بانک جامع مقالات انقلاب اسلامی ایران

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1390
عنوان و نام پدیدآور:بانک جامع مقالات انقلاب اسلامی ایران/ جمعی از نویسندگان
مشخصات نشر دیجیتالی:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ۱۳90.
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه
موضوع:مقالات

انقلاب اسلامی، چرایی و علل

علل و عوامل انقلاب اسلامی (1)

علل و عوامل انقلاب اسلامی (1) مقدمه انقلاب اسلامی ایران با سطح وسیع و ریشه های عمیق و تمام ویژگیهای خود بعنوان یک پدیده اجتماعی، معلول و محصول عوامل بسیاری است.هر گروهی با توجه به ملاکات فکری و منافع تشکیلاتی خویش، علتی را برجسته تر می نماید و سعی می کند سلسله علل را به آن علت اصلی برگرداند، با توجه به این مطلب است که تبیین زمینه ها و عوامل انقلاب اسلامی مبحث بنیادی و پر مجادله این نوشتار می باشد. مارکسیست ها شرایط اقتصادی و مرحله تاریخی هر جامعه را زمینه و علت انقلاب می دانند و بطور کلی اینها هستند که نظریات مدونی در باب انقلاب دارند که به انحاء مختلف این تئوریها تاثیر خود را بر تحلیل اغلب نظریه پردازان انقلابها گذارده است. غربیها و فرد گرایان شرایط فکری و فرهنگی را مهم دانسته و برای افراد و نخبگان نقش زیادی در متحول کردن جامعه قائلند. برای شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز علل زیادی ذکر می شود برخی آنرا عمدتا محصول شرایط بین المللی و خارجی می دانند، بعضی دیگر شرایط و عوامل داخلی و درونی را عمده می کنند، دسته ای بر عوامل سیاسی پای می فشارند، جمعی عوامل فرهنگی را مهم می دانند، گروهی عوامل اقتصادی را پیش می کشند و عده ای مثلا ایده حقوق بشر کارتر و اختلافات صوری او با شاه را مهم می دانند.افزایش درآمد نفت و بهم ریختگی اقتصاد ایران.وابستگی شاه به سیاست ابر قدرت ها رواج فساد، ظلم و دیکتاتوری و...اینها نیز عواملی هستند که در کنار عوامل فوق مطرح باشند. مهمترین علت برای ایجاد انقلاب فکر و اراده انسان می باشد.خداوند انسان را با اراده آزاد آفریده است.در نهایت این انسان است که با اختیار خود نظام زندگیش را سامان می دهد.در این راه به لحاظ قانونمندیهای طبیعت و قانونبندیها و سنتهای اجتماعی، انسان نمی تواند اراده و خواسته اش را در عمل صد در صد پیاده کند. غالب تئوریها و نظریات مختلف درباره انقلابها نهایتا اندیشه ها و خواستها و نیازهای انسان را به انحاء مختلف عامل انقلاب و تحول می دانند و به سایر عوامل، شرایط و زمینه ها نقش فرعی و درجه دوم می دهند که در کم و کیف و شدت و ضعف انقلابها می توانند تاثیرهائی داشته باشند. ما به عنوان مسلمان با توجه به اعتقادات و در چارچوب جهان بینی توحیدی و استدلالهای عقلی و تجربیات، در تحلیل نهائی به یک سری از علل و عوامل دیگر نیز اعتقاد داریم و بر این باوریم که اراده تکوینی خداوند بر سراسر جهان هستند و منجمله بر تغییرات و تحولات و انقلابهای اجتماعی حاکم است، چنانکه اراده تشریعی او نیز در چارچوب مکتب اسلام و نظام سیاسی آن از کانال اراده و اختیار انسان در تحول ارزشهای منفی حاکم بر جامعه به ارزشهای مثبت و ایجاد انقلاب اسلامی تاثیر خود را می گذارد. بنابراین، در تئوری انقلابمان وارد کردن نقش عوامل غیر انسانی و فوق جریانات عادی بشری فصل ممیزی است با کلیه تئوریهای دیگر. با توجه به آنچه گفتیم می توان علل و عوامل انقلاب را بصورت زیر، دسته بندی کرد: 1. اقسام علل و عوامل چنانکه در نمایه فصل نیز آورده ایم می توان علل و عوامل انقلاب را به دو دسته کلی تقسیم نمود: الف) علل و عوامل بشری (عادی و طبیعی) ب) علل و عوامل فوق بشری (غیر عادی) الف) علل و عوامل بشری بدون شک، انسان علت اساسی انقلابها و تحولات اجتماعی است و با اختیار و اراده خود خواهان براندازی نظم موجود غیر مطلوب و پدید آوردن نظم مطلوب غیر موجود می شود و به این منظور دست به انقلاب می زند.سایر علتهای اجتماعی و محیطی زمینه را برای فعالیت فراهم کرده و از کانال اراده و اختیار انسان غیر مستقیم تاثیر خود را بر تحولات اجتماعی می گذارند. علل انسانی بر دو دسته علل فردی و علل اجتماعی تقسیم می شوند:
1. علل فردی (نقش رهبری در انقلاب) در اینجا باید بررسی شود که انسانها با خصیصه های فردی و به عنوان اشخاص معین چه سهمی در دگرگون کردن قالبهای فکری و رفتاری داشته اند و چگونه موجد انقلاب شده اند.اینجاست که باید روی شخصیتهای تاریخ انقلاب اسلامی متمرکز شویم و سران و نخبگان را مورد تحقیق قرار بدهیم قدم اول توجه روی شخص امام به عنوان رهبر انقلاب می باشد.ایشان چه افکار و رفتاری از اسلام ارائه دادند؟ این مسائل در شکل گیری و پیروزی انقلاب ایران چقدر مؤثر بود؟ قدم بعدی اینست که لیستی از دیگر افراد شخصیتهائی که در انقلاب اسلامی مؤثر بوده اند را در بیاوریم سپس افکار و رفتارشان را مورد شرح و ارزیاب قرار دهیم. پیشینیان امام: برای اینکه اهمیت و کاربرد این بخش از بحث ما روشنتر شود نگاهی به نقش شخصیتها در تاریخ معاصر ایران می افکنیم و آندسته از افراد را که در پرورش و تداوم اسلام در بعد نظری و عملی مؤثر بوده اند را مورد بررسی قرار می دهیم.سید جمال الدین اسد آبادی دو بعدی است یعنی هم افکار و ایده هائی درباره اسلام دارد و هم عملا در اجرای آن آرمانها قدم برداشت. البته نقش اجرائی و تشکیلاتی او خیلی بالاست.امثال میرزای شیرازی، بهبهانی و طباطبائی بیشتر مرد عمل هستند. آقایان آخوند خراسانی و میرزا خلیل الله مازندرانی و میرزای نائینی با تاییدی که از مشروطیت کردند و شخصیتهائی چون کاشف القطا و ملا احمد نراقی با طرح و بررسی مسائل دینی سیاسی بیشتر در حوزه اندیشه گام برداشته اند. شیخ فضل الله نوری با تاکید و تکیه بر مسئله مشروطه مشروعه جایگاه رفیعی در اندیشه اسلامی دارد ضمن آنکه در انقلاب مشروطیت و سپس پا فشاری بر سر مشروعیت تا پای چوبه دار، مرد عمل هم بوده است. میرزا کوچک خان، شیخ محمد خیابانی، شهید مدرس عمدتا مردان عمل هستند.آیة الله کاشانی نیز پا در صحنه مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری ملی شدن نفت می گذارد و عملا موجب تحولات و دگرگونی های زیادی در جامعه می شود.نواب صفوی گرچه تا حدودی در وادی اندیشه قدم گذاشته و در منشور فدائیان اسلام، برای حکومت اسلامی طرح می دهد.اما جنبه مبارزاتی، تشکیلاتی، اجرائی و عملیاتی او فوق العاده چشمگیرتر است.آیة الله حائری یزدی با تاسیس حوزه علمیه قم و آیة الله بروجردی با فعال کردن و سر و سامان دادن به آن در زنده کردن اسلام و پرورش شخصیتهایی نظیر امام نقش مؤثرتری دارند. امام خمینی: امام خمینی که طی 60 سال در محیط جامعه و حوزه علمیه مشغول نشو و نما بود و در هر دو صحنه نظر و عمل بدرجات عالی رسیده بود، در سال 41 طی برخورد با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، در کنار مرجعیت بعنوان رهبر سیاسی جامعه در بین اقشار وسیع مردم و روحانیون متجلی شد.از این به بعد تا زمان رحلتش بطور موازی در هر دو وادی نظر و عمل، انقلاب اسلامی را سکانداری کرد. مردی در اوج اجتهاد و مرجعیت، مدرس فلسفه و دانا به علم کلام و اخلاق و...در عین حال مردی مبارز و واقف به اصول مخفی کاری و کار دستجمعی و...در گفته ها و نوشته هایش هندسه سیاسی اجتماعی اسلام را با زبانی بسیار همه فهم و در عین حال دقیق ترسیم می کند. مدینه فاضله و جامعه مطلوبی را که منبعث از اصول اعتقادات و جهان بینی اسلامی است ترسیم می کند، سپس جامعه موجود شاهنشاهی را با اطلاعات و اخبار وسیعی که دارد بعنوان جامعه ای فاسد می کوبد و غیر قابل تداوم می داند. آنگاه «راهها» ، مراحل و روشهای نیل به وضع مطلوب را بدست می دهد. در این رابطه به عنوان نمونه به بخشی از سخنان ایشان اشاره می کنیم. ...اسلام دین افراد مجاهدی است که بدنبال حق و عدالتند.دین کسانی است که آزادی و استقلال می خواهند.مکتب مبارزان و مردم ضد استعماری است.اما اینها اسلام را طور دیگری معرفی کرده اند و می کنند.تصور نادرستی که از اسلام در اذهان عامه بوجود آورده و شکل ناقصی که در حوزه های علمیه عرضه می شود برای این منظور است که خاصیت انقلابی و حیاتی اسلام را از آن بگیرند و نگذارند مسلمانان در کوشش و جنبش و نهضت باشند، آزادیخواه باشند، دنبال اجرای احکام اسلام باشند، حکومتی بوجود بیاورند که سعادتشان را تامین کند و چنان زندگی داشته باشند که در شان انسان است. مثلا تبلیغ کرده اند که اسلام دین جامعی نیست، دین زندگی نیست، برای جامعه نظامات و قوانین ندارد، طرز حکومت و قوانین حکومتی نیاورده است، اسلام فقط احکام حیض و نفاس است اخلاقیاتی هم دارد اما راجع به زندگی و اداره جامعه چیزی ندارد. تبلیغات سوء آنها متاسفانه مؤثر واقع شده است.الان گذشته از عامه مردم، طبقه تحصیل کرده چه دانشگاهی و چه بسیاری از محصلین روحانی، اسلام را درست نفهمیده اند و از آن، تصور خطائی دارند همانطور که مردم افراد غریب را نمی شناسند اسلام را هم نمی شناسند و در میان مردم دنیا بوضع غربت زندگی می کند. چنانچه کسی بخواهد اسلام را آنطور که هست معرفی کند مردم باین زودیها باورشان نمی آید بلکه عمال استعمار در حوزه ها هیاهو و جنجال می کنند.... آنروز که در غرب هیچ خبری نبود و ساکنانش در توحش بسر می بردند...دو مملکت پهناور ایران و روم محکوم استبداد و اشرافیت و تبعیض و تسلط قدرتمندان بودند و اثری از حکومت مردم و قانون در آنها نبود، خدای تبارک و تعالی بوسیله رسول اکرم (ص) قوانینی فرستاد که انسان از عظمت آن ها بشگفت می آید.برای همه امور قانون و آداب آورده است. امام خمینی، ولایت فقیه، ص 6. او در جای دیگر می گوید: ما موظفیم ابهامی را که نسبت به اسلام بوجود آورده اند برطرف سازیم، تا این ابهام را از اذهان نزدائیم هیچکاری نمی توانیم انجام دهیم.ما باید خود و نسل آینده را وادار کنیم و به آنها سفارش کنیم که نسل اتیه خویش را نیز مامور کنند این ابهامی را که بر اثر تبلیغات سوء چند ساله نسبت به اسلام در اذهان حتی بسیاری از تحصیلکرده های ما پیدا شده رفع کنند، جهان بینی و نظامات اجتماعی اسلام را معرفی کنند، حکومت اسلامی را معرفی نمایند تا مردم بدانند اسلام چیست و قوانین آن چگونه است. امروز حوزه قم حوزه مشهد و حوزه های دیگر موظفند که اسلام را ارایه بدهند و این مکتب را عرضه کنند.مردم اسلام را نمی شناسند. امام خمینی، ولایت فقیه، ص 154. در این جملات، امام اسلام و نظام سیاسی آنرا مطرح کرده و به عنوان ایده آل و مطلوب شرحش می کنند.اینکه ایشان می گوید «مردم اسلام را نمی شناسند» از بعد نظری و فکری یک شوک است.جامعه ای که هزار و چهار صد سال اسلامی شده و بعنوان کشوری اسلامی شناخته می شود چرا اسلام را نمی شناسد؟ اصولا معنی این جمله چیست؟ اولا به این ترتیب مردم می دانند که اسلام دینی جامع است که باید از قوه به الفعل بیاید ثانیا مردم به اشتباه تصور نکنند که حکومت و رژیم شاهنشاهی اسلامی است و بدان رضایت بدهند. این تبلیغات امام باعث می شود که مردم طور دیگری درباره اسلام فکر کنند. نکته ظریف اینست که ایشان همراه با طرح اسلام حقیقی می کوشد تا سایر طرحهای بدلی اسلامی را نیز بشناساند. اینک توجه کنیم که وی چگونه مانند یک جامعه شناس به تشریح وضع موجود پرداختند، آنرا طرد و لزوم انقلاب و دگرگونی را در جامعه مطرح می کند و می گوید: و اکنون ملت محروم ایران که بسیارشان از لوازم اولیه زندگی محروم بودخ و بنا بر نوشته بعضی از روزنامه های وابسته به دستگاه، فقط در تهران یک میلیون نفر فاقد آب و برق و بهداشت و دیگر ضروریات اولیه زندگی می باشند، ملتی که بسیاری از فقر و تهیدستی نمی توانند فرزندان خود را به مدرسه بفرستند و اطفال معصوم را از گرسنگی به چرا می برند و یا سر راه ها به امید خدا رها می سازند، ملتی که بسیارشان برای مراجعه به دکتر و خریدن دارو تمکن مالی ندارند و از بی دکتری و بی دوائی تلف می شوند و بنا بنوشته بعضی از روزنامه های ایران، در بسیاری ایز شهرستانهای ایران و استانداریهای بزرگ برای هر 35 هزار نفر فقط یک دکتر وجود دارد ملتی که در همین سال گذشته از قحطی و گرسنگی خانه و کاشانه خود را رها ساخته برای بدست آوردن لقمه نان بهر سو آواره شدند باید چنین مبلغ سرسام آوری از بودجه کشور آنها صرف همچو امر سفیهانه ای شود. پس از تشریح وضع موجود و بیان مظالم و مفاسد آن و ریشه یابی آنها، امام ضرورت براندازی وضع موجود و لزوم استقرار وضع مطلوب و چگونگی نیل به آن را بدست می دهد، و می گوید: شرع و حق، حکم می کند که باید نگذاریم وضع حکومتها بهمین صورت ضد اسلامی یا غیر اسلامی ادامه پیدا کند. دلائل این کار واضح است، چون برقراری نظام سیاسی غیر اسلامی، نظامی شرک آمیز است چون حاکمش طاغوت است و ما موظفیم آثار شرک را از جامعه مسلمانان و از حیات آنان دور کنیم و از بین ببریم.باز به این دلیل که موظفیم شرایط اجتماعی مساعدی برای تربیت افراد مؤمن و با فضیلت فراهم سازیم و این شرایط درست ضد شرایط حاکمیت طاغوت و قدرتهای نارواست. شرایط اجتماعی که ناشی از حاکمیت طاغوت و نظام شرک آمیز است لازمه اش همین فسادی است که می بینید این همان «فساد فی الارض » است که باید از بین برود و مسببین آن بسزای اعمال خود برسند. ما چاره نداریم جز این که دستگاههای حکومتی فاسد و فاسد کننده را از بین ببریم وهیئت های حاکمه خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون کنیم.این وظیفه ای است که همه مسلمانان در یکایک کشورهای اسلامی باید انجام بدهند و انقلاب سیاسی اسلامی را به پیروزی برسانند.
2. علل و عوامل اجتماعی جامعه، میدان و بستر اصلی انقلاب است.جامعه مجموعه روابط منظم و پایداری است که افراد عقلا و جبرا برای رفع نیازها و تحقق اهدافشان در آن محصور می باشند. روابط اجتماعی بطور نظری و تحلیلی از سه دسته روابط نهادی که در عمل، غیر قابل انفکاک و اسقاط می باشند تشکیل شده است.دو رکن اصلی و اولیه آن روابط و ساختارهای فرهنگی و اقتصادی هستند.با اولی نیازها و اهداف معنوی انسان محقق و با دومی نیازهای مادی و معیشتی او بر آورده می شود.این دو دسته، روابط احتیاج به ظوابط و قانون دارند، زیرا اگر قرار باشد هر کس هر کار دلش خواست انجام دهد هرج و مرج پدید می آید و انسانها از وصول به اهداف باز می مانند.ضابطه و قانون، محتاج واضع، مجری و قاضی است. پس این ضرورت موجب پیدایش رکن فرعی و ثانویه یا سازمان سومی بنام حکومت می شود.در هر برهه از تاریخ و زمان و در هر نقطه از مکان که جامعه ای وجود دارد باید سه رکنش، یعنی فرهنگ، اقتصاد و حکومت و سیاست هم خوان و همساز باشند. عدم هماهنگی این ارکان، خود زمینه ساز دگرگونی است.با توجه به استدلال فوق حال ببینیم هر یک از سازمانهای فوق چگونه زمینه را برای تحول اجتماعی و انقلاب اسلامی ایران فراهم می آوردند.
علل و عوامل سیاسی پس از سقوط رضاخان و در زیر چکمه های متفقین اشغالگر، در صحنه سیاسی ایران بصورت ظاهر یکدوره آزادی و دموکراسی بروز می کند که پس از دوازده سال با کودتای 28مرداد سال 32 این آزادی هم محو می شود.شاه در دوره اول حکومتش محلی از اعراب نداشت و تصمیم گیری در واقع با دیگران بود اما حکومت واقعی او در دوره دوم، یعنی، پس از کودتا شروع می شود که بساط دیکتاتوری را پهن می کند.قوه مقننه دست نشانده قوه مجریه و خود قوه مجریه و نیز با نخست وزیرانی مطیع، آلت دست شاه می شود و قوه قضاییه هم در آن رژیم معمولا محلی از اعراب نداشت. این دوره نیز با بحرانهای 43- 39 دستخوش تزلزل می شود.با سرکوب قیام 15 خرداد 42 و تبعید حضرت امام در آبان 43 دوره واقعی حکومت و دیکتاتوری مطلقه شاه مجددا آغاز میشود.تمام نهادها و ابزارهای دموکراسی و آزادی همانند: مطبوعات، انجمنها، احزاب صنفی و سیاسی، رادیو و تلویزیون، کتب و مجالس تعطیل، کانالیزه یا آلت دست میشوند.ارکان و منابع قدرت شاه، یعنی حمایت خارجی، پول نفت، توسعه و تجهیز ارتش و ساواک روز به روز بیشتر می شود پایگاههای قدرت مخالفان همچون حوزه و دانشگاه به شکلهای مختلف سرکوب و آزادی های فردی و اجتماعی مانند آزادی بیان و عقیده و...از مردم گرفته می شود. در سیاست خارجی نیز، شاه به هم پیمان تمام عیار آمریکا تبدیل شده و عملا حامی اسراییل بوده و عاملی برای تضعیف و تشتت اعراب می باشد. با آغاز دهه پنجاه روند دیکتاتوری شاه تشدید شده و در برابر سازمانهای مسلح و گروههای سیاسی مخالف، به شدیدترین وجه عکس العمل نشان داده می شود.با این اعمال و رفتار، نارضایتی مردم و روشنفکران از سیاست رژیم اوج می گیرد، اما بدلایلی نشانه ها و شاخص های آن چندان ظاهر نیست، زیرا از یکطرف به مدد درآمدهای روز افزون نفت و علیرغم تمام سوء استفاده ها، میزان واردات و تولید کالاهای مونتاژ داخلی رو به تزاید و قدرت خرید مردم بالاست.این مسائل چشم و زبان خیلی ها را می بست، یعنی بمدد دلارهای نفتی و یک اقتصاد وابسته و مصرفی که در دراز مدت سقوطش محرز بود، در کوتاه مدت یک رضامندی اقتصادی و مصرفی وجود داشت و این عاملی برای جلوگیری از بروز و ظهور گسترده نارضایتی های سیاسی بود.از طرف دیگر شاه بمدد نیروهای سرکوبگرش روزبروز اقدامات انتقامجویانه خود را وسعت و عمق می بخشید و هر گونه ابراز نارضایتی از سوی ملت را با وضع فجیعتر و وحشیانه تری پاسخ می داد. در نتیجه این برخورد، نمود نارضایتی هر روز دامنه اش محدودتر می گردید و به قشرهای پیشاهنگ و پیشتاز و از جان گذشته ای از روشنفکران، دانشجویان، بازاریان و روحانیون اختصاص می یافت.تشکیل حزب فراگیر رستاخیز در اوائل سال 54 اوج دیکتاتوری و اختناق شاه بود که برای عضو گیری و وادار کردن مردم به شرکت در آن از تحقیر و توهین و تکبر به هیچ قشری فروگذار نکرد. شاه در این مسیر حتی از اطرافیان و دست نشانده های خود نیز حاضر نبود هیچ انتقادی را درباره کوچکترین و پیش پا افتاده ترین برنامه هایش بشنود و علیرغم وجود دستگاههای برنامه ریزی، سیاستگذاری و اجرائی که بظاهر طرحی را با چارچوبهائی آماری و تحقیقی ارائه می دادند، درباره همه چیز دستور می داد. (27) شاه که راه سلطنت خود و پسرش را بسیار هموار می دید در سال 55 جشنهای پنجاه سال سلطنت پهلوی را برگذار کرد و حرفهای مالیخولیائی زیادی زد. (28) در این سال مقاومت های مسلحانه، تقریبا ریشه کن شده بود و اکثر مخالفان سرشناس اعم از روحانی و بازاری و دانشگاهی و...در زندان بودند و به خیال حکومت، اکثریت مردم نیز در حزب فراگیر رستاخیز عضو شده بودند.در اوج این خواب و خیالها بود که از اوایل سال 56 نشانه های بسیار قوی از نارضایتی سیاسی و آزادی خواهی در گوشه و کنار ایران بروز کرد که سرانجام، در قم و پشت سر روحانیت و حضرت امام جمع شد و انرژی عظیمی برای انفجار و بر اندازی فراهم کرد و انقلاب را به پیروزی رساند.
علل و عوامل فرهنگی فرهنگ، معانی و تعاریف بسیار زیادی دارد.در اینجا مراد از این واژه عمدتا قالب های رفتاری و اعتقادی است که در بین اعضاء یک جامعه بصورت مشترک رواج دارد و بر آورنده نیازهای معنوی و کیفی آنان می باشد.بنا بر این، فرهنگ، محصول فرآیند دیر پای دینی، تاریخی و جغرافیائی یک جامعه می باشد.دگرگونی این قالب ها بصورت بنیادی زمینه ساز انقلاب است.
1. عوامل و عناصر فرهنگ ایران مهمترین عناصر و عوامل فرهنگ ایران عبارتست از: 1- جغرافیای ساسی اجتماعی ایران (5000 سال) 2- تاریخ ایران (2500 سال) 3- دین اسلام (1400 سال) 4- زبان و ادبیات فارسی (1000 سال) فلات ایران با چهار چوب و حدود طبیعیش حداقل از ده هزار سال پیش آثار تمدن از خود بجای گذاشته است و از حدود 5 هزار سال پیش دولت عیلام در بخش وسیعی از آن تشکیل شده است و فرهنگ و تمدن یعنی، قالب های فکری و رفتاری معینی را ایجاد و رواج داده است اقوام مهاجر و آریائی در هزاره اول قبل از میلاد; یعنی، سه هزار سال پیش و در طی کوچهای چند هزار ساله بصورت جمعیتهائی مسلط در این فلات ظاهر شدند و دولت های بومیان را بتدریج در خود هضم کردند. سرانجام، در حدود دو هزار و پانصد سال پیش، کورش هخامنشی که یک آریائی از قوم پارس است نخستین امپراطوری فراگیر ایران را پی می ریزد و به دنبال آن قالب های فکری و رفتاری تمدن پارسی و ایرانی متجلی می شود. دین اسلام با قالب های اعتقادی و رفتارهای جامع در هزار و چهار صد سال پیش طلوع می کند و ایرانیان از جاذبه آن و دافعه نظام شاهنشاهی، سر در قدمش می گذارند.این تغییر و تحول، انقلابی تمام عیار بود و اسلام بصورت جوهر ایرانیت در آمد.پس از 400 سال با تدوین شاهنامه فردوسی، هویت ایرانی که با عنصر اسلامی عجین شده بود در قالب نوی متولد شد.از این به بعد بطور کلی اسلام، روح و مغز فرهنگ ایران است و آن سه عامل دیگر نیز در این عامل محصور و متجسم می شود. این روح فرهنگی از آن به بعد در بستر تاریخ و جغرافیای ما جلو آمده و رشد کرده است و علیرغم تهاجماتی که طی دو قرن اخیر فرهنگ و تمدن غربی بر آن داشته و با وجود تاثیرات شدید، فرهنگ ایرانی با آن محتوائی که ذکر شد، هویت و استقلال خود را از دست نداده است.این فرهنگ اسلامی با تمام صفت ها و پیرایه ها و خرافاتی که از داخل بر آن عارض شده بود، همواره در مقابل استبداد داخلی و استعمار خارجی عاملی بازدارنده بود.بنا بر این آنان برای هموار کردن زمینه نفوذ و سلطه شان، به انحاء مختلف در صدد حذف و یا تضعیف این فرهنگ بودند. برای نمونه دیدیم که رضا شاه با پشت گرمی حامیانش خیلی گستاخانه و آشکار با اسلام و مظاهر روشن آن نظیر: حجاب، منابر و مجالس عزاداری برای امام حسین (ع) و روحانیت در افتاد و تلاش می کرد لباس های اروپائی را جایگزین لباسهای ملی کند.
2. عناصر فرهنگی شاه محمد رضا شاه از سالهای 39 و 40 و با طرح لوایح ششگانه آمریکایی انقلاب سفید در 19 دی و برگزاری رفراندوم ششم بهمن سال 1341 در تایید آن و بمدد حامیان خارجیش بطور حسابشده تر و ظریفتری مبارزه را آغاز و به دنبال آن، تلاش کرد تا فرهنگ جدیدی هماهنگ و همساز با حکوما و سیاستش خلق کند.فرهنگ شاه ملقمه ای از دو عنصر بود. 1- فرهنگ غربی 2- فرهنگ ایران باستان. جشن های دو هزار و پانصد ساله و جشن های تاجگذاری و نظائر آنها ابزارها و روشهائی برای جا انداختن فرهنگ ایران باستان بود و فیلمهای سینمائی و رمانهای غربی و جشن هنر شیراز و همانند آنها برای توسعه و ترویج فرهنگ غربی بود و از عناصر چهارگانه فرهنگ ایرانی، تحت عنوان میهن پرستی، به جغرافیای سیاسی و طبیعی ایران تکیه می شد.از تاریخ 2500 ساله، عمدتا به تاریخ ایران باستان و هخامنشیان و ساسانیان و دین زرتشتی تکیه می شد. دین اسلام که عنصر اصلی فرهنگ ما بود آماج اصلی تهاجمات وی قرار گرفت.بزرگترین و آشکارترین تجاوز او به فرهنگ اسلامی مردم ایران تغییر مبدا هجری تاریخ و تبدیل آن به مبدا شاهنشاهی بود. در ارتباط با اصلاح و تغییر و تحول در ادبیات فارسی موضع اسلامزدائی داشت و تلاش می کرد آثار و علائم دینی و مذهبی را از درون آن محو کند و با ابزارها و روش های گوناگون، فرهنگ واقعی و اصیل، را می کوبید و در عوض فرهنگ باستانی و وارداتی را تحمیل می کرد. بنا بر این نارضایتی مردم به این خاطر روز به روز تشدید می شد مثلا حجاب که یک قالب رفتاری اساسی در اسلام و ایران می باشد، در زمان رضا شاه با زور سرنیزه برداشته شد و در زمان محمد رضا شاه از طریق پخش فیلمهای سینمائی فاسد، داستانهای عشقی، تاسیس انواع و اقسام مراکز فساد و فحشاء برنامه های تلویزیونی و رادیوئی و غیره بی حجابی را تشویق و ترویج و زمینه برای گسترش روابط بی بند و بار دختران و پسران فراهم می شد. مدلهای لباس، الگوی مصرف، رواج اشیاء لوکس، ادبیات و موسیقی مبتذل و بسیاری از مسائل دیگری که ترویج می شد چیزهایی نبود که با روح فرهنگی اصیل ما سازگار باشد و علیرغم اینکه طی این دوران، ظاهرا افراد و جامعه بطور دلخواه استعمار و استبداد، مسخ شده بود، روح فرهنگی ما در عمق وجدانها متراکم بود و بغض کرده بود. هنگامی که در جشن شیراز در آبان 56 زمان را برای آخرین حمله مناسب می دیدند و به عنوان اوج هنر، نمایش آمیزش زن و مرد را در ملاعام روی صحنه آوردند و یا رقاصان زن آفریقائی را نیمه عریان در تلویزیون ظاهر کردند، انرژی سرکوب شده و متمرکز روح فرهنگ دینی منفجر شد و مردم آزادی و شخصیت پایمال شده را طلب کردند. منابع مقاله:
چارچوبی برای تحلیل و شناخت انقلاب اسلامی در ایران، حشمت زاده، محمد باقر؛

علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم پهلوی

علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم پهلوی انقلاب ایران، در نوع خود، و نیز در مقایسه با دیگر انقلابهای جهان، از لحاظ تکوین، حرکت، روند و نتیجه آن دارای ویژگیهای کم نظیری بود.وجه مشترک پیدایش همه انقلابها، کم و بیش یکسان است.همگی ریشه طبقاتی و اجتماعی دارند، هنگامی که ظلم و فساد و بی کفایتی نظام حاکم تحمل ناپذیر شد، توده ها به حرکت در می آیند، طغیان می کنند، نمایندگان سنتی خود را کنار می زنند و موانعی را که بر سر راهشان قرار دارد، درهم می کوبند تا رژیم حاکم را بر اندازند و به جای آن نظام جدیدی که امیال و خواستهای آنها را تامین کند، بر پا سازند. کمتر انقلابی است که صرفا ملی یا میهنی باشد.صرف وجود محرومیتهای اقتصادی در جامعه، برای برانگیختن شورش و انقلاب، بسنده نیست.هیچ انقلابی موفق نمی شود مگر آنکه بر نیروهای مسلح تسلط پیدا کند، یا توان روحی و کارایی آن نیروها را تضعیف نماید و یا اینکه، آن نیروها، به انقلابیون بپیوندند.عواملی که انقلاب را شتاب می بخشد، بیزاری از اشرافیت، ناسازگاریهای اجتماعی و اقتصادی و شدت محرومیتهای تحمل ناپذیر، میان آنچه مردم می خواهند و آنچه به دست می آورند، می باشد. انقلاب، بالفعل یک رویداد غیر مترقبه است.در یک انقلاب اصیل، همه قشرهای جامعه شرکت دارند، هدفهای انقلاب، در برگیرنده خواستهای اکثریت جامعه است، در آغاز، توده ها با یک برنامه مدون و از پیش تهیه شده، برای ساختار نظام و جامعه جدید، به عرصه انقلاب نمی روند.انگیزه توده ها، در آغاز، براندازی نظامی است که دیگر قادر به تحمل آن نیستند.رهبران و پیشتازان انقلاب، برنامه بازسازی جامعه را، در نظام آینده تهیه می کنند و پس از تایید مردم آن را به اجرا می گذارند. ملت ایران طی یک قرن گذشته، دو انقلاب، یک جنبش و دو کودتا را تجربه کرده است، انقلاب مشروطیت سال 1285 (1906 میلادی)، جنبش ملی شدن صنعت نفت 32- 1329 (53- 1950 میلادی) و انقلاب سال 1357 (79- 1978)، کودتاها، یکی 3 اسفند 1299 به رهبری سید ضیاء الدین طباطبائی و رضاخان میرپنج، دیگری، کودتای انگلیسی - آمریکایی 28 مرداد 1332. در انقلاب مشروطیت، اولین قانون اساسی، با الهام از ایدئولوژی ناسیونالیسم، لیبرالیسم و سوسیالیسم غرب تهیه و تصویب شد. روشنفکران امیدوار بودند نظام کشور و ساختار جامعه را همانند جوامع اروپایی کنند، اما عمر این مشروطه کوتاه بود و پس از چهارده سال، با کودتای اسفند 1299 از میان رفت. جنبش ملی سال 1329، یک جنبش ناسیونالیسی و ضد استعماری اصیل بود.هدف عمده آن طرد استعمار کهن بریتانیای کبیر، احیای دموکراسی، از طریق اجرای کامل قانون اساسی سال 1285 و تامین همه آزادیهای فردی و اجتماعی بود.هر چند جنبش، با ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران و خلع ید از شرکت نفت انگلیسی و اخراج انگلیسیها از ایران، به پیروزیهای بزرگی ست یافت، ولی با کودتای 28 مرداد 1332 شکست خورد. انقلاب سال 1357 با قیام قشرهای وسیع مردم ایران شروع شد و به رهبری آیت الله روح الله خمینی به پیروزی رسید.در همه پرسی فروردین 1358 رژیم جمهوری اسلامی، جایگزین نظام سلطنتی گردید.قانون اساسی جدید در مجلس «خبرگان » که بیش از 90 درصد اعضای آن را روحانیون و فقها تشکیل می دادند، به تصویب رسید.سپس در همه پرسی روزهای 11 و 12 آذرماه همان سال، قانون اساسی و نیز مقام مرجعیت و رهبری آیت الله خمینی، با اکثریت قاطع مردم تصویب و پذیرفته شد.
شخصیت امام خمینی مطالعه و تحلیل علل پیروزی سریع انقلاب سال 1357 بدون بررسی شخصیت آیت الله خمینی دشوار و حتی ناممکن است.امام خمینی در پیروزی انقلاب اسلامی، همان نقشی را ایفا کرد که لنین در انقلاب کبیر روسیه، مائوتسه تونگ در انقلاب چین و فیدل کاسترو، در انقلاب کوبا.با این تفاوت که لنین حزب کمونیست را پشت سر خود داشت و پس از پیروزی انقلاب فوریه 1917 وارد لنینگراد شد.مائو رهبر حزب کمونیست چین بود و به نیروهای مسلح و مجهزی که ماهها با ارتش چیانکایچک در بخشهائی از خاک چین جنگیده بودند، فرماندهی داشت، فیدل کاسترو نیز، با هزاران چریک و هواخواه، تجربه سه سال (59 - 1956) مبارزه مسلحانه دشواری را با رژیم باتیستا پشت سرگذاشته بود.در صورتی که امام خمینی هیچ نوع سازمان سیاسی و نیروهای نظامی در اختیار نداشت، ستاد رهبری او، در خارج از ایران بود، از «مسجد» به عنوان سنگر مقاومت و مبارزه استفاده کرد و در اوج انقلاب، وارد ایران شد. چه عواملی موجبات موفقیت امام خمینی را در جلب و بسیج توده ها، تا بدان حد تامین کرد که با صدور یک پیام، از چند هزار کیلومتری ایران، توده های مردم، به خیابانها می ریختند و سینه خود را در برابر آتش مسلسل ها قرار می دادند؟ با اتکاء به چه نیرویی، رهبران کشورهای غربی و شرقی را، به اتهام مداخله در امور ایران و پشتیبانی از محمد رضا شاه به باد انتقاد و حمله می گرفت، جیمی کارتر، رئیس جمهوری آمریکا را می کوبید و به گفته خود، به او «سیلی » می زد! در مذاکرات با نمایندگان سران دولتهای ایالات متحده و فرانسه، در نوفل لوشاتو، درباره آینده ایران و سرنوشت شاه، یک قدم از موضع همیشگی خود، عقب ننشست و حرف همیشگی خود را که «شاه باید برود!» تکرار می کرد؟ برجسته ترین خصیصه امام خمینی، صراحت بیان، بی پروایی و شجاعت فوق العاده و کم نظیرش بود، تا بدان حد، که در میان روحانیون و سیاستگران دو قرن اخیر ایران، هیچ کس به پای او نرسید.در دورانی که محمد رضا شاه، همه مخالفان، اعم از ملیون، چپ گرایان، توده ایها، مالکان بزرگ و نخبگان سنتی را سرکوب کرده و یا از صحنه خارج نموده بود، امام خمینی، یکه و تنها، علیه او قد علم کرد.وی در سخنرانی خرداد 1342 (عاشورا 1383) محمد رضا شاه را با چنان شدت و حدتی به باد سرزنش و حمله گرفت، که تا آن روز سابقه نداشت.در آن سخنرانی تاریخی امام خمینی شاه را «بدبخت!» ، «بیچاره!» ، «نوکر اسرائیل!» و «فرمانبر آمریکا!» خواند. زیرکی، هشیاری، موقع شناسی، از خصایص برجسته دیگر ایشان بود.در دورانی که مال اندوزی، تجمل گرایی، فساد و نادرستی، در میان طبقه بالای جامعه، حتی میان برخی از روحانیون، رواج یافته بود، آیت الله خمینی، همان زندگی بسیار ساده و بدون تکلف گذشته را حفظ کرد.در شناسایی جامعه ایران، تبحر خاصی داشت و زمان شروع مبارزه و حمله را به خوبی تشخیص داد.در دوران چهارده ساله تبعید، با ایراد سخنرانیها، ارسال پیامهای کتبی و شفاهی به وسیله کاست، مردم ایران و جهان را از نقاط ضعف شاه و فساد و بیدادگری رژیم او، آگاه ساخت، همکاری دولت ایران با اسرائیل غاصب، وابستگی اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران به غرب، بالاخص به آمریکا، غارت بیت المال، خرید روز افزون جنگ افزار، نابودی کشاورزی، بالا رفتن قیمتها، کمبود مسکن، تباهی فرهنگ، ثروتمندتر شدن اغنیا و فقیرتر شدن مستضعفان، نقض قوانین حقوق بشر، پایمال کردن قانون اساسی، سانسور مطبوعات، محو آزادیهای مردم، سرکوب مخالفان، اوجگیری فساد در همه شئون کشور و....از مواردی بود که در بیانات و پیامهای امام خمینی بدان استناد می شد و شاه را عامل همه نابسامانیها، می دانست و لزوم اتحاد همه قشرهای جامعه را برای ادامه مبارزه تاکید می کرد. گفته های امام خمینی، انعکاس خواسته ها و نظریات همه احزاب، گروههای سیاسی، با افکار و عقاید گوناگون، از جمله جبهه ملی، نهضت آزادی، گروههای مارکسیستی، حزب توده و گروههای چریکی بود.تامین عدالت اجتماعی، آزادیهای فردی و اجتماعی، آزادی مطبوعات، حکومت مردم بر مردم از طریق انجام انتخابات آزاد....خواسته هایی بود که نیروهای اپوزیسیون، پس از سقوط دولت مصدق در سال 1332، سالها برای تحقق آن، مبارزه کرده و به نتیجه نرسیده بودند.
نیروهایی که آتش انقلاب را روشن کردند در سالهای آخر دهه 1340، همه گروههای سیاسی مخالف رژیم، سرکوب شده بودند.تنها کانون مقاومتی که در فضای خفقان ایران آن زمان باقی مانده بود، حملات کوبنده آیت الله خمینی در نجف به شاه و رژیم او، سخنرانیهای دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد و صفیر گلوله چریکها، در مبارزه مسلحانه شان بود.هر یک از این سه کانون، در برگیرنده خواسته و تمایلات بخشی از قشرهای جامعه بود. شریعتی، به عنوان یک اندیشمند برجسته سیاسی - مذهبی، اسلام شناس مترقی و معلم رادیکالیسم اسلامی، در سخنرانیها و نوشته های خود، تعریف تازه ای از اسلام شیعه و «شهادت » عنوان کرد و هزاران پسر و دختر جوان دانشجو را با فلسفه سیاسی اش، که ترکیبی از سنتهای اسلامی، با افکار انقلابی بود، آشنا ساخت.چریکها، با مبارزه مسلحانه خود، فضای سیاسی تازه ای ایجاد کردند و با فداکاری و جانفشانی خود، ارزشها و مفاهیم نوینی را مطرح ساختند.آیت الله خمینی، با مهارت و درایت خاص، عملیات این سه پایگاه را هماهنگ ساخت و در مبارزه علیه رژیم شاه، از آن بهره برد. طبقه متوسط جامعه، بازرگانان سطح پایین، کسبه، و بازاریان، آیت الله را دشمن آشتی ناپذیر رژیم استبدادی، حامی الکیت خصوصی و ارزشهای اسلامی و سنتی می دانستند.روشنفکران، تحصیل کردگان، و دانشجویان، او را رهبری روحانی می شناختند که قصد دارد مملکت را از وابستگی به انحصارات غرب، و نیز ظلم و ستم و فساد برهاند و عدالت و آزادی را به کشور بازگرداند.کارکنان دولت و کارگران کارخانه ها، آیت الله خمینی را روحانی می دانستند که از میان ملت برخاسته و قصد دارد با پیروی از تعالیم اسلام، قدرت را از اغنیا و زورمندان گرفته و به ملت بازگرداند و عدالت اجتماعی را در سراسر ایران برقرار کند.از دیدگاه کشاورزان، آیت الله شخصیت روحانی مبارز و سختکوشی است، که پیوسته از منافع قشر زحمتکش دفاع می کند و برای آنها، زمین، آب، مدرسه، جاده و مراکز بهداشت فراهم می سازد.بدین سان قشرهای وسیعی از مردم ایران، آیت الله خمینی را، منادی حق و عدالت، مدافع محرومان و الهامبخش امیدها و آرزوهای خود و احیا کننده آزادی و برابری می دانستند. ستون فقرات جنبشی که رهبری آن را، امام خمینی به عهده داشت، روحانیون جوان در نهادهای مذهبی، بازاریان و بخشی از قشرهای محروم و متوسط جامعه بودند.اینان در قیام 15 خرداد 1342 وفاداری بی چون و چرای خود را نسبت به رهبر مذهبی خود، به اثبات رسانیده بودند.به نظر آنها، خمینی تجسمی از جرئت، جسارت و مقاومت امام علی (ع) در مبارزه علیه معاویه بود.پس از کشتار 15 خرداد، مخالفان میانه رو مذهبی رژیم، و شماری از علما که موافق مداخله روحانیون در امور سیاسی نبودند، به تدریج به سوی او، روی آوردند.بازاریان نیز با دادن کمکهای مالی به یاریش شتافتند و با توسعه شبکه های مخفی، و از طریق مساجد، پیامها و دستورهایش را دریافت و اجرا می کردند. هر چند بازار و بخشی از روحانیون و نهادهای مذهبی در قم، مشهد، اصفهان و شیراز، به عنوان یک سازمان مخالف رژیم، سالها فعالیت داشتند، اما، طبقه روشنفکر دانشگاهی، در سالهای اول دهه پنجاه، مبارزه را از سر گرفتند.نخست نویسندگان، هنرمندان، حقوقدانان، قضات، با انتشار نامه های سرگشاده و اعلامیه هایی، در اعتراض به نبودن آزادی و دموکراسی، خواستار فضای باز سیاسی و اجرای قانون اساسی شدند و جمعیت طرفدار حقوق بشر را سازمان دادند.دانشجویان را به تظاهرات دانشگاهی وا داشتند و بدین سان فریاد اعتراض خود را نسبت به مظالم و ستمگریهای رژیم شاه، بلند و بلندتر کردند. انتشار نامه اهانت آمیز نسبت به آیت الله خمینی در زمستان 1356 در روزنامه اطلاعات، اعتراض شدید مردم و مقتول و مجروح شدن گروهی در شهرستان قم به وسیله نیروهای انتظامی، سپس گسترش دامنه اعتراضها، در شهرهای دیگر و برخورد مسلحانه نیروهای امنیتی با مردم، جنبش مخالفت مردمی را وسعت و تداوم بخشید.کارمندان دولت، کارکنان بانکها، گمرکات، سپس کارگران کارخانه ها و صنعت نفت، با اعتراض و اعتصاب خود، اقتصاد کشور را فلج کردند.آنگاه، دانشجویان، دانش آموزان، و نیز مردان و زنان از قشرهای مختلف جامعه با برپایی تظاهرات در شهرها و برخوردهای خیابانی با نظامیان، آتش انقلاب را برافروختند و طی مدت کوتاهی به چنان پیروزیهایی رسیدند که همه را شگفت زده کرد. اگر طبقات متوسط مذهبی، بازاری و تحصیل کرده، دیوار استوار انقلاب بودند، طبقه کارگر و دهها هزار تن کشاورزان بدون زمین و بیکار، که در حومه شهرها، با محرومیت زندگی می کردند، نقش نیروی «ضربت » را به عهده داشتند.اینان، همراه با جوانان و نوجوانان ساکنان محلات فقیرنشین جنوب تهران، اکثریت تظاهر کنندگان خیابانی را تشکیل می دادند.بسیاری از کسانی که در زد و خورد با نظامیان، شهید یا زخمی شدند، همین جوانها بودند. در آغاز بحران، خواسته و هدف تظاهرکنندگان براندازی رژیم سلطنت و استقرار نظام جمهوری اسلامی نبود، معترضین خواستار مهار کردن قدرت مطلقه شاه و اجرای قانون اساسی سال 1288 بودند.در آن دوران تظاهر کنندگان علیه شخص محمد رضا شاه شعار نمی دادند، حتی شرکت کنندگان در راهپیمایی بزرگ بعد از نماز عید فطر (13 شهریور 1357) در قیطریه، در شعارهای خود، به شاه حمله نکردند. حادثه روز 17 شهریور میدان ژاله و کشتار صدها تن تظاهر کنندگانی که بی خبر، یا با خبر از اعلام حکومت نظامی در آن محل و خیابانهای اطراف، در اعتراض به منع تظاهرات از سوی دولت، اجتماع کرده بودند، خشم مردم را علیه شاه، که او را مسئول و آمر قتل عام آن روز می دانستند، برانگیخت.از آن پس، در تظاهرات و راهپیماییهای خیابانی، شعارهای ضد شاه، به عنوان شعار اصلی به کار گرفته شد.
فلسفه سیاسی امام خمینی افکار و اندیشه سیاسی امام خمینی، بر خلاف ادعای برخی از محافل اپوزیسیون و نیز، بسیاری از روشنفکران داخل و خارج از کشور، ناشناخته و مجهول نبود.سالها پیش از انقلاب، آیت الله خمینی در دوران اقامت در عراق و تدریس در نجف، پیرامون فلسفه سیاسی و حکومت اسلامی و ولایت فقیه، بحث و سخنرانی کرده بود.شعار «حکومت اسلامی » ، در تظاهرات و راهپیماییها و اجتماعات، عنوان شده بود.دکتر کریم سنجابی، رهبر جبهه ملی نیز، در دیدار 14 آبان ماه 1357 با امام خمینی در پاریس، بیانیه سه ماده ای معروف را تهیه و امضا کرده بود. (1) آیت الله خمینی، در جلسه درس مورخ چهارشنبه 13 ذیقعده 1389 (1 بهمن 1348) در نجف، پیرامون چگونگی تدوین قانون اساسی سال 1288 چنین گفته است: «...گاهی گفته می شود که احکام اسلام ناقص است.مثلا احکام قضا در اسلام آن طور که باید و شاید نیست.انگلیس به دست عمال خود اساس مشروطه را به بازی گرفت و ما را هم - طبق شواهد و اسنادی که در دست است - بازی داد.وقتی می خواستند قانون بنویسند کتابی که مال بلژیکی ها بود از سفارت بلژیک قرض کردند (...) و قانون مشروطه را از روی آن نوشتند و برای تعمیه لت بعض احکام اسلام را ضمیمه کردند، لکن اساس قوانین را از آنها اخذ کردند و به خورد ما دادند...» آیت الله خمینی در تشریح کیفیت حکومت اسلامی و چگونگی اجرای قوانین اسلام می گوید: «...اینها (استعمارگران) به نظر ما آوردند که اسلام حکومتی ندارد، تشکیلات حکومتی ندارد.بر فرض اینکه احکامی داشته باشد مجری ندارد و خلاصه اسلام قانونگزار است.این مطلب را عرض کنم، ما که می گوییم پیغمبر اکرم (ص) باید خلیفه تعیین کند آیا برای بیان احکام است؟ بیان احکام خلیفه نمی خواهد، خود آن حضرت بیان احکام می کرد، همه احکام را می نوشتند و در دست مردم می دادند تا عمل کنند.اینکه لازم است خلیفه تعیین کند، برای حکومت است.ما خلیفه می خواهیم تا اجرای قوانین کند. قانون مجری لازم دارد.در همه ممالک عالم این طور است (...) قانون تنها سعادت بشر را تامین نمی کند، پس از تشریع قانون باید قوه مجریه باشد.در یک تشریع، یا در یک حکومت اگر قوه مجریه نباشد نقص وارد است. اسلام همان طور که جعل قوانین کرده، قوه مجریه هم قرار داده است، ولی امر قوه مجریه قوانین است.اگر پیغمبر اکرم خلیفه تعیین نکند (ما بلغ رسالة) رسالت خود را به پایان نرسانیده است.نصف امر را زمین گذاشته است.... زمان رسول الله، صلی الله علیه و آله و سلم این طور نبود که فقط قانون بگذرانند.دست می بریدند، «حد می زدند» رجم می کردند (...) و خلیفه هم برای این امور است.خلیفه جاعل احکام نیست، خلیفه برای آن است که احکام اسلامی را که رسول اکرم (ص) آورده است و خدای تبارک و تعالی فرستاده است اجرا کند...» آیت الله خمینی پیرامون معرفی اسلام و لزوم تشکیل حکومت اسلامی تاکید دارد و می گوید: «درست توجه کنید، همان طور که آنان بر ضد شما اسلام را بد معرفی کردند، شما هم اسلام را آن طور که هست معرفی کنید. فوایدش را بنویسید و منتشر کنید، خودتان را درست کنید.شما باید حکومت اسلامی تاسیس کنید.خیال نکنید ما نمی توانیم.آنها (استعمارگران) از سیصد چهارصد سال پیش زمینه را تهیه کردند.از صفر شروع کردند تا به اینجا رسیدند.شما هم از صفر شروع کنید.» آیت الله خمینی تفکیک دین از سیاست را نغمه استعمارگران می داند و در توجیه رد این نظریه چنین اظهار می کند: «اسلام را به مردم معرفی کنید تا بچه های ما گمان نکنند که این آخوندها در گوشه نجف یا قم دارند احکام حیض و نفاس می خوانند.به سیاست چکار دارند! دین از سیاست باید جدا باشد! بی دینها این را می گویند.آنها (استعمارگران) گفتند که باید دین از سیاست جدا باشد! زمان پیغمبر اکرم (ص) سیاست از دین جدا بود؟ زمان خلفای حق یا غیر حق، زمان خلافت حضرت امیر، سیاست از دیانت جدا بود؟ این حرفها را از آنها درست کردند تا دین را از تصرف امور دنیا کنار بزنند.آنها دنیا را می خواهند.اگر ما مسلمین جز نماز خواندن، دعا خواندن و ذکر گفتن کاری نداشته باشیم، آنها هیچ کاری به ما ندارند (...) آن مردک (نظامی انگلیسی در اشغال عراق) گفت: اینکه در بالای ماذنه اذان می گوید، برای سیاست انگلیس ضرردارد؟ گفتند نه.گفت هر چه می خواهد بگوید! (...) شما هر چه می خواهید نماز بخوانید، آنها نفت شما را می خواهند.به نماز شما چکار دارند؟ آنها می خواهد ما آدم نباشیم، از آدم می ترسند (...) هر وقت آدمی پیدا شد، یا کشتند، یا از بینش بردند، یا لکه دارش کردند که سیاسی است! این آخوند سیاسی است... پیغمبر (ص) هم سیاسی بود.این تبلیغ سوئی است که آنها کردند تا شما را از سیاست کنار بگذارند.از دخالت در امور دولتی کنار بگذارند و خودشان هر کاری می خواهند انجام دهند، هر غلطی می خواهند بکنند..» . (2) آیت الله خمینی در سخنرانیهای خود، اهمیت تبلیغات را در بیدار ساختن مردم و شناساندن حکومت اسلامی تاکید می کند و خطاب به طلاب و روحانیون می گوید: «آن مطلبی که در اول بحث (حکومت اسلامی) عرض کردم که شما موظفید برای تشکیل حکومت اسلامی جدیت کنید، راه آن در اولین قدم تبلیغات است.از راه تبلیغات پیش بیایید.در همه عالم همیشه همینطور بوده است که دو نفر، چهار نفر، کمتر یا بیشتر با هم می نشستند قرار می گذاشتند و دنبال آن تبلیغات می کردند.کم کم، بر نفرات افزوده می شد و در نتیجه در یک حکومت بزرگ رخنه کرده و آن را ساقط می کردند.محمد علی میرزا را از بین مردم می بردند و حکومت مشروطه تشکیل می دادند. همیشه از اول قشون و قدرتی در کار نبوده است و فقط از راه تبلیغات پیش می رفته اند، قلدری ها و زورگوئی ها را محکوم می کردند. ملت را آگاه می ساختند و به مردم می فهماندند که این قلدری ها غلط است.کم کم، دامنه تبلیغات توسعه می یافت و همه طبقات جامعه را فرا می گرفت.مردم بیدار می شدند و به نتیجه می رسیدند. شما الآن نه کشوری دارید و نه لشکری، و نه کاری از شما می آید.لیکن تبلیغات دست شماست و در اطراف شما دور می زند.مسائل عبادی را البته یاد بدهید، لیکن مهم، مسائل اسلامی است، مسائل اقتصادی و حقوقی اسلام است، اینها را دیگران محور کار خود قرار داده اند، ما هم باید این مسائل را محور قرار دهیم.ما موظفیم از هم اکنون برای شالوده ریزی یک دولت حقه اسلامی کوشش کنیم، همفکر پیدا کنیم، تبلیغ کنیم تا آنجا که موجب پیدا کند و موجها پدید آید و کم کم، امتی آگاه و وظیفه شناس به وجود آید تا اینکه یک نفر آدم پیدا شود قیام کند و حکومت اسلامی تشکیل دهد» . (3) آیت الله در تشریح حکومت اسلامی به عنوان حکومت قانون می گوید: «...اسلام در هر مرتبه ای از مراتب، حکومتی است که تبعیت از قانون دارد و قانون حاکم بر جامعه است آنجا هم که اختیاراتی به رسول اکرم (ص) و ولایت داده شده از طرف خداوند است.هر جا حضرت رسول مطلبی را بیان یا حکمی را تعیین فرموده اند به پیروی از قانون الهی بوده است.پس اسلام عبارت از یک سلسله قوانینی است که تمام بشر موظفند به آن عمل کنند و حکومت اسلام نه مشروطه، نه استبداد و نه جمهوری است و نه کسی می تواند در آن دخالتی کند.برابر رئیس و مرئوس حکم الهی متبع است و لزوم تبعیت از رسول اکرم (ص) هم به حکم الهی است که می فرماید: و اطیعوا الرسول..» . (4)
شتاب روند فساد و استبداد در بهار سال 1357 روند اعتراضها، در حدی نبود که به انقلاب منجر شود.در بسیاری از کشورهایی که رژیم استبداد و دیکتاتوری بر آنها حاکم است، تظاهرات اعتراض آمیز رفاهی - سیاسی روی می دهد، بی آنکه به شورش و انقلاب منتهی گردد. رژیمهای خودکامه و دست نشانده، عموما دارای دو خصلت «استبداد و فساد» می باشند.استبداد و فساد، لازم و ملزوم یکدیگرند.اما هنگامی که «فساد» از «استبداد» پیشی گرفت، و خواسته های مشروع و منطقی قشرهای وسیعی از جامعه، با بی اعتنائی روبه رو شد، فریاد اعتراض توده ها، به حرکت تبدیل می شود و چنانچه این «حرکت » به وسیله مردان شایسته و مورد اعتماد مردم رهبری گردد، به پیروزی منتهی می گردد. تظاهرات مردم ایران، در ماههای اول سال 1357 نخست جنبه اعتراض به روش کلی رژیم شاه داشت، سپس به خواسته های رفاهی - سیاسی تبدیل شد، آنگاه به حرکت توده ای درآمد و با رهبری آیت الله خمینی به شورش و انقلاب انجامید و با چنان شتابی به پیروزی رسید که مردم ایران و جهانیان را شگفت زده کرد. رژیم شاه، در اوایل دهه 1350 ظاهر استوار و نیرومندی داشت، ولی از درون خراب بود و بسان سد خاکی می ماند، که دیر یا زود در برابر فشار امواج دریا، فرو می ریخت.فساد، با ابعاد وحشتناکی در آن ریشه دوانده بود.انتقاد، نارضائی و سرخوردگی حتی در میان نخبگان سیاسی و دست اندرکاران اداره مملکت ظاهر شده بود. پرویز راجی، سفیر «شاهنشاه آریامهر» در لندن، در گفتگو با امیر اصلان افشار، که او نیز سالها در آمریکا و کشورهای اروپا سفیر بوده است، از بیدادگری رژیم انتقاد می کند و می گوید: «...چرا هر جا، نام ایران به میان می آید، بلافاصله کلماتی مانند «ساواک » ، «شکنجه » و «فساد» به دنبال آن گفته می شود.من از مشاهده این اوضاع احساس حقارت می کنم و نمی دانم تا چه حد در مقابل این گونه انتقادها، می توان خاموش ماند...» پرویز راجی، در جای دیگر می گوید: «شایع است شاه هفته ای سه بار، بعد از ظهرها به منزل یکی از دوستان نزدیک خود می رود و تریاک می کشد..» . (5) امیر عباس هویدا، وزیر دربار، در دیدار خصوصی که روز 12 مرداد 1357 با پرویز راجی داشته است، با لحنی تنفرانگیز، از گستردگی فساد در میان طبقه سطح بالای ساواک، امرای ارتش و بعضی از افراد خانواده سلطنتی یاد می کند و می گوید: «...با مشاهده این وضع، گاه احساس می کنم که مقاومتم به پایان رسیده و دیگر توان ادامه کار ندارم...» (6) اوری لوبرانی (7) نماینده سیاسی اسرائیل در تهران، پس از ملاقاتی که با محمد رضا شاه در جزیره کیش داشت داستان زیر را نقل کرده است: «پس از ملاقات شاه، با یکی از بلند پایگان رژیم، که مشاور نزدیک شاه نیز بود، برخورد کردم.وی از من پرسید: از دیدار اعلیحضرت می آیید؟ گفتم: آری. گفت: آیا به درستی سمبل زوال و انحطاط ایرانی را در آنجا دیدی؟ آنچه از زبان او شنیدم، برایم باور کردنی نبود، منظور وی اشاره به وضع درون و ریشه دستگاه فاسدی بود که شاه بر آن تکیه داشت.» (8)
فساد از استبداد پیشی گرفت در سال 50- 1349 درآمد نفت 1200 میلیون دلار بود.این درآمد در سالهای 56- 1353 ناگهان افزایش یافت و به 38 میلیارد دلار بالغ گردید که تنها 20 میلیارد دلار از این درآمد مربوط به سال 55 - 1354 می باشد و با مقایسه درآمد دهساله 1343 تا 1353 که جمعا 13 میلیارد دلار بود این افزایش چشمگیر مشخص می شود.به بیان دیگر طی 13 سال درآمد نفت صادراتی دولت ایران 51 میلیارد دلار بوده که 38 میلیارد آن طی سه سال 1353 تا 1356 بوده است. (9) بخش عمده این درآمد، صرف اجرای برنامه های رفورم «انقلاب شاه و مردم » گردید.محمد رضا شاه، با ابداع طرحهای جاه طلبانه، قصد داشت ظرف مدت کوتاهی ایران را به یک قدرت صنعتی مدرن تبدیل کند، بی آنکه در صحنه سیاسی و آزادسازی قدم بردارد. در این دوران، همه قدرتها در دست شاه بود، توسعه و پیشرفت، تمایل و امر شخصی شمرده می شد و «رسالت » یک فرد بود.طرحها و برنامه ها، تابع خواسته ها و هوسهای او قرار داشت.مشاورانش تکنوکراتهایی بودند که اوامر «ارباب » را، بی چون و چرا، اجرا می کردند.به نظر «شاهنشاه آریامهر» جامعه ایران ابزاری بود که باید در دستهای او، به عنوان یک «شخصیت تاریخی » شکل می گرفت و در جهت «تمدن بزرگ » برای او و رژیمش، افتخار ابدی تضمین می کرد.خواسته و نظر مردم و مشارکت آنها در امور مملکت و برنامه توسعه و پیشرفت، اهمیت نداشت.ملت را باید به «زور» در جهتی که او انتخاب کرده بود، پیش راند.هر چند بخشی از درآمدهای حاصل از فروش نفت، صرف اجرای برنامه توسعه و پیشرفت شد و در زمینه تولیدات صنعتی و رشد اقتصادی، خدمات، نوسازی و آموزش و پرورش و ایجاد مدارس عالی، موفقیتهایی به دست آمد، ولی بخش عمده آن به مصرف خرید جنگ افزارهای مدرن، که تهیه آن برای برخی از کشورهای عضو «ناتو» دشوار بود، رسید.صدها میلیون دلار نیز حیف و میل شد و یا به جیب دست اندرکاران رفت. از دستگاه برنامه ریزی کشور یک خوان یغما ساخته شده بود، هر کسی به شاه و دربار، دسترسی بیشتری داشت، بیشتر از آن برخوردار بود.مجریان و دست اندرکاران برنامه ها، منابع مالی مملکت را، دارایی شخصی خود می دانستند.خیل مقاطعه کاران خارجی و داخلی، دلالان و رابطین آنها، که با افراد خانواده سلطنتی و مقامات ذینفع ارتباط برقرار کرده بودند، از این خوان یغما، بهره فراوان بردند.تعجب نداشت که بزرگترین موارد فساد، سوای اعضای خانواده سلطنتی، در میان کسانی دیده می شد، که به شاه و دربار نزدیکتر بودند.فساد، از استبداد سبقت گرفته بود! حدود یک دهه و نیم پس از اعلام «انقلاب سفید» در ایران طبقه ای ثروتمند، حریص، بی عاطفه، و فاسد به وجود آمد که تنها هدف آن نزدیک شدن به مرکز قدرت و مال اندوزی، تا حد غارت مملکت بود.این طبقه، تخم فساد، بی ایمانی و نادرستی را در میان جامعه پراکنده و بارور ساخت و در نهایت، رژیمی را که به آن وابسته بود، بیش از پیش ضعیف و بی اعتبار کرد.
ضعف و بی کفایتی شاه بسیاری از آگاهان به مسائل سیاسی ایران معتقدند که محمد رضا شاه، بر خلاف پدرش مرد ضعیف، زبون و نامصمم بود.اینان برای اثبات ادعای خود و ارائه شخصیت شاه، کودتای سال 1332 و فرارش را از کشور و چگونگی بازگشت وی را مثال می آورند و می گویند محمد رضا در سایه قدرت و شایستگی پدرش به سلطنت رسید ولی در طی دوران پادشاهی، همواره در برابر بحرانها، ضعف نشان داد.این گروه، بر خورد او را با رویدادهای سالهای 1356 و 1357، که منجر به شورش و انقلاب گردید، نشانه بارز ضعف و بی کفایتی او می دانند. گری سیک، معاون برژینسکی، در شورای امنیت ملی کاخ سفید می گوید: «...من از بی اعتمادی شاه نسبت به خود در سال 1977، هنگام آخرین دیدارش از آمریکا، شگفت زده شدم.» (10) ویلیام سولیوان نیز شاه را مردی ضعیف و ناتوان معرفی می کند.نظریه آخرین سفیر آمریکا در رژیم پیشین درباره او، بدین شرح است: «....شاه در بحران سال 1953 (1332) در برابر نخست وزیر وقت، دکتر مصدق، ضعف و بی ارادگی از خود نشان داد (...) از نظر من، که در ماههای بحرانی آخر سلطنتش هفته ای چند بار او را ملاقات می کردم، چهره واقعی شاه، بکلی با چهره یک سلطان مقتدر و مستبد، که درباریان، یا مخالفان از او ساخته بودند، متفاوت بود.خلاصه آنکه، او زمامداری نبود که توانایی و قابلیت رهبری کشورش را در شرایط بحرانی داشته باشد....» (11) 1 محمد رضا شاه، با چنین نهاد و شخصیتی، سعی داشت خود را مقتدر و مصمم بنمایاند.او، چند بحران سیاسی را پشت سر گذاشته بود، از دو سوء قصد جان به در برده بود.در مبارزه علیه مالکان بزرگ و مخالفان سیاسی، و نیز گروههای اپوزیسیون، مانند جبهه ملی، نهضت آزادی و حزب توده، با توسل به زور، پیروز شده بود.قیام 15 خرداد 1342 و جنبش چریکی را با خشونت سرکوب کرده بود، و با چنین شیوه ای و برخورداری از پشتیبانی آمریکا مدت سی و هفت سال سلطنت کرده بود، اما، از اوایل دهه پنجاه علائم آشکاری از پیچیدگی و مشکلات در اجرای برنامه های رفورم اقتصادی و اجتماعی، که انتظار آن را نداشت، ظاهر شده بود، تحقق اهداف «انقلاب شاه و مردم » و سپس رؤیای «تمدن بزرگ » در معرض تهدید قرار گرفته بود.فرمان ایجاد حزب رستاخیز ملی، به منظور باز کردن «دریچه اطمینان » نشانه بارز نابسامانی اوضاع سیاسی و درماندگی رژیم بود.از آن پس همه تلاشها، صرف تبلیغات نمایشی، وعده و فریب همراه با تهدید، برای جلوگیری از «بن بست » کامل گردید. عامل مهم دیگری که در ضعف و ناتوانی شاه، در جریان بحران ماههای آخر سلطنتش تاثیر داشت، وضع سلامتی او بود، خود خواهی، خود بزرگ بینی و سماجت نابخردانه اش در ادامه فرمانروائی، موجب شد که بیماری مهلکی را که از سال 1353 دچار آن شده بود، از همه، حتی همسرش مخفی نگاه دارد. همه شخصیتهای سیاسی خارجی و نیز نزدیکان و مشاوران شاه که در دو سه سال آخر سلطنتش با او دیدار و ملاقات داشته اند و یا در تماس بوده اند، متوجه تغییر حال و رفتار او شده بودند.وی در گفتگو با وزیران، بر سر مسائل مملکتی، اغلب خشمگین می شد، آنها را به سختی ملامت می کرد، تا جایی که به آنها می گفت: «شماها، مثل «یابو» هستید! اگر رکاب بزنم از جای می کنید، اگر آرام بمانم، حرکت نمی کنید.» (12) 1 یکبار، هنگامی که عبد الحسین مجیدی، رئیس سازمان برنامه و بودجه، مسئله کاهش عواید نفت و صورتحسابهای مربوط را در حضور شاه عنوان کرد، پاسخ «خفه شو!» تحویل گرفت. (13) 1 شاه مخلوع، در روزهای آخر زندگی، با یادآوری گذشته ها، به اشتباهات دوران سلطنتش اعتراف می کند و می گوید: «...در این روزها نیز، در اندیشه رویدادهای گذشته و حال میهنم بودم.در آن دوران به طور قطع اشتباهاتی مرتکب شده بودم، اما باور نداشتم که آن خطاها، اساس و پایه سقوط مرا فراهم سازد...» (14) 1
آمریکا و انقلاب ایران گری سیک می گوید: «هیچ کس آماده مواجه شدن با انقلاب ایران نبود.دولت کارتر نیز در برابر اوجگیری انقلاب و فروپاشی سریع رژیم شاهنشاهی ایران غافلگیر شد (...) شاه و اطرافیانش نیز از آنچه در ماههای آخر سال 1978 (1357 شمسی) در ایران روی داد، تصور درستی نداشتند، حتی تا چند هفته پس از پیروزی انقلاب، نتوانستند درباره علل سقوط رژیم، تحلیل منطقی به عمل آورند (...) برای ما، قبول این نکته، که در برابر انقلاب غافلگیر شدیم، محتملا دشوار است.تعارض عمیق، بین واقعیت وانتظارات ما، بر پایه گزارشات، برآورد و تحلیلهایی بود که معمولا بدان متکی بودیم...» (15) 1 آمریکایی ها، عدم موفقیت سازمانهای «سیا» ، «موساد» را در بر آورد صحیح از اوضاع ایران یکی از عوامل غافلگیر ماندن خود می دانند.همچنین ناتوانی آژانسهای اطلاعاتی ایالات متحده، در برقراری تماس با اپوزیسیون، بی خبر ماندن از فعالیتهای مدارس مذهبی و مساجد و ضبط و مطالعه سخنرانیهای آیت الله خمینی در دوران تبعید، از عوامل مهم دیگر این غافلگیری به حساب آمده است. به روایت سیک: «حتی پس از آنکه معلوم شد سازماندهی جنبش، در مساجد به نام (آیت الله) خمینی صورت می گیرد و انقلاب توده ها را در بر گرفته است، ناظران پیش بینی می کردند که هدف نیروهای مذهبی، برکناری شاه است و پس از آن فعالیت آنها در قلمرو سیاسی بسیار محدود خواهد شد و اهمیت نقش «مسجد» که به منزله «تسمه انقلاب » بود، کاهش خواهید یافت...» (16) 1 در پیام نوامبر 1978 (آذر 1357) سولیوان به واشینگتن، تحت عنوان «فکر کردن به آنچه فکر نکردنی است » گفته شده بود که آیت الله خمینی پس از بازگشت به ایران، نقشی نظیر «گاندی » را خواهد داشت و توجه چندانی به امور سیاسی و اینکه چه کسی قدرت را به دست گیرد، نخواهد نمود. (17) 1 جمیز بیل، نویسنده و محقق آمریکایی در آذر 1357 (دسامبر 1978) در مقاله ای تاکید کرده بود که «روحانیون مستقیما در ساختار دولت، مشارکت نخواهند کرد» وی در تحلیل 20 صفحه ای خود پیرامون انقلاب ایران و روند آن، تنها یک بار، از آیت الله آن هم در مورد تبعید وی در سال 1343، نام برده بود و اشاره ای به جمهوری اسلامی نکرده بود. (18) 1 ریچارد فالک، استاد سرشناس دانشگاه آمریکایی پرینستون، یکی از فعالان سازمان حقوق بشر، که در اوایل ژانویه 1979 به ایران سفر کرده بود و سپس در پاریس با امام خمینی ملاقات نمود (19) 1 در مقاله ای که در نیویورک تایمز انتشار یافت آیت الله خمینی و جنبش او را مورد ستایش قرار داد و بر این نکته تاکید کرد که آیت الله و اطرافیانش افراد میانه رو و مترقی هستند.بخصوص در زمینه اصول و حقوق بشر و پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی ایران علاقه و توجه خاص دارند.فالک در پایان گفته بود «انتظار می رود ایران به صورت یک رژیم نمونه مردمی در میان کشورهای جهان سوم درآید.» (20) سه سال بعد، ریچارد فالک در یک گفت و شنود دانشگاهی، رژیم جمهوری اسلامی را، بدترین رژیم تروریستی بعد از دوران هیتلر دانست. (21) 2
تحلیلهای عوام پسندانه پس از رفتن شاه و برقراری رژیم جمهوری اسلامی، بسیاری از تحصیل کردگان و روشنفکران، بخصوص ایرانیانی که به عناوین مختلف به کشورهای غربی و بخصوص آمریکا مهاجرت کردند، در تحلیلهای مربوط به سقوط رژیم سلطنت و پیروزی انقلاب و ایجاد جمهوری اسلامی، همان نغمه پیشین را، مبنی بر اینکه هیچ نوع تغییر و تحولی در ایران بدون خواسته و نظر خارجیان انجام شدنی نیست، ساز کردند و رفتن شاه و تغییر رژیم ایران را، طرح و نقشه از پیش تهیه شده انگلیس و آمریکا دانستند و این فکر پوچ و بی محتوا را در میان عوام الناس تبلیغ کردند. اشرف پهلوی، خواهر شاه، در یک مصاحبه رادیویی گفت: «من مطمئن هستم که ملاها تنها نبودند.این حرکت هماهنگ شده ای بود که خارجیان نیز در آن دست داشتند.همین وضع درباره پدرم صدق می کند.با برادرم نیز به همین منوال عمل کردند.بیگانگان می دیدند که ایران دارد خیلی قدرتمند می شود (...) ده سال دیگر، ایران ژاپن دیگری می شد، آنها نمی توانستند ژاپن دیگری را در آسیا تحمل کنند.» (22) 2 برای اشرف و بسیاری دیگر، القاء این اندیشه بین مردم، که انقلاب ایران ساخته وپرداخته بیگانگان می باشد، آسانتر است از اینکه درصدد درک و علل فروپاشی رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب برآیند، دوستان و دشمنان واقعی خود را بشناسند، و میلیونها مردم ایران را تحقیر نکنند. اگر باور داشته باشیم که بیگانگان در تعیین سرنوشت ما، و تغییر رژیم ایران دست داشته اند و بنا بر گفته اشرف قدرتمند شدن ایران به زیان خارجیان بود و سقوط شاه، در راستای منافع آنها قرار داشت، بلافاصله این سئوال مطرح می شود که غرب با ساقط کردن رژیمی که از جنبه های اقتصادی، سیاسی و نظامی با آن وابستگی تام و تمام داشت و متحد نیرومند نظامی و سیاسی و حافظ منافع استراتژیکی او، در خاورمیانه و خلیج فارس بود، چه سودی می برد و با حذف شاه و برقراری نظام جمهوری اسلامی چه نتیجه ای به دست آورد؟ پاسخ این سئوال را می توان به آسانی، با بررسی پیامدهای بعد از پیروزی انقلاب و نتایج دراز مدت آن بر منافع غرب و ایالات متحده آمریکا به دست آورد، خارج شدن ایران از جرگه متحدین آمریکا، قطع روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی با آن کشور، برچیده شدن پایگاههای اطلاعاتی آمریکا از شمال ایران، گروگانگیری، درگیری نظامی در خلیج فارس....اهم نتایج سقوط شاه و برقراری رژیم جمهوری اسلامی بود. سایروس ونس وزیر خارجه دولت کارتر می گوید: «خارج شدن ایران از جرگه متحدین آمریکا و اداره کشور به وسیله رژیمی که دوست ما نیست، به منافع سیاسی، امنیتی و استراتژیکی ما، در جنوب غربی آسیا، سخت لطمه وارد ساخت....» (23) 2 زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیتی کارتر، سقوط شاه را برای رئیس جمهوری آمریکا، مصیبت بزرگی دانسته که نتایج سیاسی موافقت نامه کمپ دیوید (قرارداد صلح مصر و اسرائیل) را خنثی کرد.کوششهای او را در عادی ساختن روابط آمریکا با چین بی اثر ساخت و به شخصیت سیاسی پرزیدنت کارتر به عنوان یک رهبر جهانی، در اواسط اولین دوره ریاست جمهوری او لطمه وارد کرد و سرانجام به گروگان گرفته شدن آمریکاییها، موجبات شکست سیاسی او را فراهم نمود. (24) پرزیدنت جیمی کارتر، رئیس جمهوری آمریکا پس از شکست در مبارزان انتخاباتی دور دوم چنین می گوید: «این نکته بسیار جالب توجه است که سرنوشت یک رئیس جمهوری در مبارزات سخت انتخاباتی، با رقیب آمریکایی اش نه در میشیگان یا پنسیلوانیا و یا در نیویورک، بلکه در ایران، تعیین شود!» (25) 2 آمریکاییها، شاه را بیش از هر کس مسئول وخیمتر شدن بحران ایران می دانند و در توجیه ادعای خود می گویند، او هر نوع تغییر و تصحیح در روند سیاسی را مشکل می پنداشت.وی با سی و هفت سال تجربه، سرنوشت آینده کشورش را در معرض «قمار» گذاشته بود و همه امید و آرزوهایش را در توسعه و پیشرفت سریع و قدرتمند کردن بنیه نظامی خلاصه کرده بود.در نتیجه، شکست این سیاست به حساب او گذاشته شد و به بهای نارضایتی شدید مردم و سقوط او انجامید... (26) 2 شاه، در اوایل سال 1355 دریافت که برنامه «انقلاب » او با مشکل روبه رو شده و کارها «روبه راه » نیست.در این موقع سعی کرد روند طرحهای پیشرفت اقتصادی را کند نماید و در زمینه ایجاد فضایی باز سیاسی اقداماتی انجام دهد، اما انجام این کارها، نیاز به تجدید نظر کلی در استراتژی بود که طی بیست سال برای آن سرمایه گذاری کرده بود، از سوی دیگر بیمار بود و بنیه و توانایی او، برای مقابله با مشکلات، به پایان رسیده بود.بررسی اقدامات و تصمیم گیریهای ضد و نقیض شاه طی پانزده ماه آخر زمامداریش نشان می دهد که برای انتخاب سیاست جدیدی در جهت تغییر ساختار سیاسی کشور توانایی نداشت.وی در چهار دیوار کاخ نیاوران، در محاصره مشاوران ناصالح و مطیع و بله قربان گویی بود که با احساس خطر، در صدد انتقال اموال و دارایی خود، به خارج، و فرار از کشور بودند. به رغم تظاهرات گسترده در بهار و تابستان 1357 شواهد موجود حاکی است که شاه پس از فاجعه 17 شهریور در میدان ژاله به عمق نارضایی و مخالفت عمومی علیه رژیم خود پی برد، ولی در آن موقع فرصت برای حل بحران سیاسی از دست رفته بود، و کنترل زد و خوردهای خیابانی، به شیوه معمول، به وسیله نیروهای انتظامی نیز، کاربرد نداشت.در این موقع شاه با مسئله بسیار دشواری روبه رو بود، یا باید در ساختار سیاسی که طی بیست و پنج سال گذشته، برای ایجاد آن بهای گزافی پرداخته بود، به کلی تجدید نظر کند و یا برای حفظ آن به خونریزی متوسل شود.شاه در آن موقع توانایی و تمایل به انتخاب هیچ یک از این دو راه حل را نداشت، در نتیجه، چند ماه آخر را، به امید تغییر اوضاع به دفع الوقت و مانورهای ضد و نقیض پرداخت. بحران، ابعاد وسیعتری پیدا می کرد و کل سیستم را در بر گرفته بود.ادعای کسانی که می گویند سیاست حقوق بشر دولت کارتر، قدرت مانور شاه را در مقابله با بحران فلج کرده بود، وارد نیست، هر چند او از مطرح کردن و به کارگیری سیاست حقوق بشر ناراضی و ناراحت بود، ولی در هیچ یک از مصاحبه ها و گفتگوهایش، این موضوع را، عامل سقوط رژیم خود ندانست.
راهی که به بن بست می رسید واکنش واشینگتن در برابر بحران ایران ناچیز نبود، حفظ و دفاع از منافع امنیتی در خلیج فارس، از مسائل مهم و مورد توجه پرزیدنت کارتر و مشاوران سیاسی او به شمار می رفت، ولی آنها به تدریج وسعت و عمق خطر را درک کردند و هنگامی که به اهمیت آن پی بردند، روش تصمیم گیری آنها، هماهنگی و نظم و ترتیب نداشت. این مسئله ناشی از چند عامل به شرح زیر بود: 1. دولت کارتر، وارث سیاست دولتهای گذشته بود، تصمیمات ریچارد نیکسون و هنری کیسینجر در سال 1351 (1972) در سپردن مسئولیت حفظ منافع امنیتی آمریکا در خلیج فارس به شاه، امری بی سابقه، مهم و غیر قابل توجیه بود.به بیان دیگر، آزادی عمل دولت ایالات متحده، در این بخش از جهان، با اوضاع و تحولات داخلی ایران و قوت و ضعف رژیم شاه ارتباط داشت.این سیاست، میراث پنج سال گذشته بود و تا انتقال حکومت به کارتر، بدون برخورد با مشکل قابل توجهی ادامه یافت. 2. اعتماد به شاه، ایالات متحده را از کسب اطلاعات سرویسهای مستقل اطلاعاتی آمریکا، و در نتیجه اوضاع داخلی ایران محروم کرده بود، همچنین درگیری واشینگتن با مسائل سیاسی جهانی، بخصوص، مذاکرات صلح مصر و اسرائیل در کمپ دیوید، موجب غافل ماندن دولت آمریکا، از چگونگی بحران ایران گردید. 3. اختلاف نظر وزارت امور خارجه، با شورای امنیت ملی در کاخ سفید، بر سرتصمیم گیری درباره ایران و نیز، گزارشات خوشبینانه ویلیام سولیوان سفیر آمریکا، تا دو ماه پیش از رفتن شاه از عوامل دیگر ناهماهنگی در تصمیم گیریها بود. برژینسکی تحت تاثیر نظریات اردشیر زاهدی، سفیر ایران در واشینگتن بود، زاهدی و پدرش سرلشکر فضل الله زاهدی، از عوامل اصلی کودتای خائنانه انگلیسی - آمریکایی 28 مرداد 1332، در براندازی دولت ملی مصدق بودند.اردشیر زاهدی، در اوج انقلاب ایران، رؤیای کودتای دیگری را در سر داشت و تا بدان حد از واقعیات دور بود که محمد رضا شاه نیز او را مردی نادان و سبکسر دانست و در یک مورد به سولیوان توصیه کرد به واشینگتن اطلاع دهد که زاهدی اوضاع داخلی ایران را درک نمی کند و با واقعیات، میانه ای ندارد. (27) 2 زاهدی طرفدار حل بحران ایران از طریق نظامی یا دولت نظامی، و در صورت لزوم، کودتای نظامی بود.در میان فرماندهان و سران ارتش ایران، افسرانی بودند که اگر به آنها «چراغ سبز» نشان داده می شد، از اعمال خشونت و خونریزی ابا نداشتند، ارتشبد غلامعلی اویسی و سرلشکر منوچهر خسروداد، از این گروه بودند.زاهدی در اواخر پاییز 1357 با موافقت برژینسکی به تهران آمد و پیوسته شاه را به اجرای سیاست سرکوب تشویق می کرد و با برژینسکی ارتباط تلفنی منظم داشت. پس از رفتن شاه (26 دی 1357) بحث درباره کودتا، همچنان ادامه داشت.برژینسکی با تکیه بر گزارشهای خوشبینانه نسبت به ارتش ایران از جنبه قابلیت تاکتیکی، حتی پس از پیروزی انقلاب، اصرار در راه حل نظامی داشت!
کارتر و بحران ایران به طوری که گفتیم، پرزیدنت کارتر طراح روابط استراتژیکی ایالات متحده و ایران نبود.او، وارث سیاستی بود که سالها پیش آمریکا از جنبه استراتژیکی با رژیم شاه مربوط کرده بود.وی همواره نسبت به این سیاست ناخشنود بود.کارتر، نتایجی را که با سقوط شاه، نصیب ایالات متحده گردید، پذیرفت.اما در همان زمان، تعهدی را که در پشتیبانی از انورسادات رئیس جمهوری مصر به عهده گرفته بود، نسبت به حفظ شاه نداشت.به گفته گری سیک «روش کارتر در طول بحران ایران، بیشتر جنبه وظیفه و تکلیف داشت تا احساس تعهد.» (28) 2 کارتر ذاتا مردی صلح جو، ترقیخواه و اصلاح طلب بود و در این راه، از هیچ کوششی دریغ نمی کرد.مسئله بحران ایران، برای ایالات متحده آمریکا، موضوع استراتژی نظامی و موازنه قدرت بود، موضوعی که رئیس جمهوری تمایل درگیر شدن با آن را نداشت. تلاش طراحان استراتژی نظامی در دولت، مانند برژینسکی و شلزینگر برای متقاعد ساختن او، در حمایت از موضع آمریکا در قبال ایران و قبول خطر، بی ثمر ماند. پرزیدنت کارتر، در طول بحران ایران، آن طور که مسائل دیگر سیاسی را رسیدگی می کرد مسائل ایران را، به طور جدی، و روزانه پیگیری نمی کرد.وی در چند مورد با صراحت خاطرنشان ساخت که نقش ایالات متحده، کمک به شاه برای نجات او می باشد ولی از قبول مسئولیت در تصمیم گیریهایی که شاه، آماده برای انجام آن نبود، امتناع داشت، همچنین با سیاستهایی که منجر به مداخله نظامی ایالات متحده می گردید، مخالف بود. (29) ایالات متحده آمریکا، از نتایج سقوط رژیم شاه آسیب فراوان دید.ماهیت ضد آمریکایی انقلاب ایران، بحران گروگانگیری و برخوردهای نظامی در خلیج فارس در جنگ تحمیلی از جمله پیامدهای ناشی از روابط گذشته دو کشور بود.بدون تردید، نتایج انقلاب ایران سالیان دراز بر منافع آمریکا و غرب خودنمایی خواهد کرد. پی نوشت ها: 1. متن مواد 2 و 3 بیانیه ای که کریم سنجابی امضا کرد و جبهه ملی آن را منتشر ساخت، بدین شرح بود: بند (2) - جنبش ملی اسلامی ایران نمی تواند با وجود بقاء نظام سلطنتی غیر قانونی، با هیچ ترکیب حکومتی موافقت بنماید. بند (3) - نظام حکومت ملی ایران باید بر اساس موازین اسلام و دموکراسی و استقلال، به وسیله مراجعه به آراء عمومی تعیین گردد. 2. درسهایی از مرجع معظم جامعه شیعه، پیرامون مسئله ولایت فقیه، 13 ذیقعده 1389 (1 بهمن 1348)، صفحات 1 تا 9. 3. درسهایی از مرجع معظم جامعه شیعه، پیرامون ولایت فقیه، درس پنجم، 19 ذیقعده 1389 (7 بهمن 1348)، صفحات 34- 33. 4. همان، درس سوم 17 ذیقعده 1389 (5 بهمن 1348)، صفحه 180. 5. RadJi,parviz;in the Service of the peacock Throne (London,Hamish Hamilton,1983) ,pp.52 and 118. 6. RadJi;Ibid.,p.47. 7. Uri Lubrani. 8. مصاحبه در برنامه رادیو بی.بی.سی، تحت عنوان: سقوط شاه که در تاریخ 16 و 23 مارس 1983 اجرا شد. 9. سازمان برنامه و بودجه 1356 و بانک توسعه صنعتی و معادن، گزارش سالانه، 1356. 10. Sick;op.cit.,p.163. 11. Sullivan;op.cit.,p.44 -57. 12. چهل سال در صحنه، خاطرات دکتر جلال عبده، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1368، صفحه 604. 13. پرویز راجی، در خدمت تخت طاووس، دوشنبه 20 دی 1355 (10 ژانویه 1977) این کتاب زیر عنوان، خدمتگذار تخت طاووس به وسیله ح.ا.مهران، در سال 1364 به فارسی ترجمه شده است. 14.pahlavi;op.cit.,p.34. 15. Sick;Ibid.,pp.157 -162. 16. Sick;ibid.,p.164. 17. Sick;p.165. 18. Foreign Affairs,winter 1978 -1979,pp.323 -324. 19. شرح این ملاقات در بخش دیدار شخصیتهای خارجی با امام خمینی آمده است. 20. trusting Khomeini,New York Times,Feb.16,1979. 21. Sick;Ibid.,p.166. 22. نقل از مصاحبه اشرف در رادیو بی.بی.سی، 16 و 23 سپتامبر 1982. 23. vance;Hard choices.p,374. 24. Brzezinski;power and principle,p.398. 25. Hamilton Jordan;crisis.p.362. 26. Sick;op.cit.,p.169. 27. Sullivan;op.cit.,p,193. 28. Sullivan;op.cit.,p.193. 29.Sick;Ibid.,174. منابع مقاله:
تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، ج 2، نجاتی، غلامرضا؛

علل، شرایط و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی

علل، شرایط و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی مقدمه انقلاب اسلامی ایران مهم ترین و بنیادی ترین رویداد در طول تاریخ معاصر اسلام است. اثر این رویداد به روشهای گوناگون و در اندازه های مختلف تقریبا در تمام کشورهای اسلامی مشاهده شده است. این انقلاب بزرگ تحت هدایت و رهبری فعال آیت الله خمینی و دیگر علمایی که از وی پیروی می کردند به دست مردم ایران خلق شد. وقوع این حادثه باعث سرنگونی معجزه آسای خاندان پهلوی و شاه قدرتمند آن گردید و به تشکیل جمهوری اسلامی ایران منتهی شد. ایران به طور بنیادین از نظر سیاسی و فرهنگی از یک کشور غربمدار و غربگرا به یک کشور اسلامی مبدل شد. بی اغراق باید گفت که این رویداد تاریخی بدون بصیرت، استقامت، فداکاری و زمامداری و همچنین اراده خلل ناپذیر رهبر روحانی آن برای پیروزی، شاید امکان به وقوع پیوستن آن وجود نداشت. رهبری و هدایت انقلاب اسلامی به دست حضرت آیت الله خمینی در تاریخ جهان معاصر اسلام بی نظیر است. توانایی حضرت امام خمینی در درک ضرورت آمادگی نظامی و آمادگی دائمی مردم ایران در جهت وقف خویش برای کشورشان را می توان یک مثال در حد اعلاء برای بیان احساسات عمیق ناسیونالیستی در نظر گرفت. تاریخ انقلاب از آغاز تا کنون را می توان به منزله یک پدیده عبرت آموز برای تمام مستضعفان و ستمدیدگان و مسلمانانی دانست که سرنوشت خود را اسیر دستان استکبار جهانی می بینند; استکباری که دین را از زندگی مردم جدا کرده و اسلام را در حد اجرای مراسم عبادی تنزیل داده است. این نهضت بر خلاف تمام انتظارات و پیش بینی ها و در مراحل پایانی که پس از 15 سال تلاش و مبارزه خستگی ناپذیر به پیروزی نائل آمد تمام معیارهای بین المللی استکبار را مختل کرد. این نهضت تمام طبقات اجتماع، بخشها، گروههای زیرزمینی و احزاب را تحت الشعاع خویش قرار داد. بعضی از این گروههای سیاسی در باطن به انقلاب اعتقادی نداشتند. ولی مجبور بودند به علت مقتضیات زمان و واقعیات موجود به آن گردن نهند. پایگاه این نهضت که خود موضوع شگفت انگیزی است مسجد بود یعنی مکان مقدس عبادت.
نقش حضرت آیت الله خمینی در انقلاب برای پی بردن و ادراک نقش حضرت آیت الله خمینی در انقلاب، در ابتدا ما باید ضمن درک و پذیرش این موضوع که نقش حضرت امام خمینی در پیروزی انقلاب بیشتر مسبوق به شخصیت روحانی و پارسای ایشان و نشاءت گرفته از دستورات اسلامی بود. تطابق این نقش با تئوریهای سیاسی برای اضمحلال شرایط اجتماعی روز چندان صحیح نیست. امام خمینی وقتی که دیدند درخواستهای مکرر ایشان برای همکاری و اتحاد بین کشورهای اسلامی به جایی نرسید، ایشان خود زمام امور را بدست گرفتند و یک تنه به هدایت انقلاب پرداختند و الگویی ساختند تا مردم دیگر کشورهای اسلامی از آن الهام بگیرند. اگر ما به شخصیت حضرت امام خمینی و دستاورد ایشان یعنی انقلاب اسلامی بنگریم، در می یابیم که او در مرتفع ترین مکان در بین علمای شیعه در ایران قرار می گیرد. این اعتبار صرفا در راستای نقش جامع و بنیادین و غیرمعمول که در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران از خود نشان داد ختم نمی شود بلکه این اعتبار در رابطه با جایگاه علمی و فقهی امام نیز کاملا واضح و بدیهی است. تمایل و رغبت جهان غرب در جهت بد معرفی کردن امام خمینی به عنوان یک چهره مبارز که داعیه قدرت سیاسی داشت با هدف تحت الشعاع قرار دادن و بی اهمیت جلوه دادن دستاوردهای او به عنوان یک فقیه، فیلسوف و عارف است. او توانست بر تمامی مشکلات به واسطه سجایای اخلاقی و روحانی خود فائق شود. علی رغم زندگی در تبعید، او کمر همت به تربیت پیروانی از نسل جوان علما بست و با تعلیم علوم حوزوی به آنها، آنها را در راه وظایف و مبارزات سیاسی و ارشاد یاری داد. امید شاه این بود که با تبعید امام خمینی بر نفوذ و مقبولیت همگانی او خط پایانی بکشد. این اقدام به شکست انجامید. حضرت امام در تبعید به انتشار اعلامیه ها ادامه دادند و در آنها از مردم ایران خواستند تا پیروزی نهایی به مبارزه خود ادامه دهند. این اعلامیه ها اثر بسیار زیادی بر روی بیدارسازی افکار عمومی مردم ایران داشت. در اوایل سال 1963 میلادی امام خمینی به لت سرسپردگی شاه به قدرتهای بیگانه که حامیان اصلی دیکتاتوری رژیم پهلوی بودند، به خصوص امریکا و اسرائیل حمله نمودند و خطر ادامه این روند را گوشزد کردند. در آن روزها در ایران انتقاد از خاندان سلطنتی و اسرائیل مطلقا ممنوع بود. اما امام خمینی با توجه به ویژگی شخصیتی ایشان که سازش ناپذیر بودند این ممنوعیت را نادیده گرفتند و به رابطه بسیار نزدیک نظامی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی که بین اسرائیل و رژیم پهلوی وجود داشت اشاره کردند و به آن حمله نمودند. امام خمینی همچنین ادامه نقض قانون اساسی توسط شاه را محکوم کردند و با یادآوری سوگندی که او هنگام رسیدن به سلطنت در مورد تعهدش به حفاظت و حمایت از اسلام خورده بود و آن را نادیده گرفته بود، شاه را مورد حمله قرار دادند. امام خمینی که خود یک فقیه اسلام شناس بود اعتقاد داشت که جوهره یک کشور اسلامی باید بر مبنای حاکمیت احکام الهی باشد. او حکومت دینی را یکی از راههای نزدیک سازی انسان به خداوند می دانست و هدف از تشکیل حکومت اسلامی را ادامه نبوت و حفاظت و صیانت از دین و تمشیت امور دنیایی انسان می دانست. به عبارت دیگر او سیاست را از دیانت جدا نمی دانست و حفاظت از اسلام و اجرای احکام الهی را از اهداف اولیه یک کشور اسلامی می دانستند. امام خمینی اعتقاد داشتند که قلمرو فعالیت در یک کشور اسلامی هم معطوف به امور دنیایی انسانها است و هم در برگیرنده مسائل جهان اخروی. بدین صورت مسئولیت یک کشور اسلامی نسبت به اتباعش این است که در رساندن آنها به کسب رضای خداوند آنها را یاری دهد. ایشان مسئولیت رهبر یک کشور اسلامی را در این می دیدند که تمام آحاد ملت را به تبعیت از اهداف شریعت رهنمون سازند. اما شاه از تمام این احکام تخطی کرد. کاملا آشکار بود که دشمنی رژیم پهلوی با اسلام تنها از امیال یک دیکتاتور برای رسیدن به قدرت نشاءت نگرفته بود بلکه این دشمنی بخشی از یک استراتژی جامع برای حذف اسلام به عنوان یک نیروی عظیم و پویا در سرتاسر جهان اسلام از عرصه های اجتماعی و سیاسی بود. این توطئه در مراکز عظیم امپریالیسم طراحی شده بود و به سرسپردگان و عوامل محلی امپریالیسم در مناطق مختلف محول شده بود. نقش حضرت امام خمینی در انقلاب ایران از این جهت کلیدی و بارز است که خاستگاه سلسله حوادثی که باعث بوجود آمدن اولین جرقه های انقلاب شدند به طور مستقیم با زندانی شدن ایشان تنگاتنگ در ارتباطند. به علاوه امام خمینی در مقام یک رهبر انقلابی نه تنها روحا و جسما به انقلاب متعهد بودند بلکه این انقلاب نیز با ایشان هویت خویش را باز می یافت. امام خمینی عمیقا معتقد بودند که احکام صادره توسط رژیم شاه روزی ملعن خواهند شد و فقط قانون خدای بزرگ باقی خواهد ماند. امام در کشف الاسرار می نویسند که: «تمام دستورات و احکام صادره در رژیم دیکتاتوری رضاخان سرباز، هیچ ارزشی ندارند، قوانین وضع شده در مجلس بسان کاغذپاره ای می مانند که باید سوزانده شوند تمام مزخرفاتی که از مغز این سرباز بی سواد تراوش کرده اند همه پوسیده هستند و فقط قانون خدا باقی خواهد ماند و گذر زمان را در آن تصرفی نیست. » این نوع صراحت لهجه سازش ناپذیرانه که حاکی از عمق بصیرت امام خمینی از واقعیات است علاوه بر آن که باعث افزایش ترس و بیمناکی رژیم پهلوی شد و در یک سری از روحانیون نیز که در وهله اول مانند هر تشکیلات دیگری به حفظ موقعیت و مقام خود و ارتقای منافع حزبی خود می اندیشیدند ایجاد رعب و وحشت کرد. به زعم آنها این نوع صراحت لهجه خطرآفرین بود. به هر تقدیر این فضاء و محیط ضد اسلامی قادر به برآوردن خواسته مردم ایران نبود. از اینرو پیروزی آیت الله خمینی بدون منابع مادی، حزب سیاسی و راه انداختن جنگ و بدون کمک قدرتهای خارجی بسان یک معجزه می ماند و همگی این عوامل باعث شده اند که او به عنوان رهبر بی چون و چرای یک نهضت بزرگ و موفق انقلابی شناخته شود. یکی از دستاوردهای قابل ملاحظه انقلاب اسلامی این بود که توانست از مردمی که در آن زمان بسیاری از آنها از تواناییهای مکتب خود غافل بودند این امکان را بدهد که به بازشناسی اسلام بپردازند و در این بین سجایای اخلاقی و جذبه های معنوی امام خمینی نیز به عنوان یک الگوی بزرگ نقش بسیار مثبتی در راه متعهد شدن مردم ایران به اسلام داشت. در اینجا مردی بپاخاست که به هیچ وجه در فکر اکتساب منافع فردی و فرقه ای نبود. حضرت امام خمینی به حق جلوه گاه متعالی ترین آرمانهای ملت ایران بود.
انقلاب اسلامی برای درک این که چه چیزی مردم را بسوی انقلاب سوق می دهد، مایلم از کتاب علی جا علی عزت بگوویچ تحت عنوان «از اسلام بین شرق و غرب » فرازهایی را برای شما نقل کنم. او در این کتاب می نویسد: «انقلاب هرگز صرفا رویدادی در حوزه فرهنگ، اقتصاد، جامعه و سیاست نبوده است. هر انقلاب واقعی بخش از ایمان، تجلیل، عدالت، آرزو، فداکاری و مرگ است. یعنی احساساتی که در ورای منافع مادی و زندگی هستند. هر کسی که در یک انقلاب شرکت کرده باشد یا از نزدیک شاهد توسعه این انقلاب بوده باشد می تواند وجود این ویژگیهای اخلاقی را تصدیق کند. اگر از درون به یک انقلاب نگاه کنیم و آن را نه به عنوان یک پروسه بلکه به عنوان بخشی از زندگی در نظر بگیریم، انقلاب به صورت درامی ظاهر می شود که همانند دین بر انسان اثر می گذارد. یک جامعه فاقد دین جامعه ای است ناتوان از خلق انقلاب. در کشورهای که شور انقلابی وجود دارد، کشورهایی هستند که در آنها احساس مذهبی نیز زنده است، احساس برادری، همبستگی و عدالت که در جوهره و اساس مذهبی هستند در انقلاب تبدیل به عدالت جهانی می شوند و همچنین بهشت این جهان. دین و انقلاب متولدین درد و رنج هستند و در رفاه و آسایش می میرند» . سلسله حوادثی که در ژانویه 1978 شروع شدند بعد از یک سال با محو نهایی تمام آثار رژیم شاه در ایران به سرانجام رسیدند. در آن زمان دولت موقت انقلاب اسلامی جایگزین رژیم شاه شده نهضت اسلامی و مبارزات خستگی ناپذیر مردم ایران به رهبری حضرت آیت الله خمینی فروپاشی مهم ترین، امن ترین و مورد اعتمادترین پایگاه امپریالیسم آمریکا در منطقه را به دنبال داشت و منجر به تشکیل حکومت اسلامی گردید که بی توجه به نفوذ شرق و غرب بود. این انقلاب بارقه ای از امید در قلوب مسلمین و مستضعفین جهان ایجاد کرد و به آنها ثابت نمود که بدون اتکاء به شرق و غرب آنها نیز می توانند در شکل گیری سرنوشت خویش سهیم شوند و حکومت مورد نظر خود را تشکیل دهند. با عنایت به آنچه گفته شد تمییز انقلابهای آمریکا و فرانسه از یک طرف و انقلاب اسلامی ایران از سوی دیگر، آسان خواهد بود در انقلابهای آمریکا و فرانسه مردم کوشیدند تا گذشته خویش را نفی کنند در صورتیکه در انقلاب اسلامی مردم بعکس با تداوم و اوج یک بخش مهمی از میراث اسلامی ایران که ثمره سالهای زیادی از تکامل سیاسی، روحانی و فکری بود، انقلاب اسلامی را خلق کردند. در طول سالهای دیکتاتوری شاه، علائم بسیاری از نارضایتی را می توان به وضوح در این ماءمن به اصطلاح با ثبات (ایران) در منطقه پرآشوب خاورمیانه مشاهده کرد. علائم نارضایتی بسیار زیاد شدند و نتیجه این نارضایتیها انقلاب اسلامی بود. اولین دلیل این نارضایتی را باید در تئوری سیاسی اسلام جستجو کرد که در آن رژیم شاهنشاهی نامشروع شناخته شده است. از نظر اسلام این موضوع که قدرت پادشاهی از طرف خداوند وضع شده است مردود است. بنابراین وقتی که اعتماد امام خمینی دیگر از شاه از بین رفت و علماء به عدم کفایت شاه رای دادند، دیگر حکومت او مشروعیتی نداشت. نفوذ پیوسته غرب باعث تسریع روند جدایی بین روحانیت و شاه شد. عدم کفایت شاه برای تامین و استمرار اسلام در راه هدایت و راهنمایی امور جامعه و سیاست کشور آهنگ نهضت اسلامی را سریع تر کرد. اتحاد روزافزون دستگاه سلطنت و غرب علاوه بر این که اجازه ادامه سلطنت غیرقانونی شاه را ممکن ساخته بود او را نیز در نقض مستمر اصول اسلامی گستاخ تر کرده بود و همچنین عاملی بود که شاه به عنوان مزدور بیگانه شناخته شود. زیرا امکان تسلط هر چه بیشتر آنان را برای استثمار منابع ایران فراهم کرده بود. شاه دستگاه سلطنتی سنتی را تبدیل به یک رژیم دیکتاتوری مدرن کرد و از آن به عنوان وسیله سرکوب سود جست. تلاشهای او در راستای گسترش یک فرهنگ ناسیونالیستی قوی (پان ایرانیسم) حاوی طرحهایی برای دامن زدن به گسترش احساس تنفر نسبت به اعراب، طرد میراث اسلامی و همچنین شامل تلاش برای محدود کردن ورود لغات عربی به زبان فارسی بود. البته به رغم این تلاشها مردم ایران از اسلام و فروع آن به طور مؤثر و مستمر دفاع می کردند و به آن وفادار بودند. اشتیاق ایرانیان برای تشکیل حکومت اسلامی بر اساس خواست خدا، آنها را مهیای نفی سلطه و شهادت کرده بود. شعار «هر روز عاشوراست و هر مکان کربلاست » ناشی از تراوش ذهنیت مردم ایران است. به عبارت دیگر هر کجا که مسلمانی وجود داشته باشد، آنجا جبهه ای است که در آن حق و باطل به مبارزه با یکدیگر برمی خیزند. هر روز زندگی یک مسلمان روز نبردی است که در آن یا پیروزی و یا شهادت نصیب او می شود. این میل به پیروزی یا شهادت ایرانیان را مهیا کرده بود تا یک ربع قرن با قتل و سرکوب دست و پنجه نرم کنند. وسیله شاه برای کنترل و به وحشت انداختن مردم از افعال و افکار ضد سلطنتی ظلم بی حد و شکنجه بود و به موازات آن به استثمار وسیع منابع مردم ایران پرداخته بود. صنعت کشاورزی از بین رفته بود و این خود عاملی بود که روستاها را از معیت خالی می کرد و روستائیان مجبور بودند برای پیدا کردن کار به شهرهای بزرگ کوچ کنند. فقر و تهیدستی توده های عمومی مردم در تضاد کامل با رفاه و کامیابی طبقه اعیان طرفدار سلطنت بود. طبقه ملاکین سابق تبدیل به دلالان ارضی شهرها شده بودند و به صادرات و واردات کالا می پرداختند و بدین گونه با توجه به زبان و اصطلاح مالی سود آنها از این تغییر بیشتر از زیان آنها بود. اما در مورد داعیه های طرفداری از حقوق زنان باید گفت که این داعیه بیشتر اقدامی برای موجه جلوه دادن رژیم در چشم کشورهای خارجی بود تا اینکه اهداف داخلی را دنبال کند. مشاوران خارجی شاه که از دیدگاه متعصب غرب نسبت به سنت اسلامی حجاب کاملا آگاه بودند به او توصیه کرده بودند که داعیه طرفداری از حقوق زنان یک راهکار عالی برای روشنفکر و خیراندیش جلوه دادن شاه است. اما زنان ایرانی نه تنها زیر سلطه اقدامات دیکته شده به شاه برای کشف حجاب نرفتند بلکه با تحمل توهین، شکنجه، زندان و شهادت در راه مبارزه با رژیم گامهای جدی و استوار برداشتند. از این رو مطبوعات آمریکا و انگلیس آشکارا مردم ایران را محافظه کار نامیدند و با ارتجاعی خواندن مسلمانان، آنها را متهم کردند که به علت مخالفت با اصلاحات ارضی شاه و رغبت آنها به پس گرفتن زمینهای اوقاف و همچنین تمایل آنها به پوشش سراسری زنان به مبارزه با شاه برخاسته اند. به علاوه این شرایط، فساد در تمام سطوح رخنه کرده بود و باعث شده بود تا عده ای به اکتساب و جمع آوری ثروتهای هنگفت بپردازند. در واقع رژیم با فروش ارزشهای معنوی اسلام به غرب در ازای آن حمایت از سلطنت و حکومت را از غرب می طلبید. این شرایط مستعد بودند که انقلاب را به وجود بیاورند. خواسته ملت ایران در اصل اسلام بود و متمرکز به حصول ثوابهای اخروی و کاملا در تضاد با ارزشهای جاری در دنیا که اکتساب منافع مادی و قدرت است. خواسته مردم نشاءت گرفته از فرهنگی بود که خاستگاه آن اسلام بود. از این رو ایرانیان این مفهوم را که پیشرفت را به هر قیمتی باید به دست آورد پس زدند و نیز فلسفه ماکیاولی را که بر طبق آن، هدف وسیله را توجیه می کند و هردوی این دیدگاهها به وسیله غرب حمایت می شدند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هر آلترناتیوی برای بازگشت به وضع سابق قابل قبول بود برای مثال طرفداران مصدق و نهضت آزادی که از حمایت آمریکا برخوردار بودند و آمریکا از آنها به عنوان ذخیره در مواقع بحرانی سود می جست در این شرایط بحرانی به کار گرفته شدند. بعضی از طرفداران مصدق و گروه نهضت آزادی در آمریکا در حال تبلیغ و ترویج خود بودند و امیدوارانه چشم به راه بودند تا روزی فرا برسد که از آنها برای تشکیل دولت موقت و دعوت شود. یک گروه دیگر از طرفداران مصدق در اروپا و به خصوص در انگلستان، فرانسه و آلمان غربی به فعالیت ادامه می دادند و آنها برای حضور در صحنه سیاست و اذهان به عنوان پژوهش درباره مصدق و سیاستهای او و نهضت آزادی به فضاسازی ذهنی می پرداختند. گروه دیگری از آنها در ایران زندگی می کردند و با استفاده از نام مصدق گروههای انشعابی دیگری را تشکیل داده بودند. به عبارت دیگر گروه نهضت آزادی و طرفداران مصدق به عنوان یک آلترناتیو مطرح بودند و از طرف آمریکا ماموریت یافته بودند تا موقتا قدرت را به دست بگیرند و مقدمات بازگشت شاه و تثبیت مجدد او را فراهم کنند. اما تبلیغات و سخنان آنها برای مردم ایران بی اعتبار بود و مؤثر واقع نشد. علت امر این بود که مردم در آرزوی تشکیل یک حکومت بر اساس قوانین اسلامی بودند. امام خمینی با توجه به شرایط موجود در بدو امر در این مورد فرمودند: اساس و پایه این انقلاب اسلام است و مردم خواهان تشکیل جمهوری اسلامی هستند. امام خمینی بعد تاکید کردند که گروههای سیاسی که داعیه چیزی غیر از حکومت اسلامی را داشته باشند باید حساب خود را از قاطبه مردم جدا کنند. اما کسانی که می خواهند در این انقلاب شرکت کنند باید خواسته خود را با ملت هماهنگ کنند و اسم و عنوان حزب خود را کنار بگذارند و به توده مردم ملحق شوند. علاقه امام خمینی به رهبری نهضت اسلامی کاملا متفاوت از حب ریاست و رهبری در انقلابهای دیگر بود. برای اینکه مراد دیگر رهبران از حکمرانی کسب قدرت بود. انقلاب اسلامی ایران فصل کهنه حکومت چند هزارساله شاهان را بست و گشایشگر فصلی نوین با ویژگیهای مختص به خود در خاورمیانه بود. این نهضت نام انقلاب اسلامی را کسب کرد و استانداردها و معیارهای جدیدی را به جهان ارائه نمود.
جمعبندی انقلاب که بر ضد حکومت دیکتاتوری شاه به رهبری امام خمینی هدایت می شد به سرنگونی رژیم شاه منتهی شد. انقلاب اسلامی ایران پس از 15 سال جرح، کشتار، دستگیری، شکنجه و تصفیه حسابهایی که بر علیه مردم ایران اعمال می شد در تاریخ 11 فوریه 1979 میلادی به پیروزی رسید. انقلاب اسلامی ایران سرانجام با تشکیل جمهوری اسلامی ایران به مهمترین هدف الهی خویش که عبارت از تشکیل حکومت بر اساس دستورات و ارزشهای اسلامی و نفی سلطه و ظلم و فساد و تبعیض بود نائل گردید. ایران بعد از انقلاب اسلامی، اعلام حکومت جمهوری اسلامی کرد. در این حکومت قدرت در دستان مردم قرار دارد. اسلام به یک آیین زندگی تبدیل شده است و دیگر صرفا یک ایدئولوژی برای تدریس نیست. قانون اساسی ایران متضمن حمایت و پاسداری از اسلام است. زنان در ایران از جایگاه و شان در خور خویش برخوردارند و دیگر مساله استثمار و استفاده ابزاری از آنها منتفی شده است. تبعیت و فرمان برداری از قدرت خارجی بویژه قدرتهای غربی الآن یک چیز قدیمی و مربوط به دوران گذشته است. سیاستگذاری ایران مستقل از فشار کشورهای خارجی صورت می گیرد و سیاستگذاری تنها بر مبنای کسب رضایت خدا صورت می گیرد. امروز ایران یک کشور پیشرفته در میان کشورهای در حال توسعه است و آهنگ توسعه در دوره بعد از انقلاب خیلی سریع تر شده است. انقلاب تمام جنبه های زندگی مردم ایران را تغییر داده است. تاءلیف کتابی که حاوی تمام واقعیات و اصلاحات انجام شده در ایران باشد اقدامی بس مشکل و طاقت فرساست، زیرا بیان واقعیات و اصلاحات با تغییر دادن یک سری آمار و ارقام و افزایش جدول تاریخ وقایع امری ناممکن است. اصلاحات انجام شده در انقلاب تاثیر زیادی هم به صورت کیفی و هم کمی بر روی روش زندگی و متن زندگی ایرانیان گذاشته است. واقعیت بزرگ این تغییرات این است که اصلاحات انجام شده توسط انقلاب به طور گسترده تمام کشور را در بر می گیرد و تنها نشانگر یک بخش از جمعیت که در شهرهای بزرگ زندگی می کنند نیست. نه تنها مسئولیت بزرگی بر دوش رهبران مسلمانان و مسلمانان گذاشته شده است تا از درسهای انقلاب اسلامی ایران عبرت بگیرند، بلکه رهبران انقلاب ایران نیز متقابلا وظیفه دارند تا تجربیات خود را در اختیار جهان اسلام بگذارند. با این وجود شکی نیست که آنچه در ایران تا کنون اتفاق افتاده است را باید به عنوان غیر منتظره ترین و شادی بخش ترین پیروزی امت اسلام در قرن اخیر به شمار آورد. کوتاه سخن اینکه برای نتیجه گیری از این مبحث می توان صریحا اذعان داشت که انقلاب ایران در اصل یک حرکت مردمی بود. انقلاب الگویی از حضور سیاسی توده مردم بود و این در زمان ما منحصر به فرد بود. یک ساختار ساده تشکیلاتی که بر اساس رهنمودهای آیت الله خمینی پایه گذاری شده بود توانست پیشرفته ترین و پیچیده ترین ماشین جنگی شاه را غافلگیر کند. پیروزی حاصل فداکاریها و تلاشهای مردم ایران از جانب خدا بود. سپتامبر 1999

