امید عدل : چهل حدیث پیرامون دادگستر جهان

مشخصات کتاب

سرشناسه : نجفی، هادی، ۱۳۴۲-
عنوان قراردادی : الاربعون حدیثا فی من یملا الارض قسطا و عدلا
عنوان و نام پدیدآور : امید عدل : چهل حدیث پیرامون دادگستر جهان/نگارش هادی نجفی ؛ ترجمه محمدرضا زادهوش.
مشخصات نشر : اصفهان: مهر‌قائم ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری : ۱۷۵ص.
فروست : مهر‌قائم: شماره کتاب؛ ۳۷ .موعود‌شناسی؛ ۱
شابک : ۱۲۵۰۰ ریال 964-7331-28-2
یادداشت : این کتاب قبلا تحت عنوان ّاندوخته خداوند (چهل حدیث درباره عدالت گستر جهان) ّ با ترجمه جویا جهانبخش توسط نشر حروفیه در سال ۱۳۸۲ منتشر شده است.
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۶۹] - ۱۷۵.
عنوان دیگر : چهل حدیث پیرامون دادگستر جهان.
عنوان دیگر : اندوخته خدا: چهل حدیث پیرامون دادگستر جهان.
موضوع : محمدبن‌حسن (عج)، امام دوازهم، ۲۵۵ ق. -- احادیث.
موضوع : اربعینات -- قرن ۱۴.
موضوع : مهدویت -- انتظار -- احادیث.
موضوع : احادیث شیعه -- قرن ۱۴.
شناسه افزوده : زادهوش، محمدرضا مترجم.
رده بندی کنگره : BP۵۱/۳۵/ن۳ الف۴۰۴۱ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۹
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۱۸۰۷۴

مقدمه مترجم

اشاره

برای آگاهی از گزیده این بحث بنگرید به: زادهوش، محمّدرضا، «اربعینیّات درباره مهدی موعود»، ماه‌نامه موعود، س7، ش39، شهریور و مهر 1382، صص71 - 66.یکی از سنّت‌های پسندیده، و خدمت‌های شایسته‌ای که از دیر زمانِ برآمدن خورشید جهان‌تاب اسلام تا کنون در میان محدّثان با درایت و عالِمان شریعت و سالکان طریقت، به کثرت، معمول بوده، و مشتاقانه رواج پیدا کرده است، اهتمام به تألیف آثاری با عناوینی همچون «اربعین»، «اربعون حدیثاً»، «اربعون کلمه»، «اربعین عن الاربعین من الاربعین»، و گردآوردن دفاتر معرفت، و برگ‌های زرّینی در قالب چهل حدیث، با ویژگی‌های مشترک، یا یکسان، یا درباه یک موضوع و یا موضوعات گوناگون است.

فراوانی و شمارگان اربعینیات

با مراجعه به فهرست نسخه‌های خطّی منتشر شده از کتابخانه‌های ایران و جهان، و تأمّل در آمار کتاب‌های چاپی امروز، به آثار پُرشماری از این دست بر می‌خوریم؛ چنان‌که تنها در ذریعه از هفتاد و شش «اربعین» [1] ، و در فهرست کتاب‌های حدیثی دارالکتب ظاهریّه دمشق از چهل و شش اربعین، و در جلد نخست فهرست نسخه‌های خطّی دارالکتب مصر از صد و چهل اربعین، و در جلد دوم از پانزده عنوان اربعین سخن به میان آمده است، تا آن‌جا که مجموع عناوین نگارش‌های چهل حدیثی را تا هزار هم گفته‌اند. [2] .

ریشه‌ها و انگیزه‌ها

چهل‌حدیث‌ها با هر نیّت و یا انگیزه‌ای که پدید آمده باشد، بخش پُر ارج و قابل توجّهی از منابع حدیثی مسلمانان را به خود اختصاص داده است. [3] امّا گویی سبب اصلی پرداختن به آن، وجود و نمود توصیه به «حفظ» چهل حدیث از سوی پیامبر اکرم باشد که فرمود:«مَنْ حَفِظَ مِنْ أُمَّتی أَرْبَعینَ حَدیثاً - مِمَّا یَحْتاجُونَ مِنْ أَمْرِ دینِهِمْ -، بَعَثَهُ اللَّهُ فی یَوْمِ الْقِیامَةِ فَقیهاً عالِماً»؛«از امّت من هر آن‌که چهل حدیث، پیرامون آن‌چه در امر دین بدان‌ها نیازمند است به حافظه سپارد، خداوند نیز وی را در روز رستخیز در شمار دانشمندان، و دین‌پژوهان برخواهد انگیخت».این روایت - که در زمره احادیث مشهور [4] وارد شده، و بعدها نیز به تواتر [5] آن از طریق شیعه [6] و سنّی [7] حکم داده شد - آن‌چنان موجب رونق کار و بار اربعین‌نگاری شد که حتّی عالِمانی همانند شرف‌الدّین نووی و ملّااسماعیل خواجویی، از جمله گواهی‌دهندگان به ضعفِ سند این حدیث [8] ، خود دست به جمع‌آوری و نگارش چهل‌حدیث بردند.روشن است که مدّت‌ها پس از این، به علّت وجود روایت‌هایی که در مضمون و الفاظ، تفاوت‌ها و شباهت‌هایی با حدیث حاضر داشت، و از دیگر ضبطهای آن، به جای «من حفظ»: من حمل، من کتب، من نقل؛ به جای «دینهم»: دینها؛ به جای «عالماً فقیهاً»: فی زمرة الفقهاء و العلماء، و کنت له یوم القیامة شافعاً و شهیداً، ادخل من أیّ باب الجنّة شئت، کُتب فی زمرة العلماء، و حُشر فی زمرة الشّهداء بود، علمای حدیث در معنای آن اختلاف‌های فراوان کرده، و در تأویل آن، به نمونه‌هایی در احادیث دیگر روی آوردند.ولی آن‌چه مسلّم می‌نماید، تأکید یکسان همگی این‌گونه احادیث بر عدد «چهل» [9] ، و ترویج و نشر پیام شریعت، و نگاه‌داری آن، از نابودی، در قالب چهل آوای خواندنی با کتابت است [10] ، و در یادسپردنی که مراتبِ از برخواندن، شناخت مفاهیم، عمل به آن، کوشش در عدم تحریف، تحمّل و ضبط حدیث، بنابر ضوابط علم شریف و پُردامنه درایه را شامل می‌شود. [11] .

نخستین چهل حدیث

در هر دانشی توجّه به دانستنِ نخستین روی‌آورندگان به آن و قلم‌زنان درباره آن، شاید به خاطر گفته «الفضل للمتقدّم» نه تنها بی‌فایده نیست که از دیرباز، بشر را به کنج‌کاوی واداشته است.درباره اوّلین چهل‌حدیثی که فراهم آمده، هرچند که باید به کتابخانه‌ها و فهارس هریک مراجعه شود، ولی نتیجه به دست آمده نیز چندان مورد اعتماد نخواهد بود؛ چه امکان بازماندن نسخه‌ای از ورود به کتابخانه‌ها و یا عدم درج در فهرست‌ها، و یا از میان رفتن آن، ناممکن نیست.به هر روی، و با آن‌که شیعیان، و بسیاری دیگر، آغاز نهضت شُکوه‌مند اربعین‌نگاری را از زمان حیات رسول خداصلی الله علیه وآله دانسته، و یا عبداللّه بن مبارک مروزی (م181ق) را به عنوان یکی از پایه‌گذاران اصلی این مجموعه‌ها شناسانده‌اند [12] ، نخستین نسخه‌های اربعین حدیث - بر اساس اطّلاعات موجود از نسخه‌های موجود - را می‌توان در اربعین [13] ابوالحسن محمّد بن اسلم بن سالم کندی طوسی (م242ق) از ثقات محدّثان خراسان، و اربعین حافظ ابوالحسن مؤیّد بن محمّد بن علی قرشی طوسی (م242ق) از پیشوایان محدّثان، سراغ گرفت.هر دو نسخه در دارالکتب ظاهریّه موجود است، و از آن رو که بدون تاریخ نگارش هستند، و با توجّه به تاریخ درگذشت نویسندگان آن‌ها، باید هر دو را - با هم - به عنوان نخستین‌ها معرّفی، و ثبت کرد. [14] .

شیوه نامه‌های فراهم آوری چهل حدیث

چهل‌حدیث‌های آغازین، هدفی جز جمع‌آوری «چهل» حدیث و شرح و توضیح کلمات و ترکیبات مشکل نداشت، ولی بعدها فراهم‌آورندگان این آثار - بنابر ذوق و شیوه بینش دینی خود - هریک در گزینش روایات، شیوه‌هایی اختیار کرده، جانب خاصّی را در نظر گرفته، و به موضوعات و مباحث ویژه‌ای توجّه، نشان دادند؛ چنان‌که جمعی در اصول و فروع و احکام دین، عدّه‌ای در جهاد، برخی در ادب، بعضی در مواعظ و خطب، و گروهی در زهد [15] اربعین‌هایی نگاشتند.اربعین حدیثاً من اربعین کتاباً لاربعین اماماً عن اربعین شیخاً متّصلین باربعین صحابیّاً [16] و اربعین من مدن الکبار عن اربعین صحابیّاً لاربعین تابعیّاً [17] از نمونه‌های موفّق زمانه خویش بودند، و پس از آن، ابن‌عساکر چهل حدیث از چهل شیخ از چهل شهر مختلف شنید، و سپس آن‌ها را در دو جزء به رشته تحریر کشید. [18] عافقی از راویان چهل قبیله، و رهاوی از راویان چهل شهر به گردآوری چهل حدیث پرداختند. [19] ابن‌زهره پیرامون حقوق برادران دینی، محمّدمهدی تنکابنی درباره مُتعه، جعفر بن محمّد تهرانی در مسح دو پا، و دلدارعلی هندی در موضوع فضیلت دانش، چهل‌حدیث گردآوردند. عبدالرّحمان بن احمد بن حسین خُزاعی اربعین فی فضائل علیٍّ امیرالمؤمنین را پرداخت. [20] .برخی محدّثان، موضوعی خاص را انتخاب کرده، و چهل حدیث از چهارده معصوم درباره آن آوردند.گروهی به تنوّع در احادیث گراییدند، و یا چهارده چهل حدیث نگاشتند، و یا با انتخاب چهل موضوع، برای هر موضوع، چهل حدیث گرد آوردند.عدّه‌ای مضمون چهل حدیث را در ابیاتی به نظم کشیدند. دسته‌ای از فقیهان که آهنگ پدیدآوردن کتابی فقهی داشتند، آن را در قالب چهل حدیث عرضه کردند، تا علاوه بر وظیفه علمی، سزامند روایت مذکور نیز شده باشند.بسیاری کتاب اربعینشان را به روایاتی در فضل و فضیلت، فضائل و مناقب، و اثبات خلافت و امامت خاندان پیامبر اختصاص دادند، به صورتی که تنها در فضائل امیرمؤمنان، بیش از هفتاد اربعین به دست ما رسیده است. [21] .از میان این تعداد چشم‌گیر، می‌توان به اسعد بن ابراهیم بن حسن حلّی اشاره برد. وی به نگارش اربعون حدیثاً فی الفضائل و المناقب پرداخت، و دلیل آن را گفته شافعی و احمد بن حنبل دانست.گفتار احمد بن حنبل بر اساس الهامی از جانب رسول خداصلی الله علیه وآله در خواب بود که:من امّتم را به چهل حدیث راجع به سنّت فرمان دادم؛ آیا فضائل اهل بیتم در شمار سنّت نیست؟ [22] .

اربعینیات درباره امام مهدی

در میان بازارِ گرم و پویای جمع چهل حدیث، دانشوران شیعه و اهل سنّت بسیاری از چهل‌حدیث‌های خود را به سخنان، گفته‌ها، فضائل و مناقب بی‌شمار امام غائب اختصاص داده، و به عنوان یکی از عمده‌ترین و بارزترین مسائل دینیِ مورد نیاز مردم بدان نگریسته‌اند.آنان به دلیل مقیّد بودن به عدد «چهل»، تنها به گوشه‌هایی بسیار محدود از احادیث، سخنان، فضائل، شؤون و مقامات امام زمان اشارت برده، ولی در عوض، با گزیده‌گویی و ایجاز درخشان، آثار دایرةالمعارف گونه‌ای را پدید کرده‌اند.در این مجال می‌توان - برای نخستین بار - به فهرستی توصیفی از این‌گونه اربعینیّات، به ترتیب تاریخی، چنین اشاره کرد:1. الاربعون حدیثاً فی امر المهدی [23] : احمد بن عبداللّه اصفهانی، مشهور به حافظ ابونُعیم (430 - 334ق).مجموعه‌ای از چهل حدیث با سلسله اِسناد خود از رسول اکرم‌صلی الله علیه وآله را گرد آورده است که کهن‌ترین اربعین حدیث، درباره امام زمان به شمار می‌رود.متن آن با حذف سند در اعیان الشّیعه [24] از سیّد محسن امین عاملی، بحارالانوار [25] از محمّدباقر مجلسی، حجّت بالغه از سیّد عبدالحجّت بلاغی، العرف الوردی فی اخبار المهدی [26] از جلال‌الدّین سیوطی، غایة المرام از سیّد هاشم بحرانی [27] ، حدیقة الشّیعه [28] از مقدّس اردبیلی کشف الغمّه [29] از علیّ بن عیسی اربلی و نامه دانشوران ناصری [30] درج، و نقل‌ها و آگاهی‌هایی از آن در کشف المخفی فی اخبار المهدی از یحیی بن حسن بطریق [31] ، اربعین سلیمان بن عبداللّه ماحوزی بحرانی [32] و احقاق الحق از قاضی نوراللّه شوشتری [33] یاد شده است.رساله مورد بحث را نباید با نگارش دیگر ابونُعیم با نام ذکر المهدی و نعوته و حقیقة مخرجه و ثبوته و یا نعوت المهدی و خروجه و ما یکون فی زمانه و مدّته شامل چهل و نه روایت از پیامبر و صد و هفت روایت دیگر درباره امام مهدی‌علیه السلام - که ابن‌طاووس از آن، گزارشی ارائه کرده است- [34] یکی دانست. [35] .اربعون حدیثاً فی امر المهدی در قرن ششم در حوزه علمیّه ابوعلی صدفی در شهر «مُرسیه» به عنوان کتاب درسی تدریس می‌شده، و از جمله حافظ عیاض بن موسی یحصبی در سی و دو سالگی به سال 508ق آن را نزد ابوعلی صدفی خوانده است. [36] .نسخه‌ها: 1) کتابخانه سیّد محمّدصادق آل‌بحرالعلوم در نجف، به کتابت همو؛ 2) کتابخانه‌ای شخصی در قم؛ 3) کتابخانه علی‌قلی‌میرزا در تهران؛ 4) کتابخانه مرحوم ملک‌زاده (5 [37] کتابخانه فخرالدّین نصیری در تهران، کتابت فخرالدّین، پایان کتابت در 18 رجب سال 838ق [38] .2. الاربعون حدیثاً فی امر المهدی: ابونُعیم (م430ق)، ترجمه: ابوالحسن علیّ بن حسن زوّاره‌ای (م947ق).این ترجمه در ضمن ترجمه المناقب درج شده، و نسخه‌های خطّی از آن در کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی، و کتابخانه آیت‌اللّه مرعشی موجود است.3. الاربعون حدیثاً فی امر المهدی: ابونُعیم (م430ق)، ترجمه: میرزا محمّد ملک‌الکتّاب.به همراه اکسیرالتّواریخ، بمبئی: [بی‌نا]، 1308ق چاپ شده است.4. الاربعون حدیثاً فی امر المهدی: ابونُعیم (م430ق)، چهار ترجمه دیگر به زبان فارسی.از آن‌جا که این اربعین در کتاب‌های دیگری که ذکر آن‌ها گذشت، درج شده است؛ پس به عنوان مثال، ترجمه آن را می‌توان در جلد هفتم نامه دانشوران ناصری، حدیقة الشّیعه، ترجمه‌های بحارالانوار و همگی ترجمه‌های کشف‌الغمّه یافت.5. حجّت بالغه در ترجمه و شرح «اربعون حدیثاً فی المهدی» از ابونُعیم: سیّد عبدالحجّت بلاغی (م1397ق)، [بی‌جا]: چاپخانه خواجه، 1383ق، 268ص، وزیری.6. الاربعین فی ذکر المهدی مِن آل محمّد: حافظ ابوالعلاء حسن بن احمد عطّار همدانی مُقری (569 - 488ق).ابن ابی‌الرّضا در الاجازة الکبیرة [39] از آن یاد کرده، و نقل‌هایی از آن در ذخائرالعقبی فی مناقب ذوی القربی [40] از محبّ‌الدّین احمد بن عبداللّه طبری (م694ق) و فرائد السّمطین [41] از ابراهیم بن محمّد جوینی (م730ق) آمده، و حسن بن ابی‌الحسن دیلمی در قواعد عقائد آل‌محمّد از آن، اقتباس کرده است.7. اربعون حدیثاً فی المهدی: سراج‌الدّین محدّث بغدادی قزوینی (قرن ششم). سیّدحیدر آملی (ز 787ق) در جامع الاسرار و منبع الانوار [42] از آن یاد کرده است. [43] .8. کفایة المهتدی فی معرفة المهدی [44] : سیّدمحمّد میرلوحی اصفهانی (زنده در 1085ق).ترجمه، تفسیر و شرح چهل حدیث از کتاب اثبات الرّجعه نوشته فضل بن شاذان (م260ق).ارزش‌های کفایة المهتدی که توسّط علی‌اکبر مهدی‌پور در دست تصحیح است [45] را ظاهراً باید در استفاده از منابعی که هم‌اکنون مفقود شده‌اند، همچون کتب فضل بن شاذان و فرج‌الکبیر محمّد طرابلسی جست‌وجو کرد. [46] .نسخه‌ها: 1) کتابخانه مجلس شورای اسلامی، شماره 126،833 برگ، به خطّ مؤلّف (2  [47] کتابخانه میرزاحسین نوری؛ 3) کتابخانه سیّد آقا بن سیّداسداللّه بن سیّدِ حجّةالاسلام اصفهانی، کتابت محمّدمؤمن بن عبدالجواد در 7 ربیع‌الثّانی 1085ق 4) کتابخانه آیت‌اللّه مرعشی، شماره 10976، کتابت قرن 5  [48] 13) کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، شماره 619، کتابت عبدالجواد کاظمی [49] .9. کفایة المهتدی: سیّدمحمّد میرلوحی، تلخیص: توسّط یکی از شاگردان میرلوحی. نسخه: کتابخانه دانشکده الهیّات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، شماره (1122) [50] .10. کفایة المهتدی: سیّدمحمّد میرلوحی، تلخیص: توسّط گروه محقّقان، تهران: وزارت ارشاد، چاپ اوّل 1373ش، بیست و هفت به اضافه 364ص، رقعی.شیوه‌نامه محقّقان این اثر در گزینش مطالب، حذف ایرادها و اعتراض‌های میرلوحی بر علّامه مجلسی و باقی‌گذاردن دیگر مطالب بوده است که البتّه در مقدّمه، از ذکر این شیوه خود در گزینش موجود، خودداری کرده‌اند.11. کشف‌الحقّ (الاربعین): میرمحمّدصادق خاتون‌آبادی (م1272ق)، اصفهان: [بی‌نا، چاپ اوّل]1373ق، 236ص، وزیری؛ به تصحیح و تعلیق داوود میرصابری، تهران: مؤسّسه امام مهدی [و بنیاد بعثت، چاپ دوم]1361ش، ح به اضافه 239ص، وزیری.این کتاب به «اربعین خاتون‌آبادی» شهرت داشته، و به شرح چهل حدیث در دو بخش «قیام» و «رجعت» پرداخته، و تألیف آن در 1263ق به انجام رسیده است.12. اربعینیّات: حسین عندلیب‌زاده همدانی (1287ش -...).وی برای هریک از امامان، اربعینی نگاشته، و آخرین جلد مجموعه را به امام زمان اختصاص داده است.13. تبیین المحجّة الی تعیین الحجّة: میرزامحسن بن محمّد مجتهد تبریزی (م1352ق)، تهران: [بی‌نا]، 1346ق، 418ص.14. چهل خبر در علامات ظهور مهدی منتظر: احمد هروی، یزد: گل‌بهار، چاپ اوّل 1368ق، 54ص، رقعی.متن عربی و ترجمه فارسی چهل‌حدیث درباره نشانه‌های آخرالزّمان.15. الاربعون حدیثاً فی من یملأ الارض قسطاً و عدلاً: هادی نجفی (1342ش -...)، قم: نشر الهدایة، چاپ اوّل محرّم 1411ق، 91ص، وزیری.16. امید عدل: هادی نجفی (1342ش -...)، ترجمه: محمّدرضا زادهوش (1359ش -...)، اصفهان: مهر قائم، چاپ اوّل پاییز 1382ش؛ چاپ دوم تابستان 1383ش، 176ص، رقعی.نخستین ترجمه فارسی الاربعون حدیثاً فی من یملأ الارض قسطاً و عدلاً است که در مردادماه سال 1381ش انجام یافته، و هم‌اکنون، در پیش روی شما قرار دارد.17. چهل حدیث انتظار فرج حضرت مهدی‌علیه السلام: محمود شریفی (1331ش -...)، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اوّل 1370ش، 72ص، پالتویی؛ چاپ سوم 1374ش، 64ص، جیبی.این کتاب که بیست و دومین چهل‌حدیث منتشر شده توسّط این ناشر در شمار می‌رود، شامل چهل حدیث درباره انتظار شده است.18. یوسف ناپیدای فاطمه زهرا: محمّد خادمی‌شیرازی (1306ش -...)، تهران: میقات، چاپ اوّل 1370ش، 84ص، وزیری.شامل متن عربی و ترجمه فارسی چهل حدیث.19. شناخت امام عصر: احمد سیّاح (1299ش -...)، تهران: نشر اسلام، چاپ اوّل 1370ش، 128ص، رقعی.متن و ترجمه سی آیه از صد و سی و سه آیه‌ای از قرآن کریم که به امام غائب تفسیر و تأویل شده؛ متن و ترجمه چهل حدیث در فضائل و مناقب امام زمان به نقل از منتخب‌الاثر و یوم‌الخلاص؛ چهل قصیده و غزل در مدح امام زمان.20. حضرت امام مهدی‌علیه السلام در قیرخ [51] حدیث: گروهی از نویسندگان، ترجمه: حسین سرخابلی، تهران: بنیاد بعثت، چاپ اوّل 1371ش، 21 به اضافه 3ص، رقعی.حسین سرخابلی از مترجمان فعّالی است که تا کنون، کتاب‌های بسیاری را از زبان‌های عربی و فارسی به زبان ترکی برگردانده، و کتاب حاضر را نیز از عربی به ترکی، ترجمه، و به صورت صفحه مقابل [52] ، ارائه کرده است.21. چهل‌حدیث پیرامون نور یزدان: علی‌اکبر مهدی‌پور (1324ش -...)، قم: حاذق، چاپ اوّل 1372ش، 120ص، رقعی.احادیث، از چهل کتابِ پدید آمده به دست اهل سنّت که فصلی از کتابشان را به امام زمان اختصاص داده‌اند، استخراج شده، و به ترتیب زمانی پیش رفته است.22. چهل‌حدیث پیرامون یوسف زهرا: علی‌اکبر مهدی‌پور (1324ش -...)، قم: حاذق، [چاپ اوّل]1372ش، 120ص، رقعی.احادیث، از چهل کتاب که توسّط چهل نویسنده اهل سنّت پدید آمده، و اختصاصاً به امام زمان پرداخته‌اند، و از هر کتاب تنها یک حدیث استخراج شده، و به ترتیب زمانی پیش رفته است.23. چهل حدیث از «غیبت» فضل بن شاذان: علی‌اکبر مهدی‌پور (1324ش -...)، قم: حاذق، چاپ اوّل 1373ش، 120ص، رقعی.این کتاب با هدف بازسازی و احیای متن مفقود کتاب غیبت از فضل بن شاذان، از کتاب‌های مختصر اثبات‌الرّجعه و کفایة المهتدی استخراج شده است.24. چهل حدیث حضرت مهدی‌علیه السلام: محمود شریفی (1331ش -...)، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اوّل 1374ش، 66ص، جیبی.25. چهل‌حدیث در پرتو چهل آیه در فضائل حضرت ولیّ عصر: گروهی از نویسندگان، تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، چاپ اوّل 1373ش، 83ص، پالتویی.26. چهل‌حدیث در پرتو چهل آیه در فضائل حضرت ولیّ عصر: گروهی از نویسندگان، تهران: حدیث، چاپ سوم 1375ش، 96ص، پالتویی.27. چهل‌حدیث در پرتو چهل آیه [53] در فضائل حضرت ولیّ عصر: گروهی از نویسندگان، تهران: وزارت ارشاد، چاپ اوّل]1374ش]، 83ص، پالتویی؛ چاپ سوم 1378ش، 96ص، پالتویی.این کتاب که پنجمین چهل‌حدیث منتشر شده توسّط این ناشر در شمار می‌رود، شامل چهل آیه از قرآن مجید که با عنایت به چهل حدیث، به امام زمان تأویل شده است، می‌گردد.28. چهل‌حدیث در فضائل حضرت ولیّ عصر: گروهی از نویسندگان، تهران: خانه کتاب ایران، چاپ اوّل 1374ش / 1416ق، 68ص، پالتویی؛ چاپ دوم 1375ش، 72ص، پالتویی.احادیث این اثر، از منابع هر دو گروه شیعه و سنّی، گردآوری و استخراج شده است.29. چهل‌حدیث انتظار: محمود شریفی (1331ش -...)، قم: معروف، چاپ اوّل 1375ش؛ چاپ دوم 1376ش؛ چاپ سوم 1378ش؛ چاپ چهارم 1382ش، 64ص، جیبی.30. چهل‌حدیث سیره مهدوی: محمود مدنی بجستانی (1343ش -...)، قم: معروف، چاپ اوّل 1377ش؛ چاپ سوم 1379ش، 80ص، جیبی.31. چهل حدیث آخرین پیشوای معصوم: سیّدمحمّد طباطبایی، تهران: ایران نگین، چاپ اوّل 1378ش، 48ص، جیبی.32. چهل حدیث امام مهدی در کلام امیرالمؤمنین: صادق سیّدنژاد، قم: مسجد مقدّس جمکران، چاپ اوّل 1379ش؛ چاپ دوم 1380ش، 66ص، جیبی؛ چاپ سوم 1382ش، 36ص، رقعی.33. چهل حدیث در شناخت امام زمان: گروه محقّقان، قم: دلیل ما، چاپ اوّل 1378ش؛ چاپ دوم 1379ش؛ چاپ سوم 1380ش، 48ص، رقعی.34. گل یاسین حاوی دو اربعین حدیث در ارتباط با حضرت حجّت: محمّد مطهّر، قم: اتقان، چاپ اوّل 1380ش، 96ص، جیبی.چهل حدیث از قول امام زمان و غالباً از بحارالانوار با ترجمه فارسی و ترجمه منظوم.35. چهل‌سخن: مهدی شیزری، ویرایش: عبدالحسین‌طالعی (1340ش -...)، تهران: ریحان، چاپ اوّل 1381ش؛ چاپ سوم 1383ش، 48ص، رقعی.گزیده‌ای است از سخنان حضرت مهدی‌علیه السلام.36. از انتظار تا دیدار؛ چهل‌حدیث از غیبت تا ظهور امام عصر (عج): سیّد جعفر خلخالی، قم: دلیل ما، چاپ اوّل 1382ش، 64ص، رقعی.متن عربی و ترجمه فارسی چهل حدیث از پیامبر اکرم (ص) و ائمّه معصومین (ع).37. چهل‌حدیث؛ برگزیده‌ای از احادیث درباره حضرت مهدی (ع) و منتظران: محمّدکاظم بهنیا، ویرایش: عبدالحسین طالعی (1340ش -...)، تهران: ریحان، چاپ اوّل 1382ش، 116ص، رقعی.38. شرح چهل‌حدیث از حضرت مهدی: علی‌اصغر رضوانی، ویرایش: حمیده انصاری، محمّدجواد شریفی، قم: مرکز مدیریّت حوزه علمیّه قم، چاپ اوّل 1382ش، 134ص، رقعی.متن عربی و ترجمه فارسی چهل حدیث به همراه شرح کوتاه هریک از روایات مذکور.39. زندگانی امام مهدی و شرح حال چهار نایب خاصّ آن حضرت به انضمام چهل‌حدیث از آن بزرگوار: یوسف درودگر، تهران: جمال‌الحق، چاپ اوّل 1382ش، 120ص، رقعی.40. چهل حدیث پیرامون آخرین نشانه‌های ظهور، تهران: موعود عصر، چاپ دوم 1383ش، 36ص، پالتویی.41. چهل حدیث پیرامون مهدی آل الرّسول: علی‌اکبر مهدی‌پور (1324ش)، چاپ نشده است؛ نسخه خطّی کتابخانه مؤلّف. [32] .احادیث این کتاب از چهل کتاب که توسّط چهل نویسنده اهل سنّت پدید آمده، و اختصاصاً به امام زمان پرداخته‌اند، و از هر کتاب تنها یک حدیث استخراج شده است.42. چهل‌حدیث پیرامون مهدی فاطمه: علی‌اکبر مهدی‌پور (1324ش -...)، چاپ نشده است؛ نسخه خطّی کتابخانه مؤلّف. [33]

کتاب حاضر

دانستیم که نگارش و گردآوری چهل حدیث در پیرامون امام زمان، چندان فراوان و پُر شمار نیست، و دیدیم که شاید این کتاب را بتوان - بر اساس زمان انتشار -، نخستین اربعین منتشر شده در قرن پانزده هجری دانست که به موضوع امام دوازدهم پرداخته است.کتاب حاضر به همین سبب، و به خاطر شیوه‌نامه پسندیدنی مؤلّف در انتخاب روایات صحیح و خواندنی، در پاسخ به هریک از موضوعات مورد پرسش ذهن جست‌وجوگر نسل جوان بود که توجّه محافل و مجامع علمی را به خود جلب کرده، و در مجلّات تخصّصی، پژوهشی و ماندگاری همچون: فصل‌نامه تراثنا [54] و دوماه‌نامه آیینه پژوهش [55] نام خویش را به ثبت رساند، و در کتاب‌های معتبری همانند: بیست مقاله رضا استادی [56] ، کتاب‌نامه امام مهدی‌علیه السلام از علی‌اکبر مهدی‌پور [57] ، چهل‌حدیث پیرامون یوسف زهرا از همو [58] ، معجم التّراث الکلامی اثر گروهی از نویسندگان مؤسّسه امام صادق‌علیه السلام زیر نظر جعفر سبحانی [59] ، و معجم ما کُتب عن الرّسول و اهل‌البیت‌علیهم السلام از عبدالجبّار رفاعی [60] مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

ترجمه حاضر

ترجمه فارسی، سعی بر آن داشته، تا علاوه بر ساختار آزاد و تسامح در ترجمه، از جملات تحریری، تغییر متن روایی احادیث شریف، تعلیق و تحشیه، حذف و تلخیص، و کاهش و افزایش متون به دور باشد. با این حال آن‌جا که در متن فارسی به کلمه یا کلماتی در درون قلّاب [61]بر می‌خورید [62] ، نشان از افزوده‌های مترجم است بر متون عربی احادیث، برای ارائه و دست‌یابی به ترجمه‌ای روشن‌تر.نباید از نظر دور داشت که به جا ماندن متن اصلی احادیث به زبان عربی، به جز یاری رساندن به پژوهش‌گران، و فراهم آوردن رضایت خواستاران کلام نورانی معصومان [63] ، مقابله ترجمه فارسی با متن اصلی، و سنجیدن عیار ترجمه را ممکن ساخته است.از سویی دیگر، تجدید چاپ این پژوهش [64] فرصتی فراهم آورد تا:53. نکته‌های مترجم، در توضیح برخی موارد، با امضای «مترجم» در پاورقی بیاید؛ [65] .54. بازبینی همه جانبه‌ای - به ویژه در ذکر مصادر و عنوان‌های فرعی - در کتاب، صورت پذیرد؛55. پانوشت‌ها و ارجاعات، به سبک علمی، با سرشناسه‌های کتابخانه ملّی، و در قالب‌های نوین امروزی، تغییر یابد؛56. غلطنامه پایانی طبع پیشین کتاب، در متن، اِعمال شود [66] ، و دیگر اغلاط مطبعی موجود، اصلاح گردد؛57. آیات قرآنی و روایات شریف، و تمامی متون عربی، اعراب‌گذاری شده، و مشکول گردد؛58. مراجعه به مصادر و منابعی که مؤلّف از آن‌ها به صورت غیر مستقیم یاد می‌کند، انجام گیرد؛ و در مواردی که ارائه و ذکر مأخذ از قلم افتاده، منبع صحیح و مورد نظر، استخراج، و در پاورقی ذکر شود.م. ر. زادهوشدهم تیر ماه 1381

مقدمه مؤلف

اشاره

درباره حضرت مهدی احادیث متواتری از طریق شیعه و سنّی نقل شده است؛ چنان‌که شیعه امامیّه به تصویری روشن از او دست یافته، و اهل سنّت نیز اجمالاً بدان حضرت معتقد شده، و در این میان تنها پاره اندکی از روی مکابره به انکار وی پرداخته‌اند. بلکه می‌توان گفت، اعتقاد به او سرچشمه در فطرت دارد؛ زیراکه تمامی انسان‌ها چشم انتظار مصلحی جهانی‌اند که زمین را از عدل و داد بیاکنَد.چه بسا دانشمند مسلمانی از عامّه و از خاصّه نیست که رساله و کتابی درباره مهدی (عج) نپرداخته باشد؛ از همین جهت، فصل نخست کتاب حاضر به ذکر پاره‌ای از آن‌ها اختصاص یافته است.

نخستین منابع مهدی شناسی

بدیهی می‌نماید که مجموعه‌های حدیثی ما و اهل سنّت مملوّ از احادیث پیرامون حضرت مهدی است، ولی مقصود ما در این‌جا دانستن نخستین کسی است که در این‌باره رساله و کتابی جداگانه پرداخته است. بنابراین نخستین نگارنده پیرامون مهدی باید در میان راویان احادیث شیعه باشد.چنین است، ولی اکنون کمبود زمان و دانشم اجازه آن نمی‌دهد که همان یک نفر را یافته، و به خوانندگان معرّفی کنم. از همین رو به ذکر گروهی از متقدّمان که پیرامون این مبحث، دست به نگارش برده‌اند، می‌پردازم، ممکن است نویسنده نخستین منبع، در میان آنان، یا جز ایشان باشد؛ و اللّه العالم.

نگارش‌های شیعی

برخی از راویان شیعه درباره حضرت مهدی، یا غیبت و قیام آن حضرت مطالبی نگاشته‌اند؛ از آن میان:فضل بن شاذان بن خلیل نیشابوری - درگذشته به سال 260ق - که بنا بر گزارش نجّاشی کتاب القائم علیه السّلام را نگاشته است. [67] .به گفته نجّاشی، علیّ بن مهزیار اهوازی، راوی از امام رضا و امام محمّد تقی‌علیهما السلام، و وکیل امام محمّد تقی و امام هادی از راویان ثقه و درست عقیده است که طعنی بر او نکرده‌اند؛ وی کتاب القائم علیه السّلام را نگاشته است. [68] .محمّد بن حسن بن جمهور عمّی [69] بصری راوی از امام رضاعلیه السلام که کتاب صاحب الزّمان علیه السّلام، و کتاب وقت خروج القائم علیه السّلام از او است. شیخ طوسی در فهرست از او یاد کرده است. [70] .عبّاس بن هشام ابوالفضل ناشری اسدی از راویان عرب‌تبار و ثقه و جلیل در میان اصحاب ما است که احادیث فراوانی را روایت کرده، و در سال 220 یا یک سال پیش از آن بدرود حیات گفته است. نجّاشی کتاب الغیبه را از او دانسته است. [71] .علیّ بن حسن طایی جَرمی، مشهور به طاطَری، از فقها و محدّثان ثقه است، و از شخصیّت‌ها و مشایخ واقفه به شمار می‌رود. وی کتاب الغیبه را نگاشته است. [72] .حسن بن علیّ بن ابی‌حمزه بطائنی کتاب الفتن که همان کتاب الملاحم است، کتاب القائم الصّغیر و کتاب الغیبة از او است. وی از شخصیت‌های واقفیّه در عصر امام رضاعلیه السلام بوده، و نجّاشی درباره او می‌گوید: «مشایخ خود - رحمهم اللّه - را دیدم که وی را در شمار چهره‌های واقفه می‌آوردند». [73] .

نگارش‌های اهل سنت

شاید نخستین کسی که از میان سنّیان در این موضوع قلم زده، عبّاد بن یعقوب رواجنی باشد که کتاب اخبار المهدی علیه السّلام را دارد، همان‌گونه که شیخ طوسی در فهرست از او یاد کرده، و تصریح ورزیده که سنّی مذهب است. [74] وی در سال 250 درگذشته؛ چنان‌چه ابن‌حجر عسقلانی در تقریب او را آورده، و گفته است: «صدوق و راست‌گو بود، و به سال 250 بمرد»، و ذهبی گفته است: «در حدیث، راست‌گو و صادق بود» [75] ، و صاحب ذریعه نیز در کتابش یادی از او کرده است. [76] .هم‌چنین قاضی ابوعَنبس محمّد بن اسحاق بن ابراهیم کوفی، قاضی صَیمره کتاب صاحب الزّمان را نگاشته، و ابن‌ندیم در فهرستش وی را یاد کرده، و تصریح کرده است که او «ادیبی آشنا به دانش نجوم بود، و تا زمان معتمد بزیست، و در زمره ندیمان وی شد». [77] یاقوت [حموی] در معجم الادباء شرح حالش را نگاشته، و گفته است که او، معتمد را - که در سال 279 درگذشت - درک کرده است. [78] علّامه خرسان در مقدّمه‌اش بر کتاب البیان فی اخبار صاحب الزّمان از او نام برده است. [79] .به هر صورت علاقه داشتم، تا رساله‌ای در احادیث وارد شده از امامان معصوم درباره مولایمان صاحب الزّمان - عجّل اللّه تعالی فرَجه الشّریف، و روحی و ارواح العالمین لتراب مَقدَمه الفداء - جمع آورم؛ پس برگ‌های پیش رو را گردآورده، و الاربعون حدیثاً فی من یملأ الارض قسطاً و عدلاً [80] نام نهادم. می‌دانم که رساله حاضر، تحقیق و تدقیق و تألیف و تصنیف نیست، ولی نشان از دوستیِ صاحب خویش دارد؛ زیرا تا آن‌گاه که مشغول نگارش آن بودم، همو در یادم بود.پوشیده نمانَد که تمامی احادیث گردآمده در این رساله به واسطه مشایخ بزرگوارم، به صورت سلسه‌وار، به صاحبان کتاب‌ها متّصل می‌گردد [81] ، و اسناد آن‌ها تا راوی و مرویّ عنه در کتاب‌های آنان موجود است، ولی آن‌ها را - برای رعایت اختصار - حذف کردم. هرکس که خواهان آگاهی از این‌گونه اطّلاعات باشد، می‌تواند به مآخذ یاد شده در پاورقی‌های هر حدیث، مراجعه کند.پایان این مقدّمه، سپاسداشتی است از حجّت الاسلام حاج سیّد احمد حسینی اشکوری - مدّ ظلّه - به خاطر تصحیحاتی که در این رساله انجام داد، و راهنمایی‌هایش به هنگام تدوین آن.

اقوال

اشاره

در این فصل به خاطر آن‌که بر خواننده مطالبی چند، آشکار شود، اشاره‌ای داریم به برخی رساله‌ها و کتاب‌ها، و متن پاره‌ای گفتارها درباره حضرت مهدی؛ نخست از شیعه آغاز می‌کنیم، سپس به بزرگان اهل سنّت می‌پردازیم، و خوانندگان را به تدبّرِ در گفتارها فرا می‌خوانیم.

