بانک کتب و مقالات حضرت خدیجه کبری علیها السلام

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1391
عنوان و نام پدیدآور:بانک کتب و مقالات حضرت خدیجه کبری علیها السلام/ واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
مشخصات نشر دیجیتالی:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ۱۳91.
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه
موضوع: بانک - حضرت خدیجه علیها السلام

1- ازدواج با خدیجه علیها السلام و ماجراهای بعد از آن تا بعثت

مشخصات کتاب

نویسنده : جمعی از نویسندگان
ناشر : سایت تخصصی حضرت خدیجه علیها السلام

شرح حال کوتاهی از زندگی خدیجه علیها السلام

خدیجه علیها السلامدختر خویلد بود و از طرف پدر با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عموزاده و نسب هر دو به قصی بن کلاب می‌رسید.
خدیجه از نظر نسب از خانواده‌های اصیل و اشراف مکه بود و از این رو وقتی بزرگ شد خواستگاران زیادی داشت و بنا به نقل اهل تاریخ سرانجام او را به عقد عتیق بن عائد مخزومی در آوردند ولی چند سالی از این ازدواج نگذشته بود که عتیق از دنیا رفت و سپس شوهر دیگری کرد که او را ابو هالة بن منذر اسدی می‌گفتند.
خدیجه از شوهر دوم دختری پیدا کرد که نامش را هند گذارد و بدین جهت خدیجه را ام هند می‌نامیدند.
شوهر دوم خدیجه نیز پس از چند سال از دنیا رفت و دیگر تا سن چهل سالگی شوهر نکرد تا وقتی که به ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درآمد.
پیش از این گفتیم که مردم مکه از راه تجارت روزگار می‌گذرانیدند و از این راهـبه اندازه ثروت و مال التجاره‌ای که داشتندـسود می‌بردند.
خدیجه که خود از اشراف مکه و ثروتمند بود از دو شوهری نیز که کرده بود ثروت زیادی به او رسید و از این رو در ردیف ثروتمندترین افراد مکه درآمد و بخصوص از راه تجارتی که می‌کرد روز به روز به ثروتش افزوده می‌گشت تا جایی که‌برخی از مورخین رقم شتران او را که مال التجاره حمل می‌کردند تا هشتاد هزار شتر نوشته‌اند که ظاهرا اغراق آمیز باشد .
برنامه تجارتی او این گونه بود که مردان را برای حمل و نقل مال التجاره اجیر می‌کرد و آنها را در سود معاملات نیز شریک می‌ساخت و بدین جهت افرادی که اجیر او می‌شدند سعی می‌کردند سود بیشتری در معاملات ببرند تا سهم بیشتری عایدشان گردد.
اصالت خانوادگی و نجابت ذاتی و محاسن اخلاقی و ثروت روز افزون خدیجه سبب شد که بزرگان مکه به فکر خواستگاری و ازدواج با خدیجه بیفتند و مردان سرشناس و بزرگی چون عقبة بن ابی معیط و صلت بن ابی شهاب کسانی را برای خواستگاری به خانه خدیجه بفرستند ولی او به همگی پاسخ منفی می‌داد و حاضر به ازدواج با آنها نشد.
شاید آنچه بیشتر از همه،صنادید و رؤسای قریش را شیفته ازدواج با خدیجه کرده بود و آرزوی همسری او را داشتند جود و بخشش و بزرگواری خدیجه بود که از نزدیک می‌دیدند و برای آنها مسلم شده بود که این بانوی بزرگوار مانند بسیاری از ثروتمندان دیگر مکه چنان نیست که در فکر اندوختن ثروت و افزودن سیم و زر باشد،بلکه در کنار این همه ثروت روز افزون تا جایی که می‌تواند از بی نوایان و ایتام دستگیری کرده و خانواده‌های بی سرپرست را سرپرستی می‌کند تا آنجا که او را«ام الصعالیک»و«ام الایتام»یعنی مادر بی نوایان و یتیمان می‌خواندند .

دومین سفر رسول خدا

ابو طالب که مردی فقیر و عیالوار بود و می‌دید که فرزند برادرش سنین جوانی راپشت سر می‌گذارد به فکر تشکیل خانه و خانواده‌ای برای آن حضرت افتاد و چون وضع مالی وی اجازه نمی‌داد که از مال خودش این کار را انجام دهد در صدد برآمد تا از راهی به این آرزوی خود جامه عمل بپوشاند از این رو پیشنهاد کرد که خوب است مانند مردان دیگری که برای خدیجه تجارت می‌کنند و سود می‌برند تو نیز آماده‌شوی تا در این باره با خدیجه مذاکره کنیم و با او قراری بگذاریم شاید سودی به دست آوری و وسیله ازدواج تو از این راه فراهم گردد و من می‌دانم اگر در این باره با خدیجه مذاکره کنم روی سابقه امانت و صداقتی که داری خدیجه مشتاقانه پیشنهاد مرا می‌پذیرد.
محمد صلی الله علیه و آله و سلم قبول کرد و ابو طالب برای مذاکره به خانه خدیجه رفت.
خدیجه که گویا خود منتظر چنین پیشنهادی بود با کمال رغبت و میل پیشنهاد ابو طالب را پذیرفت و در برابر مزدی که برای این کار قرار دادندـکه بنابر اختلاف دو شتر جوان و یا چهار شتر بودـقرار شد محمد صلی الله علیه و آله و سلم به همراه کاروانیان دیگر برای تجارت به شام برود.
در مناقب ابن شهر آشوب است که در یکی از اعیاد زنان قریش در مسجد الحرام اجتماع کرده بودند که ناگهان مردی یهودی به نزد آنان آمده گفت:به این زودی در میان شما پیغمبری مبعوث خواهد شد پس هر یک از شما زنان که می‌تواند همچون زمینی در زیر پای او باشد که گام بر آن نهد حتما این کار را بکند!
زنان قریش که این جسارت و گستاخی را از او دیدند سنگبارانش کردند و او نیز فرار کرد ولی این سخن در دل خدیجه که در آن محفل حضور داشت اثری به جای گذارد و مترصد بود تا آن پیغمبر را بشناسد و در صورت امکان به ازدواج او درآید.به دنبال آن داستان اجیر کردن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را برای تجارت که منجر به این ازدواج شد نقل می‌کند.
و در تاریخ ابن هشام است که گوید:راستگویی و امانت و خوش خلقی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که زبانزد همگان شده بود به گوش خدیجه نیز رسید و همین موجب شد که خدیجه خود به نزد آن حضرت فرستاد و پیشنهاد کرد که همراه کاروان به شام رود و برای خدیجه تجارت کند و در برابر بیش از مزدی که به دیگران پرداخت می‌کرد به آن حضرت بدهد.
و از داستان پیشنهاد ابو طالب و رفتن او به نزد خدیجه چیزی نقل نمی‌کند.نگارنده گوید :در تاریخ یعقوبی و البدایة و النهایة (1) از عمار بن یاسر(ره)نقل شده که گفته است:رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هیچ گاه در زندگی اجیر کسی نشد،و روی این نقل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به صورت مضاربه و یا شرکت با خدیجه به این سفر تجارتی اقدام فرموده.
و به هر ترتیب که بود رسول خدا عازم سفر شام و تجارت برای خدیجه گردید،و هنگامی که می‌خواستند حرکت کنند خدیجه غلام خود میسره را نیز همراه آن حضرت روانه کرد و بدو دستور داد همه جا از محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمانبرداری کند و خلاف دستور او رفتاری نکند.
عموهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و بخصوص ابو طالب نیز در وقت حرکت به نزد کاروانیان آمده و سفارش آن حضرت را به اهل کاروان کردند و بدین ترتیب کاروان به قصد شام حرکت کرد و مردمی که برای بدرقه رفته بودند به خانه‌های خود بازگشتند.
وجود میمون و پربرکت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که به هر کجا قدم می‌گذارد برکت و فراخی نعمت را با خود بدانجا ارمغان می‌برد موجب شد که این بار نیز کاروان مکه مانند چند سال قبل،از آسایش و سود بیشتری برخوردار گردد و آن تعب،رنج و مشقتهای سفرهای پیشین را نبینند و از این رو زودتر از معمول به حدود شام رسیدند.
مورخین عموما نوشته‌اند:هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به نزدیکی شامـیا همان شهر بصریـرسید از کنار صومعه‌ای عبور کرد و در زیر درختی که در آن نزدیکی بود فرود آمده و نشست.
راهب این صومعه نسطورا نام داشت،و با میسره که در سفرهای قبل از آنجا عبور می‌کرد آشنایی پیدا کرده بود.
نسطورا از بالای صومعه خود قطعه ابری را مشاهده کرده بود که بالای سر کاروانیان سایه افکنده و همچنان پیش رفت تا بالای سر آن درختی که محمد صلی الله علیه و آله و سلم پای آن منزل کرد،ایستاد.میسره که به دستور بانوی خود همه جا همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و از آن حضرت جدا نمی‌شد ناگهان صدای نسطورا را شنید که او را به نام صدا می‌زند!
میسره برگشت و پاسخ داده گفت:«بله»!
نسطورااین مردی که پای درخت فرود آمده کیست؟
میسرهـمردی از قریش و از اهل مکه است!
نسطورا به میسره گفت:به خدا سوگند زیر این درخت جز پیغمبر فرود نیاید،و سپس سفارش آن حضرت را به میسره و کاروانیان کرد و از نبوت آن حضرت در آینده خبرهایی داد.
کار خرید و فروش و مبادله اجناس کاروانیان به پایان رسید و آماده مراجعت به مکه شدند،میسره در راه که به سوی مکه می‌آمدند حساب کرد و دید سود بسیاری در این سفر عاید خدیجه شده از این رو به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمده گفت:ما سالها است برای خدیجه تجارت می‌کنیم و در هیچ سفری این اندازه سود نبرده‌ایم،و از این رو بسیار خوشحال بود و انتظار می‌کشید هر چه زودتر به مکه برسند و خود را به خدیجه رسانده و این مژده را به او بدهد.
چون به پشت مکه و وادی«مر الظهران»رسیدند به نزد رسول خدا آمده گفت:خوب است شما جلوتر از کاروان به مکه بروید و جریان مسافرت و سود بسیار این تجارت را به اطلاع خدیجه برسانید !
نزدیک ظهر بود و خدیجه در آن ساعت در غرفه‌ای که مشرف بر کوچه‌های مکه بود نشسته بود ناگاه سواری را دید که از دور به سمت خانه او می‌آمد و لکه ابری بالای سر اوست و چنان است که پیوسته به دنبال او حرکت می‌کند و او را سایبانی می‌کند.
سوار نزدیک شد و چون بدر خانه خدیجه رسید و پیاده شد دید محمد صلی الله علیه و آله و سلم است که از سفر تجارت باز می‌گردد.
خدیجه مشتاقانه او را به خانه درآورد و حضرت با بیان شیرین و سخنان دلنشین خود جریان مسافرت و سود بسیاری را که عاید خدیجه شده بود شرح داد و خدیجه‌محو گفتار آن حضرت شده بود و پیوسته در فکر آن لکه ابر بود و چون سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تمام شد پرسید:میسره کجاست؟
فرمود:به دنبال ما او هم خواهد آمد.
خدیجهـکه می‌خواست ببیند آیا آن ابر برای سایبانی او دوباره می‌آید یا نه.گفت:خوب است به نزد او بروی و با هم بازگردید!
و چون حضرت از خانه بیرون رفت خدیجه به همان غرفه رفت و به تماشا ایستاد و با کمال تعجب مشاهده کرد که همان ابر آمد و بالای سر آن حضرت سایه افکند تا از نظر پنهان گردید.
به دنبال این ماجرا میسره هم از راه رسید و جریان مسافرت و آنچه را دیده و از نسطورای راهب شنیده بود برای خدیجه شرح داد و با مشاهدات قبلی خدیجه و چیزهایی که از مرد یهودی شنیده بود او را مشتاق ازدواج با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کرد و شوق همسری آن حضرت را به سر او انداخت .
و بر طبق این نقل:خدیجه به عنوان اجرت چهار شتر به رسول خدا داد و میسره را نیز به خاطر مژده‌ای که به او داده بود آزاد کرد و آن گاه به نزد ورقة بن نوفل که پسر عموی خدیجه بود و به دین مسیح زندگی می‌کرد و مطالعات زیادی در کتابهای دینی داشت رفت و داستان مسافرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به شام و آنچه را دیده و شنیده بود همه را برای او تعریف کرد.
سخنان خدیجه که تمام شد ورقة بن نوفل بدو گفت:ای خدیجه اگر آنچه را گفتی راست باشد بدانکه محمد پیامبر این امت خواهد بود،و من هم از روی اطلاعاتی که به دست آورده‌ام منتظر ظهور چنین پیغمبری هستم و می‌دانم که این امت را پیامبری است که اکنون زمان ظهور و آمدن اوست . (2)
این جریانات که به فاصله کمی برای خدیجه پیش آمده بود او را بیش از پیش مشتاق همسری با محمد صلی الله علیه و آله و سلم کرد و با اینکه بزرگان قریش آرزوی همسری او راداشتند و به خواستگارانی که فرستاده بودند پاسخ منفی داده و همه را رد کرده بود،در صدد برآمد تا به وسیله‌ای علاقه خود را به ازدواج با محمد صلی الله علیه و آله و سلم به اطلاع آن حضرت برساند،و از این رو به دنبال نفیسهـکه یکی از زنان قریش و دوستان خدیجه بودـفرستاد و به طور خصوصی درد دل خود را به او گفت و از او خواست تا نزد محمد صلی الله علیه و آله و سلم برود و هرگونه که خود صلاح می‌داند موضوع را به آن حضرت بگوید.
نفیسه به نزد محمد صلی الله علیه و آله و سلم آمد و به آن حضرت عرض کرد:ای محمد چرا زن نمی‌گیری؟
حضرت پاسخ داد:
چیزی ندارم که به کمک آن زن بگیرم!
نفیسه گفت:
اگر من اشکال کار را برطرف کنم و زنی مال دار و زیبا از خانواده‌های شریف و اصیل برای تو پیدا کنم حاضر به ازدواج هستی؟
فرمود:از کجا چنین زنی می‌توانم پیدا کنم؟
گفت:من این کار را خواهم کرد و خدیجه را برای این کار آماده می‌کنم سپس به نزد خدیجه آمد و جریان را گفت و قرار شد ترتیب کار را بدهند.
موضوع از صورت خصوصی بیرون آمد و به اطلاع عموهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و عموی خدیجه عمرو بن اسد و دیگر نزدیکان رسید و ترتیب مجلس خواستگاری و عقد داده شد.

مراسم ازدواج و عقد خدیجه

خانه خدیجه مرکز رفت و آمد بزرگان قریش و داد و ستد اموال تجارتی بود و بیشتر اوقات نیز مستمندان و یتیمان برای رفع نیازمندیهای خود بدانجا رو می‌آوردند و هیچ گاه از ارباب حاجت خالی نبود.
ولی آن روز محفل تازه‌ای در آنجا تشکیل شده بود و همگیـو شاید از همه بیشتر خود خدیجهـانتظار انجام مراسم عقد و ازدواجی را که محفل به خاطر آن‌تشکیل شده بود می‌کشیدند.
محمد صلی الله علیه و آله و سلم در آن روز بیست و پنج سال از عمر شریفش گذشته بود و خدیجه چهل سال داشت.
چند تن از بزرگان قریش برای انجام مراسم عقد بدان مجلس دعوت شده و حضور داشتند و عموهای پیغمبر نیز شرکت کرده بودند و از بستگان خدیجه نیز چند تن آمده بودند که از همه معروفتر پسر عمویش ورقة بن نوفل بود و مسرت و خوشحالی از چهره وی و دیگران بخوبی نمایان بود .
خطبه عقد به وسیله ابو طالب که بزرگ بنی هاشمـو کفیل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود اجرا گردید و متن آن خطبه که در تواریخ با مختصر اختلافی ثبت شده این گونه بود:
«الحمد لله الذی جعلنا من ذریة ابراهیم و زرع اسماعیل و ضئضی‌ء معد،و عنصر مضر،و جعلنا حضنة بیته،و سواس حرمه،و جعله لنا بیتا محجوجا و حرما آمنا،و جعلنا الحکام علی الناس،ثم ان ابن أخی هذا محمد بن عبد الله لا یوازن برجل من قریش الا رجح به،و لا یقاس بأحد منهم الا عظم عنه،و ان کان فی المال مقلا،فان المال ظل زائل،و عاریة مسترجعة و له و الله خطب عظیم و نبأ شایع،و له رغبة فی خدیجة،و لها فیه رغبة،فزوجوه و الصداق ما سألتموه من مالی عاجلة و آجلة»
[ستایش خدای بزرگ را که ما را از نژاد ابراهیم و نسل اسماعیل و ریشه«معد»و اصل«مضر» (3) گردانید،و ما را سرپرستان خانه و خدمتگزاران حرمش قرارمان داد،و کعبه را برای ما خانه‌ای که مقصود حاجیان است و حرمی امن گردانید و ما را فرمانروایان مردم قرار داد.
این محمدـبرادرزاده منـاست که با هر مردی از قریش از نظر فضیلت سنجیده شود از او برتر آید،و با هر کدام از آنان مقایسه گردد از او فزونتر باشد.و او اگر چه از نظر مالی تهی دست است اما از آنجا که پول و ثروت سایه‌ای است گذرا و عاریتی که هر روز در دست این و آن باشد از این رو تهی دستی از مقام و شخصیت او نکاهد،و به خدا سوگند محمد در آینده داستانی بزرگ و سرگذشتی مشهور دارد،وی متمایل به ازدواج خدیجه است و خدیجه نیز بدو مایل،اینک او را به ازدواج محمد درآورید و مهریه هم هر چه خواستید به عهده من است که نقد یا نسیه‌بپردازم .]
خطبه عقد پایان یافت و پسر عموی خدیجه ورقة بن نوفلـو بنا به قولی پدرش که در مجلس بودـپاسخ داد که ما هم به این ازدواج راضی هستیم و او را به عقد وی در آوردیم.
و در پاره‌ای از تواریخ است که ابو طالب مهریه خدیجه را بیست شتر قرار داد و در تاریخ دیگری است که مهریه پانصد درهم پول بوده است.
این مراسم با سرور و شادمانی انجام شد و به دنبال آن محمد صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد دو شتر نحر کردند و غذایی به عنوان ولیمه عروسی تهیه شد و خدیجه نیز جامه عروسی به تن کرد و مراسم زفاف انجام شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آن پس در کنار خدیجه احساس آرامش بیشتری در زندگی می‌کرد و خدیجه یار و کمک کار خوبی در پیشبرد هدفهای عالیه رسول خدا گردید.
و از روزی که رسول خدا از سفر تجارتی شام به مکه بازگشت تا روزی که این مراسم پایان پذیرفت نزدیک به دو ماهـو به قولی پانزده روزـطول کشید.و از کسانی که اشعاری به عنوان تهنیت و تبریک سروده عبد الله بن غنم یکی از شعرای مشهور عرب است که خطاب به خدیجه گوید :
هنیئا مریئا یا خدیجة قد جرت
لک الطیر فیما کان منک بأسعد (4)
تزوجته خیر البریة کلها
و من ذا الذی فی الناس مثل محمد (5)
و بشر به البران عیسی بن مریم
و موسی بن عمران فیا قرب موعد (6)
اقرت به الکتاب قدما بأنه
رسول من البطحاء هاد و مهتد (7)

فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آلهاز خدیجه

خدیجه نخستین همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و تا وی زنده بود زنی دیگری اختیار نفرمود و خداوند از خدیجه دو پسر و چهار دختر به آن حضرت عنایت فرمود.
پسران آن حضرت عبارت بودند از قاسم و عبد الله و دختران:زینب،ام کلثوم،رقیه و فاطمه زهرا علیها السلام.
قاسم و عبد الله هر دو در کودکی قبل از بعثت از دنیا رفتند،و دختران آن حضرت همگی تا پس از بعثت آن حضرت زنده بودند و اسلام اختیار کرده با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه هجرت کردند .به شرحی که پس از این خواهد آمد.

شمه‌ای از فضایل خدیجه

از احادیث مشهور میان شیعه و اهل سنت این حدیث است که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
از مردان گروه زیادی به کمال رسیدند ولی از میان زنان فقط چهار زن به کمال رسیدند:آسیه دختر مزاحم،ـزن فرعونـمریم دختر عمران،خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد.
و نیز فرمود:
بهترین زنان بهشت چهار زن هستند مریم دختر عمران،خدیجه دختر خویلد،فاطمه دختر محمد و آسیه دختر مزاحمـهمسر فرعونـ.
و در حدیث دیگری فرمود:
خدای عز و جل از زنان عالم چهار زن را برگزید:مریم،آسیه،خدیجه و فاطمه.
و در تفسیر عیاشی از امام باقر(ع)از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که فرمود:
در شب معراج چون بازگشتم از جبرئیل پرسیدم:ای جبرئیل آیا حاجتی داری؟
گفت:حاجت من آن است که خدیجه را از طرف خدای تعالی و از جانب من سلام برسانی.و در کشف الغمة از علی(ع)روایت کرده که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در پیش زنان خود بود و در این هنگام نام خدیجه برده شد آن حضرت گریست،عایشه گفت:این چه گریه است که برای پیرزنی از بنی اسد می‌کنی؟
حضرت با ناراحتی فرمود:او هنگامی مرا تصدیق کرد که شما تکذیبم کردید،و به من ایمان آورد وقتی که شما به من کافر بودید و برای من فرزند زایید که شما عقیم ماندید.عایشه گوید :از آن پس هرگاه می‌خواستم به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تقرب جویم به وسیله نام خدیجه تقرب می‌جستم .
و ابن هشام در کتاب سیره از عبد الله بن جعفر بن ابیطالب روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :من مأمور شدم تا خدیجه را به خانه‌ای از در و لؤلؤ در بهشت بشارت دهم.

پس از ازدواج با خدیجه

چنانکه گفتیم خدیجه که به همسری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درآمد بزرگترین کمک کار و یاور آن حضرت در هدفهای عالیه او چه قبل از بعثت و چه پس از آن گردید،زیرا علاقه خدیجه نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ـصرف نظر از جنبه علاقه و محبتهای معمولی که میان زن و شوهر استـعشقی معنوی و علاقه‌ای روحانی بود،او نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عشق می‌ورزید چون او را مردی کامل در صفات انسانی و دور از رذایل اخلاقی می‌دید،افتخار می‌کرد که به همسری مردی شریف،بزرگوار،امین،راستگو،کریم و متواضع درآمده است،کسی که بیشتر اوقات خود را صرف اصلاح حال مردم و دستگیری بینوایان و یتیمان می‌کند و همیشه در فکر است تا بتواند از طریقی عادات زشت مردم نادان و اخلاق مردم جاهلیت را دگرگون سازد.
خدیجه عاشق فضیلت و شیفته اصلاح اجتماع بود و معشوق خود را در وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یافته بود،و اساسا کمال و شخصیت خدیجه در همین بود و آنچه او را از زنان دیگر ممتاز کرده بود همین بود و به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز او را دوست می‌داشت.این توافق روحی و ازدواج جسمانیـروحانی سبب شد تا خدیجه از طرفی با مال و ثروت خود و از سوی دیگر با تقویت روحی و دلداری دادن آن حضرت بهترین کمک را به پیشرفت هدف رسول خدا بکند و به همین سبب محمد صلی الله علیه و آله و سلم تا زنده بود از یاد خدیجه بیرون نمی‌رفت چنانکه در فصل پیش یادآور شدیم.
و همین علاقه و محبت نیز سبب شد تا خدیجه شوهر عزیز خود را به حال خود بگذارد تا بیشتر و بهتر فکر کند و با آرامش روحی بهتری به اصلاح اجتماعی بپردازد و از این رو از آن پس که به همسری رسول خدا درآمد آن حضرت را از کارهای تجارت معاف کرد و جز یکی دو مورد که برخی از مورخین نوشته‌اند به کارهای تجارتی نپرداخت.

پی‌نوشتها

1.تاریخ یعقوبی،ج 2،ص 21،و البدایة و النهایة،ص .295
2.همان گونه که در داستان بحیرا گفتیم در نقل این داستان نیز برخی تردید کرده و برخی از قسمتهای آن را صحیح ندانسته‌اند که پاسخ همان است که آنجا ذکر شد.
3.«معد»و«مضر»نام دو تن از اجداد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که شرح حالشان پیش از این گذشت.
4.گوارایت باد ای خدیجه این عروسی که بهترین سعادت به سراغ تو آمد.
5.با بهترین مردمان جهان ازدواج کردی و در میان مردم کیست همانند محمد صلی الله علیه و آله و سلم ؟
6.کسی که آن دو پیامبر نیکو:عیسی بن مریم و موسی بن عمران به آمدنش مژده دادند و وعده نزدیک است.
7.نویسندگان گذشته در کتابها اقرار دارند که او رسول بطحاء و راهنما و راهبر است.

2- اولین شیعه علی علیه السلام

مشخصات کتاب

نویسنده : جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم
ناشر : مجله حوزه

خدیجه علیها السلام و ازدواج با پیامبر اکرم

«کانت خدیجة امرأة عاقلة شریفةً مع ما اراد الله بها من الکرامة و الخیر و هی یومئذ افضلهم نسبا و اعظمهم شرفا و اکثرهم مالاً(1) ؛ خدیجه بانویی عاقل و شریف بود. به اضافه آنچه خداوند از بزرگواری و خیر نسبت به او اراده کرده بود و او آن روز برترین در نسب و بزرگ‌ترین در شرف و ثروتمندترین زنان در زمان خود بود.»
حضرت خدیجه علیهاالسلام دختر خویلد ـ که 68 سال پیش از هجرت در قریش متولد شده بود - (2) بانویی پرهیزکار و پاکدامن بود. چنانکه به طاهره(3) مشهور شد، او به دلیل استعداد قوی خود، یکی از ثروتمندترین افراد قریش بود. با این همه، همواره بخشی از اوقات خود را در محضر علمای بزرگ و کسب دانش از آنان می‌گذراند. در همین نشست‌های علمی بود که متوجّه شد، به زودی پیامبری ظهور خواهد کرد.(4) با روی دادن اتفاقی چند، سرانجام پیامبر خاتم را شناخت و به تقاضای خود با وی ازدواج کرد. این رویداد بزرگ در حدود 28 سال قبل از هجرت روی داد(5) و از آن پس خدیجه عمر خود را به همدلی، همسری، همرازی و همراهی پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) گذراند.

علی و محمد نور واحد

بنابر نظر مشهور، امیرمؤمنان علی علیه‌السلام در سیزدهم رجب سی سال پس از عام الفیل در میان خانه کعبه متولد شد و در آن وقت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بیست و هشت ساله بود.(6) در روایات معتبر می‌خوانیم: پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود:«ان الله تبارک و تعالی خلق علیّا من نوری و خلقنی من نوره و کِلانا من نورٍ واحد؛ خداوند تبارک و تعالی علی را از نور من و مرا از نور خودش خلق کرد و هر دوی ما از یک نور هستیم.»(7)
این روایت به خوبی میزان همبستگی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و علی علیه‌السلام را نشان می‌دهد، لذا طبیعی است که بعد از تولد علی علیه‌السلام، پیامبر نهایت کوشش خود را جهت ارتباط بیشتر با علی علیه‌السلام صرف کنند.
بر اساس منابع تاریخی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تا سه سالگی علی، در خانه ابوطالب بود.(8) پس از آن به منزل خدیجه علیهاالسلام رفت. در طول این مدت پیامبر همواره در تربیت علی (علیه‌السلام) می‌کوشید و با او پیوند داشت، لذا هنگامی که مادر حضرت علی (علیه‌السلام) نوزادش را خدمت رسول خدا آورد، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از او خواست، گهواره علی را کنار رختخوابش قرار دهد، حضرت گهواره علی علیه‌السلام را تکان می‌داد؛ به او غذا می‌داد؛ علی (علیه‌السلام) را بغل می‌گرفت و می‌فرمود: «این کودک برادر و در آینده ولی، یاور، وصی و همسر دختر من خواهد بود.»(9)
حضرت علی علیه‌السلام بعدها این توجه خاص پیامبر اکرم را این گونه توضیح داده است: «شما از خویشاوندی نزدیک من با رسول خدا و مقام مخصوصی که نزد او داشتم، مطلع هستید. مرا در کنار خود قرار می‌داد، هنگامی که نوزاد بودم، مرا به سینه خود می‌گرفت و در کنار بستر خود مرا حمایت می‌کرد و بوی خوش خود را به مشامم می‌رساند. او غذا را در دهان من می‌گذاشت.» (10)

علی در خانه خدیجه

طبیعی بود که این عشق و علاقه حضرت محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به علی که از جایگاهی الهی و منبعث از پیوستگی حقیقی آن حضرت به امیرمؤمنان بود، او را وادار می‌کرد به نحوی علی علیه‌السلام را بیشتر با خود همراه سازد و او را با تربیت الهی خود تربیت کند. لذا می‌بینیم خود حضرت پیشنهادی به ابوطالب می‌دهد و علی را به خانه‌اش می‌آورد و حضرت خدیجه با علی علیه‌السلام آشنا می‌شود.

دوران قبل از بعثت

علی در خانه خدیجه رشد و نمو می‌یابد و خدیجه مانند مادری مهربان به وی می‌نگرد. بیشترین لحظات عمر علی(علیه‌السلام) در این دوره نیز با پیامبر اکرم سپری می‌شود. هر چند در خانه خدیجه است ولی پیامبر چون قصد دارد بر او در تمام مراحل نظارت کند، توجه ویژه‌ای به او می‌کند، خصوصا در دوره‌های طولانی اعتکاف در غار حرا و ... لذا امام علی (علیه‌السلام) خود می‌فرمود: «و لقد کنت اتّبعه اتباع الفصیل اثر امه یرفع لی کل یوم من اخلاقه علما و یامرنی بالاقتداء به(11)؛ من مانند بچه ناقه‌ای که دنبال مادر می‌رود، در پی پیامبر می‌رفتم، هر روز از اخلاق خود نکته‌ای به من می‌آموخت و دستور می‌داد از آن پیروی کنم.»
آری! به تعبیر ابن ابی الحدید: «علی آنچنان با پیامبر همراه بود که هر وقت پیامبر اکرم از شهر خارج می‌شد و به غار حرا می‌رفت، او را نیز با خود می‌برد.»(12)
البته حضرت علی علیه‌السلام در این دوره برای تهیه غذا به منزل بر می‌گشت و از خدیجه علیهاالسلام غذای لازم را برای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌گرفت و به حضرت می‌رساند. همچنین اگر لازم بود، خبری به خدیجه (علیهاالسلام) یا پیامبر رسانده شود، علی(علیه‌السلام) این کار را انجام می‌داد.

دوره بعثت

رسالت غیر علنی
آنگونه که گفتیم، ارتباط پیامبر با علی (علیهما‌السلام) صرفا یک ارتباط عاطفی یا خویشاوندی نبود، بلکه برآمده از پیوندی قدسی بود. از این روی، با این که علی (علیه‌السلام) هنوز کودکی چندین ساله است، زودتر از خدیجه (علیهاالسلام) ایمان می‌آورد و حضرت خدیجه بعد از وی به عنوان دومین نفر و اولین زن، اسلام را می‌پذیرد. بر این اساس پیامبر اکرم فرمود: «اوّلکم واردا علی الحوض، اوّلکم اسلاما، علی بن ابی طالب...؛ نخستین کسی که بر حوض(کوثر) بر من وارد می‌شود، اولین کسی است که اسلام آورد. (یعنی) علی بن ابی طالب است.»(13)
در روایتی دیگر امام علی علیه‌السلام نیز بر این واقعیت تأکید می‌کند: «لقد صلیت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنین و انا اول من صلی معه؛(14) من هفت سال قبل از مردم با رسول خدا نماز گزاردم و من اولین کسی هستم که با او نماز گزارد.»
بعد از حضرت علی علیه‌السلام، خدیجه علیهاالسلام نیز ایمان می‌آورد و به این ترتیب خانواده سه نفری رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله همه مؤمن به دین او می‌شوند.

اولین مسلمان

متأسفانه با وجود روایات متعدد و قراین واضح، عده‌ای کوشیده‌اند نه به خاطر خدیجه علیهاالسلام که به خاطر دشمنی با علی علیه‌السلام سابقه وی در اسلام را مخدوش کنند. لذا ایمان خدیجه را بر او مقدم می‌دارند. از جمله، درباره ایمان آوردن علی علیه‌السلام می‌گویند: وقتی علی علیه‌السلام بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وارد شد که خدیجه با پیامبر مشغول نماز بود. علی پرسید این عمل چیست؟...(15)
اما با توجه به این که شیعه و سنی گفتار امیرالمؤمنین را قبول دارند، شیعه به خاطر عصمت امام و اهل سنت به خاطر این که صحابه را عادل می‌دانند و علی علیه‌السلام را از صحابه می‌دانند، می‌توان این شبهه را با توجه به سخن خود امیر مؤمنان علیه‌السلام رد کرد، آن جا که حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: «کنتُ اسمعُ الصوت و ابصر الضوء سنین سبعا و رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله حینئذ صامت ما اذن له فی الانذار والتبلیغ(16)؛ من هفت سال صدا را می‌شنیدم و نور را می‌دیدم و پیامبر در آن روز ساکت بود و اجازه انذار و تبلیغ به او داده نشده بود.» و در روایتی دیگر آمده که حضرت تصریح کرد هفت سال قبل از دیگران با پیامبر نماز می‌خواند.
در روایتی دیگر امام علی (علیه السلام) از ایمان خدیجه علیهاالسلام چنین یاد می‌کند: «لم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله و خدیجه و انا ثالثهم اری نور الوحی و الرسالة و اشم ریح النبوة؛(17) خانه‌ای واحد در آن روز در اسلام جمع نشد غیر از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و خدیجه علیهاالسلام و من سومین آن دو بودم. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و بوی نبوت را استشمام می‌کردم.» در هر صورت حضرت علی و حضرت خدیجه با پیامبر اکرم (علیهم السلام) اولین جامعه اسلامی را تشکیل دادند و در دوره دعوت غیر علنی به اجرای مراسم عبادی و نماز می‌پرداختند.
در دوره‌ای که هنوز غیر این سه نفر کسی مسلمان نشده بود، خدیجه و علی به یاری محمد می‌شتابند و نه تنها در منزل یا کوه حراء که در کنار مسجدالحرام و کعبه و در منظر کفار نماز می‌خوانند و حضور اولین جامعه کوچک اسلامی را به مسافران و مقیمان اطلاع می‌دهند. این ارتباط‌ها همچنان ادامه داشت تا آن که نوبت به خطیرترین مرحله رسالت رسید.

اعلام عمومی رسالت

این مرحله، سخت‌ترین و گاه دردناک‌ترین مراحل برای پیامبر اکرم و خانواده اوست. در این دوره، خصوصا سال‌های آغازین آن، خدیجه و علی به شدت تحت فشار قرار داشتند و گاهِ خطر، کشته شدن پیامبر را نیز مشاهده می‌کردند. یکی از حوادث این دوره که در راستای حمایت خدیجه و علی علیه‌السلام از پیامبر اکرم قابل مطالعه است، موضوعی است که مسلم و بخاری در صحیح خود نقل می‌کنند.
«در ایام حج روزی پیامبر اکرم به بالای کوه صفا رفت و با صدای بلند به مردم خطاب کرد: «ای مردم! من رسول پروردگار هستم.» آنگاه به کوه مروه رفت و باز سه بار مطلب خود را با صدای بلند به گوش مردم رساند. اما جاهلان عرب هر یک سنگی برداشته و در پی حضرت روان شدند. ابوجهل نیز سنگی برداشت و روان شد. او سنگ را چنان پرتاب کرد که به پیشانی حضرت خورد. خون بر صورت رسول خدا جاری شد. پیامبر به کوه ابوقبیس (متکی) رفت و مشرکان نیز در پی او روانه شدند. در این بین شخصی خود را به نزد علی علیه‌السلام رساند و گفت: «پیامبر را کشتند.» حضرت گریست و با شتاب خود را به خدیجه رساند و او را از این خبر وحشتناک مطلع کرد. خدیجه نیز به شدت غمگین و منقلب شد چنانکه نتوانست بر خود مسلط شود و اشک بر گونه‌هایش جاری گشت.»(18)
به این ترتیب هر دو برای رساندن خود به پیامبر همه جا را جست‌وجو کردند، در این هنگام جبرئیل بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نازل شد و فرمود: «از گریه خدیجه، ملائکه به گریه در آمدند. او را بخواه و سلام به او برسان و بگو، خدا به تو سلام می‌رساند و او را به خانه‌ای در بهشت که از نور زینت شده است، بشارت ده.»
علی و خدیجه که همچنان در پی پیامبر بودند، سرانجام آن حضرت را با صورتی خونین یافتند و به خانه آوردند. اما قریش که مطلع شدند، پیامبر با کمک علی و خدیجه به خانه منتقل شده، در پی آنها روانه شدند، خود را به خانه خدیجه رساندند و شروع به سنگ پرانی به خانه کردند. خدیجه علیهاالسلام ناچار از خانه بیرون آمد و فرمود: «آیا شرم نمی‌کنید که خانه زنی را که نجیب‌ترین قوم شماست، سنگباران می‌کنید. آیا از خدا نمی‌ترسید؟»
در پی این سخنان بود که مردم پراکنده شدند. رسول خدا هم در این هنگام پیام جبرئیل را به وی رساند. و خدیجه علیهاالسلام در جواب گفت: «ان الله هو السلام و منه السلام و علی جبرئیل السلام و علیک یا رسول الله السلام و رحمة الله و برکاته و علی من سمع السلام الا الشیطان.»(19)

تحریم همه جانبه

سران قریش در نخستین شب از سال هفتم بعثت تصمیم گرفتند مسلمانان را تحت فشار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قرار دهند. لذا پیمان‌نامه‌ای نوشتند و هر نوع معامله‌ای را با مسلمانان تحریم کردند. ابوطالب با درک میزان خطر، مسلمانان را از شهر خارج و در دره‌ای جمع آوری کرد. ـ دره‌ای که سه سال پذیرای مسلمانان شد ـ در این رویداد بزرگ نیز هم حضرت خدیجه و هم حضرت علی (علیهما‌السلام) حاضر بودند و اصولاً فشارهای ناشی از تحمل گرسنگی و سختی این دوره را می‌توان در رحلت خدیجه علیهاالسلام مؤثر دانست. البته حضرت خدیجه از طرق مختلف به تأمین نیازهای مسلمانان همت می‌گمارد که از جمله ابوالعاص بن ربیع داماد حضرت خدیجه علیهاالسلام شترها را می‌آورد؛ بار گندم و خرما بر آنها می‌نهاد و به مسلمانان می‌رساند.(20)
ابن هشام از جمله کسانی است که به حضور خدیجه علیهاالسلام در شعب اشاره کرده است. «ابوجهل، حکیم بن حزام بن خویلد بن اسد را با غلامش که مواد غذایی حمل می‌کرد و قصد داشت نزد عمه‌اش، خدیجه علیهاالسلام، برود، دید؛ خدیجه نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و با او در شعب بود. ابوجهل با او گلاویز شد و گفت: آیا غذا می‌بری؟»(21)

بیعت با علی علیه‌السلام

شگفت آورترین صحنه زندگی حضرت خدیجه (علیهاالسلام) مربوط به قبول ولایت امیرمؤمنان علیه‌السلام و امامت اولاد امیرمؤمنان علیه‌السلام است با این که در آن وقت به قبول ولایت مکلف نبود، چون این تکلیف بعد از وفات پیامبر، وجوب می‌یافت. ولی او در زمان ولادت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام از امامت ائمه اطهار ـ که از نسل فرزندش فاطمه هستند ـ شنیده بود. لذا قدر و منزلت امیر مؤمنان علیه‌السلام را می‌دانست.
علامه مجلسی در این باره می‌نویسد: «یک روز رسول خدا همسر مهربانش را خواست. او را در کنار خود نشاند و فرمود: «این جبرئیل است که می‌گوید، اسلام شروطی دارد: اوّل، اقرار به یگانگی خداوند. دوم، اقرار به رسالت رسولان. سوم، اقرار به معاد و عمل به اصول شریعت و احکام آن. چهارم، اطاعت اولی الامر و ائمه طاهرین از فرزندان او همراه با برائت از دشمنان آنها.»
در پی این فرمایش پیامبر، حضرت خدیجه به همه آنها اقرار کرد و یک به یک تصدیق فرمود. رسول اکرم در مورد امیرمؤمنان علی علیه السلام، به خصوص به خدیجه (علیهاالسلام) فرمود: «هو مولاک و مولی المؤمنین و امامهم بعدی؛ علی مولای تو و مولای مؤمنان و امام آنها پس از من است.»
رسول گرامی بعد از آن که عهد اکید از خدیجه (علیهاالسلام) گرفت، اصول و فروع، واجبات و محرمات را به وی آموخت. آنگاه، دست خود را بالای دست امیر مؤمنان (علیه‌السلام) گذاشت و خدیجه علیهاالسلام دست خود را بالای دست پیامبر گذاشت و به این صورت بیعت کرد.
از حدیث «ما کمل من النساء الا اربعة آسیه بنت مزاحم، مریم بنت عمران، خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد» هم ظاهر می‌شود که آن بانوی بزرگوار به تمام اصول و فروع دین اسلام ایمان آورد.(22)

حضرت علی، داماد خدیجه (علیهماالسلام)

حضرت خدیجه (علیهاالسلام) 24 سال زندگی پر فراز و نشیب خود با رسول خدا را پشت سر گذاشت و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به عنوان بشارت به وی وعده بهشت داد. بعد از وفات، خود وارد قبر او شد و برایش گریست.(23) فاطمه (علیهاالسلام) تنها بازمانده خدیجه (علیهاالسلام) در این لحظات سخت، دور پدر می‌چرخید و بهانه مادر را می‌گرفت و این بر ناراحتی پیامبر بی اندازه می‌افزود تا آن که جبرئیل نازل شد و فرمود: «ای پیامبر! به فاطمه بگو خدا برای مادرت قصری از لؤلؤ ساخته است که میان آن نهر است و در آنجا رنجی نیست.»(24)
آری خدیجه (علیهاالسلام) سرانجام سه سال قبل از هجرت در ماه رمضان(25) وفات یافت، اما تقدیر چنین بود که این بار دختر و پاره تن خدیجه مأموریت همراهی علی در مسیر پیروی و یاری از رسول خدا را عهده‌دار شود. امری که بعدها موجب فخر و مباهات ائمه (علیهم‌السلام) بود و آنان به این که فرزند خدیجه نامیده شوند، افتخار می‌کردند. مانند آنچه در زیارت امام زین العابدین، از امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «السلام علیک یابن رسول الله... السلام علیک یابن علی بن ابی طالب. السلام علیک یابن الحسن و الحسین. السلام علیک یابن خدیجة و فاطمة.»(26)

به یاد خدیجه

امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) بعد از وفات حضرت خدیجه (علیهاالسلام) به مناسبت از وی یاد می‌کرد و نامش را گرامی می‌داشت. از جمله، یک بار به دفاع پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از حضرت خدیجه اشاره کرده و این قضیه را نقل کردند: « یک روز که پیامبر خدا در میان همسران خویش حضور داشت، یادی از همسرش خدیجه نمود و به فراق او گریست عایشه گفت: بر پیرزن سرخ‌رویی از تیره بنی اسد می‌گریی؟ رسول خدا فرمود: [چه کسی جای خدیجه را می‌گیرد] روزی که شما مرا تکذیب کردید، مرا تصدیق کرد. روزی که کفر ورزیدید به من ایمان آورد و هنگامی که شما نازا بودید او برایم فرزند آورد.(27) عایشه گفت از آن پس همواره خودم را با بیان خوبی‌های خدیجه به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نزدیک می‌کردم.»

آخرین مال

اموال حضرت خدیجه علیهاالسلام به عنوان ابزاری مناسب از همان ابتدا در خدمت اسلام و پیشرفت آن قرار گرفت. جالب این که آخرین بخش از دارایی خدیجه توسط امیرمؤمنان در سفر هجرت به مدینه صرف شد.
پیامبر اکرم سه شبانه روز در غار ثور ماند، امیر مؤمنان نیز شبانه خود را به غار رساند و آذوقه و لوازم سفر را آورد. در آنجا حضرت به علی علیه‌السلام فرمود: «امانت‌های زیادی نزد من است، به بالای ابطح (تپه‌ای در مکه) برو و صبح و شب با صدای بلند بگو: هر کس نزد محمد امانت و یا ودیعه‌ای دارد بیاید و تحویل بگیرد. یا علی! بعد از این با هیچ حادثه‌ای ناگوار مواجه نخواهی شد تا این که نزد من برسی. امانت‌های مردم را آشکارا تحویل بده. ای علی! تو را سرپرست دخترم فاطمه قرار دادم و خدا را مراقب شما.
از آخرین باقی‌مانده اموال خدیجه برای خود و فاطمه و هر کس از بنی هاشم که قصد همراهی با شما را دارد، شتر و زاد و توشه بخر و بعد از رد امانت‌ها، دیگر درنگ نکن... .»
ابوعبیده (نوه عمار یاسر) می‌گوید: «فرزند ابی رافع این مطالب را به نقل از پدرش گفت. من پرسیدم: مگر رسول خدا مال و ثروتی قابل توجه داشت که دو شتر برای سفر خودش خرید و به امیر مؤمنان هم سفارش کرد زاد و توشه دیگر مهاجران را تهیه کند؟
ابی رافع پاسخ داد: پدرم گفت: پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: هیچ مال و ثروتی برای من سودمندتر از اموال خدیجه نبود. ابی رافع افزود: پدرم گفت: از آخرین موارد مصرف اموال خدیجه خرید زاد و توشه برای مسلمانان مستضعف بود که قصد داشتند به مدینه هجرت کنند.
سفر اکثر مسلمانان با اموال خدیجه ممکن شد. آخرین آن‌ها هم قافله‌ای بود که امیر المؤمنین آن را سرپرستی کرد.»(28)

یک نکته

شهید مطهری رحمه‌الله به نکته‌ای اساسی در (اموال خدیجه و شمشیر علی) اشاره دارد که آگاهی از آن جهت روشن شدن ذهن مخاطبان ضروری است. زیرا وقتی گفته می‌شود اسلام با مال خدیجه و شمشیر علی پیش رفت، چنین به نظر می‌رسد که دین اسلام با همان زر و زور پیش رفته است.
شهید پاسخ مناسبی به این شبهه می‌دهد و می‌نویسد: «اگر دینی با زور پیش برود، آن چه دینی می‌تواند باشد؟ آیا قرآن در یک جا دارد که دین اسلام با زر و زور پیش رفت؟ آیا علی علیه‌السلام یک جا گفت که دین اسلام با زر و زور پیش رفت؟ شک[ی وجود] ندارد که مال خدیجه به درد مسلمین خورد اما آیا مال خدیجه صرف دعوت اسلام شد؟ یعنی خدیجه پول زیادی داشت پول خدیجه را به کسی دادند و گفتند بیا مسلمان شو؟ آیا یک جا انسان در تاریخ چنین چیزی پیدا می‌کند؟ یا نه، در شرایطی که مسلمین و پیغمبر اکرم در نهایت درجه سختی و تحت فشار بودند، جناب خدیجه علیهاالسلام مال و ثروت خودش را در اختیار پیامبر گذاشت، ولی نه برای این که پیامبر ـ العیاذ بالله ـ به کسی رشوه بدهد و تاریخ نیز هیچ گاه چنین چیزی را نشان نمی‌دهد... پس اگر مال خدیجه نبود، فقر و تنگدستی شاید مسلمین را از پا در می‌آورد، مال خدیجه خدمت کرد، اما نه خدمت رشوه دادن... بلکه خدمت به این معنی که مسلمانان گرسنه را نجات داد. شمشیر علی بدون شک به اسلام خدمت کرد.... در شرایطی که شمشیر دشمن آمده بود، ریشه اسلام را بکند.»(29)

پی نوشت ها

1 ـ تاریخ خمیس، ج 1، ص 263.
2 ـ ریاحین الشریعه، ج 2، ص 202.
3 ـ اعلام النبلا، ج 2، ص 111. اسد الغابة، ج 3، ص21.
4 ـ استیعاب، ج 4، ص 1817.
5 ـ درباره سال ازدواج تاریخ خمیس، ج 1، ص 264. سیره حلبی، ج 1، ص 40، مشهور 40 سالگی است.
6 ـ الفصول المهمه، ص 29.
7 ـ کفایة الطالب، ص 206.
8 ـ امیرالمؤمنین در عهد پیامبر، صادق صدر، ص 59.
9 ـ فروغ ولایت، ص 17، به نقل از کشف الغمه، ج 1، ص 90.
10 ـ نهج البلاغه عبده، ج 2، ص 182، خطبه قاصعه.
11 ـ نهج البلاغه عبده، ج 2، ص 182.
12 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص 208.
13 ـ مستدرک حاکم، ج 3، ص 136ـ ج 3 الغدیر، ص 191 تا 213 را بخوانید.
14 ـ تاریخ طبری، ج 2، ص 213.
15 ـ امیرالمؤمنین در عهد پیامبر، محمد صادق صدر، ترجمه دکتر سید جمال موسوی، ص 89، نقل از سیره سید احمد زینی بن دحلال، ص 104.
16 ـ نهج البلاغه، خطبه قاصعه.
17 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص 197.
18 ـ تاریخ طبری، ج 2، ص 208.
19 ـ مستدرک حاکم، ج 3، ص 185؛ سبط جوزی، در تذکرة الخواص، ص 170؛ استیعاب، ج 14، ص 111.
20 ـ سیره ابن هشام، ج 2، ص 103، 353، 354.
21 ـ همان، ج 2، ص 103.
22 ـ ریاحین الشریعه، ج 2، ص 209، نقل از بحارالانوار، ج 6.
23 ـ اعلام النبلا، ج 2، ص 111، تاریخ طبری، ج 11، ص 593.
24 ـ نهایة الارب، ج 18، ص 171.
25 ـ استیعاب، ج 4، ص 1882؛ مقاتل الطالبین، ص 130.
26 ـ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 596.
27 ـ کشف الغمه، ج 2، ص 131؛ بحار الانوار، ج 16، ص 18.
28 ـ بحار، ج 19، ص 63.
29 ـ سیری در سیره نبوی، صص 248 ـ 245.

3- این گونه بود خدیجه علیها السلام

مشخصات کتاب

نویسنده: عزیزالله حسینی
ناشر: روزنامه قدس

مقدمه

دهمین روز از ماه مبارک رمضان، دهمین سال بعثت و سه سال پیش از هجرت تاریخی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خدیجه کبری نخستین بانوی مسلمان تاریخ و همراه راستین آن بزرگمرد حماسه ساز اسلام، دعوت حق را لبیک گفت.

هم او بود که در کنار ایمان وصف ناپذیر همسرش به خدا

او را به پایداری در رسالتی خطیر و مقاومت و مبارزه با شرک تشویق می نمود و آینده بزرگ و عالمگیر آن دعوت را به چشم معرفت و بصیرت می دید و دشواریها و مشکلات در راه تبلیغ این دعوت را با جان و دل می خرید و از آن استقبال می کرد.
خدیجه این دلباخته فضیلت و معنویت که نخستین زن تاجر عرب و یکی از بزرگترین شخصیتهای تجاری حجاز بود، حتی پیش از ازدواج با پیامبر نیز، شهرتی شایسته داشت؛ چنان که نام وی نه تنها در تاریخ اسلام، بلکه در تاریخ اعراب و قبایل عرب و در آثار تاریخ نگاران غیراسلامی نیز، به عظمت و تجلیل، یاد شده است. ایشان پیش از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیرو آیین جد بزرگوارش حضرت ابراهیم (ع) و از «حنفاء» بود و در نخستین روزی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به پیامبری مبعوث شد، اسلام خود را اعلام کرد. سالها پیش از آن، یکی از بستگان وی «امین قریش» را در خانه خدیجه علیها السلام دیده و به حضرت خدیجه علیها السلام گفته بود: «ای خدیجه، او همان پیامبر موعود است که من نشانه های او را در تورات خوانده ام. بانویی از قریش با او ازدواج می کند که سرور بانوان قریش است، مبادا از این شرف محروم شوی!»
در سفرهای تجارتی آن حضرت به شام، امور خارق العاده فراوان از آن حضرت مشاهده شده بود، که دقیقاً به حضرت خدیجه گزارش می شد و بر تعلقات قلبی او می افزود. پسر عمویش ورقة بن نوفل نیز او را به این امر تشویق می کرد و می گفت: به خدا سوگند او همان پیامبری است که ما در انتظار بعثتش به سر می بریم. ورقه از کسانی بود که با بت پرستی مبارزه می کرد و محبت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در دل خدیجه استوار می نمود. از این رهگذر، هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در نخستین روز بعثت از غار حرا با رسالت عظیم پایین می آمدند، سرور بانوان قریش به استقبال آن حضرت شتافت و عرض کرد: این چه نوری است که در پیشانی شما می بینم؟ فرمودند: این نور نبوت است. آنگاه ارکان اسلام را برای وی بیان نمود، و خدیجه علیها السلام عرضه داشت: «من ایمان آوردم، پیامبری ات را باور کردم، آیین اسلام را پسندیدم و تسلیم شدم.”

خدیجه در کار تجارت خود نیز

بر اساس همان خصوصیات و خصلتهای برجسته انسانی اش، گام برمی داشت. هرگز به تجارت به عنوان ابزاری برای کسب درآمدهای سرشار، به هر طریق، نمی نگریست و در پی سودجویی بی رویه نبود. از این رو، همواره می کوشید تجارتی عاری از درآمدهای ناصحیح انجام دهد، و آن را از عوایدی که از راه هایی نامشروع به دست می آید، مصون دارد. همین خصوصیات انسانی، و رفتار معقول و منطقی ایشان اعتماد گروه ها و طبقات مختلف مردم را به سوی او جلب نمود. در همان زمان که خدیجه به عنوان زن نخست عرصه تجارت، نام و شهرت یافته بود، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز دوران جوانی خود را طی می کرد و مردم نیز ایشان را به خاطر پاکی، راستی، درستی فوق العاده و امانتداری بی مانندش می ستودند. آوازه این درستی و امانت که در مکه توام با ادای احترام به «امین»، گسترده شده بود، خدیجه را نیز به سوی این جوان درستکار و امانتدار، جلب و جذب کرد و اندکی بعد وی را به عنوان قافله سالار کاروان تجارتی، و سرپرست امور مربوط به داد و ستدهای خود برگزید. توفیقات غیر منتظره پیامبر در تجارت که خدیجه پیش از آن هرگز نظیرش را ندیده بود، توجه و اعتماد و اطمینان خردمندترین زن حجاز را بیش از پیش به درستی و امانتداری محمدامین، جلب کرد. آنچه بدین سان خدیجه در وجود این جوان پاک و پاک سرشت یافته بود، چنان باعث دگرگونی فکر، اندیشه و دیدگاهش شد، که یکسره در مسیر زندگی و طرز تفکر خود، تجدیدنظر کرد. عظمت روح و تعالی فکر و والایی روش زندگی محمد صلی الله علیه و آله و سلم برای او چنان جاذبه ای داشت که به یکباره استقلال طلبی خاص خود را کنار گذاشت، و تصمیم گرفت از آن پس زندگی خود را با زندگی این یگانه تاریخ پیوند زند. جاذبه صداقت و راستی و پاکی محمدامین چنان بود که حتی بر غرور خدیجه نیز، فایق آمد، به گونه ای که خود داوطلبانه قدم پیش گذاشت، و به آن جوان بی مانند پیشنهاد ازدواج داد و اندکی بعد پیوند مبارک خدیجه علیها السلام با بزرگمرد تاریخ اسلام شکل گرفت.

از این زوج پاک و آسمانی چهار فرزند متولد شدند

پسری به نام قاسم که طاهر و طیب لقب داشت، و کنیه «ابوالقاسم» برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، از نام همین فرزند عزیز گرفته شده است. قاسم دوران نوزادی و شیرخوارگی را مدتی طی کرد، اما اندکی بعد بنا بر تقدیر الهی از دنیا چشم پوشید و به سرای باقی شتافت. غیر از این فرزند پسر، خدیجه دارای سه دختر به نامهای زینب، ام کلثوم و فاطمه علیها السلام شد. آری شخصیت والایی همچون خدیجه است که در دامان پاکش، پاکدامن ترین و پاکیزه گوهرترین بانوی جهان هستی، یعنی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام، پرورانده می شود. آن خورشید تابانی که بنا بر اراده و مشیت الهی، از میان تمام فرزندان پیامبر، برای پدر بزرگوارش باقی می ماند، تا برای مادری انوار الهی و سادات جهان انتخاب شود، و در دامان گهربارش فرزندان همچون ائمه معصومین (ع) را پرورش دهد که خود، مشعل داران ارشاد و هدایت جهانیان باشند.
ایشان تنها بانوی شایسته ای است که خداوند او را ظرف انوار درخشان امامت قرار داد و پیامبر نور و رحمت، در تبیین شایستگی هایش به دخت گرامی اش فرمود: دخترم !این مادرت خدیجه بود که خداوند او را ظرف نور امامت قرار داد. ایشان همواره به این فضیلت بزرگ ام الفضایل، اشاره کرده و می فرمود: خداوند از او برای من فرزند روزی کرد و از دیگران محروم نمود.

از ویژگیهای بارز حضرت خدیجه علیها السلام

بهره مندی ایشان از هوش و تدبیری سرشار بود؛ چنانکه در عصری که سایه جهل همه جا را فرا گرفته بود و زنان از بیشتر مزایای زندگی محروم بودند، خدیجه علیها السلام دارای کمال، عقل و شخصیت ادبی در سطح بالایی بود؛ چنانکه اشعار سرشار از ظرافت ادبی و معنوی او در شأن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که حدود پانزده سال پیش از بعثت سروده شده، شاهد گویایی بر این مطلب است.
خدیجه علیها السلام با حسن تدبیر تمامی مشکلات و مشقتهای دعوت اسلامی را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با آنها مواجه بودند، برای آن حضرت قابل تحمل می کرد. در روزهای مشقت بار محاصره اقتصادی، ثروت فراوان حضرت خدیجه در شکستن حصر اقتصادی بسیار مؤثر بود. در این دوران، تبسم شادی آفرین آن بانوی نمونه، در زدودن آثار شکننده آن همه غم و اندوه سهم فراوان داشت. اگر چه همواره خداوند منان با عنایتهای بی کران خود پشتیبان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود، ولی چهره شاداب و نگاه های پرنشاط خدیجه، او را برای روزگار سختی که در پیش رو داشت، مصمم تر می نمود.

هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

با ده هزار سرباز جنگی وارد مکه معظمه گردید و آن فتح با شکوه را از آنِ خود نمود، اشراف مکه دسته دسته به محضر آن حضرت می شتافتند و با اصرار تقاضا می کردند که در منزل آنان فرود آید. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با پیشنهاد آنان موافقت نکرد و در کنار مرقد مطهر حضرت خدیجه علیها السلام خیمه زد و ایام اقامت خویش را در مکه معظمه، در کنار محبوب از دست رفته خویش سپری نمود و بدین سان 25 سال تمام نیز خدیجه ستاره پرفروغ دودمان رسالت بود. پس از پایان محاصره اقتصادی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش در شعب ابی طالب، چندی نگذشت که ابوطالب و خدیجه هر دو با فاصله چند روز در بستر بیماری افتادند. طبق پاره ای از روایات، ابوطالب (ع) دو ماه پس از آزادی از محاصره از دنیا رفت و پس از سه و به روایتی دیگر 35 روز، در دهم رمضان سال دهم هجرت، خدیجه علیها السلام نیز دار فانی را وداع گفت. با رحلت دو یار با وفا و پشتیبان خستگی ناپذیر محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، حضرت آن سال را عامُ الحُزن یا سال غم واندوه نامید. پس از آن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همواره می فرمود: تا هنگامی که ابوطالب و خدیجه زنده بودند، هرگز غم و اندوهی بر من مستولی نشد. خاطرات تلخ و شیرین ایام زندگی مشترک خدیجه هرگز از حافظه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم محو نشد. او هرگز از خانه بیرون نمی رفت، جز اینکه از خدیجه یاد می کرد و می فرمود: آری خدیجه این گونه بود و خداوند نسل مرا از او قرار داد. ایشان همچنین می فرمود: «هرگز خداوند متعال بهتر از او را بر من نصیب نفرموده است. او روزی که من به کمک نیاز داشتم، به یاری ام آمد و دستم را با مهر و عطوفت گرفت؛ روزی به من ایمان آورد که جهانیان نسبت به من کفر می ورزیدند، و روزی مرا تصدیق کرد که جهانیان تکذیبم می کردند، خداوند از او به من اولاد عنایت کرد.”
خدیجه در حساس ترین شرایط زندگی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم -چه آن زمان که وجود مبارکش در آستانه نزول وحی قرار داشت و همه چیز دگرگون شده بود، و چه آن زمان که وحی الهی بر قلب پاکش نازل می شد و جهانی را به لرزه درمی آورد- همواره رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به خوبی درک می کرد. او را به طور صحیح شناخت و به واقعیتهای والای وجودش پی برد. رسالت او را به روشنی فهمید و آن را با تمام جانش پذیرفت و با تمامی توان خود در راه تثبیت و گسترش آن ایستادگی کرد. «ابن اسحاق» یکی از سیره نویسان اولیه و معروف اسلام، در این خصوص می گوید: مقام معنوی و اخلاقی و حرمت بی مانند خدیجه به جایی رسید که مورد عنایت خاص الهی قرار گرفت. چنان که روزی جبرئیل به هنگام نزول وحی گفت: «ای پیامبر، سلام پروردگار یکتا را به خدیجه برسان.” پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز به خدیجه گفت: «ای خدیجه، اینک جبرئیل درود پروردگار را به تو ابلاغ می کند.” آنگاه خدیجه در پاسخ گفت: «خداوند خود سلام است و آغاز سلام و درود از اوست، و درود و سلام بر جبرئیل...”
امامان معصوم (ع) نیز در موارد متعدد به وجود این بانوی گرانقدر، مباهات و افتخار کرده اند ؛چنانکه امام حسین (ع) روز عاشورا، در ضمن خطبه ای که خود را به دشمن معرفی می کرد، فرمود: «شما را به خدا سوگند، آیا می دانید که جده من خدیجه (ع) دختر خویلد است». یا امام سجاد (ع) در مجلس یزید در دمشق، در فرازی از سخنرانی اش، خود را چنین معرفی می کند: «من پسر خدیجه بانوی بزرگ اسلام هستم». امام صادق (ع) نیز می فرماید: وقتی خدیجه علیها السلام وفات کرد، فاطمه (ع) به رسول خدا پناه برد. به دور پیامبر می چرخید و می گفت: «پدر جان، مادر من کجاست؟» جبرئیل نازل شد و عرضه داشت: «ای رسول خدا، پروردگارت امر فرمود به فاطمه سلام برسان و بگو مادرش در خانه ای است از یاقوت و زبرجد که اتاقهایش از طلا و ستونهایش از یاقوت قرمز ساخته شده و با آسیه و مریم همنشین است».

منابع :

1- تذکرةالخواص، ج 2
2- عمدة ابن بطریق
3- منبر الاسلام و توفیق الاعلم.
4- سیره ابن هشام، ج1

4- بانوی نمونه تاریخ

مشخصات کتاب

نویسنده: علیرضا قاسمی (سراج)
ناشر: سایت تخصصی حضرت خدیجه علیها السلام

فضیلت خدیجه (سلام الله علیها) درگفتار بزرگان

در روایات اسلامی که از طریق شیعه و اهل تسنن نقل شده، و نیز در کلام بزرگان و اندیشمندان، در شأن و مقام ارجمند ام المومنین حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) سخن فراوان با تعبیرات گوناگون به میان آمده است.
به گفته صاحب مستدرک سفینةالبحار، «فضائل حضرت خدیجه (سلام الله علیها) که در ابواب مختلف روایات آمده، بیش از آن است که (قابل) شمارش باشد».(1) حاصل توجه به این روایات پی بردن به راز عظمت او، و شناخت شایستگیهای او است.

از رسول اکرم (صلی الله علیه واله) نقل است که :

«خیر نسائها خدیجة و خیر نسائها مریم ابنة عمران» «بهترین زنان دنیا خدیجه (سلام الله علیها) و مریم دختر عمران هستند»(2) «خیرنساء العالمین مریم بنت عمران، و آسیه بنت مزاحم، و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد(صلی الله علیه واله)» بهترین زنان جهانیان عبارتند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد و فاطمه (سلام الله علیها) دختر حضرت محمد(صلی الله علیه و اله)(3) ابن عباس میگوید: روزی رسول خدا (صلی الله علیه واله) چهار خط کشید. آنگاه پرسید: آیا میدانید این خطها چیست؟ گفتیم: خدا و رسولش داناتر است. فرمود:
«خیر نساء الجنة مریم بنت عمران، و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد، و آسیة بنت مزاحم امراة فرعون:
بهترین زنان بهشت، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه واله) و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون است»(4) پیامبر (صلی الله علیه و اله) به عایشه که در حال برتری جویی به فاطمه (علیها السلام) بود فرمود:
«او ما علمت ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران و علیا و الحسن و الحسین و حمزه و جعفرا و فاطمة و خدیجة علی العالمین.
آیا نمیدانی که خداوند، آدم، نوح، آلابراهیم، آلعمران، علی (علیه والسلام)، حسن (علیه السلام)، حسین (علیه السلام)، حمزه، جعفر، فاطمه (علیها السلام) و خدیجه (علیها السلام) را بر جهانیان برگزید».(5) پیامبر (صلی الله علیه واله ) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای رسول خدا! این خدیجه (علیها السلام) است،

هرگاه نزد تو آمد

براو از سوی پروردگارش و از طرف من، سلام برسان:
«و بشرها ببیت فی الجنة من قصب لاصخب و لانصب؛ «و او را به خانهای از یک قطعه (زبرجد) در بهشت که در آن رنج و ناآرامی نیست مژده بده»(6) «اربع نسوة سیدات سادات عالمهن مریم بنت عمران، و آسیة بنت مزاحم، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد، و افضلهن عالما فاطمة؛ چهار زن سرور زنان جهان خود میباشند که عبارتند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و اله)، و بهترین آنها در جهان فاطمه (علیها السلام) است» (7) «حسبک من نساء العالمین مریم بنت عمران، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد (صلی الله علیه واله) و آسیة بنت مزاحم.
درمیان بانوان دو جهان، در فضیلت و کمال کافی است: مریم، خدیجه، فاطمه و آسیه (علیهن السلام)»(8) پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) در تفسیر (آیه 22 مطففین) «عینا یشرب بها المقربون، همان چشمه بهشتی که مقربان از آن مینوشند.» فرمود:
«المقربون السابقون؛ رسول الله، و علی بن ابیطالب و الائمة، فاطمة و خدیجة»(9) روزی پیامبر (صلی الله علیه واله) به علی (علیه السلام) فرمود: «تو همسری مانند فاطمه (سلام الله علیها) داری که من چنان همسری ندارم، تو مادر زنی مثل خدیجه (سلام الله علیها) داری که من چنین مادرزنی ندارم.»(10) روایت شده است ؛ روزی جبرئیل به حضور پیامبر (صلی الله علیه واله) آمد و جویای خدیجه شد، پیامبر (صلی الله علیه واله) او را نیافت، جبرئیل گفت: «وقتی که او آمد، به او خبر برده که پروردگارش به او سلام میرساند.»(11) پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) در چهل شبانه روز اعتزال از خدیجه (علیها السلام) توسط عمار یاسر به خدیجه چنین پیام داد: «ان الله عز وجل لیباهی بک کرام ملائکته کل یوم مرارا؛ همانا خداوند متعال به افتخار وجود تو هر روز به طور مکرر به فرشتگان بزرگش افتخار میکند»(12) روزی رسول خدا (صلی الله علیه واله) در مسجد در حضور مردم در شأن حسن و حسین (علیه السلام) مطالبی فرمود، از جمله چنین گفت: «ایها الناس الا اخبرکم بخیر الناس جدا و جده؛ ای مردم! آیا شما را خبر ندهم به بهترین انسانها ازجهت جد و جده؟» حاضران عرض کردند: «آری، خبر بده!» فرمود:
«الحسن و الحسین، جدهما رسولالله و جدتهما خدیجة بنت خویلد؛ آنها حسن و حسین (ع) هستند که جدشان رسول خدا محمد (صلی الله علیه واله) است و جده آنها خدیجه (علیها السلام) دختر خویلد میباشد»(13) در آن هنگام که پیامبر (صلی الله علیه واله) در بستر رحلت قرار گرفت، حضرت زهرا(سلام الله علیها) بسیار پریشان و گریان بود، پیامبر (صلی الله علیه واله) حضرت زهرا را به وجود پربرکت مولاعلی دلداری داد، و در فرازی ضمن یاد از خدیجه (علیها السلام) فرمود: «دل خوش دار که: ان علیا اول من آمن بالله عزوجل و رسوله من هذه الامة، هو و خدیجة امک؛ همانا علی (علیه السلام) نخستین شخص از این امت است که به ذات پاک خدا و رسولش ایمان آورد، او و خدیجه (سلام الله علیها) مادر تو اولین افرادی هستند که به اسلام پیوستند.»(14) پیامبر اکرم بعد از وفات خدیجه کبری (علیها السلام) همواره از خاطرات شیرین و ایثار آن بانوی گرامی به نیکی یاد میکرد و هرگاه به یاد او میافتاد، اشک فراق بر دیدگانش جاری میشد از جمله:
روزی پیامبر (صلی الله علیه واله) در نزد چند از نفر از همسران خود بود، ناگاه سخنی از حضرت خدیجه (سلام الله علیها) به میان آمد، پیامبر (صلی الله علیه واله) آن چنان آشفته و پراحساس شد که قطرههای اشک ازچشمانش سرازیر گشت.
عایشه به آن حضرت گفت: «چرا گریه میکنی؟ آیا برای یک پیرزن گندمگون از فرزندان اسد، باید گریه کرد؟» پیامبر در پاسخ به او فرمود: «صَدَقَتنی اذ کَذّبتُم، و آمنَت بی اذکَفَرتُم، و وَلَدَت لی اذ عَقَمتُم؛ او هنگامیکه شما مرا تکذیب میکردید، تصدیق کرد و هنگامیکه کافر بودید، او به من ایمان آورد؛ و برای من فرزندانی آورد در حالی که شما نازا هستید.»(15) نیز روایت شده:
روزی پیرزنی نزد رسول اکرم (صلی الله علیه واله) آمد، آن حضرت او را مورد لطف سرشار قرار داد، وقتی آن پیرزن رفت، عایشه علت آن همه مهربانی به پیرزن را از

پیامبر (صلی الله علیه واله) پرسید، او در جواب فرمود:

«انهاکانت تاتینا فی زمن خدیجة، و ان حسن العهد من الایمان؛ این پیرزن در عصر زندگی خدیجه(علیها السلام)، به خانه ما میآمد و از کمکها و الطاف سرشار خدیجه(علیها السلام) برخوردار بود، همانا نیک نگهداری عهد و سابقه، از ایمان است.»(16) و مطابق روایت دیگر عایشه گفت: «هرگاه پیامبر (صلی الله علیه واله) گوسفندی ذبح میکرد، میفرمود: از گوشتش برای دوستان خدیجه (علیها السلام) بفرستید، یک روز در این باره با آن حضرت سخن گفتم، فرمود:
«انی لاحب حبیبها: من دوست خدیجه (علیها السلام) را دوست دارم.»(17) یاد خدیجه در خواستگاری حضرت زهرا در جریان مراسم خواستگاری مولا علی (علیه السلام) از حضرت زهرا پس از آن کهام سلمه به همراه امایمن کنیز آزاد شده و برخی دیگر از همسران پیامبر نزد وی رفتند تا او را در جریان درخواست امام علی (علیه السلام) برای همسری با فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) قرار بدهند، در بخشی از گفتار خود به حضرت خدیجه اشاره نمودند و آرزو کردند ای کاش آن مادر یگانه در این مراسم حضور مییافت و میتوانست در مراسم ازدواج جگرگوشهاش حاضر باشد.
تا سخن به نام خدیجه رسید ناگهان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) به صدای بلند شروع به گریستن نمود؛ سپس فرمودند: «خدیجة و أین مثل خدیجة صدقتنی حین کذبنی الناس، و وازرتنی علی دین الله و اعانتنی علیه بمالها، ان الله عزوجل امر فی ان أبشر خدیجة ببیت فی الجنة من قصب لا صخب فیه و لانصب؛ خدیجه! کجاست همانند خدیجه؟ در آن هنگام که مردم مرا تکذیب میکردند، او مرا تصدیق کرد، و او برای دین خدا با من همکاری و همیاری نمود، و با ثروت خود مرا برای پیشبرد دین کمک کرد، خداوند متعال به من فرمان داده است که خدیجه (سلام الله علیهاا) را به داشتن خانهای از یک گوهر در بهشت که رنج و ناآرامی در آن نیست مژده بدهم.» خدیجه در احادیث معراج نبی ابوسعید خدری میگوید: رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمود: وقتی که در شب معراج، جبرئیل مرا به سوی آسمانها برد و سیر داد، هنگام مراجعت به جبرئیل گفتم: «آیا حاجتی داری؟» جبرئیل گفت: «حاجت من این است که سلام خدا و سلام مرا به خدیجه(ع) برسانی» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی که به زمین رسید، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه(ع) ابلاغ کرد، خدیجه گفت: «ان الله هو السلام، و منه السلام، و الیه السلام، و علی جبرئیل السلام؛ همانا ذات پاک خدا سلام است، و از او است سلام، و سلام به سوی او باز گردد و بر جبرئیل سلام باد.»(18) گفتار انبیای الهی، ائمه و اصحاب صدر اسلام ابنسعد مورخ عرب از قول

آدم (علیه السلام) چنین میگوید:

«آدم در بهشت به حوا گفت یکی از مزایایی که خدا نصیب رسولالله کرد این بود که جفتی چون خدیجه نصیب او نمود و خدیجه پیوسته برای انجام رسانیدن مشیت خداوند به محمد کمک میکرد در صورتی که حوا سبب گردید که من در بهشت بر خلاف اراده خداوند رفتار نمایم.»(19) امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا در ضمن خطبهای که خود را به دشمن معرفی میکرد، فرمود: «شما را به خدا سوگند، آیا میدانید که جده من خدیجه(ع) دختر خویلد است؟»(20) و نیز خطاب به دشمن فرمود: «آیا میدانید که من فرزند همسر پیامبر شما خدیجه (ع) هستم؟»(21) امام سجاد (علیه السلام) در مجلس شاهانه یزید در دمشق در خطبه معروف خود، این چنین خود را معرفی میکند: «انا بن خدیجة الکبری؛ من پسر خدیجه بانوی بزرگ اسلام هستم.»(22) حضرت زینب (سلام الله علیها) در کربلا در روز یازدهم محرم سال 61 هـ. ق هنگامی که کنار پیکرهای پاره پاره شهیدان آمد، و مطالبی جانسوز گفت، از جمله در آنجا پس از ذکر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی (ع) از خدیجه یاد کرد و فرمود: «بابی خدیجة الکبری: پدرم به فدای خدیجه بانوی بزرگ باد.»(23) زیدبن علی (علیه السلام) که انقلاب و شورش عظیمی بر ضد حکومت طاغوتی هشامبن عبدالملک نمود و سرانجام به شهادت رسید، در سخنی در برابر دشمن، چنین احتجاج میکند:
«و نحن احق بالمودة، ابونا رسولالله وجدتنا خدیجة...؛ و ما سزاوارتر به مودت و دوستی هستیم، چرا که پدر ما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وجده ما خدیجه (ع) است.»(24) عبدالله ابنزبیر با آن که با خاندان رسالت دشمنی کرد در گفتگویی باابنعباس، به خدیجه(ع) به عنوان عمهاش افتخار نموده و میگوید:
«الست تعلم ان عمتی خدیجة سیدة نساء العالمین؛ آیا نمیدانی که عمهام خدیجه (ع) سرور بانوان جهان است؟»(25) «در عصر امامت امام حسن (علیه السلام) پس از آنکه معاویه بر اوضاع مسلط شد، به کوفه آمد و چند روز در کوفه ماند، و از مردم برای خود بیعت گرفت، پس از پایان کار بر بالای منبر رفت و خطبه خواند و در آن خطبه آنچه توانست به ساحت مقدس امیرمومنان علی (علیه السلام) جسارت کرد و ناسزا گفت، با این که امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در مجلس حاضر بودند، حسین (ع) برخاست تا پاسخ معاویه را بدهد، امام حسن (ع) دست او راگرفت و نشانید و خود برخاست و فرمود: «ای آنکه علی (ع) را به بدی یاد کردی؟ منم حسن و پدرم علی (ع) است، و تویی معاویه و پدرت ضحر میباشد، مادر من فاطمه علیها سلام الله و مادر تو هند جگرخوار است، جد من رسول خدا (صلی الله علیه واله) است جد تو حرب است، «و جد تیخدیجة و جدتک فتیله...؛ جده من خدیجه (بانوی بزرگ اسلام) ولی جده تو فتیله (زن زشتکار جاهلیت) است. خداوند لعنت کند از ما آنکس که نامش پلید و حسب و نسبتش پست و سابقهاش بد، و دارای کفر و نفاق است.»(26) در حدیث موثقی از حضرت زهرا (سلام الله علیها) منقول است که چون خدیجه از دنیا رفت فاطمه علیهاالسلام بر گرد پدر بزرگوار خود میگردید و میگفت: «ای پدر! مادر من کجاست؟ پس جبرئیل نازل شد و گفت: پروردگارت تو را امر میکند که فاطمه را سلام برسانی و بگویی که مادر تو در خانهای است ازنی که کعب آنها از طلا است و به جای پی، عمودها از یاقوت سرخ میباشد و خانة او در میان خانه آسیه و مریم دختر عمران است؛ چون حضرت رسول (صلی الله علیه واله) پیغام حق تعالی را به فاطمه (سلام الله علیها) رسانید. فاطمه (سلام الله علیها) گفت: خدا است سالم از نقصها و از اوست سلامتیها و به سوی او برمیگردد تحیتها»(27) خدیجه (علیها السلام) در ادعیه، زیارتنامه ها، و واژگان مقدس کتاب مقدس تورات حضرت خدیجه علیها السلام را به نهر آبی تشبیه نموده است که آب آن، آب حیات است، و در دوطرف کنار آن آب، درخت حیات وجود دارد، آن درخت دارای دوازده نوع میوه است، و برگهای آن درخت، موجب شفای امتها است.(28) در یکی از زیارتنامه های رسول خدا (صلی الله علیه واله) چنین آمده است:
«السلام علی ازواجک الطاهرات الخیرات، امهات المومنین، خصوصا الصدیقة الطاهرة، الزکیة الراضیه المرضیة، خدیجة الکبری ام المومنین؛ سلام بر همسران پاک و نیک تو، مادران مومنان به خصوص سلام بر بانوی راستین و پاک و پاکیزه، خشنود و پسندیده، خدیجه بانوی بزرگ، مادر مومنان.»(29) در یکی از زیارتنامههای دیگر از خدیجه (ع) چنین تعبیر شده: «السلام علی خدیجة سیدة نساء العالمین؛ سلام بر خدیجه (ع) سرور زنان جهانیان.»(30) حضرت خدیجه (ع) ارتباط عمیق و بسیار بالایی با درگاه خداوند داشت، از این رو دارای قوت قلب محکم واستوار بود. آن بانوی بزرگوار اسلام برای خود دارای حرز (کلمات پرمحتوای پناهندگی به خدا) بود و در پرتو آن همواره رابطه خود را با خدا برقرار میساخت.

سیدبن طاووس در کتاب مهجالدعوات دو حرز را نقل کرده که این چنین است:

1ـ «بسم الله الرحمن الرحیم، یا حی یا قیوم، برحمتک استغیث فاغثنی ، ولا تهلکن الی نفسی طرفة عین ابدا، و اصلح لیشائب کله؛ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر! ای خدای زنده و استوار! به رحمتت پناهنده شدم، به من پناه بده، و مرا هرگز به اندازه یک چشم برهم زدن به خودم وانگذار، همه حال و زندگی مرا سامان بخش.» 2ـ «بسمالله الرحمن الرحیم، یا الله یا حافظ یا حفیظ یا رقیب؛ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر! ای خدا، ای نگهبان، ای نگهدارنده و ای مراقب و پاسدار.» خدیجه در کلام اندیشمندان و بزرگان معاصر دانشمند عرب (سنیه قراعد): تاریخ در مقابل عظمت امالمومنین خدیجه(ع) سر فرود میآورد، و در برابرش متواضعانه دست بسته میایستد، نمیداند نام این بانو را در کدام شناسنامه بزرگان ثبت نماید.»(39) سلیمان کتانی، نویسنده عرب: خدیجه ثروتش را به محمد بخشید. ولی این احساس را نداشت که میبخشد، بلکه این احساس را داشت که از او هدایت را که بر همه گنجهای سراسر جهان برتری دارد، کسب مینماید، او احساس میکرد محبت و دوستی را به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم اهدا میکند، ولی در عوض همه ابعاد سعادت را از او کسب میکند.»(32) عالم بزرگ شیخ حرعاملی متوفی به (1140 هـ.ق) صاحب کتاب وسایل الشیعه شعری در وصف او سورده است.
زوجتة خدیجه و فضلها ابان عند قولها و فعلها بنت خویلد الفتی المکرم الماجد الموید المعظم لها من الجنة بیت من قصب لاصخب فیه ولالها نصب و هذه مورة لفظ الخبر عنالنبی المصطفی المطهر «همسر پیامبر خدیجه که فضل و برتری او از گفتار و رفتارش آشکار است، دختر خویلد آن جوانمرد بزرگوار، و ارجمند تایید شده و بلند مقام برای خدیجه و در بهشت خانهای از یک قطعه گوهر بلورین آماده شده است که در ناآرامی و رنج نیست.
این موضوع عین سخن پیامبر برگزیده پاک خدا است که خدیجه در بهشت دارای چنین خانهای میباشد».
بنت الشاملی نویسنده عرب: آیا دیگری غیر از خدیجه را میشناسید که با عشقی آتشین، و مهر و ایمانی استوار بیآن که اندک تردیدی به دل راه دهد یا ذرهای از باورش به بزرگداشت همیشگی خدا و پیغمبر بکاهد، دعوت دین را از غار حرا پذیرا شود».(33)

پی نوشت :

1ـ خدیجه، اسطوره مقاومت و ایثار، صفحه 186، اشتهاردی، محمدمهدی
2ـ صحیح بخاری، ج 4، ص 164.
3ـ الاستیعاب، ج 2، ص 720.
4ـ بحارالانوار، ج 13، ص 162، ج 16، ص 2.
5ـ خدیجه؛ اسطوره مقاومت و ایثار، ص 187، نقل از بحار ج 37، ص 63.
6ـ اسدالغابه، ج 5، ص 438.
7ـ ذخائر العقبی، ص 44.
8ـ کشف الغمه، ج 2، ص 71.
9ـ مجمع البیان، ج 10، ص 320.
10ـ بحار، ج 40، ص 68 به نقل از خدیجه؛ اسطوره مقاومت و ایثار ص 190.
11ـ همان، ج 16، ص 8.
12ـ کشفالغمه، ج 2، ص 72.
13ـ بحار، ج 43، ص 302، به نقل از خدیجه، اسطوره مقاومت و ایثار، ص 198.
14ـ بحار، ج 22، ص 502.
15ـ همان، ج 16، ص 8.
16ـ خدیجه اسطوره ایثار و مقاومت، ص 207.
17ـ ریاحین الشریعه، ج 2، ص 206.
18ـ کشفالغمه، ج 2، ص 133.
19ـ محمد پیغمبری که از او باید شناخت، کنستان ویرژیل گئورگیو، ترجمه ذبیحالله منصوری، ص 50.
20ـ بحار، ج 44، ص 318.
21ـ همان، ج 45، ص 6.
22ـ همان، ج 44، ص 174.
23ـ همان، ج 45، ص 59.
24ـ خدیجه، اسطوره ایثار و مقاومت، ص 200.
25ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید، ج 9، ص 325.
26ـ خدیجه (ع) اسطوره مقاومت و ایثار، ص 201.
27ـ حیوهالقلوب، علامه محمدباقر مجلسی، ج 3، ص 218.
28ـ کتاب مقدس، عهد جدید، مکاشفه یوحنا، باب 22.
29ـ بحار ج 100، ص 189.
30ـ همان، ج 102، ص 272.
31ـ نساء محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، ص 38.
32ـ خدیجه (ع)، علی محمد دخیل، ص 32.
33ـ حیاةالائمه، هاشم معروف الحسنی، ص 67.

5- بر کرانه فضائل خدیجه علیهاالسلام

مشخصات کتاب

نویسنده: علی امامی
ناشر : ماهنامه قرآنی نسیم وحی
موضوع : حضرت خدیجه علیها السلام - مقالات

مقدمه

درسال دهم بعثت بانوی بزرگ اسلام حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها بعد از 25 سال همراهی و فداکاری در راه پیامبر صلی الله علیه و آله با کوله باری از رنج ها، فداکاری ها و ایثارها، در سن 65 سالگی، چشم از جهان فرو بست و همسرش محمد صلی الله علیه و آله را در فراق جانسوزی تنها گذاشت. این حادثه دردناک درست سه روز بعد از وفات ابوطالب، حامی دلسوز و فداکار پیامبر اتفاق افتاد و آن چنان حضرت ختمی مرتبت را متأثر و محزون ساخت که آن سال را «عام الحزن» و سال غصه و غم نام گذاری نمود و در میان اندوه فراوان خدیجه را در محلی به نام «حجون» به خاک سپرد. آن چه در پیش رو دارید نگاهی گذرا، به فضائل خدیجه کبری، بانوی فداکار و صبور اسلام، به مناسبت دهم ماه رمضان، سال روز وفات ایشان است.

1- ایمان محکم و پایدار

همان بصیرت ژرف خدیجه که باعث انتخاب محمد صلی الله علیه و آله برای همسری آینده او شد، عامل ایمان و اسلام او نیز گشت و باعث شد که لقب اول زن مسلمان را به خود اختصاص دهد. علی علیه السلام بر ایمان و اسلام خدیجه این گونه صحه گذاشت که «لم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله و خدیجة الاسلام غیر رسول الله و خدیجة و انا ثالثهم. اری نور الوحی و اشم ریخ النبوة*خانه ای واحد در آن روز اسلام جمع نشد غیر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و خدیجه و من که سومین آنان بودم. نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم».(1)

2- از برترین بانو دو سرا

برترین زنان جهان هستی را چهار زن تشکیل می دهند، چنان که ابن اثیر از انس بن مالک از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمودند: «خیر نساءالعالمین مریم، آسیة، خدیجة و فاطمة* برترین زنان عالم مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه علیها السلام هستند».(2)

3-مادر حضرت زهرا علیهاالسلام

طبق نص قرآن کریم همسران پیامبر مادران روحانی مؤمنان و «ام المومنین» هستند: «و ازواجه امهاتهم * همسران او(پیامبر)مادران مومنین هستند».(3)و خدیجه از برترین مصداق های آیه بشمار می رود و این سعادت در بین همه زنان حضرت، نصیب خدیجه گشت که یازده امام از نسل او از طریق فاطمه الزهرا علیهاالسلام پدید آید. راستی چنین مقامی نیاز به لیاقت دارد. از بین همه فرزندان حضرت محمد صلی الله علیه و آله فاطمه زهرا علیهاالسلام از مقام ممتازی برخوردار است؛ چرا که هم دارای عصمت است(4)و هم امامت و وصایت از طریق نسل او استمرار یافت.

4- سخاوت و انفاق بی بدیل

ثروت خدیجه در آن دوران زبانزد خاص و عام بود. ثروت این بانوی کاردان و عاقله به قدری زیاد بود که مال داران درجه یک قریش چون «ابوجهل» و «عقبة بن ابی معیط» در نزد او ناچیز به شمار می رفتند. مورخان بخشی از ثروت خدیجه را بدین ترتیب شمرده اند:
الف: هزاران شتر که اموال تجارتی او را حمل می کرردند .ب: چهارصد غلام و کنیز که خدمات ارجاعی او را انجام می دادند.(5)
پس از ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، خدیجه تمامی این ثروت را در اختیار رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داد و عرض کرد: «البیت بیتک و انا امتک*خانه(من)خانه تو و من هم کنیز تو هستم».(6)
پیامبر اکرم نیز از این اموال برای پیش برد اسلام و اهداف آن نهایت استفاده را برد. به همین جهت خود آن حضرت فرمود: «هیچ ثروتی، هرگز مانند ثروت خدیجه به من سود نرساند».(7)

5-صبر و بردباری بی مانند

فردی مانند خدیجه که در درون ثروت فراوان بزرگ شده طبعا باید نازپروده و کم تحمل باشد. اما خدیجه با برخورداری از نعمت ها بعد از ازدواج و ایمان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود را برای تحمل همه سختی ها آماده کرد، تحمل فشارهای مختلف مشرکان مکه، سرزنش های بستگان، محاصره اقتصادی در شعب ابی طالب و... به خصوص محاصره اقتصادی سخت او را اذیت و آزار داد و با کهولت سن (63-65 سالگی)تحمل و بردباری نهایی را به عرصه نمایش گذاشت. بنت الشاطی در این زمینه می گوید: «خدیجه در سنی نبود که تحمل آن همه رنج برایش آسان باشد و از کسانی نبود که در جریان زندگی با تنگی معیشت خو گرفته باشد، اما در عین حال و با وجود کهولت سن، سختی هایی را که در اثر محاصره در شعب وارد می شد تا سر حد مرگ تحمل کرد».(8)

6-یاد حضرت خدیجه علیهاالسلام

رسول خدا صلی الله علیه و آله با این که بعدها با زنانی چند ازدواج کرد ولی هرگز خدیجه را از یاد نبرد. عایشه می گوید» هر وقت پیغمبر خدا یاد خدیجه می افتاد، ملول و گرفته می شد و برای او امرزش می طلبید. روزی من رشک ورزیدم و گفتم: یا رسول الله، خداوند به جای آن پیرزن، زنی جوان و زیبا به تو داد. پیغمبر ناگهان بر آشفت و خشمگینانه فرمود: خدا شاهد است خدیجه زنی بود که چون همه از من رو می گردانیدند، او به من روی کرد و چون همه ازمن می گریختند به من محبت و مهربانی می کرد و چون همه دعوت مرا تکذیب می کردند، به من ایمان می آورد و مرا تصدیق می کرد. در مشکلات زندگی مرا یاری می داد.(9)
نکته آخر مسئله ای که ممکن است بارها مورد بحث قرار گرفته باشد و آن این که آیا حضرت خدیجه قبل از پیامبر اسلام ازدواج کرده بود؟ در جواب باید گفت: اگرچه این مطلب که پیامبر صلی الله علیه و آله سومین همسر خدیجه بود و پیامبر جز عایشه با دوشیزه ای دیگر ازدواج نکرد نزد عامه و خاصه معروف است ولی مورد تأیید همگان نمی باشد. جمعی از مورخان و بزرگان نظر مخالف دارند برای مثال "ابوالقاسم کوفی"، "احمد بلاذری"، "علم الهدی" (سید مرتضی )در کتاب "شافی" و "شیخ طوسی" در تلخیص شافی" آشکارا می گویند که خدیجه علیهاالسلام هنگام ازدواج با پیامبر، دوشیزه بوده است. این معنا را علامه مجلسی نیز تایید کرده است. او می نویسد: "صاحب کتاب انوار والبدء" گفته است که زینب و رقیه که مشهور است دختران خدیجه علیهاالسلام از شوهران قبلی اش بوده اند، در واقع دختران خواهران خدیجه علیه السلام بودند.(10) برخی از معاصران نیز چنین گفته اند و برای اثبات نظر خود کتاب هایی نوشته اند.(11)

پی نوشت ها

1- تاریخ طبری ج 2 ص 208 و شرح نهج البلاغه
ابن ابی الحدید ج 13 ص 197
2- خصال صدوق، باب خصال اربعه
3- احزاب/5
4- احزاب /32
5- بحارالانوار ج 17 ص 309
6- همان
7- همان ج 19 ص 63
8- خدیجه کبری نمونه زن مجاهد مسلمان
9- بحارالانوار ج43 ص 131
10- تنقیح المقال ج 3 ص 77
11- ر.ک : بنات النبی صلی الله علیه و آله ام ربائبه نوشته علامه سید جعفر سید جعفر مرتضی ص 88
منبع:ماهنامه قرآنی نسیم وحی

6- پاسخ به یک شبهه

مشخصات کتاب

نویسنده:سیده زهرا برقعی
ناشر : نشریه اشارات

مقدمه

شهید مطهری به نکته ای اساسی درباره اموال حضرت خدیجه (علیها السلام) و شمشیر علی (علیه السلام) اشاره دارد؛ زیرا وقتی گفته می شود اسلام با مال خدیجه(علیها السلام) و شمشیر علی (علیه السلام) پیش رفت، بعضی شبهه ای مطرح می کنند و می گویند: یعنی اسلام با زر و زور پیش رفته است؟ و شهید مطهری پاسخ می دهد: «اگر دینی با زور پیش برود، آن چه دینی می تواند باشد؟ آیا قرآن در یک جا دارد که اسلام با زر و زور پیش رفت؟ آیا علی(علیه السلام) در یک جا گفت که اسلام با زر و زور پیش رفت؟ شکی وجود ندارد که مال خدیجه(علیها السلام) به درد مسلمین خورد، اما آیا مال خدیجه، صرف دعوت اسلام شد؛ یعنی خدیجه پول زیادی داشت، پول خدیجه را به کسی دادند و گفتند بیا مسلمان شو؟ آیا یک جا، انسان در تاریخ، چنین چیزی پیدا می کند؟ یا نه، در شرایطی که مسلمین و پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در نهایت درجه سختی و تحت فشار بودند، جناب خدیجه(علیها السلام)مال و اموال خودش را در اختیار پیامبر گذاشت، ولی نه برای اینکه پیامبر-العیاذبالله- به کسی رشوه بدهد و تاریخ نیز هیچ گاه چنین چیزی را نشان نمی دهد... پس اگر مال خدیجه(علیها السلام) نبود، فقر و تنگ دستی شاید مسلمین را از پا در می آورد. مال خدیجه(علیها السلام) خدمت کرد، اما نه خدمت رشوه دادن، بلکه خدمت به این معنا که مسلمانان گرسنه را نجات داد. شمشیر علی (علیه السلام) بدون شک به اسلام خدمت کرد... در شرایطی که شمشیر دشمن آمده بود، ریشه اسلام را بکند».(1)

خدیجه (سلام علیها) اولین بانوی مسلمان

خدیجه(سلام علیها)، اولین بانویی است که اسلام آورده است. در همان زمان که پیامبر از آزار و اذیت مشرکان رنج می برد، خدیجه (سلام علیها) تنها کسی بود که از بار اندوه و غم های او می کاست و یاور همیشگی پیامبر نام گرفت. تبسم خدیجه(سلام علیها)، دردهای محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را سبک می کرد و به او آرامش می داد. وقتی حضرت خدیجه(سلام علیها) به عنوان اولین زن مسلمان به پیامبر ایمان آورد، پیامبر برای ادامه دعوت رسالتش، راسخ تر شد. او آینده ای درخشان و باشکوه برای سیر رسالت همسرش ترسیم کرد.
در دورانی که زنان جاهلیت، به انواع هرزگی های آن زمان آلوده بودند، خدیجه (سلام علیها)حتی پیش از ازدواج با پیامبر هم به نام «طاهره» ملقب بود؛ یعنی کسی که از هر گونه آلودگی و هرزگی به دور است. ابن عباس می گوید: «پیامبر خدا، بر روی زمین چهار خط کشید و پرسید: آیا می دانید این چیست؟ گفتند: خدا و رسولش آگاه ترند؛ ما نمی دانیم. پیامبر خدا فرمود: بهترین زنان اهل بهشت، چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم».

پی نوشت

1-نک:سیری در سیره نبوی، صص 245 - 248.
منبع:نشریه اشارات،شماره 124

7- پیامک های حضرت خدیجه علیها السلام

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1391
عنوان و نام پدیدآور:پیامک های حضرت خدیجه علیها السلام/ واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
مشخصات نشر:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ۱۳91.
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه

پیامک 1

من کیستم یگانه امید محمدم
ناموس وحی و همسر والای احمدم
ام‌الائمه مادر ام‌الائمه‌ام
یعنی خدیجه دختر پاک خویلدم
روح بزرگ خواجه اسراست در تنم
گلخانـه ی بهشت رسول است دامنم

پیامک 2

ای آنکه بر احمد وفاداری خدیجه
اسلام را کردی علمداری خدیجه
تو هست و بودت وقف عشق مصطفی شد
دین را خریدی و خریدارت خدا شد
شعب ابیطالب گواه همتت بود

پیامک 3

پاکی ، زلالی ، مثل دریایی ، خدیجه
تاج سر زنهای دنیایی خدیجه
تو همسر محبوب من بودی و هستی
همخانه ام در عرش اعلایی خدیجه
من بارها با دیدن تو جان گرفتم
از بسکه آرام و شکیبایی خدیجه
تو هستی خود را برایم خرج کردی
در آسمان عشق یکتایی خدیجه
شایسته تر از تو زنی بین عرب نیست
تو مادر ام ابیهایی خدیجه
یک بار دیگر باز کن آغوش خود را
در بر بگیر این دختر خاموش خود را

پیامک 4

مادر مظلومه ی من میون بستر رمق نداری
با این همه غصه و غم چرا بابامو تنها می ذاری
کنار بسترت ببین نشسته ام پریشون
شاهد جون دادنتم با دیده های گریون

پیامک 5

امشب دل تنگ مرا اشکم روایت می کند
امشب خدیجه با تو ای اسماء وصیت می کند
ای آشنایم ، بشنو نوایم

پیامک 6

آن مادری که منشأ عصمت ز جوی اوست
آن بانویی که بوی رسالت ز سوی اوست
گویی: ز شأن خدیجه به من بگو
گویم: جهان ذره و جنت ز خوی اوست

پیامک 7

آسمون بی تو به اشکش شعر بارون می خونه
بعد تو ستاره ای تو آسمون نمی مونه
تو دیار بی کسی ها سر خاک قبر تو
بابا اسمتو با یه حال پریشون می خونه
بیشتر روزا توی خونه ، تشنه یه گوشه
زانواشو می گیره تو بغلش غریبونه

پیامک 8

امشب پدر می دید کوثر گریه می کرد
زهرا به روی قبر مادر گریه می کرد
خاک مزار مادرش را می گرفت و
با دست خود می ریخت بر سر گریه می کرد

پیامک 9

ای دامنت دانشگه زهرا خدیجه
ای همدم تنهایی طاها خدیجه
نوشیده آب از چشمه ی چشم تو کوثر
ای باغبان شاخه ی طوبی خدیجه

پیامک 10

مادر دل بابام می گیره، تو بی کسی اسیره
میون بستر غم جون نداری
برای پر کشیدن بی قراری

پیامک 11

مادر، تو که داری می ری به سفر
یه نیگا کن به حال پدر
بی تو خونمون غرق ماتمه، مادر
از غم تو هر چی بگم کمه، مادر

پیامک 12

ای ز صد هاجرت درود و سلام
کرده مریم به محضر تو قیام
همسر مصطفی درود درود
مادر فاطمه سلام سلام

پیامک 13

ای داده به عصمت شرف و نام خدیجه
ای بسته به طوفت فلک احرام خدیجه
ای همسر پیغمبر اسلام خدیجه
ای عصمت حق فاطمه را مام خدیجه
ای ختم رسل را ز شرف نور دو دیده
قبل از شب بعثت به پیمبر گرویده

پیامک 14

مادر مرو که فاطمه ات زار و مضطر است
هجر تو قاتل من غمدیده دختر است
غصه مخور به حال پدر چونکه بعد تو
زهرای کوچک توبرایش چو مادر است
در سرزمین شعب ابی طالب از محن
اکنون ز اوج داغ و عزای تو محشر است

پیامک 15

آخر ای پرستوی شکسته پر
حالا که میری سفر منم ببر
بی تو تنها و غریب میشه بابا
بی تو آتیش می گیره دلای ما
ای همه دلخوشیم ، از غمت می کشیم
مرو ای مادر من مرو ای مادر من

8- حضرت خدیجه علیها السلام

مشخصات کتاب

نویسنده : محسن محمدزاده
ناشر : پژوهشکده باقرالعلوم (ع)
موضوع مقاله : تاریخ اسلام

ولادت

در دامن طبیعت پاک حجاز و در زیر آسمان پرستاره مکه، در قلب شبه جزیره عربستان در خانواده‌ای فرهنگ ساز و بیگانه با آداب و رسوم خرافی روزگار، دختری چشم به جهان گشود که در زندگی تاریخ سازانه‌اش نشان داد که که ریشه‌ای به زلالی آب زمزم و فطرتی به زلالی آبشارهای بلند و دور از دسترس داشت. پس از ولادت او، خاندانش، برخلاف رسم سپاه زمانه (زنده به گور کردن دختران)، ولادت او را گرامی داشتند و پدر و مادرش «خویلد» و «فاطمه» در همان مراسم ساده و روح بخش، نام او را «خدیجه» به مفهوم گسسته و بیگانه از زشتی­‌ها و ناپسندی‌ها برگزیدند. حضرت خدیجه علیها السلام پانزده سال قبل از ولادت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم (55 سال قبل از بعثت)، در شبه جزیره‌ی عربستان (حجاز) چشم به جهان گشود.[1]
آن حضرت، دختر خویلد بن عبدالعزی بن قصی بن کلاب بود، که جناب قصی، جد چهارم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می‌باشد. بنابراین حضرت خدیجه نیز با چند واسطه دختر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند و از جهت ریشه خاندانی با یکدیگر متحد می‌شوند. لذا سلسله نسب حضرت خدیجه به حضرت اسماعیل و ابراهیم خلیل ا... که جد 28 و 29 رسول الله است، می‌رسد.[2]

القاب آن حضرت

از برجسته‌ترین لقب‌های دختر فرزانه حجاز، واژه «طاهره» یا پاک منش است؛ چرا که آن حضرت با آنکه در میان ناز و نعمت و اعتبار خانوادگی زندگی می‌کرد، اما این امکانات هرگز نتوانست آن جوان پاک‌منش را دستخوش غفلت و یا مستی کند. او با آنکه قبل از آشنایی با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مدیریت یک سازمان بزرگ اقتصادی را بر عهده داشت و ده‌ها مرد در تشکیلات او بودند، مگر به قدر ضرورت با آنان برخورد نمی‌کرد و دامان عفاف را حفظ می‌کرد. در شب نشینی‌های گناه آلود اشراف شرکت نکرده و خود را آلوده نمی‌ساخت و به هیچ وجه روش منحط جامعه را نمی‌پذیرفت و ذره‌­ای به رسوم رایج دل نمی‌داد. هرگاه زنی یا دختری به دنبال کمال و معنویت بود، به سرای او می‌شتافت و از وی درس می‌آموخت. یکی از دانشمندان اهل سنت در مورد حضرت خدیجه می‌نویسد:
«و کانت تدعی فی الجاهلیة بالطاهرة لشدة عفافها»
«خدیجه علیها السلام در روزگار تیره و تار جاهلیت به خاطر پروا و معنویت بسیارش، پاک روش و پاک منشی یا طاهره خوانده می‌شد».[3]

از القاب دیگر آن حضرت "سیدة النساء القریش"(سرور زنان قریش)؛ "مبارکه"(بانوی پر برکت)؛ سرور زنان عالم؛ "صدیقه"(بانوی راستی و درستی)؛ زکیه (پاک و بالنده از نظر جسم، روح و اندیشه)، راضیه (خشنود از تدبیر و تقدیر حکیمانه‌ی خدا)، مرضیه (انسان شایسته‌ای که خدا از او خشنود است)، کبری[4] (بانوی ارجمند و بلند پایه) و هم‌چنین "ام الیتامی" و "ام‌المؤمنین" را می‌توان نام برد.

ازدواج حضرت خدیجه علیها السلام

در تاریخ مشهور است که حضرت خدیجه، قبل از ازدواج با پیامبر، دو بار ازدواج نمودند، که دو شوهر قبلی ایشان به نامهای "ابوهاله بن زراه تمیمی" و "عتیق بن عائذ مخزومی" هر دو فوت نمودند و فرزندان او قاسم، عبدالله، زینب، ام‌کلثوم، فاطمه و رقیه می‌باشند.[5]
نکته: علامه مجلسی در جلد ششم بحارالانوار، در باب زنان و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم آورده است که:
احمد بلاذری و ابوالقاسم کوفی در کتاب خود و سید مرتضی در کتاب شافی و ابوجعفر در تلخیص، روایت کرده‌اند که: پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم با خدیجه ازدواج نمود، در حالی که او دوشیزه بود و این امر را تأکید می‌کند، آنچه در کتاب «انوار البدیع» آمده است. (در این کتاب گفته شده رقیه و زینب دختران هاله، خواهر خدیجه هستند) صحیح است.[6]
همچنین در کتاب «استغاثه» آمده که برای حضرت خدیجه، فرزندی جز فاطمه علیها السلام نمی‌باشد و بقیه، دختران هاله و خواهر خدیجه‌اند که به خاطر گمنامی "هاله" و اعتبار و علو درجه حضرت خدیجه به او نسبت داده شده‌اند.[7]

قدرت مدیریتی و سازماندهی

با توجه به شرایط آن روزگار، که زن را از تمام احتیاجات محروم و دختران را زنده به گور می‌کردند و با توجه به موقعیت و فعالیت اقتصادی خدیجه علیها السلام می‌توان او را خردمندترین و کارآمدترین زن روزگار خود نامید. یکی از نویسندگان عرب در مورد او می‌نویسد:
«خدیجه این بانوی آگاه و پاک سرشت و این انسان شیفته معنویت که حق‌گرایی، فضیلت طلبی و نواندیشی و عشق به کمال از ویژگی های او بود. از همان روزگار جوانی و پیش از آشنایی با پیامبر، یکی از دختران نامدار و بافضیلت حجاز و عرب به شمار می‌آمد. در جهان عرب نخستین، زن توانمندی است که در تجارت و مدیریت درخشید و در این راه شخصیت منطقه‌ای و شهرت جهانی به هم زد. به گونه‌ای که نام بلند او در تاریخ عرب و در آثار و نوشته‌های تاریخ نگاران پیش از اسلام نیز باشکوه و عظمت و به عنوان یک قهرمان بزرگ ملی آمده است».[8]

نخستین زن مسلمان

ابن اسحاق گفته است، خدیجه نخستین کسی بود که به خدا و رسولش ایمان آورد و آنچه را که رسول خدا آورده بود، تصدیق نمود. پس پروردگار به جهت ایمان وی، از رسولش بار اندوه را سبک کرد. هنگامی که پیامبر از اعماق دل با خدیجه صحبت می‌کرد، خدیجه از اندوه او می‌کاست و او را تصدیق می‌کرد و کار مردم را بر او آسان می‌شمرد.[9]

وفات خدیجه علیها السلام

خدیجه در سن شصت و پنج سالگی، سه سال پیش از هجرت در ماه رمضان وفات کرد و هنگامی که جان می‌داد، رسول خد بر او وارد شد و فرمود:
«مرا آنچه می‌بینم ناگوارست و شاید خدا در ناگواری، خیری بسیار قرار دهد»

و چون خدیجه وفات کرد، فاطمه می‌گریست و به رسول خدا می‌گفت: مادرم کجاست؟ پس جبرئیل بر او فرود آمد و گفت: به فاطمه بگو که خدای متعال برای مادرت در بهشت خانه‌ای از درٌ و گوهر بنا کرده است که رنج و داد و بیدادی در آن نیست. و او در کنار آسیه و مریم است.
آری خدیجه، همان بانوی پاک‌دامن و مهربانی بود که امیرالمؤمنین علی (ع) در وصف او این چنین می‌سراید:
«هان ای دو چشم من، باران اشک از آسمان دیدگانم فرو بارید، خدا این گریه و این باران اشک را در سوگ دو یار خدا، کار اسلام و قرآن و دو پشتیبان بی‌همانند پیامبر آزادی و عدالت بر شما مبارک سازد...
پیشتازترین زن در راه آزادی بود و با پیامبر نماز گذارد و به نیایش نشست، باران اشک فرو بارید. بر همان بانوی خود ساخته و پاک روش و پاک منشی که خدا خیمه و سرای او را پاک و پاکیزه ساخته است».[10]

پاورقی

[1] . مطهربن طاهر مقدسی، البدء والتاریخ، بیروت، دارالجنان، ج 5، ص 10.
[2] .الاصفهانی، ابی الفرج؛ مقاتل الطالبین، قم، موسسه دارالکتاب، چاپ دوم، ص29.
[3] . کرمی فریدنی؛ علی، جلوه‌هایی از فروغ آسمان حجاز؛حضرت خدیجه، انتشارات دلیل ما، ج اول، ص 14.
[4] .جمعی از نویسندگان، القاب الرسول وعترته، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ص 29.
[5] .جمعی از نویسندگان، تاریخ الائمه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ص 15 – 20.
[6] . علی محمد علی دفیل، خدیجه علیها السلام ترجمه دکتر فیروز حریرچی، تهران، سپهر،1362، ص 11.
[7] .علی بن احمد کوفی، الاستغاثه، قم، مجمع احیاء الثقافه، ج1، ص 70 –64.
[8] .محمدبن سلیمان کوفی، مناقب امیرالمؤمنین، قم، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، ج2، ص 422.
[9] .محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینه، قم، انتشارات دارالکتاب، ج3، ص 843.
[10] .شیخ طوسی، الامالی، قم، انتشارات دار الثقافه، 1414قمری.ص 175.

9- حضرت خدیجه علیها السلام در تاریخ

مشخصات کتاب

نویسنده : جمعی از نویسندگان
ناشر: www.aviny.com

1- خدیجه صلوات الله علیها گام به گام با رسول الله صلوات الله علیها

در کلامی از نخستین امام , علی بن ابی طالب صلوات الله علیه در تبین جایگاه و رابطه ی ویژه حضرت , با رسول الله صلوات الله علیه , چنین می خوانیم :
…و لقد کان یجاور فی کل سنة بحراء فأراه و لا یراه غیری و لم یجمع بیت واحد یومئذفی الإسلام غیر رسول الله (صلی‌الله علیه‌و آله) و خدیجة و أنا ثالثهما أری نورالوحی و الرسالة و أشم ریح النبوة. و لقد سمعت رنة الشیطان حین نزل الوحی علیه (صلی‌الله علیه و آله) فقلت یا رسولالله ما هذه الرنة فقال هذا الشیطان قد أیس من عبادته إنک تسمع ما أسمع و تری ماأری إلا أنک لست بنبی و لکنک لوزیر و إنک لعلی خیر.
( مکاتیب الرسول ج1 صفحه 407 , با اختلافاتی در نهج البلاغه خطبه 192 معروف به قاصعه )
... هر سال که در حرا خلوت می گزید , من ایشام را می دیدم و جزمن و خدیجه , کسی ایشان رانمی دید و در آن روز که هیچ مسلمانی نبود , جز رسول الله صلی الله علیه و آله و خدیجه سلام الله علیه ها , مسلمانی نبود که من سومین آنان بودم.
نور وحی و پیامبری را می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم و در زمانی که وحی بر ایشان صلی الله علیه و آله , عرضه می شد , ناله های شیطان رامی شنیدیم ...

