس الی خدرها:

یوم الفطر و یوم الاضحی و یوم الجمعه و یوم غدیر خم.

اقبال سید بن طاووس: 466.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هنگامی که روز قیامت بر پا شود چهار روز به سرعت به سوی خدا می شتابند همانطور که عروس به حجله اش به سرعت می رود.

آن روزها عبارتند از:

روز عید فطر و قربان و جمعه و روز غدیر خم.

فصل دوم: شایسته ها و بایسته های غدیر

11- روز پیام و ولایت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

یا معشر المسلمین لیبلغ الشاهد الغائب، اوصی من آمن بی و صدقنی بولایه علی، الا ان ولایه علی ولایتی و ولایتی ولایه ربی، عهدا عهده الی ربی و امرنی ان ابلغکموه.

بحارالانوار 37: 141، ح 35.

رسول خدا صلی الله علیه و آله (در روز غدیر) فرمود:

ای مسلمانان!

حاضران به غایبان برسانند:

کسی را که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است، به ولایت علی سفارش می کنم، آگاه باشید ولایت علی، ولایت من است و ولایت من، ولایت خدای من است. این عهد و پیمانی بود از

طرف پروردگارم که فرمانم داد تا به شما برسانم.

12- روز اطعام

قال ابو عبدالله علیه السلام:

… و انه الیوم الذی اقام رسول الله صلی الله علیه و آله علیا علیه السلام للناس علما و ابان فیه فضله و وصیه فصام شکرا لله عزوجل ذلک الیوم و انه لیوم صیام و اطعام و صله الاخوان و فیه مرضاه الرحمن، و مرغمه الشیطان.

وسائل الشیعه 7: 328، ضمن حدیث 12.

امام صادق علیه السلام فرمود:

عید غدیر، روزی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را به عنوان پرچمدار برای مردم برافراشت و فضیلت او را در این روز آشکار کرد و جانشین خود را معرفی کرد، بعد به عنوان سپاسگزاری از خدای بزرگ آن روزه را روزه گرفت و آن روز، روز روزه داری و عبادت و طعام دادن و به دیدار برادران دینی رفتن است. آن روز روز کسب خشنودی خدای مهربان و به خاک مالیدن بینی شیطان است.

13- روز هدیه

عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال:

… اذا تلاقیتم فتصافحوا بالتسلیم و تهابوا النعمه فی هذا الیوم، و لیبلغ الحاضر الغائب، و الشاهد الباین، ولیعد الغنی الفقیر و القوی علی الضعیف امرنی رسول الله صلی الله علیه و آله بذلک.

وسائل الشیعه 7: 327.

امیرالمؤمنین علیه السلام (در خطبه روز عید غدیر) فرمود:

وقتی که به همدیگر رسیدید همراه سلام، مصافحه کنید، و در این روز به یکدیگر هدیه بدهید، این سخنان را هر که بود و شنید، به آن که نبود برساند، توانگر به سراغ مستمند برود، و قدرتمند به یاری ضعیف، پیامبر مرا به این چیزها امر کرده است.

14- روز کفالت

عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال:

… فکیف بمن تکفل عددا من المؤمنین و المؤمنات و

انا ضمینه علی الله تعالی الامان من الکفر و الفقر

وسائل الشیعه 7: 327.

امیر مؤمنان علیه السلام فرمود:

… چگونه خواهد بود حال کسی که عهده دار هزینه زندگی تعدادی از مردان و زنان مؤمن (در روز غدیر) باشد، در صورتی که من پیش خدا ضامنم که از کفر و تنگدستی در امان باشد.

15- روز سپاس و شادی

قال ابو عبد الله علیه السلام:

… هو یوم عباده و صلوه و شکر لله و حمد له،و سرور لما من الله به علیکم من ولایتنا،و انی احب لکم ان تصوموه.

وسائل الشیعه 7: 328، ح 13.

امام صادق علیه السلام فرمود:

عید غدیر، روز عبادت و نماز و سپاس و ستایش خداست و روز سرور و شادی است به خاطر ولایت ما خاندان که خدا بر شما منت گذارد و من دوست دارم که شما آن روز را روزه بگیرید.

16- روز نیکوکاری

عن الصادق علیه السلام:

… و لدرهم فیه بالف درهم لاخوانک العارفین،فافضل علی اخوانک فی هذا الیوم و سر فیه کل مؤمن و مؤمنه.

مصباح المتهجد: 737.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:

یک درهم به برادران با ایمان و معرفت، دادن در روز عید غدیر برابر هزار درهم است، بنابراین در این روز به برادرانت انفاق کن و هر مرد و زن مؤمن را شاد گردان.

17- روز سرور و شادی

قال ابو عبد الله علیه السلام:

انه یوم عید و فرح و سرور و یوم صوم شکرا لله تعالی.

وسائل الشیعه 7: 326، ح 10.

امام صادق علیه السلام فرمود:

عید غدیر، روز عید و خوشی و شادی است و روز روزه داری به عنوان سپاس نعمت الهی است.

18- روز تبریک و تهنیت

قال علی علیه السلام:

عودوا رحمکم الله بعد انقضاء مجمعکم بالتوسعه علی

عیالکم، و البر باخوانکم و الشکر لله عزوجل علی ما منحکم، و اجتمعوا یجمع الله شملکم، و تباروا یصل الله الفتکم، و تهانؤا نعمه الله کما هنا کم الله بالثواب فیه علی اضعاف الاعیاد قبله و بعده الا فی مثله …

بحارالانوار 97: 117.

علی علیه السلام فرمود:

بعد از پایان گردهم آیی خود (در روز غدیر) به خانه برگردید، خدا بر شما رحمت فرستد. به خانواده خود گشایش و توسعه دهید، به برادران خود نیکی کنید، خداوند را بر این نعمت که شما را بخشیده است، سپاس گزارید، متحد شوید تا خدا به شما وحدت بخشد، نیکویی کنید تا خدا دوستیتان را پایدار کند، به همدیگر نعمت خدا را تبریک بگوئید، همانطور که خداوند در این روز با چندین برابر عیدهای دیگر پاداش دادن به شما تبریک گفته، این گونه پاداشها جز در روز عید غدیر نخواهد بود.

19- روز درود و برائت

روی الحسن بن راشد عن ابی عبد الله علیه السلام قال:

قلت:

جعلت فداک، للمسلمین عید غیرالعیدین؟

قال:

نعم، یا حسن!

اعظمهما و اشرفهما،

قال:

قلت له:

و ای یوم هو؟

قال: یوم نصب امیرالمؤمنین علیه السلام فیه علما للناس.

قلت له:

جعلت فداک و ما ینبغی لنا ان نصنع فیه؟

قال: تصومه یا حسن و تکثر الصلوه علی محمد و آله فیه و تتبرا الی الله، ممن ظلمهم،فان الانبیاء کانت تامر الاوصیاء بالیوم الذی کان یقام فیه الوصی ان یتخذ عیدا.

مصباح المتهجد: 680.

حسن بن راشد گوید:

به امام صادق علیه السلام گفتم:

آیا مسلمانان به جز آن دو عید، عید دیگری هم دارند؟

فرمود:

بله، بزرگترین و بهترین عید.

گفتم:

کدام روز است؟

فرمود:

روزی که امیرمؤمنان به عنوان پرچمدار مردم منصوب شد.

گفتم:

فدایت شوم در آن روز سزاوار است، چه کنیم؟

فرمود:

روزه بگیر و درود برمحمد و آل او بفرست

و از ستمگران به آنان برائت بجوی، زیرا پیامبران به جانشینان دستور می دادند که روزی را که جانشین انتخاب می شود، عید بگیرند.

20- عید اوصیاء

عن ابی عبد الله علیه السلام قال:

… تذکرون الله عز ذکره فیه بالصیام و العباده و الذکر لمحمد و آل محمد، فان رسول الله صلی الله علیه و آله اوصی امیرالمؤمنین ان یتخذ ذلک الیوم عیدا، و کذلک کانت الانبیاء تفعل، کانوا یوصون اوصیائهم بذلک فیتخذونه عیدا.

وسائل الشیعه 7: 327، ح 1.

امام صادق علیه السلام فرمود:

در روز عید غدیر، خدا را با روزه و عبادت و یاد پیامبر و خاندان او یادآوری کنید، زیرا رسول خدا به امیرالمؤمنین سفارش کرد که آن روز را عید بگیرد، همینطور پیامبران هم به جانشینان خود سفارش می کردند که آن روز را عید بگیرند، آنان هم چنین می کردند.

21- روز گشایش و درود

عن ابی عبد الله علیه السلام قال:

والعمل فیه یعدل ثمانین شهرا، و ینبغی ان یکثر فیه ذکر الله عزوجل، و الصلوه علی النبی صلی الله علیه و آله، و یوسع الرجل فیه علی عیاله.

وسائل الشیعه 7: 325، ح 6.

امام صادق علیه السلام فرمود:

ارزش عمل در آن روز (عید غدیر) برابر با هشتاد ماه است، و شایسته است آن روز ذکر خدا و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله زیاد شود، و مرد، بر خانواده خود توسعه دهد.

22- روز دیدار رهبری

عن مولانا ابی الحسن علی بن محمد علیه السلام قال لابی اسحاق:

و یوم الغدیر فیه اقام النبی صلی الله علیه و آله اخاه علیا علما للناس و اماما من بعده،[قال] قلت:

صدقت جعلت فداک، لذلک قصدت، اشهد انک حجه الله علی خلقه.

وسائل الشیعه 7: 324، ح 3.

امام هادی علیه السلام به

ابواسحاق فرمود:

در روز غدیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برادرش علی علیه السلام را بلند کرد و به عنوان پرچمدار (و فرمانده) مردم و پیشوای بعد از خودش معرفی کرد.

ابواسحاق گفت:

عرض کردم، فدایت شوم راست فرمودی. به خاطر همین به زیارت و دیدار شما آمدم، گواهی می دهم که تو حجت خدا بر مردم هستی.

23- روز تکبیر

عن علی بن موسی الرضا علیه السلام:

من زار فیه مؤمنا ادخل الله قبره سبعین نورا و وسع فی قبره و یزور قبره کل یوم سبعون الف ملک و یبشرونه بالجنه.

اقبال الاعمال: 778.

امام رضا علیه السلام فرمود:

کسی که در روز (غدیر) مؤمنی را دیدار کند، خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد می کند و قبرش را توسعه می دهد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زیارت می کنند و او را به بهشت بشارت می دهند.

24- روز دیدار و نیکی

قال الصادق علیه السلام:

ینبغی لکم ان تتقربوا الی الله تعالی بالبر و الصوم والصلوه و صله الرحم و صله الاخوان، فان الانبیاء علیهم السلام کانوا اذا اقاموا اوصیاءهم فعلوا ذلک و امروا به.

مصباح المتهجد: 736.

امام صادق علیه السلام فرمود:

شایسته است با نیکی کردن به دیگران و روزه و نماز و به جا آوردن صله رحم و دیدار برادران ایمانی به خدا نزدیک شوید، زیرا پیامبران زمانی که جانشینان خود را نصب می کردند، چنین می کردند و به آن توصیه می فرمودند.

25- نماز در مسجد غدیر

عن ابی عبد الله علیه السلام قال:

انه تستحب الصلوه فی مسجد الغدیر لان النبی صلی الله علیه و آله اقام فیه امیرالمؤمنین (ع) و هو موضع اظهر الله عزوجل فیه الحق.

وسائل الشیعه 3: 549.

امام صادق علیه السلام فرمود:

نماز خواندن در مسجد غدیر مستحب

است، چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آنجا امیرمؤمنان علیه السلام را معرفی و منصوب کرد و آنجایی است که خدای بزرگ، حق را آشکار کرد.

26- نماز روز غدیر

عن ابی عبد الله علیه السلام قال:

و من صلی فیه رکعتین ای وقت شاء و افضله قرب الزوال و هی الساعه التی اقیم فیها امیرالمؤمنین علیه السلام بغدیر خم علما للناس و … کان کمن حضر ذلک الیوم …

وسائل الشیعه 5: 225، ح 2.

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسی که در روز عید غدیر هر ساعتی که خواست، دو رکعت نماز بخواند و بهتر اینست که نزدیک ظهر باشد که آن ساعتی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در آن ساعت در غدیر خم به امامت منصوب شد، (هر که چنین کند) همانند کسی است که در آن روز حضور پیدا کرده است …

27- روزه غدیر

قال الصادق علیه السلام:

صیام یوم غدیر خم یعدل صیام عمر الدنیا لو عاش انسان ثم صام ما عمرت الدنیا لکان له ثواب ذلک. وسائل الشیعه 7: 324، ح 4.

امام صادق علیه السلام فرمود:

روزه روز غدیر خم با روزه تمام عمر جهان برابر است. یعنی اگر انسانی همیشه زنده باشد و همه عمر را روزه بگیرد، ثواب او به اندازه ثواب روزه عید غدیر است.

28- روز تبریک و تبسم

عن الرضا علیه السلام قال:

… و هو یوم التهنئه یهنئ بعضکم بعضا،فاذا لقی المؤمن اخاه یقول:

(الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین و الائمه علیه السلام)

و هو یوم التبسم فی وجوه الناس من اهل الایمان …

اقبال: 464.

امام رضا علیه السلام فرمود:

عید غدیر روز تبریک و تهنیت است. هر یک به دیگری تبریک بگوید، هر وقت مؤمنی برادرش را ملاقات کرد، چنین

بگوید:

(حمد و ستایش خدایی را که به ما توفیق چنگ زدن به ولایت امیرمؤمنان و پیشوایان عطا کرد) آری عید غدیر روز لبخند زدن به چهره مردم با ایمان است …

فصل سوم: ولایت در غدیر

29- پیامبر و ولایت علی علیه السلام

عن ابی سعید قال:

لما کان یوم غدیر خم امر رسول الله صلی الله علیه و آله منادیا فنادی:

الصلوه جامعه!

فاخذ بید علی علیه السلام و قال:

اللهم! من کنت مولاه فعلی مولاه،

اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه.

بحارالانوار 37: 112، ح 4.

ابو سعید گوید:

در روز غدیر خم رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد:

منادی ندا دهد که:

برای نماز جمع شوید. بعد دست علی علیه السلام را گرفت و بلند کرد و فرمود:

خدایا کسی که من مولای اویم پس علی هم مولای اوست، خدایا دوست بدار کسی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که با علی دشمنی کند.

30- زندگی پیامبرگونه

قال رسول الله (ص):

من یرید ان یحیی حیاتی، و یموت مماتی،و یسکن جنه الخلد التی وعدنی ربی فلیتول علی ابن ابی طالب، (ع) فانه لن یخرجکم من هدی،و لن یدخلکم فی ضلاله.

الغدیر 10: 278.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

کسی که می خواهد زندگی و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه ای که پروردگارم به من وعده کرده، ساکن شود، ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام را انتخاب کند، زیرا او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نبرده، به گمراهی نمی کشاند.

31- پیامبر و امامت علی علیه السلام

عن جابر بن عبد الله الانصاری قال:

سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول لعلی بن ابی طالب علیه السلام:

یا علی!

انت اخی و وصیی و وارثی و

خلیفتی علی امتی فی حیوتی و بعد وفاتی محبک محبی و مبغضک مبغضی و عدوک عدوی.

امالی صدوق: 124، ح 5.

جابر بن عبد الله انصاری می گوید:

از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که به علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود:

ای علی، تو برادر و وصی و وارث و جانشین من در میان امت من در زمان حیات و بعد از مرگ منی. دوستدار تو دوستدار من و دشمن و کینه توز تو دشمن من است.

32- پایه های اسلام

عن ابی جعفر علیه السلام قال:

بنی الاسلام علی خمس:

الصلوه و الزکوه و الصوم و الحج و الولایه و لم یناد بشیء ما نودی بالولایه یوم الغدیر.

کافی 2، 21، ح 8.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج پایه استوار شده است:

نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و به هیچ چیز به اندازه آنچه در روز غدیر به ولایت تاکید شده، ندا نشده است.

33- ولایت جاودانه

عن ابی الحسن علیه السلام قال:

ولایه علی علیه السلام مکتوبه فی صحف جمیع الانبیاء و لن یبعث الله رسولا الا بنبوه محمد و وصیه علی (ع).

سفینه البحار 2: 691.

امام کاظم علیه السلام فرمود:

ولایت علی علیه السلام در کتابهای همه پیامبران ثبت شده است و هیچ پیامبری مبعوث نشد، مگر با میثاق نبوت محمد صلی الله علیه و آله و امامت علی (ع).

34- ولایت و توحید

قال رسول الله (ص):

ولایه علی بن ابی طالب ولایه الله و حبه عباده الله و اتباعه فریضه الله و اولیاؤه اولیاء الله و اعداؤه اعداء الله و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عز و جل.

امالی صدوق: 32.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام ولایت خداست، دوست داشتن او عبادت خداست، پیروی کردن

او واجب الهی است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدایند، جنگ با او، جنگ با خدا و صلح با او، صلح با خدای متعال است.

35- روز ناله نومیدی شیطان

عن جعفر، عن ابیه صلی الله علیه و آله قال:

ان ابلیس عدوالله رن اربع رنات:

یوم لعن، و یوم اهبط الی الارض،و یوم بعث النبی صلی الله علیه و آله و یوم الغدیر.

قرب الاسناد: 10.

امام باقر علیه السلام از پدر بزرگوارش امام صادق علیه السلام نقل کرد که فرمود:

شیطان دشمن خدا چهار بار ناله کرد:

روزی که مورد لعن خدا واقع شد و روزی که به زمین هبوط کرد و روزی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مبعوث شد و روز عید غدیر.

36- ولایت علوی دژ توحید

عن النبی (ص):

یقول الله تبارک و تعالی:

ولایه علی بن ابی طالب حصنی،فمن دخل حصنی امن من ناری.

جامع الاخبار: 52، ح 7.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

خداوند می فرماید:

ولایت علی بن ابیطالب دژ محکم من است، پس هر کس داخل قلعه من گردد، از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود.

37- جانشین پیامبر

قال رسول الله (ص):

یا علی انا مدینه العلم و انت بابها و لن تؤتی المدینه الا من قبل الباب … انت امام امتی و خلیفتی علیها بعدی، سعد من اطاعک و شقی من عصاک، و ربح من تولاک و خسر من عاداک.

جامع الاخبار: 52، ح 9.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

ای علی من شهر علمم و تو درب آن هستی، به شهر جز از راه درب آن وارد نشوند … تو پیشوای امت من و جانشین من در این شهری، کسی که اطاعت تو کند سعادتمند است،

و کسی که تو را نافرمانی کند، بدبخت است، و دوستدار تو سود برده و دشمن تو زیان کرده است.

38- اسلام در سایه ولایت

قال الصادق علیه السلام:

اثافی الاسلام ثلاثه:

الصلوه و الزکوه و الولایه،لا تصح واحده منهن الا بصاحبتیها.

کافی: 2، ص 18.

امام صادق علیه السلام فرمود:

سنگهای زیربنای اسلام سه چیز است:

نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از آنها بدون دیگری درست نمی شود.

39- ده هزار شاهد

قال ابو عبد الله علیه السلام:

العجب یا حفص لما لقی علی بن ابی طالب!! انه کان له عشره الاف شاهد لم یقدر علی اخذ حقه و الرجل یاخذ حقه بشاهدین.

بحار الانوار: 37، 140.

امام صادق علیه السلام فرمود:

ای حفص!

شگفتا از آنچه علی بن ابی طالب علیه السلام با آن مواجه شد! او با ده هزار شاهد و گواه (در روز غدیر) نتوانست حق خود را بگیرد، در حالی که شخص با دو شاهد حق خود را می گیرد.

40- علی (ع)، مفسر قرآن

عن النبی صلی الله علیه و آله فی احتجاجه یوم الغدیر:

علی تفسیر کتاب الله، و الداعی الیه، الا و ان الحلال و الحرام اکثر من ان احصیهما و اعرفهما، فآمر بالحلال و انهی عن الحرام فی مقام واحد، فامرت ان آخذ البیعه علیکم و الصفقه منکم، بقبول ما جئت به عن الله عز و جل فی علی امیرالمؤمنین و الائمه من بعده، معاشر الناس تدبروا و افهموا آیاته، و انظروا فی محکماته و لا تتبعوا متشابهه، فو الله لن یبین لکم زواجره، و لا یوضع لکم عن تفسیره الا الذی انا آخذ بیده.

وسایل الشیعه: 18، 142، ح 43.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روز عید غدیر فرمود:

علی علیه السلام تفسیر کتاب خدا، و دعوت کننده

به سوی خداست، آگاه باشید که حلال و حرام بیش از آنست که من معرفی و به آنها امر و نهی کنم و بشمارم.

پس دستور داشتم که از شما عهد و پیمان بگیرم که آنچه را در مورد علی امیرمؤمنان، و پیشوایان بعد او از طرف خداوند بزرگ آوردم، بپذیرید.

ای مردم!

اندیشه کنید و آیات الهی را بفهمید، در محکمات آن دقت کنید و متشابهات آن را دنبال نکنید. به خدا قسم هرگز کسی نداهای قرآن را نمی تواند بیان کند و تفسیر آن را روشن کند، جز آن کسی که من دست او را گرفته ام (و او را معرفی کردم).

منابع

1- قرآن کریم.

2- امالی شیخ صدوق، کتابخانه اسلامیه.

3- قرب الاسناد، عبد الله جعفر الحمیری، آل البیت.

4- مصباح المتهجد، شیخ طوسی، مؤسسه فقه الشیعه.

5- وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، مکتبه الاسلامیه.

6- سفینه البحار، شیخ عباس قمی، اسوه.

7- جامع الاخبار، محمد سبزواری، آل البیت.

8- بحار الانوار، علامه مجلسی، دار الکتب الاسلامیه.

9- حماسه غدیر، محمد رضا حکیمی، مؤلف.

10- اقبال الاعمال، سید بن طاووس مؤسسه الاعلمی.

11- اصول کافی، کلینی، دار الکتب الاسلامیه.

12- الغدیر، علامه امینی دار الکتب الاسلامیه.

طبری و طرق حدیث غدیر

طبری و طرق حدیث غدیر

تألیف: محمود شریفی

آن هایی که با نام محمد بن جریر طبری آشنا هستند، تاریخ طبری وی را نیز در یاد دارند، اثری که از جمله منابع معتبر در سیره نویسی و تاریخ نگاری اسلام به شمار می آید. همچنین تفسیر طبری بر قرآن کریم نیز از جمله آثار ماندگار و مورد استفاده ای است که از این مورخ و مفسر نامدار به یادگار مانده است.

به تازگی و به کوشش رسول جعفریان مورخ و پژوهشگر تاریخ اسلام، متن عربی کتاب «فضایل علی ابن ابی طالب علیه السلام و کتاب الولایه» طبری تصحیح و از سوی «انتشارات دلیل» روانه بازار نشر شده است.

این کتاب کم حجم، بخش های به جای مانده از کتاب اصلی است که تا کنون به دست آمده است.

آقای جعفریان بر این اثر مقدمه عالمانه ای نگاشته اند که در آن به اهمیت این اثر از دیدگاه مورخان و فقیهان و سیره نویسان به نام اسلام اشاره شده است. بخش های مهمی از این مقدمه با اندکی تلخیص و البته حذف برخی از ارجاعات و اشارات عربی ایشان از نظر شما گرامیان می گذرد.

محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب طبری آملی (224 310) محدث، مفسر، فقیه

و مورخ برجسته سنی مذهب قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری، شخصیت و عالمی شناخته شده است که درباره او تحقیقات و مطالعات فراوانی صورت گرفته و نیازی به تکرار آن در اینجا نیست (1). در مقایسه او و نوشته هایش با آنچه که از عالمان بغداد این قرن می شناسیم، بدون تردید می توان برتری وی را در بیشتر زمینه های علمی مانند فقه، (2) حدیث تفسیر و به ویژه تاریخ بر معاصرانش تشخیص داد. به علاوه، در تاریخ تفکر سنی، به لحاظ کثرت تألیفات خوب و ماندنی، تنها می توان او را در ردیف برخی از بزرگترین مؤلفان سنی مانند خطیب بغدادی، ابن جوزی، شمس الدین ذهبی و ابن حجر قرار داد. نفوذ چشمگیر نوشته های او، به ویژه دو کتاب تاریخ و تفسیر او بر آثاری که پس از او نگارش یافته، برای شناخت برجستگی او کافی است.