مهدی نزد امامیان

نه تنها در اعتقاد امامیّه نسبت به حضرت مهدی تردیدی نیست؛ بلکه آنان بدان حضرت شناخته می‌شوند. این اعتقاد سرچشمه در احادیث فراوان روایت شده از پیامبر و اهل بیت‌علیهم السلام دارد که او - امام زنده نهان از دیده‌ها - را به ما شناسانده است.دانشمندی شیعی را نمی‌توان سراغ گرفت که کتاب، یا رساله‌ای درباره امام مهدی نپرداخته باشد. ارائه فهرستی از نام این‌گونه نگارش‌ها، از گذشته تا حال، مستلزم اختصاص دادن چندین جلد کتاب ضخیم بدین امر است که خارج از مقصود کتاب ما می‌شود. ولی برخی گفته‌های دانشمندان شیعی، به ترتیب تاریخی، و از جهت تیمّن و تبرّک، به همراه یادی از برخی نگارش‌های آنان بدین شرح است:59. ابومحمّد حسن بن موسی نوبختی - از بزرگان قرن سوم - در فرق الشّیعه می‌گوید: «اصحاب او [82] پس از وی، به چهارده فرقه می‌شوند...، [83] و فرقه دوازدهم - که همان امامیّه‌اند - بر خلاف تمامی فرقه‌های دیگر می‌گویند که در زمین برای خداوند - عزّ و جلّ - حجّتی از فرزندان حسن بن علی وجود دارد، او وصایت پدر را همانند نخست، و همچون گذشته بر عهده دارد...». [84] .60. سعد بن عبداللّه ابوخلف اشعری قمی از بزرگان قرن سوم در کتابش المقالات و الفرق می‌گوید: «پس فرقه‌ای - که به امامیّه مشهورند - از میان دیگر گروه‌ها می‌گوید: پس از درگذشت حسن بن علی، خداوند را حجّتی بر بندگانش، و خلیفه‌ای در سرزمین‌هایش، و برپادارنده امر او است.از فرزندان حسن بن علیّ بن محمّد بن علیّ الرّضا است. امر کننده، نهی کننده، و تبلیغ کننده از جانب پدرانش، و امانت‌دار گذشتگانش در آن‌چه که از دانش‌های الهی و کتاب‌ها، و احکام و واجبات، و سنّت‌های خداوند در وی به امانت نهاده‌اند، و به آن‌چه که مردم - از امور دینی و مصالح دنیوی - بدان‌ها نیاز دارند، آگاه است.فرزند و جانشین پدر، و برپادارنده امر امامت پس از او است. هدایت‌گر و گرداننده امّت به راه نخستین [85] و سنّت‌های پیشین امامان، جاری‌کننده آن‌چه که از ایشان فوت شده، و برپادارنده آن‌چه از آنان باقی مانده است تا روز قیامت. از نوادگان اعقاب و نسل در نسل، و پیوسته بر یک شیوه و در یک راه است.... [86] .آن‌چه گذشت، از مأثورات ائمّه صادقین است درباره مطالبی که این گروه از شیعیان امامیّه را در آن ردّی نیست، و شکّی بدان ندارند، و از اِجماع بر آن از جهت درستی اخبار روایت شده، و استواری هر یک از اسباب، و نیکویی اسناد آن‌ها، و ثقه بودن راویان و... باز نگشته‌اند...». [87] .61. ابوبکر محمّد بن احمد بن عبداللّه بن اسماعیل بن ابوالثّلج کاتب بغدادی از حافظان ثقه و پیش‌کسوت - متولّد سال 237ق، و درگذشته به سال 325، یا 323، یا 322ق - در تاریخ الائمّه [88] می‌گوید: «قائم - که صلوات و درود خدا بر او باد -؛ گفته‌اند که در سال دویست و پنجاه و هشت از پدرش به وجود آمد، و ابومحمّد [89] در حالی‌که فرزندش دو سال و چهار ماه داشت، درگذشت - صلوات و درود خدا بر همگی ایشان باد -». [90] .و درباره فرزندان می‌نویسد: «فرزندان م ح م د بن حسن‌علیهما السلام که دانستنش ویژه خداوند است». [91] .درباره مادرش می‌گوید: «نام مادر قائم - که صلوات و درود خدا بر او و بر پدرانش باد - را صغیره، حکیمه، نرجس و سوسن گفته‌اند. ابن‌همام گفته است که حکیمه نام عمّه ابومحمّد [92] است؛ همان‌که حدیثی درباره ولادت صاحب الزّمان‌علیه السلام نقل کرده، و همو روایت نموده که مادر فرزند، نامش نرجس است». [93] .درباره القاب حضرتش می‌گوید: «قائم - که صلوات خدا بر او و پدرانش باد - هادی و مهدی است». [94] کنیه‌اش را چنین می‌نگارد: «قائم - که صلوات خدا بر او باد -، ابوالقاسم است». [95] .پیرامون مدفنش می‌گوید: «مدفن قائم چشم انتظار - که درود خدا بر او باد - را کسی جز خدا نداند که کجا است». [96] .درباره نوّاب و ابواب حضرت چنین می‌گوید: «... وکیلش عثمان بن سعید؛ آن‌گاه که در بستر مرگ بود، فرزندش ابوجعفر محمّد بن عثمان را عهده‌دار مسؤولیّتی کرد که ابومحمّد حسن بن علی بر دوشش نهاده بود. ثقات شیعه به نقل از او گفته‌اند که او فرمود:«هذا وَکیلی، وَ ابْنه وَکیلُ ابْنی»؛«این مرد، وکیل من، و فرزندش، وکیل فرزند من است»؛یعنی: ابوجعفر محمّد بن عثمان عَمْری. او نیز هنگام مرگ به ابوالقاسم حسین بن روح نُمَیری وصیّت کرد، و سپس به ابوالقاسم بن روح فرمان دادند تا امر وکالت را به ابوالحسن سَمُری سپارد، و پس از آن، کار وکالت بازماند؛ و اللّه اعلم». [97] .62. ابوجعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق، ثقةالاسلام کلینی - که علی التّحقیق به سال 329ق درگذشته است - بابی در تولّد حضرت صاحب‌علیه السلام پدید آورده، و در آن گفته است: «او - علیه السّلام - در نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج زاده شد». [98] .63. شیخ بزرگوار محمّد بن ابراهیم نعمانی، مشهور به ابن ابی‌زینب شاگرد و کاتب کلینی، کتابش الغیبة را به غیبت مولایمان مهدی اختصاص داده که می‌توان به آن مراجعه کرد.64. شیخ بزرگوار ابوجعفر محمّد بن علیّ بن حسین بن بابویه قمی، صدوق امّت - متوفّای سال 381ق - در اعتقادات می‌نویسد: «... معتقدیم که در روزگار ما حجّت خدا در زمین، و خلیفه او بر بندگانش، قائم چشم انتظار محمّد بن حسن بن علیّ بن محمّد بن علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن حسین بن علیّ بن ابی‌طالب‌علیهم السلام است. همو که نبیّ اکرم از سوی خداوند - عزّ و جلّ - نام و نسبش را خبر داد.همو که زمین را همان‌گونه که از ظلم و ستم موج می‌زند، از عدل و داد می‌آکنَد. همو که خداوند دینش را به وسیله او آشکار می‌کند، تا دین خدا بر همگی ادیان پیروز گردد، اگرچه خوشایند مشرکان نباشد. [99] .همو که خدا به دست او مشرق‌ها و مغرب‌های زمین را فتح می‌کند، تا آن‌که جایی باقی نماند، مگر گل‌بانگ اذان در آن به گوش رسد، و تمامی دین، از آنِ خدا گردد. [100] .این همان مهدی است که پیامبر از او خبر داد. هنگامی‌که بیاید، عیسی بن مریم پشت سر او نماز می‌گزارد. به جای آوردن نماز به امامت او، همانند نمازخواندن پشت سر پیامبر خدا است؛ زیراکه خلیفه همو است. ما معتقدیم که قائم، جز او نمی‌تواند باشد، در غیبت می‌ماند، اگرچه به اندازه عمر دنیا به طول انجامد.قائم، جز او نیست؛ چراکه پیامبر و ائمّه به نام و نسَب او دلالت کرده، و نصّ روایت‌هایشان درباره او است، و به وی بشارت داده‌اند - صلوات خدا بر همگی ایشان باد -». [101] .65. هم‌چنین صدوق امّت، کتاب استوارش کمال الدّین و تمام النّعمة را در احوال مولایمان حضرت قائم نگاشته است.66. شیخ ابوعبداللّه محمّد بن محمّد بن نعمان عُکبری بغدادی مفید - درگذشته به سال 413ق - بابی را در کتابش ارشاد به ذکر قائم، تاریخ تولّد، براهین امامت، و بخشی از روایات پیرامون او، غیبت، سیره وی به هنگام قیام و زمان دولتش اختصاص داده است. [102] شیخ مفید الفصول العشرة را نیز پیرامون غیبت نگاشته که لطیف، و شایسته مراجعه است.67. ابوالحسن محمّد بن حسین بن موسی موسوی شریف رضی - درگذشته به سال 406ق - از شاگردان شیخ المشایخ ما ابن‌المعلّم، مفید و معلّم امّت، خطبه‌هایی از امام علی‌علیه السلام درباره فرزندش مهدی را در کتاب جاویدانش نهج‌البلاغه [103] نقل کرده است.68. برادرش ابوالقاسم علیّ بن حسین بن موسی موسوی علم‌الهدی شریف مرتضی - درگذشته به سال 436ق - کتاب المُقنِع فی الغیبة [104] ، و بحثی از آن را در کتابش الشّافی [105] نگاشت.وی هم‌چنین رسالةٌ فی غیبة الحجّة [106] را پدید آورده، و در آن گفته است: «...مخالفان ما در این اعتقاد، گمان کرده‌اند که اثبات کلامی مسأله غیبت بر ما دشوار، و بر ایشان آسان است؛ ولی این تنها موضوعی نیست که از روی جهالت بدان معتقد گشته‌اند، و با تأمّل، آشکار می‌شود که برعکسِ پندار آنان است...». [107] .69. شیخ تقی‌الدّین ابوصلاح حلبی - درگذشته به سال 447ق - فصلی درباره امامت حجّت بن الحسن را در کتاب کلامی‌اش تقریب المعارف [108] قرار داده است.70. ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی - درگذشته به سال 460ق - شیخ طایفه حقّ‌مدار، درباره مولایمان صاحب الزّمان کتاب الغیبه را نگاشت. وی در رساله مسائل کلامیّه در همین موضوع می‌نویسد: «محمّد بن حسن مهدی‌علیه السلام زنده و موجود از زمان پدرش حسن عسکری تا هم اکنون؛ زیراکه امامت، لطفی است، و لطف در هر هنگامی بر خداوند متعال واجب است؛ پس هر وقت و زمان را چاره‌ای از وجود امام معصوم نباشد». [109] .71. شیخ ابوعلی فضل بن حسن بن فضل طبرسی صاحب مجمع البیان فی تفسیر القرآن - درگذشته به سال 548ق - در تاج الموالید بابی را در ذکر امام دوازدهم قرار داده است. [110] .72. حافظ شیخ ابومحمّد عبداللّه بن احمد بن احمد بن احمد بن عبداللّه بن نصر بن خَشّاب بغدادی - درگذشته به سال 567ق - در تاریخ موالید الائمّه و وفیاتهم می‌گوید: «ذکر جانشین صالح‌علیه السلام؛ صدقة بن موسی از پدرم روایت کرده است که امام رضاعلیه السلام می‌فرمود:«اَلْخَلَف الصَّالِح مِنْ وُلْدِ أَبی، مُحَمَّد الْحَسَن بْن عَلِیّ، وَ هُوَ صاحِب الزَّمان، وَ هُوَ الْمَهْدیّ»؛ [111] .«جانشین شایسته، از فرزندان ابومحمّد حسن بن علی است؛ او صاحب الزّمان است. او مهدی است...».73. رضی‌الدّین ابوالقاسم علیّ بن موسی بن طاووس - درگذشته به سال 664ق - در الطّرائف فی معرفة مذاهب الطّوائف می‌گوید: «... بدان‌که ما و بیشینه اهل اسلام روایت کرده‌اند که پیامبرمان محمّد فرموده است:«لا بُدَّ مِنْ مَهْدِیّ مِنْ وُلْدِ فاطِمَة ابْنَتِهِ‌علیها السلام یظْهر فَیَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً»؛«گزیری نیست از مهدی که در شمار فرزندان دخترش فاطمه‌علیها السلام است. ظهور می‌کند، و زمین را همان‌گونه که از ظلم و ستم آکنده است، سرشار از عدل و داد می‌کند».بزرگان مذاهب چهارگانه نیز در کتاب‌هایشان این روایت را متذکّر شده، و اهل اسلام در این مسأله اجماع کرده‌اند». [112] .74. علّامه آیت‌اللّه علی الاطلاق شیخ حسن بن یوسف بن علی مطهّر حلّی - درگذشته به سال 726ق - در کتابش المستجاد من کتاب الارشاد [113] بابی را به ذکر قائم - عجّل اللّه فرجه - اختصاص داده است که می‌توان به آن مراجعه کرد. [114] .75. علّامه شیخ حسین بن عبدالصّمد عاملی پدر شیخ بهایی - درگذشته به سال 984ق - در کتاب خود وصول الاخیار الی اصول الاخبار می‌گوید: «امام مهدی صاحب الزّمان، حجّت بر اهلش ابوالقاسم محمّد بن حسن عسکری - عجّل اللّه فرجه - در روز جمعه، شبان‌گاهان، پانزدهم شعبان سال دویست و پنجاه و پنج در سامرا متولّد شد. مادرش نرجس است، و نامش را مریم بنت زید علویّه نیز گفته‌اند. با توجّه به اخبار منقول از پیامبر، ظهور و فرمان‌روایی او به یقین صورت می‌پذیرد». [115] .هم‌چنین در همین‌باره می‌نویسد: «و از میان ایشان [116] محمّد بن حسن مهدی، به حقّ قیام کرده، و زمین را همان‌گونه که از ظلم و ستم لبریز شده، پُر از عدل و داد می‌کند، و این بر اساس گفته‌های پیامبرصلی الله علیه وآله است. همین مضمون را در الجمع بین الصّحاح الستّ [117] به شش طریق نقل کرده‌اند که البتّه الفاظ، در هریک، متفاوت است. هم‌چنین در کتاب مصابیح به چهار طریق روایت شده، و در مجموع، کسی در آن اختلاف نکرده است». [118] .76. فرزندش شیخ بهاءالدّین محمّد بن حسین بن عبدالصّمد حارثی عاملی جبعی - درگذشته به سال 1031ق - در توضیح المقاصد می‌نویسد: «پانزدهم [شعبان المعظّم]؛ در این روز امام ابوالقاسم محمّد المهدی صاحب الزّمان - که صلوات خدا بر او و بر پدران پاکش باد - متولّد شده، و این واقعه به سال دویست و پنجاه و پنج هجری در سرّ من رأی، رخ داده است. [119] .77. نویسنده علّامه، محمّد بن مرتضی مشهور به فیض کاشانی - درگذشته به سال 1091ق - در کتاب کلامی‌اش علم الیقین بابی را به غیبت امام‌زمانمان، و نشانه‌های ظهور او و قیامت اختصاص داده است. [120] .78. علّامه سیّد هاشم بحرانی صاحب تفسیر برهان - درگذشته به سال 1107ق - المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة را نگاشته است.79. شیخ‌الاسلام زمان خود، غوّاص بحار علوم آل محمّد، شیخ محمّد باقر علّامه مجلسی - درگذشته به سال 1110ق - مجلّد سیزدهم از کتاب بحارالانوار را به احوال امام دوازدهم صاحب الزّمان اختصاص داده است.80. علّامه میر محمّدصادق خاتون‌آبادی - درگذشته به سال 1272ق -، از شاگردان جدّ ما علّامه متّقی صاحب هدایه‌قدس سره، چهل حدیثش را درباره امام زمان نگاشته که نام آن کشف الحق، و مشهور به «اربعین خاتون‌آبادی» است.81. شیخ محدّثان، حاج میرزا حسین نوری - درگذشته به سال 1320ق - کتابش نجم ثاقب را در ذکر احوال مولایمان قائم پدید آورده است.82. علّامه سیّد محمّدتقی موسوی اصفهانی - درگذشته به سال 1348ق - کتاب مکیال المکارم فی فوائد الدّعاء للقائم را نگاشته است.83. علّامه شیخ علی‌اکبر نهاوندی - درگذشته به سال 1369ق - العبقریّ الحسان فی احوال مولانا صاحب‌الزّمان علیه السّلام را در دو مجلّد بزرگ نوشته است.84. علّامه سیّدمحسن امین - درگذشته به سال 1371ق - در اعیان الشّیعه مدخل محمّد بن حسن مهدی صاحب زمان‌علیه السلام را وضع کرده، و در آن به بحثی طولانی پرداخته است. [121] .85. علّامه سیّد صدرالدّین صدر - درگذشته در 19 ربیع الثّانی 1373ق - احادیث امام مهدی که از طریق اهل سنّت وارد شده را در کتاب استوارش المهدی گرد آورده است، و می‌توان به آن اثر لطیف، مراجعه کرد.86. علّامه و مُصلح بزرگ شیخ محمّدحسین آل کاشف‌الغطاء - درگذشته در 18 ذی‌قعده 1373ق - در کتاب استوار اصل الشّیعة و اصولها چنین می‌نگارد: «... امامیّه را اعتقاد بر آن است که خداوند سبحان، زمین را از حجّت بر بندگانش - اعمّ از نبیّ یا وصیّ، یا آشکار و مشهور، و یا پنهان و مستور - خالی نمی‌گذارد. پیامبر به صراحت فرموده، و به فرزندش حسن وصیّت کرده، و حسن به برادرش حسین، و همین‌طور تا برسد به امام دوازدهم مهدی منتظر...». [122] .87. علّامه شیخ محمّدرضا مظفّر - درگذشته به سال 1383ق - در کتابش عقائد الامامیّه می‌گوید: «بشارت به ظهور مهدی که از فرزندان فاطمه است، در آخرالزّمان برای گستراندن عدل و داد در زمین، پس از آن‌که پُر از ظلم و ستم شده، به تواتر از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل و ثابت گردیده، و تمامی مسلمانان با وجود مشرب‌های فکری گوناگون، این روایات را در میان آن‌چه که از آن حضرت روایت کرده‌اند، به ثبت رسانده‌اند. این، اندیشه نوبنیانی از سوی شیعیان نیست...». [123] .88. علّامه معاصر [آیت‌اللّه] شیخ لطف‌اللّه صافی گلپایگانی - مدّ ظلّه - احادیث امام مهدی را به روایت دو گروه [شیعه و سنّی] در کتاب استوارش منتخب الاثر فی الامام الثّانی عشر که بارها به چاپ رسیده، گردآورده است. [124] .89. علّامه شیخ مهدی فقیه‌ایمانی اصفهانی معاصر، دیدگاه‌های بزرگان اهل سنّت را در موسوعه خود امام المهدی عند اهل السنّه جمع‌آوری کرده است که می‌توان به آن تألیف لطیف، مراجعه نمود. [125] .90. علّامه شیخ ابوطالب تجلیل تبریزی معاصر رساله‌اش با نام من هو المهدی؟ را نگاشته، و دو بار آن را در قم به‌چاپ رسانده است. وی در این کتاب به گردآوری روایات هر دو گروه درباره این موضوع پرداخته است.91. و علّامه سیّدمحمود موسوی دهسرخی اصفهانی معاصر در کتابش یأتی علی النّاس زمان من سئل عاش و من سکت مات احادیث آخرالزّمان را با ترجمه فارسی و به ترتیب حروف الفبا فراهم آورده، و آن را برای نخستین بار در سال 1408ق در قم به چاپ رسانده است.

مهدی نزد اهل سنت و جماعت

بخش بیشینه این بحث از آیت‌اللّه صافی در منتخب الاثر فی الامام الثّانی عشر و علّامه خرسان در مقدّمه‌اش بر البیان فی اخبار صاحب الزّمان برداشت شده است.احادیث امام مهدی را راویانشان نقل کرده، و نویسندگانشان در جوامع حدیثی خود به ثبت رسانده‌اند؛ کسانی همانند:احمد، ابوداوود، ابن‌ماجه، ترمذی، بخاری، مسلم، نسایی، بیهقی، ماوردی، طبرانی، سمْعانی، رویانی، عبْدری، حافظ عبدالعزیز عُکبری در تفسیرش، ابن‌قتیبه در غریب الحدیث، ابن‌سری، ابن‌عساکر، دارقُطنی در مسند سیّدة نساء العالمین فاطمة الزّهراء، کسایی در المبتدا، بغَوی، ابن‌اثیر، ابن‌دیبع شیبانی، حاکم در مستدرک، ابن عبدالبرّ در استیعاب، حافظ ابن‌مطیق، فرعانی، نمیری، مُناوی، ابن‌شیرویه دیلمی، سبط بن جوزی، شارح معتزلی، ابن‌صبّاغ مالکی، حموی، ابن‌مغازلی شافعی، موفّق بن احمد خوارزمی، محبّ‌الدّین طبری، شَبلنجی، صبّان، شیخ منصورعلی ناصف، ابن ابی‌شیبة، ابن ابی‌حاتم، حسن بن سفیان.ابن‌منده، حماد رواجنی، ابوالحسن سحری، حربی، ابوبکر مُقری، خطیب، ابوعمرو دانی، ابن‌خلّکان، قرطبی، ابن‌کثیر، نُعیم بن حمّاد، ابن‌اعثم کوفی، ابوالحسن ابری، ابن‌حجر عسقلانی.محی‌الدّین بن عربی، ابن‌طلحه شافعی، سَمهودی، شعرانی، ابن‌عربی مالکی، ابویعلی، ابن‌حجر هیثمی، ابن‌حیّان، ابوالشّیخ، ثعلبی، ابن‌ازرق، ابن‌منظور انصاری، عبدالکری یمانی، صدرالدّین قونوی، زینی دحلان، برزنگی، مرتضی زبیدی، ملّاعلی متّقی، خواجه پارسا، اسماعیل حقّی، آلوسی، قُندوزی، بلخی، گنجی شافعی و دیگران. [126] .برخی از آنان، رساله‌ها و کتاب‌هایی در این باره پرداخته‌اند؛ کسانی همچون: حافظ ابونُعیم اصفهانی صاحب کتاب نعت المهدی و مناقب المهدی، گنجی شافعی صاحب البیان فی اخبار صاحب الزّمان، ملّاعلی متّقی صاحب تلخیص البیان فی اخبار مهدی آخر الزّمان، عبّاد بن یعقوب رواجنی صاحب کتاب اخبار المهدی، سیوطی صاحب العَرف الوردی فی اخبار المهدی و علامات المهدی، ابن‌حجر صاحب القول المختصر فی علامات المهدیّ المنتظر.شیخ جمال‌الدّین یوسف بن یحیی دمشقی صاحب عقدالدّرر فی اخبار الامام المنتظر، ابن کمال‌پاشا صاحب تلخیص البیان فی علامات مهدی آخر الزّمان، ابن‌قیّم جوزیّه نویسنده المهدی، ملّاعلی قاری هندی نویسنده المشرب الوردی فی اخبار المهدی، شیخ مرعی بن یوسف کرمی مَقدَسی صاحب فوائد الفِکَر فی الامام المنتظر [127] ، محمّد بن عبدالعزیز بن مانع - از عالمان «نجد» در قرن چهاردهم - صاحب کتاب تحدیق النّظر فی اخبار الامام المنتظر و دیگران در دیگر کتاب‌ها.ما در این‌جا بخشی از گفته‌های بزرگان آنان را می‌آوریم تا خوانندگان با دقّت به مطالعه و اندیشه در آن‌ها بپردازند:92. ابن ابی‌الحدید معتزلی در شرح نهج‌البلاغه می‌گوید: «تمامی فرقه‌های اسلامی اتّفاق نظر دارند که دنیا و تکلیف به انجام نمی‌رسد؛ مگر با او». [128] .93. به نقل از شیخ عبدالحقّ در لمعات چنین آمده است که: «احادیث متواتر در این‌که مهدی از اهل بیت و فرزندان فاطمه به شمار می‌رود، هماهنگ است». [129] .94. صبّان در اسعاف الرّاغبین می‌نویسد: «روایات منقول از پیامبر، مبنی بر خروج او، و این‌که وی از خاندان پیامبر است، و زمین را پُر از عدل و داد می‌کند، به تواتر رسیده است». [130] .95. شبلنجی در نورالابصار می‌گوید: «احادیث منقول از پیامبر، درباره این‌که او در شمار اهل بیت او است، و زمین را از عدل و داد می‌آکنَد، به تواتر رسیده است». [131] .96. ابن‌حجر در صواعق می‌گوید: «ابوالحسن ابری گفته است: این‌که او خروج می‌کند، از اهل بیت پیامبر است، هفت سال پادشاهی می‌کند، زمین را از عدل می‌آکنَد، با عیسی خارج شده، و او را در قتل دجّال در دروازه «لدّ» در کشور فلسطین یاری می‌رساند، امامت این امّت را بر عهده دارد، و عیسی پشت سر او نماز می‌گزارد، اخبار به علّت فراوانی کسانی‌که آن‌ها را از مصطفی نقل کرده‌اند، به تواتر رسیده، و مُستفیض شده است». [132] .97. سیّداحمد بن زینی دحلان مفتی شافعیان در الفتوحات الاسلامیّه می‌نویسد: «روایاتی که در آن‌ها ذکری از ظهور مهدی رفته، فراوان و متواتر است. در این میان، برخی از آن‌ها حدیث صحیح، بعضی حدیث حسَن، و بیشترشان حدیث ضعیف است.امّا به خاطر فراوانی این‌گونه روایات، و راویان بسیار این احادیث، برخی از آن‌ها بعضی دیگر را تقویت کرده، تا جایی‌که قطعی بودنشان ثابت می‌گردد. امّا از این دست مسائل قطعی و مسلّم می‌توان به این‌که گزیری از ظهور او نیست، این‌که وی از فرزندان فاطمه است، این‌که زمین را پُر از عدل می‌کند، اشاره کرد».علّامه سیّد محمّد بن [عبدال]رسول برزنگی در پایان الاشاعة [فی اشراط السّاعة[ [8] بدین موضوع تذکّر داده است، ولی محدود کردن ظهور وی، به سال معیّن و مشخّصی، صحیح نیست؛ زیرا رازی است که جز خدا نداند، و نصّی از جانب شارع مقدّس در تعیین آن، وارد نشده است». [9] .98. سوَیدی در سبائک الذّهب می‌گوید: «آن‌چه که علما بر آن اتّفاق کرده‌اند، این است که مهدی همان قیام کننده دوره آخرالزّمان است، و زمین را از عدل پُر می‌سازد؛ درباره او و ظهورش روایات بسیاری وارد شده است». [10] .99. گنجی شافعی در البیان فی اخبار صاحب الزّمان می‌گوید: «روایات پیامبر درباره مهدی‌علیه السلام به دلیل راویان بسیاری که آن‌ها را از مصطفی نقل کرده‌اند، متواتر و مُستفیض شده است». [11] .100. ملّاعلی متّقی در البرهان فی علامات مهدی آخرالزّمان فتواهای چهار تن از عالمان مذاهب چهارگانه، درباره حضرت مهدی‌علیه السلام را آورده است. [12] این چهار تن عبارت‌اند از: شیخ ابن‌حجر شافعی نویسنده القول المختصر فی علامات المهدیّ المنتظر، ابوسرور احمد بن ضیاء حنفی، محمّد بن محمّد مالکی و یحیی بن محمّد حنبلی.فتواهای آنان شامل چنین موضوعاتی گردیده است: تأیید درستی نظریّه ظهور مهدی، وارد شدن روایات صحیح درباره او و در صفات او، چگونگی خروج او، و آن‌چه از فتنه‌ها که پیش از وی - همانند خروج سفیانی، فرو رفتن زمین و... - پدیدار می‌شود. ابن‌حجر تصریح کرده است به تواتر این روایات، و این‌که او از اهل بیت است؛ مالک شرق و غرب زمین گردیده، و آن را پُر از عدل می‌کند؛ و این‌که عیسی پشت سر او نماز می‌گزارد؛ سفیانی را می‌کُشد، و با سپاهی که به سوی مهدی گسیل داشته است در بَیداء - سرزمینی در میان مکّه و مدینه - فرو می‌رود. [13] .101. مسعود بن عمر تفتازانی در مقاصدالطّالبین گفته است: «احادیث صحیحی وارد شده است که امامی از فرزندان فاطمه زهرا - رضی اللّه عنها - ظهور می‌کند، و زمین را همان‌گونه که پُر از ظلم و ستم است، از عدل و داد پُر می‌کند». [14] .102. شیخ محمّد جزری دمشقی شافعی در اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب می‌گوید: «... از علیّ بن ابی‌طالب‌رضی الله عنه است که می‌فرمود: رسول خدا - صلّی اللّه علیه [و آله] و سلّم - فرمود:«اَلْمَهْدیّ مِنَّا اَهْلَ الْبَیْتِ، یُصْلحُه اللَّه فی لَیْلَةٍ»؛«مهدی در شمارِ ما اهل بیت است، خداوند، امر [ظهور] وی را در شبی راست می‌گرداند...».درستی احادیث امام مهدی و روایات مبنی بر آمدن او در آخرالزّمان، و این‌که وی از اهل بیتِ و خاندان فاطمه - رضوان اللّه علیها - به شمار می‌آید، نزد ما به اثبات رسیده است. نام او نام پیامبر - صلّی اللّه علیه [و آله] و سلّم -، و نام پدرش، همان نام پدر پیامبر - صلّی اللّه علیه [و آله] و سلّم - باشد. درست و روشن‌تر آن است که او از فرزندان حسین بن علی است؛ چراکه نصّ امیرالمؤمنین علی در این‌باره چنین است:... علی‌علیه السلام در حالی‌که به فرزندش حسین می‌نگریست، فرمود:«إِنَّ ابْنَی هذا سَیِّدُکُما، سَمَّاهُ النَّبِیُّ - صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ]وَ سَلَّمَ -، وَ سَیَخْرُجُ مِنْ صُلْبِهِ رَجُلٌ یُسَمّی بِاسْمِ نَبِیِّکُمْ، یُشْبِهُهُ فِی الْخُلْقِ، وَ لا یُشْبِهُهُ فِی الْخَلْقِ»؛«این فرزندم آقای شما است. نامش را پیامبر بر وی نهاده است. از صُلب او مردی می‌آید که هم‌نام پیامبرتان است. سیرتش به پیامبر می‌ماند، ولی در صورت، چُنو نیست».سپس داستان لبریز شدن زمین از عدل به توسّط او را بازگو فرمود. همین‌ها را ابوداوود در سنن خود روایت نموده، و بر آن، سکوت کرده است». [15] .103. و عبدالرّحمان بن خلدون در مقدّمه مشهورش می‌نویسد: «آن‌چه در گذر زمان در میان عموم مسلمانان شهرت یافته آن است که با گذشت روزگاران به ناچار باید در آخرالزّمان مردی از اهل بیت ظهور کند، دین را نیرو بخشد، عدل و داد را آشکار سازد، و مسلمانان پیروی‌اش کنند.وی بر کشورهای اسلامی چیرگی خواهد یافت، و او را مهدی نامند. خروج دجّال و روی‌دادهای پس از آن - که در شمار نشانه‌های مذکور در روایات صحیح است - پس از وی روی خواهد داد...». [16] .در این‌جا فصل اوّل را در اقوال به پایان برده، به یاری حضرت باری به فصل دوم می‌پردازیم.

احادیث

حدیث لوح

این حدیث را کلینی در کافی [133] ، شاگردش نعمانی در الغیبة [134] ، صدوق در کمال الدّین و تمام النّعمة [135] و عیون اخبار الرّضا علیه السّلام [136] ، مفید در اختصاص [137] ، شیخ تقی‌الدّین ابوصلاح حلبی در تقریب المعارف [138] به صورت مختصر، شیخ طوسی در الغیبة [139] و امالی [140] ، امین‌الدّین طبرسی در اعلام الوری [141] و ابومنصور طبرسی در احتجاج [142] به صورت مرسل؛ و شیخ حسن بن ابوالحسن دیلمی در ارشاد القلوب [143] ، علّامه مجلسی در مجلّد نهم بحارالانوار [144] و سیّد امین در اعیان الشّیعه [145] به نقل از کافی؛ و صافی در منتخب الاثر فی الامام الثّانی عشر [146] آورده‌اند؛ قدّس اللّه اسرارهم.و در کافی - به صورت مسند از ابابصیر به نقل از ابی‌عبداللّه‌علیه السلام [امام صادق] - است که: قالَ أَبی لِجابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصارِیِّ: «إِنَّ لی إِلَیْکَ حاجَةً، فَمَتی یَخِفُّ عَلَیْکَ أَنْ أَخْلُوَ بِکَ فَأَسْأَلَکَ عَنْها؟»؛فَقالَ لَهُ جابِرٌ: «أَیَّ الْأَوْقاتِ أَحْبَبْتَهُ».فَخَلا بِهِ فی بَعْضِ الْأَیَّامِ، فَقالَ لَهُ: «یا جابِرُ! أَخْبِرْنی عَنِ الَّلوْحِ الَّذی رَأَیْتَهُ فی یَدِ أُمّی فاطِمَةَعلیها السلام، بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله، وَ ما أَخْبَرَتْکَ بِهِ أُمّی أَنَّهُ فی ذلِکَ الَّلوْحِ مَکْتُوبٌ؟».فَقالَ جابِرٌ: أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنّی دَخَلْتُ عَلی أُمِّکَ فاطِمَةَعلیها السلام، فی حَیاةِ رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله، فَهَنَّیْتُها بِوِلادَةِ الْحُسَیْنِ وَ رَأَیْتُ فی یَدَیْها لَوْحاً أَخْضَرَ، ظَنَنْتُ أَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ، وَ رَأَیْتُ فیهِ کِتاباً أَبْیَضَ، شِبْهَ لَوْنِ الشَّمْسِ.فَقُلْتُ لَها: «بِأَبی وَ أُمّی، یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله، ما هذَا الَّلوْحِ؟».فَقالَتْ: «هذا لَوْحٌ أَهْداهُ اللَّهُ إِلی رَسُولِهِ‌صلی الله علیه وآله، فیهِ اسْمُ أَبی، وَ اسْمُ بَعْلی، وَ اسْمُ ابْنَیَّ، وَ اسْمُ الْأَوْصِیاءِ مِنْ وُلْدی، وَ أَعْطانیهِ أَبی لِیُبَشِّرَنی بِذلِکَ».قالَ جابِرٌ: فَأَعْطَتْنیهِ أُمُّکَ فاطِمَةُعلیها السلام فَقَرَأْتُهُ وَ اسْتَنْسَخْتُهُ.فَقالَ لَهُ أَبی: «فَهَلْ لَکَ - یا جابِرُ - أَنْ تَعْرِضَهُ عَلَیَّ؟».قالَ: «نَعَمْ».فَمَشی مَعَهُ أَبی إِلی مَنْزِلِ جابِرٍ، فَأَخْرَجَ صَحیفَةً مِنْ رَقٍّ، فَقالَ: «یا جابِرُ! اُنْظُرْ فی کِتابِکَ لِأَقْرَأَ [أَنَا] عَلَیْکَ». فَنَظَرَ جابِرٌ فی نُسْخَتِهِ فَقَرَأَهُ أَبی، فَما خالَفَ حَرْفٌ حَرْفاً، فَقالَ جابِرٌ: فَأَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنّی هکَذا رَأَیْتُهُ فِی الَّلوْحِ مَکْتُوباً:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ.هذا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ، وَ نُورِهِ وَ سَفیرِهِ، وَ حِجابِهِ وَ دَلیلِهِ، نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمینُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعالَمینَ، عَظِّمْ - یا مُحَمَّدُ - أَسْمائی، وَ اشْکُرْ نَعْمائی، وَ لا تَجْحَدْ آلائی؛ إِنّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنَا قاصِمُ الْجَبَّارینِ، وَ مُدیلُ الْمَظْلُومینَ، وَ دَیَّانُ الدّینِ؛إِنّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنَا، فَمَنْ رَجا غَیْرَ فَضْلی، أَوْ خافَ غَیْرَ عَدْلی، عَذّبْتُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُ بِهِ أَحَداً مِنَ الْعالَمینَ، فَإِیَّایَ فَاعْبُدْ وَ عَلَیَّ فَتَوکَّلْ.إِنّی لَمْ أَبْعَثْ نَبِیّاً فَأُکْمِلَتْ أَیَّامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ، إِلّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِیّاً، وَ إِنّی فَضَّلْتُکَ عَلَی الْأَنْبِیاءِ، وَ فَضَّلْتُ وَصِیَّکَ عَلَی الْأَوْصِیاءِ، وَ أَکْرَمْتُکَ بِشِبْلَیْکَ وَ سِبْطَیْکَ حَسَنٍ وَ حُسَیْنٍ؛ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمی بَعْدَ انْقِضاءِ مُدَّةِ أَبیهِ؛ وَ جَعَلْتُ حُسَیْناً خازِنَ وَحْیی، وَ أَکْرَمْتُهُ بِالشَّهادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعادَةِ، فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ، وَ أَرْفَعُ الشُّهَداءِ دَرَجَةً، جَعَلْتُ کَلِمَتِیَ التَّامَّةَ مَعَهُ، وَ حُجَّتِیَ الْبالِغَةَ عِنْدَهُ، بِعِتْرَتِهِ أُثیبُ وَ أُعاقِبُ:أَوَّلُهُمْ عَلِیٌّ، سَیِّدُ الْعابِدینَ وَ زَیْنُ أَوْلِیائِیَ الْماضینَ، وَ ابْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ، مُحَمَّدٌ، الْباقِرُ عِلْمی، وَ الْمَعْدِنُ لِحِکْمَتی؛سَیَهْلِکُ الْمُرْتابُونَ فی جَعْفَرٍ، الرَّادُّ عَلَیْهِ کَالرَّادِّ عَلَیَّ، حَقَّ الْقَوْلُ مِنّی لَأُکْرِمَنَّ مَثْوی جَعْفَرٍ، وَ لَأَسُرَّنَّهُ فی أَشْیاعِهِ وَ أَنْصارِهِ وَ أَوْلِیائِهِ؛أُتیحَتْ بَعْدَهُ مُوسی فِتْنَةٌ عَمْیاءُ حِنْدِسٌ، لِأَنَّ خَیْطَ فَرْضی لا یَنْقَطِعُ، وَ حُجَّتی لا تَخْفی، وَ أَنَّ أَوْلِیائی یُسْقَوْنَ بِالْکَأْسِ الْأَوْفی، مَنْ جَحَدَ واحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتی، وَ مَنْ غَیَّرَ آیَةً مِنْ کِتابی فَقَدِ افْتَری عَلَیَّ، وَیْلٌ لِلْمُفْتَرینَ الْجاحِدینَ؛عِنْدَ انْقِضاءِ مُدَّةِ مُوسی عَبْدی وَ حَبیبی وَ خِیَرَتی فی عَلِیٍّ، وَلیّی وَ ناصِری، وَ مَنْ أَضَعُ عَلَیْهِ أَعْباءَ النُّبُوَّةِ، وَ أَمْتَحِنُهُ بِالْاِضْطِلاعِ بِها، یَقْتُلُهُ عِفْریتٌ مُسْتَکْبِرٌ، یُدْفَنُ فِی الْمَدینَةِ الَّتی بَناهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ إِلی جَنْبِ شَرِّ خَلْقی؛حَقَّ الْقَوْلُ مِنّی لَأَسُرَّنَّهُ بِمُحَمَّدٍ، ابْنِهِ وَ خَلیفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ، وَ وارِثِ عِلْمِهِ، فَهُوَ مَعْدِنُ عِلْمی وَ مَوْضِعُ سِرّی، وَ حُجَّتی عَلی خَلْقی، لا یُؤْمِنُ عَبْدٌ بِهِ إِلّا جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْواهُ، وَ شَفَّعْتُهُ فی سَبْعینَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ - کُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ -؛وَ أَخْتِمُ بِالسَّعادَةِ لِابْنِهِ عَلِیٍّ، وَلیّی وَ ناصِری، وَ الشَّاهِدِ فی خَلْقی، وَ أَمینی عَلی وَحْیی؛ أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِیَ إِلی سَبیلی، وَ الْخازِنَ لِعِلْمی، الْحَسَنَ؛وَ أُکَمِّلَ ذلِکَ بِابْنِهِ م ح م د، رَحْمَةً لِلْعالَمینَ، عَلَیْهِ کَمالُ مُوسی، وَ بَهاءُ عیسی، وَ صَبْرُ أَیُّوبَ، فَیُذَلُّ أَوْلِیائی فی زَمانِهِ، وَ تُتَهادی رُؤُوسُهُمْ کَما تُتَهادی رُؤُوسُ التُّرْکِ وَ الدَّیْلَمِ، فَیُقْتَلُونَ وَ یُحْرَقُونَ، وَ یَکُونُونَ خائِفینَ مَرْعُوبینَ وَجِلینَ.تُصْبَغُ الْأَرْضُ بِدِمائِهِمْ، وَ یَفْشُوا الْوَیْلُ وَ الرَّنَّةُ فی نِسائِهِمْ، أُولئِکَ أَوْلِیائی - حَقّاً -، بِهِمْ أَدْفَعُ کُلَّ فِتْنَةٍ عَمْیاءَ حِنْدِسٍ، وَ بِهِمْ أَکْشِفُ الزَّلازِلَ وَ أَدْفَعُ الْآصارَ وَ الْأَغْلالَ، أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ، وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ.پدرم به جابر بن عبداللّه انصاری فرمود: «مرا به تو نیازی است؛ چه زمانی برایت آسان‌تر است تا با تو خلوت کنم، و درباره آن، از تو پرسش کنم؟».جابر به پدرم گفت: «هر زمان که بخواهی».روزی با وی خلوت کرد، و به او فرمود: «جابر! با من، از آن لوحی که در دست مادرم فاطمه - دختر پیامبر خدا - دیده‌ای، و از آن‌چه که او درباره نوشته‌های آن لوح می‌فرمود، سخن بگو».جابر گفت: خدا را شاهد می‌گیرم که روزی در زمان حیات پیامبر خدا به نزد مادرت فاطمه وارد شدم، و به او برای تولّد حسین تبریک گفتم. در دستانش لوح سبزرنگی دیدم که گمانم از زمرّد بود، و در آن، نوشته سفیدی همچون رنگ آفتاب دیدم.به وی گفتم: «پدر و مادرم به فدایت ای دخت پیغامبر خدا! این لوح چیست؟».فرمود: «این لوحی است که خداوند به پیامبرش اهدا کرده، و در آن، نام‌های پدرم، همسرم، دو پسرم، و نام اوصیایی که در شمار فرزندانم هستند، ثبت شده است. پدرم به عنوان مژدگانی آن را به من داده است».جابر گفت: «مادرت فاطمه آن را به دستم داد، خواندمش، و از روی آن، استنساخ کردم».پدرم به او فرمود: «جابر! می‌توانی به من نشانش دهی؟».گفت: «آری».سپس پدرم، همراه جابر به منزل او رفت، و وی صحیفه‌ای از پوست آهو بیرون آورد.پدرم فرمود: «جابر! در نگاشته خود نگاه کن تا برایت بخوانمش».جابر نگاه در نسخه خویش داشت که پدرم همان را برایش بخواند؛ حتّی حرفی با حرفی اختلاف نداشت. جابر گفت: خدا را گواه می‌گیرم که من در لوح، چنین دیدم که نگاشته بود:به نام خداوند بخشاینده مهرباناین نامه‌ای است از جانب خداوندِ پیروز و دانا برای محمّد، پیامبر، نور، فرستاده، حجاب و دلیل همو. آن را روح‌الامین از نزد پروردگار جهانیان آورده است.محمّد! نام‌هایم را بزرگ شمار، نعمت‌هایم را شکر گزار و لطف‌هایم را انکار مدار. منم، من که خدایی جز من نیست، شکننده جابرانم، انتقام جوینده ستم‌کشانم، سزادهنده روز جزایم. منم، من که خدایی جز من نیست، هرکه را امید به فضلِ جز من است، هرکه را ترس از عدل جز من است، چنانش کیفر دهم که هیچ‌یک از جهانیان را چونان نداده باشم. تنها پرستنده‌ات من باشم، توکّلت تنها بر من باشد.راستی من پیامبری نفرستادم که روزگارش را پایان دهم، و عمرش به سر آید، مگر آن‌که وصیّی برایش نهادم.راستی تو را بر تمامی پیغامبران برتری دادم، وصیّ تو را بر تمامی اوصیا برتری نهادم، و به دو شیربچّه دخترزاده‌ات، حسن و حسین، گرامی‌ات داشتم.حسن را - پس از پدرش - گنجینه دانشم، و حسین را گنج‌دار وحی خویش ساختم. با شهادت، گرامی‌اش دارم، و زندگانی‌اش را با سعادت به پایان رسانم. او برترین کسی است که به شهادت رسیده، بلندمرتبه‌ترینِ شهیدان است. کلمه تامّه‌ام را همراه او کردم، و حجّت بالغه‌ام را نزد او نهادم. توسّط خاندان همو است که پاداش و کیفر دهم:نخستینِ آنان علی است؛ سرور عابدان، و زیور اولیای پیشینم.پسرش - همچون جدّ ستوده‌اش - محمّد، شکافنده دانشم، و گنجینه حکمت من است.هلاک‌اند آنان‌که درباره جعفر تردید بَرند؛ آن‌که نپذیردش، مرا نپذیرفته است. گفتار به حقّ من آن است که پای‌گاهش را گرامی دارم، و وی را درباره پیروان، یاران و دوستانش شاد کنم.پس از او موسی است؛ همو که به آشوبی سخت و تار گرفتار است. رشته‌ام نبُرد، حجّتم نهان نماند، و دوستانم از جام لبالب بنوشند. هر آن‌که یکی از اینان را منکر شود، به انکار نعمتم برآمده، و هر آن‌که آیتی از کتابم را تغییر دهد، بر من دروغ بسته است.ای وای بر افترابندان و انکارکنندگان پس از درگذشت موسی - بنده، و دوست و برگزیده‌ام -، درباره علی دوست و یاری‌دهنده من که بارهای وظایف نبوّت را بر دوش او نهم، و وی را بر به عهده گرفتن آن‌ها بیازمایم. دیوصفتی گردن‌فراز بکشدش، و در شهری که به دست عبد صالحی [147] بنا گشته است، در کنار بدترین خلایق [148] به خاک رود.گفتار به حقّ من آن است که او را به پسرش، خلیفه پس از او، و وارث دانشش محمّد شاد کنم. او است گنج دانشم، جای‌گاه رازم، و حجّت بر بندگانم. بنده‌ای بر او ایمان نیاورَد، مگر که در بهشت جایش دهم، و شفاعتش را در هفتاد کس از خاندانش - که همگی سزاوار دوزخ‌اند - پذیرا شوم.سرانجام، سعادت را نصیب پسر او علی که ولیّ و یاری دهنده من، گواه در خلق من، و امین من در وحی من است، می‌گردانم. از او، حسن، آن‌که دعوت کننده به راهم، و گنج‌دار دانشم باشد را برآورم.[سلسله امامت] را به پسر او م ح م د که رحمت عالمیان است، کامل گردانم. او را کمال موسی، نور عیسی و صبر ایّوب است. در زمان او است که دوستانم خوار شوند. سرهای آنان را دشمنان به یکدیگر پیشکش دهند؛ همان‌گونه که سرهای ترکان و دیلمیان را به هم هدیه می‌دهند. بکُشندشان و بسوزانندشان، و آنان، هراسان و بیم‌ناک و ترسان باشند.خونشان زمین را رنگین کند، و شیون و زاری زنانشان آشکار شود. آنان دوستان حقیقی من‌اند. با آن‌ها است که هر آشوب سخت و تاری را ببَرم، و زمین‌لرزه‌ها، بارهای گران و زنجیرها را کنار زنم. صلوات و رحمت الهی بر آن هدایت‌شدگان باد، همانان که خود، هدایت‌شدگان هستند. [149] .عبدالرّحمان بن سالم گفت: ابوبصیر گفت: این روایت - حتّی اگر در تمام طول عمر خود حدیثی جز این حدیث نشنوی - کفایتت کند؛ پس آن را از جز اهلش مخفی دار. [150] .می‌گویم: علّامه سیّداسماعیل هاشمی اصفهانی [151] در شرح این حدیث رساله‌ای با نام شهادة الشّهداء به زبان فارسی نگاشته، و به سال 1406ق در اصفهان به چاپ رسانده است [152] که می‌توان به آن تألیف لطیف، مراجعه کرد. [153] .

بیان الهی درباره مهدی موعود

از مُفضّل بن عمر، از [امام] صادق جعفر بن محمّد، از پدرش، از پدرانش‌علیهم السلام، به نقل از امیر مؤمنان‌علیه السلام است که فرمود: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: لَمَّا أُسْرِیَ بی إِلَی السَّماءِ أَوْحی إِلیَّ رَبّی - جَلَّ جَلالُهُ - فَقالَ: یا مُحَمَّدُ! إِنِّی اطَّلَعْتُ عَلَی الْأَرْضِ اطِّلاعَةً، فَاخْتَرْتُکَ مِنْها، فَجَعَلْتُکَ نَبِیّاً، وَ شَقَقْتُ لَکَ مِنِ اسْمی اسْماً، فَأَنَا الْمَحْمُودُ وَ أَنْتَ مُحَمَّدٌ.ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثَّانِیَةَ، فَاخْتَرْتُ مِنْها عَلِیّاً، وَ جَعَلْتُهُ وَصِیَّکَ وَ خَلیفَتَکَ، وَ زَوْجَ ابْنَتِکَ وَ أَبا ذُرِّیَّتِکَ، وَ شَقَقْتُ لَهُ اسْماً مِنْ أَسْمائی، فَأَنَا الْعَلِیُّ الْأَعْلی وَ هُوَ عَلِیٌّ؛ وَ خَلَقْتُ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ مِنْ نُورِکُما؛ ثُمَّ عَرَضْتُ وِلایَتَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَةِ، فَمَنْ قَبِلَها کانَ عِنْدی مِنَ الْمُقَرَّبینَ.یا مُحَمَّدُ! لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَنی، حَتّی یَنْقَطِعَ وَ یَصیرَ کَالشَّنِّ [154] البالی، ثُمَّ أَتانی جاحِداً لِوِلایَتِهِمْ، فَما أَسْکَنْتُهُ جَنَّتی، وَ لا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشی.یا مُحَمَّدُ! تُحِبُّ أَنْ تَراهُمْ؟قُلْتُ: «نَعَمْ یا رَبِّ!».فَقالَ - عَزَّ وَ جَلَّ -: «اِرْفَعْ رَأْسَکَ».فَرَفَعْتُ رَأْسی وَ إِذا أَنَا بِأَنْوارِ عَلِیٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ، وَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ، وَ عَلِیِّ بْنِ مُوسی، وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ، وَ م ح م د بْنِ الْحَسَنِ الْقائِمِ فی وَسَطِهِمْ کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ.قُلْتُ: «یا رَبِّ وَ مَنْ هؤُلاءِ؟».قالَ: «هؤُلاءِ الْأَئِمَّةُ، وَ هذَا الْقائِمُ الَّذی یُحَلِّلُ حَلالی، وَ یُحَرِّمُ حَرامی، وَ بِهِ أَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدائی، وَ هُوَ راحَةٌ لِأَوْلِیائی، وَ هُوَ الَّذی یَشْفی قُلُوبَ شیعَتِکَ مِنَ الظَّالِمینَ وَ الْجاحِدینَ وَ الْکافِرینَ، فَیُخْرِجُ اللّاتَ وَ الْعُزّی طَرِیَیْنِ فَیُحْرِقُهُما، فَلْفِتْنَةُ النَّاسِ یَوْمَئِذٍ بِهِما أَشَدُّ مِنْ فِتْنَةِ الْعِجْلِ وَ السَّامِرِیِّ». [155] .چون مرا در آسمان بگرداندند، پروردگارم به من وحی فرمود: «محمّد! من نگاهی بر زمین کردم، و از آن میان، تو را برگزیدم، و نبیّ قرار دادم. برای تو، نامی از نام خود بازگرفتم؛ من محمودم، و تو محمّد.باری دیگر در زمین نظاره کردم، و علی را برگزیدم. او را وصیّ و خلیفه تو، همسر دخترت، و پدر خاندانت کردم. برای او، نامی از نام خود بازگرفتم؛ من علیّ اعلایم، و او علی.فاطمه، حسن و حسین را از نور شما دو تن بیافریدم، و ولایت آنان را بر فرشتگان عرضه ساختم، و آن‌که پذیرفت، مقرّب درگاهم شد. محمّد! اگر بنده‌ای، آن‌چنان عبادتم کند که ببُرد، و همچون مَشک پوسیده‌ای گردد، سپس با انکار ولایتِ اینان، به نزدم آید، در بهشتم جایش ندهم، و به زیر سایه عرشم نگنجانمش.محمّد! خواهی که ایشان را ببینی؟».گفتم: «آری، پروردگارا!».پس فرمود: «سرت را بلند کن».سرم را بالا گرفتم، و ناگاه، انوارِ علی، فاطمه، حسن، حسین، علیّ بن حسین، محمّد بن علی، جعفر بن محمّد، موسی بن جعفر، علیّ بن موسی، محمّد بن علی، علیّ بن محمّد، حسن بن علی و م ح م د بن حسن قائم را چون ستاره درخشنده‌ای در میان ایشان دیدم.گفتم: «پروردگارا! اینان کیستند؟».فرمود: «اینان ائمّه‌اند، و این قائم است که حلالم را حلال، و حرامم را حرام گرداند. توسّط او از دشمنانم انتقام کشم. او مایه آسایش اولیای من است. او است که قلب شیعیانت را از ستم‌کاران و منکران و کافران شفا دهد. لات و عزّی را - تر و تازه - بیرون کشد، و بسوزاند. در آن زمان، فریفتگی مردم بدان‌ها دشوارتر از فتنه گوساله و سامری است».