2- خواستگاری

مطلب دوم : خواستگاری تقاضای ازدواج از جانب خدیجه (علیها السّلام) مطرح می شود زیرا اندیشه بیش از بیست سال بر این انتخاب تامل نموده است .تا ان زمان حاضر به زندگی مشترک با هیچ مردی از مکه نبودند وبه خواستگارانی چون ابوسفیان عقبه بن ابی معیط و... وقعی ننهادند.
اکنون زمان شایسته برای صحیحترین انتخاب فرارسیده و با عرفانی که به امین مکه دارد بایسته است که خود بر سنتهای جاهلی عربستان خط بطلان کشد و سکوت مدبرانه وفهیمانه را بشکند و اینچنین بگوید :به دلیل قرابت شما به خودم وارجمندی و والامقامی و امین وشریف بودن شما درقبیله و داشتن بایسته ترین رفتارها و درستی کلام برای ازدواج با شما اماده ام !پس ازاگاهی رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از پیشنهاد خدیجه (علیها السّلام) با عمو ها به گفتگو می پردازند و ایشان برای خواستگاری به منزل خدیجه (علیها السّلام) می روند و از حضرت خدیجه (علیها السّلام) خواستگاری میکنند.(سیره ابن اسحاق /130 ونیز طبقات ج 6/11)
وازجانب خدیجه (علیها السّلام) نیز عمویش عمروبن اسد پاسخ گومی باشد .(طبقات ابن سعد ج 1/88)

3- خدیجه در زمان ازدواج با پیامبر

مطلب اول:ابن اسحاق در معرفی خدیجه (علیها السّلام) می نویسد:...خدیجه در ان زمان (پیشنهاد ازدواج با رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) )درمیان زنان قریش از بهترین اجداد برخوردار بود.شریف ترین و پولدار ترین زن قریشی بود به گو نه ای که هر کس توان خواستگاری داشت بر ازدواج با ایشان حریص بود. (سیره ابن اسحاق ص129)
ویا معرفی در توصیف خدیجه چنین میگوید:خدیجه دختر خویلد بن اسد ....زنی دور اندیش ونیرومند و پرطاقت در برابر سختیها وشریف وصاحب کرامت و خیرو از نظر اجداد در میان زنان قریش نخبه وبرگزیده و در مولایی و بزرگی بزرگترین انان و...بگونه ای که انسانی در خویش توان خواستگاری می دید حریص بر ازدواج با ایشان بود.وی را خواستگاری می کردند و برایش هزینه ها می کردند.(اما ناکام بر می گشتند) طبقات ابن سعد ج1/88
ابن عباس می گو ید:خدیجه در زمان ازدواج با رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و...بیست و هشت ساله بود و مهریه اش دوازده وقیه! (طبقات ابن سعد ج6/12)

10- حضرت خدیجه علیها السلام که بود؟

مشخصات کتاب

مولف : جمعی ازنویسندگان
ناشر : کتابخانه ظهور

مقدمه

خدیجه اولین همسر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و اولین زنی که اسلام آورد و مادر فاطمه زهرا که از زنان مشهور تاجر عرب و حجاز به شمار می رفت. پدرش خویلد بن اسد و مادرش فاطمه (دختر زائدة بن اصم بن....) که سلسله آنها از "لوی" با پیغمبر اکرم و سایر هاشمیان، مشترک می شود. خدیجه از طرف پدر با رسول خدا، عموزاده و نسب هر دو به "قصی بن کلاب" می رسد. او از خانواده های اصیل و اشراف مکه است. تولد او نیز در مکه و چندین سال قبل از «عام الفیل» بوده است. حضرت خدیجه قبل از ازدواج با رسول خدا، 2 بار شوهر کرده بود که هر دو از دنیا رفته بودند او از شوهر دوم خود ("ابوهالة بن ....تمیمی" ) فرزندی داشت که نامش "هند" بود که از همین جهت به او لقب "ام هند" دادند. عده ای از علمای بزرگ معتقدند که خدیجه قبلا ازدواجی نکرده بود و فرزندان منتسب به او، مربوط به خواهرش است.

بانوی ثروتمند حجاز و تجارتش

در آن زمان که مردم مکه، از راه تجارت امرار معاش می کردند خدیجه نیز از آنجا که از ثروتمندان مکه و کارهای تجارتی می کرد و چندین شتر در دست کارگزاران او بود که در اطراف کشورهایی مثل شام، مصر و حبشه، رفت و آمد و دادوستد داشت، وقتی آوازه درستی و امانتداری و خوش خلقی رسول خدا را شنید و لقب "محمد امین" را از او دید، در پی مذاکراتی که با ابوطالب، عموی پیغمیر کرد "محمدامین " را در کاروان تجارتی خود، در امور مربوط به دادوستدهایش انتخاب کرد و از آن پس پیامبر گرامی اسلام در دوران جوانی در سفرهای تجارتی برای حضرت خدیجه سود فراوانی بدست آورد. در سفری که پیغمبر برای تجارت به شام رفت، حضرت خدیجه غلام خود "میسره" را همراه او کرد و دستور داد تا همه جا، او را همراهی و مراقبت نماید. درشهر بصری در نزدیکی شام به راهبی به نام "نسطورا" برخورد کردند که او به غلام، از آینده پیغمبر و نبوت او خبر داد و از طرفی سود بسیاری عاید آنها شد که تا آن موقع، در هیچ سفری به این اندازه نبود. بعد از برگشت از شام، میسره، احوالات سفر و گفتار راهب و مشاهداتش را که از عظمت و معنویت محمد بود، برای خدیجه تعریف کرد و از همین جا بود که او را مشتاق همسری با "محمد امین" نمود.

ازدواج خدیجه با رسول خدا

با وجودی که مردان ثروتمندی از قریش چون "ابوجهل بن هشام" و "عقبة بن ابی معیط" از او خواستگاری کرده بودند ولی خدیجه که شیفته درستکاری و امانتداری و مکارم اخلاقی و جهات معنوی او شده بود، خود، پیشنهاد ازدواج داد و برخلاف سنت های ازدواج در میان اعراب جاهلی آن زمان، مال و ثروت زیادی از دارائیش را به محمد، هدیه کرد. محمدامین نیز این پیشنهاد را پذیرفت و مراسم عقد آنها با حضور عموهای پیامبر و بستگان خدیجه که از هه مشهورتر پسرعموی او "ورقة بن نوفل" بود انجام و خطبه عقد توسط "ابوطالب" که بزرگ بنی هاشم و عمو و کفیل پیامبر بود، اجرا شد. مهریه آن حضرت بنا به نقل برخی تاریخ 20 شتر و بنا به نقل بعضی 12 اوقیه و نیم که پانصد درهم می شود، بود. بر سر این جریان زنان مکه رابطه شان را با خدیجه قطع و او را تنها گذاشتند. حضرت رسول در آن موقع 25 سال و خدیجه بنا به اقوال مختلف بین 40 تا 28 سالگی بوده اند. برای اطلاع کامل به کتب مربوطه مراجعه شود. او اولین همسر رسول خدا بود و تا وقتی که حیات داشت هیچ زن دیگری اختیار نکرد و ثمره این ازدواج، دو پسر بنام قاسم و عبدالله که هر دو قبل از بعثت پیامبر از دنیا رفتند و 4 دختر بنام زینب، ام کلثوم، رقیه و فاطمه زهرا سلام اله علیها بود. فاطمه زهرا، بعد از بعثت به دنیا آمد.

شمه ای از فضایل حضرت خدیجه

اولین زنی که در نزد پیامبر از احترام و محبوبیت خاصی برخوردار بود.
1- حدیث مشهوری میان اهل شیعه و اهل سنت است که پیغمبر فرمود: از مردان گروه زیادی به کمال رسیدند ولی از میان زنان فقط چهار زن که عبارتند از: آسیه دختر مزاحم (زن فرعون)، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم.
2- و نیز فرمود: بهترین زنان بهشت چهار زن هستند: مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد ص، آسیه دختر مزاحم.
3- در تفسیر عیاشی از امام باقر علیه السلام، از رسول خدا روایت است که فرمود: درشب معراج چون بازگشتم، از جبرئیل پرسیدم آیا حاجتی داری؟ جبرئیل گفت: خدیجه را از طرف خداوند و از جانب من سلام برسان.
4- او یک همسر فداکار و ایثارگر، بهترین یاور برای رسول خدا و در تمام مشکلات و سختی های پی در پی و تبعیدها و محاصره های پیامبر، قوی ترین پشتییان و همراه او بود. اموال خود را در راه اهداف الهی همسرش و گسترش و تقویت اسلام، بخشش کرد و با ثروت بسیارش در راه تثبیت و پیشرفت اسلام، بسیار موثر بود.
5- او زنی با کمال و با شخصیت و با فضیلت بود و از همین رو از زنان دیگر ممتاز و پیامبر خدا او را بسیار دوست می داشت.

برخی وقایع دوران زندگی حضرت خدیجه با رسول گرامی اسلام

1- تجدید بنای خانه کعبه و حکمیت رسول خدا که در 35 سالگی رسول اکرم اتقاف افتاد (مراجعه به کتب مربوطه)
2- مبارزه با بت پرستی و اختلاف بین بت پرستان، توسط مردان و سران جامعه آن روز
3- بعثت رسول اکرم و پیغمبری آن حضرت
4- جنگ های پیغمبر

وفات؛ مدفن

حضرت خدیجه مدت 25 سال در خانه پیامبر اسلام زندگی کرد و وی در سال دهم بعثت در دهم ماه رمضان و به مدت کوتاهی بعد از وفات "ابوطالب" عمو و سرپرست پیغمبر از دنیا رفت. آن سال را "عام الاحزان" سال اندوها گفته اند. مرقد او در «حجون مکه» در قبرستان ابوطالب کنار قبر عبدالمطلب، ابوطالب و عبدمناف می باشد.

پیغمبر بعد از حضرت خدیجه

پیامبر سالها بعد از مرگ او به خوبی از تنها یار وفادار خود یاد می کرد. بارها بیاد او گریه می کرد. به نقل از عایشه که هر وقت پیامبر گوسفندی را ذبح می کرد، می فرمود: گوشت های آن را برای دوستان خدیجه بفرستید و عایشه بر او رشک می برد و می گفت که پیامبر زیاد از او یاد می کرد. در روایت مشهور دیگری است که چون برای پیغمبر هدیه ای می آوردند گااهی می فرمود: برای فلان بانوئی ببرید که از دوستان خدیجه بوده است. رسول خدا درباره خدیجه می فرماید: خداوند بهتر از او را به من نداده است. او به من ایمان آورد در هنگامی که مردم کفر داشتند، تصدیق نبوت من کرد، زمانی که دیگران مرا تکذیب کردند و اموال خود را در اختیار من گذاشت در وقتی که دیگران محروم کردند و خداوند متعال از او فرزندانی به من عطا کرد و در روز فتح مکه، پیغمر مسیر حرکت را به گونه ای تنظیم کرد که از کنار مزار خدیجه سلام الله علیها عبور نمود.

منابع

1- فروغ ابدیت (جعفر سبحانی)
2- دائرة المعارف تشیع
3- زندگانی پیامبر اکرم (رسول جعفریان)

11- حضرت خدیجه علیها السلام مادر ام ابیها

مشخصات کتاب

مولف : جمعی از نویسندگان
ناشر : التوحید

مقدمه

خدیجه این بانوی آگاه و پاک‌سرشت، و این دلباخته‌ی فضیلت و معنویت، که اعتقاد به حق و حقیقت و تمایل به فضایل و کمالات، از خصایص ذاتی او بود، از همان دوران جوانی نیز یکی از مشهورترین زنان حجاز و عرب به شمار می‌رفت. وی که نخستین زن تاجر عرب و یکی از بزرگترین شخصیت‌های تجاری حجاز بود، حتی پیش از ازدواج با پیامبر نیز، از شهرتی شایسته برخوردار بود. چنان که نام وی نه تنها در تاریخ اسلام، بلکه در تاریخ اعراب و قبائل عرب و در آثار و نوشته‌های مورخین غیراسلامی نیز، به عظمت و تجلیل، یاد شده است. خدیجه در کار تجارت خود نیز، بر اساس همان خصوصیات و خصلت‌های برجسته‌ی انسانیش، گام برمی‌داشت. هرگز تجارت را به عنوان وسیله‌ای برای کسب درآمدهای سرشار، به هر طریق و به هر شکل که باشد، نگاه نمی‌کرد. هرگز در پی سودجویی و منفعت طلبی‌های شخصی و بی‌رویه نبود. از این رو همواره سعی داشت که تجارت خود را به دور از آلودگی‌ها، و عاری از درآمدهای ناصحیح، انجام دهد، و از عوایدی که از راه‌هایی چون احتکار و کم‌فروشی و گران‌فروشی و رباخواری و نظایر آن به دست می‌آید، مصون دارد. بر این اساس خدیجه هرگز تجارت خود را، به این گناهان نابخشودنی آلوده نکرد، و داد و ستدهایش را جز از راه‌های مشروع و اصولی انجام نداد. همین خصوصیات انسانی، و روش و رفتار معقول و منطقی باعث شده بود که اطمینان و اعتماد گروه‌ها و طبقات مختلف مردم، به او جلب شود و راه پیشرفت و ترقی از راه‌های مشروع و افزایش درآمدهای حلال، برای او هموار گردد. تا جایی که درباره‌ی موفقیت‌های تجاری او، و ثروت سرشاری که از این راه فرادست آورده بود، در تواریخ و متون مختلف نوشته‌اند: «هزاران شتر در دست خدمه و کارکنان خدیجه بود که در اطراف کشورهایی چون مصر، شام و حبشه در راه تجارت، مشغول رفت و آمد و داد و ستد و نقل و انتقال کالاهای تجاری بودند.» (1) با این که حضرت رسول، پس از وفات خدیجه با برخی از زنان دیگر مانند عایشه، صفیه، ام‌سلمه، و ... هم وصلت نموده، ولی در تمام مدتی که همسران دیگری در خانه داشت، باز از خدیجه به شایستگی یاد می‌کرد، نام او را با احترام می‌برد و همواره خاطره‌ی او را گرامی و عزیز می‌داشت چنان که درباره‌اش می‌فرمود: «هرگز خداوند متعال بهتر از او را بر من نصیب نفرموده است. او روزی که من نیاز به کمک داشتم، به یاری‌ام آمد و دستم را با مهر و عطوفت گرفت؛ روزی به من ایمان آورد که جهانیان نسبت به من کفر می‌ورزیدند، و روزی مرا تصدیق کرد که جهانیان تکذیبم می‌کردند، خداوند از او به من اولاد عنایت کرد.»

ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

در آن زمانی که خدیجه به عنوان زن نخست عرصه‌ی تجارت، نام و شهرت یافته بود، پیامبر اسلام دوران جوانی خود را طی می‌کرد. در آن سال‌ها مردم پیامبر اسلام را به خاطر پاکی و راستی و درستی فوق‌العاده و امانتداری بی‌مانندی که از خود نشان داده بود، به لقب «محمدامین» ملقب ساخته بودند. و همه جا نام او را توام با این صفت گویا و رسا، که نشان دهنده‌ی یکی از خصلت‌های ویژه‌ی آن حضرت بود، بر زبان می‌آورند. این آوازه‌ی درستی و امانت که در مکه توام با ادای احترام به امین، گستره شده بود، خدیجه را نیز به سوی این جوان درستکار و امانت‌دار، جلب و جذب کرد به طوری که در پی ملاقاتی که در حضور ابوطالب با محمدامین انجام داد، وی را به عنوان قافله سالار کاروان تجارتی، و سرپرست امور مربوط به داد و ستدهای خود برگزید بدین سان پیامبر عالیقدر اسلام در دوران جوانی، چندین بار با کاروان خدیجه به سفرهای تجارتی رفت، و با هوش سرشار و اندیشه‌ی منطقی و داد و ستدهای معقول و درست، سود فراوان فرادست آورد. و به مکه بازگشت. همین توفیق غیر منتظره در امر تجارت که خدیجه پیش از آن هرگز نظیرش را ندیده بود، توجه و اعتماد و اطمینان خردمندترین زن حجاز را بیش از پیش به درستی و امانتداری محمدامین، جلب کرد. آنچه بدین سان خدیجه در وجود این جوان پاک و پاک سرشت، یافته بود، چنان باعث دگرگونی فکر و اندیشه و دیدگاهش شد، که یکسره در مسیر زندگی و طرز تفکر خود، تجدیدنظر کرد. وی پیش از آن دو بار ازدواج کرده، و هر دو همسرش - «عتیق بن عائذ» و «هند بن بناس» - را بر اثر مرگ آنان از دست داده بود. در پی از کف دادن دومین شوهرش، نسبت به زندگی، دیدگاه خاصی پیدا کرده و بر آن شده بود که از آن پس همه‌ی عمر را تنها و مستقل، زندگی کند و اختیار زندگی و ثروتش را به دست هیچ کس و با هیچ عنوانی نسپارد. شاید این تصمیم از آن جا ناشی شده بود که او با آن روحیه خاص و اندیشه‌ی والا و درون پاک و صفات برجسته‌اش، هیچ فردی را شایسته‌ی همسری خود نمی‌دانست، و به چنان حدی از استقلال طلبی رسیده بود که ترجیح می‌داد در بازمانده‌ی سال‌های عمرش، به هیچ فردی وابسته و به هیچ کس متکی نباشد. اما خصوصیات بی‌مانند محمدصلی الله علیه و آلهاین اندیشه را از ذهن او زدود. عظمت روح و تعالی فکر و والایی روش زندگی محمدصلی الله علیه و آلهبرای او چنان جاذبه‌ای داشت که یک باره از تصمیم پیشین خود درگذشت، و آن استقلال طلبی خاص خود را کنار گذاشت، و تصمیم گرفت از آن پس زندگی خود را با زندگی چنان مرد یگانه‌ای پیوند زند و در هم بیامیزد. جاذبه‌ی صداقت و راستی و پاکی محمدامین چنان بود که حتی بر غرور خدیجه نیز، فائق آمد. به طوری که خود داوطلبانه قدم پیش گذاشت، و به آن جوان والا و بی‌مانند پیشنهاد ازدواج داد. یک روز محمدصلی الله علیه و آله را به ملاقات خود طلبید و در این دیدار، پرده از راز دل برگرفت. و به صراحت از آنچه در اندیشه داشت، سخن گفت: «ای محمد من تو را مردی شریف و امانتدار و انسانی در اوج اصالت و صداقت و پاکی و راستی یافتم، که خود را پاک و مطهر نگاه داشتی و کمترین غباری از ناچیزترین آلودگی‌ها نیز بر دامنت ننشسته است. تو خوش خلق و امین و راستگویی، از راست گفتن به هیچ قیمتی باک نداری، و اصالت‌های انسانی خود را در برابر هیچ چیز از دست فرو نمی‌نهی. این خصوصیات انسانی و خصلت‌های برجسته و شایسته‌ات، مرا چنان جلب و جذب کرده است که اکنون میل دارم پیشنهاد همسری و هم آشیانی با تو را مطرح کنم. اگر با پیشنهاد من توافق داری من آماده‌ام تا هر وقت که مناسب باشد، مراسم ازدواج را به جا آوریم.» (2) آری بدین سان خدیجه علی‌رغم رسوم و سنت‌هایی که در سرزمین حجاز آن روز رایج بود، شاید نخستین زنی بود که به جای انتظار خواستگاری از سوی مرد، خود قدم به میدان می‌گذاشت تا از شوهر آینده‌اش خواستار ازدواج شود. البته خضوع و فروتنی یک زن در برابر فضائل و ملکات والای انسانی، هیچ گونه شگفتی ندارد. چه شده بود، چه پیش آمده بود، که یک باره یک زن برجسته و سرشناس عرب، زنی از اشراف که در میان رسوم و سنت‌های دست و پا گیر اشرافی زندگی کرده بود، ناگهان همه‌ی آن قیدها و بندها را می‌گسست، و همه‌ی سنت‌ها را زیر پا می‌نهاد، و بدین سان سرفراز و بالنده پیش می‌آمد تا در برابر چشمان حیرت‌زده‌ی این و آن دست به کاری زند که پیش از آن، شاید هیچ زنی از خانواده‌های معمولی نیز، بدان دست نیازیده بودند؟ راز و رمز این ماجرا تنها در یک نکته نهفته بود: در این که زنی با شخصیت برجسته و اعتبار بی‌مانندش، زنی که بسیاری از زنان و حتی بسیاری از مردان، در برابرش تواضع نشان می‌دادند، اکنون در برابر فضایل برجسته و ملکات والای انسانی که پرتو آن در وجود محمدامین نور می‌افشاند، خود را خاضع و فروتن می‌دید. و این هیچ جای شگفتی ندارد. آری، این خدیجه بود که در برابر شخصیت متعالی و فضایل برجسته و خصوصیات و ارزش‌های والای انسانی و خصلت‌های ملکوتی محمدصلی الله علیه و آله چنان خاضع و فروتن شده بود که دیگر برای هیچ کدام از آن آداب و رسوم و سنت‌های اشرافی ارزشی قائل نبود. این بانوی برجسته و با شخصیت، همان زنی بود که بر زنان و مردان بسیار، فرمان می‌راند، همان زنی بود که چون کاروان‌های تجاری پربارش در جاده‌های عربستان و سرزمین‌های دور و نزدیک آن به راه می‌افتاد، چشم‌ها را خیره می‌کرد و آرزو و اشتیاق هم سخنی با او را، در دل‌ها شعله‌ور می‌ساخت. همان زنی بود که پیش از آن بارها و بارها، دیده شده بود که اشراف و رجال عرب و سران و اقوام طوایف، با ثروت‌های هنگفت و شهرت و موقعیت فراوانی که داشتند، به خواستگاریش می‌آمدند، ولی او تقاضای آنان را نمی‌پذیرفت، و شاید اساساً آنها را شایسته و لایق خواستگاری خویش نمی‌دید. اما اکنون همین زن برجسته و احترام‌انگیز، همین زنی که در تمامی سرزمین حجاز، زنی مانند او نبود، با شور و اشتیاق فراوان و با علاقه و عاطفه‌ای وصف‌ناشدنی، خود قدم به میان نهاده بود، و در طرح پیشنهاد ازدواج، با محمدصلی الله علیه و آله پیش‌قدمی و پیش‌گامی می‌کرد. چنین بود که مقدمات ازدواج محمدصلی الله علیه و آله و خدیجه، صورت پذیرفت و گفتگو درباره‌ی این مزاوجت فرخنده، به مرحله‌ی تصمیم و تدارک رسید. خدیجه در این ازدواج، نه تنها آداب و رسوم خواستگاری را دیگرگونه ساخت، بلکه همه‌ی سنت‌های دست و پاگیر ازدواج را که آن زمان در میان اعراب جاهلی رواج داشت، زیر پا نهاد. حتی در مورد مهریه نیز دست به کاری زد که پیش از آن، کسی نظیرش را ندیده بود. با آن که خواستگاران قبلی ثروت‌های کلان و نقدینه‌های گران، در اختیار داشتند و مهریه‌های سنگین و خیره‌کننده عرضه می‌داشتند، باز خدیجه در مورد محمدصلی الله علیه و آلهرفتاری دیگر در پیش گرفت. بدین معنی که مهریه را نیز به جای آن که از سوی مرد باشد، او از مال و ثروت خود قرار داد و مبلغ چهار هزار دیناری را که به عنوان مهریه از آن سخن رفته بود، از دارائی سرشار خود به محمدصلی الله علیه و آله هدیه داد. خدیجه با این برنامه‌ی درخشان اخلاقی، و با این رفتار خیره‌کننده که در عین عظمت و شخصیت و سرافرازی، حکایت از فروتنی و تواضعی با شکوه داشت، نشان داد که به راستی برجستگی و امتیاز اصلی و اساس‌اش از جهت ثروت سرشار و اعتبار تجاری او نیست. بلکه آنچه بدو عمیقاً ارزش و شخصیت و برجستگی می‌بخشید، شکوه اندیشه و طرز تفکر و والائی دیدگاه‌های معنوی او است که نسبت به دیگر زنان ممتاز سرفرازش می‌کند. آری، او شوهری می‌خواست که از لحاظ فضیلت و معنویت برجسته‌ترین مردان زمان و زمانه باشد، و پیدا است که چنین کسی جز پیامبرصلی الله علیه و آله هیچ کس دیگر، نمی‌توانست باشد. «ابن‌اسحاق» سیره‌نویس قدیمی نیز اعتراف می‌کند که: مقام معنوی و اخلاقی حرمت بی‌مانند خدیجه به جایی رسید که مورد عنایت خاص الهی قرار گرفت. چنان که روزی جبرئیل به هنگام نزول وحی گفت: «ای پیامبر، سلام پروردگار یکتا را به خدیجه برسان.» پیامبر اسلام نیز به خدیجه گفت: «ای خدیجه، اینک جبرئیل درود پروردگار را به تو ابلاغ می‌کند». آنگاه خدیجه در پاسخ گفت: «خداوند خود سلام است و آغاز سلام و درود از اوست، و درود و سلام بر جبرئیل...»

ایثار و فداکاری خدیجه

گفتگوهای مقدماتی درباره‌ی این ازدواج فرخنده، انجام گرفت. قرارها گذاشته شد. روز موعود تعیین گردید. و در آن روز طی مراسمی ساده، با حضور نزدیک‌ترین کسان و اقوام محمدصلی الله علیه و آله و خدیجه، مراسم ازدواج برگزار شد. در آن روز مبارک خطبه‌ی عقد ازدواج این دو شخصیت بزرگ برجسته توسط عموی محبوب پیامبر اکرم، یعنی ابوطالب که از محترم‌ترین بزرگان و سران قریش بود، خوانده شد و بدین صورت خانه‌ی خدیجه با قدوم مبارک پیامبر اسلام، نور و شکوه و زیبایی معنوی پیدا کرد. ولی هنوز کسی نمی‌دانست که این خانه به زودی خانه‌ی شرافت، محل نزول وحی و نزول‌گاه جبرئیل و دیگر فرشتگان آسمانی خواهد شد. پس از انجام مراسم و اجرای خطبه‌ی عقد، محمدصلی الله علیه و آله از جای برخاست و به سوی در به راه افتاد. طرز رفتار و شکل حرکتش نشان می‌داد که تصمیم دارد مجلس را ترک گوید، و از آن خانه بیرون رود تا خانه‌ی خود را برای ورود همسر ارجمندش آماده سازد. اما ناگهان صدای خدیجه در قفای محمدصلی الله علیه و آله به این کلمات بلند شد: «ای محمد کجا می‌روی، که اکنون خانه‌ی من، خانه‌ی تو است، و کلید همه‌ی صندوق‌ها در اختیار تو، و من از امروز کنیز و فرماندار تو هستم». و بدین‌سان خانه‌ی خدیجه، کاشانه‌ی آرامش و سعادت مشترک این دو شخصیت بزرگوار و برجسته شد و از آن پس محمدصلی الله علیه و آله به آن خانه نقل مکان کرد تا آرامش گم گشته‌ای را که در سنین کودکی با مرگ پدر و مادر از دست داده بود، در این خانه بازیابد. و در آن محیط امن و آرامش، با آسودگی و فراغ بال در مسیر افکار و اندیشه‌های والای خود پیش رود. اما نکته‌ی مهم و چشمگیر دیگری هم در این ازدواج وجود داشت و آن این بود که چنین پیمان زناشویی ساده و ایثارگرانه‌ای، برای پیامبر اسلام ارزشی داشت که خداوند متعال، با حکمت بالغه‌اش، 15 سال بعد آن را به منصه‌ی ظهور درآورد. بدین‌سان که بر اثر این پیوند زناشویی، تمامی ثروت خدیجه در اختیار حضرت محمدصلی الله علیه و آله قرار گرفت و آن حضرت نیز پس از مبعوث شدن به پیامبری، تمام آن ثروت هنگفت را در راه پیشرفت اسلام و در راه خدا صرف کرد. خدیجه برای پیامبر اسلام نمونه‌ی یک همسر فداکار و ایثارگر بود. از همان آغاز زندگی مشترک تا آخرین لحظه‌ی حیات پرثمر خویش، در تمام مدت بهترین یار و یاور و مهربان‌ترین مونس پیامبر محسوب می‌شد. در روزهای آرامش نزدیک‌ترین همدم پیامبر، در ایام دشواری و در گیرودار شداید زندگی صبورترین و پر تحمل‌ترین مددکار، و در تمام حوادث سخت و مصیبت‌های پی‌درپی قوی‌ترین پشتیبان و همقدم و همراه رسول اکرم بود. در تمام شدائد و دشواری‌هایی که در سال‌های بعد از بعثت برای پیامبر و مسلمانان رخ می‌داد، خدیجه نه تنها مونس پیامبر و موجب تسلی خاطرش بود، بلکه چون مادری مهربان برای تمام مسلمان‌ها نیز مایه‌ی امید و پشت‌گرمی و قوت قلب به شمار می‌رفت، و با صبر و شکیبایی بی‌حساب و قدرت تحمل شگفت‌انگیز و پایداری و مقاومت شگرفش سرمشق دیگران نیز قرار می‌گرفت. علاوه بر آن هرگز از بذل مال فراوانش در راه هدف الهی پیامبر و گسترش و تقویت اسلام دریغ نورزید.با آن قدرت مالی و شهرت و مقامی که داشت، و با آن که قادر بود بهترین زندگی‌ها را داشته باشد و در کمال نعمت و رفاه و آسایش بسر برد، ولی تمام مظاهر زندگی دنیوی را به دور ریخت و در عوض با تمام ناملایماتی که به خاطر زندگی با پیامبر بر او روی آورده بود دست و پنجه نرم کرد. سال‌ها، با زجر و شکنجه شوهر بزرگوارش، با تهدیدهایی که بر زندگی هر دو سایه انداخته بود، و با تن دادن به تبعید و محاصره و حتی تحمل روزهای گرسنگی و شب‌های بیداری، به آسانی کنار آمد، تا هر روز قدمی تازه در راه نیل به اهداف عالیه‌ی اسلام و پیاده کردن برنامه‌های قرآن و پیشرفت مکتب انسان‌ساز اسلام بردارد. در تمام شدائد و دشواری‌هایی که در سال‌های بعد از بعثت برای پیامبر و مسلمانان رخ می‌داد، خدیجه نه تنها مونس پیامبر و موجب تسلی خاطرش بود، بلکه چون مادری مهربان برای تمام مسلمان‌ها نیز مایه‌ی امید و پشت‌گرمی و قوت قلب به شمار می‌رفت، و با صبر و شکیبایی بی‌حساب و قدرت تحمل شگفت‌انگیز و پایداری و مقاومت شگرفش سرمشق دیگران نیز قرار می‌گرفت. علاوه بر آن هرگز از بذل مال فراوانش در راه هدف الهی پیامبر و گسترش و تقویت اسلام دریغ نورزید.

اوصاف و فضایل خدیجه علیهاالسلام

این بانوی بزرگوار و الگوی ممتاز زن مسلمان، در نزد پیامبر اکرم از احترام و محبوبیت خاص برخوردار بود. رسول گرامی، آن خاتون محترم را بسیار دوست می‌داشت، به مهر و درایت او آگاه بود. و از این رو در کارهای خود با وی نه فقط مانند یک همسر، بلکه همچون یک دوست فهیم و دلسوز و یار صمیمی، مشورت می‌کرد و به نظریاتی که خدیجه ابراز می‌داشت، با دیده‌ی احترام می‌نگریست. از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که فرمود: «این جمله را از خود پیامبر اسلام شنیدم که فرمود: بهترین زنان بنی‌اسرائیل در عصر گذشته، مریم بنت عمران، و بهترین زنان امت، امروز خدیجه بنت خویلد است. (3) البته مقام والا و احترام و شخصیت خدیجه علیهاالسلام را نباید با معیارهای عادی سنجید، چه مقام و احترام آن بزرگوار چنان بالا گرفت که خداوند تبارک و تعالی به وسیله جبرئیل برای او سلام فرستاد و او را به پاداشی عظیم وعده داد که هیچ کس دیگری، اعم از گذشتگان یا معاصرینش یا از اصحاب رسول خدا، بدان مقام نرسیده بودند. بخاری یکی از محدثین بزرگ اهل سنت که یکی از شش «صحیح» عمده و معتبر جهان تسنن از آن اوست، نقل می‌کند: «عایشه می‌گوید: درباره‌ی هیچ زنی به اندازه‌ی خدیجه حسرت نکشیدم و حسادت نبردم وقتی شنیدم که پروردگارش او را به بهشت وعده داده است.» (4) این سخن عایشه، دور از واقعیت نبوده است. چون می‌دانیم که خدیجه نخستین همسری است که پیامبر اکرم قبل از آغاز رسالت اختیار کرده و مدتی طولانی، نزدیک به 25 سال با وی زندگی کرده است. با این که حضرت رسول، پس از وفات خدیجه با برخی از زنان دیگر مانند عایشه، صفیه، ام‌سلمه، و ... هم وصلت نموده، ولی در تمام مدتی که همسران دیگری در خانه داشت، باز از خدیجه به شایستگی یاد می‌کرد، نام او را با احترام می‌برد و همواره خاطره‌ی او را گرامی و عزیز می‌داشت چنان که درباره‌اش می‌فرمود: «هرگز خداوند متعال بهتر از او را بر من نصیب نفرموده است. او روزی که من نیاز به کمک داشتم، به یاری‌ام آمد و دستم را با مهر و عطوفت گرفت؛ روزی به من ایمان آورد که جهانیان نسبت به من کفر می‌ورزیدند، و روزی مرا تصدیق کرد که جهانیان تکذیبم می‌کردند، خداوند از او به من اولاد عنایت کرد.»(5) این سخنان صریح و بی‌شائبه از زبان مبارک پیامبر گرامی اسلام به خوبی می‌رساند که خدیجه از چه موقعیت ممتازی در نزد پیامبر، و از چه شخصیتی برخوردار بوده است. عایشه می‌گوید: روزی نمی‌شد که پیامبر اسلام از خدیجه ذکر خیری به میان نیاورد. به حدی که روزی غیرت و تعصب زنانه بر من غالب شد و با همان حال (حسادت) گفتم: آیا او زن سالخورده‌ای نبود که خداوند متعال بهتر از او نصیب تو کرده است؟ (منظور عایشه از این سخن، ابراز وجود و بیان ارزش خودش بوده است، زیرا خود را که زنی بسیار جوان بود با حضرت خدیجه مقایسه کرده و خواسته است که امتیاز جوانی خود را مطرح کند. اما خودش ادامه می‌دهد:) پیامبر اسلام به شدت غضبناک شد، به حدی که موهای جلوی سر مبارکش از شدت غضب تکان خورد و آنگاه آن جملات تحسین‌آمیز را (که فوقا نقل کردیم) درباره‌ی خدیجه بیان فرمود. و باز عایشه می‌گوید: «هر وقت در منزل گوسفندی ذبح می‌شد، پیامبر اسلام می‌فرمودند: از گوشت آن برای دوستان خدیجه هم بفرستید. روزی به این وضع اعتراض کردم، ولی پیغمبر فرمودند: من دوستان خدیجه را نیز دوست می‌دارم.» (6) آنچه ذکر شد فقط مشتی از خروار بود. وگرنه احادیث بسیار زیادی در دست داریم که از طریق دانشمندان اهل سنت هم نقل شده است و همه از اوصاف درخشان و شخصیت ممتاز و احترام فوق‌العاده‌ی خدیجه سخن می‌گویند: از جمله در احادیث فراوان از طریق علمای عامه و خاصه، آمده است که: کامل‌ترین و بهترین زنان از نظر ایمان چهار تن بوده‌اند که عبارتند از آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون)، مریم دختر عمران (مادر حضرت عیسی مسیح) خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر پیامبر اسلام. (7) لذا به خاطر همین اوصاف و فضایل، همین شخصیت و بزرگواری، همین کاردانی و شایستگی و عطوفت و درایت و سایر امتیازات فوق‌العاده‌ی آن بانوی عزیز بود که پیامبر اسلام، مادامی که خدیجه کبری زنده بود، با زن دیگری ازدواج نکرد و با آن که در آن زمان، شرایط خاص زمانی و مکانی و سنت‌های قومی و منطقه‌ای تعدد زوجات را به صورت امری کاملاً عادی می‌نگریست و مردان بسیاری در یک زمان چند همسر در خانه داشتند، و با آن که قوانین اسلام نیز با تحقق شرائط لازم این اجازه را در اختیار هر فرد عادی هم می‌گذاشت - چه رسد به پیامبر خدا - باز رسول اکرم هم هرگز در طول حیات خدیجه از این حق خود استفاده نکرد. نکته‌ی مهم آن که خدیجه در حساس‌ترین شرایط زندگی پیامبر اسلام - چه آن زمان که وجود مبارکش در آستانه‌ی نزول وحی قرار داشت و همه چیز دگرگون شده بود، و چه آن زمان که وحی الهی بر قلب پاکش نازل می‌شد و جهانی را به لرزه درمی‌آورد - همواره رسول اکرم را به خوبی درک می‌کرد. او را به طور صحیح شناخت و به واقعیت‌های والای وجودش پی برد. رسالت او را به روشنی فهمید و آن را با تمام جانش پذیرفت و با همه‌ی توان خود در راه تثبیت و گسترش آن ایستادگی کرد. و به راستی که کمتر همسری می‌تواند این چنین حساس و فهمیده و با کمال و عمیق و عالم و واقع‌بین باشد.

بانوی دانشمند و صاحب کمال

در شرح اوصاف و فضایل خدیجه، سخن تمام نمی‌شود مگر آن که به مراتب فضل و دانش وی نیز اشاره کنیم و بگوییم که او زنی دانشمند، پرتجربه، بسیار فهیم، بسیار روشن‌بین و صاحب‌کمال بود. هر مسأله‌ای را به دقت بررسی می‌کرد، هرگز بدون علم و اندیشه چیزی را نمی‌پذیرفت و بدون تفکر و تعمق حرفی نمی‌زد. در آغاز رسالت به محض آن که متوجه شد تغییرات غیر عادی در پیامبر ایجاد شده و حتی وضع جسمانی آن حضرت و اعمال و رفتار و حرکاتش دگرگون شده است، در آن شرایط حساس، با دقت و تدبر و تفکر ویژه‌ای که داشت، بهتر و دقیق‌تر از بزرگترین دانشمندان علم روانشناسی به اصل مسأله پی برد و با قاطعیت و صراحت اعلام کرد که تمام آن تغییرات و پیدایش آن وضع خاص جسمانی برای پیامبر، آثار یک دگرگونی و تحول عمیق روحی و معنوی است و هیچ عارضه‌ی دیگری وجود ندارد. در زمانی بعضی از آشنایان و اطرافیان از گوشه و کنار و گاه به طور جسته گریخته و گاه آشکارا برای تغییر حال پیامبر ابراز نگرانی می‌کردند، خدیجه با روشن‌بینی خاص و درک هوشمندانه‌اش خطاب به پیامبر گفت: «خداوند تو را هرگز عاجز و ناتوان می‌سازد (و به بیماری‌های سخت جسمانی که باعث عدم تعدل و زمینگیری شوند دچار نمی‌کند) چون تو در زندگی خود همیشه صله‌ی رحم داشته و داری، مهمانی می‌دهی و مهمان‌دوستی و مهمان‌نوازی می‌کنی، از مستمندان و درماندگان دستگیری می‌کنی و فریادرس مظلومان هستی.» (8) نکته‌ی مهم آن که خدیجه در حساس‌ترین شرایط زندگی پیامبر اسلام - چه آن زمان که وجود مبارکش در آستانه‌ی نزول وحی قرار داشت و همه چیز دگرگون شده بود، و چه آن زمان که وحی الهی بر قلب پاکش نازل می‌شد و جهانی را به لرزه درمی‌آورد - همواره رسول اکرم را به خوبی درک می‌کرد. او را به طور صحیح شناخت و به واقعیت‌های والای وجودش پی برد. رسالت او را به روشنی فهمید و آن را با تمام جانش پذیرفت و با همه‌ی توان خود در راه تثبیت و گسترش آن ایستادگی کرد. و به راستی که کمتر همسری می‌تواند این چنین حساس و فهمیده و با کمال و عمیق و عالم و واقع‌بین باشد. چنین بانویی، با چنین اوصاف والایی، علاوه بر تمام امتیازاتش بهترین شریک غم و اندوه پیامبر نیز بود. و این صفتی است که هرگاه زنی منصف بدان باشد، یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت در زندگی مرد، و در تحکیم اصول و مبانی خانوادگی او به شمار خواهد رفت، به طوری که هرگز زیبایی و جمال و سایر نشانه‌ها و خصوصیات زنانگی نمی‌تواند جای آن را پر سازند. توجه بدین امر، در زندگی خانوادگی خدیجه کاملاً مشهود و آشکار بود و اسناد معتبر حاکی از آن است. «ابن‌اسحاق» یکی از سیره‌نویسان اولیه و معروف اسلام در این باره می‌گوید: پیامبر اسلام هر چیز مکروهی را که می‌دید و می‌شنید و هر ناروایی را که بر او وارد می‌گردید، محزون و متأثرش می‌ساخت، هنگام بازگشت به خانه با خدیجه در میان می‌گذاشت. و خداوند به وسیله‌ی خدیجه، آن مکروه و ناروا را فرج و گشایش عنایت می‌فرمود. خدیجه همواره او را به ثبات و مقاومت دعوت می‌کرد و با درایت و عطوفت خود دردها و رنج‌ها و آلام پیامبر را تسکین می‌داد (و چنین شریک زندگی و غمگسار مهربانی همیشه یار و مددکار پیامبر بود) تا روزی که خدیجه از دنیا رفت و یک غمخوار فهیم و مصاحب و مشاور مهربان و صمیم از دست رفت... این سیره‌نویس قدیمی نیز اعتراف می‌کند که: مقام معنوی و اخلاقی حرمت بی‌مانند خدیجه به جایی رسید که مورد عنایت خاص الهی قرار گرفت. چنان که روزی جبرئیل به هنگام نزول وحی گفت: «ای پیامبر، سلام پروردگار یکتا را به خدیجه برسان.» پیامبر اسلام نیز به خدیجه گفت: «ای خدیجه، اینک جبرئیل درود پروردگار را به تو ابلاغ می‌کند». آنگاه خدیجه در پاسخ گفت: «خداوند خود سلام است و آغاز سلام و درود از اوست، و درود و سلام بر جبرئیل...»

گفتار صاحب طبقات درباره خدیجه

«ابن‌سعد» یکی دیگر از مورخین اسلامی، در کتاب «طبقات» می‌نویسد: «حضرت آدم در بهشت نگاهی به زندگی محمد صلی الله علیه و آله می‌افکند و می‌گوید: یکی از برتری‌های محمد صلی الله علیه و آله بر من این است که همسر او در راه اجرای اوامر خداوند با شوهرش همکاری و مساعدت نمود، و حال آن که همسر من، مرا در نافرمانی نسبت به دستورهای الهی راه نشان داد.» (9)

فرزندان خدیجه

از حضرت خدیجه چهار فرزند متولد شدند. پسری به نام قاسم به دنیا آمد که طاهر و طیب لقب داشت، و کنیه‌ی «ابوالقاسم» برای پیامبر اسلام، از نام همین فرزند عزیز گرفته شده است. قاسم دوران نوزادی و شیرخوارگی را مدتی طی کرد و حتی تا مرحله‌ی پاگشودن و به راه افتادن هم زنده بود. اما هنوز از شیر گرفته نشده بود که بنا بر تقدیر الهی از دنیا چشم پوشید و به سرای باقی شتافت. غیر از این فرزند پسر، خدیجه دارای سه دختر نیز شد که اسامی آنان زینب و ام‌کلثوم و فاطمه علیهماالسلام بود. آری شخصیت والایی همچون خدیجه است که در دامان پاکش، پاکدامن‌ترین و پاکیزه گوهرترین بانوی جهان هستی، یعنی حضرت فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها، پرورانده می‌شود. آن خورشید تابانی که بنا بر اراده و مشیت الهی، از میان تمام فرزندان پیامبر، برای پدر بزرگوارش باقی می‌ماند، تا برای مادری انوار الهی و سادات جهان، انتخاب شود، و در دامان گهربارش فرزندان همچون ائمه‌ی معصومین علیهم السلام را پرورش دهد که خود، مشعلداران ارشاد و هدایت جهانیان باشند... آری فاطمه سلام الله علیها این چنین مادری داشت که «خدیجه» نامور گشته بود... (10) امام صادق علیه‌السلام نیز به آن اشاره فرموده‌اند: «عن مفضل بن عمر، قال: قلت لابی عبداللَّه الصادق علیه‌السلام کیف کان ولاده فاطمه علیهاالسلام؟ فقال: نعم؛ ان خدیجه علیهاالسلام لما تزوج بها رسول‌اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم هجرتها نسوه مکه فکن لا یدخلن علیها ولا یسلمن علیها و لا یترکن امراه تدخل علیه فاستوحشت لذلک و کان جزعها و غمها حذراً علیه.» (11) آری، چون خدیجه علیهاالسلام به ازدواج رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله درآمد زنان مکه رابطه خود را با خدیجه علیهاالسلام قطع کردند و دیگر به خانه‌ی او نمی‌آمدند. و در هنگام ملاقات به او سلام نمی‌کردند. رفت و آمد دیگران به خانه خدیجه علیهاالسلام را مراقبت کرده، مانع رفتن آنان به خانه او می‌شدند. زنان مکه، خدیجه علیهاالسلام را تنها گذاردند، دیگر با او دوستی نمی‌کردند. خدیجه علیهاالسلام از این موضوع غمگین و ناراحت بوده و وحشت او را فراگرفته بود. این ترک رفت و آمد و محاصره‌ی روحی خدیجه علیهاالسلام با مبعوث شدن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به رسالت شدیدتر شد. در این زمان چون رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را دشمن خود می‌دانستند هرگونه ارتباطی را با خدیجه علیهاالسلام که حامی اصلی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله بود قطع کردند و خدیجه علیهاالسلام را در آن شرایط سخت تنهای تنها گذاردند.

پی نوشت‌ها

1- تذکرةالخواص، ج 2، ص 302 . 2- تذکرة الخواص، ج2، ص 302 . 3- عمدة ابن بطریق، ص 24 . 4 - صحیح بخاری، جزو پنجم، باب 30، ص 114 5- همسران رسول خدا، ص 18. به نقل از استیعاب ابن عبدالبر. 6- منبر الاسلام و توفیق الاعلم . 7- استیعاب و صحیح بخاری. 8- سیره ابن‌هشام، ج1، ص 114- 116. 9- طبقات ابن‌سعد، ج 1، ص 134. 10- مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 174 11- امالی شیخ صدوق، ص 593 .

12- حضرت خدیجه علیها السلام مادر امت

مشخصات کتاب

نویسنده : محمد محسن طبسی
ناشر : مرکز تحقیقات حضرت ولی عصر (ع)

مقدمّه

سخن ازخدیجه(علیها السلام)، سخن از یک دنیا عظمت و پایداری واستقامت در هدف است. به حق قلم فرسایی درباره کسی که خداوند براو سلام و درود می فرستد، بسی مشکل است.اما به مصداق "ما لا یدرک کلّه لایدرک کلّه،" به بررسی گوشه هایی از شخصیت و زندگی این بزرگ بانو می پردازیم :

ولادت و خانواده

خدیجه(علیها السلام) 68 سال قبل از هجرت بدنیا آمد با توجه به اینکه سن حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کمتر از سی سال بوده، پس تاریخ ولادت ایشان غیر از این است که در متن داده شده است . خانواده ای که خدیجه (علیها السلام)را پرورش داد از نظر شرافت خانوادگی و نسبت های خویشاوندی ، در شمار بزرگترین قبیله های عرب جای داشت.این خاندان در همه حجاز نفوذ داشت. آثار بزرگ و نجابت و شرافت از کردار و گفتار خدیجه (علیها السلام) پدیدار بود. خدیجه (علیها السلام) از قبیله هاشم بود و پدرش خویلد بن اسد قریشی نام داشت . مادرش فاطمه دختر زائدبن اصم بود .

اخلاق خدیجه(علیها السلام)

خدیجه (علیها السلام)در بین اقوام خود یگانه و ممتاز و میان اقران کم نظیر بود . او به فضیلت اخلاقی و پذیرایی های شایان بسیار معروف بود و بدین جهت زنان مکه به وی حسد میورزیدند. دختر خویلد در سجایا و کمالات اخلاقی زبانزد و نمونه بود و به حق ایشان کُفو خوبی برای پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بود. بی تردید می توان گفت که این سجایا و فضایل اخلاقی سبب شد تا خدیجه(علیها السلام)برای همسری پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) شایسته شمرده شود. طبق روایات ، او برای پیامبر (صلی الله علیه وآله)یاوری صدیق بود. سیر اعلام النّبلاء،ج2،ص114

آیا خدیجه(علیها السلام) قبل از پیامیر (صلی الله علیه وآله)ازدواج کرده بود؟

معروف است بحار الانوار، ج16،ص10تنقیح المقال،ج3،ص77ریاحین الشریعه،ج2،ص202 اولین کسی که به خواستگاری خدیحه (علیها السلام)آمد یکی از بزرگان عرب به نام "عتیق بن عائذ مخزومی" بود. او پس از ازدواج با خدیجه(علیها السلام)، در جوانی درگذشت واموال بسیاری را برای خدیجه(علیها السلام)به ارث گذاشت. پس از او "ابی هالة بن المنذر الاسدی" که یکی از بزرگان قبیله خود بود با وی ازدواج کرد. ثمره این پیوند فرزندی به نام "هند"بود که در کودکی درگذشت. ابی هاله نیز پس از چندی، وفات یافت وثروت بسیار از خویش بر جای گذاشت. هر چند این مطلب که پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)سومین همسر پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود و جز عایشه با دوشیزه ای دیگر ازدواج نکرد نزد عامه و خاصه معروف است ولی مورد تأیید همگان نمی باشد. جمعی از مورخان و بزرگان نظر مخالف دارند برای مثال "ابولقاسم کوفی" ، "احمدبلاذری" ، "علم الهدی" ،(سید مرتضی) در کتاب "شافی" و "شیخ طوسی" در "تلخیص شافی" آشکارا می گویند که خدیجه (علیها السلام) هنگام ازدواج با پیامبر، "عذرا" بوده است. این معنا را علامه مجلسی نیز تایید کرده است . او می نویسد: "صاحب کتاب انوار والبدء" گفته است که زینب و رقیه دختران هاله، خواهران خدیجه(علیها السلام)بودند تنقیح المقال،ج3،ص77. برخی از معاصران نیز چنین ادعاکرده اند و برای اثبات ادعای خود کتابهایی نوشته اند.ر.ک:بنات النبی صلی الله علیه و آله و سلم ام ربائبه نوشته علامه سید جعفر مرتضی،ص 88.

آشنایی با حضرت محمد(صلی الله علیه وآله)

فضایل اخلاقی خدیجه(علیها السلام)،بسیاری ازبزرگان و صاحب منصبان عرب عتبه،شیبه،عقبة بن ابی معیط،ابوجهل و...ریاحین الشریعه،ج2،ص239. را به فکر ازدواج باوی می انداخت. ولی خاطرات همسر پیشین به وی اجازه نمی داد شوهر دیگری انتخاب کند. تااینکه با مقامات معنوی حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)آشنا شد و آن دو غلامی را که برای تجارت همراه پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرستاده بود مطالب و معجزاتی که از وی دیده بودند برای خدیجه(علیها السلام) نقل کردند. خدیجه(علیها السلام) فریفته اخلاق و کمال پیامبر شد.البته او از یکی از دانشمندان یهود و نیز ورقة بن نوفل، که از علمای بزرگ عرب و خویشان نزدیک خدیجه(علیها السلام) به شمار می رفت، درباره ظهور پیامبر(صلی الله علیه وآله) آخرالزمان و خاتم الانبیا مطالبی شنیده بود .بحارالانوار،16،ص61. همه این عوامل باعث شد تا خدیجه(علیها السلام)حضرت محمد(صلی الله علیه وآله)را به همسری خود انتخاب کند .

ازدواج خدیجه

زفاف حضرت خدیجه (علیها السلام)با حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) 2 ماه و 75 روز پس از بازگشت از سفر تجارت شام همان،ص20. تحقق یافت. در آن زمان، حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) 25 سال داشت زندگانی فاطمه زهرا علیها السلام،حسین عماد زاده،ص29. و خدیجه(علیها السلام)چهل ساله بود.بحارالانوار،ج16،ص3. ابن عباس سن ایشان را 28 سال نقل بحارالانوار،ج16،ص3. می کند. زندگانی فاطمه زهرا علیها السلام،ص29. هر چند بعضی از مورخّان اهل سنّت سعی می کنند این سخن را رد کنند چون راوی آن محمد بن صائب کلبی از شیعیان است و آنها او را ضعیف می دانند. خدیجه(علیها السلام) به سبب علاقه به حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)مقام معنوی او با رسول خدا(صلی الله علیه وآله)ازدواج کرد وتمام دارایی و مقام و جایگاه فامیلی خود را فدای پیشرفت مقاصد همسرش ساخت. در عقد ازدواج حضرت محمد (صلی الله علیه وآله)و خدیجه(علیها السلام)، عبدالله بن غنم بحارالانوار،ج16،ص12،اعلام النّبلاء،ج2،ص111. به آنها چنین تبریک گفت: هنیئاً مریئاً یا خدیجة قد جرت ***لک الطیر فیما کان منک باَسعد تزوجت خیر البریّة کلهّا ***ومن ذاالذی فی الناس مثل محمد؟ وبشّر به البُرّان عیسی بن مریم ***و موسی ابن عمران فیاقُرْب موعد أقرّت به الکتاب قدماً بِاَنّه ***رسول من بطحاء هادو مهتد یکی از رجال قریش و شاعر بود.(بحارالانوار،ج16،ص14. ***گوارا باد بر تو ای خدیجه که طالع تو سعادتمند بوده و با بهترین خلایق ازدواج کردی. چه کسی در میان مردم همانند محمد است. محمد کسی است که حضرت عیسی و موسی به آمدنش بشارت داده اند و کتب آسمانی به پیامبری او اقرار داشتند. رسولی که سر از بطحاء(مکه) در می آورد و او هدایت کننده و هدایت شونده است.

احترام پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)به خدیجه(علیها السلام)

احترام حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) به خدیجه(علیها السلام)، به خاطر عقیده و اعتقاد او به توحید بود. سفینة البحار،ج2،ص 570،وقات الزهراء علیها السلام،سید عبد الرزاق مقرم،ص7.

خصال خدیجه(علیها السلام)

خدیجه(علیها السلام) از بزرگترین بانوان اسلام به شمار می رود. او اولین زنی بود که به اسلام گروید چنان که علی بن ابی طالب(علیه السلام) اولین مردی بود که به اسلام روی آورد. تنقیح المقال،ج3،ص77. اولین زنی که نماز خواند، خدیجه بود.او انسانی روشن بین و دوراندیش بود.باگذشت علاقمند به معنویات، وزین و با وقار، معتقد به حق و حقیقت و متمایل به اخبار آسمانی بود. بحارالانوار،ج16،ص21و79. همین شرافت برای او بس که همسر رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بودوگسترش اسلام به کمک مال و ثروت او تحقق یافت. سیرالاعلام النُّبلاء،ج2،ص111. خدیجه از کتب آسمانی آگاهی داشت و علاوه بر کثرت اموال و املاک، او را "ملکه بطحاء" می گفتند.از نظر عقل و زیرکی نیز برتری فوق العاده ای داشت و مهمتر اینکه حتی قبل از اسلام وی را "طاهره" ریاحین الشریعه، ج2،ص207. و "مبارکه" و "سیده زنان" ریاحین الشریعه، ج2،ص207. می خواندند. سیرالاعلام النبلاء،ج2،ص111. جالب این است که او از کسانی بود که انتظار ظهور پیامبر جدید را می کشید و همیشه از ورقة بن نوفل و دیگر علماء جویای نشانه های نبوت می شد. اشعار فصیح پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از علم و ادب و کمال و محبت او به آن بزرگوار حکایت می کند. بحارالانوار، ج16،ص52. نمونه ای از اشعار خدیجه درباره پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)چنین است: فلوانّنی امسیت فی کل نعمة***ودامت لی الدنیا و تملک الاکاسرة فما سُوِّت عندی جناح بعوضة***اذا لم یکن عینی لعینک ناظرةبحارالانوار،ج16،ص52. اگر تمام نعمت های دنیا از آن من باشد و ملک و مملکت کسراها و پادشاهان را داشته باشم، در نظرم هیچ ارزش ندارد زمانی که چشمم به چشم تو نیافتد. دیگر خصوصیت خدیجه این است که او دارای شمّ اقتصادی و روح بازرگانی بود و آوازه شهرتش در این زمینه به شام هم رسیده بود. زندگانی فاطمه زهرا علیها السلام،ص31.البته سجایای اخلاقی حضرت خدیجه(علیها السلام)چنان زیاد است که قلم از بیان آن ناتوان است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)می فرماید: "افضل نساءاهل الجنة خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد و مریم بنت عمران وآسیه بنت مزاحم." ریاحین الشریعة،ج2،ص204. چه می توان گفت در شأن کسی که مایه آرامش و تسلای خاطر رسول خدا بود؟!در تاریخ می خوانیم: "حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) هر وقت از تکذیب قریش و اذیت های ایشان محزون و آزرده می شدند، هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمی کرد مگر یاد خدیجه و هرگاه خدیجه رامی دید مسرور می شد" همان، ص25. ذهبی می گوید: مناقب و فضایل خدیجه بسیار است او از جمله زنان کامل، عاقل، والا، پای بند به دیانت و عفیف و کریم و از اهل بهشت بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) کراراً او را مدح و ثنا می گفت و بر سایر امّهات مؤمنین ترجیح می داد و او را بسیار تجلیل می کرد. به حدی که عایشه می گفت: بر هیچ یک از زنان پیامبر به اندازه خدیجه رشک نورزیدم و این بدان سبب بود که پیامبر(صلی الله علیه وآله)بسیار او را یاد کرد. سیر الاعلام النبلاء،ج2،ص111.

درود خدا برخدیجه(علیها السلام)

خدیجه کبری(علیها السلام) چنان مقام والایی داشت که خداوند عزّوجل بارها بر او درود و سلام فرستاد.طبق روایاتی از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام)پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)هنگام بازگشت ازمعراج، به جبرئیل فرمود: "آیا حاجتی داری؟" جبرئیل عرض کرد: خواسته ام این است که از طرف خدا و من به خدیجه سلام برسانی" بحارالانوار،6،ص7. در روایتی دیگر می خوانیم: روزی خدیجه به طلب رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بیرون آمد. جبرئیل به صورت مردی با وی روبه رو شد و از خدیجه احوال رسول خدا(صلی الله علیه وآله)را پرسید. خدیجه نمی توانست بگوید رسول خدا(صلی الله علیه وآله)در کجا بسر می برد.او می ترسید این مرد از کسانی باشد که قصد کشتن رسول خدا(صلی الله علیه وآله)را دارد. وقتی که خدمت آن حضرت رسید و قصه را باز گفت، حضرت محمد(صلی الله علیه وآله)فرمود:آن جبرئیل بود و امر کرد که از خداتو را سلام برسانم.ریاحین الشریعه، ج2،ص206.

نقش خدیجه(علیها السلام) در پیشبرد اسلام

وقتی حضرت خدیجه(علیها السلام) دریافت که سعادتمند شده، هر چه داشت در راه پیشرفت و موقعیت پیغمبر اسلام(صلی الله علیه وآله) انفاق کرد. او تمام اموال خویش را به پیامبر(صلی الله علیه وآله) بخشید و در راه نشر اسلام به مصرف رساند. تا جایی که هنگام رحلت پارچه ای برای کفن نداشت. ابن اسحاق جمله ای در شأن خدیجه دارد که گویای همکاری و صداقت او در پیشبرد اسلام است. او می گوید: "خدیجه یاور صادق و با وفای پیامبر(صلی الله علیه وآله)بود و مصیب تها در پی رحلت خدیجه(علیها السلام) وابو طالب بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) سرازیر شد." سیره ابن هشام،ج1،ص426. گویا این دو در برابر هجوم ناملایمات بر پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)،سدی بلند و مستحکم بودند.این جمله معروف که اسلام رهین اخلاق پیامبر (صلی الله علیه وآله)، شمشیر علی (علیه السلام)، و اموال خدیجه است الصحیح فی سیرة النبی الاعظم صلی الله علیه و آله و سلم ، علامه سید جعفر مرتضی عاملی، ج3،ص198. از نهایت همکاری و صداقت خدیجه(علیها السلام) پرده بر می دارد.

فرزندان خدیجه(علیها السلام)

در تعداد فرزندان خدیجه(علیها السلام)،میان مورّخان اختلاف است. به گفته مشهور: ثمره ازدواج رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و خدیجه(علیها السلام)، شش فرزند بود.1- هاشم.2- عبدالله. به این دو "طاهر" و "طیّب" می گفتند. بعضی مدعی هستندکه پیامبرازخدیجه دو پسر به نام قاسم و عبدالله داشت که ملقّب به طیّب و طاهر بودند نه این که غیراز قاسم و عبدالله فرزندانی به نام طیّب وطاهر باشد. (ریاحین الشریعه،ج2،ص267. 3- رقیّه.4- زینب. 5- ام کلثوم.6- فاطمه. رقیّه بزرگترین دخترانش بود و زینب، ام کلثوم و فاطمه به ترتیب پس از رقیّه قرار داشتند.پسران خدیجه(علیها السلام)پیش از بعثت پیامبر(صلی الله علیه وآله)بدرود زندگی گفتند. ولی دخترانش، نبوت پیامبر(صلی الله علیه وآله)را درک کردند. فروغ ابدیّت ،ج1،ص167. گروهی از محققان معتقدند: قاسم و همه دختران رسول خدا(صلی الله علیه وآله)پس از بعثت به دنیا آمدند و چند روز پس از بعثت پیامبر(صلی الله علیه وآله)به مدینه هجرت کردند. تنقیح المقال،ج3،ص77.

وصیّت خدیجه(علیها السلام)

حضرت خدیجه(علیها السلام) سه سال قبل از هجرت بیمار شد ریاحین الشریعه،ج2،ص77. پیغمبر(صلی الله علیه وآله)به عیادت وی رفت و فرمود: ای خدیجه(علیها السلام)، "اما علمت انّ الله قد زوجّنی معک فی الجنّة" آیا می دانی که خداوند تو را در بهشت نیز همسر من ساخته است؟! آنگاه از خدیجه(علیها السلام) دل جویی و تفقّد کرد او را وعده بهشت داد و درجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود.بحارالانوار،ج19،ص20. چون بیماری خدیجه شدّت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم: من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را در راه خدا مصرف کردی. عرض کرد یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید و به فاطمه زهرا(علیها السلام)اشاره کرد. چون او بعد از من یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به او آزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر او فریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد زننده ای داشته باشد. اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه می کنم تا برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود:"نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم از تو می خواهم مرا در لباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی." پس فاطمه زهرا(علیها السلام)ازاتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر(صلی الله علیه وآله) عرض کرد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)آن پیراهن را برای خدیجه(علیها السلام)فرستاد واو بسیار خوشحال شد. هنگام وفات حضرت خدیجه(علیها السلام)پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)غسل و کفن وی را به عهده گرفت. ناگهان جبرئیل در حالی که کفن از بهشت همراه داشت نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: "ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوار تریم که کفنش را به عهده بگریم."شجره طوبی، ج2،ص235پند تاریخ، ج2،ص22.

وفات خدیجه(علیها السلام)

خدیجه(علیها السلام) در سن 65 سالگی چنانکه گفتیم سن ایشان کمترازاین مقداربوده است. در ماه رمضان سیز الاعلام النبلاء،ج2،ص112،طبق قولی حضرت خدیجه در ماه رجب رحلت فرمود.(المصباح،ص566.) سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب بحارالانوار،ج9،ص14. جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیغمبرخدا(صلی الله علیه وآله)شخصاً خدیجه(علیها السلام)راغسل داد، حنوط کرد و با همان پارچه ای که جبرئیل از طرف خداوند عزوجل برای خدیجه(علیها السلام)آورده بود،کفن کرد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله)شخصاً درون قبر رفت، و سپس خدیجه(علیها السلام)را در خاک نهاد و آنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت. او بر خدیجه(علیها السلام) اشک می ریخت، دعا می کرد و برایش آمرزش می طلبید.آرامگاه خدیجه در گورستان مکه در "حجون" واقعبحارالانوار،ج9،ص14. است. همان،ص21.رحلت خدیجه برای پیغمبر مصیبتی بزرگ بود زیرا خدیجه یاور پیغمبر خدا بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) احترام می گذاشتند و از آزار وی خودداری می کردند.

یاد خدیجه(علیها السلام)

رسول خدا(صلی الله علیه وآله)با این که بعدها با زنانی چند ازدواج کرد ولی هرگز خدیجه را از یاد نبرد. عایشه می گوید: هر وقت پیغمبر خدا(صلی الله علیه وآله)یاد خدیجه می افتاد، ملول و گرفته می شد و برای او آمرزش می طلبید. روزی من رشک ورزیدم و گفتم: یا رسول اللّه، خداوند به جای آن پیر زن، زنی جوان و زیبا به تو داد. پیغمبر (صلی الله علیه وآله) ناگهان بر آشفت و خشمگینانه دست بر دست من زد و فرمود:خدا شاهد است خدیجه زنی بود که چون همه از من رو می گردانیدند، او به من روی می کرد و چون همه از من می گریختند به من محبت و مهربانی می کردو چون همه دعوت مرا تکذیب می کردند،به من ایمان می آورد و مرا تصدیق می کرد. در مشکلات زندگی مرا یاری می داد و با مال خود کمک می کرد و غم از دلم می زدود. همان ،ج43،ص131. حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: " وقتی خدیجه(علیها السلام) از دنیا رفت، فاطمه کودکی خردسال بود،نزد پدر آمد و گفت:"یا رسول الله اُمی" مادرم کجاست؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) سکوت کرد. جبرئیل نازل شد وگفت: خدایت سلام می رساند و می فرماید:به زهرا بفرما، مادرت در بهشت و در کاخ طلایی که ستونش از یاقوت سرخ است و اطرافش آسیه و مریم هستند، جای دارد. المجالس، ص110.

13- خدیجه علیها السلام در قرآن

مشخصات کتاب

نویسنده : جمعی از نویسندگان
ناشر: www.aviny.com

مقدمه

در این مقاله به آیاتی از قرآن پرداخته می شود که از نگاه احادیث و مفسران در باره حضرت نازل شده و یا در ارتباط با ایشان می باشند .

خدیجه پاک و برگزیده...

و اذ قالت الملائکه یا مریم ان الله اصطفیک و طهرک و اصطفیک علی نساء العالمین
آنسان که ملائکه گفتند : ای مریم خداوند شما را پاک گردانید و برگزید و نیز بر تمام زنان جهان هستی برتری داد (سوره آل عمران آیه 42)
مخاطب قرآن در این برتری کمال و پاکی حضرت مریم صلوات الله علیها می باشد لکن با توجه به اینکه مفسرانی چون قرطبی طبرسی ابن کثیر و آلوسی بغدادی در ذیل تفسیر این آیه با استناد به کلامی از رسول الله صلی الله علیه و آله که فرمودند : فضلت خدیجه علی نساء امتی کما فضلت مریم علی نساء العالمین یعنی خدیجه بر زنان امتم برتری یافت همانگونه که مریم بر زنان جهان برتری داشت و نیز در کلام دیگری که حضرت علی علیه السلام فرمودند که از رسول الله صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمودند : خیر نسائها مریم بنت عمران و خدیجه بنت خویلد (تفسیر ابن کثیر ج 1 ص 323 ) یعنی بهترین زنان مریم دختر عمران و خدیجه دختر خویلد هستند گویای این واقعیت است که مصداق دیگر این آیه حضرت خدیجه صلوات الله علیها نیز می باشند
بر استواری این ادعا احادیثی است که مفسران در ذیل تفسیر این آیه گزارش کرده اند و در آنها نام مبارک این بانوی کم نظیر جهان هستی بیان شده است چنانچه قرطبی می نویسد : ظاهر قرآن و احادیث اقتضا می کند که حضرت مریم از تمام زنان برتر و پس از آن فاطمه و سپس خدیجه و بعد آسیه باشد تفسیر جامع الاحکام ج 4 ص 59 این سخن مفهوم کلامی است که از رسول الله علیه و آله گزارش شده است بنگرید خدیجه در سنت را
امید آنکه با انس و ارتباط و توسل به حضرت خدیجه صلوات الله علیها این واقعیت در باور ما مسلمانان جای گیرد.

نقش حضرت خدیجه در بی نیازی رسول الله از نظر مالی و...

ووجدک عائلا" فاغنی
و تو را فقیر الی الله یافت و سپس بی نیاز کرد سوره ضحی آیه 8
درتفسیر فرات کوفی با استناد به کلامی از ابن عباس خدیجه را عامل غنای رسول الله دانسته است .عن ابن عباس رضی الله عنه : ووجدک ضالا" عن النبوه "فهدی" الی النبوه "ووجدک عائلا" فاغنی" بخدیجه.تفسیر فرات کوفی حدیث 730
اگرچه برخی از مفسران (زمخشری در کشاف ج 4/768 و علامه طباطبائی در المیزان ج 20/311 ) بی نیازی را اقتصادی دانسته اند لکن کلی بودن آیه و کلام امام رضا (علیه السّلام) (در تفسیر صافی ج 4/342 و کنز الدقایق ج 14/321) که فرمودند : خداوند با مستجاب نمودن دعای حضرت ایشان را بی نیاز نمودند .می توان خدیجه (سلام الله علیها) را عاملی بشری انسانی و مادی برای فراهم نمودن بستربی نیاز معنوی و مادی حضرت دانست .
و بر استواری این نتیجه کلام قرطبی است در تفسیر این آیه که می نویسد:
شما را بواسطه خدیجه رضی الله عنها بی نیاز نمود. (تفسیر الجامع الاحکام ج 20/72)

14- خدیجه سلام الله علیها مادر مؤمنان

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1390
عنوان و نام پدیدآور:خدیجه سلام الله علیها مادر مؤمنان/ واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان سید مجید نبوی، علی غزالی اصفهانی
مشخصات نشر:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ۱۳90.
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه ، رایانه و کتاب
به یادبود مرحومه بتول السادات شعله

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
خدیجه سلام الله علیها مادر مؤمنان
تبیین الگوهای رفتاری مناسب برای فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و … اساسی‌ترین نیاز زنان در جامعه‌ی ما به شمار می‌رود، در این میان گروهی راه افراط پیموده، زنان را از هر گونه فعالیتی محروم می‌سازند و عده‌ای دیگر حضور بی‌محابا در اجتماع را تنها نسخه‌ی شفا بخش می‌دانند.
مسلماً در اظهار و اعمال نظر پیرامون مسایل مربوط به جامعه‌ی زنان باید خاستگاه اسلامی آن را در نظر گرفت، زیرا سخن راندن بدون شناخت عمیق از سیره‌ی معصومان، جامعه‌ی زنان را از بستر اصلی خارج و در گرداب سطحی‌نگری‌ها گرفتار می‌سازد.
نگاه تاریخی و تحلیل واقعیتهای موجود در زندگی شخصیتهای مؤثر و مطرح جامعه‌ی زنان، در طول تاریخ اسلام، می‌تواند ما را به خاستگاه اصلی نظرات دینی پیرامون زنان و تشخیص محدوده و نحوه‌ی فعالیتهای اجتماعی آنان نزدیک سازد.
زندگی حضرت خدیجه سلام الله علیها را می‌توان نمونه‌ای کامل از تحول مثبت و سیر به سمت کمال دانست؛ زیرا حضرت خدیجه سلام الله علیها مدت زیادی از عمرش را در دوران جاهلیت سپری کرد، آنگاه با غلبه بر تمام تضادهای موجود اجتماعی دل به اسلام سپرد و به اولین اجتماع کوچک اسلامی گام نهاد. زندگانی او چون پلی است که ابتدای آن در دوران جاهلیت و انتهایش در دوران اسلامی است. از این رو بررسی نقاط حساس زندگانی وی می‌تواند ما را در دست‌یابی به الگوی مثبت یاری دهد و برای همه‌ی گروههای جامعه، به ویژه زنان، که دوران جاهلیتها، تعصبها و هجوم فرهنگ‌های بیگانه را تجربه کرده‌اند سودمند باشد.

نسب حضرت خدیجه سلام الله علیها

خدیجه بنت خُوَیلِد بن اَسَد بن عبدالعزی بن قصی بن کلاب بن مرﺓ بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر
پدر بزرگوارش «خُوَیلِد» قهرمان دلاوری بود که در دفاع از حریم کعبه روز به یاد ماندنی آفرید.
هنگامی که «تُبَّع» پادشاه خودکامه یمن تصمیم گرفت حجرالاسود را به یمن منتقل کند و در معبدی که آنجا ساخته بود به کار گذارد، خُوَیلِد شمشیر به دست گرفت و در برابر او مردانه جنگید و دیگر شمشیرزنان قریش به یاری او شتافتند و دشمن را با ذلت از حریم کعبه دور ساختند.
پدربزرگش «اسد» از پیشگامان در پیمان جوانمردان می‌باشد. این پیمان به منظور احقاق حقوق و دفاع از مظلوم در خانه «عبدالله بن جدعان» برگزار شد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آن پیمان حضور فعال داشت و از آن به نیکی یاد می‌کردند. «اسد» از پیشگامان در این پیمان بود که در تاریخ به عنوان «حلف الفضول» مشهور شده است. (1)
مادرش «فاطمه» بنت زائده بن ﺃصمّ بن رَوَاحَة بن حجر بن عبد بن معیص بن عامر بن لؤی بن غالب بن فهر بانویی با فضیلت، تابع آئین حنیف بود.
حضرت خدیجه سلام الله علیها از تیرة قریش می‌باشد، از سوی پدر در نیای سوم و از سوی مادر در نیای هشتم با نسب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پیوند می‌خورد.

تولد حضرت خدیجه سلام الله علیها

حضرت خدیجه سلام الله علیها حدوداً پنجاه و پنج سال پیش از هجرت در مکه چشم به جهان گشود. پدرش خُوَیلِد از فرزندان اَسَد بن عبدالْعُزَّی به شمار می‌آمد و مادرش فاطمه دختر زائدة بن اصم بود. جد هر دو «فهر» نام داشت و از قبیله‌ی قریش بودند. به روایتی پدرش قبل از جنگهای فِجار (2) کشته شد و خدیجه را در دنیای پر آشوب آن روزگار تنها نهاد.
حضرت خدیجه سلام الله علیها در دوران طفولیت تجربیاتی گرانسنگ اندوخته بود، شاید پانزده سال بیشتر از عمرش نمی‌گذشت که شاهد هجوم سپاه ابرهه به خانه‌ی خدا بود.
اولین متون تاریخی در مورد او به زمانی اشاره دارند که با ترتیب دادن کاروانهای تجاری به کسب درآمد پرداخت. او با مدیریت و درایتی قوی به دور از رسم تجار زمانه که رباخواری را از اصول اولیه‌ی کسب ثروت قرار داده بودند، به تجارت مضاربه‌ای روی آورد. (3)
گرچه ستیز حضرت خدیجه سلام الله علیها با تجارت رَبَوی، که گاه تا از دست دادن زن و فرزندِ بدهکار می‌کشید، خود مقوله‌ای مهم است اما تابناکترین صفحات زندگی او زمانی شکل می‌گیرد که با وجود زیبایی ظاهر و برخورداری از تمام صفات عالی زنانه، هرگز در جامعه‌ی فاسد آن روزگار خود را نباخت و به چنان درجه‌ای از کمال و پاکی دست یافت که به وی لقب «طاهره» دادند نویسندگان در توصیف او عباراتی چون «تُدْعَی فِی الْجَاهِلِیةِ الطَّاهِرَة» در جاهلیت به طاهره نامیده می‌شد، را به کار برده‌اند.
او از یاری فقرا روی برنمی گرداند و خانه‌اش پناهگاه نیازمندان بود. «کرم و سخاوت» ، «دور اندیشی و درایت» و «عفت» از وی بانویی پارسا و مورد احترام همگان ساخت. لقب «سیدة نساء قریش» که در آن زمان به وی داده شد، از نفوذ اجتماعی و عمق احساس احترام مردم به وی پرده بر می‌دارد. کمالات روحی و عقلی و حسن ظاهر وی سبب شد تا گروه کثیری از مردان، اندیشه‌ی همسری او را در سر بپرورانند «عُقْبَة بن ابی مُعَیط» ، «صلت بن شهاب» ، «ابوجهل» و «ابوسفیان» از جمله مردان ثروتمند و صاحب نفوذ قریش بودند که دست تمنا به سوی او دراز کردند اما حضرت خدیجه سلام الله علیها در خواست آنها را با ابراز بی‌علاقگی به ازدواج رد کرد. او در بخشی از گفتگوهایش با «وَرَقَة بن نَوْفَل اَسَد بن عبدالعزی» ، پسرعمویش، نیافتن شخص مورد نظر را دلیل عدم تمایل به ازدواج دانسته است. خدیجه که بر آیین حنیف ابراهیم خلیل الله باقی بود، (4) اوقاتی از روز را با علمای مذهبی می‌گذراند و از سخنان و معارفشان بهره می‌برد. در این نشستها گاه صحبت از ظهور پیامبری از قریش به میان می‌آمد که حضرت خدیجه سلام الله علیها را سخت در تفکر فرو می‌برد.
روزی همراه گروهی از زنان با یکی از علمای یهود گفتگو می‌کرد که رهگذری جوان و بلند قامت توجهشان را جلب کرد. عالم یهودی از حضرت خدیجه سلام الله علیها خواست او را به مجلس فرا خواند او رهگذر را به منزل آورد، عالم یهودی از جوان خواست کتف خود را بنمایاند. رهگذر پیراهن خود را کنار زد. او به دقت نگریست، درخشش نور نبوت را که در کتابهایشان بشارت داده شده بود، در کتفش دید و گفت:
این مُهر پیامبری است.
خدیجه، بعد از سؤال از دلیل عالم یهودی و دریافت جواب گفت:
اگر عموهایش اینجا بودند اجازه نمی‌دادند تو چنین کنی، زیرا به شدت از وی مراقبت می‌کنند.
عالم یهودی گفت:
او با زنی از قریش که بزرگ قبیله‌اش شمرده می‌شود، ازدواج خواهد کرد. علاوه بر این یک بار نیز در خواب دید که خورشید بالای مکه چرخید و در خانه‌اش فرود آمد. او این خواب را با پسر عمویش «وَرَقَه» ، که مسیحی بود و با کتب آسمانی آشنایی داشت، در میان نهاد. وَرَقَه گفت:
با مرد بزرگی که شهرت جهانی می‌یابد ازدواج خواهی کرد.
مجموعه شواهد فوق حضرت خدیجه سلام الله علیها را وا می‌داشت که از راهی عاقلانه گمشده‌اش را سوی خود بکشاند، پس شخصی را نزد امین قریش فرستاد و پیام داد که با مقداری از اموال او به تجارت بپردازد و چون امین پذیرفت او را با بهترین کالاها و غلامشِ - مَیسَرَه - راهی شام کرد. گروه کثیری از تاریخ نگاران بر این عقیده‌اند که حضرت ابوطالب علیه السلام از حضرت خدیجه سلام الله علیها خواست تا مالی برای تجارت در اختیار حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بگذارد. گروهی دیگر با این نظر به مقابله پرداخته، می‌گویند: عزت و شرف حضرت ابوطالب علیه السلام اجازه نمی‌داد که آنها اجیر شخص دیگر شوند. پس باید گفت که وی به طور مضاربه به تجارت پرداخت و اجیر خدیجه نشد. مَیسَرَه در بازگشت کرامات امین قریش، خصوصا ملاقات راهب با وی، را برای حضرت خدیجه سلام الله علیها بازگو کرد.

ازدواج حضرت خدیجه سلام الله علیها

جوانه‌های مهر اینک در وجود حضرت خدیجه سلام الله علیها به بار نشسته بود، او جوانی پاکدامن و امین پیش روی خود داشت که عرق نجابت از صورتش ریزان و پاکی دلش از صداقت سیمایش آشکار بود. بانوی قریش به طور مستقیم تقاضای ازدواج کرد. او به امین قریش چنین گفت:
«یا ابْنَ عَم لقَرَابَتکَ و شرفک و سِطتک فِی قَوْمِکَ َ وَ أَمَانَتِکَ وَ حُسْنِ خُلقِکَ وَ صِدْقِ حَدِیثِکَ …»
ای پسر عمو، من به خاطر خویشاوندی و شرافتت در میان مردم، امانت داری، خوش خلقی و راستگویی‌ات به شما تمایل پیدا کردم.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیشنهاد حضرت خدیجه سلام الله علیها را پذیرفت و عمویش حضرت ابوطالب علیه السلام را از آن چه رخ داده بود آگاه ساخت. حضرت ابوطالب علیه السلام همراه جمعی از بنی هاشم به نزد عموی حضرت خدیجه سلام الله علیها «عَمْرِو بن أَسَد» رفت و تقاضای ازدواج کردند. حضرت ابوطالب علیه السلام هنگام خواندن خطبه‌ی عقد گفت:
… او به خدیجه و خدیجه به وی علاقه دارد اینجا جمع شده‌ایم که با رضایت خودش خطبه بخوانیم.»
به این ترتیب خورشید مکه، در حالی که تنها بیست و پنج سال از عمرش را پشت سر می‌گذاشت، بر بام بخت سرور زنان قریش تابیدن گرفت، حضرت خدیجه سلام الله علیها ، همسر آفتاب شد و فصل نوینی در زندگی هر دو پدید آمد. حضرت خدیجه سلام الله علیها با حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیوندی ابدی برقرار ساخت؛ همدل، همسر و همراز وی شد.

سن حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت خدیجه سلام الله علیها هنگام ازدواج

ام المؤمنین خدیجه سلام الله علیها در چه سنی با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ازدواج نمودند و آیا قبلاً با دو کافر ازدواج کرده بودند؟
سن حضرت خدیجه سلام الله علیها هنگام ازدواج با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 25 سال بوده است. و عده ای هم قائل به 28 سالگی هستند.
ابن عباس و جمعی از دانشمندان بر آنند که حضرت خدیجه سلام الله علیها هنگام ازدواج با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فقط 28 سال داشته است.
نسبت چهل ساله بودن ام المؤمنین سلام الله علیها در هنگام ازدواج با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و همچنین بیوه بودن ایشان یک تهمت ناروا است که با واقعیت زندگی ام المؤمنین سلام الله علیها فاصله بسیاری دارد. زیرا اولاً این نسبت با عقاید مذهب حقه ناسازگاری و منافات دارد و ثانیاً از لحاظ تاریخی نیز فاقد وجاهت و اعتبار کافی می‌باشد که در ادامه به تفصیل این دو مورد می پردازیم:
مورد اول: ناسازگاری با مبانی اعتقادی مکتب تشیع
یکی از ضروریات اعتقادی مذهب حقه جعفری علیه و علی آبائه السلام عصمت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت ایشان، یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها و ائمه هدی: می‌باشد. معنای اولیه ای که از این کلمه در ذهن وارد می‌شود، دوری از گناه و اشتباه و فکر آن می‌باشد که اگر چه معنایی درست و مطابق با موازین اعتقادی است، اما در برگیرنده تمام مفهوم آن نمی‌باشد. کاملترین معنای عصمت در قرآن مجید، در آیه تطهیر وارد شده است. خداوند در این آیه اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را مبرا از هرگونه ناپاکی و پلیدی و دارای مقام تطهیر دائمی معرفی کرده است.
عصمت از گناه و فکر گناه و عصمت از اشتباه، در برگیرنده یک قسمت از معنای آیه تطهیر می‌باشد، اما این آیه نوعی دیگر از عصمت را نیز متوجه این بزرگواران می‌کند که اغلب در بیان معنای عصمت به دست فراموشی سپرده می‌شود که عبارت است از دوری هرگونه ناپاکی. این ناپاکی دارای مصادیق بسیاری می‌باشد که یکی از آن مصادیق، آلودگی آباء و اجداد معصومین: به انجاس زمان جاهلیت می‌باشد که در این آیه به طور کلی این مساله نفی شده است. مؤید ما در این مدعی عباراتی است که در غالب زیارت نامه‌های وارده از معصومین آمده که فرموده‌اند:
«کنت نوراً فی اصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها ؛
یعنی شما نوری بودید در صلبهای مردان بلند مرتبه و در رحم‌های زنان پاک که جاهلیت، شما را با آلودگی‌های خود نیالود.»
حال اگر کسی معتقد باشد که یکی از اجداد پدری یا مادری این بزرگواران عاری از طهارت و آلوده به انجاس جاهلیت باشد در مسیر انکار این اصل ضروری دین قرار گرفته و از دایره دین خارج می‌شود. با بیان این مقدمه، دیگر وجه ناسازگاری بیوه بودن ام المؤمنین سلام الله علیها واضح و آشکار می‌شود. زیرا بنابر آنچه در تواریخ محرّف در مورد ایشان وارد شده، ام المؤمنین سلام الله علیها قبل از ازدواج با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با دو کافر بت پرست به نام‌های عتیق بن عائذ مخزومی و ابوهاله ازدواج نموده و از آنان صاحب اولاد شده بودند که این درست بر خلاف مبانی اعتقادی شیعه است.
زیرا ازدواج ایشان با دو کافر بت پرست، ایشان را از دایره طهارت خارج کرده و قابلیت مادری برای حضرت زهرا سلام الله علیها و ائمه هدی: را از ایشان سلب می‌کند؛ به علت آنکه حضرت زهرا سلام الله علیها و ائمه هدی: از مصادیق آیه تطهیر می‌باشند و می‌بایست از هرگونه ناپاکی مبرا باشند که یکی از آن ناپاکی‌ها، آلودگی پدران و مادران ایشان به آلودگی‌های جاهلیت می‌باشد.
مضافاً این که ام المؤمنین سلام الله علیها موحد و تابع شریعت ابراهیمی بوده‌اند. طبق شریعت‌های توحیدی ازدواج موحد با کافر و مشرک حرام می‌باشد و اگر بر خلاف دستور دین چنین ازدواجی صورت بگیرد باطل محسوب می‌شود. با این حساب ازدواج ام المؤمنین سلام الله علیها با عتیق و ابوهاله که دو کافر بت پرست بوده‌اند از لحاظ دینی حرام و در صورت وقوع آن، این نه ازدواج شرعی، بلکه امری غیر شرعی محسوب می‌شده است که این خود، نافی پاکی و طهارت می‌باشد.
حال در اینجا افرادی که با توجه به تاریخ محرف، ازدواج‌های ام المؤمنین سلام الله علیها با عتیق و ابوهاله را مورد تایید قرار می‌دهند، مقابل دو قضیه متناقض قرار می‌گیرند؛ اول ادعای تاریخ مبنی بر ازدواج ام المؤمنین سلام الله علیها با دو کافر که با قبول آن می‌بایست معتقد به خروج ایشان از طهارت و عدم قابلیت برای مادری معصومین: باشند، حال آنکه ایشان در واقع مادر این بزرگواران می‌باشند. و دوم اصل اعتقادی عصمت برای معصومین: که به واسطه آن می‌بایست معتقد به پاکی پدران و مادران ایشان باشند. بنابراین با قبول قضیه اول، اصل اعتقادی عصمت که از ضروریات دین است، زیر پا گذارده می‌شود و با قبول اصل عصمت، مساله تاریخی ازدواج ایشان با دو کافر بت پرست محال به نظر می‌آید.
آنچه در این دو مسأله متناقض برای ما روشن است این است که اولاً ازدواج ایشان با دو کافر بت پرست مسئله ای صرفاً تاریخی است که به خودی خود دارای هیچگونه اعتبار و حجیت شرعی نمی‌باشد؛ یعنی نه در کتاب خدا و نه در سنت نبی اکرم و ائمه هدی: برای آن مویدی یافت نمی‌شود که به واسطه آن دارای اعتبار و حجیت بشود؛ خصوصاً این که تاریخ صدر اسلام مملو از تحریف است که باتوجه به این مطلب، دیگر هیچ وجه عقلایی برای اتکاء به آن تاریخ محرّف یافت نمی‌شود.
ثانیاً طهارت آباء و اجداد معصومین: اصل ضروری دین می‌باشد که اعتقاد به آن واجب و عدم اعتقاد به آن موجب خروج از دین می‌گردد. پس با این حساب در مواجهه این دو قضیه و موراد مشابه با آن آنچه مورد قبول واقع می‌شود، اصل اعتقادی و آنچه طرد می‌گردد، مسائل تاریخی متناقض با آن می‌باشد و این – نصب العین قرار دادن اصول اعتقادی در هنگام مطالعه و تحقیق تاریخ صدر اسلام تنها راه فهم تحریفات وارد شده در تاریخ محرّف و فرار از انحرافات عقیدتی می‌باشد زیرا هدف دشمنان دین در مساله تحریف تاریخ، جز منحرف کردن مخاطبان آن از اصول عقیدتی ودور نگه داشتن آنان از حقیقت زندگی اولیای دین نبوده است که با نصب العین قرار دادن اصول اعتقادی در حین مطالعه و تحقیق آن ، این تلاش آنان ناکار آمد می‌گردد.
مورد دوم: این مسئله از لحاظ تاریخی دارای اعتبار کافی نمی‌باشد
اگر چه اعتقاد داشتن به ازدواج ام المؤمنین سلام الله علیها با دو کافر در زمان جاهلیت، مغایر با اصول اعتقادی دین مبین اسلام است و هیچ تردیدی در بطلان آن نباید داشت، اما اشاره به این مطلب نیز زیباست که منابع اولیه ای که این ادعا از آنان صادر گردیده، تمامی برگشت به اهل تسنن دارد و به طور حتم می‌توان گفت که در هیچ یک از کتب روایی و تاریخی شیعه ردپایی از این ادعا یافت نمی‌شود که این خود جای تأمل بسیار دارد. زیرا اگر شخصی به کتب تاریخی و روایی اهل تسنن اندک مراجعه ای داشته باشد متوجه می‌شود که این کتابها دارای موارد متضاد و متناقض بسیاری هستند که اعتبار آنان نه فقط از طریق شیعه، بلکه از طرف علمای اهل تسنن نیز مورد خدشه می‌باشد؛ به عنوان مثال در بین آن همه کتب روایی اهل تسنن، کتب صحاح از اعتبار خاصی برخوردار است و در بین همه کتب صحاح، صحیح بخاری بیشتر مورد توجه قرار گرفته است، به صورتی که اگر ادعا شود اهل تسنن بعد از قرآن، هیچ کتابی را به اندازه صحیح بخاری مورد توجه قرار نمی‌دهند، ادعای گزافی نیست، اما با این حال کتب زیادی در تنقیح احادیث صحیح بخاری نوشته شده که بسیاری از احادیث آن را مورد خدشه قرار می‌د‌هد. زیرا احادیث مصنوعه، جعلی و نیز نقل‌های تاریخی محرّف زیادی در این کتب وارد شده است که تعصب و عناد و دشمنی با اهل بیت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را می‌توان از مهمترین ادله جعل و ورود این احادیث و نقل‌های تاریخی به این کتب دانست. حال با اوضاع وخیمی که در کتب روایی و تاریخی اهل تسنن دارد، دیگر روشن می‌شود که چرا نقل این مساله فقط از طریق اهل تسنن قابل تأمل می‌باشد. زیرا بانیان انحراف و غاصبان خلافت، برای اثبات موضع خود در بین مردم دست به جعل و تحریف دین و تاریخ دین زدند که نتیجه آن را امروز می‌توان در کتب روایی و تاریخی بقایای آنان، یعنی اهل تسنن مشاهده نمود.
البته ممکن است این اشکال مطرح شود که این مساله در برخی از کتب روایی و تاریخی شیعه نیز وارد شده که در جواب باید گفت:
اولاً نقل‌های وارده در کتب روایی و تاریخی شیعه در این باره نیز به علت برگشت به منابع اهل تسنن فاقد وجاهت و اعتبار می‌باشد.
ثانیاً: بزرگان علما شیعه همانند سید مرتضی، شیخ طوسی،ابوالقاسم کوفی و همچنین احمد بکری و بلاذری از علماء اهل تسنن در تصانیف خود زیر بار این مسأله نرفته‌اند و عذراء بودن (باکره بودن) ام المؤمنین سلام الله علیها در حین ازدواج با نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را مورد تاکید قرار داده - اند. و چنانچه گفته شد، غواص دریای روایات اهل بیت: مرحوم علامه مجلسی رحمه الله علیه در کتاب شریف بحارالانوار با ذکر روایتی سن ازدواج خدیجه کبری با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را 28 سال بیان کرده است.

خطبه‌ی عقد و مهریه‌ی حضرت خدیجه سلام الله علیها

مشهور آن است که خواستگاری و خطبه‌ی عقد به وسیله‌ی حضرت ابوطالب علیه السلام عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم انجام گردید و پذیرش و قبول آن نیز از سوی عَمْرو بن اَسَد - عموی ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها - صورت گرفت و در برابر این گفتار مشهور، اقوال دیگری نیز وجود دارد … مانند اینکه خطبه‌ی عقد به وسیله‌ی حمزه بن عبدالمطلب یا دیگری از عموهای آن حضرت انجام شد …
و یا اینکه پدر ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها - خُوَیلِد بن اَسَد - و یا پسر عموی حضرت خدیجه سلام الله علیها - وَرَقَة بن نَوْفَل از طرف ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها قبول کرده و آن بانوی محترمه را به عقد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درآورد … و بلکه در پاره‌ای از روایات گفتار نابجای دیگری نیز نقل شده که ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها به پدر خود خُوَیلِد شرابی داده و او را مست کرد و او در حال مستی این ازدواج را پذیرفت چون به حال عادی بازگشت و از جریان مطلع گردید بنای مخالفت با این ازدواج را گذارده و بالاخره با وساطت و پا در میانی برخی از نزدیکان به ازدواج مزبور تن داده و آن را پذیرفت … که پاسخ آن را چند تن از راویان و اهل تاریخ عهده‌دار شده، متن گفتار ابن سعد در طبقات پس از ذکر چند روایت بدین مضمون می‌گوید:
«و قال محمد بن عمر: فهذا کله عندنا غلط و وهم و الثابت عندنا المحفوظ عن اهل العلم ان اباها خُوَیلِد بن اَسَد مات قبل الفجار و انعمها عَمْرو بن اَسَد زوجها رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم». (5)
یعنی: محمد بن عمر گفته است که تمامی این روایات در نزد ما ناصحیح و موهوم است و صحیح و ثابت نزد ما و دانشمندان آن است که پدر حضرت خدیجه سلام الله علیها یعنی خُوَیلِد بن اَسَد پیش از جنگ فِجار از دنیا رفته بود و عمویش عَمْرو بن اَسَد او را به ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درآورد …
و نظیر همین عبارت از واقدی نقل شده (6) و همچنین اقوال غیر مشهور دیگر را نیز پاسخ داده و نیازی به ذکر آنها نیست … (7)

یک اشتباه تاریخی دیگر!؟

در پاره‌ای از روایاتی که در مورد این ازدواج فرخنده رسیده ظاهراً یک اشتباه دیگری نیز رخ داده که به جای عموی حضرت خدیجه سلام الله علیها - یعنی عَمْرو بن اَسَد - وَرَقَة بن نَوْفَل بن اَسَد (به عنوان عموی حضرت خدیجه سلام الله علیها آمده که این مطلب گذشته از آنکه در اصل، خلاف مشهور است از نظر نَسَبی هم اشتباه است. زیرا وَرَقَة بن نَوْفَل پسر عموی حضرت خدیجه سلام الله علیها است، نه عموی حضرت خدیجه سلام الله علیها …
و بعید نیست که این کار از تصرفات ناقلان حدیث بوده که چون نام عموی حضرت خدیجه سلام الله علیها در حدیث آمده بوده و وَرَقَة بن نَوْفَل هم شهرتی افسانه‌ای داشته، آن عنوان را با این نام منطبق دانسته و به این صورت درآورده‌اند.

متن خطبه‌ی عقد حضرت خدیجه سلام الله علیها

مرحوم صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه و شیخ کلینی در کتاب شریف کافی با مقداری اختلاف خطبه‌ی عقدی را که به وسیله ابوطالب ایراد شده نقل کرده‌اند که متن آن طبق روایت شیخ صدوق (ره) این گونه است:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنْ زَرْعِ إِبْرَاهِیمَ وَ ذُرِّیةِ إِسْمَاعِیلَ وَ جَعَلَ لَنَا بَیتاً مَحْجُوجاً وَ حَرَماً آمِناً یجْبی إِلَیهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَی‌ءٍ وَ جَعَلَنَا الْحُکَّامَ عَلَی النَّاسِ فِی بَلَدِنَا الَّذِی نَحْنُ فِیهِ ثُمَّ إِنَّ ابْنَ أَخِی مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا یوزَنُ بِرَجُلٍ مِنْ قُرَیشٍ إِلَّا رَجَحَ وَ لَا یقَاسُ بِأَحَدٍ مِنْهُمْ إِلَّا عَظُمَ عَنْهُ وَ إِنْ کَانَ فِی الْمَالِ قَلَّ فَإِنَّ الْمَالَ رِزْقٌ حَائِلٌ وَ ظِلٌّ زَائِلٌ وَ لَهُ فِی خَدِیجَةَ رَغْبَةٌ وَ لَهَا فِیهِ رَغْبَةٌ وَ الصَّدَاقُ مَا سَأَلْتُمْ عَاجِلُهُ وَ آجِلُهُ مِنْ مَالِی وَ لَهُ خَطَرٌ عَظِیمٌ وَ شَأْنٌ رَفِیعٌ وَ لِسَانٌ شَافِعٌ جَسِیم (8)
یعنی: سپاس خدای را که ما را از کشت و محصول ابراهیم و ذریه اسماعیل قرار داد و برای ما خانه‌ی مقدسی را که مقصود حاجیان است و حرم امنی است که میوه هر چیز به سوی آن گرد آید بنا فرمود و ما را در شهری که هستیم حاکمان بر مردم قرار داد. سپس برادرزاده‌ام محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب مردی است که با هیچ یک از مردان قریش هم وزن نشود جز آنکه از او برتر است و به هیچ یک از آنها مقایسه نشود جز آنکه بر او افزون است و او اگرچه از نظر مالی کم مال است ولی مال پیوسته در حال دگرگونی و بی‌ثباتی و همچون سایه‌ای رفتنی است و او نسبت به ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها راغب و حضرت خدیجه سلام الله علیها نیز به او مایل است و مهریه او را نیز هر چه نقدی و غیر نقدی بخواهید آماده است و محمد را داستانی بزرگ و شانی والا و شهرتی عظیم خواهد بود.
و در کتاب شریف کافی این گونه است که پس از این خطبه، عموی حضرت خدیجه سلام الله علیها خواست به عنوان پاسخ ابوطالب سخن بگوید ولی به لکنت زبان دچار شد و نتوانست، از این رو ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها خود به سخن آمده گفت:
عمو جان: اگر چه شما به عنوان گواه اختیاردار من هستی ولی در اختیار انتخاب من خود شایسته تر از دیگران هستم و اینک ای محمد من خود را به همسری تو در می‌آورم و مهریه نیز هر چه باشد به عهده‌ی خودم و در مال خودم خواهد بود، اکنون به عموی خود (حضرت ابوطالب علیه السلام) دستور ده تا شتری نحر کرد (9) و ولیمه‌ای ترتیب دهد و به نزد همسر خود آی!
حضرت ابوطالب علیه السلام فرمود:
گواه باشید که خدیجه محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به همسری خویش پذیرفت و مهریه را نیز در مال خود ضمانت کرد! برخی از قریشیان با تعجب گفتند: شگفتا! که زنان مهریه مردان را به عهده گیرند؟!
حضرت ابوطالب علیه السلام سخت به خشم آمده روی پای خود ایستاد و گفت:
آری اگر مردی همانند برادرزاده من باشد زنان با گرانبهاترین مهریه‌ی خود خواهانشان می‌شوند و اگر همانند شما باشند جز با مهریه گرانبها حاضر به ازدواج نمی‌شوند!
و در روایت خرائج راوندی است که چون خطبه عقد به پایان رسید و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم برخاست تا به همراه عمویش حضرت ابوطالب علیه السلام به خانه برود حضرت خدیجه سلام الله علیها به آن حضرت عرض کرد:
«… إِلَی بَیتِکَ فَبَیتِی بَیتُکَ وَ أَنَا جَارِیتُک (10)
یعنی: به سوی خانه‌ی خود بیا که خانه من خانه تو است و من هم کنیز توام! و از کتاب المنتقی کازرونی نقل شده که چون مراسم عقد به پایان رسید حضرت خدیجه سلام الله علیها به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد:
«… یا مُحَمَّدُ مُرْ عَمَّکَ أَبَاطَالِبٍ ینْحَرْ بَکْرَةً مِنْ بَکَرَاتِکَ وَ أَطْعِمِ النَّاسَ عَلَی الْبَابِ وَ هَلُمَّ فَقِل (11) مَعَ أَهْلِکَ فَأَطْعَمَ النَّاسَ وَ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَقَالَ مَعَ أَهْلِهِ خَدِیجَةَ» (12)
یعنی ای محمد به عمویت ابوطالب دستور دِه شتر جوانی از شترانت را نحر کند و مردم را بر در خانه اطعام کن و بیا در کنار خاندانت چاشت (13) را به استراحت بگذران.
و حضرت ابوطالب علیه السلام این کار را کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به نزد حضرت خدیجه سلام الله علیها آمده و در کنار او به استراحت روزانه پرداخت و این دو حدیث دلالت بر کمال علاقه و عشق حضرت خدیجه سلام الله علیها نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دارد چنانچه تا پایان عمر این عشق را نسبت به آن حضرت حفظ کرده بود. صلوات الله علیهما.

مهریه ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها

در اینکه مهریه چقدر بود و پرداخت آن را چه کسی به عهده گرفت اختلافی در روایات دیده می‌شود که از آن جمله روایت بالا است که در آن بدون ذکر مقدار آمده است که پرداخت آن را حضرت خدیجه سلام الله علیها به عهده گرفت.
و از کشف الغمه از ابن حماد و نیز از ابن عباس نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها را با مهریه دوازده اوقیه طلا به ازدواج خویش در آورد و مهریه‌ی زنان دیگر آن حضرت نیز همین مقدار بود. (14)
و در اعلام الوَری طبرسی دوازده اوقیه و نیم ذکر شده چنانچه از دانشمندان اهل سنت نیز مؤلف سیرة الحلبیه همین قول را نقل کرده و سپس گفته است که هر اوقیه چهل درهم است که در نتیجه مجموع مهریه پانصد درهم شرعی بوده است.
و تفاوت دیگری که در نقل سیره حلبیه دیده می‌شود آن است که گوید:
پرداخت مهریه مزبور را ابوطالب به عهده گرفت. (15) و قول دیگری که در سیره حلبیه و سیره ابن هشام و برخی از تواریخ دیگر آمده آن است که گفته‌اند:
«وَ أَصْدَقَهَا رَسُولُ اللَّه - صلی الله علیه و آله و سلم - عِشْرِین بَکْرُة». (16)
یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت خدیجه سلام الله علیها بیست شتر ماده‌ی جوان مهریه داد و در نقل دیگری نیز آمده که وَرَقَة بن نَوْفَل حضرت خدیجه سلام الله علیها را با مهریه‌ی چهارصد دینار به عقد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درآورد (17) و از کامل مبرد نقل شده که بیست شتر را حضرت ابوطالب علیه السلام به عهده گرفت و دوازده اوقیه و نیم طلا را خود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرداخت که مهریه مجموع آنها بود. (18)
نگارنده گوید:
روایاتی که در باب «مهر السنه» آمده همان روایت پانصد درهم را تایید می‌کنند، چنانچه در چند حدیث با اندک اختلافی آمده که امام باقر و امام صادق علیهماالسلام فرمودند:
«مَا زَوَّجَ رَسُولُ اللَّه - صلی الله علیه و آله و سلم - شَیئاً مِنْ بَنَاتِهِ وَ لَا تَزَوَّجَ شَیئاً مِنْ نِسَائِهِ عَلَی أَکْثَرَ مِنِ اثْنَتَی عَشْرَةَ أُوقِیةً وَ نَشٍّ یعْنِی نِصْفَ أُوقِیة». (19)
یعنی تزویج نکرد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هیچ یک از دختران خود و نه هیچ یک از زنانش را به بیش از دوازده اوقیه و نیم.
و طبرسی (ره) در اعلام الوری گوید:
«… وَ مَهْرُهَا اثْنَتَا عَشْرَةَ أُوقِیةً وَ نَشٌّ وَ کَذَلِکَ مَهْرُ سَائِرِ نِسَائِهِ». (20)
و در روایت امام صادق علیه السلام این گونه است که فرمود:
«مَا تَزَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم - شَیئاً مِنْ نِسَائِهِ وَ لَا زَوَّجَ شَیئاً مِنْ بَنَاتِهِ عَلَی أَکْثَرَ مِنِ اثْنَتَی عَشْرَةَ أُوقِیةً وَ نَشٍّ وَ الْأُوقِیةُ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً وَ النَّشُّ عِشْرُونَ دِرْهَماً». (21)
و در داستان ازدواج حضرت جواد الائمة علیه السلام با دختر مأمون عباسی نیز آمده که فرمود:
«و بذلت لها من الصداق ما بذله رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - لازواجه و هو اثنتا عشرة اوقیه و نش - و علی تمام الخمس مائة …» (22)
یعنی من صداق (23) او را همان قرار دادم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به زنانش بذل فرمود و آن دوازده اوقیه و نیم بود که تمامی پانصد درهم بر ذمه من است …

فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت خدیجه سلام الله علیها

[پسران حضرت خدیجه سلام الله علیها]

مورّخان می‌گویند: پسران نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یعنی قاسم که کنیه رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم نیز از نام او بود و عبداللّه ملقب به طاهر یا طیب در خردسالی و یکی پیش از بعثت و دیگری اندکی بعد از آن درگذشتند.
امّا روایت غم‌انگیزی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ام المؤمنین حضرت خدیجه‌ی کبری سلام الله علیها نقل شده است که:
«آن بانوی بزرگوار چند روز پس از وفات قاسم در خانه نشسته بود و می‌گریست. (24)
چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد شد علت این کار را پرسید او گفت:
از سینه‌هایم شیر جاری شد و من به یاد فرزند کوچکم افتادم که اکنون گرسنه و تنها در زیر خاک آرمیده است.
و نظیر این حدیث را در مورد عبدالله و طاهر نقل کرده‌اند، که در هر دو مورد نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها را بشارت می‌دهد که فرزندان کوچک تو بسان فرشتگان در کنار در بهشت به انتظار ورودت به سر می‌برند تا با دستان کوچک خود تو را به باغهای بهشتی رهنمون شوند.
این موضوع نشان می‌دهد هر دوی پسران نبی مکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها در سن کودکی و شیرخوارگی از دنیا رفته‌اند. دلیل دیگر اثبات این قضیه نیز انتساب عنوان ابتر به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم از سوی کفار بود که چون پسرانش زود از دنیا می‌رفتند این چنین او را مورد استهزاء قرار می‌دادند.
به هر حال درگذشت این دو پسر که می‌توانستند حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را در پیشبرد دین خدا یاری بسیار کنند برای این زوج نمونه، بسیار گران آمده بود. از تاریخ یعقوبی نقل شده است هنگامی که قاسم در چهار سالگی از دنیا رفت، نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در کنار جنازه او به یکی از کوههای مکه افتاد و خطاب به آن فرمود:
«ای کوه! آنچه به من در مورد مرگ قاسم وارد شد، اگر بر تو می‌آمد متلاشی می‌شدی». (25)

[دختران حضرت خدیجه سلام الله علیها]

زینب:

ایشان بزرگترین دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها بود. ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها ، زینب را به عقد خواهرزاده‌ی خود ابوالعاص بن ربیع درآورد که از آنها پسری به نام علی و دختری به نام امامه حاصل شد. علی در سنین پائین وفات یافت و اما امامه که از همسر اول خود مُغِیرَة بن نَوْفَل جدا شده بود پس از شهادت حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها به وصیت خودش به عقد امیرالمؤمنین علیه السلام درآمد.
زینب هنگام هجرت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه به همراه شوهرش ابوالعاص در مکه باقی ماند به هنگام جنگ بدر (در سال دوم هجرت) ابوالعاص از لشگریان دشمن بود که به همراه هفتاد نفر دیگر از مشرکین به اسارت نیروهای اسلام درآمد.
هنگامی که قرار شد اسرا با پرداختن فدیه آزاد شوند زینب برای آزادی شوهرش گردنبندی که حضرت خدیجة کبری سلام الله علیها در شب عروسی به گردنش آویخته بود، به مدینه فرستاد. ابوالعاص آن را به عنوان فدیه به محضر سرور عالمیان آورد و چون نگاه نبی مکرم صلی الله علیه و آله و سلم به آن گردنبند افتاد بی‌اختیار گریست و به یاد همسر فداکارش ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها افتاد و فرمود:
«رَحِمَ اللَّه خَدِیجَة، هذه قَلَائِد هِی جَهَّزْتها بِها
خداوند خدیجه را رحمت کند، این گردنبندی است که خدیجه آن را برای زینب فراهم کرده است.»
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابو العاص را به شرط آنکه زینب را آزاد بگذارد تا به مدینه بیاید، رها کرد و وی نیز به عهد خود وفا نمود و زید بن حارثه به مکه رفت و او را با خود به مدینه آورد سرانجام ابو العاص قبل از فتح مکه مسلمان شد و به مدینه آمد تا با زینب ازدواج دوباره نماید. زینب در سال هشتم هجرت در مدینه از دنیا رفت.

