بانک جامع حضرت زهرا سلام الله علیها

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1390
عنوان و نام پدیدآور:بانک جامع حضرت زهرا سلام الله علیها/ جمعی از نویسندگان
مشخصات نشر دیجیتالی:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ۱۳90.
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه
موضوع:حضرت زهرا سلام الله علیها

دانستنیهای فاطمی

مشخصات کتاب

سرشناسه: غزالی اصفهانی، علی، ۱۳۵۴ -
عنوان و نام پدیدآور: دانستنی‌های فاطمی/ مولف علی غزالی‌اصفهانی؛ ویراستار میرزا مهدی آقا بابایی، محمد فاضل عمومی [به سفارش] موسسه پژوهش اندیشه نیکوی ایمان.
مشخصات نشر: قم: عطر عترت، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری: ۷۶۱ص.
شابک: ۸۰۰۰۰ ریال: 978 - 600 - 5588 - 41 - 5
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
یادداشت:
کتابنامه.
موضوع: فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق
موضوع: فاطمه زهرا (س) ، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق - شعر
موضوع: فاطمه زهرا (س) ، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق - کتابشناسی
شناسه افزوده: موسسه پژوهشی اندیشه نیکوی ایمان
رده بندی کنگره: BP۲۷/۲/غ۴۴د۲ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی:۱۸۶۶۷۱۸

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّیّبین الطّاهرین، سیّما المحدّثه النّقیّه، الصّدیقه الکبری، فاطمه الزّهراء (س) و اللّعنه الدائمه علی اعدائهم أجمعین الی قیام یوم الدّین.
مقام بزرگ بانوی دو جهان حضرت فاطمه‌ی زهرا (س) بالاتر از آن است که ذهن بشر بتواند به آن پرداخته و مطلب شایسته‌ای درباره‌ی آن بگوید.
او قطب دائره‌ی عالم امکان بوده و اعصار و قرون گذشته، گِرد معرفتش چرخیده‌اند (1)، که گفته‌ی خداوند: (هُم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها) (2) گویای این حقیقت است.
احاطه بر عظمت و منزلت او برای احدی از ممکنات میسّر نیست، مگر برای پیامبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین علی (ع) و فرزندانشان.
چگونه محدود بر نا محدود احاطه پیدا می‌کند؟!
چگونه قطره‌ی آب می‌تواند وسعت اقیانوس را داشته باشد؟!
به همان دلیلی که عقول محدود ما احاطه‌ی علمی و ادراکی بر خدای بزرگ ندارد و درک کنه ذات او برکسی ممکن نیست، (3) احاطه بر وجود مقدس حضرت فاطمه‌ی زهرا (س) نیز ممکن نیست.
البته بدون شک اهل‌بیت پیامبر اکرم (ص) مانند خدای تبارک و تعالی در آن وسعت و عدم تناهی نمی‌باشند، جز اینکه بدون تردید از همه ممکنات سعه وجودیشان بیشتر است، به طوری که دیگران در مقابل ایشان به منزله‌ی قطره‌ای در برابر دریای پهناورند. و پیامبر خدا (ص) می‌فرماید:
«سمیت ابنتی فاطمه لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها» (4)
و در حقیقت حضرت زهرا (س) از کلیّه‌ی پیامبران به جز خاتم الانبیاء (ص) بالاتر است چنانچه أدلّه‌ی فراوانی گواه این مطلب است که در نوشته‌ی حاضر بحث خواهد شد.
از روایات دیگری چنین ظاهر می‌شود (زمانی که خدای متعال حضرت زهرا (س) را آفرید در بین موجودات شبیه و مانند، همچنین کفوی برای آن حضرت وجود نداشت.
در آن موقع خدای قادر متعال امیرالمؤمنین علی (ع) را آفرید که در این زمینه روایات متعددی وارد شده است: (5)
آن حضرت بر تمام فرزندان پاک و معصومش (ع) حجّت است پس چگونه با وجود روایات و دلائل بی‌شماری که وجود دارد آن حضرت از انبیاء برتر نباشد؟ (6)
در این باره حضرت امام حسن عسکری (ع) می‌فرمایند:
و هی حجّه علینا
و ایشان بر همه ما حجّت است. (7)
باز امام زمان حضرت ولیّ عصر (عج) می‌فرمایند:
«و فی ابنه رسول الله لی اسوه حسنه» (8)
و در دخت رسول خدا برای من (که بر خلایق حجّتم) الگوی نیکوئی است.
و امام حسین (ع) در این باره می‌فرماید:
(اُمّی خیرٌ مِنّی) (9).
(مادرم از من بهتر است).
ایشان همانند ائمّه هدی (ع) دارای ولایت تکوینی و تشریعی است.
زیرا خداوند متعال آنان را واسطه‌ی خلقت عالم و علّت غایی آفرینش جهان هستی قرار داده است و ائمه (ع) سبب لطف و افاضه‌ی خیر و برکت بر تمام ممکنات می‌باشند.
از معصوم (ع) روایت شده:
اگر ائمه معصومین (ع) روی زمین نباشند، زمین درهم فرو می‌رود و نظمش از هم می‌پاشد. (10)
آنان سبب برپایی عالمند؛ همانند عناصر اربعه (11) که قیام مادیّات است.
و اگر این عناصر نباشد زمین وعالم مادی فرو پاشیده و منهدم خواهد شد.
در حدیث کساء که از احادیث قدسیّه است، مقام واسطه‌ی فیض را برای حضرت فاطمه (س) ثابت می‌کند. چنانچه روایات دیگری او را عالم و آگاه به غیب معرفی می‌نماید.
بر ماست که با مطالعه‌ی کمالات و فضائل و مناقب و دقت در سیره‌ی آن بانوی دو سرا که مجموعه‌ی صفات یک انسان کامل است و بهره مندی از سیره و روش های آن حضرت و درسهای عبرت آموز، پند بگیریم و بدانیم که مهمترین درس آن حضرت دفاع از حریم ولایت مطلقه است، آن بانوی بزرگ زمانی به این احساس رسیدند که «مسیر ولایت و امامت مطلقه» به مخاطره افتاده و دشمنان «قرآن و عترت» همان دو امانتی که رسول خدا (ص) پس از خود به ودیعه گذاشت، از طریق منزوی کردن اهل بیت (ع) که به شهادت، نص قرآن و حدیث ثقلین، عدل قرآن و نگهبان اسلامند، سعی در نابودی روح و مغز اسلام کردند.
«یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم و الله متم نوره ولو کره الکافرون» (12)
بانوی دو عالم فاطمه زهرا (س) نخست از راه استدلال و خطابه مبارزه خود را آغاز نموده و سپس عملاً وارد معرکه شد، اگر چه ابتدا به قیمت مصادره‌ی فدک و پس از آن سوخته شدن درب خانه و سیلی خوردن و کبودی صورت و تازیانه خوردن و تورم شدید بازو و سپس سقط جنین و بیماری و دیگر مصائب و بالاخره به شهادت آن حضرت تمام شد لکن با تحمل این مظلومیت ها سرانجام غاصبین حق علی (ع) که در حقیقت همان دشمنان خدا و رسولش می‌باشند رسوای تاریخ کرد و بر مشروعیت حکومت غاصبانه آنان خط بطلان کشید. و در نتیجه‌ی این مبارزات و با توجه به مقام شامخ آن حضرت عالی‌ترین سند را برای اثبات مظلومیت امامش یعنی حضرت علی بن ابیطالب (ع) و همچنین اثبات حقانیت افکار و عقاید شیعه‌ی امامیه‌ی که تنها فرقه ناجیه‌اند بر صفحه های تاریخ حک نمود.
آن حضرت با مخفی نگه داشتن قبر خود و اجازه ندادن برای مراسم تشییع پیکر پاکش، تمام تلاشهای بد اندیشانی که سعی در پاک کردن دامن جنایتکاران تاریخ صدر اسلام از لوث این ستمها را دارند، نقش بر آب و رسوای تاریخ نمود.
آری فرزندان و محبّین آن حضرت به مصداق آیه‌ی کریمه‌ی «و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا» (13) انتقام خون فاطمه (س) را به حضرت بقیه الله الاعظم (عج) واگذار می‌نمایند.
آنچه گفته شد قطره هایی از دریای بی کرانی است که هرچه آرزو و همت شناوری در آن بیشتر باشد، موج های بلند فضائل و کمالاتش، برکشیده می‌شود و ذهن و ضمیر آدمی را سیراب میسازد. معرفی و تبیین این سیره و فضائل و کمالات به جامعه خصوصاً نسل عزیز جوان نیازی ضروری به حساب می‌آید.
لذا با توجه به اهمیت موضوعات مذکور، خلاصه‌ای از سیره و روش زندگانی آن حضرت را مطابق آنچه که مورد اتفاق و یا مشهور در میان مورّخان و معتمدان اصحاب حدیث است به طور فشرده و با حفظ امانت توسط محقق گرانقدر جناب حجه الاسلام و المسلمین حاج علی غزالی اصفهانی تبیین و در دسترس علاقه‌مندان قرارگرفته، امید آنکه مورد رضایت علاقه مندان به ساحت مقدسش قرار گیرد.
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
فاطمیه 1430.

فصل اول: حدیث زندگی

الف: نسب عالی حضرت زهرا (س)

1 - عبدالمطلب جد اعلای حضرت زهرا (س)

عبدالمطلب فرزند هاشم، نخستین جد پیامبر اکرم (ص) زمامدار سرشناس قریش بود و در سراسر زندگی اجتماعی خود نقاط روشن و حساسی دارد. شکی نیست که، انسان هر اندازه روح قوی و نیرومندی داشته باشد؛ سرانجام تا حدودی رنگ محیط را به خود می‌گیرد و عادت و رسوم محیط، در طرز تفکر او اثر می‌گذارد. ولی گاهی مردانی پیدا می‌شوند که با کمال شهامت در برابر عوامل محیط، ایستادگی نموده، خود را از هر گونه آلودگی مصون می‌دارند.
قهرمان این گفتار، یکی از نمونه های کامل این گروه است و در صفحات زندگی او نقاط روشنی وجود دارد. اگر کسی متجاوز از هشتاد سال در میان جمعی زندگی کند، که بت پرستی، میگساری، رباخواری، آدم کشی و بد کاری از رسوم پیش پا افتاده‌ی آنها باشد؛ ولی در سراسر عمر خود لب به شراب نزند و مردم را از آدم کشی و میگساری و بدکاری باز دارد و از ازدواج با محارم و طواف با بدن برهنه جداً جلوگیری کند و در راه عمل به نذر و پیمان، تا آخرین نفس پافشاری نماید؛ قطعاً این مرد از افراد نمونه‌ای خواهد بود که در اجتماعات کمتر پیدا می‌شوند!!
آری، شخصیتی که در وجود او نور نبی اکرم (ص) (بزرگترین رهبر جهانیان) به ودیعت گذارده شده بود؛ باید شخصی پاک و پیراسته از هر گونه آلودگی باشد.
از حکایات و کلمات کوتاه و حکمت آمیز وی چنین استفاده می‌شود که، وی در آن محیط تاریک، در شماره‌ی مردان موحد و معتقد به معاد بوده است.
او پیوسته می‌گفت:
«مرد ستمگر در همین سرای زندگی به سزای خود می‌رسد و اگر اتفاقاً عمر او سپری شود و سزای عمل خود را نبیند، در روز واپسین به سزای کردار خود خواهد رسید.» (14)

2 - ابوطالب (ع) پدر همسر حضرت زهرا (س)

ابوطالب نامش عمران و یکی از ده پسر عبدالمطلب است.
او با عبداللَّه (پدر محمد (ص)) و زبیر از یک مادر به نام فاطمه بنت عمرو بن مخزومی هستند که تولدش 54 سال قبل از اسلام بود و وفاتش پس از 64 سال و 8 ماه و 14 روز، در آخر سال دهم بعثت سه روز قبل از خدیجه (س) رخ داده و برخی سن او را تا 87 سال هم نوشته‌اند.
ابوطالب برحسب وصیت پدرش عبدالمطلب و نبوغی که در برادرزاده‌اش دید، خاصّه که پدر جوانش را از دست داده و داغ مرگ مادر بر دل جا گذاشته بود نسبت به محمد (ص) بسیار علاقه نشان داد و تا آنجا که توانست از حمایت و فداکاری در راه هدف مقدّس محمّد (ص) کوتاهی نکرد.
1 - وقتی علی (ع) خبر وفات ابوطالب (ع) را به پیامبر (ص) داد؛ وی سخت گریست و به علی (ع) دستور غسل و کفن و دفن صادر نمود و از خدا برای او طلب مغفرت نمود.
2 - در محضر امام چهارم (ع)، سخن از ایمان ابوطالب (ع) به میان آمد.
وی فرمود:
در شگفتم که چرا مردم در اخلاص او تردید دارند در صورتی که، هیچ زن مسلمانی نباید بعد از گزینش اسلام در حباله‌ی شوهر کافر خود بماند و فاطمه بنت اسد، از سابقات در اسلام است و از آن زنانی است که خیلی جلوتر به پیامبر ایمان آورد و همین زن مسلمان در نکاح ابوطالب بود تا روزی که وی رخ در نقاب خاک کشید.
3 - امام باقر (ع) می‌فرماید:
ایمان ابوطالب (ع)، بر ایمان بسیاری از مردم ترجیح دارد و امیرمؤمنان (ع) دستور می‌داد از طرف وی حج به جا آورند.
4 - امام صادق فرمود:
حضرت ابوطالب (ع) به سان اصحاب کهف است، در دل ایمان داشتند و تظاهر به شرک می‌نمودند، از این جهت دو بار مأجور خواهند بود.

3 - عبداللَّه پدر بزرگ حضرت زهرا (س)

روزی که عبدالمطلب، جان فرزند خود را با دادن صد شتر در راه خدا باز خرید؛ بیش از بیست و چهار بهار، از عمر «عبدالله»، نگذشته بود.
این جریان سبب شد که «عبدالله»، علاوه بر اینکه میان قریش شهرت بسزائی پیدا کرد؛ در میان فامیل خود و به ویژه نزد عبدالمطلب هم مقام و منزلت بزرگی به دست آورد. زیرا چیزی که برای انسان گران تمام شود و درباره‌ی آن رنج بیشتر ببرد، بیش از معمول به او مهر میورزد؛ از این لحاظ «عبدالله»، در میان خویشان و دوستان و نزدیکان خود، فوق العاده مورد احترام بود.
روزی که عبدالله همراه پدر به سوی قربانگاه می‌رفت با احساساتِ متضاد روبرو بود.
حس احترام به پدر و قدردانی از زحمات او، سراسر کانون وجودِ وی را فرا گرفته بود؛ از این جهت چاره‌ای جز تسلیم و انقیاد نداشت.
ولی از طرف دیگر چون دست تقدیر میخواست که گلهای بهار زندگی او را مانند برگ خزان، پژمرده کند؛ موجی از اضطراب و احساسات در دل او پدید آمده بود.
چنانکه خود عبدالمطلب، در کشاکش دو نیروی قوی «ایمان و عقیده»، «عاطفه و علاقه» قرار گرفته بود و این جریان در روح هر دو، یک سلسله ناراحتیهای جبران ناپذیر پدید آورده بود.
ولی چون مشکل به صورتی که بیان شد، حل گردید، عبدالمطلب به این فکر افتاد که بلافاصله این احساسات تلخ را به وسیله‌ی ازدواج عبدالله به آمنه جبران کند و رشته‌ی زندگی او را که به سر حد گسستن رسیده بود؛ با اساسیترین رشته‌های حیات پیوند دهد.
از این جهت، عبدالمطلب هنگام مراجعت از قربانگاه، در حالی که دست فرزند خود را در دست داشت؛ یکسره به سوی خانه‌ی «وهب بن عبد مناف بن زهره» رفت و دختر او آمنه را، که به پاکی و عفّت معروف بود، به عقد عبدالله در آورد و نیز در همان مجلس «دلاله»، دختر عموی آمنه را خود تزویج کرد و حمزه عموی محمد (ص) که هم سال پیامبر بود، از او متولد شد.
مورّخ معاصر عبدالوهّاب (استاد تاریخ در دانشگاه مصر که پاورقی های مفیدی بر تاریخ ابن اثیر نوشته است)
جریان فوق را یک امر غیر عادی تلقی کرده و می‌نویسد:
رفتن عبدالمطلب در همان روز (که احساسات مردم موج می‌زد و اشک شوق و سرور از دیدگان مردم سرازیر بود)، به خانه‌ی وهب آن هم به منظور خواستگاریِ دو دختر یکی برای خود و دیگری برای عبدالله از موازین عرف و عادت بیرون است.
آنچه در آن روز تاریخی برای او زیبنده و شایسته بود، فقط استراحت و رفع خستگی بود؛ تا هر دو از خستگی‌های روحی خود بکاهند و سپس سراغ کار دیگر بروند.
ولی ما معتقدیم که:
اگر مورّخ مزبور، موضوع را از دریچه دیگر مطالعه می‌کرد، تصدیق آن برای وی سهل و آسان بود.
عبدالمطلب، برای زفاف وقتی را معین کرد و پس از فرا رسیدن آن، مراسم عروسی بر حسب معمولِ قریش، در خانه‌ی آمنه برقرار شد و مدتی عبدالله و آمنه با هم بودند، تا آنکه عبدالله برای تجارت به سوی شام رهسپار شد و در موقع مراجعت از جهان رخت بر بست. (15)

4 - آمنه بنت وهب (س) مادربزرگ حضرت زهرا (س)

وهب بن عبدمناف از قریش بوده و از زیباترین و عفیف‌ترین و محبوب‌ترین و با عاطفه‌ترین زنان خاندان قریش بوده که پس از مراجعت از میعادگاه و قربانی ده شتر برای خواستگاری آمنه فرستاد و او را برای عبداللَّه تزویج کرد آمنه هم مانند بسیاری از زنان عرب دلباخته جمال زیبای عبداللَّه بود آمنه یگانه دختر و شمع فروزان خاندان وهب بود و به این ازدواج با نهایت علاقه تن در داد و کمال رضایت را داشت اما از آنجایی که دست قدرت این بانوی جوان با فضیلت را برای مادری یک شخصیت بزرگی پرورش داده با پدری چون عبداللَّه که بهترین جوانان با فضیلت عصر خود بوده اقتران نَیّرَین حاصل کرد. ولی متأسفانه زود افول کرده و آمنه هم پس از مدت کوتاهی که این فرزند را تربیت کرد بدرود زندگی گفت و ناکام از جهان برفت آمنه در لطافت و ملاحت و عفّت و فضیلت و تقوی، ستاره‌ی درخشان قبیله‌ی عبدمناف و عبدالمطلب بوده اما سنگ فراق شیشه‌ی عمر آنها را شکست و وصل آنها را مبدّل به فراق و مرگ ساخت و حسرت و آرزوهای بسیار به خاک بردند اما همه آنچه را می‌خواستند در فرزند برومندشان بروز کرد و آنها را زنده نام و جاوید گردانید.
آمنه از رواه به حساب رفته و از او روایت می‌کنند که گفت چون فرزندم متولد شد دیدم دو دست بر خاک نهاده و سر به سجده گذاشت و سپس دستها به آسمان بلند کرد و دعائی خواند.
آمنه در سال 576 از مکه به مدینه رفت و ام‌ایمن کنیز خود را همراه داشت که در (اَبوا) بین مکه و مدینه مریض شد و از جهان درگذشت و برای اولین بار بار سنگینی از فراق و مرگ مادر را بر دوش محمد (ص) گذاشت. پیغمبر (ص) شش ساله بودند که کاملاً فراق مادر دل او را جریحه‌دار نمود، مضافاً به آنکه گاهی سراغ پدر هم می‌گرفت ام‌ایمن پس از آمنه پرستار و به منزله مادر آن حضرت بود. (16)

5 - حضرت محمد (ص) پدر حضرت زهرا (س)

یکی از مهمترین افتخارات فاطمه‌ی زهرا (س) این است که رسول خدا (ص) پدر آن حضرت است و عالم خلقت و موجودات هستی، مرهون خلقت پیامبر (ص) و اشرف مخلوقات است چنانچه در حدیث قدسی پروردگار عالم می‌فرمایند:
«لو لاک لما خلقت الافلاک» (17)
ای پیامبر!
اگر تو نبودی، من زمین و آسمان و این هستی را نمی‌آفریدم. آری او فضل و برکت و رحمت برای کل جهان هستی است و خداوند متعال , باز در این باره می‌فرمایند:
«و ما ارسلناک الّا رحمه للعالمین» (18)
ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم.
رسول خدا آن چنان ارزش و اهمیت دارند، که خداوند اوصاف وی را با اسماء مخصوص خود توصیف می‌نماید و می‌فرماید:
«لقد جائکم رسولٌ من انفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم» (19)
به یقین، رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنجها و مشکلات شما بر او دشوار است، او اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.
آنچه در این آیه با عظمت تعجب‌آمیز می‌باشد، این است که پروردگار عالم دو اسم (رئوف و رحیم) از اسماء مبارک خویش را که از اسماء توقیفیه است، برای حضرت به کار برده و این نشانه‌ی صفات الهی آن بزرگوار است.
از این دو آیه مورد بحث استفاده می‌شود، که آن سرور کائنات و اشرف موجودات، اقیانوس رأفت و رحمت برای تمام عالمیان بود.
او خودش را برای ارشاد و هدایت تمام توده‌های مردم وقف کرده بود و دوست و دشمن، مسلمان و کافر، کوچک و بزرگ، همه و همه از فیض عطوفت وی بهره‌مند می‌شدند، زیرا رسالت رسول خدا (ص) جهانی و جاودانی بوده و شعاع پرنور وجودی او برای کل عالم پرتوافکن بوده است.
چنانچه قرآن مجید به این حقیقت اشاره نموده و می‌فرماید:
«و ما ارسلناک الا کافّهً للناس بشیرا و نذیراً» (20)
ما تو را نفرستادیم جز برای همه مردم، تا آنان را به پاداش‌های الهی بشارت داده و از عذاب او بترسانی.
خوانندگان عزیز توجه دارند که این آیه از جمله آیاتی است که رسالت آن حضرت را برای کافّه‌ی مردم اعلان می‌نماید و در دو آیه (انبیاء/ 107 و توبه/ 128) نیز، رأفت و رحمت آن بزرگوار را برای توده‌های مردم بیان می‌کند.

سیری دیگر در اخلاق پیامبر (ص) (21)

اگر بخواهیم به اخلاق و ویژگیهای پیامبر (ص) اشاره کنیم، - چنانچه در حدیث نیز آمده است - باید بگوییم:
اخلاق او، «قرآن» بود (22) زیرا، او تجسم قرآن به حساب می‌آمد و در زندگی اش به تمام دستورات قرآن عمل می‌کرد. (این ادعا، از نظر کلام‌اللَّه مجید مورد تأیید است). (23) و در آیه چهارم سوره قلم نیز خداوند متعال اخلاق آن حضرت را فوق‌العاده (عالی) تعریف می‌کند و می‌گوید:
ای رسول گرامی اسلام!
تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری. (24)
و در یک آیه‌ی دیگر نیز به آثار پربرکت آن پرداخته و می‌فرماید:
به وسیله رحمت الهی در برابر مردم، مهربان و نرم شدی و چنانچه خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می‌شدند … (25)
همان طوری که قرآن مجید می‌گوید، آن بزرگوار اهل درد و اهل دل بود و مشکلات مردم را لمس می‌کرد. و به احوالات نیازمندان رسیدگی می‌نمودند، تا جایی که حضرت امام صادق (ع) می‌فرمایند:
پیامبر خدا (ص) اصلاً نان گندم نخورد و از نان جو نیز هرگز سیر نشد. (26)
و همسر آن حضرت (عایشه) می‌گوید:
رسول گرامی اسلام در عمرش از نان جو حتّی دو روز متوالی سیر نشد تا اینکه از دنیا رفت. (27)
آری او تمام ثروت همسرش حضرت خدیجه (س) را که به وی بخشیده بود، در راه اعتلای اسلام، به نیازمندان مسلمان داد و حتی در برابر درخواست فقیری که چیزی نداشت، تنها پیراهنش را از تنش درآورد و به او داد و خود از رفتن به مسجد بازماند. (28) و در بخش برخورد با مردم و مهربانی با آنان تا آنجا پیش رفت که در جنگ احد، چون مورد تهاجم کفار قریش قرار گرفت و زخمهای بی‌شماری بر بدن نازنینش وارد گشت، اصحاب آن حضرت درخواست کردند که وی دشمنان را نفرین کند. ولی او می‌گفت:
«من برای نفرین و لعنت مردم نیامده‌ام، بلکه هدف از بعثتم دعوت مردم و هدایت و شفقت آنان است.
سپس فرمود:
خداوندا!
قوم مرا هدایت کن که آنان نادانند. (29)
و در برابر بدیها و خیانتهای شَیّادان قریش، وقتی مکه را در ماجرای فتح مکه تسخیر کرد، همه را مورد عفو و رحمت خود قرار داد، اگر چه در میان آنان هبار بن اسود و وحشی (غلام ابوسفیان) و عکرمه بن ابی جهل و … کسانی بودند، که دختر حامله پیامبر را ترسانده و
تحت تعقیب و شکنجه قرار داده، جنینش را کشته بودند و حمزه سیدالشهداء را شهید کرده بودند و بیست سال تمام تا آن وقت، در رأس مهاجمین و خیانت پیشگان با اسلام و مسلمین به مبارزه برخاسته بودند. (30)
خلاصه رسول خدا (ص)، در تمام سجایای اخلاقی و کمالات انسانی به آخرین درجه‌ی کمال نائل آمد، «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» (31) را به تجسم عملی رسانید و افتخارات دخترش حضرت زهرا (س) را دو چندان کرد.

حضرت خدیجه (س) مادر حضرت زهرا (س) و نیاکان مادری

1 - اسد بن عبدالعزی جد مادری حضرت زهرا (س)

اسد بن عبدالعزی جد خدیجه یکی از اعضاء برجسته‌ی پیمان (حلف الفضول) است پیمان مذکور را گروهی از رجال برجسته و عدالت‌خواه عرب بستند و قرار گذاشتند که از مظلومین دفاع کنند و در یاری کردن درماندگان کوشش نمایند، رسول خدا (ص) نیز در آن انجمن عضویت داشت و می‌فرمود من در خانه عبداللَّه بن جدعان حاضر بودم که پیمان بسته شد و اگر مرا دعوت نمایند با کمال میل شرکت می‌کنم.
و در قصی اجداد حضرت رسول (ص) با خدیجه (س) متّحد می‌شوند زیرا پیغمبر فرزند عبداللَّه بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی باشند پس خدیجه با پیغمبر با چند فاصله عموزاده اند.

2 - ورقه بن نوفل پسر عموی مادر حضرت زهرا (س)

ورقه بن نوفل که پسر عموی خدیجه (س) بوده است نیز، از حامیان سرسخت آئین ابراهیم است، او جوانی خود را در دستیابی به حقیقت سپری کرد. و همان کسی است که پس از گزارش غلام خدیجه (س) درباره دیدار راهب با پیامبر (ص) و شنیدن سخنان وی و ماجرای آنچه که در سفر تجاری محمد امین (ص) اتفاق افتاده بود، نوید ظهور پیامبر آخرالزمان و اینکه این احمد امین (ص) کسی جز همان پیامبر آخرالزمان نیست را به حضرت خدیجه (س) داده بود.
او از علمای یهود و نصاری و واقفین به اخبار، خبر نزدیک بودن ظهور خاتم النبیین را شنیده بود.
و به آن حضرت عقیده داشت.
و نیز او همان کسی است که وقتی پیامبر (ص) به رسالت رسید، خدیجه (س) با مراجعه به وی و بیان وقایع اتفاق افتاده، به رسالت محمد (ص) یقین پیدا کرد و آرام گرفت.
درباره‌ی شخصیت ورقه آورده‌اند که او از شرابخواری، قمار و ربا گریزان بوده و عبادات خود را بر اساس آئین ابراهیمیان انجام می‌داده است، با زنده به گور کردن دختران به مخالفت برخاسته و حتی گاه با پرداخت مبلغی به پدران ایشان دختران را از مرگ نجات داده و سرپرستی آنها را به عهده می‌گرفته است.
ورقه پسر عموی خدیجه یکی از افرادی است که بت‌پرستی را نمی‌پسندید و از مدتها قبل همراه سه نفر دیگر در صدد تحقیق و کنجکاوی بودند تا دین حق را بیابند در یکی از اعیاد که قریش به عبادت مشغول بودند او با سه نفر دیگر جلسه‌ی سرّی تشکیل دادند و درباره‌ی مردم به بحث و گفتگو پرداخته به این نتیجه رسیدند که مردم در عبادت بتها سخت در اشتباهند دین حضرت ابراهیم (ع) را از دست داده و بتهائی را می‌پرستند که نه می‌شنوند و نه می‌بینند و هیچ نفع و ضرری ندارند. سپس تصمیم گرفتند در شهرها متفرّق شوند تا دین واقعی حضرت ابراهیم (ع) را بیابند. عالم بزرگ ورقه (32) از دانشمندان بود، وقتی که بر پیغمبر وحی نازل شد و جریان نزول جبرئیل را برای خدیجه شرح داد، خدیجه برای بررسی قضیه نزد پسر عمویش ورقه رفت، جریان را برایش عنوان کرد و از حادثه تازه جویا شد.

3 - خویلد بن اسد پدربزرگ مادری حضرت زهرا (س)

خویلد پدر حضرت خدیجه (س) از بزرگان و شخصیتهای برجسته‌ی قریش و پیرو آئین ابراهیم بود او وضعیت مالی بسیار خوبی داشته و در بین مردم صاحب نام و احترام بسیاری بود.
نمونه‌ای از عملکرد مذهبی و اجتماعی خویلد:
زمانی «تبع» پادشاه یمن، قصد داشت تا سنگ مقدس حجرالاسود را به یمن منتقل کرده و به این وسیله توجه مردم را از مکه به یمن منعطف سازد.
کسی که از میان مردم شجاعانه در مقابل او ایستاد و از این سنگ آسمانی که در میان پیروان آئین ابراهیم (ع) بسیار مورد احترام بود حفاظت کرد، همین خویلد پدر حضرت خدیجه (س) بود.

4 - فاطمه بنت زایده بن الاصم مادربزرگ مادری حضرت زهرا (س)

مادر حضرت خدیجه (س) دختر فاطمه بنت زائد بن اصم بن رواحه بن حجر بن عدی بن عبد بن معیص بن عامر بن لوی بن غالب است که لوی بن غالب جد هشتم پیامبر (ص) است و نسب پیامبر این گونه است.
محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن لوی بن غالب. (33)
بنابراین حضرت خدیجه از مادر در جد هشتم با پیامبر (ص) متصل و متّحد می‌شوند و در نتیجه حضرت اسماعیل و ابراهیم خلیل الله (ع) جد بیست و هشتم و بیست و نهم حضرت خدیجه کبری (س) می‌باشند. (34)

5 - حضرت خدیجه (س) مادر حضرت زهرا (س)

خدیجه (س) این بانوی آگاه و پاک سرشت و این دلباخته‌ی فضیلت و معنویت، که اعتقاد به حق و حقیقت و تمایل به فضایل و کمالات، از خصایص ذاتی او بود، از همان دوران جوانی نیز یکی از مشهورترین زنان حجاز و عرب به شمار می‌رفت. وی که نخستین زن تاجر عرب و یکی از بزرگترین شخصیتهای تجاری حجاز بود، حتی پیش از ازدواج با پیامبر (ص) نیز، از شهرتی شایسته برخوردار بود.
چنان که نام وی نه تنها در تاریخ اسلام، بلکه در تاریخ اعراب و قبائل عرب و در آثار و نوشته‌های مورّخین غیر اسلامی نیز، به عظمت و جلالت، یاد شده است.
خدیجه (س) در کار تجارت خود نیز، بر اساس همان خصوصیات و خصلتهای برجسته‌ی انسانیش، گام برمی‌داشت.
هرگز تجارت را به عنوان وسیله‌ای برای کسب درآمدهای سرشار، به هر طریق و به هر شکل که باشد، نگاه نمی‌کرد. هرگز در پی سودجویی و منفعت
طلبی‌های شخصی و بی‌رویّه نبود.
از این رو همواره سعی داشت که تجارت خود را به دور از آلودگی‌ها و عاری از درآمدهای ناصحیح، انجام دهد و از عوایدی که از راههایی چون احتکار، کم‌فروشی، گران‌فروشی، رباخواری و نظایر آن بدست می‌آید، مصون دارد. بر این اساس خدیجه (س) هرگز تجارت خود را، به این گناهان نابخشودنی آلوده نکرد و داد و ستدهایش را جز از راههای مشروع و اصولی انجام نداد.
همین خصوصیات انسانی و روش و رفتار معقول و منطقی باعث شده بود که اطمینان و اعتماد گروهها و طبقات مختلف مردم، به او جلب شود و راه پیشرفت و ترقی از راههای مشروع و افزایش درآمدهای حلال، برای او هموار گردد. تا جایی که درباره موفقیتهای تجاری او و ثروت سرشاری که از این راه فرا دست آورده بود، در کتب و متون تاریخی مختلف نوشته‌اند:
«هزاران شتر در دست خدمه و کارکنان خدیجه (س) بود که در اطراف کشورهایی چون مصر، شام و حبشه در راه تجارت، مشغول رفت و آمد و داد و ستد و نقل و انتقال کالاهای تجاری بودند» (35)

ازدواج با پیامبر اکرم (ص)

در آن زمانی که خدیجه (س) به عنوان زن نخست عرصه‌ی تجارت، نام و شهرت یافته بود، پیامبر اسلام (ص) دوران جوانی خود را طی می‌کرد. در آن سالها مردم پیامبر اسلام (ص) را به خاطر پاکی و راستی و درستی فوق‌العاده و امانتداری بی‌مانندی که از خود نشان داده بود، به لقب «محمد امین» ملقّب ساخته بودند. و همه جا نام او را توأم با این صفت گویا و رسا، که نشان دهنده‌ی یکی از خصلتهای ویژه‌ی آن حضرت بود، بر زبان می‌آورند.
این آوازه‌ی درستی و امانت که در مکه توأم با ادای احترام به امین، گسترده شده بود، خدیجه (س) را نیز به سوی این جوان درستکار و امانتدار، جلب و جذب کرد به طوری که در پی ملاقاتی که در حضور ابوطالب (ع) با محمد امین (ص) انجام داد، وی را به عنوان قافله سالار کاروان تجارتی و سرپرست امور مربوط به داد و ستدهای خود برگزید بدین سان پیامبر عالی قدر اسلام در دوران جوانی، چندین بار با کاروان خدیجه (س) به سفرهای تجارتی رفت و با هوش سرشار و اندیشه منطقی و داد و ستدهای معقول و درست، سود فراوان به دست آورده به مکه بازگشت. همین توفیق غیر منتظره در امر تجارت که خدیجه (س) پیش از آن هرگز نظیرش را ندیده بود، توجه و اعتماد و اطمینان خردمندترین زن حجاز را بیش از پیش به درستی و امانتداری محمد امین (ص)، جلب کرد. آنچه بدین سان خدیجه (س) در وجود این جوان پاک و پاک سرشت، یافته بود، چنان باعث دگرگونی فکر و اندیشه و دیدگاهش شد، که یکسره در مسیر زندگی و طرز تفکر خود، تجدید نظر کرد.
اما خصوصیات بی‌مانند محمد (ص) این اندیشه را از ذهن او زدود. عظمت روح و تعالی فکر و والایی روش زندگی محمد (ص) برای او چنان جاذبه‌ای داشت که یک باره از تصمیم پیشین خود گذشت و آن استقلال طلبی خاص خود را کنار گذاشت و تصمیم گرفت از آن پس زندگی خود را با زندگی چنان مرد یگانه‌ای پیوند زند و در هم بیامیزد.
جاذبه، صداقت، راستی و پاکی محمد امین (ص) چنان بود که حتی بر غرور خدیجه (س) نیز، فائق آمد.
به طوری که خود داوطلبانه قدم پیش گذاشت و به آن جوان والا و بی‌مانند پیشنهاد ازدواج داد. یک روز محمد (ص) را به ملاقات خود طلبید و در این دیدار، پرده از راز دل برگرفت. و به صراحت از آنچه در اندیشه داشت، سخن گفت:
«ای محمد (ص) من تو را مردی شریف و امانتدار و انسانی در اوج اصالت و صداقت و پاکی و راستی یافتم، که خود را پاک و مطهر نگاه داشتی و کمترین غباری از ناچیزترین آلودگیها بر دامنت ننشسته است.
تو خوش خلق امین و راستگویی، از راست گفتن به هیچ قیمتی باک نداری و اصالتهای انسانی خود را در برابر هیچ چیز از دست نمی دهی. این خصوصیات انسانی و خصلتهای برجسته و شایسته‌ات، مرا چنان جلب و جذب کرده است که اکنون میل دارم پیشنهاد همسری و هم آشیانی با تو را مطرح کنم. اگر با پیشنهاد من توافق داری من آماده‌ام تا هر وقت که مناسب باشد، مراسم ازدواج را به جا آوریم.» (36)
آری بدین سان خدیجه (س) علی رغم رسوم و سنتهایی که در سرزمین حجاز آن روز رایج بود، شاید نخستین زنی بود که به جای انتظار خواستگاری از سوی مرد، خود قدم به میدان می‌گذاشت تا از شوهر آینده‌اش خواستار ازدواج شود. البته خضوع و فروتنی یک زن در برابر فضائل و ملکات والای انسانی، هیچ گونه شگفتی ندارد چون زن فطرتاً عاشق فضیلتها و کمالات می‌باشد.
چه شده بود، چه پیش آمده بود، که یکباره یک زن برجسته و سرشناس عرب، زنی از اشراف که در میان رسوم و سنتهای دست و پاگیر اشرافی زندگی کرده بود، ناگهان همه آن قید و بندها را می‌گسست و همه سنتها را زیر پا می‌نهاد و بدین سان سرفراز و بالنده پیش می‌آمد تا در برابر چشمان حیرت‌زده این و آن دست به کاری زند که پیش از آن، شاید هیچ زنی از خانواده‌های معمولی و فرودست، بدان دست نیازیده بود؟
راز و رمز این ماجرا تنها در یک نکته نهفته بود:
در این که زنی با شخصیت برجسته و اعتبار بی‌مانندش، زنی که بسیاری از زنان و حتی بسیاری از مردان، در برابرش تواضع نشان می‌دادند، اکنون در برابر فضایل برجسته و ملکات والای انسانی که پرتو آن در وجود محمد امین (ص) نور می‌افشاند، خود را خاضع و فروتن می‌دید. و این هیچ جای شگفتی ندارد.
آری، این خدیجه (س) بود که در برابر شخصیت متعالی و فضایل برجسته و خصوصیات و ارزشهای والای انسانی و خصلتهای ملکوتی محمد (ص) چنان خاضع و فروتن شده بود که دیگر برای هیچ کدام از آن آداب و رسوم و سنتهای اشرافی ارزشی قائل نبود.
این بانوی برجسته و با شخصیت، همان زنی بود که بر زنان و مردان بسیار، فرمان می‌راند، همان زنی بود که چون کاروانهای تجاری پر بارش در جاده های عربستان و سرزمینهای دور و نزدیک آن به راه می‌افتاد، چشمها را خیره می‌کرد و آرزو و اشتیاق هم سخنی با او را، در دلها شعله‌ور می‌ساخت. همان زنی بود که پیش از آن بارها و بارها، دیده شده بود که اشراف و رجال عرب و سران و اقوام و طوایف، با ثروت‌های هنگفت و شهرت و موقعیت فراوانی که داشتند، به خواستگاریش می‌آمدند، ولی او تقاضای آنان را نمی‌پذیرفت و شاید اساساً آنها را شایسته و لایق خواستگاری خویش نمی‌دید.
اما اکنون همین زن برجسته و محترم، همین زنی که در تمامی سرزمین حجاز، زنی مانند او نبود، با شور و اشتیاق فراوان و با علاقه و عاطفه‌ای وصف‌ناشدنی، خود قدم به میان نهاده بود و در طرح پیشنهاد ازدواج، با محمد (ص) پیشقدمی و پیشگامی می‌کرد.
چنین بود که مقدمات ازدواج محمد (ص) و خدیجه (س)، صورت پذیرفت و گفتگو درباره‌ی این ازدواج فرخنده، به مرحله‌ی تصمیم و تدارک رسید. خدیجه (س) در این ازدواج، نه تنها آداب و رسوم خواستگاری را دگرگونه ساخت، بلکه همه‌ی سنتهای دست و پاگیر ازدواج را که آن زمان در میان اعراب جاهلی رواج داشت، زیر پا نهاد. حتی در مورد مهریه نیز دست به کاری زد که پیش از آن، کسی نظیرش را ندیده بود.
با آن که خواستگاران قبلی ثروتهای کلان و نقدینه‌های گران، در اختیار داشتند و مهریه‌های سنگین و خیره کننده عرضه می‌داشتند، باز خدیجه (س) در مورد محمد (ص) رفتاری دیگر در پیش گرفت. بدین معنی که مهریه را نیز به جای آن که از سوی مرد باشد، او از مال و ثروت خود قرار داد و مبلغ چهار هزار دیناری را که به عنوان مهریه از آن سخن رفته بود، از دارایی سرشار خود به محمد (ص) هدیه داد.
خدیجه (س) با این برنامه درخشان اخلاقی و با این رفتار خیره کننده که در عین عظمت و شخصیت و سرافرازی، حکایت از فروتنی و تواضعی باشکوه داشت، نشان داد که به راستی برجستگی و امتیاز اصلی و اساسیش از جهت ثروتِ سرشار و اعتبار تجاری او نیست. بلکه آنچه بدو عمیقاً ارزش و شخصیت و برجستگی می‌بخشید، شکوه اندیشه و طرز تفکر و والائی دیدگاههای معنوی او است که نسبت به دیگر زنان ممتاز، سرفرازش می‌کند.
آری او با چنین رفتار غافلگیر کننده و شگفتی که از خود نشان داد، آشکارا به اثبات رساند که در مسأله‌ی ازدواج هیچ یک از دیدگاههای رایج در میان زنان آن زمان را ندارد. نشان داد که در مسأله‌ی ازدواج به هیچ روی چشم به ثروت و مکنت شوهر آینده‌اش اندوخته است، در انتظار مردی با ثروت کلان نیست، انتظار عرضه داشتن مهریه سنگین ندارد، از شوهر خود ریاست و اشرافیت و شهرت مادی و دنیایی نمی‌خواهد. بلکه در انتظار همسری است که ثروتهای معنوی‌اش چون آبشار، سرشار و چون دانه‌های باران، بی‌شمار باشد. همسری می‌خواهد که فضائل و ملکات برجسته و معنای عمیق و دقیق و راستین انسانیت در وجودش متجلی باشد.
آری، او شوهری می‌خواست که از لحاظ فضیلت و معنویت برجسته‌ترین مردان زمان و زمانه باشد و پیدا است که چنین کسی جز پیامبر (ص) هیچکس دیگر، نمی‌توانست باشد.

ایثار و فداکاری خدیجه (س)

گفتگوهای مقدماتی درباره‌ی این ازدواج فرخنده، انجام گرفت. قرارها گذاشته شد. روز موعود تعیین گردید. و در آن روز طی مراسمی ساده، با حضور نزدیک‌ترین کسان و اقوام محمد (ص) و خدیجه (س)، مراسم ازدواج برگزار شد.
در آن روز مبارک خطبه عقد ازدواج این دو شخصیت بزرگ برجسته توسط عموی محبوب پیامبر اکرم (ص)، یعنی ابوطالب (ع) که از محترمترین بزرگان و سران قریش بود، خوانده شد و بدین صورت خانه‌ی خدیجه با قدوم مبارک پیامبر اسلام (ص)، نور و شکوه و زیبایی معنوی پیدا کرد. ولی هنوز کسی نمی‌دانست که این خانه به زودی خانه شرافت، محل نزول وحی و نزول‌گاه جبرئیل و دیگر فرشتگان آسمانی خواهد شد.
پس از انجام مراسم و اجرای خطبه‌ی عقد، محمد (ص) از جای برخاست و به سوی در به راه افتاد. طرز رفتار و شکل حرکتش نشان می‌داد که تصمیم دارد مجلس را ترک گوید و از آن خانه بیرون رود تا خانه خود را برای ورود همسر ارجمندش آماده سازد. اما ناگهان صدای خدیجه (س) در قفای محمد (ص) به این کلمات بلند شد:
«ای محمد (ص) کجا می‌روی، که اکنون خانه من، خانه تو است و کلید همه صندوقها در اختیار تو و من از امروز کنیز و فرمانبردار تو هستم».
بدین‌سان خانه خدیجه (س)، کاشانه‌ی آرامش و سعادت مشترک این دو شخصیت بزرگوار و برجسته شد و از آن پس محمد (ص) به آن خانه نقل مکان کرد تا آرامش گم گشته‌ای را که در سنین کودکی با مرگ پدر و مادر از دست داده بود، در این خانه بازیابد. و در آن محیط امن و آرامش، با آسودگی و فراغ بال در مسیر افکار و اندیشه‌های والای خود پیش رود.
اما نکته‌ی مهم و چشمگیر دیگری هم در این ازدواج وجود داشت و آن این بود که چنین پیمان زناشویی ساده و ایثارگرانه‌ای، برای پیامبر اسلام (ص) ارزشی داشت که خداوند متعال، با حکمت بالغه‌اش، 15 سال بعد آن را به منصه ظهور درآورد. بدین‌سان که بر اثر این پیوند زناشویی، تمامی ثروت خدیجه (س) در اختیار حضرت محمد (ص) قرار گرفت و آن حضرت نیز پس از مبعوث شدن به پیامبری، تمام آن ثروت هنگفت را در راه پیشرفت اسلام و در راه خدا صرف کرد.
خدیجه (س) برای پیامبر اسلام (ص) نمونه یک همسر فداکار و ایثارگر بود.
از همان آغاز زندگی مشترک تا آخرین لحظه‌ی حیات پرثمر خویش، در تمام مدت بهترین یار و یاور و مهربانترین مونس پیامبر (ص) محسوب می‌شد. در روزهای آرامش نزدیک‌ترین همدم پیامبر (ص)، در ایام دشواری و در گیرودار شداید زندگی صبورترین و پر تحمل‌ترین مددکار و در تمام حوادث سخت و مصیبتهای پی‌درپی قوی‌ترین پشتیبان و همقدم رسول اکرم (ص) بود.
در تمام شداید و دشواریهایی که در سالهای بعد از بعثت برای پیامبر (ص) و مسلمانان رخ می‌داد، خدیجه (س) نه تنها مونس پیامبر و موجب تسلی خاطرش بود، بلکه چون مادری مهربان برای تمام مسلمانها نیز مایه‌ی امید و دل گرمی و قوت قلب به شمار می‌رفت و با صبر و شکیبایی بی‌حساب و قدرت تحمل شگفت‌انگیز و پایداری و مقاومت شگرفش سرمشق دیگران نیز قرار می‌گرفت. علاوه بر آن هرگز از بذل مال فراوانش در راه هدف الهی پیامبر (ص) و گسترش و تقویت اسلام دریغ نورزید. با آن قدرت مالی و شهرت و مقامی که داشت و با آن که قادر بود بهترین زندگی‌ها را داشته باشد و در کمال نعمت، رفاه و آسایش به سر برد، ولی تمام مظاهر زندگی دنیوی را دور ریخت و در عوض با تمام ناملایماتی که به خاطر زندگی با پیامبر (ص) بر او روی آورده بود دست و پنجه نرم کرد. سالها، با زجر و شکنجه شوهر بزرگوارش، با تهدیدهایی که بر زندگی هر دو سایه انداخته بود و با تن دادن به تبعید و محاصره و حتی تحمل روزهای گرسنگی و شبهای بیداری، به آسانی کنار آمد، تا هر روز قدمی تازه در راه نیل به اهداف عالیه‌ی اسلام و پیاده کردن برنامه‌های قرآن و پیشرفت مکتب انسان ساز اسلام بردارد.

اوصاف و فضایل خدیجه (س)

این بانوی بزرگوار و الگوی ممتاز زن مسلمان، در نزد پیامبر اکرم (ص) از احترام و محبوبیت خاص برخوردار بود.
رسول گرامی (ص)، آن خاتون محترم را بسیار دوست می‌داشت، به مهر و درایت او آگاه بود.
و از این رو در کارهای خود با وی نه فقط مانند یک همسر، بلکه همچون یک دوست فهیم و دلسوز و یار صمیمی، مشورت می‌کرد و به نظریاتی که خدیجه ابراز می‌داشت، با دیده‌ی احترام می‌نگریست.
از حضرت علی (ع) روایت شده است که فرمود:
«این جمله را از خود پیامبر اسلام (ص) شنیدم که فرمود:
بهترین زنان بنی‌اسرائیل در عصر گذشته، مریم بنت عمران (ع) و بهترین زنان امت امروز، خدیجه بنت خویلد (ع) است.» (37)
البته مقام والا و احترام و شخصیت خدیجه (س) را نباید با معیارهای عادی سنجید، چه مقام و احترام آن بزرگوار چنان بالا گرفت که خداوند تبارک و تعالی به وسیله جبرئیل برای او سلام فرستاد و او را به پاداشی عظیم وعده داد که هیچکس دیگری، اعم از گذشتگان یا معاصرینش یا از اصحاب رسول خدا (ص)، بدان مقام نرسیده بودند.
بخاری یکی از محدثین بزرگ اهل سنت که یکی از شش «صحیح» عمده و معتبر جهان تسنن از آن اوست، نقل می‌کند:
«عایشه می‌گوید:
درباره هیچ زنی به اندازه خدیجه (س) حسرت نکشیدم و حسادت نبردم وقتی شنیدم که پروردگارش او را به بهشت وعده داده است» (38)
این سخن عایشه، دور از واقعیت نبوده است.
چون می‌دانیم که خدیجه (س) نخستین همسری است که پیامبر اکرم (ص) قبل از آغاز رسالت اختیار کرده و مدتی طولانی، نزدیک به 25 سال با وی زندگی کرده است.
با اینکه حضرت رسول (ص)، پس از وفات خدیجه (س) با برخی از زنان دیگر مانند عایشه، صفیه، ام‌سلمه و … هم وصلت نموده، ولی در تمام مدتی که همسران دیگری در خانه داشت، باز از خدیجه به شایستگی یاد می‌کرد، نام او را با احترام می‌برد و همواره خاطره‌ی او را گرامی و عزیز می‌داشت، چنان که درباره‌اش می‌فرمود:
«هرگز خداوند متعال بهتر از او را بر من نصیب نفرموده است.
او روزی که من نیاز به کمک داشتم، به یاری‌ام آمد و دستم را با مهر و عطوفت گرفت؛ روزی به من ایمان آورد که جهانیان نسبت به من کفر می‌ورزیدند و روزی مرا تصدیق کرد که جهانیان تکذیبم می‌کردند، خداوند از او به من اولاد عنایت کرد.» (39)
این سخنان صریح و بی‌شائبه از زبان مبارک پیامبر گرامی اسلام (ص) به خوبی می‌رساند که خدیجه از چه موقعیت ممتازی در نزد پیامبر (ص)، از چه روحیه‌ی والایی در زندگی و از چه شخصیتی برخوردار بوده است.
عایشه می‌گوید:
روزی نمی‌شد که پیامبر اسلام (ص) از خدیجه (س) ذکر خیری به میان نیاورد. به حدی که روزی غیرت و تعصب زنانه بر من غالب شد و با همان حال (حسادت) گفتم:
آیا او زن سالخورده‌ای نبود که خداوند متعال بهتر از او نصیب تو کرده است؟
منظور عایشه از این سخن، ابراز وجود و بیان ارزش خودش بوده است، زیرا خود را که زنی بسیار جوان بود با حضرت خدیجه (س) مقایسه کرده و خواسته است که امتیاز جوانی خود را مطرح کند. اما خودش ادامه می‌دهد:
«پیامبر اسلام (ص) به شدت غضبناک شد، به حدی که موهای جلوی سر مبارکش از شدت غضب تکان خورد و آنگاه آن جملات تحسین آمیز را که در بالا نقل کردیم درباره خدیجه بیان فرمود.»
و باز عایشه می‌گوید:
«هر وقت در منزل گوسفندی ذبح می‌شد، پیامبر اسلام (ص) می‌فرمودند:
از گوشت آن برای دوستان خدیجه (س) هم بفرستید.
روزی به این وضع اعتراض کردم، ولی پیغمبر (ص) فرمودند:
«من دوستان خدیجه (س) را نیز دوست می‌دارم.»
آنچه ذکر شد فقط مشتی از خروار بود.
وگرنه احادیث بسیار زیادی در دست داریم که از طریق اهل سنت هم نقل شده است و همه از اوصاف درخشان و شخصیت ممتاز و احترام فوق‌العاده خدیجه سخن می‌گویند:
از جمله در احادیث فراوان از طریق علمای عامه و خاصه، آمده است که:
کاملترین و بهترین زنان از نظر ایمان چهار تن بوده‌اند که عبارتند از آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون)، مریم دختر عمران (س) (مادر حضرت عیسی مسیح (ع)) خدیجه (س) دختر خویلد، فاطمه دختر پیامبر اسلام (ص).
لذا به خاطر همین اوصاف و فضایل، همین شخصیت و بزرگواری، همین کاردانی و شایستگی و عطوفت و درایت و سایر امتیازات فوق‌العاده آن بانوی عزیز بود که پیامبر اسلام (ص)، مادامی که خدیجه کبری (س) زنده بود، با زن دیگری ازدواج نکرد و با آن که در آن زمان، شرایط خاص زمانی و مکانی و سنت‌های قومی و منطقه‌ای تعداد زوجات را به صورت امری کاملاً عادی می‌نگریست و مردان بسیاری در یک زمان چند همسر در خانه داشتند و با آن که قوانین اسلام نیز با تحقق شرائط لازم این اجازه را در اختیار هر فرد عادی هم می‌گذاشت - چه رسد به پیامبر خدا - باز هم رسول اکرم (ص) هرگز در طول حیات خدیجه (س) از این حق خود استفاده نکرد.

بانوی دانشمند و صاحب کمال

در شرح اوصاف و فضایل حضرت خدیجه (س)، سخن تمام نمی‌شود مگر آن که به مراتب فضل و دانش وی نیز اشاره کنیم و بگوییم که او زنی دانشمند، پرتجربه، بسیار فهیم، بسیار روشن‌بین و صاحب کمال بود.
هر مسأله‌ای را به دقت بررسی می‌کرد، هرگز بدون علم و اندیشه چیزی را نمی‌پذیرفت و بدون تفکر و تعمّق حرفی نمی‌زد. در آغاز رسالت به محض آن که متوجه شد تغییرات غیر عادی در پیامبر (ص) ایجاد شده و حتی وضع جسمانی آن حضرت و اعمال و رفتار و حرکاتش دگرگون شده است، در آن شرایط حساس، با دقت و تدبّر و تفکّر ویژه‌ای که داشت، بهتر و دقیق‌تر از بزرگترین دانشمندان روانشناس به اصل مسأله پی برد و با قاطعیت و صراحت اعلام کرد که تمام آن تغییرات و پیدایش آن وضع خاص جسمانی برای پیامبر (ص)، آثار یک دگرگونی و تحول عمیق روحی و معنوی است و هیچ عارضه دیگری وجود ندارد.
در زمانی بعضی از آشنایان و اطرافیان از گوشه و کنار و گاه به طور جسته و گریخته و گاه آشکارا برای تغییر حال پیامبر (ص) ابراز نگرانی می‌کردند، خدیجه با روشن‌بینی خاص و درک هوشمندانه‌اش خطاب به پیامبر گفت:
«خداوند تو را هرگز عاجز و ناتوان نمی‌سازد (و به بیماریهای سخت جسمانی که باعث عدم تعادل و زمینگیری شوند، دچار نمی‌کند) چون تو در زندگی خود همیشه صله رحم داشته و داری، مهمانی می‌دهی و مهمان‌دوستی و مهمان‌نوازی می‌کنی، از مستمندان و درماندگان دستگیری می‌کنی و فریادرس مظلومان هستی». (40)
نکته مهم آن که خدیجه (س) در حساس‌ترین شرایط زندگی پیامبر اسلام (ص) - چه آن زمان که وجود مبارکش در آستانه‌ی نزول وحی قرار داشت و همه چیز دگرگون شده بود و چه آن زمان که وحی الهی بر قلب پاکش نازل می‌شد و جهانی را به لرزه درمی‌آورد - همواره ایشان را به خوبی درک می‌کرد. او را به طور صحیح شناخت و به واقعیت‌های والای وجودش پی برد. رسالت او را به روشنی فهمید و آن را با تمام جانش پذیرفت و با همه توان خود در راه تثبیت و گسترش آن ایستادگی کرد. و به راستی که کمتر همسری می‌تواند این چنین حساس و فهمیده، با کمال، عمیق، عالم و واقع‌بین باشد.
چنین بانویی، با چنین اوصاف والایی، علاوه بر تمام امتیازاتش بهترین شریک غم و اندوه پیامبر (ص) نیز بود.
و این صفتی است که هرگاه زنی متصف بدان باشد، یکی از مهمترین عوامل موفقیت در زندگی مرد و در تحکیم اصول و مبانی خانوادگی او به شمار خواهد رفت، به طوری که هرگز زیبایی و جمال و سایر نشانه‌ها و خصوصیات زنانگی نمی‌تواند جای آن را پر سازند. توجه بدین امر، در زندگی خانوادگی خدیجه (س) کاملاً مشهود و آشکار بوده و اسناد معتبر حاکی از آن است.
«ابن اسحاق» یکی از سیره نویسان اولیه و معروف اسلام در این باره می‌گوید:
«پیامبر اسلام (ص) هر چیز مکروهی را که می‌دید و می‌شنید و هر ناروایی را که بر او وارد می‌گردید، محزون و متأثرش می‌ساخت، هنگام بازگشت به خانه با خدیجه (س) در میان می‌گذاشت. و خداوند به وسیله خدیجه (س)، آن مکروه و ناروا را، فَرَج و گشایش عنایت می‌فرمود. خدیجه (س) همواره او را به ثبات و مقاومت دعوت می‌کرد و با درایت و عطوفت خود، دردها و رنجها و آلام پیامبر (ص) را تسکین می‌داد (و چنین شریک زندگی و غمگسار مهربانی همیشه یار و مددکار پیامبر (ص) بود) تا روزی که خدیجه (س) از دنیا رفت و یک غمخوار فهیم و مصاحب و مشاور مهربان و صمیمی از دست رفت …»
این سیره نویس قدیمی همچنین اعتراف می‌کند که:
مقام معنوی و اخلاقی حرمت بی‌مانند خدیجه (س) به جایی رسید که مورد عنایت خاص الهی قرار گرفت. چنان که روزی جبرئیل به هنگام نزول وحی گفت:
«ای پیامبر (ص)، سلام پروردگار یکتا را به خدیجه (س) برسان».
پیامبر اسلام (ص) نیز به خدیجه (س) گفت:
«ای خدیجه (س)، اینک جبرئیل درود پروردگار را به تو ابلاغ می‌کند».
آنگاه خدیجه (س) در پاسخ گفت:
«خداوند خود سلام است و آغاز سلام و درود از اوست و درود و سلام بر جبرئیل …»

گفتار صاحب طبقات درباره خدیجه (س)

«ابن‌سعد» یکی دیگر از مورخین اسلامی، در کتاب «طبقات» می‌نویسد:
«حضرت آدم در بهشت نگاهی به زندگی محمد (ص) می‌افکند و می‌گوید:
یکی از برتریهای محمد (ص) بر من این است که همسر او در راه اجرای اوامر خداوند با شوهرش همکاری و مساعدت نمود و حال آن که همسر من، مرا در نافرمانی نسبت به دستورهای الهی راه نشان داد». (41)

فرزندان خدیجه (س)

از حضرت خدیجه چهار فرزند متولد شدند. پسری به نام قاسم به دنیا آمد که طاهر و طیب لقب داشت و کنیه‌ی «ابوالقاسم» برای پیامبر اسلام (ص)، از نام همین فرزند عزیز گرفته شده است.
قاسم دوران نوزادی و شیرخوارگی را مدتی طی کرد و حتی تا مرحله پا گشودن و به راه افتادن هم زنده بود.
اما هنوز از شیر گرفته نشده بود که بنا بر تقدیر الهی از دنیا چشم پوشید و به سرای باقی شتافت.
غیر از این فرزند پسر، خدیجه دارای سه دختر نیز شد که اسامی آنان زینب و ام‌کلثوم و فاطمه علیهماالسلام بود.
آری شخصیت والایی همچون خدیجه است که در دامان پاکش، پاکیزه ترین گوهر، بانوی جهان هستی، یعنی حضرت فاطمه زهرا (س)، پرورانده می‌شود. آن خورشید تابانی که بنا بر اراده و مشیت الهی، از میان تمام فرزندان پیامبر (ص)، برای پدر بزرگوارش باقی می‌ماند، تا برای مادری انوار الهی و سادات جهان، انتخاب شود و در دامان گهربارش فرزندانی همچون ائمه‌ی معصومین (ع) را پرورش دهد که خود، مشعلداران ارشاد و هدایت جهانیان باشند … آری فاطمه (س) این چنین مادری داشت که به «خدیجه» نامور گشته بود … (42)
امام صادق (ع) نیز به آن اشاره فرموده‌اند:
«عن مفضل بن عمر، قال:
قلت لابی‌عبداللَّه الصادق (ع) کیف کان ولاده فاطمه (س)؟
فقال:
نعم؛ ان خدیجه (س) لما تزوج بها رسول‌اللَّه (ص) هجرتها نسوه مکه فکن لا یدخلن علیها و لا یسلمن علیها و لا یترکن امرأه تدخل علیه فاستوحشت لذلک و کان جزعها و غمها حذراً علیه.» (43)
ترجمه:
«مفضل بن عمر گوید:
به امام صادق (ع) عرض کردم زایش فاطمه (س) چگونه بوده است؟
فرمود:
چون خدیجه (س) بر رسول خدا شوهر کرد زنان او را ترک کردند و نزد او نرفتند و بر او سلام ندادند و نگذاشتند زنی نزد او رود، خدیجه (س) به وحشت افتاد از تنهایی و بی تابی و اندوهش مایه نگرانی بر او بود.»
«آری، چون خدیجه (س) به ازدواج رسول خدا (ص) درآمد زنان مکه رابطه‌ی خود را با خدیجه (س) قطع کردند و دیگر به خانه او نمی‌آمدند. و در هنگام ملاقات به او سلام نمی‌کردند. رفت و آمد دیگران به خانه خدیجه (س) را مراقبت کرده، مانعِ رفتن آنان به خانه او می‌شدند. زنان مکه خدیجه (س) را تنها گذاردند، دیگر با او دوستی نمی‌کردند. خدیجه (س) از این موضوع غمگین و ناراحت بوده و وحشت او را فرا گرفته بود.»
این ترک رفت و آمد و محاصره‌ی روحی خدیجه (س) با مبعوث شدن پیامبر (ص) به رسالت شدیدتر شد. در این زمان چون رسول خدا (ص) را دشمن خود می‌دانستند هر گونه ارتباطی را با خدیجه (س) که حامی اصلی رسول خدا (ص) بود قطع کردند و خدیجه (س) را در آن شرایط سخت تنهای تنها گذاردند.

خلقت حضرت زهرا (س)

خلقت نورانی حضرت زهرا (س)

1 - سیر خلقت نورانی حضرت زهرا (س)

و در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است که:
«جز خدا هیچ نبود، پس خداوند پنج نور (ع) را از جلال و عظمت خود آفرید و برای هر یک از آن انوار، اسمی از اسمای الهی بود.
خدا «حمید» است و این اسم در محمد (ص) ظهور یافت. خدا «اعلی» است که در امیرالمؤمنین علی (ع) ظهور یافت. و برای خدا «اسماء الحسنی» وجود دارد که نام حسن و حسین (ع) از آن اسماء مشتق است.
و از اسم «فاطر» او، نام زهرای اطهر، فاطمه (س) اشتقاق پیدا کرد. پس وقتی که آن انوار را آفرید، اینها را در میثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفرید پس وقتی که فرشتگان به این انوار نظر کردند، امر و شأن اینها را بزرگ شمردند و تسبیح را از آنها فراگرفتند و این مطابق با گفته‌ی فرشتگان است که در قرآن آمده است:
به حقیقت ما (در انتظار اوامر الهی در تدبیر عالم) صف کشیده‌ایم. و به راستی ما تسبیح کننده ایم. و آن هنگام که آدم (ع) را آفرید آدم به سوی این انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض کرد:
ای صاحب اختیار من!
آنان کیستند؟
خدای متعال در پاسخ فرمود:
ای آدم (ع)!
آنها برگزیدگان من و خواص من هستند، اینها را از نور عظمت و بزرگی‌ام آفریده‌ام و از اسمهای خودم اسمی را برای اینها برگرفتم، پس عرض کرد:
ای پروردگارم!
به حقی که تو بر اینها داری اسمهای اینها را به من بیاموز،
پس خدای متعال فرمود:
ای آدم (ع)!
این اسمها نزد تو امانت باشد (که) سرّ و رازی از راز من است.
غیر تو نباید بر آن آگاه شود جز به اذن من.
عرض کرد:
پروردگارم قبول کردم. خداوند پس از گرفتن این پیمان، اسمهای آنها را به آدم (ع) تعلیم داد. و به فرشتگان عرضه کرد، هیچ کدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خدای متعال که فرمود:
مرا از نامهای اینها خبر دهید اگر راست می‌گویید.
عرض کردند:
منزهی تو! برای ما علمی نیست جز آنچه به ما آموخته‌ای. همانا تو عالم و دارای حکمتی. (آنگاه خداوند) فرمود:
ای آدم (ع)!
فرشتگان را به اسمهای آن انوار خبر ده، پس وقتی که اینها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند که این مطلب (در نزد آدم (ع)) به امانت گذاشته شده و آدم (ع) به سبب آگاهی از آن، فضیلت و برتری یافته است.
سپس امر به سجده‌ی آدم (ع) شدند؛ زیرا که سجده‌ی ملائکه، فضیلتی برای آدم (ع) و عبادت برای خدای متعال بود.
چون که سجده‌ی ملائکه، سزاوار آدم (ع) بود» (44)

2 - حضرت زهرا (س) و اهل‌بیت (ع) علت آفرینش هستی

رسول خدا (ص) فرمودند:
هنگامی که خدای تعالی حضرت آدم ابوالبشر (ع) را آفرید و از روح خود در او بدمید، آدم (ع) به جانب راست عرش نظر افکند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و رکوع مشاهده کرد.
عرض کرد:
خدایا قبل از آفریدن من، کسی را از خاک خلق کرده‌ای؟
خطاب آمد:
نه، نیافریده‌ام.
عرض کرد:
پس این پنج شبح که آنها را در هیئت و صورت همانند خود می‌بینم چه کسانی هستند؟
خدای تعالی فرمود:
این پنج تن (ع) از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمی‌آفریدم، نامهای آنان را از اسامی خود مشتق کرده‌ام (و من خود آنان را نامگذاری کرده‌ام)، اگر این پنج تن (ع) نبودند، نه بهشت و دوزخ را می‌آفریدم و نه عرش و کرسی را، نه آسمان و زمین را خلق می‌کردم و نه فرشتگان و انس و جن را.
منم محمود و این محمد (ص) است، منم عالی و این علی (ع) است، منم فاطر و این فاطمه (س) است، منم احسان و این حسن (ع) است و منم محسن و این حسین (ع) است.
به عزتم سوگند، هر بشری اگر به مقدار ذره‌ی بسیار کوچکی، کینه و دشمنی هر یک از آنان را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ می‌افکنم …
ای آدم، این پنج تن (ع)، برگزیدگان من هستند و نجات و هلاک هر کس وابسته به حبّ و بغضی است که نسبت به آنان دارد.
ای آدم، هر وقت از من حاجتی می‌خواهی، به آنان توسل کن.
ابوهریره می‌گوید، پیامبر اکرم (ص) در ادامه سخن فرمود:
ما پنج تن (ع) کشتی نجاتیم، هر کس با ما باشد، نجات یابد و هر کس که از ما روگردان شود هلاک گردد. پس هر کس حاجتی از خدا می‌خواهد، پس به وسیله ما اهل‌بیت (ع) از حضرت حق تبارک و تعالی مسئلت نماید».
حقیقت آن است که پنج تن (ع) مقدّس رمز خلقتند.
و در روایت است:
یا أحمَدُ!
لَو لاکَ لَما خَلَقتُ الأفلاکَ و لَو لا عَلِیُّ لَما خَلَقتُکَ و لَو لا فاطِمَهُ لَما خَلقُتُکما. (45)
ای احمد!
اگر تو نبودی آسمان و زمین را نمی‌آفریدم و اگر علی نبود تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه (س) نبود شما را نمی‌آفریدم (یعنی شمایان رمز خلقتید) و فاطمه (س) حوریّه‌ای بود که چند صباحی لباس آدمیان در بر نمود. (46)

3 - روشنی عالم از نور حضرت زهرا (س)

ابن‌مسعود نقل می‌کند که، دیدم علی بن ابی طالب (ع) را که مشغول نماز است و در رکوع و سجودش می‌گوید:
«اللَّهم بحق محمد (ص) عبدک، اغفر للخاطئین من شیعتی»
پروردگارا، به حق بنده‌ی مقربت محمد (ص) خطاکاران از شیعیان مرا ببخش.
از نزد او خارج شدم و به محضر رسول خدا (ص) شرفیاب شدم. ایشان را در حال نماز یافتم. دیدم که رسول خدا (ص) در نماز خود می‌گوید:
«اللَّهم بحق علی (ع) عبدک اغفر للخاطئین من امتی»
خداوندا، خطاکاران از امّت مرا، بحق علی (ع) بنده‌ی مقربت ببخش.
از آنچه دیده بودم، در من وحشت و تردید بزرگی ایجاد شد. وقتی نماز رسول خدا (ص) به پایان رسید، خطاب به من فرمودند:
ای پسر مسعود، آیا کافر شدی بعد از آنکه ایمان آورده بودی؟
عرض کردم، ابداً چنین نیست یا رسول‌اللَّه، بلکه دیدم علی (ع) را که خداوند را به حق شما طلب می‌کرد و شما را دیدم که خدا را به حق علی (ع) می‌خواندید. پس تردید کردم که کدامیک از شما نزد خدای عزوجل برترید.
پیامبر (ص) فرمودند:
ای پسر مسعود!
بنشین.
پس من در مقابل، رسول خدا (ص) نشستم.
آن حضرت فرمودند:
«ان اللَّه خلقنی و علیاً من نور قدرته قبل ان یخلق الخلق بِاَلفَی عام اذ لا تسبیح و لا تقدیس»
خداوند من و علی (ع) را از نور عظمت و بزرگی خود خلق کرد:
دو هزار سال قبل از آنکه سایر خلائق را بیافریند. زمانی که هیچ تسبیح و تقدیسی وجود نداشت.
«ففتق نوری، فخلق منه السموات و الارضین و انا واللَّه اجل من سماوات و الارضین.»
پس نور مرا شکافت و از نور من آسمانها و زمین را آفرید به خدای تبارک و تعالی قسم که من از آسمانها و زمین ها برترم.
«و فتق نور علی بن ابی طالب (ع) فخلق منه العرش و الکرسی و علی بن ابی طالب (ع) واللَّه افضل من العرش و الکرسی» و چون نور علی (ع) را منتشر ساخت، عرش و کرسی از نور او خلق گردید؛ به پروردگار قسم که علی (ع) از عرش و کرسی افضل است.
«و فتق نور الحسن (ع) فخلق منه اللوح و القلم و الحسن (ع) واللَّه افضل من اللوح و القلم».
سپس نور حسن (ع) را باز کرد و لوح و قلم از نور حسن (ع) به وجود آمد و به خدا قسم که حسن (ع) از لوح و قلم نیز برتر است.
«و فتق نور الحسین (ع) فخلق منه الجنان و الحور العین و الحسین (ع) واللَّه افضل من الحور العین.»
و چون هستی را از نور حسین (ع) معطر کرد، بهشت و حوریان زیباروی، از نور او پدیدار گشتند؛ واللَّه حسین از حورالعین برتر است.
«ثم اظلمت المشارق و المغارب فشکت الملائکه الی اللَّه تعالی ان یکشف عنهم تلک الظلمه فتکلم اللَّه جل جلاله کلمه فخلق منها روحا ثم تکلم بکلمه فخلق من تلک الکلمه نورا فاضاف النور الی تلک الروح و اقامها مقام العرش فزهرت المشارق و المغارب فهی فاطمه الزهراء (س) و لذلک سمیت الزهراء لان نورها زهرت به سماوات.»
سپس همه‌ی هستی از شرق تا به غرب تاریک ماند. ملائکه بر پروردگار از آن همه تاریکی و ظلمت شکایت کردند و خواستند که پروردگار تاریکی را از ایشان برطرف کند. پروردگار در اجابت خواسته‌ی آنان کلمه‌ای فرمود، از آن کلمه روحی خلق گردید، سپس کلمه‌ای دیگر فرمود و از آن کلمه نوری خلق شد پس آن نور را به آن روح اضافه کرد و آن را در بلندترین مکان عرش قرار داد. همه عالم از شرق تا به غرب نورانی شد. آن روح آمیخته به نور از لطف پروردگار کسی نیست، جز فاطمه زهرا (س) و به همین دلیل او را زهرا (س) نامیدند، زیرا نورش آسمانها را روشن ساخت. در ادامه‌ی این روایت زیبا پیامبر (ص) می‌فرمایند:
«یابن مسعود اذا کان یوم القیامه یقول اللَّه جل جلاله لی و لعلی ادخلا الجنه من شئتما و ادخلا النار من شئتما و ذلک قوله تعالی
«القیا فی جهنم کل کفار عنید * فالکافر من جحد نبوتی و العنید من جحد بولایه علی بن ابی طالب (ع) و عترته و الجنه لشیعته و لمحبیه.
«ای پسر مسعود، چون روز قیامت فرا رسد، پروردگار به من و علی (ع) می‌فرماید:
هر کس را که می‌خواهید به بهشت داخل کنید و به جهنم بفرستید هر کس را که می‌خواهید.
و این قول پروردگار در قرآن مجید است که:
القیا فی جهنم کل کفار عنید» (47)
هر کافر متکبر لجوج را به جهنم افکنید، پس کافر کسی است که از نبوت من سرپیچی کند و عنید کسی است که از ولایت علی بن ابی طالب (ع) و عترتش و محبت کردن به شیعیان و دوستانش سر باز زند.» (48)
و در روایت دیگری است که:
خداوند نور پنج تن (ع) را از نور عظمتش آفرید و آسمان و زمین را از نور پیامبر اکرم (ص) و عرش و کرسی را از نور علی (ع) و لوح و قلم را از نور حسن (ع) و حورالعین را از نور حسین (ع) آفرید. مشرق و مغرب عالم در ظلمت و تاریکی بود.
فرشتگان از این ظلمت به خدا شکایت کردند و خدا را به این انوار قسم دادند که ظلمت را بردارد.
این بود که خداوند روح و نور فاطمه (س) را آفرید و مشرق و مغرب آفرینش روشن شد.

4 - خلقت حضرت زهرا (س) و شیعیان از سرشت یکسان

امام صادق (ع) می‌فرمایند:
«إن اللَّه خلق محمداً من طینه من جوهره تحت العرش و إنه کان لطینته نضح فجبل طینه امیرالمؤمنین (ع) من نضح طینه رسول‌اللَّه (ص) و کان لطینه امیرالمؤمنین (ع) نضح فجبل طینتنا من فضل طینه امیرالمؤمنین (ع) و کانت لطینتنا نضح فجبل طینه شیعتنا من نضح طینتنا، فقلوبهم نحن إلینا و قلوبنا تعطف علیهم تعطف الوالد علی الولد و نحن خیر لهم و هم خیر لنا و رسول‌اللَّه (ص) لنا خیر و نحن له خیر». (49)
یعنی:
«خداوند محمد (ص) را از طینت و سرشتی که از گوهری در زیر عرش بود خلق فرمود و طینت محمد (ص) را تراوشی بود که خداوند طینت امیرالمؤمنین را از همان تراوش طینت رسول خدا خلق نمود. و طینت امیرالمؤمنین (ع) را نیز تراوشی بود که خداوند طینت ما را از باقیمانده‌ی طینت امیرالمؤمنین (ع) خلق کرد و برای طینت ما نیز تراوشی بوده که خداوند شیعیان ما را از همان تراوش طینت ما خلق فرموده است.
دلهای شیعیان ما مشتاق ما هستند و دلهای ما نیز - بمانند مهربانی و شفقت پدر به فرزند - به آنان توجّه دارد. ما برای شیعیانمان بهترین‌ها هستیم و شیعیان ما برای ما بهترین‌ها هستند، رسول خدا نیز برای ما بهترین است و ما هم برای او بهترین‌ها هستیم».

5 - تصویر حضرت زهرا (س) در بهشت

«آدم و حوّا در کنار هم نشسته بودند که جبرئیل به نزدشان آمد و آنان را همراه خود به داخل قصری از طلا برد، در آنجا تختی از یاقوت قرمز بود و بالای آن تخت قبّه‌ای بود نورافشان و در میان آن قبّه چهره‌ای غرقه در نور، که تاجی بر سر نهاده و دو گوشوار از لؤلؤ در گوشش و گردنبندی از نور بر گردنش آویخته بود.
هر دو از نورانیت حیرت‌انگیز آن تمثال در شگفت شدند به حدی که حضرت آدم زیبائی همسرش حوا را فراموش نمود (زیرا شاهد یک زیبائی بی‌سابقه و حسن بی‌نظیر بود)، لذا روی به جبرئیل کرد و پرسید این صورت کیست؟
جبرئیل گفت:
این فاطمه است و آن تاجش احمدنما، گردنبندش حیدرنما و دو گوشواره‌اش نشانگر حسن و حسین است.
آنگاه حضرت آدم (ع) سر خویش را به سوی قبه نور بلند کرد و در آنجا این پنج اسم را که با خط نور نوشته شده بود دید:
من محمودم و این محمّد (ص) است، من اعلی هستم و این علی (ع) است، من فاطرم و این فاطمه (س) است، من محسنم و این حسن (ع) است و احسان از من است و این حسین (ع) است. (50)

6 - نامهای گره‌گشا و توبه حضرت آدم (ع)

وقتی اسامی پنج تن مقدّس را جبرئیل برای حضرت آدم قرائت کرد، جبرئیل گفت:
یا آدم، این نامها را به خاطر بسپار که بعدها یقیناً به آنها نیازمند می‌شوی و آن اسماء مشکل‌گشای تو خواهند بود.
بعد از آنکه حضرت آدم (ع) مرتکب آن ترک اولی شد و در نتیجه بر زمین فرود آمد، بعد از 300 سال اشک ریختن (به یاد آن نامهای مقدس افتاد) و با آن اسماء مبارک دعائی ترتیب داد و به پیشگاه خدای متعال چنین معروض داشت:
«پروردگارا به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین (ع)، یا محمود، یا اعلی و یا محسن، یا فاطر از خطای من درگذر و توبه مرا قبول فرما. در آن هنگام از جانب خدای
تعالی خطاب آمد که یا آدم اگر (در آن حال دعا) درخواست می‌کردی که گناهان همه‌ی فرزندانت را بیامرزم هر آینه همه آنان را می‌بخشیدم». (51)

7 - عرض ولایت حضرت زهرا (س) بر موجودات

در ضمن حدیث معراج آمده است که خداوند فرمود:
ای محمد، من، تو و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) و امامان از فرزندان حسین (ع) را از نور خودم آفریدم و ولایت شما را بر اهل آسمانها و زمین عرضه کردم، هر کس آن را پذیرفت، در نزد من از مؤمنین به حساب آمد و هر کس آن را منکر شد، در نزد من از گمراهان (از ستمگران) محسوب شد،
ای محمد (ص)!
اگر بنده‌ای از بندگان من آن قدر مرا بپرستد و عبادت کند که از کار افتد و از لاغری و ناتوانی به سان مشک خشکیده و فرسوده‌ای شود و بعد به هنگام ورود بر من منکر ولایت شما باشد او را نخواهم آمرزید تا اینکه اقرار به ولایت شما نماید.
ای محمد (ص)، آیا دوست داری آنان را ببینی؟
گفتم:
آری، پروردگارا!
فرمود:
نگاه کن، من به طرف راست عرش نگریستم و اسم خود را دیدم و اسم علی و فاطمه و حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن را (ع) و اسم مهدی (عج) را در وسط آن به گونه‌ای دیدم که گویا ستاره‌ای درخشان است.
خداوند فرمود:
ای محمد (ص)!
اینان حجت‌های من بر آفریدگانم می‌باشند و این (اشاره به حضرت مهدی (عج)) آن کسی است که از فرزندان تو، به شمشیر قیام می‌کند و از دشمنانم انتقام می‌گیرد. (52)

خلقت جسمانی حضرت زهرا (س)

1 - فرمان الهی، بر خلقتی مبارک

روزی رسول خدا (ص) در «ابطح» نشسته بود، جبرئیل نازل شد و عرض کرد:
خداوند بزرگ، بر تو سلام فرستاده و می‌فرماید:
چهل شبانه روز از خدیجه (س) کناره‌گیری کن و به عبادت و تهجّد مشغول باش. پیغمبر اکرم بر طبق دستور خداوند حکیم، چهل روز به خانه خدیجه (س) نرفت. و در آن مدت، شبها به نماز و عبادت می‌پرداخت و روزها روزه‌دار بود.
توسط عمّار برای خدیجه پیغام فرستاد که ای بانوی عزیز، کناره‌گیری من از تو بدان جهت نیست که کدورتی داشته باشم، تو همچنان عزیز و گرامی هستی. بلکه در این کار از دستور پروردگار جهان اطاعت می‌کنم و خدا به مصالح آگاهتر است.
ای خدیجه (س)، تو بانوی بزرگوار هستی که خداوند، در هر روز چندین مرتبه به وجود تو بر فرشتگان خویش مباهات می‌کند. شبها درب خانه را ببند و در بستر استراحت کن و منتظر دستور پروردگار عالم باش. من در این مدت در خانه فاطمه دختر اسد خواهم ماند.
خدیجه (س) بر طبق دستور رسول (ص) خدا رفتار کرد و در آن مدت از مفارقت همسر محبوب خویش و اندوه تنهایی می‌گریست.
چون چهل روز بدین منوال سپری شد، فرشته خدا فرود آمد.
غذائی از بهشت آورد و عرض کرد:
امشب از این غذاهای بهشتی تناول کن. رسول خدا (ص) با آن غذاهای روحانی و بهشتی افطار کرد. هنگامی که برخاست تا آماده نماز و عبادت شود، جبرئیل نازل شد و عرض کرد:
ای رسول گرامی خدا (ص)، امشب از نماز مستحبی بگذر و به سوی خانه خدیجه (س) حرکت کن زیرا خدا اراده نموده که از صلب تو فرزند پاکیزه‌ای بیافریند.
پیغمبر اکرم (ص) با شتاب رهسپار خانه‌ی خدیجه (س) شد.
خدیجه (س) می‌گوید:
در آن شب طبق معمول، درب خانه را بسته و در بستر استراحت مینمودم. ناگهان صدای کوبیدن در بلند شد.
گفتم:
کیست؟ که جز محمد (ص) کسی سزاوار نیست درب این خانه را بکوبد. آهنگ دلنشین پیغمبر (ص) بگوشم رسید که فرمود:
باز کن، محمد (ص) هستم. شتابان در را باز کردم. با روی گشاده وارد خانه شد. طولی نکشید که نور فاطمه (س) از صلب پدر به رحم مادر وارد شد.
مطلب دیگر آنکه:
اعتکاف چهل روزه‌ی حضرت در خانه فاطمه بنت اسد و شب زنده‌داری و روزه‌های مکرر و کناره‌گیری از مردم و از همسر بزرگوارش خدیجه، شباهتی به دوران آغازین نزول وحی و روزهای نخستین قبل از بعثت داشت.
آری؛ در آن ایام آماده‌ی پذیرش تحفه الهی بود که به زودی منشأ پیدایش امامت و ولایت می‌شد، بلکه او ریشه اصلی درخت نبوت بود، همانگونه که از حضرت باقر (ع) وارد شده است. (53)
مطلب دیگر آنکه حضرت سنّت و روش همیشگی خود را در هنگام افطار ترک کرده و آن غذا را به خود اختصاص داده و دیگران را از ورود به آن خانه منع کرد.
نکته دیگر آنکه:
سنت خود را در تطهیر و وضو گرفتن به هنگام ورود به خانه و آماده شدن برای نماز قبل از خوابیدن ترک کرد، که این رها کردن سنت جاریه، دلالت بر اهمیت آن موضوع دارد.

2 - صحبت حضرت زهرا (س) با مادر قبل از تولد

حضرت امام صادق (ع) فرمودند:
چون حضرت خدیجه (س) با پیامبر (ص) ازدواج کرد، زنان مکّه، از حضرت خدیجه (س) دوری کردند و دیگر به منزل او رفت و آمد نداشتند و مانع رفتن زنان دیگر هم می‌شدند، حضرت خدیجه (س) در وحشت و تنهایی به سر می‌بردند و دلخوشی ایشان فقط به رسول خدا (ص) بود، تا به حضرت فاطمه (س) حامله شدند، حضرت فاطمه (س) با مادر در وحشت و تنهائی حدیث می‌کرد و در شکم مادر تکلّم می‌نمود و او را امر به صبر و بردباری و تحمل در تنهائی می‌نمود به طوری که یک روز رسول خدا (ص) وارد خانه شدند، دیدند حضرت خدیجه (س) با کسی سخن می‌گوید، فرمودند:
خدیجه جان: با چه کسی تکلّم می‌کنی؟
عرض کرد:
با این فرزند که در شکم من است و انیس تنهایی و مونس دوره‌ی وحشت و شبهای تاریک من است.
پیامبر (ص) فرمودند:
ای خدیجه اکنون جبرئیل به من خبر داد که این فرزند دختر است و نسل طاهره‌ی مبارکه سادات از رحم اوست. و او مادر ذریّه‌ی من خواهد بود و ائمّه‌ی دوازده‌گانه مسلمین که خلفاء و جانشینان
حق در زمین هستند از نسل او خواهند بود و این ائمّه پس از انقضای وحی حجّت خدا بر خلق می‌باشند. (54)

3 - حضرت زهرا (س) «خیر کثیر»

حضرت فاطمه زهرا (س) برای پدر و دیگر مردمان گلی بود که رایحه خوشش حیات‌آفرین دلها بود و خداوند او را خیر کثیر نامید. پس جای شگفتی نیست که او بار غم ابتر بودن را از چهره پدرش، حضرت محمد (ص) بزداید، چرا که فرزندان پسر پیامبر (ص) چندی نمی‌پایید که رخت بر می‌بستند و این خود بهانه‌ای به دست دشمنان پیامبر (ص) داده بود تا نغمه‌ساز این سخن شوند که بعد از محمد (ص) نامی از او نمی‌ماند.
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم،
انا اعطیناک الکوثر،
فصلّ لربّک و انحر،
ان شانئک هو الابتر»
به نام خداوند بخشنده و مهربان، ما کوثر به تو ارزانی داشتیم. پس پروردگار خود را به نماز گرامی دار و قربانی کن. همانا که بدخواه تو ابتر است. (55)

4 - تاریخ و مکان تولد حضرت زهرا (س)

در تاریخ تولد فاطمه (س) اختلاف است.
لیکن در بین علمای امامیه مشهور است که آن حضرت در روز جمعه بیستم ماه جمادی الثانی سال پنجم بعثت تولد یافته است. (56)
... اطلاعات کلبی در عالم انساب خوب است.
عبداللَّه گفت:
یا امیرالمؤمنین احوال مادر مرا از من باید پرسید و احوال مادر کلبی را از او.
اما اکثر علمای امامیه مانند:
ابن شهرآشوب در مناقب، ج 3 ص 357،
کلینی در اصول کافی، ج 1 ص 458،
مجلسی در بحارالانوار، ج 43 ص 6 و حیات القلوب، ج 2 ص 149،
محدث قمی در منتهی الامال، ج 1 ص 94،
محمد تقی سپهر در ناسخ التواریخ ص 17،
علی بن عیسی در «کشف الغمه» ج 2 ص 75،
طبری در دلائل الامامه ص 10
فیض کاشانی در وافی، ج 1 ص 173،
این دانشمندان و گروه دیگری نوشته‌اند که:
فاطمه (س) پنج سال بعد از بعثت تولد یافت. مدرک آنان احادیث است که در این باره از ائمه (ع) صادر شده است.
ابوبصیر روایت کرده که امام صادق (ع) فرمود:
در بیستم ماه جمادی الثانی در هنگامی که پیغمبر (س) چهل و پنج ساله بود به دنیا آمد.
هشت سال با پدرش در مکه بود.
و ده سال در مدینه با پدرش زندگی کرد. بعد از پدر بزرگوارش هفتاد و پنج روز زنده ماند و در روز سوم جمادی الثانی در سال یازدهم هجری وفات نمود.
دلائل الامامه ص 10).
امّا بر خوانندگان محترم مخفی نیست که وفات حضرت زهرا (س) در سوم جمادی الثانی با داستانِ هفتاد و پنج روز زنده ماندن آن حضرت سازگار نیست و با نود و پنج روز مناسب‌تر است.
لذا بعید نیست که لفظ «تسعین» نقل، با لفظ «سبعین» اشتباه شده باشد.
حبیب سجستانی می‌گوید:
از حضرت ابوجعفر (ع) شنیدم که می‌فرمود:
فاطمه (س) دختر محمد (ص)، پنج سال بعد از بعثت رسول خدا تولد یافت و در هنگام وفات هیجده سال و هفتاد و پنج روز از عمر شریفش گذشته بود
اصول کافی، ج 1 ص 457).
در روایتی وارد شده که فاطمه (س) در هنگام عروسی نه ساله بود.
سعید بن مسیّب می‌گوید:
به حضرت علی بن الحسین (ع) عرض کردم:
پیغمبر در چه سالی فاطمه (س) را به علی (ع) تزویج نمود؟
فرمود:
یکسال بعد از هجرت و در آن تاریخ فاطمه (س) نه ساله بود
روضه کافی چاپ نجف سال 1385 هجری ص 281).
در کتاب فرائد السمطین، ج 1 ص 88 می‌نویسد:
ابابکر و عمر از پیامبر (ص) تقاضا کردند که با فاطمه (س) ازدواج کنند در جواب فرمود:
هنوز کوچک است.
ولی وقتی علی بن ابی طالب (ع) خواستگاری کرد مورد قبول قرار گرفت. این حکایت نیز با تولد بعد از بعثت سازگارتر است، زیرا اگر قبل از بعثت تولد یافته بود در آن زمان 18 ساله بود و دختر 18 ساله صغیر نیست.
از امثال این احادیث استفاده می‌شود که تولد فاطمه (س) بعد از بعثت رسول اکرم (ص) واقع شده است.
صاحب کتاب «کشف الغمه» روایتی نقل کرده که در خود آن حدیث تناقضی وجود دارد:
امام محمد باقر (ع) فرمود:
فاطمه (س) پنج سال بعد از بعثت به دنیا آمد، در همان سالی که قریش مشغول ساختن خانه‌ی کعبه بودند. و در هنگام وفات هیجده سال و هفتاد و پنج روز از عمر شریفش گذشته بود
کشف الغمه، ج 2 ص 75).
چنان که ملاحظه می‌فرمایید در خود این حدیث تناقض است.
زیرا از یک طرف می‌گوید:
فاطمه (س) پنج سال بعد از بعثت بدنیا آمد و در هنگام وفات هیجده ساله بود.
از طرف دیگر می‌گوید:
در هنگام تولد آن جناب، قریش مشغول ساختن خانه‌ی کعبه بودند. در صورتی که این دو مطلب قابل جمع نیستند زیرا خانه‌ی خدا پنج سال قبل از بعثت تجدید بنا شد نه بعد از بعثت. بهر حال باید در این حدیث اشتباهی رخ داده باشد. یا باید گفت کلمه‌ی «قبل البعثه» اشتباهاً به کلمه‌ی «بعد البعثه» تبدیل شده یا جمله‌ی «و قریش تبنی البیت» از طرف راوی اضافه شده است.
کفعمی در مصباح می‌نویسد:
فاطمه (س) در روز جمعه بیستم جمادی الثانی سال دوم بعثت به دنیا آمد (بحارالانوار، ج 43 ص 9).
چنانکه ملاحظه فرمودید در بین علمای اسلام در مورد تاریخ تولّد زهرا (س) اختلاف شدیدی وجود دارد، اما چون اهل‌بیت تولد آن حضرت را پنج سال بعد از بعثت دانسته‌اند قولشان بر قول تاریخ‌نویسان عامّه مقدّم است.
زیرا ائمه‌ی اطهار و اهل‌بیت پیغمبر و فرزندان زهرا (ع)، بهتر از دیگران از سن مادرشان خبر دارند.
ممکن است کسی بگوید که:
خدیجه (س) در سال دهم بعثت وفات نمود و در هنگام وفات شصت و پنج ساله بود.
بنابراین، اگر فاطمه (س) در سال پنجم بعثت تولد یافته باشد باید خدیجه در سن پنجاه و نه سالگی آبستن شده باشد. چگونه می‌توان این مطلب را باور کرد؟!
ما در پاسخ به این اشکال می‌توانیم دو مطلب را بگوییم:
اولا:
این موضوع مسلّم نیست که خدیجه (س) در هنگام وفات شصت و پنج ساله باشد. بلکه بنابر قول ابن عباس باید سنش در موقع آبستن شدن به فاطمه (س)، در حدود چهل و هشت سالگی باشد. زیرا ابن عباس می‌گوید خدیجه (س) در سن بیست و هشت سالگی با پیغمبر (ص) عروسی کرد (کشف الغمه ج 2 ص 139) و قول ابن‌عباس نیز بر سایرین تقدّم دارد. زیرا خویشان پیغمبر (ص) بهتر از دیگران از وضع داخلی خودشان اطلاع دارند.
بنابراین روایت، خدیجه (س) در هنگام بعثت رسول خدا (ص)، چهل و سه ساله بوده و در سال پنجم بعثت که سال تولد فاطمه (س) است در حدود چهل هشت سال عمر داشته و آبستن شدن در این سنین غیر عادی نیست.
ثانیا:
اگر قول ابن عباس را هم قبول نکنیم و بگوییم خدیجه در سن چهل سالگی ازدواج کرده و قاعدتا باید در سن پنجاه و نه سالگی آبستن شده باشد، باز هم امر محالی نیست زیرا فقها و دانشمندان نوشته‌اند که زنهای قرشی تا سن شصت سالگی عادت می‌شوند و آبستن شدن نیز برایشان امکان دارد. خدیجه هم از طائفه قریش و مشمول این قاعده است.
به علاوه، درست است که آبستن شدن زن در این سنین نادر الوقوع است لیکن در تاریخ نمونه‌هایی داشته و دارد.
در خاتمه لازم است بدین نکته توجه داشته باشید که اختلافی که در مورد تاریخ تولد فاطمه (س) دیده می‌شود، به سن شریفش هنگام ازدواج و وفات نیز سرایت می‌کند. زیرا اگر تاریخ تولد را پنج سال قبل از بعثت بدانیم باید در هنگام ازدواج در حدود هیجده ساله باشد و در هنگام وفات، بیست و هشت ساله، اما اگر پنج سال بعد از بعثت متولد شده باشد، باید در هنگام عروسی در حدود نه ساله باشد و در هنگام وفات هیجده ساله.
مکان تولد حضرت زهرا (س) در شهر مکه و در خانه خدیجه (س) اتفاق افتاد. این خانه در محلّه‌ای است که در گذشته به آن «زقاق العطارین» یعنی کوچه عطارها می‌گفتند. رسول خدا (ص) تا هنگام هجرت، در آن خانه ساکن بود.
خانه مبارکی که بارها در آن فرشته وحی بر پیامبر (ص) نازل گردید. این خانه بعدها به صورت مسجد درآمد. (57)
و از آنجا که محل نزول وحی و بخشی از قرآن، زیستگاه پیامبر (ص) و مکان تولد حضرت زهرا (س) بود، در نظر عموم مسلمین ارزش معنوی و قداستی خاص داشت.
و از این رو بارها در طول تاریخ هم‌زمان با تعمیر و توسعه مسجد الحرام، نسبت به مرمت بنای آن اقدام کردند. (58)

5 - کیفیت و چگونگی تولّد حضرت زهرا (س)

دوران بارداری حضرت خدیجه (س) سپری گشت، زمان وضع حمل فرا رسید، حضرت خدیجه (س) برای زنان قریش پیام فرستاد تا بیایند و او را در امر وضع حمل کمک کنند و کارهای مربوط به این برهه که مخصوص زنان است برعهده گیرند. اما زنان قریش پاسخ دادند که ما نخواهیم آمد، چرا که سخن ما را نشنیده انگاشتی و با محمد (ص) یتیم ابوطالب، پیمان زناشوئی بستی. خدیجه (س) از این پاسخ رنجیده خاطر گشت، اما در یکی از همین روزها در حالی که او همچنان در بستر آرمیده بود، چهار زن گندمگون و بلندبالا مشاهده نمود که بر او وارد شدند. خدیجه (س) که از دیدن آنان در هراس شده بود به تکاپو افتاد اما یکی از زنان او را آرام نمود و گفت:
ای خدیجه (س)!
اندوهگین و هراسناک مباش، ما از جانب خدا به سویت آمده‌ایم و خواهران تو هستیم، من ساره همسر ابراهیم خلیلم و این آسیه همسر فرعون است و آن یکی مریم دختر عمران و چهارمین ما صفورا دختر شعیب است.
در این هنگام چهار زن در چهار سوی خدیجه (س) قرار گرفتند و حضرت خدیجه (س) حمل خود را بر زمین نهاد و نوری از او ساطع گردید که در شرق و غرب عالم پرتوافکن شد. نوری که به خانه‌های مکه راه یافت و همه را در حیرت فرو برد.
پس از آن ده فرشته همراه با طشت و اِبریقی مملوّ از آب کوثر از آسمان فرود آمدند. آن بانویی که در پیش روی خدیجه (س) قرار داشت مولود را با آن آب شستشو داده دو جامه که از شیر سفیدتر و از عنبر خوشبوتر بود بیرون آورد. با یکی تن مولود را پوشاند و دیگری را مقنعه او قرار داد. آنگاه دست خود را بر لبان کودک نهاد و او را به سخن گفتن وادار نمود، فاطمه (س) دهان گشود و چنین فرمود:
اشهد ان لا اله اللَّه و اشهد ان محمد رسول‌اللَّه سید الانبیاء و ان بعلی سید الاوصیاء و ولدی ساده الاسباط.
آنگاه یکایک بانوان را سلام داده به نامشان خواند. آنها هم با رویی گشاده مولود فرخنده را مورد ملاطفت قرار دادند. حوریان بشارت تولد او را به آسمانها بردند. در آسمان از یمن قدوم او نوری پدیدار آمد و ساطع گردید که تا آن زمان سماواتیان چنین نوری را رؤیت ننموده بودند. بانوان خدیجه (س) را شادباش گفته از میمنت و مبارکی و طهارت نسلش سخنها گفتند. خدیجه (س) با سروری زاید الوصف کودک را در آغوش کشید و با دنیایی امید و آرزو پستان در دهان او گذارد.

6 - تولد حضرت زهرا (س) و بشارت جبرئیل به رسول خدا (ص)

هنگامی که فاطمه زهرا (س) به دنیا آمد.
فرشته وحی بر وجود مبارک رسول خدا (ص) نازل گشت و از جانب پروردگار مهربان بر وی پیام آورد که:
«اللَّه یقرؤک السلام و یقری مولودک السلام.»
خداوند تبارک و تعالی بر تو و فرزند نور سیّده‌ات درود می‌فرستد.
رسول خدا (ص) با شنیدن خبر تولد فاطمه (س) در مقابل پروردگار سر به سجده شکر گذارد و خدای عزّوجلّ را بر عطای این نعمت مبارک و میمون سپاس گفت.
پیامبر خدا (ص) بسیار شادمان و خرسند بود.
زیرا که پیش از این خداوند در سوره‌ی کوثر بشارت آمدن او را به وی داده بود.
و نیز از فرشته وحی شنیده بود که:
«أنها نسله الطاهره المیمونه و ان اللَّه تبارک و تعالی سیجعل نسلک منها و سیجعل من نسلها ائمه و یجعلهم خلفاءها فی ارضه بعد انقضاء وحیه»

7 - شکرانه تولّد حضرت زهرا (س)

از امام صادق (ع) سؤال شد که:
«لم صارت المغرب ثلاث رکعات و اربعا بعدها لیس فیها تقصیر فی حضر و لا سفر؟» (59)
چرا نماز مغرب سه رکعت است و نافله‌اش چهار رکعت که در سفر و حضر تقصیر در آن نیست؟
آن حضرت فرمود:
«ان اللَّه عز و جل انزل علی نبیه (ص) لکل صلاه رکعتین فی الحضر فاضاف الیها رسول‌اللَّه (ص) لکل صلاه رکعتین فی الحضر و قصر فیها فی السفر الا المغرب و الغداه فلما صلی المغرب بلغه مولد فاطمه (س) فاضاف الیها رکعه شکراللَّه عز و جل فلما ان ولد الحسن (ع) اضاف الیها رکعتین شکر اللَّه عز و جل فلما ان ولد الحسین (ع) اضاف الیها رکعتین شکر اللَّه عز و جل فقال للذکر مثل حظ الانثیین فترکها علی حالها فی الحضر و السفر.»
خداوند تبارک و تعالی همه‌ی نمازها را بر پیامبر (ص) به صورت دو رکعتی نازل کرد. رسول خدا (ص) (به امر پروردگار) به همه نمازها به جز نماز مغرب و نماز صبح دو رکعت اضافه نمودند؛ که در حضر به صورت تمام و در سفر به طور قصر خوانده شوند.
هنگامی که رسول خدا (ص) مشغول برپائی نماز مغرب بود.
فاطمه (س) به دنیا آمد رسول خدا (ص) به شکرانه‌ی این نعمت (و به امر پروردگار) یک رکعت به نماز مغرب اضافه فرمودند. پس چون حسن (ع) به دنیا آمد، دو رکعت دیگر (به عنوان نافله) به آن سه رکعت اضافه نمودند و زمانی که حسین (ع) به دنیا آمد، به نافله مغرب دو رکعت دیگر اضافه فرموده و آن را شکرانه تولد آن حضرت قرار دادند.

فصل دوم: اسامی، القاب و کنیه ها

اسامی، القاب و کنیه های حضرت زهرا (س) (60)

نام گذاری حضرت زهرا (س)

«تسمیتها من عند ربّ العزه، شأن أبیها و بعلها و بنیها».
نام‌گذاری حضرت زهرا (س) از طرف خداوند متعال می‌باشد، همانند اسم‌گذاری حضرت محمّد (ص) و علی و حسن و حسین (ع) و همین مطلب دلالت دارد بر اینکه این پنج نفر - در برابر پروردگار - از خود هیچگونه اختیاری ندارند و تمام امورشان حتی انتخاب نامشان، مربوط به خدای متعال بوده و به کسی در مورد آنان اجازه دخالت داده نشده است.
حضرت محمّد بن عبداللَّه (ص) هرگز مجاز نیستند که از جانب خود فاطمه و حسن و حسین (ع) را نام‌گذاری کنند. همچنین در اسم‌گذاری علی بن ابی طالب (ع) که مولود کعبه و خانه‌زاد خدا هستند، پیامبر گرامی (ص) و ابوطالب (ع) را اختیاری نیست.

اسامی حضرت زهرا (س)

اشاره

قال الصادق (ع):
«لفاطمهُ تسعه أسماء عند اللَّه عزّ و جل:
فاطمه و الصدّیقه و المبارکه و الطاهره و الزکیّه و الراضیّه و المرضیّه و المحدّثه و الزّهراء
ثم قال: …
حضرت فاطمه زهراء (س) در پیشگاه خداوند نه اسم مخصوص دارد:
فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهراء.» (61)
حضرت فاطمه زهرا (س) یک نام رسمی داشتند که همان «فاطمه» می‌باشد. این نام را پیامبر اکرم (ص) هنگام تولد به امر خداوند برای دخترشان برگزید؛ لکن به تصریح امام صادق (ع)، فاطمه زهرا (س) نُه اسم مخصوص، در پیشگاه خداوند متعال دارند، لذا یکی از کنیه های آن حضرت «اُمّ‌الأسماء» است؛ یعنی بانویی که اسامی فراوان دارد. و این مطلب، دلالت بر عظمت روحی صدیقه کبری (س) می‌کند، زیرا حضرت فاطمه (س) نمونه بودند. زن نمونه؛ یعنی انسانی کامل که برای بشریت الگو و سرمشق باشد، لذا همه صفات عالی انسانی در صدیقه طاهره (س) جمع بود و ایشان در برابر هر صفت نیک، دارای لقبی خاص هستند. این نُه نام از شهرت والایی برخوردار است.

1 - فاطمه (س)

اشاره

فَطَمَ - فِطاماً فَطْماً الولدَ: فصله عن الرضاع.
در لغت وقتی طفل از شیر گرفته می‌شود، می‌گویند:
فَطَمَ الولدَ.
«فاطمه وصفی است از مصدر فَطَمَ. و فَطَمَ در لغت عرب به معنی بریدن، قطع کردن و جدا شدن آمده است.
این صیغه که بر وزن فاعل معنی مفعولی می‌دهد، به معنی بریده و جدا شده است.
فاطمه (س) از چه چیز جدا شده است؟» (62)
در روایات بسیاری به وجه تسمیه آن حضرت به «فاطمه» اشاره شده است.

فاطمه از جهل و پلیدی جدا شده است:

عن الباقر (ع) قال:
… ثم قال الله عزَّوجلَّ:
«إنّی فطمتک بالعلم و فطمتک عن الطّمت.
ثم قال أبوجعفر (ع):
واللَّه لقد فطمها اللَّه تبارک و تعالی بالعلم و عن الطّمث بالمیثاق.»
امام باقر (ع) فرمودند:
خداوند فاطمه زهراء (س) را از جهل و پلیدی جدا نموده است، لذا «فاطمه» نام گرفته است.
ایشان سپس ادامه دادند:
به خدا قسم، خداوند در عالم پیمان و عهد (یعنی عالم ذر) فاطمه (س) را از جهل و پلیدی جدا کرده است.» (63)

فاطمه (س) از شرّ به دور است.

قال الصادق (ع):
«أتدرون أیّ شی‌ء تفسیر «فاطمه»؟
قلت:
أخبرنی یا سیدی!
قال (ع):
فطمت من الشّر. ثم قال:
لولا أن امیرالمؤمنین (ع) تزوّجها لما کان لها کفو إلی یوم القیامه علی وجه الأرض آدم فمن دونه»
امام صادق (ع) فرمودند:
می‌دانید تفسیر فاطمه چیست و فاطمه چه معنایی دارد؟
عرضه داشتم:
مرا آگاه بنما چه معنایی دارد.
فرمودند:
«فاطمه» از شر و بدی جدا گردیده است.
سپس فرمودند:
اگر امیرالمؤمنین (ع) با حضرت زهرا (س) ازدواج نمی‌کرد، هیچ‌کس همتای زهرا (س) نبود، از زمان حضرت آدم تا روز قیامت کفو و همتایی برای زهرا (س) یافت نمی‌شد.» (64)

فاطمه (س) و دوستانش از آتش باز گرفته شده‌اند.

ولی شیرین‌ترین تفسیر از علت نامگذاری فاطمه‌ی زهرا (س) روایاتی است که می‌گوید فاطمه زهراء (س) «فاطمه» نامیده شد، زیرا شیعیان آن حضرت، از آتش جهنم باز گرفته شده‌اند.
عن الرضا عن آبائه (س) قال رسول‌اللَّه (ص):
«یا فاطمه!
أتدرین لم سمیتِ «فاطمه»؟
قال علی (ع):
لِمَ سمّیتْ؟
قال:
لانها فطمتْ هی و شیعتها من النار»
امام رضا (ع) از اجدادش نقل می‌فرماید:
پیامبر (ص) فرمود:
ای فاطمه (س)!
آیا می‌دانی که چرا «فاطمه» نام گرفتی؟
امیرالمؤمنین (ع) عرضه می‌دارند:
شما بفرمایید چرا فاطمه، «فاطمه» نامیده شده است.
پیامبر (ص) فرمودند:
زیرا «فاطمه (س)» و شیعیان فاطمه (س) از آتش جهنم باز گرفته شده‌اند و به آتش نخواهند رفت.» (65)

پیمان خدا، بر آزادی دوستداران فاطمه زهرا (س)

عن محمّد بن مسلم قال:
سمعت أباجعفر (ع) یقول:
«لفاطمه (س) وقفه علی باب جهنم فإذا کان یوم القیامه، کتب بین عینی کل رجل مؤمن أو کافر. فیؤمر بمحبّ قد کثرت ذنوبه إلی النار. فتقرء بین عینیه محبّا. فتقول:
إلهی و سیدی سمیتنی فاطمه و فطمت بی من تولانی و تولی ذریتی من النار و وعدک الحق و أنت لاتخلف المیعاد. فیقول اللَّه عز و جل: صدقت یا فاطمه انی سمیتک «فاطمه» و فطمت بک من أحبّک و تولّاک و أحبّ ذریّتک و تولاهم من النار و وعدی الحق و أنا لا اُخلف المیعاد و إنّما امرت بعبدی هذا إلی النار لتشفعی فیه فاشفعک لیتبین لملائکتی و أنبیائی و رسلی و أهل الموقف موقفک منی و مکانتک عندی فمن قرأت بین عینیه مؤمناً فجذبت بیده و أدخلته الجنه.
از محمد بن مسلم روایت است که امام باقر (ع) فرمودند:
در روز قیامت حضرت فاطمه (س) بر در جهنم توقّفی دارند. روی پیشانی هر کس نوشته شده است که مؤمن است یا کافر. در این هنگام به یکی از دوستان خطاکار حضرت فاطمه (س)، فرمان می‌دهند به طرف جهنم برو. فاطمه‌ی زهراء (س) روی پیشانی او را می‌خواند:
(بر روی پیشانی او نوشته شده است) «دوستدار زهراء».
«فاطمه‌ی زهراء (س) به درگاه خداوند عرضه می‌دارد:
خدایا! پروردگارا!
نام مرا «فاطمه» نهادی و فرمودی:
«به خاطر تو، دوستدارانت و دوستداران فرزندانت را از آتش جهنم رهایی می‌بخشم.» وعده‌ی تو همیشه حق بوده و هیچگاه خلاف وعده‌ی خود عمل نکرده‌ای»
«خداوند متعال می‌فرماید:
فاطمه جان!
چنین است که می‌گویی. من تو را فاطمه نام نهادم و هر کس که تو را دوست بدارد، یا فرزندان تو را دوست بدارد، او را از آتش جهنم رهایی می‌بخشم، وعده من راست است و من خلاف وعده خود عمل نمی‌کنم. من این بنده‌ام را به طرف جهنم فرستادم تا تو او را شفاعت کنی و فرشتگان و پیامبران من و هر کس در محشر است مقام تو را پیش من ببینند. هر کس را که مؤمن و (محب) یافتی دستش را بگیر و داخل بهشت نما.» (66)

خلایق از معرفت فاطمه (س) عاجزند.