بیان پیامبر

از جعفر بن محمّد صادق، از پدرش، به نقل از پدرانش‌علیهم السلام است که فرمود: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: جبراییل از پروردگار - جلّ جلاله - روایتم کرد که او فرمود: «مَنْ عَلِمَ أَنْ لا إِلهَ إِلّا أَنَا وَحْدی، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدی وَ رَسُولی، وَ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبی طالِبٍ خَلیفَتی، وَ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجی، أُدْخِلْهُ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتی، وَ نَجَّیْتُهُ مِنَ النَّارِ بِعَفْوی، وَ أَبَحْتُ لَهُ جِواری، وَ أَوْجَبْتُ لَهُ کَرامَتی، وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْهِ نِعْمَتی، وَ جَعَلْتُهُ مِنْ خاصَّتی وَ خالِصَتی. إِنْ نادانی لَبَّیْتُهُ، وَ إِنْ دَعانی أَجَبْتُهُ، وَ إِنْ سَأَلَنی أَعْطَیْتُهُ، وَ إِنْ سَکَتَ ابْتَدَأْتُهُ، وَ إِنْ أَساءَ رَحِمْتُهُ، وَ إِنْ فَرَّ مِنّی دَعَوْتُهُ، وَ إِنْ رَجَعَ إِلَیَّ قَبِلْتُهُ، وَ إِنْ قَرَعَ بابی فَتَحْتُهُ.وَ مَنْ لَمْ یَشْهَدْ أَنْ لا إِلهَ إِلّا أَنَا وَحْدی، أَوْ شَهِدَ بِذلِکَ وَ لَمْ یَشْهَدْ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدی وَ رَسُولی، أَوْ شَهِدَ بِذلِکَ وَ لَمْ یَشْهَدْ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبی طالِبٍ خَلیفَتی، أَوْ شَهِدَ بِذلِکَ وَ لَمْ یَشْهَدْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجی، فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتی، وَ صَغَّرَ عَظَمَتی، وَ کَفَرَ بِآیاتی وَ کُتُبی. إِنْ قَصَدَنی حَجَبْتُهُ، وَ إِنْ سَأَلَنی حَرَمْتُهُ، وَ إِنْ نادانی لَمْ أَسْمَعْ نِدائَهُ، وَ إِنْ دَعانی لَمْ أَسْتَجِبْ دُعائَهُ، وَ إِنْ رَجانی خَیَّبْتُهُ، وَ ذلِکَ جَزاؤُهُ مِنّی، وَ ما أَنَا بِظَلّامٍ لِلْعَبیدِ».فَقامَ جابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصارِیُّ، فَقالَ: «یا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَنِ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ؟».قالَ: «الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ - سَیِّدا شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ -؛ ثُمَّ سَیِّدُ الْعابِدینَ فی زَمانِهِ، عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ؛ ثُمَّ الْباقِرُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ - وَ سَتُدْرِکُهُ یا جابِرُ!، فَإِذا أَدْرَکْتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلامَ -.ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ؛ ثُمَّ الْکاظِمُ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ، ثُمَّ الرِّضا عَلِیُّ بْنُ مُوسی؛ ثُمَّ التَّقِیُّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ؛ ثُمَّ النَّقِیُّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ؛ ثُمَّ الزَّکِیُّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ؛ ثُمَّ ابْنُهُ الْقائِمُ بِالْحَقِّ مَهْدِیُّ أُمَّتی، الَّذی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.هؤُلاءِ - یا جابِرُ - خُلَفائی وَ أَوْصِیائی، وَ أَوْلادی وَ عِتْرَتی؛ مَنْ أَطاعَهُمْ فَقَدْ أَطاعَنی، وَ مَنْ عَصاهُمْ فَقَدْ عَصانی، وَ مَنْ أَنْکَرَهُمْ، أَوْ أَنْکَرَ واحِداً مِنْهُمْ، فَقَدْ أَنْکَرَنی، بِهِمْ یُمْسِکُ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ، إِلّا بِإِذْنِهِ؛ وَ بِهِمْ یَحْفَظُ اللَّهُ الْأَرْضَ أَنْ تَمیدَ بِأَهْلِها». [156] .هرکس که بداند - جز من که یکتایم - خدایی نیست؛ محمّد بنده و پیغامبر من است؛ علیّ بن ابی‌طالب خلیفه من است؛ و امامان که در شمار فرزندان اویند، حجّت‌های من‌اند؛ او را به رحمت خویش به بهشت برَم؛ به عفو خویش از دوزخ باز دارم، همجواری‌ام را بر او تمام سازم، کرامتم را بر او واجب گردانم؛ نعمتم را بر او تمام سازم، و او را در گروه خاصان و برگزیدگانم داخل کنم.گر صدایم زند، پاسخش گویم؛ گر بخوانَدم، اجابت گردانم؛ خواهشی گر کند، برآورم؛ اگر چیزی بخواهد، به او بدهم؛ گر خاموشی گزیند، بر او ابتدای سخن کنم؛ گر بدی کند، ببخشایمش؛ گر بگریزد، بخوانمش؛ اگر بازگردد، بپذیرمش، و اگر خانه‌ام را در بکوبد، بگشایمش.و هرکس که گواهی ندهد - جز من که یکتایم - خدایی نیست؛ و یا بدان شهادت دهد، ولی گواهی ندهد که محمّد، بنده و پیغامبر من است؛ یا بدان شهادت دهد، ولی گواهی ندهد که علیّ بن ابی‌طالب خلیفه من است؛ یا بدان شهادت دهد، ولی گواهی ندهد که امامان از فرزندان او حجّت‌های من‌اند؛ نعمتم را انکار داشته، عظمتم را اندک انگاشته، و آیات و کتاب‌هایم را کافر گشته است.گر آهنگ من کند، در حجابش کنم؛ خواهشی گر کند، محرومش دارم؛ اگر صدایم زند، آوایش نشنوم؛ گر بخواندم، اجابت نگردانم؛ و اگر امیدم بندد، ناامیدش سازم. این است سزای او از سوی من، منی که بر هیچ بنده‌ای ستم‌کار نبوده‌ام. [157] .پس جابر بن عبداللّه انصاری برخاست، و گفت: «ای رسول خدا! کیستند امامانی که در شمار فرزندان علیّ بن ابی‌طالب‌اند؟».فرمود: «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت؛ سپس سرور عابدان زمان خویش، علیّ بن حسین؛ سپس باقر، محمّد بن علی، که تو - ای جابر! - او را درک خواهی کرد؛ پس چون وی را دیدی، سلام مرا به او برسان.سپس صادق، جعفر بن محمّد؛ سپس کاظم، موسی بن جعفر؛ سپس رضا، علیّ بن موسی؛ سپس تقی، محمّد بن علی؛ سپس نقی، علیّ بن محمّد؛ سپس زکی، حسن بن علی، سپس فرزندش قائم به حقّ، مهدی امّتم، آن‌که زمین را پُر از عدل و داد کند، همان‌گونه که لبریز از ظلم و ستم گشته است.جابر! اینان خلفا، اوصیا، فرزندان و عترت من‌اند؛ هر آن‌که فرمانشان برَد، مرا فرمان برده، و هرکس سرپیچی‌شان کند مرا سرپیچی کرده، و هر آن‌که انکارشان کند، یا منکرِ یکی از آنان گردد، مرا انکار کرده است.خداوند عزّ و جلّ بدان‌ها آسمان را نگاه داشته، تا بر زمین فرو نیاید - مگر به اذن او -؛ و بدان‌ها زمین را نگاه داشته، تا ساکنانش را نلرزاند».

بیان امیرمؤمنان (ع)

از علیّ بن موسی الرّضا، از پدرش موسی بن جعفر، از پدرش جعفر بن محمّد، از پدرش محمّد بن علی، از پدرش علیّ بن حسین، از پدرش حسین بن علی، به نقل از پدرش امیر مؤمنان علیّ بن ابی‌طالب‌علیهم السلام است که فرمود: «اَلتَّاسِعُ مِنْ وُلْدِکَ یا حُسَیْنُ، هُوَ الْقائِمُ بِالْحَقِّ، الْمُظْهِرُ لِلدّینِ، وَ الْباسِطُ لِلْعَدْلِ».قالَ الْحُسَیْنُ: فَقُلْتُ لَهُ: «یا أَمیرَ الْمُؤْمِنینَ! وَ إِنَّ ذلِکَ لَکائِنٌ؟».فَقالَ‌علیه السلام: «إی وَ الَّذی بَعَثَ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله بِالنُّبُوَّةِ وَ اصْطَفاهُ عَلی جَمیعِ الْبَرِیَّةِ، وَ لکِنْ بَعْدَ غَیْبَةٍ وَ حَیْرَةٍ؛ فَلا یَثْبُتُ فیها عَلی دینِهِ، إِلَّا الْمُخْلِصُونَ الْمُباشِرُونَ لِرُوحِ الْیَقینِ؛ الَّذینَ أَخَذَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - میثاقَهُمْ بِوِلایَتِنا، وَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ، وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ». [158] .«حسین! نهمین نفر از فرزندان تو، همان قائم بر حقّ، آشکار کننده دین، و گستراننده عدالت است».[امام] حسین فرمودند: به او گفتم: «ای امیر مؤمنان! آیا این‌گونه واقع خواهد شد؟».فرمود: «آری، سوگند به او که محمّدصلی الله علیه وآله را به نبوّت برانگیخت، و وی را بر تمامی خلق برگزید، چنین می‌شود؛ امّا پس از غیبتی و حیرتی که در آن هیچ کس - جز مُخلصان، و بشارت داده‌شدگان به روح یقین - بر دین خویش، ثابت نمانَد.همانان‌که خداوند عزّ و جلّ بر ولایت ما از ایشان میثاق ستانده، و در دل‌هایشان ایمان را نگاشته، و به روحی از جانب خویش، تأییدشان کرده است». [159] .

بیان امام حسن (ع)

به نقل از ابو سعید عَقیصا است که می‌گفت: چون [امام] حسن بن علی‌علیهما السلام با معاویة بن ابی‌سفیان مصالحه کرد، مردم به نزدش آمدند، آن‌گاه برخی از آنان به ملامت حضرت برای بیعتش [با معاویه]پرداختند. حضرت‌علیه السلام فرمودند: «وَیْحَکُمْ ما تَدْرُونَ ما عَمِلْتُ، وَ اللَّهِ الَّذی عَمِلْتُ خَیْرٌ لِشیعَتی مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ أَوْ غَرُبَتْ؛أَ لا تَعْلَمُونَ أَنَّنی إِمامُکُمْ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ عَلَیْکُمْ، وَ أَحَدُ سَیِّدَیْ شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، بِنَصٍّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله عَلَیَّ؟».قالُوا: «بَلی».قالَ: «أَ ما عَلِمْتُمْ أَنَّ الْخِضْرعلیه السلام لَمَّا خَرَقَ السَّفینَةَ، وَ أَقامَ الْجِدارَ، وَ قَتَلَ الْغُلامَ کانَ ذلِکَ سَخَطاً لِمُوسَی بْنِ عِمْرانِ، إِذْ خَفِیَ عَلَیْهِ وَجْهُ الْحِکْمَةِ فی ذلِکَ، وَ کانَ ذلِکَ عِنْدَ اللَّهِ - تَعالی ذِکْرُهُ - حِکْمَةً وَ صَواباً؛ أَ ما عَلِمْتُمْ أَنَّهُ ما مِنَّا أَحَدٌ إِلّا وَ یَقَعُ فی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطاغِیَةِ زَمانِهِ، إِلَّا الْقائِمِ الَّذی یُصَلّی رُوحُ اللَّهِ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ‌علیه السلام خَلْفَهُ، فَإِنَّ اللَّهَ - عَزَّ وَ جَلَّ - یُخْفی وِلادَتَهُ، وَ یُغَیِّبُ شَخْصُهُ، لِئَلّا یَکُونَ لِأَحَدٍ فی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ إِذا خَرَجَ، ذلِکَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ أَخِی الْحُسَیْنِ، ابْنُ سَیِّدَةِ الْإِماءِ، یُطیلُ اللَّه عُمْرَهُ فی غَیْبَتِهِ، ثُمَّ یُظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ فی صُورَةِ شابٍّ دُونَ أَرْبَعینَ سَنَةً، ذلِکَ لِیُعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدیرٌ». [160] .«وای بر شما، نمی‌دانید من چه کردم؟، - به خدا سوگند - آن‌چه کردم، برای شیعیانم بهتر است از آن‌چه خورشید بر آن طلوع، یا غروب کند. [161] آیا نمی‌دانید که من پیشوای شمایم که طاعتم بر شما واجب است، و بنا به گفته پیغامبر خدا یکی از دو سرور جوانان اهل بهشتم؟».گفتند: «آری».فرمود: «نمی‌دانید که چون خضرعلیه السلام کشتی را سوراخ کرد، به بنای دیوار پرداخت، و پسربچّه را کُشت، موسی بن عمران به خشم آمد؛ چراکه از حکمت این کارها بی‌خبر بود، حال آن‌که همگی آن اعمال، حکیمانه و مقبول درگاه الهی بود؟نمی‌دانید که کسی از ما نیست، مگر آن‌که بیعتی از طاغوت زمانه خویش بر گردن دارد، مگر قائم که روح خدا عیسی بن مریم در پشت سر او نماز می‌گزارد. [این، از آن‌جهت است که] خداوند عزّ و جلّ ولادتش را پنهان دارد، و حضرتش را از دیده‌ها غایب سازد، تا به هنگام ظهور، بیعت کسی بر گردنش نباشد. او نهمین تن از نسل برادرم حسین، و مادرش سرور زنان [162] است.خداوند عمرش را در هنگام غیبت، دراز کند، و سپس به قدرت خویش، و در سیمای جوانی، کم‌تر از چهل سال، آشکارش کند، تا بدانند که خدا را بر هر کاری توان است.

بیان امام حسین (ع)

[امام] حسین بن علیّ بن ابی‌طالب‌علیهما السلام فرمودند: «مِنَّا اثْنا عَشَرَ مَهْدِیّاً: أَوَّلُهُمْ أَمیرُ الْمُؤْمِنینَ عَلِیُّ بْنُ أَبی طالِبٍ، وَ آخِرُهُمْ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدی، وَ هُوَ الْإِمامُ الْقائِمُ بِالْحَقِّ. یُحْیِی اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها، وَ یُظْهِرُ بِهِ دینَ الْحَقِّ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ، وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ.لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فیها أَقْوامٌ، وَ یَثْبُتُ فیها عَلَی الدّینِ آخَرُونَ، فَیُؤذَوْنَ وَ یُقالُ لَهُمْ: «مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ».أَمَّا إِنَّ الصَّابِرَ فی غَیْبَتِهِ عَلَی الْأَذی وَ التَّکْذیبِ، بِمَنْزِلَةِ الْمُجاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله». [163] .«از ما هستند دوازده امام هدایت شده: نخستینشان امیر مؤمنان علیّ بن ابی‌طالب، و آخرینشان نهمین نفر از فرزندان من است. او امام قائم به حقّ است. خداوند زمین را - پس از مردنش - به توسّط او حیات بخشد [164] ، و دین حقّ را به دست او بر تمامی ادیان، چیرگی دهد؛ هرچند که مشرکان را خوش نیاید. [165] .او را غیبتی است که عدّه‌ای [از مسلمانان] در آن زمان، مرتدّ شوند، و دسته‌ای در دینشان ثابت‌قدم بمانند.آنان را مورد آزار قرار داده، و به آنان می‌گویند: اگر راست می‌گویید؛ پس این وعده، چه زمانی واقع خواهد شد؟ [166] .بدانید کسی که در زمان غیبتِ او، در برابر آزار و تکذیب آنان استقامت ورزد، هم‌پایه مجاهدی است که در برابر پیامبر خداصلی الله علیه وآله شمشیر می‌زند».

بیان امام سجاد (ع)

به نقل از ابوخالد کابُلی است که می‌گفت: دَخَلْتُ عَلی سَیِّدی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنُ الْعابِدینَ‌علیهما السلام، فَقُلْتُ لَهُ: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! أَخْبِرْنی بِالَّذینَ فَرَضَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - طاعَتَهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ، وَ أَوْجَبَ عَلی عِبادِهِ الْإِقْتِداءَ بِهِمْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله».فَقالَ لی: «یا کَنْکَرُ! [167] إِنَّ أُولِی الْأَمْرِ الَّذینَ جَعَلَهُمُ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - أَئِمَّةً لِلنَّاسِ، وَ أَوْجَبَ عَلَیْهِمْ طاعَتَهُمْ: أَمیرُ الْمُؤْمِنینَ عَلِیٌّ بْنُ أَبی طالِبٍ‌علیه السلام؛ ثُمَّ الْحَسَنُ؛ ثُمَّ الْحُسَیْنُ - ابْنا عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ -؛ ثُمَّ انْتَهَی الْأَمْرُ إِلَیْنا». ثُمَّ سَکَتَ.فَقُلْتُ لَهُ: «یا سَیِّدی! رُوِیَ لَنا، عَنْ أَمیرِ الْمُؤْمِنینَ [عَلِیٍّ]علیه السلام، أَنَّ الْأَرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ - جَلَّ وَ عَزَّ - عَلی عِبادِهِ، فَمَنِ الْحُجَّةُ وَ الْإِمامُ بَعْدَکَ؟».قالَ: «ابْنی مُحَمَّدٌ، وَ اسْمُهُ فِی التَّوْراةِ باقِرٌ، یَبْقَرُ الْعِلْمَ بَقْراً. هُوَ الْحُجَّةُ وَ الْإِمامُ بَعْدی؛ وَ مِنْ بَعْدِ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ جَعْفَرٌ، وَ اسْمُهُ عِنْدَ أَهْلِ السَّماءِ: الصَّادِقُ».فَقُلْتُ لَهُ: «یا سَیِّدی! فَکَیْفَ صارَ اسْمُهُ الصَّادِقُ، وَ کُلُّکُمْ صادِقُونَ؟».قالَ: «حَدَّثَنی أَبی، عَنْ أَبیهِ‌علیهما السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله قالَ: إِذا وُلِدَ ابْنی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ‌علیهم السلام، فَسُمُّوهُ الصَّادِقَ، فَإِنَّ لِلْخامِسِ مِنْ وُلْدِهِ وَلَداً اسْمُهُ جَعْفَرٌ، یَدَّعِی الْإِمامَةَ، اجْتِراءً عَلَی اللَّهِ وَ کِذْباً عَلَیْهِ، فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ جَعْفَرٌ الْکَذَّابُ، الْمُفْتَری عَلَی اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ -، وَ الْمُدَّعی لِما لَیْسَ لَهُ بِأَهْلٍ، الْمُخالِفُ عَلی أَبیهِ، وَ الْحاسِدُ لِأَخیهِ، ذلِکَ الَّذی یَرُومُ کَشْفَ سَتْرِ اللَّهِ عِنْدَ غَیْبَةِ وَلِیِّ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ -».ثُمَّ بَکی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ‌علیهما السلام بُکاءً شَدیداً؛ ثُمَّ قالَ: «کَأَنّی بِجَعْفَرٍ الْکَذَّابِ، وَ قَدْ حَمَلَ طاغِیَةَ زَمانِهِ عَلی تَفْتیشِ أَمْرِ وَلیِّ اللَّهِ، وَ الْمُغَیَّبِ فی حِفْظِ اللَّهِ، وَ التَّوْکیلِ بِحَرَمِ أَبیهِ جَهْلاً مِنْهُ بِوِلادَتِهِ، وَ حِرْصاً مِنْهُ عَلی قَتْلِهِ إِنْ ظَفَرَ بِهِ، [وَ]طَمَعاً فی میراثِهِ حَتّی یَأْخُذَهُ بِغَیْرِ حَقِّهِ.قالَ أَبُو خالِدٍ: فَقُلْتُ لَهُ: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ إِنَّ ذلِکَ لَکائِنٌ؟».فَقالَ: «إی وَ رَبّی! إِنَّ ذلِکَ لَمَکْتُوبٌ عِنْدَنا فِی الصَّحیفَةِ الَّتی فیها ذِکْرُ الْمِحَنِ الَّتی تَجْری عَلَیْنا بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله».قالَ أَبُو خالِدٍ: فَقُلْتُ: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! ثُمَّ یَکُونُ ما ذا؟».قالَ: «ثُمَّ تَمْتَدُّ [168] الْغَیْبَةُ بِوَلِیِّ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ -، الثَّانی عَشَرَ مِنْ أَوْصِیاءِ رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُ.یا أَبا خالِدٍ! إِنَّ أَهْلَ زَمانِ غَیْبَتِهِ، الْقائِلینَ بِإِمامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرینَ لِظُهُورِهِ، أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کُلِّ زَمانٍ؛ لِأَنَّ اللَّهَ - تَبارَکَ وَ تَعالی - أَعْطاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ، وَ الْأَفهامِ، وَ الْمَعْرِفَةِ ما صارَتْ بِهِ الْغَیْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشاهَدَةِ؛ وَ جَعَلَهُمْ فی ذلِکَ الزَّمانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجاهِدینَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله بِالسّیْفِ. أُولئِکَ الْمُخْلِصُونَ حَقّاً وَ شیعَتُنا صِدْقاً، وَ الدُّعاةُ إِلی دینِ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - سِرّاً وَ جَهْراً».به حضور سرورم علیّ بن حسین زین‌العابدین‌علیهما السلام وارد شدم، و گفتم: «ای پسر رسول خدا! آگاهم کن از آنان‌که خداوند عزّ و جلّ فرمان‌بُرداری و دوستیشان را واجب کرده، و پیروی از آنان را - پس از پیامبر خدا - بر بندگانش لازم دانسته است».به من فرمود: «ای کنکر! اولوالامری که خداوند، آنان را پیشوایان مردم قرار داده، و فرمان‌بُرداریشان را بر آنان واجب دانسته است، اینان‌اند: امیر مؤمنان علیّ بن ابی‌طالب، سپس حسن، سپس حسین - فرزندان علیّ بن ابی‌طالب -؛ پس از آن، امر امامت به ما رسیده است». آن‌گاه سکوت فرمود.به او گفتم: «سرورم! برای ما از امیر مؤمنان روایت کرده‌اند که زمین از حجّت الهی، خالی نخواهد ماند؛ امام و حجّت پس از تو کیست؟».فرمود: «پسرم محمّد، نام او در تورات، باقر است، دانش را بشکافد، شکافتنی، او است امام و حجّت پس از من؛ پس از محمّد، فرزندش جعفر است، نامش در نزد آسمانیان، صادق است».به او گفتم: «سرورم! همگی شما راست‌گویید، چگونه نام او [به خصوص]، صادق است؟».فرمود: «پدرم، از پدرش‌علیهما السلام برای من روایت کرد که رسول خداصلی الله علیه وآله می‌فرمود: هنگامی‌که فرزندم جعفر بن محمّد بن علیّ بن حسین بن علیّ بن ابی‌طالب‌علیهم السلام پا به جهان نهاد، نامش را صادق گذارید؛ چراکه پنجمین نفر از فرزندان او - از روی گستاخی بر خدا، و دروغ بستن بر او - ادّعای امامت کند؛ پس او نزد خداوند، جعفر کذّاب در شمار آید. تهمت‌زننده بر خدای عزّ و جلّ، مدّعی مقامی که اهلیّت آن ندارد، مخالف پدرش، و حسد بَرنده بر برادرش است. او است که راز خدا را در هنگامه غیبت ولیّ خدا عیان کند».سپس علیّ بن حسین‌علیهما السلام به شدّت گریست، و آن‌گاه فرمود: «گوییا جعفر کذّاب را می‌بینم که طاغوت زمان را به تفتیش امر ولیّ خدا، و غایب شده در پرده حفظ الهی، و زیر نظر گرفتن حرَم پدر خویش وادارد. این همه، از روی جهالت به ولادتش، و حرص بر قتل وی - در صورت پیروزی بر او - و طمع در ارث او است، تا آن‌که به ناحقّ آن را در اختیار گیرد».ابوخالد گفت: به ایشان گفتم: «ای پسر رسول خدا! آیا چنین وقایعی رخ خواهد داد؟».فرمود: «سوگند به پروردگارم [که چنین خواهد شد]. این، در صحیفه ذکر رنج‌هایی که پس از پیامبر خدا بر ما می‌رود، ثبت شده است».ابوخالد گفت: به او گفتم: «ای پسر رسول خدا! پس از آن، چه روی خواهد داد؟».فرمود: «پس از آن، غیبت ولیّ خدا، که دوازدهمین تن از اوصیای پیامبر خداصلی الله علیه وآله و پیشوایان پس از او است، طولانی گردد.ای ابوخالد! در زمانه غیبتش، مردمان معتقد به امامتش، و چشم‌انتظاران آمدنش، برترین مردمان در طول تاریخ‌اند؛ زیراکه خداوند تبارک و تعالی آن‌چنان عقل و فهم و معرفتی بدیشان داده است که در نزدشان غیبت، همچون مشاهده است. در آن زمان اینان به منزله مجاهدانی درشمارند که در رکاب پیغامبر خداصلی الله علیه وآله شمشیر می‌زنند. آنان‌اند مخلصان حقیقی و شیعیان ما به درستی، و دعوت‌کنندگان به دین خداوند عزّ و جل در نهان و عیان.و [امام] علیّ بن حسین‌علیهما السلام فرمودند:«إِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنْ أَعْظَمِ الْفَرَجِ».«انتظار فرج، از بزرگ‌ترین گشایش‌ها است».صدوق‌قدس سره می‌گوید: این حدیث را علیّ بن احمد بن موسی، محمّد بن احمد شیبانی [169] و علیّ بن عبداللّه ورّاق، از محمّد بن ابو عبداللّه کوفی، از سهل بن زیاد آدمی از عبدالعظیم بن عبداللّه حسنی‌رضی الله عنه، از صفوان، از ابراهیم ابو زیاد، از ابوحمزه ثمالی، از ابوخالد کابلی، از امام علیّ بن حسین‌علیهما السلام برای ما روایت کرده‌اند.هم‌چنین صدوق در ذیل این حدیث می‌نویسد: در مطالبی که امام زین‌العابدین‌علیه السلام [درباره] جعفر کذّاب فرموده، و در آگاهی دادن از کارهای آینده او، دلالتی [بر امامت او]وجود دارد.هم‌چنین مانند این روایت، از امام ابوالحسن علیّ بن محمّد عسکری‌علیهما السلام [170] نقل شده است که آن حضرت به ولادت او خشنود نشد، و فرمود که به زودی، خلق بسیاری را گمراه کند. تمامی این اخبار، دلالت بر امامت او است؛ زیرا برای امامت، برهانی بزرگ‌تر از این نیست که امام، درباره آن‌چه در آینده رخ خواهد داد، پیش از این‌که آن مطلب به وقوع بپیوندد، آگاهی درستی، ارائه دهد. این، همانند برهان نبوّت عیسی بن مریم‌علیه السلام است آن‌گاه که مردمان را از آن‌چه می‌خوردند، و در خانه‌هایشان می‌انباشتند، خبر می‌داد. همان‌گونه که پیامبرصلی الله علیه وآله هنگامی‌که ابوسفیان تسلیم می‌شد، و با خود می‌گفت:«مَنْ فَعَلَ مِثْلَ ما فَعَلْتُ؟، جِئْتُ، فَدَفَعْتُ یَدی فی یَدِهِ، أَلا کُنْتُ أجْمَعُ عَلَیْهِ الْجُمُوعَ [171] مِنَ الْأَحابیشِ وَ کِنانَةَ، فَکُنْتُ أَلْقاهُ بِهِمْ [172] فَلَعَلَیَّ کُنْتُ أَدْفَعُهُ»؛«چه کسی مانند من چنین کرد؛ به پای خود آمدم، دست در دست وی گذاردم. من نبودم که سپاهی از احابیش و کنانه، برای نبرد با او گرد می‌آوردم، و با وی پیکار می‌کردم، تا شاید که از میان بردارمش؟».پس پیامبرصلی الله علیه وآله از خیمه خود ندا کرد:«إِذاً کانَ اللَّهُ یُجْزیکَ یا أَبا سُفْیانَ!»؛«ای ابوسفیان! خدا در آن هنگام، خوارت می‌کرد».این، همانند برهان عیسی بن مریم‌علیه السلام، دلالت بر نبوّت آن حضرت‌علیه السلام دارد. هریک از امامان‌علیهم السلام که چنین اخباری ارائه کند، نشان از آن دارد که خداوند تبارک و تعالی، فرمان‌بُرداری او را واجب ساخته است. [173] .محمّد بن حسن بن احمد بن ولیدرضی الله عنه برای ما روایت کرد و گفت: سعد بن عبداللّه برای ما روایت کرد و گفت: جعفر بن محمّد بن حسن بن فرات برای ما روایت کرد و گفت: صالح بن محمّد بن عبداللّه بن محمّد بن زیاد روایت کرد برای ما به نقل از مادرش فاطمه دختر محمّد بن هیثم - مشهور به ابن‌سیابة- [174] که می‌گفت: من در آن‌گاه که جعفر پا به جهان نهاد، در خانه ابوالحسن علیّ بن محمّد عسکری‌علیهما السلام بودم؛ اهل خانه، شادی می‌کردند، و من به نزد ابوالحسن‌علیه السلام شدم.وی را خشنود ندیدم، به او گفتم: «سرورم! شما چرا به ولادتش شادی نمی‌کنید؟».حضرت‌علیه السلام فرمود:«یَهُونُ عَلَیْکَ أَمْرُهُ، فَإِنَّهُ سَیُضِلُّ خَلْقاً کَثیراً»؛ [175] .«کار او را سهل بگیر، به زودی است که مردمان بسیاری را گمراه کند». [176] .

بیان امام باقر (ع)

به نقل از محمّد بن مسلم ثقفی طحّان است که می‌گفت: بر ابوجعفر محمّد بن علیّ الباقرعلیهما السلام وارد شدم، و می‌خواستم که از او درباره قائم آل محمّد - صلّی اللّه علیه و علیهم - پرسش کنم.پس آن حضرت، بدون پرسش، آغاز سخن کرد، و فرمود: «یا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِم! إِنَّ فِی الْقائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله شَبَهاً مِنْ خَمْسَةِ الرُّسُلِ: یُونُسَ بْنِ مَتی، وَ یُوسُفَ بْنَ یَعْقُوبَ، و مُوسی، وَ عیسی، وَ مُحَمَّدٍ، - صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ -:فَأَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُونُسَ بْنِ مَتی: فَرُجُوعُهُ مِنْ غَیْبَتِهِ - وَ هُوَ شابٌّ بَعْدَ کِبَرِ السِّنِّ -.وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ‌علیهما السلام: فَالْغَیْبَةُ مِنْ خاصَّتِهِ وَ عامَّتِهِ، وَ اخْتِفاؤُهُ مِنْ إِخْوَتِهِ، وَ إِشْکالِ أَمْرِهِ عَلی أَبیهِ یَعْقُوبَ‌علیهما السلام، مَعَ قُرْبِ الْمَسافَةِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَبیهِ، وَ أَهْلِهِ وَ شیعَتِهِ.وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ مُوسیعلیه السلام: فَدَوامُ خَوْفِهِ، وَ طُولُ غَیْبَتِهِ، وَ خِفاءُ وِلادَتِهِ، وَ تَعَبُ شیعَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ، مِمَّا لَقُوا مِنَ الْأَذی وَ الْهَوانِ، إِلی أَنْ أَذِنَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - فی ظُهُورِهِ، وَ نَصْرِهِ، وَ أَیَّدَهُ عَلی عَدُوِّهِ.وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ عیسیعلیه السلام: فَاخْتِلافُ مَنِ اخْتَلَفَ فیهِ؛ حَتّی قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ: ما وُلِدَ؛ وَ قالَتْ طائِفَةٌ: ماتَ؛ وَ قالَتْ طائِفَةٌ: قُتِلَ وَ صُلِبَ.وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ جَدِّهِ الْمُصْطَفیصلی الله علیه وآله: فَخُرُوجُهُ بِالسَّیْفِ، وَ قَتْلُهُ أَعْداءَ اللَّهِ وَ أَعْداءَ رَسُولِهِ‌صلی الله علیه وآله، وَ الْجَبَّارینَ وَ الطَّواغیتَ؛ وَ أَنَّهُ یُنْصَرُ بِالسَّیْفِ وَ الرُّعْبِ؛ وَ أَنَّهُ لا تُرَدُّ لَهُ رایَةٌ.وَ إِنَّ مِنْ عَلاماتِ خُرُوجِهِ: خُرُوجُ السُّفْیانِیِّ مِنَ الشَّامِ، وَ خُرُوجُ الْیَمانِیِّ [مِنَ الْیَمَنِ]، وَ صَیْحَةٌ مِنَ السَّماءِ فی شَهْرِ رَمَضانَ، وَ مُنادٍ یُنادی مِنَ السَّماءِ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبیهِ». [177] .«ای محمّد بن مسلم! همانا درباره قائم آل محمّدصلی الله علیه وآله سیره پنج پیامبر وجود دارد:از یونس بن متی، یوسف بن یعقوب، موسی، عیسی و محمّد - صلوات اللّه علیهم -:سنّتی از او که همانند حضرت یونس‌علیه السلام است: بازآمدنش از غیبت باشد، در حالی‌که سنّ بسیار دارد، ولی جوان است.شباهتش به یوسف بن یعقوب‌علیه السلام از آن رو است که از خاص و عام، نهان است [178] ؛ از برادرانش پنهان، و حقیقت امر بر پدرش یعقوب پوشیده است، با آن‌که وی را مسافت فراوانی با پدر و خاندان و شیعیانش نباشد.شباهتش به موسی‌علیه السلام از جهت دوام ترس، به درازا کشیدن غیبت، پنهان ماندن ولادت و رنج شیعیان او باشد، به خاطر آزار و ذلّتی که پس از وی بینند تا آن زمان که خداوند عزّ و جل، او را اذن دهد، و یاری‌اش کند، و بر دشمنان پیروز گرداند.امّا روشی که از عیسی‌علیه السلام دارد، اختلافی است که درباره‌اش پدید شود، تا آن‌که دسته‌ای گویند: پا به جهان ننهاده، و گروهی گویند که مرده است، و برخی گویند که کشته شده، و به صلیب رفته است.شباهت به جدّش مصطفی‌صلی الله علیه وآله آن است که قیامش با شمشیر باشد؛ دشمنان خدا و رسول خداصلی الله علیه وآله، و سرکشان و طاغوتیان را به هلاکت رساند؛ با شمشیر و ترس [افکندن در دل‌های مشرکان] یاری شود، و هیچ پرچمی را [شکست خورده] بر وی باز نگردانند.از نشانه‌های خروجش: خروج سفیانی از شام، و خروج یمانی از یمن، و بانگی از آسمان در ماه رمضان، و جارکشی از آسمان که نام او و پدرش را آواز دهد».

بیان امام صادق (ع)

به نقل از ابراهیم کرخی است که می‌گفت: دَخَلْتُ عَلی أَبی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ‌علیهما السلام وَ إِنّی لَجالِسٌ عِنْدَهُ إِذْ دَخَلَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍعلیهما السلام - وَ هُوَ غُلامٌ -، فَقُمْتُ إِلَیْهِ، فَقَبَّلْتُهُ وَ جَلَسْتُ.فَقالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ‌علیه السلام: «یا إِبْراهیمَ! أَ ما إِنَّهُ [لَ] صاحِبُکَ مِنْ بَعْدی، أَ ما لَیَهْلِکَنَّ فیهِ أَقْوامٌ وَ یَسْعَدُ [فیهِ]آخَرُونَ، فَلَعَنَ اللَّهُ قاتِلَهُ وَ ضاعَفَ عَلی رُوحِهِ الْعَذابَ.أَ ما لَیُخْرِجَنَّ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ خَیْرَ أَهْلِ الْأَرْضِ فی زَمانِهِ، سَمِیَّ جَدِّهِ، وَ وارِثَ عِلْمِهِ وَ أَحْکامِهِ وَ فَضائِلِهِ، [وَ] مَعْدِنَ الْإِمامَةِ، وَ رَأْسَ الْحِکْمَةِ، یَقْتُلُهُ جَبَّارُ بَنی فُلانٍ، بَعْدَ عَجائِبَ طَریفَةٍ حَسَداً لَهُ، وَ لکِنَّ اللَّهَ [عَزَّ وَ جَلَّ] بالِغُ أَمْرِهِ، وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ.یُخْرِجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ تَکْمِلَةَ اثْنی عَشَرَ إِماماً مَهْدِیّاً، اخْتَصَّهَمُ اللَّهُ بِکَرامَتِهِ، وَ أَحَلَّهُمْ دارَ قُدْسِهِ، الْمُنْتَظِرُ لِلثَّانی عَشَرَ مِنْهُمْ کَالشَّاهِرِ سَیْفَهُ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله یَذُبُّ عَنْهُ».قالَ: فَدَخَلَ رَجُلٌ مِنْ مَوالی بَنی أُمَیَّةَ، فَانْقَطَعَ الْکَلامُ فَعُدْتُ إِلی أَبی عَبْدِ اللَّهِ‌علیه السلام إِحْدی عَشْرَةَ مَرَّةً، أُریدُ مِنْهُ أَنْ یَسْتَتِمَّ الْکَلامَ، فَما قَدَرْتُ عَلی ذلِکَ، فَلَمَّا کانَ قابَلَ السَّنَةُ الثَّانِیَةَ دَخَلْتُ عَلَیْهِ - وَ هُوَ جالِسٌ -، فَقالَ: «یا إِبْراهیمُ! هُوَ الْمُفَرِّجُ لِلْکَرْبِ عَنْ شیعَتِهِ بَعْدَ ضَنْکٍ شَدیدٍ، وَ بَلاءٍ طَویلٍ، وَ جَزَعٍ وَ خَوْفٍ، فَطُوبی لِمَنْ أَدْرَکَ ذلِکَ الزّمانَ. حَسْبُکَ یا إِبْراهیمُ!».قالَ إِبْراهیمُ: فَما رَجَعْتُ بِشَیْ‌ءٍ أَسَرَّ مِنْ هذا لِقَلْبی، وَ لا أَقَرَّ لِعَیْنی. [179] .به حضور امام جعفر صادق رسیدم. در همان هنگامی‌که نزدش نشسته بودم، ابوالحسن موسی بن جعفرعلیهما السلام که پسربچّه‌ای بود، وارد شد؛ برخاستم و بوسیدمش، و باز نشستم.امام صادق‌علیه السلام فرمودند: «ابراهیم! این همو است که پس از من، پیشوای تو است. درباره او دسته‌ای به هلاکت درافتند، و گروهی سعادتمند شوند. خداوند، قاتلش را لعنت کند، و عذاب روحش را دوچندان فرماید. از صُلب او، بهترین اهل زمین در زمانه خویش، بیرون آید؛ هم‌نام جدّش، و وارث دانش، احکام و فضیلت‌هایش باشد، و گنجینه امامت، و رأس حکمت به شمار آید.پس از شگفتی‌های نوین، ستم‌گری از فلان خاندان، از روی حسد بکشدش، ولی خداوند، کار خویش را به نهایت رساند، گرچه مشرکان را بد آید. [180] از صُلب او کامل‌کننده دوازده امام هدایت شده را بیرون آورد؛ آنان را به کرامتش مخصوص گرداند، و در دارالقدس خویش جای دهد. چشم‌انتظار دوازدهمین آنان، همچون کسی است که در رکاب پیغامبر خدا شمشیر کشیده، و از حضرتش دفاع می‌کند».گفت: پس مردی از یاران بنی‌امیّه وارد شد، و سخن، ادامه نیافت. من پس از آن، یازده بار به خدمت امام صادق رسیدم، و می‌خواستم آن سخن را به پایان برَد، امّا فرصتی به دست نمی‌آمد، تا آن‌که در سال بعد به حضور حضرتش رسیدم؛او نشسته بود و فرمود: «ابراهیم! او است که گرفتاری شیعیان را پس از تنگنایی سخت و بلایی دراز، و ناله و وحشت، برطرف سازد. خوشا بر کسی که آن زمان را دریابد. ای ابراهیم! همین اندازه، برایت کافی است».ابراهیم گفت: من تا کنون به چیزی که بدین اندازه، قلبم را شاد کند، و دیده‌ام را روشنی دهد، باز نگشته بودم.

بیان امام کاظم (ع)

به نقل از یونس بن عبدالرّحمان است که می‌گفت: دَخَلْتُ عَلی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍعلیهما السلام، فَقُلْتُ لَهُ: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! أَنْتَ الْقائِمُ بِالْحَقِّ؟».فَقالَ: «أَنَا الْقائِمُ بِالْحَقِّ، لکِنِ الْقائِمُ الَّذی یُطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنْ أَعْداءِ اللَّهِ - عَزّ وَ جَلَّ -، وَ یَمْلأَُها عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً، هُوَ الْخامِسُ مِنْ وُلْدی؛ لَهُ غَیْبَةٌ یَطُولُ أَمَدُها خَوْفاً عَلی نَفْسِهِ، یَرْتَدُّ فیها أَقْوامٌ وَ یَثْبُتُ فیها آخَرُونَ».ثُمَّ قالَ‌علیه السلام: «طُوبی لِشیعَتِنا، الْمُتَمَسِّکینَ بِحَبْلِنا فی غَیْبَةِ قائِمِنا، الثَّابِتینَ عَلی مُوالاتِنا وَ الْبَرائَةِ مِنْ أَعْدائِنا، أُولئِکَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ، قَدْ رَضُوا بِنا أَئِمَّةً، وَ رَضینا بِهِمْ شیعَةً، فَطُوبی لَهُمْ، ثُمَّ طُوبی لَهُمْ، وَ هُمْ - وَ اللَّهِ - مَعَنا فی دَرَجاتِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ». [181] .به حضور امام کاظم‌علیه السلام رسیدم و گفتم: «ای پسر رسول خدا! شما قائم به حقّید؟».فرمود: «من قائم به حقّ هستم، ولی قائمی که زمین را از دشمنان خداوند عزّ و جل پاک می‌کند، و زمین را همان‌گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد، لبریز از عدالت می‌سازد، پنجمین نفر از نسل من خواهد بود. او غیبتی دارد که از بیم جان، به درازا کشد. در زمان غیبت است که دسته‌ای، ارتداد پیشه گیرند، و گروهی ثابت‌قدم بمانند».سپس فرمود: «خوشا به حال آن شیعیان ما که در غیبت قائم ما به رشته ما چنگ زنند، در دوستی ما، و در بیزاری از دشمنانمان استوار باشند. آنان از ما و ما از آنانیم.اینان از امامت ما خشنودند، و ما نیز از شیعه بودنشان شادمانیم. خوشا بر آنان، و خوشا بر آنان، به خدا سوگند که آنان در روز قیامت در مرتبه ما باشند».

بیان امام رضا (ع)