آیا ام‌کلثوم و رقیه فرزندان حضرت خدیجه سلام الله علیها بودند؟

اشاره

یک بازنگری درباره فرزندان خدیجه سلام الله علیها اخیراً محقق دانشمند لبنانی، جعفر مرتضی عاملی کتابی به نام «بنات النبی ام الربائبه؟» تالیف نموده که کتابی مستند و تحلیلی و جالب است، او در این کتاب پس از نقل روایات مختلف از کتابهای شیعه و اهل تسنن و بررسی‌های گوناگون چنین نتیجه می‌گیرد:
1 - از بررسیها می‌توان نتیجه گرفت: ازدواج رقیه و ام کلثوم با پسران ابولهب، سپس با عثمان از امور واهی است و ثابت نشده است و در مورد عثمان، تشابه اسمی موجب این اشتباه گردیده است.
2 - شواهد متعددی وجود دارد که ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها قبل از پیامبر ازدواج نکرده است و هنگام ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دوشیزه بوده است. و از علامه‌ی سوری (ابن شهر آشوب) نقل می‌کند که می‌نویسد:
«ان النبی قد تزوج خدیجه و هی عذراء» همانان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با خدیجه سلام الله علیها که دوشیزه بود ازدواج کرد. چنانکه دو کتاب «الانوار» و «البدع» این مطلب را تأکید می‌کند آنجا که در آنها نقل شده: رقیه و زینب دختران هاله خواهران خدیجه سلام الله علیها بوده‌اند.
یکی از اموری که مطلب فوق را تأیید می‌کند حدیثی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که خطاب به حضرت علی علیه السلام فرمود:
«یا علی اوتیت ثلاثاً لم یوتهن احد و لا نا، اوتیت مهراً مثلی و لم اوت انا مثلی»
علی جان به تو در زندگی سه امتیاز و ویژگی ارزانی گردید که به هیچکس دیگر از مردم حتی به من ارزانی نشد:
1 - به تو افتخار دامادی من داده شد در حالی که من پدر همسری به سان تو ندارم.
2 - به تو همتا و همسری همانند دختر فرزانه‌ام فاطمه سلام الله علیها عنایت شد در حالی که به من همتا و همدلی به سان و هموزن او ارزانی نگردید.
3 - به تو بدون واسطه پسرانی ارجمند و تاریخ ساز همانند حسن و حسین علیهما السلام عنایت گردید، اما به من عنایت نشد، اما شما از من هستید و من از شما.
از این روایت با توجه به ویژگی اول فهمیده می‌شود که پیامبر تنها یک داماد داشت و آن حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بود.
بعضی بر این باورند که اصرار برخی در مورد ام کلثوم و رقیه به عنوان دختران پیامبر و همسران عثمان از این رو است که فضائل مخصوص حضرت علی علیه السلام را با رقیب تراشی کم رنگ کنند، از این رو عثمان را به عنوان ذوالنورین (صاحب و همسر دو نور ام کلثوم و رقیه) می‌خوانند ولی با اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها به اعتقاد همه، برترین زنان دو جهان بود و همسر حضرت علی علیه السلام گردیده چنین لقب یا امثال آن را به آن حضرت نمی‌دهند.

پاسخ به دو سئوال

در اینجا دو سئوال پیش می‌آید نخست اینکه: اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دخترانی نداشت، تا بگوئیم با پسران ابولهب و سپس با عثمان ازدواج کردند، پس چرا در قرآن سخن از دختران رسول خدا به میان آمده است آنجا که می‌خوانیم «یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک …» ای پیامبر به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو: روسرهای بلند خود را بر خویش فرو افکنند (و حجاب را رعایت کنند.)
و همچنین در بعضی از دعاها یا روایات سخن از دختران پیامبر به میان آمده مثلاً در یکی از دعاهای ماه مبارک رمضان آمده:
«اللهم صل علی رقیه و ام کلثوم ابنتی نبیک … ؛
خدایا درود فرست بر رقیه و ام کلثوم و دو دختر پیامبرت».
در پاسخ به هر دو سئوال همان را می‌گوئیم که قبلاً اشاره شد و آن اینکه: این بانوان دختران هاله خواهر خدیجه سلام الله علیها بودند و پس از مردن پدرشان تحت کفالت خدیجه سلام الله علیها در آمدند، و پس از ازدواج صلی الله علیه و آله و سلم با خدیجه سلام الله علیها تحت سرپرستی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفتند و به عنوان دختران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خوانده شدند و اسلام را پذیرفتند و هجرت به مدینه کردند و …
بنابراین چه مانعی دارد که منظور از دختران در آیه و دعای مذکور ، دختر خوانده‌های صلی الله علیه و آله و سلم باشند و یا منظور از آیه مذکور همچون آیه مباهله تنها حضرت زهرا سلام الله علیها باشد.

فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها:

اگرچه سخن گفتن در مورد این بانوی مکرم در اندازه و گنجایش این مختصر نیست و در مورد او همچون مادر بزرگوارش می‌توان صفحات زیادی مطلب نوشت اما به لحاظ حفظ روند اصلی نوشتار، ذکری مختصر به میان خواهد آمد.
«إِنَّا أَعْطَینَاکَ الْکَوْثَرَ …»
حضرت فاطمه سلام الله علیها کوچکترین فرزند حضرت خدیجه سلام الله علیها و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بود. در مورد وی احادیث، روایات و آیات فراوانی نقل شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید:
«فَاطِمَةُ حَوْرَاء إِنْسِیةً؛ فَإِذَا اشْتَقْتُ إِلَی الْجَنَّةِ شَمِمْتُ رَائِحَةَ رقبة فاطمة»
فاطمه بانوی بهشتی است که به صورت انسان روی زمین در آمد، هرگاه مشتاق بهشت می‌گردم بوی خوش وجود فاطمه را می‌بویم» (26)
باز هم حدیثی نقل شده که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند چرا میزان علاقه‌اش به فاطمه سلام الله علیها بیش از سایر فرزندانش است، حضرت فرمودند: «هنگامی که من در شب معراج به آسمانها سیر داده شدم، جبرئیل مرا در کنار درخت طوبی برد، (27) میوه‌ای از میوه‌های آن درخت را چید و به من داد، آن را خوردم، سپس دستش را بر میان دو شانه‌ام کشید، آنگاه فرمود:
«ای محمد! خداوند متعال ولادت فاطمه سلام الله علیها از ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها را به تو مژده می‌دهد» (28)
از این حدیث و قریب آن از لحاظ مفهوم در کلام محدثان و راویان بسیار نقل شده است. لذا آن وجود مبارکه، انسانی ممتاز و در میان زنان عصر خود سرآمد بود. نیز روایت شده قبل از حمل یافتن حضرت فاطمه سلام الله علیها در بطن خدیجه‌ی کبری، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم چهل روز از وی کناره گرفت و به تنهائی به عبادت و راز و نیاز مشغول گشت. حضرت فاطمه سلام الله علیها در 9 سالگی به ازدواج پسر عمویش علی بن ابیطالب علیه السلام درآمد پس از 9 سال حیات پر برکت و به دنیا آوردن فرزندانی که هر کدام بخشی از تاریخ بشریت به شمار می‌آیند به شهادت رسید.

زندگی حضرت خدیجه سلام الله علیها قبل از رسالت

بعد از مراسم خواستگاری، ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها پسر عمویش وَرَقَة را خواست و گفت:
نزد محمد صلی الله علیه و آله و سلم برو و بگو: غلامان و کنیزان و هر آنچه مالک آنم به تو بخشیدم؛ هر گونه که بخواهی می‌توانی در آنها تصرف کنی. پس وَرَقَه میان زمزم و مقام ایستاد (29) و با صدای بلند ندا در داد: ای گروه عرب! خدیجه شما را شاهد قرار می‌دهد بر اینکه او نفس و مال و غلامان و هر آنچه دارد را به محمد بخشیده است.
البته سرور زنان قریش در عمل نیز گفتارش را به اثبات رساند، به نوشته‌ی مورخان او وقتی از علاقه‌ی پیامبر به اخلاق پاک زید، (یکی از غلامانش) آگاه شد، غلام را به وی بخشید. (او همان شخصی است که جزء سابقین در اسلام شد.)
توان اقتصادیش را تا لحظه وفات در خدمت همسرش قرار داد و در سایه‌ی عشق فرصت عبادت و خلوت بیشتر در غار حرا را برایش فراهم می‌ساخت.
البته زندگی سرور زنان قریش در کنار این امتیازات با تلخی‌هایی نیز همراه بود؛ زنان آن روزگار چون مردان با مفاهیمی مانند خوشرفتاری، راستگویی و امانتداری بیگانه بودند و فلسفه ازدواج ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها با یتیم تهیدست قریش را درک نمی‌کردند. از این رو لب به طعنه می‌گشودند، خواسته یا ناخواسته سرور بانوان قریش را در اندوه فرو می‌بردند. آنها روابط خود را با ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها قطع کردند و او را تنها گذاشتند.
بزرگ بانوان قریش برای رویارویی با این پدیده‌ی زشت جاهلی، زنان را گرد آورد و گفت:
از زنان عرب شنیده‌ام که شوهران شما بر من خُرده می‌گیرند که چرا با محمد صلی الله علیه و آله و سلم وصلت کرده ام. اینک از شما می‌پرسم آیا مانند محمد در جمال، خوش‌رفتاری، خصلتهای پسندیده و فضل و شرف در اصل و نسب در مکه و غیر آن سراغ دارید؟ گرچه ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها با طرح این سؤال به آنان فهماند که همسنگی برای محمد صلی الله علیه و آله و سلم یافت نمی‌شود اما نتوانست زنگار جهل دلهاشان را پاک کند و در رفتارشان دگرگونی محسوسی پدید آورد.
هنگام رسالت غیر علنی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها پیوسته در انتظار درخشش انوار نبوت از سیمای مهربان همسرش بود از این رو وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از غار حرا به خانه آمد و ماجرای نزول فرشته‌ی وحی را برایش باز گفت، بی‌درنگ آن را تایید کرد و به درستی گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد. او گفت:
ای پسر عمو، شاد و ثابت‌قدم باش. سوگند به کسی که جان خدیجه در دست اوست، من امیدوارم تو پیامبر این امت باشی.
حضرت خدیجه سلام الله علیها در تمام مراحل زندگیش با پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم یار و آرام بخش ایشان بود. البته جایی برای تعجب وجود ندارد چرا که در محدوده‌ی روابط سالم خانوادگی این کار منطقی و آرمانی است؛ روابطی که آیین اسلام نیز به آن تاکید نموده است.
«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیها.» (30)
او کسی است که برای شما از خودتان زوجهایی آفرید تا آرامش یابید. نمونه‌های متنوعی از ایجاد آرامش در زندگی حضرت خدیجه سلام الله علیها و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وجود دارد. ابن هشام می‌نویسد:
«حضرت خدیجه سلام الله علیها به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد، گفتارش را تصدیق کرد و او را یاری داد و اولین شخصی است که به خدا و رسولش و درستی آیات الهی ایمان آورد. خداوند به این طریق به پیامبرش آرامش داد به نحوی که هیچ خبر ناراحت کننده‌ای از قبیل رد و تکذیب را نمی‌شنید مگر اینکه خداوند به واسطه‌ی حضرت خدیجه سلام الله علیها گشایشی برایش ایجاد می‌کرد. وقتی خدا پیامبرش را به حضرت خدیجه سلام الله علیها برمی‌گرداند، او را ثابت قدم می‌کرد؛ دشواریها را بر او آسان می‌کرد و تصدیقش کرده، کار مردم را برایش آسان می‌ساخت رحمت خدا بر او باد.»
آنچه بر عظمت این خدمت می‌افزاید این است که هیچگاه خود از راحتی ظاهری مطلوبی برخوردار نشد، نه آن زمان که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ازدواج کرد و طعن و ملامت شنید و نه در مراحل دیگر. تاریخ به خوبی اسم برخی از آزاردهندگان و بر هم زنندگان آرامش خانه‌ی رسول صلی الله علیه و آله و سلم را ثبت کرده است. «ابولهب، حَکَم بن عاص بن امیه، عُقْبَة بن ابی‌مُعَیط، عدی بن حمرا ثقفی و ابن الاصداء هذلی» همسایگانی بودند که آزارش می‌دادند و آسایش را از خانه وی سلب می‌کردند. یکی از اینان، هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حال نماز بود، رَحِم گوسفندی را بر سر آن بزرگوار انداخت. یک بار نیز شخصی خاک بر سر آن حضرت ریخت، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با همان حال به خانه رفت. وضع پریشان پدر همه را در نگرانی و اندوه فرو برد. حضرت فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به پا خاست، خاک از سر پدر زدود و گریست. پدر گفت:
دخترم گریه نکن خداوند نگاهبان پدرت است.
جُهال عرب برای انتقام از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تصمیم گرفتند بستگان وی را از خانه‌هایشان بیرون کنند. از این رو دختر خدیجه سلام الله علیها را طلاق دادند و ضربه‌ای دیگر به سرور زنان قریش وارد ساختند. با این حال بانوی پارسای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با درایت و صبر محیط خانه را آرام می‌ساخت و حتی برای رفع ناراحتی‌های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تلاش می‌کرد.

واقعه‌ای مهم در زندگی حضرت خدیجه سلام الله علیها

شاید بتوان یکی از مهمترین وقایع را که عاملی بزرگ برای جاودانگی نام ایشان است، ولادت ام الإئمه حضرت صدیقه‌ی کبری - فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها - به شمار آورد. این حادثه هر چند به صورتهای گوناگونی نقل شده اما مضمون واحدی دارد.
هنگامی که درد زایمان به سراغ ایشان آمد، به واسطه‌ی فرستاده‌ای از زنان قریش یاری طلبید. زنان قریش با سرزنش ایشان که به سخن ما اعتنا نکردی و با یتیم قریش ازدواج کردی، استمداد ایشان را رد کردند. در این هنگام چهار زن بلند قامت وارد اتاق شدند. آنها خود را این گونه معرفی کردند:
ساره (همسر حضرت ابراهیم علیه السلام)
آسیه (همسر فرعون)
مریم (مادر حضرت عیسی علیه السلام)
و کُلثُم (خواهر حضرت موسی علیه السلام).
آنها گفتند: ما از سوی خداوند برای کمک به شما و بشارت به قدوم فرزندتان آمده‌ایم، در این فرزند و نسل او برکت قرار داده شده است. (31)
این اتفاق از عنایت خداوند متعال به خدیجه‌ی کبری سلام الله علیها حکایت دارد. وقتی همه از یاری ایشان سر باز زدند فرستادگان الهی نصر خداوند را برای وی به ارمغان آوردند و معلوم ساختند که إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکُمْ. (32)

اولین زنی که ایمان آورد

ایمان آوردن ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها به رسالت و دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم
حذیفه:
حضرت خدیجه سلام الله علیها در بین زنان اولین زنی بود که به خدا و محمد صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد.
ابن عباس:
«کانت خدیجة بنت خُوَیلِد أَوَّلَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ صدق محمدا فی ما جاء به عَنْ رَبِّهِ.»
حضرت خدیجه سلام الله علیها اولین کسی بود که به خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد و محمد صلی الله علیه و آله و سلم را، در آن چه از سوی خدایش آورده بود، تصدیق کرد.
ابن هشام:
«آمَنَتْ بِهِ خَدِیجَه بِنْتَ خُوَیلِد و صدقت بِمَا جَاءَ مِنَ اللَّهِ وَ وازرته عَلَی أَمْرِه و کانتا و َ لِمَنْ آمَنَ بِاللَّه وَ بِرَسُولِهِ وَ صَدَّقَ بِمَا جَاءَ مِنْهُ.»
حضرت خدیجه دختر خُوَیلِد به او [محمد] ایمان آورد و آنچه را از طرف خدا آورده تصدیق کرد، او را در کارش یاری داد و اولین کسی بود که به خدا و رسول و درستی آنچه آورده بود ایمان آورد.
مسلم:
«کَانَتْ خَدِیجَةُ وَزِیرَةَ صِدْقٍ عَلَی الْإِسْلَامِ وَ کَانَ یسْکُنُ إِلَیهَا.»
حضرت خدیجه سلام الله علیها وزیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، اسلام را تصدیق کرد و پیامبر به واسطه او آرامش می‌یافت.
طبری:
«فَلَمَّا اکرم رَسُولُ اللَّه بِنُبُوَّتِهِ آمَنَتْ بِهِ خَدِیجَةَ.»
وقتی پیامبر به نبوت تشرف یافت، حضرت خدیجه به او ایمان آورد.
ام المؤمنین حضرت خدیجه در همان دوران دعوت پنهانی (سه سال اول) اسلام خود را اعلام کرد. ابو یحیی بن عفیف از پدرش و او از جدش عفیف، که تاجر مشهوری بود روایت کرده که وقتی پای به مسجدالحرام نهاد با منظره‌ای شگفت رو به رو شد او سه نفر را در حال نماز خواندن دید. از ابن عباس درباره‌ی کردار آنها پرسید. گفت:
نفر نخست مدعی نبوت است، مرد پشت سرش علی و آن زن هم همسر محمد صلی الله علیه و آله و سلم خدیجه است. غیر از اینها کسی را بر این آیین سراغ ندارم. (33)
حضرت علی علیه السلام خود خاطره‌ی آن روزها را چنین بیان می‌کند:
«… وَ لَمْ یجْمَعْ بَیتٌ وَاحِدٌ یوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلَامِ غَیرَ رَسُولِ اللَّهِ وَ خَدِیجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَی نُورَ الْوَحْی وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشَمُّ رِیحَ النُّبُوَّة…»
کسی آن روز در اسلام جمع نشد غیر از رسول خدا، خدیجه و من سومین آنها بودم. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و بوی نبوت را به مشام احساس می‌کردم. (34)
وجود شخصیت‌هایی چون حضرت ابوطالب علیه السلام و ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها ، به این دلیل که دارای موقعیت برتر اجتماعی بودند، از بار فشارهای روانی و ظاهری مشرکان علیه آیین نوپای محمدی صلی الله علیه و آله و سلم تا حدود زیادی می‌کاست. ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها با شهامت تمام همراه علی علیه السلام در اعلام موجودیت جامعه‌ی اسلامی شرکت جست.

دعوت آشکار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به اسلام

اشاره

سه سال پس از آغاز بعثت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دعوتش را علنی ساخت.
حضرت ابوطالب، حضرت خدیجه و حضرت علی، با جان و دل از وی پشتیبانی کردند. خدمات حضرت خدیجه سلام الله علیها در این دوران از دو جنبه قابل ارزیابی است:

1 - حمایت اجتماعی

ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها به دلیل وجهه‌ی مناسب اجتماعی توانست بارها پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را از شر افراد نادان برهاند؛ برای مثال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در ایام حج، بالای کوه صفا رفت و با صدای بلند ندا داد که: ای مردم من فرستاده پروردگارم. آنگاه به کوه مروه رفت و سه بار سخن پیشین را تکرار کرد. عرب‌های متعصب (35) هر یک سنگی برداشته در پی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روانه شدند.
ابوجهل سنگی پرتاب کرد که به پیشانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اصابت کرد، خون از پیشانی‌اش جاری شد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به کوه ابوقبیس رفت، مشرکان نیز در پی او روانه شدند. حضرت علی علیه السلام خود را به ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها رساند و موضوع را به وی باز گفت. اشک بر گونه‌های حضرت خدیجه سلام الله علیها جاری شد، ظرفی از غذا برداشت و برای یافتن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با علی علیه السلام راهی کوه‌ها و دشت‌ها شد. جبرییل بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد و فرمود:
از گریه‌ی حضرت خدیجه سلام الله علیها ملائک به گریه آمدند. او را بخواه، سلام برسان، بگو خدا به تو سلام می‌رساند و او را به خانه‌ای بهشتی که از نور زینت شده، بشارت بده.
حضرت خدیجه سلام الله علیها و حضرت علی علیه السلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را یافته، به خانه آوردند. مردم به خانه‌ی حضرت خدیجه سلام الله علیها حمله ور شده، خانه را سنگباران کردند. حضرت خدیجه سلام الله علیها بیرون آمد و گفت:
آیا از سنگباران کردن خانه زنی که نجیب‌ترین قوم شماست، شرم ندارید؟
مردم با شنیدن سخنانش پراکنده شدند و او برای مداوای همسرش به خانه بازگشت. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم سلام خدا را به وی رساند. او در پاسخ گفت:
إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ عَلَی جَبْرَئِیلَ السَّلَام و عَلَیکَ یا رَسُولَ اللَّهِ السلام و برکاته.
خدا خود سلام است و سلام از اوست و سلام بر جبرییل و بر تو ای رسول خدا، رحمت و برکات خداوند بر تو باد. (36)

2 - حمایتهای عملی و مالی

ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها نه تنها از اعتبار و موقعیت اجتماعی خود برای دفاع از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سود می‌برد، بلکه با ورود به صحنه‌های دشوار به دفاع از حریم نبوت پرداخت. او خود در شعب ابی‌طالب حضور یافت و همراه پیامبر سه سال در آنجا به سر برد. این سه سال را می‌توان سالهای اوج فداکاری ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها نامید. او در طول سه سال تحریم اقتصادی تامین نیازهای مالی مسلمانان را بر عهده داشت. علاوه بر اموال ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها ، ثروت بستگان او مانند حکیم بن حِزَام نیز در جهت یاری دین محمدی صلی الله علیه و آله و سلم صرف می‌شد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بارها فداکاری امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها را مطرح ساخت و بر این حقیقت که او در راه اسلام از اموالش گذشت تاکید کرد.

نقش امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها در پیشبرد اسلام

وقتی حضرت امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها دریافت که سعادتمند شده، هر چه داشت در راه پیشرفت و موقعیت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم انفاق کرد. او تمام اموال خویش را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بخشید و در راه نشر اسلام به مصرف رساند. تا جایی که هنگام ارتحال، پارچه‌ای برای کفن نداشت.
ابن اسحاق جمله‌ای در شان امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها دارد که گویای همکاری و صداقت او در پیشبرد اسلام است. او می‌گوید:
«خدیجه یاور صادق و با وفایی برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و مصیبت‌ها در پی رحلت امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها و حضرت ابوطالب علیه السلام بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سرازیر شد.»
گویا این دو، در برابر هجوم ناملایمات بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، سدی بلند و مستحکم بودند.
این جمله، معروف که اسلام رهین اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، شمشیر حضرت علی علیه السلام و اموال امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها است از نهایت همکاری و صداقت حضرت خدیجه سلام الله علیها پرده برمی دارد.

القاب گرامی امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها

اشاره

برای امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها القاب فراوانی است که از عظمت بیکران و قداست بی پایان آن حضرت حکایت می‌کند، که از آن جمله است:

1. صدّیقه:

در فرازی از زیارتنامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به هنگام درود بر زوجات طاهرات، از حضرت خدیجه سلام الله علیها به عنوان «الصّدیقه» تعبیر شده و این واژه در قرآن یکبار به کار رفته و آن هم در مورد حضرت مریم و حضرت صادق علیه السلام آن را به معنای معصوم بیان فرموده است.

2. مبارکه:

خداوند مَنّان به حضرت عیسی علیه السلام وحی فرمود که نسل پیامبر آخر الزمان از بانوی مبارکه است عبدالله بن سلیمان نیز این معنی را از «انجیل» روایت کرده است.

3. امّ المؤمنین:

همسران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و در رﺃس آنها حضرت خدیجه سلام الله علیها در منطق قرآن «ام المؤمنین» لقب یافته‌اند، ولی به تصریح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وی برترین و بهترین آنان می‌باشد و بعضی‌ها هم به دلیل بی تقوائی از امهات مؤمنین خارج شدند.

4. طاهره:

مشهورترین لقب حضرت خدیجه سلام الله علیها در عصر جاهلیت «طاهره» بود زیرا او پاک‌ترین و عفیف‌ترین بانوی آن دوران بود.

5. بانوی بانوان

امیرمؤمنان علیه السلام در چکامه‌ای که به عنوان سوگنامه‌ی حضرت خدیجه سلام الله علیها سروده‌اند، از او به عنوان «سیدﺓ النّسوان» ، بانوی بانوان تعبیر کرده‌اند. امام صادق علیه السلام نیز از او به «سّیده قریش» یاد کرده‌اند. اسماء بنت عمیس نیز او را «سیدﺓ نساء العالمین» می‌خواند و در عهد جاهلی او را «سیده نساء القریش» می‌خواندند.

6. دیگر القاب

در زیارتنامه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از حضرت خدیجه سلام الله علیها به عنوان: راضیه، مرضیه و زکیه نیز تعبیر شده است. یتیمان او را «امّ الیتامی» ، بینوایان او را «امّ الصعالیک» ، مؤمنان او را «امّ المؤمنین» و کوثر جاری خلقت نیز او را «امّ الزهراء» یا سرچشمه کوثر می‌دانستند.

رحلت امّ المؤمنین حضرت خدیجه‌ی کبری سلام الله علیها

حضرت خدیجه سلام الله علیها بیست و چهار سال با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم زندگی کرد و سرانجام در بستر بیماری قرار گرفت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که بر بالین او حاضر بود، ضمن گفتگوی با وی فرمود:
خدا تو را با مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم برابری داده است.
وقتی روح حضرت خدیجه سلام الله علیها به سوی جهان جاودان پر کشید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخت گریست. چون در حَجُون قبری برایش کندند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خود به راه افتاد؛ همچنان که اشک از چشمانش می‌بارید داخل قبر شد و خوابید، افزونتر از قبل گریست و او را دعا کرد. آنگاه برخاست و با دست خویش همسرش را در قبر گذاشت. حضرت فاطمه سلام الله علیها ، یادگار امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها گِرد پدر می‌گشت، خود را به دامان او می‌آویخت، بهانه‌ی مادر می‌گرفت و دل دردمند پدر را آتش می‌زد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جز سکوت چیزی نداشت؛ جبرییل نازل شد و گفت:
ای پیامبر، به فاطمه بگو خدا برای مادرت قصری از لؤلؤ ساخته که درونش آشکار است و در آنجا هیچ سختی و تلخی نیست.
به این ترتیب فرشته‌ی الهی پایان رنج‌ها و محنت‌های حضرت خدیجه سلام الله علیها را اعلام کرد.
وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها به فاصله‌ی اندکی از رحلت اندوهبار حضرت ابوطالب رخ داد، محققان زمان وفاتش را سه سال قبل از هجرت می‌دانند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن سال را «عام الحُزن» ؛ سال غم و اندوه نام نهاد و در واقع یک سال اعلام عزای عمومی نمود.

وصایای حضرت خدیجه سلام الله علیها

حضرت خدیجه سلام الله علیها در آخرین لحظات زندگی وصایائی به شرح زیر به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نمود:
1. برای او دعای خیر کند.
2. او را به دست خود در خاک قرار دهد.
3. پیش از دفن در قبر او وارد شود.
4. عبائی را که به هنگام نزول وحی بر دوش داشت، روی کفن او قرار دهد.
حضرت خدیجه سلام الله علیها که همه اموال منقول و غیرمنقولش را به حبیب خود بخشیده بود، در مقابل فقط یک عبا مطالبه نمود و آن را مستقیماً طلب نکرد، بلکه به وسیله حضرت فاطمه سلام الله علیها تقاضا کرد. آنگاه پیک وحی فرود آمد و کفن بهشتی از سوی پروردگار از بهشت آورد.
پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله و سلم نخست با عبای خود او را کفن کرد، آنگاه کفن بهشتی را بر روی آن قرار دادند. امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها در آن لحظات آخر در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها ابراز نگرانی کرد، اسماء بنت عمیس تعهد نمود که در شب زفاف او به جای خدیجه سلام الله علیها نقش مادری ایفا کند.

منزل حضرت خدیجه سلام الله علیها

پس از ارتحال خدیجه کبری سلام الله علیها منزل مسکونی‌اش به عنوان یکی از مشاهد مشرفه، همه ساله مورد بازدید هزاران زائر مشتاق، و الهام بخش حجاج بیت الله الحرام بوده است. ابن بطوطه جهانگرد نامی می‌نویسد:
از مشاهد مشرفه در نزدیکی مسجدالحرام «قُبَّه الوَحی» است که در سال 727 ه.ق بر قبر وی ساختند و آن خانه ام‌المؤمنین خدیجه سلام الله علیها می‌باشد. که در سال 1344 ه.ق به وسیله‌ی فرقه ضالّه وهابیت ویران شد.
شیخ انصاری قدس سره در مناسک حج خود می‌نویسد:
در مکه معظمه مستحب است که حجاج خانه خدا به منزل حضرت خدیجه سلام الله علیها شرفیاب شوند.

حضرت خدیجه سلام الله علیها در قران

(1) - سوره فرقان/ 74
وَ الَّذینَ یقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیاتِنا قُرَّةَ أَعْینٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً
و کسانی که می‌گویند: «پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنی چشم ما قرار ده و ما را برای پرهیزگاران پیشوا گردان!»
و عن الحاکم الحسکانی الحنفی عن ابی سعید فی قوله تعالی «هب لنا» الآیه.
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: قلت: یا جبرئیل من ازواجنا؟
قال: خدیجه.
قال: من ذریاتنا؟
قال: فاطمه و «قره عین».
قال: الحسن و الحسین.
قال: «و اجعلنا للمتقین اماما»
قال: علی علیه‌السلام.
و ذکره المجلسی رحمه الله علیه
و علامه مجلسی قدس سره شبیه همین روایت را ذکر نموده‌اند.
و عن الحکیم الفیض الکاشانی رحمه الله علیه و فسر ایضاً بالنبوه و بالقرآن و بخدیجه رضی الله عنها فان جمیع اولاده صلی الله علیه و آله و سلم منها سوی ابراهیم.
و فی تفسیر القمی رحمه الله علیه سوره الفرقان (ازواجنا) خدیجه.
حاکم حَسْکَانی از قرآن پژوهان نامدار اهل تسنن در این مورد آورده است که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم در تفسیر این آیه فرمودند:
پس از نازل شدن این آیات از فرشته وحی پرسیدم: منظور از «ازواجنا» کیست؟
پاسخ داد: خدیجه سلام الله علیها است. و «ذریاتنا» فاطمه سلام الله علیها و دو نور دیده‌اش حسن و حسین علیهما السلام هستند و در جمله‌ی «و اجعلنا للمتقین اماما» منظور حضرت علی علیه السلام است.
مرحوم «فیض کاشانی» در تاویل همین آیه می نویسد:
«منظور از آن، مقام والای رسالت، قرآن شریف و یار و مشاور پر اخلاص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خدیجه سلام الله علیها است که سادات از نسل او هستند.
و تفسیر قمی نیز بر آن است که منظور از واژه ی «ازواجنا» در آیه ی مورد بحث حضرت خدیجه سلام الله علیها است.
(2) - سوره ضحی/6
وَ وَجَدَک عائِلاً فَأَغْنی (6)
آیا او تو را یتیم نیافت و پناه داد؟!
و عن الصدوق اعلی الله مقامه الشریف عن ابن عباس قال: سالته عن قول الله عزوجل «الم یجدک یتیماً فآوی».
قال: انما سمی یتیماً لانه لم یکن له نظیر علی وجه الارض من الاولین و لا من الآخرین. فقال الله عزوجل ممتناً علیه بنعمته «الم یجدک یتیماً فآوی» ای وحیداً لا نظیر لک «فاوی» الیک الناس و عرفهم فضلک حتی عرفوک «و وجدک عائلاً» یقول فقیراً عند قومک یقولون لا مال لک فاغناک الله بمال خدیجه …
مرحوم شیخ صدوق (ره) در تفسیر این آیات می نویسد:
بدان دلیل آن حضرت «یتیم» خوانده شد که در کران تا کران هستی بی نظیر و تک نسخه است، چرا که این واژه به مفهوم بی همانند آمده است. به همین جهت خدا با اشاره به نعمتهای گرانش به او می پرسد:
آیا خدایت تو را تک نسخه و بی همانند نیافت؛ و پناه داد و برتری و شکوه تو را به مردم شناساند و تو را بلند آوازه ساخت؟! و تو را تنگدست یافت، و به وسیله ی ثروت هنگفت خدیجه سلام الله علیها بی‌نیاز گردانید.
بسیاری از مفسران بر آنند که توانگری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به اموال حضرت خدیجه سلام الله علیها بوده است و خداوند متعال در این آیه به کنایه از حضرت خدیجه سلام الله علیها و احسان او یاد فرموده است.
(3) - سوره مطففین 18 - 28
کلاَّ إِنَّ کتابَ الْأَبْرارِ لَفی عِلِّیینَ * وَ ما أَدْراک ما عِلِّیون * کتابٌ مَرْقُوم * یشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُون * إِنَّ الْأَبْرارَ لَفی نَعیمٍ * عَلَی الْأَرائِک ینْظُرُونَ * تَعْرِفُ فی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعیم * یسْقَوْنَ مِنْ رَحیقٍ مَخْتُومٍ * خِتامُهُ مِسْک وَ فی ذلِک فَلْیتَنافَسِ الْمُتَنافِسُون * وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنیمٍ * عَیناً یشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُون *
چنان نیست که آنها (درباره‌ی معاد) می‌پندارند، بلکه نامه‌ی اعمال نیکان در «علیین» است! * و تو چه می‌دانی «علیین» چیست! * نامه‌ای است رقم‌خورده و سرنوشتی است قطعی * که مقربان شاهد آنند! * مسلّماً نیکان در انواع نعمتند: * بر تختهای زیبای بهشتی تکیه کرده و (به زیباییهای بهشت) می‌نگرند! * در چهره‌هایشان طراوت و نشاط نعمت را می‌بینی و می‌شناسی! * آنها از شراب (طهور) زلال دست‌نخورده و سربسته‌ای سیراب می‌شوند! * مهری که بر آن نهاده شده از مشک است و در این نعمتهای بهشتی راغبان باید بر یکدیگر پیشی گیرند! * این شراب (طهور) آمیخته با «تسنیم» است، * همان چشمه‌ای که مقرّبان از آن می‌نوشند.
و عن المجلسی (ره) عن جابر بن عبدالله رضی الله عنه عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال: قوله عزوجل: «و مزاجه من تسنیم» قال:
هو اشرف شراب فی الجنه یشربه محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و هم المقربون.
السابقون: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و علی بن ابیطالب و الائمه و فاطمه و خدیجه صلوات الله علیهم و ذریتهم الذین اتبعوهم بایمان یتسنم علیهم من اعالی دورهم.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تفسیر این آیه فرمود:
مقربان بارگاه خدا و پیشتازان راه عدالت و آزادی عبارتند از:
پیامبر، امیرمومنان، امامان اهل بیت: ، که پس از علی علیه السلام یکی پس از دیگری خواهد آمد، فاطمه سلام الله علیها دختر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و خدیجه بنت خویلد.
و عن علی بن ابراهیم بن هاشم (ره) «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِک الْمُقَرَّبُونَ» رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ خَدِیجَةُ وَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ ذُرِّیاتُهُمْ تَلْحَقُ بِهِمْ یقُولُ اللَّه عزوجل «أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ» وَ الْمُقَرَّبُونَ یشْرَبُونَ مِنْ تَسْنِیمٍ بَحْتاً صِرْفاً وَ سَائِرُ الْمُؤْمِنِینَ مَمْزُوجاً.
و عن المجلسی (ره) قوله تعالی «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِک وَ لِلْمُؤْمِنینَ» وَ هُمْ عَلِی صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ وَ أَصْحَابُهُ «وَ الْمُؤْمِناتِ» وَ هُنَّ خَدِیجَةُ وَ صُوَیحِبَاتُهَا …
(4) - سوره آل عمران /42
وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکةُ یا مَرْیمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاک وَ طَهَّرَک وَ اصْطَفاک عَلی نِساءِ الْعالَمینَ
و (به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان، برتری داده است.
و عن شیخ الطائفه الطوسی اعلی الله مقامه الشریف «وَ اصْطَفاک عَلی نِساءِ الْعالَمِین قال الحسن و ابن جریح علی عالمی زمانها و هو قول ابی جعفر علیه السلام لان فاطمه سیده نساء العالمین.
وَ رُوِی عَنِ النَّبِی انه قال: فضلت خدیجه عَلَی نِسَاءِ أُمَّتِی کما فضلت مریم عَلَی نِسَاءِ الْعَالَمِینَ.
همانگونه که مریم بر زنان جهان برتری داده شد، خدیجه سلام الله علیها نیز بر زنان امت من برتری داده شد.
و عن الزمخشری و عن النبی کمل من الرجال کثیر و لم یکمل من النساء الا اربع: آسیه بنت مزاحم امرأه فرعون و مریم بنت عمران و خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم …
بسیاری از مردم در زندگی به سوی کمال اوج گرفتند، اما از میان زنان این چهار زن نمونه رشد و اوج هستند: آسیه سلام الله علیها ، مریم سلام الله علیها ، خدیجه سلام الله علیها و فاطمه سلام الله علیها بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم.
و عن البغوی خَیرُ نِسَائِهَا مَرْیم بنت عمران و خَیرُ نِسَائِهَا خَدِیجَةُ رَضِی اللَّهُ عَنْهَا.
و عن الآلوسی: عن ابن عباس عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم و قال: اربع نسوه سادات عالمهن مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم و خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و افضلهن عالماً فاطمه.
آلوسی از ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند که حضرت فرمودند: چهار زن سالار زنان روزگار شدند، مریم بنت عمران، آسیه بنت مزاحم، خدیجه و فاطمه و افضل ترین آنها فاطمه زهرا سلام الله علیها می باشد.
و عن القرطبی: عن ابن عباس عن النبی صلی الله علیه و آله: أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ.
برترین و پر فضیلت‌ترین زنان بهشت عبارتند از: خدیجه، فاطمه بنت محمد، مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم.
و عن ابن کثیر عن علی بن ابیطالب علیه السلام قال: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ: خَیرُ نِسَائِهَا مَرْیمُ وَ خَیرُ نِسَائِهَا خدیجه بنت خویلد.
(5) - سوره فاطر 19 - 22
وَ ما یسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصیرُ * وَ لاَ الظُّلُماتُ وَ لاَ النُّورُ * وَ لاَ الظِّلُّ وَ لاَ الْحَرُورُ * وَ ما یسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ إِنَّ اللَّهَ یسْمِعُ مَنْ یشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ *
و نابینا و بینا هرگز برابر نیستند، * و نه ظلمتها و روشنایی، * و نه سایه (آرامبخش) و باد داغ و سوزان! * و هرگز مردگان و زندگان یکسان نیستند! خداوند پیام خود را به گوش هر کس بخواهد می‌رساند، و تو نمی‌توانی سخن خود را به گوش آنان که در گور خفته‌اند برسانی!
ذکر السید المتبحر العلامه هاشم البحرانی (ره) عن طریق المخالفین عن ابن عباس قال:
قوله عزوجل: وَ ما یسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ.
قَالَ الْأَعْمَی أَبُو جَهْلٍ وَ الْبَصِیرُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه‌السلام
وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ فَالظُّلُمَاتُ أَبُو جَهْلٍ وَ النُّورُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام.
وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ فَالظِّلُّ ظِلُّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی الْجَنَّةِ وَ الْحَرُورُ یعْنِی جَهَنَّمَ لِأَبِی جَهْلٍ.
ثم جمعهم جمیعاً، فقال: و ما یستوی الاحیاء و لا الاموات فالاحیاء علی و حمزه و جعفر و الحسن و الحسین و فاطمه و خدیجه علیهم‌السلام، و الاموات کفار مکه.
علامه متبحر سید هاشم بحرانی از طریق مخالفین (اهل سنت) درباره قول خداوند «وَ ما یسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ» از ابن عباس نقل می کند که گفت:
منظور از کور و کوردل ابوجهل می باشد و منظور از صاحب بصیرت و بینش امیرالمومنین علیه السلام می باشد. منظور از ظلمات و تیرگی ها، ابوجهل و منظور از نور و روشنایی امیرالمومنین علیه السلام است. منظور از سایه ی دل انگیز و آرامبخش سایه ای است در بهشت برای امیرمومنان و منظور از گرمای سخت و مرگبار آتش شعله دوزخ، ابوجهل می باشد.
سرانجام در مورد آیه «َ ما یسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لَا الْأَمْواتُ» گفت:
منظور از زندگانی حقیقی در این آیه حضرت علی، حمزه، جعفر و حسن و حسین، فاطمه، و خدیجه علیهم‌السلام می باشند و منظور از مردگان، کفار مدینه می باشند.
(6) - سوره آل عمران /33
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمین
خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.
عن فرات الکوفی طاب ثراه عن ابی مسلم الخولانی، قال: دخل النبی صلی الله علیه و آله و سلم علی فاطمه الزهرا سلام الله علیها و عایشه و هما تفتخران و قد احمرت وجوههما فسالهما عن خبرهما، فاخبرتاه.
فقال النبی صلی الله علیه و آله: یا عایشه او ما علمت ان الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران و علیاً و الحسن و الحسین و حمزه و جعفراً و فاطمه و خدیجه علی العالمین.
پیامبر فرمود:
ای عایشه آیا نمی دانی که خدا آدم، نوح، دودمان ابراهیم و خاندان عمران، وجود امیرالمومنین، حسن و حسین، حمزه، جعفر، خدیجه و فاطمه علیهم‌السلام را بر جهانیان برگزید.
(7) - سوره اعراف/ 46 - 50
وَ بَینَهُما حِجابٌ وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یعْرِفُونَ کلاًّ بِسیماهُمْ وَ نادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلامٌ عَلَیکمْ لَمْ یدْخُلُوها وَ هُمْ یطْمَعُون * وَ إِذا صُرِفَتْ أَبْصارُهُمْ تِلْقاءَ أَصْحابِ النَّارِ قالُوا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمین * وَ نادی أَصْحابُ الْأَعْرافِ رِجالاً یعْرِفُونَهُمْ بِسیماهُمْ قالُوا ما أَغْنی عَنْکمْ جَمْعُکمْ وَ ما کنْتُمْ تَسْتَکبِرُونَ * أَ هؤُلاءِ الَّذینَ أَقْسَمْتُمْ لا ینالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَیکمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُون * وَ نادی أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفیضُوا عَلَینا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَی الْکافِرینَ *
و در میان آن دو [بهشتیان و دوزخیان ، حجابی است و بر «اعراف» مردانی هستند که هر یک از آن دو را از چهره‌شان می‌شناسند و به بهشتیان صدا می‌زنند که: «درود بر شما باد!» امّا داخل بهشت نمی‌شوند، در حالی که امید آن را دارند. * و هنگامی که چشمشان به دوزخیان می‌افتد می‌گویند: «پروردگارا! ما را با گروه ستمگران قرار مده!» * و اصحاب اعراف، مردانی (از دوزخیان را) که از سیمایشان آنها را می‌شناسند، صدا می‌زنند و می‌گویند:
«(دیدید که) گردآوری شما (از مال و ثروت و آن و فرزند) و تکبّرهای شما، به حالتان سودی نداد!» * آیا اینها [این واماندگان بر اعراف همانان نیستند که سوگند یاد کردید رحمت خدا هرگز شامل حالشان نخواهد شد؟! (ولی خداوند به خاطر ایمان و بعضی اعمال خیرشان، آنها را بخشید هم اکنون به آنها گفته می‌شود:) داخل بهشت شوید، که نه ترسی دارید و نه غمناک می‌شوید! * و دوزخیان، بهشتیان را صدا می‌زنند که:
«(محبّت کنید) و مقداری آب، یا از آنچه خدا به شما روزی داده، به ما ببخشید!»
آنها (در پاسخ) می‌گویند:
«خداوند اینها را بر کافران حرام کرده است!»
و عن البحرانی ایضاً اعلی الله مقامه الشریف عن بشر بن حبیب عن ابی عبدالله علیه السلام انه سئل عن قول الله عزوجل: «وَ بَینَهُما حِجابٌ وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجال قال:
سور بین الجنه و النار علیه محمد و علی و الحسن و الحسین و فاطمه و خدیجه الکبری علیهم‌السلام، فینادون این محبونا؟ این شیعتنا؟ فیقبلون الیهم فیعرفونهم باسمائهم و اسماء ابائهم، و ذلک قوله عزوجل کلًّا بِسِیماهُم ای باسوائهم فیاخذون بایدیهم فیجوزون بهم الصراط و یدخلون الجنه.
از امام صادق علیه السلام در مورد حجاب میان بهشتیان و دوزخیان پرسیده شد، که فرمود:
منظور از آن گذرگاه و دژ بلندی است میان بهشت و دوزخ که بر فراز آن، پیامبر، علی، حسن، حسین، فاطمه و خدیجه قرار دارند و از آنجا ندا می دهند که:
«دوستداران و شیعیان ما کجا هستند؟ آنگاه دوستان و شیعیان اهل بیت: به سوی آنان می روند و آنان را با نام و نام خانوادگی شان می شناسند و دست آنها را می گیرند و از آن گذرگاه سخت می گذرانند و وارد بهشت می‌نماید.»

فضائل امّ المؤمنین حضرت خدیجه‌ی کبری سلام الله علیها

1. قبول ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام

امیرمؤمنان علی ابن ابیطالب علیه السلام ازسن شش سالگی در خانه پیامبر تحت مراقبت امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها بودند و لذا حضرت خدیجه سلام الله علیها نسبت به آن حضرت حق پرورش و مادری داشت، هنگامی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مقام منیع ولایت (37) را به حضرت خدیجه سلام الله علیها بیان نمودند و از او درخواست کردند که به ولایت امیرمؤمنان معتقد شود، حضرت خدیجه سلام الله علیها با صراحت تمام عرضه داشتند: من به ولایت علی علیه السلام ایمان آوردم و بیعت نمودم.
مهرورزی حضرت خدیجه سلام الله علیها به حضرت علی علیه السلام در سطحی بود که در وصف امیرمؤمنان علیه السلام آورده‌اند: او برادر پیامبر، عزیزترین مردمان در نزد او و نور چشم خدیجه‌ی کبری سلام الله علیها است.

2. بصیرت ژرف

از بالاترین فضائل خدیجه‌ی کبری سلام الله علیها این است که از اندیشه‌ی بلند و فکر عمیق و بصیرت ژرف برخوردار بود؛ مخصوصاً عقل عملی او در اوج خود قرار داشت. این امر را می‌توان از انتخاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان شوهر آینده و شایسته خود از بین آن همه خواستگاران تاجر فهمید.
او در چهره و رفتار محمد صلی الله علیه و آله و سلم آینده‌ی درخشان و ممتاز او را می‌دید، به همین جهت راز پیشنهاد ازدواج با محمد صلی الله علیه و آله و سلم را (قبل از بعثت) چنین بیان می‌کند:
«یابْنَ عَمّ! اِنّی قَدْ رَغِبْتُ فِیکَ لِقِرابَتِکَ مِنّی وَ شَرَفِکَ فی قَوْمِکَ وَ اَمانَتِکَ عِنْدَهُمْ وَ حُسْنِ خُلْقِکَ وَ صِدْقِ حَدِیثِکَ؛ (38)
ای پسر عمو! من به خاطر خویشاوندی‌ات با من و شرف و امانتداری‌ات در میان قوم خود و به جهت اخلاق نیکو، راستگویی‌ات، به تو تمایل پیدا کردم.»
جملات فوق به خوبی نشان می‌دهد که محبت و ارادت این بانو به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر اساس عشق مجازی و محبت شهوانی نبوده، بلکه بر اثر معرفت و شناخت عمیقی بوده است که از شخصیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم داشت. اما افرادی که چنین بصیرتی نداشتند، از جمله گروهی از زنان قریش سخت حضرت خدیجه سلام الله علیها را مورد ملامت و سرزنش قرار دادند، تا آنجا که گفتند:
«او با این همه حشمت و شوکت با یتیم ابوطالب که جوانی فقیر است تن به ازدواج داد. چه ننگ بزرگی.»
حضرت خدیجه سلام الله علیها که انتخابش از سر شناخت و معرفت بود، محکم و قرص بر انتخاب خویش پای فشرد و در جواب سخنان ناشی از جهالت و بی‌خبری آنها گفت:
«ای زنان! شنیده‌ام شوهران شما [و خودتان] در مورد ازدواج من با محمد خُرده گرفته‌اید و عیبجویی می‌کنید، من از خود شما می‌پرسم آیا در میان شما، فردی مانند محمد وجود دارد؟ آیا در شام و مکه و اطراف آن شخصیتی به سان ایشان در فضائل و اخلاق نیک سراغ دارید؟ من به خاطر این ویژگیها با او ازدواج کردم و چیزهایی از او دیده‌ام که بسیار عالی است.» (39)
گذشت زمان، پیروزیهای پی در پی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، گسترش اسلام و فرزندانی که از امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها به یادگار ماند، از جمله فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها که یازده امام معصوم از نسل اوست، بر انتخاب زیبای حضرت خدیجه سلام الله علیها و بصیرت ژرف او تحسین گفت؛ هر چند خود شاهد ثمرات انتخاب شایسته‌ی خویش نبود.

3. ایمان و اسلام محکم و پایدار

همان بصیرت ژرف خدیجه سلام الله علیها که باعث انتخاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم برای همسری آینده‌ی او شد، عامل ایمان و اسلام او نیز گشت و باعث شد که لقب اول زن مسلمان را به خود اختصاص دهد.
«ابن عبدالبر» به سند خود از پدرش «ابی‌رافع» نقل می‌کند که پیامبر خدا در روز دوشنبه (مبعث) نماز گذارد و حضرت خدیجه سلام الله علیها در (ساعات) آخر همان روز نماز خواند. (40)
و علی علیه السلام نیز بر ایمان و اسلام امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها این گونه صحه گذاشت که:
«… لَمْ یجْمَعْ بَیتٌ واحِدٌ یؤْمَئِذٍ فی اْلاِسْلامِ غَیرَ رسول اللّه وَ خَدیجَة وَ اَنَا ثالِثُهُمْ. اَری نُورَ الْوَحْی وَ الرِّسالَة وَ اَشُمُّ ریحَ النُّبُوَّة…؛ (41)
در آن زمان، اسلام درخانه‌ای نیامده بود مگر خانه‌ی رسول خدا و خدیجه، و من سوم ایشان بودم.. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و بوی نبوت را استشمام می‌کردم.»
خدیجه سلام الله علیها تا آخرین لحظه بر آن ایمان پای فشرد و در راه اسلام فداکاری و گذشت نمود و یک لحظه از رهبر اسلام و حمایت او غافل نگشت.

4. از برترین بانوان دو سرا

برترین زنان جهان هستی را چهار زن تشکیل می‌دهند؛ چنانکه ابن اثیر از اَنَس بن مالک از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده که فرمودند: «خَیرُ نِساءِ الْعالَمینَ مریمُ، آسِیة، خدیجة وَ فاطِمة؛ (42) برترین زنان عالم مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه سلام الله علیها هستند.»
همین‌ها که کوله‌بار کمال را در دنیا بستند، در بهشت نیز در صدر قرار دارند و از جمله‌ی آنها خدیجه‌ی کبری سلام الله علیها می‌باشد. «عکرمه» از «ابن عباس» نقل می‌کند که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«اَفْضَلُ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّة خَدیجة بِنْتُ خُوَیلِد وَ فاطِمة بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْیمُ ابْنَةُ عِمْرَان َ وَ آسِیة بِنْتُ مُزاحِمٍ اِمْرَأة فِرْعَوْنَ؛ (43)
بهترین زنان بهشت اینانند: خدیجه دختر خُوَیلِد، فاطمه دختر محمد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون.»
5. برترین همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همسران متعددی داشتند، ولی از نظر درجات یکسان نبودند.
یکی از آنها در حال حیات و بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سخت حضرت را اذیت و آزار داد و بر خلاف دستورات او حرکت کرد، که همین امر باعث تنزل مقام و منزلت او گردید، ولی برخی از آنها مانند خدیجه‌ی کبری با تمام وجود و هستی خویش در راه اطاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و جلب رضایت او کوشید و در نتیجه در بین تمام همسران رتبه ممتاز را کسب نمود.
مرحوم شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که آن حضرت فرمودند: «تَزَوَّجَ رسول اللّه بِخَمْسَ عَشَرَ اِمْرَأَة اَفْضَلُهُنَّ خَدیجَة بِنْتُ خُوَیلِد؛ (44) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با پانزده زن ازدواج کرد که برترین آنان خدیجه دختر خُوَیلِد بود.»

6. مادر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

طبق نص قرآن کریم همسران پیامبر مادران روحانی مؤمنان و «ام‌المؤمنین» هستند: «وَ اَزْواجُه اُمَّهاتُهُمْ» ؛ (45) «همسران او (پیامبر) مادران مؤمنین هستند» و حضرت خدیجه سلام الله علیها از برترین مصداق‌های آیه به شمار می‌رود و این سعادت در بین همه‌ی زنان حضرت، نصیب خدیجه سلام الله علیها گشت که یازده امام از نسل او از طریق فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها پدید آید. راستی چنین مقامی نیاز به لیاقت و استعداد بالا دارد.
از بین همه فرزندان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها از مقام ممتازی برخوردار است؛ چرا که هم دارای عصمت است (46) وهم امامت و وصایت از طریق نسل او استمرار یافت.

7. سخاوت و انفاق بی‌بدیل

ثروت حضرت خدیجه سلام الله علیها در آن دوران زبانزد خاص و عام بود. ثروت این بانوی کاردان و عاقله به قدری زیاد بود که مالداران درجه یک قریش چون «ابوجهل» و «عُقْبَة بن ابی‌مُعَیط» در نزد او ناچیز به شمار می‌رفتند.
مورخان ثروت خدیجه سلام الله علیها را بدین ترتیب شمرده‌اند:
1. هزاران شتر که اموال تجارتی او را حمل می‌کردند.
2. قبه‌ای از حریر سبز با طنابهای ابریشمی بر بام خانه‌اش افراشته بود. این امر نمایانگر ثروت فراوان او بود و فقرا نیز از روی این علامت برای استعانت و کمک مراجعه می‌کردند.
3. چهارصد غلام و کنیز که خدمات ارجاعی او را انجام می‌دادند. (47)
پس از ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، حضرت خدیجه سلام الله علیها تمامی این ثروت را در اختیار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرار داد و عرض کرد: «اَلْبَیتُ بَیتُکَ وَ اَنَا اَمَتُکَ؛ خانه، خانه‌ی تو و من هم کنیز تو هستم.» (48)
وَرَقَة بن نَوْفَل عموی امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها ، بعد از این قضیه کنار کعبه آمد و بین زمزم و مقام ابراهیم ایستاد و با صدای بلند گفت:
«ای عرب! بدانید که خدیجه شما را شاهد می‌گیرد که خود همه‌ی ثروتش را از غلامان و کنیزان، املاک، دامها، مهریه و هدایایش را به محمد صلی الله علیه و آله و سلم بخشیده است و همه‌ی آنها هدیه‌ای است که محمد صلی الله علیه و آله و سلم آن را پذیرفته است و این کار حضرت خدیجه سلام الله علیها به خاطر علاقه و محبت او به محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. شما در این باره گواه باشید و گواهی دهید.» (49)
و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز از این اموال برای پیشبرد اسلام و اهداف آن نهایت استفاده را برد. به همین جهت خود آن حضرت فرمود:
«هیچ ثروتی، هرگز مانند ثروت خدیجه به من سود نرساند.» (50)

8. صبر و بردباری بی‌مانند

فردی مانند حضرت خدیجه سلام الله علیها که در درون ثروت فراوان بزرگ شده طبعا باید نازپرورده و کم تحمل باشد؛ اما حضرت خدیجه سلام الله علیها با برخورداری از نعمتها بعد از ازدواج و ایمان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خود را برای تحمل همه‌ی سختی‌ها آماده کرد، تحمل فشارهای مختلف مشرکان مکه، سرزنشهای بستگان، محاصره‌ی اقتصادی در شِعب ابیطالب (51) و … مخصوصاً محاصره‌ی اقتصادی سخت او را اذیت و آزار داد. بنت الشاطی در این زمینه می‌گوید:
«حضرت خدیجه سلام الله علیها در سنی نبود که تحمل آن همه رنج برایش آسان باشد و از کسانی نبود که در جریان زندگی با تنگی معیشت خو گرفته باشد، اما در عین حال و با وجود کهولت سن، سختیهایی را که در اثر محاصره در شعب وارد می‌شد تا سرحد مرگ تحمل کرد.» (52)

9. حامی رسالت و محب امامت

چهار زن در این دنیا به حد کمال رسیده‌اند و به عنوان زنان نمونه و شایسته‌ی هستی شناخته شدند: آسیه، مریم، خدیجه، فاطمه سلام الله علیها. از مهمترین اشتراکات این چهار زن، حمایت و اطاعت از رهبری و پیشوایان زمان خود بوده است. آسیه تا پای جان از رهبری و رسالت موسی علیه السلام حمایت نمود، مریم با تحمل تهمت و رنجها پایه‌های رسالت عیسی علیه السلام را محکم نمود، فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها تا مرز شهادت از امام خویش علی بن ابیطالب علیه السلام پشتیبانی و دفاع نمود و سرانجام شهید راه امامت و ولایت گشت.
و اما امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها از حامیان راستین رسالت بود. او نیز جان و مال خویش را تقدیم رسالت نمود. او هم رسالت‌مدار بود و هم امامت محور. هم حامی و همگام رسالت بود و هم محب و طرفدار امامت.
در مورد حمایت از رسالت در بخش‌های پیشین اشاراتی به میان آمد، در این بخش فقط به یک نکته اکتفا می‌شود: حضرت آدم در بهشت نگاهی به زندگی محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خدیجه سلام الله علیها انداخت و گفت:
«یکی از برتری‌های محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر من این است که همسر او برای اجرای اوامر خداوند با شوهرش همکاری و مساعدت نمود و حال آن که همسر من، مرا در نافرمانی خداوند تشویق نمود.» (53)
اما در مورد محبت و ارادت حضرت خدیجه سلام الله علیها نسبت به حضرت علی علیه السلام ، مرحوم مجلسی (ره) چنین نقل می‌کند: «پس از ازدواج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با حضرت خدیجه سلام الله علیها [و به دنیا آمدن علی علیه السلام]، حضرت خدیجه سلام الله علیها را از دوستی و محبت علی علیه السلام خبر داد و حضرت خدیجه سلام الله علیها پس از آن [به علی علیه السلام محبت فراوان داشت] و برای آن حضرت به وسیله‌ی خدمتکارانش لباس، زیورآلات، کنیز و ملزومات می‌فرستاد؛ به گونه‌ای که مردم می‌گفتند: علی برادر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و محبوبترین افراد نزد اوست و نور چشم خدیجه به حساب می‌آید … الطاف و محبتهای حضرت خدیجه سلام الله علیها صبح و شام به خانه‌ی حضرت ابوطالب علیه السلام روان بود.» (54)
هنگام ولادت حضرت فاطمه سلام الله علیها ، امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها بیشتر با ولایت آشنا گشت؛ چرا که دخترش حضرت زهرا سلام الله علیها هنگام ولادت، بعد از شهادت به توحید و رسالت، این گونه شهادت داد:
«وَ اَنَّ بَعْلِی سیدُ اْلاَوْصِیاء و َوُلْدِی سادَة الاَْسْباط» (55)
و به راستی همسرم سید اوصیا و فرزندانم سید و سالار نوادگان رسول خدا هستند.»
علاوه بر این حضرت خدیجه سلام الله علیها ولایت حضرت علی و فرزندان او: را صریحاً پذیرفته بود، با آنکه در آن زمان امامت حضرت هنوز به فعلیت نرسیده بود.
علامه مجلسی قدس سره می‌گوید:
«روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت خدیجه سلام الله علیها را نزد خود خواست و فرمود:
این جبرئیل است و می‌گوید:
برای اسلام شروطی است:
اول: اقرار به یگانگی خداوند.
دوم: اقرار به رسالت پیامبران.
سوم: اقرار به معاد و عمل به اصول و مهمات شرع.
چهارم: اطاعت اولی الامر [یعنی علی] و ائمه‌ی طاهرین از فرزندان او و برائت از دشمنان آنها.»
حضرت خدیجه سلام الله علیها هم به آنها اقرار نمود و آنها را تصدیق کرد. (56)
در خصوص امامت امیرمؤمنان، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت خدیجه سلام الله علیها فرمود:
«هُوَ مَولاکَ وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَ اِمامُهُمْ بَعْدی؛
علی مولای تو و مولای تمام مؤمنان و امام آنها پس از من است.» آنگاه دست خود را بالای دست امیرمؤمنان گذاشت و امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها دست خود را بالای دست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار داد و این گونه بیعت ابدی ولایتمداری را انجام داد. (57)

10. تشریف فرمایی حضرت خدیجه سلام الله علیها به محشر

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تشریفات ورود حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها را به صحرای محشر چنین توصیف می‌نماید:
هفتاد هزار فرشته در حالی که پرچم‌هایی منقش و مزین با جمله «الله اکبر» را در دست دارند به استقبال او می‌شتابند.

11. خدیجه سلام الله علیها در احادیث معراج نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

ابوسعید خدری می‌گوید:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
وقتی که در شب معراج، جبرئیل مرا به سوی آسمانها برد و سیر داد، هنگام مراجعت به جبرئیل گفتم: «آیا حاجتی داری؟»
جبرئیل گفت:
«حاجت من این است که سلام خدا و سلام مرا به خدیجه سلام الله علیها برسانی»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وقتی که به زمین رسید، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه سلام الله علیها ابلاغ کرد، خدیجه گفت:
«إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَیهِ السَّلَامُ، وَ عَلَی جَبْرَئِیلَ السَّلَامُ؛
همانا ذات پاک خدا سلام است و از او است سلام و سلام به سوی او باز گردد و بر جبرئیل سلام باد.» (58)

12. خدیجه سلام الله علیها در گفتار انبیای الهی، ائمه: و اصحاب صدر اسلام:

ابن سعد مورخ عرب از قول آدم علیه السلام چنین می‌گوید:
«آدم در بهشت به حوا گفت یکی از مزایایی که خدا نصیب رسول الله کرد این بود که جفتی چون حضرت خدیجه سلام الله علیها نصیب او نمود و حضرت خدیجه سلام الله علیها پیوسته برای انجام رسانیدن مشیت خداوند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم کمک می‌کرد در صورتی که حوا سبب گردید که من در بهشت بر خلاف اراده‌ی خداوند رفتار نمایم.» (59)
امام حسین علیه السلام در روز عاشورا در ضمن خطبه‌ای که خود را به دشمن معرفی می‌کرد، فرمود:
«شما را به خدا سوگند، آیا می‌دانید که جده من خدیجه سلام الله علیها دختر خُوَیلِد است؟» (60)
و نیز خطاب به دشمن فرمود:
«آیا می‌دانید که من فرزند همسر پیامبر شما خدیجه هستم؟» (61)
امام سجاد علیه السلام در مجلس شاهانه‌ی یزید در دمشق در خطبه‌ی معروف خود، این چنین خود را معرفی می‌کند:
«أَنَا ابْنُ خَدِیجَةَ الْکُبْرَی؛
من پسر خدیجه، بانوی بزرگ اسلام هستم.» (62)
حضرت زینب سلام الله علیها در کربلا در روز یازدهم محرم سال 61 ه.ق هنگامی که کنار پیکرهای پاره پاره‌ی شهیدان آمد و مطالبی جانسوز گفت، از جمله در آنجا پس از ذکر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت علی علیه السلام از حضرت خدیجه سلام الله علیها یاد کرد و فرمود:
«بِأَبِی خَدِیجَةُ الْکُبْرَی: پدرم به فدای خدیجه بانوی بزرگ باد.» (63)
زید بن علی بن الحسین علیهم لسلام که انقلاب و شورش عظیمی بر ضد حکومت طاغوتی هشام بن عبدالملک نمود و سرانجام به شهادت رسید، در سخنی در برابر دشمن، چنین احتجاج می‌کند:
«وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمَوَدَّةِ أَبُونَا رَسُولُ اللَّهِ وَ جَدَّتُنَا خَدِیجَةُ …؛
و ما سزاوارتر به مودت و دوستی هستیم، چرا که پدر ما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و جده‌ی ما خدیجه است.» (64)
عبدالله ابن زبیر لعنة الله علیه با آنکه با خاندان رسالت دشمنی کرد در گفتگویی با ابن عباس، به حضرت خدیجه سلام الله علیها به عنوان عمه‌اش افتخار نموده و می‌گوید:
«أَ لَسْتَ تَعْلَمُ أَنَّ عمتی خَدِیجَة سَیدَة نِسَاءِ الْعَالِمِینَ؛ آیا نمی‌دانی که عمه‌ام حضرت خدیجه سلام الله علیها سرور بانوان جهان است؟» (65)
«در عصر امامت امام حسن علیه السلام پس از آنکه معاویه بر اوضاع مسلط شد، به کوفه آمد و چند روز در کوفه ماند و از مردم برای خود بیعت گرفت، پس از پایان کار بر بالای منبر رفت و خطبه خواند و در آن خطبه آنچه توانست به ساحت مقدس امیرمومنان علی علیه السلام جسارت کرد و ناسزا گفت، با اینکه امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام در مجلس حاضر بودند، امام حسین علیه السلام برخاست تا پاسخ معاویه را بدهد، امام حسن علیه السلام دست او را گرفت و نشانید و خود برخاست و فرمود:
«ای آنکه علی علیه السلام را به بدی یاد کردی؟ منم حسن و پدرم علی علیه السلام است و تویی معاویه و پدرت صَخر می‌باشد، مادر من فاطمه علیها سلام الله و مادر تو هند جگرخوار است، جد من رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است جد تو حرب است، «وَ جَدَّتِی خَدِیجَةُ وَ جَدَّتُکَ فَتِیلَة …؛
جده‌ی من خدیجه (بانوی بزرگ اسلام) ولی جَدِّه‌ی تو فتیله (زن زشتکار جاهلیت) است. خداوند لعنت کند از ما، آن کس که نامش پلید و حَسَب و نسبش پست و سابقه‌اش بد و دارای کفر و نفاق است.» (66)

حضرت خدیجه سلام الله علیها در کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:

از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل است که فرمودند:
«خَیرُ نِسَائِهَا خَدِیجَةُ وَ خَیرُ نِسَائِهَا مَرْیم ابْنَةُ عِمْرَان» «بهترین زنان دنیا خدیجه سلام الله علیها و مریم دختر عمران هستند» (67)
«خَیرُ نِسَاءِ الْعَالَمِین مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرَانَ و آسِیةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ و خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِد وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله و سلم)»
بهترین زنان جهانیان عبارتند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خُوَیلِد و فاطمه سلام الله علیها دختر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم (68)
ابن عباس می‌گوید:
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چهار خط کشید. آنگاه پرسید: آیا می‌دانید این خطها چیست؟ گفتیم: خدا و رسولش داناتر است. فرمود:
«خیر نساء الجنة مریم بنت عمران و خدیجة بنت خُوَیلِد و فاطمة بنت محمد و آسیة بنت مزاحم امراة فرعون: بهترین زنان بهشت، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خُوَیلِد، فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون است» (69)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به عایشه که در حال برتری جویی نسبت به حضرت فاطمه سلام الله علیها بود فرمودند:
«أَ وَ مَا عَلِمْت اِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِیمَ وَ آلَ عِمْرَانَ وَ عَلِیاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ وَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَراً وَ فَاطِمَةَ وَ خَدِیجَةَ عَلَی الْعالَمِین !
آیا نمی‌دانی که خداوند، آدم، نوح، آل ابراهیم، آل عمران، علی علیه السلام ، حسن علیه السلام ، حسین علیه السلام ، حمزه، جعفر، فاطمه سلام الله علیها و خدیجه سلام الله علیها را بر جهانیان برگزید؟!». (70)
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: جبرئیل نزد من آمد و گفت:
ای رسول خدا! این خدیجه سلام الله علیها است، هر گاه نزد تو آمد، بر او از سوی پروردگارش و از طرف من، سلام برسان:
«وَ بَشِّرْهَا بِبَیتٍ فِی الْجَنَّةِ مِنْ قَصَبٍ لَا صَخَبَ فِیهِ وَ لَا نَصَبَ» ،
«و او را به خانه‌ای از یک قطعه (زبرجد) در بهشت که در آن رنج و ناآرامی نیست مژده بده» (71)
«أَرْبَعُ نِسْوَةٍ سید السادات عالمهن ِ مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرَان و آسِیةُ بِنْتُ مُزَاحِم و خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِد و فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ و أَفْضَلُهُن عالما فَاطِمَةُ؛
چهار زن سرور زنان جهان خود می‌باشند که عبارتند از:
مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، حضرت خدیجه سلام الله علیها دختر خُوَیلِد و فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و بهترین آنها در جهان فاطمه سلام الله علیها است» (72)
«حَسْبُکَ مِنْ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِد وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ محمد صلی الله علیه و آله و سلم وَ آسِیةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ.
در میان بانوان دو جهان، در فضیلت و کمال کافی است: مریم، خدیجه، فاطمه و آسیه (علیهن السلام)» (73)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در تفسیر (آیه‌ی 22 مطففین) «عَیناً یشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ، همان چشمه‌ی بهشتی که مقربان از آن می‌نوشند.» فرمود:
«الْمُقَرَّبُونَ السَّابِقُونَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةُ وَ فَاطِمَةُ وَ خَدِیجَةُ» (74)
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام فرمود:
«تو همسری مانند فاطمه سلام الله علیها داری که من چنان همسری ندارم، تو مادرزنی مثل خدیجه سلام الله علیها داری که من چنین مادرزنی ندارم.» (75)
روایت شده است: روزی جبرئیل به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و جویای خدیجه سلام الله علیها شد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را نیافت، جبرئیل گفت:
«وقتی که او آمد، به او خبر برده که پروردگارش به او سلام می‌رساند.» (76)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در چهل شبانه روز اعتزال از خدیجه سلام الله علیها توسط عمار یاسر به حضرت خدیجه سلام الله علیها چنین پیام داد:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیبَاهِی بِکِ کِرَامَ مَلَائِکَتِهِ کُلَّ یوْمٍ مِرَاراً؛
همانا خداوند متعال به افتخار وجود تو هر روز به طور مکرر به فرشتگان بزرگش افتخار می‌کند» (77)
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد در حضور مردم در شأن حسن و حسین علیهما السلام مطالبی فرمود، از جمله چنین فرمودند:
«یا أَیهَا النَّاسُ أَلَا أُخْبِرُکُمْ بِخَیرِ النَّاسِ جَدّاً وَ جَدَّة؛
ای مردم! آیا شما را خبر ندهم به بهترین انسانها از جهت جَد و جَدِّه؟»
حاضران عرض کردند: «آری، خبر بده!» فرمود:
«الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ جَدُّهُمَا رَسُولُ اللَّهِ وَ جَدَّتُهُمَا خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِد؛
آنها حسن و حسین علیهما السلام هستند که جدشان رسول خدا محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و جده‌ی آنها خدیجه سلام الله علیها دختر خُوَیلِد می‌باشد» (78)
در آن هنگام که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بستر رحلت قرار گرفت، حضرت زهرا سلام الله علیها بسیار پریشان و گریان بود، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حضرت زهرا سلام الله علیها را به وجود پر برکت مولا علی علیه السلام دلداری داد و در فرازی ضمن یاد از خدیجه سلام الله علیها فرمود:
«دل خوش دار که:
إِنَّ عَلِیاً أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولِهِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ هُوَ وَ خَدِیجَةُ أُمُّکِ؛
همانا علی علیه السلام نخستین شخص از این امت است که به ذات پاک خدا و رسولش ایمان آورد، او و خدیجه سلام الله علیها مادر تو اولین افرادی هستند که به اسلام پیوستند.» (79)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از وفات خدیجه‌ی کبری سلام الله علیها همواره از خاطرات شیرین و ایثار آن بانوی گرامی به نیکی یاد می‌کرد و هرگاه به یاد او می‌افتاد، اشک فراق بر دیدگانش جاری می‌شد از جمله:
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در نزد چند نفر از همسران خود بود، ناگاه سخنی از حضرت خدیجه سلام الله علیها به میان آمد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنچنان آشفته و پر احساس شد که قطره‌های اشک از چشمانش سرازیر گشت.
عایشه به آن حضرت گفت:
«چرا گریه می‌کنی؟ آیا برای یک پیرزن گندمگون از فرزندان اَسَد، باید گریه کرد؟»
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ به او فرمود:
«صَدَّقَتْنِی إِذْ کَذَّبْتُمْ وَ آمَنَتْ بِی إِذْ کَفَرْتُمْ وَ وَلَدَتْ لِی إِذْ عَقَمْتُم
او هنگامی که شما مرا تکذیب می‌کردید، تصدیق کرد و هنگامی که کافر بودید، او به من ایمان آورد؛ و برای من فرزندانی آورد در حالی که شما نازا هستید.» (80)
نیز روایت شده:
روزی پیرزنی نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمد، آن حضرت او را مورد لطف سرشار قرار داد، وقتی آن پیرزن رفت، عایشه علت آن همه مهربانی به پیرزن را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسید، او در جواب فرمود:
«إِنَّهَا کَانَتْ تَأْتِینَا فِی زَمَنِ خَدِیجَةَ وَ إِنَّ حُسْنَ الْعَهْدِ مِنَ الْإِیمَان این پیرزن در عصر زندگی خدیجه سلام الله علیها ، به خانه‌ی ما می‌آمد و از کمکها و الطاف سرشار خدیجه سلام الله علیها برخوردار بود، همانا نیک نگهداری عهد و سابقه، از ایمان است.» (81)
و مطابق روایت دیگر عایشه گفت:
«هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گوسفندی ذبح می‌کرد، می‌فرمود:
از گوشتش برای دوستان خدیجه سلام الله علیها بفرستید، یک روز در این باره با آن حضرت سخن گفتم، فرمود:
«إنّی لأحبّ حَبیبَها
من دوست خدیجه سلام الله علیها را دوست دارم.» (82)

زیارت نامه حضرت خدیجه سلام الله علیها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلسَّلامُ عَلَیک یا زَوْجَةَ رَسُولِ اللَّهِ سَیدِ الْمُرْسَلینَ،
اَلسَّلامُ عَلَیک یا زَوْجَةَ خاتَمِ النَّبِیینَ،
اَلسَّلامُ عَلَیک یا اُمَّ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ،
اَلسَّلامُ عَلَیک یا اُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ سَیدَی شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَجْمَعینَ،
اَلسَّلامُ عَلَیک یا اُمَّ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرینَ،
اَلسَّلامُ عَلَیک یا اُمَّ المُؤْمِنینَ،
اَلسَّلامُ عَلَیک یا اُمَّ الْمُؤْمِناتِ،
اَلسَّلامُ عَلَیک یا خالِصَةَ الْمُخْلِصاتِ،
اَلسَّلامُ عَلَیک یا سَیدَةَ الْحَرَمِ وَ مَلائِکةَ الْبَطْحآءِ،
اَلسَّلامُ عَلَیک یا اَوَّلَ مَنْ صَدَّقَتْ بِرَسُولِ اللَّهِ مِنَ النِّساءِ،
اَلسَّلامُ عَلَیک یا مَنْ وَفَتْ بِالْعُبُودِیةِ حَقَّ الْوَفآءِ و اَسْلَمَتْ نَفْسَاً وَ اَنْفَقْتَ مالَها لِسَیدِ الْأَنْبِیآءِ
اَلسَّلامُ عَلَیک یا قَرینَةَ حَبیبِ اِلهِ السَّمآءِ، اَلْمُزَوَّجَةِ بِخُلاصَةِ الْأَصْفِیآءِ، یا ابْنَةَ اِبْراهیمَ الْخَلیلِ،
اَلسَّلامُ عَلَیک یا مَنْ سَلَّمَ عَلَیها جَبْرآئیلُ و بَلَّغَ اِلَیهَا السَّلامُ مِنَ اللَّهِ الْجَلیلِ،
اَلسَّلامُ عَلَیک یا حافِظَةَ دینِ اللَّهِ،
اَلسَّلامُ عَلَیک یا ناصِرَةَ رَسُولِ اللَّهِ،
اَلسَّلامُ عَلَیک یا مَنْ تَوَلّی دَفْنَها رَسُولُ اللَّهِ و اسْتَوْدَعَها اِلی رَحْمَةِ اللَّه، اَشْهَدُ اَنَّک حَبیبَةُ اللَّهِ وَ خِیرَةُ اُمَّتِهِ، اِنَّ اللَّهَ جَعَلَک فی مُسْتَقَرِّ رَحْمَتِهِ فی قَصْرٍ مِنَ الْیاقُوتِ وَ الْعِقْبانِ، فی اَعْلی مَنازِلِ الْجَنانِ، صَلَّی اللَّهُ عَلَیک وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ.

اشعار در مدح حضرت خدیجه سلام الله علیها

مدح حضرت خدیجه سلام الله علیها

شاعر: میثم (غلامرضا سازگار)
ای داده به عصمت شرف و نام خدیجه
ای بسته به طوفت فلک اِحرام خدیجه
ای همسر پیغمبر اسلام خدیجه
ای عصمت حق فاطمه را مام خدیجه
ای ختم رسل را ز شرف نور دو دیده
پیش از شب بعثت به مُحمّد گرویده
ای بر تو سلام آمده از داور هستی
بگذشته در آئین نبی از سر هستی
دل داده و دل برده ز پیغمبر هستی
زیبد که بخوانند ترا مادر هستی
الحق که خدا دولت حق را به تو داده
اُمّ النجباء فاطمه زهرا به تو داده
اسلام ز اموال تو سرمایه گرفته
دین در کنف عزّت تو سایه گرفته
توحید ز اخلاص تو پیرایه گرفته
اخلاص ز حسن عملت پایه گرفته
همت سر تسلیم به دیوار تو سوده
پیش از تو زنی لب به شهادت نگشوده
تو در دل سختی به پیمبر گرویدی
هر بار بلا را به سر دوش کشیدی
بر یاری اسلام بهر سوی دویدی
بس زخم زبانها که ز کفّار شنیدی
ای قامت مردان جهان خم به سجودت
ای تکیه که ختم رسل نخل وجودت
ای مکه ز خاک قدمت خلد مخلد
از عصمت معبود و امید دل احمد
اسلام به پا خاست و گردید مؤید
از ثروت تو، تیغ علی، خُلق مُحمّد
تا حشر خلایق که خدا را بپرستند
مرهون فداکاری و ایثار تو هستند
آن روز که پیغمبر اسلام شبان بود
در سینه او سر خداوند نهان بود
پیش از همه پیغمبریش بر تو عیان بود
ایمان تو پروانه‌ی آن شمع جهان بود
حق بر همه زنهای جهان سروریت داد
با خواجه عالم شرف همسریت داد
زین واقعه زنهای قریش از تو بریدند
یکباره ز بیت الشرفت پای کشیدند
با چشم حقارت به مقامت نگریدند
قدر و شرف و عزّت و جاه تو ندیدند
چشم و دلشان بود به سوی زر و سیمی
گفتند خدیجه شده مشتاق یتیمی
تنها نشدی همسر و دلدار مُحمّد
در سخت‌ترین روز شدی یار مُحمّد
در شدت غم گشته‌ای غمخوار مُحمّد
پیوسته دلت بود گرفتار مُحمّد
در پیش رویش گشت وجودت سپر سنگ
باشد که کنی در ره او چهره ز خون رنگ
آن روز که بر دخت نبی حامله بودی
همصحبت زهرات به هر غائله بودی
از غربت و از درد درونت گله بودی
بی همدم و بی یاور و بی قابله بودی
از درد به بالش گل رخسار بهشتی
گشتند ترا قابله زنهای بهشتی
برخاست فروغ ازلی از در و بامت
از چار طرف بوی خوش آمد به مشامت
زنهای بهشتی همه دادند سلامت
پروانه به دار الشرف عرش مقامت
گفتند مخور غم که چو ما خادمه داری
کی گفته تو تنهایی، تو فاطمه داری
این است که شیرینی جان در بدن توست
این جان جهان است و هماغوش تن توست
این یار بهر خلوت و هر انجمن توست
این است که در حاملگی همسخن توست
کی مثل تو از هستی خود چشم بپوشد؟
تا فاطمه از سینه‌ی او شیر بنوشد
آن روز که افتاد خزان در چمن تو
پر زد به جنان طوطی روح از بدن تو
تا بوی گل احمدی آید ز تن تو
شد جامه‌ی پیغمبر اکرم کفن تو
با مرگ تو آغاز شد ای عصمت سرمد
بی مادری فاطمه، تنهایی احمد
بردار سر از خاک و ببین همسر خود را
بنگر هدف سنگ سر شوهر خود را
باز آ و ببین اشک فشان دختر خود را
برگیر به بر دختر بی مادر خود را
بی‌روی توگردون به نظر تیره چو دود است
برخیز که بی مادری فاطمه زود است
برخیز که بر ختم رسل فخر زمانه
خانه شده غمخانه‌ای ای بانوی خانه
بر گیسوی زهرا که زند بعد تو شانه؟
بی تو شده از هر مژه‌اش سیل روانه
پیغمبر اکرم ز غمت زار بگرید
خون است دل فاطمه مگذار بگرید
ای جامه‌ی احمد کفنت بر بدن پاک
کن بهر حسینت به جنان جامه ز غم چاک
تو بر سر دست نبی و او به سر خاک
سر تا به قدم چون گل پرپر شده صد چاک
«میثم» ز غم نور دو عین تو بگرید
تا صبح قیامت به حسین تو بگرید

با نفست عطر احمدی

شاعر: «میثم» غلامرضا سازگار
ای پیشتر ز بعثت احمد مُحمّدی
ای بارها سلام ترا بر رسول خود
ابلاغ کرده ذات خداوند سرمدی
چون شمع در فروغ نبوّت گداختی
پیش از نزول وحی نبی را شناختی
ای بر تو لحظه لحظه سلام پیمبران
خاک در تو سجده گه خیل سروران
پیش از پیمبری پیمبر به روی او
چشم تو دید آنچه ندیدند دیگران
در قلب تو کتاب کمالش نوشته شد
سر خط مادریت به آلش نوشته شد
بی دامن تو ختم رسل کوثری نداشت
نخل بلند آرزوی او بری نداشت
حتی علی که جان عزیز پیمبر است
در ملک بی حدود خدا همسری نداشت
ای رسول خدا در نزول وحی
ای دامن همدم تو مرکز نور بتول وحی
تو وصل بر رسول و ز هستی جدا شدی
تو آفتاب بیت سراج الهدی شدی
نیزار وحی مثل علی شیرمرد داشت
ای شیرزن تو تالی شیر خدا شدی
دارایی تو هدیه به پروردگار شد
در جنگ اقتصاد نبی ذوالفقار شد
تو دیگر و زنان جهان جمله دیگرند
سادات عالمت پسرانند و دخترند
دارایی تو، تیغ علی، خُلق مصطفی
در پیشبرد فتح نبوّت برابرند
دامان پاک تو ثمرش یازده ولی است
این رتبه‌ات بس است که داماد تو علیست
در دور بت پرستی و تاریکی جهان
بودت رخ نیاز به درگاه بی‌نیاز
پیش از نزول وحی الهی تو و علی
خواندید با رسول خدا در حرم نماز
چون تو که با رسول خدا همسری کند
دُرّ یتیم آمنه را مادری کند
ای تکیه‌گاه خواجه‌ی لولاک شانه‌ات
ای لحظه لحظه ذکر مُحمّد ترانه‌ات
بر یازده ستاره‌ی توحید، آسمان
روی منیر فاطمه خورشید خانه‌ات
در بیت آفتاب مه تام کیست؟
[غیر از] تو اول زن مجاهد اسلام کیست؟
پیغمبر خدا به تو عرض ارادتش
زهراست هم‌کلام تو پیش از ولادتش
گویی که با تو گرم سخن بود فاطمه
حتی به لحظه‌های غروب شهادتش
با آنکه سالها ز جهان چشم بسته‌ای
انگار دور بستر زهرا نشسته‌ای
ای ام پاک ام پدر، ام مؤمنین
ای مادر بزرگ امامان راستین
روزی که یار هر دو جهان یاوری نداشت
روزی که آن معین بشر بود بی معین
مردانه ایستادی و کردی حمایتش
تا جاودانه ماند چراغ هدایتش
در مکه مکرّمه بودی مکرّمه
دشمن شدند با تو دغل دوستان همه
از هست خویش دست کشیدی و ذات حق
بخشید گوهری به تو مانند فاطمه
الحق تویی تویی تو که جان پیمبری
شایسته‌ای که بهر نبی کوثر آوری
آزرد ای فرشته‌ی حق اهرمن تو را
زخم زبان زدند به هر انجمن تو را
از بس که ریخت عطر قداست ز پیکرت
پیراهن رسول خدا شد کفن تو را
از بس بلند بود مقام و جلال تو
گردید سال حزن نبی ارتحال تو
روح تو در بهشت به پرواز می‌شود
درهای غم به قلب نبی باز می‌شود
در فصل خردسالی و آغاز زندگی
بی مادری فاطمه آغاز می‌شود
اشک نبی برای تو ای جان پاک ریخت
با دست خویش بر تن پاک تو خاک ریخت
با رفتن تو یار مُحمّد ز دست رفت
خورشید روزگار مُحمّد ز دست رفت
شد حمله‌ور به گلشن دین لشکر خزان
تو رفتی و بهار مُحمّد ز دست رفت
زیبد که با هزار زبان در ثنای تو
«میثم» دُر قصیده بریزد به پای تو

هاله‌ی نور حضرت خدیجه سلام الله علیها

شاعر «حسان -» حبیب چایچیان
مُحمّد را نکو همسر خدیجه
عزیز قلب پیغمبر خدیجه
یقین باشد، پس از زهرا و زینب
بود از هر زنی برتر، خدیجه
پناه امتی بود و، نبی را
به روز بی کسی، یاور، خدیجه
گهی غمخوار او هنگام سختی
گهی با خنده‌ی نوش آفرینش
سُرور قلب آن سَرور، خدیجه
میان دلبران، همتای او کیست؟
دل «لولاک» را دلبر، خدیجه
زنی چون حوریان، مجذوب شوهر
همه آسایش همسر، خدیجه
وجود «رحمة للعالمین» را
پرستار و نوازشگر، خدیجه
گرفته با ادب، چون هاله‌ی نور
چراغ وحی را در بر، خدیجه
به طوفان بلا، چون کوه، محکم
به کشتی امان، لنگر خدیجه
مبارز محرمی، همراز و نستوه
شکوه غم، ز پا تا سر، خدیجه
توان‌بخش صفوف مؤمنان بود
چو می‌شد سنگباران خانه‌ی او
به پیش مصطفی سنگر، خدیجه
به شام تار خورشید نبوّت
بود مهتاب روشنگر، خدیجه
وفا و عشق و عفّت، زینت اوست
ندارد غیر ازین زیور، خدیجه
چه خوش «اللَّه اکبر» گفت و بگذشت
ز جان و مال و سیم و زر، خدیجه
همین وارستگی، شایسته‌ی اوست
چو زهرا را بود مادر، خدیجه
کشد بار عطای آسمانی
چو باشد مادر کوثر، خدیجه
چه کوثر، آنکه یکتا همچو طاهاست
صدف شد بر چنین گوهر، خدیجه
ز نامش مادران برخود ببالند
که دارد یک چنین دختر، خدیجه
چه خوش باشد غلام خود بخواند
«حسان» را در صف محشر، خدیجه

سلام ما به تو باد ای خدیجه کبری

شاعر: پیروی
نخست همسر خوش‌طینت رسول خدا
هزار رحمت حق بر روان پاک تو باد
درود ما به تو باد، به جنت الماوی
توئی که ثروت خود بی دریغ بخشیدی
به همسری که مقامش به حق بود والا
چو گشت معتکف کوه نور، همسر تو
توئی که بوده‌ای چشم انتظار راه حرا
توئی نخست مسلمان که گفته‌ای از صدق
کلام طیبه را با نوای آمَنّا
توئی که کرده‌ای تعظیم از سر اخلاص
به پیشگاه خداوند ربی الاعلی
چو دید ذات خداوند، حسن نیت تو
بداد از کرم خویشتن تو را زهرا
مقام فاطمه بالاترین مقامات است
خوشا به حال تو و دختری که داده تو را
ببال «پیروی» بر خویشتن که در مکه
شدی تو زائر قبر خدیجه الکبری

فهرست منابع:

قرآن کریم
نهج البلاغه
الاصابة فی تمییز الصحابة
تاریخ طبری
اسلام و عقاید و آراء بشری یا «اسلام و جاهلیت»
قصص العرب
سیر اعلام النبلاء
الاستیعاب
طبقات کبری ابن سعد
سیره نبوی ابن هشام
اسد الغابه
تاریخ الخمیس
الصحیح من سیرة النبی
نهایة الارب
الکامل فی التاریخ
بحارالانوار
سیرة حلبیه
امالی صدوق
المستدرک علی صحیحین
نهج البلاغه، خطبه قاصعة
کشف الغمه، مناقب آل ابی طالب
الفصول المهمة
سفینة البحار

مقالات مورد استفاده:

خدیجه و کجاست مثل خدیجه …؟
فرشته‌ای در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به قلم سید محمد حسین یثربی
همسر فداکار به قلم سمانه انیسی (نشریه گلبرگ شماره 121).
فضائل حضرت خدیجه سلام الله علیها به قلم علی امامی.
خطبه‌ی عقد و مهریه‌ی امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها به قلم سید هاشم رسولی محلاتی.
سن پیامبر و حضرت خدیجه سلام الله علیها هنگام ازدواج (منبع: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام) 0

کتابشناسی حضرت خدیجه سلام الله علیها

1) حضرت خدیجه سلام الله علیها اسطوره ایثار و مقاومت محمد محمدی اشتهاردی
2) حضرت خدیجه سلام الله علیها الگویی تکرار ناپذیر، محمد محمدی اشتهاردی
3) حضرت خدیجه سلام الله علیها یاور همیشگی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مقاله، رسالت (۲۱ مهر ۱۳۸۴): ص ۱۹.
4) حضرت خدیجه سلام الله علیها اسطوره ایثار و مقاومت، محمد محمدی اشتهاردی
5) حضرت خدیجه سلام الله علیها اسوه اخلاص مقاله، جمهوری اسلامی (۲۵ آبان ۱۳۸۱): ص ۳.
6) حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها همسر پیامبر، محمود داوری
7) حضرت خدیجه سلام الله علیها ؛ حسین خادمیان نوش‌آبادی
8) حضرت خدیجه سلام الله علیها ، نوشته علی محمدعلی دخیل؛ ترجمه فیروز حریرچی
9) خدیجه بنت خُوَیلِد، به قلم عبدالسلام العشری
10) خدیجه سلام الله علیها بانوی خوبی‌ها: مؤلفان: تقوا کنانی، معصومه گل گلی
11) تو را می‌خواهم، داستان زندگی حضرت خدیجه، نویسنده: رضا شیرازی
12) مثلهن الاعلی السیده خدیجه نویسنده: عبدالله العلایلی
13) السیده خدیجه: ام‌المومنین و سباقه الخلق، تالیف عبدالحمید محمود طهماز.
14) ام‌المومنین خدیجه بنت خُوَیلِد، نویسندگان: تالیف عبدالمنعم الهاشمی
15) فروغ آسمان حجاز خدیجه سلام الله علیها نویسنده: علی کرمی فریدونی
16) قصه حضرت بی بی خدیجه [نسخه خطی]، کاتب: فضل حق آخوند زاده ساکن بیر پاوی (بیر پاوه)، ۱۲۹۹ ق.
17) وارثه خدیجه ام‌سلمه ام‌المومنین: (حیاتها، مواقفها)، تالیف نزار محمد شوقی آل‌سنبل القطیفی
18) فروغ آسمان حجاز خدیجه سلام الله علیها ، نویسنده: علی کرمی فریدونی
20) ام‌المومنین الکبری خدیجه بنت خُوَیلِد سلام الله علیها ، المولف هاشم الموسوی
21) ام‌المومنین خدیجه بنت خُوَیلِد، تالیف عبدالمنعم الهاشمی
22) ام‌المومنین خدیجه بنت خُوَیلِد سیده فی قلب المصطفی نویسنده: محمدعبده یمانی
23) الانوار فی مولد النبی محمد صلی‌الله علیه و اله و سلم [نسخه خطی]، ابوالحسن احمد بن عبدالله بکری.
24) به مناسبت سالروز وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها حامی بزرگ اسلام نصیری عبدالله
25) به مناسبت وفات حضرت خدیجه، آزاده صانعی.
26) تو را می‌خواهم داستان زندگی حضرت خدیجه رضا شیرازی
27) جلوه‌هایی از فروغ آسمان حجاز حضرت خدیجه سلام الله علیها ، علی کرمی فریدنی
28) حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خدیجه سلام الله علیها ، مولف احمد صادقی اردستانی
29) خورشید همیشه درخشان اسلام - حضرت خدیجه کبری عباس‌علی محمودی
30) رساله در احوال حضرت خدیجه و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم [نسخه خطی].
31) زندگانی حضرت فاطمه‌الزهرا سیده نساء العالمین و حضرت خدیجه‌کبری سلام‌الله علیهما، نویسنده حسین عمادزاده
32) زندگانی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با زندگانی حضرت خدیجه سلام الله علیها و زندگانی حضرت فاطمه سلام الله علیها ، اقتباس و نگارش بدرالدین نصیری.
33) فضائل حضرت خدیجه، علی امامی.
34) ماخذ شناسی توصیفی زندگی حضرت خدیجه، مینا درفشی، خدیجه مهدوی، اکرم کلاته.
35) مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه علیه‌السلام با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، منصوره اعتمادی.
36) مناقب و فضایل حضرت خدیجه سلام الله علیها ، اقبالیان ابوالقاسم
37) نخستین ازدواج حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، از هیئت تحریریه موسسه در راه حق
38) نقش طاهره قریش خدیجه در زندگی و پیروزی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، اکبر حمیدزاده.
39) نگاهی به آموزه‌های تربیتی در زندگی حضرت خدیجه علیهاالسلام عبدالکریم پاک‌نیا.
40) نگاهی به مقام حضرت خدیجه سلام الله علیها ، مولف حسین انصاریان.
41) یادگاران روزهای سخت: یادنامه‌ای از زندگی راحلان رمضان حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه علیهم‌السلام، به کوشش محمد صادق دهنادی.
42) بررسی زندگی و شخصیت حضرت خدیجه سلام الله علیها (ام‌الکوثر)، نویسنده زهرا مخابری.
43) القاب و فضایل حضرت خدیجه سلام الله علیها ، صاحبی مفرد، تقی
44) امین محمد، زندگی نامه حضرت خدیجه کبری سلام‌الله علیها، گردآوری و تالیف فریبا انیسی.
45) اولین بانوی اسلام: به مناسبت سالروز رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها ، احمد محیطی اردکانی.
46) بانوی حجاز: آشنایی با شخصیت حضرت خدیجه‌کبری سلام الله علیها ، جواد محدثی.
47) اعلام النساء، نویسندگان: محمدعلی محمد دخیل

سؤالات تستی مسابقه

1. تولد حضرت خدیجه سلام الله علیها در چه سالی است و در کجا واقع شد؟
الف)حدوداً 55 سال پیش از هجرت در مکه چشم به جهان گشود.
ب)حدوداً 58 سال پیش از هجرت در مدینه چشم به جهان گشود.
ج)حدوداً 60 سال پیش از هجرت در مکه چشم به جهان گشود.
د) هیچکدام.
2. نویسندگان در توصیف او عبارات «تُدْعَی فِی الْجَاهِلِیةِ الطَّاهِرَة» را به کار برده‌اند، به چه معناست؟
الف) در جاهلیت به طاهره نامیده می‌شد.
ب) در جاهلیت به پاکدامنی نامیده می‌شد.
ج) او را طاهره می‌نامیدند.
د) الف و ب.
3. حضرت خدیجه سلام الله علیها از یاری فقرا روی برنمی‌گرداند و خانه‌اش پناهگاه نیازمندان بود. «کرم و سخاوت» ، «دور اندیشی و درایت» و «عفت» از وی بانویی پارسا و مورد احترام همگان ساخت. و به او لقب ………… در آن زمان به وی داده شد.
الف) سیدة نساء قریش.
ب) طاهره.
ج) ام الزهرا.
د) همه موارد.
4. مرحوم صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه و شیخ کلینی در کتاب شریف کافی خطبه‌ی عقدی را ایراد شده توسط چه کسی نقل کرده‌اند؟
الف) ابوطالب.
ب) عبدالمطلب.
ج) عَمْرو بن اَسَد.
د) هیچکدام.
5. یکی از مهمترین وقایع که عاملی بزرگ برای جاودانگی نام حضرت خدیجه سلام الله علیها است چیست؟
الف) ولادت ام الإئمه حضرت صدیقه‌ی کبری فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها.
ب) ایمان او به خداوند.
ج) وفاداری به رسول خدا.
د) همه‌ی موارد.
6. «خدیجه سلام الله علیها سابقه نساء العالمین الی الایمان بالله و بمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم)». به چه معناست؟
الف) خدیجه سلام الله علیها در بین زنان اولین زنی بود که به خدا و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد.
ب) خدیجه سلام الله علیها در بین زنان بهترین زنی بود که به خدا و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد.
ج) خدیجه سلام الله علیها در بین زنان برترین زنی بود که به خدا و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد.
د) خدیجه سلام الله علیها در بین زنان تنها زنی بود که به خدا و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد.
7. این جمله از کیست؟ بگو خدا به تو سلام می‌رساند و او را به خانه‌ای بهشتی که از نور زینت شده، بشارت بده!
الف) میکائیل.
ب) جبرئیل.
ج) ملائکه.
د) همه موارد.
8. حمل فاطمه سلام الله علیها و ولادت آن بانوی محترمه در چه سالی می‌باشد؟
الف) سال پنجم بعثت.
ب) سال پنجم هجرت.
ج) 20 جمادی الثانی.
د) الف و ج.
9. یکی از مبارزات حضرت خدیجه سلام الله علیها در قبل از ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بعد از آن چه بود؟
الف) مبارزه با تجارت رَبَوی، که گاه تا از دست دادن زن و فرزندِ بدهکار می‌کشید.
ب) مبارزه با ربا خواری، که گاه تا از دست دادن زن و فرزندِ بدهکار می‌کشید.
ج) مبارزه با افکار جاهلی و ایجاد تجارت مضاربه‌ای
د) همه موارد.
10. ام المؤمنین خدیجه سلام الله علیها در چه سنی با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ازدواج نمودند و آیا قبلاً با دو کافر ازدواج کرده بودند؟
الف) در 25 سالگی ازدواج کردند و بیوه بودن ام المؤمنین خدیجه سلام الله علیها مردود است.
ب) در 40 سالگی ذکر شده است و قبلا ازدواج کرده بودند.
ج) در 45 سالگی ذکر شده است و قبلا ازدواج نکرده بودند.
د) در 25 سالگی ازدواج کردند و بیوه بودند.
11. آیا حضرت خدیجه سلام الله علیها قبل از ازدواج با ر سول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دارای فرزند بوده است؟
الف رقیه و زینب دختران «هاله» خواهر خدیجه بوده‌اند نه خود خدیجه …
ب) هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با خدیجه ازدواج کرد آن بانوی محترمه، باکره بود.
ج) این مسئله از لحاظ تاریخی معتبر نمی‌باشد.
د) همه موارد.
12. طبق روایات یاری کنندگان حضرت خدیجه سلام الله علیها در موقع حمل حضرت زهرا سلام الله علیها چه کسانی بودند؟
الف) ساره (همسر حضرت ابراهیم علیه السلام) آسیه (همسر فرعون) از طرف خداوند.
ب) مریم (مادر حضرت عیسی علیه السلام) و کُلثُم (خواهر حضرت موسی علیه السلام) از طرف خداوند.
ج) زنان مکه.
د) الف و ب.
13. حمایتهای حضرت خدیجه سلام الله علیها در دوران زندگی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه حمایتهایی بوده است؟
الف) حمایت اجتماعی.
ب) حمایتهای عملی.
ج) حمایتهای مالی.
د) همه موارد.
14. اسامی و القاب گرامی حضرت خدیجه سلام الله علیها
الف) صدّیقه، مبارکه، امّ المؤمنین.
ب) طاهره، بانوی بانوان، امّ الیتامی.
ج) امّ الزهراء، ام الصعالیک، طاهره.
د) همه موارد.
15. وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها چه موقعی بود و آن سال به چه نام گزاری شد؟
الف) همزمان با رحلت اندوهبار حضرت ابوطالب رخ داد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن سال را «عام الحزن» ؛ سال غم و اندوه نام نهاد.
ب) سه سال قبل از هجرت و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن سال را «عام الحزن» ؛ سال غم و اندوه نام نهاد.
ج) سه سال بعد از هجرت و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن سال را «عام الحزن» ؛ سال غم و اندوه نام نهاد.
د) الف و ب.
16. وصایای حضرت خدیجه سلام الله علیها چه بود؟
الف) برای او دعای خیر کند.
ب) پیش از دفن در قبر او وارد شود، او را به دست خود در خاک قرار دهد.
ج) عبائی را که به هنگام نزول وحی بر دوش داشت، روی کفن او قرار دهد.
د) همه موارد.
17. «قبه الوحی» که بر خانه ام‌المؤمنین خدیجه سلام الله علیها و قبر وی ساختند، درچه سالی به وسیله‌ی فرقه ضالّه وهابیت ویران شد؟
الف) سال 1344 ه. ق.
ب) سال 1344 ه. ش.
ج) سال 727 ه. ق.
د) هیچکدام.
18. از نمونه فضائل حضرت خدیجه‌ی کبری سلام الله علیها کدام است؟
الف) ایمان و اسلام و قبول ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام.
ب) بصیرت ژرف و سخاوت و انفاق بی‌بدیل.
ج) از برترین بانوان دو سرا و صبر و بردباری بی‌مانند.
د) همه موارد.
19. در آیه 74 سوره فرقان: الَّذینَ یقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیاتِنا قُرَّةَ أَعْینٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً، منظور از «ازواجنا» کیست؟
الف) همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
ب) حضرت خدیجه سلام الله علیها
ج) پرهیزگاران
د) نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
20. در آیه صلی الله علیه و آله و سلم سوره ضحی ((وَ وَجَدَک عائِلاً فَأَغْنی)) ،آیا او تو را یتیم نیافت و پناه داد؟! منظور کیست؟
الف) خداوند متعال در این آیه به کنایه از خدیجه سلام الله علیها و احسان او یاد فرموده است.
ب) تنگدستی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و رفع آن ، به وسیله ثروت خدیجه سلام الله علیها
ج) تنگدستی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
د) الف و ب

توجه

جهت دریافت فایل الکترونیکی این کتاب قابل اجرا در رایانه و تلفن همراه خود به سایت های اینترنتی این مرکز به آدرس های:
www. khadijeh. com
www. ghaemiyeh. com
مراجعه فرمایید. شماره ارسال پیامک مرکز: 10001001001000

در باره ما

مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه‌های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
هدف: دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت)
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز:
الف) چاپ و نشر ده‌ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب) تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه‌ای قابل اجرا در رایانه و تلفن همراه
ج) تولید نمایشگاه‌های سه بعدی، پانوراما، انیمیشن و … اماکن مذهبی، گردشگری و …
د) ایجاد سایت اینترنتی قائمیه به آدرس:
www. ghaemiyeh. com و چندین سایت مذهبی دیگر
ه) تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و …
و) راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی شبانه روزی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی خط 2350524 - 0311
ز) طراحی سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک و SMS
ح) همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و …
ط) برگزاری همایش‌ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی) برگزاری دوره‌های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان، خیابان مسجد سید، مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان 09132000109

پاورقی

(1) حلف الفضول به معنای پیمان جوانمردان، اشاره به عهد و پیمانی دارد که قبل از بعثت، حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به همراه عده‌ای از جوانان مکه در خانه عبدالله بن جدعان اجتماع کردند و سوگند یاد کردند تا از ستمدیدگان و افراد غریبه‌ای را که وارد شهر می‌شوند و مورد ستم زورمندان واقع می‌شوند یاری کنند.
(2) جنگ فجار: اعراب دوران جاهلیت بیشتر ماه‌های سال را به جنگ و درگیری می‌گذراندند و تنها در چهار ماه (رجب، ذیقعده، ذیحجه، محرم) به پیروی از دستورات حضرت ابراهیم علیه السلام (بنا بر آیه 36 سوره توبه) یا برای تجارت و کسب و کار دست از جنگ و خونریزی می‌کشیدند، این قانون و سنت اعراب، در چهار مورد نقض شد و چون منجر به عصیان عمومی و درگیری قبیله‌ای شد از آن به نبردهای فجار (گناه) یاد می‌کنند.
(3) تجارت مضاربه‌ای: مضاربه یعنی سرمایه، سرمایه باید وجه نقد باشد و مضاربه با کالا باطل است، از شرایط اساسی عقد مضاربه، معلوم و معین بودن سرمایه مضاربه است
ربا: اشتراط چیزی غیر از اصل سرمایه و اصل مالی که قرض داده شده است. یعنی اگر قرض‌دهنده چیزی را (هر چیزی که ارزش مالی داشته باشد) علاوه بر برگرداندن اصل مالی که قرض داده، شرط کند مرتکب ربا شده است، خواه آن چیز درآمد قطعی باشد یا درآمد غیر قطعی.
(4) آئین حنیف ابراهیم: حنیف کسی است که به سوی حق گرایش و تمایل دارد. مفهوم خداوند نزد ادیان ابراهیمی به عنوان مفهومی یگانه (واحد)، متشخص، و تنها قدرت مطلقه جهان‌هستی مطرح است. این که هر سه دین بزرگ ابراهیمی از ریشه تاریخی مشترک و واحدی برخوردارند و آن سرچشمه گرفتن از وجود حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام پیامبر بزرگ و اولواالعزم الهی است. چنانچه قرآن کریم می‌فرماید:
«و قالوا کونوا هوداً او نصاری تهتدوا، قل بل ملة ابراهیم حنیفاً و ما کان من المشرکین، قولوا آمنا بالله و ما اُنزل الینا و ما انزل الی ابراهیم و اسمعیل و اسحق و یعقوب و الاسباط، و ما اوتی موسی و عیسی و ما اوتی النبیون من ربهم لانفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون»
و گفتند یهودی یا مسیحی باشید تا هدایت شوید، بگو چنین نیست، بلکه رستگاری در آئین حنیف ابراهیم است که از مشرکان نبود.
(5) الطبقات الکبری ج 1 ص 133.
(6). بحارالانوار ج 16 ص 19. و تاریخ طبری ج 2 ص 36.
(7) برای اطلاع بیشتر می‌توانید به کتاب الصحیح من السیره ج 1 ص 113 به بعد نیز مراجعه کنید.
(8) فروع کافی ج 2 ص 19 و 20 و من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 397.
(9) نحر کردن: شتر کشتن. قربانی کردن اشتر را گویند.
(10) خرائج راوندی ص 187.
(11). لفظ «قل» در اینجا از قیلوله به معنای استراحت در چاشت گرفته شده، و برخی که شاید معنای آن را نفهمیده‌اند «لام» را تبدیل به «میم» کرده و «فقم» ضبط کرده‌اند و خصوصیت وقت چاشت ظاهرا بدان جهت بوده که در شهر مکه غالبا هوا گرم و عموما ساعت چاشت را تا نزدیک غروب در خانه‌ها به استراحت می‌گذرانده‌اند و آنگاه برای حوائج خود از خانه خارج می‌شده‌اند.
(12). بحارالانوار، ج 16 ص 10 و 12 و 19.
(13) چاشت: به زمان بالا آمدن روز (گذشتن یک چهارم روز) تا نزدیک زوال گفته می‌شود.
(14) بحارالانوار - ج 16 ص 10 و 12 و 19
(15) سیره حلبیه ج 1 ص 165.
(16). سیره حلبیه ج 1 ص 165 و سیره ابن هشام ج 1 ص 190 و سیره المصطفی ص 60 و سیره النبی ج 1 ص 206.
(17) بحارالانوار ج 16 ص 19.
(18) منتقی النقول ص 139.
(19) اعلام الوری ص 147. یعنی مهر حضرت خدیجه سلام الله علیها دوازده اوقیه و نیم بود چنانچه مهریه زنان دیگر آن حضرت نیز همین مقدار بود.
(20) بحارالانوار ج 103 ص 347 به بعد.
(21) معانی الاخبار ص 214. فروع کافی ج 2 ص 20.
(22) من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 398.
(23) صداق: مهریه که به آن مهر و کابین و صداق نیز می‌گویند، مالی است که مرد در هنگام عقد، موظف می‌شود به همسرش پرداخت کند.
(24) زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم ص 312
(25) تاریخ یعقوبی ج 2، ص 32
(26) نور الثقلین، ج 3، ص 119
(27) درخت طوبی: درخت طوبی و سدرة المنتهی که خدای بخشاینده نهالش را نشاند، همان دوستی و ولایت امیرمؤمنان و خاندان او: است که مدار و قلب تمام خوبی‌ها و شایستگی‌ها است.
(28) بحار الانوار، ج 43 صص 2 تا 6.
(29) چاه زمزم: مقدس ترین نوشیدنی در دین اسلام ، آب چاه معروف زمزم است … چاه زمزم اکنون حدود 30 متر عمق داشته و چشمه‌های آبده آن نیز در عمق 17 متری قرار دارند …
(30) روم/21.
(31) امالی صدوق، ص 470
(32) سوره محمد، آیه 7
(33) سیره نبوی، ابن هشام، ج 1، ص 201؛ تاریخ طبری، ج 1، ص 521.
(34) نهج البلاغه خطبه قاصعه - بحارالانوار، ج 16، ص 81 و ج 103، ص 374.
(35) متعصّب: یکی از صفات رذیله انسانی تعصّب ناروا و «وابستگی غیرمنطقی به چیزی» است که انسان را از درک حق و برتری دادن آن بر باطل، باز می‌دارد.
(36) 39. استیعاب، ج 2، ص 419، ش 13.
(37) منیع: منیع محکم و استوار چرا که هر چیز استوار، غیر را از مداخله باز می‌دارد.
(38) تاریخ طبری، ج 2، ص 208 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص 197.
(39) خصال صدوق، باب خصال اربعه.
(40) اسدالغابة، ج 5، ص 437؛ استیعاب، ج 4، ص 1821.
(41) نهج البلاغه خطبه قاصعه – خصال صدوق، باب خصال اربعه.
(42) احزاب/5.
(43) احزاب/33.
(44) الوقایع و الحوادث، محمد باقر ملبوبی، ص 13؛ بحارالانوار، ج 17، ص 309 و ج 16، ص 22.
(45) همان دو.
(46) بحارالانوار، ج 16، ص 75 - 77.
(47) همان، ج 19، ص 63.
(48) خدیجه‌ی کبری، نمونه زن مجاهد مسلمان.
(49) طبقات ابن سعد، ج 1، ص 134.
(50) بحار الانوار، دار احیاء التراث، ج 37، ص 43.
(51) شعب ابیطالب: شعب از نظر لغوی به معنای شکاف میان کوه و جمع آن شعاب است. گاه شکاف میان دو کوه را نیز شعب میگویند. این شعب در آغاز، متعلق به «عبدالمطلب» بود. سپس آن را میان فرزندانش تقسیم کرد و سهم «عبدالله» را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داد. تولد خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم و نیز خانه حضرت خدیجه سلام الله علیها در همین دره بود و حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم تا هنگام هجرت در آن سکونت داشت.
(52) همان، ج 43، ص 3.
(53) محلاّتی، ریاحین الشریعه، ج 2، ص 209.
(54) همان.
(55) خدیجه، اسطوره مقاومت و ایثار، صفحه 186، اشتهاردی، محمد مهدی
(56) صحیح بخاری، ج 4، ص 164.
(57) الاستیعاب، ج 2، ص 720.
(58) محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، کنستان ویرژیل گئورگیو، ترجمه ذبیح الله منصوری، ص 50.
(59) بحار، ج 44، ص 318.
(60) همان، ج 45، ص 6.
(61) همان، ج 44، ص 174.
(62) همان، ج 45، ص 59.
(63) خدیجه، اسطوره ایثار و مقاومت، ص 200.
(64) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 9، ص 325.
(65) خدیجه سلام الله علیها اسطوره مقاومت و ایثار، ص 201.
(66) حیوة القلوب، علامه محمد باقر مجلسی، ج 3، ص 218.
(67) بحارالانوار، ج 13، ص 162، ج 16، ص 2.
(68) خدیجه؛ اسطوره مقاومت و ایثار، ص 187، نقل از بحار ج 37، ص 63.
(69) اسد الغابه، ج 5، ص 438.
(70) ذخائر العقبی، ص 44.
(71) کشف الغمه، ج 2، ص 71.
(72) مجمع البیان، ج 10، ص 320.
(73) بحار، ج 40، ص 68 به نقل از خدیجه؛ اسطوره مقاومت و ایثار ص 190.
(74) همان، ج 16، ص 8.
(75) کشف الغمه، ج 2، ص 72.
(76) بحار، ج 43، ص 302، به نقل از خدیجه، اسطوره مقاومت و ایثار، ص 198.
(77) بحار، ج 22، ص 502.
(78) همان، ج 16، ص 8.
(79) خدیجه اسطوره ایثار و مقاومت، ص 207.
(80) ریاحین الشریعه، ج 2، ص 206.
(81) کشف الغمه، ج 2، ص 133.
(82) کشف الغمه، ج 2، ص 133.