چرا انقلاب اسلامی موفقیت آمیز بود

چرا انقلاب اسلامی موفقیت آمیز بود مقدمه مترجم "دیگر دروغها درباره ایران کافیست" روایتی است از تاریخ سراسر حماسه و قیام انقلاب اسلامی در ایران که به قلم "چیف موسی مالی نانگولی" به رشته تحریر درآمده است. "نانگولی" تبلوری از نسل های مظلوم و ستم کشیده آفریقاست که هستی و سرمایه و زندگیشان را اربابان زر و زور و تزویر به یغما برده اند. بدون شک پایگاه مستحکم انقلاب اسلامی در آفریقا بر دلهای محرومان این دیار استوار است و روز به روز رو به استحکام می رود. "نانگولی" شیفته انقلاب اسلامی و امام است! و چنان مشتاقانه از انقلاب و امام می گوید که اگر کسی او را نشناسد تصور خواهد کرد که سالها از نزدیک; در میان نسل انقلاب زیسته است. و تردید نیست که این یک تحفه الهی و هدیه غیبی بوده که از جانب خداوند بر این ملت مظلوم غارت زده عنایت شده است (1) ". کتاب "دیگر دروغها درباره ایران کافیست" دارای یازده فصل می باشد فصل پنجم این کتاب به بررسی انقلاب اسلامی و علل موفقیت آن می پردازد که ترجمه کامل آن را در این شماره، ملاحظه خواهید نمود . این روایت اگرچه مکرر است اما از هر زبان دیگر که بشنویم; نامکرر خواهد نمود. نویسنده، کتاب حاضر را به شهیدانی که خون گرانبهایشان را نثار کردند تا ایران آزاد باشد تقدیم کرده است من نیز سلام و درود خالصانه خود را به شهیدان انقلاب و دفاع مقدس و به پدرم بسیجی شهید شعبان حبیبی نثار می کنم و از خداوند توفیق ادامه راه شهیدان را خواهانم. . . نادر حبیبی
"مقدمه نویسنده" No more lies about IRAN برگرفته از مقدمه کتاب "دیگر دروغها درباره ایران کافیست" نویسنده: چیف موسی مالی نانگولی " Chief Musamaali Nangoli " "به نام خداوند بخشنده مهربان" ایران کشور بی همتایی است. در مجاورت مردمان قفقاز در شمال، آسیایی ها در شرق و اعراب در غرب و جنوب بسر می برد ولی بی شباهت با همسایگان فیزیکی اش است. . . عزم راسخ مردم در ایجاد کردن تغییر برای رسیدن به استقلال و کرامت، نظیری در تاریخ معاصر نداشته است. در تاریخچه انقلابها هیچ انقلابی بنیادهای ارزشهای غربی و نیات شیطانی آنان را همانند انقلاب ایران در خلیج فارس تکان نداده است و اتحاد نامقدس (در جنگ تحمیلی) میان عراق، کویت، عربستان سعودی و شرق و غرب در مقابل ایران، آزمایش نهایی برای استحکام و عزم راسخ یک ملت بود. . . از زمان تاسیس سازمان ملل متحد در دهه چهل میلادی، هیچ کشوری در دوران معاصر، همانند جمهوری اسلامی ایران، تحت فشارهای دیپلماتیک و در انزوا نبوده است. تحریم های اقتصادی، مجازات ها، خرابکاریها، انسداد اموال در کشورهای خارجی و فشارهای سمت اقتصادی، هر کدام از آنها (علیه ایران) مورد استفاده قرارگرفتند اما این ملت به حیات خود ادامه داد! کوشش برای تمسخر ایران توسط غرب و مدافعانش بوسیله رسانه های ارتباط جمعی، آخرین کاری بود که می توانستند انجام دهند. بنابراین، پویایی این کشور بزرگ و طبیعت بی نظیر انقلاب (اسلامی) و درسهای آن برای مظلومان بود که تالیف این کتاب را به من الهام کرد! امروز ایران، در محل اتهام بزرگترین حامی تروریزم جهانی قرار گرفته است و این اتهامات توسط غرب و مشخصا انگلیس و آمریکا هدایت می شود. این دو کشور مواظب خواهند بود که (مبادا) بیاد آورده شود که به روایت تاریخ خودشان بزرگترین نمونه های تروریزم هستند. چه کسی مردمان آفریقا را در خانه هایشان ترور کرد؟ چه کسی به ویتنام حمله کرد و بیرحمانه مردم بیگناه آنجا را قتل عام کرد؟ چه کسی ایرلندی ها را در 600 سال گذشته، به قتل رسانده است؟ چه کسی 6 میلیون یهودی را کشته است؟ چه کسی "گازهای شیمیایی اعصاب" را به صدام حسین عرضه کرد؟ چه کسی سلاحهای کشنده ای تولید کرده است که می تواند در مدت (چند ثانیه) چهره زمین را دگرگون کند؟ نه، آن کشور ایران نیست! اکنون من ایستاده ام تا مورد قضاوت و انتقاد قرار گیرم. اما اگر من در معرض تمجید قرار می گیرم، اجازه بدهید که خداوند ستایش شود! "سبحان الله"
فصل پنجم: چرا انقلاب اسلامی موفقیت آمیز بود در کوشش برای درک انقلاب بزرگی که در ایران اتفاق افتاد; پیش از همه آن مهم است که بشر را از نقطه نظر تاریخی مورد مطالعه قرار دهیم. و همچنین مهم است که بشر را در ارتباط با محیطی که او خود را در آن یافته است بشناسیم. بشر در تمام موقعیت ها فقط با دو انتخاب در مواجه با بدبختی; روبرو بوده است; یا تسلیم و یا مبارزه و تغییر چیزها بوسیله هر وسیله ای که در دسترس دارد. در بیشتر موارد بشر مورد دوم یعنی مبارزه را انتخاب کرده است. بنابراین تاریخ جهان مملو از انقلاباتی است که در یک یا چند مرحله، اتفاق افتاده اند و نشان دهنده تمایل انسان برای تغییر دادن عوامل محیطی می باشند. اما تغییرات همیشه فقط از راه انقلاب واقع نشده اند. بعضی تغییرات از راه تحول یا حتی تغییر تدریجی بوجود آمده اند. به هر حال اکنون ما مخصوصا خودمان را مورد خطاب قرار می دهیم به چیزهایی که به وسیله انقلاب تغییر می یابند. انقلابی که در کشور بزرگ ایران به وقوع پیوست یعنی انقلاب اسلامی! و توجه تمام جهان را تسخیر کرد و زندگانی میلیونها انسان را در ایران و جهان، تحت تاثیر قرار داد. و بر خلاف همه وقایع تاریخ معاصر جهان، بنیادهای غرب و اقمارش را در سرتاسر کره خاک تکان داد! یک موضوع را مورد توجه بشر قرارداد; خیر و شر و تصویر اسلام را تغییر داد و همانند چیزی که تا آن زمان مشاهده نشده بود! دین شریف (اسلام) را به جایگاه مرکزی امور جهانی برای یک تغییر اساسی به ارمغان آورد و از همان ابتدا بطور کلی سیاست منطقه خلیج (فارس) و خاورمیانه را تغییر داد. و اتحادهای جدیدی را ایجاد کرد در حالیکه قبل آن چنین چیزی وجود نداشت. و در نهایت نهاد و سیرت و عزم راسخ یک ملت را مورد آزمایش قرار داد و مرزهای جدیدی را گشود و مرزهای قدیمی را بست. (انقلاب) توطئه چینی ها و مانورهای آمریکا را در منطقه خلیج فارس، فلج کرد و تقریبا این کشور قدرتمند را به زانو درآورد و به فراموشی سپرد. و در پی آن نقاط ضعف سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه را افشا و سازمان مرکزی جاسوسی آمریکا (CIA) را رسوا کرد; آنگونه که پیش از این اتفاق نیفتاده بود. انقلاب سبب وقوع این وقایع و دیگر حوادث شد. انقلاب برای چه بود؟ چه چیزی را می خواست که تغییر دهد؟ چرا در این مورد بی نظیر بود؟ چرا موفقیت آمیز بود؟ چگونه (انقلاب اسلامی) با سایر انقلابها که در جهان روی داده اند مقایسه می شود؟ من قصد دارم که پاره ای از این دسته سئوالات را در این کتاب، پاسخ دهم. انقلاب چیست؟ به منظور درک حجم و شدت انقلابی که در ایران اتفاق افتاد، اجازه بدهید که نخست معنای انقلاب را بدانیم؟ انقلاب، تغییری کامل و شدید است از یک اوضاع و احوال به وضع و حالتی دیگر. در مورد یک کشور، انقلاب، (به معنای) سرنگونی کامل یک نظام است و ظهور نظامی دیگر. این دقیقا همان چیزی است که در ایران اتفاق افتاد; یک سلسله ریشه دوانده و قدیمی 2500 ساله فرو ریخت و به جای آن طریقه زندگی اسلام - محور قرار گرفت.
چرا انقلاب ایران به پیروزی رسید؟ نخست باید گفت، نوع انقلابی که در ایران اتفاق افتاد، با انقلاب هایی که در نقاط دیگر جهان اتفاق افتاده اند، بسیار تفاوت دارد. برای مثال در مورد انقلاب 1789 فرانسه، آن انقلاب صرفا سبک و اسلوب دولت را تغییر داد نه طریقه معنوی (زندگی) مردم را. به بیان دیگر، یک فرانسوی در علایق و عاداتش فرانسوی باقی ماند و شیوه زندگانیش دست نخورده (بدون تغییر) باقی ماند. این موضوع در مورد آنچه که بعد از انقلاب در ایران رخ داد، صدق نمی کند. جنگ های استقلال آمریکا که در قرن هجدهم توسط جرج واشینگتن رهبری شد درصدد برآمد که آزادی سیاسی را که توسط قدرت استعمارگر "بریتانیا" از بین رفته بود، به سفید پوستان آمریکا برگرداند اما بزرگ بینی آمریکایی تغییر نکرد. انقلاب 1917 روسیه که بلشویک ها را بعد از برکنار کردن تزار به قدرت رسانید; آنکه انقلابی عمیق بود ولی صرفا یک شیوه رهبری را به دیگری تغییر داد. نظام امپراتوری سلطنتی به یک نظام کمونیستی آرمانگرایانه تغییر یافت. به بیان دیگر آن انقلابی بود که تنها مخاطب خود را، حوزه های سیاسی و اقتصادی روسیه قرار داد و نه چیز دیگر و آن صرفا انقلاب نظری و کاملا خالی از هرگونه واقعیات زندگی بود و در صدد برآمد که بهشتی بر روی زمین فقط بر مبنای فرضیات و امید ایجاد کند. و مردمش را با ایده های خاصی که توسط لنین و همدستان خیالبافش طرح می شد - جهت ایجاد مدینه فاضله اقتصادی سیاسی بر روی زمین - تغذیه کند. و شگفت نیست که دقیقا پس از 74 سال، تمام رویاهای دروغین (کمونیزم) به خاکروبه ریخته می شود! روسها امروز خود را در معرض مرحمت های نه چندان ملایم دشمن قدیمی اشان - آمریکا - یافته اند. انقلابی که در ایران به وقوع پیوست، در تاریخ به عنوان تنها انقلابی که در صدد برآمد که طرز تفکر یک ملت را صرفا از دیدگاه معنوی تغییر دهد، ثبت خواهد شد. این انقلاب از یک مذهب الهام گرفته است و کاملا از نقطه نظر مذهب - یعنی اسلام - اجرا شده است. و فقط به همین دلیل، این انقلاب در رتبه ای بالاتر از دیگر انقلابهایی که در نقاط دیگر اتفاق افتاده اند، قرار می گیرد. طرح ریزی انقلاب (اسلامی) به طرف روح بشر نشانه رفته است نه عقل او! هنگامی که ندای امام برای انقلاب (اسلامی) رسید، این پیام با غیرت مذهبی مردم آمیخته شد و هیچ قدرتی بر روی زمین نتوانست آنرا متوقف کند. این بزرگترین سلاح برای انقلاب بود. رویه قاطع (انقلاب) کمترین مقاومت و بیشترین پذیرش را توسط توده مردم، تضمین کرد موفقیت انقلاب تنها در این حقیقت نهفته است که (انقلاب) فطری و کاملا بر مبنای اصول اسلامی بود. انقلاب هیچ اهمیتی برای عقاید غرب و اصول شرق قایل نیست - که معمولا بر نظریات ساده اندیشانه انسانی بنیان نهاده شده اند - تئوریهایی که معمولا عمیق نیستند و کاملا با نوسانات روشنفکری و ملاحظات مادی آمیخته شده اند. تئوریهایی که قدرت را متمرکز کرده اند و یک طبقه حاکم برخوردار از امتیاز را از میان گروه اندکی ایجاد کرده اند، که بر اکثریت بدبخت اعمال قدرت می کنند. نظریاتی که انسان را از جامعه جدا کرده است و فرد را با کوشش های خودخواهانه اش در زندگی شخصی - از همنوعانش جدا کرده ست بنابراین انقلاب (اسلامی) ، قدرت را اسطوره زدایی و غیر متمرکز کرد و به مردم سپرد و این هرگز در هیچ جای تاریخ جهان اتفاق نیفتاده بود! برای اولین بار، افراد معمولی و تا بحال غیر متمایز و مستضعف جامعه توانستند به اربابان قدرت تنه بزنند! طبیعتا انقلاب مجبور بود که با مخالفان هم از درون و هم از بیرون مواجه بشود. مخالفتها از درون عمدتا از معدودی طبقه مرفه ناشی می شد که بیم داشتند که ثروتهای مادیشان را که اغلب آنها را با ابزارهای مشکوک به دست آورده بودند - از دست بدهند. مخالفت ها از خارج و عمدتا هم از غرب و هم از شرق ناشی می شد و اقمارشان در داخل نیز بسیار زیاد احساس خطر می کردند از آنجا که اربابانشان احساس خطر می کردند و آنها نیز به دلیل مجاورت فیزیکی با ایران، بیشتر این احساس خطر را داشتند. جریان پیوند شرق و غرب (علیه انقلاب اسلامی) ، فلسفه روشن انقلاب را تصریح کرد. تفکر اروپا - مدار به کفایت احساس خطر کرد و به همین جهت به کوشش های خرابکارانه نامحدود برای از بین بردن انقلاب و تمامی ارزشهای آن، دست یازید. ایران می بایستی با هر وسیله ضروری و ممکن متوقف می شد! شکست غرب در قدردانی از اشتیاق هم نوعان بشر، برای تغییر و کرامت شخصی، در ذهن انسان غربی وحشت و ترسی را موجب شد که پیامد آن اینست که غرب خود اولین قربانی است و این خسارت غرب خیلی بیشتر از خساراتی است که آنها به انقلاب اسلامی وارد آورده اند. خوشبختی برای انقلاب و معمار اصلی آن (امام) . آنست که رهیافت ساده ولی یقینا الهی انقلاب موفق شد که دشمن را در میان امیدهای باطل برای شکست انقلاب ذلیل نماید. رهبر تسلیم ناپذیر انقلاب سالهای زندگی خود را صرف نقش بر آب کردن امیدهای باطل دشمن کرد و از اینرو موفقیت برای انقلاب، از همه جهات حاصل شد و مبارزه و جنبش از آغاز هرگز متزلزل نشد. اهداف رهبری انقلاب کاملا روشن بود، امام، رهبری مصمم بود. او بطور الهی الهام بخشیده می شد. او نترس بود. او درستکار بود. او کاملا وقف اسلام شده بود، او استوار بود و تباهی ناپذیر و مطلقا تحت تاثیر قدرت نفوذ و زراد خانه نظامی دشمن قرار نگرفت. او دشمن را به مبارزه طلبید ولی هرگز از او نترسید. او با عزم راسخ و تصمیم مطلق درصدد غافلگیر کردن دشمن برآمد. او دشمن را می شناخت، او نیرومندی ها و ضعف های (دشمن) را می شناخت. او از همه اینها برای رسیدن به حقوق کامل بهره برد. موفقیت همچنین در این اقعیت بود که رهبری انقلاب، به همان اندازه امام، نه علاقه ای به قدرت مرکزی داشت و نه در پی آن بود. هیچکدام از دور و بر انقلاب در جستجوی قدرتمند کردن خود نبود، آنگونه که در سایر انقلابات معمول است. امام خمینی از جنبه معنوی، انسان بسیار بزرگی بود. بزرگ نمایی شخصی هرگز جزیی از دستور کار (او) نبود، در حقیقت آن هرگز وجود نداشت. رهبری انقلاب خود را با طبقه مستضعف یکسان می پنداشت و هرگز در جستجوی امتیازات ویژه برای خود نبود. این موضوع سبب حمایت بیشتر (مردم) از انقلاب شد. رهبری بی همتای (انقلاب) سبب پیدایش انگیزه "فدا کردن خود به خاطر اسلام" در میان توده ها شدند. خود امام هر جائیکه می زیست بسادگی زندگی می کرد. او هرگز در هیچ زمانی در برابر لذات دنیوی تسلیم نفس نشد. او کم می خورد، کم می خوابید، خیلی سخت کار می کرد، بسیار نماز می خواند، بسیار تفکر می کرد، بسیار مطالعه می کرد; هر دوی مردان و زنان ملتش را خیلی دوست داشت او مخاطبین خود را تمام مستضعفان جهان - صرف نظر از تمایلات دینی که داشتند - قرار داد. او خدماتش را در دسترس تمام مستضعفان جهان - هر جائیکه آنها زندگی می کردند - قرار داد. او به اختلافات شیعه و سنی خاتمه بخشید. قرآن کریم تنها راهنما و منبع معرفت و الهام امام بود فراگیری او از قرآن کریم، به عنوان یکی از بزرگترین دستاوردهای شخصی و فردی در تاریخ ثبت خواهد شد. موفقیت برای انقلاب همچنین در این واقعیت است که قدرت زنان شناخته شد و آنان نقش صحیح خود را ایفا کردند. (امام) خمینی همانند معدودی از هم عصران خود، زن را به عنوان یک عضو کامل جامعه می دید. نقش زنان هرگز برای او در ابهام نبود و (آن نقش) هرگز در چارچوب زیستی آن، که معمولا نقش زن را در غرب و دیگر جوامع عقب مانده تعیین می کند، نبود. نقش زن، بخصوص در انقلاب، برحسب توانائیهای انسانی، عقلایی و فیزیکی مشاهده شده بود. (امام) یکبار گفت: بطور آشکار، زنان با مردان برابر نیستند اما هیچ کدام از مردان نیز، برابر زنان نمی باشند. بدین ترتیب انقلاب هیچ کس را بی نصیب نگذاشت. انقلاب یک طریقه کاملا جدید از زندگی را مطرح کرد که به خدمت خدا و بندگانش، اختصاص می یافت. انقلاب، بازگشت به ارزشهای اخلاقی را اعلام داشت که پیش از این، بوسیله ارزشهای منفی و قوی غربی و تاثیراتی که یک طریقه زندگی در ایران شده بود، فرسوده گشته بود. بنابراین اسلام مجبور بود که مقام مرکزی را بپذیرد، آنرا بنیادگرایی بخوانید یا هر چه دلتان می خواهد، اما یک جنبش آغاز شده بود و هیچ چیزی کمتر از پیروزی مطلق نمی توانست آنرا فرو بنشاند. انقلاب با مهارت، ترتیب یافته بود و پیروزمندانه اجرا شده بود. هرگز تا قبل از این زمان، در تاریخ انقلابات، هیچ جنبشی، منحصرا توسط نیروی معنوی حرکت داده نشده بود. این همان چیزی است که بسیاری از دشمنان از فهم آن عاجز ماندند. آنها یا باید می فهمیدند یا می مردند. امام خمینی و معنویت او پیامی را الهام بخشیدند که هیچ چیزی تا قبل از آن، به روح درونی اکثر ایرانیان نفوذ نکرده بود. امام با مردم هم زبان بود. او همان سرکوفتی را در دستان شاه و طرفدارانش تجربه کرده بود که مردم از آن رنج می بردند. امام با زندان آشنا بود، با شکنجه آشنا بود; او ساواک وحشت انگیز را می شناخت; او با تبعید آشنا بود; با گرسنگی آشنا بود. او با خودبینی و تکبر شرق و غرب آشنا بود. او با سلطه جویی و دسیسه کاریهای آنها آشنا بود. او نیات شیطانی آنها را در خلیج فارس و جاهای دیگر می دانست. مجهز با این شناخت، امام آماده نبرد بود. امام با صلابت ملتش را بدون سلاح و مهمات به طرف تله های مین گذاری شده، رهبری کرد و با دشمنی که تا دندان مسلح بود، مواجه شد. شاه که از طرف قویترین کشورهای روی زمین یعنی آمریکا و شوروی حمایت می شد، دیگر بهتر از آن نمی توانست احساس ایمنی بکند. دعوت امام، از تمام مستضعفان و سرکوب شدگان جهان بود که بپاخیزند و حقوق حقه طبیعی خود را مطالبه کنند. امام به جای دوری نمی نگریست چرا که مردمان زیادی در نزدیکی او یعنی در ایران بودند. تمام جهان، سوق داده شده بودند که باور کنند که ایران در زمان حکومت شاه - بهشتی بر روی زمین - بود. معدودی افراد که در ایران نبوده اند، می توانستند از جهات دیگر باور کرده باشند. بخصوص، رسانه های تبلیغاتی غرب در زمان رژیم پهلوی، یقین حاصل کرده بودند که بهترین اخبار فقط از تهران خارج می شود. بطور محرمانه، غرب توطئه چیده بود تا ایران را به "سگ نگهبان دایمی" خود در خاورمیانه تبدیل کند. سازمان سیا (CIA) ، همانگونه که بعدا خواهیم دید، کارش را با دقت و ظرافت انجام داده بود; اما (سازمان سیا) برای "نیروی معنوی" سرمایه گذاری نکرده بود! آنچه که در پایان، پیروزی انقلاب اسلامی که در ایران به وقوع پیوست را تضمین کرد، نیروی معنوی بود. اگرچه (پیروزی) به بهای گرانی تمام شد. توده مردم خودشان را به خواست خداوند تسلیم کرده بودند. آنها نگرانی های خود را رها کرده بودند و بطور کلی به خدا توکل می کردند. اگر آنها در حین مبارزه کردن کشته می شدند، همانند امام حسین شهید بودند. اگر آنها مجروح و زخمی می شدند، بخاطر آرمان گرانبهای اسلامی بود و اثر زخم ها بر بدنهایشان، همواره یادآور آن بود که آنان سربازان خداوند برای عدالت بوده اند و هنگامیکه دعوت برای مبارزه به خاطر آرمان اصیل اسلام آمد، آنها به آن جواب دادند; همانند یاری رساندن به حسین در کربلا! (مردم ایران) آماده و مشتاق بوده اند تا گرانبهاترین ثروت خودشان - یعنی زندگیشان - را نثار کنند تا ایران بتواند آزاد باشد. شهادت، در این زمان، نشان اختصاصی و علامتی از انقلاب اسلامی در ایران شده است تا پیش از این زمان - در حیات بشری هرگز چنین جانفشانی هایی که مردان و زنان و شهیدان ایرانی به خاطر آرمانشان انجام داده اند; انجام نشده است. جوان و پیر، روشنفکران و عوام، روحانیون و معلمان، دکترها و کارمندان، کارگران کارخانه و دانش آموزان و دانشجویان، توده های معمولی و نظامی. . . همه خون گرانبهایشان را به خاطر اسلام و عدالت نثار کردند. این است علت موفقیت انقلاب اسلامی در ایران!
- آنچه که امام خمینی می خواست نهایتا امام خمینی چه چیزهای دیگری می خواست؟ امام خمینی می خواست که اقتصاد ایران دگرگون شود. شاه ایران را به وثیقه شرق و غرب گذاشته بود. علیرغم ثروت افسانه ای کشور، ایران هیچ چیزی جز یک کشور دایما در حال رشد نبود. امام خمینی می خواست که ایران جزیی از دوران تکنولوژی و علمی بشود. "یک روز چاههای نفت خشک خواهد شد، در آنوقت ما چه باید بکنیم؟ "، او (امام) یکبار به ملتش هشدار داده بود. او می خواست ایرانیها در جستجوی تکنولوژی اختراع و تولید کالاهای مصرفی باشند که در بازارهای جهانی به فروش می روند - به عنوان تنها راهی که (ایرانیان) بوسیله آن نه تنها اقتصادشان را تحکیم کنند بلکه شهرت جهانی را به دست آورند - مانند ژاپن -. ذهنیت مصرف گرای نو استعماری محصولات غربی، که بسیاری از کشورهای به اصطلاح در حال توسعه را پریشان نموده است - اصلا برای امام جالب نبود. امام همچنین مورد استدلال قرار داد که تقویت اقتصاد از راه تکنولوژی، تنها راهی است که ایران (بوسیله آن) می تواند، نه تنها آزادی بسختی کسب شده اش - را محفوظ نگاه دارد بلکه ارزشهای فرهنگی غنی اش را نیز حفظ کند. بنابراین، انقلاب (اسلامی) تنها شعارهای خالی و وعده های ساخته شده از افکار واهی و پوچ نبود; آن هم در کاربرد و هم در دورنما، عملی بود. امام می خواست که ایران بر مبنای فایده متقابل با جهان تجارت کند ولی نمی خواست که ایرانیان در روند کار مقلد بیگانگان باشند. امام، بخصوص انحطاط اخلاقی غرب را به عنوان بزرگترین تهدید برای فرهنگ های ملل ضعیف تر می دید. امام خمینی استدلال کرد که فقط عالیترین معیارهای اخلاقی که بر مبنای تعلمیات قرآن کریم استوار هستند، می توانند با این تهدید مقابله کنند. پی نوشت ها: 1. وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی (ره) 2. منشور روحانیت به پیام حضرت امام به روحانیون سراسر کشور (در سال 67)

علل سیاسی - مذهبی وقوع انقلاب اسلامی

علل سیاسی - مذهبی وقوع انقلاب اسلامی در وقوع انقلاب، و بویژه پیروزی نسبتا سهل و سریع آن، عوامل سیاسی - مذهبی بالاترین نقش را بر عهده داشتند، چنانچه متفکرین و اندیشمندان خارجی ناظر بر اوضاع ایران در زمان حکومت پهلوی نیز بر این نکته وقوف کامل داشته و چنین اظهار نظر کرده اند که، «انقلاب ایران از این جهت بوقوع پیوست که شاه در سطح اقتصادی - صنعتی به پیشرفت و نوسازیهائی دست زد، اما در جهت نوسازی در سطح سیاسی ناکام ماند» ، (1) و یا این سخن فیشر محقق آمریکایی که می گوید، «دلایل انقلاب و زمان وقوع آن به خاطر مسائل اقتصادی و سیاسی بود، اما شکل انقلاب و سرعت اجرای آن مدیون سنت اعتراض مذهبی مردم بود» . (2) قبلا از قول خانم نیکی کدی مورخ آمریکایی، گفتیم که به زعم ایشان، «عدم تقسیم درآمدها که به نحو آشکار و گسترده ای غیر عادلانه بود احتمالا بیشتر به نارضایی رو به رشد مردم دامن می زد تا عامل استانداری که در غرب گفته می شود، یعنی صنعتی کردن سریع جامعه ایران توسط رژیم » ، (3) اما اکنون می خواهیم بر این گفته ایشان بیفزایم که از نظر ما، و بسیاری دیگر از تحلیلگران اوضاع ایران در زمان پهلوی، اگر استبداد مطلق سیاسی و از آن بدتر، روحیه اسلام ستیزی رضاخان و پسرش محمد رضا وجود نمی داشت شاید هرگز در ایران، انقلابی بوقوع نمی پیوست. چون در این زمینه سردمداران ایرانی انقلاب، و بویژه شخص امام خمینی (ره) رهبر کبیر انقلاب، به تفصیل سخن گفته اند اجازه بفرمایید بسط مقال را صرفا از زبان محققین و اندیشمندان خارجی دنبال کنیم تا شائبه دفاع یکجانبه از ناحیه طرفداران انقلاب در ذهن کسی بوجود نیاید و از ناحیه طرفداران احتمالی رژیم گذشته نیز به تعصب و زیاده روی متهم نشویم. تقریبا همه نویسندگان خارجی انقلاب، بلا استثناء، وجود سرکوب و اختناق شدید سیاسی در دوران شاه را به صراحت مورد تاکید قرار داده اند. (4) همچنین آنان به تفصیل از دو پدیده شوم شکنجه (5) و زیر پا گذاشتن مستمر حقوق بشر (6) سخن به میان آورده اند. البته شخص شاه، تا آخرین روزهای حیات خویش، وجود هرگونه شکنجه در دوران حکومتش را نفی می کرد (7) ، اما این ادعای بی پایه ای است که از ناحیه هیچ فرد عاقلی قابل پذیرش نیست، چرا که علاوه بر صدها و هزاران نمونه شاهد عینی بر این قضیه که خیلی از آنها هنوز هم در قید حیات می باشند، از جمله راقم این سطور که در سالهای دهه 1350 شمسی در زندان کمیته شاهد این مطلب بوده ام، گستردگی مطلب در حدی بود که حتی حامیان خارجی و داخلی شاه و دربار پهلوی نیز حقیقتا قادر به کتمان آن نبودند. (8) در مورد نیات و عملکرد دینی - مذهبی رژیم پهلوی، اعم از دوران حکومت پهلوی پدر و یا پسر، نیز وضع تقریبا بهمین منوال است. بدین معنا که همه ناظران و پژوهشگران خارجی بر مقاصد ایشان در زمینه اسلام زدایی (9) و مخالفت جدی با نهادهای دینی - مذهبی جامعه مهر تایید زده اند (10) مطلی، که از فرط آشکار بودن، تلویحا مورد تایید شخص شاه نیز قرار گرفته است. (11) هر چند برای کسانی که با تاریخ معاصر ایران در دوران پهلوی و بخصوص تاریخ انقلاب از پانزدهم خرداد 1342 به اینطرف تا حدودی آشنا هستند بیان علل و عوامل مذهبی انقلاب اسلامی ایران ممکن است تکراری و ملالت آور بنماید، از آنجائیکه یقینا بخش عمده ای از خوانندگان این مقالات را نسل جوان و معاصر میهن اسلامی تشکیل خواهند داد که به اقتضای سن و جوانی در کوران اقدامات ضد مذهبی پهلوی ها - پدر و پسر - نبوده اند، و مسلما چیزی از واقعه مسجد گوهرشاد، کشف حجاب، حمله به صحن مقدس حضرت معصومه (س) در قم در زمان رضاخان، و یا واقعه 15 خرداد و حمله به مدرسه فیضیه قم در زمان محمد رضا و یا برگزاری جشن تولد زرتشت در دربار پهلوی در ظهر رمضان را در یاد و خاطره خویش ندارند، شاید تکرار مختصر بعضی از این حوادث - آن هم صرفا به استناد منابع خارجی که ما را در مظان اتهام مبالغه و زیاده گویی قرار ندهد، خالی از پند و عبرت نباشد. چنانچه می دانیم شاه عادت داشت علمای مذهبی را «مرتجع » و مبارزه اسلامی را «ارتجاع سیاه » بخواند و ادعا کند که این «ارتجاع سیاه » با «ارتجاع سرخ » - که منظورش همان کمونیستها بود - همدست و همداستان شده تا جلوی نوسازیهای او را بگیرد. (12) اتهامی که از بس تکرار شده بود مورد توجه و بیان ناظران خارجی اوضاع آن روز ایران نیز قرار گرفته بود. (13) از همین جهت هم آیت الله العظمی خمینی که در آن زمان عملا رهبری نهضت دینی مبارزه بر علیه شاه را در دست داشت به مناسبتهای مختلف مکررا می فرمود: «ما مخالف هیچگونه پیشرفت و یا نوسازی جامعه نیستیم، بلکه مخالف استبداد سیاسی، شکنجه و قتل و اعدامها می باشیم » . (14) و یا اینکه، «ما به دنبال آزادی، دموکراسی، و اجرای واقعی قانون اساسی هستیم و از این جهت است که ما را مرتجعین سیاه می خوانند» . (15) و یا اینکه، «ما مخالف استعمار هستیم و نه مخالف تمدن » . (16) اما این اتهام بی اساس نه تنها در داخل ایران چندان کسانی را گول نمی زد، بلکه خارجیان نیز با امام خمینی همداستان بودند و جملگی در آثار خویش اینگونه اقدامات ضد مذهبی شاه را نکوهش می کردند. چنانچه میکائیل فیشر، محقق آمریکایی که آثار متعددی را در زمینه انقلاب ایران به رشته تحریر در آورده، می نویسد: «مخالفت مذهبی مردم با حکومت صرفا تمسک متعصبانه آنها به یک سلسله اصول و عقاید قدیمی مردم به گذشته ها نبود - آن طوری که شاه می خواست به همگان بقبولاند - و بلکه در این مخالفت حرفها و مطالب منطقی بسیاری خوابیده بود» . (17) نویسندگان خارجی نیز به نوبه خود، رویدادهای ضد مذهبی چون حمله رضا شاه به مسجد گوهر شاد و در نتیجه کشتار صدها نفر از مردم بی دفاع و بیگناه، (18) غیر قانونی اعلام کردن حجاب توسط حکومت رضاشاه و در نتیجه کشف حجاب در ایران پس از اینکه اینکار توسط آتا تورک در ترکیه انجام شده بود، (19) و بسیاری مخالفتهای دیگر با علمای دینی و سنتهای مذهبی را مورد توجه قرار داده اند، (20) بطوریکه اکثر ایشان معتقدند رضا شاه فردی به غایت ضد آخوند بود که بی میلی خویش را از طایفه وحانیت بهیچوجه کتمان نمی کرد. (21) در زمان حکومت پهلوی پسر نیز وضع بهیچوجه از گذشته بهتر نبود. او که مثل پدر، بشدت مخالف اسلام و روحانیت بود (22) و در این راه افراد خارجی و یا اقلیتهای مذهبی و بویژه بهائیان را بر هموطنان مسلمان خویش ترجیح می داد، (23) در زمان کومت خویش فشار زیادی بر مدارس علوم دینی وارد ساخته (24) ، بمنظور تضعیف سابقه دینی جامعه و جشنهای مهمل و پر هزینه دو هزار و پانصدمین سال شاهنشاهی را علم کرده، (25) و از همه بدتر اینکه در کمال کژ فهمی و بی توجهی تقویم اسلامی ملی ایرانیان را که بر مبدا هجری شمسی قرار داشت به مبدای موهومی - زمان سلطنت کوروش کبیر پادشاه هخامنشی بر ایران که تاریخ دقیق آن بهیچوجه معلوم نیست - برگردانید. کاری که بنا بر سخن آنتونی پارسونز، اقدام نامعقول و سبکسرانه دیگری علیه معتقدات مذهبی مردم ایران زمین بود. (26) و چنان ناپخته و نسنجیده بود که تقریبا همه مردم را مجاب ساخت که شاه در صدد ریشه کن کردن اسلام می باشد. (27) آبراهامیان می نویسد: «در دوران معاصر، کمتر رژیمی در سر تا سر عالم تا آن حد احمق بوده است که تقویم مذهبی مردم خویش را به دور افکند» . (28) پی نوشت ها: 1. آبراهامیان، ایران: در فاصله دو انقلاب، ص 427. Harvard Universituy Press, 1980, p . 190 2 .Fischer, Michael M ., Iran : From Religious Dispute to Revoluton, 3. کدی: ریشه های انقلاب، متن انگلیسی، ص 177. 4. فیشر، کتاب سابق الذکر، ص 5، نیکی کدی، ریشه ها. . . ، صص 94، 98، 143، آبراهامیان، ایران. . . ص 138، و غیره. 5. کدی، کتاب فوق الذکر، ص 94، آنتونی پارسونز، کتاب سابق الذکر، صص 31 به بعد. 6. نگاه کنید به گزارش سال 1975 سازمان عفو بین المللی، و یا پارسونز، کتاب سابق، ص 3. 7. Pahlavi, Mohammad Roz, Answer to Histoty, Stein and Day Publishers,1980.p.20. 8. مثلا نگاه کنید به کتاب پارسونز، ص 31 به بعد، کتاب پرویز راجی، خاطرات. . . ، 45، 58، و غیره. 9. به عنوان نمونه نگاه کنید به کتاب سابق الذکر کدی، ریشه های. . . ، ص 94. 10. نگاه کنید به فیشر، کتاب سابق الذکر، ص 90، سولیوان، ماموریت در ایران، متن انگلیسی، ص 90، نیکی کدی، کتاب سابق، ص 1. 11. محمد رضا پهلوی، پاسخ به تاریخ، نسخه انگلیسی، صص 42، 50، 56، و غیره. 12. نگاه کنید: به پرویز راجی، خاطرات آخرین. . . ، ص 163، محمد رضا پهلوی، پاسخ به تاریخ، ص 103. 13. آنتونی پارسونز، غرور و سقوط، ص 25. 14. نگاه کنید به صحیفه نور، جلد 1، صص 68- 67. 15. همان، صص 72، 70. 16. همان، ص 76. 17. فیشر، از منازعه مذهبی. . . ، ص 9. 18. آبراهامیان، ایران: در فاصله دو انقلاب، ص 152. 19. کدی، ریشه. . . ص 108. 20. پارسونز، کتاب سابق الذکر: ص 54، آبراهامیان، کتاب سابق، صص 140 به بعد. 21. علاوه بر منابع قبلی نگاه کنید به کدی ریشه. . . ص 6، پاسخ به تاریخ، ص 55، طاهری، روح خدا، ص 82، و آبراهامیان، ص 135. 22. هر چند که بظاهر این مخالفت خود را کتمان می کرد، چنانچه در کتاب پاسخ به تاریخ، ص 55، 57، 143 و غیره مدعی می شود. 23. کدی، ریشه. . . ، ص 342. 24. فیشر، کتاب فوق الذکر، صص 9 به بعد. 25. کدی، ریشه. . . ، ص 241. 26. پارسونز، کتاب سابق الذکر، ص 64. 27. کدی، ریشه. . . ، ص 241. 28. آبراهامیان، ایران. . . ص 444.
منابع مقاله:
جرعه جاری، گواهی، عبد الرحیم؛

فساد سیاسی و اجتماعی حاکم بر رژیم پهلوی

فساد سیاسی و اجتماعی حاکم بر رژیم پهلوی از سوی دیگر بخش اعظم درباریان در بخش خصوصی فعالیت می کردند.حمایت مالی دربار، شاه را قادر می ساخت تا از راه پرداخت حقوق و مزایای هنگفت و فراهم ساختن مشاغل بی درد سر و پر در آمد، تلاش ها و خدمات پیروان و پشتیبانان خود را تلافی کند. دارایی های دربار از چهار منبع عمده به دست می آمد: منبع اصلی آن، زمین های کشاورزی تصرف شده در زمان رضا شاه بود. قسمت عمده این زمین ها با توسل به کشت مکانیزه پس از اصلاحات ارضی هم چنان در دست دربار باقی ماند. دومین منبع ثروت دربار، نفت بود.بنا به نوشته یک اقتصاد دان غربی در سال های پایانی عمر رژیم، پول های هنگفتی به طور مستقیم از محل در آمدهای نفتی به حساب های مخفی اعضای خاندان سلطنتی در بانک های خارجی منتقل شده است. تجارت، سومین منبع در آمد دربار بود.اعضای خاندان سلطنتی مبالغ هنگفتی را با شرایط مناسب از بانک های دولتی وام گرفتند و در حوزه های گسترده تجاری و صنعتی سرمایه گذاری کردند. آخرین منبع ثروت دربار، بنیاد پهلوی بود.بنا به گفته بانک داران غربی این بنیاد سالانه بیش از 40 میلیون دلار کمک مالی دریافت می کرد و به منزله خزانه مالیاتی مطمئن بخشی از املاک و دارایی های خانواده پهلوی بود.به نوشته نیویورک تایمز این بنیاد خیریه در سه راه مورد استفاده قرار می گرفت، منبع مالی برای خانواده سلطنتی، وسیله ای برای نفوذ در بخش های کلیدی اقتصادی و راهی برای پاداش دادن به پشتیبانان رژیم. (1) پی نوشت: 1.آبراهامیان، پیشین، صص 537 و 538 و مجموعه اسناد لانه جاسوسی، از ظهور تا سقوط، ج 1، صص 140- 15. منابع مقاله:
انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، جمعی از نویسندگان ؛

مبارزه رژیم با مذهب و روحانیون

مبارزه رژیم با مذهب و روحانیون بی توجهی به ارزشها و معتقدات جامعه و مقابله با ارزشهای اسلامی، مشخصه دیگری از سلطنت شاه در دوره 57 1342 است.در جامعه ای مانند ایران که 98 درصد جمعیت آن مسلمان و بیش از 90 درصد آنها پیرو مذهب شیعه هستند، (1) اولین و مهمترین ارزش مشترک ملت، اسلام است و هیچ دولتی نمی تواند این عامل وحدت بخش را نادیده بگیرد.اما رژیم شاه با گستاخی خود علیه مذهب و روحانیت، (2) مصداق این بی توجهی شده، مورد خشم و نفرت مردم قرار گرفت.بر همین اساس گفته می شود که یکی از عوامل عمده بروز انقلاب اسلامی، تلاش شاه در زیر پا گذاشتن ارزشها و سمبلهای دیرین اجتماعی بود که ریشه عمیقی در مذهب داشتند. (3) این حرکت و تلاش شاه، از سالهای 1340 به بعد بسیار واضح تر شد و بخش بزرگی از مخالفین رژیم شاه با تمسک به اسلام و مذهب به مقابله با وی برخاستند. تقلید و اقتباس شاه از سکولاریسم، نفی میراث اسلامی، نفرت از اعراب و تجلیل از گذشته پیش از اسلام، تأکید بیش از حد برناسیونالیزم قومی و نژادی، پیرایش زبان فارسی از واژه های عربی، تغییر تاریخ اسلامی به تاریخ شاهنشاهی و جستجوی پایه های نظری و تاریخی برای مشروعیت سلطنت، تغییر در قوانین و مقررات و حذف مواد مربوط به اسلام در آنها و...مسایلی بودند که واکنش اقشار و طبقات مذهبی را برمی انگیخت. ایدئولوژیهای ناسیونالیستی رسمی، بخصوص در دهه 1350، دست کم در ظواهر زندگی ایرانیان نفوذ و سلطه پیدا کرده بود، تا آنجا که عده کثیری از ناظران غربی از این بابت که ایران را دیگر در زمره یکی از کشورهای جهان اسلامی قلمداد نمی کردند، بسیار خوشحال بودند و به تکرار این جمله از مقامات ایرانی می پرداختند که: «درست است که ما مسلمانیم، ولی فراموش نکنید که ما عرب نیستیم» . (4) شاه طی یک برنامه حساب شده به سمتی می رفت که دین را هم، به عنوان بخشی از مدرنیزاسیون جامعه، غربی کند و در یک جامعه بشدت مذهبی، نقش دین را همانند جهان غرب تنزل دهد، بدون این که به تفاوت زمینه های فرهنگی و تاریخی دو جامعه و دو دین توجه داشته باشد.جمشید آموزگار به صراحت اعلام می کرد که: «دنیای امروز دنیای ایدئولوژی نیست، دنیای تکنولوژی است» . (5) یکی از دلایل اقبال گسترده مردم به اسلام در دهه آخر سلطنت شاه، اصرار بیش از حد رژیم در محو ارزشهای اسلامی بوده است، هر چه رژیم بیشتر تلاش می کرد، مردم بیشتر حساس می شدند .این موج گسترده، در سالهای آخر سلطنت شاه به طور کامل بر روند انقلاب و اعتراضات مردم حاکم شد و همه شعارها و پیرایه ها را تحت الشعاع قرار داد و انقلاب به طور عملی در قالب اسلام و سمبلها و شعائرهای مذهبی قرار گرفت و به تعبیری «انقلاب به نام خدا» (6) انجام شد. به همین دلیل در این دوره، سخنرانیهای سیاسی اسلامی به مساجد و منابر و حسینیه ها کشیده شد و مردم از مراسم و شعائر مذهبی همانند نماز جماعت، نماز عید فطر، شهادت، اربعین، تاسوعا و عاشورا به عنوان وسیله پوششی برای تحرک خوداستفاده نموده، همه چیز را از دست رژیم شاه خارج ساخته بودند.محملهای اسلامی و مذهبی در مبارزه ملت علیه شاه، بخصوص در سالهای آخر سلطنت وی در اغلب منابع مربوط به انقلاب اسلامی آمده و مورد انکار هیچ محقق بی طرفی نیست. ملت ایران، علاقه و اعتقاد خود به اسلام و مذهب را با علاقه به روحانیت و در رأس آن، امام پیوند زده بود و در آن شرایط، فقط روحانیت را منادی اسلام می دانست و به ندای آن پاسخ می داد.به همین سبب، علاوه بر این که هتک مذهب و ارزشهای اسلامی را نمی پذیرفت، در مقابل هتک حرمت ساحت روحانیت، بخصوص امام (ره)، و نیز شخصیتهای اسلامی و روشنفکران مسلمان واکنش نشان می داد.عکس العمل مردم در مقابل درگذشت مرموز و مبهم دکتر شریعتی، شهادت فرزند امام و نیز توهین روزنامه اطلاعات به شخص امام در سال 1356 در همین چارچوب قابل توضیح است.مقاله توهین آمیز روزنامه اطلاعات در 17 دی ماه 1357 به نظر برخی از محققین، عامل شتاب در سقوط نهایی رژیم شاه به شمار می رود، (7) زیرا این توهین جاهلانه، محرک مردم شد و با تظاهرات و کشتارها و اربعین های متوالی، یک برنامه زنجیره ای سراسری را به راه انداخت که بدون این مقاله، امکان آن بعید بود. پی نوشت ها: 1.منوچهر محمدی، پیشین، ص .74 2.عبارت از مهندس بازرگان است.رجوع شود به: انقلاب ایران در دو حرکت، ص .21 3.همان، ص .76 4.حامد الگار، پیشین، ص .32 5.رجوع شود به: روزنامه رستاخیز، مورخه 27/1/ .1356 6.بخشی از عنوان کتاب کلربریر و پیربلانشه است که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی نوشته شده است و مشخصات کامل آن را پیش از این آورده ایم. 7.منوچهر محمدی، پیشین، ص 127 و نیز بازرگان، پیشین، ص .24 منابع مقاله:
مدخلی بر انقلاب اسلامی و ریشه های آن، شفیعی فر، محمد؛

استبداد سیاسی شاه

استبداد سیاسی شاه در زمان محمد رضا شاه، قانون اساسی به طور کامل مورد سوء استفاده وی قرار می گرفت و در عمل از استقلال قوا خبری نبود.هر چند سلطه شاه بر سیاست های نظامی و خارجی آشکارتر بود، ولی همه تصمیمات مهم، مانند انتصاب و بر کناری نخست وزیر، وزرا، صاحبان پست های بالا و استانداران، به وسیله او گرفته می شد. در این دوران، شاه با تفرقه انداختن میان افراد و سازمان های دارای وظایف متداخل و ایجاد و تحریک دشمنی و حسادت میان آن ها حکومت می کرد. (1) سازمان هایی مانند بازرسی شاهنشاهی، ساواک، نیروهای مسلح شاهنشاهی، دادگاه های نظامی، افراد ذی نفوذ خاص و قدرت اقتصادی و سیاسی خانواده سلطنتی در راستای هدایت نهادهایی چون دفتر نخست وزیری، وزرای مجلس و مطبوعات در جهت منافع و خواسته شاه عمل می کردند.گاه خود، وظایف این ها را انجام می دادند.کابینه هیچ تصمیم مهمی نمی گرفت.حداکثر این که وزرا برای اجرای تصمیمات شاه مشورت می کردند.شاه یک نخست وزیر تشریفاتی می خواست و هویدا، که از سال 1355- 1344 این سمت را در اختیار داشت، به خوبی این نقش را ایفا می کرد. یکی از نتایج استبداد شاه این بود که وزرا برای باقی ماندن بر سر کار، همیشه می کوشیدند وزارتخانه آن ها نظر موافق شاه را جلب کند.بنابر این، هر گونه که می خواستند در آمار و حقایق دست می بردند و آن را تغییر می دادند.با وجود این، هر وقت شاه به قربانی نیاز داشت، گناه سیاست هایش را به گردن نخست وزیر یا وزرا می انداخت و آن ها را بر کنار می کرد، برای مثال هویدا مسؤول شکست های متوالی برنامه عمرانی پنجم، مانند خاموشی های برق در بهار و تابستان سال 1356، معرفی شد. از سوی دیگر، نخست وزیر و وزیران، بیش تر از میان افراد وابسته به سازمان های جاسوسی شاه، امریکا و فراماسونری برگزیده می شدند.بر اساس یکی از نوشته ها: آماری که از وابستگی های افراد شناخته شده هیات وزیران، هویدا، آموزگار، شریف امامی، و ازهاری به دست آمده، ...حکایت از آن دارد که 38%فراماسون، 24%عضو سیا و 21%عضو ساواک بوده اند. (2)
3. استخدام و کنترل نخبگان در زمان محمد رضا شاه، حدود 40 خانواده ویژه، که از نظر سیاسی و ثروت اقتصادی بسیار نیرومند بودند، وجود داشت و بیش ترین تعداد الیت (Elite) یا نخبگان سیاسی از این خانواده ها برگزیده می شدند.یک بررسی نشان می دهد که 75%نخبگان سیاسی، دست کم یک خویشاوندی ذی نفوذ داشته اند. البته استخدام سیاسی (Political recruitment) نخبگان به اعضای خانواده های فوق محدود نبود، بلکه گروه کوچکی از تکنوکرات های طبقه متوسط نیز به همکاری پذیرفته شدند. نخبگان سیاسی مهم تر، به دلیل احساس عدم امنیت شاه و بی اعتمادی او، بدون توجه به کیفیت دست چین می شدند و تعداد آن ها به کسانی که می شد کنترل شوند و تهدیدی برای رژیم نباشند، کاهش می یافت.به همین دلیل برای مثال، ملکه فرح، رییس 26 سازمان و آژانس حکومتی بود و هزاران تصمیم معمولی حکومتی، به جای رسته های پایین تر، به وسیله شاه گرفته می شد.از سوی دیگر، روش های کنترل نخبگان با انواع مختلفی از مجازات برای نخبگان «خطاکار» ، تغییر متناوب افراد برای جلوگیری از بروز حمایت مردمی از آن ها و ایجاد تفرقه بین آنان، مانند گماردن افراد رقیب به ریاست سازمان های حکومتی و به عهده گرفتن نقش موازنه بین آنها به وسیله شاه، تکمیل می شد.عدم امنیت شغلی نخبگان، آن ها را به سمت فساد و جمع آوری پول برای روز مبادا می کشاند. به دلیل تحولات اقتصادی ناشی از گران شدن قیمت نفت، که به یک بوروکراسی متخصص و ماهر نیاز داشت، درها به روی روشنفکران، که به دلیل افزایش تعدادشان یک بوروکراسی حکومتی غول پیکر پدید آوردند، گشوده شد.هم زمان با آغاز و پیشرفت انقلاب، توقف خدمات کشوری پشت رژیم را شکست. شاه در سخنان خود به طور مکرر روی موضوعات خاصی نظیر رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ، انقلاب سفید، اصلاحات ارضی و صنعتی شدن کشور مانور می داد.در سال ها و ماه های پایانی، شنیدن این سخنان برای مردم که نتایج برنامه هایش را می دیدند، خسته کننده و تنفر انگیز به نظر می رسید.به قول یکی از نویسندگان: وعده رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ به قدری ابلهانه و بلند پروازانه بود که نه فقط امدید بر نمی انگیخت، بلکه هر شنونده ای را خشمگین و از آینده نومید می کرد. (3) این تنفر و خستگی هنگام بازگو شدن القابی مانند آریا مهر و بزرگ ارتش داران، که فراوان از دستگاه های تبلیغاتی شنیده می شد نیز به چشم می خورد. شاه با دادن وعده های بسیار می کوشید بر استحکام قدرتش بیفزاید، اما، بر خلاف این اندیشه ماکیاولی که «وعده ها - بدقولی - سبب ثبات تاج و تخت هستند» ، این سخنان در نهایت آثار معکوس بخشید. مجموعه ویژگی ها و اقدامات سیاسی دولت که پیش از این آمد در ایجاد و تقویت نارضایتی های عمومی مؤثر افتاد ولی نبایستی مانند برخی از منابع که به پدیده انقلاب عمیق نمی نگرند. (4) نقش عامل سیاسی را مطلق یا مسلط نمود.در این رابطه باید به اقدامات و عوامل اقتصادی، اجتماعی و به ویژه به اقدامات و عوامل فرهنگی نیز توجه نمود. پی نوشت ها: 1. مثلا هویدا به نفوذ هوشنگ انصاری، وزیر دارایی و جمشید آموزگار، وزیر کشور که قرار بود رهبران جناح حزب رستاخیز باشند، حسادت می ورزید، خود او دبیر کل موقت حزب شده بود. 2. پرهام، پیشین، ص 26. این واژه به فارسی «نخبه » ترجمه شده است.الیت هم به معنی کسانی است که در رده های بالاتر سیاسی، اقتصادی، اداری، فکری و فرهنگی اداره امور را در دست دارند.بنابر این در مورد قضایا فکر می کنند و هم در بر گیرنده متفکران، روشنفکران، دانشمندان و... می باشد. 3. مهدی پرهام، فرهنگ سکوت، مجموعه سی مقاله، صص 12- 11. 4. See Mohsen Nodjomi, Dictatorship and Rise of political Movement : The case of Iran,pp 178 -179. منابع مقاله:
انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، جمعی از نویسندگان ؛

استبداد شاه و نارضایتی مردم

استبداد شاه و نارضایتی مردم شاه طی دوران حکومت 37 ساله خود به طور دایم کنترل خود را بر جامعه و سیاست ایران افزایش داد.گاری سیک (عضو شورای امنیت ملی آمریکا و کارشناس مسایل ایران) می گوید: عامل مهم دیگری که زمینه را برای آغاز حرکت های انقلابی در ایران فراهم ساخت، عدم توجه به تغییر ساختار سیاسی کشور و ایجاد تناسبی بین رشد سیاسی و اقتصادی جامعه بود.تمام قدرت ها در شخص شاه تمرکزیافته و ابزار حکومت او گروه کوچکی از درباریان و تکنوکرات ها بودند که بقای آنان در مقامات سیاسی و دولتی به وفاداری مطلق آنان به شخص شاه و پیروی بی چون و چرا از افکار و خواست های او بستگی داشت. (1) شاه با ایجاد سیستم اقتدارگرای تک حزبی تلاش می کرد که در همه شؤونات جامعه دخالت نموده و همه افراد و طبقات اجتماعی را به اطاعت خود درآورد.اراده حاکم، فقط اراده شاه بود.همه چیز را تحت کنترل خود در آورده و یک شبکه پلیسی مقتدر برای سرکوب ناراضیان ایجاد کرد.سازمان امنیت شاه (ساواک) با فشار بی رویه و بازداشت های غیر ضروری کسانیکه در واقع خطر زیادی برای رژیم نداشتند، خود بر موج نارضایی در طبقات مختلف مردم می افزود.اغلب افرادی که توسط ساواک دستگیر شده و به زندان می افتادند به مخالفان سرسخت رژیم تبدیل شده و بستگان آنان نیز به صف ناراضیان و مخالفان می پیوستند.گسترش احساس عدم امنیت در میان مردم سبب شده بود که ایشان هیچ گونه علاقه ای به رژیم نداشته و همیشه در آرزوی بدست آوردن امنیت فردی و اجتماعی بسر برند.این وضعیت روانی در زمان ایجاد بحران، علیه حکومت به کار گرفته شد. این موضوع وقتی روشن تر شد که شاه با اعطای آزادی محدودی در قالب سیاست آزادسازی یا فضای باز سیاسی، در حالی که تصور می کرد تا حد زیادی بتواند مخالفان و ناراضیان را آرام نماید، حرکت های اعتراض آمیز گسترده ای را، که رژیم در برخورد با آن به طور کامل مستاصل گردیده بود، مشاهده نمود.در سال 56 هزاران زندانی آزاد شدند، اما با آزادی آنان اعلام ضدیت با رژیم و حتی خود دربار پهلوی اوج گرفت.اگر چه می توان گفت اجرای آزادی های سیاسی نتیجه فشار مستقیمی بود که از طرف دولت کارتر به شاه وارد می شد، به گونه ای که کارتر، شاه را تهدید می کرد که اگر وضعیت حقوق بشر در ایران بهبود نیابد، آمریکا از وی حمایت نخواهد کرد، (2) اما این سیاست کارتر نیز تحت تاثیر شرایطی بود که برای سیاست خارجی آمریکا بوجود آمده بود. پی نوشت ها: 1- حسین بشیریه، انقلاب و بسیج سیاسی، ج 1، تهران، دانشگاه تهران، 1372، ص 47. 2- همان، ص 71. منابع مقاله:
انقلاب اسلامی و ریشه های آن (مجموعه مقالات 2)، سمینار انقلاب اسلامی و ریشه های آن ؛

تبعیض و بی عدالتی

تبعیض و بی عدالتی در زمان ما این مسئله-تکیه بر روی منشا طبقاتی انقلاب ها -رواج بسیار پیدا کرده و حتی کسانی هم که از مفاهیم اسلامی سخن میگویند و دم از فرهنگ اسلامی میزنند، خیلی زیاد روی مسئله مستضعفین،استضعافگری و استضعاف شدگی تکیه میکنند. بطوری که این افراط بنوعی تحریف و انحراف کشیده شده است. پیروان نظریه دوم میگویند،بخلاف آنچه معتقدان نظر اول ادعا میکنند،همه انقلاب ها ریشه مادی صرف ندارد.البته ممکن است ریشه پاره ای از انقلابها دو قطبی شدن جامعه از نظر اقتصادی و مادی باشد،و یک شاهد مثال در اینمورد تعبیر حضرت امیر(ع) است در خطبه ای که بمناسبت آغاز خلافت ایراد فرمود. (1). امام علیه السلام در این خطبه از کظه ظالم-سیری و اشباع ظالم-و سغب مظلوم-گرسنه ماندن مظلوم-نام میبرد.یعنی دو قطبی شدن جامعه و تقسیم آن بمعدودی افراد سیر و کثیری افراد گرسنه.سیری که از شدت پرخوری ثقل کرده و باصطلاح تخمه (سوء هاضمه)پیدا میکند و گرسنه ای که از شدت محرومیت شکمش به پشتش می چسبد. بر طبق نظر دوم درباره انقلاب ها،تقسیم جامعه از نظر اجتماعی و اقتصادی به دو قطب محروم و مرفه شرط ضروری پیدایش انقلاب نیست.بسا ممکن است انقلابی خصلت انسانی محض داشته باشد.طغیان به جهت گرسنگی،اختصاص بانسان ندارد. حیوان هم اگر خیلی گرسنه بماند بسا هست که علیه انسان یا حیوانهای دیگر و یا حتی علیه صاحبش طغیان میکند.حال آنکه در بسیاری موارد انقلابها صرفا خصلت انسانی داشته اند.انقلاب هنگامی می تواند انسانی باشد که ماهیتی آزادیخواهانه و ماهیتی سیاسی داشته باشد نه ماهیتی اقتصادی.چون این امکان هست در جامعه ای شکم ها را سیر بکنند و گرسنگی ها را تا حدی و یا بطور کلی از بین ببرند،ولی بمردم حق آزادی ندهند،حق دخالت در سرنوشت خود و حق اظهار نظر و اظهار عقیده را از آنها سلب بکنند.می دانیم که هیچ کدام از این مسائل به عوامل اقتصادی مربوط نیستند. در چنین جامعه ای،مردم برای کسب این حقوق از دست رفته قیام میکنند و انقلاب براه میاندازند و به این ترتیب انقلابی نه با ماهیت اقتصادی بلکه با ماهیتی دمکراتیک و لیبرالی بوجود میآورند. پی نوشت: 1- اگر آن جمعیت انبوه حاضر نمی شدند و یاری نمیدادند تا حجت تمام شود،و اگر نبود عهدی که خدای تعالی از علما و از دانایان گرفته تا راضی نشوند،بر سیری ظالم و گرسنه ماندن مظلوم...(خطبه شقشقیه) منابع مقاله:
پیرامون انقلاب اسلامی ، مطهری، مرتضی؛

تکیه گاه های واهی رژیم یکی از علل سقوط آن

تکیه گاه های واهی رژیم یکی از علل سقوط آن در این مقاله به بررسی این موضوع می پردازیم که برداشت محمد رضا شاه، از دموکراسی و آزادی چگونه بود، و به رغم فقدان پایگاه مردمی، با اتکاء به چه قدرتی حکومت می کرد، چه عناصری تکیه گاه رژیم او بودند، و تا چه حد، به استواری این تکیه گاهها، اطمینان داشت؟ نظریه محمد رضا شاه از دموکراسی و برداشت او از حکومت مردم بر مردم، مانند همه دیکتاتورها بود.وی، در هر دوره از لطنت خود، دموکراسی و آزادی را به نحوی تعبیر می کرد، در اوایل دهه 1340، همزمان با ابداع انقلاب سفید، از پدرش رضا خان، که در شب سوم اسفند 1299 با شبیخون به تهران علیه قانون اساسی قیام کرد و نظام مشروطه را برانداخت، به عنوان کسی که در استقرار مبانی دموکراسی در ایران سهم بزرگی داشته یاد می کند.محمد رضا شاه برای اثبات این ادعای خود، «تضعیف قدرت مجلس » را یکی از نشانه های مبانی دموکراسی می داند و می گوید: «...هنگامی که پدرم ریاست هیئت وزیران را داشت، و پس از آنکه سلطنت سلسله پهلوی را تاسیس نمود، قدرت مجلس را تضعیف کرد و از طرف دیگر، در استقرار مبانی دموکراسی در ایران سهم بزرگی داشت (....) اعلیحضرت فقید به وسیله اصلاح تشکیلات دولتی، اساس دموکراسی را در ایران تقویت نمود..» . (1) برداشت و تعبیر محمد رضا شاه، در دهه 1350 درباره دموکراسی و ابداع «تمدن بزرگ » نوع دیگری است.وی در این دوران، بر خلاف دهه 1340 از سیستم دو حزبی هواخواهی می کند و می گوید: «در کشوری که بر موازین دموکراسی اداره می شود، مردم باید در سرنوشت خود مداخله کنند» . (2) چندی بعد، لزوم ایجاد حزب واحد «رستاخیز» را شرط دموکراسی می داند.مخالفان را تهدید به اخراج از مملکت می کند.وی، در کتاب «به سوی تمدن بزرگ » در تشریح دموکراسی و رژیم سلطنت در ایران می گوید: «...وضع خاص شاهنشاهی ایران ایجاب می کند که به گفته کریستین سن یک پادشاه واقعی در این کشور، نه تنها رئیس مملکت، بلکه یک مرشد و در عین حال یک معلم برای ملت خود باشد» . (3) در رژیم دموکراسی محمد رضا شاه، اختیار عزل و نصب وزیران، سفیران و همه کارکنان دستگاه دولت از آن او بود.وی به عنوان رهبر، مرشد و معلم، به خود اجازه می داد به وزیرانش، که اغلب بی شخصیت ترین افراد مملکت بودند، و خود را غلام جان نثار و چاکر او می دانستند، توهین و فحاشی کند و به آنها بگوید: «شماها، مانند «یابو» هستید، اگر رکاب بزنم، از جای خود می کنید، اگر آرام بمانم، از جا حرکت نمی کنید!» (4) تکیه گاه محمد رضا شاه طی پانزده سال آخر حکومتش (از سال 1342 تا 1357) با استفاده از پشتیبانی آمریکا و متحدین غربی آن کشور، بر روی چهار عنصر زیر بود: - نیروهای مسلح - ساواک و سازمانهای اطلاعاتی - دربار و حامیان رژیم - حزب رستاخیز ارتش و نیروهای انتظامی، حافظ تاج و تخت سلطنت و عامل پرتوان اجرای مقاصد رژیم و نیروی سرکوبگر مخالفان بود.محمد رضا شاه، تقویت و قدرتمند شدن هر چه بیشترنیروهای مسلح را وجهه همت خود قرار داده بود، در تجدید سازمان ارتش، تعداد افراد یگانها از 000،200 تن در سال 1342، به 000،410 تن در سال 1356 رسید، تعداد افراد ژاندارمری از 000،25 تن، به 000،60 تن افزایش یافت، ناوگان جدید خریداری و سفارش داده شد و سازمان یگانهای گارد شاهنشاهی توسعه یافت، بودجه ارتش از 293 میلیون دلار در سال 1342 به 1800 میلیون دلار در سال 1352 رسید، و پس از چهار برابر شدن قیمت نفت، بودجه ارتش در سال 1356 بالغ بر 3/7 میلیارد دلار گردید. (5) بین سالهای 1349 تا 1352 بیش از 12 میلیارد دلار جنگ افزار خریداری شد.سفارشهای تسلیحاتی ایران در سال 1356 بالغ بر 12 میلیارد گردید.در سال 1356 ایران صاحب بزرگترین نیروی دریایی، بین کشورهای خاورمیانه، در خلیج فارس بود.نیروی هوایی ایران پس از اسرائیل، قدرتمندترین نیروی هوایی خاور میانه و خاور نزدیک به شمار می رفت.در زمینه تهیه انرژی اتمی ایران مبلغ 20 میلیارد دلار، برای احداث 12 طرح، طی 10 سال بعد در نظر گرفته شده بود. علاقه و توجه محمد رضا شاه، تنها به سفارش و خرید تسلیحات مدرن، محدود نمی شد، وی به کلیه امور ارتش، آموزش، زندگی افسران و درجه داران، ایجاد تاسیسات بهداشتی، منازل مناسب، فروشگاههای متعدد و ترفیع افسران، بخصوص در درجات بالا نظارت داشت، برخی از مشاغل و مسئولیتهای غیر نظامی نیز به افسران واگذار شد.به آن گروه نظامیانی که در سال 1332 در کودتا شرکت کرده و موجبات بازگشت او را فراهم ساخته بودند، پاداش و ترفیع داد.افسران مورد نظر را، حتی پس از بازنشستگی، به نظارت و سرپرستی سازمانهای دولتی منصوب می کرد.شاه سرنوشت و آینده کشور و سلطنت را در وجود و قدرت نیروهای مسلح می دانست.وی، در مصاحبه با یکی از استادان دانشگاههای ایالات متحده آمریکا گفته بود «من مانند لوئی 14 پادشاه فرانسه نیستم که می گفت: دولت منم! من می گویم: ارتش منم!» (6) تکیه گاه دوم شاه، سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) بود.این سازمان در سال 1336 با همکاری «سیا» و یاری «موساد» (سازمان اطلاعاتی اسرائیل) تشکیل شد، ساواک 5300 مامور تمام وقت و تعداد نامشخصی مامور نیمه وقت داشت.ساواک «چشم و گوش » و مشت محکم شاه محسوب می شد.وظیفه اصلی ساواک حراست از شاه در برابر گروههای مخالف، بخصوص چریکهای مسلح، و ارائه اطلاعات در مورد رویدادهای داخلی و خارجی بود.سپهبد نعمت الله نصیری رئیس ساواک، معاون نخست وزیر بود، ولی مستقیما گزارشهای خود را به شاه تسلیم می کرد.ساواک، از چنان بودجه عظیمی برخوردار بود که می توانست تمام طرحهای مورد نظر شاه را اجرا کند.ساواک به روزنامه ها و مجلات در مورد درج اخبار و مقالاتشان، رهنمود می داد، در مورد همه کسانی که قرار بود به مقاماتی برسند، از جمله نمایندگان مجلس تحقیق می کرد. بازجویی و محاکمه افرادی را که علیه رژیم مخاطره انگیز بودند، به عهده می گرفت، رادیو و تلویزیون را زیر سانسور داشت. صلاحیت استخدام همه داوطلبان برای کار در ادارات دولتی، و حتی در مواردی، بخش خصوصی را تعیین می کرد.از همه امکانات لازم برای تعقیب و دستگیری، بازداشت، و شکنجه مخالفان برخوردار بود. (7) ساواک طی 22 سال عمر خود، جنایات زیادی مرتکب شد، دهها تن از مردم ایران زیر شکنجه ماموران ساواک جان باختند و یا به دست دژخیمان آن سازمان جهنمی، سر به نیست شدند. (8) گذشته از ساواک، سازمانهای دیگری به نامهای: بازرسی شاهنشاهی، رکن دوم ستاد ارتش، و دفاتر ضد اطلاعات، از نهادهای امنیتی رژیم بودند.حسین فردوست رئیس سازمان بازرسی شاهنشاهی بود و از دوستان دوران کودکی محمد رضا شاه محسوب می شد.وی مراقب عملیات ساواک و توطئه های احتمالی در ارتش، علیه شاه بود; حتی گزارشهای مربوط به خانواده سلطنتی را به او اطلاع می داد. سومین اهرمی که شاه بر آن تکیه داشت، خانواده سلطنتی و وابستگان آن بودند.این گروه ثروت کلانی در اختیار داشت که به طور دقیق میزان آن مشخص نشده است.دارایی خانواده سلطنتی و وابستگان آن، از چهار منبع گرد آمده بود، نخست املاک رضا شاه بود که با کناره گیری اجباری او از سلطنت در سال 1320 در اختیار دولت قرار گرفت ولی پس از کودتای 28 مرداد 1332 محمد رضا شاه دوباره آن را تصاحب کرد.بخشی از آن به عنوان کمک به زارعین واگذار گردید، ولی بهای آن را دولت به شاه برگرداند.در جریان اجرای برنامه اصلاحات ارضی، خانواده سلطنتی قسمت عمده املاک را نگاه داشتند.بدین سان خواهران و برادران شاه، و نیز فرزندانشان، ثروتمندترین مالکان ایران بودند. منبع دیگر درآمد شاه و خانواده سلطنتی نفت بود، لازم به یادآوری است که عواید حاصل از فروش نفت ایران، به حساب مخصوص شرکت ملی نفت ایران در شعبه بانک «چیس » در نیویورک ریخته می شد و از آنجا دلارها به حسابهای دیگر شرکت ملی در شعبات «چیس » در سراسر جهان انتقال می یافت، بدین ترتیب هر ماه بانک مرکزی ایران و بانکهای «چیس » ، محاسبات پرداختهای شرکت ملی نفت را در دفاتر خود ثبت می کردند. به لحاظ دقت خاص شرکت ملی نفت ایران، در حفظ اسرار محاسبات بانکی خود، محتملا دو سه تن از مقامات دفتر مخصوص شاه، دسترسی به دفاتر و محاسبات مربوط را داشتند و می توانستند بفهمند شرکت ملی نفت چه مبلغ از درآمد نفت را به بانک مرکزی و یا به حسابهای محرمانه واریز کرده است. (9) سفارت آمریکا در تهران، برای اطلاع از میزان درآمد نفت ایران و مبالغی که به حسابهای محرمانه ریخته شده، تحقیقاتی به عمل آورده است; در گزارش سفیر آمریکا در ایران به وزارت خارجه ایالات متحده در تاریخ 5 آوریل 1976 گفته شده است که در یک مورد شرکت ملی نفت ایران، بابت صدور نفت بین مارس 1975 و ژانویه 1976 مبلغ 7/1 میلیارد دلار دریافت کرده ولی فقط 8/558 میلیون دلار از این مبلغ، به حساب درآمد منظور شده و بقیه، یعنی مبلغی بیش از یک میلیارد دلار، ناپدید شده است. (10) در یک مورد دیگر، سفارت آمریکا به اختلاف فاحشی در محاسبات شرکت ملی ایران در پایان سال مالی 1977 (1356) برخورد کرد، بدین ترتیب که شرکت ملی بابت نفتی که مستقیما فروخته بود مبلغ 4 میلیارد دلار ارز خارجی به دست آورده بود.سفارت آمریکا در گزارش به وزارت خارجه ایالات متحده می گوید «از این مبلغ ارز خارجی، اقلا یک میلیارد دلار کمتر به بانک مرکزی ایران تحویل شده است » . (11) سومین منبع درآمد خانواده سلطنتی، عملیات بازرگانی بود، با درآمد ناگهانی حاصل از فروش نفت و توسعه فعالیتهای اقتصادی، اعضای خانواده سلطنتی وامهای کلانی از بانکها گرفتند و در امور مختلف تجاری و صنعتی سرمایه گذاری کردند.در طی دهه 1950 پهلویها ثروتمندترین سوداگران ایران محسوب می شدند، شاه شخصا مالک چند کارخانه و معدن بود.بستگان وی در یکصد و پنجاه شرکت، شامل بانکها، کارخانه آلومینیوم سازی، هتل سازی و کازینو و قمارخانه ها سهیم بودند.شهرام، پسر اشرف به تنهایی سهامدار عمده هشت شرکت ساختمانی، بیمه، سیمان، پارچه بافی و حمل و نقل بود. (12) آخرین منبع درآمد پهلویها، بنیاد پهلوی بود.به ادعای بانکداران غربی، این بنیاد، سالانه بیش از 40 میلیون دلار کمک مالی دریافت می کرد و محل مناسب و امنی برای زد و بند و فرار از مالیات برخی از اعضای خانواده سلطنتی بود.بنیاد پهلوی در 207 شرکت سهم داشت که عمده ترین آنها 8 شرکت معدنی، 10 شرکت سیمان، 17 بانک و شرکتهای بیمه، 25 هتل و کازینو، 25 رکت ساختمان فلز، 25 واحد کشاورزی تجاری و 45 شرکت ساختمانی بودند.به نوشته نیویورک تایمز، بنیاد پهلوی، به عنوان فعالیتهای خیریه و به نفع عامه، سه منبع مهم برای بهره برداری بود، منبع پولی برای خانواده پهلوی، منبع اعمال نفوذ در بخشهای مهم اقتصادی کشور و منبع پاداش به حامیان رژیم. (13) بنیاد پهلوی مدعی بود که درآمدهای آن صرف امور خیریه می شد ولی، به استناد گزارش سری ژوئن 1972 سفارت آمریکا در تهران، رقمی در حدود 20 تا 40 درصد درآمدهای بنیاد، به اعضای خانواده سلطنتی می رسید. (14)
حزب رستاخیز در سال 1353 محمد رضا شاه، نهاد دیگری را به ارکان سه گانه فوق افزود و آن ایجاد حزب واحد دولتی «رستاخیز» بود.پیش از آن، یعنی در دوره حکومت منوچهر اقبال، سیستم دو حزبی ملیون و مردم برقرار شد، سپس در دوره نخست وزیری منصور، حزب ایران نوین ایجاد گردید.پس از کشته شدن منصور، امیر عباس هویدا، حزب ایران نوین را زیر کنترل خود گرفت. طی دورانی که سیستم دو حزبی ملیون و مردم برقرار بود، محمد رضا شاه، در چند مورد خود را هواخواه تعدد احزاب در کشور دانست و گفت قصد ندارد سیستم یک حزبی برقرار کند.وی در کتاب ماموریت برای وطنم به این نکته اشاره کرده و گفته است: «...من چون شاه کشور مشروطه هستم، دلیلی نمی بینم که مشوق تشکیل احزاب نباشم و مانند دیکتاتورها، تنها از یک حزب دست نشانده خود پشتیبانی نمایم..» . (15) در سال 1354 شاه از گفته هایش در مورد لزوم تشکیل احزاب عدول کرد.به دستور وی، حزب ایران نوین منحل شد و وجودیت حزب رستاخیز اعلام گردید.شاه گفت: «در آینده یک حزب وجود خواهد داشت (....) آنهایی که از پیوستن به حزب رستاخیز امتناع کنند، باید به طور پنهانی هواخواه حزب توده باشند» . (16) در جای دیگر، با اخطار به کسانی که در ابراز وفاداری نسبت به اصول سلطنت و قانون اساسی خودداری کنند گفت «این خائنان یا باید به زندان بروند، یا همین فردا از کشور خارج شوند.» وقتی روزنامه نگاران خارجی یادآور شدند که این سخن شاه، با گفته های گذشته اش، که از سیستم دو حزبی هواخواهی می کرد، مغایر است گفت: «آزادی عقیده! آزادی فکر! دموکراسی! ....با پنج سال سن، اعتصاب و نمایش در خیابانها! ...این دموکراسی و آزادی است! معنای این حرفها چیست؟ ..» . (17) فکر ایجاد یک حزب واحد «فراگیر» از سوی چند تن ایرانیانی که در دانشگاههای آمریکا علوم سیاسی - اجتماعی فرا گرفته بودند و در سلک مشاوران سیاسی مورد اعتماد شاه درآمده بودند، به شاه القا شد.اینان، تحت تاثیر نظریات ساموئل هانتینگتون (18) استاد علوم سیاسی دانشگاه هاروارد قرار داشتند و بر این عقیده بودند که راه رسیدن به ثبات سیاسی و پیشرفت، در کشورهای در حال توسعه، ایجاد یک حزب نیرومند و منسجم و فراگیر است که به صورت عامل پیوند بین دولت و جامعه عمل خواهد کرد و در نهایت پشتیبان هیئت حاکم در اجرای برنامه های سیاسی و اجتماعی او خواهد بود.این نظریه، از سوی شاه که درگیر آشفتگیهای سیاسی و اجتماعی بود و به یک مرکز قدرت نیرومند سیاسی نیاز داشت، مورد قبول قرار گرفت. ایدئولوگهای مشاور شاه، از این نکته غافل بودند که یک حزب، آن هم دولتی و «شاهنشاهی » در کشوری چون ایران، که مردم، بخصوص روشنفکران، اقدامات هیئت حاکم را با تردید و سوء ظن می نگریستند، وسیله و ابزار کنترل توده ها و به حرکت درآوردن آنها در جهت مورد نظر نیست، بلکه بسان تسمه ای است که سنگینی «بار» جامعه و نارضایتی آنها را به هیئت حاکم منتقل می کند. برای پاسخ به فرمایشی بودن سیستم یک حزبی، برای آن، دو جناح محافظه کار و ترقیخواه ایجاد کردند، که هوشنگ انصاری و جمشید آموزگار، رهبران دو جناح مزبور بودند.هدف اساسی حزب رستاخیز در یک جمله خلاصه می شد، تبدیل دیکتاتوری نظامی از کار افتاده شاه، به سیستم استبدادی تک حزبی دولتی! حزب رستاخیز موجودیت خود را با سر و صدای زیاد اعلام کرد، برنامه حزب، پیشرفت و تعالی ایران و مردم به سوی تمدن بزرگ بود.در نشریه «فلسفه انقلاب ایران » گفته شده بود شاهنشاه آریامهر، اندیشه «طبقه » را از جامعه ایران ریشه کن ساخته و همه مسائل طبقاتی و تضادهای اجتماعی را حل و فصل کرده است (....) شاهنشاه تنها یک رهبر سیاسی ایران نیست (....) او، رهبر روحی، فکری و قلبی ملت خود می باشد (!)» (19) محمد رضا شاه ضمن مصاحبه به یک خبرنگار انگلیسی گفت: «فلسفه حزب رستاخیز بر اساس دیالکتیک اصول انقلاب سفید بنا شده و در هیچ جای جهان چنین رابطه و وابستگی بین رهبر و ملت وجود ندارد» . (20) شاه به رغم این ادعاها، مردم را تهدید می کرد که یا در حزب رستاخیز او نامنویسی کنند یا حق زندگی در میهن آباء و اجدادی خود ندارند.وی در یک مورد گفت: «کسی که وارد حزب جدید سیاسی نشود، دو راه در پیش دارد، چنین شخصی یا وابسته به یک سازمان غیر قانونی است، یا به حزب غیر قانونی توده، و به بیان دیگر یک خائن است.این چنین فردی جایش در یکی از زندانهای ایران است، یا اگر مایل باشد می تواند همین فردا کشور را ترک کند، بی آنکه عوارض خروج بدهد و هر جا بخواهد برود، زیرا ایرانی نیست، جزء ملت نیست و فعالیتهای او، طبق قانون غیر قانونی و مستوجب مجازات است » . (21) حزب رستاخیز در سال 1354 سازمان خود را در تهران و شهرستانها توسعه داد.کمیته مرکزی حزب، هویدا، نخست وزیر را به دبیرکلی برگزید، تقریبا همه نمایندگان عضو حزب شدند.در وزارتخانه ها و ادارات دولتی، عضویت در حزب رستاخیز اجباری بود. پنج روزنامه: رستاخیز یومیه، رستاخیز کارگران، رستاخیز کشاورزان، رستاخیز جوانان و اندیشه رستاخیز، ارگان حزب بودند. کمیته مرکزی تهدید کرد کسانی که از قبول عضویت در حزب خودداری کنند، باید پاسخگوی حزب باشند. (22) هنگام تشکیل حزب رستاخیز، همه نیروهای مخالف در ایران سرکوب شده بود، ولی در خارج از کشور، نیروهای اپوزیسیون حزب را محکوم کردند.آیت الله خمینی نیز طی اعلامیه ای، آن را مخالف مصالح ایران و اسلام دانست. (23)
آخرین انتخابات انتخابات دوره 24 مجلس شورای ملی، آخرین انتخابات دوران حکومت پهلوی بود.نامزدهای نمایندگی، زیر نظر ساواک و تایید رئیس با اطلاعات شاه، سپهبد حسین فردوست انتخاب شدند.برای هر یک از کرسیهای مجلس، چند تن نامزد شده بودند که همه آنها را شوراهای استانی حزب رستاخیز، و مقامات امنیتی تایید کرده بودند. (24) بیش از 000،10 تن خود را نامزد 268 کرسی مجلس شورا و 30 کرسی سنا کرده بودند.صلاحیت 841 تن از این عده که از غربال ساواک گذشته بودند، برای مبارزه انتخاباتی تایید شد.هیچ نماینده ای اجازه زیر سؤال کشیدن موضوع نفت، سیاست خارجی و انقلاب شاه و مردم را نداشت.ثبت نام برای رای دادن، بخصوص برای حقوق بگیران دولتی، تقریبا اجباری بود.امیر عباس هویدا، دبیر کل حزب رستاخیز اعلام کرد که عدم حضور در حوزه های انتخاباتی برای رای دادن، بی توجهی به حزب تلقی می شود.در شناسنامه رای دهندگان مهر زده می شد.بدین ترتیب حدود 8/6 میلیون تن برای رای دادن ثبت نام کردند.در پایان انتخابات دولت اعلام کرد که تعداد 1/5 میلیون تن به کاندیداهای نمایندگی مجلس رای داده اند.بدین ترتیب معلوم شد به رغم سختگیریها، تعداد 5/1 میلیون تن از ثبت نام کنندگان، در رای گیری شرکت نکرده اند. (25) اسناد سفارت آمریکا حاکی است که لا اقل 10 درصد انتخابات از طریق نفوذ علم، وزیر دربار «دستکاری » شده بود.در همین گزارش آمده است «به هر حال، تغییر در روند انتخاباتی، هیچ گاه این واقعیت را تغییر نمی دهد، که پارلمان هیئتی است فاقد نفوذ در فرمول بندی و اجرای سیاستها و تنها به صورت یک «مهر پلاستیکی » عمل می کند..» . (26) با همه تلاشی که رژیم برای استحکام ساختار حزب رستاخیز ملی به عمل آورد، دفاتر و شعبه های حزب نخستین هدفهایی بودند که در سال 1357 مورد حمله مردم قرار گرفتند.حزب رستاخیز، زودتر از دیگر نهادهای رژیم انحلال خود را اعلام کرد. پی نوشت ها: 1. محمد رضا شاه پهلوی آریامهر، ماموریت برای وطنم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ چهارم، 1348، صفحات 322 و 323. 2. همان کتاب، صفحه 335. 3. محمد رضا شاه پهلوی، به سوی تمدن بزرگ، صفحه 7. 4. دکتر جلال عبده، خاطرات، چهال سال در صحنه، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1368، صفحه 604. 5. Ervand Abrahamian; Iran Between Two Revolutions, pp. 433 -434. 6. B.Bayne, Persian Kingship in Transition (New York, 1968) ,p.186. 7. از ظهور تا سقوط، اسناد سفارت آمریکا (لانه جاسوسی) تنظیم دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، 1366، صفحات 164 و 165. 8. New York Times, Sep. 21, 1972, Newsweek Apr.28, 1972. 9. Supplemental Affidavit in Support of Motion for Preliminary Ingection.by Alan Delsman. The Chase Manhattan Bank N.A.,vs.The State of Iranet al., beforeSouthern District court of New York, Jan. 23, 1980, Docket Number 79 Civ.6644, Paragraphs 21
-38. 10. United States Department Airgram (Iran gold andForeign Exchange Holdi
- 0231, Apr. 8, 1976, (Interlock, Mark Hulbert,pp.66 -67). 11. United States Airgram, (Iran Blance of Payments - Nin Months, Year 25
ndForecast 2536) CERP - 0102, Feb.10. 1977, (Ibid;p.67). منابع مقاله:
تاریخ بیست و پنج ساله ایران، ج 1، نجاتی، غلامرضا؛

مخالفت مردم با نفوذ و حاکمیت بیگانگان

مخالفت مردم با نفوذ و حاکمیت بیگانگان یکی دیگر از مشخصات مهم دوره 57 1342، نفوذ و سلطه قدرتهای خارجی بخصوص آمریکا و انگلیس در ایران است.شاه که در داخل کشور با نمایش یک دیکتاتوری مطلقه و استبداد خشن، همه اختیارات را قبضه کرده بود، در مقابل بیگانگان بسیار خوار و ذلیل و تسلیم بود.از این نظر، استعمار و استیلای خارجی قرینه استبداد داخلی است و انقلاب اسلامی ایران به همان اندازه که انقلابی علیه استبداد و دیکتاتوری بود، یک جنگ استقلال علیه نفوذ قدرتهای بیگانه هم بود. دوره 25 ساله 57 1332، دوران حاکمیت کامل آمریکا بر ایران و به تعبیر حامد الگار دوره استثمار شدید ذخایر و منابع ایران توسط آمریکاست. (1) به نظر وی، دوام سلطنت شاه، به مقدار زیادی به نفوذ آمریکا مربوط می شد و شاه در سایه حمایت آمریکا، قادر شده بود که به مردم و قانون اساسی بی اعتنایی کند. (2) اگر به روند تحولات و وقایع سالهای 57 1342 نگاه کنیم، ملاحظه می کنیم که یکی از محلهای اساسی مبارزه با رژیم شاه، چه از سوی مذهبیها (و در رأس آن امام خمینی (ره) و چه از سوی لیبرالها و چپی ها، مسأله آمریکا و تبعیت شاه از آمریکا بوده است.امام به طور مکرر در اعلامیه های خود، به سرسپردگی شاه در مقابل آمریکا و اسرائیل تمسک جسته و با نفی نفوذ و سلطه اجانب بر کشور اسلامی، به تحریک احساسات مردم پرداختند.این موضوع به قدری مهم بود که مردم نسبت به آن بشدت واکنش نشان می دادند و رژیم شاه هم در مقابل، هرگونه انتقاد نسبت به آمریکا و اسرائیل را ممنوع اعلام کرده بود. البته قصد ما این نیست که شاه را یک مهره بی اراده در برابر ابر قدرتها، بخصوص آمریکا، قلمداد کنیم، همانطور که نظریه استقلال او از غرب نیز مطرود است.واقعیت این است که مجموعه ای از عوامل مثل حمایت غرب از شاه، اعتقاد شخصی شاه به غرب، ترس و نفرت شاه از گرایشهای رادیکال، از او و رژیمش شخصیتی ساخته بود که متحد اصلی و استراتژیک غرب در منطقه خلیج فارس بود و با وجود او غرب نگران صف آرایی با شرق در این منطقه نبود. (3) موضوع دیگری که در این دوره حادث شد و بر شدت احساسات ضد آمریکایی افزود، کاپیتولاسیون و اعطای معافیتها و مصونیتهای سیاسی به اعضای مستشاری نظامی آمریکا در ایران بود، با تصویب لایحه کاپیتولاسیون، حدود 40 هزار نفر از آمریکاییهای مقیم ایران از شمول قوانین ایران معافیت کامل می یافتند (4) و این امر بوضوح نقض استقلال قضایی و حاکمیت سیاسی ایران به شمار می آمد و مایه ننگ و تحقیر ملت ایران بود.امام (ره) با توسل به همین مسأله که ایران را تحت اسارت آمریکا قرار داد، بر رژیم شاه حمله کرد و از ارتش و مردم خواستند که این ننگ و تحقیر را قبول نکرده، علیه آن اقدام کنند. (5) از سوی دیگر، دوره حاکمیت آمریکا بر ایران، دوره استثمار شدید ذخایر و منابع ایران توسط آمریکاست که در کنار سلطه سیاسی، سلطه اقتصادی آمریکا را نیز نشان می دهد.تحمیل انواع اصلاحات و برنامه های اقتصادی بر ایران، نمودی از این حاکمیت اقتصادی است که آمریکا سعی داشت هر چه بیشتر اقتصاد ایران را به اردوگاه سرمایه داری پیوند بزند.موضوع لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و یا تصویب نامه ملی و انقلاب باصطلاح سفید، همه و همه طرحهای آمریکا بودند و اتفاقا یکی از دلایل مخالفت امام خمینی (ره) و گروههای سیاسی و نیز مردم با این طرحها، این بود که آنها را «آمریکایی» و دیکته شده از سوی آمریکا می دانستند و نفوذ و سلطه آمریکا را در ورای آنها می دیدند. بنابر این ادعایی گزاف نیست اگر گفته شود یکی از عواملی که موجب معارضه و ستیز ملت ایران با سلطنت مطلقه شاه شد، اتحاد و اتفاق روز افزون سلطنت مطلقه ایران با قدرتهای خارجی بود.حامد الگار معتقد است که اگر دخالتهای مستمر قدرتهای خارجی، بخصوص روسیه، انگلیس، آمریکا، و اسرائیل نبود، ایران به جای این همه مبارزات و جنگ و گریز می توانست بیش از یک قرن حکومت مشروطه واقعی و پارلمانی را تجربه کند. (6) پی نوشت ها: 1.حامد الگار، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، ص .35 2.همان، ص .37 3.زیبا کلام، مقدمه ای بر انقلاب اسلامی، ص 119 .117 4.مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ص .81 5.رجوع شود به: سخنرانی امام به این مناسبت در آبان ماه 1343 که به تبعید ایشان منجر شد. 6.حامد الگار پیشین، ص .32 منابع مقاله:
مدخلی بر انقلاب اسلامی و ریشه های آن، شفیعی فر، محمد؛