به نقل از عبدالسّلام بن صالح هروی است که گفت: دِعبِل بن علی خُزاعی را شنیدم که می‌گفت: أَنْشَدْتُ مَوْلایَ الرِّضا عَلِیَّ بْنَ مُوسیعلیهما السلام قَصیدَتِیَ الَّتی أَوَّلُها:مَدارِسُ آیاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلاوَةٍبه اضافهبه اضافهوَ مَنْزِلُ وَحْیٍ مُقْفَرُ الْعَرَصاتِفَلَمَّا انْتَهَیْتُ إِلی قَوْلی:خُرُوجُ إِمامٍ لا مَحالَةِ خارِجٌبه اضافهبه اضافهیَقُومُ عَلَی اسْمِ اللَّهِ وَ الْبَرَکاتِیُمَیِّزُ فینا کُلَّ حَقٍّ وَ باطِلٍبه اضافهبه اضافهوَ یَجْزی عَلَی النّعْماءِ وَ النَّقِماتِبَکَی الرِّضاعلیه السلام بُکاءً شَدیداً؛ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَیَّ، فَقالَ لی: «یا خُزاعِیُّ! نَطَقَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلی لِسانِکَ بِهذَیْنِ الْبَیْتَیْنِ، فَهَلْ تَدْری مَنْ هذَا الْإِمامُ وَ مَتی یَقُومُ؟».فَقُلْت: «لا، یا مَوْلایَ، إِلّا أَنّی سَمِعْتُ بِخُرُوجِ إِمامٍ مِنْکُمْ، یُطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنَ الْفَسادِ، وَ یَمْلأَُها عَدْلاً [کَما مُلِئَتْ جَوْراً]».فَقالَ: «یا دِعْبِلُ! الْإِمامُ بَعْدی مُحَمَّدٌ ابْنی، وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِیٌّ، وَ بَعْدَ عَلِیٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ، وَ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ الْقائِمُ، الْمُنْتَظَرُ فی غَیْبَتِهِ، الْمُطاعُ فی ظُهُورِهِ، لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا، إِلّا یَوْمٌ واحِدٌ، لَطَوَّلَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - ذلِکَ الْیَوْمَ، حَتّی یَخْرُجَ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً.وَ أَمَّا مَتی، فَإِخْبارُ عَنِ الْوَقْتِ؛ فَقَدْ حَدَّثَنی أَبی، عَنْ أَبیهِ، عَنْ آبائِهِ‌علیهم السلام أَنَّ النَّبِیّ‌صلی الله علیه وآله قیلَ لَهُ: یا رَسُولَ اللَّهِ! مَتی یَخْرُجُ الْقائِمُ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ؟،فَقالَ‌علیه السلام: مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَةِ الَّتی: «لا یُجَلّیها لِوَقْتِها إِلّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الأَرْضِ لا یَأْتیکُمْ إِلّا بَغْتَةً» [182] .قصیده‌ای را [که سروده بودم] برای مولایم علیّ بن موسی الرّضا خواندم؛ مطلع قصیده چنین بود:مدرسه‌های آیات، از تلاوت کننده خالی استو عرصه‌های خانه‌های وحی باز مانده استتا آن‌جا که بدین دو بیت رسیدم:بی‌تردید امام قائم ظهور کندو قیامش استوار بر نام خدا، و خیر و برکت باشداو برای ما هر حقّ و باطلی را جدا سازدو پاداش نیکان، و کیفر بدان را می‌دهددر این هنگام، امام رضاعلیه السلام به شدّت گریست، سپس سرش را به سوی من بلند کرد، و فرمود: «خُزاعی! این دو بیت را روح‌القدس بر زبانت جاری ساخته است؛ می‌دانی‌که این امام، کیست، و چه هنگام قیام می‌کند؟».گفتم: «نه ای مولایم؛ فقط شنیده‌ام که امامی از شما ظهور کند، و زمین را از فساد پاک گرداند، و همان‌گونه که پر از ظلم گشته است، آن را لبریز از عدل کند».امام فرمود: «دِعبِل! امام پس از من، پسرم محمّد است. پس از محمّد، پسرش علی. پس از علی، پسرش حسن. پس از حسن، پسرش حجّت و قائمی است که در غیبتش، او را انتظار کشند، و هنگام ظهور، فرمانش بَرند. اگر از عمر دنیا مگر یک روز، چیزی باقی نمانَد، خداوند عزّ و جل آن یک روز را آن‌چنان طولانی سازد، تا وی ظهور کند، و جهان را همان‌گونه که لبریز از ظلم و ستم گشته است، پُر از عدل و داد کند.امّا این‌که آمدن او در چه هنگام است، همان تعیین کردن وقت معیّن است؛ پدرم از پدرانش‌علیهم السلام نقل می‌فرمود که به پیامبرصلی الله علیه وآله گفته شد: «ای پیامبر خدا! قائم خاندان تو چه هنگامی خروج می‌کند؟»؛فرمود: «مثَل آن، مثَل قیامت است که هیچ‌کس - جز خدا - وقتش را آشکار نکند، و بر آسمان‌ها و زمین بس سنگین است، و بر شما نیاید، مگر ناگهانی».صدوق امّت‌قدس سره پس از نقل این حدیث می‌نویسد: و دعبل بن علیّ خزاعی‌رضی الله عنه را روایت دیگری است که دوست دارم آن را به دنبال روایت حاضر که متن آن گذشت، بیاورم:احمد بن علیّ بن ابراهیم بن هاشم‌رضی الله عنه، از پدرش، به نقل از جدّش ابراهیم بن هاشم، برای ما روایت کرده است که عبدالسّلام بن صالح هروی گفت: دَخَلَ دِعْبِلُ بْن عَلِیٍّ الْخُزاعیرضی الله عنه عَلی أَبِی الْحَسَنِ عَلِیٍّ بْنِ مُوسَی الرِّضاعلیهما السلام، بِمَرْوٍ، فَقالَ لَهُ: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنّی قَدْ قلْتُ فیکُمْ قَصیدَةً، وَ آلَیْتُ عَلی نَفْسی أَنْ لا أُنْشِدَها أَحَداً قَبْلَکَ».فَقالَ - عَلَیْهِ السَّلامُ -: «هاتِها»؛فَأَنْشَدَها:مدارِسُ آیاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلاوَةٍبه اضافهبه اضافهوَ مُنْزِلُ وَحْیٍ مُقْفَرُ الْعَرَصاتِ؛فَلَمَّا بَلَغَ إِلی قَوْلِهِ:أَری فَیْئَهُمْ فی غَیْرِهِمْ مُتَقَسِّماًبه اضافهبه اضافهوَ أَیْدِیَهُمْ مِنْ فَیْئِهِمْ صَفِراتِ.بَکی أَبُو الْحَسَنِ الرِّضاعلیه السلام وَ قالَ: «صَدَقْتَ یا خُزاعِیُّ!».فَلَمَّا بَلَغَ إِلی قَوْلِهِ:إِذا وُتِرُوا مَدُّوا إِلی واتِریهِمْبه اضافهبه اضافهأَکُفّاً عَنِ الْأَوْتارِ مُنْقَبِضاتِجَعَلَ أَبُو الْحَسَنِ‌علیه السلام یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ - وَ هُوَ یَقُولُ -: «أَجَلْ، وَ اللَّهِ مُنْقَبِضاتِ»؛فَلَمَّا بَلَغَ قَوْلَهُ:لَقَدْ خِفْتُ فِی الدُّنْیا وَ أَیَّامِ سَعْیِهابه اضافهبه اضافهوَ إِنّی لَأَرْجُو الْأَمْنَ بَعْدَ وَفاتیقالَ لَهُ الرِّضاعلیه السلام: «آمَنَکَ اللَّهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ».فَلَمَّا انْتَهی إِلی قَوْلِهِ:وَ قَبْرٌ بِبَغْدادَ لِنَفْسٍ زَکِیَّةٍبه اضافهبه اضافهتَضَمَّنَهُ الرَّحْمانُ فِی الْغُرَفاتِقالَ لَهُ الرِّضاعلیه السلام: «أَ فَلَا أُلْحِقَ لَکَ بِهذَا الْمَوْضِعِ بَیْتَیْنِ، بِهِما تَمامُ قَصیدَتِکَ؟».فَقالَ: «بَلی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ».فَقالَ - عَلَیْهِ السَّلامُ -:وَ قَبْرٌ بِطُوسٍ یالَها مِنْ مُصیبَةٍبه اضافهبه اضافهتُوَقِّدُ فِی الْأَحْشاءِ بِالْحَرَقاتِإِلَی الْحَشْرِ حَتّی یَبْعَثَ اللَّهُ قائِماًبه اضافهبه اضافهیُفَرِّجُ عَنَّا الْهَمَّ وَ الْکُرُباتِفَقالَ دِعْبِلُ: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! هذَا الْقَبْرُ الَّذی بِطُوسٍ، قَبْرُ مَنْ هُوَ؟».فَقالَ الرِّضاعلیه السلام: «قَبْری، وَ لا تَنْقَضِی الْأَیَّامُ وَ الَّلَیالی، حَتّی تَصیرَ طُوسٌ مُخْتَلَفَ شیعَتی وَ زُوَّاری فی غُرْبَتی، أَلا فَمَنْ زارَنی، فی غُرْبَتی بِطُوسٍ، کانَ مَعی فی دَرَجَتی یَوْمَ الْقِیامَةِ مَغْفُوراً لَهُ».ثُمَّ نَهَضَ الرِّضاعلیه السلام بَعْدَ فَراغِ دِعْبِلٍ مِنْ إِنْشادِهِ الْقَصیدَةَ وَ أَمَرَهُ أَنْ لا یَبْرَحَ مِنْ مَوْضِعِهِ، فَدَخَلَ الدَّارَ، فَلَمَّا کانَ بَعْدَ ساعَةٍ خَرَجَ الْخادِمُ إِلَیْهِ بِمِائَةِ دینارٍ رَضَوِیَّةٍ، فَقالَ لَهُ: «یَقُولُ لَکَ مَوْلایَ: إِجْعَلْها فی نَفَقَتِکَ».فَقالَ دِعْبِلُ: «وَ اللَّهِ ما لِهذا جِئْتُ، وَ لا قُلْتُ هذِهِ الْقَصیدَةَ طَمَعاً فی شَیْ‌ءٍ یَصِلُ إِلَیَّ»، وَ رَدَّ الصُّرَّةَ، وَ سَأَلَ ثَوْباً مِنْ ثِیابِ الرِّضاعلیه السلام لِیَتَبَرَّکَ بِهِ وَ یَتَشَرَّفَ، فَأَنْفَذَ إِلَیْهِ الرِّضاعلیه السلام جُبَّةَ خَزٍّ مَعَ الصُّرَّةِ وَ قالَ لِلْخادِمِ: «قُلْ لَهُ: یَقُولُ لَکَ [مَوْلایَ]: خُذْ هذِهِ الصُّرَّةَ، فَإِنَّکَ سَتَحْتاجُ إِلَیْها وَ لا تُراجِعْنی فیها»؛فَأَخَذَ دِعْبِلٌ الصُّرَّةَ وَ الْجُبَّةَ، وَ انْصَرَفَ، وَ سارَ مِنْ مَرْوٍ فی قافِلَةٍ. فَلَمَّا بَلَغَ مِیانْ قَوْهانَ وَقَعَ عَلَیْهِمُ الُّلصُوصُ، وَ أَخَذُوا الْقافِلَةَ بِأَسْرِها وَ کَتِفُوا أَهْلَها، وَ کانَ دِعْبِلٌ فی مَنْ کُتِفَ، وَ مَلَکَ الُّلصُوصُ الْقافِلَةَ، وَ جَعَلُوا یُقِسِّمُونَها بَیْنَهُمْ، فَقالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ - مُتَمَثِّلاً بِقَوْلِ دِعْبِلٍ مِنْ قَصیدَتِهِ -:أَری فَیْئُهُمْ فی غَیْرِهِمْ مُتَقَسِّماًبه اضافهبه اضافهوَ أَیْدِیَهُمْ مِنْ فَیْئِهِمْ صَفِراتِفَسِمَعَهُ دِعْبِلٌ، فَقالَ لَهُ: «لِمَنْ هذَا الْبَیْتُ؟».فَقالَ لَهُ: «لِرَجُلٍ مِنْ خُزاعَةٍ یُقالَ لَهُ: دِعْبِلُ بْنُ عَلِیٍّ».فَقالَ لَهُ دِعْبِلٌ: «فَأَنَا دِعْبِلُ بْنُ عَلِیٍّ قائِلُ هذِهِ الْقَصیدَةِ الَّتی مِنْها هذَا الْبَیْتُ».فَوَثَبَ الرَّجُلُ إِلی رَئیسِهِمْ - وَ کانَ یُصَلّی عَلی رَأْسِ تَلٍّ، وَ کانَ مِنَ الشّیعَةِ -، فَأَخْبَرَهُ، فَجاءَ بِنَفْسِهِ، حَتّی وَقَفَ عَلی دِعْبِلٍ، قالَ لَهُ: «أَنْتَ دِعْبِلٌ؟».فَقالَ: «نَعَمْ».فَقالَ لَهُ: «أَنْشِدِ الْقَصیدَةَ».فَأَنْشَدَها، فَحَلَّ کِتافَهُ، وَ کِتافَ جَمیعِ أَهْلِ الْقافِلَةِ، وَ رَدَّ إِلَیْهِمْ جَمیعَ ما أُخِذَ مِنْهُمْ لِکَرامَةِ دِعْبِلٍ؛ وَ سارَ دِعْبِلٌ حَتّی وَصَلَ إِلی قُمٍّ، فَسَأَلَُه أَهْلُ قُمٍّ أَنْ یُنْشِدَهُمُ الْقَصیدَةَ، فَأَمَرَهُمْ أَنْ یَجْتَمِعُوا فی مَسْجِدِ الْجامِعِ. فَلَمَّا اجْتَمَعُوا صَعِدَ دِعْبِلٌ الْمِنْبَرَ فَأَنْشَدَهُمُ الْقَصیدَةَ، فَوَصَلَهُ النَّاسُ مِنَ الْمالِ وَ الْخِلَعِ بِشَیْ‌ءٍ کَثیرٍ، وَ اتَّصَلَ بِهِمْ خَبَرُ الْجُبَّةِ، فَسَأَلُوهُ أَنْ یَبیعَها مِنْهُمْ بِأَلْفِ دینارٍ، فَامْتَنَعَ مِنْ ذلِکَ، فَقالُوا لَهُ: فَبِعْنا شَیْئاً مِنْها بِأَلْفِ دینارٍ، فَأَبی عَلَیْهِمْ، وَ سارَ عَنْ قُمٍّ.فَلَمَّا خَرَجَ مِنْ رُسْتاقِ الْبَلَدِ، لَحِقَ بِهِ قَوْمٌ مِنْ أَحْداثِ الْعَرَبِ، فَأَخَذُوا الْجُبَّةَ مِنْهُ، فَرَجَعَ دِعْبِلٌ إِلی قُمٍّ فَسَأَلَهُمْ رَدَّ الْجُبَّةِ عَلَیْهِ، فَامْتَنَعَ الْأَحْداثُ مِنْ ذلِکَ، وَ عَصَوا الْمَشایِخَ فی أَمْرِها، وَ قالُوا لِدِعْبِلٍ: «لا سَبیلَ لَکَ إِلَی الْجُبَّةِ، فَخُذْ ثَمَنَها أَلْفَ دینارٍ»؛ فَأَبی عَلَیْهِمْ.فَلَمَّا یَئِسَ مِنْ رَدِّ الْجُبّةِ عَلَیْهِ، سَأَلَهُمْ أَنْ یَدْفَعُوا إِلَیْهِ شَیْئاً مِنْها، فَأَجابُوهُ إِلی ذلِکَ، فَأَعْطَوْهُ بَعْضَها، وَ دَفَعُوا إِلَیْهِ ثَمَنَ باقیها أَلْفَ دینارٍ.وَ انْصَرَفَ دِعْبِلٌ إِلی وَطَنِهِ، فَوَجَدَ الُّلصُوصَ قَدْ أَخَذُوا جَمیعَ ما کانَ لَهُ فی مَنْزِلِهِ، فَباعَ الْمِائَةَ دینارٍ الَّتی کانَ الرِّضاعلیه السلام وَصَلَهُ بِها مِنَ الشّیعَةِ، کُلَّ دینارٍ بِمِائَةِ دِرْهَمٍ، فَحَصَلَ فی یَدِهِ عَشَرَةَ آلافِ دِرْهَمٍ، فَتَذَکَّرَ قَوْلَ الرِّضاعلیه السلام: «إِنَّکَ سَتَحْتاجُ إِلَیْها». وَ کانَتْ لَهُ جارِیَةٌ لَها مِنْ قَلْبِهِ مَحَلٌّ، فَرَمَدَتْ رَمَداً عَظیماً، فَأَدْخَلَ أَهْلَ الطِّبِّ عَلَیْها، فَنَظَرُوا إِلَیْها فقالُوا: «أَمَّا الْعَیْنُ الْیُمْنی، فَلَیْسَ لَنا فیها حیلَةٌ وَ قَدْ ذَهَبَتْ؛ وَ أَمَّا الْیُسْری، فَنَحْنُ نُعالِجُها وَ نَجْتَهِدُ، وَ نَرْجُو أَنْ تَسْلَمَ».فَاغْتَمَّ دِعْبِلٌ لِذلِکَ غَمّاً شَدیداً، وَ جَزَعَ عَلَیْها جَزَعاً عَظیماً؛ ثُمَّ إِنَّهُ ذَکَرَ ما مَعَهُ مِنْ فَضْلَةِ الْجُبَّةِ فَمَسَحَها عَلی عَیْنَیِ الْجارِیَةِ، وَ عَصَبَها بِعِصابَةٍ مِنْها مِنْ أَوَّلِ الَّلیْلِ، فَأَصْبَحَتْ وَ عَیْناها أَصَحُّ مِمَّا کانَتا، [و کَأَنَّهُ لَیْسَ لَها أَثَرُ مَرَضٍ قَطٍّ]بِبَرَکَةِ [مَوْلانا]أَبِی الْحَسَنِ الرِّضاعلیه السلام. [183] .دِعبِل بن علی خُزاعی در شهر مرو به حضور امام رضاعلیه السلام رسید و گفت: «ای پسر رسول خدا! قصیده‌ای درباره شما گفته، و با خویش سوگند خورده‌ام که پیش از تو، برای کسی نخوانمش».حضرت فرمودند: «بیاورش».پس چنین خواند:مدرسه‌های آیات از تلاوت کننده خالی استو عرصه‌های خانه‌های وحی باز مانده است.وقتی که بدین‌جا رسید:می‌بینم فی‌ء آنان در میان دیگران تقسیم می‌گرددو دست آنان از فی‌ء خودشان تهی است.امام رضاعلیه السلام گریست، و فرمود: «خزاعی! راست گفتی»، و هنگامی‌که به این بیت رسید:چون خونی که از آنان ریخته شده را طلب کننددستانشان بسته و بی‌تیر و کمان است.امام رضاعلیه السلام دست خود را زیر و رو کرد، و فرمود: «آری، به خدا که بسته است».و چون بدین‌جا رسید که:من در دنیا و روزگارِ کوششم، ترسان بودمامید دارم که پس از مرگ در امان باشم.امام رضاعلیه السلام به او فرمود: «خدای در روز ترس بزرگ، ایمنت دارد».پس هنگامی‌که به این سروده‌اش رسید که می‌گوید:مزاری در بغداد از آنِ نفس زکیّه‌ای است که آن راخدای بخشاینده غرفه‌ای بهشتی شمرده است.امام رضاعلیه السلام بدو فرمود: «می‌خواهی که در این‌جا دو بیت بر قصیده‌ات بیفزایم، تا به کمال رسد؟».گفت: «آری، ای پسر رسول خدا!».پس امام‌علیه السلام فرمود:گوری است در توس، وای چه مصیبتی داردکه درون دل آدمی را آتش می‌زندتا روز قیامت و تا آن‌گاه که خدا قائم را برانگیزدآن‌که هر اندوهی را از دل ما بزدایددعبل عرض کرد: «ای پسر رسول خدا! این قبری که در توس است، مزار کیست؟».امام رضاعلیه السلام فرمود: «خاکجای من است؛ شبان و روزان نگذرند، تا آن‌که توس محلّ رفت و آمد شیعیان و زائرانم در این غربت گردد؛ بدان‌که هرکس در این غربتِ توس، زیارتم کند، در قیامت، هم‌پایه من است، و آمرزیده گردد».امام رضاعلیه السلام پس از فراغت دعبل از خواندن قصیده برخاست، و به او فرمود که از جایش برنخیزد، و خود به درون خانه رفت.چون مدّتی گذشت، خادمِ حضرت، صددینار، سکّه رضوی آورد، و بدو داد و گفت: «مولایم به تو می‌فرماید که این وجه را در نفقه خویش گذار».دعبل گفت: «به خدا که نه برای این وجه آمدم، و نه این قصیده‌ام را سرودم تا طمع در دریافت چیزی بسته باشم».پس آن پول را بازگرداند، و جامه‌ای از جامه‌های امام رضاعلیه السلام را برای تبرّک و تیمّن، درخواست کرد.حضرت رضا همان کیسه دینار را با یک جُبّه خَز برای او فرستاد، و به خادم فرمود که به او بگوید: «مولایم می‌گوید: این پول را بگیر که بدان نیازمند شوی، و دیگرباره به خاطر آن، بر من مراجعه مکن».دعبل کیسه زر و جُبّه را گرفت و بازگشت، و با کاروانی از مرو، بیرون شد. چون به میان‌قوهان [184] رسید، با راه‌زنان روبه رو شدند. دزدان، کاروانیان را اسیر کرده، و کتف‌هایشان را ببستند، و دعبل نیز میان اسیران بود. دارایی کاروان، به دست دزدان افتاد، و به تقسیم آن‌ها پرداختند؛ در این میان، کسی بدین شعر دعبل تمثّل جُست که:می‌بینم فی‌ء آنان در میان دیگران تقسیم می‌گرددو دست آنان از فی‌ء خودشان تُهی است.دعبل آن را شنید و گفت: «این شعر، از آنِ کیست؟».گفت: «از مردی خُزاعی است که او را دعبل بن علی گویند».دِعبل گفت: «من همان دعبل بن علی هستم؛ گوینده قصیده‌ای که این بیت، یکی از ابیات آن است».آن مرد با جَستی به نزد رییسشان - که در بالای تپّه نماز می‌گزارد، و از شیعیان بود - رفت، و خبر را به او داد.رییس، خود آمد، بالای سر دعبل ایستاد و گفت: «تو دعبلی؟».گفت: «آری».گفت: «قصیده را بخوان».دعبل قصیده را خواند، و او دست‌های دعبل، و تمامی کاروانیان را گشود، و - به احترام دعبل - هرچه از ایشان گرفته بود را بازگرداند.دعبل راه می‌پیمود، تا آن‌که به شهر قم وارد شد. اهالی قم از او خواستند تا قصیده‌اش را برای آنان بخواند. دعبل نیز گفت تا در مسجد جامع، گرد هم آیند، و هنگامی‌که گرد آمدند، دعبل از منبر بالا رفت، و قصیده را بر ایشان خواند.مردم، پول و خلعت بسیار بدو دادند، و از داستان جُبّه، آگاه شدند. از او خواهش کردند که آن را به هزار دینار به ایشان بفروشد، ولی دعبل نپذیرفت.آنان گفتند: پس بخشی از آن را به هزار دینار بفروش. او نپذیرفت، و از قم بیرون شد؛ پس هنگامی‌که از آبادی شهر، خارج می‌شد، دسته‌ای از جوانانِ عرب، احاطه‌اش کردند، و جُبّه را از وی ربودند. دعبل به قم بازگشت، و خواست تا جُبّه را به وی باز دهند.جوانان، خودداری کردند، و سخن مشایخ و پیران را در این‌باره وقعی ننهادند، و دعبل را گفتند که دستت بدان جُبّه نمی‌رسد؛ پس هزار دینار بهای آن را بگیر.دعبل نپذیرفت، امّا چون از بازگرداندن آن ناامید شد، از ایشان خواست تا تکّه‌ای از آن را به او دهند. پذیرفتند، و پاره‌ای از آن را به دعبل دادند، و هزار دینار، برای باقی آن، پرداختند.دعبل به سوی وطن بازگشت، و دریافت که دزدان، تمامی دارایی منزلش را به یغما برده‌اند. پس صددینار حضرت رضاعلیه السلام را، هر دینار به صددرهم فروخت، و از این راه، ده‌هزار درهم به دستش آمد، و گفتار امام رضاعلیه السلام در خاطرش نقش بست که فرموده بود: «به زودی بدین وجه، نیازمند شوی».دعبل را کنیزی بود که بسیار در دلش جای داشت. کنیز، چشم‌درد سختی گرفت، پزشکان به بالینش آمدند و گفتند: چشم راستش درمان نپذیرد که از میان رفته است، امّا چشم چپ را علاج می‌توانیم، درباره‌اش تلاش خواهیم کرد، و گمان داریم که سلامت یابد.دعبل را اندوه سختی فراگرفت، و بی‌تابی بسیار درباره او کرد. سپس یادآور فضیلت تکّه جبّه‌ای شد که با خود داشت. آن را آورد، و به دو چشم کنیز کشید، و شب، پشت چشمان او بست. چون صبح دمید، چشمان کنیز - بهتر از روز نخست - سلامت یافته بود، گویی‌که هرگز نشان از بیماری، نداشته است، و این، از برکت مولایمان امام رضا بود.

بیان امام جواد (ع)

به نقل از عبدالعظیم بن عبداللّه حسنی است که می‌گفت: به [امام جواد]محمّد بن علیّ بن موسی‌علیهم السلام گفتم: «إِنّی لَأَرْجُو أَنْ تکُونَ الْقائِمَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ الَّذی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً».فَقالَ‌علیه السلام: «یا أَبا الْقاسِمِ! ما مِنَّا إِلّا وَ هُوَ قائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ -، وَ هادٍ إِلی دینِ اللَّهِ، وَ لکِنَّ الْقائِمَ الَّذی یُطَهِّرُ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - بِهِ الْأَرْضَ مِنْ أَهْلِ الْکُفْرِ وَ الْجُحُودِ، وَ یَمْلَأُها عَدْلاً وَ قِسْطاً.هُوَ الَّذی تَخْفی عَلَی النَّاسِ وِلادَتُهُ، وَ یَغیبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ یَحْرِمُ عَلَیْهِمْ تَسْمِیَتُهُ، وَ هُوَ سَمِیُّ رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله وَ کَنِیُّهُ، وَ هُوَ الَّذی تُطْوی لَهُ الْأَرْضُ، وَ یَذِلُّ لَهُ کُلُّ صَعْبٍ، [وَ]یَجْتَمِعُ إِلَیْهِ مِنْ أَصْحابِهِ عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ: ثَلاثُمِائَةٍ وَ ثَلاثَةُ عَشَرَ رَجُلاً، مِنْ أَقاصِی الْأَرْضِ، وَ ذلِکَ قَوْلُ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ -:«أَیْنَما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدیرٌ»؛ [185] .فَإِذَا اجْتَمَعَتْ لَهُ هذِه الْعِدَّةُ مِنْ أَهْلِ الْإِخْلاصِ، أَظْهَرَ اللَّهُ أَمْرَهُ، فَإِذا کَمُلَ لَهُ الْعَقْدُ، وَ هُوَ عَشَرَةُ آلافِ رَجُلٍ خَرَجَ بِإِذْنِ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ -، فَلا یَزالُ یَقْتُلُ أَعْداءَ اللَّهِ، حَتّی یَرْضَی اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ -».قالَ عَبْدُ الْعَظیمِ: فَقُلْتُ لَهُ: «یا سَیِّدی! وَ کَیْفَ یَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ - عَزَّ وَ جَلَّ - قَدْ رَضِیَ؟».قالَ: «یُلْقی فی قَلْبِهِ الرَّحْمَةَ، فَإِذا دَخَلَ الْمَدینَةَ أَخْرَجَ اللاَّتَ وَ الْعُزّی، فَأَحْرَقَهُما». [186] .«من امید دارم که شما همان قائم خاندان محمّد باشید؛ همو که زمین را پُر از عدل و داد کند، همان‌گونه که آکنده از ظلم و ستم گشته است».فرمود: «ابوالقاسم! هیچ‌یک از ما نیست، مگر آن‌که برای برپاداشتن امر خداوند عزّ و جل قیام کرده، و مردم را به دین خدا هدایت می‌کند. امّا من آن قائم نیستم که خداوند عزّ و جل به دست او عرصه زمین را از کافران و منکران پاک گرداند، و صفیر عدل او از کران تا کران گیتی طنین می‌افکند. او آن کسی است که میلادش بر مردم، پنهان مانَد، و از چشم ایشان نیز چهره در حجاب کشد. نام او را بردن، جایز نباشد، ولی بدان‌که هم‌نام پیغامبر خدا است، و کنیه‌ای همچون او دارد.او آن کس است که زمین در زیر پایش درنوردیده شود، و هر دشواری برایش آسان گردد. شمار یارانش به تعداد اهل بدر، سی‌صد و سیزده تن است که به گاهِ ظهور از اقصی نقاط جهان گرد آیند، و این، تحقّق گفتار خداوند عزّ و جلّ است که می‌فرماید: هرکجا که باشید خداوند همگی شما را گرد آورد که خدا را بر هر کاری توان است.چون این عدّه از اهل اخلاص برای او حضور یابند، خداوند امرش را آشکار کند. امّا قیامش آن زمان آغاز گردد که از ده‌هزار رزم‌آور، سان بیند. سپس به اذن خداوند عزّ و جلّ قیام کند، و پیوسته، دشمنان خدا را در خون فروغلتاند، تا آن‌که خداوند، خشنود گردد».عبدالعظیم گوید: گفتم: «سرورم! چگونه در می‌یابد که خداوند عزّ و جلّ خشنود گردیده است؟».فرمود: «خداوند در قلبش رحمت افکند؛ و چون وارد مدینه گردد، لات و عزّی را بیرون کشد، و هر دو را بسوزاند».

بیان امام هادی (ع)

به نقل از صُقر بن ابی‌دُلَف است که گفت: شنیدم که [امام هادی] علیّ بن محمّد بن علیّ [بن موسی] الرّضاعلیهم السلام می‌فرمود: «إِنَّ الْإِمامَ بَعْدی الْحَسَنُ ابْنی، وَ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً». [187] .«پیشوای پس از من فرزندم حسن است، و پس از حسن، فرزندش قائم است، همو که زمین را پس از لبریز شدن از ظلم و ستم، پُر از عدل و داد کند».

بیان امام عسکری (ع)

به نقل از احمد بن اسحاق بن سعد اشعری است که می‌گفت: به حضور [امام عسکری]ابومحمّد حسن بن علی‌علیهما السلام رسیدم، می‌خواستم از وی درباره جانشین او بپرسم که آن حضرت، بدون پرسش آغاز به سخن کرد، و به من فرمود: «یا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحاقَ! إِنَّ اللَّهَ - تَبارَکَ وَ تَعالی - لَمْ یُخْلِ الْأَرْضَ، مُنْذُ خَلَقَ آدَمَ‌علیه السلام، وَ لا یُخْلیها، إِلی أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ، مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلی خَلْقِهِ، بِهِ یَدْفَعُ الْبَلاءَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ، وَ بِهِ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ، وَ بِهِ یُخْرِجُ بَرَکاتِ الْأَرْضِ».قالَ: فَقُلْتُ لَهُ: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَمَنِ الْإِمامُ وَ الْخَلیفَةُ بَعْدَکَ؟».فَنَهَضَ‌علیه السلام مُسْرِعاً، فَدَخَلَ الْبَیْتَ، ثُمَّ خَرَجَ - وَ عَلی عاتِقِهِ غُلامٌ، کَأَنَّ وَجْهَهُ الْقَمَرُ لَیْلَةَ الْبَدْرِ، مِنْ أَبْناءِ الثَّلاثِ سِنینَ -؛فَقالَ: «یا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحاقَ! لَوْلا کَرامَتُکَ عَلَی اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - وَ عَلی حُجَجِهِ، ما عَرَضْتُ عَلَیْکَ ابْنی هذا، إِنَّهُ سَمِیُّ رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله وَ کَنِیُّهُ، الَّذی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.یا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحاقَ! مَثَلُهُ فی هذِهِ الْأُمَّةِ مَثَلُ الْخِضْرِعلیه السلام، وَ مَثَلُهُ مَثَلُ ذِی الْقَرْنَیْنِ، وَ اللَّهِ لَیَغیبَنَّ غَیْبَةً لا یَنْجُو فیها مِنَ الْهَلَکَةِ، إِلّا مَنْ ثَبَّتَهُ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - عَلَی الْقَوْلِ بِإِمامَتِهِ، وَ وَفَّقَهُ [فیها] لِلدُّعاءِ بِتَعْجیلِ فَرَجِهِ».فَقالَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحاقَ: فَقُلْتُ لَهُ: «یا مَوْلایَ! فَهَلْ مِنْ عَلامَةٍ یَطْمَئِنُّ إِلَیْها قَلْبی؟».فَنَطَقَ الْغُلامُ‌علیه السلام بِلِسانٍ عَرَبیٍّ فَصیحٍ، فَقالَ: «أَنَا بَقِیَّةُ اللَّه فی أَرْضِهِ، وَ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدائِهِ، فَلا تَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَیْنٍ یا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحاقَ!».فَقالَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحاقَ: فَخَرَجْتُ مَسْرُوراً فَرِحاً، فَلَمَّا کانَ مِنَ الْغَدِ، عُدْتُ إِلَیْهِ، فَقُلْتُ لَهُ: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! لَقَدْ عَظُمَ سُرُوری بِما مَنَنْتَ [بِهِ]عَلَیَّ، فَمَا السُّنَّةُ الْجارِیَةُ فیهِ مِنَ الْخِضْرِ وَ ذِی الْقَرْنَیْنِ؟».فَقالَ: «طُولُ الْغَیْبَةِ یا أَحْمَدُ!».قُلْتُ: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ إِنَّ غَیْبَتِهِ لَتَطُولُ؟».قالَ: «إی وَ رَبّی، حَتّی یَرْجِعَ عَنْ هذَا الْأَمْرِ أَکْثَرُ الْقائِلینَ بِهِ، وَ لا یَبْقی، إِلّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - عَهْدَهُ لِوِلایَتِنا، وَ کَتَبَ فی قَلْبِهِ الْإِیمانَ، وَ أَیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ؛یا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحاقَ! هذا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ، وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ، وَ غَیْبٌ مِنْ غَیْبِ اللَّهِ، فَخُذْ ما آتَیْتُکَ، وَ اکْتُمْهُ، وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرینَ تَکُنْ مَعَنا غَداً فی عِلّیّینَ». [188] .احمد بن اسحاق! همانا خداوند تبارک و تعالی از آن هنگام که آدم‌علیه السلام را آفرید، تا روز قیامت زمین را از حجّت الهی بر بندگانش خالی نگذارده، و نخواهد نگذاشت، حجّتی که بدو بلا را از زمینیان دور سازد، باران نازل کند، و برکت‌های زمین را بیرون آورَد».[احمد بن اسحاق] گفت: به او عرض کردم: «ای پسر رسول خدا! امام و خلیفه پس از تو کیست؟».حضرت شتابان برخاست، و به درون خانه رفت. سپس بیرون آمد، بر روی شانه‌اش کودکی بود که سه ساله می‌نمود، و رویش همچون روی ماهِ تمام بود.پس فرمود: «احمد بن اسحاق! اگر نزد خداوند عزّ و جلّ، و حجّت‌های الهی، گرامی نبودی، این پسرم را بر تو عرضه نمی‌داشتم. او هم‌نام و هم‌کنیه پیامبر خداصلی الله علیه وآله است که زمین را همان‌گونه که لبریز از ظلم و ستم گشته است، پُر از عدل و داد کند.احمد بن اسحاق! مثَلِ او در این امّت، همچون مثَل حضرت خضر و ذوالقرنین است. به خدا غیبتی دارد که در آن از هلاکت نجات نیابد؛ جز آن کسی که خدا او را بر قول به امامت ثابت دارد، و موفّق سازد که برای تعجیل در فرج او دعا کند».پس احمد بن اسحاق گفت: به آن حضرت عرضه داشتم: «مولایم! آیا نشانه‌ای هست که دلم را بدان مطمئن سازم؟».پس پسربچّه‌علیه السلام با لهجه فصیح عربی فرمود: «منم ذخیره خدا در زمین خدا، و انتقام گیرنده از دشمنان او، ای احمد بن اسحاق! پس از این‌که چنین دیدی، دیگر به دنبال نشانه‌ای مباش».احمد بن اسحاق گفت: پس شاد و خرّم بیرون آمدم، و چون فردا رسید، به سوی حضرت بازگشتم، و به او گفتم: «ای پسر رسول خدا! شادی من از آن‌چه بر من منّت نهادی، بسیار است، بفرمایید آن سنّتی که از حضرت خضر و ذوالقرنین دارد، چیست؟».فرمود: «ای احمد! طول غیبت است».گفتم: «ای پسر رسول خدا! غیبت او به درازا می‌کشد؟».فرمود: «سوگند به پروردگارم آری، تا آن‌جا که بیشینه معتقدان به امر امامت، از او روی برگردانند، و کسی با او نمانَد؛ مگر کسی که خداوند، پیمان ولایت ما را از او گرفته، و در قلبش ایمان را نگاشته، و به روحی از جانب خویش تأییدش کرده باشد [189] .ای احمد بن اسحاق! این امری از امور خداوند، و رازی از رازهای او، و غیبی از غیب‌های او است؛ پس آن‌چه که بر تو افاده کردم را بگیر و پنهان دار، و از سپاس‌گزاران باش، تا فردا[ی قیامت] در علّیین باشی».

بیان امام زمان درباره خویشتن

به نقل از شیخ صدوق احمد بن اسحاق بن سعد اشعری - رحمهُ اللّه - است که دسته‌ای از اصحاب ما به او گفتند که جعفر بن علی به او نامه‌ای نگاشته، و به معرّفی خویش در آن پرداخته، و اطّلاع داده که قیّم پس از برادرش است، و هر آن‌چه از دانش حلال و حرام بدان نیاز دارد، و دیگر دانش‌ها همگی نزد او است.احمد بن اسحاق گفت: هنگامی‌که نامه را خواندم، نامه‌ای برای صاحب الزّمان‌علیه السلام نگاشتم، و در آن، متن نامه جعفر را نیز گنجاندم. پس برای من، پاسخِ نامه چنین خارج شد:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم.أَتانی کِتابُکَ - أَبْقاکَ اللَّهُ -؛ وَ الْکِتابُ الَّذی أَنْفَذْتَهُ دَرْجَهُ، وَ أَحاطَتْ مَعْرِفَتی بِجَمیعِ ما تَضَمَّنَهُ عَلَی اخْتِلافِ أَلْفاظِهِ، وَ تَکَرُّرِ الْخطَأِ فیهِ، وَ لَوْ تَدَبَّرْتَهُ، لَوَقَفْتَ عَلی بَعْضِ ما وَقَفْتُ عَلَیْهِ مِنْهُ.وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ حَمْداً لا شَریکَ لَهُ عَلی إِحْسانِهِ إِلَیْنا، وَ فَضْلِهِ عَلَیْنا؛ أَبَی اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - لِلْحَقِّ إِلّا إِتْماماً، وَ لِلْباطِلِ إِلّا زُهُوقاً، وَ هُوَ شاهِدٌ عَلَیَّ بِما أَذْکُرُهُ، وَلِیٌّ عَلَیْکُمْ بِما أَقُولُهُ، إِذَا اجْتَمَعْنا لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فیهِ، وَ یَسْأَلُنا عَمَّا نَحْنُ فیهِ مُخْتَلِفُونَ، إِنَّهُ لَمْ یَجْعَلْ لِصاحِبِ الْکِتابِ عَلَی الْمَکْتُوبِ إِلَیْهِ وَ لا عَلَیْکَ، وَ لا عَلی أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ جَمیعاً إِمامَةً مُفْتَرِضَةً، وَ لا طاعَةً وَ لا ذِمَّةً، وَ سَأُبَیِّنُ لَکُمْ جُمْلَةً تَکْتَفُونَ بِها - إِنْ شاءَ اللَّهُ تَعالی -.یا هذا! یَرْحَمُکَ اللَّهُ، إِنَّ اللَّهَ تَعالی لَمْ یَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثاً، وَ لا أَهْمَلَهُمْ سُدیً؛ بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ، وَ جَعَلَ لَهُمْ أَسْماعاً وَ أَبْصاراً وَ قُلُوباً وَ أَلْباباً، ثُمَّ بَعَثَ إِلَیْهِمُ النَّبیینَ‌علیهم السلام مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ، یَأْمُرُونَهُمْ بِطاعَتِهِ، وَ یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِیَتِهِ، وَ یُعَرِّفُونَهُمْ ما جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ خالِقِهِمْ وَ دینِهِمْ، وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِمْ کِتاباً، وَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ مَلائِکَةً یَأْتینَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مَنْ بَعَثَهُمْ إِلَیْهِم بِالْفَضْلِ الَّذی جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَیْهِمْ، وَ ما آتاهُمْ مِنَ الدّلائِلِ الظَّاهِرَةِ، وَ الْبَراهینِ الْباهِرَةِ، وَ الْآیاتِ الْغالِبَةِ.فَمِنْهُمْ مَنْ جَعَلَ النَّارَ عَلَیْهِ بَرْداً وَ سَلاماً، وَ اتَّخَذَهُ خَلیلاً؛ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَهُ تَکْلیماً، وَ جَعَلَ عَصاهُ ثُعْباناً مُبیناً؛ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَحْیَی الْمَوْتی بِإِذْنِ اللَّهِ، وَ أَبْرَأَ الْأَکْمَةَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِ اللَّهِ؛ وَ مِنْهُمْ مَنْ عَلَّمَهُ مَنْطِقَ الطَّیْرِ، وَ أُوتِیَ مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ.ثُمَّ بَعَثَ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله رَحْمَةً لِلْعالَمینَ، وَ تَمَّمَ بِهِ نِعْمَتَهُ، وَ خَتَمَ بِهِ أَنْبِیائَهُ، وَ أَرْسَلَهُ إِلَی النَّاسِ کافَّةً، وَ أَظْهَرَ مِنْ صِدْقِهِ ما أَظْهَرَ، وَ بَیَّنَ مِنْ آیاتِهِ وَ عَلاماتِهِ ما بَیَّنَ.ثُمَّ قَبَضَهُ‌صلی الله علیه وآله حَمیداً فَقیداً سَعیداً، وَ جَعَلَ الْأَمْرَ بَعْدَهُ إِلی أَخیهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ، وَ وَصِیِّهِ وَ وارِثِهِ عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ‌علیه السلام، ثُمَّ إِلَی الْأَوصِیاءِ مِنْ وُلْدِهِ واحِداً واحِداً، أَحْیی بِهِمْ دینَهُ، وَ أَتَمَّ بِهِمْ نُورَهُ، وَ جَعَلَ بَیْنَهُمْ، وَ بَیْنَ إِخْوانِهِمْ، وَ بَنی عَمِّهِمْ، وَ الْأَدْنَیْنِ فَالْأَدْنَیْنِ مِنْ ذَوی أَرْحامِهِمْ فُرْقاناً بَیِّناً، یُعْرَفُ بِهِ الْحُجَّةُ مِنَ الْمَحْجُوجِ، وَ الْإِمامُ مِنَ الْمَأْمُومِ، بِأَنْ عَصَمَهُمْ مِنَ الذُّنُوبِ، وَ بَرَّأَهُمْ مِنَ الْعُیُوب، وَ طَهَّرَهُمْ مِنْ الدَّنَسِ، وَ نَزَّهَهُمْ مِنَ الّلبْس، وَ جَعَلَهُمْ خُزَّانَ عِلْمِهِ، وَ مُسْتَوْدَعَ حِکْمَتِهِ، وَ مَوْضِعَ سِرِّهِ، وَ أَیَّدَهُمْ بِالدَّلائِلِ.وَ لَوْلا ذلِکَ لَکانَ النَّاسُ عَلی سَواءٍ، وَ لَادَّعی أَمْرَ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - کُلُّ أَحَدٍ، و لَمَّا عُرِفَ الْحَقُّ مِنَ الْباطِلِ، وَ لا الْعالِمُ مِنَ الْجاهِلِ، وَ قَدِ ادَّعی هذَا الْمُبْطِلُ المُفْتَری عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ بِمَا ادَّعاهُ، فَلا أَدْری بِأَیَّةِ حالَةٍ هِیَ لَهُ رَجاءَ أَنْ یَتِمَّ دَعْواهُ:أَ بِفِقْهٍ فی دینِ اللَّهِ؟، فَوَ اللَّهِ ما یَعْرِفُ حَلالاً مِنْ حَرامٍ، وَ لا یُفَرِّقُ بَیْنَ خَطَأٍ و صَوابٍ؛أَمْ بِعِلْمٍ؟، فَما یَعْلَمُ حَقّاً مِنْ باطِلٍ، وَ لا مُحْکَماً مِنْ مُتَشابِهٍ، وَ لا یَعْرِفُ حَدَّ الصَّلاةِ وَ وَقْتَها؛أَمْ بِوَرَعٍ؟، فَاللَّهُ شَهیدٌ عَلی تَرْکِهِ الصَّلاةَ الْفَرْضَ أَرْبَعینَ یَوْماً، یَزْعَمُ ذلِکَ لِطَلَبِ الشَّعْوَذَةِ، وَ لَعَلَّ خَبَرَهُ قَدْ تَأَدّی إِلَیْکُمْ، وَ هاتیکَ ظُرُوفُ مُسْکِرِهِ مَنْصُوبَةً، وَ آثارُ عِصْیانِهِ لِلَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - مَشْهُورَةً قائِمَةً؛أَمْ بِآیَةٍ؟، فَلْیَأْتِ بِها؛أَمْ بِحُجَّةٍ؟، فَلْیُقِمْها؛أَمْ بِدَلالَةٍ؟، فَلْیَذْکُرْها.قالَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - فی کِتابِهِ:«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ - حم - تَنْزیلُ الْکِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ - ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمّیً وَ الَّذینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ - قُلْ أرَأیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونی ماذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فی السَّماواتِ ائْتُونی بِکِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ - وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا یَسْتَجیبُ لَهُ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ هُمْ عَنْ دَعائِهِمْ غافِلُونَ - وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ کانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ کانُوا بِعِبادَتِهِمْ کافِرینَ» [190] .فَالْتَمِسْ - تَوَلَّی اللَّهُ تَوْفیقَکَ - مِنْ هذَا الظَّالِمِ ما ذَکَرْتُ لَکَ، وَ امْتَحِنْهُ وَ سَلْهُ عَنْ آیَةٍ مِنْ کِتابِ اللَّهِ یُفَسِّرُها، أَوْ صَلاةٍ فَریضَةٍ یُبَیِّنْ حُدُودَها وَ ما یَجِبُ فیها؛ لِتَعْلَمَ حالَهُ وَ مِقْدارَهُ، وَ یَظْهَرَ لَکَ عَوارُهُ وَ نُقْصانُهُ، وَ اللَّهُ حَسیبُهُ. حَفِظَ اللَّهُ الْحَقَّ عَلی أَهْلِهِ، وَ أَقَرَّهُ فی مُسْتَقَرِّهِ، وَ قَدْ أَبَی اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - أَنْ تَکُونَ الْإِمامَةُ فی أَخَوَیْنِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ‌علیهما السلام، وَ إِذا أَذِنَ اللَّهُ لَنا فِی الْقَوْلِ ظَهَرَ الحَقُّ، وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْکُمْ.وَ إِلَی اللَّهِ أَرْغَبُ فِی الْکَفایَةِ، وَ جِمیلِ الصُّنْعِ وَ الْوِلایَةِ، وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ، وَ صَلَّی اللَّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. [191] .به نام خداوند بخشاینده مهرباننامه تو - که خداوند پایدارت دارد! - و نامه‌ای که در آن درج کرده بودی، به دستم رسید، و من با همه آن‌چه از اختلاف کلمات و تکرار اشتباهات که در آن رفته بود از محتوایش آگاه گشتم، تو نیز اگر در آن اندیشیده بودی، به برخی از آن‌چه که من دانسته‌ام، پی می‌بردی، و سپاس، پروردگار جهانیان را، سپاسی که در آن، شریکی برای او - از فضل و احسانش بر ما - نباشد.خداوند پرهیز دارد از حقیقتی، مگر با به پایان رساندش، و از باطلی، مگر با از میان برداشتنش، و او در آن روزی که جمعمان آورَد و تردیدی در آن نیست، بدان‌چه می‌آورم، بر من، و برای من بر شما شاهد است، و از چیزی که ما را در آن اختلاف است بپرسد.وی برای صاحب این نامه، بر آن‌که نامه خطاب به او به نگارش درآمده، و نه بر تو، و نه بر هیچ‌یک از مردمان، امامت واجبی، و نه طاعتی، و نه حقّی قرار نداده است، من برایتان مطالبی می‌آورم که - ان شاء اللّه تعالی - کفایتتان خواهد کرد.ای مرد! خدا رحمتت کند، همانا خداوند متعال مردمان را بیهوده نیافرید، و به حال خویش رهایشان نساخت؛ بلکه به قدرت خویش آفریدشان، و برای ایشان، گوش و چشم و قلب و عقل قرار داد؛ سپس پیامبران‌علیهم السلام بشارت دهنده و ترساننده را به سویشان برانگیخت، به طاعتش امر فرمود، و از گناهش بازشان داشت، و آنان را از آن‌چه که در امر خداوند و دینشان بی‌خبر بودند، آگاه کرد، و کتابی را بر ایشان فرستاد، و فرشتگانی را به سویشان روانه ساخت، با فضلی که برای آنان، میان ایشان، و میان آنان‌که ایشان را به سویشان فرستاده بود، و با آن‌چه از دلایل آشکار و برهان‌های درخشان و نشانه‌های پیروزی که عطایشان کرد، تفاوت گذاشت.پس بر کسی از ایشان، آتش را سرد و سلامت کرد، و وی را به دوستی گرفت؛ با کسی از آن‌ها سخن گفت، و عصایش را اژدهای آشکاری ساخت؛ شخصی از میان آنان، مردگان را با اجازه الهی زندگی می‌داد، و نابینایی و پیسی و برَص را شفا می‌بخشید؛ از آن گروه، کسی بود که دانشِ سخن با پرندگان را به وی آموخت، و از هرچیزی بدو عطا فرمود؛سپس محمّدصلی الله علیه وآله را رحمتی برای جهانیان برانگیخت، و نعمتش را بدو تمام کرد، و پیامبرانش را به او پایان داد، او را به سوی تمامی مردمان فرستاد؛ و از راستی دعوتش، نمایان کرد، آن‌چه را که نمایاند؛ و از نشانه‌هایش آشکار کرد، آن‌چه را که آشکار نمود؛سپس روح اوصلی الله علیه وآله را ستوده و خوش‌بخت، ستاند. سپس امر [پیشوایی]را پس از او به برادرش، پسرعمویش، وصیّش و وارثش علیّ بن ابی‌طالب‌علیه السلام، و پس از او به اوصیای از فرزندان او، یکی پس از دیگری، وا گذاشت. دینش را بدان‌ها حیات بخشید، و با آنان، نورش را تمام گرداند، و میان آنان و برادرانشان، و پسرعموهایشان، و یک به یک خاندان آنان، تفاوت آشکاری نهاد که بدان، حجّت را از محجوج، و امام را از مأموم باز شناختند. آنان را از گناهان معصوم، از عیب‌ها بری، از ناپاکی‌ها پاک، و از اشتباه، منزّه داشته بود، و ایشان را گنجینه‌های دانشش، و امانت‌گاه حکمتش، و جای‌گاه اسرارش قرار داده، و با دلایلی، یاری رسانده بود، و اگر این‌گونه نبود، مردمان یکسان بودند، و هرکس دعوی امر خداوند عزّ و جلّ را می‌کرد، و حقّ از باطل، و عالِم از جاهل، باز شناخته نمی‌شد.و این باطل‌گر تهمت‌زننده بر خدا، دروغ گفت بدان‌چه دعوی کرد، و نمی‌دانم به کدامین صورت، امید خاتمه دعوی‌اش را دارد.آیا شناختی در دین خدا دارد؟؛ پس به خدا سوگند که حلال را از حرام نمی‌شناسد، و میان درست و خطا تفاوتی ننهد.یا برای دانشی؟؛ در حالی‌که حقّ را از باطل نشناسد، و نه مُحکمی را از مُتشابه، و حدود نماز و وقت آن را نداند.یا برای تقوایی؟؛ خداوند شاهد ترک نماز واجبش در چهل روز بوده است که می‌خواسته با این کار، افسون‌گری کند، شاید که خبرش به شما رسیده، و ظرف مادّه‌های مست‌کننده را برپا کرده، و آثار نافرمانی خداوند عزّ و جلّ را مشهور نموده، و برافراشته است.یا نشانه‌ای دارد؟؛ که باید آن را بیاورد.یا به حجّتی؟؛ که باید ارائه دهد.یا دلیلی می‌داند؟؛ که باید بگوید. خداوند عزّ و جلّ در کتابش می‌فرماید:به نام خداوند بخشاینده مهربانحامیم. نازل شدن این کتاب از جانب پروردگار پیروز و حکیم است. ما آسمان‌ها و زمین، و آن‌چه میان آن دو است را جز به درستی، و در مدّتی معیّن نیافریده‌ایم، و کافران از آن‌چه که بیمشان دهند، روی گردانند. بگو: از آن‌هایی که جز اللّه، به خدایی دیگر می‌خوانند خبر دهید؛ به من بنمایانید که از این زمین چه آفریده‌اند؟، یا در آفرینش آسمان‌ها شرکت جُسته‌اند؟ اگر راست می‌گویید، برایم کتابی که پیش از قرآن آمده باشد، یا اگر دانشی از پیشینیان بر جای مانده است، بیاورید. کیست گمراه‌تر از آن‌که به جز اللّه، چیزی را به خدایی می‌خوانَد که تا روز قیامت به او پاسخ ندهد که بتان از دعای بت‌پرستان بی‌خبران‌اند، و چون در قیامت، مردم را گردآورند، بتان با پرستندگان خویش، دشمن باشند، و عبادتشان را انکار کنند.درخواست دارم از تو - که خداوند توفیقت را سرپرستی کند - تا از این ظالم، آن‌چه را که برایت آوردم، بخواهی، و وی را بیازمایی، و بپرسی‌اش از آیه‌ای از کتاب خدا که تفسیرش کند، یا نماز واجبی که حدودش، و آن‌چه در آن واجب است را تعیین کند، تا حال و مقدارش را بدانی، و عیب و نُقصانش برایت آشکار گردد، و خدا کفایتش می‌کند.حقّ را بر اهلش نگاه‌بان است، و در مکان خویش قرار داده، و پرهیز دارد که امامت پس از حسن و حسین‌علیهما السلام در دو برادر قرار گیرد، و هنگامی‌که خداوند ما را اجازه سخن فرماید، حقّ، آشکار گردد، و باطل، نابود شود، و از شما دست کشد.و از سوی خداوند، کفایت و نیکویی در کردار و سرپرستی را درخواست دارم؛ و خداوند ما را کافی است، و چه خوب وکیلی است [192] ، و درود خداوند بر محمّد و خاندان او باد».