ما درباره معتقدات مذهبی او در جای دیگری به تفصیل سخن گفته و شرایط مذهبی ناهنجار حاکم بر بغداد را که سبب شد تا طبری در برابر حنابله و افراطیون اهل حدیث قرار گیرد شرح داده ایم (3) بدون مطالعه آن مطالب دست کم نمی توان دلیل تمایل طبری را به نگارش اثری تحت عنوان کتاب الولایه را که گردآوری طرق حدیث غدیر است دریافت.

حنابله بغداد که دشمنی با امام علی علیه السلام را از دوران اموی به ارث برده بودند، به صراحت به انکار فضائل امام می پرداختند. این انکار به حدی بود که خشم ابن قتیبه عالم محدث سنی اهل حدیثی را برانگیخت. (4) به علاوه، نگرش حدیثی و اخباری عثمانی مذهب ها و اصرارشان بر برخی از احادیث مجعول اما منسوب به

پیامبر صلی الله علیه و آله، سبب شد تا آنان اجازه کوچک ترین تخطی از ظواهر احادیث مزبور را به دیگر دانشمندان دنیای اسلام ندهند. در این میان طبری که خود را یک سر و گردن بالاتر از همه آنان و حتی احمد بن حنبل می دید، این فشار را بر نتافت و در زمینه های مختلف، به مخالفت با اهل حدیث پرداخت.

در این باره که چرا طبری کتاب الولایه را تالیف کرده، در عنوان بعدی سخن خواهیم گفت. آنچه در اینجا باید عرض کنیم این است که، بدون تردید این اثر که اصل آن بر حسب اطلاعات موجود بر جای نمانده، کتابی است از محمد بن جریر طبری مورخ معروف بغداد. در این باره، در کهن ترین منابع از یک نسل پس از طبری تا قرن دهم، نصوص متقنی در اختیار است که آنها را مرور خواهیم کرد. این درست است که یک یا دو طبری دیگر هم داریم که یکی از آنها شیعه و صاحب المسترشد (5) و دیگری نویسنده کتاب دلائل الامامه است، (6) اما احتمال نسبت دادن کتاب طرق حدیث غدیر به آن عالم شیعه، ناشی از بی اطلاعی از نصوص متقن تاریخی و به کلی ناشی از حدس و گمان هایی غیر تاریخی است (7).

عنوان کتاب

طبق معمول، کتاب طبری، مانند بسیاری از رساله ها و کتابهای کهن، دارای چندین نام مختلف شده است. دلیلش آن است که قدما در نقل از این قبیل کتابها، گاه به اقتضای موضوع کلی کتاب، نامی را که خود می خواستند و آن را مطابق با محتوای کتاب می دیدند، بر آن اطلاق می کردند.

نکته دیگر آن که، آنچنان که از این نام ها بر

می آید، برخی نام مجموعه ای از مطالب متنوع است که کنار هم قرار گرفته و برخی دیگر از این نامها، نام بخشی و فصلی از همان کتاب است که احیانا به صورت مستقل نیز تدوین شده است. برای نمونه، عنوان فضائل اهل البیت یا مناقب اهل البیت که ابن طاوس برای کتاب طبری از آن یا و استفاده کرده نامی کلی است که حدیث الولایه می توانسته بخشی از آن باشد، بخشی که خود به صورت کتابی مستقل نیز در آمده است.

عنوان کتاب الولایه افزون بر آن که مکرر توسط استفاده کنندگان از این اثر بکار رفته توسط ابن شهر آشوب در اثری کتاب شناسانه عنوان شده است. (8) عنوان دیگر الرد علی الحرقوصیه در رجال النجاشی آمده و تصریح شده است که کتابی است از طبری مورخ عامی مذهب درباره حدیث غدیر: «له کتاب الرد علی الحرقوصیه، ذکر طرق خبر یوم الغدیر». (9) ابن طاوس نیز تصریح کرده است که طبری نام کتابش را الرد علی الحرقوصیه گذاشته است. (10) عقیده ابن طاوس بر آن است که انتخاب این نام به این سبب بوده است که احمد بن حنبل از نسل حرقوص بن زهیر، رهبر خوارج بوده و به همین دلیل از سوی طبری این نام انتخاب شده است. (11)

«روزنتال» این احتمال را مطرح کرده است که حرقوص در لغت به معنای مگس یا پشه باشد و به احتمال، طبری این تعبیر را برای ابوبکر بن ابی داود سجستانی، که کتاب الولایه را در رد بر او نوشته است، به قصد تحقیر او، استفاده کرده است. (12) شاید بتوان این احتمال را نیز افزود که این

نام، اشاره به فلسفه نگارش این اثر دارد که طبری آن را در رد بر فردی ناصبی نگاشته است. از آنجا که خوارج دشمن امام علی علیه السلام بوده اند و حرقوص بن زهیر رهبر آنان بوده، طبری چنین نامی را برای کتاب خود انتخاب کرده تا حنابله افراطی را خارجی و ناصبی مسلک نشان دهد. نه آن که بحث از نسب احمد در میان بوده باشد.

عنوان رساله فی طرق حدیث غدیر نیز، عنوانی است که با مضمون کتاب به راحتی سازگار است. (13) در این میان، کالبرگ عنوان کتاب الولایه و کتاب المناقب را در دو جا آورده است، در حالی که خود وی به این نکته اشاره دارد که ممکن است کتاب الولایه بخشی از کتاب فضائل یا کتاب مناقب بوده باشد. (14)

آنچه در عمل رخ داده، این است که استفاده کنندگان از این کتاب، گاه نام کتاب فضائل علی علیه السلام یا مناقب را آورده، اما حدیث غدیر را نقل کرده اند، درست همان طور که کسانی چون ابن شهر آشوب در مناقب، نام کتاب الولایه را آورده و فضائل را از آن نقل کرده اند. پیداست که دقتی در این کار صورت نگرفته است.

اکنون که بنای جمع آوری نقل های برجای مانده این کتاب است، بهتر است احادیثی که از این کتاب در فضائل امام به جز حدیث غدیر نقل شده عنوان کتاب فضائل و احادیث غدیر هم تحت عنوان کتاب الولایه گردآوری شود.

کتاب غدیر و مناقب طبری در اختیار چه کسانی بوده است؟

تا آنجا که آگاهیم، این کتاب، در اختیار چندین نفر از مؤلفان، مورخان و محدثان بزرگ اسلامی تا قرن نهم بوده است. (15) فهرست اجمالی نام این افراد عبارت است از: قاضی نعمان اسماعیلی

(م 363) که بیشترین نقل را از این کتاب دارد. نجاشی (372 450) که نام را یاد کرده و طریق خود را به آن یادآور شده است. شیخ طوسی (م 460) همین طور. حموی (م 626) که گزارشی از چگونگی تألیف این اثر به دست داده است. ابن بطریق (م 600) که به تعداد طرق نقل حدیث غدیر در این کتاب تصریح کرده است. ابن شهر آشوب (م 588) که او نیز نام این کتاب را در شرح حال او آورده و در جای دیگر خبر شمار طرق نقل شده برای حدیث غدیر در این کتاب را ارائه کرده و در المناقب، در چندین مورد از آن نقل کرده است. ابن طاووس (م 664) نیز که هم از آن یاد و هم نقل کرده است. شمس الدین ذهبی (748) که آن را دیده و چندین حدیث از آن نقل کرده است. ابن کثیر (م 774) که کتاب را دیده و چندین روایت نقل کرده است و ابن حجر (م 852) که او نیز کتاب را دیده است.

در واقع این مطالب به قدری واضح و روشن است که نیازی به اثبات آن نیست.

گفتنی است که در سالهای اخیر هیچ کس به اندازه استاد علامه مرحوم سید عبد العزیز طباطبایی که عمرش را وقف تحقیق درباره امیرالمؤمنین و اهل بیت علیه السلام کرده، به معرفی این اثر نپرداخت. (16).

انگیزه طبری در تالیف کتاب الولایه

درباره علت تألیف کتاب الولایه از سوی طبری، در چندین منبع، به آن اشاره شده است. خلاصه ماجرا آن است که عالمی سجستانی نام فرزند سجستانی صاحب سنن مطلبی در انکار حدیث غدیر گفت که سبب تألیف این اثر

از سوی طبری شد. در متون کلامی شیعه نیز در وقت بحث از غدیر به اشکال ابوبکر عبد الله ابن ابی داود سلیمان سجستانی اشاره شده و به برخورد طبری نیز با او اشارت رفته است. از جمله سید مرتضی در الذخیره سخن سجستانی را باطل دانسته و به برخورد طبری با او اشاره می کند. (17) همو در الشافی با اشاره به این که خبر غدیر را تمامی راویان شیعه و سنی روایت کرده اند، به عنوان اشکال، از انکار سجستانی یاد کرده است. شریف مرتضی در پاسخ، جدای از آن که اظهار کرده است که نظر سجستانی، نظر شاذ و نادری است، از تبری بعدی او در مواجه با طبری، از این نظرش هم یاد کرده است. (18) در همین منابع، آمده است که سجستانی این نسبت را تکذیب کرده و گفته است که وی نه اصل حدیث، بلکه منکر این شده است که مسجد غدیر خم آن روزگار هم وجود داشته است.

تالیف کتاب الولایه و اتهام به تشیع

همان گونه که ذهبی اشاره کرده است، طبری به دلیل تألیف این اثر، متهم به تشیع گردید (19) زیرا اهل حدیث، حدیث غدیر را نمی پذیرفتند و اگر هم می پذیرفتند، اجازه تالیف کتابی در طرق آن را که می توانست دستاویز شیعیان شود، به کسی چون طبری که امامی شناخته شده بود، نمی دادند. از همین روست که شاهدیم بخاری که تنها و تنها روایات موجود در دوایر اهل حدیث را ارائه می کند، از ذکر این حدیث با داشتن آن همه طریق خودداری ورزیده است.

اگر نگارش کتابی دیگر از سوی طبری را درباره حدیث الطیر که صحت آن بی تردید افضل بودن امام علی علیه السلام را

بر همه صحابه ثابت می کند، مورد توجه قرار دهیم، زمینه اتهام تشیع به طبری روشن تر می شود. ابن کثیر درباره این کتاب نوشته است:

(و رأیت فیه مجلدا فی جمع طرقه و الفاظه لابی جعفر محمد بن جریر الطبری المفسر صاحب التاریخ) در ادامه اشاره می کند که ابوبکر باقلانی کتابی در تضعیف طرق و دلالت این روایت در رد بر کتاب طبری نوشته است. (20)

به هر روی روشن است که طبری در شرایطی مانند شرایط بغداد، با تسلطی که حنابله داشتند، با داشتن تالیفی در حدیث غدیر و جامع تر از آن، تالیف اثری در فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام می بایست به تشیع متهم می گردید.

کسی که طبری را متهم به تشیع می کرد، سجستانی فرزند سجستانی صاحب سنن بود که خود متهم به ناصبی گری بود. به همین دلیل، زمانی که به طبری خبر دادند سجستانی فضائل علی علیه السلام را روایت می کند، گفت:

تکبیره من حارس. (21)

ذهبی پس از نقل این مطلب، از دشمنی موجود میان آنان سخن گفته است. همو نقل هایی درباره ناصبی گری او دارد که البته آن را انکار می کند. (22) ابن ندیم، در شرح حال سجستانی یاد شده اشاره می کند که کتاب تفسیری نوشت، و این بعد از آن بود که طبری کتاب تفسیرش را نوشت. (23) این هم نشانی از رقابت آنهاست ناصبی گری سجستانی سبب شد تا ابن فرات وزیر او را از بغداد به واسط تبعید کند و تنها وقتی که قدری از فضایل امام علی علیه السلام را روایت کرد علی ابن عیسی او را به بغداد باز گرداند.

پس از آن شیخ حنابله شد!

تشیع طبری! (24)

در اینجا پیش از وارد شدن در بحث از روایت غدیر

در کتاب طبری، این پرسش مطرح است که آیا تنها همین نکته سبب اتهام تشیع به طبری شده است یا نکته و مطلب دیگری هم مطرح بوده و اصولا این که چرا طبری، به رغم آن که در تاریخ و تفسیر خود به نقل حدیث غدیر نپرداخته، یکباره در سالهای پایانی عمر، به تالیف کتابی درباره طرق حدیث غدیر و حدیث طیر که می توانسته عواقب خطرناکی برای او داشته باشد، دست می زند؟

آیا ممکن است به جز ردیه نویسی، تغییری در بینش مذهبی طبری رخ داده باشد؟ چنین احتمالی با توجه به شخصیتی که از طبری و آثار او می شناسیم، بعید می نماید، جز آن که این مساله زاویه بلکه زوایای دیگری نیز دارد که بر ابهام آن می افزاید.

قصه از این قرار است که ابوبکر محمد بن عباس خوارزمی (316 383) (25) ادیب معروف قرن چهارم هجری که از شاعران برجسته و پرآوازه دوره آل بویه بوده و از نظر باورهای مذهبی، فردی شیعه مذهب بوده، (26) به عنوان خواهرزاده طبری معرفی شده و ضمن شعری، تشیع خود را مربوط به تشیع دایی های خود، یعنی خانواده همین ابن جریر طبری کرده است.

الولایه و استفاده کنندگان از آن

در جمع باید گفت، در مقایسه میان کسانی که از این کتاب طبری مطلبی نقل کرده اند، قاضی نعمان در شرح الاخبار، بیشترین استفاده را برده است. جز آن که، همان گونه که گذشت، وی اسناد طبری را در نقل احادیث، به سان بیشتر موارد کتاب، حذف کرده است. از این رو، در نقل حدیث غدیر از کتاب طبری، روایات نقل شده در آن کتاب را مفصل نیاورده زیرا تنها سند آنها متفاوت بوده است. با

این حال تصریح دارد که طبری بابی خاص را به روایت غدیر اختصاص داده که در رد بر ابوبکر سجستانی است. سجستانی گفته بود که در سفر حجه الوداع، علی علیه السلام همراه پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده و به همین دلیل، اساسا روایت غدیر نادرست است.

پس از قاضی نعمان، شخصی دیگری که از کتاب الولایه طبری بهره برده باید به ابن عبد البر اندلسی (368 463) اشاره کرد که در بخش زیبای مربوط به شرح حال امام علی علیه السلام در کتاب الاستیعاب، سه حدیث به نقل از طبری آورده است. (27) البته هیچ تصریحی بر این مطلب نیست که وی از کتاب الولایه یا کتاب الفضائل بهره برده باشد، اما به هر روی، طبیعی است که طبری این احادیث را در کتاب فضائل علی علیه السلام خود آورده باشد.

ابو جعفر رشید الدین محمد بن علی معروف به ابن شهرآشوب (م 588) از دیگر کسانی است که از کتاب الولایه و کتاب المناقب یاد و از آن نقل کرده است.

ابن شهرآشوب در موارد زیادی از کتاب مناقب از کتاب الولایه بهره برده، اما این که مستقیم از این کتاب بهره برده یا نه، روشن نیست، آنچه مهم است این که نقلهای او از این کتاب، به جز اندکی، در منابع دیگر نیامده است. وی که معمولا در ابتدای جمله، منبع خود را می آورد، می نویسد:

«حلیه ابونعیم و ولایه الطبری، قال النبی …» (28)

یا می نویسد:

«ابن مجاهد فی التاریخ و الطبری فی الولایه». (29) در یک مورد هم نوشته است:

«الطبریان فی الولایه و المناقب» (30)

بدون تردید مقصود او دو کتاب الولایه و المناقب طبری است. در جای دیگر:

«و الطبری فی التاریخ و المناقب». (31) از آن روی که وی در عبارتی می نویسد طبری حدیث طیر را در کتاب الولایه آورده» (32) روشن می شود که او عنوان کتاب الولایه را اعم از کتاب فضائل می دانسته است. وی یک بار هم در متشابه القرآن از تعبیر الطبری فی الولایه یاد کرده است. (33)

نکته دیگر این که ابن شهر آشوب، گاه به صراحت از کتاب الولایه و گاه از تاریخ طبری نقل می کند، اما در مواردی بدون یاد از کتاب خاصی، حدیثی را از وی نقل کرده است طبعا با توجه به این که محتوای برخی از این نقل ها فضائل امام علی علیه السلام است، می توان حدس زد که موارد یاد شده نیز از کتاب الولایه است.

ابن طاوس (م 664) از هر دو کتاب طبری یاد کرده و به نقل مواردی از کتاب مناقب او در کتاب الیقین پرداخته است.

وی می گوید که طبری مناقب را باب باب آورده است، اما این که این تقسیم بندی بابی بر چه اساس بوده است، چندان روشن نیست.

سپس ابن طاوس عبارتی از خطیب بغدادی در ستایش ابن جریر طبری آورده که عینا در شرح حال طبری در تاریخ بغداد (2/162) آمده است. (34) آنگاه با تاکید بر این که این نقل را آورده تا پایه استدلال خویش را استوار کرده باشد.

سپس متن احادیث را آورده است. ابن طاووس اشاراتی نیز به کتاب الولایه دارد که در جای دیگری به نقل از الطرائف آوردیم.

گذشت که ذهبی در یک مجلد از کتاب دو جلدی طبری را در طرق حدیث غدیر دیده و از کثرت طرق یاد شده در آن، حیرت زده شده

است. ذهبی که به احتمال به تقلید از طبری رساله مستقلی در طرق حدیث غدیر نوشته، در مواردی، روایاتی از کتاب طبری نقل کرده است.

گذشت که ابن کثیر نیز از این کتاب یاد کرده است. وی در دو مورد از کتاب البدایه و النهایه از حدیث غدیر سخن گفته است. نخست در حوادث سال دهم هجرت از آن یاد کرده و برخی از طرق آن را آورده است. (35) دوم در پایان زندگی امیر مؤمنان علیه السلام در ضمن فضائل آن حضرت، برخی از طرق حدیث غدیر را آورده اما یادی از کتاب طبری نکرده است. (36)

وی سپس اشاره می کند به این که رسول خدا صلی الله علیه و آله در بازگشت از حج در غدیر خم، فضیلتی از فضائل امام علی علیه السلام را آشکار ساخت.

سپس اشاره می کند که بنا دارد برخی از طرق آن را نقل کند و چنین می کند. از طرقی که نقل کرده، بخشی از کتاب طبری است. از آنچه در کتاب البدایه، آمده چنین بر می آید که ابن کثیر رساله او را در طرق حدیث غدیر در اختیار داشته است.

زین الدین علی بن یونس عاملی در مقدمه کتاب الصراط المستقیم خود فهرستی از منابعش را به دست داده و از جمله نام کتاب الولایه طبری را آورده است. (37) در جای دیگری نیز، ضمن بر شمردن آثار سنیان درباره اهل بیت علیه السلام از کتاب طبری آغاز کرده می نویسد:

«فصنف ابن جریر کتاب الغدیر و ابن شاهین کتاب المناقب …» (38)

بر همین قیاس نقل هایی از این کتاب را در کتابش آورده که به ظن قوی، آنها را از ابن شهر آشوب، ابن طاوس یا

منابع دیگر گرفته است. از میان این نقل ها، یک نقل مفصل از زید بن ارقم به نقل از کتاب الولایه طبری دارد که علامه امینی نیز ظاهرا آن را از بیاضی نقل کرد، (39) و البته این عبارت، در جای دیگر دیده نشد.

گفتنی است که وی گاه به صراحت از کتاب الولایه طبری یاد کرده، گاه از طبری مطلبی آورده و نامش را در کنار دیگر راویان اهل سنت نهاده که باید طبری مورخ باشد. در برابر از تاریخ الطبری در چندین مورد یاد کرده (40) همچنان که از طبری شیعه و کتابش المسترشد (41) نیز مطالبی آورده است. در مواردی که تنها به ارائه نام طبری اکتفا کرده، روشن نیست که مقصودش کدام طبری است. (42) در یک مورد نیز از کتاب المناقب طبری یاد کرده که مطلب نقل شده درباره ابوبکر (43)

یکی دیگر از کسانی که به تفصیل روایاتی در فضائل امام علی علیه السلام از طبری نقل کرده عالم محدث برجسته اهل سنت علاء الدین علی مشهور به متقی هندی (م 975) است. وی در بخش فضائل امام علی علیه السلام از کتاب کنز العمال (44) شمار زیادی روایت نقل کرده و در انتهای آنها نام ابن جریر را نهاده است. متقی هندی در مقدمه کتاب می گوید:

اگر به طور مطلق نام ابن جریر را آورده باشد، مقصودش کتاب تهذیب الاثار اوست، و در صورتی که از کتاب تفسیر یا تاریخ باشد، به این نکته تصریح کرده است. از آنجا که روایات انتخاب شده از وی در باب فضائل اهل البیت، به طور یقین در کتاب مناقب اهل البیت علیه السلام او نیز بوده و بخشی

از آنها طرق حدیث غدیر است. می توان این احادیث را نیز به عنوان بخشی از کتاب فضائل یا کتاب الولایه طبری دانست.

گفتنی است که تنها برخی از بخش های تهذیب الاثار بر جای مانده و بیشتر این روایات در بخش موجود چاپ شده نیست.

در دوره اخیر علامه امینی (1390 1320 قمری) در الغدیر به این کتاب عنایت داشته و به نقل از کنز العمال و البدایه و النهایه، حدیث غدیر را به روایت طبری در الغدیر آورده است. (45) استاد مرحوم سید عبد العزیز طباطبائی (م 1416) نیز کتاب الولایه را در میان آثاری که اهل سنت درباره اهل بیت علیه السلام نگاشته اند، آورده اند. (46)

پی نوشتها

1 بنگرید:

تاریخ الاسلام ذهبی، 310 320/279 286 در پاورقی آنجا دهها منبع برای شرح حال وی آمده است. نیز لسان المیزان، ج، 757 5، ش 7190 به همین ترتیب مآخذ شرح حال وی از مصادر مختلف فراهم آمده است. سیوطی در رساله ای که با عنوان التنبیه بمن یبعثه الله علی راس کل مائه نگاشته طبری را از کسانی دانسته، که شایسته است فرد برگزیده در آستانه سال 300 هجری باشد. بنگرید:

خلاصه عبقات الانوار، ج 6، ص 94 (قم، 1404) به نقل از رساله یاد شده.

2 طبرانی (م 360) محدث بزرگ و صاحب سه معجم صغیر، اوسط و کبیر، وقتی از طبری نقل می کند او را با «الطبری الفقیه» یاد می کند:

بنگرید:

المعجم الکبیر، ج 9، ص 292

3 بنگرید به مقاله «اهل حدیث و کتاب صریح السنه طبری» در «مقالات تاریخی»، دفتر دوم و نیز مقاله «نقش احمد بن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت» در «مقالات تاریخی» دفتر ششم.

4 ابن قتیبه با اشاره به

برخورد واکنشی اهل حدیث در برابر رافضه که مقام علی علیه السلام را بیش از حد بالا می برند، به کوتاهی آنها در نقل احادیث فضائل امام اشاره کرده می نویسد آنان او را از ائمه الهدی خارج از جمله ائمه فتن می دانند و عنوان خلافت را برای او ثابت نمی کنند به بهانه آن که مردم بر او اجتماع نکردند، اما در عوض یزید بن معاویه را خلیفه می دانند، چون مردم بر او اجماع کرده اند.

5 تحقیق احمد المحمودی، قم، مؤسسه الثقافه الاسلامیه لکوشانپور، 1415

(بنگرید به مقدمه مصحح).

6 تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه مؤسسه البعثه، قم،. 1413

7 بنگرید به: البدایه و النهایه، ج 11 12، ص 167، ذیل حوادث سال 310، ذریعه، ج 16، ص 35، شرح الاخبار، ج 1، صص 131 132 پاورقی.

«کلبرگ» با اشاره به حدس آقا بزرگ در این که مقصود از کتاب مناقب اهل البیت که ابن طاوس آن را به طبری مورخ نسبت داده، کتابی از طبری شیعی است می نویسد:

ظاهرا هیچ منبعی حدس آقا بزرگ را تایید نمی کند.

کتابخانه ابن طاوس، ص 398، ش. 356

8 معالم العلماء (ص 106، ش 715)، و بنگرید:

عمده عیون صحاح الاخبار، ابن بطریق، ص 157

9 رجال النجاشی، ص 322، ش. 879

10 اقبال الاعمال، ج 2، ص 30 (قم 1415).