قال الصادق (ع):
«إنا أنزلناه فی لیله القدر، اللیله فاطمه و القدرُ اللَّه. فمن عرف فاطمه حق معرفتها، فقد أدرک لیله القدر و إنّما سمیت «فاطمه» لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها»
امام صادق (ع) درباره آیه کریمه‌ی
إنّا أنزلناه فی لیله القدر فرمودند:
مراد از «لیله» فاطمه (س) است.
مراد از «قدر» خداوند است، پس هر کس مادرم فاطمه زهرا (س) را آن گونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است.
مادرم «فاطمه» نامیده شد، زیرا خلایق از معرفت او عاجزند.» (67)

فاطمه (س) مشتق از فاطر است

قال النبی (ص) لفاطمه (س).
«شق اللَّه لک یا فاطمه!
إسماً من أسمائه، فهو «الفاطر» و أنت «فاطمه.»
پیامبر اکرم (ص) به حضرت فاطمه (س) فرمودند:
ای فاطمه‌ی من!
خداوند برای تو اسمی از اسامی خود برگرفته است.
خداوند «فاطر» است و نام تو را «فاطمه» گذاشته است.» (68)

نام فاطمه (س) برگرفته از نام خداوند

«هذه «فاطمه» و أنا فاطر السماوات و الأرضین فاطم، أعدائی عن رحمتی یوم فصل قضائی و فاطم أولیائی عمّا یعتریهم و یشینهم فشققت لها إسماً من إسمی»
من فاطر زمین و آسمان هستم (یعنی خالق آسمان و زمین هستم). و در روز قیامت دشمنان خود را از رحمتم محروم می‌گردانم و اولیای خود را، از هر چه آنها را می‌آزارد و ناپسند دارند، جدا نموده‌ام، پس نام «فاطمه» (س) را از نام خود مشتق نمودم». (69)

2 - صدیقه

اشاره

صَدَقَ، صَدْقاً، صِدْقاً، مَصْدُوقَهً، تصدیقا و تصداقاً، ضّد کذب،
صادقه: مُخلصه،
صدیقَه: الخلّ الحبیب،
الصدیق: الکثیر الصدق، مرد بسیار راست و درست. الکامل فی الصدق، الذّی یصدق قوله بالعمل، آنکه گفتار و کردارش مطابقت بر درستی کند. البارّ الدائم التصدیق،
به زنی صدیقه گویند که بسیار راستگو باشد. زنی که هم در عمل، هم در گفتار و هم در اعتقادات و ایمان صادق باشد.

صدیقه (س) همسر امیرالمؤمنین (ع)

عن رسول‌اللَّه (ص) قال لعلی (ع):
«اتیت ثلاثاً لم اوتهن أحد و لا انا: اوتیت صهرا مثلی و لم اوت مثلی. اوتیت زوجه «صدیقه» مثل إبنتی و لم اوت مثلها زوجه. و اوتیت الحسن و الحسین من صلبک و لم اوت من صلبی مثلهما. ولکنکم منّی و أنا منکم»
پیامبر اکرم (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند:
سه چیز به تو عنایت شده که به هیچکس، حتی خود من هم، چنین عنایتی نشده است.
پدر خانمی مثل من داری، اما من ندارم. زنی «صدیقه» چون دخترم فاطمه زهرا (س) داری، اما من چنین همسری ندارم. پسرانی چون حسن و حسین (ع) داری که من پسرانی مثل آنها ندارم، البته همه شما از من هستید، من هم از شما هستم. (70)
قالت عائشه:
«ما رأیت أحداً قطّ «أصدق» من فاطمه غیر أبیها»
عائشه گوید:
کسی را راستگوتر از فاطمه (س)، غیر از پدرش ندیدم.» (71)

صدّیقه را فقط صدّیق غسل می‌دهد

عن مفضّل بن عمر قال:
قلت لأبی عبداللَّه (ع):
«من غسل فاطمه (س)؟
قال:
ذاک أمیرالمؤمنین (ع). فکأنّما إستفظعت ذلک من قوله.
فقال لی:
کأنّک ضقت مما أخبرتک.
فقلت:
قد کان ذلک. جعلت فداک.
فقال:
لاتضیقن فإنّها «صدیقه» لم یکن یغسلها إلّا صدیق. أما علمت أن مریم لم یغسلها إلّا عیسی»
مفضل از امام صادق (ع) سؤال می‌کند:
چه کسی حضرت فاطمه (س) را غسل داد؟
امام صادق (ع) فرمودند:
امیرالمؤمنین (ع) فاطمه‌ی زهرا (س) را غسل دادند. این مطلب قدری برای من سنگین به نظر رسید. امام (ع) فرمودند:
مثل اینکه از این خبر در تعجبی؟!
گفتم:
فدایت گردم بله همین طور است.
فرمود:
این مطلب برایت هیچ سنگین نباشد، زیرا زهرا (س) «صدیقه» است و صدیقه را فقط صدیق غسل می‌دهد. مگر نمی‌دانی حضرت مریم (س) را که صدیقه بود کسی جز حضرت عیسی (ع) غسل نداد؟» (72)

«صدیقه» زنی که شناخته نشد

عن ابی عبداللَّه (ع) قال:
«إنّ اللَّه تبارک و تعالی أمهر فاطمه (س) ربع الدنیا فربعها لها و أمهرها الجنه و النار تدخل أعداء ها النار و تدخل أولیاءها الجنه و هی «الصدیقه» الکبری و علی معرفتها دارت القرون الاُولی»
امام صادق (ع) فرمودند:
خداوند یک چهارم دنیا را مهر فاطمه (س) قرار داده است.
بهشت و جهنم را نیز مهریه او قرار داده است، دشمنانش را در جهنم و دوستانش را در بهشت وارد می‌کند. فاطمه (س)، «صدیقه کبری است که در شناختن او، همه جهانیان در حیرت هستند.» (73)

فاطمه‌ی زهرا (س) زن راستگو و شهیده

عن ابی الحسن (ع) قال:
«إنّ فاطمه (س) «صدّیقه شهیده»
امام رضا (ع) فرمودند:
فاطمه زهرا (س) زنی «بسیار راستگو» بودند و شهیده از این دنیا رفتند.» (74)

3 - مبارکه

اشاره

«بَرَکَتْ: فایده‌ی ثابت قاموس، «برکت» را زیادت، سعادت و «بروک» را ثبوت معنا کرده و گوید:
«باِرکْ علی محمّد و آل محمّد»، یعنی شرف و کرامت آنها را همیشگی کن. در مجمع‌البیان، ذیل آیه 97 از سوره‌ی بقره گفته:
اصل برکت به معنای ثبوت است گویند:
«برک بروکاً»، یعنی ثابت شد، پس برکت به معنای ثبوت فایده است در اثر نمو و رشد. مجمع آب را، «بِرْکِه» گویند که آب در آن ثابت است.
در مفردات گوید:
برکت، یعنی ثبوت خیر خدایی در یک چیز و مجمع آب را، برکه گویند. مبارک چیزی است که در آن فایده‌ی ثابت باشد.» (75)
بِرْکِه:
در لغت آبگیر را گویند، جایی که آب به مرور زمان در آن جمع می‌شود.
برکه: الزیاده، افزایش و زیادت معنا می‌دهد. برکت، رشد و نمو و زیادتی در یک شی‌ء را گویند.
و راغب گوید برکه به جایی اطلاق می‌گردد که خیری الهی بدون حساب و شمارش نصیب شده باشد. (76)
حضرت زهراء (س) منبع انواع برکات است و مهمترین برکت در وجود فاطمه‌ی زهرا (س) این است که ذریّه‌ی پیامبر (ص) از نسل زهراء (س) هستند، در حالی که با مراجعه به تاریخ روشن می‌شود که دشمنان آن حضرت با به وجود آوردن وقایع مختلف، فرزندان فاطمه زهراء (س) را از بین می‌برده‌اند. در واقعه‌ی کربلا فقط یک فرزند برای امام حسین (ع) باقی ماند، آن هم امام زین‌العابدین (ع). و بنابر قولی، هفت فرزند امام حسن مجتبی (ع) و دو فرزند حضرت زینب (س) را نیز به قتل رساندند. و در این مسیر چه وقایع دردناکی که برای ذریه‌ی فاطمه‌ی زهرا (س) به وجود آوردند و فرزندان زهراء (س) را از دم تیغ گذراندند. با همه‌ی آنچه که گفته شد، لکن از برکت نسل فاطمه زهراء (س)، سادات سر تا سر جهان را نورافشانی می‌کنند. قریب به محال است جایی را بیابیم که یکی از اولاد فاطمه‌ی زهرا (س) در آنجا نباشد. «مبارکه»، دلالت بر برکت در ذریه آن حضرت می‌کند، همچنان که کوثر بر کثرت اولاد حضرت زهراء (س) دلالت دارد.

توصیف فاطمه زهرا (س) در انجیل

عن عبداللَّه بن سلیمان قال:
«قرأت فی الإنجیل فی وصف النّبی (ص) نکّاح النساء، ذوالنسل القلیل، إنّما نسله من «مبارکه»، لها بیت فی الجنه، لاصخب فیه و لا نصب، یکفلها فی آخر الزمان کما کفل زکریا اُمّک، لها فرخان مستشهدان»
عبداللَّه بن سلیمان می‌گوید:
اوصاف پیامبر خاتم (ص):
را در انجیل خواندم که ایشان زیاد نکاح می‌کنند و نسل کمی خواهند داشت و نسل او از «دختری مبارک» به وجود خواهد آمد که برای او خانه‌ای در بهشت آماده گشته است …» (77)

4 - طاهره

اشاره

طَهَرَ، طَهُرَ، طُهْراً، طَهُوراً و طَهارَه: ضد نجس،
الطُهْر: نقیض الحیض، پاک گردیده.
طَهَرَتِ الْمَرْأه یعنی حیض زن منقطع شد.

طاهره یعنی زن پاکیزه از نجاست و نقص

معنای ظاهری اسم طاهره این است که حضرت زهرا (س) به خواست خداوند متعال، از خونریزی ماهانه زنان و خونریزی زایمان به دور و پاکیزه بوده‌اند. معنای باطنی نام طاهره این است که فاطمه زهرا (س) از هر گونه آلودگی ظاهری و باطنی به دور بوده و روحی پاکیزه و دور از گناه داشته‌اند.

فاطمه‌ی زهرا (س) از هر آلودگی به دور است

عن ابی جعفر (ع) عن آبائه (ع) قال:
«إنّما سمّیت فاطمه (س) بنت محمّد «الطاهره» لطهارتها من کل دنس و طهارتها من کل رفث و ما رأت قط یوماً حمره و لا نفاساً»
امام باقر (ع) از پدران خود (ع) نقل فرمودند:
فاطمه‌ی زهرا (س) چون از هر گونه پلیدی و گناه پاک بودند، «طاهره» نامیده شدند. هرگز فاطمه زهرا (س) خون حیض و یا خون نفاس ندیدند.»
آیه تطهیر که در وصف پاکی اهل‌بیت عصمت و طهارت (ع) نازل شده است، برای همه، آشنا می‌باشد.
«إنّما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً»
همانا خدا چنین می‌خواهد که رجس و هر آلودگی را از شما خانواده‌ی نبوت (ص) ببرد و شما را از هر عیب، پاک و منزه گرداند.» (78)
عن ابی سعید الخدری:
«عن النبی (ص) فی قوله تعالی:
«إنّما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً»
قال:
جمع رسول‌اللَّه (ص) علیاً و فاطمه و الحسن و الحسین (ع)، ثم أدار علیهم الکساء فقال:
هولاء أهل بیتی، اللَّهم أذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً و اُمّ‌سلمه علی الباب.
فقالت:
یا رسول‌اللَّه!
ألست منهم؟
فقال:
إنّک لعلی خیر (أو إلی خیر)»
خطیب بغدادی در کتاب تاریخ خود می‌گوید:
أبی‌سعید خدری درباره آیه‌ی «إنّما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیراً» گفت:
پیامبر (ص)، علی و حسن و حسین و فاطمه (ع) را جمع کردند. سپس بر روی آنها یک عبا قرار دادند و فرمودند:
خدایا!
اینان، اهل‌بیت من هستند، رجس و پلیدی را از آنها بردار و آنان را پاکیزه گردان.
ام‌سلمه در این هنگام نزدیک در ایستاده بود عرضه داشت:
یا رسول‌اللَّه (ص) آیا من هم در بین آنها هستم؟
پیامبر (ص) فرمودند:
«تو در بین ایشان نیستی، اما از نیکان می‌باشی.» (79)
حدیث کساء، از روایات مشهور است.
این روایت در میان شیعیان از شهرت خاصی برخوردار است.
مفاتیح الجنان را که ورق بزنیم به حدیث کساء می‌رسیم، یعنی حدیث کساء در دل ادعیه‌ی ما جای گرفته است و کمتر حاجتمندی است که در مواقع اضطرار به حدیث کساء پناه نبرد.

فاطمه زهرا (س) همیشه پاکیزه بودند

عن ابی عبداللَّه (ع) قال:
«حرّم اللَّه عز ّو جلّ عَلی عَلیّ، النساء ما دامت فاطمه (س) حیّه.
قلت:
و کیف؟
قال:
لأنّها «طاهره» لا تحیض»
امام صادق (ع) فرمودند:
تا فاطمه‌ی زهراء (س) زنده بودند، ازدواج مجدّد بر امیرالمؤمنین (ع) حرام بود.
راوی گوید:
سؤال کردم:
چرا این گونه بود؟
امام (ع) فرمودند:
زیرا حضرت زهراء (س) هیچگاه حیض نمی‌شد و همیشه «طاهره» بود.» (80)

فاطمه (س) هرگز خون نفاس ندید

عن عائشه قالت:
«إذا أقبلت فاطمه، کانت مشیتها مشیه رسول‌اللَّه (ص) و کانت لا تحیض قط، لأنّها خلقت من تفاحه الجنه و لقد وضعت الحسن بعد العصر و طهرت من نفاسها، فإغتسلت و صلّت المغرب …»
عایشه می‌گوید:
زهرا (س) هیچگاه خون حیض نمی‌دید، زیرا از سیب بهشتی خلقت یافته بود.
همانگونه که فرشتگان بهشتی خون حیض و نفاس ندارند، فاطمه زهرا (س) نیز همیشه در پاکی به سر می‌برد. فاطمه (س) امام حسن را بعد از نماز عصر به دنیا آوردند و سپس غسل نمود و نماز مغرب همان روز را به جای آوردند.» (81)

5 - زکیّه

اشاره

زَکا، زَکاءً و زُکُوّاً، یعنی رشد کرد.
الزَکِیّ زَکیّه: هرچه پاکیزه و در حال رشد باشد.
زکی الزرع: نما، یقال:
«أرض زکیه»، یعنی زمینی پاک و ثمردهنده.
زکیه: ما کان نامیاً طیب، زکیه: ما کان صالحاً، الزائد الخیر و الفضل، الطاهر من الذنب.
زکیّه در لغت پاکیزه بودن و رشد و نمو را معنی می‌دهد. پاکیزه بودن از هر گونه رجس، گناه و یا صفات رذیله، که به تفصیل، در شرح نام «طاهره» آمد.
درباره معنای دوم نیز، در نام مبارک «مبارکه» سخن گفته شد.

مباهات امیرالمؤمنین بر همسری با فاطمه‌ی زهرا (س)

«… أنا زوج البتول، سیّده نساء العالمین، فاطمه التقیه «الزکیه» البره المهدیه، حبیبه حبیب‌اللَّه و خیر بناته و سلالته و ریحانه رسول‌اللَّه …»
… من شوهر بتول، سرور زنان عالم هستم. فاطمه‌ای که اهل تقوا، پاکدامنی و نیکوکاریست، او که از طرف خداوند هدایت شده است، دوست، دوست خداست، بهترین دختر و فرزند پیامبر خداست، ریحانه‌ی پیامبر اکرم (ص) است …» (82)
«… السلام علیک أیّتها الفاضله «الزکیه» …،
درود بر تو ای زن با فضیلت و ای زنی که از هر آلودگی خود را پاک نموده‌ای.» (83)

6 - راضیه

اشاره

رَضِیَ، رُضاً، رِضاً، رُضی، رِضی، رُضْوانا، رضوانا و مرضاه عنه و علیه: ضد سخط، پسندید و خشنود گشت.
رض، رضی، راض، راضی: المحب.
فاطمه‌ی زهراء (س) دارای صفت رضا بودند، یعنی هر سختی و مصیبت و رنجی را که خداوند برای ایشان مقدر کرده بود، تحمل می‌کردند و به آن راضی بودند. ما سراسر زندگی پر برکت فاطمه‌ی زهرا (س) را مملو از غم می‌بینیم، اما هیچگاه سخنی از اعتراض و نارضایتی به میان نمی‌آورند. در تمام این وقایع دردناک، فاطمه (س) به مقدرات خداوند تن در می‌دهند و کوچکترین اعتراضی ندارند، البته ایشان به بهانه‌ی تقدیر، دست از مبارزه با غاصبان ولایت و فدک نکشیدند و به وظیفه خود عمل نمودند.

فاطمه‌ی زهرا (س) بر سختیهای دنیا خرسند بود

عن جابر بن عبداللَّه قال:
دخل رسول‌اللَّه (ص) علی فاطمه و هی تطحن بالرحی و علیها کساء من حمله الإبل، فلما نظر إلیها قال:
یا فاطمه!
تعجلی فتجرعی مراره الدنیا لنعیم الآخره غداً.
فأنزل اللَّه:
«و لسوف یعطیک ربک فترضی.»
جابر بن عبداللَّه گوید:
پیامبر (ص) وارد منزل فاطمه‌ی زهرا (س) شدند در حالی که عبایی از پشم شتر بر دوش حضرت فاطمه (س) بود و با دست آسیا می‌کردند.
پیامبر نگاهی به فاطمه‌ی زهرا (س) نمودند و فرمودند:
عجله کن و تلخی‌های دنیا را تحمّل کن تا فردا (در بهشت) به نعمتهای آخرتی نائل گردی، چرا که خداوند بر من نازل کرده است که آن قدر پروردگارت به تو می‌بخشد که تو راضی شوی،
«و لسوف یعطیک ربّک فترضی.» (84)

7 - مرضیه

اشاره

فاطمه زهرا (س) نه تنها به مقدرات خداوند راضی بودند، بلکه در مقام رضا به حدی رسیده بودند که خداوند نیز از او راضی بودند.
فاطمه (س)، راضیه بود، یعنی در برابر هر سختی ایستادگی می‌کردند و اعتراضی نداشتند. «مرضیه» بود، یعنی در این مقام به درجه‌ای رسیده بودند که خداوند نیز اعمال او را تأیید می‌کرد و از تمامی اعمال او راضی بود.
پس فاطمه زهرا (س) مصداق کامل آیه
«یا أیّتها النفس المطمئنه إرجعی إلی ربّک راضیه مرضیه»
می‌باشند.

رضایت فاطمه زهرا (س) به شهادت امام حسین (ع)

عن عبدالرحمن بن المثنی الهاشمی قال:
«قلت لأبی عبداللَّه (ع):
جعلت فداک من أین جاء لولد الحسین (ع)، الفضل علی ولد الحسن (ع) و هما یجریان فی شرع واحد؟
فقال:
لا أراکم تأخذون به، إنّ جبرئیل (ع) نزل علی محمد (ص) و ما ولد الحسین (ع) بعد فقال له:
یولد لک غلام تقتله اُمّتک من بعدک فقال:
یا جبرئیل!
لا حاجه لی فیه. فخاطبه ثلاثاً ثم دعا علیا (ع) فقال له:
إنّ جبرئیل یخبرنی عن اللَّه عز و جل أنّه یولد لک غلام تقتله اُمّتک من بعدک فقال:
لا حاجه لی فیه یا رسول‌اللَّه!
فخاطب علیا (ع) ثلاثا ثم قال:
إنه یکون فیه و فی و ولده الامامه و الوارثه و الخزانه فأرسل الی فاطمه (س): ان اللَّه یبشرک بغلام تقتله امتی من بعدی فقالت فاطمه:
لیس لی فیه حاجه یا أبه!
فخاطبها ثلاثا ثم أرسل إلیها لابد أن یکون فیه الإمامه و الوراثه و الخزانه.
فقالت له:
رضیت عن اللَّه عز و جل فعلقت و حملت بالحسین (ع) فحملت سته أشهر ثم وضعته و لم یعش مولود قط لسته أشهر غیر الحسین بن علی و عیسی بن مریم (س) فکفلته ام‌سلمه و کان رسول‌اللَّه (ص) یأتیه فی کل یوم فیضع لسانه فی فم الحسین فیمصه حتی یروی فأنبت اللَّه عز و جل لحمه من لحم رسول‌اللَّه (ص) و لم یرضع من فاطمه (س) و لا من غیرها لبنا قطّ …». (85)
عبدالرحمن بن المثنی گوید:
به امام صادق (ع) عرض کردم:
فدایتان شوم چرا فرزندان امام حسین (ع) بر فرزندان امام حسن (ع) برتری دارند (فرزندان امام حسین (ع) امام قرار گرفتند اما فرزندان امام حسن چنین نشدند) در حالی که هر دو از یک پدر و مادر هستند.
حضرت صادق (ع) جبرئیل بر پیامبر (ص) نازل شد و گفت:
خداوند فرزندی به شما خواهد داد که امتت پس از شما او را خواهند کشت.
پیامبر اکرم (ص) به جبرئیل فرمودند:
به چنین فرزندی نیاز ندارم و سه مرتبه این کلام را تکرار فرمودند و سپس امیرالمؤمنین (ع) را در جریان این سخن قرار دادند که جبرئیل از طرف خداوند به ایشان خبر داده است که پسری برای تو به دنیا می‌آید، امتم بعد از من او را می‌کشند، حضرت امیر (ع) عرضه داشتند:
ای رسول‌اللَّه!
چنین فرزندی را نمی‌خواهم.
سه مرتبه این کلام را به حضرت رسول فرمود و سپس حضرت محمد (ص) افزود:
امامت و وراثت باید از طریق فرزندان همین پسر شهید منتقل گردد پس به دنبال فاطمه (س) فرستاده و به او پیام داد:
خداوند بشارت پسری را می‌دهد که امتم پس از من او را می‌کشند فاطمه (س) عرضه داشت:
پدر جان!
به چنین فرزندی احتیاجی ندارم سه مرتبه این سخن تکرار شد، پس از آن پیامبر به فاطمه (س) خبر دادند که امامت و وراثت باید از طریق همین فرزند منتقل گردد. فاطمه زهرا (س) به پدر گفتند:
راضی به رضای خداوند هستم (اگر او چنین می‌خواهد من حرفی ندارم) پس فاطمه زهرا به امام حسین (ع) باردار شدند و بعد از شش ماه سیّدالشهداء (ع) به دنیا آمدند (هیچ نوزادی شش ماهه، زنده نمانده مگر امام حسین (ع) و حضرت عیسی (ع)) سرپرستی امام حسین را به ام‌سلمه سپردند.
پیامبر (ص) هر روز می‌آمدند و زبان مبارکشان را در دهان امام حسین (ع) قرار می‌دادند و او زبان رسول‌اللَّه (ص) را می‌مکیدند و تمام وجود امام حسین (ع)، این گونه رشد کرد.

8 - محدثه

اشاره

حَدَّثَ عن فلان: رَوَی و أورد الحدیث،
الحدیث: الخبر
نام محدثه دارای دو تلفظ است که هر کدام به طور جداگانه مورد بحث قرار می‌گیرد.
معنای «محدَّثه» به فتح دال.
«محدَثه» به فتح دال، یعنی زنی که برای او حدیث گفته می‌شد.
پس از رحلت پیامبر (ص)، ایام بر فاطمه زهرا (س) به سختی می‌گذشت، لذا جبرئیل به امر خداوند بر آن حضرت نازل می‌شد و برای آن حضرت از وقایع آینده سخن می‌گفت. صحیفه فاطمیه، حاصل نزول جبرئیل بر فاطمه زهرا (س) در این مدت است.

فرشتگان با فاطمه زهرا (س) سخن می‌گفتند

بإسناده عن ابی عبداللَّه (ع) قال:
«إنما سمیت فاطمه «محدَثه» لأن الملائکه کانت تهبط من السماء فتنادیها کما تنادی مریم بنت عمران. فتقول
«یا فاطمه!
ان اللَّه إصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین
یا فاطمه!
اقنتی لربّک و اسجدی و ارکعی مع الراکعین» فتحدثهم و یحدثونها.
فقالت لهم ذات لیله:
ألیست المفضله علی نساء العالمین مریم بنت عمران؟
فقالوا:
إنّ مریم کانت سیده نساء عالمها و أنّ اللَّه عز و جل جعلک سیده نساء عالمک و عالمها و سیده نساء الأوّلین و الآخرین.»
امام صادق (ع) فرمودند:
فاطمه (س) را «محَّدثه» گویند، چون ملائکه از آسمان به پایین می‌آمدند و همانگونه که ملائکه با حضرت مریم (س) سخن می‌گفتند، با حضرت زهرا (س) نیز سخن می‌گفتند. ملائکه به حضرت زهرا (س) گویند:
(حضرت فاطمه (س) با ملائکه سخن می‌گفت و فرشتگان نیز با آن حضرت سخن می‌گفتند.)
شبی حضرت فاطمه (س) از فرشتگان سؤال نمود:
آیا برترین زن عالم، حضرت مریم (س) دختر عمران نیست؟
فرشتگان عرضه داشتند:
حضرت مریم (س) سرور زنان زمان خود بود، اما خداوند شما را برترین زن جهان قرار داده است، هم در زمان خودت و هم در زمان حضرت مریم (س) و سرور همه‌ی زنان از اول عالم تا آخر جهان. (86)

فاطمه‌ی زهرا (س) پیامبر نبود بلکه محدثه بود.

قال محمد بن ابی بکر:
لما قرأ: «و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبیّ و لا محدث»
قلت:
و هل یحدث الملائکه إلّا الأنبیاء.
قال:
إنّ مریم لم تکن نبیه و کانت محدثه و اُمّ موسی بن عمران کانت محدثه و لم تکن نبیه و ساره إمرأه إبراهیم قد عاینت الملائکه فبشروها بإسحاق و من وراء إسحاق یعقوب و لم تکن نبیه و فاطمه (س) بنت رسول‌اللَّه (ص) کانت «محدثه» و لم تکن نبیه.»
محمد پسر ابوبکر گوید:
وقتی آیه‌ی «و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبیّ و لا محدث» نازل شد من گفتم:
آیا فرشتگان با غیر از پیامبران نیز سخن می‌گویند؟
«امام (ع) فرمودند:
حضرت مریم (س) پیامبر نبود ولی «محدثه» بود، یعنی فرشتگان با او سخن می‌گفتند. مادر موسی نیز محدثه بود، ولی پیامبر نبود.
ساره همسر حضرت ابراهیم (س)، محدثه بود، امّا پیامبر نبود.
فرشتگان با او ملاقات نمودند و بشارت اسحاق و یعقوب را به او دادند. و فاطمه زهرا (س) ملائکه را می‌دید و از آنها حدیث می‌شنید، اما پیامبر نبود.» (87)

اخبار غیبی، در مصحف فاطمه زهرا (س)

عن حماد بن عثمان قال:
«سمعت أباعبداللَّه (ع) یقول:
تظهر الزنادقه سنه ثمانیه و عشرین و مائه و ذلک لأنّی نظرت فی «مصحف فاطمه» (س).
قال:
فقلت:
و ما مصحف فاطمه (س)؟
فقال:
إنّ اللَّه تبارک و تعالی لما قبض نبیه (ص) دخل علی فاطمه (س) من وفاته من الحزن ما لا یعلمه إلّا اللَّه عز و جل فأرسل إلیها ملکاً یسلّی عنها غمها و یحدثها. فشکت ذلک إلی أمیرالمؤمنین (ع).
فقال لها:
إذ أحست بذلک و سمعت الصوت قولی لی. فأعلمتْه. فجعل یکتب کل ما سمع حتی اُثبت من ذلک مصحفاً.
قال:
ثم قال:
أمّا أنّه لیس من الحلال و الحرام ولکن فیه علم ما یکون.»
حماد بن عثمان می‌گوید:
از امام صادق (ع) شنیدم که فرمودند:
در سال 128 ه.ق، زنادقه ظهور خواهند کرد، زیرا من مصحف فاطمه (س) را نگاه کردم و این مطلب را آنجا دیدم.
گفتم:
مصحف فاطمه (س) چیست؟
فرمودند:
وقتی که پیامبر اکرم (ص) رحلت کردند، غم و غصه‌ی بی‌حدی که فقط خدا (مقدار آن را) می‌داند، بر فاطمه زهرا (س) وارد شد. خداوند ملکی فرستاد تا حضرت زهرا (س) را تسلی خاطر دهد و با ایشان سخن بگوید.
حضرت فاطمه (س) از این جریان به امیرالمؤمنین (ع) گلایه کردند.
علی (ع) فرمودند:
هرگاه ملک را دیدی و صدای او را شنیدی مرا خبر کن. زهرا (س)، علی (ع) را از آمدن ملک آگاه ساختند امیرالمؤمنین (ع) آنچه را که می‌شنید، می‌نوشت، تا اینکه کتابی از آن مطالب نوشته شد.
سپس امام صادق (ع) فرمودند:
«اما در «مصحف فاطمه (س)» حلال و حرام خدا نیست، بلکه وقایعی که اتفاق خواهد افتاد (تا روز قیامت) همه درون آن است.» (88)

در مصحف فاطمه‌ی زهرا (س) چیست؟

إنّ الصادق (ع) یقول:
«علمنا غابر و مزبور و نکت فی القلوب و نقر فی الأسماع و أن عندنا الجفر الأحمر و الجفر الأبیض و «مصحف فاطمه» (س) و عندنا الجامعه فیها جمیع ما تحتاج الناس إلیه. فسئل عن تفسیر هذا الکلام.
فقال:
أما الغابر، فالعلم بمإ؛ّ یکون و أما المزبور فالعلم بما کان و امّا النکت فی القلوب فهو الإلهام و أمّا النقر فی الأسماع فحدیث الملائکه نسمع کلامهم و لا نری أشخاصهم و أمّا الجفر الأحمر فوعاء فیه سلاح رسول‌اللَّه (ص) و لن یخرج حتی یقوم قائمنا أهل البیت و أمّا الجفر الأبیض فوعاء فیه توراه موسی و إنجیل عیسی و زبور داود و کتب اللَّه الاولی و أمّا مصحف فاطمه (س) ففیه ما یکون من حادث و أسماء من یملک إلی أن تقوم الساعه و امّا الجامعه، فهو کتاب طوله سبعون ذراعاً، املاء رسول‌اللَّه (ص) من فلق فیه و خطّ علی بن ابی طالب (ع) بیده فیه واللَّه جمیع ما تحتاج إلیه الناس إلی یوم القیامه حتی أنّ فیه أرش الخدش و الجلده و نصف الجلده» (89)
امام صادق (ع) می‌فرمودند:
ما غابر و مزبور را می‌دانیم، ما مسائل قلبی و نیَّات را می‌دانیم. ما «نقری» که در گوشها می‌رود را می‌دانیم.
«جفر قرمز» و «جفر سفید» را می‌شناسیم. در نزد ما «مصحف فاطمه (س)» است.
در پیش ما «جامعه‌ای» است که همه چیزهایی که انسان به آن نیاز دارد در آن هست.
سؤال شد:
این کلام یعنی چه؟
امام (ع) فرمودند:
«غابر»، یعنی دانستن آنچه واقع می‌شود. «مزبور»، یعنی دانستن آنچه قبلاً رخ داده است.
اما «مسائل قلبی و نیات»، اوهام ذهنی دیگران است که ما می‌دانیم. «نقرِ» در گوشها، سخن ملائکه می‌باشد که ما آنها را می‌شنویم، ولی خودشان را نمی‌بینیم.
«جفر قرمز» ظرفی است که اسلحه پیامبر (ص) در آن است و آن سلاح تا زمان امام مهدی، قائم اهل‌بیت (ع) خارج نخواهد شد.
اما «جفر سفید» آن ظرفی است که تورات موسی (ع) و انجیل عیسی (ع) و زبور داوود (ع) و کتاب اولی خداوند در آن است.
اما «مصحف فاطمه (س)»، پس آنچه از حوادث رخ خواهد داد و اسامی پادشاهان تا روز قیامت در آن آمده است.
اما «جامعه» کتابی است که طول آن هفتاد ذرع است (شاید کنایه از کثرت معارف آن کتاب باشد) پیامبر (ص) مطالب آن را فرموده است و حضرت علی (ع) آن را نوشته‌اند و به خدا قسم!
در آن تمام آنچه انسان تا روز قیامت نیاز دارد، نوشته شده است، حتی در کتاب جامعه، مقدار خسارت بسیار کم نیز وجود دارد، یک شلاق و نصف شلاق نیز در آن بیان شده است.»

معنای «محدِّثه» به کسر دال

«محدِّثه» به کسر دال، یعنی زنی که برای دیگران نقل حدیث می‌کند.
ما از حضرت فاطمه‌ی زهرا (س) روایات زیادی را در دست داریم.
فاطمه‌ی زهرا (س) به سؤالات زنان مدینه پاسخ می‌فرمودند و به آنان حدیث می‌آموختند. فاطمه‌ی زهرا (س) احادیث زیادی را از پیامبر (ص) و یا حضرت علی (ع) برای ما نقل فرموده‌اند، لذا ایشان را «محدِّثه» گویند.

9 - زهراء

اشاره

زهر، زهورا السراج أو القمر أو الوجه: تلألأ، أضاء،
زهراء، مونث أزهر است، یعنی، النیر، الصافی اللون، المشرق الوجه و القمر.
«زهرا که در تداول بیشتر به جای نام ایشان به کار می‌رود، در لغت، درخشنده، روشن و مرادفهایی از این گونه، معنی می‌دهد. و این لقب از هر جهت برازنده این بانو است.
او چهره درخشان زن مسلمان، فروغ تابان معرفت و نمونه روشن پرهیزکاری و خداپرستی است.
این درخشندگی به ساعتی مخصوص و روزی معین اختصاص ندارد. از آن روز که وظیفه خود را تعهد کردند، تا امروز و برای همیشه چون گوهری بر تارک تربیت اسلامی می‌درخشند.» (90)
زهراء در لغت، یعنی درخشنده. در روایات آمده است هنگامی که فاطمه (س) به نماز و عبادت می‌ایستادند، اهل آسمان از نور او بهره می‌گرفتند، چنانکه زمینی‌ها از نور خورشید بهره‌مند می‌شوند.

فاطمه زهرا (س) از نور عظمت خداوند به وجود آمده است

عن جابر عن ابی عبداللَّه (ع) قال:
«قلت:
لم سمیت فاطمه الزهراء (س) «زهراء»؟
فقال:
لأنّ اللَّه عز و جل خلقها من نور عظمته فلمّا أشرقت أضاءت السماوات و الأرض بنورها و غشیت أبصار الملائکه للَّه ساجدین و قالوا إلهنا و سیدنا!
ما هذا النور؟، فأوحی اللَّه إلیهم هذا نور من نوری و أسکنته فی سمائی، خلقته من عظمتی، اُخرجه من صلب نبیّ من أنبیائی، افضله علی جمیع الأنبیاء و اخرج من ذلک النور أئمه یقومون بأمری، یهدون الی حقی و اجعلهم خلفائی فی أرضی بعد إنقضاء وحیی.»
جابر از امام حسین (ع) سؤال کرد:
چرا فاطمه (س) را «زهراء» نامیده‌اند؟
ایشان فرمودند:
خداوند فاطمه (س) را از نور عظمت خود آفرید. وقتی فاطمه (س) درخشیدند، زمین و آسمان را نورانی کردند.
چشمهای ملائکه غرق نور شد و خداوند را سجده کردند و از روی تعجب گفتند:
خداوندا!
این چه نوری است؟
وحی شد که این یکی از نورهای من است، در آسمان جایش دادم و او را از طریق پیامبر (ص) متولد گردانیدم و او را بر همه پیامبران (ع) برتری دادم و از آن نور، ائمه‌ی هدی (ع) به وجود آمدند، تا دستورات مرا اجرا نمایند و مردم را هدایت کنند، آنها بعد از قطع شدن وحی، جانشینان من در زمین هستند.» (91)

محراب فاطمه زهرا (س) هنگام عبادت غرق نور است

عن ابن عماره عن ابیه قال:
«سئلت أباعبداللَّه (ع) عن فاطمه (س) لم سمیت «زهراء»؟
فقال:
لأنها کانت إذا قامت فی محرابها زهر نورها لأهل السماء کما یزهر نور الکواکب لأهل الأرض.»
پدر ابن عمار از امام صادق (ع) سؤال کرد:
چرا فاطمه (س) را «زهراء» نامیده‌اند؟
فرمودند:
زیرا هرگاه در محراب عبادت می‌ایستادند، نورشان برای اهل آسمان می‌درخشید، همچنان که ستارگان برای ما زمینیها درخشش دارند.» (92)

فاطمه زهرا (س) درخشنده چون ماه

عن الرضا (ع) قال فی حدیث طویل:
«کانت فاطمه (س) إذا طلع هلال شهر رمضان یغلب نورها الهلال و یخفی فإذا غابت عنه ظهر.»
امام رضا (ع) فرمودند:
هلال ماه رمضان که ظاهر می‌شد نور فاطمه (س) بر آن غلبه می‌کرد و کسی نمی‌توانست نور هلال ماه را ببیند، تا اینکه حضرت فاطمه (س) از آنجا می‌رفتند، آنگاه هلال ماه دیده می‌شد.» (93)

زهرا، یعنی درخشنده

عن عائشه: «کنا نخیط و نغزل و ننظم الإبره باللیل فی ضوء وجه فاطمه (س) … و لذلک سمیت «الزهراء.»
عائشه می‌گوید:
شب هنگام، ما در نور صورت فاطمه‌ی زهرا (س) خیاطی، پشم‌ریسی و بافندگی می‌کردیم و چون صورتی بسیار درخشنده داشت «زهراء» نامیده شد.» (94)

فاطمه زهرا (س) برای امیرالمؤمنین (ع) می‌درخشد

ابوهاشم العسکری سالت صاحب العسکر (ع):
«لم سمیت فاطمه، «الزهراء» (س)؟
فقال:
کان وجهها یزهر لأمیرالمؤمنین (ع) من أول النهار کالشمس الضاحیه و عند الزوال کالقمر المنیر و عند غروب الشمس کالکوکب الدری.»
ابوهاشم گوید:
از امام حسن عسکری (ع) سؤال کردم:
چرا فاطمه (س)، «زهراء» نامیده شد؟
فرمودند:
صورت فاطمه (س) برای امیرالمؤمنین (ع) در اول روز مانند خورشید می درخشید و هنگام عصر مانند ماه تابان بود.
و هنگام غروب خورشید مانند ستاره‌ای پر نور بود، چون چنین بودند او را زهراء (س) گویند.» (95)

تعجب اهل مدینه از محراب غرق نور فاطمه‌ی زهرا (س)

عن ابان بن تغلب قال:
«قلت لأبی‌عبداللَّه (ع):
یابن رسول‌اللَّه!
لِمَ سمّیت «الزهراء» (س)، زهراء؟
فقال لانّها تزهر لامیرالمومنین (ع) فی النهار ثلاث مرات بالنور کان یزهر نور وجهها صلاه الغداه و الناس فی فراشهم فیدخل بیاض ذلک النور إلی حجراتهم بالمدینه فتبیض حیطانهم فیعجبون من ذلک فیأتون النبی (ص) فیسألونه عمّا رأوا فیرسلهم إلی منزل فاطمه (س) فیأتون منزلها فیرونها قاعده فی محرابها تصلی و النور یسطع من محرابها من وجهها، فیعلمون ان الذی رأوه کان من نور فاطمه، فاذا انتصف النهار و ترتبت الصلاه، زهر نور وجهها (س) بالصفره فتدخل الصفره، فی حجرات الناس، فتصفر ثیابهم و إلوانهم، فیأتون النبی (ص) فیسألونه عمّا رأوا، فیرسلهم إلی منزل فاطمه (س) فیرونها قائمه فی محرابها و قد زهر نور وجهها (ع) و علی أبیها و بعلها و بنیها بالصفره فیعلمون أنّ الذی رأوا، کان من نور وجهها، فإذا کان آخر النهار و غربت الشمس احمرّ وجه فاطمه، فاشرق وجهها بالحمره فرحاً و شکراً للَّه عز و جل، فکان تدخل حمره وجهها حجرات القوم و تحمر حیطانهم فیعجبون من ذلک و یأتون النبی (ص) و یسألونه عن ذلک، فیرسلهم الی منزل فاطمه (س)، فیرونها جالسه تسبح اللَّه و تمجده و نور وجهها یزهر بالحمره فیعلمون ان الذی رأوا کان من نور وجه فاطمه (س) فلم یزل ذلک النور فی وجهها حتی ولد الحسین (ع) فهو یتقلب فی وجوهنا إلی یوم القیامه فی الأئمه منا أهل البیت إمام بعد إمام.» (96)
ابان بن تغلب می‌گوید:
از امام صادق (ع) سؤال کردم:
ای فرزند پیامبر (ص)
چرا فاطمه (س) را، «زهراء» گویند؟
فرمودند:
فاطمه (س) برای امیرالمؤمنین (ع) در طول روز سه بار می‌درخشید. نور او در هنگام نماز صبح، زمانی که مردم در خواب بودند، حیاط خانه آنها را نورافشانی می‌کرد. همه متعجّب شدند، خدمت پیامبر (ص) رسیدند و سؤال کردند این نور چه بود که ما دیدیم؟
پیامبر (ص) آنها را به منزل فاطمه زهرا (س) فرستادند. وقتی که به منزل فاطمه‌ی زهرا (س) آمدند، دیدند آن حضرت روی سجاده خود نشسته‌اند و در حال نماز هستند و نور از صورت فاطمه زهرا (س) از میان محراب می‌درخشد. همه دریافتند آنچه دیده‌اند نور فاطمه (س) بوده است.
هنگام ظهر، وقتی برای نماز آماده شدند، نوری زرد رنگ از ایشان ساطع گشت که تمام خانه‌های مدینه را فراگرفت. رنگ صورت و لباس همه‌ی مردم زرد شد. پیش پیامبر (ص) آمدند و از آنچه دیده بودند سؤال کردند. باز پیامبر (ص) آنها را به منزل فاطمه (س) فرستادند. این بار نیز حضرت فاطمه (س) را در محراب دیدند در حالی که از صورت ایشان برای پیامبر (ص) و علی (ع) نوری زرد رنگ می‌درخشید. فهمیدند آنچه دیده‌اند از نور فاطمه (س) بوده است.
و هنگامی که خورشید غروب نمود، صورت زهراء (س) قرمز گشت و نوری قرمز از ایشان می‌درخشید این نور داخل منازل مردم مدینه گشت، خانه‌های مردم قرمز شد و در تعجب فرو رفتند. مردم دوباره پیش پیامبر (ص) رفتند و از این مطلب سؤال کردند، پیامبر (ص) آنها را به منزل فاطمه‌ی زهراء (س) فرستاد، آنها به منزل فاطمه (س) آمدند و ایشان را روی سجاده دیدند، در حالی که خداوند را تسبیح می‌گفت و
از سیمای ملکوتی ایشان نوری قرمز می‌درخشید، دریافتند آنچه دیده بودند از نور سیمای فاطمه (س) بوده است.
این نور در سیمای فاطمه (س) بود، تا زمانی که امام حسین (ع) متولد گشتند، از آن به بعد این نور در سیمای هر یک از اهل‌بیت (ع) بود و تا قیامت از چهره همه امامان درخشش خواهد داشت.»

القاب حضرت زهرا (س)

اشاره

علاوه بر اسامی حضرت زهرا (س)، در برابر هر صفت و کمالی که از حضرت فاطمه (س) سراغ داریم، یک لقب پرمحتوا برای آن حضرت، از طریق روایات به یادگار به ما رسیده است.
القاب حضرت زهرا (س) بی‌شمار است، زیرا کمالات او بی‌پایان است، اما آنچه در این فصل عرضه می‌شود، غوصی در کوثر القاب آن حضرت در میان روایات، ادعیه و سخنان ائمه‌ی اطهار (ع) و پیامبر اکرم (ص) است.

1 - انسیّه

اشاره

أَنِسَ - أَنَسَ - أَنَسَ - تَأَنَّسَ: صار إنساناً،
إِنْسِی و أَنْسی: البشر أو غیر الجن و الملاک.
فاطمه زهراء (س) الگوی تمامی انسانها از زن و مرد بوده و هستند، زیرا در انسانیت به تمام درجات کمال رسیده بودند، امّا چون نصیبی از بهشت داشتند، او را حوراء انسیه می‌گویند، یعنی فرشته‌ای انسان صفت.

فاطمه (س)، انسانی بهشتی

… قال رسول‌اللَّه (ص):
«… ففاطمه حوراء «انسیه» فإذا إشتقت إلی الجنّه شممت رائحه فاطمه (س).»
پیامبر (ص) فرمودند:
هرگاه مشتاق بهشت می‌شوم، فاطمه (س) را می‌بویم. فاطمه (س) بوی بهشت می‌دهد. او فرشته‌ای در پوست انسان است.» (97)

فاطمه‌ی زهرا (س) فرشته‌ای در قالب انسان

عن أسماء بنت عمیس قالت:
«قال رسول‌اللَّه (ص) و قد کنت شهدت فاطمه (س) و قد ولدت بعض ولدها فلم أر لها دماً فقال (ص):
إن فاطمه خلقت حوریه فی صوره «إنسیه».
اسماء بنت عمیس می‌گوید:
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
من زایمان فاطمه (س) را در تولد بعضی فرزندانش دیده‌ام، او از زایمان، هیچ خونی ندید، زیرا فاطمه (س) فرشته‌ای در صورت انسانهاست.» (98)

2 - بتول

اشاره

بَتَلَ - بَتْلاً: قطعه و أبانه عن غیره،
البَتُول: من إنقطع عن الزواج
در لغت، «اَلْبَتْل» بریدن شی‌ء را معنا می‌دهد و «بتول» در لغت، دختر و دوشیزه‌ای را گویند که رغبت و حاجت خود را از مردان بریده باشد. کسی که به خاطر خدا از دنیا بریده است و کسی که از ازدواج خودداری می‌کند، همچنین به زنی که خون حیض نبیند، بتول گفته می‌شود.

فاطمه زهراء (س) هیچگاه خون حیض نمی‌دید

عن علی (ع):
«إنّ النبی (ع) سئل: ما البتول؟
فإنّا سمعناک یا رسول‌اللَّه تقول:
إنّ مریم بتول و فاطمه (س) بتول.
فقال (ص):
البتول التی لم تر حمره قطّ، أی، لم تحض فإنّ الحیض مکروه فی بنات الأنبیاء.»
امیرالمؤمنین (ع) فرمودند:
از پیامبر (ص) سؤال شد:
بتول یعنی چه؟
ما از شما شنیده‌ایم که مریم و فاطمه (ع)، بتول هستند.
پیامبر (ص) فرمود:
بتول، یعنی زنی که خون عادت ماهانه نبیند و هیچگاه حیض نشود، زیرا حیض در دختران پیامبران پسندیده نیست.» (99)

فاطمه زهرا (س) هر شب باکره می‌گشت

عن النّبی (ص):
«سمیت فاطمه «بتولاً» لأنّها تبتلت و تقطعت عمّا هو معنا العورات فی کل شهر و لأنّها ترجع کل لیله بکراً. و سمیت مریم بتول لأنّها ولدت عیسی بکراً.»
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
فاطمه‌ی زهرا (س) بتول نامیده شد، زیرا از آنچه زنان بر آن عادت دارند (حیض شدن در هر ماه) بریده شده بود و ایشان هر شامگاه باکره می‌شدند.
حضرت مریم نیز بتول نامیده شد، زیرا عیسی (ع) را در حالی که باکره بود به دنیا آورد.» (100)

3 - تقیّه

اشاره

زنی را که اهل پرهیزکاری و تقوا باشد «تقیّه» گویند. آیا کسی از صدّیقه‌ی طاهره (س) در میان زنان پرهیزکارتر می‌شناسید؟

فاطمه‌ی زهرا (س) الگوی تقوا

«فی زیاره فاطمه (س) فی الروضه»، تقف فی الموضع المذکور و تقول.
«السلام علی البتوله الطاهره و الصدیقه المعصومه و البره «التقیه» سلیله المصطفی و حلیله المرتضی و ام‌الأئمه النجباء. اللَّهم إنّها خرجت من دنیاها مظلومه مغشومه، قد ملئت داء و حسره و کمداً و غصه تشکو إلیک و إلی أبیها ما فعل بها. اللَّهم إنتقم لها و خذلها بحقها …»
در زیارتنامه‌ی حضرت فاطمه‌ی زهرا (س) می‌خوانیم:
درود بر تو ای زن پاکیزه از هر بدی و آلودگی، سلام بر تو ای زن بسیار راستگو، دور از هر گناه، نیکوکار، باتقوا، فرزند مصطفی (پیامبر اکرم (ص))، همسر مرتضی (امیرالمؤمنین (ع)) و مادر پیشوایان گرامی و با کرامت. خداوندا فاطمه‌ی زهرا (س) در حالی که مورد ظلم و ستم دشمنان قرار گرفته بود از این دنیا رفت، لبریز از درد و حسرت و آه و غم و اندوه بود که شکایت این قوم را در پیشگاه تو و پدرش نمود. خداوندا انتقام او را بگیر و حق مسلم ایشان را بازگردان.» (101)
«السلام علیک أیّتها «التقیّه» النقیّه،
دورد بر تو ای زن پاکدامن و با تقوا!» (102)

4 - حبیبه

اشاره

حبَّ - حُبّاً و حِبّاً: وَدَّه، حَبَّ - و حَبُبَ - إلیه: صار حبیباً له، أی، محبوباً،
الحبیب: المُحِبّ تقول أنا حبیبکم، أی مُحِبُّکم، المحبوب، تقول:
«هذا حبیبی»، أی، محبوبی.
حبیبه، یعنی زنی محبوب و دوست داشتنی، زنی که او را دوست داشته باشند. «حبیبه حبیب‌اللَّه»، یعنی پیامبر خدا (ص) که حبیب خداوند است، فاطمه زهرا (س) را دوست می‌دارد.

فاطمه زهرا (س) محبوبه‌ی رسول‌اللَّه (ص)

عن ابی عبداللَّه (ع) قال:
… قال أمیرالمؤمنین (ع):
«… فلما کانت اللیله الّتی أراد اللَّه أن یکرمها و یقبضها إلیه أقبلت تقول:
و علیکم السلام و هی تقول لی:
یا إبن عمّ قد أتانی جبرئیل مسلّماً و قال لی:
السلام یقرأ علیک السلام یا «حبیبه» حبیب اللَّه! و ثمره فؤاده، الیوم تلحقین بالرفیع الأعلی و جنه المأوی ثم إنصرف عنی …»
امام صادق (ع) فرمودند:
… امیرالمؤمنین (ع) فرمودند:
شبی که خداوند می‌خواست جان زهراء (س) را بگیرد، حضرت زهراء (س) به طرف قبله رو نمودند و گفتند:
درود بر شما باد. و به من گفت:
ای پسر عمو، جبرئیل در حالی که درود می‌فرستاد بر من وارد شد و گفت:
«سلام»، بر تو درود می‌فرستد، ای محبوب پیامبر (ص) و ای ثمره‌ی قلب رسول!
امروز به ملکوت اعلی خواهی شتافت و سپس از من دور شد …» (103)

فاطمه‌ی زهرا (س) دوستدار رسول خدا (ص)

«… أنا زوج البتول سیّده نساء العالمین فاطمه التقیه الزکیه البَرَّه المهدیه، «حبیبه» حبیب‌اللَّه و خیر بناته و سلالته و ریحانه رسول‌اللَّه …»
… من شوهر بتول (س)، سرور زنان عالم هستم. فاطمه‌ای که اهل پاکدامنی است، نیکوکار است، از طرف خداوند هدایت شده است، دوستِ، دوست خداست، بهترین دختر و فرزند پیامبر خداست، ریحانه‌ی پیامبر اکرم (ص) است …» (104)

5 - حُرَّه

اشاره

حَرَّ - حَراراً العبدُ: عُتق و صار حُرًّا،
الحُرّ: خلاف العبد و الأسیر، الکریم،
الحُرَّه، خلاف الأمه، الکریمه
هر زن آزاده را حُرّه خوانند. زنی آزاده‌تر از فاطمه (س) در دنیا یافت نمی‌شود. فاطمه (س) زنی که آزادگی را معنا نمود و در راه حریت جان خویش را فدا نمود.

فاطمه‌ی زهرا (س) زنی آزاده

عن سلمان و عبداللَّه بن العبّاس قالا:
«توفی رسول‌اللَّه (ص) … فقاما، فجلسا بالباب و دخل علیّ (ع) علی فاطمه (س).
فقال لها:
أیّتها «الحُرَّه» فلان و فلان بالباب، یریدان ان یسلّما علیک فماترین؟
قالت:
البیت بیتک و الحُرَّه زوجتک، إفعل ما تشاء …»
سلمان می‌گوید:
وقتی پیامبر (ص) فوت نمودند … آن دو نفر (عمر و ابوبکر) به در خانه علی (ع) آمدند. امیرالمؤمنین (ع) پیش فاطمه (س) آمدند و صدا زدند:
ای آزاده!
آن دو نفر پشت در خانه هستند، می‌خواهند خدمتتان برسند و سلام عرض کنند. چه می‌گویی؟
فاطمه (س) گفت:
خانه، خانه توست و من نیز زن تو هستم، هرچه خواهی انجام ده.» (105)

6 - حوراء

اشاره

حَوِرَ - حَوَراً - حورت العین: إشتدَّ بیاض بیاضها و سواد سوادها.
حوراء زنی است که چشمانی زیبا دارد که سفیدی (بدن) او، در نهایت سفیدی و سیاهی (چشمان) او نیز در نهایت سیاهی است، که این یکی از صفات حورالعین است.
خلقت فاطمه زهراء (س) نصیبی از بهشت داشت، لذا ایشان صفات فرشتگان را داشتند. پس یکی از اسامی آن حضرت نیز «حوراء» است، یعنی زنی که همچون فرشتگان دارای چشمانی زیباست.

فاطمه‌ی زهراء (س) بوی بهشت می‌دهد

… قال رسول‌اللَّه (ص):
«… ففاطمه «حوراء» إنسیه فإذا إشتقت إلی الجنه شممت رائحه فاطمه (س).»
پیامبر (ص) فرمودند:
هرگاه مشتاق بهشت می‌شوم، فاطمه (س) را می‌بویم. فاطمه (س) بوی بهشت می‌دهد. او فرشته‌ای در پوست انسان است.» (106)

فاطمه زهرا (س) فرشته‌ای که از هر آلودگی به دور است

قال رسول‌اللَّه (ص):
«إنَّ إبنتی فاطمه «حوراء»، إذ لم تحض و لم تطمث»
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
به درستی که دخترم، فاطمه (س)، فرشته و «حوراء» است، زیرا او هیچگاه خون حیض نمی‌بیند و هیچ آلودگی در او راه ندارد.» (107)

فاطمه‌ی زهرا (س) در قالب انسان

قال رسول‌اللَّه (ص):
«إبنتی فاطمه «حوراء» آدمیّه»
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
دخترم فاطمه (س)، «فرشته‌ای» در قالب انسان است.» (108)

7 - حوریه

اشاره

از نظر لغت، در لقب حورا گذشت.
از آنجایی که خلقت حضرت فاطمه (س) با میوه‌های بهشتی در ارتباط بوده است، لذا صفات حوریه‌های بهشتی نیز در وجود آن حضرت فراوان یافت می‌شوند بدین جهت او را «حوریّه» گویند، یعنی فاطمه‌ی زهرا (س) فرشته خصال بودند. فاطمه زهرا (س) بوی بهشت می‌دادند و همچون فرشتگان همواره باکره بودند و هیچگاه خون حیض، یا نفاس نمی‌دیدند.

پیامبر (ص) فاطمه‌ی زهرا (س) را حوریه خطاب می‌کند

عن سلمان الفارسی قال:
«کنت واقفاً بین یدی رسول‌اللَّه (ص) أسکب الماء علی یدیه إذا دخلت فاطمه (س) و هی تبکی، فوضع النبی (ص) یده علی رأسها و قال:
ما یبکیک؟ لاأبکی اللَّه عینیک یا «حوریه»!
قالت:
مررت علی ملاء من نساء قریش و هن مخضبات فلما نظرن إلیّ وقعوا فیّ و فیّ إبن عمّی.
فقال لها:
و ما سمعت منهن؟
قالت:
قلن کان قد عزّ (109) علی محمد أن یزوّج إبنته من رجل فقیر قریش و أقلهم مالاً.
فقال لها:
واللَّه یا بنیه!
ما زوّجتک و لکن اللَّه زوّجک من علی فکان بدوه منه …»
سلمان فارسی رضی لله عنه می‌گوید:
خدمت پیامبر (ص) بودم و آب روی دست مبارکشان می‌ریختم که در این حین فاطمه (س) وارد شدند در حالی که می‌گریستند، حضرت فاطمه (س) عرضه داشتند:
بر گروهی از زنان قریش می‌گذشتم هنگامی که آنها مرا دیدند به بد گفتن از من و علی (ع) پرداختند.
پیامبر (ص) به فاطمه (س) فرمودند:
چه شنیدی؟
حضرت فاطمه (س) عرضه داشتند:
می‌گفتند:
چقدر برای محمّد (ص) بد شد که دخترشان را به مرد فقیری از قریش دادند.
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
زهراء جان!
به خدا قسم من تو را شوهر ندادم، خداوند تو را به عقد علی (ع) درآورد.» (110)
… فقال (ص):
«إنّ فاطمه خلقت «حوریه» فی صوره إنسیه»
پیامبر اکرم (ص) می‌فرمودند:
زهراء (س) خلقتی از فرشتگان دارد که در پوستی از انسانها قرار گرفته است.» (111)

8 - راکعه

اشاره

رَکَعَ - رَکْعاً و رُکُوعاً: إنحنی و طأطأ رأسه و منه الرکوع فی الصلوه.
زنی را که اهل رکوع بر درگاه احدیت باشد، راکعه گویند.

فاطمه‌ی زهرا (س)، در شب جمعه تا صبح در رکوع بود.

عن الحسن بن علی بن ابی طالب (ع) قال:
«رأیت أمّی فاطمه (س) قامت فی محرابها لیله جُمْعَتها فلم تزل «راکعه» ساجده حتی إتّضح عمود الصبح و سمعتها تدعو للمؤمنین و المؤمنات و تسمّیهم و تکثر الدعاء لهم و لا تدعو لنفسها بشی‌ء.
فقلت لها:
یا اُمّاه لِمَ لاتدعین لنفسک کما تدعین لغیرک؟
فقالت:
یا بُنیَّ!
الجارّ ثم الدّار.»
امام حسن (ع) می‌فرماید:
مادرم را در یک شب جمعه دیدم که به نماز ایستاده اند و پی‌درپی در رکوع و سجود بودند، تا صبح شد. شنیدم زنان و مردان با ایمان را، با نام می‌خواند و از خداوند برای آنها دعای خیر می‌نمودند و برای خودشان هیچ چیز از خداوند نمی‌خواستند. از ایشان سؤال کردم:
چرا برای خودتان چیزی نمی‌طلبید؟
فرمودند:
پسرم!
اوّل باید همسایه‌ها را دعا نمود و بعد خویشتن را.» (112)

9 - رشیده

اشاره

رَشَدَ - رُشْداً و رَشاداً، رَشِدَ - رَشَداً: إهتدی و إستقام،
الرشید:
ذوالرشد، الهادی، المهتدی،
الرشد:
الإستقامه علی طریق الحقّ.
رشیده:
زنی را گویند که هدایت الهی شامل حال او شده است و در مسیر حق و حقیقت ثابت قدم می‌باشد و در این راه، هدایتگر دیگران می‌شود.
در فقه و حقوق به زنی که از نظر فکری به مرحله‌ای رسیده باشد که بتواند امور خود را به تنهایی اداره کند، رشیده گویند.

حنوط پیامبر (ص) و علی و فاطمه (ع) از بهشت آمده است

عن موسی بن جعفر عن أبیه (ع) قال:
قال علی بن ابی طالب (ع):
«کان فی الوصیه أن یدفع إلیّ الحنوط فدعانی رسول‌اللَّه (ص) قبل وفاته بقلیل.
فقال:
یا علی! و یا فاطمه!
هذا حنوطی من الجنه، دفعه إلیّ جبرئیل و هو یقرئکما السلام و یقول لکما:
اقسماه و اعزلا (113) منه لی و لکما.
قالت:
لک ثلثه ولیکن الناظر فی الباقی علی بن ابی طالب (ع).
فبکی رسول‌اللَّه (ص) و ضمّها إلیه و قال:
موفقه «رشیده» مهدیه ملهمه. یا علی! قل فی الباقی.
قال:
نصف ما بقی لها و نصف لمن تری یا رسول‌اللَّه!
قال:
هو لک فإقبضه.» (114)
امام کاظم (ع) از پدران خود (ع) نقل فرمودند که امیرالمؤمنین (ع) فرمودند:
در وصیت پیامبر (ص) آمده بود که حنوط را به من بدهند، پس پیامبر (ص) کمی قبل از فوتشان مرا خواستند و فرمودند:
ای علی (ع)!
و ای فاطمه (س)!
این حنوط من است که جبرئیل (ع) آن را از بهشت برایم آورده. جبرئیل (ع) بر شما درود فرستاد و گفت:
شما باید آن را تقسیم کنید و برای من و خودتان بردارید. فاطمه (س) گفتند:
یک سوم آن برای شما باشد و درباره‌ی بقیه نیز علی (ع) نظر بدهد.
پیامبر (ص) (از این برخورد متعجب شدند) گریستند و زهرا (س) را به سینه‌ی خود چسباندند و فرمودند:
تو یک زن موفقه و رشیده هستی که از سوی خداوند مورد الهام واقع شده و از طرف او هدایت یافته‌ای. بعد فرمودند:
یا علی (ع)!
درباره‌ی باقی حنوط سخن بگو. امیرالمؤمنین (ع) عرضه داشتند:
نصف باقی مانده، از آن زهراء (س) باشد درباره بقیه‌ی آن خودتان رأی دهید.
پیامبر (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند:
باقیمانده‌ی آن هم برای خود شماست، آن را بگیرید.»

10 - رضیّه

اشاره

از نظر لغت در اسم راضیه توضیح داده شد.
در صفت رضا، آن قدر رضای حضرت زهرای مریضه (س) مثال زدنی است که برای این صفت نیک ایشان، چندین لقب ذکر شده است.
«راضیه»، «مرضیّه» و «رضیّه».

فاطمه‌ی زهرا (س) راضی در برابر همه‌ی سختیها

عن الصادق (ع) قال:
دخل رسول‌اللَّه (ص) علی فاطمه (س) و علیها کساء من ثله الابل و هی تطحن بیدها و ترضع ولدها فدمعت عینا رسول‌اللَّه (ص) لما ابصرها فقال:
یا بنتاه!
تعجلی مراره الدنیا بحلاوه الآخره
فقد أنزل اللَّه علی: «و لسوف یعطیک ربک فترضی»
امام صادق (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) وارد منزل فاطمه (س) شدند. فاطمه زهرا (س) در حالی که لباس خشنی از پشم شتر در تن داشتند با یک دست آسیا می‌کردند و با دست دیگر فرزندشان را در آغوش داشته و به او شیر می‌دادند. اشک در چشمان پیامبر (ص) ظاهر شد، فرمودند:
دخترم!
تلخی دنیا را در برابر شیرینی آخرت تحمل کن، چرا که خداوند بر من نازل کرده است که آنقدر پروردگارت به تو می‌بخشد، تا تو راضی شوی.
«و لسوف یعطیک ربک فترضی» (115)
«السلام علیک أیّتها «الرضیّه» المرضیه
درود بر تو!
ای زنی که به مقدّرات الهی راضی هستی و خداوند نیز از تو راضی است!» (116)

11 - ریحانه

اشاره

راحَ یَرُوحُ راحه الشی‌ءَ: وجد رائحته و ریحاً الشی‌ء: وَجَدَ ریحَهُ،
الریح: الرائحه لما یدرک بحاسّه الشم، الشی‌ء الطیّب،
الریحان: کل نبات طیّب الرائحه: هر گیاهی خوشبوی،
الریحانه: طاقه الرَیحان.
ریحانه در لغت، گیاهی خوشبوی است، البته برای موجود لطیفی چون زن نیز استعمال می‌گردد.
پیامبر (ص) مکرّر می‌فرمودند:
«فاطمه (س) ریحانه‌ی من است، که هرگاه مشتاق بهشت می‌شوم او را می‌بویم.»
پس زهراء (س) گل خوشبویی بودند که بوی بهشت می‌دادند.

فاطمه‌ی زهرا (س) ریحانه‌ی پیامبر اکرم (ص)

قال علی (ع):
«… أنا زوج البتول، سیّده نساءالعالمین، فاطمه التّقیه الزکیّه البَرَّه المهدیّه، حبیبه حبیب اللَّه و خیر بناته و سلالته و «ریحانه» رسول‌اللَّه …»
«… من شوهر بتول، سرور زنان عالم هستم. فاطمه‌ای که اهل پاکدامنی است، نیکوکار است، از طرف خداوند هدایت شده است، دوستِ، دوست خداست، بهترین دختر و فرزند پیامبر خداست، ریحانه پیامبر اکرم (ص) است …» (117)
در موارد بسیاری امیرالمومنین (ع) برای معرفی خود، به جای آنکه بگویند من علی ابن ابیطالب هستم، خود را توسط حضرت فاطمه (س) معرفی می‌نمایند. در اینجا نیز خود را به وسیله‌ی فاطمه‌ی زهراء (س) به دیگران معرفی می‌کنند و می‌گویند:
من همسر زهرای اطهرم.
در جایی دیگر امیرالمومنین (ع) مردم را سوگند می‌دهند و می‌گویند:
«من شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا کسی غیر از من در میان شما هست که زنش سرور زنان عالم باشد؟
مردم پاسخ دادند:
نه.» (118)
امیرالمؤمنین (ع) در احتجاجی به ابوبکر می‌گوید:
«من کسی هستم که پیامبر (ص) من را برگزیدند و دخترش را به من تزویج کردند و فرمودند:
خداوند فاطمه (س) را در آسمانها به عقد تو درآورد،
ابابکر!
تو را به خدا سوگند می‌دهم این برای من است یا برای تو؟
ابوبکر جواب داد:
برای شما است. (119)
اهل‌بیت (ع) برای معرفی خود از طریق نام فاطمه زهرا (س) بهره می‌جستند، همانطور که امام حسین (ع) در روز عاشورا خود را فرزند فاطمه زهرا (س) معرفی کردند و فرمودند:
و «فاطمه امّی إبنه الطُّهر أحمد» (120)
و همانگونه که فرزدق، امام سجاد (ع) را در کنار حرم امن الهی، برای هشام چنین معرفی می‌کند:
«هذا إبْنُ سَیِّدَه النِسَوانِ فاطِمَه.» (121)
همه‌ی ائمه‌ی هدی (ع) از اینکه خود را منتسب به حضرت زهرا (س) می‌دانستند، افتخار می‌کردند، لذا در هنگام معرفی، خود را فرزند فاطمه مرضیه (س) معرفی می‌نمودند.

12 - زهره

اشاره

الزُّهره: سیاره بعدُها المعدن عن الشّمس 108 ملایین کیلومتر و هی شدیده اللمعان، تکون تاره نجمه الصّبح و طوراً نجمه المساء. (122)
زهره، سیاره‌ای است که از خورشید 108 میلیون کیلومتر فاصله دارد، درخشندگی شدیدی دارد، گاهی در صبح و گاهی در شب ظاهر می‌شود.

فاطمه‌ی زهرا (س) زهره‌ی اهل‌بیت (ع)

عن موسی بن جعفر عن أبیه عن جده (ع) عن جابر الأنصاری قال:
«صلّی بنا رسول‌اللَّه (ص) یوماً صلاه الفجر ثم إنفتل (123) و أقبل علینا یحدّثنا. ثم قال:
أیّها الناس من فقد الشمس فلیتمسک بالقمر و من فقد القمر فلیتمسک بالفرقدین. (124) قال:
فقمت أنا و أبوأیوب الأنصاری و معنا أنس بن مالک،
فقلنا:
یا رسول‌اللَّه!
من الشمس؟
قال:
أنا فاذاً هو (ص) قد ضرب لنا مثلاً فقال:
إنّ اللَّه تعالی خلقنا فجعلنا بمنزله نجوم السماء کلّما غاب نجم، طلع نجم فأنا الشمس فإذا ذهب بی فتمسکوا بالقمر. قلنا:
فمن القمر؟
قال:
أخی و وصیّی و وزیری و قاضی دینی و أبو ولدی و خلیفتی فی أهلی.
قلنا:
فمن الفرقدان؟
قال:
الحسن و الحسین (ع).
ثم مکث ملیاً فقال:
هولاء و فاطمه (س) و هی «الزُّهْرَه» عترتی و أهل بیتی هم مع القرآن لا یفترقان حتی یردا علیَّ الحوض.»
امام موسی کاظم (ع) از پدران خود (ع) از جابر بن عبداللَّه نقل می‌فرمایند که جابر گفت:
روزی با پیامبر (ص) نماز صبح را به جای آوردیم، سپس ایشان رو به طرف ما نمودند تا سخنرانی بفرمایند. پس فرمودند:
ای مردم هر کس از خورشید محروم گشت، به ماه روی آورد و هر کس ماه را از دست داد، به دو ستاره قطبی پناه بیاورد. جابر گوید:
من و ابوایوب انصاری و انس بن مالک برخاستیم و سؤال نمودیم:
ای پیامبر خدا (ص)!
خورشید کیست؟
پیامبر (ص) فرمود:
خورشید من هستم. سپس برایمان مثلی زدند و فرمودند:
خداوند ما را خلق نمود و ما را به منزله‌ی ستارگان قرار داد، هرگاه یکی از ستارگان مخفی شود، ستاره‌ای دیگر می‌درخشد. پس من خورشید هستم، هرگاه مخفی شدم به ماه متمسّک شوید.
سؤال نمودیم:
ماه کیست؟
فرمود:
برادرم، جانشینم، حاکم دینم، پدر فرزندانم و خلیفه من در نزد اهل‌بیتم (ع).
گفتیم: دو ستاره قطبی (فرقدان) چه کسانی هستند؟
فرمود:
حسن و حسین (ع). سپس مکثی نمودند و فرمودند:
اینها را که شناختید، امّا فاطمه (س)، او «زهره‌ی» اهل‌بیت طهارت (ع) است.
اینها همه با قرآن همراه هستند و از همدیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.» (125)
قال رسول‌اللَّه (ص):
«فاطمه هی الزُّهره.»
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
فاطمه، «زهره» و درخشنده می‌باشد.» (126)

13 - ساجده

سَجَدَ - سُجوداً: إنحنی، خاضعاً، وضع جبهته بالأرض متعبداً.
زنی را که پیشانی بر درگاه حضرت حق بساید، ساجده گویند.
فاطمه‌ی زهرا (س) پس از ولادت بر خداوند سجده کردند.
قالت خدیجه (س): «کانت فاطمه تحدث فی بطن امّها و لمّا ولدت، فوقعت حین وقعت علی الأرض «ساجده» رافعه إصبعها»
حضرت خدیجه (س) فرمودند:
فاطمه (س) آنگاه که در رحم مادرش بود با مادر خود سخن می‌گفت و آن زمان که متولد شد، بر زمین سجده کرد و انگشتان خود را به طرف آسمان گرفت.» (127)

14 - سعیده

سَعَدَ - سَعْداً و سُعُوداً - الیومُ: یَمُنَ،
سَعِدَ - و سُعِدَ سعاده: ضد شقی،
فهو: سعید، أسعده اللَّه:
جعله سعیداً.
زن خوشبختی را که عاقبت به خیر باشد، سعیده گویند.

15 - سیّده

اشاره

ساد، سیاده و سُوُْدداً و سُؤْدُداً و سَیْدُودَهً و سُوْداً: شرُف و مَجُد،
السَید:
ذو السیّاده، قد یخفف فیقال سَیْد و العامّه تکسر العین فیه و عندالنصاری: لقب المسیح و عند المسلمین: من کان من سلاله النبویه،
السیّدان: الحسن و الحسین إبنا علی،
السیّده: لقب العذراء مریم.

فاطمه‌ی زهرا (س) سرور زنان عالم است

قلت لأبی عبداللَّه (ع).
«أخبرنی عن قول رسول‌اللَّه (ص) فی فاطمه (س) أنّها سیده نساءالعالمین. أهی سیده عالمها؟
فقال:
ذاک لمریم (س) کانت سیده نساء عالمها و فاطمه (س) «سیده» نساء العالمین من الاولین و الآخرین»
راوی می‌گوید:
از امام صادق (ع) سؤال نمودم؛ اینکه پیامبر (ص) فرموده‌اند:
«فاطمه‌ی زهرا (س) سرور زنان عالم است.» آیا سرور زنان عالم در زمان خودش است؟
امام (ع) فرمودند:
حضرت مریم (س) این چنین بود، اما فاطمه‌ی زهرا (س) سرور تمام زنان عالم از اولین تا آخرین است.» (128)

فاطمه‌ی زهرا (س) سرور بانوان امّت پیامبر (ص)

عن عائشه قالت:
… قالت فاطمه (س):
«فقال (ص) لی:
أما ترضین أن تأتی یوم القیامه «سیّده» نساء المؤمنین أو سیّده نساء هذه الاُمّه.»
عایشه می‌گوید:
… فاطمه‌ی زهرا (س) برای من گفتند:
پیامبر (ص) فرمودند:
«آیا نمی‌خواهی روز قیامت، سرور زنان با ایمان و سرور زنان این امت باشی؟» (129)
پس نتیجه آنکه:
این دو روایت، فاطمه‌ی زهرا (س) را سرور زنان عالم، هم در دنیا و هم در آخرت معرفی می‌نماید.

16 - شهیده

اشاره

شَهید و شِهید:
الّذی لا یغیب شی‌ء عن علمه، القتیل فی سبیل‌اللَّه،
و الإسم الشهاده، قیل سمّی بذالک لقیامه بشهاده الحق فی أمر اللَّه.
یکی از اسامی سیاسی و افتخار آمیز فاطمه‌ی زهراء (س) شهیده می‌باشد. اولین شهیده‌ی راه ولایت، فاطمه‌ی زهراء (س) هستند. در این باره به روایت ذیل توجه فرمایید.

فاطمه‌ی زهرا (س) شهیده‌ی بین دیوار و در

«… فأقبل الناس حتّی دخلوا الدّار فکاثروه (130) و ألقوا فی عنقه حبلاً فحالت بینهم و بینه فاطمه (س) عند باب البیت فضربها قنفذ الملعون بالسوط فماتت حین ماتت و أنّ فی عضاده (131) بیتها و دفعها فکسر ضلعها من جنبها فألقت جنینا من بطنها فلم تزل صاحبه فراش حتی ماتت (س) من ذلک «شهیده» …
… مردم جلو آمدند تا وارد خانه شدند و بر امیرالمؤمنین (ع) مسلط شدند و طنابی در گردن مولا انداختند.
حضرت فاطمه (س) میان امیرالمؤمنین (ع) و مردم قرار گرفتند و مانع بردن آن حضرت شدند. قنفذ ملعون با شلاق بر بازوی حضرت زهراء (س) زد.
این ضربه برای دختر پیامبر کشنده بود.
بازوی آن حضرت آن قدر ورم کرد که تصور می‌شد ایشان بازوبند بسته باشند. فاطمه زهراء (س) مجبور شدند به گوشه‌ای از خانه پناه بردند.
آن ملعون حضرت زهراء (س) را چنان از علی (ع) جدا نمودند که بر دیوار اصابت نمودند و پهلوی آن حضرت شکسته شد و محسن را نیز سقط نمودند و پس از آن بستری شدند تا به شهادت رسید، لذا حضرت فاطمه (س) «شهیده» هستند.» (132)

فاطمه‌ی زهرا (س) راستگوی شهیده

عن أبی الحسن (ع) قال:
«إنّ فاطمه (س) صدیقه «شهیده» …
امام رضا (ع) فرمودند:
فاطمه‌ی زهراء (س) زنی بسیار راستگو و شهیده در راه اسلام هستند.» (133)

17 - صابره

اشاره

صَبَرَ، صَبْراً علی الأمر: شکیبایی نمود بر آن کار و ثبات و دوام ورزید. جزؤ و شجع و تجلَّد،
فهو، صابر، صبور، صبیر: الحلیم،
الصبر: التجلد و عدم الشکوی من ألم البلوی.
صابره، یعنی زن صبوری که سختیها را تحمّل نماید، شکیبا باشد و بر مشکلات لبخند زند.

فاطمه‌ی زهرا (س) زنی شکیبا

«… یا مُمْتَحَنَه إمتحنک اللَّه الذی خلقک قبل عن أن یخلقک فوجدک لما إمتحنک «صابره» …
ای بانوئی که خداوند تو را قبل از خلقتت آزمایش نمود و تو را در برابر امتحانات، شکیبا یافت!» (134)

فاطمه‌ی زهرا (س) اسوه‌ی صبر و بردباری

«… السلام علیک أیّتها المظلومه «الصابره» لعن اللَّه مَن منعک حقّک و دفعک عن إرثک …»
«سلام بر تو ای مظلومه‌ای که بر ستمهای اهل جور صبر نمودی! خداوند کسانی را که حق شما را از بین بردند و شما را از ارث پیامبر (ص) محروم کردند لعنت کند.» (135)

18 - صادقه

اشاره

از نظر لغت در نام صدیقه گذشت.
زنی را که راستگو باشد، صادقه گویند. فاطمه زهراء (س)، نه تنها صادقه بودند، بلکه صدیقه نیز بودند. توضیح این مطلب قبلاً بیان شد. (136)

فاطمه (س) راستگو است هرچه گفت اطاعت کن

عن موسی بن جعفر عن أبیه (ع) قال (ع):
«لما کانت اللیله التی قبض النبیّ (ص) فی صبیحتها دعا علیاً و فاطمه و الحسن و الحسین (ع) و أغلق علیه و علیهم الباب و قال:
یا فاطمه!
و ادناها منه، فناجاها من اللیل طویلا، فلما طال ذلک خرج علی (ع) و معه الحسن و الحسین (ع) و أقاموا بالباب و الناس خلف الباب و نساء النبی (ص) ینظرن إلی علی (ع) و معه إبناه.
فقالت عائشه:
لأمر ما أخرجک منه رسول‌اللَّه! و خلا بإبنته دونک فی هذه الساعه؟
فقال لها علی (ع):
قد عرفت الذی خلا بها و أرادها له و هو بعض ما کنت فیه و أبوک و صاحباه مما قد سمّاه، فوجمت أن ترد علیه کلمه، قال علی (ع):
فما لبثت أن نادتنی فاطمه (س) فدخلت علی النبی (ص) و هو یجود بنفسه، فبکیت و لم أملک نفسی حین رأیته بتلک الحال یجود بنفسه.
فقال لی:
ما یبکیک یا علی؟
لیس هذا أو ان البکاء فقد حان الفراق بینی و بینک، فإستودعک اللَّه یا اخی!
فقد إختارنی ربّی ما عنده و إنما بکائی و غمی و حزنی علیک و علی هذه أن تضیع بعدی فقد أجمع القوم علی ظلمکم و قد إستودعکم اللَّه و قبلکم منی ودیعه
یا علی!
إنّی قد اوصیت فاطمه ابنتی بأشیاء و أمرتها أن تلقیها إلیک فانفذها، فهی «الصادّقه» الصّدوقه، ثم ضمّها الیه و قبل رأسها و قال:
فداک أبوک یا فاطمه!
فعلا صوتها بالبکاء، ثم ضمها إلیه و قال:
أما واللَّه لینتقمن اللَّه ربّی و لیغضبن لغضبک، فالویل ثم الویل ثم الویل للظالمین، ثم بکی رسول‌اللَّه (ص) قال علی (ع):
فواللَّه لقد حسبت بضعه منی قد ذهبت لبکائه حتی هملت عیناه مثل المطر، حتی بلت دموعه لحیته و ملاءه کانت علیه و هو یلتزم فاطمه لا یفارقها و رأسه علی صدری و أنا مسنده، و الحسن و الحسین یقبلان قدمیه و یبکیان بأعلا أصواتهما قال علی (ع):
فلو قلت:
إنّ جبرئیل فی البیت لصدقت، لأنّی کنت أسمع بکاء و نغمه لا أعرفها و کنت أعلم أنّها أصوات الملائکه لا أشک فیها، لأن جبرئیل لم یکن فی مثل تلک اللیله یفارق النبی (ص) و لقد رأیت بکاء منها أحسب أن السماوات و الأرضین قد بکت لها، ثم قال لها، یا بنیّه!
اللَّه خلیفتی علیکم و هو خیر خلیفه والذی بعثنی بالحق لقد بکی لبکائک عرش اللَّه و ما حوله من الملائکه و السماوات و الأرضون و ما فیهما یا فاطمه!
والذی بعثنی بالحق لقد حرمت الجنّه علی الخلائق حتّی أدخلها و أنّک لأوّل خلق اللَّه یدخلها بعدی کاسیه حالیه ناعمه یا فاطمه!
هنیئا لک، والّذی بعثنی بالحق أنّک لسیده من یدخلها من النساء، والّذی بعثنی بالحق أنّ جهنّم لتزفر زفرّه لایبقی ملک مقرّب و لانبیّ مرسل ألّا صعق، فینادی إلیها أن یا جهنّم! یقول لک الجبّار:
إسکنی بعزّی و إستقرّی حتّی تجوز فاطمه بنت محمد (ص) إلی الجنان، لا یغشاها قتر و لا ذلّه و الّذی بعثنی بالحق لیدخلن حسن و حسین، حسن عن یمینک و حسین عن یسارک و لتشرّفن من أعلی الجنان بین یدیّ اللَّه فی المقام الشریف و لواء الحمد مع علی بن ابی طالب (ع) یکسی إذا کسیت و یحبی إذا حبیت، والذی بعثنی بالحق لأقومن بخصومه أعدائک و لیندمّن قوم أخذوا حقّک و قطعوا مودّتک و کذبوا علی و لیختلجنّ دونی فأقول: اُمّتی اُمّتی فیقال:
إنّهم بدّلوا بعدک و صاروا إلی السعیر.» (137)
امام کاظم (ع) از پدران خود (ع) نقل فرمودند:
در شبی که صبح آن پیامبر (ص) از دنیا رفتند پیامبر (ص) حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) را خواستند و در را به روی بقیه بستند. ابتدا فاطمه زهراء (س) را صدا نمودند و مدتی طولانی از شب را با او خلوت نمودند. وقتی این ملاقات طول کشید، حضرت امیر (ع) همراه با فرزندان بیرون آمدند و در آستان در ایستادند. مردم نیز پشت در ایستاده بودند، زنان پیامبر (ص) به حضرت علی (ع) و فرزندان ایشان نگاه می‌کردند.
عایشه به حضرت امیر (ع) گفت:
چرا رسول خدا (ص) شما را در این ساعت مهم از اطاق بیرون کردند و با دخترش خلوت نمودند؟
امیرالمؤمنین (ع) به او فرمودند:
من از آنچه در خلوت می‌گذرد با خبرم!
آنها درباره مسائلی که تو و پدرت و دو یار پدرت به وجود خواهید آورد، سخن می‌گویند.
حضرت علی (ع) گفتند:
پیش پیامبر (ص) آمدم، ایشان در حال جان دادن بودند، نتوانستم خودم را کنترل کنم و به این حال پیامبر گریستم.
پیامبر (ص) فرمود:
علی جان!
الآن زمان گریه‌ی تو نیست، من به سوی خداوند و نعمتهای او می‌شتابم، اما گریه و غم و غصه من برای تو و همسرت می‌باشد پس از من، حق شما را ضایع می‌کنند و همگی بر شما ظلم روا می‌دارند.
ای علی!
من فاطمه (س) را به مطالبی وصیت کردم و چیزهایی به او گفته‌ام که برایت بگوید، هرچه فاطمه (س) گفت، آن را تنفیذ کن، زیرا او بسیار راستگو و صادق است.
سپس زهرا را در آغوش گرفت و سرش را بوسه زد و فرمود:
فاطمه جان!
پدرت فدایت باد. صدای گریه زهرا (س) بلند شد.
پیامبر (ص)، زهرا (س) را به سینه خود چسباند و فرمودند:
اما زهرای من!
خداوند انتقام شما را از آنان می‌گیرد و خداوند به غضب تو غضبناک می‌گردد. جهنم، منزلگاه این ظالمان باد، سپس رسول خدا (ص) گریستند.
به خدا قسم!
گمان می‌کردم بخشی از وجودم در گریه پیامبر (ص) از دست رفت، مانند ابر بهاری گریه می‌کردند تا آنکه صورت و محاسنشان از اشک تر شد.
پیامبر (ص) از فاطمه (س) جدا نمی‌شد. سر مبارک پیامبر (ص) بر روی سینه من بود حسن و حسین (ع) پاهای آن حضرت را بوسه می‌زدند و با صدای بلند گریه می‌کردند. اگر بگویم جبرئیل آنجا بود، دروغ نگفته‌ام، زیرا صدای گریه و زاری می‌شنیدم که برایم آشنا نبود، اما کسی را نمی‌دیدم، شک ندارم که صدای فرشته‌ای بود و مگر می‌شود، جبرئیل در این شب هولناک یار دیرینه‌ی خود را تنها بگذارد؟!
آن شب، فاطمه زهراء (س) چنان گریه می‌نمودند که گمان می‌کنم زمین و آسمان بر او ناله و گریه می‌کردند، سپس پیامبر (ص) فرمود:
ای دخترم!
خداوند پشتیبان شما خواهد بود.
به همان خدایی که مرا برانگیخت، عرش خداوند و آنچه در اطراف اوست، از زمین و آسمان و ما بین این دو، از گریه تو گریستند. به همان خدایی که مرا برانگیخت، بهشت بر مردم حرام است، تا آنکه من وارد بهشت گردم و پس از من، تو اولین کسی هستی که بر بهشت قدم می‌نهد.
فاطمه جان!
گوارایت باد. به همان خدایی که مرا برانگیخت، تو سرور زنان بهشت هستی. به همان خدایی که مرا برانگیخت، جهنم شعله‌ای می‌کشد که هیچ پیامبر و یا فرشته مقربی از هراس او در امان نیست و همگی بی‌هوش می‌شوند، یک منادی صدا می‌زند:
ای جهنم! خداوند به تو می‌گوید:
آرام باش تا فاطمه (س)، دختر محمد (ص)، عبور نماید و به بهشت روانه گردد، هیچ دود و آتشی به او آسیب نمی‌رساند. به همان خدایی که مرا برانگیخت، حسن (ع) از طرف راست و حسین (ع) از طرف چپ، تو را همراهی می‌کنند و به بالاترین مکان بهشت در پیشگاه خداوند متعال، در مقامی شریف در کنار علی بن ابی طالب (ع) جای می‌گیرید.
به همان خدایی که مرا برانگیخت، از دشمنانت دادخواهی خواهم نمود و کسانی که حقّ تو را غصب کردند، رشته محبت ترا بریدند، بر من دروغ بستند، همه را پشیمان و خجل خواهم نمود. پس می‌گویم:
«ای امت من! ای امت من!
جواب می‌رسد:
امتت، پس از شما دگرگون شدند و جهنمی گشتند.»

19 - صدوقه

اشاره

از نظر لغت در نام صدیقه اشاره شد. (138)
فاطمه زهرا (س) در گفتار و کردار به حدی راستگو و درست کردار بوده‌اند که برای این صفت ایشان، دارای چندین لقب می‌باشند.
مانند، صادقه، صدّیقه و صدوقه.

علی جان! هرچه زهرا گفت تنفیذ کن!

پیامبر (ص) فرمودند:
«… یا علی!
إنی قد اوصیت فاطمه ابنتی بأشیاء و أمرتها أن تلقیها إلیک فانفذها، فهی الصادقه «الصدوقه»، ثم ضمها إلیه و قبل رأسها و قال:
فداک أبوک یا فاطمه!…»
ای علی!
من فاطمه (س) را به مسائلی وصیت کردم و مطالبی را به او گفته‌ام که برایت بگوید، هرچه فاطمه (س) گفت، آن را تنفیذ کن، زیرا او بسیار راستگو و صادق است.
سپس زهرا (س) را در آغوش گرفت و سرش را بوسه زد و فرمود:
فاطمه جان! پدرت فدایت باد.» (139)

20 - طیّبه

اشاره

طاب، طیباً و طاباً و طیبه و تطیاباً: لذّ و حلا و حسن و جاد، الطیب،
طیبه: ذوالطیبه، خلاف الخبیث، الحلال، یقال:
«کلمه طیّبه» إذا لم یکن فیها مکروه، یقال:
«بلده طیبه»، أی، آمنه، کثیرهُ الخیر.
زن پاک و طاهر را طیّبه گویند. در افرادی عادّی منظور از پاکی، طهارت ظاهری می‌باشد، اما در مورد حضرت زهراء (س) هم طهارت ظاهری و هم پاکی معنوی مراد است.
طهارت ظاهری، یعنی ایشان هیچگاه خون حیض و نفاس نمی‌دیدند و پاکی باطنی، یعنی حضرت فاطمه (س) به هیچ گناهی آلوده نشدند و هیچگاه فکر معصیت نیز نکردند.

فاطمه‌ی زهرا (س) پاکیزه از هر بدی و آلودگی

«… اللَّهمّ صلّ علی فاطمه «الطیّبه» الطّاهره المطّهره التّی إنتجبتها و طهّرتها و فضّلتها علی نساء العالمین …»
خداوندا!
بر فاطمه‌ای که پاک و پاکیزه از هر آلودگی است، درود فرست، همان فاطمه‌ای که خود، او را انتخاب نمودی و از هر آلودگی رهایش دادی و او را بر همه‌ی زنان عالم برتری بخشیدی.» (140)

21 - عارفه

اشاره

عَرَفَ، عِرْفَه عِرْفاناً و عِرفاناً و معرفه الشی‌ء: علمه، بذنبه: أقرّ،
العارف: إسم فاعل، یقال «هذا أمر عارف»، أی، معروف،
العُرْف: ضد النکر،
المَعْرِفه: إدراک الشی‌ء علی ما هو علیه.
زنی را که دارای شناختی نیکو از معارف حقه باشد، عارفه گویند. و در اینجا زهراء (س) زنی آگاه به حقّ پیامبر (ص) معرفی شده است، یعنی فاطمه زهراء (س) شناختی کامل از پیامبر اکرم (ص) دارند.

فاطمه‌ی زهرا (س) آگاه به حقّ پیامبر اکرم (ص)

«… السلام علیک و علی ولدک و رحمه اللَّه و برکاته أشهد أنّک أحسنت الکفاله و أدّیت الأمانه و إجتهدت فی مرضات اللَّه و بالغت فی حفظ رسول‌اللَّه (ص)، «عارفه» بحقّه، مومنه بصدقه، معترفه بنبوّته، مستبصره بنعمته، …»
درود بر تو (ای فاطمه زهرا!) (س)
و درود بر فرزندان تو، رحمت و برکات خداوند بر شما باد.
گواهی می‌دهم که سرپرستی از رسول‌اللَّه را نیکو به جای آوردی، حق امانت را، ادا نمودی در حالی که حق او را به خوبی شناختی و به راستگویی ایشان ایمان داری و به نبوتش اعتراف داری.» (141)

22 - عالیه

اشاره

عَلا، عُلُوّاً و عَلیِ، عَلاءً، الشیُ، أو النهار: إرتفع و فی المکارم: إشُرفَ،
العالی:
رجل عالی الکعْبِ: شریف، یقال:
«أتیته من عالٍ»، أی، من فوق،
عالیه الشی‌ء: أرفعه.
زنی که بلند مرتبه باشد، عالیه گویند. زهراء (س) برترین خلق است همچون شوهرش، که عالی و بلند مرتبه است، او نیز عالیه و بلند مرتبه می‌باشد.

فاطمه‌ی زهرا (س) زنی عالیقدر و بلند همت

«… اللَّهمّ صلّ علی السیّده المفقوده الکریمه المحموده الشّهیده «العالیه» الرّشیده …»
خداوندا!
بر سرور بانوان که (قبرش) از دیدگان پنهان شده، زنی باکرامت و پسندیده، زنی شهیده در راه خدا، زنی بلند همّت و رشیده درود فرست.» (142)

23 - عدیله

اشاره

عدل، عدلاً السهم و نحوه، العدل: النظیر و المثل،
العدیل: النظیر و المثل، المعادل فی الحمل و المرکب.
فاطمه‌ی زهرا (س) در نهایت پاکی و طهارت بودند و از آنجا که پاکی و طهارت حضرت مریم (س) در قرآن مطرح شده است، گفته‌اند:
فاطمه‌ی زهرا (س) در پاکدامنی عدیله و همسان مریم است.

فاطمه زهرا (س) همسان حضرت مریم (س)

عن ذو‌النون المصری قال:
«خرجت فی بعض سیاحتی حتّی کنت ببطن السماوه (143) فأفضی لی المسیر إلی تدمر (144) فرأیت بقربها أبنیه عادیه قدیمه فساورتها فإذا هی من حجاره منقوره فیها بیوت و غرف من حجاره و أبوابها کذلک بغیر ملاط و أرضها کذلک حجاره صلده فبینا أجول فیها إذ بصرت بکتابه غریبه علی حائط منها فقرأته فإذا هو:
أنا ابن منی و المشعرین و زمزم و مکه و البیت العتیق المعظم
و جدی النبی المصطفی و أبی الذی ولایته فرض علی کل مسلم
و اُمّی البتول المستضاء بنورها إذا ما عددناها عدیله مریم
و سبطا رسول‌اللَّه عمی و والدی و أولاده الأطهار تسعه أنجم
متی تعتلق منهم بحبل ولایه تفز یوم یجزی الفائزون و تنعم
ائمه هذا الخلق بعد نبیّهم فإن کنت لم تعلم بذلک فإعلم
أنا العلوی الفاطمی الّذی إرتمی به الخوف و الأیام بالمرء ترتمی
فضاقت بی الأرض الفضاء برحبها و لم أستطع نیل السماء بسلم
فألممت بالدّار الّتی أنا کاتب علیها بشعری فإقرأ إن شئت و ألمم
و سلّم لأمر اللَّه فی کل حاله فلیس أخو الإسلام من لم یسلم
قال ذوالنون: فعلمت أنّه علوی قد هرب و ذلک فی خلافه هارون و وقع إلی ما هناک فسألت من ثَمَّ، من سکّان هذه الدار و کانوا من بقایا القبط الأوّل هل تعرفون من کتب هذا الکتاب؟
قالوا:
لا واللَّه ما عرفناه إلاّ یوماً واحداً فإنّه نزل بنا فأنزلناه فلمّا کان صبیحه لیلته غداً فکتب هذا الکتاب و مضی قلت:
أیّ رجل کان؟
قالوا:
رجل علیه أطمار رثه تعلوه هیبه و جلاله و بین عینیه نور شدید لم یزل لیلته قائماً و راکعاً و ساجداً الی أن إنبلج له الفجر فکتب و إنصرف. (145)
ذوالنون مصری می‌گوید:
برای سیاحت و سیر و سفر به قصد شهری در عراق (سماوه) از مصر خارج شدم، در مسیر به شهری در سوریه رسیدم، در نزدیکی این شهر خانه‌هایی قدیمی دیدم که عادی بودند، وقتی این خانه‌ها را دور زدم و داخل آنها شدم، همه‌ی منازل از سنگ بود، اطاقها و سقفها و دیوارها از سنگ بودند به گونه‌ای که آنها را به صورت منزل تراشیده بودند. در میان این اطاقها می‌گشتم ناگاه نوشته‌ای را به دیوار آن دیدم، آن را خواندم، این شعر بود:
من فرزند منی و مشعر و زمزم و مکه و خانه کعبه هستم.
جدّ من پیامبر اکرم محمّد مصطفی (ص) است.
پدرم آن کسی است که ولایتش بر هر مسلمانی واجب است.
مادرم بتول (س) بود هم او که از درخشش صورتش همه جا نورانی می‌گشت، همان زنی که در پاکی همانند مریم (س) بود.
دو فرزند پیامبر (حسن و حسین (ع)) عمو و پدرم هستند، همانهایی که نُه (9) فرزندشان ستاره‌های درخشان آسمان ولایتند.
هرگاه کسی به ریسمان ولایت آنان چنگ زند در زمانی که رستگاران نجات یابند، آنان نیز از آتش رها گشته و در بهشت متنعّم می‌شوند.
اینان پیشوایان دین، پس از رسول‌اللَّه هستند اگر این مطلب را نمی‌دانی بدان و آگاه باش، من فرزند علی و فاطمه هستم …
«ذوالنون گوید:
دانستم که این نوشته‌ی یکی از فرزندان علی (ع) است که به آنجا گریخته و این واقعه در زمان حکومت هارون بوده است.
از ساکنین آنجا سؤال نمودم:
آیا می‌دانید چه کسی این مطلب را نوشته است؟
گفتند:
نه، ما او را نمی‌شناسیم، او یک شب آمد ما او را منزل دادیم و فردای آن شب، این نوشته را نوشت و رفت.
گفتم:
چگونه مردی بود؟
گفتند:
مردی با هیبت و جلالت، که از میان دو چشمش نوری درخشان بود، شبی که در اینجا بود، یا در رکوع بود و یا سجود و یا قیام، تا صبح شد، آنگاه این مطالب را نوشت و رفت.
(در ذیل روایت، علامه‌ی مجلسی احتمال داده‌اند نویسنده‌ی آن شعر، امام کاظم (ع) باشند.)»

24 - عَذراء

اشاره

العَذْراء: البکر، الدُرَّه لم تُثقب، العُذْرَه: البکاره،
العُذْرِیّ: ما کان علی عفاف،
عُذْرَه، عُذْر، عَذْراء در لغت دوشیزگی را گویند.
عذراویه، یعنی بکارت و دوشیزگی.
در روایات، فاطمه‌ی زهراء (س)، «حوریّه انسیّه» معرّفی شده است و حورالعین به تصریح قرآن دائماً باکره هستند، «إنّا أنشاناهنّ إنشاء فجعلناهنّ أبکاراً».
فاطمه‌ی زهراء (س) همیشه باکره بودند.

فاطمه زهرا (س) همیشه باکره بودند

عن علی بن ابی طالب (ع) قال:
قال النبی (ص):
«… و أتقرب إلیک بخیره الأخیار و اُمّ‌الأنوار و الإنسیه الحوراء البتول «العذراء» فاطمه
الزهراء …»
امیرالمؤمنین (ع) فرمود:
پیامبر اکرم (ص) به درگاه خداوند رو آورده و عرضه داشتند:
… خداوندا!
برای نزدیک شدن به تو، بهترین زن برگزیده، مادر نورهای مقدّس (ائمه‌ی اطهار)، زنی فرشته خصال، همیشه پاک و زنی که همیشه باکره بود، یعنی فاطمه‌ی زهرا (س) را شفیع قرار می‌دهم.» (146)

25 - عزیزه

عَزَّ، عِزّاً و عِزَّه و عَزازه: صار عزیزاً، ارجمند گردید. و عِزّاً علیه: کرم، العِزّ: خلاف الذّل، العزیز: الشریف، المکرم، العزیزه: زن گرانقدر.
زن ارجمند و گرانقدر و زنی که عزت نفس خویش را حفظ نماید و در پیش نامحرمان سبک‌سر نباشد، «عزیزه» گویند.

فضیلت فاطمه زهرا (س) در روز قیامت

فقال سلمان (لرسول‌اللَّه (ص)):
«یا مولای!
سألتک باللَّه إلّا أخبرتنی بفضل فاطمه (س) یوم القیامه؟
قال:
فأقبل النبیّ (ص) ضاحکاً مستبشراً ثم قال:
والّذی نفسی بیده أنّها الجاریه التّی تجوز فی عرصه القیامه علی ناقه … علیها هودج من نور، فیه جاریه إنسیه حوریه «عزیزه» … جبرئیل عن یمینها و میکائیل عن شمالها و علی أمامها و الحسن و الحسین (ع) وراءها واللَّه یکلاها و یحفظها، فیجوزون فی عرصه القیامه فإذا النداء من قبل اللَّه جلّ جلاله:
معاشر الخلائق!
غضّوا أبصارکم و نکسوا رؤوسکم، هذه فاطمه (س)، بنت محمد نبیکم زوجه علی أمامکم ام‌الحسن و الحسین (ع)، فتجوز الصراط و علیها ریطتان بیضاوان فإذا دخلت الجنه و نظرت إلی ما أعدّ اللَّه لها من الکرامه، قرأت:
[«بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم الحمد للَّه الذی أذهب عنّا الحزن إنّ ربّنا لغفور شکور الّذی احلنا دار المقامه من فضله لایمسّنا فیها نصب و لا یمسّنا فیها لغوب»]
قال:
فیوحی اللَّه عزّ و جل إلیها
یا فاطمه!
سلینی اُعطک و تمنی علی أرضک فتقول:
إلهی أنت المُنی و فوق المُنی أسألک أن لا تعذب محبّی و محبّی عترتی بالنّار فیوحی اللَّه إلیها یا فاطمه!
و عزّتی و جلالیّ و إرتفاع مکانی! لقد آلیت علی نفسی من قبل أن أخلق السماوات و الارض بألفی عام أن لا اُعذّب محبّیک و محبّی عترتک بالنّار.
… سلمان رضی الله عنه عرضه داشت:
مولای من!
تو را به خدا قسم می‌دهم، از مقام حضرت زهراء (س) در روز قیامت، مرا آگاه کن.
پیامبر اکرم (ص) خندان جلو آمدند، فرمودند:
به خدایی که جانم در دست اوست، فاطمه‌ی زهرا (س) از عرصه قیامت عبور می‌کنند، در حالی که بر شتری نشسته‌اند و بر آن شتر هودجی از نور است، داخل آن، بانویی (انسیّه، حوراء، عزیزه) نشسته، جبرئیل در طرف راست و میکائیل در طرف چپ، امیرالمؤمنین (ع) پیشاپیش و حسنین (ع) پشت سر حضرت زهراء (س) در حرکتند. خداوند نیز آن حضرت را محافظت می‌کند. آنها از عرصه‌ی قیامت عبور می‌نمایند. ناگهان از طرف خداوند ندایی به گوش می‌رسد:
ای مردم!
چشمهایتان را ببندید، سرهایتان را به زیرا اندازید، این، فاطمه (س)، دختر حضرت محمد (ص)، پیامبر شما و همسر علی (ع)، امام شماست، مادر حسن و حسین (ع) است.
پس حضرت فاطمه‌ی زهراء (س) از پل صراط می‌گذرد. آنگاه که داخل بهشت می‌شود و به آنچه خداوند برای او آماده کرده است نظر می‌افکند، می‌گوید:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم الحمد للَّه الذی أذهب عنا الحزن إنّ ربّنا لغفور شکور الذی احلنا دار المقامه من فضله لا یمسنا فیها نصب و لا یمسنا فیها لغوب» خداوند به او وحی می‌کند:
«ای فاطمه!
اگر از من درخواستی داری، بگو که بر تو ارزانی خواهم داشت.» فاطمه (س) عرض می‌کند:
من تو را می‌خواهم، که بالاترین درخواستم، در حضور تو بودن است.
و درخواست دارم که دوستانم و دوستان اهل‌بیتم را عذاب نکنی. خداوند وحی می‌فرستد: ای فاطمه!
به عزت و جلالم، به مقام خداوندی خودم قسم!
دو هزار سال پیش از آنکه زمین و آسمان را خلق کنم، بر خود عهد نمودم که عاشقان تو و دوستان فرزندانت را عذاب نکنم. (147)

26 - علیمه

اشاره

عَلِمَ، عِلْماً، الرّجل: حصلت له حقیقه العِلم،
العِلْم: إدراک الشی‌ء بحقیقته،
العَلیم: المتصف بالعلم.
زنی را که دانش فراوان داشته باشد، «علیمه» گویند. صدیقه کبری (س) بر همه علوم، آگاه بودند، تا آنجا که ائمّه‌ی اطهار (س) برای روشن شدن حوادث آینده، به «صحیفه‌ی فاطمیه» مراجعه می‌کردند.

فاطمه (س) بانوی دانشمند مدینه

«السلام علیک أیّتها المحدّثه «العلیمه».
سلام و درود بر تو ای خانمی که حدیث‌گوی و دانشمند بودی!» (148)

27 - فاضله

اشاره

فَضِلَ و فَضُلَ، فَضْلاً - کان ذا فضل، کان ذا فضیله،
الفَضْل: الإحسان أو الإبتداء، به بلا عله له،
فاضل: ذوالفضل، ذوالفضیله،
الفاضله:
الدرجه الرفیعه فی الفضل.
زنی را که دارای منقبت و فضیلتی باشد، فاضله گویند. زهراء (س) عین فضیلت است.
و به قول شاعر:
أ ترید أن تحصی فضائل فاطم نقد الحساب و فضلها لم ینفد
شمارش اوصاف فاطمه زهرا (س) تمام نخواهد شد، اما اعداد به اتمام خواهد رسید.

فاطمه‌ی زهراء (س) زنی با فضیلت

«… السلام علیک أیّتها «الفاضله» الزّکیه …»
درود بر تو ای زن با فضیلت و ای زنی که از هر آلودگی خود را پاک نموده‌ای». (149)

28 - فریده

اشاره

الفرید:
الواحد، المتفرّد، الّذی لا نظیر له، الشذره ت فصل الذهب و اللؤلؤ، الدّر إذا نظم و فصل بغیره، الجوهره النفیسه، الفریده: مؤنث الفرید، یقال:
أتی بالفرائد، أی، بألفاظ تدّل علی عظم فصاحته و جزاله منطقه و إصاله عربیته.
هر چیز که مانند درّ و گوهر نایاب و نفیس باشد، فرید و فریده گویند.
فاطمه زهرا (س)، گوهری بی‌نظیر در میان تمام زنان جهان است، لذا شایسته است او را فریده بنامیم. زنی که تنها و بی‌یاور بماند، مانند گوهری است دور از دست دیگران، همچون فاطمه زهرا (س) که پس از پیامبر بی یار و یاور ماند، لذا یکی از القاب ایشان فریده می‌باشد، چنانچه در روایت ذیل‌الذکر می‌آید.

فضّه از تنهایی حضرت فاطمه‌ی زهراء (س) خبر می‌دهد

روی ورقه بن عبداللَّه الأزدی قال:
«خرجت حاجّاً إلی بیت‌اللَّه الحرام راجیاً لثواب اللَّه ربّ العالمین. فبینما أنا أطوف و إذا أنا بجاریه سمراء و ملیحه الوجه، عذبه الکلام و هی تنادی بفصاحه منطقها و هی تقول:
[«اللَّهمّ ربّ الکعبه الحرام و الحفظه الکرام و زمزم و المقام و المشاعر العظام و ربّ محمّد خیر الأنام (ص) البرره الکرام أسالک أن تحشرنی مع ساداتی الطاهرین و أبنائهم الغر المحجلین المیامین».] ألا فاشهدوا یا جماعه الحجاج و المعتمرین!
إنّ موالی خیره الأخیار و صفوه الأبرار والّذین علا قدرهم علی الأقدار و إرتفع ذکرهم فی سائر الأمصار المرتدّین بالفخّار.
قال ورقه بن عبداللَّه فقلت یا جاریه! إنّی لأظنّک من موالی أهل البیت (ع) فقالت:
أجل. قلت لها:
و من أنت من موالیهم؟
قالت:
أنا فضه أمه فاطمه الزهراء إبنه محمّد المصطفی صلی اللَّه علیها و علی أبیها و بعلها و بنیها، فقلت لها:
مرحباً بک و أهلاً و سهلاً فلقد کنتُ مشتاقا إلی کلامک و منطقک فارید منک السّاعه أن تجیبینی من مسأله أسالک فإذا أنت فرغت من الطّواف قفی لی عند سوق الطعام حتی آتیک و أنت مثابه مأجوره. فإفترقنا، فلما فرغت من الطّواف و أردت الرجوع إلی منزلی جعلت طریقی علی سوق الطعام و إذا أنا بها جالسه فی معزل عن الناس فأقبلت علیها و إعتزلت بها و أهدیت إلیها هدیه و لم أعتقد أنها صدقه ثم قلت لها:
یا فضه!
أخبرینی عن مولاتک فاطمه الزهراء (س) و ما الّذی رأیت منها عند وفاتها بعد موت أبیها محمّد (ص) قال ورقه: فلمّا سمعت کلامی تغّر غرت عیناها بالدّموع، ثم إنتحبت نادبه و قالت:
یا ورقه بن عبداللَّه! هیجت علی حزناً ساکناً و اشجاناً فی فؤادی کانت کامنه فإسمع الآن ما شاهدت منها (س) إعلم أنّه لمّا قبض رسول‌اللَّه (ص) إفتجع له الصّغیر و الکبیر و کثر علیه البکاء علیه البکاء و قلّ العزاء و عظم رزوه علی الأقرباء و الأصحاب و الأولیاء و الأحباب و الغرباء و الأنساب و لم تلق إلّا کلّ بک و باکیه و نادب و نادبه و لم یکن فی أهل الأرض و الأصحاب و الأقرباء و الأحباب أشدّ حزناً و أعظم بکاءً و إنتحاباً من مولاتی فاطمه الزهراء (س) و کان حزنها یتجدّد و یزید و بکاؤها یشتدّ فجلست سبعه أیّام لایهدالها أنین و لایسکن منها الحنین کل یوم جاء کان بکاؤها اکثر من الیوم الأوّل فلما فی الیوم الثامن أبدت ما کتمت من الحزن فلم تطق صبراً إذ خرجت و صرخت فکانها من فم رسول‌اللَّه (ص) تنطق فتبادرت النسوان و خرجت الولائد و الوالدان و ضجّ الناس بالبکاء و النحیب و جاء الناس من کل مکان و اطفئت المصابیح لکیلا تتبین صفحات النساء و خیل إلی النسوان أنّ رسول‌اللَّه (ص) قد قام من قبره و صارت الناس فی دهشه و حیره لما قد رهقهم و هی (س) تنادی و تندب أباه واأبتاه واصفیّا وامحمّداه وا اباالقاسماه و اربیع الأرامل و الیتامی من للقبله و المصلی و من لابنتک الوالهه الثکلی، ثم أقبلت تعثر فی اذیالها و هی لاتبصر شیئاً من عبرتها و من تواتر دمعتها حتی دنت من قبر أبیها محمد (ص) فلما نظرت إلی الحجره وقع طرفها علی الماذنه فقصرت خطاها و دام نحیبها و بکاها الی ان اغمی علیها فتبادرت النسوان إلیها فنضحن الماء علیها و علی صدرها و جبینها حتی أفاقت فلما افاقت من غشیتها قامت و هی تقول رفعت قوتی و خاننی جلدی و شمت بی عدوی و الکمد قاتلی.
یا أبتاه!
بقیت والهه وحیده و حیرانه «فریده» فقد إنخمد صوتی و انقطع ظهری و تنغص عیشی و تکدر دهری فما أجد
یا أبتاه!
بعدک أنیساً لوحشتی و لا رادّاً لدمعتی و لا معیناً لضعفی فقد فنّی بعدک محکم التنزیل و مهبط جبرئیل و محلّ میکائیل إنقلبت بعدک
یا أبتاه!
الأسباب و تغلّقت دونی الأبواب فأنا للدّنیا بعدک قالیه و علیک ما ترددت أنفاسی باکیه لاینفد شوقی إلیک و لا حزنی علیک …» (150)
ورقه بن عبداللَّه ازدی می‌گوید:
از منزل خارج شدم و به امید ثواب و اجر خداوند متعال، برای انجام مناسک حج به زیارت بیت‌الحرام مشرف شدم. در حالی که طواف می‌کردم خانمی سبزه رو، شیرین گفتار و خوش کلام دیدم که با لهجه‌ای فصیح ندا می‌داد:
«اللَّهمّ رب الکعبه الحرام و الحفظه الکرام و زمزم و المقام و المشاعر العظام و ربّ محمد خیر الأنام (ص) البرره الکرام أسالک أن تحشرنی مع ساداتی الطاهرین و أبنائهم الغرّ المجّلین المیامین.»
ای حجّاج!
آگاه باشید که بزرگان من از بهترین مردم بودند، از برگزیدگان خوبان بودند، کسانی که عظمت آنها بر هر عظمتی، برتری داشت، لباس فخری که بر تن داشتند، در هر زمانی یاد آنها را زنده داشت.
به او گفتم:
ای خانم!
گمان می‌کنم از خدمتکاران اهل‌بیت (ع) باشی. جواب داد:
بلی.
گفتم:
خدمتکار چه کسی از اهل‌بیت بودی؟
گفت:
من فضه هستم، خدمتکار فاطمه‌ی زهرا (س)، دختر حضرت محمّد (ص) که بر او و شوهر و دو فرزندش درود باد!
بدو گفتم:
آفرین بر شما!
من بسیار مشتاق بودم تا سخنان شما را بشنوم، خواهان فرصتی هستم تا مطلبی را با شما در میان بگذارم، هرگاه از طواف فارغ شدی، در بازار غذا فروشان بایستید تا من بیایم، خداوند به شما ثواب و اجر عنایت کند. این کلام را که گفتیم، از همدیگر جدا شدیم.
«زمانی که از طواف فارغ شدم و می‌خواستم به منزل مراجعت کنم، راهم را به طرف بازار طعام قرار دادم، ایشان را یافتم و در کنارش، به دور از مردم نشستم و هدیه‌ای به او دادم که مرادم صدقه نبود.
به او گفتم:
ای فضه!
از بانوی خود فاطمه‌ی زهرا (س) برایم بگو، بعد از رحلت پدرش، حضرت محمد (ص) و هنگام شهادت حضرت فاطمه‌ی زهراء (س) چه دیدی؟
«ورقه می‌گوید:
زمانی که فضّه این سخن مرا شنید چشمانش پر از اشک شد، ناله‌ای سر داد و گفت:
ای ورقه بن عبداللَّه!
غم و اندوهی را که مدّتی فراموش شده بود تازه نمودی. غم جانکاهی که در قلبم پنهان کرده بودم، آشکار کردی، پس بشنو که از آن بانو (س) چه دیدم.
«آنگاه که پیامبر (ص) از دنیا رفتند، کوچک و بزرگ در مصیبت او فرو رفتند، گریه‌ی بر او بسیار بود و تسلی دهنده و آرامشی در میان نبود.
این مصیبت بر خویشاوندان و اصحاب و دوستان و حتی غریبه‌ها سنگین بود، با کسی برخورد نمی‌کردی مگر اینکه گریان بود و ناله سر می‌داد. در بین تمام اهل زمین از اصحاب و دوستان و خویشاوندان، کسی از بانویم فاطمه‌ی زهرا (س) اندوه و گریه و ناله‌ی بیشتر نداشت.
غم و اندوه او زیاد می‌گشت و تازه می‌شد و گریه‌ی او شدت می‌یافت. هفت روز صبر نمودیم، ناله‌ها و فریادهای او خاموش نگشت، هر روز که می‌آمد، گریه‌ی او از روز پیشین بیشتر می‌شد، روز هشتم که رسید، آنچه از غم و اندوه پنهان نموده بود، به یکباره آشکار کرد. طاقت صبر و شکیبایی نداشتند، از خانه خارج می‌شدند و ناله سر می‌داد، به گونه‌ای سخن می‌گفتند که گویی پیامبر (ص) سخن می‌گویند، زنها به سوی او شتافتند و فرزندان، از خانه‌ها خارج شدند، مردم ناله سر می‌دادند و گریه می‌کردند، مردم از همه جا جمع شدند، چراغها را خاموش کردند تا کسی صورت زنها را نبیند، زنان گمان می‌کردند پیامبر (ص) از قبر بیرون آمده، همه در وحشت و اضطراب به سر می‌بردند، فاطمه‌ی زهراء (س) ناله و فریاد می‌زد:
وامحمّداه!
وا اباالقاسماه!
«گامهایشان لغزان شد، از بس گریه می‌کردند و اشک، مدام از چشمانشان جاری بود، دیگر جایی را نمی‌دیدند. جلو آمدند تا نزدیک قبر پیامبر (س) شدند، پس نگاهی به حجره انداختند، همان جا که در کنارش مأذنه قرار داشت، گامهایشان را کوتاه برمی‌داشتند، گریه و ناله‌شان ادامه داشت تا اینکه بی‌هوش شدند، زنان به طرف او دویدند، آب بر سر و روی او ریختند تا به هوش آمد، زمانی که به هوش آمدند، ایستادند و عرضه داشتند:
توانم ناتوان شده است، بدنم یاریم نمی‌کند، دشمنم سرکوفت می‌زند، غم و اندوه مرا می‌کشد.
پدرجان!
تنها، با غم بسیار، حیران و مضطرب مانده‌ام. صدایم خاموش شده، پشتم شکسته، زندگی‌ام نابود شده، روزگارم تیره و تار است.
پدرجان!
بعد از تو هیچ مونسی به هنگام تنهایی‌ام ندارم. کسی نیست که اشکهایم را بزداید، کمکی برای ناتوانی‌هایم نمی‌یابم، بعد از تو فراموش شد که قرآن بر ما نازل شده، خانه ما محل رفت و آمد جبرئیل بوده، میکائیل به منزل ما می‌آمده.
پدر جان!
بعد از تو همه چیز دگرگون شد، درها همه بر رویم بسته است، بعد از تو دیگر هیچ مهری بر این دنیا ندارم، همیشه بر تو گریانم شوق دیدار تو و غم جانکاه رفتنت، هیچگاه از من جدا نمی‌شود.»