وی از فرزندان امیرمؤمنان است

به نقل از ابن عبّاس است که گفت: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: «إِنَّ عَلیّاً إِمام أُمَّتی، وَ خَلیفَتی عَلَیْها بَعْدی؛ وَ مِنْ وُلْدِهِ الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ الَّذی إِذا ظَهَرَ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً؛ وَ الَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً، إِنَّ الثَّابِتینَ عَلَی الْقَوْلِ بِإِمامَتِهِ، فی زَمانِ غَیْبَتِهِ، لَأَعَزُّ مِنَ الْکِبْریتِ الْأَحْمَرِ».فَقامَ إِلَیْهِ جابِرُ بْنُ عَبْد اللَّهِ الْأَنْصاریّ، فَقالَ: «یا رَسُولَ اللَّهِ! لِوَلَدِکَ الْقائِمِ غَیْبَةٌ؟».قالَ: «إی وَ رَبّی، لَیُمَحِّصَنَّ الَّذینَ آمَنُوا، وَ یَمْحَقُ الْکافِرینَ؛یا جابِرُ! إِنَّ هذَا الْأَمْرَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ، وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ مَطْوِیٌّ مِنْ عِبادِ اللَّهِ، فَإِیَّاکَ وَ الشَّکَّ فیهِ، فَإِنَّ الشَّکَّ فی أَمْرِ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - کُفْرٌ». [193] .«همانا علی پیشوای امّتم، و پس از من، خلیفه‌ام بر آن‌ها است. از فرزندان او است قائم چشم‌انتظاری که خداوند به دست او زمین را از عدل و داد بیاکنَد، همان‌گونه که لبریز از جور و ستم گشته است. سوگند به او که مرا به درستی، به بشارت دادن و ترساندن برانگیخت: ثابت قدمان بر امامت او در زمان غیبتش، از کبریت احمر، نایاب‌ترند».در این هنگام جابر بن عبداللّه انصاری برخاست و گفت: «ای پیغامبر خدا! آیا فرزندت قائم، غیبت خواهد گزید؟».فرمود: «آری، سوگند به پروردگارم که چنین شود، تا خداوند، ایمانیان را بیازماید، و کافران را نابود سازد؛جابر! این امری از امور خداوندی، و رازی از رازهای او است که بر بندگان، پوشیده مانده؛ پس مبادا که در آن، شکّ بری که شکّ در کار خداوند، همان کُفر است».

وی از فرزندان سرور زنان جهان است

به نقل از سعید بن مُسَیّب است که می‌گفت: امّ سلمه را شنیدم که می‌گفت: از پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله شنیدم که: سخن از حضرت مهدی به میان آورد، و فرمود: «نَعَمْ هُوَ حَقّ، وَ هُوَ مِنْ بَنی فاطِمَة»؛«آری، او حقیقی است، او از پسران فاطمه است».و از همو به نقل از امّ سلمه - رضی اللّه عنها - است که پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله یادی از حضرت مهدی کرد و فرمود:«هُوَ مِنْ وُلْدِ فاطِمَةٍ»؛ [194] .«او از فرزندان فاطمه است».

وی از فرزندان سبطین است

امام زمان - علیه السّلام - از آن‌جهت فرزند هر دو امامِ حسن و حسین - علیهما السّلام - به شمار می‌رود که مادر امام باقر ابوجعفر محمّد بن علیّ بن حسین - علیهم السّلام -، فاطمه دختر سبط اکبر، امام حسن مجتبی - علیه السّلام - است. پس [امام] باقر و امامان پس از او تا حضرت مهدی - علیهم السّلام - از نسل امام حسن و امام حسین - علیهما السّلام - هستند.علَم‌الهدی مرتضی بن احمد محمّد بن جعفر بن زید بن جعفر بن محمّد بن احمد بن محمّد بن حسین بن اسحاق بن امام جعفر صادق، از ابوالفرج یحیی بن محمود ثقفی، از ابوعلی حسن بن احمد حدّاد، از ابونُعیم احمد بن عبداللّه اصفهانی از حافظ ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی؛و حافظ ابوحجّاج یوسف بن خلیل، از محمّد بن ابوزید کرّانی، از فاطمه بنت عبداللّه جوزدانیّه، از ابوبکر بن ربده، از حافظ ابوالقاسم طبرانی، از محمّد بن زریق بن جامع بصری، از هیثم بن حبیب، از سفیان بن عُیینه، از علی هلالی به نقل از پدرش روایت کرده است که گفت: دَخَلْتُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله، فی شَکاتِهِ الَّتی قُبِضَ فیها، فَإِذا فاطِمَةٌعلیها السلام عِنْدَ رَأْسِهِ، قالَ: فَبَکَتْ حَتَّی ارْتَفَعَ صَوْتُها، فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله طَرْفَهُ إِلَیْها،قالَ: «حَبیبَتی فاطِمَةُ! مَا الَّذی یُبْکیکِ؟».فَقالَتْ: «أَخْشَی الضَّیْعَةَ مِنْ بَعْدِکَ».فَقالَ: «یا حَبیبَتی! أَ ما عَلِمْتِ أَنَّ اللَّهَ - تَعالَی - اطَّلَعَ إِلَی الْأَرْضِ اطِّلاعَةً، فَاخْتارَ مِنْها أَباکَ، فَبَعَثَهُ بِرِسالَتِهِ؛ ثُمَّ اطَّلَعَ اطِّلاعَةً، فَاخْتارَ بَعْلَکَ، وَ أَوْحی إِلَیَّ أَنْ أُنْکِحَکِ إِیَّاهُ.یا فاطِمَةُ! وَ نَحْنُ أَهْلُ بَیْتٍ قَدْ أَعْطانَا اللَّهُ سَبْعَ خِصالٍ لَمْ یُعْطِ أَحَداً قَبْلَنا، وَ لا یُعْطی أَحَداً بَعْدَنا: أَنَا خاتَمُ النَّبیینَ، وَ أَکْرَمُ النَّبیینَ عَلَی اللَّهِ، وَ أَحَبُّ الْمَخْلُوقینَ إِلَی اللَّهِ، وَ أَنَا أَبُوکِ؛ وَ وَصیّی خَیْرُ الْأَوْصِیاءِ، وَ أَحَبُّهُمْ إِلَی اللَّهِ، وَ هُوَ بَعْلُکِ؛ وَ مِنَّا مَنْ لَهُ جَناحانِ أَخْضَرانِ، یَطیرُ فِی الْجَنَّةِ مَعَ الْمَلائِکَةِ حَیْثُ یَشاءُ، وَ هُوَ ابْنُ عَمِّ أَبیکِ، وَ أَخُو بَعْلِکِ؛ وَ مِنَّا سِبْطا هذِه الْأُمَّة، وَ هُمَا ابْناکِ: الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ، وَ هُما سَیِّدا شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ أَبُوهُما - وَ الَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ - خَیْرٌ مِنْهُما.یا فاطِمَةُ! - وَ الَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ - إِنَّ مِنْهُما مَهْدِیَّ هذِهِ الْأُمَّةِ، إِذا صارَتِ الدُّنْیا هَرْجاً وَ مَرْجاً، وَ تَظاهَرَتِ الْفِتَنُ، وَ تَقَطَّعَتِ السُّبُلُ، وَ أَغارَ بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ، فَلا کَبیرٌ یَرْحَمُ صَغیراً، وَ لا صَغیرٌ یُوَقِّرُ کَبیراً، یَبْعَثُ اللَّهُ عِنْدَ ذلِکَ مِنْهُما مَنْ یَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلالَةِ وَ قُلُوباً غُلْفاً، یَقُومُ بِالدّینِ فی آخِرِ الزَّمانِ کَما قُمْتُ بِهِ فی أَوَّلِ الزَّمانِ، وَ یَمْلَأُ الدُّنْیا عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً.یا فاطِمَةُ! لا تَحْزَنی وَ لا تَبْکی، فَإِنَّ اللَّهَ - تَعالی - أَرْحَمُ بِکِ، وَ أَرْأَفُ عَلَیْکِ مِنّی، وَ ذلِکَ لِمَکانِکِ مِنّی، وَ مَوْقِعِکِ مِنْ قَلْبی، وَ زَوَّجَکِ اللَّهُ زَوْجَکِ، وَ هُوَ أَشْرَفُ أَهْلِ بَیْتِکِ حَسَباً، وَ أَکْرَمُهُمْ مَنْصَباً، وَ أَرْحَمُهُمْ بِالرَّعِیَّةِ، وَ أَعْدَلُهُمْ بِالسَّوِیَّةِ، وَ أَبْصَرُهُمْ بِالْقَضِیَّةِ، وَ قَدْ سَأَلْتُ رَبّی أَنْ تَکُونی أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنی مِنْ أَهْلِ بَیْتی».قالَ عَلِیّ‌علیه السلام: «فَلَمَّا قَضَی النَّبِیّ‌صلی الله علیه وآله لَمْ تَبْقَ فاطِمَةَعلیها السلام بَعْدَهُ إِلّا خَمْسَةََ وَ سَبْعینَ یَوْماً، حَتَّی أَلْحَقَهَا اللَّهُ بِهِ - صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِما وَ سَلَّمَ -».در هنگامی‌که پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله بیمار بود، و بر اثر آن، دنیا را وداع فرمود، به حضور حضرتش رسیدم، دیدم که دخترش فاطمه بر بالین او نشسته، و اشک می‌ریزد، گریست و گریست تا آوای گریه‌اش بلند شد؛رسول خدا سر به سوی او برداشت، و فرمود: «فاطمه دوست داشتنی‌ام، چیست که می‌گریاندت؟».فاطمه‌علیها السلام فرمود: «از ضایع شدن پس از شما در هراسم».پیامبر خدا فرمود: «حبیبه‌ام! آیا ندانستی که خداوند بر زمین نِگریست و دانست، و از میان تمامی زمینیان، پدرت را برگزید، و به رسالت برانگیخت.آن‌گاه توجّهی دیگر کرد، و از همگی جهانیان، شوهرت را انتخاب فرمود، و به من وحی کرد، تا تو را - تنها - به عقد او درآورم.فاطمه! ما از اهل بیتیم، همانان‌که خداوند، هفت [195] خصلتی را بدانان عطا فرموده که پیش از ما به هیچ‌کس نداده، و پس از ما نیز نخواهد داد؛ یکی آن‌که مرا خاتم پیامبران ساخته، و من نزد خداوند، گرامی‌ترین پیامبران، و دوست‌ترین جمیع آفریدگانم، و او پدر تو است.دیگر آن‌که وصیّ من، بهترین و دوست‌داشتنی‌ترین اوصیا نزد خداوند است، و او همسر تو است.و از ما است، او که دو بال سبز دارد، و در بهشت، همراه با فرشتگان به هر سو که خواهد، پر می‌کشد، و او پسرعموی پدرت، و برادرِ شوهرت است. [196] .و از ما است دو سبط این امّت، و سرور جوانان اهل بهشت، و آن دو، پسران تو حسن و حسین‌اند، و سوگند به او که مرا به درستی بر پیامبری برانگیخت، پدر آن دو از آنان برتر است.سوگند به خدایی که مرا به درستی برانگیخت، مهدی این امّت، از آن دو به وجود خواهد آمد.آن‌گاه که در دنیا هرج و مرج شود، و فتنه‌ها آشکار گردد، و راه‌ها بسته شود، و برخی از مردم بر دسته‌ای دیگر چپاول برند، و سال‌مندان، رحم بر خردسالان نبرند، و کم‌سالان، احترام پیران را نکنند؛ خداوند، کسی را از فرزندان آن دو برانگیزاند که دژهای گمراهی را بگشاید، و قفل از دل‌های پُرغفلت بردارد. دین خدا را در آخرالزّمان آن‌چنان برپا دارد که من در ابتدا برپاداشتم، و جهان را از عدل بیاکند، چنان‌چه پُر از ستم شده باشد.فاطمه! محزون و گریان مباش که خداوند - از من - به تو مهربان‌تر است. این، از جهت منزلت تو در نزد من، و جای‌گاه تو در قلب من است، و خدا تو را به همسری کسی درآورد که شریف‌ترین خویشاوندانت از حسَب، منصبش از همگان گرامی‌تر، به مردمان مهربان‌تر، عادل‌ترین به تقسیم کردن، و بیناترینِ به احکام بود.و به این‌ها است که از خدا درخواسته‌ام، تا تو نخستین کسی از اهل بیت باشی که به من خواهند پیوست».علی‌علیه السلام فرمود: «فاطمه‌علیها السلام پس از وفات پیغامبر خداصلی الله علیه وآله جز هفتاد و پنج روز در دنیا باقی نماند تا این‌که خداوند، وی را بدو ملحق فرمود؛ درود خدا بر آن دو باد».گنجی می‌نویسد: صاحب حلیة الاولیاء در کتاب خویش که نام آن ذکر نعت المهدی است، این چنین آورده، و طبرانی - پیر اهل فنّ خود - در معجم الکبیر خویش آن را استخراج کرده است. [197] .این حدیث در کشف‌الغمّه به نقل از حافظ ابونُعیم در احادیث الاربعین، و در فصل سوم از باب نهم المهدی به نقل از عقدالدّرر، به نقل از کتاب صفة المهدی نگاشته ابونُعیم، به نقل از علیّ بن هلال از پدرش، تا آن‌جایی که می‌فرماید: «کَما مُلِئَتْ جَوْراً» درج شده است.هم‌چنین در ینابیع المودّة [198] بخش‌هایی از این حدیث را به نقل از جواهر العقدین، به نقل از فرائد السّمطین آورده، و گفته است که آن‌چه در جواهر العقدین آمده، در صواعق یاد شده است.در غایةالمرام نیز به نقل از الاربعین به نقل از علیّ بن بلال از پدرش روایت شده، و در فصل دوم البرهان فی علامات مهدیّ آخرالزّمان از: «وَ الَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ إِنَّ مِنْهُما» تا: «کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً»، به نقل از طبرانی در [معجم]الکبیر و ابونُعیم، از علی هلالی آمده است. [199] .

وی نهمین فرزند امام حسین است

به نقل از زید بن ثابت است که گفت: شنیدم که پیامبر خداصلی الله علیه وآله می‌فرمود: «عَلِیٌّ بْنُ أَبی طالِبٍ قائِدُ الْبَرَرَةِ، وَ قاتِلُ الْفَجَرَةِ، مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ، مَخْذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ، الشَّاکُّ فی عَلِیّ‌علیه السلام هُوَ الشَّاکُّ فِی الْإِسْلامِ؛ وَ خَیْرُ مَنْ أُخَلِّفُ بَعْدی، وَ خَیْرُ أَصْحابی عَلِیٌّ، لَحْمُهُ لَحْمی، وَ دَمُهُ دَمی، وَ أَبُو سِبْطَیَّ، وَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ یَخْرُجُ الْأَئِمَّةُ التِّسْعَةُ، وَ مِنْهُمْ مَهْدِیُّ هذِهِ الْأُمَّةِ». [200] .«علیّ بن ابی‌طالب پیشوای نیکان، و قاتل بدکاران است، پیروز است آن‌که او یاری‌اش کند، و خوار است آن‌که او را خوارش کند؛ شکّ برنده درباره علی‌علیه السلام همان شکّ کننده در اسلام است؛او است برترین جانشین من، و بهترین یارانم، گوشت او گوشت من، و خون او همان خون من، و پدرِ فرزندزادگانم است. از صُلب حسین، امامان نُه‌گانه خارج شوند و مهدی این امّت، در شمار آنان است».

انکار مهدی، انکار امامان پیشین است

و در صحیحه عبداللّه بن مِسکان به نقل از [امام صادق]ابی‌عبداللّه‌علیه السلام آمده است که فرمود: «مَنْ أَنْکَرَ واحِداً مِنَ الْأَحْیاءِ، فَقَدْ أَنْکَرَ الْأَمْواتَ». [201] .«هر آن‌که منکر یکی از امامان زنده شود، درگذشتگان آنان را نیز منکر گشته است».

ترس ستمکاران از مهدی موعود

ابومحمّد بن شاذان - علیه الرّحمه - گفت: ابوعبداللّه بن حسین بن سعد کاتب‌رضی الله عنه برای ما روایت کرد که ابومحمّد [امام عسکری]علیه السلام می‌فرمود: «قَدْ وَضَعَ بَنُو أُمَیَّةَ وَ بَنُو الْعَبَّاسِ سُیُوفَهُمْ عَلَیْنا لِعِلَّتَیْنِ:أَحَدُهُما: أَنَّهُمْ کانُوا یَعْلَمُونَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْخِلافَةِ حَقٌّ، فَیَخافُونَ مِنْ ادِّعائِنا إِیَّاها وَ تَسْتَقَرُّ فی مَرْکَزِها.ثانیهما: أَنَّهُمْ قَدْ وَقَفُوا مِنَ الْأَخْبارِ الْمُتَواتِرَةِ عَلی أَنَّ زَوالَ مُلْکِ الْجَبابِرَةِ وَ الظَّلَمَةِ عَلی یَدِ الْقائِمِ مِنَّا، وَ کانُوا لا یَشُکُّونَ أَنَّهُمْ مِنَ الْجَبابِرَةِ وَ الظَّلَمَةِ، فَسَعَوْا فی قَتْلِ أَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله، وَ إِبادَةِ نَسْلِهِ طَمَعاً مِنْهُمْ فِی الْوَصْلِ إِلی مَنْعِ تَوَلُّدِ الْقائِمِ‌علیه السلام، أَوْ قَتْلِهِ. فَأَبَی اللَّهُ أَنْ یَکْشِفَ أَمْرَهُ لِواحِدٍ مِنْهُمْ إِلّا یُتِمَّ نُورَهُ، وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ». [202] .«بنی‌امیّه و بنی‌عبّاس به دو جهت در میان ما شمشیر نهادند:اوّل این‌که: می‌دانستند حقّی در خلافت ندارند، و هراس داشتند که ما دعوی خلافت کنیم، و حقّ، در مرکز واقعی خود قرار گیرد.دوم آن‌که: از خبرهای متواتر به دست آورده بودند که زوال سلطنت ظالمان و ستم‌کاران، به دست قائم ما است، و شکّ نداشتند که خود، در شمار ظالمان و ستم‌کاران‌اند. از همین رو در کشتن اهل بیت پیامبر خداصلی الله علیه وآله، و برانداختن نسلشان کوشیدند، تا مگر از تولّد قائم‌علیه السلام پیش‌گیری کرده باشند، و یا او را بکشند. امّا خدا نخواست که امرش بر هیچ‌یک از آنان ظاهر شود، جز آن‌که نور وی تمام گردد، اگرچه کافران را ناگوار آید». [203] .

مهدی موعود دو غیبت دارد

به نقل از ابی‌عبداللّه حسین بن علی [204] علیهما السلام است که می‌فرمود: «لِصاحِبِ هذَا الْأَمْرِ، یَعْنِی الْمَهْدیّ‌علیه السلام، غیْبَتانِ؛ إِحْدیهُما تَطُولُ، حَتّی یَقُولَ بَعْضُهُمْ: ماتَ، وَ بَعْضُهُمْ: ذَهَبَ، وَ لا یَطَّلِعُ عَلی مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا غَیْرِهِ، إِلَّا الْمَوْلَی الَّذی یَلی أَمْرَهُ». [205] .«صاحب این امر - یعنی: مهدی‌علیه السلام - را دو غیبت است؛ یکی از آن‌ها به درازا کشد، تا آن‌جا که دسته‌ای گویند: مرده است، و پاره‌ای گویند که: [آمده، و] رفته است، و به جز خادمی که کارهای او را بر عهده دارد، هیچ‌کس از دوستان و دیگر مردمان، از جای‌گاه او آگاه نشوند».

مهدی موعود را غیبتی دراز است

از سُدیر صَیرَفی نقل شده است که گفت: من و مُفضّل بن عمر، و ابوبصیر، و ابان بن تَغلِب به حضور سرورمان امام ابوعبداللّه صادق‌علیه السلام رسیدیم؛ دیدیم جامه‌ای خیبری و طوق‌دار از جنس مو با آستین کوتاه و بدون یقه بر تن دارد، و بر خاک نشسته، و همچون فرزندمرده‌ای جگرسوخته می‌گرید.غم و اندوه در چهره‌اش نمایان، و دگرگونی در سیمایش هویدا، و اشک در دیدگان مبارکش حلقه زده، و می‌گوید: «سَیِّدی! غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقادی، وَ ضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهادی، وَ ابْتَزَّتْ مِنّی راحَةَ فُؤادی؛سَیِّدی! غَیْبَتُکَ أَوْصَلَتْ مُصابی بِفَجایِعِ الْأَبَدِ، وَ فَقْدُ الْواحِدِ بَعْدَ الْواحِدِ، یُفْنِی الْجَمْعَ وَ الْعَدَدَ، فَما أُحِسُّ بِدَمْعَةٍ ترقی مِنْ عَیْنی وَ أَنینٍ یَفْتِرُ [206] مِنْ صَدْری عَنْ دَوارِجِ الرَّزایا وَ سَوالِفِ الْبَلایا إِلّا مثّل بِعَیْنی عَنْ غَوابِرِ أَعْظَمِها وَ أَفْظَعِها، وَ بَواقی أَشَدِّها وَ أَنْکَرِها [207] ، وَ نَوائِبُ مَخْلُوطَةٍ بِغَضَبِکَ، وَ نَوازِلُ مَعْجُونَةٍ بِسَخَطِکَ».قالَ سُدَیْرٌ: فَاسْتَطارَتْ عُقُولُنا وَلَهاً، وَ تَصَدَّعَتْ قُلُوبُنا جَزَعاً مِنْ ذلِکَ الْخَطْبِ الْهائِلِ، وَ الْحادِثِ الغائِلِ [208] ، وَ ظَنَنَّا أَنَّهُ سَمَتْ لِمَکْرُوهَةٍ قارِعَةٍ [209] ، أَوْ حَلَّتْ بِهِ مِنَ الدَّهْرِ بائِقَةٌ؛فَقُلْنا: «لا أَبکَی اللَّهُ یَا ابْنَ - خَیْرِ الْوَری! - عَیْنَیْکَ؛ مِنْ أَیَّةِ حادِثَةٍ تَسْتَنْزِفُ دَمْعَتَکَ [210] وَ تَسْتَمْطِرُ عَبْرَتکَ؟ وَ أَیَّةُ حالَةٍ حَتَمَتْ عَلَیْکَ هذَا الْمَأْتَمَ؟».قالَ: فَزَفَرَ [211] الصَّادِقُ‌علیه السلام زَفْرَةٍ انْتَفَخَ مِنْها جَوْفُهُ، وَ اشْتَدَّ عَنْها خَوْفُهُ، وَ قالَ: «وَیْلَکُمْ! [212] نَظَرْتُ فی کِتابِ الْجَفْرِ صَبیحَةَ هذَا الْیَوْمِ، وَ هُوَ الْکِتابُ الْمُشْتَمِلُ عَلی عِلْمِ الْمَنایا وَ الْبَلایا وَ الرَّزایا، وَ عِلْمِ ما کانَ وَ ما یَکُونُ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ الَّذی خَصَّ اللَّهُ بِهِ مُحَمَّداً وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ‌علیهم السلام، وَ تَأَمَّلْتُ مِنْهُ مُوْلِدَ قائِمِنا وَ غَیْبَتَهُ، وَ إِبْطائَهُ، وَ طُولَ عُمْرِهِ، وَ بَلْوَی الْمُؤْمِنینَ فی ذلِکَ الزَّمانِ، وَ تَوُلَّدَ الشُّکُوکِ فی قُلُوبِهِمْ مِنْ طُولِ غَیْبَتِهِ، وَ ارْتِدادَ أَکْثَرِهِمْ عَنْ دینهِمْ، وَ خَلْعَهُمْ رَبْقَةَ الْاِسْلامِ مِنْ أَعْناقِهِمُ الَّتی قالَ اللَّهُ - تَقَدَّسَ ذِکْرُهُ -: «وَ کُلَّ إِنْسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ» [213] ؛ - یَعْنِی الْوِلایَةَ - فَأَخَذْتَنِی الرَّقَةُ، وَ اسْتَوْلَتْ عَلَیَّ الْأَحْزانُ».فَقُلْنا: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! کَرِّمْنا وَ فَضِّلْنا [214] بِإِشْراکِکَ إِیَّانا فی بَعْضِ ما أَنْتَ تَعْلَمُهُ مِنْ عِلْمِ ذلِکَ».قالَ: «إِنَّ اللَّهَ - تَبارَکَ وَ تَعالی - أَدارَ لِلْقائِمِ مِنَّا ثَلاثَةً أَدارَها فی ثَلاثَةٍ مِنَ الرُّسُلِ‌علیهم السلام: قَدَّرَ مَوْلِدَهُ تَقْدیرَ مَوْلِدِ مُوسیعلیه السلام؛ وَ قَدَّرَ غَیْبَتَهُ تَقْدیرَ غَیْبَةِ عیسیعلیه السلام؛ وَ قَدَّرَ إِبْطائَهُ تَقْدیرَ إِبْطاءِ نُوحٍ‌علیه السلام؛ وَ جَعَلَ لَهُ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عُمْرَ الْعَبْدِ الصَّالِحِ، أَعْنِی الْخِضْرَعلیه السلام، دَلیلاً عَلی عُمْرِهِ».فَقُلْنا لَهُ: «اکْشِفْ لَنا - یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ - عَنْ وُجُوهِ هذِهِ الْمَعانی».قالَ‌علیه السلام: «أَمَّا مَوْلِدُ مُوسیعلیه السلام؛ فَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَمَّا وَقَفَ عَلی أَنَّ زَوالَ مُلْکِهِ عَلی یَدِهِ، أَمَرَ بِإِحْضارِ الْکَهَنَةِ، فَدَلُّوهُ عَلی نَسَبِهِ، وَ أَنَّهُ یَکُونُ مِنْ بَنی إِسْرائیلَ، وَ لَمْ یَزَلْ یَأْمُرُ أَصْحابَهُ بِشَقِّ بُطُونِ الْحَوامِلِ مِنْ نِساءِ بَنی إِسْرائیلَ، حَتّی قَتَلَ فی طَلَبِهِ نَیِّفاً وَ عِشْرینَ أَلْفَ مَوْلُودٍ، وَ تَعَذَّرَ عَلَیْهِ الْوُصُولُ إِلی قَتْلِ مُوسیعلیه السلام بِحِفْظِ اللَّهِ - تَبارَکَ وَ تَعالی - إِیَّاهُ.و کَذلِکَ بَنُو أُمَیَّةَ وَ بَنُو الْعَبَّاسِ لَمَّا وَقَفُوا عَلی أَنَّ زَوالَ مُلْکِهِمْ وَ مُلْکِ الْأُمَراءِ [215] وَ الْجَبابِرَةِ مِنْهُمْ عَلی یَدِ الْقائِمِ مِنَّا، ناصَبُونَا الْعَداوَةَ، وَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ فی قَتْلِ آلِ الرَّسُولِ‌صلی الله علیه وآله [216] وَ إِبادَةِ نَسْلِهِ طَمَعاً مِنْهُمْ فِی الْوُصُولِ إِلی قَتْلِ الْقائِمِ؛ وَ یَأْبَی اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - أَنْ یَکْشِفَ أَمْرَهُ لِواحِدٍ مِنَ الظَّلَمَةِ إِلّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ.وَ أَمَّا غَیْبَةُ عیسیعلیه السلام: فَإِنَّ الْیَهُودَ وَ النَّصارَی اتَّفَقَتْ عَلی أَنَّهُ قُتِلَ، فَکَذَّبَهُمُ اللَّهُ - جَلَّ ذِکْرُهُ - بِقَوْلِهِ: «وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ»؛ [217] .کَذلِکَ غَیْبَةُ الْقائِمِ، فَإِنَّ الْأُمَّةَ سَتُنْکِرُها لِطُولِها، فَمِنْ قائِلٍ یَهْذی بِأَنَّهُ لَمْ یَلِدْ، وَ قائِلٍ یَقُولُ: إِنَّهُ یَعْتَدی إِلی ثَلاثَةَ عَشَر وَ صاعِداً، وَ قائِلٍ یَعْصِی اللَّهَ - عَزَّ وَ جَلَّ - بِقَوْلِهِ: إِنَّ رُوحَ الْقائِمِ یَنْطِقُ فی هَیْکَلِ غَیْرِهِ.وَ أَمَّا إِبْطاءُ نُوحٍ‌علیه السلام: فَإِنَّهُ لَمَّا اسْتَنْزَلَتِ الْعُقُوبَةَ عَلی قَوْمِهِ مِنَ السَّماءِ، بَعَثَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - الرُّوحَ الْأَمینَ‌علیه السلام بِسَبْعِ نَوَیاتٍ، فَقالَ: یا نَبِیَّ اللَّهِ! إِنَّ اللَّهَ - تَبارَکَ وَ تَعالی - یَقُولُ لَکَ: إِنَّ هؤُلاءِ خَلائِقی وَ عِبادی، وَ لَسْتُ أُبیدُهُمْ بِصاعِقَةٍ مِنْ صَواعِقی إِلّا بَعْدَ تَأْکیدِ الدّعْوَةِ، وَ إِلْزامِ الْحُجَّةِ، فعاوِدْ اجْتِهادَکَ فِی الدَّعْوَةِ لِقَوْمِکَ، فَإِنّی مُثیبُکَ عَلَیْهِ، وَ أَغْرِسْ هذِهِ النَّوی، فَإِنَّ لَکَ فی نَباتِها، وَ بُلُوغِها، وَ إِدْراکِها، إِذا أَثْمَرَتِ الْفَرَجَ وَ الْخَلاصَ، فَبَشِّرْ بِذلِکَ مَنْ تَبِعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ.فَلَمَّا نَبَتَتِ الْأَشْجارُ، وَ تَأَزَّرَتْ، وَ تَسَوَّقَتْ، وَ تَغَصَّنَتْ، وَ أَثْمَرَتْ، وَ زَهَا التَّمْرُ عَلَیْها [218] بَعْدَ زَمانٍ طَویلٍ اسْتَنْجَزَ مِنَ اللَّهِ - سُبْحانَهُ وَ تَعالَی - الْعِدَةَ؛ فَأَمَرَهُ اللَّهُ - تَبارَکَ وَ تَعالی - أَنْ یَغْرِسَ مِنْ نَوی تِلْکَ الْأَشْجارِ، وَ یُعاوِدَ الصَّبْرَ وَ الْإِجْتِهادَ.وَ یُؤَکِّدَ الْحُجَّةَ عَلی قَوْمِهِ، فَأَخْبَرَ بِذلِکَ الطَّوائِفَ الَّتی آمَنَتْ بِهِ، فَارْتَدَّ مِنْهُمْ ثَلاثُ مِائَةِ رَجُلٍ، وَ قالُوا: لَوْ کانَ ما یَدَّعیهِ نُوحٌ حَقّاً لَمَّا وَقَعَ فی وَعْدِ رَبِّهِ خُلْفٌ.ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ - تَبارَکَ وَ تَعالی - لَمْ یَزَلْ یَأْمُرُهُ عِنْدَ کُلُّ مَرَّةٍ بِأَنْ یَغْرِسَها مَرَّةٍ بَعْدَ أُخْری، إِلی أَنْ غَرَسَها سَبْعَ مَرَّاتٍ، فَما زالَتْ تِلْکَ الطَّوائِفُ مِنَ الْمُؤْمِنینَ، تَرْتَدُّ مِنْهُ طائِفَةٌ بَعْدَ طائِفَةٍ، إِلی أَنْ عادَ إِلی نَیِّفٍ وَ سَبْعینَ رَجُلاً.فَأَوْحَی اللَّهُ - تَبارَکَ وَ تَعالی - عِنْدَ ذلِکَ إِلَیْهِ، وَ قالَ: یا نُوحُ! الاْنَ أَسْفَرَ الصُّبْحُ عَنِ الَّلیْلِ لِعَیْنِکَ حینَ صَرَّحَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، وَ صَفَی [الْأَمْرُ وَ الْإیمان]ُ مِنَ الْکَدِرِ بِارْتِداد کُلِّ مَنْ کانَتْ طینَتُهُ خَبیثَةً.فَلَوْ أَنّی أَهْلَکْتُ الْکُفَّارَ، وَ أَبْقَیْتُ مَنْ قَدِ ارْتَدَّ مِنَ الطَّوائِفِ الَّتی کانَتْ آمَنَتْ بِکَ، لَمَّا کُنْتُ صَدَقْتُ وَعْدِیَ السَّابِقَ لِلْمُؤْمِنینَ الَّذینَ أَخْلصُوا التَّوْحیدَ مِنْ قَوْمِکَ، وَ اعْتَصَمُوا بِحَبْلِ نُبُوَّتِکَ بِأَنْ أَسْتَخْلِفَهُمْ فِی الْأَرْضِ، وَ أُمَکِّنَ لَهُمْ دینَهمْ، وَ أُبَدِّلَ خَوْفَهُمْ بِالْأَمْنِ، لِکَیْ تَخْلُصَ الْعِبادَةُ لی بِذَهابِ الشَّکّ [14] مِنْ قُلُوبِهِمْ.وَ کَیْفَ یَکُونُ الْاسْتِخْلافُ، وَ التَّمْکینِ، وَ بَدَلُ الْخَوْفِ بِالْأَمْنِ مِنّی لَهُمْ، مَعَ ما کُنْتُ أَعْلَمُ مِنْ ضَعْفِ یَقینِ الَّذینَ ارْتَدُّوا، وَ خُبْثِ طِیَنِهِمْ، وَ سُوءِ سَرائِرِهِمُ الَّتی کانَتْ نَتائِجَ النِّفاقِ، وَ سُنُوحِ الضَّلالَةِ [15] فَلَوْ أَنَّهُمْ تَسَنَّمُوا مِنِّی الْمُلْکَ [16] الَّذی أُوتِی الْمُؤْمِنینَ وَقْتَ الْاسْتِخْلافِ إِذا أَهْلَکْتُ أَعْدائَهُمْ لَنَشِقُوا [17] رَوائِحَ صِفاتِهِ، وَ لَاسْتَحْکَمَتْ سَرائِرُ نِفاقِهِمْ [18] تَأَبَّدَتْ [19] حِبالُ ضَلالَةِ قُلُوبِهِمْ، وَ لَکاشَفُوا إِخْوانَهُمْ بِالْعداوَةِ، وَ حارَبُوهُمْ عَلی طَلَبِ الرِّئاسَةِ، وَ التَّفَرُّدِ بِالْأَمْرِ وَ النَّهْیِ، وَ کَیْفَ یَکُونُ التَّمْکینُ فِی الدّینِ، وَ انْتِشارُ الْأَمْرِ فِی الْمُؤْمِنینَ، مَعَ إِثارَةِ الْفِتَنِ، وَ إیقاعِ الْحُرُوبِ کُلّاً، فَاصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا». [20] .قالَ الصَّادِق‌علیه السلام: «وَ کَذلِکَ الْقائِمُ، فَإِنَّهُ تَمْتَدُّ أَیَّامُ غَیْبَتِهِ، لِیُصَرِّحَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، وَ یَصْفُو الْإیمانَ مِنَ الْکَدِرِ بِارْتِدادِ کُلِّ مَنْ کانَتْ طینَتُهُ خَبیثَةً مِنَ الشّیعَةِ الَّذینَ یُخْشی عَلَیْهِمُ النِّفاقُ إِذا أَحَسُّوا بِالْاسْتِخْلافِ، وَ التَّمْکینِ، وَ الْأَمْنِ الْمُنْتَشِرِ [21] فی عَهْدِ الْقائِمِ‌علیه السلام».قالَ الْمُفضَّلُ: فَقُلْتُ: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَإِنَّ [هذِهِ] النَّواصِبَ تَزْعُمُ أَنَّ هذِهِ الْآیَةَ [22] نَزَلَتْ فی أَبی بَکْرٍ وَ عُمَرَ، وَ عُثْمانَ، وَ عَلِیّ‌علیه السلام؟».فَقالَ: «لا یَهْدِی اللَّهُ قُلُوبَ النَّاصِبَةِ. مَتی کانَ الدّینُ الَّذِی ارْتَضاهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مُتَمَکِّناً بِانْتِشارِ الْأَمْنِ [23] فِی الْأُمَّةِ، وَ ذَهابِ الْخَوْفِ مِنْ قُلُوبِها، وَ ارْتِفاعِ الشَّکِّ مِنْ صُدُورِها فی عَهْدِ واحِدٍ مِنْ هؤُلاءِ، وَ فی عَهْدِ عَلِیّ‌علیه السلام مَعَ ارْتِدادِ الْمُسْلِمینَ وَ الْفِتَنِ الَّتی تَثُورُ فی أَیَّامِهِمْ، وَ الْحُرُوبِ الَّتی کانَتْ تَنْشَبُ بَیْنَ الْکُفَّارِ وَ بَیْنَهُمْ؟». ثُمَّ تَلَا الصَّادِقُ‌علیه السلام: «حَتّی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جائَهُمْ نَصْرُنا». [24] .وَ أَمَّا الْعَبْدُ الصَّالِحُ، أَعْنِی الْخِضْرَعلیه السلام، فَإِنَّ اللَّه - تَبارَکَ وَ تَعالی - ما طَوَّلَ عُمْرَهُ لِنُّبُوَّةٍ قَدَّرَها لَهُ، وَ لا لِکِتابٍ یُنْزِلُهُ عَلَیْهِ، وَ لا لِشَریعَةٍ یَنْسَخُ بِها شَریعَةَ مَنْ کانَ قَبْلَهُ مِنَ الْأَنْبِیاءِ، وَ لا لِإِمامَةٍ یُلْزِمُ عِبادَهُ الْاقْتِداءَ بِها، وَ لا لِطاعَةٍ یَفْرِضُها لَهُ.بَلی، إِنَّ اللَّهَ - تَبارَکَ وَ تَعالی - لَمَّا کانَ فی سابِقِ عِلْمِهِ أَنْ یُقَدِّرَ مِنْ عُمْرِ الْقائِمِ‌علیه السلام فی أَیَّامِ غَیْبَتِهِ ما یُقَدِّرُ، وَ عِلْمَ ما یَکُونُ مِنْ إِنْکارِ عِبادِهِ بِمِقْدارِ ذلِکَ الْعُمْرِ فِی الطُّولِ، طَوَّلَ عُمْرَ الْعَبْدِ الصَّالِحِ فی غَیْرِ سَبَبٍ یُوجِبُ ذلِکَ، إِلّا لِعِلَّةِ الْاسْتِدْلالِ بِهِ عَلی عُمْرِ الْقائِمِ‌علیه السلام، وَ لِیَقْطَعَ بِذلِکَ حُجَّةَ الْمُعانِدینَ، لِئَلّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ. [25] .«سرور من! غیبت تو، خواب را از من ربوده، بستر [زمین] را بر من تنگ کرده، و آرامش قلبم را از میان برده است.سرورم! غیبت تو گرفتاری و مصیبت مرا به مصائب ابدی، پیوند زده که از دست دادن یکی پس از دیگری، موجب نابودی جمع و شمار [دوستان] می‌گردد.احساس نمی‌کنم اشک‌های چشمم خشک شود، و ناله سینه‌ام که از گرفتاری‌های پیشین، و اندوه گذشته برخاسته است، فرو نشیند. احساس نکنم جز همانی‌که در برابر دیده‌ام مجسّم است، و از تمامی گرفتاری‌ها بزرگ‌تر، جان‌گدازتر، سخت‌تر و ناآشناتر است، حوادثش با غضب تو درآمیخته، و فرو رسیده‌هایش با خشم تو همراه است».سدیر گفت: با مشاهده این حالت هول‌ناک و حادثه ناگوار، عقل از سرمان پرید، و قلبمان پاره شد، گمان بردیم که آن حالت، نشان ناخوشی و بلای خطرناکی است، و یا آفتی از روزگار به او رسیده است.عرض کردیم: «ای فرزند بهترین خلق خدا! خداوند، دیدگان شما را هرگز اشکبار نگرداند، به خاطر کدام حادثه این‌گونه گریانید، و چه پیش‌آمدی شما را بدین ماتم نشانده است».سدیر می‌گوید: آن‌گاه امام صادق‌علیه السلام آهی دردناک از سینه کشید که درونش برآمد، و بر پریشانی‌اش افزوده گشت، و فرمود: «از شما شگفتم! صبح امروز در کتاب جَفر [26] می‌نگریستم - و آن، کتابی است مشتمل بر آگاهی به مرگ‌ها، بلاها و مصیبت‌ها، و دانش گذشته و آن‌چه تا روز قیامت خواهد بود، همان کتابی که خداوند آن را به محمّد و امامان پس از اوعلیهم السلام اختصاص داده است -، در این کتاب، ولادت قائم ما اهل بیت، غیبت او و طولانی شدن آن، طول عمر وی، گرفتاری مؤمنان در آن زمان، و پیدایشِ تردید در دل‌هایشان از طولانی شدن غیبت قائم، و بازگشتن بیشتر آنان از دین، و باز کردن رشته اسلام از گردن‌ها که خداوند - تقدّس ذکره - می‌فرماید: هر انسانی را طائری است که بر گردنش افکندیم، - و منظور از آن، ولایت ائمّه است - را مطالعه می‌کردم که دلم سوخت، و اندوه، مرا فراگرفت».عرض کردیم: «ای پسر رسول خدا! ما را به دانستن شمّه‌ای از آن‌چه که می‌دانی، شرف بخش و گرامی‌دار».فرمود: «خداوند تبارک و تعالی در مورد قائم ما سه امر را که درباره سه تن از پیامبران‌علیهم السلام به اجرا درآورده، عملی سازد؛ ولادت او را هم‌چنان ولادت موسی‌علیه السلام [پنهان] قرار داده، و غیبت او را چون غیبت عیسی‌علیه السلام، و دیرکرد وی را چون دیرکِرد نوح‌علیه السلام مقدّر فرموده است. پس از آن، عمر بنده شایسته خود، یعنی خضرعلیه السلام را دلیل بر عمر او قرار داده است».عرض کردیم: «ای پسر رسول خداصلی الله علیه وآله! حقایق این مطالب را برایمان شرح دهید».فرمود: «امّا ولادت موسی‌علیه السلام؛ وقتی فرعون دانست که نابودی فرمان‌روایی او به دست او خواهد بود، پیش‌گویان را احضار کرد، و آن‌ها فرعون را بر نسَب و نژاد حضرت، و این‌که او از بنی‌اسراییل است، راهنمایی کردند.فرعون به مأموران خویش فرمان داد، پیوسته شکمِ زنان باردار بنی‌اسراییل را بشکافند، تا آن‌که در تعقیب او، بیست و چند هزار نوزاد را بدین سان به قتل آوردند. ولی از آن‌جا که خداوند تبارک و تعالی، اراده حفظ او را داشت، بر کشتن موسی‌علیه السلام توان نیافتند.هم‌چنین بنی‌امیّه و بنی‌عبّاس آن‌گاه که دریافتند زوال حکومت، و نابودی فرمان‌روایان و ستم‌گرانشان به دست حضرت قائم‌علیه السلام است، به دشمنی با ما برخاستند، به روی اهل بیت پیامبر خداصلی الله علیه وآله شمشیر کشیدند، و به امید کشتن قائم‌علیه السلام کمر به نابودی ذریّه پیامبر بستند. ولی خداوند، اجازه نداد که امر وی بر ظالمی آشکار شود، تا آن‌که نور خود را کامل گرداند، هر چند مشرکان را ناگوار آید [27] .امّا ماجرای غیبت عیسی‌علیه السلام؛ یهود و نصارا جملگی بر آن‌اند که وی کشته شده، امّا خداوند - جلّ ذکره - آنان را در قرآن تکذیب کرده است، آن‌جا که می‌فرماید: آن‌ها نه او را کشتند، و نه، بر دار زدند؛ بلکه در این امر، به اشتباه افتادند.غیبت قائم‌علیه السلام نیز بدین‌گونه است؛ زیرا امّت اسلام به سبب طولانی شدن غیبت، آن را انکار می‌کند. گوینده‌ای هذیان سراید که وی به دنیا نیامده، و دیگری پا از دایره دین بیرون نهد، و به سیزده امام و بیشتر قائل شود، و دیگری با گفتارش نافرمانی خداوند عزّ و جل را کند که روح حضرت قائم در جسد دیگری، به سخن درآمده است.و اینک داستان تأخیر وعده حضرت نوح‌علیه السلام؛ هنگامی‌که آن حضرت برای قوم خود، درخواست عذاب آسمانی کرد، خداوند جبریل امین‌علیه السلام را با هفت هسته خرما نزد وی فرستاد. پس گفت: ای پیامبر خدا! خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: اینان آفریدگان و بندگان من هستند، و من آن‌ها را به وسیله صاعقه‌ای از صاعقه‌های آسمانی از میان نبرم؛ مگر پس از ابلاغ دعوت، و اتمام حجّت؛ بنابراین دوباره برای دعوت امّت خود بازگرد که من به خاطر آن، به تو پاداش دهم.این هسته‌های خرما را بکار که پس از روییدن و رشدکردن و بارور شدن آن‌ها، تو نیز به گشایش و نجات، دست خواهی یافت، و پیروان مؤمن خود را بدین امر بشارت ده.وقتی درختان روییدند، و انبوه و ستبر گشته، شاخ و برگ برآورده، به میوه نشسته، و و پس از زمانی طولانی، خرمای آن‌ها رسید، نوح‌علیه السلام از خداوند سبحان درخواست کرد تا به وعده خویش وفا کند.امّا خداوند تبارک و تعالی، بار دیگر او را مأمور کرد تا از هسته‌های همان نخل‌ها بکارد، صبر و تلاش پیشه سازد، و دلیل و حجّت را بر قوم خود تمام گرداند.نوح این فرمان را با پیروانش بازگو کرد؛ درنتیجه، سی‌صد نفر از آنان مرتدّ شدند و گفتند: اگر ادّعای نوح درست می‌بود، در وعده پرودرگارش تخلّف، راه نداشت.بدین ترتیب خداوند تبارک و تعالی، تا هفت بار پی در پی او را مأمور کاشتن، و بارور ساختن نخل‌ها کرد، و هربار، گروهی از پیروان او از دین بازمی‌گشتند، تا آن‌که طرفداران او به هفتاد و چند تن رسیدند.در این هنگام، خداوند تبارک و تعالی به وی وحی فرستاد که: ای نوح! اینک صبح روشن از شب، پرده برگرفت، و حقیقت محض، روی کرد، و با کنار شدن بدسرشتان، زلال ایمان از کدورت کفر، بازشناخته شد. اگر من - تنها - به هلاکت کافران پرداخته، و پیروان تو را که به تدریج از دین بازگشتند، زنده گذارده بودم، به وعده خویش درباره ایمان‌آورندگانِ پُراخلاصِ در یگانه‌پرستی که چنگ در رشته نبوّتت زده‌اند، وفا نکرده بودم.وعده‌ام آن بود که در زمین به خلافت رسانم، دینشان را تمکین بخشم، و [وحشتشان]را به ایمنی بدل سازم؛ برای آن‌که به واسطه زوال شرک، عبادت من، به اخلاص، انجام پذیرد.من با وجودی که می‌دانستم گروهی از پیروانت، ضعف در یقین دارند، در آزمایش الهی به ارتداد روی آورند، و بدیِ سرشتشان آشکار گردد، چگونه ممکن بود مؤمنان، جانشینان زمین شوند، تمکّن یابند، و امنیّت، جانشین بیم و هراسشان گردد؟آن [مرتدان] که نتایج نفاق و سران گمراهی بودند، اگر بوی سلطنتی که به هنگام استخلاف و هلاکت دشمنان، بر مؤمنان ارزانی داشتم، به مشامشان می‌رسید، به مغزشان سرایت می‌کرد، و به پیروی از نفاقی که با خود داشتند، در اندیشه آن می‌شدند، آن‌گاه نفاق نهادشان استوار گشته، و رشته‌های ملالت در دل‌هایشان سخت می‌شد، با برادران خود به دشمنی بر می‌خاستند، برای طلب ریاست با آنان در جنگ می‌شدند، و در مقام آن بر می‌آمدند که زمام امر و نهی را خود به چنگ گیرند.پس چگونه ممکن می‌شد اقتدار در دین، و انتشار فرماندهی در مؤمنان در حالی‌که فتنه‌ها بر می‌خاست، و جنگ در می‌گرفت؟. نه، هرگز، اکنون به دستور، و با نظارت ما کشتی را بساز».امام صادق‌علیه السلام فرمودند: «وضع حضرت قائم چنین است که روزگارِ غیبتش به درازا کشد، تا با بیرون شدن همه آن شیعیان از دین که بدسرشت باشند، در آن هنگام که خلافت و تمکین و امنیّت در زمان قائم‌علیه السلام هویدا شود، بیم نفاق بر او رود، حقیقت محض، رخ نماید؛ و صفای ایمان، از تیرگی نفاق جدا گردد».مُفضّل گوید: گفتم: «ای پسر رسول خدا! این ناصبان، گمان برند که این آیه [28] درباره ابوبکر و عمر و عثمان و علی‌علیه السلام نازل گشته است».فرمود: «نه، خداوند، هدایت‌گر دل‌های ناصبان نباشد، در چه زمانی بوده است که دین خداوند بر پسند پیامبر خدا پابرجا گشته، و فرمان الهی در میان امّت، منتشر شده، و وحشت از دل‌ها رخت بربسته، و شکّ در سینه‌ها وجود نداشته است؟؛ در عهد هریک از آنان، و در عهد علی‌علیه السلام نیز مسلمانان از دین بازگشتند، و فتنه‌ها به پاخاست، و جنگ‌هایی میان آنان و کفّار به وقوع پیوست».سپس امام صادق‌علیه السلام تلاوت فرمودند:«چون پیغامبران ناامید گشتند، و گمان بردند که دروغشان پنداشته‌اند، یاری ما بدان‌ها رسید».و امّا بنده شایسته خداوند، که مقصودم از او خضرعلیه السلام است؛ پس خداوند تبارک و تعالی برای نبوّتش، یا برای کتابی که به وی فرستاده بود، یا به خاطر شریعتی که به او داده، و شرایع پیش از خود را نسخ کرده باشد، یا از جهت مقام امامتی که لازم باشد، بندگان خدا از او پیروی کنند، و یا برای لزوم اطاعتش به وی طول عمر نبخشیده است؛بلکه چون در علم خداوند تبارک و تعالی، گذشته بود که عمر قائم‌علیه السلام در دوران غیبتش به درازا خواهد کشید، تا به جایی‌که بندگانش باور نکنند، و انکار ورزند، خداوند، عمر بنده شایسته را طولانی گرداند که هیچ سببی نداشت، جز آن‌که از درازای عمر او، طولانی بودن عمر حضرت قائم استدلال شود، و بدین وسیله، حجّت مخالفان، قطع گردد، و برای مردم بر خداوند، حجّتی نباشد». [29] .