15- خدیجه طاهره ، به روایتی دیگر

مشخصات کتاب

نویسنده : واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
ناشر: سایت تخصصی حضرت خدیجه علیها السلام

مقدمه

درباره خدیجه، همسر گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، اطلاعات زیادی گزارش نشده است و کاش فقط با کمبود اطلاعات روبه رو بودیم. زیرا همان گزارشاتی هم که واصل شده دارای تناقصات فراوان و شگفت آور است و متأسفانه آن قسمتی که بر سر زبانها جریان دارد، زندگی واقعی آن بانوی بزرگوار را به نمایش نمی گذارد و این مقاله، در پی آن است، تا علاوه بر آنچه که بر افواه جاری است سیمای دیگری از خدیجه کبری عرضه کند.

در سرزمین حجاز

مردی پا به عرصه زندگی گذاشت نام احمد (یا محمد صلی الله علیه و آله و سلم ) را برایش در نظر گرفتند و او همان کسی است که در چند دهه بعد، بشریت را با آئینی آسمانی آشنا کرد. و بارزترین نقطه عطف را در طومار دینداری رقم زد.
براستی چه ویژگیهایی در آن شخص، موجب گزینش الهی وی شد؟ نگارنده مقاله در صدد پرداختن به این موضوع نیست. ولی برای پرداختن به سیمای خدیجه طاهره، ناگزیر از ذکر بعضی خصوصیات حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. آن حضرت مظهر و نماد پاکی و پاکیزگی بود. کسی بود که در جامعه منحط آن دیار، به عنوان یک فرد پسندیده و ستوده، شهرت یافت و راستگو و راست کردار بود و در شهر نا آشنا با آب، به پاکیزگی، بسیار اهمیت میداد.
استحمام و مسواک زدن جزو برنامه مستمرش محسوب می شد. درد مردم و جامعه آزارش میداد و برای رفع آلام مردم اقدام عملی نیز میکرد و به همین دلیل در گروه معدود جوانمردان و آزادگان جای گرفت و همه از خود می پرسیدند چنان شخصی برای ازدواج چه برنامه ای خواهد داشت؟ و معیارهای انسانی که صلاحیت ابلاغ وحی الهی را دارا خواهد شد، برای پیوند زناشوئی چیست؟ گزیده ی گزینش شده الهی کیست و باید چه صفائی داشته باشد؟ آیا همانطور که خدا از میان آدمیان، وی را به دلایل انسانی و صفاتی نیکو برگزید، او نیز از میان بانوان آن دیار، کسی را گزینش خواهد کرد که چنین باشد؟ مگر غیر از این احتمال دیگری متصور است؟
پس سیمای همسر محمد را باید از این منظر در کتب تاریخ جستجو کرد. آری، خدیجه همان کسی است که در جامعه مکه به طاهره یعنی بانوی پاک مشهور شد. گر چه جامعه جاهلی آن زمان به تدریج با پاکی و پاگیزگی به مفهوم عام آشنا می شد، ولی قدر مسلم با پاکی بیگانه هم نبود و پاکان را می ستود و به همین دلیل خدیجه را، طاهره لقب داد و احمد را محمد. طاهره، لقبی که نماد تمام نمای خوبی در آن زمان و آن دیار بود.
بنابر این، حلقه اتصال محمد و خدیجه (طاهره) را براحتی میتوان از این رهگذر بدست آورد و از بسیاری از گزارشات نامعقول دوری جست. گزارشاتی که در پی آنند تا خدیجه را دارای ثروت فراوان و بی حساب معرفی کنند و همان را، نقطه آغاز این آشنائی و ازدواج دانسته و نوشته اند.
خدیجه قبل ازدواج با حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم دو بار دیگر ازدواج کرده و دارای چند فرزند نیز بوده و زمان ازدواج با محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، 40 سال و یا کمی بیشتر سن داشته است و نیز میگویند خدیجه بود که پیشنهاد ازدواج با محمد را مطرح کرد.

اینکه معروف است

خدیجه طاهره قبل از ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 2 بار ازدواج کرده، صرفاً یک گزارش تاریخی است که متضاد آن نیز گزارش شده و در چند کتاب تاریخی آمده: «ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم تزوج بها و کانت عذرا» (پیامبر گرامی با خدیجه ازدواج کرد در حالیکه خدیجه دوشیزه و باکره بود) ولی مظلومیت مضاعف خدیجه در طول تاریخ به دست بعضی سیره نویسان کم دقت و راویان اولیه مغرض رقم خورده است.
آنان دلیل ازدواج های قبلی وی را وجود فرزندانی از آن ازدواج ها می دانند در حالیکه کودکان مورد اشاره ی مورخان فرزندان خواهر خدیجه یا فرزندان شوهر خواهر خدیجه از زن دیگر بودند که علی الظاهر بعد از مرگ والدین آنها (یا هر دلیل دیگری) و فقدان سرپرست، آن بانوی نمونه، فداکاری کرد، آنها را به نزد خود آورد و به همراه پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم با تمام محبت از آنها نگهداری میکرد و به همین دلیل است که خدیجه، علاوه بر صفت طاهره، دارای لقبی دیگر یعنی « ام الایتام »، مادر یتیمان نیز هست. و این لقب در رابطه با مادری کردن وی در حق آن کودکان است.
البته این عنوان را مردم آن دوران به وی دادند و بدیهی است که شخصیت طاهره خدیجه راضی به کاربرد کلمه ایتام و یتیمان نبوده باشند زیرا او فقط مادری کرده بدون هیچگونه طعن و نیش. حال آنکه در لقب مذکور، نوعی بی مهری مشاهده میشود.
بهر جهت، این لقب را هر کس به خدیجه داده باشد نشان از روحیه بلند و انسانی خدیجه دارد. حس نوع دوستی، فداکاری و آزادگی همان ویژگیهایی که شوی او نیز در مرتبه بالاتر، دارای آن بود.

متأسفانه

در گزارش بعضی راویان مغرض، نه تنها با انتساب این فرزندان به خدیجه، ویژگی فداکاری و انسانیت او نادیده گرفته شده، بلکه همان فرزندان را یکی از دلایل ازدواج های قبلی وی قلمداد کرده اند.
هر چند که گزارشگران دیگری به این واقعیت مهم پی برده و آن را تصحیح کرده اند. از دلایل محکم در رد ازدواجهای قبلی خدیجه، گزارشی هست که در بسیاری از کتب تاریخ آمده و کسی نیست که آنرا نشنیده باشد. این مضمون که می گویند، خدیجه به دلیل شخصیت ممتازش، دارای خواستگارهای فراوان بود و بزرگان و اشراف قریش، خواهان ازدواج با وی بودند ولی او به تمام اشراف مدعی جواب رد داد و چون جواب مثبت به محمد داد، مورد اعتراض زنان قریش واقع شد که چرا به احدی از امیران جواب مثبت ندادی اما با یتیم ابوطالب (محمد) ازدواج کردی؟
گزارش مذکور علاوه بر اینکه به روشنی ازدواجهای قبلی وی را مردود اعلام میکند، حاکی از آن است که خدیجه همانطور که از القابش (طاهره و ام الایتام) بر می آید، برای ازدواج ملاکهایی جز ملاکهای موجود در جامعه را مد نظر داشته و ثروت و دارایی امیران و بزرگان قریش او را نفریفته بلکه پاکی او بدنبال پاکی بزرگتری بوده است (جذب پاکی بزرگتر شدن پاکان).
در مورد سن خدیجه هم برخلاف آنچه بر افواه جاری و ساری است و عدد چهل قید شده، گفتنی است که به احتمال قریب به یقین این عدد ناشی از تخمین بعضی سیره نویسان به دلیل فرض قبلی آنان در مورد دوبار ازدواج کردن خدیجه و فرزند داشتن وی بوده و اگر ازدواجهای قبلی او را منتفی بدانیم، موضوع سنش نیز خود به خود حل خواهد شد.

بنا به نقل

جعفر مرتضی عاملی درکتاب الصحیح من سیرة النبی الاعظم، سن خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم متفاوت ذکر شده و مورخان مختلف آن را 25 سال، 28 سال، 30 سال، 35 سال، 40 سال، 44 سال، 45 سال و 46 سال اعلام کرده اند. در بحارالانوار (ج 16 ص 12) از قول ابن عباس سن وی هنگام ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، 22 سال ذکر شده است.
جعفر مرتضی عاملی، عدد 28 سال را قول ترجیحی اکثریت دانسته و باتوجه به رد ازدواجهای قبلی وی، قطعی است که سن او هنگام وصلت با پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم ، باید خیلی کمتر از آنچه شهرت دارد، بوده باشد. و اگرچه نمیتوان به طور قطع سن خدیجه طاهره را به دست آورد ولی به نظر میرسد سن اعلام شده در بحارالانوار از قول ابن عباس به صحت نزدیکتر است که در این صورت با قول ترجیحی اکثریت (بنا به ادعای جعفر مرتضی عاملی) خیلی تفاوت ندارد.
در هر صورت بعضی از سنهای ادعائی یاد شده (بویژه از 35 تا 46 سال) نه با تحلیل صحیح وقایع تاریخی سازگار است و نه با علوم پزشکی و تجارب انسانها. زیرا کسانی که سن حضرت خدیجه را هنگام ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حدود 40 سال اظهار کرده اند همان کسانی هستند که ولادت حضرت زهرا علیها السلام را، 5 سال بعد از بعثت، یعنی 20 سال بعد از ازدواج رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با خدیجه میدانند.
بدین ترتیب سن خدیجه هنگام تولد حضرت فاطمه علیها السلام باید حدود 60 سال باشد که طبیعی است در این حدود سن (بین 55 سال تا 66 سال) بارداری از نظر علمی و پزشکی و تجربه و واقعیت مردود است. و اگر عوام الناس بگویند سن بارداری برای سادات، 10 سال بیش از حد معمول است، باید گفت: اگر چنین باشد، همین مطلب بزرگ ترین سند و معجزه برای حقانیت آئین اسلام در نزد جهانیان می توانست باشد که البته نه چنین مطلبی واقعیت دارد و نه نگارنده به دنبال چنین موهوماتی است.

گذشته از آنکه اصولا

خدیجه جزو سادات مرسوم به شمار نمی آیند، از سویی ممکن است عده ای استدلال کنند در قرآن مواردی از بارداری در سنین کهنسالی مطرح شده (همسر حضرت ابراهیم (ع) و حضرت زکریا) و این امر در مورد حضرت خدیجه نیز می تواند از این نوع (معجزه الهی) باشد. جواب این است که آیا اجازه داریم هرگاه از تحلیل و تحقیق کم می آوریم، متمسک به استثنائاتی شویم که در قرآن و خود قرآن نیز غیرعادی و غیرطبیعی بودن آن را ذکر کرده است.
ثانیا وقتی قرآن، دو مورد مزبور را در مورد پیامبران پیشین ذکر کرده چطور ممکن است معجزه ای را که مربوط به آورنده قرآن است مسکوت گذاشته باشد.
از این نکته نیز اگر بگذریم نوبت به موضوع خواستگاری خدیجه از پیامبر می رسد بدون تردید خواستگاری یک زن بیوه چهل و چند ساله که دارای چند فرزند بوده و سابقه دوبار شوهر کردن را داشته از یک جوان نمونه قریش با حدود 25 سال سن، گستاخانه و خودخواهانه است و این امر با اخلاق قریش سازگاری نداشته است و اگر بپذیریم وی یک دوشیزه (عذراء) فداکار و پاکی بوده که سنی حدود سن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را داشته، لذا موضوع خواستگاری از این زاویه با صفات وی منتفی است و به خصوص که مراسم خواستگاری رسمی کسان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (به ویژه حضرت ابوطالب) از خدیجه و کسان وی، در کتب معتبر تاریخی ذکر شده است. هرچند که ممکن است بدلیل وجود صفات برجسته محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم ، پیامهای اولیه از سوی خدیجه ارسال شده باشد، ولی طبیعی تر، همان خواستگاری معمول محمد صلی الله علیه و آله و سلم و کسان وی از خدیجه و بزرگ وی به دلیل وجود صفات نیکو در این زن آزاده ای بود که به پاکی و مهر و محبت شهرت داشته است.
ظاهرا اصلی ترین امتیازی که برای حضرت خدیجه در امر پیشقدم شدن در ازدواج مطرح میکنند همانا مال و ثروت زیاد وی است. که اگر چنین شخصیت ملکوتی و منحصر به فرد پیامبر به ازدواج با فردی که تنها امتیازش ثروت اوست راضی نمی شد. مگر در اصل ثروت فراوان و بسیار خدیجه، تردید کنیم هرچند نظر قطعی نمی توان داد.

خدیجه در جامعه ای پا به عرضه وجود نهاد

که بسیاری از ارزشها و اخلاقیات در آن کمرنگ شده بود و او در همان جامعه ملقب به صفت طاهره (پاک) شد. او نهاد دقیق مهرورزی و محبت به کودکان بی سرپرست بود. و به دلیل همان صفات برجسته انسانی و بسیاری صفات نیکوی دیگر که متأسفانه خبری از آنها نداریم، با اشرف انسانهای دوران آفرینش، سرچشمه نیکی و پاکی، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ، پیوند برقرار کرد و به همراه آن حضرت به ادامه سرپرستی از فرزندانی پرداخت که بعدها منتسب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خدیجه شدند و حتی همسران آن دختران نیز، به لقب دامادهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مفتخر شده اند .
شاید بدلیل وجود همین فرزندان بوده که آن خانواده نورانی از داشتن فرزندان حقیقی به تعداد متعارف زمان حیاتشان منصرف شده اند.
اگر چه گفته میشود خدیجه طاهره اولین کسی بود که به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد و آغاز ایمان وی به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به لحظه آغازین وحی و بعثت وی برمی گردد او از سالها قبل به پاکی محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خداباوری وی ایمان آورده بود و بدیهی است اگر بعد از سفارت رسمی الهی خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم ، اولین گرونده رسمی باشد.
منبع: www.khadijeh.com

16- خطبه عقد و مهریه حضرت خدیجه سلام الله علیها

مشخصات کتاب

نویسنده:سید هاشم رسولی محلاتی
ناشر: کتاب درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام

مقدمه

مشهور آن است که خواستگاری و خطبه عقد بوسیله ابوطالب عموی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) انجام گردید و پذیرش و قبول آن نیز از سوی عمرو بن اسد-عموی خدیجه-صورت گرفت. و در برابر این گفتار مشهور،اقوال دیگری نیز وجود دارد... مانند اینکه خطبه عقد بوسیله حمزة بن عبد المطلب یا دیگری‌از عموهای آن حضرت انجام شد...
و یا اینکه پدر خدیجه-خویلد بن اسد-و یا پسر عموی‌خدیجه ورقة بن نوفل از طرف خدیجه قبول کرده و آن بانوی‌محترمه را به عقد رسول خدا درآورد... و بلکه در پاره ای از روایات گفتار نابجای دیگری نیز نقل شده که خدیجه به پدر خود خویلد شرابی داده و او را مست کرد. و او در حال مستی این ازدواج را پذیرفت چون به حال عادی بازگشت و از جریان مطلع گردید بنای مخالفت با این ازدواج راگذارده و بالاخره با وساطت و پا در میانی برخی از نزدیکان به ازدواج مزبور تن داده و آنرا پذیرفت... که پاسخ آن را چند تن از راویان و اهل تاریخ عهده دار شده که ما متن گفتار ابن سعد را در طبقات برای شما انتخاب کرده و نقل می‌کنیم که پس از ذکر چند روایت بدین مضمون می‌گوید: «و قال محمد بن عمر:فهذا کله عندنا غلط و وهم،و الثبت‌عندنا المحفوظ عن اهل العلم ان اباها خویلد بن اسدمات قبل الفجار،و ان عمها عمرو بن اسد زوجها رسول الله-صلی الله علیه و آله-» (1) .
یعنی:محمد بن عمر گفته است که تمامی این روایات درنزد ما ناصحیح و موهوم است و صحیح و ثابت نزد ما ودانشمندان آن است که پدر خدیجه یعنی خویلد بن اسد پیش ازجنگ فجار از دنیا رفته بود و عمویش عمرو بن اسد او را به ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درآورد...
و نظیر همین عبارت از واقدی نقل شده (2) و هم چنین اقوال غیر مشهور دیگر را نیز پاسخ داده و نیازی‌بذکر آنها نیست... (3)

یک اشتباه تاریخی دیگر

و نیز در پاره‌ای از روایاتی که در مورد این ازدواج فرخنده رسیده ظاهرا یک اشتباه دیگری نیز رخ داده که بجای عموی‌خدیجه-یعنی عمرو بن اسد-ورقة بن نوفل بن اسد(بعنوان عموی‌خدیجه)آمده که این مطلب گذشته از آنکه در اصل،خلاف مشهور است از نظر نسبی هم اشتباه است. زیرا ورقة بن نوفل پسر عموی خدیجه است،نه عموی‌خدیجه...
و بعید نیست که اینکار از تصرفات ناقلان حدیث بوده که چون نام عموی خدیجه در حدیث آمده بوده و ورقة بن نوفل هم‌شهرتی افسانه‌ای داشته،آن عنوان را با این نام منطبق دانسته و به اینصورت درآورده‌اند.

خطبه عقد

مرحوم صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه و شیخ کلینی درکتاب شریف کافی با مقداری اختلاف خطبه عقدی را که بوسیله ابو طالب ایراد شده نقل کرده اند که متن آن طبق روایت شیخ صدوق(ره)اینگونه است:
«الحمد لله الذی جعلنا من زرع ابراهیم و ذریة اسماعیل،و جعل لنا بیتا محجوجا و حرما آمنا یجبی الیه ثمرات کل شی‌ء، و جعلنا الحکام علی الناس فی بلدنا الذی نحن‌فیه،ثم ان ابن اخی محمد بن عبد الله بن عبد المطلب‌لا یوزن برجل من قریش الا رجح،و لا یقاس باحد منهم‌الا عظم عنه،و ان کان فی المال قل،فان المال رزق حائل‌و ظل زائل،و له فی خدیجه رغبة و لها فیه رغبة،و الصداق‌ما سالتم عاجله و آجله،و له خطر عظیم و شان رفیع و لسان‌شافع جسیم . (4)
یعنی:سپاس خدایرا که ما را از کشت و محصول ابراهیم وذریه اسماعیل قرار داد،و برای ما خانه مقدسی را که مقصودحاجیان است و حرم امنی است که میوه هر چیز بسوی آن گردآید بنا فرمود،و ما را در شهری که هستیم حاکمان بر مردم قرارداد. سپس برادر زاده ام محمد بن عبد الله بن عبد المطلب مردی است که با هیچ یک از مردان قریش هم وزن نشود جز آنکه از اوبرتر است،و به هیچ یک از آنها مقایسه نشود جز آنکه بر او افزون است، و او اگر چه از نظر مالی کم مال است ولی مال پیوسته درحال دگرگونی و بی‌ثباتی و همچون سایه‌ای رفتنی است،و اونسبت به خدیجه راغب و خدیجه نیز به او مایل است،و مهریه او را نیز هر چه نقدی و غیر نقدی بخواهید آماده است،و محمد را داستانی بزرگ و شانی والا و شهرتی عظیم خواهد بود. و در کتاب شریف کافی اینگونه است که پس از این خطبه عموی خدیجه خواست بعنوان پاسخ ابوطالب سخن بگوید ولی به لکنت زبان دچار شد و نتوانست، از اینرو خدیجه خود بسخن آمده گفت:
عموجان:اگر چه شما بعنوان گواه اختیاردار من هستی‌ولی در اختیار انتخاب من خود شایسته تر از دیگران هستم،و اینک ای محمد من خود را به همسری تو درمی آورم و مهریه نیز هر چه باشد بعهده خودم و در مال خودم خواهد بود،اکنون به عموی خود(ابوطالب) دستور ده تا شتری نحر کرده و ولیمه ای ترتیب دهد و بنزد همسر خود آی!
ابوطالب فرمود:گواه باشید که خدیجه محمد صلی الله علیه و آله و سلم رابه همسری خویش پذیرفت و مهریه را نیز در مال خود ضمانت کرد! برخی از قریشیان با تعجب گفت:شگفتا! که زنان مهریه مردان را بعهده گیرند؟!
ابوطالب سخت به خشم آمده روی پای خود ایستاد وگفت: آری اگر مردی همانند برادر زاده من باشد زنان باگرانبهاترین مهریه خود خواهانشان می‌شوند و اگر همانند شما باشند جز با مهریه گرانبها حاضر به ازدواج نمی‌شوند! و در روایت خرائج راوندی است که چون خطبه عقدبپایان رسید و-محمد صلی الله علیه و آله-برخاست تابهمراه عمویش ابوطالب بخانه برود خدیجه به آنحضرت عرض کرد: «...الی بیتک فبیتی بیتک و انا جاریتک . (5)
یعنی:بسوی خانه خود بیا که خانه من خانه تو است ومن هم کنیز توام! و از کتاب المنتقی کازرونی نقل شده که چون مراسم عقدبپایان رسید خدیجه به کنیزکان خود دستور داد الت‌شادی به خود گرفته و دفها را بزنند و سپس به رسول خدا عرض کرد: «...یا محمد مر عمک ابا طالب ینحر بکرة من بکراتک‌و اطعم الناس علی الباب و هلم فقل (6) مع اهلک،فاطعم الناس و دخل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فقال مع اهله خدیجه . (7) یعنی ای محمد به عمویت ابوطالب دستور ده شتر جوانی ازشترانت را نحر کند و مردم را بر در خانه اطعام کن و بیا در کنارخاندانت چاشت را به استراحت بگذران،و ابوطالب این کار راکرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بنزد خدیجه آمده و در کنار او به استراحت روزانه پرداخت. و این دو حدیث دلالت بر کمال علاقه و عشق خدیجه نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دارد چنانچه تا پایان عمر این عشق را نسبت به آنحضرت حفظ کرده بود.صلوات الله علیها.

مهریه چقدر بود و چه کسی پرداخت؟

در اینکه مهریه چقدر بود و پرداخت آن را چه کسی به عهده گرفت اختلافی در روایات دیده می‌شود،که از آنجمله روایت بالا است که در آن بدون ذکر مقدار آمده است که پرداخت آن راخدیجه بعهده گرفت. و از کشف الغمه از ابن حماد و نیز از ابن عباس نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خدیجه را با مهریه دوازده وقیه طلا به ازدواج خویش درآورد و مهریه زنان دیگر آنحضرت نیز همین مقداربود. (8)
و در اعلام الوری طبرسی دوازده وقیه و نیم ذکر شده چنان چه از دانشمندان اهل سنت نیز مؤلف سیرة الحلبیه همین قول را نقل کرده و سپس گفته است که هر وقیه چهل درهم است که درنتیجه مجموع مهریه پانصد درهم شرعی بوده.
و تفاوت دیگری که در نقل سیره حلبیه دیده می‌شود آن‌است که گوید:پرداخت مهریه مزبور را ابوطالب بعهده گرفت. (9) و قول دیگری که در سیره حلبیه و سیره ابن هشام و برخی ازتواریخ دیگر آمده آن است که گفته‌اند:
«و اصدقها رسول الله-صلی الله علیه و آله-عشرین بکرة . (10) .
یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به خدیجه بیست شتر ماده جوان مهریه داد و در نقل دیگری نیز آمده که ورقة بن نوفل خدیجه را با مهریه چهارصد دینار به عقد رسول خدا-صلی الله علیه و آله-درآورد (11) و از کامل مبرد نقل شده که بیست شتر را ابوطالب بعهده گرفت و دوازده وقیه و نیم طلا را خود رسول خدا پرداخت که مهریه مجموع آنها بود. (12) نگارنده گوید:روایاتی که در باب مهر السنه آمده همان روایت پانصد درهم را تایید می‌کنند،چنانچه در چند دیث‌بااندک اختلافی آمده که امام باقر و امام صادق علیه ما السلام فرمودند: «ما زوج رسول الله-صلی الله علیه و آله-شیئا من بناته و لا تزوج شیئا من نسائه علی اکثر من اثنی عشر اوقیة و نش یعنی نصف اوقیه . (13)
یعنی تزویج نکرد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هیچیک از دختران خود ونه هیچیک از زنانش را به بیش از دوازده وقیه و نیم.
و طبرسی(ره) در اعلام الوری گوید:«...و مهرها اثنتا عشرة او قیه‌و نش و کذلک مهر سایر نسائه . (14)
و در روایت امام صادق علیه السلام اینگونه است که فرمود: «ما تزوج رسول الله-صلی الله علیه و آله-شیئا من نسائه و لا زوج شیئا من بناته علی اکثر من اثنی عشر اوقیه و نش،و الاوقیه‌اربعون درهما،و النش عشرون درهما». (15)
و در داستان ازدواج حضرت جواد الائمة علیه السلام با دخترمامون عباسی نیز آمده که فرمود: «...و بذلت لها من الصداق ما بذله رسول الله-صلی الله علیه‌و آله-لازواجه و هو اثنتا عشرة اوقیه و نش-و علی تمام‌الخمسمائة...». (16) سیعنی من صداق او را همان قرار دادم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به زنانش بذل فرمود و آن دوازده وقیه و نیم بود که تمامی پانصددرهم بر ذمه من است...

پی نوشت

1-الطبقات الکبری ج 1 ص 133.
2-بحار الانوار ج 16 ص 19.و تاریخ طبری ج 2 ص 36.
3-برای اطلاع بیشتر می‌توانید به کتاب الصحیح من السیره ج 1 ص 113 به بعد نیزمراجعه کنید.
4-فروع کافی ج 2 ص 19 و 20 و من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 397.
5-خرائج راوندی ص 187.
6-لفظ قل در اینجا از قیلوله بمعنای استراحت در چاشت گرفته شده،و برخی‌که شاید معنای آن را نفهمیده اند«لام را تبدیل به میم کرده و«فقم ضبط کرده اند،و خصوصیت وقت چاشت ظاهرا بدان جهت بوده که در شهر مکه غالباهوا گرم و عموما ساعت چاشت را تا نزدیک غروب در خانه ها به استراحت می گذرانده اند و آنگاه برای حوائج خود از خانه خارج می شده اند.
7-بحار الانوار،ج 16 ص 10 و 12 و 19.
8-بحار الانوار-ج 16 ص 10 و 12 و 19
9-سیره حلبیه ج 1 ص 165.
10-سیره حلبیه ج 1 ص 165 و سیره ابن هشام ج 1 ص 190 و سیره المصطفی ص 60و سیره النبی ج 1 ص 206.
11-بحار الانوار ج 16 ص 19.
12-منتقی النقول ص 139 گ.
13-اعلام الوری ص 147.یعنی مهر خدیجه دوازده وقیه و نیم بود چنانچه مهریه زنان دیگر آنحضرت نیز همین مقدار بود.
14-بحار الانوار ج 103 ص 347 به بعد.
15-معانی الاخبار ص 214.فروع کافی ج 2 ص 20.
16-من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 398.

17- خدیجة الکبری حضرة المعارف علیها السلام

اشارة

سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1387
عنوان و نام پدیدآور:دانستنیهای حضرت خدیجه الکبری علیها السلام/ واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
مشخصات نشر:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ۱۳87.
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه

صیانة الآثار الإسلامیّة

اشارة

سرشناسه : سبحانی تبریزی جعفر، - ۱۳۰۸
عنوان و نام پدیدآور :صیانه الاثار الاسلامیه جعفر السبحانی مشخصات نشر: ۱۳۷۵؟].
مشخصات ظاهری : ص ۸۷
فروست : (علی مائده العقیده‌۱۰)
وضعیت فهرست نویسی :فهرستنویسی قبلی یادداشت : عربی یادداشت :کتابنامه به‌صورت زیرنویس موضوع : آرامگاهها -- عربستان سعودی موضوع : تمدن اسلامی -- حفظ و نگهداری رده بندی کنگره: DS۲۱۱/س‌۲ص‌۹
رده بندی دیویی : ۹۵۳/۰۲
شماره کتابشناسی ملی :م‌۷۷-۶۱۴۲

تمهید : الآثار الإسلامیّة و نتائجها الإیجابیّة

الأُمم الحیّة المهتمَّة بتاریخها تسعی إلی صیانة کلّ أثر تاریخیّ له صلة بماضیها; لیکون آیةً علی أصالتها وعَراقتها فی العلوم والفنون ، وأنّها لیست نبتة بلا جذور أو فرعاً بلا أُصول . والأُمّة الیقظة تحتفظ بآثارها وتراثها الثقافیّ والصناعیّ والمعماریّ ، وما له علاقة بماضیها ممّا ورثته عن أسلافها ، صیانةً لکیانها وبَرهنةً علی عزّها الغابر . وقد دعت تلک الغایةُ السامیة الشعوبَ الحیّة لإیجاد دائرة خاصّة فی کلّ قطر لحفظ التراث والآثار : من ورقة مخطوطة ، أو أثر منقوش علی الحجر ، أو إناء ، أو منار ، أو أبنیة ، أو قِلاع وحصون ، أو مقابر ومشاهد لأبطالهم وشخصیّاتهم الّذین کان لهم دور فی بناء الأُمّة وإدارة البلد وتربیة الجیل ، إلی حدّ یُنفقون فی سبیلها أموالا طائلة ، ویستخدمون عمّالا وخُبراء یبذلون سعیهم فی حفظها وترمیمها وصیانتها عن الحوادث . إنّ التراث بإطلاقه آیة رُقیّ الأُمّة ومقیاس شعورها ودلیل تقدّمها فی معترک الحیاة . ولذلک نری أنّ الشخصیة البارزة إذا زارت بلداً وحلّت فیه ضیفاً ، یجعل فی برنامجها زیارة المناطق الأثریة والمشاهد والمقابر العامرة الّتی ضمَّت جثمانَ الشخصیّات الّتی تنبضُ بالحیاة الحاضرة بتضحیاتهم ومجاهدتهم من غیر فرق بین دولة إلهیّة أو علمانیّة . هذا هو موجز الکلام فی مطلق الآثار ، وهَلُمَّ معی ندرس أهمیّة صیانة الآثار الإسلامیة الّتی ترکها المسلمون من عصر الرسول إلی عصرنا هذا فی مناطق مختلفة . لا شکّ أنّ کلّ أثر یمتّ للإسلام والمسلمین بوجه من الوجوه بصلة ، له تأثیره الخاصّ فی التدلیل علی أنّ للشریعة الإسلامیة وصاحبها حقیقة ، ولیست هی ممّا نسجَتْها یدُ الخیال أو صنعتها الأوهام . وبعبارة واضحة : أنّ الآثار المتبقیّة من المسلمین إلی یومنا هذا تدلُّ علی أنّ للدعوة الإسلامیة وداعیها واقعیّة لا تُنکر ، وأنّه بُعِثَ فی زمن خاصّ بشریعة عالمیّة ، وبکتاب معجز تحدّی به الأُمم ، وآمن به لفیف من الناس . ثمّ إنّه هاجر من موطنه إلی یثرب ، ونشر شریعته فی الجزیرة العربیّة ، ثمّ اتّسعت بفضل سعی أبطالها ومعتنقیها إلی سائر المناطق ، وقد قدّم فی سبیلِها تضحیات ، وتربّی فی أحضانها علماء وفقهاء وغیر ذلک . فهذه آثارهم ومشاهدهم وقبورهم تشهد بذلک . فصیانةُ هذه الآثار علی وجه الإطلاق تُضفی علی الشریعة فی نظر غیر معتنقیها واقعیة وحقیقة ، وتزیل عن وجهها أیّ ریب أو شک فی صحّة البعثة والدعوة ، وجهاد الأُمّة ونضال المؤمنین . فإذا کانت هذه نتیجةُ صیانتها; فإنّ نتیجة تدمیرها وتخریبها أو عدم الاعتناء بها مسلَّماً عکس ذلک . وممّا یؤسف له أنّنا نری الأُمّة الإسلامیة ابتُلیت فی هذا الأوان بأُناس جعلوا تدمیرَ الآثار وهدمها جزءاً من الدین ، والاحتفاظ بها ابتعاداً عنه; فهذه عقلیّتهم وهذا مبلغ إدراکهم الّذی لا یقلّ عن عقلیة وإدراک الصبیان ، الّذین لا یعرفون قیمة التراث الواصل إلیهم عن الآباء ، فیلعبون به بین الخرق والهدم وغیر ذلک . لا شکّ أنّ لهدم الآثار والمعالم التاریخیة الإسلامیة وخاصّة فی مهد الإسلام; مکّة ، ومهجر النبیّ الأکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ ، المدینة المنوّرة ، نتائج وآثاراً سیّئة علی الأجیال اللاّحقة الّتی سوف لا تجد أثراً لوقائعها وحوادثها وأبطالها ومفکّریها ، وربّما یؤول بها الأمر إلی الاعتقاد بأنّ الإسلام قضیّة مفتعلة ، وفکرة مبتدعة لیس لها أیّ أساس واقعی تماماً . فالمطلوب من المسلمین أن یُکوِّنوا لجنة من العلماء من ذوی الاختصاص; للمحافظة علی الآثار الإسلامیة وخاصّة آثار النبیّ ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ ، وآثار أهل بیته ، والعنایة بها وصیانتها من الاندثار ، أو من عملیات الإزالة والمحو ، لما فی هذه العنایة والصیانة من تکریم لأمجاد الإسلام وحفظ لذکریات الإسلام فی القلوب والعقول ، وإثبات لأصالة هذا الدین ، إلی جانب ما فی أیدی المسلمین من تراث ثقافیّ وفکریّ عظیم ، ولیس فی هذا العمل أیُّ محذور شرعی ، بل هو أمر محبَّذ ، اتّفقت علیه کلمة المسلمین الأوائل کما سیوافیک ، فالسلف الصالح وقفوا ـ بعد فتح الشام ـ علی قبور الأنبیاء ذات البناء الشامخ . . فترکوها علی حالها من دون أن یخطر ببال أحدهم وعلی رأسهم عمر بن الخطاب بأنّ البناء علی القبور أمر محرّم یجب أنْ یُهدم ، وهکذا الحال فی سائر القبور المشیّدة بالأبنیة فی أطراف العالم . وإنْ کنت فی ریب من هذا فاقرأ تواریخَهم ، وعلی سبیل المثال إلیک نصّ ما جاء فی دائرة المعارف الإسلامیة :
إنّ المسلمین عند فتحهم فلسطین وجدوا جماعة من قبیلة «لخم» النصرانیّة یقومون علی حرم إبراهیم بـ «حِبْرون»(1) ولعلّهم استغلّوا ذلک ففرضوا أتاوة علی حجّاج هذا الحرم . . . وربّما یکون لقب تمیم الداری نسبة إلی الدار أی الحرم ، وربّما کان دخول هؤلاء اللخمیین فی الإسلام; لأنّه قد مکّنهم من القیام علی حرم إبراهیم الّذی قدّسه المسلمون تقدیسَ الیهود والنصاری من قبلهم(2) . (1) کلمة عبریة تعنی : مدینة الخلیل .
(2) دائرة المعارف الإسلامیة 5 : 484 مادة تمیم الداری .وجاء أیضاً فی مادة «الخلیل» : یقول المقدسی ـ وهو أوّل من أسهب فی وصف الخلیل ـ : إنّ قبر ابراهیم کانت تعلوه قُبّة بُنیت فی العهد الإسلامی . ویقول مجیر الدین : إنّها شُیّدت فی عهد الأُمویین ، وکان قبر إسحاق مغطّی بعضُه ، وقبر یعقوب قباله ، وکان المقدسی أوّل من أشار إلی تلک الهِبات الثمینة الّتی قدّمها الأُمراء الوَرِعون من أقاصی البلاد إلی هذا الضریح ، إضافةً إلی الاستقبال الکریم الّذی کان یلقاه الحجّاج من جانب التمیمیین(1) . ولو قام باحث بوصف الأبنیة الشاهقة الّتی کانت مشیّدة علی قبور الأنبیاء والصالحین قبل ظهور الإسلام وما بناه المسلمون فی عصر الصحابة والتابعین لهم بإحسان إلی یومنا هذا فی مختلف البلدان لجاء بکتاب فخم ضخم ، وهو یَکشف عن أنّ السیرة الرائجة فی تلک الأعصار قبل الإسلام وبعده من عصر الرسول والصحابة والتابعین لهم إلی یومنا هذا کانت هی العنایة بحفظ آثار رجال الدین ، الکاشفة عن مشروعیة البناء علی القبور ، وإنّه لم ینبس أیّ شخص فی رفض ذلک ببنت شفة ولم یعترض علیها أحد ، بل تلقّاها الجمیع بالقبول والرضا ، إظهاراً للمحبّة والودّ لأصحاب الرسالات والنبوّات وأصحاب العلم والفضل ، ومن خالف تلک السنّة وعدّها شرکاً أو أمراً محرّماً فقد اتّبع غیر سبیل المؤمنین ، قال سبحانه : ( وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَی وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلّی وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیراً)(2) . والیوم وبعد مضیّ عشرین قرناً علی میلاد السید المسیح ـ علیه السلام ـ تحوّل المسیح وأُمّه العذراء وکتابه الإنجیل وکذلک الحواریون ، تحوّلوا ـ فی عالم الغرب ـ إلی أُسطورة تاریخیة ، وصار بعض المستشرقین یشکِّکون ـ مبدئیاً ـ فی وجود رجل اسمه المسیح وأُمّه مریم وکتابه الإنجیل ، ویعتبرونه أُسطورة خیالیة تشبه أُسطورة «مجنون لیلی» . (1) دائرة المعارف الإسلامیة 8 : 431 . (2) النساء : 115 . لماذا؟ لأنّه لا یوجد أیّ أثر حقیقیّ وملموس للمسیح ، فمثلا لا یُدری ـ بالضبط ـ أین وُلِد؟ وأین داره الّتی کان یسکنها؟ وأین دفنوه بعد وفاته ـ علی زعم النصاری أنّه قتل ـ ؟ أمّا کتابه السماوی فقد امتدّت إلیه ید التحریف والتغییر والتزویر ، وهذه الأناجیل الأربعة لا تمتّ إلیه بصلة ولیست له ، بل هی لـ «متّی» و «یوحنّا» و «مرقس» و «لوقا» ، ولهذا تری فی خاتمتها قصّة قتله المزعوم ودفنه ، ومن الواضح ـ کالشمس فی رائعة النهار ـ أنّها کتبت بعد غیابه .
وعلی هذا الأساس یعتقد الکثیر من الباحثین والمحقّقین أنّ هذه الأناجیل الأربعة إنّما هی من الکتب الأدبیّة الّتی یعود تاریخها إلی القرن الثانی من المیلاد ، فلو کانت الآثار الخاصّة بعیسی محفوظة ، لکان ذلک دلیلا علی حقیقة وجوده وأصالة حیاته وزعامته ، وما کان هناک مجال لإثارة الشکوک والتساؤلات من قِبَل المستشرقین ذوی الخیالات الواهیة . أمّا المسلمون ، فهم یواجهون العالَم مرفوعی الرأس ، ویقولون : یا أیّها الناس لقد بُعثَ رجلٌ من أرض الحجاز ، قبل ألف وأربعمائة سنة لقیادة المجتمع البشری ، وقد حقّق نجاحاً باهراً فی مهمّته ، وهذه آثار حیاته ، محفوظة تماماً فی مکّة والمدینة; فهذه الدار الّتی وُلد فیها ، وهذا غار حراء حیث هبط إلیه الوحی والتنزیل فیها ، وهذا هو مسجده الّذی کان یُقیم الصلاة فیه ، وهذا هو البیت الّذی دُفن فیه ، وهذه بیوت أولاده وزوجاته وأقربائه ، وهذه قبور ذریّته وأوصیائه ـ علیهم السلام ـ . والآن ، إذا قَضینا علی هذه الآثار فقد قضینا علی معالم وجوده ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ ودلائل أصالته وحقیقته ، ومهّدنا السبیلَ لأعداءِ الإسلام لیقولوا ما یریدون . إنّ هدم آثار النبوّة وآثار أهل بیت العصمة والطهارة لیس فقط إساءة إلیهم ـ علیهم السلام ـ وهتکاً لحرمتهم ، بل هو عداء سافر مع أصالة نبوّة خاتم الأنبیاء ومعالم دینه القویم . إنّ رسالة الإسلام رسالة خالدة أبدیّة ، وسوف یبقی الإسلام دیناً للبشریة جمعاء إلی یوم القیامة ، ولابدّ للأجیال القادمة ـ علی طول الزمن ـ أنْ تعترف بأصالتها وتؤمن بقداستها . ولأجلِ تحقیق هذا الهدف یجب أن نحافظ ـ أبداً ـ علی آثار صاحب الرسالة المحمّدیة ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ لکی نکون قد خَطَوْنا خطوة فی سبیل استمراریة هذا الدین وبقائه علی مدی العصور القادمة ، حتّی لا یشکّک أحد فی وجود نبیّ الإسلام ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ کما شکّکوا فی وجود النبیّ عیسی ـ علیه السلام ـ . لقد اهتمَّ المسلمون اهتماماً کبیراً بشأن آثار النبیّ محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ وسیرته وسلوکه ، حتّی أنّهم سجّلوا دقائق أُموره وخصائص حیاته وممیّزات شخصیّته ، وکلّ ما یرتبط به کخاتمه ، وحذائه ، وسواکه ، وسیفه ، ودرعه ، ورمحه ، وجواده ، وإبله ، وغلامه ، وحتّی الآبار الّتی شرب منها الماء ، والأراضی الّتی أوقفها لوجه الله سبحانه ، والطعام المفضّل لدیه ، بل وکیفیة مشیته وأکله وشربه ، وما یرتبط بلحیته المقدّسة وخضابه لها ، وغیر ذلک ، ولا زالت آثار البعض منها باقیة إلی یومنا هذا(1) . هذه کلمة موجزة عن هذا الموضوع وموقف العقلاء عامّة والمسلمین خاصّة منه ، فهلمّ معی ندرس المسألة فی ضوء الکتاب والسنّة حتّی تتجلّی الحقیقة بأعلی مظاهرها ، ونثبت أنّ صیانة قبور الأنبیاء والأولیاء والشهداء وتعمیرها وتشییدها بقباب ، هی ممّا دعا إلیها الکتاب والسنّة النبویّة وسیرة المسلمین إلی أوائل القرن الثامن ، عصر إثارة الشکوک حول هذا الموضوع وغیره ، عصر ابن تیمیة (661-728 هـ ) الّذی أثار تلک الفکرة لتفریق کلمة الأُمّة ، وتلقّی ذلک بالقبول وارث منهجه محمد بن عبد الوهاب النجدی (1115-1206 هـ ) ، إلی أن أحیا منهج شیخه بعد الاندراس بفضل سیف آل سعود ، وحمایتهم له لغایة فی نفوسهم لا تُنکَر . وسندرس الموضوع من خلال مباحث ولنقدِّم ما تدلّ علیه من الآیات . (1) راجع الطبقات الکبری لابن سعد 1 : 360-503 حول هذا الموضوع .

المبحث الأوّل :صیانة الآثار من منظار القرآن الکریم الآیة الأُولی : الإذن برفعِ بیوت خاصة

إذا کان لصیانة الآثار الإسلامیّة ذلک التأثیر الکبیر الّذی اتّضح للقارئ فیما مرّ من التمهید ، فعلینا استنطاق کتاب الله حولَ هذا الموضوع حتّی نقف علی حکم الله فیه . وسنشیر هنا إلی الآیات ذات الصلة الواضحة بالموضوع ، والّتی لا تتجاوز أربع آیات : قال سبحانه : ( فِی بُیُوت أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالاْصَالِ * رِجَالٌ لاَ تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللهِ وَإِقَامِ الصَّلاَةِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاةِ یَخَافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالاَْبْصَارُ)(1) . وللمفسّرین حول هذه الآیة بحوث ، منها : تعیین متعلّق الظرف ، أعنی قوله : ( فِی بُیُوت) ، فهل هو متعلّق بما قبله ، أی قوله سبحانه فی الآیة المتقدّمة علیها ( کَمِشکاة) أی المشکاة فی بیوت ، أو هو متعلّق بفعل مقدّر یدلّ علیه لفظ ( یُسَبِّحُ) فی الآیة ، ولا مانع من التکرار ، أو متعلّق بشیء آخر مثل قوله : سبّحوا فی بیوت؟ والمهم بیان أمرین : الأوّل : ما هو المراد من هذه البیوت الّتی أذن الله أن ترفع؟ الثانی : ما هو المراد من الرفع فیها؟ أمّا الأوّل ، فالمفسّرون فیه علی أقوال : 1 ـ المراد المساجد الأربعة . 2 ـ مطلق المساجد . (1) النور : 36 ـ 37 . 3 ـ بیوت النبیّ . 4 ـ المساجد وبیوت النبیّ . واستفدنا هذه الأقوال من المصادر(1) ، والمهم تعیین المراد منها وفق الموازین الصحیحة فی تفسیر الآیة . 1 ـ أنّ القولین : الأوّل والثانی مبنیان علی صحّة إطلاق البیت علی المسجد ، ولو صحّ ذلک لغة ـ ولن یصحّ کما سیوافیک ـ إلاّ أنّه إطلاق شاذ ، ولا یصحّ تفسیر القرآن بالاستعمال الشاذ ، وذلک لأنّ البیت فی القرآن غیر المسجد ، فالمسجد الحرام غیر بیت الله الحرام الّذی جعله الله قیاماً للناس(2) . 2 ـ أنّ البیت لا ینفکّ عن السّقف لقوله تعالی : ( وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّة)(3) ، وقال سبحانه : ( وَلَوْلاَ أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةًلَجَعَلْنَا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّة وَمَعَارِجَ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ)(4) ، وقال سبحانه : ( فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خَاوِیَةً بِمَا ظَلَمُوا)(5) . فهذه الآیات تدلّ علی أنّ البیت لا ینفکُّ عن السقف ، بخلاف المساجد فإنّها ربما تکون مکشوفة بلا سقف ، وهذا هو المسجد الحرام تراه مکشوفاً بلا سقف ، ومعه کیف یمکن تفسیر البیوت بالمساجد؟ 3 ـ أنّ سورة النور الّتی وردت فیها هذه الآیة تعتنی بشأن البیوت عامّة ، ویقول سبحانه : ( یَأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَی أَهْلِهَا (1) الطبری ، التفسیر ، 18 : 111-112; الدُّر المنثور 6 : 203; الکشاف 2 : 390; الرازی ، التفسیر24 : 3; الجامع لأحکام القرآن 12 : 266; ابن کثیر ، التفسیر 3 : 292; روح البیان 2 : 158; محاسن التأویل 7 : 213; فتح البیان 6 : 372; البحر المحیط 6 : 458 . (2) المائدة : 97 . (3) الأحزاب : 33 . (4) الزخرف : 33 . (5) النمل : 52 . ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ * فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَداً فَلاَ تَدْخُلُوهَا حَتَّی یُؤْذَنَ لَکُمْ وَإِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکَی لَکُمْ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ * لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَة فِیهَا مَتَاعٌ لَکُمْ وَاللهُ یَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَکْتُمُونَ)(1) فقد تکرّر فی هذه الآیات ذکر البیوت ظاهراً ومستتراً سبع مرّات . ثمّ إنّه سبحانه یسترسل فی ذکر البیوت فی الآیة (61) ویقول : ( لَیْسَ عَلَی الاَْعْمَی حَرَجٌ وَلاَ عَلَی الاَْعْرَجِ حَرَجٌ وَلاَ عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَلاَ عَلَی أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبَائِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهَاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ إخوانِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخَوَاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعْمَامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمَّاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوَالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خَالاَتِکُمْ أَوْ مَا مَلَکْتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعاً أَوْ أَشْتَاتاً فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلَی أَنْفُسِکُمْ تَحَیَّةً مِنْ عِنْدِ اللهِ مُبَارَکَةً طَیِّبَةً کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللهُ لَکُمُ الاْیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ)(2) فقد ذکر فیها البیوت عشر مرّات . فالآیةُ قیدَ البحث وقعت بین هاتین الطائفتین من الآیات ، أفیصحُّ لنا أن نفسّر قوله ( فِی بُیُوت) بالمساجد مع هذه الآیات الکثیرة الّتی تضمّنت استعمال البیت قبال المسجد؟ 4 ـ إنّ من یُفسّر البیوت بالمساجد یعتمد علی روایة موقوفة لابن عباس ومجاهد ، لکنّها لا تقاوم ما ورد مسنداً عن النبیّ الأکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ : روی الحافظ السیوطی قال : أخرج ابن مردویه عن أنس بن مالک وبریدة : أنّ رسول الله قرأ هذه الآیة : ( فِی بُیُوت أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ) فقام إلیه رجل قال : أیُّ بیوت هذه یا رسول الله؟ قال : «بیوت الأنبیاء» ، فقام إلیه أبو بکر وقال : یا رسول الله وهذا البیت منها ـ مشیراً إلی بیت علی وفاطمة ـ فقال النبی ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ : «نعم ومن أفاضلها»(3) . ولأجل رجحان الحدیث المسند علی الموقوف ، قال الآلوسی فی تفسیره بعد نقل الحدیث : (1) النور : 27 ـ 29 . (2) النور : 61 . (3) الدرّ المنثور 6 : 203 . وهذا إن صحّ لا ینبغی العدول عنه(1) . ولأجل بعض ما ذکرنا قال أبو حیان : الظاهر أنّ البیوت مطلق یصدق علی المساجد والبیوت الّتی تقع الصلاة فیها وهی بیوت الأنبیاء(2) . وقد روی عن الإمام أبی جعفر محمد بن علیّ بن الحسین ـ علیه السلام ـ : أنّ المقصود بیوت الأنبیاء وبیوت علیّ ـ علیهم السلام ـ (3) . 5 ـ إنّ القرآن الکریم یعتنی ببیوت النبیّ وأهلها ، یقول سبحانه : ( یَأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ)(4) ویعتنی بأهلها ویقول : ( إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)(5) . 6 ـ وإذا راجعنا اللغة ، نری أنّ أصحاب المعاجم یفسّرونه علی وجه لا ینطبق علی المسجد ، یقول الراغب : أصل البیت مأوی الإنسان باللیل ، لأنّه یقال : بات : أقام باللیل ، کما یقال : ظلّ بالنهار ، ثمّ قد یقال للمسکن بیت من غیر اعتبار اللیل فیه ، وجمعه أبیات وبیوت ، لکن البیوت للمسکن أخصّ ، والأبیات بالشعر(6) . وقال ابن منظور فی اللسان : البیت معروف ، وبیت الرجل داره ، وبیته قصره ، ومنه قول جبرئیل ـ علیه السلام ـ : «بشّر خدیجةَ ببیت من قصب» أراد : بشّرها بقصر من لؤلؤة مجوّفة أو بقصر من زمردة(7) . فهذه القرائن لو تدبّر فیها المفسّر لأذعن أنّ المراد من ( بُیُوت) غیر المساجد ، سواء أُرید منه (1) روح المعانی 18 : 174 . (2) البحر المحیط 6 : 458 . (3) البرهان فی تفسیر القرآن 3 : 137 . (4) الأحزاب : 53 . (5) الأحزاب : 33 . (6) المفردات : 64 مادة بیت . (7) اللسان 2 : 14 مادة بیت . المسجد الحرام ومسجد النبی والمسجد الأقصی ومسجد قبا ، أو أُرید مطلق المساجد .7 ـ أضف إلی ذلک أنّ تفسیر البیوت بالمساجد مرویّ عن کعب الأحبار ، ذلک الحبر الیهودی الّذی أدخل الإسرائیلیّات فی السنن والأحادیث ، روی ابن کثیر قال : قال کعب الأحبار : مکتوب فی التوراة : «أنّ بیوتی فی الأرض المساجد»(1) ، ولو صحّ أنّ ابن عباس أخذه عن کعب الأحبار کما یدّعیه علماء الرجال فی ترجمة کعب الأحبار فلعلّه أخذ منه ، ومرویّات کعب إسرائیلیّات لا یصحّ الاحتجاج بها . غیر أنّ ما تضافر عن النبیّ الأکرم خلاف ذلک ، حیث قال : «جُعلت لی الأرض مسجداً وطهوراً»(2) ، فإذا کان جمیع الأرض مسجداً لله تبارک وتعالی فیکون جمیعها معبداً ومسجداً . 8 ـ وربّما یتصوّر أنّ ذیل الآیة الّذی جاء فیه قوله : ( یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالاْصَالِ)قرینة علی أنّ المراد من البیوت هی المساجد ، ولکنّه غَفِلَ عن أنّ شأن بیوت الأنبیاء والأولیاء والصالحین ، شأن المساجد ، فهم فیها بین قائم وراکع وساجد وذاکر . وقد اعتنی النبیّ الأکرم بشأن البیوت; فقد عقد مسلم باباً فی صحیحه لاستحباب إقامة صلاة النافلة فی البیت وروی فیه الروایات التالیة : أ ـ عن ابن عمر عن النبیّ ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ : «اجعلوا من صلاتکم فی بیوتکم ولا تتّخذوها قبوراً» . ب ـ عن ابن عمر عن النبی ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ : «صلّوا فی بیوتکم ولا تتّخذوها قبوراً» . ج ـ عن جابر قال : قال رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ : «إذا قضی أحدکم الصلاة فی مسجده فلیجعل لبیته نصیباً من صلاته فإنّ الله جاعل فی بیته من صلاته خیراً» . د ـ عن أبی موسی عن النبی ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ : «مثل البیت الّذی یذکر الله فیه (1) ابن کثیر ، التفسیر 3 : 292 . (2) البخاری ، الصحیح 1 : 91 کتاب التیمم / ح2; البیهقی ، السنن : 433 باب أینما أدرکتک الصلاة فصلّ فهو مسجد . والبیت الّذی لا یذکر الله فیه مثل الحیّ والمیّت» . هـ ـ وعن زید بن ثابت فی حدیث : «فعلیکم بالصلاة فی بیوتکم; فإنّ خیر صلاة المرء فی بیته إلاّ الصلاة المکتوبة»(1) . و ـ روی أحمد أنّ عبد الله بن سعد سألَ رسول الله وقال : أیّما أفضل : الصلاة فی بیتی أو الصلاة فی المسجد؟ فقال : «فقد تری ما أقرب بیتی من المسجد ، ولئن أُصلّی فی بیتی أحبّ إلیّ من أن أُصلّی فی المسجد إلاّ أن تکون صلاة مکتوبة»(2) . فهذه القرائن المؤکّدة ترفع الستار عن وجه المعنی; فإنّ المراد من الآیة هو بیوت الأنبیاء وبیوت النبیّ الأکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ وبیت علیّ ـ علیه السلام ـ وما ضاهاها ، فهذه البیوت لها شأنها الخاصّ; لأنّها تخصُّ رجالا یُسبّحونه سبحانه لیلا ونهاراً ، غُدُوّاً وآصالا ، تعیش فیها رجال لا تُلهیهم تجارةٌ ولا بیع عن ذکر الله وإقام الصلاة ، وإیتاء الزکاة وقلوبهم ملیئة بالخوف من یوم تتقلّب فیه القلوب والأبصار . ما هو المراد من الرفع؟قد تعرّفت علی المقصود من البیوت ، فهلمّ معی ندرس معنی الرفع ، ومن حسن الحظّ أنّ المفسّرین لم یختلفوا فیه اختلافاً موجباً لغموض المعنی; فقد ذکروا فیه المعنیین التالیین : الأوّل : أنّ المراد من الرفع هو البناء ، بشهادة قوله سبحانه : ( ءَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا * رَفَعَ سَمْکَهَا فَسَوَّاهَا)(3) ، وقوله سبحانه : ( وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ . . .)(4) . الثانی : أنّ المراد هو تعظیمها والرفع من قدرها ، قال الزمخشری : رَفْعُها : إمّا بناؤها; لقوله (1) مسلم ، الصحیح 2 : 187-188 باب استئجار صلاة النافلة فی البیت . (2) أحمد ، المسند 4 : 342 . (3) النازعات 27 ـ 28 . (4) البقرة : 127 . تعالی : ( رَفَعَ سَمْکَهَا فَسَوَّاهَا) و ( وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ . . .)أمر الله أن تُبنی ، وإمّا تعظیمها والرفع من قدرها(1) . وقال القرطبی : ترفع : تُبْنی وتعْلی(2) . وقال إسماعیل حقی البروسوی : أن ترفع : بالبناء ، والتعظیم ورفع القدر(3) . وقال حسن صدّیق خان : المراد من الرفع ، بناؤها ( أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا * رَفَعَ سَمْکَهَا فَسَوَّاهَا) ورفع ابراهیم القواعد من البیت ، وترفع أی تعظّم وتطهر من الأنجاس عن اللغو ولها مجموع الأمرین(4) ، إلی غیر ذلک من الکلمات المتشابهة ، ولا حاجة إلی ذکرها ، إنّما المهم بیان دلالة الآیة وتحقیقها . قد عرفت أنّ المراد من البیوت هو بیوت الأنبیاء والعترة والصالحین من صحابة النبیّ الأکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ ، فالآیة تأذن أن تُبنی هذه البیوت بناءً حسّیاً وترفع من قدرها رفعاً معنویاً ، فهنا نستنتج من الآیة أمرین : 1 ـ أنّ المراد من رفع البیوت لیس إنشاؤها; لأنّ المفروض أنّها بیوت مبنیّة ، بل المراد هو صیانتها عن الاندثار ، وذلک کرامة منه سبحانه لأصحاب هذه البیوت ، فقد ترک المسلمون الأوائل بیوتاً للرسول الأکرم والعترة الطاهرة وللصالحین من صحابته ، وحرستها الدول الإسلامیة طیلة أربعة عشر قرناً ، فعلی المسلمین قاطبة والدول الإسلامیّة عامّة بذل السعی فی صیانتها عملا بالآیة المبارکة ، والحیلولة دون تهدیمها بحجّة توسعة المسجد النبوی أو المسجد الحرام . ولکن من سوء الحظّ ، أو من تسامح الدول فی ذلک المجال أن هُدّمت هذه البیوت ودمّرت بمعاول الوهابیین ، ومن هذه البیوت بیت الحسنین والصادقین ـ علیهم السلام ـ فی محلّة بنی هاشم ، فلا تری لها أثراً ، کما لا تری من بیت أبی أیوب الأنصاری مُضیِّف النبیّ الأکرم أثراً ، ومثلها مولد النبیّ فی مکّة المکرّمة وغیرها . (1) الکشاف 2 : 390 بتصرّف یسیر بإضافة کلمة «أما» . (2) جوامع الأحکام 12 : 266 . (3) روح البیان 6 : 158 . (4) فتح البیان 6 : 372 . فعلی المسلمین مسؤولیة إعادة هذه الأبنیة فی أماکنها عملا بالآیة ورفع قدرها مهما أمکن ، ولئن صارت الإعادة أُمنیة لا تُدرَک ، مادام السیف علی هامة المسلمین فی أرض الوحی والتوحید ، لکن صیانةُ ما بقی منها فی مختلف الأقطار أمرٌ ممکن . 2 ـ أنّ قسماً من البیوت فی المدینة المنوّرة مقابر ومشاهد لهؤلاء ، فقد دُفن النبیّ الأکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فی بیته . کما أنّ بیت العسکریین یعنی الإمام علیاً الهادی والحسن العسکری فی سامرّاء بمنزلة مقابرهما ومشاهدهما ، فلیس لأحد قلعها بمعاول الجور باسم التوحید ، وأیّ توحید أعلی وأجل ممّا دعا إلیه الذکر الحکیم الّذی یأمر بصیانة بیوت هؤلاء مطلقاً ، سواء کانت مقابرهم أمْ لا .
بالله علیک أیّها القارئ الکریم هل زرتَ بقیع الغرقد مراقدَ الأئمة والصحابة وزوجات النبیّ والشخصیّات الإسلامیّة الکبیرة ، وهل شاهدت قیام الحکومة بواجبها من رفع قدره وتنظیف أرضه ، أم شاهدت نقیض ذلک؟! وقد کانت بعض هذه القبور بیوت الصحابة، ولعمری أنّ القلب لیحترق إذا رأی أنّ الوهابیین یتعاملون مع قبور أفلاذ کبد النبیّ وخیار أصحابه معاملة العدوّ مع العدوّ ، ونعم من قال :
لعمری أنّ فاجعة البقیع * یشیب لهولها فُود الرّضیعِ لقد خرجنا من دراسة هذه الآیة بنتیجة خاصّة ، وهی أنّ صیانة بیوت الأنبیاء والأولیاء أمر ندب الله سبحانه المسلمین إلیه ، سواء کان فیها قبر أم لا ، وأنّ رفعها بالبناء ، وصیانتها عن الانطماس ، وتنظیفها عن الرجس واللغو عمل بالشریعة المقدّسة; حیثُ نزل به الوحی وسار علیه المسلمون فی جمیع القرون .

الآیة الثانیة :اتّخاذ المساجد علی قبور المضطهدین فی سبیل التوحید

یذکر سبحانه قصة أصحاب الکهف ، وأنّهم اعتزلوا قومَهم للحفاظ علی عقیدتهم ودینهم ، حتّی وافاهم الأجل وهم فی الکهف ، وقد أعثر الله علیهم قوماً بعد ثلاثة قرون وأطلعهم علیهم ، یقول سبحانه : ( وَکَذلِکَ أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لاَ رَیْبَ فِیهَا إِذْ یَتَنَازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیَاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً)(1) . ومعنی الآیة أنّا أعثرنا علی أصحاب الکهف أهلَ تلک المدینة لیعلموا أنّ وعد الله بالبعث حقّ ، فإنّ بَعْثَ هؤلاء بعد لَبْثهم فی کهفهم ثلاثمائة سنة وازدادوا تسعاً دلیل علی إمکان الحیاة الثانویة ، لیعلموا أنّ الساعة لا ریب فیها . ثمّ إنّ القوم الذین أعثرهم الله علی أجسادهم اتّفقوا علی تکریمهم ، ولکن اختلفوا فی طریقة التکریم ، کما یقول سبحانه : ( إِذْ یَتَنَازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ) ، فظاهرُ المنازعة هو ما جاء بعد هذه الجملة بضمیمة لفظة الفاء ، فقال جماعة : ( ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیَاناً) ، أی اجعلوا علیهم بنیاناً کبیراً ، ویدلّ علی الوصف تنکیر ( بُنْیَاناً) ، وقد صرّح الجوهری وابن منظور بأنّ البنیان بمعنی الحائط(2) ، ولذلک فسّره القاسمی بقوله : أی باب کهفهم بنیاناً عظیماً کالخانقاهات(3) والمشاهد والمزارات المبنیّة علی الأنبیاء وأتباعهم(4) ، تسترأجسادهم وتعظّم أبدانهم ، ربهم أعلم بهم . ولکن قال آخرون وهم الذین غلبوا علی أمر القائلین بالقول الأوّل وصار البلد تحت سلطتهم (1) الکهف : 21 . (2) الصحاح 6 : 228 مادة بناء; لسان العرب 1 : 510 تلک المادة . (3) الخانقات کلمة فارسیة مفردها : خانقاه وتعنی محلّ اجتماع الصوفیّین والدراویش . (لغت نامه 20 : 169 بالفارسیة) . (4) محاسن التأویل 7 : 21 .
( لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً) ومعبداً وموضعاً للعبادة والسجود یتعبّد الناس فیه ببرکاتهم . هذا هو الظاهر المستفاد من الآیة . قال الرازی : ( قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أَمْرِهِم) قیل : المراد به الملک المسلم وأولیاء أصحاب الکهف ، وقیل : رؤساء البلد ، ( لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً) نعبد الله ، وستبقی آثار أصحاب الکهف بسبب ذلک المسجد(1) . وقال أبوحیان الأندلسی (654 ـ 754هـ ): روی أنّ الّتی دَعت إلی البنیان کانت ، کافرة; أرادت بناءبیعة أو مصنع لکفرهم ، فمانعهم المؤمنون وبنوا علیهم مسجداً(2). وقال أبو السعود (ت 951 هـ) : ( وَقَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أَمْرِهِم) وهم الملک والمسلمون ( لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً)(3) .
وقال الزمخشری فی الکشّاف : ( وَقَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أَمْرِهِم) من المسلمین وملکهم وکانوا أولی بهم وبالبناء علیهم : لیتّخذ علی باب الکهف مسجداً یصلّی فیه المسلمون ویتبرّکون بمکانهم(4) . إلی غیر ذلک من الکلمات الواردة فی تفسیر الآیة ، وکأنَّ الاتفاق موجود علی أنّ القول بإیجاد البنیان علی باب الکهف کان لغیر المسلمین ، والقول ببناء المسجد علی بابه قول المسلمین ، والّذی یدلّ علی ذلک أمران : الأوّل : أنّ اتّخاذ المسجد دلیل علی أنّ القائل کان موحّداً مسلماً غیر مشرک; فأیّ صلة للمشرک ببناء مسجد علی باب الکهف ، وإذا کان المشرکون یهتمّون بعمارة المسجد الحرام فلأجل أنّه أُنیطَ بالبیت کیانهم وعظمتهم فی الأوساط العربیّة ، بحیث کان التخلّی عنها مساوقاً لسقوطهم عن أعین العرب فی الجزیرة کتکریمهم البیت الحرام . (1) مفاتیح الغیب 21 : 105. (2) البحر المحیط 6 : 109 ط . دار الکتب العلمیة . (3) أبو السعود محمد بن محمد العمادی ، التفسیر 5 : 215 . (4) الکشاف 2 : 245 . أفبعدَ اتّفاق أکابر المفسّرین هل یصحّ لباحث أن یشکّ فی أنّ القائلین ببناء المسجد علی قبورهم کانوا هم المسلمین الموحّدین؟! الثانی : ما رواه الطبری فی تفسیر قوله : ( فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هذِهِ إِلَی الْمَدِینَةِ)(1) قال : إنّ المبعوث دخل المدینة فجعل یمشی بین سوقها فیسمع أُناساً کثیراً یحلفون باسم عیسی بن مریم ، فزاده فزعاً ورأی أنّه حیران ، فقام مسنِداً ظهرَه إلی جدار من جُدران المدینة ویقول فی نفسه : أمّا عشیّة أمس فلیس علی الأرض إنسان یذکر عیسی بن مریم إلاّ قُتل ، أمّا الغداة فأسمعهم وکلّ إنسان یذکر أمر عیسی لا یخاف!! ثمّ قال فی نفسه : لعلّ هذه لیست بالمدینة الّتی أعرف(2) . وهذا یعرب عن أنّ الأکثریة الساحقة کانت موحّدة مؤمنة متدیّنة بشریعة المسیح ، رغم کونهم علی ضدّه قبل ثلاثمائة سنة . وقال فی تفسیر قوله تعالی : ( فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیَاناً)(3) فقال الّذین أعثرناهم علی أصحاب الکهف : ( ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیَاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ) یقول : ربّ الفتیة أعلم بشأنهم ، وقوله : ( قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أَمْرِهِمْ) یقول جلّ ثناؤه : قال القوم الّذین غلبوا علی أمر أصحاب الکهف : ( لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً) . وقد نُقل عن عبد الله بن عبید بن عمیر : فقال المشرکون : نبنی علیهم بنیاناً; فإنّهم أبناءُ آبائنا ونعبد الله فیها ، وقال المسلمون : نحن أحقّ بهم ، هم منّا ، نبنی علیهم مسجداً نصلّی ونعبد الله فیه(4) . الرأی المسبق یضرب عرض الجدار إنّ الشیخ الألبانی ربیب الوهابیّة ومروّجها ، لمّا رأی دلالة الآیة علی أنّ المسلمین حاولوا أنْ یبنوا مسجداً علی قبورهم ، وکان ذلک علی طرف الخلاف من عقیدته ، حاول تحریف الکلم وقال : (1) الکهف : 19 . (2) الطبری ، التفسیر 15 : 219 فی تفسیر سورة الکهف ، الآیة 19 ط . مصطفی الحلبی، مصر . (3) الکهف : 21 . (4) الطبری ، التفسیر 15 : 225 وفی ط أُخری : ص149; ولاحظ تفسیر القرطبی والکشاف للزمخشری وغرائب القرآن للنیسابوری فی ذیل هذه الآیة .
إنّ المراد من الغالبین هم أهل السلطة ، ولا دلیل علی حجیّة فعلهم! ولکنّه عزب عن رأیه أنّ البیئة قد انقلبت عن الشرک إلی التوحید ومن الکفر إلی الإسلام حسبما نقله الطبری ، ولیس القائل ببناء المسجد علی بابهم الملک ، وإنّما القائل هم الّذین توافدوا علی باب الکهف عندما أعثرهم سبحانه علی أحوالهم ، وطبع الحال یقتضی توافد الأکثریة الساحقة القاطنین فی المدینة علی باب الکهف لا خصوص الملک ، ولا وزراؤه ، بل الموحّدون بأجمعهم ، وهوفی هذه النسبة عیال علی ابن کثیر حیث قال : والظاهر أنّهم أصحاب النفوذ(1).
نحن نفترض أنّهم أصحاب النفوذ ، إلاّ أنّهم نظروا إلی الموضوع من خلال منظار دینهم ومقتضی مذهبهم لا مقتضی سلطتهم .

تقریر القرآن علی صحّة کلا الاقتراحین

إنّ الذکر الحکیم یذکر کلا الاقتراحین من دون أیّ نقد ورد ، ولیس صحیحاً قطعاً أن یذکر الله سبحانه عن هؤلاء الموجودین علی باب الکهف أمراً باطلا من دون أیّة إشارة إلی بطلانه; إذ لو کان کذلک کأن یکون أمراً محرّماً أو مقدّمة للشرک والانحراف عن التوحید ، لکان علیه أن لا یمرّ علیها بلا إشارة إلی ضلالهم وانحرافهم ، خصوصاً أنّ سیاق الآیة بصدد المدح ، وأنّ أهل البلد اتّفقوا علی تکریم هؤلاء الّذین هجروا أوطانهم لأجل صیانة عقیدتهم ، غایة الأمر اختلفوا فی کیفیّته ، فمن قائل ببناء البنیان إلی آخر قائل ببناء المسجد . إنّ القرآن کتاب نزل لهدایة الإنسان وتربیة الأجیال ، والهدف من عرض حیاة الأُمم ووقائعهم هو الاعتبار ، فلا ینقل شیئاً إلاّ فیه عبرة ، فلو کان الاقتراحان یمسّان کرامة التوحید ، لِمَ سکت عنه؟! وهذا ظاهر فیمن تدبّر فی القرآن الکریم ، وسیوافیک بقیّة الکلام عند بیان النتیجة . (1) ابن کثیر ، التفسیر 5 : 375 .
ولکن تعال معی لنقف علی بعض ما قاله جمال الدین القاسمی الدمشقی (1283-1332 هـ ) الذی کان یصوّر نفسه مصلحاً إسلامیّاً یسعی إلی توحید کلمة المسلمین ولَمِّ شَعْثِهم ، ومن شروط من یتبنّی لنفسه ذلک المقام الرفیع أن ینظر إلی المسائل من منظار وسیع ، ویستقبل الخلاف بین المسلمین بسعة صدر ، ولکنّه ـ عفا الله عنه ـ یرید توحید الکلمة فی ظلّ الأُصول الّتی ورثها عن ابن تیمیة ، فزاد فی الطین بلّة ، ویشهد لذلک ما علّقه علی عبارة ابن کثیر . قال ابن کثیر بعد تفسیر الآیة : هل هم کانوا محمودین أم لا؟ فیه نظر; لأنّ النبیّ قال : «لعن الله الیهود والنصاری اتّخذوا قبور أنبیائهم وصالحیهم مساجد» یحذّر ما فعلوا . وقال جمال الدین : وعجیب من تردّده فی کونهم غیر محمودین ، مع إیراده الحدیث الصحیح بعده المسجّل بلعن فاعل ذلک ، والسبب فی ذلک أنّ البناء علی قبر النبیّ مَدعاة للإقبال علیه والتضرّع إلیه ، ففیه فتح لباب الشرک ، وتوسّل إلیه بأقرب وسیلة . . .(1) . یلاحظ علیه : أنّ القرآن هو الحجّة الکبری للمسلمین ، وفیه تبیان لکلّ شیء ، وهو المهیمن علی الکتب ، فإذا دلّ القرآن علی جوازه فما قیمة الخبر الواحد الّذی روی فی هذا المجال إذا کان مضادّاً للوحی ، ومخالفاً لصریح الکتاب ، وإن کانت السنّة المحمدیّة الواقعیة لا تختلف عنه قید شعرة ، إنّما الکلام فی الروایة الّتی رواها زید عن عمرو حتّی ینتهی إلی النبیّ ، فإنّ مثله خاضع للنقاش ، ومرفوض إذا خالف الکتاب ، لکن ما ذکره یعرب عن أنّ الأساس عنده هو الحدیث لا الذکر الحکیم . وکان علیه بعد تسلیم دلالة القرآن أن یبحث فی سند الحدیث ودلالته ، وأنّ الحدیث علی فرض الصحّة ناظر إلی ما کان القبر مسجوداً له ، أو مسجوداً علیه أو قِبلة ، ومن المعلوم أنّ المسلمین لا یسجدون إلاّ لله ، ولا یسجدون إلاّ علی ما صحّ السجود علیه ، ولا یستقبلون إلاّ القِبلة ، وسیتّضح نصّ محقّقی الحدیث ، علی أنّ المراد هو ذلک ، فانتظر . وأعجب منه ما فی ذیل کلامه : من أنّه رأی التوسّل بالنبیّ شرکاً ، مع أنّ النصوص الصحیحة فی الصحاح تدلّ علی جوازه ، فقد توسّل الصحابی الضریر بالنبیّ الأکرم حسب تعلیمه وقال : اللّهمّ إنّی (1) محاسن التأویل 7 : 30-31 . أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک نبیّ الرحمة ، یا محمد إنّی أتوجّه بک إلی ربّی فی حاجتی لتُقضی(1) . وقد اتّفقوا علی صحّة الحدیث ، حتّی أنّ ابن تیمیة ـ مُثیرَ هذه الشکوک ـاعترف بصحّته وقال : وقد روی الترمذی حدیثاً صحیحاً عن النبیّ أنّه علّم رجلا یدعو فیقول : . . . ، وقد أوردنا نصوص القوم فی بحث «التوسّل»(2) . ومن زعم أنّ هذه التوسّلات أساس الشرک ، فلینظر إلی المسلمین طیلة أربعة عشر قرناً; فإنّهم ما برحوا یتوسّلون بالنبیّ ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ ، وما عدلوا عن سبیل التوحید قید شعرة . إنّ إنشاء البناء علی قبر نبیّ التوحید تأکیدٌ علی مبدأ التوحید ورسالته العالمیة الّتی یشکّل أصلها الأوّل قوله سبحانه : ( أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ)(3) . وقد خرجنا عن هذه الدراسة بالنتیجتین التالیتین : 1 ـ جواز البناء علی قبور الأولیاء والصالحین ودعاة التوحید فضلا عن النبیّ ، وما ذلک إلاّ أنّ القرآن ذکر ذلک من دون أن یغمض فیه ، ولیس القرآن کتاباً قصصیّاً ولا مسرحیّاً للتمثیل ، بل هو کتاب هدایة ونور ، فإن نقل شیئاً ولم یغمض علیه فهو دلیل علی أنّه محمود عنده . نری أنّه سبحانه یحکی کیفیّة غرق فرعون ویقول : ( حَتَّی إِذَا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ)(4) . ولمّا کانت تلک الفکرة باطلة عنده سبحانه ، أراد إیقاف المؤمنین علی أنّ الإیمان فی هذا الظرف غیر مفید ، فلأجل ذلک عقّب علیه بقوله : ( ءالاْنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ)(5) . (1) الترمذی ، الصحیح 5 : کتاب الدعوات ، الباب 119 / ح 2578; ابن ماجة ، السنن 1 : 441 / ح1385; الإمام أحمد ، المسند 4 : 138 ، إلی غیر ذلک من المصادر . (2) راجع ص 611 من هذا الکتاب . (3) النحل : 36 . (4) یونس : 90 . (5) یونس : 91 . فالإنسان العارف بالکتاب یقف علی أنّه لم یترک علی صعید العقائد أُموراً إلاّ وذکر أوضحها وبیّنها بطرق مختلفة ، ومن تلک الطرق القصص الواردة فی الکتاب العزیز; فکلّ ما وقع فی الأُمم السالفة وصار القرآن بصدد ذکره فهو علی أقسام ثلاثة : کونه بیّن الصحة ، أو بیّن البطلان ، أو المردّد بین الأمرین .
فقد یترک البیان فی الأوّلین لعدم الحاجة ، وأمّا الثالث فلا یترکه إلاّ إذا کان مقبولا لدیه .
2 ـ جواز بناء المسجد علی قبور الصالحین فضلا عن الأنبیاء وجواز الصلاة فیها والتبرّک بتربته ، فلو کانت الصلاة فی المقابر مکروهة فالأدلّة المرغّبة إلی الصلاة فی جِوار الصالحین والأنبیاء تخصّص تلک العمومات; وذلک لأنّ للصلاة فی مشاهدهم مصلحة تغلب علی المضاضة الموجودة فی الصلاة فی المقابر المطلقة .

الآیة الثالثة : صیانة الآثار وتعظیم الشعائر

قال سبحانه : ( ذلِکَ وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ)(1) . والاستدلال بالآیة یتوقّف علی ثبوت صغری وکبری : فالصغری عبارة عن کون الأنبیاء وأوصیائهم ومن یرتبط بهم أحیاءً وأمواتاً من شعائر الله، والکبری عبارة عن کون البناء وصیانة الآثار والمقابر تعظیماً لشعائر الله . ولا أظنّ أنّ الکبری تحتاج إلی مزید بیان ، إنّما المهم بیان الصغری ، وأنّ الأنبیاء والأوصیاء وما یرتبط بهم من شعائر الله ، وبیان ذلک یحتاج إلی نقل ما ورد حول شعائر الله من الآیات : 1 ـ ( إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ)(2) . 2 ـ ( یَأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامِ وَلاَ الْهَدْیَ وَلاَ الْقَلاَئِدَ وَلاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَاناً)(3) . 3 ـ ( وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ لَکُمْ فِیهَا خَیْرٌ)(4) . وفی آیة أُخری جعل مکان شعائر الله حرمات الله وقال : ( ذلِکَ وَمَنْ یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَاُحِلَّتْ لَکُمُ الاَْنْعَامُ إلاَّ مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الاَْوْثَانِ . . .)(5) . ما هو المقصود من شعائر الله؟(1) الحجّ : 32 . (2) البقرة : 158 . (3) المائدة : 2 . (4) الحجّ : 36 . (5) الحج : 30 . هنا احتمالات :1 ـ تعظیم آیات وجوده سبحانه . 2 ـ معالم عبادته وأعلام طاعته . 3 ـ معالم دینه وشریعته ، وکلّ ما یمت إلیهما بصلة . أمّا الأوّل ، فلم یقل به أحد; إذ کل ما فی الکون آیات وجوده ، ولا یصحّ تعظیم کلّ موجود بحجّة أنّه دلیل علی الصانع . وأمّا الثانی; فهو داخل فی الآیة قطعاً ، وقد عدّ الصَّفا والمروةَ والبُدْن من شعائر الله ، فهی من معالم عبادته وأعلام طاعته ، إنّما الکلام فی اختصاص الآیة بمعالم العبادة وأعلام الطاعة ، ولا دلیل علیه ، بل المتبادر هو الثالث ، أی معالم دینه سبحانه ، سواء کانت أعلاماً لعبادته وطاعته أم لا; فالأنبیاء والأوصیاء والشهداء والصحف والقرآن الکریم والأحادیث النبویّة کلّها من شعائر دین الله وأعلام شریعته ، فمن عظّمها فقد عظّم شعائر الدین . قال القرطبی : فشعائر الله ، أعلام دینه ، لا سیما ما یتعلّق بالمناسک(1) . ولقد أحسن حیث عمّم أوّلا ، ثمّ ذکر مورد الآیة ثانیاً ، وممّا یعرب عن ذلک أنّ إیجاب التعظیم تعلّق بـ «حرمات الله» فی آیة أُخری . قال سبحانه : ( وَمَنْ یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ)(2) ، والحرمات ما لا یحلّ انتهاکه ، فأحکامه سبحانه حرمات الله; إذ لا یحلّ انتهاکها ، وأعلام طاعته وعبادته حرمات الله; إذ یحرم هتکها ، وأنبیاؤه وأوصیاؤهم وشهداء دینه وکتبه وصحفه من حرمات الله ، یحرم هتکهم ، فلو عظّمهم المؤمن أحیاءً وأمواتاً فقد عمل بالآیتین : ( وَمَنْ یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللهِ) ، ( وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللهِ) . (1) القرطبی ، التفسیر 12 : 56 طبع دار إحیاء التراث . (2) الحجّ : 30.

الآیة الرابعة : صیانة الآثار ومودّة ذوی القربی

إنّ القرآن الکریم یأمرنا ـ بکلّ صراحة ـ بحبّ النبیّ ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ وأقربائه ، ومودّتهم ومحبّتهم فیقول : ( وَمَنْ یَتَوَلَّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغَالِبُونَ)(1) و ( قُلْ لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی)(2) . ومن الواضح لدی کلّ من یخاطبه الله بهذه الآیة أنّ البناء علی مراقد النبیّ ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ وأهل بیته ـ علیهم السلام ـ ، هو نوع من إظهار الحبّ والمودّة لهم ، وبذلک یخرج عن کونه بدعة ، لوجود أصل له فی الکتاب والسنّة ، ولو بصورة کلیّة . وهذه العادة متّبعة عند کافة الشعوب والأُمم فی العالم ، فالجمیع یعتبرون ذلک نوعاً من المودّة لصاحب ذلک القبر ، ولذلک تراهم یدفنون کبار الشخصیات السیاسیة والعلمیة فی کنائس ومقابر مشهورة ویزرعون أنواع الزهور والأشجار حولها . (1) المائدة : 56 . (2) الشوری : 23 .

المبحث الثانی :صیانة الآثار من منظار القواعد الفقهیّة

الأصل فی الأشیاء الإباحة والحلّیة إنّ الأصل فی الأشیاء هو الإباحة ما لم یرد فیها نهی فی الشریعة ،وهذه هی القاعدة المحکمة الّتی اعتمد علیها الفقهاء عبر القرون إلاّ المتزمّتین غیر الواعین . حتّی أنّ الذکر الحکیم یصرّح بأنّ وظیفة النبیّ الأکرم هو بیان المحرّمات دون المحلّلات ، وأنّ الأصل هو حلّیة کلّ عمل وفعل ، إلاّ أن یجد النبیّ حرمته فی شریعته ، وأنّ وظیفة الأُمّة هو استفراغ الوسع فی استنباط الحکم من أدلّته ، فإذا لم تجد دلیلا علی الحرمة تحکم علیه بالجواز . ونکتفی فی هذا المقام بالإشارة إلی مجموعة من الآیات ، وإن کان فی السنّة الغرّاء أیضاً کفایة : 1 ـ قال سبحانه : ( وَمَا لَکُمْ أَلاَّ تَأْکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللهِ عَلَیْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مَا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَإِنَّ کَثِیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْم إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ)(1) . فإنّ هذه الآیة تکشف عن أنّ الّذی یحتاج إلی البیان إنّما هو المحرّمات لا المباحات ، ولأجل ذلک لا وجه للتوقّف فی العمل ، بعدما لم یکن مبیّناً فی جدول المحرّمات . وبعبارة أُخری : أنّ المسلم إذا لم یجد شیئاً فی جدول المحرّمات لم یکن له تبریر لتوقّفه وعدم الحکم علیه بالإباحة والجواز والحلّیة . 2 ـ قال سبحانه : ( قُلْ لاَ أَجِدُ فِی مَا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلَی طَاعِم یَطْعَمُهُ إِلاَّ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنْزِیر فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً اُهِلَّ لِغَیْرِ اللهِ (1) الأنعام : 119 . إنّها تکشف عن أنّ ما یلزم بیانه إنّما هو المحرّمات لا المباحات ، ولذلک یستدلّ مبلغ الوحی ـ ونعنی به النبیّ الکریم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ ـ بأنّه لا یجد فیما أُوحی إلیه محرّماً علی طاعم یطعمه سوی الأُمور المذکورة ، فإذا لم یکن هناک منها شیء فهو محکوم بالحلّیة والإباحة . 3 ـ قال سبحانه : ( مَنِ اهْتَدی فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولا)(2) .4 ـ قال سبحانه أیضاً : ( وَمَا کَانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرَی حَتَّی یَبْعَثَ فِی أُمِّهَا رَسُولا یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِنَا وَمَا کُنَّا مُهْلِکِی الْقُرَی إِلاَّ وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ)(3) . إنّ دلالة هاتین الآیتین علی المقام واضحة ، فإنّ جملة «وما کان» تارة تستعمل فی نفی الشأن والصلاحیة ، وأُخری فی نفی کون الشیء أمراً ممکناً . أمّا الأوّل ، فمثل قوله : ( وَمَا کَانَ اللهُ لِیُضِیعَ إِیمَانَکُمْ إِنَّ اللهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ
رَحِیمٌ)(4) وغیرها کسورة آل عمران(5) ، أی لیس من شأن الله سبحانه وهو العادل الرؤوف أن یضیع إیمانکم .
وأمّا الثانی ، فمثل قوله : ( مَا کَانَ لِنَفْس أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللهِ کِتَاباً مُؤَجَّلا)(6) ، أی لا یمکن لنفس أن تموت بدون إذنه سبحانه . فیکون معنی الآیتین بناءً علی الاستعمال الأوّل : هو لیس من شأن الله تعالی أن یعذّب الناس أو یهلکهم قبل أن یبعث إلیهم رسولا . (1) الأنعام : 145 . (2) الإسراء : 15 . (3) القصص : 59 . (4) البقرة : 143 . (5) الآیات 79 و 161 . (6) آل عمران : 145 . وعلی الاستعمال الثانی : هو لیس من الممکن أن یعذّب الله الناس أو یهلکهم قبل أن یبعث إلیهم رسولا . وعلی کلّ تقدیر ، فدلالة الآیتین علی الإباحة واضحة; إذ لیست لبعث الرسل خصوصیة وموضوعیة ، ولو أُنیط جواز العذاب ببعثهم فإنّما هو لأجل کونهم وسائط للبیان والإبلاغ ، والملاک هو عدم جواز التعذیب بلا بیان وإبلاغ ، وأنّ التعذیب بلا بیان وإبلاغ لیس من شأنه سبحانه ، أو أنّه لیس أمراً ممکناً حسب حکمته . 5 ـ قال سبحانه : ( وَمَا أَهْلَکْنَا مِنْ قَرْیَة إِلاَّ وَلَهَا مُنْذِرُونَ)(1) . فإنّ هذه الآیة مشعرة بأنّ الهلاک کان بعد الإنذار والتخویف ، وأنّ اشتراط الإنذار کنایة عن البیان وإتمام الحجّة . 6 ـ قوله سبحانه : ( وَلَوْ أَنَّا أَهْلَکْنَاهُمْ بِعَذَاب مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا لَوْلاَ أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولا فَنَتَّبِعَ آیَاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَی)(2) . فإنّ هذه الآیة تدلّ علی أنّ التعذیب قبل بعث الرسول مردود بحجّة المعذّبین وهی قولهم : ( لَوْلاَ أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولا فَنَتَّبِعَ آیَاتِکَ) ، فلا یصحّ التعذیب إلاّ بعد إتمام الحجّة علیهم ببعث الرسل . وهذا یعنی أنّ الأشیاء مباحة جائزة الارتکاب خالیة عن العقوبة أصلا ، إلاّ إذا ردع عنها الشارع بشکل من الأشکال الّتی منها إرسال الأنبیاء . 7 ـ قوله سبحانه : ( یَأَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَی فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِیر وَلاَ نَذِیر فَقَدْ جَاءَکُمْ بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللهُ عَلَی کُلِّ شَیْء قَدِیر)(3) . فإنّ ظاهر قوله : ( مَا جاءَنَا مِنْ بَشِیر وَلاَ نَذِیر) أنّه حجّة تامّة صحیحة ، ویحتجّ به علی کلّ من عذّب قبل البیان ، ولأجل ذلک قام سبحانه بإرسال الرسل حتّی لا یُحتج علیه ، بل تکون الحجة لله سبحانه . وهذا یدلّ علی أنّه لا یحکم علی حرمة شیء ، ولا یجوز التعذیب علی ارتکابه قبل بیان حکمه; وذلک لأنّ بعث البشیر والنذیر کنایة عن بیان الأحکام . (1) الشعراء : 208 . (2) طه : 134 .
(3) المائدة : 19 .

المبحث الثالث :المشاهد والمقابر من خلال سیرة المسلمین فی خیر القرون

قد تعرّفت علی قضاء الکتاب فی تکریم الأنبیاء والأولیاء ، وأنّ البناء علی قبورهم أو بناء المساجد حول مراقدهم أمر محبّذ; ندبت إلیه الشریعة الإلهیّة ، ولم ترَ أیّ أثر فیها للتحریم ، وعلی ذلک درج السلف الصالح عبر القرون ، ولم یزل الإلهیّون من أهل الکتاب والمسلمین علی مدی العصور یهتمّون بمقابر الأنبیاء والأولیاء بالبناء والتعمیر ثمّ التطهیر والتنظیف لها ، حتّی أنّ کثیراً من المتمکّنین یُخصّصُون شیئاً من أموالهم لهذه الغایة . فهذه القباب الشاهقة والمنائر الرفیعة والساحات الوسیعة حول مراقد الأنبیاء والأولیاء وحول مراقد صحابتهم فی مختلف الدیار شرقها وغربها ، لهی دلیل قاطع علی أنّ هذه السیرة سیرة مشروعة ، وإلاّ کان علی الصحابة الکرام والتابعین لهم بإحسان رفضها وردّها بالبیان والبنان والسلطة والقوّة ، وإلاّ فالسکوت علیها إلی عصر إثارة هذه الشکوک ، عصر ابن تیمیة ، أدلّ دلیل علی کونها سیرة مشروعة . وعندما قام ابن تیمیة بوجه هذه السیرة أثار ثائرة المسلمین ضدّه شرقاً وغرباً ، وقد بیّنوا ضلالة تلک الفکرة وانحرافها عن الشرع . وقد وقف السلف الصالح ـ بعد فتح الشام ـ علی قبور الأنبیاء ذوات البناء الشامخ ، فترکوها علی حالها من دون أن یخطر ببال أحدهم ـ وعلی رأسهم عمر بن الخطاب ـ بأنّ البناء علی القبور أمر محرّم یجب هدمه . وهکذا الحال فی سائر القبور المشیّدة علیها الأبنیة فی أطراف العالم ، وإن کنت فی ریب فاقرأ تواریخهم . ولو قام باحث بوصف الأبنیة الشاهقة الّتی کانت مشیّدة علی قبور الأنبیاء والصالحین قبل ظهور الإسلام ، وما بناه المسلمون فی عصر الصحابة والتابعین لهم بإحسان إلی یومنا هذا فی مختلف البلدان ، لجاء بکتاب فخم ضخم ، یعرب عن أنّ السنّة الرائجة فی تلک الأعصار قبل الإسلام وبعده ، من عصر الرسول والصحابة والتابعین لهم إلی یومنا هذا ، هی مشروعیّة البناء علی القبور والعنایة بحفظ آثار علماء الدین ، ولم ینبس أی ابن أُنثی حول ذلک ببنت شفة ، وما اعتُرض علیها ، بل تلقّوها إظهاراً للمحبّة والودّ لأصحاب الرسالات والنبوّات وأصحاب العلم والفضل ، ومن خالف تلک السنّة وعدّها شرکاً أو أمراً محرّماً فقد اتّبع غیر سبیل المؤمنین ، قال سبحانه : ( وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَی وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّی وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیراً)(1) . وقد واری المسلمون جسد النبیّ الأکرم فی بیته المسقّف ، ولم یزل المسلمون منذ واروا جثمانه ، علی العنایة بحجرته الشریفة بشتّی الأسالیب . وقد بنی عمر بن الخطاب حول حجرته جداراً ، حیث جاء تفصیل کلّ ذلک مع ذکر وصف الأبنیة الّتی توالت علیها عبر القرون فی الکتب المتعلّقة بتاریخ المدینة ، لا سیّما وفاء الوفا للإمام السمهودی المتوفّی عام 911 هـ(2) ، والبناء الأخیرالّذی شیّد عام 1270هـ قائم لم یمسّه سوء ، وسوف یبقی بفضل الله تبارک وتعالی محفوظاً عن الاجتراء . وأمّا المشاهد والقباب المبنیّة فی المدینة منذ العصور الأُولی فحدّث عنها ولا حرج ، لا سیّما فی بقیع الغرقد ، ومن أراد التفصیل فلیرجع إلی کتب التاریخ وأخبار المدینة . وقد ذکر کثیر من المؤرّخین والسیّاح شیئاً کثیراً من أبنیة شاهقة علی قبور الأنبیاء والصالحین فی خیر القرون . وبدورنا نذکر شیئاً یسیراً ممّا جاء فی کتبهم ، ونکتفی بذکر کلمات ثلاثة من المؤرّخین المعروفین بالتثبّت والضبط ، ثمّ نذکر ما ذکره الرحّالة المعروف ابن جبیر فی رحلته علی وجه التفصیل : (1) النساء : 115 . (2) وفاء الوفا 2 : 458 الفصل التاسع .

حکم البناءعلی القبور فی الشریعة الإسلامیة

مقدّمة

منذ زمن الرسول(صلی الله علیه وآله) وحتّی أیام ابن تیمیة المتوفّی عام (708 هـ) وتلمیذه ابن القیم المتوفّی سنة (751 هـ)، سبعة قرون ونصف مضت علی المسلمین وهم لا یعرفون فی اُمورهم الشرعیة مسألة تثیر التشنج والخصومة بینهم باسم مسألة البناء علی القبور، حتّی جاء ابن تیمیة فأفتی بعدم جواز البناء علی القبور. حیث کتب، یقول: «اتفق أئمة الإسلام علی أنّه لا یشرع بناء هذه المشاهد التی علی القبور، ولا یشرع اتّخاذها مساجد، ولا تشرع الصلاة عندها... الخ»[1].ثمّ جاء بعده ابن القیّم الجوزیة حیث کتب، یقول: «یجب هدم المشاهد التی بُنیت علی القبور، ولا یجوز ابقاؤها بعد القدرة علی هدمها وابطالها یوماً واحداً»[2].ثمّ جاء بعدهم محمد بن عبدالوهاب المتوفّی سنة (1206 هـ ) فحوّل التشدّد والخشونة إلی مذهب فقهی یعتمد علی التکفیر والاتهام بالشرک والتهدید بهدر الدم وسبی الذراری لکل من ارتکب سبباً من أسباب التکفیر عنده، وما أکثرها! بل ولکل من خالفه فی تکفیر المتهمین بالکفر عنده.ویُعد اعتناق حاکم الدرعیة محمد بن سعود لأفکار محمد بن عبدالوهاب، أهم عامل أدّی إلی ذیوعها وانتشارها وتجمیع القوی البدویة من أجل نصرتها وتطبیقها والسعی لحمل المناطق المجاورة علی التقیّد بها.ومنذ ذلک الوقت وحتّی یومنا هذا أصبحت مسألة بناء المشاهد علی القبور من أبرز ما یشنّع به الوهابیون علی سائر المسلمین، وسیفاً یُشهر للاتهام بالکفر والشرک، وسبباً من أسباب الصراع وضیاع وحدة المسلمین.ونظراً لأهمیة هذه المسألة وحساسیتها الشدیدة، فقد تکفلت هذه الدراسة ببحثها من جهاتها المختلفة، ورائدنا فیها هو بیان الحقیقة ودرء خطر التمزّق عن المسلمین، ومکافحة نزعة التکفیر بینهم، وحمایة وحدتهم وشوکتهم من التصدّع.

المسألة فی ضوء القرآن الکریم

إذا جئنا إلی القرآن الکریم نستنطق رأیه فی المسألة محل البحث، نجد فیه جملة من الآیات التی تساعدنا علی استخلاص الموقف القرآنی بشأنها; وهی:1 ـ قوله تعالی: (وَکَذلِکَ أعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَأنَّ السَّاعَةَ لا رَیْبَ فِیهَا إذْ یَتَنَازَعُونَ بَـیْنَهُمْ أمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُـنْیَاناً رَبُّهُمْ أعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً)[3].وجه الاستدلال بالآیة أنّها أشارت إلی قصّة أصحاب الکهف، حینما عثر علیهم الناس فقال بعضهم: نبنی علیهم بُنیاناً، وقال آخرون: لنتّخذنّ علیهم مسجداً.والسیاق یدل علی أن الأوّل: قول المشرکین، والثانی: قول الموحّدین، والآیة طرحت القولین دون استنکار، ولو کان فیهما شیء من الباطل لکان من المناسب أن تشیر إلیه وتدل علی بطلانه بقرینة ما، وتقریرها للقولین یدل علی إمضاء الشریعة لهما، بل إنّها طرحت قول الموحدین بسیاق یفید المدح، وذلک بدلیل المقابلة بینه وبین قول المشرکین المحفوف بالتشکیک، بینما جاء قول الموحدین قاطعاً (لنتّخذنّ) نابعاً من رؤیة إیمانیة، فلیس المطلوب عندهم مجرد البناء، وإنّما المطلوب هو المسجد. وهذا القول یدلّ علی أن اُولئک الأقوام کانوا عارفین بالله معترفین بالعبادة والصلاة.قال الرازی فی تفسیر (لنتّخذنّ علیه مسجداً) نعبد الله فیه، ونستبقی آثار أصحاب الکهف بسبب ذلک المسجد[4].وقال الشوکانی: ذکر اتخاذ المسجد یُشعر بأنّ هؤلاء الذین غلبوا علی أمرهم هم المسلمون، وقیل: هم أهل السلطان والملوک من القوم المذکورین، فإنهم الذین یغلبون علی أمر من عداهم، والأوّل أولی.قال الزجاجی : هذا یدلّ علی أنّه لما ظهر أمرهم غلب المؤمنون بالبعث والنشور، لأن المساجد للمؤمنین[5] .
وإذا بقینا نحن والآیة فقط فهی تتناول قبور نخبة من الصالحین الذین بلغ علوّ شأنهم حدّاً بحیث أصبحوا موضعاً لعنایة القرآن الکریم ومدحه لهم وذکره إیّاهم، وهی تفید فی نتیجتها جواز الصلاة عند قبورهم، وجواز بناء المساجد والمشاهد علیها.وممّا لا شک فیه أن شأن الأنبیاء والأئمة(علیهم السلام)، أرفع من شأن اُولئک الفتیة من النخبة الصالحة، فإذا جازت الصلاة فی قبور هؤلاء والبناء علیها، فبالأولی جواز ذلک بالنسبة إلی الأنبیاء والأئمة(علیهم السلام) .2 ـ قوله تعالی: (ذلِکَ وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللهِ فَإنَّهَا مِنْ تَقْوَی القُلُوبِ)[6].والاستدلال بالآیة یتم بعد بیان أمرین:ألف ـ ما هو معنی ومفهوم الشعائر ؟ب ـ هل أن قبور الأنبیاء والأولیاء من الشعائر؟ وهل أن تعظیمها والبناء علیها من شعائر الله؟أما الأمر الأوّل: فالشعائر: جمع شعیرة، قال الشیخ الطبرسی فی مجمع البیان: «الشعائر: المعالم للأعمال، وشعائر الله: معالمه التی جعلها مواطن العبادة، وکلّ معلم لعبادة من دعاء أو صلاة أو غیرهما فهو مشعر لتلک العبادة، وواحد الشعائر شعیرة، فشعائر الله أعلام متعبداته، من موقف أو مسعی أو منحر، من شعرت به، أی علمت. قال الکمیت: نقتلهم جیلاً فجیلاً نراهم***شعائر قربان بهم یتقرب[7]وقد استخدم القرآن الکریم هذه الکلمة ثلاث مرّات عدا هذه الآیة، ففی سورة البقرة، قال تعالی: (إنَّ الصَّفَا وَالمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِاللهِ)[8]، فبیّن مصداقین من مصادیق الشعائر الإلهیة، وفی سورة الحج بیّن مصداقاً آخر، إذ قال سبحانه: (وَالبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ )[9].وفی سورة المائدة، قال تعالی: (یَا أ یُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللهِ وَلا الشَّهْرَ الحَرَامَ وَلا الهَدْیَ وَلا القَلائِدَ...) [10].فیتلخص من ذلک أن القرآن الکریم بیّن فی آیتین ثلاثة مصادیق للشعائر الإلهیة کلّها مرتبطة بالحج، ونهی فی آیة اُخری عن الاستخفاف بها، وأمر فی آیة رابعة بتعظیمها.وهذه الآیات وإن کانت واردة فی الحج إلاّ أنّها مع ذلک لم تطرح مفهوماً خاصاً به، وإنّما طرحت مفهوماً عاماً ینطبق علی مصادیق عدیدة أشارت تلک الآیات إلی بعضها ممّا له صلة بالحج، ولم تفد أنها مصادیق حصریة لا ینطبق مفهوم الشعائر إلاّ علیها خاصة. بل إنّها علی العکس من ذلک اشتملت علی ما یفید عدم الانحصار، فآیة الصفا والمروة، قالت إنّهما: (من شعائر الله) وآیة البُدن، قالت: (جعلناها لکم من شعائر الله) بما یفید أن مفهوم الشعائر عام، وأنّ هذه بعض مصادیقها کما هو المستفاد من حرف «من» الدال علی التبعیض، کما أنّ آیة تعظیم الشعائر تناولتها بما هی مفهوم عام وحثّت علی تعظیمها، وهکذا آیة (لا تحلّوا شعائر الله...).قال العلاّمة الطباطبائی: «الشعائر: جمع شعیرة وهی العلامة، وشعائر الله الأعلام التی نصبها الله تعالی لطاعته...»[11].وقال الفخر الرازی: «وأما شعائر الله فهی أعلام طاعته، وکلّ شیء جعل علماً من أعلام طاعة الله فهو من شعائر الله.. وشعائر الحج معالم نسکه.. ومنه الشعائر فی الحرب، وهو العلامة التی یتبیّن بها إحدی الفئتین من الاُخری، والشعائر جمع شعیرة، وهو مأخوذ من الإشعار الذی هو الاعلام..»[12].وقال فی مورد آخر:«واعلم أن الشعائر جمع، والأکثرون علی أنها جمع شعیرة. وقال ابن فارس: واحدها شعارة، والشعیرة فعیلة بمعنی مفعلة، والمشعرة المعلمة، والإشعار الإعلام، وکل شیء أشعر فقد أعلم، وکل شیء جعل علماً علی شیء أو علم بعلامة جاز أن یسمی شعیرة، فالهدی الذی یهدی إلی مکة یسمی شعائر ، لأنها معلمة بعلامات دالة علی کونها هدیاً. واختلف المفسرون فی المراد بشعائر الله، وفیه قولان:الأولّ: قوله: (لا تحلّوا شعائر الله) أی لا تخلوا بشیء من شعائر الله وفرائضه التی حدّها لعباده وأوجبها علیهم، وعلی هذا القول فشعائر الله عام فی جمیع تکالیفه، غیر مخصوص بشیء معین، ویقرب منه قول الحسن: شعائر الله دین الله.والثانی: أن المراد منه شیء خاص من التکالیف، وعلی هذا القول ذکروا وجوهاً: (الأول:) المراد لا تحلّوا ما حرّم الله علیکم فی حال إحرامکم من الصید.. (والثانی): قال ابن عباس: إن المشرکین کانوا یحجّون البیت ویهدون الهدایا ویعظمون الشعائر وینحرون، فأراد المسلمون أن یغیروا علیهم، فأنزل الله تعالی: (لا تحلّوا شعائر الله) .الثالث: قال الفراء: کانت عامّة العرب لا یرون الصفا والمروة من شعائر الحج ولا یطوفون بهما، فأنزل الله تعالی: لا تستحلوا ترک شیء من مناسک الحج وائتوا بجمیعها علی سبیل الکمال والتمام.
الرابع: قال بعضهم: الشعائر هی الهدایا تطعن فی أسنامها وتقلّد لیعلم أنها هدی، وهو قول أبی عبیدة، قال: ویدل علیه قوله تعالی: (وَالبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ) هذا عندی ضعیف لأنه تعالی ذکر شعائر الله ثمّ عطف علیها الهدی، والمعطوف یجب أن یکون مغایراً للمعطوف علیه»[13].فاتّضح أن تخصیص الشعائر بمصادیق محدّدة لا یتّسق مع الشواهد القرآنیة، وأنّ سیاق الآیات یساعد علی کونها مفهوماً عامّاً یقبل الانطباق علی کل أمر یکون علامة علی الدین ومعلماً من معالمه. هذا تمام الکلام فی الأمر الأوّل.أما الأمر الثانی: فإنّ الصفا والمروة إن کانت من شعائر الله فمّما لا شکّ فیه أن اُموراً اُخری کثیرة یصدق علیها هذا العنوان لکونها من علامات الدین ومعالمه، ولیس لنا أن نتوقّع من القرآن الکریم أن یستقصی کل مصادیق هذا العنوان ویطلق علی کلّ واحد منها تسمیة الشعائر، حتّی یکون الأمر توقیفیاً لا نتعداه إلی غیره ممّا یشترک معه فی ملاک واحد، بل إنّ القرآن الکریم أشار إلی المفهوم العام للشعائر وحدّد بعض مصادیقه، ولم یدل دلیل منه علی أن المصادیق المذکورة فیه حصریة توقیفیة، وظل المفهوم ساریاً فی کل مصداق ینطبق علیه، فصح أن تکون الکعبة والمسجد النبوی، واُصول الشریعة من الصوم والصلاة والحج والزکاة، وأعلام الدین ورموزه من الأنبیاء والمرسلین(علیهم السلام) من جملة شعائر الله، التی یجب تعظیمها والامتناع عن الاستخفاف بها.وممّا لاشکّ فیه أن شخص النبی الأعظم(صلی الله علیه وآله) هو من أعظم هذه الشعائر والمعالم، وأ نّه أبرز من یجب تعظیمه منها، ویُلحق به من کان له موقع فی الرسالة ومزیة فی الدین، بحیث یُعد عَلَماً من أعلام الهدایة ویکون تعظیمه تعظیماً للدین.ومادام التعظیم یعود فی أصله إلی الدین لا إلی شخص النبی(صلی الله علیه وآله)، فمقتضی ذلک عدم تقییده بظرف معیّن، فیکون التعظیم مطلوباً فی زمان حیاة النبی(صلی الله علیه وآله) وبعد وفاته، وممّا لاشک فیه أن تعظیم النبی(صلی الله علیه وآله)الذی هو من أبرز مصادیق تعظیم شعائر الله سبحانه، یکون فی زمان ما بعد حیاته(صلی الله علیه وآله)بصور متعددة طبقاً لما هو المتعارف بین العُقلاء، کالاحتفال بذکری مولده الشریف، وصیانة الآثار التاریخیة المتعلقة به من خطر الاندثار، والحرص علی إبقائها حیّة ماثلة أمام الأجیال المتعاقبة.ویبدو من بعض الشواهد أنّ الشریعة الإسلامیة قد راعت هذا الجانب فی بعض أحکامها، کحکمها بلزوم الصلاة علی النبی وآله فی بعض الموارد، والاستحباب المؤکد فی أکثر الموارد، وحکمها بأداء السلام والتحیة علیه(صلی الله علیه وآله) فی الفصل الأخیر من الصلاة، وإلزام المؤمنین بمودّة قرباه، حیث یلاحظ فی مجموع هذه الأحکام عدّة عناصر، یأتی فی مقدمتها تعظیم النبی(صلی الله علیه وآله) الذی هو من حیث الأصل تعظیم للإسلام والدین ولیس تعظیماً لشخص معین.وحینئذ ، فتعهّد قبر النبی(صلی الله علیه وآله)بالبناء والعمران ونحو ذلک، ممّا یلتئم تمام الالتئام مع الاتجاهات العامة للشریعة الغرّاء فی إحیاء شعائر الله وتعظیم النبی(صلی الله علیه وآله) وأهل بیته، وحیث إن شخص النبی(صلی الله علیه وآله)لیس هو العنصر الملحوظ فی هذه الاتجاهات، وإنّما العنصر الملحوظ فیها تعظیم شأن الدین والرسالة، وهو عنصر قائم فی زمان حیاة النبی(صلی الله علیه وآله) وزمان ما بعد حیاته، فی النبی وفی سائر أعلام الهدایة من أئمة أهل البیت(علیهم السلام)، بل حتّی فی الصُلحاء والأولیاء والعلماء الأبرار من کل زمان ومکان، لذا فإنّ حکم التعظیم لا یختصّ بشخص النبی ولا بزمان حیاته (صلی الله علیه وآله) ، المتبادر من اطلاق: (وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللهِ فَإنَّهَا مِنْ تَقْوَی القُلُوبِ) وإن کان النبی(صلی الله علیه وآله) ومن بعده أهل بیته هم المصادیق البارزة لذلک.3 ـ قوله تعالی: (قُلْ لا أسْأ لُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً إلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُرْبَی )[14].وهذه الآیة أوضح من أن تحتاج إلی بیان، فهی تدل علی أن محبّة قربی الرسول واجب علی الاُمة الإسلامیة، کوجوب دفع الأجر للعامل علی من اُسدی له عمل معیّن. وهو وجوب مطلق لم یقیّد بزمان دون آخر، ولا مکان دون مکان، ولا کیفیة دون اُخری، ومقتضی ذلک وجوب إبراز هذه المودّة فی کل مکان وزمان وبکلّ الکیفیات والأشکال المتعارفة، وممّا لاشکّ فیه أن تعهد قبر شخص ما بالبناء والإعمار والتجدید من جملة المصادیق العرفیة لهذه المودّة، بحیث لو أن شخصاً ما لم یظهر طیلة حیاته محبّته لآل الرسول(صلی الله علیه وآله) بالاشکال الاُخری، لکان واجباً علیه اظهارها من خلال تأدیة هذا الشکل، باعتباره المصداق الذی ستبرأ به ذمّته من عهدة التکلیف الشرعی بمحبّة آل الرسول(صلی الله علیه وآله)، وبهذا یتّضح أن البناء علی قبور الأئمة(علیهم السلام)، لیس جائزاً ولا مستحبّاً فقط، وإنّما قد یکون فی بعض الحالات واجباً أیضاً.وهذا سلوک ذائع منتشر بین الاُمم والمجتمعات البشریة، أنّهم یعبرون عن وفائهم وولاءهم لقادتهم ومؤسسی حضاراتهم بتشیید الأضرحة علی قبورهم، وتعهدها المستمر بالزیارة والعمران والصیانة، وإهداء أکالیل الزهور إلیها، وبناء النصب التذکاریة لهم.فیتلخّص من البحث فی هذه الآیات الثلاث، أن مسألة البناء علی القبور تحضی بدعم قرآنی أکید یتمثّل فی ثلاث آیات، لیس هناک ما یناقضها فی الدلالة من شواهد القرآن وآیاته، مع ملاحظة أن هذه الآیات الثلاث تتناول فی دلالتها قبور الأولیاء والعظماء ممّن یعدّون رموز الدین ومعالم الرسالة، ولا تشمل سواهم من سائر الناس.