11 الطرائف، ص 142

12 کتابخانه ابن طاوس، ص 288

13 درباره اطلاعات بیشتر در این زمینه، بنگرید:

کتابخانه ابن طاوس، ص 286

14 کتابخانه ابن طاوس، ص 286، ش 171، ص 398 ش. 356

15 شگفت آن که فؤاد سزگین (تاریخ التراث العربی، مجلد الاول، ج 1، التدوین التاریخی، ص 168) به هیچ روی متوجه منقولات این کتاب طبری نشده و از آن در فهرست کتابهای طبری

یاد نکرده است. وی تنها در پاورقی همان صفحه، به نقل از بروکلمان و با اشاره به سخن نجاشی، از رساله الرد علی الحرقوصیه یاد نموده، بدون آن که به باقی مانده های این اثر مهم در کتابهای بعدی اشاره کند.

16 الغدیر فی التراث الاسلامی، صص 35 37، اهل البیت فی المکتبه العربیه، صص 661. 664

17 الذخیره، ص 442 (تصحیح سید احمد حسینی اشکوری.) به رغم آن که در هر دو نسخه کتاب، این قید شده که مقصود ابوبکر فرزند ابن ابی داود سجستانی صاحب سنن است، مصحح تصور کرده که آن خطاست و نام خود سجستانی را در متن آورده است!

18 الشافی فی الامامه، ج 2، ص 264 (تصحیح سید عبد الزهراء الخطیب، تهران، مؤسسه الصادق علیه السلام. 19 طرق حدیث من کنت … ص 62: و اظنه بمثل جمع هذا الکتاب نسب الی التشیع.

20 البدایه و النهایه، ج 7، ص 390 (دار احیاء التراث العربی، 1413).

21 تاریخ الاسلام ذهبی 310 320، ص 516

22 همان، ص 517

23 الفهرست، ص 288 (تصحیح تجدد).

24 بارها نوشته ایم که اتهام به تشیع با اتهام به رفض متفاوت است. در این باره به بحثهای مقدمات کتاب تاریخ تشیع در ایران جلد نخست، مراجعه فرمایید.

25 درباره سال تولد وی بنگرید به مقدمه دیوان ابی بکر الخوارزمی، دکتر حامد صدقی، ص 107

26 بنگرید به نامه او به شیعیان نیشابور در رسائل الخوارزمی، چاپ بیروت، ص 16 استاد صدقی تمامی عباراتی که در نوشته های او بوی تشیع می دهد، در مقدمه دیوان ابی بکر الخوارزمی (تهران، میراث مکتوب، 1376) صص 115 117 آورده است.

27 المناقب، ج 3، ص 48

28 همانجا، ج 3، ص 67

29

المناقب، ج 3، ص 70، ج 4 ص 73

30 همانجا، ج 3، ص 129

31 همانجا، ج 2، ص 282

32 متشابه القرآن، (قم، انتشارات بیدار، 1410) ج 2، ص 41

33 در جای دیگری هم (الیقین باختصاص مولانا علی بامیرالمؤمنین، تصحیح الانصاری، قم، دار الکتاب، 1413، ص 487) نقلهای دیگری در ستایش طبری از سوی علمای اهل سنت آورده است.

34 البدایه و النهایه، ج 5، صص 227 233 (بیروت دار احیاء التراث العربی، 1412).

35 همان، ج 7، صص 383. 387

36 الصراط المستقیم، ج 1، ص 9

37 همانجا، ج 1، ص 153

38 الغدیر، ج 1، ص 214، بنگرید:

الصراط المستقیم، ج 1، ص 301

39 الصراط، ج 3، ص 79، 81،. 162

40 همانجا، ج 1، ص 4، ج 3، ص 255

41 همانجا، ج 1، ص 246، در ج 1، ص 261 نام وی را در ردیف نویسندگان شیعه مانند ابن بطریق و ابن بابویه آورده که احتمال آن که مقصودش طبری شیعه باشد را تقویت می کند.

42 الصراط، ج 1، ص 233،

و اسناد ابن جریر الطبری فی کتاب المناقب الی النبی …

43 بیروت، مؤسسه الرساله،. 1409

44 درباره کتاب الولایه بنگرید:

الغدیر، ج 1، ص 152

45 الغدیر فی التراث الاسلامی، بیروت، دار المؤرخ العربی، 1414) صص 35 37، اهل البیت فی المکتبه العربیه، (قم، مؤسسه آل البیت، 1417) صص 661 664، ش. 852

مجله گلستان قرآن شماره 43 رسول جعفریان

خلافت و امامت

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور: خلافت و امامت : مناظره مامون با فقها و متکلمین معاصر خود در پیرامون موضوع خلافت و امامت / مقدمه - ترجمه - پاورقی از حسن مصطفوی

مشخصات نشر: تهران .

مشخصات ظاهری: [143] ص

وضعیت فهرست نویسی: فهرست نویسی قبلی

یادداشت: کتابنامه : ص [134]

همچنین به صورت زیرنویس

شماره

کتابشناسی ملی: 40158

معانی و مراتب امامت

معانی و مراتب امامت

مجموعه آثار جلد 4 صفحه 841 استاد شهید مرتضی مطهری (ره)

بحث ما درباره امامت است. می دانیم که در میان ما شیعیان مساله امامت اهمیت فوق العاده ای دارد و در میان سایر فرق اسلامی آن قدر برای این مساله اهمیت قائل نیستند. سر مطلب این است که مفهوم امامت در نزد شیعه با مفهوم امامت در نزد سایر فرق اسلامی متفاوت است. البته جهات مشترکی در کار هست ولی یک جهات اختصاصی هم در معتقدات شیعه در باب امامت هست که به همین جهت مساله امامت اهمیت فوق العاده ای پیدا می کند. مثلا ما شیعیان وقتی که می خواهیم اصول دین را بر طبق مذهب شیعه بیان کنیم می گوییم اصول دین توحید است و نبوت و عدل و امامت و معاد، امامت را جزء اصول دین می شماریم. اهل تسنن هم قائل به نوعی امامت هستند و اساسا منکر امامت به یک معنا نیستند، امامت را به شکل دیگری قائلند ولی به آن شکلی که قائل هستند، از نظر آنها جزء اصول دین نیست بلکه جزء فروع دین است.

بالاخره ما در مساله امامت اختلاف داریم، آنها قائل به نوعی امامتند و ما قائل به نوعی دیگر. چطور شده است که شیعه امامت را جزء اصول دین می شمارد ولی اهل تسنن از فروع دین می شمارند؟

علتش همان است که عرض کردم:

مفهوم امامت در شیعه با آنچه که در اهل تسنن هست، متفاوت است.

معنی امام

کلمه «امام » یعنی پیشوا، کلمه «پیشوا» در فارسی، درست ترجمه تحت اللفظی کلمه «امام » است در عربی. خود کلمه «امام » یا «پیشوا» مفهوم مقدسی ندارد. پیشوا یعنی کسی که پیشرو است، عده ای تابع و پیرو او هستند اعم از آنکه

آن پیشوا عادل و راه یافته و درست رو باشد یا باطل و گمراه باشد. قرآن هم کلمه امام را در هر دو مورد اطلاق کرده است. در یک جا می فرماید:

«و جعلنا هم ائمه یهدون بامرنا» (1)

ما آنها را پیشوایان هادی به امر خودمان قرار دادیم. در جای دیگر می گوید:

«ائمه یدعون الی النار» (2)

پیشوایانی که مردم را به سوی آتش می خوانند. یا مثلا درباره فرعون کلمه ای نظیر کلمه امام را اطلاق کرده است:

«یقدم قومه یوم القیامه » (3)

که روز قیامت هم پیشاپیش قومش حرکت می کند.

پس کلمه امام یعنی پیشوا. ما به پیشوای باطل فعلا کاری نداریم، مفهوم پیشوا را عرض می کنیم.

پیشوایی در چند مورد است که در بعضی از موارد، اهل تسنن هم قائل به پیشوایی و امامت هستند ولی در کیفیت و شخصش با ما اختلاف دارند. اما در بعضی از مفاهیم امامت، اصلا آنها منکر چنین امامتی هستند نه اینکه قائل به آن هستند و در فردش با ما اختلاف دارند. امامتی که مورد قبول آنها هم هست ولی در کیفیت و شکل و فردش با ما اختلاف دارند، امامت به معنی زعامت اجتماع است که به همین تعبیر و نظیر همین تعبیر از قدیم در کتب متکلمین آمده است. خواجه نصیر الدین طوسی در تجرید امامت را این طور تعریف می کند:

«ریاسه عامه » یعنی ریاست عمومی. [در اینجا ذکر یک مطلب لازم به نظر می رسد:]

(انبیاء/73. 2. قصص/41. 3. هود/98.)

شؤون رسول اکرم (ص)

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به واسطه آن خصوصیتی که در دین اسلام بود، در زمان خودشان به حکم قرآن و به حکم سیره خودشان دارای شؤون متعددی بودند، یعنی در آن واحد

چند کار داشتند و چند پست را اداره می کردند، اولین پستی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله از طرف خدا داشت و عملا هم متصدی آن پست بود، همین بود که پیغامبر بود یعنی احکام و دستورات الهی را بیان می کرد. آیه قرآن می گوید:

«ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا» (1)

آنچه پیغمبر برایتان آورده بگیرید و آنچه نهی کرده [رها کنید]، یعنی آنچه پیغمبر از احکام و دستورها می گوید، از جانب خدا می گوید. پیغمبر از این نظر فقط بیان کننده آن چیزی است که به او وحی شده. منصب دیگری که پیغمبر اکرم متصدی آن بود، منصب قضاست، او قاضی میان مسلمین بود، چون قضا هم از نظر اسلام یک امر گتره ای نیست که هر دو نفری اختلاف پیدا کردند، یک نفر می تواند قاضی باشد. قضاوت از نظر اسلام یک شان الهی است، زیرا حکم به عدل است و قاضی آن کسی است که در مخاصمات و اختلافات می خواهد به عدل حکم کند. این منصب هم به نص قرآن که می گوید:

«فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما» (2)

به پیغمبر تفویض شده و رسول اکرم از جانب خدا حق داشت که در اختلافات میان مردم قضاوت کند. این نیز یک منصب الهی است نه یک منصب عادی. عملا هم پیغمبر قاضی بود. منصب سومی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله رسما داشت و هم به او تفویض شده بود به نص قرآن و هم عملا عهده دار آن بود، همین ریاست عامه است. او رئیس و رهبر

اجتماع مسلمین بود و به تعبیر دیگر سائس مسلمین بود، مدیر اجتماع مسلمین بود.

گفته اند آیه ی:

«اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » (3)

ناظر به این جهت است که او رئیس و رهبر اجتماع شماست، هر فرمانی که به شما می دهد بپذیرید.

قهرا اینکه می گوییم سه شان، به اصطلاح تشریفات نیست بلکه اساسا آنچه از پیغمبر رسیده سه گونه است. یک سخن پیغمبر فقط وحی الهی است. در اینجا پیغمبر هیچ اختیاری از خود ندارد، دستوری از جانب خدا رسیده، پیغمبر فقط واسطه ابلاغ (حشر/7. 2. نساء/65): [نه چنین است، قسم به خدای تو که اینان به حقیقت اهل ایمان نمی شوند مگر آنکه در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاکم کنند و آنگاه به هر حکمی که کنی هیچ گونه اعتراضی در دل نداشته و کاملا از دل و جان تسلیم فرمان تو باشند.] (نساء/59.) است، مثل آنجا که دستورات دینی را می گوید:

نماز چنین بخوانید، روزه چنان بگیرید و … آنجا که میان مردم قضاوت می کند، دیگر قضاوتش نمی تواند وحی باشد.

دو نفر اختلاف می کنند، پیغمبر طبق موازین اسلامی بین آنها حکومت می کند و می گوید حق با این است یا با آن. اینجا دیگر این طور نیست که جبرئیل به پیغمبر وحی می کند که در اینجا بگو حق با این هست یا نیست. حالا اگر یک مورد استثنائی باشد مطلب دیگری است ولی به طور کلی قضاوتهای پیغمبر بر اساس ظاهر است همان طوری که دیگران قضاوت می کنند، منتها در سطح خیلی بهتر و بالاتر. خودش هم فرمود من مامورم که به ظاهر حکم کنم، یعنی مدعی و منکری پیدا می شوند و مثلا مدعی دو تا

شاهد عادل دارد، پیغمبر بر اساس همین مدرک حکم می کند. این حکمی است که پیغمبر کرده [نه اینکه به او وحی شده باشد].

در شان سوم هم پیغمبر به موجب اینکه سائس و رهبر اجتماع است، اگر فرمانی بدهد غیر از فرمانی است که طی آن وحی خدا را ابلاغ می کند. خدا به او اختیار چنین رهبری را داده و این حق را به او واگذار کرده است. او هم به حکم اینکه رهبر است کار می کند و لهذا احیانا مشورت می نماید. ما می بینیم در جنگهای احد، بدر و در خیلی جاهای دیگر پیغمبر اکرم با اصحابش مشورت کرد. در حکم خدا نمی شود مشورت کرد.

آیا هیچ گاه پیغمبر با اصحابش مشورت کرد که نماز مغرب را این طور بخوانیم یا آنطور؟

بلکه مسائلی پیش می آمد که وقتی درباره آنها با او سخن می گفتند، می فرمود این مسائل به من مربوط نیست، «من جانب الله » چنین است و غیر از این هم نمی تواند باشد. ولی در این گونه مسائل [یعنی در غیر حکم خدا] احیانا پیغمبر مشورت می کند و از دیگران نظر می خواهد.

پس اگر در موردی پیغمبر اکرم فرمان داد چنین بکنید، این به حکم اختیاری است که خدا به او داده است. اگر هم در یک مورد بالخصوص وحیی شده باشد، یک امر استثنائی است و جنبه استثنائی دارد نه اینکه در تمام کارها و جزئیاتی که پیغمبر به عنوان رئیس اجتماع در اداره اجتماع انجام می داد، به او وحی می شد که در اینجا چنین کن و در آنجا چنان، و در این گونه مسائل هم پیغمبر فقط پیام رسان باشد.

پس پیغمبر اکرم مسلما دارای این شؤون متعدد بوده

است در آن واحد.

امامت به معنی رهبری اجتماع

مساله امامت به معنی اولی که عرض کردم، همین ریاست عامه است، یعنی پیغمبر که از دنیا می رود، یکی از شؤون او که بلا تکلیف می ماند رهبری اجتماع است.

اجتماع زعیم می خواهد و هیچ کس در این جهت تردید ندارد. زعیم اجتماع بعد از پیغمبر کیست؟

این است مساله ای که اصل آن را، هم شیعه قبول دارد و هم سنی، هم شیعه قبول دارد که اجتماع نیازمند به یک زعیم و رهبر عالی و فرمانده است و هم سنی، و در همین جاست که مساله خلافت به آن شکل مطرح است. شیعه می گوید پیغمبر صلی الله علیه و آله رهبر و زعیم بعد از خودش را تعیین کرد و فرمود بعد از من زمام امور مسلمین باید به دست علی علیه السلام باشد و اهل تسنن با اختلاف منطقی که دارند، این مطلب را لااقل به شکلی که شیعه قبول دارد قبول ندارند و می گویند در این جهت پیغمبر شخص معینی را تعیین نکرد و وظیفه خود مسلمین بوده است که رهبر را بعد از پیغمبر انتخاب کنند.

پس آنها هم اصل امامت و پیشوایی را - که مسلمین باید پیشوا داشته باشند - قبول دارند منتها آنها می گویند پیشوا به آن شکل تعیین می شود و شیعه می گوید خیر، به آن شکل تعیین شد، پیشوا را خود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به وحی الهی تعیین کرد.

اگر مساله امامت در همین حد می بود (یعنی سخن فقط در رهبر سیاسی مسلمین بعد از پیغمبر بود) انصافا ما هم که شیعه هستیم، امامت را جزء فروع دین قرار می دادیم نه اصول دین، می گفتیم این یک

مساله فرعی است مثل نماز. اما شیعه که قائل به امامت است، تنها به این حد اکتفا نمی کند که علی علیه السلام یکی از اصحاب پیغمبر، ابوبکر و عمر و عثمان و صدها نفر دیگر حتی سلمان و ابی ذر هم یکی از اصحاب پیغمبر بودند و علی علیه السلام از آنها برتر بوده، افضل و اعلم و اتقی و الیق از آنها بوده و پیغمبر صلی الله علیه و آله هم او را معین کرده بود. نه، شیعه در این حد واقف نیست، دو مساله دیگر می گوید که اصلا اهل تسنن به این دو مساله در مورد احدی قائل نیستند، نه اینکه قائل هستند و از علی علیه السلام نفی می کنند. یکی مساله امامت به معنی مرجعیت دینی است.

امامت به معنی مرجعیت دینی

گفتیم که پیغمبر مبلغ وحی بود. مردم وقتی می خواستند از متن اسلام بپرسند، از پیغمبر می پرسیدند. آنچه را که در قرآن نبود از پیغمبر سؤال می کردند. مساله این است که آیا هر چه اسلام می خواسته از احکام و دستورات و معارف بیان کند، همان است که در قرآن آمده و خود پیغمبر هم به عموم مردم گفته است، یا نه، آنچه پیغمبر برای عموم مردم گفت قهرا زمان اجازه نمی داد که تمام دستورات اسلام باشد، علی علیه السلام وصی پیغمبر صلی الله علیه و آله بود و پیامبر تمام کم و کیف اسلام و لا اقل کلیات اسلام را (آنچه را که هست و باید گفته بشود) به علی علیه السلام گفت و او را به عنوان یک عالم فوق العاده تعلیم یافته از خود و ممتاز از همه اصحاب خویش و کسی که حتی مثل خودش در گفته اش خطا

و اشتباه نمی کند و ناگفته ای از جانب خدا نیست الا اینکه او می داند، معرفی کرد و گفت ایها الناس!

بعد از من در مسائل دینی هر چه می خواهید سؤال کنید، از وصی من و اوصیای من بپرسید. در واقع در اینجا امامت، نوعی کارشناسی اسلام می شود اما یک کارشناسی خیلی بالاتر از حد یک مجتهد، کارشناسی من جانب الله، [و ائمه] یعنی افرادی که اسلام شناس هستند، البته نه اسلام شناسانی که از روی عقل و فکر خودشان اسلام را شناخته باشند - که قهرا جایز الخطا باشند – بلکه افرادی که از یک طریق رمزی و غیبی - که بر ما مجهول است - علوم اسلام را از پیغمبر گرفته اند، از پیغمبر صلی الله علیه و آله رسیده به علی علیه السلام و از علی علیه السلام رسیده به امامان بعد و در تمام ادوار ائمه، علم اسلام یک علم معصوم غیر مخطئ که هیچ خطا نمی کند، از هر امامی به امامان بعد رسیده است.

اهل تسنن برای هیچ کس چنین مقامی قائل نیستند.

پس آنها در این گونه امامت، اصلا قائل به وجود امام نیستند، قائل به امامت نیستند نه اینکه قائل به امامت هستند و می گویند علی علیه السلام امام نیست و ابوبکر چنین است. برای ابوبکر و عمر و عثمان و به طور کلی برای هیچ یک از صحابه چنین شأن و مقامی قائل نیستند و لهذا در کتاب های خودشان هزاران اشتباه را از ابوبکر و عمر در مسائل دینی نقل می کنند. ولی شیعه امامان خودش را معصوم از خطا می داند و محال است که به خطایی برای امام اقرار کند. [در کتابهای اهل تسنن مثلا آمده

است] ابوبکر در فلان جا چنین گفت، اشتباه کرد، بعد خودش گفت:

«ان لی شیطانا یعترینی »

یک شیطانی است که گاهی بر من مسلط می شود و من اشتباهاتی می کنم،

و یا عمر در فلان جا اشتباه و خطا کرد و بعد گفت این زنها هم از عمر فاضلتر و عالمترند.

می گویند وقتی که ابوبکر مرد، خاندان او و از جمله عایشه - که دختر ابوبکر و همسر پیغمبر بود - گریه و شیون می کردند. صدای شیون که از خانه ابوبکر بلند شد، عمر پیغام داد که به این زنها بگویید ساکت شوند. ساکت نشدند. دو مرتبه پیغام داد بگویید ساکت شوند، اگر نه با تازیانه ادبشان می کنم.

هی پیغام پشت سر پیغام.

به عایشه گفتند:

عمر دارد تهدید می کند و می گوید گریه نکنید.

گفت:

پسر خطاب را بگویید بیاید تا ببینم چه می گوید.

عمر به احترام عایشه آمد.

عایشه گفت:

چه می گویی که پشت سر هم پیغام می دهی؟

گفت:

من از پیغمبر شنیدم که اگر کسی بمیرد و کسانش برایش بگریند، هر چه اینها بگریند او معذب می شود، گریه های اینها عذاب است برای او.

عایشه گفت:

تو نفهمیده ای، اشتباه کرده ای، قضیه چیز دیگری است، من می دانم قضیه چیست:

یک وقت مرد یهودی خبیثی مرده بود و کسانش داشتند برای او گریه می کردند، پیغمبر فرمود در حالی که اینها می گریند او دارد عذاب می شود. نگفت گریه اینها سبب عذاب اوست بلکه گفت اینها دارند برایش می گریند ولی نمی دانند که او دارد عذاب می شود. این چه ربطی دارد به این مساله؟!

به علاوه، اگر گریه کردن بر میت حرام باشد، ما گناه می کنیم، چرا خدا یک بی گناه را عذاب کند؟! او چه گناهی دارد که ما گریه کنیم و خدا او را عذاب کند؟!

عمر گفت:

عجب!

این طور بوده مطلب؟!

عایشه گفت:

بله این طور بوده.

عمر گفت:

اگر زنها نبودند عمر هلاک شده بود.

خود اهل تسنن می گویند عمر در هفتاد مورد (یعنی در موارد زیاد، و واقعا هم موارد خیلی زیاد است) گفت:

«لو لا علی لهلک عمر».

امیرالمؤمنین اشتباهاتش را تصحیح می کرد، او هم به خطایش اقرار می نمود.

پس آنها قائل به چنین امامتی نیستند. ماهیت بحث بر می گردد به این معنا که مسلما وحی فقط به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می شد. ما نمی گوییم که به ائمه علیهم السلام وحی می شود.

اسلام را فقط پیغمبر صلی الله علیه و آله به بشر رساند و خداوند هم آنچه از اسلام را که باید گفته بشود، به پیغمبر گفت. این طور نیست که قسمتی از دستورات اسلام نگفته به پیغمبر مانده باشد. ولی آیا از دستورات اسلام نگفته به عموم مردم باقی ماند یا نه؟

اهل تسنن حرفشان این است که دستورات اسلام هر چه بود همان بود که پیغمبر به صحابه اش گفت. بعد در مسائلی که در مورد آنها از صحابه هم چیزی روایت نشده گیر می کنند که چه کنیم؟

اینجاست که مساله قیاس وارد می شود و می گویند ما اینها را با قانون قیاس و مقایسه گرفتن تکمیل می کنیم، که امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرماید یعنی خدا دین ناقص فرستاد که شما بیایید تکمیلش کنید؟! ولی شیعه می گوید نه خدا دستورات اسلام را ناقص به پیغمبر وحی کرد و نه پیغمبر آنها را ناقص برای مردم بیان کرد.

پیغمبر کاملش را بیان کرد اما آنچه پیغمبر کامل بیان کرد، همه، آن هایی نبود که به عموم مردم گفت (بسیاری از دستورات بود که اصلا موضوع آنها در زمان پیغمبر پیدا

نشد، بعدها سؤالش را می کردند)، بلکه همه دستوراتی را که من جانب الله بود به شاگرد خاص خودش گفت و به او فرمود تو برای مردم بیان کن.

اینجاست که مساله عصمت هم به میان می آید. شیعه می گوید همان طور که امکان نداشت خود پیغمبر در گفته خودش عمدا یا سهوا دچار اشتباه شود، آن شاگرد خاص پیغمبر هم امکان نداشت که دچار خطا یا اشتباه شود، زیرا همان گونه که پیغمبر به نوعی از انواع مؤید به تایید الهی بود، این شاگرد خاص هم مؤید به تایید الهی بود.

پس این، مرتبه دیگری است برای امامت.

امامت به معنی ولایت

امامت، درجه و مرتبه سومی دارد که اوج مفهوم امامت است و کتابهای شیعه پر است از این مطلب، و وجه مشترک میان تشیع و تصوف است. البته از اینکه می گویم وجه مشترک، سوء تعبیر نکنید، چون ممکن است شما با حرفهای مستشرقین در این زمینه روبرو شوید که مساله را به همین شکل مطرح می کنند. مساله ای است که در میان عرفا شدیدا مطرح است و در تشیع نیز از صدر اسلام مطرح بوده و من یادم هست که کربن حدود ده سال پیش در مصاحبه ای که با علامه طباطبایی داشت، از جمله سؤالاتی که کرد این بود که این مساله را آیا شیعه از متصوفه گرفته اند یا متصوفه از شیعه؟

می خواست بگوید از این دو یکی از دیگری گرفته است.