29 - کریمه

اشاره

کَرُمَ، کَرَماً و کَرَمَه و کَرامَه: أعطی السهوله و جاد، ضد لؤم،
الکریم: ذوالکَرَم، یقال «رجل کریم»، أی، سخی معطاء، یطلق «الکریم» من کل شی‌ء علی أحسنه و علی کل ما یرضی و یحمد فی بابه،
الکریمه: ذوالکرم و الحسب،
یقال: «فلان کریمه قومه»، أی: کریمهم و شریفهم.
زنی که اهل بخشش و کَرَم باشد، کریمه نامیده می‌شود. زهراء (س) عین کرم و بخشش هستند. کسی نیست که از بخششهای آن بزرگوار بی‌خبر باشد. کریمه‌ی اهل‌بیت، حضرت فاطمه (س) است.
حتی ائمّه‌ی اطهار (س) نیز هنگام گرفتاری دست به دامان کریمه اهل‌بیت، فاطمه زهراء (س) می‌زدند.

فاطمه‌ی زهرا (س) اهل جود و کرم

«… اللَّهمّ صلّ علی السیده المفقوده «الکریمه» المحموده الشهیده العالیه الرشیده …»
خداوندا!
بر سرور بانوان که (قبرش) از دیدگان پنهان شده، زنی با کرامت و پسندیده، زنی شهیده در راه خدا، زنی بلند همت و رشیده درود فرست.» (151)

30 - کوثر

اشاره

الکوثر، فوعل من الکثره و هو الشی‌ء الّذی من شأنه الکثره و الکوثر، الخیر الکثیر. (152)
«کوثر مبالغه در کثرت است و به قول زمخشری «المفرط الکثره»، یعنی چیزی که کثرت آن فزون از حد است.
به یک زن بادیه‌نشین که پسرش از سفر برگشته بود گفتند:
«بم آبَ إبنک؟
قالت آبَ بکوثر» یعنی پسرت با چه چیز برگشت؟
گفت:
با فایده فزون از حد (کشّاف) راغب گوید:
«تکوثر الشی‌ء»، یعنی شی‌ء تا آخرین حد زیاد شد. در قاموس و اقرب آمده:
«الکوثر، الکثیر من کل شی‌ء»
طبرسی فرموده:
«کوثر چیزی است که کثرت از شأن آن است و کوثر، خیر کثیر است.» (153)
کوثر، وصف است که از کثرت گرفته شده و به معنی خیر و برکت فراوان است و به افراد سخاوتمند، کوثر گفته می‌شود.

فاطمه‌ی زهرا (س) خیر کثیری که به پیامبر (ص) عطا شد

«إنَّا أعطیناک الکوثر، ما به تو کوثر (خیر و برکت فراوان) عطا کردیم.
«فصلّ لربّک وانحر»
اکنون که چنین است برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن
«إنَّ شانئک هو الأبتر، مسلماً دشمن تو ابتر و بلا عقب (بدون نسل) است.»
در شأن نزول این سوره می‌خوانیم:
«عاص بن وائل» که از سران مشرکان بود، پیغمبر اکرم (ص) را به هنگام خارج شدن از مسجدالحرام ملاقات کرد و مدتی با حضرت (ص) گفتگو نمود، گروهی از سران قریش در مسجد نشسته بودند و این منظره را از دور مشاهده کردند، هنگامی که «عاص بن وائل» وارد مسجد شد به او گفتند:
با که صحبت می‌کردی؟
گفت:
با این مرد «ابتر»!
این تعبیر را به خاطر این انتخاب کرد که «عبداللَّه»، پسر پیغمبر اکرم (ص) از دنیا رفته بود و عرب کسی را که پسر نداشت «ابتر» (یعنی بلا عقب) می‌نامید. و لذا قریش این نام را بعد از فوت پسر پیامبر (ص) برای حضرت انتخاب کرده بود (سوره فوق نازل شد و پیغمبر اکرم (ص) را به نعمتهای بسیار و کوثر بشارت داد و دشمنان او را ابتر خواند).
توضیح اینکه، پیغمبر اکرم (ص) دو فرزند پسر از بانوی گرامی اسلام، حضرت خدیجه (س) داشتند:
یکی قاسم و دیگری طاهر که او را عبداللَّه نیز می‌نامیدند و این هر دو، در مکّه از دنیا رفتند و پیغمبر اکرم (ص) فاقد فرزند پسر شد. این موضوع زبان بدخواهان قریش را گشود. کلمه‌ی «ابتر» را برای حضرتش انتخاب کردند. پیغمبر اکرم (ص) در سال هشتم هجری در مدینه از ماریه‌ی قبطیه، صاحب فرزند ذکور دیگری به نام ابراهیم شد، ولی اتفاقاً او نیز قبل از آنکه به دو سالگی برسد چشم از دنیا پوشید و وفات او قلب پیامبر (ص) را آزرد.
عربها طبق سنت خود برای فرزند پسر اهمیت فوق‌العاده‌ای قائل بودند و او را تداوم بخش برنامه‌های پدر می‌شمردند. بعد از این ماجرا آنها فکر می‌کردند با رحلت پیغمبر اکرم (ص) برنامه‌های او به خاطر نداشتن فرزند ذکور تعطیل خواهد شد و خوشحال بودند.
سوره‌ی کوثر نازل شد و خداوند در این سوره به طور اعجاب‌آمیزی به آنها پاسخ گفت و خبر داد که دشمنان او ابتر خواهند بود و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهد شد. بشارتی که در این سوره داده شد از یک سو ضربه‌ای بود بر امیدهای دشمنان اسلام و از سوی دیگر تسلی خاطری برای رسول‌اللَّه (ص) بود که بعد از شنیدن آن لقب زشت و توطئه‌ی دشمنان، قلب پاکش غمگین و مکدر شده بود. (154)
کوثر یک معنی جامع و وسیع دارد و آن، خیر وسیع و فراوان است و مصادیق آن زیاد است، ولی بسیاری از بزرگان علمای شیعه وجود مبارک فاطمه‌ی زهراء (س) را یکی از روشنترین مصداقهای آن دانسته‌اند، چرا که شأن نزول آیه می‌گوید:
آنها پیغمبر اکرم (ص) را متهم می‌کردند که بلا عقب است.
قرآن ضمن نفی سخن آنها می‌گوید:
«ما به تو کوثر دادیم.»
از این تعبیر استفاده می‌شود که این خیر کثیر، همان فاطمه‌ی زهرا (س) است، زیرا نسل و ذریّه پیامبر (ص) به وسیله همین دختر گرامی در جهان انتشار یافت، نسلی که نه تنها فرزندان جسمانی پیامبر (ص) بودند، بلکه آیین او و تمام ارزشهای اسلام را حفظ کردند و به آیندگان ابلاغ نمودند، نه تنها امامان معصوم (ع) که حساب مخصوص به خود دارند، بلکه هزاران نفر از فرزندان فاطمه (س) در سراسر جهان پخش شدند که در میان آنها علمای بزرگ، نویسندگان، فقها، محدّثان، مفسرانِ والامقام و فرماندهانِ بزرگی بودند که با ایثار و فداکاری در حفظ آیین اسلام کوشیدند.
در اینجا به بحث جالبی از فخررازی برخورد می‌کنیم که در ضمن تفسیرهای مختلف کوثر می‌گوید:
«قول سوم این است که این سوره به عنوان ردّ بر کسانی نازل شده که عدم وجود اولاد را بر پیغمبر اکرم (ص) خرده می‌گرفتند، بنابراین معنای سوره این است که:
خداوند به او نسلی می‌دهد که در طول زمان باقی می‌ماند.
ببینید! چه تعداد از فرزندان حضرت زهرا (س) را شهید کردند، در عین حال جهان مملو از آنهاست؛ این در حالی است که از بنی‌امیه (که دشمنان اسلام بودند) شخص قابل ذکری در دنیا باقی نمانده، سپس بنگر و ببین چقدر از علمای بزرگ در میان آنهاست مانند «باقر» و «صادق» و «رضا» و «نفس زکیه» (155) و …» (156)
کوثری که به پیامبر (ص) عنایت شده است همان کثرت نسل و ذرّیه آن حضرت است، پس مراد از کوثر یا فقط کثرت ذریّه آن حضرت است و یا مراد از کوثر خیر بسیار است، که در ضمن آن کثرت نسل پیامبر (ص) نیز مورد نظر است، زیرا اگر کثرت نسل پیامبر (ص) ملحوظ نباشد، آیه‌ی اخیر «إنَّ شانئک هو الأبتر»
دشمن تو بی‌نسل خواهد ماند و او ابتر خواهد شد.) بدون فایده خواهد بود، پس آیات قبل باید پیرامون نسل پیامبر (ص) باشد، تا این سخن، ابتر بودن دشمن پیامبر (ص) معنا دهد و بی‌فایده نباشد. (157)

31 - کوکب

اشاره

کَوْکَبَ الحدید:
برق و توقّد،
الکوکب: النجم، الزُّهره، یقال:
«یوم ذو کواکب» إذا وصف بالشدّه، کأنّه أظلم بما فیه من الشدائد حتی رُئِیَتْ کواکبُ السماء.
کوکب، یعنی ستاره درخشان. در روایت، مثل فاطمه زهراء (س) را در بین زنان جهان، مانند ستاره درخشانی معرفی می‌کند که در میان تمام زنان عالم می‌درخشند.

فاطمه‌ی زهرا (س) ستاره درخشنده

قال أبوعبداللَّه (ع):
«فی قول اللَّه تعالی «اللَّه نور السماوات و الأرض مثل نوره کمشکوه» … فاطمه «کوکب» دُرّی بین نساء أهل الدنیا …»
امام صادق (ع) درباره سخن خداوند:
«اللَّه نور السماوات و الأرض مثل نوره کمشکوه»
فرمودند:
فاطمه زهراء (س) ستاره‌ای نورانی در بین زنان اهل دنیاست.» (158)

32 - مبشّره

اشاره

بَشَرَ و بَشِرَ: سُرَّ، بَشَّرَ: فرّحه و بلّغه البُشری، البَشیر: مُبلّغ البُشری.
زنی را که خبر بشارت دهد، «مبشّره» نامند. زهرای مرضیه (س) بشارت دهنده اولیای الهی بوده است.

فاطمه‌ی زهرا (س) مژده دهنده اولیای خداوند

«اللَّهمّ صلّ علی محمّد و أهل بیته و صلّ علی البتول الطاهره الصدیقه المعصومه التقیّه النقیّه الرضیّه المرضیّه الزکیّه الرّشیده المظلومه المقهوره، المغصوبه حقّها، الممنوعه إرثها، المکسور ضلعها، المظلوم بعلها، المقتول ولدها، فاطمه بنت رسول‌اللَّه (س) و بضعه لحمه و صمیم قلبه و فلذه کبده و النّخبه منک له و التحفه خصصت بها وصیّه و حبیبه المصطفی و قرینه المرتضی و سیّده النّساء و «مبشّره» الأولیاء، (159) حلیفه الورع و الزهد و تفاحّه الفردوس و الخلد …»
خداوندا!
بر محمّد و اهل‌بیت او درود فرست و سلام و درود بر خانمی که بتول، طاهره، صدّیقه، معصومه، تقیّه، نقیّه، رضیّه، مرضیّه، زکیّه، رشیده و مظلومه است، زنی که حقّش غصب گردیده، از ارث محرومش کردند، پهلویش را شکستند، به شوهرش ستم روا داشتند، فرزندش را کشتند، فاطمه‌ی زهرایی (س) که دختر پیامبر (ص) است، پاره تن رسول‌اللَّه و ژرفای دل اوست. زهرا جگر گوشه پیامبر (ص)، دختری که خود برای پیامبرت برگزیدی، هدیه‌ای که مخصوص وصی رسول‌اللَّه (ص) گردانیدی، حبیبه‌ی پیامبر است، همسر امیرالمؤمنین، سرور بانوان جهان، بشارت دهنده به اولیای خداوند، نمونه تقوا و زهد و میوه‌ای بهشتی است.» (160)

33 - محموده

اشاره

حَمِدَ، (حَمْداً و مَحْمَداً و مَحْمِداً و مَحْمِدَه و مَحْمِدَه: أثنی علیه) الشی‌ء: وجده حمیداً حَمَدَه، حَمِدَهُ: شکره،
الحمد: نقیض الذّم.
زن پسندیده و لایق ستایش را، محموده گویند. فاطمه زهراء (س) محموده و پسندیده است، همچون پدرشان که محمود و محمّد (ص) و پسندیده است.

فاطمه زهرا (س) زنی پسندیده

«… اللَّهمّ صلّ علی السیّده المفقوده الکریمه «المحموده» الشّهیده العالیه الرّشیده …»
«خداوندا!
بر سرور بانوان که (قبرش) از دیدگان پنهان شده، زنی با کرامت و پسندیده، زنی شهیده در راه خدا، زنی بلند همّت و رشیده درود فرست.» (161)

34 - مطهّره

اشاره

از نظر لغت، در نام طاهره ذکر شد.
مطهّره نیز مانند طاهره و طیّبه، معنای پاکی و طهارت می‌دهد و گفته شد که صدّیقه‌ی کبری (س)، هم دارای طهارت باطن بود و هم پاکی ظاهری داشت.

جسم فاطمه زهرا (س) پاک و پاکیزه

فقال علی (ع):
«واللَّه لقد أخذت فی أمرها غسلتها فی قمیصها و لم أکشفه عنها
فواللَّه!
لقد کانت میمونهً طاهره «مطهّره» ثم حنطتها من فضله حنوط رسول‌اللَّه (ص) و کفنتها و أدرجتها فی أکفانها، فلمّا هممت أن أعقد الرداء نادیت یا أمّ‌کلثوم!
یا زینب!
یا سکینه!
یا فضّه!
یا حسن!
یا حسین!
هلمّوا تزودوا من اُمّکم فهذا الفراق و اللقاء فی الجنّه …» (162)
«امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید:
خدا را شاهد می‌گیرم که فاطمه (س) را در میان لباسهایش غسل دادم، در حالی که بدنی پاک و پاکیزه و پر برکت داشت.
پس از غسل، با حنوطی که از پیامبر (ص) اضافه آمده بود، ایشان را حنوط (163) نمودم و داخل کفن قرار دادم. وقتی خواستم بندهای کفن او را ببندم صدا زدم:
اُمّ‌کلثوم!
زینب!
سکینه!
فضه!
حسن و حسینم!
بیایید، آخرین توشه را از پیکر پاک مادرتان برگیرید. اکنون زمان فراق شما با مادرتان است و ملاقات [مجدّد] شما در بهشت خواهد بود.» (164)

35 - معصومه

اشاره

عَصَمَ، عَصْماً الشی‌ءَ: منعه، عصم اللَّه فلاناً من المکروه: حفظه و وقاه، خدا او را حفظ کرد و بازداشت.
العِصْمَه: المنع، ملکه إجتناب المعاصی و الخطاء.
زنی را که دارای مقام عصمت از گناه باشد، معصومه گویند. فاطمه‌ی زهراء (س) دارای مقام عصمت بود، هم عصمت از گناه، هم عصمت از خطا و اشتباه و حتّی از سهو و نسیان نیز در امان بودند.

فاطمه زهراء (س) مصون از خطا و اشتباه

«… اللَّهمّ صلّ علی السیّده المفقوده الکریمه المحموده الشّهیده العالیه الرّشیده، اُمّ‌الأئمه و سیّده نساء الاُمّه بنت نبیّک، صاحبه ولیّک، سیّده النساء و وارثه سیّد الأنبیاء و قرینه سیّدالأوصیاء، «المعصومه» من کلّ سوء، صلاهً طیبهً مبارکه …»
«خداوندا!
بر سرور بانوان که (قبرش) از دیدگان پنهان شده، زنی باکرامت و پسندیده، زنی شهیده در راه خدا، زنی بلند همّت و رشیده مادر پیشوایان دین، سرور زنان امت، دختر پیامبر خود (ص)، همسر ولی تو، سرور زنان، وارث پیامبر (ص)، همتای امیرالمؤمنین (ع)، زنی که از هر بدی به دور است درود فرست، درودی پاک و پر برکت. (165) …»

36 - ملهمه

اشاره

لَهِمَ، لَهْماً و لَهَماً الشی‌ءَ: إبتلعه بمرّه،
ألهم اللَّه فلاناً خیراً: أوحی إلیه به و لقّنه إیّاه و وفّقه له،
الإلهام: أن یلقی اللَّه فی نفس الإنسان أمراً یبعثه علی فعل الشی‌ء أو ترکه، کأنّه شی‌ء ألقی فی الرُوع.
زنی را که به او الهام شود ملهِمه گویند.
فاطمه‌ی زهراء (س) در بسیاری از مواقع مورد الهام قرار می‌گرفت. الهام درجه‌ای خفیف از ارتباط عالم معنا با انسان است و با وحی متفاوت است.

بر فاطمه‌ی زهرا (س) الهام می‌شده است

عن موسی بن جعفر عن أبیه (ع) قال:
قال علی بن ابی طالب (ع):
«فبکی رسول‌اللَّه (ص) و ضمّها إلیه و قال:
موفّقه رشیده مهدیّه «مُلْهِمَه».»
امام کاظم (ع) از پدر خود نقل فرمودند که امیرالمؤمنین (ع) فرمودند:
پیامبر (ص) گریستند و زهرا (س) را به سینه خود چسباندند و فرمودند:
تو یک زن موفقه و رشیده هستی که از سوی خداوند مورد الهام واقع شده و از طرف او هدایت یافته‌ای.» (166)

37 - ممتحنه

اشاره

مَحَنَ، مَحْناً فلاناً: إختبره و جرَّبه، او را آگاهانید و آزمود.
إمتحن الشی‌ء: إختبره، آن را آزمود. و منه إمتحان الطلبه،
المِحْنَه: ما یمتحن به الإنسان من بلیّه،
مُمْتَحَنَه: زن آزموده و امتحان شده.
مُمْتَحِنَه: زن آزمایش کننده.
یکی از اسامی فاطمه زهراء (س) ممتحنه است.
ممتحنه، یعنی زنی که امتحان شده است و از امتحان سربلند بیرون آمده است.
در یک نگاه گذرا به زندگی فاطمه‌ی زهراء (س)، سراسر حیات او را امتحان و آزمایش می‌بینیم.

فاطمه‌ی زهراء (س) سرفراز در امتحانات

«… یا «مُمْتَحَنَهُ» إمتحنک اللَّه الّذی خلقک، قبل أن یخلقک فوجدک لما إمتحنک صابره …»
ای خانمی که خداوند تو را قبل از خلقتت آزمایش نمود و تو را در برابر امتحانات شکیبا یافت.» (167)
فاطمه‌ی زهرا (س) در خردسالی مادر از دست می‌دهد. غم و غصّه پدر را نیز که با سرِ خاکستر آلود و پای زخمی به خانه بازمی‌گردد، تحمّل می‌کند، لذا پدر، او را اُمّ‌ابیها می‌خواند. در شب زفاف بی‌مادر به کابین بخت رفتن، امتحان کوچکی نیست. فاطمه‌ی زهرا (س) هنگام تولد فرزندانش، صحنه شهادت آنها را دید و این به راستی امتحان سختی است.
اهانت به پیغمبر خدا (ص) که در بستر احتضار است، فوت پدر، غصب فدک، سیلی خوردن، بازوی ورم کرده از تازیانه، مولای را طناب در گردن دیدن و … نمونه‌هایی از سختیها و مصائب آن حضرت است، پس، با وجود این همه تحمّل کردن، سزاست که ائمّه اطهار (ع) در ادعیه او را ممتحنه خطاب کنند.
«… السلام علیک أیّتها المُمْتَحَنَه …»
«درود بر تو ای زنی که مورد آزمایش الهی قرار گرفتی و سرفراز بیرون آمدی.» (168)

38 - منصوره

اشاره

نَصَرَ، نَصْراً: أعانه علی دفع ضد أو ردّ عدوّ، در لغت یاری رساندن را گویند.
فاطمه‌ی زهرا (س) در روز قیامت تمام عاشقان خود را یاری خواهد رساند و اگر ایشان دست ما گدایان درگاهش را نگیرد چگونه از آتش رهایی خواهیم یافت؟
اسم مفعول به معنای اسم فاعل است.

فاطمه زهرا (س) میوه‌ی بهشتی است

عن ابی عبداللَّه جعفر بن محمّد بن علی عن أبیه عن جدّه (ع) قال:
قال رسول‌اللَّه (ص):
«معاشر الناس!
تدرون لما خلقت فاطمه (س)؟
قالوا:
اللَّه و رسوله أعلم.
قال (ص):
خلقت فاطمه (س) حوراء إنسیه لا إنسیه و قال:
… قالوا:
یا رسول‌اللَّه!
استشکل ذلک علینا تقول:
حوراء إنسیه لا إنسیه.
قال (ص):
… إهدی إلیّ ربّی تفاحّه من الجنه أتانی بها جبرئیل (ع) …
ثم قال:
یا محمّد!
کلْها. قلت:
یا حبیبی!
یا جبرئیل!
هدیه ربّی توکل؟
قال (ع):
نعم قد اُمرت بأکلها فأفلقتها (169) فرأیت منها نوراً ساطعاً ففزعت من ذلک النور.
قال (ع):
کل! فإنّ ذلک نور المنصوره، فاطمه (س).
قلت:
یا جبرئیل!
و من «المنصوره»؟
قال (ع):
جاریه تخرج من صلبک و إسمها فی السماء منصوره و فی الأرض فاطمه (س).
فقلت:
یا جبرئیل!
و لم سمیّت فی السماء منصوره و فی الأرض فاطمه (س)؟
قال (ع):
سمّیت فاطمه (س) فی الارض لأنه فطمت شیعتها من النار و فطموا أعداوها عن حبّها و ذلک قوله اللَّه فی کتابه و «یومئذ یفرح المؤمنون بنصراللَّه» بنصر فاطمه (س) لمحبّیها.
پیامبر (ص) فرمودند:
ای اصحاب من!
آیا می‌دانید فاطمه (س) از چه خلق شده است؟
عرضه داشتند:
خدا و پیامبرش (ص) بر این مطلب آگاهترند.
پیامبر (ص) فرمودند:
فاطمه (س)، فرشته انسانی است که تنها انسان نیست.
(مردم از سخن پیامبر (ص) چیزی نفهمیدند) عرضه داشتند:
این مطلب برایمان مشکل شد، می‌فرمایید فرشته است و انسان، این چگونه ممکن است؟
پیامبر (ص) فرمود:
… جبرئیل (ع) یک سیب از بهشت برایم هدیه آورد و سپس گفت:
ای محمد (ص)!
این سیب را میل نمایید.
گفتم:
ای دوست من، این سیب هدیه خداوند است، چگونه آن را بخورم؟
گفت:
شما امر شده‌اید که این سیب را بخورید. پس آن را شکافتم، ناگهان نوری از آن درخشید. از آن نور در هراس شدم.
گفت:
بخور! این نور، نور فاطمه‌ی منصوره (س) است.
گفتم:
منصوره کیست؟!
گفت:
دختر شما خواهد بود که اسمش در آسمانها منصوره است و در زمین فاطمه.
سؤال کردم:
چرا در آسمان و زمین به او منصوره و فاطمه می‌گویند.
گفت:
در زمین فاطمه است، زیرا شیعیان او، از آتش جهنّم گرفته شده‌اند و از دشمنانش حب او را گرفته‌اند. و در آسمان او را منصوره گویند به خاطر سخنی که خداوند در آیه
«و یومئذ یفرح المؤمنون بنصراللَّه» دارد، یعنی یاری رسانیدن فاطمه زهراء (س) به یاران و دوستان خود.» (170)

39 - موفّقه

اشاره

وَفِقَ یَفِقُ – وَفْقاً - الأمَر: صادفه موافقاً،
وَفَّقَ الأمر: جعله موافقاً،
تَوَفَّقَ: نجح مسعاه، کان مظهراً لتوفیق اللَّه و تسهلت له طرق الخیر.
یقال:
«لا یَتَوَفَّقَ عبدٌ إلاّ بتوفیق اللَّه».
فراهم آمدن وسایل انجام عمل مطلوب را توفیق گویند و بنابر روایتی از امام جواد (ع)، توفیق الهی یکی از صفات مؤمنین است.
توفیق الهی، یعنی خداوند تمام وسایلی که برای انجام اعمال نیک نیاز است برای انسان فراهم آورد تا با صرف کمترین فرصت، بیشترین خدمت را انجام داده و به ثواب وافری نائل گردد. این سخن در بیان علما چنین آمده است:
«التّوفیق توجیه اسباب الخیر نحو المطلوب»، موّفقه به زنی گویند که خداوند بر او عنایت کرده و وسایل انجام امور نیک را برایش مهیا نموده است.
توفیقاتی که نصیب فاطمه‌ی زهرا (س) گشت تا توانست الگوی همه جهانیان گردد بر هیچکس پوشیده نیست.

فاطمه‌ی زهرا (س) همراه با توفیقات الهی

عن موسی بن جعفر عن أبیه (س) … قال رسول‌اللَّه (ص):
«موفّقه» رشیده مهدیّه ملهمه …»
پیامبر (ص) فرمودند:
تو یک زن موفّقه و رشیده هستی که از سوی خداوند مورد الهام واقع شده است و از طرف او هدایت یافته‌ای.» (171)

40 - مهدیّه

اشاره

هَدَی، هُدیً و هَدْیاً و هِدْیَه و هِدایَه: أرشده و هو ضدّ أضلّه،
یقال:
«هداه الطریق و هداه إلی الطریق و للطریق»، أی، بینه له و عرّفه به، المَهدّی، الّذی قد هداه اللَّه إلی الحقّ.
زنی را که هدایت شده باشد، مهدیه گویند. فاطمه‌ی زهراء (س) مهدیّه بودند، یعنی از طرف خداوند مورد هدایت قرار گرفته بودند و هر کس خداوند او را راهنمایی کند، هیچگاه گمراه نخواهد شد.

فاطمه‌ی زهرا (س) هدایت شده از طرف خداوند

عن موسی بن جعفر عن أبیه (ع) … قال رسول‌اللَّه (ص):
«موفّقه رشیده «مهدیّه» ملهمه …»
پیامبر (ص) فرمودند:
تو یک زن موفّقه و رشیده هستی که از سوی خداوند مورد الهام واقع شده است و از طرف او هدایت یافته‌ای.» (172)

41 - مؤمنه

اشاره

أَمَنَ، أَمْناً: وثق به و أرکن إلیه،
آمن إیماناً به: صدَّقه و وثق به.
المؤمن: المصدّق، خلاف الکافر،
الإیمان: التصدیق مطلقاً، نقیض الکفر، فضیله فائقه البیعه بها نؤمن إیماناً ثابتاً بکل ما أوحاه اللَّه.
زنی را که ایمان به خدا و عالم بعد از مرگ دارد، مؤمنه گویند. زهراء (س) به راستگویی پیامبر اکرم (ص) ایمان دارد. صفت راستگویی یکی از صفات مهم مقام نبوت است.

ایمان به راستگویی رسول‌اللَّه (ص)

«… السلام علیک و علی ولدک و رحمه اللَّه و برکاته أشهد أنّک أحسنت الکفاله و أدّیت الأمانه و إجتهدت فی مرضات اللَّه و بالغت فی حفظ رسول‌اللَّه (ص)، عارفه بحقّه «مؤمنه» بصدقه، معترفه بنبوّته …» (173)
«درود بر تو ای فاطمه‌ی زهرا!(س) و درود بر فرزندان تو (ع)، رحمت و برکات خداوند بر شما باد.
گواهی می‌دهم که سرپرستی از رسول‌اللَّه (ص) را نیکو به جای آوردی حقّ امانت را ادا نمودی و برای رضایت خداوند و محافظت از پیامبر (ص) سعی وافری نمودی در حالی که حقّ او را به خوبی شناخته‌ایی و به راستگویی ایشان ایمان داری و به نبوّتش اعتراف داری.»

42 - ناعمه

اشاره

نَعَمَ، نَعْمَه و مَنْعَماً الْرَجُلُ: طاب و لان و إتَّسَعَ،
یقال:
«هذا منزل ینعمّهم»، أی، یوافقهم و یطیب لهم، زندگانی به کام او شد و زندگانی او خوش شد.
النّاعمه: المترفهه الحسنه العیش و الغذاء،
ناعمه: شاداب، بهره‌مند، زن خوش زندگانی، خرمّی و شادی که در رخسار نمایان باشد.
فاطمه‌ی زهرا (س) در روز قیامت با چهره شادابی همراه با عاشقان خود به طرف بهشت رهسپار خواهد شد.

فاطمه‌ی زهراء (س) زنی شاداب در روز قیامت

«یا فاطمه!
والذّی بعثنی بالحقّ لقد حرمت الجنّه علی الخلائق حتّی أدخلها و أنّک لأوّل خلق اللَّه یدخلها بعدی کاسیه حالیه «ناعمه»
یا فاطمه!
هنیئاً لکِ.»
«به همان خدایی که مرا برانگیخت، بهشت بر مردم حرام است تا آنکه من وارد بهشت گردم و پس از من تو اوّلین کسی هستی که بر بهشت قدم می‌نهد.
فاطمه جان! بهشت گوارایت باد.» (174)

43 - نقیّه

اشاره

نَقا، یَنْقُو، نَقْواً و نَقَیَ یَنْقی نَقْیا العظم: إستخرج نِقْیَه، أی، مُخَّه،
النَقی: النظیف،
نَقِیَ، یَنْقَی، نَقاوَه و نُقاءً و نُقاوَه و نُقایَه: نظف و حسن و خلص.
زن پاکدامن و عفیفه را که از گناه به دور باشد، «نقیّه» گویند. زهرای شهیده (س) پاکدامن‌ترین زنی است که پای بر این کره‌ی خاکی گذارده است.
او حتی بر نامحرم کور چهره می‌پوشاند و هیچ مکروهی را مرتکب نمی‌شد.

فاطمه‌ی زهراء (س) زنی پاکدامن

«السلام علیک أیّتها التقیّه «النقیّه»،
«درود بر تو ای زن پاکدامن و باتقوا!» (175)

44 - والهه

اشاره

وَلِهَ، یَلِهُ وَلَهاً:
حزن شدیداً حتیّ کاد یذهب عقله، تحیّر من شدّه الوجد.
فهو: واله، آله، وَلْهان،
فهی: واله، والِهَه، وَلْهی.
والهه در لغت زن اندوهناک را گویند، فاطمه‌ی زهرا (س) پس از شهادت رسول‌اللَّه (ص) همیشه در غم و اندوه به سر می‌برد تا به شهادت رسید.

غم و اندوه کشنده قاتل فاطمه‌ی زهرا (س)

قالت فاطمه زهرا (س):
«… یا ابتاه!
بقیتُ «والهه» وحیده و حیرانه فریده …»
«… پدر جان!
تنها، با غم بسیار، حیران و مضطرب مانده‌ام. صدایم خاموش شده، پشتم شکسته، زندگی‌ام نابود شده، روزگارم تیره و تار است …» (176)

45 - وحیده

اشاره

وَحَدَ یَحِدُ وَحْداً، وَحْدَه، وَحِدَه،
الوَحید:
المُتفرّد بنفسه.
وحیده در لغت، تنها و یگانه معنا می‌دهد، فاطمه‌ی زهرا (س) پس از شهادت پیامبر (ص) همیشه تنها و بی‌یاور بود.

فاطمه‌ی زهرا (س) تنها و یگانه

قالت فاطمه زهرا (س):
«… یا ابتاه!
بقیت والهه «وحیده» و حیرانه فریده …»
«… پدر جان!
تنها، با غم بسیار، حیران و مضطرب مانده‌ام. صدایم خاموش شده، پشتم شکسته، زندگی‌ام نابود شده، روزگارم تیره و تار است …» (177)

القاب حضرت زهرا (س) در آئینه شعر

شعری را که در پیش رو دارید اکثر القاب حضرت فاطمه‌ی زهراء (س) را (چه آنچه را که در نصوص آمده و چه در بیان علمای اعلام ذکر شده است) جمع نموده است.
ألقاب بنت المصطفی کثیره نظمت منها نبذه یسیره
نفسی فداها و فدا ابیها و بعلها الولی مع بنیها
سیّده انسیّه حوراء نوریّه حانیه عذراء
کریمه رحیمه شهیده عفیفه قانعه رشیده
شریفه حبیبه محترمه صابره سلیمه مکرمه
صفیه عالمه علیمه معصومه مغضوبه مظلومه
میمونه منصوره محتشمه جمیله جلیله معظمه
حامله البلوی بغیر شکوی حلیفه العباده و التقوی
حبیبه اللَّه و بنت الصفوه رکن الهدی و آیه النبوه
شفیعه العصاه ام الخبیره تفاحّه الجنّه و المطهره
سیده النساء بنت المصطفی صفوه ربها و موطن الهدی
قره عین المصطفی و بضعته مهجه قلبه کذا بقیته
حکیمه فهیمه عقیله محزونه مکروبه علیله
عابده زاهده قوامه باکیه صابره صوامه
عطوفه رأوفه حنّانه البّره الشفیقه الانانه
والده السبطین دوحه النبی نور سماوی و زوجه الوصی
بدر تمام غره غراء روح ابیه درّه بیضاء
واسطه قلاده الوجود دره بحر الشرف و الجود
ولیه اللَّه و سرّ اللَّه امینه الوحی و عین اللَّه
مکینه فی عالم السّماء جمال الآباء شرف الابناء
درّه بحر العلم و الکمال جوهره العزّه و الجلال
قطب رحی المفاخر السنیه مجموعه الم آثر العلیه
مشکوه نور اللَّه و الزجاجه کعبه الآمال لأهل الحاجه
لیله قدر لیله مبارکه ابنه من صلّت به الملائکه
قرار قلب امها المعظمه عالیه المحل سرُّ العظمه
مکسوره الضِّلع رضیضِ الصّدر مغصوبه الحقِ خفیِّ القبر (178)

کنیه‌های حضرت زهرا (س)

اشاره

کنیه، برای تعظیم و تکریم اشخاص به کار می‌رود.
حضرت فاطمه‌ی زهرا (س) کنیه‌های زیادی دارند، ما در اینجا بعضی از کنیه‌های آن حضرت را متذکّر می‌شویم. البته رسالت این مجموعه، معرفی آن دسته از اسامی و القاب حضرت فاطمه‌ی زهرا (س) می‌باشد که برای نامگذاری مناسب است، اما به مناسبت ذکر اسامی و القاب آن حضرت، ذکر کنیه‌های ایشان نه تنها خالی از لطف نخواهد بود، بلکه عین لطف است.

کنیه‌های حضرت فاطمه‌ی زهرا (س)

1) اُمّ‌الحسن
2) اُمّ‌الحسین
3) اُمّ‌المحسن
4) اُمّ‌الأئمه
5) اُمّ‌أبیها
6) اُمّ‌الخیره
7) اُمّ‌المؤمنین
8) اُمّ‌الأخیار
9) اُمّ‌الفضایل
10) اُمّ‌الأزهار
11) اُمّ‌العلوم
12) اُمّ‌الکتاب
13) اُمّ‌الأسماء

اسناد کنیه‌های حضرت صدّیقه‌ی طاهره (س)

قال العلّامه، ابن شهرآشوب (ره):
«و کناها: اُمّ‌الحسن و اُمّ‌الحسین و اُمّ‌المحسن و اُمّ‌الأئمه و اُمّ‌أبیها.» (179)
و قال المولی الأنصاری و ذکر بعضهم:
«إنَّ من جمله کناها: اُمّ‌الخیره، اُمّ المؤمنین و اُمّ الاخیار و اُمّ الفضائل و اُمّ الأزهار و اُمّ العلوم و اُمّ الکتاب.» (180)
و قال فی «نخبه البیان فی تفضیل سیّده النّسوان»:
«فمنها اُمّ‌اسماء، ذکره الخوارزمی فی مقتله و لعلّه لتعدّد أسمائها الحسنی، الحاکیه عن صفاتها العُلیا و مناقبها العظمی.» (181)

اُمّ‌ابیها

مهمترین کنیه‌ی فاطمه‌ی زهراء (س) «اُمّ‌ابیها» می‌باشد. برای این کنیه معانی متفاوتی شده است.
بعضی این کنیه را صِرف محبّت پدر به فرزند دانسته‌اند و می‌گویند انسان هرگاه فرزند خود را زیاد دوست بدارد و بخواهد این محبّت را ابراز کند، به فرزندش می‌گوید:
«بابا»، «مادر» و این در تکلّم عموم مردم رایج است.
بنابراین، کنیه‌ی «امّ ابیها» نوعی ابراز محبّت شدید از طرف پیامبر (ص) به فاطمه‌ی زهرا (س) بوده است.
و شاید اینکه پیامبر (ص) به او می‌گوید:
«ای مادر پدر» به این علّت باشد که فاطمه‌ی زهراء (س)، مانند مادری مهربان، برای پدر خود زحمت می‌کشید. خاکستر از سر و رویش پاک می‌کرد، جراحات او را پانسمان می‌کرد و کارهایی را که یک مادر در حق فرزند خود انجام می‌دهد، ایشان برای پدر انجام می‌داد.
و معنای دیگر آنکه، پیامبر (ص) مانند فرزند، با دخترش برخورد می‌کرد، دستش را می‌بوسید، همانگونه که فرزند در مقابل مادر باید چنین باشد، در برابر حضرت زهراء (س)، تمام قد برمی‌خاست، در هنگام سفر از او خداحافظی می‌کرد و هنگام بازگشت از سفر اولین دیدارش از زهرای مرضیه (س) بود.
این عملی است که هر فرزند مؤدّب به آداب الهی آن را انجام می‌دهد.
برخی از محقّقین، از معانی «اُمّ» کمک گرفته و وجوهی را برای معنای این کنیه ذکر نموده‌اند و گفته‌اند یکی از معانی «اُمّ» اصل و ریشه هر چیز است.
فاطمه‌ی زهراء (س) ریشه‌ی شجره‌ی طیّبه نبوت است و برای تقویت سخن خود به روایت ذیل نیز تمسّک جسته‌اند.
قال الباقر (ع):
«الشجره الطیّبه، رسول‌اللَّه (ص) و فرعها، علی (ع) و عنصر الشّجره، فاطمه (س) و ثمرتها، أولادها و أغصانها و أوراقها، شیعتها.» (182)
امام باقر (ع) فرمود:
درخت پاکی و طهارت، پیامبر اکرم (ص) است، که شاخه‌ی آن علی (ع)، ریشه‌های آن فاطمه‌ی زهرا (س)، میوه‌ی آن حسن و حسین و زینب و اُمّ‌کلثوم (ع)، شاخ و برگ این درخت شیعیان آنها می‌باشد.
قال رسول‌اللَّه (ص):
«أنا شجره و فاطمه أصلها و علی لقاحها، و الحسن و الحسین ثمرها.» (183)
پیامبر اکرم (ص) فرمود:
من درخت پاکی و فاطمه (س) ریشه‌های آن و علی (ع) پیوند و ماده باروری آن و حسن و حسین (ع) میوه‌های این درختند.

فصل سوم: دوران کودکی

دوران شیرخوارگی حضرت زهرا (س)

هنگامی که فاطمه (س) را تمیز و پاکیزه نمودند و قنداقه‌اش را در دامن حضرت خدیجه‌ی کبری (س) گذاشتند، آن مادر مهربان مسرور شد و پستانش را در دهان کوچک نوزاد عزیزش نهاد و از شیره‌ی جان سیرش کرد تا به خوبی رشد و نمو نماید. (184)
خدیجه‌ی کبری (س) از آن زنان خودخواه و نادانی نبود که بدون هیچ عذر و بهانه‌ای، نوزاد را از شیر مادر که خدا برایش مهیا ساخته محروم سازد. خدیجه (س) خود می‌دانست یا از پیغمبر شنیده بود که برای تغذیه و بهداشت اطفال هیچ غذائی بهتر از شیر مادر نیست (185) زیرا شیر مادر با وضع دستگاه گوارش نوزاد و مزاج مخصوص او کاملاً هماهنگی و تناسب دارد، کودک مدت نه ماه در رحم مادر، شریک غذا و هوا و خون او بوده و مستقیما از مادرش ارتزاق می‌کرده است.
و از این جهت، ترکیبات مخصوص شیر مادر، با ساختمان ویژه بدن طفل کاملاً تناسب دارد. علاوه بر این، در شیر مادر تقلّب راه ندارد و میکروبهای بیماری‌زا در آن نیست.
خدیجه کبری (س) چون می‌دانست که آغوش پر مهر و محبت مادر و شیر خوردن کودک از پستانش، چه نقش بزرگی را در زندگی آینده نوزاد ایفاء می‌کند و برای سعادت او چه تأثیرات قابل توجهی دارد، ترجیح داد که فاطمه (س) عزیز را در آغوش گرم خویش پرورش دهد و به وسیله شیر پاک خودش که از منبع شرافت و نجابت، دانش، فضیلت، بردباری، فداکاری و شجاعت سرچشمه می‌گرفت غذا دهد.
راستی مگر غیر از شیر پستان خدیجه، شیر دیگری می‌توانست چنین عنصر پاک و کانون معرفت و شجاعتی را رشد و نمو دهد و میوه‌ی پربرکت باغ نبوت را به ثمر رساند؟.
دوران شیرخوارگی و ایّام کودکی زهرا (س) در محیط بسیار خطرناک و اوضاع بحرانی و انقلابی صدر اسلام گذشت که بدون شک در روح حسّاس آن کودک تأثیرات شایانی داشته است.
زیرا نزد دانشمندان این مطلب به اثبات رسیده که محیط نشو و نمای کودک و افکار و احساسات پدر و مادر در روحیّات و شکل گیری شخصیت او کاملاً مؤثّر می‌باشند.
از این جهت، ناچاریم اوضاع و حوادث صدر اسلام را به طور خلاصه یادآور شویم تا خوانندگان بتوانند وضع فوق‌العاده و بحرانی دوران نشو و نمای دختر گرامی پیغمبر (ص) را پیش خود مجسم سازند.
رسول خدا (ص) در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شد. در آغاز دعوت، با مشکلات بزرگ و حوادث سخت و خطرناکی مواجه بود.
یک تنه می‌خواست با جهان کفر و بت‌پرستی مبارزه کند. تا چند سال مخفیانه تبلیغ می‌کرد و از ترس دشمنان جرأت نداشت دعوتش را علنی کند. بعداً از جانب خدا دستور رسید که مردم را آشکارا به دین اسلام دعوت کن و از مشرکین باک به دل راه مده. (186)
پیغمبر اکرم (ص) به دستور خدا دعوتش را علنی کرد. آشکارا در مجامع عمومی مردم را به سوی آیین مقدّس اسلام دعوت می‌نمود و روز بروز بر تعداد مسلمانان افزوده می‌شد.
وقتی دعوت پیغمبر (ص) علنی شد اذیت و آزار دشمنان نیز شدت یافت. رسول خدا (ص) را اذیت می‌کردند. مسلمانان را تحت شکنجه و عذاب قرار می‌دادند. بعضی را مقابل آفتاب سوزان حجاز روی ریگهای داغ می‌خوابانیدند و سنگهای سنگین روی سینه‌شان قرار می‌دادند و بعضی را می‌کشتند.
مسلمانان به قدری سختی و عذاب کشیدند که به ستوه آمده جانشان به لب رسید. به طوریکه ناچار شدند از خانه و زندگی دست بردارند و به کشور دیگری هجرت نمایند. گروهی از مسلمانان از رسول خدا (ص) اجازه گرفتند و رهسپار حبشه شدند. (187)
وقتی کفار به وسیله اذیت و آزار نتوانستند از پیشرفت و توسعه اسلام مانع جلوگیری کنند و دیدند مسلمانان اذیت و آزار را تحمّل می‌کنند ولی دست از عقیده‌شان برنمی‌دارند، انجمنی برپا ساخته همگی تصمیم گرفتند که محمد (ص) را به قتل رسانند.
ابوطالب از تصمیم خطرناک آنان آگاه شد و برای حفظ جان رسول خدا (ص) آن حضرت را با گروهی از بنی‌هاشم به درهّ‌ای که «شِعب ابوطالب» نامیده می‌شد، منتقل ساخت.
ابوطالب و سایر بنی‌هاشم در حفظ و حراست رسول خدا (ص) کوشش می‌نمودند. حمزه عموی پیغمبر (ص) شبها با شمشیر برهنه اطرافش پاس می‌داد. دشمنان وقتی از کشتن رسول خدا (ص) ناامید شدند زندانیان شعب ابوطالب را در فشار اقتصادی قرار دادند و خرید و فروش با آنان را ممنوع ساختند.
مسلمان در حدود سه سال در آن زندان سوزان با فشار و ناراحتی و گرسنگی به سر بردند و با مختصر غذائی که به طور مخفیانه برایشان فرستاده می‌شد زندگی نمودند. بسا اوقات فریاد اطفالشان از گرسنگی بلند بود.
فاطمه زهرا (س) در چنین روزگار بحرانی و در چنین محیط خطرناک و وحشت‌آوری به دنیا آمد و رشد و نمود کرد. خدیجه کبری در چنین اوضاع و شرائطی نوزاد عزیرش را شیر می‌داد. مدّت ایام شیرخوارگی زهرا (س) در شعب ابوطالب سپری شد. در همانجا از شیر خوردن باز گرفته شد. در همان ریگستان سوزان راه رفتن آموخت. در همان محیط قحطی لب به غذا گشود. هنگامی که سخن گفتن یاد می‌گرفت فریاد و ناله اطفال گرسنه‌ی «شعب» را می‌شنید. در وسط شب که از خواب بیدار می‌شد خویشانش را می‌دید که با شمشیرهای برهنه اطراف پدرش پاس می‌دادند.
در حدود سه سال طول کشید که فاطمه (س) به غیر از زندان سوزان شعب چیزی ندید و از دنیای خارج خبری نداشت.
فاطمه (س) در سن پنج سالگی بود که پیغمبر (ص) و بنی‌هاشم از تنگنای شعب نجات یافته به خانه و زندگی خودشان مراجعت نمودند. مناظر زندگی جدید و نعمت آزادی و توسعه در خوراک و پوشاک و منزل برای زهرا (س) تازگی داشت و شادمان و مسرور بود.

دوران رشد و بالندگی حضرت زهرا (س)

دوران کودکی فاطمه زهرا (س) همزمان با یکی از پرشکوه‌ترین دوره‌های تاریخ ادیان، تاریخ انبیاء و کل تاریخ بشریت است.
چرا که وقتی آن نور چشم پیامبر (ص) و سرور بانوان عالم چشم به جهان گشود، زمانی بود که دوران رسالت پدر بزرگوارش تازه آغاز گشته بود و می‌رفت تا جهان را فرو پوشاند و زمان و مکان را درنوردد و تا صبح قیامت پرتو افشانی کند و درست به دلیل همین همزمان بودن دوران کودکی فاطمه (س) با چنان بُرهه‌ی عظیمی از تاریخ است که می‌بینیم سنین کودکی آن میوه دل پیامبر، با دردها و رنجها و مرارتهای بسیار نیز توأم است.
زیرا وی در خانواده‌ای به دنیا آمده بود که پدر خانواده از سوی خداوند متعال به آقایی و سروری جهان بشریت برگزیده و مبعوث شده و همین امر موجب گشته بود که آقای آن خانه و سرور عالمیان مورد حقد و حسد و خشم و کینه گروهی از نابکارترین و سیاه‌دل‌ترین مشرکین و کفار زمان قرار گیرد.
آری وقتی رسول خدا (ص) مورد خشم و کینه دشمنان قرار داشت، وقتی که دشمنان، تمامی پیروان و یاران و دوستان او را از آزار و ایذاء در امان نمی‌گذاشتند، پیداست که خانواده آن بزرگوار نیز از آن همه رنج و عذاب مصونیت نداشت و در این میان شاید بتوان گفت که طفل خردسال پیامبر (ص)، به دلیل همان طفولیّت و حساسیّت روحی، سنگینی بار عذاب و ایذاء مشرکین و کفّار را بیش از دیگران بر شانه‌های لطیف و ش کننده خود احساس می‌کرد.
با این همه، آشکار است که فاطمه (س) از همان آغاز طفولیت همزمان با رشد و شکوفایی آئین عالمگیر اسلام، ناظر آن همه تلاشها و کوششهای پرثمر پدر گرامی و فداکارش و شاهد همراهی‌ها و ایثارگریهای مادر رنجدیده و وفادارش بوده است.
آن طفل خردسال، با چشم خود می‌دید و با احساس لطیف کودکانه‌اش در می‌یافت که پدر و مادر بزرگوارش چگونه با آن همه مشکلات عظیم روبرو می‌گردند و با چه اتّکاء و اتّکال بی‌مانندی به عنایات الهی در برابر مصائب ایستادگی می‌کنند و با چه روحیه پرتوان و قلب سرشار از امید و شوق و نشاطی در حل معضلات و گرفتاریهای مسلمانان زجر دیده، با جدیت و تلاش گام برمی‌دارند و در هر گام به موفقیت نزدیکتر می‌شوند.
در آن دوران، هم پیامبر گرامی (ص) و خانواده ارجمندش و هم تمامی مسلمین و یارانش، از هر طرف مورد تهاجم دشمنان مشرک قرار داشتند. مشرکین به انواع گوناگون، مسلمانان را آزار می‌دادند، شکنجه می‌کردند، زیر ضربه‌های تازیانه می‌گرفتند زخم می‌زدند، از خانه و کاشانه‌ی خود می‌راندند، در محاصره‌ی اقتصادی قرار می‌دادند و در مجموع جان و مال مسلمانان از سوی دشمنان در امان نبود.
و فاطمه (س) نیز در اوج آن تلخی‌ها و مشکلات، با وجود خردسالی، تمام آن حوادث رنج‌آمیز و مرارتهای طاقت فرسا را می‌دید و لمس می‌کرد. آوای دردناک و ناله‌های سینه‌سوز مسلمین مستضعف را که روی صخره‌های سوزان عربستان به این سوی و آن سو کشیده می‌شدند، با گوش جان می‌شنید. ولی دریغا که نمی‌توانست پدر بزرگوار خود و یاران اسلام را یاری دهد و از آن همه رنج و تلخی رهایی بخشد. از این رو، آرام و خاموش، تماشاگر تمام آن صحنه‌های دردناک بود و از درد و بی‌تابی به خود می‌پیچید. او آن همه ناراحتی‌ها و شدت فشار را بر دوش و جان پدر احساس می‌کرد و روح حسّاس و ظریفش متأثّر و متألّم می‌شد، حال آن که مجال و توان فریاد کشیدن هم نداشت.
همه دردها را به درون سینه می‌ریخت و بغضهای گلوگیرش را فرو می‌خورد و دم بر نمی‌آورد. فقط گاهی شبها که از صدای ناله و ضجه کودکان گرسنه و آوای دردآلود بیچارگان و مستضعفان بیدار می‌ماند، چشم به ستاره‌های آسمان صاف عربستان می‌دوخت و در عالم کودکی اشک می‌ریخت.
او در آن سنین طفولیت و شکنندگی، رنج همه‌ی مسلمین و محرومین را می‌دید و بالاتر از همه، رنج پدر بزرگوارش را که به تنهایی بیش از همه در رنج بود و غیر از دردهای خود، بار غم دیگران را نیز بر دل می‌گرفت و بر دوش می‌کشید. پدر عالیقدرش را می‌دید که چگونه یکی از نابکاران حیوان صفت قریش، مشت‌های خود را پر از خاک و خاکروبه و زباله و آلودگی کرده و بر سر و صورت نورانی او می‌پاشید و چهره‌ی زیبا و قامت رعنایش را آلوده می‌ساخت و آنگاه آن دختر خردسال و نازک‌دل و مهربان، پدر را در آغوش می‌کشید و در حالی که اشک در چشم و بغض در گلو داشت، با دستهای کوچک و ظریفش آن آلودگی‌ها را شستشو می‌داد و سر و صورت پدر را پاک می‌کرد. آری این صحنه‌ها را می‌دید و از شدت تأثر، اشک در چشمانش حلقه می‌زد و به یاد مادر تازه درگذشته‌اش می‌افتاد و دلش آتش می‌گرفت، اما با این همه سعی داشت پدر، این حالت را نبیند و رنج و دردش افزون‌تر نشود.
ولی پدر، که همه چیز برایش روشن و آشکار بود، رنج دختر کوچک را می‌دید و با آن لحن آسمانی و صدای زیبا و پر طنین که فرشتگان آسمان برای شنیدنش صف می‌بستند، دختر خردسال و مهربان را دلداری می‌داد و می‌گفت:
دخترم!
گریه نکن و غمگین مباش خداوند یار و یاور تو است و سرانجام فتح و پیروزی عطا خواهد کرد.
بلی، دوران کودکی فاطمه (س) بدین گونه می‌گذشت. آن صدمه‌ها و لطمه‌های روحی، دختر خردسال را به تحمّل رنج و درد، عادت می‌داد و توان و مقاومتش را می‌افزود و چون فولاد آبدیده‌اش می‌کرد. باعث می‌شد که نیروی صبر و استقامت و پایداریش هر چه بیشتر تحکیم یابد. و از آن جا که دوران کودکی او همزمان با بحران مشکلات تبلیغی پدر بزرگوارش رسول‌اللَّه (ص) بود، اما در جریان این بزرگتر شدن، چه رنج‌های عظیمی را می‌دید و تحمل می‌کرد، فقط خدا می‌داند و بس …
در آن زمان پیامبر اسلام (ص)، از طرف قریش، هر روز با مشکلات جدیدی روبرو می‌شد. هر روز با مسایل حاد اقتصادی و فکری، تهدید می‌گشت و مشرکین بر سر راه او و در ارتباط با دعوت عظیم تاریخ‌ساز و جهان شمول وی، موانع و مخاطرات تازه‌ای ایجاد می‌کردند. فاطمه (س) هنوز کودکی بیش نبود که گاهی می‌دید دشمنان قسم خورده‌ی اسلام در تعقیب جدی پدرش هستند و قصد جان عزیزش را دارند. گاهی می‌دید که در ابراز کینه و دشمنی، دنائت و پستی را به جایی می‌رساندند که وقتی پیامبر (ص) مشغول تلاوت قرآن و سجده بر درگاه الهی بود، شکمباره و أمعا و احشای گوسفندی را بر اندام و لباس تمیز او می‌افکندند و آنگاه او اشک می‌ریخت و با دستان کوچکش آنها را از لباس پدر پاک می‌کرد. سپس در حالی که قلب پر عطوفتش مالامال از درد و اندوه بود، خود را خسته و کوفته به خانه می‌رسانید و در گوشه‌ای خلوت، اشک بر دامن می‌افشانید تا کسی او را گریان نبیند. روزی دیگر مشاهده می‌کرد که خانواده‌اش و یاران پدرش، از خانه و کاشانه خود رانده می‌شوند و با اتکای به خداوند و به خاطر هدف متعالی خود همه رنجها را به جان می‌خرند و دم نمی‌زنند. آری او می‌دید که مسلمین رنجدیده، سه سال و اندی در آن درّه‌ی محدود و در آن تنگنای اقتصادی و اجتماعی اقامت می‌کنند بی‌آنکه کمترین سستی و فتوری در اصول اعتقاد و ایمان پایدارشان ایجاد شود …
و سخت‌تر و تلخ‌تر از همه آن که هنوز بیش از چندین بهار از عمر مبارکش سپری نشده بود که ضربه‌ی بزرگ روحی بر او وارد آمد و مادر مهربان و تنها مونس شب‌های تاریک و دردآلودش را از دست داد … در اینجا بود که غمی سیاه و اندوهی جانکاه سایه هولناک خود را بر وجود مبارک فاطمه (س) افکند و او را با سختی‌ها و مرارت‌ها و ناراحتی‌های روحی، همدم و همراه ساخت …

اُنس و اُلفت با پدر

پیغمبر (ص) همواره شدت علاقه و دوستی خویش را نسبت به فاطمه (س) بین مسلمانان ظاهر می‌کرد روزی عایشه از آن حضرت پرسید:
چه کسی را بیش از همه دوست داری؟
فرمود:
از زنان، فاطمه و از مردان علی را. (188)
و نیز در عظمت مقام فاطمه (س) همین بس که چون فاطمه (س) بر پیامبر (ص) وارد می‌شد آن حضرت به احترامش برمی‌خاست و رویش را می‌بوسید و به او خوش آمد می‌گفت و سپس دستش را می‌گرفت و بر جای خودش می‌نشاند. (189)
و همواره عادت آن حضرت بر این بود که به هنگام سفر با آخرین نفری که خداحافظی می‌کرد. فاطمه (س) بود و به وقت بازگشت پیش از همه به دیدار او می‌شتافت.
برخورد فاطمه (س) با پدر برخوردی مؤدّبانه و بسیار متواضعانه بود، به گونه‌ای که فاطمه (س) بیش از همه در تکریم و تعظیم مقام رسالت سعی نموده و پیشه‌ی کمال ادب و وقار در رفتار او مشهود بود.
گرچه رابطه این دختر و پدر بسیار عاطفی و سراسر محبّت و صمیمیت بود، اما این مانع احترام نسبت به پیامبر (ص) نمی‌شد. فاطمه (س) فرمود:
وقتی آیه‌ی 63 سوره‌ی نور نازل شد (190) دیگر شرم کردم به پیامبر (ص) بابا بگویم و او را پیامبر خدا صدا کردم.
حضرت از من روی برگرداند. چند بار به همین ترتیب صدا کردم. و او جواب نداد. سپس فرمود:
فاطمه جان این آیه درباره تو و خاندانت نازل نشده است.
در رابطه با جفاکاران خودخواه فرود آمده است.
«أنت منّی و انا منک. قولی یا ابه، فانّها أحیی للقلب و أرضی للرّب»
«تو از منی و من از تو هستم. تو بگو بابا زیرا این سخن، دل را زنده و خدا را خشنود می‌سازد» (191)
در اکرام نسبت به پیامبر (ص) همین بس که او مشغول نماز (مستحبی) بود، چون صدای پیامبر (ص) را شنید نماز را رها کرد و به سوی آن حضرت آمد و به او سلام کرد.
پیامبر (ص) پس از جواب دست بر سر او کشید و فرمود:
دخترم حالت چطور است؟ خدا تو را مورد رحمت و غفران قرار دهد. (192)

اُنس و اُلفت با مادر

فاطمه (س) پنج سال و دو ماه از عمر مبارک خود را در کنار مادر سپری کرد. پنج سال که مملو بود از دنیای عاطفه و محبّت بین این مادر و فرزند (ع).
انس فاطمه (س) و خدیجه (س) از زمانی آغاز شد که خدیجه (س) نور فاطمه (س) را در رحم خویش احساس کرد. آن زمان که از شدّت تنهائی (به دلیل دوری کردن زنان قریش و بنی‌هاشم از او دلهره برای وجود مبارک رسول خدا (ص) می‌رفت تا در درون حضرت خدیجه (س) صبر، گریبان چاک کند؛ صدای نازنین و آرامش‌بخش فاطمه (س) مادر را آرام می‌کرد. ارتباط و محبتی که بین هیچ مادر و دختری برقرار نبوده و نخواهد بود.
پهنه‌ی این ارتباط عاطفی فقط به دوران بارداری خدیجه (س) محدود نشد؛ بلکه تا آخرین لحظات حیات ایشان ادامه داشت.
خدیجه (س) آنچه را که یک مادر در طول زندگی می‌بایست به دختر خویش بیاموزد، در این پنج سال به فاطمه (س) آموزش داد. و شاید گاهی نیز این خدیجه (س) بود که از دریای بی‌کران فاطمه (س) بهره می‌برد.
برای فهم بهتر آنچه که ما آنرا کودکی در زمان حیات مادر می‌نامیم؛ نظر به رویدادهای تاریخی و شرایط حاکم بر آن مقطع زمانی لازم و ضروری است؛ از پنج سال همراهی فاطمه (س) با مادر، دو سال اول همراه با تنش و اضطراب مدام در شعب ابی طالب گذشت. و چهار سال بعد همراه بود با، آزرده خاطری های خدیجه (س) به خاطر عملکرد کفار و فشارهای روانی حاکم بر خانه رسول خدا (ص) که همه و همه در روح لطیف و پراحساس دختر کوچک خانه‌ی وحی و ارتباط او با مادر اثرگذار بود.
در عین حال کهولت سن خدیجه (س) نیز بر ارتباط بین این مادر و دختر بی‌تأثیر نبوده است.
اما همین دوران کوتاه آنچنان عشقی از وجود مبارک مادر در دل فاطمه (س) ایجاد کرده بود که، سالها بعد از آن هرگاه نام خدیجه (س) در حضور فاطمه (س) می‌آمد، اشک از چشمان نازنین فاطمه (س) جاری می‌شد. بی‌تابی‌های فاطمه (س) بعد از فوت خدیجه (س) نیز خود بیانگر این وابستگی عاطفی فاطمه (س) به مادر می‌باشد.

رحلت عمو و مادر بزرگوارشان در سال عام الحزن

رحلت عمو و مادر بزرگوارشان در سال عام الحزن

قضای الهی چنان بود که مرگ این زن فداکار - خدیجه (س) نخستین بانوی مسلمان - با مرگ ابوطالب در یکسال اتفاق افتاد آن هم در فاصله‌ای کوتاه (193)، فاطمه (س) چنانکه از قرآن کریم درس گرفته است باید این آزمایش را هم ببیند، مرگ خویشاوندان برای او آزمایش دیگری است.
باید برابر این دشواری بردباری نشان دهد و منتظر بشارت پروردگار باشد (194) آن آزمایشها آزمایش جسمانی بود و این امتحان، آزمایش قدرت نفسانی است.
مادرش تنها غمخوار پدر در خانه بود و ابوطالب او را برابر دشمنان بیرونی حمایت می‌کرد. با بودن ابوطالب مشرکان مکّه نمی‌توانستند قصد جان پدرش را بکنند. زیرا خویشاوندان او - تیره‌ی بنی هاشم - تیره‌ای بزرگ بودند، اگر چه مکنت و مال آنان در حد بنی‌زهره، بنی‌مخزوم و یا بنی‌حرب نبود، با این حال هیچ قبیله‌ای در شرافت و بزرگواری با آنان برابری نمی‌کرد. مهتران مکه و ثروتمندان شهر می‌دانستند اگر به قصد جان محمد (ص) برخیزند، بنی‌هاشم خاموش نمی‌نشینند و بسا که تیره‌های دیگر نیز به حمایت آنان برخیزند. ناچار درون پر تلاطم خود را با آزار آرام می‌کردند. دشنام، ریشخند، سنگ‌پرانی، دهن‌کجی و تهمت، حربه‌هائی که ناتوانان از آن استفاده می‌کنند. تقدیر چنین بود که فاطمه (س) شاهد همه این منظره‌ها باشد و پس از تحمل این رنج‌ها آن دو صحنه دلخراش را نیز ببیند.
اکنون فاطمه (س) دیگر دختر خانواده نیست. او جانشین عبداللَّه، عبدالمطلب، ابوطالب و خدیجه (س) است.
(اُمّ‌أبیها) چه کنیه‌ی مناسبی! مام پدر. او باید وظیفه‌ی مادرش را عهده‌دار شود. باید برای پدرش هم دختر و هم مادر باشد.

1 - وصیت حضرت خدیجه (س) به حضرت زهرا (س) در آخرین لحظات عمر

مادرم زهرا (س) به همراه پیامبر (ص) در کنار خدیجه (س) بود و او وصیت می‌کرد که ناگهان اشک در دیدگانش حلقه زد و بغض گلویش را گرفت و گویا می‌خواست سخنی بگوید و نمی‌توانست. فاطمه (س) را نزدیکتر خواند بطوری که فقط این دختر پنج ساله سخنش را بشنود.
فاطمه (س) سرش را به صورت مادر نزدیک کرد و خدیجه (س) آرام به گوش دخترش گفت:
زهرا جان خجالت کشیدم به پدرت بگویم. بعداً تو به پدر بگو:
من کفن ندارم و به قدر خریدن کفن هم دیناری ندارم. به همسر عزیزم بگو مرا در عبای خود کفن کند!!
مادر برای اینکه پیامبر (ص) ناراحت نشود ناله نزد، ولی اشک جانسوز زهرا (س) بیش از کلام مادرش جان پدر را آتش زد.
پدر جلو آمد و در مقابل مادر نشست و فرمود:
ای خدیجه (س)، جبرئیل از سوی خدا وحی آورده که سلام مرا به خدیجه (س) برسان و بگو:
کفن خدیجه (س) از طرف ما (از کفنهای بهشتی) است.

2 - سوز هجران مادر

خدیجه (س) از دنیا رفت و این در حالی بود که فاطمه (س) پنج سال و دو ماه و بیست روز بیشتر نداشت.
در این زمان تحمل درد یتیمی برای فاطمه (س) بسیار سخت بود.
چون حضرت خدیجه (س) از دنیا رفت پیامبر خدا (ص) به همراهی اصحاب او را با احترام بسیار تشییع کردند و برای خاکسپاری به قبرستان حجون آوردند. رسول خدا (ص) به احترام خدیجه (س) و به منظور شکستن رسمی از رسوم جاهلیت خود به درون قبر رفت و خدیجه (س) را که یادگار سالها رنج و مجاهدت بود به خاک سپرد.
امام صادق (ع) می‌فرمایند:
فاطمه (س) از نبود مادر دلتنگی می‌نمود. و از همگان سراغ مادر می‌گرفت. ناامید به سراغ پدر رفت، دامان پدر را گرفته و به دور پدر می‌گشت، که «یا ابتاه أین اُمی»؟
ای پدر جان مادرم کجاست؟
پیامبر (ص) خواست تا پاسخ دختر کوچک خود را بدهد، اما چگونه به فاطمه‌اش خبر دهد که از این به بعد مادر را نخواهد دید؟! و از آغوش گرم و پر عطوفت مادری چون خدیجه (س) محروم خواهد بود؟
در همین لحظات فرشته وحی که در همه‌ی لحظات سخت یاریگر خاندان رسالت بود؛ نازل شد و از طرف پروردگار جلّ و علا برای فاطمه (س) پیام آورد که:
«ان ربک یأمرک ان تقرأ علی فاطمه السلام» ای رسول خدا (ص) پروردگار فرمان می‌دهد که بر فاطمه (س) سلام برسانی و به او بگوئی که:
«ان أمُّک فی بیت من قصب کعابه من ذهب و عمده من یاقوت احمر بین آسیه امرأه فرعون و مریم بنت عمران …»
مادرت در کاخی از مروارید که اطاقهایش از طلا و ستونهایش از یاقوت سرخ است جای دارد. او در کنار آسیه همسر فرعون و مریم دختر عمران دو زن از زنان برگزیده عالم میهمان نِعَم پروردگار است.
پیامبر (ص) پیغام پروردگار را به فاطمه (س) ابلاغ کرد، فاطمه (س) که دریای معرفت و دانش و بینش بود.
با شنیدن پیغام پروردگار آرام گرفت. و فرمود:
«ان اللَّه هو السلام و منه السلام و الیه السلام.» (195)
پروردگار من خود سر منشاء و آغاز سلام است، سلام مخصوص اوست و به او باز می‌گردد. سپس سر را به دامان پدر گذارد و رضایت خود را بر رضای پروردگار اعلام کرد.

3 - حضرت زهرا (س) بعد از فوت مادر

فاطمه (س) بعد از فوت مادر سه سال در خانه پدر زندگی کرد. در این زمان خواهران فاطمه (س) و فاطمه بنت اسد رضی اللَّه عنها و بعضی از زنان بنی‌هاشم در خدمتش ملازم بودند. (196)
اما بیشتر از دیگران این فاطمه بنت اسد رضی اللَّه عنها بود که، همراه فاطمه (س) و تا حدودی کفالت آن حضرت را بر عهده داشت.
رسول خدا (ص) به خواهران فاطمه (س) و زنان بنی‌هاشم سفارش فرموده بود تا در همراهی با فاطمه (س) کوتاهی نکنند، آرامش‌بخش او باشند. و تا حد امکان او را در غم از دست دادن مادر بزرگوارش تسلیت گویند و نگذارند نبود مادر را احساس کند.
اما فاطمه (س) با کسی جز رسول خدا (ص) انس نمی‌گرفت و بیشتر اوقات خود را به عبادت مشغول بود.

4 - مشکلات حضرت زهرا (س) در خانه پدری بعد از فوت مادر

از مشکلات و گرفتاریهایی که چهره‌ی زیبا و روشن زندگی را بر دخت سرفراز پیامبر (ص) تیره می‌ساخت، این بود که آن گرانمایه‌ی عصرها و نسلها به برخی از زن پدرهایی گرفتار آمده بود که دچار ضعف شخصیت و عقده‌ی حقارت بودند. به همین جهت نسبت به موهبتها، برتریها، شکوه و عظمت فاطمه (س) حسد می‌ورزیدند، بویژه که با چشم خود نظاره می‌کردند که چگونه پیشوای بزرگ توحید و عدالت، دخت بی‌همتای خویش را زیر باران عواطف و احساسات و الطاف بی‌همانند خود می‌گیرد و بی‌نظیرترین مهرها و محبتها را نثار او می‌کند. درست اینجا بود که شعله‌های حسد آنان زبانه می‌کشید و آن بحران درونی و روانی خویش را به گونه‌ای بروز و ظهور می‌دادند.
علامه‌ی «مجلسی» از امام صادق (ع) در این مورد آورده است که:
روزی پیامبر (ص) وارد خانه شد و دید که «عایشه» پرخاشگرانه به دخت گرانمایه‌اش فریاد می‌کشد که:
«ای دختر خدیجه!
به خدا قسم تو می‌پنداری که مادرت بر ما برتری داشته است!»
او چه برتری بر ما داشته است؟ او هم همانند ما زن بود و همسر پیامبر (ص)!!
پیامبر گرامی سخن «عایشه» را شنید. هنگامی که چشم فاطمه (س) به چهره نور افشان پدر افتاد، باران اشک از دیدگانش فرو بارید اما لب نگشود.
پیامبر (ص) پیشتر رفت و فرمود:
دختر گرانمایه محمد (ص)! چرا گریه می‌کنی؟
او در پاسخ پدر گفت:
«عایشه» از مادرم سخن به میان آورد و او را تحقیر کرد …
پیامبر گرامی خشمگین شد و فرمود:
هان ای «حمیرا»!
بس کن، بس و از روش خویش دست بردار که خداوند در بانوی پرمهر و محبتی که فرزند آورد، خیر و برکت قرار داده است و خدیجه (س) که درود و مهر خدا بر او باد، برای من چنین بانویی بود.
خدا از او به من فرزندانی چون «طاهره»، «قاسم»، «رقیه»، «ام‌کلثوم» و «زینب» را ارزانی داشت و تو کسی هستی که خدا تو را نازا خواسته و فرزندی برای من نزاده‌ای.
آری متأسفانه «عایشه» موضع گیریهای ناپسند و نادرستی در برابر بانوی بانوان «فاطمه» (س) از خود به نمایش نهاد و این رویارویی‌ها نشانگر حسادت و کینه‌توزی ژرف و ریشه‌دار اوست. به گونه‌ای که از دیگر همسران پیامبر (ص) هرگز نه چنین رویارویی‌ها و موضع گیریهایی در برابر دخت سرفراز پیامبر (ص)، دیده شد و نه چنین سخنانی شنیده شد.
از آن جمله:
1 - به هنگامه مطالعه‌ی ماجرای غم بار «فدک» خواهید خواند که:
همین زن (عایشه) در برابر پدرش «ابی‌بکر» به ناروا گواهی داد که پیامبران از خود چیزی به ارث نمی‌گذارند تا بدین وسیله دخت گرانمایه پیامبر (ص) را از ارث پدرش محروم سازد.
2 - و نیز از لغزش‌های نابخشودنی او این است که هنگامی که خبر جانسوز شهادت فاطمه به او رسید، تبسم کرد.
3 - دخت ارجمند پیامبر (ص) به «اسماء» سفارش کرد که به «عایشه» اجازه ندهد تا در واپسین ساعات زندگی‌اش در این سرا در کنار بستر او حضور یابد و نیز اجازه ندهد تا در کنار پیکر مطهّرش حاضر گردد. و این نشانگر ناخشنودی و خشم آن حضرت از رفتار و کردار ناهنجار نامبرده است.
و می‌دانیم که پیامبر (ص) فرمود:
«ان اللَّه یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها.»
«خداوند با خشم فاطمه (س) خشمگین می‌گردد و با خشنودی او خشنود.»
یادآوری می‌گردد که در روایتی که گذشت تصریح شده است که همه دختران بانوی بزرگ حجاز «خدیجه کبری»، از پیامبر گرامی (ص) بودند و نه از شوهر دیگر و تنها این روایت نیست که این نکته را بیان می‌کند بلکه دلائل بسیار دیگری نیز هست که همه آنان دختران حقیقی پیامبر گرامی (ص) بودند.

فصل چهارم: ازدواج

خواستگاری و عقد

1 - خواستگاران حضرت زهرا (س)

حضرت فاطمه (س) چون به سن ازدواج رسید، اکثر بزرگان و شخصیتهای برجسته عرب مسلمان، به مقام خواستگاری برآمدند، ولی رسول خدا (ص) با عکس‌العمل منفی همه را مأیوس کرد و در برابر اصرار آنان خشمگین شد … (197)
حتی در تاریخ و حدیث آمده است:
از جمله خواستگاران، دو مرد ثروتمند و توانگر عبدالرحمن عوف و عثمان بن عفان بودند. آنان ثروت خود را به رخ پیامبر (ص) کشیدند. مثل سایر دنیاپرستان دم از مهریه زیاد و رفاه زندگی سر دادند و می‌گفتند:
ما حاضریم در برابر ازدواج با فاطمه (س) یک صد شتر گران قیمت و ده هزار دینار طلا مهریه دهیم.
«فغضب النبی (ص) من مقالتهما … و قال لعبد الرحمن:
انک تهول علی بمالک؟!» (198)
رسول خدا (ص) از سخن آنان به خشم آمده و به عبدالرحمن فرمودند:
آیا می‌خواهی از طریق مال دنیا مرا فریب دهی؟!
در احادیث دیگری از طریق شیعه و سنی آمده است که خلیفه اول و دوم نیز به ترتیب به خواستگاری فاطمه (س) آمدند و خیلی سماجت کردند، ولی جوابی گرفتند که دیگران مأیوسانه گرفته بودند.
اینک توجه خوانندگان عزیز را به چند حدیث در این زمینه جلب می‌کنم:
1 - ان ابابکر و عمر خطبا فاطمه (س)، فردهما رسول‌اللَّه (ص) و قال:
لم اومر بذلک، فخطبها علی (ع) فزوّجه ایاها. (199)
حکم بن ظهیر از سدی نقل می‌کند که:
ابوبکر و عمر هر دو به خواستگاری حضرت فاطمه (س) آمده، ولی رسول خدا (ص) هر دو را رد کرد و فرمود:
من به این کار مأمور نیستم. سپس علی (ع) از او خواستگاری نمود، حضرت فاطمه (س) را به ازدواج او درآورد.
2 - عن علی (ع):
خطب ابوبکر و عمر فاطمه (س) الی رسول‌اللَّه (ص) فابی رسول‌اللَّه علیهما.
فقال عمر: انت لها یا علی! … (200)
علی (ع) نقل می‌کند:
ابوبکر و عمر برای خواستگاری فاطمه (س) آمدند، ولی پیامبر خدا (ص) خواستگاری آنان را نپذیرفت، آنگاه عمر گفت:
یا علی (ع) تو به سراغ او برو …
3 - عن عبداللَّه بن بریده، عن ابیه:
ان ابابکر و عمر خطبا فاطمه (س) الی النبی (ص)
فقال:
انها صغیره، فخطبها علی (ع) فزوّجها منه. (201)
عبداللَّه برید از پدرش نقل می‌کند:
ابوبکر و عمر از فاطمه (س) دختر پیامبر خدا (ص) خواستگاری کردند، ولی پیامبر (ص) فرمود:
او صغیر است و چون علی (ع) خواستگاری کرد به او تزویج فرمود.
4 - عن انس بن مالک:
جاء ابوبکر الی النبی فقعد بین یدیه
فقال:
… تزوجنی فاطمه!
فسکت عنه، او قال:
اعرض عنه، فرجع ابوبکر الی عمر فقال:
هلکت و اهلکت.
قال:
و ماذاک؟
قال:
خطبت فاطمه الی النبی فاعرض عنی
قال:
مکانک حتی آتی النبی فاطلب مثل الذی طلبت، فاتی عمر النبی فقعد بین یدیه فقال:
یا رسول‌اللَّه،!
تزوجنی فاطمه!
فاعرض عنه … (202)
انس بن مالک، که یکی از دشمنان امیرالمؤمنین (ع) و از طرفداران سرسخت خلفای ثلاثه به شمار می‌آید، می‌گوید:
ابوبکر به حضور پیامبر خدا (ص) رسیده و از خدمات و سوابق خویش بسیار تعریف کرد. آنگاه گفت می‌خواهم دخترت فاطمه (س) را به من تزویج کنی.
پیامبر اسلام (ص) چون این سخن بشنید، با وی سخنی نگفته و از او چهره برگردانید و ابوبکر با شرمندگی به پیش عمر آمد و چنین اظهار داشت:
من دیگر هلاک شدم. عمر گفت:
مگر چه شده؟
ابوبکر جواب داد:
من به خواستگاری فاطمه (س) رفته بودم، ولی …
عمر گفت:
اجازه بده من نیز خواستگاری کنم، این بگفت و به سراغ خانه پیامبر (ص) آمد و مو به مو سخنان ابوبکر را تکرار کرد، ولی جواب همان بود که رفیق دیرینش شنیده بود.
لذا عمر با شرمندگی بیشتر به نزد ابوبکر برگشت و چنین سخن آغاز کرد:
او منتظر فرمان الهی است،
هان رفیق!
هرچه زودتر بلند شو تا به سراغ علی (ع) رویم و از او درخواست کنیم که مانند ما به خواستگاری فاطمه (س) برخیزد …
این احادیث که همگی آنها از طریق اهل سنت نقل گردید، می‌رساند که شیوخ عرب و بزرگان قریش و از جمله خلفای ثلاثه با تمام سماجت از فاطمه زهرا (س) خواستگاری کرده و از خود مدح و ستایش نموده‌اند … ولی پیامبر خدا (ص) همه آنان را رد کرده و طبق فرمان الهی با درخواست امیرالمؤمنین (ع) موافقت نموده است.

2 - پیشنهاد خواستگاری حضرت زهرا (س) به امیرالمؤمنین (ع)

روزی ابوبکر، عمر و سعد بن معاذ به اتفاق گروهی دیگر در مسجد گرد آمده بودند و از هر دری سخن می‌گفتند. سخن از دختر پیامبر (ص) شد. ابوبکر گفت:
خواستگارانی که رفته‌اند پیشنهادشان رد شده، پیامبر (ص) فرموده که تعیین همسر فاطمه (س) با خداست.
تنها علی (ع) در مورد خواستگاری تاکنون اقدامی نکرده است.
شاید به خاطر تهیدستی از انجام این کار سر باز می‌زند. با این همه برایم روشن است که خدا و پیامبر (ص) زهرا (س) را برای او نگه داشته‌اند. آنگاه ابوبکر رو به دوستانش کرد و گفت:
مایلید نزد وی رویم و ماجرا را برایش بازگو گوییم و ببینیم آیا او مایل به ازدواج است؟
سعد بن معاذ از این پیشنهاد استقبال کرد، سپس به اتفاق عمر و ابوبکر از مسجد خارج شدند و به جستجوی علی (ع) پرداختند. او در خانه نبود، اطّلاع پیدا کردند که او در تلاش برای معاش در نخلستان یکی از انصار به وسیله شترش به آبکشی و آبیاری نخلها مشغول است.
به سویش شتافتند. علی (ع) فرمود:
از کجا و به چه منظوری آمده‌اید؟
ابوبکر به بیان ماجرا پرداخت و در پایان گفت من صلاح می‌دانم هرچه زودتر در خواستگاری فاطمه (س) تعجیل کنی. (203) علی (ع) نیز یادآور شد که این وصلت آرزوی من است.

3 - خواستگاری امیرالمؤمنین (ع) از حضرت زهرا (س)

علی (ع) می‌دانست که پیغمبر (ص) دخترش را به عنوان ازدواج نمی‌فروشد، متاع ناپایدار دنیا در پیش رسول خدا (ص) آن ارزش و اعتبار را ندارد که جانشین فضل و کرامت شود.
رسول خدا (ص) نماینده خدا است و از طرفی در پیشگاه خداوند تعالی امتیاز و فضیلت فقط تقوی و دانش است و فرستاده خدا هرگز غیر از آنچه را که خدا دوست دارد نمی‌خواهد و به آن اعتبار نمی‌دهد.
علی (ع) پیغمبر خدا (ص) را بیش از هر کس می‌شناسد که روح او آسمانی و ملکوتی است هرگز گرفتار قید و بند مادیات زودگذر نشده و نمی‌شود، اما لازم است در این عقیده از دیگران نیز گواهی و اعتراف بگیرد، لازم است آنها که در امر ازدواج رقیب او هستند و به غرور مال و دارایی خود از فاطمه (س) خواستگاری کرده‌اند، اقرار کنند که درهم و دینار، ملاک فضیلت نیست. ملاک، تقوی است که آنها فاقد آن می‌باشند و این اعتراف، بر آنها حجّتی بزرگ بوده باشد. حجتی بزرگ برای روزهایی که در پیش خواهد بود.
آنها که به آن حضرت گفته بودند که شما در مورد خواستگاری دختر پیامبر (ص) قدم به جلو بگذارید، در دنباله سخنان خود گفتند:
ای علی (ع)!
تو از ما بهتر می‌دانی که رسول خدا (ص) در بند مال و متاع دنیا نیست. آنچه در نظرش گرانبها است در تو وجود دارد او جز به تقوی و دانش به چیزی اهمیت نمی‌دهد. علی (ع) که در مزرعه‌ای مشغول آبیاری درختان بود از کار دست کشید و شتر خود را به خانه آورد و سر و صورت خود را شستشو داد و به خدمت رسول خدا (ص) شرفیاب شد و درب خانه آن حضرت را کوبید، رسول خدا (ص) به ام‌سلمه رضی الله عنها فرمود ببین کیست درب خانه را می‌کوبد؟
ام‌سلمه رضی الله عنها پرسید:
کیست؟
بانگی دلنشین شنیده شد که باز کنید منم.
این صدا خوش تر از هر چیزی پیامبر (ص) بود فرمود:
زودتر باز کن ای ام‌سلمه این، آن کس است که خدا و رسولش دوستدار او هستند.
ام‌سلمه رضی الله عنها عرض کرد:
کیست او یا رسول‌اللَّه که این چنینش بلند می‌ستایی؟
فرمود:
ای ام‌سلمه رضی الله عنها آرام باش او مردی است که در حوادث سخت و بزرگ هرگز ناتوان و زبون نمی‌شود، اظهار ضعف و سستی نمی‌کند. او برادر و پسر عموی من، محبوبترین خلق خدا در نزد من است.
ام‌سلمه رضی الله عنها با شتاب رفت و در را گشود.
حضرت علی (ع) وارد شد و سلام کرد و به اذن رسول خدا (ص) نشست اما سر بزیر انداخت.
رسول خدا (ص) فرمود:
پسر عموی عزیز، گویا به حاجتی آمده است و از حیاء اظهار نمی‌کند، ولی دوست دارم که آشکارا هر چه هست، بگوید قصّه چیست؟
علی (ع) که گویی منتظر چنین صحبتی بود.
عرض کرد:
آری یا رسول‌اللَّه مرا حاجتی است که از علی (ع) شرم دارم، ولی کرامت رسول خدا (ص) و محبّت خاصّی که به من دارد اجازه می‌دهد که آشکارا بگویم.
ای رسول خدا پدر و مادرم فدای تو باد، تو همان بزرگواری هستی که مرا در کودکی از پدر و مادرم گرفتی و مرا از غذای خود پروراندی، به آداب خود مؤدّبم فرمودی؟
تو برای من از پدر و مادر مهربانتر و خوبتر بودی، امروز اندوخته‌ی دنیا و آخرت من نیز تو هستی، دوست دارم همانطور که خداوند بازوی مرا به وجود تو نیرومند کرد، از برکت تو، مرا به همسری نیکو نیز برساند، من به این امید به سوی حضرتت شتافته‌ام؛ زیرا دختری را که من خواستار او هستم در خانه صاحب اختیار من زندگی می‌کند.
رسول خدا (ص) از خوشحالی چهره‌اش شکفته و متبسّم گشت، آری علی جان چنین است که می‌گویی ولی برای این کار چه تهیه کرده‌ای؟
یا رسول‌اللَّه بر آنچه مالک آن هستم شما داناتر هستید و شما خوب می‌دانید که جز یک زره و شمشیر و شتر آبکش چیزی از متاع دنیا برنگرفته‌ام.
رسول خدا (ص) فرمود:
بسیار خوب، من امشب با فاطمه (س) در این مورد صحبت می‌کنم، امید است فردا تو را آنچنان که دوست داری ملاقات نمایم.
آری همواره به حکم قرآن پاکان نصیب پاکان هستند
«الطیّبات للطیّبین و الطیّبین للطیّبات»
زنان پاک طینت مخصوص مردان پاک نهاد و مردان پاک برای زنان پاک سرشت ذخیره شده‌اند.
در برخی از کتب این گونه آورده‌اند، برخی از صحابه از حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) پرسیدند که چرا به خواستگاری حضرت زهرا (س) نمی‌روید؟
ایشان در جواب فرمودند که من چیزی ندارم.
گفتند پیغمبر (ص) از شما چیزی نمی‌خواهد و پس از آن علی (ع) به خانه پیغمبر (ص) رفت و از شرم و حیا نتوانست چیزی بگوید و منظور خود را به عرض برساند. بدون نتیجه برگشت روز دوم به محضر رسول خدا (ص) شرفیاب شد. باز هم عرق شرم بر پیشانی مبارکش نشست و بدون نتیجه برگشت، ولی روز سوم که به حضور سرور کاینات رسید. پیغمبر (ص) خودش فرمود:
یا علی آیا حاجتی داری؟
عرض کرد آری. رسول خدا (ص) بلافاصله فرمود:
بگو، گمانم به خواستگاری زهرا (س) آمده‌ای!
عرض کرد آری، یا رسول‌اللَّه. در این موقع جبرئیل نازل شد و گفت:
یا محمد (ص) خداوند سبحان امر فرموده است که فاطمه (س) را به ازدواج علی مرتضی (ع) درآوری. (204)

4 - کفویت و همشأنی حضرت زهرا (س) با امیرالمؤمنین (ع)

حضرت صادق (ع) در این زمینه بیان روشن و واضحی فرموده‌اند:
«لو لا ان اللَّه عز و جل خلق امیرالمؤمنین، لم یکن لفاطمه (س) کفو علی وجه الارض، آدم فمن دونه». (205)
«اگر خدای عز و جل امیرالمؤمنین (ع) را نمی‌آفرید، - از اولین و آخرین - فاطمه (س) را بر روی زمین نظیر و همتائی وجود نداشت».
علی (ع) و فاطمه (س) هر دو صاحب ولایت، هر دو دارای مقام عصمت و طهارت و هر دو از ارکان توحید و ایمانند.
امام ششم با عبارت دیگری می‌فرماید:
«لو لا ان امیرالمؤمنین تزوجها، لما کان لها کفو الی یوم القیامه علی وجه الارض، آدم فمن دونه». (206)
تشخیص «رکن بودن» و یا «کفو و همتا بودن» بشری با بشر دیگر، مطلبی است که فهم انسان از درک آن عاجز و ناتوان است و تنها خدای تعالی «واللَّه یعلم ما خلق» که از ضمائر مخلوقات خویش آگاه است می‌داند و می‌تواند معین کند چه کسی کفو، نظیر و همانند کیست و همتای هر موجودی در عالم کدامست.
لذا اختیار فاطمه (س) برای همسری علی (ع)، یک انتخاب الهی است، خدای تعالی خود برای زهرا (س) زوجی را که کفو و همتای اوست برمی‌گزیند و در این عقد آسمانی خود خطبه می‌خواند و شهود این ازدواج مقدس، پیامبر اکرم (ص) جبرئیل و فرشتگان هستند؛ باید اینچنین باشد، زیرا جز خدای خالق یکتا چه کسی می‌داند کفو و همانند زهرا (س) کیست، زهرایی که همتا ندارد و هیچ بشری جز علی (ع) شبیه و نظیر او نیست و در نتیجه‌ی همین جهل و نادانی و ناتوانی بشر در شناخت مقام شامخ زهرا (س) است که می‌بینیم ابوبکر و عمر نیز خواستار ازدواج با فاطمه (س) می‌شوند و پیامبر اکرم (ص) در جواب آنان چنین می‌فرماید:
فاطمه (س) از آن خداست و من در این مورد هیچ‌گونه اختیاری ندارم
«واللَّه یعلم ما خلق»
و تنها خدا که خالق زهرا (س) است می‌داند کفو، همسر و زوج شایسته او کیست، من و دخترم اگر چه صاحب مقام ولایتیم، ولی خدای متعال بر من و او ولایت دارد و انتخاب و تعیین همسر فاطمه (س) امری است خدایی.

5 - آزادی در انتخاب همسر و مشورت رسول اکرم (ص) با دخترشان

انتخاب همسر یکی از حسّاس‌ترین مراحل زندگی هر جوانی اعم از دختر و پسر است.
ازدواج مرحله‌ی انتخاب سرنوشت یکی عمر زندگی مشترک و اساس مهم سازندگی تاریخ چندین نسل بالقوّه و نقطه‌ی پایه‌گذاری آینده‌ای برای فرزندان، نوادگان و سازندگان جامعه فرداست.
ملاحظه می‌شود که بدین‌گونه، مسأله ازدواج از صورت یک امر شخصی و خصوصی خارج می‌شود و جنبه اجتماعی، عمومی و تاریخی به خود می‌گیرد که چه بسا در سرنوشت و تاریخ و آینده‌ی ملّت یا ملّتهایی نقش مهم و تعیین کننده داشته باشد.
از این رو انتخاب همسر شایسته، کاری است دشوار و به خصوص برای دختران چندان به سهولت و سادگی امکان‌پذیر نیست. بلکه این امر مهم، باید روی اصول و قوانین حساب شده و اساس ثابت ولایت غیری که در طول قرون و اعصار حکومت داشته است، استوار باشد و در مسیر آن حرکت کند تا خدای نکرده انحرافی صورت نگیرد.
لذا مطمئن‌ترین اصول در این مورد، همانا رعایت قوانین الهی و تعالیم جاودانی آسمانی است که به افراد بشر می‌آموزد پدر و مادر، در شرایط عادی و عمومی، همواره بیش از فرزندان در این باره تجربه و آگاهی دارند و با دلسوزی و دقّت بیشتری، بدون تأثیر احساسات آنی و زودگذر می‌توانند تصمیمات شایسته و سازنده بگیرند. بر این اساس، مشاوره با پدر و مادر و جلب نظر و رضایت آنان، از شرایط اصلی ازدواج دختران قرار می‌گیرد و برخی آن را از جمله فرایض و واجبات و ارکان به شمار آورده و تخطّی از آن را کاری ناروا و در حد اسقاط واجب دانسته‌اند.
با این همه باید توجّه داشت که این اجازه و رضایت هم بایستی جنبه‌ی صحیح و عقلانی و منطقی داشته باشد و اگر از روی نادانی و دشمنی یا لجاجت، مسأله‌ی مخالفت پدر و مادر مطرح شود و یا پدر و مادر از این قدرت خود سوءاستفاده کرده و آن را بدون جهت و دلیل عقلانی به کار گیرند و تنها خودخواهی و تمایلات غیر منطقی خود را در نظر داشته باشند، چنین حقّی از آنان سلب می‌گردد. آنچنان که رضایت و آزادی دختر نیز در انتخاب همسرِ شایسته و دلخواه، کاملاً مورد نظر و توجّه شارع مقدس اسلام قرار گرفته و در این مورد برای دختران مسلمان حقوقی منظور شده است که نظیر آن را با آن همه وسعت و عمق و توجه در هیچ جای دیگر نمی‌توان پیدا کرد.
پیامبر اکرم (ص) که خود پایه گذار و مجری برنامه‌های الهی و پیاده کننده قوانین آسمانی در روی زمین است، دخترش فاطمه (س) را در انتخاب شوهر آزاد گذاشت و بدون این که کمترین تحمیل و فشاری در این باره روا دارد، برای آزادی عقیده او و رعایت حقوق اسلامیش کمال احترام را قائل شد تا این امر، سرمشقی برای جامعه و تاریخ اسلام باشد. نکته مهم در اینجا آن بود که پیامبر (ص) به خوبی می‌دانست که در امر ازدواج فاطمه، نه فقط سرنوشت آینده‌ی او، بلکه خیر و مصلحت جوامع بشری و نسل‌های آتی اسلام مطرح است.
با این که پیامبر اسلام (ص) چند دختر شوهر داده بود، ولی هرگز دیده نشده بود که اراده و اختیار را از آنان سلب کرده باشد. هنگامی که علی بن ابیطالب (ع) سرباز شجاع و دلاور اسلام برای خواستگاری زهرای مرضیه (س) نزد پیامبر اسلام (ص) رفت، پیامبر اسلام (ص) فرمودند:
«تاکنون چند نفر دیگر به خواستگاری آمده‌اند و من شخصاً این مسأله را با دخترم در میان گذاشته‌ام. اما او به علامت نارضائی چهره خود را برگردانده است.
اکنون نیز خواستگاری تو را به اطلاع او می‌رسانم».

6 - جواب مثبت حضرت زهرا (س) در ازدواج با امیرالمؤمنین (ع)

پس از خواستگاری امیر مؤمنان (ع) پیامبر (ص) فرمود:
علی جان!
واقعیت این است که پیش از تو بسیاری دیگر به خواستگاری «فاطمه» (س) آمده‌اند و من تقاضای آنان را با او در میان نهاده‌ام اما در چهره‌ی تابناکش به روشنی آثار نارضایتی و عدم موافقت را خوانده‌ام، اینک شما باش تا برگردم.
پیامبر (ص) برخاست و نزد دخت یگانه و بی‌همتای خویش آمد و تقاضای امیر مؤمنان (ع) و دعوت او برای زندگی مشترک با «فاطمه» (س) را، با او در میان گذاشت و به انتظار پاسخ نشست همانگونه که امیر مؤمنان (ع) هم در اطاق دیگری به انتظار نتیجه تقاضای خویش نشسته بود.
در چنین شرایطی، گاه پدر خیرخواه و دلسوز ناگزیر می‌گردد که ویژگیهای اخلاقی و انسانی خواستگار، سن و سال و شرایط جسمی، شغل و دیگر خصوصیات او را برای دخترش - در صورتی که آشنا نباشد - روشن سازد تا دخترش از روی بینش و آگاهی و دانایی تصمیم به ازدواج بگیرد اما در مورد خواستگاری علی (ع) از «فاطمه» (س) نیاز به این مراحل نبود، چرا که علی (ع) چهره‌ای شناخته شده‌تر از آن داشت که نیاز به معرفی داشته باشد و خود دخت فرزانه پیامبر (ص) او را به شایستگی می‌شناخت و از سابقه‌ی درخشان، ویژگیهای اخلاقی، کمالات انسانی، درایت و جوانمردی او آگاه بود.
به همین جهت هم، پیامبر گرامی به همین بسنده کرد که بگوید:
«فاطمه» جان!
«علی» (ع) همین کسی است که خویشاوندی، برتری و پیشتازیش در اسلام برایت روشن است و من از پروردگار خویش همواره خواسته‌ام که شایسته‌ترین و محبوب‌ترین انسانها را به همسری تو برگزیند و اینک این «علی» است که خواهان توست، نظرت در مورد پیشنهاد او چیست؟
فاطمه (س) سخنان پیامبر (ص) را تا آخرین واژه به دقّت شنید و به جای پاسخ صریح، سکوت پر معنا را برگزید بی‌آنکه علائم و نشانه‌های نارضایتی و عدم موافقت از خود نشان دهد.
پیامبر (ص) به دقت بر سیمای دخترش نگریست و از سیمای پرشکوه او شوق و رغبت پیوند با علی (ع) را خواند. اینجا بود که برخاست و فرمود:
الله ا‌کبر … سکوتها اقرارها و رضاها. (207)
سکوت پر معنای او نشانگر موافقت و رضایت اوست، آری، او با این پیوند موافق و راضی است.

7 - پیوند مقدس حضرت زهرا (س) و امیرالمؤمنین (ع) در آسمانها

رسول خدا (ص) صبحگاهان برای اینکه علی (ع) را به رضای فاطمه (س) بشارت دهد کسی را به دنبال او فرستاد و علی (ع) نیز حضور یافت.
پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود:
پسر عموی عزیز فرشته‌ی خدا به نزدم آمد و مرا به تزویج آسمانی شما دو نفر آگاه کرد (فابشر یا علی ان اللَّه عزّ و جلّ اکرمک کرامهً لم یکرم بمثلها احداً و ان اللَّه تعالی اذا اکرم ولیّه و احبّه اکرمه بما لاعین رات و لا اذن سمعت.)
بشارت باد بر تو یا علی (ع)، خداوند بزرگ تو را کرامتی فرمود که به هیچکس همانند آن ننموده است و خدای بزرگ چون بخواهد دوستش را مورد تکریم قرار دهد به چیزی او را گرامی خواهد داشت که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده باشد.
علی (ع) به منظور تشکّر از این موهبت الهی گفت:
«رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحا ترضیه و اصلح لی فی ذریتی.» (208)
پروردگارا مرا یاری کن تا شکر نعمتی را که به من عطا فرمودی به جای آورم …

8 - تاریخ و سن حضرت زهرا (س) در زمان ازدواج

این ازدواج مبارک در روز اول ماه ذی‌حجه الحرام سال دوم هجرت در مدینه‌ی طیبه واقع شد. هنگام ازدواج مادرم زهرا (س) نه یا ده ساله بود.
اینک بحث ما در سنّ مبارک زهرای اطهر (س) در سال ازدواج است.
لذا اقوال مؤیّد سن حضرت در سال ازدواج بر نه سالگی و حداکثر ده سالگی را از منابع شیعه و عامه با نشانی دقیق ذکر می‌کنیم:
1. روضه‌ی کافی: ص 340، سعید بن مسیب می‌گوید:
به علی بن الحسین علیه (ع) عرض کردم:
در چه زمان رسول‌اللَّه (ص) فاطمه (س) را به علی (ع) تزویج کرد؟
فرمود:
یک سال بعد از هجرت در مدینه و آن روز فاطمه (س) نه ساله بود.
2. حدیقه الشیعه، محقق اردبیلی:
ص 174، می‌گوید:
اصحّ اقوال آنست که فاطمه (س) هنگام ازدواج ده ساله بوده، چون هشت سال با پدر بزرگوارش در مکه بود و در سال دوم هجرت تزویج واقع شد.
3. بحارالانوار: ج 19 ص 116 از روضه کافی.
4. بحارالانوار: ج 43 ص 6 از مناقب نقل کرده که جابر می‌گوید:
وقتی پیامبر (ص) به مدینه آمد دو سال بعد در اول ذی‌حجه الحرام فاطمه (س) را به علی (ع) تزویج کرد و روز ششم ذی‌حجه نیز روایت شده، در روز سه‌شنبه ششم ذی‌حجه بعد از جنگ بدر عروسی فاطمه (س) بود.
5. مناقب ابن شهرآشوب که بحار از آن نقل کرده همانگونه که گذشت.
6. حلیه الابرار، بحرانی: ج 1 ص 96 حدیث کافی را نقل کرده و در وقت ازدواج حضرت را نه ساله ذکر کرده است.
7. نزل الابرار، بدخشانی 1126 ه: در ص 132 می‌گوید:
پیامبر اکرم (ص) فاطمه (س) را در سال دوم هجرت در ماه رجب یا رمضان به علی (ع) تزویج کرد و در آن روز فاطمه (س) نه سال داشت.
8. الدمعه الساکبه، بهبهانی 1285 ه: ج 1 ص 235 از کافی نقل کرده: فاطمه (س) هشت سال با پدرش در مکه بود.
بعد به مدینه هجرت کرد و یک سال پس از ورود به مدینه پیامبر (ص) او را به علی (ع) تزویج کرد و هنگامی که پیامبر (ص) از دنیا رفت او هیجده سال داشت و بعد از پدرش هفتاد و دو روز زنده بود.
9. الدمعه الساکبه در همان صفحه از «کشف الغمه» نقل کرده که:
فاطمه (س) هشت سال با پدرش در مکّه بود و بعد به مدینه مهاجرت کرد و ده سال با پدرش در مدینه بود و عمرش در وفات پدر هیجده سال بود و بعد از وفات پدر هفتاد و پنج روز با امیرالمؤمنین (ع) زندگی کرد.
10. ریاحین الشریعه، ص 77 می‌گوید:
بنابراین ولادت فاطمه (س) در روز جمعه بیستم جمادی الاخری شش هزار و دویست و هشت سال بعد از هبوط آدم صفی (ع) بود، (و نزول رسول خدا (ص) در مدینه روز شنبه دوازدهم شهر ربیع‌الاول سال شش هزار و دویست و شانزده بعد از هبوط بوده) و از روز ورود فاطمه (س) به مدینه تا اول شهر رجب سال دوم هجرت - که ماه تزویج فاطمه (س) با علی (ع) بود - یک سال و ده روز قمری بود، چون سالهای شمسی را به سال قمری نقل کنیم، عمر فاطمه در وقت زفاف نه سال و سه ماه قمری خواهد بود.
11. در ریاحین الشریعه ص 77 آمده:
قول حق این است که ماه ربیع‌الاول حضرت رسول (ص) به مدینه هجرت فرمودند و ابتدای سال هجرت نبوی قرار دادند و بعد از یک سال که ربیع الثانی دیگر سال هجرت می‌شود، رسول خدا (ص) در ماه رمضان آن سال به غزوه‌ی بدر رفته و فاطمه‌ی زهرا (س) در این ربیع الثانی از سن مبارکش نه سال گذشته به حد بلوغ رسیده بود.
12. ریاحین الشریعه: ص 79 می‌گوید:
چون از سن مبارک بتول عذرا (س) نه سال گذشت و در حجره‌ی ام‌سلمه رضی الله عنها به کمال رشد (جسمی) رسید، از اطراف و اکناف از اهل مدینه و عظمای قبائل رؤسای عشایر به این قصد و خیال باطل به هیجان آمدند و حرکت کردند …
13. منتخب التواریخ ص 92 می‌گوید:
گفته شد ولادت حضرت در جمادی الاخری پنج سال بعد از بعثت و ظاهراً در آخر سال چهارم بوده، که از روز بعثت تا روز ولادت مخدره چهار سال و دو ماه و بیست و سه روز گذشته است، پس سن مخدّره در وقت هجرت هفت سال و هشت ماه و ده روز بوده. پس در حین زفاف مخدره بر مختار ما نه سال و هفت ماه و یک روز می‌شود.
14. منتخب التواریخ ص 92 از کافی و دروس نقل می‌کند:
ولادت حضرت در سال پنجم بعثت و ولادت حضرت مجتبی (ع) در نیمه‌ی رمضان سال دوّم بوده است.
بنابراین وقت زفاف، حضرت هشت سال و هفت ماه داشته‌اند.
صاحب منتخب التواریخ بعد از نقل این قول می‌گوید:
«و این بعید است» و شاید استبعاد به خاطر این است که در هشت سال و هفت ماه هنوز به سن بلوغ نرسیده، ولی بنا به قول اول استبعاد ندارد، زیرا به سن بلوغ رسیده؛ اگر چه در قول دوم می‌توان رفع استبعاد کرد؛ زیرا قبل از بلوغ عقد ازدواج جاری می‌شود و عروسی متعارف نمی‌شود و آن نیز با فاصله بین عقد و عروسی و زفاف حل می‌شود.
15. ناسخ التواریخ جلد حضرت فاطمه (س) ج 1 ص 35 همان قول اول ریاحین الشریعه ص 77 است که ظاهراً به خاطر تقدّم ناسخ، ریاحین از ناسخ نقل کرده است.
16. در کتاب فاطمه الزهراء (س) (ملا داود کعبی) ص 30 می‌گوید:
تولد فاطمه (س) در مکه، در ساعات آخر شب جمعه، پنج سال بعد از بعثت بوده و هشت سال با پدرش در مکه بود و بعد به مدینه هجرت کرد و در آنجا دو سال با پدرش بود و بعد از پدرش اندک مدتی با علی (ع) بود و ازدواج او با علی (ع) دو سال پس از ورود به مدینه بود.
17. ملا داود کعبی در فاطمه الزهراء (س) ص 35 می‌گوید:
ازدواج زهرا (س) در ماه رمضان و زفافش در ذی‌حجّه سال دوم هجرت است.
18 - در خصائص فاطمیه، کجوری ص 352، می‌گوید:
چون سن مبارک حضرت از نه سال گذشت و در حجره‌ی ام‌سلمه به کمال رشد رسید بدین قصد … و این قول به قرینه‌ی اینکه عیناً در الفاظ و معانی با ناسخ یکسان است، از او نقل شده است.
در همان صفحه می‌گوید:
آنچه حقیر حق می‌داند این است که در ماه ربیع‌الاول حضرت رسول (ص) هجرت به مدینه کرد و ابتدای سال هجرت نبوی قرار داد و بعد از یک سال که ربیع الثانی دیگر سال دوم می‌شود، رسول خدا (ص) در ماه رمضان آن سال به غزوه‌ی بدر رفتند و فاطمه زهرا (س) در این ربیع الثّانی دوم از سن مبارکش نه سال گذشته و به حد بلوغ رسیده بود.
19. خصائص فاطمیه در همین صفحه یک سال بعد از هجرت و دخول به سال دوم را از کلینی نقل می‌کند و می‌گوید:
حق همین است.
20 - حبیب السیر، خواند میر جلد اول جزء سوم، می‌گوید:
در سال دوم از هجرت میان شاه مردان و سیده‌ی بانوان عقد مناکحت منعقد گشت.
بعد از ص 15 می‌گوید:
و در آن زمان زهرا (س) به روایت اهل‌بیت (ع) نه ساله بود.
21. در مستدرک السفینه ج 8 ص 244 می‌گوید:
ازدواج فاطمه (س) در سال اول هجرت بوده و آن روز حضرت نه سال داشته است.
22. تذکره الهداه، میرزا محمد نظام العلماء نائینی: ص 20 در حالات حضرت زهرا (س) با نظم می‌گوید:
قد زوّجت من والد الکرام فی اوّل ذی حجّه الحرام
او سادس منها علی ما رویا زوّجها بالمرتضی خیر الوری
و المجلسی بالروایتان نص و ما صرّح بالرجحان
من بعد عام قد مضی فی الطیّبه من هجره کانت زواج فاطمه
و هی ابنه التسع من السنینا حال الزوّاج هکذا روینا
زفافها الی امیر العرب قد کان فی محرم فی الاقرب
قد کان فی احدی و عشرین کما روی الصدوق لیله فلیعلما
در این نظم تصریح کرده که فاطمه (س) هنگام ازدواج نه سال داشته است.
23. سیره المصطفی (ص)، هاشم معروف حسنی ص 326 از جلد دوم اعیان الشیعه نقل می‌کند:
عمر زهرا (س) بین نه و ده و یازده سال بوده است.
24. اعیان الشیعه: جزء دوم، طبق سیره المصطفی (ص) همانطور که نقل شد.
25. کشف الغمه: جزء دوم همانگونه که از الدمعه الساکبه گذشت.
26. مرحوم سپهر در ناسخ التواریخ، جلد حضرت رسول اکرم (ص) ج 1 ص 95 می‌گوید:
تزویج فاطمه (س) با علی (ع) در سال دوم هجرت بود.
و سال میلاد فاطمه (س) در بیستم جمادی الاخری سال شش هزار و دویست و هشت بعد از هبوط آدم صفی (ع) بود و از آن زمان تا ماه رجب سال دوم هجرت نه سال و ده روز قمری باشد و وفات آن حضرت نیز در این ماه بود.
و او از بعضی مخالفان نقل کرده:
که اگر فاطمه (س) هنگام زفاف نه ساله بوده، لازم می‌شود که امام حسن (ع) را در ده سالگی آورده باشد و این از عادت بعید است؛ جز اینکه بگوئیم: از پیغمبر زادگان - خاصّه از آن حضرت - عجیب نباشد.