سبب غیبت مهدی موعود

اشاره

به نقل از عبداللّه بن فضل هاشمی است که گفت: از [امام] صادق جعفر بن محمّدعلیهما السلام شنیدم که می‌فرمود: «إِنَّ لِصاحِبِ هذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً لا بُدَّ مِنْها، یَرْتابُ فیها کُلُّ مُبْطِلٍ».فَقُلْتُ: «وَ لِمَ جُعلْتَ فِداکَ؟».قالَ: «لِأَمْرٍ لَمْ یُؤْذَنْ لَنا فی کَشْفِهِ لَکُمْ».قُلْتُ: «فَما وَجْهُ الْحِکْمَةِ فی غَیْبَتِهِ؟».قالَ: «وَجْهُ الْحِکْمَةِ فی غیْبَتِهِ، وَجْهُ الْحِکْمَةِ فی غَیَباتِ مَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ حُجَجِ اللَّهِ - تَعالی ذِکْرُهُ -، إِنَّ وَجْهَ الْحِکْمَةِ فی ذلِکَ، لا یَنْکَشِفُ إِلّا بَعْدَ ظُهُورِهِ، کَما لَمْ یَنْکَشِفْ وَجْهُ الْحِکْمَةِ فیما أَتاهُ الْخِضْرُعلیه السلام مِنْ خَرْقِ السَّفینَةِ، وَ قَتْلِ الْغُلامِ، وَ إِقامَةِ الْجِدارِ لِمُوسیعلیه السلام، إِلی وَقْتِ افْتِراقِهِما.یَا ابْنَ الْفَضْلِ! إِنَّ هذَا الْأَمْرِ أَمْرٌ مِنْ [أَمْرِ] اللَّهِ تَعالی، وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ، وَ غَیْبٌ مِنْ غَیْبِ اللَّهِ، وَ مَتی عِلْمُنا أَنَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - حَکیمٌ، صَدَّقْنا بِأَنَّ أَفْعالَهُ - کُلَّها - حِکْمَةٌ، وَ إِنْ کانَ وَجْهُها غَیْرَ مُنکَشِفٍ». [219] .«صاحب این امر را غیبتی است که در آن، اهل باطل به تردید افتند».گفتم: «فدایت شوم! برای چه؟».فرمود: «به سببی که اجازه نداریم آن را برای شما فاش سازیم».گفتم: «پس در غیبت او چه فایده‌ای است؟».فرمود: «حکمت غیبت او، همان حکمت غیبت حجّت‌های الهی پیش از او است؛ حکمت آن، تنها پس از ظهور وی، آشکار گردد؛ همان‌گونه که فایده آن‌چه حضرت خضرعلیه السلام از سوراخ کردن کشتی، و کشتن پسربچّه و بنا کردن دیوار انجام داد، برای حضرت موسی‌علیه السلام نمایان نگشت؛ مگر به هنگام جداییشان.ای پسر فضل! این امر از [امور] خداوند تعالی، رازی از رازهای او، و غیبی از غیب‌های او است، هنگامی‌که دانستیم خداوند، حکیم است، تصدیق می‌کنیم که همه کارهای او از روی حکمت است، هرچند که راز حکیمانه بودن آن‌ها بر ما معلوم نباشد».می‌نویسم: در برخی روایات، سبب غیبت را:«لا یَکُون فی عُنُقِهِ بَیْعَة إِذا خرجَ»؛ [220] .«نبودن بیعت [هیچ ستم‌کاری] بر گردن او به هنگام قیام»،و در پاره‌ای از آن‌ها:«یخافُ عَلی نَفْسِهِ»؛ [221] .«ترس از جان خویش»،و در بعضی احادیث:«یخافُ عَلی نَفْسِهِ الذّبْح»؛ [222] .«بیم از کشته شدن»،شمرده شده است.

گفتار شریف مرتضی درباره سبب غیبت

شریف مرتضی می‌گوید: «سبب در غیبت او، ترسی است که ستم‌گران برای وی ایجاد کرده‌اند، و دست او را از تصرّف در آن‌چه تصرّف در آن‌ها را [خداوند]برای او قرار داده است، باز می‌دارند؛ زیرا امام، هنگامی می‌تواند به مردمان، خیر کلّی برساند که مُتمکّن باشد، و از او فرمان ببرند، تا مُخلّ میان او و هدف‌هایش برای در اختیار گرفتن سپاهیان، و نبرد با سرکشان، و برپاداشتن حدود، و حفاظت از مرزها، و عدالتِ با مظلوم نگردد؛ و همگی این‌ها، جز با تمکّن، تمام نمی‌گردد، و هنگامی‌که از این‌جهت، میان او، و خواسته هایش حائلی ایجاد گردد، فرض قیام به امر امامت، از او ساقط می‌شود.و هنگامی‌که ترس از جان خویش داشته باشد، غیبتش واجب آمده، و احتراز از زیان - با توجّه به عقل و وحی - لازم می‌گردد، پیامبرصلی الله علیه وآله نیز در شِعب، و بار دیگر در غار پنهان شد که دلیلی جز ترس و احتراز از زیان نداشت...». [223] .و محقّق کراجکی پاسخ این اشکال را در کنزالفوائد داده است که می‌توان بدان مراجعه کرد. [224] .

گفتار شیخ طوسی درباره سبب غیبت

و شیخ طوسی می‌نویسد: «غیبت قائم‌علیه السلام از جانب خداوند متعال نیست؛ چراکه او عادل و حکیم است، و کار قبیحی از او سر نمی‌زند، و مُخلّ واجب نمی‌گردد؛ و از جانب حضرت نیز نیست؛ زیراکه وی معصوم است، و مُخلّ واجب نمی‌شود؛ بلکه به سبب فراوانی دشمنان، و شمار اندکِ یاران است». [225] .همو در تلخیص الشّافی می‌نویسد: «پس اگر گفته شود: سببی که مانع از ظهور وی شده، و مُقتضی غیبت او چیست...؟ می‌گوییم: واجب است که سبب آن، ترس از جان خویش باشد؛ چراکه رنج‌های کم‌تر از خطر جانی را تحمّل خواهد کرد، و چیزی نیست که وی ظهور را به خاطر آن‌ها ترک کند...». [226] .و در پایان کتابش هم می‌گوید: «... و در ابتدای همین کتاب، بیان کردیم که سبب غیبت او، هراسی است که ستم‌گران برای او پدید آورده‌اند، و پیش‌گیری ایشان، از تصرّف او در چیزهایی که تدبیر و تصرّف در آن، برای وی قرار داده شده است؛ پس هنگامی‌که بین او، و مقصودش حائلی ایجاد کنند، وظیفه قیام از او ساقط شده، غیبتش واجب آمده، و پنهان گشتنش لازم می‌گردد، پیامبرصلی الله علیه وآله نیز یک‌بار در شِعب، و بار دیگر در غار پنهان شد، و دلیلی جز هراس از زیان‌هایی که به او روی کرده بود، نداشت». [227] .

گفتار کاشف الغطاء درباره سبب غیبت

علّامه بزرگ، شیخ محمّدحسین آل کاشف الغطا در کتاب استوارش اصل الشیّعه و اصولها می‌نویسد: «... و ما به ندانستن حکمت، و عدم وصول به مصلحت، معترفیم، ولی نفس این پرسش را برخی از عوام شیعه از ما پرسیده‌اند؛ پس تعدادی از وجوه آن را برای بیان علّت می‌آوریم، هرچند نه با قطعیّت و یقین؛ چراکه مقام آن، دقیق‌تر و پیچیده‌تر است، و چه بسا امری باشد که سینه‌ها را بگنجد، ولی سطور نوشتار را یارای آن نباشد، و آگاهی از آن برخیزد، امّا صفتی برای [بیان]آن نباشد، و گفتار مناسب این‌جا، آن است که وقتی در مباحث امامت، دلایلی ارائه کرده‌ایم مبنی بر وجوب وجود امام در هر زمان، و این‌که زمین از حجّت، خالی نخواهد ماند، و وجود او لطف، و تصرّف او نیز، لطفی دیگر است؛ پس پرسش از فایده [غیبت]ساقط است، و دلایل بسیاری در این‌باره در جای خویش بیان گشته، و اکنون اشاره‌ای کفایت می‌کند، ان شاء اللّه». [228] سخن او - رفع مقامه - به پایان آمد.و علّامه ملّاعلی علیاری تبریزی - درگذشته به سال 1327ق - شش وجه را برای غیبت حضرت حجّت‌علیه السلام برشمرده که اگر بخواهید، می‌توانید بدان مراجعه کنید. [229] .

بهره گیری از او در زمان غیبت

اشاره

از سلیمان اَعمَش فرزند مهران، از [امام] صادق، از پدرش، از جدّش [امام سجّاد] علیّ بن حسین - رضی اللّه عنهم - نقل است که فرمود: «نَحْنُ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمینَ، وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَی الْعالَمینَ، وَ ساداتُ الْمُؤْمِنینَ، وَ قادَةُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلینَ، وَ مَوالِی الْمُسْلِمینَ، وَ نَحْنُ أَمانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ کَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لِأَهْلِ السَّماءِ، وَ بِنا یُمْسِکُ السَّماءُ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلّا بِإِذْنِهِ، وَ بِنا یُنْزَلُ الْغَیْثُ وَ تُنْشَرُ الرَّحْمَةُ، وَ تُخْرَجُ بَرَکاتُ الْأَرْضِ، وَ لَوْلا ما عَلَی الْأَرْضِ مِنَّا لَساخَتْ بِأَهْلِها».ثُمَّ قالَ: «وَ لَمْ تَخْلُ مُنْذُ خَلْقِ اللَّهِ آدَمَ‌علیه السلام مِنْ حُجَّةِ اللَّهِ فیها؛ إِمَّا ظاهِرٌ مَشْهُورٌ، أَوْ غائِبٌ مَسْتُورٌ، وَ لا تَخْلُو الْأَرْضُ إِلی أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةٍ، وَ لَوْلا ذلِکَ لَمْ یُعْبَدِ اللَّهُ».قالَ سُلَیْمانُ: فَقُلْتُ لِجَعْفَرٍ الصَّادِقِ‌رضی الله عنه: «کَیْفَ یَنْتَفِعُ النَّاسُ بِالْحُجَّةِ الْغائِبِ الْمَسْتُورِ؟».قالَ: «کَما یَنْتَفِعُونَ بِالشَّمْسِ إِذا سَتَرَها سَحابٌ». [230] .«ما پیشوای مسلمانان، حجّت خدا بر جهانیان، سرور ایمانیان، مانع فریب زنجیرکنندگان، و سرپرستان مسلمانانیم. ما مایه امان ساکنان زمینیم، همان‌گونه که ستارگان، امان آسمانیان‌اند، و خداوند، به ما، آسمان را نگاه داشته، تا بر زمین فرو نیاید - مگر به اذن او -؛ و خداوند به وسیله ما است که باران نازل شده، و رحمت منتشر گشته، و برکت‌های زمین بیرون می‌آید، و اگر کسی از میان ما بر زمین نبود، زمین، زمینیان را در خود فرو می‌بُرد».سپس فرمود: «از هنگام آفریده شدن آدم‌علیه السلام، زمین از حجّت الهی - خواه آشکار و مشهور، و یا پنهان و مستور - خالی نبوده، و تا روز قیامت نیز خالی نخواهد بود، و اگر این‌گونه نبود، خداوند، پرستش نمی‌شد».سلیمان گفت: پس به جعفر صادق‌رضی الله عنه گفتم: «مردمان از وجود حجّتی که غایب و در پرده است، چگونه بهره گیرند؟».فرمود: «به همان صورت که از خورشید - در آن هنگام که ابری آن را پوشانده است -، بهره گیرند».

گفتار شریف مرتضی درباره بهره گیری

و شریف مرتضی در رساله غیبة الحجّة می‌نویسد: «پس اگر گفته شود: میان وجود او که غایب است، و کسی به او دسترسی ندارد، و هیچ کسی از او بهره‌مند نمی‌گردد، با عدم او چه تفاوتی وجود دارد؟ و اگر تفاوتی نباشد؛ همان‌گونه که جایز است، پنهان باشد تا بداند که مردم از او تمکین خواهند کرد، و آن‌گاه ظهور کند؛ جایز است که خدا وی را تا آن‌گاه که می‌داند مردم از او تمکین خواهند کرد، در پرده بدارد؟. بدو گفته می‌شود:اوّل آن‌که ما می‌توانیم بگوییم که بسیاری از دوستان و قائلان به امامت او، بر وی دسترسی داشته، و از وی بهره می‌گیرند؛ و کسانی از ایشان که بر وی دسترسی ندارند، و شیعیان و معتقدان به امامتش که وی را ملاقات نمی‌کنند، در حال غیبت، باز هم از او بهره‌مند می‌گردند، بهره‌ای که می‌گوییم در تکلیف از آن چاره‌ای نیست؛ چراکه با آگاهی آنان از این‌که او در میانشان وجود دارد، و حتمی که بر واجب، و لازم بودن فرمان او دارند؛ گزیری برایشان نمی‌ماند از این‌که از وی بیم داشته باشند، و در ارتکاب زشتی‌ها بهراسند، و از تأدیب و بازخواست وی در ترس باشند.پس کارهای ناپسندشان کاسته گردد، و بر اعمال نیکشان افزوده شود، و این، جهتِ عقلیِ نیاز به امام است؛ پس او اگر برای دشمنانش به خاطر هراس از ایشان، و مسدودکردن راه بهره‌مندی از او به دست خودشان؛ پس برای ما، این سخنِ بهره‌گیریِ دوستانش از او به دو طریقِ مذکور، روشن می‌گردد.بنابر آن‌چه می‌گوییم، تفاوت میان وجود امام که از جهت ترس از دشمنانش، غایب بوده، و در این حالت، انتظار کشد تا از او تمکین کنند، و سپس ظهور کند، و به آن‌چه خداوند بدو واگذارده، قیام کند، و میان عدم او، تفاوتی روشن و آشکار وجود دارد؛ چه اگر وی معدوم باشد، آن‌چه از بندگان که از مصالح ایشان فوت شود، و هدایت‌شدگی‌هایی که از کف می‌دهند، و محروم شدن از لطف او، منسوب به خداوند سبحان می‌گردد، و حجّتی در زمین بر بندگان، و سرزنشی بر آنان نیست، ولی هنگامی‌که موجود، و تنها به خاطر ترس از آنان پرده‌نشین باشد، آن‌چه که از مصالح [دنیوی] از یشان فوت گردد، و منفعت‌هایی که از دست دهند، منسوب به خودشان بوده، و آنان مورد سرزنش و بازخواست هستند». [231] .

گفتار علامه مجلسی درباره بهره گیری

و علّامه مجلسی - رحمة اللّه علیه - در وجه تشبیه آن حضرت‌علیه السلام به خورشیدی که در پسِ ابر است، وجوهی را آورده، و می‌گوید: «تشبیه آن حضرت به‌آفتابی که در زیر ابر پوشیده شده، اشاره به نکات چندی است؛اوّل این است که نور وجودی و دانش و هدایت، به دست آن حضرت‌علیه السلام به مردمان می‌رسد؛ چراکه در روایاتِ مُستفیض، ثابت شده است که ایشان، برای ایجاد آفریدگان، علّت غاییه هستند؛ یعنی اگر وی نمی‌بود، نور وجود، به هیچ‌کس نمی‌رسید، و از برکت و شفاعت ایشان، آشکار شدن علوم و معارف برای خلایق، و زائل گشتن بلاها از ایشان، به برکت آنان و طلب شفاعت و توسّل به ایشان است.و اگر وجودشان نبود، مخلوقات، به سبب کردارهای ناپسندشان، مستحقّ عذاب‌های گوناگونی می‌شدند، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید:«وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعِذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ»؛ [232] .و خداوند، مادامی‌که تو در میان آنان باشی، ایشان را عذاب نکند.ما بارها که از شمار بیرون است، تجربه کرده‌ایم که در وقت گره‌خوردن کارها، و مشکل شدن امورات، و دور شدن از درگاه الهی، و بسته شدن درهای فیض [خداوندی]، هنگامی‌که ایشان را شفیع کرده، و به پرتو آنان توسّل جسته‌ایم، به اندازه ارتباط معنویی که در آن حال، برایمان حاصل گشته است، آن دشواری‌ها بر ما آسان گردیده، و این معانی، برای آن‌که خداوند جهان، دیده دلش را به نور ایمان روشنایی بخشیده، محسوس است، و شرح آن در کتاب «امامت» گذشته است.دوم آن‌که: در هنگام پنهان شدن آفتاب در پسِ ابرها، مردمان با وجودی که از آن، بهره می‌جویند، ولی لحظه به لحظه انتظارش را می‌بَرند، تا ابرها به کناری رود، و رُخ نمایاند، تا بیشتر، از آن، بهره گیرند. هم‌چنین است روزگار غیبت آن حضرت‌علیه السلام که مُخلصان شیعه، در هر وقت و زمان، چشم به راه ظهور و خروج او هستند، و از ظهورش ناامید نگردند.سوم آن‌که: انکارکننده وجود او، با وجود فراوانی آثار ظهور وی، همانند کسی است که وجود خورشید را هنگامی‌که در پسِ ابرها از دیدگان، پوشیده مانده، انکار می‌کند.چهارم آن‌که: گاه می‌شود که پنهان شدن خورشید به زیر ابرها صلاحش برای بندگان، بیشتر از آشکار شدن باشد؛ هم‌چنین است غیبت او در این زمان که از ظهور وی سودمندتر بوده، و از همین رو از ایشان غایب گردیده است.پنجم آن است که: کسی می‌خواهد به خورشید بنگرد، ولی در حالی‌که خورشید، آشکار است، ممکن نمی‌شود، و چه بسا که کوری وی را در پی باشد، از آن‌جهت که نیروی باصره‌اش از در برگرفتن آن، ناتوان است. هم‌چنین است آفتاب ذات مقدّس او که چه بسا ظهورش، دیده‌ها را زیان رساند، و سبب کوری ایشان، از ادراک حقّ گردد، ولی در حال غیبتش، توانایی ایمان به او را دارند، همچون آن زمان که به خورشید که در پسِ ابرها فرو رفته است، می‌نگرند، و زیان نمی‌بینند.ششم آن است که: خورشید، گاهی از زیر ابرها بیرون آمده، و کسی بدان می‌نگرد، و دیگری نگاه نمی‌کند؛ هم‌چنین ممکن است که حضرتش در زمان غیبت، برای برخی ظاهر شود، و برای دیگران نشود.هفتم آن‌که امامان با توجّه به آن‌که نفعشان فراگیر است؛ همچون آفتاب‌اند، کسی از ایشان بی‌بهره نمی‌ماند، و تنها کسی که چشمانش کور باشد، سود نمی‌بَرد؛ همان‌گونه که گفتار خداوند متعال:«مَنْ کانَ فی هذِهِ أعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أعْمی وَ أضَلُّ سَبیلاً»؛ [233] .آن‌که در این جهان، کور باشد؛ پس در جهان آخرت نیز، کور و گمراه‌تر خواهد بود.در احادیث، بدین معنا تفسیر شده است.هشتم آن است که آفتاب‌افتادن در خانه‌ها به اندازه روزن‌ها و پنجره‌های آن‌ها، و ارتفاع موانع است؛ هم‌چنین بهره‌مندی موجودات به انوار هدایت آنان، به اندازه بلندای موانع حواس، و نیروهای ادراکشان است که به منزله روزن‌های دل‌هایشان به شمار می‌آید، و آن موانع، عبارت‌اند از: شهوات نفسانی، و علایق جسمانی.پس کسی، آن اندازه در رفع حجاب‌های کثیف می‌کوشد که همچون شخصی می‌شود که در زیر آسمان ایستاده، و شعاع آفتاب، از همه طرف بر او می‌تابد.پس از بیان این چند صورت که به وسیله آن‌ها تو را بر این بهشت روحانی، هشت در گشودم، خداوند متعال از فضل خویش، هشت در دیگر را بر من گشود که عبارات، برای آن‌ها تنگ باشد؛ امید دارم که خداوند درباره معرفت اهل بیت بر روی من و تو هزار در بگشاید که از هر در از آن‌ها هزار درِ دیگر، گشوده گردد». [234] .

چنگ زدن به دین در زمان غیبت

به نقل از یمان تمّار است که گفت: نزد ابوعبداللّه [امام صادق]علیه السلام نشسته بودیم که به ما فرمود: «إِنَّ لِصاحِبِ هذَا الْأَمْرِ غَیْبَةٌ، الْمُتَمَسِّکُ فیها بِدینِهِ کَالْخارِطِ لِلْقَتادِ -».ثُمَّ قالَ: - هکَذا بِیَدِهِ - «فَأَیُّکُمْ یُمْسِکُ شَوْکَ الْقَتادِ بِیَدِهِ؟».ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِیّاً؛ ثُمَّ قالَ: «إِنَّ لِصاحِبِ هذَا الْأَمْرِ غَیْبةٌ، فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَلْیَتَمَسَّکَ بِدینِهِ». [235] .«صاحب این امر را غیبتی است؛ در آن روزگار، آن‌که به دینش چنگ می‌زند، همچون کسی است که خار مُغیلان را با دست خویش خُرد کند».سپس - در حالی‌که با دستش نشان می‌داد -، فرمود: «پس کدامین شما تیغ مُغیلان را با دست، می‌گیرد؟».آن‌گاه اندکی خاموش ماند، و سپس فرمود: «صاحب این امر، غیبتی دارد؛ پس باید بنده، از خداوند بترسد، و به دین خویش چنگ زند».

عبادت در زمان غیبت

به نقل از عمّار ساباطی است که گفت: به ابوعبداللّه [امام صادق]علیه السلام گفتم: «أَیُّما أَفْضَلُ: الْعِبادَةُ فِی السِّرِّ مَعَ الْإِمامِ مِنْکُمْ الْمسْتَتِرِ فی دَوْلَةِ الْباطِلِ؛ أَوِ الْعِبادَةُ فی ظُهُورِ الْحَقِّ وَ دَوْلَتِهِ، مَعَ الْإِمامِ مِنْکُمُ الظَّاهِرِ؟».فَقالَ: «یا عَمَّارُ! الصَّدَقَةُ فِی السِّرِّ - وَ اللَّهِ - أَفْضَلُ مِنَ الصّدَقَةِ فِی الْعَلانِیَةِ، وَ کَذلِکَ - وَ اللَّهِ - عِبادَتُکُمْ فِی السِّرِّ مَعَ إِمامِکُمُ الْمُسْتَتِرِ فی دَوْلَةِ الْباطِلِ، وَ تَخَوُّفُکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ فی دَوْلَةِ الْباطِلِ، وَ حالِ الْهُدْنَةِ أَفْضَلُ مِمَّنْ یَعْبُدُ اللَّهَ - عَزَّ وَ جَلَّ ذِکْرُهُ - فی ظُهُورِ الْحَقِّ مَعَ إِمامِ الْحَقِّ الظَّاهِرِ فی دَوْلَةِ الْحَقِّ، وَ لَیْسَتِ الْعِبادَةُ مَعَ الْخَوْفِ فی دَوْلَةِ الْباطِلِ مِثْلَ الْعِبادَةِ وَ الْأَمْنِ فی دَوْلَةِ الْحَقِّ.وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَنْ صَلّی مِنْکُمُ الْیَوْمَ صَلاةَ فَریضَةٍ فی جَماعَةٍ، مُسْتَتِراً بِها مِنْ عَدُوِّهِ فی وَقْتِها فَأَتَمَّها، کَتَبَ اللَّهُ لَهُ خَمْسینَ صَلاةَ فَریضَةٍ فی جَماعَةٍ؛وَ مَنْ صَلّی مِنْکُمْ صَلاةَ فَریضَةٍ وَحْدَهُ مُسْتَتِراً بِها مِنْ عَدُوِّهِ فی وَقْتِها فَأتَمَّها، کَتَبَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - بِها لَهُ خَمْساً وَ عِشْرینَ صَلاةَ فَریضَةٍ وَحْدانِیَّةً؛وَ مَنْ صَلّی مِنْکُمْ صَلاةَ نافِلَةٍ لِوَقْتِها فَأَتَمَّها، کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِها عَشْرَ صَلَواتٍ نَوافِلَ؛ وَ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ حَسَنَةً، کَتَبَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - لَهُ بِها عِشْرینَ حَسَنَةً، وَ یُضاعِفُ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - حَسَناتِ الْمُؤْمِنِ مِنکُمْ إِذا أَحْسَنَ أَعْمالَهُ، وَ دانَ بِالتِّقِیَّةِ عَلی دینِهِ وَ إِمامِهِ وَ نَفْسِهِ، وَ أَمْسَکَ مِنْ لِسانِهِ أَضْعافاً مُضاعَفَةً إِنَّ اللَّهَ - عَزَّ وَ جَلَّ - کَریمٌ».قُلْتُ: «جُعِلْتُ فِداکَ! قَدْ وَ اللَّهِ رَغَّبْتَنی فِی الْعَمَلِ، وَ حَثَثْتَنی عَلَیْهِ، وَ لکِنْ أُحِبُّ أَنْ أَعْلَمَ کَیْفَ صِرْنا نَحْنُ الْیَوْمَ أَفْضَلُ اَعْمالاً مِنْ أَصْحابِ الْإِمامِ الظَّاهِرِ مِنْکُمْ فی دَوْلَةِ الْحَقِّ، وَ نَحْنُ عَلی دینٍ واحِدٍ؟».فَقالَ: «إِنَّکُمْ سَبَقْتُمُوهُمْ إِلَی الدُّخُولِ فی دینِ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - وَ إِلَی الصَّلاةِ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْحَجِّ، وَ إِلی کُلِّ خَیْرٍ وَ فِقْهٍ، وَ إِلی عِبادَةِ اللَّهِ - عَزَّ ذِکْرُهُ - سِرّاً مِنْ عَدُوِّکُمْ مَعَ إِمامِکُمُ الْمُسْتَتِرِ، مُطیعینَ لَهُ، صابِرینَ مَعَهُ، مُنْتَظِرینَ لِدَوْلَةِ الْحَقِّ، خائِفینَ عَلی إِمامِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ مِنَ الْمُلُوکِ الظَّلَمَةِ، تَنْظُرُونَ إِلی حَقِّ إِمامِکُمْ، وَ حُقُوقِکُمْ فی أَیْدِی الظَّلَمَةِ، قَدْ مَنَعُوکُمْ ذلِکَ، وَ اضْطَرُّوکمْ إِلی حَرْثِ الدُّنْیا وَ طَلَبِ الْمَعاشِ مَعَ الصَّبْرِ عَلی دینِکُمْ، وَ عِبادَتِکُمْ، وَ طاعَةِ إِمامِکُمْ، وَ الْخَوْفِ مَنْ عَدُوِّکُمْ، فَبِذلِکَ ضاعَفَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - لَکُمُ الْأَعْمالَ، فَهَنیئاً لَکُمْ».قُلْتُ: «جُعِلْتُ فِداکَ! فَما تَری إِذاً أَنْ نَکُونَ مِنْ أَصْحابِ الْقائِمِ، وَ یَظْهَرَ الْحَقُّ، وَ نَحْنُ الْیَوْمَ فی إِمامَتِکَ، وَ طاعَتِکَ، أَفْضَلُ أَعْمالاً مِنْ أَصْحابِ دَوْلَةِ الْحَقِّ وَ الْعَدْلِ؟».فَقالَ: «سُبْحانَ اللَّهِ! أَ ما تُحِبُّونَ أَنْ یُظْهِرَ اللَّهُ - تَبارَکَ وَ تَعالی - الْحَقَّ وَ الْعَدْلَ فِی الْبِلادِ، وَ یَجْمَعَ اللَّهُ الْکَلِمَةَ، وَ یُؤَلِّفَ اللَّهُ بَیْنَ قُلُوبٍ مُخْتَلِفَةٍ، وَ لا یَعْصُونَ اللَّهَ - عَزَّ وَ جَلَّ - فی أَرْضِهِ، وَ تُقامَ حُدُودُهُ فی خَلْقِهِ، وَ یَرُدَّ اللَّهُ الْحَقَّ إِلی أَهْلِهِ، فَیَظْهَرُ حَتّی لا یَسْتَخْفی بِشَیْ‌ءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ؛ أَ ما - وَ اللَّهِ - یا عَمَّارُ! لا یَمُوتُ مِنْکُمْ مَیِّتٌ عَلَی الْحالِ الَّتی أَنْتُمْ عَلَیْها، إِلّا کانَ أَفْضَلَ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ کَثیرٍ مِنْ شُهَداءِ بَدْرٍ وَ أُحُدٍ، فَأَبْشِرُوا». [236] .«کدام‌یک برتر است: عبادت پنهان با امامی از شما [اهل بیت]، که پنهام باشد در زمان دولت باطل؛ و یا عبادت با امامی از شما که آشکار باشد، در زمان ظهور حقّ و دولت آن؟».پس فرمود: «ای عمّار! به خدا سوگند که صدقه پنهانی، برتر از صدقه آشکار است؛ هم‌چنین است عبادت شما که به خدا سوگند، نهان بودن آن، با امام پنهان، در حال دولت باطل، و بیم شما از دشمن خویش در زمان چیرگی باطل، و در حال مصالحه، بهتر است از کسی که خداوند عزّ و جلّ را در ظهور حقّ، با امام راستین آشکار، در دولت بر حقّ عبادت می‌کند. عبادت با ترس در زمان دولت باطل، همانند پرستش در زمان آسایش، و در روزگار دولت حقّ نباشد.و بدانید هر یک از شما که یک نماز واجب را به جماعت، به جای آورَد، و آن نماز را پنهان از دشمن خویش، و در وقت خود، و کامل، ادا کند، خداوند، ثواب پنجاه نماز واجب که به جماعت خوانده شده است را برای وی در شمار آورد. هر کدام از شما که یک نماز واجب را نهان از دشمن خویش بخواند، و آن را کامل به جای آورد، خداوند عزّ و جل، ثواب بیست و پنج نماز واجب که به فُرادا ادا شده است را برایش ثبت فرماید، و هرکدام از شما که نماز نافله‌ای را در وقت خود ادا کند، و کامل به جای آورَد، خداوند، پاداش ده نماز نافله را به او عطا فرماید، و هر کدام از شما که حسنه‌ای انجام دهد، خداوند عزّ و جلّ به وی پاداش بیست حسنه بدهد؛ و او باز هم نیکی‌های مؤمنانی را که کارهای خویش را خوب‌تر نمایند، و بر طبق تقیّه، و حفظ خود، دین و امامش عمل کنند، و زبانشان را نگاه دارند، دو چندان کند که خداوند عزّ و جل - به راستی - کریم است».گفتم: «فدایت شوم! به خدا سوگند که به عمل تشویقم کردی، و مرا بر آن داشتی، ولی دوست دارم بدانم، چگونه است که کردارمان در زمان حال، برتر از کردارِ یاران امامی از شما که آشکار باشد، به هنگام دولت بر حقّ است، با آن‌که ما بر یک دین هستیم؟».فرمود: «برای آن‌که شما بدان‌ها پیشی گرفتید در وارد شدن به دین خداوند عزّ و جل، و به ادای نماز، روزه، حجّ، و هر کار خوبی پرداختید، و خدایتان - عزّ ذکره - را نهان از دشمن خویش پرستش کردید، در حالی‌که امامتان غایب است، و شما مُطیع اویید، و با وی شکیبایی کنید، و در انتظار دولت حقّ به سر بَرید، در حالی‌که از فرمان‌روایان ستم‌کار، بر امام خود، و خویشتن در هراسید.شما با چشمان خویش می‌نگرید که حقّ امامتان، و حقّ خودتان در دست ستم‌گران است که آن را از شما بازداشته‌اند، شما را ناچار به دنبال فواید مادّی، و وادار به تلاش برای معاش کرده‌اند.علاوه بر این، صبر بر دین‌داری و عبادت، و اطاعت از امامتان، با بیم از دشمن، و بدین سبب است خداوند عزّ و جل، اعمالتان را چندین برابر کرده؛ گوارایتان باد.گفتم: «فدایت گردم! چرا می‌فرمایید که ما باید از یاران حضرت قائم باشیم، و دولت حقّ، به رهبری او آشکار شود؛ با وجودی که امروز در سرپرستی شماییم، و در فرمان شما، و کردارمان از یاران دولت حقّ و عدالت، برتر است؟».فرمود: «سبحان اللّه! شما نمی‌خواهید که خداوند، حقّ و عدالت را در تمامی بلاد، آشکار کند، سخنِ همگیِ مردمان را یکی کند، دل‌های گونه‌گون را با هم درآمیزد و مهربان سازد؛ مردم، نافرمانی خدا نکنند، در زمین او؛ حدود و قوانینش بر همگان، جاری گردد؛ و خداوند، حقّ را به اهلش باز گرداند، و حق آن‌چنان آشکار شود که هیچ حقّی از بیم خلق، در زیر پرده، پوشیده و پنهان نمانَد؟؛ای عمّار! به خدا سوگند که هیچ‌یک از شما در این وضع کنونی که در آن به سر می‌بَرید، نمیرد؛ جز آن‌که به نزد خداوند، از بسیاری از شهیدان بدر و اُحد، برتر است، مژده باد شما را».

ثواب منتظران مهدی

از ابوبصیر و محمّد بن مسلم از ابوعبداللّه [امام صادق] از پدرانش به نقل از امیر مؤمنان‌علیهم السلام است که: «اَلْمُنْتَظِرُ لِأَمْرِنا کَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فی سَبیلِ اللَّهِ». [237] .«چشم‌انتظار امر ما همچون آن کس است که در جهاد در راه خداوند، در خون خویش غلتیده باشد».

آنان که به دیدارش رسیده‌اند

اشاره

کلینی - رحمة اللّه علیه - در کافی [238] بابی را به نام آنان‌که حضرت‌علیه السلام را دیده‌اند؛شیخ صدوق - رحمة اللّه علیه - در کمال الدّین و تمام النّعمة [239] بابی را به ذکر کسانی‌که حضرت قائم‌علیه السلام را مشاهده کرده، و وی را دیده، و با وی سخن گفته‌اند؛شیخ طوسی - رحمة اللّه علیه - در الغیبة [240] فصلی را به روایت‌های آنان‌که حضرت‌علیه السلام را دیده‌اند؛علّامه مجلسی - رحمة اللّه علیه - در بحارالانوار [241] نیز بابی را به ذکر کسانی‌که آن حضرت - صلوات اللّه علیه - را دیده‌اند، و هم‌چنین بخشی نادر را به افرادی که در زمان غیبت کبری و نزدیک به زمان ما، به حضور حضرت‌علیه السلام رسیده‌اند؛علّامه نوری - رحمة اللّه علیه - در نجم ثاقب [242] ، شیخ علی‌اکبر نهاوندی در العبقریّ الحسان [243] و علّامه صافی در منتخب الاثر [244] بابی را بدانان که وی را در زمان غیبت کبری دیده‌اند، اختصاص داده‌اند.

شماری از کسانی که در این باره قلم زده اند

برخی از اصحاب ما رساله‌های جداگانه‌ای را در این‌باره پدید آورده‌اند: علّامه سیّدهاشم بن سلیمان نوبلی بحرانی - درگذشته به سال 1107ق - تبصرة الولیّ فی من رأی المهدی [245] را نگاشت؛ [246] .میرزا محمّدتقی بن کاظم بن عزیزاللّه بن مولی محمّدتقی مجلسی - مشهور به الماسی، و درگذشته به سال 1159ق - بهجة الاولیاء فی من فاز بلقاء الحجّة علیه السّلام [247] را به فارسی پدید آورد که از انجام، افتادگی دارد؛سیّدجمال‌الدّین محمّد بن حسین یزدی حائری طباطبایی - درگذشته در حدود سال 1313ق - بدایع الکلام فی من فاز بلقاء الامام علیه السّلام [248] را پرداخت؛علّامه نوری - درگذشته به سال 1320ق - رساله جنّة المأوی فی ذکر من فاز بلقاء الحجّة علیه السّلام را نگاشت؛شاگرد او شیخ محمّدباقر بیرجندی - درگذشته به سال 1352ق - کتاب بغیة الطّالب فی من رأی الامام الغائب [249] را تألیف کرد، و شیخ علی‌اکبر نهاوندی - درگذشته به سال 1369ق - الیاقوت الاحمر فی من رأی الحجّة المنتظر را نگاشت.در کافی در اوّلین روایتی که در باب مورد ذکر، آورده است، می‌گوید: به نقل از عبداللّه بن جعفر حِمْیَری است که می‌گفت: «اجْتَمَعْتُ أَنَا وَ الشَّیْخُ أَبُو عَمْرٍو - رَحِمَهُ اللَّهَ - عِنْدَ أَحْمَدَ بْنَ إِسْحاقَ، فَغَمَزَنی أَحْمَدُ بْنِ إِسْحاقَ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ؛ فَقُلْتُ لَهُ: «یا أَبا عَمْرٍو! إِنّی أُریدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْ شَیْ‌ءٍ، وَ ما أَنَا بِشاکٍّ فیما أُریدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْهُ، فَإِنَّ اعْتِقادی وَ دینی أَنَّ الْأَرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ، إِلّا إِذا کانَ قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ بِأَرْبَعینَ یَوْماً؛فَإِذا کانَ ذلِکَ، رُفِعَتِ الْحُجَّةُ، وَ أُغْلِقَ بابُ التَّوْبَةِ، فَلَمْ یَکُ«یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیْراً»، [250] .فَأُولئِکَ أَشْرارٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - وَ هُمُ الَّذینَ تَقُومُ عَلَیْهِمُ الْقِیامَةُ، وَ لکِنّی أَحْبَبْتُ أَنْ أَزْدادَ یَقیناً، وَ إِنَّ إِبْراهیمَ‌علیه السلام سَأَلَ رَبَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - أَنْ یُرِیَهُ کَیْفَ یُحْیِی الْمَوْتی؟ «قالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنَّ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی»؛ [251] .وَ قَدْ أَخْبَرَنی أَبُو عَلِیٍّ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحاقَ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ‌علیه السلام قالَ: سَأَلْتُهُ وَ قُلْتُ: مَنْ أُعامِلُ أَوْ عَمَّنْ آخذُ، وَ قَوْلَ مَنْ أَقْبَلُ؟، فَقالَ لَهُ: الْعَمْریُّ ثِقَتی فَما أَدّی إِلَیْکَ عَنّی فَعنّی یُؤَدّی، وَ ما قالَ لَکَ عَنّی فَعنّی یَقُولُ، فَاسْمَعْ لَهُ وَ أَطِعْ، فَإِنَّهُ الثِّقَةُ الْمَأْمُونُ.وَ أَخْبَرَنی أَبُو عَلِیٍّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبا مُحَمَّدٍعلیه السلام عَنْ مِثْلِ ذلِکَ، فَقالَ لَهُ: الْعَمْرِیُّ وَ ابْنُهُ ثِقَتانِ، فَما أَدَّیا إِلَیْکَ عَنّی فَعَنّی یُؤَدِّیانِ وَ ما قالا لَکَ فَعَنّی یَقُولانِ، فَاسْمَعْ لَهُما وَ أَطِعْهُما، فَإِنَّهُمَا الثِّقَتانِ الْمَأْمُونانِ؛ فَهذا قَوْلُ إِمامَیْنِ قَدْ مَضَیا فیکَ».قالَ: فَخَرَّ أَبُو عَمْرٍو ساجِداً، وَ بَکی؛ثُمَّ قالَ: «سَلْ حاجَتَکَ».فَقُلْتُ لَهُ: «أَنْتَ رَأَیْتَ الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِ أَبی مُحَمَّدٍعلیه السلام؟».فَقالَ: «إی وَ اللَّهِ، وَ رَقَبَتُهُ مِثْلُ ذا» - وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ -.فَقُلْتُ لَهُ: «فَبَقِیَتْ واحِدَةٌ».فَقالَ لی: «هاتِ».قُلْتُ: «فَالْاِسْمُ؟».قالَ: «مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ أَنْ تَسْأَلُوا عَنْ ذلِکَ، وَ لا أَقُولُ هذا مِنْ عِنْدی، فَلَیْسَ لی أَن أُحَلِّلَ وَ لا أُحَرِّمَ، وَ لکِنْ عَنْهُ‌علیه السلام، فَإِنَّ الْأَمْرَ عِنْدَ السُّلْطانِ، أَنَّ أَبا مُحَمَّدٍ مَضی، وَ لَمْ یُخَلِّفْ وَلَداً، وَ قَسَّمَ میراثَهُ، وَ أَخَذَهُ مَنْ لا حَقَّ لَهُ فیهِ - وَ هُوَ ذا -، عِیالُهُ یَجُولُونَ، لَیْسَ أَحَدٌ یَجْسُرُ أَنْ یَتَعَرَّفَ إِلَیْهِمْ، أَوْ یُنیلَهُمْ شَیْئاً؛ وَ إِذا وَقَعَ الْاسْمُ وَقَعَ الطَّلَبُ، فَاتَّقُوا اللَّهَ، وَ أَمْسِکُوا عَنْ ذلِکَ».من و شیخ ابوعمرو- [252] رحمهُ اللّه - نزد احمد بن اسحاق بودیم؛ پس احمد بن اسحاق به من اشاره کرد که از او درباره جانشین، پرسش کنم؛ پس به او گفتم: «ابا عمرو! من می‌خواهم که از تو چیزی بپرسم، ولی در این مطلبی که از تو می‌پرسم، شکّ نبرده‌ام؛ پس اعتقاد و دین من آن است که زمین از حجّت، خالی نمی‌ماند، مگر آن‌که چهل روز پیش از روز قیامت باشد؛ پس در این هنگام، حجّت برداشته می‌شود، و باب توبه بسته می‌گردد؛ پس کسی را ایمانش فایده نبخشد، اگر پیش از آن، ایمان نیاورده، و یا در ایمانش، خیری کسب نکرده باشد؛ پس آنان، اشرار خلق خداوند عزّ و جلّ‌اند، و آنان‌اند که قیامت برای ایشان به پا می‌گردد، ولی من دوست دارم تا بر یقینم افزوده گردد، و ابراهیم‌علیه السلام از پروردگارش پرسید که مردگان را چگونه زنده می‌کند؟،فرمود: آیا ایمان نیاورده‌ای؟،گفت: چرا، ولی برای آن‌که قلبم آرام گیرد؛و ابوعلی احمد بن اسحاق روایت کرد مرا، به نقل از ابوالحسن [امام هادی]علیه السلام که گفت: از او پرسیدم و گفتم: برای چه کسی کار کنم، و [مبانی دینم]را از که بگیرم، و به سخن چه کسی روی کنم؟پس به او گفتند: عَمری مورد اطمینان من است، هرچه به تو رساند، از جانب من است، و هرچه بر تو گوید، از سوی من است؛ پس به سخنش گوش فراده، و فرمان‌بُردار او باش که ثقه و امانت‌دار است.و روایت کرد مرا ابوعلی که او از ابومحمّد [امام حسن عسکری]علیه السلام سخنی همانند آن پرسید؛ پس او را گفتند: عَمری و پسرش، مورد اطمینان‌اند، هرچه به تو رسانند، از جانب من است، و هرچه بر تو گویند، از سوی من است؛ پس به سخنانشان گوش فراده، و فرمان‌بُردار آن دو باش که ثقه و امانت‌دارند. پس این، گفتار دو امام درگذشته، درباره تو بود».گفت: ابوعمرو سجده کرد و گریست؛سپس گفت: «نیازمندی‌ات را بپرس».پس به او گفتم: «آیا تو جانشین پس از ابومحمّد [امام حسن عسکری]علیه السلام را دیده‌ای؟».پس گفت: «به خدا سوگند که آری، و گردنش این‌گونه بود» - و با دستش نشان داد -.او را گفتم: «یک پرسش دیگر مانده است».پس به من گفت: «بیاور».گفتم: «نامش چیست؟».گفت: «بر شما حرام است که از آن بپرسید. این را من از جانب خویش نمی‌گویم، من از سوی خویش، حلال و حرام نکنم؛ بلکه از جانب اوعلیه السلام می‌گویم؛ در باور سلطان، چنین است که ابا محمّد درگذشت، و فرزندی از خویش به یادگار نگذاشت، میراث او را تقسیم کرده، و آن‌که حقّی در آن نداشته، آن را گرفته، و حال، خاندانش آواره‌اند؛ کسی جرأت ندارد که خویشتن را به آنان بازشناساند، یا چیزی به ایشان برساند؛ اگر نام امام، فاش شود، به دنبال او می‌آیند؛ پس از خدا بترسید، و از این خواسته، باز ایستید».کلینی - رحمهُ اللّه - می‌گوید: «و شیخی از اصحاب ما - که نامش را از یاد برده‌ام - روایتم کرد که ابوعمرو از احمد بن اسحاق نیز چنین پرسشی کرد، و او پاسخی همانند آن گفت». [253] .علّامه مجلسی‌قدس سره در مرآة العقول در ذیل این روایت می‌نویسد: «نخستین روایت، صحیح است، و سند آن‌که [در پایان حدیث]آمده، مُرسل است».