علامه طباطبایی گفتند:

متصوفه از شیعه گرفته اند، برای اینکه این مساله از زمانی در میان شیعه مطرح است که هنوز تصوف صورتی به خود نگرفته بود و هنوز این مسائل در میان متصوفه مطرح نبود، بعدها این مساله در میان متصوفه مطرح

شده است.

پس اگر بنا بشود که از این دو یکی از دیگری گرفته باشد، باید گفت متصوفه از شیعه گرفته اند.

این مساله، مساله «انسان کامل » و به تعبیر دیگر حجت زمان است. عرفا و متصوفه روی این مطلب خیلی تکیه دارند.

مولوی می گوید:

«پس به هر دوری ولیی قائم است » در هر دوره ای یک انسان کامل که حامل معنویت کلی انسانیت است وجود دارد. هیچ عصر و زمانی از یک ولی کامل - که آنها گاهی از او تعبیر به «قطب » می کنند - خالی نیست، و برای آن ولی کامل که انسانیت را به طور کامل دارد مقاماتی قائل هستند که از اذهان ما خیلی دور است. از جمله مقامات او تسلطش بر ضمائر یعنی دلهاست، بدین معنی که او یک روح کلی است محیط بر همه روحها. باز مولوی در داستان ابراهیم ادهم - که البته افسانه است - در این مورد اشاره ای دارد. او افسانه ها را ذکر می کند به اعتبار اینکه می خواهد مطلب خودش را بگوید. هدف او نقل تاریخ نیست، افسانه ای را نقل می کند تا مطلبش را بفهماند. [می گوید] ابراهیم ادهم به کنار دریا رفت و سوزنی را به دریا انداخت و بعد سوزن را خواست. ماهیها سر از دریا در آوردند در حالی که به دهان هر کدامشان سوزنی بود، تا آنجا که می گوید:

دل نگه دارید ای بی حاصلان در حضور حضرت صاحبدلان و تا آنجا که می گوید آن شیخ (یعنی آن پیر) از اندیشه آن طرف واقف شد:

شیخ واقف گشت از اندیشه اش شیخ چون شیر است و دلها بیشه اش مساله ولایت در شیعه معمولا به آن معنای خیلی به اصطلاح غلیظش مطرح است،

به معنی حجت زمان که هیچ زمانی خالی از حجت نیست:

«و لو لا الحجه لساخت الارض باهلها»

یعنی هیچ وقت نبوده و نخواهد بود که زمین از یک انسان کامل خالی باشد

و برای آن انسان کامل مقامات و درجات زیادی قائلند و ما در اغلب زیارتها که می خوانیم، به چنین ولایت و امامتی اقرار و اعتراف می کنیم، یعنی معتقدیم که امام دارای چنین روح کلی است. ما در زیارت می گوییم (این را همه ما همیشه می خوانیم و جزء اصول تشیع است):

«اشهد انک تشهد مقامی و تسمع کلامی و ترد سلامی »

(تازه ما برای مرده اش می گوییم. البته از نظر ما مرده و زنده او فرقی ندارند، چنین نیست که زنده اش این طور نبوده و فقط مرده اش این طور است).

من گواهی می دهم که تو الآن وجود مرا در اینجا حس و ادراک می کنی، من اعتراف می کنم که تو سخنی را که من الآن می گویم:

«السلام علیک یا علی بن موسی الرضا» می شنوی، من اعتراف می کنم و شهادت می دهم که سلامی را که من به تو می کنم: «السلام علیک » تو به من جواب می دهی. اینها را هیچ کس برای هیچ مقامی قائل نیست. اهل تسنن (غیر از وهابیها) فقط برای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله قائل هستند و برای غیر پیغمبر برای احدی در دنیا چنین علو روحی و احاطه روحی قائل نیستند. ولی این مطلب جزء اصول مذهب ما شیعیان است و همیشه هم آن را می گوییم.

بنابراین، مساله امامت سه درجه پیدا می کند و اگر اینها را از یکدیگر تفکیک نکنیم، در استدلال هایی که در این مورد هست دچار اشکال می شویم. لهذا تشیع هم مراتبی دارد. بعضی از

شیعیان فقط قائل به امامت به همان معنی رهبری اجتماعی اند، می گویند پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را تعیین کرده بود برای رهبری بعد از خود و ابوبکر و عمر و عثمان بیجا آمدند. همین مقدار شیعه هستند و در آن دو مساله دیگر یا اعتقاد ندارند و یا سکوت می کنند.

بعضی دیگر، مرحله دوم را هم قائل هستند ولی به مرحله سوم نمی رسند. می گویند مرحوم آقا سید محمد باقر درچه ای، استاد آقای بروجردی در اصفهان منکر این مرحله سوم بوده، تا مرحله دوم پیش می آمده ولی از آن بیشتر اعتقاد نداشته است. اما اکثریت شیعه و علمای شیعه مرحله سوم را هم اعتقاد دارند.

ما اگر بخواهیم وارد بحث امامت بشویم باید در سه مرحله بحث کنیم:

امامت در قرآن

امامت در سنت

امامت به حسب حکم عقل.

در مرحله اول باید ببینیم آیا آیات قرآن در باب امامت دلالت بر امامتی که شیعه می گوید دارد یا نه و اگر دلالت دارد، آیا فقط امامت به معنی رهبری سیاسی و اجتماعی را می گوید یا امامت به معنی مرجعیت دینی و حتی امامت به معنی ولایت معنوی را هم می گوید؟

از این که فارغ شدیم باید وارد بحث امامت در سنت بشویم، ببینیم که در سنت پیغمبر صلی الله علیه و آله راجع به امامت چه آمده؟

بعد مساله را از نظر عقلی تجزیه و تحلیل کنیم که عقل در هر یک از سه مرحله امامت چه چیز را قبول می کند؟

آیا می گوید از نظر رهبری اجتماعی حق با اهل تسنن است و جانشین پیغمبر صلی الله علیه و آله باید به وسیله شورای مردم انتخاب شود یا اینکه پیغمبر جانشین خود

را تعیین کرده است؟

همین طور در آن دو تای دیگر عقل چه می گوید؟

حدیثی در باب امامت

قبل از ذکر آیات قرآن در باب امامت، حدیث معروفی را برایتان عرض می کنم که آن را هم شیعه روایت کرده است و هم سنی. معمولا حدیثی را که مورد اتفاق شیعه و سنی باشد، نمی شود کوچک شمرد زیرا وقتی هر دو فریق از دو طریق روایت می کنند، تقریبا نشان دهنده این است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله یا امام قطعا این مطلب را فرموده است.

البته عبارتها کمی با هم فرق می کنند ولی مضمون آنها تقریبا یکی است. این حدیث را ما شیعیان اغلب به این عبارت نقل می کنیم:

«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه » (1)

هر کس بمیرد و پیشوای زمان خود را نشناسد، مرده است از نوع مردن زمان جاهلیت. این، تعبیر خیلی شدیدی است چون در زمان جاهلیت مردم اصلا مشرک بودند و حتی توحید و نبوت هم نداشتند. این حدیث در کتب شیعه زیاد آمده و با اصول شیعه هم صد در صد قابل انطباق است. در کافی که معتبرترین کتاب حدیث شیعه می باشد، این حدیث هست. عمده این است که این حدیث در کتابهای اهل تسنن هم هست. آنها در روایتی به این عبارت نقل کرده اند:

«من مات بغیر امام مات میته جاهلیه » (2)

هر کس بدون امام بمیرد، مانند این است که در جاهلیت مرده است. عبارت دیگری که نقل کرده اند این است:

«من مات و لیس فی عنقه بیعه مات میته جاهلیه » آن که بمیرد و در گردن او بیعت یک امام نباشد، مردنش از نوع مردن جاهلیت است. به عبارتی هم که

شیعه نقل می کند، سنیها زیاد نقل کرده اند. عبارت دیگر: «من مات و لا امام له مات میته جاهلیه ». این عبارت ها خیلی زیاد است و نشان دهنده اهتمام زیاد پیغمبر اکرم به مساله امامت است.

کسانی که امامت را تنها به معنی رهبری اجتماعی می دانند، می گویند ببینید پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به مساله رهبری تا کجا اهمیت داده که معتقد شده است اگر امت رهبر و پیشوا نداشته باشد، اصلا مردنش مردن جاهلی است، برای اینکه صحیح تفسیر کردن و صحیح اجرا کردن دستورات اسلامی بستگی دارد به اینکه رهبری، رهبری درستی (دلائل الصدق، ص 6 و 13. 2. مسند احمد). باشد و مردم پیوندشان را با رهبر محکم کرده باشند. اسلام یک دین فردی نیست که کسی بگوید من به خدا و پیغمبر اعتقاد دارم و بنابراین به هیچ کس کاری ندارم. خیر، غیر از خدا و پیغمبر، تو حتما باید بفهمی و بشناسی که در این زمان رهبر کیست و قهرا در سایه رهبری او فعالیت کنی.

آنها که امامت را به مفهوم مرجعیت دینی معنی می کنند، [در معنی این حدیث] می گویند کسی که می خواهد دین داشته باشد، باید مرجع دینی خودش را بشناسد و بداند که دین را از کجا بگیرد. اینکه انسان دین داشته باشد ولی دینش را از ماخذی بگیرد که ضد آن است، عین جاهلیت است.

آن کسی که امامت را در حد ولایت معنوی می برد، می گوید این حدیث می خواهد بگوید که اگر انسان مورد توجه یک ولی کامل نباشد، مانند این است که در جاهلیت مرده است.

این حدیث را چون متواتر است خواستم اول عرض کرده باشم که در ذهن

شما باشد تا بعد درباره اش بحث کنیم. حال برویم سراغ آیات قرآن.

امامت در قرآن

در قرآن چند آیه هست که مورد استدلال شیعه در باب امامت است. یکی از آن آیات آیه ی:

«انما ولیکم الله » است

(اتفاقا در همه اینها روایات اهل تسنن هم وجود دارد که مفاد شیعه را تایید می کند).

ما آیه ای در قرآن داریم به این صورت:

«انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون » (1).

«انما» یعنی منحصرا (چون اداه حصر است).

معنی اصلی «ولی » سرپرست است. ولایت یعنی تسلط و سرپرستی: سرپرست شما فقط و فقط خداست و پیغمبر خدا و مؤمنینی که نماز را به پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.

ما در دستورات اسلام نداریم که انسان در حال رکوع زکات بدهد که بگوییم این یک قانون کلی است و شامل همه افراد می شود. این، اشاره است به واقعه ای که در خارج یک بار وقوع پیدا کرده است و شیعه و سنی به اتفاق آن را روایت کرده اند و آن این است که علی علیه السلام در حال رکوع (مائده/55.) بود، سائلی پیدا شد و سؤالی کرد، حضرت اشاره کرد به انگشت خود، او آمد انگشتر را از انگشت علی علیه السلام بیرون آورد و رفت، یعنی علی علیه السلام صبر نکرد نمازش تمام شود و بعد به او انفاق کند، آنقدر عنایت داشت به اینکه آن فقیر را زودتر جواب بگوید که در همان حال رکوع با اشاره به او فهماند که این انگشتر را درآور، برو بفروش و پولش را خرج خودت کن.

در این مطلب هیچ اختلافی نیست و مورد اتفاق شیعه و سنی است که علی

علیه السلام چنین کاری کرده است و نیز مورد اتفاق شیعه و سنی است که این آیه در شان علی علیه السلام نازل شده، با توجه به اینکه انفاق کردن در حال رکوع جزء دستورات اسلام نیست (نه از واجبات اسلام است و نه از مستحبات آن) که بگوییم ممکن است عده ای از مردم به این قانون عمل کرده باشند.

پس «کسانی که چنین می کنند» اشاره و کنایه است، همان طور که در خود قرآن گاهی می گوید:

«یقولون » می گویند، و حال آنکه یک فرد آن سخن را گفته. در اینجا «کسانی که چنین می کنند» یعنی آن فردی که چنین کرده. بنابراین، به حکم این آیه علی علیه السلام تعیین شده است به ولایت برای مردم.

این، آیه ای است که مورد استدلال شیعه است. البته این آیه خیلی بیش از این بحث دارد [که در جلسات آینده درباره اش سخن خواهیم گفت].

آیات دیگر آیاتی است که درباره جریان غدیر است. خود قضیه غدیر جزء سنت است و ما بعد باید بحثش را بکنیم، ولی از آیاتی که در این مورد در سوره مائده وارد شده یکی این آیه است:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته » (1)

اینجا لحن، خیلی شدید است) ای پیامبر!

آنچه راکه بر تو نازل شد، تبلیغ کن و اگر تبلیغ نکنی رسالت الهی را تبلیغ نکرده ای. مفاد این آیه آنچنان شدید است که مفاد حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه ». اجمالا خود آیه نشان می دهد که موضوع آنچنان مهم است که اگر پیغمبر تبلیغ نکند، اصلا رسالتش را ابلاغ نکرده است.

سوره مائده به اتفاق شیعه و سنی

آخرین سوره ای است که بر پیغمبر نازل شده و این آیات جزء آخرین آیاتی است که بر پیغمبر نازل شده، یعنی در وقتی نازل شده که پیغمبر صلی الله علیه و آله تمام دستورات دیگر را در مدت سیزده سال مکه و ده سال مدینه گفته بوده و این، جزء آخرین دستورات بوده است. شیعه سؤال می کند این دستوری که جزء (مائده/67) آخرین دستورهاست و آنقدر مهم است که اگر پیغمبر آن را ابلاغ نکند همه گذشته ها کأن لم یکن است، چیست؟

یعنی شما نمی توانید موضوعی نشان بدهید که مربوط باشد به سالهای آخر عمر پیغمبر و اهمیتش در آن درجه باشد که اگر ابلاغ نشود هیچ چیز ابلاغ نشده است. ولی ما می گوییم آن موضوع، مساله امامت است که اگر نباشد، همه چیز کان لم یکن است، یعنی شیرازه اسلام از هم می پاشد. به علاوه، شیعه از کلمات و روایات خود اهل تسنن دلیل می آورد که این آیه در غدیر خم نازل شده است.

در همان سوره مائده، آیه ی «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» (1)

امروز دین را به حد کمال رساندم و نعمت را به حد آخر تمام کردم، امروز است که دیگر اسلام را برای شما به عنوان یک دین پسندیدم) نشان می دهد که در آن روز جریانی رخ داده که آنقدر با اهمیت است که آن را مکمل دین و متمم نعمت خدا بر بشر شمرده است و با بودن آن، اسلام اسلام است و خدا این اسلام را همان می بیند که می خواسته و با نبودن آن، اسلام اسلام نیست. شیعه به لحن این آیه -

که تا این درجه برای این موضوع اهمیت قائل است - استدلال می کند و می گوید آن موضوعی که بتواند نامش مکمل دین و متمم نعمت و آن چیزی باشد که با نبودنش اسلام اسلام نیست، چه بوده است؟

می گوید ما می توانیم موضوعی را نشان بدهیم که در آن درجه از اهمیت باشد ولی شما نمی توانید. به علاوه، روایاتی هست که تایید می کند این آیه هم در همین موضوع وارد شده است. اینها، سه آیه ای بود که من به طور عصاره از استدلالهای شیعه برایتان عرض کردم.

امامت و بیان دین بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله

مقدمه

مجموعه آثار جلد 4 صفحه 855 استاد شهید مرتضی مطهری (ره)

در جلسه قبل مساله امامت را از جنبه های مختلف تشریح و تشقیق کردیم و عرض کردیم که این جنبه های مختلف کاملا باید مشخص بشود و تا اینها مشخص نشود ما نمی توانیم این مساله را به خوبی طرح و بحث کنیم.

گفتیم یک مساله در باب امامت، مساله حکومت است، یعنی تکلیف حکومت، بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله چیست؟

آیا به عهده خود مردم است و این مردم هستند که باید حاکم در میان خودشان را انتخاب کنند و یا اینکه پیغمبر حاکم در میان مردم برای بعد از خودش را تعیین کرده است؟

چون اخیرا مساله را به این شکل طرح می کنند، قهرا اذهان در ابتدا متوجه نظریه اهل تسنن می شود یعنی این طور فکر می کنند که نظر آنها عادی تر و طبیعی تر است.

طرح غلط مساله

مطلب را این طور طرح می کنند که ما مساله ای داریم به نام حکومت، می خواهیم ببینیم تکلیف حکومت از نظر اسلام چیست؟

آیا موروثی و تنصیصی است که هر حاکمی حاکم بعدی را تنصیص و تعیین کند و مردم هم هیچ حق دخالتی در امر حکومت نداشته باشند؟

پیغمبر صلی الله علیه و آله یک شخص معین را تعیین کرد و او هم شخص معینی را برای بعد از خودش تعیین کرد و او هم کس دیگر را، و تا دامنه قیامت تکلیف امر حکومت این است که همیشه تعیینی و تنصیصی است، و قهرا این امر اختصاص به ائمه ندارد چون ائمه دوازده نفرند و این تعداد مطابق معتقدات شیعه نه قابل بیشتر شدن است و نه قابل کمتر شدن. طبق این سخن، قانون

کلی در باب حکومت از نظر اسلام این است که پیغمبر - که حاکم بود - باید حاکم بعد از خودش را تعیین کند، او هم حاکم بعد از خودش را، و تا دامنه قیامت چنین باشد. اگر اسلام دنیا را هم بگیرد (همان طور که نیمی از دنیا را گرفت و الآن هم جمعیتی در حدود هفتصد میلیون نفر (1) تحت لوای اسلام هستند) و بنا بشود که مقررات اسلامی در تمام نقاط آن رعایت شود چه به صورت حکومت واحد و چه به صورت حکومتهای متعدد، قانون همین است.

پس اینکه می گوییم پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را تعیین کرد، بر اساس همین اصل کلی بود که حکومت باید تنصیصی و تعیینی باشد و مطابق این فلسفه اصلا لزومی ندارد که حتی پیغمبر علی را از جانب خدا تعیین کرده باشد، چون پیغمبر می توانست با وحی مطلبی را بیان کند و ائمه نیز، هم ملهم هستند و هم از ناحیه پیغمبر علومی را تلقی کردند، ولی بعد که این طور نیست.

پس اگر اصل کلی در حکومت از نظر اسلام این باشد [که حکومت باید تنصیصی و تعیین باشد]، حتی لزومی ندارد که پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را از طریق وحی تعیین کرده باشد، بلکه به نظر و صوابدید شخص خودش تعیین کرده است و ائمه علیه السلام نیز به صلاحدید خودشان [جانشین خود را تعیین کرده اند.] بنابراین، از نظر پیغمبر صلی الله علیه و آله تعیین علی علیه السلام برای خلافت نظیر تعیین حاکم است برای مکه و تعیین امیر الحاج برای حجاج. همان طور که در آنجا کسی

نمی گوید که اگر پیغمبر صلی الله علیه و آله فلان شخص را فرستاد برای حکومت مکه یا مثلا معاذ بن جبل را فرستاد به یمن برای تبلیغ اسلام، در اثر وحی بود، بلکه می گویند پیغمبر صلی الله علیه و آله به حکم اینکه از ناحیه خداوند مدیر و سائس مردم است، در برخی مسائل که به او وحی نمی رسد به تدبیر شخصی خودش عمل می کند، [در اینجا نیز باید گفت که پیغمبر صلی الله علیه و آله به تدبیر شخصی خودش علی علیه السلام را برای خلافت تعیین کرد.] اگر ما مساله امامت را به همین سادگی طرح کنیم - که مساله حکومت دنیائی می شود - غیر از اینکه بگوییم این مساله غیر از آن امامت محل بحث است، جواب

*****

(1). [مطابق آمار آن زمان]. ر

دیگری نداریم چون - همان طور که عرض کردم - اگر مساله به این شکل باشد، اصلا لزومی ندارد که وحی دخالت کرده باشد. وحی حداکثر همین قدر دخالت می کند که ای پیامبر!

تو وظیفه داری کسی را که صلاح می دانی تعیین کنی و او هم برای بعد از خودش هر کسی را که صلاح می داند انتخاب کند و همین طور تا دامنه قیامت. اگر امامت را به این شکل ساده و در سطح حکومت طرح کنیم و بگوییم امامت یعنی حکومت، آن وقت می بینیم جاذبه آنچه که اهل تسنن می گویند بیشتر از جاذبه آن چیزی است که شیعه می گوید. چون آنها می گویند یک حاکم حق ندارد حاکم بعدی را خودش تعیین کند بلکه امت باید تعیین کند، اهل حل و عقد باید تعیین کنند، مردم باید تعیین کنند، انتخاب او باید بر

اساس اصول دموکراسی صورت بگیرد، حقی است مال مردم و مردم حق انتخاب دارند. ولی مساله به این سادگی نیست. از نظر مجموع آنچه که ما در شیعه می بینیم، این مساله که خلافت علی علیه السلام و سایر ائمه علیهم السلام تنصیصی بوده است، فرع بر یک مساله دیگر است که آن مساله اساسی تر از این مساله است.

در اینجا سؤالی مطرح می شود و آن اینکه ائمه علیهم السلام دوازده نفر بیشتر نبودند، بعد از دوازده امام تکلیف حکومت چیست؟

فرض کنیم همان طور که پیغمبر اکرم علی علیه السلام را تعیین فرمود حضرت امیر حاکم می شد، بعد امام حسن علیه السلام و بعد امام حسین علیه السلام تا می رسید به حضرت حجت علیه السلام. در این صورت قهرا بر اساس فلسفه ای که ما شیعیان در این باب داریم، موجبی هم برای غیبت امام زمان در کار نبود، ایشان هم مثل پدرانشان یک عمر کوتاهی می کردند و از دنیا می رفتند. بعد از ایشان چطور؟

آیا امامها از دوازده تا بیشتر می شدند؟ نه.

پس باید مساله دیگری در میان مردم باشد:

مساله حکومت به شکل عادی، در همین وضعی که الآن موجود است.

حضرت حجت در زمان غیبت که نمی تواند زمامدار مسلمین باشند. باز مساله زمامداری و حکومت دنیائی سر جای خودش هست.

حکومت یکی از شاخه های امامت است

ما هرگز نباید چنین اشتباهی را مرتکب شویم که تا مساله امامت در شیعه مطرح شد بگوییم یعنی مساله حکومت، که در نتیجه مساله به شکل خیلی ساده ای باشد و این فروعی که برایش پیدا شده است پیدا شود و بگوییم حالا که فقط مساله حکومت و اینکه چه کسی حاکم باشد مطرح است، آیا آن کسی که می خواهد حاکم باشد حتما باید

از همه افضل باشد، یا نه، ممکن است کسی که حاکم می شود افضل نسبی باشد نه افضل واقعی، یعنی از نظر سیاستمداری و اداره امور الیق از دیگران باشد و لو اینکه از جنبه های دیگر خیلی پست تر است، مدیر و سیاستمدار خوبی باشد و خائن نباشد؟

آیا معصوم هم باشد یا نه؟ چه لزومی دارد؟! نماز شب خوان هم باشد یا نه؟ چه لزومی دارد؟! مسائل فقهی را هم بداند یا نه؟ چه لزومی دارد که بداند؟! در این مسائل رجوع می کند به دیگران. یک افضلیت نسبی کافی است. این، تابع این است که ما این مساله را فقط در سطح حکومت، و کوچک گرفتیم و این، اشتباه بسیار بزرگی است که احیانا قدما (بعضی از متکلمین) هم گاهی چنین اشتباهی را مرتکب می شدند. امروز این اشتباه خیلی تکرار می شود، تا می گویند امامت، متوجه مساله حکومت می شوند در حالی که مساله حکومت از فروع و یکی از شاخه های خیلی کوچک مساله امامت است و این دو را نباید با یکدیگر مخلوط کرد.

پس مساله امامت چیست؟

امام، جانشین پیغمبر است در بیان دین

در مورد مساله امامت، آنچه که در درجه اول اهمیت است مساله جانشینی پیغمبر است در توضیح و تبیین و بیان دین منهای وحی. البته بدون شک کسی که به او وحی می شد، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بود و بس و با رفتن ایشان مساله وحی و رسالت به کلی قطع شد.