9 - تعیین و میزان مهریه‌ی ازدواج حضرت زهرا (س) و امیرالمؤمنین (ع)

پیامبر گرامی (ص) رو به امیر مؤمنان (ع) کرد و فرمود:
آیا چیزی از امکانات مالی و اقتصادی برای ازدواج در اختیار دارد؟
آن حضرت پاسخ داد:
پدر و مادرم فدایت باد!
به خدای سوگند شرایط اقتصادی من بر شما پوشیده نیست. همه‌ی ثروت من در حال حاضر یک شمشیر، یک زره برای جهاد و یک شتر آبکش برای کسب و کار است.
آری!
این دارایی علی (ع) است و این تمامی امکانات مالی و اقتصادی اوست که می‌خواهد با دخت یگانه‌ی پیامبر (ص) پیمان زندگی ببندد.
پیامبر گرامی (ص) در برابر صداقت و جوانمردی وصف ناپذیر امیر مؤمنان (ع) در اوج کرامت و بزرگواری فرمود:
علی جان!
اما در مورد شمشیرت، نظرم این است که شما به او نیازمندی تا به وسیله‌ی آن در راه خدا و دفاع از حقوق و امنیت انسانها به جهاد برخیزی و دشمنان تجاوز کار خدا را سر جایشان بنشانی. در مورد شترت نیز، نظرم این است که آن هم وسیله‌ی کار و درآمد توست. به وسیله‌ی آن، هم نخلستانت را آب می‌دهی و برای خانواده‌ات هزینه‌ی زندگی فراهم می‌آوری و هم زاد و توشه‌ی سفرت را جابجا می‌نمایی. پس از تعیین زره حضرت علی (ع) به عنوان مهریه حضرت زهرا (س) حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند:
اما من دخت فرزانه‌ام را به ازدواج تو در خواهم آورد و در برابر این پیمان برای زندگی مشترک و به نشان صفا و صداقت، اینک زره‌ات را بفروش و پول آن را بیاور تا ترتیب این کار را بدهم.
امیر مؤمنان (ع) به دستور پیامبر (ص) به بازار شتافت و زره‌اش را به حدود پانصد درهم فروخت و پول آن را به پیشوای بزرگ توحید و آزادگی تقدیم داشت.
و مقرر گردید که این پول، «مهر» برترین و والاترین بانوی جهان هستی، سالار زنان گیتی و دخت فرزانه‌ی سالار پیام‌آوران خدا، محسوب می‌گردد.
پیامبر گرامی (ص) بدینسان و با این مقدمات، دخت نمونه‌ی خویش را به ازدواج امیر مؤمنان (ع) درآورد و با همین سادگی و سهولت این پیوند پرشکوه انجام پذیرفت تا زنجیرهای گران اوهام، خرافات و تقلیدهای نا به جا که بر دست و پای مردم پیچیده شده بود، همه را در هم نوردد و مردمی که در مقام و منزلت علمی، عقیدتی و معنوی هرگز با این خاندان با شکوه قابل مقایسه نیستند، تا از شیوه‌ی انسانی و آزادمنشانه‌ی آنان پیروی کنند.
پیامبر (ص) دخت گرانمایه‌اش را که سالار زنان گیتی بود با مهریه‌ای اندک به عقد شهسوار اسلام درآورد تا دختران آزاده، روشنفکر و اندیشمند مسلمان، خویشتن را از این قید و بندها، آداب و رسوم غلط، مهریه‌های سنگین و تشریفات کمرشکن رها سازند و از ازدواج سهل و آسان، بر اساس صفا، عشق پاک و وفا سر باز نزنند.

10 - سند آسمانی یا مهریه حقیقی حضرت زهرا (س)

در بعضی از روایات دیگر آمده که خدا به رسول (ص) خویش فرمود:
انی جعلت نحلتها من علی (ع) خمس الدنیا و ثلث الجنه و جعلت لها فی الارض اربعه انهار. الفرات و نیل مصر و نهروان و نهر بلخ، فزوّجها، انت یا محمد بخمس مأئة درهم، تکون سنّه لامتّک. (209)
من خمس دنیا و ثلث بهشت را مهر فاطمه (ع) قرار دادم که به ازدواج علی (ع) در آید و در زمین چهار نهر را مخصوص او گردانیدم. نهر فرات و نیل و نهروان و نهر بلخ را. (نهروان نام شهری است نزدیک بغداد در اینجا مقصود از نهروان، نهر آبی است که نزدیک آن شهر قرار داشت).
و تو ای محمد (ص) مهر زهرا (س) را پانصد درهم قرار ده تا سنّتی باشد از برای امت تو.
شایان ذکر است که در آن زمان پانصد درهم نقره معادل دو مثقال و نُه نخود زر خالص بود.
«احمد بن یوسف دمشقی» در کتاب خویش «اخبارالدّوَل و آثار الاول» در این مورد آورده است که:
دخت ارجمند پیامبر (ص) هنگامی که شنید پدر گرانمایه‌اش پس از رضایت او، وی را به ازدواج علی (ع) درآورده و صداق او را بسیار اندک قرار داد، به آن حضرت گفت:
«ای پیامبر خدا!
دختران مردم عادی نیز همین گونه ازدواج می‌کنند و مهریه‌ی آنان از همین درهم‌ها و دینارهای دنیوی است، پس فرق ما و آنان چیست؟
من از شما تقاضا می‌کنم که این مهریه دنیوی و مادی را به شوی گرانقدرم علی (ع) بازگردانی و خود از خدا بخواهی که مهریه‌ی مرا شفاعت گناهکاران امت قرار دهد.»
درست پس از این خواسته‌ی فاطمه (س) بود که فرشته‌ی وحی فرود آمد و لوحی از حریر با خود آورد که در آن این گونه نوشته شده بود:
«خداوند مهریه‌ی فاطمه (س) را شفاعت گناهکاران امّت پدرش قرار داد.»
و به همین دلیل هم بانوی بانوان، آن سند آسمانی را نگاه داشت تا به هنگامه‌ی مرگ در درون کفن او قرار دهند و فرمود:
«هنگامی که در روز رستاخیز برانگیخته شدم، این سند آسمانی را بدست می‌گیرم و طبق آن از گناهکاران امّت پیامبر (ص)، به اذن خدا و خواست او، شفاعت می‌نمایم.» این روایت همانگونه که از نظرتان گذشت نمایشگر عظمت و شکوه بانوی بانوان و همّت والای اوست، چرا که او از پدرش می‌خواهد که این موقعیت رفیع و این مقام پرفراز را برای او بخواهد و دعای پیامبر (ص) نیز مورد پذیرش قرار می‌گیرد و در برابر خواسته‌ی پیامبر (ص) آن سند آسمانی فرود می‌آید که به خواست خدا در روز رستاخیز حقیقت آن برای همه روشن می‌شود.
در این مورد «صفوری» در کتاب خویش «نزهه المجالس» از «نسفی» آورده است که:
«فاطمه (س) از پیامبر (ص) گرامی تقاضا کرد که خداوند مهریه‌ی او را شفاعت امت پیامبر (ص) در روز رستاخیز قرار دهد و پذیرفته شد و در آن روز است که مهریه‌ی خویش را خواهد خواست.»
به هر حال روایات بسیاری از امامان نور بیانگر آن است که خدای جهان آفرین در روز رستاخیز جزء مهریه‌ی فاطمه (س) شفاعت او را در حق گناهکاران امت پیامبر (ص)، قرار داده است.

خطبه خداوند متعال در عقد حضرت زهرا (س)

این خطبه بر لوح محفوظ نقش بست و جبرئیل بر رسول خدا (ص) قرائت کرد:
«الحمد ردائی و العظمه کبریائی و الخلق کلهم عبیدی و امائی یا ملائکتی و سکان جنتی بارکوا علی علی بن ابیطالب حبیب محمد (ص) و علی (ع) فاطمه (س) بنت محمد فانی قد بارکت علیهما و قد زوّجت احبَّ النّساء الی من احب الرجال الی من النبین المرسلین.» (210)
ستایش ردای من و عظمت و بزرگی مخصوص من و تمام خلق بنده من و کنیز مند ای فرشتگانم و ای ساکنان بهشت من، بر دوستدار محمد (ص) یعنی علی بن ابیطالب (ع) تبریک بگویید و بر فاطمه (س) دختر محمد (ص) مبارکباد بگویید؛ زیرا من بر آن دو برکت دادم و محبوبترین زنان را به محبوبترین مردان از انبیاء و رسولان تزویج نمودم.
در همان سند آمده که یکی از فرشتگان به نام راحیل عرض کرد:
بارالها برکت آنها در چیست؟
خطاب شد:
محبتِ آنها را بر جمیع خلایق واجب گردانیدم و آنها را حجّت خود بر خلق قرار دادم و به عزت و جلال خودم که ذریه‌ی آنها را خزانه‌دار خود در زمین ساخته و تمام معادن عالم را به دست آنها سپردم و پس از انبیاء به وجود آنها بر خلق احتجاج می‌کنم.
در «کشف الغمه» از انس بن مالک روایت می‌کند که گفت:
من در حضور حضرت خاتم‌الانبیا (ص) بودم که آثار وحی در جبینش ظاهر گشت و پس از لحظه‌ای فرمود:
ای انس می‌دانی که جبرئیل به من چه پیغام آورده؟
گفتم:
نه یا رسول‌اللَّه فرمود:
جبرئیل به من از جانب خدا پیغام آورد که خدا فرمان داده تا فاطمه (س) را به علی (ع) تزویج کنم آنگاه به من فرمود:
برو ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و انصار را خبر کن تا حاضر شوند، من اطاعت کردم چون مجلس به مهاجر و انصار آراسته شد؛ علی (ع) را خواست و فرمود یا علی پروردگار مرا امر فرموده که فاطمه (س) را برای تو عقد کنم به چهار مثقال نقره آیا راضی هستی؟
عرض کرد:
یا رسول‌اللَّه راضی هستم، همه‌ی حضّار مبارکباد گفتند، سپس رسول خدا (ص) به منبر رفت خطبه عقد را ایراد فرمود.

خطبه پیامبر (ص) در عقد حضرت زهرا (س)

«الحمدلله المحمود بنعمته، المعبود بقدرته، المطاع لسلطانه، المرعوب من عذابه، المرغوب الیه فیما عنده النافذ امره فی سمائه و ارضه، الذی خلق الخلق بقدرته و میّزهم بحکمته و احکمهم بعزته و اعزّهم بدینه و اکرمهم بنبیه محمد (ص) ثم ان الله عز و جل قد جعل المصاهره نسبا لاحقا و امرا مفترضا نسخ بها الاثام و اوشح بها الارحام و الزمها الانام فقال عزّوجلّ و هو الذی خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا و کان ربک قدیرا فامر الله یجری قضائه و قضائه یجری الی قدره و قدره یجری الی اجله فلکل قضاء قدر و لکل اجل کتاب یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام‌الکتاب.
ثم ان الله تعالی امرنی ان ازوج فاطمه من علی و قد زوجته علی اربعماه مثقال فضه، ارضیت یا علی؟
فقال علی:
رضیت عن الله و عن رسوله.
فقال (ص) جمع الله شملکما و اسعد جدکما و بارک علیکما و اخرج منکما کثیراً طیباً.» (211)
سپاس خداوندی را سزاوار است که بندگان را به نعمت عبودیت مقرّب داشت و به قدرت اطاعت مکرّم فرمود و به سلطنت و صولت مطیع و منقاد ساخت و به عذاب و نعمت بیمناک فرمود خدایی که امرش در آسمانها و زمین نافذ است، خداوندی که موجودات را به قدرت خود آفرید و به حکمت خود از هم متمایز و مشخص فرمود و به عزت ایمان رشته شخصیت آنها را مستحکم و به دین و فضیلت گرامی داشت و به نبوت محمد (ص) بر آنها منّت نهاد.
آن خدایی که مصاهرت و دامادی را سبب خویشاوندی قرار داد و بدین وسیله افراد و اقوام را به هم ملحق فرموده و الفت داد و امر فرمود این فریضه را همه اطاعت کنند و از سنّت‌های خداوندی خویش قرار داد و با این دستور، آثار بت‌پرستی را محو و معدوم کرد و ارحام مادران را به ازدواج و دامادی زینت داد و مردم را به این دستور و اجرای آن ملزم کرد.
آنگاه فرمود:
خداوند عزّوجلّ آن خالقی است که بشر را از آب خلق فرمود و میانشان سبب و نسب قرار داد و پروردگارت توانا است.
پس فرمان خداست که قضایش را اجرا می‌کند و قضای او است که بر قدرش جاری می‌گردد و قدرش به سوی اجلی روانه می‌شود و برای هر اجلی کتابی است با این همه، اختیار کل به طور مطلق در دست او است آنچه را بخواهد محو یا اثبات می‌کند و نزد او است، ام‌الکتاب (لوح محفوظ) سپس فرمود:
پروردگار عالم مرا امر کرد که تزویج کنم فاطمه (س) را به علی (ع) و هم‌اکنون به قصد انشاء و به امر حق، فاطمه (س) را به عقد ازدواج علی (ع) درآوردم به مهر چهارصد مثقال نقره. آنگاه رو کرد به علی (ع) و فرمود:
یا علی (ع) آیا راضی هستی؟
علی (ع) از جای خود برخاست گفت:
از خدا راضی و از رسول (ص) او خشنودم. پس از آن رسول خدا (ص) در حق آنها دعا کرد و گفت:
خداوند مشکلات شما را بر طرف نماید. و شما را خوشبخت کرده و سعادتمند گرداند و بر شما مبارک باد این ازدواج با میمنت و فرزندان پاک و پاکیزه از شما به عمل آید. آنگاه از منبر بزیر آمد و فرمود:
«انما انا بشر مثلکم اتزوج فیکم و ازوجکم الا فاطمه (س) فان تزویجها نزل من السماء.» (212)
من یک نفر همانند شما هستم به شما زن می‌دهم و از شما زن می‌گیرم جز فاطمه (س) که تزویج او در آسمان انجام گرفته است.

خطبه‌ی امیرالمومنین (ع) در عقد حضرت زهرا (س)

الحمدالله شکراً لانعمه و ایادیه و لا اله الا الله شهاده تبلغه و ترضیه و صلّی الله علی محمّد صلوه تزلفه تحطیه و النکاح ممّا امر الله عزّوجلّ به و رضیه و مجلسنا هذا مما قضاه الله و اذن فیه و قد زوّجنی رسول‌الله ابنته فاطمه و جعل صداقها درعی هذا و قد رضیت بذلک فاسئلوه و اشهدوا. (213)
سپاس و شکر خداوندی را سزا است که الطاف و نعمت‌هایش شامل حال همه‌ی بندگان است پروردگاری نیست جز او و شهادت می‌دهم بر وحدانیت ذات پاکش، شهادتی رسا و با اعتقادی کامل و درود و سلام حق بر محمد (ص)، درودی همواره و فراگیر و باقی، اما بعد، مجلس ما در مورد یکی از سنتهای مقدس الهی تأسیس گردیده. موضوع این مجلس، نکاح است که پروردگار بدان امر فرموده و رضا داده است.
و رسول خدا (ص) به فرمان خداوند متعال دخترش فاطمه (س) را بر من تزویج فرموده و مهر او را این زره آهنین من قرار داده است، من نیز بدان رضا دادم، شما حاضران، این موضوع را از او بپرسید و شهادت دهید که دخترش فاطمه (س) به همسری من درآمده است.
در این موقع حاضران مجلس از رسول خدا (ص) مراتب را پرسیدند رسول خدا (ص) فرمود که آری چنین است؛ آنگاه همگی دست به دعا برداشته و برای عروس و داماد از خداوند متعال برکت و خیر طلب نموده و به آنها تبریک گفتند.
و در پایان مجلس، رسول خدا (ص) به زنان خود امر فرمود تا به خوشحالی این جشن شادمانی کنند و بساط سرور بگسترند. ولی برخلاف انتظار، رسول خدا (ص) چون به نزد دخترش فاطمه رسید او را گریان یافت فرمود:
«ما یبکیک؟
فوالله لو کان فی اهل بیتی خیر منه ما زوجتکه و ما انا زوجتک ولکن الله زوجک و اصدق عنک الخمس مادامت السموات و الارض.» (214)
دخترم چه چیزی باعث گریه‌ات شده است؟
به خدا قسم اگر کسی در میان اهل‌بیت من بهتر از علی بود تو را به او تزویج می‌کردم، لکن تزویج تو به علی تزویج الهی است و به فرمان خدا این ازدواج صورت گرفته و مهر تو را یک پنجم دنیا قرار داده است.

خطبه جبرئیل در جمع ملائکه در عقد حضرت زهرا (س)

وحی فرستاد خدا به سوی جبرئیل امین که بر منبر کرامت بالا رو.
پس جبرئیل بر آن بالا رفت و راست ایستاد و توقف کرد و خطبه خواند و گفت:
ستایش مخصوص خدائی است که روحها را آفرید و شکافت عمود صبح را و صورت‌بندی نمود پنج صورتی را از نور (یعنی خمسه طیبه (ع) را) و زنده کننده است مرده‌ها را و گردآورنده است پراکنده‌ها را و بیرون آورنده است روئیدنیها را و نازل کننده است برکتها را
(تا اینکه گفت:)
آفریننده است مردمان را و ایجاد کننده است ابرها را، اشتباه نمی‌شود بر او صداها و پنهان نمی‌شود بر او لهجه‌ها، او را خواب و فراموشی نمی‌گیرد
(تا اینکه گفت:)
و گواهی می‌دهیم که نیست خدائی مگر خدای یکتائی که برای او شریک و انبازی نیست
و گواهی می‌دهیم که محمد (ص) بنده او و فرستاده او است
و گواهی می‌دهیم که علی بن ابیطالب (ع) جانشین پیغمبر او است
و گواهی بدهید و شاهد باشید ای گروه فرشتگان نزدیک شدگان و رکوع کنندگان و تسبیح کنندگان و همه‌ی اهل آسمانها و زمینها، که من تزویج کردم سیده زنهای جهانیان، دختر محمد امین (ص)، فاطمه زهراء (س) را با علی بن ابیطالب (ع) آقای اوصیاء بر اینکه برای او باشد به امر پروردگار جهانیان پنج یک همه‌ی دنیا، زمین آن و آسمان آن، بیابان آن و دریای آن، کوههای آن و همواری‌های آن.
و وحی فرستاد خدا به سوی ایشان که من تزویج کردم ولی خود و وصی پیغمبر خود علی بن ابیطالب (ع) را با سیده زنهای جهانیان فاطمه زهراء (س)

هدیه خداوند پس از ازدواج امیرالمؤمنین (ع) با حضرت زهرا (س)

شنیدم از رسول خدا (ص) در جنگ تبوک - که با او می‌رفتیم - که می‌فرمود:
خدای تعالی مرا امر کرد که فاطمه (س) را با علی (ع) تزویج کنم و چون تزویج کردم جبرئیل به من گفت که:
خدای تعالی بهشتی بنا کرد از لؤلؤ که بین هر ستونی تا ستون دیگر از یاقوت است که با طلا محکم بسته شده و سقفهای آن را از زبرجد سبز قرار داده و طاقهای آن را از لؤلؤ برق دهنده با یاقوت قرار داده و غرفه‌هائی در آن قرار داد که یک خشت آن از طلا و یک خشت آن از نقره و یک خشت آن از در و یک خشت آن از یاقوت و یک خشت آن از زبرجد است و در آن چشمه‌های جوشنده‌ای قرار داده که نهرهائی اطراف آنها را فرا گرفته و بالای آن نهرها قبه‌هائی از دُر قرار داده که شعبه شعبه می‌شود به زنجیرهای طلا و دور آن قبه‌ها را انواع درختها احاطه کرده و در هر قصری قبه‌ای بنا نموده و در هر قبه تختی قرار داده از یک دانه دُر سفید و آن را به سُندس و استبرق پوشانیده و فرش زمین آن به زعفران پیراسته که در میان آن مشک و عنبر آمیخته و در هر قبه‌ای حوریه‌ای است و برای هر قبه‌ای صد در قرار داده که در هر دری دو چشمه جاری و دو درخت است و هر قبه‌ای مفروش و در اطراف آن آیه الکرسی نوشته شده.
گفتم:
ای جبرئیل این بهشت را خدا برای چه کسی آفریده؟
گفت:
خدا آن را برای فاطمه (س) و علی (ع) آفریده و این غیر از بهشتهای ایشان است، تحفه‌ای است که خدا به ایشان هدیه داده، چشمت روشن باد ای رسول خدا (ص) و رحمت همیشگی خدا بر تو باد.

اعلان عمومی ازدواج امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س)

رسول خدا (ص) فرمود:
عقد باید در مسجد و در حضور مردم خوانده شود و مهاجر و انصار را به مسجد فرا خوانده و به منبر تشریف برد و قضیه ازدواج را به عرش کشاند و از فضایل علی (ع) و ازدواج الهی او سخن به میان آورد. تمامی اینها از لطایف و ظرایف عرشیه برخوردار بود که رسول‌اللَّه (ص) به آنها عنایت داشت.
البته ظاهر قضیه این بود که مردم مدینه و مهاجرین علاقمند بودند اولین مراسم عقد و عروسی از ناحیه رسالت، آن هم دخت دردانه رسول‌اللّه (ص) را ببینند و شرکت کنند، پیامبر (ص) هم به این توقع و تمایل اجتماعی پاسخ مثبت دادند و دعوت کردند و پذیرایی هم نمودند، اما در پس این ماجرا چیزهای دیگری بود که آنها را ظاهراً و در وضعیت فعلی، توده‌ی مردم متوجه نمی‌شدند.
اولاً:
رسول‌اللّه (ص) با برگزاری مراسم باشکوه عروسی دخت خود، - دختر را که در جاهلیت و فرهنگ منحط جزیره العرب بی‌ارزش بود، عزت و آبرو بخشید و او را در زندگی در ردیف افراد عزیز خانواده قرار داد.
ثانیاً:
به همه‌ی آنهایی که درباره‌ی حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع) سطحی فکر می‌کردند و آنان را در ردیف افراد عادی و معمولی تلقی می‌کردند، تفهیم کرد که چنانکه ذکر شد امر ازدواج فاطمه (س) به خدا مربوط می‌باشد و می‌بایستی این مطلب را به همه مردم اعلان کند تا موضع این زوج ویژه، مخصوصاً برای آینده در میان مردم معلوم باشد.
ثالثاً:
شخصیت و عزت و حرمت علی (ع) را در نزد خداوند به مردم اعلام نماید تا مردم بدانند که او با دیگران فرق دارد. بنابراین داستان مراسم عقد ازدواج علی (ع) و فاطمه (س) در مسجد، آن هم در میان انبوه جمعیت مهاجر و انصار حاوی دو نکته بود.
یک طرف قضیه، مردمی و اجتماعی، طرف دیگر قضیه سیاسی و آموزنده بود. (215)

عروسی حضرت زهرا (س)

جهیزیه و لوازم خانه حضرت زهرا (س)

پیامبر گرامی (ص) رو به امیر مؤمنان (ع) کرد و فرمود:
آیا چیزی از امکانات مالی و اقتصادی برای ازدواج در اختیار دارد؟
آن حضرت پاسخ داد:
پدر و مادرم فدایت باد!
به خدای سوگند شرایط اقتصادی من بر شما پوشیده نیست. همه‌ی ثروت من در حال حاضر یک شمشیر، یک زره برای جهاد و یک شتر آبکش برای کسب و کار است.
آری!
این دارایی علی (ع) است و این تمامی امکانات مالی و اقتصادی اوست که می‌خواهد با دخت یگانه‌ی پیامبر (ص) پیمان زندگی ببندد.
پیامبر گرامی (ص) در برابر صداقت و جوانمردی وصف‌ناپذیر امیرمؤمنان (ع) در اوج کرامت و بزرگواری فرمود:
علی جان!
اما در مورد شمشیرت، نظرم این است که شما به او نیازمندی تا به وسیله‌ی آن در راه خدا و دفاع از حقوق و امنیت انسانها به جهاد برخیزی و دشمنان تجاوز کار خدا را سر جایشان بنشانی.
در مورد شترت نیز نظرم این است که آن وسیله‌ی کار و درآمد توست. به وسیله‌ی آن هم نخلستانت را آب می‌دهی و برای خانواده‌ات هزینه‌ی زندگی فراهم می‌آوری و هم زاد و توشه‌ی سفرت را جابجا می‌نمایی.
پس از تعیین زره حضرت علی (ع) به عنوان مهریه‌ی حضرت زهرا (س) حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند:
اما من دخت فرزانه‌ام را به ازدواج تو در خواهم آورد و در برابر این پیمان برای زندگی مشترک و به نشان صفا و صداقت، اینک زره‌ات را بفروش و پول آن را بیاور تا ترتیب این کار را بدهم.
امیر مؤمنان (ع) به دستور پیامبر (ص) به بازار شتافت و زره مورد اشاره را به حدود پانصد درهم فروخت و پول آن را به پیشوای بزرگ توحید و آزادگی تقدیم داشت.
بعد از آنکه امیرالمؤمنین (ع) زره جنگ خود را به پانصد درهم فروختند و مهریه‌ی حضرت زهرا (س) قرار دادند مبلغ آنرا به رسول اکرم (ص) دادند.
امام صادق (ع) در ضمن روایتی می‌فرماید:
رسول خدا درهم‌ها را در دامنش ریخت و مشتی از آن را که شصت و سه یا شصت و شش درهم می‌شد به ام‌ایمن داد تا لوازم خانه خریداری کند، مشتی دیگر را به اسماء بنت عمیس داد تا عطر و گلاب بخرد و مشتی را به ام‌سلمه داد تا غذا تهیه کند و عمار و ابوبکر و بلال را برای خرید چیزهائی فرستاد که برای خود حضرت زهرا (س) لازم بود، از جمله وسائلی که برای حضرت خریداری شد اقلام ذیل بود:
1 - یک پیراهن به هفت درهم.
2 - یک روسری به چهار درهم،
3 - قطیفه سیاه (حوله) خیبری،
4 - تختخواب با روتختی
5 - دو دست رختخواب از پارچه مصری که محتوای یکی از آن دو لیف خرما و دیگری پشم گوسفند بود،
6 - چهار پشتی از پشم طائف با محتوائی از گیاهی به نام اذخر،
7 - پرده‌ای از پشم
8 - حصیری هجری (216)
9 - آسیای دستی،
10 - دلوی چرمی،
11 - ظرفی مسی برای درست کردن حناء،
12 - کاسه‌ای برای شیر،
13 - ظرفی برای آب،
14 - آفتابه‌ای قیراندود،
15 - سبوئی سبز رنگ،
16 - دو کوزه سفالی
17 - فرشی از پوست،
18 - عبائی قطوانی (217)
19 - مشک آب.

اثاث و لوازم خانه امیرالمؤمنین (ع) در شب عروسی

1 - علی (ع) می‌فرماید:
دختر رسول خدا (ص) به من هدیه شد و در آن شب که به خانه من آمد، بسترمان جز یک پوست گوسفند چیزی نبود. (218)
2 - در جای دیگر از آن حضرت نقل شده که فرمود:
من با فاطمه (س) در حالی ازدواج کردم که جز یک پوست گوسفند چیزی نداشتم که شب بر روی آن می‌خوابیدیم و روز علوفه شترمان را بر روی آن می‌ریختیم و خدمتگزاری در خانه نداشتیم. (219)
3 - در روایتی دیگر آمده:
رسول خدا (ص) به خانه ما آمد در حالی که ما بر روی خود قطیفه‌ای انداخته بودیم که اگر از طول آن به روی خود می‌کشیدیم پهلوهایمان خالی و اگر از عرض می‌انداختیم سر و پاهایمان بی‌روپوش می‌ماند. (220)
4 - از ابویزید مداینی روایت شده که:
هنگامی که فاطمه (س) به خانه‌ی حضرت علی (ع) رفت در خانه‌ی آن حضرت چیزی جز ریگ پهن شده، کوزه‌ای سفالین، بالش و تکیه‌گاهی و ظرفی برای آب، چیزی دیگر نیافت. (221)
5 - از انس نقل شده که گوید:
فاطمه (س) نزد رسول خدا (ص) آمده و گفت:
ای رسول خدا (ص)، من و پسر عمویم جز یک پوست گوسفند چیز دیگری نداریم که هم روی آن می‌خوابیم و هم شترمان را بر روی آن علوفه می‌دهیم.
حضرت فرمود:
دخترم صبر کن، همانا موسی بن عمران ده سال با همسرش زندگی کرد و جز یک عبای قطوانی (یعنی عبائی سفید که نخ‌های بسیاری در حاشیه‌اش آویزان بود) نداشتند. (222)

مقدمات عروسی

از ماجرای عقد و نامزدی فاطمه (س) مدتی - شاید چند ماه - گذشت و علی (ع) شرم داشت درباره‌ی عروسی فاطمه (س) سخنی به میان آورد، تا سرانجام زنانی که در خانه‌ی رسول خدا (ص) بودند یا به مناسبتهایی رفت و آمد می‌کردند به فکر افتادند در این‌باره سخنی بگویند و با کسب اجازه از علی (ع) به نزد رسول خدا (ص) آمده و بحث عروسی فاطمه (س) را به میان کشیدند. از آن جمله ام‌ایمن (223) بود و این زن بزرگوار از نظر سبقت در
اسلام و خدمت به خاندان رسالت سابقه‌ی درخشان و پر افتخاری دارد و تا فاطمه (س) نیز زنده بود خدمت آن بانوی بزرگوار را بر خود فرض و لازم می‌دانست و از جمله افتخارات او سرپرستی و حضانت از دو فرزند برومند فاطمه (س) و دو حجّت الهی یعنی حسن و حسین (ع) است - که ان‌شاءالله در جای خود ذکر خواهد گردید. به هر صورت ام‌ایمن از زنان بزرگ و پر فضیلت اسلام است که در اینجا برای معرفی او مختصراً به همین مقدار اشاره شد. و همچنین ام سلمه، در روایات ذکر شده که این مطلب را نزد رسول خدا (ص) عنوان کردند و سخن را از اینجا آغاز کرده که گفتند:
ای رسول خدا (ص) به راستی اگر خدیجه (س) زنده بود با انجام مراسم عروسی فاطمه (س) دیدگانش روشن می‌شد!
با شنیدن نام خدیجه (س) اشک از دیدگان پیغمبر (ص) جاری شد و به یاد آن بانوی فداکار و مهربان افتاده فرمود:
خدیجه (س)! و کجا همانند خدیجه (س) زنی یافت می‌شود؟
در آن هنگام که مردم مرا تکذیب کردند او مرا تصدیق نمود و در راه پیشرفت و ترویج دین خدا مرا یاری کرد و دارایی خود را در اختیار من قرار داد و بانویی که خدای عزوجل مرا مأمور کرد تا او را مژده دهم که خانه‌ای از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد کرد …
ام‌سلمه که این سخنان را شنید و دگرگونی حال پیغمبر (ص) را دید عرضه داشت:
پدر و مادر ما به قربانت!
شما هر اندازه درباره‌ی خدیجه بفرمایید درست و صحیح است، جز آنکه از دنیا رفت و به سوی پروردگار خویش بازگشت و خدای تعالی ما را با او در بهترین جایگاه بهشت جای دهد.
اما موضوعی که ما به خاطر آن خدمت شما آمده‌ایم آن است که برادر و پسر عموی شما علی بن ابیطالب (ع) مایل است تا شما درباره‌اش محبتی نموده اجازه دهید همسرش فاطمه (س) را به خانه‌ی خود ببرد و بدین ترتیب سر و سامانی به زندگی او بدهید!
پیغمبر پرسید:
چرا خود علی (ع) در این باره به من مراجعه نکرده؟
عرض شد:
حیا و شرم مانع او از این کار گردیده است.
ام‌ایمن از طرف رسول خدا (ص) مأمور شد، تا علی (ع) را خبر کرده به نزد آن حضرت ببرد و چون بیامد پیش روی پیغمبر (ص) نشست و از شرم سر خود را به زیر افکند، رسول خدا (ص) بدو فرمود:
آیا مایل هستی همسرت را به خانه ببری؟
علی (ع) همچنان که سرش به زیر بود پاسخ داد:
آری پدر و مادرم به فدایت!
پیغمبر (ص) نیز با خوشحالی موافقت خود را برای انجام این کار اعلام کرده و به دنبال آن فرمود:
همین امشب یا فردا شب ترتیب این کار را خواهم داد.
علی (ع) برخاست و رسول خدا (ص) نیز به زنانی که در آنجا بودند (و شاید انتظار موافقت پیغمبر اسلام (ص) را می‌کشیدند تا هر کدام به نحوی در این جشن فرخنده کاری کرده و خدمتی انجام دهد) دستور داد مقدمات عروسی را فراهم نموده و فاطمه (س) را زینت کنند و خوشبویش سازند و اتاقی را برای زفاف و عروسی او فرش کنند.

ولیمه‌ی عروسی

یکی از سنّتهای اسلامی «ولیمه» دادن در مراسم عروسی است، یعنی مستحب است در این مراسم غذایی تهیه شود و جمعی را اطعام کنند که البته در کیفیت و مقدار تابع شئون و مقدورات افراد است به هر نحوی ممکن است این سنت اسلامی را انجام دهند، رسول خدا (ص) نیز که خود این سنت را تشریع فرموده بود در مراسم عروسی فاطمه (س) دختر عزیزش این کار را انجام داد و در اینکه آیا خود پیغمبر ترتیب این «ولیمه» را داد یا به علی (ع) دستور تهیه‌ی آن را داد و یا هر دو در تهیه‌ی آن شرکت داشتند، اختلاف است.
مطابق نقل امالی شیخ صدوق رسول خدا (ص) به علی (ع) فرمود:
تهیه گوشت و نان با ما و خرما و روغن با تو باشد (224) و بر طبق نقل مرحوم راوندی در خرایج، پیغمبر اسلام (ص) مقداری غذا و حلوا درست کرد و به علی (ع) فرمود:
مردم را دعوت کن. (225)
و در روایتی که مرحوم اربلی در «کشف الغمه» روایت کرده چنین است که علی (ع) گوید:
رسول خدا (ص) از همان پول زره خودم که قبلاً فروخته بودم مقداری را به ام‌سلمه سپرده بود و هنگام عروسی ده درهم از آن پول را از ام‌سلمه گرفت و به من داد و فرمود:
با این پول مقداری روغن و قدری خرما و کشک خریداری کن و من چنان کردم و خود آن
حضرت آستین را بالا زد و سفره‌ای چرمی طلبید و آن خرما و روغن و کشک را مخلوط کرده و غذایی تهیه نمود و از مردم با همان غذا پذیرایی شد. (226)
و در نقل دیگری از آن حضرت حدیث کرده که به علی (ع) فرمود:
«یا علی لابد للعرس من ولیمه»
«علی جان!
در عروسی باید ولیمه داد.»
و به دنبال آن روایت کرده که سعد گفت:
من گوسفندی برای این ولیمه می‌دهم و گروه دیگری از انصار نیز هر کدام در حدود توانایی خود چیزی تهیه کردند و مراسم ولیمه انجام گردید، که این روایت را بیشتر اهل سنت؛ نیز مانند طبری و ابن حجر و سیوطی و دیگران نقل کرده‌اند. (227)
به هر صورت ولیمه تهیه شد و پیغمبر خدا (ص) به علی (ع) فرمود:
اکنون برخیز و هر که را می‌خواهی برای صرف غذا دعوت کن، علی (ع) گوید:
من به مسجد آمدم و دیدم گروه بسیاری از اصحاب در مسجد حضور دارند، خواستم برخی را دعوت کنم و برخی را نکنم، حیا مانع من شد و از این رو بر بلندی بالا رفتم و با این جمله که با صدای بلند گفتم:
«اجیبوا الی ولیمه فاطمه»!
(شما را به صرف ولیمه‌ی) عروسی فاطمه دعوت می‌کنم!
همه را دعوت نمودم و مردم دسته دسته به راه افتادند ولی من از زیادی مردم و کمی غذا به خجلت فرو رفتم و رسول خدا این مطلب را دانست و مرا دلداری داده فرمود:
علی جان غصه مخور من به درگاه خدای تعالی دعا می‌کنم تا در غذا برکت دهد.
و همین طور هم شد که همگی آن جمعیت بسیار از غذای اندک خوردند و سیر شدند و همه را کفایت کرد.
و در نقل دیگری است که پیغمبر (ص) فرمود:
بگو مردم ده نفر ده نفر بیایند و غذا بخورند و هر دسته‌ی ده نفری که می‌آمدند رسول خدا (ص) خود برای آنها غذا می‌کشید و بدانها می‌داد و می‌خوردند و چون سیر می‌شدند از اتاق خارج شده و ده نفر دیگر می‌آمدند و بدین ترتیب همگی را غذا داد.
چون مدعوین غذا خوردند، رسول خدا (ص) ظرفی هم برای زنان فرستاد و ظرفی هم جداگانه برای داماد و عروس کشید و فرمود:
«هذا لفاطمه و بعلها»
(این مال فاطمه و شوهرش!
و بر طبق حدیثی که ابن شهرآشوب روایت کرده دو روز این کار تکرار شد و روز سوم نیز ابوایوب انصاری ولیمه داد و مردم مهمان او بودند.

بردن عروس با شادی و سرور به خانه‌ی داماد

ابن شهرآشوب از ابن بابویه چنین روایت کرده است:
رسول خدا (ص) دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار را فرمود تا همراه فاطمه (س) به خانه علی (ع) روند. و در راه شادمانی نمایند و اشعاری که نمایانگر این شادمانی است، بخوانند لیکن سخنانی نباشد که خدا را خوش نیاید. آنان عروس را بر استری (که شهباء نام داشت) یا بر شتری نشاندند و به روایتی نام آن استری که عروس را بر آن سوار کردند دُلدُل بود.
سلمان فارسی زمام‌دار استر بود، حمزه، عقیل، جعفر و دیگر بنی‌هاشم در پس آن می‌رفتند، زنان پیغمبر (ص) پیشاپیش عروس بودند و چنین می‌خواندند.
ام‌سلمه می‌خواند:
سرن بعون الله یا جاراتی واشکرنه فی کل حالات
واذکرن ما انعم رب العلی من کشف مکروه و آفات
فقد هدانا بعد کفر و قد انعشنا رب السماوات
و سرن مع خیر نساء الوری تفدی بعمات و خالات
یا بنت من فضله ذوالعلی بالوحی منه و الرسالات. (228)
ترجمه:
بروید ای هووهای من به یاری خدا و سپاس گویید خداوند تعالی را در تمام حالات
و بیاد آرید که خداوند بزرگ بر ما منت نهاد بلاها و آفات را برطرف کرد.
نامسلمان بودیم ما را هدایت فرمود و ضعیف بودیم ما را توانایی و نیرو بخشید.
و بروید همراه بهترین زنان که فدای او باد همه خویشان، عمه‌ها و خاله‌ها.
ای دختر آن پیغمبری که خداوند متعالی برتری داد او را بر دیگران به پیغمبری و وحی از آسمان. حفصه دختر عمر چنین می‌خواند:
فاطمه خیر النساء البشر و من له وجه کوجه القمر
فضلک الله علی کل الوری بفضل من خص بای الزمر
زوجک الله فتی فاضلاً اعنی علیاً خیر من فی الحضر
فسرن جاراتی بها انها کریمه بنت عظیم الخطر (229)
ترجمه:
فاطمه (س) بهترین زنان از جنس بشر است و کیست مثل فاطمه (س) که چهره‌اش مانند ماه باشد.
خدایت برتری داد بر جهانیان به فضیلت پدری که مخصوص او گردانید آیات قرآن را.
تو را به ازدواج جوانمردی فاضل در آورد، یعنی علی (ع) که بهتر است از همگان.
پس ببرید. ای هووهای من او را که بزرگوار است و دختر بهترین پیامبران.
بزرگ بزرگان مورخان از دیگر زنان و همسران پیامبر (ص) مطالبی را نقل کرده‌اند که برای پرهیز از طولانی شدن، از آوردن همه آنها خودداری نموده و فقط سرودی را که معاذه مادر سعد بن معاذ می‌خوانده نقل می‌کنیم:
آورده‌اند که معاذه نیز چنین می‌خواند:
اقول قولاً فیه ما فیه واذکر الخیر و ابدیه
محمد خیر بنی‌آدم ما فیه من کبر ولاتیه
بفضله عرفنا رشدنا فالله بالخیر مجازیه
و نحن مع بنت نبی الهدی ذی شرف قد مکنت فیه
فی ذروه شامخه اصلها فما اری شیئاً یدانیه. (230)
سخنی جز آنکه باید نمی‌گویم و به جز راه نکو نمی‌پویم، نیکو می‌گویم و نیکویی را فاش می‌نمایم.
محمد (ص) بهترین فرزندان آدم است و از لاف و خودپسندی در امان است.
به برکت وجود آن حضرت ما راه رشد و درستکاری خود را دریافتیم، پس خدا به نیکی پاداش می‌دهد.
و ما به همراه دختر پیغمبر (ص) صاحب شرف، شرافت.
و بزرگی در وجودش ریشه دارد صاحب بزرگی و جلال است کسی که همتای او را در جهان نمی‌بینم.
نویسنده کتاب زندگانی فاطمه زهرا (س) (231) که خود از استادان زبده است در پایان این مطالب نوشته: «چنانکه نوشته شده این روایت را بدین صورت از مناقب ابن شهرآشوب آوردم و او سند خود را کتاب مولد فاطمه (س) و روایت ابن بابویه که از بزرگان علمای امامیّه است، معرّفی می‌کند. اما پذیرفتن داستان بدین صورت دشوار است، نخست چیزی که ما را دچار تردید می‌سازد این است که می‌گوید:
زنان (ص) پیشاپیش استر فاطمه (س) راه می‌رفتند. این مؤلف خود عروسی زهرا (س) را در ذوالحجه به سال دوم هجری نوشته است در حالی که ام سلمه سال چهارم هجری و حفصه پس از جنگ بدر به همسری پیغمبر (ص) در آمده‌اند و در سال عروسی زهرا (س) تنها سوده و عایشه در خانه پیغمبر (ص) به سر می‌بردند … و در پایان حضور جعفر طیار برادر حضرت علی (ع) را مطرح کرده و می‌گوید:
جعفر در این تاریخ در حبشه بوده است.
و از کتاب سیره ابن هشام نقل می‌کند که جعفر در سال هفتم هجری پس از فتح خیبر به همراه همسرش اسماء بنت عمیس از حبشه به مدینه بازگشت و می‌نویسد که پیغمبر (ص) هنگام بازگشت جعفر از حبشه فرمود:
به کدام یک از این دو شادمان باشم فتح خیبر یا بازگشت جعفر» (232)
در بحار نیز چنین می‌خوانیم:
اسماء بنت عمیس که پس از این داستانش ذکر خواهد شد که در شب زفاف حضرت زهرا (س) متکفل رفع نیازمندیهای عروس بوده در زمان عروسی حضرت زهرا (س) به همراه شوهرش در حبشه به سر می‌برده و در سال هفتم هجری از حبشه به مدینه برگشته‌اند.
این بانو ابتدا همسر جعفر طیار بود و پس از شهادت همسرش به همسری ابوبکر درآمد (و فرزندی به نام محمد از او به دنیا آمد) این پسر، همان است که از یاران حضرت علی (ع) شد و آن حضرت می‌فرمود نگویید محمد بن ابی بکر، بلکه بگوئید محمد بن علی به خاطر فضایلی که در این جوان وجود داشت، بعد از مرگ ابوبکر، اسماء بنت عمیس به همسری علی (ع) درآمد. (233)
و نیز در همان سند آمده که آن بانویی که به نام اسماء در عروسی حضرت زهرا (س) بوده اسماء دختر یزید بن سکن انصاری است، که به غلط اسماء بنت عمیس نقل شده است
و دیگر این که کنیه این خانم ام‌سلمه است که به او خطیبه النساء می‌گفتند؛ در مدینه این خانم را معمولاً به خواستگاری دخترها می‌فرستادند. پس نه اسماء، اسماء بنت عمیس است و نه ام‌سلمه همسر رسول خدا (ص).
و بعضی نیز نقل کرده‌اند:
اسماء بنت عمیس در عروسی نبوده بلکه سلمی بنت عمیس همسر حمزه بوده است. (234)

حجله‌ی حضرت زهرا (س)

زنان پیغمبر فاطمه (س) را زینت کردند، عطر و بوی خوش بر او پاشیدند. پیغمبر (ص)، علی (ع) را احضار کرد و در جانب راست خودش نشانید. فاطمه (س) را نیز در طرف چپ نشانید. سپس عروس و داماد را به سینه‌ی خودش چسباند. پیشانی هر دو را بوسه داد. دست نوعروس را گرفت و در دست داماد گذاشت. به علی (ع) فرمود:
فاطمه (س) همسر خوبی است و به فاطمه (س) فرمود:
علی (ع) شوهر خوبی است.
سپس به زنان فرمود:
عروس و داماد را با شور و شادی به حجله ببرید ولی چیزی نگویید که خدا ناراضی گردد.
زنان پیغمبر با شور و شادی، اللَّه‌اکبر گویان، فاطمه (س) و علی (ع) را تا حجله‌ی عروسی مشایعت نمودند. رسول خدا (ص) نیز از عقب رسید و وارد حجله شده دستور داد ظرف آبی حاضر کردند، قدری از آبها را بر بدن فاطمه (س) پاشید و دستور داد با بقیه‌ی آن وضو بگیرد و دهانش را بشوید. بعدا ظرف آب دیگری طلبید، قدری از آنرا بر تن مبارک علی (ع) پاشید و دستور داد با بقیه‌ی آن دهانش را بشوید و وضو بگیرد. سپس روی عروس و داماد را بوسید. دست به جانب آسمان برداشت و گفت:
خدایا این عروسی را مبارک گردان و نسل پاک و پاکیزه‌ای از ایشان بوجود آور.
وقتی خواست از حجله خارج شود فاطمه (س) دامنش را گرفت و گریه کرد.
فرمود:
دختر عزیزم!
من ترا به بردبارترین و دانشمندترین مردم تزویج کردم.
سپس برخاست و تا درب حجله آمد.
چوب در را با دو دست مبارک گرفت و فرمود:
خدا شما و نسلتان را پاک و پاکیزه گرداند. با دوستان شما دوست هستم و با دشمنانتان دشمن. اکنون وداع می‌کنم و شما را به خدا می‌سپارم.

به جای مادر، در شب عروسی حضرت زهرا (س)

حضرت رسول اکرم (ص) درب حجله را بست و به زنان فرمود:
به منزلهای خودتان بروید و کسی اینجا نماند.
تمام زنها متفرق شدند. وقتی پیغمبر (ص) خواست خارج شود، دید یکی از زنها باقی مانده است.
پرسید کیستی مگر نگفتم باید همه خارج شوید؟.
عرض کرد:
من اسماء هستم. شما فرمودید خارج شوید، اما من از این جهت معذورم. زیرا هنگام رحلت خدیجه (س) در خدمتش بودم، دیدم گریه می‌کند.
عرض کردم:
آیا شما هم گریه می‌کنید؟ با اینکه بهترین زنان جهان و همسر رسول خدا (ص) هستی و به تو وعده‌ی بهشت داده است.
فرمود:
گریه‌ی من از این جهت است که می‌دانم هر دختری شب زفاف محتاج به زنی است که محرم اسرارش باشد و حوائجش را برطرف سازد. من از دنیا می‌روم ولی می‌ترسم فاطمه‌ام در شب زفاف محرم راز و کمک حالی نداشته باشد. در آن وقت من به خدیجه (س) گفتم. اگر تا شب زفاف فاطمه (س) زنده ماندم قول می‌دهم که نزدش بمانم و برایش مادری کنم.
وقتی پیغمبر نام خدیجه (س) را شنید بی‌اختیار اشکش جاری شد و فرمود:
ترا به خدا برای همین جهت مانده‌ای؟
عرض کرد:
آری. پیغمبر (ص) فرمود:
پس به وعده‌ات عمل کن. (235)

احسان و انفاق حضرت زهرا (س) در شب عروسی

پیامبر (ص) در عروسی زهرا (س) یک دست پیراهن نو به زهرا داده بود تا در شب عروسی بپوشد، هنگامی که فاطمه (س) به خانه‌ی زفاف رفت، بر سجاده‌ی عبادت خود نشسته بود و با خدا مناجات می‌کرد، ناگاه مستمندی به در خانه‌ی فاطمه (س) آمد و با صدای بلند گفت:
«از در خانه‌ی نبوت یک پیراهن کهنه می‌خواهم».
فاطمه (س) در آن وقت دو پیراهن داشت، یکی کهنه و دیگری نو، خواست پیراهن کهنه را طبق تقاضای فقیر، به او بدهد، ناگاه به یاد این آیه (آل‌عمران/ 92 افتاد که می‌فرماید:
«هرگز به حقیقت نیکوکاری نمی‌رسید، مگر آنچه را دوست دارید انفاق کنید».
حضرت زهرا (س) که می‌دانست پیراهن نو را بیشتر دوست دارد، به این آیه عمل کرد و پیراهن نو را به فقیر داد.
فردای آن شب هنگامی که پیامبر (ص) پیراهن کهنه را در تن او دید. پرسید:
چرا پیراهن نو را نپوشیده‌ای؟
حضرت زهرا (س) عرض کرد:
آن را به فقیر دادم.
پیامبر (ص) فرمود:
«اگر پیراهن نو را برای شوهرت می‌پوشیدی بهتر و مناسبتر بود».
فاطمه (س) عرض کرد:
این روش را از شما آموخته‌ام، در آن هنگام که مادرم خدیجه (س) همسر شما گردید، همه‌ی اموال خود را در راه شما به تهیدستان بخشید، کار به جایی رسید که فقیری به در خانه‌ی شما آمد و تقاضای لباس کرد، در خانه لباسی وجود نداشت، شما پیراهن خود را از تن بیرون آورده و به او دادی، از این رو این آیه (اسراء/ 29) نازل شد:
«و بیش از حد دستت را مگشا تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرمایی».
پیامبر (ص) تحت تأثیر محبتها و خلوص دخترش زهرا (س) قرار گرفت قطره‌های اشک از چشمانش سرازیر شد، فاطمه (س) را به نشانه‌ی محبت به سینه‌اش چسبانید. (236)

شروع زندگی در خانه‌ی اجاره‌ای

کلبه باصفا و محقّر حضرت زهرا (س) خانه‌ای گلی بود که دلهائی مصفا به نور خدا در آن یک زندگی مشترک را آغاز کردند. خانه‌ای در ظاهر ساده و حتّی اجاره‌ای، ولکن اعضای آن آرمانی و متعهّد بر اصول اخلاقی، در محیطی پر تفاهم، عاطفی و خلاصه مالامال از معنویت و یاد خدا، خانه‌ای که از عرش خدا مورد نظر و حمایت بود و دریچه‌ای از زمین به آسمان و از آسمان بر آن خانه دائما گشوده شده بود و این نبود مگر به خاطر وجود انوار مقدّسه‌ای که در علم و عمل عالی‌ترین مراتب کمال را با مجاهده نفسانی و انتخاب بهترین عقیده و آرمان طی می‌نمودند، خانه‌ی حضرت فاطمه (س) خانه‌ای بود گلی اما شعاع نور آن عالمتاب شد و همه هستی را پرتوافکنی کرد.
حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) دارای خانه‌ی مسکونی نبودند، از این رو حضرت علی (ع) ابتدا محل سکونت همسرش را در اطاقی که یکی از انصار در اختیارش نهاده بود و خود نیز پس از هجرت در آن ساکن بود قرار داد. پس از مدتی دو زوج جوان به خانه‌ی حارثه بن نعمان که در محلّه‌ی بنی‌نجّار قرار داشت و به خانه‌ی پیامبر (ص) نزدیک بود منتقل شدند تا اینکه حجره‌ای در کنار حجره‌ی پیامبر (ص) برای آنان ساخته شد و تا پایان زندگی خانوادگی‌شان در آنجا ساکن بودند.
خانه‌ای که در اختیار حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) قرار گرفت خانه‌ا‌ی نبود، بلکه اطاقی گلین بود که سقف آن را با چوب خرما و حصیر پوشانده و آن را گل‌اندود کرده بودند. فاصله‌ی سقف آن از کف به اندازه‌ای بود که دست به راحتی به سقف می‌رسید. آری این بود کلبه‌ی حضرت زهرا (س) که از صفایش نور خدا جلوه‌گر بود.
خداوند در قرآن پیرامون معنویت و فضیلت ایشان فرموده:
«در خانه‌هایی چون خانه‌ی انبیاء خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تقدیس ذات پاک او کنند.»
وقتی این آیه نازل شد، ابوبکر از پیامبر (ص) پرسید:
آیا خانه‌ی حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع) از این خانه‌هاست؟
پیامبر (ص) فرمودند:
بله، خانه‌ی آنان از با فضیلت‌ترین این خانه‌هاست. (237)

دیدار پیامبر اکرم (ص) از حضرت زهرا و امیرالمؤمنین (ع) بعد از عروسی

صاحب «کشف الغمه» به سند خود از امیرالمؤمنین (ع) روایت می‌کند که رسول خدا (ص) از روز عروسی تا روز چهارم به دیدن فاطمه (س) نیامد و چون روز چهارم شد به خانه‌ی وی آمد و پس از محبّت و ملاطفت بسیاری که نسبت به آن دو انجام داد، از علی (ع) خواست تا از اتاق بیرون رود و از فاطمه (س) پرسید:
دخترم حالت چطور است و شوهرت را چگونه یافتی؟
فاطمه (س) پاسخ داد:
پدر جان او بهترین شوهر است، جز آنکه زنان قریش که به دیدن من می‌آیند به من طعن زده و می‌گویند:
رسول خدا تو را به مرد فقیری که دستش از مال دنیا تهی است شوهر داده است؟
پیغمبر (ص) فاطمه (س) را دلداری داد و فرمود:
دخترم نه پدر تو فقیر است و نه شوهرت.
دخترم!
خزینه‌های زمین را از طلا و نقره به من عرضه کردند، ولی من نعمتهای آخرت را که در پیشگاه پروردگار است بر مال دنیا ترجیح دادم.
دخترم!
به خدا سوگند من کمال خیرخواهی را درباره‌ی تو انجام داده‌ام، زیرا شوهری برای تو انتخاب کردم که از دیگران زودتر اسلام آورده و علم و دانشش از همگان بیشتر و حلم و بردباریش از دیگران زیادتر است.
دخترکم خدای عزوجل از میان تمام مردان دو مرد را برگزید که یکی پدر تو و دیگری همسر توست، دخترم!
شوهر تو خوب شوهری است، نافرمانیش نکنی.
سپس علی (ع) را صدا زد و چون وارد اتاق شد سفارش فاطمه (س) را بدو کرد و فرمود:
نسبت به همسرت مهربان باش و با او مدارا کن و به راستی فاطمه (س) پاره‌ی تن من است و هر چه او را متألم و ناراحت سازد مرا ناراحت و متألم ساخته است و هر چه او را خوشحال و مسرور سازد مرا خوشحال کرده، من اکنون شما را به خدا می‌سپارم و با شما خداحافظی می‌کنم.
حضرت علی (ع) دنبال حدیث فرمود:
به خدا سوگند از آن روز به بعد تا فاطمه (س) زنده بود کاری نکردم که او را به خشم درآورد و بر هیچ کاری او را مجبور ننمودم و او نیز هیچگاه مرا به خشم نیاورد و در هیچ کاری نافرمانی مرا نکرد و به راستی هر وقت بدو نظر می‌کردم غم و اندوه‌هایم برطرف می‌شد.

اتهام خواستگاری امیرالمؤمنین (ع) از دختر ابوجهل

جای تعجّب این است که تاریخ ضعیف و مجعول به صورت حدیث نبوی در برخی کتابهای معتبر اهل سنت همچون صحیح بخاری و صحیح مسلم (238) و غیر آنها خودنمایی می‌کند و آقایان بدون تحقیق و تعمق در ریشه‌یابی این مجعولات و بررسی اسناد آن، چنین تهمت بزرگی را به مقام والای صاحب ولایت خلیفه‌ی بلافاصل پیامبر (ص) می‌چسبانند.
تحقیق مسأله
اگر چه تجدید فراش و انتخاب بیش از یک همسر با شرائط خاصّی در شرع مقدّس اسلام جائز است و خداوند متعال در قرآن مجید سوره‌ی نساء آیه‌ی سوم، به آن تصریح می‌کند، ولی ازدواج مجدّد امیرالمؤمنین (ع) با وجود زهرا (س) اساساً جایز نبود و مولای متقیان شرعاً نمی‌توانست به چنین امری اقدام کند؛ چنانچه در حدیثی حضرت امام صادق (ع) می‌فرمایند:
«حرم اللَّه علی علی النساء مادامت فاطمه (س) حیّه، لانها طاهره لا تحیض.»
خداوند متعال زنان را برای حضرت علی (ع) مادامی که حضرت زهرا (س) در قید حیات بوده است حرام کرده بود، زیرا آن حضرت هرگز عادت ماهانه نداشته است. (239)
در این زمینه روایات دیگری نیز آمده (240) و چنین استفاده می‌شود، که حضرت زهرا (س) در مسائل زوجیت، مشکلی نداشت و امیرالمؤمنین علی (ع) نیز علاوه بر اینکه عاملی برای تجدید فراش نمی‌دید، موقعیت فاطمه (س) را در پیشگاه خدا و رسول او می‌دانست و از حکم خدا آگاه بود، با این وضع چگونه دست به خواستگاری دختر ابوجهل زده و پیامبر خدا (ص) و فاطمه (س) را رنجیده خاطر نموده است؟!
و اما حدیث مجعول از پیامبر الهی (ص)، در واقع از طریق دو نفر ذکر شده:
یکی ابوعلی الحسین بن علی بن یزید الکرابیسی البغدادی است، که از دشمنان سرسخت اهل‌بیت به شمار می‌آید و قهراً حدیث منقول از وی در ذم آنان قبول نیست. دوّمی «ابوهریره» ی کذّاب است، که نان را به نرخ روز خورده و هزاران حدیث جعل کرده که این حدیث یکی از آنها می‌باشد و اهل تحقیق و تعمّق نمی‌توانند به سخنان چنین افرادی اعتماد کنند.
ابن ابی الحدید که از عالی‌ترین دانشمندان و محقّقین اهل سنت است می‌نویسد:
ابوهریره از جمله دروغگویان تاریخ و ناقلین احادیث جعلی و غیر واقعی بود که از جمله این حدیث مجعول را ساخت.
او (ابوهریره) چون وارد شام شد، به طمع مال و مقام دنیا، حدیثی را به زبان رسول خدا (ص) نسبت داد، که نتیجه‌ی آن، نفرین و جسارتی به علی بن ابیطالب (ع) می‌شد و از این طریق به فرمانداری مدینه منصوب گشت.
این راوی کذّاب، چنان دروغی به پیامبر (ص) نسبت داد، که حتی خلیفه‌ی دوم را نیز به خشم آورد و عمر با تازیانه‌اش او را تعزیر کرد. (241)
خوانندگان عزیز توجه دارند، که برای لکه‌دار کردن مقام الهی و آسمانی ولایت، دست به چه توطئه‌ها می‌زنند و از چه عناصر نامطلوب و مزدور و دنیاپرست استفاده می‌کنند؟

فرزندان حضرت زهرا (س)

تولد امام حسن (ع)

سالار بانوان دوازدهمین بهار زندگی را پشت سر نهاده بود که نور وجود نخستین فرزند گرانمایه‌اش، «حسن» (ع) را در وجود خویش احساس کرد، چرا که بخشی از نور امام و موهبت امامت از امیر مؤمنان (ع) به سازمان وجود او انتقال یافت و چهره‌ی نورافشان او با تجلی یافتن نور وجود حسن (ع) در وجودش بصورت روشنی نورافشان‌تر و درخشنده‌تر گردید و نام گرانمایه‌ی «زهرا» (س) مصداق درخشنده‌تری پیدا کرد.
طلوع وجود فرزند دلبندش، نزدیک شد و در همان روزها برای پیامبر گرامی (ص)، سفری پیش آمد.
آن حضرت برای خدا نگهدار به خانه‌ی دخترش فاطمه (س) آمد و ضمن سخنانی، به سفارشهای لازم در مورد مولود مبارکی پرداخت که به زودی جهان را به نور وجودش نور باران خواهد ساخت.
و از جمله توصیه فرمود که:
او را پس از ولادت در پوشش زرد رنگ قرار ندهند.
پس از رفتن پیامبر (ص)، نخستین فرزند خانه‌ی نور در روز پانزدهم رمضان به سال سوم هجری دیده به جهان گشود. روز ولادت آن مولود مبارک، روز پر شکوهی بود.
«اسماء بنت عمیس» در لحظات طلوع خورشید جهان‌افروز وجود حضرت مجتبی (ع) از افق امامت، در آنجا حضور داشت و به همراه او بانوان دیگری نیز بودند. آنان مولود مبارک را بی‌آنکه از توصیه‌ی پیامبر گرامی (ص) آگاه باشند، در پارچه‌ی زیبا و تمیزی که زرد رنگ بود قرار دادند.
پیامبر گرامی (ص) از سفر بازگشت و به دیدار دخت سرفراز خویش شتافت. آنگاه به بانوان حاضر فرمود:
فرزندم را بیاورید. و پرسید که نامش را چه برگزیده‌اید؟
فاطمه (س) پیش از آن به شوی گرانمایه‌اش پیشنهاد کرده بود که نامی پرشکوه و باعظمت در نظر گیرد اما آن حضرت ضمن احترام به دخت پیامبر (ص) فرموده بود که در این مورد بر پیشوای بزرگ توحید پیشی نخواهد گرفت. از این رو هنوز نام و نشان انتخاب نشده بود.
نوزادِ نور را به جدّ گرانقدرش تقدیم داشتند و آن حضرت پس از آنکه او را در آغوش گرفت، فرمود:
مگر فراموش کردید که از شما خواستم او را پس از ولادت در پوشش زرد قرار ندهید؟
آن پوشش را از مولود مبارک برگرفت و پوشش سپیدی بر او افکند و رو به امیر مؤمنان (ع) نمود و پرسید:
نامش را چه برگزیده‌اید؟
امیر مؤمنان (ع) گفت:
ما هرگز در گزینش نام فرزندمان بر شما پیشی نمی‌گیریم.
پیامبر گرامی نیز فرمود:
من هم بر پروردگار بزرگ خویش پیشی نمی‌گیرم.
درست در این لحظات بود که آفریدگار هستی به فرشته‌ی وحی پیام داد که:
«برای بنده‌ی محبوب و پیامبر برگزیده‌ام، فرزندی ولادت یافته است.
از این رو در بیت رفیع رسالت و امامت فرود آی و ضمن تقدیم سلام و درود و صمیمانه‌ترین تبریک‌ها و تهنیت‌ها، به او بگو که؛ علی (ع) برای شما به سان هارون برای موسی (ع) است.
از این رو نام فرزند هارون را بر فرزند «علی» (ع) برگزین.»
فرشته‌ی وحی به دستور خدا فرود آمد و مراتب تبریک و تهنیت پروردگار هستی را به پیامبر (ص) رسانید و گفت:
«ای پیامبر خدا!
پروردگارت دستور داده است که این مولود مبارک را به نام فرزند «هارون» نامگذاری کنید.»
پیامبر (ص) پرسید:
نام او چه بود؟
فرشته‌ی وحی گفت:
او «شُبَّر» نام داشت. (242)
پیامبر (ص) فرمود:
من به واژه‌ی عربی سخن می‌گویم …
فرشته‌ی وحی گفت:
نام او را «حسن» (ع) انتخاب بفرمایید.
بدینسان پیامبر (ص) مهر، نام آن پاره‌ی ماه را «حسن» نهاد. در گوش راست او اذان گفت و گوش چپ او را با نام و یاد خدا قرین ساخت و اقامه خواند.
هفتمین روز ولادت نور بود که پیامبر گرامی دو رأس قوچ کبود رنگ به عنوان «عقیقه» فرزند گرانقدرش «حسن» (ع)، قربانی کرد و یک ران یکی از آنها را همراه یک دینار به بانوی قابله داد.
سر مبارک نوزاد را تراشید و هم وزن موی سر آن، نقره به عنوان صدقه به فقرا و بینوایان داد. آنگاه سر نورانی نوزاد را به ماده‌ی خوشبو و عطرآگینی که از زعفران و چیزهایی مشابه ترکیب شده بود معطر ساخت و در آن فرصت، یکی از آداب و رسوم جاهلیت را به باد انتقاد گرفت و نکوهش کرد و فرمود:
«مردم عصر جاهلیت سر نوزاد را با خون رنگین می‌نمودند که کار بسیار ناپسندی است.»
و سرانجام نوزاد مبارک را بوسه باران ساخت و او را مورد مهر وصف‌ناپذیر خویش قرار داد …

تولد امام حسین (ع)

پس از گذشت مدتی از ولادت حضرت مجتبی (ع) علائم و نشانه‌ها، نشانگر این بود که دومین فرزند گرانمایه‌ی «فاطمه» (س) در راه است و آنگاه پس از شش ماه همانگونه که پیامبر (ص) پیش از آن مژده‌ی آمدنش را داده بود، دیده به جهان گشود.
در مورد ولادت حسین (ع) از امام صادق (ع) روایتی آورده‌اند که:
روزی همسایگان بانوی با ایمان «ام‌ایمن» نزد پیامبر (ص) آمدند و گفتند:
ای پیامبر خدا (ص)!
شب گذشته «ام‌ایمن» تا سپیده‌دم بیدار بود و می‌گریست و همه‌ی ما را نیز ناراحت ساخته است.
پیامبر (ص) کسی را به خانه‌ی او گسیل داشت و او به محضر پیامبر (ص) شرفیاب شد. آن حضرت به او فرمود:
«ام‌ایمن»!
خدای چشمانت را نگریاند! همسایگانت به من گزارش کرده‌اند که تو سراسر شب گذشته را ناراحت و گریان بوده‌ای، چرا؟
پاسخ داد:
ای پیامبر خدا (ص)!
خوابی سخت و سهمگین دیدم و به خاطر آن تا سپیده‌دم گریه کردم.
پیامبر (ص) فرمود:
خوابت را برایم باز نمی‌گویی؟ بگو که خدا و پیامبرش به پیام آن داناترند.
«ام‌ایمن» گفت:
ای پیامبر خدا (ص)!
بیان آن برایم گران است.
پیامبر (ص) فرمود:
آنگونه که تو فکر می‌کنی نیست، رویای خویش را بازگو.
آن بانوی باایمان گفت:
«دیشب در عالم رویا دیدم که برخی از اعضاء پیکر مقدس شما در خانه‌ی من افتاده است …»
پیامبر (ص) فرمود:
خواب خوشی رفته‌ای و خواب نیکویی دیده‌ای. پیام خواب تو این است که دخت گرانمایه‌ام «فاطمه» (س)، «حسین» (ع) را به دنیا خواهد آورد و تو هستی که او را پرستاری و نگهداری خواهی کرد و «حسین» (ع) همان پاره‌ای از وجود من است که در خانه‌ی شما قرار می‌گیرد.
این جریان گذشت و پس از مدتی حسین (ع) از افق سرای امامت و رسالت طلوع کرد. «ام‌ایمن» او را در آغوش گرفت و نزد جدّ گرانقدرش پیامبر (ص) آورد. آن حضرت حسین (ع) را از او گرفت و فرمود:
«آفرین خدا بر این کودک نورسیده و بر او که او را در آغوش فشرده و به سوی من آورده است.»
آنگاه فرمود:
ام‌ایمن این پیام آن رؤیای توست.
علاوه بر خواب «ام‌ایمن» همسر «عباس»، عموی پیامبر (ص) نیز خوابی نظیر این خواب دیده بود و پیامبر گرامی (ص) نیز پیشگویی فرموده بود.
لحظات ولادت حسین (ع) گروهی از بانوان مسلمان، از جمله صفیّه، دختر عبدالمطلب عمه‌ی پیامبر (ص) و نیز «اسماء بنت عمیس» و «ام‌سلمه» … حضور داشتند.
پس از طلوع خورشید جهان افروز وجود حسین (ع) پیامبر (ص) فرمود:
عمه!
فرزندم را بیاور!
صفیه عرض کرد:
ای پیامبر خدا (ص)!
تازه به دنیا آمده است و هنوز آماده نشده است …
پیامبر (ص) فرمود:
خداوند او را پاک و پاکیزه ساخته است، بیاور …
آنگاه فرشته‌ی وحی فرود آمد و به آن حضرت پیام خدای را تقدیم داشت و خواست که نام پسر دوم «هارون» را - که به زبان عبری «شبیر» و به زبان عرب «حسین» گفته می‌شد برای نوزاد مبارک برگزیند.
و از پی آن انبوهی از فرشتگان فرود آمدند و طلوع خورشید وجود حسین (ع) را به جدّ گرانقدرش تبریک گفتند و در همان ساعت، شهادت پر افتخارش را نیز به پیامبر خدا تسلیت عرض کردند.
پیامبر گرامی (ص) فرزند دلبند خویش را گرفت، زبان مبارک را در کام او نهاد و او زبان وحی و رسالت را مکید، به گونه‌ای گوشت بدنش از آن رویش کرد و استخوانهایش استواری و استحکام یافت. و آورده‌اند که حسین (ع) نه از مادر شیر نوشید و نه از هیچکس دیگر.
علامه‌ی «بحرالعلوم» در این مورد این گونه سروده است:
لله مرتضع لم یرتضع ابدا من ثدی انثی و من «طه» مراضعه
یعطیه ابهامه آنا فاونه …
خدای را! خدای را!
کودک شیرخواری که هرگز از پستان بانویی شیر ننوشید و شیر دهنده‌ی او به خواست خدا پیامبر خدا بود.
او گاهی انگشت شست و زمانی، زبان خویش را در کام آن کودک پرشکوه می‌نهاد و از این راه بود که سازمان وجود او به اوج کمال رسید.
درست هفتمین روز طلوع دومین اختر تابناک از افق سرای «فاطمه» (س) بود که پیامبر دستور داد، سر کودک را تراشیدند و به وزن موهای سرش نقره در راه خدا انفاق گردید و برای سلامتی او و سپاس به بارگاه خدا، صدقه داده شد.

تولد حضرت زینب (س)

تولد حضرت زینب (س)

بانوی بزرگ ایمان «زینب» (س) در سال پنجم هجری دیده به جهان گشود. (243)
او سوّمین فرزند ارجمند خاندان وحی و رسالت و دودمان پاک و بلند آوازه‌ی امامت بود.
نگارنده او را بسیار بی‌نیاز از تعریف و تمجید می‌نگرد، چرا که در وصف بانویی گرانقدر که پدرش امیر مؤمنان و مادرش سالار بانوان جهان «فاطمه» (س) پاره‌ی تن پیامبر (ص) و دو برادرش «حسن» و «حسین» (ع) سرور جوانان بهشت هستند، چه چیزی می‌تواند بنویسد؟
راستی که او میوه‌ی فضیلت‌ها و ثمره‌ی عظمت‌هایی بود که هاله‌ای از شرف و پاکی و قداست و شکوه از هر سو او را در میان گرفته بود.
و او همان کسی است که ابن عباس خطبه فدک فاطمه (س) را از او روایت کرده است و حفظ این خطبه در سن 5 یا 6 سالگی بالغیت و جامعیت دلالت بر کمال رشد و فهم و دانایی او می‌کند. (244)
اما راستی چقدر دردناک است که بگوییم تاریخ در مورد او ستم و بیداد روا داشت، همانگونه که در مورد پدر و مادر گرانمایه‌اش، چنان که تاریخ آنسان که شایسته و بایسته است زندگی او را پی نگرفت و آنگونه که زیبنده‌ی شخصیت بانوی اندیشمند و فرزانه‌ی «بنی‌هاشم» و نواده‌ی پیامبر خدا (ص) و قهرمان بزرگ ایمان و شجاعتی چون «زینب» (س) باشد، زندگی او را ترسیم و تبیین ننموده است.

هدیه آسمان

به هر حال آنگاه که او دیده به جهان گشود، نیای گرانقدرش پیامبر (ص) نام او را «زینب» نهاد. واژه‌ی مقدس و جانبخشی که از «زین» و «اب» شکل گرفته است و به مفهوم زینت و آراستگی پدر می‌باشد.
نویسنده‌ی کتاب «الحسین و بطله کربلا» مقاله‌ای را از یک روزنامه‌ی پر تیراژ مصری که پیرامون شخصیت والای این بانوی بزرگ نوشته شده است در کتاب خویش می‌آورد که ما در اینجا فرازهایی از آن را می‌آوریم و می‌گذریم:
زینب دخت امیر مؤمنان (ع) در ماه شعبان به سال پنجم از هجرت دیده به جهان گشود. مادرش او را نزد پدر والا مقامش علی (ع) آورد و گفت:
علی جان!
این نوزاد را بگیر و برای او نامی شایسته برگزین.
علی (ع) فرمود:
من در نامگذاری فرزندم بر پیامبر خدا پیشی نمی‌گیرم.
آن روز پیامبر (ص) در سفر بود.
هنگامی که آمد، به خانه‌ی «فاطمه» (س) وارد شد. از او خواستند تا نامی بر نوزاد خاندان رسالت برگزیند که فرمود:
«من بر پروردگارم سبقت نمی‌جویم.»
در این لحظات بود که فرشته‌ی وحی فرود آمد و با تقدیم سلام و تهنیت خدا به پیامبرش گفت:
«ای پیامبر خدا (ص)!
نام این نوزاد مبارک «زینب» (س) است، چرا که خدا این نام زیبا و شایسته را برای او برگزیده است.»

سمبل پایداری

آری این بانوی بزرگ، هم دارای زندگی درخشان و تاریخ سرشار از فضایل انسانی و ارزشهای اخلاقی است و هم همه‌ی مراحل زندگی الهام‌بخش و درس‌آموزش با حوادث اندوهبار و درد و رنج آمیخته بود.
در بخش مهمی از عمرش به طول ربع قرن با فاجعه‌ی جانسوز رحلت نیای گرانقدرش پیامبر (ص) و مام شایسته‌اش «فاطمه» (س) و رخدادهای سخت دیگری، روبرو گردید. آنگاه با روزگار سختی روبرو شد که پدرش امیر مؤمنان (ع) خانه‌نشین گردید و آزادی و امنیت و همه‌ی امکانات از او سلب شد.
سپس هجرت پدرش از مدینه به کوفه - که مرکز حکومت پدرش گردید - پیش آمد و از پی آن اراده‌ی حکیمانه‌ی الهی او را با شهادت پدر - یعنی حادثه‌ی دردناک و فاجعه‌ی تکان دهندهای که آسمانها را به لرزه درآورد - داغدار ساخت. به دنبال آن شاهد و ناظر جنگ ظالمانه‌ای بود که معاویه بر ضد برادرش، حضرت مجتبی (ع) و شیعیان او شعله‌ور ساخت و پس از آن هم با نقشه‌ی ابلیسی خویش آن حضرت را با سم خیانت به شهادت رسانید و سیطره‌ی استبدادی خویش را به ضرب زور و فریب و خیانت و تطمیع به جهان اسلام تحمیل کرد.
پس از سالیانی چند ناگهان آن بانوی قهرمان با رخداد دیگری که به راستی بزرگترین فاجعه‌ی تاریخ بود، روبرو گردید. فاجعه‌ی تکان دهنده و خونباری که دارای ابعاد گوناگون و مسیری طولانی بود.
اما شگفت اینجاست که این بانوی قهرمان در برابر این حوادث سخت و ش کننده، قهرمانانه و نستوه، پایداری ورزید و بی‌آنکه احساس شکست یا پریشانی نماید و یا اعصاب پولادین خویش را از دست بدهد و یا بر هوشمندی و آگاهی و درایتش خدشه‌ای وارد آید، رسالت سترگ و پرشکوه خویش را از آغاز تا انجام به شایستگی انجام داد و پا به پای انجام وظیفه و رساندن پیام، به مدینه بازگشت. (245)

تولد حضرت اُم‌کلثوم (س)

بیت ساده و پرشکوه سالار بانوان (س) و امیر مؤمنان (ع)، چهارمین فرزند گرانمایه‌ی خویش را که دومین دختر این خاندان بزرگ به حساب می‌آمد، به سان سه فرزند پیشین با موجی از شادی و شادمانی پذیرا گشت.
او که به «امّ‌کلثوم» (س) نامگذاری گردید از سویی به سان خواهر قهرمانش «زینب» (س) دارای اصالت و نسبی شریف بود و از دگر سو از تربیت شایسته و بایسته و بسیار ممتازی بهره‌ور گردید.
این بانوی هوشمند و با تقوا گرچه برخی از ابعاد زندگی‌اش با زندگی خواهرش زینب (س) متفاوت بود اما در تمامی رخدادهای تکان دهنده‌ای که خواهر قهرمانش «زینب» (س)، حضور داشت و نقش سازنده و تاریخ ساز خویش را ایفا نمود، او نیز به طور جدی و آگاهانه شرکت داشت و همسنگر و پشتیبان و مشاور خواهر گرانمایه‌ی خویش بشمار می‌آمد.
آن بانوی قهرمان نیز از کسانی است که مورد ستم و بیداد تاریخ قرار گرفته و با دردها و رنجهایی روبرو گردیده است که مردان نیرومند نیز توان پایداری در برابر آنها را ندارند. (246)

آخرین غنچه حضرت زهرا (س) و مقتل او

آخرین غنچه حضرت زهرا (س) و مقتل او

ولادت غم‌انگیز محسن (ع) همانا روز شهادتش نیز بود و کیفیت شهادتش قبلاً پیشگویی شده بود.
این دلیل بر بزرگی مصیبتی است که با قتل محسن (ع) بر اسلام وارد شد و نشانه‌ی شدّت غصّه‌ای است که مادر دلسوخته‌اش حضرت زهرا (س) با از دست دادن این پسر کشید.

نامش را محسن (ع) گذاشت

محسن (ع) عزیز پیامبر (ص) بود و آن حضرت قبلاً نام او را تعیین کرده بود.
اگر این آخرین گل زهرا (س) به دنیا می‌آمد همه به عنوان یادگار پیامبر (ص) از او یاد می‌کردند و گرامیش می‌داشتند.
ولی خوب شد به دنیا نیامد، چه آنکه هنوز متولد نشده اینچنین او و مادرش را گرامی داشتند!
در تسمیه ایشان آمده است که:
قال أمیرالمؤمنین (ع):
إنّ أسقاطکم إذا لقوکم یوم القیامه و لم تسموهم، یقول السقط لأبیه:
«ألا سمیتنی و قد سمّی رسول‌اللَّه (ص) محسناً قبل أن یولد». (247)
امیرالمؤمنین (ع) فرمود:
اگر فرزندان سقط شده‌ی شما روز قیامت شما را ببینند در حالی که نامی برای آنان نگذاشته‌اید، سقط به پدرش می‌گوید:
چرا برای من نامی تعیین نکردی در حالی که پیامبر (ص) محسن (ع) را قبل از اینکه به دنیا بیاید نامگذاری کرده بود.
قالت أسماء: فما دخلنا البیت إلّا و قد أسقطت جنیناً سماه رسول‌اللَّه (ص) محسناً. (248)
اسماء می‌گوید:
وارد خانه‌ی حضرت زهرا (س) شدیم وقتی که حضرت جنین خود را سقط کرده بود؛ همان که پیامبر (ص) او را محسن (ع) نامیده بود.
چه سوزناک است که پیامبر (ص) از شهادت یادگار خود خبر دهد و بفرماید:
این شهادت در اثر ضربتی است که بر دخترم فاطمه (س) وارد می‌شود!
قال رسول‌اللَّه (ص):
و تضرب و هی حامل، … و تطرح ما فی بطنها من الضرب و تموت من ذلک الضرب. (249)
پیامبر (ص) فرمود:
حضرت زهرا (س) زده می‌شود در حالی که باردار است.
در اثر این ضربت فرزندی که همراه دارد سقط می‌شود و خود او در اثر همان ضربت از دنیا می‌رود.

مقتل حضرت محسن (ع)

گل زهرا (س) اول شهید شد و سپس سِقْط گردید!
اما چگونه؟
این سؤالی است که باید جزئیات ماجرای آن را روشن کند.
مادری که فرزند همراه دارد مواظبت زیادی می‌خواهد. رعب و وحشتی که مهاجمین سقیفه پشت در خانه به راه انداخته بودند و فریادهای بلند و بی‌ادبانه‌ای که سر داده بودند و قصد ورود اجباری به خانه را داشتند، می‌توانست به تنهایی باعث سقط محسن (ع) شود.
فریاد «آتش می‌زنیم» و صدای بر زمین انداختن هیزم و چیدن آنها با خار مغیلان کنار دیوار و در خانه و آتش زدن آنها و دود و شعله‌هایی که از زیر در و بالای دیوار خانه دیده می‌شد، هر خانم بارداری را نگران می‌کرد و به وحشت می‌انداخت.
اکنون بانویی پشت در آمده که از یک سو رحلت پدر مهربانی چون پیامبر (ص) بار عظیمی از غم بر قلب او نشانده و از سوی دیگر جفای مردم در حق شوهر مظلومش دل او را سخت آزرده است.
او احساس می‌کند مهاجمین قصد ورود به خانه را دارند و در وضعیت فوق‌العاده خطرناکی قرار گرفته است.
لذا با تمام وجود در را گرفته تا باز نشود.
آتش به چوب در گرفته و شعله‌ها به صورت او اصابت می‌کند. در صاف نیست! چوبهای ناهموار دارد، میخ دارد، داغ شده است!
بانویی که محسن (ع) همراه اوست چگونه باید مواظب فرزندش باشد؟!
در را با لگد می‌شکنند و صدای وحشتناکی ایجاد می‌شود و در به روی بانو می‌افتد. دریای عصمت و حیا با مهاجمین بی‌حیا روبه‌رو می‌شود. بر دستش تازیانه می‌زنند تا در را رها کند.
در با میخش و با ناهمواریش سینه را می‌شکافد و خون جاری می‌کند. استخوان پهلو از درون می‌شکند و خون جاری می‌شود!
لابد اینها برای کشتن فرزندی که کنار این پهلو و سینه به تلاطم افتاده کم است؟!
حمله کنندگان سقیفه یک نفر نیستند. دستور خود را هم از پیش گرفته‌اند. آن سیلی که گوشواره را می‌شکند، تازیانه‌ای که بازو را سیاه می‌کند و بر سر و کتف بانو می‌خورد و بی‌محابا از هر سو فرود می‌آید و خون جاری می‌کند، پایی - که شکسته باد - بر بانوی باردار ضربه می‌زند. آیا با همه‌ی اینها هنوز محسن (ع) زنده است؟
باید بپرسیم هنوز مادر زنده است؟!!
با این همه وحشت و ضربت و جراحت … مادر (س) چه گفت؟
چه کرد؟
فضّه چه کمکی میتوانست بنماید؟
امیرالمؤمنین (ع) چه کرد؟
بچه‌ها (ع) چه حالی داشتند؟
محسن (ع) کجا رفت؟
تاریخ، این داستان جگرسوز را با تمام تلخی‌هایش حفظ کرده تا معلوم شود فاطمه و محسنش (ع) باهم و از یک سبب به شهادت رسیدند!! چه ضرباتی و چه حملاتی که مرد را از پا درمی‌آورد، چه رسد به بانویی که کنار قلبش یادگار زیبایی پیامبر (ص) را در آغوش گرفته است.

احترام فرزندان حضرت فاطمه زهرا (س)

خداوند احترام و محبت اهل‌بیت پیامبر (ص) را واجب ساخته و مردم را به مراعات آن مکلّف نموده است.
و شکّی نیست که فرزندان فاطمه (س)، فرزندان پیامبر و اهل‌بیت او محسوب می‌گردند. لذا پیامبر گرامی اسلام (ص) در مورد احترام این عزیزان می‌فرمایند:
«انا شافع یوم القیامه لاربعه اصناف:
رجل نصر ذریتی
و رجل بذل ماله لذریتی عند الضیق
و رجل احب ذریتی باللسان و القلب
و رجل سعی فی حوائج ذریتی.» (250)
من در پیشگاه خدا برای چهار دسته شفاعت خواهم کرد:
1 - به کسانی که فرزندانم را به هر نحوی یاری کند.
2 - به اشخاصی که در زمان نیازمندی به کمک مالی آنان بشتابند.
3 - افرادی که با دل و زبان فرزندانم را دوست بدارند.
4 - مردانی که در رفع حاجت آنان تلاش نمایند.
و در یک حدیث دیگر که شبیه این روایت است، در بند اول آن می‌فرمایند:
«کسانی که به فرزندان من بعد از من احترام کنند.»
المکرم لذریتی من بعدی … (251)
این حدیثها می‌رساند که احترام فرزندان فاطمه (س) باعث خشنودی و رضایت خاطر رسول خدا (ص) گردیده و در نتیجه شفاعت آن حضرت را به دنبال خواهد داشت و بالعکس ظلم و ستم و هر گونه بی‌احترامی به آنان، موجب خشم خدا و پیامبر و سرانجام گرفتاری به قهر خدا خواهد گردید.
چنانچه در حدیثی رسول خدا (ص) پس از شمردن کیفر ستمگران به حضرت زهرا (س)، در مورد ستم به فرزندان و شیعیان آن حضرت می‌فرمایند:
«… ویل لمن یظلم ذریتها و شیعتها. (252)
وای از کیفر شدید کسانی که به فرزندان و شیعیان فاطمه (س) ستم کنند.»
و بالاخره در یک فرازی از سخنان آن حضرت در این باره آمده است:
«ان فاطمه احصنت فرجها فحرمها اللَّه و ذریتها علی النار.» (253)
فاطمه (س) خود را از گناه و آلودگی مصون داشت و متقابلا خداوند نیز او و فرزندانش را بر آتش جهنم حرام ساخت.
این حدیث ضمن اینکه اشعار دارد که قوانین الهی و کیفر و پاداش اخروی بر مبنای عمل استوار است و فاطمه‌ی زهرا (س) از طریق مصونیت و عصمت به کمالات عالیه رسیده است، در عین حال احترام خداوندی بر فرزندان فاطمه (س) را نیز در بر دارد. (254)

حسنین (ع) فرزندان رسول خدا (ص)

احترام انتساب به حضرت زهرا (س)

اگر چه اکثر فرزندان حضرت فاطمه (س) طبق قانون وراثت، انسانهای شریف و بزرگوار و خدمتگزارند و در میدان علم و عمل به کمالات عالی نائل می‌گردند و تاریخ پرافتخار شیعه نشان می‌دهد که این عزیزان پرچم زعامت و رهبری و مرجعیت را در اعصاری در اختیار داشته و دارند، ولی در برابر آنان ساداتی که در اثر تأثر از محیط و دوستان و همنشینان نامناسب راه به بیراهه رفته اندو نام و قداست فرزندی فاطمه (س) را در اذهان عمومی مخدوش ساخته‌اند کم نیستند.
در اینجا این سؤال پیش می‌آید که:
آیا آن دسته سادات و فرزندان فاطمه که مسیر انحراف و فساد و بدمستی را بر مسیر اجداد طاهرینشان بگمارند، در این صورت آنان نیز کیفر و آتش جهنم نخواهند دید؟!
اگر جواب مثبت باشد و چنین تفکّر غلط بر جامعه حاکم گردد که این گونه افراد منحرف با سادات پاک سرشت و پرهیزگار در پیشگاه خدا تفاوتی ندارند، عدل الهی و صراحت صدها آیه‌ی قرآنی و احادیث اهل‌بیت (ع) را نادیده گرفته‌ایم، زیرا قرآن و سنّت و سیره، همگی حاکی از تقدّم پرهیزگاران و پاداش اهل عمل و کیفر و عذاب منحرفان است و سیّد و غیر سیّد و عرب و عجم و … تفاوتی ندارند.
قرآن مجید هر کسی را با عملش می‌سنجد،
«لنا اعمالنا و لکم اعمالکم» (255)
و هر شخصی را در گرو اعمالشان می‌شناسد.
«کل امرء بما کسب رهین (256)
و «کل نفس بما کسبت رهینه» (257)
و به زن و مرد و صاحب هر نژادی پاداش یکسان عطا می‌کند.
«من عمل صالحا من ذکر او انثی …» (258)
و متخلفان را عادلانه به کیفر می‌رساند و هیچ تبعیض و روابط موهوم در میان نخواهد بود.
«من یعمل سوءاً یجزبه و لایجد له من دون الله ولیّا و لا نصیرا (259)»
و فقط اصل اساسی در پیشگاه خدا بر مبنای تقوا استوار است.
«ان اکرمکم عنداللَّه اتقیکم» (260)
و هیچ‌گونه قوم و خویشاوندی با پیامبران بدون عمل صالح کارساز نخواهد بود و در این رابطه، پسر پیامبر اولی العزم از صف بندگان الهی رانده می‌شود و ارتباط او با پدرش منفصل می‌گردد
«یا نوح انه لیس من اهلک، انّه عمل غیر صالح» (261)
و عموی پیامبر خدا مورد نفرین و لعنت پروردگار عالم قرار می‌گیرد.
«تبت یدا ابی لهب و تبّ …» (262)
آری هرچه انسان به پیامبر (ص) و فاطمه (س) و شخصیتهای الهی نزدیکتر باشد، به همان نسبت تکلیف و مسئولیتش سنگین‌تر خواهد بود و بر همین اساس پروردگار عالم بر زنان پیامبر هشدار داده و می‌فرماید:
اگر شما خلافی را مرتکب شوید، دو کیفر خواهید دید، یکی در سزای اعمال، دیگری به جهت اینکه دامن رسول خدا را لکّه‌دار کرده‌اید.
«یا نساء النبی من یأت منکنّ بفاحشه مبیّنه یضاعف لها العذاب ضعفین …» (263)
یادآوری این نکته ضروری است، که آیات قرآن مجید در هر مورد نازل شود و شأن نزول آن هرچه باشد، در تکلیف و دستورات آن، همگان یکسانند. بنابراین از این آیات نتیجه می‌گیریم که سادات و فرزندان صالح حضرت فاطمه (س) بسیار گرامی بوده، ولی آن دسته افرادی که از نسبت و نسب خود سوء استفاده کنند، مثل سایر مردم در پیشگاه خدا کیفر خواهند دید.

هشدار پیامبر (ص) به بنی‌هاشم در کوه صفا

از امام صادق و امام باقر (ع) در دو حدیث جداگانه آمده است:
«لما فتح رسول‌اللَّه (ص) مکه قام علی الصفا فقال:
یا بنی‌هاشم!
یا بنی عبدالمطلب!
انی رسول‌اللَّه الیکم و انی شفیق علیکم و ان لی عملی و لی رجل منکم عمله، لاتقولوا: ان محمداً منا و سندخل مدخله، فلا واللَّه ما اولیائی منکم و لامن غیرکم الا المتقون. الا فلا اعرفکم تأتونی یوم القیامه تحملون الدنیا علی رقابکم و یأتی الناس، یحملون الآخره، الا و انی قد اعذرت الیکم فیما بینی و بینکم و ان لی عملی و لکم عملکم.» (264)
رسول خدا پس از تسلط بر شهر مکه خویشاوندان خویش را از بنی‌هاشم و بنی عبدالمطلب در کوه صفا جمع کرد و خطاب به آنان فرمود:
من پیامبر خدا هستم در میان شما و به شما دلسوزم و از روی دلسوزی می‌گویم که عمل من برای خودم و عمل شما برای خودتان خواهد بود.
چنین تصور غلطی نکنید که بگویید:
محمد (ص) از ما است و ما هم با او خواهیم بود.
سوگند به خدا من از شما جز پرهیزگاران را نمی‌گزینم و چنانچه در فردای قیامت شماها با گناه و دیگران با عمل صالح بیایند، اصلاً شماها را نخواهم شناخت. بدانید که من با این سخنان اتمام حجّت نموده و گفتنیها را گفتم. من در گرو اعمالم و شما نیز در گرو اعمالتان خواهید بود.
چنانچه توجّه می‌فرمایید این حدیث، تمام خیالهای خام و برخی تصوّرات غلط را مردود می‌شناسد و سادات و بنی‌هاشم و بنی عبدالمطلب را در صورتی که عمل صالح نداشته باشند، نفی می‌کند و ارتباط و پیوند قرابتی را منفصل می‌داند.
در این رابطه حضرت امام سجاد (ع) می‌فرمایند:
رای نیکوکاران بنی‌هاشم دو پاداش و گناهکارانشان نیز دو کیفر و عذاب خواهند نمود.
(لمحسننا کفلان من الاجر و لمسیئنا ضعفان من العذاب (265)
و در دو حدیث جداگانه از حضرت امام صادق و امام رضا (ع) سؤال نمودند:
اینکه پیامبر خدا (ص) فرموده‌اند:
«آتش بر فرزندان فاطمه (س) حرام است» چگونه است؟
حضرات در جواب فرمودند:
مراد از این حدیث فرزندان بلا واسطه فاطمه‌اند و آنان حسن و حسن و زینب و ام‌کلثوم (ع) می‌باشند.
(نعم عنی بذلک الحسن و الحسین و زینب و ام‌کلثوم (ع) المعتقون من النّار هم ولد بطنها …) (266)
غیر از فرزندان بلاواسطه فاطمه (س)، که آن هم فرزندان بی‌نظیر و پرهیزگارترین افرادند، بقیه سادات با دیگران تفاوتی ندارند و هر کس به سزای اعمالش خواهد رسید. (267)

تفکّرات موهوم زیدالنّار

در زمان ولایتعهدی حضرت امام رضا (ع)، برادرش زید در مدینه بر ضدّ خلیفه‌ی عباسی مأمون قیام کرده و عده‌ای را کشته و خانه‌هایی را به آتش کشیده و جمعی را به اسارت گرفت و به زیدالنّار موسوم شد. مأمون سپاهی را به آن شهر اعزام نموده و سرانجام زید را شکست داده و دستگیر نمودند.
محاکمه زید به امام رضا (ع) واگذار شد، حضرت او را شدیداً توبیخ کرده و فرمود:
ای زید!
حدیث معروف پیامبر خدا (ص) که «فرزندان فاطمه (س) در آتش نمی‌سوزند» تو را فریب ندهد، این حدیث مخصوص حسن و حسین (ع) و فرزندان بلاواسطه فاطمه (س) است اگر بنا باشد که موسی بن جعفر (ع) با عمل صالح به بهشت رود و تو با گناه، نتیجه‌اش این است که فضیلت تو از پدر معصومت (ع) بیشتر باشد. این را بدان که تو آن وقت از ما اهل‌بیت هستی که مطیع خدا باشی و چنانچه چنین نباشی از ما نیستی. (268)
چنانچه در این حدیث آمده است، زید به نسبت خود افتخار می‌کرد
(یقول نحن نحن و یفتخر علیهم
و چنین تصور می‌نمود که او با داشتن خلاف باز هم اهل بهشت است و امام رضا (ع) این توهم غلط را محکوم نموده و صریحاً فرمود:
با این ویژگی اهل بهشت نیستی، حتّی پیوند ارتباطی زید را به اطاعت خدا و عمل صالح مشروط کرد. بنابراین آن گروه افرادی که خود را به فاطمه (س) نسبت می‌دهند و در عمل، خلاف آن حرکت می‌کنند، بدون تردید مثل سایر مردم کیفر و عذاب متناسب خواهند دید. (269)

یاد مادر از زبان فرزندان حضرت زهرا (س)

امام حسن (ع) و یاد مادر

حضرت امام حسن (ع) دومین امام و پیشوای معصوم شیعیان و نخستین فرزند او علاقه و محبّت شورانگیز و عشق وافری نسبت به مادر عزیزش فاطمه‌ی زهرا (س) داشت.
این علاقه و محبّت و ابعاد و نشانه‌های آن را، در موارد متعددی از زندگی آن حضرت می‌توان نشان داد، که مهمترین آنها اسناد و مکاتباتی است که در میان وی با معاویه یا استانداران و عمّال و کارگزاران حکومتی او رد و بدل شده است.
در این اسناد و نامه‌ها، از زبان و قلم امام حسن (ع) بارها به وجود مادری مانند زهرای اطهر (س) استناد و افتخار شده و امام معصوم (ع) وجود مبارک چنان مادر مقدسی را، دلیل حقانیت راه و مرام خویش شمرده است و درستی و استواری آن را اثبات نموده است.
مرحوم سید محسن جبل عاملی، در موسوعه‌ی «اعیان‌الشیعه» به برخی از این نامه‌ها اشاره کرده است.
امام (ع) در یکی از این نامه‌ها به صورت فشرده و مختصر به «زیاد بن أبیه» فرماندار غاصب معاویه غاصب می‌نویسد:
«از حسن، فرزند فاطمه (س)، به زیاد فرزند سمیّه!
بدان که رسول خدا (ص) فرمودند:
فرزند متعلق به فراش و رختخواب پاک زناشویی است و نصیب زناکار به جای فرزند سنگ است!
والسلام» (270)
این نامه از یک حقیقت تاریخی پرده برمی‌دارد و برای پژوهندگان حقیقت، به ویژه مورخین حقیقت‌جو، سندی محکم و مسلم است و آن این که مسأله‌ی روابط نامشروع سمیّه، زن عبیداللَّه را افشاء می‌سازد که با ابوسفیان، آن منافق دغل‌باز و حیله‌باز، روابط زشت و نادرستی داشته است.
نامه‌ی مزبور، پس از اهانتها و جسارتها و گستاخی‌های بی‌شرمانه و هرزه‌درایی‌ها و یاوه‌گویی‌های مکررّی که از سوی «زیاد» نسبت به ساحت مقدس و شامخ امام حسن (ع) روا داشته شده بود، نگاشته شده و حقیقت ذات و نهاد آن هرزه‌گوی هتاک را فاش ساخته و به تاریخ سپرده است.
علاوه بر این اسناد و مکاتبات، امام حسن (ع) بارها در مقام محاجّه با معاویه، به اصالت نسبت و پاکی گوهر و طهارت و قداست مادر بزرگوار خویش استناد کرده است.
و این امر حاکی از عمق نفوذ عظمت مادر و تأثیر عمیق مقام شامخ آن وجود گرامی، در قلب و روح فرزند دلبندش امام حسن مجتبی (ع) است.
دامنه‌ی این نفوذ و تأثیر تا بدانجا گسترده بود که امام بزرگوار (ع)، نه تنها در تمام طول زندگی پاک و پر ثمرش، همواره یادآور مادر و از بزرگی‌ها و قداست و عصمت او یاد می‌کرد و حقایق ارزنده‌ای را در این باب در اختیار عاشقان اهل‌بیت (ع) قرار می‌داد، بلکه حتی به هنگام شهادت و در آخرین لحظات زندگی نیز یاد و نام مادر و بازگویی خاطرات و محبتّهای او بر لبهایش جاری بود.

امام حسین (ع) و یاد مادر

حضرت سیدالشهداء، سرور آزادگان و قافله‌سالار کاروان جاوید شهدای حقّ و حقیقت، دومین فرزند او نیز، همچون برادر بزرگوارش قلبی مالامال از عشق و مهر مادر داشت.
علاقه وافر و محبّت بیکران آن حضرت، نسبت به ساحت قدس مادر بزرگوارش، یکی از شورانگیزترین فصلهای کتاب عشق مادر و فرزندی است.
خود آن حضرت، بارها و بارها، این عشق و علاقه‌ی بیکران و این پیوند قلبی و اخلاص شایان را، در طی سخنان گهربار و پیامها و اتمام حجتّهای شورانگیز و تاریخی و تاریخ‌ساز خویش بیان داشته و در این مورد، فصلی درخشان در تاریخ اسلام برای شیفتگان حقایق و معارف اسلامی، به جای نهاده است.
یکی از بهترین نمونه‌ها و نشانه‌های این علاقه‌ی عمیق امام حسین (ع) نسبت به مادر گرامی‌اش، تجدید خاطره و تجلیل نام و یاد آن مادر یگانه در جریان انتخاب نام برای فرزندان دختری‌اش جلوه‌گر می‌شود. زیرا می‌بینیم که آن حضرت، چند تن از دختران خویش را، به یاد مادر عزیزش، «فاطمه» نامگذاری کرده است که با صفتهایی چون کبری، وسطی و صغری تشخیص داده می‌شدند. این امر، خود حاکی از علاقه‌ی مفرط و شدت محبت امام حسین (ع) نسبت به مادر عزیزش بوده است.
شدت عشق و علاقه‌ی سبطین پیامبر (ص)، امام حسن و امام حسین (ع) نسبت به مادر مقدسشان، به راستی که از حد توصیف بیرون است.
وجود آن مادر بزرگوار، برای آنان همه چیز بود و در پرتو مهر و شادیها عمیق‌تر و گسترده‌تر و غم‌ها و اندوه‌ها کم رنگتر و قابل تحمّل‌تر می‌شدند. چنان که غم سنگین رحلت جد بزرگوارشان، رسول حق و رحمت را، هر چند که بسیار عمیق و دلشکن و طاقت‌فرسا بود، در سایه‌ی وجود چنان مادر بی‌همتایی، کمتر احساس می‌کردند و تاب و توان تحمل چنان غمی را در کنار مادر خود به دست می‌آوردند. زیرا آن دو فرزند دلبند، در هر حادثه و پیشامدی، بیشتر به دامن مهر مادر پناه برده و بیشتر با او انس و الفت گرفته و دلخوش کرده بودند، پیوند معنوی و قلبی‌شان هر روز محکمتر و ناگسستنی‌تر شده بود … تا وقتی که آن حادثه‌ی لرزاننده و دلسوز پیش آمد …
آری، شدت انس و علاقه و اخلاص آنان نسبت به مادر، در آن روز تلخ و سیاه، در آن روز بغض و اشک، در روز غم‌آلود از دست دادن مادر عزیز، به اوج خود رسید:
هنگامی که حالت احتضار مادر را احساس کردند، با وجود آن همه صبر و بردباری و آن همه متانت و شکیبایی، هم نتوانستند آرام بگیرند و در آرامش بمانند. باز نتوانستند از بی‌تابی خودداری کنند و خود را روی پیکر عطرآگین و در حال احتضار مادر نیفکنند و با سخنان گرم و پرشور، با گفتار مهرآمیز و با صدای بغض‌آلود، مورد خطاب قرارش ندهند و شور و بی‌تابی و اندوه و درددل و سوز درون خود را بیان نکنند …
در آن لحظات تلخ و غم‌آلود، تنها کوشش و فعالیت «اسماء» دختر عمیس بود که توانست آنان را از مادر جدا کند و به سراغ پدر گرامی‌شان علی (ع) گسیل دارد، که تفصیل آن در کتابهای معتبر مقتل به شکلی مؤثر و پر سوز آمده است. (271)
و از آن پس بود که همواره نام و یاد فاطمه‌ی زهرا (ع) بر زبان حسنین (ع) جاری و در دلهایشان پایدار بود …
یکی از پرشورترین یادآوریهای امام حسین (ع) از مادر عزیزش در لحظه‌ی بسیار حساس و سرنوشت ساز حرکت به سوی کربلا است.
در آن هنگام که لحظات می‌رفتند تا عظیم‌ترین حادثه‌ی تاریخ خونبار اسلام را در تداوم توقّف ناپذیر خویش ثبت کنند، امام حسین (ع) با شکیبایی و متانتی که از چنان بزرگمرد جاودانه‌ای سزاوار و شایسته است، با تعبیری بسیار زیبا و با شکوه از مادر عزیز یاد می‌کند و با زیباترین و شایسته‌ترین کلمات، طهارت و عصمت و عظمت مادر خویش را بیان می‌دارد. آن جا که می‌فرماید:
«الا إن الدعی بن الدعی قد رکزنی بین اثنین، بین الذّله و السلّه، هیهات منی الذله یأبی اللَّه ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت». (272)
(عبیداللَّه بن زیاد، مرا بین دو امر، مخیّر ساخته است) که یکی از آن دو را انتخاب کنم یا تن به شمشیر دهم و کشته شوم، یا ذلّت و زبونی را اختیار کنم و با او بیعت نمایم. ولی هرگز دامن ما به ذلّت آلوده نخواهد شد. زیرا دامنهای پاکی که مرا تربیت کرده، همواره از پذیرش ذلّت اِبا و اجتناب دارد. من در دامن صدیقه اطهر (س) بار آمده‌ام و از پستان فضیلت و شرف شیر نوشیده‌ام. خانه‌ی کوچک ما، کانون فضیلت و شخصیت بوده و هرگز زبونی و خواری به آن راه پیدا نکرده است.
من در دامنهایی تربیت شده‌ام که عمری با آزادگی و عزّت و سربلندی زندگی کرده‌اند. آنان هرگز رضایت نمی‌دهند که من زیر بار ذلّت و پستی و قبول بیعت از فردی فرومایه همچون یزید بروم …
آری، حتی در آن بحبوحه‌ی مرگ و زندگی، در لحظاتی که امام می‌دانست لحظات تاریخی شهادت سرخ خویش و یاران و عزیزان خانواده‌اش فاصله‌ی چندانی ندارد، باز به یاد مادر عزیز بود و افتخار می‌کرد که در چنان دامن پاکی تربیت یافته است …
این تذکّرها و یادآوریها از تمام مواقف کربلا و عاشورا در رجزها و حماسه‌ها، در شهادتها و بر سر شهداء بارها و بارها تکرار و یادآوری شده است.

امام سجاد (ع) و یاد مادر

امام زین‌العابدین و فخر الساجدین (ع)، که مادر بزرگوارش زهرای اطهر (س) را از نزدیک ندیده اما پرتو وجود او را در تمام ابعاد زندگی خاندان جلیلش به عیان دریافته و احساس کرده بود و می‌دانست که خود نیز از فروغ تربیت و شخصیت و قداست مادر عزیز بهره‌ها برده و نورها گرفته است، علاقه‌ی شدید و پرشوری در مورد شناخت هرچه بهتر و دقیق‌تر و وسیع‌تر مادرش زهرا (س) داشت.
همواره در جستجوی آن بود که دقایق و جزئیات بیشتری از زندگی مادر محبوبش را بداند تا آن را به عنوان بهترین نمونه و الگو برای بانوان و دوشیزگان مسلمان معرفی کند و روش زندگی و تربیت آن بانوی بی‌مانند را سر لوحه‌ی مکتب تربیتی زن در جامعه‌ی اسلامی قرار دهد و همگان را به آموزش و انجام آن روشهای والا تشویق و ترغیب نماید.
از این رو همواره در پی کشف این دقایق، به سراغ کتاب می‌رفت که مادرش زهرای اطهر (س) را از نزدیک دیده و با اخبار و گزارشهای زندگی پر ثمرش انس گرفته و بر جزئیات آن واقف بودند.
امام سجاد (ع) روزی پای صحبت اسماء دختر عمیس، که مدّتی خدمتگزار خاندان رسالت بود و سعادت دیدار و همنشینی زهرای اطهر (س) نصیبش شده بود، نشست. در آن روز، آن بانوی مؤمنه با شور و اشتیاقی وافر، داستانی را این چنین توصیف کرد:
«روزی خدمت مادربزرگ شما زهرا (س) نشسته بودم که رسول خدا (ص) از در، درآمد و وارد منزل شد. زهرا (س) مادر گرامی شما، گردنبندی از طلا بر سینه داشت که علی (ع) آن را به تازگی از راه درآمدِ شخصیِ خویش، برای همسرش خریداری کرده و به آن سرور بانوان عالم هدیه کرده بود.
پیامبر اسلام، با توجه به شرایط زندگی آن روز، که قدرت مسلمین رو به افزایش و زندگی‌شان رو به وسعت و راحت بود و دوران سختی‌ها و مرارتها به پایان می‌رسید، از مشاهده‌ی آن گردن‌بند بر سینه‌ی دختر گرامی خویش خوشحال شدند. ولی با این حال، باز هم دختر خود را مورد خطاب قرار داده و فرمودند:
دخترم، مبادا گفتارها و شعارهای مردم که با لحنی تجلیل‌آمیز می‌گویند «فاطمه (س) دختر رسول‌اللَّه است»، تو را مغرور سازد و تحت تأثیر این غرور واقع شوی و پوشش ستمگران و طاغوتها و جبّاران را بر تن کنی! …
رسول خدا (ص) همین یک جمله را فرمودند و لحظاتی بعد، خانه را ترک گفتند و بیرون رفتند. به محض خروج ایشان فاطمه‌ی زهرا (س) فوراً گردن‌بند را پاره کرد و آن را از گردن فرو کشید و از خود دور ساخت و دیگر هرگز آنرا به کار نبرد. بلکه خیلی زود آن گردن‌بند را فروخت و با پول آن غلامی را از صاحبش خرید و در راه خدا آزادش کرد. این خبر به گوش رسول خدا (ص) رسید و باعث خرسندی فراوان حضرتش گردید. چنانکه دخترش را بسیار دعا کرد و از این عمل خیر، ابراز رضایت فراوان فرمود و حتی با الفاظی همچون «چنین دختری را قربان بروم (فداها ابوها)»، از دختر عزیز خویش ذکر خیر فرمود.» (273)

امام باقر (ع) و یاد مادر

از عشق و علاقه‌ی پنجمین پیشوای معصوم شیعیان، امام باقر (ع) نسبت به مادر عزیز و بزرگوارش، داستانها و روایات بسیاری نقل شده که در آنها تجلیل آن حضرت از مادر محبوب و تجدید خاطره و بیان فضایل و مکارم والای فاطمه‌ی زهرا (س) همواره تکرار و تأیید شده است.
در بیان شدت این علاقه، ذکر یک نمونه را به عنوان مشتی از خروار و ذرّه‌ای از بسیار، کافی می‌دانم: ز
در حدیث آمده است که امام باقر (ع) هرگاه که گرفتار تب شدید می‌گردید و در بستر بیماری می‌افتاد، آب خنک طلب می‌کرد. وقتی آب به دستش می‌رسید و جرعه‌ای چند از آن میل می‌کرد، لحظه‌ای از نوشیدن باز می‌ماند و سپس با صدای بلند، به حدّی که در بیرون خانه نیز شنیده شود، از ته دل مادرش زهرا (س) را صدا می‌کرد و می‌فرمود:
مادرم، فاطمه (س)، ای دختر رسول‌اللَّه (ص)!
و بدین گونه در آن لحظات سوز تب، نوعی تشفّی دل و مرهم غم و تسکین خاطر می‌جست و جان و روح خود را با نام زیبای محبوب و معشوق و مادر عزیز خود، عطرآگین و سکون‌آمیز می‌ساخت. (274)

امام صادق (ع) و یاد مادر

علاوه بر رسول خدا و امیرالمؤمنین و حسنین (ع) که زندگی روزمره و مستقیم با حضرت فاطمه (س) داشته‌اند و از او پیش از وفات و بعد از آن بسیار یاد می‌کردند، سایر ائمه (ع) نیز در فرصتهای مختلف به تناسب، از او یاد می‌نمودند.
ابوبصیر می‌گوید:
روزی صحبت فاطمه (س) در میان بود، حضرت امام صادق (ع) پس از ذکر تاریخ وفات آن بانو، فرمودند:
مادرم فاطمه (س) در اثر ضربت قنفذ (غلام خلیفه دوم) از دنیا رفت، که به امر اربابش به فاطمه (س) زد و آن حضرت بچه‌اش را سقط کرده و شدیداً مریض شد و سپس وفات نمود.
و کان سبب وفاتها ان قنفذاً مولی عمر لکزها بنعل السّیف بامره فاسقطت محسنا و مرضت من ذلک مرضا شدیدا … (275)
و همچنین سکونی (از علمای بزرگ اهل سنّت در عصر آن حضرت) می‌گوید:
من وارد محضر امام صادق (ع) شدم، قیافه‌ام گرفته و محزون بود.
حضرت از علت آن پرسید.
جواب دادم: خداوند دختری به من داد.
حضرت فرمودند:
ای سکونی!
سنگینی آن بر زمین و روزیش با خداست، او عمر خودش را می‌کند و از روزی خویش می‌خورد، تو چرا ناراحتی؟
سپس فرمود:
اسم او را چه گذاشتی؟
گفتم:
فاطمه!
امام چون نام فاطمه (س) را شنید سه بار فرمود:
آه، آه، آه،
گویا با شنیدن این نام تمام مصائب و مظلومیتهای مادر را تداعی کرد و لذا دست خویش را بر پیشانیش گذاشته و خطاب به من فرمود:
چون نام او را فاطمه گذاشته‌ای، مبادا بر وی ناسزا بگویی و یا او را لعن کنی و یا بزنی. (276)

امام موسی کاظم (ع) و یاد مادر

امام موسی بن جعفر (ع) هفتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت و قهرمان مبارزه و مقاومت و متحمل عمری زندان و شکنجه و آزار در راه آئین و مذهب حق و حقیقت، نسبت به مادرش زهرا (س) علاقه‌ای پرشور و عاشقانه و ارادتی شدید و خالصانه داشت.
امام معصوم همواره از مادر محبوبش و فداکاریها و مبارزات و ایثارگریها و مظلومیتش یاد می‌کرد و به ویژه مسأله‌ی فدک که در مورد آن یکی از سیاه‌ترین صفحات تاریخ صدر اسلام توسط غاصبین حقوق اهل‌بیت (ع) به وجود آمد، همیشه مورد نظر و طرف توجه امام بود که با یادآوری و تشریح و تحلیل ابعاد آن، حقایق مسلمی را درباره‌ی حقانیت خاندان رسالت فاش و بیان می‌فرمود.
داستانی که ذیلاً نقل می‌شود، گوشه‌ای از علاقه‌ی شدید و ارتباط قلبی و معنوی امام (ع) را با مادر محبوبش (س) نشان می‌دهد؛ همچنین آشکار می‌سازد که حقوق پایمال شده‌ی زهرای اطهر (س) همواره موردنظر و توجه فرزندان گرامی‌اش قرار داشته و آن بزرگواران پیوسته درصدد باز پس گرفتن و استیفای حقوق مادر محبوب خویش بوده‌اند.
ابتدا باید بگوییم که:
مهدی عباسی خلیفه‌ی جائر و ظالم عهد امامت موسی بن جعفر (ع)، در اوایل حکومت غاصبانه‌ی خویش، برخورد شدیدی با امام معصوم (ع) نداشت.
تنها یک بار در مدینه ملاقاتی با امام داشت که طی آن، از محضر امام در مورد تحریم خمر و مسکرات که معمولاً در دربار خلفای عبّاسی مصرف می‌شد، سؤالی مطرح ساخت. در آن دیدار، خلیفه‌ی نابکار، چنان پاسخ عمیق، دقیق، عالمانه و قانع کننده ای از امام (ع) دریافت داشت که با وجود قلب سیاه و اندیشه‌ی تباه خود، باز هم نتوانست اعجاب و شگفتی خود را مخفی نگه دارد و علم وافر و عمیق و دانش عظیم امام (ع) را مورد تأیید و تصدیق قرار ندهد.
بار دوّم، ملاقات مهدی عباسی و امام معصوم (ع)، هنگامی صورت گرفت که ظاهراً مهتدی درصدد رد مظالم پدرش منصور برآمده بود.
یعنی ظاهراً می‌خواست اموالی را که توسط منصور، از امام صادق (ع) ضبط و تصرف شده بود، به فرزند بزرگوارش امام موسی بن جعفر (ع) برگرداند. لذا در آن ملاقات از امام (ع) پرسید:
حدود فدکی که از مادرتان فاطمه غصب شده چقدر و چگونه است و حد و مرز آن چیست؟
حدود آن را برایم مشخص کنید تا به شما باز گردانم.
امام در پاسخ مهدی، حد و مرزی را برای فدک تعیین کرد که درست با وسعت امپراطوری مسلمین در عهد خلافت مهدی مطابقت می‌کرد به این ترتیب که امام فرمود:
پس تو می‌خواهی حد و مرز فدک را بدانی؟
گوش کن تا برایت بگویم …
یک سمت آن، کوه احد؛
سمت دیگرش، عریش مصر؛
مرز سوّم آن، دریای احمر؛
و مرز چهارمش، دومه الجندل …
مهتدی در پی بیانات امام (ع)، با تحیّر و پریشانی گفت:
آیا همه‌ی اینها که گفتی حدود فدک است؟
امام فرمود:
آری، همه‌ی این سرزمینها از مناطقی است که با لشکرکشی و جنگ باز ستانده نشده است.
مهتدی از آن روز کینه و دشمنی امام را بر دل گرفت و درصدد نابودی آن حضرت برآمد، زیرا خطر را بالای سر خود احساس کرد. او آن روز متوجه شد که هدف امام، فقط بیان حدود فدک خالی و باز پس گرفتن آن نیست؛ بلکه مراد و منظور اصلی باز ستاندن حکومت و خلافت است که به زور و عنف از خاندان رسالت گرفته شده و چیزی جز غصب حقوق اهل‌بیت (ع) نبوده است.
او فهمید که هنوز فرزندان علی (ع) و زهرا (س)، حق خود را فراموش نکرده‌اند و با تمام قوا درصدد استیفای آن هستند، لذا تنها فدک را نمی‌خواهند، بلکه می‌خواهند حکومت ظلم و جور و فساد را از بیخ و بن براندازند.
آنگاه مهتدی در پاسخ امام (ع) گفت:
اینها که گفتی خیلی زیاد است». (277)
و البته چنان که معلوم است، هرگز حقوق اهل‌بیت عصمت و طهارت را باز پس نداد سهل است که از آن پس با تمام قوا درصدد ایذا و آزار و نابودی امام (ع) برآمد و این هدف شوم را تا سرحد شهادت امام بزرگوار (ع) نیز دنبال کرد.