المسألة فی ضوء السنّة النبویّة الشریفة

وإذا جئنا إلی السنّة النبویة وجدناها تنطوی علی مجموعة من الآثار تختلف فی دلالتها، إلاّ أنّها مع ذلک لیس فیها ما یساعد علی القول بحرمة البناء علی القبور، وهانحن نستعرض أشهر هذه الآثار ونناقشها واحداً تلو الآخر.منها: ما روی عن علی(علیه السلام) أن رسول الله(صلی الله علیه وآله) کان فی جنازة فقال: «أیکم ینطلق إلی المدینة فلا یدع بها وثناً إلاّ کسره، ولا قبراً إلاّ سوّاه، ولا صورة إلاّ لطخها؟ فقال رجل: أنا یا رسول الله ، فانطلق فهاب أهل المدینة فرجع، فقال علیّ: أنا أنطلق یا رسول الله ، قال: فانطلق، ثمّ رجع فقال: یا رسول الله لم أدع بها وثناً إلاّ کسرته ولا قبراً إلاّ سوّیته ولا صورة إلاّ لطختها»[15].والذی ینظر فی هذه الروایة بعین التحقیق یجدها محفوفة بالشکوک من عدة جهات: أهمّها غموض الظرف الزمانی أو المکانی للحادثة، فإنّ هذه الحادثة لا تنسجم مع فترة ما قبل الهجرة بحیث یبعث النبی من مکة إلی المدینة من یحطّم الأصنام فیها، لأن الظروف فی مکة لم تکن تسمح للنبی(صلی الله علیه وآله)، بتشییع من یموت من المسلمین، والظاهر من الحدیث المذکور، أن النبی(صلی الله علیه وآله) تحدث مع أصحابه بلهجة الحاکم الذی یملک قدرة سیاسیة کافیة، بحیث یستطیع فرد مبعوث عنه أن یقوم بعمل من قبیل تحطیم الأصنام وتسویة القبور وتلطیخ الصور فی المدینة. فلابد وأن تکون الحادثة قد وقعت فی سنوات الهجرة إلی المدینة والإقامة فیها یوم کانت للنبی(صلی الله علیه وآله) دولة وقدرة سیاسیة نافذة. ولکننا إذا دققنا فی الخبر وجدناه لا ینسجم مع هذه الفترة.فمقتضی الخبر أن الأصنام لازالت موجودة فی المدینة، بینما المعروف أن أهل المدینة من الأوس والخزرج قد أسلموا منذ الوهلة الاُولی وأن سلطة النبی(صلی الله علیه وآله) کانت متوطدة الأرکان فیها، باستثناء ما کان من عمل المنافقین، ولم یعرف عن المنافقین مظاهر وثنیة، وحینئذ لا معنی لقول الراوی عن المبعوث الأوّل للنبی(صلی الله علیه وآله) ، انّه هاب أهل المدینة فرجع، فهل کان أهل المدینة علی هذا الحد من التمسک بالوثنیة، بحیث یهابهم هذا المبعوث النبوی؟ وهل فی التاریخ مایشهد لمثل هذا القول؟ وإذا کانت الحالة بهذه الدرجة فمکافحتها تتطلب عملاً أوسع من جهد شخص واحد، فکیف نتصور أن شخصاً واحداً یُطلب منه أن یقوم بعمل واسع وحسّاس من هذا القبیل؟ وکیف نصدّق أن شخصاً واحداً قد قام بذلک فعلاً ورجع فی ساعات قلائل علی ماهو الظاهر من الروایة؟ ومن الممکن أن نتصور أن أهل المدینة قد تقبّلوا من المبعوث النبوی تحطیم الأصنام، لکنهم من المستبعد جدّاً أن یتقبلوا منه بهذه السهولة تلطیخ التماثیل والتصرف فی قبور آباءهم وأجدادهم.فهذه مسألة عاطفیة حسّاسة لا تذعن لها النفوس إلاّ بعد تمهید وترویض وإعداد سابق، ومن المألوف جداً أن یحصل فیها فی بادئ الأمر إنکار واعتراض، بینما یظهر من کلام الراوی أن المبعوث النبوی قد جاب المدینة وحطّم الأصنام ولطّخ التماثیل وغیّر حالة القبور لوحده فی ساعات قلائل دون اعتراض أحد من الناس، خلافاً لما هو المعروف من عدم وجود أصنام فی المدینة أیام وجود النبی فیها، وعدم قدرة شخص واحد علی القیام بمثل هذا العمل، وعدم کفایة الساعات القلائل لإنجازه، وعدم اذعان النفوس لمثل هذا الأمر بالتصرف فی القبور بمثل هذه السهولة والتسلیم السریع.وقد یکون هیاب المبعوث الأوّل ونکوله عن الإقدام لأجل هذه الجهة، وهو یشهد لحساسیة أهل المدینة تجاه عمل یمس قبور أسلافهم وذویهم، ومقتضی هذا الشاهد أن یواجه المبعوث الثانی شیئاً من اعتراض الناس، وأن یکون عمله مقروناً بشیء من الصخب والضجیج، وأن یراجعوا النبی(صلی الله علیه وآله) فی هذا الأمر بعد ذلک وأن یشتهر الأمر ویذیع بین الرواة والمؤرخین، ولا تنحصر روایته بالإمام علی(علیه السلام) کما فی مسند أحمد، وسیأتی الحدیث عن روایة مشابهة وردت فی مصادر الإمامیة لدی دراستنا للمسألة فی ضوء نصوص أئمة أهل البیت(علیهم السلام).إن الإمام علی(علیه السلام) قد بعث فی أیام حکومته فی الکوفة أبا الهیاج الأسدی، وهو رئیس شرطته، لیقوم بمثل هذه المهمة فی الکوفة.قال أحمد بن حنبل: حدثنا وکیع، حدثنا سفیان عن حبیب عن أبی وائل عن أبی الهیاج الأسدی، قال: قال لی علی(علیه السلام): «أبعثک علی ما بعثنی علیه رسول الله(صلی الله علیه وآله) أن لا تدع تمثالاً إلاّ طمسته ولا قبراً مشرفاً إلاّ سویته»[16].وأبو الهیاج الأسدی هو صاحب شرطة الإمام آنذاک، وإیکال المهمة إلیه یعنی ایکالها إلی قوی مسلّحة کافیة، وهذا هو المتناسب مع هذه المهمة.ومن الطبیعی أن تنتقل التشکیکات من الروایة السابقة إلی روایة أبی الهیاج لاعتمادها علی تلک، وحیث لم نقبل تلک لتطرق الشک إلیها من جهات متعددة، فمن الطبیعی أن لا تقبل روایة أبی الهیاج الأسدی المبتنیة علیها، لأن الإمام علی(علیه السلام) ربط بین أمره لأبی الهاج بهذه المهمة وبین أمر النبی(صلی الله علیه وآله) له بمثلها فی المدینة فی حادثة تشییع الجنازة، وما یجری من التشکیک علی تلک ینسحب علی هذه، إضافة إلی ما یعتری روایة أبی الهیاج من ضعف خاص بها، وذلک لثبوت ضعف اثنین من رواته عند أئمة الجرح والتعدیل من أهل السنّة، وهما سفیان الثوری وحبیب بن أبی ثابت .فقد قال الذهبی عن سفیان: أ نّه کان یدلِّس عن الضعفاء[17].وقال ابن حجر: قال ابن المبارک: حدّث سفیان بحدیث فجئته وهو یدلّس، فلمّا رآنی استحیی وقال: نرویه عنک؟[18]وقال فی ترجمة یحیی بن سعید بن فروخ: قال أبو بکر وسمعت یحیی یقول: جهد الثوری أن یدلّس علیّ رجلاً ضعیفاً فما أمکنه[19].والتدلیس هو أن یروی عن رجل لم یلقه وبینهما واسطة فلا یذکر الواسطة.وقال أیضاً فی ترجمة سفیان: قال ابن المدینی عن یحیی بن سعید: لم یلق سفیان أبا بکر بن حفص ولا حیان بن إیاس، ولم یسمع من سعید بن أبی البردة، وقال البغوی: لم یسمع من یزید الرقاشی، وقال أحمد: لم یسمع من سلمة بن کهیل حدیث المسائیة[20] یضع ماله حیث یشاء، ولم یسمع من خالد بن سلمة بتاتاً ولا من ابن عون إلاّ حدیثاً واحداً[21].وهذا تصریح من ابن حجر بکون الرجل مُدلّساً، ربّما یروی عن اُناس یوهم أنّه لقیهم ولم یلقَهُم ولم یسمع منهم.أما حبیب بن أبی ثابت قیس بن دینار، فقد قال ابن حبّان عنه أنّه: کان مدلّساً، وقال العقیلی: غمزه ابن عون، وقال القطّان: له غیر حدیث عن عطاء، لا یُتابع علیه ولیست محفوظة. وقال ابن خزیمة فی صحیحه: کان مدلّساً[22]. وقال ابن حجر أیضاً فی موضع آخر: کان کثیر الإرسال والتدلیس، مات سنة (119 هـ ).ونقل عن کتاب الموضوعات لابن الجوزی من نسخة بخطّ المنذری أنّه نقل فیه حدیثاً عن أُبیّ بن کعب فی قول جبرئیل: لو جلست معک مثلما جلس نوح فی قومه ما بلغت فضائل عمر، وقال: لم یُعِلْه ابن الجوزی إلاّ بعبد الله بن عمّار الأسلمی شیخ حبیب بن أبی ثابت[23].هذا ما ورد فی کتب الرجال فی جرح اثنین من رواة الحدیث، أما أبو وائل الأسدی شقیق ابن سلمة الکوفی، فقد کان منحرفاً عن علیّ بن أبی طالب، قال ابن حجر: قیل لأبی وائل: أیّهما أحبُّ إلیک علیّ أم عثمان؟ قال: کان علیّ أحبّ إلیّ ثمّ صار عثمان[24].ویکفی فی قدحه أنّه کان من ولاة عبیدالله بن زیاد، قال ابن أبی الحدید: قال أبو وائل: استعملنی ابن زیاد علی بیت المال بالکوفة.هذا کلّه حول سند الروایة وهؤلاء رواتها، ولو ورد فیهم مدح فقد ورد فیهم الذم أیضاً، وعند التعارض یقدم الجارح علی المادح فیسقط الحدیث عن الاستدلال.ویکفی أیضاً فی ضعف الحدیث أنّه لیس لراویه أعنی أبا الهیاج فی الصحاح والمساند حدیث غیر هذا، فکیف یستدلّ بحدیث یشتمل علی المدلّسین والمضعّفین؟وغایة ما تدلّ علیه هاتان الروایتان لزوم تسویة القبور، ولا تدلاّن علی منع بناء الأضرحة والقباب علیها، ولو قلنا بدلالتهما علی لزوم تسویة القبور مع الأرض لکان ذلک مما یتنافی مع سیرة المسلمین منذ الصدر الأوّل، کما سیأتی توضیحه، وحتّی الیوم، باستثناء ما جاء به ابن تیمیة وأتباعه فی القرن الثامن الهجری وما بعده، وسیأتی أن المذاهب الأربعة لأهل السنّة لا تقول بما یقوله ابن تیمیة من لزوم تسویة القبور بالأرض، بل تری استحباب ارتفاع تراب القبر بمقدار شبر عن الأرض[25].وکل ذلک یدعونا إلی حمل الحدیثین المذکورین علی معنی محتمل آخر غیر التسویة مع الأرض، وهو التسویة بمعنی التسطیح فی مقابل التسنیم، ولذا قال القرطبی معلقاً علی الحدیث:«قال علماؤنا: ظاهره منع تسنیم القبور ورفعها وأن تکون لاطئة، وقد قال به بعض أهل العلم، وذهب الجمهور إلی أن هذا الارتفاع المأمور بازالته هو مازاد علی التسنیم ویبقی للقبر ما یعرف به ویحترم، وذلک صفة قبر نبیّنا محمّد(صلی الله علیه وآله)، وقبر صاحبیه رضی الله عنهما علی ما ذکر مالک فی الموطأ وقبر أبینا آدم(علیه السلام) علی ما رواه الدارقطنی»[26].وحینئذ ، فعلی فرض صحة الحدیثین وثبوت نسبتهما إلی النبی(صلی الله علیه وآله) لابد من تأویلهما تأویلاً یتناسب مع السیرة القطعیة للمسلمین منذ أیام النبی(صلی الله علیه وآله) فی المدینة وحتّی أیامنا هذه، ولو وجب علینا العمل بکلام السلفیة لکان أوّل مایجب القیام به هدم قبر النبی(صلی الله علیه وآله) وصاحبیه، والتسطیح هو التأویل المناسب الذی رکن إلیه کثیر من علماء المذاهب الأربعة کما سیأتی.بعد مناقشة هاتین الروایتین نأتی إلی مناقشة طائفة من الروایات التی ذُکر فیها نهی النبی(صلی الله علیه وآله) عن البناء علی القبور واعتمد الوهابیون علیها فی الافتاء بحرمة البناء علی القبور ووجوب هدم المشاهد المقامة علیها. وهی الروایات التی ذکر فیها أن رسول الله(صلی الله علیه وآله) قد نهی «أن یجصّص القبر وأن یقعد علیه، وأن یُبنی علیه» وهذا الحدیث قد رُوی عن جابر بأسانید ومتون مختلفة[27]، ورُوی مضمونه أیضاً عن أبی سعید الخدری واُمّ سلمة[28].وبعد طی البحث السندی فی هذه الروایات وقصر البحث علی جانب المتن، لابد من ملاحظة ما قرّره علماء الاُصول من أن النهی حقیقة فی التحریم، وقد یُفسر بالکراهة إذا وجدت قرینة خاصة تصرفه عن التحریم. وإذا بقینا نحن وظاهر هذه الروایات فقط فهی ظاهرة فی التحریم، إلاّ أن هناک قرینة خارجیة تصرفها عن ذلک وهو عمل الصحابة وسیرة المسلمین القطعیة علی تمییز القبر عن الأرض بارتفاع عنها بمقدار شبر، بلا نکیر من أحد منهم حتّی جاء ابن تیمیة فکان أوّل من أنکر ذلک، وهو فی القرن الثامن، دون أن یسبقه إلی ذلک أحد، ولو کان وفیاً لمبدأه فی الرجوع إلی السلف فی هذه المسألة لکان علیه التسلیم لما علیه الصحابة والتابعون من عدم حرمة البناء علی القبر، وهذه کتب الحدیث عند أهل السنّة من الصحاح والسنن والمسانید لم یرد فی أی منها عنوان لباب من الأبواب باسم «تحریم البناء علی القبور» وهذه السیرة القطعیة تشکل قرینة علی أن المسلمین منذ الصدر الأوّل قد فهموا من النهی المذکور فی هذه الروایات علی أنه نهی کراهة لا تحریم.والکراهة بالعنوان الأولی قد ترتفع إذا ما تزاحمت مع عناوین ثانویة أکثر أهمیة، کما إذا صار البناء علی القبر سبباً لاجتماع الناس عند صاحب القبر لاظهار المودّة له والتأسّی به والتأثّر بسیرته الإیمانیة وحفظ الشعائر الإسلامیة، کما هو الشأن فی قبور الأنبیاء والأئمة والأولیاء التی غالباً ما تکون سبباً لهدایة الناس إلی الله سبحانه وتعالی. وهذه النتیجة تنسجم مع النتیجة التی تم استنباطها من آیة الشعائر وآیة المودّة وآیة اتّخاذ المسجد علی قبور أهل الکهف التی أفادت بأن البناء علی قبور الأنبیاء والأئمة والأولیاء ـ دون عامة الناس ـ موجب لتعظیم الشعائر الإلهیة واظهار المودّة لأهل البیت(علیهم السلام) وحفظ آثار الأولیاء کمنارات للهدایة والتغییر والتذکیر بالله سبحانه وتعالی.قال السید محسن الأمین فی ردّه علی الاستدلال بهذه الأحادیث لإثبات حرمة البناء علی القبور ما نصّه:«.. ثالثاً: أن النهی أعم من الکراهة والتحریم، وهب أنه ظاهر فی التحریم، لکن کثرة استعماله فی الکراهة کثرة مفرطة، مضافاً إلی فهم العلماء منه الکراهة هنا یضعف هذا الظهور.قال النووی فی شرح صحیح مسلم: فی هذا الحدیث کراهة تجصیص القبر والبناء علیه، وتحریم القعود، هذا مذهب الشافعی وجمهور العلماء.. (إلی أن) قال، قال أصحابنا: تجصیص القبر مکروه والقعود علیه حرام، وکذا الاستناد إلیه والاتکاء علیه. وأما البناء فإن کان فی ملک البانی فمکروه، وإن کان فی مقبرة مسبلة فحرام، نصّ علیه الشافعی والأصحاب. قال الشافعی فی الاُم: رأیت الأئمة بمکة یأمرون بهدم ما بُنی، ویؤید الهدم قوله: «ولا قبراً مشرفاً إلاّ سویته». انتهی.والحق الکراهة فی الکل، کما هو مذهب أئمة أهل البیت(علیهم السلام)وفقهائهم، لعدم ظهور النهی فی مثل هذه المقامات فی التحریم مع کثرة استعماله فی الکراهة کثرة مفرطة، هذا إذا لم یترتب علی بناء القبر منفعة ولم یکن تعظیمه من تعظیم شعائر الدین لکونه قبر نبی أو ولی أو نحو ذلک، لما ستعرف من توافق المسلمین من عهد الصحابة إلی الیوم علی تعمیر قبور الأنبیاء والأولیاء ومنها قبر النبی(صلی الله علیه وآله)وحجرته التی دفن فیها، وکراهة البناء والتجصیص مذهب الشافعی کما عرفت، إلاّ أن یکون البناء فی مقبرة مسبلة، مع أن بعضهم قال: إن الحکمة فی النهی عن التجصیص کون الجص اُحرق بالنار، وحینئذ فلا بأس بالتطیین کما نصّ علیه الشافعی، انتهی. نقله السندی فی حاشیة سنن النسائی، وذلک یناسب الکراهة، لکن الشافعی حرم القعود، مع أنه مسوق مع البناء والتجصیص فی هذه الأخبار بسیاق واحد، فالأولی فیه الکراهة ویدل علیها ما مر من الروایة عن علی أنّه کان یقعد علی القبر، وکذلک حمل الشافعی عدم زیادة التراب وعدم رفع القبر کثیراً علی الاستحباب. قال السیوطی فی شرح سنن النسائی: قال الشافعی والأصحاب: «یستحب أن لا یزاد القبر علی التراب الذی اُخرج منه» لهذا الحدیث، یعنی حدیث: «أو یزاد علیه» لئلا یرتفع القبر ارتفاعاً کثیراً.أما ما حکاه عن الأئمة أ نّه رآهم بمکة یأمرون بهدم ما یُبنی فلعله لزعمهم أنّها مسبلة، وقد عرفت فی جواب الدلیل الثالث أ نّه لا دلیل علی الوقف والتسبیل، وأ نّه یجب حمل البانین علی الصحة حتّی یعلم الفساد، ولم یعلم، وحینئذ فیکون الهدم محرماً لأنّه تصرف فی مال الغیر بغیر اذنه، أما ما أیّد به النووی من قوله: ولا قبراً مشرفاً إلاّ سویته فلا تأیید فیه، لما عرفت من أن المراد به النهی عن التسنیم وعدم جواز إرادة الهدم من التسویة، ومن ذلک یظهر أن استشهاد بعض الوهابیین فی رسالة (الفواکه العذاب) بقول النووی، «قال الشافعی فی الاُم... الخ» شاهد علیه لا له، فإنّ الشافعی یقول بکراهة البناء إذا کان فی ملکه، والوهابیون یحرمونه مطلقاً، وقد استشهد صاحب الرسالة أیضاً بکلام الأذرعی وابن کج الذی لا یرجع إلی دلیل غیر مجرد التهویل بقوله: إنه مضاهاة للجبابرة والکفار، وأی فائدة فی قال فلان وقال فلان.ومما مرّ ـ ویأتی ـ یظهر الجواب عن المحکی عن عمر من أمره بتنحیة القبة «أی الخیمة» عن القبر، وقوله: دعوه یظله عمله، فإنّه بعد تسلیم ثبوته وحجیّته محمول علی الکراهة أو صورة عدم النفع، فیکون تضییعاً للمال کما یرشد إلیه قوله: دعوه یظلّله عمله، أی لا نفع له فی ذلک وإنّما ینفعه عمله. ویعارضه ... روایة البخاری أ نّه لمّا مات الحسن بن الحسن ضربت امرأته القبة علی قبره سنة.رابعاً: أنّ هذه الأحادیث، مع الغض عن ضعف أسانیدها ودلالتها واضطراب متنها، منصرفة إلی غیر ما یکون تعمیره وتشییده والبناء فوقه من تعظیم شعائر الله وحرماته لکون صاحبه نبیاً أو ولیاً أو صالحاً، ولکونها بنیت لمصالح فی الدین مهمة، منها: أن تکون علامة ومناراً للقبر الذی ندب الشرع إلی زیارته وحفظاً له عن الاندراس، وقد علّم رسول الله(صلی الله علیه وآله)قبر عثمان بن مظعون بصخرة وضعها علیه .روی ابن ماجة بسنده عن أنس بن مالک، أنّ رسول الله(صلی الله علیه وآله)أعلم قبر عثمان بن مظعون بصخرة. قال السندی فی الحاشیة: أیوضع علیه الصخرة لیتبیّن بها. وفی الزوائد: هذا إسناد حسن وله شاهد من حدیث المطلب بن أبی وداعة رواه أبو داود، انتهی.وفی وفاء الوفا[29] : روی أبو داود باسناد حسن عن المطلب بن عبدالله بن حنطب عن بعض الصحابة، لما مات عثمان بن مظعون ودفن، أمر النبی(صلی الله علیه وآله) رجلاً أن یأتی بحجر فلم یستطع حمله، فقام إلیه رسول الله(صلی الله علیه وآله) وحسّر عن ذراعیه، قال الراوی: کأنّی أنظر إلی بیاض ذراعی رسول الله(صلی الله علیه وآله)حین حسّر عنهما، ثمّ حمله فوضعه عند رأسه وقال: «أتعلّم به قبر أخی وأدفن إلیه من مات من أهلی»، قال: ورواه ابن شبة وابن ماجة وابن عدی عن أنس، والحاکم عن أبی رافع، وروی قبل ذلک عن محمد بن قدامة عن أبیه عن جدّه: لما دفن النبی(صلی الله علیه وآله) عثمان أمر بحجر فوضع عند رأسه ... الحدیث.ثمّ حکی عن عبدالعزیز بن عمران أنّه قال: سمعت بعض الناس یقول: کان عند رأس عثمان بن مظعون ورجلیه حجران، وهو یرشد إلی جواز فعل کل ما یکون علامة ومناراً للقبر «قال» وعن شیخ من بنی مخزوم یدعی عمر قال: کان عثمان بن مظعون أول من مات من المهاجرین فلحد له رسول الله(صلی الله علیه وآله) وفضل حجر من حجارة لحده، فحمله رسول الله(صلی الله علیه وآله) فوضعه عند رجلیه، فلمّا وُلی مروان بن الحکم المدینة مرّ علی ذلک الحجر فأمر به فرمی به وقال: والله لا یکون علی قبر عثمان بن مظعون حجر یعرف به فأتته بنو اُمیة فقالوا: بئسما صنعت، عمدت إلی حجر وضعه النبی(صلی الله علیه وآله)فرمیت به بئسما عملت فمر به فلیرد. فقال: أما والله إذا رمیت به فلا یرد! ثمّ قال[30]: وروی ابن زبالة عن ابن شهاب وغیره أنّ رسول الله(صلی الله علیه وآله) جعل أسفل مهراس[31] علامة علی قبر عثمان بن مظعون لیدفن الناس حوله (إلی أن قال) فلمّا استعمل معاویة مروان بن الحکم علی المدینة حمل المهراس فجعله علی قبر عثمان، انتهی.وکفی بهذا الفعل دلیلاً علی ما کان علیه مروان من الاستهانة بالدین، وکأن الوهابیة فی هدمهم قبور الأئمة والصحابة والصالحین أرادوا الاقتداء به... وقد ورد أنّ فاطمة بنت رسول الله(صلی الله علیه وآله) کانت تزور قبر حمزة ترمّه وتصلحه وقد تعلمته بحجر، وذلک یدل علی استحباب مرمة القبر وحفظه من الاندراس وعمل ما یکون علامة ودلیلاً علیه، فإذا ثبت استحباب ذلک فکلما کان أبلغ فی حفظه وعدم اندراسه کبناء القبة علیه کان أولی بالاستحباب، فإن هذا بمنزلة العلة المنصوصة، ومنه یعلم أن القبور یمتاز بعضها عن بعض بامتیاز أصحابها فی الدین. وعدم بناء القباب ونحوها فی ذلک العصر للعسر الحاصل للمسلمین واحتیاجهم إلی صرف الأموال إن وجدت فیما هو أهم، من الجهاد وإعاشة المسلمین، فلا یقاس به العصر المتأخر عن ذلک الذی اتّسعت فیه أحوال المسلمین، وکما کان النبی(صلی الله علیه وآله) وأصحابه یقنعون من العیش بالبلغة، وبیوتهم لاطئة مبنیة باللبن وسعف النخل ومسجده المعظم عریش کعریش موسی، وخطبته فی الجمعة والعید أولاً إلی جذع ثمّ عمل له منبر ولم یکن المنبر یمتاز کثیراً عن الجذع بغیر الهیئة، فلما قویت شوکة الإسلام واتّسعت حال المسلمین واستولوا علی کنوز کسری وقیصر تغیرت حالهم فی اللباس والمأکل والمشرب والمسکن، ووسعوا المسجدین النبوی والمکی وأجادوا بناءهما وبناء الحجرة الشریفة وسائر المساجد، ولم یکونوا بشیء من ذلک عاصین ولا مبدعین، کذلک بنوا علی قبور عظماء الدین تعظیماً لشأنهم کما فهموه من أحکام دینهم تصریحاً وتلویحاً. ولو سلمت الکراهة فی سائر القبور لا تسلم فی قبور الأنبیاء وعظماء الشهداء کحمزة سید الشهداء.ومنها: أن تکون حفظاً للقبر الذی ثبتت حرمته فی الشرع عن دخول الدواب والکلاب ووقوع القاذورات علیه، والقبور الشریفة الیوم فی البقیع وغیره بعدما ارتکبه الوهابیون من الأعمال الوحشیة فی حقّها معرض لذلک کلّه.ومنها: استظلال الزائرین بها من الحر والقر عند ارادة الزیارة والصلاة بجانبها التی ثبت رجحانها بشرف المکان والدعاء عندها وقراءة القرآن الذی ثبت أنه أرجی للإجابة وأوفر فی الثواب ببرکتها وبرکة من حلّ فیها، والتدریس فیها، والقاء المواعظ وغیر ذلک من الفوائد، فهی بهذا الاعتبار داخلة فی المواضع المعدة للطاعات کالمساجد والمدارس والرباطات.ومنها: أن فی بنائها وتشییدها تعظیماً لشعائر الإسلام وارغاماً لمنکریه.خامساً: انّها ـ مع الغض عمّا ذکر ـ مهجورة متروکة لم یعمل بها أحد من المسلمین قبل الوهابیة ومن ضارعهم من عهد الصحابة إلی یومنا هذا، وما هذا حاله من الأحادیث لا یعمل به ولا یعول علیه ولو فرض صحة سنده باعتراف الوهابیة فضلاً عن غیرهم، ففی الرسالة الاُولی من رسائل (الهدیة السنّیة) المنسوبة لعبدالعزیز ابن محمد بن سعود[32]: أن الحدیث إذا شذ عن قواعد الشرع لا یعمل به، فإنّهم قالوا: إنّ الحدیث الصحیح الذی یعمل به إذا رواه العدل الضابط عن مثله من غیر شذوذ ولا علة، انتهی.وأی شذوذ عن قواعد الشرع أعظم من مخالفة عمل المسلمین من الصدر الأوّل إلی الیوم من الصحابة والتابعین وتابعی التابعین وسائر المسلمین، وأی علّة أکبر من ذلک ومن عمل بها أو ببعضها لم یحملها إلاّ علی الکراهة، أو خصّها بما لا یکون تعمیره من إقامة شعائر الدین کقبور الأنبیاء والأولیاء والصالحین.أما عدم العمل بها فمن وجوه:أحدها: أ نّ الکتابة المشتمل علیها بعضها لم یعمل بها أحد کما ستعرف فی فضلها.ثانیها: أنّ قبور الأنبیاء التی حول بیت المقدس، کقبر داود(علیه السلام)فی القدس وقبور إبراهیم وبنیه إسحاق ویعقوب ویوسف(علیهم السلام)الذی نقله موسی(علیه السلام) من مصر إلی بیت المقدس فی بلد الخلیل، کلّها مبنیة مشیدة قد بُنی علیها بالحجارة العادیة العظیمة قبل الإسلام وبقی ذلک بعد الفتح الإسلامی إلی الیوم.فعن ابن تیمیة فی کتابه (الصراط المستقیم): أنّ البناء الذی علی قبر إبراهیم الخلیل(علیه السلام)کان موجوداً فی زمن الفتوح وزمن الصحابة، إلاّ أنّه قال: کان باب ذلک البناء مسدوداً إلی سنة الأربعمائة.ولا شکّ أن عمر لما فتح بیت المقدس، رأی ذلک البناء ومع ذلک لم یهدمه، وسواء صح قول ابن تیمیة أ نّه کان مسدوداً إلی الأربعمائة أو لم یصح لا یضرّنا، لأنه یدل علی عدم حرمة البناء علی القبور، وقد مضت علی هذا البناء الأعصار والدهور وتوالت علیه القرون ودول الإسلام ولم یسمع عن أحد من العلماء والصلحاء وأهل الدین وغیرهم قبل الوهابیة أ نّه أنکر ذلک أو أمر بهدمه أو حرمه أو فاه فی ذلک ببنت شفة علی کثرة ما یرد من الزوار والمترددین من جمیع أقطار المعمورة. وبذلک یظهر بطلان زعم الوهابیة! أن البناء علی القبور حدث بعد عصر التابعین، وقول ابن بلیهد: إنّه حدث بعد القرون الخمسة»[33].وهکذا یتّضح من مجموع ما تقدم عدم وجود مستند نبوی یساعد علی القول بحرمة البناء علی القبور.[1]

الهوامش

مجموعة الرسائل والمسائل: 1/59 ـ 60، ط مصر باشراف محمد رشید رضا.[2] زاد المعاد: 661. [3] الکهف: 21. [4] تفسیر الرازی: 11/106 ـ دار الفکر ـ 1415 ـ 1995 م .[5] فتح القدیر: 3/277 ـ عالم الکتب.[6] الحج: 32 .[7] مجمع البیان: 1/476، ط القاهرة، دار التقریب.[8] البقرة: 158 .[9] الحج: 36 .[10] المائدة: 2 .[11] المیزان: 14/409.[12] التفسیر الکبیر: 4/177.[13] التفسیر الکبیر: 11/128 .[14] الشوری: 23 .[15] مسند أحمد: 1/87، ط دار صادر بیروت.[16] مسند أحمد: 1/96، 129، 145، 150.[17] میزان الاعتدال، الذهبی: 2/169 برقم 3322.[18] تهذیب التهذیب، ابن حجر: 4/15 فی ترجمة سفیان .[19] تهذیب التهذیب، ابن حجر: 11/218 .[20] العبد المعتق.[21] تهذیب التهذیب، ابن حجر: 4/115.[22] المصدر السابق : 2/179.[23] المصدر السابق: 1/148 برقم 106 .[24] تهذیب التهذیب: 4/362.[25] الفقه علی المذاهب الأربعة: 1/535.[26] الجامع لأحکام القرآن، القرطبی: 10/380.[27] صحیح مسلم، کتاب الجنائز: 3/62، والسنن للترمذی: 2/208، ط المکتبة السلفیة، وصحیح ابن ماجة: 1/473، کتاب الجنائز، وسنن النسائی: 4/87 ـ 88، وسنن أبی داود: 3/216، باب البناء علی القبر; ومسند أحمد: 3/295 و 332، ورواه أیضاً مرسلاً عن جابر: 399.[28] انظر: سنن ابن ماجة: 1/474، مسند أحمد: 6/299.[29] وفاء الوفا: 2/85.[30] وفاء الوفا: 2 /100 .[31] فی القاموس: المهراس حجر منقور یتوضأ منه (المؤلف).[32] رسائل الهدیة السنّیة: 21 ط المنار بمصر.[33] کشف الإرتیاب: 378 ـ 384 .

حدیث تزویج رسول الله خدیجة

تزویج رسول الله

قال ابن هشام: فلما بلغ رسول الله صلی الله علیه وسلم خمسا وعشرین سنة تزوج خدیجة بنت خویلد بن أسد بن عبد العزی بن قصی بن کلاب بن مرة ابن کعب بن لؤی بن غالب، فیما حدثنی غیر واحد من أهل العلم عن أبی عمر المدنی. قال ابن إسحاق: وکانت خدیجة بنت خویلد امرأة تاجرة ذات شرف ومال، تستأجر الرجال فی مالها وتضاربهم إیاه، بشئ تجعله لهم، وکانت قریش قوما تجارا، فلما بلغها عن رسول الله صلی الله علیه وسلم ما بلغها: من صدق حدیثه، وعظم أمانته، وکرم أخلاقه، بعثت إلیه، فعرضت علیه أن یخرج فی مال لها إلی الشام تاجرا، وتعطیه أفضل ما کانت تعطی غیره من التجار، مع غلام لها یقال له میسرة، فقبله رسول الله صلی الله علیه وسلم منها، وخرج فی مالها ذلک، وخرج معه غلامها میسرة حتی قدم الشام. فنزل رسول الله صلی الله علیه وسلم فی ظل شجرة قریبا من صومعة راهب من الرهبان، فاطلع الراهب إلی میسرة، فقال له: من هذا الرجل الذی نزل تحت هذه الشجرة؟ قال له میسرة: هذا رجل من قریش من أهل الحرم، فقال له الراهب: ما نزل تحت هذه الشجرة قط إلا نبی. ثم باع رسول الله صلی الله علیه وسلم سلعته التی خرج بها، واشتری ما أراد أن یشتری، ثم أقبل قافلا إلی مکة ومعه میسرة، فکان میسرة - فیما یزعمون - إذا کانت الهاجرة واشتد الحر یری ملکین یظلانه من الشمس، وهو یسیر علی بعیره، فلما قدم مکة علی خدیجة بمالها، باعت ما جاء به، فاضعف أوقریبا. وحدثها مسیرة عن قول الراهب، وعما کان یری من إظلال الملکین إیاه. وکانت خدیجة امرأة حازمة شریفة لبیبة، مع ما أراد الله بها من کرامته فلما أخبرها میسرة بما أخبرها به بعثت إلی رسول الله صلی الله علیه وسلم فقالت له فیما یزعمون: یابن عم، إنی قد رغبت فیک لقرابتک، وسطنک فی قومک، وأمانتک، وحسن خلقک، وصدق حدیثک، ثم عرضت علیه نفسها. وکانت خدیجة یومئذ أوسط نساء قریش نسبا، وأعظمهن شرفا، وأکثرهن مالا، کل قومها کان حریصا علی ذلک منها لو یقدر علیه. وهی خدیجة بنت خویلد بن أسد بن عبد العزی بن قصی بن کلاب بن مرة ابن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر. وأمها: فاطمة بنت زائدة بن الاصم ابن رواحة بن حجر بن عبد بن معیص بن عامر بن لؤی بن غالب بن فهر. وأم فاطمة: هالة بنت عبد مناف بن الحارث بن عمرو بن منقذ بن عمرو بن معیص بن عامر بن لؤی بن غالب بن فهر. وأم هالة: قلابة بنت سعید بن سعد ابن سهم بن عمرو بن هصیص بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر. فلما قالت ذلک لرسول الله صلی الله علیه وسلم ذکر ذلک لاعمامه، فخرج معه عمه حمزة بن عبد المطلب، رحمه الله، حتی دخل علی خویلد بن أسد فخطبها إلیه فتزوجها. قال ابن هشام: وأصدقها رسول الله صلی الله علیه وسلم عشرین بکرة، وکان أول امرأة تزوجها رسول الله صلی الله علیه وسلم، ولم یتزوج علیها غیرها حتی ماتت، رضی الله عنها. قال ابن إسحاق: فولدت لرسول الله صلی الله علیه وسلم ولده کلهم إلا إبراهیم: القاسم، وبه کان یکنی صلی الله علیه وسلم، والطاهر، والطیب، وزینب، ورقیة، وأم کلثوم، وفاطمة علیهم السلام. قال ابن هشام: أکبر بنیه القاسم، ثم الطیب، ثم الطاهر، وأکبر بناته رقیة، ثم زینب، ثم أم کلثوم، ثم فاطمة. قال ابن إسحاق: فأما القاسم، والطیب، والطاهر، فهلکوا فی الجاهلیة، وأما بناته فکلهن أدرکن الاسلام، فأسلمن وهاجرن معه صلی الله علیه وسلم. قال ابن هشام: وأما إبراهیم فأمه ماریة القبطیة. حدثنا عبد الله بن وهب عن ابن لهیعة قال: أم إبراهیم: ماریة سریة النبی صلی الله علیه وسلم التی أهداها إلیه المقوقس من حفن من کورة أنصنا. قال ابن إسحاق: وکانت خدیجة بنت خویلد قد ذکرت لورقة بن نوفل ابن أسد بن عبد العزی - وکان ابن عمها، وکان نصرانیا قد تتبع الکتب وعلم من علم الناس - ما ذکر لها غلامها میسرة من قول الراهب، وما کان یری منه إذ کان الملکان یظلانه، فقال ورقة: لئن کان هذا حقا یا خدیجة، إن محمدا لنبی هذه الامة. وقد عرفت أنه کائن لهذه الامة نبی ینتظر، هذا زمانه، أو کما قال. قال: فجعل ورقة یستبطئ الامر ویقول: حتی متی؟ فقال ورقة فی ذلک:
لججت وکنت فی الذکری لجوجا لهم طالما بعث النشیجا
ووصف من خدیجة بعد وصف فقد قال انتظاری یا خدیجا
ببطن المکتین علی رجائی حدیثک أن أری منه خروجا
بما خبرتنا من قول قس من الرهبان أکره أن یعوجا
بأن محمدا سیسود فینا ویخصم من یکون له حجیجا
ویظهر فی البلاد ضیاء نور یقیم به البریة أن تموجا
فیلقی من یحاربه خسارا ویلقی من یسالمه فلوجا
فیالیتی إذا ما کان ذاکم شهدت فکنت أولهم ولوجا
ولوجا فی الذی کرهت قریش ولو عجت بمکتها عجیجا
أرجی بالذی کرهوا جمیعا إلی ذی العرش إن سفلوا عروجا
وهل أمر السفالة غیر کفر بمن یختار من سمک البروجا
فإن یبقوا وأبق تکن أمور یضج الکافرون لها ضجیجا
وإن أهلک فکل فتی سیلقی من الاقدار متلفة حروجا

حدیث بنیان الکعبة، وحکم رسول الله بین قریش فی وضع الحجر

قال ابن إسحاق: فلما بلغ رسول الله صلی الله علیه وسلم خمسا وثلاثین سنة اجتمعت قریش لبنیان الکعبة، وکانوا یهمون بذلک لیسقفوها ویهابون هدمها وإنما کانت رضما فوق القامة، فأرادوا رفعها وتسقیفها، وذلک أن نفرا سرقوا کنز للکعبة، وإنما کان یکون فی بئر فی جوف الکعبة، وکان الذی وجد عنده الکنز دویکا، مولی لبنی ملیح بن عمرو، من خزاعة - قال ابن هشام فقطعت قریش یده، وتزعم قریش أن الذین سرقوه وضعوه عند دویک - وکان البحر قد رمی بسفینة إلی جدة لرجل من تجار الروم فتحطمت، فأخذوا خشبها فأعدوه لتسقیفها، وکان بمکة رجل قبطی نجار، فتهیأ لهم فی أنفسهم بعض ما یصلحها. وکانت حیة تخرج من بئر الکعبة التی کان یطرح فیها ما یهدی لها کل یوم، فتتشرق علی جدار الکعبة، وکانت مما یهابون، وذلک أنه کان لا یدنو منها أحد إلا احزألت وکشت وفتحت فاها، وکانوا یهابونها. فبینا هی ذات یوم تتشرق علی جدار الکعبة، کما کانت تصنع، بعث الله إلیها طائرا فاختطفها فذهب بها، فقالت قریش: إنا لنرجو أن یکون الله قد رضی ما أردنا: عندنا عامل رفیق، وعندنا خشب، وقد کفانا الله الحیة. فلما أجمعوا أمرهم فی هدمها وبنائها، قام أبو وهب بن عمرو بن عائذ بن عبد ابن عمران بن مخزوم - قال ابن هشام: عائذ: ابن عمران بن مخزوم - فتناول من الکعبة حجرا، فوثب من یده، حتی رجع إلی موضعه، فقال: یا معشر قریش لا تدخلوا فی بنائها من کسبکم إلا طیبا، لا یدخل فیها مهر بغی، ولا بیع ربا، ولا مظلمة أحد من الناس، والناس ینحلون هذا الکلام الولید بن المغیرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم. قال ابن إسحاق: وقد حدثنی عبد الله بن أبی نجیح المکی أنه حدث عن عبد الله بن صفوان بن أمیة بن خلف بن وهب بن حذافة بن جمح بن عمرو بن هصیص بن کعب بن لؤی. أنه رأی ابنا لجعدة بن هبیرة بن أبی وهب بن عمرو یطوف بالبیت، فسأل عنه فقیل: هذا ابن لجعدة بن هبیرة، فقال عبد الله ابن صفوان عند ذلک: جد هذا - یعنی أبا وهب - الذی أخذ حجرا من الکعبة حین أجمعت قریش لهدمها، فوثب من یده، حتی رجع إلی موضعه، فقال عند ذلک: یا معشر قریش، لا تدخلوا فی بنائها من کسبکم إلا طیبا، لا تدخلوا فیها مهر بغی، ولا بیع ربا، ولا مظلمة أحد من الناس. قال ابن إسحاق: وأبو وهب خال أبی رسول الله صلی الله علیه وسلم، وکان شریفا، وله یقول شاعر من العرب:
ولو بأبی وهب أنخت مطیتی غدت من نداه رحلها غیر خائب
بأبیض من فرعی لؤی بن غالب إذا حصلت أنسابها فی الذوائب
أبی لاخذ الضیم یرتاح للندی توسط جداه فروع الاطایب
عظیم رماد القدر یملا جفانه من الخبز یعلوهن مثل السبائب
ثم إن قریشا جزأت الکعبة، فکان شق الباب لبنی عبد مناف وزهرة، وکان ما بین الرکن الاسود والرکن الیمانی لبنی مخزوم وقبائل من قریش انضموا إلیهم، وکان ظهر الکعبة لبنی جمح وسهم، ابنی عمرو بن هصیص بن کعب ابن لؤی، وکان شق الحجر لبنی عبدالدار بن قصی، ولبنی أسد بن عبد العزی ابن قصی، ولبنی عدی بن کعب بن لؤی وهو الحطیم. ثم إن الناس هابوا هدمها وفرقوا منه، فقال الولید بن المغیرة: أنا أبدؤکم فی هدمها، فأخذ المعول، ثم قام علیها، وهو یقول: اللهم لم ترع - قال ابن هشام: ویقال: لم نزغ - اللهم إنا لا نرید إلا الخیر. ثم هدم من ناحیة الرکنین، فتربص الناس تلک اللیلة، وقالوا: ننظر، فإن أصیب لم نهدم منها شیئا ورددناها کما کانت، وإن لم یصبه شئ فقد رضی الله صنعنا، فهدمنا، فأصبح الولید من لیلته غادیا علی عمله، فهدم وهدم الناس معه، حتی إذا انتهی الهدم بهم إلی الاساس، أساس إبراهیم، علیه السلام، أفضوا إلی حجارة خضر کالاسمنة (1) آخذ بعضها بعضا. قال ابن إسحاق: فحدثنی بعض من یروی الحدیث أن رجلا من قریش، ممن کان یهدمها، أدخل عتلة بین حجرین منها لیقلع بها أحدهما، فلما تحرک الحجر تنقضت (2) مکة بأسرها، فانتهوا عن ذلک الاساس. قال ابن إسحاق: وحدثت أن قریشا وجدوا فی الرکن کتابا بالسریانیة فلم یدروا ما هو حتی قرأه لهم رجل من یهود، فإذا هو: إنا الله ذو بکة، خلقتها یوم خلقت السموات والارض، وصورت الشمس والقمر، وحففتها بسبعة أملاک حنفاء، لا تزول حتی یزول أخشباها، مبارک لاهلها فی الماء واللبن. قال ابن هشام: أخشباها: جبلاها. قال ابن إسحاق: وحدثت أنهم وجدوا فی المقام کتابا فیه: مکة بیت الله الحرام، یأتیها رزقها من ثلاث سبل، لا یحلها أول من أهلها. قال ابن إسحاق: وزعم لیث بن أبی سلیم أنهم وجدوا حجرا فی الکعبة قبل مبعث النبی صلی الله علیه وسلم بأربعین سنة، إن کان ما ذکر حقا، مکتوبا فیه: من یزرع خیرا یحصد غبطة، ومن یزرع شرا یحصد ندامة، تعملون (1). یروی کالاسنة جمع سنان.
(2). یرید: اهتزت.السیئات، وتجزون الحسنات! أجل، لا یجتنی من الشوک العنب. قال ابن إسحاق: ثم إن القبائل من قریش جمعت الحجارة لبنائها، کل قبیلة تجمع علی حدة، ثم بنوها، حتی بلغ البنیان موضع الرکن، فاختصموا فیه، کل قبیلة ترید أن ترفعه إلی موضعه دون الاخری، حتی تحاوروا وتحالفوا وأعدوا للقتال، فقربت بنو عبدالدار جفنة مملوءة دما ثم تعاقدوا هم وبنو عدی ابن کعب بن لؤی علی الموت، وأدخلوا أیدیهم فی ذلک الدم فی تلک الجفنة، فسموا لعقة الدم فمکثت قریش علی ذلک أربع لیال أو خمسا، ثم إنهم اجتمعوا فی المسجد وتشاوروا وتناصفوا. فزعم بعض أهل الروایة: أن أبا أمیة بن المغیرة بن عبد الله بن عمر ابن مخزوم - وکان عامئذ أسن قریش کلها - قال: یا معشر قریش، اجعلوا بینکم فیما تختلفون فیه أول من یدخل من باب هذا المسجد یقضی بینکم فیه، ففعلوا. فکان أول داخل علیهم رسول الله صلی الله علیه وسلم، فلما رأوه قالوا: هذا الامین، رضینا، هذا محمد، فلما انتهی إلیهم وأخبروه الخبر، قال صلی الله علیه وسلم: هلم إلی ثوبا، فأتی به، فأخذ الرکن فوضعه فیه بیده، ثم قال: لتأخذ کل قبیلة بناحیة من الثوب، ثم ارفعوه جمیعا، ففعلوا، حتی إذا بلغوا بن موضعه وضعه هو یبده، ثم بنی علیه. وکانت قریش تسمی رسول الله صلی الله علیه وسلم، قبل أن ینزل علیه الوحی الامین فلما فرغوا من البنیان وبنوها علی ما أرادوا، قال الزبیر ابن عبد المطلب، فیما کان من أمر الحیة التی کانت قریش تهاب بنیان الکعبة لها:
عجبت لما تصوبت العقاب إلی الثعبان وهی لها اضطراب
وقد کانت یکون لها کشیش وأحیانا یکون لها وثاب
إذا قمنا إلی التأسیس شدت تهیبنا البناء وقد تهاب
فلما أن خشینا الرجز جاءت عقاب تتلئب لها انصباب
فضمتها إلیها ثم خلت لنا البنیان لیس له حجاب
فقمنا حاشدین إلی بناء لنا منه القواعد والتراب
غداة نرفع التأسیس منه ولیس علی مسوینا ثیاب
أعز به الملیک بنی لؤی فلیس لاصله منهم ذهاب
وقد حشدت هناک بنو عدی ومرة قد تقدمها کلاب
فبوأنا الملیک بذاک عزا وعند الله یلتمس الثواب
قال ابن هشام: ویروی:
ولیس علی مساوینا ثیاب وکانت الکعبة علی عهد رسول الله صلی الله علیه وسلم ثمانی عشرة ذراعا، وکانت تکسی القباطی، ثم کسیت البرود، وأول من کساها الدیباج الحجاج بن یوسف.

حدیث الحمس

قال ابن إسحاق: وقد کانت قریش - لا أدری أقبل الفیل أم بعده - ابتدعت رأی الحمس رأیا رأوه وأداروه، فقالوا: نحن بنو إبراهیم وأهل الحرمة وولاة البیت وقطان مکة (1) وساکنها، فلیس لاحد من العرب مثل حقنا، ولا مثل منزلتنا، ولا تعرف له العرب مثل ما تعرف لنا، فلا تعظموا شیئا من الحل کما تعظمون الحرم، فإنکم إن فعلتم ذلک استخف العرب بحرمتکم وقالوا: قد عظموا من الحل مثل ما عظموا من الحرم. فترکوا الوقوف علی عرفة والافاضة منها، وهم یعرفون ویقرون أنها من المشاعر والحج ودین إبراهیم صلی الله علیه وسلم، ویرون لسائر العرب أن یقفوا علیها، وأن یفیضوا منها، إلا أنهم قالوا: نحن أهل الحرم، فلیس ینبغی لنا أن نخرج من الحرمة ولا نعظم غیرها کما نعظمها، نحن الحمس، والحمس أهل الحرم، ثم جعلوا لمن ولدوا من
(1). فی ا وقاطن مکة وساکنها.العرب من ساکن الحل والحرم مثل الذی لهم، بولادتهم إیاهم: یحل لهم ما یحل لهم، ویحرم علیهم ما یحرم علیهم. وکانت کنانة وخزاعة قد دخلوا معهم فی ذلک. قال ابن هشام: وحدثنی أبو عبیدة النحوی: أن بنی عامر بن صعصعة ابن معاویة بن بکر بن هوازن دخلوا معهم فی ذلک، وأنشدنی لعمرو ابن معد یکرب:
أعباس لو کانت شیارا جیادنا بتثلیث ما ناصیت بعدی الاحامسا
قال ابن هشام: تثلیث: موضع من بلادهم. والشیار: السمان الحسان. یعنی بالاحامس: بنی عامر بن صعصعة. وبعباس: عباس بن مرداس السلمی، وکان أغار علی بنی زبید بتثلیث. وهذا البیت من قصیدة لعمرو. وأنشدنی للقیط بن زرارة الدارمی فی یوم جبلة:
أجذم إلی إنها بنو عبس المعشر الجلة فی القوم الحمس
لان بنی عبس کانوا یوم جبلة حلفاء فی بنی عامر بن صعصعة. ویوم جبلة یوم کان بین بنی حنظلة بن مالک بن زید مناة بن تمیم، وبین بنی عامر بن صعصعة، فکان الظفر فیه لبنی عامر بن صعصعة علی بنی حنظلة، وقتل یومئذ لقیط بن زرارة بن عدس، وأسر حاجب بن زرارة ابن عدس، وانهزم عمرو بن عمرو بن عدس بن زید بن عبد الله بن دارم ابن مالک بن حنظلة، ففیه یقول جریر للفرزدق:
کأنک لم تشهد لقیطا وحاجبا وعمرو بن عمر وإذ دعوا یالدارم
وهذا البیت فی قصیدة له. ثم التقوا یوم ذی نجب، فکان الظفر لحنظلة علی بنی عامر، وقتل یومئذ حسان بن معاویة الکندی، وهو ابن کبشة، وأسر یزید بن الصعق الکلابی، وانهزم الطفیل بن مالک بن جعفر بن کلاب، أبو عامر بن الطفیل، ففیه یقول الفرزدق: (1)
ومنهن إذا نجی طفیل بن مالک علی قرزل رجلا رکوض الهزائم
ونحن ضربنا هامة ابن خویلد نزید علی أم الفراخ الجواثم
وهذا البیتان فی قصیدة له. فقال جریر:
ونحن خضبنا لابن کبشة تاجه ولاقی امرأ فی ضمة الخیل مصقعا
وهذا البیت فی قصیدة له. وحدیث یوم جبلة ویوم ذی نجب أطول مما ذکرنا، وإنما منعنی من استقصائه ما ذکرت فی حدیث یوم الفجار. قال ابن إسحاق: ثم ابتدعوا فی ذلک أمورا لم تکن لهم، حتی قالوا: لا ینبغی للحمس أن یاتقطوا الاقط، ولا یسلئوا السمن وهم حرم، ولا یدخلوا بیتا من شعر، ولا یستظلوا إن استظلوا فی بیوت الادم ما کانوا حرما، ثم رفعوا فی ذلک فقالوا: لا ینبغی لاهل الحل أن یأکلوا من طعام جاءوا به معهم من الحل إلی الحرم، إذا جاءوا حجاجا أو عمارا، ولا یطوفوا بالبیت إذا قدموا أول طوافهم إلا فی ثیاب الحمس، فإن لم یجدوا منها شیئا طافوا بالبیت عراة، فإن تکرم منهم متکرم من رجل أو امرأة، ولم یجد ثیاب الحمس، فطاف فی ثیابه التی جاء بها من الحل، ألقاها إذا فرغ من طوافه، ثم لم ینتفع بها ولم یمسها هو ولا أحد غیره أبدا. فکانت العرب تسمی تلک الثیاب اللقی، فحملوا علی ذلک العرب، فدانت به، ووقفوا علی عرفات، وأفاضوا منها، وطافوا بالبیت عراة: أما الرجال (1). البیتان فی دیوان الفرزدق (ص 858) وقرزل: اسم فرس لطفیل بن مالک، وأم الفراخ: فسرها أبو ذر بالرماح، والصواب أنها کنیة الرأس، والفرخ: مقدم الدماغ.فیطوفون عراة، وأما النساء فتضع إحداهن ثیابها کلها إلا درعا مفرجا علیها، ثم تطوف فیه. فقالت امرأة من العرب، وهی کذلک تطوب بالبیت:
الیوم یبدو بعضه أو کله وما بدا منه فلا أحله
ومن طاف منهم فی ثیابه التی جاء فیها من الحل ألقاها، فلم ینتفع بها هو ولا غیره. فقال قائل من العرب یذکر شیئا ترکه من ثیابه فلا یقربه، وهو یحبه:
کفی حزنا کری علیه کأنه لقی بین أیدی الطائفین حریم
یقول: لا یمس. فکانوا کذلک حتی بعث الله تعالی محمدا صلی الله علیه وسلم، فأنزل علیه حین أحکم له دینه، وشرع له سنن حجه: (ثم أفیضوا من حیث أفاض الناس واستغفروا الله إن الله غفور رحیم - 199 من سورة البقرة) یعنی قریشا. والناس: العرب. فرفعهم فی سنة الحج إلی عرفات والوقوف علیها والافاضة منها. وأنزل الله علیه فیما کانوا حرموا علی الناس من طعامهم ولبوسهم عند البیت، حین طافوا عراة وحرموا ما جاءوا به من الحل من الطعام: (یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد، وکلوا واشربوا ولا تسرفوا، إنه لا یحب المسرفین. قل من حرم زینة الله التی أخرج لعباده والطیبات من الرزق، قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خالصة یوم القیامة، کذلک نفصل الآیات لقوم یعلمون - 31 و 32 من سورة الاعراف). فوضع الله تعالی أمر الحمس، وما کانت قریش ابتدعت منه علی الناس بالاسلام حین بعث الله به رسوله صلی الله علیه وسلم. قال ابن إسحاق: حدثنی عبد الله بن أبی بکر بن محمد بن عمرو بن حزم، عن عثمان بن أبی سلیمان (1) بن جبیر بن مطعم، عن عمه نافع بن جبیر،(1). فی ا بن أبی سلمان ولیس بذاک، وانظر الخلاصة 259.عن أبیه جبیر بن مطعم، قال: لقد رأیت رسول الله صلی الله علیه وسلم قبل أن ینزل علیه الوحی، وإنه لواقف علی بعیر له بعرفات مع الناس من بین قومه حتی یدفع معهم منها، توفیقا من الله عزوجل له، صلی الله علیه وآله وسلم تسلیما کثیرا.

اخبار الکهان من العرب، والاحبار من یهود والرهبان من النصاری

وقع هذا العنوان فی ا أمر حدوث الرجوم وإنذار الکهان برسول الله قال ابن إسحاق: وکانت الاحبار من یهود، والرهبان من النصاری، والکهان من العرب قد تحدثوا بأمر رسول الله صلی الله علیه وسلم قبل مبعثه، لما تقارب من زمانه. أما الاحبار من یهود، والرهبان من النصاری، فعما وجدوا فی کتبهم من صفته وصفة زمانه، وما کان من عهد أنبیائهم إلیهم فیه. وأما الکهان من العرب فأتتهم به الشیاطین من الجن فیما تسترق من السمع، إذا کانت وهی لا تحجب عن ذلک بالقذف بالنجوم، وکان الکاهن والکاهنة لا یزال یقع منهما ذکر بعض أموره، ولا تلقی العرب لذلک فیه بالا، حتی بعثه الله تعالی، ووقعت تلک الامور التی کانوا یذکرون، فعرفوها. فلما تقارب أمر رسول الله صلی الله علیه وسلم وحضر مبعثه، حجبت الشیاطین عن السمع، وحیل بینها وبین المقاعد التی کانت تقعد لاستراق السمع فیها، فرموا بالنجوم، فعرفت الجن أن ذلک لامر حدث من أمر الله فی العباد. یقول الله تبارک وتعالی لنبیه محمد صلی الله علیه وسلم حین بعثه، وهو یقص علیه خبر الجن إذ حجبوا عن السمع فعرفوا ما عرفوا، وما أنکروا من ذلک حین رأوا ما رأوا: (قل أوحی إلی أنه استمع نفر من الجن فقالوا إنا سمعنا قرآنا عجبا یهدی إلی الرشد فآمنا به ولن نشرک بربنا أحدا.وأنه تعالی جد ربنا ما اتخذ صاحبة ولا ولدا. وأنه کان یقول سفیهنا علی الله شططا. وأنا ظننا أن لن تقول الانس والجن علی الله کذبا. وأنه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا(. إلی قوله: )وأنا کنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن یستمع الآن یجد له شهابا رصدا. وأنا لا ندری أشر أرید بمن فی الارض أم أراد بهم ربهم رشدا - من 1 إلی 10 من سورة الجن(. فلما سمعت الجن القرآن عرفت أنها إنما منعت من السمع قبل ذلک لئلا یشکل الوحی بشئ من خبر السماء، فیلتبس علی أهل الارض ما جاءهم من الله فیه، لوقوع الحجة، وقطع الشبهة، فآمنوا وصدقوا، ثم )ولوا إلی قومهم منذرین. قالوا: یا قومنا إنا سمعنا کتابا أنزل من بعد موسی مصدقا لما بین یدیه یهدی إلی الحق وإلی طریق مستقیم - 29 و 30 من سورة الاحقاف( الآیة. وکان قول الجن: )وأنه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا - 6 من سورة الجن(. أنه کان الرجل من العرب من قریش وغیرهم إذا سافر فنزل بطن واد من الارض لیبیت فیه قال: إن أعوذ بعزیز هذا الوادی من الجن اللیلة من شر ما فیه. قال ابن هشام: الرهق: الطغیان والسفه. قال رؤبة بن العجاج: - إذا تستبی الهیامة المرهقا - وهذا البیت فی أرجوزة له، والرهق أیضا: طلبک الشئ حتی تدنو منه، فتأخذه أو لا تأخذه. قال رؤبة بن العجاج یصف حمیر وحش: - بصبصن واقشعررن من خوف الرهق - وهذا البیت فی أرجوزة له. والرهق أیضا: مصدر لقول الرجل للرجل: رهقت الاثم أو العسر الذی أرهقتنی رهقا شدیدا، أی حملت الاثم أو العسر الذی حملتنی حملا شدیدا، وفی کتاب الله تعالی: (فخشینا أن یرهقهما طغیانا وکفرا - 80 من سورة الکهف) وقوله: (ولا ترهقنی من أمری عسرا - 73 من سورة الکهف). قال ابن إسحاق: وحدثنی یعقوب بن عتبة بن المغیرة بن الاخنس أنه حدث: أن أول العرب فزع للرمی بالنجوم حین رمی بها، هذا الحی من ثقیف، وأنهم جاءوا إلی الرجل منهم یقال له عمرو بن أمیة، أحد بنی علاج - قال: وکان أدهی العرب وأنکرها رأیا - فقالوا له: یا عمرو، ألم تر ما حدث فی السماء من القذف بهذه النجوم؟ قال: بلی، فانظروا فإن کانت معالم النجوم التی یهتدی بها فی البر والبحر، وتعرف بها الانواء من الصیف والشتاء، لما یصلح الناس فی معایشهم، هی التی یرمی بها، فهو والله طی الدنیا، وهلاک هذا الخلق الذی فیها، وإن کانت نجوما غیرها، وهی ثابتة علی حالها، فهذا لامر أراد الله به هذا الخلق، فما هو؟ قال ابن إسحاق: وذکر محمد بن مسلم بن شهاب الزهری عن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب عن عبد الله بن العباس عن نفر من الانصار: أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال لهم: ماذا کنتم تقولون فی هذا النجم الذی یرمی به؟ قالوا: یا نبی الله، کنا نقول حین رأیناها یرمی بها: مات ملک، ملک ملک، ولد مولود، مات مولود، فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم: لیس ذلک کذلک، ولکن الله تبارک وتعالی کان إذا قضی فی خلقه أمرا سمعه حملة العرش، فسبحوا فسبح من تحتهم، فسبح لتسبیحهم من تحت ذلک، فلا یزال التسبیح یهبط حتی ینتهی إلی السماء الدنیا فیسبحوا، ثم یقول بعضهم لبعض: مم سبحتم؟ فیقولون: سبح من فوقنا فسبحنا لتسبیحهم، فیقولون: ألا تسألون من فوقکم مم سبحوا؟ فیقولون مثل ذلک، حتی ینتهوا إلی حملة العرش، فیقال لهم: مم سبحتم؟ فیقولون: قضی الله فی خلقه کذا وکذا، للامر الذی کان، فیهبط به الخبر من سماء إلی سماء حتی ینتهی إلی السماء الدنیا فیتحدثوا به، فتسترقه الشیاطین بالسمع، علی توهم واختلاف، ثم یأتوا به الکهان من أهل الارض فیحدثوهم به، فیخطئون ویصیبون، فیتحدث به الکهان، فیصیبون بعضا ویخطئون بعضا. ثم إن الله عزوجل حجب الشیاطین بهذه النجوم التی یقذفون بها، فانقطعت الکهانة الیوم، فلا کهانة. قال ابن إسحاق: وحدثنی عمرو بن أبی جعفر عن محمد بن عبد الرحمن بن أبی لبیبة عن علی بن الحسین بن علی رضی الله عنه بمثل حدیث ابن شهاب عنه. قال ابن إسحاق: وحدثنی بعض أهل العلم: أن امرأة من بنی سهم، یقال لها الغیطلة، کانت کاهنة فی الجاهلیة، جاءها صاحبها لیلة من اللیالی، فانقض تحتها، ثم قال: أدر ما أدر، یوم عقر ونحر، فقالت قریش حین بلغها ذلک: ما یرید؟ ثم جاءها لیلة أخری، فانقض تحتها، ثم قال: شعوب ما شعوب، تصرع فیه کعب لجنوب. فلما بلغ ذلک قریشا قالوا: ماذا یرید؟ إن هذا لامر هو کائن؟ فانظروا ما هو؟ فما عرفوه حتی کانت وقعة بدر وأحد بالشعب، فعرفوا أنه الذی کان جاء به إلی صاحبته. قال ابن هشام: الغیطلة: من بنی مرة بن عبد مناة بن کنانة، إخوة مدلج بن مرة، وهی أم الغیاطل الذین ذکر أبو طالب فی قوله: لقد سفهت أحلام قوم تبدلوا - بنی خلف قیضا بنا والغیاطل فقیل لولدها: الغیاطل، وهم من بنی سهم بن عمرو بن هصیص. وهذا البیت فی قصیدة لها سأذکرها فی موضعها إن شاء الله تعالی. قال ابن إسحاق: وحدثنی علی بن نافع الجرشی أن جنبا - بطنا من الیمن - کان لهم کاهن فی الجاهلیة، فلما ذکر أمر رسول الله صلی الله علیه وسلم وانتشر فی العرب، قالت له جنب: انظر لنا فی أمر هذا الرجل، واجتمعوا له فی أسفل جبله، فنزل علیهم حین طلعت الشمس، فوقف لهم قائما متکئا علی قوس له،فرفع رأسع إلی السماء طویلا، ثم جعل ینزو، ثم قال: أیها الناس، إن الله أکرم محمدا واصطفاه، وطهر قلبه وحشاه، ومکثه فیکم أیها الناس قلیل، ثم أسند فی جبله راجعا من حیث جاء. قال ابن إسحاق: وحدثنی من لا أتهم عن عبد الله بن کعب، مولی عثمان ابن عفان، أنه حدث أن عمر بن الخطاب، بینا هو جالس فی الناس فی مسجد رسول الله صلی الله علیه وسلم، إذا أقبل رجل من العرب داخلا المسجد، یرید عمر بن الخطاب، فلما نظر إلیه عمر رضی الله عنه قال: إن هذا الرجل لعلی شرکه ما فارقه بعد، أو لقد کان کاهنا فی الجاهلیة. فسلم علیه الرجل، ثم جلس، فقال له عمر رضی الله عنه: هل أسلمت؟ قال: نعم یا أمیر المؤمنین، قال له: فهل کنت کاهنا فی الجاهلیة؟ فقال له الرجل: سبحان الله یا أمیر المؤمنین! لقد خلت فی، واستقبلتنی بأمر ما أراک قلته لاحد من رعیتک منذ ولیت ما ولیت، فقال له عمر: اللهم غفرا، قد کنا فی الجاهلیة علی شر من هذا، نعبد الاصنام، ونعتنق الاوثان، حتی أکرمنا الله برسول الله وبالاسلام، قال: نعم، والله یا أمیر المؤمنین، لقد کنت کاهنا فی الجاهلیة، قال: فأخبرنی ما جاءک به صاحبک، قال: جاءنی قبیل الاسلام بشهر أو شیعه، فقال: ألم تر إلی الجن وإبلاسها، وإیاسها من دینها، ولحوقها بالقلاص وأحلاسها. قال ابن هشام: هذا الکلام سجع، ولیس بشعر. قال عبد الله بن کعب: فقال عمر بن الخطاب عند ذلک یحدث الناس: والله إنی لعند وثن من أوثان الجاهلیة فی نفر من قریش، قد ذبح له رجل من العرب عجلا، فنحن ننتظر قسمه لیقسم لنا منه، إذ سمعت من جوف العجل صوتا ما سمعت صوتا قط أنفذ منه، وذلک قبیل الاسلام بشهر أو شیعه، یقول: یا ذریح، أمر نجیح، رجل یصیح، یقول: لا إله إلا الله.
قال ابن هشام: ویقال رجل یصیح، بلسان فصیح، یقول: لا إله إلا الله وأنشدنی بعض أهل العلم بالشعر:
عجبت للجن وإبلاسها وشدها العیس بأحلاسها
تهوی إلی مکة تبغی الهدی ما مؤمنو الجن کأنجاسها
قال ابن إسحاق: فهذا ما بلغنا من الکهان من العرب.

انذار یهود برسول الله

قال ابن إسحاق: وحدثنی عاصم بن عمر (1) بن قتادة عن رجال من قومه قالوا: إن مما دعانا إلی الاسلام - مع رحمة الله تعالی وهداه لنا - لما کنا نسمع من رجال یهود، و کنا أهل شرک أصحاب أوثان، وکانوا أهل کتاب، عندهم علم لیس لنا، وکانت لا تزال بیننا وبینهم شرور، فإذا نلنا منهم بعض ما یکرهون قالوا لنا: إنه قد تقارب زمان نبی یبعث الآن نقتلکم معه قتل عاد وإرم، فکنا کثیرا ما نسمع ذلک منهم، فلما بعث الله رسول الله صلی الله علیه وسلم أجبناه: حین دعانا إلی الله تعالی، وعرفنا ما کانوا یتوعدوننا به، فبادرناهم إلیه، فآمنا به وکفروا به، ففینا وفیهم نزل هؤلاء الآیات من البقرة: (ولما جاءهم کتاب من عند الله مصدق لما معهم وکانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به فلعنة الله علی الکافرین - 89 من سورة البقرة). قال ابن هشام: یستفتحون: یستنصرون، ویستفتحون أیضا یتحاکمون وفی کتاب الله تعالی: (ربنا افتح بیننا وبین قومنا بالحق وأنت خیر الفاتحین - 89 من سورة الاعراف). قال ابن إسحاق: وحدثنی صالح بن إبراهیم بن عبد الرحمن بن عوف عن محمود بن لبید أخی بنی عبد الاشهل، عن سلمة بن سلامة بن وقش،
(1). فی ب بن عمرو هنا فقط، وجاء علی الصواب فیما بعد.وکان سلمة من أصحاب بدر، قال: کان لنا جار من یهود فی بنی عبد الاشهل قال: فخرج علینا یوما من بیته حتی وقف علی بنی عبد الاشهل - قال سلمة: وأنا یومئذ من أحدث من فیه سنا، علی بردة لی، مضطجع فیها بفناء أهلی - فذکر القیامة والبعث والحساب والمیزان والجنة والنار، قال: فقال ذلک لقوم أهل شرک أصحاب أوثان، لا یرون أن بعثا کائن بعد الموت، فقالوا له: ویحک یا فلان! أو تری هذا کائنا، أن الناس یبعثون بعد موتهم إلی دار فیها جنة ونار و یجزون فیها بأعمالهم؟ قال: نعم، والذی یحلف به، ولود أن له بحظه من تلک النار أعطم تنور فی الدار، یحمونه ثم یدخلونه إیاه فیطینونه علیه، بأن ینجو من تلک النار غدا، فقالوا له: ویحک یا فلان! فما آیة ذلک؟ قال: نبی مبعوث من نحو هذه البلاد، وأشار بیده إلی مکة والیمن، فقالوا: ومتی تراه؟ قال: فنظر إلی، وأنا من أحدثهم سنا، فقال: إن یستنفذ هذا الغلام عمره یدرکه. قال سلمة: فوالله ما ذهب اللیل والنهار حتی بعث الله محمدا رسوله صلی الله علیه وسلم، وهو حی بین أظهرنا، فآمنا به وکفر به بغیا وحسدا. قال: فقلنا له: ویحک یا فلان! ألست الذی قلت لنا فیه ما قلت؟ قال: بلی، ولکن لیس به. قال ابن إسحاق: وحدثنی عاصم بن عمر بن قتادة عن شیخ من بنی قریظة قال لی: هل تدری عم کان إسلام ثعلبة بن سعیة وأسید بن سعیة وأسد ابن عبید، نفر من بنی هدل إخوة بنی قریظة، کانوا معهم فی جاهلیتهم، ثم کانوا فی الاسلام؟ قال: قلت: لا والله، قال: فإن رجلا من یهود من أهل الشام، یقال له ابن الهیبان قدم علینا قبیل الاسلام بسنین، فحل بین أظهرنا، لا والله ما رأینا رجلا قط لا یصلی الخمس أفضل منه، فأقام عندنا، فکنا إذا قحط عنا المطر قلنا له: اخرج یابن الهیبان فاستسق لنا، فیقول: لا والله، حتی تقدموا بین یدی مخرجکم صدقة، فنقول له: کم؟ فیقول: صاعا من تمر، أو أو مدین من شعیر. قال: فنخرجها ثم یخرج بنا إلی ظاهر حرتنا فیستسقی الله لنا. فوالله ما یبرح مجلسه حتی یمر السحاب ونسقی، قد فعل ذلک غیر مرة ولا مرتین ولا ثلاث. قال: ثم حضرته الوفاة عندنا، فلما عرف أنه میت قال: یا معشر یهود، ما ترونه أخرجنی من أرض الخمر والخمیر إلی أرض البؤس والجوع؟ قال: قلنا: إنک أعلم (1)، قال: فإنی إنما قدمت هذه البلدة أتوکف خروج نبی قد أظل زمانه، وهذه البلدة مهاجره، فکنت أرجو أن یبعث فأتبعه، وقد أظلکم زمانه، فلا تسبقن إلیه یا معشر یهود، فإنه یبعث بسفک الدماء وسبی الذراری والنساء ممن خالفه، فلا یمنعنکم ذلک منه، فلما بعث رسول الله صلی الله علیه وسلم وحاصر بنی قریظة، قال هؤلاء الفتیة، وکانوا شبابا أحداثا: یا بنی قریظة، والله إنه للنبی الذی کان عهد إلیکم فیه ابن الهیبان، قالوا: لیس به، قالوا: بلی والله، إنه لهو بصفته، فنزلوا وأسلموا وأحرزوا دماءهم وأموالهم وأهلیهم. قال ابن إسحاق: فهذا ما بلغنا عن أحبار الیهود.

حدیث إسلام سلمان

قال ابن إسحاق: وحدثنی عاصم بن عمر بن قتادة الانصاری عن محمود ابن لبید عن عبد الله بن عباس، قال: حدثنی سلمان الفارسی، وأنا أسمع من فیه قال: کنت رجلا فارسیا من أهل أصبهان من قریة یقال لها جی، وکان أبی دهقان قریته، وکنت أحب خلق الله إلیه، لم یزل به حبه إیای حتی حبسنی فی بیته کما تحبس الجاریة، واجتهدت فی المجوسیة حتی کنت قطن النار الذی یوقدها، لا یترکها تخبو ساعة. قال: وکانت لابی ضعیة عظیمة، فشغل فی بنیان له یوما، فقال لی: یا بنی، إنی قد شغلت فی بنیانی هذا الیوم عن ضیعتی فاذهب إلیها فاطلعها. وأمرنی فیها ببعض ما یرید، ثم قال لی: ولا تحتبس عنی فإنک إن احتبست عنی کنت أهم إلی من ضیعتی، وشغلتنی عن کل شئ من أمری. قال: فخرجت أرید ضیعته التی بعثنی إلیها، فمررت بکنیسة من کنائس النصاری، فمسعت أصواتهم فیها وهم یصلون، وکنت لا أدری ما أمر الناس، لحبس أبی إیای فی بیته، فلما سمعت أصواتهم دخلت علیهم أنظر ما یصنعون، فلما رأیتهم أعجبتنی صلاتهم ورغبت فی أمرهم، وقلت: هذا والله خیر من الدین الذی نحن علیه، فوالله ما برحتهم حتی غربت الشمس، وترکت ضیعة أبی فلم آتها، ثم قلت لهم: أین أصل هذا الدین؟ قالوا: بالشام. فرجعت إلی أبی، وقد بعث فی طلبی، وشغلته عن عمله کله، فلما جئته قال: أی بنی، أین کنت؟ أو لم أکن عهدت إلی ما عهدت؟ قال: قلت له: یا أبت مررت بأناس یصلون فی کنیسة لهم، فأعجبنی ما رأیت من دینهم، فوالله مازلت عندهم حتی غربت الشمس، قال: أی بنی، لیس فی ذلک الدین خیر، دینک ودین آبائک خیر منه، قال: قلت له: کلا والله، إنه لخیر من دیننا. قال: فخافنی فجعل فی رجلی قیدا، ثم حبسنی فی بیته. قال: وبعثت إلی النصاری فقلت لهم: إذا قدم علیکم رکب من الشام فأخبرونی بهم. قال: فقدم علیهم رکب من الشام تجار من النصاری، فأخبرونی بهم، فقلت لهم: إذا قضوا حوائجهم، وأرادوا الرجعة إلی بلادهم فآذنونی بهم. قال: فلما أرادوا الرجعة إلی بلادهم أخبرونی بهم، فألقیت الحدید من رجلی، ثم خرجت معهم حتی قدمت الشام. فلما قدمتها قلت: من أفضل أهل هذا الدین علما؟ قالوا: الاسقف فی الکنیسة. قال: فجئته، فقلت له: إنی قد رغبت فی هذا الذین، فأحببت أن أکون معک، وأخدمک فی کنیستک، فأتعلم منک، وأصلی معک، قال: ادخل، فدخلت معه. قال: وکان رجل سوء، یأمرهم بالصدقة، ویرغبهم فیها، فإذا جمعوا إلیه شیئا منها اکتنزه لنفسه، ولم یعطه المساکین، حتی جمع سبع قلال من ذهب وورق. قال: فأبغضته بغضا شدیدا لما رأیته یصنع، ثم مات فاجتمعت إلیه النصاری لیدفنوه، فقلت لهم: إن هذا کان رجل سوء. یأمرکم بالصدقة ویرغبکم فیها، فإذا جئتموه بها اکتنزها لنفسه، ولم یعط المساکین منها شیئا. قال: فقالوا لی: وما علمک بذلک؟ قال: قلت لهم: أنا أدلکم علی کنزه، قالوا: فدلنا علیه، قال: فأریتهم موضعه، فاستخرجوا منه سبع قلال مملوءة ذهبا وورقا. قال: فلما رأوها قالوا: والله لا ندفنه أبدا. قال: فصلبوه ورجموه بالحجارة، وجاءوا برجل آخر فجعلوه مکانه. قال: یقول سلمان: فما رأیت رجلا لا یصلی الخمس، أری أنه کان أفضل منه و أزهد فی الدنیا، ولا أرغب فی الآخرة ولا أدأب لیلا ونهارا منه. قال: فأحببته حبا لم أحبه شیئا قبله. قال: فأقمت معه زمنا طویلا، ثم حضرته الوفاة، فقلت له: یا فلان، إنی قد کنت معک وأحببتک حبا لم أحبه شیئا قبلک، وقد حضرک ما تری من أمر الله تعالی، فإلی من توصی بی؟ وبم تأمرنی؟ قال: أی بنی، والله أعلم الیوم أحدا علی ما کنت علیه، فقد هلک الناس، وبدلوا وترکوا أکثر ما کانوا علیه، إلا رجلا بالموصل، وهو فلان، وهو علی ما کنت علیه فالحق به. قال: فلما مات وغیب لحقت بصاحب الموصل، فقلت له: یا فلان، إن فلانا أوصانی عند موته أن ألحق بک، وأخبرنی أنک علی أمره، فقال لی: أقم عندی، فأقمت عنده، فوجدته خیر رجل علی أمر صاحبه، فلم یلبث أن مات. فلما حضرته الوفاة قلت له: یا فلان، إن فلانا أوصی بی إلیک، وأمرنی باللحوق بک، وقد حضرک من أمر الله ما تری، فإلی من توصی بی؟ وبم تأمرنی؟ قال: یا بنی، والله ما أعلم رجلا علی مثل ما کنا علیه، إلا رجلا بنصیبین، وهو فلان، فالحق به. فلما مات وغیب لحقت بصاحب نصیبین، فاخبرته خبری، وما أمرنی به صاحبه، فقال: أقم عندی، فأقمت عنده، فوجدته علی أمر صاحبیه، فأقمت مع خیر رجل، فوالله ما لبث أن نزل به الموت، فلما حضر قلت له: یا فلان إن فلانا کان أوصی بی إلی فلان، وإن فلانا أوصی بی إلی فلان، ثم أوصی بی فلان إلیک. فإلی من توصی بی؟ وبم تأمرنی؟ قال: یا بنی، والله ما أعلمه بقی أحد علی أمرنا آمرک أن تأتیه إلا رجلا بعموریة من أرض الروم، فإنه علی مثل ما نحن علیه، فإن أحببت فأته فإنه علی أمرنا. فلما مات وغیب لحقت بصاحب عموریة فأخبرته خبری، فقال: أقم عندی، فأقمت عند خیر رجل، علی هدی أصحابه وأمرهم. قال: واکتسبت حتی کانت لی بقرات وغنیمة. قال: ثم نزل به أمر الله تعالی، فلما حضر قلت له: یا فلان، إنی کنت مع فلان فأوصی بی إلی فلان، ثم أوصی بی فلان إلی فلان، ثم أوصی بی فلان إلیک، فإلی من توصی بی؟ وبم تأمرنی؟ قال: أی بنی، والله ما أعلمه أصبح الیوم أحد علی مثل ما کنا علیه من الناس آمرک به أن تأتیه. ولکنه قد أظل زمان نبی، وهو مبعوث بدین إبراهیم علیه السلام، یخرج بأرض العرب، مهاجره إلی أرض بین حرتین، بینهما نخل، به علامات لا تخفی: یأکل الهدیة، ولا یأکل الصدقة، وبین کتفیه خاتم النبوة، فإن استطعت أن تلحق بتلک البلاد فافعل. قال: ثم مات وغیب، ومکثت بعموریة ما شاء الله أن أمکث، ثم مر بی نفر من کلب تجار، فقلت لهم: احملونی إلی أرض العرب وأعطیکم بقراتی هذه وغنیمتی هذه، قالوا: نعم، فأعطیتهموها وحملونی معهم، حتی إذا بلغوا وادی القری ظلمونی فباعونی من رجل یهودی عبدا، فکنت عنده، ورأیت النخل، فرجوت أن یکون البلد الذی وصف لی صاحبی، ولم یحق فی نفسی، فبینا أنا عنده إذا قدم علیه ابن عم له من بنی قریظة من المدینة، فابتاعنی منه، فاحتملنی إلی المدینة، فوالله ما هو إلا أن رأیتها فعرفتها بصفة صاحبی، فأقمت
بها، وبعث رسول الله صلی الله علیه وسلم فأقام بمکة ما أقام، لا أسمع له بذکر مع ما أنا فیه من شغل الرق، ثم هاجر إلی المدینة، فوالله إنی لفی رأس عذق لسیدی أعمل له فیه بعض العمل، وسیدی جالس تحتی، إذا أقبل ابن عم له حتی وقف علیه، فقال: یا فلان، قاتل الله بنی قیلة، والله إنهم الآن لمجتمعون بقباء علی رجل قدم علیهم من مکة الیوم یزعمون أنه نبی. قال ابن هشام: قیلة: بنت کاهل بن عذرة بن سعد بن زید بن لیث ابن سود بن أسلم بن الحاف بن قضاعة، أم الاوس والخزرج. قال النعمان بن بشیر الانصاری یمدح الاوس والخزرج:
بهالیل من أولاد قیلة لم یجد علیهم خلیط فی مخالطة عتبا
مسامیح أبطال یراحون للندی یرون علیهم فعل آبائهم نحبا
وهذا البیتان فی قصیدة له. قال ابن إسحاق: وحدثنی عاصم بن عمر بن قتادة الانصاری عن محمود ابن لبید عن عبد الله بن عباس قال: قال سلمان: فلما سمعتها أخذتنی العرواء - قال ابن هشام: والعرواء: الرعدة من البر والانتفاض، فإن کان مع ذلک عرق فهی الرحضاء، وکلاهما ممدود - حتی ظننت أنی سأسقط علی سیدی، فنزلت عن النخلة فجعلت أقول لابن عمه ذلک: ماذا تقول؟ فغضب سیدی فلکمنی لکمة شدیدة، ثم قال: مالک ولهذا! أقبل علی عملک. قال: قلت: لا شئ، إنما أردت أن أستثبته عما قال. قال: وقد کان عندی شئ قد جمعته، فلما أمسیت أخذته، ثم ذهبت به إلی رسول الله صلی الله علیه وسلم وهو بقباء، فدخلت علیه، فقلت له: إنه قد بلغنی أنک رجل صالح، ومعک أصحاب لک غرباء ذوو حاجة، وهذا شئ قد کان عندی للصدقة، فرأیتکم أحق به من غیرکم، قال: فقربته إلیه، فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم لاصحابه: کلوا، وأمسک یده فلم یأکل. قال: فقلت فی نفسی: هذه واحدة. قال: ثم انصرفت عنه فجمعت شیئا، وتحول رسول الله صلی الله علیه وسلم إلی المدینة، ثم جئته به فقلت له: إنی قد رأیتک لا تأکل الصدقة، وهذه هدیة أکرمتک بها. قال: فأکل رسول الله صلی الله علیه وسلم منها، وأمر أصحابه فأکلوا معه. قال: فقلت فی نفسی: هاتان ثنتان، ثم جئت رسول الله صلی الله علیه وسلم وهو ببقیع الغرقد، قد تبع جنازة رجل من أصحابه، و علی شملتان لی، وهو جالس فی أصحابه، فسلمت علیه، ثم استدرت أنظر إلی ظهره، هل أری الخاتم الذی وصف لی صاحبی، فلما رأنی رسول الله صلی الله علیه وسلم استدبرته عرف أنی أستثبت فی شئ وصف لی، فألقی رداءه عن ظهره، فنظرت إلی الخاتم فعرفته، فأکببت علیه أقبله وأبکی، فقال لی رسول الله صلی الله علیه وسلم: تحول، فتحولت فجلست بین یدیه، فقصصت علیه حدیثی کما حدثتک یا بن عباس، فأعجب رسول الله صلی الله علیه وعلی آله وسلم أن یسمع ذلک أصحابه. ثم شغل سلمان الرق حتی فاته مع رسول الله صلی الله علیه وسلم بدر وأحد. قال سلمان: ثم قال لی رسول الله صلی الله وسلم: کاتب یا سلمان، فکاتبت صاحبی علی ثلاث مئة نخلة أحییها له بالفقیر، وأربعین أوقیة. فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم لاصحابه: أعینوا أخاکم، فأعانونی بالنخل، الرجل بثلاثین ودیة، والرجل بعشرین ودیة، والرجل بخمس عشرة ودیة، والرجل بعشر، یعین الرجل بقدر ما عنده، حتی اجتمعت لی ثلاث مئة ودیة فقال لی رسول الله صلی الله علیه وسلم: اذهب یا سلمان ففقر لها، فإذا فرغت فأتنی أکن أنا أضعها بیدی. قال: ففقرت وأعاننی أصحابی، حتی إذا فرغت جئته فأخبرته، فخرج رسول الله صلی الله علیه وسلم معی إلیها، فجعلنا نقرب إلیه الودی، ویضعه رسول الله صلی الله علیه وسلم بیده، حتی فرغنا. فوالذی نفس سلمان بیده ما ماتت منها ودیة واحدة. قال: فأدیت النخل وبقی علی المال. فأتی رسول الله صلی الله علیه وسلم بمثل بیضة الدجاجة من ذهب، من بعض المعادن، فقال: ما فعل الفارسی المکاتب؟ قال: فدعیت له، فقال: خذ هذه فأدها مما علیک یا سلمان، قال: قلت: وأین تقع هذه یا رسول الله مما علی؟! فقال: خذها فإن الله سیؤدی بها عنک. قال: فأخذتها فوزنت لهم منها - والذی نفس سلمان بیده - أربعین أوقیة فأوفیتهم حقهم منها وعتق سلمان، فشهدت مع رسول الله صلی الله علیه وعلی آله وسلم الخندق حرا ثم لم یفتنی معه مشهد. قال ابن إسحاق: وحدثنی یزید بن أبی حبیب عن رجل من عبد القیس عن سلمان أنه قال: لما قلت: وأین تقع هذه من الذی علی یا رسول الله؟ أخذها رسول الله صلی الله علیه وسلم فقلبها علی لسانه، ثم قال: خذها فأوفهم منها فأخذتها فأوفیتهم منها حقهم کله، أربعین أوقیة. قال ابن إسحاق: وحدثنی عاصم بن عمر بن قتادة، قال: حدثنی من لا أتهم عن عمر بن عبد العزیز بن مروان، قال: حدثت عن سلمان الفارسی أنه قال لرسول الله صلی الله علیه وسلم حین أخبره خبره: إن صاحب عموریة قال له: ائت کذا وکذا من أرض الشام، فإن بها رجلا بین غیضتین، یخرج فی کل سنة من هذه الغیضة إلی هذه الغیضة مستجیزا، یعترضه ذوو الاسقام فلا یدعو لاحد منهم إلا شفی، فاسأله عن هذا الدین الذی تبتغی، فهو یخبرک عنه. قال سلمان: فخرجت حتی أتیت حیث وصف لی، فوجدت الناس قد اجتمعوا بمرضاهم هنالک، حتی خرج لهم تلک اللیلة مستجیزا من أحدی الغیضتین إلی الاخری، فغشیه الناس بمرضاهم، لا یدعو لمریض إلا شفی، وغلبونی علیه، فلم أخلص إلیه حتی دخل الغیضة التی یرید أن یدخل، إلا منکبه. قال: فتناولته، فقال: من هذا؟ والتفت إلی، فقلت: یرحمک الله، أخبرنی عن الحنیفیة دین إبراهیم. قال إنک لتسأل عن شئ ما یسأل عنه الناس الیوم! قد أظلک زمان نبی یبعث بهذا الدین من أهل الحرم، فأته فهو یحملک علیه، قال: ثم دخل. قال: فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم لسلمان: لئن کنت صدقتنی یا سلمان، لقد لقیت عیسی ابن مریم، علی نبینا وعلیه السلام.

اولاد خدیجة من رسول الله

اولاد خدیجة من رسول الله

ولدت خدیجة من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم القاسم و به کان یکنی صلی الله علیه و آله و سلم (5). و ولدت له أیضا عبدالله (6). ثم ولدت له فاطمة علیهاالسلام (7).و قالوا: ان زینب و أم‌کلثوم و رقیة بنات خدیجة من رسول الله (8) و قد کذبنا ذلک. (5). المواهب اللدنیة 196/1. (6). المواهب اللدنیة 196/1، البدء و التاریخ 16/5 ،139/4.(7). المواهب اللدنیة 196/1.(8). المصدر السابق.و قال البعض ان هند ابن خدیجة و هو ابن‌هالة، بل ان أباهالة کنیته أیضا أبوهند فاختلط علیهم! (1).و قال المقدسی: ولدت خدیجة لرسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عبدمناف فی الجاهلیة و ولدت له فی الاسلام غلامین و أربع بنات: القاسم و به کان یکنی: أباالقاسم، فعاش حتی مشی ثم مات، و عبدالله مات صغیرا، و أم‌کلثوم، و زینب، و رقیة، و فاطمة (2).و قال القسطلانی انها ولدت لرسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اثنی عشر ولدا کلهم ولد فی الاسلام عدا عبدمناف (3) و لم یحدد أسماءهم.و الحارث بن ابی‌هالة لا رابطة له بخدیجة و نسبوه الیها و للتخلص من ذلک فقد ذکروه اول شهید فی الاسلام، قتل بعد بعثة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم!! (4).بینما کان أول شهید فی الاسلام سمیة ام‌عمار بن یاسر، ثم یاسر (5).

من هو الصهر الوحید للنبی

لقد أنزل بنوأمیة نقمتهم و حقدهم علی خدیجة فلم یذکروها بخیر بل جعلها راویتهم أبوهریرة فی الجنة فی منزل من قصب! (6).و لو کانت خدیجة أما حقا لزوجتی عثمان الأموی رقیة و أم‌کثوم لأعطوها مکانتها اللازمة و أظهروا فضائلها!ولکنهم حاولوا الاستفادة من جاه و شرف رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لصالح عثمان الأموی فجعلوه ذاالنورین! و انتقصوا من جانب آخر خدیجة و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حقدا منهم
(1). راجع نسب قریش، مصعب الزبیری 22، سیرة مغلطای 12.(2). البدء و التاریخ 16/5 ،139/4.(3). المواهب اللدنیة 196/1.(4). الاصابة 293/1، الأوائل، العسکری 311/1، و 312، محاضرة الأوائل 46.(5). صفین، المنقری 325.(6). الروض الأنف، السهیلی 424/2. علیهما و علی علی علیه‌السلام و فاطمة علیهاالسلام.و لم یحتج عثمان فی حیاته بانه صهر النبی صلی الله علیه و آله و سلم ابدا، و لم یقل النبی صلی الله علیه و آله و سلم: عثمان صهری.و قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لعلی علیه‌السلام:یا علی أوتیت ثلاثا لم یؤتهن أحد و لا أنا، أوتیت صهرا مثلی و لم أوت أنا مثلی.و أوتیت صدیقة مثل ابنتی، و لم أوت مثلها (زوجة).و أوتیت الحسن و الحسین من صلبک و لم أوت من صلبی مثلهما ولکنکم منی، و أنا منکم (1).فهذا اوضح دلیل علی انه علیه‌السلام الصهر الوحید للنبی صلی الله علیه و آله و سلم.و قال عمر: لقد أوتی ابن أبی‌طالب ثلاث خصال لان تکون لی واحدة منهن أحب الی من حمر النعم: زوجه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ابنته و ولدت له و... (2) فلم یقل عمر: زوجه احدی بناته بل قال زوجه ابنته، و هذا یفضح سعة الهجمة الأمویة علی فضائل أهل البیت: و کثرة أکاذیبهم و لو کان عثمان صهرا للنبی صلی الله علیه و آله و سلم لما قال الرسول لعلی علیه‌السلام: أوتیت ثلاثا لم یؤتهن أحد.و قال الجوهری واصفا قول الرسول صلی الله علیه و آله و سلم فی الغدیر: علی الرضی صهری فأکرم به صهرا (3).و من الأدلة الأخری علی کون علی علیه‌السلام سهرا وحیدا للنبی صلی الله علیه و آله و سلم:عن أبی‌ذر الغفاری قال رسول اله صلی الله علیه و آله و سلم: ان الله تعالی اطلع الی الارض اطلاعة من عرشه - بلا کیف و لا زوال - فاختارنی نبیا، و اختار علیا صهرا و أعطی له (1). مناقب الکشی مخطوط، المناقب، عبدالله الشافعی 50 مخطوط، درر السبطین، الزرندی الحنفی 114، مقتل الحسین، الخوارزمی 109/1، احقاق الحق (قسم الملحقات) 74/5 ، 444/4 مناقب ابن شهر آشوب 233/2.(2). الصواعق المحرقة الفصل3، الباب 9، المستدرک، الحاکم 125/3.(3). مناقب ابن شهر آشوب 233/2.فاطمة العذراء البتول، و لم یعط ذلک أحدا من النبیین. و اعطی الحسن و الحسین و لم یعط أحد مثلهما، و أعطی صهرا مثلی و أعطی الحوض، و جعل الیه قسمة الجنة و النار، و لم یعط ذلک الملائکة (1).و لو کان عثمان صهرا للنبی صلی الله علیه و آله و سلم أیضا لذکره! اذن حشروا عثمان صهرا للنبی صلی الله علیه و آله و سلم کذبا و زورا فی زمن حکم معاویة و الأمویین و لم ینطق بها عثمان ابدا فی زمن حکمه. و قال عبدالله بن عمر لأحد الخوارج: أما عثمان فکان الله عفا عنه و أما أنتم فکرهتم أن تعفوا عنه. و أما علی، فابن عم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و ختنه، و أشار بیده، فقال هذا بیته حیث ترون (2).فاقتصر ابن‌عمر علی وصف علی علیه‌السلام بختن رسول الله، و لو کان عثمان ختنة أیضا لذکره، و لأسرع البخاری الی ذکر ذلک! فیتوضح أنه ختنه و صهره صلی الله علیه و آله و سلم من الأوصاف المخصوصة بأمیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام. و الجدیر بالذکر ان لقب ذی النورین قد اضفاه الأمویون متأخرا علی عثمان، و لم یکن له ذکر فی زمن النبی صلی الله علیه و آله و سلم و الخلفاء. ففی زمن حکومة عثمان لم یکن له ذکر.و فی أیام حصار المسلمین لبیت عثمان لم یحتج بنوأمیة و أعوان عثمان علی الجماهیر الغاضبة بلقب ذی النورین، و لو کان له واقع لاستخدمه الأمویون خیر استخدام و لقاله عثمان لعائشة أثنا صراعهما الدامی و العنیف! (1). ینابیع المودة 255، احقاق الحق (الملحقات 18/7). (2). صحیح البخاری 68/3.

هل کانت فاطمة علیها السلام بنتا وحیدة للنبی

المطالع للسیرة النبویة بدقة یدرک وجود رابطة مصاهرة بین النبی محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه‌السلام من خلال زیاراته المتکررة لبیت فاطمة علیهاالسلام. فبعد نزول آیة التطهیر بقی ستة أشهر یمر علی بیت فاطمة علیهاالسلام و یقول: السلام علیکم یا أهل بیت النبوة (1). و ذکر رسول الله فاطمة علیهاالسلام کثیرا فی أحادیثه فقد قال: من تسرق قطعت یدها، و لو کانت فاطمة بنت محمد. و ذکر کثیرون آلاف الروایان عن رابطة فاطمة علیهاالسلام بأبیها: قال رسول صلی الله علیه و آله و سلم: فاطمة أم أبیها (2).
و روی ابن‌عباس؛ ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم کان اذ قدم من سفر قبل ابنته فاطمة علیهاالسلام (3).
و لم نجد ذکرا لمروره صلی الله علیه و آله و سلم علی بیت زینب و لا رقیة و لا أم‌کلثوم! و جاء عن ابن‌مسعود: بینما رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عند البیت و أبوجهل و أصحاب له جلوس و قد نحرت جزور بالأمس، قال أبوجهل: أیکم یقول الی سلا جزور (4) بنی فلان فیأخذه فیضعه فی کتفی محمد اذ سجد؟ فانبعث أشقی القوم فأخذه، فلما سجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم وضعه بین کتفیه فاستضحکوا، و جعل یمیل علی بعض و أنا قائم أنظر لو کانت لی منعة طرحته عن ظهر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. و النبی صلی الله علیه و آله و سلم ساجد ما یرفع رأسه حتی انطلق انسان فأخبر فاطمة علیهاالسلام، فجاءت و هی جویریة، فطرحته عنه ثم أقبلت علیهم تشتمهم (5). فأین أم‌کلثوم؟ (1). سنن الترمذی 29/2، تفسیر الطبری 5/22، مسند أحمد 252/2.(2). أسد الغابة 220/7، الاستیعاب 380/4.(3). اسد الغابة 224/7، مجمع الزوائد 42/8، ذخائر العقبی 36.(4). لفاقة الولد فی بطن الناقة کالمشیمة.(5). صحیح مسلم 66/4 ح 1794، صحیح البخاری 1399/3 ح 3641، مسند أحمد 688/1، دلائل النبوة، البیهقی 280-279/2.و قال المقدسی: کل ولد النبی صلی الله علیه و آله و سلم ولدوا فی الاسلام (1).و جاء عن معرکة أحد: جرح وجه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و کسرت رباعیته، و هشمت البیضة علی رأسه، فکانت فاطمة علیهاالسلام بنت رسول الله تغسل الدم، و کان علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام یسکب علیها بالمجن (2).و قدم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من غزاة له فدخل المسجد فصلی فیه رکعتین و کان یعجبه اذا قدم ان یدخل المسجد فیصلی فیه رکعتین، ثم خرج فأتی فاطمة، فبدا بها قتل بیوت أزواجه، فاستقبلته فاطمة علیهاالسلام و جعلت تقبل وجهه و عینیه و تبکی (3).ففی کل هذه الأحادیث نجد علاقة الأبوة موجودة بین رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و فاطمة علیهاالسلام فقط و لا نجد ذکرا لهذه العلاقة بینه صلی الله علیه و آله و سلم و بین ربیبتیه زینب و رقیة! لا فی مکة و لا فی المدینة!و ورد فی روایة: جاءت فاطمة علیهاالسلام بکسرة خبز فی معرکة الخندق فرفعتها الیه، فقال: ما هذه یا فاطمة علیهاالسلام (4).و کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اذا سافر کان آخر عهده بانسان من أهله فاطمة علیهاالسلام، و أول من یدخل علیه اذا قدم فاطمة علیهاالسلام (5).و أن فاطمة سلام الله علیها شکت ما تلقی من أثر الرحی فأتی النبی صلی الله علیه و آله و سلم سبی فانطلقت فلم تجده فوجدت عائشة فأخبرتها، فلما جاء النبی صلی الله علیه و آله و سلم أخبرته بمجئ (1). البدء و التاریخ، المقدسی 16/5 ، 139/4. (2). صحیح البخاری 1496/4 ح 3847، صحیح مسلم 64/4 ح 1790.(3). المستدرک، الحاکم 169/3، ح 4737، حلیة الاولیاء 30/2، المعجم الکبیر، الطبرانی 225/22 ح 595، مجمع الزوائد 262/8.(4). کنزالعمال 77/1، الطبقات 24/8، مجم الزوائد 262/8.(5). مسند أحمد 275/5، سنن أبی‌داود 87/4 ح 4213، المستدرک 664/1 ح 169/3 ،1798 ح 4739، الصواعق المحرقة 182 ،109، سنن البیهقی 26/1. فاطمة، فجاء النبی صلی الله علیه و آله و سلم الیها (1). و مئات الاحادیث الأخری المشابهة المثبتة لعلاقة الأبوة بین محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ابنته فاطمة علیهاالسلام، و لا یوجد مثل هذه الأحادیث بین النبی صلی الله علیه و آله و سلم من جهة و زینب و رقیة من جهة أخری. فهل غفل الأمویون عن سیرة النبی صلی الله علیه و آله و سلم مع رقیة و أم‌کلثوم ام کان قصدهم إضفاء لقب ذی النورین علی عثمان الأموی! و اذا کانت أم‌کلثوم آخر من تزوج من بنات النبی صلی الله علیه و آله و سلم، و بقیت بنتا تعیش مع أبیها کما یدعون، فلماذا لم نر لها ذکرا مع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مثلما جاء من الروایات فی فاطمة علیهاالسلام و أبیها صلی الله علیه و آله و سلم؟!و ذکر رقیة اقتصر علی حیاتها مع عثمان بن عفان و کذلک اقتصر ذلک زینب علی حیاتها مع أبی‌العاص.و لا یوجد ذکر لأم‌کلثوم مع النبی صلی الله علیه و آله و سلم و عثمان، مما یبطل قضیة وجود هذه المرأة فی الدنیا! بل هی من مختلقات الأمویین. و لو کان لها وجود لخطبها الانصار و المهاجرون فی المدینة، و لم یذکر ذلک احد! و لو کانت تعیش لوحدها مع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی المدینة لذکرت الروایات سیرتها فی المدینة معه بنصوص صحیحة.