مساله امامت این است که آیا با رفتن پیغمبر، بیان آن تعلیمات آسمانی - که دیگر در آنها اجتهاد و رای شخصی وجود ندارد - در یک فرد متمرکز بود به طوری که مانند پیغمبر صلی الله

علیه و آله مردم هر چه از او در مسائل دینی سؤال می کردند می دانستند که پاسخ وی مر حق و حقیقت است و رای و فکر شخصی نیست که ممکن است اشتباه کرده باشد و روز بعد آن را تصحیح کند؟

ما درباره پیغمبر این سخن را نمی گوییم و نمی توانیم بگوییم که به نظر ما فلان پاسخ پیغمبر اشتباه است و او در اینجا عمدا تحت تاثیر هواهای نفسانی خود قرار گرفته است، زیرا این حرف مخالف با قبول نبوت است.

اگر جمله ای به دلایل قطعی ثابت شده باشد که از پیغمبر اکرم است، هرگز نمی گوییم که پیغمبر فرمود اما اشتباه کرد، غفلت کرد. در مورد یک مرجع تقلید ممکن است بگوییم در پاسخ فلان سؤال اشتباه کرده، غفلت کرده و یا - همان طور که درباره همه احتمال می دهیم - تحت تاثیر جریانی قرار گرفته است اما در مورد پیغمبر چنین سخنانی نمی گوییم، همان گونه که درباره آیه قرآن نمی گوییم که متاسفانه در اینجا وحی اشتباه کرده یا یک هوای نفسانی و ظلمی دخالت کرده است. «وحی اشتباه کرده » یعنی این آیه وحی نیست.

آیا بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله، انسانی وجود داشت که واقعا مرجع احکام دین باشد آن طوری که ایشان مرجع و مبین و مفسر بودند؟

آیا یک انسان کامل با این مشخصات وجود داشت یا نه؟

گفتیم وجود داشت با این تفاوت که آنچه پیغمبر در این گونه مسائل می گوید مستند به وحی مستقیم است و آنچه ائمه علیهم السلام می گویند مستند به پیغمبر است، نه به این شکل که پیغمبر به آنها تعلیم کرد بلکه به آن شکلی که می گوییم علی

علیه السلام فرمود پیغمبر صلی الله علیه و آله بابی از علم به روی من باز کرد که از آن باب هزار باب دیگر باز شد. ما نمی توانیم تفسیر کنیم که این، چگونه بوده است، همان طور که وحی را نمی توانیم تفسیر کنیم که پیغمبر چگونه علم را از ناحیه خدا می گیرد. نمی توانیم تفسیر کنیم که چه نوع ارتباط معنوی میان پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام بود که پیامبر صلی الله علیه و آله حقایق را کما هو حقه و بتمامه به علی علیه السلام آموخت و به غیر او نیاموخت.

علی علیه السلام در نهج البلاغه - در جاهای دیگر هم نظیر این عبارت زیاد است - می فرماید:

من با پیغمبر در حرا بودم (بچه بوده اند)، صدای ناله دردناکی را شنیدم، گفتم یا رسول الله!

من صدای ناله شیطان را در وقتی که وحی بر تو نازل شد شنیدم، به من فرمود:

«یا علی!

انک تسمع ما اسمع و تری ما اری و لکنک لست بنبی » (خطبه 192). اگر در همان جا کنار علی علیه السلام فرد دیگری هم بود، آن صدا را نمی شنید چون آن شنیدن، شنیدن صدایی نبوده که در فضا پخش شود که بگوییم هر کس گوش می داشت می شنید. آن، سمع و حس و بینش دیگری است

حدیث ثقلین و مساله عصمت ائمه (علیهم السلام)

اساس مساله در باب امامت، آن جنبه معنوی است. امامان یعنی انسان هایی معنوی مادون پیغمبر که از طریقی معنوی اسلام را می دانند و می شناسند و مانند پیغمبر، معصوم از خطا و لغزش و گناه اند. امام، مرجع قاطعی است که اگر جمله ای از او بشنوید، نه احتمال خطا در آن می دهید و نه احتمال انحراف عمدی، که اسمش می شود «عصمت ». آن

وقت شیعه می گوید اینکه پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی »

(صحیح مسلم، جزء هفتم، ص 122)

من بعد از خود دو شیء وزین باقی می گذارم: قرآن و عترت خودم.

نص در چنین مطلبی است.

اما آیا پیغمبر چنین چیزی گفته یا نگفته؟ قابل انکار نیست. این حدیث، حدیثی نیست که فقط شیعه روایت کرده باشد بلکه حدیثی است که حتی اهل تسنن از شیعه بیشتر روایت کرده اند. در ایامی که ما در قم بودیم، اوایلی بود که «رساله الاسلام » - که رساله ای است که دار التقریب منتشر می کند - منتشر می شد. در آنجا یکی از علمای اهل تسنن در مقاله ای این حدیث را به این شکل نقل کرده بود که پیغمبر فرمود:

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و سنتی » مرحوم آیه الله بروجردی که مردی بود واقعا و به تمام معنا عالم و روحانی و در این گونه مسائل بسیار عاقلانه فکر می کرد، طلبه فاضلی به نام آقا شیخ قوام وشنوه ای را - که خیلی اهل کتاب و تتبع بود و نسبتا مرد خوبی هم هست - راهنمایی کردند که این حدیث را از کتب اهل تسنن استخراج کنند که شاید در بیش از دویست کتاب از کتب معتبر و مورد اعتماد اهل تسنن نوشته اند که پیغمبر فرمود:

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی » و این حدیث در مقامات متعدد بوده، چون پیغمبر صلی الله علیه و آله این مطلب را در جاهای مختلف به همین شکل فرموده است. البته منظور این نیست که پیغمبر صلی الله علیه و آله حتی یک بار هم نگفته است که من دو چیز

در میان شما می گذارم: کتاب و سنت، چون منافاتی نیست بین «کتاب و سنت » و «کتاب و عترت » زیرا عترت برای بیان سنت است.

صحبت این نیست که ما به سنت رجوع کنیم یا به عترت؟ مثل اینکه سنت موجودی از پیغمبر داریم و یک عترت در کنار آن، یا باید به سنت مراجعه کنیم یا به عترت! بلکه سخن این است که عترت است که مبین واقعی سنت است و تمام سنت نزد آنهاست.

«کتاب الله و عترتی » یعنی شما باید سنت مرا از عترت من تلقی کنید. علاوه بر این، خود همین که می گوییم پیغمبر فرمود:

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی » سنت است چون حدیث پیغمبر است. منافاتی میان این دو نیست. تازه اگر در یک جا - که آن هم قطعی نیست - پیغمبر فرموده باشد:

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و سنتی » در چندین جای دیگر به آن صورت فرموده. اگر در یک کتاب به این صورت نوشته شده، لا اقل در دویست کتاب دیگر به آن صورت نوشته شده است.

به هر حال آن شخص رساله ای در این زمینه تهیه کرد و آن را فرستادند به دار التقریب مصر. دارالتقریب هم بی انصافی نکرد و همان کتاب را چاپ و پخش کرد چون مستند بود و نمی توانستند آن را رد کنند و بگویند چنین چیزی نیست، قابل رد کردن نبود. حالا اگر مرحوم آیه الله بروجردی می خواست مثل دیگران عمل کند، جار و جنجال و هیاهو راه می انداخت که اینها چه می گویند؟! می خواهند حقوق اهل بیت را از بین ببرند، اینها سوء نیت دارند و …

بنابراین آن روح اصلی امامت این

است که اسلام که دینی است جامع و کلی و پرفروغ، آیا بیان آن همان مقداری است که در قرآن اصول و کلیاتش ذکر شده و در کلمات پیغمبر اکرم - که خود اهل تسنن هم روایت کرده اند - توضیحاتش بیان گردیده است؟

هر چه اسلام بود، همین بود؟

البته نازل شدن اسلام بر پیغمبر تمام شد ولی آیا اسلام بیان شده همان بود؟، [تمام اسلام نازل شده بود؟] یا اینکه بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله اسلام نازل شده بر ایشان که هنوز خیلی از مسائل آن از باب اینکه باید حاجت پیش بیاید، زمان بگذرد و تدریجا بیان شود بیان نشده بود، نزد علی علیه السلام بود که ایشان می بایست برای مردم بیان کند. در این صورت همین حدیث «کتاب الله و عترتی » عصمت را هم بیان می کند زیرا پیغمبر می فرماید دین را از این دو منبع بگیرید.

همان طور که قرآن معصوم است یعنی در آن خطا وجود ندارد، آن دیگری هم معصوم است. محال است که پیغمبر به این قاطعیت بگوید بعد از من دین را از فلان شخص بگیرید ولی آن شخص برخی از سخنانش اشتباه باشد.

اینجاست که فرضیه شیعه با فرضیه اهل تسنن در مساله بیان و اخذ دین در اساس فرق می کند. آنها می گویند همان طور که با رفتن پیغمبر وحی منقطع شد، بیان واقعی دین یعنی آن بیانی که معصوم از خطا و اشتباه باشد هم تمام شد. هر چه از قرآن و احادیثی که از پیغمبر رسیده استنباط کردیم، همان است و دیگر چیزی نیست.

منع کتابت حدیث

جریانی را خود اینها به وجود آوردند که فرضیه شان را ضعیف کرد و

آن این است که عمر کتابت حدیث پیغمبر را منع کرد و این یک واقعیت تاریخی است. ما اگر نخواهیم از زبان یک شیعه با بدبینی صحبت کنیم خودمان را می گذاریم به جای یک مستشرق اروپایی که نه شیعه است و نه سنی. او خیلی هم بخواهد خوشبین باشد این طور خواهد گفت که عمر از باب اینکه اصرار زیاد داشت که تنها مرجع، قرآن باشد و رفتن زیاد مردم دنبال حدیث سبب می شد که مراجعه شان به قرآن کم شود، جلوی کتابت حدیث را گرفت. این از قطعیات تاریخ است و فقط حرف ما شیعیان نیست.

در زمان عمر جرئت نمی کردند حدیثی از پیغمبر بنویسند و بگویند این را پیغمبر گفته، یا بنشینند و روایت حدیث از پیغمبر کنند (البته نقل حدیث ممنوع نبود)، تا زمان عمر بن عبد العزیز که در سال 99 هجری به خلافت رسید و در سنه 101 هجری از دنیا رفت و دستور به کتابت حدیث داد.

تازه بعد از آنکه عمر بن عبد العزیز این سنت عمری را به هم زد و گفت احادیث پیغمبر باید نوشته شود، افرادی که سینه به سینه چیزی از احادیث پیغمبر ضبط داشتند آمدند و روایت کردند و نوشته شد. این جریان سبب شد که قسمتی از احادیث پیغمبر از میان برود.

می دانیم احکامی که در قرآن بیان شده خیلی مختصر و جزئی است و قرآن همه اش کلیات است. مثلا قرآن که این همه بر نماز اصرار دارد، درباره آن از «اقیموا الصلوه » و «ارکعوا و اسجدوا» (رکوع کنید، سجود کنید) تجاوز نکرده و حتی توضیح نداده است که نماز را به چه شکلی باید خواند.

همچنین درباره حج که این همه دستور دارد و پیغمبر صلی الله علیه و آله خودشان به آن دستورات عمل می کردند، در قرآن چیزی بیان نشده. سنت پیغمبر هم که عملا به این شکل درآمد. حالا اگر به این شکل هم در نیامده بود، پیغمبر صلی الله علیه و آله مگر چقدر فرصت پیدا کرد که حلال و حرام را بیان کند.

در سیزده سال مکه مردمی که با وجود فشارها و تضییقات بسیار مسلمان شدند، شاید چهار صد نفر نمی شدند. در آن مضیقه ها ملاقات با رسول اکرم قاچاقی صورت می گرفت و یک عده هفتاد خانواری که شاید نصف یا بیشتر جمعیت مسلمانان را تشکیل می دادند به حبشه مهاجرت کردند. البته مدینه از این نظر فرصتی بود اما گرفتاریهای پیغمبر در مدینه نیز زیاد بود. اگر رسول اکرم در همه این بیست و سه سال مثل یک معلم می بود که فقط می رفت سر کلاس و به مردم تعلیم می داد شاید وافی نبود برای اینکه همه آنچه را که اسلام دارد بیان کند، تا چه رسد با این تاریخ موجود، خصوصا که اسلام در تمام شؤون زندگی بشر حکم دارد.

استفاده از قیاس

نتیجه این حرفی که اهل تسنن گفته اند این شد که عملا نارسایی هایی در احکام اسلام مشاهده کردند. مساله ای پیش می آمد، می دیدند در قرآن حکم این مساله بیان نشده است. به سنت (آن مقدار نقل هایی که دارند) مراجعه می کردند، می دیدند هیچ حکمی درباره آن وجود ندارد. بی حکم هم که نمی تواند باشد، چه کار باید کرد؟

گفتند «قیاس ». قیاس یعنی ما بر اساس مشابهت میان مواردی که درباره آنها حکمی در قرآن یا سنت موجود است و مساله مورد

نظر، حکم کنیم بگوییم در فلان جا این طور گفته، اینجا هم که بی شباهت به آنجا نیست، همان حکم را دارد.

شاید در آنجا که پیغمبر صلی الله علیه و آله فلان دستور را داده به این مناط و علت و فلسفه بوده، این فلسفه در اینجا هم وجود دارد، پس اینجا هم آنطور می گوییم. بر اساس «شاید» است. به علاوه آنجا که سنت نارسا بود، یکی و دو تا نبود. دنیای اسلام مخصوصا در زمان عباسیان توسعه پیدا کرد و کشورهای مختلف فتح شد و احتیاجات، مرتب مساله می آفرید. نگاه می کردند به کتاب و سنت، می دیدند حکم این مسائل وجود ندارد. مرتب قیاس می کردند. دو فرقه شدند، یک فرقه منکر قیاس شدند نظیر احمد بن حنبل و مالک ابن انس (که می گویند در تمام عمرش فقط در دو مساله قیاس کرد)، فرقه دیگر جلوی قیاس را باز گذاشتند رفت تا آسمان هفتم، مثل ابو حنیفه.

ابو حنیفه می گفت این سنت هایی که از پیغمبر رسیده اصلا قابل اعتماد نیست که واقعا پیغمبر گفته باشد. می گویند گفته است فقط پانزده حدیث بر من ثابت است که پیغمبر فرموده، بقیه ثابت نیست. در بقیه قیاس می کرد. شافعی موضعی بینابین داشت، در بعضی موارد به احادیث اعتماد می کرد و در بعضی دیگر قیاس می نمود. یک فقه شلم شوربای عجیبی به وجود آمد.

می گویند ابو حنیفه چون اصلا ایرانی بود و ذهن ایرانیها بیشتر به مسائل عقلی توجه دارد و نیز در عراق سکونت داشت و از اهل حدیث که مرکزشان مدینه بود دور بود، خیلی قیّاس بود، می نشست و با خیال خودش قیاس درست می کرد. حتی اهل تسنن هم نوشته اند که:

روزی

رفت به سلمانی، ریشش جو گندمی بود و هنوز موی سفیدش زیاد نبود. به سلمانی گفت این موهای سفید را بکن. می خواست از ریشه در بیاورد که اصلا در نیاید. سلمانی گفت اتفاقا خاصیت موی سفید این است که اگر بکنی بیشتر در می آید.

گفت پس موهای سیاه را بکن.

این، قیاس است. قیاس گرفت: «اگر این درست باشد که چنانچه موی سفید را بکنی بیشتر در می آید، پس موهای سیاه را بکن که بیشتر در بیایند.»

در صورتی که اگر چنین قاعده ای باشد، فقط در موی سفید است و دیگر در موی سیاه جاری نیست. در فقه هم همین طور عمل می کرد.

قیاس از نظر شیعه

وقتی ما به روایات شیعه مراجعه می کنیم می بینیم ریشه این مطلب را از اینجا می زنند که اصلا ریشه این فکر، خطا و اشتباه است که کتاب و سنت وافی نیست.

مساله رجوع به قیاس از اینجا ناشی می شود که می گویند کتاب و سنت برای بیان احکام وافی نیست، چون وافی نیست، برویم دنبال قیاس. نه، آنقدر از پیغمبر به طور مستقیم یا غیر مستقیم به وسیله اوصیای ایشان سنت رسیده است که با مراجعه به کلیات این سنت، نیازی به قیاس نیست. این است روح امامت از نظر دینی. اسلام فقط یک مسلک نیست که بعد از آنکه مبتکر آن مسلک ایدئولوژی اش را پدید آورد بگوید حالا این مکتب برای اجرا حکومت می خواهد، حکومت را چکار کند. اسلام یک دین است. وضع یک دین آنهم دینی مانند اسلام را باید در نظر گرفت.

با وجود معصوم جای انتخاب نیست

مساله امامت از جنبه زعامت و حکومت این است که حالا که بعد از پیغمبر مانند زمان ایشان معصوم وجود دارد و پیغمبر وصیی برای خود معین کرده است که او در سطح افراد دیگر نیست و از نظر صلاحیت مثل خود پیغمبر استثنائی است، دیگر جای انتخاب و شورا و این حرفها نیست. همان طور که در زمان پیغمبر نمی گفتند که پیغمبر فقط پیام آور است و وحی به او نازل می شود، تکلیف حکومت با شوراست و مردم بیایند رای بدهند که آیا خود پیغمبر را حاکم قرار دهیم یا شخص دیگر را، بلکه این طور فکر می کردند که با وجود پیغمبر، این بشر فوق بشر که در مرحله ای است که با عالم وحی اتصال دارد، اصلا این مساله مطرح نیست، بعد از

ایشان نیز جای این سخنان نیست، زیرا پیغمبر صلی الله علیه و آله اوصیای دوازده گانه ای داشته است که اینها باید در طول دو سه قرن پایه اسلام را محکم کنند و اسلام از یک منبع صاف و خطا ناپذیری بیان شود. با وجود چنین کسانی برای بیان احکام اسلامی، دیگر جای انتخاب و شورا و این حرفها نیست.

آیا ما شخص معصوم از خطا و عالم به تمام معنا داشته باشیم که حتی امکان اشتباه هم برایش وجود ندارد و با این حال برویم شخص دیگری را به جای او انتخاب کنیم؟! گذشته از اینکه چون علی علیه السلام به مقام امامت - به این معنی که عرض می کنم - تعیین شده است قهرا مقام زعامت دنیوی هم شان او خواهد بود، پیغمبر برای همین مقام هم تصریح کرده است. اما پیغمبر که علی را برای این مقام تصریح کرده به خاطر این است که علی علیه السلام آن مقام دیگر را واجد است. بنابراین در زمان غیبت امام زمان علیه السلام که دیگر مساله امام معصوم حاضری که مبسوط الید باشد مطرح نیست، یا اگر فرضا حوادث صدر اسلام پیش نمی آمد و امیرالمؤمنین خلیفه می شد و بعد امام حسن و بعد امام حسین تا زمان حضرت حجت و موجبی هم برای غیبت پیش نمی آمد، بعد که امام معصومی در میان مردم نبود، مساله حکومت مساله دیگری می شد و آن وقت باید گفت تکلیف مساله حکومت چیست؟

آیا حاکم حتما باید فقیه جامع الشرایط باشد یا چنین چیزی لازم نیست؟

آیا حاکم را مردم انتخاب کنند و …

بنابراین ما نباید مساله امامت را از اول به صورت یک مساله خیلی ساده

دنیائی یعنی حکومت مطرح کنیم بعد بگوییم آیا از نظر اسلام حکومت، استبدادی و تنصیصی است یا [انتخابی] و سپس بگوییم چطور شده که شیعه می گوید حکومت باید اینچنین باشد؟ نه، مساله به این شکل مطرح نیست. در شیعه امامت مطرح است. یک شان امام حکومت است و البته با وجود امام معصوم جای حکومت کردن کس دیگری نیست همین طور که با وجود پیغمبر اکرم جای حکومت کردن کس دیگری نیست، و پیغمبر اکرم علی علیه السلام را برای امامت تعیین کرده است که لازمه امامت حکومت کردن هم هست و گذشته از این، در مواقعی به خود حکومت هم تصریح کرده ولی بر مبنای اینکه امام بعد از من اوست.

مساله ولایت معنوی

در جلسه پیش مطلبی را عرض کردم که البته من خودم شخصا به آن اعتقاد دارم و آن را هم مطلب اساسی می دانم منتها این مطلب شاید از ارکان تشیع به شمار نمی رود، و آن اینکه آیا مقام پیغمبر اکرم فقط این بود که دستورات الهی، اصول و فروع اسلام به او وحی می شد؟ آن چیزی که او می دانست فقط اسلام واقعی بود و دیگر ماورای آن، شان او نبود که از جانب خدا بداند و در مقام عمل و تقوا نیز آیا [فقط] در مرحله ای بود مامون و معصوم از خطا؟ همچنین آیا مقام ائمه علیهم السلام فقط این است که گرچه به ایشان وحی نمی شده است ولی اسلام را به وسیله پیغمبر صلی الله علیه و آله دریافت کرده اند و فروع و کلیات و جزئیات اسلام را همچنانکه پیغمبر به علمی که هیچ شائبه اشتباه در آن نبود می دانست آنها نیز می دانند

و در مقام تقوا و عمل هم مامون و معصوم از خطا هستند؟

آیا فقط همین است یا چیزهای دیگری هم در شخص پیغمبر و شخص امام وجود دارد؟

آیا در ماورای مسائل مربوط به دین و معارف، چه علومی را می دانستند؟

آیا این سخن درست است که اعمال بر پیغمبر عرضه می شود و حتی اعمال مردم در زمان حیات هر امامی بر آن امام عرضه می شود به طوری که مثلا الآن امام زمان علیه السلام نه تنها بر شیعیان بلکه بر همه مردم حاضر و ناظر است و غافل نیست؟ حتی امام، حی و میت ندارد، یعنی همان طور که در جلسه پیش عرض کردم وقتی شما به زیارت امام رضا علیه السلام می روید و می گویید:

«السلام علیک » در حد این است که شما با انسان زنده ای در این دنیا روبرو می شوید و می گویید:

«السلام علیک »، همان مقدار شما را شهود می کند. این همان مساله ولایت است، ولایت معنوی.

در جلسه پیش عرض کردم در اینجا نقطه التقایی میان عرفان و تشیع وجود دارد یعنی فکرها خیلی به هم نزدیک است. اهل عرفان معتقدند در هر دوره ای باید یک قطب، یک انسان کامل وجود داشته باشد و شیعه می گوید در هر دوره ای یک امام و حجت وجود دارد که او انسان کامل است و … فعلا نمی خواهیم این بحث را مطرح کنیم چون این مساله مورد اختلاف ما و سنیها نیست. اختلاف تشیع و تسنن در آن دو مساله اول است، یکی مساله ای که ما اسمش را امامت در بیان احکام دین می گذاریم، و دیگر امامت به معنی زعامت مسلمین.

اهمیت حدیث ثقلین

راجع به مساله امامت، از حدیث «انی تارک فیکم الثقلین » غافل نشوید.

اگر با یکی از علما یا غیر علمای اهل تسنن روبرو شدید، بگویید آیا پیغمبر چنین جمله ای را فرمود یا نه؟ اگر بگوید نه، می توان چندین کتاب از خودشان جلویش گذاشت.

می بینید اصلا علمای اهل تسنن نمی توانند در [وجود و صحت] چنین حدیثی اختلاف داشته باشند و ندارند (1). بعد بگویید اینکه پیغمبر قرآن را به عنوان یک مرجع و عترت را به عنوان مرجع دیگر معین کرده، عترت چه کسانی هستند؟ آنها اصلا فرقی میان عترت پیغمبر و غیر عترت پیغمبر قائل نیستند بلکه آنچه که نقل می کنند از صحابه و غیر صحابه، از غیر علی علیه السلام بیشتر نقل کرده اند تا از علی علیه السلام. از علی علیه السلام گاهی به عنوان یک راوی نقل می کنند نه به عنوان یک مرجع.

حدیث غدیر

گفتیم علاوه بر اینکه هر کس که مرجع دین است، زعیم دین هم باید همو باشد، در مساله زعامت هم پیغمبر تصریح کرده است. یک نمونه آن حدیث غدیر است که پیغمبر اکرم آن را در غدیر خم و در حجه الوداع فرمودند. حجه الوداع آخرین حج پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است و شاید ایشان بعد از فتح مکه یک حج بیشتر نکردند، البته قبل از حجه الوداع حج عمره کرده بودند. رسول اکرم صلای عام دادند و مخصوصا مردم را دعوت کردند که به این حج بیایند. همه را جمع کردند و بعد در مواقع مختلف، در مسجد الحرام، در عرفات، در منی و بیرون منی، در غدیر خم و در جاهای دیگر خطابه های عمومی خود را القاء کردند.