شمایل مهدی موعود

به نقل از جابر جُعفی است که گفت: از ابوجعفر [امام محمّد باقر]علیه السلام شنیدم که می‌فرمود: سَأَلَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ أَمیرَ الْمُؤْمِنینَ‌علیه السلام فَقالَ: «أَخْبِرْنی عَنِ الْمَهْدِیِّ مَا اسْمُهُ؟».فَقالَ: «أَمَّا اسْمُهُ؛ فَإِنَّ حَبیبیعلیه السلام عَهِدَ إِلَیَّ أَنْ لا أُحدِّثَ بِهِ حَتّی یَبْعَثَهُ اللَّهُ».فَقالَ: «أَخْبِرْنی عَنْ صِفَتِهِ».قالَ: «هُوَ شابٌّ مَرْبُوعٌ [254] ، حَسَنُ الْوَجْهِ، حَسَنُ الشَّعْرِ، یَسیلُ شَعْرُهُ عَلی مِنْکَبَیْهِ، وَ یَعْلُو نُورُ وَجْهِهِ سَوادَ شَعْرِ لِحْیَتِهِ وَ رَأْسِهِ، بِأَبِی ابْنَ خِیَرَةِ الْإِماءِ». [255] .عمر بن خطّاب از امیر مؤمنان‌علیه السلام پرسید و گفت: «از مهدی آگاهم کن که نامش چیست؟».پس فرمود: «امّا نام او؛ پس محبوبم [256] به من سفارش کرد تا به نام او - تا زمانی‌که خداوند او را برانگیزد - اشارت نبَرم».گفت: «پس، از صفتش برایم بگو».گفت: «او جوانی است با قامتی میانه، و سیما و مویی زیبا، مویش بر دو کتف او آویخته، نور رویش، بر سیاهی موی سر و صورتش چیره است، و پدرم فدای فرزند برترینِ زنان باد».

طول عمر مهدی موعود

اشاره

به نقل از سعید بن جُبیر است که گفت: از سرور عابدان علیّ بن حسین‌علیهما السلام شنیدم که می‌فرمود: «فِی الْقائِمِ سُنَّةٌ مِنْ نُوحٍ، وَ هُوَ طُولُ الْعُمْرِ»؛ [257] .«درباره قائم، سنّتی از نوح جریان دارد، و آن، طول عمر است».می‌نویسم: شیعیان در کتاب‌هایشان به ذکر مُعمّران و درازْعُمران پرداخته‌اند تا از این راه، عدم دوربودن و استبعاد عمر حضرت - عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف - را نمایانده باشند؛ از این شمار، صدوق امّت است در کتابش کمال الدّین و تمام النّعمة؛ [258] .و از ایشان است معلّم امّت، شیخ مفید در الفصول العشرة فی الغیبة [259] ؛ و از ایشان است شریف مرتضی علَم الهُدی در کتابش امالی [260] ؛ و از ایشان است علّامه مجلسی در بحارالانوار...؛ [261] .و شیخ محّمد بن علی کراجکی - درگذشته به سال 449ق و از بزرگان شاگردان شریف مرتضی - کتابش البرهان علی صحّة طول عمر الامام صاحب الزّمان را پرداخته، و آن را در کنز [262] ش درج کرده است.

گفتار شیخ طوسی درباره طول عمر حضرت

و شیخ طوسی در الغیبة [263] فصلی را به بیان عمر حضرتش‌علیه السلام اختصاص داده؛ پس بدان مراجعه کنید.و در مسائل کلامیّه می‌نویسد: «استبعادی در طول حیات قائم‌علیه السلام نیست؛ چراکه دیگران در امّت‌های پیشین، سه هزار سال عمر کرده‌اند؛ کسانی همچون: شُعیب پیامبر و لُقمان‌علیهما السلام، و به همین خاطر امری ممکن به شمار آید، و خداوند بر این کار، توانا است». [264] .

گفتار کمال الدین میثم بحرانی درباره طول عمر حضرت

و فیلسوف ماهر کمال‌الدّین میثم بن علیّ بن میثم بحرانی - درگذشته به سال 669ق - می‌گوید: «و امّا طول عمر حضرت؛ پس نهایت کاری که دشمن می‌تواند انجام دهد، دور دانستن آن است، که به چند صورت ردّ می‌شود:اوّل آن‌که: هرکس به اخبار و سیره معمّران بنگرد، خواهد دانست که به اندازه عمر او، و بیش از آن، امری عادی است؛ درباره آن لقمان که پرورش دهنده کرکس بود، نقل شده است که هفت‌هزار سال بزیست؛ و روایت شده است که عمرو بن حممه دوسی چهارصد سال عمر کرد، و به جز این دو، دیگر معمّران نیز به همین صورت‌اند.دوم گفتار خداوند متعال درباره نوح‌علیه السلام است:«فَلَبِثَ فیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلّا خَمْسینَ عاماً»؛ [265] .پس نه‌صد و پنجاه سال در میان آنان درنگ کرد.سوم میان ما و دشمن درباره زنده بودن خضر و الیاس‌علیهما السلام از پیامبران، و سامری و دجّال از گمراهان، اتّفاق نظر وجود دارد، و هنگامی‌که این، درباره دو طرف مقابل، جایز باشد؛ پس چگونه در همانند آن، در گروه میانه - که مقصودم طبقه اولیا هستند -، روا نباشد». [266] .

گفتار کاشف الغطاء درباره طول عمر حضرت

علّامه بزرگ محمّدحسین آل کاشف‌الغطا می‌گوید: «... آنان‌که باقی ماندن وی در طول این زمانی‌که از هزار سال تجاوز می‌کند را دور می‌شمارند، گویا از داستان عمر نوح غفلت کرده، و یا تغافل می‌کنند که به بیان قرآن، نه‌صد و پنجاه سال در قوم خویش زندگی کرد، و کم‌ترین چیزی‌که برای عمر او گفته‌اند، هزار و شش‌صد سال، و بیش از این نیز تا سه هزار سال گفته‌اند.عالمان حدیث اهل سنّت - به جز نوح - کسانی را یاد کرده‌اند که عمرشان بیش از این بوده است، در تهذیب الاسماء می‌گوید: در زندگانی خضر و پیامبری او اختلاف کرده‌اند؛ پس بیشینه دانشمندان گفته‌اند که او زنده، و در میان ما موجود است، و این، موردِ اتّفاق صوفیّه و اهل صلاح و معرفت است، و حکایت‌های آنان در دیدار او، و ملاقات با وی و استفاده از او، و پرسش و پاسخ از او، و وجود او در مکان‌های شریف و کشورهای نیکو، بیش از آن است که در شمار آید، و مشهورتر از آن است که ذکر شود؛ شیخ ابوعمرو بن صلاح در فتواهایش می‌گوید: او به عقیده تمامی دانشمندان و صالحان، زنده است، و عوام نیز به همین عقیده‌اند، و تنها عدّه‌ای از محدّثان، وی را انکار کرده‌اند.و به ذهنم می‌رسد که او در جایی دیگر، و زمخشری در ربیع الابرار می‌گوید: مسلمانان در زنده بودن چهار نفر از پیامبران، اتّفاق نظر دارند؛ دو نفر از آنان: ادریس و عیسی در آسمان؛ و دو نفر از آنان: الیاس و خضر در زمین هستند، و تولّد خضر در زمان ابراهیم - پدر پیامبران - بود.و معمّرانی که از عمر طبیعی تجاوز کرده، و تا صدها سال زندگی کرده‌اند، فراوان‌اند، و سیّد مرتضی در امالی خویش، پاره‌ای از آنان را آورده، و به جز او، صدوق در اکمال الدّین بیش از آن‌چه شریف [مرتضی]ذکر کرده را آورده است، و در همین زمان‌ها نیز تعدادی را می‌بینیم که عمرشان به صد و بیست یا نزدیک به آن و یا بیش از آن رسیده است.حقیقت آن است که هرکه بر نگاه‌داری یک روز زندگی، توان دارد، بر نگاه‌بانی هزاران سال نیز توانا است، و چیزی باقی نمی‌مانَد؛ جز این‌که عملی خارق عادت است، ولی آیا در قانون طبیعت، خوارق عادت و شذوذ، درباره انبیا و اولیا چیزی شگفت و نادر است؟مراجعه کنید به مجلّدات مُقتطف [267] پیشین که مقالات فراوان، و دلایل عقلانی و روشنی از بزرگان فیلسوفان غربی را در آن می‌توان یافت که امکان زندگی دائمی در جهان را اثبات کرده، و یکی از دانشمندان بزرگ اروپا گفته است که: اگر شمشیر ابن‌ملجم در کار نبود، علیّ بن ابی‌طالب از آنان بود که همیشه در دنیا زنده می‌مانْد؛ زیراکه تمامی صفات کمال و اعتدال را در خویشتن گردآورده بود، و در این‌جا نزد ما تحقیق این بحث، گسترده است، و مجال بیان آن نیست». [268] .

گفتار محمد رضا مظفر درباره طول عمر حضرت

علّامه شیخ محمّدرضا مظفّر - رحمة اللّه علیه - در این باره می‌گوید: «و طول زندگانی، بیشتر از عمر طبیعی، یا آن‌چه تصوّر می‌شود که عمر طبیعی است، در پزشکی، مردود و غیر ممکن نیست؛ به جز آن‌که پزشکی، به آن‌چه که دیرزیستی انسان را بیش از معمول، ممکن می‌سازد، دست نیافته است.ولی اکنون که طبّ از آن عاجز مانده است، خداوند متعال، بر هرچیزی توان دارد، و تا کنون، طولانی شدن عمر نوح، و باقی ماندن عیسی‌علیهما السلام انجام پذیرفته، همان‌گونه که قرآن کریم از آن خبر داده است:.... و اگر کسی در آن‌چه که قرآن، از آن، آگاه کرده است، شکّ برَد؛ پس باید فاتحه اسلام را خواند.و از شگفتی‌ها است که مسلمانی از امکان این مسأله پرسش کند، در حالی‌که ادّعای ایمان به کتاب عزیز را دارد». [269] .

گفتار گنجی شافعی درباره طول عمر حضرت

و از اهل سنّت، حافظ ابوعبداللّه محمّد بن یوسف گنجی شافعی - کشته شده در سال 658ق - در کتابش البیان فی اخبار صاحب الزّمان می‌گوید: «و منعی در بقای او به دلیل بقای عیسی و الیاس و خضر از اولیای خداوند متعال، و بقای دجّال و ابلیس، این دو ملعون از دشمنان الهی نیست، و باقی ماندن آنان به توسّط قرآن و حدیث به اثبات رسیده، و بر آن اتّفاق کرده‌اند، سپس جایز بودن بقای مهدی را به انکار برخاسته‌اند. در این‌جا بقای همه آنان را روشن می‌کنم؛ تا، پس از آن، هیچ عاقلی به انکار جایز بودن بقای مهدی‌علیه السلام گوش نسپارد...». [270] .

نشانه‌های ظهور مهدی

به نقل از محمّد بن حُمران است که گفت: جعفر بن محمّد صادق‌علیهما السلام فرمودند: «إِنَّ الْقائِمَ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ، مُؤَیَّدٌ بِالنَّصْرِ، تُطْوی لَهُ الْأَرْضُ، وَ تَظْهَرُ لَهُ الْکُنُوزُ کُلُّها، وَ یُظْهِرُ اللَّهُ - تَعالی - بِهِ دینَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ، وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ، وَ یَبْلُغُ سُلْطانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ، فَلا یَبْقی فِی الْأَرْضِ خَرابٌ إِلّا عُمّرَ، وَ یَنْزِلُ رُوحُ اللَّهِ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ‌علیه السلام فَیُصَلّی خَلْفَهُ».قالَ ابْنُ حُمْران: قیل لَهُ: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! مَتی یَخْرِجُ قائِمُکُمْ؟».قالَ: «إِذا تَشَبَّهَ الرِّجالُ بِالنِّساءِ، وَ النِّساءُ بِالرِّجالِ، وَ اکْتَفَی الرِّجالُ بِالرِّجالِ، وَ النِّساءُ بِالنِّساءِ، وَ رَکِبَ ذاتُ الْفُرُوجِ السُّرُوجَ، وَ قُبِلَتِ الشَّهادَةُ الزُّورِ، وَ رُدَّتْ شَهادَةُ الْعُدُولِ، وَ اسْتَخَفَّ النَّاسُ بِالدِّماءِ وَ ارْتِکابِ الزِّنا وَ أَکْلِ الرِّبا وَ الرُّشا، وَ اِسْتیلاءَ الْأَشْرارَ عَلَی الْابْرارِ، وَ خُرُوجُ السُّفْیانِیِّ مِنَ الشَّامِ، وَ الْیَمانِیِّ مِنَ الْیَمَنِ، وَ خَسْفٌ بِالْبَیْداءَ، وَ قَتْلُ غُلامٍ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقامِ، اسْمُهُ مُحَمَّدُ ابْنُ مُحَمَّدٍ وَ لَقَبُهُ النَّفْسُ الزَّکِیِّ، وَ جائَتْ صَیْحَةٌ مِنَ السَّماءِ بِأَنَّ الْحَقَّ مَعَ عَلِیٍّ وَ شیعَتِهِ.فَعِنْدَ ذلِکَ خُرُوجُ قائِمِنا، فَإِذا خَرَجَ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَی الْکَعْبَةِ، وَ اجْتَمَعَ ثَلاثُمِائَةٍ وَ ثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً، وَ أَوَّلُ ما یَنْطِقُ بِهِ هذِهِ الْآیَةُ: «بَقِیَّةُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» [271] .ثُمَّ یَقُول: أَنَا بَقِیَّةُ اللَّه وَ حُجَّتُهُ وَ خَلیفَتُهُ عَلَیْکُمْ، فَلا یُسَلِّمُ عَلَیْهِ مُسْلِمٌ، إِلّا قالَ: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقیَّةَ اللَّهِ فی أَرْضِهِ»، فَإِذَا اجْتَمَعَ لَهُ الْعَقْدَ - وَ هُوَ عَشَرَةُ آلافِ رَجُلٍ - خَرَجَ مِنْ مَکَّةِ، فَلا یَبْقی فِی الْأَرْضِ مَعْبُودٌ دُونَ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - مِنْ صَنَمٍ وَ وَثَنٍ وَ غَیْرِهِ، إِلّا فیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَ ذلِکَ بَعْدَ غَیْبَةٍ طَویلَةٍ». [272] .«همانا قائم ماعلیه السلام با هراس افکندن [در دل‌های مشرکان] پیروز، و با یاری [خداوند]تأیید گردد، زمین در زیر پایش در نوردیده شود، و همگی گنج‌ها بر او نمایانده گردد. گستره سلطنتش شرق و غرب را فراگیرد، و خداوند عزّ و جلّ دینش را به دست او بر تمامی ادیان چیرگی بخشد، هرچند که مشرکان را ناگوارآید. [273] پس در زمین، هیچ خرابه‌ای باقی نماند، جز آن‌که آبادش کند، و روح خدا عیسی بن مریم‌علیه السلام فرود آمده، و پشت سر او نماز می‌گزارد».ابن حمران گفت: به حضرت عرض کردند: «ای پسر رسول خدا! در چه زمانی قائم شما خارج می‌شود؟».فرمود: «هنگامی‌که مردان به زنان، و زنان به مردان همانند شوند، مردان به مردان، و زنان به زنان کفایت کنند، زنان، زین‌سواری کنند، شهادت دروغ، مقبول و شهادت عادلان، مردود شود، مردمان، خون‌ریزی، زنا و رباخواری و رشوه‌گیری را ناچیز شمارند، و غلبه بدکاران بر نیکویان، و خروج سفیانی از شام و یمانی از یمن، و فرو شدن زمین در بیداء، و کشته شدن جوانی از آل محمّدصلی الله علیه وآله در میان رکن و مقام، نامش محمّد بن محمّد و لقبش نفس زکیّه باشد، و آمدن آوایی آسمانی به این‌که: حقّ با علی، و پیروانش است.پس هنگامی‌که ظهور کند، پشتش را به کعبه می‌دهد، و سی‌صد و سیزده نفر [برای او] گرد می‌آیند، و نخستین کلامی که می‌گوید، این آیه است که: ذخیره خداوند برایتان بهتر است، اگر که مؤمن باشید.سپس می‌گوید: منم ذخیره خدا در زمین او، و خلیفه و حجّت او بر شما. پس هیچ مسلمانی بر او سلام نکند؛ مگر آن‌که بگوید: درود بر تو، ای ذخیره خدا در زمین خدا!؛ پس هنگامی‌که این گروه «عقد» - که ده‌هزار مردند - برای او گرد آیند، از مکّه خروج می‌کند؛ پس در زمین، هیچ معبودی را - اعمّ از بت و دیگر چیزها - جز خداوند عزّ و جلّ باقی نگذارد؛ مگر آن‌که به آتشش اندازد، و بسوزاند، و این، پس از غیبتی دراز است».

دجال کیست؟

به نقل از نزّال بن سبره است که گفت: خَطَبَنا أَمیرُ الْمُؤْمِنینَ عَلِیُّ بْنُ أَبی طالِبٍ‌علیه السلام، فَحَمِدَ اللَّهَ - عَزَّ وَ جَلَّ -، وَ أَثْنی عَلَیْهِ، وَ صَلّی عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، ثُمَّ قالَ: «سَلُونی - أَیُّهَا النَّاسِ - قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونی» - ثَلاثاً -؛فَقامَ إِلَیْهِ صَعْصَعَةُ بْنُ صَوْحانَ فَقالَ: «یا أَمیرَ الْمُؤْمِنینَ! مَتی یَخْرُجُ الدَّجَّالُ؟».فَقالَ لَهُ عَلِیّ‌علیه السلام: «اقْعُدْ، فَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ کَلامَکَ، وَ عَلِمَ ما أَرَدْتَ؛ وَ اللَّهِ مَا الْمَسْؤُولُ عَنْهُ بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ، وَ لکِنْ لِذلِکَ عَلاماتٌ وَ هَیَئاتٌ، یَتْبَعُ بَعْضُها بَعْضاً کَحَذْوِ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ، وَ إِنْ شِئْتَ أَنْبَأْتُکَ بِها».قالَ: «نَعَمْ یا أَمیرَ الْمُؤْمِنینَ!».فَقالَ‌علیه السلام: «احْفَظْ، فَإِنَّ عَلامَةَ ذلِکَ: إِذا أَماتَ النَّاسُ الصَّلاةَ، وَ أَضاعُوا الْأَمانَةَ، وَ اسْتَحَلُّوا الْکِذْبَ، وَ أَکَلُوا الرِّبا، وَ أَخَذُوا الرُّشا، وَ شَیَّدُوا الْبُنْیانَ، وَ باعُوا الدّینَ بِالدُّنْیا، وَ اسْتَعْمَلُوا السُّفَهاءَ، وَ شاوَرُوا النِّساءَ، وَ قَطَعُوا الْأَرْحامَ، وَ اتَّبَعُوا الْأَهْواءَ، وَ اسْتَخَفُّوا بِالدِّماءِ.وَ کانَ الْحِلْمُ ضَعْفاً، وَ الظُّلْمُ فَخْراً، وَ کانَتِ الْأُمَراءُ فَجَرَةً، وَ الْوُزَراءُ ظَلَمَةً، وَ العُرفاءُ خَوَنَةً [274] ، وَ القُرَّاءُ فَسَقَةً، وَ ظَهَرَتْ شَهادَتُ الزُّورِ [275] ، وَ اسْتَعْلَنَ الفُجُورُ، وَ قَوْلُ الْبُهْتانِ، وَ الْإِثْمُ وَ الطُّغْیانُ، وَ حُلِّیَتِ الْمَصاحِفُ، وَ زُخْرِفَتِ الْمَساجِدُ، وَ طُوِّلَتِ المَناراتُ، وَ أُکْرِمَتِ الْأَشْرارُ، وَ ازْدَحَمَتِ الصُّفُوفُ، وَ اخْتُلِفَتِ الْقُلُوبُ، وَ نُقِضَتِ الْعُهُودُ، وَ اقْتَرَبَ الْمَوْعُودُ، وَ شارَکَ النِّساءُ أَزْواجَهُنَّ فِی التِّجارَةِ - حِرْصاً عَلَی الدُّنْیا -، وَ عَلَتْ أَصْواتُ الْفُسَّاقِ، وَ اسْتُمِعَ مِنْهُمْ، وَ کانَ زَعیمُ الْقَوْمِ أَرْذَلَهُمْ، وَ اتُّقِیَ الْفاجِرُ مَخافَةَ شَرِّهِ، وَ صُدِّقَ الْکاذِبُ، وَ ائْتُمِنَ الْخائِنُ، وَ اتُّخِذَتِ الْقِیانُ وَ الْمَعازِفُ [276] .وَ لَعَنَ آخِرُ هذِهِ الْأُمَّةِ أَوَّلَها، وَ رَکِبَ ذَواتُ الْفُرُوجِ السُّرُوجَ، وَ تَشَبَّهَ النِّساءُ بِالرِّجالِ، وَ الرِّجالُ بِالنِّساءِ، وَ شَهِدَ الشَّاهِدُ مِنْ غَیْرِ أَنْ یُسْتَشْهَدَ، وَ شَهِدَ الْآخَرُ قَضاءً لِذِمامٍ بِغَیْرِ حَقٍّ عَرَفَهُ، وَ تَفَقَّهَ لِغَیْرِ الدّینِ، وَ آثَرُوا عَمَلَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ، وَ لَبِسُوا جُلُودَ الضَّأْنِ عَلی قُلُوبِ الذِّئابِ، وَ قُلُوبُهُمْ أَنْتَنُ مِنَ الْجِیَفِ وَ أَمَرٌّ مِنَ الصَّبْرِ؛فَعِنْدَ ذلِکَ أَلْوَحا أَلْوَحا [277] ، ثُمَّ الْعَجَلُ الْعَجَلُ، خَیْرُ الْمَساکِنِ یَوْمَئِذٍ بَیْتُ الْمُقَدَّسِ، وَ لَیَأْتِیَنَّ عَلَی النَّاسِ زَمانٌ یَتَمَنّی أَحَدُهُمْ [278] أَنَّهُ مِنْ سُکَّانِهِ».فَقامَ إِلَیْهِ الْأَصْبَغُ بْنُ نُباتَةَ، فَقالَ: «یا أَمیرَ الْمُؤْمِنینَ! مَنِ الدَّجَّالُ؟».فَقالَ: «أَلا إِنَّ الدَّجَّالَ صائِدُ بْنُ الصَّیْدِ [279] ، فَالشَّقِیُّ مَنْ صَدَّقَهُ، وَ السَّعیدُ مَنْ کَذَّبَهُ؛ یَخْرُجُ مِنْ بَلَدَةٍ یُقالُ لَها: إِصْفَهانُ، مِنْ قَریَةٍ تُعْرَفُ بِالْیَهُودِیَّةِ، عَیْنُهُ الُیمْنی مَمْسُوحَةٌ، وَ الْعَیْنُ الْأُخْری فی جَبْهَتِهِ تُضیءُ کَأَنَّها کَوْکَبُ الصُّبْحِ، فیها عَلَقَةٌ کَأَنَّها مَمْزُوجَةٌ بِالدَّمِ، بَیْنَ عَیْنَیْهِ مَکْتُوبٌ: کافِرٌ، یَقْرَؤُهُ کُلُّ کاتِبٍ وَ أُمِّیٍّ.یَخُوضُ الْبِحارَ، وَ تَسیرُ مَعَهُ الشَّمْسُ، بَیْنَ یَدَیْهِ جَبَلٌ مِنْ دُخانٍ، وَ خَلْفَهُ جَبَلٌ أَبْیَضُ یَرَی النَّاسُ أَنَّهُ طَعامٌ، یَخْرُجُ حینَ یَخْرُجُ فی قَحْطٍ شَدیدٍ، تَحْتَهُ حِمارٌ أَقْمَرُ، خُطْوَةُ حِمارِهِ میلٌ، تُطْوی لَهُ الْأَرْضُ مَنْهَلاً مَنْهَلاً، لا یَمُرُّ بِماءٍ إِلّا غارَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ؛یُنادی بِأَعْلی صَوْتِهِ، یَسْمَعُ ما بَیْنَ الْخافِقَیْنِ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الشَّیاطینَ یَقُولُ: إِلَیَّ أَوْلِیائی! أَنَا الَّذی خَلَقَ فَسَوّی، وَ قَدَّرَ فَهَدی، أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی.وُ کَذَبَ عَدُوُّ اللَّهِ، إِنَّهُ أَعْوَرُ یَطْعَمُ الطَّعامَ، وَ یَمْشی فِی الْأَسْواقِ، وَ إِنَّ رَبَّکُمْ - عَزَّ وَ جَلَّ - لَیْسَ بأَعْوَرَ، وَ لا یَطْعَمُ، وَ لا یَمْشی، وَ لا یَزُولُ. تَعالَی اللَّهُ عَنْ ذلِکَ عُلُوّاً کَبیراً.أَلا وَ إِنَّ أَکْثَرَ أَتْباعِهِ - یَوْمَئِذٍ - أَوْلادُ الزِّنا، وَ أَصْحابُ الطَّیالِسَةِ الْخُضْرِ، یَقْتُلُهُ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - بِالشَّامِ، عَلی عَقَبَةٍ تُعْرَفُ بِعَقَبَةِ أَفیقٍ، لِثَلاثِ ساعاتٍ مَضَتْ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ، عَلی یَدِ مَنْ یُصلِّی الْمَسیحُ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ‌علیهما السلام خَلْفَهُ. أَلا إِنَّ بَعْدَ ذلِکَ الطَّامَّةَ الْکُبْری.»قُلْنا: «وَ ما ذلِکَ یا أَمیرَ الْمُؤْمِنینَ؟».قالَ: «خُرُوجُ دابّةٍ [مِنَ] الْأَرْضِ مِنْ عِنْدِ الصَّفا، مَعَها خاتَمُ سُلَیْمانَ بْنِ داوُدَ، وَ عَصی مُوسیعلیهم السلام، یَضَعُ الْخاتَمَ عَلی وَجْهِ کُلِّ مُؤْمِنٍ، فَیَنْطَبِعُ فیهِ: هذا مُؤْمِنٌ حَقّاً؛ وَ یَضَعُهُ عَلی وَجْهِ کُلِّ کافِرٍ، فَیَنْکَتِبُ: هذا کافِرٌ حَقّاً، حَتّی أَنَّ الْمُؤْمِنَ لَیُنادی: الْوَیْلُ لَکَ یا کافِرٌ!، وَ إِنَّ الْکافِرَ یُنادی: طُوبی لَکَ یا مُؤْمِنٌ!، وَدِدْتُ أَنِّی الْیَوْمَ کُنْتُ مِثْلَکَ، فَأفُوزُ فَوْزاً عَظیماً.ثُمَّ تَرْفَعُ الدَّابَّةُ رَأْسَها فَیَراها مَنْ بَیْنَ الْخافِقَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ - جَلَّ جَلالُهُ -، وَ ذلِکَ بَعْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِها، فَعِنْدَ ذلِکَ تُرْفَعُ التَّوْبَةُ، فَلا تَوْبَةٌ تُقْبَلُ، وَ لا عَمَلٌ یُرْفَعُ، و:«لا یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیْراً» [280] .ثُمَّ قالَ‌علیه السلام: «لا تَسْأَلُونی عَمَّا یَکُونُ بَعْدَ هذا، فَإِنَّهُ عَهْدٌ عَهِدَهُ إِلیَّ حَبیبی رَسُولُ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله أَنْ لا أُخْبِرَ بِهِ، غَیْرَ عِتْرَتی».قالَ النَّزَّالُ بْنُ سَبْرَةَ: فَقُلْتُ لِصَعْصَعَةَ بْنِ صَوْحانَ: «یا صَعْصَعَةُ! ما عَنی أَمیرُ الْمُؤْمِنینَ‌علیه السلام بِهذا؟».فَقالَ صَعْصَعَةُ: «یَا ابْنَ سَبْرَةَ! إِنَّ الَّذی یُصَلّی خَلْفَهُ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ‌علیه السلام، هُوَ الثَّانی عَشَرَ مِنَ الْعِتْرَةِ، التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیّ‌علیهما السلام، وَ هُوَ الشَّمْسُ الطَّالِعَةُ مِنْ مَغْرِبِها، یَظْهَرُ عِنْدَ الرُّکْنِ وَ الْمَقامِ، فَیُطَهِّرُ الْأَرْضَ، وَ یَضَعُ میزانَ الْعَدْلِ، فَلا یَظْلِمُ أَحَدٌ أَحَداً.فَأَخْبَرَنا أَمیرُ الْمُؤْمِنینَ‌علیه السلام أَنَّ حَبیبَهُ رَسُولَ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله عَهِدَ إِلَیْهِ أَنْ لا یُخْبِرَ بِما یَکُونُ بَعْدَ ذلِکَ غَیْرَ عِتْرَتِهِ الْأَئِمَّةِ - صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعینَ -». [281] .علیّ بن ابی‌طالب‌علیه السلام برای ما خطبه خواند، و خداوند عزّ و جل را سپاس گفت و بر او ثنا خواند، و بر محمّد و خاندانش درود گفت.سپس فرمود: «از من بپرسید پیش از آن‌که از دستم دهید»، و سه بار تکرار کرد.پس صَعصَعة بن صَوحان برخاست و گفت: «ای امیر مؤمنان! خارج شدن دجّال در چه هنگام است؟».علی‌علیه السلام به او فرمود: «بنشین! خدا سخنت را شنید، و مقصودت را دانست، به خدا سوگند که [در این موضوع] سؤال شده، از پرسنده آن، آگاهی‌اش بیش نیست، ولی برای آن، نشانه‌ها و مقدّماتی است که چون دو لنگه کفش در پی یکدیگر می‌رسند، اگر خواهی آگاهت کنم».گفت: «آری ای امیر مؤمنان!».فرمود: «به یاد سپار که نشانه‌اش این است: آن‌گاه که نماز را بمیرانند؛ امانت را خیانت کنند؛ دروغ را حلال شمارند؛ ربا خورند و رشوه گیرند؛ ساختمان‌ها را محکم و نیکو سازند؛ و دین را به دنیا فروشند؛ سفیهان را به کار گمارند؛ با زنان مشورت کنند؛ قطع رحم نمایند؛ پیرو هوس گردند؛ خون‌ریزی را آسان دانند.بردباری، ناتوانی باشد؛ و ستم، مایه افتخار؛ فرامان‌روایان، زناکار؛ و وزیران، ستم‌کار باشند؛ و کارگزاران، خیانت‌کار؛ و قرآن‌خوانان، فاسق.گواهی دروغ پدید گردد؛ و زنا آشکارا شود؛ تهمت و گناه و سرکشی رواج یابد؛ قرآن‌ها را بیارایند و مسجدها را زیور کنند؛ مناره‌ها را بلند سازند؛ بَدان را گرامی دارند؛ صفوف، فشرده، و دل‌ها با یکدیگر مخالف شود؛ عهدها را بشکنند؛ و موعود، نزدیک گردد.زنان - از روی حرصِ در دنیا - با همسرانشان در بازرگانی شرکت کنند؛ ندای فاسقان برخیزد، و به سخن آنان گوش فرادهند.سرپرست هر قومی، پست‌ترین آنان شود؛ از اشرار برای ایمنی از شرارتشان بهراسند؛ دروغ‌گو را تصدیق کنند؛ و خیانت‌کار را امانت‌دار به شمار آورند؛ کنیزانِ خواننده تهیّه بینند و نگاه دارند؛ و ساز و آواز فراهم آورند؛آخرین کسان امّت، نخستین‌های امّت را لعنت کنند؛ زن‌ها زین‌سواری کنند؛ زنان همانند مردان، و مردان همچون زنان شوند؛ شاهدی بی آن‌که گواه خواسته باشند، گواهی دهد؛ و شاهدی دیگر بدون آگاهی، و برای جانبداری، گواهی دهد.فقه را برای دنیا آموزند؛ و کار دنیا را بر آخرت مقدّم دارند؛ و پوست میش را بر دل‌های گرگ [صفت] بپوشانند؛ دل‌هایشان بدبوتر از مردار باشد، و تلخ‌تر از صبر؛در این هنگام بشتابید، بشتابید، و عجله کنید و عجله کنید، در آن روز برترین جای، بیت المقدّس باشد، و زمانی بر مردم آید که هریک آرزو کنند که ای کاش ساکن آن دیار بودند».پس اصبغ بن نُباته برخاست و گفت: «ای امیر مؤمنان! دجّال کیست؟».پس فرمود: «بدان‌که دجّال، صائد بن صید است؛ پس بدبخت، کسی که تصدیقش کند، و خوش‌بخت آن‌که او را تکذیب کند.از شهری برآید که آن را اصفهان گویند، و از روستایی که آن را به یهودیّه می‌شناسند.چشم راستش نابینا، و چشم دیگرش در پیشانی است، و آن‌چنان می‌درخشد که گویی ستاره صبح است، در آن، لکّه‌ای است که گویی با خون در هم آمیخته، میان دو چشمش نوشته است: کافر، که هر درس‌خوانده و بی‌سوادی آن را می‌خواند.در دریاها فرو شود، و آفتاب، با او می‌گردد، در برابرش کوهی از دود، و در پشت سرش کوه سفیدی است که مردم گمان برند، طعام است.در زمان قحطی شدیدی خروج کند، بر الاغ سپیدی سوار است، و هر گام الاغ او، یک میل است، و زمین، آب‌گاه به آب‌گاه، در زیر پایش درنوردیده گردد.بر آبی نگذرد، جز آن‌که تا روز قیامت فرو رود [و خشک شود]، و به آوازی که همه جنّیان و آدمیان و شیاطین از مشرق تا مغرب بشنوند، فریاد کند: دوستان من! نزد من آیید، منم آفریننده شما به بهترین صورت، منم که تقدیر کردم و هدایتتان با من است، منم پروردگار والایتان. [282] .دشمن خدا دروغ می‌گوید، او یک چشمی است که غذا می‌خورد، و در بازارها می‌گردد؛ به راستی، پروردگار شما، نه یک چشم است، نه راه می‌رود، و نه، زوال دارد، و از این اوصاف، برتر است، برتری بزرگی.بدانید که در آن روز، بیشینه پیروانش زنازادگان، و صاحب پوستین‌های سبزند. خداوند عزّ و جلّ آن‌گاه که سه ساعت از روز جمعه گذشته باشد، در شام، بر سر گردنه‌ای که به آن گردنه افیق گویند، به دست کسی که عیسی مسیح بن مریم‌علیهما السلام پشت سرش نماز گزارد، او را بکشد؛ بدانید که پس از آن، واقعه‌ای عظیم باشد».گفتیم: «ای امیر مؤمنان! آن دیگر چیست؟».فرمود: «بیرون شدن جنبنده‌ای از زمین است از [کوه] صفا، و انگشتر سلیمان بن داوود را [در انگشت]، و عصای موسی‌علیهم السلام را [در مشت]داشته باشد، انگشتر را به روی هر مؤمنی که گذارد، بر سیمایش نقش گیرد که: به حقیقت، این، مؤمن است.و بر چهره هر کافری که نهد، بر چهره‌اش نگاشته گردد: به حقیقت این، کافر است. تا به جایی که مؤمن فریاد کشد: وای بر تو ای کافر! و کافر فریاد برآورد: خوشا بر تو ای مؤمن! من دوست داشتم امروز چون تو باشم، و به سعادت بزرگ می‌رسیدم.سپس جنبنده، سر بلند کند، و او را - به اذن خداوند عزّ و جل - از مشرق تا مغرب ببینند، و این، پس از آن است که آفتاب از مغرب خود برآید، و در این هنگام، توبه برداشته شود؛ نه توبه‌ای پذیرفته گردد، و نه عملی بالا رود، و کسی که پیش از آن، ایمان نداشته، و یا با ایمان، کسب خیری نکرده باشد، ایمانش سود نبخشد».سپس فرمود: «از این پس نگویید که پس از آن، چه خواهد شد؛ زیرا محبوبم پیامبر خداصلی الله علیه وآله با من پیمان بسته است که از آن - جز با خاندانم - سخن نگویم».نزّال بن سبره گفت: به صعصعة بن صوحان گفتم: «ای صعصعه! مقصود امیر مؤمنان‌علیه السلام از این جمله چه بود؟».پس صعصعه گفت: «ای پسر سبرة! آن‌که عیسی بن مریم‌علیه السلام پشت سر او نماز می‌گزارَد، همان دوازدهمین تن از عترت، نهمین نفر از فرزندان حسین بن علی‌علیهما السلام، خورشید تابنده‌ای است که از مغرب خود به در آید، و نزد رکن و مقام، حاضر گردد. پس زمین را پاک گرداند، و ترازوی عدل را قرار دهد؛ پس هیچ‌کس بر کسی ستم، روا ندارد.روایتمان کرد امیر مؤمنان‌علیه السلام که دوستش پیامبر خداصلی الله علیه وآله از او پیمان ستانده است تا از آن‌چه که پس از این رخ خواهد کرد، جز با خاندان پیشوایانش - صلوات اللّه علیهم اجمعین - سخن نگوید».

مقدمات ظهور مهدی

پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمودند: «یَخْرُجُ ناسٌ مِنْ المَشْرِقِ، فَیُوَطِّؤُونَ لِلْمَهْدِیِّ سُلْطانَهُ». [283] .«مردمانی از مشرق خارج شوند؛ پس سلطنت را برای مهدی فراهم می‌آورند»، و علّامه گنجی شافعی - کشته شده به سال 658ق - پس از نقل روایت می‌نویسد: «این حدیثِ حسَن و صحیحی است که ثقات و بزرگان به نقل آن پرداخته‌اند». [284] .

شهر قم پیش از ظهور

به نقل از امام صادق‌علیه السلام است که سخن از کوفه به میان آورد، و فرمود: «سَتَخْلُو الْکُوفَةَ [285] مِنَ الْمُؤْمِنینَ وَ یَأْزِرُ عَنْهَا الْعِلْمُ کَما تَأْزِرُ الْحَیَّةُ فی حُجْرِها، ثُمَّ یَظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلَدَةٍ یُقالُ لَها: قُمْ، وَ تَصیرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ، حَتّی لا یَبْقی فِی الْأَرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِی الدّینِ حَتَّی الْمُخَدَّراتِ فِی الْحِجالِ، وَ ذلِکَ عِنْدَ قُرْبِ ظُهُورِ قائِمِنا؛فَیَجْعَلُ اللَّهُ قُمْ وَ أَهْلَهُ قائِمینَ مَقامَ الْحُجَّةِ، وَ لَوْلا ذلِکَ لَساخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِها، وَ لَمْ یَبْقَ فِی الْأَرْضِ حُجَّةٌ، فَیَفیضُ الْعِلْمُ مِنْهُ إِلی سائِرِ الْبِلادِ فِی الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ، فَیَتِمُّ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی الْخَلْقِ، حَتّی لا یَبْقی أَحََدٌ عَلَی الْأَرْض لَمْ یبْلغ إِلَیْهِ الدّین وَ الْعِلْم، ثُمَّ یظهر الْقائِم وَ یسیر [286] سَبَباً لِنقمَةِ اللَّهِ وَ سَخَطِهِ عَلَی الْعِباد؛ لِأَنَّ اللَّهَ لا یَنتقم مِنَ الْعِبادِ، إِلّا بَعْد إِنْکارهِمْ حُجَّة». [287] .«به زودی شهر کوفه از مؤمنان خالی می‌گردد، و به گونه‌ای که مار در جای‌گاه خود فرو می‌رود، دانش نیز این چنین از کوفه رخت بر می‌بندد، و از شهری به نام قم آشکار می‌شود، آن سامان، معدن فضل و دانش می‌گردد، به نحوی که در زمین، کسی در استضعاف فکری به سر نمی‌برد - حتّی نوعروسان در حجله‌گاه خویش -.و این قضایا نزدیک ظهور قائم ما به وقوع می‌پیوندد، خداوند، قم و اهلش را [برای رساندن پیام اسلام]، قائم مقام حضرت حجّت می‌گرداند، اگر چنین نشود، زمین، اهل خود را فرو می‌بُرد، و در زمین، حجّتی باقی نمی‌ماند. دانش از این شهر به شرق و غرب جهان منتشر می‌گردد، بدین‌سان بر مردم، اتمام حجّت می‌شود، و هیچ کسی باقی نمی‌ماند که دین و دانش به وی نرسیده باشد.آن‌گاه قائم ظهور می‌کند، و ظهور وی، باعث خشم و غضب خداوند بر بندگان می‌شود؛ زیرا خداوند از بندگانش انتقام نمی‌گیرد، مگر پس از آن‌که آنان، وجود حجّت را انکار نمایند».

او زمین را از عدل و داد می‌آکند

به نقل از عبداللّه بن عمر است که گفت: حسین بن علی‌علیهما السلام را شنیدم که می‌فرمود: «لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلّا یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - ذلِکَ الْیَوْمَ، حَتّی یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدی، فَیَمْلَأُها عَدْلاً وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً؛ وَ کَذلِکَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله یَقُولُ». [288] .«اگر از عمر دنیا چیزی باقی نمانده باشد، مگر تنها یک روز، خداوند عزّ و جلّ آن روز را طولانی کند، تا آن‌که مردی از فرزندانم خروج کند؛ پس زمین را مالامال از عدل و داد کند، به همان‌گونه‌ای که از بیداد و ستم لبریز شده است؛ این را از پیامبر خداصلی الله علیه وآله شنیدم که چنین می‌فرمود».

او عیسی بن مریم را امامت کند

به نقل از پیامبر خداصلی الله علیه وآله است که آگاه فرمود امامان را به خروج مهدی، پایان‌بخش پیشوایان که زمین را پُر از عدل و داد کند، همان‌گونه که لبریز از ظلم و ستم گشته است، و این‌که عیسی‌علیه السلام در هنگامی‌که خروج و ظهور فرماید، بر وی نازل شده، و پشت سر او نماز می‌گزارد. [289] .صاحب عیون المعجزات می‌نویسد: «و این، روایتی است که به خاطرشهرت آن، شیعیان و عالمان و غیر عالمان، و اهل سنّت، و خاصّ و عام، و پیران و کم‌سالان بر آن، اتّفاق کرده‌اند». [290] .و در حاشیه الفتح المبین می‌نویسد: «و در روایتی آمده است که:«یَنْزِلُ بَعْدَ شُرُوع الْمَهْدیّ فِی الصَّلاةِ، فَیَرْجِعُ الْمَهْدیُّ الْقَهْقَری، لِیَتَقَدَّمَ عیسیعلیه السلام، فَیَضِعُ عیسی یَدَهُ بَیْنَ کِتْفَیْهِ، وَ یَقُولُ لَهُ: تَقَدَّمْ»؛«او پس از آن‌که مهدی آغاز به نماز کرد، نازل می‌شود؛ پس مهدی، عقب عقب می‌آید، تا عیسی‌علیه السلام پیش رود؛ پس عیسی دستش را میان دو کتف او می‌نهد، و به او می‌فرماید که پیش ایستد».و پیش از نقل این روایت می‌گوید: «و نازل گشتن او، نزدیک نماز صبح است؛ پس در پشت سر مهدی، نماز می‌گزارد»... الی آخر. [291] .

رجعت مؤمنان

به نقل از مُفضّل بن عمر است که گفت: سخن از حضرت قائم‌علیه السلام و کسانی از اصحاب ما که در انتظار او فوت کردند به میان آمد؛ پس ابوعبداللّه [امام صادق]علیه السلام به ما فرمودند: «إِذا قامَ أُتِیَ الْمُؤْمِنُ فی قَبْرِهِ، فَیُقالُ لَهُ: یا هذا! إِنَّهُ قَدْ ظَهَرَ صاحِبُکَ، فَإِنْ تَشاءَ أَنْ تَلْحَقَ بِهِ فَالْحَقْ، وَ إِنْ تَشاءَ أَنْ تُقیمَ فی کَرامَةِ رَبِّکَ فَأَقِمْ». [292] .«هنگامی‌که قیام فرمود، بر قبر مؤمن می‌رود، و به او می‌فرماید: ای مرد! همانا که صاحب تو ظهور کرده است؛ پس اگر خواهی، بدو بپیوند، و اگر خواهی، در کرامت پروردگارت باقی باش».

بیعت با مهدی موعود

مُفضَّل بن عمر جُعفی روایت کرده است که از ابی‌عبداللّه جعفر بن محمّد [امام صادق]علیه السلام شنیدم که می‌فرمود: إِذا أَذِنَ اللَّهُ - تَعالی - لِلْقائِمِ فِی الْخُرُوجِ، صَعِدَ الْمِنْبَرَ، فَدَعَا النَّاسَ إِلی نَفْسِهِ، وَ ناشَدَهُمْ بِاللَّهِ، وَ دَعاهُمْ إِلی حَقِّهِ، وَ أَنْ یَسیرَ فیهِمْ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ‌صلی الله علیه وآله، وَ یَعْمَلَ فیهِمْ بِعَمَلِهِ؛ فَیَبْعَثُ اللَّهُ - جَلَّ جَلالُهُ - جِبْرَئیلَ حَتّی یَأْتِیَهُ؛فَیَنْزِلُ عَلَی الْحَطیمِ یَقُولُ: «إِلی أَیِّ شَیْ‌ءٍ تَدْعُو؟»؛فَیُخْبِرُهُ الْقائِمُ - عَجَّلَ اللَّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریف -.فَیَقُول جِبْرَئیلُ: «أَنَا أَوَّلُ مَنْ یُبایِعُکَ [293] ، ابْسُطْ یَدَکَ»؛فَیَمْسَحُ عَلی یَدِهِ؛وَ قَدْ وافاهُ ثَلاثُ مِائَةٍ وَ بَضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً، فیُبایِعُونَهُ، وَ یُقیمُ بِمَکَّةَ، حَتّی یَتِمَّ أَصْحابُهُ عَشَرَةَ أَلْفَ نَفْسٍ؛ ثُمَّ یَسیرُ مِنْها إِلَی الْمَدینَةِ». [294] .هنگامی‌که خداوند متعال، قائم را به خروج، اذن می‌دهد، وی از منبر بالا رفته، و مردمان را به سوی خود فرا می‌خوانَد، و به خدا سوگند می‌دهد، و آنان را به حقّ خویش می‌خواند، و از این‌که با سیرت پیامبر خداصلی الله علیه وآله در میانشان رفتار کند، و با عملِ او با آنان عمل کند، سخن می‌گوید؛ پس خداوند - جلّ جلاله - جبریل را می‌فرستد تا به نزد او رود.او در سرزمین حطیم بر حضرت نازل می‌گردد، و می‌گوید: «[مردمان را] به چه می‌خوانی؟»؛پس قائم - عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف - به او خبر می‌دهد.جبریل می‌گوید: «من نخستین کسی باشم که با تو بیعت کند، دستت را دراز کن»؛ پس بر دستش دست می‌کشد.در این هنگام، سی‌صد و چند نفری که نزد او حاضر شده‌اند، با وی بیعت می‌کنند، و او در مکّه، اقامت می‌فرماید، تا وقتی‌که یارانش به ده‌هزار نفر برسد؛ پس از آن است که به سوی مدینه می‌رود.