رقیة و أم کلثوم امرأة واحدة أم اثنتان

لقد حاول الأمویون تبعا لسیاسة معاویة فی اضفاء الفضائل علی عثمان اختراع مناقب فی هذا المجال. و من هذه المناقب لقب ذی النورین علی تقدیر زواج عثمان من ابنتی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رقیة و أم‌کلثوم.و بسبب هذا الهدف المنشود خبط الرواة خبط عشواء فی هذا السبیل لوضع تلک (1). صحیح البخاری 1358/3 ح 3502، و ص 1133 ح 2945، صحیح مسلم 262/5 ح 2727، سنن أبی‌داود 315/4 ح 5063، حلیة الأولیاء 41/2. المنقبة فاختلفوا فی روایاتهم اختلافا شدیدا. و هذا الموضوع یدخل ضمن أمر معاویة بایجاد مناقب لعثمان بن عفان، و أبی‌بکر، و عمر لمنافسة بنی‌هاشم و بالخصوص أهل البیت علیهم‌السلام (1). لقد اخترعت السیاسة امرأتین بأسم أم‌کلثوم، الأولی جعلتها بنتا لرسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و زوجوها من عثمان بن عفان الأموی. و الثانیة صنعتها ید الزبیر بن بکار، و جعلتها بنتا لعلی و فاطمة علیهاالسلام و زوجها من عمر بن الخطاب. قال المفید: ان خبر تزویج عمر من أم‌کلثوم غیر ثابت لانه من الزبیر بن بکار (2).
و من الروایات المزیفة روایة زواج عتبة و عتیبة ابنی ابی‌لهب بأم‌کلثوم و رقیة (3) لأثبات وجود بنت للرسول اسمها ام‌کلثوم. و الحقیقة تتمثل فی زواج عتبة و أبی‌العاص بن الربیع برقیة و زینب ربیبتی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. فقد جاء فی راویة صحیحة:«قد زوج رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ابنتیه قبل البعثة کافرین یعبد ان الأصنام أحدهما عتبة بن أبی‌لهب، و الآخر أبوالعاص بن الربیع.فلما بعث النبی صلی الله علیه و آله و سلم فرق بینهما فمات عتبة علی الکفر، و أسلم أبوالعاص فردها علیه بالنکاح الاول» (4). و جاء فی کتابی الانوار و البدع أن رقیة و زینب کانتا ابنتی هالة أخت خدیجة (5). (1). الکامل فی التاریخ، ابن‌الأثیر 162/3، الاستیعاب 65/1، الأصابة 154/1، تاریخ الطبری 77/6، مختصر تاریخ دمشق 222/3، الأغانی 44/15، شرح النهج 116/1. (2). المسائل السرویة، المسألة العاشرة. (3). الدر المنثور 409/6، أسد الغابة 456/5، نسب قریش 22.(4). عدة رسائل للشیخ المفید ص 229،المسائل السرویة، المسألة العاشرة، خرج عتبة بن ابی‌لهب من مکة الی المدینة مستخفیا لقتل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فقتله أسد فی الطریق البحار 412/17.
(5). البحار 191/22. و فی روایة: تزوجت رقیة عثمان بن عفان و هاجرت معه الی الحبشة فی السنة الخامسة من البعثة و کانت حاملا، ثم رجعت معه الی المدینة و ماتت هناک (1). و فی روایة أخری تزوج ثمان رقیة فی مکة ثم ماتت فی المدینة مرجع المسلمین من غزوة بدر، فتزوج بعدها ام‌کلثوم و ماتت فی سنة ثمان، و قیل ماتت و لم یبن بها عثمان (2).و بسبب عدم وجود حقیقة لتلک المرأة فقد قالوا بموتها المبکر فی السنة الثامنة!
و من أدلة عدم وجود امرأة بأسم أم‌کلثوم ما یلی: قال البلاذری: ان خدیجة تزوجت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و هی عذراء، و کانت رقیة و زینب ابنتی هالة اخت خدیجة (3).لما هاجر أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام الی المدینة اصطحب معه الفواطم و أم‌أیمن و جماعة من ضعفاء المؤمنین (4).فأین کانت أم‌کلثوم؟ أم أن خدیجة ولدتها فی المدینة!!و للهرب من عدم وجود سیرة لأم‌کلثوم فی مکة فقد جعلوها أصغر بنات النبی صلی الله علیه و آله و سلم اذ جاء:کانت فاطمة و أختها أم‌کلثوم أصغر بنات رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، و أختلف فی الصغری منهما، و قال ابن‌السراج: سمعت عبدالله الهاشمی یقول: ولدت فاطمة فی سنة احدی و أربعین من مولد النبی صلی الله علیه و آله و سلم (5). (1). الاصابة 490 ،304/4 نهایة الارب 214 ، 212/18، تهذیب تاریخ دمشق 298/1.(2). قاموس الرجال 406/10، تنقیح المقال 74 ، 73/3 عن قرب الاسناد.(3). مناقب آل ابی‌طالب 159/1.(4). السیرة الحلبیة 53/2. (5). الاستیعاب بهامش الاصابة 374 ، 373/4، نهایة الارب 213/18.و لما أنکرت السیرة النبویة ذکر طفولة أم‌کلثوم فی بیت النبی صلی الله علیه و آله و سلم فی المدینة فقد قدمها البعض فی العمر علی زینب و رقیة و فاطمة! (1) فجعلوا رقیة هی الأصغر من الکل حتی من فاطمة علیهاالسلام (2).ای حار الکتاب المتأخرون فی عمر أم‌کلثوم و عدم زواجها و بقائها فی العشرین من عمرها تنتظر موت اختها رقیة لیتزوجها عثمان فیصبح ذا نورین!و جاء عن المقدسی قوله: کل ولد النبی صلی الله علیه و آله و سلم ولدوا فی الاسلام عدا عبدمناف فانه ولد فی الجاهلیة (3) و طبقا لهذا القول یستحیل ان تکون زینب و رقیة من بنات رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لانهما تزوجتا عثمان و أباالعاص فی الجاهلیة.و اذا قلنا بولادتهما بعد المبعث فیستحیل تزویج رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم زینب لأبی‌العاص الکافر، و یستحیل أن یتزوج عثمان رقیة و عمرها دون السنة الخامسة من العمر!و الحقیقة التی علیها معظم العلماء و الرواة أن فاطمة أصغرهن سنا (4). فولادة فاطمة علیهاالسلام فی السنة الخامسة من البعثة (5).و الصحیح أن عتبة بن ابی‌لهب طلق زوجته رقیة بعد المبعث النبوی فتزوجها عثمان بن عفان، و بقی أبوالعاص بن الربیع مع زوجته زینب ربیبة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم طول مدة بقاء النبی صلی الله علیه و آله و سلم فی مکة و لم یطلقها رغم طلب طغاة قریش ذلک.(1). المواهب اللدنیة 196/1. (2). الاستیعاب بهامش الاصابة 282 ،299/4 البدایة و النهایة 294/2، نسب قریش 21 مختصر تاریخ دمشق 264 ،263/2، الدر المنثور 404/6، السیرة الحلبیة 308/3 الاصابة 304/4، دلائل النبوة البیهقی 70/2، تاریخ الخمیس 273/1، الوفاء 656. (3). البدء و التاریخ 16/5 ، 139/4، المواهب اللدنیة 196/1. (4). الأوائل، العسکری 166/1، الروض الانف 215/1، السیرة الحلبیة 308/3، تاریخ الخمیس 272/1، بهجة المحافل 137/2، ذخائر العقبی 153.(5). البحار 10-1/43 عن الکافی مروج الذهب 289/2، الأثبات الوصیة، المسعودی، ذخائر العقبی 52، تاریخ الخمیس 278/1. و فی معرکة بدر أسر أبوالعاص بن الربیع، فاتفق معه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علی طلاق زینب لأنها مسلمة و هو کافر فأخلی سبیلها و أرسلها الی المدینة (1).و جاء عن زواج عثمان برقیة: ان عثمان «تعاهد مع أبی‌بکر: لو زوج منی (الرسول صلی الله علیه و آله و سلم) رقیة لأسلمت» و ذلک بعد ان بشرته کاهنة بنبوة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم (2).أی أن شرط دخول عثمان الاسلام تزویجه رقیة، فتألفه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مثلما تألیف الکثیر بالأموال و غیرها.
و لأن عثمان أسلم فی سبیل الدنیا بخبر کاهنة و زواج من بنت جمیلة بقی مکبا علیها تارکا للجهاد فارا من الحرب نابذا للعدالة فی توزیع الأموال و المناصب الحکومیة کارها لرسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و أهل بیته، محبا لبنی أمیة الزائغین عن الدین مضحیا بنفسه فی ذلک الطریق!و کانت رقیة ذات جمال رائع (3). و عثمان رجل مغمور. و بعد معرکة أحد بقی معاویة بن المغیرة الاموی فی المدینة یتجسس أخبار المسلمین، فذهب لیلا للاختفاء فی بیت عثمان بن عفان الأموی، و فی البیت رقیة ربیبة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، فأخفاه عثمان و عرفت رقیة ذلک!فنزل جبرائیل من السماء و أخبر النبی صلی الله علیه و آله و سلم بالقضیة، فأرسل صلی الله علیه و آله و سلم جماعة من المسلمین الی بیت عثمان فجاءوه بمعاویة بن المغیرة.
فطلب عثمان من النبی صلی الله علیه و آله و سلم العفو عنه و امهاله ثلاثة أیام، فوافق النبی العطوف صلی الله علیه و آله و سلم علی ذلک، فبقی معاویة فی اطراف المدینة یتجسس فأرسل الیه الرسول صلی الله علیه و آله و سلم علیا فقتله.فاعتقد عثمان بن عفان ان رقیة هی التی أخبرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بأمر معاویة بن(1). شرح النهج 192/14، الاصابة 598/3، أسد الغابة 384/5. (2). مناقب آل أبی‌طالب 22/1. (3). المواهب اللدنیة 197/1، ذخائر العقبی 162، التبیین فی أنساب القرشیین 89، نور الابصار 44. المغیرة، و لیس جبرائیل مثلما یدعی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تنکرا منه لقول رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فقتلها ثم وطأ جاریتها قبل دفنها!و أخبر جبرائیل النبی صلی الله علیه و آله و سلم بذلک فمنعه من دخول قبرها قائلا: لا یدخل قبرها من قارف (جامع) اللیلة أهله (1). فانتشر الخبر بین المسلمین و ساءت سمعة عثمان فی اخفائه لمعاویة فی بیته و خیانته للمسلمین و قتله رقیة و منعه من دخول قبرها! و للتستر علی هذه القضیة فقد صنع الأمویون لرسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بنتا اسمها ام‌کلثوم و زوجوها من عثمان!! و وضعوا روایة کاذبه علی لسانه صلی الله علیه و آله و سلم: لو کن عشرا لزوجتهن عثمان! (2).و أراد الأمویون أیضا تفضیل عثمان علی بنی‌هاشم و الخلفاء و الصحابة جمیعا! لکونه ذا نورین!و قد توفیت زینب سنة ثمان للهجرة بالاتفاق، و توفی أبوالعاص بن الربیع بعد وفاتها بأربع سنوات، أی فی السنة الثانیة عشرة فی خلافة ابی‌بکر (3).
الولید الوحید للکعبة حصلت معجزات کثیرة فی العصر النبوی الشریف علی رأسها مقتل اصحاب الفیل القادمین لهدم الکعبة و المعاجز التی رافقت ولادة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی کلامه و برکته و ولادة وصیه علی علیه‌السلام فی جوف الکعبة و الصفات الانسانیة الراقیة التی وهبها له الله تعالی، و اعقب ذلک انتصار الاسلام و دخول الناس فی الدین افواجا. (1). الطبقات38/8، مسند أحمد 228 ،126/3، الحاکم 47/4، السیرة الحلبیة 260/2، النزاع و التخاصم، المقریزی 20، أنساب الاشراف 338 ،337/1، الغدیر 329/9.(2). الطبقات 38/8، سیر اعلام النبلاء 253/2.(3). سیر اعلام النبلاء 335/1. فکان علی علیه‌السلام و الکعبة معجزتان من معاجز الله سبحانه فقد انشق جدار الکعبة احتراما لعلی علیه‌السلام و بعد ثلاثین سنة صعد علی علیه‌السلام علی کتف رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و حطم اصنام الکعبة (1).ولد علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام بعد ولادة النبی صلی الله علیه و آله و سلم بثلاثین سنة ای قبل البعثة النبویة بعشر سنوات و هو المشهور (2).و قد ولد أمیرالمؤمنین علیه‌السلام من شیخ الابطح ابی‌طالب و فاطمة بنت اسد بن هاشم بن عبدمناف.و قال العلماء لم یولد أحد فی جوف الکعبة قبل الاسلام و بعده غیر علی علیه‌السلام (3)و عندما جاءها المخاظ ارسل الله لها صوتا بالذهاب الی الکعبة و عندما طافت بها انشق لها جدار الکعبة فدخلت فی جوفها و ولدت علیا علیه‌السلام.ذکر الحاکم فی المستدرک علی الصحیحین «و قد تواترت الاخبار ان فاطمة بنت اسد ولدت أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبة (4). (1). راجع تاریخ الیعقوبی 61 -58/2، المستدرک 6/3.(2). الطبقات 21/3، الکافی 376/1، اعلام الوری 153، تاریخ الخمیس 286/1 الارشاد المفید 9، مناقب آل ابی‌طالب 78/2، تاریخ الخلفاء 166، الفصول المهمة، ابن‌الصباغ 12 الاستیعاب 30/3، سیرة ابن‌هشام 262/1 المستدرک، الحاکم 111/3، المناقب الخوارزمی 17، ذخائر العقبی، البدایة و النهایة 26/3، البحار 7/35. و اختلف الآخرون فی سنة ولادته علیه‌السلام منهم من قال ولد قبل البعثة بسبع سنین و قیل اثنتی عشرة سنة او أکثر، التهذیب 336/7، تاریخ الخمیس، 279/1، المعارف، ابن‌قتیبة 51، ذخائر العقبی 58 تاریخ بغداد 134/1، سنن البیهقی 206/6، أسد الغابة 18 -16/4 مجمع الزوائد 102/9 نهایة الارب 181/8، فتح الباری 57/7.(3). المستدرک، الحاکم 483/3، کفایة الطالب، اللکنجی الشافعی 407 ، 406، أسد الغابة 31/4، نزهة المجالس 204/2، الآلوسی فی سرح الخریدة الغیبیة 15، شرح الشفا 151/1، حیاة أمیرالمؤمنین، محمد صادق الصدر 30، الفصول المهمة، ابن‌الصباغ 12، مناقب الامام أمیرالمؤمنین، ابن‌المغازی 7 السیرة الحلبیة 139/1، تذکرة الخواص 10، مروج الذهب 2/2 المناقب، محمد صالح الترمذی، آئینة تصوف 1311.(4). المستدرک 550/3 ح 6044 و قال الشبلنجی: ولد رضی الله عنه بمکة داخل البیت الحرام یوم الجمعة ثالث عشر من رجب الحرام سنة ثلاثین من عام الفیل، قبل الهجرة بثلاث و عشرین سنة، و قیل بخمس و عشرین سنة، و قبل المبعث باثنتی عشرة سنة، و قیل بعشر سنین، و لم یولد فی البیت الحرام قبله أحد سواه (1).و قال أحمد بن عبدالرحیم الدهلوی الشهیر بشاه ولی الله والد عبدالعزیز الدهلوی مصنف التحفة الاثنی عشریة فی کتابه ازالة الخفاء:تواترت الأخبار ان فاطمة بنت أسد ولدت أمیرالمؤمنین علیا علیه‌السلام فی جوف الکعبة فانه ولد فی یوم الجمعة ثالث عشر من شهر رجب بعد عام الفیل بثلاثین سنة فی الکعبة، و لم یولد فیها احد سواه قبله و لا بعده (2).و من الذین ذکروا و لادة علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام فی الکعبة: المسعودی فی مروج الذهب 2/2 و ابن‌الجوزی فی تذکرة خواص الامة، و الحلبی فی السیرة النبویة 150/1 و علی الحنفی فی شرح الشفا 151/1، و عبدالرحمن الصفوری الشافعی فی نزهة المجالس 204/2 و محمد مؤمن الشبلنجی فی نور الابصار 76 و حبیب الله الشنقیطی فی کفایة الطالب 37. و من الشیعة: الحسن بن محمد بن الحسن القمی فی تاریخ قم و الشریف المرتضی فی خصائص الائمة، و الشیخ المفید فی مسار الشیعة 51 و مئات المصادر الاخری.و قد حاول الزبیر بن بکار (حسدا لمنزلة علی علیه‌السلام فی ولادته فی الکعبة) ایجاد منقبة لاحد الصحابة توازی منزلة علی علیه‌السلام تلک علی خطی معاویة بن ابی‌سفیان، للانتقام من وصی المصطفی فانتخب عدوا لبنی‌هاشم الا و هو حکیم بن حزام الطلیق، الذی تلکأ عن بیعة علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام (مع مجموعة زید بن ثابت و محمد(1). نور الابصار 76، الفصول المهمة، ابن‌الصباغ 29.(2). و اخرج الروایة ایضا محمود الآلوسی صاحب التفسیر الکبیر فی کتاب سرح الخریدة فی شرح القصیدة العینیة لعبد الباقی افندی العمری 15. بن مسلمة( و کان عثمانیا متصلبا)1(. و اختلق له فضیلة الولادة فی الکعبة )2(.و آل الزبیر بن المحاربین لأهل البیت علیهم‌السلام و کان عبدالله بن الزبیر قدهم باحراق بنی‌هاشم جمیعا أثناء حکمه للحجاز )3(. فحصر بنی‌هاشم فی بیت و جعل الحطب حوله بمستوی جداره و خیرهم بیت الموت بالنار و البیعة له! و لم یتورع عن احراقهم فی داخل الحرم المکی )4( و یشارک حکیم بن حزام بنی‌الزبیر فی حقدهم علی أهل البیت علیهم‌السلام و کلهم من قبیلة بنی عبدالعزی.و بلغت عداوة حکیم بن حزام لبنی‌هاشم درجة عالیة اذ جاء: «لما کان یوم بدر جمعت قریش بنی‌هاشم و حلفاءهم فی قبة و خافوهم، فوکلوا بهم من یحفظهم و یشدد علیهم منهم حکیم بن حزام! (5).و قد خرج حکیم بن حزام و ابوسفیان و صفوان بن أمیة و عبدالله بن أبی‌ربیعة الی معرکة حنین لا لنصر الاسلام بل کما قال الواقدی: «ینظرون لمن تکون الدائرة و اضطربوا خلف الناس و الناس یقتتلون» (6). أی تسببوا فی هزیمة المسلمین. فکانوا من المنافقین الی نهایة عمرهم.و الذی یقرأ مصادر هذه الحادثة یجد أنه لم یولد فی الکعبة أحد سوی علی علیه‌السلام، و من البعید ان یجمع الله تعالی هذه الفضیلة لأمرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام و عدوه الطلیق حکیم بن حزام و هو القائل علی لسان نبیه صلی الله علیه و آله و سلم یا علی لا یحبک الا مؤمن و لا یبغضک الا منافق. و اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و أخذل من خذله. (1). قاموس الرجال 387/3. (2). تهذیب التهذیب ابن‌حجر 384/2.(3). شرح النهج 147/20، مروج الذهب 86/30 طبع المیمنیة.(4). مروج الذهب 86/3 طبع المیمنیة، البدء و التاریخ، البلخی 247/2، شرح النهج 147/20.(5). طبقات ابن‌سعد 11/4.(6). مغازی الواقدی 895/2. و تجتمع فی حکیم بن حزام صفات الطلیق الذی أکره علی دخول الاسلام، و ان أباه حزام بن خویلد ممن قتل فی حرب الفجار الآخر (1) و کونه عثمانیا متصلبا، و من المنحرفین عن علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام، و من قبیلة الزبیر بن العوام و ابن‌عمه (2).قد انفرد بهذه الروایة الزبیر بن بکار و عمه مصعب بن عبدالله و هما من أبناء عبدالله بن الزبیر بن العوام. و قال أحمد بن علی السلیمانی: ان الزبیر بن بکار کان من عداد من یضع الحدیث، و قال مرة عنه: منکر الحدیث (3).و مات حکیم بالمدینة سنة أربع و خمسین، و بلغ ثراؤه انه باع دارا له من معاویة بستین ألف دینار! (4) و کان هذا المبلغ عظیما بحیث ان معاویة عندما اشتری بیت حویطب بن عبدالعزی فی المدینة باربعین الف دینار استشرف لذلک الناس (5) و لما استعظم الناس ذلک قال لهم معاویة: و ما اربعون الف دینار لرجل له خمس من العیال (6). و استنقص عبدالله بن الزبیر حکیم بن حزام لبیعه دار الندوة من معاویة (7).و حب حکیم بن حزام للمال دفعه الی احتکار الطعام علی عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم (8). و بینما مجاهد الانصار و المهاجرون طیلة سنوات عدیدة فقد بقی معظمهم یعیشون حالة الفقر و العوز، فی حین کان رجال مکة یجمعون الأموال و یدعمون الکفر! (1). تهذیب الکمال 172/7.(2). الاصابة، ابن‌حجر 349/1، الاستیعاب 320/1 هامش الاصابة.(3). میزان الاعتدال، الذهبی 66/2.(4). المعارف، ابن‌قتیبة 311.(5). استشرفه حقه: ظلمه، أقرب الموارد 585/1. (6). الاستیعاب، ابن عبدالبر، بهامش الاصابة 384/1.(7). الاصابة 45/2. (8). وسائل الشیعة، کتاب التجارة 316. و فی حنین اول معرکة لطلقاء مکة بعد اکراههم علی دخول الاسالم و رغم انهزامهم من ساحة القتال، بقیت أعینهم تصبو للاستحواذ علی الغنائم! و علی رأس هؤلاء أبوسفیان و أبناؤه و حکیم بن حزام.فقد قال حکیم بن حزام: «سألت النبی صلی الله علیه و آله و سلم بحنین مئة من الأبل فأعطانیها، ثم سألته مئة فأعطانیها»! (1) الظاهر أن کثرة أمواله مثیرة للشک فنسبوا بعضها الی عطایا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کی یسکت الناس! بینما عاد الانصار الی المدینة بأید خالیة! و هم مسرورون بصحبتهم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.و فی أیام خلافة عثمان عندما أصبحت قضیة الحصول علی الأموال الطائلة أسهل من زمن النبی صلی الله علیه و آله و سلم و أبی‌بکر و عمر تحول حکیم بن حزام الی المدینة و التف حول عثمان فکنز اموالا طائلة بلا ورع و لا تقوی. و قد جاء: «و هو أحد النفر الذین حملوا عثمان بن عفان و دفنوه لیلا» (2).ثم ذهب حکیم بن حزام الی معاویة بن أبی‌سفیان رفیقة القدیم فی مکة أیام العمل سویة ضد محمد المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم! فاعتنی معاویة و الأمویون عنایة خاصة بمجموعة الأربعة اشخاص الذین دفنوا عثمان (3) و بالطلیق حکیم بن حزام خاصة.و کان أمویا مخلصا للخط الأموی مثلما کان مخلصا لخط قریش فی الجاهلیة، و تلک الأعمال و الصفات تکفی لاعطائه امتیازات الأمویین و أموالهم! الیس کذلک؟ و کیف لا و هو الذی حارب الحق فی الفجار و بدر و احد و الخندق و حنین و ناصر حرب بن أمیة فی الفجار و حفیده معاویة فی الشام.و بعد فترة زمنیة عرفت سر حب قریش لام حکیم و المتمثل فی کونها المحاربة (1). مختصر تاریخ دمشق لابن‌عساکر 237/7، طبقات ابن‌سعد 152/2، مغازی الواقدی 945/2.(2). مختصر تاریخ دمشق لابن‌عساکر 238/7، طبقات ابن‌سعد 79 ، 78/3. (3). طبقات ابن‌سعد 79 ، 78/3.و الاسیرة الوحیدة فی معرکة بدر (1)