*****

(1). برخی منبریها و روضه خوان ها این حدیث را خراب کردند چون همیشه

آن را مقدمه گریز زدن برای مصیبت خواندن قرار داده اند. انسان خیال می کند که مقصود پیغمبر در این حدیث فقط این بوده که من بعد از خود دو چیز را در میان شما باقی می گذارم: یکی قرآن که احترامش کنید و دیگر عترت که احترامشان کنید و به ایشان اهانت نکنید، در حالی که مقصود این است:

یکی قرآن که به آن مراجعه کنید و دیگر عترت که به آنها مراجعه کنید زیرا در دنباله حدیث می فرماید:

«لن تضلوا ما ان تمسکتم بهما ابدا» تا وقتی که به این دو بچسبید گمراه نمی شوید. پس، مساله رجوع مطرح است و پیغمبر صلی الله علیه و آله عترت را عدل قرآن قرار داده است در رجوع کردن. خود پیغمبر هم فرمود قرآن ثقل اکبر است و عترت ثقل اصغر.

از جمله در غدیر خم بعد از آنکه جا به جا مطالبی را فرموده بود، مطلبی را به عنوان آخرین قسمت با بیان شدیدی ذکر نمود. به نظر من فلسفه اینکه پیغمبر این مطلب را در آخر فرمود همین آیه ای است که در آنجا قرائت کرد:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته » (1). بعد از اینکه پیغمبر اکرم در عرفات و منی و مسجد الحرام کلیات اسلامی را در باب اصول و فروع بیان کرده - که مهمترین سخنان ایشان است - یکمرتبه در غدیر خم این طور می فرماید:

مطلبی است که اگر آن را نگویم هیچ چیز را نگفته ام: «فما بلغت رسالته » به من گفته اند که اگر آن را نگویی هیچ چیز را نگفته ای یعنی همه هبا و هدر است. بعد می فرماید:

«الست

اولی بکم من انفسکم؟»

(اشاره به آیه قرآن است که:

«النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم » (2)

آیا من حق تسلط و ولایتم بر شما از خودتان بیشتر نیست؟

همه گفتند:

«بلی یا رسول الله ».

حضرت فرمود:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه ».

این حدیث هم مثل حدیث ثقلین دارای اسناد زیادی است.

خلاصه ای از بحث غدیر را چند سال پیش در مشهد همین کانونیها (3) به صورت کتاب منتشر کردند. البته من هنوز آن را نخوانده ام ولی برخی از رفقایمان که وارد هستند خوانده اند، می گویند خیلی خوب است. لا اقل آن را مطالعه کنید.

اگر ما بخواهیم مدارک احادیثی مثل حدیث غدیر را که می گوییم متواتر است یا حدیث ثقلین را که آقای میر حامد حسین صاحب عبقات الانوار کتابی با قطع بزرگ و در چهار صد صفحه درباره مدارک آن نوشته است بررسی کنیم، خیلی طولانی می شود.

ممکن است احتیاج به بحث بیشتری داشته باشد ولی من مایلم که جوهر بحث را در مساله امامت عرض کرده باشم همراه با یک اشاره نسبتا اجمالی به مدارکی که اهل تشیع در باب امامت دارند.

*****

(1). مائده/67. 2. احزاب/6. 3. [کانون نشر حقایق اسلامی].

بررسی کلامی مساله امامت

مقدمه

مجموعه آثار جلد 4 صفحه 869 استاد شهید مرتضی مطهری (ره)

برای اینکه درست روشن بشود که منطق علمای شیعه در بحث امامت چه بوده و دیگران اگر در این زمینه سخنی گفته اند چه بوده است، من بهتر آن دیدم که متنی را که خواجه نصیر الدین طوسی در این زمینه نوشته است به اضافه توضیحاتی که لازم باشد، برای شما عرض کنم.

این متن خیلی خلاصه است و از زمان ایشان به این طرف در میان علمای شیعه و سنی مطرح است.

حتما نام این کتاب

را شنیده اید. خواجه کتابی نوشته است به نام «تجرید» که معروف است. قسمتی از این کتاب در فن منطق است که می گویند «منطق تجرید» و قسمت دیگرش در فن کلام است که مسائل توحید و نوبت و امامت و معاد و … را بحث کرده و بخش توحید آن بیشتر جنبه فلسفی دارد و در این بخش خواجه به روش فلاسفه صحبت کرده است. هر دو قسمت این کتاب را علامه حلی شرح کرده است.

علامه حلی - که حتما نامش را زیاد شنیده اید - از اکابر و از بزرگترین فقهای اسلامی است، نه تنها از بزرگترین فقهای شیعه بلکه از بزرگترین فقهای اسلام شمرده شده است. او در منطق و کلام و فلسفه و ریاضیات و … شاگرد خواجه نصیر الدین و در فقه شاگرد محقق حلی صاحب شرایع است که او هم از فقهای درجه اول شیعه است.

علامه و خواجه جزء نوابغ شمرده شده اند. خواجه نصیر الدین جزء ریاضیون تقریبا درجه اول جهان شمرده می شود.

اخیرا روزنامه ها اعلان کردند که قسمت هایی از کره ماه را به نام چند نفر از ریاضیون ایرانی نامگذاری کردند، عمر خیام، ابن سینا و خواجه نصیر الدین که فرضیاتی در باب کره ماه داشته اند. علامه هم در فن خودش که فقه است، قطعا و بدون شک از نوابغ است. کتابهای خیلی زیادی دارد، از جمله کتابی است به نام «تذکره الفقهاء» در دو جلد. به راستی وقتی انسان این کتاب را مطالعه می کند به حیرت می افتد از تبحر یک نفر در یک فن.

محمد قزوینی می گوید وقتی در تهران بودم به درس مرحوم میرزای آشتیانی می رفتم. بعد که به اروپا رفتم

و بعضی از متخصصین را در فن خودشان دیدم، حس می کردم که میرزا حسن آشتیانی در فن خودش همان معنی واقعی تبحر را دارد.

تذکره الفقهاء کتابی است فقهی اما نه تنها فقه شیعه را بیان کرده بلکه در هر مساله ای فتوای همه علمای اهل تسنن آنهم نه فقط چهار امامشان: ابو حنیفه، شافعی، مالک و احمد، بلکه فتوای اکابر فقهای ما قبل از منحصر شدن مذاهب به این چهار تا را نیز نقل کرده است.

در هر مساله ای می گوید در اینجا ابو حنیفه چنین گفته، شافعی چنین گفته و عقیده ما امامیه چنین است. گاهی رد و ایراد هم می کند مثلا می گوید شافعی در یک قول خودش چنین گفته، در قول دیگرش چنین گفته، اول چنین گفته، بعد از عقیده خودش عدول کرده و چنین گفته است.

آقای شیخ محمد تقی قمی می گفت وقتی که می خواستند تذکره را چاپ کنند، از علمای هر مذهبی از مذاهب اهل تسنن متخصصی آوردند. اینها اعجاب داشتند که این مرد بر اقوال ما از خود ما بیشتر احاطه دارد. یک چنین آدم فوق العاده ای بوده است.

علامه کتاب «تجرید» را شرح کرده. قسمت منطقش به نام «الجوهر النضید» معروف است که از بهترین کتابهای منطق است و قسمت کلامش به نام «کشف المراد» که امروز به آن «شرح تجرید» می گویند. شرح علامه، هم بر منطق و هم بر کلامش خیلی مختصر است. بعد از علامه مکرر این کتاب را شرح و حاشیه کرده اند. یکی آن را رد کرده، دیگری تایید کرده و شاید در دنیای اسلام هیچ کتابی به اندازه تجرید مورد بحث قرار نگرفته است یعنی هیچ متنی نداریم که به

اندازه این کتاب برایش شرح و حاشیه نوشته باشند و مرتب آن را رد و یا تایید کرده باشند.

علت این امر این است که خواجه وقتی خواسته مطالب و مسائل را بر مذاق شیعه بیان کند خیلی خلاصه و متن گویی کرده، تقریبا عجالتا گذشته، یک اشاره ای به مطالب کرده و گذشته است. در قسمتهای آخر کتاب تجرید بحثی برای امامت باز شده است. از این بحث، چون مورد قبول همه علمای شیعه هست، می توانید بفهمید که منطق علمای شیعه در این زمینه چگونه منطقی است.

کتابی که اکنون در دست دارم، شرح ملا علی قوشچی است بر تجرید. ملا علی قوشچی از اکابر علمای اهل تسنن است. قهرا او که نظر مخالف دارد، نظریات اهل تسنن را منعکس می کند و غالبا نظر خواجه نصیر الدین را رد می کند. بنابراین در این کتاب، هم نظر خواجه که نظر علمای شیعه هست منعکس شده و هم نظر اهل تسنن.

تعریف امامت

اولین سخنی که در باب امامت می گویند، تعریفی است که از امامت می کنند. در این تعریف اختلافی نیست. می گویند:

«الامامه ریاسه عامه فی امور الدین و الدنیا»

[امامت] ریاستی است عمومی هم در امور دینی و هم در امور دنیایی.

خواجه تعبیری کلامی دارد، می گوید:

«الامام لطف ». مقصود این است که امامت هم نظیر نبوت از مسائلی است که از حد بشری بیرون است و به همین جهت [انتخاب امام] از حد استطاعت بشری بیرون است و بنابراین آن طرفی است، از آن طرف باید بیاید، مثل نبوت است که از طریق وحی و تعیین الهی باید بیاید با این تفاوت که نبوت مستقیما از ناحیه خداست، ارتباط پیغمبر است با خدا،

و امامت تعیینی است از ناحیه پیغمبر از ناحیه خدا.

دلیل عقلی شیعه در باب امامت

خواجه در اینجا بیش از این یک جمله بیان نمی کند. ولی توضیحی که علمای شیعه در اینجا می دهند بر همان اساسی است که قبلا عرض کردم. اولا یک بحث تاریخی می کنند. می گویند فعلا بحث در امامت حضرت امیر است. اگر این ثابت شد، برای بقیه ائمه بیشتر به نص امام قبلی تمسک می شود. می گویند می دانیم که دین اسلام دین خاتم است و بناست که بعد از آن، دیگر شریعتی نیاید و دینی است کلی و جامع همه شؤون زندگی بشر، و وضع این دین هم از چنین مطلبی حکایت می کند زیرا در همه مسائل دخالت دارد. بعد می گویند آیا تاریخ زندگی پیغمبر اکرم نشان می دهد که ایشان شخصا این مقدار فرصت پیدا کرده باشند که تمام اسلام را به مردم تعلیم داده باشند؟

ما وقتی که تاریخ را مطالعه می کنیم می بینیم در آن بیست و سه سال چنین فرصتی برای پیغمبر اکرم به دست نیامد. البته پیغمبر از هیچ فرصتی کوتاهی نکرد و خیلی چیزها را تعلیم داد ولی با توجه به تاریخچه مکه و مدینه پیغمبر و گرفتاریها و مشاغل زیادی که ایشان داشت، مسلم این مدت وافی نبود که همه احکام اسلام را برای همه مردم بیان کند، و امکان ندارد که چنین دینی ناقص بیان شده باشد.

بنابراین حتما باید کسی یا کسانی در میان اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله وجود داشته باشند که اسلام را به تمام و کمال از پیغمبر فرا گرفته و شاگردان مجهز پیغمبر باشند که بعد از رفتن او از نظر توضیح و بیان اسلام نظیر وی

باشند با این تفاوت که پیغمبر صلی الله علیه و آله از راه وحی الهی می گفت و اینها از راه یاد گرفتن از پیغمبر می گویند. بعد می گویند شما چون چنین کسی را سراغ ندارید و به او رجوع نکردید، خواه نا خواه از اول، دین اسلام را ناقص تلقی کردید و در نتیجه مساله قیاس را پیش آوردید و درست هم هست، مساله قیاس از آنجا در میان اهل تسنن مطرح شد که گفتند در مسائلی که باید حکمی داشته باشیم ولی از پیغمبر صلی الله علیه و آله نرسیده چه کنیم؟

گفتند چاره ای نداریم جز اینکه با مقایسه یک موضوع با موضوع دیگر و با مشابهات ظنی و گمانی حکم چنین مسائلی را استنباط کنیم. این سخن از علمای شیعه هم نیست، از حضرت امیر علیه السلام شروع شده و در نهج البلاغه هست و در کلمات سایر ائمه علیهم السلام نیز زیاد است که این چه گمان باطلی است؟!

علی علیه السلام می فرماید:

«ام انزل الله دینا ناقصا؟» (1)

آیا خدا دین ناقص فرود آورد که نیاز داشته باشد به این رایهای «من عندی»؟

سایر ائمه علیهم السلام هم پافشاری زیادی بر این مساله کرده اند که صحبت نقصانگی دین نیست که مسائل دینی در بعضی موارد ناقص باشد و چون ناقص است، با رای و گمان خودمان حکمی به دست آوریم. در اصول کافی بابی است به نام «باب …» (2)

که هیچ مساله ای نیست که لا اقل صورت کلی آن در کتاب و سنت وجود نداشته باشد. کلی مسائل آمده است، مصداق را باید کشف کرد. اجتهاد از نظر شیعه همین است یعنی کلیات اسلام کافی است، مجتهد باید کلیات را

بر جزئیات تطبیق کند. ولی قیاس این است که حتی کلیات هم کافی نیست، باید با مشابهتها و گمانها حدس زد و به طور تخمینی حکم را استنباط کرد.

*****

(1). نهج البلاغه، خطبه 18. 2. [باب الرد الی الکتاب و السنه و انه لیس شیء من الحلال و الحرام الا و قد جاء فیه کتاب او سنه.]

بنابراین [علمای شیعه] می گویند که ما و شما هر دو اعتراف داریم که پیغمبر اکرم در آن بیست و سه سال نتوانست تمام احکام اسلام را ولو به صورت کلی برای مردم بیان کند. شما می گویید رسول اکرم همین طور رها کرد و رفت. ما می گوییم این طور نبوده بلکه به همان دلیل که پیغمبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد. از جانب پیغمبر افرادی معین شدند که جنبه قدسی داشتند و پیغمبر اکرم تمام حقایق اسلام را برای اولین آنها یعنی علی علیه السلام بیان کرد و آنان آماده بودند که به تمام سؤالات جواب بدهند.

علی علیه السلام همیشه می گفت هر چه از اسلام می خواهید بپرسید تا من به شما بگویم.

امام یعنی کارشناس امر دین

حال ما این مطلب را به زبان امروز بیان می کنیم. [علمای شیعه] می گویند اینکه شما منکر امام با این مشخصات هستید، در واقع اسلام را تحقیر می کنید. یک دستگاه فنی که به جایی فرستاده می شود، متخصصش هم باید همراهش باشد. اگر کشوری مثل آمریکا یا شوروی یک ابزار فنی مانند فانتوم یا میگ را به کشوری که مردمش با آن ابزار آشنا نیستند صادر می کند، برای اینکه مردم را با آن آشنا کند، متخصص هم همراهش می فرستد. البته در مورد امور ساده مثل پارچه نیازی به همراهی متخصص نیست. شما

اسلام را که از جانب خدا به مردم رسیده، چگونه چیزی تلقی می کنید؟

آیا آن را به سادگی پارچه تلقی می کنید که وقتی از کشوری به کشور دیگر صادر می شود نیازی به همراهی متخصص و پارچه شناس با آن نیست؟ یا آن را به پیچیدگی یک ابزار فنی تلقی می کنید که هنگام صدور آن، کارشناسی هم باید همراهش باشد که تا مدتی مردم را با آن آشنا کند؟

امام یعنی کارشناس امر دین، کارشناسی حقیقی که به گمان و اشتباه نیفتد و خطا برایش رخ ندهد. پیغمبر اکرم اسلام را برای مردم آورده است. باید لا اقل برای مدتی کارشناسان الهی در میان مردم باشند که اسلام را به خوبی به مردم بشناسانند.

چنین شخصی را پیغمبر اکرم برای مردم تعیین کرده است. علمای شیعه این مطلب را با تعبیر «لطف » بیان کرده اند یعنی لطف الهی، و مقصود این است که این مساله برای هدایت بشر مفید است. چون راه بشر به سوی او بسته است، لطف الهی ایجاب می کند که از آن سو عنایتی بشود، همان طور که در مورد نبوت می گویند لطف.

پس این یک اصل از اصول شیعه که تقریبا می توان گفت دلیل عقلی شیعه در باب امامت است.

مساله عصمت

در اینجا مساله عصمت پیش می آید. وقتی که شیعه امام (1) را در چنین مقامی تلقی می کند که حافظ و نگهبان شریعت و مرجع مردم برای شناساندن اسلام است، همان طور که برای پیغمبر صلی الله علیه و آله عصمت قائل است، برای او هم عصمت قائل است.

در مورد عصمت پیغمبر هیچ کس شبهه نمی کند و امر بسیار واضحی هم هست. اگر برای ما قطعی شود که

سخنی را پیغمبر اکرم فرموده، در صحت آن شک نمی کنیم و می گوییم پس درست است. هیچ وقتی نمی گوییم پیغمبر در اینجا اشتباه کرده است.

کسی که خدا او را برای هدایت مردم فرستاده در حالی که مردم به هدایت الهی نیاز داشته اند، نمی تواند انسانی جایز الخطا یا جایز المعصیه باشد. دو گونه خطاست:

یکی اینکه عالما عامدا معصیت کند مثلا خدا به پیغمبر دستور بدهد که چنین بگو، بعد پیغمبر ببیند مصلحت و منفعت خودش طور دیگری اقتضاء می کند و آن سخن را به گونه ای دیگر برای مردم بگوید. واضح است که این بر ضد نبوت است. اگر امامت را به این شکل تعریف کنیم که امری است متمم نبوت از نظر بیان دین، یعنی به آن دلیل وجودش لازم است که وظیفه پیغمبر را در بیان احکام انجام دهد، به همان دلیل که پیغمبر باید معصوم از اشتباه و گناه باشد، امام نیز باید چنین باشد. اگر کسی بگوید لازم نیست امام معصوم باشد و چنانچه اشتباهی کرد کس دیگری به او تذکر می دهد، می گوییم ما نقل کلام به آن کس دیگر می کنیم، باز او نگهبان دیگری می خواهد،

*****

(1). بیشتر به جنبه دینی او نظر دارند. قبلا گفتم اینکه در عصر ما مساله امامت را فورا مساوی با مساله حکومت که جنبه دنیایی قضیه است می گیرند، صحیح نیست. در مساله امامت بیشتر جنبه دینی آن مطرح است. اصلا بین مساله امامت و مساله حکومت به یک اعتبار نوعی عموم و خصوص من وجه است. امامت یک مساله است و حکومت که از شؤون امامت است، مساله دیگری است. در زمان غیبت، ما درباره حکومت صحبت می کنیم ولی

درباره امامت صحبت نمی کنیم. نباید امامت را مساوی با حکومت دانست. امامت به تعبیر علما ریاست در دین و دنیاست و چون ریاست در دین است قهرا ریاست در دنیا هم هست، مثل خود پیغمبر که چون رئیس دینی بود، به تبع رئیس دنیایی هم بود. اگر در زمانی فرضا امام وجود نداشته باشد یا امام غیبت داشته باشد و ریاست دینی به آن معنا در کار نباشد، آن وقت مساله ریاست دنیایی پیش می آید که تکلیف آن چیست.

بالاخره شخصی باید باشد که [به دلیل دارا بودن عصمت] بتواند واقعا حافظ شرع باشد. علاوه بر این اگر امام خطاکار و گنهکار باشد، وظیفه دیگران است که او را به راه راست بیاورند و حال آنکه وظیفه دیگران این است که مطیع امر او باشند. این دو با همدیگر جور در نمی آیند.

مساله تنصیص

از مساله عصمت می رسند به تنصیص. بنابراین شکل کلامی قضیه این است که از خدا شروع می کنند می گویند امامت لطفی است از جانب خدا، چون لطف است پس باید وجود داشته باشد و چون چنین لطفی بدون عصمت ممکن نیست، پس امام باید معصوم باشد و به همین دلیل باید منصوص باشد زیرا این امر [یعنی عصمت] موضوعی نیست که تشخیصش با مردم باشد. همان طور که تشخیص پیغمبر با مردم نیست و با خداست که چه کسی را به پیغمبری معین کند و او را با دلائل و آثار و معجزات معرفی نماید،

تشخیص امام هم با مردم نیست و از جانب خدا باید تعیین شود با این تفاوت که پیغمبر چون بشر دیگری در کار نیست، باید از راه آثار معجزات به مردم

شناسانده شود ولی امام باید از راه پیغمبر شناسانده شود. از اینجا وارد تنصیص می شوند و می گویند پس امامت به این معنا که گفتیم باید به نص باشد از طرف پیغمبر نه به صورت تعیین مردم.

بنابراین از مساله لطف آمدند به مساله عصمت و از مساله عصمت آمدند به مساله تنصیص. به اینجا که می رسند، پله چهارمی را باید طی کنند:

بسیار خوب، اینها همه درست ولی چه ارتباطی با علی علیه السلام دارند؟ [خواجه نصیر] می گوید:

«و هما مختصان بعلی »

این دو [یعنی معصوم بودن و منصوص بودن] از مختصات علی علیه السلام است. مقصود این است که در این جهت حتی یک نفر اختلاف ندارد که غیر علی منصوص نیست، یعنی صحبت این نیست که دیگران می گویند پیغمبر صلی الله علیه و آله کس دیگری را تعیین کرد و ما می گوییم علی علیه السلام را، بلکه صحبت این است که آیا پیغمبر کسی را تعیین کرده است که در این صورت غیر از علی کس دیگری نیست، و یا اساسا کسی را تعیین نکرده است؟

همین قدر که بگوییم نص و تنصیص لازم و واجب است و پیغمبر بر انسانی تنصیص کرده، آن شخص غیر از علی علیه السلام کس دیگری نمی تواند باشد چون دیگران چنین ادعایی ندارند و بلکه انکار دارند. حتی خلفا مدعی تنصیص [در مورد خود] نیستند چه رسد به دیگران. اتباعشان هم مدعی تنصیص بر آنها نیستند.

بنابراین دیگر بحثی نیست. در مورد عصمت هم همین طور است، نه خلفا مدعی عصمت خودشان بودند بلکه صریحا به اشتباهاتشان اعتراف می کردند و نه اهل تسنن قائل به عصمت آنها هستند چون همان طور که گفتیم مساله امامت از نظر

آنها یعنی حکومت. در مساله حکومت دیگر مطرح نیست که حاکم اشتباه یا گناه نکند. می گویند خیر، اشتباه هم زیاد می کردند، گناه هم مرتکب می شدند ولی در حد یک انسان عادل، در حد انسانی که لیاقت پیشنمازی دارد.

بیش از این دیگر برایشان [مقامی] قائل نیستند. لهذا این جمله را اهل تسنن هم روایت کرده اند و قوشچی نیز قبول دارد که ابوبکر می گفت:

«ان لی شیطانا یعترینی »

شیطانی هست که گاهی بر من مسلط می شود و مرا به غلط می اندازد.

اگر دیدید من کج رفتم، بیایید مرا مستقیم و هدایت کنید. خودش اعتراف می کرد.

عمر در مواردی (و بعضی که استقصا کرده اند، مدعی هفتاد مورد هستند. در اینکه زیاد است و مورد اتفاق شیعه و سنی، بحثی نیست) گفت:

«لو لا علی لهلک عمر»

اگر علی نبود، عمر بیچاره شده بود، هلاک شده بود.

اتفاق می افتاد که او حکمی می کرد، بعد امیرالمؤمنین او را بر اشتباهش آگاه می نمود و او قبول می کرد. بنابراین خلفا نه خودشان مدعی عصمت هستند و نه دیگران درباره آنها مدعی عصمتند.

اگر مساله امامت در این سطح خیلی بالا قرار گرفت، در سطح لطف و عصمت و تنصیص، دیگر غیر از علی علیه السلام اصلا کسی ادعا ندارد که در این سطح باشد. تا اینجا مساله شکل کلامی دارد یعنی همان طور که گفتیم از بالا شروع می شود، از این که به همان دلیلی که نبوت، لازم و لطف است، امامت هم باید باشد، تا آخرش که عرض کردم. گو اینکه تا همین جا مطلب خاتمه می پذیرد، ولی بیشتر از این وارد می شویم تا ببینیم آیا در خارج و در عمل هم چنین بوده و پیغمبر صلی الله علیه و

آله بر علی علیه السلام تنصیص کرده است یا نه؟ که از اینجا وارد نصوص می شویم.