امام رضا (ع) و یاد مادر

امام رضا ثامن‌الائمه (ع) نیز همچون دیگر فرزندان زهرای اطهر (س) و سلاله‌ی پاک پیامبر (ص)، علاقه شورانگیز و احترام خاص و اخلاص آمیزی نسبت به ساحت مقدّس مادرش زهرا (س) داشت.
همواره و در هر فرصتی، از آن بانوی بانوان بهشتی، تجلیل و تکریم به عمل می‌آورد و با اعتزاز و افتخار نام عزیزش را بر زبان جاری می‌ساخت. شدّت این شور و علاقه به حدّی بود که مخالفان و بدخواهان نیز به وسعت آن پی برده بودند و سعی داشتند که از این راه، با امام (ع) وارد مذاکره و گفتگو شوند به این ترتیب برای نیل به مقاصد خود، رضایت و خشنودی امام را جلب کنند و دل امام (ع) را با خود نرم سازند.
روزی امام رضا (ع) با فرزند دلبندش جوادالائمه (ع) نشسته بود و مأمون عباسی نیز در محضر آن دو بزرگوار حضور داشت.
آن روز امام (ع) حدیثی را در مدح مادرش فاطمه‌ی زهرا (س) بازگو فرمود.
مأمون نیز با شنیدن حدیث، به سخن آمد و گفت:
پدرم رشید از پدرش مهتدی، او هم از منصور، او هم از پدرش و او هم از جدش «ابن‌عباس» روایت کرده است که روزی ابن عباس خطاب به معاویه گفت:
آیا می‌دانی که چرا فاطمه (س)، فاطمه نامگذاری شده است؟
معاویه گفت:
نمی‌دانم
ابن‌عباس گفت:
بدان جهت به او فاطمه گفتند که او و پیروانش از آتش دوزخ دور و محفوظ نگه داشته شده‌اند.
او گفت:
این سخن را من از رسول خدا (ص) شنیدم». (278)
توضیح این سخن نیز در حدیث دیگری از آن حضرت (ع) آمده است که فرمود:
آنان کسانی هستند که بتوانند با ایمان و توحید و اخلاص به ملاقات پروردگار خود بشتابند و شیعه بودن و پیروی از فاطمه (س) را عملاً به اثبات رسانند، نه آن که فقط به زبان و در ظاهر خود را پیروان فاطمه (س) بنامند.

امام جوادالائمه (ع) و یاد مادر

امام جواد (ع)، فرزند برومند پدری بزرگوار چون امام رضا (ع) است و در مکتب تربیتی او پرورش یافته و طبیعی است که عشق و علاقه به مادر عزیز را نیز از چنان پدری آموخته و به ارث برده باشد. آری شور شفیقانه و مهر خالصانه‌ی امام جواد (ع) نسبت به مادرش نیز همواره شعله‌هایی سرکش داشته و ورد زبانها بوده است.
در بیان این شور عشق و گرمای مهر و عاطفت، گرچه سخن بسیار گفته شده است، امّا برای نمونه کافی است به حدیث کوتاهی که صاحب سفینه البحار نقل کرده است توجّه و بسنده کنیم. در آن حدیث آمده است:
«امام جواد (ع) هر روز، موقع زوال روشنایی آفتاب، به مسجد نبی اکرم (ص) در مدینه می‌آمد و صلوات و درود بر پیامبر اسلام می‌فرستاد و مشام جان خویش را از یاد جدّ بزرگوارش معطّر می‌ساخت.
سپس به سراغ خانه و محل زندگی مادرش فاطمه‌ی زهرا (س) که در همان نزدیکی و جوار قبر پیامبر است می‌رفت. با سری پرشور و قلبی پر تپش و در نهایت ادب و احترام، ابتدا کفشها را از پا درمی‌آورد و آنگاه با جان و دلی سرشار از شور و اشتیاق و عشق، وارد آن خانه‌ی کوچک و پرنور می‌شد و در آنجا نماز و دعا می‌خواند و دقایقی طولانی، در حالت شور و جذبه‌ی روحانی به سر می‌برد».
برای درک شدّت این مهر و علاقه باید دانست که هرگز دیده نشد، حتّی برای یکبار، که امام (ع) به مسجد نبوی (ص) برود ولی سراغ مادرش را نگیرد و یا بدون راز و نیاز با روح قدسی آن بزرگوار به خانه‌ی خود برگردد.
و باز برای پیگیری و بیان گوشه‌ی دیگری از این علاقه و ارادت امام (ع) نسبت به مادر عزیزش، کافی است که داستان ازدواج آن حضرت (ع) را در نظر گرفت، به جوانب آن نظر افکند.
در بررسی چگونگی ازدواج امام جواد (ع)، بیش از پیش متوجّه می‌شویم که وی چه احترام و فضیلتی برای مادرش قائل بوده و چگونه برتری و والایی مادر عزیز را، از هر جهت در نظر داشته است.
می‌دانیم که امام جواد (ع)، داماد خلیفه‌ی وقت مأمون عباسی شده بود.
لذا در وصلت او با «أمّ فضل» لعنه الله علیها دختر خلیفه، که از خاندانی مرفّه و پرتجمل بود، انتظار می‌رفت که هزاران درهم و دینار از طرف پدر عروس در آن محفل عروسی خرج شود و طبق آنگونه مراسم، مهریه و کابین نیز به تناسب ثروت و امکانات پدر عروس، بسیار چشمگیر باشد و
قوس تصاعدی طی کند و با ارقام درشت رقم زده شود.
ولی امام جواد (ع) به خاطر علاقه و احترام و فضیلت فراوانی که برای مادرش قائل بود، حاضر نشد مهریه‌ی همسرش بیش از پانصد درهم - که همان مهریه‌ی مادرش زهرا (س) بود - تعیین گردد.

امام هادی (ع) و یاد مادر

امام هادی (ع) دهمین اختر تابان آسمان ولایت و امامت و پیشوای راستین جهان اسلام نیز علاقه و ارادت خاصی نسبت به ساحت مقدس مادرش زهرا (س) داشت.
امام معصوم، این علاقه و ارادت را، بارها و بارها ضمن گفتگوها و مباحثاتی که با ملحدین و زنادقه و دیگر گروههای مخالف مکتب اهل‌بیت (ع) داشته است، با زیباترین بیان و رساترین کلام اظهار کرده و همواره به وجود گرامی‌اش و خاندان اهل‌بیت (ع) افتخار نموده است.
در میان دعاها و تعلیمات عالیه‌ی آن بزرگوار، جامع‌تر و گویاتر از «زیارت جامعه» را، که از تعلیمات زیبا و عمیق آن حضرت است پیدا نکردیم. امام معصوم، ارادت و علاقه‌ی خاص خویش را نسبت به مادرش زهرا (س) و اهل‌بیت مطهر و خاندان پاک رسالت و مهبط نزول وحی، در همان زیارت جامعه بارها ابراز داشته و طی همین دعای باشکوه فرموده است:
«سلام و درود بر شما باد، ای خاندان نبوت و رسالت.
سلام و درود بر شما باد، ای مراکز رفت و آمد فرشتگان آسمانی و ای محل نزول وحی الهی. سلام و درود بر شما باد، ای پیشوایان ملل و عناصر نیکوکار و سیاستمداران پاک و تدبیر ورزان امور مردم. سلام و درود بر شما باد، ای کلیدهای ایمان و امنای رحمان و عصاره‌ی پیامبران، سلام و درود بر شما باد، ای مراکز معرفت و شناخت خدا و معادن حکمت الهی و رازداران اسرار بزرگ، سلام و درود بر شما باد، ای حاملان کتاب خدا و اوصیای پیامبر و ذریه‌ی رسول خدا (ص) و رحمت و برکات الهی بر شما باد». (279)

امام حسن عسکری (ع) و یاد مادر

امام حسن عسکری (ع) یازدهمین پیشوای راستین جهان اسلام همواره قلبی سرشار از یاد و مهر مادر داشت و در هر فرصتی عشق و علاقه‌ی خود را نسبت به آن بزرگوار بیان می‌فرمود.
ابن شهرآشوب، صاحب «مناقب» در کتاب خود از «ابی‌هاشم» و او از امام حسن عسکری (ع) نقل می‌کند:
«که روزی خطاب به حاضران فرمودند:
آیا می‌دانید که مادرم فاطمه (س) چرا «زهراء» (یعنی درخشنده‌رو) نامیده شدند؟
حاضران عرض کردند:
چه بهتر که خودتان بفرمایید!
امام (ع) در توضیح آن نام زیبا فرمودند:
چون صورت مادرم در روز همانند خورشید و هنگام غروب همچون ماه و در دل شبها چونان ستارگان آسمان بر جدم علی (ع) پرتو افکن و تابان بود، از این جهت او را زهرا و درخشنده‌رو نامیدند». (280)

امام زمان (عج) و یاد مادر

حضرت ولی عصر (عج) در طول عمرش بیش از سایر ائمه مظلومیت مادر را یاد می‌کند و روزی که ظهور می‌کند، به مدینه می‌آید و ناله‌ها و استغاثه‌های فاطمه (س) را متذکّر می‌گردد و می‌گوید:
ای مادر!
امروز از قاتلانت انتقام می‌گیرم و آنان را به سزای اعمالشان می‌رسانم.
آنگاه به سراغ قبر قاتلان او آید و با اذن خدا آن دو را زنده می‌کند و سؤال می‌کند:
به چه جرمی مادرم را مصدوم و مجروح کردید؟
بچه‌اش را کشتید؟
خانه‌اش را مورد تهاجم قرار دادید؟
سپس با شمشیری که در دست دارد آنان را به قتل می‌رساند و جسدشان را به آتش می‌کشد و خاکسترشان را بر باد می‌دهد … (281)
آری دل نازنین امام زمان (ع) هرگز از یاد غمها و غصه‌های مادر بزرگوارش فاطمه (س) آرام نمی‌گیرد و مصائب او را فراموش نمی‌کند، زیرا فاطمه (س) حجّت و اسوه‌ی ائمّه خوانده شده است و در عمر کوتاهش شدیدترین و دردناکترین مصیبتها را پشت سر گذاشته است.
یک حدیث شریف از توقیع مبارک آقا امام زمان (ع) در مورد مادرش فاطمه (س) می‌فرماید:
«و فی ابنه رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله لی اسوه حسنه.» (282)
در حالات و رفتار فاطمه (س) دختر پیامبر خدا (ص)، برای من سرمشق خوبی وجود دارد.
این حدیث، فاطمه‌ی زهرا (س) را اسوه و الگو برای امام زمان (ع) نقل می‌کند و می‌رساند که فاطمه (س) نقش رهبری دارد و ائمه‌ی اطهار (ع) از او سرمشق می‌گیرند.
حضرت امام حسن عسکری (ع) نیز با تعبیر کلی‌تر می‌فرمایند:
«نحن حجه اللَّه علی الخلق و فاطمه حجه علینا.» (283)
ما برای تمام مخلوقات حجت هستیم و فاطمه (س) مادرمان حجت ما می‌باشد.
این حدیث نیز ضمن یاد امام حسن عسکری از مادرش، آن حضرت را پیشوای ائمه ذکر می‌کند و بالاخره حضرت امام باقر (ع) در یک حدیث فوق‌العاده و عرفانی می‌فرمایند:
اطاعت فاطمه (س) برای تمام مخلوقات عالم از جن و انس و پرندگان و حیوانات، حتی برای انبیا و ملائکه واجب گردیده است.
«لقد کانت (س) مفروضه الطاعه علی جمیع من خلق اللّه من الجنّ و الانس و الطّیر و الوحش و الانبیاء و الملائکه.» (284)
این اطاعت اگر چه تکوینی است نه تشریعی، ولی عظمت فاطمه (س) را به سایر مخلوقات جهان حتّی انبیای پیشین در بر دارد.

فصل پنجم: جلوه‌های رفتاری و اخلاقی حضرت زهرا (علیها السلام)

رفتار با پدر

ادب حضرت زهرا (س) نسبت به پدر

یکی از آداب و رسوم زمان پیشین این بود که یکدیگر را به اسم کوچک صدا می‌کردند و این نوع خطاب نسبت به بعضی‌ها خلاف ادب بود، مخصوصاً حضرت رسول اکرم (ص) که از مقام والا و احترام خاصّی برخوردار بود نمی‌باید مثل سایر افراد مخاطب قرار گیرد.
لذا خداوند متعال در این رابطه آیه‌ای نازل فرمود که مسلمین موظّف و مکلّف شدند آن حضرت را رسول‌اللَّه (ص) خطاب کنند.
در این میان حضرت فاطمه (س) هم می‌خواست به این برنامه عمل کند، رسول اکرم (ص) از او خواست که به پدر، «پدر» بگوید، حدیثی که می‌خوانید در همین رابطه است:
عن الصادق (ع) قالت فاطمه (س):
لما نزلت:
«لا تجعلوا دعاء الرّسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً (285)»
«هبت رسول‌اللَّه (ص) ان اقول له:
یا ابه فکنت اقول: یا رسول‌اللَّه فاعرض عنی مرّه او اثنتین او ثلاثا، ثم اقبل علی فقال:
یا فاطمه انهالم تنزل فیک و لا فی اهلک و لا فی نسلک، انت منّی و انا منک.
انما نزلت فی اهل الجفاء و الغلظه من قریش اصحاب البذخ و الکبر، قولی:
یا ابه، فانها احیی للقلب و ارضی للرّب.»
از امام صادق (ع) روایت شده که حضرت فاطمه (س) فرمود:
وقتی که آیه‌ی
«لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً»
یعنی پیغمبر (ص) را مثل یکدیگر صدا نزنید نازل شد، من هم ترسیدم از اینکه به آن حضرت) (ای پدر) بگویم. لذا آن حضرت را یا رسول‌اللَّه می‌گفتم.
حضرت فرمود:
ای فاطمه (س) این آیه درباره‌ی تو و خانواده‌ات و نسلت نازل نشده، تو از منی و من از تو هستم، بلکه درباره‌ی جفاکاران و درشت‌خویان از قریش و گردنکشان و اهل کبر و غرور نازل شد، شما: (ای پدر) بگو که قلبم را زنده می‌کند و خدا را خشنود می‌نماید. (286)

حضرت زهرا (س) شبیه‌ترین کس به پیامبر در نشستن و برخاستن

فاطمه (س) تشبه رسول‌اللَّه (ص) فی قیامها و قعودها (287)
«عن عائشه ام‌المؤمنین، قالت:
ما رایت احدا اشبه سمتا و خدیا برسول‌اللَّه فی قیامها و قعودها من فاطمه بنت رسول‌اللَّه (ص)
قالت:
و کانت اذا دخلت علی النّبی (ص) قام الیها فقبّلها و اجلسها فی مجلسه،
و کان النبی (ص) اذا دخل علیها قامت من مجلسها فقبلته و اجلسته فی مجلسها.
فلما مرض النّبی (ص)، دخلت فاطمه فاکبت علیه فقبّلته، ثم رفعت راسها فبکت ثم اکبت علیه، ثم رفعت راسها فضحکت فقلت:
ان کنت لاظن ان هذه من اعقل نسائنا فاذا هی من النساء، فلما توفی النبی (ص)، قلت لها:
ارایت حین اکببت علیه فرفعت راسک فضحکت، ما حملک ذلک؟!
قالت:
انی اذا لبذره اخبرنی انی اسرع اهله لحوقا به فذلک حین ضحکت.»
فاطمه (س) در قیام و قعودش شبیه پیامبر (ص) است …
از عایشه نقل شده است که گفت:
کسی را شبیه‌تر از فاطمه (س) به رسول خدا (ص) از نظر رفتار و روش فردی در قیام و قعود ندیدم. (288)
هنگامی که فاطمه (س) بر پیامبر (ص) وارد می‌شد، پیامبر (ص) پیش پای او قیام می‌کرد و او را می‌بوسید و در جای خود می‌نشاند و متقابلا هنگامی که پیامبر (ص) بر فاطمه (س) وارد می‌شد، فاطمه (س) پیش پای پدر قیام کرده او را می‌بوسید و در جای خود می‌نشاند.
چون پیامبر (ص) مریض شد، فاطمه (س) وارد شد و خودش را به روی پدر افکند و او را بوسید، بعد سرش را بلند کرد و گریه کرد، دوباره خودش را به روی پدر افکند، بعد سرش را بلند کرد و خندید.
گفتم:
گمان می‌کردم که او (فاطمه) (س) داناترین زنان ما است، در حالی که او هم زنی از زنهاست.
چون پیامبر (ص) وفات یافت به او گفتم:
هنگامی که خودت را به روی رسول خدا (ص) افکندی، سپس سرت را بلند کردی و خندیدی چه شد؟
چرا خندیدی؟!
حضرت فاطمه (س) فرمود:
من در آن هنگام مانند کسی بودم که هستی‌اش را از دست داده است.
پیامبر (ص) به من خبر داد نزدیکترین کس که به او ملحق می‌شود من هستم، در این هنگام خندیدم.

ایثار نسبت به پدر و سایر اعضای خانواده (289)

فاطمه‌ی زهرا (س) نه تنها برای افراد مستمند و بی‌چاره کمک و ایثار مینمود، بلکه در داخل خانواده‌ی خود نیز فداکار بود و نسبت به اعضای خانواده‌ی خود نیز ایثارگر بود و به اعضای خانواده‌ی خویش اعم از شوهر و فرزندان ایثار می‌کرد.
فاطمه (س) خود نمی‌خورد و اهل بیتش را سیر می‌کرد، خود گرسنه می‌ماند و درد و رنج می‌کشید، ولی شوهرش را متوجه نمی‌ساخت، حتی مواضع مجروح و متورم بدنش را که از هجوم و ضرب مهاجمین خونخوار و منافق به خانه‌اش صورت گرفته بود، از شوهرش پوشیده داشت و حضرت علی (ع) از وجود آنها هنگام غسل دادن پیکر پاک زهرا (س) آگاه گردید.
فاطمه (س) نسبت به فرزندان نیز از خود گذشتگی نشن می‌داد و شبانه روز برای آنان زحمت می‌کشید و دستاس می‌نمود، با مهر و محبّت بی‌نظیر آنان را پرورش می‌داد و راه و رسم پرورش فرزند را به پیروانش نشان داد. او در حالی که مشغول کارهای سخت و از جمله آرد کردن جو می‌شد، از بچه‌های خود نیز غفلت نمی‌کرد و با آن حال به آنان می‌رسید و نوازششان می‌فرمود …
آری اخلاق اصیل و واقعیِ هر انسانی را در رفتار خانوادگیش باید جستجو کرد، نه اخلاق خارج از خانواده، که معمولاً در چنین مواقعی حقیقت‌یابی و حقیقت‌شناسی مشکل است و ای بسا سر از تزویر و حقه‌بازی در آورد.
زهرا (س) تجسم ایثار به خانواده و توده‌های جامعه بود و در این میان از ایثارگری او به پدرش نباید غفلت کرد. وی روزی از پدر بزرگوارش در منزل خود پذیرایی نمود و با پاره نانی آن حضرت را سیر کرد، در حالی که پیامبر خدا (ص) سه روز بود که طعامی میل نکرده بود و فاطمه (س) دلش به حال پدر می‌سوخت و از شدت عاطفه گریه می‌کرد. (290)
از حضرت علی (ع) نقل شده است:
ما مشغول کندن خندق بودیم - که بدین وسیله از تهاجم دشمن جلوگیری نماییم - ناگاه فاطمه (س) به حضور پدر رسید و پس از عرض ادب، پاره نانی را به آن حضرت تقدیم داشته و گفت:
پدر!
این نانها را برای حسنین (ع) پخته بودم، اینک اینها را برای شما آوردم.
پیامبر خدا (ص) آن نان را گرفت و گفت:
فاطمه جان!
این نخستین طعامی است، که در طول سه روز، پدرت میل می‌کند. (291)
در روزگار دیگر رسول خدا (ص) به شدت گرسنه بود و نمی‌توانست تحمل کند، بدین منظور سر به بیوتات همسرانش زد، ولی چاره‌ای نشد، سپس به خانه فاطمه آمد، با کمال تأسف آنجا نیز طعامی نبود، پیامبر الهی (ص) با تمام گرسنگی از خانه دختر برگشت، در این میان دو عدد نان و مقداری گوشت از یکی از همسایه‌ها به دست زهرا (س) رسید، آن بانوی ایثارگر آنها را در ظرفی گذاشت و یکی از فرزندانش را به دنبال پدر فرستاد و چنین گفت:
سوگند به خدا، رسول خدا را بر خود و فرزندانم مقدّم می‌دارم. (292)
رسول خدا (ص) دوباره وارد خانه‌ی دختر شد و از رسیدن تحفه و طعام آگاه گشت، در این بین فاطمه (س) غذا را به حضور پدرش آورد، ولی دست غیبی را که از لطف خدا سرچشمه گرفته بود، بالای سرش دید، زیرا ظرف غذا پر از طعام بود، همگی کنار هم نشسته، خوردند و سیر شدند و سپس زنان و همسران رسول خدا (ص) و همسایه‌های حضرت فاطمه (س) نیز از آن بهره‌مند گشتند. (293)
از مجموع این قضایا نتیجه می‌گیریم که فاطمه (س) به پدر و سایر اعضای خانواده‌اش نیز فوق‌العاده ایثارگری کرده و پیوسته برای سلامتی آنان تلاش نموده است.
حتّی در تاریخ و کتب تفسیر و حدیث شیعه و سنی آمده است که امام حسن و امام حسین (ع) مریض شدند، فاطمه (س) همراه با همسرش نذر کردند که اگر آن دو بزرگوار خوب شوند، آنان سه روز روزه بگیرند …
پس از شفای فرزندان فاطمه (س)، آن حضرت شخصاً برای شمعون یهودی کار کرد و از اجرت آن مقداری جو گرفت و سه روز روزه گرفت. هنگام افطار غذایش را - همچون سایر اعضای خانواده‌اش - به ترتیب به مسکین، یتیم و اسیر داد و سوره‌ی دهر در حق آنان نازل شد. (294)
و بدین طریق به جهان و جهانیان ثابت کرد که وی تا چه حدی به بچه‌هایش ایثارگر است و در حق سایر مردم نیز تا آنجا ایثار کرد که سه روز گرسنگی را تحمل کرد، ولی اسیر کافر را سیر نمود.

هجرت حضرت زهرا (س) و همراهی پدر در سخت‌ترین شرائط

هر روز فشار و آزار مشرکان بر پیامبر (ص) و مسلمانان شدّت می‌یافت. از سوی دیگر عدّه‌ای از مردم شهر مدینه مسلمان شدند و در انتظار پیامبر (ص) بودند. مشرکان نیز تصمیم گرفتند در شبی معیّن دسته‌جمعی به خانه رسول خدا (ص) یورش برند و آن حضرت را به شهادت برسانند. علی (ع) آن شب را در بستر پیامبر (ص) خوابید و رسول خدا (ص) به غاری در کوه ثور رفت و پس از سه روز از آنجا به مدینه هجرت نمود. (295)
علی (ع) به دستور پیامبر (ص) امانتهای مردم را به صاحبانش رد کرد و پس از سه روز فاطمه‌ی زهرا (س) را به اتفاق مادر خود فاطمه دختر اسد و فاطمه دختر زبیر، نیمه شب سوار شترها کرد (296) و راه مدینه را در پیش گرفت. این هجرت خطراتی در پیش داشت زیرا دشمنان در پی آنان تاختند و در بین راه در منزل «ضجنان» به مهاجران رسیدند. علی (ع) بانوان را در پناهگاهی پیاده نمود آنگاه با شمشیر آخته بر دشمن حمله کرد و آنان گریختند.
«در این هجرت زهرا (س) به اتفاق دو بانوی مهاجر و سرپرستی علی (ع) مسیر طولانی مکه به مدینه را در زیر آفتاب سوزان طی نمود و در روز پنجشنبه 15 ربیع‌الاول مطابق با هفتم مهر ماه به قُبا در نزدیک مدینه رسید و به خانه‌ی «سعد بن خیثمه» (297) وارد شد، خانه سعد مجاور رکن غربی و در جلو مسجد قُبا قرار داشت.

همدردی با پدر

گاه دشمنان سنگدل، خاک یا خاکستر بر سر پیامبر (ص) می‌پاشیدند، هنگامی که پیامبر (ص) خانه می‌آمد، فاطمه (س) خاک و خاکستر را از سر و صورت پدر پاک می‌کرد. در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود پیامبر (ص) می‌فرمود:
دخترم غمگین مباش و اشک مریز که خداوند حافظ و نگهبان پدر توست. (298)
در یکی از روزها، ابوجهل جمعی از اراذل مکّه را تحریک کرد، تا هنگامی که پیامبر (ص) در مسجدالحرام به سجده می‌رود، شکمبه‌ی گوسفندی را بیاورند و بر سر آن حضرت بیفکنند، هنگامی که این کار انجام شد، ابوجهل و اطرافیان صدا به خنده بلند کردند و پیامبر (ص) را به باد مسخره گرفتند.
بعضی از یاران، منظره را دیدند اما دشمن بیرحم چنان آماده بود که توانائی بر دفاع نداشتند، ولی هنگامیکه این خبر به گوش دختر کوچکش فاطمه (س) رسید به سرعت به مسجدالحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش، ابوجهل و یارانش را نفرین کرد. (299)

حضرت فاطمه (س) در جنگ احد و یاری نمودن پدر

رمضان سال سوم هجرت می‌رسد، ولادت فرزندش حسن (ع) خاطره‌ی شیرین پیروزیهای جنگ بدر را که در رمضان سال پیش رخ داد شیرین‌تر می‌سازد.
چندی نگذشت که جنگ احد آغاز شد. حمزه عموی پیغمبر (ص) سردار دلیر مسلمانان و هفتاد و چهار تن نومسلمان دیگر به شهادت می‌رسند.
ضایعه چندان دلخراش است که خدای بزرگ ضمن آیاتی آنان را تسلیت می‌دهد.
«ان یمسسکم قرح فقد مسّ القوم قرح مثله و تلک الایّام نداولها بین الناس …». (300)
«اگر جراحتی به شما رسید به آنان هم مانند آن رسید. روزگار چنین است بین مردم دست به دست می‌کنیم …».
به زهراء (س) خبر می‌دهند پدرش در جنگ آسیب دیده است.
سنگی به چهره‌ی او رسیده و چهره‌اش را خونین ساخته است.
با دسته‌ای از زنان برمی‌خیزد. آب و خوردنی بر پشت خود برمی‌دارند و به رزمگاه می‌روند. زنان، مجروحان را آب می‌دهند و زخم‌های آنها را می‌بندند و فاطمه (س) جراحت پدر را شست و شو می‌دهد.
خون بند نمی‌آید. پاره بوریایی را می‌سوزاند و خاکستر آن را بر زخم می‌نهد تا جریان خون قطع شود.
پیغمبر (ص) در مصیبت حمزه گریان شد و زهراء (س) هم گریست.
فاطمه (س) هر دو یا سه روز خود را به احد می‌رساند و بر مزار شهیدان می‌گریست و آنان را دعا می‌کرد. (301)
هنگام جنگ احد هنگامی که فاطمه (س) و صفیه به رسول خدا (ص) رسیدند به آن حضرت (ص) نظر افکندند، حضرت به علی (ع) فرمود عمه‌ام را از من دور نگه دارید ولی فاطمه (س) را مانع نشوید. وقتی فاطمه (س) به حضرت نزدیک شد و چهره‌ی حضرت را زخمی و دهان حضرت را آغشته به خون دید، فریاد زد و شروع کرد به پاک کردن خونها و می‌گفت:
خشم خداوند بر کسی که چهره‌ی رسول خدا را خونین کرده شدّت یابد. (302)
فاطمه (س) فریادی زد و دستش را بر بالای سرش گذاشت و با حالت فریاد و ناله با دیگر زنان هاشمی و قریشی از خانه بیرون آمد. (303)
علی (ع) با سپر خود آب می‌آورد و فاطمه (س) خونها را از چهره‌ی حضرت می‌شست حصیری را گرفته و سوزانده و خاکستر آن را بر روی زخمها می‌پاشید.
در حاشیه‌ی بحارالانوار آمده است:
علی (ع) با سپر خود آب می‌آورد، وقتی فاطمه (س) دید خونها را که می‌شوید بند نمی‌آید، تکه حصیری را گرفته و آتش زد و خاکستر آن را روی زخم پاشید تا خون بند آمد. (304)

به یاد پدر بعد از رحلت رسول اکرم (ص)

وقتی رسول خدا (ص) از دنیا رفت، بلال مؤذن دیگر اذان نمی‌گفت.
روزی فاطمه (س) پیغام فرستاد: آرزو دارم یک مرتبه دیگر بانگ مؤذن پدرم را بشنوم بلال بر طبق دستور فاطمه شروع به اذان کرد.
الله‌اکبر، الله‌اکبر - فاطمه (س) به یاد روزگار پدر افتاد، نتوانست از گریه خودداری کند. هنگامی که بلال گفت:
«اشهد انَّ محمّداً رسول‌الله» فاطمه (س) از شنیدن نام پدر صیحه زد و بیهوش شد. به بلال خبر دادند دیگر اذان نگو که فاطمه (س) بیهوش شده است.
بلال اذانش را قطع کرد. وقتی فاطمه (س) به هوش آمد به بلال فرمود:
اذان را تمام کن.
عرض کرد:
اجازه بده بقیه را نگویم زیرا برای شما می‌ترسم. (305)
از حضرت علی (ع) نقل شده است که فرمود:
حضرت رسول (ص) را در پیراهن مبارکش غسل دادم و فاطمه (س) گفت:
آن پیراهن را به من نشان بده!
همین که بوی پیراهن به مشام او رسید از هوش رفت:
من که این حالت را از او مشاهده کردم پیراهن را از او پنهان نمودم. (306)

ناله‌های حضرت زهرا (س) در فراق پدر

یا رسول‌الله، پدر جان، دریغ و آه از فراق تو، ای پدر چه بسیار بزرگ است تاریکی و ظلمتی که در مجالس پس از تو مشاهده می‌گردد و من دور مانده از جناب تو دریغ و افسوس می‌خورم که هرچه زودتر نزد تو آیم.
پدر جان!
در عزای تو، اباالحسن امیرالمؤمنین (ع) و برادر و امام برگزیده و دوست بی‌مانند تو، هم او که تو او را از کودکی بزرگ و تربیت کردی و سپس برادرت خواندی و از بزرگترین دوستان تو و محبوبترین اصحاب تو در پیشگاه تو بود، او که در پذیرش اسلام از همه پیشی گرفته و هجرت کرد. و دو فرزندت حسن و حسین (ع) سوگوار هستند.
ای پدر بزرگوار و ای بهترین انسانها. اکنون بیا و بنگر که امام برگزیده‌ی تو را اسیرگونه به طرف بیعت تحمیلی می‌کشند و می‌برند.
پدر جان، غم سوگواری تو ما را فراگرفته و درهم کوبیده است و گریه‌های مداوم، قصد جان ما را دارد و بد روزگار دامنگیرمان شده است.
آنگاه فریاد سختی برآورد و فرمود:
فریاد یا محمدا (ص)، فریاد ای حبیب من.
فریاد ای پدر، فریاد ای اباالقاسم، فریاد ای احمد،
فریاد از کمی یاران و یاوران،
فریاد از ناله بسیار،
فریاد از مشکلات فراوان.
فریاد از مصیبت و اندوه زیاد،
فریاد از مصیبت جانکاه.
پس از آن سخنان دردآلود و غمبار صیحه‌ای زد و بیهوش بر زمین افتاد. (307)
دلتان آمد که خاک بر روی رسول خدا (ص) بریزید؟ (308)
ای پدر!
دنیا به دیدار تو با رونق و بها بود و امروز در سوگواری تو انوار او بریده و گلهای او پژمرده است و خشک و تر آن حکایت از شبهای تاریک می‌کند.
ای پدر!
همواره بر تو دریغ و افسوس می‌خورم تا روز ملاقات.
ای پدر، از آن لحظه که جدایی پیش آمد، خواب از چشمم گریخت.
ای پدر!
کیست از این پس که بیو‌گان و مسکینان را رعایت نماید و امّت را تا قیامت هدایت فرماید.
ای پدر!
ما در محضر تو عظیم و عزیز بودیم و بعد از تو ذلیل و زبون آمدیم.
کدام سرشک است که در فراق تو روان نمی‌شود؟
کدام حزن و اندوه است که بعد از تو پیوسته نمی‌گردد؟
کدام چشم است که پس از تو سرمه‌ی خواب می‌کشد؟
تو بودی بهارِ دینِ یزدان و نور پیغمبران (ع).
چه شده که کوهسارها را که فرو نمی‌ریزد؟
و چه پیش آمد دریاها را که فرو نمی‌رود،؟
چگونه است که زلزله‌ها زمین را فرا نمی‌گیرد؟
ای پدر!
در بلا و رنجی عظیم و مصیبتی شگرف افتادم و در زیر بار گران و هولناک ماندم.
ای پدر!
فرشتگان بر تو بگریستند و افلاک از حرکت ایستادند و منبر تو بعد از تو وحشت‌انگیز و بدون استفاده گشت و محراب مناجات تو معطل ماند و قبر تو به پوشیده داشتن تو خوشحال گشت و بهشت به زیارت تو و دعای تو مشتاق آمد. (309)
حضرت زهراء (س) پس از دفن پیامبر (ص) بی‌تابانه از منزل بیرون آمد و در حالی که از گریه و درد، نای رفتن نداشت.
خود را به قبر پدر رساند و آنگاه که جایگاه اذان و محراب را مشاهده فرمود، فریادی برآورد و بیهوش، نقش زمین شد.
زنان مدینه که وضع را چنان دیدند، به سوی او دویدند و آب بر سر و صورت آن حضرت پاشیدند تا به هوش آمد.
سپس در حالی که بر قبر پدر خیره شده بود فرمود:
پدر جان قوّتم رفته و خویشتن داریم را از دست داده‌ام و دشمن سرزنش کننده ام شده و حزن و اندوه درونی مرا می‌کشد.
پدر جان!
یکّه و تنها باقی مانده و در کار خویش حیران و سرگردانم صدایم خفته و پشتم شکسته و زندگیم در هم ریخته و روزگارم تیره شده است.
پدر جان!
پس از تو برای وحشتم انیسی نمی‌یابم و مانعی برای گریه‌ام و یاوری برای ضعفم پیدا نمی‌کنم،
آری پدر! بعد از تو نزول قرآن و محل هبوط جبرئیل و مکان میکائیل از بین رفت، پدر جان!
پس از تو روابط انسانی دگرگون شد و درها به روی من بسته گردید.
پدر عزیزم!
من بعد از تو از دنیا نفرت دارم و تا زمانی که نفسم برآید بر تو گریه خواهم نمود. پدر جان شوق من نسبت به تو پایانی ندارد و حزن من بعد از تو انجامی. فریاد ای پدر!
فریاد ای پروردگار جهانیان. (310)
حضرت زهراء (س) با یاد روزگاران شیرین محبت های رسول خدا (ص) خطاب به کودکان خود می‌فرمود:
کجاست پدر مهربان شما دو فرزندم که شما را عزیز و گرامی می‌داشت؟
و همواره شما را بر روی دوش خود می‌گرفت و نمی‌گذاشت بر روی زمین راه روید. دیگر هرگز او را نمی‌بینم که این درب منزل را باز کند و شما را بر دوش خود گیرد، همان رفتاری که همواره انجام می‌داد. (311)

دیدار با پدر در قیامت

جابر بن عبداللَّه انصاری از قول علّی بن ابیطالب (ع) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود:
- ای پدر در روز توقّفگاه بزرگ - روز قیامت - شما را کجا ملاقات کنم؟
- فرمود:
ای فاطمه (س)، کنار در بهشت، در حالی که پرچم «الحمد لله» با من است و نزد پروردگارم امّت خود را شفاعت می‌کنم.
- عرض کرد:
پدرم اگر آنجا ملاقاتت نکردم؟
- فرمود:
مرا بر حوض کوثر ملاقات کن، در حالی که به امتم آب از کوثر می‌دهم.
- پدرم، اگر آنجا ملاقاتت نکردم؟
- مرا بر صراط ملاقات کن، در حالی که ایستاده‌ام و می‌گویم:
پروردگارا!
امت مرا سالم بدار.
- اگر آنجا ملاقاتت نکردم؟
- مرا نزد میزان ملاقات کن، در حالی که می‌گویم:
پروردگارا!
امّت مرا سلامت بدار.
- اگر آنجا ملاقاتت نکردم؟
- مرا بر کنار جهنم ملاقات کن، در حالی که امّتم را از شعله و زبانه‌های آتش منع می‌کنم پس فاطمه (س) خوشحال شد. (312)

رفتار متقابل دو همسر فداکار

شرم و حیا در کنار همسر

حیا دو گونه است:
یکی پسندیده و دیگری ناپسند. حیای ناپسند آن حالتی است که انسان را از رشد، کمال یابی و رسیدن به حقوق بازمی‌دارد و یا باعث تضییع حقوق دیگری می‌گردد. چنین صفتی در روایات اسلامی به شدّت تقبیح گردیده است … (313) و همچنین در آداب همسرداری آمده است که حیا دو گونه متصوّر است:
یکی مطلوب، دیگری مذموم و نامطلوب. حیای مذموم آن حالتی است که یکی از زوجین را در استیفای حقوق طرف مقابل بازدارد و قید و بندی شود در مسائل زوجیّت و سایر امور مربوطه … و لذا حضرت امام باقر (ع) می‌فرمایند:
زن خوب، زنی است که در خلوت با شوهرش، حیا را نیز از تنش خارج کند و سپس در شرایط عادی، حیا را نیز مانند لباس به اندامش بپوشاند. (314)
حضرت فاطمه (س) در طول مدت شوهرداری خود با امیرالمؤمنین (ع)، در هیچ فرصتی حریم آن حضرت را نادیده نگرفت و در مورد شخصیت آن بزرگوار کوتاهی نکرد. تا جایی که امیرالمؤمنین در این باره می‌فرمایند:
«فواللَّه ما اغضبتها … و لا اغضبتنی و لاعصت لی امراً و لقد کنت انظر الیها فتنکشف عنّی الهموم و الاحزان.» (315)
سوگند به خدا زندگی با صفای من و فاطمه (س) طوری بود که نه من او را به خشم آوردم و نه او مرا به خشم آورد و نافرمانی کرد، حتّی غصّه‌های دیگرم با حضور او و تماشای جمالش برطرف می‌گردید.
این حدیث شریف که از دل آتشین علی (ع) در فراق فاطمه (س) برخاسته است، نشان می‌دهد که دختر رسول خدا (ص) تا چه میزانی در اطاعت شوهر بود و کوچکترین اسائه‌ی ادب از او دیده نشد.
در جای دیگری از امیرالمؤمنین می‌خوانیم که آن حضرت زن و بچه‌هایش را در وضع بسیار اسفناک گرسنگی دید، به فاطمه (س) گفت:
چرا از وضع خود و درد گرسنگی بچه‌هایم مرا آگاه نساخته‌ای؟
فاطمه (س) در جواب فرمودند:
«یا ابالحسن!
انی لاستحیی من الهی ان اکلفک ما لاتقدر علیه!» (316)
یا اباالحسن (ع)!
من از خدایم شرم و حیا می‌کنم تو را به کاری بگمارم که قدرت تهیه آن را نداری.
اگر چه تأمین رفاه زندگی زن و بچه برای شوهر در حدّ معمول واجب است، ولی روح ایثارگری خاندان رسالت و ولایت در تمام ابعاد زندگی، باعث شده بود که خانواده‌ی امیرالمؤمنین (ع) پیوسته در فقر و پریشانی به سر برند و لذا فاطمه (س) از وضع مالی شوهرش آگاه بود و می‌دانست که وی قدرت تهیّه مایحتاج خانه را ندارد. از این جهت شرم و حیای حضرت فاطمه (س) که از ایمان و اعتقاد او به خدا سرچشمه می‌گرفت می‌گوید:
«من از خدایم شرم می‌کنم …»
این درسی است به تمام بانوان محترم که گرفتار زرق و برق و تشریفات کمرشکن روزگار فاجعه‌آمیز ما نگردند و درآمد و امکانات شوهرانشان را مراعات کنند …

وفاداری و حمایت همیشگی از همسر

فاطمه‌ی زهرا (س) در خانه‌ی یکی از افراد عادی اجتماع زندگی نمی‌کرد، بلکه در خانه‌ی دومین شخص اسلام؛ یعنی سپهسالار شجاع و نیرومند اسلام و وزیر و مشاور مخصوص نبی گرامی (ص) زندگی می‌کرد. موقعیّت حسّاس اسلام و شوهرش را به خوبی درک می‌کرد و می‌دانست که اگر شمشیر علی (ع) نباشد، اسلام چندان پیشرفتی ندارد. فاطمه (س) در یکی از مواقع بسیار حساس و بحرانی اسلامی در خانه‌ی علی (ع) زندگی می‌کرد. سپاه اسلام همیشه در حال آماده باش بود.
در هر سال چندین جنگ واقع می‌شد و علی بن ابی طالب (ع) در تمام یا اکثر آن جنگها شرکت داشت.
زهرای عزیز از مسئولیت سنگین و حسّاس خودش خبر داشت و از حدود تأثیر و نفوذ زن در روحیه‌ی شوهر کاملاً مطلع بود.
می‌دانست که زن دارای چنان نفوذ و قدرتی است که به هر طرف خواست شوهرش را می‌برد. می‌دانست که ترقّی، عقب ماندگی، سعادت و بدبختی مرد تا حدّ زیادی، به روحیّات و چگونگی رفتار زن بستگی دارد. خبر داشت که خانه به منزله‌ی سنگر و آسایشگاه مرد است و وقتی از میدان مبارزات زندگی، برخورد با حوادث و مشکلات دنیای خارج خسته شد، به آنجا پناه می‌برد تا تجدید نیرو کند و خودش را برای کار و انجام وظیفه آماده نماید و ریاست این آسایشگاه مهم به عهده‌ی زن واگذار شده است.

تواضع و فروتنی حضرت زهرا (س) در مقابل همسر

تواضع حضرت زهرا (س) در خانه‌ی حضرت علی (ع) و احترام او به حضرت علی (ع) در حدی بود که وقتی ماجرای فشار بین در و دیوار و بستری شدن حضرت زهرا (س) در رابطه با مخالفت او با خلفا رخ داد، عمر و ابوبکر چندین بار از حضرت علی (ع) تقاضا کردند تا واسطه شود، که آنها به حضور حضرت زهرا (س) بیایند و احوالپرسی کنند و رضایت او را به دست آورند، سرانجام علی (ع) ضامن شد که آنها را نزد فاطمه (س) ببرد.
حضرت علی (ع) نزد فاطمه (س) آمد و تقاضای آنها را مطرح کرد، ولی فاطمه (س) به شدت این تقاضا را رد کرد، حضرت علی (ع) فرمود:
من از طرف آنها ضامن شده‌ام که از تو اجازه بگیرم.
در این هنگام حضرت زهرا (س) در برابر علی (ع) - در چنان شرایطی - آن چنان تواضع کرد که گفت:
«اگر از طرف آنها چیزی را ضامن شده‌ای، خانه خانه‌ی توست و من در هیچ چیز با رأی تو مخالفت نمی‌کنم». (317)
البته وقتی آنها وارد شدند حضرت جواب سلام آنها را ندادند و از آنها روی بر گرداندند و فرمودند:
خدا را شاهد می گیرم از این دو نفر راضی نیستم.

سازش با مشکلات و سختی‌ها در طول زندگی

رسول خدا (ص) فرموده‌اند از برکات اخلاقی و فکری زن خوب این است که هزینه و مخارجش کم باشد، (318) و در اداره‌ی خانه و صرفه جویی در مصرف، یاور و همکار شوهر به حساب آید. (319)
تمام این ویژگیها در وجود مبارک حضرت زهرا (س) جمع بود و آن حضرت با مدیریّت لازم و با صبر و بردباری، همه‌ی تلخیها را به کام علی (ع) شیرین می‌کرد و در برابر مشکلات مالی عقب‌نشینی نمی‌نمود.
حضرت علی (ع) می‌فرمایند:
«تزوّجت فاطمه (س) و ما کان لی فراش و صدقتی الیوم لو قسمّت علی بنی‌هاشم لو سعتهم.» (320)
من در حالی با حضرت زهرا (س) ازدواج کردم، که زیراندازی در خانه نداشتم، در حالی که در همان تاریخ احسان و بخشش من به نیازمندان به قدری زیاد بود که اگر به بنی‌هاشم تقسیم می‌شد همه‌ی آنان را غنی و بی‌نیاز می‌کرد.
این حدیث نشان می‌دهد که فاطمه (س) دختر پیامبر (ص) با چه مشکلاتی در خانه علی (ع) دست و پنجه نرم کرده و خم به ابرو نیاورده است.
و در یک روایت دیگر از طریق امام صادق (ع) از جابر بن عبداللَّه انصاری نقل شده که:
روزی رسول خدا (ص) به خانه دخترش فاطمه (س) وارد شد، ولی زهرا (س) را در حالتی دید، که در نتیجه چشمان مبارکش پر از اشک گردید، زیرا لباس آن حضرت بسیار نامناسب بود.
زهرا با آن وضع از یک طرف مشغول آرد کردن جو و تهیه‌ی نان و از طرف دیگر به بچه‌اش شیر می‌داد، پیامبر الهی (ص) فرمودند:
ای دختر عزیزم!
این گونه تلخیها را در دنیا برای رسیدن به پاداش و شیرینیهای اُخروی پذیرا باش و صبر و بردباری را از دست نده.
آن بانوی گرامی اسلام گفتند:
«یا رسول‌اللَّه الحمداللَّه علی نعمائه، و الشکر علی آلائه فانزل اللَّه تعالی:
«و لسوف یعطیک ربّک فترضی». (321)
ای رسول خدا (ص)!
سپاس خدایی را که نعمتهایش را ارزانی داشته و باز شکر در برابر عطایای بی‌پایان الهی. در این حال این آیه نازل شد که:
ای پیامبر (ص)!
ما آن قدر پاداش خواهیم داد که راضی شوی. (322)
این حدیث و قضیه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) در برابر مشکلات و نارساییهای مالی هیچ‌گونه تغییری نداشت و سپاس الهی را به جا می‌آورد.
حضرت زهرا (س) در کنار سایر تحملات خود در برابر سختیها، روزهای زیادی را به گرسنگی گذرانید، ولی دردش را به کسی نگفت و حتی به رخ علی (ع) نیاورد و تا دم مرگ و شهادت چیزی از شوهر درخواست نکرد.
دختر پیامبر (ص) در خانه‌ی مولی علی (ع) با سختیها اُنس گرفت و درد گرسنگی چشید، بچه‌هایش را نیز با این روش عادت داد، تا رنگ رخسارشان از ناتوانی و گرسنگی زرد شد …
حضرت امام باقر (ع) از جابر بن عبداللَّه انصاری نقل می‌کنند که:
روزی پیامبر خدا (ص) وارد خانه‌ی دخترش شد و پس از سلام و احوالپرسی فرمود:
«مالی اری وجهک اصفر؟
قالت:
یا رسول‌اللَّه!
الجوع …» (323)
چرا رنگ رخسارت این قدر پریده است؟
فاطمه (س) گفت:
ای پیامبر خدا (ص)!
از گرسنگی به این حالت افتاده‌ام …
این حدیث نشان می‌دهد که وضع فاطمه‌ی زهرا (س) از گرسنگی به جایی رسیده بود، که رنگ رخسارش تغییر یافته بود و پدر بزرگوارش با دیدن او نگران گردیده و از عوامل پریشانی درونی و تغییر چهره سؤال نموده است.
و از سوی دیگر می‌دانیم که آن بانوی عزیز اسلام تا به یک حالت اضطراری نمی‌رسید، گرسنگی خود را حتّی به پدرش رسول گرامی اسلام (ص) نیز نمی‌گفت.
در یک داستان دیگر آمده است:
پیامبر الهی روزی به خانه علی بن ابیطالب (ع) آمد، تا با فرزندانش دیدار کند، در این هنگام با امام حسن و امام حسین (ع) ملاقات نمود، آنان زبان به شکوه باز کردند و گفتند:
ای رسول خدا (ص)!
به مادرمان بسپار که به ما غذا دهد و ما را گرسنه نگه ندارد. رسول خدا (ص) که خود در این حال از درد گرسنگی سنگ به شکمش بسته بود، به فاطمه (س) گفت:
اطعمی ابنی قالت:
«ما فی بیتی شی‌ء الا برکه رسول‌اللَّه …»
به بچه‌های من طعام ده. زهرا (س) گفت:
در خانه‌ام چیزی جز برکت شما نیست …
چون پیامبر خدا (ص) سخن زهرا (س) را شنید، با آب دهانش بچه‌ها را به بازی گرفت و مشغول کرد و از این طریق آنان را به خواب شبانه وادار ساخت … (324)
از این حدیث نیز استفاده می‌کنیم که فاطمه‌ی زهرا (س) در طول خانه‌داریش چه روزگار سختی را گذرانیده و گرسنگی را برای خود و فرزندانش پذیرا گشته است.

جهاد زن در راه خدا!

موسی بن جعفر (ع) می‌فرماید:
جهاد زن این است که خوب شوهرداری کند. (325)
حضرت زهرا (س) می‌دانست که سپهسالار نیرومند و شجاع اسلام در صورتی در میدان نبرد پیروز می‌گردد که از جهت اوضاع داخلی خانه، فکرش آزاد و از تشویقات و مهربانیهای همسرش دلگرم باشد. از این رهگذر می‌توان گفت:
هنگامی که سپهسالار فداکار اسلام یعنی علی بن ابی طالب (ع) با تنی خسته و کوفته، از میدان نبرد به خانه بازمی‌گشت از مهربانی‌ها، دلگرمی‌ها و نوازش‌های همسر عزیزش کاملاً برخوردار می‌شد. زخم های تنش را مداوا می‌کرد. لباس‌های خون‌آلود جنگ را می‌شست و خبرهای جنگ را از او می‌شنید.
فاطمه (س) زنی نبود که در گوشه منزل به ادامه زندگی داخلی مشغول باشد و از حوادث و اوضاع مربوط به اسلام بی‌تفاوت بگذرد. بلکه از گوشه و کنارِ تاریخ، استفاده می‌شود که در جریان امور مربوط به اسلام بوده و بالأخص به حوادث جبهه و جنگ کاملاً عنایت داشته است.
نه تنها پدر و شوهرش را تشویق می‌نموده بلکه در مواقع لزوم در صحنه حضور داشته و کارهائی را انجام می‌داده است.
در تاریخ نوشته‌اند:
بعد از جنگ احد، وقتی فاطمه (س) صورت خون‌آلود پدر را دید او را در بغل گرفته، گریه می‌کرد و خونها را از چهره پدر پاک می‌کرد. امیرالمؤمنین (ع) آب آورد و فاطمه صورت پدر را می‌شست، ولی خون قطع نمی‌شد، سرانجام فاطمه (س) قطعه حصیری را سوزاند و خاکسترش را روی زخم ریخت تا خون قطع شد. (326)
نوشته‌اند وقتی رسول خدا (ص) از جنگ احد برگشت شمشیرش را به فاطمه (س) داد و فرمود:
خون‌هایش را بشوی.
علی بن ابی طالب (ع) نیز شمشیرش را به فاطمه (س) داد و فرمود:
خون‌هایش را بشوی. (327)
فاطمه (س)، همیشه شوهرش را تحسین و تشویق می‌کرد، فداکاری‌ها و شجاعت‌هایش را می‌ستود، بدین وسیله دلش را گرم و برای جنگ آینده آماده‌اش می‌نمود و به وسیله‌ی نوازشهای بی‌شائبه، تن خسته و جراحات بدنش را تسکین می‌داد.
علی (ع) می‌فرماید:
وقتی به خانه می‌آمدم و به زهرا (س) نگاه می‌کردم تمام غم و غصه‌هایم برطرف می‌شد. (328)
فاطمه (س) هرگز بدون اجازه علی (ع) از خانه خارج نشد. هیچگاه او را غضبناک نکرد. زیرا می‌دانست که اسلام می‌گوید:
هر زنی که شوهرش را غضبناک کند خدا نماز و روزه‌اش را قبول نمی‌کند تا این که شوهرش راضی شود. (329)
فاطمه (س) در خانه‌ی علی (ع) هرگز دروغ نگفت، خیانت نکرد و هیچگاه از دستوراتش سرپیچی ننمود. علی (ع) می‌فرماید:
به خدا سوگند هرگز کاری نکردم که فاطمه (س) غضبناک شود. فاطمه (س) هم هیچگاه مرا خشمناک ننمود. (330)

پاکدامنی و عفاف حضرت زهرا (س)

روزی پیامبر (ص) و فاطمه (س) نشسته بودند که مردی نابینا اجازه ورود خواست قبل از ورود آن مرد، فاطمه (س) برخاست و خود را پوشانید.
پیامبر (ص) به فاطمه (س) فرمود:
چرا خود را پوشانیدی آن مرد نابینا است؟
فاطمه (س) پاسخ داد:
بله پدر ولی من که او را می‌بینم و هر چند او نابیناست اما بوی مرا استشمام می‌کند. رسول خدا (ص) فرمود:
شهادت می‌دهم که تو پاره تن من هستی. (331)
روزی رسول خدا (ص) در جمع یاران نشسته بود، از آنان پرسید:
ارزنده‌ترین و گرامیترین زینت برای زنان چیست؟
به گفته انس بن مالک کسی از صحابه نتوانست پاسخ گوید. علی (س) با وجودی که پاسخ آن را می‌دانست، دوست داشت پاسخ آن را از زبان حضرت فاطمه (س) بشنود به خانه رفت و این سؤال را با همسرش در میان نهاد و حضرت فاطمه زهرا (س) فرمود:
«بهترین زینت برای زن آن است که مردان او را نبینند و آنها نیز مردان را نبینند».
علی (ع) به سوی پیامبر (ص) بازگشت و پاسخ فاطمه (س) را برای حضرت بیان کرد
رسول خدا (ص) فرمود:
«فاطمه (س) درست گفته چرا که او پاره‌ی تن من است» (332)

آراستگی و معطّر بودن برای همسر

برای زن سزاوار نیست در رسیدگی به وضع ظاهریش کوتاهی کند و باید به خاطر همسرش به خود و سر و وضعش برسد، ولو اینکه گردنبندی را در گردن خویش بیاویزد و نیز پسندیده نیست که دستش را بدون رنگ رها کند، ولو اینکه مختصر حنائی بگذارد گرچه سالخورده باشد.
در زندگی حضرت فاطمه زهرا (س) نقل می‌کنند که ام‌سلمه همسر پیامبر (ص) از حضرت زهرا (س) پرسیدند، آیا عطر و بوی خوش ذخیره کرده‌اید؟
فرمودند:
آری، مقداری عطر آوردند و در کف دست من ریختند، بوی خوشی داشت که هرگز به مشامم نرسیده بود.
پیامبر اکرم (ص) به عمّار یاسر مأموریت داد، برای شب عروسی حضرت زهرا (س) عطرهای خوشبو تهیه نمائید، عمار یاسر می‌گوید:
عطر خوبی تهیه کرده به منزل حضرت فاطمه (س) بردم و گفتم پدر شما، رسول خدا (ص) مرا امر کرد تا این عطر را فراهم نمایم.

ایثار در شوهرداری

فاطمه‌ی زهرا (س) در تمام زمینه‌های عملی، برای بانوان و پیروانش الگوی زندگی است و از جمله شوهرداری و جلب رضایت او می‌توان از سیره‌ی آن حضرت درسها گرفت و صفا و صمیمیّت کانون خانواده را دو چندان کرد.
روزی امیرالمؤمنین علی (ع) از فاطمه (س) طعام خواست، آن حضرت جواب داد:
«ما کانت الا ما اطعمتک منذ یومین، آثرت به علی نفسی و علی الحسن و الحسین (ع).
فقال:
الا اعلمتنی فاتیتکم بشی‌ء؟
فقالت:
یا ابالحسن انی لاستحیی من الهی ان اکلّفک ما لا تقدر علیه!» (333)
«در نزد من چیزی نیست، جز آنکه دو روز پیش آن را برای شما آوردم و من آن را برای خود و حسن و حسین (ع) نگه داشته بودم. علی (ع) فرمودند:
چرا در طول دو روز مرا مطلع نکرده‌ای، تا برایتان چیزی تهیّه می‌کردم؟
فاطمه (س) گفت:
من از خدایم شرم کردم تو را به کاری بگمارم که قدرت انجام آن را نداری.
و در عبارتی دیگر اینکه:
پدرم به من سفارش کرده که از علی (ع) چیزی درخواست نکن، هرچه او آورد، استفاده کن، وگرنه تحمّل بنما. (334)
از این حدیث درسهای زیادی می‌گیریم، از جمله اینکه فاطمه (س) خود و فرزندانش گرسنگی کشیده غذا را برای پدر گذاشته اند و این حرکت تعجّب‌آمیز، ایثار و عشق و علاقه‌ی شدید زهرا (س) به آن حضرت را می‌رساند، هرچند ممکن است نسبت به بچه‌های کوچک نیز غذا و طعامی غیر از آن داده باشد.

حفظ آبروی خانواده

یکی از ویژگیهای حضرت فاطمه (س) این بود که آن بزرگوار در حفظ حریم خانواده، بویژه شوهرش فوق‌العاده حساس بود و تمام مشکلات و نارسائیها را تحمّل می‌نمود، ولی خم به ابرو نیاورد و آبروی علی (ع) را حفظ می‌کرد.
با اینکه شخصیت فاطمه (س) در جهان اسلام جایگاه خاصّی داشته و دارد، ولی او در انتقال از خانه پدر به خانه‌ی شوهر، به یک خانه‌ی محقّر و دورافتاده‌ی استیجاری که صاحب آن حارثه بن نعمان بود، پناه برد و دور از هر گونه امکانات زندگی، با خاکهای نرم، اتاق عروسی را صاف کرد و هرگز محرومیت را به رخ علی (ع) نکشید و به دیگران نیز نگفت. (335)
امیرالمؤمنین (ع) برای رفع گرسنگی خانواده‌اش، به سراغ خانه‌ی یک مرد یهودی به نام شمعون رفت و مشکل خود را با او در میان گذاشت و چنین فرمود:
«هل لک ان تعطینی جزه من الصفوف تغزلها لک ابنه محمد بثلاثه اصوع من شعیر؟
قال:
نعم، فاعطاه فجاء بالصفوف و الشعیر و اخبرها فقبلت و اطاعت ثم عمدت …» (336)
«آیا تو مقداری از پشم را در برابر سه کیلو جو در اختیار من قرار می‌دهی تا دختر پیامبر خدا (ص) - فاطمه‌ی زهرا (س) - آن را برایت بریسد؟
شمعون گفت:
بلی. آنگاه علی (ع) پشم و جو را گرفت و به خانه آورد و جریان را به آن بانوی بزرگوار گفت، آن حضرت نیز کار استیجاری را پذیرفت و شروع به کار کرد …»

تقسیم کار در خانه

خانواده‌ای در زندگی موّفق می‌گردد، که به طور مشترک و برای رسیدن به اهداف مقدس در کانون خانواده تلاش کنند و هیچکدام از زن و شوهر از کار، گریزان نباشد، ولی باید شئون وظایف مشخّص باشد و هریک به تناسب توان، تخصص و حوصله‌ی خویش، انجام کاری را به عهده بگیرد …
حضرت علی (ع) و فاطمه (س)، برای تقسیم کار به حضور پیامبر خدا (ص) رسیده و درخواست نمودند آن حضرت تکلیف هریک را در امور خانه مشخص فرمایند. چنانچه حضرت امام باقر (ع) می‌فرمایند؛ رسول خدا (ص) نیز چنین تقسیم کار کردند:
«فقضی علی فاطمه (س) بخدمه مادون الباب و قضی علی علیّ (ع) بما خلفه …» (337)
به امیرالمؤمنین (ع) دستور دادند کارهای خارج خانه را انجام دهند و به دخترش فاطمه (س) نیز فرمودند که او کارهای داخل خانه را اداره نمایند و آن بانوی دو عالم از این تقسیم کار شدیداً خوشحال شد.
و امام صادق (ع) می‌فرمایند:
«کان امیرالمؤمنین یحتطب و یستقی و یکنس و کانت فاطمه تطحن و تعجن و تخبز.» (338)
«جدّم امیرالمؤمنین (ع) در انجام کارهای خانه، هیزم جمع می‌کرد، آب می‌کشید و می‌آورد و خانه را جارو می‌فرمود و مادرم زهرا (س) نیز جوها را آرد می‌کرد، سپس خمیر می‌نمود و آنگاه نان می‌پخت.
از این دو حدیث استفاده می‌شود که حضرت امیرالمؤمنین (ع) و فاطمه‌ی زهرا (س) با انضباط خاص، وظایف خانه را انجام می‌دادند و کار آنان مشخّص بود و در عین حال مولای متقیان علی (ع) علاوه بر کارهای خارج از خانه، در امور داخلی خانه نیز به همسرش کمک می‌کرد. کلمه‌ی «یکنس: جارو می‌کرد» به این موضوع دلالت دارد.
در حدیث داریم که روزی رسول خدا (ص) وارد خانه‌ی دخترش زهرا (س) شد و مشاهده کرد که دختر و دامادش هر دو مشغول کارند و به کمک یکدیگر در کنار آسیاب دستی نشسته و به آرد کردن می‌پردازند، پس از سلام و احوال‌پرسی فرمودند:
اَیُّکُما اَعیی؟
کدامیک خسته‌ترید تا من به جای او بنشینم و کار را به پایان برسانم؟!
علی (ع) عرض کرد:
یا رسول‌اللَّه (ص)! دخترت فاطمه (س) … (339)
این حدیث نیز می‌رساند که حضرت امیرالمؤمنین (ع) به کارهای مربوط به داخل خانه به فاطمه (س) کمک می‌کرد …
حضرت زهرا (س) علاوه بر اینکه امور مربوط به خانواده را در داخل و خارج خانه با شوهرش تقسیم کرده بود، با خادمه‌ی اهل‌بیت (ع) جناب فضّه نیز کارهای خویش را به طور منظّم و با تناوب انجام می‌دادند. اگر فضّه یک روز کار می‌کرد، روز دیگر استراحت می‌نمود و حضرت خود به کارها می‌پرداخت.
اینک توجه شما را به یک واقعه تاریخی در این زمینه جلب می‌کنم:
حضرت سلمان می‌گوید:
وارد خانه علی (ع) شدم، ناگاه مشاهده کردم دختر پیامبر (ص) مشغول دستاس و آرد کردن است، او در این کار آن چنان به زحمت افتاده بود، که دستهایش ورم کرده بود.
در حالی که حضرت امام حسین (ع) - که کودکی صغیر بود - از گرسنگی بی‌تابی می‌کرد.
سلمان می‌گوید:
دلم به حال او سوخت و لذا اظهار داشتم:
ای دختر رسول خدا! چرا از فضه کمک نمی‌گیری؟
حضرت جواب داد:
پدرم او را به من سفارش کرده است، من باید با او به عدالت رفتار کنم ما کارها را ما بین خود تقسیم کرده‌ایم یک روز او کار می‌کند و روز دیگر من و امروز نوبت استراحت او می‌باشد.
سلمان می‌گوید:
گفتم:
من آزاد شده‌ی پدر تو هستم، اجازه ده من به جای تو این کار را انجام دهم. تا اینکه به آرد کردن مشغول شدم و وقت نماز رسید، آماده‌ی رفتن به مسجد شدم، بعد از اقامه نماز آنچه را دیده بودم به مولایم علی (ع) گفتم. آن حضرت چون سخنان مرا شنید، شروع به گریه کرد و سپس به سراغ فاطمه (س) رفت و با تبسّم برگشت و گفت:
دیدم فاطمه (س) خوابیده و حسین (ع) نیز در کنار مادرش در خواب می‌باشد و آسیاب دستی بدون مباشرت کسی کار می‌کرد، پیامبر خدا (ص) تبسّم‌کنان فرمودند:
یا علی (ع)!
برای خداوند در روی زمین ملائکه‌ای است که به محمّد و آل محمّد (ص) خدمت می‌کنند.
این قضیه می‌رساند که نظم و تقسیم کار در تمام شئون زندگی حضرت فاطمه (س) حاکم بود.

عشق و علاقه شدید حضرت زهرا (س) به امیرالمؤمنین (ع)

فاطمه (س) با الهام از دستورات الهی پدر بزرگوارش، نسبت به امیرالمؤمنین (ع) فوق‌العاده علاقه‌مند بود و هرگز برخلاف رضای او گام بر نمی‌داشت و برخورد و زندگیش با مولا علی (ع) طوری بود، که غمها و غصّه‌های وارده در بیرون از خانه، با دیدار فاطمه (س) بر طرف می‌شد و حضرت علی (ع) خود در این باره می‌فرمایند:
«فواللَّه ما اغضبتها و لا اکرهتها علی امر حتی قبضها اللَّه عزّوجلّ و لا اغضبتنی و لاعصت لی امرا و لقد کنت انظر الیها فتنکشف عنّی الهموم و الاحزان.» (340)
سوگند به خدا، من هرگز زهرا (س) را به خشم نیاوردم و او را به کاری مجبور نساختم، تا اینکه مرا در فراقش گرفتار ساخت و متقابلاً او نیز مرا خشمگین نساخت و هیچ وقت نافرمانی نکرد و هرگاه من با او دیدار می‌کردم، غمها و غصه‌هایم از دل برطرف می‌شد.
این حدیث از عشق و علاقه‌ی شدید متقابل دو همسر معصوم حکایت می‌کند، که در طول زندگی آنان نه تنها کوچکترین اختلافی پیش نیامده است، بلکه مشکلات خارجی و اجتماعی با دیدار محبّت‌آمیز مرتفع می‌گردید.
به همین جهت بود، که چون امیرالمؤمنین (ع) را به زور و اجبار برای بیعت با غاصبین خلافت به مسجد آوردند، آن بانوی دو عالم به دنبال علی (ع) در کنار قبر رسول خدا (ص) قرار گرفت و فرمود:
«هر آینه اگر پسر عمویم علی (ع) را رها نسازید، سوگند به خدا موهایم را پریشان نموده و پیرهن پدرم را بر سر گرفته و شما را نفرین می‌کنم …»
این روایت که از طریق امام صادق (ع) از حضرت سلمان نقل شده، آمده است:
«در این هنگام آثار بلای آسمانی پدیدار گشت و سلمان از فاطمه (س) شفاعت کرد که آن حضرت نفرین ننماید، همزمان علی (ع) را نیز آزاد کردند … (341)
«عن ابی عبداللَّه (ع):
لما استخرج امیرالمؤمنین (ع) من منزله خرجت فاطمه (س) حتّی انتهت الی القبر فقالت:
خلّوا عن ابن عمّی فوالذی بعث محمداً (ص) بالحق لئن لم تخلّوا عنه لانشرنّ شعری و لاضعنّ قمیص رسول‌اللَّه (ص) علی رأسی و لاصرخن الی اللَّه … قال سلمان: فرأیت واللَّه اساس حیطان المسجد تقلّعت من اسفلها …»
و در یک روایت دیگر آمده است که حضرت زهرا (س) اگر چه در بستر بیماری بود و غمها و غصه‌های فراوانی که در اثر فشار و جنایت مهاجمین خونخوار به خانه‌ی آن حضرت پیش آمده بود، وی را فراگرفته بود، ولی پیوسته به یاد علی (ع) و آینده آن بزرگوار در تشویش و اضطراب به سر می‌برد و حتی در هنگام مرگ سکرات موت را فراموش کرده و در مورد مصائب آتی امیرالمؤمنین (ع) گریه می‌کرد. چنانچه حضرت امام صادق (ع) نقل می‌کنند:
«لما حضرت الوفات بکت.
فقال لها امیرالمؤمنین (ع):
یا سیدتی!
ما یبکیک؟
قالت:
ابکی لما تلقی بعدی!
فقال:
لاتبکی فواللَّه ان ذلک لصغیر عندی …» (342)
چون وقت شهادت فاطمه (س) فرا رسید شروع به گریه کرد، حضرت علی (ع) با یک تعبیر عالی و تعجب‌آمیز پرسید:
«ای سرور» من چرا گریه می‌کنی؟!
جواب داد:
برای آن مشکلاتی که بعد از من با آنها مواجه خواهی شد.
حضرت فرمودند:
تو گریه نکن همه‌ی اینها برای من آسان است.
تعبیر: «یا سیّدتی» در این حدیث، نشان عظمت فاطمه‌ی زهرا (س) از دیدگاه امیرالمؤمنین (ع) است و همچنین گریه فاطمه (س) برای علی (ع) آن هم در حال مرگ و سکرات آن، که معمولاً هر کسی به فکر خود می‌باشد، شدت علاقه‌ی فاطمه (س) به امیرالمؤمنین (ع) را در بر دارد. و بالاخره چون خبر شهادت زهرا (س) را به علی (ع) دادند، آن حضرت در حال حرکت به زمین افتاد و هرچه خواست بلند شود ممکن نشد. (343) و در نقلی دیگر حالت غشوه به او دست داد. (344)
همه‌ی این احادیث و قضایای تاریخی نشان می‌دهد، که در میان علی (ع) و فاطمه (س) محبّت، عشق و علاقه‌ی فوق‌العاده‌ای حاکم بود، که در فراق فاطمه (س)، علی (ع) به حالت غشوه می‌افتد و صبر و توانش به ناتوانی و کم صبری تبدیل می‌گردد، فاطمه (س) نیز هرگز علی (ع) و یاری علی (ع) را فراموش نمی‌کند. و در هنگام سکرات مرگ که لحظات بسیار دشواری به حساب می‌آید، به یاد گرفتاری و مصائب آن حضرت اشک می‌ریزد. (345)

کار طاقت فرسای امیرالمؤمنین (ع) جهت امرار معاش

روزی رسول خدا (ص) به منزل فاطمه (س) تشریف برد. دید حسن و حسین (ع) منزل نیستند. احوالشان را پرسید. فاطمه (س) عرض کرد:
امروز در خانه‌ی ما چیزی برای خوردن وجود نداشت.
علی (ع) وقتی خواست بیرون برود، فرمود:
حسن و حسین (ع) را با خودم بیرون می‌برم، مبادا گریه کنند و از تو مطالبه‌ی غذا نمایند. رسول خدا (ص) در جستجوی علی (ع) بیرون رفت.
او را در نخلستان یافت، که مشغول آبکشی بود.
حسن و حسین (ع) را مشغول بازی دید و مقداری خرما نیز در نزدشان بود.
به علی (ع) فرمود:
قبل از اینکه هوا گرم شود حسن و حسین را به خانه بر نمی‌گردانی؟
عرض کرد:
یا رسول‌الله وقتی از خانه خارج شدم غذایی در خانه نداشتیم. صبر کنید تا قدری خرما برای فاطمه (س) تهیه کنم. من با این یهودی قرار گذاشته‌ام در مقابل هر دلو آب یک دانه خرما بگیرم. وقتی قدری خرما تهیه شد آنها را در دامن ریخت و حسن و حسین (ع) را برداشت و به منزل بازگشت. (346)

رضایت فوق‌العاده امیرالمؤمنین (ع) از حضرت زهرا (س) (347)

حضرت علی (ع) از فاطمه‌ی زهرا (س) فوق‌العاده راضی و خشنود بود، زیرا آن حضرت یک انسان معصوم و بی لغزش بود و هرگز کاری برخلاف رضای امیرالمؤمنین (ع) انجام نمی‌داد، ولی در عین حال فاطمه (س) در هنگام فراق، در ضمن وصایای خود به آن حضرت، قلب مبارک علی (ع) را بار دیگر از خود راضی نمایند و لذا عرض کرد:
«ای پسر عموی پیامبر (ص)!
من هرگز به تو دروغ نگفتم، خیانت نکردم و به مخالفت تو بر نخاستم.»
علی (ع) چون این سخنان را شنید فرمود:
«معاذاللَّه انت اعلم باللَّه و ابر و اتقی و اکرم و اشدّ خوفاً من اللَّه قد عزّ علیَّ مفارقتک و تفقّدک الا انه امر لابد منه …» (348)
پناه به خدا، تو نسبت به امور و احکام الهی داناتری، نیکوکاری، تقوا، تقرّب و خشیت تو نسبت به خدا بیشتر است.
این را بدان که جدایی و مفارقت تو فوق‌العاده برای من سنگین است، ولی این کار چاره‌پذیر نیست.
این فرازها نشان می‌دهد که آن بانوی گرانقدر، آن قدر برای مولای متقیان علی (ع) عظمت قائل است، که در مقام کسب رضایت خاطر مولا بوده است، هرچند کار خلاف و قصور جزیی نیز از او صادر نشده بود.
به این مناسبت بود که امیرالمؤمنین (ع) چون پیکر پاک فاطمه (س) را بر خاک سپرد، دست دعا به سوی آسمان برداشت و در حق زهرا (س) چنین دعا کرد:
«اللّهم انّی راض عن ابنه نبیّک،
اللّهم انّها قد اوحشت فآنسها،
اللّهم انها قد هجرت فصلها،
اللّهم انّها قد ظلمت فاحکم لها و انت خیر الحاکمین.» (349)
خدایا!
من از دختر پیامبرت (ص) راضی هستم. بارالها!
فاطمه (س) نگران و مضطرب بود، تو او را آرامش بخش،
خداوندا!
زهرا (س) از دوستان و فرزندان مفارقت کرد، تو او را وصل کن.
پروردگارا!
به فاطمه (س) ظلم کردند، تو خود حاکم باش که تو بهترین حکم کننده‌ای.
همه‌ی این فرازها نشان می‌دهد که فاطمه‌ی زهرا (س) با داشتن مقام عصمت نسبت به حقوق شوهر چقدر ارزش قائل بوده و چه سان نگران بوده است که نسبت به مقام بلند شوهرش علی بن ابیطالب (ع) مسئول باشد و لذا علی (ع) رضایت خویش را در مورد فاطمه (س) اعلان می‌نماید …
به همین جهت حضرت امام باقر (ع) می‌فرمایند:
«برای زن هیچ شفاعتی به اندازه‌ی رضایت شوهر مفید و ثمربخش نیست …». (350)

استفاده از تجربه‌ی مشورت در زندگی

در زندگی آن حضرت از کودکی تا هنگام وفات و شهادت کسانی مسئولیت سرپرستی و مشاوره با آن حضرت را داشته‌اند.
بعد از رحلت مادر بزرگوارشان خدیجه‌ی کبری (س)، سرپرستی و سپس مشاورت آن حضرت بر عهده‌ی فاطمه بنت اسد (س) گذاشته می‌شود تا سال چهارم هجرت یعنی سالی که امام حسن مجتبی (ع) به دنیا آمدند در این سال بعد از رحلت فاطمه بنت اسد (س) امر مشاوره و همفکری حضرت زهرا (س) به ام سلمه محول می‌شود و ام سلمه (س) تا زمان شهادت حضرت زهرا (س) در کنار ایشان بوده است.
نکته‌ی مورد توجّه در این ماجرا این است که پیامبر اکرم (ص) حتی بعد از ازدواج حضرت زهرا (س) مشاوره را برای ایشان لازم می‌دانند. وقتی مسئله شنیدنی‌تر می‌شود که ما زهرا (س) را دارای مقام عصمت بدانیم.
نکته دیگر اینکه آنهائی که تأسّی به حضرت زهرا (س) را برای خود فرض و حتم می‌دانند باید متوجه باشند که انسان همیشه محتاج مشاوره است.
و این نکته برای نوعروسان جای دقّت بسیار دارد.

تفریح و گفتگوهای دلنشین حضرت زهرا (س) و امیرالمؤمنین (ع) (351)

«روی ان الامام علی بن ابی طالب (ع) کان ذات یوم هو و زوجته فاطمه (س) یأکلان تمراً فی الصحراء، إذ تداعبا بینهما بالکلام.
فقال علی (ع):
یا فاطمه إن النّبی (ص) یحبنی أکثر منک.
فقالت:
واعجباً منک!
یحبّک اکثر منّی و أنا ثمره فؤاده و عضو من اعضائه و غصن من اغصانه و لیس له ولد غیری؟!
فقال له علی (ع) یا فاطمه إن لم تصدّقینی فأمضی بنا الی ابیک محمدٍ (ص).
قال:
فمضینا إلی حضرته (ص) فتقدّمت و قالت:
یا رسول‌اللَّه أیّنا أحب إلیک انا أم علی؟
قال النبی (ص):
أنتِ أحبّ إلی و علی (ع) اعزّ علیّ منک. فعندها قال سیّدنا و مولانا الإمام علی بن ابی طالبٍ (ع) الم اقل لک: أنا ولد فاطمه ذات التقی؟
قالت فاطمه (س): و أنا ابنه خدیجه الکبری.
قال:
و انا ابن الصفا.
قالت:
انا ابنه سدره المنتهی، قال:
و أنا فخرالوری قالت:
و انا ابنه من دنی فتدلّی و کان من ربه قاب قوسین او ادنی … (352)
روایت شده که روزی حضرت علی (ع) و همسرش حضرت زهرا (س) به صحرا رفتند به هنگام خوردن خرما با گفتن کلماتی مزاح کردند. علی (ع) فرمود:
ای فاطمه (س)!
رسول خدا (ص) مرا بیشتر دوست می‌دارد.
حضرت زهرا (س) گفت:
از سخن تو در عجبم!
آیا می‌شود پیامبر اکرم (ص) تو را بیش از من دوست داشته باشد در حالی که من میوه‌ی دل او و عضوی از پیکرش و شاخه‌ای از شاخسارش می‌باشم و غیر از من فرزندی ندارد؟!
علی (ع) فرمود:
ای فاطمه (س)!
اگر سخن مرا قبول نداری بیا تا نزد پدرت حضرت رسول (ص) برویم!
سپس آن دو با هم نزد پیامبر (ص) رفتند.
حضرت فاطمه (س) گفت:
ای رسول خدا (ص)!
کدام یک از ما دو نفر نزد تو محبوب‌تریم؟ من یا علی (ع)؟!
رسول خدا (ص) فرمود:
تو نزد من محبوب تری و علی (ع) از تو برای من عزیزتر است.
به دنبال فرمایش حضرت رسول (ص) علی (ع) گفت:
آیا من به تو نگفتم که فرزند فاطمه‌ی با تقوایم؟
زهرا (س) فرمود:
من نیز دختر خدیجه‌ی کبرایم. علی (ع) گفت:
من فرزند صفایم. فاطمه (س) گفت:
من دختر سدره المنتهی می‌باشم. علی (ع) گفت:
من فخر کائناتم. فاطمه (س) گفت:
من دختر کسی هستم که به خدا نزدیک و نزد او آن چنان گرامی شد که گویی به فاصله دو تیر کمان یا نزدیک تر، به پدرش قرار گرفت …
از روایت فوق الذکر و نقل این ماجرای تاریخی حدّاقل می‌توانیم نتیجه بگیریم که حضرت زهرا (س) و علی (ع) تفریح داشته‌اند.

توصیه‌ی حضرت زهرا (س) به امیرالمؤمنین (ع) در ازدواج با اَمامه (353)

از حضرت ابوذر آمده است که در حبشه به جعفر طیّار برادر امیرالمؤمنین (ع) کنیزی اهدا شد، که جعفر (ع) پس از ورود به مدینه آن را به حضرت علی (ع) اهدا کرد، که از وجود او در کارهای جزیی خانه استفاده شود.
علی (ع) احساس کرد؛ ممکن است حضور او در خانه‌ی امیرالمؤمنین (ع) برای فاطمه‌ی زهرا (س) ملال‌آور باشد، از این جهت مولای متقیان او را آزاد ساخت … (354)
فاطمه (س) نیز متقابلاً از امیر المؤمنان رضایت کامل داشت و سعی می‌کرد حقوق شوهرش را به طور کامل انجام دهد و مشکلی برای حضرت پیش نیاید …
حتی برای پیشگیری از مشکلات آینده و بعد از وفات او سفارش کرد با دختر خواهرش امامه که دختر شایسته و خوبی بود، ازدواج کند، تا هم مشکل نداشتن همسر جبران گردد و هم در اثر علاقه و عاطفه‌ی قرابتی، تنهایی و یتیمی فرزندان زهرا (س) تا حدودی تأمین شود. متن وصیت حضرت زهرا (س) در این مورد:
«یابن عمّ رسول‌اللَّه!
اوصیک اوّلا ان تتزوج بعدی بابنه اختی «أمامه» فانها تکون لولدی مثلی، فانّ الرّجال لابدّ لهم من النّساء.»
ای پسر عموی پیامبر (ص)!
نخستین وصیّت من این است که بعد از من با دختر خواهرم امامه ازدواج کن، زیرا او برای فرزندانم مثل من مهربان است و از سوی دیگر، داشتن همسر برای مردان یک ضرورت محسوب می‌گردد.
این حدیث که با عبارات مختلف در منابع شیعه و سنی آمده، می‌رساند که فاطمه (س) در استیفای حقوق شوهر، حتّی دوران پس از وفاتش را نیز در نظر می‌گیرد و شوهرش را به انتخاب همسر سفارش می‌کند، زیرا چنانچه در حدیث به طور منصوص العلّه اشاره گشته، معمولاً مرد بدون زن و زن بدون شوهر، نمی‌تواند زندگی مطلوب داشته باشد از این جهت
حضرت علی (ع) بعد از شهادت حضرت فاطمه (س)، در مدّت کمتر از یک هفته با أمامه ازدواج نموده و زندگی مشترک با وی را شروع کرد. (355)

رفتار با فرزند

انتخاب بهترین نام‌ها برای فرزندان

یکی از وظایف اولیّه والدین در برابر فرزندان خود و یکی از هدیه‌های ماندگار والدین به فرزند انتخاب نام نیکو و ارزشی برای آنها است.
پیروی از اسوه‌های انسانیّت، در همه‌ی مراحل و شئونات زندگی سفارش شده است.
چرا که اقتدای به خوبان، زندگی را پر از خیر و خوبی می‌سازد و غذای روحی و کمالات انسانی را به سرعت در انسان احیاء می‌گرداند. از جمله سفارش شده است، نام کودکان بر اساس نام ناموران صالح و شایسته انتخاب گردد که این امر علاوه بر آثار مثبت روانی برای کودکان، نوعی احیاء و بزرگداشت نام زنان و مردان صالح روزگار است و به تصدیق روایات، دارای آثار وضعی نیز می‌باشد.
حضرت فاطمه‌ی زهرا (س) در این خصوص دقت و حسّاسیّتی خاص داشت و نام فرزندان خود را از طریق هدایت‌گریهای پیامبر اکرم (ص) انتخاب می‌نمود، نامهایی که حتّی در معنای لفظی نیز زیبایی و ملاحت دارند.
در یکی از روایات نام حضرت زهرا (س) به عنوان نام با برکت معرفی شده که از خانه و خانواده، فقرزدائی می‌کند.
«قال الامام الکاظم (ع):
لا یدخل الفقر بیتا فیه اسم محمّد او احمد او علی او الحسن او الحسین او جعفر او طالب او عبدالله او فاطمه من النساء.» (356)
امام کاظم حضرت موسی بن جعفر (ع) می‌فرمایند:
در خانه‌ای که نام محمّد یا احمد یا علی یا حسن و حسین یا جعفر یا طالب یا عبدالله یا فاطمه باشد فقر وارد نمی‌شود.

عقیقه دادن و گفتن اذان در گوش نوزاد

صدقه و عقیقه‌ی قربانی (که در واقع می‌توان آن را بیمه‌ی سلامتی شمرد) از مستحباتی است که در اسلام، تأکید زیادی بر آن شده است.
نقل شده است که فاطمه (س) هرگاه صاحب فرزندی می‌شد، برای او گوسفندی عقیقه می‌داد، سپس روز هفتم، سر طفل را می‌تراشید و برابر وزن موهای او نقره صدقه داده، برای قابله و همسایه‌ها هدیه می‌فرستاد و دیگران را در شادی خود سهیم می‌کرد. (357)
یکی دیگر از سنّتهای جاری در زندگی صدّیقه‌ی کبری (س) گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ فرزند بود.
آن حضرت به خوبی می‌دانست که باید کودک را از همان لحظات اول زندگی با کلماتی چون اللَّه، محمّد، نماز … آشنا کرد که این آشنایی، به یقین در جهت‌گیری تمایلات روحی او به ملکوت اعلی اثر خواهد گذاشت.

اظهار محبت نسبت به فرزندان (358)

در نزد دانشمندان فنّ تربیت و روانشناسان، این مطلب به اثبات رسیده که اطفال در تمام دوران کودکی، به محبّت و اظهار علاقه نیازمندند. کودک می‌خواهد پدر و مادر بیش از دیگران، او را دوست بدارند و نسبت به او اظهار علاقه نمایند. کودک چندان توجهی ندارد که در کاخ زندگی می‌کند یا در کوخ، لباس و خوراکش خیلی اعلا است یا نه. اما بدین موضوع کاملاً توجّه دارد که دوستش دارند یا نه. این احساس درونی کودک را چیزی جز اظهار محبّت و نوازش ارضا نمی‌کند. سرچشمه‌ی اخلاق و شخصیت آینده‌ی او همین اظهار محبت‌ها است.
همین آغوش گرم مادر و نوازشهای مخلصانه‌ی پدر است که روح بشر دوستی و علاقه‌ی به هم نوع را در کودک می‌دمد، برای اظهار همدردی و کمک به دیگران آماده‌اش می‌سازد، همین نوازشهای بی‌شائبه است که کودک را از ترس و تنهایی و ضعف نجات می‌دهد و به زندگی امیدوار می‌سازد. همین مهرورزی‌ها و بوسه‌های بی‌شائبه است که روح خوشبینی و خوشخویی را به او تلقین می‌کند و او را به سوی زندگی اجتماعی، تعاون و همکاری هدایت می‌نماید. از عزلت گوشه‌گیری نجاتش می‌دهد. به واسطه‌ی همین نوازشها است که کودک احساس شخصیت می‌کند و خودش را لایق دوستی می‌داند.
کودکی که از جهت محبّت کمبود داشته باشد، معمولاً ترسو، خجول، ضعیف، بدبین، گوشه‌گیر، بی‌علاقه و پژمرده و حتّی مریض بار می‌آید. گاهی هم ممکن است برای اظهار عکس‌العمل و نشان دادن بی‌نیازی، دست به اعمالی نظیر جنایت، دزدی و قتل نفس بزند تا بدین وسیله از اجتماعی که او را دوست ندارد، انتقام گیرد و تظاهر به بی‌نیازی کند.
پس محبّت و نوازش کودک یکی از احتیاجات ضروری او بشمار می‌رود و برای پرورش او ضرورت دارد.
درس مذکور در خانه‌ی زهرا (س) به طور کامل اجرا می‌شد و پیغمبر اکرم (ص) عملاً آنرا به فاطمه (س) یاد می‌داد.
روایت شده:
وقتی امام حسن (ع) به دنیا آمد او را در پارچه‌ی زردی پیچیده خدمت رسول خدا (ص) آوردند.
فرمود:
مگر به شما نگفتم:
نوزاد را در پارچه‌ی زرد نپیچید؟
سپس لباسهای زرد حسن (ع) را دور انداخت و او را در پارچه‌ی سفیدی پیچید. در بغل گرفت و شروع کرد به بوسیدن و همین عمل را، نسبت به امام حسین (ع) نیز انجام داد. (359)
روایت شده روزی رسول اکرم (ص) به نماز جماعت مشغول بود.
هرگاه به سجده می‌رفت، امام حسین (ع) بر پشت او سوار می‌شد و پاهایش را حرکت می‌داد. وقتی می‌خواست سر از سجده بردارد حسین (ع) را می‌گرفت و به آرامی کنار می‌گذاشت. هنگامی که دوباره به سجده می‌رفت، باز امام حسین (ع) بر شانه‌ی آن جناب سوار می‌شد، پیغمبر (ص) او را می‌گرفت و کنار می‌گذاشت. پیغمبر (ص) با همین کیفیت نمازش را به پایان رسانید. یک نفر یهودی که جریان را مشاهده می‌کرد عرض کرد:
شما نسبت به کودکانتان طوری رفتار می‌کنید که ما از آن امتناع داریم!
پیغمبر (ص) فرمود:
شما هم اگر به خدا و رسول ایمان داشتید نسبت به کودکان مدارا می‌نمودید.
یهودی به واسطه‌ی این رفتار پیغمبر (ص) مسلمان شد. (360)
روزی رسول خدا (ص) امام حسن (ع) را می‌بوسید و نوازش می‌کرد «اقرع بن حابس» عرض کرد:
من ده فرزند دارم ولی تا حال هیچ یک از آنان را نبوسیده‌ام.
پیغمبر اکرم (ص) غضبناک شد و فرمود:
اگر خدا محبت را از قلب تو گرفته من چه کنم؟
هر کس نسبت به اطفال ترحم نکند و احترام بزرگسالان را نگه ندارد از ما نیست. (361)
روزی رسول خدا (ص) از در خانه‌ی فاطمه عبور کرد، صدای گریه‌ی حسین (ع) را شنید. فاطمه (س) را صدا زد و فرمود:
مگر نمی‌دانی گریه‌ی حسین (ع) مرا اذیت می‌کند. (362)
«ابوهریره» می‌گوید:
روزی پیغمبر (ص)، حسن و حسین (ع) را بر دوش مبارک سوار نموده بود.
در بین راه گاهی حسن را (ع) می‌بوسید و گاهی حسین (ع) را. مردی عرض کرد:
یا رسول‌اللَّه این دو کودک را دوست داری؟.
فرمود:
آری. هر کس حسن و حسین (ع) را دوست بدارد با من دوستی نموده و هر کس با آنان دشمنی کند با من دشمنی کرده است. (363)
پیغمبر (ص) گاهی به فاطمه (س) می‌فرمود:
حسن و حسین (ع) را بیاور. وقتی آنان را خدمت آن حضرت می‌برد، آنها را به سینه می‌چسبانید و مانند گل می‌بویید. (364)
ابوهریره می‌گوید:
پیغمبر (ص) را دیدم که دهان حسن و حسین (ع) را می‌مکید چنان که خرما را می‌مکند. (365)

توجه به نیازهای کودکان

از عوامل مؤثر در سلامت و نشاط روحی و جسمی فرزند، تغذیه و بهداشت است.
تأمین این گونه نیازها جسم و روح کودک را آرام و آسوده نگه می‌دارد، سلامتی و صلابت روح او را تا پایان عمر تضمین می‌کند. ناهنجاریهای فراوانی که در انسانهای بزرگ دیده می‌شود، بنوعی ریشه در نیازهای این دوره از زندگی آنها دارد. علاوه بر این، نباید از تأثیرگذاری متقابل روح و جسم غافل بود.
بی‌شک، یک جسم بیمار، روح را پژمرده و بی نشاط می‌سازد، همانگونه که روح افسرده، موجب اخلال در فعالیتهای بدن می‌گردد.
بارها در تاریخ خوانده‌ایم که گاه، فاطمه‌ی زهرا (س) شکم فرزندان را به قیمت گرسنگی خود، سیر می‌کرد.
زمانی که مسلمانان به علّت کمبود آب، سخت در مضیقه بودند، فاطمه (س)، حسن و حسین (ع) را نزد پیامبر (ص) برد و عرض کرد ای رسول خدا (ص)!
فرزندان من خردسالند و تحمّل تشنگی در توان آنها نیست.
پیامبر (ص) که نگرانی دخترش را در این رابطه، به جا و به موقع دید، زبان مبارکش را در دهان حسن و حسین (ع) قرار داد و با تر کردن دهان آنها، حضرت زهرا (س) را از نگرانی درآورد و آن دو طفل کوچک را نیز از تشنگی مفرط نجات داد. (366)
عطوفت و مهر مادری در حضرت زهرا (س) به قدری بود که در لحظات پایانی عمر خود، سخت نگران حال فرزندانش بود.
شاید بیشترین نگرانی آن حضرت برای محرومیّت آنها از مادر بود، زیرا او می‌دانست که پس از شهادتش، هیچکس نمی‌تواند مهر و محبّت مادری را نسبت به آنها داشته باشد. فاطمه‌ی زهرا (س) برای اینکه فرزندانش از این نعمت بزرگ یعنی محبّت مادرانه، کاملاً محروم نمانند، به حضرت علی (ع) پیشنهاد کرد و از ایشان خواست که پس از او، کسی را به همسری انتخاب کند، که بتواند از عهده‌ی این مهم برآید. (367)
پس از رحلت رسول گرامی (ص)، مقداری از غمهای حضرت زهرا (س) به محرومیت فرزندانش از محبّت پیامبر (ص)، مربوط می‌شد و گاهی با قلبی سوزان، خطاب به فرزندانش چنین می‌گفت:
کجا رفت پدرتان، پیامبر (ص) که شما را عزیز می‌داشت؟
او شما را بر دوش خود سوار می‌کرد و به شما مهربانی می‌نمود. کجا رفت جدّ بزرگوارتان که از همه به شما مهربانتر بود، آن‌گونه که نمی‌گذاشت شما بر روی زمین راه بروید و همیشه شما را در آغوش خود داشت
آه! که دیگر او را نمی‌بینم که شما را بر دوش گرفته باشد. (368)

توجّه به بازی و تحرّک کودکان

علی‌رغم اینکه ظهور اسلام در محیطی کاملاً بی فرهنگ و دور از تمدّن بود، اما برنامه و شیوه‌های ارائه شده از طرف اولیای دین، همیشه با انسانها از هر تمدّن و فرهنگی سازگار است.
از جمله مواردی که در شیوه‌ی تربیت حضرت زهرا (س) جایگاه خاصّی داشت، تحرّک و بازی کودکان بود.
این فعالیّت و تکاپو به قدری برای سلامتی و رشد مناسب کودک، ضروری است که حتی برای تشویق آنها به تحرّک و بازی، بزرگترها نیز باید تن به بازی و جست و خیز بدهند.
بازی در دوران کودکی به منزله‌ی واکنش کودک در برابر عوامل محیطی و بروز استعدادهای نهفته‌ی اوست که تأثیرات آن در کنار تقویت جسم و افزایش بنیه‌ی کودک، قابل توجه است.
همچنین بازی، در پرورش نیروی ابداع و ابتکار کودک بی‌نهایت مؤثّر است.
بنابراین غفلت از بازی به هیچ وجه به صلاح کودک و والدین او نیست.
همبازی شدن رسول معظم اسلام (ص) با فرزندان دخترش زهرا (س) بیانگر این نکته‌ی مهم است که بازی و تحرّک کودک، یکی از لوازم تربیت صحیح محسوب می‌شود.
حضرت علی و فاطمه (ع) در خانه به بازی بچّه‌ها توجه کافی مبذول می‌داشتند و همین امر، موجب شادابی و نشاط روزافزون آنها می‌شد.
در مقابل، خانه‌هایی که برای کودک، محیط مناسب و دلنشین برای بازی و تحرّک نیست، در روحیّه و شخصیّت اعضای خردسال آن خانه، اثر نامطلوبی دارد، نباید فراموش کرد که تحرک و بازی، اقتضای طبیعت و سن کودک است و پدر و مادر وی وظیفه دارند شرط و لوازم این مهم را برای کودکان خود فراهم سازند.
حضرت فاطمه (س) از همان کودکی با فرزندانش همبازی می‌شد و به این نکته نیز توجّه داشت که در بازی، نوع الفاظ و حرکات مادر، سرمشق کودک، قرار می‌گیرد؛ بنابراین باید از کلمات و جملات مناسبی استفاده کرد. علاوه بر این باید در قالب بازی های کودکانه شخصیت کودک را تقویت نمود، او را به داشتن افتخارات و ارزشهای اکتسابی، تحریک و تهییج کرد. اینها همه مرهون در پیش گرفتن شیوه‌های صحیح در این رابطه است. (369)

استفاده از جاذبه شعر در تربیت کودکان

شکی نیست که لالائی‌های دوره کودکی جاذبه‌ی خاصی همراه با حلاوت فراموش‌نشدنی در ذهن انسان داشته و در تقویت و تثبیت ارزشهای اخلاقی، اجتماعی و حتّی ارائه الگو و اسوه شخصیّتی می‌تواند، نقش خطیر ایفا نماید، بنابراین حضرت زهرای مرضیّه (س) این عنصر تربیتی را با استفاده از ذوق شعری خویش به بهترین وجه به کار میگرفت و اشعار سرشار از مضامین بلند را در ساعات بازی بچّه‌ها می‌خواند که آنها را سرگرم کرده و مفاهیم والای ارزشی را به فرزندانش تلقین می‌کرد.
به عنوان نمونه خطاب به امام حسن مجتبی (ع) می‌فرمود:
اشبه اباک یا حسن و اخلع عن الحلق الرسن
و اعبد الها ذالمنن و لا توال ذاالاحسن (370)
یعنی ای حسن جان همچون پدرت - علی (ع) باش و ریسمان را از اطراف حق بردار.
خداوند صاحب نعمتها را پرستش کن و با افراد کینه‌توز دوستی مکن.
در جای دیگر خطاب به امام حسین (ع) این سروده را می‌خواندند:
انت شبیه بابی لست شبیها بعلی
عزیز دلم - تو به پدرم رسول‌اللَّه شباهت داری شبیه پدرت علی (ع) نیستی. در حالی که حضرت زهرا (س) این شعر را خطاب به امام حسین (ع) می‌خواندند و با او بازی می‌کردند حضرت علی (ع) شنیدند و تبسّم کردند. (371)

ارج نهادن به شخصیت فرزندان

دانشمندان روانشناس می‌گویند:
تربیت کننده باید شخصیت کودک را پرورش دهد و اعتماد به نفس را به او تلقین کند. او را بزرگ نفس و با شخصیت بار بیاورد.
مربی اگر به کودک احترام نگذاشت و او را کوچک شمرد و شخصیّت او را خرد کرد، طبعاً ترسو و بی‌شخصیّت بار می‌آید و خودش را زبون و بی‌ارزش می‌پندارد. هنگامی که بزرگ شد خودش را کوچکتر از آن می‌داند که به کارهای بزرگ اقدام کند. چنین فردی در اجتماع منشأ اثر واقع نخواهد شد و به آسانی زیر بار ذلّت خواهد رفت. اما اگر خودش را بزرگ و با شخصیت دانست، به کارهای پست، تن نمی‌دهد و زیر بار خواری و ذلّت نمی‌رود. این شخصیت نفسانی تا حدودی، به تربیت خانوادگی و روحیّات پدر و مادر بستگی دارد.
روانشناسان برای تقویت روحی کودک مطالبی را به تربیت کنندگان توصیه می‌کنند که از جمله‌ی آنها موضوعات زیر است:
اوّل - اظهار علاقه، محبّت و نوازش کودک. این موضوعی است که در ابتدای سخن بدان اشاره شد. و گفتیم که حسن و حسین (ع) از جهت محبت پدر و مادر و رسول خدا (ص) به قدر کافی برخوردار بودند.
دوّم - باید صفات خوب کودک را یادآوری کرد و او را در حضور خودش و دیگران تعریف و توصیف نمود. و بزرگی نفس را به او تلقین کرد.
رسول خدا (ص) بارها می‌فرمود:
حسن و حسین (ع) بهترین جوانان اهل بهشتند و پدرشان از آنان بهتر است. (372)
پیغمبر اکرم (ص) به حسن و حسین (ع) می‌فرمود:
شما ریحان خدایی هستید. (373)
«ابوبکر» می‌گوید:
پیغمبر (ص) روی منبر نشسته بود و حسن (ع) در پهلویش قرار داشت.
گاهی به مردم نگاه می‌کرد و گاهی به حسن (ع) و می‌فرمود:
فرزندم حسن (ع)، آقا و بزرگ است، به برکت او در بین امتم صورت گیرد. (374)
«جابر» می‌گوید:
روزی داخل خانه‌ی رسول خدا (ص) شدم دیدم حسن و حسین (ع) بر پشت آن حضرت سوارند و آن جناب با دست و پا راه می‌رود و می‌فرماید:
بهترین شتر، شتر شما است و بهترین سوار شمایید. (375)
«یعلی عامری» می‌گوید:
رسول خدا (ص) روزی حسین (ع) را دید که با بچّه‌ها بازی می‌کند، پس دست مبارکش را دراز کرد تا او را بگیرد. حسین (ع) به این طرف و آن طرف می‌دوید. پیغمبر اکرم با شوخی و تبسّم او را در بغل گرفت. آنگاه یکی از دستهایش را زیر چانه‌ی او و دست دیگرش را پشت گردن نهاد و دهان مبارکش را بر لبهای او گذاشته می‌بوسید و می‌فرمود:
حسین (ع) از من و من از حسینم، هر کس او را دوست بدارد، خدا را دوست داشته است.
حسین (ع) فرزند دختر من است. (376)
علی بن ابی طالب (ع) به حسن و حسین (ع) می‌فرمود:
شما پیشوای مردم و بزرگ جوانان اهل بهشتید و از ارتکاب گناه معصومید. خدا لعنت کند کسی را که با شما دشمنی کند. (377)
حضرت فاطمه روزی حسن و حسین (ع) را خدمت رسول خدا آورد و عرض کرد:
یا رسول‌اللَّه حسن و حسین (ع) فرزند شما هستند. چیزی به ایشان عطا کن.
فرمود:
هیبت و سیادت خود را به حسن (ع) بخشیدم و شجاعت وجود خودم را به حسین (ع) دادم. (378)
«سلمان فارسی» می‌گوید:
حسین (ع) را دیدم که بر زانوی رسول خدا (ص) نشسته بود.
او را می‌بوسید و می‌فرمود:
تو بزرگ و بزرگ‌زاده و امام و پسر امام و پدر امامان هستی.
تو حجّت، پسر حجّت و پدر نُه حجّت می‌باشی که آخرشان قائم (عج) است. (379)
آری پیغمبر اکرم (ص) در پرورش شخصیت اولاد زهرا (س) کوشش می‌کرد و زهرا و علی (ع) نیز از همین برنامه متابعت می‌کردند. هرگز نشد که کودکان را تحقیر کنند و شخصیّت آنها را در حضور دیگران کوچک سازند. و ضربه و شکست بر روحشان وارد نمایند. بدین علّت، طبعاً بزرگ و آقا تربیت شده‌اند.
روایت شده که شخصی مرتکب گناهی شد که مستوجب کیفر بود، پس خودش را از رسول خدا (ص) پنهان داشت تا گاهی که حسن و حسین (ع) را در بین راه ملاقات نمود، آنان را بر دوش گرفته خدمت رسول خدا (ص) مشرّف شد؛ عرض کرد:
یا رسول‌اللَّه حسن و حسین (ع) را شفیع قرار دادم.
پیغمبر اکرم (ص) خندید و فرمود:
ترا بخشیدم. سپس به حسن و حسین (ع) فرمود:
شفاعت شما را قبول کردم. (380)
برای همین عظمت و بزرگی نفس بود که حسین بن علی (ع) با سپاه مختصری که داشت، در مقابل سپاه بیشمار یزید پایداری کرد و مردانه جنگ نمود و تن به ذلّت و خواری نداد. می‌فرمود:
مانند بندگان فرار نمی‌کنم و تسلیم خواری و ذلت نمی‌شوم. (381)
در اثر همین تربیت بود که زینب کبری (س) با آن همه مصیبت هایی که دید خود را در قبال دستگاه ستمگر یزید نباخت و مرعوب آنان نشد و به وسیله‌ی خطابه‌های شورانگیزش شهر کوفه و شام را منقلب ساخت و دستگاه جبّار و خونخوار یزیدیان را رسوا و مُفتضح ساخت.