دو حادثه سرنوشت ساز در فروپاشی رژیم پهلوی

دو حادثه سرنوشت ساز در فروپاشی رژیم پهلوی در فاصله یک هفته، بین روزهای 11 تا 17 دی ماه 1356 (31 دسامبر 1977 تا 7 ژانویه 1978) دو واقعه در ایران روی داد که با واکنش شدید قشرهای وسیعی از مردم ایران روبرو گردید و دامنه آن، از اعتراض، مبارزه، مقاومت و شورش، به انقلاب کشیده شد و پس از سیزده ماه، منجر به فروپاشی رژیم پهلوی گردید.این دو رویداد، یکی اظهارات جیمی کارتر رئیس جمهوری آمریکا در آغاز سال 1978 (11 دیماه 1356) در کاخ نیاوران، در ستایش از محمد رضا شاه و دیگری مقاله 17 دی روزنامه اطلاعات، علیه آیت الله روح الله خمینی بود.
بازدید کارتر از ایران شش هفته پس از سفر شاه به واشینگتن، پرزیدنت کارتر، ضمن بازدید از چند کشور در اروپا و آسیا، در سر راه خود به دهلی، در شب اول ژانویه 1978 به تهران آمد و طی اقامت 18 ساعته اش مذاکراتی در تعقیب گفتگوهای واشینگتن با شاه به عمل آورد.رئیس جمهوری آمریکا، در مورد فروش نیروگاههای اتمی به ایران به طور شفاهی موافقت کرد.همچنین قرار شد شاه، فهرستی از سلاح و تجهیزات مورد نیاز ارتش ایران را طی پنج سال آینده، تسلیم دولت آمریکا کند. (1) موضوع دیگر مورد بحث، اختلافات اعراب و اسرائیل بود.ایران با برخورداری از موقعیت خاص نظامی و دوستی شاه با انورسادات و ملک حسین، و روابط نزدیک با اسرائیل، در مذاکرات صلح خاورمیانه، که قرار بود به زودی در واشینگتن آغاز شود، می توانست نقش مهمی ایفا کند. پذیرایی از رئیس جمهوری آمریکا و همراهان در کاخ نیاوران انجام گرفت. ملک حسین، پادشاه اردن نیز به دعوت شاه به تهران آمده بود.پیر سالینجر (2) روزنامه نگارمعروف آمریکایی که از مدعوین یافت شام آن شب بود، چگونگی برگزاری مراسم را بدین گونه نقل کرده است: «...در سر میز شام، ابتدا شاه به عنوان میزبان چنین گفت: در کشور ما، بر اساس سنتهای دیرین، دیدار اولین میهمان در سال نو را «شگون » سال جدید می دانند.هر چند سال نو ما مقارن با آغاز بهار است، ولی امشب، حضور این میهمان برجسته، با حسن نیت و موفق را در کشورمان به نحو شایسته تری به فال نیک می گیریم...» آنگاه شاه از ملت بزرگ آمریکا و مشی آزادیخواهانه مردم آن ستایش کرد و بخصوص از نقش «فراموش نشدنی » دولت ایالات متحده، در بحران گذشته ایران سپاسگزاری نمود. «چه بسا منظور او، از این کلام، بازگشت وی به قدرت در سال 1953 با کمک «سیا» بود» . (3) سپس نوبت کارتر رسید.گفته های او نیز عاری از محتوای واقعی و بر خلاف انتظار میلیونها تن مردم آمریکا و نیز تحلیل گران سیاسی بود: «ایران، مرهون شایستگی شاه در رهبری کشور می باشد زیرا توانسته است ایران را به صورت جزیره اثبات در یکی از پرآشوب ترین نقاط جهان در آورد.این تحلیلی است از شما اعلیحضرت و رهبری شما و احترام و ستایش و عشقی که ملت به شما دارد.امروز، همراه شاه، هنگام عبور از خیابانهای زیبای تهران، شاهد خوشامدگویی هزاران ایرانی بودیم که در طرفین خیابانها، دوستانه به ما خوشامد گفتند.همچنین صدها و شاید هزاران آمریکایی را دیدیم که آنها نیز به رئیس جمهوری خود، در کشوری که آنها را با صمیمیت پذیرفته اند و با احساس اینکه در خانه خود هستند، خوشامد گفتند.» آنگاه رئیس جمهوری آمریکا، موضوع حقوق بشر و مسائل مربوط به امنیت نظامی متقابل و قدردانی از دوستی با شاه را عنوان کرد و گفت: «حقوق بشر موضوع مورد علاقه عمیق ملتهای ما و رهبران دو کشور ما است (....) نظریات ما، در مسائل مربوط به امنیت نظامی متقابل، با هیچ کشوری به اندازه ایران نزدیک نیست و من نسبت به هیچ رهبری مانند شاه، این همه احساس حق شناسی عمیق و دوستی صمیمانه ندارم.» پس از پایان یافتن سخنان کارتر، شاه به پا خاست، دیگر میهمانان نیز از جای برخاستند و همراه او به کف زدن پرداختند.آنگاه شاه با دو دست، دست راست رئیس جمهوری را گرفت و به شدت فشرد و تکان داد.وی، شاد و خرسند به نظر می رسید، زیرا، هیچ یک از رؤسای جمهوری آمریکا، با چنین گرمی از او ستایش نکرده بود. پیر سالینجر در ادامه شرح این روایت می گوید: «دیپلماتهای آمریکایی حاضر در آن ضیافت، از سخنرانی کارتر شگفت زده شده بودند.آنها حق داشتند که از گفته های او حیرت کنند، زیرا جیمی کارتر، در مبارزات انتخاباتی رئیس جمهوری با صراحت به سیاست حقوق بشر، تکیه کرده بود و ایران، به دلیل نقض موارد متعدد حقوق بشر به وسیله عفو بین الملل محکوم شده بود.بر فرض که رئیس جمهوری گزارش عفو بین الملل را تایید نمی کرد، از گزارشهای دیپلماتهای آمریکا، در مورد شکنجه ایرانیان مخالف شاه که به طور معمول رواج داشت، آگاه بود» . (4) سالینجر، رئیس دفتر مطبوعاتی دوران ریاست جمهوری جان کندی، نظریه خود را در مورد سخنان کارتر بدین نحو بیان کرده است: «من به نوبه خود، از آن همه اغراق گویی کارتر در سخنانش شگفت زده شده بودم.این حیرت من، به خاطر پشتیبانیش از شاه نبود، روزی که پرزیدنت، سیاست حقوق بشر خود را اعلام کرد، من بر این باور بودم زمانی فرا خواهد رسید که اجرای این سیاست با منافع ملی ما، تعارض پیدا خواهد کرد.من با تجارب شخصی می دانستم هر زمان این تعارض روی دهد، سیاست مزبور را، ولو آنکه صادقانه عنوان کرده باشیم، به خاطر منافع ملی مان، کنار خواهیم گذاشت.بدین ترتیب، سخنان شب 31 دسامبر کارتر، تعارضی بود میان سیاست حقوق بشر و نیاز ایالات متحده آمریکا در حفظ متحد قدرتمندی در خاورمیانه، و این متحد قدرتمند، ایران بود. اهمیت ایران، در طرح استراتژی غرب نیز یک واقعیت انکار ناپذیر بود.برای ایالات متحده آمریکا و متحدینش، وجود ایران مستقل، ضامن تامین نفت و نیز حافظ منافع غرب در خاورمیانه بود (....) گذشته از مسائل استراتژیکی و امنیتی، موضوع داد و ستد بازرگانی در میان بود.ایران سالانه بالغ بر دو میلیارد دلار امتعه از آمریکا وارد می کرد.فروش تکنولوژی و نیروگاههای اتمی آمریکا به ایران، طی ده سال آینده متجاوز از 12 میلیارد دلار پیش بینی شده بود.از لحاظ موازنه پرداختها، هیچ رئیس جمهوری نمی توانست اهمیت روابط ایران را با ایالات متحده آمریکا، نادیده بگیرد» . (5) محتمل است کارتر بدین لحاظ در ستایش از شاه، مبالغه کرد که می دانست او نسبت به حمایت دموکراتها، کمتر از جمهوریخواهان اطمینان دارد.وی، در حکومت آیزنهاور، از حزب جمهوریخواه در سال 1953 (1332 شمسی) دوباره به سلطنت بازگشت.ارتش ایران در دوره حکومت ریچارد نیکسون و بعد از آن قدرتمند شد و طی سالهای 1973 تا 1977 (1352 تا 1357) دولت ایران حدود 20 میلیارد دلار سلاح و تجهیزات نظامی از آمریکا خریداری کرد.از سوی دیگر دموکراتها، از علاقه مندی و اصرار شاه در تهیه جنگ افزار، رضایت نداشتند و همواره او را برای ایجاد دموکراسی زیر فشار قرار می دادند و درباره مسائل حقوق بشر، وی را زیر سؤال می کشیدند. در پایان مراسم رسمی، کارتر، ملک حسین و شاه به اطاق دیگری رفتند و به مذاکره پرداختند.شاه امیدوار بود بتواند در مذاکرات صلح خاورمیانه نقش مؤثری ایفا کند.وی برای رفع اختلافات اردن و اسرائیل، به طور محرمانه اقداماتی انجام داده بود و حضور پادشاه اردن در میهمانی آن شب، و مذاکراتشان با کارتر، به همین منظور بود. شب اول ژانویه 1978 آخرین شام رسمی بود که شاه در کاخ نیاوران ترتیب داد.صبح روز بعد، همراه کارتر به فرودگاه مهرآباد رفت تا رئیس جمهوری را که عازم هندوستان بود بدرقه کند.یک هفته بعد، انتشار مقاله ای در روزنامه اطلاعات علیه آیت الله خمینی، کشور را به آشوب کشانید.طوفان نزدیک می شد، طوفانی که یک سال بعد - 26 دی 1357 (16 ژانویه 1979) - اعلیحضرت، شاهنشاه آریامهر را به مردی شکست خورده، آواره، تنها و بیمار، که بزرگترین آرزوی او یافتن پناهگاهی در یکی از کشورهای جهان بود، تبدیل ساخت.
مقاله روزنامه اطلاعات سخنان ستایش آمیز کارتر در شب اول ژانویه 1978 در کاخ نیاوران، قوت قلب و اعتماد به نفس محمد رضا شاه را تقویت کرد. پشتیبانی بی قید و شرط آمریکا، او را بدین فکر انداخت که می تواند سیاست فشار و سرکوب را ادامه دهد و رهبران مخالف، بخصوص آیت الله خمینی را که همچنان در نجف علیه رژیم فعالیت می کرد از صحنه خارج کند.انتشار مقاله اطلاعات، یک هفته پس از بازدید رئیس جمهوری آمریکا از ایران، بزرگترین اشتباه تاکتیکی محمد رضا شاه بود. عصر روز 17 دیماه 1356 (7 ژانویه 1977) در روزنامه اطلاعات، مقاله ای تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه » به قلم احمد رشیدی مطلق انتشار یافت که در آن به شدت آیت الله خمینی، مورد حمله و اهانت قرار گرفته بود.متن مقاله مزبور بدین شرح است:
ایران و استعمار سرخ و سیاه «این روزنامه به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ یا به تعبیر دیگری اتحاد استعمار کهن و نو شده است.استعمار سرخ و سیاهش، کهنه و نویش روح تجاوز و تسلط و چپاول دارد و با اینکه خصوصیت ذاتی آنها همانند است، خیلی کم اتفاق افتاده است که این دو استعمار شناخته شده تاریخ با یکدیگر همکاری نمایند، مگر در موارد خاصی، که یکی از آنها همکاری نزدیک و صمیمانه و صادقانه هر دو استعمار در برابر انقلاب ایران بخصوص برنامه مترقی اصلاحات ارضی در ایران است.سرآغاز انقلاب شاه و ملت در روز ششم بهمن ماه 2520 شاهنشاهی استعمار سرخ و سیاه ایران را که ظاهرا هر کدام در کشور ما برنامه و نقش خاصی داشتند با یکدیگر متحد ساخت، که مظهر این همکاری صمیمانه در بلوای روزهای 15 و 16 خرداد ماه 2522 (منظور 1342) در تهران آشکار شد. پس از بلوای شوم 15 خرداد که به منظور متوقف ساختن و ناکام ماندن انقلاب درخشان شاه و ملت پایه ریزی شده بود، ابتدا کسانی که واقعه را مطالعه می کردند دچار یک نوع سرگیجی عجیبی شده بودند، زیرا در یک جا رد پای استعمار سیاه و در جای دیگر اثر انگشت استعمار سرخ در این غائله به وضوح دیده می شد.از یکسو عوامل توده ای که با اجرای برنامه اصلاحات ارضی همه امیدهای خود را برای فریفتن دهقانان و ساختن (انجمن های دهقانی) نقش بر آب می دیدند در برابرانقلاب دست به آشوب زدند و از سوی دیگر مالکان بزرگ که سالیان دراز میلیونها دهقان ایرانی را غارت کرده بودند و به امید شکستن این برنامه و رجعت به وضع سابق است، و پول در دست عوامل توده ای و ورشکستگان دیگر سیاسی گذارده بودند و جالب اینکه این دسته از کسانی که باور داشتند می توانند چرخ انقلاب را از حرکت باز دارند و اراضی واگذار شده به دهقانان را از دست آنها خارج سازند دست به دامن عالم روحانیت زدند زیرا می پنداشتند که مخالفت عالم روحانیت که در جامعه ایران از احترام خاصی برخوردار است، می تواند نه تنها برنامه انقلاب را دچار مشکل سازد، بلکه همانطور که یکی از مالکان بزرگ تصور کرده بود (دهقانان زمین ها را به عنوان زمین غصبی پس بدهند!) ولی عالم روحانیت هوشیارتر از آن بود که علیه انقلاب شاه و ملت که منطبق با اصول و تعالیم اسلامی و به منظور اجرای عدالت و موقوف شدن استثمار فرد از فرد توسط رهبر انقلاب ایران طراحی شده بود برخیزد.مالکان که برای ادامه تسلط خود همواره از ژاندارم تا وزیر، از روضه خوان تا چاقوکش را در اختیار داشتند وقتی با عدم توجه عالم روحانیت و در نتیجه مشکل ایجاد هرج و مرج علیه انقلاب روبرو شدند و روحانیون برجسته حاضر به همکاری با آنها نشدند درصدد یافتن یک (روحانی) برآمدند که مردی ماجراجو و بی اعتقاد و وابسته و سرسپرده به مراکز استعماری و بخصوص جاه طلب باشد و بتواند مقصود آنها را تامین نماید و چنین مردی را آسان یافتند.مردی که سابقه اش مجهول بود و به قشری ترین و مرتجع ترین عوامل استعمار وابسته بود و چون در میان روحانیون عالی مقام کشور با همه حمایتهای خاص موقعیتی بدست نیاورده بود در پی فرصت می گشت که به هر قیمتی هست خود را وارد ماجراهای سیاسی کند و اسم و شهرتی پیدا کند. روح الله خمینی عامل مناسبی برای این منظور بود و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسبترین فرد برای مقابله با انقلاب ایران یافتند و او کسی بود که عامل واقعه ننگین روز 15 خرداد شناخته شد. روح الله خمینی معروف به (سید هندی) بود درباره انتصاب او به هند هنوز حتی نزدیکترین کسانش توضیحی ندارند، به قولی او مدتی در هندوستان بسر برده و در آنجا با مراکز استعماری انگلیس ارتباطاتی داشته است و به همین جهت به نام (سید هندی) معروف شده است قول دیگر این بود که او در جوانی اشعار عاشقانه می سروده و به نام (هندی) تخلص می کرده است و به همین جهت به نام هندی معروف شده است و عده ای هم عقیده دارند که چون تعلیمات او در هندوستان بوده فامیل هندی را از آن جهت انتخاب کرده است که از کودکی تحت تعلیمات یک معلم بوده است آنچه مسلم است شهرت او به نام غائله ساز 15 خرداد به خاطر همگان مانده است، کسی که علیه انقلاب ایران و به منظور اجرای نقشه استعمار سرخ و سیاه کمر بست و بدست عوامل خاص و شناخته شده علیه تقسیم املاک، آزادی زنان، ملی شدن جنگلها وارد مبارزه شد و خون بیگناهان را ریخت و نشان داد، هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختیار توطئه گران و عناصر ضد ملی بگذارند. برای ریشه یابی از واقعه 15 خرداد و نقش قهرمان آن، توجه به مفاد یک گزارش و یک اعلامیه و یک مصاحبه کمک مؤثر خواهد کرد، چند هفته قبل از غائله 15 خرداد گزارشی از طرف سازمان اوپک منتشر شد که در آن ذکر شده بود (درآمد دولت انگلیس از نفت ایران چند برابر مجموع پولی است که در آن وقت عاید ایران می شد) ...چند روز قبل از غائله اعلامیه ای در تهران فاش شد که یک ماجراجوی عرب به نام (محمد توفیق القیسی) با یک چمدان محتوی ده میلیون ریال پول نقد در فرودگاه مهرآباد دستگیر شده که قرار بود این پول در اختیار اشخاص معینی گذارده شود.چند روز پس از غائله نخست وزیر وقت، در یک مصاحبه مطبوعاتی فاش کرد (بر ما روشن است که پولی از خارج می آمده و بدست اشخاص می رسیده و در راه اجرای نقشه های پلید بین دستجات مختلف تقسیم می شده است) خوشبختانه انقلاب ایران پیروز شد آخرین مقاومت مالکان بزرگ و عوامل توده ای در هم شکسته شد و راه برای پیشرفت و تعالی و اجرای اصول عدالت اجتماعی هموار شد.در تاریخ ایران روز 15 خرداد به عنوان خاطره ای دردناک از دشمنان ملت ایران باقی خواهد ماند و میلیونها مسلمان ایرانی به خاطر خواهند آورد که چگونه دشمنان ایران هر وقت منافعشان اقتضا کند با یکدیگر همدست می شوند حتی در لباس مقدس و محترم روحانی.احمد رشیدی مطلق.» محافل سیاسی و مطبوعاتی ایران و خارج، تهیه این مقاله را به داریوش همایون، وزیر اطلاعات کابینه آموزگار نسبت می دهند. (6) برخی، فرهاد نیکخواه را نویسنده آن می دانند.داریوش همایون در یادداشتهایی که بعدها، در خارج از ایران، درباره علل فروپاشی رژیم پهلوی منتشر کرد مدعی است که مقاله به دستور شاه در دفتر هویدا تهیه شده است. (7)
اعتراض به مقاله روزنامه اطلاعات انتشار مقاله روزنامه اطلاعات با واکنش فوری محافل مذهبی قم روبرو شد.روز 18 دی، طلاب حوزه های علمیه قم درس را تعطیل کردند و با بر پایی تظاهرات در خیابانها و سر دادن شعارهایی به سود آیت الله خمینی و علیه دولت به طرف منازل مراجع و روحانیون رفتند.عصر آن روز، روزنامه اطلاعات را در روزنامه فروشی ها پاره کردند و علیه مدیر و نویسندگان آن شعار دادند.فردای آن روز (19 دی) طلاب و گروهی از مردم قم در خیابانها به تظاهرات پرداختند.بازار تعطیل شد.در چند نقطه بین مردم و مامورین انتظامی زد و خورد روی داد.مردم به محل حزب رستاخیز حمله کردند.پلیس برای متفرق کردن تظاهر کنندگان نخست چند تیر هوایی شلیک کرد.سپس به روی آنها آتش گشود و در پایان زد و خورد، چهارده تن کشته و عده زیادی مجروح شدند.شماری از روحانیون دستگیر و تبعید گردیدند. (8) روز 20 دی نیز، برخوردهای پراکنده بین مامورین انتظامی و مردم روی داد.خبر کشتار قم، با اعتراض مردم در دیگر شهرها، بخصوص تبریز، اصفهان و مشهد روبرو شد.حادثه قم، علی رغم قتل و مجروح شدن گروهی از مردم و دستگیری و تبعید شماری از روحانیون و طلاب، پایان نیافت و دامنه اعتراض علیه رژیم و ناآرامی به شهرهای دیگر در سراسر ایران کشیده شد.پلیس و نیروهای ارتش، در مقابله با ناآرامی های فزاینده به زور متوسل شدند، ولی دامنه تظاهرات منجر به برخوردهای تازه و در نهایت خونریزی بیشتر گردید. اعتراض به مقاله روزنامه اطلاعات، منحصر به محافل مذهبی قم و طلاب حوزه های علمیه قم نبود و قشرهای وسیعی از مردم ایران را برانگیخت.مراجع و روحانیون، مدرسین و گروهی از طلاب علوم دینی در سراسر ایران، با صدور اعلامیه هایی به مطالب اهانت آمیز روزنامه اطلاعات اعتراض کردند و اقدام دولت را در کشتار مردم قم محکوم نمودند.در اعلامیه ای که بیش از یکصد تن روحانیون آن را امضا کرده بودند (9) گفته شده بود: «...مطلب اهانت آمیز روزنامه اطلاعات در صفحه 7 روز شنبه 17 دی 1356 مطابق 27 محرم 1398 به مقام شامخ روحانیت و مراجع عالیقدر تقلید، مخصوصا آیت الله العظمی آقای خمینی دام ظلالهم موجب تاسف عمیق قاطبه مسلمانان گردید.اقدامات آقایان مراجع عظام و مدرسین و طلاب علوم دینیه در قم به تعطیل دروس و اقدام در خور تحسین مردم متدین و غیور قم، به تعطیل عمومی به عنوان ابراز انزجار از مندرجات روزنامه و تجلیل از مقام شامخ روحانیت و مراجع شیعه، موجب کمال قدردانی است.جای کمال تاسف است که مقامات مسئول به جای اقدام جدی برای تنبیه توهین کنندگان، جسورانه به روی مردم مسلمان و بی پناهی که برای ادای وظیفه دینی و وجدانی خود در قم اقدام کرده اند، آتش گشوده و جمعی بی گناه را مقتول و مجروح و متاسفانه مطلب در جراید تحریف و به گونه دیگری وانمود شده است.ما ضمن محکوم کردن این عمل وحشیانه و ضد انسانی، این حوادث ناگوار را به پیشگاه مقدس حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه و مراجع عالیقدر و عموم مسلمین بخصوص مردم مسلمان و غیور قم و بالاخص خانواده های داغدیده تسلیت عرض می نمائیم والی اله المشتکی.بتاریخ سلخ محرم الحرام 98.» کمیته ایرانی دفاع از حقوق بشر در نامه ای به تاریخ 21 دی 1356 خطاب به نخست وزیر، که رونوشت آن به دبیر کل سازمان ملل فرستاده شد، به مقاله مندرج در روزنامه اطلاعات و اهانت به آیت الله خمینی اعتراض کرد.قسمتهایی از نامه مزبور بدین شرح است: «جناب آقای نخست وزیر، در صفحه 17 شماره 15506 روزنامه اطلاعات مورخ 17 دیماه 1356 مقاله ای تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه » به قلم احمد رشیدی مطلق (که به نظر می رسد نامی مجعول و مستعار است) انتشار یافت که طی آن ساحت ارجمند پیشوای معظم و مورد علاقه خاص شیعیان، حضرت آقای روح الله خمینی مورد افترا و اهانت و هتک حرمت قرار گرفته بود، به طوری که برای تمامی مردم مسلمان ایران، بسی طاقت فرسا و گران آمده و نفرت و انزجار عمومی را برانگیخت. در شهرستان قم، که از مراکز مهم روحانیت شیعه و محل تجمع و تربیت طلاب و علمای دین است و آیت الله خمینی یکی از مراجع و اساتید آن بوده اند، مقاله مذکور موجب تحریک و تنفر بیشتر مردم گردید.مجالس درس و بحث علمی و مذهبی روزهای 18 و 19 دیماه به عنوان اعتراض تعطیل شد (....) مردم، عصر روز 19 دیماه برای دعا و عقده گشایی به حالت اجتماع و با کمال متانت و آرامش به سمت حرم و خانه یکی از آقایان علما، به حرکت درآمدند ولی در مسیر خود از جنوب به شمال شهر، بدون هرگونه علت موجهی با ممانعت خشونت آمیز افراد پلیس مواجه شدند (...) پلیس بدوا به ایراد ضرب با چوب و باتون متوسل می گردد و سپس بیرحمانه به روی مردم بی پناه و بی گناه آتش می گشاید که در همان لحظه های اول هشت نفر در مقابل مدرسه حجت کشته می شوند و سپس طی مدت تیراندازی که هدف آن ایجاد رعب و ترس و سرکوبی مردم بودند، دهها نفر به خاک و خون کشیده می شوند و سطح خیابانها از عده زیادی کشته و مجروح پوشیده می شود....» در بخش دیگری از نامه گفته شده بود: «آقای نخست وزیر، در کشوری که با اجازه قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد و می تواند آزادانه مجامع و اجتماعات مسالمت آمیز تشکیل دهد و به عنوان عضو اجتماع از حق امنیت اجتماعی برخوردار شود، چرا از یک حرکت مسالمت آمیز جلوگیری می کنند؟ در کشوری که هیئت حاکمه و حزب واحد دولتی آن مدعی هستند که ملت ایران پشت و پناه آنهاست، چرا مقامات دولتی از کمترین حرکت و اجتماع مردم چنان دستخوش وحشت و اضطراب می گردند که به چوب و چماق و مسلسل متوسل می شوند؟ در پایان نامه، کمیته دفاع از آزادی و حقوق بشر از دولت خواستار تعقیب و مجازات نویسنده مقاله و عمال کشتار مردم قم شده بود. دکتر علی اصغر حاج سید جوادی، در اعلامیه ای به تاریخ 27 دی 1356 تحت عنوان «داستان یک توطئه » مقاله روزنامه اطلاعات را نوشته ای مبتذل، غیر انسانی، کینه توزانه، نامردانه و عاری از نشانه شرافتمندی و اخلاق دانست، اهانت به آیت الله خمینی را تقبیح نمود، قتل عام علنی و آشکار مردم را محکوم کرد، به مراجع بین المللی در پایمال کردن حقوق و آزادیهای مردم ایران هشدار داد. صداقت و صمیمیت رئیس جمهوری آمریکا را نسبت به اصول مربوط به حقوق بشر، زیر سؤال کشید و دولت را مسئول همه بی عدالتی ها و نابسامانی های ایران معرفی کرد.قسمتهائی از این اعلامیه 12 صفحه ای به شرح زیر است: «...روز 17 دیماه، مقاله ای در نهایت ابتذال و حاکی از نهایت حقد و کینه غیر انسانی در حمله به بزرگترین مرجع جهان شیعه، آقای خمینی در روزنامه اطلاعات منتشر می شود که این مقاله از هیئت تحریریه روزنامه اطلاعات نبود و هیچ یک از اعضای هیئت تحریریه از محتوای شوم و سراپا نامردانه و عاری از کوچکترین علامت شرافتمندی و اخلاق آن، اطلاع نداشت (....) آیا دولت آموزگار و وزیر اطلاعات آن و تبلیغات چیهای رژیم استبدادی ایران از فاجعه ای که به دنبال چاپ این نوشته بروز خواهد کرد اطلاع نداشتند و یا اینکه این مقاله وسیله انفجار توطئه ای از پیش ساخته بود؟ (....) آیا کسی می تواند باور کند که دولت آموزگار و وزیر اطلاعات آن از فاجعه ای که چاپ این مقاله ایجاد خواهد کرد و دهها کشته و صدها زخمی از مردم بی گناه و تحریک شده و هیجان زده در معرکه هجوم پلیس مسلح به سوی مردم بی دفاع بجای خواهد گذارد، بی خبر بود؟ (...) خبر این فاجعه، در روزنامه های دولتی اطلاعات و کیهان و آیندگان و رستاخیز، به صورت یکسان به وسیله وزارت اطلاعات به روزنامه ها داده می شود و در آن همه حقایق این جنایت در جهت متهم کردن مردم و کتمان حقیقت و قانونی بودن عمل مامورین مسلح در قتل عام مردم بی گناه واژگون می شود...» سپس نویسنده اعلامیه، مجلس و قوه قضائی را زیر سؤال می کشد و در مورد مشروعیت نمایندگان ابراز تردید می کند و برای اثبات نظریه خود چنین می گوید: «...آیا نمایندگان مجلس، اگر منتخب واقعی مردم هستند و طبق قانون اساسی باید در کار دولت و اعمال آن نظارت و تفحص و پرسش کنند، قادرند از دولت در مورد فاجعه قم و علت و چگونگی آن و میزان کشته ها و مجروحین سئوال کنند و ازدولت و مخصوصا از وزارت دادگستری بخواهند که گزارشی از حقیقت این فاجعه جنایتبار، به اطلاع آنها برساند؟ ....» آنگاه نویسنده به شیوه تازه دولت در سرکوب روشنفکران، در آستانه سفر کارتر رئیس جمهوری آمریکا می پردازد و آن را نشانه بی اعتنایی نسبت به حقوق بشر می داند، همچنین به صداقت کارتر نسبت به اصل مربوط به حقوق بشر ابراز تردید می کند: «...در آستانه سفر آقای کارتر رئیس جمهوری آمریکا، نمایش بسیار مهیجی از احترام ایران نسبت به حقوق بشر به صحنه آورده شد و اکنون زندانهای ایران، نه اینکه از وجود هزاران بی گناه زندانی و محکوم خالی نشده، بلکه صدها زندانی بی گناه دیگر بدانها اضافه گردیده است. (...) دولت آموزگار، نظیر دولت قبلی و بر خلاف ادعای خود هیچ گونه احترامی برای آزادی قلم و بیان قائل نیست. تشکیل مجالس شعرخوانی و سخنرانی در مراکز فرهنگی را بکلی تعطیل کرد.و این چنین است که مجالس فحاشی و ناسزاگویی و تهمت زنی و تهدید، در کنار حملات پلیسی با چماق و چوب و شلیک گلوله و کتک زدن روشنفکران و زندانی کردن آنها کاملا آزاد و مجاز است (...) آدمی مبهوت می ماند که آقای کارتر رئیس جمهوری آمریکا، چگونه حرفهایی را که باید در زمینه دموکراسی و حقوق بشر در ایران میزند، در هندوستان ادا می کند؟ آیا صداقت و صمیمیت نسبت به اصول مربوط به حقوق بشر حکم نمی کرد که آقای کارتر، این حرف را بجای پارلمان هند، در پارلمان ایران بزند؟ ....» اتحاد نیروهای جبهه ملی ایران در اعلامیه شماره 4 مقاله روزنامه اطلاعات را محکوم کرد و آن را یاوه سرایی دانست که موجب فراگیری خشم و نفرت مردم در سراسر ایران گردید.در این اعلامیه که روز 21 دیماه 1356 انتشار یافت گفته شده بود: «...روز شنبه 17 دیماه، ناگهان روزنامه معلوم الحال اطلاعات، با انتشار مقاله ای اهانت آمیز، زیر عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه » به گمان خود خواست تا دریا را آلوده سازد! به دنبال این یاوه سرایی، موج خشم و نفرت، سراسر ایران بویژه شهرهایی را که دارای مراکز آموزشی مذهبی است فرا گرفت. حوزه های علمیه یکی پس از دیگری تعطیل شد و آیات عظام از اقامه نماز جماعت و گویندگان از رفتن به منبر خودداری کردند و بدین وسیله بار دیگر، همبستگی خویش را با حضرت آیت الله العظمی خمینی، مرجع تقلید شیعیان جهان و نارضایی شدیدشان را از جسارتهایی که به این پیشوای بزرگ روحانی شده بود، نشان دادند (....) روزنامه های اجیر شده دستگاه استبداد، احمقانه می کوشند تظاهرهای این چند روزه مردم را به سابقه روزهای 17 و 19 دیماه ارتباط دهند و واقعیت هدفهای جامعه روحانیت را، که با اعتقاد کامل به آزادی و استقلال ایران همواره پیشگام مبارزان ملی بوده است، واژگون جلوه دهند. 21 دیماه 1356- اتحاد نیروهای جبهه ملی ایران جامعه بازرگانان و پیشه وران بازار تهران در اعلامیه ای، مقاله روزنامه اطلاعات و اهانت به آیت الله خمینی را محکوم کرد و از بازاریان درخواست نمود به نشانه اعتراض به دولت در کشتار مردم قم، روز 29 دیماه تعطیل کنند.در بخشی از این اعلامیه گفته شده بود: «....بازار تهران که در به ثمر رساندن نهضتهای بزرگ مشروطیت و ملی شدن صنعت نفت کوششهای ارزشمندی داشته و همواره پشتیبان جامعه روحانیت بوده، در شرایط خطیر و حساس کنونی، بجاست یک بار دیگر نقش فعالانه ای را که در خور سابقه درخشان آن باشد به عهده بگیرد (...) ما از همه بازاریان آگاه می خواهیم که این تعطیل عمومی با نظم کامل و دور از هرگونه تظاهر انجام گیرد...» 27 دیماه 1356- جامعه بازرگانان و پیشه وران بازار تهران
تظاهرات تبریز روز 29 بهمن، به مناسبت چهلم شهدای قم، مردم تبریز تظاهرات وسیعی ترتیب دادند.در این روز آیت الله شریعتمداری و آیت الله قاضی طی اعلامیه هایی مردم را به تعطیل عمومی و برگزاری مجلس ختم دعوت کردند.اجتماع اهالی شهر از فاتحه خوانی در مساجد شروع شد و به راهپیمائی، تظاهرات و شورش بزرگی منتهی گردید.هزاران تن در خیابانها به راه افتادند و با سر دادن شعارهای طرفداری از آیت الله خمینی و علیه رژیم، سینماها و مشروب فروشی ها را درهم کوبیدند.به بانکها و چند ساختمان دولتی حمله کردند و خساراتی بر آنها وارد ساختند.چند قرارگاه پلیس و محل حزب رستاخیز مورد تهاجم قرار گرفت.با شدت یافتن تظاهرات، تانکهای ارتش به صحنه آمدند و در زد و خورد بین مردم و نیروهای انتظامی که تا نیمه شب ادامه یافت، عده زیادی کشته و مجروح شدند.دولت (آموزگار) طغیان مردم تبریز را تحریک بیگانگان شمرد و اعلام نمود که در میان آشوبگران یک تن تبریزی واقعی نبوده است! محمد رضا شاه شورشهای قم و تبریز را نتیجه «اتحاد نامقدس سرخ و سیاه » دانست. (10) کنسول آمریکا در تبریز در گزارش خود بیشتر تظاهر کنندگان 29 بهمن تبریز را جوانان و بیکاران دانسته است که به اماکن دولتی، سینماها و مشروب فروشیها حمله کردند.همچنین اعتراف نمود که نیروهای ملی و مذهبی چنان سریع عمل کردند که جلوگیری از عملیات آنها دشوار بود. (11) واکنش شاه در برابر شورش مردم تبریز، تغییر استاندار آذربایجان (سپهبد اسکندر آزموده) و توبیخ و تنبیه ماموران ساواک و پلیس بود. به دنبال تظاهرات و شورش مردم تبریز، تظاهرات دیگری به مناسبت چهلم شهدای تبریز در شهرهای یزد، قم، مشهد، خمین، اصفهان، نجف آباد، میانه، رضائیه و چند شهر دیگر بر پا شد.در جریان این تظاهرات برخوردهایی بین مردم و نیروهای انتظامی روی داد که منجر به کشته و زخمی شدن عده ای دیگر و برپایی مراسم چهلم در شهرها، توام با تظاهرات خونین گردید.طی بهار 1357 در چند شهر بزرگ ایران، از قبیل مشهد، اصفهان، تبریز، اهواز، خرمشهر، یزد، زنجان، تظاهرات علیه رژیم به شورش انجامید و گروه زیادی کشته و مجروح شدند.با گذشت زمان، ادامه اعتراض مردم در شهرهای ایران بالا گرفت و به نافرمانی و شورش و انقلاب تبدیل گردید.
غافلگیری تهران - واشینگتن بررسی حوادث سه ماهه آخر سال 1356 و بهار 1357، حاکی از غافلگیری شاه در برابر حوادث آن دوران و نیز بی خبری دولت آمریکا از واقعیتهای داخلی ایران و ارزیابی غلط در شناسایی ماهیت رژیم شاه بود.به طوری که در جریان مذاکرات شاه - کارتر، در آمریکا و نیز طی بازدید رئیس جمهوری آمریکا از تهران، گفتگوهای سران دو کشور، محدود به تحکیم روابط ایران و آمریکا و مسائل بین المللی بود.کارتر، در نطق خودشایستگی رهبری محمد رضا شاه را ستود و از اهمیت دوستی دو ملت یاد کرد و ایران را جزیره ثبات نامید. شاه نیز از مذاکرات با رئیس جمهوری آمریکا در تهران، راضی و خوشنود بود.وی در کتابی که دو سال بعد انتشار یافت، نوشت: «مذاکرات با رئیس جمهوری موفقیت آمیز بود، روابط ایران و ایالات متحده و دوستی ما طی دوران حکومت سه رئیس جمهوری گذشته، به حدی توسعه یافته بود که ادامه همکاریمان طبیعی به نظر می رسید (....) کارتر، مردی هوشمند می نمود.این احساس من نسبت به رئیس جمهوری آمریکا، هنگامی که از تهران بازدید کرد، بیشتر و عمیق تر گردید.» (12) سولیوان، سفیر ایالات متحده آمریکا در ایران، در گزارش خود به وزارت امور خارجه آمریکا، رضایت و خرسندی شاه را پس از بازدید کارتر از تهران، تایید کرده است. (13) به رغم اوج گیری تظاهرات و ناآرامی در تهران و دیگر شهرهای ایران، شاه با پشت گرمی به حمایت آمریکا و تکیه بر قدرت ارتش و نیروهای انتظامی، قصد عقب نشینی نداشت، وی پایه های رژیم خود را محکم و استوار می پنداشت.شاه در مصاحبه با یکی از خبرنگاران گفت «هیچ قدرتی نمی تواند مرا برکنار کند.000، 700 تن نیروهای مسلح، از من پشتیبانی می کند، همه کارگران و اکثریت مردم پشت سرم هستند.من قدرتمندم.» (14) روزنامه نگاران خارجی این گونه سخنان شاه را در روزنامه ها منعکس می کردند. در بهار سال 1357 واشینگتن پست در مقاله اساسی خود نیز زیر عنوان: شاه، به رغم موج اعتراضهای تازه کاملا بر اوضاع مسلط است، نوشت: «بیشتر ناظران سیاسی و مخالفان بر این باورند که قدرت و توانائی شاه، برای دفع هر نوع تهدید علیه رژیمش بیش از اندازه است. به عقیده جواناتان راندال، گزارشگر واشینگتن پست، ایران به طور قاطع در کنترل شاه است.» (15) مطبوعات ایالات متحده، به دلیل نداشتن ارتباط با گروههای اپوزیسیون، درک درستی از عمق و روند شورش مردم ایران نداشتند، حتی در ایران نیز بسیاری از مخالفان شاه در بهار و اوایل تابستان 1357 شکست شاه را بعید می دانستند و تنها معدودی فروپاشی رژیم را حتمی می پنداشتند. پی نوشت ها: 1. هیچ یک از دو موضوع مورد توافق، به علت رویدادهای سال 1357 به صورت اجرا در نیامد. 2.pierre salinger. 3. pierre salinger;america Held Hostage.Doubleday and company.INC.Garden city,new york,1981,pp.4 -5. 4. pierre salinger,p.5. 5. salinger;Ibid,p.5. 6. stample, (inside the iranian Revolution) ,p.90,and Rubin,paved With good lntentions,p.206. 7. داریوش همایون در توضیح ادعای خود، در زیرنویس صفحه 92 و 93 کتاب «دیروز و فردا» چنین نوشته است: «من شخصا این پانویس را به تاریخ نویسان مدیونم.مقاله روزنامه اطلاعات، که نه نخستین و نه آخرین اشتباه در یک سلسله دراز اشتباهات بود و در آن به خمینی به عنوان نماینده ارتجاع سیاه و دارای اصل و نسب غیر ایرانی (هندی) اشاره شده بود، به دستور شاه و در دفتر مطبوعاتی هویدا، وزیر دربار، که قبلا در نخست وزیری بود تهیه گردید، که مرتبا از سالها پیش مقالاتی برای انتشار در مطبوعات تهیه می کرد و به چاپ میرساند.متن اولیه مقاله، به دستور خود شاه تغییر یافت و تندتر نوشته شد.مطالب اساسی مقاله همانها بود که خود شاه چند سالی پیش در مصاحبه ای با یک مجله آمریکایی درباره خمینی گفته بود. مقاله از دفتر وزیر دربار، پس از مذاکره تلفنی خود او برای من، در یک کنگره حزبی فرستاده شد و من، در شرایطی که امکان خواندن مقاله هم نبود، آن را تقریبا بلافاصله به خبرنگار اطلاعات، که اتفاقا در آن نزدیکیها بود دادم.روزنامه اطلاعات که نگران موقعیت خود در قم بود، پس از تماس گرفتن با وزیر اطلاعات و جهانگردی و نخست وزیر و تایید مطلب (که با توجه به دستور شخص شاه، امری طبیعی و خودبخود بود) دست به انتشار مقاله زد.هیچ فشار خاصی بر روزنامه نیامد و همین حقیقت، که مقاله مانند مقالات بیشمار پیش از آن از سوی وزارت دربار و نخست وزیر پیشین فرستاده شده بود، برای چاپ آن کفایت کرد، علاوه بر آنکه به تایید مقامات بالای دولت هم رسیده بود. مقاله، در گوشه ای از روزنامه اطلاعات چاپ شد و عده کمی (از جمله خود من) آن را خواندند.بیشتر مطالبی که درباره آن مقاله بر زبانها افتاد، اغراق آمیز است.شرحی هم که چند روزی پس از استعفای کابینه آموزگار توسط یکی از نویسندگان روزنامه اطلاعات در آن روزنامه نوشته شد و همه مسئولیت را به گردن وزیر اطلاعات و جهانگردی وقت (این نویسنده) انداخت، پر از مطالب غیر واقعی بود.خود آن نویسنده، بعدا با توجه به آگاهی دست اول خود و استناد به حقایقی که از دادرسیهای دادگاه انقلاب فاش شده بود، مقاله ای در روزنامه جمهوری اسلامی نوشت و واقعیت را کم و بیش، چنانکه در اینجا آمده است بیان کرد - علت آن بود که دشمنانش خود او را مسئول آن مقاله قلمداد کرده بودند.در خود روزنامه اطلاعات نیز، چند هفته ای پس از روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی، نویسنده دیگری موضوع مقاله مورد بحث را، به همین صورت که در اینجا آمده، شرح داد. در دوران پیش از سقوط رژیم، هرگونه توضیحی از این دست، مایه ناتوانی بیشتر رژیم و لطمه خوردن به خود شاه می شد.از این رو، من هیچ پاسخی به اتهامات اطلاعات ندادم و به رئیس دفتر مخصوص شاه نیز گفتم که خاطر شاه را از این بابت مطمئن سازد که واقعیات مربوط به چاپ آن مقاله محفوظ خواهد ماند.اکنون دیگر آن ملاحظات در میان نیست.» (نقل از: دیروز و فردا، یادداشتهای داریوش همایون، 1360) . 8. برخی از تبعید شدگان این افراد بودند: فهیم کرمانی، ناصر مکارم، حسین نوری، گرامی، محمد یزدی، (آیت الله) سید علی خامنه ای، شیخ علی تهرانی، محمد جواد حجتی کرمانی، ربانی املشی، خلخالی، ربانی شیرازی، معادیخواه. 9. این افراد، جمعی از امضا کنندگان اعلامیه بودند: سید علی اصغر خوئی، محمد باقر آشتیانی، احمد الحسینی شهرستانی، مرتضی مطهری، محی الدین انواری، سید عبد الکریم موسوی اردبیلی، محمد رضا مهدوی کنی، محمد امامی کاشانی، مصطفی ملکی، محمد علی موحدی کرمانی، سید محمد موسوی خوئینی، سید مهدی امام جمارانی، صادق خلخالی، سید مهدی لاله زاری. ... 10. Answer to History,p.154. 11. مایکل میرنکو Michel Merinco از معدود کارشناسان امور ایران در وزارت خارجه آمریکا بود.وی، چندی بعد به سفارت آمریکا در تهران منتقل شد و در نوامبر 1979 در جریان گروگان گیری دستگیر گردید و مدت 444 روز بازداشت بود. 12. answer to History,p.9. 13. Viliam H.Sullivan;Mission to Iran,new York,norton,1981,p.10, 14. Washington post,March 6,1978. 15. Washington post,MaY 29,1978. منابع مقاله:
تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، ج 2، نجاتی، غلامرضا ؛

علل انقلاب ایران از دیدگاههای مختلف

علل انقلاب ایران از دیدگاههای مختلف بسیاری از تحلیلگران انقلاب اسلامی بر آنند که این رویداد نتیجه تقارن عوامل مختلف با یکدیگر در طول محورهای اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی - ایدئولوژیک بوده است.البته در آثاری کمتر تمایل به تاکید بر یک علت خاص به عنوان عامل تبیین انقلاب وجود دارد و عملا نویسندگان به علل مختلف اشاره می کنند.اما برخی بر لزوم توجه به مجموعه ای از عوامل که تقارن آنها با یکدیگر به وقوع انقلاب شکل داده، تاکید بیشتری دارند. مایکل فیشر در کتاب ایران از اختلاف مذهبی تا انقلاب با وجودی که بخش اعظم تحلیل خود را به بررسی فرهنگ مذهبی ایران اختصاص داده و شاید بتوان اثر او را نیز در میان آثاری قرار داد که بر اهمیت علل فرهنگی و وقوع انقلاب اسلامی تاکید دارند، اما خود بر آن است که «علل انقلاب و زمان (وقوع) آن اقتصادی و سیاسی بودند، (درمقابل) شکل انقلاب و محل (وقوع) آن تا حد زیادی نتیجه سنت اعتراض مذهبی بود» . نیکی آر.کدی در کتاب ریشه های انقلاب ایران، تحولات در سطح مختلف را برای تبیین انقلاب اسلامی مطرح می کند: انجام اصلاحات همراه با رشد و شکوفایی اقتصادی و در عین حال تاثیر منفی آن بر گروهها و طبقات مختلف اجتماعی از یک سو، و سرکوب گروههای سیاسی و فقدان آزادی از سوی دیگر زمینه ساز انقلاب بودند، اما در عین حال تحول در اندیشه و جنبه انقلابی و رادیکال یافتن تشیع که آن را به ایدئولوژی انقلاب تبدیل کرد حایز اهمیت است.علاوه بر این زمینه های سیاسی - اجتماعی و فکری - ایدئولوژیک به وجود حالت کلاسیک قبل از انقلابها یعنی بروز مشکلات اقتصادی پس از یک دوره از رشد و شکوفایی و در نتیجه شکاف میان انتظارات و واقعیات را نیز مورد توجه قرار می دهد. اما تحلیل او کلا تاریخی و فاقد دید نظری خاص است. فرد هالیدی نیز در مقاله ای تحت عنوان «انقلاب ایران: توسعه ناموزون و مردم گرایی مذهبی » علت اصلی وقوع انقلاب ایران را در تقارن بروز تضاد و تعارض در توسعه سرمایه داری و «وجود نهادهای ارتجاعی و ایستارهای مردمی مقاوم در مقابل فرایند تحول » جستجو می کند.وی پنج علت اصلی را در انقلاب ایران شناسایی می کند که عبارتند از: توسعه ناهماهنگ و سریع اقتصاد سرمایه داری در ایران، ضعف سیاسی رژیم شاهنشاهی، ائتلافات گسترده نیروهای مخالف، نقش اسلام در بسیج نیروها، زمینه متغیر و نامعلوم محیط بین المللی. (73) با وجود اهمیت غیر قابل انکار این عوامل، لازم است به لحاظ نظری و تاریخی مشخص شود که منشا این عوامل چیست و چگونه می توان آنها را در یک چهار چوب کلی ادغام کرد. فریده فرهی در مقاله «فروپاشی دولت و بحران انقلابی در شهرها: تحلیل مقایسه ای ایران و نیکاراگوا» مفهوم استقلال دولت از طبقات اجتماعی - چه به معنای تمامیت و منطق خاص آن و چه به معنای امکان تعقیب منافع خاص خود جدا از منافع طبقه مسلط - را از اسکاچپول اخذ کرده، آسیب پذیری دولت در مقابل طبقات اجتماعی و بازیگران خارجی را مطرح می سازد.اما با افزودن دو عامل دیگر می کوشد از چهار چوب نظری اسکاچپول فراتر رود: 1) موازنه متغیر نیروهای طبقاتی بر اثر توسعه ناموزون سرمایه داری در سطح جهانی برای درک پویشهای داخلی دولت و فشارهای خارجی وارد بر آن، 2) درک وسیعتری از ایدئولوژی. دولت اقتدار طلب و شخصی ایران از یک سو در ساخت اقتصادی بین المللی به عنوان کشور پیرامونی با استخراج مازاد روبرو بود و به این علت که با مداخله خارجی شکل گرفته بود، نمی توانست پاسخگوی احساسات ملی باشد و از سوی دیگر، از طبقات اجتماعی داخلی مستقل بود.ساختار خاص اجتماعی ایران به عنوان جامعه پیرامونی باعث رشد طبقات واسط (سنتی و جدید) به عنوان «طبقات متفوق » (Prominent classes) شد که نظام ارزشی کاملا مجزایی از نظام ارزشی مسلط (یعنی جهان بینی اسلامی) را اخذ کردند.علما نیز تکیه بر اجتماعات مذهبی به بسیج گروههای مختلف شهری دست زدند و توانستند رهبری انقلاب را به دست گیرند. (74) با وجودی که فرهی می کوشد با تاکید بیشتر بر نقش ایدئولوژی و نیز ساختار نظام جهانی از نظریه اسکاچپول فراتر رود، اما در کل چهار چوب رهیافت ساختاری او را رها نمی کند. به علاوه به نظر فورن، فرهی با تاکید زیاد بر دولت، به ساختارهای اجتماعی چندان بها نمی دهد و تحلیل ساختاری جامعی ارایه نمی کند و ساختار اجتماعی را بیشتر بر اساس دولت تحلیل می کند تا بر مبنای موقعیت وابستگی در ساختار جهانی. (75) والنتین مقدم بر آن است که موفقیت انقلاب اسلامی را باید در تقارن چندین عامل جست و جو کرد: بحران اقتصادی و مهاجرت انبوه زمینه لازم را برای بسیج فراهم کرد، شبکه مرکب از هشتاد هزار مسجد و نهادهای دیگر مذهبی بنیان سازمانی را تامین نمود، رهبری امام خمینی و تاکید بر تقاضاهایی که برای همه گروههای اجتماعی جاذبه داشت زمینه مناسب بسیج مردمی بود، بازار پول و منابع مالی لازم را برای تداوم جنبش در اختیار آن قرار می داد، و اعتصاب عمومی رژیم را فلج کرد.اما او در عین حال به ریشه های فرهنگی و سیاسی انقلاب ایران نیز می پردازد و نشان می دهد که گفتمان سیاسی از اواخر قرن نوزدهم تحت تاثیر گفتمانهای سوسیالیستی - کمونیستی، آزادیخواهی و لیبرالیسم، استقلال طلبی اقلیتها و نیز گفتمان اسلامی بود.این گفتمانها هیچیک یکپارچه نبودند و شامل قرائتهای مختلفی می شدند.برای مثال گفتمان اسلامی خود شامل چهار قرائت رادیکال، ستیزه جو، لیبرال و سنتی بود که هر یک برای بخشهای خاصی از جامعه جاذبه داشتند.اما گفتمان اصلی انقلاب از دید او یک گفتمان مردم گرا حول محور مردم و علیه شاه به شکل گفتمانی ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی بود که در کنار سایر گفتمانها به محور جذب همه گروهها و بخشهای جامعه تبدیل شد.مقدم نیز مانند برنز بر ابهام و چند معنایی بودن این گفتمان تاکید دارد و همین خصیصه را عامل جذب قشرهای مختلف به آن و در نتیجه شکل گرفتن یک ائتلاف وسیع انقلابی می داند. منصور معدل در کتاب طبقه، سیاست، و ایدئولوژی در انقلاب ایران تلاش می کند علتها و فرایندهای انقلاب ایران و نیز نتایج آن را بر اساس تعامل میان طبقه، سیاست و ایدئولوژی در دوره بعد از کودتای 1953 تحلیل کند.او بر آن است که همه تحلیلهای انقلاب موضعی تقلیل گرا برای ایدئولوژی قابل هستند و آن را بر اساس عوامل دیگری چون کارکردهای روانشناختی آن برای افراد یا بر اساس پویاییهای مبارزه سازمان یافته برای قدرت یا تضاد طبقاتی تبیین می کنند.حال آنکه به نظر او باید به ایدئولوژی - یعنی تشیع در انقلاب اسلامی - به عنوان عاملی که انقلاب اسلامی را تعریف می کند نگریست. انقلاب شکل خاصی از کنش تاریخی است که ایدئولوژی به آن شکل داده است.او ایدئولوژی را به عنوان گفتمان تعریف می کند و آن را مرکب از مجموعه ای از اصول و مفاهیم عام، نهادها و مناسک می داند که کنشگران اجتماعی از آنها برای پرداختن به مشکلاتی که در یک دوره خاص تاریخی با آن روبرو می شوند، استفاده می کنند.طبقه از دید معدل یک مفهوم ساختاری تاریخی است که در یک زمان به عنوان یک هویت جمعی به وجود می آید و بر اساس روابط اجتماعی تولید تعریف می شود.دولت از یک سو موضوع مبارزه انقلابی است و از سوی دیگر به عنوان زمینه ساز بحران (با تعیین راهبرد توسعه، ایجاد طبقات جدید، توزیع در آمد و ثروت و...) مطرح است و در تعیین محتوای جنبش انقلابی نیز نقش دارد.اما مشکلات اقتصادی و نارضایتیهای اجتماعی به تنهایی بحران انقلابی را توضیح نمی دهند و بحران وقتی روی می دهد که گفتمانی انقلابی (در انقلاب ایران، تشیع) به کنشهای گروههای ناراضی شکل دهد.این گفتمان تحت تاثیر وحدت طبقاتی که پایگاه اجتماعی علما را تشکیل می دادند، ایدئولوژی دولتی که با تکیه بر میراث سلطنت پیش از اسلام در واقع خود هویت اوپوزیسیون را تعریف کرد و نیز افول ایدئولوژیهای رقیب نظیر لیبرالیسم و کمونیسم شکل گرفت و رشد کرد. در کل این اثر به نسبت تحلیل قبلی معدل به دلیل توجه به عوامل بیشتر و به ویژه نقشی که برای دولت و همچنین ایدئولوژی در تحلیل خود قایل شده، قابل قبول تر است.البته آنچه در تحلیل او دیده نمی شود توضیح پیروزی انقلاب است و این ناشی از کم بها دادن به فرایند بسیج منابع و قدرت نیروهای مخالف در برهم زدن توازن قدرت به سود خود است. جان فورن نیز می کوشد با ارایه هم نهادی از رهیافتها و نظریه های مختلف به تبیینی از انقلاب اسلامی ایران دست یابد.البته رهیافت نظری او بسیار شبیه به فرهی است.در سطح ساختاری او تاکید بیشتر بر ساختار اجتماعی دارد و آن را بر اساس تعامل میان شیوه های تولید ما قبل سرمایه داری و نیروهای سیاسی، نظامی، و اقتصادی خارجی - قدرتهای مرکز در نظام جهانی - مفهوم بندی می کند.نتیجه این تعامل در ایران، ساختار اجتماعی پیچیده ای مرکب از طبقات جدید و ماقبل سرمایه داری بود. فرایند انباشت خاص «توسعه وابسته » مستلزم وجود دولت سرکوبگر «شخصی، اقتدار طلب و بسته ای » بود که کنترل اجتماعی را حفظ کند.عوامل تقارنی و کارگزار (agent) ، فورن توجه به عامل فرهنگ را تحت عنوان «فرهنگهای سیاسی مخالفت و مقاومت » لازم می بیند که در سطح ایدئولوژی به اشکال مختلف (مذهب، ناسیونالیسم، سوسیالیسم، و پوپولیسم) ظهور کرد و در سطح احساسات مشترک شامل خشم و نارضایتی بود.به علاوه او بر آن است که تقارن افول اقتصادی در داخل و آنچه او «گشایش در نظام جهانی » (World systemic opening) می نامد، به وقوع انقلاب منتهی شد.بنابراین وجود چهار عامل توسعه وابسته، دولت بسته و سرکوبگر، گشایش در نظام جهانی و افول اقتصادی باعث ظهور بحران شد و وجود فرهنگهای سیاسی مخالفت بازیگران مختلف را به درون ائتلاف ضد دولتی هدایت کرد و به پیروزی انقلاب منتهی شد. با وجودی که محمد هادی سمتی در مقاله نظریه بسیج منابع و انقلاب اسلامی ایران الگوی اصلی تحلیلی خود را نظریه بسیج منابع چارلز تیلی قرار می دهد، اما با تعدیلاتی که در آن ایجاد می کند عوامل توضیح دهنده بیشتری را وارد تحلیل خودمی نماید و به این ترتیب رهیافتی چند علتی به انقلاب ایران ارایه می دهد.او در بحث ساختاری خود با ارایه نوعی تلفیق از تحلیلهای آبراهامیان و اسکاچپول به آسیب پذیریهای دولت را نتیه ای که با یک دیوانسالاری گسترده، با اتکا به در آمدهای نفتی، در شرایط استقلال از جامعه مدنی و آسیب پذیری در مقابل نظام جهانی سرمایه داری دست به نوسازیهای اقتصادی و اجتماعی زد اشاره می کند و تاثیر سیاستهای دولت بر ساختار قشر بندی جامعه را نیز نشان می دهد.اما این زمینه ساختاری را برای فروپاشی رژیم در مقابل شورشهای اجتماعی کافی نمی داند و با استفاده از مدل جامعه سیاسی و بسیج تیلی به توضیح فرایند کنش جمعی می پردازد.در بحث درباره پنج گروه اصلی مبارز علیه رژیم به منابع اصلی بسیج و شبکه های ارتباطی که در اختیار این گروهها قرار داشت و ائتلافهایی که میان آنها شکل گرفت اشاره می کند و نقش ایدئولوژی را که نظریه بسیج منابع به آن کمتر بها می دهد، پر رنگ می کند. بحث درباره حاکمیت چندگانه - دعاوی متعارض گروههای چالشگر نسبت به انحصار مشروعیت سیاسی - که تیلی شکل گرفتن آن را در خود فرایند بسیج جست و جو می کند، سمتی نشان می دهد که چگونه عواملی چون ایدئولوژی و کاریزما که تیلی به آنها اهمیت لازم نمی دهد، می توانند به شکل گرفتن دعوی مشروعیت مطلق قدرت سیاسی از سوی چالشگران حتی پیش از فرایند بسیج منجر شوند.سرانجام عامل دیگری که در فرایند انقلابی و فرپاشی نهایی رژیم مؤثر بود فروپاشی نیروهای مسلح رژیم به دلیل بافت نیروهای تشکیل دهنده بدنه آن، تلاش عمدی مخالفان برای تضعیف روحیه ارتش، توان بالای بسیج در طول انقلاب، شخصیت مذبذب شاه، و آسیب پذیری ناشی از وابستگی دولت به ایالات متحده بود. می توان تحلیل سمتی را با توجه به عنایت آن به سطوح تحلیل خرد و کلان (از افراد و گروههای اجتماعی تا ساختار اجتماعی و سیاسی و ساختار نظام بین الملل) و به عبارت دیگر تعامل میان عوامل ساختاری و کارگزاری و نیز عوامل فرهنگی - ایدئولوژیک و قرار دادن آنها در یک چارچوب نظری تلاشی موفق برای تبیین علی و نیز توضیح فرایند انقلابی در انقلاب اسلامی دانست. منابع مقاله:
حدیث انقلاب، جمعی از نویسندگان ؛

علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم پهلوی

علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم پهلوی انقلاب ایران، در نوع خود، و نیز در مقایسه با دیگر انقلابهای جهان، از لحاظ تکوین، حرکت، روند و نتیجه آن دارای ویژگیهای کم نظیری بود.وجه مشترک پیدایش همه انقلابها، کم و بیش یکسان است.همگی ریشه طبقاتی و اجتماعی دارند، هنگامی که ظلم و فساد و بی کفایتی نظام حاکم تحمل ناپذیر شد، توده ها به حرکت در می آیند، طغیان می کنند، نمایندگان سنتی خود را کنار می زنند و موانعی را که بر سر راهشان قرار دارد، درهم می کوبند تا رژیم حاکم را بر اندازند و به جای آن نظام جدیدی که امیال و خواستهای آنها را تامین کند، بر پا سازند. کمتر انقلابی است که صرفا ملی یا میهنی باشد.صرف وجود محرومیتهای اقتصادی در جامعه، برای برانگیختن شورش و انقلاب، بسنده نیست.هیچ انقلابی موفق نمی شود مگر آنکه بر نیروهای مسلح تسلط پیدا کند، یا توان روحی و کارایی آن نیروها را تضعیف نماید و یا اینکه، آن نیروها، به انقلابیون بپیوندند.عواملی که انقلاب را شتاب می بخشد، بیزاری از اشرافیت، ناسازگاریهای اجتماعی و اقتصادی و شدت محرومیتهای تحمل ناپذیر، میان آنچه مردم می خواهند و آنچه به دست می آورند، می باشد. انقلاب، بالفعل یک رویداد غیر مترقبه است.در یک انقلاب اصیل، همه قشرهای جامعه شرکت دارند، هدفهای انقلاب، در برگیرنده خواستهای اکثریت جامعه است، در آغاز، توده ها با یک برنامه مدون و از پیش تهیه شده، برای ساختار نظام و جامعه جدید، به عرصه انقلاب نمی روند.انگیزه توده ها، در آغاز، براندازی نظامی است که دیگر قادر به تحمل آن نیستند.رهبران و پیشتازان انقلاب، برنامه بازسازی جامعه را، در نظام آینده تهیه می کنند و پس از تایید مردم آن را به اجرا می گذارند. ملت ایران طی یک قرن گذشته، دو انقلاب، یک جنبش و دو کودتا را تجربه کرده است، انقلاب مشروطیت سال 1285 (1906 میلادی)، جنبش ملی شدن صنعت نفت 32- 1329 (53- 1950 میلادی) و انقلاب سال 1357 (79- 1978)، کودتاها، یکی 3 اسفند 1299 به رهبری سید ضیاء الدین طباطبائی و رضاخان میرپنج، دیگری، کودتای انگلیسی - آمریکایی 28 مرداد 1332. در انقلاب مشروطیت، اولین قانون اساسی، با الهام از ایدئولوژی ناسیونالیسم، لیبرالیسم و سوسیالیسم غرب تهیه و تصویب شد. روشنفکران امیدوار بودند نظام کشور و ساختار جامعه را همانند جوامع اروپایی کنند، اما عمر این مشروطه کوتاه بود و پس از چهارده سال، با کودتای اسفند 1299 از میان رفت. جنبش ملی سال 1329، یک جنبش ناسیونالیسی و ضد استعماری اصیل بود.هدف عمده آن طرد استعمار کهن بریتانیای کبیر، احیای دموکراسی، از طریق اجرای کامل قانون اساسی سال 1285 و تامین همه آزادیهای فردی و اجتماعی بود.هر چند جنبش، با ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران و خلع ید از شرکت نفت انگلیسی و اخراج انگلیسیها از ایران، به پیروزیهای بزرگی ست یافت، ولی با کودتای 28 مرداد 1332 شکست خورد. انقلاب سال 1357 با قیام قشرهای وسیع مردم ایران شروع شد و به رهبری آیت الله روح الله خمینی به پیروزی رسید.در همه پرسی فروردین 1358 رژیم جمهوری اسلامی، جایگزین نظام سلطنتی گردید.قانون اساسی جدید در مجلس «خبرگان » که بیش از 90 درصد اعضای آن را روحانیون و فقها تشکیل می دادند، به تصویب رسید.سپس در همه پرسی روزهای 11 و 12 آذرماه همان سال، قانون اساسی و نیز مقام مرجعیت و رهبری آیت الله خمینی، با اکثریت قاطع مردم تصویب و پذیرفته شد.
شخصیت امام خمینی مطالعه و تحلیل علل پیروزی سریع انقلاب سال 1357 بدون بررسی شخصیت آیت الله خمینی دشوار و حتی ناممکن است.امام خمینی در پیروزی انقلاب اسلامی، همان نقشی را ایفا کرد که لنین در انقلاب کبیر روسیه، مائوتسه تونگ در انقلاب چین و فیدل کاسترو، در انقلاب کوبا.با این تفاوت که لنین حزب کمونیست را پشت سر خود داشت و پس از پیروزی انقلاب فوریه 1917 وارد لنینگراد شد.مائو رهبر حزب کمونیست چین بود و به نیروهای مسلح و مجهزی که ماهها با ارتش چیانکایچک در بخشهائی از خاک چین جنگیده بودند، فرماندهی داشت، فیدل کاسترو نیز، با هزاران چریک و هواخواه، تجربه سه سال (59 - 1956) مبارزه مسلحانه دشواری را با رژیم باتیستا پشت سرگذاشته بود.در صورتی که امام خمینی هیچ نوع سازمان سیاسی و نیروهای نظامی در اختیار نداشت، ستاد رهبری او، در خارج از ایران بود، از «مسجد» به عنوان سنگر مقاومت و مبارزه استفاده کرد و در اوج انقلاب، وارد ایران شد. چه عواملی موجبات موفقیت امام خمینی را در جلب و بسیج توده ها، تا بدان حد تامین کرد که با صدور یک پیام، از چند هزار کیلومتری ایران، توده های مردم، به خیابانها می ریختند و سینه خود را در برابر آتش مسلسل ها قرار می دادند؟ با اتکاء به چه نیرویی، رهبران کشورهای غربی و شرقی را، به اتهام مداخله در امور ایران و پشتیبانی از محمد رضا شاه به باد انتقاد و حمله می گرفت، جیمی کارتر، رئیس جمهوری آمریکا را می کوبید و به گفته خود، به او «سیلی » می زد! در مذاکرات با نمایندگان سران دولتهای ایالات متحده و فرانسه، در نوفل لوشاتو، درباره آینده ایران و سرنوشت شاه، یک قدم از موضع همیشگی خود، عقب ننشست و حرف همیشگی خود را که «شاه باید برود!» تکرار می کرد؟ برجسته ترین خصیصه امام خمینی، صراحت بیان، بی پروایی و شجاعت فوق العاده و کم نظیرش بود، تا بدان حد، که در میان روحانیون و سیاستگران دو قرن اخیر ایران، هیچ کس به پای او نرسید.در دورانی که محمد رضا شاه، همه مخالفان، اعم از ملیون، چپ گرایان، توده ایها، مالکان بزرگ و نخبگان سنتی را سرکوب کرده و یا از صحنه خارج نموده بود، امام خمینی، یکه و تنها، علیه او قد علم کرد.وی در سخنرانی خرداد 1342 (عاشورا 1383) محمد رضا شاه را با چنان شدت و حدتی به باد سرزنش و حمله گرفت، که تا آن روز سابقه نداشت.در آن سخنرانی تاریخی امام خمینی شاه را «بدبخت!» ، «بیچاره!» ، «نوکر اسرائیل!» و «فرمانبر آمریکا!» خواند. زیرکی، هشیاری، موقع شناسی، از خصایص برجسته دیگر ایشان بود.در دورانی که مال اندوزی، تجمل گرایی، فساد و نادرستی، در میان طبقه بالای جامعه، حتی میان برخی از روحانیون، رواج یافته بود، آیت الله خمینی، همان زندگی بسیار ساده و بدون تکلف گذشته را حفظ کرد.در شناسایی جامعه ایران، تبحر خاصی داشت و زمان شروع مبارزه و حمله را به خوبی تشخیص داد.در دوران چهارده ساله تبعید، با ایراد سخنرانیها، ارسال پیامهای کتبی و شفاهی به وسیله کاست، مردم ایران و جهان را از نقاط ضعف شاه و فساد و بیدادگری رژیم او، آگاه ساخت، همکاری دولت ایران با اسرائیل غاصب، وابستگی اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران به غرب، بالاخص به آمریکا، غارت بیت المال، خرید روز افزون جنگ افزار، نابودی کشاورزی، بالا رفتن قیمتها، کمبود مسکن، تباهی فرهنگ، ثروتمندتر شدن اغنیا و فقیرتر شدن مستضعفان، نقض قوانین حقوق بشر، پایمال کردن قانون اساسی، سانسور مطبوعات، محو آزادیهای مردم، سرکوب مخالفان، اوجگیری فساد در همه شئون کشور و....از مواردی بود که در بیانات و پیامهای امام خمینی بدان استناد می شد و شاه را عامل همه نابسامانیها، می دانست و لزوم اتحاد همه قشرهای جامعه را برای ادامه مبارزه تاکید می کرد. گفته های امام خمینی، انعکاس خواسته ها و نظریات همه احزاب، گروههای سیاسی، با افکار و عقاید گوناگون، از جمله جبهه ملی، نهضت آزادی، گروههای مارکسیستی، حزب توده و گروههای چریکی بود.تامین عدالت اجتماعی، آزادیهای فردی و اجتماعی، آزادی مطبوعات، حکومت مردم بر مردم از طریق انجام انتخابات آزاد....خواسته هایی بود که نیروهای اپوزیسیون، پس از سقوط دولت مصدق در سال 1332، سالها برای تحقق آن، مبارزه کرده و به نتیجه نرسیده بودند.
نیروهایی که آتش انقلاب را روشن کردند در سالهای آخر دهه 1340، همه گروههای سیاسی مخالف رژیم، سرکوب شده بودند.تنها کانون مقاومتی که در فضای خفقان ایران آن زمان باقی مانده بود، حملات کوبنده آیت الله خمینی در نجف به شاه و رژیم او، سخنرانیهای دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد و صفیر گلوله چریکها، در مبارزه مسلحانه شان بود.هر یک از این سه کانون، در برگیرنده خواسته و تمایلات بخشی از قشرهای جامعه بود. شریعتی، به عنوان یک اندیشمند برجسته سیاسی - مذهبی، اسلام شناس مترقی و معلم رادیکالیسم اسلامی، در سخنرانیها و نوشته های خود، تعریف تازه ای از اسلام شیعه و «شهادت » عنوان کرد و هزاران پسر و دختر جوان دانشجو را با فلسفه سیاسی اش، که ترکیبی از سنتهای اسلامی، با افکار انقلابی بود، آشنا ساخت.چریکها، با مبارزه مسلحانه خود، فضای سیاسی تازه ای ایجاد کردند و با فداکاری و جانفشانی خود، ارزشها و مفاهیم نوینی را مطرح ساختند.آیت الله خمینی، با مهارت و درایت خاص، عملیات این سه پایگاه را هماهنگ ساخت و در مبارزه علیه رژیم شاه، از آن بهره برد. طبقه متوسط جامعه، بازرگانان سطح پایین، کسبه، و بازاریان، آیت الله را دشمن آشتی ناپذیر رژیم استبدادی، حامی الکیت خصوصی و ارزشهای اسلامی و سنتی می دانستند.روشنفکران، تحصیل کردگان، و دانشجویان، او را رهبری روحانی می شناختند که قصد دارد مملکت را از وابستگی به انحصارات غرب، و نیز ظلم و ستم و فساد برهاند و عدالت و آزادی را به کشور بازگرداند.کارکنان دولت و کارگران کارخانه ها، آیت الله خمینی را روحانی می دانستند که از میان ملت برخاسته و قصد دارد با پیروی از تعالیم اسلام، قدرت را از اغنیا و زورمندان گرفته و به ملت بازگرداند و عدالت اجتماعی را در سراسر ایران برقرار کند.از دیدگاه کشاورزان، آیت الله شخصیت روحانی مبارز و سختکوشی است، که پیوسته از منافع قشر زحمتکش دفاع می کند و برای آنها، زمین، آب، مدرسه، جاده و مراکز بهداشت فراهم می سازد.بدین سان قشرهای وسیعی از مردم ایران، آیت الله خمینی را، منادی حق و عدالت، مدافع محرومان و الهامبخش امیدها و آرزوهای خود و احیا کننده آزادی و برابری می دانستند. ستون فقرات جنبشی که رهبری آن را، امام خمینی به عهده داشت، روحانیون جوان در نهادهای مذهبی، بازاریان و بخشی از قشرهای محروم و متوسط جامعه بودند.اینان در قیام 15 خرداد 1342 وفاداری بی چون و چرای خود را نسبت به رهبر مذهبی خود، به اثبات رسانیده بودند.به نظر آنها، خمینی تجسمی از جرئت، جسارت و مقاومت امام علی (ع) در مبارزه علیه معاویه بود.پس از کشتار 15 خرداد، مخالفان میانه رو مذهبی رژیم، و شماری از علما که موافق مداخله روحانیون در امور سیاسی نبودند، به تدریج به سوی او، روی آوردند.بازاریان نیز با دادن کمکهای مالی به یاریش شتافتند و با توسعه شبکه های مخفی، و از طریق مساجد، پیامها و دستورهایش را دریافت و اجرا می کردند. هر چند بازار و بخشی از روحانیون و نهادهای مذهبی در قم، مشهد، اصفهان و شیراز، به عنوان یک سازمان مخالف رژیم، سالها فعالیت داشتند، اما، طبقه روشنفکر دانشگاهی، در سالهای اول دهه پنجاه، مبارزه را از سر گرفتند.نخست نویسندگان، هنرمندان، حقوقدانان، قضات، با انتشار نامه های سرگشاده و اعلامیه هایی، در اعتراض به نبودن آزادی و دموکراسی، خواستار فضای باز سیاسی و اجرای قانون اساسی شدند و جمعیت طرفدار حقوق بشر را سازمان دادند.دانشجویان را به تظاهرات دانشگاهی وا داشتند و بدین سان فریاد اعتراض خود را نسبت به مظالم و ستمگریهای رژیم شاه، بلند و بلندتر کردند. انتشار نامه اهانت آمیز نسبت به آیت الله خمینی در زمستان 1356 در روزنامه اطلاعات، اعتراض شدید مردم و مقتول و مجروح شدن گروهی در شهرستان قم به وسیله نیروهای انتظامی، سپس گسترش دامنه اعتراضها، در شهرهای دیگر و برخورد مسلحانه نیروهای امنیتی با مردم، جنبش مخالفت مردمی را وسعت و تداوم بخشید.کارمندان دولت، کارکنان بانکها، گمرکات، سپس کارگران کارخانه ها و صنعت نفت، با اعتراض و اعتصاب خود، اقتصاد کشور را فلج کردند.آنگاه، دانشجویان، دانش آموزان، و نیز مردان و زنان از قشرهای مختلف جامعه با برپایی تظاهرات در شهرها و برخوردهای خیابانی با نظامیان، آتش انقلاب را برافروختند و طی مدت کوتاهی به چنان پیروزیهایی رسیدند که همه را شگفت زده کرد. اگر طبقات متوسط مذهبی، بازاری و تحصیل کرده، دیوار استوار انقلاب بودند، طبقه کارگر و دهها هزار تن کشاورزان بدون زمین و بیکار، که در حومه شهرها، با محرومیت زندگی می کردند، نقش نیروی «ضربت » را به عهده داشتند.اینان، همراه با جوانان و نوجوانان ساکنان محلات فقیرنشین جنوب تهران، اکثریت تظاهر کنندگان خیابانی را تشکیل می دادند.بسیاری از کسانی که در زد و خورد با نظامیان، شهید یا زخمی شدند، همین جوانها بودند. در آغاز بحران، خواسته و هدف تظاهرکنندگان براندازی رژیم سلطنت و استقرار نظام جمهوری اسلامی نبود، معترضین خواستار مهار کردن قدرت مطلقه شاه و اجرای قانون اساسی سال 1288 بودند.در آن دوران تظاهر کنندگان علیه شخص محمد رضا شاه شعار نمی دادند، حتی شرکت کنندگان در راهپیمایی بزرگ بعد از نماز عید فطر (13 شهریور 1357) در قیطریه، در شعارهای خود، به شاه حمله نکردند. حادثه روز 17 شهریور میدان ژاله و کشتار صدها تن تظاهر کنندگانی که بی خبر، یا با خبر از اعلام حکومت نظامی در آن محل و خیابانهای اطراف، در اعتراض به منع تظاهرات از سوی دولت، اجتماع کرده بودند، خشم مردم را علیه شاه، که او را مسئول و آمر قتل عام آن روز می دانستند، برانگیخت.از آن پس، در تظاهرات و راهپیماییهای خیابانی، شعارهای ضد شاه، به عنوان شعار اصلی به کار گرفته شد.
فلسفه سیاسی امام خمینی افکار و اندیشه سیاسی امام خمینی، بر خلاف ادعای برخی از محافل اپوزیسیون و نیز، بسیاری از روشنفکران داخل و خارج از کشور، ناشناخته و مجهول نبود.سالها پیش از انقلاب، آیت الله خمینی در دوران اقامت در عراق و تدریس در نجف، پیرامون فلسفه سیاسی و حکومت اسلامی و ولایت فقیه، بحث و سخنرانی کرده بود.شعار «حکومت اسلامی » ، در تظاهرات و راهپیماییها و اجتماعات، عنوان شده بود.دکتر کریم سنجابی، رهبر جبهه ملی نیز، در دیدار 14 آبان ماه 1357 با امام خمینی در پاریس، بیانیه سه ماده ای معروف را تهیه و امضا کرده بود. (1) آیت الله خمینی، در جلسه درس مورخ چهارشنبه 13 ذیقعده 1389 (1 بهمن 1348) در نجف، پیرامون چگونگی تدوین قانون اساسی سال 1288 چنین گفته است: «...گاهی گفته می شود که احکام اسلام ناقص است.مثلا احکام قضا در اسلام آن طور که باید و شاید نیست.انگلیس به دست عمال خود اساس مشروطه را به بازی گرفت و ما را هم - طبق شواهد و اسنادی که در دست است - بازی داد.وقتی می خواستند قانون بنویسند کتابی که مال بلژیکی ها بود از سفارت بلژیک قرض کردند (...) و قانون مشروطه را از روی آن نوشتند و برای تعمیه لت بعض احکام اسلام را ضمیمه کردند، لکن اساس قوانین را از آنها اخذ کردند و به خورد ما دادند...» آیت الله خمینی در تشریح کیفیت حکومت اسلامی و چگونگی اجرای قوانین اسلام می گوید: «...اینها (استعمارگران) به نظر ما آوردند که اسلام حکومتی ندارد، تشکیلات حکومتی ندارد.بر فرض اینکه احکامی داشته باشد مجری ندارد و خلاصه اسلام قانونگزار است.این مطلب را عرض کنم، ما که می گوییم پیغمبر اکرم (ص) باید خلیفه تعیین کند آیا برای بیان احکام است؟ بیان احکام خلیفه نمی خواهد، خود آن حضرت بیان احکام می کرد، همه احکام را می نوشتند و در دست مردم می دادند تا عمل کنند.اینکه لازم است خلیفه تعیین کند، برای حکومت است.ما خلیفه می خواهیم تا اجرای قوانین کند. قانون مجری لازم دارد.در همه ممالک عالم این طور است (...) قانون تنها سعادت بشر را تامین نمی کند، پس از تشریع قانون باید قوه مجریه باشد.در یک تشریع، یا در یک حکومت اگر قوه مجریه نباشد نقص وارد است. اسلام همان طور که جعل قوانین کرده، قوه مجریه هم قرار داده است، ولی امر قوه مجریه قوانین است.اگر پیغمبر اکرم خلیفه تعیین نکند (ما بلغ رسالة) رسالت خود را به پایان نرسانیده است.نصف امر را زمین گذاشته است.... زمان رسول الله، صلی الله علیه و آله و سلم این طور نبود که فقط قانون بگذرانند.دست می بریدند، «حد می زدند» رجم می کردند (...) و خلیفه هم برای این امور است.خلیفه جاعل احکام نیست، خلیفه برای آن است که احکام اسلامی را که رسول اکرم (ص) آورده است و خدای تبارک و تعالی فرستاده است اجرا کند...» آیت الله خمینی پیرامون معرفی اسلام و لزوم تشکیل حکومت اسلامی تاکید دارد و می گوید: «درست توجه کنید، همان طور که آنان بر ضد شما اسلام را بد معرفی کردند، شما هم اسلام را آن طور که هست معرفی کنید. فوایدش را بنویسید و منتشر کنید، خودتان را درست کنید.شما باید حکومت اسلامی تاسیس کنید.خیال نکنید ما نمی توانیم.آنها (استعمارگران) از سیصد چهارصد سال پیش زمینه را تهیه کردند.از صفر شروع کردند تا به اینجا رسیدند.شما هم از صفر شروع کنید.» آیت الله خمینی تفکیک دین از سیاست را نغمه استعمارگران می داند و در توجیه رد این نظریه چنین اظهار می کند: «اسلام را به مردم معرفی کنید تا بچه های ما گمان نکنند که این آخوندها در گوشه نجف یا قم دارند احکام حیض و نفاس می خوانند.به سیاست چکار دارند! دین از سیاست باید جدا باشد! بی دینها این را می گویند.آنها (استعمارگران) گفتند که باید دین از سیاست جدا باشد! زمان پیغمبر اکرم (ص) سیاست از دین جدا بود؟ زمان خلفای حق یا غیر حق، زمان خلافت حضرت امیر، سیاست از دیانت جدا بود؟ این حرفها را از آنها درست کردند تا دین را از تصرف امور دنیا کنار بزنند.آنها دنیا را می خواهند.اگر ما مسلمین جز نماز خواندن، دعا خواندن و ذکر گفتن کاری نداشته باشیم، آنها هیچ کاری به ما ندارند (...) آن مردک (نظامی انگلیسی در اشغال عراق) گفت: اینکه در بالای ماذنه اذان می گوید، برای سیاست انگلیس ضرردارد؟ گفتند نه.گفت هر چه می خواهد بگوید! (...) شما هر چه می خواهید نماز بخوانید، آنها نفت شما را می خواهند.به نماز شما چکار دارند؟ آنها می خواهد ما آدم نباشیم، از آدم می ترسند (...) هر وقت آدمی پیدا شد، یا کشتند، یا از بینش بردند، یا لکه دارش کردند که سیاسی است! این آخوند سیاسی است... پیغمبر (ص) هم سیاسی بود.این تبلیغ سوئی است که آنها کردند تا شما را از سیاست کنار بگذارند.از دخالت در امور دولتی کنار بگذارند و خودشان هر کاری می خواهند انجام دهند، هر غلطی می خواهند بکنند..» . (2) آیت الله خمینی در سخنرانیهای خود، اهمیت تبلیغات را در بیدار ساختن مردم و شناساندن حکومت اسلامی تاکید می کند و خطاب به طلاب و روحانیون می گوید: «آن مطلبی که در اول بحث (حکومت اسلامی) عرض کردم که شما موظفید برای تشکیل حکومت اسلامی جدیت کنید، راه آن در اولین قدم تبلیغات است.از راه تبلیغات پیش بیایید.در همه عالم همیشه همینطور بوده است که دو نفر، چهار نفر، کمتر یا بیشتر با هم می نشستند قرار می گذاشتند و دنبال آن تبلیغات می کردند.کم کم، بر نفرات افزوده می شد و در نتیجه در یک حکومت بزرگ رخنه کرده و آن را ساقط می کردند.محمد علی میرزا را از بین مردم می بردند و حکومت مشروطه تشکیل می دادند. همیشه از اول قشون و قدرتی در کار نبوده است و فقط از راه تبلیغات پیش می رفته اند، قلدری ها و زورگوئی ها را محکوم می کردند. ملت را آگاه می ساختند و به مردم می فهماندند که این قلدری ها غلط است.کم کم، دامنه تبلیغات توسعه می یافت و همه طبقات جامعه را فرا می گرفت.مردم بیدار می شدند و به نتیجه می رسیدند. شما الآن نه کشوری دارید و نه لشکری، و نه کاری از شما می آید.لیکن تبلیغات دست شماست و در اطراف شما دور می زند.مسائل عبادی را البته یاد بدهید، لیکن مهم، مسائل اسلامی است، مسائل اقتصادی و حقوقی اسلام است، اینها را دیگران محور کار خود قرار داده اند، ما هم باید این مسائل را محور قرار دهیم.ما موظفیم از هم اکنون برای شالوده ریزی یک دولت حقه اسلامی کوشش کنیم، همفکر پیدا کنیم، تبلیغ کنیم تا آنجا که موجب پیدا کند و موجها پدید آید و کم کم، امتی آگاه و وظیفه شناس به وجود آید تا اینکه یک نفر آدم پیدا شود قیام کند و حکومت اسلامی تشکیل دهد» . (3) آیت الله در تشریح حکومت اسلامی به عنوان حکومت قانون می گوید: «...اسلام در هر مرتبه ای از مراتب، حکومتی است که تبعیت از قانون دارد و قانون حاکم بر جامعه است آنجا هم که اختیاراتی به رسول اکرم (ص) و ولایت داده شده از طرف خداوند است.هر جا حضرت رسول مطلبی را بیان یا حکمی را تعیین فرموده اند به پیروی از قانون الهی بوده است.پس اسلام عبارت از یک سلسله قوانینی است که تمام بشر موظفند به آن عمل کنند و حکومت اسلام نه مشروطه، نه استبداد و نه جمهوری است و نه کسی می تواند در آن دخالتی کند.برابر رئیس و مرئوس حکم الهی متبع است و لزوم تبعیت از رسول اکرم (ص) هم به حکم الهی است که می فرماید: و اطیعوا الرسول..» . (4)
شتاب روند فساد و استبداد در بهار سال 1357 روند اعتراضها، در حدی نبود که به انقلاب منجر شود.در بسیاری از کشورهایی که رژیم استبداد و دیکتاتوری بر آنها حاکم است، تظاهرات اعتراض آمیز رفاهی - سیاسی روی می دهد، بی آنکه به شورش و انقلاب منتهی گردد. رژیمهای خودکامه و دست نشانده، عموما دارای دو خصلت «استبداد و فساد» می باشند.استبداد و فساد، لازم و ملزوم یکدیگرند.اما هنگامی که «فساد» از «استبداد» پیشی گرفت، و خواسته های مشروع و منطقی قشرهای وسیعی از جامعه، با بی اعتنائی روبه رو شد، فریاد اعتراض توده ها، به حرکت تبدیل می شود و چنانچه این «حرکت » به وسیله مردان شایسته و مورد اعتماد مردم رهبری گردد، به پیروزی منتهی می گردد. تظاهرات مردم ایران، در ماههای اول سال 1357 نخست جنبه اعتراض به روش کلی رژیم شاه داشت، سپس به خواسته های رفاهی - سیاسی تبدیل شد، آنگاه به حرکت توده ای درآمد و با رهبری آیت الله خمینی به شورش و انقلاب انجامید و با چنان شتابی به پیروزی رسید که مردم ایران و جهانیان را شگفت زده کرد. رژیم شاه، در اوایل دهه 1350 ظاهر استوار و نیرومندی داشت، ولی از درون خراب بود و بسان سد خاکی می ماند، که دیر یا زود در برابر فشار امواج دریا، فرو می ریخت.فساد، با ابعاد وحشتناکی در آن ریشه دوانده بود.انتقاد، نارضائی و سرخوردگی حتی در میان نخبگان سیاسی و دست اندرکاران اداره مملکت ظاهر شده بود. پرویز راجی، سفیر «شاهنشاه آریامهر» در لندن، در گفتگو با امیر اصلان افشار، که او نیز سالها در آمریکا و کشورهای اروپا سفیر بوده است، از بیدادگری رژیم انتقاد می کند و می گوید: «...چرا هر جا، نام ایران به میان می آید، بلافاصله کلماتی مانند «ساواک » ، «شکنجه » و «فساد» به دنبال آن گفته می شود.من از مشاهده این اوضاع احساس حقارت می کنم و نمی دانم تا چه حد در مقابل این گونه انتقادها، می توان خاموش ماند...» پرویز راجی، در جای دیگر می گوید: «شایع است شاه هفته ای سه بار، بعد از ظهرها به منزل یکی از دوستان نزدیک خود می رود و تریاک می کشد..» . (5) امیر عباس هویدا، وزیر دربار، در دیدار خصوصی که روز 12 مرداد 1357 با پرویز راجی داشته است، با لحنی تنفرانگیز، از گستردگی فساد در میان طبقه سطح بالای ساواک، امرای ارتش و بعضی از افراد خانواده سلطنتی یاد می کند و می گوید: «...با مشاهده این وضع، گاه احساس می کنم که مقاومتم به پایان رسیده و دیگر توان ادامه کار ندارم...» (6) اوری لوبرانی (7) نماینده سیاسی اسرائیل در تهران، پس از ملاقاتی که با محمد رضا شاه در جزیره کیش داشت داستان زیر را نقل کرده است: «پس از ملاقات شاه، با یکی از بلند پایگان رژیم، که مشاور نزدیک شاه نیز بود، برخورد کردم.وی از من پرسید: از دیدار اعلیحضرت می آیید؟ گفتم: آری. گفت: آیا به درستی سمبل زوال و انحطاط ایرانی را در آنجا دیدی؟ آنچه از زبان او شنیدم، برایم باور کردنی نبود، منظور وی اشاره به وضع درون و ریشه دستگاه فاسدی بود که شاه بر آن تکیه داشت.» (8)
فساد از استبداد پیشی گرفت در سال 50- 1349 درآمد نفت 1200 میلیون دلار بود.این درآمد در سالهای 56- 1353 ناگهان افزایش یافت و به 38 میلیارد دلار بالغ گردید که تنها 20 میلیارد دلار از این درآمد مربوط به سال 55 - 1354 می باشد و با مقایسه درآمد دهساله 1343 تا 1353 که جمعا 13 میلیارد دلار بود این افزایش چشمگیر مشخص می شود.به بیان دیگر طی 13 سال درآمد نفت صادراتی دولت ایران 51 میلیارد دلار بوده که 38 میلیارد آن طی سه سال 1353 تا 1356 بوده است. (9) بخش عمده این درآمد، صرف اجرای برنامه های رفورم «انقلاب شاه و مردم » گردید.محمد رضا شاه، با ابداع طرحهای جاه طلبانه، قصد داشت ظرف مدت کوتاهی ایران را به یک قدرت صنعتی مدرن تبدیل کند، بی آنکه در صحنه سیاسی و آزادسازی قدم بردارد. در این دوران، همه قدرتها در دست شاه بود، توسعه و پیشرفت، تمایل و امر شخصی شمرده می شد و «رسالت » یک فرد بود.طرحها و برنامه ها، تابع خواسته ها و هوسهای او قرار داشت.مشاورانش تکنوکراتهایی بودند که اوامر «ارباب » را، بی چون و چرا، اجرا می کردند.به نظر «شاهنشاه آریامهر» جامعه ایران ابزاری بود که باید در دستهای او، به عنوان یک «شخصیت تاریخی » شکل می گرفت و در جهت «تمدن بزرگ » برای او و رژیمش، افتخار ابدی تضمین می کرد.خواسته و نظر مردم و مشارکت آنها در امور مملکت و برنامه توسعه و پیشرفت، اهمیت نداشت.ملت را باید به «زور» در جهتی که او انتخاب کرده بود، پیش راند.هر چند بخشی از درآمدهای حاصل از فروش نفت، صرف اجرای برنامه توسعه و پیشرفت شد و در زمینه تولیدات صنعتی و رشد اقتصادی، خدمات، نوسازی و آموزش و پرورش و ایجاد مدارس عالی، موفقیتهایی به دست آمد، ولی بخش عمده آن به مصرف خرید جنگ افزارهای مدرن، که تهیه آن برای برخی از کشورهای عضو «ناتو» دشوار بود، رسید.صدها میلیون دلار نیز حیف و میل شد و یا به جیب دست اندرکاران رفت. از دستگاه برنامه ریزی کشور یک خوان یغما ساخته شده بود، هر کسی به شاه و دربار، دسترسی بیشتری داشت، بیشتر از آن برخوردار بود.مجریان و دست اندرکاران برنامه ها، منابع مالی مملکت را، دارایی شخصی خود می دانستند.خیل مقاطعه کاران خارجی و داخلی، دلالان و رابطین آنها، که با افراد خانواده سلطنتی و مقامات ذینفع ارتباط برقرار کرده بودند، از این خوان یغما، بهره فراوان بردند.تعجب نداشت که بزرگترین موارد فساد، سوای اعضای خانواده سلطنتی، در میان کسانی دیده می شد، که به شاه و دربار نزدیکتر بودند.فساد، از استبداد سبقت گرفته بود! حدود یک دهه و نیم پس از اعلام «انقلاب سفید» در ایران طبقه ای ثروتمند، حریص، بی عاطفه، و فاسد به وجود آمد که تنها هدف آن نزدیک شدن به مرکز قدرت و مال اندوزی، تا حد غارت مملکت بود.این طبقه، تخم فساد، بی ایمانی و نادرستی را در میان جامعه پراکنده و بارور ساخت و در نهایت، رژیمی را که به آن وابسته بود، بیش از پیش ضعیف و بی اعتبار کرد.
ضعف و بی کفایتی شاه بسیاری از آگاهان به مسائل سیاسی ایران معتقدند که محمد رضا شاه، بر خلاف پدرش مرد ضعیف، زبون و نامصمم بود.اینان برای اثبات ادعای خود و ارائه شخصیت شاه، کودتای سال 1332 و فرارش را از کشور و چگونگی بازگشت وی را مثال می آورند و می گویند محمد رضا در سایه قدرت و شایستگی پدرش به سلطنت رسید ولی در طی دوران پادشاهی، همواره در برابر بحرانها، ضعف نشان داد.این گروه، بر خورد او را با رویدادهای سالهای 1356 و 1357، که منجر به شورش و انقلاب گردید، نشانه بارز ضعف و بی کفایتی او می دانند. گری سیک، معاون برژینسکی، در شورای امنیت ملی کاخ سفید می گوید: «...من از بی اعتمادی شاه نسبت به خود در سال 1977، هنگام آخرین دیدارش از آمریکا، شگفت زده شدم.» (10) ویلیام سولیوان نیز شاه را مردی ضعیف و ناتوان معرفی می کند.نظریه آخرین سفیر آمریکا در رژیم پیشین درباره او، بدین شرح است: «....شاه در بحران سال 1953 (1332) در برابر نخست وزیر وقت، دکتر مصدق، ضعف و بی ارادگی از خود نشان داد (...) از نظر من، که در ماههای بحرانی آخر سلطنتش هفته ای چند بار او را ملاقات می کردم، چهره واقعی شاه، بکلی با چهره یک سلطان مقتدر و مستبد، که درباریان، یا مخالفان از او ساخته بودند، متفاوت بود.خلاصه آنکه، او زمامداری نبود که توانایی و قابلیت رهبری کشورش را در شرایط بحرانی داشته باشد....» (11) 1 محمد رضا شاه، با چنین نهاد و شخصیتی، سعی داشت خود را مقتدر و مصمم بنمایاند.او، چند بحران سیاسی را پشت سر گذاشته بود، از دو سوء قصد جان به در برده بود.در مبارزه علیه مالکان بزرگ و مخالفان سیاسی، و نیز گروههای اپوزیسیون، مانند جبهه ملی، نهضت آزادی و حزب توده، با توسل به زور، پیروز شده بود.قیام 15 خرداد 1342 و جنبش چریکی را با خشونت سرکوب کرده بود، و با چنین شیوه ای و برخورداری از پشتیبانی آمریکا مدت سی و هفت سال سلطنت کرده بود، اما، از اوایل دهه پنجاه علائم آشکاری از پیچیدگی و مشکلات در اجرای برنامه های رفورم اقتصادی و اجتماعی، که انتظار آن را نداشت، ظاهر شده بود، تحقق اهداف «انقلاب شاه و مردم » و سپس رؤیای «تمدن بزرگ » در معرض تهدید قرار گرفته بود.فرمان ایجاد حزب رستاخیز ملی، به منظور باز کردن «دریچه اطمینان » نشانه بارز نابسامانی اوضاع سیاسی و درماندگی رژیم بود.از آن پس همه تلاشها، صرف تبلیغات نمایشی، وعده و فریب همراه با تهدید، برای جلوگیری از «بن بست » کامل گردید. عامل مهم دیگری که در ضعف و ناتوانی شاه، در جریان بحران ماههای آخر سلطنتش تاثیر داشت، وضع سلامتی او بود، خود خواهی، خود بزرگ بینی و سماجت نابخردانه اش در ادامه فرمانروائی، موجب شد که بیماری مهلکی را که از سال 1353 دچار آن شده بود، از همه، حتی همسرش مخفی نگاه دارد. همه شخصیتهای سیاسی خارجی و نیز نزدیکان و مشاوران شاه که در دو سه سال آخر سلطنتش با او دیدار و ملاقات داشته اند و یا در تماس بوده اند، متوجه تغییر حال و رفتار او شده بودند.وی در گفتگو با وزیران، بر سر مسائل مملکتی، اغلب خشمگین می شد، آنها را به سختی ملامت می کرد، تا جایی که به آنها می گفت: «شماها، مثل «یابو» هستید! اگر رکاب بزنم از جای می کنید، اگر آرام بمانم، حرکت نمی کنید.» (12) 1 یکبار، هنگامی که عبد الحسین مجیدی، رئیس سازمان برنامه و بودجه، مسئله کاهش عواید نفت و صورتحسابهای مربوط را در حضور شاه عنوان کرد، پاسخ «خفه شو!» تحویل گرفت. (13) 1 شاه مخلوع، در روزهای آخر زندگی، با یادآوری گذشته ها، به اشتباهات دوران سلطنتش اعتراف می کند و می گوید: «...در این روزها نیز، در اندیشه رویدادهای گذشته و حال میهنم بودم.در آن دوران به طور قطع اشتباهاتی مرتکب شده بودم، اما باور نداشتم که آن خطاها، اساس و پایه سقوط مرا فراهم سازد...» (14) 1
آمریکا و انقلاب ایران گری سیک می گوید: «هیچ کس آماده مواجه شدن با انقلاب ایران نبود.دولت کارتر نیز در برابر اوجگیری انقلاب و فروپاشی سریع رژیم شاهنشاهی ایران غافلگیر شد (...) شاه و اطرافیانش نیز از آنچه در ماههای آخر سال 1978 (1357 شمسی) در ایران روی داد، تصور درستی نداشتند، حتی تا چند هفته پس از پیروزی انقلاب، نتوانستند درباره علل سقوط رژیم، تحلیل منطقی به عمل آورند (...) برای ما، قبول این نکته، که در برابر انقلاب غافلگیر شدیم، محتملا دشوار است.تعارض عمیق، بین واقعیت وانتظارات ما، بر پایه گزارشات، برآورد و تحلیلهایی بود که معمولا بدان متکی بودیم...» (15) 1 آمریکایی ها، عدم موفقیت سازمانهای «سیا» ، «موساد» را در بر آورد صحیح از اوضاع ایران یکی از عوامل غافلگیر ماندن خود می دانند.همچنین ناتوانی آژانسهای اطلاعاتی ایالات متحده، در برقراری تماس با اپوزیسیون، بی خبر ماندن از فعالیتهای مدارس مذهبی و مساجد و ضبط و مطالعه سخنرانیهای آیت الله خمینی در دوران تبعید، از عوامل مهم دیگر این غافلگیری به حساب آمده است. به روایت سیک: «حتی پس از آنکه معلوم شد سازماندهی جنبش، در مساجد به نام (آیت الله) خمینی صورت می گیرد و انقلاب توده ها را در بر گرفته است، ناظران پیش بینی می کردند که هدف نیروهای مذهبی، برکناری شاه است و پس از آن فعالیت آنها در قلمرو سیاسی بسیار محدود خواهد شد و اهمیت نقش «مسجد» که به منزله «تسمه انقلاب » بود، کاهش خواهید یافت...» (16) 1 در پیام نوامبر 1978 (آذر 1357) سولیوان به واشینگتن، تحت عنوان «فکر کردن به آنچه فکر نکردنی است » گفته شده بود که آیت الله خمینی پس از بازگشت به ایران، نقشی نظیر «گاندی » را خواهد داشت و توجه چندانی به امور سیاسی و اینکه چه کسی قدرت را به دست گیرد، نخواهد نمود. (17) 1 جمیز بیل، نویسنده و محقق آمریکایی در آذر 1357 (دسامبر 1978) در مقاله ای تاکید کرده بود که «روحانیون مستقیما در ساختار دولت، مشارکت نخواهند کرد» وی در تحلیل 20 صفحه ای خود پیرامون انقلاب ایران و روند آن، تنها یک بار، از آیت الله آن هم در مورد تبعید وی در سال 1343، نام برده بود و اشاره ای به جمهوری اسلامی نکرده بود. (18) 1 ریچارد فالک، استاد سرشناس دانشگاه آمریکایی پرینستون، یکی از فعالان سازمان حقوق بشر، که در اوایل ژانویه 1979 به ایران سفر کرده بود و سپس در پاریس با امام خمینی ملاقات نمود (19) 1 در مقاله ای که در نیویورک تایمز انتشار یافت آیت الله خمینی و جنبش او را مورد ستایش قرار داد و بر این نکته تاکید کرد که آیت الله و اطرافیانش افراد میانه رو و مترقی هستند.بخصوص در زمینه اصول و حقوق بشر و پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی ایران علاقه و توجه خاص دارند.فالک در پایان گفته بود «انتظار می رود ایران به صورت یک رژیم نمونه مردمی در میان کشورهای جهان سوم درآید.» (20) سه سال بعد، ریچارد فالک در یک گفت و شنود دانشگاهی، رژیم جمهوری اسلامی را، بدترین رژیم تروریستی بعد از دوران هیتلر دانست. (21) 2
تحلیلهای عوام پسندانه پس از رفتن شاه و برقراری رژیم جمهوری اسلامی، بسیاری از تحصیل کردگان و روشنفکران، بخصوص ایرانیانی که به عناوین مختلف به کشورهای غربی و بخصوص آمریکا مهاجرت کردند، در تحلیلهای مربوط به سقوط رژیم سلطنت و پیروزی انقلاب و ایجاد جمهوری اسلامی، همان نغمه پیشین را، مبنی بر اینکه هیچ نوع تغییر و تحولی در ایران بدون خواسته و نظر خارجیان انجام شدنی نیست، ساز کردند و رفتن شاه و تغییر رژیم ایران را، طرح و نقشه از پیش تهیه شده انگلیس و آمریکا دانستند و این فکر پوچ و بی محتوا را در میان عوام الناس تبلیغ کردند. اشرف پهلوی، خواهر شاه، در یک مصاحبه رادیویی گفت: «من مطمئن هستم که ملاها تنها نبودند.این حرکت هماهنگ شده ای بود که خارجیان نیز در آن دست داشتند.همین وضع درباره پدرم صدق می کند.با برادرم نیز به همین منوال عمل کردند.بیگانگان می دیدند که ایران دارد خیلی قدرتمند می شود (...) ده سال دیگر، ایران ژاپن دیگری می شد، آنها نمی توانستند ژاپن دیگری را در آسیا تحمل کنند.» (22) 2 برای اشرف و بسیاری دیگر، القاء این اندیشه بین مردم، که انقلاب ایران ساخته وپرداخته بیگانگان می باشد، آسانتر است از اینکه درصدد درک و علل فروپاشی رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب برآیند، دوستان و دشمنان واقعی خود را بشناسند، و میلیونها مردم ایران را تحقیر نکنند. اگر باور داشته باشیم که بیگانگان در تعیین سرنوشت ما، و تغییر رژیم ایران دست داشته اند و بنا بر گفته اشرف قدرتمند شدن ایران به زیان خارجیان بود و سقوط شاه، در راستای منافع آنها قرار داشت، بلافاصله این سئوال مطرح می شود که غرب با ساقط کردن رژیمی که از جنبه های اقتصادی، سیاسی و نظامی با آن وابستگی تام و تمام داشت و متحد نیرومند نظامی و سیاسی و حافظ منافع استراتژیکی او، در خاورمیانه و خلیج فارس بود، چه سودی می برد و با حذف شاه و برقراری نظام جمهوری اسلامی چه نتیجه ای به دست آورد؟ پاسخ این سئوال را می توان به آسانی، با بررسی پیامدهای بعد از پیروزی انقلاب و نتایج دراز مدت آن بر منافع غرب و ایالات متحده آمریکا به دست آورد، خارج شدن ایران از جرگه متحدین آمریکا، قطع روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی با آن کشور، برچیده شدن پایگاههای اطلاعاتی آمریکا از شمال ایران، گروگانگیری، درگیری نظامی در خلیج فارس....اهم نتایج سقوط شاه و برقراری رژیم جمهوری اسلامی بود. سایروس ونس وزیر خارجه دولت کارتر می گوید: «خارج شدن ایران از جرگه متحدین آمریکا و اداره کشور به وسیله رژیمی که دوست ما نیست، به منافع سیاسی، امنیتی و استراتژیکی ما، در جنوب غربی آسیا، سخت لطمه وارد ساخت....» (23) 2 زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیتی کارتر، سقوط شاه را برای رئیس جمهوری آمریکا، مصیبت بزرگی دانسته که نتایج سیاسی موافقت نامه کمپ دیوید (قرارداد صلح مصر و اسرائیل) را خنثی کرد.کوششهای او را در عادی ساختن روابط آمریکا با چین بی اثر ساخت و به شخصیت سیاسی پرزیدنت کارتر به عنوان یک رهبر جهانی، در اواسط اولین دوره ریاست جمهوری او لطمه وارد کرد و سرانجام به گروگان گرفته شدن آمریکاییها، موجبات شکست سیاسی او را فراهم نمود. (24) پرزیدنت جیمی کارتر، رئیس جمهوری آمریکا پس از شکست در مبارزان انتخاباتی دور دوم چنین می گوید: «این نکته بسیار جالب توجه است که سرنوشت یک رئیس جمهوری در مبارزات سخت انتخاباتی، با رقیب آمریکایی اش نه در میشیگان یا پنسیلوانیا و یا در نیویورک، بلکه در ایران، تعیین شود!» (25) 2 آمریکاییها، شاه را بیش از هر کس مسئول وخیمتر شدن بحران ایران می دانند و در توجیه ادعای خود می گویند، او هر نوع تغییر و تصحیح در روند سیاسی را مشکل می پنداشت.وی با سی و هفت سال تجربه، سرنوشت آینده کشورش را در معرض «قمار» گذاشته بود و همه امید و آرزوهایش را در توسعه و پیشرفت سریع و قدرتمند کردن بنیه نظامی خلاصه کرده بود.در نتیجه، شکست این سیاست به حساب او گذاشته شد و به بهای نارضایتی شدید مردم و سقوط او انجامید... (26) 2 شاه، در اوایل سال 1355 دریافت که برنامه «انقلاب » او با مشکل روبه رو شده و کارها «روبه راه » نیست.در این موقع سعی کرد روند طرحهای پیشرفت اقتصادی را کند نماید و در زمینه ایجاد فضایی باز سیاسی اقداماتی انجام دهد، اما انجام این کارها، نیاز به تجدید نظر کلی در استراتژی بود که طی بیست سال برای آن سرمایه گذاری کرده بود، از سوی دیگر بیمار بود و بنیه و توانایی او، برای مقابله با مشکلات، به پایان رسیده بود.بررسی اقدامات و تصمیم گیریهای ضد و نقیض شاه طی پانزده ماه آخر زمامداریش نشان می دهد که برای انتخاب سیاست جدیدی در جهت تغییر ساختار سیاسی کشور توانایی نداشت.وی در چهار دیوار کاخ نیاوران، در محاصره مشاوران ناصالح و مطیع و بله قربان گویی بود که با احساس خطر، در صدد انتقال اموال و دارایی خود، به خارج، و فرار از کشور بودند. به رغم تظاهرات گسترده در بهار و تابستان 1357 شواهد موجود حاکی است که شاه پس از فاجعه 17 شهریور در میدان ژاله به عمق نارضایی و مخالفت عمومی علیه رژیم خود پی برد، ولی در آن موقع فرصت برای حل بحران سیاسی از دست رفته بود، و کنترل زد و خوردهای خیابانی، به شیوه معمول، به وسیله نیروهای انتظامی نیز، کاربرد نداشت.در این موقع شاه با مسئله بسیار دشواری روبه رو بود، یا باید در ساختار سیاسی که طی بیست و پنج سال گذشته، برای ایجاد آن بهای گزافی پرداخته بود، به کلی تجدید نظر کند و یا برای حفظ آن به خونریزی متوسل شود.شاه در آن موقع توانایی و تمایل به انتخاب هیچ یک از این دو راه حل را نداشت، در نتیجه، چند ماه آخر را، به امید تغییر اوضاع به دفع الوقت و مانورهای ضد و نقیض پرداخت. بحران، ابعاد وسیعتری پیدا می کرد و کل سیستم را در بر گرفته بود.ادعای کسانی که می گویند سیاست حقوق بشر دولت کارتر، قدرت مانور شاه را در مقابله با بحران فلج کرده بود، وارد نیست، هر چند او از مطرح کردن و به کارگیری سیاست حقوق بشر ناراضی و ناراحت بود، ولی در هیچ یک از مصاحبه ها و گفتگوهایش، این موضوع را، عامل سقوط رژیم خود ندانست.
راهی که به بن بست می رسید واکنش واشینگتن در برابر بحران ایران ناچیز نبود، حفظ و دفاع از منافع امنیتی در خلیج فارس، از مسائل مهم و مورد توجه پرزیدنت کارتر و مشاوران سیاسی او به شمار می رفت، ولی آنها به تدریج وسعت و عمق خطر را درک کردند و هنگامی که به اهمیت آن پی بردند، روش تصمیم گیری آنها، هماهنگی و نظم و ترتیب نداشت. این مسئله ناشی از چند عامل به شرح زیر بود: 1. دولت کارتر، وارث سیاست دولتهای گذشته بود، تصمیمات ریچارد نیکسون و هنری کیسینجر در سال 1351 (1972) در سپردن مسئولیت حفظ منافع امنیتی آمریکا در خلیج فارس به شاه، امری بی سابقه، مهم و غیر قابل توجیه بود.به بیان دیگر، آزادی عمل دولت ایالات متحده، در این بخش از جهان، با اوضاع و تحولات داخلی ایران و قوت و ضعف رژیم شاه ارتباط داشت.این سیاست، میراث پنج سال گذشته بود و تا انتقال حکومت به کارتر، بدون برخورد با مشکل قابل توجهی ادامه یافت. 2. اعتماد به شاه، ایالات متحده را از کسب اطلاعات سرویسهای مستقل اطلاعاتی آمریکا، و در نتیجه اوضاع داخلی ایران محروم کرده بود، همچنین درگیری واشینگتن با مسائل سیاسی جهانی، بخصوص، مذاکرات صلح مصر و اسرائیل در کمپ دیوید، موجب غافل ماندن دولت آمریکا، از چگونگی بحران ایران گردید. 3. اختلاف نظر وزارت امور خارجه، با شورای امنیت ملی در کاخ سفید، بر سرتصمیم گیری درباره ایران و نیز، گزارشات خوشبینانه ویلیام سولیوان سفیر آمریکا، تا دو ماه پیش از رفتن شاه از عوامل دیگر ناهماهنگی در تصمیم گیریها بود. برژینسکی تحت تاثیر نظریات اردشیر زاهدی، سفیر ایران در واشینگتن بود، زاهدی و پدرش سرلشکر فضل الله زاهدی، از عوامل اصلی کودتای خائنانه انگلیسی - آمریکایی 28 مرداد 1332، در براندازی دولت ملی مصدق بودند.اردشیر زاهدی، در اوج انقلاب ایران، رؤیای کودتای دیگری را در سر داشت و تا بدان حد از واقعیات دور بود که محمد رضا شاه نیز او را مردی نادان و سبکسر دانست و در یک مورد به سولیوان توصیه کرد به واشینگتن اطلاع دهد که زاهدی اوضاع داخلی ایران را درک نمی کند و با واقعیات، میانه ای ندارد. (27) 2 زاهدی طرفدار حل بحران ایران از طریق نظامی یا دولت نظامی، و در صورت لزوم، کودتای نظامی بود.در میان فرماندهان و سران ارتش ایران، افسرانی بودند که اگر به آنها «چراغ سبز» نشان داده می شد، از اعمال خشونت و خونریزی ابا نداشتند، ارتشبد غلامعلی اویسی و سرلشکر منوچهر خسروداد، از این گروه بودند.زاهدی در اواخر پاییز 1357 با موافقت برژینسکی به تهران آمد و پیوسته شاه را به اجرای سیاست سرکوب تشویق می کرد و با برژینسکی ارتباط تلفنی منظم داشت. پس از رفتن شاه (26 دی 1357) بحث درباره کودتا، همچنان ادامه داشت.برژینسکی با تکیه بر گزارشهای خوشبینانه نسبت به ارتش ایران از جنبه قابلیت تاکتیکی، حتی پس از پیروزی انقلاب، اصرار در راه حل نظامی داشت!
کارتر و بحران ایران به طوری که گفتیم، پرزیدنت کارتر طراح روابط استراتژیکی ایالات متحده و ایران نبود.او، وارث سیاستی بود که سالها پیش آمریکا از جنبه استراتژیکی با رژیم شاه مربوط کرده بود.وی همواره نسبت به این سیاست ناخشنود بود.کارتر، نتایجی را که با سقوط شاه، نصیب ایالات متحده گردید، پذیرفت.اما در همان زمان، تعهدی را که در پشتیبانی از انورسادات رئیس جمهوری مصر به عهده گرفته بود، نسبت به حفظ شاه نداشت.به گفته گری سیک «روش کارتر در طول بحران ایران، بیشتر جنبه وظیفه و تکلیف داشت تا احساس تعهد.» (28) 2 کارتر ذاتا مردی صلح جو، ترقیخواه و اصلاح طلب بود و در این راه، از هیچ کوششی دریغ نمی کرد.مسئله بحران ایران، برای ایالات متحده آمریکا، موضوع استراتژی نظامی و موازنه قدرت بود، موضوعی که رئیس جمهوری تمایل درگیر شدن با آن را نداشت. تلاش طراحان استراتژی نظامی در دولت، مانند برژینسکی و شلزینگر برای متقاعد ساختن او، در حمایت از موضع آمریکا در قبال ایران و قبول خطر، بی ثمر ماند. پرزیدنت کارتر، در طول بحران ایران، آن طور که مسائل دیگر سیاسی را رسیدگی می کرد مسائل ایران را، به طور جدی، و روزانه پیگیری نمی کرد.وی در چند مورد با صراحت خاطرنشان ساخت که نقش ایالات متحده، کمک به شاه برای نجات او می باشد ولی از قبول مسئولیت در تصمیم گیریهایی که شاه، آماده برای انجام آن نبود، امتناع داشت، همچنین با سیاستهایی که منجر به مداخله نظامی ایالات متحده می گردید، مخالف بود. (29) ایالات متحده آمریکا، از نتایج سقوط رژیم شاه آسیب فراوان دید.ماهیت ضد آمریکایی انقلاب ایران، بحران گروگانگیری و برخوردهای نظامی در خلیج فارس در جنگ تحمیلی از جمله پیامدهای ناشی از روابط گذشته دو کشور بود.بدون تردید، نتایج انقلاب ایران سالیان دراز بر منافع آمریکا و غرب خودنمایی خواهد کرد. پی نوشت ها: 1. متن مواد 2 و 3 بیانیه ای که کریم سنجابی امضا کرد و جبهه ملی آن را منتشر ساخت، بدین شرح بود: بند (2) - جنبش ملی اسلامی ایران نمی تواند با وجود بقاء نظام سلطنتی غیر قانونی، با هیچ ترکیب حکومتی موافقت بنماید. بند (3) - نظام حکومت ملی ایران باید بر اساس موازین اسلام و دموکراسی و استقلال، به وسیله مراجعه به آراء عمومی تعیین گردد. 2. درسهایی از مرجع معظم جامعه شیعه، پیرامون مسئله ولایت فقیه، 13 ذیقعده 1389 (1 بهمن 1348)، صفحات 1 تا 9. 3. درسهایی از مرجع معظم جامعه شیعه، پیرامون ولایت فقیه، درس پنجم، 19 ذیقعده 1389 (7 بهمن 1348)، صفحات 34- 33. 4. همان، درس سوم 17 ذیقعده 1389 (5 بهمن 1348)، صفحه 180. 5. RadJi,parviz;in the Service of the peacock Throne (London,Hamish Hamilton,1983) ,pp.52 and 118. 6. RadJi;Ibid.,p.47. 7. Uri Lubrani. 8. مصاحبه در برنامه رادیو بی.بی.سی، تحت عنوان: سقوط شاه که در تاریخ 16 و 23 مارس 1983 اجرا شد. 9. سازمان برنامه و بودجه 1356 و بانک توسعه صنعتی و معادن، گزارش سالانه، 1356. 10. Sick;op.cit.,p.163. 11. Sullivan;op.cit.,p.44 -57. 12. چهل سال در صحنه، خاطرات دکتر جلال عبده، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1368، صفحه 604. 13. پرویز راجی، در خدمت تخت طاووس، دوشنبه 20 دی 1355 (10 ژانویه 1977) این کتاب زیر عنوان، خدمتگذار تخت طاووس به وسیله ح.ا.مهران، در سال 1364 به فارسی ترجمه شده است. 14.pahlavi;op.cit.,p.34. 15. Sick;Ibid.,pp.157 -162. 16. Sick;ibid.,p.164. 17. Sick;p.165. 18. Foreign Affairs,winter 1978 -1979,pp.323 -324. 19. شرح این ملاقات در بخش دیدار شخصیتهای خارجی با امام خمینی آمده است. 20. trusting Khomeini,New York Times,Feb.16,1979. 21. Sick;Ibid.,p.166. 22. نقل از مصاحبه اشرف در رادیو بی.بی.سی، 16 و 23 سپتامبر 1982. 23. vance;Hard choices.p,374. 24. Brzezinski;power and principle,p.398. 25. Hamilton Jordan;crisis.p.362. 26. Sick;op.cit.,p.169. 27. Sullivan;op.cit.,p,193. 28. Sullivan;op.cit.,p.193. 29.Sick;Ibid.,174. منابع مقاله:
تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، ج 2، نجاتی، غلامرضا؛