در اینجا باید مطلبی را عرض کنم و آن اینکه به قول برخی ما اساسا چرا وارد روشهای کلامی شویم و از آن بالا شروع کنیم؟ ما از پایین شروع می کنیم یعنی از راه آنچه هست و وجود دارد. متکلمین از آن بالا می آیند تا می رسد به اینجا، ولی اگر ما بر اساس این مشرب صحبت کنیم، کارمان از اینجا شروع می شود که ما چکار داریم به این حرفها که آیا امامت لطف از جانب خدا هست یا نه که چون لطف است امام باید معصوم باشد و در نتیجه باید تنصیص در کار باشد؟ این بایدها، تکلیف برای خدا معین کردن است.

ما نمی خواهیم برای خدا تکلیف معین کنیم بلکه می رویم دنبال آن چیزی که وجود دارد. اگر پیغمبر تنصیص کرده، همان برای ما کافی است بدون اینکه لطف بودن آن، عصمت و تنصیص عقلا بر ما ثابت شود. می رویم سراغ اینکه ببینیم اصلا پیغمبر کسی را تعیین کرده یا نه؟ حال ببینیم استدلال هایی که شیعیان در این زمینه می آورند چیست؟ این استدلال ها را ناچار باید به طور سر بسته ذکر کنیم چون در این استدلال ها اهل تسنن غالبا یا قبول ندارند که چنین نصوصی باشد (البته انکار مطلق هم نمی کنند ولی می گویند خبر واحد است نه متواتر) و یا معنی و مفهوم آنها را توجیه می کنند و می گویند معنی اش غیر از آنی است که شما می گویید.

بررسی نصوص

بررسی نصوصی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله که ناظر بر امامت علی علیه السلام است

یکی این است که پیغمبر اکرم صلی الله

علیه و آله خطاب به اصحابش فرمود:

«سلموا علی علی بامره المؤمنین » (1)

به علی سلام بدهید به عنوان امارت مؤمنان و امیرالمؤمنینی. این جمله مربوط به قضیه غدیر است. البته آن جمله حدیث غدیر را علیحده ذکر می کنند. اهل تسنن این جمله را به صورت متواتر قبول ندارند. کاری که علمای شیعه بعدها کرده اند همین بوده که ثابت کنند این گونه احادیث متواترند. در تجرید بیش از این ذکر نشده و این حدیث، ارسال مسلم گرفته شده است.

شارح (ملا علی قوشچی) هم می گوید:

خیر، ما قبول نداریم که متواتر باشد، یک خبر واحد است، بعضی نقل کرده اند همه نقل نکرده اند.

کتاب هایی نظیر عبقات و الغدیر، کوشششان در این است که ثابت کنند این احادیث متواترند. در این دو کتاب، مخصوصا الغدیر، ناقلان حدیث غدیر طبقه به طبقه از قرن اول تا قرن چهاردهم ذکر شده اند. ابتدا شصت و چند نفر از طبقه صحابه پیغمبر را نام می برد (البته از کتب اهل تسنن). بعد، از طبقه تابعین ذکر می کند که از صحابه نقل کرده اند. اینها تقریبا مربوط به قرن اول می شوند. در قرون بعد نیز طبقه به طبقه نقل کرده است.

*****

(1). بحار، ج 28/ص 92، روایت 3.

مخصوصا کاری که در الغدیر صورت گرفته این است که از جنبه ادبی قضیه استفاده کرده و این، کار خیلی خوبی است. عبقات و کتابهای دیگر در این زمینه، بیشتر به نقل حدیثی تمسک کرده اند که در هر قرنی چه کسانی نقل کرده اند ولی الغدیر از جنبه ادبی هم استفاده کرده است چون در هر عصری هر مطلبی که در میان مردم وجود داشته باشد شعرا آن را منعکس می کنند. شعرا منعکس کننده

آن چیزی هستند که در زمان خودشان هست. می گوید اگر مساله غدیر مساله ای بود که به قول آنها مثلا در قرن چهارم به وجود آمده بود، دیگر در قرون اول و دوم و سوم شعرا این همه شعر درباره اش نگفته بودند. در هر قرنی ما می بینیم مساله غدیر جزء ادبیات آن قرن است. بنابراین چگونه می توانیم این حدیث را انکار کنیم و این، از نظر تاریخی روش خوبی است.

ما خیلی از اوقات برای اثبات وجود موضوعی در تاریخ، می رویم سراغ ادبا. می بینیم در هر قرنی همه ادبا این موضوع را منعکس کرده اند.

معلوم می شود که این، در زمان آنها فکر موجودی بوده است. عبقات نیز گاهی برای یک حدیث یک کتاب نوشته است که در آن راویان آن حدیث را ذکر کرده و اینکه آیا این راوی درست است یا نادرست، فلان کس گفته درست است و … یک شاخه درخت پر شجری درست کرده که اصلا انسان حیرت می کند از این همه تتبعی که این مرد داشته است.

یکی دیگر جمله ای است که باز از پیغمبر نقل کرده اند که خطاب به علی علیه السلام فرمود:

«انت الخلیفه بعدی » (1).

غیر از این دو جمله، جملات دیگری نیز هست. متاسفانه دو هفته پیش که از اینجا می رفتم، یادداشت هایم راجع به امامت را گم کردم. در آنجا این احادیث را یاد داشت کرده بودم. اجمالا کتابهایش را می دانم ولی خصوصیاتش یادم نیست.

سیره ابن هشام کتابی است که در قرن دوم نوشته شده. خود ابن هشام ظاهرا در قرن سوم است ولی اصل سیره از ابن اسحق است که در اوایل قرن دوم می زیسته و ابن هشام کتاب او را تلخیص و

تهذیب کرده است. از کتبی است که مورد اعتماد اهل تسنن است. در آنجا دو قضیه را نقل می کند که این کتاب (تجرید) نقل نکرده ولی چون مضمون همین مضمون است من نقل می کنم.

*****

(1). بحار، ج 39/ص 352، روایت 26، با این عبارت:

«انت الخلیفه فی امتی ».

داستان یوم الانذار

یکی مربوط به داستان یوم الانذار است که در اوائل بعثت پیغمبر اکرم آیه آمد: «و انذر عشیرتک الاقربین » (1)

خویشاوندان نزدیکت را انذار و اعلام خطر کن. هنوز پیغمبر اکرم اعلام دعوت عمومی به آن معنا نکرده بودند. می دانیم در آن هنگام علی علیه السلام بچه ای بوده در خانه پیغمبر. (علی علیه السلام از کودکی در خانه پیغمبر بودند که آن هم داستانی دارد.) رسول اکرم به علی علیه السلام فرمود غذایی ترتیب بده و بنی هاشم و بنی عبد المطلب را دعوت کن.

علی علیه السلام هم غذایی از گوشت درست کرد و مقداری شیر نیز تهیه کرد که آنها بعد از غذا خوردند.

پیغمبر اکرم اعلام دعوت کرد و فرمود من پیغمبر خدا هستم و از جانب خدا مبعوثم. من مامورم که ابتدا شما را دعوت کنم و اگر سخن مرا بپذیرید سعادت دنیا و آخرت نصیب شما خواهد شد. ابو لهب که عموی پیغمبر بود تا این جمله را شنید عصبانی و ناراحت شد و گفت تو ما را دعوت کردی برای اینکه چنین مزخرفی را به ما بگویی؟! جار و جنجال راه انداخت و جلسه را به هم زد.

پیغمبر اکرم برای بار دوم به علی علیه السلام دستور تشکیل جلسه را داد. خود امیرالمؤمنین که راوی هم هست می فرماید که اینها حدود چهل نفر بودند یا یکی کم یا یکی زیاد. در

دفعه دوم پیغمبر اکرم به آنها فرمود هر کسی از شما که اول دعوت مرا بپذیرد، وصی، وزیر و جانشین من خواهد بود. غیر از علی علیه السلام احدی جواب مثبت نداد و هر چند بار که پیغمبر اعلام کرد، علی علیه السلام از جا بلند شد. در آخر پیغمبر فرمود بعد از من تو وصی و وزیر و خلیفه من خواهی بود

*****

(1). شعراء/214.

داستان ملاقات رئیس قبیله با پیغمبر اکرم

قضیه دیگر که باز در سیره ابن هشام است، از این بالاتر است. در زمانی که هنوز حضرت رسول در مکه بودند و قریش مانع بودند که ایشان تبلیغ کنند و وضع، سخت و دشوار بود، در ماههای حرام (1) مزاحم پیغمبر اکرم نمی شدند یا لا اقل زیاد مزاحم نمی شدند یعنی مزاحمت بدنی مثل کتک زدن نبود ولی مزاحمت تبلیغاتی وجود داشت.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله همیشه از این فرصت استفاده می کرد و وقتی مردم در بازار عکاظ در عرفات جمع می شدند (آن موقع هم حج بود ولی با یک سبک مخصوص) می رفت در میان قبائل گردش می کرد و مردم را دعوت می نمود. نوشته اند در آنجا ابولهب مثل سایه پشت سر پیغمبر حرکت می کرد و هر چه پیغمبر می فرمود، او می گفت دروغ می گوید، به حرفش گوش نکنید.

رئیس یکی از قبائل خیلی با فراست بود. بعد از آنکه مقداری با پیغمبر صحبت کرد، به قوم خودش گفت اگر این شخص از من می بود؛ «لاکلت به العرب»!

یعنی من اینقدر در او استعداد می بینم که اگر از ما می بود، به وسیله وی عرب را می خوردم.

او به پیغمبر اکرم گفت من و قومم حاضریم به تو ایمان بیاوریم (بدون شک ایمان آنها ایمان واقعی نبود)

به شرط اینکه تو هم به ما قولی بدهی و آن اینکه برای بعد از خودت من یا یک نفر از ما را تعیین کنی. فرمود اینکه چه کسی بعد از من باشد، با من نیست با خداست. این، مطلبی است که در کتب تاریخ اهل تسنن آمده است.

حدیث غدیر و تواتر آن

یکی دیگر از ادله ای که شیعه ذکر کرده اند حدیث غدیر است. [خواجه نصیر] می گوید:

«و الحدیث الغدیر المتواتر»

حدیث غدیری که متواتر است. «متواتر» اصطلاحی است در علم حدیث، می گویند خبر واحد و خبر متواتر. مقصود از خبر واحد این نیست که ناقل آن یک نفر باشد بلکه یعنی خبری که نقل آن در حدی است که مفید یقین نیست خواه ناقل یک نفر باشد و خواه ده نفر باشند. مثلا شخصی نقل می کند که من فلان خبر را از رادیو شنیدم. شما گمان پیدا می کنید که این سخن راست باشد اما هنوز منتظرید که دیگران چه می گویند. از یک نفر دیگر هم می شنوید، گمانتان قویتر می شود. بعد می بینید که افراد زیادی همین حرف را می زنند. نمی توانید احتمال

*****

(1). ماههای ذی القعده، ذی الحجه و محرم چون ماه حرام بود، ماه آزاد بود یعنی در این ماهها همه جنگها تعطیل بود، دشمنان از یکدیگر انتقام نمی گرفتند و رفت و آمدها در میانشان معمول بود. در بازار عکاظ جمع می شدند و حتی اگر کسی قاتل پدرش را که مدتها دنبالش بود پیدا می کرد، به احترام ماه حرام متعرضش نمی شد.

بدهید که همه اینها خواسته اند دروغ بگویند. حتی باید [تعداد ناقلان] در حدی باشد که تبانی بر دروغ هم در آن درست نباشد چون در یک حدی ممکن است افراد بشر تبانی

کنند ولی اگر از آن حد بیشتر باشد تبانی امکان ندارد.

تواتر یعنی [تعداد نقل خبر] فوق تبانی باشد. مثلا در همین مثالی که عرض کردم ممکن است ده نفر با همدیگر تبانی کنند که بگویند ما فلان خبر را از رادیو شنیدیم. تا دویست نفر ممکن است تبانی کنند ولی گاهی قضیه به حدی می رسد که اصلا نمی شود احتمال داد که تبانی باشد.

مثلا شما می روید به جنوب تهران می بینید شخصی می گوید رادیو چنین چیزی گفته. بعد می روید شرق تهران می بینید افرادی آن خبر را نقل می کنند. بعد می روید غرب تهران، همین طور. نمی توانید احتمال بدهید که همه اینها با یکدیگر تبانی کرده اند. این را می گویند تواتر.

شیعه مدعی است که نقل خبر غدیر در حدی است که ما احتمال تبانی هم در آن نمی توانیم بدهیم و بگوییم مثلا چهل نفر از صحابه پیغمبر تبانی کردند بر یک دروغ، خصوصا که بسیاری از ناقلان این خبر جزء دشمنان علی علیه السلام بوده یا از طرفداران ایشان شمرده نشده اند. اگر ناقلان فقط از تیپ سلمان و ابوذر و مقداد - یعنی همانها که دور علی می چرخیدند - بودند، می شد احتمال داد که اینها علاقه مفرطی به علی علیه السلام داشتند و با تبانی چنین حرفی زده اند، در حالی که این خبر را کسانی نقل کرده اند که علاقه ای به علی علیه السلام نشان نداده اند. امثال ملا علی قوشچی می گویند این خبر واحد است و به حد تواتر نرسیده است، ولی شیعیان می گویند خیر، خبر واحد نیست [و متواتر است]، این هم کتابها.

در حدیث غدیر، پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«الست اولی بکم من انفسکم؟»

قالوا بلی.

آیا من از خود شما بر شما

اولویت ندارم؟ (1)

گفتند: بلی.

بعد فرمود:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه ».

معلوم است که می خواهد همان اولویت خودش بر نفوس را برای علی علیه السلام تصویب کند.

*****

(1). اشاره به آیه قرآن (سوره احزاب، آیه 6) است که:

«النبی اولی بالمؤمنین من انفسکم » پیغمبر چون از جانب خداست، بر جان و مال و بر همه چیز مردم از خود مردم اولویت دارد. هر کسی اختیار مال و جان و همه چیز خودش را دارد اما پیغمبر در همین اختیار داری ها از خود صاحب اختیارها صاحب اختیارتر است. البته پیغمبر هیچ گاه کاری را - العیاذ بالله - به خاطر نفع خودش انجام نمی دهد. او نماینده جامعه اسلامی از طرف خداست. انسان اختیار مال و جان خودش را دارد برای خودش، پیغمبر این اختیار را بیشتر دارد برای جامعه اسلامی.

حدیث منزلت

یکی دیگر از احادیثی که ایشان (خواجه نصیر) می فرمایند متواتر است و ملا علی قوشچی منکر اصلش نیست ولی می گوید خبر واحد است و باز اشخاصی نظیر میر حامد حسین در عبقات و آقای امینی در الغدیر و مخصوصا میر حامد حسین که یک کتاب را به آن اختصاص داده (الغدیر به سایر احادیث زیاد نپرداخته) بدان پرداخته اند، حدیث منزلت است که پیغمبر اکرم درباره علی علیه السلام فرمود:

«انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی » نسبت تو به من همان نسبتی است که هارون به موسی داشت به استثنای نبوت. این جمله را پیغمبر اکرم هنگامی که به غزوه تبوک می رفتند فرمود. غزوه تبوک در واقع لشکرکشی بود نه جنگ. بعد از غزوه مؤته بود که اولین و آخرین جنگ میان اعراب و رومیها در زمان پیغمبر بود

و در شمال مدینه رخ داد. مرکز امپراطوری روم شرقی همین اسلامبول (قسطنطنیه) بود و سوریه هم دست نشانده و تحت الحمایه آنها بود. رومیها داشتند در سوریه خودشان را برای یک حمله به طرف مدینه آماده می کردند. پیغمبر اکرم مصلحت چنین دید که یک لشکرکشی تا مرز روم بکند و این کار را انجام داد (1).

به قول سیاسیون می خواست قدرت خودش را نشان بدهد که ما آماده ایم. تا مرز روم رفتند و بعد هم برگشتند. رسول اکرم در این سفر علی علیه السلام را با خود نبرد و گذاشت در مدینه به عنوان جانشین خودش. علمای شیعه می گویند این کار به این دلیل بود که پیغمبر می دانست در آنجا جنگی رخ نمی دهد.

علی علیه السلام از اینکه در مدینه ماند دلتنگ شد، عرض کرد:

یا رسول الله!

شما مرا اینجا می گذارید در ردیف زنها و بچه ها و با خود نمی برید؟

فرمود:

«اما ترضی ان تکون (یا: انت) منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی » (می خواست بگوید من تو را به عنوان جانشین خود گذاشتم نه اینکه تو را در مدینه رها کرده و رفته باشم)

یعنی هر نسبتی که هارون به موسی داشت تو با من داری.

*****

(1). ما در سال گذشته به خیبر رفتیم و هیچ نمی دانستیم که بین مدینه تا خیبر و بین مدینه تا تبوک اینقدر فاصله است. از مدینه تا تبوک در جاده شوسه و مستقیم درست صد فرسخ یعنی ششصد کیلومتر است و شاید در آن جاده های قدیم بیشتر هم بوده و از مدینه تا خیبر شصت فرسخ است. واقعا تعجب کردیم که این چه قدرت و همتی بوده است که با وسائل آن روز

این راه را طی کرده اند.

به استثنای نبوت. ما وقتی به قرآن مراجعه می کنیم تا ببینیم چه نسبتی میان هارون و موسی هست می بینیم در یک جا قرآن نقل می کند که موسی در ابتدای کار خود از خدا چنین خواست:

«رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی »

(تا اینجایش محل شاهد ما نیست)

«و اجعل لی وزیرا من اهلی »

(وزیر اصلا یعنی کمک. وزر یعنی سنگینی، وزیر یعنی کسی که مقداری از سنگینی را متحمل می شود.

این اصطلاح معروف هم که بعد پیدا شده به اعتبار این است که وزیر معاون پادشاه بوده است.) برای من کمک و همراهی از خاندانم تعیین کن. پیشنهاد هم می دهد (یعنی قبول کن):

«هارون اخی » برادرم هارون را. «اشدد به ازری » پشت مرا با او محکم کن «و اشرکه فی امری » او را در این کار با من شریک گردان. «کی نسبحک کثیرا و نذکرک کثیرا» (1)

تا بیشتر تو را تسبیح بگوییم و یاد کنیم یعنی بیشتر دین تو را رواج دهیم.

در جای دیگر قرآن می بینیم که می فرماید موسی به هارون گفت (بعد از این جریان است): «یا هارون اخلفنی فی قومی » (2)

هارون! جانشین من باش در میان قوم من.

بنابراین وقتی پیغمبر می گوید:

«انت منی بمنزله هارون من موسی » می خواهد بگوید همان نسبتی را که هارون به موسی داشت و همه از طریق قرآن می دانند (وزیرش بود، پشتش به او محکم بود، شریک در کارش بود و جانشین او در قومش بود)، تو با من داری «الا انه لا نبی بعدی » به استثنای نبوت. اگر «الا انه لا نبی بعدی » نبود، می گفتیم اینجا پیغمبر نظرش به یک امر از

امور و به یک شباهت بالخصوصی است اما وقتی نبوت را استثناء می کند، کانه می خواهد بگوید در جمیع شؤون (البته شؤون اجتماعی نه شؤون طبیعی که هارون برادر طبیعی موسی بود، تو هم برادر طبیعی من هستی!) این نسبت برقرار است، نسبتی که هارون از ناحیه خدا در جمیع شؤون الهی به موسی داشت تو نسبت به من داری.

جوابی که اهل تسنن می دهند این است که اگر چنین حدیثی متواتر باشد ما قبول داریم ولی متواتر نیست، واحد است. ولی همان طور که عرض کردم علمایی نظیر میر حامد حسین در کتابهایشان ثابت می کنند که این حدیث هم متواتر است.

*****

(1). طه/25 - 34. 2. اعراف/142.

[این بخش از آیه به طور کامل به این صورت است:

«و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی ».]

سؤال:

برداشتی که بنده از پایان جلسه گذشته و تقریبا شروع جلسه امروز کردم این بود که یک مرزی در ذهنم بین مساله حکومت و امامت تا حدودی ایجاد شد. به این ترتیب که آقای مطهری فرمودند امامت وظائفی به عهده دارد که یک شعبه اش شعبه حکومت است. بنده نمی دانم غیر از حکومت، شعبات دیگرش چیست که مساله حکومت در آنها حل نشود و جریان را توجیه نکند؟ آنچه که ما تا حالا از اسلام یاد گرفته ایم این است که بین دنیا و آخرتمان یا اعمال دنیا و آخرتمان مرزی نیست. آنچه که به عنوان اعمال اخروی بیان می شود به عنوان ضمانت برای عمل به اعمال دنیا و دخالت در زندگی دنیاست و اعمال دنیای ما برای کمال و بهتر کردن زندگی اجتماعی و استوار کردن حکومت اجتماعی بر جامعه می باشد. در قرآن هم می بینیم

که خدا بهترین مدال را به کسانی می دهد که خواسته اند در اعمال عبادی خودشان زندگی دنیا و حاکمیت دنیا و دادن آن به دست عدالت را ثابت کنند.

بزرگترین ارزشها را برای جهاد قائل شده. در زندگی ائمه هم می بینیم که تمام دستورات و روش زندگیشان توجیه کننده این بوده که دنبال استیفای حقوق و به دست آوردن حق حاکمیت و حکومت بوده اند چه آن هایی که علنا مبارزه می کردند و چه آنها که یا در زندان و یا در مخفیگاه رهبریهای سازمانهای مخفی را داشتند.

این است که بنده نمی توانم وظائف دیگری غیر از حکومت برای امامت توجیه کنم زیرا حکومت آنها بر همه اعمال امامت توجیه خواهد شد. خواستم توضیح بفرمایید.

جواب:

شما مساله مرز را خودتان مطرح کردید. من که اصلا کلمه مرز را به کار نبردم و صحیح هم نمی دانم که به کار برده شود. من عرض کردم که امامت در میان شیعه در سطحی بالاتر از حکومت مطرح است که حکومت یکی از شؤون امامت خواهد بود و آن سطح بالاتر سطح بیان و توضیح اسلام و مرجع بودن برای احکام دین است در سطح عصمت و خطا ناپذیری. ما می گوییم یکی از شؤون پیغمبر اکرم حکومت بود.

این که مرز نیست. یکی از شؤونی که پیغمبر اکرم در میان مردم داشت حکومت بود ولی این حکومت حکومت از ناحیه مردم و حقی نبود که مردم به او داده باشند، حقی بود که خدا به او داده بود به دلیل اینکه او بشری بود فوق بشرهای دیگر.

[به عبارت دیگر پیغمبر] به دلیل اینکه مبین احکام الهی بود و با عالم غیب اتصال معنوی داشت، حکومت هم

در میان مردم داشت. من که نخواستم مرزی میان دنیا و آخرت قائل بشوم و تفکیکی کرده باشم میان امام و حاکم و بگویم امام مربوط به آخرت مردم است و حاکم مربوط به دنیای مردم. اگر من این طور گفته بودم، ایراد شما وارد بود. ما می گوییم در میان شیعه مساله دیگری مطرح است که اگر آن مساله را ثابت کنیم، حکومت هم خود به خود ثابت شده است.

ما مقامی تالی مقام نبوت قائل می شویم که با وجود و حضور آن مقام، دیگر سخنی از حکومت غیر مطرح نیست. همین طور که با وجود پیغمبر سخنی از حکومت غیر مطرح نیست، با وجود امام در سطحی که شیعه معرفی می کند نیز سخن حکومت غیر مطرح نیست. سخن حکومت به آن معنا که امروز مطرح است، در وقتی مطرح است که ما فرض کنیم امامی در دنیا وجود نداشته باشد یا مثل زمان ما امام غائب باشد، و الا با وجود و حضور امام در سطحی که شیعه می گوید تکلیف مساله حکومت خود به خود روشن شده است.

سؤال:

آیا اهل تسنن روایت مربوط به غدیر خم را واحد می دانند و متواتر نمی دانند یا آن روایتی را که فرمودید حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند:

سلام کنید به علی که امیر شماست؟

جواب:

این قسمت از روایت غدیر را که:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه »

شاید حتی سنیها هم نتوانند انکار کنند که متواتر است گو اینکه ملا علی قوشچی می گوید این قسمت هم متواتر نیست. این قسمت آنقدر زیاد نقل شده که اهل تسنن هم [تواتر آن را] انکار نمی کنند (1). عده بسیار زیادی بوده اند که قسمت اولش

را هم که می فرماید:

«الست اولی بکم من انفسکم » نقل کرده اند. شیعه این قسمت را هم متواتر می داند. ولی حدیث «سلموا علی علی بامره المؤمنین » را سنیها هیچ قبول ندارند که متواتر باشد و می گویند این خبر واحد است. شاید ما هم نتوانیم متواتر بودن این حدیث را اثبات کنیم (حالا من درست نمی دانم) و لزومی هم ندارد ولی تواتر اصل این مطلب

*****

(1). علت زیاد نقل شدن این قسمت آن است که در آن زمان از سخن پیغمبر نسخه برداری نمی کردند که همانجا بنویسند بلکه به ذهنشان می سپردند. طبعا آن جمله ای از این حدیث که بیش از هر جمله دیگر به یاد افراد می ماند آنجایی است که اسم علی علیه السلام برده شده: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه ».