توجّه دادن فرزندان به رعایت نظم و حقوق دیگران

از دیگر مطالبی که باید همواره مورد توجّه و دقّت پدر و مادر و سایر مربیّان قرار گیرد که مراقب کودک باشند تا از حق خودش تجاوز نکند و حقوق دیگران را نیز محترم بداند. کودک باید منظّم باشد. باید نظم در زندگی را به او یاد داد. باید چنان تربیت شود که نه از گرفتن حقّش عاجز باشد و نه حقوق دیگران را پایمال کند. البته شالوده‌ی این صفت در خانه و به دست پدر و مادر ریخته می‌شود، پدر و مادر باید نسبت به تمام کودکانشان یک جور رفتار کنند، هیچ یک را بر دیگری مقدّم ندارند. بین پسر و دختر و کوچک و بزرگ و زشت و زیبا و خوش‌فهم و بد فهم فرق نگذارند. حتّی در مورد اظهار محبّت و علاقه هم با همه‌ی آنان یک جور رفتار کنند. تا حسّ حسد و کینه‌توزی در بینشان به وجود نیاید. و سرکش و متجاوز بار نیایند.
اگر کودک دید در خانه‌ی خودشان کاملاً حقوق افراد مراعات می‌شود، می‌فهمد که در اجتماع هم باید حقوق افراد را محترم شمرد. اما اگر در خانه هرج و مرج بود و حقوق افراد مراعات نشد، خوی سرکشی و تجاوز در کودک تقویت می‌شود. اگر کودک در مغازه‌ی نانوایی، یا در موقع سوار شدن به اتوبوس، یا در هنگام رفتن به کلاس و بیرون آمدن از مدرسه، نوبت دیگران را رعایت نکرد و حق سایرین را تضییع نمود، پدر، مادر و یا مربیّان دیگر او را در این عمل تشویق کردند، به آن کودک معصوم خیانت نموده‌اند، زیرا از آغاز کودکی می‌پندارد که زورگویی و تعدّی بر دیگران و تقدّم بی‌جهت، یک نوع زرنگی و هنر است.
چنین فردی وقتی وارد اجتماع شد یا در رأس کاری قرار گرفت، تمام مقصدش کوبیدن و پایمال کردن حقوق دیگران خواهد بود و به غیر از نفع شخصی خودش هیچ هدف و منظوری نخواهد داشت.
درس مراعات حقوق دیگران به طور کامل در خانه‌ی حضرت زهرا (س) اجرا می‌شد. به قدری در این باره دقت می‌شد که حقوق و نظم را در کوچکترین موارد مراعات می‌کردند.
از باب نمونه: علی بن ابی طالب (ع) می‌فرماید:
روزی پیغمبر اکرم (ص) در منزل ما استراحت می‌کردند، حسن (ع) آب خواست.
رسول خدا برخاست قدری شیر دوشید و در ظرفی کرده و دست حسن (ع) داد. حسین (ع) از جای خویش بلند شد خواست کاسه‌ی شیر را از دست حسن (ع) بگیرد، اما پیغمبر اکرم (ص) جلو حسین (ع) را گرفت و نگذاشت شیر را از حسن (ع) بگیرد.
حضرت زهرا (س) که این منظره را تماشا می‌کرد عرض کرد:
یا رسول‌اللَّه گویا حسن (ع) را بیشتر دوست داری؟.
پاسخ داد:
چنین نیست، بلکه علت دفاع من از حسن (ع) این است که او حقّ تقدّم دارد و زودتر از حسین (ع) تقاضای آب کرده، باید نوبت را مراعات نمود. (382)

عدم تبعیض بین فرزندان

پدر یا مادر نباید در میان فرزندانشان، بدون جهت فرق بگذارند و از این طریق حسادت و کینه‌توزی را در میان آنان ایجاد نمایند.
رسول خدا (ص) می‌فرمایند:
«اعدلوا بین اولادکم کما تحبّون ان یعدلوا بینکم فی البرّ و اللّطف». (383)
در میان فرزندان خود به عدالت رفتار کنید، همانگونه که دوست دارید دیگران در مورد شما به عدالت و محبّت رفتار کنند.
حضرت فاطمه (س) در پرورش فرزندان عزیز خود طوری رفتار می‌کرد که همه را از عدالت پروری خویش خشنود می‌ساخت و با عواطف محبّت‌آمیز مادری تک تک آنان را به این صفت انسانی و اسلامی تشویق می‌کرد.
روزی دو فرزند دلبند فاطمه (س)، حسن و حسین (ع) در حضور پیامبر خدا (ص) کشتی گرفته بودند، در این میان فاطمه (س) شنید که پدر بزرگوارش، امام حسن (ع) را به پیروزی بر امام حسین (ع) ترغیب می‌کند، حضرت زهرا (س) بر اساس روح دادگری عرض کرد:
پدرجان!
فرزند بزرگ را علیه فرزند کوچک تحریک می‌کنی؟
رسول گرامی اسلام (ص) فرمودند:
تو اطّلاع نداری که برادرم جبرئیل حسینم (ع) را بر حسنم (ع) تحریک می‌نماید. (384)
اگر چه رسول خدا (ص) در برابر تحریک جبرئیل (امام حسین (ع) را علیه امام حسن (ع) تحریک می‌کرد) امام حسن (ع) را علیه امام حسین (ع) ولی در ظاهر، حضرت فاطمه (س) را تحریک می‌کرد. از آن اطلاع نداشت و لذا به صورت سؤالی خواسته‌اش را مطرح ساخت و روح دادگریش را در مورد فرزندانش نشان داد.
و در یک قضیه‌ی دیگر آمده است:
روزی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) در کنار یکدیگر مشغول نوشتن خط بودند و هر یک بر دیگری می‌گفت:
خطّ من بهتر از خطّ تو است و سرانجام داوری را به مادرشان موکول کردند، ولی آن حضرت برای اینکه دل هیچ کدام را نشکند، از داوری خودداری کرد و موضوع را به امیرالمؤمنین (ع) موکول نمود. امیرالمؤمنین (ع) این قضیه را به پیامبر خدا (ص) و آن حضرت نیز به جبرئیل و به ترتیب، کار داوری به اسرافیل و در نهایت به خدای عالمیان کشیده شد.
جبرئیل از جانب خدا ابلاغ کرد، که فاطمه (س) باید بین آن دو داوری کند. آن مادر مهربان و دادگر فرمود:
ای فرزندان عزیزم!
من دانه‌های این گردنبند را در میان شما به زمین می‌ریزم، هر کس بیشتر آنها را بردارد خط او بهتر است.
بلافاصله گردنبند را از گردنش باز کرد و دانه‌های آن را در برابر دو نور دیده‌اش به زمین ریخت و جبرئیل به امر الهی این منظره‌ی زیبا را تماشا می‌کرد، چون آن نور چشمان زهرا (س)، هر کدام به طور مساوی دانه‌ها را برداشتند، جبرئیل به امر خدا آن یک دانه باقیمانده را دو قسمت کرد و هر کدام یک نصفه را برداشت و دل هیچکدام شکسته نشد. (385)
این دو قضیه که نمونه‌ای از صدها جریان دادگری فاطمه (س) با فرزندانش می‌باشد، می‌رساند که حضرت طوری عمل کرد، که نور دیدگانش ضمن کمال‌یابی و کمال‌جویی، نسبت به همدیگر بسیار مهربان و دلسوز باشند و در برخورد و رفتار خانوادگی احترام یکدیگر را حفظ کنند.
به همین جهت بود که امام حسین (ع) احترام خاصی به امام حسن (ع) می گذاشت و در حضور او صحبت نمی‌کرد.
(ما تکلّم الحسین بین یدی الحسن اعظاما له …) (386)
و به خواهرش زینب (س) فوق‌العاده علاقه‌مند بود و به احترام او - با اینکه کوچک‌تر از او بود - از جایش بلند می‌شد. و همچنین محبّت و احترام متقابل زینب به برادرانش …

برخوردار نمودن فرزندان از عواطف پاک مادری

در یکی از روزها بلال در نماز صبح تأخیر کرد و از آن ماند، پیامبر (ص) به او فرمود:
«ما حبسک؟
فقال:
مررت به فاطمه (س) و هی تصلحن و الصبیّ یبکی فقلت لها ان شئت کفیتک الرحی و کفیتنی الصبی و ان شئت و ان شئت کفیتک الصبی و کفیتنی الرحی فقالت:
انا ارفق با بنی منک فذاک حبسنی فقال فرحمتها رحمک اللَّه.» (387)
«چه چیز تو را نگه داشت و مانع شد؟
عرض کرد برخورد به فاطمه (س) کردم در حال آسیاب کردن بود و پسر بچّه‌اش گریه می‌کرد.
به او گفتم:
اگر بخواهی من عهده‌دار آسیاب کردن می‌شوم و تو عهده‌دار بچه، اگر هم بخواهی من بچّه را نگه می‌دارم و تو آسیاب نمودن را انجام دهی؟
فرمود:
من از تو به پسرم مهربانتر و مناسبترم.
این کار مرا نگه داشت.
پیامبر اکرم (ص) فرمود:
پس تو به فاطمه (س) مهربانی کردی خداوند تو را رحمت کند.

امید دادن به فرزندان در اجابت خواسته‌های مشروع

حضرت فاطمه (س) در برخورد با فرزندانش کاملاً مراقب بود و نکات تربیتی را خیلی خوب رعایت می‌کرد. خواسته‌های فرزندانش را به گونه‌ای پاسخ می‌داد که آنها احساس کمبود و یا حقارت در خود نکنند.
به عنوان مثال، روایتی است از شیخ مفید که حضرت ثامن‌الائمه (ع) فرمود:
روزی امام حسن (ع) و امام حسین (ع) از کهنگی لباس خود به مادر شکایت کردند و ایام عید نزدیک بود، گفتند:
ای مادر!
اطفال عرب به انواع جامه‌های فاخر مزیّن گشته‌اند و به آن مفاخرت می‌نمایند. شما چرا از برای ما لباس نو تهیه نمی کنید؟
فرمود:
عزیزانم من در اندیشه‌ی شما هستم و امیدوارم که تا هنگام عید خیاط لباسهای شما را دوخته به شما برساند. آن دو بزرگوار منتظر بودند تا آنکه شب عید شد، باز همان لباس نو را مطالبه کردند.
حضرت فاطمه (س) ایشان را تسلّی داد. و به گوشه‌ای آمد از روی خضوع و خشوع دست نیاز به درگاه خداوند بلند کرد و عرض کرد:
ای خدای مهربان تو قادری دل فرزندان مرا خوش نمایی به جامه‌ای، که من به ایشان وعده داده‌ام به امید فضل تو. هنوز سخنان فاطمه (س) تمام نشده بود که شخصی در خانه را زد، فاطمه (س) پشت در آمد، فرمود:
کیستی؟
عرض کرد، منم خیّاط، جامه‌های حسنین (ع) را آورده‌ام. فاطمه‌ی زهرا (س) دید شخصی بقچه‌ای در زیر بغل دارد و تسلیم آن بانو نمود، چون آن را گشود، دید دو عمامه، دو دراعه، دو قبا و دو جفت موزه حضرت صدیقه (س) زبان به شکر و ثنای رب گشود.
فرزندان عرض کردند:
ای مادر هیچیک از کودکان عرب لباسی بدین لطافت ندیده‌اند و نپوشیده‌اند در آن اثنا رسول خدا (ص) تشریف فرمای سرای فاطمه (س) شد و حسنین (ع) را در بر گرفت و می‌بوسید. پس، فرمود:
ای فاطمه (س) این خیّاط را شناختی عرض کرد:
به خوبی او کسی را ندیدم.
حضرت فرمود:
آن خازن بهشت بود و تا این قصّه را به من خبر نداد به آسمان عروج ننمود. (388)
مطلبی که از این حدیث برداشت می‌شود، اینکه:
امید به فضل خداوند در انسان همیشه باید زنده باشد و و نباید از درگاه خداوند ناامید بود، اگر انسان از خداوند بخواهد و طلب کند خداوند اجابت می‌کند و بندگانش را ناامید از درگاهش بر نمی‌گرداند.
و مطلب دیگر که بسیار مهم است:
برخورد حضرت، با فرزندانش را نشان می‌دهد، اینکه حضرت به فرزندش دم از فقر و نداری نمی‌زند که بدین وسیله به روحیه‌ی فرزندانش ضربه وارد نشود و احساس کمبود و عقده‌ی حقارت در خود نکند. بلکه فرزندانش را هم با امیدواری به اینکه در آینده، به زودی خواسته‌شان برآورده می‌شود، شاد و خوشحال می‌کند.

توجّه به حضور و غیاب فرزندان

بی‌توجّهی نسبت به نظارت بر فرزندان بخصوص در رفت و آمدهای آنها نتایج زیانباری به دنبال دارد. با توجّه به خطرات و تهدیدهائی که هر لحظه سعادت یک جوان را در معرض نابودی قرار می‌دهد، لازم است رفتار آنها به ویژه موقع ورود به خانه و زمان خروج از آن مورد دقّت و بررسی قرار گیرد.
گفتنی است که اعتیاد، فساد، انحرافات فکری و بسیاری از خطرات دیگر، از همین بی‌توجهی پدر و مادر آغاز می‌شود.
حضرت فاطمه (س) با فداکاری و محبّت خاصّی که نسبت به فرزندانش نشان می‌داد، مراقب تمام حرکات و سکنات آنها بود و به دقّت رفت و برگشت های آنها را زیر نظر داشت.
نقل شده است که روزی پیامبر (ص) عازم خانه‌ی دخترش فاطمه (س) گردید، چون به خانه رسید دید فاطمه (س) مضطرب و ناراحت پشت در ایستاده است.
آن حضرت فرمود:
چرا اینجا ایستاده‌ای؟
فاطمه (س) با آهنگی مضطرب عرض کرد:
فرزندانم صبح بیرون رفته‌اند و تاکنون از آنها هیچ خبری ندارم.
پیامبر (ص) به دنبال آنها روان شد چون به نزدیک غار کوه رسید آنها را دید که در کمال سلامت و آرامش مشغول بازی‌اند آنها را بر دوش گرفت و به سوی خانه فاطمه (س) روانه شد. این واقعه خود نمونه‌ای گویا از توجه و اهمیت دادن حضرت زهرا (س) به حضور فرزندان خردسالش بود. (389)

آموزش ایمان و تقوی به فرزندان

بین دانشمندان بحث و گفتگو است که برنامه‌ی تعلیمات و تربیت‌های دینی از چه موقعی باید درباره‌ی کودک اجرا گردد، گروهی معتقدند که کودک تا به حدّ بلوغ و رشد نرسد استعداد درک افکار و عقائد دینی را ندارد و نباید تحت تربیت دینی قرار گیرد.
گروه دیگری عقیده دارند که اطفال نیز لیاقت و استعداد آن را دارند که تحت تربیت دینی قرار گیرند و مربّیان می‌توانند موضوعات و مطالب دینی را ساده و قابل فهم نمایند و به کودکان تلقین کنند و آنان را وادار کنند که اعمال و برنامه‌های آسان دین را انجام دهند تا گوششان با مطالب دینی آشنا شود و با اعمال و افکار دینی نشو و نما کنند.
اسلام نظریه‌ی دوّم را می‌پذیرد و دستور می‌دهد که کودکان را از سن هفت سالگی به نماز وادار کنید. (390) پیغمبر اکرم (ص) تلقینات دینی را از همان اوائل کودکی و شیرخوارگی در خانه‌ی زهرا (س) به مرحله اجرا در آورد. هنگامی که امام حسن (ع) به دنیا آمد و او را خدمت رسول اکرم (ص) بردند، وی را بوسید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و درباره‌ی امام حسین (ع) نیز همین عمل را انجام داد. (391)
امام صادق (ع) می‌فرماید:
روزی پیغمبر اسلام (ص) می‌خواست نماز بخواند. امام حسین (ع) پهلویش ایستاده بود، وقتی پیغمبر (ص) خواست تکبیر بگوید، حسین (ع) نتوانست تکبیر بگوید. رسول خدا (ص) تا هفت مرتبه تکبیر را تکرار کرد تا حسین (ع) توانست تکبیر بگوید. (392)

تشویق فرزندان به مسائل دینی و عبادی

یکی از محورهای اساسی که حضرت زهرا (س) بدان توجّه و تأکید داشتند، بعد پرستش و گرایش فرزندان به انجام تکلیف عبادی و الهی بود.
آن حضرت شوق بندگی و خضوع در برابر معبود را از همان دوران کودکی در جان فرزندان خود تقویت نموده و آنان را چنان تربیت کرد که بهترین کارها را عبادت خداوند دانسته و از آن بالاترین لذتها را می‌بردند.
دخت گرامی رسول خدا (ص) بر این مطلب تأکید داشت که بچّه‌ها را از کودکی به انجام تکالیف فراخواند و آنان را به خدا پیوند دهد و بذر محبّت و ارتباط با معبود را در کام آنان بیفشاند تا انجام تکلیف برای آنان نه تنها رنج و مشقّتی نداشته باشد، بلکه با شوق و اشتیاق به استقبال آن بروند.
بر این اساس فاطمه (س) فرزندان خود را حتی به شب زنده‌داری عادت می‌داد. البته او شیوه تربیت را به خوبی می‌دانست و به گونه‌ای برخورد می‌کرد که در حدّ توان و استعداد فرزندان باشد. حضرت، در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان کودکان خود را به بیداری و نخفتن وادار می‌کند. ممکن است کسی تعجّب کند که او چگونه بچّه‌ها را به این کار که حتّی برای اشخاص بزرگ هم زحمت دارد، فرا می‌خواند.
حضرت در روز، بچّه‌ها را می‌خوابانید تا کاملاً استراحت کنند و غذای کمتری به آنان می‌داد تا بدین گونه زمینه و موقعیّت بهتر و مطلوب‌تری از نظر جسمی و روحی برای شب زنده‌داری داشته باشند. او به حدّی در این کار جدّی و قاطع بود که نمی‌گذاشت احدی از اهل خانه خوابش ببرد و می‌فرمود:
" محروم است کسی که از برکات شب قدر محروم بماند."
گویا فاطمه (س) می‌خواهد از کودکی در قلب پاک فرزندان خود جمال خدا را به تجلی، جان و زبانشان را به حلاوت و شیرینی عبادت آشنا کند، محبوب راستین را به آنان نشان دهد تا در جوانی جذب جلوه‌های دروغین نشوند. این روش تربیتی فاطمه (س) به عنوان یک سنّت بسیار پسندیده و قابل اجرا در گفتار امامان معصوم (ع) نیز به چشم می‌خورد. (393)

مأنوس نمودن فرزندان به مسجد و دقّت در گفتار پیامبر (ص)

روزی حضرت زهرا (س) به فرزندش حسن (ع) که هفت ساله بود فرمود:
«به مسجد برو، آنچه را از پیامبر (ص) شنیدی فراگیر و نزد من بیا و برای من بازگو کن».
امام حسن (ع) همین کار را کرد و بعد به خانه بازگشت و با سخنرانی شیرین خود بیانات پیامبر (ص) را برای حضرت زهرا (س) بیان نمود. هر وقت علی (ع) وارد خانه می‌شد.
حضرت زهرا (س) را حافظ آیاتی از قرآن که تازه نازل شده بود می‌یافت، می‌پرسید:
این آیات و علوم تازه را از کجا دریافت کردی؟
می‌گفت:
«از پسرت حسن (ع)».
روزی حضرت علی (ع) در خانه مخفی شد، حسن (ع) وارد گردید و آنچه را از پیامبر (ص) در مسجد شنیده بود در ضمن سخنرانی برای مادر تعریف کرد، ولی این بار در سخنرانی خود گیر می‌کرد، فاطمه (س) تعجب کرد.
حسن (ع) گفت:
«مادرم، شخص بزرگی سخن مرا می‌شنود و همین موجب کندی زبان من شده است»،
در همین هنگام علی (ع) از مخفیگاه بیرون آمد و پسرش را بوسید. (394)

تعلیم فرزندان به نوع دوستی و رعایت حقوق همسایگان

از جمله روشهای تربیتی حضرت فاطمه (س) نوع دوستی او بوده است، که در برابر چشمان تیزبین فرزندانش، به مردم کمک می‌کرد و خود گرسنه می‌ماند، ولی دیگران را سیر می‌نمود. (395)
فاطمه (س) گرنبندش را به فقرا ایثار کرد و آنان را مورد نوازش قرار داد و از پول آن پارچه‌ها خریداری شد و برای بی‌لباسها، لباس مناسب تهیه گردید … و پرده‌های خانه‌اش در اختیار پیامبر خدا قرار گرفت و از آن عریانها پوشانده شد و حدیث «فاطمهُ بَضعهُ مِنّی» در حق آن حضرت صادر گشت.
آن حضرت نه تنها در مسائل اقتصادی و رفع مشکلات روزمره‌ی مردم پیشگام بود، حتی از نظر اخلاقی، عواطف انسانی، ارشاد، هدایت مردم نیز به کمک آنان می‌شتافت، مصالح مردم را پی‌گیری می‌کرد، در حقّشان دعا می‌فرمود و از این طریق فرزندان خویش را با چنین عواطف اسلامی پرورش می‌داد.
حضرت امام حسن (ع) می‌فرمایند:
شبی مادرم را دیدم که تا صبح به عبادت پرداخت و مرتّب مؤمنین و دیگران را دعا می‌کرد، ولی در حق خود ساکت بود.
از علت آن پرسیدم، فرمود:
اول همسایه، سپس خودمان. (396)
شبیه این حدیث از امام موسی بن جعفر (ع) صادر گردیده (397) و نشان می‌دهد که آن حضرت تا چه حدّی سوز اجتماعی و نوع دوستی داشته است و دیگران را بر خود و خودیها مقدّم می‌داشت.
و در یک قضیه‌ی تاریخی دیگر آمده است، که:
فاطمه‌ی زهرا (س) همچون امیرالمؤمنین علی (ع) برای بهبودی حسن و حسین (ع) از مریضی، سه روز روزه نذر کرده بود و هنگام انجام دادن آن، مجبور شد برای یک نفر یهودی به نام «شمعون» در خانه خودش کار استیجاری نموده و از اجرت آن نان جو تهیه نماید …
چنانچه در تفسیر سوره‌ی «هل اتی» (دهر) آمده است فاطمه و علی (ع) و دیگر خانواده‌ی او سه روز روزه گرفتند و هر شب موقع افطار غذای خویش را به ترتیب به: مسکین، یتیم و اسیر دادند و همین سوره در مناقب آن حضرت و سایر اهل‌بیت (ع) نازل گشت … (398)
اگر امام حسن (ع) سه بار اموالش را با فقرا تقسیم نموده و دو بار خلع ید کرده است؛ در دامان پر مهر و انسان‌ساز فاطمه (س) پرورش یافته …
«خرج من ماله مرتین و قاسم الله ثلاث مرّات ماله (399)» و همچنین فرزندان دیگرش که جای بحث آن نیست.

توجّه به سلامتی فرزندان

یکی از عوامل مؤثر در سلامت و نشاط روحی و جسمی کودک، تغذیه سالم، حلال و دوست‌داشتنی برای او یعنی شیر مادر است.
که البتّه این امر، تأثیرگذار در شخصیت انسانهای بزرگ می‌باشد. با دقّت در سیره‌ی فاطمه‌ی زهرا (س) در می یابیم که امر تغذیه‌ی کودکان دقیقاً مورد توجه ایشان بوده است.
علاوه بر این نباید از تأثیرگذاری متقابل روح و جسم غافل بود، بی‌شک یک جسم بیمار روح را پژمرده و بی‌نشاط می‌سازد، همانگونه که روح افسرده موجب اخلال در فعالیتهای بدن می‌گردد.
بارها در تاریخ خوانده‌ایم که:
گاه فاطمه‌ی زهرا (س) شکم فرزندان را به قیمت گرسنگی خود سیر می‌کرد. زمانی که مسلمانان به علت کمبود آب سخت در مضیقه بودند فاطمه (س) حسن و حسین (ع) را نزد پیامبر برد و عرض کرد ای رسول خدا (ص) فرزندان من خردسالند و تحمّل تشنگی ندارند پیامبر (ص) که نگرانی دخترش را در این رابطه به جا و بموقع دید زبان مبارکش را در دهان حسن و حسین (ع) قرار داد و با تر کردن دهان آنها حضرت زهرا (س) را از نگرانی درآورد و آن دو طفل کوچک را نیز از تشنگی مفرط نجات داد. یکی از وظایف والدین به ویژه مادر مراقبت از سلامتی جسمی فرزندان است.
حضرت زهرا (س) به عنوان مادری نمونه در این مورد نیز حساسیت خاص داشتند که نمونه‌ای از آن در قصه‌ی سوره‌ی هل اتی و مریضی حسنین (ع) و نذر سه روز روزه‌ی فاطمه (س) برای بازگشت سلامتی و صحّت به فرزندان خود می‌باشد.

خلاصه‌ی درس‌هایی از برنامه‌های تربیتی حضرت زهرا (س) نسبت به فرزندان

1 - مادر باید با کودک خود مأنوس باشد و با آنان بازی کند.
2 - در حین بازی، یکی از بهترین شرائط برای یادگیری کودک است.
3 - مادر باید در هنگام بازی با کودک به او مطالب اخلاقی را تعلیم دهد.
4 - یکی از بهترین راهها برای آموزش کودکان استفاده از شعر است.
5 - استفاده از شعر برای کودکان جالب و برای فهم و درک مطالب او مفیدتر است.
6 - مربیّان و مادران باید به محتوای اشعار کودکان توجّه جدی داشته باشند.
7 - در اشعار و ادبیات کودکان، باید آنان را دعوت به نیکیهای اخلاقی و پیامهای عالی اخلاقی کنیم.
8 - در شعر کودکان باید به او الگو معرفی شود. (اِشْبَهْ اَباکَ .
9 - در تعلیمات کودکان باید آنان را با دستورات اخلاقی آشنا نمود.
حضرت زهرا (س) سه دستور اخلاقی داشتند.
10 - در ضمن سفارشات اخلاقی مثبت باید کودک را از همنشینی‌های سوء نیز پرهیز داد. چون حضرت زهرا (س) یک پرهیز اخلاقی هم در شعرها داشتند.
11 - ما نبایستی کودکان را کم ظرفیت و غیر مستعد، برای تعلیم مطالب جدّی و اساسی بدانیم، چنانکه دیدیم حضرت زهرا (س) مطالبی اساسی را به فرزندان خود تعلیم می‌دهد.
12 - مادران باید از همان کودکی به تلقینات مثبت اخلاقی به کودک و آموزش آنها توجه کنند، چنانکه فاطمه‌ی زهرا (س) از همان کودکی حق‌طلبی، عبادت و … را به کودکان خود آموزش می‌دادند.
13 - برای تربیت کودکان باید از سبکهای هنری و ذوقی استفاده کرد. چنانکه حضرت زهرا (س) از شعر برای بازی با فرزند خود بهره‌گیری می‌نماید.
14 - در مقایسه‌ی دو شعری که حضرت زهرا (س) برای امام حسن (ع) و امام حسین (ع) می‌خوانند فهمیده می‌شود این دو کودک دارای روحیات متفاوت از همدیگر بودند و حضرت زهرا (س) به عنوان بهترین مادر، این تنوّع و تفاوت در روحیات و شخصیّت کودکان خود را تشخیص داده بود و در تربیت آنان این تفاوت را ملاحظه می‌نموده است شعر حضرت زهرا (س) برای امام حسین (ع) این است:
اَنْتَ شَبیهٌ بِاَبی لَسْتَ شَبیهاً بَعَلیٍّ
حسین جانم تو، به پدرم رسول‌اللَّه شباهت داری نه به پدرت علی. (400)

یاد فرزندان در بستر شهادت

حضرت فاطمه (س) آن چنان به بچه‌هایش علاقه‌مند بود، که حتّی نسبت به ایّام بعد از خود نیز حساس بود و به امیرالمؤمنین علی (ع) که شوهر معصوم آن حضرت و پدر معصوم فرزندان او می‌باشد، سفارش بچّه‌هایش را می‌کرد.
فاطمه (س) در بستر بیماری که سرانجام به شهادت و ارتحال آن حضرت انجامید، در مورد بچّه‌هایش دو نوع وصیّت کرد:
نخست در مورد انتخاب همسر، که به بچّه‌های فاطمه (س) مهربان باشد. دوم برخورد محبّت‌آمیز امیرالمؤمنین (ع) با آنان و اینکه علی (ع) از هر دو شب یک شب را در کنار بچه‌های داغ دیده فاطمه (س) بخوابد. اینک به متن هر دو وصیت می‌پردازیم:
«قالت فاطمه:
اوصیک اولا ان تتزوج بعدی ابنه اختی «أمامه» فانّها تکون لولدی مثلی …» (401)
فاطمه‌ی زهرا (س) به علی (ع) وصیت کرد، که بعد از من با دختر خواهرم امامه ازدواج کن، زیرا او به فرزندانم مثل من مهربان است …
و در مورد فراز دوم آمده است که چون علی (ع) به بالین فاطمه (س) آمد، او را در حالت احتضار دید و لذا خطاب به فاطمه (س) گفت:
ای فاطمه!
با من، پسر عمویت علی بن ابیطالب (ع) حرف بزن. در این حال آن حضرت چشمانش را باز کرد و به سوی امیرالمؤمنین (ع) نگاه کرد و گریه نمود و علی (ع) نیز شروع به گریه کرد. فاطمه (س) گفت:
یا علی!
من در آستانه‌ی مرگ قرار گرفته‌ام و چاره‌ای از آن نیست و اینکه می‌دانم بعد از من باید ازدواج کنی.
«فان تزوجت امرأه اجعل لها یوماً و اجعل لاولادی یوماً و لیله،
یا ابالحسن!
و لا تصح فی وجوههما فیصبحان یتیمین غریبین منکسرین فانهما بالامس فقدا جدهما و الیوم یفقدان امهما …» (402)
چنانچه ازدواج کردی، اگر شبی با همسرت بودی، شب دیگری را با یتیمان زهرا باش. یا ابالحسن (ع) هرگز با بچّه‌هایم بلند صحبت نکن، زیرا آنان بعد از من یتیم و غریب و دلشکسته می‌گردند و برایشان بسیار دشوار است که دیروز جدّشان پیامبر (ص) را از دست دادند و امروز مادرشان را …
شکّی نیست که امیرالمؤمنین علی (ع) معصوم بوده و هرگز برخلاف صواب گام برنمی‌دارد و به بچّه‌هایش با تمام توان محبّت و نوازش می‌کند، ولی وصیّت این گونه‌ی فاطمه (س)، حکایت از سوز شفقت آن مادر عزیز می‌نماید که حتی سرنوشت بچه‌هایش را در ایّام بعد از خود نادیده نمی‌گیرد …

فاطمه‌ی زهرا (س) در صحنه‌ی آموزش

دختر گرامی رسول خدا (ص) در مسائل علمی نیز مانند سایر ویژگیهای اخلاقی و انسانی، از امتیازات بسیار بالایی برخوردار بود، زیرا آن حضرت ارتباط قوی به عالم غیب داشت و مستقیماً با جبرئیل امین و سایر ملائک به گفتگو می‌پرداخت و اخبار گذشته و آینده جهان را از آنان دریافت می‌داشت.
فاطمه‌ی زهرا (س) در میان امت اسلامی تنها زنی است که دارای مقام با عظمت عصمت می‌باشد و بدین وسیله علوم و آگاهیش به عالم غیب، که از علوم الهی سرچشمه می‌گیرد، بستگی دارد و پایان و حدودی بر آن متصور نیست و تمام مسائل جهان را در کلیه‌ی دورانها می‌دانست و آنها را مو به مو خبر می‌داد.

توانایی علمی فاطمه‌ی زهرا (س)

قال رسول‌اللَّه (ص):
ان اللَّه جعل علیاً و زوجته و ابناءه حجج علی خلقه و هم ابواب العلم فی امّتی من اهتدی بهم هدی الی صراط مستقیم. (403)
پیامبر خدا (ص) فرمودند:
خداوند متعال علی و همسر و فرزندانش (ع) را حجّت مردم قرار داده و آنان درهای علم و آگاهی در میان امّت من هستند، هر کس به آنان تمسّک نماید، به راه راست هدایت یافته است.
در این حدیث فاطمه‌ی زهرا (س) مانند امیرالمؤمنین (ع) و سایر حضرات معصومین (ع) دروازه‌ی علم و عامل هدایت مردم شناخته شده‌اند. بنابراین آن حضرت علاوه بر اینکه حجّت خدا در میان امّت اسلامی بوده، نقش آموزشی و پرورشیش نیز از این حدیث استفاده می‌گردد. (من اهتدی بهم).
قال النبی (ص) لها:
ای شی‌ءٍ خیر للمرأه؟
قالت:
ان لا تری رجلاً و لا یراها رجلٌ، فضمها الیه و قال:
ذریه بعضها من بعضٍ. (404)
پیامبر خدا (ص) به فاطمه (س) گفتند:
برای زن چه چیز خوب است؟
آن حضرت فرمودند:
زن مردی را نبیند و مردی نیز زنی را نبیند،
رسول گرامی اسلام (ع) چون این جواب صحیح را شنید، دخترش را در آغوش گرفته و فرمود:
ذریه‌ای است که بعضی از بعض دیگر بهتر.
این حدیث نیز علم و آگاهی فاطمه (س) را در بر دارد، که باعث تعجّب و تحسین رسول خدا (ص) قرار گرفته است.
عن ابی عبداللَّه (ع):
ان فاطمه (س) مکثت بعد رسول‌اللَّه (ص) خمسه و سبعین یوماً و کان دخلها حزن شدید علی ابیها و کان یأتیها جبرئیل فیحسن عزاها علی ابیها و یطیب نفسها و یخبرها عن ابیها و مکانه و یخبرها بما یکون بعدها فی ذریتها و کان علیٌّ یکتب ذلک. (405)
حضرت امام صادق (ع) می‌فرمایند:
مادرم فاطمه (س) پس از رحلت پدرش هفتاد و پنج روز زندگی کردند، ولی در این ایّام بسیار محزون بود و در فراق پدر می‌سوخت. در طول این مدّت جبرئیل به حضور زهرا (س) می‌رسید و او را در عزای پدر تسلیت می‌گفت و دلش را از غصّه‌ها آرام می‌ساخت و از جایگاه پیامبر (ص) و اخبار او آگاهش می‌کرد، حتّی اخبار آینده را در مورد فرزندانش به اطلاع او می‌رسانید و امیرالمؤمنین علی (ع) نیز آنها را می‌نوشت.

برتری علم فاطمه‌ی زهرا (س) بر تمام اصحاب پیامبر (ص)

عن علیٍّ (ع) قال:
کنا عند رسول‌اللَّه (ص) فقال:
اخبرونی ای شی‌ءٍ خیر للنساء؟
فعیینا بذلک کلّنا حتّی تفرّقنا، فرجعت الی فاطمه (س) فاخبرتها بالذی قال لنا رسول‌اللَّه (ص) و لیس احدٌ منا علمه و لاعرفه.
فقالت:
ولکنی اعرفه: خیر للنساء ان لا یرین الرجال و لا یراهن الرجال، فرجعت الی رسول‌اللَّه (ص) فقلت:
یا رسول‌اللَّه (ص) سألتنا:
ای شی‌ءٍ خیرٌ للنساء؟
خیر لهن ان لا یرین الرجال و لا یراهن الرجال.
فقال (ص):
من اخبرک فلم تعلمه و انت عندی؟!
فقلت:
فاطمه، فاعجب ذلک رسول‌اللَّه (ص) و قال:
ان فاطمه بضعه منّی. (406)
علی (ع) می‌فرمایند:
ما در حضور پیامبر خدا (ص) نشسته بودیم، حضرت سؤالی را مطرح کردند ولی کسی جواب آن را نداشت و آن این بود که:
«بهترین چیز برای زن چیست؟»
چون من به خانه مراجعت نمودم، قضیه را به اطّلاع فاطمه (س) رساندم، آن بانوی عزیز فرمودند:
من جوابش را می‌دانم و آن اینکه:
«زنان مردان را نبینند و مردها زنان را»
علی (ع) می‌فرمایند چون من این جواب را از فاطمه (س) شنیدم، به حضور پیامبر (ص) رسیده و عرض کردم:
یا رسول‌اللَّه شما سؤالی فرمودید که:
«بهترین چیز برای زن چیست؟» اینک من جواب آن را می‌گویم و آن اینکه:
«زنان مردان را نبینند و مردها زنان را».
پیامبر خدا (ص) فرمودند:
یا علی!
تو هنگامی که در نزد من بودی جواب این سؤال را ندانستی.
علی (ع) می‌گوید؛ جواب دادم:
«من از فاطمه (س) یاد گرفتم.»
رسول خدا (ص) با تعجب فراوان از آگاهی فاطمه (س) فرمودند:
فاطمه (س) پاره‌ی تن من است.
این حدیث به صراحت اعلان می‌دارد که علم و آگاهی فاطمه (س) از تمام اصحاب پیامبر (ص) بیشتر بود، حتی امیرالمؤمنین علی (ع) نیز با آن همه توانایی علمی هرچند در مسأله بالخصوص، در برابر علم فاطمه (س) زانو زده و از او جواب این پرسش را آموخته است، تا جایی که این مهم، باعث تعجب پیامبر خدا (ص) نیز گردیده است.
اگر چه ما معتقدیم که امیرالمؤمنین علی (ع) در تمام زمینه‌ها بر تمام انسانها، جز پیامبر خدا (ص)، برتری دارند.
شبیه این موضوع حدیث دیگری است از امیرالمؤمنین (ع) که می‌فرمایند:
رسول خدا از اصحابش سؤال کردند:
«زن چیست؟» گفتند:
«عورت است.» سؤال دوم را مطرح کردند که:
«زن چه زمانی به خدا نزدیکتر می‌گردد؟» کسی جواب آن را نداشت.
اما چون فاطمه (س) این سؤال را شنید، بی‌درنگ فرمود:
«آن هنگامی است که زن در داخل خانه‌اش بنشیند.» پیامبر خدا (ص) چون این جواب را شنیدند فرمودند:
«فاطمه پاره‌ی تن من است.» (407)

فاطمه‌ی زهرا (س) در میدان تعلیم

زنی به خدمت فاطمه‌ی زهرا (س) شرفیاب گشت و سؤالی را مطرح ساخت و جواب آن را از حضرت شنید، سپس اجازه خواست و پرسش دوّم را سؤال کرد، حضرت جواب آن را نیز داد. به همین صورت ده مسأله از بانوی عزیز اسلام آموخت ولی دیگر احساس شرمندگی کرد و بیش از آن نخواست حضرت فاطمه (س) را در زحمت بیندازد، از این جهت اجازه خواست رفع زحمت نموده و خانه فاطمه (س) را ترک گوید.
حضرت احساس کرد؛ او از کثرت پرسشهای خویش شرمگین گردیده و به این جهت می‌خواهد خانه و حضور آن حضرت را ترک کند، لذا فرمودند:
شما خجالت نکشید، من در برابر هر مسأله‌ای که به تو آموزش می‌دهم پاداش دارم، پاداشی خیلی مهم و آن اینکه:
«تعلیم دادن یک مسأله ارزش و ثوابش بیش از آن است.
که مابین زمین تا عرش خدا را از جواهرات ارزشمند پر نمایند.»
ای زن!
اگر کسی به کارگری مشغول گردد و بار سنگینی را به دوش گرفته و به پشت بام حمل کند و در برابر آن صد هزار دینار طلا مزد بگیرد، آیا در این فرض، کارگر احساس خستگی می‌نماید؟!
زن جواب داد:
نه. فاطمه (س) فرمودند:
من نیز در برابر آموزشهایی که انجام می‌دهم چنین احساسی دارم، زیرا پاداش من به مراتب بیشتر است. (408)
این حدیث که از تفسیر امام حسن عسکری (ع) نقل شده، می‌رساند که زنان امّت اسلامی مشکلات و سؤالات خویش را به حضرت فاطمه (س) ارجاع می‌دادند و پاسخ لازم را می‌گرفتند.
حتّی احادیث زیادی داریم که علاوه بر زنان، مردها نیز به طور مستقیم و یا از طریق همسرانشان از آن حضرت سؤالاتی نموده و احکام الهی را یاد می‌گرفتند.

یا زهرا آیا من از شیعیان شما هستم!؟

مردی زنش را به خدمت حضرت فاطمه (س) فرستاده و این پرسش را سؤال نمود:
«آیا من از شیعیان شما هستم یا نه؟»
حضرت جواب داد:
«اگر تو به دستورات و گفته‌های ما عمل می‌کنی و از آنچه تو را ممنوع کرده‌ایم ترک می‌نمایی، شیعه ما هستی وگرنه، نه.» (409)
زن چون این پیام را به شوهرش رسانید، او شروع به گریه و ناله کرد و گفت:
چه کسی از این همه گناهان دوری می‌کند؟ من که چنین نیستم. بنابراین همیشه در آتش جهنم خواهم بود زیرا کسی که شیعه اهل‌بیت (ع) نباشد طعمه‌ی ابدی آتش قهر خدا خواهد بود. (410)
زن، چون مرد خود را بسیار پریشان دید، دوباره به خدمت فاطمه (س) برگشته و واکنش شوهرش را در برابر جواب آن حضرت، به اطلاع آن بانو رسانید. فاطمه (س) دوباره پیغام داد:
به او بگو چنین فکر نکن، شیعیان ما از بهترین افراد اهل بهشت خواهند بود و دوستان ما نیز که به مقام شیعه بودن نمی‌رسند، همیشه در آتش دوزخ نخواهند بود.
گناهان آنان در اثر گرفتاری به بلاها و بیماریها در دنیا محو می‌شود. بقایای گناهانشان نیز در عرصه‌ی محشر - در اثر ترس و وحشت از آن صحنه - کم می‌گردد و سپس در طبقات بالای آتش جهنم نیز با عذاب محدود الهی پاک می‌شوند، آنگاه با محبّت و شفاعت ما نجات پیدا می‌کنند. (411)
قابل توجه است که فاطمه‌ی زهرا (ع) پناه و مرجع فکری و مذهبی مسلمانان بود، حتّی مسلمانان مرد نیز، که نسبت به اهل‌بیت (س) نزدیک بودند، همچون زنان مسلمان به محضر فاطمه (س) شتافته و از حوزه‌ی علمی آن یادگار رسول خدا (ص) کسب فیض می‌کردند و از این طریق احادیث و روایاتی را از آن بزرگوار به دیگران انتقال می‌دادند، که سلمان، ابوذر، مقداد و … از این گروه بودند.
علاوه بر اینها، سخنان گوهربار آن حضرت در جمع مهاجرین و انصار در مسجد رسول خدا (ص) و خطابه‌های آتشین وی در کنار زنان مدینه که به عیادتش شتافته بودند و همچنین احتجاجات ارزشمند و دشمن‌شکن آن شفیعه‌ی روز جزا، همه و همه، نشان آموزش و پرورش آن حضرت به حساب می‌آید، که باعث بیداری و هدایت مؤمنین و خوار و زبونی منافقین و غاصبین خلافت می‌گردید.

علم و آگاهی فضّه‌ی خادمه، به واسطه تربیت‌ها و آموزشهای حضرت زهرا (س)

فضّه زنی بود فقیه و دانا، که عمر بن خطاب در حق او گفت:
«شَعْرَه مِنْ آلِ ابی طالِبٍ اَفْقَهُ مِنْ عَدِیٍّ.» (412)
یک رشته موی آل ابی طالب فقیه‌تر و داناتر از تمام قبیله عدی است.
خلیفه در مقام قضاوت بین فضّه و شوهر او سلیک غطفان این جمله را گفت که شوهر، از عدم موافقت فضّه در زوجیّت و مباشرت، شکوه داشت، در حالی که فضّه در مقام استبراء و کشف حال دوران عادت ماهانه بود … (413)
مرحوم علامه مجلسی در مورد فضّه داستانی را نقل کرده، که علم و آگاهیش را - که قطره‌ای از علوم فاطمه‌ی زهرا (س) می‌باشد - ترسیم می‌نماید:
روزی یکی از زائران بیت خدا از قافله عقب ماند و در این گیر و دار متوجه زنی شد که او نیز راه گم کرده و نمی‌دانست کجا رود.
مرد پرسید:
«من انت؟» تو کیستی؟
زن با خواندن آیه‌ی هشتاد و نه سوره‌ی زخرف به او تفهیم کرد که چرا سلام نکردی؟ (414)
مرد: سلام علیک
زن: و علیک السّلام
مرد: «ما تصنعین ههنا؟» در این صحرا چه می‌کنی؟
زن: خدا هر کسی را هدایت کند گمراه نمی‌شود.
«و من یهدالله فماله من مضّل». (415)
او با خواندن این آیه مرد را متوجه کرد که گم شده است.
مرد: تو از جن هستی یا از جنس بشر؟
زن: ای بنی‌آدم!
خود را مزین سازید.
«یا بنی‌آدم خذوا زینتکم» (416)
یعنی من از جنس بشر هستم.»
مرد: از کجا می‌آیی؟
زن: از راه دور
«ینادون من مکان بعید» (417)
یعنی از مدینه می‌آیم.
مرد: کجا می‌روی؟
زن: برای افراد واجد شرائط واجب است به حج بروند
«ولله علی النّاس حِجّ البیت من استطاع الیه سبیلا.» (418)
کنایه از اینکه عازم حج هستم.
مرد: کی از خانه خارج شده‌ای.
زن: ما زمین و آسمان را در شش روز آفریده‌ایم.
«و لقد خلقنا السموات و الارض و ما بینهما فی سته ایّام» (419)
یعنی شش روز است که از مدینه خارج گشته‌ام.
مرد: آیا میل طعام دارید؟
زن: ما آنان را جسد و بی‌روح خلق نکرده‌ایم که نیازی به خوردن نداشته باشند.
«و ما جعلناهم جسدا لا یأکلون الطعام» (420)
با این تعبیر و خواندن آیه می‌رساند که نیاز به غذا و خوردن دارد.
مرد به او غذا داد و سپس گفت:
کمی با شتاب حرکت کن.
زن: خداوند هر کسی را به اندازه قدرتش مکلّف ساخته.
«لا یکلف اللَّه نفساً إلا وسعها» (421)
یعنی بیش از این توانایی ندارم.
مرد: پس بیا تو را نیز به مرکب خود سوار کنم.
زن: اگر در عالم دو خالق وجود داشت باعث فساد می‌شد.
«لو کان فیهما آلهه الا اللَّه لفسدتا» (422)
آری سوار شدن زن و مرد به یک مرکب خطرناک است.
مرد از مرکب خود پایین آمده و زن را بر آن سوار کرد. در این هنگام زن این آیه را خواند:
«سبحان الذی سخّر لنا هذا» (423)
منزه است آن خدایی که این را برای ما مسخر کرد …
مرد می‌گوید:
بدین طریق خود را به قافله رساندیم.
من از زن پرسیدم:
آیا در میان کاروان کسی را داری؟
او با خواندن آیه‌ی 26 سوره‌ی ص، 144 آل‌عمران، 12 مریم و 11 طه، که به ترتیب، نامهای مبارک حضرت داوود، حضرت محمد (ص)، حضرت یحیی و حضرت موسی (ع) است مرا متوجه چهار پسر خود کرد که این نامها را داشتند.
من با صدای بلند کاروان را مخاطب قرار داده و نام این افراد را خواندم، ناگاه دیدم چهار نفر جوان به نزد من آمدند.
از زن پرسیدم آنان کیستند؟
او با خواندن آیه‌ی 46 سوره‌ی کهف به من فهماند که آنان پسرانم هستند.
آن جوانان به خدمت آن زن رسیدند.
جوانان فوق‌العاده محبت می‌کردند، زن از آنان با خواندن آیه‌ی بیست و شش سوره‌ی قصص خواست که به من نیکی کنند. جوانان نیز هدایا و اشیایی به عنوان تشکّر به من دادند …
من از آنان پرسیدم:
این زن کیست؟
آنان گفتند:
این مادر ما فضّه - خادمه‌ی فاطمه‌ی زهرا (س) - است، که بیست سال تمام سخنان خویش را با خواندن قرآن می‌رساند.
توجه فرمایید که اگر فضّه - خادمه زهرا (س) - چنین باشد، معلّم و مربّی او که تمام فضائل اخلاقی و کمالات انسانی و علوم سرشار خویش را از منبع فیض بی‌منتهای الهی کسب کرده و در دامن پر مهر نبوّت و رسالت تربیت شده و شایستگی همسری ولایت و مادری امامت گردیده است چگونه بوده است؟!

ایثار و بخشش‌های حضرت زهرا (س)

ایثار و بخشش در شب عروسی

امیرالمؤمنین علی (ع) زره خود را فروخت و پول آن را از بابت مهریه زهرا (س) به خدمت رسول خدا تقدیم داشت و پیامبر بزرگوار اسلام نیز پولها را در اختیار چند نفر از اصحاب خود قرار داده و سفارش فرمودند:
«برای فاطمه جهیزیه فراهم کنند …»
از جمله خریدها بدین منظور، پیراهن عروسی بود که به هفت درهم خریداری شده بود و زهرا آن را در شب عروسی به تن کرده و در حال رفتن به خانه شوهر بود … در حالی که سلمان افسار مرکب فاطمه (س) را در دست داشت و آرام آرام رو به سوی خانه استیجاری که در کنار مدینه قرار گرفته بود می‌رفتند، ناگهان کنیزی به دختر پیامبر (ص) سلام کرد و از مشکلات خود سخن گفت و برای رفع نیازش از آن بانوی گرامی اسلام درخواست کمک نمود …
فاطمه (س) به زنانی که دور او را گرفته بودند فرمودند:
کمی آرام باشید و اطراف مرا مراقبت کنید و خود از مرکب پایین آمد و در میان کاروان زنان که مانند نگین او را محاصره کرده بودند، پیرهن تازه را از تنش درآورد و آن را به کنیز سائل بخشید و خود لباس کهنه پوشید و حرکت به سوی خانه بخت را از سر گرفت …
شب زفاف به پایان رسید. رسول خدا همراه با کاسه‌ای شیر به دیدار دختر و داماد شتافت، در حالی که صبحانه میل می‌کردند، رسول خدا فاطمه (س) را تماشا می‌کرد، در این حال پیامبر (ص) متوجه شد که دخترش زهرا لباس کهنه بر تن دارد، با تعجب پرسید:
دخترم! چرا لباس نو نپوشیده‌ای؟
فاطمه: پدر جان!
دیشب آن را به کنیزی بخشیدم که نیازمندش بود.
رسول خدا: عزیزم! مناسب بود برای مراعات حال داماد، لباس نو را برای خود نگه می‌داشتی.
فاطمه: پدرجان!
این درس را از قرآن آموخته‌ام که می‌فرماید:
«در احسان کردن پیوسته چیز مطلوب و مورد علاقه‌تان را احسان کنید.» (424)
علاوه بر این، شما نیز همیشه چنین می‌کردید …
پیامبر (ص) دیگر سخنی نگفت، ولی گویا از درون خود به دخترش عشق می‌ورزید و از چنین ایمان و ایثارگری او به خود می‌بالید. (425)
شب عروسی برای هر عروس و دامادی خاطره آمیز و بسیار حساس است.
زیبایی و آراستگی عروس در چنین شبی در افکار و عشق و علاقه‌ی آتی داماد مؤثر می‌باشد و به عنوان پایه و اساس زندگی مشترکشان به حساب می‌آید، ولی فاطمه‌ی زهرا (س) با در نظر گرفتن همه‌ی این مسائل و شناختی که از حضرت علی (ع) دارد، تنها پیرهن تازه‌اش را به سائل می‌بخشد و خود پیرهن کهنه می‌پوشد.

گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)

حضرت امام صادق (ع) از طریق پدرش از جابر بن عبداللَّه انصاری نقل می‌کند که:
بعد از خواندن نماز عصر در کنار پیامبر (ص) نشسته بودیم، ناگه پیرمردی وارد شد و عرض کرد:
یا رسول‌اللَّه!
گرسنه‌ام سیرم کن، عریانم بپوشان، فقیرم کمکم کن.
پیامبر خدا (ص) فرمودند:
برادر عرب!
من چیزی در اختیار ندارم که تو را کمک کنم، ولی تو را به سراغ کسی می‌فرستم که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند، او کسی است که با مال و جان ایثار می‌کند. (426) هم‌اکنون برو به سراغ خانه‌ی فاطمه …
عرب به همراه بلال به منزل فاطمه (س) رفت، (در این تاریخ منزل او در کنار خانه‌ی پیامبر (ص) بود بعد از سلام و مدح اهل‌بیت وضع خود و دیدار با پیامبر (ص) را به اطلاع آن بانو رسانید.) در این حدیث آمده است که فاطمه و علی (س) مانند خود پیامبر خدا (ص) سه روز بود که گرسنه بودند و چیزی در اختیار نداشتند و پیامبر الهی آگاهانه از این وضع، مرد عرب را به سراغ فاطمه (س) فرستاد حضرت زهرا (س) نخست پوستی که بر روی آن می‌خوابیدند به عرب داد و گفت:
جز این در خانه چیزی نداریم، ولی عرب آن را نگرفت و پس داد. سپس فاطمه (س) دست به گردنبند برد که یادگار و هدیه دختر حمزه سیدالشهداء بود، آن را به عرب داد و فرمود:
بگیر، آن را بفروش مشکل خود را برطرف کن. عرب گردنبند را گرفت و شادمان خانه امیدش را ترک گفت و به حضور پیامبر (ص) رسید و پس از سخنانی سرانجام عمار یاسر آن را خرید و در عوض بیست دینار و دویست درهم، یک دست لباس و یک رأس مرکب داد و اعرابی فقیر را خوشحال نمود … عمار گردنبند را به خانه آورد، آن را به عطر، معطر ساخت و در برد یمانی گذاشت و به غلامش داد و فرمود:
«غلام!
این گردنبند را به پیامبر (ص) تحویل ده، تو را نیز به آن حضرت بخشیدم.»
غلام به حضور پیامبر (ص) رسید و جریان را به عرض آن بزرگوار رسانید، رسول خدا نیز فرمود:
همین گردنبند را به فاطمه (س) برسان و تو را به فاطمه بخشیدم.
غلام به در خانه فاطمه (س) آمد و پس از عرض ادب و سلام گفت:
ای دختر پیامبر!
این گردنبند را پدرت مرحمت کرد و مرا به تو بخشید.
فاطمه (س) گردنبند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد کرد. در این هنگام غلام خندید و گفت:
چه گردنبند با برکتی؟!
گرسنه را سیر کرد، عریان را پوشاند، فقیری را غنی ساخت، برده‌ای را آزاد کرد و خود به صاحب اصلیش برگشت. (427)

ایثار در پذیرایی از مهمان عرب

مهمان‌نوازی شوهر بستگی به ایثار و پذیرایی همسر او دارد، اگر امیرالمؤمنین علی (ع) مهمان‌نواز بود و از نیامدن و نرسیدن مهمان محزون می‌گشت، یکی از عواملش اطمینان خاطر از آمادگی و پذیرایی فاطمه (س) بوده است. (428)
روزی عربی مستمند که از گرسنگی در رنج بود به خدمت پیامبر خدا (ص) رسیده، از درد گرسنگی به آن سرور شکوه کرد، حضرت نیز پیکی را به سراغ زنان خویش فرستاده، از آنان درخواست طعام کرد، ولی همگی گفتند:
ما جز آب چیزی برای خوردن نداریم.
رسول خدا طبق معمول از دیگر مسلمانان کمک خواست، که آن مرد گرسنه را مهمان خود کنند، باز طبق معمول علی (ع) اظهار آمادگی کرد و عرب را به خانه آورد و از فاطمه (س) در این باره کمک خواست.
زهرا گفت:
ما طعامی - جز به اندازه‌ی خوراک یک بچه - نداریم، ولی آن را به مهمان خود می‌دهیم و خود در گرسنگی به سر می‌بریم. (429)
فاطمه (س) با توافق امیرالمؤمنین، بچه‌ها را بدون طعام - به هر طریقی بود - خوابانید و خود نیز گرسنه ماند و علی (ع) چراغ را - به بهانه معیوب بودن - روشن نکرد و در تاریکی شب از مهمان پذیرایی نمود و او را سیر کرد و به مهمان چنین وانمود کرد که او نیز طعام می‌خورد، تا مهمان متأثر نگردد.
شب به پایان رسید و صبح در مسجد حاضر شدند و با پیامبر خدا (ص) دیدار نمودند. رسول خدا از دیدن علی (ع) گریه کرد و گفت:
دیشب ملائکه خدا از مهمان‌نوازی شما تعجب کردند و آیه نهم سوره‌ی حشر:
«و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه»
را در حق شما نازل کردند. (430)
همین قضایا نشان می‌دهد که فاطمه (س) تا چه مقدار ایثارگر بوده و چگونه فداکاری می‌کرده است.

موقوفات و صدقات حضرت زهرا (س)

مرحوم کلینی از ابوبصیر از حضرت امام محمدباقر (ع) روایت می‌کند که آن حضرت برخاست و سبدی آورد، در آن بسته‌ای بود، بسته را گشود، نوشته‌ای در آن بود؛ فرمود:
این وصیت جده‌ام حضرت فاطمه زهرا (س) است که صدقات و موقوفات خود را معین و تولیت آن را به عهده امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (ع) و اولاد ارشد آنها قرار داده است.
موقوفات آن بانو هفت قطعه زمین محصور و محدود بود و در آن قید شده بود که تولیت این اراضی که در تصرف فاطمه (س) است را به علی بن ابیطالب (ع) واگذار می‌کند و چون علی (ع) از جهان رفت تولیت آن با امام حسن مجتبی (ع) و پس از او با امام حسین (ع) است و بعد از امام حسین (ع) تولیت این اراضی با بزرگترین اولاد ذکور او از ذریه من است و خدا را شاهد می‌گیرم و مقداد بن اسود و زبیر بن عوام را نیز شاهد این صدقات قرار می‌دهم که من فاطمه دختر رسول خدا (ص) گفتم و علی بن ابیطالب (ع) به خط خود نگاشت.
حضرت زهرا (س) قید کرد که تولیت این موقوفات و صدقات با اولاد ارشد او و فرزندان ارشد علی مرتضی (ع) باشد یعنی مخصوص سادات است. (431)

زهد و قناعت و خداپرستی حضرت زهرا (س)

نیایش‌های فاطمه زهرا (س)

فاطمه‌ی زهرا (س) در کنار نماز و رکوع و سجود طولانیش، به دعا و نیایش می‌پرداخت و در این میدان عارفانه، به قدری پیش می‌رفت، که گویا همه‌ی پدیده‌ها و نهان‌ها برای او پیدا بود، وی می‌توانست با مأمورین آسمانی که از دید دیگران نامرئی و ناپیدا بودند، مذاکره و گفتگو کند و نادیده‌ها را ببیند و به جایی برسد که بین خالق و مخلوق پرده‌ها و حاجبها بی معنی باشد.
او از طریق دعا و نیایش، با نگرشی به درون خود توانست تمام امیال و شهوات مادی را کنار زند و با تجلی روح ملکوتی به قله‌ی کمال، پرواز کند و با رسیدن به کمال مطلق، عالم خلقت را با «آیت بِاِذنی» به تسخیر خود درآورد و آنگاه همه چیز و همه جا به تصرف فاطمه (س) درآید.
اگر فاطمه (س) توانست ملائکه و مأمورین آسمانی را به خدمت استخدام کند و خازن بهشتی و جبرئیل و میکائیل را به مأموریتها وادارد و تصرفات و تحولات محیر العقول در جهان پدیدار سازد و از طریق چادر پاره‌پاره‌ی پرفروغش خانه‌های یهود را منور ساخته و دهها پیروان مذاهب دیگر را به صراط مستقیم اسلام هدایت نماید و … همگی از همین مقوله سرچشمه می‌گیرد.
ابن‌عباس می‌گوید:
فاطمه‌ی زهرا (س)، دو رکعت نماز خواند و با خدای خود به راز و نیاز پرداخت، سپس دستهایش را به سوی آسمان بلند کرده و چنین معروض داشت:
ای خدا و مولایم!
تو را به حق محمد و علی و حسن و حسینم (ع)، همانگونه که برای بنی‌اسرائیل مائده نازل فرمودی. برای ما نیز مائده بفرست.
ابن‌عباس می‌گوید:
هنوز دعای فاطمه (س) به پایان نرسیده بود که طبقی پر از طعام بهشتی نازل شد … (432)

دعای نور

حضرت فاطمه (س) دعاهای زیادی می‌خواند و برخی از آنها را به اصحاب و یاران مخصوص پیامبر خدا (ص) تعلیم فرمود، که در کتابهای ادعیه آمده است، ولی در میان آنها دعایی بسیار با برکت و آثار خیر وجود دارد، که آن را به حضرت سلمان سفارش فرمودند و افزودند که آن را بیشتر بخواند و فرمودند از جمله آثار آن این است که:
تو را تب نمی‌گیرد و سعی کن بر خواندن آن مداومت نمایی …
حضرت سلمان می‌گوید:
سوگند به خدا که آن را به بیش از هزار نفر آموختم که در تب و بیماری می‌سوختند و به برکت دعای آن حضرت همگی شفا یافتند. اینک متن آن دعا را برای خوانندگان عزیز ترسیم می‌نماییم:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم،
بسم اللَّه النور،
بسم اللَّه نور النور،
بسم اللَّه نور علی نور،
بسم اللَّه الذی هو مدبر الامور،
بسم اللَّه الذی خلق النور من النور،
الحمد للَّه الذی خلق النور من النور
و انزل النور علی الطور، فی کتاب مسطور، فی رق منشور، بقدر مقدور، علی نبی محبور،
الحمد للَّه الذی هو بالعز مذکور و بالفخر مشهور و علی السراء و الضراء مشکور و صلی اللَّه علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. (433)
و بالاخره حضرت فاطمه (س) آن قدر دعا کرد و در برابرش از منافقین و مهاجمین به دودمانش مصیبت دید که دعای نهایی عَجِّلْ وَفاتی سر داد و شیفتگانش را به عزای خود مبتلا ساخت.

مباهات خدا بر عبادت فاطمه زهرا (س)

ابن‌عباس نقل می‌کند:
روزی پیامبر خدا (ص) نشسته بود، که به ترتیب امام حسن، امام حسین، حضرت فاطمه و حضرت علی (ع) به حضورش رسیده و در کنار او آرمیدند … رسول خدا (ص) از دیدن آنان شروع به گریه کرد و مصائب آتی و ستمهای وارده بعد از رحلت خویش را متذکر شد … آنگاه در مورد فاطمه چنین فرمود:
«و اما ابنتی فاطمه فانها سیده نساء العالمین من الاولین و الاخرین و هی بضعه منی و هی نور عینی و هی ثمره فؤادی و هی روحی التی بین جنبی و هی الحوراء الانسیه متی قامت فی محرابها بین یدی ریها جل جلاله زهر نورها لملائکه السما کما یزهر نور الکواکب لاهل الارض و یقول اللَّه عز و جل لملائکته:
یا ملائکتی!
انظروا الی امتی فاطمه سیده امائی قائمه بین یدی ترعد فرائصها من خیفتی و قد اقبلت بقلبها علی عبادتی اشهدکم انی قد امنت شیعتها من النار …» (434)
و اما دخترم فاطمه (س) سرور زنان عالمیان، از اولین و آخرین است.
او پاره‌ی تن من و نور چشمم و میوه‌ی دلم و روح و روان من می‌باشد. فاطمه حوری است به صورت بشر، هرگاه او در محراب عبادت ظاهر شود و در پیشگاه خدا قرار گیرد، نورش بر ملائکه‌ی آسمانها می‌تابد، همان طوری که نور ستارگان بر اهل زمین می‌درخشد، در آن حال خداوند به ملائکه‌اش می‌فرماید:
ای ملائکه من!
بنگرید به فاطمه (س) سرور زنان و کنیزانم که چگونه در برابر من به عبادت ایستاده؟ و چه سان از ترس و خشیت من می‌لرزد؟ و با چه روح معنوی و حضور قلب مرا پرستش می‌کند؟ من شما ملائکه‌ام را گواه می‌گیرم که پیروان واقعی او را در آتش نمی‌سوزانم.
این حدیث شریف که حتی در منابع معتبر اهل سنت آمده است، می‌رساند که حضرت فاطمه (س) در پیشگاه الهی چقدر ارزش دارد و چگونه پروردگار عالم به عبادت و نیایش او بر ملائکه مقربانش مباهات می‌کند و با چه تعبیرهای پرارزشی از فاطمه (س) تعریف می‌کند و به روح عبادت و خضوع و خشوع وی و حضور قلبش تصریح می‌نماید؟! (435)

نمونه‌ای از پارسائی پیامبر (ص) و حضرت زهرا (ع) (436)

رسول خدا (ص) هرگاه به مسافرت می‌رفت، آخرین نفری که با او خداحافظی می‌نمود، فاطمه (س) بود، هرگاه از مسافرت بازمی‌گشت، نخستین نفری که با او دیدار می‌کرد، حضرت فاطمه (س) بود، در یکی از سفرهای جنگی، رسول خدا (ص) به مدینه بازگشت و به سوی خانه‌ی فاطمه (س) رهسپار شد، وقتی که به در خانه رسید، ناگهان پرده‌ی مخصوصی را دید که آویزان است و حسن و حسین (ع) را دید که در دستشان دستبند نقره‌ای می‌باشد.
پیامبر (ص) از همانجا بازگشت و وارد خانه‌ی فاطمه (س) نشد، فاطمه (س) از جریان آگاه شد، گمان برد که علت بازگشت پیامبر (ص) به خاطر آن پرده و آن دستبندها بوده است.
بی‌درنگ پرده را گرفت و آن دستبندها را از دست حسن و حسین (ع) بیرون آورد، فاطمه (س) دستبندها را بین حسن و حسین تقسیم نمود، آنها با چشمی گریان به حضور رسول خدا (ص) آمدند.
رسول خدا (ص) آن دستبندها را از آنها گرفت و به ثوبان (یکی از غلامان) فرمود:
اینها را به فلان جا ببر و با اینها برای فاطمه (س) یک گردنبند از چوب عصب و دو دستبند از چوب عاج خریداری کن.
فان هؤلاء اهل بیتی و لا احب ان یأکلوا طیباتهم فی حیاتهم الدنیا.
زیرا، اینها اهل خانه‌ی من هستند و من دوست ندارم که آنها زیبائی‌ها و لذائذ را در این دنیا مصرف کنند و برای آخرت باقی نگذارند». (437)

خداترسی حضرت زهرا (س)

سید بن طاووس از کتاب «زهد النّبی» تألیف ابوجعفر احمد القمی نقل می‌کند:
هنگامی که این دو آیه (43 و 44 سوره حجر) نازل شد:
«و ان جهنم لموعدهم اجمعین لها سبعه ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم».
«و جهنم میعادگاه همه‌ی گمراهان است، هفت در دارد و برای هر دری، گروه معینی از آنها تقسیم شده‌اند».
پیامبر (ص) گریه‌ی شدید کرد، صحابه نیز از گریه‌ی آن حضرت، به گریه افتادند، ولی صحابه علت گریه آن حضرت را نمی‌دانستند و پیامبر (ص) چنان منقلب بود که کسی نمی‌توانست از او سؤال کند.
عادت رسول خدا (ص) این بود که هرگاه فاطمه (س) را می‌دید خوشحال می‌شد، از این رو یکی از اصحاب به حضور فاطمه (س) رفت، تا او را نزد پیامبر (ص) بیاورد، وقتی به خانه‌ی زهرا (س) وارد شد، دید او به آسیا کردن مقداری جو اشتغال دارد و این آیه را می‌خواند:
«و ما عندالله خیر و ابقی» (438)
و آنچه نزد خدا است، بهتر و پایدارتر است.
آن مرد صحابی سلام کرد و جریان گریه‌ی رسول خدا (ص) را گفت، فاطمه (س) بی‌درنگ برخاست و چادر کهنه‌ای که دوازده وصله از لیف خرما داشت به سر گرفته و از خانه بیرون آمد، سلمان او را دید و گریه کرد و گفت:
واحزناه!
قیصر روم و کسری (شاه ایران) لباسهای سندس و حریر بپوشند، اما دختر پیامبر (ص) چادری را که دوازده وصله دارد و کهنه است به سر کند!!
فاطمه (س) به حضور پیامبر (ص) آمد و عرض کرد:
ای رسول خدا!
سلمان از لباس من تعجب می‌کند، با اینکه سوگند به خداوندی که تو را به حق مبعوث کرد، مدت پنج سال است که فرش ما در خانه‌ی علی (ع) به یک پوست گوسفند انحصار دارد که شب به روی آن می‌خوابیم و روز روی آن پوست، به شتر خود علف می‌دهیم و متکای ما از لیف خرما است.
پیامبر (ص) به سلمان فرمود:
ان ابنتی لفی الخیل السوابق:
«دختر من از سابقین و در صف سبقت گیرندگان در درگاه خدا است».
آنگاه فاطمه (س) عرض کرد:
پدر جان فدایت گردم؛ علت گریه تو چیست؟
پیامبر (ص) دو آیه‌ی فوق را که جبرئیل نازل کرده بود، خواند.
فاطمه (س) وقتی که نام جهنم را شنید، با صورت به روی زمین افتاد و پی در پی می‌گفت:
الویل ثم الویل لمن دخل النار:
«وای، سپس وای بر کسی که وارد دوزخ گردد».
وقتی که سلمان آیه را شنید گفت:
کاش گوسفندی بودم، خاندانم مرا می‌کشتند و پوستم را می‌دریدند و من نام آتش را نمی‌شنیدم!
ابوذر گفت:
ای کاش مادرم نازا بود و مرا به وجود نمی‌آورد و نام آتش را نمی‌شنیدم.
مقداد گفت:
ای کاش پرنده‌ای در بیابان بودم و حساب و عقابی نداشتم و نام آتش را نمی‌شنیدم!!
حضرت علی (ع) فرمود:
ای کاش، درندگان گوشت بدنم را می‌دریدند و ای کاش مادرم مرا متولد نمی‌کرد و نام آتش جهنم را نمی‌شنیدم! سپس دستش را بر سرش گذاشت و گریه می‌کرد و می‌گفت:
وَا بُعْدَ سَفَرَاهُ وَا قِلَّةَ زَادَاهُ فِی سَفَرِ الْقِیَامَة

«وای از دوری سفر، وای از کمی توشه‌ی راه سفر قیامت»!
که مردم (گنهکار) به سوی آتش می‌روند و آتش آنها را در می‌رباید، آنان بیمارانی هستند که کسی به عیادتشان نمی‌رود و مجروحانی هستند که کسی زخمهای آنها را درمان نمی‌کند و اسیرانی هستند که کسی آنها را از بند آتش رها نمی‌نماید، خوراک و آشامیدنی آنها از آتش است و در میان طبقات آتش زیر و رو می‌گردند و پس از آنکه در دنیا لباسهائی که از پنبه بود می‌پوشیدند، اینک در دوزخ، قطعه‌های آتش را می‌پوشند و پس از آنکه در دنیا با همسران خود هم‌آغوش بودند، اینک در دوزخ با شیطانها هم‌آغوش هستند. (439)

زهد و ایثار حضرت زهرا (س) (440)

با توجه به اینکه حب دنیا سرچشمه‌ی همه‌ی گناهان است، چنانکه در حدیث معروف نبوی آمده «حب الدنیا رأس کل خطیئه» و همه‌ی تجربیات و مشاهدات ما نیز نشان می‌دهد که تمام تجاوزها، جنایتها، ظلمها و ستمها، دروغها، خیانتها به خاطر همین دلبستگی شدید به مال، مقام و شهوت صورت می‌گیرد، روشن می‌شود که زهد و وارستگی پایه‌ی اصلی سعادت و خوشبختی است.
ولی «زهد» به معنی ترک دنیا و رهبانیت و بیگانگی از اجتماع نیست، بلکه حقیقت زهد همان آزادگی و عدم اسارت در چنگال دنیا است.
«زاهد» کسی است که اگر تمام دنیا را در اختیار داشته باشد دلبسته و وابسته به آن نباشد. اگر یک روز ببیند رضای خدا در این است که از همه‌ی آن چشم بپوشد، به این معامله حاضر باشد و از جان و دل بگوید:
هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس و اگر یک روز حفظ آزادگی و شرف و ایمان در چشم‌پوشی از مال و جان و زندگی بود فریاد «هیهات منا الذله» بلند کند.
و به گفته‌ی قرآن مجید زاهد کسی است که نه بر گذشته و آنچه از دست داده تأسف بخورد و نه از آنچه فعلاً در اختیار دارد زیاد خوشحال باشد:
«لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتیکم» (441)
این به خاطر آن است که برای آنچه از دست داده‌اید، تأسف نخورید و به آنچه به شما داده است، دلبسته و شادمان نباشید.
با این فراز کوتاه به سراغ شخصیت فاطمه (س) در این زمینه از دیدگاه احادیث پیغمبر اکرم (ص) در کتب دیگران می‌رویم:
ابن‌حجر و دیگران در روایتی از پیغمبر اکرم (ص) نقل کرده‌اند:
او هنگامی که از سفر بازمی‌گشت، نخست به سراغ دخترش فاطمه زهرا (س) می‌آمد و مدتی نزد او می‌ماند، ولی یک بار برای فاطمه زهرا (س) دو دستبند از نقره و همچنین یک گردن‌بند و دو گوشواره ساخته بودند و پرده‌ای بر در اطاق آویزان کرده بود.
هنگامی که پیامبر (ص) وارد شد و این منظره را دید، بیرون آمد در حالی که آثار غضب در چهره‌اش نمایان بود، به مسجد آمد و بر منبر نشست.
فاطمه (س) دانست که ناخشنودی پیغمبر (ص) به خاطر همان مختصر زینت است، همه را نزد پدر فرستاد تا در راه خدا صرف کند.
هنگامی که چشم پیامبر (ص) به آن افتاد سه بار فرمود:
«فعلت، فداها ابوها» (442)
فاطمه آنچه را که می‌خواستم انجام داد، پدرش به فدایش باد.
واضح است یک جفت دستبند نقره و گردن‌بند و گوشواره‌ای از نقره چندان بهائی ندارد و از آن بی‌بهاتر پرده‌ی ساده‌ای است که انسان بر در اطاق بیاویزد، ولی پیغمبر اکرم (ص) همین را دون شأن فاطمه (س) می‌شمرد و افتخار و فضیلت او را در سجایای انسانیش می‌دانست.
فاطمه (س) این درس را از محضر پدر به خوبی آموخت، هم زرق و برق دنیا را ترک گفت و خود را از اسارت آن رهائی بخشید و هم آنچه داشت در راه خدا و بندگان محروم صرف کرد.
در حدیثی است که فاطمه‌ی زهرا (س) حتی پوشش کافی در خانه برای آمدن میهمانهای نامحرم نداشت که پیغمبر اکرم (ص) عبای خود را به او داد تا خود را بپوشاند و آماده برای آمدن میهمانان جهت عیادت او در بیماریش گردد.
داستان جهیزیه‌ی فاطمه (س) و مراسم شب زفاف او که در نهایت سادگی برگزار شد دلیل روشن دیگری بر زهد و وارستگی کامل اوست.
خدمات او در خانه‌ی علی (ع) تا آنجا که با یک دست گندم را برای پختن نان آسیاب می‌کرد و با دست دیگر طفلش را در آغوش می‌گرفت، همه شاهد گویای مقام زهد اوست، گواه این معنی حدیث زیرا است:
ابونعیم اصفهانی چنین نقل می‌کند:
«لقد طحنت فاطمه بنت رسول‌اللَّه (ص) حتی مجلت یدها، وربا و اثر قطب الرحی فی یدها» (443)
فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) آنقدر با دست خود آسیاب کرد که دستش تاول زد و ورم کرد و آثار دستاس در دستش نمایان گشت.
در «مسند احمد» که از معروفترین منابع اهل سنت است از انس بن مالک چنین نقل شده که:
روزی بلال برای نماز صبح، دیر به خدمت پیغمبر (ص) آمد، رسول خدا فرمود:
چرا دیر آمدی؟
عرض کرد:
از کنار خانه‌ی فاطمه (س) می‌گذشتم در حالی که با دست خود آسیا می‌کرد و کودکش گریان بود، گفتم:
اگر اجازه فرمائی من آسیا می‌کنم و شما کودک را آرام کنید و اگر اجازه فرمائید من کودک را آرام می‌کنم و شما آسیا کنید.
او گفت:
من نسبت به فرزندم از تو مهربانترم، (و من مشغول آسیا کردن شدم و او کودکش را آرام کرد) و این امر باعث تأخیرم شد.
پیغمبر اکرم (ص) فرمود:
«فرحمتها رحمک اللَّه» (444)
تو نسبت به فاطمه رحم و محبت کردی، خداوند تو را مشمول رحمتش کند!
فضائل اخلاقی بانوی اسلام از جمله شجاعت و شهامتش در مقام دفاع از پیغمبر اکرم (ص) در مقابل مشرکان مکه و آمدنش به میدان احد برای بستن زخمهای پیغمبر اکرم (ص) مطلبی است که بر کسی پوشیده نیست و در احادیث گذشته اسناد و مدارک آن آمد.
او از لحظه‌ی تولد در مسیر عبودیت و بندگی خدا بود و این امر تا آخرین لحظات عمرش ادامه داشت، حدیث زیر شاهد گویای این معنی است:
در داستان تولد بانوی اسلام فاطمه‌ی زهرا (س) و انعقاد نطفه او از میوه بهشتی و آمدن چهار زن با شخصیت جهان - همچون مریم و … - به هنگام تولد او آمده است:
«فولدت فاطمه (س) فوقعت حین وقعت علی الارض ساجده» (445)
به این گونه فاطمه متولد شد و در حین تولد برای خدا سجده کرد.
مقام عفت او به آن حد بود که در همان کتاب از اسماء بنت عمیس داستان عجیبی به این شرح نقل شده است:
روزی فاطمه (س) به من فرمود:
من از کار مردم مدینه که زنان خود را بعد از وفات به صورت ناخوشایندی برای دفن می‌برند و تنها پارچه‌ای بر او می‌افکنند که حجم بدن از پشت آن نمایان است ناخرسندم.
اسماء گفت:
من در سرزمین حبشه چیزی دیده‌ام که با آن جنازه‌ی مردگان را حمل می‌کردند، سپس شاخه‌هائی از درخت نخل را برداشت و به صورت تابوت مخصوصی درآورد که پارچه‌ای را روی چوبهای آن می‌افکندند و بدن را درون آن می‌گذاردند، به گونه‌ای که بدن پیدا نبود.
هنگامی که فاطمه بانوی بزرگ اسلام (س) آن را مشاهده کرد فرمود:
بسیار خوب و عالی است (و هنگامی که من از دنیا رفتم مرا با آن بردارید) …
و در ذیل همین حدیث آمده است:
هنگامی که فاطمه (س) چشمش به آن افتاد تبسم فرمود و این تنها تبسم او بعد از وفات پیغمبر اکرم (ص) بود. (446)

فصل ششم: نقش فاطمه زهرا (علیها السلام) در ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) (447)

خطبه حضرت زهرا (س) در جمع زنان مهاجر و انصار

عیادت زنان مهاجر و انصار

لما رجعت فاطمه (س) إلی منزلها فتشکت - و کان وفاتها فی هذه المرضه - دخل إلیها النساء المهاجرات و الأنصاریات عائدات، فقلن لها:
کیف أصبحت یا ینت رسول‌اللَّه؟
فحمدت اللَّه و صلت علی أبیها، ثم قالت:
أصبحت واللَّه عائفه لدنیاکن، قالیه لرجالکن. لفظتهم بعد أن عجمتهم و شناتهم بعد أن سبرتهم. فقبحاً لفلول الحد و خور القناه و خطل الرأی (و عثور الجد و خوف الفتن)!
و «لبئس ما قدمت لهم أنفسهم، أن سخط اللَّه علیهم و فی العذاب هم خالدون».
لا جرم (واللَّه) لقد قلدتهم ربقتها (و حملتهم أوقتها) و شننت فجدعا و عقرا و بعدا للقوم الظالمین.
هنگامی که حضرت زهرا (س) به خانه بازگشت و مریض شد - که شهادت حضرت هم در اثر آن ناراحتی و بیماری بود - زنان مهاجر و انصار به عیادت حضرت آمدند و گفتند:
ای دختر پیامبر، حالتان چگونه است؟
حضرت حمد الهی به جای آورد و بر پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس فرمود:
صبح کرده‌ام در حالی که به خدا سوگند از دنیای شما متنفرم و آن را رها کرده‌ام و نسبت به مردان شما غضبناکم. با امتحانِ اول آنان را به دور افکندم و با آزمایش عمقِ ایمانشان، آنان را مورد غضب و ملامت قرار دادم.
پس ننگ بر کُند شدن شمشیر و بی‌استقامتی نیزه و اضطراب فکر و تزلزل روح جدیت و ترس از فتنه و جنگ! و چه بد است آنچه برای آینده‌ی خود مهیا کرده‌اند که خداوند بر آنان غضب کرده و دائماً در عذاب خواهند بود.
بنابراین چاره جز این نبود که قلاده‌ی آن را بر گردنشان افکندم و سنگینی آن را بر دوششان قرار دادم و ننگ آن را بر سرشان افکندم.
پس خیر از ظالمین دور باد و به بلا دچار شوند و از آثار نیک محروم باشند و از رحمت خدا دور گردند.
ویحهم!
أنی زحزحوها عن رواسی الرساله و قواعد النبوه و مهبط الروح الأمین (بالوحی المبین) و الطبین بأمر الدنیا والدین؟!
ألا ذلک هو الخسران المبین.
و ما الذی نقموا من ابی الحسن؟ نقموا واللَّه منه نکیر سیفه (وقله مبالاته لحتفه) و شده وطأته و نکال وقعته (و تبحره فی کتاب اللَّه) و تنمره فی ذات اللَّه (عز و جل).

از علی (ع) چه چیزی را نپسندیدند؟

وای بر آنان!
خلافت را از کوههای بلند رسالت و پایه‌های نبوت و محل نزول روح‌الأمین با وحی مبین و از عالمان آگاه و حاذق در امر دنیا و دین به کجا کشاندند. بدانید که این زیانِ آشکار است.
از ابو الحسن (علی (ع)) چه چیزی را نمی‌پسندیدند؟
به خدا قسم، از صلابت شمشیرش و بی‌پروائی او از مرگش و شدت حمله‌هایش و برخوردهای عبرت‌آموز او در جنگ و از تبحر او در کتاب خداوند و غضب او در امر الهی ناراضی بودند.
ألا هلم فاسمع و ما عشت أراک الدهر عجباً و إن تعجب فقد أعجبک الحادث!
(إلی أی نحو اتجهوا)؟ و إلی أی سناد استندوا؟ (و علی أی عماد اعتمدوا)؟ و بأیه عروه تمسکوا؟ (و علی أیه ذریه أقدموا و احتنکوا)؟ (و لمن اختاروا و لمن ترکوا)؟ لئبس المولی و لبئس العشیر و بئس للظالمین بدلاً.
استبدلوا واللَّه الذنابی بالقوادم، (والحرون بالقاحم)، و العجز بالکاهل.
فرغماً لمعاطس قوم یحسبون أنهم یحسنون صنعاً!
ألا إنهم هم المفسدون ولکن لا یشعرون.
ویحهم! أفمن یهدی إلی الحق أحق ان یتبع، أمن لا یهدی إلا أن یهدی؟ فما لکم، کیف تحکمون؟ (448)

چه کسی را به جای علی (ع) انتخاب کردند؟!

به خدا سوگند، اگر از گرفتن مهاری که پیامبر (ص) آن را به او (علی (ع)) سپرده بود خودداری می‌کردند با او انس می‌گرفت و آنان را چنان به آرامی سیر می‌داد که محل بستن مهار را زخمی نکند و حرکت دهنده‌ی آن خسته نشود و سواره‌ی آن به اضطراب نیفتد. و آنان را بر سر آبی فراوان و گوارا و زلال و وسیع می‌بُرد که آب آن از دو طرف نهر لبریز باشد و دو سوی آن گل‌آلود نشود و آنان را از آنجا سیراب بیرون می‌آورد. و در حالی که برای آنان سیرابی را پسندیده است ولی خود از آن استفاده نمی‌کرد، مگر به قدر رفع عطش سیراب و دفع شدت گرسنگی.
و اگر خلافت را به او می‌سپردند برکات آسمان و زمین بر آنان گشوده می‌شد، ولی آنان از حق روی گردانیدند، پس به زودی خداوند آنان را به آنچه برای خود کسب کرده‌اند مؤاخذه می‌نماید و کسانی که ظلم نمودند به زودی سزای آنچه کسب کرده‌اند به آنان می‌رسد و نمی‌توانند مانع چنین عاقبتی شوند.

پیش‌بینی عاقبت غصب خلافت

أما لعمر اللَّه لقد لقحت، فنظره ریثما تنتج. ثم احتلبوا طلاع القعب دما عبیطا و ذعافاً ممقراً.
هنالک یخسر المبطلون و یعرف التالون غب ما أسس الأولون.
ثم طیبوا (بعد ذلک) عن أنفسکم نفساً و اطمإنوا للفتنه جأشا و أبشروا بسیف صارم (و سطوه معتد غاشم) و هرج (دائم) شامل و استبداد من الظالمین، یدع فیئکم زهیداً و جمعکم حصیداً. فیا حسره لکم! و أنی بکم و قد عمیت علیکم، انلزمکموها و أنتم لها کارهون؟! (449)
هان، بیا و بشنو. و تا زنده‌ای روزگار امر عجیبی را به تو نشان خواهد داد! و اگر تعجب کنی بدان که همین حادثه تو را به تعجب واداشته است!
به کدام سو روی آوردند؟!
و به کدام تکیه‌گاه اتکا نمودند؟!
به کدام پایه اعتماد نمودند؟!
و به کدام دستاویزی چنگ زدند؟!
و بر ضد کدامین ذریّه‌ای اقدام کردند و بر آنان چیره شدند؟!
و برای چه کسی انتخاب کردند و برای چه کسی رها نمودند؟!
چه بد سرپرستی و چه بد دوستانی!
و برای ظالمین چه بد جایگزینی است.
به خدا سوگند پس ماندگان را به جای پیشتازان و ترسوی نادان را به جای دلیر آگاه و فرومایگان را به جای معتمدان خود قرار دادند. بینی‌شان بر خاک مالیده باد و پشیمان شوند قومی که گمان می‌کنند کار درستی انجام می‌دهند. بدانید که آنان مفسدند ولی خود نمی‌دانند.
وای بر آنان!
آیا کسی که به حق هدایت می‌کند، سزاوارتر به پیروی است یا کسی که خود هدایت نیافته مگر آنکه هدایت شود؟
شما را چه شده است؟! چگونه حکم می‌کنید؟!
و تاللَّه لو تکافوا عن زمام نبذه إلیه رسول‌اللَّه (ص) لاعتلقه و لسار بهم سیرا سجحا لایکلم خشاشهُ (و لایکل سائره) و لا یتعتع راکبه و لأوردهم منهلاً نمیرا رویا (صافیاً) فضفاضا تطفح ضفتاه (و لا یترنق جانباه) و لأصدرهم بطانا قد تخیر لهم الری، غیر متحل منه بطائل إلا بغمر الناهل و ردعه سوره الساغب و لفتحت علیهم برکات من السماء و الأرض.
(ولکنهم بغوا) سیأخذهم للَّه بما کانوا یکسبون (والذین ظلموا من هؤلاء سیصیبهم سیئات ما کسبوا و ما هم بمعجزین).

خسارت امت با غصب حق علی (ع)

بدانید قسم به لا یزالی خداوند، هم‌اکنون فتنه باردار شده است! پس زمان کوتاهی منتظر بمانید تا ثمره‌اش ظاهر گردد. آنگاه از آن کاسه‌ی لبریز از خون تازه و سم تلخ کشنده بنوشید. آنگاه است که اهل باطل زیان می‌کنند و آیندگان از نتیجه‌ی آنچه پیشینیان پایه گذارده‌اند آگاه می‌شوند.
سپس خیال خود را راحت کنید و قلب خود را برای نزول فتنه قوی کنید و بشارت باد شما را بر شمشیری برنده و قهر و غلبه‌ی متجاوز ظالم و هرج و مرج دائمی و عمومی و زورگوئی ظالمین که اموال عمومی را غارت می‌کند و برای شما چیز کمی باقی می‌گذارد و جمع شما را درو کرده و نابود می‌نماید.
افسوس بر شما!
چگونه خواهید بود هنگامی که دچار سردرگمی می‌شوید؟
آیا حق را به زور به شما بقبولانیم در حالی که خودتان مایل نیستید؟!
قال سوید بن غفله:
فأعادت النساء قولها (س) علی رجالهن، فجاء إلیها قوم من وجوه المهاجرین و الانصار معتذرین و قالوا:
یا سیده النساء لو کان ابو الحسن ذکر لنا هذا الأمر من قبل أن نبرم العهد و نحکم العقد لما عدلنا عنه إلی غیره.
فقالت (س): إلیکم عنی فلا عذر بعد تعذیرکم و لا أمر بعد تقصیرکم.

عذری که پذیرفته نیست

سوید بن غفله می‌گوید:
زنان عیادت کننده فرمایشات حضرت زهرا (س) را برای مردان خود بازگو کردند.
پیرو آن، عده‌ای از بزرگان مهاجرین و انصار به عنوان عذرخواهی نزد حضرت آمده و گفتند:
ای سیده النساء، اگر ابو الحسن (علی (ع)) این مسئله را قبل از آنکه پیمانی ببندیم و عقدی را محکم کنیم به ما یادآور می‌شد، ما او را رها نکرده و سراغ دیگری نمی‌رفتیم.
حضرت زهرا (س) فرمود:
از من دور شوید (بس کنید)، که با بهانه‌های بیهوده‌تان عذر شما پذیرفته نیست و با کوتاهی‌های شما جای هیچ سخنی باقی نمانده است!

ولایت امیرالمؤمنین (ع) در خطبه‌های حضرت زهرا (س)

دختر گرامی پیامبر اسلام (ص) پس از رحلت رسول خدا (ص) و غصب فدک، در میان گروهی از زنان مدینه به مسجد رسول‌اللَّه (ص) آمده و در آنجا خطبه‌ی پر محتوایی را ایراد
کرد و مردم را متأثر ساخت و آن چنان عاطفه‌ی مردم را تحریک کرد که تاریخ نظیر آن را ندیده است. (450)
در این خطبه پس از حمد خدا و درود بر پیامبر؛ آنگاه که به اصل مطلب می‌پردازد، در چندین جا سخن از مولای متقیان به میان آورده و از شخصیت بی‌نظیر او تعریف و توصیف کرده است.
اینک فرازهایی چند از جملات آن حضرت را در این باره تقدیم خوانندگان عزیز می‌نماییم:
ایها الناس!
اعلموا انی فاطمه و ابی محمد … فان تعزوه و تعرفوه تجدوه ابی دون نسائکم و اخا ابن عمی دون رجالکم.
ای مردم!
بدانید که من فاطمه دختر محمد (ص) هستم، اگر بخواهید پدرم را خوب بشناسید، خواهید دید که رسول خدا (ص) پدر من است، نه پدر زنان شما و برادر پسر عمویم علی (ع)، نه برادر مردان شما …
قابل توجه است که فاطمه (س) نه تنها علی (ع) را برادر پیامبر خدا می‌داند، بلکه به عکس رسول خدا (ص) را برادر امیرالمؤمنین (ع) می‌داند. (دقت فرمایید). سپس در جای دیگر خطبه می‌فرمایند:
قذف اخاه فی لهواتها، فلا ینکفی‌ء حتی یطأ صماخها باخمصه و یخمد لهبها بسیفه، مکرودا فی ذات اللَّه، مجتهدا فی امراللَّه، قریباً من رسول‌اللَّه، سیداً فی اولیاء اللَّه، مشمراً، ناصحاً، کادحاً …
پیامبر خدا (ص) برادرش علی (ع) را به خطرناک ترین مراحل جنگ و مبارزه می فرستاد و او نیز بر نمی‌گشت، مگر اینکه با شجاعت خود دشمن را مغلوب کند و شر آتشین آنان را با شمشیرش خاموش سازد.
علی (ع) آنقدر در راه خدا تلاش کرد که فرسوده شد و در امر الهی کوشید، مردی بود که محرم رازهای پیامبر (ص) به حساب می‌آمد، او سرور اولیاء اللَّه، آماده جهاد و خدمت، دلسوز مردم، پرتلاش و فعال بود …
مطرح کردن این صفات والا آن هم در محضر جمع آشفته و پر غوغای غاصبین بسیار ارزشمند و برای منافقین کوبنده بود، تا جایی که خلیفه‌ی اول، در آغاز سخنانش - در جواب فاطمه (س) - به برتری امیرالمؤمنین (ع) و اخوت او با رسول خدا (ص) اعتراف می‌کند.
و در خطبه‌ای که فاطمه (س) برای زنان مدینه ایراد کرد، صریحاً فرمود:
و ما الذی نقموا من ابی الحسن؟
نقموا منه واللَّه نکیر سیفه و قله مبالاته بحتفه و شده و طأته و نکال و قعته و تنمره فی ذات اللَّه واللَّه لو تکافوا عن زمام نبذه رسول‌اللَّه الیه لاعتلقه و لساربهم سیراً سجحا، لایکلم خشاشه و لا یتعتع راکبه و لاوردهم منهلا صافیا …
چه باعث شد از امیرالمؤمنین (ع) اعراض کنند؟
اعراض نکردند مگر به خاطر شمشیر او که سران مشرکین را درو کرد و به اینکه او نسبت به مرگ بی‌اعتنا بود و در جنگ آن چنان پیش می‌رفت که دشمنان را می‌گرفت و می‌کشت و برای رضای خدا خشم می‌گرفت …
سوگند به خدا اگر زمام خلافت را که رسول خدا (ص) در اختیار علی (ع) قرار داده بود، از کف او خارج نمی‌ساختند، وی مردم را بدون مشکل پیش می‌برد و قافله را سالم به مقصد می‌رسانید و هیچ درد و رنجی متوجه آنان نمی‌شد، ولی …
فاطمه (س) در این فراز به طور صریح از ولایت به حق امیرالمؤمنین (ع) که از جانب خدا، پیامبر اسلام در اختیار وی قرار داده، سخن به میان آورده و مسیر صحیح خلافت علوی را ترسیم نموده و سپس به ستمهای وارده از سوی حکومت غاصبین پرداخته است …

فاطمه زهرا (س) از مهاجرین و انصار یاری می‌طلبد!

چون غاصبین با توطئه قبلی، خلافت علی (ع) را اشغال کردند، فاطمه‌ی زهرا (س)، در کنار شوهر و فرزندانش به یک تلاش همه جانبه دست زد و شبانه به در خانه‌های مهاجرین و انصار آمد و گفت:
«ای مهاجرین و انصار!
به یاری خدا بشتابید. من دختر پیامبر شما هستم و شما با آن حضرت بیعت کرده‌اید که از او و فرزندانش مثل خود و فرزندانتان دفاع کنید. بنابراین بر تعهدات خویش عمل نمایید. (ولی کسی او را یاری نکرد.)»
در این حدیث آمده است که فاطمه (س) چهل شب متوالی این دعوت را ادامه داد، ولکن با بی‌مهری و بی‌تفاوتی آنان روبرو گشت. (451)
حضرت امام باقر (ع) در این زمینه می‌فرمایند:
ان علیا حمل فاطمه علی حمار و ساربها لیلا الی بیوت الانصار یسألهم النصره و تسألهم فاطمه الانتصار له … (452)
علی (ع) فاطمه (س) را شبانه در حالی که وی را بر مرکب سوار نموده بود، به در خانه‌های انصار می‌آورد و علاوه بر خود علی (ع)، فاطمه (س) نیز از آنان برای خلافت حضرتش استمداد می‌کرد.
مرحوم شُبّر با سند معتبر از طریق سلیم بن قیس از حضرت سلمان و عموی پیامبر خدا (عباس) نقل نموده، که حضرت علی (ع) به همراه فاطمه، حسن و حسین (ع) به همه‌ی اصحاب بدر مراجعه نموده و از آنان برای گرفتن خلافت خویش استمداد نمود ولکن جز عده‌ای قلیل اعلان آمادگی نکردند.
حضرت به آن گروه افرادی که جواب مثبت داده بودند فرمود:
فردا صبح همگی به نشانه‌ی بیعت برای مرگ، سرهای خویش را تراشیده و سلاح بر دست در فلان جا آماده شوید.
در این حدیث آمده است که جز سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر کس دیگری به صحنه نیامد. (453)
و در یک حدیث دیگر (خطبه‌ی طالوتیّه) می‌خوانیم که در پی دعوت آن حضرت و فاطمه‌ی زهرا (ع)، شبانه سیصد و شصت نفر اعلان آمادگی کردند و امیرالمؤمنین (ع) فرمودند:
هر کس می‌خواهد فردا در کنار من با تمام وجود، با دشمنان به مبارزه برخیزد، سرهای خویش را تراشیده و با حمل سلاح و شمشیر در فلان مکان (احجار الزّیت) حاضر گردد. امیرالمؤمنین (ع) به نشانه‌ی آمادگی برای مرگ، خود سرش را تراشید و در احجار الزیّت حاضر شد و در آن روز جز پنج نفر: (ابوذر، مقداد، حذیفه، عمار و سلمان) از کسی خبری نشد … (454)
و معاویه بن ابوسفیان در نامه‌ای که برای امیرالمؤمنین (ع) نوشته، به این قضیه تلخ اشاره نموده، می‌گوید:
«به یاد می‌آورم آن روزگار را که زن خود را بر چهارپایی سوار می‌کردی و دست حسن و حسین (ع) را می‌گرفتی و از همه‌ی اهل بدر و سایر اصحاب پیامبر استمداد می‌نمودی، ولی جز چهار و یا پنج نفر اعلان آمادگی نکردند. (455)
آنچه از این احادیث و قضایای تاریخی به بحث ما مربوط می‌باشد، این است که فاطمه‌ی زهرا (س) برای خلافت امیرالمؤمنین (ع) و مبارزه با غاصبین خلافت، از آبرو و شخصیت خویش مایه گذاشته و سعی می‌کرد علی (ع) را در رسیدن به این هدف یاری نماید، ولی …

گریه های حضرت زهرا (س) بر مظلومیت امیرالمؤمنین (ع)

حضرت زهرا (س) در فقدان علی (ع) و غصب خلافت او، محرومیت و رنج همه انسانها تا قیامت را می‌دید و همین بود که شب و روز اشک می‌ریخت و بی‌تابی می‌کرد.
حضرت زهرا (س) به خاطر ستمی بزرگ که به همه انسانها تا قیام قیامت رفته بود، به اندازه‌ی همه‌ی آنها می‌گریست، تا آنجا که بیشترین گریه کننده‌ی تاریخ شد و «رأس البکائین» نام گرفت. او آنقدر می‌گریست که آرامش را از اهل مدینه برده بود، آن چنان که تنها جبرئیل می‌توانست او را در فقدان نبی و ظلم بر وصی تسلیت دهد.
رنج زهرا (س) رنج محرومیت انسانها تا همیشه تاریخ است.
او به راحتی می‌دید که ادامه‌ی سقیفه، نینوا است، او واقعه‌ی حره را می‌دید، او صفین و جمل، خلافت معاویه و خلافت عباسی و عثمانی و محرومیت امروز ما را شاهد بود.
در حجم نگاه او انسان امروز هم جا داشت.
او حق داشت.
او حق داشت این گونه بگرید و ناله کند.
آنجا که فریادهایش کارساز نیست. شاید اشکهایش بر دلهای سنگی این جماعت مفلوک نفوذ کند و این سؤال را در اذهان مرده‌ی آنها شکل دهد که به راستی چرا زهرا (س) محبوبه‌ی خدا و دخت رسول خدا (ص) این گونه ضجه می‌زند و اشک می‌ریزد.
به سبب چه چیزی و کدامین حقی؟
شاید غیرتی بیدار شود و ساحت رفعت خورشید ولایت را لبیک گوید و چهل یاور بر او گرد آیند و همه‌ی انسانهای تاریخ را از محرومیت و رنج برهانند.
اما باز هم افسوس و صد افسوس در حسرت غیرتی!

سکوت حضرت زهرا (س) مشتی بر دهان نفاق

دیگر اقدام زهرا (س) برای رسوا کردن نفاق و اتمام حجت با مردم، همان سکوت اوست. او تصمیم گرفت دیگر هرگز با ابوبکر و عمر سخن نگوید و تا پایان حیاتش هم بر سر تصمیم خود ماند. (456)
او به ابوبکر - در حالی که حقش را غصب کرده بود - فرمود:
«واللَّه لادعون اللَّه علیک واللَّه لا اکلمک بکلمه ما حییت» (457)
(به خدا سوگند تو را نفرین می‌کنم و به خدا سوگند تا زنده‌ام با تو کلمه‌ای سخن نخواهم گفت.)
و نیز در حالی که عمر به خانه‌اش حمله برده بود و آن جا را به آتش کشانده بود به او فرمود:
«واللَّه لا اکلم عمر حتی القی اللَّه» (458)
(به خدا سوگند تا زنده‌ام با عمر سخن نخواهم گفت.) و در هنگام عیادت از او به آن دو فرمود:
«واللَّه لا اکلمکما من رأسی کلمه حتی القی ربی فاشکونکما الیه بما صنعتما به و ما ارتکبتما منی» (459)
و این مبارزه‌ی منفی و سکوت زهرا (س) برای خلفا خیلی سنگین و رسوا کننده بود.
او هر کجا با آنان برخورد می‌کرد از ایشان رو برمی‌گرداند. (460) گاهی بلندترین فریادها را از زبان سکوت باید شنید.

درخواست حضرت زهرا (س) از بلال جهت اذان گفتن و بیداری غیرتها

اقدام دیگر زهرا (س)، زنده نگه داشتن خاطرات دوران رسول (ص) بود.
او می‌خواست با احیا و یادآوری آن دوران، در کالبد فسرده‌ی آنان بدمد و دریچه‌ای به سوی نور و نقبی به روشنایی بزند و با طرح سؤالی در اذهان و یادآوری دوران رسول (ص)، ابرهای ضخیم و سیاه را از اطراف خورشید ولایت کنار زند. شاید همتی، ساحت رفعت خورشید را لبیک گوید.
به راستی زهرا (س) آموزگار بیداری و ظرافت است.
وقتی رسول خدا (ص) از دنیا رفت و وصی او را کنار نهادند، بلال به عنوان اعتراض دیگر اذان نگفت و هر چه به سراغش می‌آمدند، امتناع می‌کرد و عذر می‌آورد. (461) او در ادامه‌ی اعتراض خود به شام تبعید شد. (462) و در آنجا پیامبر (ص) را در خواب دید که از او شکایت می‌کند که چرا به زیارت من نمی‌آیی از این رو برای زیارت پیامبر به مدینه آمد (463) و با ورود او به مدینه زهرا (س) از او خواست که اذان بگوید، گفت:
«بسیار مشتاقم که صدای مؤذن پدرم را بشنوم».
بلال بر بالای بام مسجد رفت. آوای گرم بلال در مدینه پیچید:
«اللَّه اکبر».
همه دست از کار کشیدند. هر کس دست دیگری را می‌کشید و با شتاب به سوی مسجد می‌آورد. همه حتی زنان و کودکان در بیرون مسجد جمع شدند. مدینه به یکباره تعطیل شد، همه به طنین روح‌افزای بلال گوش می‌دادند و به دهان او چشم دوخته بودند. ناگاه به یاد ایام رسول خدا (ص) افتادند. های های گریه‌ها در مدینه پیچید. مدینه کمتر این گونه روزهایی به یاد داشت.
همه از یکدیگر سؤال می‌کردند، چرا بلال اذان نمی‌گفت؟
چه شده به درخواست زهرا (س) اذان می‌گوید؟
چرا زهرا (س) گریه می‌کند؟
به یکدیگر نگاه می‌کردند، سپس سرها را به زیر می‌انداختند و از خود و بیعتشان با ابوبکر شرمشان می‌آمد.
زهرا (س) هم همراه جماعت به اذان گوش داده و به یاد دوران پدر، غدیر و … افتاد چون باران می‌بارید و اشک می‌ریخت.
در فضای مدینه پیچید:
«اشهد ان محمدا رسول‌اللَّه (ص)».
زهرا (س) دیگر طاقت نیاورد. فریاد و ناله‌ای زد و از حال رفت. آن چنان که همه گمان کردند از دنیا رفته است.
مردم فریاد برآوردند:
بلال بس کن. دختر رسول‌اللَّه (ص) را کشتی!
بلال اذان را رها کرد و ندانست که چگونه خود را بر بالین زهرا (س) رساند.
زهرا (س) را به هوش آوردند. درخواست اتمام اذان کرد. بلال گفت:
از این در گذرید که بر جان شما نگرانم. با اصرار بلال، التماس و گریه‌های مردم، زهرا (س) از خواسته خود درگذشت. (464)
یکبار دیگر نزدیک بود که کار تمام شود و غیرت‌ها بیدار شود.
اما افسوس …!
این گریه‌ها مرا به یاد اشک‌های آن جماعتی می‌اندازد که در کربلا در بالای بلندی جمع شده بودند و برای حسین (ع) و مصایب اهل‌بیت (ع) می‌گریستند. به آنان گفتند:
«چه جای گریه است.
به کمک حسین (ع) بشتابید» و آنان بی اعتنا تنها به گریه قناعت می‌کردند.
شگفتا از خمودگی و سستی آن جماعت. اگر چه منافقین و غاصبین نفسشان را گرفته و با تبلیغات دروغین و احادیث جعلی و ایجاد وحشت و ترور، رمق آنها را برده بود، اما اینها هیچ عذر و توجیهی برای سستی و ننگ ابدیشان نیست. اقدامات رسول خدا (ص) و گامهای عمیق و پیچیده‌ی زهرا (س) جای هیچ عذری را باقی نمی‌گذارد. تنها این می‌ماند این که مردم به جای دست بردن بر قبضه‌های شمشیر، به گریه قناعت می‌کردند
شرمشان باد!

وصیت حضرت زهرا (س) سندی بر مظلومیت امیرالمومنین (ع)

زهرا (س) از هر فرصتی بهره می‌جست تا بتواند در اذهان مردم سؤالی ایجاد کند و سندی بر مظلومیت علی (ع) و رسوایی خلفا باقی گذارد. او در این فکر بود که شاید این جماعت مرده، حرکتی کنند و بیش از این تن به حقارت و ذلت ندهند و با دست خویش آتش دوزخ خود را فراهم نسازند.
و اگر هم به پا نخاستند، دست کم به عنوان گواه و حجتی روشن در تاریخ ثبت و ضبط خواهد شد تا آیندگان آزاداندیش و طالبان حقیقت بتوانند «اسلام ولایت» را از «اسلام خلافت»، تمیز دهند و سره را از ناسره جدا کنند و به شهادت «آیه‌ی اکمال» که در غدیر نازل شد، بدانند که دین مرضی و خداپسند، دین همراه ولایت است.
او آن گونه زندگی کرد که رفتنش هم ادامه‌ی حیاتش بود.
او می‌خواست همان گونه که حیاتش دشمن سوز و بیداری بخش بود، مرگش نیز همین گونه باشد.
از این رو وصیت کرد.
علی جان!
مرا شبانه غسل بده و کفنم کن و به خاک بسپار و اجازه نده آنان که بر من ستم کردند و آزارم نمودند، در تشییع جنازه‌ام حاضر شوند و بر من نماز گذارند، زیرا آنان دشمنان خدا و رسول (ص) می‌باشند.
«اذا انامت فادفنی بالیل و لا تؤذنن رجلین ذکرتهما» و «اوصت فاطمه ان لا یعلم اذا ماتت ابوبکر و لا عمر و لا یصلیا علیها». (465)
از علی (ع) پرسیدند:
چرا زهرا (س) را شبانه دفن کردی؟
گفت:
به خاطر بیزاری و غضب زهرا (س) ار آن جماعت. (466)

حضرت زهرا (س) رکن امیرالمؤمنین (ع)

قال الصادق (ع):
قال جابر بن عبداللَّه:
سمعت رسول‌اللَّه (ص) یقول لعلی بن ابی طالب (ع) قبل موته بثلاث:
سلام علیک یا ابالریحانتین!
اوصیک بریحانتی من الدنیا، فعن قلیل ینهد رکناک، واللَّه خلیفتی علیک.
فلما قبض رسول‌اللَّه (ص) قال علی:
هذا احد رکنی الذی قال لی رسول‌اللَّه (ص).
فلما ماتت فاطمه (س) قال علی:
هذا الرکن الثانی الذی قال رسول‌اللَّه (ص). (467)
حضرت امام صادق (ع) از طریق امام باقر (ع) از جابر بن عبداللَّه انصاری نقل می‌کند که او می‌گوید:
شنیدم پیامبر خدا (ص) سه روز پیش از وفاتش به علی (ع) می‌فرمودند:
سلام بر تو ای پدر دو ریحانه‌ی من!
من دو فرزندم حسن و حسین (ع) را به تو سفارش می‌کنم. به زودی دو رکن اساسی تو دنیا را ترک می‌کنند، آنگاه خداوند جانشین و خلیفه من است برای تو.
جابر می‌گوید:
چون پیامبر خدا (ص) وفات کردند، امیرالمؤمنین (ع) فرمودند:
این یکی از رکنهای من که رسول خدا (ص) خبر داده بود و پس از شهادت فاطمه (س) نیز گفت:
این هم رکن دوم من که رسول گرامی اسلام به آن خبر داده بودند.
آنچه قابل توجه است، اینکه:
فاطمه‌ی زهرا (س) در این حدیث شریف، از نظر نقش و حمایت از علی (ع) و ولایت او، در برابر پیامبر خدا (ص) و رکن اساسی او خوانده شده است.

فقدان حضرت زهرا (س) و انزوای امیرالمؤمنین (ع)

از احادیث متعدد و تواریخ معتبر استفاده می‌شود که امیرالمؤمنین علی (ع) با وجود فاطمه (س) دلگرم بود و برای مبارزه با غاصبین آمادگی بیشتری داشت، ولی فقدان آن بانوی گرامی، امیرالمؤمنین (ع) را مأیوس ساخت. - چون فاطمه (س) رکن اصلی علی (ع) و پشتوانه‌ی ولایت بود - اینک دلائل خود را به طور اختصار تقدیم می‌داریم:
وقتی فاطمه‌ی زهرا (س) به شهادت رسید، امیرالمؤمنین (ع) او را در کنار قبرش قرار داد، آنگاه خطاب به رسول خدا (ص) عرض کرد:
یا رسول‌اللَّه!
با شهادت فاطمه (س) صبر و شکیباییم کاسته شد و طاقت و توانایی از دستم رفت. بعد از این پیوسته در حزن و اندوه به سر می‌برم و شبها را به بیداری می‌گذرانم. (468)
این عبارات نشان می‌دهد که فاطمه (س) چه نقش اساسی در شخصیت علی (ع) داشته، که با داشتن آن همه صبر و ایمان و … در فقدان بانوی گرامی، گرفتار چنان رنج و دردی شده، که صبرش را از دست داده و خواب راحتی نداشته و برای همیشه خود را محزون و متألم یافته است.
ابن ابی الحدید درباره‌ی نقش فاطمه (س) در ولایت و شخصیت مولای متقیان، عبارات گوناگونی دارد، که ما به عنوان نمونه یک فراز از آنها را نقل می‌کنیم:
کانت وجوه الناس الیه (علی) و فاطمه باقیه، فلما ماتت فاطمه (س) انصرفت وجوه الناس عنه … (469)
بعد از پیامبر (ص)، تا وقتی فاطمه (س) زنده بود توجه اصلی مردم به سوی امیرالمؤمنین دوخته شده بود ولکن بعد از وفات آن بانوی عزیز اسلام، توجه آنان از علی (ع) برگشت.
و حتی در عباراتی دارد که شیخین جرأت و جسارت به علی (ع) را بعد از فاطمه (س) آن چنان شدت بخشیده و شخصیت بی‌نظیر وی را آن گونه خورد کردند، که وی را در میان مردم به فراموشی سپردند. (470)
مرحوم علامه محمد تقی مجلسی به نقل از بخاری در این باره می‌نویسند:
و کان لعلی (ع) من الناس وجه حیاه فاطمه (س) فلما توفیت استنکر علی (ع) وجوه الناس فالتمس مصالحه ابی بکرٍ و مبایعته … (471)
تا فاطمه (س) زنده بود، علی (ع) شخصیت مورد توجه مردم بود، ولی بعد از شهادت آن بانو، امیرالمؤمنین (ع) احساس غریبی کرد و لذا از ابوبکر خواست که بیعت او را بپذیرد.
در این فراز آمده است که علی (ع) ابوبکر را به طور خصوصی به منزلش دعوت کرد و از پذیرفتن عمر خودداری نمود و در آن مجلس مطالب دوستانه‌ای مطرح شد، که ابوبکر گریه کرد و چون علی (ع) آماده بیعت بود، ابوبکر گفت:
من درآمد فدک را به همان کیفیت خرج می‌کنم که پیامبر خدا (ص) می‌کرد. سرانجام همان شب امیرالمؤمنین در میان مردم بیعت نمود.

دفاع از حریم ولایت

وقتی امیرالمومنین علی (ع) را با آن طرز فجیع و دلسوزانه برای بیعت اجباری با خلیفه غاصب ابوبکر به مسجد می‌بردند و آن بی‌احترامی‌ها را نسبت به حضرت روا داشتند، امیرالمؤمنین (ع) در تمامی مدت نگاهش را به در دوخته بود و کلامش را طول می‌داد، گویا منتظر است، تا شاید زهرایش (س) از در رسد و او را از چنگال آنان برهاند.
زهرای (س) زخمی، زهرای (س) خسته و تن به تاول نشسته همین که از فریاد بچه‌ها و اشکهای زینب (س) و ام‌کلثوم (س) که به صورتش می‌ریخت برای لحظه‌ای به هوش آمد، بلافاصله پرسید «اَینَ علی؟» فضه علی کجاست؟
و تا شنید که او را به مسجد بردند تاب نیاورد. گرچه توان ایستادنش نبود، اما علی را هم نمی‌توانست در چنگال دشمن تنها بگذارد. بی‌درنگ به طرف مسجد دوید!
نمی‌دانم کدام توان او را این گونه برپا نگه داشته بود؟
همه فکرش علی (ع) بود، در دلش هم درد خودش نبود، درد علی (ع) بود، او خوب می‌دانست که اگر دیر برسد چه بسا دیگر هرگز امامش، علی (ع) را نبیند. در راه نمی‌دانم چند بار اما بارها از سر درد نشست!
فضه و زنان بنی‌هاشم گردش را گرفته بودند. ناگهان تمامی نگاه‌ها به در دوخته شد. زهرا (س) آمد و چه به موقع، با پیراهن رسول (ص) بر سر و دست حسنین در دست، اما با بالی شکسته و چشمی پر اشک.
فاطمه زهرا (س)، چندین بار صیحه زد درد توانش را برده بود، گریه امانش نمی‌داد. همه چشمها به اشک نشست، صدای هق هق گریه مسجد را برداشت، همه بر معصومیت زهرا (س) و مظلومیت علی (ع) می‌گریستند. در و دیوار هم می‌گریست، ناگهان طنینی خدایی در فضای مسجد پیچید گویا پیامبر است که سخن می‌گوید:
«خلو عن ابن عمی!
فوالذی بعث محمدا بالحق لئن لم تخلوا عنه لاشترن شعری و لاضعن قمیص رسول‌اللَّه علی راسی و لاصرخن الی اللَّه تبارک و تعالی فما ناقه صالح باکرم علی الیه منی و لا الفصیل باکرم علی اللَّه من ولدی».
رها کنید پسر عمویم را!
قسم به خدایی که محمد (ص) را به حق فرستاد اگر دست از وی (امیرالمؤمنین (ع)) برندارید سر خود برهنه کرده و پیراهن رسول خدا را بر سر افکنده و در برابر خدا فریاد برخواهم آورد و همه‌تان را نفرین می‌کنم.
به خدا نه من از ناقه‌ی صالح کم‌ارج‌ترم و نه کودکانم از بچه‌ی او کم‌قدرتر.