علل صنعتی - اقتصادی انقلاب اسلامی ایران

علل صنعتی - اقتصادی انقلاب اسلامی ایران (در بعد علل و عوامل صنعتی - اقتصادی انقلاب اسلامی ایران بطور کلی دو نظر عمده در مغرب زمین ابراز شده است: یکی اینکه وقوع انقلاب در ایران به خاطر سرعت بیش از حد و غیر قابل تحمل صنعتی کردن جامعه توسط شخص شاه و رژیم پهلوی بوده است، (1) و دیگری اینکه، سوای سایر مسائل و مشکلات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، و مذهبی، حتی خود این صنعتی کردن و یا به اصطلاح امروزی نوسازی (2) صنعت ایران و به تبع آن رشد و شکوفایی اقتصادی کشور در دوران حکومت پهلوی دستخوش مشکلات و چالشهای جدی بوده است. طبیعی است که ما با نظر اول، هر چند معدود طرفدارانی هم در بین علماء و متفکرین مغرب زمین دارد، بهیچوجه نمی توانیم موافقت داشته باشیم.چرا که وقتی نویسنده ای مثل امین سیکل (Amin Saikal) می نویسد: «در نتیجه، به خوبی روشن شد که سیاستهای کلی شاه در زمینه توسعه اقتصادی/صنعتی و نظامی در حدی است که بالاتر از قدرت جذب ایرانیان، در آن سطح که شاه پیش بینی کرده بود قرار دارد» . (3) پذیرش سخن وی بدین معناست که تصور کنیم در آن زمان عموم و یا اکثریت مردم ایران افرادی عقب مانده و غیر آشنا به مفاهیم نوین صنعتی سازی و توسعه اقتصادی بوده اند و لذا از درک ماهیت سیاستهای مثبت رژیم عاجز مانده و در مقابل آن به مقاومت و مخالفت برخاسته اند.در حالی که حقیقتا چنین نبوده و بلکه بطوریکه ذیلا خواهیم دید برنامه های مزبور بشدت توام با مفاسد و نا بهنجاریهای متعدد بوده اند و همین نیز زمینه مخالفت و بالمآل انقلاب مردم را فراهم آورده است.و اما اشکالات عمده ای که در نگاه اول در برنامه های توسعه صنعتی - اقتصادی شاه بچشم می خورند عبارتند از:
1. سوء استفاده های کلان مادی: بنظر می رسد دامنه سوء استفاده های مالی درباره اطرافیان شاه، و صاحبان قدرت و نفوذ در دستگاه پهلوی از کل پروژه های صنعتی، کشاورزی، ساختمانی، راهسازی و نظامی زمان رژیم گذشته تا آن حد گسترده و وسیع بوده است که نه تنها از دید هیچ یک از پژوهشگران خارجی که علل و عوامل انقلاب اسلامی ایران را بررسی کرده اند پنهان نمانده است، بلکه حتی خواص اطرافیان و نزدیکان شاه سابق نیز اجبارا به آن اعتراف کرده اند، چنانچه اشرف پهلوی در کتاب «چهره ها در آیینه » (4) (ص 103) و پرویز راجی در کتاب «خاطرات آخرین سفیر شاه در لندن » (صص 186، 230، 269، و غیره) بدان اشاره کرده اند.علاوه بر این، خود شاه نیز در کتاب «پاسخ به تاریخ » (5) چنین مطلبی را اذعان می کند.آنتونی پارسونز سفیر کبیر انگلیس نیز در خاطرات دوران سفارت خود در ایران که مصادف با سالهای انقلاب بوده است در ذکر عوامل سقوط رژیم پهلوی از استبداد، فساد مالی، سرکوب، و خشونت رژیم نام می برد (6) و در جای دیگر (ص 28 کتاب فوق الذکر) می گوید که بیشترین موارد فساد مالی مربوط به خانواده پهلوی و دربار شاه بود.
2. اسراف و تبذیر: از جمله نارسائیهای اقتصادی که ناظران و پژوهشگران خارجی در مورد نحوه اجرای پروژه های صنعتی دوران رژیم گذشته ذکر کرده اند.یکی هم مساله اسراف و تبذیر در هزینه انجام پروژه ها و یا بعضی از برنامه های دربار پهلوی نظیر برگزاری جشنهای دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی (7) و نظایر آنها می باشد به گونه ای که بنابر نقل یکی از این منابع مطالعاتی، گاهی هزینه صوری اجرای یک طرح و یا پروژه صنعتی به چندین برابر هزینه منابع مطالعاتی، گاهی هزینه صوری اجرای یک طرح و یا پروژه صنعتی به چندین برابر هزینه واقعی آن بالغ می گردید.بدیهی است وقتی هیچگونه بازرسی و رسیدگی حقیقی نسبت به در آمد و مخارج و در نتیجه ثروت هنگفت دربار پهلوی وجود نداشت و سیستم حکومتی و سیاسی آن روز ایران به کسی اجازه نمی داد تا در این زمینه ها اظهار نظر، چه رسد به تحقیق و تفحص، نماید و سر رشته مصرف در آمد کشور و بیت المال عمومی یکسره در دست شاه و درباره وعده ای از وزراء و وکلای مطیع آنها بود، باید هم انتظار داشت که از محل اینگونه درآمدها، دربار پهلوی و بویژه شخص رضاخان و بعدها پسرش محمد رضا صاحب ثروتهای باد آورده کلانی شده باشند که تعجب همه ناظران خارجی اوضاع ایران در زمان پهلوی ها را برانگیخته است. (8)
3. اختلاف طبقاتی: از موارد دیگری که پژوهشگران غربی راجع به نارسائیهای اقتصادی و اجتماعی حاصل از برنامه های نوسازی و صنعتی شدن جامعه ایران در دوران پهلوی ذکر کرده اند مساله ایجاد فاصله عمیق طبقاتی در جامعه ایران در عهد پهلوی است، بطوری که در هر دو کتاب «ریشه های انقلاب » و «ایران در فاصله دو انقلاب » ، یکی از دلایل عمده نارضایتی مردم در زمان حکومت پهلوی شکاف و اختلاف عظیم طبقاتی بین معدودی اقشار بسیار غنی و مرفه جامعه و اکثریت عظیم توده مردم ذکر می شود، چرا که - به زعم ایشان - نحوه توزیع در آمدهای ملی در دوران رژیم پهلوی آشکارا غیر عادلانه بوده است. (9) خانم پروفسور کدی استاد تاریخ دانشگاه لوس آنجلس آمریکا در این زمینه بیان می دارد: «بنظر می رسد هیچگونه شکی وجود نداشته باشد که اصلاحات رضاشاه عمدتا از جیب طبقات محروم و به نفع یک طبقه برگزیده کوچک بود» . (10) ناگفته نگذاریم که در بعضی از آثاری که اخیرا از طرف بعضی از وابستگان رژیم پهلوی در غرب انتشار یافته ادعا شده که فاصله طبقات فقیر و غنی در زمان حکومت اسلامی از گذشته بدتر شده است، (11) اما از آنجا که سخن ایشان بر هیچ گزارش آماری قابل اعتمادی مبتنی نشده و صرفا بطور مبهمی گفته شده «طبق گزارشات وزارت برنامه و بودجه » ، لذا بنظر ما چندان قابل اعتنا نمی باشد.
4. وابستگی صنعتی - اقتصادی: از جمله ایردات عمده ای که می توان به برنامه های توسعه صنعتی - اقتصادی رژیم گذشته گرفت این واقعیت است که بیشتر پروژه های بزرگ اجرا شده نوعا طوری نبودند که بینه و بنیانهای صنعتی - اقتصادی ایران را تقویت و در طول زمان، این مملکت را از نظر صنعتی و پروژه های زیربنایی مستقل و خود کفا سازند، کاری که کشورهایی مثل ژاپن دردهه سالهای 1950 میلادی (پس از پایان جنگ و در حقیقت شکست فاحش ژاپن در جنگ) و کره جنوبی در دهه سالهای 1970 میلادی (به تقلید از ژاپن) و مالزی و اندونزی در دهه سالهای 1980 میلادی (به تقلید از کره) انجام دادند و از بسیاری جهات خود را در زمره کشورهای صنعتی و نیمه صنعتی قرار دادند (در صنایع سنگین، کشتی سازی، هواپیما سازی، خودروسازی، ساخت ماشین آلات سنگین صنعتی، سواری و غیره) کاری که بحمد الله پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا حدود زیادی در جمهوری اسلامی شروع شده و سرمایه گذاری روی تحقیقات صنعتی و اجرای پروژه های بزرگ ملی نظیر ساخت ماشین آلات صنعتی، طراحی ساخت خودرو، کشتی سازی، ساخت تسلیحات سنگین دفاعی، هواپیما سازی و غیره آغاز شده است.به هر تقدیر با ضرس قاطع می توان گفت که بجهت وابستگی شدید حکومت پهلوی به قدرتهای استعماری غربی، و از طرفی وابستگی آن قدرتها به صهیونیسم بین الملل و جانبداری کامل از اسرائیل، غربیان هرگز نمی گذاشتند و نگذاشتند هم که ایران زمان شاه به یک قدرت مستقل صنعتی، نظامی، و...منطقه تبدیل شود و از این لحاظ، هر چند بطور بالقوه، روزی بتواند به عنوان یک کشور مسلمان در برابر اسرائیل قد علم کند، هدفی که هنوز هم بشدت بدنبال آن هستند.لذا، به قول خانم نیکی کدی مورخ مشهور آمریکایی و استاد دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس (UCLA) پروژه های صنعتی - اقتصادی زمان شاه طرحهای بی جهت بزرگی بودند که چندان مطابق شرایط ایران طراحی نشده بودند و در حد اسراف گران و پرخرج بودند، و به طور عمده نیز جز ناکامی اقتصادی ببار نمی آوردند. (12) لازم به یاد آوری نیست که این درست همان کاری است که امروزه قدرتهای غربی و در راس آن آمریکا با سرمایه گذاریهای صنعتی کشورهایی مثل کویت، قطر، عربستان، امارات و غیره می کنند و متاسفانه برادران عرب ما هم متوجه مطلب نیستند و ارز و سرمایه های داخلی خود را عملا دور می ریزند، و یا حداقل اینکه بصورتی مصرف می کنند که هرگز آنان را مثل هند، ژاپن، چین و یا کره جنوبی یک کشور صنعتی نخواهد کرد، چنانچه خانم کدی منصفانه اذعان می نماید که پروژه های صنعتی زمان شاه بیشتر جنبه نمایشی داشته و به همراه اسلحه های فوق پیچیده و گرانی که خریداری می شد (13) و نیز کالاهای لوکس و تجملی مصرفی، اتکای اقتصادی ایران به غرب را بشدت افزایش می داد و منافع آنها عمدتا به جیب شرکتهای آمریکایی می رفت. (14) در جمعبندی این بحث اجازه بفرمایید بازهم از کلام این اندیشمند غربی استمداد بگیریم که می گوید: «عدم تقسیم در آمد که به نحو آشکار و وسیعی غیر عادلانه بود، احتمالا بیشتر به نارضایتی رو به رشد مردم دامن می زد تا عامل استانداری که در غرب گفته می شود، یعنی صنعتی کردن سریع جامعه » . (15) پی نوشت ها: 1. keddie,nikkir., roofs of Revolution, Yale University. 1981, p. 53; Parsonsp.. anthony,the pride and the fall : Iran 1974 -1979,1984, London, pp.151 -156. 2. Modernization. 3. Saikal, Amin, The Rise andFall of the shah,Princeton University Press,1980, P. 183. 7. 4. Faces in a Mifror, 1980. 5. Answer to History. 6. نگاه کنید به کتاب سابق الذکر از پارسونز، ص 15. 7. در مورد هزینه های سرسام آور برگزاری جشنهای مزبور نگاه کنید به محمد رضا حکیمی، تفسیر آفتاب، ص 114 به بعد. 8. در مورد ثروت رضاخان به هنگام ترک سلطنت نگاه کنید به کتاب نیکی کدی، ریشه های انقلاب، متن اصلی، صص 104 و 149، و در مورد ثروت محمد رضا به هنگام خلع از سلطنت نگاه کنید به کتاب آبراهامیان، ایران در فاصله دو انقلاب ص 437. 9. ر.ک: ریشه های انقلاب، صص 148، 170، ایران: در فاصله دو انقلاب، صص 447 به بعد. 10. همان، ص 112. 11. ر.ک: طاهری، روح خدا، خمینی و انقلاب اسلامی. 12. ریشه های انقلاب، صص 148، 102. 13. سرمایه گذاریهای جنون آمیز نظامی شاه که از آنجمله پیش پرداخت برای هواپیماهایی بود که هنوز در آمریکا در مرحله طراحی قرار داشت مقوله ای است که تفصیل آن در این مقاله مختصر نمی گنجد.در این مورد می توانید نگاه کنید به استمپل (Stempel) ، «درون انقلاب ایران، (Inside, the Iranian Revolution) ، ص 70- 68، و کتاب راجی «خاطرات آخرین سفیر شاه در لندن » ، ص 93. 14. کدی، ریشه های انقلاب، صص 143، 172. 15. همان، صص 93، 111، آبراهامیان، ایران: در فاصله دو انقلاب، صص 103، 149. منابع مقاله:
جرعه جاری، گواهی، عبد الرحیم ؛

وضعیت سیاسی ایران در آستانه انقلاب اسلامی

وضعیت سیاسی ایران در آستانه انقلاب اسلامی وضعیت سیاسی ایران در آستانه وقوع انقلاب اسلامی را در دو موضوع کلی زیر بررسی می کنیم:
الف) استبداد و روش ها، ابزار و نتایج آن استبداد شدید شاه و به تبع او دولتمردان ایرانی، امری آشکار و زبانزد همگان بود.وی به جز قدرت خویش قدرت دیگری برایش قابل تحمل نبود.هرگاه احساس می کرد فردی از مقداری نفوذ مردمی برخوردار شده است، اگر مقامی رسمی داشت بلادرنگ او را بر کنار می کرد و چه از مقامات باشد چه از مردم، حتی او را نابود می نمود. (1) شاه تا می توانست در مقابل فشارهای داخلی یا خارجی - منجمله فشار نهادهای بین المللی - برای کاهش استبداد ایستادگی می کرد. شاه حتی مغرور به این بود که تمام کسانی را که در برابرش مقاومت به خرج داده بودند، تصفیه کرده و بدون ریا و نیرنگ اعتراف می کرد که از دموکراسی متنفر است. (2)
سوء استفاده شاه از قدرت و روش های او در زمان محمد رضا شاه، قانون اساسی کاملا مورد سوء استفاده وی قرار می گرفت و عملا از استقلال قوا خبری نبود و تمام تصمیمات مهم - و از جمله انتصاب و برکناری نخست وزیر و وزراء، صاحبان پست های بالا، استانداران و غیره - توسط شاه اخذ می شد.البته سلطه شاه بر سیاستهای نظامی و خارجی کشور از بقیه آشکارتر بود. در این دوران، شاه با تفرقه انداختن بین افراد و سازمانهای دارای وظایف متداخل و ایجاد و تحریک دشمنی و حسادت بین آنها حکومت می کرد. (3) همچنین نهادهایی مانند بازرسی شاهنشاهی، ساواک، نیروهای مسلح شاهنشاهی، دادگاههای نظامی و افراد ذینفوذ خاص و قدرت اقتصادی و سیاسی خانواده سلطنتی در راستای هدایت نهادهایی مانند دفتر نخست وزیری و وزراء، مجلس، مطبوعات و غیره و در جهت منافع و خواسته شاه، عمل می کردند و گاه خود، وظایف اینها را انجام می دادند.کابینه هیچ تصمیم مهمی نمی گرفت و حد اکثر اینکه وزرا برای اجرای تصمیمات شاه مشورت می کردند.شاه یک نخست وزیر تشریفاتی می خواست و هویدا - که از سال 1344 تا 1355- این سمت را در اختیار داشت، بخوبی این نقش را ایفا نمود. یکی از نتایج استبداد شاه این بود که وزرا برای باقی ماندن بر سرکار همیشه تلاش می کردند وزارت خانه آنها نظر موافق شاه را جلب کند و بنابراین آمار و حقایق قلب می شد.با این وجود، شاه هر وقت به قربانی نیاز داشت، گناه سیاستهای خود را به گردن نخست وزیر با وزرا می انداخت و آنها را بر کنار می کرد.مثلا هویدا مسئول شکست های متوالی برنامه عمرانی پنجم - مانند خاموشی های برق در بهار و تابستان سال 1356- معرفی گردید. از سوی دیگر، انتخاب نخست وزیر و وزیران عمدتا از بین افراد وابسته به سازمانهای جاسوسی شاه و آمریکا و فراماسونری صورت می گرفت.در کتاب انقلاب ایران و مبانی رهبری امام خمینی، که در گرماگرم درگیری های زمان انقلاب بصورت پاورقی در یکی از روزنامه ها منتشر می شد، در این رابطه آمده است: «آماری که از وابستگی های افراد شناخته شده هیئت وزیران هویدا، آموزگار، شریف امامی، و ازهاری به دست آمده...حکایت از آن دارد که 38%فراماسون، 24%عضو سیا و 21%عضو ساواک بوده اند» . (4)
استخدام و کنترل نخبگان (5) در ایران پیش از انقلاب، حدود 40 خانواده ویژه - که از نظر سیاسی و ثروت خیلی نیرومند بودند - وجود داشت.اکثریت بالایی از نخبگان سیاسی از این خانواده ها برگزیده می شدند و یک بررسی نشان می دهد که 75%نخبگان سیاسی، حد اقل یک خویشاوند ذینفوذ داشته اند.البته استخدام سیاسی نخبگان محدود به اعضای خانواده های فوق نبود، بلکه گروه کوچکی از تنکوکراتهای طبقه متوسط نیز به همکاری پذیرفته شدند.نخبگان سیاسی مهم تر بدلیل احساس عدم امنیت شاه و بی اعتمادی او، بدون توجه به امر کیفیت دست چین می شدند و تعداد آنها به کسانی که می شد که کنترل شوند و تهدیدی برای رژیم نباشند کاهش میافت.به همین دلیل به عنوان مثال: همسر شاه، فرح، رئیس 26 سازمان حکومتی بود و هزاران تصمیم معمولی حکومتی به جای رسته های پایین تر توسط شاه اخذ می شد. از سوی دیگر، روش های کنترل نخبگان با انواع مختلفی از مجازات برای نخبگان «خطاکار» ، تغییر متناوب افراد برای جلوگیری از بروز حمایت مردمی برای آنها، و ایجاد تفرقه بین آنان مانند گماردن افراد رقیب به ریاست آژانس های حکومتی و بعهده گرفتن نقش موازنه بین آنها توسط شاه، تکمیل می شد.عدم امنیت شغلی نخبگان باعث فساد و جمع آوری پول توسط آنها برای روز مبادا می شد.
نخبگان اداری و نقش آنها به دلیل تحولات اقتصادی ناشی از گران شدن قیمت نفت که به یک بوروکراسی متخصص و ماهر نیاز داشت، درها به سوی روشنفکران - که بدلیل افزایش تعدادشان یک بوروکراسی حکومت غول پیکر پدید آورده بر آن مسلط گردیدند - باز شد.وقتی انقلاب آغاز شد و همراه با پیشرفت انقلاب، توقف خدمات کشوری پشت رژیم را شکست.
سخنان تکراری و خستگی مردم شاه در سخنان خود به طور مکرر روی موضوعات خاصی مانند رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ، انقلاب سفید، اصلاحات ارضی و صنعتی شدن کشور مانور می داد.در سالها و ماههای پایانی، شنیدن این سخنان برای مردم که نتایج برنامه های او را می دیدند، خسته کننده و تنفر انگیز به نظر می رسید.به قول یکی از نویسندگان «وعده رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ بقدر ابلهانه و بلند پروازانه بود که نه فقط امیدی بر نمی انگیخت، بلکه هر شنونده ای را خشمگین و از آینده نومید می کرد» . (6) این تنفر و خستگی، به هنگام بازگو شدن القابی که به شاه داده شده بود - مانند آریا مهر یا بزرگ ارتشتاران - که این القاب مکرر و فراوان از دستگاههای تبلیغاتی شنیده می شد نیز به چشم می خورد. شاه با دادن وعده های بسیار تلاش می کرد بر استحکام قدرتش بیفزاید.اما بر خلاف این اندیشه ماکیاولی - که وعده ها (بدقولی) باعث ثبات تاج و تخت هستند - این سخنان در نهایت اثرات معکوس بخشید.
سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در شکل گیری ساواک، که از اواخر سال 1335 کار خود را آغاز کرد، آمریکا و اسرائیل نقش عمده ای داشتند. (7) این سازمان بویژه در زمان حاکمیت نصیری (دوره نخست وزیری هویدا) با هزاران مامور رسمی و تعداد بسیار زیادی خبرچین و بهره گیری از شیوه های متنوع در شکنجه و سرکوبی، کار کنترل تمامی محافل، سازمانها، نهادها، مراکز و افراد مظنون را به عهده داشت.بدینوسیله، ساواک که در تمام روزنامه ها حضور داشت.برای آنها سر مقاله می نوشت یا مطالب را دیکته می کرد.در ادارات همه تحت مراقبت بودند.در ضیافتها هر کس به فرد مجاور خود بدگمان بود.در اطاقهای هتل ها، میکروفون کار گذاشته شده بود. کتابها و حتی نامه هایی که از خارج می رسید کنترل می شد.نامه ها با بی دقتی زیاد باز و بعد با سنجاق دوخته می شد. ساواک گاه برای دستگیری یک گروه کوچک به منظور اینکه فرد یا افراد مورد نظر فرار نکنند، دهها نفر را دستگیر می کرد. رژیم شاه علاوه بر بهره گیری از نیروهای گارد (مانند گارد شاهنشاهی و گارد دانشگاه) در سرکوبی ها از نیروهای ارتش، ژاندارمری و شهربانی نیز بهره می برد. (8) علاوه بر این، ساواک برای حضور دائمی در افکار مردم و القای ترس (مثلا با مصاحبه های مقام امنیتی - ثابتی) تلاش می کرد. ایجاد «کمیته مشترک ضد خرابکاری » با کمک شهربانی در سال 1350 به ساواک حضور آشکار بیشتری می بخشید. بدین ترتیب، ساواک توانسته بود به جز تعدادی از رهبران مذهبی و برخی از روشنفکران و تبعیدشدگان به خارج همه را بترساند. همچنین ساواک در راستای کنترل مخالفین در خارج از کشور، پول های هنگفتی برای رؤسای ساواک در خارج ارسال می کرد و به اشخاص داخلی یا سیاستمداران خارجی و از جمله یکصد روزنامه و نشریه خارجی مبالغ بسیاری حق السکوت می داد. (9) مجموعا 4 نفر - که عبارت بودند از تیمور بختیار، پاکروان، نصیری و مقدم - به ترتیب به عنوان ریاست ساواک منصوب شدند: نفر اول در سال 1340 به دلیل احساس خطر شاه از وی، بر کنار شد و سپس بدست یکی از مامورین ساواک در عراق به قتل رسید. جای وی را پاکروان گرفت.بدنبال حمله به شاه در 21 فروردین 1344 در کاخ مرمر، پاکروان نیز عزل شد و نصیری که قبلا مامور برکناری مصدق، فرماندار نظامی تهران در جریان قیام 15 خرداد و از مهره های مطمئن شاه بود، به ریاست ساواک رسید.نصیری در جریان انقلاب که شاه به قربانی نیاز داشت، قربانی شاه شد و مقدم به جایش منصوب شد.این هر سه نفر اخیر، با پیروزی انقلاب دستگیر شده و توسط دادگاههای انقلاب اسلامی محاکمه و اعدام شدند. (10) بطور کلی، القای ترس مفرط باعث تنفر سرکوب شده گردیده بود، هنگامی که با تحولات انقلابی در سال 1356 و 1357 در این ترس تزلزل ایجاد شد و روحیه انقلابی پدید آمد، ساواک مهاجم به هدف حملات انقلابیون تبدیل شد و افشای گسترده اعمال و شکنجه های روحی و جسمی ساواک دهان به دهان نقل شده بر طغیان های عمومی می افزود.مجموعه تحولات و اوضاع سیاسی که تا کنون تشریح شد، در ایجاد و تقویت زمینه های نارضایتی مؤثر افتاد.اما نمی توان همچون بعضی از منابع (11) نقش عامل سیاسی را مطلق نمود و ریشه انقلاب اسلامی ایران را تنها در استبداد و دیکتاتوری رژیم گذشته دانست.
ب) وابستگی به بیگانگان رژیم شاه عمیقا در جنبه های مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی و غیره...به آمریکا و کشورهایی که در اردوی این کشور بودند، پیوند خورده بود.این پیوند یک رابطه سالم دو جانبه نبود، بلکه در بسیاری از موارد به وابستگی گسترده این رژیم به بیگانگان - که این وابستگی به طور مکرر مورد انتقاد مخالفین قرار می گرفت - انجامیده بود. مبارزه با نفوذ بیگانه در ایران به پایان قرن 19- زمانی که علما با اعطای امتیاز رویتر به مقابله برخاستند - بر می گردد.این بدبینی و مخالفت با نفوذ خارجی در ایران، از پس از سقوط دکتر مصدق و جایگزینی آمریکا به جای انگلیس - و به این دلیل که ایرانیان به آمریکا به عنوان حاکم نامرئی کشور می نگریستند و با شعار شاه آمریکایی - علیه آمریکائیان ادامه یافت و در انقلاب اسلامی به اوج خود رسید. پس از جنگ دوم جهانی و همزمان با تشدید جنگ سرد بین شرق و غرب، آمریکا در راستای جلوگیری از توسعه شوروی و کمونیزم و حفظ منافع خود، ابتدا دست به کمکهای سیاسی (مثلا کمک در خروج نیروهای روسیه از کشور) زد و سپس همراه با این کمکها، کمکهای اقتصادی و نظامی خود به رژیم شاه را به کشور سرازیر ساخت.در این رابطه، بر اساس یک پیمان نظامی دو جانبه در سال 1947 یک ماموریت نظامی آمریکایی - تحت عنوان رشد کارایی ارتش ایران - بر عهده رژیم شاه قرار گرفت.این قرار داد تا پایان سلطنت محمد رضا شاه ادامه یافت.آمریکا همچنین، در سرنگونی حکومت دکتر مصدق مداخله داشت.پس از این سرنگونی تا سال 1967، آمریکا حدود یک میلیارد دلار به رژیم شاه کمک اقتصادی نمود، تا به گفته آنها ضعف اقتصادی باعث نفوذ کمونیزم و روسها در ایران نگردد.آمریکا، همچنین در راستای سیاست سد بندی در اطراف اتحاد شوروی، ایران راوارد پیمان بغداد - که بعدا به نام پیمان مرکزی یا سنتو (CENTO) مشهور شد - نمود. علاوه بر این، منابع به امضای یک قرارداد سری نظامی بین آمریکا و ایران در سال 1959 اشاره دارند که بر اساس آن آمریکا در صورت وقوع تجاوز به ایران به یاری ایران می شتافت. (12) اما هر چند تلاش های آمریکائیان در زمینه ایران، ظاهرا تحت عنوان کمک صورت می گرفت، عملا ایران را به آمریکا وابسته کرد. همراهی و خود باختگی شاه و دولتمردان ایرانی نیز این روند را تشدید کرد.آمریکا از این وابستگی در زمینه های مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی و استراتژیک از ایران بهره می برد: بر اساس دکترین نیکسون، ایران به ژاندارم آمریکا در منطقه تبدیل شد.قصد این دکترین ایجاد قدرتهای منطقه ای برای حمایت از منافع بین المللی آمریکا و سایر کشورهای غربی در مقابل روسها بود.در نتیجه، رئیس جمهور آمریکا - نیکسون - با فروش هر نوع تسلیحات مرسوم به ایران موافقت نمود.تا اواسط دهه 1350 ایران به بزرگترین خریدار تسلیحات آمریکایی تبدیل شده بود.از سال 1950 تا زمان سقوط شاه، ایران قرار دادهای خرید تجهیزات و خدمات نظامی به ارزش حدود 20 میلیارد دلار با آمریکا امضا کرد.از سوی دیگر، آمریکا 40%سهام کنسرسیوم نفتی را بدست آورد و به اقسام سرمایه گذاری ها در ایران اقدام نمود.روابط اقتصادی بین ایران و آمریکا نیز این برداشت ایرانی ها را که روابط ایران - آمریکا ماهیتا امپریالیستی است، تایید می کرد.بعنوان مثال، برای هر دلاری که ایران از تجارت با آمریکا بدست می آورد دو دلار برای کالاهای آمریکایی می پرداخت. علاوه بر اینها، آمریکا و سایر کشورهای اردوگاه غرب دست شاه را در زمینه سرکوبی مخافین نیز باز گذاشته، کمکهای خود در این زمینه را نیز به عمل می آوردند. از میان تلاشهای آمریکا در زمینه ایران - که ایرانیان را به وابستگی شاه به آمریکا بیشتر از پیش معتقد می ساخت - می توان از درخواست آمریکا برای کسب مصونیت دیپلماتیک برای اتباع آمریکایی در ایران و تصویب آن که مقابله شدید امام خمینی «ره » را به دنبال داشت، ورود هزاران متخصص نظامی آمریکایی و تنفر مردم از ارزش های جدیدی که این افراد به کشور تزریق می کردند و مداخله شاه در عمان (ظفار)، ارسال تجهیزات نظامی توسط شاه به مراکش، اردن، زئیر، درگیری نظامی ایران در سومالی، عملیات نظامی علیه ناراضیان بلوچ در پاکستان و ارسال جتهای فانتوم برای حفظ رئیس جمهور ویتنام جنوبی - و ان تیو - نام برد که همه این مداخلات و درگیریهای نظامی یا تجهیزات ارسالی به دستور آمریکا و در راستای منافع بین المللی این کشور صورت می گرفت.بدین ترتیب، به شاه به عنوان یک عنصر آمریکایی نگریسته می شد.
روابط با اسرائیل و آفریقای جنوبی روابط شاه و اسرائیل یکی از عوامل مخالفت عمومی با رژیم شاه بود، بر خلاف نظر عموم مردم ایران و افکار عمومی در جهان عرب که خواستار نابودی رژیم اسرائیل بودند، رژیم شاه روابطی گسترده با اسرائیل داشت.در یکی از منابع طرفدار رژیم شاه آمده بود: «هدف کنونی ناسیونالیسم عرب...نابود ساختن اسرائیل، گسترش پان عربیسم در منطقه خلیج فارس و سوسیالیزم رادیکال است. ناسیونالیسم عرب اغلب مخالفت با بیگانگان خصوصا بریتانیا و ایالات متحده را در بردارد.هیچیک از این مسائل با دکترین کنونی ایران...مطابقت ندارد» . (13) بدین ترتیب، شاه 65%نفت مورد نیاز اسرائیل را تامین می کرد.کالاهای اسرائیلی به سوی ایران سرازیر بود.ساواک و موساد همکاری گسترده ای داشتند و آژانس یهود که فعالیت عمده اش مهاجرت یهودیان به فلسطین است در تهران دفتر نمایندگی باز کرده بود.همچنین، مشهور است که در جنگ سال 1967 هواپیماهای آمریکایی در ایران فرود آمده، پس از تغییر رنگ و آرم به اسرائیل می رفتند. شاه علیرغم مخالفت های داخلی و جهانی و از آن جمله انتقاد نیم میلیارد نفر سکنه آفریقا، با رژیم نژاد پرست (آپارتاید) آفریقای جنوبی نیز روابط حسنه داشت و 95%نفت مورد نیاز این رژیم را تامین می کرد. (14) بطور کلی، متهورانه ترین حملات علیه آمریکا و اسرائیل از طرف امام خمینی «ره » صورت می گرفت.ایشان شدیدا و به طور مکرر در سخنرانی ها و اعلامیه های خود رژیم شاه را به دلیل وابستگی سیاسی، اقتصادی و نظامی به آمریکا و رابطه با اسرائیل مورد نکوهش قرار می دادند (15). پی نوشت ها: (×) عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران. 1. نظر عمومی مردم بر این است که مرگ مشکوک بسیاری از افراد صاحب نام مانند تختی، حاج آقا مصطفی خمینی و دکتر شریعتی توسط شاه صورت گرفته است.وزرا نیز اگر می خواستند در قدرت بمانند باید از نظر فکری خود را بی تفاوت می کردند. 2. کلربریر، پیر بلانشه، ایران: انقلاب به نام خدا، ترجمه قاسم صنعوی (تهران: کتاب سحاب)، ص 121. 3. مثلا هویدا به نفوذ هوشنگ انصاری وزیر دارایی و جمشید آموزگار وزیر کشور که قرار بود رهبران دو جناح حزب رستاخیز باشند، حسادت می ورزید.خود او دبیر کل موقت حزب شده بود. 4. سیروس پرهام، انقلاب ایران و مبانی رهبری امام خمینی (تهران: انتشارات امیر کبیر، 1357)، ص 26. 5. کلمه نخبه اصطلاحا درباره مفهوم حژخدب بکار می رود که در اینجا به معنی کسانی است که اداره امور را بر عهده دارند.این واژه در معنای کلی خود روشنفکران و گروهای فکری را نیز شامل می شود. 6. مهدی پرهام، فرهنگ سکوت، مجموعه سی مقاله (تهران، بی تا، 1357) ص ص 12- 11. 7. برای کسب اطلاعات مشروح درباره چگونگی تشکیل و سازماندهی ساواک و نقش آمریکا، انگلیس و اسرائیل در ایجاد آموزش آن رجوع کنید به حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی (2 جلد، تهران: انتشارات روزنامه اطلاعات، 1370) جلد 1، ص ص 476- 381. 8. گارد شاهنشاهی که در مرکز آن سازمان افسران قرار داشت و مطمئن ترین نیروی نظامی شاه بود، بطور اخص حفاظت از شاه را بر عهده داشت. 9. حسین ارژنگی، غارتگری در ایران (تهران: ناشر نویسنده، 1358) ص ص 26- 18 و 42- 40. 10. حاتم قادری، تحلیلی از انقلاب اسلامی ایران (تهران: دفتر تحقیقات و برنامه ریزی درسی وزارت آموزش و پرورش، 1366)، ص ص 54- 53. 11. See Mohsen Nodjomi,Deictaorship and rise of popular Movement :the case of iran (ann arbor :u.m.i,1986) ,p p.178 -179. 12. سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران (2 جلد، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1361)، جلد 1، ص 176. 13. حافظ فرمانفرمائیان، تحلیل تاریخی سیاست خارجی ایران از آغاز تا امروز، ترجمه اسماعیل شاکری (تهران: انتشارات مرکز مطالعات عالی بین المللی دانشگاه تهران، 1355)، ص 62. 14. گ.ل.بوندارفسکی، تاریخ توسعه طلبی آمریکا در ایران (تهران: انتشارات آلفا، 1358)، ص 112. 15. به عنوان مثال رجوع کنید به: فلسطین و صهیونیزم (کلام امام)، دفتر نوزدهم (تهران: انتشارات امیر کبیر، 1363)، ص ص 63- 41. حمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی (2 جلد، تهران: انتشارات راه امام، 1360)، ج 1، صفحات 413، 457، 692، 716، 726 و... منابع مقاله:
جرعه جاری، ملکوتیان، مصطفی ؛

علل و عوامل مؤثر بر انقلاب

علل و عوامل مؤثر بر انقلاب به زبان ریاضی، انقلاب از جنبه زمینه ها و علل و عوامل وقوع، بردار حوادث و دگرگونی های مختلف تاریخی یک کشور است. در وقوع این پدیده، مجموعه تحولات و شرایط فکری، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مداخله دارد. بی تردید هر تحلیل و رهیافتی که این واقعیت را نادیده گرفته، آن را پدیده ای تک عاملی یا خلق الساعه بینگارد، از منطق علمی دور است. البته در هر انقلابی ممکن است یک یا تعدادی از تحولات و شرایط نقش اصلی یا نقش بارز داشته باشند، با این حال آنچه در نهایت وقوع انقلاب را گریزناپذیر می سازد، عواملی اندک است که در سایه تأثیر و تأثر تحولات و شرایط فوق پدید آمده و گسترش می یابد. بنابراین، با توجه به موقعیت و تحولات کشورها، مسیرهای متفاوتی در رسیدن به این عوامل وجود دارد. این عوامل، که در هر انقلابی دیده می شود، عبارت است از: نارضایتی عمیق از شرایط حاکم، پذیرش اندیشه یا اندیشه های جدید جایگزین، روحیه انقلابی و ساختار اجتماعی سیاسی بر این اساس در صورت: ناخشنودی تمام یا بخشی از جامعه، وجود ساختارهای مؤثر، واحد بودن آرمان همگان، شدید و فراگیر بودن روحیه انقلابی، توان اقتصادی نظامی بالا و برخورداری از حمایت بین المللی نیز در بیشتر موارد نمی تواند از وقوع انقلاب جلوگیری کند. و اگر عوامل چهارگانه یاد شده از نیرومندی لازم برخوردار نباشند، آینده رژیم و انقلابیان را توان عمومی دو طرف مشخص می کند. توان عمومی نیز از طریق عناصر مادی و محسوس (تعداد همراهان، قدرت اقتصادی و نظامی، حمایت خارجی و..). و عناصر غیر مادی و نامحسوس (قدرت مدیریت دو طرف، ویژگی ها و توان رهبر، ویژگی های ایدئولوژی حاکم بر اذهان طرفین و..). قدرت تعیین می گردد. البته سنجش توان عمومی طرفین، در یک وضعیت انقلابی، با مشکلات متعددی همراه است. با توجه به این که عناصر غیر مادی و نامحسوس قدرت مشکل سنجش توان عمومی را مضاعف می کند و این امر از محدودیت های عمده بهره گیری از روش مورد بحث ما شمرده می شود، به منظور شناخت بهتر این عناصر باید در راستای شناخت عناصر مادی و محسوس قدرت تلاش ها و پژوهش های علمی بیشتری به انجام رسد. هر انقلابی از یک سو با نارضایتی عمیق از شرایط حاکم همراه است. این نارضایتی وقتی پدید می آید که افراد از بهبود شرایط موجود ناامید شده، آن را غیر قابل تحمل بیابند. از سوی دیگر، در هر انقلابی اندیشه یا اندیشه های جدید جایگزین، ذهن انقلابیان را تسخیر و بر رفتار آن ها سلطه می یابد. هیچ انقلابی بدون گسترش اندیشه های جدید روی نداده است. تلاطم اندیشه ها بخشی از وضع پیش از انقلاب را شکل می دهد. افزون بر این، هر انقلابی با گسترش روحیه انقلابی همراه است. منظور از این روحیه وضعی است که در سبب اعتماد به نفس در افراد می شود، آنها، بی توجه به اقدامات سرکوبگرانه یا رفرمیستی رژیم ها، تنها به پیشبرد انقلاب می اندیشند و در راستای هدف خود، که واژگونی رژیم موجود و بنای ساختار سیاسی نوین است، گام برمی دارند. هر انقلابی با ساختارهای اجتماعی سیاسی نیز همراه است. این ساختارها، که ممکن است مدت ها پیش از پیدایش وضعیت انقلابی وجود داشته باشد، در گسترش ناخشنودی از موقعیت حاکم، ارائه و تبلیغ اندیشه های جدید و ایجاد و گسترش روحیه انقلابی در جامعه نقش دارد. انقلاب اسلامی ایران چهار عامل یاد شده را در نوع نیرومند آن نشان داد: 1 نارضایتی ویژه از وضع موجود در انقلاب اسلامی با شاخص هایی مانند تظاهرات، درگیری ها و اعتصاب های عمومی، تنفر همگانی از رژیم و سقوط پایه های اقتدار آن، شعارهای انقلابیان در طرد نظام، گسست و گریز عمومی روشنفکران و کادرهای اداری و... آشکار بود، بر خلاف همه یا بیشتر انقلاب های معاصر، که تنها گروه های خاصی در آن ها شرکت داشتند، در ایران اکثر قریب به اتفاق جمعیت کشور از رژیم پهلوی ابراز تنفر می کردند. اگر بپذیریم که شدت و عمق ناخشنودی به میزان نزدیک بودن آن به جنبه های فکری و عقیدتی و در این گستره نیز به ارتباط آن با افکار دارای اصالت فرهنگی قوی وابسته است، می توان گفت نارضایتی در ایران از دیگر انقلاب های معاصر شدیدتر و عمیق تر بود. 2 اندیشه سیاسی جایگزین در انقلاب اسلامی نیز با شاخص هایی مانند شعارهای انقلابیان در بیان آرمان جدید مشخص می شود. مراسم بی نظیر استقبال از امام خمینی قدس سره و رفراندم های جمهوری اسلامی و قانون اساسی نیز می توانند شاخص های آرمان جدید انقلاب اسلامی شمرده شوند. تعداد جمعیت پذیرنده آرمان های انقلاب اسلامی نیز، برخلاف انقلاب های معاصر، بسیار بود، به گونه ای که می توان گفت، جز بخشی از روشنفکران که با عقاید مارکسیستی یا لیبرالی در انقلاب شرکت داشتند، عموم مردم از اسلام و اندیشه های امام خمینی قدس سره طرفداری می کردند. از سوی دیگر، پیوند ایدئولوژی انقلاب ایران با فرهنگ عمومی کشور و به عبارت دیگر اصالت فرهنگی آن از نکات عمده تفاوت انقلاب اسلامی با دیگر انقلاب های معاصر است . 3 در انقلاب اسلامی ساختارهای دارای نقش نیز وجود داشت که از آن میان باید از نهاد روحانیت، شبکه مساجد و انجمن های اسلامی نام برد. پیوند ویژه تاریخی روحانیت و مردم و نیز رهبری هوشمندانه و قاطع امام خمینی قدس سره وضعی استثنایی پدید آورد و به موفقیت سریع در برانگیختن نارضایتی، گسترش آرمان انقلاب اسلامی، ایجاد و گسترش روحیه انقلابی و در نتیجه بسیج عمومی و به صحنه آوردن مردم انجامید. 4 روحیه انقلابی در انقلاب اسلامی با شاخص هایی چون عدم تسلیم انقلابیان در برابر اقدامات رفرمیستی رژیم (تغییر نخست وزیران، آزادی زندانیان سیاسی و آزادی های کنترل شده مطبوعات) بی توجهی به شیوه های سرکوب و وجود روحیه شهادت طلبی و فداکاری در راه آرمان مشخص می شود. این روحیه در انقلاب های دیگر نیز شدید بود، اما در ایران به نحو بارزتری مشاهده می شد و آشکارا غیر قابل برگشت می نمود. پی نوشت ها: .1 واژه انقلاب معادل کلمه Revolution است که ابتدا از اصطلاحات اخترشناسی به معنی چرخش دورانی و بازگشت افلاک و ستارگان به جای اول بوده است. بسیاری از نویسندگان بر این باورند که هر چند در معنی امروزین واژه انقلاب آغاز داستانی سراسر نو و آغاز ناگهانی و جدیدی از تاریخ نهفته است، اما این تصور تا پیش از انقلاب های پایان قرن 18 ناشناخته بود. البته مردم روزگار باستان با دگرگونی ها و خشونت همراه انقلاب به خوبی آشنا بودند، اما این دگرگونی ها در نظر آن ها چیز تازه ای به وجود نمی آورد . آن ها معتقد بودند که تاریخ هرگز از مبدأ نو آغاز نمی گردد، بلکه باز در مرحله ای دیگر از دور خود قرار می گیرد. هر چند تفکر درباره پدیده انقلاب و بحث از آن در گذشته و حتی در جوامع باستانی نیز وجود داشته است، اما تا کنون درباره معنای این پدیده توافقی حاصل نشده است. برخی از نویسندگان، بر اساس میزان تغییراتی که انقلاب پدید می آورد، انقلاب ها را به سیاسی و اجتماعی تقسیم کرده اند. به رغم فقدان یک تعریف مورد توافق، انقلاب را می توان با ویژگی هایی مانند نارضایتی عمیق از شرایط حاکم، گسترش ایدئولوژی (های) جدید، روحیه انقلابی، ساختارهای اجتماعی سیاسی دارای نقش و بسیج گر، مشارکت مردمی (هر چند بخشی از مردم)، مبارزه خشونت بار و جانشینی ناگهانی گروهی با ایدئولوژی جدید به جای گروه دیگر همراه دانست. علاقمندان می توانند درباره معنای واژه انقلاب در گذشته و حال به: هانا آرنت، پیشین، ص .36 و در زمینه ویژگی های اساسی انقلاب از جمله به منبع زیر: حسین بشیریه، انقلاب و بسیج سیاسی، انتشارات پگاه، تهران، 1372، صص 10 1، رجوع کنند . cambridge university press, 1979, p.33 : 2. theda skocpol, states and social revolutions , combridge منابع مقاله:
انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، ویراست اول، جمعی از نویسندگان ؛

عوامل پیروزی انقلاب اسلامی در کلام امام خمینی(ره)

عوامل پیروزی انقلاب اسلامی در کلام امام خمینی(ره)
این «مقاومت مردم ایران در دنیا بی نظیر است مردم ایران برای از بین بردن استبداد جهنمی چنان دلاورانه مبارزه کردند که موجب حیرت غرب و شرق شد، مبارزات خونینی که بالاخره به استقلال و آزادی منجر خواهد شد.»(1) و این پیروزی ره آورد عواملی است که با الهام از سخنان امام راحل (ره) به آن می پردازیم:
ایمان رمز پیروزی
رمز پیروزی ایمان بود. آن وحدت کلمه را، ایمان آورد. ایمان، وحدت کلمه آورد که سرتاسر این مملکت همه باهم، همه با هم فریاد زدند و یک مطلب را خواستند. اجتماع کردند از مرکز تا هر جا شعاع مملکت است رفت صدا و فریاد زدند جمهوری اسلامی ... . شهادت را برای خودشان فوز دانستند. آنهایی که فرار می کردند از همه چیز، حمله کردند بر تانک ها و توپ ها، غلبه کردند بر لشکر شیطان، بر طاغوت . این رمز را حفظ کنید، این نهضت را حفظ کنید، این وحدت کلمه را حفظ کنید.(2)
این ایمان راسخ که در این ملت شکوفا شد، این تبدلی که پیدا شد و تحولی که در نفوس مسلمین اینجا پیدا شد، رمز پیروزی بود.(3)
وحدت کلمه و هم پیوستگی
ما همه برادر هستیم و همه با هم باید باشیم . رمز پیروزی ما همین وحدت کلمه و هم پیوستگی ما به هم بود . رمز پیروزی ما توجه به خدای تبارک و تعالی و پاسداری اسلام بود. این رمز را حفظ کنید، این وحدت را حفظ کنید، این همبستگی را حفظ کنید.(4)
اتکای به اسلام و عشق به شهادت
مردم برای اسلام خون می دهند، نه برای سیاست، برای سیاست اسلامی . ملت ما به واسطه اتکاء به اسلام این نهضت را پیش برد. ملت ما عاشق شهادت بود با عشق به شهادت پیش رفت این نهضت، اگر چنانچه این عشق و علاقه نبود هرگز ما در مقابل آنهمه قدرت پیروز نمی شدیم . پیروزی ما دنبال این بود که همه اسلامی بودید همه توجه به دیانت داشتید.(5)
نترسیدن از مرگ
رمز پیروزی ملت ما همین بود که دیگر نمی ترسیدند از اینکه بروند توی خیابان بکشندشان، می رفتند، خیلی هم کشته می شدند، بالاخره هم با همین فریادها و دادها والله اکبرها پیروز شدند.(6)
اتکا به خدا و معنوی بودن نهضت
رمز پیروزی امروز ما این است که اتکاء به خدای تبارک و تعالی داشتیم . رمز پیروزی ما این است که جنبه فقط سیاسی نبود، فقط برای نفت و امثال اینها نبود، جنبه، جنبه معنوی بود، اسلامی بود، جوانان ما آرزوی شهادت می کردند، جوانان ما شهادت را استقبال می کردند همانطور که در صدر اسلام سربازهای اسلام شهادت را استقبال می کردند. سربازان ما از شهادت باک ندارند برای اینکه مردن را یک چیز فنا شدن نمی دانند. سربازان ما شهادت را سعادت می دانند و برای این سعادت کوشش می کنند. رمز پیروزی، اتکاء به قرآن و این شیوه شیعه مقدس که شهادت را استقبال می کردند، بوده، خوف در دل آنهانبود، در عین حال که تانک ها و مسلسل ها به روی آنها آتش می گشود آنهااستقبال می کردند، خوف نداشتند. مشت بر تانک غلبه کرد، مشت بر مسلسل غلبه کرد مشت بر ابرقدرتها غلبه کرد. این رمز را حفظ کنید، این رمز پیروزی را تاحفظ کنید پیروز هستید. ملت ما تا با خداست پیروز است . ملت ما تا پناهگاه او اسلام است پیروز است . پرچم قرآن تا برفراز سر ملت ماست پیروز است . این رمز را حفظ کنید، توجه داشته باشید که نهضت سابق نهضت هایی بود که یا سیاسی بود یا نیمه اسلامی . نهضت امروز تمام اسلامی است، نهضت امروزبرای خداست، همه فریاد می زنند اسلام، همه فریاد می زنند جمهوری اسلام این رمز است که ما را پیروز کرد و شما هم این رمز را حفظ کنید.(7)
عنایت خدا و قدرت معنوی
اسلام بود که شما را راه انداخت و به شما همچو قدرتی داد که در مقابل این قدرت های شیطانی بزرگ ایستادید و نترسیدید، این غیرتی بود که خدا به شما داد و الاما که بندگان ضعیفی هستیم و چیزی نداریم ...
...این قدرت خدا بود، این چیزی بود که خدا به شما عنایت کرد و باید این عنایت خدا را حفظ کنید. حفظ این عنایت خدا که منشاء همه پیروزی هاست به این است که قدمهای دیگری هم بردارید، همه با هم پشتیبانی کنیم، همانطوری که در اول، این نهضت با ایمان پیش رفت و اجتماع همه شما به واسطه ایمانی که د ردلتان بود سبب شد که یک همچو قدرت شیطانی را درهم کوبیدید. این یک عنایتی بود، عنایت خاصی بود از خدای تبارک و تعالی ... آن روزی که شما راه افتادید به میدان و توی خیابان ها، آنها با ابزار غول پیکر و شما با مشت، هیچ به فکر آن نبودید که حقوقم کم است، حقوق مطرح نبود، جان مطرح نبود. این روحیه شمارا غلبه داد، این چیزی که شما را غلبه داد مادامی که او هست شما پیروزید.(8)
تحول روحی - معنوی
و آن تحولی که در حال نهضت، در آن وقتی که مشغول به انقلاب بودند و مشغول به اقدام بودند، یک تحول روحی پیدا شده بود از برای همه قشرها که آن تحول خیلی اهمیت داشت و به نظر من آن تحول روحی که برای ملت حاصل شد از آن تحولی که ایجاد کردند و رژیم را بیرون کردند، آن اهمیتش بیشتر است برای اینکه آن یک تحول معنوی بود، مردم همه نسبت به هم محبت می کردند. از قراری که به من کرارا اطلاع داده اند اینکه وقتی که آن اشخاص می آمدند توی خیابان تظاهر می کردند، یک حس تعاونی در مردم پیدا شده بود که این حسن تعاون مورد نظر خدا بود و خدای تبارک و تعالی به این ملت مرحمت فرمود که یک ملتی که دست خالی بود، بریک قدرتی که همه چیز داشت غلبه کرد. این نبود الااینکه این ملت یک روح تعاون پیدا کرده بود، یک ایمان پیدا کرده بود. این ایمان بود که شما را پیروز کرد.(9)
پیروزی مرهون تحول روحی در مردم
مسلما مادامی که نیت ما خالص است و برای خداست، خدای تبارک و تعالی با ماست و پیروز خواهیم شد، چنانچه در این راه قدرت بزرگی که در مقابل مابود و پشتیبان او تمام قدرت ها اعم از ابرقدرتها و غیره بودند لکن چون حسن نیت بود و مردم متحول شده بودند به آن مردمی که در صدر اسلام بود... ازاین جهت این پیروزی مامرهون همچو تحول روحی است که در مردم پیدا شد و الا ما که نه اسلحه داشتیم و نه نظام بود در کار و نه یک کارهایی داشتیم که مطابق اصول جنگی و اینها باشد، فقط چیزی که بود ایمان در مردم بود و بحمدالله وحدت کلمه و من می خواهم ازخدای تبارک و تعالی که این وحدت کلمه محفوظ بماند وانشاء الله تمام مشکلاتمان حل شود.(10)
غلبه قوت ایمان بر جنود شیطانی
آن قوت روح و قوت ایمان بود که شما را غلبه داد بر جنود شیطانی و بر طاغوت و باید آن قوت ایمان و قوت باطنی، شما را غلبه بدهد بر جنود شیطانی که در باطن انسان، انسان را می خواهد اغوا کند.(11)
قدرت ایمان در برابر قدرت شیطان
شما دیدید که یک ملتی که عددش کم و هیچ اسلحه نداشت و هیچ ابزار جنگی نداشت و هیچ نظامیگری نداشت ابزار ایمان داشت و با ابزار ایمان غلبه کرد بر یک قدرت شیطانی که همه قدرت ها دنبال او بودند، نه همان ابر قدرت ها، همه قدرت ها دنبال او بودند این قدرت ایمان بود که یک مشت مردم را که هیچ نداشتند غلبه داد، این همان قدرتی بود که در صدر اسلام با یک ابزار کم و یک عدد کم غلبه کردند بر روم با آن بساط بر امپراطوری ایران با آنهمه ابزار و با آن چیز، آنها تهی بودند از ایمان و اینها دست پر بودند در ایمان، غلبه کردند.(12)
اراده خدا و پیوستن همه گروهها به ملت
شما ملاحظه کردید که در این انقلاب، شما همه قلوبتان برگشت به طرف ملت واین را خدای تبارک وتعالی این قلب ها را برگرداند والا یک ارتشی که در طرف دیگری بود، باید به حسب آن وضعی که ارتش دارد، باید بر خلاف مسیر مقابل خودش باشد، لکن شما ملاحظه کردید که دل هایتان برگشت به این طرف و اسباب این شد که گروه های مختلف پیوستند به ملت وبا ملت همقدم شدند، همصداشدند و این موجب پیروزی ملت شد، ملتی که هیچ نداشت و آن طرف همه چیز داشت . این اراده خدا بود که ما را پیروز کرد و ما باید طوری عمل کنیم که این عنایت الهی محفوظ بماند برای ما.(13)
وحدت کلمه و اسلامی بودن مقصد
آنکه ما را تا اینجا رساند و پیروز کرد این بود که با هم قشرها اختلاف نداشتند، همه با هم فریاد می کردند که جمهوری اسلامی می خواهیم، فرقی مابین شهر و ده نبود، مرکز و سرحدات نبود، همه دست به هم دادند و فریاد کردند که ما جمهوری اسلامی می خواهیم و این دو جهت که یکی وحدت کلمه همه بود، اکثرا با هم بودند و یکی هم مقصد، مقصد اسلامی بود، شما را پیروز کرد.(14) آنچه که ملت ما با اینکه در حال ضعف و تشتت بود دریافت، همین مطلبی بود که در صدر اسلام مسلمین دریافته بودند، اتکاء به ایمان و اسلام و وحدت کلمه . جوانهای ما در حال انقلاب و حالا هم باز تقاضا می کنند که ما دعا کنیم تا آنها شهید بشوند. این تحول بزرگی که به اراده خدای تبارک و تعالی در این ملت پیدا شد، موجب پیروزی آنها بر یک قدرت شیطانی بزرگ که پشتیبان او همه ابرقدرتها بودند گردید.(15)
اسلام انگیزه انقلاب و رمز پیروزی
بر هیچ یک از آنان که از انقلاب اسلامی ایران اطلاع دارند، پوشیده نیست که انگیزه این انقلاب و رمز پیروزی آن اسلام بود.(16) الهی بودن مقصد، ایمان و وحدت
این پیروزی که نصیب ملت ما شد دو چیز مؤ ثر بود، یکی که از همه چیز بالاتر است اینکه مقصد همه مقصد الهی بود، انگیزه اسلام بود.(1) . صحیفه نور جلد:22 صفحه :168 تاریخ سخنرانی :25/10/57
(2) . صحیفه نور جلد:7 صفحه :118 تاریخ سخنرانی :25/3/58
(3) . صحیفه نور جلد:5 صفحه :174 تاریخ سخنرانی :16/12/57
(4) . صحیفه نور جلد:5 صفحه :213 تاریخ سخنرانی :7/1/58
(5) . صحیفه نور جلد:5 صفحه :244 تاریخ سخنرانی :16/1/58
(6) . صحیفه نور جلد:8 صفحه :126 تاریخ سخنرانی :24/4/58
(7) . صحیفه نور جلد:6 صفحه :17 تاریخ سخنرانی :26/1/58
(8) . صحیفه نور جلد:7 صفحه :143 تاریخ سخنرانی :28/3/58
(9) . صحیفه نور جلد:7 صفحه :238 تاریخ سخنرانی :10/4/58
(10) . صحیفه نور جلد:9 صفحه :244 تاریخ سخنرانی :10/7/58
(11) . صحیفه نور جلد:7 صفحه :255 تاریخ سخنرانی:12/4/58
(12) . صحیفه نور جلد:10 صفحه :93 تاریخ سخنرانی :10/8/58
(13) . صحیفه نور جلد:8 صفحه :158 تاریخ سخنرانی :26/4/58
(14) . صحیفه نور جلد:8 صفحه :45 تاریخ سخنرانی :15/4/58
(15) . صحیفه نور جلد:8 صفحه :235 تاریخ سخنرانی :25/5/58
(16) . صحیفه نور جلد:8 صفحه :255 تاریخ سخنرانی :28/5/58
می دیدیم که در شعارهایشان، در فریادهایشان شعارهای اسلامی بود، فریادهای «الله اکبر» مقصد این بود که آنها را که مخالف اسلام می دانستند بروند کنار و بعد از آن انشاء الله آن مقصد حقیقی که آن مقدمه این است تحقق پیدا بکند پس یک جهت، جهت این بود که همه تان فریادتان این بود که ما اسلام را خواهیم و شاهنشاهی و اینها را نمی خواهیم . جهت دیگرش هم که به تبع آن آمده بود وحدت همه قشرها بود یعنی ملت سرتاسر این کشور بپاخاستند و باهم مقاصد خودشان را کنار گذاشتند مطالبی که مال شخص بود کنار گذاشتند و همه به یک مقصد متوجه شدند. پس رمز پیروزی ماوحدت کلمه قشرهای مختلف و ایمان بود، ایمان به خدای تبارک وتعالی . با این رمز شما پیروز شدید و پیروزیی که معجزه آسا بود، نه پیروزی یک پیروزی آسانی، یک پیروزی که بشود حساب کرد، یعنی پیروزیی بود که جز با اراده خدای تبارک و تعالی هیچ امکان تحقق نداشت .(1)
اسلام خواهی مردم و اتحاد همه قشرها
و از مسائلی که لازم است من تذکر بدهم، این است که این انقلابی که در ایران حاصل شد، این انقلاب پیروزیش در اثر دو مطلب بود یک مطلب مهمش که از همه مطالب بالاتر بوداین بود که مردم بااسلام پیش رفتند، یعنی سرتاسر این مملکت فریادشان، فریاد این بود که ما اسلام را می خواهیم از آن رژیم سابق که یک رژیم فاسد بود، مردم بدی دیدند در طول عمرشان، جوان های ما در تمام عمرشان از آن وقت که چشم باز کردند، بدی دیدند و این رژیم را فاسد می دانستند، و از آن طرف مسلمان بودند، به اسلام عقیده داشتند از این جهت ... . ما هر مطلبی را از یک ملتی بخواهیم اخذ بکنیم، باید ببینیم که زبان ملت چیست تا بفهمیم که این ملت چه می خواهد ... . باید ببینیم که زبان ملت چیست تا بفهمیم که این ملت چه میخواهد، خودمان بخواهیم حکم بکنیم که این ملت ما فلان چیز را می خواهد، این حرف غلطی است، حرف صحیح این است که ما مطالعه کنیم در حال ملت، گوش بدهیم به صدای ملت ببینیم چه می خواهد؟ یک ملتی که همه فریاد می زنند که ما جمهوری اسلامی می خواهیم، نه شرقی و نه غربی ... . ما دیگر حق نداریم که بنشینیم بگوییم که نه، این ملتی که قیام کرده اند، برای این قیام کرده اند که دموکراسی باشد، در اسلام همه چیز هست به معنای سالمش، اما ما می بینیم که همه مردم دارند می گویند که ما جمهوری اسلامی می خواهیم، ما حق نداریم که تأویل کنیم و بنشینیم خودمان هر چه دلمان می خواهد بگوییم که نخیر، مردم که این حرف ها را دارند می زنند، یک چیز دیگر را ما گردنشان بگذاریم این خلاف واقع است .
امر دومی که بود، این بود که همه قشرها با هم متحد شدند، در این مساءله همه متحد بودند، اگر یک اشخاصی هم بودند که یک انحرافی داشتند، در این شوری که مردم داشتند، آنها ساکت بودند، کارشکنی نمی کردند، همه با هم مجتمعا عمل کردند و پیش رفتند و همه با هم اسلام را می خواستند، این دو تا مطلب اساس پیروزی این مملکت بود.(2)
وحدت و همبستگی بین اقشار
رمز موفقیت ما که قدرت های بزرگ دنیا را عقب نشاند و یک قدرت شیطانی مثل قدرت خاندان پهلوی را فرو ریخت، این رمز موفقیت همین وحدت اقشار و وحدت کلمه بود. اگر بنا بود که قشر روحانی تنها می خواست به جنگ اینها برود خفه می کردند او را، نویسنده می خواست به جنگ آنها برود آنها را از بین می بردند.، دانشگاهی می خواست این کار را بکند نمی توانست، بازاری می خواست این کار را تنها بکند نمی شد، دهقان خواست بکند نمی شد. اینکه همه چیز را ما بدست آوردیم و انشاء الله بعد هم بدست می آوریم، این برای همین هم پیوستگی است که بین اقشار ملت حاصل شد و ما باید این همبستگی را نگه داریم .(3)
از خود گذشتن و به خدا پیوستن
... حقیقت این است که ملت ما به خودش پشت کرد به خدا رو آورد، آن چیزهایی که نفسش خواهش داشت توجه به آن نداشت، همه توجهش به این بود که جمهوری اسلامی را ایجاد کند، این توجه به خدا بود، از خود گذشته بود به خدا پیوسته بود این رمز بود، این رمز، رمز پیروزی است .(4)
قیام برای خدا
دیدید که دو جهت در این ملت بود که رمز پیروزی ملت ما بود، یکی اینکه از آن چیزهایی که خودشان می خواستند ابدا آن وقت مطرح نبود همه با هم گفتند «الله اکبر» همه با هم جمهوری اسلامی ... . هیچ کس در آن روز دنبال این نبود که من وضعم چه جوری است، اگر یک کسی پیش رفیقش هم فرض کنید شکایت می کرد رفیقش به او می خندید که حالا وقت این حرفها نیست . اینطور شده بود وضع، یک جهت هم اینکه همه اینها که با هم مجتمع شدند، برای خدا بوده شاهد اینکه هی می آمدند و هر جا فریاد می کردند که ما می خواهیم شهید بشویم، یک مطلبی بود که برای خداست .
پس دو جهت در این پیروزی بود: یکی اینکه برای خدا فریاد الله اکبر و ما برای خدا کار را می خواهیم بکنیم، جمهوری اسلامی می خواهیم، یکی هم اینکه با هم مجتمع بودند، یکصدا بودند ... و دشمن های ما این دو تا سنگر را هدف کردند. از اولی که این سد رژیم سابق شکست دشمن ها سر در آوردند و یک دسته شان راجع به جهت اسلامی شروع کردند کارشکنی، درست توجه کنید که دو تا مطلب هر دویش شهود ماست که مورد حمله واقع شده بود، جهت اسلامیتش مورد حمله واقع شد، گفتند، این حمله به جهت اسلامیتش بود که زیربار اسلامش می خواستند بروند، برای اینکه آن کارشکن ها فهمیده بودند که این پیروزی از اسلام است مردم برای جمهوری نمی آیند به شهادت برسند، مردم برای اسلام می گویند ما شهید می خواهیم بشویم الان هم می گویند، کفن می پوشند برای اسلام، نه کفن برای جمهوری، برای جمهوری دموکراتیک .(5)
همراهی خداوند با قیام مردم
باید همه متذکر این معنا باشند که این پیروزی انقلاب ما پیروزی بود که به برکت اسلام و گرایش به اسلام و با فریاد الله اکبر این پیروزی به دست آمد. کسی گمان نکند که اشخاصی یا گروه هایی پیروزی را برای ما تحصیل کردند. خیر، این خدای متعال بود که وقتی دید مردم در راه او قیام کرده اند، با آنها همراهی کرد.(6)
انقلاب باطنی مردم با عنایت خداوند
انقلاب درونی این ملت موجب شد که این انقلاب پیدا شد و همان انقلاب درونی آنها و شناخت آنها از اسلام و توجه آنها به خدای تبارک و تعالی موجب شد که در تمام این دوره ای که ما در آن هستیم، از اولی که قیام شد و بعد این انقلاب مبدل شد و بعد پیروز شد و تا الان، روز به روز می بینید که حضور ملت و تعهد ملت رو به افزایش است . این نه برای انقلاب است، برای انقلاب درونی است . انقلاب همه جا بوده است، بسیاری از جاها بوده است . این انقلاب درونی است که پیدا شد در این کشور و در این مملکت، و نیست الابه عنایات خدای تبارک و تعالی . ما از خود چیزی نداریم، هر چه بود عنایات او بود که این عنایات موجب شد که این انقلاب باطنی پیدا بشود و از آن حالتی که همه خود ملت ما می دانند در سابق بود، به این حالت که حالا می بینند متحول شده است، این موجب شد که انقلاب پیروز شد. پیروزی را ما باید از انقلاب درونی ... . مردم جستجو کنیم و تا این معنا حاصل نشود، انقلاب ها یک انقلاب های تحویل قدرت از او به قدرت دیگر و وضع برای ملت همان جور که بود باشد.(7)
وحدت کلمه در انگیزه و مقصد
بی تردید رمز بقاء انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است و رمز پیروزی را ملت می داند و نسل های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن؛ انگیزه الهی و مقصد، عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد (می باشد).(8)
(1) . صحیفه نور جلد:9 صفحه :163 تاریخ سخنرانی:28/6/58
(2) . صحیفه نور جلد:10 صفحه :12 تاریخ سخنرانی :29/7/58
(3) . صحیفه نور جلد:5 صفحه :010 تاریخ سخنرانی :30/11/57
(4) . صحیفه نور جلد:11 صفحه :73 تاریخ سخنرانی :1/10/58
(5) . صحیفه نور جلد:11 صفحه :110 تاریخ سخنرانی :10/8/65
(6) . صحیفه نور جلد:12 صفحه :16 تاریخ سخنرانی :29/12/58
(7) . صحیفه نور جلد:19 صفحه :269 تاریخ سخنرانی:21/11/64
(8) . صحیفه نور جلد:21 صفحه :176 تاریخ سخنرانی :14/3/68
مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی - تحولات اجتماعی و انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی(ره)

سیر مبارزات تاریخی امام و پیروزی انقلاب اسلامی

سیر مبارزات تاریخی امام و پیروزی انقلاب اسلامی
مبارزه تاریخی امام
این نوشتار مهمترین سرفصلهای مبارزات امام خمینی - قدس سره - و قیام اسلامی حاصل از آن را تا مقطع ارتحال امام در بردارد.
تا سال 1963 نام آیت الله روح الله خمینی به عنوان یک مخالف برجسته رژیم شاه بر سر زبانها افتاده بود. جلسات درس ایشان در قم، انبوه دانشجویان (علوم دینی) را که مجذوب انتقادهایش از رژیم شاه می شدند، جلب می کرد. در مارس 1963 (اسفند 1342) فیضیه قم در سالگرد شهادت امام جعفر صادق (ع)، امام ششم مورد حمله نیروهای ساواک و چتربازان قرار گرفت و عده ای از دانشجویان (علوم دینی) کشته شدند ... .
امام در سالگرد شهادت امام حسین (ع) بازداشت شد. وقتی این خبر به مردمی که در خیابانها برای امام حسین (ع) عزاداری می کردند، رسید، تظاهراتی برای آزادی وی در تهران، اصفهان، مشهد، شیراز و کاشان برگزار شد.
نیروهای امنیتی به 15هزار نفر شلیک کردند. امام خمینی تا ماه اوت زندانی شد ... .
70 - 1964: آیت الله خمینی در مه 1964 (خرداد1343) از زندان آزاد شد. در اکتبر، مجلس با تصویب لایحه ای به مشاوران نظامی امریکایی مصونیت دیپلماتیک داد و رای به پذیرفتن یک وام 200 میلیون دلاری امریکا برای خرید تجهیزات نظامی داد. امام خمینی با صدور اعلامیه ای به این اقدامات مجلس حمله کرد و کمی بعد به ترکیه تبعید شد که در سال 1965 از آنجا به عراق رفت.
طی سیزده سال بعد، شهر مقدس نجف خانه وی بود و در آنجا خود را به عنوان یک شخصیت مذهبی برجسته تثبیت کرد. انتقادهای او از رژیم پهلوی مخفیانه در ایران انتشار می یافت و پیامهایش برای مسلمانان جهان در مراسم حج در مکه پخش می شد.
انتقادهای او از سیاستهای دولت ایران، اساسی بود. اصلاحات ارضی فاجعه از آب در آمد، باغهای میوه، مراتع، چراگاهها و کشاورزی مکانیزه را از قانون اصلاحات ارضی معاف کرده بودند و به مالکان بزرگ فرصت داده شده بود املاک خود را به طور غیرقانونی به اقوام خویش انتقاد دهند یا با تبدیل وضعیت آنها را در گروه زمینهای معاف از تقسیم قرار دهند. فقط 9 درصد کشاورزان ایران صاحب زمین شدند، و دولت حتی به همین عده هم برای افزایش تولید کمک نکرد.
گندم و سایر مواد غذایی از خارج وارد می شد، اما به کشاورز ایرانی کمک نمی شد. سیل مهاجرت روستاییان بیکار و بی زمین به نسبت 8 درصد در سال، در جستجوی کار به شهرها روان شد. استفاده از درآمدهای نفت، ثروتی بی حساب به ثروتمندان داد و این در شرایطی بود که اکثریت عظیم مردم با فشار روزگار می گذراندند و نارضایتیها افزایش یافت. در این حال، پس از شکست اعراب در جنگ سال 1967 از اسرائیل و امریکا، آیت الله خمینی برای احتمال آغاز تلاش مشترک علیه اسرائیل با آیت الله باقر صدر به مشورت پرداخت.
77-1970: با افزایش شدید قیمت نفت شاه اعلام کرد که ایران به زودی یکی از پنج قدرت بزرگ جهان خواهد شد! او و واقعیت کمبود مواد غذایی، راه بندیهای شدید و زیادی جمعیت در تهران را نادیده می گرفت، جهان غرب دلارهای نفتی شاه را به اسلحه تبدیل می کرد، به طوری که ایران بیش از انگلیس، تانکهای "چیفتن" انگلیسی داشت و امریکا هواپیماهای جنگی خود را قبل از این که به خط تولید بیفتد یا کارساز بودن آنها تایید شود، به شاه می فروخت. فروشندگان تسلیحات امریکا دارای موقعیت مهم در اقتصاد ایران بودند، سیمان و مصالح ساختمانی صرف ساختن پایگاههای نظامی می شد و برای ساختن خانه، مردم با کمبود مصالح روبرو بودند. نفت، بانکداری و تسلیحات ایران به شدت تحت کنترل امریکا بود، (مراسم سالروز) تاجگذاری در سال 1971 (1350) و مراسم پر خرج برای خیال پردازیهای شاه در زمینه اثبات این قضیه که تاریخ شاهنشاهی ایران به 2500 سال پیش برمی گردد، شکاف عظیم بین فقیر و غنی را در ایران علنی تر کرد. آیت الله خمینی از این اقدامات به شدت انتقاد می کرد.
سرکوب هرگونه آزادی بیان، مطبوعات و حتی مخالفت بالقوه به تمرکز مخالفان در خارج از کشور منجر شد. توزیع پیامهای آیت الله خمینی به شکل نوار کاست، این مخالفان را تشویق می کرد. امام خمینی از علما در ایران خواست خفقان سیاسی و برباد دادن منابع ایران را محکوم کنند. شاه وقتی در 1977 برای دیدار با کارتر به واشنگتن رفت با تظاهرات خصومت آمیز عظیمی مواجه شد. در ایران زنان دانشجو مجددا شروع به استفاده از حجاب کردند و یک مخالفت مذهبی شروع به خودنمایی کرد. در اکتبر 1977 (1356) ماموران ساواک (آقا) مصطفی پسر امام خمینی را به شهادت رساندند.
سال 1978: در ژانویه به تحریک شاه، مقاله ای در روزنامه اطلاعات انتشار یافت که در آن به شدت به آیت الله خمینی حمله شده بود.
روز بعد طلبه ها در قم یک اعتراض مسالمت آمیز ترتیب دادند و اقدام به تحصن کردند، ماموران امنیتی با خشونت واکنش نشان دادند و عده ای را شهید کردند. تظاهرات به سراسر کشور انتشار یافت. آیت الله خمینی از مردم خواست برای سرنگونی شاهنشاهی برای یک دولت اسلامی مبارزه کنند.
در هر یک از مراسم چهلم شهدا، عده بیشتری به وسیله ماموران امنیتی شهید می شدند. مردم در تظاهرات خود در مقابل سربازان مسلح خواستار بازگشت آیت الله خمینی شدند.
سپتامبر: شاه به این امید که نداشتن یک پایگاه موجب نابودی قدرت رهبری امام خمینی خواهد شد از عراق خواست آیت الله را اخراج کند. آیت الله خمینی گفت آماده است به کشوری برود که تحت نفوذ شاه نباشد، اما هیچ دولتی پیشنهاد پذیرفتن و تضمین ادامه فعالیت وی را نداد.
اکتبر: امام خمینی وارد "نوفل لوشاتو" در نزدیکی پاریس شد.
سپتامبر: در پایان ماه رمضان یک تظاهرات اعتراض آمیز عظیم منجر به اعلام حکومت نظامی در ایران شد. صبح روز بعد وقتی مردم بی خبر از اعلام حکومت نظامی در میدان ژاله اجتماع کردند، نیروهای امنیتی به روی آنها شلیک کردند و هزاران نفر را کشتند. یک ملت وحشت زده علیه شاه قیام کرد و اعتصابها، بازارها، مدارس، دانشگاهها، ادارات، کارخانه ها و حوزه های نفت را به تعطیل کشاند و اقوام و دوستان ثروتمند شاه، طی سه ماه با 5/1 میلیارد دلار به غرب گریختند.
آیت الله خمینی از پاریس پیامهای خود را برای پخش به ایران می فرستاد.
10و11 دسامبر (9و10 محرم) : تقریبا چهار میلیون نفر به خیابانها آمدند و خواستار تشکیل یک دولت اسلامی تحت رهبری امام خمینی شدند. هزاران نفر از تظاهر کنندگان غیر مسلح کشته شدند. بازداشت شدگان شکنجه می شدند، و مجروحان را در تختهای بیمارستانها قتل عام می کردند. فشار تحمل ناپذیر و بی پایان افکار عمومی، امریکا را وادار کرد تا شاه را تشویق به انتخاب یک نخست وزیر (شاپور بختیار) برای خنثی کردن نفوذ امام خمینی کند.
16 ژانویه 1979: شاه از ایران فرار کرد و به مصر رفت و یک دولت بی قدرت و مردمی بپاخاسته را در خیابانها رها کرد.
اول فوریه: امام خمینی با استقبالی بی سابقه به ایران آمد. امام دستور داد دولت موقت اسلامی تشکیل شود. پس از این که صدها نفر از اعضای نیروی هوایی از امام حمایت کردند، یک پادگان نظامی تهران ناگهان مورد هجوم گارد شاهنشاهی قرار گرفت. انبوه مردم بی سلاح به تقاضای کمک نیروی هوایی پاسخ دادند و گاردیها را مجبور به بازگشت به سربازخانه هایشان کردند ... و بعد از آن کلیه پاسگاههای پلیس، زندانها، پایگاههای ارتش و ادارات دولتی به تصرف انقلابیان در آمد.
11 فوریه: سرانجام رژیم شاه سقوط کرد.
اول مارس: امام خمینی تشکیل دولت اسلامی را اعلام کرد.
اول آوریل: هویدا نخست وزیر شاه اعدام شد.
5 ژوئیه: صنایع بزرگ خصوصی ملی شد.
و سرانجام پیروزی انقلاب اسلامی
9 ژوئیه: امام به استثنای جنایتکاران و شکنجه گران، دیگران را عفو کرد.
23 اکتبر: شاه سابق در یک بیمارستان نیویورک بستری شد.
4 نوامبر: دانشجویان ایرانی در نیویورک علیه حضور شاه مخلوع در امریکا تظاهرات کردند.
سفارت امریکا در تهران، معروف به "لانه جاسوسی" به وسیله دانشجویان پیرو خط امام تصرف شد. آنها 52 امریکایی را مدت 444 روز در مقابل تحویل شاه و برگرداندن داراییهای دزدیده شده ایران، گروگان نگه داشتند.
6 نوامبر: بازرگان از نخست وزیری استعفا داد.
23 نوامبر: وزارت خارجه و اقتصاد، کلیه بدهیهای خارجی ایران را "کان لم یکن" اعلام کرد.
4 دسامبر: به دنبال رفراندوم، قانون اساسی تصویب شد.
15 دسامبر: شاه سابق پس از این که نتوانست به مکزیک برود، از امریکا عازم تبعید در پاناما شد.
4 ژانویه 1980: "کورت والدهایم" دبیرکل سازمان ملل به دنبال عدم موافقت با تقاضایش برای ملاقات با گروگانهای امریکایی، ماموریتش را در ایران ناتمام گذاشت.
17 فوریه: دبیرکل سازمان ملل تشکیل کمیسیونی برای بررسی فعالیتهای شاه سابق را تکمیل کرد.
10 مارس: یک سخنگوی خط امام گفت وقتی کمیسیون سازمان ملل نتایج بررسیهای خود را انتشار داد و نشان داد که طرفدار ایران و درستکار است می تواند به ایران برگردد و با گروگانها ملاقات کند.
مارس، مه: اولین انتخابات مجلس.
23 مارس: شاه سابق درست 24 ساعت قبل از این که قرار بود، ایران استرداد او را تقاضا کند، از پاناما به قاهره رفت.
9 آوریل: روابط دیپلماتیک امریکا با ایران قطع شد.
25 آوریل: حمله کوماندویی امریکا برای نجات گروگانها در یک طوفان شکست خورد. امام خمینی گفت این ماموریت اقدامی احمقانه بود.
30 آوریل: مردان مسلح عرب، بیست ایرانی را در سفارت ایران در لندن گروگان گرفتند.
5 مه: نیروهای امنیتی انگلیس به سفارت ایران در لندن حمله کردند و چهار نفر از پنج مرد مسلح را کشتند.
11 مه: گور رضاخان پدر شاه سابق در نزدیکی تهران ویران شد.
27 ژوئیه: شاه سابق در قاهره مرد.
11 اوت: محمد علی رجایی نخست وزیر شد.
22 سپتامبر: عراق علی رغم تعهد اعلام شده اش به منشور سازمان ملل و برخلاف عبارت اول ماده 33 منشور فوق که به حل مسالمت آمیز اختلافات بین دولتها اشاره کرده است، به ایران حمله کرد.
24 سپتامبر: عراق به آبادان و خرمشهر حمله کرد و پالایشگاه نفت آبادان را به آتش کشید.
2 نوامبر: مجلس چهار شرط پیشنهادی امام را برای آزادی گروگانهای امریکایی تصویب کرد.
2 ژانویه 1981: در آخرین روز ریاست جمهوری کارتر گروگانهای امریکایی آزاد شدند.
10 ژوئن: امام خمینی بنی صدر را از فرماندهی کل قوا خلع ید کرد.
20 ژوئن: استیضاح بنی صدر آغاز شد.
21 ژوئن: بنی صدر از ریاست جمهوری عزل شد.
28 ژوئن: 72 مقام برجسته کشور در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در تهران شهید شدند.
24 ژوئیه: محمدعلی رجایی به ریاست جمهوری انتخاب شد.
29ژوئیه: بنی صدر به فرانسه فرار کرد.
30 اوت: انفجار بمب، محمدعلی رجایی و جواد باهنر نخست وزیر او را به شهادت رساند.
29 سپتامبر: چهار تن از فرماندهان نظامی ایران در سقوط هواپیما کشته شدند.
اکتبر: آیت الله علی خامنه ای به ریاست جمهوری انتخاب شد و میرحسین موسوی را به نخست وزیری منصوب کرد.
28 مارس 1982: ایران در شدیدترین نبردهای جنگ به پیروزیهای با ارزشی دست یافت.
24 مه: نیروهای انقلابی وارد خرمشهر شدند. بیشتر قسمتهای ایران که در مراحل اولیه جنگ به تصرف عراق در آمده بود، بازپس گرفته شد.
14 ژوئیه: امام خمینی در پیامی از مردم عراق خواست قیام کنند و صدام را سرنگون نمایند. نیروهای ایران به عراق حمله کردند و تا حدود پانزده کیلومتری بصره پیش رفتند.
2 اکتبر: در یک انفجار تروریستی در تهران 60 نفر کشته و 700 نفر مجروح شدند.
11 ژوئن: عملیاتی برای آزادی قسمتهای دیگری از خاک ایران آغاز و 50 هزار سرباز عراق به اسارت در آمدند
22 ژوئیه: حمله ایران نیروهای عراق را از حاج عمران در کردستان بیرون کرد.
آوریل 1984: انتخابات مجلس دوم انجام شد. حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی 5/1 میلیون رای آورد.
12 ژوئن: "پرز دکوئیار" دبیرکل سازمان ملل از عراق خواست حمله به مناطق مسکونی ایران را قطع کند.
18 مارس 1985: نیروهای ایران در حمله ای در شمال بصره از خطوط نیروهای عراقی گذشته و جاده بغداد را به خطر انداختند.
14 اوت: آیت الله علی خامنه ای برای بار دوم به ریاست جمهوری انتخاب شد.
19 فوریه 1986: نیروهای ایران در یک حمله یازده روزه شبه جزیره فاو را گرفتند. عراق در این حمله از گاز خردل استفاده کرد.
2 ژوئیه: ایران شهر مرزی مهران را پس گرفت.
4 نوامبر: رسوایی ایران گیت، معامله امریکا برای تبادل اسلحه در برابر آزادی گروگان های آمریکایی در لبنان برملا شد.
18 ژانویه 1987: نیروهای ایران به بصره رسیدند.
17 ژوئیه: سفارت فرانسه در تهران تعطیل شد.
20 ژوئیه: شورای امنیت سازمان ملل با قطعنامه ای خواهان آتش بس فوری شد اما ایران که خواهان معرفی عراق به عنوان متجاوز بود، آن را نپذیرفت.
31 ژوئیه: بیش از 400 زایر که 275 نفرشان ایرانی بودند، در مراسم حج به شهادت رسیدند.
29 سپتامبر: به دنبال رهگیری هلیکوپترهای امریکایی در تنگه هرمز و بازرسی کشتی ایران اجر؛ ایران کشتیهای خود را در تنگه هرمز افزایش داد.
18 اکتبر: چهار ناوشکن امریکایی دو سکوی نفتی ساحلی ایران را با شلیک هزار گلوله به آتش کشیدند و خسارات سنگینی به آنها وارد کردند.
28 فوریه 1988: جنگ شهرها با شلیک 135 موشک به تهران تشدید شد.
17مارس: بمباران شیمیایی عراق بیش از پنج هزار نفر را در حلبچه کشت و متجاوز از هشت هزار نفر دیگر را به شدت مجروح کرد.
18آوریل: امریکا چند کشتی ایران را در خلیج فارس غرق کرد، هلیکوپترهای توپدار امریکا در حمله عراق به فاو به کمک عراقیها رفتند.
2 ژوئن: هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس، جانشین فرماندهی نیروهای مسلح (فرماندهی کل قوا) شد.
3 ژوئیه: ناو امریکایی به هواپیمای ایرباس مسافربری ایران حمله کرد و 290 سرنشین آن را به شهادت رساند.
18 ژوئیه: ایران با بی میلی قطعنامه 598 را پذیرفت. امام خمینی گفت برای او این تصمیم کشنده تر از سرکشیدن زهر است.
20 اوت: آتش بس در جبهه ها و مذاکره بین ایران و عراق شروع شد. موسوی نخست وزیر گفت درهای ایران به روی بازرگانی و نفوذ غرب بسته خواهد ماند.
15 فوریه 1989: امام خمینی اعلام کرد "سلمان رشدی" به خاطر کفرگویی در کتاب " آیه های شیطانی" خود، باید کشته شود.
7 مارس: روابط دیپلماتیک انگلیس و ایران قطع شد.
19 مارس: رفسنجانی نامزد ریاست جمهوری شد.
24 آوریل: اعضای کمیته اصلاح قانون اساسی انتخاب شدند.
23 مه: امام خمینی به علت خونریزی داخلی تحت عمل جراحی قرار گرفت.
3 ژوئن: امام خمینی درگذشت.
Imam-khomeini.com

عوامل پیروزی انقلاب اسلامی در کلام امام خمینی(ره)

عوامل پیروزی انقلاب اسلامی در کلام امام خمینی(ره)
این «مقاومت مردم ایران در دنیا بی نظیر است مردم ایران برای از بین بردن استبداد جهنمی چنان دلاورانه مبارزه کردند که موجب حیرت غرب و شرق شد، مبارزات خونینی که بالاخره به استقلال و آزادی منجر خواهد شد.»(1) و این پیروزی ره آورد عواملی است که با الهام از سخنان امام راحل (ره) به آن می پردازیم:
ایمان رمز پیروزی
رمز پیروزی ایمان بود. آن وحدت کلمه را، ایمان آورد. ایمان، وحدت کلمه آورد که سرتاسر این مملکت همه باهم، همه با هم فریاد زدند و یک مطلب را خواستند. اجتماع کردند از مرکز تا هر جا شعاع مملکت است رفت صدا و فریاد زدند جمهوری اسلامی ... . شهادت را برای خودشان فوز دانستند. آنهایی که فرار می کردند از همه چیز، حمله کردند بر تانک ها و توپ ها، غلبه کردند بر لشکر شیطان، بر طاغوت . این رمز را حفظ کنید، این نهضت را حفظ کنید، این وحدت کلمه را حفظ کنید.(2)
این ایمان راسخ که در این ملت شکوفا شد، این تبدلی که پیدا شد و تحولی که در نفوس مسلمین اینجا پیدا شد، رمز پیروزی بود.(3)
وحدت کلمه و هم پیوستگی
ما همه برادر هستیم و همه با هم باید باشیم . رمز پیروزی ما همین وحدت کلمه و هم پیوستگی ما به هم بود . رمز پیروزی ما توجه به خدای تبارک و تعالی و پاسداری اسلام بود. این رمز را حفظ کنید، این وحدت را حفظ کنید، این همبستگی را حفظ کنید.(4)
اتکای به اسلام و عشق به شهادت
مردم برای اسلام خون می دهند، نه برای سیاست، برای سیاست اسلامی . ملت ما به واسطه اتکاء به اسلام این نهضت را پیش برد. ملت ما عاشق شهادت بود با عشق به شهادت پیش رفت این نهضت، اگر چنانچه این عشق و علاقه نبود هرگز ما در مقابل آنهمه قدرت پیروز نمی شدیم . پیروزی ما دنبال این بود که همه اسلامی بودید همه توجه به دیانت داشتید.(5)
نترسیدن از مرگ
رمز پیروزی ملت ما همین بود که دیگر نمی ترسیدند از اینکه بروند توی خیابان بکشندشان، می رفتند، خیلی هم کشته می شدند، بالاخره هم با همین فریادها و دادها والله اکبرها پیروز شدند.(6)
اتکا به خدا و معنوی بودن نهضت
رمز پیروزی امروز ما این است که اتکاء به خدای تبارک و تعالی داشتیم . رمز پیروزی ما این است که جنبه فقط سیاسی نبود، فقط برای نفت و امثال اینها نبود، جنبه، جنبه معنوی بود، اسلامی بود، جوانان ما آرزوی شهادت می کردند، جوانان ما شهادت را استقبال می کردند همانطور که در صدر اسلام سربازهای اسلام شهادت را استقبال می کردند. سربازان ما از شهادت باک ندارند برای اینکه مردن را یک چیز فنا شدن نمی دانند. سربازان ما شهادت را سعادت می دانند و برای این سعادت کوشش می کنند. رمز پیروزی، اتکاء به قرآن و این شیوه شیعه مقدس که شهادت را استقبال می کردند، بوده، خوف در دل آنهانبود، در عین حال که تانک ها و مسلسل ها به روی آنها آتش می گشود آنهااستقبال می کردند، خوف نداشتند. مشت بر تانک غلبه کرد، مشت بر مسلسل غلبه کرد مشت بر ابرقدرتها غلبه کرد. این رمز را حفظ کنید، این رمز پیروزی را تاحفظ کنید پیروز هستید. ملت ما تا با خداست پیروز است . ملت ما تا پناهگاه او اسلام است پیروز است . پرچم قرآن تا برفراز سر ملت ماست پیروز است . این رمز را حفظ کنید، توجه داشته باشید که نهضت سابق نهضت هایی بود که یا سیاسی بود یا نیمه اسلامی . نهضت امروز تمام اسلامی است، نهضت امروزبرای خداست، همه فریاد می زنند اسلام، همه فریاد می زنند جمهوری اسلام این رمز است که ما را پیروز کرد و شما هم این رمز را حفظ کنید.(7)
عنایت خدا و قدرت معنوی
اسلام بود که شما را راه انداخت و به شما همچو قدرتی داد که در مقابل این قدرت های شیطانی بزرگ ایستادید و نترسیدید، این غیرتی بود که خدا به شما داد و الاما که بندگان ضعیفی هستیم و چیزی نداریم ...
...این قدرت خدا بود، این چیزی بود که خدا به شما عنایت کرد و باید این عنایت خدا را حفظ کنید. حفظ این عنایت خدا که منشاء همه پیروزی هاست به این است که قدمهای دیگری هم بردارید، همه با هم پشتیبانی کنیم، همانطوری که در اول، این نهضت با ایمان پیش رفت و اجتماع همه شما به واسطه ایمانی که د ردلتان بود سبب شد که یک همچو قدرت شیطانی را درهم کوبیدید. این یک عنایتی بود، عنایت خاصی بود از خدای تبارک و تعالی ... آن روزی که شما راه افتادید به میدان و توی خیابان ها، آنها با ابزار غول پیکر و شما با مشت، هیچ به فکر آن نبودید که حقوقم کم است، حقوق مطرح نبود، جان مطرح نبود. این روحیه شمارا غلبه داد، این چیزی که شما را غلبه داد مادامی که او هست شما پیروزید.(8)
تحول روحی - معنوی
و آن تحولی که در حال نهضت، در آن وقتی که مشغول به انقلاب بودند و مشغول به اقدام بودند، یک تحول روحی پیدا شده بود از برای همه قشرها که آن تحول خیلی اهمیت داشت و به نظر من آن تحول روحی که برای ملت حاصل شد از آن تحولی که ایجاد کردند و رژیم را بیرون کردند، آن اهمیتش بیشتر است برای اینکه آن یک تحول معنوی بود، مردم همه نسبت به هم محبت می کردند. از قراری که به من کرارا اطلاع داده اند اینکه وقتی که آن اشخاص می آمدند توی خیابان تظاهر می کردند، یک حس تعاونی در مردم پیدا شده بود که این حسن تعاون مورد نظر خدا بود و خدای تبارک و تعالی به این ملت مرحمت فرمود که یک ملتی که دست خالی بود، بریک قدرتی که همه چیز داشت غلبه کرد. این نبود الااینکه این ملت یک روح تعاون پیدا کرده بود، یک ایمان پیدا کرده بود. این ایمان بود که شما را پیروز کرد.(9)
پیروزی مرهون تحول روحی در مردم
مسلما مادامی که نیت ما خالص است و برای خداست، خدای تبارک و تعالی با ماست و پیروز خواهیم شد، چنانچه در این راه قدرت بزرگی که در مقابل مابود و پشتیبان او تمام قدرت ها اعم از ابرقدرتها و غیره بودند لکن چون حسن نیت بود و مردم متحول شده بودند به آن مردمی که در صدر اسلام بود... ازاین جهت این پیروزی مامرهون همچو تحول روحی است که در مردم پیدا شد و الا ما که نه اسلحه داشتیم و نه نظام بود در کار و نه یک کارهایی داشتیم که مطابق اصول جنگی و اینها باشد، فقط چیزی که بود ایمان در مردم بود و بحمدالله وحدت کلمه و من می خواهم ازخدای تبارک و تعالی که این وحدت کلمه محفوظ بماند وانشاء الله تمام مشکلاتمان حل شود.(10)
غلبه قوت ایمان بر جنود شیطانی
آن قوت روح و قوت ایمان بود که شما را غلبه داد بر جنود شیطانی و بر طاغوت و باید آن قوت ایمان و قوت باطنی، شما را غلبه بدهد بر جنود شیطانی که در باطن انسان، انسان را می خواهد اغوا کند.(11)
قدرت ایمان در برابر قدرت شیطان
شما دیدید که یک ملتی که عددش کم و هیچ اسلحه نداشت و هیچ ابزار جنگی نداشت و هیچ نظامیگری نداشت ابزار ایمان داشت و با ابزار ایمان غلبه کرد بر یک قدرت شیطانی که همه قدرت ها دنبال او بودند، نه همان ابر قدرت ها، همه قدرت ها دنبال او بودند این قدرت ایمان بود که یک مشت مردم را که هیچ نداشتند غلبه داد، این همان قدرتی بود که در صدر اسلام با یک ابزار کم و یک عدد کم غلبه کردند بر روم با آن بساط بر امپراطوری ایران با آنهمه ابزار و با آن چیز، آنها تهی بودند از ایمان و اینها دست پر بودند در ایمان، غلبه کردند.(12)
اراده خدا و پیوستن همه گروهها به ملت
شما ملاحظه کردید که در این انقلاب، شما همه قلوبتان برگشت به طرف ملت واین را خدای تبارک وتعالی این قلب ها را برگرداند والا یک ارتشی که در طرف دیگری بود، باید به حسب آن وضعی که ارتش دارد، باید بر خلاف مسیر مقابل خودش باشد، لکن شما ملاحظه کردید که دل هایتان برگشت به این طرف و اسباب این شد که گروه های مختلف پیوستند به ملت وبا ملت همقدم شدند، همصداشدند و این موجب پیروزی ملت شد، ملتی که هیچ نداشت و آن طرف همه چیز داشت . این اراده خدا بود که ما را پیروز کرد و ما باید طوری عمل کنیم که این عنایت الهی محفوظ بماند برای ما.(13)
وحدت کلمه و اسلامی بودن مقصد
آنکه ما را تا اینجا رساند و پیروز کرد این بود که با هم قشرها اختلاف نداشتند، همه با هم فریاد می کردند که جمهوری اسلامی می خواهیم، فرقی مابین شهر و ده نبود، مرکز و سرحدات نبود، همه دست به هم دادند و فریاد کردند که ما جمهوری اسلامی می خواهیم و این دو جهت که یکی وحدت کلمه همه بود، اکثرا با هم بودند و یکی هم مقصد، مقصد اسلامی بود، شما را پیروز کرد.(14) آنچه که ملت ما با اینکه در حال ضعف و تشتت بود دریافت، همین مطلبی بود که در صدر اسلام مسلمین دریافته بودند، اتکاء به ایمان و اسلام و وحدت کلمه . جوانهای ما در حال انقلاب و حالا هم باز تقاضا می کنند که ما دعا کنیم تا آنها شهید بشوند. این تحول بزرگی که به اراده خدای تبارک و تعالی در این ملت پیدا شد، موجب پیروزی آنها بر یک قدرت شیطانی بزرگ که پشتیبان او همه ابرقدرتها بودند گردید.(15)
اسلام انگیزه انقلاب و رمز پیروزی
بر هیچ یک از آنان که از انقلاب اسلامی ایران اطلاع دارند، پوشیده نیست که انگیزه این انقلاب و رمز پیروزی آن اسلام بود.(16) الهی بودن مقصد، ایمان و وحدت
این پیروزی که نصیب ملت ما شد دو چیز مؤ ثر بود، یکی که از همه چیز بالاتر است اینکه مقصد همه مقصد الهی بود، انگیزه اسلام بود.(1) . صحیفه نور جلد:22 صفحه :168 تاریخ سخنرانی :25/10/57
(2) . صحیفه نور جلد:7 صفحه :118 تاریخ سخنرانی :25/3/58
(3) . صحیفه نور جلد:5 صفحه :174 تاریخ سخنرانی :16/12/57
(4) . صحیفه نور جلد:5 صفحه :213 تاریخ سخنرانی :7/1/58
(5) . صحیفه نور جلد:5 صفحه :244 تاریخ سخنرانی :16/1/58
(6) . صحیفه نور جلد:8 صفحه :126 تاریخ سخنرانی :24/4/58
(7) . صحیفه نور جلد:6 صفحه :17 تاریخ سخنرانی :26/1/58
(8) . صحیفه نور جلد:7 صفحه :143 تاریخ سخنرانی :28/3/58
(9) . صحیفه نور جلد:7 صفحه :238 تاریخ سخنرانی :10/4/58
(10) . صحیفه نور جلد:9 صفحه :244 تاریخ سخنرانی :10/7/58
(11) . صحیفه نور جلد:7 صفحه :255 تاریخ سخنرانی: 12/4/58
(12) . صحیفه نور جلد:10 صفحه :93 تاریخ سخنرانی :10/8/58
(13) . صحیفه نور جلد:8 صفحه :158 تاریخ سخنرانی :26/4/58
(14) . صحیفه نور جلد:8 صفحه :45 تاریخ سخنرانی :15/4/58
(15) . صحیفه نور جلد:8 صفحه :235 تاریخ سخنرانی :25/5/58
(16) . صحیفه نور جلد:8 صفحه :255 تاریخ سخنرانی :28/5/58
می دیدیم که در شعارهایشان، در فریادهایشان شعارهای اسلامی بود، فریادهای «الله اکبر» مقصد این بود که آنها را که مخالف اسلام می دانستند بروند کنار و بعد از آن انشاء الله آن مقصد حقیقی که آن مقدمه این است تحقق پیدا بکند پس یک جهت، جهت این بود که همه تان فریادتان این بود که ما اسلام را خواهیم و شاهنشاهی و اینها را نمی خواهیم . جهت دیگرش هم که به تبع آن آمده بود وحدت همه قشرها بود یعنی ملت سرتاسر این کشور بپاخاستند و باهم مقاصد خودشان را کنار گذاشتند مطالبی که مال شخص بود کنار گذاشتند و همه به یک مقصد متوجه شدند. پس رمز پیروزی ماوحدت کلمه قشرهای مختلف و ایمان بود، ایمان به خدای تبارک وتعالی . با این رمز شما پیروز شدید و پیروزیی که معجزه آسا بود، نه پیروزی یک پیروزی آسانی، یک پیروزی که بشود حساب کرد، یعنی پیروزیی بود که جز با اراده خدای تبارک و تعالی هیچ امکان تحقق نداشت .(1)
اسلام خواهی مردم و اتحاد همه قشرها
و از مسائلی که لازم است من تذکر بدهم، این است که این انقلابی که در ایران حاصل شد، این انقلاب پیروزیش در اثر دو مطلب بود یک مطلب مهمش که از همه مطالب بالاتر بوداین بود که مردم بااسلام پیش رفتند، یعنی سرتاسر این مملکت فریادشان، فریاد این بود که ما اسلام را می خواهیم از آن رژیم سابق که یک رژیم فاسد بود، مردم بدی دیدند در طول عمرشان، جوان های ما در تمام عمرشان از آن وقت که چشم باز کردند، بدی دیدند و این رژیم را فاسد می دانستند، و از آن طرف مسلمان بودند، به اسلام عقیده داشتند از این جهت ... . ما هر مطلبی را از یک ملتی بخواهیم اخذ بکنیم، باید ببینیم که زبان ملت چیست تا بفهمیم که این ملت چه می خواهد ... . باید ببینیم که زبان ملت چیست تا بفهمیم که این ملت چه میخواهد، خودمان بخواهیم حکم بکنیم که این ملت ما فلان چیز را می خواهد، این حرف غلطی است، حرف صحیح این است که ما مطالعه کنیم در حال ملت، گوش بدهیم به صدای ملت ببینیم چه می خواهد؟ یک ملتی که همه فریاد می زنند که ما جمهوری اسلامی می خواهیم، نه شرقی و نه غربی ... . ما دیگر حق نداریم که بنشینیم بگوییم که نه، این ملتی که قیام کرده اند، برای این قیام کرده اند که دموکراسی باشد، در اسلام همه چیز هست به معنای سالمش، اما ما می بینیم که همه مردم دارند می گویند که ما جمهوری اسلامی می خواهیم، ما حق نداریم که تأویل کنیم و بنشینیم خودمان هر چه دلمان می خواهد بگوییم که نخیر، مردم که این حرف ها را دارند می زنند، یک چیز دیگر را ما گردنشان بگذاریم این خلاف واقع است .
امر دومی که بود، این بود که همه قشرها با هم متحد شدند، در این مساءله همه متحد بودند، اگر یک اشخاصی هم بودند که یک انحرافی داشتند، در این شوری که مردم داشتند، آنها ساکت بودند، کارشکنی نمی کردند، همه با هم مجتمعا عمل کردند و پیش رفتند و همه با هم اسلام را می خواستند، این دو تا مطلب اساس پیروزی این مملکت بود.(2)
وحدت و همبستگی بین اقشار
رمز موفقیت ما که قدرت های بزرگ دنیا را عقب نشاند و یک قدرت شیطانی مثل قدرت خاندان پهلوی را فرو ریخت، این رمز موفقیت همین وحدت اقشار و وحدت کلمه بود. اگر بنا بود که قشر روحانی تنها می خواست به جنگ اینها برود خفه می کردند او را، نویسنده می خواست به جنگ آنها برود آنها را از بین می بردند.، دانشگاهی می خواست این کار را بکند نمی توانست، بازاری می خواست این کار را تنها بکند نمی شد، دهقان خواست بکند نمی شد. اینکه همه چیز را ما بدست آوردیم و انشاء الله بعد هم بدست می آوریم، این برای همین هم پیوستگی است که بین اقشار ملت حاصل شد و ما باید این همبستگی را نگه داریم .(3)
از خود گذشتن و به خدا پیوستن
... حقیقت این است که ملت ما به خودش پشت کرد به خدا رو آورد، آن چیزهایی که نفسش خواهش داشت توجه به آن نداشت، همه توجهش به این بود که جمهوری اسلامی را ایجاد کند، این توجه به خدا بود، از خود گذشته بود به خدا پیوسته بود این رمز بود، این رمز، رمز پیروزی است .(4)
قیام برای خدا
دیدید که دو جهت در این ملت بود که رمز پیروزی ملت ما بود، یکی اینکه از آن چیزهایی که خودشان می خواستند ابدا آن وقت مطرح نبود همه با هم گفتند «الله اکبر» همه با هم جمهوری اسلامی ... . هیچ کس در آن روز دنبال این نبود که من وضعم چه جوری است، اگر یک کسی پیش رفیقش هم فرض کنید شکایت می کرد رفیقش به او می خندید که حالا وقت این حرفها نیست . اینطور شده بود وضع، یک جهت هم اینکه همه اینها که با هم مجتمع شدند، برای خدا بوده شاهد اینکه هی می آمدند و هر جا فریاد می کردند که ما می خواهیم شهید بشویم، یک مطلبی بود که برای خداست .
پس دو جهت در این پیروزی بود: یکی اینکه برای خدا فریاد الله اکبر و ما برای خدا کار را می خواهیم بکنیم، جمهوری اسلامی می خواهیم، یکی هم اینکه با هم مجتمع بودند، یکصدا بودند ... و دشمن های ما این دو تا سنگر را هدف کردند. از اولی که این سد رژیم سابق شکست دشمن ها سر در آوردند و یک دسته شان راجع به جهت اسلامی شروع کردند کارشکنی، درست توجه کنید که دو تا مطلب هر دویش شهود ماست که مورد حمله واقع شده بود، جهت اسلامیتش مورد حمله واقع شد، گفتند، این حمله به جهت اسلامیتش بود که زیربار اسلامش می خواستند بروند، برای اینکه آن کارشکن ها فهمیده بودند که این پیروزی از اسلام است مردم برای جمهوری نمی آیند به شهادت برسند، مردم برای اسلام می گویند ما شهید می خواهیم بشویم الان هم می گویند، کفن می پوشند برای اسلام، نه کفن برای جمهوری، برای جمهوری دموکراتیک .(5)
همراهی خداوند با قیام مردم
باید همه متذکر این معنا باشند که این پیروزی انقلاب ما پیروزی بود که به برکت اسلام و گرایش به اسلام و با فریاد الله اکبر این پیروزی به دست آمد. کسی گمان نکند که اشخاصی یا گروه هایی پیروزی را برای ما تحصیل کردند. خیر، این خدای متعال بود که وقتی دید مردم در راه او قیام کرده اند، با آنها همراهی کرد.(6)
انقلاب باطنی مردم با عنایت خداوند
انقلاب درونی این ملت موجب شد که این انقلاب پیدا شد و همان انقلاب درونی آنها و شناخت آنها از اسلام و توجه آنها به خدای تبارک و تعالی موجب شد که در تمام این دوره ای که ما در آن هستیم، از اولی که قیام شد و بعد این انقلاب مبدل شد و بعد پیروز شد و تا الان، روز به روز می بینید که حضور ملت و تعهد ملت رو به افزایش است . این نه برای انقلاب است، برای انقلاب درونی است . انقلاب همه جا بوده است، بسیاری از جاها بوده است . این انقلاب درونی است که پیدا شد در این کشور و در این مملکت، و نیست الابه عنایات خدای تبارک و تعالی . ما از خود چیزی نداریم، هر چه بود عنایات او بود که این عنایات موجب شد که این انقلاب باطنی پیدا بشود و از آن حالتی که همه خود ملت ما می دانند در سابق بود، به این حالت که حالا می بینند متحول شده است، این موجب شد که انقلاب پیروز شد. پیروزی را ما باید از انقلاب درونی ... . مردم جستجو کنیم و تا این معنا حاصل نشود، انقلاب ها یک انقلاب های تحویل قدرت از او به قدرت دیگر و وضع برای ملت همان جور که بود باشد.(7)
وحدت کلمه در انگیزه و مقصد
بی تردید رمز بقاء انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است و رمز پیروزی را ملت می داند و نسل های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن؛ انگیزه الهی و مقصد، عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد (می باشد).(8)
(1) . صحیفه نور جلد:9 صفحه :163 تاریخ سخنرانی:28/6/58
(2) . صحیفه نور جلد:10 صفحه :12 تاریخ سخنرانی :29/7/58
(3) . صحیفه نور جلد:5 صفحه :010 تاریخ سخنرانی :30/11/57
(4) . صحیفه نور جلد:11 صفحه :73 تاریخ سخنرانی :1/10/58
(5) . صحیفه نور جلد:11 صفحه :110 تاریخ سخنرانی :10/8/65
(6) . صحیفه نور جلد:12 صفحه :16 تاریخ سخنرانی :29/12/58
(7) . صحیفه نور جلد:19 صفحه :269 تاریخ سخنرانی: 21/11/64
(8) . صحیفه نور جلد:21 صفحه :176 تاریخ سخنرانی :14/3/68
مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی- تحولات اجتماعی و انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی(ره)

علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم منحوس پهلوی

علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم منحوس پهلوی نویسنده:غلامرضا نجاتی
انقلاب ایران، در نوع خود، و نیز در مقایسه با دیگر انقلابهای جهان، از لحاظ تکوین، حرکت، روند و نتیجه آن دارای ویژگیهای کم نظیری بود.وجه مشترک پیدایش همه انقلابها، کم و بیش یکسان است.همگی ریشه طبقاتی و اجتماعی دارند، هنگامی که ظلم و فساد و بی‌کفایتی نظام حاکم تحمل ناپذیر شد، توده‌ها به حرکت در می‌آیند، طغیان می‌کنند، نمایندگان سنتی خود را کنار می‌زنند و موانعی را که بر سر راهشان قرار دارد، درهم می‌کوبند تا رژیم حاکم را بر اندازند و به جای آن نظام جدیدی که امیال و خواستهای آنها را تامین کند، بر پا سازند.
کمتر انقلابی است که صرفا ملی یا میهنی باشد.صرف وجود محرومیتهای اقتصادی در جامعه، برای برانگیختن شورش و انقلاب، بسنده نیست.هیچ انقلابی موفق نمی‌شود مگر آنکه بر نیروهای مسلح تسلط پیدا کند، یا توان روحی و کارایی آن نیروها را تضعیف نماید و یا اینکه، آن نیروها، به انقلابیون بپیوندند.عواملی که انقلاب را شتاب می‌بخشد، بیزاری از اشرافیت، ناسازگاریهای اجتماعی و اقتصادی و شدت محرومیتهای تحمل ناپذیر، میان آنچه مردم می‌خواهند و آنچه به دست می‌آورند، می‌باشد.
انقلاب، بالفعل یک رویداد غیر مترقبه است.در یک انقلاب اصیل، همه قشرهای جامعه شرکت دارند، هدفهای انقلاب، در برگیرنده خواستهای اکثریت جامعه است، در آغاز، توده‌ها با یک برنامه مدون و از پیش تهیه شده، برای ساختار نظام و جامعه جدید، به عرصه انقلاب نمی‌روند.انگیزه توده‌ها، در آغاز، براندازی نظامی است که دیگر قادر به تحمل آن نیستند.رهبران و پیشتازان انقلاب، برنامه بازسازی جامعه را، در نظام آینده تهیه می‌کنند و پس از تایید مردم آن را به اجرا می‌گذارند.
ملت ایران طی یک قرن گذشته، دو انقلاب، یک جنبش و دو کودتا را تجربه کرده است، انقلاب مشروطیت‌سال 1285 (1906 میلادی)، جنبش ملی شدن صنعت نفت 32- 1329 (53- 1950 میلادی) و انقلاب سال 1357 (79- 1978)، کودتاها، یکی 3 اسفند 1299 به رهبری سید ضیاء الدین طباطبائی و رضاخان میرپنج، دیگری، کودتای انگلیسی - آمریکایی 28 مرداد 1332.
در انقلاب مشروطیت، اولین قانون اساسی، با الهام از ایدئولوژی ناسیونالیسم، لیبرالیسم و سوسیالیسم غرب تهیه و تصویب شد. روشنفکران امیدوار بودند نظام کشور و ساختار جامعه را همانند جوامع اروپایی کنند، اما عمر این مشروطه کوتاه بود و پس از چهارده سال، با کودتای اسفند 1299 از میان رفت.
جنبش ملی سال 1329، یک جنبش ناسیونالیسی و ضد استعماری اصیل بود.هدف عمده آن طرد استعمار کهن بریتانیای کبیر، احیای دموکراسی، از طریق اجرای کامل قانون اساسی سال 1285 و تامین همه آزادیهای فردی و اجتماعی بود.هر چند جنبش، با ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران و خلع ید از شرکت نفت انگلیسی و اخراج انگلیسیها از ایران، به پیروزیهای بزرگی ست‌یافت، ولی با کودتای 28 مرداد 1332 شکست‌خورد.
انقلاب سال 1357 با قیام قشرهای وسیع مردم ایران شروع شد و به رهبری آیت الله روح الله خمینی به پیروزی رسید.در همه پرسی فروردین 1358 رژیم جمهوری اسلامی، جایگزین نظام سلطنتی گردید.قانون اساسی جدید در مجلس «خبرگان که بیش از 90 درصد اعضای آن را روحانیون و فقها تشکیل می‌دادند، به تصویب رسید.سپس در همه پرسی روزهای 11 و 12 آذرماه همان سال، قانون اساسی و نیز مقام مرجعیت و رهبری آیت الله خمینی، با اکثریت قاطع مردم تصویب و پذیرفته شد. شخصیت امام خمینی رحمت الله علیه
مطالعه و تحلیل علل پیروزی سریع انقلاب سال 1357 بدون بررسی شخصیت آیت الله خمینی دشوار و حتی ناممکن است.امام خمینی در پیروزی انقلاب اسلامی، همان نقشی را ایفا کرد که لنین در انقلاب کبیر روسیه، مائوتسه تونگ در انقلاب چین و فیدل کاسترو، در انقلاب کوبا.با این تفاوت که لنین حزب کمونیست را پشت‌سر خود داشت و پس از پیروزی انقلاب فوریه 1917 وارد لنینگراد شد.مائو رهبر حزب کمونیست چین بود و به نیروهای مسلح و مجهزی که ماهها با ارتش چیانکایچک در بخشهائی از خاک چین جنگیده بودند، فرماندهی داشت، فیدل کاسترو نیز، با هزاران چریک و هواخواه، تجربه سه سال (59 - 1956) مبارزه مسلحانه دشواری را با رژیم باتیستا پشت‌سرگذاشته بود.در صورتی که امام خمینی هیچ نوع سازمان سیاسی و نیروهای نظامی در اختیار نداشت، ستاد رهبری او، در خارج از ایران بود، از «مسجد» به عنوان سنگر مقاومت و مبارزه استفاده کرد و در اوج انقلاب، وارد ایران شد.
چه عواملی موجبات موفقیت امام خمینی را در جلب و بسیج توده‌ها، تا بدان حد تامین کرد که با صدور یک پیام، از چند هزار کیلومتری ایران، توده‌های مردم، به خیابانها می‌ریختند و سینه خود را در برابر آتش مسلسل‌ها قرار می‌دادند؟ با اتکاء به چه نیرویی، رهبران کشورهای غربی و شرقی را، به اتهام مداخله در امور ایران و پشتیبانی از محمد رضا شاه به باد انتقاد و حمله می‌گرفت، جیمی کارتر، رئیس جمهوری آمریکا را می‌کوبید و به گفته خود، به او «سیلی می‌زد! در مذاکرات با نمایندگان سران دولتهای ایالات متحده و فرانسه، در نوفل لوشاتو، درباره آینده ایران و سرنوشت‌شاه، یک قدم از موضع همیشگی خود، عقب ننشست و حرف همیشگی خود را که «شاه باید برود!» تکرار می‌کرد؟
برجسته‌ترین خصیصه امام خمینی، صراحت‌بیان، بی پروایی و شجاعت فوق العاده و کم نظیرش بود، تا بدان حد، که در میان روحانیون و سیاستگران دو قرن اخیر ایران، هیچ کس به پای او نرسید.در دورانی که محمد رضا شاه، همه مخالفان، اعم از ملیون، چپ گرایان، توده‌ایها، مالکان بزرگ و نخبگان سنتی را سرکوب کرده و یا از صحنه خارج نموده بود، امام خمینی، یکه و تنها، علیه او قد علم کرد.وی در سخنرانی خرداد 1342 (عاشورا 1383) محمد رضا شاه را با چنان شدت و حدتی به باد سرزنش و حمله گرفت، که تا آن روز سابقه نداشت.در آن سخنرانی تاریخی امام خمینی شاه را «بدبخت!» ، «بیچاره!» ، «نوکر اسرائیل!» و «فرمانبر آمریکا!» خواند.
زیرکی، هشیاری، موقع شناسی، از خصایص برجسته دیگر ایشان بود.در دورانی که مال اندوزی، تجمل گرایی، فساد و نادرستی، در میان طبقه بالای جامعه، حتی میان برخی از روحانیون، رواج یافته بود، آیت الله خمینی، همان زندگی بسیار ساده و بدون تکلف گذشته را حفظ کرد.در شناسایی جامعه ایران، تبحر خاصی داشت و زمان شروع مبارزه و حمله را به خوبی تشخیص داد.در دوران چهارده ساله تبعید، با ایراد سخنرانیها، ارسال پیامهای کتبی و شفاهی به وسیله کاست، مردم ایران و جهان را از نقاط ضعف شاه و فساد و بیدادگری رژیم او، آگاه ساخت، همکاری دولت ایران با اسرائیل غاصب، وابستگی اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران به غرب، بالاخص به‌آمریکا، غارت بیت المال، خرید روز افزون جنگ افزار، نابودی کشاورزی، بالا رفتن قیمتها، کمبود مسکن، تباهی فرهنگ، ثروتمندتر شدن اغنیا و فقیرتر شدن مستضعفان، نقض قوانین حقوق بشر، پایمال کردن قانون اساسی، سانسور مطبوعات، محو آزادیهای مردم، سرکوب مخالفان، اوجگیری فساد در همه شئون کشور و....از مواردی بود که در بیانات و پیامهای امام خمینی بدان استناد می‌شد و شاه را عامل همه نابسامانیها، می‌دانست و لزوم اتحاد همه قشرهای جامعه را برای ادامه مبارزه تاکید می‌کرد.
گفته‌های امام خمینی، انعکاس خواسته‌ها و نظریات همه احزاب، گروههای سیاسی، با افکار و عقاید گوناگون، از جمله جبهه ملی، نهضت آزادی، گروههای مارکسیستی، حزب توده و گروههای چریکی بود.تامین عدالت اجتماعی، آزادیهای فردی و اجتماعی، آزادی مطبوعات، حکومت مردم بر مردم از طریق انجام انتخابات آزاد....خواسته‌هایی بود که نیروهای اپوزیسیون، پس از سقوط دولت مصدق در سال 1332، سالها برای تحقق آن، مبارزه کرده و به نتیجه نرسیده بودند. نیروهایی که آتش انقلاب را روشن کردند
در سالهای آخر دهه 1340، همه گروههای سیاسی مخالف رژیم، سرکوب شده بودند.تنها کانون مقاومتی که در فضای خفقان ایران آن زمان باقی مانده بود، حملات کوبنده آیت الله خمینی در نجف به شاه و رژیم او، سخنرانیهای دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد و صفیر گلوله چریکها، در مبارزه مسلحانه‌شان بود.هر یک از این سه کانون، در برگیرنده خواسته و تمایلات بخشی از قشرهای جامعه بود.
شریعتی، به عنوان یک اندیشمند برجسته سیاسی - مذهبی، اسلام شناس مترقی و معلم رادیکالیسم اسلامی، در سخنرانیها و نوشته‌های خود، تعریف تازه‌ای از اسلام شیعه و «شهادت عنوان کرد و هزاران پسر و دختر جوان دانشجو را با فلسفه سیاسی‌اش، که ترکیبی از سنتهای اسلامی، با افکار انقلابی بود، آشنا ساخت.چریکها، با مبارزه مسلحانه خود، فضای سیاسی تازه‌ای ایجاد کردند و با فداکاری و جانفشانی خود، ارزشها و مفاهیم نوینی را مطرح ساختند.آیت الله خمینی، با مهارت و درایت‌خاص، عملیات این سه پایگاه را هماهنگ ساخت و در مبارزه علیه رژیم شاه، از آن بهره برد.
طبقه متوسط جامعه، بازرگانان سطح پایین، کسبه، و بازاریان، آیت الله را دشمن آشتی ناپذیر رژیم استبدادی، حامی الکیت‌خصوصی و ارزشهای اسلامی و سنتی‌می‌دانستند.روشنفکران، تحصیل کردگان، و دانشجویان، او را رهبری روحانی می‌شناختند که قصد دارد مملکت را از وابستگی به انحصارات غرب، و نیز ظلم و ستم و فساد برهاند و عدالت و آزادی را به کشور بازگرداند.کارکنان دولت و کارگران کارخانه‌ها، آیت الله خمینی را روحانی می‌دانستند که از میان ملت‌برخاسته و قصد دارد با پیروی از تعالیم اسلام، قدرت را از اغنیا و زورمندان گرفته و به ملت‌بازگرداند و عدالت اجتماعی را در سراسر ایران برقرار کند.از دیدگاه کشاورزان، آیت الله شخصیت روحانی مبارز و سختکوشی است، که پیوسته از منافع قشر زحمتکش دفاع می‌کند و برای آنها، زمین، آب، مدرسه، جاده و مراکز بهداشت فراهم می‌سازد.بدین سان قشرهای وسیعی از مردم ایران، آیت الله خمینی را، منادی حق و عدالت، مدافع محرومان و الهامبخش امیدها و آرزوهای خود و احیا کننده آزادی و برابری می‌دانستند.
ستون فقرات جنبشی که رهبری آن را، امام خمینی به عهده داشت، روحانیون جوان در نهادهای مذهبی، بازاریان و بخشی از قشرهای محروم و متوسط جامعه بودند.اینان در قیام 15 خرداد 1342 وفاداری بی‌چون و چرای خود را نسبت‌به رهبر مذهبی خود، به اثبات رسانیده بودند.به نظر آنها، خمینی تجسمی از جرئت، جسارت و مقاومت امام علی (ع) در مبارزه علیه معاویه بود.پس از کشتار 15 خرداد، مخالفان میانه رو مذهبی رژیم، و شماری از علما که موافق مداخله روحانیون در امور سیاسی نبودند، به تدریج‌به سوی او، روی آوردند.بازاریان نیز با دادن کمکهای مالی به یاریش شتافتند و با توسعه شبکه‌های مخفی، و از طریق مساجد، پیامها و دستورهایش را دریافت و اجرا می‌کردند.
هر چند بازار و بخشی از روحانیون و نهادهای مذهبی در قم، مشهد، اصفهان و شیراز، به عنوان یک سازمان مخالف رژیم، سالها فعالیت داشتند، اما، طبقه روشنفکر دانشگاهی، در سالهای اول دهه پنجاه، مبارزه را از سر گرفتند.نخست نویسندگان، هنرمندان، حقوقدانان، قضات، با انتشار نامه‌های سرگشاده و اعلامیه‌هایی، در اعتراض به نبودن آزادی و دموکراسی، خواستار فضای باز سیاسی و اجرای قانون اساسی شدند و جمعیت طرفدار حقوق بشر را سازمان دادند.دانشجویان را به تظاهرات دانشگاهی وا داشتند و بدین سان فریاد اعتراض خود را نسبت‌به مظالم و ستمگریهای رژیم شاه، بلند و بلندتر کردند.
انتشار نامه اهانت‌آمیز نسبت‌به آیت الله خمینی در زمستان 1356 در روزنامه اطلاعات، اعتراض شدید مردم و مقتول و مجروح شدن گروهی در شهرستان قم به وسیله‌نیروهای انتظامی، سپس گسترش دامنه اعتراضها، در شهرهای دیگر و برخورد مسلحانه نیروهای امنیتی با مردم، جنبش مخالفت مردمی را وسعت و تداوم بخشید.کارمندان دولت، کارکنان بانکها، گمرکات، سپس کارگران کارخانه‌ها و صنعت نفت، با اعتراض و اعتصاب خود، اقتصاد کشور را فلج کردند.آنگاه، دانشجویان، دانش آموزان، و نیز مردان و زنان از قشرهای مختلف جامعه با برپایی تظاهرات در شهرها و برخوردهای خیابانی با نظامیان، آتش انقلاب را برافروختند و طی مدت کوتاهی به چنان پیروزیهایی رسیدند که همه را شگفت‌زده کرد.
اگر طبقات متوسط مذهبی، بازاری و تحصیل کرده، دیوار استوار انقلاب بودند، طبقه کارگر و دهها هزار تن کشاورزان بدون زمین و بیکار، که در حومه شهرها، با محرومیت زندگی می‌کردند، نقش نیروی «ضربت را به عهده داشتند.اینان، همراه با جوانان و نوجوانان ساکنان محلات فقیرنشین جنوب تهران، اکثریت تظاهر کنندگان خیابانی را تشکیل می‌دادند.بسیاری از کسانی که در زد و خورد با نظامیان، شهید یا زخمی شدند، همین جوانها بودند.
در آغاز بحران، خواسته و هدف تظاهرکنندگان براندازی رژیم سلطنت و استقرار نظام جمهوری اسلامی نبود، معترضین خواستار مهار کردن قدرت مطلقه شاه و اجرای قانون اساسی سال 1288 بودند.در آن دوران تظاهر کنندگان علیه شخص محمد رضا شاه شعار نمی‌دادند، حتی شرکت کنندگان در راهپیمایی بزرگ بعد از نماز عید فطر (13 شهریور 1357) در قیطریه، در شعارهای خود، به شاه حمله نکردند.
حادثه روز 17 شهریور میدان ژاله و کشتار صدها تن تظاهر کنندگانی که بی‌خبر، یا با خبر از اعلام حکومت نظامی در آن محل و خیابانهای اطراف، در اعتراض به منع تظاهرات از سوی دولت، اجتماع کرده بودند، خشم مردم را علیه شاه، که او را مسئول و آمر قتل عام آن روز می‌دانستند، برانگیخت.از آن پس، در تظاهرات و راهپیماییهای خیابانی، شعارهای ضد شاه، به عنوان شعار اصلی به کار گرفته شد. فلسفه سیاسی امام خمینی رحمت الله علیه
افکار و اندیشه سیاسی امام خمینی، بر خلاف ادعای برخی از محافل اپوزیسیون و نیز، بسیاری از روشنفکران داخل و خارج از کشور، ناشناخته و مجهول نبود.سالها پیش از انقلاب، آیت الله خمینی در دوران اقامت در عراق و تدریس در نجف، پیرامون فلسفه‌سیاسی و حکومت اسلامی و ولایت فقیه، بحث و سخنرانی کرده بود.شعار «حکومت اسلامی ، در تظاهرات و راهپیماییها و اجتماعات، عنوان شده بود.دکتر کریم سنجابی، رهبر جبهه ملی نیز، در دیدار 14 آبان ماه 1357 با امام خمینی در پاریس، بیانیه سه ماده‌ای معروف را تهیه و امضا کرده بود. (1)
آیت الله خمینی، در جلسه درس مورخ چهارشنبه 13 ذیقعده 1389 (1 بهمن 1348) در نجف، پیرامون چگونگی تدوین قانون اساسی سال 1288 چنین گفته است:
«...گاهی گفته می‌شود که احکام اسلام ناقص است.مثلا احکام قضا در اسلام آن طور که باید و شاید نیست.انگلیس به دست عمال خود اساس مشروطه را به بازی گرفت و ما را هم - طبق شواهد و اسنادی که در دست است - بازی داد.وقتی می‌خواستند قانون بنویسند کتابی که مال بلژیکی‌ها بود از سفارت بلژیک قرض کردند (...) و قانون مشروطه را از روی آن نوشتند و برای تعمیه لت‌بعض احکام اسلام را ضمیمه کردند، لکن اساس قوانین را از آنها اخذ کردند و به خورد ما دادند...»
آیت الله خمینی در تشریح کیفیت‌حکومت اسلامی و چگونگی اجرای قوانین اسلام می‌گوید:
«...اینها (استعمارگران) به نظر ما آوردند که اسلام حکومتی ندارد، تشکیلات حکومتی ندارد.بر فرض اینکه احکامی داشته باشد مجری ندارد و خلاصه اسلام قانونگزار است.این مطلب را عرض کنم، ما که می‌گوییم پیغمبر اکرم (ص) باید خلیفه تعیین کند آیا برای بیان احکام است؟ بیان احکام خلیفه نمی‌خواهد، خود آن حضرت بیان احکام می‌کرد، همه احکام را می‌نوشتند و در دست مردم می‌دادند تا عمل کنند.اینکه لازم است‌خلیفه تعیین کند، برای حکومت است.ما خلیفه می‌خواهیم تا اجرای قوانین کند. قانون مجری لازم دارد.در همه ممالک عالم‌این طور است (...) قانون تنها سعادت بشر را تامین نمی‌کند، پس از تشریع قانون باید قوه مجریه باشد.در یک تشریع، یا در یک حکومت اگر قوه مجریه نباشد نقص وارد است.
اسلام همان طور که جعل قوانین کرده، قوه مجریه هم قرار داده است، ولی امر قوه مجریه قوانین است.اگر پیغمبر اکرم خلیفه تعیین نکند (ما بلغ رسالة) رسالت‌خود را به پایان نرسانیده است.نصف امر را زمین گذاشته است....
زمان رسول الله، صلی الله علیه و آله و سلم این طور نبود که فقط قانون بگذرانند.دست می‌بریدند، «حد می‌زدند» رجم می‌کردند (...) و خلیفه هم برای این امور است.خلیفه جاعل احکام نیست، خلیفه برای آن است که احکام اسلامی را که رسول اکرم (ص) آورده است و خدای تبارک و تعالی فرستاده است اجرا کند...»
آیت الله خمینی پیرامون معرفی اسلام و لزوم تشکیل حکومت اسلامی تاکید دارد و می‌گوید:
«درست توجه کنید، همان طور که آنان بر ضد شما اسلام را بد معرفی کردند، شما هم اسلام را آن طور که هست معرفی کنید. فوایدش را بنویسید و منتشر کنید، خودتان را درست کنید.شما باید حکومت اسلامی تاسیس کنید.خیال نکنید ما نمی‌توانیم.آنها (استعمارگران) از سیصد چهارصد سال پیش زمینه را تهیه کردند.از صفر شروع کردند تا به اینجا رسیدند.شما هم از صفر شروع کنید.»
آیت الله خمینی تفکیک دین از سیاست را نغمه استعمارگران می‌داند و در توجیه رد این نظریه چنین اظهار می‌کند:
«اسلام را به مردم معرفی کنید تا بچه‌های ما گمان نکنند که این آخوندها در گوشه نجف یا قم دارند احکام حیض و نفاس می‌خوانند.به سیاست چکار دارند! دین از سیاست‌باید جدا باشد! بی‌دینها این را می‌گویند.آنها (استعمارگران) گفتند که باید دین از سیاست جدا باشد! زمان پیغمبر اکرم (ص) سیاست از دین جدا بود؟ زمان خلفای حق یا غیر حق، زمان خلافت‌حضرت امیر، سیاست از دیانت جدا بود؟ این حرفها را از آنها درست کردند تا دین را از تصرف امور دنیا کنار بزنند.آنها دنیا را می‌خواهند.اگر ما مسلمین جز نماز خواندن، دعا خواندن و ذکر گفتن کاری نداشته باشیم، آنها هیچ کاری به ما ندارند (...) آن مردک (نظامی انگلیسی در اشغال عراق) گفت: اینکه در بالای ماذنه اذان می‌گوید، برای سیاست انگلیس ضرردارد؟ گفتند نه.گفت هر چه می‌خواهد بگوید! (...) شما هر چه می‌خواهید نماز بخوانید، آنها نفت‌شما را می‌خواهند.به نماز شما چکار دارند؟ آنها می‌خواهد ما آدم نباشیم، از آدم می‌ترسند (...) هر وقت آدمی پیدا شد، یا کشتند، یا از بینش بردند، یا لکه‌دارش کردند که سیاسی است! این آخوند سیاسی است...
پیغمبر (ص) هم سیاسی بود.این تبلیغ سوئی است که آنها کردند تا شما را از سیاست کنار بگذارند.از دخالت در امور دولتی کنار بگذارند و خودشان هر کاری می‌خواهند انجام دهند، هر غلطی می‌خواهند بکنند..» . (2)
آیت الله خمینی در سخنرانیهای خود، اهمیت تبلیغات را در بیدار ساختن مردم و شناساندن حکومت اسلامی تاکید می‌کند و خطاب به طلاب و روحانیون می‌گوید:
«آن مطلبی که در اول بحث (حکومت اسلامی) عرض کردم که شما موظفید برای تشکیل حکومت اسلامی جدیت کنید، راه آن در اولین قدم تبلیغات است.از راه تبلیغات پیش بیایید.در همه عالم همیشه همینطور بوده است که دو نفر، چهار نفر، کمتر یا بیشتر با هم می‌نشستند قرار می‌گذاشتند و دنبال آن تبلیغات می‌کردند.کم‌کم، بر نفرات افزوده می‌شد و در نتیجه در یک حکومت‌بزرگ رخنه کرده و آن را ساقط می‌کردند.محمد علی میرزا را از بین مردم می‌بردند و حکومت مشروطه تشکیل می‌دادند. همیشه از اول قشون و قدرتی در کار نبوده است و فقط از راه تبلیغات پیش می‌رفته‌اند، قلدری‌ها و زورگوئی‌ها را محکوم می‌کردند. ملت را آگاه می‌ساختند و به مردم می‌فهماندند که این قلدری‌ها غلط است.کم‌کم، دامنه تبلیغات توسعه می‌یافت و همه طبقات جامعه را فرا می‌گرفت.مردم بیدار می‌شدند و به نتیجه می‌رسیدند.
شما الآن نه کشوری دارید و نه لشکری، و نه کاری از شما می‌آید.لیکن تبلیغات دست‌شماست و در اطراف شما دور می‌زند.مسائل عبادی را البته یاد بدهید، لیکن مهم، مسائل اسلامی است، مسائل اقتصادی و حقوقی اسلام است، اینها را دیگران محور کار خود قرار داده‌اند، ما هم باید این مسائل را محور قرار دهیم.ما موظفیم از هم اکنون برای شالوده‌ریزی یک دولت‌حقه اسلامی کوشش کنیم، همفکر پیدا کنیم، تبلیغ کنیم تا آنجا که موجب پیدا کند و موجها پدید آید و کم‌کم، امتی آگاه و وظیفه‌شناس به وجود آید تا اینکه یک نفر آدم پیدا شود قیام کند و حکومت اسلامی تشکیل دهد» . (3)
آیت الله در تشریح حکومت اسلامی به عنوان حکومت قانون می‌گوید:
«...اسلام در هر مرتبه‌ای از مراتب، حکومتی است که تبعیت از قانون دارد و قانون حاکم بر جامعه است آنجا هم که اختیاراتی به رسول اکرم (ص) و ولایت داده شده از طرف خداوند است.هر جا حضرت رسول مطلبی را بیان یا حکمی را تعیین فرموده‌اند به پیروی از قانون الهی بوده است.پس اسلام عبارت از یک سلسله قوانینی است که تمام بشر موظفند به آن عمل کنند و حکومت اسلام نه مشروطه، نه استبداد و نه جمهوری است و نه کسی می‌تواند در آن دخالتی کند.برابر رئیس و مرئوس حکم الهی متبع است و لزوم تبعیت از رسول اکرم (ص) هم به حکم الهی است که می‌فرماید: و اطیعوا الرسول..» . (4) شتاب روند فساد و استبداد
در بهار سال 1357 روند اعتراضها، در حدی نبود که به انقلاب منجر شود.در بسیاری از کشورهایی که رژیم استبداد و دیکتاتوری بر آنها حاکم است، تظاهرات اعتراض آمیز رفاهی - سیاسی روی می‌دهد، بی‌آنکه به شورش و انقلاب منتهی گردد.
رژیمهای خودکامه و دست نشانده، عموما دارای دو خصلت «استبداد و فساد» می‌باشند.استبداد و فساد، لازم و ملزوم یکدیگرند.اما هنگامی که «فساد» از «استبداد» پیشی گرفت، و خواسته‌های مشروع و منطقی قشرهای وسیعی از جامعه، با بی‌اعتنائی روبه‌رو شد، فریاد اعتراض توده‌ها، به حرکت تبدیل می‌شود و چنانچه این «حرکت به وسیله مردان شایسته و مورد اعتماد مردم رهبری گردد، به پیروزی منتهی می‌گردد.
تظاهرات مردم ایران، در ماههای اول سال 1357 نخست جنبه اعتراض به روش کلی رژیم شاه داشت، سپس به خواسته‌های رفاهی - سیاسی تبدیل شد، آنگاه به حرکت توده‌ای درآمد و با رهبری آیت الله خمینی به شورش و انقلاب انجامید و با چنان شتابی به پیروزی رسید که مردم ایران و جهانیان را شگفت زده کرد.
رژیم شاه، در اوایل دهه 1350 ظاهر استوار و نیرومندی داشت، ولی از درون خراب بود و بسان سد خاکی می‌ماند، که دیر یا زود در برابر فشار امواج دریا، فرو می‌ریخت.فساد، با ابعاد وحشتناکی در آن ریشه دوانده بود.انتقاد، نارضائی و سرخوردگی حتی در میان نخبگان سیاسی و دست اندرکاران اداره مملکت ظاهر شده بود.
پرویز راجی، سفیر «شاهنشاه آریامهر» در لندن، در گفتگو با امیر اصلان افشار، که او نیز سالها در آمریکا و کشورهای اروپا سفیر بوده است، از بیدادگری رژیم انتقاد می‌کند و می‌گوید:
«...چرا هر جا، نام ایران به میان می‌آید، بلافاصله کلماتی مانند «ساواک ، «شکنجه و «فساد» به دنبال آن گفته می‌شود.من از مشاهده این اوضاع احساس حقارت می‌کنم و نمی‌دانم تا چه حد در مقابل این گونه انتقادها، می‌توان خاموش ماند...» پرویز راجی، در جای دیگر می‌گوید:
«شایع است‌شاه هفته‌ای سه بار، بعد از ظهرها به منزل یکی از دوستان نزدیک خود می‌رود و تریاک می‌کشد..» . (5)
امیر عباس هویدا، وزیر دربار، در دیدار خصوصی که روز 12 مرداد 1357 با پرویز راجی داشته است، با لحنی تنفرانگیز، از گستردگی فساد در میان طبقه سطح بالای ساواک، امرای ارتش و بعضی از افراد خانواده سلطنتی یاد می‌کند و می‌گوید:
«...با مشاهده این وضع، گاه احساس می‌کنم که مقاومتم به پایان رسیده و دیگر توان ادامه کار ندارم...» (6)
اوری لوبرانی (7) نماینده سیاسی اسرائیل در تهران، پس از ملاقاتی که با محمد رضا شاه در جزیره کیش داشت داستان زیر را نقل کرده است:
«پس از ملاقات شاه، با یکی از بلند پایگان رژیم، که مشاور نزدیک شاه نیز بود، برخورد کردم.وی از من پرسید: از دیدار اعلیحضرت می‌آیید؟
گفتم: آری.
گفت: آیا به درستی سمبل زوال و انحطاط ایرانی را در آنجا دیدی؟
آنچه از زبان او شنیدم، برایم باور کردنی نبود، منظور وی اشاره به وضع درون و ریشه دستگاه فاسدی بود که شاه بر آن تکیه داشت.» (8) فساد از استبداد پیشی گرفت
در سال 50- 1349 درآمد نفت 1200 میلیون دلار بود.این درآمد در سالهای 56- 1353 ناگهان افزایش یافت و به 38 میلیارد دلار بالغ گردید که تنها 20 میلیارد دلار از این درآمد مربوط به سال 55 - 1354 می‌باشد و با مقایسه درآمد دهساله 1343 تا 1353 که جمعا 13 میلیارد دلار بود این افزایش چشمگیر مشخص می‌شود.به بیان دیگر طی 13 سال درآمد نفت صادراتی دولت ایران 51 میلیارد دلار بوده که 38 میلیارد آن طی سه سال 1353 تا 1356 بوده است. (9)
بخش عمده این درآمد، صرف اجرای برنامه‌های رفورم «انقلاب شاه و مردم گردید.محمد رضا شاه، با ابداع طرحهای جاه‌طلبانه، قصد داشت ظرف مدت کوتاهی ایران را به یک قدرت صنعتی مدرن تبدیل کند، بی‌آنکه در صحنه سیاسی و آزادسازی قدم بردارد.
در این دوران، همه قدرتها در دست‌شاه بود، توسعه و پیشرفت، تمایل و امر شخصی شمرده می‌شد و «رسالت یک فرد بود.طرحها و برنامه‌ها، تابع خواسته‌ها و هوسهای او قرار داشت.مشاورانش تکنوکراتهایی بودند که اوامر «ارباب را، بی‌چون و چرا، اجرا می‌کردند.به نظر «شاهنشاه آریامهر» جامعه ایران ابزاری بود که باید در دستهای او، به عنوان یک «شخصیت تاریخی شکل می‌گرفت و در جهت «تمدن بزرگ برای او و رژیمش، افتخار ابدی تضمین می‌کرد.خواسته و نظر مردم و مشارکت آنها در امور مملکت و برنامه توسعه و پیشرفت، اهمیت نداشت.ملت را باید به «زور» در جهتی که او انتخاب کرده بود، پیش راند.هر چند بخشی از درآمدهای حاصل از فروش نفت، صرف اجرای برنامه توسعه و پیشرفت‌شد و در زمینه تولیدات صنعتی و رشد اقتصادی، خدمات، نوسازی و آموزش و پرورش و ایجاد مدارس عالی، موفقیتهایی به دست آمد، ولی بخش عمده آن به مصرف خرید جنگ افزارهای مدرن، که تهیه آن برای برخی از کشورهای عضو «ناتو» دشوار بود، رسید.صدها میلیون دلار نیز حیف و میل شد و یا به جیب دست‌اندرکاران رفت.
از دستگاه برنامه‌ریزی کشور یک خوان یغما ساخته شده بود، هر کسی به شاه و دربار، دسترسی بیشتری داشت، بیشتر از آن برخوردار بود.مجریان و دست اندرکاران برنامه‌ها، منابع مالی مملکت را، دارایی شخصی خود می‌دانستند.خیل مقاطعه کاران خارجی و داخلی، دلالان و رابطین آنها، که با افراد خانواده سلطنتی و مقامات ذینفع ارتباط برقرار کرده بودند، از این خوان یغما، بهره فراوان بردند.تعجب نداشت که بزرگترین موارد فساد، سوای اعضای خانواده سلطنتی، در میان کسانی دیده می‌شد، که به شاه و دربار نزدیکتر بودند.فساد، از استبداد سبقت گرفته بود!
حدود یک دهه و نیم پس از اعلام «انقلاب سفید» در ایران طبقه‌ای ثروتمند، حریص، بی‌عاطفه، و فاسد به وجود آمد که تنها هدف آن نزدیک شدن به مرکز قدرت و مال اندوزی، تا حد غارت مملکت‌بود.این طبقه، تخم فساد، بی‌ایمانی و نادرستی را در میان جامعه پراکنده و بارور ساخت و در نهایت، رژیمی را که به آن وابسته بود، بیش از پیش ضعیف و بی‌اعتبار کرد. ضعف و بی‌کفایتی شاه
بسیاری از آگاهان به مسائل سیاسی ایران معتقدند که محمد رضا شاه، بر خلاف پدرش مرد ضعیف، زبون و نامصمم بود.اینان برای اثبات ادعای خود و ارائه شخصیت‌شاه، کودتای سال 1332 و فرارش را از کشور و چگونگی بازگشت وی را مثال می‌آورند و می‌گویند محمد رضا در سایه قدرت و شایستگی پدرش به سلطنت رسید ولی در طی دوران پادشاهی، همواره در برابر بحرانها، ضعف نشان داد.این گروه، بر خورد او را با رویدادهای سالهای 1356 و 1357، که منجر به شورش و انقلاب گردید، نشانه بارز ضعف و بی‌کفایتی او می‌دانند.
گری سیک، معاون برژینسکی، در شورای امنیت ملی کاخ سفید می‌گوید: «...من از بی‌اعتمادی شاه نسبت‌به خود در سال 1977، هنگام آخرین دیدارش از آمریکا، شگفت زده شدم.» (10)
ویلیام سولیوان نیز شاه را مردی ضعیف و ناتوان معرفی می‌کند.نظریه آخرین سفیر آمریکا در رژیم پیشین درباره او، بدین شرح است:
«....شاه در بحران سال 1953 (1332) در برابر نخست وزیر وقت، دکتر مصدق، ضعف و بی‌ارادگی از خود نشان داد (...) از نظر من، که در ماههای بحرانی آخر سلطنتش هفته‌ای چند بار او را ملاقات می‌کردم، چهره واقعی شاه، بکلی با چهره یک سلطان مقتدر و مستبد، که درباریان، یا مخالفان از او ساخته بودند، متفاوت بود.خلاصه آنکه، او زمامداری نبود که توانایی و قابلیت رهبری کشورش را در شرایط بحرانی داشته باشد....» (11) 1
محمد رضا شاه، با چنین نهاد و شخصیتی، سعی داشت‌خود را مقتدر و مصمم بنمایاند.او، چند بحران سیاسی را پشت‌سر گذاشته بود، از دو سوء قصد جان به در برده بود.در مبارزه علیه مالکان بزرگ و مخالفان سیاسی، و نیز گروههای اپوزیسیون، مانند جبهه ملی، نهضت آزادی و حزب توده، با توسل به زور، پیروز شده بود.قیام 15 خرداد 1342 و جنبش چریکی را با خشونت‌سرکوب کرده بود، و با چنین شیوه‌ای و برخورداری از پشتیبانی آمریکا مدت سی و هفت‌سال سلطنت کرده بود، اما، از اوایل دهه پنجاه علائم آشکاری از پیچیدگی و مشکلات در اجرای برنامه‌های رفورم اقتصادی و اجتماعی، که انتظار آن را نداشت، ظاهر شده بود، تحقق اهداف «انقلاب شاه و مردم و سپس رؤیای «تمدن بزرگ در معرض تهدید قرار گرفته بود.فرمان ایجاد حزب رستاخیز ملی، به منظور باز کردن «دریچه اطمینان نشانه بارز نابسامانی اوضاع سیاسی و درماندگی رژیم بود.از آن پس همه تلاشها، صرف تبلیغات نمایشی، وعده و فریب همراه با تهدید، برای جلوگیری از «بن بست کامل گردید.
عامل مهم دیگری که در ضعف و ناتوانی شاه، در جریان بحران ماههای آخر سلطنتش تاثیر داشت، وضع سلامتی او بود، خود خواهی، خود بزرگ بینی و سماجت‌نابخردانه‌اش در ادامه فرمانروائی، موجب شد که بیماری مهلکی را که از سال 1353 دچار آن شده بود، از همه، حتی همسرش مخفی نگاه دارد.
همه شخصیتهای سیاسی خارجی و نیز نزدیکان و مشاوران شاه که در دو سه سال آخر سلطنتش با او دیدار و ملاقات داشته‌اند و یا در تماس بوده‌اند، متوجه تغییر حال و رفتار او شده بودند.وی در گفتگو با وزیران، بر سر مسائل مملکتی، اغلب خشمگین می‌شد، آنها را به سختی ملامت می‌کرد، تا جایی که به آنها می‌گفت: «شماها، مثل «یابو» هستید! اگر رکاب بزنم از جای می‌کنید، اگر آرام بمانم، حرکت نمی‌کنید.» (12) 1
یکبار، هنگامی که عبد الحسین مجیدی، رئیس سازمان برنامه و بودجه، مسئله کاهش عواید نفت و صورتحسابهای مربوط را در حضور شاه عنوان کرد، پاسخ «خفه شو!» تحویل گرفت. (13) 1
شاه مخلوع، در روزهای آخر زندگی، با یادآوری گذشته‌ها، به اشتباهات دوران سلطنتش اعتراف می‌کند و می‌گوید:
«...در این روزها نیز، در اندیشه رویدادهای گذشته و حال میهنم بودم.در آن دوران به طور قطع اشتباهاتی مرتکب شده بودم، اما باور نداشتم که آن خطاها، اساس و پایه سقوط مرا فراهم سازد...» (14) 1 آمریکا و انقلاب ایران
گری سیک می‌گوید:
«هیچ کس آماده مواجه شدن با انقلاب ایران نبود.دولت کارتر نیز در برابر اوجگیری انقلاب و فروپاشی سریع رژیم شاهنشاهی ایران غافلگیر شد (...) شاه و اطرافیانش نیز از آنچه در ماههای آخر سال 1978 (1357 شمسی) در ایران روی داد، تصور درستی نداشتند، حتی تا چند هفته پس از پیروزی انقلاب، نتوانستند درباره علل سقوط رژیم، تحلیل منطقی به عمل آورند (...) برای ما، قبول این نکته، که در برابر انقلاب غافلگیر شدیم، محتملا دشوار است.تعارض عمیق، بین واقعیت وانتظارات ما، بر پایه گزارشات، برآورد و تحلیلهایی بود که معمولا بدان متکی بودیم...» (15) 1
آمریکایی‌ها، عدم موفقیت‌سازمانهای «سیا» ، «موساد» را در بر آورد صحیح از اوضاع ایران یکی از عوامل غافلگیر ماندن خود می‌دانند.همچنین ناتوانی آژانسهای اطلاعاتی ایالات متحده، در برقراری تماس با اپوزیسیون، بی‌خبر ماندن از فعالیتهای مدارس مذهبی و مساجد و ضبط و مطالعه سخنرانیهای آیت الله خمینی در دوران تبعید، از عوامل مهم دیگر این غافلگیری به حساب آمده است.
به روایت‌سیک:
«حتی پس از آنکه معلوم شد سازماندهی جنبش، در مساجد به نام (آیت الله) خمینی صورت می‌گیرد و انقلاب توده‌ها را در بر گرفته است، ناظران پیش بینی می‌کردند که هدف نیروهای مذهبی، برکناری شاه است و پس از آن فعالیت آنها در قلمرو سیاسی بسیار محدود خواهد شد و اهمیت نقش «مسجد» که به منزله «تسمه انقلاب بود، کاهش خواهید یافت...» (16) 1
در پیام نوامبر 1978 (آذر 1357) سولیوان به واشینگتن، تحت عنوان «فکر کردن به آنچه فکر نکردنی است گفته شده بود که آیت الله خمینی پس از بازگشت‌به ایران، نقشی نظیر «گاندی را خواهد داشت و توجه چندانی به امور سیاسی و اینکه چه کسی قدرت را به دست گیرد، نخواهد نمود. (17) 1
جمیز بیل، نویسنده و محقق آمریکایی در آذر 1357 (دسامبر 1978) در مقاله‌ای تاکید کرده بود که «روحانیون مستقیما در ساختار دولت، مشارکت نخواهند کرد» وی در تحلیل 20 صفحه‌ای خود پیرامون انقلاب ایران و روند آن، تنها یک بار، از آیت الله آن هم در مورد تبعید وی در سال 1343، نام برده بود و اشاره‌ای به جمهوری اسلامی نکرده بود. (18) 1
ریچارد فالک، استاد سرشناس دانشگاه آمریکایی پرینستون، یکی از فعالان سازمان‌حقوق بشر، که در اوایل ژانویه 1979 به ایران سفر کرده بود و سپس در پاریس با امام خمینی ملاقات نمود (19) 1 در مقاله‌ای که در نیویورک تایمز انتشار یافت آیت الله خمینی و جنبش او را مورد ستایش قرار داد و بر این نکته تاکید کرد که آیت الله و اطرافیانش افراد میانه‌رو و مترقی هستند.بخصوص در زمینه اصول و حقوق بشر و پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی ایران علاقه و توجه خاص دارند.فالک در پایان گفته بود «انتظار می‌رود ایران به صورت یک رژیم نمونه مردمی در میان کشورهای جهان سوم درآید.» (20)
سه سال بعد، ریچارد فالک در یک گفت و شنود دانشگاهی، رژیم جمهوری اسلامی را، بدترین رژیم تروریستی بعد از دوران هیتلر دانست. (21) 2 تحلیلهای عوام پسندانه
پس از رفتن شاه و برقراری رژیم جمهوری اسلامی، بسیاری از تحصیل کردگان و روشنفکران، بخصوص ایرانیانی که به عناوین مختلف به کشورهای غربی و بخصوص آمریکا مهاجرت کردند، در تحلیلهای مربوط به سقوط رژیم سلطنت و پیروزی انقلاب و ایجاد جمهوری اسلامی، همان نغمه پیشین را، مبنی بر اینکه هیچ نوع تغییر و تحولی در ایران بدون خواسته و نظر خارجیان انجام شدنی نیست، ساز کردند و رفتن شاه و تغییر رژیم ایران را، طرح و نقشه از پیش تهیه شده انگلیس و آمریکا دانستند و این فکر پوچ و بی‌محتوا را در میان عوام الناس تبلیغ کردند.
اشرف پهلوی، خواهر شاه، در یک مصاحبه رادیویی گفت:
«من مطمئن هستم که ملاها تنها نبودند.این حرکت هماهنگ شده‌ای بود که خارجیان نیز در آن دست داشتند.همین وضع درباره پدرم صدق می‌کند.با برادرم نیز به همین منوال عمل کردند.بیگانگان می‌دیدند که ایران دارد خیلی قدرتمند می‌شود (...) ده سال دیگر، ایران ژاپن دیگری می‌شد، آنها نمی‌توانستند ژاپن دیگری را در آسیا تحمل کنند.» (22) 2
برای اشرف و بسیاری دیگر، القاء این اندیشه بین مردم، که انقلاب ایران ساخته وپرداخته بیگانگان می‌باشد، آسانتر است از اینکه درصدد درک و علل فروپاشی رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب برآیند، دوستان و دشمنان واقعی خود را بشناسند، و میلیونها مردم ایران را تحقیر نکنند.
اگر باور داشته باشیم که بیگانگان در تعیین سرنوشت ما، و تغییر رژیم ایران دست داشته‌اند و بنا بر گفته اشرف قدرتمند شدن ایران به زیان خارجیان بود و سقوط شاه، در راستای منافع آنها قرار داشت، بلافاصله این سئوال مطرح می‌شود که غرب با ساقط کردن رژیمی که از جنبه‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی با آن وابستگی تام و تمام داشت و متحد نیرومند نظامی و سیاسی و حافظ منافع استراتژیکی او، در خاورمیانه و خلیج فارس بود، چه سودی می‌برد و با حذف شاه و برقراری نظام جمهوری اسلامی چه نتیجه‌ای به دست آورد؟
پاسخ این سئوال را می‌توان به آسانی، با بررسی پیامدهای بعد از پیروزی انقلاب و نتایج دراز مدت آن بر منافع غرب و ایالات متحده آمریکا به دست آورد، خارج شدن ایران از جرگه متحدین آمریکا، قطع روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی با آن کشور، برچیده شدن پایگاههای اطلاعاتی آمریکا از شمال ایران، گروگانگیری، درگیری نظامی در خلیج فارس....اهم نتایج‌سقوط شاه و برقراری رژیم جمهوری اسلامی بود.
سایروس ونس وزیر خارجه دولت کارتر می‌گوید:
«خارج شدن ایران از جرگه متحدین آمریکا و اداره کشور به وسیله رژیمی که دوست ما نیست، به منافع سیاسی، امنیتی و استراتژیکی ما، در جنوب غربی آسیا، سخت لطمه وارد ساخت....» (23) 2
زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیتی کارتر، سقوط شاه را برای رئیس جمهوری آمریکا، مصیبت‌بزرگی دانسته که نتایج‌سیاسی موافقت نامه کمپ دیوید (قرارداد صلح مصر و اسرائیل) را خنثی کرد.کوششهای او را در عادی ساختن روابط آمریکا با چین بی‌اثر ساخت و به شخصیت‌سیاسی پرزیدنت کارتر به عنوان یک رهبر جهانی، در اواسط اولین دوره ریاست جمهوری او لطمه وارد کرد و سرانجام به گروگان گرفته شدن آمریکاییها، موجبات شکست‌سیاسی او را فراهم نمود. (24)
پرزیدنت جیمی کارتر، رئیس جمهوری آمریکا پس از شکست در مبارزان انتخاباتی دور دوم چنین می‌گوید:
«این نکته بسیار جالب توجه است که سرنوشت‌یک رئیس جمهوری در مبارزات سخت انتخاباتی، با رقیب آمریکایی‌اش نه در میشیگان یا پنسیلوانیا و یا در نیویورک، بلکه در ایران، تعیین شود!» (25) 2
آمریکاییها، شاه را بیش از هر کس مسئول وخیمتر شدن بحران ایران می‌دانند و در توجیه ادعای خود می‌گویند، او هر نوع تغییر و تصحیح در روند سیاسی را مشکل می‌پنداشت.وی با سی و هفت‌سال تجربه، سرنوشت آینده کشورش را در معرض «قمار» گذاشته بود و همه امید و آرزوهایش را در توسعه و پیشرفت‌سریع و قدرتمند کردن بنیه نظامی خلاصه کرده بود.در نتیجه، شکست این سیاست‌به حساب او گذاشته شد و به بهای نارضایتی شدید مردم و سقوط او انجامید... (26) 2
شاه، در اوایل سال 1355 دریافت که برنامه «انقلاب او با مشکل روبه‌رو شده و کارها «روبه‌راه نیست.در این موقع سعی کرد روند طرحهای پیشرفت اقتصادی را کند نماید و در زمینه ایجاد فضایی باز سیاسی اقداماتی انجام دهد، اما انجام این کارها، نیاز به تجدید نظر کلی در استراتژی بود که طی بیست‌سال برای آن سرمایه گذاری کرده بود، از سوی دیگر بیمار بود و بنیه و توانایی او، برای مقابله با مشکلات، به پایان رسیده بود.بررسی اقدامات و تصمیم گیریهای ضد و نقیض شاه طی پانزده ماه آخر زمامداریش نشان می‌دهد که برای انتخاب سیاست جدیدی در جهت تغییر ساختار سیاسی کشور توانایی نداشت.وی در چهار دیوار کاخ نیاوران، در محاصره مشاوران ناصالح و مطیع و بله قربان گویی بود که با احساس خطر، در صدد انتقال اموال و دارایی خود، به خارج، و فرار از کشور بودند.
به رغم تظاهرات گسترده در بهار و تابستان 1357 شواهد موجود حاکی است که شاه پس از فاجعه 17 شهریور در میدان ژاله به عمق نارضایی و مخالفت عمومی علیه رژیم خود پی برد، ولی در آن موقع فرصت‌برای حل بحران سیاسی از دست رفته بود، و کنترل زد و خوردهای خیابانی، به شیوه معمول، به وسیله نیروهای انتظامی نیز، کاربرد نداشت.در این موقع شاه با مسئله بسیار دشواری روبه‌رو بود، یا باید در ساختار سیاسی که طی بیست و پنج‌سال گذشته، برای ایجاد آن بهای گزافی پرداخته بود، به کلی تجدید نظر کند و یا برای حفظ آن به خونریزی متوسل شود.شاه در آن موقع توانایی و تمایل به انتخاب هیچ یک از این دو راه حل را نداشت، در نتیجه، چند ماه آخر را، به امید تغییر اوضاع به دفع الوقت و مانورهای ضد و نقیض پرداخت.
بحران، ابعاد وسیعتری پیدا می‌کرد و کل سیستم را در بر گرفته بود.ادعای کسانی که می‌گویند سیاست‌حقوق بشر دولت کارتر، قدرت مانور شاه را در مقابله با بحران فلج کرده بود، وارد نیست، هر چند او از مطرح کردن و به کارگیری سیاست‌حقوق بشر ناراضی و ناراحت‌بود، ولی در هیچ یک از مصاحبه‌ها و گفتگوهایش، این موضوع را، عامل سقوط رژیم خود ندانست. راهی که به بن بست می‌رسید
واکنش واشینگتن در برابر بحران ایران ناچیز نبود، حفظ و دفاع از منافع امنیتی در خلیج فارس، از مسائل مهم و مورد توجه پرزیدنت کارتر و مشاوران سیاسی او به شمار می‌رفت، ولی آنها به تدریج وسعت و عمق خطر را درک کردند و هنگامی که به اهمیت آن پی بردند، روش تصمیم گیری آنها، هماهنگی و نظم و ترتیب نداشت.
این مسئله ناشی از چند عامل به شرح زیر بود:
1. دولت کارتر، وارث سیاست دولتهای گذشته بود، تصمیمات ریچارد نیکسون و هنری کیسینجر در سال 1351 (1972) در سپردن مسئولیت‌حفظ منافع امنیتی آمریکا در خلیج فارس به شاه، امری بی‌سابقه، مهم و غیر قابل توجیه بود.به بیان دیگر، آزادی عمل دولت ایالات متحده، در این بخش از جهان، با اوضاع و تحولات داخلی ایران و قوت و ضعف رژیم شاه ارتباط داشت.این سیاست، میراث پنج‌سال گذشته بود و تا انتقال حکومت‌به کارتر، بدون برخورد با مشکل قابل توجهی ادامه یافت.
2. اعتماد به شاه، ایالات متحده را از کسب اطلاعات سرویسهای مستقل اطلاعاتی آمریکا، و در نتیجه اوضاع داخلی ایران محروم کرده بود، همچنین درگیری واشینگتن با مسائل سیاسی جهانی، بخصوص، مذاکرات صلح مصر و اسرائیل در کمپ دیوید، موجب غافل ماندن دولت آمریکا، از چگونگی بحران ایران گردید.
3. اختلاف نظر وزارت امور خارجه، با شورای امنیت ملی در کاخ سفید، بر سرتصمیم گیری درباره ایران و نیز، گزارشات خوشبینانه ویلیام سولیوان سفیر آمریکا، تا دو ماه پیش از رفتن شاه از عوامل دیگر ناهماهنگی در تصمیم گیریها بود.
برژینسکی تحت تاثیر نظریات اردشیر زاهدی، سفیر ایران در واشینگتن بود، زاهدی و پدرش سرلشکر فضل الله زاهدی، از عوامل اصلی کودتای خائنانه انگلیسی - آمریکایی 28 مرداد 1332، در براندازی دولت ملی مصدق بودند.اردشیر زاهدی، در اوج انقلاب ایران، رؤیای کودتای دیگری را در سر داشت و تا بدان حد از واقعیات دور بود که محمد رضا شاه نیز او را مردی نادان و سبکسر دانست و در یک مورد به سولیوان توصیه کرد به واشینگتن اطلاع دهد که زاهدی اوضاع داخلی ایران را درک نمی‌کند و با واقعیات، میانه‌ای ندارد. (27) 2
زاهدی طرفدار حل بحران ایران از طریق نظامی یا دولت نظامی، و در صورت لزوم، کودتای نظامی بود.در میان فرماندهان و سران ارتش ایران، افسرانی بودند که اگر به آنها «چراغ سبز» نشان داده می‌شد، از اعمال خشونت و خونریزی ابا نداشتند، ارتشبد غلامعلی اویسی و سرلشکر منوچهر خسروداد، از این گروه بودند.زاهدی در اواخر پاییز 1357 با موافقت‌برژینسکی به تهران آمد و پیوسته شاه را به اجرای سیاست‌سرکوب تشویق می‌کرد و با برژینسکی ارتباط تلفنی منظم داشت.
پس از رفتن شاه (26 دی 1357) بحث درباره کودتا، همچنان ادامه داشت.برژینسکی با تکیه بر گزارشهای خوشبینانه نسبت‌به ارتش ایران از جنبه قابلیت تاکتیکی، حتی پس از پیروزی انقلاب، اصرار در راه حل نظامی داشت! کارتر و بحران ایران
به طوری که گفتیم، پرزیدنت کارتر طراح روابط استراتژیکی ایالات متحده و ایران نبود.او، وارث سیاستی بود که سالها پیش آمریکا از جنبه استراتژیکی با رژیم شاه مربوط کرده بود.وی همواره نسبت‌به این سیاست ناخشنود بود.کارتر، نتایجی را که با سقوط شاه، نصیب ایالات متحده گردید، پذیرفت.اما در همان زمان، تعهدی را که در پشتیبانی از انورسادات رئیس جمهوری مصر به عهده گرفته بود، نسبت‌به حفظ شاه نداشت.به گفته گری سیک «روش کارتر در طول بحران ایران، بیشتر جنبه وظیفه و تکلیف داشت تا احساس تعهد.» (28) 2
کارتر ذاتا مردی صلح جو، ترقیخواه و اصلاح طلب بود و در این راه، از هیچ کوششی دریغ نمی‌کرد.مسئله بحران ایران، برای ایالات متحده آمریکا، موضوع استراتژی نظامی و موازنه قدرت بود، موضوعی که رئیس جمهوری تمایل درگیر شدن با آن را نداشت. تلاش طراحان استراتژی نظامی در دولت، مانند برژینسکی و شلزینگر برای متقاعد ساختن او، در حمایت از موضع آمریکا در قبال ایران و قبول خطر، بی‌ثمر ماند.
پرزیدنت کارتر، در طول بحران ایران، آن طور که مسائل دیگر سیاسی را رسیدگی می‌کرد مسائل ایران را، به طور جدی، و روزانه پیگیری نمی‌کرد.وی در چند مورد با صراحت‌خاطرنشان ساخت که نقش ایالات متحده، کمک به شاه برای نجات او می‌باشد ولی از قبول مسئولیت در تصمیم گیریهایی که شاه، آماده برای انجام آن نبود، امتناع داشت، همچنین با سیاستهایی که منجر به مداخله نظامی ایالات متحده می‌گردید، مخالف بود. (29)
ایالات متحده آمریکا، از نتایج‌سقوط رژیم شاه آسیب فراوان دید.ماهیت ضد آمریکایی انقلاب ایران، بحران گروگانگیری و برخوردهای نظامی در خلیج فارس در جنگ تحمیلی از جمله پیامدهای ناشی از روابط گذشته دو کشور بود.بدون تردید، نتایج انقلاب ایران سالیان دراز بر منافع آمریکا و غرب خودنمایی خواهد کرد. پی نوشت: 1. متن مواد 2 و 3 بیانیه‌ای که کریم سنجابی امضا کرد و جبهه ملی آن را منتشر ساخت، بدین شرح بود:
بند (2) - جنبش ملی اسلامی ایران نمی‌تواند با وجود بقاء نظام سلطنتی غیر قانونی، با هیچ ترکیب حکومتی موافقت‌بنماید.
بند (3) - نظام حکومت ملی ایران باید بر اساس موازین اسلام و دموکراسی و استقلال، به وسیله مراجعه به آراء عمومی تعیین گردد.
2. درسهایی از مرجع معظم جامعه شیعه، پیرامون مسئله ولایت فقیه، 13 ذیقعده 1389 (1 بهمن 1348)، صفحات 1 تا 9.
3. درسهایی از مرجع معظم جامعه شیعه، پیرامون ولایت فقیه، درس پنجم، 19 ذیقعده 1389 (7 بهمن 1348)، صفحات 34- 33.
4. همان، درس سوم 17 ذیقعده 1389 (5 بهمن 1348)، صفحه 180.
5. RadJi,parviz;in the Service of the peacock Throne (London,Hamish Hamilton,1983) , pp.52 and 118.
6. RadJi;Ibid.,p.47.
7. Uri Lubrani.
8. مصاحبه در برنامه رادیو بی.بی.سی، تحت عنوان: سقوط شاه که در تاریخ 16 و 23 مارس 1983 اجرا شد.
9. سازمان برنامه و بودجه 1356 و بانک توسعه صنعتی و معادن، گزارش سالانه، 1356.
10. Sick;op.cit.,p.163.
11. Sullivan;op.cit.,p.44 -57.
12. چهل سال در صحنه، خاطرات دکتر جلال عبده، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1368، صفحه 604.
13. پرویز راجی، در خدمت تخت طاووس، دوشنبه 20 دی 1355 (10 ژانویه 1977) این کتاب زیر عنوان، خدمتگذار تخت طاووس به وسیله ح.ا.مهران، در سال 1364 به فارسی ترجمه شده است.
14.pahlavi;op.cit.,p.34.
15. Sick;Ibid.,pp.157 -162.
16. Sick;ibid.,p.164.
17. Sick;p.165.
18. Foreign Affairs,winter 1978 -1979,pp.323 -324.
19. شرح این ملاقات در بخش دیدار شخصیتهای خارجی با امام خمینی آمده است.
20. trusting Khomeini,New York Times,Feb.16,1979.
21. Sick;Ibid.,p.166.
22. نقل از مصاحبه اشرف در رادیو بی.بی.سی، 16 و 23 سپتامبر 1982.
23. vance;Hard choices.p,374.
24. Brzezinski;power and principle,p.398.
25. Hamilton Jordan;crisis.p.362.
26. Sick;op.cit.,p.169.
27. Sullivan;op.cit.,p,193.
28. Sullivan;op.cit.,p.193.
29.Sick;Ibid.,174.
منبع: تاریخ سیاسی بیست و پنج‌ساله ایران، ج 2

رمز وقوع انقلاب اسلامی و تحقق پیروزی (1)

رمز وقوع انقلاب اسلامی و تحقق پیروزی (1) ( قسمتی از وصیت نامه امام خمینی - ره - )
1: ما می دانیم که این انقلاب بزرگ که دست جهان خواران و ستمگران را از ایران بزرگ کوتاه کرد با تأییدات غیبی الهی پیروز گردید. اگر نبود دست توانای خداوند امکان نداشت یک جمعیت سی وشش میلیونی با آن تبلیغات ضد اسلامی و ضد روحانی خصوص در این صدسال اخیر و با آن تفرقه افکنی های بی حساب قلم داران و زبان مزدان در مطبوعات و سخنرانی ها و مجالس و محافل ضداسلامی و ضد ملی به صورت ملیت و آن همه شعرها و بذله گویی ها و آن همه مراکز عیّاشی و فحشاء و قمار و مسکرات و مواد مخدره که همه و همه برای کشیدن نسل جوان فعّال که باید در راه پیشرفت و تعالی و ترقی میهن عزیز خود فعّالیّت نمایند به فساد و بی تفاوتی در پیشامدهای خائنانه که به دست شاه فاسد و پدر بی فرهنگش و دولتها و مجالس فرمایشی که از طرف سفارتخانه های قدرتمندان بر ملت تحمیل می شد و از همه بدتر وضع دانشگاه ها و دبیرستان ها و مراکز آموزشی که مقدّرات کشور به دست آنان سپرده می شد با به کار گرفتن معلمان و استادان غرب زده یا شرق زده صددرصد مخالف اسلام و فرهنگ اسلامی بلکه ملی صحیح با نام ملّیت و ملّی گرایی گرچه در بین آنان مردانی متعهد و دلسوز بودند لکن با اقلیت فاحش آنان و در تنگنا قرار دادنشان کار مثبتی نمی توانستند انجام دهند و با این همه و دهها مسائل دیگر از آن جمله به انزوا و عزلت کشیدن روحانیان و با قدرت تبلیغات به انحراف فکری کشیدن بسیاری از آنان ، ممکن نبود این ملت با این وضعیت یکپارچه قیام کنند و در سرتاسر کشور با ایده واحد و فریاد اللّه اکبر و فداکاریهای حیرت آور و معجزه آسا تمام قدرتهای داخل و خارج را کنار زده و خود مقدرات کشور را به دست گیرد. بنابراین شک نباید کرد که انقلاب اسلامی ایران از همه انقلابها جداست ، هم در پیدایش و هم در کیفیت مبارزه و هم در انگیزه انقلاب و قیام . و تردید نیست که این یک تحفه الهی و هدیه غیبی بوده که از جانب خداوند منّان بر این ملت مظلوم غارت زده عنایت شده است .
2: اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که با به کاربستن آن سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تاءمین می کند و قدرت آن دارد که قلم سرخ بر ستمگریها و چپاول گریها و فسادها و تجاوزها بکشد و انسانها را به کمال مطلوب خود برساند و مکتبی است که برخلاف مکتبهای غیر توحیدی در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذار ننموده است و موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آنها کوشیده است . اینک که به توفیق و تاءیید خداوند، جمهوری اسلامی با دست توانای ملت متعهد پایه ریزی شده و آنچه در این حکومت اسلامی مطرح است اسلام و احکام مترقّی آن است ، بر ملت عظیم الشاءن ایران است که در تحقق محتوای آن به جمیع ابعاد و حفظ و حراست آن بکوشند که حفظ اسلام در راءس تمام واجبات است ، که انبیاء عظام از آدم علیه السلام تا خاتم النبیین صلی اللّه علیه و آله وسلم در راه آن کوشش و فداکاری جان فرسا نموده اند و هیچ مانعی آنان را از این فریضه بزرگ باز نداشته و همچنین پس از آنان اصحاب متعهد و ائمّه اسلام علیهم صلوات اللّه با کوششهای توان فرسا تا حدّ نثار خون خود در حفظ آن کوشیده اند و امروز بر ملّت ایران خصوصا و بر جمیع مسلمانان عموما واجب است این امانت الهی را که در ایران به طور رسمی اعلام شده و در مدتی کوتاه نتایج عظیمی به بار آورده با تمام توان حفظ نموده و در راه ایجاد مقتضیات بقاء آن و رفع موانع و مشکلات آن کوشش نمایند و امید است که پرتو نور آن بر تمام کشورهای اسلامی تابیدن گرفته و تمام دولتها و ملتها با یکدیگر تفاهم در این امر حیاتی نمایند و دست ابرقدرتهای عالم خوار و جنایتکاران تاریخ را تا ابد از سر مظلومان و ستمدیدگان جهان کوتاه نمایند.
اینجانب که نفس های آخر عمر را می کشم به حسب وظیفه ، شطری از آنچه در حفظ و بقاء این ودیعه الهی دخالت دارد و شطری از موانع و خطرهایی که آن را تهدید می کنند برای نسل حاضر و نسل های آینده عرض می کنم و توفیق و تأیید همگان را از درگاه پروردگار عالمیان خواهانم .
الف : بی تردید رمز بقاء انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است و رمز پیروزی را ملت می داند و نسل های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد.
اینجانب به همه نسل های حاضر و آینده وصیّت می کنم که اگر بخواهید اسلام و حکومت اللّه برقرار باشد، و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل از کشورتان قطع شود این انگیزه الهی را که خداوند تعالی در قرآن کریم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهید و در مقابل این انگیزه که رمز پیروزی و بقاء آن است ، فراموشی هدف و تفرقه و اختلاف است . بی جهت نیست که بوقهای تبلیغاتی در سراسر جهان و ولیده های بومی آنان تمام توان خود را صرف شایعه ها و دروغ های تفرقه افکن نموده اند و میلیاردها دلار برای آن صرف می کنند.
بی انگیزه نیست سفرهای دائمی مخالفان جمهوری اسلامی به منطقه ومع الا سف در بین آنان از سردمداران و حکومتهای بعض کشورهای اسلامی که جز به منافع شخص خود فکر نمی کنند و چشم و گوش بسته تسلیم آمریکا هستند دیده می شود و بعض از روحانی نماها نیز به آنان ملحقند. امروز و در آتیه نیز آنچه برای ملت ایران و مسلمانان جهان باید مطرح باشد و اهمیّت آن را در نظر گیرند، خنثی کردن تبلیغات تفرقه افکن خانه برانداز است . توصیه اینجانب به مسلمین و خصوص ایرانیان به ویژه در عصر حاضر آن است که در مقابل این توطئه ها عکس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود به هر راه ممکن افزایش دهند و کفّار و منافقان را مأیوس نمایند.
ادامه دارد ......
* ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : hamedeh

رمز وقوع انقلاب اسلامی و تحقق پیروزی (2)

رمز وقوع انقلاب اسلامی و تحقق پیروزی (2) ( قسمتی از وصیت نامه امام خمینی - ره - ) توطئه بزرگ قرن
ب : از توطئه های مهمی که در قرن اخیر، خصوصا در دهه های معاصر و به ویژه پس از پیروزی انقلاب آشکارا به چشم می خورد، تبلیغات دامنه دار با ابعاد مختلف برای ماءیوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداکار ایران از اسلام است، گاهی ناشیانه و با صراحت به اینکه احکام اسلام که هزاروچهارصد سال قبل وضع شده است نمی تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند یا آنکه اسلام یک دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است و در عصر حاضر نمی شود کشورها از تمدن جهانی و مظاهر آن کناره گیرند ، و امثال این تبلیغات ابلهانه و گاهی موذیانه و شیطنت آمیز به گونه طرفداری از قداست اسلام که اسلام و دیگر ادیان الهی سر و کار دارند با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعیه که انسان را به خدای تعالی نزدیک و از دنیا دور می کند و حکومت و سیاست و سررشته داری بر خلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوی است چه اینها تمام برای تعمیر دنیا است و آن مخالف مسلک انبیاء عظام است و مع الا سف تبلیغ به وجه دوم در بعض از روحانیان و متدیّنان بی خبر از اسلام تاءثیر گذاشته که حتی دخالت در حکومت و سیاست را به مثابه یک گناه و فسق می دانستند و شاید بعضی بدانند و این فاجعه بزرگی است که اسلام مبتلای به آن بود.
گروه اول که باید گفت از حکومت و قانون و سیاست یا اطلاع ندارند یا غرضمندانه خود را به بی اطلاعی می زنند زیرا اجراء قوانین بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستمگری و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع از فساد و فحشاء و انواع کجروی ها و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار و استعباد و حدود و قصاص و تعزیرات بر میزان عدل برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل ، چیزهایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود.
این دعوی به مثابه آن است که گفته شود قواعد عقلی و ریاضی در قرن حاضر باید عوض شود و به جای آن قواعد دیگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت ، عدالت اجتماعی باید جاری شود و از ستمگری و چپاول و قتل باید جلوگیری شود، امروز چون قرن اتم است آن روش کهنه شده و ادعای آنکه اسلام با نوآوردها مخالف است همان سان که محمدرضا پهلوی مخلوع می گفت که اینان می خواهند با چارپایان در این عصر سفر کنند، یک اتهام ابلهانه بیش نیست .
زیرا اگر مراد از مظاهر تمدّن و نوآوردها، اختراعات و ابتکارات و صنعتهای پیشرفته که در پیشرفت و تمدّن بشر دخالت دارد، هیچگاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد بلکه علم و صنعت مورد تاءکید اسلام و قرآن مجید است و اگر مراد از تجدّد و تمدّن به آن معنی است که بعضی روشنفکران حرفه ای می گویند که آزادی در تمام منکرات و فحشاء حتی هم جنس بازی و از این قبیل ، تمام ادیان آسمانی و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرق زدگان به تقلید کورکورانه آن را ترویج می کنند.
و اما طایفه دوم که نقشه موذیانه دارند و اسلام را از حکومت و سیاست جدا می دانند باید به این نادانان گفت که قرآن کریم و سنّت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله آن قدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند بلکه بسیار از احکام عبادی اسلام ، عبادی سیاسی است که غفلت از آنها این مصیبتها را به بار آورده . پیغمبر اسلام (ص ) تشکیل حکومت داد مثل سایر حکومتهای جهان لکن با انگیزه بسط عدالت اجتماعی و خلفاء اول اسلامی حکومتهای وسیع داشته اند و حکومت علی بن ابی طالب علیه السلام نیز با همان انگیزه به طور وسیع تر و گسترده تر از واضحات تاریخ است و پس از آن به تدریج حکومت به اسم اسلام بوده و اکنون نیز مدّعیان حکومت اسلامی به پیروی از اسلام و رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله بسیارند.
اینجانب در این وصیّت نامه با اشاره می گذرم ولی امید آن دارم که نویسندگان و جامعه شناسان و تاریخ نویسان ، مسلمانان را از این اشتباه بیرون آورند. و آنچه گفته شده و می شود که انبیاء علیهم السلام به معنویات کار دارند و حکومت و سررشته داری دنیایی مطرود است و انبیاء و اولیاء و بزرگان از آن احتراز می کردند و ما نیز باید چنین کنیم ، اشتباه تاءسف آوری است که نتایج آن به تباهی کشیدن ملتهای اسلامی و باز کردن راه برای استعمارگران خونخوار است زیرا آنچه مردود است حکومتهای شیطانی و دیکتاتوری و ستمگری است که برای سلطه جویی و انگیزه های منحرف و دنیایی که از آن تحذیر نموده اند جمع آوری ثروت و مال و قدرت طلبی و طاغوت گرایی است و بالاخره دنیایی است که انسان را از حق تعالی غافل کند. و اما حکومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی همان است که مثل سلیمان بن داوود و پیامبر عظیم الشّاءن اسلام صلی اللّه علیه و آله و اوصیاء بزرگوارش برای آن کوشش می کردند از بزرگترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است ، چنانچه سیاست سالم که در این حکومتها بوده از امور لازمه است . باید ملت بیدار و هشیار ایران با دید اسلامی این توطئه ها را خنثی نمایند و گویندگان و نویسندگان متعهّد به کمک ملت برخیزند و دست شیاطین توطئه گر را قطع نمایند. مقایسه عملکرد انقلاب اسلامی با سایر انقلاب ها
ج : و از همین قماش توطئه ها و شاید موذیانه تر شایعه های وسیع در سطح کشور و در شهرستانها بیشتر بر اینکه جمهوری اسلامی هم کاری برای مردم انجام نداد. بیچاره مردم با آن شوق و شعف فداکاری کردند که از رژیم ظالمانه طاغوت رهایی یابند، گرفتار یک رژیم بدتر شدند، مستکبران مستکبرتر و مستضعفان مستضعف تر شدند زندان ها پر از جوانان که امید آتیه کشور است می باشد و شکنجه ها از رژیم سابق بدتر و غیر انسانی تر است ، هر روز عدّه ای را اعدام می کنند به اسم اسلام ، و ای کاش اسم اسلام روی این جمهوری نمی گذاشتند این زمان از زمان رضاخان و پسرش بدتر است مردم در رنج و زحمت و گرانی سرسام آور غوطه می خورند و سردمداران دارند این رژیم را به رژیمی کمونیستی هدایت می کنند، اموال مردم مصادره می شود و آزادی در هرچیز از ملت سلب شده و بسیاری دیگر از این قبیل امور که با نقشه اجراء می شود و دلیل آنکه نقشه و توطئه در کار است آنکه هرچند روز یک امر در هر گوشه و کنار و در هر کوی و برزن سر زبان ها می افتد.
در تاکسی ها همین مطلب واحد و در اتوبوسها نیز همین و در اجتماعات چند نفره باز همین صحبت می شود و یکی که قدری کهنه شد یکی دیگر معروف می شود و مع الا سف بعض روحانیون که از حیله های شیطانی بی خبرند با تماس یکی دو نفر از عوامل توطئه گمان می کنند مطلب همان است و اساس مسئله آن است که بسیاری از آنان که این مسائل را می شنوند و باور می کنند اطلاع از وضع دنیا و انقلابهای جهان و حوادث بعد از انقلاب و گرفتاری های عظیم اجتناب ناپذیر آن ندارند. چنانچه اطلاع صحیح از تحولاتی که همه به سود اسلام است ندارند و چشم بسته و بی خبر امثال این مطالب را شنیده و خود نیز با غفلت یا عمد به آنان پیوسته اند.
اینجانب توصیه می کنم که قبل از مطالعه وضعیت کنونی جهان و مقایسه بین انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلابات و قبل از آشنایی با وضعیت کشورها و ملتهایی که در حال انقلاب و پس از انقلابشان بر آنان چه می گذشته است و قبل از توجه به گرفتاری های این کشور طاغوت زده از ناحیه رضاخان و بدتر از آن محمدرضا که در طول چپاولگری هایشان برای این دولت به ارث گذاشته اند، از وابستگی های عظیم خانمان سوز تا اوضاع وزارتخانه ها و ادارات و اقتصاد و ارتش و مراکز عیّاشی و مغازه های مسکرات فروشی و ایجاد بی بندوباری در تمام شئون زندگی و اوضاع تعلیم و تربیت و اوضاع دبیرستان ها و دانشگاه ها و اوضاع سینماها و عشرتکده ها و وضعیت جوان ها و زن ها و وضعیت روحانیون و متدیّنین و آزادی خواهان متعهّد و بانوان عفیف ستمدیده و مساجد در زمان طاغوت و رسیدگی به پرونده اعدام شدگان و محکومان به حبس و رسیدگی به زندان ها و کیفیت عملکرد متصدیان و رسیدگی به مال سرمایه داران و زمین خواران بزرگ و محتکران و گران فروشان و رسیدگی به دادگستری ها و دادگاه های انقلاب و مقایسه با وضع سابق دادگستری و قضات و رسیدگی به حال نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعضاء دولت و استاندارها و سایر ماءمورین که در این زمان آمده اند و مقایسه با زمان سابق و رسیدگی به عملکرد دولت و جهاد سازندگی در روستاهای محروم از همه مواهب حتی آب آشامیدنی و درمانگاه و مقایسه با طول رژیم سابق با در نظر گرفتن گرفتاری به جنگ تحمیلی و پیامدهای آن از قبیل آوارگان میلیونی و خانواده های شهدا و آسیب دیدگان در جنگ و آوارگان میلیونی افغانستان و عراق و با نظر به حصر اقتصادی و توطئه های پی در پی آمریکا و وابستگان خارج و داخلش ، اضافه کنید فقدان مُبلغ آشنا به مسائل به مقدار احتیاج و قاضی شرع و هرج و مرج هایی که از طرف مخالفان اسلام و منحرفان و حتی دوستان نادان در دست اجرا است و ده ها مسائل دیگر.
تقاضا این است که قبل از آشنایی به مسائل به اشکال تراشی و انتقاد کوبنده و فحاشی برنخیزید و به حال این اسلام غریب که پس از صدها سال ستمگری قلدرها و جهل توده ها امروز طفلی تازه پا و ولیده ای است محفوف به دشمن های خارج و داخل رحم کنید و شما اشکال تراشان به فکر بنشینید که آیا بهتر نیست به جای سرکوبی به اصلاح و کمک بکوشید و به جای طرفداری از منافقان و ستم گران و سرمایه داران و محتکران بی انصاف از خدا بی خبر، طرفدار مظلومان و ستمدیدگان و محرومان باشید و به جای گروه های آشوب گر و تروریستهای مفسد و طرفداری غیر مستقیم از آنان توجهی به ترورشدگان از روحانیون مظلوم تا خدمتگزاران متعهد مظلوم داشته باشید.
اینجانب هیچگاه نگفته و نمی گویم که امروز در این جمهوری به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل می شود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی انضباطی برخلاف مقررات اسلام عمل نمی کنند، لکن عرض می کنم که قوّه مقنّنه و قضائیه و اجرائیه با زحمات جان فرسا کوشش در اسلامی کردن این کشور می کنند و ملت ده ها میلیونی نیز طرفدار و مددکار آنان هستند و اگر این اقلیّت اشکال تراش و کارشکن به کمک بشتابند تحقق این آمال آسان تر و سریع تر خواهد بود و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده میلیونی بیدار شده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است آمال انسانی اسلامی به خواست خداوند متعال جامعه عمل به طور چشم گیر خواهد پوشید و کجروان و اشکال تراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند.
* ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : hamedeh

بازنگری ریشه‌های انقلاب

بازنگری ریشه‌های انقلاب نویسنده : مظفر شاهدی
انقلاب مشروطیت ایران (1285 ش / 1906 م / 1324 ق) که به هدف پایان استبداد داخلی و در درجه دوم به منظور کاهش فشارهای خارجی در بیش از یکصد سال قبل به پیروزی رسید، خیلی زود دچار بحران‌های عدیده سیاسی، اجتماعی و اقتصادی داخلی و مشکلات روز افزون خارجی شده در تحقق اهدفی که انقلابیون به دنبال آن بودند، با ناکامی مواجه شد. کودتای سوم اسفند 1299 و سپس صعود رضاخان به سریر سلطنت و حکومت، تقریباً به عمر نظام مشروطه پایان داد. دیکتاتوری 16 ساله رضا شاه، مجلس شورای ملی (به عنوان سنبل و نماد اصلی نظام مشروطه) و دیگر دستاوردهای آزادیخواهانه مردم ایران را به سخره گرفته و با حاکم شدن رعب و وحشتی مثال زدنی در عرصه سیاسی ـ اجتماعی، مردم کشور از تمام حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی خود (مصرح در قانون اساسی مشروطیت محروم شدند. عزل رضاخان از سلطنت (هر چند با اشغال نظامی کشور از سوی متفقین متجاوز همراه بود) بارقه امیدی برای بازگشت دوباره روش دموکراتیک و انسانی‌تر حکومت در دل بسیاری از مردم و فعالان سیاسی کشور ایجاد کرد. این روند، برغم تمام مشکلات سیاسی و اجتماعی داخلی، مدت زمانی طولانی پایدار نماند و در حالی که ملت ایران با ملی کردن صنعت نفت ایران در واپسین روزهای دهه 1320 پیشگام تحول نوینی در عرصه داخلی و بین‌المللی شده بود، تحرکات و توطئه‌های عدیده داخلی و خارجی پس از ماهها نخست‌وزیری پر تنش و بحران‌زای دکتر محمد مصدق، کودتای بد فرجام 28 مرداد 1332 را رقم زد. با پیروزی کودتاگران دور تازه‌ای از سرکوب و منزوی ساختن مخالفان سیاسی، اجتماعی حکومت از اقشار مختلف (حزب توده و گروههای چپ، گروه‌های مختلف تشکیل دهنده جبهه ملی، اسلامگرایان و علما و غیره) با شدت و حدت هر چه تمامتر آغاز شده و در تمام سالهای دهه 1330ش. تداوم یافت و بدین ترتیب رژیم برآمده ازکودتا که به سرعت روش استبداد سراسر گسترش یابنده‌ای را در پیش گرفته بود، شکاف و فاصله خود را با مردم کشور از اقشار و گروه‌های مختلف به گونه‌ای روز افزون گسترش داد و بالاخص با حمایت و پشتیبانی قدرت‌های خارجی (دردرجه اول امریکا و سپس انگلستان) حقوق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی (و حتی فردی) مردم ایران را بازیچه امیال و خواست‌های خلاف قاعده خود قرار داد و در حالی که در واپسین سالهای دهه 1330 بحران سیاسی، اجتماعی و اقتصادی گسترده‌ای دامنگیر حکومت شده بود، موضوع اصلاحات امریکایی (که بعدها به پروژه انقلاب سفید شاه و ملت موسوم گردیده و چنین وانمود شد که گویا شخص شاه مبدع و مبتکر آن بوده است) بحران و تنش تازه‌ای را میان حکومت و مردم ایران از اقشار و گروه‌های مختلف رقم زد. هنوز مدت زمانی کوتاه (در اواسط سال 1341 ش) از اعلام برخی از مواد اصلاحی مذکور (که متضمن نایده گرفتن قانون اساسی مشروطیت بود) سپری نشده بود که افراد و گروههای سیاسی و مذهبی بسیاری (که عمدتاً علما و روحانیون در رأس آن قرار داشتند) آشکارا با آن به مخالفت پرداختند و حکومت همزمان با گسترش فضای رعب و وحشت در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور و دستگیری بسیاری از مخالفان درصدد تحمیل نظرات و دیدگاههای خود برآمد. اما مخالفت‌ها، اساساً با محوریت، رهبری و هدایت علما و روحانیون با حکومت تداوم پیدا کرد و به ویژه امام خمینی، که اینک آشکار شده بود در رأس تمام مخالفان حکومت جای دارد، مجموعه حاکمیت را با صراحت و شجاعت به چالش و مبارزه طلبید. قیام معروف 15 خرداد 1342 که با سرکوبگری و دهشت‌آفرینی‌های باز هم بیشتر حکومت توأم بود به زودی به نقطه عطفی مهم در تاریخ مبارزات مردم ایران بر ضد نظام استبدادی وخودکامه حکومت و سلطه خارجی تبدیل شد و به دنبال آن فاصله میان حکومت با مردم کشور به وضعیتی التیام‌ناپذیر و غیرقابل بازگشت رسید. مخالفان حکومت به تدریج بر این باور درست رسیدند که نظام استبدادی حاکم بر کشور هیچگونه حقوقی را برای مخالفان و منتقدان از خود به رسمیت نمی‌شناسد و توسل به حربه خشونت و زور را به عنوان آخرین چاره برخورد با معارضان و منتقدان برگزیده است. به همین دلیل بسیاری از مخالفان حکومت بر این اعتقاد دست یافتند که در شرایط افسار گسیختگی پایان‌ناپذیر حکومت که با سلطه روز افزون خارجی نیز توأم شده بود، امکان هرگونه راه حل مسالمت‌آمیز و آشتی‌جویانه میان طرفین کاملاً منتفی شده است و بنابراین چاره‌ای جز مبارزه و مخالفت علنی و رو در رو با حکومت (تا به سقوط کشانیدن نهایی آن) وجود ندارد. بروز و ظهور گروه‌های چریکی و مسلح بالاخص از اواسط دهه 1340 و قهر‌امیز شدن برخورد میان حکومت و اقشاری از مخالفان نشان می‌داد که حکومت قصد ندارد حقوق مخالفان و منتقدان را مورد توجه قرار دهد. هر چند روش چریکی و مبارزه مسلحانه با حکومت فی‌نفسه تأثیری جدی در تزلزل موقعیت رژیم پهلوی بر جای ننهاد اما موجب شد حکومت مخالفان و منتقدان از خود را با شدت و حدت بیشتری سرکوب و منزوی سازد. بدین ترتیب در طول دهه 1340 بسیاری از گروه‌های سیاسی نظیر نهضت آزادی ایران، جبهه ملی و احزاب و گروه‌های وابسته به آن، حزب توده و دیگر گروه‌های چپ تقریباً به طور کامل از تأثیر‌گذاری در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور حذف شده و به کناری نهاده شدند و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی حکومت سیطره قابل توجهی بر مجموعه تحرکات و فعالیت‌های آنان به دست آوردند. در حالی که رعب و وحشت روز‌افزونی در اقصی نقاط کشور حاکم می‌شد، گروه‌هایی از مخالفان حکومت به ناچار به خارج از کشور رفتند. در این میان علما و روحانیون و دیگر گروه‌های اسلامگرا که اساساً از سوی امام خمینی رهبری و هدایت می‌شدند، در طول سالهای پس از قیام 15 خرداد 1342 به انحاء گوناگون و برغم تمام فشارها و ددمنشی‌های ساواک و غیره به مخالفت و مبارزه با حکومت ادامه دادند. امام خمینی هم که پس از اعتراض صریح به تصویب لایحه موسوم به کاپیتولاسیون در مجلسین شورای ملی و سنا، در 13 آبان 1343 به ترکیه و سپس عراق (نجف) تبعید شده بود، در طول سالهای دهه 1340 و 1350 ارتباط نزدیک و هماهنگی با علما و اسلامگرایان مخالف حکومت در داخل و خارج از ایران داشت. در حالیکه حکومت به غلط بر این تصور بود که با سرکوب و منزوی ساختن مخالفان، دورانی طولانی از ثبات و آرامش را برای خود رقم زده است، مخالفان از هر فرصت و امکانی ولو اندک جهت به چالش کشیدن حکومت بهره می‌بردند و این در حالی بود که روند سرکوب، شکنجه و برخوردهای ضد بشری حکومت با مخالفان در تمام سالهای دهه 1340 و اوایل دهه 1350 تداومی سراسر گسترش یابنده داشت.
شواهد و قراین موجود نشان می‌دهد که برغم تصور باطل حکومت، روحانیون و علما و اسلامگرایان که به دلایل عدیده در میان مردم مسلمان ایران در اقصی نقاط کشور در پیوند و ارتباطی نزدیک بودند، در رأس مخالفان جای داشتند و همواره رقم قابل توجهی از دستگیر شدگان سیاسی آن روزگار را اسلامگرایان و علمای مخالف تشکیل می‌داد. در همان حال حکومت که در تمام سالهای دهه 1340 بی‌محابا مخالفان خود را به گونه‌ای اساساً قهر‌آمیز سرکوب می‌کرد، با آغاز دهه 1350بر شدت سرکوبگری‌های البته کمتر ثمر بخش خود افزود. در این میان شاه که به ویژه پس از افزایش روز افزون عایدات سرشار نفت و حمایت‌های کمتر محدود شونده امریکا و غرب دچار نخوت و خودبزرگ بینی فزاینده شده بود، با این توهم کودکانه که در آینده‌ای نه چندان دور کشور را به اصطلاح به دروازه‌های «تمدن بزرگ» رسانیده و در ردیف چند کشور درجه اول جهان قرار خواهد داد، در سرکوب، توهین، افترا و نادیده گرفتن حقوق و خواست‌های مخالفان و منتقدان حکومت، که به گونه‌ای روز افزون بر شمارشان اضافه می‌شد، از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کرد. این در حالی بود که آگاهان به امور در همان روزگار، برغم آنچه ظاهر امر نشان می‌داد، به درستی بحران‌های پیدا و پنهان (و در عین حال گسترده و روز افزون) عدیده سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دامنگیر کشور و حکومت را درک می‌کردند و از فساد روز افزون و عمیقی که ارکان حاکمیت را در خود فرو برده بود آگاهی داشتند اما حاکمیت و در رأس همه آنها شخص شاه، وقع چندانی بر این موضوع نمی‌نهادند. درحالی که به دلایل عدیده مجموعه حاکمیت بالاخص از اوایل دهه 1350 به گونه‌ای تدریجی ولی مداوم (بدون اعتقاد جدی به اصالت و ماندگاری حکومت) در فسادی گسترده دست و پا می‌زدند و توهم قدرت و ثبات سیاسی، حکومت را از هرگونه نگرش انتقادی به موقعیت موجود مانع می‌شد، مخالفان پرشمار و روز افزون حکومت آرام آرام انسجام درونی بیشتری را تجربه می‌کردند.
شاه که با تأسیس و تداوم فعالیت احزاب فرمایشی و حکومت ساخته مردم، ملیون و سپس ایران نوین عملاً نظام مشروطه و پارلمانی حکومت را به مسخره گرفته بود، با انحلال همین احزاب دست‌آموز و تأسیس یکباره حزب رستاخیز بیش از پیش در راه و روش خودکامه و استبدادی گام نهاد و مخالفت و نارضایتی عمومی از مجموعه حاکمیت را، که با فساد و ناکارآمدی باز هم بیشتر ارکان حکومت همراه بود، به نهایت رسانید.
بدین ترتیب علاوه بر مخالفان سیاسی حکومت، دستگاه ناکارآمد و فاسد و زورگوی حکومت هم نقش بدون بدیلی در گسترش هر چه فزون‌تر نارضایتی و مخالفت‌سازی ایفا کرد. علاوه بر استبداد سیاسی، نادیده گرفته شدن شعائر و آموزه‌های دینی و اسلامی از سوی حکومت و بی‌توجهی آشکار به خواست‌ها و علایق دینی و فرهنگی مردم ایران از اقشار و گروه‌های مختلف از اقصی نقاط کشور، بیش از پیش بر دامنه مخالفت‌ها و گسترش مخالفان حکومت افزود. روابط سلطه‌پذیر رژیم پهلوی با جهان غرب و نیز همراهی و نزدیکی آن با رژیم منفور اسرائیل باز هم موقعیت این رژیم (پهلوی) را در نزد مردم ایران متزلزل می‌کرد. در نیمه دهه 1350 بر خلاف آنچه ظاهر نشان می‌داد رژیم پهلوی موقعیت سخت شکننده‌ای پیدا کرده بود و در همان حال مخالفان آن به تدریج در کانون‌های متمرکز‌تری سازماندهی می‌شدند. در این میان برخی تحولات داخلی و بین‌المللی و از جمله پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات ریاست جمهوری امریکا و نیز فشاری که ازسوی مخالفان سیاسی حکومت در داخل و خارج از کشور وارد می‌شد، شاه را بر این اعتقاد سوق داد که با اعلام نوعی فضای سیاسی باز و معتدل و کاهش سرکوبگری و خشونت‌ورزی، موقعیت متزلزل و شکننده خود را در عرصه داخلی و خارجی ترمیم کرده تحکیم بخشد. اما بر خلاف انتظار شاه، مجموعه حاکمیت و تصمیم‌گیرندگان حکومت هیچگونه آمادگی و توانایی مدیریت فضای جدید و مورد دلخواه شاه را نداشتند و بدین ترتیب و در حالی که مجموعه حکومت مأیوسانه می‌کوشیدند فضای جدید اعلام شده را بر حسب خواست‌ها و انتظارات شاه مدیریت و هدایت کنند، مخالفان پرشمار و روز افزون حکومت آرام آرام ولی مداوم آماده می‌شدند تا برخلاف توقع و انتظار رژیم پهلوی (و در حالی که دیگر امید چندانی به مصالحه و آشتی سیاسی با حکومت نداشتند) مخالفت و مبارزه با آن را در روندی کارآمدتر و عملی‌تر سوق دهند. در این میان حامیان خارجی شاه البته چنانکه مطلوب حکومت او بود هرگز نتوانستند روند تحولات سیاسی ـ اجتماعی سریعی که می‌رفت ارکان حاکمیت را به طور جدی و بنیادی مورد حمله و تزلزل قرار دهد، پیش‌بینی به هنگامی کرده و احیاناً اقدامی عملی و مؤثردر جلوگیری از آن به عمل آورند. بدین ترتیب هنگامی که تحرکات انقلابی مردم ایران (تحت رهبری‌های تقریباً مطلق و غیر قابل انکار امام خمینی آغاز و تداومی سریع و مهار نشدنی پیدا کرد، کشورهای حامی رژیم پهلوی (بالاخص امریکا ـ انگلستان واسرائیل) سخت غافلگیر شدند و برغم وعده‌های پرشمار و در حالی که شاه و حکومت او مأیوسانه و همواره چشم به کمک‌های آنان دوخته بود، هیچگاه نتوانستند در روند تحرکات انقلابی مردم ایران مانعی قابل اعتنا ایجاد کنند.
در حالی که تحولات سیاسی ـ اجتماعی جاری در کشور طی ماههای نیمه دوم سال 1355 و اوایل سال 1356 آشکارا از گسترش روز افزون مخالفت‌های سیاسی با حکومت حکایت می‌کرد، شهادت آیت‌الله سیدمصطفی خمینی در آبان 1356 و موضعگیری‌های صریح امام خمینی در قبال روند خلاف قاعده و غیر انسانی حکومت در ایران موجبات واکنش‌های آشفته و غیر اصولی شخص شاه و مجموعه حکومت او را فراهم آورد تا مهمترین نقطه عطف در آغاز تحرکات انقلابی مردم ایران بر ضد رژیم پهلوی شکل بگیرد و آن انتشار مقاله توهین‌آمیز «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به قلم مستعار احمد رشیدی مطلق در روز 17 دی 1356 در یکی از ستون‌های صفحات میانی روزنامه اطلاعات بود. این مقاله که حاوی مطالبی اهانت‌آمیز نسبت به امام خمینی رهبر انقلاب و روحانیت بود، بر خلاف انتظار شاه و حکومت (که هنوز تصور می‌کردند از موقعیت تثبیت شده‌ای برخوردار هستند) به سرعت با واکنش مردم روبرو شد و بالاخص مردم قم در 19 دی 1356 به تظاهرات و قیام خونین بر ضد دستگاه حکومت دست زدند و به دنبال آن موج مخالفت‌ها در دیگر شهرها و مناطق کشور نیز بالا گرفت و در همان حال حکومت بر مجموعه اقدامات امنیتی خود افزود. تا شاید بار دیگر کنترل اوضاع را به دست گیرد. اما این واقعه آشکارا از انسجام درونی انقلابیون (بالاخص اسلامگرایان و علما) در اقصی نقاط کشور و ارتباط نزدیک و هماهنگشان با رهبری انقلاب، آیت الله امام خمینی، در عراق نوید می‌داد. بر همین اساس هم بود که قیام گسترده مردم تبریز و آذربایجان به مناسبت چهلم شهدای قم در 29 بهمن 1356 حکومت را به تدریج بر گستره وسیع مخالفتهای انقلابی مردم کشور واقف ساخت. اما برغم تلاش‌های مأیوسانه حکومت جهت قدرت‌نمایی در برابر مخالفان، شواهد و قراین موجود آشکارا نشان می‌داد که تحرکات انقلابی مردم ایران وارد مرحله نوین و در عین حال غیر قابل بازگشتی شده و تحرکات و مانورهای سیاسی، نظامی حکومت هم نخواهد توانست آرامش دوباره‌ای را که رژیم پهلوی آرزومند آن بود، بازگرداند. هر چه زمان بیشتری سپری می‌شد ارتباط سیاسی و تشکیلاتی مخالفان حکومت با یکدیگر گسترده‌تر و نقش رهبری و هدایت‌گرانه امام خمینی در تحرکات انقلابی ملموس‌تر و کارآمدتر می‌شد. مردم کشور از اقشار مختلف به گونه‌ای روز افزون‌تر به صف انقلابیون می‌پیوستند و پیام‌ها، سخنرانی‌ها، عکس‌ها و تصاویر و دیگر آثار و خواست‌های هدایتگرانه و انقلابی امام خمینی با سهولت و کارآمدی بیشتری در اختیار پیروان پرشمار او در داخل کشور قرار می‌گرفت. در همان حال دستگاه حکومت (نظیر دولت، ارتش، ساواک، حزب رستاخیز، گروه‌های چماقدار و مجلسین شورای ملی و سنا و غیره) ناتوان‌تر از قبل در برابر مخالفان و انقلابیون روزافزون و پرشمار به اصطلاح خلع سلاح می‌شد. تا جایی که این روند تا اواسط سال 1357 موقعیت مخالفان و انقلابیون را در برابر مجموعه حاکمیت سخت برتری بخشید.
واقعه تأسفبار آتش‌سوزی در سینما رکس آبادان در واپسین روزهای مرداد 1357 که به استعفای جمشید آموزگار از نخست‌وزیری و جایگزینی شریف‌امامی (در 5 شهریور 1357) در این مقام شد، موقعیت حکومت را باز هم در برابر مخالفان وخیم‌تر کرد. شریف امامی با شعار دولت آشتی‌ملی، بر آن بود که روند شتاب‌آلود تحرکات انقلابی را به تأخیر اندازد، اما با دست یازیدن به کشتار مردم در روز جمعه 17 شهریور 1357 مجموعه حاکمیت راچند گام بزرگ دیگر به سوی نیستی و زوال سقوط داد و واقعه 17 شهریور نقطه عطف دیگری در تاریخ تحرکات انقلابی مردم ایران بر ضد رژیم پهلوی شد. در حالی که انقلابیون و مخالفان تحت رهبری‌های سرنوشت ساز و غیر قابل انکارا امام خمینی (که از مهر 1357 و به دنبال آزارها و فشار حکومت بعثی عراق به محل نوفل‌لوشاتو در حومه پاریس مهاجرت کرده و انقلاب را رهبری می‌کردند) آشکارا و به سرعت سنگرهای حکومت را یکی پس از دیگری فتح کرده توان مقاومت و ددمنشی‌های آن را به حداقل می‌رسانیدند، برخی اقدامات شاه نظیر تعویض نخست‌وزیران؛ انحلال حزب رستاخیز؛ لغو تدریجی سانسور؛ آزادی زندانیان سیاسی؛ اعتراف شاه مبنی بر شنیدن صدای انقلاب مردم ایران؛ برقراری حکومت نظامی در شهرهای مختلف و راه‌اندازی برنامه کشتار مردم انقلابی در اقصی نقاط کشور؛ بهره‌گیری از مشاوران و رایزنی‌های نمایندگان و فرستادگان کشورهای خارجی؛ و دهها اقدام دیگر، موقعیت حکومت و رژیم پهلوی را در جامعه متزلزل و بی اعتبار ساخت و این نشان جدی دیگری از پیروزی قریب‌الوقوع انقلاب مردم در برابر حکومت بود. مخالفان با نیرنگ و خدعه خواندن بسیاری از اقدامات حکومت، آن را به تمسخر گرفتند و در حالی که انقلابیون، گروههای سیاسی و اجتماعی متعددی را در بر می‌گرفتند، با این احوال هیچکس تردیدی نداشت که بخش اعظمی از تحرکات انقلابی از سوی اسلامگرایان و علما و روحانیون هدایت و سازماندهی می‌شود و رهبری بلامنازع و مطلق امام خمینی از سوی تمام گروه‌های سیاسی مورد قبول و پذیرش واقع شده است. مجموعه قراین و شواهد موجود نشان می‌داد که جنبش انقلابی مردم ایران اساساًً رنگ و بویی دینی و اسلامی دارد و هرگونه تحرک سیاسی دیگری را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.
بدین ترتیب دوران چند ماه نخست‌وزیری شریف امامی و غلامرضا ازهاری پروژه ناتوان‌سازی و استیصال رژیم پهلوی در برابر انقلابیون را به کمال رسانیده و در حالی که هم حکومت و هم حامیان خارجی آن دیگر تردید بسیار کمی در پیروزی نه چندان دور انقلابیون داشتند، انتصاب شاپور بختیار به نخست‌وزیری و رأی اعتماد مجلس شورای ملی به دولت او و خروج فرارگونه شاه از کشور در 26 دی 1357 واپسین نقطه های پازل به منتها رسیدن نظام شاهنشاهی حکومت را در ایران تکمیل کرد. شاپور بختیار که مأیوسانه می‌کوشید با طرح‌هایی مانند انحلال ساواک؛ لغو سانسور؛ دفاع از قانون اساسی و نظایر آن در میان مخالفان حکومت علی‌الظاهر جایگاهی کسب کنند، به سرعت مورد بی‌اعتنایی و مضحکه انقلابیون قرار گرفت و با اعلام خبر بازگشت آیت‌الله امام خمینی به کشور موقعیت او و مجموعه حاکمیت در برابر انقلابیون سخت متزلزل و بی‌اعتبار شد. ورود پیروزمندانه امام خمینی به تهران در روز 12 بهمن 1357 و اعلام تشکیل دولت موقت در روز 16 بهمن 1357، دولت بختیار و نیروهای نظامی و غیر وفادار به شاه و رژیم پهلوی را کاملاً مأیوس کرد. روز‌های منتهی به روز 22 بهمن 1357، که با اعلام تسلیم و بی‌طرفی ارتش و نیروهای نظامی و نیز اختفای بختیار و پیروزی نهایی انقلاب اسلامی همراه بود، برغم آن که سخت حساس و سرنوشت‌ساز می‌نمود، به سرعت سپری شد. پیروزی انقلاب اسلامی نوید بخش پایان دورانی طولانی از روش استبدادی، خودکامانه و خلاف قاعده حکومت در ایران و آغاز دورانی جدید برای مردم ایران بود. منابع و مآخذ مورد استفاده در مقاله : مظفر شاهدی حزب رستاخیز اشتباه بزرگ، 2 جلد، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1382.
مظفر شاهدی، مردی برای تمام فصول: اسدالله علم و سلطنت محمد‌رضا پهلوی، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1379.
حمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، قم، دارالفکر و دارالعلم، 1356.
حمید روحانی، نهضت امام خمینی تهران، واحد فرهنگی بنیاد شهید، 1364.
علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، 11 جلد، تهران، مؤسسه فرهنگی امام رضا، 1360.
مارک. ج. گازیوروسکی، سیاست خارجی امریکا و شاه، ترجمه فریدون فاطمی، تهران، نشر مرکز، 1371.
جیمز .ا. بیل، شیر و عقاب، ترجمه فروزنده برلیان، تهران، نشر فاخته، 1371.
نیکی. ر. کدی، ریشه‌های انقلاب ایران، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، قلم، 1369.
حسین فردوست، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، مؤسسه اطلاعات، 1367.
غلامرضا نجاتی تایخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، 2 جلد، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1371.
غلامرضا نجاتی، جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332، تهران، انتشار، 1364.
مصطفی تقوی، فراز و فرود مشروطه، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1384.
سقوط: مجموعه مقالات نخستین همایش بررسی علل فروپاشی سلطنت پهلوی، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1384.
ع. باقی، بررسی انقلاب ایران، جلد اول، چاپ اول، قم، نشر تفکر، 1370.
محمد‌علی سفری، قلم و سیاست 4 جلد، تهران، نامک، (1371 تا 1380).
منبع:موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

ماهیت و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی ایران

ماهیت و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی ایران ماهیت انقلاب اسلامی:
تمایلات سیاسی، بینشهای اجتماعی و مذهبی افراد درون و برون حاکمیت سبب گریده تا نسبت به سؤال دلایل وقوع انقلاب اسلامی، پاسخهای متفاوتی بیان شود. انقلابی که تحولات آن نه در داخل جامعه ایران، بلکه بر اوضاع سیاسی منطقه ی خاورمیانه و سیاست بین الملل تغییرات ژرفی پدید آورد.
آن چه که مهم است این انقلاب انقلابی الهی بود چنان که شهید مطهری تئوری مذهب، عامل انقلاب را در تحلیل انقلاب اسلامی ارائه نموده اند. آقای دکتر محمدی در کتاب تحلیلی بر انقلاب اسلامی در صفحه 88 می نویسد: «علت اصلی و اساسی قیام مردم این بود که شاه نسبت به نابودی ارزش های مسلط جامعه آنها که از مذهب و آئین آنها سرچشمه گرفته بود قیام کرد و به همین دلیل بود که باجریحه دار شدن احساسات مذهبی امت ایران دیگر مجالی برای صبر و تحمل و شکیبایی در مقابل سایر ناملایمات اجتماعی وجود نداشت». آقای عمید زنجانی نیز با تأکید بر عامل مذهبی در وقوع انقلاب اسلامی معتقد است که شاه که متکی بر استکبار بود و چون اسلام مخالف وابستگی امت به چنین قدرت هایی می باشد لذا رژیم به ستیز با اسلام پرداخت و این مبارزه شاه با اسلام سبب اعتراضات مردمی به رهبری امام خمینی (ره) و در نتیجه وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 شد. آقای عمید زنجانی می نویسد: «شاه با پوشش اصلاحات از سال 1340 پا به میدان مبارزه نهاد و از آنجا که کشور و ملت مسلمان و پایبند به اسلام، وابسته به روحانیت حامی اسلام بود. در همان گام اول با مقاومت روحانیت که زمان اسلام و بیانگر خواسته های ملت مسلمان ایران بودند مواجه شد. و در جایی اگر ما به جستجوی علل و عواملی که خارج از ماهیت انقلاب اسلامی و آرمانها و ریشه های تاریخی آن است بپردازیم. تنها عاملی که به عنوان علت اصلی و عامل اول می توان از جریان انقلاب از تولد تا پیروزی آن استنباط نمود. اعمال سیاست اسلام زدایی توسط شاه بود.»
بنابراین پر واضح است نهضت انقلاب اسلامی، نهضتی است که بسیاری از معیارها و موازین جهانی را به هم ریخت، چرا که پایگاه این نهضت جایگاهی خدایی و عبادی بنام مسجد بود. مردم با قدرت ایمان و اعتقاد راسخ در آن شرکت داشتند. رهبری بنام امام خمینی «ره» داشتند که رسالتش همچون پیامبران بود. زیرا اندیشه ی پیروزی نهایی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همه جانبه ی ارزش های انسانی، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ای ایده آل اسلامی جزء آرمانهای رهبر کبیر انقلاب بود که از سنخ آرمانهای پیامبران و ائمه ی اطهار است. انقلاب اسلامی تحول ژرف در فکر و عقیده بود که خواهان رساندن جامعه ی ایرانی به مقصد نهایی است. (حرکت به سوی الله) که البته این مهم میسر نخواهد شد مگر در سایه ی رهبری مطلقه ولی فقیه تا از یکسو جامعه را بر اساس موازین اسلامی جامعه ی نمونه (اسوه) بنا نماید و از سویی دیگر ضامن عدم انحراف سازمان های مختلف، گروهها و ... از وظایف اصلی اسلامی باشد. بنابراین همزمان با قرار گرفتن حضرت امام در موضع رهبری و مرجعیت، ایشان در سراسر کشور در جهت افشای فساد و خیانت دستگاه حکومتی ستم شاهی به مبارزه پرداخت. ایشان در آغاز 1341 با انتشار کتاب کشف الاسرار ضمن تعلیم شیوه های مبارزاتی اسلام، دیانت را عین سیاست معرفی می کنند و مسلمین را به منظور مبارزه با استکبار جهانی دعوت و حمایت می نمایند. ایشان با زبان قرآن پیام انقلابی اسلام را بیان می دارند و می فرمایند: «... ای بی خردان! اسلامی که می گوید و قاتلو المشرکین کافه کما یقاتلونکم کافه (1) آیا می گوید بنشینید تا طعمه ی دیگران شوید؟ اسلامی که می گوید: واقتلوهم حیث تقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم، آیا می گوید دست روی دست بگذارید تا دیگران بر شما چیره شوند؟ اسلامی که می گوید: و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم (2)، می گوید خود را تسلیم دیگران کنید؟ و.... »(3)
این عباران نشان می دهد که امام همچون پیامبران خواهان مبارزه با طاغوت تا زمان پیروزی نهایی است. زیرا در سایه ی این پیروزی و غلبه است که استقلال و عظمت مسلمین بر می گردد و زندگی سراسر ذلت و خواری نصب جهانخواران می گردد. عوامل پیروزی انقلاب اسلامی ایران:
برای درک علل پیروزی انقلاب اسلامی باید به دو مسئله ی اساسی توجه کرد:
اول: سابقه ی تاریخی مبارزات مردم ایران: مانند جنبش تنباکو و نهضت مشروطه
دوم: حضور همزمان، هماهنگ و در حد کمال مطلوب سه رکن اصلی و مهم انقلاب (رهبری، مردم و ایدئولوژی) در انقلاب اسلامی ایران. الف- رهبری:
هر کس از نزدیک با امام محشور بوده است متوجه می شود که این روحانی عظیم الشأن یک انسان ایده آل با همه ی صفات، با ویژگی های حسنه می باشد. ترکیبی از توانائیهای خداداده روحی، سیاسی، فکری و اخلاقی این شخصیت استثنائی را در موقعیتی قرار داده که توانست چنین نقش عظیمی را در ایران بر عهده بگیرد. امام دارای هوش و استعداد سرشاری بود، نوع برخورد ایشان با رژیم رویه ای کاملا غیر سازش کارانه و شیوه ی رادیکال بود. شیوه ی مبارزه امام بسیار ساده بود و از ابتدا هدف اصلی خود را در اجراء و ادای تکلیف شرعی قرار داده بود.
حضرت امام «ره» در پاسخ به سؤال: بعضی از دول غربی ادعا می کنند که شاه بایستی بماند برای این که مخالفین برنامه مشخصی که بتواند مملکت را اداره کنند، ندارند، نظر حضرتعالی چیست؟ می فرمایند: این ها تبلیغات طرفداران شاه است که می خواهند مملکت در این هرج و مرجی که هست باقی باشد و شاه یک حکومت استبدادی غیر قانونی بر مردم بکند. ایران رجال برجسته و کارشناس های متعهد و مسئول دارد که اداره مملکت را بر عهده می گیرند. ولی این اداره ای که شاه می کند که تمامش مبنی بر خیانت و جسارت ملت می باشد، هیچ دردی را دوا نمی کند اصولا شاه در این سی و چند سال چه دردی را دوا کرده است؟ (4)
هم چنین امام بیان می دارد که حتی به لحاظ اقتصادی نیز ما برنامه داریم. زیرا اسلام برنامه دارد. (5)
دوران رهبری امام (ره) به چهار مرحله ی متفاوت می توان تقسیم کرد: دوره ی اول؛
ظهور امام به عنوان رهبر سیاسی - مذهبی کسب مقبولیت ایشان از طرف توده های تشنه مردم بود. این دوران با اعلامیه مخالفت با قانون انجمن های ایالتی و ولایتی آغاز و اوج شکوفایی آن در سخنرانی معروف ایشان در روز عاشورای ماه محرم و دستگیری و قیام 15 خرداد بود که با تبعید ایشان به ترکیه به پایان رسید. دراین دوره از مبارزه امام، چهار اقدام اساسی انجام دادند:
1. با تحریم تقیه که در طول سالیان متمادی مهم ترین مانع در راه مبارزات مستقیم مردم با رژیمهای خود کامه بود، این مانع را از سر راه حکومت و مبارزه اسلامی برداشتند.
2. امام با کشاندن مبارزه به کانون اصلی فعالیت های مذهبی یعنی حوزه علمیه قم برای همیشه خط بطلان بر تز جدایی دین از سیاست کشید.
3. با متوجه کردن لبه حملات خود به لانه و کانون فساد یعنی سلطنت و شخص شاه به شیوه محافظه کارانه ی تبلیغی پایان داد.
4. با حمله مستقیم به همه قدرت های بزرگ خارجی (آمریکا) هر نوع ملاحظه کاری سیاسی را که در گذشته و در دوران نهضت مشروطه و ملی شدن صنعت نفت رایج بود، مطرود دانسته و شیوه ای کاملا نو در مبارزه انتخاب کرد. دوره دوم:
شامل یک دوره ی فترت طولانی پانزده ساله است که با تبعید امام به ترکیه و با عزیمت ایشان از نجف به پایان می رسد، در این دوره با انتشار اطلاعیه ها و فتاوی و انجام سخنرانیها مبارزه با رژیم ادامه داشت، یکی از کارهای اصلی و مهمی که امام انجام دادند این بود که عنوان ایدئولوگ انقلاب با آغاز یک سری دروس حوزوی که به حکومت اسلامی یا ولایت فقیه معروف است طرح اصلی حکومت بعد از انقلاب را ریخته و برای کسانی که تا آن زمان برایشان حکومت اسلامی نامفهوم و در ابهام بود روشن کردند که در صدد ایجاد چه نوع جامعه و حکومتی می باشند. دوره سوم:
رهبری امام از زمانی آغاز شد که اولین جرقه های انقلاب در دیماه 1356 در قم موجب شعله ور شدن آتش زیر خاکستر گردیده و دیری نگذشت که خرمن هستی نظام مستبد ستم شاهی بر ایران را سوزاند.
شیوه های امام در این دوره برای رهبری و نهایتا به پیروزی رساندن انقلاب عبارتند از:
1. امام با قاطعیت تمام تلاش بسیاری از لیبرال ها و میانه روها را برای وادار کردن امام به اتخاذ سیاست معتدلتر و به اصطلاح گام به گام خنثی نمودند.
2. امام از موقعیت نسبتا مناسبی که در پاریس از نظر دسترسی به رسانه های گروهی دنیا داشتند حداکثر استفاده را برای رساندن پیام انقلاب به گوش مردم کردند. دوره ی چهارم:
که حساسترین و مشکلترین دوره انقلاب و رهبری بود. دوره ای که رهبر انقلاب هم به عنوان رهبر اجتماعی و هم به عنوان رئیس حکومت می بایست کشتی هیجان زده ی انقلاب را به ساحل آرامش هدایت نماید. رهبر انقلاب می بایست با قدرت و توانایی فوق العاده ضمن کنترل هیجان و احساسات عمومی توده های مردم و جلوگیری از هرج و مرج همچون معماری توانا ساختمان جدید حکومت اسلامی را بر ویرانه های حکومت ساقط شده بنا نماید. در این دوره هر گونه غفلت و بی دقتی می توانست انقلاب را از مسیر اصلی و ترسیم شده اش خارج نماید. امام در طول یکسال پایه ی نظام اسلامی را با انجام انتخابات متعدد از جمله رفراندم جمهوری اسلامی، انتخابات مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی، انتخاب ریاست جمهوری و به رفراندم گذاشتن قانون اساسی، تثبیت و تحکیم نمود. ب- مردم:
یکی از مسائل مهمی که اغلب تحلیل گران انقلاب اسلامی و ناظرین خارجی را به حیرت انداخته، حضور ناگهانی تمام مردم به صورت همزمان و هماهنگ و هم صدا که خواستار تحول و تغییر اساسی یعنی سقوط رژیم شاه و برقراری حکومت اسلامی بودند، می باشد. در ایران (بر خلاف سایر انقلابات) تمام اقشار و طبقات مختلف جامعه (کشاورز، کارگر، اصناف، کارگران دولتی، دانشجویان، شهری، روستایی و ...) همه و همه با هم تحت رهبری امام خمینی (ره) قیام کردند و بدون آنکه ائتلاف یا تفاهمی بر سر خواسته های متفاوتشان کنند با هم همصدا شدند و قیام کردند. تبلور عینی این وحدت و یکپارچگی را می توان درتظاهرات روزهای عید فطر، تاسوعا و عاشورای سال 57 در تهران دید. ج- ایدئولوژی:
یکی از وظایف مهم رهبری تدوین و ارائه ایدئولوژی انقلاب است. ایدئولوژی انقلاب برای برخورداری از مقبولیت وسیع اجتماعی باید در برگیرنده ی طرد و نفی نظام و ارزش های موجود بوده و آینده مطلوبی را در پیش روی انقلابیون ترسیم نماید.
از دیرباز در ایران سه نوع ایدئولوژی مطرح بوده که عبارتند از: الف- ناسیونالیسم یا ملی گرایی:
ناسیونالیسم در تعریف عبارتست از وجود یک احساس مشترک یا وجدان و شعور در میان عده ای از انسان ها که یک واحد سیاسی یا ملت را می سازند. این ایده از جامعه ی لیبرالیستی غرب الهام گرفته شده و در کشورهای خاورمیانه وسیله ای برای مبارزه با نفوذ و سلطه ی استعمارگران و بیگانگان شده بود، این مکتب تا حدودی توانست طبقات روشنفکر و تحصیل کرده و طبقات متوسط شهری را بخود جلب کنند و در نهضت مشروطیت و ملی شدن صنعت نفت موفقیتهای ناچیزی را کسب نماید. اما این مکتب هچگاه در میان توده های مذهبی مردم ایران نتوانست پایگاه محکمی به دست آورد؛ زیرا از یک طرف ناسیونالیسم با اعتقادات مذهبی مردم مغایرت داشت و از طرفی دیگر ویژگی های خاص جامعه ی ایرانی با معیارهای ناسیونالیسم تطبیق نمی کرد. ب- مارکسیسم - لنینیسم؛
که بعد از تحقق انقلاب اکتبر روسیه توجه نیروهای انقلابی رادیکال و جوان را به خود جلب کرد، و در ایران هم به خاطر مجاورت با روسیه، تبلیغات وسیع و ایجاد تشکیلات مخفی رواج و تأثیر گذاشت، تبلور این حرکت و تلاش در تشکیل حزب توده مشاهده می شود: این حرکت (فعالیت حزب توده) به دو دلیل ناموفق تر از ناسیونالیسم بود:
1- ماهیت الحادی و اساس مادیگری مارکسیسم - لنینیسم با طبیعت و اعتقادات مذهبی مردم ایران در تضاد بود و نمی توانست مقبولیت عام داشته باشد.
2- وابستگی شدید مارکسیستها به مسکو با توجه به سوابق تلخ روابط ایران و روسیه موجب می شد که نه تنها آنها را گروهی غیرمستقل و وابسته به بیگانه شناخته شوند بلکه خود نیز بازیچه دست سیاست های بین المللی روسیه تلقی شوند. ج- اسلام؛
که به عنوان یک مذهب و مکتب الهی در اعماق قلبها و روحهای اقشار وسیع جامعه نفوذ داشت. جامعه ای اسلامی که مردمش به کتاب آسمانی قرآن اعتقاد داشته و به احکام آن عمل می کنند آمادگی زیادتری برای پذیرش آن به عنوان یک ایدئولوژی انقلابی داشت. ویژگی های ایدئولوژی اسلام:
1. واقعیت و هستی مساوی با ماده و طبیعت نیست.
2. جهان مادی پدیده ایست که از هستی و واقعیت مطلق سرچشمه می گیرد و دارای مبدأ و مدیری مدبر و عالم و ... می باشد که بر تمام روابط و عوامل طبیعی حاکم است.
3. در جهان بینی الهی، جهان هستی تحت سرپرستی و ولایت الهی قرار دارد و بازگشت همه به سوی اوست.
4. انسان موجودی ابدی و جاودانی است که با مرگ فانی و نابود نمی شود.
5. انسان موجودی آزاد و مسئول و با اختیار است.
6. زندگی در این جهان مرحله ای است که انسان در آن تحصیل کمال می کند و با عمل خود زندگی ابدی خود را تأمین می کند. و صدها ویژگی برجسته دیگر همچون ظلم ستیزی و جهاد، ایثار و شهادت و ... که اسلام به عنوان یک ایدئولوژی الهی از سایر ایدئولوژی های مادی متمایز می سازد. جنگ تحمیلی:
پیروزی انقلاب اسلامی ایران تغییرات بنیادی در موقعیت آمریکا در منطقه خاورمیانه بوجود آورد که مهم ترین آنها، از دست دادن شاه به عنوان ژاندارم منطقه و یکی از طرفین دکترین دو پایه نیکسون کسینجر، انحلال کامل پیمان سنتو، از دست دادن منابع نفتی ایران بخطر افتادن امنیت خلیج فارس و در نهایت بهم ریختن تمامی بلوک بندیها و معاملات سیاسی منطقه. لذا آمریکا از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی سعی در متوقف ساختن حرکت انقلاب کرد. بسرعت بر نفوذ و حضور خود در کشورهای عربی و منطقه خلیج فارس افزود و با تحریم های اقتصادی که در این میان همکاری اروپا را نیز به همراهی خود داشت، سعی کرد ایران را تحت فشار قرار دهد. در ادامه نیز سعی در اقدام نظامی کرد. شکست طبس آمریکا را به برانگیختن کشور عراق که دارای یکی از قویترین ارتش های عرب بود وادار ساخت. عراق حمله را آغاز کرد و ارتش متجاوز آن، شهرهای جنوبی کشور را به اشغال خود درآورد اما طولی نکشید که با فتح خرمشهر در سال 1361 توسط سلحشوران ایرانی بار دیگر شکست سیاست های آمریکا در قبال ایران نمایان شد. نتیجه گیری:
پر واضح است که امروز بیش از گذشته مسئولیت ما فرزندان انقلاب در پاسداری از دستاوردهای جاودانه ی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و شهیدان والا مقام این آب و خاک، سنگین تر شده است. ایران اسلامی که با سیاست نه شرقی و نه غربی، بدون هراس در برابر سیاست های خصمانه دشمنان اسلام ایستادگی کرده و تا امروز تنها کشور حامی محرومین و مستضعفین جهان است، لذا چشم امید همگان بدان دوخته شده است. خصوصا امروز که امپریالیسم جهانی به سرکردگی شیطان بزرگ برای حفظ قدرت خود از هیچ جنایتی روی گردان نیست و به هر وسیله ای متوسل می شود تا هم چنان بر منابع ثروت مسلط باقی بماند و میلیونها انسان را در فقر و فلاکت نگه دارد . بنابراین ما وارثان انقلاب اسلامی که می بینیم از یکسو با هزاران توطئه و صف بندی های خصمانه مواجه هستیم و از سویی دیگر در داخل کمبودها و نارسائیهایی مطرح است تکلیف است تا ضمن حفظ استقلال و نگه داشتن پرچم پر توان و همیشه پایدار اسلام از گذشته ی خود درس بگیریم تا با دانستن زیر و بم تاریخ خود، اولا از هرگونه رسوخ و نفوذ بیگانگان جلوگیری نمائیم، ثانیا به منظور داشتن آینده ای پر افتخار مشکلات را حل و اشتباهات را به حداقل برسانیم تا انشاءا... بدون تزلزل این انقلاب اسلامی تا زمان ظهورش استوار ماند و این امانت الهی را به دست با کفایت حضرت ولی عصر (عج) بسپاریم. چنان که در مقدمه نیز آوردیم غرض از ذکر این دورنمای تاریخی، کسب تجربه ی لازم از گذشته به منظور تهیه ی راه کارهای نظری و عملی در برقراری نظم اجتماعی می باشد. فرض نموده ایم که برقراری نظم و انضباط اجتماعی که همواره مورد تأکید مقام معظم رهبری در سالهای اخیر نیز بوده است، یک اقدام و سیاست عملی برای اصلاح امور است. بنابراین برای آنکه بخواهیم به این مهم نائل آئیم می بایست از نکات مثبت و منفی تاریخ پند گیریم، چرا که هم فرصت اندک است و هم دشمنان فعال. لذا در این قسمت فهرست وار به نتایج به دست آمده از این بخش اشاره می نمائیم:
1. پیروی از شرع انور اسلام و خاصه ولایت مطلقه ی فقیه به منظور حفظ وحدت و جلوگیری از رسوخ افکار منحرف.
2. رسیدن به تعریفی مشخص و واحد از اصلاحات، از آن جهت که تفاهم مقدم بر توافق است. چنان که رهبر معظم انقلاب اسلامی می فرمایند: «اصلاحات باید تعریف بشود (که) اصلاحات چیست؟ اولا برای خود ما که می خواهیم اصلاحات بکنیم، تعریف بشود و مشخص باشد که می خواهیم چکار کنیم، ثانیا برای مردم تعریف بشود که منظور ما از اصلاحات چیست؟ تا هر کسی نتواند به میل خودش اصلاحات را معنا کند ... این جزء کارهایی است که مجموعه ای از مسئولان دولتی، دستگاه قضایی و مجلس و ... می توانند انجام دهند» (6)
3. اجتناب از الگوبرداری کورکورانه از دیگران؛ مقام معظم رهبری در این مورد می فرمایند: «... اگر تعریف از اصلاحات مشخص نشوند الگوهای تحمیلی غلبه خواهند کرد. همان اتفاقی که در شوروی افتاد، چون نمی دانستند سراغ تقلید ناشیانه ی اصلاحات در الگوها و مدلهای غربی رفتند و به آنها پناه بردند امام بزرگوار ما هوشمندانه این ضعف را در آنها تشخیص دادند ...» (7)
4. اصلاحات یک ضرورت واقعی و حقیقی است. چنان که مقام معظم رهبری می فرمایند: «... بنده معتقدم که اصلاحات یک حقیقت ضروری است و باید در کشور ما انجام گیرد. اصلاحات در کشور ما از سر اضطرار نیست که فلان حاکمی مورد مطالبات سخت قرار بگیرد و مجبور بشود گوشه و کناری را اصلاح کند. نخیر، اصلاحات جزء ذات هویت انقلابی و دینی ماست، اگر اصلاح به صورت نو به نو انجام نگیرد، نظام فاسد خواهد شد و به بیراهه خواهد رفت. اصلاحات یک فریضه است.» (8)
5. در اصلاحات باید مصادیق معضلات و مشکلات کشور مورد امعان نظر قرار گیرد نه منافع گروهی و یا شخصی. مقام معظم رهبری در این مورد می فرماید: «ما احتیاج داریم که دستگاه اداریمان مقرراتی داشته باشد که برای همه یکسان باشد و در آن تبعیض نباشد، اگر بود نقطه ی فاسدی است که باید اصلاح شود. باید رشوه و ارتشاء وجود نداشته باشد. اگر بود فساد است و باید اصلاح شود. راههای کسب ثروت باید مشروع باشد. اگر کسانی از راههای نامشروع کسب ثروت کردند، این فساد است و باید اصلاح بشود. اگر کسانی از امتیازات بی جا استفاده کردند، ثروتهای باد آورده پیدا کردند ... این فساد است و باید اصلاح بشود ...» (9)
6. در اصلاحات باید وحدت رویه همیاری و هم دلی همه ی گروهها و آحاد مردم باشد و نه اختلاف.
7. وجود برنامه ریزی در انجام اصلاحات ضروری است. زیرا طبق برنامه ریزی چگونگی انجام اصلاحات از زمان شروع تا زمان اخذ نتیجه ی مطلوب پیش بینی می شود. تعجیل به معنای شتاب زدگی و بی برنامه گی از آفات مهم هر اقدام اصلاحی است. مقام معظم رهبری در این مورد ضمن تأکید بر انجام اصلاحات و لوازم آن معتقدند که انجام درست اصلاحات در ایران منوط به قاطعیت و اقدام از سوی مسئولان نظام است. (10) 1- تعیین اولویتهای اصلاحاتی:
اولویت بندی درباره ی اصلاحات چنان مهم است که در این باره مقام معظم رهبری بارها اولویتهای اصلاحات را از جمله مبارزه با فقر، فساد و تبعیض بیان نموده اند. (11) 2- مقابله ی جدی با دخالت خارجیان و نفوذ عناصر بیگانه:
رهبر معظم انقلاب می فرمایند: «مقابله ی جدی با دخالت خارجیها و غربیها و سوءظن به آنهاست. البته بحث دیپلماسی و بحث ارتباطات خارجی بحث دیگری است. انسان در مقام دیپلماسی، می دهد، می گیرد، قرارداد می بندد و همه کار می کند؛ اما در مسائل اساسی نظام بایستی انگشت اشاره آنها را با سوءظن مورد ملاحظه قرار داد ...» (12) 3- مقابله ی جدی با هر گونه تند روی در روند اصلاحات:
مقام معظم رهبری می فرمایند: «مقابله ی جدی با هر گونه تند رویی و تند روانی است که جاده صاف کن دشمنند. یعنی مدل یلتسینی! همه ی دستگاهها باید با مدل یلتسینی به شدت مقابله کنند، نگذارند یک جاه طلب، یک فریب خورده، یک مغرض و یک غافل بیاید و حرکت را از حالت صحیح خودش خارج کند.» (13) 4- حفظ ساختار قانون اساسی:
ساختار قانون اساسی بایستی به طور دقیق حفظ بشود. زیرا قانون اساسی منبعث از اسلام می باشد. پی نوشت ها: 1. سوره توبه /36
2. سوره بقره 19/02
3. کشف الاسرار ص 289 به نقل از کتاب بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی ص 84
4. تاریخ معاصر ایران از دیدگاه حضرت امام خمینی «ره» ص 449
5. همان منبع، ص 449
6. اصول و مبادی اصلاحات از دیدگاه مقام معظم رهبری، معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح، ص 8
7. همان منبع، صفحه 9
8. اصول و مبادی اصلاحات از دیدگاه مقام معظم رهبری، معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح، صفحه 13
9. اصول و مبادی اصلاحات از دیدگاه مقام معظم رهبری، معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح، صفحه 54
10. همان منبع، صفحه 16
11. همان منبع، صفحه 49
12. اصول و مبادی اصلاحات از دیدگاه مقام معظم رهبری، معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح، صفحه 57
13. همان منبع، صفحه 54
منبع: کتاب طرح تحقیقاتی شهر اسوه