که پیغمبر فرمود:

«الست اولی بکم من انفسکم » و مردم گفتند:

«بلی » و بعد فرمود:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه » (1)

-----

از نظر ما بدیهی است. به علاوه علمای اهل تسنن در این گونه مسائل اتفاق نظر ندارند که همه گفته باشند این خبر متواتر است یا همه گفته باشند واحد است. بعضی از ایشان گفته اند خبر واحد است و بعضی دیگر گفته اند خبر متواتر است ولی معنایش آن نیست که شیعه می گوید بلکه پیغمبر فرمود هر کس که دوست من است و مرا دوست دارد، علی را هم دوست داشته باشد. ما می گوییم این چه حرفی است که پیغمبر در غدیر خم مردم را جمع کند که هر کس مرا دوست دارد علی را هم دوست داشته باشد! این، چه خصوصیتی دارد؟ علی را فقط دوست داشته باشید؟! مخصوصا با ضمیمه شدن «الست

اولی بکم من انفسکم » و نیز با توجه به کلمه «مولا» که اساسا در هیچ جا به معنی دوست نیامده است.

سؤال:

آیا آیه ی «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» بعد از واقعه غدیر خم نازل شده است؟

جواب:

خیر، در غدیر خم بوده است.

*****

(1). سفینه البحار، ج 2/ص 306.

امامت در حدیث غدیر

مقدمه

امامت در حدیث غدیر، ثقلین، منزلت ص 17 غلامرضا کاردان

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از فراغت از انجام مناسک حج در بازگشت از حجه الوداع، هنگامی که به غدیر خم رسیدند بر اساس فرمان خداوند و نزول آیه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک (1): ای پیامبر آنچه را که به سویت از جانب پروردگارت نازل شده است تبلیغ نما، مسلمانان را فرمان دادند تا متوقف شوند. در آن موقعیت که هوا بسیار گرم بود و برای مسلمانان که با آن حضرت حج به جا آورده بودند و برای بازگشت به محل خویش شتاب زده بودند این سؤال مطرح بود که چه حادث هایی باعث شده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مسلمانان را متوقف سازد؟

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا خطبه ای خواندند و از مسلمانان سؤال کردند (2):

الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟

یا

(الست اولی بکم من انفسکم؟)

آیا من از مؤمنان نسبت به خود آنان اولی نیستم؟ (یا آیا من از خود شما به شما سزاوارتر نیستم؟)

همه گفتند:

چرا یا رسول الله.

فرمود:

«من کنت مولاه فعلی مولاه»

کسی که من مولای او هستم (اولی بنفس و صاحب اختیار او می باشم) علی نیز چنین است

سپس دعا فرمود:

خداوندا دوست بدار هر که علی را دوست

بدارد و دشمن بدار هر که علی را دشمن بدارد و یاری کن هر که علی را یاری کند و واگذار هر کس علی را واگذارد (3)، و آیه ی:

الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا:

امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد در آنجا نازل گردید (4).

مسلمانان با علی علیه السلام بیعت کردند و این مقام و منصب جدید را به آن حضرت تهنیت و تبریک گفتند و عمر بن الخطاب از اول کسانی بود که به آن بزرگوار تهنیت و تبریک گفت (5).

در بسیاری از طرق حدیث غدیر این مضامین هم آمده که من در آینده نزدیکی از میان شما رخت بر می بندم، ولی دو عنصر گرانقدر در میان شما می گذارم: یکی قرآن و دیگر عترتم که اهل بیت من می باشند. تا آن هنگام که به آن دو تمسک نمائید گمراه نخواهید شد. آن دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا (روز قیامت که) در کنار حوض بر من وارد شوند (6).

اعتبار حدیث غدیر

حدیث غدیر از نظر سند قابل مناقشه نیست و از احادیث متواتر است، بلکه دارای تواتری در حد بالا است به گون هایی که متجاوز از 100 تن از صحابه آن را روایت کرده اند. علامه امینی در جلد اول کتاب ارزشمند «الغدیر» 110 تن از صحابه را نام برده (7) و مدارک و منابع آن را از اهل سنت آورده است و 84 تن از تابعین (8) و 360 تن از علماء و راویانی که طی قرنها این حدیث را روایت کردند نیز در همان کتاب

ذکر کرده است (9) و دانشمندانی طرق حدیث غدیر را در کتابهای مستقلی آورده اند از جمله طبری (10) و ابن عقده (11) که هر کدام کتاب مستقلی در این زمینه تألیف کردند.

مؤلف کتاب ینابیع الموده نقل می کند از امام الحرمین ابی المعالی جوینی استاد غزالی که می گوید:

در یک مغازه صحافی کتابی در دست صحافی بود که روی آن نوشته بود المجلد الثامن و العشرون فی طرق حدیث الغدیر و یتلوه المجلد التاسع و العشرون یعنی جلد 28 در طرق حدیث غدیر و به دنبال آن جلد 29 خواهد آمد (12).

بنابراین این حدیث قطعی ترین حدیث یا از قطعی ترین احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به شمار می آید.

دلالت حدیث نیز بر امامت علی علیه السلام روشن می باشد زیرا کلمه مولی چه از نظر معنای وضعی انحصاراً به معنی اولی باشد یا اولی یکی از معانی آن باشد که در جای خود مفصل بحث شده است (13) در این حدیث شریف مولی قطعا به معنی اولی است (کسی که از هر جهت اولی به تصرف در امور انسان است). این مطلب با توجه به قرائن بسیار واضح و روشن است که قسمتی از آن قرائن یادآوری می شود:

قرینه اول: قبل از جمله:

«من کنت مولاه فعلی مولاه» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مسلمانان اعتراف گرفتند که:

«الست اولی بکم من انفسکم؟»

(14)

آیا من از خود شما به شما اولی و سزاوارتر نیستم؟

قالوا: بلی

گفتند: چرا.

این مضمون که در جمله «الست اولی بکم» نسبت به آن اعتراف گرفته شده است همان است که در آیه کریمه: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم (15) پیامبر از مؤمنان به خود آنان

اولی (و سزاوارتر) است وجود دارد. در این جمله ولایت و سرپرستی و صاحب اختیاری پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به نحو گسترد هایی بیان شده است زیرا اولویت و سزاوارتر بودن کسی از خود انسان به طور مطلق معنایش این است که هر گونه تصرفی که خود انسان در مورد خودش می تواند انجام دهد و هر فعلی که صلاحیت دارد که متعلق این اولویت در مورد خود انسان باشد جمله مذکور آن را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به طور مطلق ثابت می کند.

مفسران (16) از این جمله آیه کریمه استفاده کردند که انسان باید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را از خودش بیشتر دوست بدارد و حکم آن حضرت را از اراده و خواست خود در وجود خویش نافذتر بداند.

پس از این که آن حضرت این اعتراف را از مسلمانان می گیرد، می فرماید:

من کنت مولاه فعلی مولاه، در این جمله همان اولویت را که از آیه مذکور استفاده شد برای علی علیه السلام نیز قرار می دهد و نمی تواند در این جمله مولی به معنای دیگر غیر از اولی باشد که در این صورت انسجام و تناسب دو جمله قطعات به هم خواهد خورد. با این وصف دلالت این جمله بر این که آن حضرت مانند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از هر مؤمنی به خود او اولی و سزاوارتر است ثابت و واضح است.

اشکال فخر رازی و پاسخ آن

یادآوری این نکته لازم است که فخر رازی اشکالی ذکر کرده که مولی به معنی اولی نمی تواند باشد زیرا اولی افعل تفضیل است و با من به کار می رود.

مثلا گفته می شود زید اولی من عمرو، ولی در مورد مولی آوردن من پس از آن صحیح نیست و گفته نمی شود زید مولی من عمرو.

این اشکال از ناحیه خود علمای اهل سنت پاسخ داده شده است. به شرح مقاصد تفتازانی (17) مراجعه شود. بیان تفتازانی این است که اگر مولی وصف و به معنی اولی باشد اشکال مذکور وارد است ولی مولی اسم و به معنای اولی است مانند اسماء افعال که معانی آنها فعل می باشند و اصطلاحا آنها را اسماء افعال می گویند با این وصف، دیگر جایی برای آن اشکال باقی نمی ماند.

قرینه دوم:

آن حضرت پس از جمله مذکور دعا کردند و فرمودند:

اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله

(که این جمله به طرق متعدد و با سند صحیح روایت شده است) (18):

خدایا دوست بدار هر که او را (علی را) دوست بدارد و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد و یاری کن هر که او را یاری کند و واگذار هر که او را واگذارد.

اگر علی علیه السلام به عنوان یک مؤمن درباره اش این دعا مطرح است و ویژگی خاصی مانند ولایت و سرپرستی برای وی مطرح نیست چه معنی دارد که درباره محبت او تأکید کنند به گون هایی که دوستی و دشمنی او دوستی و دشمنی خداوند را در پی داشته باشد. وانگهی این چیزی است که از دین واضح و روشن است که هر مؤمنی را باید دوست داشت و از دشمنی وی بر حذر بود و اگر آن حضرت دارای ویژگی خاصی است آن ویژگی چیزی جز امامت و رهبری نمی تواند

باشد. علاوه مسئله یاری کردن و دست از یاری برداشتن برای یک مسلمان معمولی مطرح نیست، معلوم است که علی علیه السلام در سمتی و منصبی قرار گرفته است که مسلمانان باید وی را دوست بدارند و او را یاری کنند و تنها در این صورت است که دوستی او دوستی خدا و دشمنی او دشمنی خدا و یاری وی یاری خدا و خذلان وی خذلان خدا را به دنبال خواهد داشت.

با این توضیح پاسخ از، اشکال دیگر اهل سنت نیز روشن می شود که جمله «اللهم و ال من والاه» را قرینه گرفته اند که مولی به معنی دوست است در حالی که قرینه بودن این جمله برای زعامت و سرپرستی آن حضرت روشن تر است.

قرینه سوم:

آن جمعیت سنگین که تا حدود 120 هزار نفر (19) در کتابها ذکر شده و در صحنه غدیر حضور داشتند، چگونه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنان را در آن صحرای گرم و سوزان متوقف می سازد و این شرایط ویژه را فراهم می آورد و تنها این مطلب را متذکر می شود که ای مسلمانان هر که من دوست و یا ناصر و یاور او هستم علی دوست و ناصر او است! آیا این با حکمت آن حضرت سازگار است و آیا عقل چنین چیزی را تجویز می کند؟!!

یادآوری این نکته لازم است که در برخی از کتب اهل سنت آمده که این جمله را پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خاطر آن فرمودند که برخی از مسلمانان در سفری که با علی علیه السلام بودند از آن حضرت ناراحتی پیدا کرده بودند به گون هایی که به خود آن حضرت

درباره او شکایت کردند.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این وضعیت را به خاطر آن مطلب به وجود آوردند که مسلمانان درباره علی علیه السلام بدبین و ناراحت نباشند.

پاسخ این مطلب روشن است، زیرا:

اولا:

ناراحتی چند نفر که در قضی هایی از علی علیه السلام ناراحت شدند دلیل نمی شود که آن حضرت آن جمعیت سنگین را به خاطر آن چند نفر متوقف سازند.

ثانیا:

حضرت درباره آن مسئله شخصی هیچ تعرضی در آن صحنه ننمودند و اگر این اجتماع تنها در آن رابطه بود شایسته بود آن مسئله را در آنجا مطرح فرمایند.

ثالثا: به فرض این که آن مسئله هم در کار باشد، انگیزه این اجتماع انگیزه خاصی بود که خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را یادآور شدند و آن امامت علی علیه السلام بود و قرینیت قرائن و صراحت آنها به گون هایی است که آن مطلب بر فرض وجود آن به هیچ وجه مضر نیست، اگر مؤکد امامت آن حضرت نباشد و همگان از این بیانات دریافتند که علی علیه السلام شخصیت عادی و معمولی نیست، بلکه او یک رهبر است و می بایست در رفتار و عملکرد و سلوکشان با وی این مطلب را در نظر داشته باشند.

قرینه چهارم:

فهم معنای امامت و رهبری از جمله مذکور و برداشت آن توسط حاضران و غیر آنان بود تا آنجا که این برداشت در اشعار و ادبیات طی قرنها آمده و در کتابها ذکر شده است. علامه امینی کتاب الغدیر را بر اساس همین محور تألیف کرده است، یعنی اشعار شعرایی که درباره غدیر شعر گفته اند و مسئله امامت و رهبری علی علیه السلام را در اشعار خویش آورده اند

در رأس آنان خود علی علیه السلام و پس از آن حضرت، حسان بن ثابت و عمرو بن عاص و قیس بن سعد بن عباده و دیگر شاعران که در طول قرنها این معنی را از جمله مذکور استفاده کرده اند (20) مطرح کرده است.

قرینه پنجم:

تبریک و تهنیت از ناحیه مسلمانان چه اینکه اگر آن حضرت منصب و سمت جدیدی پیدا نکرده بود و تنها تاکید و یادآوری لزوم محبت و نصرت آن حضرت مطرح بود این مطلب شایسته تبریک و تهنیت نبود.

قرینه ششم:

در عبارت تهنیت عمر بن الخطاب (21) ذکر شده است:

«اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه»

تو مولای من و مولای هر مؤمن و مؤمنین گردیدی

و این حاکی است از منصبی که آن حضرت قبلا نداشته و بعد آن را پیدا کرده است.

قرینه هفتم:

حدیث ثقلین در بسیاری از طرق همراه حدیث غدیر است چنانکه گفته شد و این حدیث به وضوح تمسک به اهل بیت و علی علیه السلام را به طور مطلق بر مردم لازم می سازد و اهل بیت را ملازم با قرآن یادآور می شود و این با زعامت و رهبری مناسبت دارد.

پی نوشتها

1) کتاب الولایه فی طرق حدیث الغدیر للطبری

(الغدیر، ج 1، ص 215 نقلاً عن ضیاء العالمین).

الدر المنثور: 3/117 دار الفکر

اسباب النزول: ص 135 انتشارات الشریف الرضی

تاریخ مدینه دمشق: ج 42 ص 237 دار الفکر بیروت.

2) مجمع الزوائد: ج 9 ص 129، 130، 131، 134 دار الفکر

تاریخ مدینه دمشق: ج 42 ص 205 234 دار الفکر، بیروت.

3) مجمع الزوائد: ج 9، ص 130

تاریخ مدینه دمشق: ج 42 ص 207، 208، 210، 212، 219، 230، دار الفکر، بیروت

البدایه و النهایه: ج 5 ص

185 و ج 7 ص 360 دار الکتب العلمیه.

4) تاریخ بغداد: ج 8، ص 290، دار الفکر.

5) تاریخ بغداد: ج 8، ص 290، دار الفکر.

6) مجمع الزوائد: ج 9، ص 258 و 259 دار الفکر

تاریخ دمشق: ج 42 ص 219 دار الفکر

البدایه و النهایه: ج 5، ص 184 دار الکتب العلمیه.

7) الغدیر: ج 1، ص 60 دار الکتاب العربی بیروت.

8) الغدیر: ج 1، ص 72 دار الکتاب العربی بیروت.

9) الغدیر: ج 1، ص 151 دار الکتاب العربی بیروت.

10) البدایه و النهایه: ج 5، ص 186 دار الکتب العلمیه

تهذیب التهذیب: ج 7، ص 297 دار الفکر.

11) تهذیب التهذیب: ج 7، ص 297 دار الفکر.

12) ینابیع الموده: ص 36

13) الغدیر: ج 1، ص 344 350

14) به ص 17 مراجعه شود.

15) سوره الاحزاب: آیه. 6

16) الکشاف: ج 3، ص 227

محاسن التاویل: ج 13، ص 227

البحر المحیط: ج 7، ص 212

روح المعانی: ج 22، ص 150

17) شرح المقاصد: 5/273 منشورات الشریف الرضی ایران قم.

18) البدایه و النهایه 5/184- 188 دار الکتب العلمیه

مجمع الزوائد 9/104 - 108.

برای آگاهی از مدارک قرائن مذکور در حدیث به ص 17 و 18 مراجعه شود.

19) السیره الحلبیه: ج 3، ص 308

20) الغدیر: ج 1، ص 340 342، ج 2 ص 34 و 67 و 114 و 180 و 213

21) تاریخ بغداد:

ج 8، ص 290، دار الفکر.

امام شناسی از دیدگاه شیعه

معنای امام

شیعه در اسلام صفحه 175 علامه طباطبائی

امام و پیشوا به کسی گفته می شود که پیش جماعتی افتاده رهبری ایشان را در یک مسیر اجتماعی یا مرام سیاسی یا مسلک علمی یا دینی به عهده گیرد و البته به واسطه ارتباطی که با زمینه خود دارد در وسعت و

ضیق، تابع زمینه خود خواهد بود.

آیین مقدس اسلام (چنانکه از فصلهای گذشته روشن شد) زندگانی عموم بشر را از هر جهت در نظر گرفته، دستور می دهد، از جهت حیات معنوی مورد بررسی قرار داده و راهنمایی می کند و در حیات صوری نیز از جهت زندگی فردی و اداره آن مداخله می نماید چنانکه از جهت زندگی اجتماعی و زمامداری آن (حکومت) مداخله می نماید.

بنابر جهاتی که شمرده شد، امت و پیشوائی دینی در اسلام از سه جهت ممکن است مورد توجه قرار گیرد:

از جهت حکومت اسلامی و از جهت بیان معارف و احکام اسلام و از جهت رهبری و ارشاد حیات معنوی.

شیعه معتقد است که چنانکه جامعه اسلامی به هر سه جهت نامبرده نیازمندی ضروری دارد، کسی که متصدی اداره جهات نامبرده است و پیشوائی جماعت را در آن جهات به عهده دارد، از ناحیه خدا و رسول باید تعیین شود و البته پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز به امر خدا تعیین فرموده است.

امامت و جانشینی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و حکومت اسلامی

انسان با نهاد خدادادی خود بدون هیچگونه تردید، درک می کند که هرگز جامعه متشکلی مانند یک کشور یا یک شهر یا ده یا قبیله و حتی یک خانه که از چند تن انسان تشکیل یابد، بدون سرپرست و زمامداری که چرخ جامعه را به کار اندازد و اراده او به اراده های جزو حکومت کند و هر یک از اجزای جامعه را به وظیفه اجتماعی خود وادارد، نمی تواند به بقای خود ادامه دهد و در کمترین وقتی اجزای آن جامعه متلاشی شده وضع عمومیش به هرج و مرج گرفتار خواهد شد.

به همین دلیل کسی که زمامدار و فرمانروای جامعه ای

است (اعم از جامعه بزرگ یا کوچک) و به سمت خود و بقای جامعه عنایت دارد، اگر بخواهد به طور موقت یا غیر موقت از سر کار خود غیبت کند البته جانشینی به جای خود می گذارد و هرگز حاضر نمی شود که قلمرو فرمانروایی و زمامداری خود را سر خود رها کرده از بقا و زوال آن چشم پوشد.

رئیس خانواده ای که برای سفر چند روزه یا چند ماهه می خواهد خانه و اهل خانه را وداع کند، یکی از آنان را (یا کسی دیگر را) برای خود جانشین معرفی کرده امورات منزل را به وی می سپارد. رئیس مؤسسه یا مدیر مدرسه یا صاحب دکانی که کارمندان یا شاگردان چندی زیر دست دارد، حتی برای چند ساعت غیبت، یکی از آنان را به جای خود نشانیده دیگران را به وی ارجاع می کند و به همین ترتیب.

اسلام دینی است که به نص کتاب و سنت بر اساس فطرت استوار است و آیینی است اجتماعی که هر آشنا و بیگانه این نشانی را از سیمای آن مشاهده می کند و عنایتی که خدا و پیغمبر به اجتماعیت این دین مبذول داشته اند هرگز قابل انکار نبوده و با هیچ چیز دیگر قابل مقایسه نیست.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز مسئله عقد اجتماع را در هر جایی که اسلام در آن نفوذ پیدا می کرد، ترک نمی کرد و هر شهر یا دهکده ای که به دست مسلمین می افتاد، در اقرب وقت والی و عاملی در آنجا نصب و زمام اداره امور مسلمین را به دست وی می سپرد حتی در لشکر هایی که به جهاد اعزام می فرمود، گاهی برای اهمیت مورد، بیش از

یک رئیس و فرمانده به نحو ترتب برای ایشان نصب می نمود حتی در «جنگ موته» چهار نفر رئیس تعیین فرمود که اگر اولی کشته شد دومی را، و اگر دومی کشته شد سومی را و همچنین … به ریاست و فرماندهی بشناسند.

و همچنین به مسئله جانشینی عنایت کامل داشت و هرگز در مورد لزوم، از نصب جانشین فروگذاری نمی نمود و هر وقت از مدینه غیبت می فرمود، والی به جای خود معین می کرد حتی در موقعی که از مکه به مدینه هجرت می نمود و هنوز خبری نبود، برای اداره چند روزه امور شخصی خود در مکه و پس دادن امانت هایی که از مردم پیشش بود، علی علیه السلام را جانشین خود قرار داد و همچنین پس از رحلت نسبت به دیون و کارهای شخصیش علی علیه السلام را جانشین خود نمود.

شیعه می گوید:

به همین دلیل، هرگز متصور نیست پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رحلت فرماید و کسی را جانشین خود قرار ندهد و سرپرستی برای اداره امور مسلمین و گردانیدن چرخ جامعه اسلامی، نشان ندهد. اینکه پیدایش جامعه ای بستگی دارد به یک سلسله مقررات و رسوم مشترکی که اکثریت اجزای جامعه آنها را عملا بپذیرند، و بقا و پایداری آن بستگی کامل دارد به یک حکومت عادله ای که اجرای کامل آنها را به عهده بگیرد، مسئله ای نیست که فطرت انسانی در ارزش و اهمیت آن شک داشته باشد یا برای عاقلی پوشیده بماند یا فراموشش کند در حالی که نه در وسعت و دقت شریعت اسلامی می توان شک نمود و نه در اهمیت و ارزشی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

برای آن قائل بود و در راه آن فداکاری و از خودگذشتگی می نمود می توان تردید نمود و نه در نبوغ فکر و کمال عقل و اصابت نظر و قدرت تدبیر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم (گذشته از تأیید وحی و نبوت) می توان مناقشه کرد.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به موجب اخبار متواتری که عامه و خاصه در جوامع حدیث (در باب فتن و غیر آن) نقل کرده اند، از فتن و گرفتاری هایی که پس از رحلتش دامنگیر جامعه اسلامی شد و فساد هایی که در پیکره اسلام رخنه کرد، مانند حکومت آل مروان و غیر ایشان که آیین پاک را فدای ناپاکیها و بی بند و باری های خود ساختند، تفصیلا خبر داده است و چگونه ممکن است که از جزئیات حوادث و گرفتاریهای سالها و هزاران سالهای پس از خود غفلت نکند، و سخن گوید، ولی از مهمترین وضعی که باید در اولین لحظات پس از مرگش گوید، به وجود آید غفلت کند! یا اهمال ورزد و امری به این سادگی (از یک طرف) و به این اهمیت (از طرف دیگر) به ناچیز گیرد و با اینکه به طبیعی ترین و عادی ترین کارها مانند خوردن و نوشیدن و خوابیدن، مداخله و صدها دستور صادر نموده و از چنین مسئله با ارزشی به کلی سکوت ورزیده کسی را به جای خود تعیین نفرماید؟

و اگر به فرض محال تعیین زمامدار جامعه اسلامی در شرع اسلام به خود مردم مسلمان واگذار شده بود باز لازم بود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بیانات شافی در این خصوص کرده باشد و دستورات

کافی بایست بدهد تا مردم در مسئله ای که اساسا بقا و رشد جامعه اسلامی و حیات شعائر دین به آن متوقف و استوار است، بیدار و هشیار باشند.

و حال آنکه از چنین بیان نبوی و دستور دینی خبری نیست و اگر بود کسانی که پس از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم زمام امور را به دست گرفتند مخالفتش نمی کردند د