مهدی موعود در نهج البلاغه

برای آگاهی از تمامی مطالبی که پیرامون امام زمان در نهج‌البلاغه وارد شده است می‌توان به: فقیه‌ایمانی، مهدی، مهدی منتظر در نهج‌البلاغه نگریست؛ این کتاب را باسم هاشمی به زبان عربی ترجمه کرده، و منتشر ساخته است؛ بیروت: دارالکتب الاسلامی، 1412ق (مترجم).«یَعْطِفُ الْهَوی عَلَی الْهُدی، إِذا عَطَفُوا الْهُدی عَلَی الْهَوی، وَ یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَی الْقُرْآنِ، إِذا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَی الرَّأْیِ».وَ مِنْها: «حَتّی تَقُومَ الْحَرْبُ بِکُمْ عَلی ساقٍ بادِیاً نَواجِذُها مَمْلُوئَةً أخْلافُها، حُلْواً رَضاعُها، عَلْقَماً عاقِبَتُها.أَلا وَ فی غَدٍ وَ سَیَأْتی غَدٌ بِما لا تَعْرِفُونَ: یَأْخُذُ الْوالی مِنْ غَیْرِها عُمَّالَها عَلی مُساویءِ أَعْمالِها، وَ تُخْرِجُ لَهُ الْأَرْضُ أَقالیذَ کَبِدِها، وَ تُلْقی إِلَیْهِ سِلْماً مَقالیدَها، فَیُریکُمْ کَیْفَ عَدْلُ السّیرَةِ، وَ یُحْیی مَیِّتَ الْکِتابِ وَ السُنَّةِ». [295] .«هوای [نفس] را به سوی هدایت برَد، در آن‌گاه که هدایت را به سوی هوای [نفس]برده‌اند، و رأی را به کتاب خدا باز می‌گرداند، زمانی‌که قرآن را به سوی رأی برده باشند».و از این [خطبه] است:«تا آن‌که جنگ، بر شما روی آورد، به گونه‌ای که دندان‌هایش را بنمایاند، پستان‌هایش پُر شیر است و نوشیدنش دل‌پذیر، ولی عاقبتی تلخ را در پی است.بدانید که فردا است که رُخ دهد، و فردایی با آن‌چه که نمی‌دانیدش به زودی بیاید؛ حکم‌روایی از غیر از خاندان فرمان‌روایان بیاید، و کارگزاران آنان را به خاطر بدی کردارشان، بازخواست کند، زمین، پاره‌های جگرش را برای او بیرون ریزد، و کلیدهایش را - از روی دوستی - بدو دهد، آن‌گاه شیوه دادگستری را بر شما بنماید، و آن‌چه از کتاب و سنّت را که مُرده است، حیات بخشد».و در حاشیه نسخه‌ای از نهج البلاغه که در سال 499 هجری قمری توسّط حسین بن حسن بن حسین مؤدّب - از بزرگان نزدیک به زمانه شریف رضی، گردآورنده نهج البلاغه - کتابت شده است، این چنین نگاشته‌اند:«اَلْوالیّ هُوَ الْمَهْدیّعلیه السلام»؛ [296] .«والی، همان حضرت مهدی‌علیه السلام است».و ابن ابی‌الحدید در شرح نهج البلاغه می‌نویسد: «این، اشارت است بر امامی که خداوند وی را در آخرالزّمان می‌آفریند، و همو است که در اخبار و آثار، بدو وعده داده‌اند...». [297] .

نیایش

صحیفه سجّادیّه، دعای روز عرفه، ص47.«اَللَّهُمَّ إِنَّکَ أَیَّدْتَ دینَکَ فی کُلِّ أَوانٍ بِإِمامٍ أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبادِکَ، وَ مَناراً فی بِلادِکَ بَعْدَ أَنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِکَ، وَ جَعَلْتَهُ الذَّریعَةَ إِلی رِضْوانِکَ، وَ افْتَرَضْتَ طاعَتَهُ، وَ حَذَّرْتَ مَعْصِیَتَهُ، وَ أَمَرْتَ بِامْتِثالِ أَوامِرِهِ، وَ الْإِنْتِهاءِ عِنْدَ نَهْیِهِ، وَ أَلّا یَتَقَدَّمَهُ مُتَقَدِّمٌ، وَ لا یَتَأَخَّرَ عَنْهُ مُتَأَخِّرٌ، فَهُوَ عِصْمَةُ اللّائِذینَ، وَ کَهْفُ الْمُؤْمِنینَ، وَ عُرْوَةُ الْمُتَمَسِّکینَ، وَ بَهاءُ الْعالَمینَ.اَللَّهُمَّ فَأَوْزِعْ لِوَلِیِّکَ، شُکْرَ ما أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیْهِ، وَ أَوْزِعْنا مِثْلَهُ فیهِ، وَ آتِهِ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصیراً، وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحاً یَسیراً، وَ أَعِنْهُ بِرُکْنِکَ الْأَعَزِّ، وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ، وَ قَوِّ عَضُدَهُ، وَ راعِهِ بِعَیْنِکَ، وَ احْمِهِ بِحِفْظِکَ، وَ انْصُرْهُ بِمَلائِکَتِکَ، وَ امْدُدْهُ بِجُنْدِکَ الْأَغْلَبِ.وَ أَقِمْ بِهِ کِتابَکَ وَ حُدُودَکَ، وَ شَرائِعَکَ وَ سُنَنَ رَسُولِکَ - صَلَواتُکَ اللَّهُمَّ عَلَیْهِ وَ آلِهِ -، وَ أَحْیِ بِهِ ما أَماتَهُ الظَّالِمُونَ مِنْ مَعالِمِ دینِکَ، وَ اجْلُ بِهِ صَداءَ الْجَوْرِ عَنْ طَریقَتِکَ، وَ اَبِنْ بِهِ الضَّرَّاءَ مِنْ سَبیلِکَ، وَ أَزِلْ بِهِ النَّاکِبینَ عَنْ صِراطِکَ، وَ امْحَقْ بِهِ بُغاةَ قَصْدِکَ عِوَجاً.وَ ألِنُ جانِبَهُ لِأَوْلِیائِکَ، وَ ابْسُطْ یَدَهُ عَلی أَعْدائِکَ، وَ هَبْ لَنا رَأْفَتَهُ، وَ رَحْمَتَهُ، وَ تَعَطُّفَهُ، وَ تَحَنُّنَهُ؛ وَ اجْعَلْنا لَهُ سامِعینَ مُطیعینَ، وَ فی رِضاهُ ساعینَ، وَ إِلی نُصْرَتِهِ وَ الْمُدافَعَةِ عَنْهُ مُکْنِفینَ، وَ إِلَیْکَ وَ إِلی رَسُولِکَ - صَلَواتکَ اللَّهُمَّ عَلَیْهِ وَ آلِهِ - بِذلِکَ مُتَقَرِّبینَ».خدایا! تو در هر زمانی، دینت را به دست رهبری برپاداشتی، او را نشانه‌ای برای بندگانت افراشتی، و چون مشعلی فروزان در شهرهایت داشتی؛ پس از آن‌که رشته او را به رشته خویش پیوند زدی، وی را سبب دست‌یابی به رضای خویش گرداندی، طاعتش بر همگان واجب فرمودی، از نافرمانی‌اش بیم دادی، به اطاعت از اوامرش، بازایستادن از نواهی‌اش، پیشی نجستن بر او، و واپس نماندن از او، فرمان دادی؛پس او پناه‌گاه پناه‌جویان، ملجأ ایمانیان، دستاویز چنگ‌زنندگان و جمال جهانیان است.خداوندا! ولیّ خویش را به سپاس از آن‌چه بر او انعام کردی، و ما را به شکر نعمت [وجود رهبر بر حقّ] الهام کن، و از نزد خویش، قدرتی یاری‌دهنده را بر او ارزانی دار، [دریچه‌های] کامیابی را - به آسانی - بر او بگشا، او را به نیرومندترین تکیه‌گاه خویش مدد رسان، پشت‌گرمش ساز، بازویش را توان ده، به دیده لطفت مراقبت نما، به حفظ خویش حمایت فرما، با فرشتگانت یاری‌اش رسان، و به نیرومندترین سپاهت مدد بخشان.کتاب و حدود و شرایعت، و سنّت‌های پیغامبرت را - که صلوات بر او و خاندانش باد - به دست او برپا دار، و به وسیله او، آن‌چه از نشانه‌های آیینت را که اهل تجاوز میرانده‌اند، حیات بخش، از برکت وجودش زنگار ستم از طریقت خود بزدا، ناهمواری راه خویش برطرف فرما، به دست او آنانی‌که انحراف از راهت گزیده‌اند را از راه بردار، و آنان‌که آهنگ ایجاد ناراستی کنند را از عرصه حیات، ریشه کن فرما.دل او را در حقّ دوستانش نرم، و دستش را بر دشمنانش گشوده ساز؛ رأفت، رحمت، عطوفت و مهربانی‌اش بر ما ارزانی دار، و ما را شنونده [فرمانش]، اطاعت کننده حضرتش، و پوینده راه خشنودی‌اش قرار ده، و در یاری و دفاع از او مددکارمان باش، این‌گونه است که به تو و پیغامبرت - که درودِ تو بر او و خاندانش باد - تقرّب جوییم.

پاورقی

[1] تهرانی، آقابزرگ، ذریعه، ذیل «اربعون حدیثاً»: ج1، صص434 - 409؛ ذیل «رسالة فی اربعین حدیث»: ج11، صص53 - 50؛ ذیل «چهل حدیث»: ج5، صص315 - 314؛ ذیل «شرح اربعین حدیثاً»: ج13، صص70 - 69.
[2] سمیعی، کیوان، زندگانی سردار کابلی، ص135.
[3] عطیّه، محی‌الدّین و دیگران، دلیل مؤلّفات حدیث الشّریف، ج2، ص659 و...؛ حاجی خلیفه، عبداللّه قسطنطنی رومی، کشف الظّنون، ج1، صص61 - 52 5؛ ج2، ص1569 و....
[4] مجلسی، محمّدباقر، مرآةالعقول، ج1، ص34.
[5] مازندرانی، محمّدصالح، شرح کافی، ج2، ص228؛ مجلسی به «مُستفیض» بودن (الاربعین، ص10؛ تهرانی، آقابزرگ، ذریعه، ج1، ص409) ؛ شیخ‌بهایی به دو وجه مشهور و متواتر (اربعین، ص41) و فیض کاشانی به هر سه وجه قائل شده است (تهرانی، همان، ج1، ص424) .
[6] ماحوزی بحرانی، سلیمان بن عبداللّه، اربعون حدیثاً، ص26؛ میرغفّاری آذرشهری، علی، اربعین حسینیّه، ج1، ص6؛ مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، ج2، صص156 - 153؛ صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، ثواب الاعمال،صص300،134؛ همو، خصال، ص42؛ همو، عیون اخبار الرّضا، ج2، ص36؛ بحرانی، عبداللّه، عوالم العلوم، ج3، صص469 - 465؛ فیض کاشانی، محمّدمحسن بن مرتضی، وافی، ج1، ص136؛ قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة، ج2، ص271.
[7] ابن‌عدیم، عمر بن احمد، بغیة الطّلب، ج3، ص1358؛ ابن‌عبدالبرّ، یوسف، جامع بیان العلم و فضله، ج1، صص53 - 51؛ اصفهانی، ابونُعیم، ذکر اخبار اصبهان، ج1، صص201 و 206؛ حاجی خلیفه، عبداللّه قسطنطنی رومی، کشف الظّنون، ج2، ص1036؛ متّقی هندی، علیّ بن حسام‌الدّین، کنزالعمّال، ج10، ص225 و....
[8] نووی، شرف‌الدّین، اربعین النّوویة، ص4؛ خواجویی، محمّداسماعیل، اربعون حدیثاً، ص6؛ هم‌چنین: مناوی، محمّد عبدالرّؤوف، فیض القدیر، ج1، ص56؛ ج6، صص158،155،54؛ حلبی، برهان‌الدّین، کشف الحثیث، صص200،186،167 - 166؛ حاجی خلیفه، عبداللّه قسطنطنی رومی، کشف الظّنون، ج1، ص52.
[9] آگاهی جامعی از این عدد را بنگرید در: علی‌زاد، محبوب، اربعین در روایات اسلامی؛ تقوی، رضا، اربعین در فرهنگ اسلامی؛ آشتیانی، محسن، اسرار عدد چهل؛ بحرالعلوم، رساله سیر و سلوک، صص37 - 30؛ نمازی شاهرودی، علی، مستدرک سفینة البحار، ج4، صص65 - 63؛ هم‌چنین گویا همه روایاتی که در این‌باره وارد آمده در: ترشیزی، حبیب‌اللّه، اربعونیّات گردآوری شده است (تهرانی، آقابزرگ، ذریعه، ج1، ص436) . [
[10] شهید اوّل، شمس‌الدّین محمّد مکّی، اربعون حدیثاً، ص17؛ نیز با توجّه به حدیث «من ترک بعد موته...».
[11] امین، نصرت، اربعین هاشمیّه، ص8؛ مناوی، محمّد عبدالرّؤوف، فیض القدیر، ج6، ص155؛ غفّار، عبداللّه الرّسول عبدالحسن، الکلینی و الکافی، صص17 - 15.
[12] بکری، حسن، کتاب الاربعین حدیثاً، ص24؛ مزی، ابوحجّاج یوسف بن زکی، تهذیب الکمال، ج9، ص62؛ ابن‌سعد ابوعبداللّه محمّد، الطّبقات الکبری، ج7، ص370؛ ابن‌جوزی، عبدالرّحمان بن علی، العلل المتناهیه، ج1، ص128؛ هم‌چنین بنگرید به: کتانی، عبدالحیّ، فهرس الفهارس و الاثبات.
[13]، 1989م.
[14] جامی، نورالدّین عبدالرّحمان، اربعین، ص9.
[15] برای نمونه: اربعین علیّ بن فضل در فضائل دعا و دعاکننده؛ اربعین عبدالرّحمان سلّمی در اخلاق صوفیّه و کردار صوفیانه. در دایرةالمعارف تشیّع ذیل «اربعون حدیثاً» (ج2، صص53 - 52) و ذیل «اربعین» (ج2، صص54 - 53) ؛ دایرةالمعارف بزرگ اسلامی ذیل «اربعین» (ج7، صص431 - 430) نیز می‌توان به مواردی دست یافت.
[16] حسینی دمشقی، ابوالمحاسن محمّد بن علی، ذیل تذکرة الحفّاظ، ص4.
[17] ذهبی، شمس‌الدّین محمّد بن احمد، سیر اعلام النّبلاء، ج23، ص328.
[18] خوانساری اصفهانی، محمّدباقر، روضات الجنّات، ج2، ص66؛ رودانی، محمّد بن سلیمان، صلة الخلف لموصول السّلف، ص76.
[19] نسخه خطّی دارالکتب ظاهریّه دمشق، شماره 1040.
[20] نسخه خطّی کتابخانه آیت‌اللّه مرعشی (فهرست، ج3، صص24 - 23) ؛ نیز بنگرید: بغدادی، اسماعیل‌پاشا، ایضاح المکنون، ج2، ص265؛ ذیل بروکلمان، ج1، ص708؛ فصل‌نامه تراثنا، ش1، ص21؛ منتجب‌الدّین، علیّ بن بابویه رازی، الفهرست، ص157؛ تبریزی، علی، مرآت الکتب، ج1، صص24 - 23.
[21] فهرست و گزارشی اجمالی برخی از آن‌ها را بنگرید در: فصل‌نامه علوم حدیث، ش18، صص172 - 157 و دوماه‌نامه آیینه پژوهش، ش66، صص191 - 185.
[22] شوشتری، اربعون حدیثاً، ص7؛ تهرانی، آقابزرگ، ذریعه، ج1، ص410؛ قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة و....
[23] نام آن را «رسالةٌ فی...»، «اربعون حدیثاً فی المهدی» و «اربعون حدیثاً فی شأن المهدی» نیز ثبت کرده‌اند که - ظاهراً - تسامحی بیش نیست.
[24] ج2، صص84 - 44.
[25] مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، ج51، صص85 - 78.
[26] ج2، صص85 - 57؛ با اضافات بر مصادر ابونُعیم.
[27] صص701 - 699.
[28] صص725 - 717.
[29] ج3، صص275 - 267؛ در بسیاری مواضع دیگر نیز از آن یاد کرده است.
[30] چاپ اوّل (سنگی)، ج2، ص718؛ هم‌چنین بنگرید: چاپ دوم، ج7، صص21 - 8.
[31] ابن‌طاووس، علیّ بن موسی، طرائف، ص181.
[32] ص207.
[33] ج3، صص181 - 180.
[34] ابن‌طاووس، علیّ بن موسی، طرائف، صص220،183 - 179 و 261؛ هم‌چنین: همو، صراط، ج2، ص220.
[35] در: خوانساری اصفهانی، محمّدباقر، روضات الجنّات هر دو نگارش، یکی دانسته شده‌اند (ج1، صص273 - 272) .
[36] المعجم فی اصحاب القاضی ابی‌علی الصّدفی، ص295.
[37] متن منقول در نامه دانشوران ناصری بر اساس همین نسخه است.
[38] بنگرید به: نصیری امینی، فخرالدّین، گنجینه خطوط.
[39] ص169 (مندرج در: مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، ج104) .
[40] صص166،136،44.
[41] ج2، صص326 - 325.
[42] ص439.
[43] بنگرید: فصل‌نامه تراثنا، ش1، ص19.
[44] گزارش‌هایی از کفایة المهتدی را بنگرید در: تهرانی، آقابزرگ، ذریعه، ج1، ص389؛ ج9، صص1221 - 1220؛ ج10، ص62؛ ج11، صص339،96؛ ج12، ص6؛ ج16، صص156،82،78؛ ج18، صص102 - 101؛ ج24، ص182؛ ج26، ص236 و نقل‌هایی از آن را در: نوری، حسین، جنّةالمأوی؛ همو، نجم ثاقب؛ بغدادی، احمد بن درویش، رسالةٌ فی الغیبه و حاشیه کشف الحقّ خاتون‌آبادی.
[45] در این تصحیح نیز متن کامل کفایة المهتدی به چاپ نخواهد رسید!.
[46] بررسی نسبتاً دقیقی از کفایة المهتدی، اندیشه‌های میرلوحی و اوضاع زمانه او را بنگرید در: The shadow of God and The Hidden Imam: Religion, Political Order and Societal Change in Shi’it Iran form The begining to 1890: Said Amir, Arjomand, Chicago, 1984, p 182....
[47] شیرازی، ابن‌یوسف، فهرست مجلس، ج3، صص62 - 60.
[48] فصل‌نامه میراث شهاب، ش32، ص22.
[49] دانش‌پژوه، محمّدتقی و علی‌نقی منزوی. فهرست نسخه‌های خطّی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ج5، ص1497.
[50] فهرست الهیّات، ج2، صص257 - 256.
[51] قیرخ: چهل.
[52] متن عربی روایات در صفحات زوج، و ترجمه ترکی در صفحات فرد.
[53] ناگفته نماند که دست کم، 142 آیه از قرآن حکیم به حضرت مهدی (عج) تعبیر شده است.
[54] مهدی‌پور، علی‌اکبر، کتاب‌نامه امام مهدی، ج1، ص286.
[55] همان، همان‌جا.
[56] ش22، ص221.
[57] ش3، ص81.
[58] ص118.
[59] ج1، ص74، ش126.
[60] ص15.
[61] ج1، صص212 - 211.
[62] ج10، ص225.
[63] مجموعاً در 95 مورد.
[64] کَلامکُمْ نُور، وَ اَمْرکُم رُشْد.
[65] چاپ اوّل پاییز 1382ش؛ چاپ دوم تابستان 1383ش.
[66] مجموعاً 59 مورد؛ چیزی در حدود یک سوم ارجاعات مؤلّف، و یک چهارم کلّ تعلیقات دو فصل موجود.
[67] مجموعاً 14 مورد.
[68] نجاشی، ابوالعبّاس احمد بن علی، رجال، ص306.
[69] همان، ص253.
[70] در الفهرست چاپ اسپرینگر: «قمی» ضبط شده است (مترجم).
[71] طوسی، محمّد بن حسن، الفهرست، ص146.
[72] نجاشی، همان، ص254.
[73] همان، ص254.
[74] همان، ص36.
[75] طوسی، همان، ص119.
[76] ذهبی، شمس‌الدّین محمّد بن احمد، میزان الاعتدال، ج2، ص16.
[77] تهرانی، آقابزرگ، ذریعه، ج1، ص352.
[78] ابن‌ندیم، محمّد بن اسحاق، الفهرست، ص168.
[79] حموی رومی، یاقوت بن عبداللّه، معجم الادباء، ج18، ص81.
[80] البیان فی اخبار صاحب الزّمان، مقدّمه، ص70.
[81] ترجمه همین کتاب اکنون در دست شما است (مترجم).
[82] آن‌ها را در رساله طریق الوصول الی اخبار آل الرّسول یاد کرده‌ام.
[83] یعنی: امام عسکری - علیه السّلام -.
[84] نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص96.
[85] همان، ص108.
[86] مقصود، همچون روز اوّل شدن، و روی آوردن مردمان آخرالزّمان به اوّل‌الزّمان و دین ناب محمّدی به دور از پیرایه‌های خلایق است (مترجم).
[87] اشعری قمی، سعد بن عبداللّه، المقالات و الفرق، ص102.
[88] همان، ص103.
[89] با عنوان «موالید الائمّه» نیز آن را شناسانیده‌اند (مترجم).
[90] یعنی: امام عسکری - علیه السّلام - (مترجم).
[91] کاتب بغدادی، ابوبکر محمّد بن احمد، تاریخ الائمّه، ص15.
[92] همان، ص22.
[93] یعنی: امام عسکری - علیه السّلام - (مترجم).
[94] کاتب بغدادی، همان، ص26.
[95] همان، ص29.
[96] همان، ص30.
[97] همان، ص32.
[98] همان، ص34.
[99] کلینی، محمّد بن یعقوب، کافی، ج1، ص514. [
[100] اشاره است به: «... و دین الحقّ لیظهره علی الدّین کلّه و لو کره المشرکون»، سوره توبه (9) ، آیه 33 و سوره صفّ (61) ، آیه 9 (مترجم).
[101] اشاره است به آیه پیشین (مترجم).
[102] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، اعتقادات، ص98.
[103] مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان، ارشاد، ص316 تا پایان کتاب.
[104] درباره آن بنگرید به حدیث چهلم از کتاب حاضر.
[105] در: تهرانی، آقابزرگ، ذریعه، ج22، ص122 ذکری از آن رفته است.
[106] در: همان، ج13، ص8 ذکری از آن رفته است.
[107] در همان، ج16، ص82 یادی از آن به میان آمده، و در: شریف مرتضی، علیّ بن حسین، رسائل، ج2، صص298 - 291 به چاپ رسیده است.
[108] شریف مرتضی، علیّ بن حسین، رسائل، ج2، ص293.
[109] حلبی، تقی‌الدّین ابوصلاح، تقریب المعارف، صص215 - 171.
[110] طوسی، محمّد بن حسن، الرّسائل العشر، ص98.
[111] طبرسی، فضل بن حسن، تاج الموالید، ص60 تا پایان کتاب.
[112] بغدادی، عبداللّه بن احمد، تاریخ موالید الائمّه و وفیاتهم، صص202 - 200.
[113] ابن‌طاووس، علیّ بن موسی، طرائف، ص175.
[114] این کتاب ارزشمند - که متأسّفانه تا کنون قدرش به کلّی ناشناخته مانده - توسّط این حقیر، ترجمه و تصحیح شده، و با کیفیتی متفاوت از چاپ‌های پیشین، آماده انتشار است (مترجم).
[115] حلّی، حسن بن یوسف، المستجاد، ص231 تا پایان کتاب.
[116] عاملی، حسین بن عبدالصّمد، وصول الاخیار الی اصول الاخبار، ص44.
[117] آنانی‌که مسائل دینی و روایاتمان را از ایشان نقل کردیم.
[118] نگاشته ابوالحسین رزین بن معاویة بن عمّار عبدری سرقسطی اندلسی است (مترجم).
[119] عاملی، همان، ص61.
[120] شیخ بهایی محمّد بن حسین، توضیح المقاصد، ص579.
[121] فیض کاشانی، محمّدمحسن بن مرتضی، علم الیقین، ج2، صص820 - 771.
[122] امین عاملی، محسن، اعیان الشّیعه، ج2، صص84 - 44.
[123] آل کاشف‌الغطاء، محمّدحسین، اصل الشّیعة و اصولها، ص136.
[124] مظفّر، محمّدرضا، عقائد الامامیّه، ص77.
[125] چاپ جدید و آخرین ویرایش این کتاب با اضافات فراوان و سودمند در سه جلد منتشر شده است (مترجم).
[126] مجموعاً شصت و هفت متن تاریخی، حدیثی و کلامی اختصاصی و یا ضمنی پیرامون حضرت مهدی در این کتاب درج شده است (مترجم).
[127] برای دست‌یابی به نمونه‌های بیشتر بنگرید به: تجلیل تبریزی، ابوطالب، من هو المهدی، صص68 - 62.
[128] ظاهراً نام صحیح آن: فرائد فوائد الفکر فی الامام المهدیّ المنتظر است (زرکلی، خیرالدّین، اعلام، ج7، ص203؛ فصل‌نامه تراثنا، ش17، صص109 - 108) ؛ کتاب مرآة الفکر فی المهدیّ المنتظر نیز از همو است (مترجم).
[129] ابن ابی‌الحدید، ابوحامد بن هبةاللّه معتزلی، شرح نهج‌البلاغه، ج2، ص535.
[130] حاشیه صحیح ترمذی، ج2، ص46.
[131] صبان، محمّد بن علی، اسعاف الرّاغبین، باب دوم، ص140.
[132] شبلنجی، مؤمن بن حسن، نورالابصار، ص155.
[133] ابن‌حجر، شهاب‌الدّین احمد، الصّواعق المحرقه، ص99.
[134] برزنگی، محمّد بن عبدالرّسول، الاشاعة فی اشراط السّاعة، ص88 (مترجم).
[135] دحلان، احمد بن زینی، الفتوحات الاسلامیّة،ج2، ص211.
[136] سوَیدی بغدادی، محمّدامین، سبائک الذّهب، ج4، ص78.
[137] گنجی شافعی، محمّد بن یوسف، البیان فی اخبار صاحب الزّمان، ص124.
[138] نام آن، چنین است: «فتاوی علماء العرب من اهل المکّة المشرّفة فی شأن المهدیّ الموعود فی آخرالزّمان» (مترجم).
[139].
[140] تفتازانی، مسعود بن عمر، مقاصدالطّالبین، حاشیه شرح المقاصد، ج2، ص307.
[141] جزری دمشقی شافعی، شمس‌الدّین‌محمّد، اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب، صص168 - 163.
[142] ابن‌خلدون مغربی، عبدالرّحمان، مقدّمة ابن‌خلدون، ص260.
[143] کلینی، محمّد بن یعقوب، کافی، ج1، ص527.
[144] نعمانی، ابن ابی‌زینب، الغیبة، ص29.
[145] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، ص308.
[146] همو، عیون اخبار الرّضا علیه السّلام، ج1، ص41.
[147] مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان، اختصاص، ص210.
[148] حلبی، تقی‌الدّین ابوصلاح، تقریب المعارف، ص178.
[149] طوسی، محمّد بن حسن، الغیبة، ص93.
[150] همو، امالی، ص291، ش566.
[151] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ص225.
[152] طبرسی، احمد بن علی، احتجاج، ج1، ص67.
[153] دیلمی، حسن بن ابوالحسن، ارشاد القلوب، ج2، ص290.
[154] مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، ج9، ص120 به بعد از چاپ کمپانی.
[155] امین عاملی، محسن، اعیان الشّیعه، ج2، ص55.
[156] صافی، لطف‌اللّه، منتخب الاثر، ص133.
[157] ظاهراً مقصود از «عبد صالح»، ذوالقرنین باشد (مترجم).
[158] مقصود، هارون‌الرّشید است (مترجم).
[159] أولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمة...»، سوره بقره (2) ، آیه 157 (مترجم).
[160] کلینی، محمّد بن یعقوب، کافی، ج1، صص528 - 527.
[161] مذکور در: مهدوی، مصلح‌الدّین، تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر، ج2، ص287.
[162] دیگران نیز رسالاتی درباره حدیث لوح به نگارش درآورده‌اند؛ از جمله: صفاخواه، محمّدحسین و عبدالحسین طالعی، بررسی تحلیلی و اسنادی حدیث لوح، تهران: میقات، چاپ اوّل 1378ش؛ امامت کاشانی، عزیزاللّه، حدیث لوح، چاپ دوم 1413ق، قم: چاپخانه علمیّه؛ لباف، علی، حدیث لوح ائمّه هدی در لوح فاطمه زهرا، تهران: جلی، 1375ش (مترجم).
[163] آیت‌اللّه هاشمی - عضو مجلس خبرگان رهبری - در سال 1330ق در طالخونچه پا به جهان نهاد، و در شام‌گاه پنج‌شنبه 18/ 6/ 1378 خورشیدی در مشهد مقدّس به دیدار حقّ شتافت، و در مقبره علّامه مجلسی در جنب مسجد جامع عتیق اصفهان، روی در نقاب خاک کشید (مترجم).
[164] شن» به معنای «ضعف» است.
[165] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، صص253 - 252.
[166] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، همان، صص259 - 258.
[167] اشاره است به: «... و ما أنا بظلّام للعبید»، سوره ق (50) ، آیه 29 (مترجم).
[168] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، ص304.
[169] اشاره به: «کتب فی قلوبهم الایمان و ایّدهم بروح منه»، سوره مجادله (58) ، آیه 22 (مترجم).
[170] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، همان، ص316.
[171] کنایه از همگی اشیای موجود در جهان است (مترجم).
[172] مقصود، حضرت فاطمه - علیها السلام - هستند (مترجم).
[173] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، ص317.
[174] اشاره است به: «... یحیی الارض بعد موتها»، سوره روم (30) ، آیه 19 (مترجم).
[175] اشاره است به: «... و دین الحقّ لیظهره علی الدّین کلّه و لو کره المشرکون»، سوره توبه (9) ، آیه 33 و سوره صفّ (61) ، آیه 9 (مترجم).
[176] اشاره است به: «... متی هذا الوعد ان کنتم صادقین»، سوره نحل (16) ، آیه 71؛ سوره سبأ (34) ، آیه 29؛ سوره یس (36) ، آیه 48؛ سوره مُلک (67) ، آیه 25 (مترجم).
[177] کنکر» لقب ابوخالد کابلی است.
[178] در برخی نسخه‌ها: «تشتدّ» آمده است.
[179] کذا، ظاهراً «سنانی» است.
[180] مقصود، امام هادی - علیه السّلام - هستند (مترجم).
[181] در برخی نسخه‌ها: «الزّنج» آمده است.
[182] در برخی نسخه‌ها: «ألا کنت أجمع علیه الاحابیش برکابه فکنت ألقاء بهم» آمده است. و مقصود از «احابیش» قریش است؛ زیرا آنان به خدا سوگند خوردند که بر دیگران چیره شوند تا هنگامی‌که شب‌ها ادامه دارد، و روزها پدید می‌شوند، و حبشی باقی باشد؛ «حبشی» به ضمّ حاء، سکون باء و تشدید یاء زیرین، کوهی است که در شش مایلی مکّه، و در پایین‌ترین نقطه آن قرار دارد؛ پس نام احابیش قریش را به خاطر نام این کوه، بر آنان نهاده بودند. ابن‌اسحاق می‌گوید: احابیش همان بنی‌هون بن خزیمه، و بنی‌حارث بن عبد مناة از کنانه، و بنی المصطلق از خُزاعه هستند، پس آنان، برای گردآمدنشان، احابیش نامیده شدند؛ پس «تحبیش» در کلام، به معنای «تجمیع» استعمال شد.
[183] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، صص321 - 319.
[184] در بعضی نسخه‌ها: «ابن‌سبانة» و در برخی: «ابن‌النسّابة» آمده است.
[185] صدوق، همان، صص321 - 319.
[186] شیخ صدوق این روایت را برای تأیید سخنش آورده است.
[187] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، صص328 - 327.
[188] مقصود آن است که او را می‌بینند، ولی نمی‌شناسند (مترجم).
[189] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، صص335 - 334.
[190] اشاره است به: «... و لو کره المشرکون»، سوره توبه (9) ، آیه 33 و سوره صفّ (61) ، آیه 9 (مترجم).
[191] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، ص361.
[192] سوره اعراف (7) ، آیه 187.
[193] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، صص376 - 361.
[194] قوهان معرّب کوهان و میان‌کوهان، روستایی است در نزدیکی نیشابور و به صورت دقیق‌تر در میان ابیورد و نسا که امروزه به کلات و درگز شناخته می‌شود، و از همان سال‌ها به جهت گذر دائمی کاروان‌ها از آن ناحیه، کوهستانی بودن منطقه، و واقع شدن آن در ادامه رشته کوه‌های هزارمسجد، و دارا بودن کمین‌گاه‌های فراوان و مُشرف بر گذرگاه اصلی، مکانی برای اختفای عیّاران، و مهاجران کُرد و شیعی‌مذهب بوده است (مترجم).
[195] سوره بقره (2) ، آیه 148.
[196] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، صص378 - 377.
[197] همان، ص383.
[198] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، صص385 - 384.
[199] اشاره است به: «کتب فی قلوبهم الایمان و ایّدهم بروح منه»، سوره مجادله (58) ، آیه 22 (مترجم).
[200] سوره احقاف (46) ، آیات 6 - 1.
[201] طوسی، محمّد بن حسن، الغیبة، صص176 - 174.
[202] اشاره است به: «و حسبنا اللّه و نعم الوکیل»، سوره آل‌عمران (3) ، آیه 173 (مترجم).
[203] صافی، لطف‌اللّه، منتخب الاثر، ص188، به نقل از: قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة، ص494.
[204] صافی، لطف‌اللّه، منتخب الاثر، ص191، به نقل از: حاکم نیشابوری، محمّد بن عبداللّه، المستدرک علی الصّحیحین، ج4، ص557؛ این حدیث را صاحب البیان فی اخبار صاحب الزّمان از: سنن ابن‌ماجه و سنن ابوداوود نقل کرده، و گفته است: این روایت، حسن و صحیح است (گنجی شافعی، محمّد بن یوسف، البیان فی اخبار صاحب الزّمان، صص93 - 92) .
[205] در متن به چهار ویژگی اشاره شده است (مترجم).
[206] مقصود، جعفر طیّار است (مترجم).
[207] در این‌جا سخن شریف مرتضی به پایان می‌رسد (مترجم).
[208] قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة، ص436.
[209] صافی، لطف‌اللّه، منتخب الاثر، صص196 - 195.
[210] صافی، همان، ص203، به نقل از: خزّاز قمی، علیّ بن محمّد، کفایة الاثر.
[211] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، ص410.
[212] حرّ عاملی، محمّد بن حسن، اثبات الهداة، ج7، ص139، شماره 685.
[213] اشاره است به: «... و لو کره المشرکون»، سوره توبه (9) ، آیه 33 و سوره صفّ (61) ، آیه 9 (مترجم).
[214] این حدیث در: گنجی شافعی، محمّد بن یوسف، البیان فی اخبار صاحب الزّمان به امام حسین نسبت داده شده، در حالی‌که در دیگر مجموعه‌های روایی، به نقل از امام صادق، و در سند موجود در منابع کهن‌تر، تنها «ابی‌عبداللّه» آمده است. به طور کلّی این اشتباه و خلط میان احادیث امام حسین و امام صادق در بسیاری از متون اهل سنّت به چشم می‌آید! از طرفی در تمامی مجموعه‌های روایی شیعه، مقصود از ذکر «ابی‌عبداللّه» حضرت صادق هستند، مگر آن‌که به نام امام حسین تصریح گردد (مترجم).
[215] صافی، لطف‌اللّه، منتخب الاثر، ص253، به نقل از: متّقی هندی، علیّ بن حسام‌الدّین، البرهان فی علامات مهدی آخر الزّمان.
[216] یفتر به معنای خروج با فترت و ضعف است.
[217] و نقیض ماضی و گذشته است. «غوابر» و «بواقی» در قبال «دوارج» و «سوالف» به منزله مستثنی منه است. در برخی از نسخه‌ها و بحارالانوار به «العَوائر» و «النّراقی» تصحیف شده، و علّامه مجلسی - رحمهُ اللّه - در توجیه آن، تکلّف کرده، و حاصل معنی را این‌که: «بلایای پیشین ساکن نمی‌گردد، مگر آن‌که در عوض آن‌ها امور سخت‌تری از آینده برسد» به دست داده است.
[218] الغائل» به معنای کُشنده، و «الغوائل» به معنای «الدّواهی» است.
[219] سمت لهم» به معنای فراهم‌آمدن مقدّمه سخن و اظهارنظر است.
[220] استنزف الدّمع» به معنای «استنزله» و یا خارج کردن تمامی اشک است.
[221] زفر الرّجل» به معنای خارج کردن نفَس، تنها با کشش بازدم و «الزّفرة» به معنای تنفّس و دم و بازدم عمیق و با کشش است.
[222] ویل» به معنای شگفتی وارد شده است؛ابن‌اثیر جزری، مجدالدّین، النّهایة.
[223] سوره اسراء (17) ، آیه 13.
[224] در برخی نسخه‌ها: «و شرّفنا».
[225] در برخی نسخه‌ها: «زوال ملکهم الأمراء...» آمده است.
[226] در برخی نسخه‌ها: «فی قتل أهل بیت رسول اللّه - صلّی اللّه علیه و آله -» آمده است.
[227] سوره نساء (4) ، آیه 157.
[228] شدن آن است.
[229] در برخی نسخه‌ها: «الشّرک» آمده است.
[230] به معنای آشکار شدن آن، و در بعضی نسخه‌ها: «شیوخ الضّلالة»، و در برخی نسخه‌ها: «شبوح الضّلالة» آمده است، و شاید که «شیوع الضّلالة» صحیح باشد.
[231] به معنای سوارشدن آنان بر مُلک، و در بعضی نسخه‌ها: «تنسموا» از تنسُّم و وزیدن نسیم یا احساس کردن و بوییدن آن؛ و در برخی نسخه‌ها: «تنسموا مِن الملک» آمده است.
[232] نشقه - بر وزن فرحه - به معنای بوی آن.
[233] در بعضی نسخه‌ها: «مرائر نفاقهم» و در برخی نسخه‌ها: «مِن أثر نفاقهم».
[234] در برخی نسخه‌ها: «تأیّد» آمده است.
[235] اقتباس از سوره هود (11) ، آیه 40. در آیه شریفه «و اصنع» آمده است.
[236] برگرفته از سوره نور (24) ، آیه 55: «وعد اللّه الّذین آمنوا منکم و عمل الصّالحات لیستخلفنّهم فی الارض کما استخلف الّذین من قبلهم و لیمکّننّ لهم دینهم الّذی ارتضی لهم و لیبدّلنهم من بعد خوفهم امناً یعبدوننی لا یشرکون بی شیئاً و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون»، (مترجم).
[237].
[238] در برخی نسخه‌ها: «الأمر» آمده است.
[239] سوره یوسف (12) ، آیه 110.
[240] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، صص358 - 352.
[241] برای آگاهی از ویژگی‌های آن بنگرید به: ابن‌خلدون مغربی، عبدالرّحمان، مقدّمة ابن‌خلدون، صص326 و 334 و 338؛ حاجی خلیفه، عبداللّه قسطنطنی رومی، کشف الظّنون، ج1، صص577 و 591؛ اربلی، علیّ بن عیسی، کشف الغمّه، ج3، صص128 - 123؛ شریف جرجانی، علیّ بن محمّد، شرح مواقف، ج2، ص190 (مترجم).
[242] اشاره است به: «... و لو کره المشرکون»، سوره توبه (9) ، آیه 33 و سوره صفّ (61) ، آیه 9 (مترجم).
[243] سوره نور (24) ، آیه 55: «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده، و کارهای شایسته کرده‌اند، وعده داده که در روی زمین، جانشین دیگرانشان کند - هم‌چنان‌که مردمانی که پیش از آن‌ها بودند را جانشین دیگران فرمود - و دینشان را که خود بر ایشان پسندیده است، استوار، و وحشتشان را به ایمنی بدل سازد؛ مرا پرستیده، و هیچ چیزی را با من شریک نمی‌کنند، و آنانی‌که از این پس، ناسپاسی کنند، فاسقان‌اند» (مترجم).
[244] اشاره است به: «لئلّا یکون للنّاس علی اللّه حجّة»، سوره نساء (4) ، آیه 165 (مترجم).
[245] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، ص481، ش11.
[246] همان، ص479، ش1.
[247] همان، ص481، ش7.
[248] همان، ص481، ش10.
[249] شریف مرتضی، علیّ بن حسین، رسائل، ج2، ص295.
[250] کراجکی، محمّد بن علی، کنزالفوائد، ج1، صص368 - 374؛ ج2، ص216.
[251] طوسی، محمّد بن حسن، الرّسائل العشر، ص98.
[252] همو، تلخیص الشّافی، ج1، ص80.
[253] همان، ج4، ص215.
[254] آل کاشف‌الغطاء، محمّدحسین، اصل الشّیعه و اصولها، ص140.
[255] علیاری تبریزی، علی، بهجة الآمال فی شرح زبدة المقال، ج7، ص626.
[256] صافی، لطف‌اللّه، منتخب الاثر، ص271، به نقل از: قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة، ص477.
[257] شریف مرتضی، علیّ بن حسین، رسائل، ج2، ص297.
[258] سوره انفال (8) ، آیه 33 (مترجم).
[259] سوره اسراء (17) ، آیه 72 (مترجم).
[260] مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، ج52، صص94 - 92.
[261] کلینی، محمّد بن یعقوب، کافی، ج1، صص336 - 335.
[262] کلینی، محمّد بن یعقوب، کافی، ج1، صص335 - 333.
[263] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، ص645، ش6.
[264] کلینی، محمّد بن یعقوب، کافی، ج1، ص333.
[265] صدوق، همان، ص645، ش6.
[266] طوسی، محمّد بن حسن، الغیبة، ص152.
[267] مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، ج13، صص104 و 143 از چاپ امین‌الضّرب و ج52، صص77 - 1 از چاپ حروفی ایران.
[268] نوری، حسین، نجم ثاقب، ص152.
[269] نهاوندی، علی‌اکبر، العبقریّ الحسان، ج2، ص57.
[270] صافی، لطف‌اللّه، منتخب الاثر، ص412.
[271] در: تهرانی، آقابزرگ، ذریعه، ج3، ص326 یاد شده است.
[272] 1368؛ چاپ دوم 191،1376ص، وزیری (مترجم).
[273] در: تهرانی، همان، ج3، ص160.
[274] در: همان، ج3، ص65.
[275] در: همان، ج3، ص133.
[276] سوره انعام (6) ، آیه 158 (مترجم).
[277] سوره بقره (2) ، آیه 260 (مترجم).
[278] مقصود، عثمان بن سعید عمری، نخستین نایب خاصّ امام زمان است (مترجم).
[279] کلینی، محمّد بن یعقوب، کافی، ج1، ص329 (مترجم).
[280] مربوع به معنای قامت متوسّط است.
[281] مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان، ارشاد، ج2، ص332.
[282] مقصود: پیامبر اکرم هستند (مترجم).
[283] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، ص322، ش4 و 5.
[284] همان، صص575 - 536.
[285] مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان، الفصول العشرة فی الغیبة، صص27 - 22.
[286] شریف مرتضی، علیّ بن حسین، امالی، ج1، صص195 - 165.
[287] مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، ج13، صص77 - 59 از چاپ امین‌الضّرب و ج51، صص293 - 225 از چاپ حروفی ایران.
[288] کراجکی، محمّد بن علی، کنزالفوائد، ج2، ص114.
[289] طوسی، محمّد بن حسن، الغیبة، ص258.
[290] همو، الرّسائل العشر، ص99.
[291] سوره عنکبوت (29) ، آیه 14.
[292] بحرانی، میثم بن علی، قواعد المرام فی علم الکلام، ص191.
[293] مقتطف نام مجلّه منتشره از سوی مؤسّسه انتشاراتی «مقتطف» است. این مؤسّسه را شاهین مکاریوس در 1876م در بیروت تأسیس و دکتریعقوب صروف (1927 - 1852) در 1888م آن را به مصر منتقل، و تا 1927م هفتاد شماره از آن را منتشر کرد؛ جرجی زیدان - پیش از تأسیس مجلّه الهلال - و سلامه موسی از نویسندگان پُرکار مقتطف بوده‌اند (مترجم).
[294] آل کاشف‌الغطاء، محمّدحسین، اصل الشّیعه و اصولها، ص138.
[295] مظفّر، محمّدرضا، عقائد الامامیّة، ص79.
[296] گنجی شافعی، محمّد بن یوسف، البیان فی اخبار صاحب الزّمان، ص148.
[297] سوره هود (11) ، آیه 86.
[298] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، ص331.
[299] اشاره است به: «... لیظهره علی الدّین کلّه و لو کره المشرکون»، سوره توبه (9) ، آیه 33 و سوره صفّ (61) ، آیه 9 (مترجم).
[300] مقصود از «عرفاء» در این‌جا جمع «عریف» به معنای عالم به چیزی است، و کسی که یارانش را می‌شناسد، و قیّمِ امر قوم، و نقیب است.
[301] در برخی نسخه‌ها: «شهادات الزّور» آمده است.
[302] جمع «قنیة» به معنای کنیزان خواننده.
[303] الوحا الوحا» یعنی بشتابید بشتابید، عجله کنید عجله کنید.
[304] در برخی نسخه‌ها: «یود احدهم» آمده است.
[305] در برخی نسخه‌ها: «سائد بن الصید» و در سنن ترمذی «ابن‌صیاد» آمده‌است.
[306] سوره انعام (6) ، آیه 158 (مترجم).
[307] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، صص528 - 525.
[308] اشاره است به شریفه: «أنا الّذی خلق فسوّی و قدّر فهدی - أنا ربّکم الأعلی»، سوره اعلی (87) ، آیات 3 - 2 (مترجم).
[309] گنجی شافعی، محمّد بن یوسف، البیان فی اخبار صاحب الزّمان، ص99؛ صافی، لطف‌اللّه، منتخب الاثر، ص304 به نقل از: ابن‌ماجه، ابوعبداللّه محمّد بن یزید، صحیح، ج2، ص270؛ هم‌چنین: متّقی هندی، علیّ بن حسام‌الدّین، کنزالعمّال، ش38657 و هیثمی، نورالدّین علیّ بن ابی‌بکر، مجمع الزّوائد، ج7، ص318.
[310] گنجی شافعی، محمّد بن یوسف، البیان فی اخبار صاحب الزّمان، ص100.
[311] در چاپ عربی: «کوفه» ثبت شده است (مترجم).
[312] یصیر، ظ.
[313] صافی، لطف‌اللّه، منتخب الاثر، ص443، به نقل از: مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، به نقل از: تاریخ قم.
[314] صدوق، محمّد بن علیّ بن حسین، کمال الدّین و تمام النّعمة، ص318؛ مضمون آن را احمد در مسند، ج1، ص99 بیان داشته است؛ به نقل از: حسینی جلالی، محمّدجواد، احادیث‌المهدی من «مسند احمد بن حنبل»، ص62؛ مصادر این روایت در کتاب‌های اهل سنّت را بنگرید در: تجلیل تبریزی، ابوطالب، من هو المهدی، صص83 - 70.
[315] صافی، لطف‌اللّه، منتخب الاثر، ص317؛ هم‌چنین مراجعه نمایید به: حسینی فیروزآبادی، مرتضی، فضائل الخمسة، ج3، صص402 - 401؛ گنجی شافعی، محمّد بن یوسف، البیان فی اخبار صاحب الزّمان، ج1، صص113 - 108؛ تجلیل تبریزی، ابوطالب، من هو المهدی، ص100.
[316] صافی، لطف‌اللّه، همان، ص317.
[317] همان، ص317.
[318] طوسی، محمّد بن حسن، الغیبة، ص276.
[319] در چاپ عربی: «یبایعیک» ثبت شده است (مترجم).
[320] مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان، ارشاد، ص332.
[321] نهج البلاغه، خطبه 138.
[322] نهج البلاغه، ص114، تصویر نسخه خطّی قرن پنجم هجری قمری که در کتابخانه آیت‌اللّه العظمی مرعشی نگهداری می‌شود.
[323] ابن ابی‌الحدید، ابوحامد بن هبةاللّه معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج2، ص609، از چاپ بیروت و ج9، ص40 از چاپ مصر.

درباره مركز تحقيقات رايانه‌اي قائميه اصفهان

بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بنده‌اى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می‌فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت‌ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست‌تر می‌داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می‌رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه‌ای [از علم] را بر او می‌گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می‌دارد و با حجّت‌های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می‌سازد و او را می‌شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی‌گمان، خدای متعال می‌فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».