نقش خواص انقلاب در انحراف یا هدایت جامعه

نقش خواص انقلاب در انحراف یا هدایت جامعه 1. مقدمه بحث
در بخش های پیشین به برخی از ویژگی های انقلاب اسلامی ایران و امتیاز آن بر حرکت های دیگر سیاسی جهان اشاره شد . پس از آن ، با توجه به آسیب های تهدید کننده ی نظام، درصدد ارائه ی راهکارهایی برای پیش گیری از این آسیب ها یا درمان آنچه واقع شده است، برآمدیم . سرانجام نیز برای منقح ساختن بحث ، برخی از مباحث مقدماتی ذکر ، و بر این نکته تأکید شد که از نظر اسلام ، باید دو عامل کنار هم حضور داشته باشد تا فرد را از فساد و جنایت باز دارد : یک عامل ، شناخت و بینش برای تشخیص خوب و بد ، و عامل دیگر ، کنترل هوس ها و غرایز . بدین ترتیب، نظریات ارائه شده از سوی دانشمندان گوناگون که هر یک از آن ها به بخشی از این مسأله توجه داشتند نمی تواند در زدودن فساد و شروری که دامنگیر افراد و گروه هایی از جامعه شده است ، کمک شایانی نماید . در این بخش ، این مباحث ادامه خواهد یافت تا اذهان برای ارائه ی بحث اصلی کاملا آماده شود . 2. بررسی نقش عوام و خواص در ایجاد آسیب های اجتماعی
طی مباحث پیشین ، برخی از زوایای آسیب های اجتماعی که نظام جمهوری اسلامی ایران را تهدید می کند ، بررسی شد . یکی دیگر از زوایایی که می توان در زمینه ی انقلاب اسلامی مورد توجه قرار داد ، این است که آسیب هایی که متوجه نظام می شود ، گاهی از طرف توده های مردم و گاهی از سوی نخبگان و خواص جامعه است . در تقسیم مشابهی گفته می شود که گاهی این آسیب ها از طرف ملت و گاهی از طرف دولت متوجه نظام می شود ؛ البته باید به این نکته توجه داشت که بین این دو نوع تقسیم بندی ، رابطه ی عموم و خصوص من وجه وجود دارد و آن دو به طور دقیق بر یکدیگر منطبق نمی شوند ؛ زیرا این گونه نیست که هر کس از خواص شد ، حتما مسئوولیتی را در اداره ی کشور خواهد داشت و این گونه نیست که هر کس دست اندرکار مدیریت کشور شد ، از خواص شمرده شود ؛ اما در غالب موارد ، اعضای دولت از نخبگان و خواص جامعه هستند و دیگران ، به گونه ای آن ها را حمایت ، پشتیبانی و تأیید می کنند . این امر سبب می شود تا در جامعه ، طبقه ی حاکم در مقایسه با طبقات عموم مردم نوعی امتیاز داشته باشد.
آسیب هایی که متوجه نظام می شود، گاهی ، از طرف توده های مردم است که در این صورت ، اکثریت افراد جامعه مستقیما به این آسیب ها دچار می شوند وگاهی ، از سوی گروه محدودی از خواص است که در این صورت ، آسیب های ایجاد شده به وسیله ی آنان به کل جامعه سرایت می کند و کل جامعه آفت زده می شود ؛ اما این نکته باید مورد ملاحظه قرار گیرد که آنچه از ناحیه ی توده های مردم پدید می آید ، با آنچه از طرف نخبگان حاصل می شود ، تفاوتی ریشه ای دارد؛ زیرا ویژگی آسیب هایی که از ناحیه ی عموم مردم متوجه نظام می شود ، این است که سازماندهی شده نیست و به طور طبیعی، این آفت ها میان توده های مردم یافت می شود ولی آسیب هایی که از طرف خواص و نخبگان متوجه نظام می شود، اغلب سازماندهی شده است و افراد خاص و معدودی که افکار خاصی دارند ، در پی آنند تا در جامعه تحولی نامطلوب را پدید آورند و جامعه را بر اساس انگیزه های شخصی و گروهی خویش ، تحت تأثیر قرار دهند . این افراد می کوشند تا با برنامه ریزی های دقیق ، آن جهت انحراف و فساد را به جامعه منتقل کنند . گاهی کار به جایی خواهد رسید که تعداد انگشت شماری از افراد، منشأ فساد و انحراف جامعه ای می شوند که دهها میلیون نفر را در خود جای داده است ؛ بنابراین ، تقسیم مذکور بی جا نخواهد بود و هر جامعه ای ممکن است از سوی یکی از این دو گروه ، آسیب پذیرد ؛ گاهی فساد از خود توده های مردم و گاهی از نخبگان سرچشمه می گیرد . آسیبی که از طرف توده های مردم ، جامعه را تهدید می کند ، سه ویژگی دارد : 1. عمومی بودن آن بدین معنا که این نوع فسادها و انحراف ها ، از فرد ، گروه ، شهر یا قشر خاصی آغاز نمی شود ، بلکه کمابیش در قشرها ، گروه ها ، شهرها ، ایالت ها و مناطق گوناگون پدید می آید ؛ 2. طبیعی بودن آن بدین معنا که این گونه رفتارها سازماندهی و طراحی شده نیست ؛ بلکه تقریبا طبیعی رخ می دهد ؛ 3. با توجه به دو ویژگی گذشته می توان این ویژگی را نیز از آن دو استنتاج کرد که این فسادها به تنهایی ، خود ، منشأ فساد جامعه نمی شوند ؛ بلکه بستری را برای فساد فراهم می سازند . این فسادها زمینه را فراهم می کند تا افراد مغرض و نخبگان منحرف بتوانند از این موقعیت سوء استفاده کرده، انحرافی را در جامعه پدید آورند .
برای روشن شدن این مطلب ، مناسب است مقدمه ای آورده شود و ضمن آن ، به بیان آرایی پرداخته شود که از سوی صاحب نظران و اندیشه وران ، درباره ی به مدیریت جامعه و سیاست ارائه ، منشأ ایجاد مکاتبی شده است. 3. بررسی آرای گوناگون درباره ی مدیریت جامعه و سیاست
نظریات و مکاتبی را که در زمینه ی مدیریت جامعه و سیاست مطرح شده اند می توان به دو دسته ی کلی تقسیم کرد:
الف - دسته ای از اندیشه وران ، از آغاز ، این فکر را در ذهن خود داشته اند که میان افراد جامعه ، افرادی ممتاز ، نابغه و نخبه وجود دارند که از نظر فکر ، قدرت مدیریت و بعضی امتیازهای دیگر که مدیریت جامعه را تحت تأثیر خود قرار می دهد، بر دیگران برتری دارند . این افراد را باید شناخت و زمینه را برای فعالیت آنان فراهم ساخت، به طوری که بتوانند مدیریت جامعه را بر عهده گیرند ؛ البته خود این طرز فکر کلی ، مکاتب گوناگونی را در خود جای داده است ؛ اما می توان برای تمام آن ها نام حکومت الیگارشی یا حکومت نخبگان را برگزید . افلاطون ، یکی از کسانی است که میان نظریه پردازانی که در این باره سخن گفته اند ، از همه شفاف تر و روشن تر به این بحث پرداخته است . از نظر او ، حکومت را باید حکیمان عهده دار شوند ؛ زیرا برای داشتن توانایی بیشتر برای مدیریت جامعه ، باید افرادی در رأس قدرت قرا رگیرند که جامع علوم گوناگون ، و از لحاظ تربیتی و اخلاقی ممتاز باشند. به عبارت دیگر ، حاکمان جامعه باید هم از لحاظ حکمت علمی و هم از لحاظ حکمت عملی از برجستگان جامعه باشند . چنین کسانی بهتر از همه می دانند چه راهی را باید برگزینند و از آن جا که به اخلاق نیکو نیز آراسته هستند ، مصلحت جامعه را رعایت می کنند و مصالح عموم مردم را فدای مصالح شخصی خویش نمی نمایند .(1) نظریات مشابه نظریه ی افلاطون را گروه ها و مکاتب دیگری هم مطرح ساخته اند ، لیکن شاخص ترین این نظریات و در واقع ، قطب این طیف از نظریات ، همان نظریه ی افلاطون می باشد .
ب. در برابر این طیف ، طیف دیگری قرار داشتند که یا نظریه ی قبل را نمی پذیرفتند یا آن را عملی نمی دانستند . بر خلاف نظر افلاطون که معتقد بود فقط افراد ممتاز جامعه که تعداد آن ها نیز بسیار اندک است ، باید اداره ی جامعه را بر عهده گیرند ، این طیف معتقدند که تمام افراد جامعه این حق را دارند که عهده دار مناصب حکومتی شوند و نباید دایره ی این افراد را به قدری تنگ کرد که فقط کسانی شایستگی زمامداری بر دیگران را داشته باشند که دارای حکمت علمی و عملی باشند .(2) بر اساس این نظریه ، یافتن این دو ویژگی در افراد بسیار مشکل است و به ندرت می توان افرادی را یافت که جامع این دو خصوصیت باشند ؛ البته قائلان این نظریه که زادگاه آن یونان باستان است ، شرط سنی را برای متصدیان این امر در نظر می گیرند. بدین ترتیب ، کسانی که این شرط را دارا باشند ، در به دست گرفتن مدیریت جامعه با هم برابرند و تفاوتی بین آن ها وجود ندارد .
قائلان این نظریه نیز افرادی را از به دست گرفتن این امور منع می کردند . برخی از آنان ، بردگان و برخی دیگر ، زنان را از این قاعده استثنا کردند. این نظریه ، همراه با استثنائاتی که درباره ی آن وجود داشت ، در یونان قدیم ، نام « دمکراسی » را به خود گرفت که به معنای « حکومت مردم » بود . بنابراین نظر ، شخص بی سواد که در زمینه ی مدیریت جامعه اطلاعاتی ندارد یا از نظر استعداد ذاتی و خدادادی ، کودن است و از نظر مهارت های عملی نیز تخصصی ندارد ، با فردی که از نظر علم ،تقوا ، مدیریت و صلاحیت اظهار نظر در شوون گوناگون جامعه، جایگاه رفیعی دارد ، در تعیین سرنوشت جامعه ، هیچ تفاوتی با یک دیگر ندارند.
هر یک از این دو نظریه ، در دوران هایی از تاریخ، کمابیش رواج یافتند و این امکان را فراهم ساختند که درباره ی نظریه ی برتر داوری شود؛ اما همواره ، در طول تاریخ این مشکل وجود داشته است که نظریات ، اغلب بر روی کاغذ باقی می ماند و در محافل علمی و آکادمیک مدفون می شود در این باره نیز باید به این حقیقت اذعان کرد که نظریه ی افلاطون هیچ گاه فرصت مناسبی نیافت تا در یک دوره ی تاریخی تجربه شود ؛ زیرا شرط تحقق حکومت مطلوب او این بود که حاکمان همواره از حکیمان باشند و احراز چنین صلاحیتی اغلب دشوار بود، و افراد اندکی این ویژگی ها را داشتند ، بنابراین ، از طرح افلاطون همچنان به صورت مدینه ی فاضله یا « ناکجاآباد » یاد می شود ؛ زیرا با طرح فقط در مرحله ی نظری مطرح می شود و وجود خارجی ندارد .
از سوی دیگر، افرادی چون ارسطو نیز که معتقد بودند تمام مردم یکسان بوده ، حق تعیین سرنوشت خویش را دارند ، فقط سخن و نوشته بسنده کردند و در عمل ، از اثبات نظریات خود ناتوان ماندند ، زیرا توده های مردم در دوران های گوناگون تاریخ ، بازیچه ی دست عده ای از نخبگان بوده اند آن هم نه آن نخبگان و حکیمانی که افلاطون بر آن پای می فشرد ؛ بلکه نخبگانی که هوش ، فراست و توان خود را در راه ارضای مقاصد شخصی و گروهی خویش به کار می گرفتند . این چنین نیست که همواره ، نخبگان ، افراد منزه و شایسته ای باشند که بتوانند به بهترین وجه جامعه را اداره کنند ؛ بلکه گاهی ، نخبگان جامعه ، توانایی خود را در راه فساد به کار می گیرند و باعث ایجاد انحراف هایی میان افراد جامع می شوند . حتی پدید آمدن مذاهب و ادیان ساختگی و انحرافی در جامعه به دست نخبگان است .
یکی از مباحثی که به حوزه ی کار جامعه شناسان مربوط می شود ، مسائل مربوط به نقش نخبگان در جامعه است . اینان معتقدند که بیشترین نقش را در تحولات جوامع انسانی نخبگان ، و نه توده های مردم ، ایفا می کنند و غالب توده های مردم نقش انفعالی دارند ؛ خواه حرکت نخبگان در جهت صلاح ، ترقی وکمال خواه در جهت فساد ، تنزل و انحطاط باشد ؛ بنابراین ، منشأ تمام حرکت ها که در جامعه رشد کرده ، آن را تحت تأثیر قرار می دهد ، طرز تفکر نخبگان است . هر فردی از نخبگان می تواند صدها و هزارها و گاهی میلیون ها نفر را تحت تأثیر قرار داده ، آن ها را در جهت خاصی هدایت کند و در عمل ، تحول و گاهی حرکت اصلاحی وگاهی انقلابی را پدید آورد ؛ پس وظیفه ی جامعه شناس است که تحولات پدید آمده در جامعه را بررسی کند و درباره ی کیفیت و راه کارهای نقش نخبگان بر توده های مردم ، به تحقیق بپردازد . بر اساس چنین مطالعاتی می توان آینده را پیش بینی کرد و حتی راه کارهایی را چه در جهت صلاح و چه در جهت فساد ، ارائه داد. 4. نظریه ی مورد قبول ادیان الاهی
پس از آن که نظریات مربوط به مدیریت جامعه بررسی و ارزیابی شود ، مسأله ی مهم این است که ادیان الاهی ، از جهت نظری و فکری ، در کدام طیف قرار می گیرند یا کدام یک از این نظریات ، به دیدگاه انبیای الاهی نزدیک تر است . مسأله ی دیگر نیز این خواهد بود که در عمل ، چه کسانی در حکومت ها و جوامع گوناگون ، در جهت حرکت های دینی ، خواه حرکت های مثبت و ایجابی و خواه حرکت های منفی و سلبی گام برداشته اند ؛ بنابراین ، این جا به دو گونه می توان به بحث نگریست : یک نوع از این مباحث ، مباحث نظری است که فیلسوفان عهده دار آنند و بخش دیگر ، مباحث عینی و واقعی است که جامعه شناسان بدان می پردازند .
همان گونه که پیش تر بدان اشاره شد ، متون دینی معتبری که از ادیان دیگر به ما رسیده باشد و بتوان بدان ها اعتماد کرد ، بسیار کم است . میان کتب های آسمانی ، به جز قرآن کریم ، فقط دو کتاب دیگر به نام تورات و انجیل وجود دارد که به نام کتاب انبیا شناخته می شود . درباره ی انجیل ، حتی خود مسیحیان نیز بر این باورند که به حضرت مسیح علیه السلام تعلق ندارد . تورات نیز که به اعتقاد یهودیان از آن حضرت موسی علیه السلام است ، شواهد بسیاری دال بر تحریف های فراوان در آن وجود دارد ؛ از این رو نمی توانیم به این کتاب ها ، به صورت کتاب های آسمانی و الاهی اطمینان کنیم ؛ پس یگانه کتابی را که یقین داریم از سوی خداوند متعال بر بندگانش نازل شده و هیچ تحریفی نیز در آن واقع نشده ، قرآن کریم است ؛ بنابراین ؛ هرگاه در این مباحث ، از دین نامی برده می شود ، مقصود از آن ، اسلام است ؛ اما این بدن معنا نیست که مطالب درستی نیز که حتی از وحی الاهی سرچشمه می گیرد ؛ در این کتاب ها وجود ندارد . از آن جا که احتمال تحریف در هر یک از این کتاب ها هست ؛ اگر چه مطالب درستی هم در آن باشد ؛ نمی توان به مطالب آن ها به صورت مطالبی یقین آور و برخاسته از وحی الاهی اعتماد کرد ،مگر آن که مؤیدی از قرآن کریم برای آن وجود داشته باشد .
با تدبر در آیات قرآن و منابع اسلامی که تفسیری از قرآن کریم از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام است ، می توان به این نتیجه دست یافت که اداره کردن جامعه فقط با گروه معدودی از افراد به نام حکیمان و نخبگان شایسته ی دیگر ، عملی نیست. در این امر تردیدی وجود ندارد که اندیشه در مدیریت جامعه باید از کسی باشد که دارای عقل و تجربه ی بیشتری است و همچنین در مرحله ی عمل نیز باید مدیریت به وسیله ی کسانی انجام گیرد که مهارت ، تجربه ، صلاحیت ، هوش ، فراست و مطالعات بیشتری دارند ؛ اما باید به این امر نیز توجه داشت که وقوع خارجی چنین نظامی فقط با وجود حکیمان و نخبگان سامان نمی گیرد. آیات قرآن و شواهد تاریخی از آن حکایت دارد که میان هر امتی ، پیامبری وجود داشته است . بر اساس آیات شریفه ی و ان من أمه الا خلا فیها نذیر ؛ (3) و هیچ امتی نبوده ، مگر این که در آن هشدار دهنده ای گذشته است و لقد بعثنا فی کل أمه رسولا ؛ (4) و در حقیقت ، میان هر امتی فرستاده ای بر انگیختیم ، هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که پیامبری برای آن وجود نداشته باشد .
متأسفانه فقط تاریخ زندگی تعداد معدودی از پیامبران برای ما مشخص است و حتی در متون دینی ما نیز نام، شرح زندگی ، محل اقامت و برنامه های پیامبران کمتر منعکس شده است. مطالعه در احوال همین عده ی اندکی که نام و شرح مختصری از آنان و قومشان در قرآن آمده است ، نشان می دهد که جز تعداد اندکی از آنان به تشکیل جامعه ی مطلوب خود موفق نشدند. مطابق آیات شریفه ی قرآن کریم ، یگانه جامعه ای که قبل از اسلام ، حکومت آن به دست انبیا اداره می شد ، حکومت بنی اسرائیل ، در دوران کوتاهی از زندگانی حضرت داوود و سلیمان علیه السلام بوده است . به جز این مورد نمی توان مورد دیگری را در قرآن یافت که در آن ، انبیا به طور رسمی در رأس حکومت قرار گرفته باشند و تمام امور در اختیار آنان باشد تا از این طریق بتوانند در تمام قشرهای جامعه و نهادهای حکومتی و مدیریتی جامعه ، برنامه ی خویش را اجرا کنند ؛ بلکه غالب انبیا، همواره در فشار ، شکنجه، تبعید و زندان بوده اند و در مواردی نیز به دست برخی از افراد کشته می شدند ؛ البته قابل ذکر است که عامل قتل انبیا افراد معدودی بوده اند ؛ اما توه های مردم نیز از روی نادانی از آنان پیروی یا دست کم سکوت می کردند .
آنچه به مباحث جامعه شناختی این مسأله مربوط می شود، این است که هیچ گاه در عمل ، همه ی شوون حکومت به دست حکیمان و شایستگان و رهبران ممتازی که نقص و عیبی در کارشان نباشد ، واگذار نشده است . شایان ذکر است که در این زمینه ، قرآن کریم آینده را پیش بینی کرده ، و وعده داده است که در آینده ، چنین حکومتی محقق خواهد شد . (5) امید است که آن روز دور نباشد و این امت فداکار بتواند چنین روزی را درک کند و شایستگی مشارکت کنار حضرت برای اصلاح کل جامعه جهانی را داشته باشد .
بررسی سرگذشت انبیا نشان می دهد که حتی در یک زمان واحد یا حتی در یک شهر یا یک کشور ، چندین پیامبر میان مردم زندگی می کردند ؛ اما هیچ یک به تشکیل حکومت صالح موفق نشدند . بر اساس برخی از آیات سوره ی مبارکه ی « یس » ، برای ساکنان یکی از مناطق که مطابق برخی از روایات شهر انطاکیه بوده است ، (6) چندین پیامبر نازل شد و آنان یکی پس از دیگری برای هدایت مردم بر انگیخته شدند :
و اضرب لهم مثلا أصحاب القریه اذ جاءها المرسلون . اذ أرسلنا الیهم اثنین فکذبوهما فعزرنا بثالث فقالوا انا الیکم مرسلون.(7)
( داستان ) مردم آن شهری را که رسولان بدان جا آمدند ، برای آنان مثل زن ، آن گاه که دو تن سوی آنان فرستادیم ؛ و ( لی ) آن دو را تکذیب کردند؛ پس با سومین ( فرستاده ) ( آنان را ) تأیید کردیم ؛ پس ( رسولان ) گفتند : ما به سوی شما به پیامبری فرستاده شده ایم .
ولی مردم با این حرکت همراهی نکردند و در نتیجه ، انبیای الاهی نتوانستند حتی یک شهر را بر اساس برنامه های الاهی خود اداره کنند . مشخص است که در برنامه های انبیا نقصی وجود نداشته است ؛ بلکه وضعیت جامعه به گونه ای نبود که بتوانند حکومت مطلوب خود را تشکیل داده ، بر اساس برنامه های صحیح اداره کنند . سر اصلی این مطلب هم این بود که انبیا هیچ گاه درصدد نبودند تا از طریق زور و اجبار برنامه های خود را بر دیگران تحمیل کنند ؛ زیرا در آن صورت ، فلسفه ی اصلی آفرینش انسان ، یعنی انتخاب آزادانه ، مورد سؤال قرار می گرفت و دیگر سعادت و شقاوت دنیا و آخرت معنایی نمی داشت .
از آنچه بیان شد ، به دست می آید که در عمل ، نخبگان صالح نمی توانند تمام امور مربوط به جامعه را به دست گیرند . با توجه به این واقعیت ، نباید چنین پنداشت که حکیمان ، شایستگان ، صالحان ، انبیا ، امامان ، اوصیا و پیروان شایسته ی ایشان ، باید از جوامع خود دوری گزیده ، عمر خود را در گوشه ی عزلت سپری سازند ؛ پرهیزگارانی که دعای همیشگی آنان این است که خداوند ، آنان را امام و راهبر پرهیزگاران قرار دهد :
واجعلنا للمتقین اماما.(8)
و ما را پیشوای پرهیزگاران کن .
چنین کسانی با مشاهده ی وضع موجود و عدم پیروی بیشتر مردم از آنان ، هرگز جامعه را به حال خود رها ، و از وظیفه شانه خالی نمی کنند ، البته کسانی بودند که برخلاف این می اندیشیدند و با مشاهده ی فساد در جامعه به دیرها و صومعه ها پناه می بردند و با این استدلال که اصل در انسان ها فساد و شر است ، هیچ گاه درصدد اصلاح جامعه بر نمی آمدند و در نتیجه ، هرگز حرکتی اصلاحی از سوی آنان پدید نمی آمد ؛ اما اسلام این اندیشه را نمی پذیرد و چنین افرادی را ترغیب می کند از انزوا خارج شده ، برای اصلاح جامعه گام بردارند . روایاتی نیز در این زمینه وارد شده که این دیدگاه را رد می کند و اهتمام به امور مربوط به جامعه را توصیه می فرماید . در بخشی از روایت منسوب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است :
لا رهبانیه فی الاسلام. (9)
گوشه گیری در اسلام وجود ندارد.
در روایت دیگری نیز پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله ، رهبانیت امت خود را جهاد دانسته است :
انما رهبانیه أمتی الجهاد فی سبیل الله . (10)
همانا رهبانیت امت من جهاد در راه خداست .
البته قابل ذکر است که باید کوشید تا الگوی مطلوبی که انبیا ارائه می دهند یا الگویی که افلاطون برای جامعه ی آرمانی ارائه می داد ، مورد نظر باشد و تلاشها در جهت تحقق آن انجام گیرد. به عبارت دیگر، باید همواره به آن الگوی کامل و مطلوب توجه کرد؛ ولی نباید انتظار داشت که آن الگو به صورت کامل تحقق یابد و اگر در این روند ، نقصی پدید آمد و انحرافی پدیدار شد ، نباید جامعه را رها کرد و به گوشه ای پناه برد. آن گونه که از سخنان و سیره ی انبیا علیهم السلام و سایر حکیمان شایسته ، آگاه و دلسوز جامعه برمی آید ، آنان الگوی مطلوب را ارائه می دادند ؛ اما توقع نداشتند این الگو در زمان کوتاهی به طور کامل عینیت یابد ؛ بلکه می کوشیدند هر روز و هر چه بیشتر به آن الگو نزدیک تر شوند . امید می رود که هم با پیشرفت علوم و معارف و هم با فراهم شدن اسباب و فن آوری ، راه های درست بهتر ارائه شود و با تجربه های عینی که افراد و جوامع در طول زندگی و در طول تاریخ انجام می دهند ، زمینه ای فراهم آید که آن الگو ی آرمانی امکان تحقق یابد .
حاصل آن که : فساد موجود در جوامع ، تا حدی ، خلاف انتظار نبوده و قابل پیش بینی بوده است . حتی می توان گفت که پیش از آفرینش انسان نیز این امر قابل پیش بینی بوده است . هنگامی که خداوند متعال به ملائکه فرمود:
انی خالق بشرا من طین ، فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین . (11)
من بشری را از گل خواهم آفرید ، پس چون او را ( کاملا ) درست کردم و از روح خویش در آن دمیدم ، سجده کنان برای او ( به خاک ) بیفتید.
فرشتگان از خداوند پرسیدند:
أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و تقدس لک . (12)
آیا در آن ، کسی را می گماری که در آن فساد انگیزد و خون ها بریزد ؛ حال آن که ما با ستایش تو ، ( تو را ) تنزیه می کنیم و به تقدیست می پردازیم .
مطابق این قسمت از آیات شریفه ی قرآن کریم، در آن زمان که هنوز هیچ انسانی آفریده نشده بود ؛ فرشتگان پیش بینی می کردند که پیدایش چنین موجودی و تشکیل چنین جامعه ای ، بدون فساد و خونریزی نخواهد بود . خداوند نیز در پاسخ به آنان ، این امر را نفی نفرمود: بلکه حتی با گفتن : انی أعلم ما لا تعلمون ؛ (13) همانا من چیزی را می دانم که شما از آن بی اطلاعید ، به طور ضمنی این پیش بینی آنان را تأیید کرد ؛ ولی با همین عبارت به آنان فهماندکه در عین وجود فسادهایی که با آفرینش انسان ، دامنگیر موجودات جهان می شود ، انسان هایی تربیت خواهند شد که مصالح و حکمت وجود آن ها بر آن فسادها غلبه خواهد یافت ؛ از این رو ، امید می رود که در آینده ، جامعه ی صالحی تحقق یابد که به آن آرمان مطلوب ، بسیار نزدیک باشد . پی نوشت ها: 1.افلاطون ، جمهور ، ص 315.
2. ارسطو ، سیاست ، ص 165.
3. فاطر (35) ، 24.
4. نحل ( 16) ، 36.
5. انبیاء (21) ، 105، نور (24) ، 55 و قصص (28)، 5.
6. محمد باقر المجلسی ، بحار الانوار ، ج 14، ص 240، ح 20.
7. یس (36) ، 13 و 14.
8. فرقان (25) ، 74.
9. نعمان بن محمد التمیمی المغربی ، دعائم الاسلام ، ج 2، ص 193، ح 701.
10. المحقق النوری الطبرسی ، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، ج 2، ص 401، باب احتساب موت الاولاد و الصبر علیه ، ح 42.
11. ص (38)، 71.
12. بقره (2)، 30.
13. همان .
منبع: کتاب انقلاب اسلامی جهشی در تحولات سیاسی تاریخ

علما و پیروزی انقلاب اسلامی

علما و پیروزی انقلاب اسلامی انقلاب به معنی دگرگونی کامل اجتماعی به طوریکه تمام نهادهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی تحت تأثیر وقوع آن عوض شود.
مرحوم شهید مطهری (رضوان الله علیه) انقلاب را به طغیان و عصیان مردم علیه نظام حاکم تعریف نموده اند. - اهمیت انقلاب اسلامی:(1)
از دو جهت به اهمیت انقلاب اسلامی می‌پردازیم:
الف) اهمیت جهانی:
در طول تاریخ انقلابهای زیادی به وقوع پیوسته و تحولات سیاسی و اجتماعی در کشورهای مختلف جهان انجام پذیرفته‌اند طبعاً این انقلابها تأثیرات جانبی نیز داشته‌اند فرضاً، در اقتصاد و تبادلات بازرگانی و تجاری جهانی، و روابط سیاسی دولتها تأثیرگذار بوده‌اند. انقلابهایی نظیر انقلاب، ژاپن، روسیه، فرانسه و....(2) اما انقلاب اسلامی که در ایران به رهبری حضرت آیت الله العظمی امام خمینی به وقوع پیوست به لحاظ برخورداری از امتیازات، از ویژگی و اهمیت خاص جهانی برخوردار می‌باشد با وقوع این انقلاب اغلب تحولات جهانی تغییر جهت داده شد، روابط تجاری کشورهای مرتبط با منطقه و خاورمیانه تحت تأثیر قرار گرفت.(3)
اهمیت جهانی انقلاب اسلامی را در پیامدهای آن می‌توان درک نمود.
1 . بیداری جهانی در برابر استعمارگران از سوی ملتهای تحت استعمار متأثر از انقلاب ایران.
2 . زنده شدن و فعالیت مجدد نهضتهای آزادیبخش جهان با الهام از انقلاب ایران و حمایتهای انقلاب ایران مانند نهضت انتفاضه مردم فلسطین.
3 . احیای مجدد اندیشه اسلامی و احیای اسلام در جهان معاصر با الگوی حکومتی مردم سالاری دینی.
4 . اندیشه استقلال‌خواهی و استبداد‌گریزی و نفی هرگونه سلطه خارجی (که هدف غارت ذخایر و منابع کشورهای جهان خصوصاً کشورهای اسلامی را تعقیب می‌نمودند.)
5 . رویارویی و موفقیت اندیشه اسلامی با اندیشه‌های کمونیستی، لیبرالیستی و امپرالیستی و صهیونیستی، با احیای اندیشه اسلامی بزرگترین مانع رشد این اندیشه‌ها در جهان به وجود آمد.(4)
ب) اهمیت داخلی؛
استقلال، آزادی، و مردم‌سالاری دینی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی در ایران است که با تکیه بر اندیشه ولایت فقیه به رهبری امام خمینی بوجود آمد، و با این تحول مهم مردم ایران که هزاران سال در زیرسلطه استبداد بودند رهایی یافته و توانستند با اکثریت قاطع (98%) حکومتی را که دلخواه‌شان بود پایه‌گذاری کنند اهمیت انقلاب اسلامی ایران در این ویژگی نهفته است که بر اساس محوریت ارزشها و مبانی دینی بنیانگذاری شده، اگر انقلابهای جهانی بر اساس ایدئولوژیهای مادی بنیان‌گذاری شده‌اند، انقلاب اسلامی بر اساس ایدئولوژی و جهان‌بینی توحیدی تأسیس شده که براساس خواست اکثریت قاطع مردم ایران بوده است.(5)
در ایران برای انقلاب اهمیت‌های بی‌شماری وجود دارد، که در طول تاریخ ایران چنین اهتمامی وجود نداشته است، استقلال سیاسی، اجتماعی، خودکفایی اقتصادی، تکنولوژی، و نظامی، و زنده شدن ارزشهای فرهنگی، و احیای غرور دینی و ملی که توسط بیگانگان پایمال شده بود. از جمله موارد مهمی است که به انقلاب اسلامی اهمیت می‌دهد.
از نظر سیاسی: قدرت سیاسی و حاکمیت از طرف بیگانگان تعیین و حمایت می‌شود یعنی استبداد نماینده بی‌اراده و استعمار و حافظ منافع آنها بود که با مبارزات مردم ایران این سیستم حاکمیت فرو پاشید.
از نظر نظامی: فرماندهان نظامی تحت نظر کامل استعمارگران بودند و ارتش ایران هیچ گونه اختیار تصمیم‌گیری نداشت، از طرفی تمام تجهیزات نظامی ارتش ایران از کشورهای خارج و استعماری تأمین می‌شد و ایران بازار فروش شرکتهای غربی بود و هیچ نوع فن‌آوری و تکنولوژی پیشرفته در گذشته ارتش ایران که چشمگیر باشد،وجود نداشت ولی با پیروزی انقلاب دست بیگانگان استعمارگر از نفوذ در ارتش و نیروهای نظامی قطع و پیشرفتهای قابل ملاحظه‌ای بوجود آمد.
از نظر اقتصادی: کشور ایران و سایر کشورهای اسلامی به عنوان تأمین کننده مواد نفتی و سوخت و ذخایر معدنی دیگر شرکتها و کمپانیهای غربی بودند بطوریکه از نظر تأمین سوخت خود نیز کاملاً وابسته به آنها بوده و به کشور «تک محصولی» تبدیل شده بود چون با توجه به صنعت نفت و صدور آن تمام صنایع ایران از جمله کشاورزی و صنایع دستی از رونق افتاده و در شرف نابودی قرار گرفته بود که با وقوع انقلاب اسلامی تجدید حیات یافتند.(6)
با تأمل در تمام امورسیاسی و اجتماعی داخلی ایران می‌توان به اهمیت انقلاب اسلامی ایران پی برد. - علل پیروزی انقلاب اسلامی:
1 . ساختار اجتماعی و بافت فرهنگی جامعه ایران: ساختار ایران از لحاظ اجتماعی و بافت فرهنگی با ساختار فرهنگی کشورهای دیگر از جهاتی متمایز است جامعه ایران به لحاظ برخورداری از فرهنگ اصیل اسلامی شیعه، از انسجام و وحدت و یکدلی بی‌نظیری برخوردار است، فرهنگ حیات‌بخش شیعه و اعتقاد به اصل امامت و ولایت از امتیازات برجسته جامعه ایرانی است که به نوبه خود عناصر و اقوام اجتماعی را در کنار هم متحد و یکدست در برابر توطئه‌ها بیدار و منسجم نگه می‌دارد.(7)
2 . رهبری: یکی از اساسی‌ترین عوامل پیروزی انقلابها رهبران انقلابها هستند، رهبرانی که با هدایت ارگانیسم، نیروهای اجتماعی و احزاب سیاسی را با برنامه‌ریزی منظم به سوی اهداف مشخص شده سوق می‌دهند که در نهایت این هدایتهای پیشروانه منجر به پیروزی انقلاب می‌گردد.(8)
در میان رهبران تمامی انقلابها قدرت و نفوذ معنوی امام خمینی که از آن به نیروهای «کاریزما» تعبیر می‌نمایند یکی از مهمترین عوامل پیروزی انقلاب اسلامی بوده است که در طول تاریخ انقلابها این نفوذ بسیار کم‌نظیر بوده است.(9)
3 . نارضایتی عمومی در اجتماع ایران، بطوریکه تمام طبقات اجتماعی و احزاب سیاسی را بر آن می‌داشت که با تشکیلات خاص خود مردم ار در رسیدن به اهداف و خواسته‌هایشان تهییج نموده و در قالبهای مختلف مبارزاتی به مبارزه دعوت می‌نمایند و در نتیجه مردم نیز با صفوف مستحکم در مبارزه علیه استبداد دیر پای کوشیده و در پیروزی انقلاب اسلامی نقش مهمی را ایفاء نمودند، رفتار ظالمانه استبداد نیز مخالفت مردم و مبارزات مردمی را بر علیه فضای حاکم شدیدتر می‌نمودند، بطوریکه تمام آزادیهای تعریف شده مردم از جمله آزادی آنها در مراسم مذهبی و عزاداری نادیده گرفته شده بود و سلولهای زندانهای بزرگ مملو از جوانان بود. که عزت و آزادی مردم را جریحه‌دار نموده و مردم را در مقابل این رژیم مستبد وابسته به استعمار به مبارزه می‌کشانید.(10)
عوامل دیگری نیز در پیروزی انقلاب اسلامی دخیل بودند که زیر مجموعه‌ای از عوامل فوق محسوب می‌شوند که در نقش گروهای مختلف تبیین خواهند شد.(11) - نقش علماء و بزرگان:
علمای شیعه چونان حلقه‌های محکم زنجیرهای آهنین به همدیگر متصل بوده و شبکه وسیع فرهنگی را بوجود آورده بودند. ابزاری که در میان علمای شیعه وجود دارد در اختیار هیچ گروه اجتماعی نبوده است، طبقات مختلف علماء اعم از علمای مذهبی و بزرگان فرهنگی کشور اجزای یک پیکری محسوب می‌شدند که پیوسته با محور اصلی هدایتگر انقلاب یعنی، رهبری مرتبط بوده و برنامه‌های مورد تأیید او را در میان تمام اقشار اجتماعی اعم از بازاری و کسبه و کشاورز و دانشگاهی و طبقات دیگر اعلام نموده و نقش ابزار ارتباطی را ایفاء نموده و مردم را با اهداف رهبری هماهنگ می‌نمودند اساتید متعهد دانشگاهی و روحانیون مستقر در مساجد سراسر کشور که از شهرهای کلان گر فته تا دور افتاده‌ترین نقاط روستایی حضور داشتند به طور منظم و سیستماتیک با مردم مرتبط بوده و آگاهیهای فرهنگی را به مردم القاء می‌نمودند، مراجع تقلید حوزه‌های علمیه قم و نجف و شهرهای بزرگ دیگر چون مشهد و اصفهان و تبریز و... مردم را با بیانه‌های شرعی در صحنه و در جریان مبارزات نگه می‌داشتند بزرگانی از تجار و بازرگانان و کشاورزان و عشایر و تمام طبقات در پیروزی انقلاب اسلامی و بسیج مردم نقش مهمی داشتند.(12) - ارتباط متقابل علماء با مردم:
چنانچه گفته شد علماء، در میان مردم نفوذی بسیار دیرپا و مستحکم داشتند چون خاستگاه علماء از میان اقشار مختلف بوده است، و هرگز علماء و روحانیون از یک قشر برنخواسته‌اند که مُنقطع از اقشار مردم باشند، بلکه علمای شیعه و طلاب علوم دینی و اقشار مختلف جذب حوزه‌های دینی شده و به درجات علمی نائل شده و پس از کسب مدارج علمی به میان مردم برگشته و همواره به تبلیغ و ارشاد مردم اقدام کرده‌اند، این سنت دیرپای حوزه‌های دینی شیعه است، چون علماء و مردم در فرصتهای مختلف به علت ساختار اجتماعی و بافت فرهنگی اجتماع ایران ارتباط بسیار نزدیک داشته‌اند، و منازل علماء یکی از پناهگاه‌های حل مشکلات مردم بوده است. حسینیه‌ها، تکایای مذهبی و مساجد سراسر کشور از جمله مراکز ارتباط دهنده مردم با علماء بوده است.(13)
براساس فرهنگ اصیل اسلام، مردم مسلمان روزانه سه بار در مساجد حضور یافته و روزهای جمعه در نماز جمعه حاضر شده و با روحانیت مرتبط بودند. برگزاری هیأت مذهبی و مراسم عزاداری در ایام محرم و صفر و سایر مناسبتهای مذهبی و اعیاد نیز از جمله ابزارهای ارتباطی میان اقشار مردم و علماء بوده است، این ارتباط به خاطر عوامل متعدد بسیار ناگسستنی است که در طول تاریخ شیعه در ایران به وضوح دیده می‌شود. پی نوشت ها: (1) . شهید مطهری پیرامون انقلاب اسلامی، ص29، و ر.ک: نجف لکزایی و میراحمدی، زمینه‌های انقلاب اسلامی، قم، ائمه 77، ص19 ، و ر.ک: حسین بشریه، انقلاب و بسیج سیاسی، چ دوم، دانشگاه تهران 74، ص 1، مفهوم انقلاب.
(2) . جمعی از نویسندگان (تدوین نهاد نمایندگی ولی‌فقیه) انقلاب اسلامی، چاپ هجدهم، قم، معارف،1381، ص178.
(3) . نامه پژوهش، فصلنامه تحقیقات فرهنگی شماره 10 و 11 پاییز و زمستان 1377، تأثیرات انقلاب اسلامی در گستره جهانی (دیدگاه نویسندگان خارجی) دکتر اصغر افتخاری، ص215 الی 255.
(4) . جمعی از نویسندگان پیشین ص182-194، و شهید مطهری در پیرامون انقلاب اسلامی، چ هشتم، تهران صدرا، 71، ص124.
(5) . اقتباس جمعی از نویسندگان «پیشین» ص 19، و اقتباس از: لکزایی و میر‌احمدی «پیشین»، ص192-187 و اقتباس از شهید مطهری «پیشین» ص156.
(6) . اقتباس از: جمعی از نویسندگان پیشین ص 19 و ص 137 و شهید مطهری «پیشین» ص 158 و حسین فردوست، سقوط و ظهور سلطنت پهلوی، چ سوم، تهران اطلاعات، 70 ج اول، ص 283 و ص535 و ر.ک نامه پژوهش «پیشین» مقاله (بحران سیاسی غیر دینی و ظهور اسلامی سیاسی در ایران ترجمه معصومه خالقی ص 103 و همان ص 163 و ص187-188. نظام سیاسی انگلیس و انقلاب اسلامی، و دکتر ایرج ذوقی، نفت ایران، چاپ سوم، تهران، پاژنگ 75، ص 43 (امتیازات نفتی ایران) ص 1530 و ص1090.
(7) . جمعی از نویسندگان «پیشین»، ص 19
(8) . اقتباس از مصطفی ملکوتیان، سیری در نظریه‌های انقلاب، چاپ سوم، تهران، قوس، 1380، ص26 ص151، و شهید مطهری، «پیشین» ص 29 و ص50-51 و ص48. و ر.ک: کتاب نقد شماره 13 مقاله حداد عادل، زمستان 78، ص26(شخصیت امام خمینی رضوان الله علیه).
(9) . پرفسور حامد الگار، ایران و انقلاب اسلامی، ترجمه، ص 58 و ص79 (درباره نقش رهبری امام).
(10) . اقتباس از سیدجلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر، چاپ سوم، قم، جامعه مدرسین، بی‌تا، ج2، فصل 32، ص317 و ص287 و شهید مطهری، «پیشین» ص 55 (بروز نارضایتی و خشم از وضع حاکم زمینه‌ساز انقلاب است.)
(11) . همان، ج2، ص 8، و جمعی از نویسندگان، «پیشین» ص 19.
(12) . ر.ک: مدنی «پیشین» ج 2، ص 444، ص366، ص336 و شهید مطهری «پیشین» ص 49-48.
(13) . نقش مساجد در پیروزی انقلاب اسلامی، مشهد، سپاه پاسداران 1360،

درآمدی بر شکل‌گیری انقلاب اسلامی

درآمدی بر شکل‌گیری انقلاب اسلامی نویسنده:عباس عبدی چکیده:
چکیده: چهارچوب مفهومی یا ابعاد نظریه پژوهشی درباره انقلاب می‌تواند در حوزه‌ای بسیار گسترده و وسیع مطرح شود، اما در این مقاله درصدد طرح چهارچوب مفهومی گسترده و وسیع انقلاب نیستیم، بلکه به طور مختصر عواملی که باعث شکل‌گیری انقلاب اسلامی شده است مورد بررسی قرار می‌گیرد. به این دلیل تنها تا حدودی به بررسی تئوریهای مربوط به انقلاب ایران و علت بروز آن می‌پردازیم. در این زمینه به ویژگیها و استراتژی انقلاب و نقطه مقابل آن یعنی رژیم شاهنشاهی، نقش امام خمینی و عملکرد شاه، وابستگی رژیم به غرب و... می‌پردازیم. البته مطالعه حاضر صرفاً توصیفی است و نیازمند ابعاد نظری به مفهوم رایج در پژوهشهای اجتماعی نیست و این مطلب نیز جهت تشحیذ ذهن و ورود مناسبترآن به بحث ارائه شده است.
کلیدواژگان: درآمدهای نفتی، استراتژی انقلاب، وابستگی، نهادهای مذهبی، تحولات اجتماعی اقتصادی. مقدمه
برای درک واقعیت رخ داده در سال 1357 باید تحولات ایجاد شده در مقطع زمانی 1332 به بعد را در ساختار رژیم و ساختار اجتماعی جامعه و جریان مذهبی به خوبی واکاوی کرد تا از خلال آن به درک نسبتاً روشنی از انقلاب و فهم نظریات امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب نایل آمد. در تحلیل انقلاب اسلامی همیشه با این مشکل مواجه هستیم که صاحب‌نظران برحسب عادت به گذشته کوشیده‌اند که این واقعه را در قالبهای تئوریک کلاسیک تحلیل و ارزیابی کنند، و از این رو است که به درک واقعیت آن نایل نیامده‌اند. میلانی این مشکل را بدین صورت بیان می‌کند:
بسیاری از فرضیه‌های کوته‌بینانه (تأکید بر مدلهای غربی توسعه و یا مدلهای مارکسیستی) بر مطالعات ایران‌شناسی نیز تأثیر گذاشته بود. به عنوان نمونه، در سال 1972 جیمز بیل در همنوایی با بسیاری از دیگر کارشناسان اعلام کرد که طبقه میانی، بزرگترین تهدید برای رژیم پهلوی به شمار می‌رود و رسم بر این شده بود که چپ‌گرایان و گروههای ملی‌گرا را به عنوان کارگزاران اصلی ایجاد تغییرات انقلابی در ایران به شمار آورند. اسلام، به ندرت به عنوان یک نیروی سیاسی، مطرح می‌گردید (میلانی 1381: 42 ـ 41).
برخی از صاحب‌نظران هم، مثل اسکاچیول، در تحلیل انقلاب ایران مجبور شده‌اند که از قواعد تحلیل مرسوم عدول کرده و آن را تحت عنوان «مورد منحصر بفرد» از شمار تئوریهای کلاسیک خارج کنند (فوران 1377: 532). بنابراین، در این نوشتار تلاش می‌شود که ابعاد انقلاب اسلامی، فارغ از الگوهای مسلط تئوریک در تحلیل انقلابها، مورد بررسی قرار گیرد و از این ابعاد تنها در حد محدود سخن به میان آید. اهم این ابعاد عبارتند از: 1. وابستگی
وابستگی رژیم گذشته به دو مقوله در سرنوشت آن تأثیری تعیین‌کننده داشت. وابستگی اول رژیم به غرب (به طور عام) و به ایالات متحده امریکا (به طور خاص) بود. این وابستگی که پس از کودتای 28 مرداد روز به روز افزایش می‌یافت در سالهای قبل از انقلاب به حدی رسید که مقامات امریکایی هم آن را بالقوه خطرناک دانستند. این وابستگی را کدی چنین توصیف می‌کند: اولین تحولی که پس از کودتای 28 مرداد سال 1332 رخ داد و همچنان در 25 سال حکومت دیکتاتوری شاه اهمیت خود را حفظ کرد، این بود که ایالات متحده که در سالهای اول پس از جنگ دوم در امر کنترل و نفوذ بر ایران با انگلیسی‌ها مشارکت چندان با ثباتی نداشت، اکنون به قدرت خارجی حاکم در ایران تبدیل شده بود. از نظر کدی دومین تحول عمده هم مرتبط با تحول اول بود، زیرا مشارکت ایالات متحده در سرنگونی مصدق و حمایت دائمی آن دولت از شاه، این امید را که ایالات متحده ممکن است از فکر ایجاد یک دولت مردمی‌تر در ایران حمایت کند، تضعیف می‌نمود. (کدی 1377: 218-217). روند این وابستگی در دهه هفتاد میلادی به سرعت اوج گرفت. در این راستا کافی است که به روند تحول آمار و ارقام معاملات نظامی دو طرف و نیز تعداد امریکاییهایی که در ایران زندگی می‌کردند توجه شود:
1. فروش و کمکهای نظامی ایالات متحده به ایران (میلیون دلار):
سال فروش اهدایی جمع
1965 0 1/49 1/49
1970 7/128 5/0 2/129
1975 1006 0 1006
1977 2425 0 2425
1978 1907 0 1907
1979 925 0 925
( استمپل 1377: 102)
2.تعداد امریکاییان در ایران:
سال تعداد
1971 9087
1975 19134
1977 42145
1978 53941
(استمپل 1377: 111)
واضح است که این ارقام نشان‌دهنده رشد سریع وابستگی ایران به ایالات متحده است. این تحول در دهه هفتاد به دلیل وابستگی دیگر ایران به درآمدهای نفتی بوجود آمد و آثار و عوارض خاص خود را ایجاد کرد. این واقعیت را کاتوزیان بدین صورت توضیح می‌دهد:
با اتکا به درآمدهای نفتی سیاست توسعه اقتصادی کشور مبتنی بر فعالیتهای سرمایه بر شد که با کمبود نهاده‌های داخلی از جمله نیروی کار ماهر مواجه شد و با تأمین این نیروها از خارج در کشورهایی چون ایران این باور بوجود آمد که کشور به دست قدرتهای غربی افتاده است (کاتوزیان 1377: 105).
بنابراین می‌توان گفت که وابستگی رژیم گذشته به ایالات متحده به شکلی منجر به تضعیف آن در داخل هم شد. زیرا شاه به دلیل این اتکا نوعی مصونیت برای خود تصور می‌کرد. اما، وی حساسیتهای داخلی را نسبت به این واقعیت نادیده گرفته بود. همچنین، مشکل دیگر این وابستگی وقتی نمایان شد که وضعیت شاه وابسته به تغییرات سیاست در داخل امریکا شد و از این رو وقتی که کارتر در انتخابات پیروز شد، به ناچار شاه نیز تحت تأثیر این تغییر قرار گرفت و مجبور شد سیاست داخلی خود را تغییر دهد. در حالی که اگر چنین وابستگی را نداشت، قضیه به نحو دیگری رقم می‌خورد.
وابستگی دیگر رژیم شاه که از اهمیت بسزایی برخوردار بود وابستگی آن رژیم به درآمدهای نفتی بود. این وابستگی، بویژه، در دهه پایانی حکومت این رژیم نقش برجسته‌ای یافت و موجب تشدید وابستگی قبلی نیز شد. آمار، بیان‌کننده چنین امری است:
3. درآمدهای نفتی در ساختار تولید و بودجه رژیم شاه
سال ارزش افزوده نفت (میلیارد ریال) درصد درآمدهای نفتی از کل درآمدهای دولت درصد از تولید ناخالص داخلی
1338 29 - 7/9
1342 7/43 7/47 0/12
1346 4/86 1/44 9/15
1350 1/197 5/57 6/21
1354 7/1264 1/77 3/38
1356 7/1619 5/72 3/31
(سازمان برنامه، 1373)
مشاهده می‌شود که با گذشت زمان سهم نفت و درآمدهای مربوط به آن به سرعت رو به فزونی می‌نهاد. اتکای به نفت و درآمدهای سرشار آن، نوعی نظام غنیمتی را بر جامعه ایران حاکم کرد. چنین نظامهایی از نظر برخی افراد دارای سه وجه به هم پیوسته است: وجه اول آن نوع خاصی از درآمد است که در این مورد رانت نفت مدّ نظر است. وجه دوم شیوه خاص در مصرف این درآمد است که در عمل انواع بخششها را شامل می‌شود. وجه سوم عقلانیت همراه آن دو است. عقلانیتی که رانتینه است و در تضاد با عقلانیت تولیدی است (جابری 1384: 73). این عقلانیت رانتینه در تصمیمات شاه به خوبی هویدا بود، و کلیت استراتژی توسعه، طی دهة منتهی به انقلاب، از درآمدهای نفتی و عقلانیت متناظر با آن متأثر بود. به بیان دقیق‌تر می‌توان گفت که توسعه کشور متغیری وابسته از درآمدهای نفتی بود، زیرا:
از آنجا که دولت، دریافت‌کننده و هزینه‌کننده درآمدهای نفتی است، تمامی سیاستها و متغیرهای عمده اقتصادی ــ یعنی استراتژی توسعه، مصرف بخش عمومی و بخش خصوصی، سرمایه‌گذاری بخش عمومی و بخش خصوصی، تکنولوژی انتخابی، توزیع درآمد، تغییر ساختاری، ساختار اشتغال و دستمزدها، نرخ تورم و غیره ـ‌ـ بستگی به اندازه و ترکیب هزینه‌کرد درآمدهای نفتی داشته است (کاتوزیان، 1377: 104 ـ103).
البته در همان زمان عده‌ای خوش‌بینانه تصور می‌کردند که بهبود وضع اجتماعی و اقتصادی، در نهایت، زمینه‌ساز تحول دموکراتیک خواهد شد، اما هانتینگتون با نقد این عقیده در مورد توسعه اقتصادی متکی به درآمدهای نفتی معتقد است که:
برخی معتقد بودند که افزایش درآمدهای ایران به مرور موجب دموکراتیک شدن ساختار سیاسی هم خواهد شد، اما روشن است که این افزایش درآمد وقتی که از فروش نفت (یا احتمالاً دیگر منابع طبیعی) بدست می‌آید چنین خاصیتی ندارد، و درآمدهای نفتی عاید دولت می‌شود. در نتیجه بر قدرت بوروکراسی دولت می‌افزاید، زیرا نیاز آن را به گرفتن مالیات از میان می‌برد و یا آن را کاهش می‌دهد. افزون بر آن دولت احتیاج پیدا نمی‌کند به مایحتاج ضروری مردم کشورش مالیات ببندد. هر قدر سطح اخذ مالیات پایین‌تر باشد اعتراض مردم کمتر خواهد بود. یک شعار سیاسی می‌گوید: «هیچ مالیاتی بدون اعتراض نیست» (هانتینگتون 1373: 75).
طبیعی است که چنین وضعی به انفعال مردم و قطع رابطه کارکردی مردم و حکومت ــ که شرط لازم دموکراتیزاسیون است ــ منجر شد و آن انتظار خوش‌بینانه را برآورده نکرد.
نکته مهمی که به ذهن خطور می‌کند این است که علت روی‌گردانی و نارضایتی مردم از رژیمی که متکی به مالیات نیست چه می‌تواند باشد. برخی بر این عقیده‌اند که احتمال دارد اینگونه رژیمها به دلیل عدم اخذ مالیات، نارضایتی کمتری را فراهم کنند، اما دو دلیل دیگر باعث ایجاد نارضایتی ــ حتی به صورت انفجاری ــ می‌شود: دلیل اول اینکه اینگونه رژیمها به دلیل مستغنی بودن از ملت، رفتار تحقیرآمیزی نسبت به آنان دارند و این تحقیر منشأ نارضایتی مردم می‌شود. دلیل دیگر آنکه درآمدهای مذکور دائمی و ثابت نیست و در مقاطعی که این درآمدها کم می‌شود، مردم فشار زیادی را تحمل می‌کنند و نارضایتی به انفجاری عظیم تبدیل می‌شود.
در مجموع می‌توان گفت که درآمدهای نفتی در بودجه دولت اثرات مخرب خود را بر جای گذاشت. از یک سو، مانع شکل‌گیری جامعه مدنی به ویژه طبقه متوسط شد و از سوی دیگر، به تضاد میان نوسازی اقتصادی و سیاسی، بالا بردن انتظارات عمومی، وابستگی به بازار جهانی، برون‌زا شدن اقتصاد، تشدید فاصله طبقاتی و حجیم شدن دولت، ناکارآمد شدن صنایع و تولید ... و در نهایت، نیز به بیماری هلندی منجر شد. از نظر فوران درآمدهای نفتی در کنار ماشین سرکوب، دیوان‌سالاری و نظام حزبی، یکی دیگر از نهادهای دیکتاتوری سلطنت پهلوی بود:
اهمیت آن (نفت) وقتی است که متوجه شویم درآمد نفت ایران در سال 1322 فقط 5/22 میلیون دلار بود ولی در سالهای پایان سلطنت پهلوی یعنی سال 1356 با هزار برابر افزایش به 20 میلیارد دلار رسید. (فوران 1377: 462 ـ 463).
در این سال نفت 38 درصد تولید ناخالص ملی، 77 درصد درآمد دولت و 87 درصد ارز خارجی کشور را تأمین می‌کرد. ایران به مفهوم واقعی کلمه به درآمد نفت وابسته بود و اقتصاد نیز تا حدود زیادی به دولت وابسته بود (فوران 1377: 464).
در مجموع، به دلیل این دو وابستگی (به نفت و به امریکا و غرب) بود که شاه خود را بی‌نیاز از مردم خویش حس کرد و هر روز بیش از گذشته از بنیانهای درونی جامعه و مردم فاصله گرفت و خودکامه‌تر شد. دکتر کاتوزیان می‌کوشد که با نوعی تقسیم‌بندی از 25 سال (1357-1332) پایانی رژیم شاه سازوکار تحول را بیشتر توضیح دهد:
به طور معمول فاصله سالهای 1332 تا 1357 یعنی از کودتا تا آغاز انقلاب را دوره دیکتاتوری می‌خوانند، اما در واقع باید این دوران را به دو دوره کوچکتر تقسیم کرد: سالهای 1342-1332 که حکومت هرچه دیکتاتور‌تر یا اقتدارگراتر می‌شد و سالهای 1357-1342 که حکومت سرشتی خودکامه داشت. در ده ساله نخست پس از کودتا نه دموکراسی وجود داشت و نه هرج و مرج سیاسی حاکم بود، بلکه شکل محدودی از حکومت قانون و مجلس ـ هرچند منتخب آزاد مردم نبود ـ که هنوز نمایندگی برخی بخشهای جامعه را برعهده داشت و از اختیارات مشخصی برخوردار بود و هنوز نشانه‌هایی از آزادی بیان و مطبوعات و بحث و گفتگوی همگانی به چشم می‌خورد. علت همه اینها آن بود که رژیم هنوز پایگاهی اجتماعی مرکب از زمین‌داران، دستگاه روحانیت، بلندپایگان دیوان‌سالاری، و بیشتر بخش کوچک ولی رو به رشد تجار نو، داشت... (در دوره دوم) حکومت سرشتی هرچه خودکامه‌تر یافت، حکومت فردی جای دیکتاتوری معمولی را گرفت و طبق سنّت تاریخی، از جمله دوره دوم حکومت رضا شاه، دولت عملاً فاقد هرگونه پایگاه اجتماعی بود ـ حتی به رغم این واقعیت که انفجار درآمد نفت بر شمار گروههای وابسته به دولت افزوده بود. (کاتوزیان، 1380: 203 ـ 202).
این چنین بود که وابستگی به نفت و غرب منجر به بی‌نیازی و استقلال از مردم و حتی طبقات اجتماعی شد. 2. تحولات اجتماعی و اقتصادی
پرداختن به تمامی تحولات اجتماعی و اقتصادی دوران منتهی به انقلاب مستلزم بحث مفصلی است، اما برخی ابعاد این تحولات به لحاظ درک مسائل منتهی به انقلاب اهمیت دارد.
طی سالهای 1338 تا 1356 تولید ناخالص ملّی ایران به قیمت ثابت 6 برابر افزایش یافت. این افزایش به قیمت جاری حدود 5/17 برابر است. اما طی این مدت هزینه جاری دولت 41 و هزینه‌های عمرانی آن حدوداً 65 برابر شد که از حجیم شدن دولت حکایت می‌کند. این اتفاق، بزرگتر شدن طبقه متوسط جدید را که از چند دهه قبل آغاز شده بود، شدت بخشید. طبقه‌ای که در نتیجه پدیده نوسازی پا به عرصه وجود می‌نهاد و جامعه روشنفکری هسته اصلی آن را تشکیل می‌داد.
یکی از آثار درآمدهای نفتی گسترش آموزش نسبت به قبل بود، گرچه ایران به لحاظ سواد در پایان حکومت رژیم گذشته هنوز وضعیت نامطلوبی داشت و فقط47 درصد مردم باسواد بودند، اما گسترش تحصیلات متوسطه و دانشگاهی و رایگان شدن آنها موجب حضور افراد و گروههای جدید در نظام آموزشی و عالی کشور شد که تبعات خاص خود را در جریان انقلاب بوجود آورد.
رشد جمعیت موجب تغییر ساختار سنّی جمعیت کشور شد، به طوری که درصد گروههای سنّی جوان را در کل جمعیت افزایش داد. از سوی دیگر، افزایش جمعیت مذکور عموماً در نقاط شهری رخ داد، به طوری که جمعیت شهری طی یک دوره ده ساله قبل از انقلاب حدوداً 60 درصد افزایش یافت. این رشد عمدتاً به شهرهایی با جمعیت بزرگتر تعلق داشت و قابل ذکر است که در همان زمان، جمعیت روستایی بر جمعیت شهری تفوق عددی داشت و اندکی بیش از 50 درصد جمعیت ایران را روستاییان تشکیل می‌دادند. در مجموع می‌توان گفت که وضعیت متغیرهای اصلی اجتماعی (سواد، شهرنشینی، ساخت سنّی) در آستانه انقلاب به گونه‌ای بود که حدوداً در حداکثر واریانس خود قرار داشت و همین امر موجب کم‌ثباتی جامعه می‌شد (ر.ک. عبدی 1378).
مجموعه شرایط مذکور، موجب بروز پدیده حاشیه‌نشینی در شهرها شد، به ویژه آنکه درآمدهای نفتی بیشتر به جیب افراد ثروتمندتر می‌رفت و باعث توزیع نابرابر درآمد می‌گردید. این نابرابری ابعاد متعددی داشت، طبق محاسبات بانک مرکزی ایران که توسط هاشم پسران در همان زمان انجام شد، ابعاد این نابرابری به شرح زیر بود:
الف) ناهمسانی درآمدها در مناطق روستایی و شهری طی تمام سالها رو به افزایش بوده است. (از سال 1338 به بعد)
ب) درآمدها در مناطق شهری با نابرابری بیشتری نسبت به مناطق روستایی توزیع شده است.
ج) میان هزینه خانوارهای روستایی و شهری فاصله بسیار وجود دارد که این شکاف در طی دوره مورد بحث عمیق‌تر شده است. به طوری که نسبت مصرف سرانه یک شهری به یک روستایی از 2/2 برابر در سال 1341 به 2/3 برابر در سال 1353 افزایش یافته است.
د) میان نقاط مختلف کشور از لحاظ برابری درآمدی فاصله بسیاری وجود دارد... در سال 1351 تولید سرانه ناحیه مرکزی کشور در حدود 6 برابر تولید سرانه ناحیه ساحلی و درآمد سرانه در تهران بیش از سه برابر متوسط سایر نواحی کشور شد (پیرامون ساخت و نقش رسانه‌ها 1356: 354).
این ساختار درآمدی شدیداً نابرابر که ضریب جینی آن در سال 1347 برابر 4701/0 بود ــ و به خودی خود گویای نابرابری زیاد بود ــ در سال 1356 به رقم 5144/0 رسید (سازمان برنامه و بودجه 1360: 15) که معرف تشدید نابرابری بود. سیاستهای اقتصادی رژیم شاه در تشدید نابرابری به گونه‌ای بود که یک بررسی آماری نشان داد که هزینه‌های دولتی در سال 1351 در مورد آموزش، تأمین اجتماعی، کشاورزی، بهداشت و غیره، در نهایت، به نفع گروههای بالای درآمدی بوده است. به طوری که مثلاً در این سال میزان استفاده پایین‌ترین گروه درآمدی از کلیه برنامه‌های آموزشی معادل 1913 ریال در سال بوده است. در حالی که این رقم برای خانوارهای بالاترین گروه درآمدی بیش از ده برابر بوده است (سهرابی 1360: 23). بنابر یک گزارش منتشر نشده اداره بین‌المللی کار، در سال 1972 / 1351، چنین توزیع نامناسبی باعث شده بود که ایران در ردیف کشورهایی با بیشترین میزان نابرابری در جهان قرار گیرد (آبراهامیان 1377: 551).
هنگامی که این مجموعه تحولات در کنار توسعه نامتوازن و بی‌برنامه شاه قرار گرفت مجموعه‌ای عوارض و تبعات جدّی برای جامعه ایجاد کرد که کمبود مواد غذایی، تورم، آلودگیهای زیست محیطی، اغتشاش در زندگی شهری، کاستیهای مهم زیربنایی چون جاده‌ها و خاموشیهای برق و... از آن جمله‌اند. تورم در میان سایر مشکلات مذکور ملموس‌تر و دارای آثار فوری‌تری بود. در دهه چهل، متوسط تورم سالانه کمتر از 2 درصد بود، اما از سال 1350 رشد فزاینده تورم را شاهدیم، که ابتدا به 5/5 و سپس به 5/6 و در سال 1352 به 13 و در سال 1353 به 5/16 درصد رسید و در ادامه به رقم 25 درصد هم بالغ گشت. تورم که پاشنه آشیل سیاستهای شاه بود، موجب واکنش وی گردید و سیاست تثبیت قیمتها و بگیر و ببند بازاریها و کسبه را آغاز کرد. در حالی که ریشه این تورم در حجم نقدینگی بود که در فاصله سالهای 1350 تا 1356 از رقم 296 میلیارد ریال با 7 برابر افزایش به 2097 میلیارد ریال رسید (سازمان برنامه 1373: 32). از سوی دیگر، هنگامی که در سال 1356 اقدامات اقتصادی برای مهار تورم از سوی دولت آموزگار به اجرا گذاشته شد، این امر زمینه‌ساز افزایش بیکاری شد و معضلی بر معضلات قبلی افزود.
شاه کوشیده بود که با تقویت کمّی و کیفی طبقة متوسط جدید، طبقة متوسط سنّتی را تضعیف کند. به همین دلیل مخالفتهای طبقه متوسط سنّتی را پیشاپیش مسجل کرده بود، اما به دلیل سیاستهای غلط اقتصادی و مشکلات پیش گفته و نیز به دلیل عدم توسعه سیاسی کافی (که حتی پسرفت سیاسی بود) نتوانست طبقه متوسط جدید را با خود همراه کند. از سوی دیگر، طبقه بالای جامعه را نیز نسبت به خود بی‌اعتماد و بدبین کرد، زیرا هنگامی که در مواجهه با گران‌فروشی قرار گرفت برای خوشایند افکار عمومی، برخی از افراد این طبقه را «فئودالهای صنعتی» نامید و افرادی چون القانیان و وهاب‌زاده را بازداشت کرد و در ساختار سیاسی نیز با برکناری هویدا و نصیری تیر خلاصی را بر هم‌پیمانی این طبقه با رژیم خودش شلیک نمود.
طبقه پایین شهری شامل کارگران و مزدبگیران نیز به نحو دیگری دچار مشکل شدند. تورم و سپس بیکاری بیش از هر طبقه دیگری بر آنان فشار وارد می‌کرد، ضمن اینکه آنان نمی‌توانستند خود را با تحولات پیش‌روی انطباق دهند. به همین دلیل، برخلاف تصور شاه این گروه به ویژه کارگران که قرار بود از نظر شاه به دلیل برخورداریهای متعدد مثل بالا رفتن سطح دستمزدها، سهیم شدن در سود سهام کارخانجات و غیره، حامی رژیم باشند، بر اثر مواجهه با مشکلات جامعه به طور طبیعی در صف مخالفان رژیم قرار گرفتند.
در روستاها هم وضع همین طور بود، اصلاحات ارضی مالکان و خوانین را تضعیف کرده بود و به جای آنان دو گروه جدید در روستا نفوذ پیدا کرده بودند. از یک سو، دولت جایگزین شده بود و از سوی دیگر، روستاییان که قبلاً تحت نفوذ مالکین و خوانین بودند از حوزة نفوذ آنان خارج شده و این امر راه را برای حضور بیشتر روحانیون در میان مردم باز کرد. روستاییان (اعم از خرده‌مالک، کم‌زمین و خوش‌نشین) نیز در حمایت از رژیم دچار مشکل شدند. اگرچه برخی از آنان، به دلیل تملک زمین، در ابتدا نگرش مثبتی داشتند، اما در ادامه با عدم حمایت حکومت از سرمایه‌گذاری و توسعه کشاورزی و نیز باز کردن دروازه‌های کشور بر واردات کشاورزی (طی یک دهه متوسط رشد سالانه 12 درصد در مصرف کالای کشاورزی) به جرگة ناراضیان پیوستند چرا که نفعی از توسعه اقتصادی نصیب کشاورزان صاحب زمین نشد. در مجموع، به دلیل سیاست حمایت از کشت و صنعتهای بزرگ، کشاورزان سنّتی و دامپروران و عشایر ضربه خوردند و این نیز موجب مخالفت آنان شد. البته روستاییان به یک دلیل کلی دیگر که همان توسعه نامتوازن به نفع شهرها و بی‌بهره بودن آنان از عوامل زیر ساختی بود از وضعیت موجود ناراضی بودند. 3. ابعاد شخصیتی شاه
هنگامی که از نظامی استبدادی و خودکامه سخن می‌گوییم که انقلاب درصدد نفی و طرد آن است، به ناچار می‌بایست به عقاید، گرایشها و رفتارهای شخصی فرد حاکم نیز توجه کافی مبذول داشت. زیرا اگرچه زمینه اصلی بروز بحران در یک جامعه عناصر ساختاری است، اما نباید فراموش کرد که افراد قدرتمند نیز می‌توانند در تشدید یا تخفیف روندهای بحران‌زا نقش تعیین‌کننده داشته باشند و اینجاست که شناخت ویژگیهای روانی و رفتاری حکّام مثمر ثمر واقع می‌شود.
به طور خلاصه می‌توان گفت که شاه فردی بسیار مغرور و متکبر بود. اما این خصلت در شاه روی دیگری هم داشت. دکتر کاتوزیان در این مود چنین می‌گوید:
برخی به ویژگیهای شخصی شاه نیز اشاره می‌کنند، و این که بعضاً تکبر ظاهری‌اش را پوششی برای مخفی کردن فقدان اعتماد به نفس او می‌دانند، یا عناصری از خودشیفتگی مفرط را در شخصیت او می‌بینند که در اوضاع و احوال آثار خوب و بد خود را نشان می‌دهد. (کاتوزیان 1380: 253-252).
ترکیب عدم اعتماد به نفس و غرور تبعات متعددی را در رفتار شاه ایجاد می‌کرد، از جمله اینکه تمامی قدرت را در خود متمرکز می‌کرد و مسئولیت را به دوش دیگران می‌گذارد. اکثر مقامات رژیم به این نکته اشاره می‌کردند، حتی خلعتبری، وزیر خارجه شاه، به مقامات خارجی تأکید می‌کرد: «او صرفاً یک پیام‌آور است و در تمام موارد مهم و غالب امور کم اهمیت شخص اعلیحضرت تصمیم می‌گیرند» (استمپل 1377: 37). این ویژگی موجب شد که نظام اداری و سلسله مراتب مبتنی بر رابطه‌سالاری شود و در برابر برتری‌جوییهای شاه واکنشی نشان نمی‌داد و همین امر موجب از کار افتادن این نظام می‌شد (استمپل 1377: 39). وابستگی تصمیمات به یک فرد نظام را در مواقع بحرانی انعطاف‌ناپذیر و منفعل می‌کرد که کرد. همچنین، افرادی اطراف او جمع می‌شدند و باقی می‌ماندند که مشخصه اصلی آن عاملیت فساد اداری و تبعیت کامل بود. خود بزرگ‌بینی شاه به آنجا انجامید که خود را از مشورت و گفتگو با دیگران بی‌نیاز می‌دانست. چنانچه پدرش افتخار خود را این می‌دانست که هیچ‌گاه با دیگران مشورت نکرده است، او نیز به همین سیاق عمل می‌کرد و هویدا این خصلت وی را در گفتگو با سفیر انگلیس چنین خلاصه می‌کند که تعریف شاه از گفتگو این است که من حرف می‌زنم شما گوش کنید. خود بزرگ‌بینی شاه به نحوی بود که اطرافیان نیز عظمت وی را (صادقانه یا غیرصادقانه) باور کرده بودند. از این روست که وزیر دربار می‌گوید:
تنها تقصیر شاه این است که در واقع به مردمش بیش از حد خوبی می‌کند. ایده‌ها و اندیشه‌های وی آنقدر بزرگ و متعالی است که قادر به درکشان نیستیم (آبراهامیان 1377: 515).
با این حال، خصلت ضعف شاه و عدم اعتماد به نفس وی نیز در مقاطع مهم، از جمله انقلاب، خود را نشان داد به طوری که با اولین موج انتقاد امریکایی‌ها قافیه را باخت و تصور کرد که تصمیم به حذفش گرفته‌اند.
ویژگی دیگر شاه این بود که کل کشور و حتی مردم را مایملک خود می‌دانست، و به قول ابتهاج، رئیس سازمان برنامه، شاه همیشه می‌گفت: من، پول من، نفت من، درآمدهای من و معتقد نبود که این درآمدها مال مردم است (کاتوزیان 1377: 251) پدر شاه هم چنین ویژگی را داشت. او با دزدی مقامات مخالفت می‌کرد و حتی شدیداً آن را سرکوب می‌کرد، اما غصب اموال مردم و هزاران روستا را از جانب خود دزدی نمی‌دانست.
فقدان اعتماد به نفس شاه موجب می‌شد که از دو چیز پرهیز کند: یکی قدرتمند شدن نهادها و دیگر قدرتمند شدن افراد. به این دلیل، شاه می‌کوشید به موازات هر نهادی، نهادی دیگر تأسیس کند تا قدرت در یک نهاد جمع نشود، و طبعاً این امر موجب موازی‌کاری می‌شد. در خصوص افراد نیز می‌کوشید که میان آنان اختلاف بیندازد و خود به عنوان پدر ملت و شاه بر فراز آن اختلاف به حل اختلاف اقدام کند و حلّال مشکلات معرفی شود. وی از طریق این دو سیاست تلاش می‌کرد بین نخبگان اداری و نظامی و نیز نهادهای اداری موازنه قوا برقرار نماید و از این طریق سطح نهادمندی سیاسی در کشور پایین ماند و صرفاً انحصار سیاسی وی و شاه‌مداری اصل پایه‌ای رژیم گردید.
یکی دیگر از ویژگیهای شاه که او را در وضعیت بحران بی‌یاور نمود، لحن تهاجمی و تحقیرکننده و گزنده وی بود که علیه روشنفکران، روحانیون، بازاریها و حتی در این اواخر علیه سرمایه‌داران به کار می‌برد که موجب شکل‌گیری نفرتی بزرگ از وی نزد منتقدان و مخالفانش و حتی توده مردم شد. 4. تحولات مذهبی
تحولات مذهبی در سالهای منتهی به انقلاب اهمیت زیادی دارد، زیرا انقلاب اسلامی دو وجه سلبی و ایجابی داشت: وجه سلبی آن در نفی شاه بود و اگر تنها همین وجه در جامعه شکل می‌گرفت، شاید لزوماً به انقلاب منجر نمی‌شد. اما، وجه ایجابی آن که جایگزین کردن ارزشهای اسلامی بود واجد اهمیت فراوان است. این تحول در دو بعد مفهومی و نهادی رخ داد که هر کدام بخشی از مفهوم اسلام را در جامعه تقویت کردند.
در بعد نهادی، گسترش منابع مالی طبقه متوسط سنّتی موجب تقویت منابع مالی نهادهای مذهبی چون حوزه و روحانیت و مساجد و... شد. از سوی دیگر، اصلاحات ارضی برخلاف تصور اولیه رژیم، موجب تقویت حضور نهاد روحانیت در روستاها شد. به علاوه، مهاجرت از روستاها به شهرها و حاشیه‌های شهری وسیع و گسترده بود، اما آنچه عموماً این مهاجرین را به یکدیگر و به مردم مبدأ مهاجرت متصل می‌کرد، نهادهای مرتبط با مذهب چون هیأتهای مذهبی بود. در واقع، برخلاف بسیاری از کشورهای دیگر که مهاجرت گسترده روستا به شهر موجب ذره‌ای و حتی بی‌هویت شدن افراد و جذب بسیاری از آنان در باندهای خلاف و... می‌شود، در ایران به دلیل وجود نهادهای مذهبی مهاجرت به شهر کمتر موجب قطع ارتباط فرد با دیگران شد و فرد در شبکه‌ای از روابط و نظارت اجتماعی مرتبط با دیگران باقی می‌ماند. به عنوان مثال:
انجام یک تحقیق در ایام محرم و رمضان سال 1353 نشان داد که بیش از 12300 هیأت مذهبی تنها در تهران تشکیل شده است که غالب آنها از سال 1344 به بعد تشکیل یافته‌اند و ابعاد گستردگی این هیأتها به نحوی است که بسیاری از اصناف و گروههای اجتماعی را در برگرفته است و تنها 1821 هیأت مذهبی و عزاداری در تهران از عناوینی برخوردارند که قابل توجه می‌باشند: (اسدی 1355: 161).
اسامی این هیأتها در چهار مقوله می‌گنجد: گروه اول اصناف (مثل آهن‌فروشان و...)، گروه دوم همشهری‌ها و هم‌ولایتی‌ها که از اسامی روستاها تا شهرها و استانها را شامل می‌شد (مثل بیرجندی‌های مقیم تهران)، گروه سوم دستجاتی بودند که اسامی مذهبی مثل فاطمیه، محبان حسین (ع) و... را انتخاب کرده بودند. دسته چهارم هم محلهایی بودند که نام محل را بر خود نهاده بودند (مثل جوانان نازی‌آباد و...) که در واقع مردم شهرها و حاشیه شهری در این نهادهای مذهبی که محل تشکیل آنها مسجد، حسینیه یا منزل یا حتی کنار خیابان در چادرهای موقتی بود متشکل و با یکدیگر مرتبط می‌شدند و از این طریق هویتی یگانه کسب می‌کردند، ضمن اینکه این افراد به یاری و کمک یکدیگر نیز می‌شتافتند و حتی در امور عمرانی محل یا مبدأ مهاجرت خود (مثل روستاها) فعال بودند و نوعی پیوستگی میان شهر و روستا از خلال مذهب و نهادهای مذهبی فراهم کرده بودند.
تعداد مساجد نیز طی این دوره افزایش یافت. تعداد مساجد که در سال 1341 برابر 3653 باب بود در سال 1352 فقط در محدوده 233 شهر کشور برابر 5389 باب شد. در شهری چون تهران این تعداد در سال 1340 برابر 293 باب بود ولی در سال 1351 به 700 باب رسید. گرچه در بررسی دیگر در پایان سال 1354 تعداد 1140 باب مسجد شناسایی شده بود (اسدی 1355: 154).
برای آنکه معلوم شود بهبود اوضاع اقتصادی چگونه موجب تقویت مالی نهادهای مذهبی شد می‌توان از یک قرینه استفاده کرد. درآمد آستان قدس رضوی از نذورات مردم در طی سالهای 1345 تا 1351 که کمتر از 2 برابر افزایش یافته بود، از سال 1351 تا 1354 حدوداً 5/5 برابر شد (اسدی 1355: 158-157). تعداد طلاب قم در سال 1354 به حدود 18000 نفر، یعنی سه برابر این تعداد در سال 1340، رسید. (اسدی 1355: 159). تکنولوژی نیز به کمک مذهب آمد و بلندگو و ضبط صوت و نوار، به ویژه نوارهای قرآن و سخنرانی و مداحی اهل بیت بازار گرمی را به خود اختصاص داد و حتی پای آن به روستاها نیز باز شد. یکی دیگر از نهادهای مذهبی که در این مقطع شکل گرفت و نقش قابل توجهی در پیوستگی مذهبی مردم داشت، صندوقهای قرض‌الحسنه بود که در آن وانفسای تورم و مشکلات مالی مردم، وامهایی هرچند اندک ولی بدون سود را به مردم می‌داد و نوعی مقایسه با وضعیت بانکهای حکومت که براساس بهره وام می‌دادند، ایجاد کرد.
مجموعه این نهادها موجب به هم پیوستگی طبقات متوسط سنّتی و پایین شهری و روستایی از خلال مذهب شد. اما طبقه متوسط جدید از طریق دیگری به مذهب رو کرد، گو اینکه آنها نهادهای خاص خود را داشتند، اما از خلال نهادهای مذکور نیز با طبقات سنّتی و پایین شهری نیز در ارتباط قرار گرفتند. ضمن اینکه تداخل این دو طبقه که عموماً هم درون خانواده‌های مشابه بودند، به نزدیکی بیشتر آنان انجامید.
پس از قیام 15خرداد سال 1342، بی‌اعتمادی و بی‌اعتقادی نسبت به نگرشهای پیشین در مبارزه با رژیم، نوعی گرایش جدید نسبت به اسلام بوجود آورد، گرایشی که هم میان طبقات سنّتی و روستایی مشهود بود و هم میان طبقه متوسط شهری به چشم می‌خورد. گرچه برداشتهای این دو طبقه تا حدودی متفاوت از یکدیگر بود. گروه جدید از خلال انجمنهای اسلامی دانشگاهی و کتاب و نشریات و برخی اماکن چون حسینیه ارشاد به تبلیغ اندیشه خود پرداخت که در میان آنان افراد معمم و مکلا چون مرحوم مطهری و طالقانی و نیز بازرگان و شریعتی وجود داشتند.
به عنوان نمونه، در کل دهه 1342-1332 تعداد 567 عنوان کتاب مذهبی در ایران منتشر شده بود، در حالی که این تعداد در پنج سال 1346-1342 به 765 عنوان و در سه سال 1350-1348 به 755 عنوان و در سه سال 1352-1350 به تعداد 1695 عنوان بالغ شد. فارغ از قدر مطلق، سهم نسبی کتب مذهبی نیز افزایش یافت و از 1/10 درصد کل کتب منتشره در دهه 1342-1332 به 7/33 درصد در سال 1352 رسید که بالاترین عنوان در میان کتابها در سالهای 1351 تا 1354 مربوط به کتب مذهبی بود. در حالی که در دهه 1342-1332 کتابهای مذهبی دارای رتبه چهارم بودند. در پایان سال 1354، تنها در شهر تهران حدود 48 ناشر کتب مذهبی شناسایی گردید که از میان آنها 26 ناشر فعالیت انتشاراتی خود را در ده سال اخیر (1353-1345) با انتشار کتب مذهبی آغاز کرده بودند (اسدی 1355: 152-151) و اینها غیر از کتابهای زیادی بود که به صورت قاچاق چاپ و منتشر می‌شد.
بنابراین اگر از منظری تحلیلی‌تر به قضیه نگاه شود، از یک سو، برخلاف تصور قبلی مبتنی بر سست شدن پیوندهای سنّتی در روستاها، به ویژه پس از اصلاحات ارضی، راه برای ورود و نفوذ روحانیون در روستاها هموارتر شد. آبراهامیان این امر را چنین توضیح می‌دهد:
در دوره پس از مشروطه، قدرت و حوزه عملی روحانیون نه تنها از جانب روشنفکران شهری، بلکه توسط بزرگان روستایی که می‌توانستند رعایا، اعضای ایل و طایفه و اطرافیان خودشان را همچون گله‌های گوسفند به محلهای رأی‌گیری بیاورند، محدود شده بود. اما پس از انقلاب اسلامی (و علی‌القاعده اندکی قبل از آن نیز) زمینه مناسبی برای فعالیت روحانیون وجود داشت، زیرا توسعه اقتصادی ـ اجتماعی اخیر، پیوندهای سنتّی میان بزرگان و اطرافیان آنها، زمین‌داران و رعایای آنها و اعضای عادی و رؤسای قبایل را از میان برده بود (آبراهامیان 1377: 661).
همچنین، سرکوب نهادهای مرتبط با طبقه متوسط شهری از سوی رژیم موجب مساعدتر شدن زمینه برای تأثیرگذاری بیشتر نهادهای مذهبی در جامعه شد.
اگر در دوره قبل از کودتا، گروهها و صداهای مخالف برای ابراز مخالفت، نهادهای دموکراتیکی چون اتحادیه‌ها، احزاب و وسایل ارتباط‌جمعی را می‌یافتند، در شرایط پس از کودتا و زیر فشار سنگین دولتی اقتدارگرا، فضای جدید سیاسی برای ابراز مخالفت، در مساجد، مدارس علمیه، بازار، دانشگاهها، سازمانهای زیرزمینی و گروههای خارج از کشور شکل گرفت.
این تغییر مکانی که در حوزه فعالیت سیاسی پدید آمد، موجب غیرسکولار شدن سیاست و حیات عمومی در دوره پس از کودتا شد. (میرسپاسی 1384: 124).
از سوی دیگر، در جامعه‌ای که به شدت متحول بود، نیاز به همبستگی گروهی و اجتماعی بیشتری وجود داشت و مذهب قالب بسیار مناسبی برای تحقق این هدف بود:
مذهب، احساس همبستگی گروهی و اجتماعی موردنیاز جمعیت مناطق فقیرنشین و حلبی‌آبادها را فراهم کرد؛ همان احساسی که آنها پس از ترک روستاهای کاملاً همبسته و منسجم خود و وارد شدن به فضای بی‌هنجار حلبی‌آبادهای جدید بی در و پیکر از دست داده بودند... ساکنان اینگونه محلات شهری ــ‌که همگی دهقانان تازه بی‌زمین شده بودندــ مذهب را جانشین جوامع از دست رفته‌شان قلمداد می‌کردند، زندگی اجتماعی خود را با مساجد مربوط می‌ساختند و با اشتیاق به سخنان روحانیون محلی گوش می‌دادند... هجوم ناگهانی و بدون برنامه به شهرها در دهه 1350 نیز پایگاه اجتماعی روحانیون ایران را تقویت کرد. بدین ترتیب، نوسازی موقعیت یک گروه سنتی را بهبود بخشید (آبراهامیان 1377: 660).
عامل دیگری که موجب تقویت گرایش به اسلام به ویژه در طبقه متوسط جدید شد، افول گرایشهای چپ غیراسلامی است، زیرا ایدئولوژی چپ غیراسلامی در دهة 1350 با بحران جدّی مواجه شد و بر اثر بهبود روابط شوروی و چین با ایران، جذابیت گروههای چپ در ایران از دست رفت (کدی1377: 273).
پس از قیام سال 1342 و اصلاحات ارضی شاه تصور می‌کرد که نهاد مذهب و روحانیت در سراشیبی قرار گرفته‌اند، اما علی رغم اینکه شاه می‌خواست نهادهای مذهبی را حذف و حتی تضعیف کند موافق به انجام چنین کاری نشد. تصویر و تحلیلی را که فرید زکریا از جهان عرب امروز ارائه می‌دهد تقریباً می‌توان برای نظام شاه هم صادق دانست:
جهان عرب یک کویر سیاسی است، سرزمین بدون احزاب سیاسی واقعی، بدون مطبوعات آزاد، و امکان اندک برای دگراندیشی، در نتیجه مسجد مکانی شد برای بحث سیاسی. مسجد که در جوامع اسلامی تنها مکانی است که نمی‌توان جلوی آن را گرفت، جایی است که تمام نفرت از حکومت و مخالفت با آن در آن انباشته شد و فزونی یافت. زبان مخالفت سیاسی در این سرزمینها زبان دین شد. این ترکیب دین و سیاست در عمل به سرعت شعله‌ور می‌شود (زکریا 1384: 168).
وی در مقدمه علت گرایش به اسلام در منطقه را توخالی‌تر، بی‌اعتناتر و سرکوبگرتر شدن حکومتها دانسته و اینکه اسلامگرایان در این دنیای متلاطم متغیر به مردم احساس هدف و معنا می‌دهند. چیزی که هیچ رهبری در خاورمیانه در پی آن نبود. در زمانه‌ای که آینده نامشخص است اسلامگرایی، مردم را به سنّتی پیوند می‌دهد که از سردرگمی آنها می‌کاهد (زکریا 1384: 167). با همه این احوال شاه می‌کوشید که مذهبی‌ها را واپسگرا معرفی کرده و از این طریق در تضعیف آنها بکوشد. اما اینکه عده‌ای می‌کوشیدند که آگاهانه یا ناآگاهانه حرکت اسلامی را جنبشی واپسگرا بنامند ــ و شاه در این راه بیش از بقیه اصرار می‌کرد ــ ناشی از عدم شناخت واقعی از حرکت جامعه بود. میرسپاسی تعبیر خود را از واقعیت این جنبش و در نقد دیدگاه مذکور به این شرح خلاصه می‌کند:
به دنبال هویت اسلامی بودن، تداوم همان کوشش ملی برای همسازی با مدرنیته است؛ این بار اما، از طریق اصلاح‌گری اسلامی (میرسپاسی 1384: 124).
این تحلیل پاسخ به یک معضل تاریخی دیگر در ارزیابی وضعیت ایران هم هست زیرا صعود فرهنگ و گرایش اسلامی در ایران و در ربع پایانی قرن بیستم و پس از یک دوره تحول اقتصادی و اجتماعی در ایران موضوعی بود که بسیاری را دچار مشکل نظری کرد. این مسأله را آبراهامیان به این شکل صورت‌بندی می‌کند:
نقش مهمی که اسلام در انقلاب 1357 برعهده داشت، نه تنها تناقضی در تاریخ ایران بوجود آورد، بلکه در نگاه نخست به نظر می‌رسد که خط بطلانی بر این نظریه رایج می‌کشد که نوسازی به دین‌زدایی و گسترش شهرنشینی به تقویت طبقات جدید و تضعیف طبقات سنتی می‌انجامد. بنابراین پژوهشگر با دو پرسش مرتبط رو به رو می‌شود: چگونه می‌توان این تناقض را تبیین کرد؟ و آیا انقلاب اسلامی این نظریه مرسوم را که نوسازی لزوماً به غیر دینی‌سازی جامعه می‌انجامد، رد می‌کند؟ این دو پرسش را می‌توان به گونه دیگری مطرح کرد: چرا انقلاب 1357 که بیشتر محتوایی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی داشت، شکل ایدئولوژیکی کاملاً مذهبی به خود گرفت؟ و آیا عواملی که شکل اسلامی به انقلاب دادند زودگذرند یا پایدار؟ (آبراهامیان 1377: 655-654).
بخشی از پرسش‌های فوق را میرسپاسی از این منظر پاسخ می‌دهد:
جنبش‌های توده‌ای که بر گفتمان بازگشت به اصل استوار بودند، معمولاً در شرایط زیر ـ‌ـ که شرایط بیشتر انقلابهای قرن بیستم است ــ پدید آمدند؛ مدرنیزاسیون سریع و از بالا، رواج شهرنشینی و از بین رفتن سبکهای سنتّی زندگی و بالاخره مغلوب سلطه نیرومند خارجی شدن. به هر حال این جنبشها اغلب خود را در قالب یک هویت فرهنگی عرضه کردند. باید به این جنبشهای «فرهنگی» به مثابه اشکال مهمی از مدرنیته، که در زمانه ما پدید آمده‌اند نگاه کرد. بی‌آنکه لازم باشد به گفتمانهای ساده‌انگارانه‌ای در باب «احیای انگیزه‌های قدیمی» یا «فناتیسم مذهبی» متوسل شد، باید سعی کرد جنبشهای مزبور و علل پیدایش آنها را شناخت. (میرسپاسی 1384: 222).
از منظر دیگری هم به موضوع بیداری اسلامی پرداخته شده است. برتراند بدیع هم بیداری اسلامی را این طور توضیح می‌دهد که در زمانی که همه ایدئولوژیهای وارداتی که از تجربه اروپا به وام گرفته شده، با شکست مواجه شده‌اند، در مقابل توده‌ها چیزی جز اسلام باقی نمی‌ماند و در برابر دعوت‌گران نیز چیزی جز اسلام برای بسیج توده‌ها وجود ندارد (به نقل از جابری 1384: 23).
درواقع، این وجه انقلاب ایران (یعنی اسلامی بودن آن) به تعبیری مهمتر از اصل وقوع انقلاب بود. به همین دلیل، انقلاب ایران نه تنها در داخل بلکه در سطح بین‌المللی هم علاوه بر تأثیرات سیاسی و ژئوپلیتیک، تأثیرات فرهنگی و فکری نیز داشت. از همین روست که میشل فوکو معتقد است که «در سال 1978 اسلام افیون توده‌ها نبود، به این خاطر که روح یک جهان بی‌روح بود» و این واقعه به لحاظ نظری و تئوریک عده‌ای از جمله خانم اسکاچپول را به تجدیدنظر در دیدگاه خود مجبور کرد تا آن را مورد منحصر به فرد تلقی کند و برای توضیح آن به مکانیسمهای موردی گوناگونی متوسل گردد و این مکانیسمها را در ماهیت دولت موجر و وجود ایدئولوژی بسیج‌گرانه و شبکه شهری اسلام شیعی جستجو کند و در این راه، از الگوی دولتها و انقلابهای اجتماعی بسی دور می‌شود و نتیجه می‌گیرد که این تنها انقلابی بود که به طور عمد و به شیوه‌ای منسجم «ساخته شد» و اضافه می‌کند که در تعریف انقلاب اجتماعی، باید دگرگونی ایدئولوژیهای مسلط نیز گنجانده شود (فوران 1377: 532). 5. رهبری انقلاب
در اینکه ویژگیهای شخصی و جایگاه مذهبی امام خمینی عامل مؤثری در پیروزی انقلاب هم در بعد سلبی یعنی براندازی شاه و هم در بعد ایجابی یعنی جمهوری اسلامی بود، تقریباً نوعی اتفاق‌نظر وجود دارد. اولین نکته در مورد امام خمینی مسأله حرکت از جایگاه مرجعیت شیعه است. وی به معنای واقعی از سالهای قبل از دهه چهل فعالیت سیاسی داشت. ایشان اولین پیام خود را در سال 1323 خطاب به ملت ایران تحت موضوع «دعوت به قیام برای خدا» در حدود چهل سالگی صادر کرد و در همان زمان نیز کتاب کشف‌الاسرار را در پاسخ به کتاب اسرار هزار ساله نوشت که در واقع نوع جهت‌گیری سیاسی را نشان می‌داد، اما از این تاریخ به بعد و با آمدن آیت‌الله بروجردی به قم هیچ اقدام علنی و آشکار و حتی مکتوب سیاسی را تا زمان حیات آیت‌الله بروجردی از وی مشاهده نمی‌کنیم. این مسأله دقیقاً به معنای پذیرش زعامت مرحوم بروجردی از سوی ایشان بود. اما هنگامی که مرحوم بروجردی فوت کرد، ایشان وارد میدان سیاست شد، و همواره دو تجربة جنبش مشروطیت و جنبش ملّی شدن نفت را مدّنظر داشت. اولین درس این بود که به تصور آیت‌الله خمینی تداخل بیش از حدّ فعالیت روحانیت و روشنفکران در جنبش مشروطیت و کم رنگ شدن مرزبندیها و احیاناً تبعیت برخی از روحانیون از آنان، موجب بروز مشکل در سیر جنبش مشروطیت شد. درس بعدی از جنبش ملّی شدن نفت و فعالیتهای آیت‌الله کاشانی بود که به تصور وی این فعالیتها بدون ارتباط وثیق با حوزه و روحانیت بود و در نهایت به بیراهه و انحراف کشیده می‌شد، و شاید یکی از علل مخالفت حوزه و مرحوم بروجردی با دخالت در سیاست همین اقدامات سیاسی روحانیون بی‌توجه به مرجعیت قم بود. (ر.ک. رهنما 1384، فصول 2، 4، 5، 6 و 23 و...). این نگرش آیت‌الله خمینی را می‌توان عکس العملی نسبت به آیت‌الله کاشانی دانست که امام بیشتر ترجیح دادند در مورد آن سکوت کنند و حتی بعد از انقلاب نیز از تأیید ایشان خودداری کردند.
به نظر می‌رسد که در خط مشی کلی آیت‌الله خمینی این دو ویژگی بسیار بارز و قابل توجه است. در واقع باید توجه کرد که این نگرش آیت‌الله خمینی از جهت خنثی‌سازی فضای عمومی در حوزه‌ها نسبت به سیاست نیز اهمیت داشت، زیرا نباید فراموش کرد که در سال 1327 در حوزه اعلام کردند که دین از سیاست جداست و افرادی که وارد سیاست شوند خلع لباس می‌شوند. (رهنما 1384: 69) و حتی دخول در سیاست را حرام دانستند (رهنما 1384: 73). نکته این بود که کاشانی برخلاف مرحوم مدرس از موضع دیگری در سیاست وارد شده بود، و صریحاً خود را رهبر مسلمانان جهان معرفی می‌کرد، در حالی که در واقع امر مرجع هم نبود، اما این دوگانگی را نمی‌پذیرفت. بنابراین آیت‌الله خمینی تنها وقتی که پا به میدان مرجعیت گذاشت فعالیتهای سیاسی خود را آغاز کرد، و این در حالی بود که دهها سال در حوزه‌های علمیه نسبت به سیاست سکوت‌پیشه کرده بود. به قول الگار، علی‌رغم آنکه در سراسر قرن بیستم مناسبات میان علما و دولت حاد بود، اما بسیاری از علمای برجسته این قرن سکوت پیشه کردند. از سوی دیگر، گو اینکه هیچ‌گاه جامعه ایران در این قرن خالی از امکان بالقوه یک قیام اسلامی نبود، اما فقط این آیت‌الله خمینی بود که توانست مضمونهای از قبل موجود شهادت، نارضایتی مذهبی و آرزوی یک حکومت عادلانه را در چهارچوبی نیرومند و جامع هماهنگ کند (الگار 1375: 324). مقایسه امام خمینی با سیاستمداران دیگر نیز موجب بارز شدن وجه کاریزماتیک وی بود. همچنان که آبراهامیان بیان می‌کند:
در دهه‌ای که به داشتن سیاستمدارانی بدگمان، سست عنصر، فاسد، بدبین و ناسازگار معروف بود، وی (امام خمینی) همچون فردی درستکار، مبارز، پویا، ثابت قدم و مهمتر از همه فسادناپذیر پا به میدان گذاشت (آبراهامیان 1377: 655).
یکی دیگر از ویژگیهای مهم امام خمینی وارد نشدن در مسائل اختلافی و کوشش برای جمع کردن همه نیروها زیر چتر مبارزه با شاه بود. خودداری وی از ورود به مسائل تجزیه‌کننده صفوف جامعه برای اتحاد بیشتر همه نیروها از خصوصیات بارز ایشان است و ایشان آنقدر به این موضوع توجه داشت که حتی در صحبتهای خصوصی نیز می‌کوشید که هیچ حمله و مطلبی دال بر محکوم و رد کردن یکی از افراد یا اقشاری که بالقوه می‌تواند در صف مبارزه قرار گیرد، به زبان نیاورد. این خصلت امام، برخلاف خصلت شاه بود که کاری جز دور کردن مردم و گروهها و اقشار از خودش نمی‌کرد. وارد شدن در مسائلی چون دیدگاههای شریعتی، قشر متحجر حوزه، جناح غیرانقلابی مرجعیت، و حتی غیرمذهبی‌ها و کمونیست‌ها، هر کدام می‌توانست در اتحاد و یکپارچگی مردم رخنه ایجاد کند که ایشان از آن به طور جدّی پرهیز می‌کرد. این سیاست به حوزه مسائل فکری هم تعمیم داده شد. آبراهامیان این سیاست را بدین صورت خلاصه می‌کند که:
دومین عامل تبیین‌کننده جایگاه برجسته امام خمینی، هوشیاری او به ویژه در رهبری طیف گسترده‌ای از نیروهای سیاسی و اجتماعی است. او طی پانزده سالی که در تبعید بود از اظهارنظر عمومی به ویژه دادن اعلامیه درباره مسائلی که می‌توانست به رنجش و دوری بخشها و اقشار مختلف منجر شود، محتاطانه خودداری کرد، مسائلی مانند اصلاحات ارضی، نقش روحانیون، و برابری زن و مرد. بنابراین در انتقاد از رژیم بر مسائل و موضوعاتی انگشت می‌گذاشت که عامل نارضایتی همه‌جانبه بود... . از دیدگاه خرده بورژوازی وی نه تنها دشمن قسم‌خورده دیکتاتوری بلکه حافظ مالکیت خصوصی، ارزش‌های سنتی و بازاریان به شدت تحت فشار بود. طبقه روشنفکر نیز تصور می‌کرد که وی با وجود روحانی بودنش، ناسیونالیست مبارز و سرسختی است که با رها کردن کشور از شر امپریالیسم خارجی و فاشیسم داخلی، رسالت مصدق را کامل خواهد کرد. به دیده کارگران شهری او یک رهبر مردمی علاقه‌مند به برقراری عدالت اجتماعی، توزیع مجدد ثروت و انتقال قدرت از ثروتمندان به فقرا بود. به نظر توده‌های روستایی او مردی بود که می‌خواست آنان را از منفعت زمین، آب، برق، راه، مدرسه و درمانگاه ــ همان چیزهایی که انقلاب سفید نتوانسته بود تأمین کند ـ برخوردار نماید (آبراهامیان 1377: 656-655). 6. شکل‌گیری انقلاب و سیاستهای دو طرف
وجه ایجابی انقلاب از سال 1342 آغاز شد. وجهی که انتقال رهبری سیاسی مخالفان از تهران به قم و سپس نجف بود، اما در عین حال وجه سلبی انقلاب هم عملاً از همین دوره متولد شد. این نقطه آغاز، معلول تغییر سیاستهای شاه است که آبراهامیان آن را چنین خلاصه می‌کند که تا سال 1342 سیاست کلی رژیم جذب طبقات سنتی و نظارت شدید بر طبقات جدید بود (آبراهامیان 1377: 518) اما این سیاست پس از اصلاحات ارضی و انقلاب سفید و رو در رویی با مذهبیها تغییر کرد و به طرد و سرکوب طبقات سنتّی تبدیل شد، بدون اینکه گشایشی در وضعیت طبقات جدید فراهم شود زیرا همان طور که میرسپاسی توضیح می‌دهد:
برنامه‌های مدرنیزاسیون شاه، شامل تحول در ساختار قدرت سیاسی نمی‌شود و از مدرنیته فرهنگی و سیاسی نیز خبری نیست بلکه برعکس، به واسطه فرآیندهای مدرنیزاسیون، دولت استبدادی از اقتداری ساختاری‌تر و قوی‌تر برخوردار می‌شود. از منظر شاه، برنامه‌های اصلاح، به منزله طرح و سیاست «او»ست و درست به همین دلیل بسیاری از مردمی که تحت تأثیر این برنامه و سیاست هستند، با آن احساس بیگانگی می‌کنند و در موارد کثیری یا علیه آن مقاومت می‌کنند و یا در برابر آن می‌جنگند... برنامه مدرنیزاسیون شاه، به خاطر مدرن بودن آن نیست که نقد می‌شود، بلکه به خاطر ناتوانی آن در نیل به مدرنیته، به معنای واقعی کلمه است که مورد انتقاد قرار دارد. ...جنبش ضد مدرنیزاسیون ایران در دهه‌های 1340 و 1350، آشکارا کوششی است برای سازگار کردن مدرنیته با بافت «ایرانی» و «اسلامی»(میرسپاسی 1384: 138 و 144).
علمداری هم به طور خلاصه معتقد است که شاه پس از دهه سی و از ابتدای دهه چهل به نیروهای طرفدار آمریکا پیوست و نیروهای سنّتی را به کنار نهاد، و فئودالیسم در جریان انقلاب سفید و به نفع سرمایه‌داری وابسته کنار زده شد. مذهبیها نیز به صف مخالفان پیوسته و نیروهای سکولار نیز علی‌رغم تأیید ضمنی اصلاحات با دیکتاتوری مخالف بودند، اقدامات شاه شکاف عمیقی در اقتصاد و فرهنگ ایجاد کرد، و در ادامه اصلاحات ارضی ناموفق ماند، کشاورزی عملاً ورشکسته شد، و رشد سرمایه‌داری وابسته موج بزرگ مهاجرت روستاییان به شهرها را باعث شد که شهرها را روستازده کرد و نهایتاً مهاجران به نیروهای انقلاب علیه شاه بدل شدند. باقی ماندن بخش بزرگ جامعه در سنت، موجب شکاف فرهنگی و بروز بحران هویت و سپس تضاد با فرهنگ غرب‌زده نوگرایی شد. و این بخش از جامعه که سهمی از نوگرایی نمی‌برد، دچار بحران هویت هم بود، به مقابله با عامل آن یعنی رژیم شاه پرداخت. (علمداری 1380: 497-496). البته شاه برای حل بی‌هویتی چاره‌ای اندیشید و کوشید که در حوزه فرهنگ تحولی ایجاد کند و در این راه ارزشهای مورد توجه رژیم در حوزه فرهنگ عمدتاً متوجه: 1) حفظ و اشاعه فرهنگ و هنر باستانی با هدف فراهم آوردن زیرساخت فرهنگی ایرانیت جدید؛ 2) همگانی شدن فرهنگ؛ 3) گسترش فرهنگ و هنر مدرن غربی؛ 4) شناساندن فرهنگ و هنر باستانی ایران به جهانیان بود (اکبری 1382: 258-254). این ارزشها عموماً در برنامه‌ریزی فرهنگی رژیم که از سال 1347 شروع شد، دیده می‌شود. اما روشن بود که چنین سیاستی در ایران جواب نمی‌دهد، و واقعیت عرصه فرهنگی در مسیری متفاوت از آنچه شاه و رژیم برنامه‌ریزی و اجرا می‌کردند پیش می‌رفت. به ویژه آنکه برخی از این اقدامات چون جشنهای 2500 ساله و تغییر تاریخ رسمی کشور از هجری به شاهنشاهی و محدودیت برای زنان باحجاب و... بیش از آنکه در فرهنگ‌سازی موردنظر رژیم مؤثر باشد، موجب واکنشهای شدید و ضد رژیم می‌شد. به همین دلیل هم با شروع عقب‌نشینی از سیاستهای قبلی، اولین اقدامات تغییر تاریخ به هجری خورشیدی و سپس حذف پست «وزیر مشاور در امور زنان» از کابینه بود که به دستور شخص شاه به کابینه اضافه شده بود (استمپل 1377: 36).
پس از اصلاحات ارضی و سرکوب طبقات سنّتی، سیاستهای مدرنیزاسیون شاه موجب گسترش طبقه متوسط جدید شد، اما این طبقه همزمان با رشد خود، نیازمند فضای دموکراتیک نیز هست، و مطالبات بیشتری را در حوزه سیاست و اجتماع مطرح می‌کند. اما رژیم شاه به موازات این تغییر، آنان را کمتر تحمل می‌کرد و به همین دلیل خواهان اعمال محدودیت بیشتری بر این طبقه بود و همین امر مانع روند نوسازی کاملی بود که رژیم ادعای آن را داشت.
از زاویه دیگری هم می‌توان تحلیل کرد که چرا رژیم شاه دموکراتیک نمی‌شد، زیرا علی‌رغم توسعه نسبی صنعتی و اجتماعی، فاقد پیش‌شرطهای لازم بود. در ایران دوران پهلوی و پیش از آن شرایط برای توسعه دموکراتیک مشهود نبود، اهمّ این شرایط، «رشد مفهوم مصونیت گروههای اجتماعی و یا افراد از قدرت خودکامه حکام و هم‌چنین مفهوم حق مقاومت در برابر قدرت جابر بود. این مفاهیم و نیز مفهوم قرارداد میان افراد آزاد، که تعهدی متقابل ایجاد می‌کرد» (مور 1369: 10). پیش‌شرطهای مشهود توسعه دموکراتیک در اروپا بود که در ایران دوران پهلوی وجود نداشت و چون به نحو دموکراتیکی توسعه نیافت، رژیمی ناکارآمد و ضعیف بود که نقاط ناکارآمدی و ضعف خود را از طریق رانت نفت می‌پوشاند. ناکارآمدی چنان واضح بود که استمپل که وابسته سیاسی امریکا در ایران است و دوران اوج انقلاب را در سفارت امریکا در تهران فعال بود، آغاز تحول سیاسی در ایران را در کتاب خود با این پاراگراف شروع می‌کند:
ساده‌انگاری است اگر تصور کنیم در دوران پیش از انقلاب یک نظام کارآمد سیاسی در ایران وجود داشته است. بین سالهای 1978-1974، هنگامی که دولت از انجام توقعات درماند، ابتدا به تدریج و سپس به طور ناگهانی، همه چیز از هم فرو پاشید. در سالهای 1960 رژیم شاه بیشتر به سوی دیکتاتوری گراییده یک مرد بر جریان امور مخفی و سیاسی و حرکت نوسازی کشور حاکم شد، همه سازمانها ــ حتی مجلس و یا دادگستری ــ قدرت و استقلال خود را از دست دادند.(استمپل 1377: 35).
این نحوه عملکرد انواع بحرانها را برای رژیم به ارمغان آورد و در نهایت این بحرانهای درونی به همراه انسجام مخالفان موجب فروپاشی رژیم شد، مجموعه عوامل درونی و بیرونی را که در فروپاشی رژیمها برشمرده می‌شود، تقریباً در رژیم شاه قابل مشاهده است. بشیریه فروپاشی رژیمهای غیر دموکراتیک را معلول دو دسته از عوامل مربوط به ساختار قدرت و جامعه یا نظام اجتماعی می‌داند. که در سطح اول چهار پایه اصلی قدرت دولتی یعنی، ایدئولوژی و مشروعیت؛ تأمین خدمات و کارکردهای عمومی؛ تضمین منافع طبقات مسلط؛ و سلطه و استیلا می‌تواند موجد چهار بحران مشروعیت، کارآمدی، همبستگی طبقه حاکم و بحران سلطه و استیلا شود.
از سوی دیگر، در سطح جامعه چهار عامل می‌تواند به عنوان عوامل فروپاشی رژیمهای غیر دموکراتیک عمل کند: 1) میزان چشمگیری از نارضایتی عمومی؛ 2) ساماندهی به ناراضی‌ها؛ 3) رهبری جنبش مقاومت؛ 4) ایدئولوژی مقاومت. در مجموع تحقق هشت عامل موردنظر به درجات مختلف لازمه پیدایش شرایط فروپاشی رژیمهای غیر دموکراتیک بوده است. (بروکر، 1383، صص 15 و 16 از مقدمه بشیریه) و بررسی انقلاب نشان می‌دهد که رژیم شاه تقریباً با هر چهار بحران مواجه شد و چهار عامل موثر در سطح جامعه نیز به خوبی دیده می‌شود.
رژیم گذشته با مجموعه بحرانهای متصور مواجه شد. اما اگرچه رژیم گذشته به نحوی با هر پنج بحران مشروعیت، نفوذ، هویت، نقشها و ارتباطات و بحران توزیع مواجه بود، ولی در نهایت تمامی بحرانها به تشدید بحران مشروعیت منجر شد و سپس این بحران به نوبه خود قوام‌دهنده بحران‌های قبلی گردید. این واقعیت را لوسین پای چنین شرح می‌دهد:
بحران مشروعیت دارای آن چنان اهمیتی است که پنج بحران دیگر نیز در نهایت به آن ختم می‌شود... بروز هر یک از بحرانهای پنجگانه به نحوی مشروعیت نظام را مورد نقد قرار می‌دهد. در این میان بحران مشروعیت قوام‌دهنده بحرانهای دیگر است (عیوضی 1382: 197-196).
چون نظام شاه به دلیل نزدیکی با الگوی «سلطانی» از رژیمهای غیر دموکراتیک قادر نبود که از پَسِ بحران مشروعیت برآید و به بازسازی خود اقدام کند، لذا هنگامی که قدرت تعدیل‌کننده‌ای (آیت‌الله خمینی) در برابر شاه شکل گرفت ابتدا آن را محدود و سپس حذف کرد. در گونه‌شناسی رژیم گذشته می‌توان برحسب تقسیم‌بندی وبر و بسط‌دهندگان نظریه وی، رژیم شاه را نوع خاصی از پاتریمونیالیسم یعنی «سلطانی» معرفی کرد که در واقع نوع شدیداً متمرکز حکومت شخصی است که در آن حاکم از حداکثر اختیارات و قوه صلاح‌دید امور برخوردار است، و مبنای حاکمیت شخصی نیز وفاداری فردی و در پیوند با پاداشهای مادی است. در این نوع نظامها، فقدان نهادهای سیاسی کارآمد منجر به تفوق قدرت و اقتدار شخصی می‌شود که تنها یک قدرت تعدیل‌کننده می‌تواند آن را محدود گرداند (بروکر 1383: 95-92). اما حذف رژیم شاه فقط معلول خطاها و سیاستهای غلط رژیم گذشته و شاه نبود، بلکه تحولی هم در طرف مقابل بوجود آمد. چنانچه میلانی توضیح می‌دهد که: در خصوص علل بروز انقلاب هر ایده یا عقیده‌ای را که بپذیریم در نهایت باید به این نکته بدیهی توجه کرد که تحولات و واقعیات عینی به تنهایی موجب بروز انقلاب نمی‌شوند، بلکه در عمل استنباط ذهنی از واقعیات است که مردم را برای ایجاد تغییرات آماده می‌کند. بنابراین برای حدوث هر انقلابی تشخیص این امر از جانب توده‌ها ضروری است که تغییرات زیربنایی در ساختار قدرت، امری ممکن و مطلوب است و رسیدن به چنین نقطه‌ای مستلزم وجود یک ایدئولوژی انقلابی در حد فهم توده‌ها و دربردارنده یک عنصر اتوپیایی است (میلانی 1381: 51). و این ویژگی در طول سالهای 1357-1342 به مرور در ذهن مردم نمودار شد.
اما نکته مهم این است که در کنار ایدئولوژی انقلابی، رهبری بسیج‌کننده نیز لازم است که گاه این نوع رهبری در قالب تشکیلات حزبی و سازماندهی متمرکز است (مثل انقلاب 1917) و گاه مثل انقلاب اسلامی ایران تشکیلات به معنای مذکور وجود ندارد، اما ویژگی کاریزماتیک رهبری در آنها چنان قوی است که نوعی تشکیلات سیال و غیر متمرکز را با قدرت جذب به کاریزما ایجاد می‌کند که اتفاقاً مبارزه با این نوع تشکیلات و سازماندهی، برای حکومت حاکم سخت‌تر است، و انقلاب اسلامی دارای این ویژگی یعنی تفوق وجه کاریزمایی رهبری بر سازماندهی و تشکیلات است و این چنین بود که انقلاب شکل گرفت. انقلابی متفاوت از انقلابهای پیشین، هم به لحاظ مضمون دینی آن و هم به لحاظ استراتژی پرهیز از خشونت آن که وجه اخیر (کاربرد خشونت) در انقلابهای پیشین کمابیش و به درجاتی وجود داشت، گرچه هانتینگتون پرهیز از بکارگیری روشهای خشونت‌آمیز برای سرنگون کردن رژیمها را ویژگی عمده جریانهای سیاسی علیه نظامهای دیکتاتوری در سالهای بعد از 1975 که به موج سوم دموکراسی مشهور شده است، می‌داند (هانتینگتون 1373: 227-211). اما احتمالاً روش مبارزاتی ایرانیان در انقلاب خود در تحکیم و توسعه این شیوه مبارزه و دوری از بکارگیری سلاح برای رسیدن به هدف تغییر نظام‌ها موثر بوده است.
شاه که هر یک از طبقات اجتماعی را به دلیل خاص خودشان از خود رانده بود به یک باره با موج عظیم مردمی علیه خودش مواجه شد. طبقه متوسط سنّتی نگران بقا و هویت خود بود. طبقه متوسط جدید، توسعه نیافتگی و فقدان دموکراسی را مسأله می‌دانست. کشاورزان هم منفعتی از نفت و توسعه نبرده بودند. تورم، بیکاری و فقر نیزکارگران و طبقات پایین شهری را محاصره کرده بود و حتی طبقات بالای جامعه هم به دلیل حساسیت نسبت به سرنوشت خویش و گره خوردن آن با بقای شاه و بی‌اعتمادی به وی، او را رها کردند. از طرفی، اسلامی بودن چنین جنبشی با مردمی بودن آن ارتباط مستقیم داشت. الگار اهمیت هر دو بعد این انقلاب را متذکر می‌شود که: در انقلاب سال 9-1978/8-1357 دو جنبه وابسته به یکدیگر به چشم می‌خورد: مشارکت وسیع مردم در این جنبش، که در میان خیزشهای انقلابی قرن بیستم بی‌سابقه بود، و ماهیت اسلامی آن از حیث ایدئولوژی، سازماندهی و رهبری (الگار 1375: 322).
منابع
- آبراهامیان، یرواند. (1377). ایران بین دو انقلاب: درآمدی بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران معاصر. ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی. تهران: نشر نی.
- استمپل، جان دی. (1377). درون انقلاب ایران. ترجمه منوچهر شجاعی. تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا.
- اسدی، علی و مهرداد هرمز. (1355). نقش رسانه‌ها در پشتیبانی توسعه فرهنگی. (ویراسته اکبر فریار). تهران: پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه ایران.
- اکبری، محمدعلی.(1382). دولت و فرهنگ در ایران (1357-1304). تهران: روزنامه ایران. مؤسسه انتشاراتی.
- الگار، حامد. (1375). «نیروهای مذهبی در ایران قرن بیستم». ترجمه عباس مخبر در سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج. چاپ سوم. تهران: طرح نو.
- بروکر، پل. (1383). رژیم‌های غیردموکراتیک. ترجمه علیرضا سمیعی اصفهانی. تهران:کویر.
- پیرامون ساخت و نقش رسانه‌ها، همایش شیراز. (1356). ویرایش جمشید اکرمی. زیر نظر مجید تهرانیان. تهران: سروش.
- جابری، محمدعابد. (1384). عقل سیاسی در اسلام. ترجمه عبدالرضا سواری. تهران: گام نو.
- رهنما، علی. (1384). نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی. تهران: گام نو.
- زکریا، فرید. آینده آزادی، اولویت لیبرالیسم بر دموکراسی. ترجمه امیرحسین نوروزی. تهران: طرح نو.
- سازمان برنامه و بودجه (1373). مجموعه اطلاعاتی (سری زمانی آمار حسابهای ملی، پولی و مالی)، معاونت امور اقتصادی، دفتر اقتصاد کلان. تهران: سازمان برنامه و بودجه. مرکز مدارک اقتصادی ـ اجتماعی و انتشارات.
- سهرابی، حمید، مویک سلمانی آقاجان‌زاده. (1360). الگوی توزیع درآمد در مناطق شهری و روستایی ایران. تهران: معاونت برنامه‌ریزی و ارزشیابی دفتر برنامه‌ریزی اجتماعی و نیروی انسانی سازمان برنامه و بودجه.
- شاخص‌های توزیع درآمد در ایران 1359-1346. (1360). تهران: معاونت برنامه‌ریزی و ارزشیابی دفتر برنامه‌ریزی اجتماعی و نیروی انسانی سازمان برنامه و بودجه.
- عبدی، عباس و محسن گودرزی. (1378). تحولات فرهنگی در ایران. تهران: روش.
- علمداری، کاظم. (1380). چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت؟ چاپ پنجم. تهران: نشر توسعه.
- عیوضی، محمدرحیم. (1382). تئوری‌های ساخت قدرت و رژیم پهلوی. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
- فوران، جان. (1377). مقاومت شکننده، تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سالهای پس از انقلاب اسلامی. ترجمه احمد تدین. تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا.
- کاتوزیان، محمدعلی. (1377). نه مقاله در جامعه‌شناسی تاریخی ایران، نفت و توسعه اقتصادی. ترجمه علیرضا طیب. تهران: نشر مرکز.
- ـــــــــــ . (1380). تضاد دولت و ملت: نظریه تاریخ و سیاست در ایران. تهران: نشر نی.
- کدی، نیکی آر. (1377). ریشه‌های انقلاب ایران. ترجمه عبدالرحیم گواهی. تهران: انتشارات قلم، چاپ دوم.
- مجیدی، عبدالمجید. (1380). خاطرات عبدالمجیدی وزیر مشاور و رییس سازمان برنامه و بودجه (1356-1351)، ویراستار حبیب لاجوردی؛ (تهیه و تنظیم) مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد. تهران: گام نو.
- مور، برینگتن. (1369). ریشه‌های اجتماعی دیکتاتوری و دموکراسی. ترجمه حسین بشیریه. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
- میرسپاسی، علی. (1384). تأملی در مدرنیته ایرانی: بحثی درباره گفتمانهای روشنفکری و سیاست مدرنیزاسیون در ایران. مترجم جلال توکلیان. تهران: طرح نو.
- میلانی، محسن. (1381). شکل‌گیری انقلاب اسلامی. ترجمه مجتبی عطارزاده. تهران: گام نو.
- هانتینگتون، ساموئل. (1373). موج سوم دموکراسی در پایان سده بیستم. ترجمه احمد شهسا. تهران: روزنه