تزوجه بخدیجة و فضائلها و بعض أحوالها

تزوجه بخدیجة و فضائلها و بعض أحوالها

أقول: سیأتی بعض فضائلها فی باب أحوال أبی طالب. 1 - ما: المفید، عن ابن قولویه، عن أبیه، عن سعد، عن ابن عیسی، عن العباس بن عامر، عن أبان، عن برید، عن الصادق علیه السلام قال (1): لما توفیت خدیجة رضی الله عنها جعلت فاطمة علیها السلام تلوذ برسول الله صلی الله علیه وآله وتدور حوله، وتقول: أبه (2) أین أمی؟ قال: فنزل جبرئیل علیه السلام فقال له: ربک یأمرک أن تقرء فاطمة السلام وتقول لها: إن أمک فی بیت من قصب (3) کعابه من ذهب، وعمده یاقوت أحمر، بین آسیة ومریم بنت عمران، فقالت فاطمة علیها السلام: إن الله هو السلام، ومنه السلام، وإلیه السلام (4). 2 - ما: أبوعمرو (5)، عن ابن عقدة، عن أحمد بن محمد بن یحیی الجعفی، عن جابر ابن الحر النخعی، عن عبدالرحمن بن میمون، عن أبیه قال: سمعت ابن عباس یقول: أول (1). فی المصدر: سمعت أبا عبدالله جعفر بن محمد علیهما السلام یقول. (2). فی المصدر: یا أبه.(3). القصب: ما کان مستطیلا من الجوهر. الدر الرطب. الزبرجد الرطب المرصع.(4). المجالس: 110.(5). فی المصدر: أبوعمر عبدالواحد بن محمد بن عبدالله بن محمد بن مهدی. وفیه: محمد ابن یحیی الجعفی قال: حدثنا أبی قال: حدثنا الحسین بن عبدالکریم وهو أبوهلال الجعفی قال: حدثنا جابر بن الحر الجعفی.من آمن برسول الله صلی الله علیه وآله من الرجال علی علیه السلام، ومن النسآء خدیجة علیها السلام (1). 3 - ل: محمد بن علی بن إسماعیل، عن أبی القاسم بن منیع، عن شیبان بن فروخ، عن داود بن أبی الفرات، عن علباء بن أحمر، عن عکرمة عن ابن عباس قال: خط رسول الله صلی الله علیه وآله أربع خطط فی الارض، وقال: أتدرون ما هذا؟ قلنا: الله ورسوله أعلم، فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: أفضل نسآء الجنة أربع: خدیجة بنت خویلد، وفاطمة بنت محمد، ومریم بنت عمران، وآسیة بنت مزاحم امرأة فرعون (2). 4 - ل: سلیمان بن أحمد اللخمی (3)، عن علی بن عبدالعزیز، عن حجاج بن المنهال، عن داود بن أبی الفرات عن علباء (4)، عن عکرمة، عن ابن عباس قال: خط رسول الله صلی الله علیه وآله أربع خطوط، ثم قال: خیر نسآء الجنة مریم بنت عمران، وخدیجة بنت خویلد وفاطمة بنت محمد، وآسیة بنت مزاحم امرأة فرعون (5). 5 - ل: ابن إدریس، عن أبیه، عن الاشعری، عن أبی عبدالله الرازی، عن ابن أبی عثمان، عن موسی بن بکر، عن أبی الحسن الاول علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: إن الله اختار من النسآء أربعا: مریم، وآسیة، وخدیجة، وفاطمة (6). أقول: سیأتی فیما أجاب أمیر المؤمنین علیه السلام الیهودی الذی سأل عن خصال الاوصیاء، فقال علیه السلام فیما قال: کنت أول من أسلم، فمکثنا بذلک ثلاث حجج، وما علی وجه الارض خلق یصلی ویشهد لرسول الله صلی الله علیه وآله بما أتاه غیری، وغیر ابنة خویلد رحمها الله وقد فعل.(1). المجالس: 162.(2). الخصال 1: 96.(3). اللخمی بالخاء نسبة إلی لخم، وهو بطن عظیم ینتسب إلی لخم واسمه مالک بن عدی بن الحارث بن مرة بن ادد بن زید بن یشجب بن عریب بن زید بن کهلان بن سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان، والرجل من مشایخ الصدوق کتب إلیه من اصبهان.(4). علباء بالکسر فالسکون ثم الباء والمد، وهو علباء بن أحمر الیشکری البصری، کان من القراء.(5). الخصال 1: 96.(6). المصدر 1: 107. 6 - ل: ابن الولید، عن الصفار، عن البرقی، عن أبی علی الواسطی، عن عبدالله ابن عصمة، عن یحیی بن عبدالله، عن عمرو بن أبی المقدام، عن أبیه، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: دخل رسول الله صلی الله علیه وآله منزله، فاذا عائشة مقبلة علی فاطمة تصایحها وهی تقول: والله یا بنت خدیجة ما ترین إلا أن لامک علینا فضلا، وأی فضل کان لها علینا؟! ما هی إلا کبعضنا، فسمع مقالتها لفاطمة فلما رأت فاطمة رسول الله صلی الله علیه وآله بکت، فقال: ما یبکیک یا بنت محمد؟! قالت: ذکرت امی فتنقصتها فبکیت، فغضب رسول الله صلی الله علیه وآله ثم قال: مه یا حمیراء، فإن الله تبارک وتعالی بارک فی الودود الولود، وإن خدیجة رحمها الله ولدت منی طاهرا وهو عبدالله وهو المطهر، وولدت منی القاسم وفاطمة ورقیة وام کلثوم وزینب، وأنت ممن أعقم الله رحمه فلم تلدی شیئا (1). 7 - ص: تزوج النبی صلی الله علیه وآله بخدیجة وهو ابن خمس وعشرین سنة، وتوفیت خدیجة بعد أبی طالب بثلاثة أیام. 8 - یج: روی عن جابر قال: کان سبب تزویج خدیجة محمدا أن أبا طالب قال: یا محمد إنی ارید أن ازوجک ولا مال لی اساعدک به، وإن خدیجة قرابتنا، وتخرج کل سنة قریشا فی مالها مع غلمانها یتجر لها ویأخذ وقر بعیر (2) مما أتی به، فهل لک أن تخرج؟ قال: نعم، فخرج أبوطالب إلیها وقال لها: ذلک، ففرحت وقالت لغلامها میسرة: أنت وهذا المال کله بحکم محمد صلی الله علیه وآله، فلما رجع میسرة حدث أنه ما مر بشجرة ولا مدرة إلا قالت: السلام علیک یا رسول الله، وقال: جاء بحیرا الراهب، وخدمنا لما رأی الغمامة علی رأسه تسیر حیثما سار تظله بالنهار، وربحا فی ذلک السفر (3) ربحا کثیرا، فلما انصرفا قال میسرة: لو تقدمت یا محمد إلی مکة وبشرت خدیجة بما قد ربحنا لکان أنفع لک، فتقدم محمد علی راحلته، فکانت خدیجة فی ذلک الیوم جالسة علی غرفة مع نسوة فظهر لها محمد راکبا (4)، فنظرت خدیجة إلی غمامة عالیة علی رأسه تسیر بسیره، ورأت ملکین (1). المصدر 2: 37 و 38. (2). أی حمل بعیر. (3). فی المصدر: وربحنا فی هذه السفرة. (4). فی المصدر: راکبا علی راحلته. عن یمینه وعن شماله (1)، فی ید کل واحد سیف مسلول، یجیئان (2) فی الهواء معه، فقالت: إن لهذا الراکب لشأنا عظیما لیته جاء إلی داری، فإذا هو محمد صلی الله علیه وآله قاصد لدارها (3)، فنزلت حافیة إلی باب الدار، وکانت إذا أرادت التحول من مکان إلی مکان حولت الجواری السریر الذی کانت علیه، فلما دنت منه قالت: یا محمد اخرج و واحضرنی (4) عمک أبا طالب الساعة، وقد بعثت إلی عمها (5) أن زوجنی من محمد إذا دخل علیک، فلما حضر أبوطالب قالت: اخرجا إلی عمی لیزوجنی من محمد فقد قلت له فی ذلک، فدخلا علی عمها، وخطب أبوطالب الخطبة المعروفة، وعقد النکاح، فلما قام محمد صلی الله علیه وآله لیذهب مع أبی طالب قالت (6) خدیجة: إلی بیتک، فبیتی بیتک، وأنا جاریتک (7). 9 - د، قب: زوج أبوطالب خدیجة من النبی، وذلک أن نسآء قریش اجتمعن فی المسجد فی عید، فإذا هن بیهودی یقول: لیوشک أن یبعث فیکن نبی، فأیکن استطاعت أن تکون له أرضا یطأها فلتفعل، فحصبنه، وقر ذلک القول فی قلب خدیجة، وکان النبی صلی الله علیه وآله قد استأجرته خدیجة علی أن تعطیه بکرین، ویسیر مع غلامها میسرة إلی الشام، فلما أقبلا فی سفرهما (8) نزل النبی صلی الله علیه وآله تحت شجرة فرآه راهب یقال له: نسطور، فاستقبله وقبل یدیه ورجلیه وقال: أشهد أن لا إله إلا الله، وأشهد أن محمدا رسول الله، لما رأی منه علامات، وإنه نزل تحت الشجرة، ثم قال لمیسرة: طاوعه فی أوامره ونواهیه فإنه نبی، والله ما جلس هذا المجلس بعد عیسی علیه السلام أحد غیره، ولقد (1). فی المصدر: ملک عن یمینه، وملک عن شماله. (2). فی المصدر: یحثان. (3). فی المصدر: إلی دارها. (4). فی المصدر: واحضر لی. (5). فی المصدر: عمها ورقة. 6). فی المصدر: قالت له. (7). الخرائج: 186 و 187. (8). من سفرهما خ ل. بشر به عیسی علیه السلام، ومبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه أحمد، وهو یملک الارض بأسرها، وقال میسرة: یا محمد لقد جزنا عقبات بلیلة کنا نجوزها بأیام کثیرة، وربحنا فی هذه السفرة ما لم نربح من أربعین (1) سنة ببرکتک یا محمد، فاستقبل خدیجة، وأبشرها بربحنا، وکانت وقتئذ جالسة علی منظرة لها، فرأت راکبا علی یمینه ملک مصلت سیفه، وفوقه سحابة معلق علیها قندیل من زبرجدة، وحوله قبة من یاقوتة حمرآء فظنت ملکا یأتی بخطبتها وقالت: اللهم إلی وإلی داری، فلما أتی کان محمدا وبشرها بالارباح، فقالت: وأین میسرة؟ قال: یقفو أثری، قالت: فارجع إلیه وکن معه، ومقصودها لتستیقن حال السحابة، فکانت السحابة تمر معه، فأقبل میسرة إلی خدیجة وأخبرها بحاله، وقال لها: إنی کنت آکل معه حتی یشبع (2) ویبقی الطعام کما هو، وکنت أری وقت الهاجرة ملکین یظللانه، فدعت خدیجة بطبق علیه رطب، ودعت رجالا ورسول الله صلی الله علیه وآله فأکلوا حتی شبعوا، ولم ینقص شیئا، فأعتقت میسرة وأولاده وأعطته عشرة آلاف درهم لتلک البشارة، ورتبت الخطبة من عمرو بن أسد عمها. قال النسوی فی تاریخه: أنکحه إیاها أبوها خویلد بن أسد، فخطب أبوطالب بما رواه الخرکوشی فی شرف المصطفی، والزمخشری فی ربیع الابرار، وفی تفسیره الکشاف، وابن بطة فی الابانة، والجوینی فی السیر عن الحسن، والواقدی وأبی صالح والعتبی فقال: الحمد لله الذی جعلنا من زرع إبراهیم الخلیل، ومن ذریة الصفی إسماعیل، وصئصئ (3) معد، وعنصر مضر، وجعلنا حضنة بیته، وسواس (4) حرمه، وجعل مسکننا بیتا محجوجا، وحرما أمنا، وجعلنا الحکام علی الناس، ثم إن ابن أخی هذا محمد بن عبدالله لا یوازن برجل من قریش إلا رجح به، ولا یقاس بأحد منهم إلا عظم عنه، وإن کان فی المال مقلا، (1). فی أربعین خ ل. (2). فی المناقب: حتی نشبع ویبقی الطعام بحاله.(3). ضئصئ خ ل. (4). قوله: حضنة البیت أی مربیه وکافله. وسواس جمع السائس: المدبر والمتولی لامر القوم ومن یصلح الخلق بارشادهم إلی الطریق المنجی فی عاجلهم وآجلهم. فإن المال ورق حائل (1)، وظل زائل، وله والله خطب عظیم، ونبأ شائع، وله رغبة فی خدیجة، ولها فیه رغبة، فزوجوه والصداق ما سألتموه من مالی عاجلة وآجلة فقال خویلد: زوجناه ورضینا به. وروی أنه قال بعض قریش: یا عجبا أیمهر النسآء الرجال، فغضب أبوطالب وقال: إذا کانوا مثل ابن أخی هذا طلبت الرجال بأغلی الاثمان، وإذا کانوا أمثالکم لم تزوجوا (2) إلا بالمهر الغالی، فقال رجل من قریش یقال له: عبدالله بن غنم:
هنیئا مریئا یا خدیجة قد جرت++لک الطیر فیما کان منک بأس
تزوجته (3) خیر البریة کلها ومن ذا الذی فی الناس مثل محمد؟
وبشر به المرءآن (4) عیسی بن مریم وموسی بن عمران فیا قرب موعد
أقرت به الکتاب قدما بأنه رسول من البطحاء هاد ومهتد (5).
بیان: قوله: فحصبنه أی رمینه بالحصباء، وصئصئ بالمهملتین والمعجمتین: الاصل، قال فی النهایة: فی حدیث الخوارج یخرج من ضئضئ هذا قوم یمرقون من الدین، الضئضئ: الاصل، یقال: ضئصئ صدق، وضؤضؤ صدق، وحکی بعضهم ضئضیئ بوزن قندیل، یرید أنه یخرج من نسله ومن عقبه، ورواه بعضهم بالصاد المهملة وهو بمعنا انتهی. وفی القاموس: الورق مثلثة، وککتف وجبل: الدارهم المضروبة، ومحرکة الحی من کل حیوان، والمال من إبل ودراهم وغیرها انتهی. وفی الفقیة: رزق کما سیأتی، و الحائل: المتغیر. 10 - قب: خرج النبی صلی الله علیه وآله إلی الشام فی تجارة لخدیجة وله خمس وعشرون (1). فی العدد: أمر حائل. (2). فی المناقب: لم یزوجوا. (3). تزوجت خ ل. (4). البران خ ل. (5). مناقب آل أبی طالب 1: 29 و 30. العدد مخطوط. سنة، وتزوج بها بعد أشهر، قال الکلینی: تزوج خدیجة وهو ابن بضع وعشرین سنة ولبث بها أربعا وعشرین سنة وأشهرا، وبنیت الکعبة ورضیت قریش بحکمه فیها وهو ابن خمس وثلاثین سنة (1). أقول: أوردنا تاریخ وفاتها فی باب المبعث. 11 - شی: عن زرارة وحمران ومحمد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السلام قال: حدث أبوسعید الخدری أن رسول الله صلی الله علیه وآله قال: إن جبرئیل علیه السلام قال لی لیلة اسری بی حین رجعت وقلت: یا جبرئیل هل لک من حاجة؟ قال: حاجتی أن تقرأ علی خدیجة من الله ومنی السلام، وحدثنا عند ذلک أنها قالت حین لقاها نبی الله صلی الله علیه وآله فقال لها: الذی قال جبرئیل، فقالت: إن الله هو السلام، ومنه السلام، وإلیه السلام، وعلی جبرئیل السلام (2). 12 - کشف: من مسند أحمد بن حنبل، عن عبدالله ابن جعفر، عن علی بن أبی طالب قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: خیر نسائها خدیجة، وخیر نسائها مریم. ومنه، عن عبدالله بن جعفر قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله امرت أن ابشر خدیجة ببیت من قصب لا صخب فیه ولا نصب. ومنه، عن ابن عباس: إن أول من صلی مع رسول الله صلی الله علیه وآله بعد خدیجة علی علیه السلام، وقال مرة: أسلم. وقد تقدم ذکر إسلامها رضی الله عنها، وأنها سبقت الناس کافة، فلا حاجة إلی إعادة ذلک، وهو مشهور. ومن المسند عن أنس بن مالک، عن النبی صلی الله علیه وآله قال: حسبک من نسآء العالمین مریم بنت عمران، وخدیجة بنت خویلد، وفاطمة بنت محمد، وآسیة بنت مزاحم امرأة فرعون. ومنه، عن عبدالله بن أبی أوفی قال: بشر رسول الله صلی الله علیه وآله خدیجة ببیت فی الجنة (1). المناقب 1: 119. (2). تفسیر العیاشی: مخطوط.لا صخب فیه (1) ولا نصب. وروی أن جبرئیل أتی النبی صلی الله علیه وآله فسأل عن خدیجة فلم یجدها، فقال: إذا جاءت فأخبرها أن ربها یقرؤها السلام. وروی أبوهریرة قال: أتی جبرئیل النبی صلی الله علیه وآله فقال: هذه خدیجة قد أتتک معها إنآء مغطی فیه إدام أو طعام أو شراب، فإذا هی أتتک فاقرأ علیها السلام من ربها، ومنی السلام، وبشرها ببیت فی الجنة من قصب لا صخب فیه ولا نصب (2). وقال شریک: وقد سئل عن القصب قصب الذهب (3). وقال الجوهری: القصب: أنابیب من جوهر وذکر الحدیث. وقال غیره: اللؤلؤ، وقال صاحب النهایة فی غریب الحدیث: القصب: لؤلؤ مجوف واسع کالقصر المنیف فی هذا الحدیث. والقصب من الجوهر: ما استطال منه فی تجویف. وروی أن عجوزا دخلت علی النبی صلی الله علیه وآله فألطفها، فلما خرجت سألته عائشة فقال: إنها کانت تأتینا فی زمن خدیجة، وإن حسن العهد من الایمان. وعن علی علیه السلام قال: ذکر النبی صلی الله علیه وآله خدیجة یوما وهو عند نسائه فبکی، فقالت عائشة: ما یبکیک علی عجوز حمراء من عجائز بنی أسد؟ فقال: صدقتنی إذ کذبتم، وآمنت بی إذ کفرتم، وولدت لی إذ عقمتم، قالت عائشة: فما زلت أتقرب إلی رسول الله صلی الله علیه وآله بذکرها. ونقلت من کتاب معالم العترة النبویة لابی محمد بن عبدالعزیز بن الاخضر الجنابذی الحنبلی ذکر خدیجة بنت خویلد ام المؤمنین، وتقدم إسلامها، وحسن موازرتها، وخطر فضلها، وشرف منزلتها، ذکر مرفوعا عن محمد بن إسحاق (4) قال. کانت خدیجة بنت خویلد (1). فی المصدر: من قصب لا صخب فیه. (2). قلت: الاحادیث کلها موجودة فی مسند أحمد فی باب مسند علی علیه السلام ومسند عبدالله جعفر وابن عباس وأنس وعبدالله بن أبی أوفی وأبی هریرة. (3). فی المصدر: انه قصب الذهب. قلت: ولعل الصحیح: قال: إنه قصب الذهب. (4). وأخرجه أیضا ابن هشام فی السیرة النبویة 1: 203 باسناده عن ابن اسحاق. امرأة تاجرة ذات شرف ومال، تستأجر الرجال فی مالها، وتضاربهم إیاه بشئ تجعله لهم منه، وکانت قریش قوما تجارا، فلما بلغها عن رسول الله صلی الله علیه وآله من صدق حدیثه و عظیم أمانته وکرم أخلاقه بعثت إلیه وعرضت علیه أن یخرج فی مالها تاجرا إلی الشام، وتعطیه أفضل ما کانت تعطی غیره من التجار، مع غلام لها یقال له: میسرة، فقبله منها رسول الله صلی الله علیه وآله، وخرج فی مالها ذلک، ومعه غلامها میسرة حتی قدم الشام، فنزل رسول الله صلی الله علیه وآله فی ظل شجرة قریبا من صومعة راهب، فاطلع الراهب إلی میسرة فقال: من هذا الرجل الذی نزل تحت هذه الشجرة؟ فقال میسرة: هذا رجل من قریش من أهل الحرم، فقال له الراهب: ما نزل تحت هذه الشجرة إلا نبی، ثم باع رسول الله صلی الله علیه وآله سلعته التی خرج فیها (1)، واشتری ما أراد أن یشتری، ثم أقبل قافلا إلی مکة ومعه میسرة، وکان میسرة فیما یزعمون قال: إذا کانت الهاجرة (2) واشتد الحر نزل ملکان یظلانه من الشمس، وهو یسیر علی بعیره، فلما قدم مکة علی خدیجة بمالها باعت ما جاء به فأضعف أو قریبا، وحدثها میسرة عن قول الراهب وعما کان یری من إظلال الملکین، فبعثت إلی رسول الله فقالت له فیما یزعمون: یا ابن عم قد رغبت فیک لقرابتک منی، و شرفک فی قومک، وسطتک (3) فیهم، وأمانتک عندهم، وحسن خلقک وصدق حدیثک، ثم عرضت علیه نفسها، وکانت خدیجة امرأة حازمة لبیبة، وهی یومئذ أوسط قریش نسبا وأعظمهم شرفا، وأکثرهم مالا، وکل قومها قد کان حریصا علی ذلک لو یقدر علیه، فلما قالت لرسول الله صلی الله علیه وآله ما قالت ذکر ذلک لاعمامه، فخرج معه منهم حمزة بن عبدالمطلب حتی دخل علی خویلد بن أسد فخطبها إلیه فتزوجها رسول الله صلی الله علیه وآله. وروی بإسناده عن ابن شهاب الزهری قال: لما استوی رسول الله صلی الله علیه وآله وبلغ أشده ولیس له کثیر مال استأجرته خدیجة بنت خویلد إلی سوق حباشة، وهو سوق بتهامة، و استأجرت معه رجلا آخر من قریش، فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: ما رأیت من صاحبة لاجیر ئ(1). فی السیرة: خرج بها. (2). الهاجرة: نصف النهار فی القیظ، أو من عند زوال الشمس إلی العصر. (3). سطتک بکسر السین وفتح الطاء أی شرفک وسامی منزلتک. خیرا من خدیجة، ما کنا نرجع أنا وصاحبی إلا وجدنا عندها تحفة من طعام تخبأه لنا. ومنه، قال الدولابی یرفعه عن رجاله: إنه کان من بدء أمر رسول الله صلی الله علیه وآله أنه رأی فی المنام رؤیا فشق علیه، فذکر ذلک لصاحبته خدیجة، فقالت له: أبشر، فإن الله تعالی لا یصنع بک إلا خیرا، فذکر لها أنه رأی أن بطنه اخرج فطهر وغسل ثم اعید کما کان، قالت: هذا خیر فأبشر، ثم استعلن له جبرئیل فأجلسه علی ما شاء الله أن یجلسه علیه، وبشره برسالة الله حتی اطمأن، ثم قال: اقرأ، قال کیف أقرء؟ قال: اقرأ باسم ربک الذی خلق - خلق الانسان من علق - اقرأ وربک الاکرم فقبل رسول الله صلی الله علیه وآله رسالة ربه واتبع الذی جاء به جبرئیل من عند الله، وانصرف إلی أهله، فلما دخل علی خدیجة قال: أرأیتک الذی کنت احدثک ورأیته فی المنام فإنه جبرئیل استعلن، وأخبرها بالذی جاءه من عند الله وسمع، فقالت: أبشر یا رسول الله، فو الله لا یفعل الله بک إلا خیرا، فاقبل الذی أتاک الله، وأبشر فإنک رسول الله حقا. وروی مرفوعا إلی الزهری قال: کانت خدیجة أول من آمن برسول الله صلی الله علیه وآله. وعن ابن شهاب: أنزل الله علی رسوله القرآن والهدی وعنده خدیجة بنت خویلد. وقال ابن حماد: بلغنی أن رسول الله صلی الله علیه وآله تزوج خدیجة علی اثنتی عشرة أوقیة ذهبا وهی یومئذ ابنة ثمانی وعشرین سنة. وحدثنی ابن البرقی أبوبکر، عن ابن هشام، عن غیر واحد، عن أبی عمرو بن العلاء قال: تزوج رسول الله صلی الله علیه وآله خدیجة وهو ابن خمس وعشرین سنة. وعن قتادة بن دعامة قال: کانت خدیجة قبل أن یتزوج بها رسول الله صلی الله علیه وآله عند عتیق ابن عائذ بن عبدالله بن عمرو بن مخزوم، یقال: ولدت له جاریة وهی ام محمد بن صیفی المخزومی، ثم خلف علیها بعد عتیق أبوهالة هند بن زرارة التیمی، فولدت له هند بن هند، ثم تزوجها رسول الله صلی الله علیه وآله. وبإسناده یرفعه إلی محمد بن إسحاق قال: کانت خدیجة أول من آمن بالله ورسوله وصدقت بما جاء من الله، ووازرته علی أمره، فخفف الله بذلک عن رسول الله صلی الله علیه وآله، وکان لا یسمع شیئا یکرهه من رد علیه وتکذیب له فیحزنه ذلک إلا فرج الله ذلک عن رسول الله صلی الله علیه وآله بها، إذا رجع إلیها تثبته، وتخفف عنه، وتهون علیه أمر الناس حتی ماتت رحمها الله. وعن إسماعیل بن أبی حکیم مولی آل الزبیر أنه حدث عن حدیجة أنها قالت لرسول الله صلی الله علیه وآله: أی ابن عم أتستطیع أن تخبرنی بصاحبک هذا الذی یأتیک إذا جاءک؟ قال: نعم، قالت: فإذا جاءک فأخبرنی، فجاء جبرئیل علیه السلام فقال رسول الله صلی الله علیه وآله لخدیجة: یا خدیجة هذا جبرئیل قد جاءنی، قالت: قم یا بن عم فاجلس علی فخذی الیسری، فقام رسول الله صلی الله علیه وآله فجلس علیها، قالت: هل تراه؟ قال: نعم، قالت: فتحول فاقعد علی فخذی الیمنی، فتحول، فقالت: هل تراه؟ قال: نعم، قالت: فاجلس فی حجری، ففعل، قالت: هل تراه؟ قال: لا، قالت: یا بن عم اثبت وأبشر، فو الله إنه لملک (1) وما هو بشیطان. قال ابن إسحاق: قد حدثت بهذا الحدیث عبدالله بن حسن قال: سمعت امی فاطمة بنت حسین تحدث بهذا الحدیث عن خدیجة إلا أنی سمعتها تقول: أدخلت رسول الله صلی الله علیه وآله بینها وبین درعها، فذهب عند ذلک جبرئیل، فقالت خدیجة لرسول الله صلی الله علیه وآله: إن هذا لملک وما هو بشیطان. وعن ابن إسحاق أن خدیجة بنت خویلد وأبا طالب ماتا فی عام واحد، فتتابع علی رسول الله صلی الله علیه وآله هلاک خدیجة وأبی طالب، وکانت خدیجة وزیرة صدق علی الاسلام، وکان رسول الله صلی الله علیه وآله یسکن إلیها. وعن عروة بن الزبیر قال: توفیت خدیجة قبل أن تفرض الصلاة، وقال رسول الله صلی الله علیه وآله: اریت بخدیجة بیتا من قصب لا صخب فیه ولا نصب. وقال ابن هشام: حدثنی من أثق به أن جبرئیل أتی النبی صلی الله علیه وآله فقال: أقرء خدیجة من ربها السلام فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: یا خدیجة هذا جبرئیل یقرئک من ربک السلام، فقالت خدیجة: الله السلام، ومنه السلام. وعلی جبرئیل السلام. وروی أن آدم علیه السلام قال: إنی لسید البشر یوم القیامة إلا رجل من ذریتی (1). فی المصدر: إن هذا الملک کریم. نبی من الانبیاء یقال له: محمد صلی الله علیه وآله (1)، فضل علی باثنتین: زوجته عاونته وکانت له عونا، وکانت زوجتی علی عونا، وإن الله أعانه علی شیطانه فأسلم، وکفر شیطانی (2). وعن عائشة قالت: کان رسول الله إذا ذکر خدیجة لم یسأم من ثناء علیها واستغفار لها: فذکرها ذات یوم فحملتنی الغیرة فقلت: لقد عوضک الله من کبیرة السن، قالت: فرأیت رسول الله صلی الله علیه وآله غضب غضبا شدیدا، فسقطت فی یدی (3)، فقلت: اللهم إنک إن أذهبت بغضب رسولک صلی الله علیه وآله لم اعد بذکرها (4) بسوء ما بقیت، قالت: فلما رأی رسول الله صلی الله علیه وآله ما لقیت قال: کیف قلت؟ والله لقد آمنت بی إذ کفر الناس، وآوتنی إذ رفضنی الناس، وصدقتنی إذ کذبنی الناس، ورزقت منی (5) حیث حرمتموه، قالت: فغدا وراح علی بها شهرا. وروی أن خدیجة رضوان الله علیها کانت تکنی ام هند. وعن ابن عباس أن عم خدیجة عمرو بن أسد زوجها رسول الله صلی الله علیه وآله، وأن أباها مات قبل الفجار. وعن ابن عباس أنه تزوجها صلی الله علیه وآله وهی ابنة ثمانی وعشرین سنة، ومهرها (6) اثنتی عشرة أوقیة، وکذلک کانت مهور نساؤه، وقیل: إنها ولدت قبل الفیل بخمسة عشر سنة، وتزوجها صلی الله علیه وآله وهی بنت أربعین سنة، ورسول الله صلی الله علیه وآله ابن خمس وعشرین سنة. وحدیث عفیف ورؤیته النبی صلی الله علیه وآله وخدیجة وعلیا یصلون حین قدم تاجرا إلی (1). فی المصدر: أحمد. (2). لعل المراد بالشیطان النفس الامارة، أی أن الله أعانه علی نفسه ووفقه فغلب علیها، و أدخلها تحت قیادة التسلیم لامر مولاها، ولکنی لم اوفق علی قیادتها فعصت وصدرت عنها ما یخالف رضی الله تعالی، هذا ما تحمتله ألفاظ الحدیث، لکنه غیر موافق لما علیه الامامیة من عصمة الانبیاء علیهم السلام، فیجب طرحه أو حمله علی غیر ذلک مما تقدم فی بابه. (3). أی ندمت علی ذلک. (4). فی المصدر: لم أعد لذکر لها بسوء ما بقیت. (5). فی المصدر: ورزقت منی الولد. (6). فی المصدر: ومهرها النبی صلی الله علیه وآله. العباس، وقوله: لا والله ما علمت علی ظهر الارض کلها علی هذا الدین غیر هؤلاء الثلاثة قد تقدم ذکره بطریقه فلا حاجة لنا إلی ذکره، لانه لم یختلف فی أنها رضی الله عنها أول الناس إسلاما. وقال ابن سعد یرفعه إلی حکم بن حزام (1): قال: توفیت خدیجة فی شهر رمضان سنة عشرة من النبوة، وهی ابنة خمس وستین سنة، فخرجنا بها من منزلها حتی دفناها بالحجون، فنزل رسول الله صلی الله علیه وآله فی حفرتها، ولم یکن یومئذ صلاة علی الجنازة، قیل: ومتی ذلک یا أبا خالد؟ قال: قبل الهجرة بسنوات ثلاث أو نحوها، وبعد خروج بنی هاشم من الشعب بیسیر، قال: فکانت أول امرأة تزوجها رسول الله صلی الله علیه وآله، وأولاده کلهم منها إلا إبراهیم، فأنه من ماریة القبطیة. هذا آخر ما نقلته من کتاب الجنابذی (2). بیان: قوله: وسطتک بکسر السین، أی کونک وسطهم ومتوسطا بینهم، أی أشرفهم، قال الجوهری: وسطت القوم أسطهم وسطا ووسطة، أی توسطتهم، وفلان وسیط فی قومه: إذا کان أوسطهم نسبا وأرفعهم محلا انتهی. قوله صلی الله علیه وآله: ورزقت منی، أی الولد، أو الاسلام. (3) قولها: فغدا وراح علی بها شهرا، لعل المعنی أنه صلی الله علیه وآله کان إلی شهر یذکر خدیجة وفضلها فی الغدو والرواح، أو لما علم ندامتی فی أمرها کان یغدو ویروح إلی لطفا بی (4). 13 - کا: بعض أصحابنا، عن علی بن الحسین، عن علی بن حسان، عن عبدالرحمن بن کثیر، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: لما أراد رسول الله صلی الله علیه وآله أن یتزوج خدیجة (1). فی المصدر: حکیم بن حزام، وهو الصحیح، وهو حکیم بن حزام بن خویلد بن أسد بن عبد العزی الاسدی، أبوخالد المکی، ابن أخی خدیجة أم المؤمنین رضی الله عنها، وحزام بالحاء المهملة والزاء المعجمة. (2). کشف الغمة: 151 - 153. (3). قد عرفت أن الموجود فی المصدر: ورزقت منی الولد. فلا مجال لاحتمال الثانی، مع أن الاسلام قد ذکر قبلا فلا وجه للاعادة. (4). والاظهر أن المعنی کان یغدو ویروح شهرا بهذه الحالة أی بحالة الغضب. وأخرج ابن الاثیر الحدیث مسندا باختلاف فی ألفاظه فی اسد الغابة 5: 438. بنت خویلد أقبل أبوطالب فی أهل بیته ومعه نفر من قریش حتی دخل علی ورقة بن نوفل عم خدیجة، فابتدأ أبوطالب بالکلام فقال: الحمد لرب (1) هذا البیت الذی جعلنا من زرع إبراهیم، وذریة إسماعیل وأنزلنا حرما آمنا، وجعلنا الحکام علی الناس، وبارک لنا فی بلدنا الذی نحن فیه، ثم إن ابن أخی هذا یعنی رسول الله صلی الله علیه وآله ممن لا یوزن برجل من قریش إلا رجح به، ولا یقاس به رجل إلا عظم عنه، ولا عدل له فی الخلق، وإن کان مقلا فی المال، فإن المال رفد جار، وظل زائل، وله فی خدیجة رغبة، ولها فیه رغبة، وقد جئناک (2) لنخطبها إلیک برضاها وأمرها، والمهر علی فی مالی الذی سألتموه عاجله وآجله، وله ورب هذا البیت حظ عظیم، ودین شائع، ورأی کامل ثم سکت أبوطالب فتکلم عمها وتلجلج، وقصر عن جواب أبی طالب وأدرکه القطع والبهر، وکان رجلا من القسیسین، فقالت خدیجة مبتدئة: یا عماه إنک وإن کنت أولی (3) بنفسی منی فی الشهود فلست أولی بی من نفسی، قد زوجتک یا محمد نفسی، والمهر علی فی مالی، فأمر عمک فلینحر ناقة فلیولم بها، وأدخل علی أهلک، قال (4) أبوطالب: اشهدوا علیها بقبولها محمدا وضمانها المهر فی مالها، فقال بعض قریش: یا عجباه (5) المهر علی النسآء للرجال؟ فغضب أبوطالب غضبا شدیدا وقام علی قدمیه، وکان ممن یهابه الرجال ویکره غضبه (6)، فقال: إذا کانوا مثل ابن أخی هذا طلبت الرجال بأغلی الاثمان، وأعظم المهر، وإذا کانوا أمثالکم لم یزوجوا إلا بالمهر الغالی، ونحر أبوطالب ناقة ودخل رسول الله صلی الله علیه وآله بأهله، فقال رجل من قریش یقال له: عبدالله (7) بن غنم:
هنیئا مرئیا یا خدیجة قد جرت لک الطیر فیما کان منک بأسعد
(1). الحمد لله خ ل. (2). ولقد جئناک خ ل. (3). أولی لی خ ل. (4). فقال خ ل. (5). واعجباه خ ل. (6). فی المصدر: وکان ممن تهابه الرجل وتکره غضبه. (7). أبوعبدالله خ ل وفی المصدر: فقال رجل من قریش یقال له: عبدالله بن غنم شعرا.
تزوجت خیر البریة کلها ومن ذا الذی فی الناس مثل محمد؟
وبشر به البر ان عیسی بن مریم وموسی بن عمران فیاقرب موعد
أقرت به الکتاب قدما بأنه رسول من البطحاء هاد ومهتد (1).
بیان: الزرع: الولد. قوله: فإن المال رفد جار أی عطاء مستمر، یجریه الله علی عباده بقدر حاجتهم، وقد مر مکانه: ورق حائل، وسیأتی من الفقیه: رزق حائل. والبهر بالضم: انقطاع النفس من الاعیاء، قولها: وإن کنت أولی بنفسی منی، لعل المعنی إنک وإن کنت أولی بأمری فی محضر الناس عرفا، فلست أولی بأمری واقعا، أو إن کنت أولی فی الحضور والتکلم بمحضر الناس، فلست أولی منی فی أصل الرضا والقبول، أو إن کنت قادرا علی إهلاکی وامکنک فیه، لکنی لا امکنک فی ترک هذا الامر، ولعل الاوسط أظهر، قوله: قد جرت لک الطیر، یقال للحظ من الخیر والشر: طائر، لقول العرب: جری لفلان الطائر بکذا من الخیر والشر، علی طریقة التفأل والطیرة، وأصله أنهم کانوا یتفألون ویتطیرون بالسوانح والبوارح (2) من الطیر عند توجههم إلی مقاصدهم ویحتمل أن یکون المعنی انتشر أسعد الاخبار منک فی الآفاق سریعا بسبب ما کان منک من حسن الاختیار، فإن الطیر أسرع فی إیصال الاخبار من غیرها، والاول أظهر. والبر بالفتح: الصادق، والکثیر البر. والقدم بالکسر: خلاف الحدوث، یقال: قد ما کان کذا. 14 - کا: أبوعلی الاشعری، عن محمد بن سالم، عن أحمد بن النضر، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السلام قال: دخل رسول الله صلی الله علیه واله علی خدیجة حیث مات (3) القاسم ابنها وهی تبکی، فقال لها: ما یبکیک، فقالت: درت دریرة فبکیت، فقال: یا خدیجة أما ترضین إذا کان یوم القیامة أن تجئ إلی باب الجنة وهو قائم فیأخذ بیدک (1). الفروع 2: 19 و 20.(2). السوانح جمع السانح: الذی یأتی من جانب الیمین، ویقابله البارح وهو الذی یأتی من جانب الیسار، والعرب تتیمن بالسوانح، وتتشأم بالبوارح.(3). فی المصدر: حین مات.فیدخلک الجنة، وینزلک أفضلها؟ وذلک لکل مؤمن، إن الله عزوجل أحکم وأکرم أن یسلب المؤمن ثمرة فؤاده ثم یعذبه بعدها أبدا (1). 15 - کا: العدة، عن البرقی، عن إسماعیل بن مهران، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السلام قال: توفی طاهر ابن رسول الله صلی الله علیه واله فنهی رسول الله صلی الله علیه واله خدیجة عن البکاء، فقالت: بلی یا رسول الله، ولکن درت علیه الدریرة فبکیت، فقال لها: أما ترضین أن تجدیه قائما علی باب الجنة، فإذا رآک أخذ بیدک فأدخلک (2) أطهرها مکانا، وأطیبها؟ قالت: وإن ذلک کذلک؟ قال: فإن الله أعز وأکرم من أن یسلب عبدا ثمرة فؤاده فیصبر ویحتسب ویحمد الله عزوجل ثم یعذبه (3). 16 - نهج: ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله صلی الله علیه واله وخدیجة وأنا ثالثها (4). 17 - یه: خطب أبوطالب رحمه الله لما تزوج النبی صلی الله علیه واله خدیجة بنت خویلد رحمها الله بعد أن خطبها إلی أبیها، ومن الناس من یقول: إلی عمها، فأخذ بعضادتی (5) الباب ومن شاهده من قریش حضور، فقال: الحمد لله الذی جعلنا من زرع إبراهیم و ذریة إسماعیل، وجعل لنا بیتا محجوجا، وحرما آمنا، یجبی (6) إلیه ثمرات کل شئ وجعلنا الحکام علی الناس فی بلدنا الذی نحن فیه (7) ثم إن ابن أخی محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب لا یوزن برجل من قریش إلا رجح، ولا یقاس بأحد منهم إلا عظم عنه، وإن کان فی المال قل فإن المال رزق حائل، وظل زائل، وله فی خدیجة رغبة، ولها فیه (1). الفروع 1: 59. (2). فادخلک الجنة خ ل. (3). الفروع 1: 60. (4). نهج البلاغة: الجزء الاول: 417. (5). عضادتا الباب: خشبتاه من جانبیه. (6). أی یجمع. (7). فی تاریخ الیعقوبی: بعد قوله: علی الناس: وبارک لنا فی بلدنا الذی نحن به. رغبة، والصداق ما سألتم عاجله وآجله (1) من مالی، وله خطر (2) عظیم، وشأن رفیع، ولسان شافع جسیم، فزوجه ودخل بها من الغد، فأول ما حملت ولدت عبدالله بن محمد صلی الله علیه واله (3). 18 - اقول: قال الکازرونی فی المنتقی: روی أن خزیمة بن حکیم السلمی کانت بینه وبین خدیجة بنت خویلد رضی الله عنها قرابة، وإنه قدم علیها، وکان إذا قدم علیها أصابته بخیر، فوجهته مع رسول الله صلی الله علیه واله وغلام لها یقال له: میسرة فی تجارة إلی بصری من أرض الشام، فأحب خزیمة رسول الله صلی الله علیه واله حبا شدیدا، فکان لا یفارقه فی نومه ولا فی یقظته، فساروا حتی إذا کانوا بین الشام والحجاز قام علی میسرة بعیران لخدیجة، وکان رسول الله صلی الله علیه واله فی أول الرکب فخاف میسرة علی نفسه وعلی البعرین، فانطلق یسعی إلی رسول الله صلی الله علیه واله فأخبره بذلک فأقبل النبی صلی الله علیه واله إلی البعیرین فوضع یدیه علی أخفافهما وعوذهما، فانطلق البعیران یسعیان فی أول الرکب لهما رغاء (4)، فلما رأی خزیمة ذلک علم أن له شأنا عظیما، فحرص علی لزومه ومحافظته، وساروا حتی إذا دخلوا الشام نزلوا براهب من رهبان الشام، فنزل رسول الله صلی الله علیه واله تحت شجرة، ونزل الناس متفرقین، وکانت الشجرة التی نزل تحتها شجرة یابسة قحلة (5)، قد تساقط ورقها، ونخر عودها، فلما نزل رسول الله صلی الله علیه واله واطمأن تحتها أنورت وأشرقت واعشوشب ماحولها، وأینع (6) ثمرها، وتدلت أغصانها، فرفرفت (7) علی رسول الله صلی الله علیه واله، وکان ذلک بعین الراهب فلم یتمالک أن انحدر من صومعته، فقال له: سألتک باللات والعزی (8)، فقال: إلیک عنی (1). فی المصدر: عاجلة وآجلة. (2). الخطر: الشرف وارتفاع القدر. وفی تاریخ الیعقوبی: وله والله خطب عظیم ونبأ شایع. (3). من لا یحضره الفقیه: 413. واخرج نحوه الیعقوبی فی تاریخه 2: 15. (4). الرغاء: صوت الابل. (5). قحل الشئ: یبس. (6). أینع الثمر: أدرک وطاب وحان قطافه.(7). أی فبسطت أغصانها علیه. (8). فی المصدر: سألتک باللات والعزی ما اسمک؟.ثکلتک امک، فما تکلمت العرب بکلمة أثقل علی من هذه الکلمة، وکان ذلک مکرا من الراهب، وکان معه حین نزل من صومعته رق (1) أبیض، فجعل ینظر فیه مرة وإلی النبی صلی الله علیه واله اخری، ثم أکب ینظر فیه ملیا، فقال: هو هو ومنزل الانجیل، فلما سمع بذلک خزیمة ظن أن الراهب یرید بالنبی صلی الله علیه واله مکرا، فضرب بیده إلی قائمة سیفه فانتزعه وجعل یصیح بأعلی صوته: یا آل غالب، فأقبل الناس یهرعون إلیه من کل ناحیة یقولون: ما الذی راعک؟ فلما نظر الراهب إلی ذلک أقبل یسعی إلی صومعته فدخلها وأغلق علیه بابها، ثم أشرف علیهم فقال: یا قوم ما الذی راعکم منی؟ فوالذی رفع السماوات بغیر عمد ما نزل بی رکب هو أحب إلی منکم، وإنی لاجد فی هذه الصحیفة أن النازل تحت هذه الشجرة - وأومأ بیده إلی الشجرة التی تحتها رسول الله صلی الله علیه واله - هو رسول رب العالمین، یبعث بالسیف المسلول، وبالذبح الاکبر، وهو خاتم النبیین، فمن أطاعه نجا، ومن عصاه غوی، ثم أقبل علی خزیمة فقال: ما تکون من هذا الرجل؟ أرجلا من قومه؟ قال: لا، ولکن خادم له، وحدثه بحدیث البعیرین، فقال له الراهب: أیها الرجل إنه النبی الذی یبعث فی آخر الزمان، وإنی مفوض إلیک أمرا، ومستکتمک خبرا، وعاهد إلیک عهدا، فقال: ما هو؟ فإنی سامع لقولک، وکاتم لسرک، ومطیع لامرک، فقال: إنی أجد فی هذه الصحیفة أنه یظهر علی البلاد، وینصر علی العباد، ولا ترد له رایة، ولا تدرک له غایة، وإن له أعداء أکثرهم الیهود أعداء الله، فأحذرهم علیه، فأسر خزیمة ذلک فی نفسه، ثم أقبل علی رسول الله صلی الله علیه واله فقال: یا محمد إنی لاری فیک شیئا ما رأیته فی أحد من الناس، إنی لاحسبک النبی الذی یذکر أنه یخرج من تهامة، وإنک لصریح (2) فی میلادک، والامین فی أنفس قومک، وإنی لاری علیک من الناس محبة، وإنی مصدقک فی قولک، وناصرک علی عدوک، فانطلقوا یؤمون الشام، فقضوا بها حوائجهم، ثم رجعوا، (1). الرق: جلد رقیق یکتب فیه. الصحیفة البیضاء. (2). الصریح: الخالص، ولعل المراد أن میلادک لم یشب بشئ من رسوم الجاهلیة، أو أن نسبک الخالص، أو أنک خرجت من النکاح لم یدنسک السفاح. قال الکازرونی فی المنتقی: أی لست بکاذب عندهم. ثم قال: فأرسلت خدیجة إلی عمها عمرو بن أسد لیزوجها، فحضر، ودخل رسول الله صلی الله علیه وآله فی عمومته فتزوجها وهو ابن خمس وعشرین سنة، وخدیجة یومئذ بنت أربعین سنة. وقد روی قوم أنه زوجها أبوها فی حال سکره (1). قال الواقدی: هذا غلط، والصحیح أن عمها زوجها، وأن أباها مات قبل الفجار. وذکر أن أبا طالب خطب یومئذ، وذکر ما مر، فلما أتم أبوطالب خطبته تکلم ورقة بن نوفل، فقال: الحمد لله الذی جعلنا کما ذکرت، وفضلنا علی ما عددت، فنحن سادة العرب وقادتها، وأنتم أهل ذلک کله، لا تنکر العشیرة فضلکم، ولا یرد أحد من الناس فخرکم وشرفکم، وقد رغبنا بالاتصال بحبلکم وشرفکم، فاشهدوا علی معاشر قریش بأنی قد زوجت خدیجة بنت خویلد من محمد بن عبدالله علی أربعمأة دینار، ثم سکت ورقة، وتکلم أبوطالب وقال: قد أحببت أن یشرکک عمها، فقال عمها، اشهدوا علی یا معشر قریش إنی قد أنکحت محمد بن عبدالله خدیجة بنت خویلد، وشهد علی بذلک صنادید قریش، فأمرت خدیجة جواریها أن یرقصن ویضربن بالدفوف، وقالت: یا محمد مر عمک أبا طالب ینحر بکرة من بکراتک، وأطعم الناس علی الباب، وهلم فقل (2) مع (1). ذکره الطبری فی تاریخه 2، 36 عن الواقدی، وروی الیعقوبی فی تاریخه 2: 14 و 15 ذلک عن عمار بن یاسر فی عمه عمرو بن أسد، إلا أنه قال فلما أصبح عمها عمرو بن أسد أنکر ما رأی فقیل له: هذا، فقال: متی زوجته؟ قیل له: بالامس، قال: ما فعلت، قیل له: بلی نشهد أنک قد فعلت، فلما رأی عمرو رسول الله قال: اشهدوا أنی لم أکن زوجته بالامس، فقد زوجته الیوم اه. قلت: فیهما غرابة وشذوذ، ولم یرد ذلک من طرق الامامیة. بل ورد من طرق لا یعتمد علیها الامامیة، وقد عرفت قبل ذلک فی روایة الکلینی أن خدیجة لما رأت أن عمها تلجلج وقصر عن الجواب قالت: یا عم لست أولی من نفسی، قد زوجتک یا محمد نفسی، وان ثبت فی حدیث صحیح أن غیرها کان المزوج لها فلا ینافی ذلک بل یجمع بوقوع العقد منهما جمیعا، کما یأتی نظیر ذلک فی عقد ورقة بن نوفل. (2). من قال یقیل قیلولة: نام فی القائلة أی منتصف النهار. أهلک فأطعم الناس، ودخل رسول الله صلی الله علیه واله، فقال مع أهله خدیجة (1). 19 - اقول: قال أبوالحسن البکری فی کتاب الانوار: مر النبی صلی الله علیه واله یوما بمنزل خدیجة بنت خویلد، وهی جالسة فی ملا من نسائها وجواریها وخدمها، وکان عندها حبر من أحبار الیهود، فلما مر النبی صلی الله علیه واله نظر إلیه ذلک الحبر وقال: یا خدیجة اعلمی أنه قد مر الآن ببابک شاب حدث السن، فأمری من یأتی به، فأرسلت إلیه جاریة من جواریها، وقالت: یا سیدی مولاتی تطلبک، فأقبل ودخل منزل خدیجة، فقالت: أیها الحبر هذا الذی أشرت إلیه، قال: نعم هذا محمد بن عبدالله، قال له الحبر: اکشف لی عن بطنک، فکشف له، فلما رآه قال: هذا والله خاتم النبوة، فقالت (2) له خدیجة: لو رآک عمه وأنت تفتشه لحلت علیک منه نازلة البلاء، وإن أعمامه لیحذرون علیه من أحبار الیهود، فقال الحبر: ومن یقدر علی محمد هذا بسوء، هذا وحق الکلیم رسول الملک العظیم فی آخر الزمان، فطوبی (3) لمن یکون له بعلا، وتکون له زوجة وأهلا، فقد حازت شرف الدنیا والآخرة، فتعجبت خدیجة، وانصرف محمد وقد اشتغل قلب خدیجة بنت خویلد بحبه، وکانت خدیجة ملکة عظیمة، وکان لها من الاموال والمواشی شئ لا یحصی، فقالت: أیها الحبر بم عرفت محمدا أنه نبی؟ قال: وجدت صفاته فی التوارة، إنه المبعوث آخر الزمان (4)، یموت أبوه وامه، ویکفله جده وعمه، وسوف یتزوج بامرأة من قریش سیدة قومها، وأمیرة عشیرتها، وأشار بیده إلی خدیجة، ثم بعد ذلک قال لها: احفظی ما أقول لک یا خدیجة وأنشأ یقول: (1). المنتقی فی مولود المصطفی: الباب الثامن فیما کان سنة خمس وعشرین من مولده صلی الله علیه وآله اه فیه: فقال مع أهله، فأقر الله عینه، وفرح أبوطالب فرحا شدیدا وقال: الحمد لله الذی أذهب عنا الحزن ودفع عنا الهموم. (2). فی المصدر: فکشف عن بطنه، فلما رأی الحبر خاتم النبوة دهش لذلک، قالت. (3). فی المصدر: هذا وحق الکلیم علی الجبل العظیم محمد صاحب البرهان، المبعوث فی آخر الزمان، المعطل بدینه سائر الادیان. فطوبی اه. (4). أضاف فی المصدر هنا: یکسر الاصنام.
یا خدیجة لا تنسی الآن قولی وخذی منه غایة المحصول
یا خدیجة هذا النبی بلا شک هکذا قد قرأت فی الانجیل
سوف یأتی من الاله بوحی ثم یجبی (1) من الاله بالتنزیل
ویزوجه بالفخار ویحظی (2). فی الوری شامخا علی کل جیل
فلما سمعت خدیجة ما نطق به الحبر تعلق قلبها بالنبی صلی الله علیه واله، وکتمت أمرها، فلما خرج من عندها قال: اجتهدی أن لا یفوتک محمد، فهو الشرف فی الدنیا والآخرة (3)، وکان لخدیجة عم یقال له: ورقة، وکان قد قرأ الکتب کلها (4)، وکان عالما حبرا، وکان یعرف صفات النبی الخارج فی آخر الزمان، وکان عند ورقة أنه یتزوج بامرأة (5) سیدة من قریش، تسود قومها، وتنفق علیه مالها، وتمکنه من نفسها، وتساعده علی کل الامور، فعلم ورقة أنه لیس بمکة أکثر مالا من خدیجة، فرجا ورقة أن تکون ابنة أخیه خدیجة، وکان یقول لها: یا خدیجة سوف (6) تتصلین برجل یکون أشرف أهل الارض والسماء، (1). أی یعطی. (2). ویزوج بذات الفخار فیضحی خ ل. (3). فی المصدر: فهو والله شرف الدنیا والاخرة. (4). فی المصدر: یقال له: ورقة بن نوفل، وکان من کهان قریش، وکان قد قرأ صحف شیث علیه السلام وصحف ابراهیم علیه السلام، وقرأ التوراة والانجیل وزبور داود علیه السلام. (5). فی المصدر: بامرأة من قریش تکون سیدة قومها وأمیرة عشیرتها، تساعده وتعاضده و تنفق علیه مالها، فعلم ورقة اه. (6). فی المصدر: فرجا ورقة أن تکون زوجته حتی تفوز بالنبی صلی الله علیه وآله، وکان ورقة إذا دخل علی خدیجة تقول لها: یا خدیجة سوف تتصلین برجل یکون فیه شرف الدنیا ونعیم الاخرة، وکانت خدیجة أغنی أهل مکة، وکان لها فی کل قبیلة من العرب قریب من الوف من النوق والخیل والغنم، لانها قد زوجت عبیدها بجواریها، وفرقهم مع العرب، وأعطتهم بیوت الشعر، والخیل والابل، وجعلوا یتوالدون ویکثرون، والدواب تلد وتکثر، وکان لها ازید من أربعین ألف جمل تسافر بالتجارة إلی الشام والعراق والبحرین وعمان والطائف ومصر والحبشة وغیرها من الامصار، ومعها العبید والغلمان والوکلاء، وکان أبوطالب اه. وکان لخدیجة فی کل ناحیة عبید ومواشی حتی قیل: إن لها أزید من ثمانین ألف جمل متفرقة فی کل مکان، وکان لها فی کل ناحیة تجارة، وفی کل بلد مال، مثل مصر والحبشة وغیرها، وکان أبوطالب رضی الله عنه قد کبر وضعف عن کثرة السفر، وترک ذلک من حیث کفل النبی صلی الله علیه واله، فدخل علیه النبی صلی الله علیه واله ذات یوم فوجده مهموما، فقال: ما لی أراک یا عم مهموما؟ فقال: یا ابن أخی اعلم أنه لا مال لنا، وقد اشتد الزمان علینا، ولیس لنا مادة، وأنا قد کبرت، وضعف جسمی، وقل ما بیدی، وارید أن أنزل إلی ضریحی (1)، وارید أن أری لک زوجة تسر قلبی یا ولدی لتسکن إلیها، ومعیشة یرجع نفعها إلیک، فقال له النبی صلی الله علیه واله: ما عندک یا عم من الرأی؟ قال: اعلم یابن أخی أن هذه خدیجة بنت خویلد قد انتفع بمالها أکثر الناس، وهی تعطی مالها سائر من یسألها التجارة (2)، ویسافرون به، فهل لک یا ابن أخی أن تمضی معی إلیها ونسألها أن تعطیک مالا تتجر فیه، فقال: نعم، قم إلیها وافعل ما بدا لک. قال أبوالحسن البکری: لما اجتمع بنو عبدالمطلب قال أبوطالب لاخوته: امضوا بنا إلی دار خدیجة بنت خویلد حتی نسألها أن تعطی محمدا مالا یتجر به، فقاموا من وقتهم وساعتهم وساروا إلی دار خدیجة، وکان لخدیجة دار واسعة تسع أهل مکة جمیعا، وقد جعلت أعلاها قبة من الحریر الازرق، وقد رقمت فی جوانبها صفة الشمس والقمر والنجوم، وقد ربطته من حبال الابریسم (3) وأوتاد من الفولاذ، وکانت قد تزوجت برجلین أحدهما اسمه أبوشهاب وهو عمرو الکندی (4)، والثانی اسمه عتیق بن عائذ، فلما ماتا خطبها عقبة بن أبی معیط، والصلت بن أبی یهاب، وکان لکل واحد منهما أربعمأة عبد وأمة، وخطبها أبوجهل بن هشام وأبوسفیان، وخدیجة لا ترغب فی واحد منهم، وکان (1). قبل أن انزل ضریحی أری خ ل. أقول: هو الموجود فی المصدر. (2). فی المصدر: وهی تعطی مالها من سألها التجارة. (3). بحبال من الابریسم خ ل. وهو الموجود فی المصدر. (4). المشهور أنه أبوهالة مالک بن النباش بن زرارة التمیمی، أو النباش بن زرارة أو هند بن النباش علی اختلاف.قد تولع قلبها بالنبی صلی الله علیه واله لما سمعت (1) من الاحبار والرهبان والکهان، وما یذکرونه من الدلالات، وما رأت قریش من الآیات، فکانت تقول: سعدت من تکون لمحمد قرینة، فإنه یزین صاحبه (2)، وازداد بها الوجد، ولج بها الشوق (3)، فبعثت إلی عمها ورقة ابن نوفل فقالت له: یا عم ارید أن أتزوج وما أدری بمن یکون، وقد أکثر علی الناس وقلبی لا یقبل منهم أحدا، فقال لها ورقة: یا خدیجة ألا اعلمک بحدیث غریب وأمر عجیب؟ قالت: وما هو یا عم؟ قال: عندی کتاب من عهد عیسی علیه السلام فیه طلاسم وعزائم، أعزم بها علی ماء وتأخذینه وتغسلین به، ثم أکتب کتابا فیه کلمات من الزبور، وکلمات من الانجیل، فتضعیه تحت رأسک عند النوم وأنت علی فراشک ملتفة بثیابک، فإن الذی یکون زوجک یأتیک فی منامک حتی تعرفیه باسمه وکنیته، فقالت: افعل یا عم، قال: حبا وکرامة، وکتب الکتاب، وأعطاها إیاه، وفعلت ما أمرها به ونامت فرأت کأن قد جاء إلیها رجل لا بالطویل الشاهق، ولا بالقصیر اللاذق، أدعج العینین، أزج الحاجبین، أحور المقلتین (4)، عقیقی الشفتین، مورد الخدین، أزهر اللون، ملیح الکون، معتدل القامة، تظله الغمامة، بین کتفیه علامة، راکب علی فرس من نور، مزمم (5) بسلسلة من ذهب، علی ظهره سرج من العقیان، مرصع بالدر والجوهر، له وجه کوجه الآدمیین منشق الذنب، له أرجل کالبقر، خطوته مد البصر، وهو یرقل بالراکب، وکان خروجه من دار أبی طالب، فلما رأته خدیجة ضمته إلی صدرها، وأجلسته فی حجرها، ولم تنم باقی لیلتها إلی أن أقبلت إلی عمها ورقة، وقالت: أنعمت صباحا یا عم، قال: وأنت لقیت (1). فی المصدر: وکان قد وقع محبة النبی صلی الله علیه واله فی قلبها وقد تولع خاطرها به لما سمعت. (2). فانه یزین صاحبه ولا یشین خ ل. (3). لح علیها خ ل.(4). دعجت العین: صارت شدیدة السواد مع سعتها فصاحبها أدعج. وحورت العین: اشتد بیاض بیاضها وسواد سوادها فصاحبها أحور. والمقلة: شحمة العین، أو هی السواد والبیاض منها. العین ذاتها. (5). مزموم خ ل. نجاحا، فلعلک رأیت شیئا فی منامک، قالت: رأیت رجلا صفته کذا وکذا، فعندها قال ورقة: یا خدیجة إن صدقت رؤیاک تسعدین وترشدین، فإن الذی رأیته متوج بتاج الکرامة، الشفیع فی العصاة یوم القیامة، سید العرب والعجم، محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب ابن هاشم، قالت: وکیف لی بما تقول یا عم وأنا کما یقول الشاعر:
أسیر إلیکم قاصدا لازورکم وقد قصرت بی عند ذاک رواحلی
وملک الامانی خدعة غیر أننی اعلل حد الحادثات بباطل
احمل برق الشرق شوقا إلیکم وأسأل ریح الغرب رد رسائلی
قال: فزاد بها الوجد، وکانت إذا خلت بنفسها فاضت عبرتها أسفا، وجرت دمعتها لهفا، وهی تقول:
کم أستر الوجد والاجفان تهتکه واطلق الشوق والاغضاء (1) تمسکه
جفانی القلب لما أن تملکه غیری فوا أسفا لو کنت أملکه
ما ضر من لم یدع منی سوی رمقی لو کان یمسح بالباقی فیترکه
قال الراوی: وأعجب ما رأیت فی هذا الامر العجیب والحدیث الغریب أن خدیجة لم تفرغ من شعرها إلا وقد طرق الباب، فقالت لجاریتها: انزلی وانظری من بالباب، لعل هذا خبر من الاحباب، ثم أنشأ یقول:
أیا ریح الجنوب لعل علم من الاحباب یطفی بعض حری
ولم لا حملوک إلی منهم سلاما أشتریه ولو بعمری
وحق ودادهم إنی کتوم وإنی لا أبوح لهم بسری
أرانی الله وصلهم قریبا وکم یسر أتی من بعد عسر
فیوم من فراقکم کشهر وشهر من وصالکم کدهر
قال: ثم نزلت الجاریة وإذا أولاد عبدالمطلب بالباب، فرجعت إلی خدیجة و قالت: یا سیدتی إن بالباب سادات العرب، ذوی (2) المعالی والرتب، أولاد عبدالمطلب،(1). الاعضاء خ ل. (2). من ذوی المعالی خ ل.فرمقت (1) خدیجة رمق الهوی، ونزل بها دهش الجوی (2)، وقالت: افتحی لهم الباب، وأخبری میسرة یعتد لهم المساند والوسائد، فإنی أرجو أن یکونوا قد أتونی بحبیبی محمد، ثم قالت شعرا:
ألذ حیاتی وصلکم ولقاکم ولست ألذ العیش حتی أراکم
وما استحسنت عینی من الناس غیرکم ولا لذ فی قلبی حبیب سواکم
علی الرأس والعینین جملة سعیکم ومن ذا الذی فی فعلکم قد عصاکم (3).
فها أنا محسوب (4) علیکم بأجمعی وروحی ومالی یا حبیبی فداکم
وما غیرکم فی الحب یسکن مهجتی وإن شئتم تفتیش قلبی فهاکم
قال صاحب الحدیث: وبسط لهم میسرة المجلس بأنواع الفرش فما استقر بالقوم الجلوس إلا وقد قدم لهم أصناف الطعام والفواکه من الطائف والشام، فأکلوا وأخذوا فی الحدیث، فقالت لهم خدیجة من وراء الحجاب بصوت عذب، وکلام رطب: یا سادات مکة أضاءت بکم الدیار، وأشرقت بکم الانوار، فلعل لکم حاجة فتقضی، أو ملمة (5) فتمضی، فإن حوائجکم مقضیة، وقنادیلکم مضیئة، فقال أبوطالب رضی الله عنه: جئناک فی حاجة یعود نفعها إلیک، وبرکتها علیک، قالت: یا سیدی وما ذلک؟ قال: جئناک فی أمر ابن أخی محمد، فلما سمعت ذلک غاب (6) رشدها عن الوجود، وأیقنت بحصول المقصود، وقالت شعرا:
بذکر کم یطفئ الفؤاد من الوقد ورؤیتکم فیها شفا أعین الرمد
ومن قال: إنی أشتفی (7) من هواکم فقد کذبوا لو مت فیه من الوجد
وما لی لا أملا سرورا بقربکم وقد کنت مشتاقا إلیکم علی البعد
(1). رمق: أطال النظر.(2). الجوی: شدة الوجد من حزن أو عشق. (3). فیما أردتم عصاکم خ ل. (4). محبوب خ ل. (5). الملمة: النازلة الشدیدة من نوازل الدنیا. (6). غابت عن الوجود خ ل. وهو الموجود فی المصدر. (7). أشتکی لهواکم خ ل.تشابه سری فی هواکم وخاطری (1) - فابدی الذی أخفی وأخفی الذی ابدی ثم قالت بعد ذلک: یا سیدی أین محمد حتی نسمع ما یقول (2)؟ قال العباس رضی الله عنه: أنا آتیکم به، فنهض وسار یطلبه من الابطح (3) فلم یجده، فالتفت یمینا وشمالا فقالوا: ما ترید (4)؟ فقال: ارید محمدا، فقالوا له: فی جبل حری (5)، فسار إلیه فإذا هو فیه نائما فی مرقد إبراهیم الخلیل علیه السلام ملتفا ببرده وعند رأسه ثعبان عظیم فی فمه طاقة ریحان یروحه بها، فلما نظر إلیه العباس قال: خفت علیه من الثعبان، فجذبت سیفی وهممت بالثعبان (6)، فحمل الثعبان علی العباس، فلما رأی العباس ذلک صاح من وقته ادرکنی یا ابن أخی، ففتح النبی صلی الله علیه واله عینیه فذهب الثعبان کأنه لم یکن، فقال النبی صلی الله علیه واله: ما لی أری سیفک مسلولا؟ قال: رأیت هذا الثعبان عندک، فسللت سیفی وقصدته خوفا علیک منه، فعرفت فی نفسی الغلبة فصحت بک (7)، فلما فتحت عینک ذهب کأنه لم یکن، فتبسم النبی صلی الله علیه واله، وقال: یا عم لیس هذا بثعبان، ولکنه ملک من الملائکة، ولقد رأیته مرارا، وخاطبته (8) جهارا، وقال لی: یا محمد إنی ملک من عند ربی موکل بحراستک فی اللیل والنهار من کید الاعداء والاشرار، قال: ما ینکر فضلک یا محمد (9)، فقال له: سر معی إلی دار خدیجة بنت خویلد تکون أمینا علی أموالها، تسیر (1). وظاهری خ ل. (2). فی المصدر: وأین محمد حتی نحدثه بما تریدون، ونسمع ما یقول. (3). فی الابطح خ ل. (4). فی المصدر: قال له بعض أهل مکة: أراک یا سیدی التفت یمینا وشمالا، من تطلب؟. (5). فی المصدر: قال: کان هنا من ساعة وتوجه طالب جبل حری. (6). فی المصدر: فلما نظر إلیه العباس خاف علیه من الثعبان أن یقتله فجذب سیفه وهم بالثعبان. (7). فی المصدر: بعد قوله: مسلولا: قال: رأیت ما أرعبنی، قال: وما رأیت شیئا یشبه السحر، وما کان أبونا یعرف السحر ولا أنت أیضا تعرفه، فأیش هذا؟ قال: رأیت عند رأسک ثعبان عظیم فخفت علیک منه، وأردت قتله فحمل علی فأرعبنی فصحت بک اه قلت: ولعل الصحیح: قال: وما رأیت؟ قال: رأیت شیئا.(8). خاطبنی خ ل. وهو الموجود فی المصدر. (9). فی المصدر بعد ذلک: وانی وجدت لک مکانا تعمل فیه، فتبسم النبی صلی الله علیه وآله وقال: وأین یکون هذا؟ قال عند خدیجة تکون أمینا علی أموالها. بها حیث شئت، قال: ارید الشام، قال: ذلک إلیک، فسار النبی صلی الله علیه واله والعباس إلی بیت خدیجة، وکان من عادته صلی الله علیه واله إذا أراد زیارة قوم سبقه النور إلی بیتهم، فسبقه النور إلی بیت خدیجة، فقالت لعبدها میسرة: کیف غفلت عن الخیمة حتی عبرت الشمس إلی المجلس؟ قال: لست بغافل عنها، وخرج فلم یجد تغیر وتد ولا طنب، ونظر إلی العباس فوجده قد أقبل هو والنبی صلی الله علیه واله معه، فرجع وقال لها: یا مولاتی هذا الذی رأیته من أنوار محمد صلی الله علیه واله، فجاءت خدیجة لتنظر إلی محمد، فلما دخل المجلس نهض أعمامه إجلالا له، وأجلسوه فی أوساطهم، فلما استقر بهم الجلوس قدمت لهم خدیجة الطعام (1) فأکلوا، ثم قالت خدیجة: یا سیدی أنست بک الدیار، وأضاءت بک الاقدار (2)، وأشرقت من طلعتک الانوار، أترضی أن تکون أمینا علی أموالی تسیر بها حیث شئت؟ قال: نعم رضیت، ثم قال: ارید الشام، قالت: ذلک إلیک، وإنی قد جعلت لمن یسیر علی أموالی مائة وقیة من الذهب الاحمر، ومائة وقیة من الفضة البیضاء، وجملین وراحلتین (3)، فهل أنت راض؟ فقال أبوطالب رضی الله عنه، رضی ورضینا، وأنت یا خدیجة محتاجة إلیه، لانه من حین خلق ما وقف له العرب علی صبوة، وأنه مکین أمین، قالت خدیجة: تحسن یا سیدی تشد علی الجمل وترفع علیه الاحمال؟ قال: نعم، قالت: یا میسرة: ایتنی ببعیر حتی أنظر کیف یشد علیه محمد، فخرج میسرة وأتی ببعیر شدید المراس، قوی الباس، لم یجسر أحد من الرعاة أن یخرجه من بین الابل لشدة بأسه، فأدناه لیرکبه فهدر وشقشق (4) واحمرت عیناه، فقال له العباس: ما کان عندک أهون من هذا البعیر؟ ترید أن تمتحن به ابن أخینا؟ فعند ذلک قال النبی صلی الله علیه وآله: دعه یا عم، فلما سمع البعیر کلام البشیر النذیر برک علی قدمی النبی صلی الله علیه وآله، وجعل یمرغ وجهه علی قدمی النبی صلی الله علیه وآله ونطق بکلام فصیح وقال: (1). وما یوجب به الاکرام خ. قلت والزیادة موجودة فی المصدر. (2). الاقطار خ ل. (3). وراحلة خ ل. وهو الموجود فی المصدر. (4). هدر البعیر: ردد صوته فی حنجرته. شقشق: هدر وأخرج شقشقته. والشقشقة: شئ کالرئة یخرجه البعیر من فیه إذا هاج. من مثلی وقد لمس ظهری سید المرسلین؟ فقلن النسوة اللاتی کن عند خدیجة: ماهذا إلا سحر عظیم قد أحکمه هذا الیتیم، قالت لهم خدیجة: لیس هذا سحرا، وإنما هو آیات بینات، وکرامات ظاهرات، ثم قالت:
نطق البعیر بفضل أحمد مخبرا هذا الذی شرفت به ام القری
هذا محمد خیر مبعوث أتی فهو الشفیع وخیر من وطأ الثری
یا حاسدیه تمزقوا من غیظکم فهو الحبیب ولا سواه فی الوری
قال: وخرج أولاد عبدالمطلب وأخذوا فی اهبة السفر (1)، فالتفتت خدیجة إلی النبی صلی الله علیه وآله وقالت: یا سیدی ما معک غیر هذه الثیاب، فلیست هذه تصلح للسفر، فقال: لست أملک غیرها، فبکت خدیجة وقالت: عندی یا سیدی ما یصلح للسفر، غیر أنهن طوال فامهل (2) حتی اقصرها لک، فقال: هلمی بها، وکان صلی الله علیه وآله إذا لبس القصیر یطول وإذا لبس الطویل یقصر، کأنه مفصل علیه (3)، فأخرجت له ثوبین من قباطی (4) مصر، وجبة عدنیة، وبردة یمنیة، وعمامة عراقیة، وخفین من الادیم، وقضیب خیزران، فلبس النبی صلی الله علیه وآله الثیاب وخرج کأنه البدر فی تمامه (5)، فلما نظرت إلیه جعلت تقول:
اوتیت من شرف الجمال فنونا ولقد فتنت بها القلوب فتونا
قد کونت للحسن فیک جواهر فیها دعیت الجوهر المکنونا
یا من أعار (6) الظبی فی لفتاته (7). للحسن جیدا سامیا وجفونا
انظر إلی جسمی النحیل وکیف قد أجریت من دمع العیون عیونا
(1). الاهبة: العدة. وزاد فی المصدر: وإصلاح شأنهم.(2). فتمهل خ ل.(3). قد فصل علیه خ ل. وهو الموجود فی المصدر.(4). القباطی والقباطی جمع القبطیة، القبطیة والقبطیة: ثیاب من کتان منسوبة إلی القبط. و فی المصدر: وبردة یمانیة. وفیه: وعمامة شربیة من دق العراق بحاشیتین من حریر. (5). کأنه البدر عند التمام، إذا انجلی عنه الغمام خ ل، وهو الموجود فی المصدر. (6). أغار خ. (7). فی فلواته خ ل.
أسهرت عینی فی هواک صبابة وملئت قلبی لوعة (1) وجنونا
ثم قالت: یا سیدی عندک ما ترکب علیه؟ قال: إذا تعبت رکبت أی بعیر أردت، قالت: وما یحملنی علی ذلک (2)؟ لا کانت الاموال دونک یا محمد (3)، ثم قالت لعبدها میسرة: ایتنی بناقتی الصهباء حتی یرکبها سیدی محمد، فأتی بها میسرة وهی تزید علی الاوصاف، لا یلحقها فی سیرها تعب، ولا یصیبها نصب، کأنها خمیة مضروبة، أو قبة منصوبة، ثم التفتت إلی میسرة وناصح وقالت لهما: اعلما أننی قد أرسلت إلیکما أمینا علی أموالی، وأنه أمیر قریش وسیدها (4)، فلا ید علی یده، فإن باع لا یمنع، و ترک لا یؤمر، ولیکن کلامکما له بلطف وأدب، ولا یعلو کلامکما علی کلامه، قال عبدها میسرة: والله یا سیدتی إن لمحمد عندی محبة عظیمة قدیمة، والآن قد تضاعفت لمحبتک له، ثم إن النبی صلی الله علیه واله ودع خدیجة ورکب راحلته وخرج ومیسرة وناصح بین یدیه، وعین الله ناظرة إلیه، فعندها قالت خدیجة شعرا:
قلب المحب إلی الاحباب مجذوب وجسمه بید الاسقام منهوب
وقائل کیف طعم الحب قلت له: الحب عذب ولکن فیه تعذیب
أقذی (5) الذین علی خدی لبعدهم دمی ودمعی مسفوح ومسکوب
ما فی الخیام وقد سارت رکابهم (6). إلا محب له فی القلب (7) محبوب
کأنما یوسف فی کل ناحیة (8). والحز (9) فی کل بیت فیه یعقوب
(1). اللوعة: الحزن والهوی والوجد. (2). علی تعبک خ ل. (3). فی المصدر: دونک وفداک یا محمد. (4). فی المصدر: قد ارسلت محمدا علی اموالی، فانه أمین قریش وسیدها. (5). أفدی خ ل.(6). جمالهم خ ل. (7). فی الرکب خ ل. (8). راحلة خ ل. (9). والحی خ ل، وهو الموجود فی المصدر. والحز: ألم فی القلب. ثم إن النبی صلی الله علیه واله سار مجدا للسیر إلی الابطح، فوجد القوم مجتمعین، وهم لقدومه منتظرون، فلما نظروا إلی جمال سید المرسلین وقد فاق الخلق أجمعین فرح المحب (1)، واغتم الحاسد (2)، وظهر الحسد والکمد فیمن (3) سبقت له الشقاوة من المکذبین (4)، وزادت عقیدة من سبقت له السعادة من المؤمنین، فلما نظر العباس إلیهم أنشأ یقول:
یا مخجل الشمس والبدر المنیر إذا تبسم الثغر لمع البرق منه أضا
کم معجزات رأینا منک قد ظهرت یا سیدا ذکره یشفی به المرضی
فلما نظر النبی صلی الله علیه واله إلی أموال خدیجة علی الارض ولم یحمل منها شئ زعق علی العبید، وقال: ما الذی منعکم عن شد رحالکم؟ قالوا یا سیدنا لقلة عددنا، وکثرة أموالنا، فأبرک راحلته، ونزل ولوی ذیله فی دور منطقته وصار یزعق بالبعیر فیقول: بإذن الله تعالی، فتعجب الناس من فعله، فنظر العباس إلی النبی صلی الله علیه واله وقد احمرت وجناته من العرق، فقال: کیف اخلی الشمس تقرح هذا الوجه الکریم؟ فعمد إلی خشبة وقال: لاتخذن منها حجفة (5) تظل (6) محمدا من حر الشمس، فارتجت الاقطار وتجلی الملک الجبار، وأمر الامین جبرئیل علیه السلام أن یهبط (7) إلی رضوان خازن الجنان وقل له: یخرج لک الغمامة التی خلقتها لحبیبی محمد صلی الله علیه واله قبل أن أخلق آدم بألفی عام، وانشرها علی رأس حبیبی محمد، فلما رأوها شخصت نحوها الابصار، وقال العباس: إن (8) محمدا لکریم علی ربه، ولقد استغنی عن حجفتی (9)، ثم أنشأ یقول:(1). المحبون خ ل، وفی المصدر: المحبوب.(2). الحاسدون خ ل، وفی المصدر: الحسود. (3). ممن خ ل، وهو الموجود فی المصدر.(4). فی المصدر: وکتب من المکذبین، وبعده: وکتب من المؤمنین. (5). الحجفة: الترس من جلد بلا خشب وفی المصدر المحفة.(6). تظلل خ ل. (7). اهبط خ ل. (8). والله إن خ ل، وهو الموجود فی المصدر.(9). فی المصدر: عن محفتی.
وقف الهوی بی حیث کنت (1) فلیس لی متقدم عنکم ولا متأخر
ثم سار القوم حتی نزلوا بجحفة الوداع وحطوا رحالهم حتی یلحق بهم المتأخرون فقال مطعم بن عدی: یا قوم إنکم سائرون إلی أرض کثیرة المهامه والاوعار (2)، ولیس لکم مقدم تستشیرون به وترجعون إلی أمره، والرأی عندی أنکم تقدمون علیکم رجلا لتستندوا إلی رأیه، وترجعوا إلی أمره عن المنازع والمخالف، قالوا: نعم ما أشرت به، فقال بنو مخزوم: نحن نقدم علینا أخانا عمرو بن هشام المخزومی، وقال بنو عدی: نحن نقدم علینا أمیرنا مطعم بن عدی، وقال بنو النضر: نحن نقدم علینا أمیرنا النضر بن الحارث، وقال بنو زهرة: نحن نقدم علینا أمیرنا احیحة بن الجلاح، وقال بنو لوی: نحن نقدم علینا أبا سفیان صخر بن حرب، وقال میسرة: والله ما نقدم علینا إلا سیدنا محمد بن عبدالله، و قال بنو هاشم: ونحن أیضا نقدم علینا محمدا، فقال أبوجهل: لان (3) قدمتم علینا محمدا لاضعن هذا السیف فی بطنی، واخرجه من ظهری، فقبض حمزة علی سیفه وقال: یا وغد (4) الرجال، ویا نذل الافعال (5)، والله ما ارید إلا أن یقطع الله یدیک ورجلیک ویعمی عینیک، فقال له النبی صلی الله علیه واله: اغمد سیفک یا عماه، ولا تستفتحوا سفرکم بالشر، دعوهم یسیرون أول النهار، ونحن نسیر آخره، فإن التقدم لقریش، وکان صلی الله علیه واله أول من تکلم بهذه الکلمة، وسار أبوجهل ومن یلوذ به، وقد استغنم (6) من بنی هاشم الفرصة، وهو ینشد ویقول:
لقد ضلت حلوم بنی قصی وقد زعموا بتسیید (7) الیتیم
(1). أنت خ ل.(2). المهامه: المفازة البعیدة. البلد القفر. والوعر: المکان الصلب. المکان المخیف الوحش. (3). والله لان خ ل، وفی المصدر: والله والله لان. (4). الوغد: الضعیف العقل. الاحمق. الدنی. (5). الفعال خ ل قلت: وهو الموجود فی المصدر، قوله نذل من نذل أی کان خسیسا محتقرا. کان ساقطا فی دین أو حسب فهو نذل.
(6). فی المصدر: وقد استغنموا الفرصة. (7). بتسدید خ ل.
وراموا للخلافة (1) غیر کفو فکیف یکون ذا الامر العظیم؟
وإنی فیهم لیث حمی بمصقول ولی جد کریم
فلو قصدوا عبیدة أو ظلیما وصخر الحرب ذا الشرف القدیم
لکنا راضیین لهم وکنا لهم تبعا علی خلف (2) ذمیم
فأجابه العباس یقول:
ألا أیها الوغد الذی رام ثلبنا أتثلب قرنا (3) فی الرجال کریم
أتثلب یاویک الکریم أخا التقی حبیب لرب العالمین عظیم
ولو لا رجال قد عرفنا محلهم وهم عندنا فی مجدب (4) ومقیم (5).
لدارت سیوف یفلق الهام حدها بأیدی رجال کاللیوث تقیم
حماة کماة (6) کالاسود ضراغم إذا برزوا ردوا لکل زعیم
ثم إن القوم ساروا إلی أن بعدوا عن مکة، فنزلوا بواد یقال له: واد الامواه، لانه مجتمع السیول (7) وأنهار الشام، ومنه تنبع عیون الحجاز، فنزل به القوم وحطوا رحالهم، وإذا بالسحاب قد اجتمع (8)، فقال النبی صلی الله علیه واله: ما أخوفنی علی أهل هذا الوادی أن یدهمهم (9) السیل فیذهب بجمیع أموالهم، والرأی (10) عندی أن نستند إلی هذا الجبل، قال له العباس: نعم ما رأیت یا ابن أخی، فأمر النبی صلی الله علیه واله أن ینادی
(1). للریاسة خ ل.(2). بلا خلف خ ل.(3). القرن: السید.(4). المجذب خ ل.(5). ومهیم خ ل.(6). الکماة جمع الکمی: الشجاع، أو لابس السلاح لانه یکمی نفسه أی یسترها بالدرع و البیضة.(7). فی المصدر: وسمی بذلک لانه مجمع السیول.(8). قد أقبل خ ل وهو الموجود فی المصدر.(9). أی غشیهم.(10). ولکن الرأی خ ل.فی القافلة أن ینقلوا رحالهم إلی نحو الجبل (1) مخافة السیل، ففعلوا إلا رجلا من بنی جمح (2) یقال له: مصعب، وکان له مال کثیر: فأبی أن یتغیر (3) من مکانه، وقال: یا قوم ما أضعف قلوبکم؟ تنهزمون عن شئ لم تروه ولم تعاینوه؟ فما استتم کلامه إلا وقد ترادفت السحاب والبرق ونزل السیل وامتلا الوادی من الحافة إلی الحافة (4)، و أصبح الجمحی وأمواله کأنه لم یکن، وأقام القوم فی ذلک المکان أربعة أیام والسیل یزداد، فقال میسرة: یا سیدی هذه السیول لا تنقطع إلی شهر، ولا تقطعه السفار (5)، و إن أقمنا هاهنا أضر بنا المقام، ویفرغ الزاد، والرأی (6) عندی أن نرجع إلی مکة، فلم یجبه النبی صلی الله علیه واله إلی ذلک، ثم نام فرأی فی منامه ملکا یقول له: یا محمد لا تحزن، إذا کان غداة غد مر قومک بالرحیل، وقف علی شفیر الوادی، فإذا رأیت الطیر الابیض قد خط بجناحه فاتبع الخط، وأنت تقول: بسم الله وبالله، وأمر قومک أن یقولوا: هذه الکلمة، فمن قالها سلم، ومن حاد عنها غرق، فاستیقظ النبی صلی الله علیه واله وهو فرح مسرور، ثم أمر میسرة أن ینادی فی الناس بالرحیل، فرحلوا وشد میسرة رحاله، فقال الناس: یا میسرة وکیف نسیر وهذا المآء لا تقطعه إلا السفن؟ فقال: أما أنا فإن محمدا أمرنی، وأنا لا اخالفه فقال القوم: ونحن أیضا لا نخالفه، فبادر القوم، وتقدم النبی صلی الله علیه واله ووقف علی شفیر الوادی، وإذا بالطیر الابیض قد أقبل من ذروة الجبل. وخط بجناحه خطا أبیض یلمع، فشمر النبی صلی الله علیه واله أذیاله واقتحم المآء وهو یقول: بسم الله وبالله، فلم یصل المآء إلی نصف ساقه، ونادی أیها الناس لا یدخل أحد منکم المآء حتی یقول هذه الکلمة، فمن قالها سلم، (1). فی المصدر: لحف الجبل قلت: هو بالکسر: أصل الجبل.(2). فی نهایة الارب 203: بنو جمح بطن من بنی هصیص من قریش من العدنانیة.(3). فی المصدر: أن ینتقل. (4). فی المصدر: والبرق قد لمع، والغیث قد نزل، والسیل قد تکاثر، وامتلاء الوادی من الفج إلی الفج.(5). السفن خ ل وهو الموجود فی المصدر.(6). ولکن خ ل.ومن حاد عنها هلک، فاقتحم القوم المآء وهم یقولون: الکلمة (1)، ولم یتأخر من القوم سوی رجلین: أحدهما من بنی جمح، والآخر من بنی عدی، فقال العدوی: بسم الله و بالله، وقال الجمحی: بسم اللات والعزی، فغرق الجمحی وأمواله، وسلم العدوی و أمواله، فقال القوم للعدوی: ما بال صاحبک غرق؟ قال: إنه قد عوج لسانه وخالف قول النبی صلی الله علیه واله (2) فغرق، فاغتم أبوجهل لعنه الله وقومه، وقالوا: ما هذا إلا سحر عظیم، فقال له بعض أصحابه: یا ابن هشام ما هذا بسحر، ولکن والله ما أظلت الخضرآء ولا أقلت الغبرآء أفضل من محمد، فلم یرد جوابا، وساروا حتی نزلوا علی بئر وکان تنزل علیه العرب فی طریق الشام (3)، فقال أبوجهل: والله لاجد فی نفسی غبنة (4) عظیمة إن رد محمد من سفره هذا سالما، ولقد عزمت علی قتله، وکیف لی بالحیلة فی قتله وهو ینظر من ورائه کما ینظر من أمامه، ولکن أفعل فسوف تنظرون، ثم عمد إلی الرمل والحصی وملا حجره وکبس (5) به البئر، فقال أصحابه: ولم تفعل ذلک؟ فقال: ارید دفن البئر حتی إذا جاء رکب بنی هاشم وقد أجهدهم العطش فیموتوا عن آخرهم، فتبادر القوم بالرمل و الحصی ولم یترکوا للبئر أثرا، فقال أبوجهل لعنه الله: الآن قد بلغت مرادی، ثم التفت إلی عبد له اسمه فلاح وقال له: خذ هذه الراحلة، وهذه القربة والزاد واختف تحت الجبل (6)، فإذا جاء رکب بنی هاشم یقدمهم محمد، وقد أجهدهم العطش والتعب ولم یجدوا للبئر أثرا فیموتوا فأتنی بخبرهم، فإذا أتیتنی وبشرتنی بموتهم أعتقتک وزوجتک بمن ترید من أهل مکة، فقال: حبا وکرامة، ثم سار أبوجهل وتأخر العبد کما أمره مولاه، وإذا برکب بنی هاشم قد أقبل یتقدمهم محمد، فتبادر القوم إلی البئر فلم یجدوا له أثرا، فضاقت صدورهم(1). فی المصدر: وهم یقولون: بسم الله وبالله. (2). فی المصدر: قول محمد.(3). أضاف فی المصدر: فحطوا رحالهم، وسقوا دوابهم، وأخذوا راحة. (4). حرقة خ ل. (5). کبس البئر: سواها ودفنها. (6). لحف الجبل. وأیقنوا بالهلاک، فلاذوا بمحمد صلی الله علیه واله (1)، فقال لهم: هل هنا موضع یعرف بالماء؟ قالوا نعم بئر قد ردمت (2) بالرمل والحجارة (3)، فمشی النبی صلی الله علیه واله حتی وقف علی شفیر البئر فرفع طرفه إلی السماء ونادی: یا عظیم الاسمآء، یا باسط الارض، ویا رافع السمآء، قد أضر بنا الظمآء، فاسقنا المآء، فإذا بالحجارة والرمل قد تصلصلت (4)، وعین المآء قد نبعت وتفجرت، وجری المآء من تحت أقدامه، فسقی القوم دوابهم، وملؤوا قربهم، وساروا و سار العبد إلی مولاه، وقال: ما وراءک یا فلاح؟ وقال: والله ما أفلح من عادی محمدا، وحدثهم بما عاین منه، فامتلی أبوجهل غیظا، وقال للعبد: غیب وجهک عنی، فلا أفلحت أبدا، ثم سار حتی وصل وادیا من أودیة الشام یقال له: ذبیان، وکان کثیر الاشجار، إذ خرج من ذلک الوادی ثعبان عظیم کأنه النخلة السحوق، ففتح فاه وزفر، وخرج من عینیه الشرار، فجفلت منه ناقة أبی جهل لعنه الله، ولعبت بیدیها ورجلیها ورمته فکسرت أضلاعه، فغشی علیه، فلما أفاق قال لعبیده: تأخروا (5) إلی جانب الطریق، فإذا جاء رکب بنی هاشم یتقدمهم محمد قدموه علینا حتی إذا رأت ناقته الثعبان فعسی أن ترمیه إلی الارض فیموت، ففعل العبید ما أمرهم به، وإذا برکب بنی هاشم قد أقبل یتقدمهم محمد، فقال النبی صلی الله علیه واله: یا ابن هشام أراکم قد نزلتم ولیس هو وقت نزولکم؟ فقال له: یا محمد، والله قد استحییت أن أتقدم علیک، وأنت سید أهل الصفا، وأعلا حسبا ونسبا، فتقدم، فلعن الله من یبغضک، ففرح العباس بذلک، وأراد العباس أن یتقدم فنهاه النبی صلی الله علیه واله وقال: ارفق یا عم، فما تقدیمهم لنا إلا لمکیدة لنا (6)، ثم إنه صلی الله علیه واله تقدم أمامهم ودخل إلی ذلک الشعب، و إذا بالثعبان قد ظهر فجفلت منه ناقة النبی صلی الله علیه وآله، فزعق بها النبی صلی الله علیه واله وقال: ویحک (1). فی المصدر: وشکوا إلی النبی صلی الله علیه وآله. (2). أی سدت. (3). فی المصدر: والحصی. مکان والحجارة. (4). تصلصل: صوت.
(5). فی المصدر: تنحوا. (6). فی المصدر: فما قدمونا سوددا، وانما هی مکیدة، فقف حتی أتقدم أنا. ثم إن النبی. إه. کیف تخافین وعلیک خاتم الرسل وإمام البشر؟ (1). ثم التفت إلی الثعبان وقال له: ارجع من حیث أتیت، وإیاک أن تتعرض لاحد من الرکب (2)، فنطق الثعبان بقدرة الله تعالی، وقال: السلام علیک یا محمد، السلام علیک یا أحمد، فقال النبی صلی الله علیه واله: السلام علی من اتبع الهدی، وخشی عواقب الردی، وأطاع الملک الاعلی، فعندها قال: یا محمد ما أنا من هوام الارض، وإنما أنا ملک من ملوک الجن واسمی الهام بن الهیم، وقد آمنت علی ید أبیک إبراهیم الخلیل، وسألته الشفاعة، فقال: هی لولد یظهر من نسلی یقال له: محمد، ووعدنی (3) أن أجتمع بک فی هذا المکان، وقد طال بی الانتظار، وقد شاهدت المسیح عیسی بن مریم علیه السلام لیلة عرج به إلی السمآء وهو یوصی الحواریین باتباعک، والدخول فی ملتک، والآن قد جمع الله شملی بک، فلا تنسنی من الشفاعة یا سید المرسلین، فقال له النبی صلی الله علیه واله: لک ذلک علی، فعد من حیث جئت، ولا تتعرض لاحد من الرکب، فغاب الثعبان، فلما نظر القوم إلی کلامه عجبوا من ذلک وازداد أعمام النبی صلی الله علیه وآله یقینا وفرحا. وازداد الجنود (4) غیظا وحسدا، فأنشأ العباس یقول:
یا قاصدا نحو الحطیم وزمزم بلغ فضائل أحمد المتکرم
واشرح لهم ما عاینت عیناک من فضل لاحمد والسحاب الارکم
قل وأت بالآیات (5) فی السیل الذی ملاء الفجاج بسیله المتراکم (6).
ونجی الذی لم یخط قول محمد وهو الذی أخطا بوسط جهنم
والبئر لما أن أضربنا الظمآء فدعا الحبیب إلی الاله المنعم
فاضت عیونا ثم سالت أنهرا وغدا السحود بحسرة وتغمغم
(1). خاتم النبیین وامام المرسلین خ ل وفی المصدر: سید المرسلین وخاتم النبیین. (2). أضاف فی المصدر: فانی محمد رسول الله، والا شکوتک إلی إله السماء. (3). وأوعدنی خ ل، وهو الموجود فی المصدر. (4). الحسود خ ل، وهو الموجود فی المصدر.(5). قد بانت الایات خ ل.(6). المتلاطم خ ل. والهام بن الهیم لما أن رأی خیر البریة جاء کالمستسلم
ناداه أحمد فاستجاب ملبیا وشکی المحبة کالحبیب (1) المغرم
من عهد إبراهیم ظل مکانه یرجو الشفاعة خوف جسر (2) جهنم
من ذا یقاس أحمد فی الفضل من کل البریة من فصیح وأعجم
وبه توسل فی الخطیئة آدم فلیعلم الاخبار من لم یعلم
ولما فرغ العباس من شعره أجابه الزبیر وأنشأ یقول شعرا:
یا للرجال ذوی البصائر والنظر قوموا انظروا أمرا مهولا قد خطر (3).
هذا بیان صادق فی عصرنا من سید عالی المراتب مفتخر
آیاته قد أعزجت کل الوری من ذا یقائس عدها أو یختصر (4).
منها الغمام تظله مهما مشی أنی یسیر تظله وإذا خطر (5).
وکذلک الوادی أتی مترادفا بالسیل یسحب للحجارة والشجر
ونجی الذی قد طاع قول محمد وهوی المخالف مستقرا فی سقر
وأزال عنا الضیم من حر الظماء من بعد ما بان التقلقل والضجر
والبئر فاضت بالمیاء وأقبلت تجری علی الارض (6) أشباه النهر (7).
والهام فیه عبارة (8) ودلالة لذوی العقول ذوی (9) البصائر والفکر
کاد الحسود یذوب مما عاینت عیناه من فضل لاحمد قد ظهر
(1). کالکئیب خ ل.(2). حر خ ل.(3). حضر خ ل.(4). مالا یقاس بعدها أو تنحصر خ ل.(5). خضر خ ل.(6). أراض وآراض جمع الارض.(7). علی وجه الثری شبه النهر خ ل.(8). عزة خ ل.(9). ذووا خ ل.صفحه : 38
یا للرجال ألا انظروا أنواره تعلوا علی نور الغزالة والقمر
الله فضل أحمدا واختاره ولقد أذل عدوه ثم احتقر
فأجابه حمزة رضی الله عنه یقول:
ما نالت الحساد فیک مرادهم طلبوا نقوص الحال منک فزادا
کادوا وما خافوا عواقب کیدهم والکید مرجعه علی من کادا
ما کل من طلب السعادة نالها بمیکدة أو أن یروم عنادا
یا حاسدین محمدا یا ویلکم حسدا تمزق منکم الاکبادا
الله فضل أحمدا واختاره ولسوف یملکه الوری وبلادا (1).
ولیملان الارض من إیمانه ولیهدین عن الغوی (2) من حادا
قال: فشکرهم النبی صلی الله علیه واله علی ذلک وساروا جمیعا ونزلوا وادیا کانوا یتعاهدون فیه الماء قدیما فلم یجدوا فیه شیئا من الماء، فشمر النبی صلی الله علیه واله عن ذراعیه، وغمس کفیه فی الرمل، ورمق السمآء (3)، وهو یحرک شفتیه فنبع الماء من بین أصابعه تیارا (4)، وجری علی وجه الارض أنهارا، فقال العباس: امسک یا ابن أخی حذرا من الماء أن یغرق أموالنا ثم شربوا (5)، وملؤا قربهم، وسقوا دوابهم، فقال النبی صلی الله علیه واله لمیسرة: لعل عندک شیئا من التمر فأحضره، وکان یأکل التمر، ویغرس النوی فی الارض (6)، فقال له العباس: لم تفعل ذلک یابن أخی؟ قال: یا عم ارید أن أغرسها نخلا، قال: ومتی تطعم؟ (7).(1). ولیملکن جمع الوری وبلادا خ ل.(2). من الغوی خ ل.(3). ورمق بطرفه إلی السماء خ ل.(4). من تار الماء: هاج. والتیار: سریع الجری. والموج الهائج.(5). فی المصدر: امسک یابن أخی فقد کاد الماء یغرق رحالنا، ثم شربوا.(6). فی المصدر: فقال النبی صلی الله علیه وآله: یا عم ما عندک شئ من التمر نأکل؟ قال العباس: نعم، فأتاه العباس بقلیل من التمر، وکان یأکل التمر ویبل النوی بریقه ثم یغمسه فی الثری.(7). فی المصدر: متی یثمر ویطعم؟.قال: الساعة نأکل منها ونتزود إن شاء الله تعالی، فقال له العباس: یابن أخی النخلة إذا غرست تثمر فی خمس سنین (1)، قال: یا عم سوف تری من آیات ربی الکبری، ثم ساروا حتی تواروا عن الوادی، فقال: یا عم (2) ارجع إلی الموضع الذی فیه النخلات واجمع لنا ما نأکله، فمضی العباس فرأی النخلات قد کبرت، وتمایلت (3) أثمارها، وأزهرت (4) فأوقر منها راحلته، والتحق بالنبی صلی الله علیه واله، فکان یأکل من التمر ویطعم القوم فصاروا متعجبین من ذلک، فقال أبوجهل لعنه الله: لا تأکلوا یا قوم مما یصنعه محمد الساحر، فأجابه قومه وقالوا: یابن هشام اقصر عن الکلام، فما هذا بسحر، ثم سار القوم حتی وصلوا عقبة أیله، وکان بها دیر، وکان مملوا رهبانا، وکان فیهم راهب یرجعون إلی رأیه وعقله یقال (5) له: الفیلق بن الیونان بن عبدالصلیب، وکان یکنی أبا خبیر، وقد قرء الکتب، وعنده سفر فیه صفة النبی صلی الله علیه واله من عهد عیسی بن مریم علیه السلام، وکان إذا قرأ الانجیل علی الرهبان ووصل إلی صفات النبی صلی الله علیه وآله بکی، وقال: یا أولادی متی تبشرونی بقدوم البشیر النذیر، الذی یبعثه الله من تهامة، متوجا بتاج الکرامة، تظله الغمامة، یشفع فی العصاة یوم القیامة (6)، فقال له الرهبان: لقد قتلت نفسک بالبکاء والاسف علی هذا الذی تذکره، وعسی أن یکون قد قرب أوانه، فقال: إی والله إنه قد ظهر بالبیت الحرام، ودینه عنه الله الاسلام، فمتی تبشرونی بقدومه من أرض الحجاز، وهو تظله الغمامة، وأنشأ یقول شعرا:
لان نظرت عینی جمال أحبتی وهبت لبشری الوصل ما ملکت یدی
وملکته روحی ومالی غیرها وهذا قلیل فی محبة أحمد
(1). فی المصدر: ثلاث سنین.(2). فی المصدر: فالتفت النبی صلی الله علیه وآله إلی عمه العباس فقال: یا عم.(3). فی المصدر: وبسقت بالتمر، وتمایلت.(4). أزهت خ ل.(5). فی المصدر: یعتمدون بقوله ویرجعون إلی رأیه یقال.(6). أضاف فی المصدر بعد ذلک: ودام علی ذلک زمانا طویلا.
سألت إلهی أن یمن بقربه ویجمع شملی بالنبی محمد
قال: وما زال الراهب کلما ذکر الحبیب أکثر النحیب إلی أن حال (1) منه النظر وزاد به الفکر، فعند ذلک أشرف بعض الرهبان، وقد أشرقت الانوار من جبین النبی المختار، فنظر الرهبان إلی الانوار وقد تلالات من الرکب، وقد أقبل من الفلا وأشرق (2) وعلا، تقدمهم سید الامم، وقد نشرت علی رأسه الغمامة، فقالوا: یا أبا الرهبان (3) هذا رکب قد أقبل من الحجاز، فقال: یا أولادی وکم رکب قد أقبل وأتی وأنا اعلل نفسی بلعل وعسی؟ قالوا: یا أبانا قد رأینا نورا قد علا، فقال (4): الآن قد زال الشقآء، وذهب العنآء، ثم رفع طرفه نحو السمآء وقال: إلهی وسیدی ومولای بجاه هذا المحبوب الذی زاد فیه تفکری إلا ما رددت علی بصری، فما استتم کلامه حتی رد الله علیه بصره، فقال الراهب للرهبان: کیف رأیتم جاه هذا المحبوب عند علام الغیوب، ثم أنشأ یقول:
بدا النور من وجه النبی فأشرقا وأحیا محبا بالصبابة محرقا (5).
وأبرأ عیونا قد عمین من البکاء وأصبح من سوء المکاره مطلقا
تری هل تری عینای طلعة وجهه وأصبح من رق الضلالة معتقا
ثم قال: یا أولادی إن کان هذا النبی المبعوث فی هذا الرکب ینزل (6) تحت هذه الشجرة فإنها (7) تخضر وتثمر، فقد جلس تحتها عدة من الانبیاء، وهی من عهد عیسی ابن مریم علیه السلام یابسة، وهذه البئر لم نر فیها (8) ماء فإنه یأتی إلیها ویشرب منها، فما کان(1). فی المصدر: خلل.(2). والنور قد أشرق خ ل، وهو الموجود فی المصدر، وفیه: والرکب قد أقبل من الفلا.(3). فی المصدر: یا أبانا.(4). فی المصدر: بعد قوله: قد علا: فقال: رأیتم النور؟ قالوا: نعم، قال.(5). موثقا خ ل.(6). فهو ینزل خ ل.(7). وانها خ ل.(8). من مدة مدیدة لم نر خ ل.إلا قلیلا وإذا الرکب قد أقبل وحول البئر قد نزلوا، وحطوا الاحمال عن الجمال، وکان النبی صلی الله علیه واله یحب الخلوة بنفسه، فأقبل تحت الشجرة فاخضرت وأثمرت من وقتها وساعتها، فما استقر بهم الجلوس حتی قام النبی صلی الله علیه واله فمشی إلی البئر فنظر إلیها واستحسن عمارتها، وتفل فیها فتفجرت منها عیون کثیرة، ونبع منها ماء معین، فلما رأی الراهب ذلک قال: یا أولادی هذا هو المطلوب فبادروا بصنع الولائم من أحسن الطعام لنتشرف بسید بنی هاشم، فإنه سید الانام، لنأخذ منه الذمة (1) لسائر الرهبان، فبادر القوم لامره طائعین، وصنعوا الولائم، وقال لهم: انزلوا إلی أمیر هذا القوم (2) وقولوا له: إن أبانا یسلم علیک، ویقول لک: إنه قد عمل (3) ولیمة وهو یسألک أن تجیبه وتأکل من زاده، فنزل بعض الرهبان فما رأی أحسن من أبی جهل لعنه الله، ولم یر رسول الله صلی الله علیه وآله، فأخبر أبا جهل بمقالة الراهب، فنادی فی العرب: إن هذا الراهب قد صنع لاجلی ولیمة، وارید أن تجیبوا لدعوته (4)، فقال القوم: من نترک عند أموالنا؟ فقال أبوجهل: اجعلوا محمدا عند أموالنا فهو الصادق الامین، وفی هذا المعنی قیل: شعر:
ومناقب شهد العدو بفضلها والفضل ما تشهد به الاعداء
فسار القوم إلی النبی صلی الله علیه واله وسألوه أن یجلس عند متاعهم. وسار القوم إلی الراهب یتقدمهم أبوجهل لعنه الله، وقد أعجب بنفسه، فلما دخلوا الدیر أحضر (5) لهم الطعام وناداهم بالرحب والاکرام، فأخذ القوم فی الاکل، وأخذ الراهب القلنسوة جعل ینظر فیه ویدور علی القوم رجلا رجلا (6)، وجعل ینظر فیهم رجلا رجلا، فلم یر صفة النبی (1). الذمم خ ل.(2). الرکب خ ل. (3). فی المصدر: عمل لک. وفیه: أن تجیب عزیمته وتأکل ولیمته.(4). فی المصدر: أن تجیبوا عزیمته. وتأکلوا من ولیمته. (5). أحضروا. (6). وأخذ الراهب السفر فی یده وهو ینظر فیه ویدور علی القوم رجلا خ ل وهو الموجود فی المصدر. صلی الله علیه وآله (1)، فرمی القلنسوة عن رأسه ونادی: واخیبتاه، واطول شقوتاه (2)، ثم جعل یقول: شعرا:
یا أهل نجد تقضی العمر فی أسف منکم وقلبی لم یبلغ أمانیه
یا ضیعة العمر لا وصل ألوذ به من قربکم لا ولا وعد ارجیه
قال: ثم بعد ذلک قال: یا سادات قریش هل بقی منکم أحمد (3)؟ فقال أبو جهل: نعم بقی منا صبی صغیر أجیر علی أموال بعض نسائنا، فما استتم کلامه حتی قام له حمزة وضربه ضربا وجیعا، وألقاه علی قفاه، وقال: یا وغد الانام لم لا قلت: تأخر منا البشیر النذیر، السراج المنیر، وما ترکناه عند بضائعنا وأموالنا إلا لامانته وما فینا أصلح منه، ثم التفت حمزة إلی الراهب وقال: أرنی السفر، وأخبرنی بما فیه، فقال: سیدی هذا سفر فیه صفة النبی صلی الله علیه واله، لا بالطویل الشاهق، ولا بالقصیر اللاصق، معتدل القامة، بین کتفیه علامة، تظله الغمامة، یبعث من تهامة، شفیع العصاة یوم القیامة، قال العباس: یا راهب إذا رأیته تعرفه؟ قال: نعم، قال: سر معی إلی الشجرة، فإن صاحب هذه الصفة تحتها، فخرج الراهب من الدیر یهرول فی خطواته حتی لحق بالنبی صلی الله علیه واله، فلما رآه نهض قائما لا متکبرا ولا متجبرا، فقال: مرحبا بالفیلق، بعد ما قال له الراهب: السلام علیک یا أبا الفتیان، فقال له النبی صلی الله علیه وآله وعلیک السلام یا عالم الرهبان، ویا ابن الیونان یا ابن عبد الصلیب (4)، فقال الراهب: وما أدراک أنی الفیلق بن الیونان بن عبدالصلیب؟ قال: الذی أخبرک أنی ابعث فی آخر الزمان بالامر العجیب، فانکب الراهب علی قدمیه یقبلهما وهو یقول: یا سید البشر، لعلک أن تجیب لولیمتنا لتحصل لنا بها (5) الکرامة. ونفوز بمحبتک یوم القیامة، فقال له النبی صلی الله علیه واله: اعلم أن القوم (1). فی المصدر: فلم یجد أحدا فیه الصفات التی عنده. (2). فی المصدر: واطول تبعاه (3). فی المصدر: أحد لم یحضر. (4). فی المصدر: یابن الیونان بن عبدالصلیب، قال: ومن أخبرک أنی.(5). فی المصدر: بک. أودعونی فی أموالهم، فقال: یا مولای تصدق علینا بالمسیر، إن عدم لهم عقال علی ببعیر، فقال له النبی صلی الله علیه واله: سر، وسار معهم إلی دیرهم، وکان له بابان: واحد کبیر، والآخر صغیر، وقد وضعوا بحیال الباب الصغیر کنیسة فیها تصاویر وتماثیل، فاذا دخل الرجل من الباب الصغیر ینحنی برأسه، وذلک برسم السجود للتصاویر فی الکنیسة، فخطر فی نفسه أنه یدخل النبی صلی الله علیه واله من الباب الصغیر لیتلذذ بمعاجزه (1) وغرائب کراماته، فلما دخل الراهب أمامه داخله الفزع من النبی صلی الله علیه واله فلما دخل النبی صلی الله علیه واله من الباب القصیر أمر الله تعالی عضادتی الباب أن ترتفع، فارتفع الباب حتی دخل النبی صلی الله علیه واله منتصب القامة، فلما أشرف علی القوم قاموا له إجلالا، وأجلسوه فی أوساطهم علی أعلی مکان، ووقف الراهب بین یدیه، والرهبان حوله، فقدموا بین یدیه طرائف الشام (2)، ثم رمق الراهب بطرفه إلی السمآء فقال: إلهی وسیدی ومولای أرنی خاتم النبوة، فأرسل الله عزوجل جبرئیل ورفع ثیابه عن ظهره، فبان خاتم النبوة بین کتفیه، فسطع منه نور ساطع، فلما رآه الراهب خر ساجدا هیبة من ذلک النور، ثم رفع رأسه وقال: هو أنت حقا، ثم إن حمزة أنشأ یقول:
أنت المظلل بالغمام وقد رأی الرهبان أنک ذاک وانکشف الخبر
ربیت فی بحبوح (3) مکة بعد ما (4). وضع الخلیل وفاق فخرک من فخر
ورضعت فی سعد لثدی حلیمة کرما ففاض الثدی نحوک وانحدر
قال: فشکره النبی صلی الله علیه واله وتفرق القوم إلی رحالهم، وقد کمد أبوجهل غیظا، وبقی میسرة والراهب مع النبی صلی الله علیه واله فقال الراهب: یا سیدی أبشر، فإن الله یوطئ لک رقاب (1). بمعجزاته خ ل وفی المصدر: لسدد معجزاته، ویشهدون غرائب کراماته اه قلت: لعله مصحف یسددون بمعجزاته.(2). فی المصدر: والرهبان حوالیه، ومدحوه بأفصح لسان، وأوعدوه بالاجلال والاکرام، وقدموا بین یدیه من ظرائف الشام.(3). بحبوحة مکة: وسطها.(4). حیث ما خ ل.العرب، وتملک سائر البلاد، وینزل علیک القرآن، وتدین لک الانام، ودینک عند الله هو الاسلام (1)، وتنکس الاصنام، وتمحق الادیان، وتخمد النیران، وتکسر الصلبان، ویبقی ذکرک إلی آخر الزمان، فأسألک یا سیدی أن تتصدق علینا بالذمام لسائر الرهبان لتأخذ منهم امتک الجزیة فی ذلک الزمان، فیالیتنی کنت معک حتی تبعث یا سیدی (2)، فأعطاهم النبی صلی الله علیه واله الذمام، وأکرمهم (3) غایة الاکرام. وقال الراهب لمیسرة: یا میسرة اقرأ مولاتک منی السلام، واعلم (4) أنها قد ظفرت بسید الانام، وأنه سیکون لک (5) شأن من الشأن، وتفضل علی سائر الخاص والعام، واحذرها أن تفوتها القرب من هذا السید، فإن الله تعالی سیجعل نسلها من نسله، وتبقی ذکرها إلی آخر الزمان، ویحسدها علیه کل أحد، وأعلمها أنه لا یدخل الجنة إلا من یؤمن به، ویصدق برسالته، وأنه أشرف الانبیاء وأفضلهم، وأصفاهم سریرة، واحذر علیه من أعدائه الیهود فی الشام حتی یعود إلی بیت الحرام، ثم ودع الراهب وخرج النبی صلی الله علیه واله ولحق بالقوم، وساروا من وقتهم وساعتهم إلی أن نزلوا بأرض الشام (6)، وحطوا رحالهم، فبادر أهل المدینة، واشتروا بضاعتهم، وباعت قریش بضائعها بأغلی أثمان، فی أحسن بیع، وأما ما کان من النبی صلی الله علیه واله فإنه لم یبع شیئا من بضاعته، فقال أبوجهل لعنه الله: والله ما رأت خدیجة سفرة أشأم من هذه، لم یبع من بضاعتها شیئا (7)، فلما أصبح الصباح نادی العرب (8)، فلما أقبلت من کل جانب ومکان یریدون البضائع، فلم (1). أضاف فی المصدر هنا. وتبعث بالمعجزات والدلائل والایات البینات. وفیه تنکسر الاصنام وتمحو الاوثان. (2). یا سید ولد عدنان خ ل. وهو الموجود فی المصدر. (3). وأکرمه خ ل. (4). وأعلمها خ ل. (5). لها خ ل وهو الموجود فی المصدر. (6). فنزلوا بمدینة یقال لها: برا خ ل. وفی المصدر: حتی وصلوا الشام ونزلوا بمدینة برا. (7). قط خ ل. (8). أقبلت العرب من دل خ ل. یجدوا إلا بضائع خدیجة، فباعها النبی صلی الله علیه واله بأضعاف ما باعت قریش (1)، فاغتم أبوجهل لذلک غما شدیدا، ولم یبق من بضائع خدیجة إلا حمل أدیم، فجاء رجل من الیهود یقال له سعید بن قطمور، وکان من أحبار الیهود وکهانهم، وکان قد اطلع علی صفة النبی صلی الله علیه واله فلما نظر إلیه عرفه بالنور، وقال: هذا الذی یسفه أحلامنا (2)، ویعطل أدیاننا، ویرمل نسواننا، وأنا أحتال علی قتله، ثم دنا من النبی صلی الله علیه واله وقال: یا سیدی بکم هذا الحمل؟ فقال: بخمس مأة درهم، لا ینقص منها شئ، قال: اشتریت بشرط أن تسیر معی إلی منزلی، وتأکل من طعامی حتی تحصل لنا البرکة (3)، فقال النبی صلی الله علیه واله: نعم، فأخذ الیهودی حمل الادیم وسار إلی منزله، وسار النبی صلی الله علیه واله، فلما قرب الیهودی من منزله سبق إلی زوجته، وقال لها: ارید منک أن تساعدینی علی قتل هذا الذی یعطل أدیاننا، قالت: وکیف أصنع به؟ قال: خذی فردة (4) الرحی واقعدی علی باب الدار، فإذا رأیتیه قبض منا ثمن حمل الادیم وخرج امی علیه فردة الرحی (5) حتی تقتلیه، ونستریح منه، قال: فأخذت زوجة الیهودی الرحی، وطلعت علی سطح الدار، فلما خرج النبی صلی الله علیه واله همت أن تلقی علیه الرحی فأمسک الله یدیها (6)، ورجف قلبها، وقد غشی (7) علیها من نور وجه رسول الله صلی الله علیه واله، وکان لها ولدان قائمان (8) بفناء الدار فسقطت الرحی علیهما فماتا، فلما نظر الیهودی إلی ما جری علی أولاده نادی بأعلی صوته: یا بنی قریظة فأجابوه من کل جانب ومکان، وقالوا له: ما ورائک؟ قال (9): اعلموا أنه قد حل (10).
(1). واضاف فی المصدر: وربحت بضائعها ربحا لم یخطر ببالهم. (2). أی عقولنا. (3). فی المصدر: حتی تصل بکم البرکة لانکم سکان بیت الله الحرام. (4). طبقة الرحی خ ل. (5). طبقة الرحی خ ل. (6). علی یدیها خ ل.
(7). وکان قد غشی خ ل وهو الموجود فی المصدر. (8) . نائمان خ ل وهو الموجود فی المصدر. (9). فقال خ ل وهو الموجود فی المصدر. (10). فی المصدر: دخل. ببلدکم هذا الرجل الذی یعطل أدیانکم، ویسفه أحلاکم (1)، وقد دخل منزلی، و أکل من طعامی، وقتل أولادی، فلما سمعت الیهود ذلک منه رکبوا خیولهم، وجردوا سیوفهم، وحملوا علی قریش بأجمعهم، فلما نظر أعمام النبی صلی الله علیه واله إلی الیهود لبسوا دروعهم وبضهم (2) ورکبوا خیولهم العربیة، وارتفع الصیاح، وشهروا الصفاح (3)، وقالوا: ما أبرکه من صائح صاح (4)، ورکب حمزة علی جواده وهو أشقر مضمر، حسن المنظر، ملیح المخبر، صافی الجوهر، من خیل قیصر، وتقلد سیفه، واعتقل رمحه، ولبس درعه، وحملی علی الیهود فهناک جاشت علیهم الخیل من کل مکان، وحل بهم الوبال، فأجمع (5) رأیهم علی أن ینفذوا منهم (6) سبعة رجال من رؤسائهم بلا سلاح، فلما رأتهم قریش من غیر سلاح قالوا: ما شأنکم! قالوا: یا معشر العرب إن هذا الرجل الذی معکم - یعنون بذلک النبی صلی الله علیه واله - أول من یبدئ بخراب دیارکم، وقتل رجالکم، وتکسیر أصنامکم، والرأی عندنا أن تسلموه لنا حتی نقتله ونستریح منه نحن وأنتم، فلما سمع حمزة الکلام قال: یا ویلکم هیهات هیهات أن نسلمه إلیکم، فهو نورنا وسراجنا، ولو تلفت فیه ارواحنا فهی فداه دون اموالنا، فلما سمع الیهود ذلک آیسوا (7) من بلوغ مرادهم، ورجعوا علی أعقابهم (8)، فلما عاین قریش الیهود وقد إنقلب بعضهم علی بعض رأوها فرصة (1). أضاف فی المصدر: ویخرب دیارکم. (2). فی المصدر: لبسوا الدروع الداودیة، والیسوف الهندیة، والبیض الحلبیة، والرماح الخطیة.
(3). أی سلوا سیوفهم ورفعوها. (4). أضاف فی المصدر: والیهود ثابتون لوقع الصفاح. (5). فی المصدر: فهناک حانت الاجال، ودارت علیهم الاحوال، وطحنت رحی الحرب رؤوس الابطال، وحل بهم الویل والنکال، وانهزموا الیهود، وقد علاهم الویل، وحل بهم العذاب، فاجمعوا. (6). فی المصدر: إلیهم. (7). فی المصدر: وان الارواح فداه والاموال، وان أردتم قطع الرؤوس واتلاف النفوس هلموا، فلما سمع الیهود کلامهم آیسوا.(8). فی المصدر أضاف: خائبین.فرحل القوم یجدون السیر إلی دیارهم، وقد غنموا أسلابا من الیهود، وخیلهم وسلاحهم، وقد فرحوا بالنصر والظفر، فلما استقاموا علی الطریق قال لهم میسرة: ما منکم أحد یا قوم إلا وقد سافر مرة أو مرتین أو أکثر، فهل رأیتم أبرک من هذه السفرة، وأکثر من ربحها؟ وما ذلک إلا ببرکة محمد صلی الله علیه واله، وهو قد نشأ فیکم وهو قلیل المال، فهل لکم أن تجمعوا له شیئا من بینکم علی جهة الهدیة حتی یستعین به علی حاله، فقالوا له: والله لقد أصبت الرأی یا میسرة، ثم إن القوم نزلوا منزلا کثیر الماء والاشجار والانهار، فاستخرج کل واحد منهم شیئا لطیفا، وجاؤا به علی سبیل الهدیة، وکان یحب الهدیة، ویکره الصدقة، فلما جمعوه (1) بین یدیه قالوا له: خذها مبارکة علیک، فدفعها إلی میسرة ولم یرد جوابا، ثم إن القوم رحلوا یجدون السیر، ویقطعون الفیافی والاودیة إلی أن نزلوا دیر الراهب، وهو الوادی الذی تزودوا منه التمر، ثم إنهم رحلوا حتی قربوا من مکة ونزلوا بحجفة (2) الوداع، فأخذ الناس ینفذون إلی أهالیهم یبشرونهم بقدومهم وغنمهم، قال أبوجهل لعنه الله: یا قوم ما رأیت ربحا أکثر من سفرتنا هذه، فقالو (3): نعم، قال: وأکثرنا أرباحا محمد صلی الله علیه واله، قال: ما کنت أحسب أنه یجلبهم من أماکنهم، ویبیع علیهم بأغلی الثمن، ثم أخذ القوم فی إنفاذ رسلهم، ونفذ أبوجهل وغیره (4) رسلا، فأقبل میسرة إلی النبی صلی الله علیه واله وقال: یا قرة العین هل ارشدک إلی خیر یصل إلیک؟ قال: ما هو؟ قال: تسیر من وقتک وساعتک إلی مولاتی خدیجة، وتبشرها بسلامة أموالنا، فإنها تعطی من یبشرها خیرا کثیرا، وأنا احب أن یکون ذلک لک، فقم الآن وسر إلی مکة، وادخل علی مولاتی خدیجة وبشرها بسلامة أموالها، فقام النبی صلی الله علیه واله وقال: یا میسرة اوصیک بمالک ونفسک خیرا، ورکب مستقبل الطریق وحده یرید مکة، وغاب عن الابصار، فبعث الله ملکا یطوی له البعید، ویهون علیه الصعب الشدید، فلما أشرف علی الجبال (1). فی المصدر: جمعوها.(2). فی المصدر: بجحفة الوداع، بتقدیم الجیم. (3). فی المصدر: قالوا یا سیدنا ما فینا من ربح مثل ما ربح محمد. (4). ذکر فی المصدر مکان غیره أسماء یطول ذکرهم. أرسل الله علیه النوم، فنام، فأوحی الله تعالی إلی جبرئیل: أن اهبط إلی جنات عدن، واخرج منه القبة التی خلقتها لصفوتی محمد صلی الله علیه واله قبل أن أخلق آدم علیه السلام بألفی عام، وانشرها علی رأسه (1)، وکانت من الیاقوت الاحمر، معلقة بعلائق من اللؤلؤ الابیض یری باطنها من ظاهرها، وظاهرها من باطنها، لها أربعة أرکان، وأربعة أبواب، رکن من الربدجد، ورکن من الیاقوت، ورکن من العقیان (2) ورکن من اللؤلؤ، وکذا الابواب، فنزل جبرئیل واستخرجها فتباشرت الحور العین، وأشرفت من قصورها، وقلن: لک الحمد یا رحمان، هذا الآن یبعث صاحب القبة وهبت ریح الرحمة، وصفقت الاشجار، ونشر جبرئیل علیه السلام القبة علی رأس النبی صلی الله علیه واله، وأحدقت الملائکة بأرکانها، ثم أعلنوا (3) بالتقدیس والتسبیح، ونشر جبرئیل بین یدیه ثلاثة أحلام، وتطاولت الجبال، ونادت الاشجار والاطیار والاملاک، یقولون: لا إله إلا الله، محمد رسول الله صلی الله علیه واله، هنیئا لک من عبد، ما أکرمک علی الله تعالی؟ قال: وکانت خدیجة متکئة علی موضع عال وجواریها حولها، وعندها جماعة من نساء قریش، وهی تطیل النظر إلی شعاب مکة، إذ کشف الله تعالی عن بصرها دون غیرها، وقد نظرت (4) نورا ساطعا وضیاء لامعا من جهة باب المعلی، ثم إنها حققت النظر فرأت القبة والمحدقین بها، ناشرین أعلامها، والنبی صلی الله علیه واله نائم بها، فحارت فی أمرها، فجعلت تنظر إلیه، فقلن لها النسوة: ما لنا نراک باهتة یا بنت العم؟ فقالت: یا بنات العرب أنا نائمة أم یقظانة؟ فقلن: نعیذک بالله، بل أنت یقظانة، قالت لهن: انظروا (5) إلی باب المعلی وانظروا (6) إلی القبة، قلن: نعم رأینا، قالت لهن: وما (1). أضاف فی المصدر: قال صاحب الحدیث. (2). العقیان: الذهب الخالص.
(3). رفعوها خ ل، وفی المصدر: ثم أعلنوا بالتسبیح والتقدیس والتهلیل والتکبیر والثناء علی رب العالمین. (4). فی المصدر: فرأت. (5). هکذا فی نسخة المصنف والمصدر، والصحیح کما استظهر المصنف فی الهامش، انظرن. (6). هکذا فی نسخة المصنف والمصدر، والصحیح کما استظهر المصنف فی الهامش، انظرن.
الذی ترون (1) غیر ذلک؟ قلن: نری نورا ساطعا، وضیآء لامعا، قد بلغ عنان السمآء، قالت: وما الذی ترون (2) غیر ذلک؟ قلن: لم نر شیئا، قالت: أما ترون (3) القبة و والراکب والاطیار الخضر المحدقین بالقبة، فقلن لها: لم نر شیئا، قالت: أری راکبا أبهی من نور الشمس فی قبة خضرآء (4) لم أر أحسن منها علی ناقة واسعة الخطا، ولا شک أن الناقة هی ناقتی الصهبآء، والراکب محمد صلی الله علیه واله، فقلن: یا سیدتنا ومن أین لمحمد صلی الله علیه واله ما تقولین، ولیس یقدر علی هذا کسری ولا قیصر؟ فقالت لهن: فضل محمد أعظم من ذلک، ثم إن الناقة دخلت بین الشعاب، ثم قصدت باب المعلی، ثم إن الملائکة عرجت إلی السمآء، وعرج جبرئیل علیه السلام بالقبة والاعلام، وانتبه النبی صلی الله علیه واله من نومه، ودخل مکة، وقصد منزل خدیجة فوجدها وهی تقول: متی یصل محمد حتی امتع بالنظر إلیه؟ وهی تقوم وتقعد، وإذا بالنبی صلی الله علیه واله قد قرع الباب، قالت الجاریة: من بالباب؟ قال: أنا محمد، قد جئت ابشر خدیجة بقدوم أموالها وسلامتها، فلما سمعت خدیجة کلام رسول الله صلی الله علیه واله انحدرت إلی وسط الدار، ووقفت بالحجاب، وفتحت الجاریة الباب، فقال: السلام علیکم یا أهل البیت، فقالت خدیجة: هنیئا لک السلامة یا قرة عینی، قال: وأنت (5) یهنئک سلامة أموالک، قالت خدیجة: تهنئنی سلامتک أنت یا قرة العین، فوالله أنت عندی خیر من جمیع الاموال والاهل، ثم قالت: شعرا:
جآء الحبیب الذی أهواه من سفر والشمس قد أثرت فی وجهه أثرا
عجبت للشمس من تقبیل وجنته (6). والشمس لا ینبغی أن تدرک القمرا
ثم قالت: یا حبیبی أین خلفت الرکب؟ قال: بالجحفة، قالت: ومتی عهدک بهم؟ قال: ساعتی هذه، فلما سمعت خدیجة کلامه اقشعر جلدها، وقالت: سألتک بالله إنک فارقتهم بالجحفة؟ قال: نعم، ولکن طوی الله لی البعید، قالت: والله ما کنت احب أن تجئ هکذا وحیدا، إنما کنت احب أن تکون أول القوم، وأنظر إلیک، وأنت مقدم (1). هکذا فی النسخة، واستظهر المصنف فی الهامش أن الصحیح: ترین. (2). هکذا فی النسخة، واستظهر المصنف فی الهامش أن الصحیح: ترین. (3). هکذا فی النسخة، واستظهر المصنف فی الهامش أن الصحیح: ترین. (4). فی المصدر: إنی أری راکبا قد أنار من وجهه المشرق والمغرب فی قبة خضراء. (5). فی المصدر: واننی. قلت: فعلیه فیهنئک مصحف فنهنئک. (6). غرته خ ل. الرجال، وارسل إلیک جواری علی رؤوس الجبال (1) بأیدیهم المباخر والمعازف، وآمر عبیدی بالذبایح والعقائر، ویکون لک یوم مشهور، قال: یا خدیجة إنی أتیت ولم یعلم بی أحد من أهل مکة، فإن أمرتینی بالرجوع رجعت من هذه الساعة وتفعلین مرادک؟ فقالت له: یا سیدی امهل قلیلا، ثم عملت له زادا ساخنا فوضعته فی مزادة (2)، و کانت العرب تعرفه بنقائه وطیب ریحه، وملات له قربة من ماء زمزم، وقالت له: ارجع أودعتک من طوی لک البعید من الارض، فرجع النبی صلی الله علیه واله، ثم إن خدیجة رجعت إلی موضعها لتنظر هل تعود القبة أم لا، وإذا بالقبة قد عادت وجبرئیل قد نزل، والملائکة قد أحدقوا بها کالاول، ففرحت خدیجة بذلک، وأنشأت تقول:
نعم لی منکم ملزم أی ملزم ووصل مدی الایام لم یتصرم
ولو لم یکن قلب المتیم (3) فیکم جریحا لما سالت دموعی بالدم
ولم یخل طرفی ساعة من خیالکم ومن حبکم قلبی ومن ذکرکم فمی
ولو جبلا حملتموه بعادکم لمال وما زال (4) جسمی وأعظمی
أشد علی کبدی یدی فیردها بما فیه من وجد (5) من الشوق مضرم
طویت الهوی والشوق ینشر طیه وکتمت أشجانی فلم تتکتم
فیارب قد طالت بنا شقة (6) النوی وأنت قدیر تنظم الشمل فانظم
قال: ثم إن النبی صلی الله علیه واله سار قلیلا والتحق بالقوم، وبعضهم یقظان (7)، و بعضهم رقود، فلما أحس به میسرة قال: من الطارق (8) فی هذا اللیل العاکر (9)؟ قال:(1). فی المصدر: وارتب لک جواری وعبیدی علی رؤوس الجبال.(2). فی المصدر: فی مزادته.(3). المتیم: المحب العاشق.(4). حال خ ل.(5). جمر خ ل.(6). مدة خ ل.(7). أیقاظ خ ل. وهو الموجود فی المصدر.(8). السائر خ ل. وهو الموجود فی المصدر.(9). من عکر اللیل: اشتد سواده.أنا محمد بن عبدالله. قال: (1) یا سیدی ما عهدتک أن تهزء وعهدی بک أنک سائر، فما الذی أرجعک یا سیدی؟ فقال له: یا میسرة إنی سافرت ثم عدت، فضحک میسرة وقال: سافرت إلی ذیل هذا الجبل، ثم عدت؟ قال النبی صلی الله علیه واله: بل قصدت البیت الحرام، فقال له میسرة: ما عهدت منک یا سیدی إلا الصدق، فقال: یا میسرة ما قلت لک إلا الصدق، فإن کان عندک شک فهذا خبز مولاتک خدیجة، وهذا ماء زمزم، فلما نظر میسرة إلی ذلک نهض قائما علی قدمیه، ونادی: یا معاشر قریش، ویا بنی النضر، ویا بنی زهرة، ویا بنی هاشم هل غاب محمد عنکم غیر ساعتین أو أقل من ذلک؟ فقالوا: نعم، قال: قد سار إلی مکة ورجع، وهذا خبز مولاتی خدیجة، وهذا ماء زمزم، فتعجب القم ودهشت عقولهم، وصاح أبوجهل لعنه الله وقال: لا یبعد هذا علی الساحر (2)، فلما أصبح الصباح بلغ العرب، سبق الخبر بقدوم القافلة، وخرج أهل مکة مبادرین، وسبق عبید خدیجة وجواریها و تفرقوا فی شعاب مکة وأودیتها، بأیدیهم المعازف والمباخر، فکان النبی صلی الله علیه واله ما یمر علی عبد من عبید خدیجة إلا یعقر ناقة فرحا بقدومه، ثم تفرق الناس إلی منازلهم، و نظرت خدیجة إلی جمالها وقد أقبلت کالعرائس، وکانت معتادة أن یموت بعض جمالها (3) ویجرب بعضها إلا تلک السفرة فإنها لم تنقص منها شعرة، فوقف قریش متعجبین من تلک الجمال، کلما مر بهم جمل بإزائه ناقة هیفاء فیقولون: لمن هذا (4)؟ فیقال هذا (5) ما (1). فی المصدر: یا سیدی من ردک عن سرور یغم علیک؟ وکان عهدی بک أنک سائر إلی مولاتی خدیجة، قال له النبی صلی الله علیه وآله: یا میسرة سافرت ثم عدت، فضحک میسرة وقال والله سیدی! ما عهدتک تستهزئ قط قال: یا میسرة ما قلت لک الا صدقا.(2). استظهر المصنف أن )علی( مصحف )عن(. وفی المصدر: قال: فصاح بهم أبوجهل لعنه الله وقال: ما الذی أراه بکم؟ قالوا: ان محمدا سار إلی مکة ورجع من ساعته، قال: انصرفوا إلی رحالکم، فلو کان غیر محمد لکان عجبا، ولکن الساحر لا یبعد علیه مشارق الارض ومغاربها، قال: فتفرق القوم إلی رحالهم وباتوا تلک اللیلة، فرحلوا العرب، وسبق البشیر بقدوم العیر، و خرج أهل مکة مبادرین.(3). بعضها خ ل.(4). هذه خ ل، وهو الموجود فی المصدر.(5). هذه مما أفاد خ ل وهو الموجود فی المصدر.أفاده محمد صلی الله علیه واله لخدیجة من الشام، فذهلت عقول قریش لذلک، فلما اجتمعت أموال خدیجة فکوا رحالها، وعرضوا الجمیع علی خدیجة وکانت جالسة خلف الحجاب، والنبی صلی الله علیه واله جالس وسط الدار، ومیسرة یعرض علیها الامتعة شیئا فشیئا، فنظرت خدیجة إلی شئ قد أدهشها، فبعثت إلی أبیها تعرفه بذلک، وترغبه فی محمد صلی الله علیه واله، فلم تک إلا ساعة واحدة وإذا بخویلد قد أقبل ودخل منزل ابنته خدیجة، وهو متزین بالثیاب، متقلد سیفا، فلما نظرت إلیه قامت وأجلسته إلی جنبها، وابتدأته بالترحیب، وجعلت تعرض علیه البضائع، وهی تقول: یا أبت هذا کله ببرکة محمد صلی الله علیه واله، والله یا أبتاه إنه مبارک الطلعة، میمون الغرة فما ربحت ربحا أغنم (1) من هذه السفرة، ثم التفت إلی میسرة وقالت: حدثنی کیف کان سفرکم؟ وما الذی عاینتم من محمد صلی الله علیه واله؟ قال: یا سیدتی وهل اطیق أن أصف لک بعضا من صفاته وما عاینت منه صلی الله علیه واله؟ ثم أخبرها بحدیث السیل، والبئر، والثعبان، والنخل، وما أخبره الراهب، وما أوصاه إلی خدیجة، فقالت: حسبک یا میسرة: لقد زدتنی شوقا إلی محمد صلی الله علیه واله، إذهب فأنت حر لوجه الله، وزوجتک وأولادک، ولک عندی ما تادرهم، وراحلتان، وخلعت علیه خلعة سنیة، وقد امتلا سرورا وفرحا، ثم إن خدیجة التفتت إلی النبی صلی الله علیه واله وقالت: ادن منی فلا حجاب الیوم بینی وبینک، ثم رفعت عنها الحجاب، وأمرت أن ینصب له کرسی من العاج والآبنوس، وأجلسته علیه، وقالت: یا سیدی کیف کان سفرکم؟ فأخذ یحدثها بما باعه وما شراه، فرأت خدیجة ربحا عظیما، وقالت: یا سیدی لقد فرحتنی بطلعتک، وأسعدتنی برؤیتک، فلا لقیت بؤسا، ولا رأیت نحوسا، ثم جعلت تقول: شعرا:
فلو أننی أمسیت فی کل نعمة ودامت لی الدنیا وملک الاکاسرة
فما سویت عندی جناح بعوضة إذا لم یکن عینی لعینک (2) ناظرة
قال: ثم إن خدیجة قالت: یا سیدی لک عندی حق البشارة زیادة علی ما کان بیننا فهل لک الساعة من حاجة فتقضی؟ قال صلی الله علیه واله: حتی أستریح وأعود إلیک، ثم خرج و(1). أعظم خ ل، وهو الموجود فی المصدر.(2). لعینیک خ ل.دخل منزله عمه أبی طالب، وکان أبوطالب فرحا بما عاین من ابن أخیه، فقبل ما بین عینیه وجاءت (1) أعمامه حوله، وقال أبوطالب: یا ولدی ما الذی أعطتک خدیجة؟ قال: وعدتنی (2) الزیادة علی ما بیننا، قال: هذه نعمة جلیلة، وقد عزمت أن أترک لک بعیرین تسافر علیهما، وراحلتین تصلح بهما شأنک، وأما الذهب والفضة أخطب لک بهما فتاة من نسوان قریش من قومک (3) ثم لا ابالی بالموت حیث أتی، وکیف نزل، فقال: یا عماه افعل ما بدا لک، فلما کان وقت الغداة اغتسل النبی صلی الله علیه واله من وعک السفر (4)، وتطیب وسرح رأسه، ولبس أفخر أثوابه وسار إلی منزل خدیجة، فلم یجد عندها سوی میسرة، فلما رأته فرحت بقدومه، وجعلت تقول:
دنا فرمی من قوس حاجبه سهما فصادفنی حتی قتلت به ظلما
وأسفر عن وجه وأسبل شعره فبات یباهی (5) البدر فی لیلة ظلماء
ولم أدر حتی زار من غیر موعد علی رغم واش ما أحاط به علما
وعلمنی من طیب حسن حدیثه منادمة یستنطق الصخرة الصماء
قال: ثم التفت إلیه وقالت: یا سیدی نعمت الصباح، ودامت لک الافراح، هل من حاجة فتقضی؟ فاستحیا وطأطأ رأسه وعرق جبینه، فأقبلت علیه تلاطفه فی الکلام، ثم قالت: یا سیدی إذا سألتک عن شئ تخبرنی؟ قال: نعم، قالت خدیجة: إذا أخذت الجمال والمال من عندی ما ترید أن تصنع به؟ قال لها: وما تریدین بذلک یا خدیجة؟ قالت: أزیدک وما أقدر علیه، قال اعلمی أن عمی أبا طالب قد أشار علی أن یترک لی بعیرین اسافر بهما، وبعیرین أصلح بهما شأنی، والذهب والفضة یخطب لی بهما امرأة من قومی تقنع منی بالقلیل، ولا تکلفنی ما لا اطیق، فتبسمت خدیجة، وقالت: یا سیدی أما (1). دارت خ ل، وهو الموجود فی المصدر. (2). أوعدتنی بالزیادة خ ل، وهو الموجود فی المصدر.(3). من نسوان قومک خ ل. (4). أی من شدة السفر والمه وتعبه.(5). فبت اباهی خ ل.ترضی (1) أنی أخطب لک امرأة تحسن بقلبی (2)؟ قال: نعم، قالت: قد وجدت لک زوجة، وهی من أهل مکة من قومک، وهی أکثرهن مالا واحسنهن جمالا وأعظمهن کمالا، و أعفهن فرجا، وأبسطهن یدا، طاهرة مصونة، تساعدک علی الامور، وتقنع منک بالمیسور ولا ترضی من غیرک بالکثیر، وهی قریبة منک فی النسب (3)، یحسدک علیها جمیع الملوک والعرب، غیر أنی أصف لک عیبها، کما وصفت لک خیرها، قال: وما ذلک؟ قال: عرفت قبلک رجلین، وهی أکبر منک سنا، قال صلی الله علیه واله: سمیها لی، قالت: هی مملوکتک خدیجة، فأطرق منها خجلا حتی عرق جبینه: وأمسک عن الکلام، فأعادت علیه القول مرة اخری، وقالت: یا سیدی مالک لا تجیب؟ وأنت والله لی حبیب، وإنی لا اخالف لک أمرا، و أنشأت (4) تقول:
یا سعد إن جزت بوادی الاراک بلغ (5) قلیبا ضاع منی هناک
واستفت غزلان الفلا سائلا هل لاسیر الحب منهم فکاک؟
وإن تری رکبا بوادی الحمی سائلهم عنی ومن لی بذاک؟
نعم سروا واستصحبوا ناظری والآن عینی تشتهی أن تراک
ما فی من عضو ولا مفصل إلا وقد رکب منه (6) هواک
عذبتنی (7) بالهجر بعد الجفاء (8). یا سیدی ماذا جزاء (9) بذاک؟
فاحکم بما شئت وما ترتضی فالقلب ما یرضیه إلا رضاک
(1). ترضانی خ ل، وهو الموجود فی المصدر.(2). تحسن لک قلبی خ ل.(3). فی المصدر: وتقنع منک بالیسیر، ولا ترضی من غیرک ولو بذل لها کثیر، کبیرة فی قومها مطاعة فی أمرها، وعشیرتها قریبة منک فی النسب.
(4). بلسان حالها خ ل.(5). أنشد خ ل.(6). فیه خ ل.(7). أوعدتنی خ ل.(8). بعد الوفاء خ ل.(9). ما جزاء هذا خ ل.قال: ثم ألحت علیه بالکلام (1)، فقال لها: یا ابنة العم أنت امرأة ذات مال، وأنا فقیر لا أملک إلا ما تجودین به علی، ولیس مثلک من یرغب فی مثلی (2)، وأنا أطلب امرأة یکون حالها کحالی، ومالها کمالی (3)، وأنت ملکة لا یصلح لک إلا الملوک، فلما سمعت کلامه قالت: والله یا محمد إن کان مالک قلیلا فمالی کثیر، ومن یسمح (4) لک بنفسه کیف لا یسمح لک بماله؟ وأنا ومالی وجواری (5) وجمیع ما أملک بین یدیک وفی حکمک، لا أمنعک منه شیئا، وحق الکعبة والصفا ما کان ظنی أن تبعدنی عنک، ثم ذرفت (6) عبرتها وقالت: شعرا:
والله ما هب نسیم الشمال إلا تذکرت لیالی (7) الوصال
ولا أضا من نحوکم بارق إلا توهمت لطیف الخیال
أحبابنا! ما خطرت خطرة (8). منکم غداة الوصل منی ببال
جور اللیالی خصنی بالجفا منکم ومن یأمن جور اللیل؟
رقوا وجودوا واعطفوا وارحموا لا بد لی منکم علی کل حال
قال: ثم إن خدیجة قالت: ورب احتجب عن الابصار (9)، وعلم حقیقة (10) الاسرار(1). فی المصدر: فی الکلام.(2). فی المصدر: ولیس مثلک من یرغب فی ووصل مثلی، والراغب فی الفقیر قلیل.(3). زاد فی المصدر: أقنع بها وتقنع بی، وفیه: وأنت تصلح لک الملوک یکونوا مثلک، مالهم کمالک، وحالهم کحالک.(4). أی من یجود لک.(5). فی المصدر: وعبیدی وجواری.(6). أی سال دمعها.(7). أیام خ ل.(8). فرقة خ ل.(9). فی المصدر: ورب الکعبة، وحق من اختفی عن الابصار.(10). فی المصدر: وعلم خفیة الاسرار ما قلت لک قولا اداعبک فیه، وما أنا الا فیما قلته محقة ولم أقل باطلا، قم وأمض إلی عمومتک.أنی محقة لک فی هذا الامر، قم (1) إلی عمومتک وقل لهم: یخطبونی لک من أبی، ولا تخف من کثرة المهر، فهو عندی وأنا أقوم لک بالهدایا والمصانعات، فسر وأحسن الظن فیمن أحسن بک الظن (2)، فخرج النبی صلی الله علیه واله من عندها، ودخل علی عمه أبی طالب و السرور فی وجهه (3)، فوجد أعمامه مجتمعین، فنظر إلیه أبوطالب وقال: یابن أخی یهنئک ما أعطتک خدیجة وأظنها قد غمرتک من عطایاها، قال محمد صلی الله علیه واله: یا عم لی إلیک حاجة، قال: وما هی؟ قال، تنهض أنت وأعمامی هذه الساعة إلی خویلد، وتخطبون لی منه خدیجة، فلم یرد أحد منهم علیه جوابا غیر أبی طالب، فقال: یا حبیبی إلیک نصیر، وبأمرک نستشیر فی امورنا، وأنت تعلم أن خدیجة امرأة کاملة میمونة فاضلة تخشی العار، وتحذر الشنار (4)، وقد عرفت قبلک رجلین: أحدهما عتیق بن عائذ، والآخر عمرو الکندی، وقد رزقت منه ولدا، وخطبها ملوک العرب ورؤساؤهم وصنادید قریش وسادات بنی هاشم وملوک الیمن وأکابر الطائف، وبذلوا لها الاموال، فلم ترغب فی أحد منهم، ورأت أنها أکبر منهم، وأنت یابن أخی فقیر لا مال لک ولا تجارة، وخدیجة امرأة مزاحة علیک، فلا تعلل نفسک بمزاحها، ولا تسمع قریشا هذا الامر (5)، فقال أبولهب: یا ابن أخی لا تجعلنا فی أفواه العرب، وأنت لا تصلح لخدیجة، فقام إلیه العباس وانتهره، وقال: والله إنک لرذل الرجال، ردی الافعال، وما عسی أن یقولوا فی ابن أخی، والله إنه أکثر منهم جمالا، وأزید کمالا، وبماذا تتکبر علیه خدیجة؟ لمالها أم لزیادة کمالها وجمالها؟ فاقسم برب الکعبة لان طلبت علیه مالا لارکبن جوادی وأطوف فی الفلوات، ولادخلن(1). ولکن قم خ ل.(2). فی المصدر، ولا تخف إن کان یطلب منک مالا، فأنا والله أقوم لک بالهدایا والاموال ومهما طلب أبی من المال أنا أقوم به، وهذه أموالی وذخائری وعبیدی وجواری کلها بین یدیک خذ منها ما شئت، فأنا لک طالبة، وفیک راغبة، ولا ارید سواک، فسر وأحسن الظن فیمن تحسن الظن بک، ولا تخیب قاصدیک.(3). قد زاد خ ل.(4). الشنار: العار. أقبح العیب.(5). فی المصدر: ولا تسمع قریش هذا الکلام أبدا.علی الملوک حتی أجمع له ما تطلب علیه (1) خدیجة. قال النبی صلی الله علیه واله: یا معاشر الاعمام قد أطلتم الکلام فیما لا فائدة فیه، قوموا واخطبوا لی خدیجة من أبیها، فما عندکم من العلم مثل ما عندی منها، فنهضت صفیة بنت عبدالمطلب رضی الله عنها، وقالت: والله أنا أعلم أن ابن أخی صادق فیما قاله، ویمکن أن تکون خدیجة مازحة علیه، ولکن أنا أروح وابین لکم الامر، ثم لبست أفخر ثیابها وسارت نحو منزل خدیجة، فلقیتها بعض جواریها فی الطریق فسبقتها إلی الدار، وأعلمت خدیجة بقدوم صفیة بنت عبدالمطلب، وکانت قد عزمت علی النوم فأخلت لها المکان (2)، وقد عثرت خدیجة بذیلها، فقالت: لا أفلح من عاداک یا محمد، فسمعت صفیة کلام خدیجة فقالت فی نفسها: أجاد الدلیل، ثم طرقت الباب، ففتح و جاءت إلی خدیجة فلقیتها بالرحب والتحیة، وأرادت أن تأتی لها بطعام، فقالت: یا خدیجة ما جئت لآکل طعام، بل یا ابنة العم جئت أسألک عن کلام أهو صحیح أم لا؟ فقالت خدیجة: بل هو صحیح إن شئت تخفیه أو شئت تبدیه، وأنا قد خطبت محمدا لنفسی، وتحملت عنه مهری، فلا تکذبوه إن کان قد ذکر لکم بشئ (3)، وإنی قد علمت أنه مؤید من رب السماء، فتبسمت صفیة وقالت: والله إنک لمعذورة فیمن أحببت، والله ما شاهدت عینی مثل نور جبینه، ولا أعذب من کلام ابن أخی، ولا أحلی من لفظه ثم أنشأت تقول: شعرا:
الله أکبر کل الحسن فی العرب کم تحت غرة هذا البدر من عجب
قوامه (4) ثم إن مالت ذوائبه من خلفه فهی تغنیه عن الادب
تبت ید اللآئمی فیه وحاسده ولیس لی فی سواه قط من أرب (5).
(1). منه خ ل، وفی المصدر: ما طلبت من المال.(2). فی المصدر: وقد عزمت علی النوم ونزلت إلی أسفل الدار، ولم تترک عندها أحدا من الجواری وقامت تمشی.(3). شیئا خ ل، وفی المصدر: إن کان قد نقل الیکم حدیثا.(4). قوائمه خ ل.(5). الارب: الحاجة. الغایة.قال: ثم إن صفیة رضی الله عنها عزمت علی الخروج من بیتها، فقالت لها خدیجة: امهلی قلیلا، ثم أخرجت خلعة سنیة وخلعتها علی صفیة، وضمتها إلی صدرها، وقالت یا صفیة: بالله علیک إلا ما أعنتینی علی وصال محمد صلی الله علیه واله (1)، قالت: نعم، ثم خرجت طالبة لاخوتها، فقالوا لها: ما وراءک یا صفیة، یا ابنة الطیبین؟ قالت: یا إخواتی قوموا إن کنتم قائمین، فوالله إن لها فی ابن أخیکم محمد صلی الله علیه واله رغبة لیس تدرک، ففرحوا بذلک کلهم غیر أبی لهب، فإن کلامها زاده غیظا وحسدا لمحمد صلی الله علیه واله، وذلک بسبب الشقاوة السابقة (2)، فزعق بهم العباس وقال: فما قعودکم إذ کان قد حصل الامر؟ فنهضوا جمیعا إلی دار خویلد، وقد عمد أبوطالب إلی النبی صلی الله علیه واله وألبسه أحسن الثیاب، وقلده سیفا، وأرکبه علی جواده، ودار حوله عمومته وکلهم محدقون به، فلقاهم أبوبکر بن أبی قحافة وقال: إلی أین تریدون یا أولاد عبدالمطلب؟ لقد کنت قاصدا إلیکم فی حاجة خطرت ببالی، فقال له العباس: وما هی؟ اذکرها، قال: رأیت فی منامی کأن نجما قد ظر فی منزل أبی طالب وارتفع إلی افق السماء، وأنار واستنار إلی أن صار کالقمر الزاهر، ثم نزل بین الجدران فتبعته، فإذا هو قد دخل فی بیت خدیجة بنت خویلد، ودخل معها تحت الثیاب، فما تأویله؟ قال له أبوطالب: ها نحن لها قاصدون، وعلی خطبتها معولون، ثم ساروا حتی وصلوا منزل خویلد فسبقتهم الجواری إلیه، وکان یشرب الخمر، وقد لعب الخمر فی رأسه، فلما نظر إلی بنی هاشم قام لهم وقال: مرحبا وأهلا بأبناء آبائنا وأعز الخلق علینا، فقال أبوطالب: یا خویلد ما جئنا إلا لحاجة (3)، وأنت تعلم قربنا منکم، ونحن فی هذا الحرم أبناء أب واحد، وقد جئنا خاطبین ابنتک خدیجة لسیدنا (4)، ونحن لها راغبون، فقال خویلد:(1). فی المصدر: برب الکعبة الا ما ساعدتینی علی ما أطلب من قرب محمد.(2). فی المصدر: وذلک بسبب الشقاوة السابقة ظهر به الحسد، وزاد الکمد، حیث أن خدیجة تصل إلی محمد صلی الله علیه وآله.(3). فی المصدر: یا خویلد ما أتیناک للطعام ولا للشراب، وأنت تعلم أننا لک قرابة، وأنتم لنا بنو عم، ونحن فی هذا الحرم بنو أب واحد، لیس لاحد شرف کشرفنا، ونحن وأنت فی الحال سوی، ونحب أن لا تخالفنا، وتقرب ابنتک لسیدنا، فهو یزینها ولا یشینها، وقد جئناک خاطبین وفی ابنتک راغبین.(4). محمد خ ل.ومن الخاطب منکم؟ ومن المخطوبة منی؟ فقال أبوطالب: الخاطب منا محمد ابن أخی، و المخطوبة خدیجة، فلما سمع ذلک خویلد تغیر لونه وکبر علیه وقال: والله إن فیکم الکفایة، وأنتم أعز الخلق علینا، ولکن خدیجة قد ملکت نفسها وعقلها أوفر من عقلی (1).وأنا لم تطب قلبی إن خطبها الملوک، فکیف وهذا محمد فقیر صعلوک (2)؟ فقام إلیه حمزة رضی الله عنه فقال له: لا یقدر (3) الیوم بأمس، ولا تشاکل القمر بالشمس یا بادی الجهل، ویا خسیف (4) العقل، أما علمت أنک قد ضل رشدک. وغاب عقلک، أتثلب ابن أخینا؟ أما علمت أنه إذا أراد أموالنا وأرواحنا قدمنا الکل بین یدیه، ولکن سوف یبین لک غب (5) فعلک، ثم نفض أثوابه ونهض، ونهض إخواته وساروا إلی منازلهم، وبلغ الخبر خدیجة من جاریة لها، فقالت: ما وراءک؟ قالت: أمر یغم القلوب (6)، فقالت لها: ماذا یا ویحک؟ قالت: إن أباک قد رد أولاد عبدالمطلب خائبین، فلما سمعت خدیجة کلامها قالت: اطلبی لی عمی ورقة، فخرجت الجاریة وعادت ومعها ورقة، فلما جاءها استقبلته بأحسن قبول، وقالت: مرحبا بک یا عم، فلا غابت طلعتک عنی، ثم طرقت إلی الارض وقد قطب حاجباها (7)، فقال ورقة: حاشاک یا خدیجة من السوء، ما الذی حل بک؟ قالت: یا عم ما حال السائل؟ وما نال (8) المسؤل؟ قال: فی أنحس حال، قال (9): ولکن أراک (10) یا (1). فی المصدر: وأری أن عقلها أعز من عقلی، ورأیها أعلی من رأی، وأنا فما یطیب قلبیأن تخطبها الملوک، وازوجها بفقیر صعلوک؟.(2). الصعلوک: الفقیر.(3). لا تقدر خ ل وفی المصدر: لا یقاس.(4). سخیف خ ل وفی المصدر: خسیس. قلت: خسیف العقل أی ناقص العقل.
(5). الغب: العاقبة.(6). زاد فی المصدر ویرد المعافی مکروبا.(7). قطبت حاجبیها خ ل قلت: هو الموجود فی المصدر. قوله: قطبت أی قبضت ما بین عینیه کما یفعله العبوس.(8). بال خ ل.(9). فی المصدر: وإنی أراه فی أنحس حال. وأسقط قوله: قال.(10). فی المصدر: وأراک. خدیجة تخاطبینی بهذا الکلام، کأنک تریدین الزواج؟ قالت: أجل، قال: یا خدیجة لقد خطبک الملوک والصنادید، ولم ترضی بأحد منهم، قالت: ما ارید من یخرجنی من مکة، فقال: والله ما منها (1) أحد إلا وقد خطبک، مثل شیبة بن ربیعة، وعقبة بن أبی معیط، وأبی جهل بن هشام، والصلت بن أبی یهاب فأبیتی (2) عنهم جمیعا، قالت: ما ارید من فیه عیب، ثم قالت: یا عم صف لی عیبهم، قال: یا خدیجة أما شیبة ففیه سوء الظن، و أما عقبة فهو کثیر السن، وأما أبوجهل فهو بخیل متکبر، کریه النفس، وأما الصلت فهو رجل مطلاق، فقالت: لعن الله من ذکرت، وهل تعلم أنه خطبنی (3) غیر هؤلاء؟ قال: سمعت أنه قد خطبک محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم، قالت یا عم صف لی عیبه، وکان ورقة عنده علم من الکتب السالفة بما یکون من أمر محمد صلی الله علیه واله، فلما سمع کلامها طأطأ رأسه وقال: أصف لک عیبه؟ قالت: نعم، قال: أصله أصیل، وفرعه طویل (4) وطرفه کحیل، وخلقه جمیل، وفضله عمیم، وجوده عظیم، والله یا خدیجة ما کذبت فیما قلت، قالت: یا عم صف لی عیبه کما وصفت لی خیره، قال: یا خدیجة: وجهه أقمر، وجبینه أزهر، وطرفه أحور، ولفظه أعذب (5) من المسک الاذفر، وأحلی من السکر، وإذا مشی کأنه البدر إذا بدر، والوبل إذا أمطر، قالت (6): یا عم صف لی عیبه، قال: یا خدیجة مخلوق من الحسن (7) الشامخ، والنسب الباذخ، وهو أحسن العالم سیرة، وأصفاهم سریرة (8)، إذا مشی تخاله ینحدر من صبب، شعره کالغیهب، وخده أزهر من الورد الاحمر، وریحه (1). فیها خ ل. وفی المصدر: قال: یا ابنتی أما خطبک شیبة بن ربیعة.(2). أبیت خ ل صح.(3). قد خطبنی خ ل.(4). زاد فی المصدر: وخده أسیل.(5). أحسن خ ل. وفی المصدر: أحلی من السکر، وریحه أطیب من المسک الاذفر.(6). فی المصدر: اذا مشی تخاله البدر إذا أبدر، لا والله بل هو أنور، قالت.(7). هکذا فی الاصل، وفی نسخة وفی المصدر: الحسب.(8). زاد فی المصدر: لا بالقصیر اللاصق. قلت: الصبب: الموضع المنحدر. والغیهب الشدید السواد من الخیل واللیل. وفی المصدر: الغیهب الادجن.أزکی من المسک الاذفر، ولفظه أعذب من الشهد وأخیر، اشهدک یا خدیجة أنی احبه. قالت: یا عم أراک کلما قلت لک: صف لی عیبه وصفت لی حسنه؟ قال: یا ابنتی وهل أنا أقدر علی وصف خیره، ثم أنشأ یقول:
لقد علمت کل القبائل والملا بأن حبیب الله أظهرهم قلبا
وأصدق من فی الارض قولا وموعدا وأفضل خلق الله کلهم قربا
فقالت: یا ورقة إن أکثر الناس یثلبونه، قال: ثلبهم له إنه فقیر، قالت: یا عم أما سمعت قول الشاعر:
إذا سلمت رؤوس الرجال من الاذی فما المال إلا مثل قلم الاظافر
ولکن یا عم إذا کان ماله قلیلا فما لی کثیر، وإنی یا عم محبة له علی کل حال، فقال لها: إذن والله تسعدین وترشدین وتحضین (1) بنبی کریم، فقالت: یا عم أنا الذی خطبته لنفسی، فقال لها ورقة: وما الذی تعطینی وأنا ازوجک فی هذه اللیلة بمحمد؟ فقالت: یا عم وهل لی شئ دونک، أم یخفی علیک؟ وهذه ذخائری بین یدیک، ومنزلی لک، وأنا کما قال القائل شعرا:
إذا تحققتم ما عند صاحبکم من الغرام فذاک العذر یکفیه