حائل شدن حضرت زهرا (س) در دفاع از امیرالمؤمنین (ع)

بعد از آنکه به خانه حضرت زهرا (س) هجوم آوردند، امیرالمؤمنین (ع) که به گفته سلمان، می‌توانست با نیم‌نگاهی زمین و زمان را درهم پیچد و هستی‌شان را بگیرد، به محاصره درآوردند و ریسمان به گردنش انداخته و با شدت هرچه بیشتر می‌کشیدند.
حضرت زهرا (س) گرچه درد، رمقش را برده و از پایش انداخته. اما او آموزگار شهادت بود و خود به ما آموخته بود که حیات آدمی در گرو انتخاب اوست. و چه انتخابی بالاتر از کشته شدن در راه ولایت.
پس باید همین نیم رمق را هم در پای علی (ع) ریخت و تمامی هستی خود را با خدا یکجا معامله کرد. این بود که بی‌درنگ خود را با همه جراحت و نقاهت از جا کند و بین امیرالمؤمنین (ع) و آنها حائل کرد. که به خدا قسم نمی‌گذارم علی (ع) را ببرید. ای وای بر شما چه زود به خدا و رسولش خیانت کردید. این است معنای محبت به اهل‌بیت رسول خدا (ص) و عمل به آن همه سفارشهای او؟!؟
به خدا قسم ای زاده خطاب اگر بیم این نداشتم که بیگناهان گرفتار بلای الهی شوند، نفرین می‌کردم و آنگاه می‌یافتی که نفرین من چه زود تحقق می‌پذیرد، هنوز کلامش را به آخر نرسانده بود که یکبار دیگر، صفیر تازیانه‌ای سینه آسمان را شکافت و باز هم بر اندام شقایق خطی از خون کشید.
عرش لرزید، بچه‌ها، زینبین و حسنین (ع) نزدیک بود جان دهند.
خدایا فقط تو می‌دانی بر اهل خانه چه گذشت. آنگاه که بر جای جای بوسه‌های رسول خدا (ص) خطی از خون نشست که هیچ زبانی را توان گفتن و هیچ گوشی را یارای شنیدن نیست.
حضرت زهرا (س) از پا افتاد، آخرین سنگر ولایت برای دقایقی فروریخت، مشتی رجاله، امیرالمؤمنین را کشان کشان به مسجد بردند، هر که می‌دید بر حال علی (ع) رقت می‌برد. کوچه‌ها از آدم‌نماها پر بود، همه برای دیدن ریسمان بر گردن خورشید و مظلومیت محض، گردن می‌کشیدند امیرالمؤمنین (ع) در راه رو به سوی پیامبر (ص) کرد و همان گفت که هارون به برادرش موسی در مقابل یهود بنی‌اسرائیل گفت:
یابن ام، ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی، برادر، این قوم بر من مسلط شدند و نزدیک است مرا بکشند.

عکس‌العمل حضرت زهرا (س) پس از غصب خلافت

چون پیامبر خدا (ص) وفات کرد و دشمنان علی و فاطمه (س) با برنامه‌ریزی حساب شده‌ی قبلی توانستند خلافت را از دست علی (ع) گرفته و صاحب حق را از حقش محروم کنند، متقابلاً دختر گرامی پیامبر اسلام نیز با تمام توان وارد میدان مبارزه شده و با انواع راهها و شیوه‌ها، علیه حکومت غاصب قیام کرد.
او در کنار امیرالمؤمنین (ع) به همراه فرزندانش (حسن و حسین (ع)) تا چهل روز پس از رحلت رسول خدا به در خانه‌های مهاجرین و انصار می‌رفت و آنان را در غصب خلافت، توسط حکومت وقت هشدار می‌داد. (472)
فاطمه (س) در مسجد رسول خدا (ص) در میان مهاجرین و انصار با ابوبکر به مبارزه برخاست و او را که غاصب فدک بود، محکوم کرد و مردم حاضر در مسجد را با سخنان خود به گریه واداشت و جوی فراهم ساخت که همه دانستند دختر پیامبر (ص) مظلوم شده است.
زهرای مظلوم (س) چون نتوانست در برابر غاصبان خلافت، کاری به پیش برد و حق بر باد رفته‌ی خویش را پس بگیرد، روش مبارزاتی خود را به صورت گریه شروع کرد و شب و روز با اشک چشم خود نشان داد که از حکومت وقت ناراضی است، اگر چه ظاهراً رحلت پیامبر (ص) و فراق پدر، انگیزه اول در این ناله‌ها بود.
ولی همگان می‌دانستند که دختر پیامبر (ص) آنقدر بی‌صبر نیست که در فوت پدر همیشه گریه کند، بلکه گریه او در اثر مصائبی است که حکومت غاصب برای او فراهم کرده است.
تاریخ نگار اهل سنت در تاریخ خود می‌نویسد:
فاطمه (س) آن چنان از دو خلیفه‌ی اول و دوم ناراضی و ناراحت بود، که با آنان قهر کرد و از ستم آن دو رو به سوی قبر پدر کرد و فرمود:
یا ابتاه!
یا رسول‌اللَّه!
ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن ابی قحافه؟ (473)
ای پدر و ای رسول خدا!
ما بعد از تو چه روزگار سیاهی از پسر خطاب و پسر ابی قحافه داشته‌ایم؟!
ابن ابی الحدید (امام معتزلی) پس از تحقیق و بررسی در مورد واکنش حضرت فاطمه (س) به ستمهای وارده از سوی حکومت وقت می‌نویسد:
والصحیح عندی انها ماتت واجده علی ابی بکر و عمر و انها اوصت الا یصلیا علیها. (474)
نتیجه تحقیقم این است که فاطمه (س) با دل پر درد از ابوبکر و عمر از دنیا رفت و وصیت کرد:
آن دو بر جنازه‌اش نماز نخوانند.
پس ملاحظه می‌کنید که همه‌ی این عکس العملها، در برابر حرکت ستمگرانه‌ی حکومت وقت به امیرالمؤمنین و فاطمه (ع)، یک برنامه‌ی سیاسی و مبارزه‌ی اجتماعی است که دختر پیامبر (ص) انجام داده است.
و بر همین اساس آن بانوی با فضیلت به امیرالمؤمنین (ع) وصیت کرد که شبانه او را غسل دهد و شبانه دفن کند و همه کارها را از چشم غاصبان پنهان نماید و این وصیت را نوعی مبارزه‌ی منفی علیه آنان تلقی می‌کند.
از این جهت امیرالمؤمنین (ع)، فاطمه (س) را شبانه غسل داد و کفن کرد و شب هنگام با یک برنامه‌ریزی دقیق جسم او را دور از چشم عامه‌ی مردم دفن کرد و قبر وی را آشکار نساخت و تا روز قیامت آشکار نخواهد شد و این خود نشانه‌ی نارضایتی فاطمه (س) از حکومت وقت را در بر دارد.

نقش حضرت زهرا (س) در نبردهای صدر اسلام

فعالیتهای تدارکاتی و پشتیبانی حضرت زهرا (س)

در طول 10 سال حکومت پیامبر (ص) در مدینه 75 نبرد یا مانور نظامی (27 غزوه و 48 سریه) به وقوع پیوست. علی (ع) به عنوان فرماندهی دلاور در تمامی غزوات (475) و بسیاری از سرایا شرکت جست.
گاه برخی از این ماموریت‌های رزمی پیاپی به خاطر فاصله زیاد جبهه‌ها از مدینه تا حدود دو یا سه ماه بطول می‌انجامید. (476)
به تحقیق می‌توان گفت، علی (ع) بخش زیادی از زندگی نه ساله مشترکش با فاطمه (س) را در میدانهای جهاد و یا ماموریت‌های تبلیغی گذراند. و به دور از خانه و کاشانه خود بود.
در غیاب آن حضرت، همسرش فاطمه (س) به تنهایی وظیفه سنگین اداره‌ی خانه و تربیت فرزندان را به عهده داشت و در این راستا به نحو شایسته‌ای عمل می‌کرد تا شوی پیکارگرش با خاطری آسوده وظیفه مقدس و الهی خود را به انجام رساند.
فاطمه (س) خود نیز با تمام توان برای یاری سپاه اسلام می‌کوشید. در کارهای خدماتی و امدادی شرکت می‌جست. به یاری خانواده‌های رزمندگان و شهداء می‌شتافت و با خانواده شهدا همدردی می‌کرد. او در نبردها به تهیه مرهم برای مجروحین جنگ می‌پرداخت. و گاه همراه زنان امدادگر به جبهه می‌رفت تا در پشت خطوط مقدم عملیات، ضمن تشویق زنان امدادگر و آشنا ساختن آنان به وظائف خطیرشان به مداوای جراحت محارم خویش (پدر و شوهرش) بپردازد. (477)

حضرت زهرا (س) و مداوای مجروحین جنگی

چنانچه در حدیث صحیحی از امام صادق (ع) نقل شد، فاطمه‌ی زهرا (س) هنگام شتافتن به زیارت قبور شهدا در احد، محل جنگ بین سپاه اسلام و مشرکین را دقیقاً نشان می‌داد و این می‌رساند که آن حضرت در این جنگ حضور داشته، هرچند آمدن او بعد از مجروح شدن پیامبر (ص) صورت گرفته باشد.
ابن ابی الحدید از واقدی نقل می‌کند که:
خرجت فاطمه (س) فی نساء و قد رأیت الذی بوجه ابیها (ص) فاعتنقته و جعلت تمسع الدم عن وجهه … (478)
فاطمه (س) با گروهی از زنان مدینه از خانه خارج شد و چون چهره‌ی مجروح پدرش را دید، او را در آغوش گرفته و خون از صورت مبارکش پاک می‌کرد. سپس آبی فراهم نمود و خونهای چهره رسول خدا را شست و شمشیر او را پاک کرد و آبی به دست آن حضرت داد که بیاشامد، ولی ممکن نشد.
در این تاریخ آمده است:
زنانی که از مدینه آمده بودند چهارده نفر بودند، که فاطمه (س) یکی از آنان بود، آنان نان و آب با خود حمل می‌کردند و در کنار رزمندگان به آنها آب و نان می‌دادند و جراحاتشان را مداوا می‌نمودند. (479)

فاطمه زهرا (س) در فتح مکه

فاطمه زهرا (س) در فتح مکه نیز حضور داشت.
«ام‌هانی» خواهر علی (ع) گوید:
در روز فتح مکه دو تن از خویشان مشرک شوهرم را پناه دادم و در حالی که آنها هنوز در خانه‌ام بودند ناگهان برادرم علی (ع) در حالی که سواره و زره پوش بود پیدا شد و به طرف آن دو تن شمشیر کشید، میان او و ایشان ایستادم و گفتم اگر بخواهی آن دو را بکشی باید مرا هم پیش آنها بکشی!
علی (ع) بیرون رفت در حالی که چیزی نمانده بود آنها را بکشد. من خود را به محل خیمه رسول خدا (ص) در بطحا رساندم و آن حضرت را پیدا نکردم، ولی فاطمه (س) را دیدم و ماجرا را برایش گفتم، دیدم فاطمه (س) از همسر خود قاطع‌تر است!
با تعجب گفت:
تو هم باید مشرکان را پناه دهی؟
در این هنگام رسول خدا (ص) رسید و از حضرتش برای آن دو نفر امان طلبیدم.
پیامبر (ص) به آنان امان داد. سپس پیامبر (ص) به فاطمه (س) فرمود که برای او آب فراهم کند و شستشو نمود. (480)
هنگامی هم که هند و دیگر زنان مشرکین برای اعلام پذیرش اسلام و بیعت به حضور پیامبر (ص) رسیدند، فاطمه (س)، همسر پیامبر (ص) و گروهی از زنان عبدالمطلب حضور داشتند. (481)

فاطمه زهرا (س) در کنار مزار شهدا

تاریخ زندگی فاطمه‌ی زهرا (س) نشان می‌دهد که او زن خانه‌نشین و پرده‌نشین نبود، بلکه به دستور و مضمون آیات و روایات زیادی، وی صله ارحام می‌کرد و به دیدار خویشاوندان می‌شتافت و با آنان نشست و برخاست داشت و پس از مرگ آنان، فراموششان نمی‌کرد و بر مزار آنان می‌رفت و از خداوند متعال برایشان استرحام می‌نمود.
در حدیث صحیح السند از امام صادق (ع) نقل شده:
عاشت فاطمه بعد محمد (ص) خسمه و سبعین یوماً، لم ترکاشره و لاضاحکه تأتی قبور الشهداء فی کل جمعه مره بین الاثنین و الخمیس فتقول هاهنا کان رسول‌اللَّه و هاهنا کان المشرکون. (482)
فاطمه (س) بعد از پیامبر خدا هفتاد و پنج روز زندگی کرد، در حالی که خوشحال و خندان دیده نشد. او هفته‌ای دو بار در روزهای دوشنبه و پنجشنبه به زیارت شهدای احد می‌رفت و آنها را زیارت می‌کرد و محل جنگ رسول خدا (ص) با مشرکین را دقیقاً نشان می‌داد.
این حدیث که به سند صحیح از کافی نقل شده، می‌رساند که فاطمه (س) علاوه بر
زیارت اهل قبور، آمدنش به مزار شهدا، شخصاً در جنگ احد نیز حضور داشت و محل را با چشمان مبارکش دیده بود …
و ابن ابی الحدید که یکی از دانشمندان بسیار بزرگ و محقق اهل سنت است، در این باره از واقدی نقل می‌کند:
کانت فاطمه بنت رسول‌اللَّه (ص) تأتیهم بین الیومین و الثلاثه فتبکی عندهم و تدعو. (483)
فاطمه (س) دختر پیامبر (ص) هر دو سه روز یکبار به کنار قبور شهدای احد می‌آمد و در آنجا گریه می‌کرد و برای مردگان و شهدا دعا می‌نمود. و حضرت امام صادق (ع) می‌فرمایند:
ان فاطمه کانت تأتی قبور الشهداء فی کل غداه سبت فتأتی قبر حمزه و تترحم علیه و تستغفر له.
فاطمه (س) هر هفته صبحهای روز شنبه به احد می‌آمد و قبور شهدا را زیارت می‌کرد و در کنار قبر حمزه (ع) می‌ایستاد و برای وی دعا می‌کرد و استرحام می‌نمود.
از این حدیثها استفاده می‌شود که فاطمه (س) به زیارت قبور شهدا می‌رفت و برایشان استرحام می‌نمود و از فداکاریهای آنان در جنگ احد یاد می‌کرد و به یادشان اشک می‌ریخت.

فصل هفتم: فدک

پیشینه‌ی تاریخی و موقعیت جغرافیایی فدک

در زمان حضرت موسی (ع) مردی عابد و زاهد و متقی و دانشمند از خصصین آن حضرت بود و به او زاهد «ذرخا» می‌گفتند. او صفات و فضائل حضرت محمد مصطفی (ص) را از حضرت موسی (ع) می‌شنید و در دعا و اورادش آن حضرت را یاد می‌کرد.
چون موسی (ع) از دنیا رفت آن مرد زاهد عبادت و ریاضت خود را بیشتر کرد. او دائم به صحرا و بیابان می‌رفت و خدا را عبادت می‌کرد، تا به یک وادی بین مدینه و مصر رسید که آنجا را «مدائن الحکماء» می‌گفتند و شتران حکمای مدینه در آنجا چرا می‌کردند و آن وادی نزدیک مدینه بود و آب و درختی نداشت.
چون ذرخا به آنجا رسید، خوشش آمد و در همانجا به عبادت مشغول شد و معبدی بنا نمود و چاه آبی کند و پیوسته به مقالات موسی (ع) و تلاوت تورات و مدح و صفات محمد (ص) و مهر و محبت علی (ع) که در تورات می‌خواند، مشغول بود و علم هشت افلاک و رمل دانیال نبی را نیکو می‌دانست. گاهی در اسطرلاب نظر می‌داد و حکم می‌کرد. در آن مکان از اعجاز محمد و علی (ع) و حرمت ذرخاء عابد چشمه‌ی پر آبی پدیدار شد و او آن را حفر کرد تا آب آن زیاد شد.
در آنجا زرع و آبادانی بنا نهاد و عمارت ساخت و آبادی هر روز زیادتر می‌شد تا آنکه از طرف زاهدان و عابدان و قبایل و عشایر رو به وی نهادند و در آنجا باغها و بستانها ساختند و خانه‌ها و عمارتها بنیاد کردند و در اندک زمانی هشت قریه آباد شد و مردم از هر سو می‌آمدند و همچنان اضافه می‌شدند.
عمر زاهد به پایان رسید در حالی که فرزند و فرزند زادگان وی بسیار شده بودند. هنگام مرگ دستور داد تا صندوقچه‌ای از فولاد و قفل بی‌کلید و لوحی از طلا ساختند و با دست خویش وصیت نامه‌ای در آن لوح نوشت و آن را در آن صندوق نهاد و قفل بر او زد.
بعد به فرزندان خود وصیت کرد که هزار و پانصد و پنجاه سال بعد از من پیامبری پیدا می‌شود که نام وی محمد (ص) است و وصی و خلیفه‌ی او پسر عموی اوست که علی (ع) نام دارد و داماد او است که در تورات او را «ایلیا» گویند، شجاعی همچون او از آدم تا آخر دنیا پیدا نشود و بعد از محمد (ص) پیامبری نباشد و بعد از علی (ع) نیز وصی نباشد مگر از اولاد او. چون آنان پیدا شوند از قوم من یکی بر ایشان ایمان آورد و آنان را در خانه‌ی خود به مهمانی می‌برد و در آن مهمانی از علی معجزه‌ای ظاهر می‌شود.
آن معجزه این است که انگشتر محمد (ص) در آن مجلس از انگشت وی به چاهی می‌افتد و علی آن را بدون آنکه به چاه رود بیرون می‌آورد و همین صندوق را نیز از شما طلب کند. فورا صندوق را نزد وی برید که کلید این صندوق انگشت مبارک اوست که با انگشت خویش آن را می‌گشاید.
وقتی شما این معجزه را از وصی پیامبر عربی ببینید همه بر دین وی درآیید که اگر خلاف کنید کافر از دین موسی (ع) مرده‌اید و این هشت قریه که در تصرف دارید تسلیم وی کنید که من آنها را فدای وی کرده‌ام.
این را گفت و جان به حق تسلیم کرد. آنان منتظر پیامبر آخرالزمان (ع) بودند تا آنکه یکهزار و پانصد و پنجاه سال از فوت ذرخا گذشت و آن بزرگوار عالم را به نور وجود خود منور گردانید و آوازه‌ی معجزه او هر روز بلندتر گشت و کارش قوی‌تر شد تا آنکه مکه را در دست مشرکان مکه گذاشت و به مدینه هجرت کرد.
روزی پیامبر (ص) با اصحاب خود از در خانه‌ی یکی از نوادگان ذرخا عبور نمود. تا جمال رسول‌اللَّه (ص) را دید پرسید:
این مرد چه کسی است؟
به او گفتند:
وای بر تو!
او را نمی‌شناسی؟ او پیامبر آخرالزمان (ع) است.
چون جوان نام حضرت محمد (ص) را شنید و دانست که او نبی آخرالزمان است نعره‌ای زد و افتاد و بیهوش شد.
آن حضرت را از حال آن مرد با خبر نمودند.
حضرت بازگشت و بر بالین او آمد.
جوانی را دید که نور ایمان بر چهره‌اش نمایان بود.
سر او را از زمین برداشت و بر زانوی مبارک خود نهاد و در آنجا نشست. چون قوم آن جوان این خلق را دیدند جملگی از دل محب حضرت شدند و زاری کنان بر سر آن جوان و بر گرد پیامبر (ص) جمع شدند. چون آن جوان به هوش آمد و چشم باز کرد، سر خود را کنار آن حضرت دید و شهادت بر توحید و نبوت و امامت علی (ع) را بر زبان جاری کرد و مادر و پدرش این قضیه را شنیدند و چیزی نگفتند.
پس برخاست و دست و پای حضرت رسول (ص) و امیرالمؤمنین (ع) را بوسید و با یاران ایشان مصافحه کرد و به خانه‌ی خویش رفت و هر چند پدر و مادرش او را دلالت کردند که دست از اسلام بردارد سودی نبخشید و او هر روز به خدمت حضرت می‌رسید.
روزی به آن حضرت عرض کرد:
یا رسول‌اللَّه (ع)، تمنا دارم دعا کنی که پدر و مادرم اسلام را قبول نمایند.
فرمود:
من ایشان را بطلبم و اسلام را بر ایشان عرضه کنم.
عرض کرد:
یا رسول‌اللَّه (ع)، ایشان با شما عداوت دارند نه به نزد شما می‌آیند و نه اسلام را قبول می‌کنند. اگر اجازه دهی من مهمانی برپا کنم و شما را بطلبم. چون تشریف بیاورید شاید از برکت قدوم شما و از اثر دیدار شما نور ایمان در دل آنها اثر کند.
پیامبر (ص) قبول نمود.
آن جوان به خانه رفت و اسباب مهمانی مهیا نمود و آنگاه سراغ پیامبر (ص) آمد.
آن حضرت برخاست و با امیرالمؤمنین (ع) و جماعتی از خاصان صحابه به خانه‌ی آن جوان به مهمانی رفتند و دیدند درون خانه گنجایش آن جماعت را ندارد.
چهار طاقنما در میان باغ بود و حوضی در میان آنها بود و در میان آنها و حوض چاه آبی بود که ذرخای عابد کنده بود.
آنان را به آنجا برد و انواع نعمتها را در آن مجلس حاضر ساخت و قوم ذرخای عابد هم دست ادب بر سینه گذاشتند و بر خدمت ایستادند.
وقتی از خوردن غذا فارغ شدند، کاغذی نزد پیامبر (ص) آوردند تا مهر نماید. پس خاتم را بیرون آورد تا به آن کاغذ بزند. ناگاه خاتم از دست آن حضرت در چاه افتاد.
آنان با دیدن این منظره متحیر شدند و اولاد ذرخاء زاهد که حاضر بودند وصیت جد خود را به یاد آوردند.
پیامبر (ص) امیرالمؤمنین (ع) را طلب کرد و فرمود:
یا علی، این خاتم را از چاه بیرون آور که حلال مشکلات تو هستی.
امیرالمؤمنین (ع) کنار آن چاه آمد و گفت:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم» و سوره فاتحه را خواند. آب چاه جوشید و بالا آمد و دیدند انگشتر بر کف آب می‌آید. چون بالا آمد امیرالمؤمنین (ع) دست مبارک برد و انگشتر را از روی آب برداشت و بوسید و به دست پیامبر (ص) داد و قوم ذرخای عابد چون این معجزه را از امیرالمؤمنین (ع) دیدند وصیت جد خود را به یاد آوردند و در این گفتگو بودند و منتظر آن بودند که صندوق را هم بطلبد تا بیاورند.
امیرالمؤمنین (ع) رو به قوم ذرخای زاهد کرد و فرمود:
امانتی که جد بزرگ شما جهت ما گذاشته و وصیت کرده که تسلیم ما کنید بیاورید. این سخن را از امیرالمؤمنین (ع) شنیدند و رفتند و صندوق را آوردند و تسلیم آن حضرت نمودند و زمین ادب بوسیدند.
حضرت نظر کرد و صندوقی از فولاد دید که بسیار لطیف ساخته شده بود و قفل محکمی بر او زده شده بود و کلید نداشت.
حضرت صندوق را تماشا کرد و نزد امیرالمؤمنین (ع) گذاشت و فرمود:
در صندوق را نیز تو باز کن و این معجزه را باز بنما و این را نیز تو آشکار کن. پس علی (ع) دست مبارک را به دعا برداشت و چیزی خواند و سر انگشت بر آن قفل بسته زد. به قدرت حق تعالی و به ولایت امیرالمؤمنین (ع) آن قفل صدایی کرد و باز شد.
امیرالمؤمنین (ع) نظر کرد و لوحی دید از طلا و خطی که بر آن لوح با نقره‌ی سفید به خط عبرانی نوشته است.
آن لوح را برداشت و به دست پیامبر (ص) داد. آن حضرت نگاه کرد و دوباره به آن حضرت بازگرداند و فرمود:
یا علی، این لوح را نیز تو بخوان. علی (ع) در لوح نظر کرد و مطلب مزبور را به خط ذرخای زاهد در آن لوح نوشته و مهر کرده دید.
او گفته بود که بعد از هزار و پانصد و پنجاه سال، محمد (ص) پیامبر آخرالزمان ظاهر می‌شود و علی بن ابی طالب (ع) ابن عم و داماد و وصی وی است.
یکی از ذریّه‌ی من به وی ایمان می‌آورد و او آنها را به مهمانی می‌برد و انگشتر از انگشت محمد (ص) بیرون می‌آید و در چاه می‌افتد و داماد و وصی وی آن را از چاه بیرون می‌آورد بی‌آنکه به چاه رود. سپس این صندوق را از شما می‌طلبد. آن را نزد او ببرید و همگی اسلام را بپذیرید و اقرار به حقیقت وی نمائید که دین او ناسخ همه‌ی ادیان است و این هشت قریه را تسلیم وی کنید که حق او است و بر شما و بر جمیع مردم به جز اهل‌بیت او (ع) حرام است.
اگر وصیت مرا عمل نکنید خداوند خصم شما باد و آن حضرت نیز خصم شما باشد و این روستاها و آبادیهای من فدای وصی محمد (ص) و اهل‌بیت او است.
وقتی آن قوم این خط و وصیت جد خویش را دیدند و شنیدند همگی اسلام آوردند و هشت قریه را فدای امیرالمؤمنین (ع) کردند و آنجا را «فداک» نام نهادند، یعنی «فدای تو».
آنگاه امیرالمؤمنین (ع) آنها را فدای پیامبر (ص) نمود.
پیامبر (ص) هم آنها را به فرزند خود فاطمه (س) داد و فاطمه (س) نیز تسلیم علی (ع) کرد.
پس فدک در اصل «فداک» با الف بوده که از کثرت استعمال الف آن ساقط شده است. (484)
بعضی گفته‌اند:
علت تسمیه‌ی آن به فدک به خاطر آن است که بیشتر محصول آن پنبه است و لفظ «فدک» به معنای از هم باز شدن و پراکنده شدن و حلاجی پنبه است.
بعضی هم گفته‌اند به نام «فدک بن هام» اول کسی است که در فدک سکونت داشته است. (485)

فتح فدک و اعطای آن به حضرت زهرا (س)

فتح فدک بدست شخص پیامبر و امیرالمؤمنین (ع)

پس از فتح خیبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پیامبر (ص) جبرئیل نازل شد و از جانب خداوند دستور فتح فدک را آورد. در این فرمان تصریح شده بود که این اقدام می‌بایست توسط شخص پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) انجام شود و مسلمانان در آن شرکت نکنند.
آن دو بزرگوار، اسلحه‌ی لازم را برداشتند و اسبهای خود را آماده کردند و در تاریکی شب از لشکر جدا شدند و از خیبر حرکت کردند تا به سرزمین فدک رسیدند و کنار قلعه‌ی آن آمدند.
فتح یک قلعه توسط دو نفر کاری بود استثنایی و می‌بایست حساب شده انجام شود و پشتیبانی خداوند که همیشه بدرقه‌ی راه پیامبر (ص) بود مسیر ماجرا را به سوی پیروزی پیش می‌برد.
مردم فدک که پیگیر اخبار فتح خیبر بودند و روز قبل خبر فتح آن قلعه‌ی عظیم را دریافته بودند، از وحشت به قلعه پناه برده و درهای آن را محکم بسته بودند و شبی سراسر اضطراب را می‌گذراندند.
در چنین شرایطی که بر داخل قلعه حکمفرما بود، پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) به پای قلعه رسیدند و به صورت عادی هیچ راهی برای نفوذ به قلعه وجود نداشت.
از سوی دیگر نباید افراد داخل قلعه وجود کسی را بیرون قلعه احساس می‌کردند. تصمیم بر آن شد که مخفیانه از دیوار قلعه بالا روند و بر فراز آن با صدای بلند اذان بگویند. در این صورت اهل قلعه خود را در محاصره دیده و قلعه را فتح شده خواهند پنداشت.
آنگاه است که تصمیم بر فرار می‌گیرند و براحتی می‌توان اقدامی بزرگ را به انجام رساند.
امیرالمؤمنین (ع) بر کتف پیامبر (ص) قرار گرفت و سپس حضرت برخاست و او را با خود بلند کرد و با معجزه‌ی الهی امیرالمؤمنین (ع) از دیوار قلعه‌ی فدک بالا رفت. آنگاه که بر فراز دیوار قرار گرفت، رو به اهل قلعه اذان گفت و صدای تکبیر بلند نمود. (486)
مردم قلعه‌ی فدک که گمان می‌کردند سربازان مسلمان بر فراز قلعه هستند، فرار کنان رو به سوی درب قلعه نهادند و آنرا باز کردند و از آن خارج شدند تا در زمینهای بیرون قلعه پراکنده شوند.
امیرالمؤمنین (ع) از دیوار قلعه پایین آمد و با پیامبر (ص) که بیرون قلعه منتظر بود در مقابل آنان قرار گرفتند و با آنان درگیر شدند و هیجده نفر از بزرگان آنان بدست امیرالمؤمنین (ع) به قتل رسیدند و در نتیجه بقیه تسلیم شدند.
پیامبر (ص) خود و فرزندان آنان را اسیر نمود و غنائم را همراه آنان به مدینه آورد.

فدک ملک شخصی پیامبر اکرم بر اساس حکم صریح قرآن مجید (487)

یهودیان فدک از پیامبر (ص) درخواست کردند خودشان را آزاد کند و اموال را به تناسب نصف با آنان مصالحه کند.
حضرت این پیشنهاد را قبول کرد و امیرالمؤمنین (ع) را فرستاد و با ضمانت حفظ خونشان با آنان مصالحه کرد و قرار بر این شد که «هر کس از اهل فدک مسلمان شود خمس اموال او را بگیرند و هر کس بر دین خود باقی بماند همه‌ی اموالش را بگیرند».
این قرارداد بین پیامبر (ص) و یهود فدک به امضاء درآمد و به دست آنان داده شد تا به عنوان همیشه‌ی تاریخ بدان عمل شود.
این درباره‌ی جان و اموال شخصی آنان بود و سرزمین فدک به عنوان ملک شخصی پیامبر (ص) درآمد و قرار شد سالیانه یکصد و بیست هزار دینار (سکه‌ی طلا) به عنوان درآمد فدک ارسال نمایند.
ملک شخصی پیامبر (ص) شدن فدک بر اساس حکم صریح قرآن است، زیرا این سرزمین بدون لشکرکشی مسلمانان و بدون کوچکترین دخالت آنان فتح شد. خداوند در قرآن می‌فرماید:
«فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ، وَلکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلی مَنْ یَشاءُ …» (488)
«ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُری فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی …» (489)
طبق این آیه‌ی صریح قرآن سرزمینهایی که بدون لشکرکشی مسلمانان فتح شود، حتی اگر اهل آنجا خودشان به عنوان تسلیم نزد پیامبر (ص) بیایند، این مناطق و غنائم و اسرای آن ملک خاص حضرت است و مسلمانان هیچ حقی در آن نخواهند داشت و حضرت به عنوان اموال شخصی خود هر تصمیمی بخواهد می‌تواند درباره‌ی آنها بگیرد.
لذا سرزمین فدک به صورت یکپارچه از آن پیامبر (ص) شد که می‌بایست مردم فدک در آن کار می‌کردند و درآمد آن را به حضرت تسلیم می‌نمودند و فقط اجرت دریافت می‌کردند.

اعطای فدک به حضرت زهرا (س) به دستور خداوند

به روایات زیادی ثابت شده است که پیامبر (ص) فدک را به حضرت زهرا (س) هدیه کرد.
در کتب تفسیر و حدیث اهل سنت، روایات مختلفی در این باره نقل شده است و تصریح می‌کنند که پیامبر (ص) فدک را به حضرت زهرا (س) داد. اما به چگونگی آن اشاره‌ای نمی‌کنند.
از جمله کتب تفسیر از اهل سنت که به بررسی آیات نازل شده در مورد اهل‌بیت پرداخته است، «شواهد التنزیل» می‌باشد (490)، که در ذیل آیه‌ی شریفه‌ی «و آت ذاالقربی حقه» به طور یقینی، به هفت نقل و طریق، ثابت کرده است که حضرت رسول (ص) فدک را به حضرت زهرا (س)، عطاء کرده‌اند.
سند این روایات را به ابی سعید خدری منتهی می‌کند؛ به جز یک مورد که از حضرت امیرالمؤمنین (ع) نقل کرده است. (491)
اما متن روایتی که به هفت طریق نقل کرده این است:
لما نزلت:
«و آت ذاالقربی حقّه» (492)
دعا رسول‌اللَّه (ص) فاطمه (س) فاعطاها فدکا (493)
و حافظ ابی بکر هیثمی ذیل همین آیه می‌نویسد:
دعا رسول‌اللَّه فاطمه فاعطاها فدکا (494)
سیوطی در درالمنثور سند روایت را به دو نفر منتهی می‌کند، یکی به ابی سعید و دیگری به ابن عباس (495)، از ابن عباس نقل می‌کند:
«آنگاه که این آیه نازل شد پیامبر (ص) فاطمه (س) را خواست و فدک را برای او جدا کرد. (496)
اما در نزد علماء شیعه بدیهی و ضروری است که حضرت رسول‌اللَّه (ص) به دستور الهی فدک را به حضرت فاطمه (س) عطا فرمود. (497)
ما به یک روایت که در کتب مختلف نقل شده اکتفاء می‌کنیم:
«… فانزل اللَّه علی نبیه (ص):
«و آت ذاالقربی حقّه» فلم یدر رسول‌اللَّه (ص) من هم، فراجع فی ذلک جبرئیل و راجع جبرئیل (ع) ربّه، فأوحی اللَّه الیه ان ادفع فدک الی فاطمه (س)، فدعاها رسول‌اللَّه (ص) فقال لها:
یا فاطمه!
ان اللَّه امرنی ان ادفع الیک فدک، قد قبلت یا رسول‌اللَّه من اللَّه و منک، فلم یزل و کلاؤها فیها حیوه رسول‌اللَّه (ص) (498)
آنگاه که آیه‌ی: (و آتِ ذاالقربی حقّه) نازل شد، پیامبر از جبرئیل سؤال کرد:
ذاالقربی کیست؟
جبرئیل از طرف پروردگار وحی نازل کرد:
فدک را به حضرت زهرا (س) هدیه کن.
حضرت رسول (ص) فاطمه (س) را خواست و فرمود:
خدا به من امر کرده که فدک را به تو بدهم.
حضرت زهرا (س) هدیه را قبول کرد و تا زمانی که پیامبر (ص) در قید حیات بود، کارگزاران حضرت زهرا (س) در آن مشغول کار بودند.
بعضی از مورّخین نوشته‌اند (499): حضرت زهراء (س) ابتداء عرضه داشت:
«شما اولی به من می‌باشید. تا زمانی که شما هستید، من در آن تصرف نخواهم کرد».
پیامبر (ص) فرمودند:
«دوست ندارم بعد از من برای شما مشکل ایجاد کنند و آن را از شما بگیرند».
حضرت فاطمه (س) عرضه داشت:
«هرچه شما دستور می‌فرمایید.»
حضرت رسول (ص) مردم را در خانه دخترش جمع نموده و به آنها اعلام فرمود که فدک مال فاطمه (س) است و هر سال نیز به آنها اعلام می‌کرد.
اینجا بود که فاطمه (س) اهالی فدک را به عنوان کارگزاران خود باقی گذاشت، ولی تمام امورات آن را به پیامبر (ص) واگذار کرد.
حضرت رسول (ص) به بیست و چهار هزار دینار با اهالی فدک مقاطعه کرد که هر سال تقدیم حضرت می‌نمودند. (500)

واگذاری فدک به فاطمه (س)

مهم‌ترین موضوعی که بین حضرت زهرا (س) و ابوبکر مورد نزاع واقع شد فدک بود.
حضرت فاطمه (س) مدعی بود رسول خدا (ص) در زمان حیاتش فدک را به وی بخشیده، لیکن ابوبکر منکر بود.
نزاع مذکور در ابتدا یک مرافعه عادی، بود ولی بعداً به صورت یکی از حوادث حساس تاریخ درآمد که آثار و نتایجش سالیان دراز دامنگیر جامعه مسلمین بوده و هست. برای این که حق روشن گردد باید چند مطلب بررسی شود.
مطلب اول: آیا پیغمبر اکرم شرعا حق داشته مقداری از اراضی دولتی را به دخترش ببخشد یا نه؟
ممکن است کسی بگوید:
غنائم و اموال دولتی به عموم ملت تعلق دارد. زمین‌های دولتی باید به ملک دولت باقی بماند و عوائد آنها در احداث امور خیریه‌ی عام‌المنفعه به مصرف برسد. بنابراین، برای پیغمبری که از هر گونه خطا و لغزش مصونیت دارد ممکن نیست فدک را که یک ملک خالصه بوده به دخترش واگذار کند.
در پاسخ این مطلب می‌توان گفت:
بحث انفال و اموال دولت اسلامی یک بحث دامنه‌دار و دشوار است که در این اوراق کوتاه نمی‌تواند به طور عمیق مورد بررسی قرار گیرد. لیکن به طور اختصار و نتیجه‌گیری می‌توان گفت:
گرچه فدک یکی از غنائم و اموال عمومی بود و به مقام نبوت و امامت، یعنی حاکم شرعی اسلام تعلق داشت، لیکن چنان که قبلا گفته شد بدون توسل به جنگ برای مسلمانان مفتوح شد و بر طبق نصوص اسلامی و سیره‌ی پیغمبر اکرم (ص) این گونه اموال جزء اموال خالصه‌ی پیغمبر محسوب می‌شود. البته املاک خالصه ملک شخصی نیست و به مقام حاکم شرعی اسلام تعلق دارد، ولی با سایر اموال عمومی فرق دارد. اختیار آنها در دست پیغمبر است، اما در مورد مصرف محدودیتی ندارد و دارای اختیارات وسیع و دامنه داری است.
مصرف آنها به صلاحدید و مصلحت‌اندیشی او واگذار شده است.
حتی اگر مصالح عمومی اقتضا کرد می‌تواند قطعه یا قطعاتی از آن را به شخص یا اشخاص معینی واگذار کند که از منافع آن بهره‌مند شوند. این قبیل تصرفات در اسلام بی‌سابقه نیست. رسول خدا (ص) قطعاتی از اراضی خالصه را به اشخاصی واگذار نموده که اصطلاحاً «اقطاع» نامیده می‌شود.
بلاذری می‌نویسد:
رسول خدا (ص) قطعاتی از زمین‌های بنی نضیر را به «ابوبکر» و «عبدالرحمان بن عوف» و «ابودجانه» و غیر اینها واگذار نمود. (501)
باز هم بلاذری می‌نویسد:
رسول خدا (ص) یک قطعه از زمین‌های بنی‌نضیر را با درختان خرما به «زبیر بن عوام» واگذار کرد. (502)
همو می‌نویسد:
رسول خدا (ص) یک قطعه زمین را که دارای کوه و معدن بود به «بلال» واگذار نمود. و می‌نویسد:
رسول خدا (ص) چهار قطعه زمین به علی بن ابی طالب (ع) واگذار کرد. (503)
پس نباید در این جهت تردید نمود که حاکم شرعی اسلام حق دارد مقداری از اراضی خالصه را به شخص معینی واگذار کند که از منافع آن استفاده نماید. پیغمبر اسلام (ص) نسبت به بعضی از افراد این عمل را انجام داده است.
علی بن ابی طالب (ع) و ابوبکر و عمر و عثمان نیز از این قبیل بخشش‌ها داشته‌اند.
بنابراین، از لحاظ قوانین شرع مانع ندارد که رسول خدا اراضی فدک را به فاطمه زهرا (س) واگذار نموده باشد، لیکن اثبات آن محتاج به دلیل است.

دلیل بخشش فدک

بر طبق اخبار و احادیثی که به ما رسیده پیغمبر اکرم (ص) فدک را به حضرت زهرا (س) واگذار نموده است.
از باب نمونه:
ابوسعید خدری روایت کرده که وقتی آیه‌ی «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَهُ» نازل شد حضرت رسول خدا (ص) به فاطمه فرمود:
فدک مال تو باشد.
عطیه روایت کرده که وقتی آیه
«وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَهُ» نازل شد رسول خدا فاطمه (س) را نزد خویش طلبید و فدک را به او واگذار کرد.
علی بن حسین بن علی بن ابیطالب (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) فدک را به حضرت فاطمه واگذار نمود. (504)
حضرت صادق (ع) فرمود:
وقتی که آیه‌ی «وَ آتِ ذَاالْقُرْبی حَقَهُ و َالْمِسْکینَ» (505) نازل شد پیغمبر اکرم (ص) به جبرئیل فرمود:
مسکین را می‌شناسم ذوالقربی چه کسانی هستند؟
عرض کرد:
اقارب تو می‌باشند. پس رسول خدا (ص) امام حسن و امام حسین و فاطمه (ع) را به نزد خویش خواند و فرمود:
خدا به من دستور داده که حق شما را بدهم. بدین جهت فدک را به شما واگذار کردم.
ابان بن تغلب می‌گوید:
به حضرت صادق (ع) عرض کردم:
آیا رسول (ص) خدا فدک را به فاطمه (س) داده بود؟
فرمود:
فدک از جانب خدا برای فاطمه (س) تعیین شده بود.
حضرت صادق (ع) فرمود:
فاطمه (س) به نزد ابوبکر آمد و فدک را مطالبه نمود.
ابوبکر گفت:
باید برای مدعای خودت شاهد بیاوری. ام
ایمن برای ادای شهادت حاضر شد. ابوبکر به او گفت:
به چه شهادت می‌دهی؟
گفت:
شهادت می‌دهم که جبرئیل نزد محمد (ص) آمد و عرض کرد:
خدا می‌فرماید
«وَ آتِ ذَاالْقُرْبی حَقَهُ»
به جبرئیل فرمود:
از خدا سؤال (ص) کن ذو القربی چه کسانی هستند؟
عرض کرد:
فاطمه (س) ذوالقربی است.
پس رسول خدا فدک را به فاطمه (س) واگذار نمود. (506)
ابن‌عباس روایت کرده که وقتی آیه‌ی «وَ آتِ ذَاالْقُرْبی حَقَهُ» نازل شد رسول خدا فدک را به فاطمه (س) واگذار کرد. (507)
از این قبیل احادیث که در شأن نزول آیه وارد شده استفاده می‌شود که رسول خدا (ص) از جانب پروردگار جهان مأموریت داشته که فدک را به عنوان حق ذوی‌القربی در اختیار فاطمه‌ی زهرا (س) قرار دهد و بدین وسیله بنیان اقتصادی خانواده حضرت علی (ع) را که در راه اسلام آن همه جهاد و فداکاری «وَ آتِ ذَاالْقُرْبی حَقَهُ» که در احادیث بدان اشاره شد یکی از آیات سوره‌ی اسراء می‌باشد و آن سوره را از سوره‌های مکی شمرده‌اند. با اینکه اعطاء فدک در مدینه و بعد از فتح خیبر بوده است.
در پاسخ این اشکال یکی از دو مطلب را می‌توان اختیار کرد. می‌شود گفت:
گرچه سوره‌ی اسراء را مکی شمرده‌اند لیکن چند آیه‌ی آن را مدنی دانسته‌اند که یکی از آنها همین آیه‌ی «وَ آتِ ذَاالْقُرْبی حَقَهُ» می‌باشد.
حسن گفته:
سوره‌ی اسراء مکی است، مگر پنج آیه‌ی آن که در مدینه نازل شده است:
آیه‌ی «و لا تقتلوا النفس»
و آیه‌ی «و لا تقربوا الزنا»
و آیه‌ی «اولئک الذین یدعون»
و آیه‌ی «اقم الصلوه»
و آیه‌ی «وَ آتِ ذَاالْقُرْبی حَقَهُ» (508)
وجه دوم اینکه کسی بگوید:
اصل حق ذوی‌القربی در مکه و قبل از هجرت تشریع شده لیکن بعد از هجرت مورد عمل قرار گرفت. (509)

سند و شاهد بر ملکیت فدک

پیامبر (ص) ورقه‌ای خواست و امیرالمؤمنین (ع) را فراخواند و فرمود:
«سند فدک را به عنوان بخشوده و اعطایی پیامبر بنویس و ثبت کن».
امیرالمؤمنین (ع) آنرا نوشت و خود حضرت با ام‌ایمن بر آن شهادت دادند.
پیامبر (ص) در آنجا فرمود:
«ام‌ایمن زنی از اهل بهشت است».
حضرت زهرا (س) این نوشته را تحویل گرفت و هنگام غصب فدک آنرا عیناً نزد ابوبکر آورد و به عنوان مدرک ارائه فرمود. (510)
سپس پیامبر (ص) مردم را در منزل حضرت زهرا (س) جمع نمودند و به آنان خبر دادند که فدک از آن فاطمه (س) است و در همانجا از درآمد آن به عنوان اعطایی فاطمه (س) بین مردم تقسیم کردند و بدین صورت تصرف مالکانه‌ی فاطمه (س) در فدک را به آنان نشان دادند.

فقرا مصرف کنندگان درآمد فدک

حضرت زهرا (س) در سرزمین فدک نماینده‌ای قرار داد و کارمندانی را تحت فرمانش سپرد، که پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج، خالص سود سالیانه را خدمت حضرت زهرا (س) تقدیم می‌نمود.
درآمد فدک را سالیانه از هفتاد هزار سکه‌ی طلا تا صد و بیست هزار سکه نوشته‌اند. (511) هر ساله حضرت به اندازه‌ی قوت خود برمی‌داشت و بقیه را بین فقرا تقسیم می‌کرد و تا هنگام رحلت پیامبر (ص) این شیوه ادامه داشت (512) و چشمان بسیاری از نیازمندان منتظر سر رسیدن درآمد فدک بود تا از بخشش فاطمه (س) زندگی خود را سامانی بخشند.
ده روز پس از رحلت پیامبر (ص) (513) مأموران ابوبکر به دستور خاص او به فدک رفتند و نماینده‌ی حضرت زهرا (س) را از آنجا اخراج کردند و ملک آن را غصب نمودند و درآمد آن را به طور کامل برای مخارج حکومت غاصبانه‌ی خود صرف کردند و کوچکترین توجهی به سابقه‌ی مفصل امر الهی و عمل پیامبر (ص) در مورد فدک و سندی که تنظیم شده بود و شاهدانی که گواهی دادند و آنچه پیامبر (ص) در حضور مردم فرموده بود، نکردند.
این تصویری بود از مراحل فتح فدک و اخراج آن از دست یهودیان و انتقال آن به پیامبر (ص) و اعطای فدک توسط آن حضرت به فاطمه (س) و آنچه طی چهار سال مالکیت و تصرف حضرت زهرا (س) به عنوان دوران شیرین فدک طی شد تا آنگاه که دوران غصب آن فرا رسید و شیرینی گذشته را به کام فاطمه (س) و شیعیانش تلخ کردند.

اسرار غصب فدک (514)

مقابله با مقام عصمت

پایه‌ی دین بر عصمت انبیاء و اوصیاء (ع) است، چرا که این پیام‌آوران الهی اگر خطای عمدی یا سهوی داشته باشند، اطمینان به کلی سلب می‌شود و مردم به آنچه به عنوان دین پذیرفته‌اند اطمینان نمی‌یابند. حکومتی که غاصبانه تشکیل شده بود قبل از همه باید این شرط را حذف می‌کرد تا براحتی هوسرانی‌هایش را مطرح کند. این بود که از چند راه به مقابله آن آمد:
1. با هتک حریم عصمت و اهانت و جسارت نسبت به مقام با عظمتی که هیچ خطایی به او نمی‌توان نسبت داد، در صدد شکستن آن برآمد.
این که فدک را از فاطمه (س) می‌گیرند بدان معنی است که تصرف او به جا نیست. اینکه در میان مردم با او به احتجاج برمی‌خیزند برای شکستن عظمت او است.
اینکه در میان کوچه با جسارتهای جانسوز سند فدک را از دست او می‌گیرند و پاره می‌کنند هدفی جز اهانت به عصمت ندارند.
2. با رد سخن مقامی که آیه‌ی تطهیر و عصمت درباره‌اش نازل شده رسماً اعلام کرد که مصداق آیه‌ی تطهیر با دیگران یکی است و خصوصیتی در قبول کلامش نیست و لذا از او شاهد می‌خواهد.
3. در مقام مخاصمه تا آنجا تجاوز می‌کند که اگر کسی بر علیه مقام عصمت شهادت دهد قبول می‌کند و قائل می‌شود که باید بر او حد جاری کرد!!؟
4. با رد شهادت امیرالمؤمنین (ع) بار دیگر کلام معصوم را رد می‌کند.
دشمن با این طریق خود را معرفی کرد وگرنه مقام عصمت در عظمت خود باقی بوده و هست و تا روز قیامت سفیران پروردگار فقط معصومین (ع) هستند و بس و غاصبین برای وارد کردن خود به صحنه، سعی در بیرون کردن مقام عصمت داشتند. البته راه همچنان باز است و آنان که امام معصوم نمی‌خواهند و به امام خطاکار قانع‌اند دنباله‌رو همانانند، ولی آنان که در پی بدست آوردن اوامر خدا و در نتیجه تحصیل رضای الهی هستند، نمی‌توانند سخن غیر معصوم را بپذیرند مگر آن که از سخن معصوم گرفته شده باشد.

مقابله با احترام و محبت‌های خاص به اهلبیت (ع)

با توجه به سفارشات اکید قرآن و پیامبر (ص) بر مراعات احترام اهل‌بیت (ع) و نیز لزوم محبت داشتن نسبت به آنان، زیرا کشش باطنی به سوی آنان در پاکان عالم وجود دارد و دشمنان اهل‌بیت (ع) از این مسئله رنج می‌بردند لذا در کم رنگ کردن آن نهایت تلاش خود را می‌نمودند، این موضوع در ماجرای غصب فدک به چند صورت جلوه کرد:
1. از بیان اینکه به احترام اهل‌بیت (ع) خداوند حق خاصی را به آنان داده باشد، به شدّت ابا داشتند. آنها با بخشوده‌ی پیامبر (ص) به دلیل اینکه به عنوان ذوی‌القربی به حضرت زهرا (س) داده شده بود، مخالفت داشتند و به هیچ عنوان نمی‌خواستند مسئله به صورت عظمت اهل‌بیت (ع) مطرح شود. منظور پاک کردن گوشه‌ای از این عظمت بود که در اختصاص فدک به پیامبر (ص) و سپس به دختر او جلوه می‌نمود.
2. مسئله‌ی رضا و غضب اهل‌بیت (ع) و مساوی بودن آن با رضای پروردگار از اصولی بود که به طور جدی به مبارزه با آن برخاسته بودند. همچنین اذیت فاطمه (س) که به عنوان اذیت خدا و رسول (ص) مطرح بود در لیست برنامه‌های آنان بود.
اقدام به غصب فدک از یک سو، ایجاد نارضایتی و غضب فاطمه (س) بود و از سوی دیگر آزار دادن آن بانوی بزرگ و این هدفی بود که غاصبین با یک برنامه به هر دوی آنها دست می‌یافتند. عمر در سخنانش بارها این مطلب را مطرح کرده که ناراحت شدن یک زن مسئله‌ی مهمی نیست تا روی آن حساب شود!
آنان می‌خواستند نشان دهند که عمداً اقدام به اذیت فاطمه (س) نمودند و او را به غضب درآوردند. ولی ثمره‌ی کارشان با برنامه‌های امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (ع) خنثی شد و طوری شد که علناً به معذرت خواهی آمدند.
3. مودت و محبت نسبت به آل پیامبر (ص) در دین اسلام موضوعیت تمام دارد، به طوری که هیچ عملی بدون آن مورد قبول نیست. اصحاب صحیفه و سقیفه در صدد الغای این شرط از اسلام و رواج اسلام بی‌ولایت و محبت اهل‌بیت (ع) بودند. یکی از مواردی که این هدف به ظهور رسید، مسئله‌ی فدک بود.
پیداست که اگر مردمی محبت اهل‌بیت پیامبر (ع) خود را داشته باشند، نه تنها اموال او را نمی‌گیرند؛ بلکه اموال خود را هم در اختیار او قرار می‌دهند.
به قول امیرالمؤمنین (ع)، در زیر آسمان فقط یک سرمایه از آنِ زهرا (س) بود و آن هم فدک. تمام چشمها به همین ملک فاطمه (س) دوخته شد. گویا به یادشان نمی‌آمد که جا دارد
از اموال خود تقدیم آن حضرت نمایند و محبت خود را اظهار کنند. اولین معنای غصب فدک بی‌محبتی نسبت به خاندان پیامبر (ص) بود و این دقیقاً همان بود که غاصبین در پی آن بودند. (515)

زیر پا گذاردن مبانی دینی

نادیده گرفتن فرامین الهی اولین پایه برای بدعت گذار است، چون کسی که می‌خواهد طبق هوی و هوس خود عمل کند، ابتدا باید از قید اطاعت خداوند بیرون آید تا بتواند آنگونه که دلش می‌خواهد عمل نماید.
غاصبین فدک چند فرمان الهی را با این کار خود زیر پا گذاشتند و این اوامر الهی در آیات قرآن و اعمال و گفتار پیامبر (ص) جلوه‌گر بود.
آنان با غصب فدک آیه‌ی «آتِ ذا القربی حقه»
و آیه‌ی «انما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»
و آیه‌ی «یوصیکم اللَّه فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین»
و آیه‌ی «و ورث سلیمان داود»
و چند آیه‌ی دیگر مربوط به ارث را زیر پا گذاشتند.
فدک به دستور خاص الهی به فاطمه (س) داده شده بود و آنان با گرفتن آن در واقع دستور الهی را نقض کردند. آیه‌ی تطهیر شهادت الهی بود که فاطمه (س) هر سخنی بگوید راست می‌گوید، ولی آنان با شاهد خواستن از فاطمه (س) رسماً گواهی خداوند را نادیده گرفتند.
خداوند آیات ارث را برای همه‌ی مردم نازل کرده است و اینان فاطمه (س) را بدون هیچ مدرکی از آن مستثنی دانستند و در واقع تصرف و تحریف در کلام خدا نمودند. خداوند تصریح می‌کرد که انبیاء ارث می‌برند و اینان در مقابل خداوند می‌گفتند، انبیاء ارث نمی‌برند.
از سوی دیگر عمل و گفتار پیامبر (ص) به عنوان مقام عظمای عصمت حاکی از فرمان خداوند است.
اگر هیچ آیه‌ای هم درباره‌ی فدک نبود، همین عمل پیامبر (ص) که رسماً فدک را به فاطمه (س) بخشید و در حضور مردم این کار را انجام داد که همه دانستند و سند آن را هم تنظیم کرد و نوشت و شاهد هم بر آن گرفت، برای حرمت مخالفت با آن کافی بود.
گویی اعطای فدک را یک انسان عادی انجام داده است که به همین آسانی آن را غصب کردند و به ارائه‌ی سند و شاهد هم اعتنایی نکردند!
در کنار همه‌ی اینها دستورات دیگر پیامبر (ص) از قبیل آنکه «البینه علی المدعی و الیمین علی من انکر» زیر پا می‌رفت. اینان قانون معروف اسلام را می‌دانستند و رسماً با آن مخالفت می‌کردند و به جای آنکه از مدعی شاهد بخواهند از مدعی علیه شاهد می‌خواستند.
آری هدف، نشان دادن بی‌اعتنایی به عمل پیامبری بود که کار او مظهر اراده‌ی پروردگار است،
«و لا ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی»
و در واقع می‌خواستند نشان دهند که به مقام وحی اعتنایی ندارند. با این اعمال عظمت قرآن و مقام وحی جایی نرفت، ولی غاصبین خوب معرفی شدند و اهداف آنان خوب تبیین گردید.

پیش‌گیری از اجرای قوانین بعدی اسلام

نکته‌ی بسیار حساسی که غاصبین اظهار نمی‌کردند ولی به عنوان یک مسئله‌ی مهم در دل داشتند این بود که هنوز بسیاری از قوانین اسلام تبیین نشده بود و مقامی متصل به وحی لازم بود تا آنها را بیان کند.
پیدا بود که امثال ابوبکر و عمر نه قادر بر چنین کاری هستند و نه مردم آنان را بدین عنوان می‌پذیرند. چشمها همه به اهل‌بیت (ع) دوخته شده بود که بقیه‌ی احکام الهی را چگونه بیان می‌کنند و غاصبین در صدد انحلال این مسئله بودند.
آنها خوب می‌دانستند که اگر امروز بیانات امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (ع) را درباره‌ی فدک بپذیرند فردا هم باید منتظر بیان احکام دیگری از اسلام باشند. این موضوع هم باعث توجه مردم به خانه‌ی وحی بود و هم مانع بدعتها.
لذا با کمال صراحت، پس از شنیدن آن همه استدلالهای قرآنی و استناد به قوانین وضع شده از سوی پیامبر (ص) که هم امیرالمؤمنین (ع) و هم فاطمه (س) بیان کردند، رسماً آن را زیر پا گذاردند تا نوبت فرداهایی نرسد که باید به سخنان ایشان گوش فرا دهند!

گرفتن منبع مالی از اهل‌بیت (ع)

حضرت خدیجه (س) درس خوبی از خود به یادگار گذاشته بود که درخت نو پای اسلام را با ثروت انبوه خود پرورید و از ضربه‌های بی‌امان دشمن نجات داد تا جایی که خود پیامبر (ص) به این مطلب تصریح فرمود:
«اسلام به شمشیر علی (ع) و اموال خدیجه (س) پا گرفت».
اکنون نوبت فاطمه (س) بود که با ثروتی که در اختیار داشت، درخت نوپای ولایت را از ضربه‌های سهمگین دشمن نجات دهد. با توجه به فقر شدید مردم در اول اسلام و اینکه فدک ثروتی نسبتاً مهم بحساب می‌آمد، غاصبین وحشت شدیدی از این اموال داشتند که هم تقسیم آن بین فقرا توسط فاطمه (س) اثرات نامطلوبی بر کار آنان می‌گذاشت و هم می‌ترسیدند امیرالمؤمنین (ع) آنرا در راه هدف خود صرف کند و بر علیه آنان اقداماتی نماید. لذا خود ابوبکر به این مطلب تصریح کرده که ما با گرفتن بنیه‌ی مالی از خاندان پیامبر (ص) از این جهات خیال خود را آسوده می‌کنیم.

نشان دادن قدرت بدعت و قانون‌گذاری توسط غاصبین

یکی از اهداف غاصبین آن بود که در اعلا درجه‌ی جهل به احکام الهی و قوانین اجتماعی می‌خواستند خود را به عنوان قانون‌گزارانی که در قبض و بسط امور دست دارند جلوه دهند. آنها هم برای بدعتهای آینده‌ی خود نیاز به چنین خودنمایی داشتند و هم برای مسائلی که هر ساعت برای اسلام پیش می‌آمد و بالاخره باید جوابی برای آن آماده می‌کردند. و پیداست که قانون از قداست خاصی برخوردار است و باید نمود کار را طوری پیش بیاورند که ظاهر دینی آن حفظ شود.
غصب فدک را با همین نقشه آغاز کردند و پس از جعل حدیث «ان اللَّه ابی ان یجمع النبوه و الخلافه فی اهل بیت واحد» که ایامی پیش دست به جعل آن زده بودند، اکنون اقدام به دومین جعل در اسلام نمودند و حدیثی تحت عنوان «النبی لا یورّث» آماده کردند که این اقدام ضد دینی خود را دینی جلوه دهند و از قداست نام پیامبر (ص) استفاده کنند. با عنوان حدیث آن حضرت به جنگ دین بیایند و عملاً ثابت کنند که قادر به چنین کاری هستند.
از سوی دیگر به عنوان اینکه می‌خواهیم درآمد فدک را در راه جهاد با مرتدین به مصرف برسانیم و با آن اسلحه بخریم و لشکر مسلمین را نظام بدهیم ظاهر جالبی به کار خود دادند.
لابد تاریخ فراموش کرده است که با همین اموال غصبی خالد بن ولید را سراغ قبیله‌ای فرستادند که به خاطر استقامت بر خلافت امیرالمؤمنین (ع) و نپذیرفتن حکومت غاصبین مورد حمله قرار گرفتند و مالک بن نویره بدست آنان کشته شد و خالد در همان شب به همسر او تجاوز کرد!!
همچنین با شاهد خواستن از فاطمه (س) چنین وانمود کردند که در مسئله‌ای که اموال مسلمین مطرح است حتی از فاطمه (س) شاهد می‌خواهند و گویی این اندازه پایبند به احکام دین هستند!!
از جهتی دیگر اجماع مسلمین را مطرح کردند و اینکه غصب فدک هر اندازه خلاف و ضد دین باشد مردم طرفدار آن هستند و ما به خاطر مردم این کار را می‌کنیم و الا خود چنان تمایلی به آن نداریم. با این کار رنگ تقدس دیگری به کار خود دادند و به عنوان یکی از پایه‌های قانون‌گذاری خود آن را مستحکم نمودند.
اینها همه به عنوان قدرت نمایی بود تا نشان دهند با سابقه‌ی جهل مطلقی که دارند اخیراً قادر به بدعت گذاری هستند و گویا چیزهایی از دین فهمیده‌اند و کم‌کم مشغول تکمیل مراحل آن هستند.
البته اسلام یک روز و دو روز نبود که این جهل ظاهر نشود و این مقدس نمایی برهم نریزد. در طول خلافت غاصبانه هر روز سؤالهای دینی تازه‌ای پیش می‌آمد و مسائل تازه‌ای مطرح می‌شد که ناآگاهی غاصبین نسبت به احکام دین روز بروز روشن‌تر می‌گشت و آنچه در صددش بودند به طور معکوس ظهور می‌کرد.

تحریک مردم در مخالفت با اهل‌بیت (ع)

غاصبین با توجه به خونهای ریخته شده در بدر و اُحد که امیرالمؤمنین (ع) شجاع آن میدانها بود و همین مردم پدران و فامیل مشرکِ خود را به شمشیر علی (ع) از دست داده بودند، توانستند نظر مردم را بر ضد آن حضرت تحریک کنند و آنان را نسبت به هرچه به نفع آن حضرت تمام می‌شود، مخالف نمایند.
از سوی دیگر اخلاق جاهلی که هنوز آثار آن در مردم باقی بود و گاهی سر از تعصبات بیجا و گاهی از فرهنگ پایین مردم درمی‌آورد، وسیله‌ی خوبی برای تحریک عواطف و ضمایر مردم بود.
اینکه حقی به خاندان پیامبر (ص) اختصاص داشته باشد مسئله‌ای بود که خیلی راحت می‌شد مردم را بر ضد آن تحریک کرد. اینکه ثروت بزرگی در اختیار فاطمه (س) باشد مطلبی بود که خوب می‌شد از آن استفاده‌ی منفی برد. اینکه فدک مایه‌ی عظمت علی و فاطمه (س) باشد نکته‌ای بود که به راحتی می‌شد آن را به رخ مردم تنگ نظر کشید.
این مجموعه را غاصبین به خوبی درک می‌کردند و از آن برای جمع مردم بر ضد خاندان رسالت استفاده می‌کردند و نتایج خوبی هم می‌گرفتند. آنگاه که ابوبکر از استدلال در مقابل مقام ولایت کبری عاجز می‌شد، فوراً مسائل را بر عهده‌ی مردم می‌گذاشت و می‌گفت:
این کار را مردم بر عهده‌ی من قرار دادند و من خواسته‌ی آنان را اجرا کردم و اکنون هم حاضرم مردم بین من و تو قضاوت کنند.
حضرت زهرا (س) هم دقیقاً همین جهت را هدف سخنان خود قرار داد و فرمود:
در جایی که خدا حکم مخالف داشته باشد و مقام عصمت سخن بگوید، رضایت و اتفاق مردم ارزشی ندارد.

کسب قدرت مالی جهت اقدام بر علیه اهل‌البیت (ع)

از آنجا که منبع مالی حکومت غاصب قوی نبود و از سوی دیگر جنگهایی تحت عنوان مرتدین مطرح شده بود، نیاز به یک درآمد کلان به خوبی احساس می‌شد و فدک در این جهت یک منبع استثنایی بود.
آنان خوب می‌دانستند که به چنگ آوردن این منبع مشکلات بزرگی را حل می‌کند و به همان اندازه که گرفتن آن از اهل‌بیت (ع) مهم است، بدست آوردن آن برای حکومت خود مهمتر است.
تا اینجا اجمالی از اهداف غاصبین در غصب فدک بیان شد و اینک ببینیم چرا اهل‌بیت (ع) این گونه مسئله را پی‌گیری کردند.

دیدگاه آیت‌اللَّه شهید سید محمد باقر صدر در رابطه با غصب فدک

مرحوم شهید سید محمد باقر صدر در کتاب خود «فدک فی التاریخ» می‌نویسد:
فدک سمبلی از معنایی عظیم است که هرگز در چهارچوب آن قطعه زمین تصاحب شده حجاز نمی‌گنجد. و همین معنای رمزی فدک است که نزاع مربوط به آن را، از قالب مخاصمه‌ای سطحی و محدود، به جانب قیام و مبارزه‌ای وسیع و پر دامنه سوق می‌دهد … حاشا که مسأله‌ی فدک چنین تصور شود. منازعه‌ی فدک قیامی علیه اساس حکومت است.
فدک فریاد آسمانگیری است که فاطمه (س) خواست به وسیله آن سنگ کجی را که تاریخ بعد از ماجرای سقیفه بر آن بنا شد، درهم بشکند. برای اثبات این معنا کافی است به خطبه‌ای که حضرت زهرا (س) در مسجد پیامبر (ص) رویاروی خلیفه و در حضور جمعیت انبوهی از مهاجر و انصار ایراد فرمودند، نگاهی بیفکنیم. (516)

اقدامات امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (ع) در مقابله با غصب فدک

پاسخ امیرالمؤمنین (ع) به ابوبکر و عمر در مورد فدک (517)

پس از رحلت پیامبر (ص) ابوبکر و عمر نزد امیرالمؤمنین (ع) آمدند و گفتند:
درباره‌ی آنچه از پیامبر باقی مانده چه می‌گوئی؟
فرمود:
ما از همه‌ی مردم به پیامبر (ص) سزاوارتریم. عمر گفت:
حتی نسبت به اموالی که در خیبر است؟
فرمود:
حتی اموالی که در خیبر است.
عمر پرسید:
حتی نسبت به اموالی که در فدک است؟
فرمود:
حتی اموالی که در فدک است.
عمر گفت:
مگر به قیمت جدا کردن گردنهای ما با ارّه باشد، که هرگز چنین چیزی نخواهد شد!!!

ارائه‌ی سند فدک توسط حضرت زهرا (س) (518)

از اولین برخورد غاصبین درباره‌ی فدک مشخص شد که نقشه‌های شومی در سر دارند. به همین جهت، عمر به حضرت زهرا (س) گفت:
آن نوشته‌ای که می‌گفتی پدرت پیامبر درباره‌ی فدک برایت نوشته بیاور!
پس از غصب فدک، این اولین اقدامی بود که حضرت زهرا (س) انجام داد و سند فدک را آورد و به ابوبکر نشان داد و فرمود:
این نوشته‌ی پیامبر (ص) برای من و فرزندانم است.
این سند هنگام بخشیدن آن از سوی پیامبر (ص) به فاطمه (س) به امر آن حضرت و به دستخط امیرالمؤمنین (ع) و به شهادت آن حضرت و ام‌ایمن تنظیم شده بود و متن آن به عنوان «اعطائی پیامبر (ص) به دخترش فاطمه (س)» بود.

احتجاج مفصل حضرت زهرا (س) در مجلس ابوبکر و عمر

احتجاج مفصل حضرت زهرا (س) در مجلس ابوبکر و عمر (519)
مراحل احتجاج درباره‌ی فدک که با هدف اثبات اصل حق انجام شد - اگر چه فدک را باز نگرداند - به صورت بسیار حساب شده‌ای صورت گرفت که دشمن نتواند بی‌خبر از معرکه بگریزد و نقاط ابهام باقی گذارد.

مجلس خاص ابوبکر و عمر

ابتدا حضرت زهرا (س) به امر امیرالمؤمنین (ع) به مجلسی که ابوبکر و عمر به همراه عده‌ای خصوصی در آن بودند آمد و رسماً اعتراض خود را آغاز کرد و در سخنان مفصلی که صورت مخاصمه و محاکمه داشت، دلائل خود را برای اثبات حقانیت خود در تصرف فدک و غاصب بودن خصم بیان فرمود، که ذیلاً صورت آن مجلس عیناً ذکر می‌شود.

فدک ارث نیست

حضرت خطاب به ابوبکر فرمود:
چرا نماینده‌ی مرا از فدک اخراج نمودی در حالی که پیامبر (ص) به امر خداوند آن را برای من قرار داد. آیا می‌خواهی زمینی را از من بگیری که پیامبر (ص) از بین غنائمی که مسلمانان در راه آن جنگ نکرده‌اند به من بخشید؟
آیا پیامبر (ص) نفرموده است:
«فرزندان هر کس باید بعد رحلت او مورد توجه باشند» تو خوب می‌دانی که تنها یادگار پیامبر (ص) برای فرزندانش همین است؟

شهادت ناحق عایشه

ابوبکر گفت:
عایشه و عمر شهادت می‌دهند که پیامبر (ص) فرموده است:
«النبی لا یورث» یعنی «پیامبر ارث نمی‌گذارد».
حضرت زهرا (س) فرمود:
این اولین شهادت ناحقی است که به آن شهادت می‌دهند. من درباره‌ی فدک در اسلام شاهدانی دارم. فدک را پیامبر (ص) به من بخشیده است و من شاهد می‌آورم.
ابوبکر گفت:
دلیل خود را بیاور.

شاهد در ملک مورد تصرف باطل است

حضرت زهرا (س) فرمود:
آیا در زمان حیات پیامبر (ص) فدک تحت تصرف من نبود و من محصول آن را مصرف نمی‌کردم؟
گفت:
آری.
فرمود:
پس چرا درباره‌ی چیزی که در دست من است از من شاهد می‌خواهی؟
ابوبکر گفت:
چون غنیمت مسلمانان است، اگر دلیل نیاوری امضا نخواهم کرد!
حضرت در حالی که مردم هم می‌شنیدند فرمود:
آیا می‌خواهید دستور و کار پیامبر (ص) را رد کنید و درباره‌ی ما حکمی کنید که درباره‌ی سایر مسلمانان نمی‌کنید؟
ای حاضرین بشنوید که مرتکب چه عملی می‌شوند؟
ای ابوبکر و عمر، اگر من اموال مسلمانان را که در دستشان و تحت تصرفشان است ادعا کنم از من دلیل می‌خواهید یا از مسلمانان؟
عمر با حال غضب گفت:
این غنیمت مسلمانان و زمین آنان است که در دست فاطمه (س) است و محصول آن را مصرف می‌کند. اگر بر ادعای خود دلیل آورد که پیامبر از بین مسلمانان فدک را فقط به او بخشیده است - در حالی که غنیمت و حق مسلمانان بوده!! - در این باره نظر خواهیم داد.

عصمت فاطمه (س) دلیل کامل

حضرت (س) فرمود:
همین مرا بس است!
ای مردم شما را قسم می‌دهم که آیا از پیامبر (ص) شنیدید که فرمود:
«دخترم سیده‌ی زنان اهل بهشت است»؟
گفتند:
آری به خدا قسم، این را از پیامبر (ص) شنیدیم.
فرمود:
آیا سیده‌ی زنان اهل بهشت ادعای باطل می‌نماید و آنچه مالکش نیست تصرف می‌کند؟
چه می‌گوئید اگر چهار نفر بر علیه من به کار زشتی شهادت دهند یا دو نفر نسبت سرقت به من دهند؟
آیا سخن آنان را تصدیق می‌کنید؟
ابوبکر در اینجا سکوت کرد ولی عمر گفت:
آری و حد بر تو جاری می‌کنیم!
حضرت فرمود:
دروغ گفتی و پستی خود را ثابت کردی مگر آنکه اقرار کنی بر دین محمد (ص) نیستی. کسی که بر علیه سیده‌ی زنان اهل بهشت شهادتی را بپذیرد یا حدی بر او جاری کند، ملعون است و به آنچه خداوند بر محمد (ص) نازل کرده کافر شده است، زیرا آنانکه «خداوند پلیدی‌ها را از آنان برده و آنان را پاکیزه گردانیده» شهادتی بر علیه شان جایز نیست، چرا که معصومند و از هر زشتی و بدی پاکند.
ای عمر!
درباره‌ی اهل این آیه (تطهیر) به من خبر بده که اگر عده‌ای بر علیه آنان یا یکی از آنان به شرک یا کفر یا کار زشتی شهادت دهند آیا مسلمانان باید از آنان بیزاری بجویند و آنان را حد بزنند؟
عمر گفت:
آری، آنان با سایر مردم یکسانند!!
حضرت فرمود:
دروغ گفتی و کافر شدی!
آنان با سایر مردم مساوی نیستند چرا که خداوند آنان را معصوم قرار داده و آیه‌ای درباره‌ی عصمت و طهارت آنان نازل کرده و پلیدی‌ها را از آنان دور نموده است.
هر کس بر علیه آنان سخنی را بپذیرد در واقع خدا و رسول را تکذیب کرده است.
ابوبکر گفت:
ای عمر ترا قسم می‌دهم که ساکت باشی!

فدک بخشوده‌ی پیامبر (ص) به استناد قرآن

سپس ابوبکر گفت:
(درباره‌ی فدک) دلیل بیاور.
حضرت زهرا (س) فرمود:
اما فدک، خداوند عزوجل آیه‌ای از قرآن نازل کرد که در آن به پیامبر (ص) دستور داده بود حق من و فرزندانم را بدهد، آنجا که می‌فرماید:
«فَآتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ»
و من و فرزندانم نزدیکترین خلایق به پیامبر (ص) بودیم و آن حضرت فدک را به من بخشید.
وقتی جبرئیل دنباله‌ی آیه را خواند:
«وَ الْمِسْکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ» (520)
پیامبر (ص) سؤال کرد:
حق مسکین و ابن سبیل چیست؟
خداوند این آیه را نازل کرد:
«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْئٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ» (521)
و خمس را به پنج قسمت تقسیم کرد و فرمود:
«ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَه بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ» (522)

مصرف حق ذوی‌القربی

سپس حضرت زهرا (س) فرمودند:
آنچه برای خدا است برای پیامبر (ص) می‌شود و آنچه برای پیامبر (ص) است برای ذوی‌القربی می‌شود و ذوی القربی ما هستیم. خداوند می‌فرماید:
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّه فِی الْقُرْبی» (523)
ابوبکر نگاهی به عمر کرد و گفت:
تو چه می‌گوئی؟!
عمر گفت:
پس یتیمان و مساکین و ابناء السبیل کیانند؟
حضرت فرمود:
یتیمان باید از کسانی باشند که به خدا و پیامبر (ص) و ذوی القربی ایمان داشته باشند. مساکین هم کسانی باشند که در دنیا و آخرت با آنان باشند. ابن السبیل هم باید راه آنان را بپیماید.
عمر گفت:
بنابراین خمس و غنیمت همگی برای شما و دوستان و شیعیان شما است؟
حضرت فرمود:
فدک را خداوند برای من و فرزندانم قرار داده و برای دوستان و شیعیان ما قرار نداده است، ولی خمس را برای ما و دوستان و شیعیانمان قسمت نموده همانطور که در کتاب خداوند آورده است.
عمر گفت:
پس برای مهاجرین و انصار و تابعین چه می‌ماند؟
فرمود:
اگر آنان هم از دوستان و شیعیان ما بودند زکات و صدقاتی که خداوند در قرآن واجب نموده و تقسیم آن را بیان فرموده به آنان تعلق می‌گیرد. خداوند عزوجل می‌فرماید:
«إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینِ وَ الْعامِلینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَه قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ …» (524)

خدا راضی است اگر چه مردم راضی نباشند

عمر گفت:
فدک مخصوص تو باشد و غنیمت برای شما و دوستانتان؟
گمان نمی‌کنم اصحاب محمد (ص) به این راضی باشند!!
حضرت فرمود:
ولی خداوند عزوجل و پیامبرش بدان راضی هستند. این اموال را خدا به شرط دوستی و پیروی از او قرار داده نه به شرط دشمنی و مخالفت! و هر کس با ما دشمنی کند با خدا دشمنی کرده و هر کس با ما مخالفت کند با خداوند مخالفت کرده است و هر کس با خدا مخالفت کند از جانب حق تعالی مستوجب عذاب الیم و عقاب شدید در دنیا و آخرت است.
چرا فقط از فاطمه (س) دلیل می‌خواهند؟
عمر گفت:
ای دختر محمد (ص)! بر ادعای خود دلیل بیاور!
حضرت فرمود:
چطور سخن جابر بن عبداللَّه و جریر بن عبداللَّه را بدون آنکه از آنان دلیل بخواهید قبول کردید. (525)
در حالی که دلیل من در کتاب خدا است؟
عمر گفت:
جابر و جریر چیز کم‌ارزشی را می‌خواستند ولی تو مسئله‌ی عظیمی را ادعا می‌کنی که مهاجر و انصار با آن مرتد می‌شوند!!
حضرت فرمود:
مهاجرین به کمک پیامبر (ص) و اهل‌بیتش به دین خدا هجرت کردند و انصار هم با ایمان به خدا و رسول و ذوی القربی احسان کردند. بنابراین اگر هجرتی بوده به سوی ما بوده و اگر نصرتی بوده به ما یاری کرده‌اند و تابعین هم به وسیله ما تابع شده‌اند. هر کس هم از دین مرتد می‌شود به سوی جاهلیت بازگشته است.
عمر گفت:
این سخنان باطل را کنار بگذار، شاهدانی را حاضر کن که به این سخن تو (درباره‌ی فدک) شهادت دهند!

شاهدان فاطمه (س) بر ملکیت فدک

حضرت زهرا (س) در همان مجلس ماند و کسی را فرستاد تا امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (ع) و ام‌ایمن و اسماء بنت عمیس (که همسر ابوبکر بود) آمدند و به همه‌ی آنچه حضرت زهرا (س) فرموده بود شهادت دادند.
از جمله ام‌ایمن چنین گفت:
از پیامبر شنیدم که می‌فرمود:
«فاطمه سیده‌ی زنان اهل بهشت است».
آیا کسی که سیده‌ی زنان بهشت است چیزی را که مالک نباشد ادعا می‌کند؟ من نیز زنی از اهل بهشتم و من هم به آنچه از پیامبر (ص) نشنیده باشم، شهادت نمی‌دهم.
گفت:
ای ام‌ایمن، این قصه‌ها را کنار بگذار، به چه چیزی شهادت می‌دهی؟
ام‌ایمن گفت:
ای ابوبکر، شهادت نخواهم داد تا درباره‌ی آنچه پیامبر (ص) فرموده از تو اقرار بگیرم. تو را به خدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانی که پیامبر (ص) فرموده است:
«ام‌ایمن زنی از اهل بهشت است»؟
ابوبکر گفت:
بلی. ام‌ایمن گفت:
اکنون شهادت می‌دهم که جبرئیل نزد پیامبر (ص) آمد و گفت:
خداوند تعالی می‌فرماید:
«وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ»
«به کسی که با تو قرابت دارد حقش را عطا کن».
پیامبر (ص) فرمود:
منظور از «ذوالقربی» کیست؟
جبرئیل، از پروردگار سؤال کن که اینان کیستند؟
عرض کرد:
ذوی القربی فاطمه (س) است.
پیامبر (ص) فدک را به امر پروردگار به فاطمه (س) داد و او آن را تحویل گرفت و قبول کرد. سپس پیامبر (ص) فرمود:
«ای ام‌ایمن و ای علی (ع)، شاهد باشید.»
سپس امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (ع) و اسماء هم نظیر سخن ام‌ایمن درباره‌ی ملکیت فدک شهادت دادند.

جواب عمر درباره‌ی شاهدان

عمر گفت:
«علی همسر اوست، حسن و حسین هم پسران او هستند. ام‌ایمن هم خدمتکار اوست. اسماء بنت عمیس هم قبلاً همسر جعفر بن ابی طالب بوده و خدمتگزار فاطمه (س) هم بوده و به نفع بنی‌هاشم شهادت خواهد داد. همه‌ی این شاهدان برای منفعت خود شهادت می‌دهند»!! و درباره‌ی ام‌ایمن اضافه کرد که:
«او زنی غیر عرب است و با فصاحت نمی‌تواند شهادت بدهد»!!

دفاع امیرالمؤمنین (ع) از شاهدان

امیرالمؤمنین (ع) فرمود:
فاطمه (س) پاره‌ی تن پیامبر (ص) است و هر کس او را اذیت کند، پیامبر (ص) را اذیت کرده و هر کس او را تکذیب کند، پیامبر را تکذیب کرده است.
حسن و حسین هم دو پسران پیامبر (ص) و دو آقای جوانان اهل بهشتند و هر کس آنان را تکذیب کند، پیامبر را تکذیب کرده است، چرا که اهل بهشت راست گویند. و من آن کسی هستم که پیامبر (ص) فرمود:
«تو از منی و من از توام و تو در دنیا و آخرت برادر منی. هر که تو را رد کند مرا رد کرده و هر کس تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر کس از تو سرپیچی کند از من سرپیچی کرده است». و ام‌ایمن کسی است که پیامبر (ص) برای او به بهشت شهادت داده است و برای اسماء بنت عمیس و نسل او دعا کرده است.

اقرار عمر و قبول نکردن شاهدان

عمر گفت:
شما همانگونه هستید که توصیف نمودید ولی شهادت کسی که به نفع خود شهادت می‌دهد قبول نمی‌شود!!

جواب نهائی امیرالمؤمنین (ع) درباره‌ی شاهدان

امیرالمؤمنین (ع) فرمود:
اکنون که ما آنطور هستیم که خودتان می‌شناسید و منکر نیستید و در عین حال شهادت ما به نفع خودمان پذیرفته نیست و شهادت پیامبر هم قبول نیست پس انا للَّه و انا الیه راجعون!
ما وقتی برای خود ادعائی داریم از ما دلیل می‌خواهید؟
آیا کسی نیست ما را یاری کند؟
شما بر حکومت خدا و پیامبر (ص) حمله آورده‌اید و بدون هیچ دلیلی و حجتی آن را از خاندان پیامبر (ص) به خاندان دیگری برده‌اید. به زودی ظالمان خواهند دانست که به کجا بازمی‌گردند.

نتیجه‌ی محاکمه‌ی اول فدک

سپس امیرالمؤمنین (ع) به حضرت زهرا (س) فرمود:
بازگرد تا خداوند بین ما حکم کند و هم او بهترین حکم کنندگان است.
حضرت زهرا (س) به حال غضب برخاست و فرمود:
خدایا!
این دو به حق دختر پیامبرت ظلم کردند. خدایا به شدت اینان را مأخوذ فرما.
سپس حضرت زهرا (س) محزون و گریان از نزد آنان بیرون آمد.

نصرت طلبی حضرت زهرا (س) و اهل‌بیت (ع) در سایه‌ی فدک (526)

اقدامی که هیچکس - نه غاصبین و نه مردم - انتظارش را نداشتند این بود که امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین (ع) دسته‌جمعی حرکت کنند و بر در خانه‌ی مهاجرین و انصار بیایند و از آنان درباره‌ی حقوق از دست رفته‌ی خود کمک بخواهند. این اقدام معرفی خوبی برای مردم بود که هم خود را بشناسند و هم آیندگان آنان را بشناسند. مردمی که درِ خانه‌ی خود را باز می‌کردند و خود را با تنها یادگار پیامبرشان روبرو می‌دیدند از هر جهت عاجز می‌شدند و از نظر اعتقادی و اخلاقی و وجدانی خود را محکوم می‌یافتند.

ضربه‌ی مؤثر نصرت طلبی خاندان وحی

واقعاً کار به جایی رسیده باشد که سیده النساء (س) به همراه جانشین حقیقی پیامبر (ص) و دو آقای اهل بهشت به نمایندگی از ذات اقدس الهی و پیامبر گرامی (ص)، بر در خانه‌های یاران سابق پیامبر (ص) بیایند و از آنان بخواهند که دین خدا را یاری کنند؟
آیا چه جوابی برای این منظره آماده کرده بودند؟
این اقدام از سوی خاندان وحی هم عجیب بود، ولی مسئله بر سر منافع شخصی نبود، بلکه از این طریق مسئله‌ی اتمام حجت بر تمام خلق مطرح بود و باید هر نقطه‌ی مبهمی در این قضایا رفع می‌شد. با این اقدام بر همگان روشن شد که واقعاً مردم طرفدار غاصب بودند و گرایش اعتقادی اکثریت بدان سو بود.
اینک که باطنها آشکار شد حقیقت نیز روشن می‌شود و آنچه ناگفتنی است، عیان می‌گردد.

چگونگی برنامه‌ی کمک خواهی

امیرالمؤمنین (ع)، حضرت زهرا (س) را به همراه امام حسن و امام حسین (ع) تا چهل روز، هر روز سوار بر مرکبی می‌نمود و به در خانه‌ی مهاجرین و انصار می‌برد.
حضرت زهرا (س) به آنان می‌فرمود:
«ای مهاجرین و انصار، خدا را و دختر پیامبرتان را یاری کنید. شما روزی که با پیامبر (ص) بیعت کردید، بر سر این بیعت کردید که از او و فرزندانش حمایت کنید و از آنها منع کنید آنچه از خود و فرزندانتان منع می‌کنید. بیایید و به بیعت خود نسبت به پیامبر وفا کنید».
ولی احدی به حضرت جواب مثبت نداد.

برخورد خاص حضرت زهرا (س) با معاذ بن جبل

حضرت به معاذ بن جبل یکی از بنیانگذاران سقیفه رسید و فرمود:
ای معاذ بن جبل!
من به عنوان کمک‌خواهی نزد تو آمده‌ام و تو با پیامبر (ص) بیعت کردی که او و فرزندانش را یاری کنی و آنچه از خود و فرزندانت دفع می‌کنی از آنان نیز دفع کنی. اکنون ابوبکر فدک را غصب کرده و نماینده‌ی مرا از آن اخراج نموده است.
معاذ گفت:
دیگری هم با من هست؟
فرمود:
نه، هیچکس به من پاسخ مثبت نداد.
معاذ گفت:
کمک من به کجا می‌رسد؟!
حضرت زهرا (س) از نزد معاذ بیرون آمد و فرمود:
«دیگر با تو سخن نمی‌گویم تا نزد پیامبر (ص) بروم.
به خدا قسم کلمه‌ای با تو حرف نمی‌زنم تا من و تو نزد پیامبر (ص) حاضر شویم».

احتجاج فاطمه (س) با ابوبکر و پاره کردن سند فدک توسط عمر

از آنجا که گرفتن سندی مبنی بر بازگرداندن فدک، دلیلی بزرگ بر حقانیت فاطمه (س) به اقرار خصم بود و مُهر غاصبیت را بر پیشانی آنان می‌زد، باید تلاشی در این باره صورت می‌گرفت، اگر چه در مرحله‌ی بعد آن سند و مدرک پاره شود و مورد اهانت قرار گیرد، چرا که هر رفتار نامطلوب با نوشته‌ی غاصب ضربه‌ای بر پیکر خود اوست.
لذا برای بار سوم حضرت زهرا (س) به دستور امیرالمؤمنین (ع) نزد ابوبکر رفت.

استدلال حضرت زهرا (س) نزد ابوبکر

امیرالمؤمنین (ع) به حضرت زهرا (س) فرمود:
نزد ابوبکر برو در حالی که تنها باشد، چرا که از عمر زودتر منفعل می‌شود. نزد او برو و چنین بگو:
ادعای مقام پدرم و خلافت او را کرده‌ای و جای او نشسته‌ای؟
اگر فدک ملک تو هم بود و من از تو می‌خواستم که آن را به من ببخشی بر تو واجب بود آن را به من بدهی.
حضرت زهرا (س) نزد ابوبکر آمد و این مطالب را به او فرمود.

نوشتن سند برای ارجاع فدک

ابوبکر گفت:
«راست می‌گویی».
سپس ورقه‌ای خواست و بر آن نوشته‌ای مبنی بر بازگرداندن فدک نوشت.
حضرت زهرا (س) نوشته را برداشت و از نزد ابوبکر بیرون آمد.

محو و پاره کردن سند توسط عمر

عمر به آن حضرت رسید و گفت:
ای دختر محمد (ص)، این نوشته‌ای که همراه توست چیست؟
فرمود:
نوشته‌ای است که ابوبکر برای برگرداندن فدک برایم نوشته است.
گفت:
آن را به من بده. ولی حضرت ابا کرد و آن را نداد.
در اینجا عمر برای گرفتن کاغذ جسارتی عظیم به حضرت زهرا (س) نمود که قلم در ادای آن گریان و زبان از گفتن آن شرمنده است.
به قیمت اهانت به ساحت اقدس بانوی جهان، عمر نوشته را از آن حضرت گرفت و ابتدا با آب دهان نوشته‌ی آن را محو کرد و سپس آن را پاره نمود. (527)

احتجاج امیرالمؤمنین (ع) با ابوبکر و عمر در مسجد

در قسمتهای گذشته‌ی این بخش معلوم شد که حضرت زهرا (س) به دستور امیرالمؤمنین (ع) برای مطالبه‌ی فدک نزد ابوبکر رفتند (528) و در واقع همه‌ی این اقدامات از سوی امیرالمؤمنین (ع) بود.
گذشته از اقداماتی که به دستور حضرت توسط فاطمه زهرا (س) صورت می‌گرفت، خود امیرالمؤمنین (ع) نیز شخصاً دو اقدام مهم انجام دادند:
یکی اینکه شخصاً در حضور مردم ابوبکر را به محاکمه کشیدند و دوم آنکه نامه‌ای در این باره به ابوبکر نوشتند.

محاکمه‌ی ابوبکر بدست امیرالمؤمنین (ع)

امیرالمؤمنین (ع) به مسجد آمد و در حضور مهاجرین و انصار که در اطراف ابوبکر نشسته بودند خطاب به ابوبکر فرمود:
ای ابوبکر، چرا آنچه پیامبر (ص) برای فاطمه قرار داده بود از او منع نمودی، در حالی که نماینده‌ی او از چند سال قبل در آن است؟
ابوبکر گفت:
این غنیمت مسلمین است.
اگر شاهدان عادلی بیاورد به او می‌دهیم وگرنه در آن حقی ندارد.

جهل به احکام قضاوت

حضرت فرمود:
ای ابوبکر، درباره‌ی ما حکمی می‌نمایی برخلاف آنچه درباره‌ی مسلمانان حکم می‌نمایی؟
گفت:
نه!
فرمود:
اگر در دست مسلمانان چیزی باشد و من درباره‌ی آن ادعایی نمایم از کدام شاهد می‌طلبی؟
ابوبکر گفت:
از تو شاهد می‌خواهم.
فرمود:
اگر در دست من چیزی باشد و مسلمین درباره‌ی آن ادعایی کنند از من شاهد می‌خواهی؟! چرا از فاطمه شاهد می‌خواهی در حالی که فدک در دست اوست و در زمان حیات پیامبر (ص) و بعد از آن مالک آن بوده است؟ چرا از مسلمین شاهد نمی‌خواهی؟!
ابوبکر ساکت شد، ولی عمر گفت:
این غنیمت مسلمین است و ما با کلام تو نمی‌توانیم مقابله کنیم! اگر شاهدان عادلی آوردی سخن تو صحیح است، وگرنه این غنیمت مسلمین است و تو و فاطمه در آن حقی ندارید!! (529)

عصمت، سند صدق فاطمه (س)

امیرالمؤمنین (ع) به ابوبکر فرمود:
ای ابوبکر، قرآن را قبول داری؟
گفت:
آری.
فرمود:
درباره‌ی این آیه به من خبر ده که می‌فرماید:
«اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً» (53)
آیا این آیه درباره‌ی ما نازل شده یا درباره‌ی غیر ما؟
گفت:
درباره‌ی شما.
فرمود:
اگر دو نفر از مسلمانان بر علیه فاطمه (س) به نسبت زشتی شهادت دهند چه می‌کنی؟
ابوبکر گفت:
بر او حد جاری می‌کنم همانطور که بر زنان مسلمین جاری می‌کنم!!

کفر منکر عصمت فاطمه (س)

فرمود:
در این صورت نزد خداوند از کافرین خواهی بود.
گفت:
چرا؟
فرمود:
برای آنکه تو شهادت خداوند را بر طهارت او رد کرده‌ای و شهادت مردم را بر علیه او قبول کرده‌ای. خداوند عزوجل به پاکی فاطمه (س) گواهی داده است.
اگر تو شهادت خداوند را رد کنی و شهادت دیگری را بپذیری نزد خداوند از کافرین هستی. همچنین حکم خدا و رسول (ص) را رد کرده‌ای که فدک را برای فاطمه (س) قرار دادند و او در زمان حیات پیامبر (ص) آن را تصرف کرد. تو سخن خدا و رسول (ص) را رد کردی و گفته‌ی یک عرب بیابانی که برپای خود بول می‌کرد را پذیرفتی و فدک را از فاطمه (س) گرفتی و گمان کردی که غنیمت مسلمین است.
همانطور که سخنِ دیگرِ پیامبر را رد کردی که فرمود:
«ادعا کننده باید شاهد بیاورد و برای مدعی علیه قسم کافی است». تو از مدعی علیه شاهد می‌خواهی!

نتیجه‌ی احتجاج امیرالمؤمنین (ع)

در اینجا مردم به خشم آمدند و متوجه ظلم ابوبکر و عمر شدند و به یکدیگر نگاه کردند و گفتند:
به خدا قسم علی (ع) راست می‌گوید. امیرالمؤمنین (ع) هم به خانه بازگشت.

خطابه‌ی مفصل حضرت زهرا (س) در مسجد

برنامه‌ی دقیق امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (س) مراحل خود را به خوبی طی می‌کرد و نتایج لازم را می‌داد. سه بار احتجاج حضرت زهرا (س) و یکبار احتجاج امیرالمؤمنین (ع) به ضمیمه‌ی یاری نکردن مردم، ابوبکر را بر تصمیم نهایی خود قاطع کرد و چنین وانمود کرد که مسئله‌ی فدک تمام شده است و کاری که تصمیم آن را داشتیم به صورت رسمی انجام دادیم.

خطابه‌ی فاطمه (س) ضربه‌ی سهمگین بر پیکر غصب

در اینجا ضربه‌ای سهمگین لازم بود تا هم بر پیکر غاصبین و هم مردمی که مؤید آنان بودند، وارد شود و در مجلس عمومی به محاکمه‌ی سیده النساء درآیند و هر سخنی هست علنی گفته شود، تا اگر فدک را هم باز پس ندهند حقایق روشن شود.
این مرحله به صورتی اجرا شد که نه مردم و نه غاصبین هرگز احتمال آن را هم نمی‌دادند و در حقیقت در مقابل برنامه‌ی انجام شده قرار گرفتند.

ترسیمی از کیفیت ورود حضرت زهرا (س) به مسجد

در شرایطی که ابوبکر و عمر به همراه مهاجرین و انصار، مجلس مهمی در مسجد پیامبر (ص) تشکیل داده بودند و مشغول قدرت نمایی در مقابل خانه‌ی فاطمه (س) بودند که در فاصله‌ی چند قدمی بود، ناگهان درِ خانه‌ی فاطمه (س) باز شد و بانوی با عظمت اسلام در حالی که عده‌ای از زنان گرداگرد آن حضرت بودند وارد مسجد شده به سوی جمعیت پیش آمدند.
منظره جداً عجیب بود و مردم همه اختیار از کف داده بودند و فقط این را فهمیدند که راه باز کنند تا ببینند چه پیش می‌آید.
دختر پیامبر (ص) سر مبارک را با پوشش کامل پوشانیده بود و لباس سراسری روی لباسها پوشیده بود.
از شدت غم و ناراحتیِ جسمی، قامت حضرت راست نبود و لباس حضرت به زمین کشیده می‌شد و گاهی لباس زیر پای حضرت می‌رفت. راه رفتن فاطمه (س) همه را به یاد پیامبر (ص) می‌انداخت که شباهتی تمام به حرکت آن حضرت داشت.
اولین اقدامی که شاید تا آن روز سابقه نداشت آن بود که فوراً بین زنان و مردان پرده‌ای زده شد و حضرت با زنان همراه در آنسوی پرده قرار گرفتند و روی زمین نشستند.

تأثیر عجیب آه فاطمه (ص) در مردم

مردم از دیدن این مناظر به شدت منقلب شدند و منتظر جرقه‌ای بودند که این انقلاب درونی را ظهور دهد.
ناگهان صدای فاطمه (س) را شنیدند که آهی جانسوز کشید که با همان آه همه‌ی مردم به گریه درآمدند و مجلس برخود لرزید و همه منقلب شدند.
شدت گریه به قدری بود که حضرت مدتی طولانی صبر کرد تا مردم ساکت شدند و هیجانشان آرام گرفت.
حضرت خواست سخنان خود را آغاز کند که با شنیدن چند کلمه بار دیگر مردم به گریه درآمدند و حضرت آنقدر صبر کرد تا مردم کاملاً آرام شدند و حضرت سخنان خود را آغاز کرد.

محاکمه‌ی ناخواسته‌ی غاصبین

مردم سرا پا گوش بودند و نفسها در سینه‌ها حبس شده بود.
فاطمه زهرا (س) یک تنه همه را به محاکمه می‌کشید و همه خود را مجرم می‌دانستند و گریه‌ها برای شرمی بود که از جرم و جنایت خود داشتند. دادگاه اجتماع کار خود را آغاز کرده بود و غاصب و همدستانش در فکر بودند که برای برهم ریختن آن یا تخریب نتیجه‌ی آن از کجا آغاز کنند و به کجا ختم کنند، ولی ترس از تصمیم‌گیری های شتابزده‌ی خود داشتند.

محکومیت غاصبین و مردم به حکم فاطمه (س)

برنامه طوری تنظیم شده بود که هیچکس را از آنچه قاضی می‌خواست گریزی نبود.
این مردم و آن غاصب که هرگز با دعوت حضور نمی‌یافتند، اکنون با پای خود حضور یافته
بودند. اگر مهر سکوت بر لب می‌زدند خود را محکوم می‌دیدند چرا که فاطمه (س) سخن خود را می‌گفت و اگر سخن می‌گفتند حرفی برای گفتن نداشتند و بیش از پیش باطن بی‌محتوای عملشان معلوم می‌شد و آنچه مردم خبر نداشتند برملا می‌گشت.
مردم نیز که خود را محکوم حکم فاطمه (س) می‌دیدند این ضرر و خسارت را به پای ابوبکر و عمر می‌گذاشتند و با نگاه های پرمعنی آنان را زیر نظر داشتند. سخنان فاطمه (س) هم آنقدر بالا و متین بود که مردم در مواردی حتی از فهم معانی آن عاجز بودند. سخنانی که اینک پس از چهارده قرن شرحها و تفسیرهای مفصل بر آن نوشته شده است.

برداشتی از خطابه‌ی حضرت زهرا (س)

حضرت پس از حمد و ثنای الهی و اقرار به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر (ص) و بیان حکمتهایی از خلقت و تکلیف بشر و ارسال انبیاء (ع) و خصوص نبوت پیامبر (ص)، متذکر سوابق مردم با قرآن و اهل‌بیت (ع) شدند. از یک سو سابقه‌ی مردم در کمک به دین خدا و از سوی دیگر وظیفه‌ی خطیری که نسبت به آیندگان بر عهده دارند را متذکر شدند. همچنین عظمت قرآن و اهل‌بیت (ع) و ارتباط آن دو با یکدیگر را بیان کردند و سپس شمه‌ای از حکمت شرایع الهی را ذکر نمودند.

معرفی خود برای آینده‌ی تاریخ

پس از آن خود را معرفی کردند تا اهل مجلس و آینده‌ی تاریخ بدانند چه مقام معظمی با مردم سخن گفته است.
بعد از آن، سوابق و زحمات طاقت‌فرسا و فداکارانه‌ی پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) در پروردن نهال اسلام را ذکر کردند.
در اینجا سخن را به مطلب مورد نظر نزدیک کردند و ارتداد مردم پس از پیامبر (ص) و نادیده گرفتن گذشته‌ها را یادآور شدند. سپس این نکته را مطرح کردند که فقط به بی‌توجهی نسبت به دین اکتفا نمی‌کنند، بلکه آتش فتنه‌ها را هم بر علیه دین خدا و اهل بیت پیامبر (ص) شعله‌ور می‌نمایند.

غصب فدک آتشی برانگیخته

سپس مسئله‌ی ارث را مطرح کردند و فرمودند:
از نمونه آتشهای برانگیخته‌ی شما مسئله‌ی فدک است.
در این قسمت از سخن آیاتی از قرآن که درباره‌ی ارث و بخصوص ارث انبیا (ع) بود مطرح کردند و مسائلی که به طور خصوصی با ابوبکر و عمر مطرح کرده بودند این بار در حضور مردم و مفصل‌تر و علنی بیان کردند.
سپس خطاب به قبر پیامبر (ص) از غاصبین و مردمی که مؤید آنان بودند، شکایت بردند و این شِکوه را در قالب اشعاری بیان کردند.

تعجب از سستی مردم

سپس خطاب را متوجه انصار نمودند و با یادآوری گذشته‌ی آنان در اطاعت از اوامر پیامبر (ص) و یاری دین خدا، تعجب خود را از بی‌توجهی آنان نسبت به احقاق حق دختر پیامبر (ص) بیان کردند که حتی پس از دادخواهی و فریاد کمک طلبی کسی اعتنا نمی‌کند!

ذکر حدیث جعلی توسط ابوبکر و جواب آن

ابوبکر از فرصت استفاده کرد و در سخنانی کوتاه حدیث جعلی خود را مبنی بر ارث نبردن از انبیا مطرح کرد و اشاره کرد که من غصب فدک را با مشورت و توافق مسلمین انجام داده‌ام.
حضرت زهرا (س) ضمن اینکه ساحت پیامبر (ص) را از مخالفت قرآن منزه دانستند، آیات صریح ارث انبیا (ص) را مطرح کردند و ثابت کردند که هیچ استثنایی در مسئله‌ی ارث برای هیچکس وجود ندارد.

تمسک به اجماع مسلمین و جواب آن

این بار ابوبکر اقرار کرد که از جواب عاجزم و فقط مسلمین را بین خود و تو قرار می‌دهم که من در واقع دستور آنان را اجرا کرده‌ام.
حضرت زهرا (س) خطاب را متوجه مسلمین نمودند و به شدّت آنان را که به سوی سخن باطل روی آورده‌اند مورد مؤاخذه قرار دادند و آنان را به عذاب بشارت دادند و اشاره کردند که اگر مردم هم به آن راضی نباشند، خدا راضی است.
بعد تصریح کردند که این تصمیم شما را خوب می‌دانم، ولی خواستم اتمام حجت کنم و مردم واقعیت را بدانند و روز قیامت برای حساب آماده باشند.

غدیر حجت نهایی امیرالمؤمنین (ع)

در اینجا سخنان حضرت پایان یافت و در راه بازگشت به خانه رافع بن رفاعه به عنوان یک سخن به ظاهر زیبا که در اذهان عمومی مؤثر بود تقصیر را بر عهده‌ی امیرالمؤمنین (ع) قرار داد که چرا آن حضرت قبلاً ما را آگاه نکرد تا در خلافت با دیگری بیعت نکنیم و کار به اینجا نرسد!!!
حضرت با غضب به او فرمود:
پس از واقعه‌ی غدیر برای احدی عذری باقی نمانده است.

اعتراض ام‌سلمه رضی الله عنها

سپس ام‌سلمه سر از حجره‌اش بیرون کرد و خطاب به مردمی که خطابه‌ی حضرت زهرا (س) را بدون نتیجه‌ی خاصی به پایان برده بودند، مطالبی توبیخ‌آمیز گفت که ملخص آن چنین است:
آیا با مثل فاطمه این گونه برخورد می‌شود؟
آیا شما آمده‌اید به فاطمه (س) حکم دینش را یاد دهید؟
آیا مثل فاطمه (س) آنچه حقش نباشد طلب می‌کند؟
عنایت خاص پیامبر (ص) نسبت به او را فراموش کرده‌اید؟

نتایج فکری خطابه‌ی فاطمه (س)

بدین صورت مجلس بدون خواست غاصبین فدک تشکیل شد و کاملاً غافلگیر شدند و آنچه حاضر به گفتنش نبودند بر زبان خود جاری کردند و همه‌ی مردم حقایق را فهمیدند و همانگونه ثبت شد تا آیندگان هم بدانند و حق زهرا (س) و حق‌کشی دشمنش بر جهانیان معلوم باشد.

سخنان حضرت زهرا (س) برای زنان عیادت کننده (531)

اولین اثر خطابه‌ی حضرت زهرا (س) آن بود که زنان مهاجر و انصار پس از مدتی که هیچ یادی از یادگار پیامبر (ص) نکرده بودند به عیادت حضرت آمدند و گفتند:
ای دختر پیامبر، حالتان چگونه است؟
حضرت فرمود:
از دنیایی که با شما باشم، متنفرم و آن را رها کرده‌ام و نسبت به مردان شما غضبناکم. ننگ بر کُند شدن شمشیر و تزلزل فکر!!
وای بر آنان!
خلافت را از کوههای بلند رسالت به کجا کشاندند؟
از ابو الحسن (علی (ع)) چه چیزی را نمی پسندیدند؟ جز صلابت شمشیرش و بی‌پروائی او از مرگ و شدّت حمله‌ها و برخوردهای عبرت‌آموز او در جنگ و از تبحر او در کتاب خداوند و غضب او در امر الهی.
به خدا سوگند، اگر مهاری را که پیامبر (ص) آن را به او (علی (ع)) سپرده بود در دست او باقی می‌گذاردند به بهترین وجهی آن را اداره می‌کرد و اگر خلافت را به او می‌سپردند برکات آسمان و زمین بر آنان گشوده می‌شد.
به کدام سو روی آوردند؟! و بر ضد کدامین ذریه‌ای اقدام کردند و بر آنان چیره شدند؟!
بینی‌شان بر خاک مالیده باد و پشیمان شوند قومی که گمان می‌کنند کار درستی انجام می‌دهند. قسم به لا یزالی خداوند، هم‌اکنون فتنه باردار شده است و پس زمان کوتاهی ثمره‌اش ظاهر می‌گردد و از آن کاسه‌ای لبریز از خون تازه و سم تلخ کشنده می‌دوشید. آنگاه است که آیندگان از نتیجه‌ی آنچه پیشینیان پایه گذارده‌اند، آگاه می‌شوند.
سوید بن غفله می‌گوید:
زنان عیادت کننده فرمایشات حضرت زهرا (س) را برای مردان خود بازگو کردند. پیرو آن عده‌ای از بزرگان مهاجرین و انصار به عنوان عذرخواهی نزد حضرت آمده گفتند:
ای سیده النساء، اگر ابو الحسن (علی (ع)) این مسئله را قبل از آنکه پیمانی ببندیم به ما یادآور می‌شد، سراغ دیگری نمی‌رفتیم.
حضرت زهرا (س) فرمود:
از من دور شوید (بس کنید)، که با بهانه‌های بیهوده‌تان عذر شما پذیرفته نیست و با کوتاهی‌های شما جای هیچ سخنی باقی نمانده است!

نامه‌ی امیرالمؤمنین (ع) به ابوبکر درباره‌ی غصب فدک (532)

اسناد تاریخی به گونه‌های مختلف باقی می‌مانند و پرده از جوانب مبهم ماجراها برمی‌دارند. یکی از این جلوه‌ها نامه‌های بزرگان ملل است که در هر قومی از احترام خاصی برخوردار است.
در اوج ماجرای فدک و در حالی که غاصبین مشغول قدرت‌نمایی بودند، حضرت امیرالمؤمنین (ع) نامه‌ای با مضامین عالی برای ابوبکر نوشت که شاید او از درک بعضی جملات آن عاجز بود.
این نامه را حضرت هنگامی نوشت که ابوبکر پس از تثبیت غصب فدک بر فراز منبر رفت و با اظهار قدرت سخنان ناروایی نسبت به مقام شامخ ولایت بر زبان راند.
حضرت مطالبی در نامه نوشته بودند که ابوبکر از کیفیت خطاب حضرت در تعجب فروماند و در برخورد خود تجدید نظر کرد.
مضمون مطالب نامه‌ی حضرت چنین است:

بی‌انصافی مردم با اهل‌بیت (ع)

امواج متلاطم فتنه‌ها را با کشتی‌های نجات پیمودند. ولی تاج افتخار صاحبان عظمت را با اجتماع اهل مکر و غدر پائین آوردند و از نور مرکز انوار استفاده بردند، ولی میراث پاکان ابرار را برای خود قسمت کردند و با غصب بخشوده‌ی پیامبر (ص) (یعنی فدک) سنگینیِ وزر و وبال آن را بر خود خریدند.
شما را می‌بینم که با کوردلی در حرکتید، همانطور که شتر (با چشم بسته) دور آسیاب می‌گردد.
به خدا قسم، اگر به من اجازه داده شود درباره‌ی آنچه بدان علم ندارید، سرهای شما را با شمشیرهای برنده‌ی آهنین، مانند دانه‌ی چیده از تنتان دور می‌کنم و جمجمه‌های شجاعانتان را آنطور از جا می‌کنم که گوشه‌ی چشمانتان را (از شدت گریه) مجروح کنم و شما را به وحشت بیندازم.
تا آنجا که مرا می‌شناسید هلاک کننده‌ی لشگرها و نابود کننده‌ی جنگجویان و از بین برنده‌ی بزرگانتان و خاموش کننده‌ی غائله‌هاتان و قاتل شجاعانتان بوده‌ام، در زمانهایی که شما در خانه‌هایتان نشسته بودید.
من همان رفیق دیروز شما هستم. قسم به جان پدرم، نخواستید خلافت و نبوت در ما باشد چرا که کینه‌های بدر و خونهای اُحد را به یاد می‌آورید!

سکوت و سخن حضرت علی (ع)

اگر بگویم که خداوند درباره‌ی شما چه مقدر کرده استخوان سینه‌هایتان همچون دندانه‌های چرخ آسیاب به تنتان فرو می‌رود. اگر سخن بگویم می‌گوئید:
«حسد می‌ورزد» و اگر ساکت بمانم می‌گوئید:
«فرزند ابی طالب از مرگ می‌هراسد».
هیهات، هیهات که چنین باشم. اکنون به من چنین گفته می‌شود، در حالی که من کشنده‌ی مرگ هستم.
منم که در شب آرام که مردم در خواب بودند در دریای مرگ شناور بودم. منم حامل شمشیر سنگین و دو نیزه‌ی بلند و شکننده‌ی پرچمها در جوش و خروش جنگها. منم آنکه زنگار ناراحتی‌ها را از روی بهترین خلایق (یعنی پیامبر (ص)) می‌زدود.
مادر به عزایتان بنشیند!
بدانید که پسر ابوطالب نسبت به مرگ از فرزند به سینه‌ی مادرش مأنوس‌تر است.