ویژگی ها و امتیازات انقلاب اسلامی

نقش ویژه و برجسته امام خمینی در ایجاد انقلاب اسلامی

نقش ویژه و برجسته امام خمینی در ایجاد انقلاب اسلامی یکی از عوامل مهم در روند انقلاب اسلامی ایران، امام (ره) بود که به واسطه نفوذ کلام و نیز مقام روحانی و معنوی اش تأثیر فوق العاده ای بر عکس العملهای مردم داشت.امام علاوه بر این که یک مرجع تقلید بود که به لحاظ شرعی و دینی مطاع اکثریت ملت ایران بود، یک مقتدای سیاسی و فرمانده انقلاب بود که همه نیروهای مبارز و انقلابی، حتی آنهایی که به مقام مذهبی امام بی توجه بودند، از ایشان تبعیت می کردند.مجموعه این دو، از امام شخصیت بانفوذ و مقتدری ساخته بود که قادر بود در عرض چند دقیقه میلیونها ایرانی را به خیابانها و تظاهرات بکشاند. به همین دلیل شخصیت و نفوذ امام خمینی، و جایگاهش در ایران برای دولت هم به طور کامل شناخته شده بود و نفس وجود و حضور ایشان مهمترین خطر برای رژیم به حساب می آمد.در سخنرانی عصر روز عاشورا (13 خرداد 1342)، این موقعیت به طور کامل برجسته شد و شاه تصمیم گرفت که ایشان را بازداشت کند، اما پخش خبر دستگیری امام موج عظیم 15 خرداد را به وجود آورد .شخصیت امام به قدری مهم و کلیدی و برای مردم مورد احترام بود که یک قیام ملی اسلامی به عظمت 15 خرداد، فقط به خاطری دستگیری امام انجام شد و رژیم شاه بعد از آن چند ماه حکومت نظامی در تهران اعلام کرد. رژیم شاه وقتی مواجه با قیام عظیم 15 خرداد شد، بخوبی دریافت که وزنه اساسی قیام، امام است و باید رضایت امام را جلب نموده، او را ساکت کند.این بود که امام را آزاد کرده، وزیر کشور را به دیدار امام فرستاد و برای دلجویی از امام دست به برخی اقدامهای مسخره زد، (1) به امید این که امام با اصول انقلاب سفید موافقت کند، برای رژیم خیلی مهم بود که امام با انقلاب سفید همراه شود و این امر فقط به خاطر نفوذ و موقعیت امام بود. به هنگام تصویب لایحه کاپیتولاسیون نیز امام یک تنه در مقابل آن ایستاد و مردم را به مقاومت علیه آن دعوت کرد، تنها راهی که در مقابل رژیم وجود داشت، این بود که ایشان را تبعید کند.هدف شاه از تبعید امام، بی شک کاستن از نفوذ و شهرت و اعتبار امام و فراموش شدن ایشان از سوی مردم بود. (2) شاه فقط بدین طریق می توانست از مزاحمت امام راحت شود، محاکمه و اعدام ایشان برای رژیم به مصلحت نبود.اما باز هم محاسبه شاه درست از آب درنیامد و با وجود تبعید، امام همچنان به عنوان شخصیت طراز اول مطرح بود و هیچ کس نمی توانست جای ایشان را بگیرد. همه تحقیقات و مطالعاتی که پیرامون انقلاب اسلامی انجام شده است، بدون استثنا به نقش برجسته امام اشاره و اذعان کرده اند، به طوری که می توان ادعا نمود که اگر ایشان در این دوره از تاریخ معاصر ایران وجود نداشتند، سرنوشت انقلاب اسلامی بسیار مبهم بود و بعید بود که این تحول عظیم در ایران رخ بدهد. پی نوشت ها: 1.مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ص .70 2.الگار، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، ص .70 منابع مقاله:
مدخلی بر انقلاب اسلامی و ریشه های آن، شفیعی فر، محمد ؛

نقش امام خمینی در رهبری انقلاب اسلامی (1)

نقش امام خمینی در رهبری انقلاب اسلامی (1) بنابر این از نظر رهبری اینطور نبود که روز اول کسی خود را کاندیدا بکند و بعد مردم به او رأی بدهند و او را به رهبری انتخاب کنند و بدنبال آن، رهبر برای مردم تعیین خط مشی کند.واقعیت اینست که گروههای زیادی از آنها که احساس مسئولیت می کنند تلاش کردند که رهبری نهضت را بعهده بگیرند ولی تدریجا همه عقب رانده شدند و رهبر خود به خود انتخاب شد.شما در نظر بگیرید که چه تعداد از قشرهای مختلف، مثلا از روحانیون چه از مراجع و یا غیر مراجع و یا از غیر روحانیون چه گروههای اسلامی و چه غیر اسلامی، در این انقلاب شرکت داشتند.در این نهضت افراد تحصیلکرده، افراد عامی، دانشجو، کارگرها، کشاورزان، بازرگانان همه و همه شرکت داشتند ولی از میان همه این افراد مختلف، تنها یک نفر، به عنوان رهبر انتخاب شد، رهبری که همه گروهها او را برهبری پذیرفتند.اما چرا؟ آیا بدلیل صداقت رهبر بود؟ بیشک این رهبر صداقت داشت ولی آیا صداقت منحصر بشخص امام خمینی بود و کسی دیگر صداقت نداشت؟ البته می دانیم که چنین نیست و صداقت منحصر به ایشان نبود.آیا بدلیل شجاعت رهبر بود و اینکه تنها ایشان فرد شجاعی بودند و غیر از ایشان رهبر صدیق و صادق و شجاع دیگری وجود نداشت؟ البته کسان شجاع دیگری نیز بودند.آیا به این دلیل بود که ایشان از یک نوع روشن بینی برخوردار بودند و دیگران فاقد این روشن بینی بودند؟ آیا بدلیل قاطعیت رهبر بود و دیگران فاقد قاطعیت بودند؟ میدانیم که قاطعیت منحصر به ایشان نبود.درست است که همه این مزایا باعلی درجه در ایشان جمع بود، ولی چنین نیست که این مزایا لا اقل با شدت و گسترش کمتر در دیگران نبود، پس چه شد که جامعه خودبخود ایشان را، و فقط ایشان را به رهبری انتخاب کرد و هیچ فرد دیگری را در کنار ایشان به رهبری نپذیرفت؟ پاسخ این سؤال برمی گردد به یک سؤال اساسی که در فلسفه تاریخ مطرح می شود و آن این است که آیا تاریخ شخصیت را میسازد و یا شخصیت تاریخ را، آیا نهضت رهبر را می سازد و یا رهبر نهضت را؟ اجمالا میدانیم که نظریه صحیح در این مورد اینست که، یک اثر متقابل میان این دو، یعنی میان نهضت و رهبر است.میباید از یک طرف یک سلسله مزایا و امتیازات در رهبر باشد و از طرف دیگر نیز خصوصیاتی در نهضت وجود داشته باشد. مجموع این شرایط است که فرد را بمقام رهبری می رساند.امام خمینی به این علت رهبر بلا منازع و بلا معارض این نهضت شد که علاوه براینکه واقعا شرایط و مزایای یک رهبر در فرد ایشان جمع بود، ایشان در مسیر فکری و روحی و نیازهای مردم ایران قرار داشت.حال آن که دیگران آنها که برای کسب مقام رهبری نهضت تلاش می کردند به اندازه ایشان در این مسیر قرار نداشتند. معنی این سخن این است که امام خمینی با همه مزایا و برتریهای شخصی که دارد اگر اهرمهائی که روی آنها دست می گذاشت و فشار میداد و جامعه را به حرکت درمیآورد، از نوع اهرمهائی بود که دیگران روی آن فشار می آوردند و اگر منطقی که ایشان بکار میبرد نظیر منطق دیگران بود، امکان نداشت ایشان در بحرکت درآوردن جامعه موفقیتی کسب کند (1). اگر امام عنوان پیشوائی مذهبی و اسلامی را نمی داشت و اگر مردم ایران در عمق روحشان یک نوع آشنائی و انس و الفتی با اسلام نداشتند و اگر عشقی که مردم ما با خاندان پیامبر دارند وجود نمی داشت و اگر نبود که مردم حس کردند که این ندای پیامبر و ندای حضرت علی (ع) و یا ندای امام حسین (ع) است که از دهان این مرد بیرون می آید، محال بود نهضت و انقلابی به این وسعت در مملکت ما بوجود آید. رمز موفقیت رهبر در این بود که مبارزه را در قالب مفاهیم اسلامی به پیش برد.ایشان با ظلم مبارزه کرد ولی مبارزه با ظلم را با معیارهای اسلامی مطرح کرد، امام از طریق القای این فکر که یک مسلمان نباید زیر بار ظلم برود، یک مسلمان نباید تن به اختناق بدهد، یک مسلمان نباید به خود اجازه دهد که ذلیل باشد، مؤمن نباید زیر دست و فرمانبر کافر باشد (2) ، با ظلم و ستم و استعمار و استثمار مبارزه کرد، مبارزه ای تحت لوای اسلام، و با معیارها و موازین اسلامی. از جمله اقدامات اساسی این رهبر، مخالفت جدی و دامنه دار با مسئله جدائی دین از سیاست بود.شاید فضل تقدم در این زمینه با سید جمال باشد.سید جمال شاید نخستین کسی بود که احساس کرد اگر بخواهد در مسلمانان جنبش و حرکتی ایجاد کند باید به آنها بفهماند که سیاست از دین جدا نیست، این بود که او این مسئله را بشدت در میان مسلمین مطرح کرد، بعدها استعمار گران تلاش زیادی کردند تا در کشورهای مسلمان رابطه دین و سیاست را قطع کنند. از جمله این تلاشها، طرح مسئله ایست بنام «علمانیت» (3) که بمعنی جدائی دین از سیاست است.بعد از سید جمال در کشور های عربی و بخصوص در مصر افراد زیادی پیدا شدند که با تکیه بر قومیت و در لباس ملی گرائی، عربیزم، و پان عربیزم به تبلیغ فکر جدائی دین از سیاست پرداختند.اخیرا هم شاهد بودید که انور سادات همین مسئله را باز بار دیگر مطرح کرد، انور سادات در نطقهای اخیرش بخصوص بر این نکته تأکید می کرد که دین مال مسجد است و باید کار خود را در آنجا انجام دهد، مذهب اصولا نباید کاری به مسائل سیاسی داشته باشد. در جامعه ما نیز این مسائل زیاد مطرح شده بود بطوریکه مردم تقریبا آن را پذیرفته بودند، اما همه دیدیم که وقتی از زبان یک مرجع تقلید، از زبان کسی که مردم، با وسواس کوشش می کنند تا کوچکترین آداب مذهبی خود را با دستورهای او منطبق بکنند، در کمال صراحت بیان شد که دین از سیاست جدا نیست و به مردم خطاب شد که اگر از سیاست کشور دوری کرده اید، در واقع از دین دوری کرده اید، مردم چگونه به جنب و جوش افتادند و بنوعی بسیج عمومی اقدام کردند .و یا در نظر بگیرید که مسئله آزادی و آزادی خواهی در جامعه با شدت مطرح بود، با این حال چندان تأثیری در حال مردم نداشت.ولی وقتی همین مسئله از زبان رهبر مطرح شد، یعنی کسی که رهبر دینی و مذهبی است، مردم برای اولین بار دریافتند که آزادی یک موضوع صرفا سیاسی نیست، بلکه بالاتر از آن یک موضوع اسلامی است و این نکته روشن شد که یک نفر مسلمان باید آزاد زیست کند و باید آزادیخواه باشد. در چند سال اخیر مسائلی در ایران بوجود آمد که از جنبه های اقتصادی و سیاسی اهمیت چندانی نداشت، ولی از جنبه مذهبی آنهم از نظر شعائر مذهبی مهم بود و خود این مسائل در اوج دادن به نهضت نقش مؤثری داشتند.مثلا یکی از اشتباهات بسیار بزرگ عوامل رژیم این بود که بدلیل غرور فوق العاده ای که برایشان حاصل شده بود در اواخر سال 55 تصمیم گرفتند که تاریخ هجری را به تاریخ به اصطلاح شاهنشاهی تبدیل کنند.اینکه تاریخ هجری باشد یا شاهنشاهی، از نظر اقتصادی و سیاسی تأثیر چندانی در حال مردم نداشت.ولی همین مسئله بشدت عواطف مذهبی مردم را جریحه دار کرد و وسیله خوبی برای کوبیدن رژیم بدست رهبر داد.رهبر بلافاصله با طرح این شعار که چنین عملی دشمنی با پیغمبر و دشمنی با اسلام است و معادل است با قتل عام هزاران نفر از عزیزان این مردم، موفق شد در مردم عصیان ایجاد کند و از تحریک وجدان اسلامی آنها به بهترین نحو در جهت پیشبرد نهضت بهره برداری نماید. بنابراین با بررسی مسئله رهبری و کیفیت و نحوه آن، و با در نظر گرفتن اینکه مردم در میان افراد زیادی که صلاحیت رهبری داشتند کدام رهبر را انتخاب کردند (4) و با بررسی و تحلیل مسیری که این رهبر طی کرد و اهرمهائی که روی آنها تکیه نمود و منطقی که به کاربرد، به این نتیجه روشن و آشکار میرسیم که نهضت ما واقعا یک نهضت اسلامی بوده است.با آنکه نهضت از سوئی خواهان عدالت بود و از سوئی دیگر در جستجوی آزادی و استقلال، ولی عدالت را در سایه اسلام میخواست و استقلال و آزادی را در پرتو اسلام جستجو میکرد، و به عبارت بهتر نهضت ما همه چیز را با رنگ و بوی اسلامی طلب میکرد این، همان جهت مورد خواست و میل ملت بود. (5) پی نوشت ها: 1 ...مثلا اگر مسئله وارد کردن تضادهای طبقاتی در خود آگاهی مردم و یا مفاهیمی نظیر آزادیخواهی و عدالت طلبی با معیارهای مکاتب شرق و غرب از طرف ایشان عرضه می گردید، بازتابی در جامعه ما نمی داشت.حال آنکه ایشان همین مفاهیم را با معیارهای اسلامی و با استفاده از فرهنگ بارور اسلامی به جامعه عرضه کرد و جامعه نیز با حسن تلقی با آنها برخورد نمود . 2 لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا (نساء 141) خدا هرگز برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلط باز نخواهد نمود. 3 این کلمه ترجمه لغت«~ Secularism ~»است. 4 و به خصوص باید توجه داشت که این رهبر زوری نداشت تا بخواهد خود را بر مردم تحمیل کند و کسی نیز او را منصوب نکرد و او خود را کاندیدا نکرده بود، بلکه انتخابش بطور طبیعی و خودبخود صورت گرفت. 5 یک نمونه ذکر کنم، دوستی دارم که در تمام زندگیش همواره در حال مبارزه با رژیم بوده است و در این زمینه از بذل جان و مال واقعا دریغ نداشته.او بدلیل روحیه خاصش، نسبت به مجاهدین که آنها هم موضعی مخالف رژیم داشتند، علاقه و گرایش عجیبی داشت.بعد از اینکه جریان به اصطلاح اپورتونیستی سازمان مجاهدین پیش آمد، من به شدت نگران حال این دوستم شدم.با خودم فکر کردم نکند که وقتی با این جریان برخوردمیکند بگوید اینکه اینها آمده اند و مارکسیست شده اند، مسئله مهمی نیست چون فعلا باید مبارزه کرد و مسئله مهم مبارزه است .اما بعد در جلسه ای که با او ملاقات کردم و نظرش را درباره مارکسیست شدن سازمان سؤال کردم، در جوابم جمله ای گفت که هرگز فراموش نمیکنم.گفت حقیقت این است که ما عدالت را هم در سایه خدا میخواهیم اگر بنا باشد عدالت باشد اما از نام خدا اثری نباشد.ما از چنین عدالتی بیزاریم.با چنین روحیه هائی بود که ملت ما موفق به بر پا کردن قیامی با این عظمت شد. منابع مقاله:
پیرامون انقلاب اسلامی، مطهری، مرتضی؛

رهبری امام خمینی

رهبری امام خمینی تحلیل ماهیت این انقلاب از تحلیل رهبری انقلاب جدا نیست و این مسئله در ارتباط با مسئله خودیابی ملت ما مطرح میشود.باید پرسید که چه شد امام خمینی رهبر مطلق شد،آن چنان که حتی آنهائیکه از نظر ایده و هدف در قطب مخالف ایشان جای داشتند،چاره ای جز اذعان به رهبری ایشان نداشتند.چرا سخنان امام اینهمه موج میآفرید؟چرا اعلامیه های ایشان با نبودن امکانات و وسائل و با بودن اختناقها و شکنجه ها و خطر مرگها به سرعت در سراسر کشور پخش میشد؟ بی شک از جان گذشتگی و مبارزه خستگی ناپذیر با ظلم و ظالم و دفاع سرسختانه از مظلوم،و صداقت و صراحت و شجاعت و سازش ناپذیری این رهبر در انتخاب او به مقام رهبری نقش داشته است،اما مطلب اساسی چیز دیگری است،و آن اینکه ندای امام خمینی از قلب فرهنگ و از اعماق تاریخ و از ژرفای روح این ملت برمیخاست، مردمیکه در طول چهارده قرن حماسه محمد،علی،زهرا، حسین،زینب،سلمان،ابو ذر...و صدها هزار زن و مرد دیگر را شنیده بودند و این حماسه ها با روحشان عجین شده بود،بار دیگر همان ندای آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند.علی را و حسین را در چهره او دیدند،او را آینه تمام نمای فرهنگ خود که تحقیر شده بود،تشخیص دادند.
امام چه کرد؟ او به مردم ما شخصیت داد.خود واقعی و هویت اسلامی آنها را به آنان بازگرداند. آنها را از حالت خود باختگی و استسباع (1) خارج کرد این بزرگترین هدیه ای بود که رهبر به ملت داد،او توانست ایمان از دست رفته مردم را به آنها بازگرداند و آنها را به خودشان مؤمن کند.او با صراحت اعلام کرد که تنها اسلام نجات بخش شماست.او جهاد اسلامی را مطرح کرد، امر بمعروف و نهی از منکر را مطرح کرد،وظیفه نوعی و دینی و بالاخره اجر و پاداش شهیدان را مطرح کرد،و مردمی که سالها این آرزو را که در زمره یاران امام حسین باشند در سر میپروراندند و هر صبح و شام تکرار میکردند یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما بناگاه خود را در صحنه ای مشاهده کردند آنچنانکه گویی حسین را بعینه میدیدند. مردم ما صحنه های کربلا،حنین،بدر،احد،تبوک،خیبر،و...را در جلوی خویش میدیدند و همین باعث شد که به پا خیزند و از سرچشمه عشق به خدا،وضو بسازند و یک سره بانک تکبیر بر هر چه ظلم و ستمگری است بزنند. پی نوشت: 1- فلاسفه و حکما اصطلاحی دارند به نام استسباع که به فارسی آن را«شیرگیر»ترجمه کرده اند. میگویند بعضی از حیوانات کوچک وقتی با حیوانات درنده ای روبرو میشوند-مثلا وقتی خرگوش با شیر مواجه میشود-حالت استسباع پیدا میکنند یعنی اراده فرار از آنها سلب میشود.قدرت تصمیم گیری را از دست میدهند.خودباخته و مفتون میشوند.نقطه مقابل استسباع،ایمان به خود پیدا کردن است.داستان آن صحابی فقیر را در زمان پیامبر(ص)شنیده اید که از شدت فقر نزد آنحضرت رفت تا درخواست کمک کند،پیامبر در میان جمع سخن میگفت،در ضمن صحبت اشاره کرد به اینکه اگر کسی از ما کمک بخواهد به او میدهیم،ولی هر کس بخدا توکل کند و تلاش شایسته نشان بدهد خدا به او کمک خواهد کرد.صحابی فقیر اینرا که شنید از محضر پیامبر بیرون آمد.روز بعد باز گرسنگی فشار آورد و این بار تصمیم گرفت که درخواست خود را با پیامبر در میان بگذارد.باز هم مثل روز گذشته پیامبر در میان جمع همان مسئله را مطرح کرد.مرد همانجا تصمیم گرفت که هر طوری شده کاری پیدا کند.به خانه برگشت و از همسایه ها مقداری طناب و تیشه امانت گرفت و به عزم هیزم کنی به بیابان رفت.تا چند روز متوالی این کار را ادامه داد تااینکه به تدریج درآمدی پیدا کرد و توانست زندگی خود را از سختی و عسرت بیرون بیاورد.بعد از مدتی دوباره به سراغ پیامبر رفت و پیامبر به او فرمود: گفتم اگر کسی از ما کمک بخواهد به او میدهیم،ولی طلب کمک از خدابهتر است و دیدی که خدا نیز دعوت تو را اجابت کرد و از فقر نجاتت داد. پیامبر به این ترتیب توانست او را به یاد نیرو و امکان و استعداد خودش بیاندازد،و از این طریق او را به حرکت و تلاش وادار کند.در مورد جوامع نیز همین وضع برقرار است.گاهی افراد ملتها در مقابل افراد ملل دیگر حالت خود باختگی و استسباع پیدا میکنند.ملت خود ما در دوران رژیم شاه چنین حالتی را داشت.ملتی که به حال استسباع میافتد تمام کرامتهای خود را فراموش میکند تا جائی که حتی به نوکری بیگانه و تقدیم کردن ثروتهای خود به او افتخار میکند.گاهی نیز ملتها ایمان به خود را بدست می آورند،تاریخ پیروزی ملتها،سرشار از این نمونه هاست. حماسه پرشور مردم وطن ما،در این زمینه شاهد بسیار خوبی است.ملت ما به همت و درایت امام خمینی توانست ایمان و اعتقاد به خود را دوباره بدست آورد و همین امر ضامن پیروزیش گردید.
منابع مقاله:
پیرامون انقلاب اسلامی ، مطهری، مرتضی؛

نقش رهبری و مرجعیت امام خمینی (ره)

نقش رهبری و مرجعیت امام خمینی (ره) از ویژگیهای مهم این انقلاب که ناشی از همان ویژگی نخست می باشد، نقش دین، علماء دین و رهبری و هدایت انقلاب است.در حالیکه انقلابات دیگر به نوعی در مقابل دین و مذهب و ارباب کلیسا بود، این انقلاب با رهبری و هدایت عالمان دینی آغاز شد.در راس این رهبری شخص امام خمینی قرار داشت که بالاترین جایگاه دینی یعنی مرجعیت را دارا بود.مردان دینی ما در جنبش های اجتماعی و سیاسی معاصر همیشه نقش آفرین بوده اند اما اینکه یک مرجع دین بصورت یک رهبر سیاسی و اجتماعی جلودار باشد کمتر دیده شده است.رهبری ایشان ویژگیهای زیاد و برجسته ای داشت که بخصوص در مقایسه با سایر انقلابها ملموس می باشد. اولا: به عنوان یک مرجع دینی امام پایگاه وسیع و عمیق مردمی داشت. ثانیا: به عنوان بانی قیام پانزده خرداد و شجاعت و مدیریت بی مانندش در آن جریانات و ایام تبعید، به عنوان یک رهبر سیاسی و انقلابی شناخته می شد. ثالثا: رهبری او قاطع و تام بود و فاصله ایشان تا رهبران رده بعدی بسیار مشخص بود. رابعا: ایشان هم طراح و ایدئولوژیگ انقلاب بود و هم مدیر و مجری آن شد. منابع مقاله:
چارچوبی برای تحلیل و شناخت انقلاب اسلامی در ایران، حشمت زاده، محمد باقر ؛

رهبری امام خمینی (ره) 1

رهبری امام خمینی (ره) 1 آدمی که بامید خدا و برای خدا حرکت کرده،از تهدید آمریکا، حتی اگر شوروی را هم ضمیمه اش کنند،هیچ ترسی بدل راه نخواهد داد.در مورد این مرد بزرگ یکی دیگر از خصوصیاتش را بگویم،شاید شما باورتان نشود این مردی که روزها مینشیند و این اعلامیه های آتشین را میدهد،سحرها اقلا یک ساعت با خدای خودش راز و نیاز میکند و آنچنان اشک هائی میریزد که باورش مشکل است. این مرد درست نمونه علی(ع)است.درباره علی گفته اند که در میدان جنگ به روی دشمن لبخند میزند و در محراب عبادت از شدت زاری بیهوش میشود.و ما نمونه او را در این مرد میبینیم. منابع مقاله:
پیرامون انقلاب اسلامی ، مطهری، مرتضی؛

رهبری امام خمینی (ره) 2

رهبری امام خمینی (ره) 2 از نظر رهبری اینطور نبود که روز اول کسی خود را کاندیدا بکند و بعد مردم به او رای بدهند و او را به رهبری انتخاب کنند و بدنبال آن،رهبر برای مردم تعیین خط مشی کند.واقعیت اینست که گروههای زیادی-از آنها که احساس مسئولیت می کنند- تلاش کردند که رهبری نهضت را بعهده بگیرند ولی تدریجا همه عقب رانده شدند و رهبر خود به خود انتخاب شد.شما در نظر بگیرید که چه تعداد از قشرهای مختلف،مثلا از روحانیون-چه از مراجع و یا غیر مراجع-و یا از غیر روحانیون چه گروههای اسلامی و چه غیر اسلامی،در این انقلاب شرکت داشتند.در این نهضت افراد تحصیلکرده،افراد عامی،دانشجو،کارگرها،کشاورزان، بازرگانان همه و همه شرکت داشتند ولی از میان همه این افراد مختلف،تنها یک نفر،به عنوان رهبر انتخاب شد،رهبری که همه گروهها او را برهبری پذیرفتند.اما چرا؟آیا بدلیل صداقت رهبر بود؟بیشک این رهبر صداقت داشت ولی آیا صداقت منحصر بشخص امام خمینی بود و کسی دیگر صداقت نداشت؟ البته می دانیم که چنین نیست و صداقت منحصر به ایشان نبود.آیا بدلیل شجاعت رهبر بود و اینکه تنها ایشان فرد شجاعی بودند و غیر از ایشان رهبر صدیق و صادق و شجاع دیگری وجود نداشت؟ البته کسان شجاع دیگری نیز بودند.آیا به این دلیل بود که ایشان از یک نوع روشن بینی برخوردار بودند و دیگران فاقد این روشن بینی بودند؟ آیا بدلیل قاطعیت رهبر بود و دیگران فاقد قاطعیت بودند؟ میدانیم که قاطعیت منحصر به ایشان نبود.درست است که همه این مزایا باعلی درجه در ایشان جمع بود،ولی چنین نیست که این مزایا-لا اقل با شدت و گسترش کمتر-در دیگران نبود،پس چه شد که جامعه خودبخود ایشان را،و فقط ایشان را به رهبری انتخاب کرد و هیچ فرد دیگری را در کنار ایشان به رهبری نپذیرفت؟ پاسخ این سؤال برمی گردد به یک سؤال اساسی که در فلسفه تاریخ مطرح می شود و آن این است که آیا تاریخ شخصیت را میسازد و یا شخصیت تاریخ را،آیا نهضت رهبر را می سازد و یا رهبر نهضت را؟اجمالا میدانیم که نظریه صحیح در این مورد اینست که، یک اثر متقابل میان این دو،یعنی میان نهضت و رهبر است.میباید از یک طرف یک سلسله مزایا و امتیازات در رهبر باشد و از طرف دیگر نیز خصوصیاتی در نهضت وجود داشته باشد. مجموع این شرایط است که فرد را بمقام رهبری می رساند.امام- خمینی به این علت رهبر بلا منازع و بلا معارض این نهضت شد که علاوه براینکه واقعا شرایط و مزایای یک رهبر در فرد ایشان جمع بود،ایشان در مسیر فکری و روحی و نیازهای مردم ایران قرار داشت.حال آن که دیگران-آنها که برای کسب مقام رهبری نهضت تلاش می کردند-به اندازه ایشان در این مسیر قرار نداشتند. معنی این سخن این است که امام خمینی با همه مزایا و برتریهای شخصی که دارد اگر اهرمهائی که روی آنها دست می گذاشت و فشار میداد و جامعه را به حرکت درمیآورد،از نوع اهرمهائی بود که دیگران روی آن فشار می آوردند و اگر منطقی که ایشان بکار میبرد نظیر منطق دیگران بود،امکان نداشت ایشان در بحرکت درآوردن جامعه موفقیتی کسب کند (1). اگر امام عنوان پیشوائی مذهبی و اسلامی را نمی داشت و اگر مردم ایران در عمق روحشان یک نوع آشنائی و انس و الفتی با اسلام نداشتند و اگر عشقی که مردم ما با خاندان پیامبر دارند وجود نمی داشت و اگر نبود که مردم حس کردند که این ندای پیامبر و ندای حضرت علی(ع)و یا ندای امام حسین(ع)است که از دهان این مرد بیرون می آید،محال بود نهضت و انقلابی به این وسعت در مملکت ما بوجود آید. رمز موفقیت رهبر در این بود که مبارزه را در قالب مفاهیم اسلامی به پیش برد. ایشان با ظلم مبارزه کرد ولی مبارزه با ظلم را با معیارهای اسلامی مطرح کرد، امام از طریق القای این فکر که یک مسلمان نباید زیر بار ظلم برود،یک مسلمان نباید تن به اختناق بدهد،یک مسلمان نباید به خود اجازه دهد که ذلیل باشد، مؤمن نباید زیر دست و فرمانبر کافر باشد (2) ،با ظلم و ستم و استعمار و استثمار مبارزه کرد،مبارزه ای تحت لوای اسلام،و با معیارها و موازین اسلامی. پی نوشت ها: 1- ...مثلا اگر مسئله وارد کردن تضادهای طبقاتی در خود آگاهی مردم و یا مفاهیمی نظیر آزادیخواهی و عدالت طلبی با معیارهای مکاتب شرق و غرب از طرف ایشان عرضه می گردید،بازتابی در جامعه ما نمی داشت.حال آنکه ایشان همین مفاهیم را با معیارهای اسلامی و با استفاده از فرهنگ بارور اسلامی به جامعه عرضه کرد و جامعه نیز با حسن تلقی با آنها برخورد نمود. 2- لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا (نساء-141) خدا هرگز برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلط باز نخواهد نمود. منابع مقاله:
پیرامون انقلاب اسلامی ، مطهری، مرتضی؛

رهبری امام خمینی (ره) 3

رهبری امام خمینی (ره) 3 امام خمینی در روز 30 شهریور 1281 ه.ش - 24 سپتامبر 1902 م. - در شهرستان خمین به دنیا آمد.پدرش آیت الله سید مصطفی موسوی، از معاصرین آیت الله میرزای شیرازی، پس از آن که سالیانی چند در نجف اشرف، علوم اسلامی را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نایل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین، پیشوایی اهالی آن دیار را بر عهده گرفت.در حالی که بیش از پنج ماه از ولادت «روح الله » نمی گذشت، سید مصطفی موسوی به علت مبارزه و مقاومت علیه زورگویی های اشرار منطقه، به قتل رسید. امام خمینی در دوران نوجوانی، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه های دینیه را نزد علمای آن دیار فرا گرفت و در سال 1298 ه.ش عازم حوزه علمیه اراک شد.اندکی پس از هجرت آیت الله حاج شیخ عبد الکریم حائری یزدی از اراک به قم - نوروز 1300 ه.ش - امام خمینی نیز رهسپار حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلی علوم حوزوی را نزد استادان حوزه قم، از جمله میرزا محمد علی ادیب تهرانی، آیت الله سید محمد تقی خوانساری، سید علی یثربی کاشانی و آیت الله حائری یزدی، طی کرد.هم زمان با فراگیری فقه و اصول، به فراگیری ریاضیات، هیئت، فلسفه اسلامی و غرب، اخلاق و عرفان، نزد اساتید مشهور آن زمان پرداخت. امام خمینی در شرایطی دیده به جهان گشود که ایران یکی از سخت ترین ادوار تاریخ خویش را تجربه می کرد.شکست نهضت مشروطیت، کودتای رضا خان، جنگ جهانی اول و دوم، نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران، از جمله حوادث و وقایع مهمی بودند که امام خمینی تا پیش از آغاز نهضت در سال 42 تجربه کرده است.در دوران اقتدار رضا شاه، امام خمینی از نزدیک با مخالفان روحانی رضا خان، یعنی حاج آقا نور الله اصفهانی، (1) مجتهد بافقی (2) و سید حسن مدرس، (3) آشنا و درباره مسایل سیاسی آن دوره به گفت و گو می پرداخت. در سال های پایانی حکومت رضا شاه، امام در مدرسه فیضیه درس فلسفه، عرفان و اخلاق می گفت و ضمن آن مسائل سیاسی را نیز مورد توجه قرار می داد.لکن شرایط اختناق آمیز آن دوره به گونه ای بود که ایشان برای تعطیل کردن درس خود تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر از تغییر مکان درس و تدریس در خفا گردید.محصول این تلاش ها، پرورش افرادی هم چون شهید مرتضی مطهری بود. امام خمینی در اولین متن سیاسی خود - کشف الاسرار در سال 1322 ه.ش. - که در پاسخ به شبهات کتاب اسرار هزار ساله حکمی زاده منتشر کرد، فجایع سلطنت 20 ساله پهلوی را افشا کرد و با دفاع از اسلام و روحانیت به پاسخگویی به شبهات پرداخت و در همین کتاب ایده حکومت اسلامی و ضرورت قیام برای تشکیل آن را مطرح ساخت. یک سال بعد - اردیبهشت 1323 ه.ش - امام خمینی نخستین بیانیه سیاسی (4) خود را صادر کرد.این بیانیه، ضمن فراخواندن عالمان مذهبی و جامعه اسلامی به قیام عمومی، بر این نکته تاکید می کند که قیام پیامبران برای تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی مردم، قیام برای خدا بود اما هنگامی که قیام برای نفس باشد، نتیجه ای جز حاکمیت بیگانگان و عوامل آن ها مانند رضا شاه بی سواد ندارد. در آغاز دهه 30، امام خمینی ضمن درس های فقه خود، به مساله ولایت فقیه نیز پرداخت.ایشان در بحث اجتهاد و تقلید، در تبیین وظیفه مجتهد، فرمودند: یکی از مقامات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمانروا بودن است.این منصب در زمان غیبت از آن فقیه جامع الشرایط است. پس از رحلت آیت الله حائری، - 1315 ه.ش - آیات عظام حجت، صدر و خوانساری به مدت هشت سال سرپرستی حوزه علمیه قم را به عهده گرفتند.امام خمینی بر این باور بود که مرجعیت باید دارای اقتدار و نفوذ باشد و از آن جا که تنها آیت الله بروجردی را بر این امر توانا می دانست.برای اقامت آن فقیه وارسته در قم و تثبیت مرجعیت وی بسیار کوشید. امام خمینی با درک نقش و اهمیت حوزه های علمیه، چنان می اندیشید که حوزه علمیه قم برای تضمین حیات و پرهیز از مشی مصلحت گرایی در برابر حکومت های وقت، به تحول ساختاری نیازمند است.وی، در تعقیب این اهداف، در سال 1328 ه.ش با همکاری آیت الله مرتضی حائری - فرزند آیت الله شیخ عبد الکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم - طرح اصلاح اساسی ساختار حوزه علمیه را تهیه و به آیت الله بروجردی ارائه کرد.این طرح از سوی شاگردان امام و طلاب روشن ضمیر مورد استقبال و حمایت قرار گرفت، ولی با کارشکنی و جو سازی مخالفان دخالت حوزه در سیاست رو به رو شد و جامه عمل نپوشید. آیت الله بروجردی در موارد بسیار، از امام به عنوان یکی از مشاوران بر جسته خود، بهره می برد.هنگامی که زمزمه تشکیل مجلس مؤسسان - 1328 ه.ش - برای تغییر موادی از قانون اساسی - دادن حق انحلال مجالس به شاه - مطرح شد، شاه برای جلب موافقت و کسب اطمینان از عدم مخالفت آیت الله بروجردی، وزیر کشورش دکتر اقبال را به قم فرستاد.امام از سوی آیت الله بروجردی به طور رسمی با دکتر اقبال به مذاکره پرداخت و در نهایت با لحنی تند و قاطع به وزیر کشور گفت: ما به شما هرگز اجازه چنین تغییر و تبدیلی در قانون اساسی را نمی دهیم، زیرا این گونه تغییر، افتتاحیه ای جهت دستبرد اساسی به قوانین موضوعه این کشور خواهد شد و به دولت فرصت خواهد داد که هر وقت و هر طور که سیاست و منافع او اقتضا می کند در قانون اساسی دست ببرد و طبق اغراض و امیال خود، قانونی را ملغی و قانون دیگری را جعل نماید. (5) سید احمد خمینی فرزند امام خمینی در این باره می گوید: بر اثر قضایای سیاسی که در زمان آقای بروجردی اتفاق افتاده بود، امام از طرف مرحوم آقای بروجردی و علما مامور شد با شاه صحبت کند.نظر مراجع و علما این بود، نماینده ای برود و حرف ما را صریح و پوست کنده به شاه منتقل کند و این کار از کسی غیر از حاج آقا روح الله (خمینی) بر نمی آید و ایشان طی دو ملاقاتی که با شاه انجام دادند، حسابی بر نقطه نظرات مراجع و علما تاکید کردند و به شاه درباره عاقبت سیاست هایش هشدار دادند. (6) در سال 1340 دو حادثه ناگوار اتفاق افتاد.آیت الله بروجردی در دهم فروردین رحلت کرد و آیت الله کاشانی در اسفند همان سال سرای خاکی را وداع گفت.با فقدان آن ها رژیم شاه تحرکات تازه ای را آغاز کرد.تلاش برای تجزیه مرجعیت و انتقال کانون آن به خارج از ایران بخشی از تحرکات دربار بود که در کنار شتاب گرفتن روز افزون اجرای رفرم ها و تغییرات مورد نظر امریکا تحقق یافت.
2. اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) چنان چه پیش تر اشاره شد امام در اولین کتاب خود - کشف الاسرار - ضمن حمله ای شدید به سیاست های رضا شاه، به طرح اجمالی ولایت فقیه پرداخت.امام در این کتاب نهاد سلطنت را مشروط بر آنکه شاه به وسیله مجمعی از مجتهدان واجد شرایط و پیروان فقه اسلامی انتخاب شود و فقط تا زمانی که امکان جای گزین کردن نظام بهتری پدید آید مجاز شناخته است. (7) و 35 سال بعد، خود او اعلام کرد که چنین امکانی فراهم آمده است. دیگر عناصر اساسی اندیشه سیاسی حضرت امام را در کتاب ولایت فقیه یا حکومت اسلامی ایشان می توان یافت که به صورت سلسله درس هایی در سال 1349 در نجف ارایه شده است.هدف این کتاب، روشن ساختن این آموزه است که علما وارثان اقتدار سیاسی دوازده امام علیهم السلام هستند. به طور کلی این کتاب را می توان در سه سطح عمده معرفی کرد: 1.این که سلطنت به طور اساسی و بنیادی محکوم است.حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و امام حسین علیه السلام هر دو خواهان بر چیده شدن نظام های سلطنتی روم و ساسانی و اموی بودند. 2.قوانین اسلام شامل همه دستورات و احکامی است که بشر برای سعادت و کمال خود نیاز دارد.این قوانین عادلانه اند و از منافع مستضعفان در مقابل قوانین ظلم و جور حمایت می کنند.قوه مقننه و اختیار تشریع در اسلام تنها به خداوند متعال اختصاص دارد.از این جهت در حکومت اسلامی باید به جای قانون گزاری، مجلسی برای پیاده کردن احکام اسلامی داشت.جامعه اسلامی، برای پیاده کردن این قوانین و جلوگیری از انحرافات، نیازمند به وجود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه گرامی علیهم السلام بود.پس از آن ها این وظیفه فقهای اسلامی است که جانشین آن ها باشند. 3. اسلام به واسطه مرام های انحرافی که در ایران به وسیله قدرت های امپریالیستی تشویق می شود در معرض خطر جدی است. علما وظیفه دارند که اسلام را از انحرافات پاک کنند و جنبه های سیاسی و اقتصادی پیام الهی قرآن را بر مردم عرضه کنند.اسلام را باید، به خصوص بین طبقه تحصیل کرده و دانشگاهی معرفی کرد. (8)
3. تحلیلی بر رفتار سیاسی امام پیش از آغاز نهضت برای بسیاری از پژوهش گران تاریخ معاصر ایران، این پرسش مطرح است که چرا امام خمینی پیش از سال 41 و در زمان مرحوم آیت الله بروجردی نهضت خود را آغاز نکرد؟ برای پاسخ بدین پرسش، سه عنصر اساسی مؤثر بر رفتار سیاسی امام باید مورد بررسی قرار گیرد.این عناصر عبارت است از: اعتقاد به حرکت از طریق مرجعیت عامه، امام بر این باور بود که باید زمینه را برای حاکمیت مراجع دینی فراهم آورد و از اقتدار مرجعیت حمایت کرد.بر همین اساس، چه در زمان آیت الله حاج شیخ عبد الکریم حائری و چه در زمان آیت الله بروجردی، بر خلاف کسانی که لب به انتقاد از این دو مرجع بزرگ می گشودند، پیوسته از آنان حمایت می کرد.او می دانست اگر موقعیت مرجعیت تخریب شود، در حقیقت دیواری که می شد برای کنترل دولت ها پشت آن پناه گرفت، تخریب شده است.در نگاه وی اصلاح امور مسلمانان تنها از دست کسی بر می آمد که بر مسند مرجعیت عامه تکیه زده، بیش تر مردم ولایتش را پذیرفته باشند. هر چند برخی از مراجع، به دلیل محدودیت های موجود، تحرک سیاسی قابل توجهی نشان نمی دادند، ولی امام معتقد بود که تضعیف مراجع، فرصت بیش تری در اختیار رژیم های حاکم قرار می دهد تا سیاست های ضد دینی خود را دنبال کنند.امام خمینی، در پرتو شناخت عمیق از منابع اقتدار در جامعه ایران و تجربه های کامیابی و شکست جنبش ها و حرکت های اصلاحی، بر این اعتقاد بود که وادی اصلاح امر مسلمانان و سرفراز ساختن اسلام و امت اسلامی را بدون مرکب مرجعیت نمی توان پیمود. بیگانگی حوزه های علمیه با سیاست، فضای آن روز حوزه، فضایی بیگانه با مسائل سیاسی بود و بر چسب خطرناک آخوند سیاسی ابزاری برای منزوی کردن روحانیان آگاه به شمار می آمد. رژیم و وابستگان آن، که حضور قدرتمند مراجع را مانع اقدامات سیاسی خود می دیدند، شعار جدایی دین از سیاست را تبلیغ می کردند.این اقدام در حوزه و روحانیت مؤثر افتاده بود، چنان که امام می فرماید: مهم ترین حرکت، القای شعار جدایی دین از سیاست است که متاسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه ای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست دون شان فقیه و ورود در معرکه سیاسیون، تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می آورد...عده ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می دانستند...خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است. (9) بر این اساس، امام شکستن این جو در درون حوزه را گام نخست مبارزه تشخیص داد، زیرا اگر سد افرادی که به آمیختگی دین و سیاست اعتقاد نداشتند، شکسته نمی شد، مبارزه با خود کامگی دربار معنایی جز نبرد هم زمان در دو جبهه دشوار نداشت.امام خمینی، در کتاب حکومت اسلامی، از آن دوران چنین یاد می کند: روزی مرحوم آقای بروجردی، مرحوم آقای حجت، مرحوم آقای صدر و مرحوم آقای خوانساری - رضوان الله علیهم - برای مذاکره در یک امر سیاسی در منزل ما جمع شده بودند.به آنان عرض کردم که شما قبل از هر کار تکلیف این مقدس نماها را روشن کنید.با وجود آن ها مثل این است که دشمن به شما حمله کرده و یک نفر هم محکم دست های شما را گرفته باشد.این هایی که اسمشان «مقدسین » است - نه مقدسین واقعی - و متوجه مفاسد و مصالح نیستند، دست های شما را بسته اند و اگر بخواهید کاری انجام بدهید، حکومتی را بگیرید، مجلسی را قبضه کنید که نگذارید این مفاسد واقع شود، آن ها شما را در جامعه ضایع می کنند. (10) ضرورت تربیت نیروهای متفکر و انقلابی، امام خمینی با درک این ضرورت که هر گونه تحول و انقلاب، نخست باید از حوزه روحانیت آغاز شود، برای ایجاد تحول و اصلاح در درون حوزه و ایجاد بستری مناسب برای شکل گیری مبارزه ای عمیق و فراگیر، به تربیت نیروهای آگاه، متفکر و انقلابی پرداخت.یکی از پژوهشگران تاریخ انقلاب اسلامی در این باره می گوید: ایشان در کلاس های درس فقه خود که معمولا مهمترین موضوع در برنامه ی درسی حوزه ها محسوب می شد، الهام بخش و تعلیم دهنده نسل کاملی از علما بود که بعدا به سازمان دهندگان انقلاب تبدیل شدند.مشخصه بارز درس های او، توانایی عجیب او در ارتباط دادن فقه با عرفان و ملاحظات عقلانی و سیاسی بود. (11) نتیجه تربیت نیروهای متفکر، انقلابی و کار آمد در سال های 56 و 57 آشکار شد.در این سال ها که اوج درگیری نیروهای انقلابی و رژیم سلطنتی بود، امام توانست، با بهره برداری از نیروهای تربیت یافته، پیش از پیروزی انقلاب، نهضت را از انحرافات احتمالی حفظ کند و پس از پیروزی، راه نفوذ بیگانگان در ساختار شکل گرفته جدید را ببندد.
4. روش های مبارزاتی امام خمینی (ره) امام خمینی در جریان مبارزه، روش های مبارزاتی ویژه ای را به نمایش گذارد که به بخشی از آن ها اشاره می شود: اعتقاد به حرکت و بسیج مردمی، امام با اعتقاد راسخ به نقش کلیدی مردم در سرنگونی نظام شاهنشاهی، به طور مستقیم با آن ها سخن می گفت و آنان را به مبارزه تا پیروزی فرا می خواند.وی با توجه به رابطه معنوی شیعیان و مرجعیت، آحاد ملت را علیه وضع موجود بسیج کرد. برخورد قاطع و اعتماد به نفس کامل، امام در جریان انقلاب، با قاطعیتی منحصر به فرد، بر نابودی رژیم و پدید آوردن نظامی مبتنی بر شعارهای انقلاب تاکید می ورزید، به گونه ای که همگان باور داشتند وی به هیچ وجه و با هیچ فشاری کوتاه نمی آید. (12) این رفتار الگوی مردم قرار گرفت و در تشکیل و تشدید روحیه انقلابی در آن ها سودمند افتاد.امام در جریان انقلاب پیوسته وعده پیروزی می داد، در برابر نغمه های ناسازگار با مواضع اعلام شده می ایستاد و هشدار می داد. (13) جذب ارتش، امام چنان باور داشت که بدنه ارتش، افسران و درجه داران آن، به مردم مسلمان کشور تعلق دارند.بنابر این از درگیری ملت و ارتش جلوگیری می کرد و ارتشیان را به سر پیچی از فرمان سران و پیوستن به ملت فرا می خواند.بدین ترتیب، مردم به پای ارتش گل می ریختند و شعار ارتش برادر ماست سر می دادند و ارتشیان نیز گروه گروه ارتش را ترک می گفتند. سرانجام با پیوستن همافران نیروی هوایی به انقلاب، نهضت به پیروزی نزدیک شد. عدم همگرایی با جریان های انحرافی، امام با توجه به عملکرد گذشته نیروهای چپ، می گفت: ما با مارکسیست ها کار نمی کنیم.ما به آن ها اعتماد نداریم.آن ها از پشت به ما خنجر می زنند.ما اسلام را می خواهیم، آن ها دشمن اسلامند. (14) خیانت های حزب توده، وابستگی این حزب به اتحاد شوروی، وابستگی گروه های دیگر چپ به بیگانگان و بیگانگی ایدئولوژی و اندیشه آنان با فرهنگ مردم ایران همواره سبب سوء ظن عمومی و طرد آنان از سوی مردم شده است.البته انقلاب، آن ها را تحمل کرد و تا زمانی که علیه مردم دست به اسلحه نبرده بودند یا جاسوسی شان برای بیگانگان، فاش نشده بود به آن ها فرصت عالیت سیاسی و فرهنگی داد. شناخت و خنثی سازی توطئه ها، امام خمینی در شناخت و خنثی سازی توطئه ها بسیار توانا بود. پیام سرنوشت ساز وی در برابر نقشه شوم دشمن در 21 بهمن 57 بر درستی این سخن گواهی می دهد. برابر اسناد موجود، در آن روز دولت ساعت منع عبور و مرور را 5/4 بعد از ظهر اعلام کرد تا در خلال آن، ارتش در نقاط حساس شهر مستقر شود و با دستگیری و اعدام سران انقلاب، نهضت را سرکوب کند. (15) این توطئه با فرمان تاریخی امام که به سرعت به اطلاع مردم تهران رسید، خنثی شد. پیام چنین بود: اعلامه امروز حکومت نظامی خدعه و خلاف شرع است و مردم به هیچ وجه به آن اعتنا نکنند. (16) پی نوشت ها: 1. در سال 1306 علمای اصفهان به رهبری آیت الله حاج آقا نور الله اصفهانی در اعتراض به اقدامات رضا شاه، دست به هجرت به قم و تحصن در این شهر زدند، هجرت و تحصن 105 روزه علما در قم، سرانجام با عقب نشینی ظاهری رضا شاه و شهادت مشکوک آقا نور الله اصفهانی به پایان رسید. 2. وی در اعتراض به ورود غیر محجبه خانواده رضا شاه به حرم حضرت معصومه علیها السلام توسط رضا شاه به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و زندانی شد.مجتهد بافقی با وساطت آیت الله حائری از زندان آزاد و به شهر ری تبعید گردید. 3. امام خمینی در سنین جوانی به تهران می رفت و با شرکت در مجلس شورای ملی، مذاکرات مجلس و سخنان مرحوم مدرس را پی گیری می کرد. 4. متن این بیانیه که در کتابخانه وزیری شهرستان یزد نگاه داری می شود در مجله حضور، ش 9 و صحیفه نور، ج 1، ص 3 و 4، چاپ شده است. 5. روحانی، پیشین، ج 1، ص 102. 6. مجله حضور، ش 1، ص 9. 7. امام خمینی، کشف الاسرار، ص 176. 8. امام، حکومت اسلامی، صص 33، 53، 60 و 177. 9. کوثر، ص 38. 10. امام خمینی، حکومت اسلامی، ص 172. 11. سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، پیشین، ص 304. 12. در این جا ذکر نمونه ای از قاطعیت امام سودمند می نماید: «امام از ملاقات با هر شخصی که مسؤولیت سیاسی داشت، قبل از آنکه از آن پست استعفا دهد، خودداری می کرد.تقاضای بختیار برای ملاقات به همین دلیل رد شد، اما سید جلال تهرانی، رییس شورای سلطنت که برای دیدار با امام به پاریس رفته بود، پس از این که به او گفته شد باید استعفا دهد و شورای سلطنت را غیر قانونی بخواند و چنین کرد، توانست با امام ملاقات کند.استعفای سید جلال تهرانی از شورای سلطنت، پیروزی بزرگی برای ملت ایران بود» . 13. برای مثال «بازرگان که از خطر درگیری و کودتای نظامی بیمناک بود در آذر 57 شخصا راهی پاریس شد تا آیت الله خمینی را به مصالحه راضی کند.او می گوید: من تصویر وحشتناکی از آن چه در نظر خود مجسم می کردم، خطر جنگ داخلی و کشتار بی حد و حساب را برای آیت الله خمینی تشریح کردم.ولی آیت الله در پاسخ من گفت: حرکت انقلاب به نقطه اوج خود رسیده و آتش انقلاب روشن شده...وقتی که من از آیت الله سؤال کردم آیا شما به پیروزی مردم بی سلاح در برابر ارتشی که تا دندان مسلح است، اطمینان دارید؟ آیت الله با اطمینان خاطری سری به علامت تصدیق تکان داد و گفت: بهتر است شما به جای این حرف ها صورتی از اسامی کسانی که می توانیم برای تصدی امور به آن ها اعتماد کنیم، تهیه کنید» . (محمود طلوعی، داستان انقلاب، ص 548) 14. آئین انقلاب اسلامی، (آراء برگزیده امام خمینی)، ص 386. 15. مدنی، پیشین، ص 467. 16. احمد خمینی، آن روزهای خدایی (یادمان هجدهمین سالگرد پیروزی انقلاب)، ص 12. منابع مقاله:
انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، جمعی از نویسندگان ؛

تحلیلی تطبیقی از قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (س)

تحلیلی تطبیقی از قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (س) مقدمه:
تاریخ زندگی بشر حاکی از آن است که هر هنگام که جوامع را نابسامانی فرهنگی و اجتماعی فراگرفته است، پیامبران و مصلحان به دستور خداوند در جهت هدایت مردم و نجات و اصلاح جامعه اهتمام ورزیده اند. اسلام به عنوان کاملترین دین الهی بر محمد (ص) نازل شد تا هم جامعه زمان وی اصلاح گردد و هم حاوی اصول دستورهایی باشد که برای آحاد بشر قابل اجرا در هر زمان پس از وی باشد و موجب هدایت و نجات جامعه گردد. در نوشته حاضر سعی بر آن است تا در یک بررسی تطبیقی از دیدگاه جامعه شناسی - تاریخی نشان دهیم که علت اساس قیام امام حسین (ع) تداوم و تجدید اسلام پیامبر (ص) است و قیام امام خمینی (ره) نیز با الهام از قیام امام حسین (ع) و در جهت تحقق اهداف آن به وقوع پیوسته است. امام خمینی (ره) خود نیز فرموده اند: "انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است". فرض اساسی ما در این پژوهش این است که هر دوی این قیامها با عنایت از دستورهای کلی اسلام درباره اصلاح و تغییر جامعه به وقوع پیوسته اند و این دستورها برای همه زمانها قابل پیروی و تطبیق است. در این بررسی ما از روشی که توماس اسپریگن در کتاب "فهم نظریه های سیاسی" (1) پیشنهاد کرده است بهره برده ایم و بنابراین در بخش اول از دیدگاه جامعه شناسی - تاریخی آسیب های جامعه اسلامی را در زمان هر یک از دو رهبر بزرگ الهی مورد بررسی قرار می گیرد و در بخش دوم به راههای اصلاح و شیوه هایی که این دو رهبر برای درمان آسیبها و اصلاح جامعه پیشنهاد می کنند اشاره شده است. بخش اول
آسیبهای جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین (ع) و امام خمینی (ره)
هر مصلحی با توجه به تصوری که از وضع مطلوب جامعه دارد بر وضع موجود جامعه زمان خویش ایرادات و اشکالاتی وارد می داند و به نواقص و امراض خاصی در آن جامعه اشاره می کند و اینک به اختصار به آسیبها و ایرادات عمده جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (ره) اشاره می شود. الگوی مطلوب جامعه در این نوشته جامعه اسلامی زمان پیغمبر (ص) در نظر گرفته شده است. 1- آسیبهای اعتقادی و مذهبی
بررسی نحله های فکری واندیشه های دینی نشان می دهد که مهمترین علل انحطاط و سقوط جامعه اسلامی بعد از رحلت حضرت رسول (ص) برداشت نادرست از دین و فهم غلط معارف اسلامی بوده است. عواملی که به بروز کژاندیشیها و گرایشهای قبیله ای منتهی گردید موجباتی را فراهم آورد تا کسانی که به مصادر خلافت دست می یافتند دین را وسیله توجیه حکومت و اهداف فردی و قومی خویش قرار دهند و جامعه اسلامی را برای مدت طولانی از منادیان واقعی توحید واندیشه های اصیل مکتب اسلام بدور نگهدارند. تحقق چنین امری وقتی میسر گردید که افرادی همچون علی (ع)، سلمان فارسی، عمار یاسر و ابوذر غفاری کنار گذاشته شدند. و افرادی همانند کعب الاحبار یهودی و ابوحریره ادعای مسلمانی کردند و مفتی اعظم جامعه اسلامی گشتند و حکم بر تکفیر و تسفیق افرادی چون صحابه نستوه رسول الله (ص)، ابوذر غفاری دادند و با جعل احادیث و تفاسیر وارونه سعی کردند تا اذهان مردم را نسبت به حقیقت دین و سیره پیامبر (ص) مغشوش نمایند. علاوه بر علمای درباری فرصت طلبان و زراندوزانی چون طلحه و زبیر برای حفظ منافع مادی و اقتصادی خویش علی (ع) را متهم به کفر می نمودند و مقدس مآبانی چون خوارج نهروان با تاویل آیات خدا بر علی (ع) شمشیر می کشیدند و همه اینها نشانگر این مطلب است که در آن زمان قشر عظیمی از مردم مسلمان در درک حقیقت دین و فهم معارف اسلامی با مشکل روبرو بوده اند و در چنین شرایطی بنی امیه حاکمیت در جامعه اسلامی را به دست می گیرند و برای توجیه حکومت خود به ترویج نوعی اندیشه تقدیری و جبرگرایانه می پردازند.اندیشه ای که احساس هرگونه مسئولیت اجتماعی را از انسان سلب می کرد و چون با استناد به نام خدا و اراده الهی صورت فریبنده ای داشت در ظاهر صحیح به نظر می آمد و در آستانه قیام امام حسین (ع) که با القائات علمای درباری و احادیث جعل پرورش یافته بودند به راحتی می پذیرفتند که اگر علی (ع) شکست خورد خدا نمی خواسته تا او بر مسند حکومت باقی بماند و اگر حزب اموی زمام امور مسلمین را در دست دارد خدا چنین موهبتی به آنان عطا کرده است و بنابراین هرگونه اعتراض و انتقاد بر علیه وضع موجود و حکومت اموی انتقاد و اعتراض بر قدرت و مشیت الهی است. در این زمان دین در امور فردی و عبادی خلاصه می گردد و بر صورت ظاهر جمعه و جماعات بیش از هر چیز دیگر تاکید می شود و بینش و روحیه مذهبی در میان اکثر قریب به اتفاق مردم به گونه ای مسموم و فلج شده است که نه تنها عاملی برای اصلاح و سازندگی جامعه به حساب نمی آید بلکه موجبات سکوت و تسلیم را نیز فراهم می سازد و صبر و سکوت تخدیر کننده ای را بر سرتاسر شبه جزیره عرب مستولی می گرداند. چنین اعتقادی مطلوب امام حسین (ع) نیست و امام با قیام خود تاکید بر این امر که می خواهند به اصلاح امت پیامبر (ص) و احیای سیره محمد (ص) و علی (ع) بپردازند اولین اعتراض را براندیشه دینی رایج در جامعه زمان خود روا می دارند. قبل از قیام امام خمینی (ره) هم ملاحظه می شود که جامعه در زمینه عقاید الهی و مذهبی دچار آسیبهای جدی است. برداشتهای دینی رایج به گونه ای است که دین به هیچ یک از امور سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه کاری ندارد و فقط امری است که به برخی از عبادات و اعمال فردی ختم می گردد و چنین برداشتی از دین همواره مطلوب طبقات حاکم بر جامعه بوده است و به وسیله حکومتهای باطل در میان مردم رواج یافته است. در آستانه قیام ایشان با توجه به وابستگی جامعه به جوامع بیگانه شرق و غرب، مسئله جدایی دین از امور سیاسی و اجتماعی شدت یافت و با توجه به خودباختگی و الگو قرار گرفتن جوامع غربی برای حکومت و زمامداران امور چهره جدیدتری به خود گرفت. به نظر امام خمینی (ره) جامعه اسلامی از صدر اسلام به این آسیب دچار بوده است و این مسئله در دوره اخیر به اوج خود رسیده است چنانچه می فرماید: "این یک نقشه شیطانی بوده است که از زمان بنی امیه و بنی عباس طرح ریزی شده است و بعد از آن هم هر حکومتی که آمده است، تایید این امر را کرده است و اخیرا هم که راه شرق و غرب به دولتهای اسلامی باز شده، این امر در اوج خودش قرار گرفت که اسلام یک مسئله شخصی بین بنده و خداست و سیاست از اسلام جداست و نباید مسلمان در سیاست دخالت کند و نباید روحانیون وارد سیاست بشوند". (2) رواج اندیشه جدایی دین از سیاست به دلیل اینکه هرگونه مسئولیت اعتقادی و اجتماعی را از افراد سلب می کرد با روحیه تسامح و راحت طلبی نیز سازگاری داشت و بسیاری از افراد برای حفظ منافع شخصی خود از هرگونه اندیشه ای که به تغییر وضع موجود منتهی گردد احتراز می کردند و لذا نقشه های شیطانی حکومت از یک سو و تسامح و راحت طلبی از سوی دیگر موجب شد تا اعتقادات دینی نقش موثری در اعمال اجتماعی - سیاسی مردم نداشته باشند و از قیام برای خدا در جامعه اسلامی غفلت گردد. امام خمینی (ره) در این زمینه می فرماید: "خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به روزگار سیاه رساند و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران در آورد". (3) 2- آسیبهای سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی
بعد از رحلت پیامبر (ص) از نظر سیاسی و اجتماعی معیارها و ضوابط اسلامی تحت الشعاع ارزشهای قومی و نژادی قرار می گیرد و مهاجر بر انصار و قریش بر غیر قریش ترجیح داده می شود و به لیاقت و شایستگی افراد در تصاحب مناصب سیاسی و اجتماعی عنایتی نمی شود امام حسین (ع) اینک وارث جامعه ای است که بعد از پیامبر بسیاری از ارزشهای دوران جاهلیت در آن نضج گرفته است، بنی امیه آنچنان بر جان و مال مردم مسلط شده است که خود را آقا و ارباب و مردم را بنده و نوکر خود قلمداد می کنند. عرب را بر عجم ترجیح می دهند و روحیه برابری و برادری را در جامعه زایل می نمایند، روشنفکران و اهل بصیرت را از بین می برند. معاویه علی رغم اینکه خلفای قبل از او زندگی ساده ای داشته اند یک حکومت سلطنتی پر از تجملات ایجاد کرده است و به پیروی از دوران جاهلیت که بعد از مرگ شیخ قبیله به حکم وراثت فرزندش جای او را می گرفت تصمیم می گیرد تا حاکمیت اسلامی را برای خاندان بنی امیه موروثی گرداند و به خلاف سیره پیامبر (ص) و خلفای بعد از او پسرش یزید را که هیچ گونه لیاقت و شایستگی نداشت به جانشینی خود منصوب کند و به این ترتیب تخطی از معیارهای سیاسی و اجتماعی اسلامی و احیای ارزشهای جاهلی و نژادی بود که "زمامداری از قریش به مداخله تیره اموی و زمامداری اموی به سلطنت موروثی و سلطنت موروثی به استبداد مطلق کشیده شد". (4) امام خمینی (ره) یکی از دیرپاترین آسیبهای جامعه اسلامی را "عدم تشکیل حکومت حق" می داند و در زمانی قیام خود را آغاز می کند که جامعه تحت سلطه یک حکومت فاسد شاهنشاهی قرار گرفته است که جز منافع فردی و خانوادگی خود هیچ معیار دیگری را نمی شناسد و حتی برای ارضای نفسانیات خود حاضر است سلطه بیگانگان را نیز بر سر مردم مسلمان گسترش دهد، مردم در این حکومت هیچ نقشی ندارند و حق و حقوق محرومان جامعه پایمال می گردد و افراد روشنفکر و با بصیرت نیز مورد هتک و آزار قرار می گیرند و هیچ یک از ضوابط و معیارهای اسلامی بر امور سیاسی و اجتماعی جامعه حاکم نیست و همه امور جامعه در خدمت نفسانیات طبقه حاکم قرار گرفته است. در نظر امام خمینی (ره) غلبه حکومت باطل یک آسیب اساسی است و از این رو درباره غلبه رضاخان می فرماید: "قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی بی سواد را بر یک گروه چند میلیونی چیره می کند که حرث و نسل آنها را دستخوش شهوات خود کند". (5) 3- آسیبهای اقتصادی و غارت بیت المال
در جامعه اسلامی پیامبر با توجه به اصول و موزانه هایی که بر مالکیت و نظام اقتصادی حاکم شد ثروتمندان و اشراف نمی توانستند به استثمار و تکاثر ثروت بپردازند و عدالت اجتماعی و اقتصادی از عمده ترین اصول جامعه اسلامی به شمار می آمد. اما اینک امام حسین (ع) پس از پنجاه سال که از رحلت پیامبر می گذرد با یک جامعه کاملا نابرابر مواجه است که در آن از یک سو قریش و وابستگان به دستگاه خلافت به ویژه بنی امیه به ثروتهای کلان دست یافته اند و از سوی دیگر اکثر آحاد مردم جامعه در فقر و محرومیت به سر می برند. جنگهایی که بین سپاه اسلام و دو امپراطور بزرگ ایران و روم چند سال بعد از رحلت پیامبر به وقوع پیوست غنائم و اموال فراوانی را نصیب حکومت اسلامی ساخت و اما این غنایم با رعایت رتبه ها و امتیازاتی خاص نظیر سبقت در اسلام بین مسلمانان تقسیم شد و زمینها نیز به تملک سربازان فاتح درآمد. اکثر این گروه که به ثروتهای کلان دست می یافتند از قبیله قریش بودند که از دوران جاهلیت به بازرگانی و تجارت آگاهی داشتند و همین که در نظام اسلامی اموال و ثروت بیشتری نصیب آنان گردید شیوه زندگی پیشین خود را از سر گرفتند و روحیه مال اندوزی و جمع ثروت در آنها زنده شد با این ترتیب نوعی از اشرافیت معنوی (نظیر سبقت در اسلام) معیاری شد برای کسب ثروت و مال بیشتر و ایجاد اشرافیت مادی و پس از آن طبقه جدیدی از ثروتمندان و اشراف با رنگ و لعاب اسلامی در جامعه به وجود آمده و به دنبال آن اصل عدالت اجتماعی و موازنه های اقتصادی اسلام در معرض تهدید و نابودی قرار گرفت. (6) قریش و به ویژه بنی امیه هنگامی که توانستند نفوذ و قدرت بیشتری در دستگاه خلافت اسلامی به دست آورند تحت عنوان "هبه" و "جایزه" به چپاول و غارت بیت المال پرداختند. افرادی همانند طلحه دویست هزار درهم و زبیر ششصدهزار درهم از دستگاه خلافت اسلامی دریافت نمودند. اینک طبقه ای مقتدر و ثروتمند در جامعه اسلامی به وجود آمده بود، بین امویان و وابستگان آنها که دارای ثروتهای فراوان بودند از یک سو و اکثر مردم که در فقر و محرومیت به سر می بردند از سوی دیگر شکافی عظیم پیدا گشت و با این سیطره مالی و سیاسی بود که حزب اموی به تطمیع و خرید افراد ذی نفوذ پرداخت و معاویه بنای "کاخ سبز" را در منطقه شام ایجاد کرد و به قدرت خود تحکیم بخشید. تصاحب و غارت بیت المال از مهمترین عواملی بود که حزب اموی در جهت اغفال مردم و تهیه و تجهیز "سپاه شام" از آن استفاده کرد. ایجاد نظام طبقاتی و تبعیض و نابرابریهای اجتماعی، سبب شد تا نظام عقیدتی و اخلاقی جامعه نیز متحول شود و پذیرش معیارها و اصول اقتصادی مکتب اسلام برای مردم میسر نگردد. ثروتمندان که وضع فعلی جامعه را از نظر مادی به نفع خویش می دیدند اولین گروهی بودند که در مقابل حکومت علی به مخالفت و آشوب دست زدند و چون دیدند که عدالت و ایجاد نظام اقتصادی اسلام بیش از هر چیز دیگر منافع آنها را تهدید می کند به اردوگاه بنی امیه پیوستند و مقدمات شکست خلافت امام را فراهم ساختند. معاویه همانند پادشاهان ایران و روم با تشریفات و تجملات بر مردم حکومت می کرد و با سوء استفاده از بیت المال برای استمرار سلطنت اموی و جانشینی یزید رشوه های کلانی می پرداخت و گروههای زیادی از مردم کوفه را با پول و ثروت فریب می داد و به تطمیع آنان می پرداخت. از جمله وقتی "مغیرة بن شعبه" از طرف معاویه ماموریت یافت تا مردم کوفه را به بیعت با یزید وادار کند مال فراوانی به هواداران حزب اموی در این شهر بخشید و گروهی از مردم کوفه را به سرکردگی پسر خود نزد معاویه فرستاد تا با اعلام طرفداری از ولایت عهدی یزید وراثت سلطنتی امویان را مشروعیتی مردمی بخشند چون این گروه به دربار حکومت رسیدند معاویه از پسر مغیرة پرسید: پدرت دین این مردم را به چند خریده است؟ وی جواب داد: هر یک را به سی هزار درهم. (7) در نتیجه این حقیقت روشن می شود که اگر چه عوامل متعدد در سقوط ارزشها و معیارهای اسلامی در جامعه نقش داشته اند اما هیچ یک از آنها به اندازه رواج روحیه دنیاطلبی و رغبت به مال اندوزی موثر نبوده است به گونه ای که امام حسین (ع) در آستانه قیام مقدس خویش ماهیت این مردم را چنین بیان می کند : "الناس عبیدالدنیا و الدین لعق السنهم یحوطونه مادرت به معائشهم فاذا محصوا بالبلاء اقل الدیانون" مردم بنده دنیا هستند دین را تا آنجا می خواهند که با آن زندگی خود را سر و سامان دهند و چون آزمایش شوند دینداران واقعی بسیار کم خواهند بود. یکی از آسیبهای مهم جامعه در آستانه قیام امام خمینی (ره) فاصله طبقاتی و بهره کشی سرمایه داران و طبقه ثروتمند جامعه از طبقات محروم و مستضعف می باشد. ایجاد هسته های سرمایه داری در ایران به وسیله نظام شاهنشاهی سبب شد تا وابستگان به دربار و ایادی دست نشانده شرکتهای چندملیتی با استفاده از پول نفت و فروش منابع طبیعی کشور به ثروتهای کلان دسترسی پیدا کنند و به این وسیله به چپاول ثروتها و استثمار اقشار ضعیف جامعه بپردازند در مقابل این عده محدود اکثر آحاد مردم در شهرها و روستاها در فقر و مسکنت به سر می بردند و هر روز به تعداد زاغه ها و بیغوله های اطراف شهرهای بزرگ افزوده می گشت. امام خمینی (ره) با اشاره به تحلیل نظام اقتصادی از سوی دولتهای بیگانه می فرماید: "استعمارگران به دست عمال سیاسی خود که بر مردم مسلط شده اند نکات اقتصادی ظالمانه ای را تحمیل کرده اند و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسیم شده اند. ظالم و مظلوم. در یک طرف صدها میلیون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است و در طرف دیگر اقلیتهایی از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سیاسی که عیاش و هرزه گردند. مردم گرسنه و محروم کوشش می کنند که خود را از ظلم حکام غارتگر نجات دهند تا زندگی بهتری پیدا کنند و این کوشش ادامه دارد، لکن اقلیتهای حاکم و دستگاههای حکومتی جابر مانع آنهاست. ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم. پشتیبان مظلومین و دشمن ظالم باشیم". (8) و تاریخ انقلاب اسلامی به خوبی نشان می دهد که محرومین و مستضعفین که از این آسیب ویرانگر (تسلط و بهره کشی اغنیا از فقرا) به شدت رنج می بردند اولین اقشاری بودند که به ندای امام خمینی (ره) لبیک گفتند و به کمک نهضت اسلامی شتافتند. 4- آسیبهای فرهنگی و اخلاقی
در زمان حیات پیامبر (ص) خصلتهای پست فرهنگ بدوی و قبیله ای از جامعه محو شد و کینه توزی به برادری مبدل گشت. بی بندوباریهای اخلاقی از بین رفت و زنان که موجوداتی پست به شمار می آمدند در جامعه مسلمین از مرتبه والایی برخوردار شدند و شخص پیامبر به دختر خویش مباهات می کرد. اسلام به جامعه بشری و به ویژه اعراب که در غرقاب فساد و تباهی به سر می بردند شخصیت و هویت انسانی داد و با ارزشهای متعالی از عرب عصر جاهلیت جامعه ای ساخت که ایمان به خدا، عدالت اجتماعی و برابری، آزادی انسان از سلطه دیگران مهمترین ویژگیهای آن به شمار می آمد. با گسترش همین معیارها بود که دین الهی توانست در درون انسانها و همچنین در محیط اجتماعی آنان تحول ایجاد کند و از یک طرف قبایل پراکنده عرب را متحد سازد و با ایجاد یک حکومت مرکزی در مقابل دو امپراطور روم و ایران بایستد و از طرف دیگر جذبه و کشش درونی و فطری انسانها را برانگیزد و از مناطق دور ونزدیک انسانها را گروه گروه به سوی اسلام حقیقی فراخواند. اما بعد از رحلت رسول اکرم با بروز فرهنگ بدوی و هواهای نفسانی مجددا روحیه برتری جویی و مال اندوزی و راحت طلبی بر جامعه اسلامی مستولی شد و هنگامی که بنی امیه بر شبه جزیره عرب حاکمیت یافتند به تدریج ارزشها و اصول اخلاقی اسلام از جامعه حذف می شد و قیام امام حسین (ع) وقتی آغاز می شد که امویان آشکارا و بدون هیچ ملاحظه ای به هتک حرمتهای الهی می پرداختند و روحیات و اخلاق اعراب دوران جاهلیت را احیا می کردند و روحیه تملق و ذلت را در بین مردم گسترش می دادند. معاویه برای اینکه بتواند از فردی همانند زیادبن ابیه در حاکمیت خود استفاده کند مجلسی برپا می کند و در انظار مسلمین او را برادر نسبی خود می خواند و یزید در حضور مردم به میگساری می پردازد و فسق و فجور را در بین مردم رواج می دهد و در هنگامی که در کربلا فرزندان رسول خدا را به شهادت می رساند و خاندان نبوت را به اسارت می کشاند کینه توزی بدوی و قبیله ای خود را در نعره ای جاهلانه نمایان می سازد که ای کاش آنان که از قبیله من (بنی امیه) در جنگ با محمد به قتل رسیده اند می بودند و آگاه می شدند که چگونه انتقام آنها را از بنی هاشم گرفتم. شرایط اخلاقی و فرهنگی جامعه در آستانه قیام امام خمینی (ره) نیز به گونه ای بود که هیچ تناسب با ضوابط و اصول اخلاقی اسلام نداشت. حکومت فاسد و وابسته شاهنشاهی با توجه به نوعی از خودباختگی فرهنگی و فرنگی مآبی که دچار آن شده بود در تخریب ارزشهای اخلاقی و فرهنگی جامعه از هیچگونه تلاشی مضایقه نمی کرد و جامعه را لهو و لعب و هرزگیها فراگرفته بود. (9) جوانان مسلمان از اخلاق اسلامی تهی می گشتند و به مراکز فساد کشانده می شدند زن به گونه ای جدید ملعبه ای بود برای بازیگران صحنه های تجارت و اشاعه فساد در جامعه. روحیه ذلت و سلطه پذیری و بی تفاوتی در جوانان تقویت می شد و به انحاء مختلف زمینه هایی فراهم می شد تا نیروی انسانی از بین برود و جوانهای ما تلف شوند. امام خمینی (ره) این را یک آسیب اساسی می داند و می فرماید: "اینها نیروهای انسانی ما را خراب کردند نگذاشتند رشد کنند، خرابیهای مادی جبرانش آسانتر از خرابیهای معنوی است، اینها نیروهای انسانی را از بین بردند". (10) بخش دوم
راههای اصلاح جامعه از نظر امام حسین (ع) و امام خمینی (ره)
در بخش اول به آسیبهای جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (ره) اشاره شده و اینک راههای اصلاح جامعه از نظر این دو رهبر بزرگ الهی می پردازیم تا بدانیم که برای رسیدن به جامعه مطلوب اسلامی چه راه حلهایی را ارائه کرده اند. برای درمان آسیبهای جامعه اسلامی چه شیوه هایی را در پیش گرفته اند. 1- اصلاح اندیشه دینی و تغییر نگرش مردم نسبت به دین
دین یکی از سرچشمه های اصلی فرهنگ در جوامع بشری است و صلاح و فساد هر جامعه به صلاح و فساداندیشه دینی در آن جامعه وابسته است. در بخش اول ملاحظه شد که جامعه اسلامی هم در زمان حسین (ع) و هم در عصر امام خمینی (ره) به شدت از نظر عقاید واندیشه های دینی دچار آسیب شده است و نگرش مردم نسبت به دین یک نگرش سطحی است و در این دوره های بحرانی حکام جور از دین به عنوان وسیله ای برای توجیه حکومت و خلافت خود استفاده می کنند و آنرا عاملی می دانند برای سکوت و سکون توده های مردمی که همه چیز را به قضا و قدر سپرده اند و از هرگونه مسئولیت اجتماعی پرهیز می کنند. امام حسین (ع) به عنوان مظهر اسلام محمدی با قیام خود عزم آن دارد تا بر تفسیرها و برداشتهای رایج دین خط بطلان کشد و با احیا دین حقیقی وجوه پویا، سازنده و جهت دهنده این را برای مردم نمایان سازد لذا می فرماید: "انا خرجت لطلب اصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی ابن ابیطالب". پرواضح است که عامل اصلی انسجام امت اسلامی دین است و اصلاح امت ممکن نیست مگر با اصلاح دین و اصلاح دین نیز به نظامی از کنترل و پیشرفت وابسته است که عنوان امر به معروف و نهی از منکر به خود گرفته است و بعد از فهم صحیح از دین این اصل انسان را در هر لحظه از زندگی موظف به بازآفرینی و احیای ارزشهای دینی می کند و این بازگشت مجدد و مکرر به معیارها و ضوابط دینی هم متوجه خود فرد است و هم به جامعه ای که در آن زندگی می کند منوط می شود. بنابراین امر به معروف و نهی از منکر برای انسان مسئولیت اجتماعی می آفریند و او را دچار نوعی از بیقراری می سازد تا نسبت به آنچه در امور مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در جامعه می گذرد بی تفاوت و بی تحرک نباشد. امر به معروف و نهی از منکر هنگامی که مبتنی بر فهم صحیح از دین باشد و از سیره نبوی و علوی یعنی معیارهای خالص اسلام سرچشمه بگیرد جامعه را از حالت سکون و ایستایی خارج می سازد و منجر به بالندگی و سازندگی آن می گردد. امام حسین (ع) که خود عصاره اسلام محمدی است قیام می کند تا نشان دهد که آنچه بنی امیه حکومت خود را به وسیله آن توجیه می کند دین نیست بلکه نوعی فریب و نیرنگ است که به اسم دین عرضه می شود و دین فقط در عبادات فردی و جمعه و جماعات بدون تحرک خلاصه نمی شود و اسلام حقیقی با وجود چنین حکومتی سازگار نیست. امام خمینی (ره) اصلاح اندیشه های دینی را سرلوحه نهضت اسلامی قرار می دهد و با طرح مسئله جدایی دین از سیاست تغییرها و برداشتهای رایج از دین را طرد می کند و اسلام را یک دین اجتماعی و همه جانبه معرفی می نماید که باید در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متجلی گردد. ایشان نگرش مردم نسبت به دین را مبهم می داند و می فرماید: "ما موظفیم ابهامی را که نسبت به اسلام به وجود آورده اند برطرف سازیم تا این ابهام را از اذهان نزداییم هیچ کاری نمی توانیم انجام بدهیم". (11) با رفع این ابهام از دین است که بزرگترین انقلاب دینی جهان در جامعه اسلامی ایران به وجود می آید و امر به معروف و نهی از منکر در جامعه احیا می گردد و جامعه از حالت ایستایی به تحرک در می آید و نظام سیاسی و اجتماعی جهان را تحت تاثیر خود قرار می دهد. 2- نفی سازش با حکومت جور
سکوت در مقابل حکومت باطل و بی تفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه موجب نهادینه شدن و ثبات هرچه بیشتر معیارها و ارزشهای ضد دین می گردد و به قدرتهای جابر مشروعیت اجتماعی و سیاسی می بخشد. آنچه در قیام امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) ملاحظه می گردد این است که هر دو نهضت از ابتدا با "نه" گفتن به وضع موجود و عدم پذیرش حکام جور شروع می شوند. هنگامی که بنی امیه با توسل به معیارهای نژادپرستانه و استثمار و اغفال مردم سعی می نمود که تسلط خود را با حاکمیت معاویه بر جامعه اسلامی گسترش دهد امام حسین (ع) به این امر اعتراض نمودند و در نامه ای خطاب به وی چنین فرمودند: "انی لا اعلم فتنة اعظم علی هذه الامة من ولایتک علیها" و هنگامی که معاویه بر خلاف سیره رسول الله از امام برای خلافت موروثی خاندان بنی امیه و جانشینی فرزندش یزید یعت خواست با مخالفت ایشان روبرو شد و محال است شخصیتی که اسوه اسلام محمدی است به چنین ذلتی تن دهد و بر اسلام تقلبی مهر تایید نهد. امام حسین (ع) با توجه به دستورات کلی مکتب اسلام تسلیم حکومت جور نمی شود و در مقابل آن واکنش از خود نشان می دهد. استاد شهید مطهری درباره این وجه قیام امام حسین (ع) می گوید: "تا اینجا این نهضت ماهیت عکس العملی آنهم عکس العمل منفی در مقابل یک تقاضای نامشروع دارد و به تعبیر دیگر ماهیتش ماهیت تقوا است، ماهیت قسمت اول لااله الاالله; یعنی لااله است در مقابل تقاضای نامشروع "نه" گفتن است. منظور اینکه نهضت از سنخ تقواست از سنخ این است که هر انسانی در جامعه خودش مواجه می شود با تقاضاهایی که به شکلهای مختلف به صورت شهوت، به صورت مقام، به صورت ترس و به صورت ارعاب از او می شود و باید در مقابل همه آنها بگوید نه". (12) امام خمینی (ره) نیز با اقتدا به امام حسین (ع) چنین کردند و در مقابل حکومت جابر همه مصیبتها را تحمل کردند و با ایستادگی و سازش ناپذیری خود مشروعیت اجتماعی و سیاسی نظام شاهنشاهی را برای اولین بار در تاریخ ایران زیر سئوال بردند و برای همیشه جور آن را از سر مردم کم کردند. آزادگی و ظلم ستیزی راه امام حسین (ع) بود که در وجود امام خمینی (ره) دوباره متجلی گشت و خود ایشان می فرمایند: "حضرت سیدالشهدا به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد".. (13) "امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگران زمان به مسلمین حکومت جائرانه می کنند در مقابل او اگرچه قوای شما ناهماهنگ باشد به پا خیزید و استنکار کنید. اگر کیان اسلام را در خطر دیدید فداکاری کنید و خون نثار نمایید". (14) 3- اهمیت دادن به نقش مردم
نهضتهای انقلابی و اصلاحی معمولا ثبات نظام اجتماعی را برهم می زنند و افکار و آراء مردم را تحت تاثیر خود قرار می دهند. امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) هر دو به نقش مردم و مشارکت آنها در قیام اسلامی اهمیت داده اند ولی با توجه به تفاوتهای اساسی که از نظر زمانی و شرایط اجتماعی بین دو قیام وجود دارد مشارکت و استقبال از دو نهضت با یکدیگر قابل مقایسه و تطبیق نیستند. در سال شصت هجری که امام حسین (ع) نهضت را شروع کردند شرایط خاص بر جامعه حاکم بود و مردم کوفه وقتی از قیام امام اطلاع یافتند از ایشان به بوسیله نامه های فراوان دعوت کردند. امام حسین (ع) هم به این استقبال مردم با همه شرایطی که بر جامعه حاکم بود پاسخ دادند تا نشان دهند که برای مشارکت مردم ارزش و اهمیت قائل هستند. دعوت مردم کوفه خود یک پدیده اجتماعی است که از قیام امام ناشی شده است و در شکل و هیات قیام تاثیر داشته است و امام برای اتمام حجت به طرف آن شهر حرکت کرد تا به ندای مردم که ایشان را به یاری طلبیدند پاسخ گفته باشد. امام خمینی (ره) در جامعه ای متفاوت از جامعه زمان امام حسین (ع) قیام خود را آغاز نمودند و مردم در قیام امام خمینی (ره) نقش ویژه ای دارند و شرط اساسی اصلاح جامعه را آگاهی مردم می دانند و در یک دوره طولانی برای آگاه نمودن و مشارکت دادن مردم در قیام فعالیت می کنند تا آنجا که می فرمایند : "اگر ما بتوانیم... مردم را بیدار و آگاه سازیم... حتما او را با شکست مواجه خواهیم ساخت. بزرگترین کاری که از ما ساخته ست بیدار کردن و متوجه کردن مردم است. آن وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال ناپذیر است. در عین حال راه دشوار خطرناکی در پیش داریم". (15) ایشان بارها تاکید فرموده اند که برای اصلاح جامعه باید یک موج تبلیغاتی و فکری به وجود بیاوریم تا یک جریان اجتماعی پدید آید. (16) 4- تشکیل حکومت اسلامی
نقش حکومتها در اصلاح و فساد جوامع بر کسی پوشیده نیست. اسلام دین جامعی است و اجرای اصول اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن بدون تشکیل حکومت ممکن نیست. برخی از علمای اسلامی بر این عقیده اند که مهمترین انگیزه امام حسین از انجام این قیام ایجاد حکومت اسلامی بوده است. (17) امام خمینی (ره) در این زمینه می فرمایند: "زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب سلام الله علیه، زندگی همه انبیاء عالم، همه انبیاء از اول، از آدم تا حالا همه شان این معنا بوده است که در مقابل حکومت جور، حکومت عدل را می خواستند درست کنند". (18) ایشان که "عدم تشکیل حکومت حق" را از مهمترین و ریشه دارترین آسیبهای جامعه اسلامی می دانند اظهار می دارند: "اگر گذاشته بودند که حکومتی که اسلام می خواهد، حاکمی را که خدای تبارک وتعالی امر به تعیینش فرموده است، رسول اکرم تعیین فرموده; اگر گذاشته بودند که آن تشکیلات پیش بیاید حکومت اسلامی باشد آن وقت مردم می فهمیدند که اسلام چیست و معنی حکومت اسلامی چیست". (19) و لذا بهترین راه تصحیح جامعه از نظر ایشان این است که: "توده های آگاه وظیفه شناس و دیندار اسلامی متشکل شده، قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند". (20) 5- تبیین و تصریح ارزشهای اسلامی
نظام اجتماعی در هر یک از جوامع بشری به واسطه ارزشها، هنجارها و احساسات مشترک بین اعضای آن جامعه انسجام می یابد و جوامع مختلف را از یکدیگر متمایز می سازد. اسلام حاوی ارزشها و هنجارهایی است که در صورت بروز و اشاعه آنها اعضای جامعه از درون متحول می گردند و هر یک از اعمال فردی و اجتماعی آنها معانی خاص و شیوه های ویژه ای پیدا می نمایند. امام خمینی (ره) و امام حسین (ع) که وجودشان مظهر چنین ارزشهایی بود در اعتقاد و عمل به احیای آنها پرداختند و اشتیاقی در دل انسانها برانگیختند که وجودشان را دچار بیقراری و پویایی دائمی ساخت. این ارزشها و هنجارها منشا الهی دارند و پویایی و تحرک آفرینی آنها تابع هیچ زمان و مکان خاصی نیست و با آنچه در سایر جوامع مشاهده می گردد متفاوت است. قیام امام حسین (ع) در سال شصت هجری جولانگاه و نمایشگاه این ارزشهای متعالی بود و فرزند پیامبر با چنین نهضتی، پویایی و تحرک آفرینی دین حضرت محمد را برای همیشه تاریخ ثبت کرد. امام خمینی (ره) نیز با اقتدای به امام حسین (ع) توانست این نهضت عظیم را به ثمر رساند و مجددا به احیای این ارزشها در جامعه اسلامی بپردازد. نمونه هایی از ارزشهای مشترک که این دو نهضت مقدس به آنها صراحت بخشید عبارتند از: 1- ایمان به جهاد فی سبیل الله و احیای روح مجاهده و مبارزه که بر حسب آیه شریفه "قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله" سرلوحه قیام امام خمینی (ره) قرار گرفت و خلقی را برای جهاد در راه خدا برانگیخت. 2- احیای روحیه شهادت طلبی (21) و برترین مراحل عرفان عملی. "ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا" 3- مقاومت و پایداری و پشتکار در مبارزه. "فاستقم کماامرت" 4- احیای روحیه آزادگی و ذلت ناپذیری. "هیهات مناالذلة" 5- شجاعت و شهامت و پرهیز از مصلحت اندیشی و راحت طلبی و توجیه گری. "انی لااری الموت الا السعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما" 6- احیای روحیه برادری و برابری و تساوی حقوق زن و مرد. 7- احیای امر به معروف و نهی از منکر و سایر امور عبادی نماز، روزه، دعا. 8- احیای جنبه های اخلاقی، مروت، ایثار و... پی نوشت ها: 1- اسپریگن، توماس "فهم نظریات سیاسی" ترجمه فرهنگ رجایی، انتشارات آگاه، چاپ اول 1365 2- اورعی، غلامرضا،اندیشه امام خمینی (ره) درباره تغییر جامعه، موسسه انتشاراتی سوره، تهران، 1373، به نقل از صحیفه نور جلد شانزدهم، صفحه 232 3- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، جلد اول، ص 165 4- شهیدی، سید جعفر، قیام حسینی (ع)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دوازدهم، 1367 5- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، جلد اول ص 4- 3 6- شهیدی، سید جعفر، همان، ص 52- 46 و ص 85 7- پیشین. 8- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، انتشارات امیرکبیر تهران، 1360 (افست نسخه نجف)، ص 42 و 43. 9- شهیدی، سید جعفر، همان ص 46- 33 10- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، جلد هفتم، ص 23 11- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، ص 177 12- مطهری، مرتضی "حماسه حسینی" انتشارات صدرا، جلد اول، 1363، 189- 186 13- امام خمینی (ره)، قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی (ره)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ اول، بهار1373، ص 55 14- پیشین 15- امام خمینی (ره)، در جستجوی راه از کلام امام، انتشارات امیرکبیر، دفتر دهم، ص 46 16- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، ص 173 17- برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به کتاب "شهید جاوید" نوشته آقای صالحی نجف آبادی و کتاب "چرا حسین قیام کرد؟ " نوشته مرحوم استاد محمد تقی شریعتی، نگارنده مقاله حاضر تاملاتی را بر این نظریه وارد داشته است که برای اطلاع از آن می توانید به مقاله تحلیلی از قیام امام حسین (ع) که در روزنامه "سلام" در مرداد ماه 1370 شمسی به نام "وحید سلامی" به چاپ رسیده است مراجعه فرمایید. 18- امام خمینی (ره)، قیام عاشورا، ص 38 19- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، جلد اول، ص 167 20- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، 173 21- برخی از صاحبنظران با توجه به تحلیلی که از اوضاع و احوال جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین ارائه می کنند و با استناد به روایات متعددی همان "ان الله شاء ان یراک قتیلا" و امثال آن را با دیدگاههای مختلفی که نسبت به هم دارند، همانند مرحوم دکتر شریعتی در کتاب "حسین وارث آدم" و آقای لطف الله صافی گلپایگانی در کتاب "شهید آگاه"انگیزه و یا هدف اصلی قیام امام حسین را شهادت آن حضرت دانسته اند، نگارنده به تامل و تحلیل این نکته در مقاله ای که در پاورقی شماره 17 به آن اشاره شد پرداخته است.

عاشورای حسینی سرچشمه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)

عاشورای حسینی سرچشمه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) آنچه در عاشورای سال شصت و یک هجری اتفاق افتاد گرچه به ظاهر یک حادثه می نمود، اما حماسه ای عظیم و تکان دهنده بود که وجدانهای خفته را بیدار کرد و خون رشادت و آگاهی را در رگهای امت اسلامی دوانید . در واقع عاشورا به مکتبی تبدیل گردید که ستمدیدگان را بر ضد ظلم شورانید . از این رو ائمه هدی علیهم السلام بر حادثه کربلا به عنوان برنامه ای تحول آفرین، احیاگر و بسیج کننده تاکید داشتند و همواره می کوشیدند تا آن را زنده و سازنده نگه دارند . امام خمینی رحمه الله که به حق در سخن و رهنمود، در قیام و عمل و در حفظ میراث عاشورا اسوه بی بدیلی در تاریخ معاصر تشیع بود، می فرمود: «دستور آموزنده کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا باید سرمشق امت اسلامی باشد . قیام همگانی در هر روز و در هر سرزمین . عاشورا قیام عدالتخواهان با عددی قلیل و ایمان و عشقی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود و دستور آن است که این برنامه سر لوحه زندگی امت در هر روز و در هر سرزمین باشد .» (1) آن رهبر فرزانه در عمل این دیدگاه خود را پیاده کرد و با الهام از عاشورای حسینی در مقابل یزیدیان زمان ایستاد و بساط ظلم و ستم را از سرزمین ایران برچید . رهبر کبیر انقلاب، پیوستگی انقلاب اسلامی با عاشورا را خودش اینگونه بیان می فرماید: «روزهایی که بر ما گذشت عاشورای مکرر بود و میدانهاو خیابانها و کوی و برزنهایی که خون فرزندان اسلام در آن ریخت کربلای مکرر، . . . هفده شهریور مکرر عاشورا و میدان شهدا مکرر کربلا کاخ ستمگری را با خون درهم کوبید . کربلای ما کاخ سلطنت شیطانی را فرو ریخت .» (2)
تاثیرپذیری انقلاب اسلامی از حماسه حسینی امام خمینی رحمه الله با تاثیرپذیری از سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام توانست مسلمانان را رهبری کرده و انقلاب اسلامی را به پیروزی برساند . در واقع انقلاب اسلامی ایران در پیروی از این سرمشقها متاثر از قیام امام حسین علیه السلام است . در این مقاله به صورت مختصر ضمن ترسیم برخی از سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام، تاثیرپذیری انقلاب اسلامی از آنها با رهبری امام خمینی را تبیین خواهیم کرد .
سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام
1- سازش ناپذیری با باطل و ستم امام خمینی رحمه الله بر ترسیم دو جناح حق و باطل و مبارزه قاطع با اهل فساد و ستم به معنای عام آن و سازش ناپذیری با آن تاکید می ورزید و در هدف خویش در این راستا از قاطعیت، عزم راسخ و تغییر ناپذیری برخوردار بود . امام خمینی رحمه الله این سخن استوار امام حسین علیه السلام را به یاد داشت که خطاب به برادرش محمد حنفیه فرمود: «یا اخی والله لو لم یکن فی الدنیا ملجا و لا ماوی لما بایعت یزید بن معاویة (3) ; برادرم! به خدا سوگند اگر در دنیا پناه و پناهگاهی وجود نداشته باشد، هرگز با یزید بیعت نمی کنم .» بدین جهت فریاد زد: «(. . . آیا) خمینی می تواند تفاهم کند با ظلم . خمینی آنجا هم که بود مجد اسلام را حفظ می کرد، (آیا) می تواند حفظ نکند؟ اسلامی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله این قدر زحمت کشیده است (. آیا) خمینی و امثال خمینی می توانند یک چیزی بگویند که بر خلاف مصالح اسلام باشد؟» (4) امام حسین علیه السلام در منزل بیضه فرصتی بدست آورد تا با سپاهیان حر سخن گوید و حقایقی را با آنان در میان بگذارد و دلیل قیام و انگیزه مبارزه خود را اعلام کند . آن حضرت در آنجا فرمود: «ایها الناس ان رسول الله قال من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول الله یعمل فی عباد الله بالاثم والعدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله ان یدخله مدخله; (5) ای مردم! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس سلطان زورگویی را ببیند که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الهی را در هم می شکند، با سنت پیامبر خدا از در مخالفت برآمده، در میان بندگان خدا راه گناه و عداوت در پیش می گیرد، ولی او در مقابل چنین فرد جائری با عمل و یا گفتاری اظهار مخالفت ننماید، بر خداوند است که او را به محل همان سلطان زورگو (آتش جهنم) داخل کند .» امام خمینی رحمه الله نیز هشدار می داد: «اینهایی که به امور جامعه و مصیبتهای مردم اهتمام ندارند و از جنایاتی که در کشور اسلامی می شود غافلند و ساکتند و سرگرم خوردن و لذت بردن و زندگی مادی خود هستند، مصداق همان آیه شریفه اند: «یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام و النار مثوی لهم » (6) ; «بهره می برند و می خورند چنانکه حیوانات می خورند و جایشان جهنم است .» (7)
2- فداکاری برای احیاء حق زنده نگاه داشتن عاشورا به معنی زنده ماندن تمام ارزشهای والای الهی و انسانی است; یعنی مصونیت جامعه در برابر تمام سلطه گریها، استبدادها و جهالتها و تلاش در جهت احیای فضایل و فداکاری در این راه . حضرت امام حسین علیه السلام انگیزه قیام خود را در این موضوع مهم و اساسی چنین بیان می دارد: «الا ترون الی الحق لایعمل به و الی الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله فانی لا اری الموت الا سعادة والحیاة مع الظالمین الا برما; (8) آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل رو گردانی وجود ندارد . شایسته است (در چنین وضعی) انسان با ایمان به سوی دیدار پروردگار بشتابد . پس من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ملال و دلتنگی نمی دانم .» امام خمینی رحمه الله نیز بر رویش فضیلت و محو رذائل اهتمام می ورزید و در این راستا از هر گونه مجاهدت مضایقه نمی نمود . او برای رسیدن به چنین مقصد مقدسی قیام عاشورا را تذکر می داد و می فرمود: «سید الشهداء علیه السلام برای اسلام خودش را به کشتن داد .» (9) و می فرمود: «حضرت سیدالشهداء علیه السلام را کشتند اما (این کشته شدن) اطاعت خدا بود، برای خدا بود، تمام حیثیت برای او بود . از این حیث هیچ شکستی در کار نبود .» (10) امام خمینی رحمه الله درباره حرکت خودش در راه احیای حق می فرماید: «من مصمم هستم که از پای ننشینم تا دستگاه فاسد را به جای خودشان بنشانم و یا در پیشگاه مقدس حق تعالی با عذر وفود کنم .» (11) و در جای دیگر آمادگی خود را برای شهادت در راه پیروزی انقلاب اعلام نموده و می فرمایند: «اگر با کشتن من انقلاب به نتیجه کامل خود برسد چرا به چنین امری راضی نباشم؟» (12) امام در جهت محو عواملی که فضیلتها را از بین برده اند و نیز برای مبارزه با رژیم پهلوی به عنوان عامل رذالت و مانع احیای ارزشها فریاد می زند: «من هرگز حتی برای یک لحظه هم موضع خود را تغییر نمی دهم . این تکلیف الهی است و در صورت سکوت مسئول خواهم بود .» (13)
3- تحول روحی حضرت امام حسین علیه السلام در یاران و اصحاب خویش آنچنان تحول روحی و فکری ایجاد نمودند که هر کدام در فداکاری و ایثار بر یکدیگر سبقت می گرفتند، مثل اینکه به یک کانون نور وصل شده بودند . همه می گفتند با قلب و سینه هایمان از تو دفاع خواهیم کرد: گر بر کنم دل از تو و بر دارم از تو مهر این مهر بر که افکنم آن دل کجا برم امام حسین علیه السلام خود، یاران خویش را چنین معرفی می کند: «اما بعد فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خیرا من اصحابی و لا اهل بیت ابر و لا اوصل و لا افضل من اهل بیتی فجزاکم الله عنی خیرا; (14) اما بعد، من یارانی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود و اهل بیتی نیکوتر و بهتر از اهل بیت خود سراغ ندارم . پس خداوند از طرف من به شما پاداش خیر دهد .» نمونه های وارستگی، ایثار و پایداری یاران و اهل بیت امام حسین علیه السلام را می توان در محورهای ذیل مشاهده کرد: الف) وقتی آن حضرت در شب عاشورا فرمود: «الا و انی قد اذنت لکم فانطلقوا جمیعا فی حل لیس علیکم منی ذمام; (15) آگاه باشید که به همه شما اجازه دادم، پس همه شما بدون این که هیچ بیعتی از من بر شما باشد، بروید» ، حضرت عباس علیه السلام، دیگر برادران امام، پسران برادرش و دو فرزند عبدالله بن جعفر نخستین کسانی بودند که سخن گفتند و خاطر نشان ساختند که ما چنین نخواهیم کرد . ما بعد از تو نخواهیم ماند و خداوند ما را بعد از تو زنده ندارد . ب) در همین ماجرا، مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: «والله لو علمت انی اقتل ثم احیی ثم احرق حیا ثم اذری - یفعل ذلک بی سبعین مرة - ما فارقتک حتی القی حمامی دونک فکیف لا افعل ذلک و انما هی قتلة ثم هی الکرامة التی لا انقضاء لها ابدا; (16) به خدا سوگند اگر بدانم که کشته می شوم، سپس زنده می شوم، آنگاه زنده زنده سوزانده شوم و دوباره زنده ام کنند و به بادم دهند و هفتاد بار این کار تکرار شود، دست از تو بر ندارم تا مرگ خویش را دریاری تو دریابم . چگونه این کار را نکنم با اینکه جز یک کشتن نیست، سپس برای آن کرامتی است که هرگز پایان نمی پذیرد .» ج) در همان لحظات حساس به محمد بن بشر حضرمی که از اصحاب امام بود گفتند: پسرت در سرحدات ری اسیر شده است . گفت: به خدا جان او و جان خود را در راه خدا حساب می کنم . آیا من بعد از حسین علیه السلام زنده بمانم؟ وقتی که امام حسین علیه السلام سخن او را شنید فرمود: خدایت رحمت کند . برو او را از اسارت برهان . جواب داد: چگونه شما را رها کنم؟ د) در لحظات واپسین شب عاشورا دو نفر از یاران امام با هم شوخی می کردند . بریر از زهاد و پارسایان و عارفان وارسته، در آن موقع حساس از شدت شادمانی در پوست خویش نمی گنجید و مدام لبخند بر لبهایش جاری بود و مزاح می کرد، به نحوی که حالت سرور او اعتراض و انتقاد عده ای از اصحاب را برانگیخت و موجب تعجب آنان شد . ه) در شب عاشورا، وقتی امام حسین علیه السلام فرمود هر کس از اصحاب و یاران بماند فردا شهید می شود، قاسم که این سخنان را شنید، عرض کرد: آیا من هم از کشته شدگان خواهم بود؟ امام علیه السلام به او پاسخ مثبت داد، اما قبل از آنکه به پرسش قاسم پاسخ گوید از وی پرسید: «یا بنی کیف الموت عندک; فرزندم! مرگ نزد تو چگونه است؟» قاسم جواب داد: «یا عم احلی من العسل; (17) عموجان! از عسل شیرین تر است .» و) عقبة بن سمعان که از یاران و همراهان کاروان امام علیه السلام بود می گوید: در منزل قصر بنی مقاتل امام را خواب سبکی فرا گرفت در حالی که سوار بر اسب بود . بزودی دیدگانش را باز فرمود و دو یا سه بار آیه استرجاع را بر زبان جاری کرد . حضرت علی اکبر - که پشت سر پدرش در حال حرکت بود - چون شنید که بر زبان مبارک امام کلمه استرجاع جاری شده است، علتش را پرسید . حضرت فرمود: فرزند عزیزم، اندکی به خواب رفتم که سواری عنان اسب مرا کشید و گفت: «القوم یسیرون و المنایا تسری الیهم; این جمعیت حرکت می کنند و بلاها (و مرگ) به سوی آنان حرکت می کند .» علی اکبر علیه السلام عرض کرد: «او لسنا علی الحق; آیا ما بر حق نیستیم؟» امام فرمود: «بلی والذی الیه مرجع العباد; سوگند به آنکه بازگشت بندگان به سوی اوست، اینچنین است .» علی اکبر علیه السلام عرض کرد: فاذا لانبالی، نموت محقین; (18) پس باکی نداریم، ما در حالی که بر حق هستیم می میریم .»
قویترین عامل تحول امام خمینی رحمه الله برای ایجاد تحول اساسی و بنیادی در امت اسلامی ایران به سراغ قویترین عامل تحول روحی امت اسلامی رفت و با درک صحیح و عمیق از مکتب امام حسین علیه السلام و توانایی ارائه برنامه ای رشد دهنده، سوژه کربلا را به کار گرفت; زیرا می دانست هیچ موضوعی مانند آن در اعماق جان شیعیان نفوذ نکرده است . آنان در هیچ واقعه ای به این میزان اشک نریخته و سوگواری نکرده و در هیچ مراسمی اینگونه به میدان نیامده اند . به علاوه این قیام آیینه تمام نمای ارزشهای انسانی و معنوی است و اوج ایثار، حماسه، عبادت و شوق ملکوتی را به نمایش می گذارد . امام که در مکتب تربیتی حضرت سیدالشهداء رشد کرده بود، با تعالیم عاشورایی خویش مردم را متحول نمود . او می فرمود: «حضرت سیدالشهداء به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم و در مقابل حکومت جائر چه باید کرد .» (19) «سیدالشهداء و اصحاب و اهل بیت او آموختند تکلیف را، فداکاری در میدان، تبلیغ در خارج میدان . آنها به ما فهمانیدند که در مقابل حکومت جور نباید زنها بترسند . نباید مردها بترسند .» (20) سرانجام امام در بسیج مردم علیه حکومت جور و محو اسباب ستم و تعدی، موفق به تحول روحی در مردم با استفاده از چشمه جوشان کربلا گردید . امام خود به این دگرگونی درونی مردم اشاره دارند و می فرمایند: «من خدا را شکر می کنم که . . . یک تحول اساسی در ملت ما پیدا شد . تحولهای معنوی پیدا شد که این تحولها را نمی توانیم اسمی رویش بگذاریم، الا این که به دست خدا بود .» (21) حتی امام این تحول را از پیروزی بر رژیم استبدادی مهمتر می داند و می فرماید: «تحول در ایران پیدا شده، تحول روحی که از غلبه ای که بر طاغوت بود و او را عقب زد مهمتر و تمام دنیا متحیر شدند از تحول روحی که در ملت پیدا شد .» (22) امام از اینگونه تحول روحی و استقامت و مقاومت مردم در برابر ستم و تجاوز تقدیر می نماید و می فرماید: «اینجانب از فداکاری ملت ایران تشکر کرده و قدرت و عظمت او را در پناه قرآن و احکام اسلام از خداوند متعال با تضرع خواهانم .» (23)
4- امر به معروف و نهی از منکر در قیام حضرت امام حسین علیه السلام سه موضوع نقش اساسی دارند: 1- بیعت: عوامل حکومت اموی اصرار داشتند که از امام حسین علیه السلام بیعت بگیرند، اما آن حضرت با شدت در مقابل این تقاضا مقاومت نمود و به هیچ وجه حاضر به بیعت با یزید نگردید . همین امتناع از بیعت مشعل عاشورا را روشن کرد . 2- دعوت مردم کوفه: گرچه امام حسین علیه السلام بر حسب آگاهیهای مختص امامت و پیشگوئیهای جدش رسول اکرم صلی الله علیه و آله به فراخوانی مردم کوفه خوشبین نبود و به لحاظ مسائل اجتماعی - سیاسی این شهر را بخوبی می شناخت، با این وجود موضوع اتمام حجت مطرح می گردد و امام حسین علیه السلام دعوت کوفیان را می پذیرد . 3- سومین عامل که نیروی محرکه قیام عاشوراست، موضوع امر به معروف و نهی از منکر می باشد . (24) حضرت امام حسین علیه السلام در وصیت به برادرش محمد حنفیه پس از شهادت به یگانگی خداوند و رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و روز جزا، فرمودند: «و انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی; ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب; (25) من برای تفریح و تکبر و فساد و ستم قیام نکردم، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم می باشد . من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره و سنت جد و پدرم علی بن ابی طالب علیهما السلام رفتار کنم .» امام خمینی رحمه الله نیز می فرمود: «ما که تابع حضرت سیدالشهداء هستیم باید ببینیم ایشان چه وضعی در زندگی داشت . قیامش، انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود من جمله قضیه حکومت جور، حکومت جور باید از بین برود .» (26) همچنین رهبری انقلاب اسلامی در این خصوص به حماسه حسینی توجه کرده و به مبلغان و خطیبان اصرار می کند که با استفاده از عاشورا ریشه ستم و خیانت را - که منکرات بزرگی هستند - قطع کنند: «اکنون که ماه محرم است، چون شمشیرهای الهی در دست سربازان اسلام و روحانیون معظم و خطبای محترم و شیعیان عالی مقام سیدالشهداست، باید حد اعلای استفاده از آن را بنمایند و با اتکا به قدرت الهی ریشه های باقی مانده این درخت ستمکاری را قطع نمایند .» (27) امام خمینی رحمه الله در جای دیگر می گوید: «سیدالشهداء چه کرد و چه بساط ظلمی را بهم زد و ما هم چه کرده ایم . . . ما محمدرضا را از این مملکت بیرون کردیم . . . آن همه مفاسد و غیره وجود ندارد . این یک نعمت بزرگی است .» (28)
5- عزت آفرینی و شکست ناپذیری در مکتب امام حسین علیه السلام کرامت و شرافت انسان ارزش دارند و سربلندی و عدم تسلیم در برابر دنیاطلبان و ستمگران اصل مهم و استواری می باشد . آن امام همام وقتی در محاصره کامل سپاه پلیدی قرار گرفت فرمود: «لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید; (29) نه به خدا سوگند، من دست ذلت به شما نخواهم داد و هرگز مانند بردگان فرار نمی کنم .» روز عاشورا، امام حسین علیه السلام خطاب به اراذل و تبهکاران اموی فرمود: «الا و ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة یابی الله ذلک لنا و رسوله والمؤمنون و حجور طابت و طهرت; (30) آگاه باشید که زناکار پسر زناکار مرا میان مرگ و ذلت قرار داده است، ولی ذلت از ما دور است . خدا و رسولش و انسانهای با ایمان و دامنهای پاک و پاکیزه از قبول آن برای ما امتناع می کنند .» امام خمینی رحمه الله که از نسل آن اسوه حماسه آفرینان بود همچون اجداد طاهرینش هرگز زیر بار ذلت نرفت . او رنج تبعید و آوارگی را پذیرفت و برای خطرات جانی مهیا گشت ولی حسرت یک سازش جزئی را بر دل طاغوت و استکبار نهاد . او در مسیر مبارزه با ستم و تجاوز، و رهبری انقلاب اسلامی کرارا آموزه های عزت آفرین عاشورا را مورد تاکید و درس آموزی قرار می داد . امام خمینی رحمه الله در یکی از بیانات خود خطاب به کارگزاران طاغوت فرمود: «من اکنون قلب خود را برای سر نیزه های مامورین شما حاضر کرده ام ولی برای قبول زورگوئیها و خضوع در مقابل جباریهای شما حاضر نخواهم کرد .» (31) آن روح قدسی در هیچ شرایطی از مواضع اصولی خود دست بر نداشت و در مقابل استکبار و اهل شرک و نفاق فریاد برآورد: «هیهات که خمینی در برابر تجاوز دیو سیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن کریم و عترت رسول خدا و امت محمد و پیروان ابراهیم حنیف ساکت و آرام بماند و یا نظاره گر صحنه های ذلت و حقارت مسلمانان باشد . من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم . قدرتها و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه می دهم و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام خواب را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانی که به ستم و ظلم خویش اصرار می نمایند سلب خواهم کرد .» (32) امام خمینی رحمه الله با تاثیرپذیری از حماسه عاشورا و خطبه های پرهیجان امام حسین علیه السلام به دنیای استکبار چنین هشدار می دهد: «من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم که اگر جهانیان بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی آنان از پای نخواهیم نشست; یا همه آزاد می شویم و یا به آزادی بزرگتری که شهادت است می رسیم . . . و از مرگ شرافتمندانه استقبال می کنیم ولی در هر حال پیروزی و موفقیت با ماست .» (33) پی نوشت ها: 1) صحیفه نور، ج 9، ص 57 . 2) همان . 3) بحار الانوار، ج 44، ص 329; مقتل عوالم، ص 54 و مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188 . 4) صحیفه نور، ج 1، ص 70 . 5) الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 3، ص 208; انساب الاشراف، ج 3، ص 171 . 6) محمد/12 . 7) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر شانزدهم، ص 498 . 8) مثیرالاحزان، ابن نماحلی، ص 22; تحف العقول، ص 174 و لهوف، ص 69 . 9) تبیان (آثار موضوعی)، دفتر یازدهم، ص 212 . 10) همان . 11) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر ششم، ص 55 . 12) همان . ص 60 . 13) همان . ص 61 . 14) تاریخ طبری، ج 5، ص 418; کامل ابن اثیر، ج 3، ص 285 و نفس المهموم، ص 227 . 15) نفس المهموم، صص 228- 227 . 16) همان . 17) مدینة المعاجز، ج 4، ص 214، حدیث 295; نفس المهموم، ص 230 و موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام، ص 402 . 18) ابصار العین، ص 86; مثیر الاحزان، جواهری، ص 33 و الفتوح، ابن اعثم، ص 873 . 19) صحیفه نور، ج 3، ص 225 . 20) همان، ج 17، ص 59 . 21) روزنامه اطلاعات، 20/2/1358 . 22) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر نهم، ص 224 . 23) مجموعه ای از مکتوبات امام خمینی رحمه الله، ص 370 . 24) با استفاده از بحثهای شهید مطهری رحمه الله در کتاب عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی . 25) مقتل عوالم، ص 54; مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188 و ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 602 . 26) صحیفه نور، ج 20، ص 189 . 27) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر دهم، ص 224 . 28) همان، دفتر شانزدهم، صص 549- 548 . 29) الارشاد، شیخ مفید، ج 2، صص 101- 100 . 30) نفس المهموم، ص 149; شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 302 . 31) کلمات قصار (پندها و اندرزها)، امام خمینی رحمه الله، ص 228 . 32) فرازهای فروزان، از نگارنده، به نقل از صحیفه نور، ج 20، ص 227 . 33) صحیفه نور، ج 20، ص 118 .

تئوری های مختلف درباره انقلاب اسلامی

تئوری های مختلف درباره انقلاب اسلامی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979/1357 یکی از تحولات شگرف و عظیم قرن بیستم به شمار می رود و بسیاری از تئوری پردازان پدیده انقلاب را شگفت زده کرده است.امروزه پس از گذشت بیست سال از پیروزی انقلاب هنوز علل عوامل، ابعاد و ویژگیهای آن روشن نگشته است.چرا نهضت مشروطیت (1285/1960) با کودتای رضاخان در سال 1299 و نهضت ملی شدن نفت در سالهای پایان دهه 1320 با کودتای 28 مرداد 1332 با شکست روبرو شد، همچنانکه حرکت پرشور مردم به رهبری امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) در سالهای 1342 به بعد نیز سرکوب گردید ولی این تحول عظیم در سال 1357 تحقق یافت؟ چه عوامل و عللی این پیروزی را به ارمغان آورد؟ البته پدیده های اجتماعی زاییده یک عامل نیستند ولی می توان از اساسی ترین و اصلی ترین عامل سخن گفت و اهمیت شناخت علت اصلی انقلاب به عنوان علت محدثه در بقا و استمرار آن مؤثر است.آیا از میان متغیرهای انقلاب، عدم توسعه سیاسی، مشکلات اقتصادی، بحرانهای دینی و مذهبی اساسی ترین علت این پدیده اجتماعی است یا اینکه عوامل دیگر مؤثر بوده است؟ جالب توجه اینکه محمد رضا پهلوی در آذر سال 1356 در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه افسری اعلام کرد: «کسی نمی تواند مرا سرنگون کند من از حمایت کارگران، کشاورزان و بخش وسیعی از مردم عادی و روشنفکران به علاوه از پشتیبانی بی چون و چرای نیروهای مسلح هفتصد هزار نفری ایران برخور دارم » (1) سازمان تحلیل اطلاعات دفاعی که وزارت دفاع و نیروهای مسلح آمریکا را تغذیه اطلاعاتی می نماید در ارزیابی از موقعیت رژیم پهلوی اظهار می کند: «انتظار می رود شاه در ده سال آینده نیز همچنان به صورت فعال در قدرت بماند» . (2) حیرت در این بود که چگونه امور ناممکن به ممکن بدل گشت و مردم با دست خالی بر رژیم نیرومند غالب شدند و رژیم مقتدر و با ثبات محمد رضا پهلوی را پاشیدند؟ چگونه او مقبولیت و کار آمدی خود را از دست داد؟ به طور کلی تئوری های چرایی انقلاب اسلامی ایران در پنج دسته ذیل خلاصه می شود: 1- گروهی تئوری توطئه را منشا زایش انقلاب دانسته اند و طرح ریزی از پیش تعیین شده خارجی ها خصوصا آمریکا و انگلستان را مؤثر این پدیده شمرده اند، زیرا پیشرفت های همه جانبه اقتصادی ایران در تولیدات صنعتی، معدنی و کشاورزی در بازارهای بین المللی و نیز افزایش بهای نفت در نیمه اول دهه 1350، منافع قدرت های غربی را به خطر انداخت. (3) 2- دسته دیگری با تئوری مدرنیزاسیون علت چرایی انقلاب اسلامی را تفسیر کرده اند و شتاب رژیم شاه در اصلاحات مدرن اجتماعی و اقتصادی و ناسازگاری آن با بافت سنتی جامعه و در نتیجه پیدایش بحران هویت را منشا پیدایش انقلاب دانسته اند.این گروه اقتران زمانی اصلاحات شاه و ریشه های طغیان در سال 1342 را مؤید این نظریه دانسته اند. (4) خانم نیکی کدی در مقام نقد هر دو تئوری و پیرامون پروژه های صنعتی و تجاری رژیم محمد رضا پهلوی بر این باور بود که اجرای پروژه های یاد شده طرحهای بزرگی بودند که مطابق شرایط ایران طراحی نشده و بی اندازه گران و پر خرج بودند و ناکامی اقتصادی و عدم تقسیم عادلانه وفساد و اسراف مالی به بار آورد. (5) 3- طایفه دیگری همچون خانم کدی بر اساس مطالب فوق معضلات و ناهنجاری های اقتصادی را عامل اصلی بروز انقلاب اسلامی ایران معرفی می کند. (6) 4- گروه دیگری از محققان واقع بینانه به عوامل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و به خصوص مذهبی توجه دادند.آبراهامیان در این راستا چنین استدلال می کند: «انقلاب از این جهت به وقوع پیوست که شاه در سطح اجتماعی - اقتصادی به نوسازی هایی دست زد، اما در جهت نوسازی در سطح سیاسی ناکام ماند» . (7) برخی از محققان برآنند که: «علت اصلی و اساس قیام مردم این بود که شاه نسبت به نابودی ارزشهای مسلط جامعه آنها که از مذهب و آئین آنها سرچشمه گرفته بود، قیام کرده و به همین دلیل بود که با جریحه دار شدن احساسات مذهبی امت مسلمان ایران، دیگر مجالی برای صبر و تحمل و شکیبایی در مقابل سایر ناملایمات اجتماعی و اقتصادی وجود نداشت » . (8) پاره ای دیگر از تئوری پردازان انقلاب اسلامی ایران در تعیین عامل اصلی سقوط و شکست رژیم شاه می نویسند: «اگر ما به جستجوی علل و عواملی که خارج از ماهیت انقلاب اسلامی و آرمان ها و ریشه های تاریخی آن است بپردازیم، تنها عاملی که به عنوان علت اصلی و عامل اول می توان از جریان انقلاب، از تولد تا پیروزی آن استنباط نمود، اعمال سیاست اسلام زدایی توسط شاه بود که ادامه رژیم خود را به منظور هر چه بیشتر جلب نمودن حمایت خارجی و تحکیم هر چه عمیق تر سلطنت و دیکتاتوری در داخل کشور، در گرو آن می دید. (9) 5- تئوری دیگر بر جامعیت اسلام تاکید می کند و نقش تعالیم اسلام را در پیدایش انقلاب اسلامی ایران پررنگ تر می نماید.استاد مطهری چنین عقیده ای را ابراز می کند و در تفسیر اسلامی بودن، معنایی اعم از معنویت درج می کند و نوعی جامعیت از دین اسلامی را که متضمن مسایل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است ارایه می نماید و حریت و آزادی، عدالت، نبودن تبعیضهای اجتماعی و شکاف های طبقاتی را در متن تعلیمات اسلامی قرار می دهد.استاد در ادامه می فرماید: راز موفقیت نهضت ما نیز در این بوده است که نه تنها به عامل معنویت تکیه داشته بلکه آندو عامل دیگر مادی و سیاسی را نیز با اسلامی کردن محتوای آنها، در خود قرار داده است.فی المثل، مبارزه برای پر کردن شکافهای طبقاتی، از تعالیم اسلامی محسوب می شود، اما این مبارزه با معنویتی عمیق توام و همراه است.از سوی دیگر روح آزادی خواهی و حریت در تمام دستورات اسلامی به چشم می خورد. (10) تفسیر جامع نگرانه از دین اسلام و تبیین ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن مهمترین تلاش علمی اندیشوران و متفکران معاصر همچون علامه طباطبایی، شهید مطهری و دکتر شریعتی بود که منشا شکل گیری انقلاب اسلامی ایران شد. پی نوشت ها: 1. ر.ک به روزنامه رستاخیز، 14 آذر 1356. 2. ویلیام سولیوان، ماموریت در ایران، ترجمه محمود مشرقی، انتشارات هفته، چاپ سوم، تهران 1361، فصل پنجم. 3. ریشه های انقلاب، ج 1. 4. آنتونی پارسونز، غرور و سقوط...ترجمه دکتر منوچهر راستین، انتشارات هفته، تهران 1363. 5. نیکی کدی، ریشه های انقلاب ایران، ترجمه دکتر عبد الرحیم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، صص 177 و 148 و 111 و 102. 6. همان. 7. آبراهامیان، ایران در فاصله دو انقلاب، ص 427. 8. منوجهر محمدی، تحلیلی بر انقلاب اسلامی ایران، انتشارات امیر کبیر، چاپ سوم تهران 1370، ص 88. 9. عباسعلی عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم، تهران 1368، ص 572. 10. پیرامون انقلاب اسلامی، صص 41- 42. منابع مقاله:
جرعه جاری، خسرو پناه، عبد الحسین ؛

حضور یکپارچه مردم در انقلاب اسلامی

حضور یکپارچه مردم در انقلاب اسلامی یکی از مسائل مهمی که نظر اغلب تحلیل گران انقلاب اسلامی ایران را به خود جلب کرده و ناظرین خارجی را به حیرت انداخته بود، این واقعیت بود که چگونه در این انقلاب به ناگهان تمامی مردم تقریبا «همزمان و هماهنگ سربرداشته و قیام کردند و همصدا خواستار تحول و تغییر اساسی یعنی سقوط رژیم شاه و برقراری حکومت اسلامی شدند.» در ایران به جز عده معدودی که وابستگی بسیار نزدیک به رژیم شاه داشته و منافع و بقای آنها بستگی به دوام رژیم شاه داشت دیگر اقشار و طبقات جامعه از کشاورز، کارگر، اصناف، کارکنان دولت، و دانشجویان و دانش آموزان شهری و روستایی، در همه نقاط کشور، با هم قیام کرده و بدون آنکه به ائتلاف یا تفاهم بر سر خواسته های متفاوت گروهها نیازی پیدا شود همه همصدا با شعارهای واحد پرچم مبارزه بر علیه رژیم را برداشتند. تبلور عینی این وحدت و یکپارچگی را می توان در تظاهرات سال 1357 در روزهای عید فطر، تاسوعا، و عاشورا در تهران دید. به ناگهان مردم تهران، شهری که در اثر حرکتهای شاه چهره مذهبی خود را از دست داده و نمونه شهرهای اروپایی ساخته و تزیین شده بود و به آن شهرها بیشتر شباهت داشت تا به یکی از شهرهای ممالک اسلامی، قیام نموده و آرمانهای خود را در روحانیت و مذهب باز می شناسند. همه با هم، حتی آنهایی که چندان مذهبی نبودند، همراه با تمام ملت فریاد «الله اکبر» سر داده و هویت مدفون شده خود را در مذهب می یابند. در روز عید فطر تهران در آستانه حرکتی قرار می گیرد که سرتاسر کشور را در برگرفته و در تب و تابی عرفانی هویت خود را باز یافته و آنچه را که جزء نظم عادی جوامع امروزی است همچون سرابی به دور می افکند. در تظاهرات عاشورا اگر کودکان و ناتوانها و پیرها و قسمتی از زنها را که در خانه می مانند کنار بگذاریم، تمام تهران در خیابانها بوده و شعار «مرگ بر شاه » را فریاد می زد همه (به استثنای آنهایی که وابستگی بسیار نزدیک به رژیم شاه داشته و از قبل او زندگی و تغذیه می کردند) حتی افرادی که مدتهای طولانی همراه رژیم بوده و تا چندی پیش طرفدار سلطنت مشروطه بودند، فریاد مرگ بر شاه می کشیدند. اصولا حرکتهای انقلابی توده های مردم اراده ای مطلقا دسته جمعی را آشکار می کند و در تاریخ ملتهای دنیا کمتر چنین موقعیتی پیدا می شود. اراده جمعی اسطوره ای سیاسی است که به کمک آن حقوقدانان یا فلاسفه می کوشند تا تشکیلات و سازماندهی آن را تحلیل یا توجیه کنند. این اراده جمعی یک جنبه تئوریک دارد که کمتر به چشم دیده شده است و به قول میشل فوکو مانند خدا یا روح شاید هرگز به چشم دیده نشود. اما در تهران و در تمام ایران چنین اراده جمعی ملتی مشاهده شده و یک عینیت مطلقا (1) روشن و ثابت باقی ماند و به این ترتیب وحدتی ناگهانی در تاریخ ملت ایران و بر پایه احساسات قوی مذهبی به وجود آمد. این احساسات در مسائلی شکل گرفته که سالها ملت از آن در رنج بود، رنج از سلطه و نفوذ بیگانگان، احساس نفرت از غارت و چپاول منابع و سرمایه های ملی، سیاست خارجی وابسته، و نفوذ در همه جا آشکار آمریکا خواسته ملت را نه تنها بر طرد مسائل فوق مطرح کرد بلکه طرد همه ارزشهای مسلط که از سالها و قرنها پیش سرنوشت سیاسی آنها را پدید آورده و بدبختیها و حقارتها را به دنبال داشته است.ایجاد چنین اراده دسته جمعی و اتحاد مردم نتیجه اتحاد میان گروههای مختلف سیاسی نبوده است و همچنین نتیجه سازش میان طبقات اجتماعی متفاوت نبوده است که بالاخره هر کدام در موارد مربوط به خواسته های گوناگون خود سازش نموده و در مواردی تعدیل کنند یا تسلیم شوند. آنچه که شدت و عمق انقلاب را در ایران مشخص می کرد دو عامل بود: یکی اراده جمعی مردم که از نظر سیاسی شکل گرفته و مورد تردید هیچ کس حتی دشمنان و شاه هم نبود و دیگری خواست و اراده آنها در تغییر اساسی و بنیادین در نظام سیاسی اجتماعی و ارزشهای حاکم بر جامعه بود. پی نوشت: 1. کلوبریر، پیر بلانشه، «ایران انقلاب بنام خدا» ، ترجمه قاسم صنعوی، انتشارات سحاب، ص 255. منابع مقاله:
انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه، محمدی، منوچهر ؛

رهبری امام خمینی و نقش مردم در انقلاب اسلامی

رهبری امام خمینی و نقش مردم در انقلاب اسلامی نهضتی که روستائی و شهری، کارگر و کشاورز، دانشجو و استاد، وکیل و کارمند، همه و همه در آن شرکت دارند.اساسا غیر از مذهب و آن هم مذهبی مانند اسلام، کدام نیرو میتواند اینچنین انقلابی را بوجود بیاورد؟ من بتدریج این امید در دلم زنده میشود که این انقلاب به ایران محدود نمیماند، هفت صد میلیون مسلمان را در بر خواهد گرفت و چه افتخاری برای ایران خواهد بود که یک انقلاب اسلامی از ایران شروع بشود و تمام کشورهای اسلامی را زیر نفوذ خودش بگیرد، که مطمئنا خواهد گرفت. از قراری که به من اطلاع داده اند چند روز پیش، کارتر به آیت الله خمینی راجع به بختیار اخطار کرد که هر دو ابرقدرت بر روی این دولت توافق دارند و شما حساب کار خودتان را بکنید . اما این مرد بزرگ اعتنائی باین تهدید نکرد. من که قریب دوازده سال در خدمت این مرد بزرگ تحصیل کرده ام، باز وقتیکه در سفر اخیر به پاریس به ملاقات و زیارت ایشان رفتم، چیزهائی از روحیه او درک کردم که نه فقط بر حیرت من، بلکه بر ایمانم نیز اضافه کرد.وقتی برگشتم، دوستانم پرسیدند چه دیدی؟ گفتم چهار تا «آمن» دیدم. آمن بهدفه، بهدفش ایمان دارد.دنیا اگر جمع بشود نمیتواند او را از هدفش منصرف کند. آمن بسبیله، براهیکه انتخاب کرده ایمان دارد.امکان ندارد بتوان او را از این راه منصرف کرد.شبیه همان ایمانیکه پیغمبر بهدفش و براهش داشت. آمن بقوله، در میان همه رفقا و دوستانیکه سراغ دارم احدی مثل ایشان به روحیه مردم ایران ایمان ندارد.بایشان نصیحت میکنند که آقا کمی یواشتر، مردم دارند سرد میشوند، مردم دارند از پای در میآیند، میگوید نه مردم اینجور نیستند که شما میگوئید.من مردم را بهتر میشناسم .و ما همگی میبینیم که روز به روز صحت سخن ایشان بیشتر آشکار میشود. و بالاخره بالاتر از همه آمن بربه، در یک جلسه خصوصی ایشان بمن میگفت فلانی این ما نیستیم که چنین میکنیم.من دست خدا را بوضوح حس میکنم.آدمیکه دست خدا و عنایت خدا را حس میکند و در راه خدا قدم برمیدارد، خدا هم بمصداق ان تنصروا الله ینصرکم بر نصرت او اضافه میکند .یا آنچنان که در داستان اصحاب کهف مطرح میشود، قرآن میگوید آنها جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و باو اعتماد و تکیه کردند، خدا هم بر ایمانشان افزود (1).آنها برای خدا قیام کردند و خدا هم دلهای آنها را محکم کرد (2). این چنین هدایت و تأییدی را من بوضوح در این مرد میبینم.او برای خدا قیام کرده و خدای متعال هم قلبی قوی باو عنایت کرده است که اصلا تزلزل و ترس در آن راه ندارد.اطباء فرانسه که اخیرا این پیر مرد هشتاد و چند ساله را که لا اقل پانزده سال است دچار جنگ اعصاب و ناراحتی روحی است و اخیرا هم جوانی آنچنان برومند را از دست داده، معاینه کردند، نظر دادند قلب او نظیر قلب یک جوان بیست ساله است.او که در راه خدا قدم برداشته آنچه را قرآن وعده داده است به تجربه دریافته. قرآن وعده داده است که برای خدا قیام کنید، برای خدا عمل کنید، آن وقت عنایت خدا را میبینید.اگر توی خانه ات بنشینی خدا را نمیبینی.اگر ساکت باشی، عنایت خدا را نمیبینی. برای خدا حرکت کن آنوقت است که خدا را و عنایت او را میبینی . آدمی که بامید خدا و برای خدا حرکت کرده، از تهدید آمریکا، حتی اگر شوروی را هم ضمیمه اش کنند، هیچ ترسی بدل راه نخواهد داد.در مورد این مرد بزرگ یکی دیگر از خصوصیاتش را بگویم، شاید شما باورتان نشود این مردی که روزها مینشیند و این اعلامیه های آتشین را میدهد، سحرها اقلا یک ساعت با خدای خودش راز و نیاز میکند و آنچنان اشک هائی میریزد که باورش مشکل است. این مرد درست نمونه علی (ع) است.درباره علی گفته اند که در میدان جنگ به روی دشمن لبخند میزند و در محراب عبادت از شدت زاری بیهوش میشود.و ما نمونه او را در این مرد میبینیم . پی نوشتها: 1 انهم فتیه آمنوا بربهم و زدناهم هدی. کهف .13 2 و ربطنا علی قلوبهم اذ قاموا فقالوا ربنا رب السموات و الأرض .کهف 14 منابع مقاله:
پیرامون انقلاب اسلامی، مطهری، مرتضی؛

مردمی و همگانی بودن انقلاب اسلامی

مردمی و همگانی بودن انقلاب اسلامی این عنصر در انقلابهای دیگر هم کم و بیش وجود دارد ولی در انقلاب اسلامی ایران بسیار برجسته تر می باشد، همه شاهد بودند اکثریت قریب به اتفاق این ملت به صحنه آمدند و خواستار واژگونی نظام شاهنشاهی و برقراری نظام اسلامی شدند.نظامی، کارگر، کارمند، کشاورز، روحانی، دانشجو، معلم، شهری، روستائی، همه و همه در آن سهیم بودند.مردم بصورت راهپیمائی و تظاهرات و اعتصابات و در نهایت نیز طی دو سه روز نبرد مسلحانه مردمی رژیم را ساقط کردند.این وجه از مردمی بودن انقلاب شاخص می باشد در حالیکه در اکثر انقلابهای دیگر عنصر اصلی مبارزه، نیروهای متشکل حزبی و شبه نظامی بودند که از طریق جنگ مسلحانه کار را تمام کردند و نقش مردم بیشتر حمایت و پشتیبانی از آنها بوده است اما در انقلاب ما همه مردم نقش داشتند و در سراسر کشور تقریبا با یک شدت و قدرت، در حالیکه انقلاب فرانسه و شوروی شاید عمدتا در مرکز و در پایتخت در جریان بوده است حال چگونه است که خصیصه مردمی بودن و سراسری بودن این انقلاب به نسبت دیگر انقلابات برجستگی بیشتری دارد؟ پاسخ این سؤال تا حدود فراوانی به خصیصه اولی و اصلی این انقلاب باز می گردد.بدین معنی که چون این انقلاب، الهی و مکتبی بود و چهارده قرن اسلام در عمق وجدان اجتماعی و فردی این ملت خانه کرده بود و اسلام مکتبی است جامع و فراگیر که با تمام ابعاد انسان و جامعه کار دارد و ناظر بر درون و بیرون انسان است و هم مبنای فکری و هم منشاء عمل می باشد از این رو، با اتکاء به چنین دین و مکتبی منجر به آنچنان خیزش عظیمی شد که برای دنیا مبهوت کننده بود. منابع مقاله:
چارچوبی برای تحلیل و شناخت انقلاب اسلامی در ایران، حشمت زاده، محمد باقر ؛

رهبری امام خمینی

رهبری امام خمینی تحلیل ماهیت این انقلاب از تحلیل رهبری انقلاب جدا نیست و این مسئله در ارتباط با مسئله خودیابی ملت ما مطرح میشود.باید پرسید که چه شد امام خمینی رهبر مطلق شد،آن چنان که حتی آنهائیکه از نظر ایده و هدف در قطب مخالف ایشان جای داشتند،چاره ای جز اذعان به رهبری ایشان نداشتند.چرا سخنان امام اینهمه موج میآفرید؟چرا اعلامیه های ایشان با نبودن امکانات و وسائل و با بودن اختناقها و شکنجه ها و خطر مرگها به سرعت در سراسر کشور پخش میشد؟ بی شک از جان گذشتگی و مبارزه خستگی ناپذیر با ظلم و ظالم و دفاع سرسختانه از مظلوم،و صداقت و صراحت و شجاعت و سازش ناپذیری این رهبر در انتخاب او به مقام رهبری نقش داشته است،اما مطلب اساسی چیز دیگری است،و آن اینکه ندای امام خمینی از قلب فرهنگ و از اعماق تاریخ و از ژرفای روح این ملت برمیخاست، مردمیکه در طول چهارده قرن حماسه محمد،علی،زهرا، حسین،زینب،سلمان،ابو ذر...و صدها هزار زن و مرد دیگر را شنیده بودند و این حماسه ها با روحشان عجین شده بود،بار دیگر همان ندای آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند.علی را و حسین را در چهره او دیدند،او را آینه تمام نمای فرهنگ خود که تحقیر شده بود،تشخیص دادند.
امام چه کرد؟ او به مردم ما شخصیت داد.خود واقعی و هویت اسلامی آنها را به آنان بازگرداند. آنها را از حالت خود باختگی و استسباع (1) خارج کرد این بزرگترین هدیه ای بود که رهبر به ملت داد،او توانست ایمان از دست رفته مردم را به آنها بازگرداند و آنها را به خودشان مؤمن کند.او با صراحت اعلام کرد که تنها اسلام نجات بخش شماست.او جهاد اسلامی را مطرح کرد، امر بمعروف و نهی از منکر را مطرح کرد،وظیفه نوعی و دینی و بالاخره اجر و پاداش شهیدان را مطرح کرد،و مردمی که سالها این آرزو را که در زمره یاران امام حسین باشند در سر میپروراندند و هر صبح و شام تکرار میکردند یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما بناگاه خود را در صحنه ای مشاهده کردند آنچنانکه گویی حسین را بعینه میدیدند. مردم ما صحنه های کربلا،حنین،بدر،احد،تبوک،خیبر،و...را در جلوی خویش میدیدند و همین باعث شد که به پا خیزند و از سرچشمه عشق به خدا،وضو بسازند و یک سره بانک تکبیر بر هر چه ظلم و ستمگری است بزنند. پی نوشت: 1- فلاسفه و حکما اصطلاحی دارند به نام استسباع که به فارسی آن را«شیرگیر»ترجمه کرده اند. میگویند بعضی از حیوانات کوچک وقتی با حیوانات درنده ای روبرو میشوند-مثلا وقتی خرگوش با شیر مواجه میشود-حالت استسباع پیدا میکنند یعنی اراده فرار از آنها سلب میشود.قدرت تصمیم گیری را از دست میدهند.خودباخته و مفتون میشوند.نقطه مقابل استسباع،ایمان به خود پیدا کردن است.داستان آن صحابی فقیر را در زمان پیامبر(ص)شنیده اید که از شدت فقر نزد آنحضرت رفت تا درخواست کمک کند،پیامبر در میان جمع سخن میگفت،در ضمن صحبت اشاره کرد به اینکه اگر کسی از ما کمک بخواهد به او میدهیم،ولی هر کس بخدا توکل کند و تلاش شایسته نشان بدهد خدا به او کمک خواهد کرد.صحابی فقیر اینرا که شنید از محضر پیامبر بیرون آمد.روز بعد باز گرسنگی فشار آورد و این بار تصمیم گرفت که درخواست خود را با پیامبر در میان بگذارد.باز هم مثل روز گذشته پیامبر در میان جمع همان مسئله را مطرح کرد.مرد همانجا تصمیم گرفت که هر طوری شده کاری پیدا کند.به خانه برگشت و از همسایه ها مقداری طناب و تیشه امانت گرفت و به عزم هیزم کنی به بیابان رفت.تا چند روز متوالی این کار را ادامه داد تااینکه به تدریج درآمدی پیدا کرد و توانست زندگی خود را از سختی و عسرت بیرون بیاورد.بعد از مدتی دوباره به سراغ پیامبر رفت و پیامبر به او فرمود: گفتم اگر کسی از ما کمک بخواهد به او میدهیم،ولی طلب کمک از خدابهتر است و دیدی که خدا نیز دعوت تو را اجابت کرد و از فقر نجاتت داد. پیامبر به این ترتیب توانست او را به یاد نیرو و امکان و استعداد خودش بیاندازد،و از این طریق او را به حرکت و تلاش وادار کند.در مورد جوامع نیز همین وضع برقرار است.گاهی افراد ملتها در مقابل افراد ملل دیگر حالت خود باختگی و استسباع پیدا میکنند.ملت خود ما در دوران رژیم شاه چنین حالتی را داشت.ملتی که به حال استسباع میافتد تمام کرامتهای خود را فراموش میکند تا جائی که حتی به نوکری بیگانه و تقدیم کردن ثروتهای خود به او افتخار میکند.گاهی نیز ملتها ایمان به خود را بدست می آورند،تاریخ پیروزی ملتها،سرشار از این نمونه هاست. حماسه پرشور مردم وطن ما،در این زمینه شاهد بسیار خوبی است.ملت ما به همت و درایت امام خمینی توانست ایمان و اعتقاد به خود را دوباره بدست آورد و همین امر ضامن پیروزیش گردید. منابع مقاله:
پیرامون انقلاب اسلامی ، مطهری، مرتضی؛

رهبری امام خمینی (ره)

رهبری امام خمینی (ره) چند روز پیش،کارتر به آیت الله خمینی راجع به بختیار اخطار کرد که هر دو ابرقدرت بر روی این دولت توافق دارند و شما حساب کار خودتان را بکنید. اما این مرد بزرگ اعتنائی باین تهدید نکرد. من که قریب دوازده سال در خدمت این مرد بزرگ تحصیل کرده ام،باز وقتیکه در سفر اخیر به پاریس به ملاقات و زیارت ایشان رفتم،چیزهائی از روحیه او درک کردم که نه فقط بر حیرت من، بلکه بر ایمانم نیز اضافه کرد.وقتی برگشتم،دوستانم پرسیدند چه دیدی؟گفتم چهار تا«آمن »دیدم. آمن بهدفه،بهدفش ایمان دارد.دنیا اگر جمع بشود نمیتواند او را از هدفش منصرف کند. آمن بسبیله،براهیکه انتخاب کرده ایمان دارد.امکان ندارد بتوان او را از این راه منصرف کرد.شبیه همان ایمانیکه پیغمبر بهدفش و براهش داشت. آمن بقوله،در میان همه رفقا و دوستانیکه سراغ دارم احدی مثل ایشان به روحیه مردم ایران ایمان ندارد.بایشان نصیحت میکنند که آقا کمی یواشتر،مردم دارند سرد میشوند،مردم دارند از پای در میآیند،میگوید نه مردم اینجور نیستند که شما میگوئید.من مردم را بهتر میشناسم.و ما همگی میبینیم که روز به روز صحت سخن ایشان بیشتر آشکار میشود. و بالاخره بالاتر از همه آمن بربه،در یک جلسه خصوصی ایشان بمن میگفت فلانی این ما نیستیم که چنین میکنیم.من دست خدا را بوضوح حس میکنم.آدمیکه دست خدا و عنایت خدا را حس میکند و در راه خدا قدم برمیدارد،خدا هم بمصداق ان تنصروا الله ینصرکم بر نصرت او اضافه میکند.یا آنچنان که در داستان اصحاب کهف مطرح میشود، قرآن میگوید آنها جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و باو اعتماد و تکیه کردند، خدا هم بر ایمانشان افزود (1).آنها برای خدا قیام کردند و خدا هم دلهای آنها را محکم کرد (2). این چنین هدایت و تاییدی را من بوضوح در این مرد میبینم.او برای خدا قیام کرده و خدای متعال هم قلبی قوی باو عنایت کرده است که اصلا تزلزل و ترس در آن راه ندارد.اطباء فرانسه که اخیرا این پیر مرد هشتاد و چند ساله را که لا اقل پانزده- سال است دچار جنگ اعصاب و ناراحتی روحی است و اخیرا هم جوانی آنچنان برومند را از دست داده،معاینه کردند،نظر دادند قلب او نظیر قلب یک جوان بیست ساله است.او که در راه خدا قدم برداشته آنچه را قرآن وعده داده است به تجربه دریافته. پی نوشت ها: 1- انهم فتیه آمنوا بربهم و زدناهم هدی. کهف-13. 2- و ربطنا علی قلوبهم اذ قاموا فقالوا ربنا رب السموات و الارض .کهف-14 منابع مقاله:
پیرامون انقلاب اسلامی، مرتضی، مطهری؛

رهبری امام خمینی (ره) در مراحل مختلف نهضت

رهبری امام خمینی (ره) در مراحل مختلف نهضت امام در سال 1281 شمسی در یک خانواده مذهبی در خمین به دنیا آمد وی 5 ماهه بود که پدرش توسط یکی از ملاکین به قتل رسید. و از آن پس سرپرستی امام را مادرشان بر عهده داشت. امام تحصیلات مقدماتی را پیش برادرش آقای پسندیده خواند و در سال 1298 به اراک عزیمت کرد و از شاگردان آقای حائری (مؤسس حوزه علمیه قم) شد. سال بعد به همراه ایشان وارد قم شد و در سال 1306 در درس خارج آقای حائری به تحصیل ادامه داد و در سال 1315 به مقام اجتهاد نائل آمد. (1) امام در عنفوان جوانی ضمن پرداختن به تهذیب نفس در کنار تحصیل و تدریس علوم معقول و منقول، در مسائل سیاسی نیز به مطالعه پرداخته و در شرایط آن روز ایران و حوزه، اوضاع سیاسی داخلی و بین المللی را دنبال می کردند و در موقعیتهای مناسب، حتی در قالب تدریس اخلاق در حوزه علمیه، به ترویج اندیشه سیاسی و انقلابی و افشاگری چهره کریه استبداد و استعمار می پرداختند. (2) بهر تقدیر، نهضت امام خمینی از آغاز تا فرجام و تا امروز چندین مرحله را طی کرده است که به طور اجمال به بیان آن می پردازیم.
الف مرحله نظریه پردازی و تکون نهضت: امام تا پیش از آغاز رسمی و علنی نهضت (سالهای 41 43) به طور زیر بنایی به انجام چند کار مهم سیاسی فرهنگی مبادرت کردند.
1 تلاش در جهت کسب آمادگیهای علمی و اخلاقی: امام اعتقاد داشتند انسان پیش از آنکه وارد صحنه اجتماع و سیاست شود باید پیشاپیش خود را از هر لحاظ آماده کند. در غیر این صورت نه تنها تأثیر مثبت نخواهد داشت، چه بسا آثار تخریبی او برای خود و جامعه بیشتر هم باشد. کسب معرفت و تقوی، تواضع و فروتنی، زهد و ساده زیستی و تلاش در نیل به مقامات عالیه علمی و معنوی بخشی از این آمادگیها بودند تا جایی که در سنین جوانی یکی از پر جنب و جوش ترین کرسی تدریس را امام اداره می کردند .
2 افشای چهره پهلوی اول و قلم به مزدان خائن: امام با تألیف کتاب ارزشمند کشف اسرار در سالهای پس از 1320 (3) و در پاسخ به شبهات نویسنده کتاب اسرار هزار ساله، ضمن پاسخگویی به شبهات مربوطه، در جای جای کتاب مشکلات کشور و جهان اسلام را مطرح کرده و در صدد ارائه راه حل برآمد. امام در بخشی از این کتاب با اشاره به خیانت قلم به مزدان خائن و مطبوعاتی که مروج بی دینی در کشور بودند می نویسد: برخی از روزنامه ها و مجلات که به صورت اسف باری مرکز و کانون پخش فساد اخلاق و فحشا هستند باید اصلاح شوند چرا که برای نشر بی عفتی ها و افسار گسیختگی ها هیچ چیز بیشتر از این اوراق ننگین کمک نمی کند، این اوراق ننگین که در آن روز نشر افکار و الفاظ بیخردانه رضاخان را می کردند و امروز نیز به نام ترقی دست از این کشف حجاب ننگین برنمی دارند ضررشان از صدها احمدی و مختاری برای توده و کشور بیشتر است. اینها احساسات شرف آمیز یک توده را خفه می کنند نوک قلم اینها صدها بار مسموم تر و بدتر از نوک سوزن آمپول احمدیها است. (4) امام در بخش دیگر از کتاب با اشاره به جنایات رضا شاه و حمایتهای قلم بدستان مزدور و روشنفکران حامی او می نویسد: ما می گوئیم دولتی که برای پیشرفت کلاه لگنی نیم خورده اجانب چندین هزار افراد مظلوم کشور را در معبد بزرگ مسلمین و جوار امام عادل مسلمانان با شصت تیر و سر نیزه سوراخ سوراخ و پاره پاره کند این دولت دولت کفر و ظلم است و اعانت آن عدیل کفر و بدتر از کفر است. ما می گوئیم دولتی که برخلاف قانون کشور و قانون عدل یک گروه دیوان آدم خوار را به نام پاسبان شهربانی در هر شهر و ده به جان زنهای عفیف بی جرم مسلمانان بریزد و حجاب عفت را با زور سر نیزه از سر آنها برباید و بغارت و چپاول ببرد و محرمات بی سرپرست را در زیر لگد و چکمه خورد کند و بچه های مظلوم آنان را سقط نماید این دولت دولت ظالمانه و اعانت بر آن عدیل کفر است.» (5) امام در ادامه می فرمایند: ما از رضاخان چندان توقعی نداریم او با وضع سربازی بزرگ شده بود و گوشت و خون او با این فجایع تربیت شده بود، او نمی توانست بفهمد که عفت و پاکدامنی و امانت و درستی برای یک سرباز اهمیتش بیشتر است تا برای دیگر افراد توده، و سرباز به دینداری نیازمندتر است از دیگران، لکن با قانونگذارها که خود را دانشمند به حساب می آورند سخن داریم...» (6)
3 ارائه راه حل (سقوط رژیم پهلوی و تشکیل حکومت اسلامی) : امام در مقام ارائه راه حل مشکلات کشور فرمودند: «جمله آنکه این زمامداران خائن یا بی خرد باید عوض شوند تا کشور عوض شود و گرنه از این روزگار بدتری خواهید دید. تنها حکومتی که خرد و شرع آن را حق می داند حکومت خدا، یعنی حکومت قانون الهی است و اگر قوانین اسلام در این مملکت جریان پیدا کند روزی می رسد که پیشقدم در تمدن جهان باشد و این نوع حکومت اگر بدست فقیه هم نباشد بدون نظارت فقها هم امکان ندارد.» (7) امام در پایان با بیان آیات مربوط به جهاد فرمودند: آیا چنین قرآن و آیینی هیچگاه به پیروان خود اجازه می دهند زیر بار ذلت بروند؟ بنابراین تنها راه رهایی جهاد رهایی بخش است که جز با آموزش نظامی همه طبقات (بسیج عمومی) امکان پذیر نیست. (8)
4 تشکیل هسته مرکزی: امام می دانستند شروع یک نهضت فراگیر و اداره آن نیازمند تشکیل هسته مرکزی و نیروهای زبده است که در مراکز حساس کشور حلقه اتصالی میان رهبری و ملت باشند، امام این هدف را با تشکیل کرسی درس، بویژه درس اخلاق، و تربیت دهها و صدها انسان وارسته و ایثارگر تأمین کردند تا جائیکه همین گروه عظیم بعدها در سمت نمایندگی امام در مراکز استانها و پس از انقلاب در مراکز حساس سیاسی، علمی و نظامی به کمک نهضت و انقلاب شتافتند و بسیاری از آنان نیز توسط عوامل استکبار جهانی به شهادت رسیدند و گروهی نیز در حال حاضر یا در کرسی مرجعیت و یا تدریس علوم حوزوی جزو پاسداران ارزشهای انقلاب هستند.
ب آغاز شکل گیری نهضت به صورت آرام با آنکه اندیشه ضد ظلم و ستم و مبارزه با استکبار و استعمار خارجی و استبداد داخلی و تشکیل حکومت اسلامی از آغاز جوانی و در قالب تدوین کتاب کشف اسرار برای امام مطرح بود با این حال، آن مرد خدا تا زمان رحلت آیة الله بروجردی (بسال 1340) عملا و علنا علم مبارزه را در دست نگرفتند، این در حالی بود که بزرگانی همچون نواب صفوی و آیة الله کاشانی نهضتهای فدائیان اسلام و ملی شدن نفت را رهبری می کردند و مورد اذیت و آزار قرار گرفته و بعضا به شهادت رسیدند، بهر تقدیر، عدم واکنش صریح و قاطع از سوی امام تا پیش از تاریخ یاد شده معلول عواملی است از قبیل وجود مرد قدرتمند و مرجع مطلق همچون آیة الله بروجردی که از یک سو، رژیم مبارزه با اسلام را به طور علنی انجام نمی داد و از جانب دیگر، امام نیز به دلیل رابطه استاد و شاگردی و نیز تبعیت از ولایت آقای بروجردی بر خویش روا نمی دانستند دست به کار شوند مضافا بر اینکه کار فرهنگی سیاسی نیاز به زمان و بیداری مردم دارد چنانچه هر نهضتی از یک سری زمینه هایی که یک طرف آن به عملکرد خصم مربوط می شود، نیاز دارد و این زمینه ها بعدا بوجود آمده بود از همه مهمتر اینکه امام معتقد بودند قیام و نهضت، چون آتشفشانی مایه و مواد می خواهد و نیز قدرتی که آن را به خروش می آورد و مایه قیام دو عنصر مکتب و مردم هستند، رهبری می تواند قیام و انقلاب اسلامی را به ثمر برساند که از ژرفای مکتب و اراده توده های مردم برخاسته باشد. و این کار از دست فقیهی عادل برمی آید که در مسند مرجعیت عامه ولایت او مقبول همگان یا اکثریت قابل توجه جامعه اسلامی باشند. رسیدن به این جایگاه رفیع که ریشه در عمق مکتب و ایمان و اراده امت دارد، بی شک احتیاج به زمان، شرایط و امکانات بالقوه و بالفعل فراوان دارد که باید در یک فرایند خاصی شکل بگیرد و به ثمر بنشیند.
1 تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و واکنش امام: اولین رویارویی سیاسی علنی میان امام و رژیم در ارتباط با تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی است. تشکیل انجمن مذکور که به موجب اصول 91 و 92 متمم قانون اساسی مصوب 1285 ش اولین دوره مجلس مشروطیت پیش بینی شده بود همچنان مسکوت مانده بود. شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان طبق مادتین 7 و 9 نظامنامه انجمن نیز به شرح زیر به تصویب مجلس اول رسیده بود. اولا باید متدین به دین حنیف اسلام باشند و فساد عقیده نداشته باشند ثانیا هنگام سوگند باید به قرآن مجید اتیان سوگند کنند ثالثا بانوان از انتخاب کردن و انتخاب شدن محرومند. از سال 39 که به دلایل خاص داخلی و خارجی رژیم در صدد برخی اقدامات به ظاهر اصلاحی دیکته شده از سوی رئیس جمهور وقت آمریکا برآمده بود با استفاده از خلأ مرجعیت متمرکز در قم و نیز به منظور آزمودن نیروی روحانیت برای اقدامات آتی، لایحه مذکور را ابتدا در دولت امینی مطرح کردند ولی با استعفای امینی و تشکیل دولت توسط اسدالله علم که مجلس نیز با پیش شرط ایشان برای تشکیل دولت، توسط شاه منحل شده بود، (لایحه مذکور) به جریان افتاد، در متن جدید هر سه شرط مذکور در نظامنامه قبلی حذف شد.
1 1 دلایل رژیم برای تغییر قانون: رژیم با انجام این کار در آن مقطع زمانی خاص، اولا می خواست با روحانیت که در شرایط بحران رهبری بسر می بردند زورآزمایی کند ثانیا به گروههای صاحب نفوذ غیر معتقد به اسلام و قرآن که عملا سیاست کشور را در اختیار داشتند فرصت دهد تا موجودیت خود را اعلام کنند، ثالثا با عنوان کردن آزادی زنان دلیل عقب ماندن و محرومیت گذشته آنها را به عهده اسلام بگذارد و بالاخره آخرین مانعی را که در راه پیوستگی کامل به غرب است از بین بردارد. (9)
1 2 عکس العمل امام: امام که منتظر فرصت بودند تا یک تحول بنیادی را آغاز کنند و همه مردم و علما را وارد صحنه سیاست و مبارزه نمایند و در ضمن جلوی اعتراض مقدس مآبهای روحانی نما را هم بگیرند بلافاصله دست به کار شدند و اعلام داشتند دولت با حذف اسلام و قرآن، به جنگ با اسلام برخاسته است و مبارزه با آن یک تکلیف شرعی است و در مورد انتخاب بانوان فرمود: ما با ترقی زنان مخالف نیستیم ما با این فحشا مخالفیم. با این کارهای غلط مخالفیم، مگر مردها در این مملکت آزادی دارند که زنها داشته باشند؟ مگر آزاد مرد و آزاد زن با لفظ درست می شود؟ (10) با دعوت امام جلسه ای در منزل آیة الله حائری و با حضور مراجع وقت تشکیل شد تا در این مورد تصمیم مقتضی و هماهنگ اتخاذ گردد. (11) نهایتا مراجع در اجرای تصمیم متخذه طی تلگرافی و با لحن ملایم و خیرخواهانه از شاه خواستند تا در الغای تصویبنامه اقدام کند. شاه پس از یک هفته به صورت مزورانه و اهانت آمیز پاسخ می دهد که در آن اولا مراجع را با عبارت «حجة الاسلام» مخاطب قرار می دهد تا صریحا بگوید آنها را در حد مرجعیت نمی شناسد (چنانچه در فوت آقای بروجردی نیز پیام تسلیت به نجف برای آقای حکیم مخابره کرده و مراجع قم را مورد بی اعتنایی قرار داده بود). ثانیا با عبارت «توفیقات جناب مستطاب عالی را در هدایت افکار عوام خواهانیم» به آنها می گفت که وظیفه شما هدایت عوام است نه دخالت در امور سیاسی کشور. ثالثا با عبارت «توجه جنابعالی را به وضعیت زمانه و تاریخ و همچنین به وضع سایر ممالک اسلامی دنیا جلب می نماییم» می خواست بگوید شما ارتجاعی هستید و از دنیا بی خبرید و چرا اسلامی غیر از کشورهای اسلامی می خواهید . بالاخره در پایان جوابیه اظهار داشت لایحه توسط دولت تصویب شده و دولت باید اقدام کند و از این طریق خواست بگوید من سلطنت می کنم نه حکومت و لذا هیچ مسؤولیتی ندارم. (12) پاسخ شاه نه تنها قانع کننده نبود بلکه اهانت آمیز نیز بود لذا مراجع قم در نشست جدیدی که به دعوت امام انجام شده بود تصمیم گرفتند از علم بخواهند در لغو تصویبنامه اقدام کند. (13) امام در پیامشان به علم بی آنکه ایشان را با عنوان نخست وزیر خطاب نمایند بسیار تند و تهدید آمیز مطالب را بیان کردند. (14) علم پس از چهل روز جواب مراجع قم را با عنوان آیة الله می دهد و نسبت به دو بند اول لایحه (حذف شرط اسلام و سوگند به قرآن) قول مساعد می دهد اما تصمیم گیری در مورد انتخاب بانوان را به نظر نمایندگان مجلس موکول می کند و در عین حال پاسخ تلگراف امام را نمی دهد تا به زعم خود در میان مراجع قم تفرقه ایجاد کند، غافل از اینکه همین اقدام او امام را به نحو بارزی از دیگران ممتاز ساخت سیل تلگرافها و استفتائات حوزه ها و بازاریان به سوی امام سرازیر شد. مردم شهرها، بویژه تهران، به اعتراض برخاستند، کشور حالتی اعتراض آمیز به خود گرفت.
2 گسترش دامنه نهضت یا یک گام به پیش: مراجع با این تصور که خواسته هایشان برآورده شد اقدام دیگری را ضروری ندانستند و برخی اعلام پیروزی کردند اما امام با دعوت مجدد از آنان متذکر شد اولا احاله کار به مجلس در شرایطی که مجلس تعطیل است، به منزله فرار از مسؤولیت است ضمن آنکه اگر اصل کار خلاف شرع و قانون اساسی باشد مجلس هم حق تصویب آنرا ندارد. ثانیا لایحه ای که دولت تصویب کرد باید رسما الغای آن را اعلام کند نه آنکه قول همکاری بدهد، مجددا مراجع طی ارسال پیامی خواستار الغای کامل و علنی تصویبنامه شدند اما امام در این مرحله خواسته های خود را محدود به لایحه مزبور نکرد لذا در پاسخ سؤال اصناف قم در مورد واکنش علم دایره مبارزات را گسترده تر کرده فرمودند: «اینجانب حسب وظیفه شرعی به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می کنم، قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملکت و تمام اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیسم است و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود قبضه می کنند و ملت مسلمان را از هستی در تمام شؤون، ساقط می نمایند.» (15) بهر تقدیر، با تلاشهای پیگیر امام و مراجع عظام قم و پشتیبانی همه جانبه مردم لایحه ای که در مهرماه سال 41 به تصویب دولت رسیده بود در آذرماه همان سال لغو شد. (16)
3 باز هم زورآزمایی و پاسخ دندان شکن: به دنبال شکست مفتضحانه دولت در جریان لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، رژیم تصمیم گرفت به مناسبت 17 دی سالروز کشف حجاب توسط رضاخان در سال 1314 از زنان بی حجاب برای رژه خیابانی و تظاهرات، که بطور غیر مستقیم علیه اسلام و روحانیت تمام می شد بهره برداری کند تا زخم خود را هر چند محدود التیام بخشد. امام پس از آگاهی از ماجرا، طی ارسال پیامی به دولت هشدار داد که در صورت وقوع چنین حادثه ای، علمای اسلام متقابلا همان روز را به مناسبت فاجعه مسجد گوهر شاد (که توسط رضاخان انجام گرفته بود) عزای ملی اعلام نموده و از عموم ملت خواهند خواست که دست به تظاهرات بزنند و نسبت به عاملین آن ابراز انزجار نمایند، با این تهدید امام، رژیم به ناچار از موضع خود عقب نشینی کرد بدین ترتیب، پیروزی دوم در حال شکل گیری نهضت به دست آمد که خود آغازی برای حوادث بعدی بود.
4 تبلیغات علیه روحانیت و موضعگیری امام: بدنبال شکستهای مکرر رژیم در مصاف با روحانیت و عصبانیتی که از این طریق برای رژیم به وجود آمده بود، جراید را وادار کردند تبلیغات گسترده ای را علیه روحانیت به راه انداختند . امام پس از گفتگو با علما و مراجع قم، آنان را به اعتراض دسته جمعی در این مورد تشویق کرد. در این اعتراض که به صورت تجمع گسترده در مسجد اعظم قم به عمل آمد، یکی از وعاظ معروف تهران به سخنرانی پرداخت و تأکید کرد در صورت عدم اقدام در جلوگیری از تبلیغات مسموم مطبوعات علیه اسلام و روحانیت و عدم اجازه به روحانیت به رد و پاسخگویی، ناگزیر مبارزات قبلی را مجددا ادامه خواهند داد. این سخنرانی و جلسه اعتراض آمیز که از طرف مراجع قم و با پیشنهاد امام شکل گرفت بازتاب گسترده ای در میان مردم داشته و موجب وحشت دولت گشت لذا معاون نخست وزیر راهی قم شده ضمن اظهار تأسف از نوشته های برخی از جراید، به مراجع اطمینان داد که مسأله را تعقیب کرده و دیگر اجازه انتشار اکاذیب علیه روحانیت را نمی دهد.
5 رفراندوم لوایح ششگانه و موضعگیری امام: رژیم شاه پس از تحمل چندین شکست متوالی، سرانجام دست خود را رو کرد و آخرین ترفند خویش را که همان طرح آمریکایی انقلاب سفید بود برای فریب ملت و اسارت کشور در معرض افکار عمومی قرار داد. در این لوایح موضوعاتی از قبیل اصلاحات ارضی، سپاه دانش، فروش سهام کارخانجات و سهیم بودن کارگران از سهام یاد شده ... مطرح شد. امام با صدور بیانیه ها و انجام سخنرانیهای خود فرمود: اولا باید روشن شود چه مقامی صلاحیت برگزاری رفراندوم را دارد ثانیا اصولی که برای مردم نامفهوم است چگونه می تواند مورد تصویب قرار گیرد ثالثا شرط اصلی یک رفراندوم آزادی است که اکنون وجود ندارد، رابعا اگر اینها برای اجرای اصلاحات حسن نیت دارند و می خواهند برای ملت کاری انجام دهند چرا به برنامه اسلام و کارشناسان آن مراجعه نمی کنند؟ خامسا به نظر می رسد که این رفراندوم اجباری مقدمه ای برای از بین بردن اصول اسلامی است. (17) رژیم نیز به طور ناجوانمردانه انقلابیون را مرتجع، مخالف آزادی و نهایتا عمال ملاکین معرفی می کرد. بهر تقدیر، رفراندوم تحریم شد و مردم برای شرکت در آن استقبال چندانی نشان ندادند. شاه در آستانه رفراندوم (4 بهمن 41) به قم سفر کرد و در میدان آستانه سخنرانی کرد ولی نه مردم و نه علما استقبالی از او به عمل نیاوردند و شهر به صورت ماتم زده یکپارچه تعطیل بود و کسی در آن تردد نمی کرد. شاه عصبانی شده و همچون افعی زخم خورده در صدد انتقام برآمد. در همان ایام در پایگاه وحدتی دزفول ضمن ایراد سخنرانی روحانیون و مراجع قم را تهدید به سرکوب و مرگ کرد!
ج آغاز دوباره یا مرحله خونین نهضت هر چند در سال 41 نهضت با جدیت آغاز شده بود اما با خونریزی همراه نبود البته به خاطر پیروزیهای بدست آمده، رژیم عصبانی شده و در صدد انتقام برآمده بود که این تراژدی در سال 42 به اجرا در آمد. نوروز سال 42 مصادف بود با ایام شهادت امام صادق (ع) . و امام طی ارسال پیامهای جداگانه خطاب به علمای بلاد فرمود ما امسال عید نداریم و عید را عزای عمومی اعلام کرده از آنان خواست از فرصت بدست آمده استفاده کرده مردم را در جریان جنایات و خلافکاریهای شاه قرار دهند. (18) دوم عید مصادف با شهادت امام صادق (ع) مراسمی در مدرسه فیضیه برگزار شد. مزدوران رژیم با لباس مبدل وارد جلسه شده و مجلس را بر هم زدند مردم وحشت زده مدرسه را ترک کردند شامگاه کماندوها به حجره ها ریختند جمع زیادی از طلاب را شهید و مجروح نمودند و این جنایت را در روز بعد نیز تکرار کردند. (19) با این حمله و کشتار رعب و وحشت شهر قم را فرا گرفت شاه در صدد گسترش این جو وحشت به سراسر کشور برآمد متقابلا امام نیز تصمیم گرفت تا در قالب برگزاری مراسم هفتم و چهلم شهدا، قیام را به نقاط مختلف کشور گسترش بدهد که سرانجام امام موفق به انجام این کار شدند. امام به مناسبت چهلم شهدای فیضیه با صدور بیانیه ای شخص شاه را به شدت مورد حمله و تهدید قرار داد و همه تبلیغات شومی را که در مدت چهل روز علیه مراجع و روحانیت انجام گرفته بود بی اثر کرد. در ایام محرم سال 42 (پس از 65 روز از فاجعه خونین فیضیه) روحانیون و متصدیان برگزاری مراسم مأموریت ویژه ای یافتند تا به نحو شایسته ای از آن بهره برداری کنند. عمال رژیم از روحانیون اعزامی تعهد می گرفتند علیه شاه و اسرائیل چیزی نگویند و نگویند که اسلام در خطر است. امام نیز در عصر عاشورا سخنرانی تاریخی خود را ایراد کرده و شاه و اسرائیل (20) را مورد حمله قرار داده و اضافه کرد: آخر شاه و اسرائیل چه رابطه ای با هم دارند، مگر شاه یهودی است؟ امام در پایان فرمودند: «من نمی خواهم تو (در سرنوشت) مثل پدرت بشی، این ها می خواهند تو را یهود معرفی کنند که من بگویم کافری، تا از ایران بیرونت کنند و به تکلیف تو برسند.» (21) پس از این سخنرانی بود که مأموران رژیم نیمه های شب به منزل امام ریختند و با دستگیری امام، ایشان را به تهران برده و مدت ده ماه در زندان یا در محاصره نگه داشتند. با انتشار خبر دستگیری امام، تمام شهرهای ایران، بویژه قم و تهران و ورامین به اعتراض عمومی و خروش ملی تبدیل شد مردم با فریادهای کوبنده و اعتراض آمیز خواهان آزادی مرجع خود شدند، مردم ورامین به صورت کفن پوش به حرکت در آمدند دژخیمان رژیم مردم را به رگبار بستند و در نتیجه هزاران انسان بی گناه را در ماه خون و شهادت (محرم) و در نیمه خرداد سال 42 به شهادت رساندند. مراجع قم و نجف و روحانیون شهرهای مختلف عراق به انقلاب پیوستند و فریاد اعتراض و ماهیت قیام مردم و جنایات شاه را به سران کشورهای عربی و سازمانهای بین المللی اعلام کردند. بالاخره امام پس از نزدیک به یک سال بازداشت آزاد شده و به قم مراجعت می کردند. مراسم مراجعت امام همراه با قیام و انقلابی دیگر شد. سالگرد شهدای فیضیه و پانزده خرداد بار دیگر شور آفرید، امام خود به سخنرانی پرداخت، 15 خرداد را برای همیشه عزای عمومی اعلام کرد. (22) مهرماه سال 43 قرارداد ننگین «کاپیتولاسیون» تصویب شد که به موجب آن نظامیان آمریکایی از مصونیت قضایی برخوردار شدند امام اعتراض خود را در قالب سخنرانی معروفشان مطرح کردند . رژیم پس از این به گمان خود مانع را از سر راه برداشت و امام را به ترکیه و سپس به نجف تبعید کرد. اما امام حتی لحظه ای از فعالیت و هدایت نهضت دریغ نکردند.
د رشد و شکوفایی نهضت (46 57) پس از تبعید امام تا سال 46 ظاهرا رژیم نفس راحتی کشید و مشکلی را احساس نمی کرد در حالی که در همین ایام امام با ارسال بیانیه ها و پیامها اوضاع کشور را زیر نظر داشتند و در عین حال با تدریس خارج فقه در نجف تحت عنوان حکومت اسلامی و ولایت فقیه آینده نهضت را از لحاظ فکری تغذیه می کردند. از سالهای 46 به بعد به دلیل شرایط بوجود آمده از قبیل: جشن تاجگذاری شاه و فرح، جشن مبتذل 2500 ساله شاهنشاهی، تغییر متمم قانون اساسی و تعیین فرح به عنوان نایب السلطنه، قتل مشکوک جهان پهلوان تختی، جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل، آتش زدن مسجد الاقصی، شهادت آیة الله سعیدی و آیة الله غفاری، طرح حزب رستاخیز، حمله به مدرسه فیضیه در سال 54 و شهادت حاج آقا مصطفی در سال 56، امام با ارسال پیام، ایراد سخنرانی و پاسخ به نامه های دانشجویان ایرانی مقیم اروپا به هدایت و رهبری نهضت ادامه دادند و اصل پیوستگی را در رهبری مردم حفظ کردند (بر خلاف کسانی که تا هوا را پس می دیدند به دنبال عیاشی می رفتند و همینکه اوضاع بر وفق مراد شد به میان ملت آمده و با پررویی تمام ملت را از صحنه بیرون کرده، طلبکار شدند) . به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی در سال 56 مراسمی در سراسر کشور برگزار شد و پس از 15 سال نام امام به طور علنی بر منابر و مجالس برده شد و مردم نیز با ذکر صلوات از آن استقبال کردند. مراسم یاد شده که تا چهلم ادامه داشت تأثیر بسزایی بر اوضاع سیاسی کشور داشت اما پس از اتمام مراسم چهلم و آرام شدن اوضاع، روزنامه اطلاعات با نام مستعار رشیدی مطلق طی مقاله ای امام را مورد اهانت قرار داد که این امر موجب اعتراض عمومی طلاب حوزه علمیه قم و مراجع شد. طلاب به عنوان اعتراض و اعلام انزجار به منازل مراجع و فقها رفتند تا آنکه در غروب روز 19 دیماه 56 در میدان شهدای قم مأموران شاه جمعیت را به رگبار بستند در نتیجه گروه زیادی را شهید و تعدادی را مجروح ساختند. با شهادت طلاب مجددا مراسمی در قم و سایر نقاط کشور برگزار شد در مراسم چهلم شهدای قم، مردم تبریز توسط دژخیمان به رگبار بسته شدند، بمناسبت اربعین شهدای تبریز مراسم با شکوهی در مسجد اعظم قم برگزار شد، یکی از سخنرانان به نمایندگی از سوی آقای شریعتمداری اعلام داشت رعایت احترام همه مراجع لازم است لذا اگر بنابر ذکر صلوات است باید با شنیدن نام هر یک از این بزرگان تکرار شود. در پی آن، یکی دیگر از روحانیون با قرار گرفتن در جایگاه بیان داشت احترام مراجع لازم است اما امام جایگاه ویژه ای دارد لذا اگر بناست با شنیدن نام همه مراجع صلوات فرستاده شود برای نام امام سه بار صلوات می فرستیم که انبوه جمعیت با صلوات از این پیشنهاد استقبال کردند (بالاخره سه صلوات به احترام نام امام همچنان گرمابخش مجالس است) . (23) به هر تقدیر، هر چه زمان می گذشت بر دامنه نهضت افزوده می شد و چهلم های فراوانی به یکدیگر گره خوردند تا در سال 57 علی رغم همه وحشیگریها و کشتار خونین و تضییق بر امام در نجف و تبعید ایشان به پاریس و تغییر دولتها و تعویض مهره ها نه رژیم و نه اربابان او نتوانستند در برابر سیل طوفنده و خروشان ملت دوام بیاورند و نهایتا شاه رفت و امام باز آمد. «دیو چو بیرون رود فرشته درآید.» با ورود موفقیت آمیز امام به میهن اسلامی برکات الهی نیز بر این ملت نازل شد و بار دیگر از آب حیات اقیانوس بیکران اسلام بهره مند شدند. (24) با پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال 57 که رهین رهبریهای خردمندانه امام، فداکاریهای ملت باوفای ایران و اتحاد همه اقشار، اعم از روحانی، دانشگاهی، کارمند، کارگر، کشاورز، شهری و روستایی، زن و مرد و... و در رأس همه امدادهای خداوند متعال و توجهات امام عصر (عج) بود، مرحله جدیدی در تاریخ ایران آغاز شد، ملت طعم پیروزی و آزادی را چشید مستضعفان از الطاف پدری دلسوز برخوردار شدند. مردم حاضر شدند هر چه دارند در طبق اخلاص بگذارند تا پیر و مرادشان موفق به اجرای قوانین اسلام گردد. در مقابل، دشمنان قسم خورده انقلاب پیوند نامقدس خود را علیه انقلاب شکل دادند. جنگهای داخلی، ترور برجستگان انقلاب، ترور شخصیتها با انواع تهمتهای ناجوانمردانه، آتش زدن مزارع، طرح کودتا، محاصره اقتصادی، حمله آمریکائیها به ایران، تحمیل جنگ خانمانسوز بر نظام نوپای اسلامی و موارد بیشماری دیگر نمونه هایی از نتایج این اتحاد شوم است. اما در همه این مقاطع دست مدد الهی بالای سر ملت و امام بود. با تسخیر لانه جاسوسی توسط دانشجویان خط امام بسیاری از عناصر فاسد و نقشه های دشمنان رو شدند. آمریکائیها در آتش عذاب الهی سوختند، صدامیان در نیل به اهداف خود ناکام ماندند، لیبرالها از صحنه سیاست منزوی شده اند... پی نوشتها: 1 کدی، نیکی آر، ریشه های انقلاب ایران، ص .352 2 ر. ک: نهضت امام خمینی در ایران، سید حمید روحانی (زیارتی) ج 1، 1361، ص ص 24 .84 3 در خصوص تاریخ تدوین این کتاب اختلاف است، خانم کدی آن را به سال 1323 مربوط می داند ولی بعضی تاریخ آن را به دوران حکومت رضاخان مربوط می دانند. اما از متن کتاب استنباط می گردد که پس از عزل رضاخان توسط انگلیسیها، این کتاب تدوین شده است. 4 کشف اسرار، امام خمینی (ره) بی تا، بی م، ص .283 5 همان، ص .239 6 همان، ص .243 7 همان، ص 222 و .238 8 همان. 9 مدنی، جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 1، ص 375 .376 10 صحیفه نور، ج 1، ص 32 و .53 11 عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، ص .442 12 مدنی، جلال الدین، ج 1 ص .377 13 صحیفه نور، ج 1، ص .29 14 همان، ص .30 15 همان مدرک، ص 176 و 177 و صحیفه نور، ج 1، ص .33 16 امام پس از لغو لایحه با ارسال پیام تشکر آمیز از مردم، آنان را عملا در این نهضت شریک کرده و ادامه آن را به خود مردم واگذار کرد. (همان مدرک، ص 22) 17 مدنی، پیشین، ج 2، ص 12 .13 18 ر. ک: همان مدرک، ص 20 .21 19 بدین ترتیب اولین شهدای نهضت امام خمینی در سالروز شهادت امام صادق از میان شاگردان آن امام و در مرکز تحصیل علوم آن امام همام به دیار حق شتافتند و به تناسب حکم و موضوع راه آینده را می توان به راحتی حدس زد. 20 امام با این سخنرانی خواست ثابت کند شاه و صهیونیستها پشت و روی یک سکه اند. ر . ک: پیشین، ص 38 .43 21 همان، ص .40 22 همان، ص 44 .62 23 آنچه در این قسمت و پس از این تا پایان نقل می شود مشاهدات عینی نویسنده این سطور است هر چند در کتابهای مربوطه نیز کم و بیش بیان شده است. 24 در این قسمت به توضیحات کلاس در مورد حوادث واپسین روزهای رژیم شاه توجه شود منابع مقاله:
پژوهشی نو پیرامون انقلاب اسلامی، دهقان، حمید ؛

رهبری امام خمینی (ره) و روحانیت در انقلاب اسلامی

رهبری امام خمینی (ره) و روحانیت در انقلاب اسلامی در انقلاب اسلامی از 15 سال قبل از پیروزی آن تنها با یک چهره شاخص و بارز برخورد می کنیم که به اعتراف دوست و دشمن رهبری بلا منازع انقلاب را در سقوط نظام سلطنتی در دست داشته و تا زمان رحلت هم از این موقعیت ویژه برخوردار بود و سایر رهبران انقلاب اعم از روحانی و غیر روحانی مقبولیت و موقعیت خود را در سایه حمایت و تایید ایشان به دست آورده و بدون تبعیت و تایید رهبر انقلاب از صحنه خارج شدند. علی هذا نیازی به ذکر موقعیت آنها در انقلاب و به صورت مستقل از امام خمینی نمی رود و در اینجا سعی خواهد شد صرفا سیر تکوینی زندگی سیاسی ایشان را در دوران رهبری انقلاب و آن هم به اختصار مورد بررسی قرار دهیم. ما در این جا بر آن نیستیم که راجع به آن چه رهبر انقلاب انجام داده یا می دهد، صحبت کنیم. بلکه راجع به آنچه او هست و ویژگیها و اوصاف او صحبت می کنیم. هر کس از نزدیک با امام محشور بوده، متوجه می شد که این مرد یک انسان ایده آل با همه صفات و ویژگیهای حسنه می باشد. ترکیبی از تواناییهای خداداد روحی، سیاسی، فکری، و اخلاقی این شخصیت استثنایی را در موقعیتی قرار داد که توانست چنین نقش عظیمی را در ایران امروز بر عهده بگیرد. قدرت و توانایی او بی تردید به مراتب از یک حد مرجع تقلید تجاوز می کرد. نمونه و آیینه تمام نمای مفهوم کامل خود شناسایی بازگشت به خود (به عنوان یک مسلمان واقعی) شده بود - حتی مسلمانان غیر ایرانی هم در او نمونه بسیار با ارزشی از انسان ایده آل اسلامی می دیدند. با این ویژگیها و با وجود آن که او کسی بود که می توانست ظرف چند دقیقه میلیونها ایرانی را در خیابانها به تظاهرات بکشاند مع هذا وقتی که زندگی او و محل کار و سکونت او را مشاهده می کنید، چیزی جز سادگی و بی پیرایگی مشاهده نمی کنید. او روی زمین پشت میز کوچک تحریر خود می نشست که کل تجهیزات اطاق کار وی همان میز کوچک می بود. وقتی که ما امام و شخصیت وی را مورد بررسی قرار می دهیم، مشاهده می کنیم که او در حقیقت تبلور سنتی علمای شیعه می باشد و این امر نه تنها به خاطر نفوذ و قدرت فوق تصور کامل و جامع و وسیع در امور سیاسی و اجتماعی می باشد بلکه همچنین با توجه به بعد علمی خالص سنتی ایشان هم بوده است. امام خمینی علاوه بر مقام ممتاز فقاهت در علوم هیئت، فلسفه، حکمت، و عرفان، دارای مهارتی ویژه و تخصصی کامل می بود که در نزد اساتیدی همچون آیت الله شیخ محمد علی شاه آبادی فرا گرفته بود. از نظر تهذیب نفس و خودسازی از همان آغاز جوانی علم و عمل را همراه نموده و همزمان با تحصیل علوم اسلامی در مقام اجرای آنها به ویژه از نظر کسب فضایل انسانی و روحانی پرداخت و از این جهت نیز در میان شخصیتهای بزرگ علمی و روحانی محافل مذهبی، و عامه مردم قم مقام و منزلت ویژه و پر ارجی کسب نمود و موفق شد تا از خصلتها و شیوه های ناموزونی که دامنگیر بعضی از مقامات روحانی می گردد، دور بماند. از نظر نظم و انضباط هم زندگی خود را تحت نظم و دیسیپلین خاص قرار داده و اصولا از این لحاظ نمونه ای در میان رجال مذهبی نمی توان یافت. زمان استراحت، عبادت، مطالعه، تدریس، قدم زدن، و همه و همه روی نظم خاصی بود، به طوری که سایر اعضای خانواده برنامه خود را روی برنامه های امام تنظیم می کردند. یکی از ویژگیهای جالب توجه درباره ایشان این است که نقش رهبری ایشان از نظر سیاسی در انقلاب در تاریخ سابقه ندارد، موفقیتهای برجسته ایشان را به عنوان یک استاد ممتاز، یک فیلسوف، و یک عارف تحت الشعاع قرار داده بود. اغلب در میان مسلمانان مدرن این طور برداشت شده که فکر و مغز یک فیلسوف و عارف از واقعیات جامعه دور می گردد و کلا از قبول هر نوع نقش سیاسی و اجتماعی خود را کنار می کشد، با این تصور که مسائل مذهبی ارتباط عینی با مسائل موجود مسلمانان و جهان اسلام ندارند، زندگی امام بر عکس دلیل واضحی بر ارتباط مسائل فوق بوده و نشانگر این واقعیت است که برنامه او صرفا یک حرکت سیاسی و استراتژیکی نبود بلکه در عین حال یک دیدگاه درست الهی می باشد. از نظر عرفانی می توان گفت که در حقیقت خصوصیات اخلاقی و روحی امام بود که از او یک انسان والا مجموعه ای از خصوصیات بارز یک مسلمان ایده آل ساخت. امام یکی از رهبران انقلابی نادر الوجودی است که با ساده ترین شیوه و بدون هیچ گونه تجمل و تشریفات زندگی کرده و با غذای بسیار ساده ای به سر می برد. در دوره رضاخان ایشان کتابی به نام «کشف الاسرار» در انتقاد از دیکتاتوری پهلوی نوشته اند. در این کتاب با شجاعت هر چه تمامتر رژیم رضاخان را مورد انتقاد قرار داده و در آن به خصوص مسئله تسلیم پذیری وی در مقابل قدرتهای خارجی مورد حمله قرار گرفته است. نوع برخورد امام با رژیم رویه ای کاملا غیر سازشکارانه و شیوه ای رادیکال بود. در دوره ای که آیت الله بروجردی مرجعیت تامه را داشت. امام از نزدیکان و طرف مشورت ایشان به حساب می آمد ولی این موضوع لزوما بدان معنی نبود که نظرات ایشان در حلقه مشاورین مرحوم بروجردی نظرات مسلطی باشد. تا زمانی که مرحوم بروجردی در قید حیات بودند، امام مستقیما و به عنوان یک چهره سیاسی مذهبی شناخته نشده بود تا اینکه در سال 1341 به دنبال درگذشت مرحوم بروجردی و سال بعد مرحوم کاشانی، شاه چهره خود را آشکارتر نشان داد و خواست با استفاده از خلاء موجود در رهبری مذهبی اقداماتی بکند که با موازین شرعی و مذهبی تطبیق نمی کرد. در این لحظات حساس امام وارد صحنه شده و ضمن مخالفت با قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی مبارزه ای بی امان را با رژیم آغاز کرد و با حمله مستقیم و انتقادات بی واسطه از رژیم شاه سنت تقیه را شکستند و فتوای تاریخی خود را، در اینکه تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب «ولو بلغ ما بلغ »، صادر کردند. (1) از این زمان امام چهره بارز رهبری سیاسی خود را آشکار نموده و با برخورد خاص که همانا قاطعیت و عدم سازش با دشمن بود، راه خود را از سایرین جدا نمودند و به سرعت افکار عامه مردم را، که تشنه چنین رهبری بودند، به خود جلب کردند. مسیر حوادث بعدی نشان داده که در صحنه تحولات سیاسی - اجتماعی ایران با ظهور امام به عنوان رهبر، صفحه جدیدی نه تنها در تاریخ ایران بلکه روحانیت مبارز شیعه مفتوح گردید. اگر یک قرن به عقب برگردیم، به روشنی می توانیم سیر تکاملی حرکت روحانیت مبارز را با یک هدف ولی با شیوه های متفاوت و آن هم تحت تاثیر اوضاع و احوال زمان خود مشاهده کنیم. هدف همه آنها اجرای احکام شریعت اسلام، برقراری حکومت عدل الهی، و کوتاه کردن دست بیگانگان و استعمارگران بوده است. سید جمال الدین اسدآبادی برای رسیدن به این هدف تلاش خود را در نصیحت، هدایت، و تشویق حکام کشورهای اسلامی در ایجاد وحدت جهان اسلام قرار داده بود و بیهوده تلاش می کرد که شاهان ایران و امپراتوران عثمانی و مصر را نصیحت نموده و آنها را وادار نماید که در مقابل سیل بنیان کن فرهنگ و تمدن غربی مجددا به دژ مستحکم فرهنگ و تمدن اسلامی پناه برند. روحانیت صدر مشروطیت که از شاهان بریده بودند به دو دسته تقسیم شده; دسته ای همچون مرحوم بهبهانی و طباطبایی در صدد محدود کردن قدرت پادشاهان خودکامه و کسب و تضمین برقراری نظامی دمکراتیک با دادن حق «وتو» به مجتهدین بودند، بدین امید که از وضع و اجرای قوانین خلاف شرع اسلام جلوگیری گردد. ولی در همان حال میدان را به لیبرالها و غرب زده ها سپرده و خود کناره گرفتند دسته دیگر چون مرحوم شیخ فضل الله نوری که از حاکمیت لیبرالیسم وحشت داشته و نگران بود، تلاش می کرد تا حاکمیت شرع اسلام برقرار شده و عاقبت نیز بر سر آن جان خود را فدا کرد. مرحوم آیت الله کاشانی راه را در همراهی و مساعدت با لیبرالها برای کسب آزادی و کوتاه کردن دست بیگانگان دیده، به این امید که با نظارت و تلاش خود متعاقبا در ایجاد حکومت با قوانین اسلامی موفق گردد ولی غافل از آن که لیبرالها دیگر فرصتی به او و فدائیان اسلام نخواهند داد تا به خواسته خود برسند و از روحانیت صرفا به عنوان نردبانی برای رسیدن به رهبری مردم و قبضه کردن قدرت استفاده خواهند کرد. امام که تاریخ پر از تجربه روحانیت مبارز را پشت سر گذاشته بود، در این زمان خود راسا رهبری را به دست گرفت و اجازه نداد که دیگران از جمله لیبرالها در رهبری و بهره برداری از ثمره مبارزات مردم شریک شوند. شیوه مبارزه امام بسیار ساده و دور از هر نوع پیچ و خم سیاسی کاریهای امروزه بود. او از ابتدا هدف خود را نه در پیروزی و تحقق خواسته های خود و مردم بلکه در اجرا و ادای تکلیف شرعی قرار داد. او می گفت که ما صرفا به تکلیف الهی و شرعی خود عمل می کنیم یا پیروز می شویم یا کشته می شویم که در هر صورت پیروزیم. این شیوه مبارزه برای کسانی که به روشهای سیاسی ماکیاولی عادت کرده بودند و اعمال تاکتیکهای سیاسی غربی را در مبارزات اجتماعی و معادلات سیاسی خود می پسندیدند، بسیار ناخوشایند بود و نه تنها دولتیها و مخالفین ایشان را به خشم می آورد بلکه برای نزدیکان و همراهان ایشان نیز شگفت آور بود. مهندس بازرگان و یاران لیبرالش از کسانی بودند که بیش از همه از این شیوه برخورد امام عصبانی و گیج بودند. (2) امام به همین دلیل و با همین شیوه یک حزب و تشکیلات منسجم با کادر منضبط به وجود نیاورد و همچنین یک برنامه از پیش تنظیم شده ای نداشت. او تنها با استفاده از نبوغ و جاذبیت خویش و تکیه بر شعارها و معیارهای روشن اسلامی و قاطعیت خاص خود، تاکتیکهای لازم را در جهت پیشبرد اهداف خود برای رسیدن به یک جامعه ایده آل اسلامی به کار می گرفت. امام در ایجاد ارتباط با اقشار و توده های مردم نبوغ خاصی داشت که از کمتر کسی مشاهده گردیده است. او با کلامی بسیار ساده و قابل درک برای همه حتی بیسوادترین انسانها، پیچیده ترین مسائل سیاسی - اجتماعی را مطرح می کرد و با بیان خود در اعماق قلوب انسانهای معتقد و مؤمن نفوذ می نمود. باید در نظر داشت که شیوه رهبری و مبارزه امام در انقلاب اسلامی نتیجه یک سنت تاریخی طولانی از صدر اسلام می باشد. امام با درک و شناخت عمیق از قرآن و سنت پیغمبر اکرم (ص) و ائمه طاهرین (س) و بررسی سیر تاریخی تحولات سیاسی اجتماعی جهان اسلام و به خصوص ایران و همچین مطالعه اوضاع و احوال سیاسی اجتماعی زمان معاصر، شیوه مبارزه خود را انتخاب کرد. ابتدا موانعی که بر سر راه مبارزه بود و از جمله تقیه را مرتفع کرد. آنگاه هدف اولیه خود را که مبارزه و حمله بی امان به کانون فساد جامعه یعنی سلطنت، با طرح عدم مشروعیت آن، قرار داد و سپس با اعلام هدف نهایی، که برقراری حکومت اسلامی بود، علی رغم همه فشارها و تلاش برای سازش و مصالحه قاطعانه در موضع خود ایستاد و تا نیل به پیروزی مقاومت نمود. دوران رهبری امام را به چهار مرحله متفاوت می توان تقسیم نمود:
دوره اول: ظهور امام خمینی به عنوان رهبری سیاسی - مذهبی و کسب مقبولیت سریع ایشان از طرف توده های تشنه مردم بود. این دوران با اعلامیه مخالفت با قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی آغاز و اوج شکوفایی آن در سخنرانی معروف در روز عاشورای ماه محرم و دستگیری امام و قیام 15 خرداد بود که با تبعید ایشان و خیانت بعضی از روحانیون از جمله شریعتمداری به پایان رسید. در این دوره از مبارزه امام امت چهار اقدام اساسی انجام داد: 1. با تحریم تقیه، مسئله ای که در طول سالها مهمترین مانع در راه مبارزات مستقیم و خشونت آمیز مردم، با رژیمهای خودکامه و در عین حال دستاویز سازشکاران بود از سر راه حرکت و مبارزه اسلامی برداشت. 2. امام با کشاندن مبارزه به کانون اصلی فعالیتهای مذهبی، یعنی حوزه علمیه قم، برای همیشه خط بطلان بر تز جدایی دین از سیاست که در جهت جا انداختن آن تبلیغ و تلاش زیادی می شد کشید. و حتی کسانی را که از ورود به فعالیتهای سیاسی اکراه داشتند وادار به اتخاذ موضع کرد. و بدین وسیله سنت دیرینه حاکم بر حوزه علمیه قم را شکستند. 3. با متوجه کردن لبه تیز حملات خود به کانون اصلی فساد، یعنی سلطنت و شخص شاه، به شیوه محافظه کارانه قبلی در مبارزه پایان داد. در گذشته مبارزین و مخالفین رژیم به ویژه لیبرالها و حتی بعضی از مبارزین مذهبی سعی می کردند. از حمله مستقیم به سلطنت و شاه خودداری کنند و با حمله به اطرافیان شاه، از جمله نخست وزیران و هیات دولت، دربار را از دخالت در جرایم و خطاها مبرا و مصون بدارند. امام امت ضمن به زیر سؤال کشیدن مشروعیت و قدرت سلطنت هر نوع محافظه کاری رایج زمان را در این زمینه کنار گذارده و محور اصلی مبارزه را در حمله به عامل اصلی همه مفاسد یعنی سلطنت، درباریان، و شاه قرار داده و به دیگران هم جرات و جسارت بخشید تا چنین کنند. «فقط خدا می داند که سلطنت ایران از آغاز پیدایش خود چه جنایتها کرده است، جنایات پادشاهان تمام تاریخ ما را سیاه کرده است. مگر پادشاهان نبودند که به قتل عام خلایق فرمان می دادند و بدون کمترین وسواس دستور سر بریدن می دادند. از نظر پیغمبر اسلام کلمه ملک الملوک نفرت انگیزترین کلمات در نزد خداوند است. اصول اسلامی با سلطنت مخالف است. کاخهای استبدادی شاهنشاهی ایران را ویران کنید. سلطنت یکی از شرم آورترین و پست ترین ارتجاعها است...» . (3) 4. با حمله مستقیم به همه قدرتهای بزرگ خارجی و در راس آنها آمریکا هر نوع ملاحظه کاری سیاسی را که در گذشته و به ویژه در دوران نهضت مشروطه و ملی شدن صنعت نفت رایج بود، مطرود دانسته و شیوه ای کاملا نو در مبارزه انتخاب کردند. در دوران مشروطه، مشروطه خواهان با تحصن در سفارت انگلیس سعی در جلب پشتیبانی دولت به اصطلاح «فخیمه » انگلستان می کردند و نتیجه آن حاکمیت فراماسونری بر سرنوشت ملت ایران و به نام مشروطیت شد. در دوران نهضت ملی شدن نفت به قول دکتر مصدق از تضاد منافع دو قدرت بزرگ بهره بردند، یعنی با کمک دولت آمریکا نفت را ملی کردند و چند صباحی نگذشت که در اثر تفاهم دولت انگلیس و آمریکا با کودتای کذایی خود این دو کشور برای 25 سال نه تنها بر صنایع نفت بلکه بر همه امور کشور ایران سلطه یافتند. امام امت با شناخت دقیق از تجربیات گذشته در سال 1343 با بیان معروف «آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر و شوروی از هر دو بدتر و همه از هم پلیدتر. اما امروز سر و کار ما با این خبیثها است، با آمریکا است » . (4) راه هر نوع نفوذ و امید را بر وابستگان به سیاستهای خارجی برای شرکت در مبارزه و دزدیدن ثمره مبارزات مردم بستند. و بدین شیوه بود که امام توانست با درک صحیح آلام و دردهای مردم و با استفاده از موقعیت خاص خود یعنی مرجعیت که به گفتار و نظرات ایشان مشروعیت مذهبی می داد علی رغم تلاش رژیم که سعی می کرد بعد از مرحوم آیت الله بروجردی مقام مرجعیت تامه را به خارج از کشور منتقل نماید، به سرعت این مقام را با کسب مقبولیت عام به خود اختصاص دادند و به عنوان رهبر مذهبی - سیاسی جدید ایران در دوره ای از یاس و ناامیدی بارقه ای از نور