أنتم سکنتم بقلبی فهو منزلکم وصاحب البیت أدری بالذی فیه
ثم قال ورقة: یا خدیجة لست ارید شیئا من حطام الدنیا، وإنما ارید أن تشفعی لی عند محمد صلی الله علیه واله یوم القیامة واعلمی یا خدیجة أن بین أیدینا حساب وکتاب وعقاب وعذاب (2)، ولا ینجو إلا من تبع محمدا، وصدق برسالته، فیاویل من زحزح (3) عن الجنة وادخل النار، فلما سمعت خدیجة کلامه قالت: یا عم لک عندی ما طلبت، فخرج ورقة و(1). تحظین خ ل قلت: هکذا فی الاصل، والصحیح إما الثانی أو ما فی المصدر وهو هکذا: وتقربین من نبی کریم، وزاد فی المصدر: ورسول عظیم، وإنه یا خدیجة نبی هذه الامة، فقالت: یا عم والله انی احبه، وأنا الذی أمرته أن یخطبنی، فالان أنا الذی أمرته وأبی ابعده، قال ورقة: وهو ان أبیک، یا خدیجة ما الذی تعطینی حتی ازوجک.(2). هکذا فی الاصل والمصدر بالرفع.(3). زحزحه: باعده أو أزاله عنه فتباعد فتنحی.دخل علی أخیه خویلد وقد غلب علیه السکر، فجلس ورقة وقد ظهر الغیظ فی وجهه (1)، و قال: یا أخی ما أغفلک عن نفسک؟ ترید أن تقتلها أنت بنفسک؟ فقال: ومن أین علمت یا أخی؟ فقال: لقد خلفت بنی عبدالمطلب وقلوبهم تغلی علیک کغلی القدر، وقد أراد حمزة أن یهجم علیک فی دارک، فقال خویلد: یا أخی وأی ذنب أذنبته علیهم حتی یفعلوا بی ذلک؟ قال: سمعتهم یقولون إنک تثلب ابن أخیهم وهو علیک قبیح، إن کان قد وقع منک ذلک والله ما وطئ الحصی مثل محمد، أنسیت (2) ما جری له فی صغره، وما بان له فی کبره؟ والله ما یثلبه إلا لئیم، قال خویلد: والله یا أخی ما ثلبت الرجل، وإنه خیر منی وإنما أراد أن یتزوج بخدیجة، فقال له أخوه: ماذا تنکر منه؟ قال خویلد: والله یا أخی ما أقول فیه: شیئا، ولکن خشیت من وجهین: الاول تسبنی العرب حیث أنی رددت أکابرهم وساداتهم، وازوجها الآن بفقیر لا مال له، والثانی أنها لا ترضاه فقال ورقة: إن العرب ما منهم إحد إلا ویحب أن یزوجه بابنته، ویشتهی أن یکون محمد نسیبه وقریبه، وأما خدیجة فمذ عاینت فضله رضیت به، وأما أنت فقد جلبت لنفسک عداوة بنی هاشم علی غیر شئ، وإنهم ما یترکونک غیر ساعة لا سیما (3) الاسد الهجوم، حمزة القضاء المحتوم، لا یصده عنک صاد، ولا یرده عنک راد، والله إن قبلت نصحی، وسرت معی إلی بنی هاشم سألتهم أن یرفعوا عنک ید العداوة، وتزوج محمدا صلی الله علیه واله بخدیجة (4)، والله ما تصلح إلا له، ولا یصلح إلا لها، فقال: یا أخی أخاف أن یهجموا بی ویقتلونی، فقال ورقة: ضمان هذا الامر علی، فلا تخف، فنهضا جمیعا وسارا حتی دخلا علی أولاد عبدالمطلب، فوقفا علی الباب وکان من الامر المقدر أن فی ذلک الوقت کان أولاد عبدالمطلب جالسین، و(1). فی المصدر بعد ذلک: فقال له خویلد: ما تشرب؟ قال: من یقتل أخوه فکیف یشرب؟ فقال خویلد: ومن یقتلنی؟ قال: أنت تقتل، قال خویلد: وکیف ذلک؟ قال: والله لقد خلفت.(2). فی المصدر: فان کنت فعلت ذلک فقد والله وجب علیک القتل: والصدق أوفی، وصاحبه انجی وأعفی، والله ما احد أکبر من محمد، انسیت.(3). فی المصدر: غیر ساعة، أو بعض ساعة، کل من یلقاک منهم قتلک، لا سیما.(4). فی المصدر: وتزوج خدیجة. بمحمد.بینهم النبی صلی الله علیه واله، فنظر إلیه حمزة وقال: یا قرة العین ما تقول (1)؟ والله لئن أمرتنی لآتینک فی هذه الساعة برأس خویلد، فقال خویلد لورقة: اسمع یا أخی، فقال ورقة اسمع أنت، فقال، خویلد: دعنی أرجع، قال ورقة: لا، وانظر الآن ما أصنع، دعنا نأتی إلیهم فإنهم لا یبعدون، من یأتی إلیهم، ثم إن ورقة قرع الباب فقال النبی صلی الله علیه واله: لقد جاءکم خویلد وأخوه ورقة، فقام حمزة فأدخلهم، وید خویلد فی ید ورقة، ونادی: نعمتم صباحا ومساء وکفیتم شر الاعداء، یا أولاد زمزم والصفا، فناداه أبوطالب: وأنت یا خویلد کفیت ما تحذر وتخشی، فانتهره حمزة وقال: لا أهلا ولا سهلا لمن طلب منا بعدا، وأرانا هجرا وصدا، قال خویلد: ما کان ذلک منی یا سیدی، وأنتم تعلمون أن خدیجة وافرة العقل، مالکة نفسها، وإنما تکلمت بهذا الکلام حتی أسمع ما تقول، والآن عرفت أن المرأة فیکم راغبة (2)، فلا تؤاخذونی بما جری، ونحن کما قال الشاعر:
ومن عجب الایام إنک هاجری وما زالت الایام تبدئ العجائبا
وما لی ذنب أستحق به الجفا وإن کان لی ذنب أتیتک تائبا
والآن قد رضیت لرضاها، ولاجل القرابة والنسب، وقال: شعرا:
عودونی الوصال فالوصل عذب وارحموا فالفراق والهجر صعب
زعموا حین عاینوا أن جرمی فرط حبی لهم وما ذاک ذنب
لا وحق الخضوع عند التلاقی ما جزی من یحب أن لا یحب
فقال عند ذلک حمزة: یا خویلد أنت عندنا عزیز کریم، ولکن ما کان یجوز منک إذا جئناک أن تبعدنا، فقال ورقة: إنا لنحب محمدا أشد محبة، ونحن علی ما تقولون، ولکن ارید یا بنی هاشم أن تکون هذه الخطبة فی غداة غد علی رؤوس الانام (3)، حتی(1). ما فکرک؟ وهو الموجود فی المصدر.(2). فی المصدر بعد ذلک: ولکم طالبة، وقد جئتکم لتقبلوا عذری، وتغفروا ذنبی، والان یا أولاد عبدالمطلب فان خدیجة لکم محبة، وأنا أیضا موافق لها لاجل القرابة والنسابة، فلا تشتموا بنا الاعداء، قال: فقال حمزة: یا خویلد أنت عندنا عزیز کریم.(3). الاشهاد خ ل. وهو الموجود فی المصدر.یسمع الغائب والحاضر، فقال حمزة: لا نخالفکم فیما تقولون، فقال ورقة: اعلمکم أن أخی له لسان (1) لا یخلص به عند العرب، وارید أن یوکلنی فی أمر ابنته خدیجة، حتی أصیر أنا المجاوب، وأنتم تعلمون أنی قد قرأت سائر الکتب وعرفت (2) سائر الادیان، فقال حمزة: وکله یا خویلد علی ذلک، فقال خویلد: اشهدکم یا أولاد هاشم أنی قد وکلت أخی ورقة فی أمر ابنتی خدیجة، فقال ورقة: ارید أن یکون هذا الامر عند الکعبة، فساروا جمیعا إلی الکعبة، فوجدوا العرب مجتمعین بین زمزم والمقام، وهم جماعات کثیرة، منهم (3) الصلت بن أبی یهاب، ولئیمة بن الحجاج، وهاشم بن المغیرة، وأبوجهل بن هشام، وعثمان بن مبارک (4) العمیری، وأسد بن غویلب الدارمی، وعقبة بن أبی معیط، وامیة بن خلف، وأبوسفیان بن حرب (5)، فناداهم ورقة: نعمتم صباحا یا سکان حرم الله، فقالوا کلهم: أهلا وسهلا یا أبا البیان، فقال ورقة: یا معشر قریش، یا جمیع من حضر أنی أسألکم، ما تقولون فی خدیجة بنت خویلد؟ فنطق العرب بأجمعهم فقالوا: بخ بخ، لقد ذکرت والله الشرف الاوفی، والنسب الاعلی، والرأی الازکی، ومن لا یوجد لها نظیر فی نساء العرب والعجم، فقال: أتحمدون أن تکون بلا بعل؟ فقالوا: لیس بواجب، وقد وجدنا الخطاب لها کثیرا، وهی تأبی، قال ورقة: یا سادات العرب ألا وإن هذا أخی قد وکلنی فی أمرها، وهی قد أمرتی ن أن ازوجها، وأعلمتنی أن لها رغبة فی سید من سادات قریش، وسألتها أن تسمیه لی، فأبت، واحب أن تسمعوا الوکالة منه، وأن تحضروا کلکم جمیعا غداة غد فی منزلها، فما تسعکم غیر دارها، وکان لها دار واسعة تسع أهل مکة، فلما سمعوا کلامه لم یبق أحد منهم إلا یقول: أنا هو المطلوب، فقالوا:(1). فی المصدر: لشأن.(2). فی المصدر: وفهمت.(3). فی المصدر: مثل النضر بن الحارث، ومطعم بن عدی، والصلب بن أبی أهاب المخزومی.(4). فی المصدر: مالک.(5). زاد فی المصدر: وصفوان بن امیة وسادات مکة، فلما أشرف ورقة وخویلد علیهم نادی ورقة: یا أولاد زمزم والصفا، ومن بهما یضرب الامثال فی جمیع الاقطار، فرغبوا العیب وقالوا أهلا. اه.نعم الوکیل والکفیل أنت، فقال ورقة لاخیه خویلد: تکلم ما دامت السادات حاضرین، قال خویلد: اشهدکم یا سادات العرب علی أنی قد نزعت نفسی من أمر ابنتی خدیجة، وجعلت وکیلی وکفیلی فی هذا الامر أخی، فلا رأی فوق رأیه، ولا أمر فوق أمره، فقال ورقة: اسمعوا أیها السادات، وإنه غیر مجنون ولا مجبور ولا مخمور، وإنی ازوجها بمن شئت، فقال العرب: سمعنا وأطعنا وشهدنا، وخرج خویلد وقد ذهب حکمها من یده، وسار ورقة إلی منزل خدیجة وهو فرح مسرور، فلما نظرت إلیه قالت: مرحبا و أهلا بک یا عم، لعلک قضیت الحاجة، قال: نعم یا خدیجة یهنئک، وقد رجعت أحکامک (1) إلی، فأنا وکیلک، وفی غداة غد ازوجک إن شاء الله تعالی بمحمد صلی الله علیه واله، فلما سمعت خدیجة کلامه فرحت وخلعت علیه خلعة قد اشتراها عبدها میسرة من الشام بخمس مأة دینار، فقال ورقة: لا ترغبینی فی مثل هذا، فلست براغب فیه، وإنما الرغبة فی شفاعة محمد صلی الله علیه واله، فقالت: لک ذلک، ثم قال لها: یا خدیجة قومی هذه الساعة، وجهزی أمرک، وجملی منزلک، واخرجی ذخائرک، وعلقی ستورک، وانشری حللک، واکمدی عدوک، فما یدخر المال إلا لمثل هذا الیوم، واصنعی ولیمة لا یعوزک (2) فیها شئ، فإن العرب فی غداة غد یأتون کلهم إلی دارک، فلما سمعت منه ذلک نادت فی عبیدها وجواریها، و أخرجوا الستور والمساند والوسائد والبسط المختلفة الالوان والحلل ذات الاثمان و العقود والقلائد ونشرت الرایات. وقد روت الرواة الذین شاهدوا تلک اللیلة أن تلک العبید والاماء الذین کانوا برسم الخدمة لحمل الآنیة ثمانون عبدا، وذبحت (3) الذبائح، وعقرت العقائر، وعقدت الحلاوات من کل لون، وجمعت الفواکه من کل فاکهة، وقصد ورقة منزل أبی طالب فوجده وإخوته(1). فی المصدر: أمرک.(2). أعوزه المطلوب: أعجزه وصعب علیه نیله.(3). فی المصدر: ولقد روت الرواة الذین کانوا شاهدوا تلک اللیلة ذکروا أنه کان فی منزل خدیجة برسم الخدمة من الجوار والعبید مائة وستون، والجوار الذی برسم الخدمة لا غیر ستون، وکان لها من جملة الانیة فی البیت ثمانون هاونا من ذهب، وکان لها ما لا یحصی، وذبحت اه. مجتمعین، فقال لهم: نعمتم صباحا ومساء، ما یحبسکم عن إصلاح أمرکم، انهضوا فی أمر خدیجة، فقد صار أمرها بیدی، فجذا کان غداة غد إن شاء الله تعالی ازوجها بمحمد صلی الله علیه وآله (1)، فعندها قال محمد صلی الله علیه واله: لا أنسی الله لک ذلک یا ورقة، وجزاک فوق صنیعک معنا (2)، ثم قال أبوطالب: الآن والله طاب قلبی، وعلمت أن أخی قد بلغ المنی، وقام لعمل الولیمة وإخوته عنده، فعند ذلک اهتز العرش والکرسی، وسجد الملائکة وأوحی الله تعالی إلی رضوان خازن الجنان أن یزینها، ویصف الحور والولدان، ویهیأ أقداح الشراب، ویزین الکواعب والاتراب (3)، وأوحی إلی الامین جبرئیل علیه السلام، أن ینشر لواء الحمد علی الکعبة، وتطاولت الجبال، وسبحت بحمد الملک المتعال، علی ما خص به محمدا صلی الله علیه واله، وفرحت الارض، وباتت مکة تغلی بأهلها کما یغلی المرجل (4) علی النار، فلما أصبحوا أقبلت الطوائف والاکابر والقبائل والعشائر، فلما دخلوا منزل خدیجة وجدوها وقد أعدت لهم المساند والوسائد والکراسی والمراتب، وجعلت مجلس کل واحد منهم فی مرتبته ومحله، فدخل أبوجهل لعنه الله وهو یختال (5) فی مشیته وزینته، وقد أرخی ذوائبه من ورائه، وحمائل سیفه علی منکبه، وقد أحدقت به بنو مخزوم، فنظر إلی صدر المجلس وقد نصب فیه کرسی عظیم، وتحته أحد عشر کرسیا، فی أعلی مکان مصفوفا لم یر أحسن منها، فتقدم وأراد الجلوس علی ذلک السریر العالی، فصاح به میسرة وقال له: یا سیدی تمهل قلیلا ولا تعجل، فقد وضعت منزلک عند بنی مخزوم، فرجع هو خجلان، وجلس فما کان إلا قلیلا وإذا بأصوات قد علت، والعرب قد تواثبت، وقد أقبل العباس (6).(1). زاد فی المصدر: وما فعلت ذلک الا محبة لابن أخیکم.(2). لنا خ ل.(3). کواعب: فتیات تکعبت ثدیهن أی نتأت وبرزت. والاتراب: لدات قرینات، مفردها ترب، وفی الاصل الجاریة التی تلعب مع نظائرها فی التراب.(4). المرجل: القدر.(5). أی یتکبر، والمصدر: وهو یسحب أذیاله، ویجر أطماره.(6). النبی والعباس خ ل.وحمزة إلی جانبه، وسیفه مجرد من غمده، وأبوطالب یقدمهم، وحمزة یقول: یا أهل مکة الزموا الادب، وقللوا الکلام، وانهضوا علی الاقدام، ودعوا الکبر، فإنه قد جاءکم صاحب الزمان (1) محمد المختار، من الملک الجبار، المتوج بالانوار، صاحب الهیبة والوقار، قد (2) ورد علیکم، فنظرت العرب وإذا بالنبی صلی الله علیه واله قد جاء، وهو معتم بعمامة سودآء، تلوح ضیآء جبینه من تحتها، وعلیه قمیص عبدالمطلب، وبردة الیاس، وفی رجلیه نعلان لجده عبدالمطلب، وفی یده قضیب إبراهیم الخلیل، متختم بخاتم من العقیق الاحمر، والناس محدقون به، ینظرون إلیه، وقد أحاطت به عشیرته، وحمزة یحجبه عن أعین الناظرین، وقد شخصت إلیه جمیع المخلوقات والموجودات بالاشارة یسلمون علیه، وقد ذهلت العرب مما رأوا منه (3)، وقام کل قاعد منهم علی قدمیه، وجلس النبی صلی الله علیه واله وأعمامه فی أعلی موضع ومکان، وهو المکان الذی نحی عنه أبوجهل وأصحابه، ولم یبق منهم جالس غیر أبوجهل لعنه الله وأخزاه، وقال: إن کان الامر لخدیجة لتأخذن محمدا (4)، فتقدم إلیه حمزة کالاسد، وقبض علی أطرافه (5)، وقال له: قم لاسلمت من النوائب، ولا نجوت من المصائب، فأخذ أبوجهل یده وضربها فی قائم (6) سیفه، فسبقه حمزة، وقبض علی یده حتی نبع الدم من تحت أطفاره، ووکزه الحارث وقال له: ویلک یا ابن هاشم ما أنت عدیل من نهض إلیک من جملة الناس، ورأیت أنک أشرف منهم، لئن لم تقعد لآخذ رأسک، فخاف الفتنة وسکت وظن أنه زوج خدیجة (7)، فلما استقر بالناس الجلوس إذا (8)، بخویلد(1). راعی الذمار، هذا محمد خ ل.(2). فقد خ ل، وفی المصدر: قد أقبل علیکم.(3). وقد ذهلت العقول مما رأوا منه، وخرست الالسن خ ل.(4). فی المصدر: فنزل به الحسد وظهر به الکمد.(5). فی المصدر: علی أطواقه.(6). علی قائم خ ل.(7). فی المصدر: وخاف أن یکون خدیجة قد علمت ما جری علیه، لانه کان ممن یرجوا أن یتزوج بها.(8). وإذا خ ل وفی المصدر: واذا بصرخة قد علت، فنظر الناس الیها واذا بخویلد.قد أقبل، ودخل علی خدیجة (1) وهی تحت حجابها، وقال: یا خدیجة أین عقلک؟ وأین سوددک؟ أنا لم أرض لک بالملوک، ورددتهم کبرا علیهم، وترضین الآن لنفسک بصبی صغیر فقیر یتیم لیس له مال أبدا، قد کان لک أجیرا، وهذا الیوم یکون لک بعلا؟ لا کان ذلک أبدا، والآن إن قبلتیه لاعلینک بهذا السیف، والیوم لا شک فیه تسفک الدماء، ونهض علی قدمیه وخرج کأنه مجنون حتی وقف علی صدر المجلس وقال: یا معاشر العرب، ویا ذوی المعالی والرتب، اشهدکم علی أنی لم أرض محمدا لابنتی بعلا، ولو دفع لی وزن جبل أبی قبیس ذهبا، فما بینی وبینه إلا السیوف، فما مثلی من یخدع بشرب المدام، ثم قال:
ولو أنها قالت: نعم لعلوتها بشفرة حد (2) للجماجم فاصل
فمن رام تزویج ابنتی بمحمد وإن رضیت یا قوم لست بقابل
قال: فلما سمع أعمام النبی صلی الله علیه واله کلامه والحاضرون قال حمزة لاخیه أبی طالب مع إخوته: ما بقی للجلوس موضع، قوموا بنا (3)، فبینا هم فی ذلک إذ أقبلت جاریة لخدیجة، وأشارت إلی أبی طالب فقام معها، ووقف أبو طالب خلف الحجاب، فسلمت علیه خدیجة، وقالت: نعمت صباحا ومساء، یا سید الحرم، لا تغتر بشقشقة أبی، فإنه ینصلح بشئ قلیل، ثم أعطته کیسا فیه ألفا دینار، وقالت: یا سیدی خذ هذا وسر به إلیه، کأنک تعاتبه وصبه فی حجره، فإنه یرضی، فسار أبوطالب والناس حاضرون، وقال له: یا خویلد ادن منی، قال: لا أدنو منک أبدا، قال: یا خویلد إنه کلام تسمعه، فإن لم یرضک فما أحد یقهرک، وفتح (4) أبوطالب الکیس وصبه فی حجر خویلد، وقال له: هذه عطیة من ابن أخی لک، غیر مهر ابنتک، فلما رأی خویلد المال انطفت ناره، وأقبل ووقف فی(1). وقد صار معها خلق کثیر خ. (2). عضب خ ل. قلت: حد السکین: تشخذت ورق حدها. والحد من السیف: مقطعه. و العضب: السیف القاطع.(3). زاد فی المصدر: فما بقی قعود عند ثارات الفتن.(4). فی المصدر: ثم دنا من أبی طالب، ففتح.الموقف الاول علی رؤوس الجمع ونادی بأعلی صوته: یا معاشر العرب، وذوی المعالی والرتب، فوالله ما أظلت الخضرآء ولا أقلت الغبراء بأفضل من محمد، ولقد رضیته لابنتی بعلا وکفوا، فکونوا علی ذلک من الشاهدین، ثم قال العباس وقال: یا معاشر العرب لم تنکرون الفضل لاهله، هل سقیتم الغیث إلا بابن أخی؟ وهل اخضر زرعکم إلا به؟ وکم له علیکم من أیاد کتمتموها، ولزمتم له الحسد والعناد؟ وبالله اقسم ما فیکم من یعادل صیانته ولا أمانته، واعلموا أن محمدا صلی الله علیه واله لم یخطب خدیجة لمالها ولا جمالها، إن المال زائل وإلی نفاد، ثم إن خویلدا (1) أقبل وجلس إلی جانب رسول الله صلی الله علیه واله، وأمسک الناس عن الکلام حتی یسمعوا ما یقول خویلد، فقال خویلد: یا أبا طالب ما الانتظار عما طلبتم؟ اقضوا الامر، فإن الحکم لکم، وأنتم الرؤسآء (2) والخطبآء، والبلغآء والفصحآء، فلیخطب خطیبکم، ویکون العقد لنا ولکم، فنهض أبوطالب وأشار إلی الناس أن انصتوا، فأنصتوا فقال: الحمد لله الذی جعلنا من نسل إبراهیم الخلیل، وأخرجنا من سلالة إسماعیل، وفضلنا وشرفنا علی جمیع العرب، وجعلنا فی حرمه، وأسبغ علینا من نعمه، وصرف عنا شر نقمه (3)، وساق إلینا الرزق من کل فج عمیق، ومکان سحیق، والحمد لله علی ما أولانا، وله الشکر علی ما أعطانا، وما به حبانا وفضلنا علی الانام، وعصمنا عن الحرام، وأمرنا بالمقاربة والوصل، وذلک لیکثر (4) منا النسل، وبعد فاعلموا یا معاشر من حضر، أن ابن أخینا محمد بن عبدالله خاطب کریمتکم الموصوفة بالسخآء والعفة، وهی فتاتکم المعروفة، المذکور فضلها، الشامخ (5) خطبها، وهو قد خطبها من أبیها خویلد علی ما یحب من المال.(1). فی المصدر: اعلموا أن المال یزول، والفخر لا یزول، فلا تظهروا الشر، ولا تطلبوا الفکر، قال: وکان قد ألجمهم بلجام واستکهم من الکلام، قال: ثم ان خویلد اه. (2). فی المصدر: یا أبا طالب ما الذی یؤخرکم عما انتم له طالبون، افصلوا الامر، فلکم الحکم وأنتم الاحباء، ولابن أخیکم الرضی وانتم الرؤساء اه.(3). زاد فی المصدر: وجعلنا فی الباد القفر.(4). سقط من نسختی الانوار من قوله: وذلک لیکثر إلی قوله: وفی رجلیها خلخالان من الذهب.(5). الشائع خ ل قلت: الخطب: الشأن.ثم نهض ورقة وکان إلی جانب أخیه خویلد وقال: نرید مهرها المعجل دون المؤجل أربعمائة ألف (1) دینار ذهبا، ومأة (2) ناقة سود الحدق، حمر الوبر، وعشر حلل، وثمانیة وعشرین عبدا وأمة، ولیس ذلک بکثیر علینا (3)، قال له أبوطالب: رضینا بذلک، فقال خویلد: قد رضیت وزوجت خدیجة بمحمد علی ذلک، فقبل النبی صلی الله علیه واله عقد النکاح، فنهض عند ذلک حمزة وکان معه دراهم فنثرها علی الحاضرین، وکذلک أصحابه، فقام أبوجهل لعنه الله وقال: یا قوم رأینا الرجال یمهورن النسآء أم النسآء (4) یمهرون الرجال؟ فنهض أبوطالب رضی الله عنه، وقال: ما لک یا لکع (5) الرجال، ویا رئیس الارذال؟ مثل محمد صلی الله علیه واله یحمل إلیه ویعطی، ومثلک من یهدی ولا یقبل منه، ثم سمع الناس منادیا ینادی من السمآء: إن الله تعالی قد زوج بالطاهر الطاهرة، وبالصادق الصادقة، ثم رفع الحجاب، وخرجت منه جوار بأیدیهن نثار ینثرن علی الناس، وأمر الله عزوجل جبرئیل أن یرسل علی الناس الطیب علی البر والفاجر، فکان الرجل یقول لصاحبه: من أین لک هذا الطیب؟ فیقول: هذا من طیب محمد، ثم نهض الناس إلی منازلهم، ومضی رسول الله صلی الله علیه واله إلی منزل عمه أبی طالب رضی الله عنه، وأعمامه حوله، وهو کالقمر، فاجتمعت نسوان قریش ونسوان بنی عبدالمطلب وبنی هاشم فی دار خدیجة، والفتیان (6) یضربن الدفوف، وبعثت خدیجة من یومها أربعة آلاف دینار إلی رسول الله صلی الله علیه واله، وقالت: یا سیدی انفذها إلی عمک العباس ینفذها إلی أبی، وأرسلت مع المال خلعة سنیة، فسار بها العباس وأبوطالب إلی منزل خویلد وألبساه الخلعة، فقام خویلد من وقته وساعته إلی دار خدیجة، وقال: یا بنتی ما الانتظار بالدخول؟ جهزی نفسک، فهذا مهرک قد أتوا به إلی، وأعطونی هذه الخلعة، والله(1). أربعة آلاف خ ل، ولعله الصحیح کما یأتی بعد ذلک.(2). ألف خ ل.(3). علیکم خ ل.(4). وما رأینا النساء خ ل.
(5). اللکع: اللئیم. الاحمق.(6). القینات خ ل صح. أقول: هی جمع القینة: الامة المغنیة.ما تزوج أحد بزوج مثلک، لا فی الحسن ولا فی الجمال، فسمع أبوجهل ذلک فقام فی الناس یقول: هذا المال من عند خدیجة، فبلغ الخبر أبا طالب فخرج من وقته وساعته متقلدا سیفه، ووقف فی الابطح والعرب مجتمعون، وقال: یا معاشر العرب سمعنا قول قائل وعیب عائب، فإن کانت النسآء قد أقمن بواجب حقنا فلیس ذلک بعیب، وحق لمحمد أن یعطی ویهدی إلیه، فهذا جری منها علی رغم أنف من تکلم، وتکلم (1) بعض قریش من المبغضین بالازرآء علی خدیجة حیث تزوجها محمد صلی الله علیه واله، وبلغ الخبر إلی خدیجة فصنعت طعاما ودعت نسآء المبغضین، فلما اجتمعن وأکلن قالت لهن: معاشر النسآء بلغنی أن بعولتکن عابوا علی فیما فعلته من أنی تزوجت محمدا، وأنا أسألکم هل فیکم مثله، أو فی بطن مکة شکله من جماله (2) وکماله وفضله وأخلاقه الرضیة؟ وأنا قد أخذته لاجل ما قد رأیت منه، وسمعت منه أشیآء ما أحد رآها، فلا یتکلم أحد فیما لا یعنیه (3)، فکف کل منهن (4) عن الکلام. ثم إن خدیجة قالت لعمها ورقة: خذ هذه الاموال وسر بها إلی محمد صلی الله علیه واله وقل له: إن هذه جمیعها هدیة له، وهی ملکه یتصرف فیها کیف شاء، وقل له: إن مالی وعبیدی وجمیع ما أملک وما هو تحت یدی فقد وهبته لمحمد صلی الله علیه واله إجلالا وإعظاما له، فوقف ورقة بین زمزم والمقام ونادی بأعلی صوته: یا معاشر العرب إن خدیجة تشهدکم علی أنها قد وهبت نفسها ومالها وعبیدها وخدمها وجمیع ما ملکت یمینها والمواشی والصداق والهدایا لمحمد صلی الله علیه واله، وجمیع ما بذل لها مقبول منه، وهو هدیة منها إلیه إجلالا له وإعظاما ورغبة فیه، فکونوا علیها من الشاهدین، ثم سار ورقة إلی منزل أبی طالب رضی الله عنه، وکانت خدیجة قد بعثت جاریة ومعها خلعة سنیة، وقالت: ادخلیها إلی محمد صلی الله علیه واله، فإذا دخل علیه عمی ورقة یخلعها علیه لیزداد فیه حبا، فلما دخل ورقة علیهم قدم المال إلیهم،(1). وتکلمت بعض نساء قریش خ ل.(2). فی جماله خ ل.(3). من عنی الامر فلانا: شغله وأهمه.(4). منهم خ ل.وقال: الذی قالته خدیجة، فقام النبی صلی الله علیه واله وأفرغ علیه الخلعة، وزاده خلعة اخری، فلما خرج ورقة تعجب الناس من حسنه وجماله، ثم أخذت خدیجة فی جهازها، واعتدت صوافی (1) الذهب والفضة، وفیها الطیب والمسک والعنبر، فلما کانت اللیلة الثالثة دخل علیها عمات النبی صلی الله علیه واله واجتمع السادات والاکابر فی الیوم الثالث کعادتهم، ونهض العباس وهو یقول:
أبشروا بالمواهب آل (2) فهر وغالب! افخروا یا آل قومنا بالثنآء (3) والرغائب
شاع فی الناس فضلکم وعلی (4) فی المراتب قد فخرتم بأحمد زین کل الاطایب
فهو کالبدر نوره مشرق (5) غیر غائب قد ظفرتی خدیجة بجلیل المواهب
بفتی هاشم الذی ماله من مناسب جمع الله شملکم فهو رب المطالب
أحمد سید الوری خیر ماش وراکب فعلیه الصلاة ما سار عیس (6) براکب
ثم إن خدیجة قالت: اعلموا أن شأن محمد صلی الله علیه واله عظیم، وفضله عمیم، وجوده جسیم، ثم نثرت علیهن (7) من المال والطیب ما دهش الحاضرین، وشجر طوبی تنثر فی الجنة علی الحور العین، فجعلن یلتقطن النثار، ثم یتهادینه، ثم إن خدیجة أنفذت إلی أبی طالب غنما کثیرا ودنانیر ودراهم وثیابا وطیبا، وعمل أبوطالب ولیمة عظیمة، ووقف النبی صلی الله علیه واله وشد وسطه، وألزم نفسه خدمة جمیع الناس، وأقام لاهل مکة الولیمة ثلاثة أیام، وأعمام النبی صلی الله علیه واله تحته فی الخدمة، وأنفذت خدیجة إلی الطائف وغیره، ودعت أهل الصنایع إلی منزلها، وصاغت المصاغ والحلی، وفصلت الثیاب، وعملت الشمع بالعنبر(1). صوانی خ ل.(2). یا آل خ ل.(3). بالسناء خ ل.(4). علا خ ل.(5). طالع خ ل.(6). العیس: الابل البیض یخالط بیاضها سواد خفیف. کرام الابل.(7). علیهم خ ل.علی هیئة الاشجار (1)، وأجرت علیه الذهب، وعملت فیه التماثیل من المسک والعنبر، ولم تزل تعمل فی شغل العرس ستة أشهر حتی فرغت من جمیع ما تحتاج إلیه، وعلقت ستور الدیباج المطرز (2)، ونقشت فیها صورة الشمس والقمر، وفرشت المجالس، ووضعت المساند والوسائد من الدیباج والخز، وفرشت لرسول الله صلی الله علیه واله مجلسا علی سریر تحت الابریسم والوشی (3)، والسریر من العاج والآبنوس، مصفح بصفائح الذهب الوهاج (4)، وألبست جواریها وخدمها ثیاب الحریر والدیباج المختلفات الالوان، ونظمت شعورهن باللؤلؤ والمرجان، وسورتهن (5)، ووضعت فی أعناقهن قلائد الذهب، وأوقفت الخدم (6) بأیدیهن المجامر من الذهب، وفیها الطیب والعنبر والبخور من العود والند (7)، و جعلت فی ید کل واحدة من الخدم مراوح منقوشة بالذهب، مقصبة (8) بالفضة، وأوقفتهن عند مجلس رسول الله صلی الله علیه واله، ودفعت إلی بعضهن الدفوف والشموع، ونصبت فی وسط الدار شمعا کثیرا علی أمثال النخیل، فلما فرغت من ذلک دعت نسوان أهل مکة جمیعهن فأقبلن إلیها، ورفعت مجلس عمات النبی صلی الله علیه واله، ثم أرسلت إلی أبی طالب لیحضر وقت الزفاف، فلما کان تلک اللیلة أقبل النبی صلی الله علیه واله بین أعمامه، وعلیه ثیاب من قباطی (9) مصر، و عمامة حمرآء، وعبید بنی هاشم بأیدیهم الشموع والمصابیح، وقد کثر الناس فی شعاب مکة ینظرون إلی محمد صلی الله علیه وآله، ومنهم من وقف علی السرادقات والنور یخرج من بین ثنایاه (10).(1). الشجر خ ل.(2). المسطر خ ل.(3). الوشی: الثیاب المنقشة.(4). الوهاج: شدید الوهج. والوهج: اتقاد النار أو الشمس.(5). أی ألبستهن السوار. والسوار: حلیة کالطوق تلبسها المرأة فی زندها أو معصمها.(6). الخدام خ ل.(7). المسک خ ل. أقول: الند: عود یتبخر به.(8). مقضبة خ ل مفصصة خ ل.(9). القباطی بتشدید الیاء وتخفیفها جمع القبطیة بضم القاف وکسرها: ثیاب من کتان منسوبة إلی القبط.(10). ثیابه خ ل.ومن جبینه ومن تحت ثیابه، فلما وصلوا إلی دار خدیجة دخل هو صلوات الله علیه وآله وهو کأنه القمر فی تمامه، قد خرج من الافق، وأعمامه محدقون به کأنهم اسود الشری (1)، فی أحسن زینة وفرحة، یکبرون الله ویحمدونه علی ما وصلوا إلیه من الکرامة، فدخلوا جمیعا إلی دارها، وجلس النبی صلی الله علیه واله فی المجلس الذی هیئ له فی دار خدیجة رضی الله عنها، ونوره قد علا نور المصابیح، فذهلت النساء مما رأین من حسنه وجماله، ثم هیئوا خدیجة للجلاء (2)، فخرجت أول مرة وعلیها ثیاب معمدة (3)، وعلی رأسها تاج من الذهب الاحمر، مرصع بالدر والجوهر، وفی رجلیها خلخالان من الذهب، منقوش بالفیروزج، لم تر الاعین له نظیرا، وعلیه قلائد لا تحصی من الزمرد والیاقوت، فلما برزت ضربن النساء الدفوف. وجعلت بعض النساء تقول: شعرا:
أضحی الفخار لنا وعز الشأن ولقد فخرنا یا بنی العدنان (4).
أخدیجة نلت العلا (5) بین الوری وفخرت فیه جملة الثقلان
أعنی محمدا الذی لا مثله ولد النساء فی سائر الازمان
فیه (6) المکارم والمعالی والحیا ما ناحت الاطیار فی الاغصان
صلوا علیه وسلموا وترحموا فهو المفضل من بنی عدنان
فتطاولی فیه خدیجة! واعلمی أن قد خصصت بصفوة الرحمان
ثم أقبلن بها نساء بنی هاشم للجلوة الثانیة علی رسول الله صلی الله علیه واله، وقد أشرق من نور وجهها نور علا علی جمیع المصابیح والشموع، فتعجبت منها بنات عبدالمطلب حتی زاد فیها نور لم یری الراؤون مثله، وذلک فضل لرسول الله صلی الله علیه واله وعطیة من الله تعالی لها،(1). الشری: مأسدة جانب الفرات یضرب بها المثل.(2). من جلا العروس علی زوجه: عرضها علیه مجلوة.(3). مغمدة خ ل.(4). ولقد سمونا فی بنی عدنان خ ل صح.(5). بیت العلا فینا ونعلو فی الوری || وتقاصرت عن مجدک الثقلان خ ل.(6). فله خ ل.وأقبلوا بها، وقد فاقت علی جمیع من حضر، وعلیها سقلاط أبیض (1) مذهب، مرصع بالجوهر الاحمر والاخضر والاصفر، ومن کل الالوان، وکانت خدیجة امرأة طویلة شامخة عریضة من النساء بیضاء لم یر فی عصرها ألطف منها، ولا أحسن، وخرجت بین یدیها صفیة بنت عبدالمطلب رضی الله عنها، وقالت شعرا:
جاء السرور مع الفرح ومضی النحوس مع الترح
أنوارنا قد أقبلت والحال فیها قد نجح
بمحمد المذکور فی کل المفاوز والبطح
لو أن یوازن أحمد بالخلق کلهم رجح
ولقد بدا من فضله لقریش أمر قد وضح
ثم السعود لاحمد والسعد عنه ما برح
بخدیجة نبت الکمال (2). وبحر نایلها طفح
یا حسنها فی حلیها والحلم منها ما برح (3).
هذ النبی (4) محمد ما فی مدائحه کلح (5).
صلوا علیه تسعدوا والله عنکم قد صفح
ثم أقبلن بها رضی الله عنها حتی أوقفوها بین یدی النبی صلی الله علیه واله، ثم بعد ذلک أخذوا التاج ورفعوه من رأسها، ووضعوه علی رأس النبی صلی الله علیه واله، ثم أتوا بالدفوف وهن یضربن لها، وقلن لها: یا خدیجة لقد خصصت هذه اللیلة بشئ ما خص به غیرک، ولا ناله سواک من قبائل العرب والعجم، فهنیئا لک بما اوتیته، ووصل إلیک من العز والشرف، وخرجت فی الجلوة الثالثة، وعلیها ثوب (6) أصفر، وعلیها حلی وجوهر، وقد أضاء الموضع (1). أسود خ ل. (2). خص الکریم خ ل.(3). متضح خ ل.(4). الامین خ ل. (5). الکلح: العبوس والقبح.
(6). فی ثوب خ ل وهو الموجود فی المصدر.من لمعان ذلک الجوهر الذی فی وسط الاکلیل، وفی آخر الاکلیل یاقوتة حمرآء تضئ، وقد أشرقت الدار من ذلک الجوهر (1) ومن نورها وحسنها، وأقبلت بین یدیها صفیة بنت عبدالمطلب رضی الله عنها، وهی تقول: شعرا:
أخذ الشوق موثقات الفؤاد وألقت السهاد (2) بعد الرقاد
فلیالی اللقا بنور التدانی مشرقات خلاف طول البعاد
فزت بالفخر یا خدیجة إذ نلت من المصطفی عظیم الوداد
فغدا (3) شکره علی الناس فرضا شاملا کل حاضر ثم بادی
کبر الناس والملائک جمعا جبرئیل لدی السمآء ینادی
فزت یا أحمد بکل الامانی فنحی الله عنک أهل العناد
فعلیک الصلاة ما سرت (4) العیس وحطت لثقلها فی البلاد
قال: ثم بعد ذلک أجلسوها مع النبی صلی الله علیه واله وخرج جمیع الناس عنها، وبقی عندها فی أحسن حال، وأرخی بال، ولم یأخذ علیها أحدا من النسآء حتی ماتت بعد ما بعث صلوات الله علیه وآله، وآمنت به، وصدقته وانتقلت إلی جنات عدن فی أعلی علیین من قصور الجنة (5). أقول: وفی بعض النسخ بعد الابیات: وخلا رسول الله صلی الله علیه واله مع عروسه، وأوحی الله إلی جبرئیل: أن اهبط إلی الجنة، وخذ قبضة من مسکها، وقبضة من عنبرها، وقبضة من کافورها، وانثرها علی جبال مکة، ففعل فامتلات شعاب مکة وأودیتها ومنازلها وطرقها(1). فی المصدر: من الجواهر ومن لونها ومن نورها وحسنها وجمالها. أقول: ومن نورها أی من نور خدیجة رضی الله عنها.(2). فی النسخ المطبوعة: وألفت السهار، والسهاد والسهار قریب فی المعنی. یقال: سهد أی ذهب عنه النوم. وسهر أی لم ینم لیلا.(3). أی فصار.(4). سارت خ ل.(5). الانوار ومفتاح السرور والافکار: نسخة مخطوطة موجودة فی مکتبتی، فیها زیادات أوردت بعضها فی الذیل.من ذلک الطیب، حتی أن الرجل یقول إذا خلا مع زوجته: ما هذا الطیب؟ فتقول: هذا من طیب خدیجة ومحمد صلی الله علیه واله. توضیح: المزمم: هو الذی شد علیه الزمام، وهو الذی یقاد به البعیر. والعقیان من الذهب: الخالص. والارقال: ضرب من العدو، وفی بعض النسخ بالفاء من قولهم: فلان یرفل فی مشیته، أی یتبختر. والاغضاء: إدناء الجفون. وباح بسره: أظهره. والجوی: الحرقة، وشدة الوجد من عشق أو حزن. والصبوة: المیل إلی الجهل. والمراس بالکسر: الشدة والقوة. ویقال: لفت وجهه أی صرفه. والصبابة: رقة الشوق وحرارته. ولوعة الحب: حرقته. والکمد بالتحریک: الحزن المکتوم. والحجفة: الترس. والوغد: الرجل الذی یخدم بطعام بطنه. والنذل: الخسیس والثلب: التصریح بالعیب والتنقص. والتغمغم: الکلام لا یبین. وأغرم بالشئ: أولع به. وخطر الرجل فی مشیته: رفع یدیه ووضعهما. وجفل: أسرع. والجافل: المنزعج. والغزالة: الشمس. والتیار (1): الموج، ویقال: قطع عرقا تیارا، أی سریعة الجری، واعتکر اللیل، وأعکر: اشتد سواده. والهیف بالتحریک: ضمر البطن والخاصرة. وفرس هیفاء: ضامرة. والسحیق: البعید. والسقلاط: شئ من صوف تلقیه المرأة علی هودجها، أو ثیاب ککتان موشیة، وکان وشیه خاتم. والعیس بالکسر: الابل البیض یخالط بیاضها شئ من الشقرة. أقول: إنما أوردت تلک الحکایة لاشتمالها علی بعض المعجزات والغرائب، وإن لم نثق بجمیع ما اشتملت علیه، لعدم الاعتماد علی سندها (2)، کما أومأنا إلیه، وإن کان مؤلفه من الافاضل والاماثل. 20 - د: فی الدر: إن فاطمة علیها السلام ولدت بعد ما أظهر الله نبوة أبیها صلی الله علیه واله(1). فی المطبوع: کشداد.(2). جل روایات الواردة فیها مرسلات لم یعلم مأخذها، وهی بقصص العامة أشبه، وأما المؤلف فقد عرفت قبلا الشک فی کونه من مشایخ الشهید بل هو متقدم علیه وعلی ابن تیمیة المتوفی سنة 728، وعلی أی فالرجل مجهول لا نعرف شیئا من حاله غیر ما قدمناه فی اول الحکایة.بخمس سنین، وقریش تبنی البیت (1)، وروی أنها ولدت علیها السلام فی جمیدی الآخرة یوم العشرین منه، سنة خمس وأربعین من مولد النبی صلی الله علیه واله. فی المناقب روی أن فاطمة علیها السلام ولدت بمکة بعد المبعث بخمس سنین، وبعد الاسری بثلاث سنین فی العشرین من جمیدی الآخرة، وولدت الحسن علیه السلام ولها اثنتا عشرة سنة، وقیل: إحدی عشرة سنة بعد الهجرة (2)، وکان بین ولادتها الحسن وبین حملها بالحسین علیه السلام خمسون یوما. وروی أنها ولدت خمس سنین قبل ظهور الرسالة (3)، ونزول الوحی، وقیل: بینا النبی صلی الله علیه واله جالس بالابطح ومعه عمار بن یاسر، والمنذر بن الضحضاح، وأبوبکر، وعمر، وعلی بن أبی طالب، والعباس بن عبدالمطلب، وحمزة بن عبدالمطلب، إذ هبط علیه جبرئیل علیه السلام فی صورته العظمی، قد نشر أجنحته حتی أخذت من المشرق إلی المغرب، فناداه: یا محمد العلی الاعلی یقرء علیک السلام، وهو یأمرک أن تعتزل عن خدیجة أربعین صباحا، فشق ذلک علی النبی صلی الله علیه واله، وکان لها محبا وبها وامقا (4)، قال: فأقام النبی صلی الله علیه وآله أربعین یوما، یصوم النهار، ویقوم اللیل، حتی إذا کان فی آخر أیامه تلک بعث إلی خدیجة بعمار بن یاسر وقال قل لها: یا خدیجة لا تظنی أن انقطاعی عنک ولا قلی (5)، ولکن ربی عزوجل أمرنی بذلک لتنفذ أمره، فلا تظنی یا خدیجة إلا خیرا، فإن الله عزوجل لیباهی بک کرام ملائکته کل یوم مرارا، فإذا جنک اللیل فأجیفی (6) الباب، وخذی مضجعک من فراشک، فإنی فی منزل فاطمة بنت أسد، فجعلت خدیجة تحزن فی (1). قد عرفت سابقا ان بناء البیت کان قبل مبعثه صلی الله علیه وآله. نعم ذکر ذلک ایضا ابن الخشاب فی کتابه. (2). أی وقیل: ولدت الحسن بعد الهجرة، ولها إحدی عشرة سنة.(3). ذلک قول العامة، وسیأتی الخلاف فی ولالتها وبیان أقوی الاقوال فی باب ولادتها فی المجلد العاشر علی ترتیب المصنف. (4). الوامق: المحب.(5). هجرة ولا قلی خ ل، أقول: أی ولا غضب. (6). قال الجوهری: أجفت الباب: رددته. منه رحمه الله.کل یوم مرارا لفقد رسول الله صلی الله علیه واله، فلما کان فی کمال الاربعین هبط جبرئیل علیه السلام فقال: یا محمد العلی الاعلی یقرئک السلام، وهو یأمرک أن تتأهب لتحیته وتحفته، قال النبی صلی الله علیه واله: یا جبرئیل وما تحفة رب العالمین؟ وما تحیته؟ قال: لا علم لی، قال: فبینا النبی صلی الله علیه واله کذلک إذ هبط میکائیل ومعه طبق مغطی بمندیل سندس، أو قال: إستبرق، فوضعه بین یدی النبی صلی الله علیه واله، وأقبل جبرئیل علیه السلام وقال: یا محمد یأمرک ربک أن تجعل اللیلة إفطارک علی هذا الطعام، فقال علی بن أبی طالب علیه السلام: کان النبی صلی الله علیه واله إذ أراد أن یفطر أمرنی أن افتح الباب لمن یرد إلی الافطار، فلما کان فی تلک اللیلة أقعدنی النبی صلی الله علیه واله علی باب المنزل، وقال: یا بن أبی طالب إنه طعام محرم إلا علی، قال علی علیه السلام: فجلست علی الباب وخلا النبی صلی الله علیه واله بالطعام، وکشف الطبق، فإذا عذق (1) من رطب، وعنقود من عنب، فأکل النبی صلی الله علیه واله منه شبعا، وشرب من الماء ریا، ومد یده للغسل فأفاض المآء علیه جبرئیل، وغسل یده میکائیل، وتمند له إسرافیل، وارتفع فاضل الطعام مع الاناء إلی السماء، ثم قام النبی صلی الله علیه واله لیصلی فأقبل علیه جبرئیل، وقال: الصلاة محرمة علیک فی وقتک حتی تأتی إلی منزل خدیجة فتواقعها، فإن الله عزوجل آلی (2) علی نفسه أن یخلق من صلبک فی هذه اللیلة ذریة طیبة، فوثب رسول الله صلی الله علیه واله إلی منزل خدیجة، قالت خدیجة رضوان الله علیها: وکنت قد ألفت الوحدة، فکان إذا جنتنی اللیل غطیت رأسی، وأسجفت (3) ستری، وغلقت بأبی، وصلیت وردی (4)، واطفأت مصباحی، وآویت إلی فراشی، فلما کان فی تلک اللیلة لم أکن بالنائمة ولا بالمنتبهة إذ جاء النبی صلی الله علیه وآله فقرع الباب، فنادیت: من هذا الذی یقرع حلقة لا یقرعها إلا محمد صلی الله علیه واله؟ قالت خدیجة: فنادی النبی صلی الله علیه واله بعذوبة کلامه وحلاوة منطقه: افتحی یا خدیجة فإنی محمد، قالت خدیجة: فقمت فرحة مستبشرة بالنبی صلی الله علیه واله، وفتحت الباب، ودخل (1). العذق بالکسر: عنقود العنب والرطب، یقال بالفارسیة: خوشه. (2). أی حلف. (3). قال الجوهری: اسجفت الستر: أرسلته. منه. (4). الورد: الصلاة، أو الجزء من القرآن یقوم به الانسان کل لیلة. النبی المنزل، وکان صلی الله علیه واله إذا دخل المنزل دعا بالاناء فتطهر للصلاة، ثم یقوم فیصلی رکعتین یوجز فیهما، ثم یأوی إلی فراشه، فلما کان فی تلک اللیلة لم یدع بالاناء، ولم یتأهب بالصلاة (1) غیر أنه أخذ بعضدی، وأقعدنی علی فراشه، وداعبنی ومازحنی، و کان بینی وبینه ما یکون بین المرأة وبعلها، فلا والذی سمک السمآء وأنبع الماء ما تباعد عنی النبی صلی الله علیه واله حتی حسست بثقل فاطمة فی بطنی. وفیه عن المفضل بن عمر قال: قلت لابی عبدالله بن جعفر بن محمد علیهما السلام: کیف کانت ولادة فاطمة علیها السلام؟ قال: نعم، إن خدیجة علیها رضوان الله لما تزوج بها رسول الله صلی الله علیه واله هجرتها نسوة مکة، فکن لا یدخلن علیها ولا یسلمن علیها ولا یترکن امرأة تدخل علیها، فاستوحشت خدیجة من ذلک، فلما حملت بفاطمة علیها السلام صارت تحدثها فی بطنها وتصبرها، وکانت خدیجة تکتم ذلک عن رسول الله صلی الله علیه واله، فدخل یوما وسمع خدیجة تحدث فاطمة، فقال لها: یا خدیجة من یحدثک؟ قالت: الجنین الذی فی بطنی یحدثنی ویؤنسنی، فقال لها: هذا جبرئیل یبشرنی أنها انثی، وأنها النسمة الطاهرة المیمونة، وأن الله تبارک وتعالی سیجعل نسلی منها، وسیجعل من نسلها أئمة فی الامة، یجعلهم خلفاءه فی أرضه بعد انقضاء وحیه، فلم تزل خدیجة رضی الله عنها علی ذلک إلی أن حضرت ولادتها، فوجهت إلی نسآء قریش ونساء بنی هاشم یجئن ویلین منها ما تلی النسآء من النسآء، فأرسلن إلیها عصیتینا ولم تقبلی قولنا، وتزوجت محمدا یتیم أبی طالب فقیرا لا مال له، فلسنا نجئ ولا نلی من أمرک شیئا، فاغتمت خدیجة لذلک، فبینا هی کذلک إذ دخل علیها أربع نسوة طوال کأنهن من نساء بنی هاشم، ففزعت منهن، فقالت لها إحداهن: لا تحزنی یا خدیجة، فإنا رسل ربک إلیک، ونحن أخواتک: أنا سارة، وهذه آسیة بنت مزاحم، وهی رفیقتک فی الجنة، وهذه مریم بنت عمران، وهذه صفراء (2) بنت شعیب، بعثنا الله تعالی إلیک لنلی من أمرک ما تلی النسآء من النسآء، فجلست واحدة عن یمینها، والاخری عن یسارها، والثالثة من بین یدیها، والرابعة من خلفها، فوضعت خدیجة فاطمة علیها السلام طاهرة مطهرة، فلما سقطت إلی (1). للصلاة خ ل.(2). تقدم فی باب أحوال موسی علیه السلام الخلاف فی اسمها وانها الصفوراء او الصفراء.الارض أشرق منها النور حتی دخل بیوتات مکة، ولم یبق فی شرق الارض ولا غربها موضع إلا أشرق فیه ذلک النور، فتناولتها المرأة التی کانت بین یدیها فغسلتها بماء الکوثر، وأخرجت خرقتین بیضاوین أشد بیاضا من اللبن، وأطیب رائحة من المسلک والعنبر، فلفتها بواحدة، وقنعتها بالاخری، ثم استنطقتها فنطقت فاطمة علیها السلام بشهادة أن لا إله إلا الله، وأن أبی رسول الله صلی الله علیه واله سید الانبیاء، وأن بعلی سید الاوصیاء، وأن ولدی سید الاسباط، ثم سلمت علیهن، وسمت کل واحدة منهن باسمها، وضحکن إلیها وتباشرت (1) الحور العین، وبشر أهل الجنة بعضهم بعضا بولادة فاطمة علیها السلام، وحدث فی السماء نور زاهر لم تره الملائکة قبل ذلک الیوم، فلذلک سمیت الزهراء علیها السلام، و قالت: خذیها یا خدیجة طاهرة مطهرة زکیة میمونة، بورک فیها وفی نسلها، فتناولتها خدیجة علیها السلام فرحة مستبشرة، فألقمتها ثدیها، فشربت فدر علیها، وکانت علیها السلام تنمی فی کل یوم کما ینمی الصبی فی شهر، وفی شهر کما ینمی الصبی فی سنة، صلی الله علیها وعلی أبیها وبعلها وبنیها (2). کتاب الدر النظیم مثل ما مر من الروایات کلها (3). أقول: سیأتی أحوال فاطمة صلوات الله علیها وولادتها فی المجلد العاشر، وأحوال سائر أولاد خدیجة رضی الله عنها فی باب أحوال أولاد النبی صلی الله علیه واله.(1). وتباشرن خ ل.(2). العدد: مخطوط، لیست نسخته موجودة عندی.(3). الدر النظیم: لیست نسخته موجودة عندی.
اسمائه وعللها، ومعنی کونه امیا وانه کان عالما بکل لسان...
أسمائه صلی الله علیه وآله وعللها، ومعنی کونه صلی الله علیه و آله امیا وانه کان عالما بکل لسان، وذکر خواتیمه ونقوشها وأثوابه وسلاحه، ودوابه وغیرها مما یتعلق به صلی الله علیه وآله الایات: الاعراف 7: الذین یتبعون الرسول النبی الامی 157. وقال: فآمنوا بالله ورسوله النبی الامی 158. التوبة 9: لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم 128. هود 11: إننی لکم منه نذیر وبشیر 2. العنکبوت 29: وما کنت تتلو من قبله من کتاب ولا تخطه بیمینک إذا لارتاب المبطلون 48. الاحزاب 33: یا أیها النبی إنا أرسلناک شاهدا ومبشرا ونذیرا وداعیا إلی الله بإذنه وسراجا منیرا 45 و 46. الفتح 48: محمد رسول الله 29. المزمل 73: یا أیها المزمل - قم اللیل إلا قلیلا 1 و 2. المدثر 74: یا أیها المدثر - قم فأنذر 1 و 2. تفسیر: (1) قال الطبرسی رحمه الله الامی ذکر فی معناه أقوال:(1). وها هنا ایات اخری لم یذکره المصنف، منها فی سورة آل عمران 143: وما محمد الا رسول. وفی سورة الاحزاب 40: ما کان محمد أبا أحد من رجالکم. وفی سورة محمد 2: وآمنوا بما نزل علی محمد. وفی سورة الصف 6: ومبشروا برسول یأتی من بعدی اسمه أحمد. بل مقتضی ما یذکر من الروایات وتأویلها أن یذکر آیات اخری کقوله تعالی: طه و حم و یس و النجم و الشمس وضحیها و التین والزیتون و ذکرا رسولا و ن والقلم و عبدالله وغیر ذلک مما سیمر بک.أحدها الذی لا یکتب ولا یقرء. وثانیها: أنه منسوب إلی الامة، والمعنی أنه علی جبلة الامة قبل استفادة الکتابة، وقیل: إن المراد بالامة العرب لانها لم تکن تحسن الکتابة. وثالثها: أنه منسوب إلی الام، والمعنی أنه علی ما ولدته امه قبل تعلم الکتابة. ورابعها: أنه منسوب إلی ام القری وهو مکة، وهو المروی عن أبی جعفر علیه السلام (1). وفی قوله: ما عنتم: شدید علیه عنتکم، أی ما یلحقکم من الضرر بترک الایمان (2). وفی قوله تعالی: إذا لارتاب المبطلون: أی ولو کنت تقرء کتابا أو تکتبه لوجد المبطلون طریقا إلی الشک فی أمرک (3)، ولقالوا: إنما یقرء علینا ما جمعه من کتب الاولین، قال السید المرتضی قدس الله روحه: هذه الآیة تدل علی أن النبی صلی الله علیه واله ما کان یحسن الکتابة قبل النبوة، فأما بعدها فالذی نعتقده فی ذلک التجویز لکونه عالما بالقرائة والکتابة، والتجویز لکونه غیر عالم بهما من غیر قطع علی أحد الامرین، وظاهر الآیة یقتضی أن النفی قد تعلق بما قبل النبوة دون ما بعدها، ولان التعلیل فی الآیة یقتضی اختصاص النفی بما قبل النبوة، لان المبطلین إنما یرتابون فی نبوته صلی الله علیه واله لو کان یحسن الکتابة قبل النبوة، فأما بعد النبوة فلا تعلق له بالریبة والتهمة، فیجوز أن(1). مجمع البیان 4: 487.(2). مجمع البیان 5: 86. (3). فی المصدر بعد ذلک: وإلقاء الریبة لضعفة الناس فی نبوتک، ولقالوا: إنما تقرأ علینا ما جمعته من کتب الاولین، فلما ساویتهم فی المولد والمنشأ ثم أتیت بما عجزوا عنه وجب أن یعلموا أنه من عند الله تعالی، ولیس من عندک، إذ لم تجر العادة أن ینشأ الانسان بین قوم یشاهدون أحواله من صغره إلی کبره ویرونه فی حضره وسفره لا یتعلم شیئا من غیره ثم یأتی من عنده بشئ یعجز الکل عنه وعن بعضه، ویقرأ علیهم أقاصیص الاولین. قال الشریف الاجل المرتضی قدس الله روحه اه.یکون قد تعلمها من جبرئیل علیه السلام بعد النبوة (1). وقال البیضاوی: المزمل أصله المتزمل، من تزمل بثیابه: إذا تلفف بها، سمی به النبی صلی الله علیه واله تهجینا لما کان علیه، لانه کان نائما أو مرتعدا مما دهشه بدء الوحی، متزملا فی قطیفة، أو تحسینا له، إذ روی أنه صلی الله علیه واله کان یصلی متلففا ببقیة مرط (2) مفروش علی عائشة، فنزل أو تشبیها له فی تثاقله بالمتزمل، لانه لم یتمرن بعد فی قیام اللیل، أو من تزمل الزمل: إذا تحمل الحمل، أی الذی تحمل أعباء (3) النبوة (4). وقال: المدثر المتدثر، وهو لابس الدثار (5)، وسیأتی بیانه فی باب المبعث. 1 - فی: بإسناده (6) عن سلیم بن قیس الهلالی قال: لما أقبلنا من صفین مع أمیر المؤمنین علیه السلام نزل قریبا من دبر نصرانی، إذ خرج علینا شیخ من الدیر جمیل الوجه، حسن الهیئة والسمت (7)، معه کتاب أتی أمیر المؤمنین علیه السلام فسلم علیه، ثم قال: إنی من نسل حواری عیسی بن مریم، وکان أفضل حواری عیسی بن مریم الاثنی عشر وأحبهم إلیه وآثرهم عنده، وإن عیسی أوصی إلیه ودفع إلیه کتبه وعلمه وحکمته،(1). مجمع البیان 8: 287.(2). المرط: کل ثوب غیر مخیط. کساء من صوف ونحوه یؤتزر به.(3). الاعباء جمع العبء: الثقل والحمل.(4). أنوار التنزیل 2: 557.(5). أنوار التنزل 2: 560.(6). والاسناد هکذا: أحمد بن محمد بن سعید بن عقده ومحمد بن همام بن سهیل وعبدالعزیز و عبدالواحد ابنا عبدالله بن یونس، عن رجالهم، عن عبدالرزاق بن همام، عن معمر بن راشد، عن أبان بن أبی عیاش، عن سلیم بن قیس. وأخبرنا به من غیر هذه الطرق هارون بن محمد قال: حدثنی أحمد بن عبید )عبد خ( الله بن جعفر بن المعلی الهمدانی قال: حدثنی أبوالحسن عمرو بن جامع ابن عمرو بن حرب الکندی قال: حدثنا عبدالله بن المبارک شیخ لنا کوفی ثقة قال: حدثنا عبدالرزاق ابن همام. عن معمر، عن أبان بن أبی عیاش، عن سلیم بن قیس.(7). السمت: هیئة أهل الخیر.فلم تزل (1) أهل هذا البیت علی دینه متمسکین علیه (2) لم یکفروا ولم یرتدوا ولم یغیروا، وتلک الکتب عندی إملاء عیسی بن مریم علیه السلام، وخط أبینا بیده، فیها کل شئ یفعل الناس من بعده، واسم ملک ملک (3)، وإن الله یبعث رجلا من العرب من ولد إبراهیم خلیل الله علیه السلام من أرض یقال لها: تهامة، من قریة یقال لها مکة - وساق الحدیث إلی أن قال -: اسمه محمد، وعبدالله، ویس، والفتاح، والخاتم، والحاشر، والعاقب، و الماحی، والقائد، ونبی الله، وصفی الله، وجنب الله (4)، وإنه یذکر إذا ذکر، أکرم (5) خلق الله علی الله: وأحبهم إلی الله، لم یخلق الله ملکا مقربا (6) ولا نبیا مرسلا من آدم علیه السلام فمن سواه خیرا عند الله، ولا أحب إلی الله منه، یقعده یوم القیامة علی عرشه، ویشفعه (7) فی کل من یشفع فیه باسمه جری القلم فی اللوح المحفوظ، محمد رسول الله الخبر (8). 2 - فس: أبی، عن القاسم بن محمد، عن علی (9)، عن أبی بصیر، عن أبی عبدالله وأبی جعفر علیهما السلام قالا: کان رسول الله صلی الله علیه واله إذا صلی قام علی أصابع رجلیه حتی تورمت، فأنزل الله تعالی: طه وهی بلغة طی یا محمد ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی (10). 3 - کا: حمید بن زیاد، عن الحسن بن محمد بن سماعة، عن وهیب بن حفص، عن أبی بصیر عن أبی جعفر علیه السلام - وساق الحدیث إلی أن قال: - وکان رسول الله صلی الله علیه واله یقوم(1). فی المصدر: فلم یزل.(2). فی المصدر: بملته خ صح.(3). فی المصدر: واسم ملک ملک منهم.(4). حبیب الله خ ل.(5). فی المصدر: من أکرم.(6). فی المصدر: مکرما.(7). أی یقبل شفاعته(8). غیبة النعمانی: 35 و 36.(9). أی علی بن أبی حمزة.(10). تفسیر القمی: 417 و 418.علی أطراف أصابع رجلیه، فأنزل الله سبحانه: طه ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی (1). 4 - مع: محمد بن هارون الزنجانی (2)، عن المعاذ بن المثنی، عن عبدالله بن أسماء، عن جویریة: عن سفیان بن سعید (3)، عن الصادق علیه السلام فی خبر طویل سیأتی فی کتاب القرآن قال: وأما طه فاسم من أسمآء النبی صلی الله علیه واله، ومعناه یا طالب الحق الهادی إلیه، وأما یس فاسم من أسمآء النبی صلی الله علیه واله، معناه یا أیها السامع لوحیی والقرآن الحکیم إنک لمن المرسلین علی صراط المستقیم (4). 5 - م: وبجاه ذریته الطیبة الطاهرة من آل طه ویس (5). 6 - فس: قال الصادق علیه السلام: یس اسم رسول الله صلی الله علیه واله، والدلیل علیه قوله: إنک لمن المرسلین - علی صراط مستقیم قال: علی الطریق الواضح تنزیل العزیز الرحیم قال: القرآن لتنذر قوما ما انذر آباؤهم إلی قوله: علی أکثرهم یعنی نزل (6) به العذاب فهم لا یؤمنون (7). 7 - فر: بإسناده عن سلیمان بن قیس العامری (8) قال: سمعت علیا علیه السلام یقول: رسول الله صلی الله علیه واله یس ونحن آله (9). 8 - کا: العدة، عن البرقی، عن محمد بن عیسی، عن صفوان رفعه إلی أبی جعفر وأبی عبدالله علیهما السلام قال: هذا محمد أذن لهم فی التسمیة به، فمن أذن لهم فی یس یعنی(1). الاصول 2: 95.(2). فی المعانی: حدثنا أبوالحسن محمد بن هارون الرنجانی فیما کتب إلی علی یدی علی بن أحمد البغدادی الوراق قال: حدثنا معاذ بن المثنی العنبری.
(3). فی المصدر: الثوری.(4). معانی الاخبار: 11.(5). تفسیر العسکری.(6). من نزل خ ل.(7). تفسیر القمی: 548.(8). فی المصدر: فرات قال: حدثنا أحمد بن الحسن معنعنا عن سلیم بن قیس العامری.(9). تفسیر فرات: 131.التسمیة وهو اسم النبی صلی الله علیه واله (1). 9 - ن: عن الریان بن الصلت (2)، عن الرضا علیه السلام فی حدیث طویل فی الفرق بین العترة والامة، وساق الحدیث إلی أن قال علیه السلام: أخبرونی عن قول الله عزوجل: یس والقرآن الحکیم فمن عنی بقوله: یس؟ قالت العلماء: یس محمد صلی الله علیه واله لم یشک فیه أحد، قال أبوالحسن علیه السلام: فإن الله عزوجل أعطی محمدا وآل محمد من ذلک فضلا لا یبلغ أحد کنه وصفه إلا من عقله، وذلک أن الله عزوجل لم یسلم علی أحد إلا علی الانبیآء علیهم السلام فقال تعالی: سلام علی نوح فی العالمین وقال: سلام علی إبراهیم وقال: سلام علی موسی وهارون ولم یقل: سلام علی آل نوح، ولم یقل: سلام علی آل إبراهیم، ولا قال (3): سلام علی آل موسی وهارون، وقال: سلام علی آل یس: یعنی آل محمد، وساق الحدیث إلی أن قال: فی قوله تعالی: قد أنزل الله إلیکم ذکرا رسولا فالذکر رسول الله ونحن أهله (4). أقول: سیأتی بتمامه فی کتاب الامامة. 10 - فس: سلام علی آل یس قال: یس محمد، وآل محمد الائمة (5). 11 - مع: الطالقانی، عن الجلودی، عن محمد بن سهل، عن الخضر بن أبی فاطمة، عن وهب بن نافع، عن کادح، عن الصادق علیه السلام، عن آبائه، عن علی علیهم السلام فی قوله عزوجل: سلام علی آل یس قال: یس محمد، ونحن آل یس (6). 12 کا: أحمد بن مهران، وعلی بن إبراهیم جمیعا عن محمد بن علی، عن الحسن ابن راشد، عن یعقوب بن جعفر بن إبراهیم، عن أبی الحسن موسی علیه السلام فی حدیث طویل
(1). فروع الکافی 2: 87.(2). لم یذکر المصنف اسناد الحدیث اختصارا وهو هکذا: حدثنا علی بن الحسین بن شاذویه المؤدب وجعفر بن محمد بن مسرور رضی الله عنهما قال: حدثنا محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیری عن أبیه، عن الریان بن الصلت.(3). فی المصدر: ولم یقل.(4). عیون أخبار الرضا: 131 و 132.(5). تفسیر القمی: 559 و 560.(6). معانی الاخبار: 41.سأله نصرانی عن قوله تعالی: حم والکتاب المبین إلی قوله: منذرین ما تفسیرها فی الباطن؟ فقال: أما حم فهو محمد، وهو فی کتاب هود الذی انزل علیه، وهو منقوص الحروف، وأما الکتاب المبین فهو أمیر المؤمنین علی علیه السلام الخبر (1). 13 - فس: والنجم إذا هوی قال: النجم رسول الله صلی الله علیه واله، إذا هوی لما اسری به إلی السمآء، وهو فی الهواء، هذا رد علی من أنکر المعراج، وهو قسم برسول الله صلی الله علیه واله، وهو فضل له علی الانبیآء (2). بیان: هوی جآء بمعنی هبط، وبمعنی سعد، والمراد فی الخبر الثانی. 14 - فس: والنجم والشجر یسجدان قال: النجم رسول الله صلی الله علیه واله، وقد سماه الله فی غیر موضع، فقال: والنجم إذا هوی وقال: وعلامات وبالنجم هم یهتدون فالعلامات الاوصیاء، والنجم رسول الله صلی الله علیه واله، قلت: یسجدان قال: یعبدان، قوله: والسمآء رفعها ووضع المیزان قال: السمآء رسول الله صلی الله علیه واله رفعه الله إلیه و المیزان أمیر المؤمنین علیه السلام نصبه لخلقه، قلت: ألا تطغوا فی المیزان قال: لا تعصوا الامام، قلت: وأقیموا الوزن بالقسط قال: أقیموا الامام العدل (3)، قلت: ولا تخسروا المیزان قال: لا تبخسوا الامام حقه ولا تظلموه (4). 15 - کا: علی بن محمد، عن علی بن العباس، عن علی بن حمران، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السلام فی قول الله عزوجل: والنجم إذا هوی قال: اقسم بقبض محمد إذا قبض الخبر (5). 16 - فس: أبی، عن سلیمان الدیلمی، عن أبی بصیر، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: سألته عن قول الله: والشمس وضحیها قال: الشمس رسول الله صلی الله علیه واله، أوضح الله به(1). اصول الکافی 1: 479. (2). تفسیر القمی: 650 و 651. (3). والعدل خ ل وفی المصدر: بالعدل.(4). تفسیر القمی: 658.(5). الروضة: 379 و 380. أقول: الحدیث طویل، وفیه: علی بن حماد، وهو الصحیح والرجل علی بن حماد المنقری الکوفی راجع جامع الروات 1: 577.للناس دینهم، قلت: والقمر إذا تلیها قال: ذاک أمیر المؤمنین علیه السلام (1). 17 - فر: بإسناده (2) عن عکرمة وسئل عن قول الله: والشمس وضحیها - والمقر إذا تلیها قال: الشمس وضحیها هو محمد (3) صلی الله علیه واله والقمر إذا تلیها أمیر المؤمنین علیه السلام (4) والنهار إذا جلیها آل محمد، وهما الحسن والحسین (5) واللیل إذا یغشیها بنو امیة، وقال ابن عباس هکذا، وقال أبوجعفر علیه السلام هکذا، وقال الحارث الاعور للحسین بن علی علیه السلام: یا ابن رسول الله أخبرنی عن قول الله فی کتابه المبین: والشمس وضحیها قال: ویحک یا حارث ذلک محمد رسول الله صلی الله علیه واله، قلت: قوله: والقمر إذا تلیها قال: ذلک أمیر المؤمنین علی ابن أبی طالب علیه السلام یتلو محمدا صلی الله علیه واله الخبر (6). 18 - کا: العدة، عن سهل، عن محمد بن سلیمان، عن أبیه، عن أبی عبدالله علیه السلام، قال: سألته عن قول الله عزوجل: والشمس وضحیها قال: الشمس رسول الله صلی الله علیه واله أوضح الله عزوجل به للناس دینهم، قال: قلت: والقمر إذا تلیها قال: ذاک أمیر المؤمنین علیه السلام(1). تفسیر القمی: 726.(2). والاسناد هکذا، فرات قال: حدثنی زید بن محمد بن جعفر التمار معنعنا عن عکرمة.(3). فی المصدر: محمد رسول الله صلی الله علیه وآله.(4). فی المصدر: أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام.(5). فی المصدر: هم آل محمد صلی الله علیه وآله الحسن والحسین علیهما السلام أقول: إلی هنا تم فی المصدر حدیث عکرمة، وأما ما بعد ذلک فهو موجود فی روایة اخری وهی هکذا: فرات قال: حدثنی الحسین بن سعید معنعنا عن ابن عباس فی قول الله تعالی: والشمس وضحاها قال: رسول الله صلی الله علیه وآله والقمر إذا تلاها أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام والنهار إذا جلاها الحسن والحسین علیهما السلام، واللیل اذا یغشاها بنو امیة، ثم ذکر حدیثا آخر مثله وفیه زیادة باسناده عن عبدالله بن زید، عن ابن زید معنعنا عن ابن عباس. وأما روایة أبی جعفر علیه السلام والحارث فالموجود فی المصدر أنهما واحد هکذا: فرات قال: حدثنی علی بن محمد بن عمر الزهری معنعنا عن أبی جعفر قال: قال الحارث الاعور للحسین بن علی علیه السلام: یابن رسول الله جعلت فداک أخبرنی عن قول الله فی کتابه: والشمس وضحاها ثم ذکر مثل حدیث الحارث، فعلی ذلک إما نسخة المصنف کانت ناقصة، أو أراد المصنف الاختصار فوقع ما تری.(6). تفسیر فرات الکوفی: 212.تلا رسول الله صلی الله علیه واله ونفثه بالعلم نفثا الخبر (1). 19 - فس: والتین والزیتون وطور سینین وهذا البلد الامین قال: التین رسول الله صلی الله علیه واله والزیتون أمیر المؤمنین علیه السلام وطور سینین الحسن والحسین وهذا البلد الامین الائمة علیهم السلام الخبر (2). 20 - فس: قد أنزل الله إلیکم ذکرا رسولا قال: الذکر اسم رسول الله صلی الله علیه وآله، ونحن أهل الذکر (3). 21 - ن: فی حدیث طویل عن الرضا علیه السلام فی مناظرته علیه السلام مع أصحاب المقالات قال علیه السلام لرأس الجالوت: فی الانجیل مکتوب: ابن (4) البرة ذاهب، والبار قلیطا جآء من بعده، وهو یخفف الآصار (5)، ویفسر لکم کل شئ، ویشهد لی کما شهدت له، أنا جئتکم بالامثال وهو یأتیکم بالتأویل، أتؤمن بهذا فی الانجیل؟ قال: نعم لا انکره الخبر (6). 22 - ن: فی أسئلة الشامی سأل أمیر المؤمنین علیه السلام عن ستة من الانبیاء لهم اسمان، فقال: یوشع بن نون، وهو ذو الکفل، ویعقوب بن إسحاق علیه السلام، وهو إسرائیل، والخضر علیه السلام، وهو حلقیا (7)، ویونس علیه السلام، وهو ذو النون، وعیسی علیه السلام، وهو المسیح، ومحمد صلی الله علیه واله، وهو أحمد صلوات الله علیهم (8).(1). الروضة: 50. قوله: نفثه أی ألقی فی قلبه أو ألهمه. وأخرج الحدیث فرات الکوفی فی تفسیره أیضا ص 213.(2). تفسیر القمی: 830.(3). تفسیر القمی: 686.(4). فی المصدر: ان ابن البرة.(5). جمع الاصر بتثلیث الهمزة: الثقل. الذنب. العهد.(6). عیون اخبار الرضا: 93 و 94، والحدیث طویل وقد أخرجه المصنف مسندا فی کتاب الاحتجاجات راجع ج 10 ص 299 - 310، والقطعة فی 308.(7). فی نسخة من المصدر: حلیقا. وفیما تقدم من کتاب الاحتجاجات: تالیا. جعلیا خ ل.(8). عیون أخبار الرضا: 136، والحدیث طویل أخرجه المصنف مسندا فی کتاب الاحتجاجات 10: 75 - 82 والقطعة فی 80. 23 - مع: محمد بن عمرو البصری، عن عبدالله بن علی الکرخی، عن محمد بن عبدالله عن أبیه، عن عبدالرزاق، عن معمر، عن الزهری، عن أنس قال: صلی رسول الله صلی الله علیه واله صلاة الفجر، فلما انفتل (1) من صلاته أقبل علینا بوجهه الکریم علی الله عزوجل، ثم قال معاشر الناس! من افتقد الشمس فلیتمسک بالقمر، ومن افتقد القمر فلیتمسک بالزهرة، ومن افتقد الزهرة فلیتمسک بالفرقدین، ثم قال رسول الله صلی الله علیه واله: أنا الشمس، وعلی علیه السلام القمر، وفاطمة الزهرة، والحسن والحسین الفرقدان (2). 24 - شی: محمد بن الفضیل، عن أبی الحسن علیه السلام فی قول الله: وعلامات وبالنجم هم یهتدون قال: نحن العلامات، والنجم رسول الله صلی الله علیه واله (3). 25 - ما: المفید، عن ابن قولویه، عن أبیه، عن سعد، عن ابن عیسی، عن ابن محبوب، عن منصور بزرج (4)، عن أبی بصیر، عن أبی عبدالله علیه السلام فی قول الله عزوجل: وعلامات وبالنجم هم یهتدون قال: النجم رسول الله صلی الله علیه واله، والعلامات الائمة من بعده علیه وعلیهم السلام (5). 26 - ما: أحمد بن محمد بن الصلت، عن أحمد بن محمد بن سعید، عن محمد بن عیسی بن هارون الضریر، عن محمد بن زکریا المکی، عن کثیر بن طارق، من ولد قنبر، عن زید بن علی، عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه واله (6) لعلی علیه السلام: یا علی خذ هذا الخاتم(1). انفتل من صلاته: انصرف عنها.(2). معانی الاخبار: 39 وفی ذیله، وکتاب الله لا یفترقان حتی یردا علی الحوض. وذکر شیخنا الصدوق فیه بأسانیده عن جابر بن عبدالله وأنس بن مالک نحوه.(3). تفسیر العیاشی: مخطوط.(4). بزرج معرب بزرک، والرجل هو منصور بن یونس بزرج أبویحیی القرشی مولاهم کوفی ثقة.(5). الامالی: 102.(6). فی المصدر: قال: حدثنی زید بن علی فی جهار سوخ کندة بالکوفة ان أباه حدثه عن أبیه عن ابن عباس قال: أعطی رسول الله صلی الله علیه وآله علیا علیه السلام فقال: یا علی أعط هذا الخاتم النقاش لینقش علیه اه. أقول: سقط مفعول قوله: أعطی وهو خاتما.وانقش علیه محمد بن عبدالله، فأخذه أمیر المؤمنین علیه السلام فأعطاه النقاش، وقال له: انقش علیه محمد بن عبدالله، فنقش النقاش، فأخطأت (1) یده فنقش علیه محمد رسول الله، فجاء أمیر المؤمنین علیه السلام فقال: ما فعل الخاتم؟ فقال: هوذا، فأخذه ونظر إلی نقشه فقال: ما أمرتک بهذا، قال: صدقت ولکن یدی أخطات، فجاء به إلی رسول الله صلی الله علیه واله، فقال: یا رسول الله ما نقش النقاش ما أمرت به، ذکر أن یده أخطأت، فأخذ (2) النبی صلی الله علیه واله ونظر إلیه فقال: یا علی أنا محمد بن عبدالله، وأنا محمد رسول الله، وتختم به، فلما أصبح النبی صلی الله علیه واله نظر إلی خاتمه، فإذا تحته منقوش علی ولی الله فتعجب من ذلک النبی صلی الله علیه واله، فجاء جبرئیل فقال: یا جبرئیل کان کذا وکذا، فقال: یا محمد کتبت ما أردت، وکتبنا ما أردنا (3). 27 - ع، ل، مع: محمد بن علی بن الشاه، عن محمد بن جعفر بن أحمد البغدادی، عن أبیه، عن أحمد بن السخت، عن محمد بن الاسود الوراق، عن أیوب بن سلیمان، عن أبی البختری، عن محمد بن حمید، عن محمد بن المنکدر، عن جابر بن عبدالله قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: أنا أشبه الناس بآدم علیه السلام، وإبراهیم علیه السلام أشبه الناس بی خلفه و خلقه، وسمانی الله من فوق عرشه عشرة أسماء، وبین الله وصفی، وبشرنی علی لسان کل رسول بعثه إلی قومه، وسمانی ونشر فی التوراة اسمی، وبث ذکری فی أهل التوارة والانجیل، وعلمنی کلامه (4)، ورفعنی فی سمائه، وشق لی اسمی (5) من أسمائه، فسمانی محمدا وهو محمود، وأخرجنی فی خیر قرن من امتی، وجعل اسمی فی التوراة أحید، فبالتوحید حرم أجساد امتی علی النار، وسمانی فی الانجیل أحمد، فأنا محمود فی أهل السماء، وجعل امتی الحامدین، وجعل اسمی فی الزبور ماح (6)، محا الله عزوجل بی (1). فی المصدر: وأخطأت.(2). فی المصدر: فأخذه.(3). المجالس والاخبار: 79 و 80.(4). فی المصدر، کتابه.(5). فی طبعة أمین الضرب: اسما - ظ. أقول: وهو الموجود فی المصدر.(6). ماحی خ ل. وهو الموجود فی العلل، وفیه: یمحی الله.من الارض عبادة الاوثان، وجعل اسمی فی القرآن محمدا، فأنا محمود فی جمیع (1) القیامة فی فصل القضاء، لا یشفع أحد غیری، وسمانی فی القیامة حاشرا، یحشر الناس علی قدمی وسمانی الموقف، اوقف الناس بین یدی الله جل جلاله، وسمانی العاقب، أنا عقب النبیین، لیس بعدی رسول، وجعلنی رسول الرحمة، ورسول التوبة، ورسول الملاحم والمقفی (2)، قفیت النبیین جماعة، وأنا القیم الکامل الجامع، ومن علی ربی وقال لی: یا محمد صلی الله علیک فقد أرسلت کل رسول إلی امته بلسانها، وأرسلتک إلی کل أحمر وأسود من خلقی، و نصرتک بالرعب الذی لم أنصر به أحدا، وأحللت لک الغنیمة ولم تحل لاحد قبلک، و أعطیتک ولامتک کنزا من کنوز عرشی: فاتحة الکتاب، وخاتمة سورة البقرة، و جعلت لک ولامتک الارض کلها مسجدا، وترابها طهورا، وأعطیت لک ولامتک التکبیر، وقرنت ذکرک بذکی حتی لا یذکرنی أحد من امتک إلا ذکرک مع ذکری، فطوبی لک یا محمد ولامتک (3). توضیح: قال شارح الشفاء للقاضی عیاض: احید بضم الهمزة، وفتح المهملة، وسکون التحتیة، فدال مهملة، وقیل: بفتح الهمزة، وسکون المهملة، وفتح التحتیة، قال: سمیت أحید لانی احید بامتی عن نار جهنم، أی أعدل بهم انتهی (4). وأما أحمد فی اللغة فأفعل مبالغة من صفة الحمد، ومحمد مفعل مبالغة من کثرة الحمد، فهو صلی الله علیه واله أجل من حمد، وأفضل من حمد، وأکثر الناس حمدا، فهو أحمد المحمودین الحامدین، فأحمد إما مبالغة من الفاعل، أو من مفعول. قوله صلی الله علیه واله: یحشر الناس علی قدمی، کنایه عن أنه أول من یحشر من الخلق، ثم یحشر الناس بعده، وقیل: أی فی زمانه وعهده، ولا نبی بعده: وقیل: أی یقدم الخلق فی المحشر وهم خلفه. والملاحم جمع الملحمة وهو القتال.(1). جمع خ ل صح. وفی المعانی: جمیع أهل القیامة.(2). فی المعانی: المقتفی.(3). علل الشرائع: 45، الخصال 2: 47 و 48، معانی الاخبار: 19.(4). شرح الشفا 1: 498، وضبط أیضا بفتح فسکون فکسر وأیضا بضم فکسر، فسکون.وقال الجزری: فی أسمائه صلی الله علیه واله المقفی وهو المولی الذاهب، وقد قفی یقفی فهو مقف، یعنی أنه آخر الانبیاء، المتبع لهم، فإذا قفی فلا نبی بعده. قوله: القیم، أی الکثیر القیام بامور الخلق، والمتولی لارشادهم ومصالحهم، و یظهر من سائر الکتب أنه بالثاء المثلثة، وإن الکامل الجامع تفسیره، وهو بضم القاف وفتح الثاء، قال الجزری: فیه أتانی ملک فقال: أنت قثم، وخلقک قثم، القثم: المجتمع الخلق، وقیل: الجامع الکامل وقیل: الجموع (1) للخیر، وبه سمی الرجل قثم، معدول عن قاثم، وهو الکثیر العطآء انتهی. وقال القاضی فی الشفاء: روی أنه صلی الله علیه واله قال: أنا رسول الرحمة، ورسول الراحة، ورسول الملاحم، وأنا المقفی (2)، قفیت النبیین، وأنا قیم، والقیم: الجامع الکامل کذا وجدته ولم أروه، وأری أن صوابه قثم بالثاء وهو أشبه بالتفسیر انتهی (3). 28 - لی، ع، مع: ما جیلویه، عن عمه، عن البرقی، عن علی بن الحسین الرقی، عن عبدالله بن جبلة، عن معاویة بن عمار، عن الحسن بن عبدالله، عن آبائه، عن جده الحسن بن علی بن أبی طالب علیه السلام قال: جاء نفر من الیهود إلی رسول الله صلی الله علیه واله، فسأله أعلمهم فیما سأله، فقال له: لای شئ سمیت محمدا وأحمد وأبا القاسم وبشیرا ونذیرا و داعیا؟ فقال النبی صلی الله علیه واله: أما محمد فإنی محمود فی الارض، وأما أحمد فإنی محمود فی السمآء، وأما أبوالقاسم فإن الله عزوجل یقسم یوم القیامة قسمة النار، فمن کفر بی من الاولین والآخرین ففی النار، ویقسم قسمة الجنة، فمن آمن بی وأقر بنبوتی ففی الجنة، وأما الداعی فإنی أدعو الناس إلی دین بی عزوجل، وأما النذیر فإنی انذر بالنار من عصانی، وأما البشیر فإنی ابشر بالجنة من أطاعنی (4).(1). المجموع خ ل.(2). وفی المصدر: المقتفی، وذکر الشارح: المقفی وقال: هو أنسب.(3). شرح الشفا 1: 490 و 491.(4). الامالی: 112 - 114، علل الشرایع: 53، معانی الاخبار: 19 و 20، والحدیث طویل أخرجه المصنف فی کتاب الاحتجاجات، راجع 10: 294 - 302، والقطعة فی 295.قول: قد مر فی باب نقوش الخواتیم (1) فی خبر الحسین بن خالد أنه کان نقش خاتم النبی صلی الله علیه واله: لا إله إلا الله، محمد رسول الله. 29 - ع، مع، ن: الطالقانی، عن أحمد الهمدانی، عن علی بن الحسین بن فضال، عن أبیه قال: سألت الرضا علیه السلام فقلت له: لم کنی النبی صلی الله علیه واله بأبی القاسم؟ فقال: لانه کان له ابن یقال له: قاسم فکنی به، قال: فقلت: یا ابن رسول الله فهل ترانی أهلا للزیادة؟ فقال: نعم، أما علمت أن رسول الله صلی الله علیه واله قال: أنا وعلی أبوا هذه الامة؟ قلت: بلی، قال: أما علمت أن رسول الله صلی الله علیه واله أب لجمیع امته، وعلی بمنزلته (2) فیهم؟ قلت: بلی، قال: أما علمت أن علیا قاسم الجنة والنار؟ قلت: بلی، قال: فقیل له: أبوالقاسم لانه أبوقاسم الجنة والنار، فقلت له: وما معنی ذلک؟ فقال: إن شفقة الرسول (3) علی امته شفقة الآباء علی الاولاد، وأفضل امته علی علیه السلام، ومن بعده شفقة علی علیه السلام علیهم کشفقته، لانه وصیه وخلیفته والامام بعده، فلذلک قال صلی الله علیه وآله: أنا وعلی أبوا هذه الامة وصعد النبی صلی الله علیه واله المنبر فقال: من ترک دینا أو ضیاعا فعلی وإلی، ومن ترک مالا فلورثته فصار بذلک أولی بهم من آبائهم وامهاتهم، وصار أولی بهم منهم بأنفسهم، وکذلک أمیر المؤمنین علیه السلام بعده جری له مثل ما جری لرسول الله صلی الله علیه واله (4). بیان: قال الجزری: فیه من ترک ضیاعا فإلی، الضیاع: العیال، وأصله مصدر ضاع یضیع، فسمی العیال بالمصدر، کما تقول: من مات وترک فقرا، أی فقرآء، وإن کسرت الضاد کان جمع ضائع کجائع وجیاع. 30 - ب: هارون، عن ابن صدقة، عن جعفر، عن أبیه علیهما السلام إن خاتم رسول الله صلی الله علیه واله کان من فضة، ونقشه محمد رسول الله قال: وکان نقش خاتم علی علیه السلام(1). راجع ج 11: 63.(2). وعلی علیه السلام فیهم بمنزلته خ. أقول: هذه الزیادة موجودة فی العلل، وفی العیون: وعلی علیه السلام منهم. أقول: لعله اصح.(3). النبی خ ل، أقول: هو الموجود فی المصدر.(4). علل الشرائع: 53 و 54، معانی الاخبار: 20، عیون الاخبار: 238 و 239.الله الملک وکان نقش خاتم والدی رضی الله عنه العزة لله (1). 31 - ل: أبی، عن سعد: عن ابن عیسی، عن ابن فضال، عن ابن بکیر، عن محمد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السلام قال: إن لرسول الله صلی الله علیه واله عشرة أسمآء: خمسة منها فی القرآن، وخمسة لیست فی القرآن، فأما التی فی القرآن: فمحمد، وأحمد، وعبدالله، ویس، ون، وأما التی لیست فی القرآن: فالفاتح، والخاتم، والکاف، والمقفی، والحاشر (2). بیان: إنما سمی الفاتح لانه أول النبیین، أو جمیع المخلوقات خلقا، أو به فتح الله أبواب الوجود والجود علی العباد (3)، والکاف لانه یکف ویدفع عن الناس البلایا والشرور فی الدنیا، والعذاب فی الآخرة وفی بعض النسخ: الکافی. 32 - ل: ابن الولید، عن محمد العطار، عن الاشعری، عن أبی عبدالله الرازی، عن علی بن سلیمان، عن عبدالله بن عبید الله الهاشمی، عن إبراهیم بن أبی البلاد، عن أبیه، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: کان لرسول الله صلی الله علیه واله خاتمان: أحدهما مکتوب علیه: لا إله إلا الله، محمد رسول الله والآخر: صدق الله (4). 33 - فس: قال: وسأل بعض الیهود رسول الله صلی الله علیه واله لم سمیت محمدا وأحمدا وبشیرا ونذیرا؟ فقال: أما محمد فإنی فی الارض محمود، وأما أحمد فإنی فی السمآء أحمد منه فی الارض، وأما البشیر فابشر من أطاع الله بالجنة، وأما النذیر فانذر من عصی الله بالنار (5). 34 - فس: یا أیها المزمل قال: هو النبی صلی الله علیه واله کان یتزمل بثوبه وینام (6).(1). قرب الاسناد: 31.(2). الخصال 2: 48.(3). أو الغالب علی من کان یعبد دون الله. وما کان یعبد دونه.(4). الخصال 1: 32.(5). تفسیر القمی: 677.(6). تفسیر القمی: 701. ا أیها المدثر قال: تدثر الرسول، فالمدثر یعنی المتدثر بثوبه قم فأنذر هو قیامه فی الرجعة ینذر فیها (1). أقول: سیجئ فی الاخبار أنه قال النبی صلی الله علیه واله: إن الله خلقنی وعلیا من نور واحد، وشق لنا اسمین من أسمائه، فذو العرش محمود وأنا محمد، والله الاعلی وهذا علی. 35 - ع: عبدالله بن محمد القرشی، عن محمد بن إبراهیم، عن أبی قریش، عن عبدالجبار ومحمد بن منصور الخزاز معا عن عبدالله بن میمون القداح، عن جعفر بن محمد، عن أبیه علیهما السلام عن جابر بن عبدالله أن النبی صلی الله علیه واله کان یتختم بیمینه (2). 36 - ل: ابن موسی، عن ابن زکریا القطان، عن ابن حبیب، عن عبدالرحیم ابن علی الجبلی، وعبدالله بن الصلت، عن الحسن بن نصر الخزاز، عن عمرو بن طلحة، عن أسباط بن نصر، عن سماک بن حرب، عن عکرمة، عن ابن عباس قال: قدم یهودیان فسألا أمیر المؤمنین علیه السلام عن أشیاء وسألا عن وصف النبی صلی الله علیه واله فقال فیما قال: کان عمامته السحاب، وسیفه ذو الفقار، وبغلته دلدل، وحماره یعفور، وناقته العضباء (3)، وفرسه لزاز، وقضیبه الممشوق. الخبر (4). بیان: قال فی النهایة: فیه أنه کان اسم عمامة النبی صلی الله علیه واله السحاب، سمیت به تشبیها بسحاب المطر، لانسحابه فی الهواء، وقال: دلدل فی الارض: ذهب ومر، یدلدل ویتدلدل فی مشیه: إذا اضطرب، ومنه الحدیث کان اسم بغلته دلدل. وقال: فیه إن اسم حمار النبی صلی الله علیه واله عفیر هو تصغیر تحقیر لاعفر، من العفرة وهی الغبرة، ولون التراب، وفی حدیث سعد بن عبادة أنه خرج علی حماره یعفور لیعوده. قیل: سمی یعفورا للونه من العفرة، کما قیل فی أخضر: یخضور، وقیل: سمی به تشبیها فی عدوه بالیعفور وهو الظبی، وقیل: الخشف.(1). تفسیر القمی: 702.(2). علل الشرائع: 64.(3). بتقدیم المهملة علی المعجمة.(4). الخصال 2: 146 و 148.وقال: فیه کان اسم ناقته العضباء، هو علم لها، منقول من قولهم: ناقة عضباء، أی مشقوقة الاذن، ولم تکن مشقوقة الاذن، وقال بعضهم: إنها کانت مشقوقة الاذن، والاول أکثر. وقال الزمخشری: هو منقول من قولهم: ناقة عضباء، وهی القصیرة الید. وقال: فیه کان لرسول الله صلی الله علیه واله فرس یقال له: اللزاز، سمی به لشدة تلززه واجتماع خلقه، ولز به الشئ، أی لزق به، کأنه یلزق بالمطلوب لسرعته. وقال الفیروزآبادی: جاریة ممشوقة: حسنة القوام، وقضیب ممشوق: طویل دقیق. 37 - لی: ابن الولید، عن الصفار، عن عبدالله بن الصلت، عن یونس، عن ابن حمید، عن ابن قیس، عن أبی جعفر علیه السلام قال: إن اسم رسول الله صلی الله علیه واله فی صحف إبراهیم علیه السلام الماحی، وفی توراة موسی علیه السلام الحاد، وفی إنجیل عیسی علیه السلام أحمد، وفی القرآن محمد، قیل: فما تأویل الماحی؟ فقال: الماحی صورة الاصنام، وماحی الاوثان والازلام وکل معبود دون الرحمان، قیل: فما تأویل الحاد؟ قال: یحاد من حاد الله ودینه، قریبا کان أو بعیدا، قیل: فما تأویل أحمد؟ قال: حسن ثناء الله عزوجل علیه فی الکتب بما حمد من أفعاله، قیل: فما تأویل محمد؟ قال: إن الله وملائکته وجمیع أنبیائه ورسله وجمیع اممهم یحمدونه ویصلون علیه، وإن اسمه لمکتوب علی العرش: محمد رسول الله صلی الله علیه واله وکان صلی الله علیه واله یلبس من القلانس الیمنیة (1) والبیضآء والمضربة ذات الاذنین فی الحرب، وکانت له عنزة یتکئ علیها، ویخرجها فی العیدین فیخطب بها، وکان له قضیب یقال له: الممشوق، وکان له فسطاط یسمی الکن، وکانت له قصعة تسمی المنبعة، وکان له قعب یسمی الری، وکان له فرسان یقال لاحدهما: المرتجز، وللآخر السکب، وکان له بغلتان یقال لاحدهما (2): دلدل، وللاخری الشهبآء، وکانت له ناقتان یقال لاحدهما: العضباء، وللاخری الجدعآء، وکان له سیفان یقال لاحدهما: ذو الفقار، وللآخر العون، وکان له سیفان آخران یقال لاحدهما: المخذم، وللآخر(1). الیمنة والیمنة برد یمنی.(2). هکذا فی النسخة والمصدر وکذا فیما یأتی، والاصح: لاحداهما. کما فی الفقیه.الرسوم، وکان له حمار یسمی یعفور، وکانت له عمامة تسمی السحاب، وکان له درع تسمی ذات الفضول لها ثلاث حلقات فضة: حلقة بین یدیها، وحلقتان خلفها، وکانت له رایة تسمی العقاب، وکان له بعیر یحمل علیه یقال له: الدیباج، وکان له لوآء یسمی المعلوم، وکان له مغفر یقال له: الاسعد، فسلم ذلک کله إلی علی علیه السلام عند موته، وأخرج خاتمه وجعله فی إصبعه، فذکر علی علیه السلام أنه وجد فی قائمة سیف من سیوفه صحیفة فیها ثلاثة أحرف: صل من قطعک، وقل الحق ولو علی نفسک: وأحسن إلی من أساء إلیک، قال: وقال رسول الله صلی الله علیه واله: خمس لا أدعهن حتی الممات: الاکل علی الحضیض مع العبید، ورکوبی الحمار مؤکفا (1)، وحلبی العنز بیدی، ولبس الصوف (2)، والتسلیم علی الصبیان لتکون سنة من بعدی (3). یه: عن یونس مثله إلی قوله: من أسآء إلیک (4). بیان: ضرب النجاد المضربة (5): خاطها، ذکره الجوهری. وقال: العنزة بالتحریک: أطول من العصا، وأقصر من الرمح، وفیه زج (6) کزج الرمح، والکن(1). وکف وأکف وآکف الحمار: وضع علیه الوکاف. والوکاف: البرذعة وکساء یلقی علی ظهر الدابة.(2). قد ورد فی بعض الاخبار مدح لبس الصوف، وفی بعضها ذمه، ولعل الاول یختص بزمان مقفر جدب یکون الناس فیه فی ضیق وشدة، کما یستفاد من حدیث عن الصادق علیه السلام احتج فیه علی الصوفیة، وعلل فعل النبی صلی الله علیه وآله بذلک، وقال فیه: اذا أقبلت الدنیا فأحق أهلها بها أبرارها لافجارها، ومؤمنوها لا منافقوها، ومسلموها لا کفارها أو الثانی ورد فی قوم کانوا یتقشفون بالملابس وغیرها ویتظاهرون بها، ویرون أنفسهم بذلک أفضل من غیرهم، ویعدون أنفسهم عاملین للسنة، وغیرهم تارکین لها، مثل جل الصوفیة والباطنیة وغیرهم من أهل البدع والاهواء الذین أدخلوا أنفسهم فی زی الزهد والصلاح: وقلبوا حقائق الاسلام واحکامه علی مزعمتهم وآرائهم الفاسدة أعاذنا الله والمسلمین من شرورهم.(3). الامالی: 44.(4). الفقیه: 519.(5). النجاد هو المنجد أی من یعالج الفرش والوسائد ویخیطها. والمضرب: المخیط. و المضربة. کساء ذو طاقین بینهما قطن.(6). الزج: الحدیدة التی فی أسفل الرمح.بالکسر: وقآء کل شئ وستره. والقعب: قدح من خشب مقعر. وقال الجزری: فیه کان لرسول الله صلی الله علیه واله فرس یقال له: المرتجز، سمی به لحسن صهیله. وقال: فیه کان له فرس یسمی السکب، یقال له فرس سکب، أی کثیر الجری، کأنما یصب جریه صبا، وأصله من سکب الماء یسکبه. وقال الجوهری: الشهبة فی الالوان: البیاض الذی غلب علی السواد. وقال الجزری: فیه إنه خطب علی ناقته الجدعآء، هی المقطوعة الاذن، وقیل: لم تکن ناقته مقطوعة الاذن، وإنما کان هذا اسما، وقال: إنما سمی سیفه صلی الله علیه واله ذا الفقار لانه کان فیه حفر صغار حسان. وقال: الخذم: القطع، وبه سمی السیف مخذما. وقال الفیروزآبادی: الرسوم: الذی یبقی علی السیر یوما ولیلة، والاصوب أنه بالبآء کما سیأتی. قال فی النهایة فیه کان لرسول الله صلی الله علیه واله سیف یقال له: الرسوب، أی یمضی فی الضریبة، ویغیب فیها، وهی فعول من رسب: إذا ذهب إلی أسفل، وإذا ثبت. وفیه: إنه کان اسم درعه ذات الفضول، وقیل: ذو الفضول لفضلة کان فیها وسعة. وقال: فیه إنه کان اسم رآیته العقاب، وهی العلم الضخم. أقول: سیأتی فی باب وصیة النبی صلی الله علیه واله ذکر دوابه وسلاحه وأثوابه. 38 - ص: الصدوق، عن عبدالله بن حامد، عن أحمد بن حمدان، عن عمرو بن محمد، عن محمد بن مؤید، عن عبدالله بن محمد بن عقبة، عن أبی حذیفة، عن عبدالله بن حبیب الهذلی، عن أبی عبدالرحمن السلمی، عن أبی منصور قال: لما فتح الله علی نبیه خیبر أصابه حمار أسود، فکلم النبی صلی الله علیه واله الحمار فکلمه، وقال: أخرج الله من نسل جدی ستین حمارا لم یرکبها إلا نبی، ولم یبق من نسل جدی غیری، ولا من الانبیاء غیرک، وقد کنت أتوقعک، کنت قبلک لیهودی أعثر به عمدا، فکان یضرب بطنی، ویضرب ظهری، فقال النبی صلی الله علیه واله: سمیتک یعفور، ثم قال: تشتهی الاناث یا یعفور؟ قال: لا، وکلما قیل:أجب رسول الله صلی الله علیه واله خرج إلیه، فلما قبض رسول الله صلی الله علیه واله جآء إلی بئر فتردی (1) فیها فصار قبره جزعا (2). 39 - یر: إبراهیم بن هاشم، عن أعمش بن عیسی، عن حماد الطیافی (3)، عن الکلبی، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: قال لی: کم لمحمد (4) اسم فی القرآن؟ قال: قلت: اسمان أو ثلاث، فقال: یا کلبی له عشرة أسمآء وما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل - ومبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه أحمد - ولما قام عبدالله کادوا یکونون علیه لبدا - وطه ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی - ویس والقرآن الحکیم - إنک لمن المرسلین - علی صراط مستقیم - ون والقلم وما یسطرون - ما أنت بنعمة ربک بمجنون - ویا أیها المزمل - ویا أیها المدثر - وإنا أنزلنا إلیکم ذکرا رسولا فالذکر اسم من أسماء محمد صلی الله علیه واله ونحن أهل الذکر، فسل یا کلبی عما بدا لک، قال: فأنسیت والله القرآن کله فما حفظت منه حرفا أسأله عنه (5). 40 - قب: فی أسمائه وألقابه صلی الله علیه واله: سماه فی القرآن بأربعمأة اسم: العالم وعلمک ما لم تکن تعلم الحاکم فلا وربک لا یؤمنون حتی یحکموک الخاتم وخاتم النبیین العابد واعبد ربک الساجد وکن من الساجدین الشاهد إنا أرسلناک شاهدا المجاهد یا أیها النبی جاهد الکفار الطاهر طه ما أنزلنا الشاکر شاکرا لانعمه الصابر واصبر وما صبرک الذاکر واذکر اسم ربک القاضی إذا قضی الله ورسوله الراضی لعلک ترضی الداعی وداعیا إلی الله الهادی وإنک لتهدی القارئ اقرأ (1). أی سقط فیها.(2). قصص الانبیاء: مخطوط.(3). هکذا فی النسخ والمصدر، ولعل الطیافی مصحف الطنافسی. راجع تنقیح المقال 1: 363: حماد بن بشیر الطنافسی.(4). سأله علیه السلام، لانه کان نسابة العرب، ویری نفسه أعلم فیها، فأفاده أنه ناقص لا یعرف أسماء أشهر العرب وهو النبی صلی الله علیه وآله.(5). بصائر الدرجات: 150.باسم ربک التالی یتلو علیهم الناهی وما نهاکم عنه الآمر وأمر أهلک الصادع فاصدع بما تؤمر الصادق ص والقرآن القانت أمسن هو قانت الحافظ یحفظونه من أمر الله الغالب وإن جندنا العائل ووجدک عائلا الضال أی یهدی به الضال ووجدک ضالا الکریم إنه لقول رسول کریم الرحیم رؤف رحیم العظیم وإنک لعلی خلق الیتیم ألم یجدک المستقیم فاستقم کما امرت المعصوم والله یعصمک البشیر إنا أرسلناک بالحق النذیر بشیرا ونذیرا العزیز لقد جاءکم رسول الشهید وجئنا بک شهیدا الحریص حریص علیکم القریب ق والقرآن الحبیب، والمحب، والمحبوب، فی سبع مواضع حم النبی یا أیها النبی القوی ذوی قوة الوحی وکذلک أوحینا إلیک الامی النبی الامی الامین مطاع ثم أمین المکین عند ذی العرش المبین وقل إنی أنا النذیر المذکر فذکر إنما أنت المبشر ومبشرا برسول المنذر إنما أنت منذر المستغفر واستغفر لذنبک المسبح فسبح بحمد ربک المصلی فصل لربک المصدق مصدقا لما معکم المبلغ یا أیها الرسول بلغ المحدث وأما بنعمة ربک المؤمن آمن الرسول المتوکل وتوکل علی الحی المزمل یا أیها المزمل المدثر یا أیها المدثر المتهجد ومن اللیل فتهجد المنادی سمعنا منادیا المهتدی وهداه إلی صراط الحق قد جاءکم الحق الصدق والذی جآء بالصدق الذکر إنا أرسلناک إلیکم ذکرا البرهان قد جاءکم برهان الفضل قل بفضل الله المرسل إنک لمن المرسلین المبعوث هو الذی بعث المختار وربک یخلق المعفو عفی الله عنک المغفور لیغفر لک الله المکفی إنا کفیناک المرفوع والرفیغ ورفعنا لک المؤید هو الذی أیدک المنصور وینصرک الله المطاع مکین مطاع الحسنی وصدق بالحسنی الهدی وما منع الناس (1) الرسول یا أیها الرسول الرؤف بالمؤمنین رؤف النعمة یعرفون نعمة الله الرحمة وما أرسلناک إلا رحمة النور قد جاءکم من الله نور الفجر والفجر ولیال المصباح المصباح(1). الایة هکذا: وما منع الناس أن یؤمنوا اذ جائهم الهدی. الاسراء: 94.فی زجاجة السراج وسراجا منیرا الضحی والضحی واللیل النجم والنجم إذا هوی الشمس ثم جعلنا الشمس البدر طه (1) الظل ألم تر إلی ربک البشر بشر مثلکم الناس أم یحسدون الناس الانسان خلق الانسان الرجل علی رجل منکم الصاحب ما ضل صاحبکم العبد أسری بعبده المجتبی ولکن الله یجتبی المقتدی فبهدیهم اقتده المرتضی إلا من ارتضی المصطفی الله یصطفی أحمد من بعدی اسمه محمد محمد رسول الله کهیعص، یس، طه، حم، عسق، کل حرف تدل علی اسم له، مثل الکافی والهادی، والعارف، والسخی، والطاهر، وغیر ذلک (2). وأسماؤه فی الاخبار: العاقب، وهو الذی یعقب الانبیآء، الماحی: الذی یمحی به الکفر، ویقال: یمحی به سیئات من اتبعه، ویقال: الذی لا یکون بعده أحد. الحاشر: الذی یحشر الناس علی قدمیه. المقفی الذی قفی النبیین جماعة. الموقف: یوقف الناس بین یدی الله. القثم وهو الکامل الجامع. ومنه الناشر، والناصح، والوفی والمطاع، و النجی، والمأمون، والحنیف، والحبیب، والطیب، والسید، والمقترب، والدافع، و الشافع، والمشفع، والحامد، والمحمود، والموجه، والمتوکل، والغیث (3). وفی التوراة: مئیذ مئیذ (4)، أی غفور رحیم، وقیل: مئید مئید (5) أی محمد، و قیل: مود مود، وفی حکایة إن اسمه فیها مرقوفا، أی المحمود. وفی الزبور: قلیطا، مثل أبی القاسم، فقالوا: (6) بلقیطا، وقالوا: فاروق، وقالوا: محیاثا. وفی الانجیل: طاب طاب، أی أحمد، ویقال: یعنی طیب طیب.(1). هکذا فی النسخة والمصدر، ولم نجد من فسر طه بالبدر.(2). فی کون جملة من هذه أسماءه صلی الله علیه وآله نظر، والوجه ظاهر، لانه لم یصح مثلا أن یقال لمن امر بالصلاة: ان اسمه المصلی، او بالصیام ان اسمه الصائم.(3). المغیث خ ل.(4). فی المصدر: میذمیذ.(5). مید مید.(6). وقالوا خ ل.وفی کتاب شعیا: نور الامم، رکن المتواضعین، رسول التوبة، رسول البلا. وفی الصحف: بلقیطا، وفی صحف شیث: طالیسا، وفی صحف إدریس: بهیائیل، وفی صحف إبراهیم: مود مود، وفی السمآء الدنیا المجتبی، وفی الثانیة المرتضی، وفی الثالثة المزکی، وفی الرابعة المصطفی، وفی الخامسة المنتجب، وفی السادسة المطهر والمجتبی، وفی السابعة المقرب والحبیب، ویسمیه المقربون عبدالواحد، والسفرة الاول، والبررة الآخر، والکروبیون الصادق، والروحانیون الطاهر، والاولیاء القاسم، والرضوان الاکبر، والجنة عبدالملک، والحور عبدالعطاء، وأهل الجنة عبد الدیان، ومالک عبد المختار، وأهل الجحیم عبدالنجاة، والزبانیة عبدالرحیم، والجحیم عبد المنان، وعلی ساق العرش رسول الله، وعلی الکرسی نبی الله، وعلی طوبی صفی الله، وعلی لوآء الحمد صفوة الله، وعلی باب الجنة خیرة الله، وعلی القمر قمر الاقمار، وعلی الشمس نور الانوار، و الشیاطین عبدالهیبة، والجن عبدالحمید، والموقف الداعی، والمیزان الصاحب، والحساب الداعی، والمقام المحمود الخطیب، والکوثر الساقی، والعرش المفضل، والکرسی عبد الکریم، والقلم عبدالحق، وجبرئیل عبدالجبار، ومیکائیل عبدالوهاب، وإسرافیل عبد الفتاح، وعزرائیل عبدالتواب، والسحاب عبدالسلام، والریح عبدالاعلی، والبرق عبد المنعم، والرعد عبدالوکیل، والاحجار عبدالجلیل، والتراب عبدالعزیز، والطیور عبدالقادر، والسبع عبدالعطاء، والجبل عبدالرفیع، والبحر عبدالمؤمن، والحیتان عبدالمهیمن، وأهل الروم الحلیم، وأهل مصر المختار، وأهل مکة الامین، وأهل المدینة المیمون، والزنج مهمت، والترک صانجی، والعرب الامی، والعجم أحمد. ألقابه: حبیب الله، صفی الله، نعمة الله، عبدالله، خیرة الله، خلق الله (1)، سید المرسلین، إمام المتقین، خاتم النبیین، رسول الحمادین، رحمة العالمین، قائد الغر المحجلین، خیر البریة، نبی الرحمة، صاحب الملحمة (2)، محلل الصیبات، محرم الخبائث، مفتاح الجنة، دعوة إبراهیم، بشری عیسی، خلیفة الله فی الارض، زین القیامة ونورها وتاجها، صاحب اللواء یوم القیامة،(1). فی المطبوع: خیر خلق الله.(2). الملحمة: الموقعة العظیمة. القتل فی الحرب.واضع الاصر والاغلال، أفصح العرب، سید ولد آدم، ابن العواتک (1)، ابن الفواطم (2)، ابن الذبیحین، ابن بط؟؟؟ کة، العبد المؤید، والرسول المسدد، والنبی المهذب، والصفی(1). قال الیعقوبی فی تاریخه 2: 99: واللاتی ولدنه من العواتک اثنتا عشرة عاتکة: عشر منهن مضریات وقحطانیة وقضاعیة، والمضریات ثلاث من قریش، وثلاث من سلیم، وعدوانیتان، وهذلیة وأسدیة، فأما القرشیات فولدنه من قبل أسد بن عبدالعزی، ام اسد بن عبدالعزی الحطیا وهی ریطة بنت کعب بن سعد بن یتم بن مرة، وأمها قیلة بنت حذافة بن جمح، وامها امیة بنت عامر بن الحان بن الحارث وهو غسان بن خزاعة، وامها عاتکة بنت هلال بن وهیب بن ضبة بن الحارث بن فهر، وام هلال بن وهیب عاتکة بنت عتوارة بن الطرب بن الحارث بن فهر، وامها عاتکة بنت یخلد بن النضر بن کنانة بن خزیمة. وأما السلیمیات فولدته من قبل هاشم، ام هاشم بن عبدمناف عاتکة بنت مرة بن سلیم بن منصور، وام مرة بن هلال عاتکة بنت مرة بن عدی بن سلیمان بن قصی بن خزاعة، ویقال: هی عاتکة بنت جابرین قنفذ بن مالک بن عوف بن امرئ القیس بن بهثة بن سلیم. وأما العدوانیتان فولدتاه من قبل امهات أبیه عبدالله، ومن قبل مالک بن النضر، فأما التی ولدته من قبل عبدالله فهی السابعة من امهاته، ویقال: الخامسة، وهی عاتکة بنت عامر بن ظرب بن عمرو بن یشکر بن الحارث، ومن قال: الخامسة فیقول: عاتکة بنت عبدالله بن الحارث بن وائلة ابن ظرب بن عمرو، وأما العدوانیة الثالثة فام مالک بن النضر بن کنانة. وهی عاتکة بنت عدوان بن عمرو بن قیس بن عیلان. وأما الهذلیة فولدته من قبل هاشم، وام هاشم عاتکة بنت مرة بن هلال، وامها ماویة بنت حورة بن عمرو بن سلول بن صعصعة بن معاویة بن بکر بن هوازن، فام معاویة بن بکر بن هوازن عاتکة بنت سعد بن هذیل. وأما الاسدیة فولدته من قبل کلاب بن مرة، وهی الثالثة من امهاته وهی عاتکة بنت دودان بن اسد بن خزیمة. وأما القحطانیة فولدته من قبل غالب بن فهر بن مالک بن النضر بن کنانة، وام غالب لیلی بنت سعد بن هذیل بن مدرکة، وامها سلمی بنت طابخة بن إلیاس بن مضر، وامها عاتکة بنت الازد بن الغوث بن نبت بن مالک بن زید بن کهلان بن سبا بن یشجب بن یعر بن قحطان. وأما القضاعیة فولدته من قبل کعب بن لوی وهی الثالثة من امهاته: عاتکة بنت رشدان بن قیس ابن جهینة بن زید بن سود بن أسلم بن الحاف بن قضاعة انتهی. أقول: قوله فی السلیمیات: مرة بن سلیم، أی مرة بن هلال بن فالج بن ذکوان بن ثعلبة بن بهثة ابن سلیم بن منصور. فقد اختصره، واسقط الثالثة من السلیمیات أیضا وهی ام هلال بن فالج عاتکة بنت عصیة بن خفاف بن امرئ القیس بن بهثة. قد أورد ذلک البغدادی فی المحبر، وفیه ما قال الیعقوبی مع اختلاف فی بعض الاسماء.(2). ذکر الیعقوبی فی تاریخه 2: 101 الفواطم قال: أخبرنی النسابون أنه ولدته من الفواطم أربع فواطم: قرشیة، وقیسیتان وأزدیة، فأما القرشیة فولدته من قبل أبیه عبدالله وهی فاطمة بنت عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم. والقیسیتان: ام عمرو بن عائذ بن عمران، وهی فاطمة بنت ربیعة بن عبدالعزی بن رزام بن بکر بن هوازن، وامها فاطمة بنت الحارث بن بهثة بن سلیم بن منصور. والازدیة: ام قصی بن کلاب، وهی فاطمة بنت سعد بن سهل )سیل - المحبر( انتهی أقول: وزاد البغدادی فی المحبر فی الاخیر واحدة قال: وام بنی قصی حبی بنت حلیل بن حبشیة بن کعب بن سلول الخزاعیة، وام حبی فاطمة بنت نصر بن عوف بن عمرو بن ربیعة بن حارثة بن خزاعة.المقرب، والحبیب المنتجب، والامین المنتخب، صاحب الحوض والکوثر، والتاج والمغفر، والخطبة والمنبر، والرکن والمشعر، والوجه الانور، والخد الاقمر، والجبین الازهر، و الدین الاظهر، والحسب الاطهر، والنسب الاشهر، محمد خیر البشر، المختار للرسالة، الموضح للدلالة، المصطفی للوحی والنبوة، المرتضی للعلم والفتوة والمعجزات والادلة، نور فی الحرمین، شمس بین القمرین، شفیع من فی الدارین، نوره أشهر، وقلبه أطهر، وشرائعه أظهر، وبرهانه أزهر، وبیانه أبهر، وامته أکثر، صاحب الفضل والعطآء، والجود والسخآء، والتذکرة والبکآء، والخشوع والدعآء، والانابة والصفآء، والخوف والرجاء، والنور و الضیآء، والحوض واللوآء، والقضیب والرداء، والناقة العضبآء، والبغلة الشهبآء، قائد الخلق یوم الجزآء، سراج الاصفیآء، تاج الاولیآء، إمام الاتقیآء، خاتم الانبیآء، صاحب المنشور والکتاب، والفرقان والخطاب، والحق والصواب، والدعوة والجواب، وقائد الخلق یوم الحساب، صاحب القضیب العجیب، والفناء الرحیب (1)، والرأی المصیب، المشفق علی البعید والقریب، محمد الحبیب، صاحب القبلة الیمانیة، والملة الحنیفیة، والشریعة المرضیة، والامة المهدیة، والعترة الحسنیة والحسینیة، صاحب الدین والاسلام، والبیت الحرام، والرکن والمقام، والصلاة والصیام، والشریعة والاحکام، والحل والحرام، صاحب الحجة والبرهان، والحکمة والفرقان، والحق والبیان، والفضل والاحسان، والکرم والامتنان، والمحبة والعرفان، صاحب الخلق الجلی، والنور المضیئ، والکتاب البهی، والدین الرضی، الرسول النبی الامی، صاحب الخلق العظیم، والدین القویم، والصراط المستقیم، والذکر الحکیم، والرکن والحطیم، صاحب الدین والطاعة، والفصاحة والبراعة، و(1). الفناء بالکسر: الساحة أمام البیت. الرحیب: المتسع.الکر (1)، والشجاعة، والتوکل والقناعة، والحوض والشفاعة، صاحب الدین الظاهر، والحق الزاهر، والزمان الباهر، واللسان الذاکر، والبدن الصابر، والقلب الشاکر، والاصل الطاهر، والآباء الاخایر، والامهات الطواهر، صاحب الضیآء والنور، والبرکة والحبور (2)، والیمن والسرور، واللسان الذکور (3)، والبدن الصبور، والقلب الشکور، والبیت المعمور. کناه: أبوالقاسم، وأبوالطاهر، وأبوالطیب، وأبوالمساکین، أبوالدرتین، وأبو الریحانتین، وأبوالسبطین. وفی التوراة أبوالارامل، وکناه جبرئیل بأبی إبراهیم لما ولد إبراهیم، وإنما یکنی بأبی القاسم بأول ولد یقال له: القاسم، ویقال: لانه یقسم الجنة یوم القیامة. صفاته: راکب الجمل، آکل الذراع، قابل الهدیة، محرم المیتة، حامل الهراوة (4)، خاتم النبوة. نسبه: العربی التهامی، الابطحی الیثربی، المکی المدنی، القرشی الهاشمی المطلبی، فهو من جهة الاب هاشمی، ومن جهة الام زهری، ومن الرضاع سعدی، و من المیلاد مکی، ومن الانشاء مدنی (5). 41 - قب: أفراسه: الورد، أهداه التمیم الداری، والطرب سمی لحسن صهیله (6)، ویقال: هو الطرف (7)، واللزاز وقد أهداه المقوقس، سمی بذلک لانه کان ملززا موثقا، واللحیف أهداه ربیعة بن أبی البرا، وسمی بذلک لانه کان کالملتحف بعرفه، والصحیح (1). الکر بالفتح: الحملة فی الحرب.(2). الحبور: السرور. النعمة.(3). الذکور: الکثیر الذکر.(4). الهراوة: العصا الضخمة کهراوة الفأس والمعلول، وبالفارسیة: جوب دستی
(5). مناقب آل أبی طالب 1: 102 - 106 للطبعة الاولی فی ایران.(6). سمی لتشوقه وحسن صهیله.(7). فی هامش النسخة: الظرب ظ، وکلمة )ظ( علامة للظاهر.أنه الورد الذی أعطاه الداری، وسماه النبی صلی الله علیه واله اللحیف، والمرتجز (1)، وهو المشتری من الاعرابی الذی شهد فیه خزیمة، والسکب وکان أول فرس رکبه، وأول ما غزا علیه فی احد، وکان ابتاعه من رجل من فزارة، ویقال اسمه: بریدة الملاح، ومنها الیعسوب، والسبحة، وذو العقال، والملاوح، وقیل: مراوح. بغاله: أهدی إلیه المقوقس دلدل، وکانت شهبآء فدفعها إلی علی علیه السلام، ثم کانت للحسن علیه السلام ثم للحسین علیه السلام، ثم کبرت، وعمیت، وهی أول بغلة رکبت فی الاسلام، وقال التاریخی: أهدی إلیه فروة بن عمرو الجذامی بغلة یقال لها: فضة. حمره: أهدی له المقوقس یعفور مع دلدل، وأعطاه فروة الجذامی عفیر مع فضة. ابله: العضباء وکانت لا تسبق، والجدعاء، والقصوآء، ویقال: القضوآء، وهی ناقة اشتراها النبی صلی الله علیه واله من أبی بکر بأربع مأة درهم، وهاجر علیها، ثم نفقت عنده، و الصهبآء، ومنها البغوم (2)، والغیم، والنوق، ومروة، وکان له عشر لقاح یحلبها یسار کل لیلة قرینتین (3) عظیمتین یفرقهما علی نسائه، منها: مهرة، أرسل بها سعد بن عبادة و الشقراء، والریا ابتاعهما بسوق النبط، والحباء (4)، والسمرا والعریس والسعدیة والبغوم والیسیرة وبردة وکانت منائح رسول الله صلی الله علیه واله سبع اعنز یرعاهن ابن ام أیمن، وهی عجوة، وزمزم، وسقیا، وبرکة، وورسة، وأطلال، وأطواف، وکانت له مائة من الغنم، وکان محزنبق (5) أحد بنی النضیر حبرا عالما أسلم، وقاتل مع رسول الله، وأوصی بماله (1). سمی بذلک لحسن صهیله.(2). الیعوم خ ل صح. (3). قربتین خ ل، وهو الموجود فی المصدر.(4). الخبا خ ل.(5). هکذا فی النسخة، والصحیح کما فی السیرة النبویة والامتاع والطبری: مخیریق، قاتل مع رسول الله صلی الله علیه وآله فی احد، وقال حین خرج: ان اصبت فاموالی لمحمد صلی الله علیه وآله یضعها حیث أراد الله.لرسول الله صلی الله علیه واله، وهو سبع حوائط، وهی المبیت (1)، والصائفة (2)، والحسنی، وبرقة (3)، والعواف، والکلا (4)، ومشربة ام إبراهیم، وکان له صفایا (5) ثلاثة: مال بنی النضیر، وخیبر، وفدک، فأعطی فدک والعوالی (6) فاطمة علیها السلام وروی أنه وقف علیها، وکان له من الغنیمة الخمس، وصفی یصطفیه من المغنم ما شاء قبل القسمة، وسهمه مع المسلمین کرجل منهم، وکانت له الانفال، وکان ورث من أبیه ام أیمن فأعتقها، وورث خمسة أجمال أوارک (7) وقطعة (8) غنم وسیفا.(1). المیثب خ ل، أقول: وهکذا أیضا فی من لا یحضره الفقیه، وهو بکسر المیم، ثم الیاء، ثم الثاء، ذکره الطریحی فی مجمع البحرین فی وثب وقال: المیثب بکسر المیم: الارض السهلة وماء لعقیل، وماء بالمدینة احدی صدقاته صلی الله علیه واله انتهی، وقال الصدوق فی من لا یحضره الفقیه: 541 بعد ما ذکر وصیة فاطمة علیها السلام بحوائطها السبعة، وعد منها المیثب: المسموع من ذکر أحد الحوائط المیثب، ولکنی سمعت السید أبا عبدالله محمد بن الحسن الموسوی أدام الله توفیقه یذکر انها تعرف عندهم بالمیثم.(2). الصافیة خ ل. أقول: ذکرها الصدوق أیضا الصافیة، وأوردها الطریحی فی مجمع البحرین فی )صفا( وقال الصافیة: أحد الحیطان السبعة لفاطمة علیها السلام.(3). فی من لا یحضره الفقیه: البرقة، وضبطها الطریحی فی مجمع البحرین بضم الباء وسکون الراء وقال: أحد الحیطان السبعة الموقوفة علی فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه وآله فی المدینة.(4). الدلال خ ل صح أقول: هو الموجود أیضا فی من لا یحضره الفقیه، وأوردها الطریح فی )دلل( وعدها من الحطیان السبعة.(5). الصفایا: کل ما کان یأخذه النبی ویختاره لنفسه من الغنیمة قبل القسمة.(6). فی النهایة: العوالی فی غیر موضع من الحدیث، هی أماکن بأعلی أراضی المدینة، و أدناها من المدینة علی أربعة أمیال، وأبعدها من جهة نجد ثمانیة، وفی الصحاح: العالیة ما فوق نجد إلی أرض تهامة، وإلی ما وراء مکة وهی الحجاز وما والاها. وسیأتی ذکر العوالی وفدک فی المجلد الثامن حسب ترتیب المصنف المشتمل علی ما وقع من الجور والظلم علی أهل بیت النبی صلی الله علیه وآله بعده.(7). أحمال أوراک خ ل.(8). قطیعة خ ل.سیوفه: ذو الفقار، والمخذم، والرسوب، ورثه من أبیه، والعضب، أعطاه سعد بن عبادة، وأصاب من بنی قینقاع بتارا، وحتفا، وسیفا قلعیا. رماحه: أصاب ثلاثا من بنی قینقاع، وکان له رمح یقال له: المستوفی، وکان له عنزة یقال لها: المثنی، أنفذها النجاشی، ویقال: إن النجاشی أعطی للزبیر عنزة، فلما جاء إلی النبی صلی الله علیه واله أعطاه إیاها، فکان بلال یحملها بین یدیه یوم العید، ویخرج بها فی أسفاره، فترکز بین یدیه یصلی إلیها، ویقولون: هی التی تحمل المؤذنون بین یدی الخلفاء. دروعه: ذات الفضول أعطاها سعد بن عبادة، والفضة، ودرعان أصابهما من بنی قینقاع، وهما السعدیة، وذات الوشاح، ویقال: کانت عنده درع داود التی لبسها لما قتل جالوت. قسیه: البیضآء، وکان من شوحط، والصفرآء من نبع، والروحآء، أصاب هذه الثلاثة من بنی قینقاع، والکرع ویقال: کرار، وکان له ترس یقال له: الزلوق، وترس فیه تمثال رأس کبش أذهبه الله، وکان له جعبة یقال لها: الکافورة، ودخل مکة وعلی رأسه مغفر یقال له: ذو السبوغ، ورآیته العقاب، ولواؤه أبیض، وکان له قضیب یسمی الممشوق، ومحجن ومخصرة تسمی العرجون، ومنطقة من أدیم مبشور، فیها ثلاث حلق من فضة والابزیم، والطرف من فضة، وکان له قدح مضبب بثلاث ضبات فضة، وتور من حجارة یقال له: المخضب، وقدح من زجاج، ومغتسل من صفر، وقطیفة، وقصعة، وخاتم فضة نقشه: محمد رسول الله وأهدی له النجاشی خفین أسودین ساذجین، فلبسهما، وقالت عائشة: کان فراش النبی صلی الله علیه واله الذی یرقد فیه من أدم (1) حشوه لیف، وکانت ملحفته مصبوغة بورس أو زعفران، وکان یلبس یوم الجمعة برده الاحمر، ویعتم بالسحاب. ودخل مکة یوم الفتح وعلیه عمامة سوداء، وکانت له ربعة فیها مشط عاج ومکحلة ومقراش ومسواک، ویقال: ترک یوم مات عشرة أثواب: ثوب حبرة (2)، وإزارا عمانیا، وثوبین صحاریین، و(1). الادم جمع الادیم: الجلد المدبوغ.(2). الحبرة: ضرب من برود ألیمن.قمیصا صحاریا، وقمیصا سحولیا، وجبة یمنیة، وخمیصة، وکساء أبیض، وقلانس صغارا لاطئة ثلاثا أو أربعا، وإزارا طوله ثلاثة أشبار، وتوفی فی إزار غلیظ من هذه الیمانیة، وکسآء یدعی بالملتدة، وکان له سریر أعطاه أسعد بن زرارة، وکان منبره ثلاثة مراقی من الطرفآء (1) إستعملت امرأة لغلام لها نجار اسمه میمون، وکان مسجده بلا منارة، وکان بلال یؤذن علی الارض، وکان شعار أصحاب رسول الله صلی الله علیه واله یا منصور أمت، وقال لمزنیة: ما شعارکم؟ قالوا: حرام، قال: شعارکم حلال، وکان شعار المهاجرین یوم احد یا بنی عبدالله، والخزرج یا بنی عبدالرحمن، والاوس یا بنی عبدالله (2). توضیح: فی القاموس: الورد من الخیل بین الکمیت والاشقر. وفی المنتقی: إن تمیم الداری أهدی لرسول الله صلی الله علیه واله فرسا یقال له: الورد. قوله: لحسن صهیله، یظهر منه أنه صححه بالطاء المهملة، والمضبوط فی سائر الکتب بالمعجمة، قال فی النهایة: الظرب ککتف: الجبل الصغیر، وفیه کان له صلی الله علیه واله فرس یقال له: الظرب تشبیها بالجبل لقوته، ویقال: ظربت حوافر الدابة، أی اشتدت وصلبت، وقال: فیه إنه کان اسم فرسه صلی الله علیه واله اللجیف، رواه بعضهم بالجیم، فإن صح فهو من السرعة، لان اللجیف سهم عریض النصل، ورواه بعضهم بالحاء المهملة لطول ذنبه، فعیل بمعنی فاعل، کأنه یلحف الارض بذنبه، أی یغطیها به. وقال: فیه إنه کان یوم بدر علی فرس یقال له: سبحة، هو من قولهم: فرس سابح إذا کان حسن مد الیدین فی الجری. وفی القاموس: السبحة بالفتح: فرس للنبی صلی الله علیه واله. وفی النهایة: فیه إنه کان للنبی صلی الله علیه واله فرس یقال له: ذو العقال، العقال بالتشدید: داء فی رجلی الدواب، وقد یخفف، سمی به لدفع عین السوء عنه، وقال: فی أسمآء دوابه صلی الله علیه وآله إن اسم فرسه ملاوح، وهو الضامر الذی لا یسمن، والسریع العطش والعظیم الالواح (3)، وقال فی الحدیث: إنه خطب علی ناقته القصواء: هو لقب ناقته، و(1). الطرفاء: شجر یقال له بالفارسیة: کز.(2). مناقب آل أبی طالب 1: 116 - 118.(3). لوح الجسد: عظمه ما خلا قصب الیدین والرجلین أو کل عظم منه فیه عرض کالکتف.القصواء. الناقة التی قطع طرف اذنها، وکل ما قطع من الاذن فهو جدع، فإذا بلغ الربع فهو قصو، فإذا جاوز فهو عضب، فإذا استوصلت فهو صلم، ولم تکن ناقته صلی الله علیه واله قصواء، وإنما کان هذا لقبا لها، وقیل کانت مقطوعة الاذن انتهی. واللقاح جمع اللقوح وهی الناقة الحلوب. والمهرة بالضم: ولد الفرس وغیره أول ما ینتج، والمنیحة والمنحة: الغنم فیها لبن. أقول: ذکر جماعة من اللغویین وأهل السیر والمناقب من العامة أن العضباء و الجدعاء والضرماء والصلماء والمخضرمة کلها واحدة، وعدو اللقاح حنا وسمر وعریس و سعدیة ویعوم ویسیر وربی ومهریة وبردة. والمنایح: زمزم، وسقیا، وبرکة، ودرسینة وأطلال وأطراف وعجر، قوله: أوارک قال الکازرونی: أی تأکل الاراک، وقال الفیروزآبادی: العضب: القطع. والسیف. و قال: البتر: القطع، وسیف باتر وبتار، والحتف: الهلاک. أقول: وعدوا من سیوفه القضیب، وقالوا: إنه أول سیف حمله، والقضیب: السیف اللطیف الدقیق، ویقال: إنه وصف بصاحب القضیب بهذا المعنی. قوله: یقال له: المثنی، قیل، هو المثوی، وقیل: هما رمحان. قال الجزری: فیه إن رمح النبی صلی الله علیه واله کان اسمه المثوی، سمی به لانه یثبت المطعون به من الثوی: الاقامة. قوله: السعدیة منهم من صححها بالعین المهملة، ومنهم بالمعجمة، ومنهم بالصاد والمعجمة، وزاد بعضهم فی دروعه: الخریق والبتراء، والکازرونی صححه الخرنق بالنون کزبرج، وقال: لعلها سمیت بذلک تشبیها بالناقة إذا خرنقت، وإنما یقال لها: خرنقت: إذا کثر لحم جنبیها، کالخرنق وهو ولد الارنب. وقال الجزری: فیه کان لرسول الله صلی الله علیه واله درع یقال لها: البتراء، سمیت بذلک لقصرها انتهی. والشوحط: شجر یتخذ منه القسی کالنبع، وعد من قسیه الکتوم، وقال الجزری: سمیت به لانخفاض صوتها إذا رمی عنها ومنها السداد. قال الجزری: سمیت به تفألا بإصابة ما یرمی علیها، وقال: فیه کان اسم ترسه صلی الله علیه واله الزلوق، أی تزلق عنه السلاح فلا یخرقه. قوله: أذهبه الله، روی أنه اهدی إلیه صلی الله علیه واله ترس کان فیه تمثال کبش أو عقاب،وکان صلی الله علیه واله یکرهه، فوضع یده علیه فمحاه الله، وقیل: إنه وضعه فلما أصبح لم یر فیه التمثال، وعد من أتراسه صلی الله علیه واله الفتق والوفر، واختلف فی أن المصور کان أحد هذه الثلاثة أو غیرها، وقال الجزری: فیه إنه کان اسم کنانته الکافور، تشبیها بغلاف الطلع وأکمام الفواکه لانها تسترها وتقیها کالسهام فی الکنانة انتهی. وقیل: کان اسم الجعبة المنصلة، وقیل: کان تسمی الجمع، وقال الجزری: سمی درعه صلی الله علیه واله ذو السبوغ لتمامها وسعتها، وقال بعضهم: کان ألویته صلی الله علیه واله بیضآء، وربما جعل فیها السواد، وربما کان من خمر نسائه، والمحجن بالکسر: عصا معوجة الرأس کالصولجان، وقال الجزری: فیه أنه خرج إلی البقیع ومعه مخصرة له، المخصرة: ما یختصر الانسان بیده فیمسکه من عصا أو عکازة أو مقرعة أو قضیب، وقد یتکئ علیه. قوله: مبشور أی مقشور، قال الجزری: بشرت الادیم: إذا أخذت باطنه بالشفرة. وقال الفیروزآبادی: الابزیم بالکسر: الذی فی رأس المنطقة وما أشبهه، وهو ذو لسان یدخل فیه الطرف الآخر انتهی. والضب: اللصوق، والضبة: حدیدة عریضة یضبب بها الباب، والتور: شبه الاجانة. (1) وقال الجزری: الورس: نبت أصفر یصبغ به، وقال الربعة: إناء مربع کالجونة، وقال: فیه کفن رسول الله صلی الله علیه واله فی ثوبین صحاریین، صحار: قریة بالیمن نسب الثوب إلیها، وقیل: هو من الصحرة، وهی حمرة خفیة کالغبرة، یقال: ثوب أصحر وصحاری، وقال: فیه أنه کفن فی ثلاثة أثواب سحولیة، یروی بفتح السین وضمها، فالفتح منسوب إلی السحول وهو القصار، أو إلی سحول وهی قریة بالیمن، وأما بالضم فهو جمع سحل، وهو الثوب الابیض النقی، ولا یکون إلا من قطن، وقیل: اسم القریة بالضم أیضا، وقال: الخمیصة: ثوب خز أو صوف معلم (2)، وقیل: لا تسمی خمیصة إلا أن تکون سوداء معلمة. قوله، لاطئة أی لاصقة بالرأس، والملبد: المرقع. 42 - قب: قوله: محمد رسول الله قد سماه الله بهذا الاسم فی أربعة مواضع: وما محمد إلا رسول - ما کان محمد أبا أحد - وآمنوا بما نزل علی محمد - ومحمد رسول الله قال (1). الاجانة: إناء تغسل فیه الثیاب. (2). من أعلم الثوب: جعل له علما من طراز وغیره. سیبویه: أحمد علی وزن أفعل یدل علی فضله علی سائر الانبیاء لانه ألف التفضیل، و محمد علی وزن مفعل، فالانبیاء محمودون، وهو أکثر حمدا من المحمود، والتشدید للمبالغة، یدل علی أنه کان أفضلهم. أنس قال رجل فی السوق: یا أبا القاسم، فالتفت إلیه رسول الله صلی الله علیه واله فقال الرجل: إنما أدعو ذاک، فقال صلی الله علیه واله: سموا باسمی، ولا تکتنوا بکنیتی. أبوهریرة إنه قال: لا تجمعوا بین اسمی وکنیتی، أنا أبوالقاسم، الله یعطی وأنا اقسم. وروی أن قریشا لما بنت البیت وأرادت وضع الحجر تشاجروا فی وضعه حتی کاد القتال یقع، فدخل رسول الله صلی الله علیه واله فقالوا: یا محمد الامین قد رضینا بک، فأمر بثوب فبسط ووضع الحجر فی وسطه، ثم أمر من کل فخذ (1) من أفخاذ قریش أن یأخذ جانب الثوب، ثم رفعوا، فأخذه رسول الله صلی الله علیه واله بیده فوضعه. ویروی أنه کان یسمی الامین قبل ذلک بکثیر وهو الصحیح (2). 43 - عم: البخاری فی الصحیح عن جبیر بن مطعم قال: سمعت رسول الله صلی الله علیه واله یقول: إن لی أسمآء، أنا محمد، وأنا أحمد، وأنا الماحی یمحو الله بی الکفر، وأنا الحاشر یحشر الناس علی قدمی، وأنا العاقب الذی لیس بعده أحد. وقیل: إن الماحی الذی یمحی به سیئآت من اتبعه. وفی خبر آخر: المقفی، ونبی التوبة، ونبی الملحمة، والخاتم، والغیث، والمتوکل، وأسماؤه فی کتب الله السالفة کثیرة، منها مؤذ مؤذ بالعبریة فی التوراة، وفارق فی الزبور (3). 44 - کشف: من أسمائه صلی الله علیه واله أحمد، وقد نطق به القرآن أیضا، واشتقاقه من الحمد کأحمر من الحمرة، ویجوز أن یکون نعتا فی الحمد، قال ابن عباس رضی الله عنه:
(1). الفخذ: ما انقسم فیه أنساب البطن کبنی هاشم وبنی امیة. (2). مناقب آل أبی طالب 1: 162. (3). اعلام الوری: 6 وفیه: وفاروق فی الزبور. اسمه فی التوارة أحمد الضحوک (1) القتال، یرکب البعیر، ویلبس الشملة، ویجتزی بالکسرة، سیفه علی عاتقه. ومن أسمائه الماحی، عن جبیر بن مطعم، عن أبیه قال: قال رسول الله صلی الله علیه واله: إن لی أسمآء: أنا محمد، وأنا أحمد، وأنا الماحی یمحی بی الکفر، وقیل: یمحی به سیئات من اتبعه، ویجوز أن یمحی به الکفر وسیئآت تابعیه، وأنا الحاشر یحشر الناس علی قدمی، وأنا العاقب وهو الذی لا نبی بعده، وکل شئ خلف شیئا فهو عاقب، والمقفی وهو بمعنی العاقب لانه تبع الانبیآء یقال: فلان یقفو أثر فلان أی یتبعه. ومن أسمائه صلی الله علیه واله: الشاهد، لانه یشهد فی القیامة للانبیآء بالتبلیغ، وعلی الامم أنهم (2) بلغوا، قال الله تعالی: فکیف إذا جئنا من کل امة بشهید وجئنا بک علی هؤلاء شهیدا أی شاهدا، وقال الله تعالی: وکذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهدآء علی الناس ویکون الرسول علیکم شهیدا والمبشر من البشارة، لانه بشر (3) أهل الجنة بالجنة، والنذیر لاهل النار بالخزی نعوذ بالله العظیم، والداعی إلی الله لدعائه إلی الله وتوحیده وتمجیده، والسراج المنیر، فلاضاءة الدنیا به، ومحو الکفر بأنوار رسالته، کما قال العباس عمه رضی الله عنه، یمدحه: (4).
وأنت لما ولدت أشرقت الارض وضاءت بنورک الافق
فنحن فی ذلک الضیاء وفی النور وسبل الرشاد نخترق (5).
ومن أسمائه: نبی الرحمة، قال الله عزوجل: وما أرسلناک إلا رحمة للعالمین قال صلی الله علیه واله: إنما أنا رحمة مهداة والرحمة فی کلام العرب العطف والرأفة والاشفاق، وکان بالمؤمنین رحیما کما وصفه الله تعالی، وقال عمه أبوطالب رحمه الله یمدحه: (1). الضحوک: الکثیر الضحک. (2). فی المصدر: بأنهم. (3). فی المصدر: یبشر أهل الایمان بالجنة.(4). فی المصدر: یمدحه شعرا. (5). خرق المفازة: قطعها حتی بلغ أقصاها. واخترق الارض: مر فیها عرضا علی غیر طریق. وأبیض یستسقی الغمام بوجهه - ثمال الیتامی عصمة للارامل (1) ومن أسمائه: نبی الملحمة، ورد فی الحدیث، والملحمة: الحرب، وسمی بذلک لانه بعث بالذبح، روی أنه سجد یوما فأتی بعض الکفار بسلی (2) ناقة فألقاه علی ظهره، والسلی بالقصر: الجلدة الرقیقة التی یکون فیها الولد من المواشی، فقال: یا معشر قریش أی جوار هذا؟ والذی نفس محمد بیده لقد جئتکم بالذبح، فقام إلیه أبوجهل ولاذ به من بینهم، وقال: یا محمد ما کنت جهولا، وسمی نبی الملحمة بذلک. ومن أسمائه صلی الله علیه واله: الضحوک کما تقدم أنه ورد فی التوراة، وإنما سمی بذلک لانه کان طیب النفس، وقد ورد أنه کانت فیه دعابة، وقال: إنی لامزح ولا أقول إلا حقا، وقال لعجوز: الجنة لا یدخلها العجز، فبکت فقال: إنهن یعدن أبکارا. وروی عنه مثل هذا کثیر (3)، وکان یضحک حتی یبدو ناجده، وقد ذکر الله سبحانه لنبیه لینه ورقته، فقال: فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک وکذلک کانت صفته صلی الله علیه واله علی کثرة من ینتابه (4) من جفات العرب، وأجلاف البادیة، لا یراه أحد ذا ضجر، ولا ذا جفآء، ولکن لطیفا فی المنطق، رفیقا فی المعاملات، لینا عند الجوار، کان وجهه إذا عبست الوجوه دارة القمر عند امتلاء نوره، صلی الله علیه وآله الطاهرین.(1). ثمال الیتامی: غیاثهم الذی یقوم بأمرهم. وعصمة للارامل، العصمة: المنعة. والارامل: المساکین من رجال ونساء، ویقال لکل واحد من الفریقین علی انفراده أرامل، وهو بالنساء أخص وأکثر استعمالا، ومعناه یمنعهم من الضیاع والحاجة. وقد یذکر الارمل والارملة ویرید بالاول من ماتت زوجته. وبالثانی الذی مات زوجها.(2). السلی: الجلد الرقیق الذی یخرج فیه الولد من بطن امه ملفوفا فیه، وقیل: هو فی الماشیة السلی، وفی الناس المشیمة والاول أشبه، لان المشیمة تخرج بعد الولد ولا یکون الولد فیها حین یخرج. قاله الجزری فی النهایة، وقال الفیروزآبادی: المشیمة: محل الولد، ومثله قال غیره.(3). فی المصدر: کثیرا.
(4). انتابه: أتاه مرة بعد اخری.ومن أسمائه: القتال، سیفه علی عاتقه، سمی بذلک لحرصه علی الجهاد، ومسارعته إلی القراع، ودؤوبه (1) فی ذات الله، وعدم إحجامه، ولذلک قال علی علیه السلام: کنا إذا احمر البأس اتقیناه برسول الله صلی الله علیه واله، لم یکن أحد أقرب (2) إلی العدو منه، وذلک المشهور من فعله یوم احد، إذ ذهب القوم فی سمع الارض وبصرها، ویووم حنین إذ ولوا مدبرین، وغیر ذلک من أیامه صلی الله علیه واله حتی أذل بإذن الله صنادیدهم، وقتل طواغیتهم ودوحهم (3)، واصطلم جماهیرهم، وکلفه الله القتال بنفسه، فقال: لا تکلف إلا نفسک فسمی صلی الله علیه واله القتال. ومن أسمائه: المتوکل، وهو الذی یکل اموره إلی الله، فإذا أمره (4) بشئ نهض غیر هیوب ولا ضرع (5)، واشتقاقه من قولنا: رجل وکل، أی ضعیف، وکان صلی الله علیه واله إذا دهمه (6) أمر عظیم، أو نزلت به ملمة (7) راجعا إلی الله عزوجل غیر متوکل علی حول نفسه وقوتها، صابرا علی الضنک (8) والشدة، غیر مستریح إلی الدنیا ولذاتها، لا یسحب إلیها ذیلا، وهو القائل: ما لی وللدنیا إنما مثلی والدنیا کراکب أدرکه المقیل فی أصل شجرة فقال (9) فی ظلها ساعة ومضی. وقال صلی الله علیه واله: إذ أصبحت آمنا فی سربک (10)، معافی فی بدنک، عندک قوت یومک (1). دأب دؤوبا فی العمل: جد وتعب واستمر علیه. وأحجم عن الامر: کف أو نکص هیبة. (2). فی المصدر: لم یکن منا أحد أقرب. (3). أی وفرقهم. وفی المصدر: دوخهم بالمعجمة أی ذللهم.(4). فی المصدر: فاذا أمره الله. (5). ضرع: من ضعف وتذلل.
(6). أی غشیه. (7). الملمة: النازلة الشدیدة من نوازل الدنیا. (8). الضنک: الضیق من کل شئ. (9). قال یقیل قیلولة: نام فی منتصف النهار. (10). السرب بالفتح والکسر: الطریق، وبتحریک الراء: حجر الوحشی. وما فی الحدیث هو المعنی الاول، أو الثانی کنایة عن البیت. ویأتی السرب بالکسر أیضا بمعنی القلب والنفس، فیکون المعنی آمنا فی نفسک. فعلی الدنیا العفاء وقال لبعض نسائه: ألم أنهک أن تحبسی شیئا لغد فإن الله یأتی برزق کل غد. ومن أسمائه صلی الله علیه واله: القثم، وله معنیان: أحدهما من القثم وهو الاعطاء لانه کان أجود بالخیر من الریح الهابة، یعطی فلا یبخل، ویمنح فلا یمنع، وقال الاعرابی الذی سأله: إن محمدا یعطی عطآء من لا یخاف الفقر. وروی أنه أعطی یوم هوازن من العطایا ما قوم خمسمائة ألف ألف وغیر ذلک مما لا یحصی، والوجه الآخر أنه من القثم وهو الجمع یقال للرجل الجموع للخیر: قثوم وقثم، کذا حدث به الخلیل، فإن کان هذا الاسم من هذا فلم تبق منقبة رفیعة ولا خلة (1) جلیلة ولا فضیلة نبیلة إلا وکان لها جامعا، قال ابن فارس: والاول أصح وأقرب. ومن أسمائه: الفاتح: لفتحه أبواب الایمان المنسدة، وإنارته الظلم المسودة، قال الله تعالی فی قصة من قال: ربنا افتح بیننا وبین قومنا بالحق أی احکم، فسمی صلی الله علیه واله فاتحا لان الله سبحانه حکمه فی خلقه یحملهم علی المحجة البیضآء، ویجوز أن یکون من فتحه ما استغلق من العلم، وکذا روی عن علی علیه السلام أنه کان یقول فی صفته: الفاتح لما استغلق والوجهان متقاربان. ومن أسمائه صلی الله علیه واله: الامین، وهو مأخوذ من الامانة وأدائها، وصدق الوعد، وکانت العرب تسمیه بذلک قبل مبعثه، لما شاهدوه من أمانته، وکل من أمنت منه الخلف والکذب فهو أمین، ولهذا وصف به جبرئیل علیه السلام فقال: مطاع ثم أمین. ومن أسمائه صلی الله علیه واله: الخاتم، قال الله تعالی: وخاتم النبیین من قولک: ختمت الشئ أی تممته، وبلغت آخره، وهی خاتمة الشئ وختامه، ومنه ختم القرآن وختامه مسک أی آخر ما یستطعمونه عند فراغهم من شربه ریح المسک، فسمی به لانه آخر النبیین بعثة (2) وإن کان فی الفضل أولا قال صلی الله علیه واله: نحن الآخرون السابقون یوم (1). فی نسخه من المصدر: الخصلة. والمعنی واحد. (2). فهو تمم النبوة بمجیئه، فلا یأتی بعده نبی ولا رسول. القیامة یرید أنهم اتوا الکتاب من قبلنا، واوتیناه من بعدهم، فأما المصطفی فقد شارکه فیه الانبیآء صلی الله علیه وعلیهم أجمعین، ومعنی الاصطفآء الاختیار، وکذلک الصفوة والخیرة، إلا أن اسم المصطفی علی الاطلاق لیس إلا له صلی الله علیه واله، لانا نقول: آدم مصطفی، نوح مصطفی، إبراهیم مصطفی، فإذا قلنا: المصطفی تعین صلی الله علیه واله، وذلک من أرفع مناقبه وأعلی مراتبه. ومن أسمائه صلی الله علیه واله، الرسول النبی الامی، والرسول والنبی، قد شارکه فیهما الانبیآء علیهم السلام والرسول من الرسالة والارسال، والنبی یجوز أن یکون من الانبآء: الاخبار (1)، ویحتمل أن یکون من نبأ: إذا ارتفع، سمی بذلک لعلو مکانه، ولانه خیرة الله من خلقه، وأما الامی فقال قوم: إنه منسوب إلی مکة، وهی ام القری، کما قال تعالی: بعث فی الامیین رسولا وقال آخرون: أراد الذی لا یکتب، قال ابن فارس: وهذا هو الوجه، لانه أدل علی معجزه، وإن الله (2) علمه علم الاولین والآخرین، ومن علم الکائنات ما لا یعلمه إلا الله تعالی، وهو امی، والدلیل علیه قوله تعالی: وما کنت تتلو من قبله من کتاب ولا تخطه بیمینک إذا لارتاب المبطلون وروی عنه: نحن امة امیة لا نقرء ولا نکتب وقد روی غیر هذا. ومن أسمائه صلی الله علیه واله: یا أیها المزمل، یا أیها المدثر، ومعناهما واحد، یقال: زمله فی ثوبه أی لفه، وتزمل بثیابه أی تدثر، والکریم فی قوله تعالی: إنه لقول رسول کریم وسماه نورا فی قوله تعالی: ولقد جاءکم من الله نور وکتاب مبین. ونعمة فی قوله تعالی: یعرفون نعمة الله ثم ینکرونها وعبدا فی قوله تعالی: نزل الفرقان علی عبده لا تدعنی (3) إلا بیا عبده، فإنه أشرف أسمائی، ورؤوفا ورحیما فی قوله تعالی: بالمؤمنین رؤوف رحیم وسماه عبدالله فی قوله: وإنه لما قام عبدالله یدعوه وسماه طه ویس ومنذرا فی قوله تعالی: إنما أنت منذر ومذکرا فی قوله تعالی: إنما أنت مذکر.
(1). فی طبعة: وهو الاخبار.(2). فی المصدر: فان الله.(3). هکذا فی النسخة والمصدر، واستظهر المصنف فی الهامش أن الصحیح: وقال: لا تدعنی.ونبی التوبة، وروی البیهقی فی کتاب دلائل النبوة بإسناده عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلی الله علیه واله: إن الله خلق الخلائق قسمین فجعلنی فی خیرهما قسما، وذلک قوله تعالی: وأصحاب الیمین وأصحاب الشمال فأنا من أصحاب الیمین، وأنا من خیر أصحاب الیمین، ثم جعل القسمین أثلاثا فجعلنی فی خیرهما ثلثا وقد رواه ابن الاخضر الجنابذی، وذکر فی کتابه معالم العترة النبویة، فذلک قوله: وأصحاب المیمنة - وأصحاب المشئمة - والسابقون السابقون فأنا من السابقین، وأنا خیر السابقین، ثم جعل الاثلاث قبائل فجعلنی فی خیرهما قبیلة، وذلک قوله تعالی: جعلناکم شعوبا وقبائل (1) فأنا أتقی ولد آدم وأکرمهم علی الله ولا فخر، ثم جعل القبائل بیوتا فجعلنی فی خیرها بیتا، وذلک قوله عزوجل: إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا فأنا وأهل بیتی مطهرون من الذنوب (2). قال عمه أبوطالب رضی الله عنه: (3).
وشق له من اسمه کی یجله فذو العرش محمود وهذا محمد
وقیل: إنه لحسان (4) من قصیدة أولها:
ألم تر أن الله أرسل عبده وبرهانه والله أعلی وأمجد
ومن صفاته صلی الله علیه واله التی وردت فی الحدیث: راکب الجمل، ومحرم المیتة، وخاتم النبوة، وحامل الهراوة، وهی العصا الضخمة، والجمع الهراوی، بفتح الواو مثال المطایا، ورسول الرحمة، وقیل: إن اسمه فی التوراة مادماد، وصاحب الم