اگر حقیقت و باطن مردم بیان شود

اگر آنچه خداوند در کتابش درباره‌ی شما نازل کرده، ظاهر کنم همچون طنابی که در چاهی عمیق لرزان باشد مضطرب می‌شوید و از خانه‌هایتان پا به فرار می‌گذارید و سرگردان می‌شوید! ولی من آنچه در سینه دارم تحمل می‌کنم تا خداوند را با دستی بریده از لذات شما و خالی از ساخته و پرداخته‌های شما ملاقات کنم.
مثل دنیای شما نزد من همچون ابری است که بالا و بالاتر می‌رود و غلیظ می‌شود و استقرار می‌یابد، ولی دوباره از هم می‌پاشد و آسمان صاف پیدا می‌شود.
آرام باشید، به زودی گرد و غبار می‌نشیند و ثمره‌ی کار خود را تلخ می‌یابید و یا ثمره‌ی کاشته‌ی دست خود را میوه‌ای کشنده و سمی قاتل خواهید یافت.
خداوند برای قضاوت ما و پیامبر به عنوان خصم شما و قیامت برای محل مخاصمه کافی است.
خداوند هم در قیامت غیر شما را از رحمتش دور نمی‌کند و جز شما را هلاک نمی‌نماید.
والسلام علی من اتبع الهدی.

عکس‌العمل ابوبکر در مقابل نامه‌ی حضرت امیرالمومنین (ع)

وقتی ابوبکر نامه را خواند وحشت و رعب شدیدی او را گرفت و گفت:
عجیب است! چه جرأتی نسبت به من دارد که دیگری ندارد؟!

آخرین سخنان حضرت زهرا (س) در رابطه با فدک (533)

اینک فاطمه (س) فدک را رها کرده و دیگر سخنی از آن نمی‌گوید. یکی از زنان به عنوان عیادت نزد حضرت آمد، ولی از نظر گرایش به سمت دشمن متمایل بود.
حضرت به عنوان آخرین سخنی که درباره‌ی فدک بر زبان آورده به او چنین فرمود:
آنگاه که پیامبر (ص) از دنیا رفت ابوبکر و عمر با جرأت تمام فدک را گرفتند.
آه که چه ملک (با برکتی) بود! فدک اعطایی پروردگار بلند مرتبه به پیامبر مناجات کننده‌ی با خدا و وفادار بود که آن را برای قوت فرزندان از نسل او و خودم به من بخشیده بود.
این مطلب را خدا می‌دانست و امین او شاهد بود.
اکنون اگر قوت زندگی را از من به زور گرفتند و لقمه‌ی مختصر را هم از من مانع شدند، من صبر بر این ظلم را باعث تقرب به درگاه الهی در روز قیامت می‌دانم و خورندگان آن به ظلم، آن را شعله‌ور کننده‌ی حمیم در شعله‌های جهنم خواهند یافت.
این مجموعه، اقدامات دقیقی بود که پس از غصب فدک انجام گرفت. برنامه‌ی آن از مقام عصمت داده شد و مجری آن هم خود امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (ع) بودند.
این خط سیری که به ثمر رسید، نتیجه‌اش برای آینده‌های بلند مدت تشیع باقی ماند که تا همیشه کلامش سکه‌ی تمام عیار است، چرا که کلام علی و فاطمه (ع) است و به همین جهت دشمن عاجزتر از آن است که با تلاشهای مذبوحانه‌ی خود بخواهد از غاصب فدک دفاع کند و یا باطلی که خود از به میان آوردنش پشیمان شده، دوباره احیا کند. کلام فاطمه و علی (ع) نور است و سخن دشمن ظلمت و تاریکی و پیداست که ظلمت در مقابل نور محو شدنی است.

اقدامات غاصبین پس از تثبیت غصب فدک

مسئله‌ی غصب فدک بسیار حساب شده و با برنامه‌ریزی از سوی غاصبین انجام شد. اگر چه این اقدام برای آنان به قیمت گرانی تمام شد و از چند سو به آبرو و حیثیت ساختگی خود لطمه زدند، ولی این کاری بود که تصمیم داشتند آن را به هر قیمتی انجام دهند. لذا هیچ سخن حقی را نمی‌پذیرفتند و به عواطف و قضاوت مردم هیچ ارجی نهاده نمی‌شد. البته آن روزها با هر مسئله‌ای که به اهل‌بیت (ع) ارتباط داشت چنین برخوردی می‌شد.
جالب‌تر اینکه در مقابل احتجاجات قاطع حضرت زهرا (س) هر بار مطلبی جعل می‌کردند که فقط خودشان شنیده بودند و یک نفر از اصحاب پیامبر (ص) - حتی طرفداران خودشان - حاضر نمی‌شدند به دروغ هم که شده به نفع آنان شهادت دهند و لذا دست به دامان یک عرب بیابانی همچون مالک بن اوس بن حدثان شدند.

آماری از اقدامات برنامه‌ریزی شده‌ی غاصبین

با توجه به این نکته، غاصبین مراحل زیر را برای غصب فدک طی کردند تا این حکم باطل خود را تثبیت کنند:
1. برای بدست آوردن زمینه‌ی کار نزد امیرالمؤمنین (ع) آمدند و درباره‌ی آن از حضرت سؤال کردند.
2. حدیثی جعل کردند تا دستاویزی برای کار خود داشته باشند.
3. عایشه و حفصه دو دختر خود را به عنوان شاهد آماده کردند.
4. در چند مرحله‌ی ساختگی نشان دادند که متمایل به باز پس دادن فدک هستند ولی باز عقب نشینی کردند و رسماً سند دست نوشته‌ی خود را پاره کردند.
5. پس از نامه‌ی تهدید آمیز امیرالمؤمنین (ع) به مشورت نشستند و تصمیمات جدیدی گرفتند و مردم را تهدید کردند.
6. پس از احتجاج امیرالمؤمنین (ع) در مسجد تصمیم بر قتل آن حضرت گرفتند و تا مرحله‌ی اجرای آن هم پیش رفتند.
7. پس از خنثی شدن توطئه‌ی قتل، ابوبکر سخنان تهدیدآمیزی نسبت به مردم و گفته‌های اهانت آمیزی نسبت به امیرالمؤمنین (ع) بر زبان راند و در خاتمه با دادن سهمیه از بیت‌المال مردم را به سوی خود جلب کرد.
8. نیرنگ دیگر آن بود که به عنوان رضایت طلبی نزد حضرت زهرا (س) آمدند ولی پشیمان بازگشتند.
9. آخرین نقشه‌ی آنان شرکت در تشییع جنازه‌ی فاطمه (س) و خواندن نماز بر بدن آن حضرت بود، که با پیش‌بینی حضرت زهرا (س) در اخفاء دفن و قبرش، نقشه به کلی خنثی شد.
این مراحل نُه‌گانه نشانگر اسرار دیگری از غصب فدک و گوشه‌هایی از این مقاصد شوم است.

سؤال غاصبین از حضرت امیرالمؤمنین (ع) قبل از غصب فدک (534)

ابوبکر و عمر قبل از اقدام به غصب فدک، برای آنکه کیفیت برخورد خود را تنظیم کنند، ضمن سنجش زمینه‌ی اجتماعی آن نزد امیرالمؤمنین (ع) آمدند و گفتند:
درباره‌ی آنچه از پیامبر باقی مانده چه می‌گویی؟
فرمود:
ما به پیامبر سزاوارتریم.
گفتند:
حتی آنچه در خیبر است؟
فرمود:
بلی، حتی آنچه در خیبر است.
گفتند:
حتی آنچه در فدک است؟
فرمود:
آری، حتی آنچه در فدک است.
با شنیدن این سخنان برآشفتند و گفتند:
به خدا قسم چنین کاری نخواهد شد مگر آنکه گردنهای ما با ارّه قطع شود!! و با این گفته تصمیم جدی خود بر غصب فدک را صراحتاً اعلام داشتند.

جعل حدیث برای غصب فدک

یکی از پیش‌بینی‌های ابوبکر و عمر درباره‌ی فدک، آماده ساختن مدرکی جعلی برای هدف شومشان بود.
برای این منظور از مطرح کردن جنبه‌های معنوی استفاده کردند که انبیاء (ع) درهم و دیناری باقی نمی‌گذارند و فقط علم و حکمت از خود به یادگار می‌گذارند و نتیجه گرفتند که هر چیزی از اموال دنیا از پیامبر باقی بماند، قابل تملک نیست و صدقه است.
این حدیث جعلی به صورت جمله‌ی «نحن معاشر الانبیاء لا نورث …» مطرح شد و ظاهر فریبنده‌ای داشت.

ظاهر فریبنده‌ی حدیث جعلی

این مفاهیم که برای پردازش آن وقت زیادی صرف کرده بودند و فکرهای متعددی برای ساختن آن کمک کرده بودند، ظاهر فریبنده‌ای داشت، چرا که بوی قداست و پرهیزکاری از آن استشمام می‌شد.
البته چون دروغگو حافظه ندارد و حدیث جعلی یک حقیقت نیست که بدان پایبند باشند، در موارد مختلفی که این مطلب ساختگی را مطرح کردند براحتی کلماتی که برای اجرای اهدافشان مؤثر بود بدان اضافه می‌کردند یا صورت آن را تغییر می‌دادند.

حدیث جعلی «النبی لا یورث»

و أنت یا خیره النساء و ابنه خیر الأنبیاء صادقه فی قولک، سابقه فی وفور عقلک، غیر مردوده عن حقک و لا مصدوده عن صدقک.
و واللَّه ما عدوت رأی رسول‌اللَّه و لا عملت الا باذنه! و الرائد لا یکذب أهله.
(و قد قلت و ابلغت و اغلظت فاهجرت) و انی اشهد اللَّه - و کفی به شهیدا - انی سمعت رسول‌اللَّه یقول:
«نحن معاشر الأنبیاء لا نورث ذهبا و لا فضه (و لا ارضا) و لا دارا و لا عقارا و انما نورث الکتب و الحکمه و العلم و النبوه و ما کان لنا من طعمه فلولی الأمر بعدنا ان یحکم فیه بحکمه»!
و قد جعلنا ما حاولته فی الکراع و السلاح، یقابل به المسلمون و یجاهدون الکفار و یجالدون المرده الفجار.
و ذلک باجماع من المسلمین لم اتفرد به وحدی و لم استبد بما کان الرأی (فیه) عندی.
و هذه حالی و مالی هی لک و بین یدیک لا نزوی
و انک أنت سیده امه ابیک، و الشجره الطیبه لبنیک لا ندفع مالک من فضلک و لا یوضع من فرعک و اصلک. حکمک نافذ فیما ملکت یدای، فهل ترین ان اخالف فی ذلک اباک؟!

عایشه و حفصه شاهدان حدیث جعلی (535)

غاصبین محکم کاری لازم برای راهی که در نظر داشتند پیش‌بینی کرده بودند. پیداست که جعل حدیث به فاصله‌ی چند روز از رحلت پیامبر (ص) جرم نابخشودنی است و تثبیت آن نیز کار آسانی نیست.
در جایی که اصحاب پیامبر (ص) حضور داشتند و زمان زیادی هم نگذشته بود که فراموش کرده باشند، نسبت دادن چنین دروغ بزرگی به ساحت قدس نبوی احتیاج به زمینه‌سازی داشت.

شاهد بر حدیث جعلی از خانواده‌ی غاصبین

به همین جهت کسی جز مجموعه‌ی داخلی خود پیدا نکردند و شاهد ماجرا را عایشه و حفصه به عنوان دو همسر پیامبر (ص) در نظر گرفتند که اگر کسی منکر شد ادعا کنند به خاطر ارتباط بیشتر با آن حضرت، مطلب را در جایی شنیده‌اند که دیگران نبوده‌اند!
نکته‌ی جالبی که جلب توجه می‌کند، آن است که در اینجا کسی نگفت:
شهادت این دو زن جلب نفع برای خانواده خودشان است در حالی که این مطلب را در شهادت حضرت امیرالمؤمنین (ع) برای فدک حضرت زهرا (س) صریحاً گفتند.

یک عرب بیابانی به عنوان شاهد

مشکلی که هنوز باقی بود، شهادت دادن دو زن بود که به جای یک مرد حساب می‌شد و ارزش آن هنگامی بود که یک مرد دیگر نیز به آن شهادت دهد. هیچکس حاضر به چنین شهادتی و نسبت دروغی به پیامبر (ص) نشد.
لذا یک عرب بیابانی از قبیله‌ی بنی‌نصر را پیدا کردند که از نظر اجتماعی چنان بی‌ارزش بود که معروف بود هرگاه بول بر او عارض می‌شد بدون در نظر گرفتن جایی مناسب به همان حال برپای خود بول می‌کرد و جالب‌تر اینکه گاهی با بول خود تطهیر می‌کرد!!
از طرف دیگر سابقه‌ی این شخص که نامش مالک بن اوس بن حدثان بود با پیامبر (ص) مشخص نبود تا بتواند مطلبی را به پیامبر (ص) نسبت دهد.
به این عرب بیابانی هم - با مشکلات زیاد - این حدیث جعلی را یاد دادند و برایش تکرار کردند تا بتواند نزد مردم شهادت دهد و تعداد شاهدان را تکمیل کند. بسیار جالب است که در کتب تاریخ تصریح شده که با حضور آن همه اصحاب پیامبر (ص) احدی جز آن اعرابی و این دو زن پیدا نشد به مطلب مورد نظرشان شهادت دهد.

سیاست حدیث سوزی

و چون در برابر دفاعیّات فاطمه (س) درمانده شدند، شیوه‌ی منزوی کردن علی (ع) را در پیش گرفتند و بخشنامه صادر کردند که:
«برای حفظ وحدت مسلمین کسی حدیثی نخواند، مردم فقط قرآن بخوانند»
تا فضائل فاطمه زهرا (س) مطرح نشود.
تا فضائل عترت پیامبر (ص) زبان به زبان نگردد.
تا فضائل علی (ع) نقل نشود و آرام آرام فراموش گردد.
و دستور دادند که احادیث نوشته شده را بسوزانند، محو و نابود کنند.
عائشه می‌گوید:
در منزل 500 حدیث نوشته شده داشتیم، پدرم ابابکر آنها را در وسط حیاط آورده و آتش زد. (536)
و چون عبداللَّه مسعود، کاتب وحی به بخشنامه توجهی نکرد و حدیث برای مردم خواند آن قدر او را زدند تا دنده‌های او شکست. (537)
سیاست منع نقل حدیث، یا حدیث سوزان تنها برای این هدف شوم بود که بتدریج مردم احادیث رسول خدا (ص) را فراموش کنند و فضائل و مناقب عترت را از یاد ببرند تا:
در روشهای دروغین حکومت آنها، کسی دخالت نکند و نگوید مخالف فلان حدیث پیامبر (ص) است.

ارزش‌ها و فضائل اهل‌بیت (ع) و علی (ع) را کسی مطرح نکند.

هدف این بود که حماسه‌ی غدیر خم و داستان آشکار بیعت عمومی مردم با علی (ع) فراموش گردد، اما پس از آنکه آب‌ها از آسیاب افتاد و پایه‌های حکومت آنان تقویت شد، سیاست «جعل حدیث» را در پیش گرفتند و با استخدام ابوهریره‌ها، هزاران حدیث به بازار آمد و برای خود فضائل و کرامات تراشیدند و برخی از آیات را در شأن خود دوباره نازل کردند.
که این سیاست شیطانی در زمان معاویه به اوج خود رسیده بود و خود ابابکر برای غصب کردن فدک ناشیانه به جعل حدیث روی آورد و گفت از پیامبر (ص) شنیدم که فرمود:
اِنَّا مُعاشِرَ الْاَنبیاء لا نُوَرِّثُ درهماً و لا دیناراً
«ما گروه پیامبران درهم و دینار به ارث نمی‌گذاریم.»
پس فدک نباید به عنوان میراث پیامبر (ص) در دست فاطمه (س) باشد.
و حضرت زهرا (س) فرمود، این حدیث مخالف قرآن است و رسول خدا (ص) بر ضد قرآن خودش که سخن نمی‌گفت و قرآن می‌فرماید:
«وَ وَرِثَ سُلَیْمانَ داوُود»
حضرت سلیمان پیامبر از داوود (ع) ارث برد. (538)
یعنی اول کسی که پس از وفات رسول خدا (ص) به سیاست جعل حدیث روی آورد، ابابکر و سردمداران کودتائی سقیفه بودند.

نوشتن و پاره کردن سند برای فدک (539)

محکومیت اجتماعی ماجرای غصب فدک به ضمیمه‌ی اقداماتی که توسط امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س) انجام گرفت به صورتی بود که غاصبین را وادار کرد تا حدی گفته‌های خود را پس بگیرند. تا آنجا که چند بار تا مرز نوشتن سندی به عنوان بازپس دادن فدک به حضرت فاطمه (س) پیش رفتند.
اگر چه در برخورد اول، عمر سند فدک را که توسط پیامبر (ص) نوشته شده بود پاره کرد و علامت سؤال بزرگی در آغاز ماجرای غصب فدک بر جای گذاشت.

نقشه‌ی جدید برای سند فدک

از آنجا که آنان هرگز حاضر به بازگرداندن فدک نبودند و نمی‌خواستند به محکومیت خود در پیشگاه مردم اقرار کنند و از جهتی استدلالهای دندان‌شکن حضرت زهرا (س) کار را به مراحل حساسی منتهی کرده بود، لذا نقشه‌ی جدیدی برای حل این مشکل طرح کردند.
توطئه چنین بود که ابوبکر مدرکی بنویسد و به حضرت زهرا (س) تحویل دهد تا نشان دهند که خواسته‌ی آن حضرت را به انجام رساندند، ولی عمر در راه سند را از حضرت بگیرد و پاره کند تا عملاً نتیجه خنثی شود. این صورت توطئه بود که در قالب یک فاجعه به اجرا درآمد که در اینجا به طور بسیار مختصر آن را ذکر می‌کنیم:
آنگاه که حضرت زهرا (س) از راههای مختلف ابوبکر را محکوم کرد، او نوشته‌ای به عنوان بازگرداندن فدک برای حضرت نوشت و بدست آن حضرت داد تا عملاً اجرا شود. فاطمه زهرا (س) آن را برداشت و از نزد ابوبکر بیرون آمد.

از بین بردن سند در سایه‌ی جنایت

عمر در راه حضرت را دید و گفت:
ای دختر محمد (ص)!
این نوشته‌ی همراه تو چیست؟!
فرمود:
نوشته‌ای است که ابوبکر به عنوان باز پس دادن فدک نوشته است.
گفت:
آن را به من بده!
حضرت ابا کرد و آن را نداد.
در اینجا عمر که دید از راه عادی نمی‌تواند آن را از حضرت بگیرد، جسارتی کرد که صفحه‌ی تاریخ را سیاه کرد و سوز جانکاه آن برای همیشه دل محبان فاطمه (س) را سوزانده و می‌سوزاند. او با قساوت تمام در میان کوچه و رهگذر مردم به دختر پیامبر (ص) اهانتی عظیم کرد و با پا به فاطمه (س) زد و با این کار خود صفحه‌ی سیاهی در دفتر تاریخ اسلام رقم زد و به این اکتفا نکرد و سیلی به صورت مبارک آن حضرت زد بطوری که در اثر آن گوشواره‌ی حضرت شکست. او با این اقدام ددمنشانه‌ی خود ننگی بر جای گذاشت که برای همیشه باعث سرافکندگی در برابر سایر ملل شد.
سپس عمر نوشته را به زور از دست حضرت گرفت و آب دهان بر آن انداخت و نوشته‌های آن را پاک کرد و آن را پاره نمود و گفت:
«این سرزمینی است که پدر تو هم با اسب و لشکر آنجا را فتح نکرده است! بیا کوهها را بر گردن ما بگذار»!
منظره‌ای که در میان کوچه ایجاد شده بود و فاطمه‌ای (س) که با چادر خاک‌آلود از زمین برمی‌خاست و حالی که به آن حضرت عارض شده بود به خوبی قابل تصور است و از همه بیشتر بر شخص امیرالمؤمنین (ع) تأثیر داشته است.

سوز امیرالمؤمنین (ع) در مصائب

امیرالمؤمنین (ع) در خانه منتظر بودند. وقتی حضرت زهرا (س) پشت در آمد حضرت به استقبال او رفت و فرمود:
ای دختر پیامبر (ص)، چرا این گونه غضبناک هستی؟
حضرت زهرا (س) جسارت عمر را بازگو کرد.
امیرالمؤمنین (ع) به عنوان شریک غم و تسلای حضرت فرمود:
«آنچه نسبت به من و پدرت مرتکب شده‌اند از این بالاتر است».
این فاجعه دلهایی را لرزانده و می‌لرزاند که در محبت فاطمه بال و پر می‌زنند و قلب خود را در طبق اخلاص به زهرا (س) سپرده‌اند. آیا واقعاً فدک به این حد برای غاصبین ارزش داشت یا قساوت و شقاوت باطنی آنان بود که این گونه ظهور یافت؟
آیا حفظ حرمت ناموس پیامبر (ص) این گونه است؟! باشد تا مهدی زهرا (ع) بیاید و عمق جنایت را آن گونه که بوده بیان فرماید.
مشورت و اقدام غاصبین پس از نامه‌ی امیرالمؤمنین (540) (ع) جزر و مد برخوردهای مردم با امواج حوادث متغیر بود.
لذا در شرایطی که اوضاع تغییر می‌کرد، غاصبین برای ترمیم گذشته‌ها مردم را جمع می‌کردند و سخنانی برایشان مطرح می‌کردند که گاهی تیر تهدید را در هدف داشت و گاهی تقدیم لقمه‌ی لذیذی بود.

سخنرانی ابوبکر درباره‌ی توافق مردم بر غصب فدک

پس از نامه‌ی امیرالمؤمنین (ع) به ابوبکر درباره‌ی فدک، دستور داده شد تا مردم جمع شوند و ابوبکر برایشان سخنرانی کرد و ضمن آن اقدامات خود را به اتفاق و توافق مردم نسبت داد و چنین گفت:
ای مهاجرین و انصار، می‌دانید که من درباره‌ی باغهای فدک بعد از پیامبر (ص) با شما مشورت کردم و شما گفتید:
«پیامبران ارث نمی‌گذارند و این اموال (فدک) باید به غنیمت‌ها اضافه شود و درآمد آن در اسب و اسلحه و جهاد و مرزداری مصرف شود».
ما هم این نظر شما را به اجرا گذاشتیم، ولی مدعی آن این مطلب را نمی‌پذیرد.

ترس از مالک فدک

این مدعی فدک است که می‌ترساند و تهدید می‌کند و به جان پیامبرش قسم یاد می‌کند که آن را با خون کشنده بیالاید.
به خدا قسم من خلافت را باز پس دادم ولی مورد قبول واقع نشد و خود را از آن عزل نمودم ولی استعفای من پذیرفته نشد!! همه‌ی اینها برای احتراز از کراهت فرزند ابوطالب و فرار از درگیری با او بود.
مرا با فرزند ابوطالب چه کار است؟
آیا کسی با او به منازعه پرداخته که بر او غالب شود؟!

دلگرمی غاصب فدک

عمر که احساس ضعف در سخنان ابوبکر را به خوبی متوجه شده بود در مجلس مشورت به او گفت:
تو فقط این گونه سخن می‌گویی. تو فرزند کسی هستی که در جنگها پیشتاز نبوده و در خشکسالی با سخاوت نبوده است.
سبحان اللَّه!
چه قلب وحشت زده‌ای پیدا کرده‌ای و نفست بی‌تحمل شده است؟
من برای تو ظرف آبی گوارا آماده ساختم تا بنوشی، ولی تو اصرار داری که بر همان تشنگی بمانی. من گردنهای عرب را برای تو خم کردم و حکومت شوری را برایت تثبیت نمودم. اگر چنین نبود پسر ابوطالب استخوانهایت را آرد می‌کرد!
خدا را سپاس کن بر اینکه من در کنار تو هستم، چرا که هر کس بر منبر پیامبر بالا رود سزاوار است بار دیگر خدا را شکر کند!!

تعریض به امیرالمؤمنین (ع) مدافع فدک

سپس عمر گفت:
این علی بن ابی طالب (ع) همچون صخره‌ای است که آب از آن بیرون نمی‌آید مگر پس از شکستن آن و همچون مار خوش خط و خالی است که جز از طریق غیر عادی پاسخ نمی‌دهد! و درخت تلخی است که اگر همه‌ی آن را با عسل بیالایند جز ثمره‌ی تلخ نخواهد داد!!! او بزرگان قریش را کشته و نابودشان کرده و بر همه‌ی آنان ننگ و عار باقی گذاشته و آنان را مفتضح کرده است.
آرام باش و صاعقه‌های او تو را گول نزند و رعدهای او تو را نترساند. من درِ خانه‌ی او را می‌بندم قبل از آنکه درِ خانه‌ی تو را ببندد!

علت سکوت امیرالمؤمنین (ع) از زبان غاصب

ابوبکر گفت:
ای عمر، تو را به خدا سوگند می‌دهم که مرا از مغلطه‌ها و مانع سازیهای خود رها کن.
به خدا قسم اگر او بخواهد من و تو را بکشد با دست چپش می‌کشد و احتیاج به دست راست ندارد! و ما را از دست او جز سه چیز خلاص نکرده است:
1. او تنها است و یاوری ندارد.
2. او وصیت و سفارش پیامبر (ص) را مراعات می‌کند.
3. هریک از این قبایل را در نظر بگیری علی (ع) متعرض آنها شده همچون شتری که با دندانهایش به هریک از گیاهان بهاری متعرض می‌شود.
تو هم خوب می‌دانی که اگر اینها نبود خلافت به او برمی‌گشت اگر چه ما خوش نداشتیم. بدان که این دنیا برای او بی‌ارزش‌تر از ملاقات هریک از ما با مرگ است.

سابقه‌های غاصبین با مدافع فدک

سپس ابوبکر گفت:
روز اُحُد را فراموش کرده‌ای که همگی فرار کرده بالای کوه رفته بودیم و این در حالی بود که بزرگان کفار اطراف او را گرفته بودند و یقین به مرگ او داشتند و او هیچ راهی برای خروج از وسط آنان نداشت.
وقتی کفار نیزه‌ها را به سوی او نشانه رفتند، تن خود را تا پائین‌تر از مرکبش خم کرد بطوری که از زیر نیزه‌های آنان عبور کرد. سپس در رکابش ایستاد در حالی که سرش را از زین اسبش پائین آورد و می‌گفت:
«یا اللَّه یا اللَّه!
یا جبرئیل یا جبرئیل!
یا محمد یا محمد!
النجاه النجاه!».
سپس سراغ رئیس آنان رفت و ضربتی بر سر او زد که فک و زبانش باقی ماند! سپس به سوی صاحب پرچم بزرگ رفت و ضربتی بر جمجمه‌ی او زد و آن را دو نیم کرد و شمشیر همچنان پائین آمد تا او و مرکبش را دو نیم کرد! وقتی کفار این مناظر را دیدند یکباره از مقابل او پراکنده شدند.
علی (ع) هریک را نصیبی از شمشیر می‌داد بطوری که آنان را بصورت جرثومه‌های مرده بر بلندی رها کرد که در حسرت مردن به خود می‌پیچیدند و جرعه‌های مرگ را سر می‌کشیدند. روح آنان با شمشیر علی (ع) گرفته شده بود و ما آماده‌ی بیش از آن هم بودیم.
ما نیز در آن روز از ترس علی (ع) کنترل خود را از دست داده بودیم، تا آنکه تو (ای عمر) زودتر از دیگران نزد او رفتی و با تو برخوردی نمود که خود خوب بیاد داری. در آنجا اگر خداوند آن آیه از کتاب خدا را بر پیامبر (ص) نازل نکرده بود ما هم هلاک می‌شدیم که فرمود:
«لَقَدْ عَفا عَنْکُمْ» (541)
یعنی:
«شما را مورد عفو قرار داد».

پیشنهاد غاصب فدک از ترس امیرالمؤمنین (ع)

(ای عمر)، تا مادامی که این مرد تو را رها کرده تو هم او را ترک کن و سخن خالد را که می‌گوید «علی (ع) را خواهد کشت» تو را گول نزند.
او جرأت چنین کاری را ندارد و اگر در پی چنین تصمیمی برود اولین مقتول بدست علی (ع) خواهد بود، چرا که او از فرزندان عبدمناف است که هرگاه آماده‌ی جنگ شوند هیبتشان در طرف مقابل اثر می‌کند و آنگاه که غضب کنند طرف مقابل را خوار می‌کنند، به خصوص علی بن ابی طالب (ع) که باب اکبر و بلندای استوار و رئیس بزرگ آنان است.

نقشه‌ی قتل امیرالمؤمنین (ع) (542)

برخوردهای شدید امیرالمؤمنین (ع) اغتشاش عجیبی در افکار ابوبکر و عمر و مشاورینشان پیش آورده بود بطوری که آنان را وادار به تصمیم‌گیری های شتابزده‌ای نمود. با آنکه غاصبین به شدت از امیرالمؤمنین (ع) وحشت داشتند ولی بالأخره تصمیم بر قتل آن حضرت گرفتند.
آنان جلسه‌ای تشکیل دادند و در بین خود گفتند:
«دیدید علی با ما چگونه برخورد کرد و چه مطالبی به ما گفت؟
به خدا قسم اگر یک مجلس دیگر چنین تکرار شود کار خلافت ما را به فساد می‌کشاند. گویا تا او زنده است چیزی بر ما گوارا نخواهد بود.
ما در امان نیستیم که پنهانی مردم را دعوت کند و عده‌ای دعوت او را بپذیرند و به جنگ ما برخیزد، چرا که او شجاعترین عرب است.
شما خوب می‌دانید که ما نسبت به او مرتکب چه جرائمی شده‌ایم و در حکومت پسر عمویش بر او غالب شدیم در حالی که حقی در آن نداشتیم و فدک را از همسر او گرفتیم».

اجرای توطئه‌ی قتل بدست خالد بن ولید

عمر گفت:
نظر درست آن است که دستور قتل او را صادر کنیم. ابوبکر پرسید:
چه کسی این کار را بر عهده می‌گیرد؟
عمر گفت:
«خالد بن ولید» و این بدان دلیل بود که خود خالد بارها این پیشنهاد را داده بود.
آنان سراغ خالد فرستادند و او آمد.
به او گفتند:
می‌خواهیم تو را برای کاری عظیم بفرستیم.
خالد گفت:
هر دستوری دارید بگویید، اگر چه قتل علی بن ابی طالب (ع) باشد!
گفتند:
منظور ما همین است.
خالد گفت:
چه زمانی او را بکشیم؟!
ابوبکر گفت:
«هنگام نماز صبح در مسجد حاضر شو و آنگاه که برای نماز ایستادیم تو در کنار علی (ع) بایست در حالی که شمشیر همراهت باشد و وقتی سلام نماز را دادم گردن او را بزن»!
انتخاب صبح به خاطر تاریکی هوا در آن موقع بود که ترور آسان‌تر صورت می‌گرفت. خالد قبول کرد و با این قرار از یکدیگر جدا شدند.

اطلاع امیرالمؤمنین (ع) از توطئه‌ی قتل

اسماء بنت عمیس که همسر ابوبکر و بانوی صالحه‌ای بود از این توطئه که در خانه‌ی ابوبکر صورت گرفت آگاه شد. لذا خدمتکار خود را فرستاد و گفت:
نزد فاطمه (س) برو و به او سلام برسان و آنگاه که از در وارد می‌شوی این آیه را (به کنایه) بخوان:
«إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنّی لَکَ مِنَ النَّاصِحین» (543)
یعنی:
«این گروه توطئه می‌کنند که تو را بکشند. خارج شو که من خیرخواه تو هستم».
همچنین اسماء به خادمه‌اش گفت:
اگر با خواندن آیه منظور تو را متوجه نشدند آن را تکرار کن.
خادمه آمد و وارد شد و گفت:
خانم من می‌گوید:
«ای دختر پیامبر حالت چگونه است؟
إنّ الملأ یأتمرون بک لیقتلوک …»!
وقتی خادمه خواست بیرون برود بار دیگر آیه را خواند. امیرالمؤمنین (ع) به او فرمود:
به اسماء سلام برسان و بگو:
«خداوند عزوجل بین آنان و تصمیمی که دارند مانع خواهد شد انشاءاللَّه»!

پشیمانی ابوبکر از دستور قتل

از سوی دیگر ابوبکر با خود اندیشید و در مورد دستوری که راجع به قتل امیرالمؤمنین (ع) داده بود به فکر فرو رفت و یقین کرد که اگر چنین اقدامی صورت گیرد، جنگی شدید و بلایی طولانی بوقوع خواهد پیوست. لذا از دستوری که داده بود پشیمان شد و آن شب را تا صبح نخوابید.
صبح هنگام که وارد مسجد شد صفها آماده‌ی نماز بودند. ابوبکر پیش رفت و نماز را شروع کرد در حالی که فکر می‌کرد و متوجه نبود چه می‌گوید. خالد بن ولید هم با شمشیر آمد و کنار حضرت ایستاد در حالی که آن حضرت متوجه ماجرا بود.

شکست توطئه‌ی قتل بدست غاصب

ابوبکر در نماز به عواقب امر می‌اندیشید و جان خود را هم در امان نمی‌دید و شجاعت امیرالمؤمنین (ع) نیز او را به وحشت انداخته بود.
او نماز را آنقدر طول داد که نزدیک بود آفتاب طلوع کند و مردم گمان کردند در نماز به اشتباه افتاده است.
تا آنکه به تشهد رسید و جرأت سلام دادن نداشت!
بالأخره قبل از سلام نماز سه مرتبه گفت:
«ای خالد، آنچه به تو دستور داده‌ام انجام مده و اگر انجام دهی تو را می‌کشم»!
و سپس سلام نماز را داد.

عکس‌العمل امیرالمؤمنین (ع) در مقابل قاتل

امیرالمؤمنین (ع) رو به خالد کرد و فرمود:
ای خالد، ابوبکر چه دستوری به تو داده بود؟
گفت:
دستور داده بود گردن تو را بزنم!
فرمود:
چنین کاری را می‌کردی؟
خالد گفت:
آری به خدا قسم، اگر قبل از سلام نماز مانع نشده بود، تو را می‌کشتم.
حضرت فرمود:
ای بی‌مادر، دروغ می‌گویی!
آنکه چنین کاری می‌کند باید از تو شجاع‌تر باشد.
سپس حضرت از جا برخاست و فقط با دو انگشت سبابه و وسط گلوی خالد را گرفت و چنان فشار داد که فریاد وحشتناکی کشید و نزدیک بود چشمانش بیرون آید و مردم به وحشت افتادند بطوری که هر کس در فکر خود بود.
خالد هم دست و پا می‌زد و قدرت حرف زدن نداشت.
سپس حضرت لباس خالد را گرفت و او را به دیوار کوبید و خطاب به عمر فرمود:
ای پسر صهاک!
به خدا قسم اگر عهد و پیمانی از جانب پیامبر نبود و اگر نوشته‌ی ثبت شده‌ای از جانب پروردگار نبود می‌دانستی که کدامیک از ما لشکر ضعیفتر و تعداد کمتری داریم.
سپس حضرت خالد را گرفت و بر زمین زد و بر روی سینه‌اش نشست و شمشیرش را برداشت تا او را بکشد. تمام اهل مسجد جمع شدند تا خالد را از دست آن حضرت رهایی دهند ولی نتوانستند. عمر گفت:
«به خدای کعبه قسم او را می‌کشد»!
لذا سراغ عباس فرستادند. عباس آمد و او را به حق قبر پیامبر (ص) قسم داد که او را رها کند و حضرت او را آزاد کرد.

مدافعان حریم علوی

سپس حضرت به خانه رفتند. در اینجا سلمان و ابوذر و مقداد و بنی‌هاشم آمدند و شمشیرها را کشیدند و خطاب به مردم گفتند:
«به خدا قسم، دست بر نمی‌دارید تا آنکه سخن بگوید و اقدام کند».
مردم نیز مضطرب شدند و فتنه‌ای بپا شد.
از سوی دیگر زنان بنی‌هاشم بیرون آمدند و فریاد برآوردند و گفتند:
ای دشمنان خدا، چه زود دشمنی خود را با پیامبر و اهل‌بیتش (٩ آشکار کردید و بارها همین نیت را نسبت به پیامبر (ص) داشتید ولی نتوانستید. دیروز نسبت به دخترش تصمیم قتل گرفتید و امروز می‌خواهید برادر و پسر عمو و جانشین و پدر فرزندانش را بکشید. به خدای کعبه قسم، دروغ می‌گویید. هرگز به قتل او دست نخواهید یافت.
بعد از این جریانات که مردم ترسیدند فتنه‌ی عظیمی بپا شود ابوبکر به عمر گفت:
این مشورت وارونه‌ی تو بود.
گویا من این مناظر را پیش چشمانم می‌دیدم، ولی خدا را بر سلامتمان شکر کن!
بدین صورت توطئه‌ی قتل حضرت خنثی شد ولی این بار آبروی ظاهری غاصبین به کلی از بین رفت واتمام حجتی قوی بر همگان شد که غاصبین تا کجا را تصمیم گرفته‌اند.

سخنان ابوبکر در تهدید و تطمیع مهاجرین و انصار (544)

با تخریب زمینه‌های اجتماعی به دست غاصبین آنها احساس خطر جدی کردند و چاره‌ی نهایی را در تهدید و ارعاب دیدند که در ضمن آن تطمیعهایی هم به چشم می‌خورد. ابوبکر به منبر رفت و مردم را مخاطب قرار داد و گفت:
ای مردم، این چه گوش فرا دادن به هر سخنی است؟ این آرزوها در زمان پیامبر کجا بود؟! هر کس مطلبی شنیده بگوید و هر کس شهادت می‌دهد برخیزد. او همچون روباهی است که شاهدش دم اوست (545) ملازم هر فتنه‌ای است.
اوست همان که می‌گوید:
«فتنه را بعد از آنکه کهنه شده باز گردانید». از ضعیفان کمک می‌گیرید و زنان را به یاری می‌طلبید، مانند ام‌طحال که محبوبترین اهلش نزد او گمراه است (546) بدانید که من اگر بخواهم بگویم می‌گویم و اگر بگویم افشا می‌کنم، ولی اگر رهایم کنید ساکت می‌مانم.

خطاب تهدیدآمیز به انصار

سپس رو به انصار کرد و گفت:
ای انصار، سخن سفیهان شما به من رسیده است و این در حالی است که شما سزاوارترین مردم به حفظ عهد پیامبرید.
پیامبر نزد شما آمد و شما او را پناه دادید و یاری کردید. بدانید که من نسبت به کسی که نزد ما مستحق مجازات نباشد دست و زبان باز نخواهم کرد.

تطمیع مردم

ابوبکر در پایان تهدیداتش وارد جنبه تطمیع مردم شد و برای خریداری فکر مردم گفت:
«بعد از همه‌ی اینها، فردا صبح همه برای گرفتن سهمیه‌های خود از بیت‌المال بیایید» و این آخرین راه مؤثر بود که برای روز مبادا ذخیره کرده بودند.

رضایت طلبی ابوبکر و عمر از حضرت زهرا (س) (547)

آخرین اقدامی که در حیات صدیقه‌ی طاهره (س) از طرف غاصبین انجام گرفت و نقشه‌ی ظریفی بود که توسط بانوی دو جهان خنثی شد، رضایت طلبی از آن حضرت بود.
این برنامه را برای روزی ذخیره کرده بودند که آبها از آسیاب بیفتد و آتشهای فتنه زیر خاکستر قرار بگیرد و فاطمه (س) هم یارای مقابله نداشته باشد و آن زمان ایام آخر زندگی زهرا (س) بود.
راستی کسی نیست بپرسد:
چرا به جای رضایت طلبی، خود فدک را باز نگرداندند؟!!
آیا این مسخره نیست که ظالم در حالی که به ظلم خود ادامه می‌دهد طلب عفو کند و در همان حال ظلم را تکرار کند؟!
آیا در مقابل چنین عذر خواهانی، چه راهی زیباتر از آنچه صدیقه‌ی طاهره (س) انجام داد می‌توان یافت؟

اجازه‌ی عیادت فاطمه (س)

آنها هر روز حال فاطمه (س) را جویا می‌شدند تا آنگاه که خبر یافتند مریضی حضرت – که در اثر حمله به خانه امیرالمومنین عارض شده بود - شدت یافته است.
زمان مناسب فرارسیده بود.
لذا دو نفری برای عیادت آن حضرت آمدند ولی حضرت اجازه نداد. فردای آن روز دوباره آمدند ولی حضرت اجازه نداد.
وقتی از اجازه‌ی مستقیم ناامید شدند به امیرالمؤمنین (ع) عرض کردند:
«بین ما و فاطمه (س) آنچه که خود بهتر می‌دانی اتفاق افتاده و ما قبلاً چندین بار برای عذرخواهی آمده‌ایم ولی به ما اجازه نداده است.
اگر می‌توانی برای ما اجازه بگیر تا از گناهمان عذرخواهی کنیم».
امیرالمؤمنین (ع) چند بار به آنها جواب منفی داد ولی آنها اصرار کردند. این بار پشت در نشستند و از حضرت خواستند داخل خانه برود تا شاید بتواند فاطمه (س) را راضی کند.
امیرالمؤمنین (ع) وارد خانه شد و نزد حضرت زهرا (س) آمد و فرمود:
ابوبکر و عمر بارها اجازه خواسته‌اند و من آنها را رد کرده‌ام و تو نیز اجازه نداده‌ای. اکنون بار دیگر از من خواسته‌اند تا از تو اجازه بگیرم.
عرض کرد:
به خدا قسم به آنان اجازه نمی‌دهم و کلمه‌ای با آنان سخن نمی گویم تا پدرم را ملاقات کنم و از آنچه انجام داده‌اند و ظلمی که نسبت به من روا فرمود:
ای خانم آزاد (548)، این دو نفر پشت در نشسته‌اند و اصرار دارند بر تو سلام کنند.
عرض کرد:
خانه خانه‌ی تو و زن آزاده همسر توست و زنان تابع مردانند. هر گونه می‌خواهی عمل کن.
فرمود:
پوشش سرت را محکم کن.

عیادت غاصبین و قهر فاطمه (س)

حضرت زهرا (س) سر مبارک را پوشانید و روی به دیوار گردانید، به طوری که مقابل آنها نباشد و این در حالی بود که چند زن دیگر نیز حضور داشتند.
ابوبکر و عمر وارد شدند و تا چشمشان به حضرت زهرا (س) افتاد سلام کردند ولی حضرت جواب آنها را نداد! و این در حالی بود که حضرت روی خود را به طرف دیوار گردانده بود.
آنها به طرف مقابل حضرت آمدند ولی حضرت روی برگردانید و چند بار این کار تکرار شد. تا آنکه حضرت به امیرالمؤمنین (ع) فرمود:
«پارچه‌ای روی صورتم بینداز» و به زنها فرمود:
«شما مرا برگردانید» و گویا حضرت از شدت جراحات نمی‌توانستند بدن مبارک را حرکت دهند.
سرانجام ابوبکر شروع به عذرخواهی کرد و گفت:
ای دختر پیامبر، ما برای جلب رضایت تو آمده‌ایم و از تو می‌خواهیم آنچه از ما نسبت به تو روا شده عفو کنی.
حضرت فرمود:
حتی یک کلمه با شما سخن نمی‌گویم تا پدرم را ملاقات کنم و شکایت شما را نزد او ببرم و از کارهای شما و ظلمی که به من روا داشته‌اید شکایت کنم.

محاکمه‌ی غاصبین در عیادت

گفتند:
ما برای عذرخواهی آمده‌ایم. ما را به رفتارمان مؤاخذه مکن.
حضرت رو به امیرالمؤمنین (ع) کرد و فرمود:
من با اینان کلمه‌ای سخن نخواهم گفت تا مطلبی را از ایشان سؤال کنم که از پیامبر (ص) شنیده‌اند. سپس فرمود:
شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا از پیامبر شنیدید که می‌فرمود:
«فاطمه پاره‌ی تن من است.
هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است و هر کس مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است»؟
گفتند:
آری.
فرمود:
الحمد للَّه.

حکم نهایی فاطمه (س) در مورد غاصبین

سپس حضرت دستان مبارک را به آسمان بلند کرد و عرضه داشت:
«خدایا، من تو را شاهد می‌گیرم، ای حاضرین شما هم شاهد باشید، که این دو نفر در حیاتم و هنگام مرگم مرا اذیت کردند. من شکایت این دو را به تو و پیامبرت می‌نمایم.
نه!
به خدا قسم، هرگز از شما دو نفر راضی نمی‌شوم و با شما سخن نمی‌گویم تا پدرم پیامبر را ملاقات کنم و آنچه کرده‌اید به او خبر دهم و او درباره‌ی شما حکم نماید.
به خدا قسم، در هر نمازی که بخوانم بر شما نفرین می‌کنم».

تعجب فاطمه (س) از عیادت آتش زنندگان خانه‌اش

سپس فرمود:
ای ابوبکر، عجیب است که امروز با حال امن وارد خانه‌ی ما می‌شوی (549) و این زمانی است که مردم را بر ما مسلط کرده‌ای؟
بیرون رو که به خدا قسم کلمه‌ای با تو سخن نخواهم گفت تا خدا و رسولش را ملاقات کنم و به آنان شکایت نمایم.
در اینجا بود که ابوبکر صدای وای و ویل بلند کرد و اظهار ناراحتی شدید نمود. عمر گفت:
«ای خلیفه‌ی پیامبر، به خاطر گفته‌ی یک زن این گونه منقلب می‌شوی و جزع و فزع می‌نمایی»؟! و آنگاه برخاستند و بدون نتیجه بیرون آمدند و آرزو کردند که ای کاش نیامده بودند تا فاطمه (س) این چنین صریح و قاطع نارضایتی و غضب خود را نسبت به آنان اعلام نمی‌کرد.

اسرار پیگیری اهل‌بیت در مسئله فدک

در مقابل نیتهایی که غاصبین برای غصب فدک داشتند، امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (ع) اهدافی متقابل به اضافه‌ی مقاصد مقدس دیگری در نظر داشتند که آنگونه برخورد کردند و استقامت نمودند.
در بین این اهداف فقط یکی به خود اهل‌بیت (ع) مربوط می‌شد و بقیه مقابله با دشمنان دین به صور مختلف بود تا از اجرای اهداف خود عاجز شوند.

دفاع از عصمت اهل‌بیت (ع)

آنچه به اهل‌بیت (ع) مربوط می‌شد ایستادگی در مقابل خدشه‌دار شدن عظمت مقام عصمت بود.
در واقع غاصبین که بدون محاکمه فدک را غصب کردند در درجه‌ی اول خواستند فاطمه (س) را در تصرف فدک ناحق جلوه دهند و در مرحله دوم کار خود را حق به جانب نشان دهند و در مرحله‌ی سوم طلبکار هم باشند که اصلاً از روز اول چرا فاطمه (س) خودش فدک را تقدیم نکرده است!!!
آنچه به عنوان استدلالها و اتمام حجتها در مقابل غاصبین انجام گرفت که مجموعه‌ای از آیات قرآن و کلمات پیامبر (ص) و عرفیات مسلم اجتماعی و اخلاقی است، برای آن بود که اگر سکوت می‌کردند آینده‌ی تاریخ چنین قضاوت می‌کرد که نکند فاطمه (س) هم به ناحق آن را در تصرف داشته که وقتی از او گرفتند هیچ نگفت؟!
به خصوص آنکه دشمن در پی سوژه‌ای بود که این جهت را برای اهل‌بیت (ع) ثابت کند.
لذا قبل از هر دلیلی، واضح‌ترین جهت در اقدام و استقامت آن دو معصوم در مسئله، اثبات حقانیت خود و پیشگیری از اهداف خبیث غاصب بود تا قداست مقام عصمت به هیچ عنوان زیر سؤال نرود و برای همیشه تاریخ بدانند که اموال دنیا - به هر بزرگی که باشد - کوچکتر از آن است که مقام شامخ معصوم را پایین بیاورد.
درجه‌ی رفیع عصمت که به عرش می‌ساید و از جانب خداوند است به معنای صاحب اختیار کل جهان است و تصرف در تکوین و تشریع مطرح است.
این مقام را کجا که سبک مغزانی در صدد نسبتهای پیش پا افتاده‌ای باشند که از دهان و شکم تجاوز نمی‌کند؟!
با در نظر گرفتن این جهت اصلی که به خود اهل‌بیت (ع) مربوط می‌شد می‌پردازیم به جهاتی که مربوط به دشمن بود و باید انجام می‌شد.

معرفی مبغضین و اذیت کنندگان فاطمه (س)

غاصبین و مردم واقعاً در پی قطعه زمینی به نام فدک نبودند، چرا که زمین برای غصب کردن بسیار بود و لزومی نداشت از میان آن همه باغهای حجاز که در چهار سوی مدینه بود فقط سراغ فدک بیایند.
این اقدام ناجوانمردانه، فقط عیار حب و بغض را روشن کرد. وقتی گرفتن ملک فاطمه (س) مطرح شد، بسیاری از دلها از خوشحالی تپیدن گرفتند و قرار از کف دادند. آنگاه که فهمیدند حضرت زهرا (س) از این اقدام به شدت منزجر شده است بیشتر شتاب گرفتند و بغض خود را ظاهر کردند. آنگاه که اذیت دختر پیامبر (ص) به میان آمد جمعیت بیشتری جمع شدند و آنگاه که جسارتی عظیم به فاطمه (س) صورت گرفت کسی لب باز نکرد.
این زمینه محک خوبی برای باز کردن سفره‌ی دلها بود تا معلوم شود مسئله بر سر قطعه زمینی نیست، بلکه این بغضهای نهفته با خاندان پیامبر (ص) است که چنین بروز کرده است.
امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (ع) هم با مقاومتشان خواستند هرچه بیشتر این باطن نهفته‌ی غاصبین و طرفدارانشان را روشن کنند. هرچه استقامت بیشتر می‌شد بغض و اذیت اوج می‌گرفت و نشان می‌داد که چند نفر در محبت فاطمه (س) باقی مانده‌اند، چند نفر با دشمن او دشمن‌اند و چند نفر دشمن او و طرفدار دشمن اویند و آماده‌اند تا کینه‌های کهنه را خالی کنند.
این بهترین نتیجه‌ای بود که می‌توانست برای نسلهای آینده روزنه‌ای برای تحلیل صحیح وقایع باشد و چنین هم شد. امروز همه می‌دانند که دوست فاطمه (س) فدک او را غصب نمی‌کند و قلب او را نمی‌آزارد و گریه‌ی او را بلند نمی‌کند و در کوچه او را مورد جسارت قرار نمی‌دهد و برای قطعه زمینی این همه دختر پیامبر (ص) را به مسجد و محاکمه نمی‌کشاند. اکنون که دشمن زهرا (س) شناخته شد عضویت در هر دو جبهه اختیاری است.
اینکه فاطمه (س) به دشمنان خود اعلام کرد:
«حتی یک کلمه با شما سخن نخواهم گفت تا نزد پیامبر (ص) بروم و شکایت شما را نزد او ببرم» تا آخر روزگار خط فاطمه (س) را برای شیعیان و طرفدارانش روشن کرد.

اعتراض و معرفی بدعت گذاران جاهل

از اهدافی که بر عهده‌ی رهبران دین است معرفی بدعت گذاران و تبیین روش آنان است تا مردم گمراه نشوند. این بیان باید طوری صاحبان بدعت را معرفی کند که هم ترفندهای آنان شناخته شود و هم برای آیندگان راه روشنی ارائه شده باشد.
امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (ع) در چندین مرحله اتمام حجت - که شرح آن خواهد آمد - به خوبی مشت بدعت گذار را باز کردند که هم با قرآن ضدیت می‌نماید و هم گفته‌های پیامبر (ص) را زیر پا می‌گذارد و هم به آسانی به پیامبر (ص) دروغ و افترا می‌بندد و هم به ساده‌ترین مبانی قضاوت جاهل است و نمی‌داند از که شاهد بخواهد و از چه کسی قَسَم طلب کند و هم جهل مطلقی نسبت به همه‌ی جوانب دیگر بر مغز او حاکم است که حتی قادر نیست باطل خود را نیک جلوه دهد!
پس از احتجاجات امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (ع)، ابوبکر و عمر طوری خلع سلاح شده بودند که رسماً گفتند:
«ما قادر به مخاصمه با شما نیستیم و جواب شما را نمی‌توانیم بدهیم، ولی باید (به زور!) آنچه ما می‌گوئیم انجام شود».
وقتی این اقرار را نمودند حقیقت تمام عیار جلوه کرد و بدعت گذار به خوبی معرفی شد و هدف حاصل گردید.

اثبات ضدیت غاصبین فدک با دین خدا

فدک سبب خوبی شد برای معرفی باطن و خمیره‌ی اصلی غاصبین تا پایه‌ی کار بر همه روشن باشد.
هدف اصلی غاصب، محو اثر دین و طبعاً محو حافظین دین از صفحه‌ی اجتماع و محو آثار و یادگارهای یادآور دین و پیامبر (ص) بود تا راه برای بازگشت سریع به جاهلیت باز باشد. وقتی مدافع دین نبود و آنگاه که دین در اجتماع کم رنگ شد و آنچه یادآور و احیا کننده‌ی دین در اذهان است از انظار مردم پاک شد، به راحتی می‌توان مردم را به جاهلیت سوق داد و بدعتها را به جای خالی دین جایگزین کرد. بدعتها چیزی جز همان مبانی جاهلی و اخلاق جاهلیت نیستند.
در مسئله‌ی فدک که در ظاهر به عنوان غصب یک ملک شخصی بروز کرده بود، امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (ع) سعی وافری نمودند تا این حقیقت را به مردم برسانند که در سایه‌ی این مسئله ضربه‌های سهمگینی بر پیکر دین وارد می‌شود و این مقدمه‌ای برای گامهای بعدی خواهد بود.

مقابله با استناد کارها به اجتماع و اتفاق مردم

در دین خدا حکم و امر از آن خدا و نمایندگان اوست. مردم به عنوان مجموعه‌ی محترمی به نام اجتماع و جامعه مطرح هستند، ولی قدرت تشخیص حقایق و حکمتها در حد عقل ضعیف بشر نیست و در این مورد انسانها بارها و بارها امتحان داده‌اند و خود نتیجه‌ی خسران آن را گرفته‌اند.
ابوبکر و عمر در چنین اقدام جسورانه، مستمسکی به عنوان اتفاق مردم را به میان آورده بودند، که حضرت در چند جبهه با آن مقابله کرد و در پایان خودِ اجماع کنندگان را مورد خطاب قرارداد که بر فرض قبول اتفاق، چه حق دارید که بر سر باطل اتفاق کنید و چه کسی این اجازه را به شما داده است؟
اگر همه‌ی مردم روی زمین هم بر باطل اتفاق کنند به خدا ضرری نمی‌رسانند و حقیقت تغییر نخواهد کرد.
اضافه بر آنکه سوءاستفاده‌ی غاصبین از حال روانی مردم و در نظر گرفتن سوابق آنان و استفاده از ترفندهای اخلاقی و ارائه‌ی مظاهر تقوا و حاکم کردن زور در اجتماع برای حصول اجماع، همه باعث بوجود آمدن این حالت خاص شده بود و با این اقدام حضرت همه‌ی این ترفندها برملا شد.

شکستن قدرت ظالم و مقابله با زور

نکته‌ی جالبی که فطرتاً برای هر بشری قابل درک است مقابله با ستم و اعلام نفرت از آن است.
اگر فدک را ضمن یک خواهش و تقاضا از حضرت مطالبه می‌کردند شاید شکل مسئله فرق می‌کرد. اگر لااقل مجلس محاکمه‌ای تشکیل می‌دادند باز صورت کار تغییر می‌کرد.
اینکه برای تصرف ملکی که تحت تصرف کسی است بدون طی مراحل قانونی و محاکمه و شنیدن دلیل مدعی و مدعی علیه، با استفاده از زور مأمورانی بروند و نماینده‌ی حضرت زهرا (س) را از فدک بیرون کنند، حاکی از حکومت قلدری و آغاز هرج و مرج در اجتماع است.
برای آنکه مردم بدانند اگر ابوبکر به خیال خود سخن حقی هم دارد باید به شکل قانونی مطرح کند و پس از استماع سخن طرفین وقتی حکم صادر شد عمل نماید، این اقدامات حضرت زهرا (س) از نظر قوانین قضاوت بین‌المللی نیز آنان را محکوم کرد و هر بشری با هر آئین و مذهبی می‌تواند درباره‌ی مسئله‌ی فدک قضاوت کند و ببیند که ساده‌ترین مسئله‌ی قضائی درباره‌ی آن رعایت نشده است!

گرفتن قدرت مالی از غاصبین

مسئولیت کمک به ظالم از مسایلی است که خداوند بر سر آن مردم را مؤاخذه می‌نماید، چرا که کوچکترین یاری و اعانت به ظالم شرکت در ظلم اوست.
سکوت در مقابل غصب فدک یک وجهه‌اش کمک کلان مالی به غاصبین بود که از طریقی به نام اسلام با مسلمانان می‌جنگیدند و از سوی دیگر پایه‌های حکومت خود را محکم می‌کردند و از سویی بازکردن راه برای ادامه بدعت گذاریها بود.
لذا مقابله‌ی حضرت، برای بیرون آوردن این اعانه‌ی مالی از دست حاکم غاصب بود تا سالهای سال انحرافاتی که پیش خواهد آمد از این تقویت روزهای اول سرچشمه نگرفته باشد. اگر چه این مقابله‌ی حضرت در ظاهر اثری نبخشید ولی صاحب اموال آخرین تلاش خود را برای بیرون آوردن آن از چنگ غاصب نمود و در پیشگاه الهی معذوریت خود را ثابت کرد.

در دست داشتن شرایط مالی مناسب برای اهل‌بیت (ع)

وقتی کسی مالی را غصب می‌کند اکثراً مردم مالک را فراموش می‌کنند و فقط در صدد آنند که آیا متصرف جدید کار درستی کرد یا نه؟
در حالی که هر کس برای احیای حقوق خویش قیام کند به طبیعی‌ترین حق خود اقدام کرده و هیچ خجالت و ملامتی هم ندارد.
اگر ما بگوئیم کسی اموال حضرت زهرا (س) را به سرقت برده بود و حضرت برای بازگرداندن آن اقدام فرمودند این به معنای دنیاطلبی است؟!
آیا اشخاصی که به دنیا اعتنا ندارند باید گرسنه بمانند و دنیاپرستان هر گونه که مایلند به چپاول بپردازند؟
حضرت زهرا (س) می‌فرماید:
«این ملکی بود که برایم عزیز بود چرا که از جانب خداوند و بدست پیامبرش (ص) عطا شده بود و این را برای فرزندانم نگاه داشته بودم که آنان به مردم محتاج نباشند».
آیا دفاع از چنین جنبه‌ی اقتصادی زندگی آن هم در مقابل کسی که آنرا به زور گرفته، مشکلی دارد؟ و اصلاً جای سؤال و اشکال است؟
گذشته از اینکه تا آن روز این اموال به مصرف فقرا می‌رسید و دلهایی شاد می‌شد که اکنون باید با دست خالی از درِ خانه‌ی فاطمه (س) بازگردند!
حضرت زهرا (س) این اموال را در مصارفی خاص مصرف می‌کرد و اینک باید ببیند در ضد آنچه خود مایل به صرف آن است خرج می‌شود و او همچنان قادر بر دفاع از اموال خود نیست. آیا دفاع برای چنین ثروت حلالی از ساده‌ترین اقدامات هر بشر و هر مسلمان نیست؟
از همه جالب‌تر اینکه مسئله بر سر مبلغی اندک نبوده که هر کس از فاصله دور با خطاب و عتاب بگوید این ارزشی ندارد، گذشت کنید! چطور مصرف آن برای غاصبین شیرین است و فقط باید به کام فاطمه (س) تلخ شود؟
تا اینجا سعی شد اسراری که عیناً از کلام شخص امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (ع) استفاده شده ارائه گردد و مسلماً جهاتی هست که زمینه‌ی اجتماعی برای بیان آنها
آماده نبوده است.
به امید آن روز که با ظهور حضرت بقیه اللَّه الاعظم (عج) و محاکمه‌ی غاصبین به دست اللهی آن امام حاضر، حقایق و نهفته‌های دیگری از فدک بر ما فاش شود.

منابع ماجرای غصب فدک

کتب شیعه

1 - اثبات الهداه، ج 2، ص 116.
2 - الاحتجاج، ج 1، ص 127، 131.
3 - احقاق الحق:
ج 3، ص 549.
ج 10، ص 296.
ج 12، ص 340.
ج 14، ص 575.
ج 19، ص 163.
ج 25، ص 506، 531.
ج 33، ص 253، 350.
4 - الاختصاص، ص 178.
5 - اعلام الدین، ص 182.
6 - اعلام الوری، ص 100.
7 - امالی طوسی، ج 2، ص 294.
8 - امالی مفید، ص 125.
9 - الایضاح، ص 256.
10 - بحارالانوار، ج 9، 10، 21، 29، 31، 43، 48.
11 - البرهان:
ج 1، ص 367.
ج 2، ص 414 - 415، 416.
ج 3، ص 263، 264، 265.
12 - تاویل الآیات الظاهره، ج 1، ص 435.
13 - التبیان:
ج 6، ص 268.
ج 8، ص 253.
14 - تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 3، ص 349.
15 - تفسیر عیاشی، ج 1، ص 255.
ج 2، ص 281، 287، 288.
16 - تفسیر فرات، ص 239، 322، 333، 473.
17 - تفسیر قمی، ص 380، 500، 645.
18 - تلخیص الشافی، ج 3، ص 121، 131.
19 - الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 112.
20 - الخصال، ص 173.
21 - الدر النظیم فی مناقب الائمه اللهامیم، ص 465 - 480.
22 - دلائل الامامه، ص 31.
23 – سعد السعود، ص 101.
24 - الصراط المستقیم، ج 2، ص 291.
25 - الطرائف، ص 251، 252، 236.
26 - علل الشرائع، ج 1، ص 154، 155، 190.
27 - العمده، ص 390.
28 - عیون اخبار الرضا (ع)، ج 1، ص 233.
ج 2 ص 185.
29 - غایه المرام، ص 323.
30 - فدک، ص 166.
31 - الفصول المختاره، ج 2، ص 106، 111.
32 - قرب الاسناد، ص 99.
33 - قصص الانبیاء، ص 348.
34 - کافی، ج 1، ص 543.
35 - کتاب سلیم، ج 2، ص 862.
36 - کشف الغمه، ج 1، ص 476، 477، 478، 494.
ج 2 ص 476، 477.
37 - کشف المحجه، ص 124.
38 - کنزالفوائد، ص 52.
39 - اللمعه البیضاء، ص 382.
40 - مجمع البیان، ج 6، ص 411.
41 - المحجه البیضاء، ج 1، ص 63.
42 - مصباح الانوار، ص 245 - 247.
43 - المناقب (ابن شهر آشوب):
ج 1، ص 123.
ج 2 ص 50.
ج 3 ص 435.
ج 4 ص 320.
44 - نزهه الناظره، ص 55.
45 - نورالثقلین:
ج 1، ص 374.
ج 3 ص 153 - 156.
ج 6 ص 186 - 189.
46 - نهج البلاغه، ص 52، 417.
47 - الهدایه، ص 405.

کتب عامه

1 - اتمام الوفاء فی سیره الخلفاء (باحوری)، ص 15.
2 - الاحسان به ترتیب صحیح بن حبان، ج 7، ص 156.
3 - اصهار رسول الله (ص)، ص 68.
4 - اعلام النساء، ج 3، ص 1208، 1211، 1214.
5 - الامامه و السیاسه، ج 1، ص 13.
6 - ایثار االنصاف فی آثار الخلاف، ص 340.
7 - بلاغات النساء، ص 12 - 14.
8 - تاریخ ابن کثیر، ج 9، ص 200.
9 - تاریخ الاحمدی، ص 84، 130، 131، 132، 344.
10 - تاریخ الخلفاء (سیوطی)، ص 154.
11 - تاریخ طبری، ج 3، ص 208.
12 - تاریخ یعقوبی:
ج 2، ص 117.
ج 3 ص 48.
13 - تذکره الخواص، ص 137، 359.
14 - تذهیب التهذیب (ذهبی):
ج 3، ص 82.
ج 12 ص 48.
15 - تراجم سیدات بیت النبوه، ص 623.
16 - التعالیق علی کتاب الوقوف (لیثی)، ص 94.
17 - جامع الاحادیث:
ج 1، ص 18.
ج 4، ص 63.
ج 5 ص 340.
18 - الجرح و التعدیل (ابوحاتم)، ج 1، ص 257.
19 - جمهره رسائل العرب، ج 3، ص 510.
20 - جواهر المطالب، ج 12، ص 340.
21 - حلیه الابرار، ج 2، ص 652.
22 - حیاه الصحابه (کاندهلوی)، ج 2، ص 519.
23 - الدر المنثور، ج 4، ص 177.
24 - الرقابه المالیه، ص 288.
25 - روح المعانی، ج 15، ص 58.
26 - السقیفه و فدک، ص 98، 103، 107، 114، 115.
27 - سنن البیهقی، ج 6، ص 301.
28 - سنن ابی داوود: ج 2، ص 129.
ج 3 ص 144.
29 - سیدات النساء اهل الجنه، ص 148، 150.
30 - السیره الحلبیه، ج 3، ص 363.
31 - شرح معانی الآثار، ج 2، ص 4.
32 - شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید): ج 1، ص 73.
ج 4 ص 103.
ج 16 ص 213، 214، 216، 219، 230، 231، 232، 274، 278.
33 - شواهد التنزیل: ج 1، ص 338.
34 - صحیح بخاری، ج 5، ص 177.
35 - صحیح مسلم:
ج 3، ص 1381،
ج 4 ص 96.
36 - طبقات ابن سعد، ج 2، ص 318.
37 - العبقریات الاسلامیه، ج 2، ص 318.
38 - العقد الفرید، ج 2، ص 323.
39 - عمده الاخبار، ج 25، ص 531.
40 - فتوح البلدان، ص 39، 41، 46.
41 - فهارس البخاری، ص 276.
42 - الکامل فی الرجال، ج 5، ص 1835.
43 - لسان العرب، ج 10، ص 473.
44 - مجمع الزوائد، ج 7، ص 49.
45 - مسند ابن حنبل، ج 1، ص 9، 10، 13.
46 - مسند ابی یعلی، ج 2، ص 334، 534.
47 - مسند فاطمه (س) (سیوطی)، ص 13، 27.
48 - المطالب العالیه، ج 3، ص 367.
49 - مطالب السئوال، ص 59.
50 - معارج النبوه، ج 1، ص 227.
51 - معجم البلدان، ج 6، ص 344.
52 - الوقوف علی ما فی صحیح مسلم من الموقوف، ص 94.
53 - ینابیع الموده، ص 119.

خطبه فدکیه حضرت زهرا (س) در مسجد

روی انّه لمّا أجمع أبوبکر و عمر علی منع فاطمه (س) فدکاً و بلغها ذلک، لاثت خمارها علی رأسها و اشتملت بجلبابها و أقبلت فی لمّه من حفدتها و نساء قومها، تطأ ذیولها، ما تخرم مشیتها مشیة رسول‌اللَّه (ص) حتّی دخلت علی ابی بکر و هو فی حشد من المهاجرین و الانصار و غیر هم، فنیطت دونها ملاءه فجلست، ثم أنّت أنّه أجهش القوم لها بالبکاء، فارتجّ المجلس، ثم أمهلت هنیئه.
حتّی اذا سکن نشیج القوم و هدأت فورتهم، افتتحت الکلام بحمداللَّه و الثناء علیه و الصلاه علی رسوله، فعاد القوم فی بکائهم، فلمّا أمسکوا عادت فی کلامها فقالت (س):
الحمد للَّه عَلی ما اَنْعَمَ و لَهُ الشُّکْرُ عَلی ما اَلْهَمَ و الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها و سُبُوغِ الاءٍ اَسْداها و تَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها، جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها و نَأی عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها و تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراکِ اَبَدُها و نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّکْرِ لاِتِّصالِها و اسْتَحْمَدَ اِلَی الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها و ثَنی بِالنَّدْبِ اِلی اَمْثالِها.

خطبه آن حضرت بعد از غصب فدک

روایت شده:
هنگامی که ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند فدک را از حضرت فاطمه (س) بگیرند و این خبر به ایشان رسید، لباس به تن کرده و چادر بر سر نهاد و با گروهی از زنان فامیل و خدمتکاران خود به سوی مسجد روانه شد، در حالی که چادرش به زمین کشیده می‌شد و راه رفتن او همانند راه رفتن پیامبر خدا بود، بر ابوبکر که در میان عده‌ای از مهاجرین و انصار و غیر آنان نشسته بود وارد شد، در این هنگام بین او و دیگران پرده‌ای آویختند، آنگاه ناله‌ای جانسوز از دل برآورد که همه مردم گریه افتادند و مجلس و مسجد به سختی به جنبش درآمد.
سپس لحظه‌ای سکوت کرد تا همهمه مردم خاموش و گریه آنان ساکت شد و جوش و خروش ایشان آرام یافت، آنگاه کلامش را با حمد و ثنای الهی آغاز فرمود و درود بر رسول خدا (ص) فرستاد، در اینجا دوباره صدای گریه مردم برخاست، وقتی سکوت برقرار شد، کلام خویش را دنبال کرد و فرمود:
حمد و سپاس خدای را برآنچه ارزانی داشت و شکر او را در آنچه الهام فرمود و ثنا و شکر بر او بر آنچه پیش فرستاد، از نعمتهای فراوانی که خلق فرمود و عطایای گسترده‌ای که اعطا کرد و منّتهای بی‌شماری که ارزانی داشت، که شمارش از شمردن آنها عاجز و نهایت آن از پاداش فراتر و دامنه آن تا ابد از ادراک دورتر است و مردمان را فراخواند، تا با شکرگذاری آنها نعمتها را زیاده گرداند و با گستردگی آنها مردم را به سپاسگزاری خود متوجّه ساخت و با دعوت نمودن به این نعمتها آنها را دو چندان کرد.
وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، کَلِمَهٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْویلَها و ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها و اَنارَ فِی التَّفَکُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْیَتُهُ و مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ و مِنَ الْاَوْهامِ کَیْفِیَّتُهُ.
اِبْتَدَعَ الْاَشْیاءَ لا مِنْ شَیْ‌ءٍ کانَ قَبْلَها و اَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها، کَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِیَّتِهِ، مِنْ غَیْرِ حاجَهٍ مِنْهُ اِلی تَکْوینِها و لا فائِدَهٍ لَهُ فی تَصْویرِها، اِلاَّ تَثْبیتاً لِحِکْمَتِهِ وَ تَنْبیهاً عَلی طاعَتِهِ و اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِیَّتِهِ و اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلی طاعَتِهِ و وَضَعَ الْعِقابَ عَلی مَعْصِیَتِهِ، ذِیادَهً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَ حِیاشَهً لَهُمْ اِلی جَنَّتِهِ.
وَ اَشْهَدُ اَنَّ ابی مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِخْتارَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ و سَمَّاهُ قَبْلَ اَنْ اِجْتَباهُ و اصْطَفاهُ قَبْلَ اَنْ اِبْتَعَثَهُ، اِذ الْخَلائِقُ بِالْغَیْبِ مَکْنُونَهٌ و بِسَتْرِ الْاَهاویلِ مَصُونَهٌ و بِنِهایَهِ الْعَدَمِ مَقْرُونَهٌ، عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعالی بِمائِلِ الْاُمُورِ و اِحاطَهٌ بِحَوادِثِ الدُّهُورِ و مَعْرِفَهً بِمَواقِعِ الْاُمُورِ.
و گواهی می‌دهم که معبودی جز خداوند نیست و شریکی ندارد، که این امر بزرگی است که اخلاص را تأویل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت و در پیشگاه تفکر و اندیشه شناخت آن را آسان نمود، خداوندی که چشم‌ها از دیدنش بازمانده و زبانها از وصفش ناتوان و اوهام و خیالات از درک او عاجز می‌باشند.
موجودات را خلق فرمود بدون آنکه از ماده‌ای موجود شوند و آنها را پدید آورد بدون آنکه از قالبی تبعیّت کنند، آنها را به قدرت خویش ایجاد و به مشیّتش پدید آورد، بی‌آنکه در ساختن آنها نیازی داشته و در تصویرگری آنها فائده‌ای برایش وجود داشته باشد، جز تثبیت حکمتش و آگاهی بر طاعتش و اظهار قدرت خود و شناسائی راه عبودیت و گرامی داشت دعوتش، آنگاه بر طاعتش پاداش و بر معصیتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازد ارد و آنان را سوی بهشتش رهنمون گردد.
و گواهی می‌دهم که پدرم محمّد (ص) بنده و فرستاده اوست، که قبل از فرستاده شدن او را انتخاب و قبل از برگزیدن نام پیامبری بر او نهاد و قبل از مبعوث شدن او را برانگیخت، آن هنگام که مخلوقات در حجاب غیبت بوده و در نهایت تاریکی‌ها به سر برده و در سر حد عدم و نیستی قرار داشتند، او را برانگیخت به خاطر علمش به عواقب کارها و احاطه‌اش به حوادث زمان و شناسائی کاملش به وقوع مقدّرات.
اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ و عَزیمَهً عَلی اِمْضاءِ حُکْمِهِ و اِنْفاذاً لِمَقادیرِ رَحْمَتِهِ، فَرَأَی الْاُمَمَ فِرَقاً فی اَدْیانِها، عُکَّفاً عَلی نیرانِها، عابِدَهً لِاَوْثانِها، مُنْکِرَهً لِلَّهِ مَعَ عِرْفانِها.
فَاَنارَ اللَّهُ بِاَبی‌مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ و الِهِ ظُلَمَها و کَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها و جَلی عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها و قامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدایَهِ، فَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوایَهِ و بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمایَهِ و هَداهُمْ اِلَی الدّینِ الْقَویمِ و دَعاهُمْ اِلَی الطَّریقِ الْمُسْتَقیمِ.
ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ اِلَیْهِ قَبْضَ رَأْفَهٍ وَ اخْتِیارٍ و رَغْبَهٍ وَ ایثارٍ، فَمُحَمَّدٌ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ و الِهِ مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ فی راحَهٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِکَهِ الْاَبْرارِ وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ و مُجاوَرَهِ الْمَلِکِ الْجَبَّارِ، صَلَّی اللَّهُ عَلی أَبی نَبِیِّهِ وَ اَمینِهِ وَ خِیَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ صَفِیِّهِ و السَّلامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ.
ثم التفت الی اهل المجلس و قالت:
اَنْتُمْ عِبادَ اللَّهِ نُصُبُ اَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ و حَمَلَهُ دینِهِ وَ وَحْیِهِ و اُمَناءُ اللَّهِ عَلی اَنْفُسِکُمْ و بُلَغاؤُهُ اِلَی الْاُمَمِ، زَعیمُ حَقٍّ لَهُ فیکُمْ،
او را برانگیخت تا امرش را کامل و حکم قطعی‌اش را امضا و مقدّراتش را اجرا نماید و آن حضرت امّتها را دید که در آئینهای مختلفی قرار داشته و در پیشگاه آتشهای افروخته معتکف و بت‌های تراشیده شده را پرستنده و خداوندی که شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منکرند.
پس خدای بزرگ به وسیله پدرم محمد (ص) تاریکی‌های آن را روشن و مشکلات قلبها را برطرف و موانع رؤیت دیده‌ها را از میان برداشت و با هدایت در میان مردم قیام کرده و آنان را از گمراهی رهانید و بینایشان کرده، ایشان را به دین استوار و محکم رهنمون شد و به راه راست دعوت نمود.
تا هنگامی که خداوند او را به سوی خود فراخواند، فرا خواندنی از روی مهربانی و آزادی و رغبت و میل، پس آن حضرت از رنج این دنیا در آسایش بوده و فرشتگان نیکوکار در گرداگرد او قرار داشته و خشنودی پروردگار آمرزنده او را فراگرفته و در جوار رحمت او قرار دارد، پس درود خدا بر پدرم، پیامبر و امینش و بهترین خلق و برگزیده‌اش باد و سلام و رحمت و برکات الهی براو باد.
آنگاه حضرت فاطمه (س) رو به مردم کرده و فرمود:
شما ای بندگان خدا پرچمداران امر و نهی او و حاملان دین و وحی او و امینهای خدا بر یکدیگر و مبلّغان او به سوی امّتهایی هستند، او زمامدار حق در میان شما بوده.
وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَیْکُمْ و بَقِیَّةٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَیْکُمْ: کِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْانُ الصَّادِقُ و النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّیاءُ اللاَّمِعُ، بَیِّنَهً بَصائِرُهُ، مُنْکَشِفَهًً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِیَهً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَهً بِهِ اَشْیاعُهُ، قائِداً اِلَی الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَی النَّجاةِ اسْتِماعُهُ.
بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَهُ و عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَهُُ و مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَهُُ و بَیِّناتُهُ الْجالِیَهُُ و بَراهینُهُ الْکافِیَهُُ و فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبهُُ و رُخَصُهُ الْمَوْهُوبهُُ و شَرائِعُهُ الْمَکْتُوبَهُُ.
فَجَعَلَ اللَّهُ الْایمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ و الصَّلاهَ تَنْزیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْرِ و الزَّکاهََ تَزْکِیَهً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِی الرِّزْقِ و الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلْاِخْلاصِ و الْحَجَّ تَشْییداً لِلدّینِ و الْعَدْلَ تَنْسیقاً لِلْقُلُوبِ و طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّهِِ و اِما مَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَهِِ و الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ و الصَّبْرَ مَعُونَهًِ عَلَی اسْتیجابِ الْاَجْرِ.
وَ الْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلِحَهًً لِلْعامَّهِِ و بِرَّ الْوالِدَیْنِ وِقایَهًً مِنَ السَّخَطِ و صِلَهََ الْاَرْحامِ مَنْساءً فِی الْعُمْرِ وَ مَنْماهًً لِلْعَدَدِ و الْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ و الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْریضاً لِلْمَغْفِرَهِِ و تَوْفِیَهََ الْمَکائیلِ وَ الْمَوازینِ تَغْییراً لِلْبَخْسِ.
و پیمانی است که از پیشاپیش به سوی شما فرستاده و باقیمانده‌ای است که برای شما باقی گذارده و آن کتاب گویای الهی و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است، که بیان و حجّتهای آن روشن، اسرار باطنی آن آشکار، ظواهر آن جلوه‌گر می‌باشد، پیروان آن مورد غبطه جهانیان بوده و تبعیّت از او خشنودی الهی را باعث می‌گردد و شنیدن آن راه نجات است.
به وسیله آن می‌توان به حجّتهای نورانی الهی و واجباتی که تفسیر شده و محرّماتی که از ارتکاب آن منع گردیده و نیز به گواهیهای جلوه‌گرش و برهانهای کافیش و فضائل پسندیده‌اش و رخصتهای بخشیده شده‌اش و قوانین واجبش دست یافت.
پس خدای بزرگ ایمان را برای پاک کردن شما از شرک، نماز را برای پاک نمودن شما از تکبّر، زکات را برای تزکیه نفس و افزایش روزی، روزه را برای تثبیت اخلاص، حج را برای استحکام دین و عدالت‌ورزی را برای التیام قلبها، اطاعت ما خاندان را برای نظم یافتن ملتها، امامتمان را برای رهایی از تفرقه، جهاد را برای عزت اسلام و صبر را برای کمک در بدست آوردن پاداش قرار داد.
امر به معروف را برای مصلحت جامعه، نیکی به پدر و مادر را برای رهایی از غضب الهی، صله ارحام را برای طولانی شدن عمر و افزایش جمعیت، قصاص را وسیله حفظ خونها، وفای به نذر را برای در معرض مغفرت الهی قرار گرفتن و دقت در کیل و وزن را برای رفع کم‌فروشی مقرر فرمود.
وَ النَّهْیَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ الرِّجْسِ و اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَهِِ و تَرْکَ السِّرْقَهِِ ایجاباً لِلْعِصْمَهِِ و حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْکَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِیَّهِِ.
فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ و لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ و اَطیعُوا اللَّهَ فیما اَمَرَکُمْ بِهِ وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ اِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.
ثم قالت:
اَیُّهَا النَّاسُ!
اِعْلَمُوا اَنّی فاطِمَهُُ وَ ابی مُحَمَّدٌ، اَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً و لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً و لا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً، لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُوفٌ رَحیمٌ.
فَاِنْ تَعْزُوهُ وَ تَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبی دُونَ نِسائِکُمْ و اَخَا ابْنِ عَمّی دُونَ رِجالِکُمْ و لَنِعْمَ الْمَعْزِیُّ اِلَیْهِ (ص).
فَبَلَّغَ الرِّسالَهََ صادِعاً بِالنَّذارَهِِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَهِِ الْمُشْرِکینَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَکْظامِهِمْ، داعِیاً اِلی سَبیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَهِِ و الْمَوْعِظَهِِ الْحَسَنَهِِ، یَجُفُّ الْاَصْنامَ وَ یَنْکُثُ الْهامَّ، حَتَّی انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَ لَّوُا الدُّبُرَ.
حَتَّی تَفَرََّی اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ و اَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ و نَطَقَ زَعیمُ‌الدّینِ و خَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّیاطینِ و طاحَ وَ شیظُ النِّفاقِ و انْحَلَّتْ عُقَدُ الْکُفْرِ وَ الشَّقاقِ و فُهْتُمْ بِکَلِمَهِِ الْاِخْلاصِ فی نَفَرٍ مِنَ الْبیضِ الْخِماصِ.
نهی از شرابخواری را برای پاکیزگی از زشتی، حرمت نسبت ناروا دادن را برای عدم دوری از رحمت الهی، ترک دزدی را برای پاکدامنی قرار داد و شرک را حرام کرد تا در یگانه‌پرستی خالص شوند.
پس آنگونه که شایسته است از خدا بترسید و از دنیا نروید جز آنکه مسلمان باشید، خدا را در آنچه بدان امر کرده و از آن بازداشته اطاعت نمائید، همانا که فقط دانشمندان از خدا می‌ترسند.
آنگاه فرمود:
ای مردم!
بدانید که من فاطمه و پدرم محمد (ص) است، آنچه ابتدا گویم در پایان نیز می‌گویم، گفتارم غلط نبوده و ظلمی در آن نیست، پیامبری از میان شما برانگیخته شد که رنجهای شما بر او گران آمده و دلسوز شما است و بر مؤمنان مهربان و عطوف است.
پس اگر او را بشناسید می‌دانید که او در میان زنانتان پدر من بوده و در میان مردانتان برادر پسر عموی من است، چه نیکو بزرگواری است آنکه من این نسبت را به او دارم.
رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشرکان کناره‌گیری کرده، شمشیر بر فرقشان نواخت، گلویشان را گرفته و با حکمت و پند و اندرز نیکو به سوی پروردگارشان دعوت نمود، بتها را نابود ساخته و سران کینه‌توزان را می‌شکند، تا جمعشان منهزم شده و از میدان گریختند.
تا آنگاه که صبح روشن از پرده شب برآمد و حق نقاب از چهره برکشید، زمامدار دین به سخن درآمد و فریاد شیطانها خاموش گردید، خار نفاق از سر راه برداشته شد و گره‌های کفر و تفرقه از هم گشوده گردید و دهانهای شما به کلمه اخلاص باز شد، در میان گروهی که سپیدرو و شکم به پشت چسبیده بودند.
وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَهٍٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَهَ الشَّارِبِ و نُهْزَهََ الطَّامِعِ و قُبْسَهََ الْعِجْلانِ و مَوْطِی‌ءَ الْاَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ و تَقْتاتُونَ الْقِدَّ، اَذِلَّهًً خاسِئینَ، تَخافُونَ اَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِکُمْ، فَاَنْقَذَکُمُ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی بِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَ الَّتی و بَعْدَ اَنْ مُنِیَ بِبُهَمِ الرِّجالِ و ذُؤْبانِ الْعَرَبِ و مَرَدَهِِ اَهْلِ الْکِتابِ.
کُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللَّهُ، اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّیْطانِ، اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَهُ مِنَ الْمُشْرِکینَ، قَذَفَ اَخاهُ فی لَهَواتِها، فَلا یَنْکَفِی‌ءُ حَتَّی یَطَأَ جِناحَها بِأَخْمَصِهِ و یَخْمِدَ لَهَبَها بِسَیْفِهِ، مَکْدُوداً فی ذاتِ اللَّهِ، مُجْتَهِداً فی اَمْرِ اللَّهِ، قَریباً مِنْ رَسُولِ‌اللَّهِ، سَیِّداً فی اَوْلِیاءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً ناصِحاً مُجِدّاً کادِحاً، لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَهََ لائِمٍ.
وَ اَنْتُمَ فی رَفاهِیَّهٍٍ مِنَ الْعَیْشِ و ادِعُونَ فاکِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ و تَتَوَکَّفُونَ الْاَخْبارَ و تَنْکُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ و تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ.
و شما بر کناره پرتگاهی از آتش قرار داشته و مانند جرعه‌ای آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتید، همچون آتش‌زنه‌ای بودید که بلافاصله خاموش می‌گردید، لگدکوب روندگان بودید، از آبی می‌نوشیدید که شتران آن را آلوده کرده بودند و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده می‌کردید، خوار و مطرود بودید، می‌ترسیدند که مردمانی که در اطراف شما بودند شما را بربایند، تا خدای تعالی بعد از چنین حالاتی شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنکه از دست قدرتمندان و گرگهای عرب و سرکشان اهل کتاب ناراحتیها کشیدید.
هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، یا هر هنگام که شیطان سر برآورد یا اژدهائی از مشرکین دهان باز کرد، پیامبر (ص) برادرش را در کام آن افکند و او تا زمانی که سر آنان را به زمین نمی‌کوفت و آتش آنها را به آب شمشیرش خاموش نمی‌کرد، باز نمی‌گشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، کوشیده در امر او، نزدیک به پیامبر خدا، سروری از اولیاء الهی، دامن به کمر بسته، نصیحت‌گر، تلاشگر و کوشش کننده بود و در راه خدا از ملامت ملامت کننده نمی‌هراسید. و این در هنگامه‌ای بود که شما در آسایش زندگی می‌کردید، در مهد امن متنعّم بودید و در انتظار به سر می‌بردید تا ناراحتی‌ها ما را در بر گیرد و گوش به زنگ اخبار بودید و هنگام کارزار عقبگرد می‌کردید و به هنگام نبرد فرار می‌نمودید.
فَلَمَّا اِختارَ اللَّهُ لِنَبِیِّهِ دارَ اَنْبِیائِهِ وَ مَأْوی اَصْفِیائِهِ، ظَهَرَ فیکُمْ حَسْکَهُ النِّفاقِ و سَمَلَ جِلْبابُ الدّینِ و نَطَقَ کاظِمُ الْغاوینَ و نَبَغَ خامِلُ الْاَقَلّینَ و هَدَرَ فَنیقُ الْمُبْطِلینَ، فَخَطَرَ فی عَرَصاتِکُمْ و اَطْلَعَ الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِکُمْ، فَأَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ و لِلْغِرَّهِِ فیهِ مُلاحِظینَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَکُمْ فَوَجَدَکُمْ خِفافاً و اَحْمَشَکُمْ فَاَلْفاکُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَیْرَ اِبِلِکُمْ و وَرَدْتُمْ غَیْرَ مَشْرَبِکُمْ.
هذا و الْعَهْدُ قَریبٌ، و َالْکَلْمُ رَحیبٌ و الْجُرْحُ لَمَّا یَنْدَمِلُ و الرَّسُولُ لَمَّا یُقْبَرُ، اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَهِِ، اَلا فِی الْفِتْنَهِِ سَقَطُوا و اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَهٌٌ بِالْکافِرینَ.
فَهَیْهاتَ مِنْکُمْ و کَیْفَ بِکُمْ و اَنَّی تُؤْفَکُونَ و کِتابُ اللَّهِ بَیْنَ اَظْهُرِکُمْ، اُمُورُهُ ظاهِرَهٌ و اَحْکامُهُ زاهِرَهٌٌ و اَعْلامُهُ باهِرَهٌ و زَواجِرُهُ لائِحَهٌ و اَوامِرُهُ واضِحَهٌ و قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، أَرَغْبَهً عَنْهُ تُریدُونَ؟
اَمْ بِغَیْرِهِ تَحْکُمُونَ؟
بِئْسَ لِلظَّالمینَ بَدَلاً و مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْاِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ و هُوَ فِی الْاخِرَهِِ مِنَ الْخاسِرینِ.
و آنگاه که خداوند برای پیامبرش (ص) خانه انبیاء و آرامگاه اصفیاء را برگزید، علائم نفاق در شما ظاهر گشت و جامه دین کهنه و سکوت گمراهان شکسته و پست رُتبِگان با قدر و منزلت گردیده و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد و به خانه‌هایتان آمد، شیطان سر خویش را از مخفیگاه خود بیرون آورد و شما را فراخواند، مشاهده کرد پاسخگوی دعوت او هستید و برای فریب خوردن آماده‌اید، آنگاه از شما خواست که قیام کنید و مشاهده کرد که به آسانی این کار را انجام می‌دهید، شما را به غضب واداشت و دید غضبناک هستید، پس بر شتران دیگران نشان زدید و بر آبی که سهم شما نبود وارد شدید.
این در حالی بود که زمانی نگذشته بود و موضع شکاف زخم هنوز وسیع بود و جراحت التیام نیافته و پیامبر (ص) به قبر سپرده نشده بود، بهانه آوردید که از فتنه می‌هراسید، آگاه باشید که در فتنه قرار گرفته‌اید و به راستی جهنم کافران را احاطه نموده است.
این کار از شما بعید بود و چطور این کار را کردید، به کجا روی آوردید، در حالی که کتاب خدا رویاروی شماست، امورش روشن و احکامش درخشان و علائم هدایتش ظاهر و محرّماتش هویدا و اوامرش واضح است، ولی آن را پشت سر انداختید، آیا بی‌رغبتی به آن را خواهانید؟ یا بغیر قرآن حکم می‌کنید؟ که این برای ظالمان بدل بدی است و هر کس غیر از اسلام دینی را جویا باشد از او پذیرفته نشده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.
ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلی رَیْثَ اَنْ تَسْکُنَ نَفْرَتَها و یَسْلَسَ قِیادَها، ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَ قْدَتَها و تُهَیِّجُونَ جَمْرَتَها و تَسْتَجیبُونَ لِهِتافِ الشَّیْطانِ الْغَوِیِّ و اِطْفاءِ اَنْوارِالدّینِ الْجَلِیِّ و اِهْمالِ سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ، تُسِرُّونَ حَسْواً فِی ارْتِغاءٍ و تَمْشُونَ لِاَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ فِی الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ و نَصْبِرُ مِنْکُمْ عَلی مِثْلِ حَزِّ الْمَدی و وَخْزِ السنان فی‌الحشا.
وَ اَنْتُمُ الانَ تَزَْعُمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا أَفَحُکْمَ الْجاهِلِیَّهِِ تَبْغُونَ و مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَومٍ یُوقِنُونَ، أَفَلا تَعْلَمُونَ؟
بَلی، قَدْ تَجَلَّی لَکُمْ کَالشَّمْسِ الضَّاحِیَهِِ أَنّی اِبْنَتُهُ.
اَیُّهَا الْمُسْلِمُونَ!
أَاُغْلَبُ عَلی اِرْثی؟
یَابْنَ ابی قُحافَهََ!
اَفی کِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباکَ وَ لا اَرِثُ اَبی؟
لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیّاً، اَفَعَلی عَمْدٍ تَرَکْتُمْ کِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، إذْ یَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ» وَ قالَ فیما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَکَرِیَّا اِذْ قال:
«فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ‌یَعْقُوبَ» و قال:
«وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلی بِبَعْضٍ فی کِتابِ اللَّهِ»،
آنگاه آنقدر درنگ نکردید که این دل رمیده آرام گیرد و کشیدن آن سهل گردد، پس آتش‌گیره‌ها را افروخته‌تر کرده و به آتش دامن زدید تا آن را شعله‌ور سازید و برای اجابت ندای شیطان و برای خاموش کردن انوار دین روشن خدا و از بین بردن سنن پیامبر برگزیده آماده بودید، به بهانه خوردن، کف شیر را زیر لب پنهان می‌خورید و برای خانواده و فرزندان او در پشت تپه‌ها و درختان کمین گرفته و راه می‌رفتید و ما باید بر این امور که همچون خنجر برّان و فرورفتن نیزه در میان شکم است، صبر کنیم.
و شما اکنون گمان می‌برید که برای ما ارثی نیست، آیا خواهان حکم جاهلیت هستید؟
برای اهل یقین چه حکمی بالاتر از حکم خداوند است، آیا نمی‌دانید؟ در حالی که برای شما همانند آفتاب درخشان روشن است، که من دختر او هستم!
ای مسلمانان!
آیا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگیرند، ای پسر ابی قحافه، آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از ارث پدرم محروم باشم. امر تازه و زشتی آوردی، آیا آگاهانه کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر می‌اندازید، آیا قرآن نمی‌گوید «سلیمان از داود ارث برد» و در مورد خبر زکریا آنگاه که گفت:
«پروردگار مرا فرزندی عنایت فرما تا از من و خاندان یعقوب ارث برد» و فرمود:
«و خویشاوندان رحمی به یکدیگر سزاوارتر از دیگرانند»؟
وَ قالَ «یُوصیکُمُ اللَّهُ فی اَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَیَیْنِ» و قالَ «اِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهََ لِلْوالِدَیْنِ و َالْاَقْرَبَیْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی الْمُتَّقینَ».
وَ زَعَمْتُمْ اَنْ لا حَظْوَهََ لی و لا اَرِثُ مِنْ اَبی و لا رَحِمَ بَیْنَنا، اَفَخَصَّکُمُ اللَّهُ بِایَهٍٍ اَخْرَجَ اَبی مِنْها؟
اَمْ هَلْ تَقُولُونَ:
اِنَّ اَهْلَ مِلَّتَیْنِ لا یَتَوارَثانِ؟
اَوَ لَسْتُ اَنَا وَ اَبی مِنْ اَهْلِ مِلَّهٍٍ واحِدَهٍٍ؟
اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْانِ وَ عُمُومِهِ مِنْ اَبی وَ ابْنِ عَمّی؟
فَدُونَکَها مَخْطُومَهًً مَرْحُولَهًً تَلْقاکَ یَوْمَ حَشْرِکَ.
فَنِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ و الزَّعیمُ مُحَمَّدٌ و الْمَوْعِدُ الْقِیامَهُُ و عِنْدَ السَّاعَهِِ یَخْسِرُ الْمُبْطِلُونَ و لا یَنْفَعُکُمْ اِذْ تَنْدِمُونَ و لِکُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ و لَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ و یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقیمٌ.
و فرموده:
«خدای تعالی به شما درباره فرزندان سفارش می‌کند که بهره پسر دو برابر دختر است» و می‌فرماید:
«هنگامی که مرگ یکی از شما فرارسد بر شما نوشته شده که برای پدران و مادران و نزدیکان وصیت کنید و این حکم حقّی است برای پرهیزگاران»؟
و شما گمان می‌برید که مرا بهره‌ای نبوده و سهمی از ارث پدرم ندارم؟
آیا خداوند آیه‌ای به شما نازل کرده که پدرم را از آن خارج ساخته؟
یا می‌گوئید:
اهل دو دین از یکدیگر ارث نمی‌برند؟
آیا من و پدرم را از اهل یک دین نمی‌دانید؟
و یا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسر عمویم آگاهترید؟
اینک این تو و این شتر، شتری مهار زده و رحل نهاده شده، برگیر و ببر، با تو در روز رستاخیز ملاقات خواهد کرد.
چه نیک داوری است خداوند و نیکو دادخواهی است پیامبر و چه نیکو وعده‌گاهی است قیامت؟! و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زیان می‌برند و پشیمانی به شما سودی نمی‌رساند و برای هر خبری قرارگاهی است، پس خواهید دانست که عذاب خوار کننده بر سر چه کسی فرود خواهد آمد و عذاب جاودانه که را شامل می‌شود.
ثُمَّ رَمَت بِطَرَفِها نَحوَ الاَنصار.
فقالت:
یا مَعْشَرَ النَّقیبَهِِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّهِِ وَ حَضَنَهََ الْاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَمیزَهُُ فی حَقّی وَ السِّنَهُ عَنْ ظُلامَتی؟
اَما کانَ رَسُولُ‌اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ اَبی یَقُولُ:
«اَلْمَرْءُ یُحْفَظُ فی وُلْدِهِ»، سَرْعانَ ما اَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلانَ ذا اِهالَةٍ و لَکُمْ طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ و قُوَّةٌ عَلی ما اَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ.
اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ؟
فَخَطْبٌ جَلیلٌ اِسْتَوْسَعَ وَ هْنُهُ، وَ اسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ و انْفَتَقَ رَتْقُهُ و اُظْلِمَتِ الْاَرْضُ لِغَیْبَتِهِ و کُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصیبَتِهِ و اَکْدَتِ الْامالُ و خَشَعَتِ الْجِبالُ و اُضیعَ الْحَریمُ و اُزیلَتِ الْحُرْمَهُُ عِنْدَ مَماتِهِ.
فَتِلْکَ وَاللَّهِ النَّازِلَهُُ الْکُبْری وَ الْمُصیبَهُُ الْعُظْمی، لامِثْلُها نازِلَهٌٌ و لا بائِقَهٌٌ عاجِلَهٌٌ اُعْلِنَ بِها، کِتابُ اللَّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ فی اَفْنِیَتِکُمْ و فی مُمْساکُمْ وَ مُصْبِحِکُمْ، یَهْتِفُ فی اَفْنِیَتِکُمْ هُتافاً وَ صُراخاً وَ تِلاوَهًً وَ اَلْحاناً و لَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِاَنْبِیاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ، حُکْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ.
«وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی اَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرینَ».
آنگاه رو به سوی انصار کرده و فرمود:
ای گروه نقباء و ای بازوان ملت، ای حافظان اسلام، این ضعف و غفلت در مورد حق من و این سهل‌انگاری از دادخواهی من چرا؟
آیا پدرم پیامبر نمی‌فرمود:
«حرمت هر کس در فرزندان او حفظ می‌شود»، چه به سرعت مرتکب این اعمال شدید و چه با عجله این بز لاغر، آب از دهان و دماغ او فروریخت، در صورتی که شما را طاقت و توان بر آنچه در راه آن می‌کوشیم هست و نیرو برای حمایت من در این مطالبه و قصدم می‌باشد.
آیا می‌گوئید محمد (ص) بدرود حیات گفت، این مصیبتی است بزرگ و در نهایت وسعت، شکاف آن بسیار و درز دوخته آن شکافته و زمین در غیاب او سراسر تاریک گردید و ستارگان بی‌فروغ شد و آرزوها به ناامیدی گرائید، کوهها از جای فروریخت، حرمتها پایمال شد و احترامی برای کسی پس از وفات او باقی نماند.
به خدا سوگند که این مصیبت بزرگتر و بلیّه عظیم‌تر است، که همچون آن مصیبتی نبوده و بلای جانگدازی در این دنیا به پایه آن نمی‌رسد، کتاب خدا آن را آشکار کرده است، کتاب خدایی که در خانه‌هایتان و در مجالس شبانه و روزانه‌تان، آرام و بلند و با تلاوت و خوانندگی آن را می‌خوانید، این بلائی است که پیش از این به انبیاء و فرستاده شدگان وارد شده است، حکمی است حتمی و قضائی است قطعی، خداوند می‌فرماید:
محمد (ص) پیامبری است که پیش از وی پیامبران دیگری درگذشتند، پس اگر او بمیرد و یا کشته گردد به عقب بر می‌گردید و آن کس که به عقب برگردد به خدا زیانی نمی‌رساند و خدا شکر کنندگان را پاداش خواهد داد».
ایهاً بَنی‌قیلَهََ!
ءَ اُهْضَمُ تُراثَ اَبی وَ اَنْتُمْ بِمَرْأی مِنّی وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدی وَ مَجْمَعٍ، تَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَهُُ وَ تَشْمَلُکُمُ الْخُبْرَةُ و اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْاَداةِ وَ الْقُوَّةِ و عِنْدَکُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوافیکُمُ الدَّعْوَهُُ فَلا تُجیبُونَ و تَأْتیکُمُ الصَّرْخَهُُ فَلا تُغیثُونَ و اَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ وَ الصَّلاحِ و النُّخْبَهُُ الَّتی انْتُخِبَتْ و الْخِیَرَهُُ الَّتِی اخْتیرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَیْتِ.
قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ و تَحَمَّلْتُمُ الْکَدَّ وَ التَّعَبَ و ناطَحْتُمُ الْاُمَمَ و کافَحْتُمُ الْبُهَمَ، لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّی اِذا دارَتْ بِنا رَحَی الْاِسْلامِ و دَرَّ حَلَبُ الْاَیَّامِ و خَضَعَتْ نُعْرَهُُ الشِّرْکِ و سَکَنَتْ فَوْرَهُُ الْاِفْکِ و خَمَدَتْ نیرانُ الْکُفْرِ و هَدَأَتْ دَعْوَهُُ الْهَرَجِ و اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّینِ، فَاَنَّی حِزْتُمْ بَعْدَ الْبَیانِ، وَ اَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلانِ و نَکَصْتُمْ بَعْدَ الْاِقْدامِ، وَ اَشْرَکْتُمْ بَعْدَ الْایمانِ؟
بُؤْساً لِقَوْمٍ نَکَثُوا اَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ و هَمُّوا بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ اَوَّلَ مَرَّهٍٍ، اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ.
اَلا و قَدْ أَری اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلَی الْخَفْضِ و اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ و خَلَوْتُمْ بِالدَّعَهِِ و نَجَوْتُمْ بِالضّیقِ مِنَ
السَّعَهِِ، فَمَجَجْتُمْ ما وَ عَبْتُمْ و دَسَعْتُمُ الَّذی تَسَوَّغْتُمْ، فَاِنْ تَکْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْاَرْضِ جَمیعاً فَاِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ.
ای پسران قیله - گروه انصار - آیا نسبت به میراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالی که مرا می‌بینید و سخن مرا می‌شنوید و دارای انجمن و اجتماعید، صدای دعوت مرا همگان شنیده و از حالم آگاهی دارید و دارای نفرات و ذخیره‌اید و دارای ابزار و قوه‌اید، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صدای دعوت من به شما می‌رسد ولی جواب نمی‌دهید و ناله فریاد خواهیم را شنیده ولی به فریادم نمی‌رسید، در حالی که به شجاعت معروف و به خیر و صلاح موصوف می‌باشید و شما برگزیدگانی بودید که انتخاب شده و گزینه هایی که برای ما اهل‌بیت برگزیده شدید!
با عرب پیکار کرده و متحمّل رنج و شدتها شدید و با امتها رزم نموده و با پهلوانان به نبرد برخاستید، همیشه فرمانده بوده و شما فرمانبردار، تا آسیای اسلام به گردش افتاد و پستان روزگار به شیر آمد و نعره‌های شرک‌آمیز خاموش شده و دیگ طمع و تهمت از جوش افتاد و آتش کفر خاموش و دعوت ندای هرج و مرج آرام گرفت و نظام دین کاملاً ردیف شد، پس چرا بعد از اقرارتان به ایمان حیران شده و پس از آشکاری خود را مخفی گرداندید و بعد از پیشقدمی عقب نشستید و بعد از ایمان شرک آوردید.
وای بر گروهی که بعد از پیمان بستن آن را شکستند و خواستند پیامبر را اخراج کنند، با آنکه آنان جنگ را آغاز نمودند، آیا از آنان هراس دارد در حالی که خدا سزاوار است که از او بهراسید، اگر مؤمنید.
آگاه باشید می‌بینم که به تن‌آسائی جاودانه دل داده و کسی را که سزاوار زمامداری بود دور ساخته‌اید، با راحت‌طلبی خلوت کرده و از تنگنای زندگی به فراخنای آن رسیده‌اید، در اثر آن آنچه را حفظ کرده بودید از دهان بیرون ریختید و آنچه را فرو برده بودید باز گرداندید، پس بدانید اگر شما و هرکه در زمین است کافر شوید، خدای بزرگ از همگان بی‌نیاز و ستوده است.
اَلا و قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلی مَعْرِفَهٍٍ مِنّی بِالْخِذْلَهِِ الَّتی خامَرْتُکُمْ و الْغَدْرهِِ الَّتِی اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُکُمْ و لکِنَّها فَیْضَهُُ النَّفْسِ و نَفْثَهُُ الْغَیْظِ و حَوَزُ الْقَناهِِ و بَثَّهُ الصَّدْرِ و تَقْدِمَهُ الْحُجَّهِِ، فَدُونَکُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَهََ الظَّهْرِ، نَقِبَهََ الْخُفِّ، باقِیَةَ الْعارِ، مَوْسُومَهً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وَ شَنارِ الْاَبَدِ، مَوْصُولَهًً بِنارِ اللَّهِ الْمُوقَدَهِِ الَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الْاَفْئِدَهِِ.
فَبِعَیْنِ اللَّهِ ما تَفْعَلُونَ و سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ و اَنَا اِبْنَةُ نَذیرٍ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٌ شَدیدٌ، فَاعْمَلُوا اِنَّا عامِلُونَ و انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ.
آگاه باشید آنچه گفتم با شناخت کاملم بود، به سستی پدید آمده در اخلاق شما و بی‌وفائی و نیرنگ ایجاد شده در قلوب شما، لیکن اینها جوشش دل اندوهگین و بیرون ریختن خشم و غضب است، آنچه قابل تحمّلم نیست و جوشش سینه‌ام و بیان دلیل و برهان، پس خلافت را بگیرید، ولی بدانید که پشت این شتر خلافت زخم است و پای آن سوراخ و تاول‌دار، عار و ننگش باقی و نشان از غضب خدا و ننگ ابدی دارد و به آتش شعله‌ور خدا که بر قلبها احاطه می‌یابد، متصل است.
آنچه می‌کنید در برابر چشم بینای خداوند قرار داشته و آنانکه ستم کردند به زودی می‌دانند که به کدام بازگشتگاهی باز خواهند گشت من دختر کسی هستم که شما را از عذاب دردناک الهی که در پیش دارید خبر داد، پس هرچه خواهید بکنید و ما هم کار خود را می‌کنیم، شما منتظر بمانید و ما هم در انتظار به سر می‌بریم.
فأجابها أبوبکر عبداللَّه بن عثمان و قال:
یا بِنْتَ رَسُولِ‌اللَّهِ!
لَقَدْ کانَ اَبُوکِ بِالْمُؤمِنینَ عَطُوفاً کَریماً، رَؤُوفاً رَحیماً و عَلَی الْکافِرینَ عَذاباً اَلیماً وَ عِقاباً عَظیماً، اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباکِ دُونَ النِّساءِ و اَخا اِلْفِکِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ، اثَرَهُ عَلی کُلِّ حَمیمٍ وَ ساعَدَهُ فی کُلِّ اَمْرٍ جَسیمِ، لا یُحِبُّکُمْ اِلاَّ سَعیدٌ و لا یُبْغِضُکُمْ اِلاَّ شَقِیٌّ بَعیدٌ.
فَاَنْتُمْ عِتْرَهُُ رَسُولِ‌اللَّهِ الطَّیِّبُونَ، الْخِیَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَی الْخَیْرِ اَدِلَّتُنا وَ اِلَی الْجَنَّهِِ مَسالِکُنا و اَنْتِ یا خِیَرَهََ النِّساءِ وَ ابْنَهََ خَیْرِ الْاَنْبِیاءِ، صادِقَهٌ فی قَوْلِکِ، سابِقَهٌٌ فی وُفُورِ عَقْلِکِ، غَیْرَ مَرْدُودَهٍٍ عَنْ حَقِّکِ و لا مَصْدُودَهٍٍ عَنْ صِدْقِکِ.
وَ اللَّهِ ما عَدَوْتُ رَأْیَ رَسُولِ‌اللَّهِ و لا عَمِلْتُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ و الرَّائِدُ لا یَکْذِبُ اَهْلَهُ و اِنّی اُشْهِدُ اللَّهَ وَ کَفی بِهِ شَهیداً، اَنّی سَمِعْتُ رَسُولَ‌اللَّهِ یَقُولُ:
«نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّهًّ و لا داراً وَ لا عِقاراً و اِنَّما نُوَرِّثُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهََ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّهَ و ما کانَ لَنا مِنْ طُعْمَهٍٍ فَلِوَلِیِّ الْاَمْرِ بَعْدَنا اَنْ یَحْکُمَ فیهِ بِحُکْمِهِ».
آنگاه ابوبکر پاسخ داد:
ای دختر رسول خدا!
پدر تو بر مؤمنین مهربان و بزرگوار و رئوف و رحیم و بر کافران عذاب دردناک و عقاب بزرگ بود، اگر به نسب او بنگریم وی در میان زنانمان پدر تو و در میان دوستان برادر شوهر توست، که وی را بر هر دوستی برتری داد و او نیز در هر کار بزرگی پیامبر را یاری نمود، جز سعادتمندان شما را دوست نمی‌دارند و تنها بدکاران شما را دشمن می‌شمرند.
پس شما خاندان پیامبر، پاکان برگزیدگان جهان بوده و ما را به خیر راهنما و به سوی بهشت رهنمون بودید و تو ای برترین زنان و دختر برترین پیامبران، در گفتارت صادق، در عقل فراوان پیشقدم بوده و هرگز از حقت بازداشته نخواهی شد و از گفتار صادقت مانعی ایجاد نخواهد گردید.
و به خدا سوگند!
از رأی پیامبر قدمی فراتر نگذارده و جز با اجازه او اقدام نکرده‌ام و پیشرو قوم به آنان دروغ نمی‌گوید و خدا را گواه می‌گیرم که بهترین گواه است، از پیامبر شنیدم که فرمود:
«ما گروه پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمی‌گذاریم و تنها کتاب و حکمت و علم و نبوت را به ارث می‌نهیم و آنچه از ما باقی می‌ماند در اختیار ولیّ امر بعد از ماست، که هر حکمی که بخواهد در آن بنماید.»
وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِی الْکِراعِ وَ السِّلاحِ، یُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَ یُجاهِدُونَ الْکُفَّارَ و یُجالِدُونَ الْمَرَدَهََ الْفُجَّارَ و ذلِکَ بِاِجْماعِ الْمُسْلِمینَ، لَمْ اَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدی و لَمْ اَسْتَبِدْ بِما کانَ
الرَّأْیُ عِنْدی و هذِهِ حالی وَ مالی، هِیَ لَکِ وَ بَیْنَ یَدَیْکِ، لا تَزْوی عَنْکِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَکِ و اَنَّکِ و اَنْتِ سَیِّدَهُ اُمَّهِِ اَبیکِ وَ الشَّجَرَهُُ الطَّیِّبَةُ لِبَنیکِ، لا یُدْفَعُ مالَکِ مِنْ فَضْلِکِ و لا یُوضَعُ فی فَرْعِکِ وَ اَصْلِکِ، حُکْمُکِ نافِذٌ فیما مَلَّکَتْ یَدایَ، فَهَلْ تَرَیِنَّ اَنْ اُخالِفَ فی ذاکَ اَباکِ (ص).
فقالت:
سُبْحانَ‌اللَّهِ، ما کانَ اَبی رَسُولُ‌اللَّهِ عَنْ کِتابِ اللَّهِ صادِفاً و لا لِاَحْکامِهِ مُخالِفاً، بَلْ کانَ یَتْبَعُ اَثَرَهُ و یَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَی الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَیْهِ بِالزُّورِ و هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبیهٌ بِما بُغِیَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ فی حَیاتِهِ، هذا کِتابُ اللَّهِ حُکْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، یَقُولُ:
«یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ‌یَعْقُوبَ» و یَقُولُ: