بانک جامع مقالات امام خمینی (ره)

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1390
عنوان و نام پدیدآور:بانک جامع مقالات امام خمینی (ره)/ جمعی از نویسندگان.
مشخصات نشر دیجیتالی:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ۱۳90.
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه
موضوع: مقالات

سرگذشت و زندگینامه

زندگی امام به روایت امام

زندگی امام به روایت امام متن زیر فرازهائی از زندگی حضرت امام خمینی - سلام الله علیه - است که پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامی ایشان حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است: بسمه تعالی به حسب شناسنامه شماره 2744 تولد: 1279 شمسی در خمین، اما در واقع 20 جمادی الثانی 1320 هجری قمری مطابق اول مهر 1281 شمسی است. (18 جمادی الثانی 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است) نام خانوادگی: مصطفوی; پدر: آقا مصطفی; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانساری الاصل و خمینی المسکن) صدور در گلپایگان به وسیله صفری نژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مکتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهای ابتدایی سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدی (دایی) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقای نجفی خمینی منطق شروع و نزد حضرت عالی (×) ظاهرا (سیوطی و شرح باب حادی عشر و) منطق و مسلما در مطول مقداری. در ادراک که سنه 1339 قمری برای تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد علی بروجردی مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراکی شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمری بود) هجرت آیت الله حائری به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسی است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانی موسوم به آقا میرزا محمد علی و سطوح را نزد مرحوم آقای حاج سید محمد تقی خوانساری مقداری و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید علی یثربی کاشانی تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت الله حائری (حاج شیخ عبدالکریم) می رفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینی و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا علی اکبر یزدی. و عمده استفاده در علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقای آقامیرزا محمد علی شاه آبادی بوده است پس از فوت مرحوم آقای حائری با عده ای از رفقا بحث داشتیم تا آنکه مر حوم آقای بروجردی - رحمة الله - به قم آمدند برای ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقای بروجردی عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضای آقایان; مثل مرحوم آقای مطهری به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم که تاکنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفی معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسی، صبیه حضرت آقای حاج حاج میرزا محمد ثقفی طهرانی. تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفی، متولد: 1309 شمسی; 3 دختر در قید حیات با یک پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد. پی نوشت: × منظور آیت الله پسندیده می باشند.

کارنامه نور (زندگینامه امام خمینی)

کارنامه نور (زندگینامه امام خمینی) فصل اول: از ولادت تا وفات
1 . خاندان مردم دیندار و شریعتمدار خمین 1، یوسف خان کمره ای را از سوی خود نیابت دادند که به نجف رفته عالمی عامل و مجتهدی روشن بین را با خود به خمین آورد تا امور شریعت و اداره معیشت آنان را به عهده گیرد . یوسف خان که خود از عالمان آن دیار بود، در نجف اشرف از میان عالمان آن شهر علوی، علامه سید احمد موسوی مشهور به "هندی" را یافت که نشان سیادت و شرافت در جبین او پیدا بود . او به "هندی" شهرت یافته بود از آن رو که سالها پیش از این نیای بزرگوارش به انگیزه تبلیغ دین و آیین از نیشابور به کشمیر هجرت کرده بود . پدر سید احمد در همان جا (کشمیر) شاهد شهادت را در آغوش گرفت و از آن پس به رسم و سپاس مردم هند به "دینعلی شاه" لقب گرفت . آن شهید بزرگوار (پدر سید احمد) از نوادگان میرحامد حسین، صاحب عبقات الانوار است . سید احمد موسوی (هندی) پس از شهادت پدر، کشمیر را به قصد نجف ترک گفت و به مقام بلند اجتهاد و فقاهت در همین شهر مقدس دست یافت . او که علم را به انگیزه خدمت به دین آموخته بود، در برابر دعوت یوسف خان کمره ای، از خود مقاومتی نشان نداد و چونان اجداد بزرگوارش، نجف را به قصد تبلیغ دین پشت سر نهاد و روی به دیار خمینی ها کرد . در خمین با سکینه، خواهر یوسف خان عقد همسری بست و بعد از سه دختر، خداوند به او فرزندی داد که نامش را مصطفی نهاد . سید مصطفی، مقدمات را در خمین نزد میرزا احمد خوانساری آموخت . میرزا احمد از نوادگان مرحوم حیدربن محمد خوانساری مولف زبدة التصانیف است . علاقه و ارتباط نزدیک استاد و شاگرد، آنان را خویشاوند نیز کرد و سید مصطفی دختر میرزا احمد را که پیش از ازدواج "حاجیه خانم" نام داشت و پس از آن، در خانه سید مصطفی هاجر صدا زده می شد . به همسری برگزید . مرحوم سید مصطفی موسوی که در خمین او را آقای موسوی و یا آسید مصطفی و یا آسید هندی خطاب می کردند، اندکی پس از ازدواجش با هاجر، راهی اصفهان شد تا تحصیلات خود را در آنجا ادامه دهد . پس از مدتی، همراه همسر و نخستین فرزندش (مولود آغا) به نجف و سامرا هجرت کرد و بیش از پنج سال از محضر بزرگانی، همچون مرحوم میرزای شیرازی در سامرا سود برد . بازگشتش را به خمین که به دعوت مردم آن شهر بوده است، سال 1312ه . ق . برابر با 1274 ه . ش در خاطره ها ثبت کرده اند . 2 چهره ای که از سید مصطفی در خاطره های مربوط به آن زمانها، ترسیم می شود، سیمای عالمی غیرتمند و مردمی است که شهامت و شجاعت او، بارها کام خانهای خمین و اطراف آن را تلخ کرده بود . مقاومت در برابر زورگویان حکومتی که همگی حامیان خانهای آن روز بودند، و حمایتهای جوانمردانه سید مصطفی از مظلومان شهری و روستایی، عرصه را بر زمین داران خمین تنگ کرده بود و راهی جز به شهادت رساندن آن عالم بزرگوار، پیش پای خود ندیدند . زمانه و زمینه های شهادت سید مصطفی، نمایی روشن از همه جای ایران بود . حکومت مرکزی به غایت ضعیف و ناتوان شده بود . شاه قاجار (مظفرالدین شاه) اداره کشور را به کسانی بی کفایت تر از خود سپرده بود و خود همه وقت و توان و ثروت دولتی اش را صرف معالجه خود می کرد . بابت چندین سفر به اروپا و معالجه مزاج علیلش، کشور را به چندین بانک خارجی مقروض کرد و اوضاع و احوال برخی شهرهای ایران، از جمله خمین و گلپایگان و سلطان آباد (اراک) بسیار بد گزارش می شد . هرکس که ثروتی و زمینی و چند حلقه چاه داشت، تفنگچی نیز استخدام می کرد . زور و ستم، تنها زبانی بود که خوانین و حکومتی ها با آن تکلم می کردند و مردم را به شنیدن و تمکین در برابر خود، می خواندند . در چنین اوضاع و احوالی آقا مصطفی تصمیم گرفت با عضدالسلطان والی سلطان آباد، دیدار و گفتگو کند . بامداد روز جمعه، دوازدهم ذی قعده سال 1320، پس از خواندن نماز صبح، خمین را همراه چند تن همراه و محافظ، به قصد اراک ترک گفت . در یک فرسنگی آبادی حسن آباد، خستگی راه را از تن می ریختند که دو سواره پیش روی آنان ظاهر شدند: جعفرقلی خان و رضاقلی سلطان، سلام کردند . یکی از آن دو مشک آبی را از خرجین اسب بیرون آورد و به آقا مصطفی تعارف کرد . سید، آن دو را می شناخت و حتی به تقاضای آنان برای همراه شدن با او در این سفر، پاسخ رد داده بود . گویا از جایی شنیده بود که آن دو قصد جانش را کرده اند . به رسم ادب، قدری از آن آب را نوشید و هنوز مشک را پایین نیاورده بود که دو تیر قبا و قلبش را دریدند . قاتلان سید، از معرکه گریختند و مدتی اجرای عدالت را در حق خود به عقب انداختند . همراهان سید شهید، با اندوه فراوان پیکی را به سلطان آباد (اراک) فرستادند و خبر شهادت عالم خمین را به مردم رساندند . جمعیتی انبوه به استقبال جسم خونین سید مصطفی به دروازه شهر هجوم آوردند و معتمدالسادات، عالم بزرگ اراک تحت الحنک به دوش انداخت و کفش از پای در آورد و جنازه را از پشت اسب بر دوش مردم نهاد، مراسم کفن و دفن همان جا صورت پذیرفت . 3 اراک به سوگ نشست و علمای تهران در عزای سید مصطفی گزارشهایی اندوهگینانه از شهرهای کوچک به مردم دادند . اصفهان و گلپایگان و خوانسار تا چهلمین روز شهادت آن عالم جلیل القدر و مظلوم، پی در پی مجلس سوگ برپا کردند . اما خمین را آشوبی دیگر بود و پیر و جوان آن بر سر و سینه می کوبیدند . هاجر، همسر داغدارش از همه بی تاب تر بود . سید مرتضی پسر مهتر شهید، به پشت بام برج پناه برده بود که در آنجا اشک بریزد و از همان جا دید که مردم خانه های جعفرقلی خان و رضاقلی سلطان را در آغوش خشم خود می سوزانند . امین سلطان، صدر اعظم مظفرالدین شاه برای اعاده حیثیت به حکومت آشفته قاجار، سردار حشمت را ماموریت داد که قاتلان سید مصطفی خمینی را قصاص کند . قاتلان به قلعه ای در دو فرسنگی شهر گریختند . فوجی از قشون حکومتی پس از چند روز محاصره قلعه، درهای آن را گشودند و رضاقلی سلطان را مرده یافتند . جعفر قلی خان را همراه با زنی که با او در قلعه بود، دستگیر کرده به تهران فرستادند . از طرف برخی اعیان حکومتی از جمله وزیر خلوت یا همان وزیر دربار ، اقداماتی برای آزاد کردن قاتل صورت گرفت; ولی مردم و علمای شهرهای تهران و اراک سخت برقصاص او پای فشردند . پافشاریهای مردم، علما و فرزندان سید مصطفی دربار را به اعدام جعفرقلی خان مجبور کرد . آیة الله پسندیده که در آن زمان به سید مرتضی شهرت داشت و دوران نوجوانی را می گذراند، ماجرای قصاص قاتل پدرش را این گونه به یاد می آورد: "در چهارم ربیع الاول 1323 ه . ق . قاتل را برای اعدام به میدان بهارستان بردند . به من و برادرم گفتند به منزل برویم . چون بچه بودیم و متاثر می شدیم، ولی سایرین به میدان رفتند . مطابق رسم آن روزگار، قاتل، میر غضب و شاه (ولیعهد) که همگی در میدان حاضر بودند، لباس قرمز برتن داشتند . سر جعفرقلی خان را بریدند ... چند روز بعد از اعدام قاتل، همراهان برای بازگشت به خمین گاری کرایه کردند" . 4
کودکی شهید سید مصطفی موسوی خمینی در سن چهل و دو سالگی، شهد شهادت را نوشید و بزرگترین میراث او پنج فرزند صالح بود: مولود آغا (متولد 1305 قمری)، فاطمه (متولد 1312قمری) مرتضی (متولد 1313قمری) نورالدین (متولد 1315قمری) و روح الله . روح الله که پنجمین و آخرین فرزند سید مصطفی است، در سحرگاه چهارشنبه، نخستین روز مهرماه سال 1281ه . ش . برابر با بیستم جمادی الثانی 1320 ه . ق . 5 سالروز میلاد مسعود حضرت فاطمه زهرا - سلام الله علیها - دیده خاکیان را به جمال افلاکی خود روشن کرد . نام او یکی از با مسماترین نامهایی است که تاکنون برای انسانی ثبت کرده اند: او به حق روح خدا در کالبد زمان بود و جسم افسرده امتی را جنبش و حیات دوباره داد . آری ، "الاسما تنزل من السما; نامها از آسمان فرود می آیند . " تولد روح الله ، پدر را از دل و جان خشنود کرد و از همان روز نخست کمر به تربیت الهی او بست; چنان که به دایه روح الله (ننه خاور) گفت: "تا وقتی که پسرم روح الله را شیر می دهی، دست به سوی هیچ سفره ای جز سفره خود و یا غذایی که از خانه من برای تو فرستاده می شود، دراز مکن" . 6 چهارماه و بیست روز سایه پدر، جسم کوچک کودک را از گرمای حوادث و فتنه ها پناه داد; اما روح الله پنجمین ماه عمر خود را با درد یتیمی آغاز کرد و از آن پس مادر گرامی اش و عمه بزرگوارش بانو صاحبه خانم، تربیت او را عهده دار بودند . صاحبه خانم، زنی دلیر و شجاع بود . در قدرت روحی و کرامت نفس این زن، همین بس که بدانیم اگر تدبیرها و پافشاریهای او نبود، قاتل پدر قصاص نمی شد; دوران کودکی روح الله با تربیت و اصلاح و مکرمت آموزی توام نبود; جسم و جان روح الله، زخم یتیمی را از یاد نمی برد، و مردی بزرگ از دامان او به معراج حقایق نمی رفت . روح الله از زبان این بانوی مردآفرین، تاریخ و سرگذشت اجدادش را از نیشابور تا کشمیر، و از آنجا تا نجف و سامرا و خمین شنید و روح حق طلبی و عدالت خواهی را از او آموخت . به حتم یکی از شورانگیزترین داستانهایی که از زبان عمه اش شنید، داستان شهادت پدر بوده است; هر چند به این مقدار نیز اکتفا نکرد و مدتی خود نیز ماجرای شهادت پدر را از زبانها و قلمهای متفاوت شنید و خواند . 7 علاقه روح الله به پدر از نامی که او برای شهرت خود برگزید، پیدا است: مرتضی "پسندیده" را پسندید، نورالدین به "هندی" رضایت داد، و روح الله چراغ " مصطفوی" را برافروخت . همچنین در جوانی نیز بعضی نوشته هایش را با "ابن الشهید" مختوم می کرد تا یاد پدر شهید خود را همیشه در خاطر عاطرش زنده نگه دارد . از مهمترین حوادث کشور که در دوران کودکی امام رخ داد . نهضت مشروطیت بود . چهار سال و چهارماه از تولد او می گذشت که شاه قاجار به امضای پنجاه و یک اصل قانون مشروطیت تن داد و نه روز بعد بستر خود را در گورستان پهن کرد . 8حوادث مربوط به نهضت مشروطیت اگرچه بیش از هر جای کشور، پایتخت را می لرزاند، گویا شهرها و روستاهای کوچک و دور را نیز از خود بی خبر نمی گذاشت و دعای خانواده روح الله برای بهبود حال شیخ فضل الله نوری، پس از نجات از سؤ قصد کریم روانگر، حکایت روشنی از این تاثیر و تاثر است . 9 یکی از خاطرات شنیدنی درباره ایام کودکی امام ماجرایی است که به خوبی نشان می دهد او از همان سالهای نخست زندگی، به مسائل مهم کشور و امت اسلام، علاقه و توجه داشت: روح الله با آن که معلم نقاشی نداشت، همچنان با نقاشی، دل مشغول می داشت . یکی از تصاویر خیالی اش که از واقعیت الهام گرفته بود از خانه فراتر رفت و در میان اقوام و دوستان دست به دست شد . در این نقاشی، دو رنگ به کار رفت: مرکب سیاه و دواگلی (مرکورکرم) . مجلس شورای ملی را بزرگ تر از ابعاد تالار بزرگ خانه شان رسم کرد و سرهایی را با عمامه های سیاه و سفید و کلاه های بوقی و پوستی به عنوان نمایندگان مجلس، دور اتاق جا داد . بر پشت بام تالار تعداد زیادی دایره به عنوان توپ کشید و چند عدد از توپ ها ، پشت بام را سوراخ کرده، روی سر نمایندگان مجلس افتاده از زیر در تالار خون سرخ روان بود . 10 نخستین آموزگاران روح الله، مرحوم میرزا جعفر و مرحوم ملاابوالقاسم بودند . میرزا جعفر هر روز صبح به خانه شهید سید مصطفی می آمد و به فرزند پنج ساله او خواندن و نوشتن می آموخت . در مکتب ملا ابوالقاسم، بی غلط خواندن قرآن را فراگرفت و در کنار قرائت و تجوید قرآن، همه آنچه در مکتبخانه های آن روزگار معمول بود، آموخت . پس از اتمام دوره مکتبخانه، به مدرسه می رود تا درسهای این مراکز جدید التاسیس را نیز تجربه کند . حسن مستوفی، فرزند خاله روح الله که در کودکی همدرس و همبازی هم بودند، می گوید: "ما با هم به مدرسه ای می رفتیم که به سبک مدارس فرانسوی، میز و صندلی داشت" . 11شاید وجود خانهای متحول در خمین باعث شده بود که در آن منطقه، مدارس جدید نیز دایر شوند و آن گونه که در "سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی" برمی آید: نام آن مدرسه تازه تاسیس احمدیه بوده است . 12
ورود به حوزه علمیه تحصیل علوم اسلامی را امام خمینی پیش از پا نهادن به پانزده سالگی آغاز کرد . مقدمات را نزد برادر ارجمندش: مرحوم آیة الله پسندیده آموخت و تا پیش از هجرت به اراک، از محضر مرحوم میرزا محمود افتخارالعلما مرحوم میرزا رضا نجفی خمینی، مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراکی استفاده ها کرد . به گفته برادر، منطق و مطول و سیوطی را نزد او خوانده است . خط و خوش نویسی را نیز نزد یکی از اساتید مدرسه تازه تاسیس آقا حمزه محلاتی آموخت . در سن پانزده سالگی، با پشت سر گذاشتن حوادث تلخ و شیرین و آموختن دروس مقدماتی حوزه، برای ورود به دنیای بزرگترها آماده تر شده بود . آشنایی اش با ادبیات عرب و فارسی بیش از مقدار لازم برای طلبه ها بود . منطق و فنون استدلال را خوب می شناخت . خط را بسیار زیبا می نوشت . اخبار کشور و شهر را پی می گرفت و در همه فعالیتهای مربوط به جوانان مدافع شهر، شرکت می جست . جمعه ها به میدان مشق تیر می رفت تا فنون دفاع را بیاموزد . اینک دو سال و نیم از جنگ بین المللی اول می گذرد . اجساد کشته شدگان جنگ، شهر را به عزا و وبا مبتلا کرده است . موثرترین دارویی که کمابیش از کشتار وبا می کاست ماست بود . اما قشون روس، ماستها را از خانه می گرفتند و خود را ایمن می کردند . مادر گرامی روح الله، هر از گاه فرزندش را با مشکی پر از ماست به در خانه بیماران می فرستاد تا در درمان آنان گامی برداشته باشد . اما خانه پدری روح الله نیز از گزند وبا مصون نماند و نخست صاحبه خانم، عمه شجاع و فداکار و اندکی پس از او هاجر، مادر روح الله، دار فانی را وداع گفت . چند سال دیگر نیز در خمین ماند و در این سالها هم به مدرسه می رفت و هم چشم به تحولات سریع و شگفت ایران داشت . آنچه بیش از همه، روح الله را در آن سالهای غریب به وجد آورد، نهضت جنگل بود . دلیل علاقه روح الله جوان به رهبر نهضت جنگل، نقل یک خواب از او و سرودن قصیده ای در ستایش میرزا کوچک خان جنگلی است: یک روز آقا مرتضی قصیده ای در لابه لای دفتری که مادر مخارج خانه را در آن می نوشت، یافت . دانست که از روح الله است . پرسید: "این، برای کیست؟ " روح الله نوجوان گفت: "برای میرزا کوچک خان که چندی پیش، مهمان ما بود" . آقا مرتضی با تعجب پرسید: " خود میرزا؟ "روح الله پاسخ داد: "بله" . سوال تکرار شد و پاسخ نیز . ننه خاور دخالت کرد و گفت: یک ماه پیش دیدم روح الله خیلی سرحال است . گفتم از وقتی مادرتان رحمت خدا رفته شما غمگین هستید . چطور امروز این قدر سرحال هستید؟ برایم خواب شب گذشته را تعریف کرد: "شب بود، اما خورشید همچنان در آسمان بود . این خانه نیز جنگل بود . جنگلی ها با اسب به این خانه آمدند و میرزا در میان آنها بود . برایش چای آوردم، لبخندی زد . بی آن که چیزی بگوید: خداحافظی کرد و رفت" . 13 غیر از این نشانه های دیگری نیز هست که نشان می دهد امام خمینی در نوجوانی علاقه و اعتقاد بسیاری به رهبر نهضت جنگل داشته است; از جمله هماره برای سلامتی او دعا می کرد; یک بار به برادرش پیشنهاد پیوستن به نهضت را داد و پیوسته اخبار آنها را دنبال می کرد . 14 سال 1339ه . ق امام خمینی برای تکمیل تحصیلات خود به اراک 15 رفت تا محضر پرفیض عالمی ربانی و فقیهی هوشمند را درک کند . پیش از عزیمت به اراک، نخست تصمیم داشت که به اصفهان برود و در آن ادامه تحصیل دهد; اما آوازه شیخ عبدالکریم حائری یزدی که در آن سالها در همه مراکز علمی پیچیده بود، خمینی جوان را به اراک کشاند . در اراک، وارد مدرسه سپهدار شد . بیدرنگ، منطق را دوره کرد، نحو را به کمال آموخت و به بدیع و بیان احاطه یافت . شور و نشاط درس آموزی، او را از نگاه به اوضاع و احوال کشورش باز نمی داشت و حوادث تلخ آن روزها، همت او را در کسب معرفت و دانش دین سست نکرد; چنان که وقتی برای اولین بار در مجلس ختم مرحوم سیدمحمد طباطبایی عالم مشروطه خواه به منبر رفت، علم و سیاست را به هم آمیخت . انتخاب طلبه جوان خمینی برای این مجلس، بی شک با روحیات و گرایشهای او ارتباط داشته است . اولین سخنرانی امام خمینی در آن مجلس باشکوه، از هر گوشه آفرینها برانگیخت و همین امر موجب شد که وی دعوتهای بعدی را نپذیرد و تا چهار سال با منبر وداع گوید; زیرا نیک می دانست که ستایشگریهای خلق، با دل و روح او چه خواهند کرد . در مدتی که روح الله در اراک، از حوزه آیة العظمی حائری یزدی سود می جست، حوادث بسیاری نیز بر کشور گذشت: کودتای رضاخان در اسفند 1299 و دستگیری سیدحسن مدرس از آن جمله است . پیش از آن که همراه روح الله از اراک به قم سفر کنیم . نقل خاطره ای زیبا و شیرین که برای او در کوچه های اراک روی داده است، چشم ما را به شخصیت این مرد الهی، بازتر می کند . در 27 اسفند همان سال، دو تلگراف به اراک رسید که مایه خشنودی همگان شد . نخست این که حقوق احمدشاه از خزانه دولتی به سی هزار تومان و مقرری شاهزادگان عیاش قاجاری به بیست هزار تومان تقلیل یافت . دیگر آنکه ورود هرگونه مشروبات الکلی به کشور اکیدا ممنوع اعلام شد و مقرر گردید در میهمانیها، به جای مشروبات الکلی، از دوغ و شربت استفاده شود . چندی قبل از این تصمیم دولت: دو قلچماق مست، توبره پیرمردی نمک فروش را روی یخهای کوچه خالی کرده بودند تا در تلو تلو خوردنهای مستی، سر نخورند . هنگام خالی کردن توبره دوم، آقا روح الله نوجوان از راه رسید و مچ یکی از آنان را چنان پیچید که فریاد از او برخاست و دیگری پا به فرار گذاشت . پیرمرد نمک فروش، ناله کنان و با صدای بلند، مرگ آن دو مزاحم را از خدا خواست و برای جوانمردی که او را از چنگ آن دو مست رهانیده بود، عمر طولانی درخواست کرد . پنجاه سال از این ماجرا گذشت . روزی یکی از رانندگان کامیون که بین راه مشهد - تهران در رفت و آمد بود، برای خوردن ناهار به قهوه خانه ای رفت . در آنجا با صدای بلند برای یکی از آشنایانش، داستان نجات پدربزرگش را به دست طلبه ای جوان تعریف می کرد و می گفت: دست کم یک روز از عمر امام به خاطر دعای خیر پدر بزرگ من است و روزهای دیگرش به خاطر دعای هزاران انسان دیگر . زیرا یکی از دو دعای پدر بزرگم مستجاب شد و آن دو مرد مست، روزی به جان هم افتادند و با چاقو همدیگر را زخمی کردند و پس از مدتی هر دو در جوانی بر اثر زخم چاقو مردند . دعای دیگر پدربزرگم عمر طولانی برای امام خمینی بود و حتما این نیز مستجاب می شود . 16
هجرت به قم نوروز سال 1300ش/1340ق، خمین به استقبال فرزند آیة الله شهید، سید مصطفی موسوی خمینی رفت و او را که از اراک برای دیدار خانواده بازمی گشت در آغوش گرفت . روح الله تقریبا همه اسباب و اثاثیه زندگی را با خود از اراک آورده بود و همین نشان از عزم او به بازنگشتن به اراک داشت . بی شک، دلیل عمده وی به انتخاب قم برای ادامه تحصیل، هجرت آیة الله العظمی حائری یزدی از اراک به قم بود . اما این که مرحوم حائری یزدی چرا قم را برای گستراندن بساط تدریس و مجتهدپروری برگزید، سخن بسیار گفته اند . گویا بعد از ماجرای کودتا و استقرار دولت سیدضیا طباطبایی، معظم له با مشورتها و رایزنیهای بسیار با آگاهان آن روز، به این نتیجه مبارک رسیده بود که باید حوزه علمیه را در ایران از هر جهت گسترش دهد و اراک تناسب چندانی با گسترش حوزه نداشت . قم، هم زیارتگاه حضرت معصومه بود و هم به پایتخت نزدیکتر . از این رو برای جلب طالبان علم، آمادگی و ذابیت بیشتری داشت . امام خمینی نیز پس از گذراندن ایام نوروز در خمین، آماده هجرت به قم 17 شد تا دوستان فاضل و هم درسهای خود را اینک در قم ببیند و راهی را که از خمین و اراک آغازیده بود، در آنجا به مقصد رساند . در کتاب "گنجینه دل" می خوانیم: آیة الله خلخالی از امام نقل می کند که فرمودند: "پس از حرکت آقای حائری از اراک، به قرآن تفال زدم، این آیه آمد: منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة اخری; شما را از خاک آفریدیم و بدان باز می گردانیم و از آن بار دیگر بیرون می آوریم . " پیش خود گفتم که نشو و زندگی و مرگ ما در قم خواهد بود . تاریخ ورود امام خمینی به قم، نوروز سال 1300 ه . ش، مطابق با رجب المرجب 1340ه . ق است . در آنجا بدون اتلاف وقت پایه های اجتهاد را یک یک پیمود . تتمه مباحث کتاب مطول را نزد مرحوم آقا میرزا محمدعلی ادیب تهرانی آموخت و دروس سطح را از محضر مرحوم آیة الله محمدتقی خوانساری و بیشتر نزد مرحوم آیة الله سیدعلی یثربی کاشانی فراگرفت . پس از گذراندن سطح به آرزوی دیرینه خود دست یافت و هر روز صبح چشم به سیمای موسس حوزه علمیه قم، حضرت آیة الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی می دوخت دروس سطح تا سال 1345 ه . ق . روز و شب او را به خود مشغول می داشت و از پس تا دو سال خارج فقه و اصول مرحوم حائری یزدی را شرکت می کرد; تااین که در سال 1355 هجری قمری استاد امام و موسس حوزه قم، رخ در نقاب خاک کشید و به دیار افلاکیان کوچید . برای امام خمینی قم علاوه بر جاذبه های علمی و اخلاقی، موقعیتی مناسب نیز بود تا بتواند با بزرگان دیگری هم ارتباط برقرار سازد . یکی از کسانی که امام در قم با وی ملاقات کرد، مرحوم سید حسن مدرس است . این آشنایی به چند گفتگوی علمی و یا سیاسی ختم نشد و امام بارها با او در تهران و مجلس شورای ملی ملاقات و گفتگو کرده است . مرحوم مدرس - رحمه الله - خوب من ایشان را هم دیده بودم . این هم یکی از اشخاصی بود که در مقابل ظلم ایستاد; در مقابل ظلم آن مرد سوادکوهی آن رضاخان قلدر ایستاد و در مجلس بود . ایشان را به عنوان طراز اول، علما فرستادند به تهران و ایشان با گاری آمد تهران . از قراری که آدم موثقی نقل می کرد، ایشان یک گاری آنجا خریده بود و اسبش را شاید خودش می راند تا آمد به تهران . آن جا هم یک خانه مختصری اجاره کرد و من منزل ایشان مکرر رفتم، خدمت ایشان - رضوان الله علیه - مکرر رسیدم . 18 امام خمینی نوزده ساله بود که مدرس را در قم می بیند و از همان جا طرح آشنایی و رفت و آمد می ریزند . مدرس در سیمای روح الله، پدرش را می دید که در اصفهان با او همدرس بود و اینک با دیدن پسر، خاطراتش در اصفهان و دوستی اش با سید مصطفی یادآوری می شد . از سخنان و تجلیلهای امام از مقام و شان سیدحسن مدرس در سالهای پس از پیروزی انقلاب پیداست که آن دیدارها، از مدرس شخصیت مقدس و بزرگی در چشم امام ساخته است . 19 ورود امام به درس آیة الله حائری یزدی، در سن بیست و پنج سالگی بود . دو سال بعد، در قم با حاج شیخ محمدرضا نجفی اصفهانی آشنا شد که فلسفه می دانست و در فلسفه غرب نیز دستی داشت . وی در قم داروینیسم و نقد آن را تدریس می کرد و مدتی روح الله جوان در این درس حاضر شد . استاد دیگر امام در معقول، مرحوم حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی است . محضر درس آن فیلسوف نامی ، سه علم را به روح الله آموخت: ریاضیات، هیئت و فلسفه . از میان همه اساتید امام آن که بیش از همه روح او را اشباع و ارضا می کرد، درس عرفان نظری مرحوم محمدعلی شاه آبادی بود . شش سال ، گاه هر روز و گاه هر چند هفته یک روز، نزد او می رفت تا کنار فقه و فلسفه; عرفان را نیز بیاموزد . آشنایی امام با عرفان، چنان عمیق و گسترده بود که اگر به فقه و اجتهاد شهرت نمی یافت، اینک همگان او را فقط عارفی سترگ می شناختند که مدار عرفان در عصر حاضر است . اما علاقه او به فقه و اهتمامش به پرورش طالبان علوم نقلی، مرجعیت را به سراغ او برد و کمتر به پیر و مراد شهرت یافت; هرچند آشنایی و احاطه اش بر عرفان نظری و مقامش در عرفان عملی، چنان بلند است که بسیاری از مشاهیر عرفا را بدان دسترسی نیست . جز اینها، در محضر آقا میرزا علی اکبر حکمی یزدی نیز علوم معنوی و عرفانی را در سینه اندوخت، و عروض و قوافی و فلسفه اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمدرضا مسجد شاهی آموخت . از آیة الله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی اخلاق و عرفان را فراگرفت و هماره از او به بزرگی و پاک نهادی یاد می کرد .
تشکیل خانواده 27سال از عمر مبارکش می گذشت که همسر گزید . حاصل این پیوند خجسته، سه پسر و پنج دختر بود که از این میان یک پسر و دو دختر، اندکی پس از تولد، دیار باقی را بر دار فانی برگزیدند . همسر گرامی آن بزرگمرد، دختر حاج میرزا محمدثقفی از روحانیون تهران است . روح الله جوان، پدر و مادری نداشت که برای او به خواستگاری دختری بروند و خود نیز چنان در درس و سیاست و عرفان فرو رفته بود که از همسرگزینی و تشکیل خانواده، نه سخن می گفت و نه چندان بدان می اندیشید . پیشنهاد این پیوند مبارک را سید محمد صادق لواسانی، دوست و هم درس امام بدو داد . روح الله جوان، چندین بار به خانه میرزا محمد ثقفی تهرانی، پیغام فرستاد و آنان را از نیت خود باخبر کرد . اما "قدس ایران" که دختری دبیرستانی بود و سخت به تحصیل و زندگی در تهران خو کرده بود، هربار پاسخ منفی داد . 20تا اینکه بر اثر خوابی که خود آن را بیان کرده است، زندگی در قم با روح الله را پذیرفت و سعادتی را که در کارنامه او نوشته بودند، امضا کرد . آنچه بعدها از زبان این همسر شایسته درباره امام گفته و شنیده شد، زیباترین بخشهای حیات امام است; زیرا زنان، شفاف ترین آینه های مردان اند و هر مردی را بیش از همه همسر و اهل بیت او می شناسند: اهل البیت ادری بما فی البیت . ادب، متانت، صداقت، و فداکاری روح الله، چنان در دل "قدس ایران" کارگر افتاد که پس از مدتی کوتاه، تهران و همه رفاه و تمکنی که در آنجا داشتند، فراموش کرد و یکسره دل به همسر جوان و فرزانه اش بست . این همسر فداکار، بار سنگین بیت امام را سالها بر دوش کشید و امام را در غربت و حبس و خطر یاری وفادار بود . در تمام این سالها - به اعتراف همسر - حتی یک جمله که در آن فرمانی و یا عتابی باشد، میان آنها رد و بدل نشد و او خود می گوید: اگر می خواستم لب حوض روسری بچه را بشویم، می آمدند می گفتند بلند شو تو نباید بشویی . من پشت سر او، اتاق را جارو می کردم . وقتی او نبود لباس بچه را می شستم ... 21
ورود آیة الله بروجردی به قم امام خمینی تا هنگامی که موسس حوزه شکوهمند قم، به درس می نشست، در مجلس او حاضر می شد و شرط ادب را نگاه می داشت . تا این که در دهم بهمن ماه 1315 شمسی، شمع حوزه تازه تاسیس قم به خاموشی گرایید و امیدی که چندی دلها را گرما بخشیده بود، یک مرتبه فرو نشست . امام در آن هنگام، سی و سه بهار از عمر شریفش می گذشت و جز جوانی، مانع دیگری برای احراز مقام مرجعیت و فتوا، مسند ریاست حوزه را از او محروم نکرد . از آن پس تا هشت سال، سه مجتهد بزرگ آن روزگار، حوزه را اداره می کردند: سید محمد حجت: سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری . در همین سالها - به ویژه پس از سقوط رضاخان - شرایط برای تحقق مرجعیت عظمی فراهم گردید . آیة الله العظمی بروجردی شخصیت علمی برجسته ای بود که می توانست جانشین مناسبی برای مرحوم حائری و حفظ کیان حوزه باشد، این پیشنهاد از سوی شاگردان مرحوم حائری به ویژه امام خمینی پیگیری شد . 22 همه این تلاشها، برای آن بود که اوضاع آشفته حوزه در آن روز، به وحدت بگراید و همه اعضا و اجزای حوزه، گرد یک شمع جمع شوند و آن شمع کسی جز بروجردی بزرگ نمی توانست باشد . درباره مقام علمی، جایگاه اجتماعی، زهد و تقوا، و کیاست و نوآوری آیة الله العظمی بروجردی، به نقل قسمتی از پیام آیة الله خامنه ای، مقام معظم رهبری، به "یادواره فقهی آیت الله بروجردی" در شهر بروجرد، بسنده می کنیم: علم و تقوا و اخلاق و روشن بینی و بزرگ منشی و کیاست و نوآوری و جامع نگری و خستگی ناپذیری این مرد بزرگ و ذخیره الهیه چنان شخصیت ذوابعاد و عظیمی فراهم آورده بود که نظیر آن را در فقهای صاحب نام و برخوردار از زعامت به ندرت می توان یافت .. . حوزه علمیه تحت زعامت او، پرورشگاه و خاستگاه افکار نو و گوهرهای درخشانی شد که به برکت آن در سالهای بعد، نهضت روحانیت پی ریخته شد و حرکتی که در اوج آن انقلاب عظیم و شکوهمند اسلامی به رهبری مجدد بزرگ اسلام ، حضرت امام خمینی - قدس الله نفسه زکیه - بود، سر برآورد . 23 امام خمینی و شاگردان مبرز ایشان ، سهم بسیاری در دعوت و آماده سازی زمینه برای ورود آیت اللهالعظمی بروجردی به قم داشتند . این تلاش پیگیر و هوشیارانه، دو انگیزه داشت: 1 . شایستگی ها و توانمندیهای علمی و اجتماعی که در آیة الله بروجردی بود و ایشان را برای زعامت حوزه نونهال قم، به ایت سزاوار و بلکه متعین می کرد . وی از برجسته ترین شاگردان آخوند خراسانی، سید کاظم یزدی و شریعت اصفهانی بود . به راحتی می توان آن عالم بزرگوار را در عصر حاضر، احیا کننده فقه اسلامی و پیش نیازهای آن دانست . او در فقه، اصول، رجال و حدیث از قوه ابتکار و نبوغ سرشاری برخوردار بود و آثارش به خوبی این دعوی را به کرسی می نشاند . مکتب فقهی - اصولی ایشان، بسیار نظام مند، مدون و روش مند بود . برخی از شاخصه های مکتب فقهی آن مرد دانش، بدین قرارند: - لزوم توجه به فقه مقارن و بحث تطبیقی - لزوم نقد رجال با استفاده از طبقه بندی طولی و تاریخی - ضرورت نگرش و نقد تاریخی فروعات فقهی و توجه به تاریخ صدور و مقطع صدور اقوال و فتاوا - تقدم ادله حدیثی بر اصول عملیه ; مانند برائت، استصحاب و غیره . - نگاه تطبیقی به احادیث مربوط به یک مساله و دسته بندی موضوعی و دلالی آنها ... 24 آیت الله العظمی فاضل لنکرانی در معرفی جایگاه علمی آن شخصیت بزرگوار فرموده اند: مرحوم آیت الله العظمی آقای بروجردی - اعلی الله مقامه - با روش فقهی خاص خود، روح تازه ای در حوزه ها دمید و فقه شیعه را متحول ساختند . ایشان دارای خصوصیات و مبانی خاصی بود که فقه ایشان را از دیگر علمای قدیم و جدید متمایز می ساخت . 25 2 . غیر از مقام علمی و شایستگی آن مرحوم برای تصدی مقام افتا، انگیزه دیگری که امام خمینی و همفکران ایشان را به تلاش برای زعامت آیت الله بروجردی بر حوزه علمیه قم وامی داشت، ضرورت حفظ وحدت حوزه و خنثی کردن فتنه های حکومت پهلوی بود . پس از فوت موسس حوزه قم، رژیم پهلوی امید بسیاری داشت که بتواند از تشتت و چندگانگی در حوزه استفاده کرده مقاصد شوم و پلید خود را اجرا نماید . اما درست در همان زمانی که رضاخان چشم طمع به انحلال و یا کساد حوزه دوخته بود، شاگردان مرحوم موسس، و در راس آنان امام خمینی مصمم شدند تا با پیدا کردن شایسته ترین جانشین برای آیت الله العظمی حائری یزدی آتش فتنه او را خاموش کنند . از این رو همه آنان که در این امر مهم با امام هم فکر و موافق بودند، به شهرها و بلاد دور سفر کردند و نظر عالمان و بزرگان مناطق مختلف را به این جایگزینی جلب کردند . امام خود به همدان سفر کرد و با علمای آن شهر - که بیم مخالفت آنان می رفت - در این باب سخن گفت و با دست پر بازگشت . مقدمه چینی ها و سعی بلیغ بزرگان حوزه در شناساندن مقام علمی و شخصیت معنوی آیت الله العظمی بروجردی پس از چندی، ثمر داد و از هر سو نامه های بسیار به سوی زعیم حوزه سرازیر شد . تا این که در سال 1364ه . ق/1324 ه . ش، آیت الله العظمی بروجردی پس از گذراندن دوران بستری و درمان در بیمارستان فیروز آبادی تهران، وارد قم شد و آرزوی امام و دوستان و شاگردانش که سربلندی و یکپارچگی حوزه، آرزوی آنان بود، اجابت شد . این هجرت خجسته بر اثر صلاح اندیشی، زمینه سازی و هوشیاری امام صورت پذیرفت و خود در صف مقدم گروه استقبال ایستاد . غیر از تلاشهای امام و همفکرانش، آنچه راه زعامت عامه را برای آیت اللهالعظمی بروجردی هموار کرد، ایثار و اخلاص آیات ثلاث (مرحومان: حجت، سیدمحمدتقی خوانساری و صدر - رضوان الله تعالی علیهم) بود . بدین ترتیب آن مرد بزرگ الهی ، پس از سی سال گوشه گیری و انزوا، سرپرستی حوزه شکوهمند قم و مرجعیت عامه جهان اسلام را به دست گرفت . ریاست عامه و پر افتخار آن بزرگ مرد، پانزده سال به طول انجامید و در این فرصت طلایی، حوزه علمیه قم به کانون همه فعالیتهای دینی و علمی در سرتاسر ایران بدل شد . روشن بینی و واقع نگری های بروجردی بزرگ، در تغییرات اساسی در ساختار حوزه بسیار موثر افتاد . آگاهی های او از وضعیت اسفبار کشور و جهان اسلام، در طراحی و برنامه ریزی های حوزه تاثیر فراوان داشت: "تقریب بین مذاهب"، "فرستادن نماینده به الازهر"، "ساختن مسجد و مدرسه در خارج از کشور"، "اعزام مبلغ به کشورهای اسلامی"، "تشویق طلاب به آموختن دروس جدید، از جمله زبان انگلیسی"26 و "استقبال از طرح اصلاح و نوسازی حوزه" شمه ای از کارستان او است . در همه این توفیق ها و اصلاحات و توسعه حوزه، امام شریک و بلکه خود بانی بود; زیرا به توصیه و تاکید او بود که حوزه تحت سرپرستی یک زعیم گرد آمد و او بود که زمینه را برای چنین اتحاد و اتفاقی فراهم آورد . توفیقات و تلاشهای آیت الله العظمی بروجردی، چنان چشمگیر و جهانشمول بود، که چندماه پس از فوت ایشان، یکی از نشریات داخلی، نوشت: حوزه علمیه قم، طی پانزده سال ریاست عالیه حضرت آیت الله فقید بروجردی، به سرعت راه ترقی و نیرومندی مترقیانه ای را می پیمود . علاوه برافزایش مدرسین، حوزه های درسی و محصلین علوم دینی، تحول بزرگ و بی سابقه ای نیز در چگونگی ربیت شاگردان این دانشگاه بزرگ روحانی پدیدار شد . بدین ترتیب که نسل جدیدی از روحانیون و طلاب پرورده شدند که بسیار روشنفکر، قادر به فهم تحولات علمی و اجتماعی، موقع شناس و آشنا به سیاست جهانی و علوم جدیدند . این دسته ظاهرشان آراسته تر از گذشتگان و معلوماتشان مفیدتر برای معرفی حقیقت اسلام و شیعه به جهانیان نیز صلاحیتشان محرز است . افراد این نسل جدید، بعضی یکی دو زبان خارجی فراگرفته اند یا می گیرند، کتابهای علمی و اجتماعی و سیاسی را به دقت و روشن بینی خاصی مطالعه می کنند . در نویسندگی قدرت فراوانی دارند، و در کلاس درس و منابر و مجالس مسائل و مطالب را خیلی نیکوتر و موثرتر بیان می نمایند ... از همین دسته اند کسانی که دست به انتشار نشریاتی مانند ماهنامه "مکتب اسلام" و ماهنامه "مکتب تشیع" زده اند . که از نشریات بسیار آموزنده و موثر مذهبی در دوره ما بشمارند و در این دوران نشریات و کتابهایی که به وسیله فضلا و مدرسین محترم قم چاپ و نشر شده که اهمیت بین المللی پیدا کرده است . 27 می توان اطمینان داشت که اگر نبود برخی موانع و مخالفتهای مقدس م آبان حوزه و کسانی که بقای خود را در حفظ ساختار سنتی حوزه می دیدند، اصلاحات آیت الله بروجردی بسی بیش از این بود و بسا که طرح جامع، واقع بینانه و دردمندانه امام صورت تحقق می بخشید . آنگاه که امام خمینی طرح اصلاح حوزه را به زعیم آن تقدیم کرد، 28وی به جد خواستار اجرای آن شد; اما دریغ و درد که عافیت طلبان و سطحی نگران، نوسازی ساختار و برنامه های حوزه را برنتافتند و بر سر راه آن هزار چون و چرای بی منطق نهادند . آیت الله بروجردی پس از اندکی مقاومت در برابر آنان، تن به سکوت داد و از اصرار خود بر اجرای طرح نوسازی حوزه، ست برداشت . امام و کسانی که او را در نوشتن طرح پیشنهادی ، کمک کرده بودند، از خود عکس العملهای متفاوت و مناسب با شان و حالات خود بروز دادند: آیت الله مرتضی حائری به مشهد هجرت کرد; شهید مطهری بیرون آمدن از قم و حضور در دانشگاه را برگزید، و امام خار در چشم و استخوان در گلو ماند و صبر پیشه کرد . امام خمینی تا پایان راه، زعیم حوزه را همراهی صادق و فداکار بود و در این راه از هیچ تلاشی دریغ نکرد . هماره آن پیر فرزانه را در بهبود مشی حوزه و اداره و تقویت آن یاری می رساند و چون یکپارچگی، سربلندی و شکوه حوزه و حوزویان را در قدرت و عظمت رهبری آن می دید، حفظ حرمت آن را تا پایان بر خود واجب می دانست; تا آنجا که با حوصله ای تمام، مدت پنج سال به درسهای او گوش سپرد و با حضورش در کنار شاگردان آیت الله بروجردی بر عظمت و شکوهمندی او افزود . حتی به این مقدار نیز اکتفا نفرمود و درسهای او را نوشت و تقریر کرد; 29 تا همگان را حجت تمام شود و کسی را بهانه نباشد . این در حالی بود که امام در آن سالها خود مدرسی توانا در فقه و اصول و فلسفه و عرفان و اخلاق بود و مقامات علمی و معنوی اش، خاص و عام را زبانزد . با این همه، آنچه را که وظیفه خود می دانست فرو نگذاشت و در کنار تقویت و وحدت بخشی به حوزه، در قضایایی مانند ماجرای " فداییان اسلام" و سرنوشت رهبر شهیدشان، آنچه در توان داشت، به میدان آورد; اگرچه - مع الاسف - سودی نکرد . امام خمینی سخت مورد علاقه و اعتماد آیت الله بروجردی بود و در زمان زعامت ایشان بر حوزه ها، ماموریتهای مهمی را از سوی مرجعیت شیعه بر عهده گرفت . از جمله دوبار به نمایندگی از آیت الله بروجردی و دیگر علمای اسلام، با نمایندگان شاه گفتگو کرد و آنان را از نتایج کارهای خود برحذر داشت . 30 در یکی از این گفتگوها، امام خمینی دکتر اقبال (نخست وزیر وقت) را از تغییر قانون اساسی منع کرد و بدو فرمود: ما به شما هرگز اجازه چنین تغییر و تبدیلی در قانون اساسی را نمی دهیم; زیرا این گونه تغییر، افتتاحیه ای جهت دستبرد اساسی به قوانین موضوعه این کشور خواهد شد و به دولت فرصت می دهد که هر وقت هر طور که سیاست و منافع او اقتضا می کند در قانون اساسی دست برد و طبق اغراض و امیال خود، قانونی را ملغی و قانون دیگری را جعل نماید . 31 شعاع آثار و برکات بروجردی بزرگ، چنان گسترده است که در کارنامه کمتر فقیهی جای می گیرد . با تلاشهای پی گیر و هوشمندانه ایشان و مرحوم شیخ محمود شلتوت بود که آرزوی تقریب مذاهب در دلها افروخته تر شد و موسسه "دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه" برای ایجاد تفاهم هرچه بیشتر میان مسلمانان شیعی و سنی ایجاد شد . در مقابل مفتی اعظم الازهر، شیخ محمود شلتوت به جواز پیروی از فقه جعفری فتوا داد و در دانشگاه الازهر مصر، کرسی ویژه ای به تدریس این فقه پویا و توانمند اختصاص یافت . بالاخره روز دهم فروردین سال 1340 خورشیدی/12 شوال 1380 قمری فرا رسید و پیغام معشوق در گوش عاشق خوانده شد . مردم عزادار ایران به خیابانها ریختند و در قم یکی از باشکوهترین اجتماعات مذهبی تا آن روز، در تشییع پیکر مرجع عالم تشیع برپا شد . این همراهی تا سپردن جسم عالمی به خاک، چنان رژیم پهلوی را به هراس انداخت که از همان وقت در اندیشه بیرون کردن کانون مرجعیت از ایران، فرو رفت . پیکر پاکش را در مسجد اعظم که خود آن را بنا و تاسیس کرده بود به خاک سپردند و اینک زیارتگاه زائران حضرت معصومه - سلام الله علیها - است .
آغاز نهضت سیاست و شیوه کشورداری زمامداران، هماره در کانون توجه حضرت امام خمینی قرار داشت و ایشان در هیچ دوره ای از زندگی پربار خود، از مسئولیتهای اجتماعی شانه خالی نکرد . لیکن اولین دوره فعالیت سیاسی امام خمینی به لحاظ اهمیت و تاثیرگذاری مستقیم، مربوط به سالهای پس از شهریور 1320 (ه . ش) است . شهریور 20، در تاریخ معاصر ایران، اهمیت بسزایی دارد; زیرا در این ماه، پرونده سیاه و پربرگ رضاخان بسته شد و پرونده ای سیاه تر و اسف انگیزتر گشوده گردید . بارزترین نمود برخورد حکومت رضاخانی با امام خمینی تعطیل کردن درس اخلاق ایشان در مدرسه فیضیه بود . نخستین درسی که امام راحل پس از رحلت آیة الله العظمی حائری آغاز کرد و با استقبال طلاب و مردم کوچه و بازار مواجه شد، درس اخلاق بود . امام در این درس، به مناسبتهای مختلف اشاراتی گویا، و گاه کنایه آمیز به وضعیت حکومت و اسلام زدایی پهلوی اول مطرح می فرمودند . ماموران شهربانی حکومت تازه تاسیس پهلوی در قم، از ادامه این درس در فیضیه جلوگیری کردند و آقا روح الله نیز درس خود را به مدرسه حاج ملاصادق منتقل کرد . کتاب "اربعین حدیث" از نتایج این درس اخلاقی - عرفانی است . تا اینکه شعله های جنگ جهانی دوم به ایران نیز کشیده شد و بخشهای بسیاری از سرزمین ایران اسلامی، به اشغال روس و انگلیس درآمد . در همین هنگام انگلیسی ها رضاخان را از سریر سلطنت به تبعید در جزیره "موریس" کشاندند و همزمان فرزند جوان و مغرور او را به حکومت رساندند . این واقعه، به معنای پایان 20 سال حکومت زور و آغاز 37 سال سلطنت تزویر همراه با اختناق شدید بود . در سالهای نخست حکومت پهلوی دوم، روحانیت شیعه در اوج انزوا و مظلومیت قرار گرفته بود . از یک سو کمونیستها و نویسندگان لائیک، اساس دین و دینداری را با شبهات فکری مواجه ساخته بودند و از سوی دیگر مجالی برای فعالیتهای آشکار دینی، باقی نمانده بود . اوج اسلام ستیزی در این سالها، در تالیف و انتشار چندین کتاب گمراه کننده و صریح علیه دیانت و اسلام بود . مولف یکی از این کتابها، حکمی زاده فرزند حاج شیخ مهدی قمی است . وی نام "اسرار هزار ساله" را بر کتاب خود نهاد و پاسخی که امام بدو داد، همان کتاب "کشف الاسرار" است . این کتاب، به قدری مهم و موثر افتاد که گاه از حضرت امام به "کاشف الاسرار" یاد می شود و این به دلیل اهمیت و موقعیت "کشف الاسرار" در میان دیگر آثار مکتوب امام خمینی است . کشف الاسرار، در سال 1322 (ه . ش) منتشر شد و مولف عظیم الشان آن، مدتی درسهای رسمی خود را برای تالیف آن تعطیل کرد . بن مایه این اثر گرانسنگ، دفاع از احکام اسلامی و پاسخ به نقدهای حکمی زاده بر اسلام است . امام اجازه ثبت نام خود بر کتاب را نداد و این خود بر شهرت امام به اخلاص و پاکباختگی در راه اسلام افزود . شاید اولین نوشته ای که در قرن حاضر به طور صریح و جدی، حکومت اسلامی را طرح و قابل دفاع کرده است، همین کتاب باشد . کشف الاسرار هم به دلیل طرح حکومت دینی و هم به دلیل انتقادهای صریح امام از حکومت وقت، به حتم از سیاسی ترین کتابهای امام خمینی و آثار مکتوب در آن دوران است . امام خمینی به نوشته هایی از این دست نیز اکتفا نمی کرد و از هر موقعیت و مجالی برای نشان دادن نفرت مسلمانان از حکومت پهلوی سود می جست . در یک رباعی فرموده اند: از جور رضاشاه کجا داد کنیم زین دیو، بر که ناله بنیاد کنیم آن دم که نفس بود، ره ناله ببست اکنون نفسی نیست که فریاد کنیم 32 یک سال پس از تالیف و انتشار کشف الاسرار (اردیبهشت 1323ش) امام خمینی نخستین اعلامیه سیاسی خود را صادر کرد . در این اعلامیه که خطاب به علمای اسلام و ملت مسلمان ایران است، امام همگان را به اتحاد و حساسیت نسبت به اوضاع سیاسی کشور دعوت می کنند . اما جملات و لحن امام در این اعلامیه به گونه ای است که نشان می دهد نویسنده آن چندان امیدی به بروز انقلابی زودرس و فراگیر ندارد . گویا امام با صدور این اعلامیه، بر آن بود که زنگ خطر را به صدا درآورد و نخستین پایه های بنای انقلاب را پی افکند . از دیگر اقدامات مهم و دلیرانه امام در آغازین سالهای حکومت محمدرضا، محکومیت دولت تازه تاسیس اسرائیل بود . دولت اسرائیل در سال 1327ش . رسما اعلان موجودیت کرد و در همان سال، حضرت امام اعلامیه ای در مخالفت با تشکیل دولت صهیونیستی در فلسطین اشغالی صادر فرمود . با آغاز زمزمه هایی مبنی بر تاسیس مجلس موسسان - که طرحی برای بازکردن دست شاه بود - شایعه ای بر سر زبانها افتاد که آیت الله بروجردی با این مجلس، اعلام موافقت فرموده است . امام خمینی به همراه چند تن از مراجع و علمای وقت، نامه ای سرگشاده به آیت الله بروجردی نوشتند و از ایشان خواستند که با بیان نظر مبارک خود، به این شایعات خاتمه دهند . این اقدام هوشیارانه، منتهی به صدور اعلامیه ای از سوی زعیم حوزه های علمیه، حضرت آیت الله بروجردی شد . ایشان در این بیانیه، هرگونه توافقی را با دولت پهلوی، درباره تاسیس مجلس موسسان، انکار کردند . 33بدین ترتیب دستگاه حکومتی نتوانست از نفوذ روحانیت به نفع مقاصد خود سود برد . پس از این دوران تا آغاز فراگیر نهضت با قیام خونین مردم در پانزدهم خرداد سال 1342، مهمترین حادثه سیاسی کشور ماجرای ملی شدن نفت بود . به دلیل اهمیت این دوره از زندگی سیاسی امام خمینی بخش جداگانه ای را بدان اختصاص می دهیم .
نهضت ملی شدن نفت آیت الله کاشانی، نماینده مردم تهران در مجلس شانزدهم و از علمای مبارز و مبرز، در تاریخ معاصر ایران، نامی آشنا و تحسین برانگیز است . وی در مجلس یاد شده رهبری جناح مذهبی را برعهده گرفت و ضمن ائتلاف با جبهه ملی، زمینه را برای ملی شدن صنعت نفت هموار ساخت . نهضت ملی نفت ایران، از مهمترین تقاطع های ائتلاف میان رهبران مذهبی و ملی در تاریخ معاصر است . مصدق، محور تجمع نیروهای ملی شد و آیت الله کاشانی توانست نظر مساعد علما و توده های مردم را به این امر مهم جلب کند . با حضور آیت الله کاشانی در کانون رهبری نهضت، فداییان اسلام نیز در مراحل اولیه به این جنبش اصلاحی پیوستند و رشادتهای آنان، اراده مخالفان ملی شدن نفت را سست کرد . برآیند این ائتلاف و همدلی، صدارت دکتر محمد مصدق و پیشبرد اهداف نهضت ایرانیان به سوی استقلال و آزادی بود . دکتر مصدق پس از برعهده گرفتن مقام نخست وزیری، بر مطالبات خود و نهضت ملی ایران افزود و از جمله پست وزارت جنگ را نیز خواستار شد . شاه با این درخواست موافقت نکرد و مصدق بی درنگ استعفای خود را نوشت . محمدرضا، با استفاده از این موقعیت، احمد قوام را به نخست وزیری گمارد . قوام در نخستین اطلاعیه خود با لحنی شدید به دخالت دین در سیاست اعتراض کرد و خواستار واگذاری امور به سیاستمداران دولتی شد . آیت الله کاشانی که همه آرزوهای خود و ملت را بر باد رفته، می دید، از مردم خواست که به حمایت از مصدق به خیابانها بیایند و خود نیز طی نامه ای به علا و خطاب به شاه نوشت: " ... اگر در بازگشت دولت دکتر مصدق تا فردا اقدام نفرمایید، دهانه تیز انقلاب را با جلوداری شخص خودم متوجه دربار خواهم کرد ... " . 34 چنین شد که واقعه سی ام تیر 1331، صفحه ای رنگین به تاریخچه انقلاب مردم ایران افزود . د ر این روز مردم تهران و برخی شهرهای دور و نزدیک به حمایت از نخست وزیر ملی خود برخاستند و این جنبش ملی - مذهبی به اشارت و هدایت آیت الله کاشانی، مسیر خود را تا بازگرداندن مصدق به پست نخست وزیری ادامه داد . تا اینکه در بیست و نهمین روز اسفند سال 1329 صنعت نفت ایران، ملی اعلام شد و این روز در تاریخ ایران جاودانه گردید . مع الاسف دیری نپایید که جبهه ائتلاف به فاجعه اختلاف گرایید و مردم ایران که به تازگی طعم شیرین اتحاد و همدلی را چشیده و در سایه وحدت و یکپارچگی نفت خویش را از چنگ استعمار بیرون آورده بودند، شاهد رویارویی توسعه یافته میان رهبران خود شدند . بررسی علل این اختلاف و عوامل شکست نهضت ملی شدن نفت، از حوصله این نوشتار بیرون است . سرانجام در 28 مرداد 1332، کودتای آمریکایی در ایران، ناقوس مرگ نهضت مردم ایران را به صدا درآورد و برای 25 سال دیگر، شاه را بر جان و مال ایرانیان مسلط گرداند . از مجموعه پیامها و برخی سخنان پراکنده امام در آن ایام و پس از آن، چنین بر می آید که وی از ابتدا ناپایداری ائتلاف پیش آمده را می دیدند و بدان دل نبسته بودند . در قم، از میان مراجع، تنها امام خمینی و آیت الله العظمی خوانساری، رهبری ها و اقدامات کاشانی را پشتیبانی می کردند و از سوی زعیم مقتدر حوزه، آیت الله بروجردی، تایید و یا صحه ای بر رهبری نهضت نهاده نشد . امام خمینی نیز بارها نارضایتی خود را از شیوه مبارزات آن دوره اعلام کرده و به غیردینی بودن نهضت نفت اشاره داشته اند: در قضیه ملی کردن صنعت نفت هم، چون اسلامی نبود، ملی تنها بود، به اسلام کاری نداشتند و از این جهت نتوانستند کاری انجام بدهند . 35 در جایی دیگر، دردمندانه درباره آیة الله کاشانی می فرمایند: ما در زمان خودمان هم آقای کاشانی را دیدیم . آقای کاشانی از جوانی در نجف بودند و یک روحانی مبارز بودند ... در ایران هم که آمدند، تمام زندگیشان صرف همین معنا شد و من از نزدیک ایشان را می شناختم ... (آنها) دیدند که اگر چنانچه یک روحانی در میدان باشد، لابد اسلام را در کار می آورد; این حتمی است و همین طور هم بود . از این جهت شروع کردند به جوسازی ... من خودم در یک مجلسی بودم که مرحوم کاشانی وارد شد در آن مجلس، مجلس روضه بود، هیچ کس پا نشد، من پا شدم و یکی از علمای تهران که الان هم هستند و من جا دادم به ایشان . این جو را درست کرده بودند برای آقای کاشانی که دیگر از منزلش نمی توانست بیرون بیاید . در یک اتاقی محبوس بود در منزلش; طوری که نمی توانست بیرون بیاید . چند دفعه هم گرفتند چه کردند، آنجا هم شکست دادند، مسلمین را شکست دادند . 36 امام خمینی به حتم از مدافعان مهم نهضت نفت در حوزه به شمار می رفت . حمایت از اقدامات کاشانی و تلاشهای پیگیر ایشان برای رهایی فداییان اسلام از زندان و اعدام، تا آنجا بود که برای موقعیت علمی و حوزوی وی خطرآفرین شد و یکی از موارد اختلاف میان ایشان و آیت الله بروجردی محسوب می شود .
فداییان اسلام نمی توان از نهضت ملی شدن نفت، کاشانی و مصدق سخن گفت و "فداییان اسلام" را از نظر دور داشت . فداییان اسلام، یکی از سه قطب فعالیتهای مذهبی، در بین سالهای 1320 تا 1332 بودند; دو قطب دیگر عبارتند از: آیت الله کاشانی و آیت الله بروجردی . این گروه به رهبری سید مجتبی نواب صفوی، در پی اجرای احکام و حدود دینی بودند . از مهمترین اقدامات سیاسی - نظامی این جمعیت پاکباخته ، قتل سپهبد رزم آرا است . گفته می شود این حذف فیزیکی، به پیشنهاد جبهه ملی و درخواست آیت الله کاشانی انجام شد . 37 به هر روی قتل رزم آرا، نقش مهمی در به قدرت رسیدن نیروهای ملی - مذهبی داشت . شکاف میان دو رهبر نهضت نفت، یعنی مصدق و آیت الله کاشانی، فداییان اسلام را در تنگنای صعب العبوری قرار داد . دکتر محمد مصدق پس از قبول پست صدارت در هشتم فروردین سال 1330ش . چندان به خواسته ها و مطالبات این گروه توجهی نکرد و افزون بر آن، برخی از رهبران ایشان را - که پیشتر به زندان افتاده بودند - در زندان نگاه داشت . حتی دو ماه پس از روی کار آمدن نخست وزیر ملی، دکتر محمد مصدق، نواب صفوی به زندان افتاد و تا بهمن 1331، یعنی بیش از بیست ماه در زندان به سر برد . اساس اختلافات فداییان اسلام با جبهه ملی و رهبرشان، دکتر محمد مصدق در اهداف و شیوه مبارزه با استعمار بود . فداییان اسلام با تاکید بر شعائر اسلامی، همکاری با دولت ملی را به اجرای احکام اسلامی، مشروط کرده بود . از سویی درک و شناخت فداییان اسلام و رهبر غیرتمند آنان از اسلام و اوضاع کشورهای اسلامی، با آنچه در ذهن و زبان سران جبهه ملی می گذشت، تفاوت بسیار داشت . از این رو، دوران حاکمیت دولت ملی، ایام خوشایندی برای نواب صفوی و همراهانش نبود . کودتای 28 مرداد، تقریبا به حیاب جبهه ملی پایان داد و جز آنچه سالها بعد، تحت عنوان "نهضت آزادی ایران" ظهور کرد، تشکل خاصی اندیشه های مصدق را پی نگرفت . اما فداییان اسلام تا دو سال پس از کودتای زاهدی، به فعالیتها و مبارزات سرسختانه خود ادامه دادند، تا این که در 25/8/1334 در ماجرای ترور ناموفق حسین علا نخست وزیر وقت ایران، دستگیر و محاکمه و سپس اعدام شدند . امام خمینی به همراه تنی چند از مجتهدان قم، بسیار کوشیدند که از اجرای حکم اعدام آنان، جلوگیری کنند . امام برای آوردن فشار بر دستگاه حکومتی، نزد آیة الله بروجردی رفت و از ایشان خواست که رژیم را از اجرای حکم اعدام درباره نواب صفوی و دوستانش بازدارد; لیکن تلاشهای امام، ثمر نداد و نواب صفوی، طهماسبی، ذوالقدر و واحدی که هسته مرکزی فداییان بودند، شهد شهادت را نوشیدند . به عقیده نگارنده، تحقیق درباره این بخش از تاریخ معاصر ایران، نیاز به حوصله و دقت بسیار دارد و نباید محققانی که خالی از حب و بغض سیاسی نیستند، این مهم را برعهده گیرند . انبوه نوشته هایی که تاکنون درباره نهضت ملی شدن نفت، اختلاف میان آیت الله کاشانی و مصدق، و فداییان اسلام، تحقیق و تالیف شده اند کمتر به پیدا کردن منشا واقعی اختلافات و نزاعهای فیمابین اهتمام ورزیده اند . بیشترین همت مولفان و نویسندگان تاریخ معاصر ایران، استفاده از این مقطع تاریخی برای نشان دادن قانیت خود در روزگار حاضر است . دریغا که در این روزهای ملتهب که بیش از هر تنوری، بازار سیاست و سیاست بازی داغ است، هرکس به فراخور اندیشه های خود، بخشی از این برهه تاریخی را به نقد و بررسی می گذارد و از میان آنچه خود بافته و گفته است، دلایلی چند برای درستی افکار و مواضع خود در این سالها می یابد . بر محققان و پژوهشگران منصف است که این بخش از تاریخ سیاسی ایران را بیش از پیش به مداقه و تحلیل صادقانه گذارند و سرنوشت نهضت ملی شدن نفت را به گرایشهای خود نیاویزند .
ماجرای انجمنهای ایالتی و ولایتی کودتای 28 مرداد سال 1332، غیر از برگرداندن شاه به ایران و توسعه سلطنت در همه اجزا و لایه های حکومت، تغییر مهم دیگری نیز در وضع ایران داد، و آن جابجایی استعمار، یعنی نشستن امریکا در جای استعمار پیر انگلیس بود . شاه و دربار او، به طور کامل در اختیار امریکا قرار گرفتند و شرایط اجتماعی برای اصلاحات امریکایی به سرعت پیگیری شد . دهه سی و چهل، سالهای گسترش نفوذ امریکا به همه ارکان قدرت در ایران است . آنچه بیش از همه، ایران را برای امریکاییان مهم و منفعت خیز کرده بود، عبارت بودند از: نفت، نقش ژاندارمی ایران در منطقه و همسایگی ایران با شوروی رقیب وقت امریکا، نفت و حساسیت منطقه، خلیج فارس را بیش از همه در کانون توجه استعمار تازه نفس قرار داده بود . به سرعت شرکتهای امریکایی به سوی خلیج فارس سرازیر شدند و روزانه میلیونها بشکه نفت را به تاراج می بردند . روحیه جاه طلبانه شاه و فساد داخلی در دودمان پهلوی، بر طمعهای امریکا می افزود، اما این موجب آن نگشت که آنان برای آینده خود و حضور دائمی در منطقه، طرحهای بلندمدت و منفعت جویانه خود را از یاد ببرند . از این رو نخست اصلاح ساختار سلطنت و تطبیق آن با شرایط روز را در دستور کار خود قرار دادند و دیگر آن که تجدد و مصرف گرایی را برای رونق بازار کالاهای غربی، بر مردم ایران تحمیل کردند . روی کار آمدن کندی، رئیس جمهور وقت امریکا بر سرعت اصلاحات امریکایی در کشورهای جهان سوم افزود این اصلاحات، بیش از همه به منظور خنثی کردن التهابات سیاسی و ثبات رژیمهای وابسته در کشورهای تحت نفوذ امریکا بود . نخستین آثار این سیاست پیچیده، دادن پست نخست وزیری به سیاست بازانی همچون شریف امامی، علی امینی و اسدالله علم بود . شریف امامی با شعار مبارزه با فساد و انجام اصلاحات و آزادی احزاب و برگزاری انتخابات آزاد به میدان آمد . پس از او علی امینی که بیش از همه مورد توجه امریکایی ها بود و خود را روشنفکر می نمایاند، روی کار آمد . امینی ، پس از ارتحال آیت الله بروجردی، برای جلب همراهی علما به قم آمد و از جمله کسانی که موفق به دیدار و گفتگو با آنان شده حضرت امام خمینی بود . امام، در این دیدار انتقادات و توصیه هایی را به نخست وزیر شاه فرمود 38و امینی سالها بعد، این سخنان را بسیار روشنفکرانه قلمداد کرد . 39 عمر نخست وزیری امینی چندان نپایید و او جای خود را به یکی از سرسپرده ترین کارگزاران سلطنت پهلوی، اسدالله علم داد . این جا به جایی در تیرماه 1341ش اتفاق افتاد و در همان سال، لایحه "انجمنهای ایالتی و ولایتی" در کابینه علم، تصویب شد . این لایحه از جهاتی مترقی و اصلاح طلبانه می نمود، اما به واقع در راستای اهداف استعماری امریکا و گسترش تجددگرایی و مبارزه با نفوذ دین در میان ایرانیان بود . طبق مصوبه دولت، سه شرط مسلمان بودن، سوگند به کلام الله مجید و مرد بودن رای دهندگان و انتخاب شوندگان - که از شرایط عمومی و سنتی در انتخابات آن روزگار بود - در میان ویژگیهای این انتخابات به چشم نمی خورد . به دعوت امام خمینی، در منزل حاج شیخ عبدالکریم حائری (موسسه حوزه علمیه قم) جلسه ای با حضور آیات طراز اول قم برگزار شد . در این شورای مهم و سرنوشت ساز امام خمینی با آیت الله گلپایگانی و برخی از مراجع دیگر رایزنی های بسیار کردند و پس از گفتگوهای مفصل، تصمیم بر آن شد که تلگرافی به شاه ارسال کرده مخالفت مراجع قم را با مصوبه اخیر دولت ابراز نمایند . همزمان ، پیامهای روشنگرانه ای نیز به علمای مراکز و شهرهای دور و نزدیک ارسال فرمودند . امام خمینی، خود نیز برای نخست وزیر نوشت: این جانب مجددا به شما نصیحت می کنم که به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسی گردن نهید و از عواقب وخیمه تخلف از قرآن و احکام علمای ملت و زعمای مسلمین و تخلف از قانون اساسی بترسید و عمدا و بدون موجب مملکت را به خطر نیندازید و الا علمای اسلام درباره شما از اظهار عقیده خودداری نخواهند کرد . 40 رژیم شاه و دولت امریکایی علم، به تهدید و تبلیغات علیه روحانیت روی آورد و حتی علم صراحتا گفت: "دولت از برنامه اصلاحی که در دست اجرا دارد، عقب نشینی نمی کند . " اما پیام ها و اقدامات موثر امام خمینی و دیگر علمای قم، نهضت دوماهه 41 را چنان میان مردم گسترانده بود که برای دولت علم و حکومت شاه چاره ای جز تسلیم باقی نماند . سرانجام پس از قریب دوماه کشمکش، شاه و دولت به دادن پاسخهای مساعد به علمای قم تن دادند . در این پاسخهای مکتوب، به روشنی لحن عقب نشینی و دلجویی از علمای قم به چشم می خورد; اما در میان هیچ یک از این پاسخها، نام امام خمینی که بنیانگذار این نهضت دوماهه بود، دیده نمی شد . حکومت به درستی دریافته بود که آیت الله خمینی به این مقدار قناعت نخواهد کرد و مطالبات بیشتری را طرح خواهد نمود . اما امام خمینی همچنان به مخالفت خود ادامه دادند و از دولت خواستند که طی بیانیه ای رسمی لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را لغو کرده خبر آن را منتشر کند . برخی از علمای حوزه علمیه موضع دولت را قانع کننده تشخیص دادند و خواستار پایان دادن به قیام شدند . در همان حال، امام خمینی خطاب به مردم نوشتند: ملت مسلمان تا این خطرها رفع نشود، سکوت نمی کند و اگر کسی سکوت کند در پیشگاه خداوند قادر متعال مسئول و در این عالم محکوم به زوال است ... ملت مسلمان و علمای اسلام زنده و پاینده هستند و هر دست خیانتکاری که به اساس اسلام و نوامیس مسلمین دراز شود، قطع می کنند . 42 امام، این سخنان را در پاسخ اصناف تهران که از ایشان درباره مصاحبه رادیویی علم پرسیده بودند، مرقوم فرمود . امام در آن پاسخ، افزودند: به نظر اینجانب مصاحبه آقای نخست وزیر به هیچ وجه ارزش قانونی نداشت و نظر این جانب را تامین ننمود ... زیرا چیزی که در هیات وزیران تصویب شد به امضای آقای نخست وزیر لغو نمی شود و به قوت خود باقی است . 43 در همین نامه، امام خمینی برای اولین بار خطر صهیونیسم و صهیونیسم گرایان داخلی را گوشزد می کنند و به همگان هشدار می دهند که باید جلو پیشرفت صهیونیستها را به اقتصاد و سیاست کشور گرفت: قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است، استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیستهاست که در ایران به (صورت) حزب بهایی ظاهر شدند و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین تمام اقتصاد این مملکت را با تایید عمال خود قبضه می کنند و ملت مسلمان را از هستی در تمام شوون ساقط می نمایند . 44 ماجرای انجمنهای ایالتی و ولایتی بهانه ای شد برای طرح اساسی ترین مطالبات مردم و علما از دولت وقت، مسائل و مشکلاتی که امام خمینی در این ماجرای کوتاه مطرح کردند، بسیار کلی تر و مهم تر از موضوع خود لایحه بود . داستان انجمنهای ایالتی و ولایتی، آغاز قصه بلند انقلاب اسلامی شد و اولین جوانه انقلاب در سرزمین سلطنت زده ایران بود . سرانجام، دولت علم به خواست ملت و علمای دین گردن نهاد و لایحه یاد شده در جلسه هفتم آذرماه سال 1341 در هیات دولت لغو شد و خبر آن کتبا به مراجع قم ابلاغ شد . امام خمینی، در نشستی با علمای قم لغو چنین لایحه اهانت آمیزی را پشت درهای بسته کافی ندانست و به نمایندگی از مراجع وقت، خواستار آن شد که خبر لغو آن، رسما و علنا اعلام گردد . فردای همان روز، خبر لغو لایحه در روزنامه های دولتی انعکاس یافت و بدین ترتیب نخستین پیروزی اسلامی در نبرد با طاغوت، نصیب مردم ایران شد . در آن روزهای جشن و شادی، امام طی سخنانی فرمودند: در این دو ماه که این پیشامد کرد، شب هایی شد که من دو ساعت خواب کردم ... باز اگر دیدیم شیطانی از خارج متوجه ملکت باشد، ما همین هستیم و دولت همان ... نصیحت از واجبات است ... از شاه گرفته تا این آقایان، تا آخر مملکت، همه را باید علما نصیحت کنند . 45 بزرگترین دستاورد ملت مسلمان ایران در ماجرای انجمنهای ایالتی و ولایتی، شناخت بهتر و عمیق تر آیت الله خمینی بود . گرچه امام خمینی تا آن زمان عالمی نستوه و مرجعی روشن بین شناخته می شد، پس از این ماجرا همگان دانستند که برای رهبری و امامت امت، کسی لایق تر از امام خمینی نیست . از این رو می توان مهم ترین نتیجه این قیام دوماهه را گسترش و تعمیق رابطه امت و امام دانست .
قیام 15 خرداد غائله انجمنهای ایالتی و ولایتی، به تازگی فروکش کرده بود که این بار شاه خود به میدان آمد و طرحی با عنوان "انقلاب سفید" یا " انقلاب شاه و میهن" با اصولی ششگانه اعلام کرد . به زعم شاه شکست حکومت در ماجرای انجمنها، از آن رو بود که دولت عهده دار آن شده بود; اما اینک که او خود پا به میان گذاشته است، کسی جرئت مخالفت و ابراز نظر مخالف ندارد . معروف ترین بند اصول ششگانه انقلاب سفید الغای رژیم ارباب و رعیتی بود . این اصول از داخل و خارج مورد حمایت های بسیار قرار گرفت . امریکا این انقلاب شاهی را نسخه ای کاملا مناسب با اهداف خود می دانست و از این رو از هیچ حمایت و عنایتی به شاه دریغ نکرد . در داخل کمونیستها این دگرگونی را هماهنگ با مراحل دیالکتیک تاریخی خود می پنداشتند و بر آن بودند که این تغییرات همان انتقال مرحله فئودالیته به سرمایه داری و پس از آن، ظهور کمونیسم است . این تحلیل، ابر قدرت شرق را نیز به مسالمت و موافقت با شاه کشانده بود و احزاب طرفدار شوروی نیز به قافله حامیان پیوستند . درست به همین دلیل، احزاب چپ و کمونیستی نتوانستند قیام مردمی 15 خرداد را درک کنند و آن را حرکتی ارتجاعی و مذبوحانه از جانب فئودالها خواندند . 46 شاه در دیماه 1341 هجری شمسی اصول ششگانه اصلاحات خویش را اعلام کرد و از مردم خواست که در 6 بهمن همان سال به پای صندوقها آمده بدان رای مثبت دهند . امام خمینی، گروهی از علما و مراجع قم را به تشکیل جلسه ای در این باره دعوت کرد . در آن جلسه مقرر شد که آیت الله روح الله کمالوند به نمایندگی از مراجع قم با شاه مذاکره کند و انگیزه وی را از این اصلاحات جویا شود . مرحوم آیت الله کمالوند، پس از بازگشت از تهران نتیجه گفتگوهای خود را با شاه به علمای قم و امام خمینی بازگفت . از این گفتگوها چنین برمی آمد که این اصلاحات برای شاه بسیار مهم و سرنوشت ساز است . شاه در اهمیت این"انقلاب از بالا" به مرحوم کمالوند، گفته بود: "اگر آسمان به زمین بیاید و زمین به آسمان برود . من باید این برنامه را اجرا کنم; زیرا اگر نکنم از بین می روم و کسانی روی کار می آیند و به این کارها دست می زنند که نه تنها هیچ اعتقادی به شما و مرام و مسلک شما ندارند، بلکه مساجد را بر سر شما خراب خواهند کرد و شما را نیز از بین خواهند برد" . 47شاه به این تهدیدها بسنده نمی کند و از راه تطمیع و مسالمت نیز وارد می شود و به گفته های خود می افزاید ("در صورتی که) روحانیون با این برنامه اصلی موافقت کنند و به کارشکنی و مخالفت دست نزنند، اطمینان می دهم که هر پیشنهاد و خواسته ای که درباره روحانیت داشته باشند، برآورده سازم" . 48 امام خمینی از لحن پیام شاه درمی یابد که این اصلاحات بیش از هر چیز به نفع شاه و سلطنت او است . از طرفی حامیان این طرح امام را به این نتیجه رساند که با اجرای اصول انقلاب سپید، زمینه برای نفوذ بیشتر امریکا و اسرائیل به ایران مساعدتر می شود . در نشست بعدی علمای قم، حضرت امام خواستار تحریم رفراندوم می شود . اما اعضای دیگر جلسه با این رویه و ستیزه جویی با تصمیمات حکومت، موافقت نمی کنند . امام خمینی، به بیان های مختلف، حاضران در جلسه را با عقیده خود همراه می کند و سرانجام فتوای تحریم را از آنان می گیرد . خود نیز در بیانیه ای صریح در دوم بهمن، چهار روز پیش از رفراندوم، آن را اجباری و مخالف اسلام و قانون اساسی قلمداد می کنند . پس از انتشار پیام امام، بازار تهران تعطیل شد و دانشجویان دانشگاه تهران دست به راهپیمایی های اعتراض آمیز زدند . پلیس مجبور به مداخله شد و جمعی از دانشجویان را مجروح و برخی را دستگیر کرد . شاه، اصلاحات دیکته شده را "انقلاب سفید" نامیده بود و به هیچ وجه نمی توانست کشور را در آستانه رفراندوم به خاک و خون کشد . شدت عمل و خونریزی بیشتر می توانست فلسفه انقلابی را که او "سفید" و "تصویب ملی" نامیده بود، از بین ببرد . از این رو تصمیم گرفت با اطلاع قبلی وارد قم شود و نظر موافق علمای دین را، مانند امضایی نافذ و مقدس، پای برنامه های خود بگذارد . علی رغم، تلاش بسیاری که کارگزاران حکومت در قم کردند، هیچ گونه استقبالی از جانب روحانیت نسبت به شاه به عمل نیامد . امام خمینی، حتی مردم را از رفت و آمد در شهر منع کرده بودند و از ایشان خواسته بودند در روز چهارم بهمن در خیابان های شهر ظاهر نشوند . نه تنها مردم و روحانیون، شاه را استقبال نکردند، حتی تولیت آستانه مقدسه حضرت معصومه - سلام الله علیها - نیز آن روز از خانه خود بیرون نیامد و این برای شاه که می دانست تولیت آستانه مقدسه، باید به نوعی کارگزار حکومت نیز باشد، بسیار دردناک بود . سختی آن مواجهه و دردناکی آن را برای شاه، می توان از سخنرانی او در جمع مقامات محلی قم دریافت . وی در این سخنرانی روحانیت را "ارتجاع سیاه" و بدتر از "ارتجاع سرخ "و "صد برابر خائن تر از حزب توده" و "مخالف اصلاحات" نامید49 و با به کار بردن کلمات رکیک و جملات تند، عصبانیت خود را از اقدام شجاعانه مردم و روحانیت نشان داد . روز 6 بهمن، رفراندوم انجام شد و در حالی که مردم اغلب شهرها آن را تحریم کرده بودند، رسانه های دولتی به طرز وقیحانه ای خبر از تصویب آن با اکثریت آرا دادند: 000ژ600ژ5 رای موافق در مقابل 4150 رای مخالف 50! پس از اعلام نتایج، سیل پیام های تبریک از سوی دول غربی و کشورهای منطقه به سوی دربار سرازیر شد . کندی، رئیس جمهور وقت امریکا، از انتخابات بهمن، به رفراندوم تاریخی یاد کرد و طی پیامی به شاه به او اطمینان داد که از این پس، می تواند کمک های بیشتری از امریکا دریافت کند . روزنامه های امریکا نیز به کمک شاه آمدند و او را بیش از هر وقت دیگر مستحق حمایت و کمک های مادی و معنوی دانستند . مطبوعات غربی، تصویب ملی اصول ششگانه را "اقدام انقلابی" و رسانه های دولت شوروی، آن را مبارزه با نظام فئودالی خواندند . در همین روزنامه ها، مخالفان اصلاحات، پس مانده های رژیم فئودالیته خوانده شدند و شاه، قهرمان مبارزه با فئودالیسم! 8 بهمن ماه آن سال مصادف بود با آغاز ماه مبارک رمضان . امام خمینی به عموم مسلمانان ایران پیشنهاد کرد امسال مراسم نماز جماعت و سخنرانی در مساجد تعطیل شود و مردم برای اعلام انزجار از شاه و عملکردهای او، دست به مبارزات منفی بزنند . در روز عید فطر همان سال، امام خمینی برای مردمی که از راه های دور و نزدیک به دیدار ایشان آمده بودند، سخنرانی مهمی ایراد فرمودند و در آن سخنرانی شاه را به تمکین در برابر اسلام و علما دعوت کردند . 51شاه نیز در 23 اسفند، با سخنانی تند و توهین آمیز، کسانی را که رفراندوم را تحریم کرده بودند به سرکوب و شدت عمل تهدید کرد . امام خمینی برای پیشگیری از اقدامات شاه و گستراندن دامنه انقلاب به همه لایه های جامعه، نوروز سال جدید (1342) را عزای عمومی اعلام کردند . این تصمیم که طی بیانیه ای انتشار یافت، مردم را بیش از پیش به مشارکت با انقلاب اسلامی می خواند و این مشارکت عمومی می توانست، شاه را در بدترین وضعیت سیاسی - اجتماعی قرار دهد .
حادثه مدرسه فیضیه روز 2 فروردین ماه سال 1342، مصادف بود با 25 شوال 1383، سالگشت شهادت امام جعفر صادق - علیه السلام - مطابق معمول، مجالس بسیاری در سوگ شهادت امام ششم - علیه السلام - برگزار شده بود . منزل امام خمینی در محله "یخچال قاضی" میزبان عزاداران بسیاری بود که گرد امام جمع شده بودند و عزاداری می کردند . غیر از عزاداران حسینی، شماری از ماموران مخفی با لباس شخصی در میان سوگواران، به نظاره و کنترل اوضاع می پرداختند . اینان هر ازگاه سخنی می گفتند و یا رفتاری نشان می دادند که مجلس عزا را به مرز اغتشاش و هیاهو سوق می داد . در این هنگام آقای شیخ صادق خلخالی، از سوی امام به حاضران گفت: "چنانچه افرادی بخواهند اخلالگری کنند، حاج آقا روح الله به حرم مطهر خواهند رفت و در آنجا با مردم سخن خواهند گفت و مسائلی را که لازم بدانند به آگاهی مردم می رسانند" . این تهدید روشن و صادقانه، آرامش را به مجلس بازگرداند و برنامه روضه و عزا ادامه یافت . عصر همان روز، به دعوت آیت الله گلپایگانی، مجلسی در مدرسه فیضیه برگزار شد . گروه آشوبگری که عمدتا از تهران آمده بودند و پیش از ظهر موفق به بر هم زدن مجلس امام نشده بودند، در فیضیه حضور رساندند و با همان شیوه و روش ناجوانمردانه، موفق به ایجاد اغتشاش و بلوا در مدرسه شدند . زد و خورد میان طلاب و ماموران مخفی شاه بالا گرفت . در این هنگام نیروهای مسلح و کماندوهای ارتش به منازعه پیوستند و گروه بسیاری از طلاب و مردم قم را زخمی و گلوله باران کردند . ماموران شاه برای تحریک بیشتر مردم و ایجاد فضای جنگی در مدرسه، شروع به هتاکی کردند و به ساحت مقدس موالی دین و مقدسات مذهب، اسائه ادب نمودند . درگیری ها تا ساعت هفت بعدازظهر ادامه داشت و پس از وارد ساختن جراحت و قتل چندین تن از روحانیان مدرسه فیضیه، دست به خرابکاری در مدرسه زدند . در این مرحله، لوازم شخصی طلاب - از کتاب ها گرفته تا لباس و اثاثیه حجره ها - به حیاط مدرسه ریختند و همه را طعمه حریق کردند . نظیر همین جنایت ها و خرابکاری های رسوا، در همان روز در مدرسه طالبیه تبریز روی داده بود . در پی این حوادث، امام خمینی برای حضور در مدرسه فیضیه - به راه افتادند . اما حاضران در منزل و نزدیکان ایشان، نخست با اصرار و التجا از ایشان خواستند که از این تصمیم منصرف شوند; زیرا تردیدی نبود که ماموران شاه منتظر چنین فرصتی بودند و آمادگی هرگونه وحشیگری، حتی نسبت به ساحت مراجع را داشتند . سپس درهای منزل را بستند و بدین ترتیب راه را برای خروج امام از منزل و هجوم کماندوها به داخل خانه مسدود کردند . همان جا امام برای حاضران سخنرانی کردند و با سخنان هوشمندانه خود، آرامش و روحیه انقلابی را به طلاب و مردم قم بازگرداندند . ... عیب است برای کسانی که ادعای پیروی از حضرت امیر (ع) و امام حسین (ع) را دارند، در برابر این نوع اعمال رسوا و فضاحت آمیز دستگاه حاکمه، خود را ببازند . دستگاه حاکمه با ارتکاب این جنایت، خود را رسوا و مفتضح ساخت و ماهیت چنگیزی خود را به خوبی نشان داد . دستگاه جبار با دست زدن به این فاجعه، شکست و نابودی خود را حتمی ساخت ... "52 در این سخنرانی، حضرت امام خمینی از سکوت بزرگان گلایه می کنند و می فرمایند: "امروز سکوت، همراهی با دستگاه جبار است" . روز بعد (13/1/42) امام خمینی، بیانیه ای را منتشر می کنند که در نهضت اسلامی ایران، جایگاهی ویژه دارد . این اعلامیه، چنان صریح و قاطع است که راه را بر هرگونه بهانه گیری و توجیه می بندد . در این اعلامیه، رژیم شاهنشاهی، عادلانه و قاطعانه محاکمه می شود و به صراحت از علما می خواهند که "تقیه" را رها کنند و اظهار حقایق را که در این شرایط از واجبات است، پیشه خود سازند; ولو بلغ ما بلغ . از معروف ترین جملات این اعلامیه سلحشورانه، این است: من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های مامورین شما حاضر کرده ام، ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جباری های شما حاضر نخواهم کرد . 53 پس از این وقایع دلخراش و وحشت زا، شاه برای تحقیر و ایجاد تزلزل در ارکان حوزه، خدمت نظام وظیفه را برای طلاب جوان الزامی کرد . برای طلابی که به کسوت روحانی درآمده بودند، پوشیدن لباس نظامی و خدمت زیر پرچم شاهنشاهی بسیار گران بود . اما امام پیکی به سربازخانه ها فرستاد و از طلاب خواست که تزلزل به خود راه ندهند و از این فرصت برای تقویت جسم و روح خود استفاده کنند . امام به طلابی که به سربازخانه گسیل شده بودند، فرمود: شما سربازان امام زمان (عج) هستید . سربازان و درجه داران را نسبت به نظام رژیم آگاه نمایید و تعلیمات نظامی را با جدیت فراگیرید . دو روز پس از وقایع قم و حادثه فیضیه، آیت الله العظمی حکیم، از نجف به علمای قم پیامی فرستاد و از ایشان خواست که برای حفظ جان خود و رونق حوزه های علمیه به نجف مهاجرت کنند . این پیام که به مثابه تایید مراجع قم و حمایت از نهضت اسلامی در ایران بود، خشم شاه را برانگیخت . رئیس شهربانی قم به نمایندگی از رژیم به خانه مراجع رفت و از آنان خواست که سکوت کنند و حوزه علمیه قم را به سیاست نیالایند . یک ماه بعد، امام خمینی در سخنرانی خود (12/2/42) با اشاره به همین ماجرا فرمودند: مردک می فرستد رئیس شهربانی را، رئیس این حکومت خبیث را می فرستد منزل آقایان - من راهشان ندادم . ای کاش راه داده بودم تا آن روز دهنشان را خرد کرده بودم - می فرستند منزل آقایان که اگر نفستان در فلان قضیه درآید، اعلیحضرت! فرموده اند اگر نفس شما درآید، می فرستیم منزل هایتان را خراب می کنیم، خودتان را هم می کشیم، نوامیستان را هتک می کنیم . امام، در پاسخ به تلگراف آیت الله العظمی حکیم، تصریح می کنند که هجرت دستجمعی علما و خالی کردن حوزه علمیه قم به مصلحت نیست: ما تکلیف الهی خود را - ان شاالله - ادا خواهیم کرد و به احدی الحسنیین نایل خواهیم شد: یا قطع دست خائنین از اسلام و قرآن کریم و یا جوار رحمت حق - جل و علا: "انی لا اری الموت الا السعادة ولاالحیوة مع الظالمین الا برما" . 54 هر یک از این حرکات و پیام های صریح و روشن در آن شرایط خفقان و رعب آور، به منزله پانهادن به خونین ترین میدان نبرد با رژیمی مسلح و وحشی بود . اما امام خمینی با توکل به خداوند و برخورداری از پشتوانه سال ها تهذیب و عبادت، چنان راه مبارزه را در پیش گرفته بود که گویی در جهان تکلیفی جز این ندارد . همین روحیه و اهتمام مقدس، گروه های بسیاری از طلاب جوان و مردم مسلمان را به رهبری و پیشوایی آن بزرگ مرد تاریخ اسلام و ایران امیدوار کرده بود و حتی بسیاری از روشنفکران و مبارزان غیرمذهبی آن روزگار، امام خمینی را تنها امید مردم ایران در مبارزه با حکومت پهلوی می دانستند . هوشیاری و آگاهی امام نسبت به اقدامات مخفی شاه و قراردادهای رژیم با دولت های استعماری و نامشروع، هماره سدی در برابر مطامع رژیم شاه بود . امام خمینی از نخستین کسانی است که خطر اسرائیل را برای جهان اسلام، گوشزد فرمود و در آن سال هایی که همگان را خواب غفلت و تجاهل ربوده بود، فریاد برآورد و مسلمانان جهان را متوجه خطری به نام صهیونیزم کرد . ایشان در همان سخنرانی 2/1/42 در اعتراض به کشتار طلاب و تخریب فیضیه می گویند: وای بر این مملکت . وای بر این هیئت حاکمه . وای بر این دنیا . وای بر ما . وای بر این علمای ساکت . وای بر این نجف ساکت، این قم ساکت، این تهران ساکت، این مشهد ساکت . این سکوت مرگبار، اسباب این می شود که زیر چکمه اسرائیل به دست همین بهایی ها، این مملکت ما، این نوامیس ما پایمال بشود . وای بر این اسلام . وای بر این مسلمین . ای علما، ساکت ننشینید . نگویید الان مسلک شیخ . 55 والله اگر شیخ حالا بود، تکلیفش این بود، امروز سکوت، همراهی با دستگاه جبار است ... 56 در حالی که برخی از بزرگان قم به تهدیدها و اشتلم های رژیم، پاسخ مثبت می دهند و حتی عهد می کنند که دیگر اعلامیه و یا اعتراضیه ای از آنان شنیده نشود، امام خمینی کمترین همراهی را با ژریم شاه به عمل نمی آورند و حسرت سکوت و پروا را به دل آنان می گذارند . وی گرچه به انتظار همراهی و حمایت کسی نمی نشست و گاه یک تنه به مبارزه برمی خاست، لیکن هماره علما و مراجع قم را به مبارزه دعوت می کرد و آنان را از سکوت و یا حتی مبارزه منفی برحذر می داشت . در کمتر سخنرانی و یا پیامی است که امام خمینی از عالمان دین و بزرگان ملت نخواهد که با همه قوا به نهضت بپیوندند و با حضور خود به رونق قیام ملی - مذهبی مردم ایران بیفزایند . از این رو، حضور امام در هر حادثه ای به منزله حضور مردم و حوزه های علمیه بود و همین بیش از همه بر نگرانی های شاه و هراس او از نهضت خمینی می افزود . تا آن سال و آن روزهای گرم و خونین، رهبری نهضت، هنوز در انحصار امام خمینی نبود و طیفی از مراجع و علما، نقش رهبری قیام را ایفا می کردند و زمزمه تقیه و مدارا سرمی دادند . امام خمینی با صدور اعلامیه "شاهدوستی یعنی غارتگری" فتوای حرمت تقیه و وجوب اظهار حقایق را صادر کرد . این اعلامیه و سخنان حماسی امام در مجالس و محافل دینی، چنان محبوبیتی برای امام فراهم آورد که همه چشم ها و دل ها را متوجه ایشان ساخت . از آن پس، وی در کانون توجهات مردم و مایه دلگرمی مبارزان و مجاهدان شد . دیگر هیچ راهپیمایی و تظاهراتی نبود که شعار آن "درود بر خمینی" نباشد . محرم سال 42 فرارسید . مردم هنوز داغی را که از ماجرای فیضیه بر دل داشتند، حس می کردند . محرم، دانشجویان را نیز به عرصه مبارزه آورده بود . با پیوستن دانشجویان به انقلاب اسلامی، تغییری نیز در شعارها پیدا شد . آنان شعار "درود بر مصدق" را به "سلام بر خمینی "ضمیمه کردند و بدین ترتیب به نهضت اسلامی مردم ایران، رنگ ملی را نیز افزودند . 14 خرداد سال 1342 مصادف بود با عاشورای حسینی . جمعیت چند صدهزار نفری مردم تهران با داشتن عکس هایی از امام، سوگواری های خود را مایه انقلابی دادند . در همین روز، مردم تهران با نزدیک شدن به کاخ مرمر (محل استقرار شاه) برای نخستین بار، شعار "مرگ بر دیکتاتور" را به طور همگانی و بلند سردادند . عصر عاشورا، امام خمینی با اعلان قبلی به جمعیت انبوه عزاداران حسینی در مدرسه فیضیه پیوستند . در آن روز تاریخی، امام خمینی پس از یادکرد شهدای فیضیه، سخنان مهم و مهیجی علیه شاه و اسرائیل ایراد کردند . در این سخنرانی تاریخ ساز، امام خمینی توجه مردم را به روابط پنهانی شاه با اسرائیل جلب کردند و با لحنی روحانی و قاطع فرمودند: آقا من به شما نصیحت می کنم; ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می کنم: دست بردار از این کارها . آقا اغفال می کنند تو را . من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند ... اگر دیکته می دهند دستت و می گویند بخوان، در اطرافش فکر کن ... ربط مابین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت می گوید از اسرائیل حرف نزنید ... مگر شاه اسرائیلی است؟ نصیحت مرا بشنو، از روحانیت بشنو، از علمای اسلام بشنو . اسرائیل به درد تو نمی خورد . بدبخت، بیچاره! . 57 آشکار بود که این سخنان تند و انقلابی، چه آثاری در پی خواهد داشت . شاه بیش از هر وقت دیگر، در انظار عمومی ایران تحقیر شده بود و هیچگاه تصور نمی کرد که در دوران سلطنت او، چنین خطاب های تحقیرآمیزی به او شود . شاه چنان برآشفته و عصبانی شده بود که نتوانست تا پایان مراسم صبر کند و دستوری ندهد . در همان شامگاه 14 خرداد، موج دستگیری ها آغاز شد و شمار بسیاری از یاران و نزدیکان امام روانه زندان شدند . بامداد 15 خرداد - ساعت سه نیمه شب - صدها کماندو با استفاده از تاریکی شب، پس از محاصره بیت امام، به درون خانه ریختند و امام خمینی را دستگیر کرده به زندان بردند . خاطراتی که نزدیکان امام از این لحظات بیم و ترس نقل می کنند، همگی حکایت از ایمان و اطمینان امام به راه و شیوه خود داشت . او چنان با طمانینه و سکینه قلب، حوادث را از نظر می گذراند که موجب شگفتی دوستان و مهاجمان شده بود . تا آن جا که نقل می کنند: امام پس از آن که متوجه اضطراب و دلهره سربازان شدند، آنان را دلداری می دادند و بر حال آنان ترحم می فرمودند . امام را به تهران بردند . خبر دستگیری ایشان به سرعت قم را به خشم و هیجان آورد . مردم مسلمان تهران به خیابان ها ریختند و شعار "یا مرگ یا خمینی" شهر را لرزاند . نظامیان شاه، با شدیدترین و بی رحمانه ترین شیوه ها قیام را سرکوب کردند . شمار بسیاری از علمای اصفهان، قم، مشهد و تبریز به تهران آمدند . همه می دانستند که رژیم درصدد انتقام از رهبر روحانی جنبش است . شاه چاره ای پیش پای خود نمی دید جز کشتار و خاموش کردن صدای پیشوای نهضت . دستگاه حاکم تصمیم خود را گرفته بود و قصد داشت امام را پس از محاکمه ای فرمایشی - و یا حتی بدون محاکمه - اعدام کند . روزهای سختی بر مردم ایران و مبارزان اسلامی می گذشت . ناگاه اعلامیه ای به امضای عالمان دین و مراجع وقت، منتشر شد . این اعلامیه به صراحت مرجعیت امام را تایید می کرد و خواهان آزادی وی بود . اعلامیه به ابتکار آیت الله منتظری و امضای مهاجرین بود و نتیجه آن شمول قانون مراجع و مصونیت ایشان از حکم مجازات اعدام، بر امام بود . رژیم، مهاجرین را تحت فشار قرار داد و از آنان خواست که به مراکز خویش بازگردند . اما آنان بر خواست خود تاکید ورزیدند و به استناد اعلامیه اخیر، امام را مصون از هرگونه حکمی می دانستند . بخش هایی از این اعلامیه نجات بخش بدین قرار است: " ... حضرت آیت الله خمینی - دامت برکاته - که یکی از مراجع بزرگ تقلید شیعه و از مجاهدین عالم روحانیت می باشند، به جرم ازخودگذشتگی در راه حفظ قوانین قرآن و استقلال مملکت محبوس شده و به جد خود (حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام) تاسی کرده است . مهاجرت عموم مراجع عالیقدر از مشهد مقدس و قم و سایر شهرها و اجتماع در مرکز، شاهد گویایی است از وحدت نظر و از خودگذشتگی بزرگان دینی در راه دین و قرآن ... حضرت آیت الله خمینی و آیات دیگر هیچ جرمی به غیر از تبلیغ احکام اسلام و توجه دادن مردم به خطرهایی که نسبت به اسلام یا مملکت پیش بینی می شود، نداشته و ندارند ... حضرت آیت الله خمینی تنها نیستند و اعتراضات شرعی و قانونی معظم له به دولت، مورد تایید تمام علمای شیعه و ملت مسلمان ایران و جهان است ... . "58 سیل اعلامیه ها، تلگراف ها و نامه ها از سوی مراجع داخل و خارج و شخصیت های ملی - مذهبی، دستگاه حاکم را محاصره کرده بود . حتی مفتی اعظم الازهر مصر، مرحوم شیخ محمود شلتوت، اعلامیه ای خطاب به مسلمانان جهان منتشر کرد . ترجمه قسمتی از این اعلامیه مهم و هوشمندانه که در تاریخ 18 محرم 1383 صادر شده بدین قرار است: "به شما مسلمانان هشدار می دهم، به مسلمانان همه کشورها و به ملت مسلمان ایران که این تجاوز و دست درازی بی شرمانه را به سادگی نگاه نکنید و با تمام نیرو برای نجات علمای ایران از چنگال دژخیمان دیکتاتور ایران مبارزه کنید و به ستمکاران تکیه ننمایید که آتش (دوزخ) گریبانتان را خواهد گرفت و در برابر خدا هیچ یاوری نخواهید داشت ... وقتی علمای ملتی از ادای نقش خلاقه و اخلاقی خویش بازداشته شدند، حال آن ملت چگونه خواهد گشت؟ ... مسلمانان! دست تجاوز به روی علمای دین و روحانیون دراز کردن، جنایتی در حق اخلاق است و داغ ننگی بر پیشانی ملت و بر چهره بشریت" . 59 سرانجام، پس از اعتراضات و فشارهای پی در پی از سوی مردم و مقامات عالی رتبه حوزه های علمیه جهان، آیت الله خمینی، قمی و محلاتی، در تاریخ 12 مرداد 1342 از زندان آزاد شدند، ولی در خانه ای در تهران تحت مراقبت و کنترل قرار گرفتند . بسیاری از علما و مردم، مبارزه را پایان یافته تلقی کردند و از قیام و انقلاب کناره گرفتند . پس از دو ماه زندان و مراقبت، امام خمینی روز 17 فروردین 43 به قم بازگشت و بدین ترتیب یکی از درخشان ترین مراحل انقلاب اسلامی، برای مدتی به خاموشی گرایید . امام خمینی پس از بازگشت از تهران و استقرار در قم، خاطره 15 خرداد را گرامی داشت و فرمود: من 15 خرداد را برای همیشه، عزای عمومی اعلام می کنم . قیام 15 خرداد، یادآور دلیری ها و رشادت جوانان مسلمان ایران در یکی از تاریک ترین دوران تاریخ کشور است . در این قیام دینی و آزادیخواهانه، گروه های بسیاری از مردم به نهضت پیوستند و جان و مال خویش را فدا کردند . شهید طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی، دو تن از شهیدان والامقام این جنبش خونین اند . آن دو جمعیت انبوهی را از جنوب شهر تهران، همراه خود به سمت مرکز آوردند و صدای "یا مرگ یا خمینی" را که از حلقوم هزاران ایرانی بر می خاست، به گوش شاه رساندند . این دو انقلابی جوانمرد، بعد از چندی دستگیر شدند و در 11 آبان همان سال (1342) تیرباران شدند . شمار بسیاری از اطرافیان و هواخواهان این دو مبارز مسلمان، به بندرعباس تبعید شدند . قیام پانزده خرداد، از جهات مختلف و متفاوت قابل بررسی و امحال نظر است . به عقیده بسیاری از صاحب نظران، آنچه بر اهمیت و فوق العادگی این نهضت اصیل می افزاید، نه شدت و نه گستره و نه شیوه مردم در بروز مخالفت های خود بود، بلکه وجهه خاص و مهم این قیام مردمی، ماهیت دینی آن است . رژیم شاه به خوبی دریافته بود که خطر چندانی از ناحیه ملی گرایان وی را تهدید نمی کند و آنان به چیزی بیشتر از اصلاحات نمی اندیشند . آنچه او را به هراس انداخته بود، ظهور اندیشه ای نو و قدرتمند در عرصه سیاسی کشور بود و آن همانا شکوفایی اسلام انقلابی و انقلاب اسلامی در صحنه حیات سیاسی مردم ایران بود . شاید به همین دلیل، شاه در کتاب "انقلاب سفید" می کوشید، ماهیت اسلامی قیام 15 خرداد را انکار کند . وی در کتاب پیش گفته مدعی می شود رهبر اسلامی قیام "ارتباط مرموزی با حزب توده داشته و آنها بودند که مقام او را باصطلاح معروف به عرش رسانیدند" . 60 این در حالی است که حزب نامبرده به پیروی از سیاست کشور متبوعش (شوروی) این قیام مردمی را محکوم و متهم به جانبداری از منافع فئودال ها کردند . بی هیچ تردیدی 15 خرداد آغاز خونین و مبارک انقلاب اسلامی مردم ایران بود . امام خمینی پس از 19 روز حبس در زندان قصر به زندانی در پادگان نظامی عشرت آباد منتقل شد . شاه از غیبت امام سؤاستفاده کرده نهضت اسلامی را به شورش کور و بلوای دشمن پسند و اقدامی وحشیانه متهم می کند . سپس آن را نه قیامی مردمی که تحریکی از آن سوی مرزها می خواند و مدعی می شود که در این قیام رهبر مصر، جمال عبدالناصر سهم بسزایی داشته است . وی با انتساب قیام بزرگ خرداد به بیگانگان و گاه متهم کردن آن به ارتجاع و توحش، می کوشید ماهیت اصیل آن آشکار نشود; زیرا او به درستی دریافته بود که ماهیت این قیام، هرگز استحاله نخواهد شد و دیر یا زود دوباره سربرخواهد آورد و یک بار دیگر پایه های حکومت او را خواهد لرزاند . اتهامات شاه، هیچ کدام کارگر نیفتاد . زیرا همه ناظران و آگاهان سیاسی می دانستند که عناصر چپ و کمونیست ها نه تنها هیچ گونه مشارکتی در این قیام نداشتند، بلکه آن را حرکتی کور و ارتجاعی و ضد اصلاحات مترقیانه شاه می خواندند . اصالت و استقلال قیام خرداد به اندازه ای آشکار بود که اتهام نفوذ و دخالت مصریان نیز در آن، هیچ پیامد خوشایندی برای شاه نداشت . امام خمینی در همه ایامی که در حبس بودند61 و یا تحت مراقبت به سر می بردند، هیچ یک از سوالات بازجویان را پاسخ نگفت و در همه این مدت کتاب های مربوط به تاریخ معاصر ایران - به ویژه مشروطیت - و کتاب "تاریخ جهان" نوشته جواهر لعل نهرو را مطالعه می کردند . مقاومت و روحیه ظلم ستیز امام، حتی در زندان و تبعید، آخرین امیدهای شاه را به یاس مبدل کرد . دستگاه حاکم از سویی می کوشید که ایران را برای بیگانگان، به ویژه امریکا، امن و دارای ثبات نشان دهد و از دیگر سو غرور شاهنشاهی خود را سخت در معرض لطمه و خدشه می دید . او هرگز گمان نمی کرد که ایران به این سرعت و یکپارچگی علیه او بسیج شود و عالم و عامی آزادی رهبر قیامی را مطالبه کنند که او را چنین خوار و بی مقدار کرده بود . هنگامی که امام خمینی را از زندان عشرت آباد به خانه ای در داودیه بردند، مردم تهران چون سیل بدان سوی سرازیر شدند و آن منطقه نظامی را مانند نگینی در آغوش همت و ارادت خود گرفتند . آخرین حیله ای که رژیم فریبکار پهلوی اندیشید، آن بود که در روزنامه های دولتی، خبر تفاهم مراجع تقلید را با مقامات حکومتی جعل و منتشر کند . برای امام خمینی مقدور نبود که صدای اعتراض خود را به این فتنه ریاکارانه به گوش مردم برساند، اما همه آنان که با روحیه و ثبات قدم ایشان آشنایی داشتند، مجعول بودن خبر تفاهم را دریافتند . بیانیه های بسیاری از سوی علمای وقت منتشر شد و همگی چنین تفاهم مجعولی را تکذیب کردند . شاید موثرترین و گویاترین بیانیه در میان همه آنچه در آن روزها منتشر شد، اعلامیه افشاگرانه و صریح آیت الله العظمی مرعشی نجفی بود . آیت الله مرعشی در این اطلاعیه که مورخ 15 ربیع الاول 1383 (15/5/42) منتشر شد، جزئیات خبر مجعولی را که روزنامه کیهان و اطلاعات در عصر 12 مرداد 42 چاپ کرده بودند، نقد کرده و پاسخ های روشن و متینی به محتوای دروغین آن می دهد . 62 حملات پی درپی و اعتراض های مردمی، مانع از آن شد که شاه بتواند همه آزادی های امام خمینی را از وی سلب کند . از این رو با اسکان امام در منزل شخصی از متدینان تهران (آقای روغنی) موافقت می کند . اما تا روز آزادی ایشان و بازگشت به قم در شامگاه 18 فروردین 43، خانه و همه رفت و آمدهای ساکنان آن، کاملا تحت نظارت و کنترل بود . صبح روز 19 فروردین سال 1343، طلوع خورشید بهاری و خبر بازگشت امام به قم، کوچه و خیابان شهر را در نور و سرور فرو برد و مردم یکپارچه به خیابان ها و اطراف منزل امام ریختند . به زعم سیاست بازان حکومتی، گذشت یک سال از وقایع قم و آزادی بی سر و صدای امام، پایان خوشایندی برای شاه به ارمغان می آورد . اما مردم قم، چنان از رهبر خود استقبال کردند و جشن و سرور به راه انداختند که بیشتر نوید "آغاز" به گوش ها می رسید، تا وعید "پایان" . فیضیه را آذین بستند و کوچه و خیابان شهر را به چراغ های تابان و گل های شادان آراستند . سه روز پس از بازگشت و حضور دوباره در میان امت وفادار، امام خمینی سخنانی بر زبان آوردند که همگان را به اراده آن بزرگمرد برای ادامه راه، امیدوار کرد . امروز جشن معنا ندارد . تا ملت عمر دارد، غمگین در مصیبت 15 خرداد است ... در سرمقاله (ی کیهان و اطلاعات) نوشته بودند که با روحانیت تفاهم شده و روحانیت با انقلاب سفید شاه و ملت، موافق هستند . کدام انقلاب؟ کدام ملت؟ ... خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد . با سرنیزه نمی شود، اصلاحات کرد ... من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم . من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خود سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم . پایگاه استقلال اسلامی اینجاست . باید این مملکت را از این گرفتاری ها نجات داد ... . 63 یکی از فرازهای مهم سخنان امام در این سخنرانی، اشاره به ریشه های فساد و بی دینی در میان جوانان بود . امام در این سخنرانی فرمودند: وضع معیشت بد است که این همه جنایات و مفاسد که شب و روز در روزنامه ها می خوانید به وجود می آورد . 64 در همین سخنرانی، امام به درآمیختگی دین و سیاست، اشارات روشنی می کنند و اعلام می دارند: اسلام، برای تمام زندگی انسان، از روزی که متولد می شود تا موقعی که وارد قبر شود، دستور و حکم دارد . 65 چند روز پس از این سخنرانی، امام خمینی در مسجد اعظم قم، در جمع گروه کثیری از طلاب و مردم، به تهمت ها و یاوه گویی های دولت و رسانه هایش پاسخ گفت . این سخنرانی که در بیست و ششمین روز فروردین 43 ایراد گردید، پرتوهای روشنی به نهضت اسلامی افکند و خط و مشی انقلاب را ترسیم نمود . امام خمینی، خطاب به حاضران، سخنانی فرمودند که هم اینک می توان از آنها به منشور انقلاب اسلامی و آیین نامه انقلاب یاد کرد . در این سخنرانی امام موضع خود و انقلاب را در برابر " اصلاحات"، "تمدن"، "صنعت"، "ترقی و رشد زنان"، "مساله جوانان"، "ماجرای اسرائیل"، "استعمار فرهنگی"، "قانون گرایی" و ... اعلام می کنند . پاره هایی از این سخنرانی مهم بدین قرار است: ما را کهنه پرست معرفی می کنند; ما را مرتجع معرفی می کنند . جراید خارج از ایران، آنهایی که با بودجه های گزاف برای کوبیدن ما مهیا شده اند، در خارج ما را مخالف اصلاحات ... معرفی می کنند . مخافل ترقی مملکت معرفی می کنند . می گویند: "آخوندها می گویند که برق نمی خواهیم! می گویند طیاره نمی خواهیم ... اینها می خواهند به قرون وسطا برگردند! " ... علمای اعلام با این زدن ها، کشتن ها، قلدری ها و دیکتاتوری ها مخالف اند . این کهنه پرستی است؟ ... ما با آثار تمدن مخالف نیستیم، اسلام با آثار تمدن مخالف نیست ... این افکار نورانی که در علمای اعلام هست ... مال اسلام است ... تبعیت از همه، سربسته و دربسته همه مخازن مملکت را تحویل دیگران دادن، ارتجاع است . روی این ارتجاع سیاه ... شما که عمال استبداد هستید و با زور سرنیزه و قلدری با این ملت بیچاره عمل می کنید، تمام قوانین را زیر پاگذاشته اید، به تمام احکام اسلام بی اعتنایی می کنید، شما مترقی هستید؟ ... شما مظاهر تمدن را وقتی که در ایران می آید چنان از صورت طبیعی، خارج می کنید که چیز حلال را مبدل به حرام می کنید . این رادیو، برای این بساطی است که اینها راه انداخته اند؟ ... استفاده ممالک متمدن از این آلات جدید، همین جور است که آقایان در اینجا استفاده می کنند؟ ... تمام اینها به دست استعمار است که روزنامه ها را این طور مبتذل می کنند تا فکر جوان ها را مسموم کنند . استعمار است که برنامه فرهنگی ما را جوری تنظیم می کند که جوان نیرومند در این مملکت نباشد ... ما با این مظاهر مخالفیم ... ما می گوییم دانشگاه های شما طوری نباشد که برنامه هایش جوان های ما را بد بار بیاورد . جوان های ما را مبارز بار بیاورید . جوان های ما را جوری بار بیاورید که در مقابل استعمار ایستادگی کنند . ... ما با ترقی زن ها مخالف نیستیم . با این فحشا مخالفیم . با این کارهای غلط مخالفیم . مگر مردها آزادند که زن ها می خواهند آزاد باشند!؟ مگر آزادمرد و آزادزن با لفظ درست می شود؟ ... شما کارشناس نظامی از اسرائیل به این مملکت می آورید . شما محصلین را از اینجا به اسرائیل می فرستید . ما با اینها مخالفیم ... ای مردم عالم بدانید ملت ما با پیمان با اسرائیل مخالف است . این ملت ما نیست . این روحانیت ما نیست . دین ما اقتضا می کند که در مقابل مسلمین با دشمن پیوند نکنیم . 66 بخش هایی از این سخنرانی، پاسخ به یاوه گویی های شاه بود که در همان روزها، گفته بود: "ما کهنه پرستی و افکار ارتجاعی را می کوبیم و ... " . امام با شجاعت بی نظیری پاسخ فرمود: "مردک باز دست از حرف هایش برنمی دارد و به افکار اسلامی نسبت کهنه پرستی و ارتجاعیت می دهد" . این سخنان پرشور و شجاعانه، در آن روزهای خفقان، بازتاب ژرف و شگفت انگیزی در محافل ملی و مذهبی ایران داشت و بسیاری از روشنفکران و سیاستمداران کشور را به تحسین و شگفتی واداشت . 67 همین سخنان بهت آور و هیبت شکن بود که نام و لقب "بت شکن" را برازنده رهبر از جان گذشته انقلاب، حضرت امام خمینی (قدس سره الشریف) کرد و تا همیشه نام و یاد او را جاودانه نگه خواهد داشت . 15 خرداد 43، سالگشت قیام 15 خرداد 42، روزی پربار برای انقلاب اسلامی است . در این روز امام خمینی، همراه با تنی چند از مراجع و علمای قم، با صدور بیانیه ای مشترک یاد و نام شهیدان آن روز بزرگ را گرامی داشتند و از مردم خواستند که بر هوشیاری و مقاومت خود بیفزایند . همچنین در این اعلامیه، 15 خرداد، عزای عمومی اعلام شد . امضاکنندگان بیانیه مشترک، بدین قرار بودند: روح الله موسوی خمینی، محمدهادی حسینی میلانی، شهاب الدین نجفی مرعشی و حسن طباطبایی قمی . 68 سه هفته پس از برگزاری سالگشت قیام 15 خرداد، سران نهضت آزادی که به حمایت از قیام مردمی در خرداد 42 دست به تحرکاتی زده بودند، در دادگاه های نظامی شاه محاکمه و به زندان های طویل المدت محکوم شدند . پس از آن که دادگاه تجدیدنظر حکم حبس مجاهد نستوه آیت الله طالقانی و مهندس مهدی بازرگان را تایید کرد، امام خمینی اعلامیه ای صادر کردند که با این عبارات آغاز می شد: بسم الله الرحمن الرحیم . و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون . من خوف داشتم اگر در موضوع بیدادگری نسبت به حجة الاسلام آقای طالقانی و جناب آقای مهندس بازرگان و سایر دوستان، کلمه ای بنویسم، موجب تشدید امر آنها شود و ده سال زندان به پانزده سال تبدیل گردد . اینک که حکم جائرانه دادگاه تجدیدنظر صادر شد، ناچارم از اظهار تاسف از اوضاع ایران عموما و اوضاع دادگاه خصوصا ... رای دهندگان (در دادگاه) باید منتظر رنوشت سختی باشند . 69 شعله های نهضت اصلاحی مردم ایران، علیه رژیم امریکایی و مستبد شاه; همچنان با سخنرانی ها، پیام ها، و نامه های امام افروخته تر می شد و مردم روز به روز آگاه تر، بیدارتر و برای مبارزه با حکومت فاسد پهلوی، آماده تر می شدند . امام خمینی ضمن گرم نگه داشتن درس و بحث های حوزه و افاضات علمی و پرورش طلاب فاضل و مستعد، همواره سیاست های شاه را مورد انتقاد قرار می داد و هیچ یک از حرکات مهم سیاسی دستگاه از نگاه این قائد دلسوز، مخفی نمی ماند . در این سال ها، دانش و سیاست چنان درهم آمیخته شده بودند که قم به اندازه موقعیت علمی خود، اهمیت سیاسی یافته بود .
مبارزه با کاپیتولاسیون و تبعید به ترکیه شاه، از پس از کودتای 28 مرداد، دریافته بود که برای استمرار سلطنت و گستراندن سلطه جابرانه خود بر همه اجزا و لایه های درونی و بیرونی کشور، چاره ای جز تکیه بر قدرت و نفوذ امریکا ندارد . همه تصمیمات و راهکارهای دولت های وقت، به نوعی زمینه را برای اطمینان بخشیدن به امریکا برای سرمایه گذاری های بیشتر و حضور فعال تر در ایران آماده می کرد . امریکا نیز از این موقعیت، کمال استفاده را می برد و به کمتر از بلعیدن همه منابع موجود در ایران و تبدیل ایران به بازار کالاهای مصرفی خود و تسلیحات رضایت نمی داد . برای اینکه امریکا با اطمینان بیشتری به حضور استعماری خود در ایران ادامه بدهد، کابینه علم لایحه ای را - پس از تصویب در هیات وزیران - به مجلس سنا برد که در اصطلاحات سیاسی، از آن به "کاپیتولاسیون" یاد می کنند . این لایحه ننگین که برای همه مستشاران و دیگر اتباع امریکایی، مصونیت قضایی و سیاسی ایجاد می کرد، در تاریخ 14 مهر 1343 در مجلس پیش گفته با 73 رای موافق و 63 رای مخالف به تصویب رسید . رژیم شاه می دانست که پخش این خبر، چه مخالفت هایی را برخواهد انگیخت و بسا پیش بینی کرده بود که رسیدن خبر تصویب لایحه به امام خمینی چه واکنش انقلابی و تندی در پی خواهد داشت . از این رو از پخش خبر آن جلوگیری کرد و اجازه درج آن را در مطبوعات نداد . اما مجله داخلی مجلس شورا، پس از گذشت چند روز از تصویب لایحه به دست رهبر بزرگ انقلاب اسلامی رسید و ایشان در کمال تاثر و تاسف، متن کامل سخنرانی ها و گفتگوهایی را که میان نمایندگان مجلس و رئیس دولت، رد و بدل شده بود، مطالعه کردند . 70 امام خمینی به فراست دریافت که این لایحه بیگانه پسند، همه موانع حقوقی و قانونی را برای حضور نیروهای امریکایی در ایران و تضمین امنیت آنان برمی دارد . رژیم شاه، آماده برگزاری مراسم و جشن های پرهزینه چهارم آبان (سالروز تولد محمدرضا) می شد . این جشن های فرمایشی، هرساله با صرف مخارج گزاف به بودجه کشور تحمیل می شد و کسی را یارای کناره جستن از آن نبود . شور و شعفی دروغین، کوچه و خیابان های شهر را زیر زرق و برقی دلخراش فرو برده بود . امام خمینی نیز تصمیم گرفت که در همان روز (چهارم آبان) که مصادف شده بود با سالروز میلاد خجسته حضرت زهرا - سلام الله علیها - و ولادت خودشان، برای مردم سخنرانی کند و پرده از این آخرین دستاورد انقلاب شاه و میهن! بردارد . خبر سخنرانی به اکثر شهرها رسید و گروه های بسیاری از مردم، خود را برای حضور در قم و شنیدن سخنان رهبر خود، به قم رساندند . شاه، برای بازداشتن امام از ایراد سخنرانی، نماینده ای به بیت معظم له فرستاد، ولی امام او را نپذیرفت و همچنان بر اراده خود پای عزم فشرد . در آن روز تاریخی، امام خمینی با چهره ای برافروخته و متاثر، در میان هزاران نفر از مردم مومن و انقلابی کشور، حاضر شدند و سخنان شورانگیز خود را با ذکر آیه استرجاع (انالله و اناالیه راجعون) آغاز کردند . من تاثرات قلبی خودم را نمی توانم اظهار کنم . قلب من در فشار است . از روزی که مسائل اخیر ایران را شنیدم، خوابم کم شده، (گریه حضار) ناراحت هستم، قلبم در فشار است . من با تاثرات قلبی، روزشماری می کنم: چه وقت مرگ پیش بیاید . (گریه شدید حضار) . ایران دیگر عید ندارد . عید ایران را عزا کردند . عزا کردند و چراغانی کردند . عزا کردند و دسته جمعی رقصیدند . ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، باز هم چراغانی کردند، پایکوبی کردند . اگر من به جای اینها بودم، این چراغانی ها را منع می کردم . می گفتم بیرق سیاه بالای سر بازارها بزنند، بالای سر خانه ها بزنند، چادر سیاه بالا ببرند . عزت ما را پایکوب کردند، عظمت ایران از بین رفت، عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند . قانونی به مجلس بردند که در آن، اولا ما را ملحق کردند به "پیمان وین" و ثانیا الحاق کردند به آن: که تمام مستشاران نظامی امریکا ... . 71 سخنان آگاهی بخش و تاثرانگیز و بریده بریده امام، هر بار با فریاد و شیون حاضران همراه می شد . امام در این سخنرانی، با ساده ترین بیان معنای حقیقی این لایحه را برای مردم توضیح دادند . پس از آن از گرفتاری ها و مشکلات مردم سخن گفتند و یادآور شدند که همه مشکلات ما از امریکا است . امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر و همه از هم پلیدترند . لیکن امروز سر و کار ما با امریکاست ... امروز تمام گرفتاری ما از امریکاست . تمام گرفتاری ما از اسرائیل است، اسرائیل هم از امریکاست، این وکلا (که به کاپیتولاسیون رای دادند) هم از امریکا هستند . این وزرا هم از امریکا هستند، همه دست نشانده امریکا هستند، چرا در مقابل آن نمی ایستند، داد بزنند؟ 72 یکی دیگر از محورهای سخنان امام در روز تاریخ ساز، دعوت ایشان از علما و روحانیون برای حضور در صحنه های سیاسی کشور بود . اعلام خطرهای امام در این سخنرانی، آن چنان جدی و صادقانه بود که حجت را بر همگان تمام کرد و از آن پس جماعت روحانی را با همین محک (توجه به اعلام خطرهای امام) می سنجیدند . ای علمای ایران! ای مراجع اسلام! من اعلام خطر می کنم . ای فضلا! ای طلاب! ای حوزه های علمیه! ای نجف! ای قم! ای مشهد! ای تهران! ای شیراز! من اعلام خطر می کنم . من تمام روحانیین را تعظیم می کنم . من بار دیگر دست تمام روحانیین را می بوسم . آن روز (ماجرای 15 خرداد) اگر دست مراجع را بوسیدم، امروز دست کاسب را هم می بوسم . (گریه و احساسات شدید مردم) . 73 در همین سخنرانی، امام خمینی برای چندمین بار، توجه حکومت را به قانون جلب می کنند و از همه می خواهند که دست کم به قانون اساسی کشور که از زمان مشروطه در ایران معمول بوده است، عمل کنند . استناد امام به قانون اساسی مشروطه و اعتراض ایشان به استنکاف شاه از عمل بدان، از فراست و آشنایی امام با شیوه مبارزه سیاسی خبر می داد . وی در عین آنکه با شجاعانه ترین لحن با شاه سخن می گفت، از راهکارهای قانونی نیز غافل نشده و انگشت نقد بر یکی از اساسی ترین و عمیق ترین ضعف های حکومت پهلوی نهاد: به حسب نص قانون، طبق اصل دوم متمم قانون اساسی، تا مجتهدین در مجلس نظارت نداشته باشند، قانون هیچ اعتباری ندارد . از اول مشروطه تا به حال، کدام مجتهد نظارت داشته است؟ اگر پنج نفر مجتهد در این مجلس بود، حتی اگر یک روحانی در این مجلس بود، تو دهن اینها می زد، نمی گذاشت این کار انجام شود، مجلس را به هم می زد . 74 امام خمینی به این سخنرانی آگاهی بخش و صریح، بسنده نکردند و در همان روز (4 آبان 1343) بیانیه ای صادر کردند . در اعلامیه، رای مجلس به کاپیتولاسیون، رای به اسارت ایران و ایرانی قلمداد شده است و از آن به "سند بردگی ملت ایران" نام می برند . این اعلامیه به قدری صریح و به دور از مجامله و ابهام گویی و کمترین مماشات است که شاه را بر سر دوراهی قرار داد: یا خود در ایران بماند و یا امام خمینی . فراز کوتاهی از این اعلامیه بدین قرار است: اکنون من اعلام می کنم که رای ننگین مجلسین، مخالف اسلام و قرآن است و قانونیت ندارد، مخالف رای ملت مسلمان است، وکلای مجلسین، وکیل ملت نیستند، وکلای سرنیزه هستند . رای آنها در برابر ملت و اسلام و قرآن، هیچ ارزشی ندارد و اگر اجنبی ها بخواهند از این رای کثیف سؤاستفاده کنند، تکلیف ملت تعیین خواهد شد ... بر ملت ایران است که این زنجیرها را پاره کنند، بر ارتش ایران است که اجازه ندهند چنین کارهای ننگینی در ایران واقع شود ... این دولت را ساقط کنند . وکلایی که به این امر مفتضح رای دادند، از مجلس بیرون کنند ... . 75 افشاگری امام خمینی علیه احیای رژیم کاپیتولاسیون که بازمانده از سنت های استعماری در قرن نوزدهم بود، ایران را در آستانه قیامی دیگر قرار داد . اما رژیم شاه با بهره گیری از تجربه های پیشین خود، بویژه ماجرای 15 خرداد 42، با همه قوا و تمهیداتی که از پیش اندیشیده بود، دست به کار شد . غیر از این، قیام آبان، تفاوت دیگری نیز با نهضت 15 خرداد داشت: در قیام 15 خرداد، تقریبا همه مراجع و نامداران حوزه به میدان آمده بودند و با همه توان و نفوذی که داشتند، قیام مردمی 15 خرداد را یاری و پشتیبانی کردند . اما در مدت یک سالی که گذشته بود، برخی از رهبران نهضت به مصلحت گرایی و محافظه کاری گراییده بودند و کمتر گفتار و رفتارهای انقلابی، از آنان سر می زد . مبارزه دوباره و جدید امام علیه رژیم وابسته پهلوی، این بار با مشکلات بیشتری رو به رو بود: از سویی شاه و همدستانش مجرب تر از پیش عمل می کردند و از سوی دیگر حوزه های علمیه، آن وحدت و همدلی سابق را نداشتند . این اختلاف، و آن اتحاد، دست شاه را برای شدت عمل و تصمیم های خطرناک باز می کرد . شاه هم به دلیل حمایت های بیشتر امریکا و هم از سر کینه و بغضی که از امام به دل داشت، و هم به دلیل احساس ایمنی از شورش یکپارچه حوزه ها، این بار تصمیم گرفت امام را به خارج از کشور تبعید کند . ارتشبد سابق حسین فردوست که از نزدیکان شاه و دربار پهلوی بود، در خاطرات خود، می نویسد: "این تصمیم (تبعید امام به ترکیه) پس از چند روز مطالعه، به دستور مستقیم امریکا بود . "76 نویسنده کتاب "حدیث بیداری" ماجرای تبعید امام را به ترکیه این چنین گزارش می کند: " سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره کماندوهای مسلح اعزامی از تهران، منزل امام خمینی را در قم محاصره کردند . شگفت آنکه قت بازداشت، همانند سال قبل، مصادف با نیایش شبانه امام خمینی بود . حضرت امام، بازداشت و به همراه نیروهای امنیتی مستقیما به فرودگاه مهرآباد تهران اعزام و با یک فروند هواپیمای نظامی که از قبل آماده شده بود، تحت الحفظ مامورین امنیتی و نظامی به آنکارا پرواز کرد . عصر آن روز، ساواک، خبر تبعید امام را به اتهام اقدام علیه امنیت کشور! در روزنامه ها منتشر ساخت . علی رغم فضای خفقان، موجی از اعتراضها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطیلی طولانی مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامه ها به سازمان های بین المللی و مراجع تقلید جلوه گر شد" . "آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی نیز در روز تبعید امام بازداشت و زندانی شد و پس از چندی در 13 دیماه 1343 به ترکیه نزد پدر تبعید گردید . دوران تبعید امام در ترکیه بسیار سخت و شکننده بود . حضرت امام حتی از پوشیدن لباس روحانیت در آنجا ممنوع شده بود . اما هیچ یک از فشارهای روانی و جسمی نتوانست آن حضرت را وادار به سازش کند . محل اقامت اولیه امام، هتل بولوار پالاس آنکارا بود . فردای آن روز برای مخفی نگاه داشتن محل اقامت ، امام را به محلی واقع در خیابان آتاتورک منتقل کردند . چند روز بعد (21 آبان) برای منزوی تر ساختن ایشان و قطع هرگونه ارتباطی، محل تبعید را به شهر بورسا واقع در 46 کیلومتری غرب آنکارا نقل مکان دادند . در این مدت امکان هرگونه اقدام سیاسی از امام خمینی سلب شده و ایشان تحت مراقبت مستقیم مامورین اعزامی ایران و نیروهای امنیتی ترکیه قرار داشت" . 77 اقامت امام خمینی در ترکیه یازده ماه به درازا کشید . شاه این غیبت اجباری را مغتنم شمرد و همه آن اقدامات شومی که از بیم امام تعطیل و یا به تعویق انداخته بود، به مرحله اجرا گذاشت . همچنین شاه توانست، بقایای مقاومتی را که اینک رهبر خود را از دست داده بود، سرکوب کند و درجه اختناق و استبداد را در کشور به بالاترین حد خود برساند . در این مدت، مردم و عالمان حوزه از حال امام خبرهای روشن و شفافی نداشتند . پس از اصرار مراجع و فشار مردم، رژیم دو سه بار مجبور شد که با اعزام نمایندگانی از جانب علما برای کسب خبر از حال امام و اطمینان از سلامت ایشان موافقت کند . امام نیز طی چندین نامه به خویشان و علمای حوزه با کنایه و اشاره و گاه در قالب دعا، همگان را از عزم خود برای ادامه مبارزه با رژیم شاه آگاه کرد . در همین نامه ها بود که امام خواستار ارسال کتابهای دعا و فقهی شدند . در این مدت، اگرچه ایران رهبری نستوه و آگاه را از دسترس خود، بیرون می دید، اما این فرصت برای امام فراهم آمده بود که دست به تالیف یکی از ماندگارترین آثار فقهی در عصر حاضر بزنند . کتاب "تحریر الوسیله" در همین ماههای معدود اقامت در ترکیه نگاشته شد و این درس بزرگی است برای همه آنان که گاه کاری را بهانه تعطیل کردن کاری دیگر می کنند . تالیف و نگاشتن، در آن روزهای سرد و مضطرب تنها از عهده قلم عالمی برمی آمد که در سخت ترین شرایط روحی و جسمی، قوت قلب و اطمینان خاطر خود را از کف نداده باشد . تحریرالوسیله، اگرچه خود کتابی فقهی است، نحوه تالیف و شرایط مولف آن، درس بزرگ اخلاقی برای همه حوزویان و هر دانش پژوه دیگری است . افزون بر این، تحریرالوسیله در شمار نخستین کتابهایی است که فتاوای مرجعی را در باب مسائل مهمی چون احکام جهاد، دفاع، امر به معروف و نهی از منکر و برخی دیگر از مسائل روز، در خود جای داده است . درباره این کتاب در بخش "آثار امام" بیشتر سخن خواهیم گفت . پانوشتها: 1 . خمین: شهری است در جنوب شرقی استان مرکزی ایران (اراک) که بیش از 1500 سال پیشینه دارد . به این شهر و روستاهای اطرافش، کمره نیز می گفتند . از این رو امام خمینی در پای بعضی از اعلامیه های خود "خمینی کمره ای" امضا می کردند . 2 . قادری، سیدعلی . خمینی روح الله (زندگینامه امام خمینی براساس اسناد و خاطرات و خیال) موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) . 3 . بعدها بنا به وصیت آن مرحوم جنازه اش را به جوار حرم علوی در نجف انتقال دادند . 4 . همزمان با اعدام قاتل سید مصطفی، مظفرالدین شاه همراه صدراعظم خود به سفر خارج رفت . 5 . برابر با 24 سپتامبر 1902 میلادی . 6 . ر . ک: مجله ندا، بهار 1369، مصاحبه با خواهر رضاعی امام، ص 140 . 7 . از میان اسناد بایگانی آیة الله پسندیده، یک شماره از روزنامه "ادب" بیرون آمد که حکایت قتل پدر و قصاص قاتل را گزارش کرده بود . 8 . در میان سخنان امام تحلیلهای بسیاری درباره نهضت مشروطیت وجود دارد که نشان از اهمیت این نهضت در چشم و دل امام دارد: از جمله ر . ک: صحیفه نور، ج 1، ص 255 - 266 . 9 . قادری 165 . 10 . همان، ص 153 . 11 . قادری، سیدعلی . خمینی روح الله، ج 1، ص 185 . 12 . ج 3، ص 9 . 13 . قادری، سیدعلی، خمینی، روح الله ، ج 1، ص 234 . 14 . همان، ص 3 - 234 . 15 . اراک، اینک مرکز استان مرکزی است و شهری صنعتی کشاورزی است . آن هنگام که امام خمینی به این شهر هجرت کردند، نزدیک به صد سال از بنای جدید آن می گذشت . در آن زمان بیشتر به سلطان آباد یا عراق شهرت داشت; تا این که هیات وزیران در سال 1314 ه . ش نام آن را به اراک تغییر داد . معمولا عراق - و یا اراک - به منطقه ای بزرگ گفته می شود که به طور متوسط نج شهر مهم و بیش از سیصد روستا داشته باشد - در قدیم برای آن که نام این منطقه با عراق عرب، اشتباه نشود، از او به عراق عجم یاد می کردند . در فرهنگ معین آمده است: "اراک در سال 1240ه . ق . به توسط یوسف خان معروف به گرجی در زاویه جنوب غربی دشت فراهان بنا شده است" . (معین، ج 5، ص 114) . 16 . قادری، سیدعلی، خمینی روح الله، ج 1، ص 278 . با تغییر و تلخیص . 17 . قم، شهری است تاریخی که نامش در روایات آمده است . بزرگترین شرافت و امتیاز این شهر، استقبال از دختر موسی بن جعفر - علیه السلام - و نگهداری جسم او در خاک خود هست . بنا به نقل تاریخ حضرت معصومه - سلام الله علیها - در مسیر رفتن به سوی خراسان برای دیدن برادر معصومش حضرت امام رضا - علیه السلام - در ساوه بیمار شد . از همراهان خواست که او را پیش از مرگ به قم برسانند تا در همان جا خدای خود را دیدار کند . بنا به نقل روایتی در سفینة البحار، ج 2، ص 446، امام موسی بن جعفر (ع) فرموده اند: "مردی از قم مردم را به حق و آزادی فرا می خواند و مردم که اراده ای نیرومند و تصمیمی فولادین دارند، دعوتش را پاسخ می گویند و گرد او حلقه می زنند . آنان از حوادث و ناملایمات هراسناک نمی شوند و از تلاش و مجاهدت به ستوه نمی آیند ... " . سن حضرت معصومه - سلام الله علیها - هنگام وفات در قم، هیجده سال بوده است . 18 . صحیفه نور، ج 1، ص 255 - 266 . 19 . صحیفه نور: ج 1، ص 261; کوثر: ح 2، ص 56 . 20 . به گفته خود او، دلیل امتناعش از قبول این درخواست، بی رغبتی و نارضایتی از زندگی در قم بوده است; گویا ایشان به زندگی در تهران کنار خانواده اش راضی تر و خشنودتر بوده است . 21 . قادری، سیدعلی، خمینی روح الله: ج 1، ص 430 . 22 . انصاری، حمید - حدیث بیداری: ص 26 . 23 . ر . ک: پیام رهبر معظم انقلاب به یادواره فقهی آیة الله العظمی بروجردی، در سال 1370 . این یادواره به مناسبت گذشت سه دهه از ارتحال آن فقیه بزرگوار در بروجرد برگزار شد . 24 . ر . ک: آینه پژوهش، سال دوم، شماره اول (خرداد و تیر 1370)، مقاله "روش فقهی مصلح بزرگ آیت الله العظمی بروجردی" به قلم ابوالفضل شکوری، ص 30 - 7 . 25 . همان، 17 . 26 . پس از پایان یافتن بنای مدرسه خان، برنامه درسی منظمی برای آن تنظیم می شود که در آن فراگیری زبان انگلیسی نیز گنجانده شده بود ... وقتی آن را (آیت الله بروجردی) دید، گفت: "اگر کسی یک زبان بداند، یک آدم، اگر دو زبان بداند، دو آدم و اگر سه زبان بداند، سه آدم است . " ر . ک: مجله حوزه، مرداد - آبان 1373، ص: 167 . 27 . مجله اطلاعات هفتگی، 18 فروردین 1340، شماره 1017 . به نقل از آینه پژوهش ، شماره خرداد و تیر 1370، ص 11و10 . 28 . "امام خمینی در تعقیب هدفهای ارزشمند خویش در سال 1328 خورشیدی ، طرح اصلاح اساسی ساختار حوزه علمیه را با همکاری آیة الله مرتضی حائری تهیه و به آیت الله بروجردی پیشنهاد داد . این طرح از سوی شاگردان امام و طلاب روشن ضمیر حوزه مورد استقبال و حمایت قرار گرفت، ولی مخالفتها و کارشکنی بدان پایه رسید که آیت الله بروجردی برخلاف نظریه اولیه و تمایل قلبی از انجام آن منصرف شد . " (ر . ک: انصاری، حمید، حدیث بیداری، ص 27) . 29 . تقریرات درس اصول آیت الله العظمی بروجردی، از اول مباحث اصول تا ظن . (بین سالهای 1364 تا 1369 ه . ق) . 30 . دائرة المعارف تشیع، ج 7، ص 267 . 31 . روحانی، سید حمید: بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج 1، ص 102 . 32 . انصاری، حمید: حدیث بیداری، ص 29 . 33 . آیت الله کاشانی نیز از لبنان (محل تبعید) طی پیامی با این تصمیم شاه مخالفت کردند . رک: حدیث بیداری، ص 32 . 34 . مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 6و7، ص 155 . 35 . صحیفه نور، ج 12، ص 248 36 . همان، ج 18، ص 181 . 37 . پارسانیا، حمید: حدیث پیمانه، ص 277 . 38 . یک صد سال مبارزه روحانیت، ص 79، و صحیفه نور، ج 16، ص 91 . 39 . تحریر تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، ص 150 . 40 . صحیفه نور، ج 1، ص 15 . 41 . جنبش مخالفت با لایحه انجمنهای ولایتی و ایالتی به نهضت دوماهه شهرت یافت . 42 . صحیفه نور، ج 1، ص 33 . 43 . محمدحسن رجبی، زندگینامه سیاسی امام خمینی، ص 177 . 44 . صحیفه نور، ج 1، ص 40 . 45 . صحیفه نور، ج 1، ص 16 . 46 . برای آگاهی از نظر کمونیستها درباره قیام 15 خرداد، رجوع کنید به: حمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج 1، ص 515 . 47 . محمدحسن رجبی، زندگینامه سیاسی امام خمینی، ج 1، ص 181 . 48 . همان . 49 . ایران و تاریخ، ص 2 و 341 . به نقل از زندگینامه سیاسی امام خمینی . ص 183 . 50 . همان . 51 . صحیفه نور، ج 1، ص 59 و 60 . 52 . همان، ص 63 . 53 . همان، ص 46 . 54 . حمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج 1، ص 398 تا 450 . 55 . مراد امام این بوده است که نگویید الان هم باید به روش شیخ عبدالکریم حائری عمل کرد و ساکت بود . از جملات بعدی امام چنین برمی آید که اگر در زمان مرحوم شیخ عبدالکریم حائری، سکوت جایز و لازم بوده است، الان شرایط فرق کرده و نباید سکوت کرد . 56 . صحیفه نور، ج 1، ص 72 . 57 . صحیفه نور، ج 1، ص 91 - 94 . 58 . حمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج 1، ص 4 و 543 . 59 . همان، ص 534 و 535 . 60 . همان، ص 513 . 61 . 19 روز در زندان قصر و سپس در زندان پادگان نظامی عشرت آباد تا هنگام انتقال به خانه ای که در کنترل نیروهای امنیتی و انتظامی بود . 62 . متن این اعلامیه در کتاب "بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی"، ج 1، ص 586 و 587 درج گردیده است . 63 . صحیفه نور، ج 1، ص 101 - 98 . 64 . همان . 65 . همان . 66 . همان، ص 117 - 102 . 67 . بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج 1، ص 668 . 68 . صحیفه نور، ج 1، ص 83 . 69 . بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج 1، ص 692 . 70 . همان، ص 708 . 71 . همان، ص 716 . 72 . همان، ص 724 . 73 . همان، ص 720 . 74 . همان، ص 725 . 75 . صحیفه نور، ج 1، ص 153 - 149 . 76 . حسین فردوست، ظهور و سقوط پهلوی، انتشارات اطلاعات، ص 516 . 77 . حمید انصاری، حدیث بیداری، ص 66 و 65 .

روز شمار زندگی امام خمینی

روز شمار زندگی امام خمینی مقدمه: روزشمار نویسی - برخلاف شیوه نگارش مقاله و کتاب - بصورت مختصر و مستند به بررسی وقایع می پردازد و گرچه تشریحی نیست، سرفصلهای مهم تحقیق را شامل می شود که برای پژوهشگران مسائل جدیدی را مطرح و نمای دیگری را آشکار می کند. در روزشمار حاضر وقایع - به استثنای چند رخداد - در روز وقوعش عنوان گشته است و وجود فاصله تاریخی میان آنان به علت حذف اتفاقهای تکراری و مشابه یا کم اهمیت است. با مطالعه زندگینامه امام خمینی (ره) فعالیتهای معظم له را می توان در محورهای زیر تقسیم بندی کرد: 1. علمی و عرفانی 2. اجتماعی و خانوادگی 3. رسیدگی به امور مذهبی مسئولیتشان 4. سیاسی: پیام، تلگراف، ملاقات، سخنرانی و. . . روزشمار حاضر اطلاعاتی از حیات پربرکت رهبر کبیر و فقید انقلاب اسلامی را در دو بخش زیر ارائه می کند: الف. از ولایت تا پیروزی انقلاب اسلامی ب. از پیروزی انقلاب اسلامی تا عروج ملکوتی
الف. از ولادت تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران 1/7/1281 (برابر با 20 جمادی الثانی 1320) : ولادت در خمین 21/11/1281: شهادت پدر گرامیشان در 47 سالگی 15 سالگی: درگذشت مادر و سپس عمه بزرگوارشان 19 سالگی: ورود به حوزه علمیه اراک 20 سالگی: ورود به حوزه علمیه قم 25 سالگی: پایان دروس سطح 27 سالگی: آغاز تدریس فلسفه و پایان نگارش کتاب مصباح الهدایه 1308: ازدواج با خانم خدیجه ثقفی معروف به قدس ایران 29 سالگی: پایان نگارش کتاب شرحی بر دعای سحر 12/9/1309: ولادت آقا مصطفی، فرزند ارشدشان 7/4/1314: نامه عرفانی به آقامیرزا جواد همدانی (همت) 27/11/1317: نامه اسرار عرفانی به آقا سید ابراهیم خویی 5/12/1317: پایان نگارش کتاب شرح چهل حدیث 1322: پایان نگارش کتاب کشف الاسرار در رد کتاب اسرار هزار ساله 15/2/1323: نگارش نخستین اعلامیه سیاسی که در کتابخانه وزیری یزد موجود است. 30/5/1323: پایان نگارش شرح حدیث جنود عقل و جهل 24/12/1324: ولادت احمدآقا، دومین پسر ایشان 1328: استفسار از آیة الله العظمی بروجردی درباره تشکیل مجلس مؤسسان 7/7/1328: مصوبه تعیین هیاتهای رسیدگی به امور طلاب و امتحانات حوزه 23/3/1330: پایان نگارش «رساله الاستصحاب » 6/4/1330: پایان نگارش «رساله فی التعادل و الترجیح » 28/3/1331: پایان نگارش «رساله در طلب و اراده » دی 1331: مصاحبه با مجله ترقی درباره ضرب و شتم مردم و طلاب به دست ماموران 11/2/1333: پایان نگارش «رسالة فی التقیه » 19/5/1333: پایان نگارش جلد اول الطهارة 5/8/1335: پایان نگارش جلد دوم الطهارة 22/12/1335: پایان نگارش جلد سوم الطهارة 7/8/1336: پایان نگارش جلد دوم مکاسب محرمه 25/4/1337: پایان نگارش جلد چهارم الطهارة 10/1/1340: ارتحال حضرت آیة الله العظمی بروجردی 12/6/1341: سخنرانی در مخالفت با اسراییل و بهاییها 14/7/1341: تصویب لایحه ضد اسلامی و ضد قانون اساسی انجمنهای ایالتی و ولایتی شامل 92 ماده و 17 تبصره، در هیات دولت اسدالله علم 16/7/1341: تشکیل جلسه مراجع تقلید قم، به همت امام خمینی، برای اعلام مخالفت با این لایحه 17/7/1341: تلگراف معظم له به محمدرضا پهلوی در مخالفت با این لایحه 28/7/1341: تلگراف ایشان به اسدالله علم 6 و 14/8/1341: سخنرانی درباره ضرورت لغو این لایحه 15/8/1341: تلگرافهای جداگانه به محمدرضا پهلوی و اسدالله علم در اعتراض عملکرد نخست وزیر و عدم تقید او به نصیحت علمای اسلام در لغو مصوبه فوق 2 و 9/9/1341: سخنرانی درباره ضرورت لغو لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی 11/9/1341: لغو لایحه فوق با اعلام رسمی دولت 11/9/1341: سخنرانی و پیام معظم له درباره لغو این لایحه 2/11/1341: مخالفت ایشان با رفراندم اصول ششگانه انقلاب باصطلاح سفید، که در قانون اساسی پیش بینی نشده بود. 3/11/1341: دو پیام و سخنرانی درباره حمله ماموران ساواک به مدرسه فیضیه و محاصره منازل آقایان خوانساری و بهبهانی و ضرورت عزل نخست وزیر 22/12/1341: دو پیام درباره اعتراض به زیر پا گذاشتن احکام اسلام و اعلام عزای عمومی نوروز 29/12/1341: سخنرانی درباره توطئه های استعمار و مسئولیت علما 2/1/1342: سخنرانی در ضرورت صبر در برابر مصایب به دنبال حمله ماموران به مدرسه فیضیه قم 13/1/1342: پیام به علمای تهران در استیضاح اسدالله علم (نخست وزیر) 10/2/1342: سخنرانی برای اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران درباره ماهیت اصلاحات ارضی 12/2/1342: سخنرانی و پیام در افشای جنایات حکومت پهلوی و ارزیابی قیام ملت 13/3/1342: سخنرانی معروف به عصر عاشورا معظم له 15/3/1342: دستگیری و اعزام سریع ایشان به تهران و حبس در باشگاه افسران و سپس در زندان قصر، که به قیام پانزده خرداد و سرکوب وحشیانه مردم انجامید. 25/3/1342: پرهیز امام خمینی از پاسخگویی در بازجویی معظم له در زندان قصر به علت عدم استقلال قضایی در ایران 4/4/1342: حبس در بازداشتگاه پادگان عشرت آباد 11/5/1342: اقامت تحت الحفظ ایشان در داوودیه تهران و از آنجا به منزل آقای روغنی در قیطریه 18/1/1343: ورود به قم، پس از رفع حصر، و پیام در تاسف از تسلط اسراییل و عمالش بر ایران 21 و 26/1/1343: سخنرانی در رد تفاهم با رژیم و توطئه های حکومت پهلوی و تکلیف اسلامی در مقابله با آن 15/3/1343: انتشار اعلامیه مشترک با مراجع تقلید قم به مناسبت سالگرد قیام پانزده خرداد 18/6/1343: سخنرانی معظم له درباره توطئه های استعماری در ممالک اسلامی 4/8/1343: سخنرانی و پیام بر ضد اعمال کاپیتولاسیون در ایران 13/8/1343: دستگیری و تبعید معظم له به آنکارا 19/8/1343: تفویض وکالت و وصایت به حاج آقا مصطفی 21/8/1343: اقامت در شهر بورسا، در 460 کیلومتری آنکارا، و آغاز نگارش کتاب تحریرالوسیله، که 2 جلد است و یک سال طول کشید 13/10/1343: دستگیری دوم حاج آقا مصطفی و تبعید ایشان نزد پدر بزرگوارشان 13/7/1344: تبعید به عراق، با ورود به بغداد و حرکت به شهر کاظمین 15/7/1344: حرکت از کاظمین به سامره 16/7/1344: حرکت به کربلا، در میان استقلال باشکوه علما و مردم 23/7/1344: ورود به نجف با استقبال بی نظیر مراجع تقلید و علمای اعلام و مردم که به تدریس در حوزه علمیه این شهر انجامید. 23/8/1344: سخنرانی درباره وظیفه سران کشورهای اسلامی و مسئولیت علما 26/1/1346: نامه سرگشاده به امیر عباس هویدا درباره خیانتهای شاه و دولت 17/3/1346: پیام به سران دولتهای اسلامی در تحریم روابط تجاری و سیاسی با اسرائیل، به دنبال جنگ رژیم صهیونیستی با کشورهای اسلامی معروف به جنگ شش روزه یا ژوئن 17/6/1346: سخنرانی درباره توطئه رژیم پهلوی برای نابودی اسلام 20/1/1347: سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه بصره درباره توجه به تعالیم اسلام 6/6/1347: نامه به جمعی از مبارزان فلسطینی درباره اجازه صرف وجوهات در راه مبارزه با اسرائیل 19/7/1347: مصاحبه با نماینده الفتح درباره وجوب مبارزه با اسرائیل 14/8/1347: نامه به حجت الاسلام سعیدی درباره لزوم براندازی سلسله پهلوی 11/10/1348: پیام به انجمنهای اسلامی دانشجویان فارسی زبان در اروپا درباره خیانت استعمار و ضرورت توجه به اسلام 1/11/1348: آغاز تدریس سلسله درسهای ولایت فقیه (حکومت اسلامی) 19/3/1349: نامه به حاج احمد آقا درباره پرهیز از ورود به مسائل مرجعیت، پس از ارتحال آیت الله العظمی حکیم 20/4/1349: نامه به فضلا و محصلین حوزه های علمیه در مورد هجوم سرمایه داران امریکایی به ایران 27/4/1349: نامه به انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا درباره مقابله با تبلیغات ضد اسلامی بهمن 1349: پیام به زائران بیت الله الحرام درباره مسلمانان فلسطین و افشای جنایتهای رژیم پهلوی 1/4/1350: سخنرانی درباره جنایتهای حکومت پهلوی، جشنهای شاهنشاهی و وجوب قیام علما 21/8/1350: پیام به ملت ایران درباره نغمه های استعماری و ضرورت مقابله با توطئه های حکومتی 2/10/1350: تلگراف به احمد حسن البکر، رئیس جمهور عراق، درباره خشونت ماموران عراقی بر ضد ایرانیان مقیم عراق و سخنرانی درباره احتمال مهاجرتشان به لبنان 2/4/1351: پایان نگارش جلد سوم کتاب البیع 17/5/1351: پیام به دانشجویان مسلمان مقیم خارج درباره تلاش برای پیشبرد آرمانهای اسلام 20/6/1351: پیام به ملت و علمای ایران در تشریح ستمکاریهای رژیم پهلوی 19/7/1351: پیام به عموم مسلمین و دولتهای اسلامی و عربی درباره مصیبتهای جانگداز فلسطین 24/12/1351: پیام به انجمنهای اسلامی دانشجویان مقیم خارج درباره دسیسه های حکومت پهلوی 5/1/1352: پیام به ملت ایران درباره جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی 16 و 17 و 22/7/1352: پیامهای جداگانه به سران دولتهای اسلامی و ملتهای مسلمان ایران و جهان درباره جنگ سوم عربها و اسرائیل (معروف به جنگ رمضان یا اکتبر) ، که از 14 مهر آغاز شده بود. 26/3/1353: پایان نگارش جلد چهارم کتاب البیع 14/9/1353: بیانات خطاب به فرماندار نجف درباره اقدام رژیم عراق برضد انقلابیون 21/12/1353: پیام به ملت مسلمان ایران درباره تحریم شرکت در حزب رستاخیز 2/4/1354: تلگراف به احمد حسن البکر در اعتراض به اخراج علمای ایرانی از عراق 20/4/1354: پیام به ملت ایران در تاسف از سرکوب مردم و حیله های حکومت پهلوی 30/6 و 2/7/1354: پیامهای جداگانه اتحادیه های انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا و امریکا و کانادا درباره مقاومت مردم و نوید پیروزی و رشد سیاسی ملت 25/2/1355: پایان نگارش جلد پنجم کتاب البیع 1355: انفارکتوس در نجف 3 و 4/5/1356: پیامهای جداگانه به انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا و امریکا و کانادا در افشای جنایات رژیم پهلوی و اسلامی نبودن اقدامات آن 6/7/1356: هشدار به روحانیون حوزه علمیه نجف نسبت به برداشتهای غلط از احکام اسلامی و اعمال حکومتی 1/8/1356: صدور اعلامیه به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی 10/8/1356: سخنرانی درباره قدرت روحانیت و خدمات علما و ضرورت همبستگی روحانی و دانشگاهی 21 و 25/8/1356: پیام به علما و ملت ایران و پاسخ به تسلیت دانشجویان خارج کشور و مسلمانان ایران و جهان درباره شهادت حاج آقا مصطفی و ادامه مبارزه بر ضد رژیم پهلوی و تلاش برای نجات اسلام 18/9/1356: نگارش وصیتنامه جدید و تعیین وصی در مورد وجوهات شرعیه; این اقدام در 16 دی نیز دوباره تکرار شد. 15/10/1356: نگارش وصیتنامه جدید و تعیین حاج احمد آقا به عنوان وصی، در پی شهادت حاج آقا مصطفی که وصی معظم له بود. 2/11/1356: پیام به ملت ایران درباره قیام 19 دی قم و نوید پیروزی به آنان 24/11/1356: پیام به انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا درباره وظایف روشنفکران مسلمان 8/12/1356: پیام به مردم آذربایجان درباره سرکوب قیام 29 بهمن تبریز 2/1/1357: پیام به مسلمانان ایران و جهان درباره حمله اسرائیل به جنوب لبنان 4/2/1357: مصاحبه با مجله لوموند فرانسه درباره مسائل سیاسی و اعتقادی و اجتماعی ایران و اسلام 13/4/1357: پیام به ملت ایران در رد چراغانی کردن معابر به مناسبت سوم و نیمه شعبان به علت سرکوب مردم 31/5/1357: پیام به مردم آبادان درباره فاجعه سینما رکس 18/6/1357: پیام به ملت ایران درباره فاجعه جمعه سیاه (17 شهریور تهران) 27/6/1357: پیام به ملت ایران به مناسبت زلزله طبس و کمک مستقیم مردم به آسیب دیدگان 1/7/1357: محاصره منزل معظم له در نجف، به دست ماموران بعثی که 3 روز ادامه یافت. 12/7/1357: مهاجرت به کویت و بازگشت اجباری به عراق، که به اقامت یکروزه (فردا) در بغداد و زیارت کاظمین انجامید. 14/7/1357: مهاجرت به فرانسه و آغاز 118 روز اقامت در پاریس و نوفل لوشاتو 17/7/1357: نخستین سخنرانی در فرانسه درباره مفاسد و جنایتهای رژیم پهلوی 20/7/1357: نخستین مصاحبه در فرانسه درباره آینده حکومت اسلامی 22/7/1357: اعلام ممنوعیت فعالیتهای سیاسی حضرت امام در فرانسه، از سوی دولت این کشور 24/7/1357: پیام درباره امکان مهاجرت به سوریه و سخنرانی درباره تساوی لطنت با دیکتاتوری 26/7/1357: پیام به زائران بیت الله الحرام درباره گرفتاریهای ملت ایران آبان 1357: گفتگو با وزیر کابینه ضیاءالحق در رد وساطت این کشور میان معظم له و رژیم پهلوی و امریکا 14/8/1357: نامه به آیت الله دکتر بهشتی درباره اقدامات بنیادی تشکیل شورای انقلاب اسلامی آذر 1357: نامه به ابوجهاد و اعلام همبستگی نهضت و جمهوری اسلامی ایران با ملت فلسطین 1/9/1357: پیام معروف به پیروزی خون بر شمشیر درباره وظایف مردم در آستانه ماه محرم آذر 1357: نامه به آیت الله نوری همدانی درباره ویژگیهای اعضای شورای انقلاب اسلامی 16/9/1357: رد ملاقات با ملک حسین 20/9/1357: برگزاری تظاهرات میلیونی مردم ایران در روز عاشورای حسینی 20/9/1357: دیدار دوم نمایندگان دولت فرانسه با حضرت امام در اعتراض به اعلامیه معروف به پیروزی خون بر شمشیر 2/10/1357: پیام تبریک به مسیحیان جهان به مناسبت میلاد حضرت مسیح (ع) 2/10/1357: مصاحبه با حسنین هیکل، روزنامه نگار معروف مصری 6/10/1357: ملاقات با نمایندگان حرکت محرومین لبنان 7/10/1357: مصاحبه با ریچارد کاتم، نویسنده معروف امریکایی 10/10/1357: دیدار سوم نمایندگان دولت فرانسه با معظم له و دفاع ایشان از اصول انقلاب اسلامی 12/10/1357: پیام به ملت ایران درباره تحریم پرداخت مالیات و پول آب و . . . به دولت شاه 14 تا 17/10/1357: تشکیل کنفرانس گوادلوپ، با حضور سران چهار کشور (امریکا، انگلستان، آلمان، فرانسه) 18/10/1357: دیدار چهارم نمایندگان دولت فرانسه با امام و تحویل پیام جیمی کارتر که با مخالفت شدید امام خمینی نسبت به دخالت امریکا در اوضاع ایران روبرو شد. 22/10/1357: تشکیل شورای انقلاب اسلامی به فرمان معظم له، یک روز قبل از تشکیل شورای سلطنت 26/10/1357: فرار محمدرضا پهلوی از ایران 3/11/1357: دیدار پنجم نمایندگان دولت فرانسه برای تحویل درخواست شاپور بختیار مبنی بر تاخیر معظم له در بازگشت به میهن 4/11/1357: رفع بیعت از کارکنان بیت به علت سفر خطرناک به میهن، که تداعی وداع امام حسین (ع) با یارانشان بود. 8/11/1357: آخرین سخنرانی در فرانسه 9/11/1357: آخرین مصاحبه در فرانسه 11/11/1357: پیام تشکر از دولت و ملت فرانسه 12/11/1357: بازگشت سرافرازانه به میهن در میان استقبال میلیونها مشتاق و سخنرانی تاریخی در بهشت زهرای تهران در تعیین استراتژی انقلاب و حکومت اسلامی 15/11/1357: انتصاب مهندس مهدی بازرگان به نخست وزیری دولت موقت 19/11/1357: سان دیدن از رژه افسران و همافران و درجه داران نیروی هوایی، که پس از اظهار وفاداری آنان در پادگان نیروی هوایی به حمله نیروهای گارد به پادگان انجامید. 21/11/1357: پیام به ملت ایران درباره حمله لشکر گارد به نیروی هوایی و خالفت با تشدید زمان حکومت نظامی، که به تسخیر پادگانها و پاسگاهها و کلانتریها و . . . به دست مردم منجر شد. 22/11/1357: پیام درباره عدم اعتبار سوگند نظامیان به رژیم طاغوت 22/11/1357: اعلام بیطرفی ارتش 22/11/1357: پیروزی انقلاب اسلامی ایران و پایان 2500 سال رژیم سلطنتی 22/11/1357: پیام معظم له به ملت ایران درباره ضرورت حفظ آرامش و همکاری مردم با دولت موقت

روزشمار زندگی اجتماعی و سیاسی امام خمینی بر اساس سال هجری شمسی«از تولد تا رحلت»

روزشمار زندگی اجتماعی و سیاسی امام خمینی بر اساس سال هجری شمسی«از تولد تا رحلت» بخش اول و دوم (فصل بهار و تابستان) این نوشتار در شمارههای پیشین فصلنامه حضور (شماره 60 و 61) ارائه شده است. اینک بخش سوم آن که اختصاص به فصل پاییز دارد تقدیم میگردد. مهر ماه اول مهر ـ سالروز تولد امام خمینی در شهرستان خمین(1281ه ش) حضرت امام در اول مهر سال 1281ه ش، برابر با بیستم جمادی الثانی 1320ه ق، همزمان با زادروز حضرت فاطمه الزهرا(س) در شهرستان خمین، از توابع استان مرکزی، به دنیا آمد. در دوران طفولیت ـ 5 ماهگی ـ پدرشان، ایت الله سید مصطفی موسوی به شهادت رسید. در دوران کودکی و نوجوانی، تحت سرپرستی مادر (بانو هاجر) و عمه‌اش (صاحبه خانم) قرار گرفت امّا در سن 15 سالگی، هر دوی آنها را از دست داد. حضرت امام دروس مقدماتی و سطح حوزه را در خمین فراگرفت و در سال 1298ه ش عازم حوزه علمیه اراک گردید. با تأسیس حوزه علمیه قم، به آن شهر عزیمت نموده و با استفاده از محضر اساتید بزرگواری همچون ایت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری، شیخ علی‌اکبر حکمی یزدی و محمدعلی شاه آبادی، در علوم مختلف به درجات عالیه دست یافت. ـ اظهار نظر وزیرخارجه وقت رژیم پهلوی درباره هجرت امام خمینی از نجف به پاریس. (1357 ه ش) وزیرخارجه وقت رژیم پهلوی که در سال57 برای شرکت در اجلاسیه سازمان ملل در امریکا بسر می برد، طی مدت اقامت خود در آنجا، سه بار با وزیرخارجه وقت رژیم بعث عراق، دوبار با وزیرخارجه آمریکا دیدار و گفتگو می کند. وی در پایان مذاکره با وزیرخارجه عراق گفت: با فراهم کردن مقدمات اخراج {امام} خمینی از عراق، بزرگترین خدمت را به شاه انجام دادم. ـ پیام هفت ماده ای امام خمینی خطاب به ملت ایران، دستورات لازم برای زمان جنگ و تکلیف مردم. (1359ه ش) حضرت امام دو روز پس از آغاز جنگ رژیم بعث عراق علیه ایران، در یک پیام هفت ماده‌ای وظیفه رسانه‌های خبری و اقشار مختلف مردم را در وضعیت جنگی گوشزد نموده وبه نکات بسیار مهمی اشاره می نمایند. صحیفه امام، ج 13 ، ص 228
دوم مهر ـ محاصرة نظامی منزل امام خمینی در نجف اشرف، توسط مأموران رژیم بعث عراق و ایجاد محدودیت برای ایشان. (1357ه ش) نیروهای امنیتی رژیم بعث عراق به منظور همکاری با رژیم شاه ایران ـ با توجه به عادی شدن روابط دو کشور ـ و پیشگیری از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، منزل حضرت امام را در نجف محاصره کرده و از ایشان می‌خواهند که از مصاحبه و دیدار با خبرنگاران، صدور اعلامیه و ایراد نطق و خطابه سیاسی خودداری نمایند. امام در پاسخ می فرمایند: «من هرکجا که باشم به وظیفه شرعی خود عمل می کنم.» با این پاسخ قاطع، رژیم بعث امام را وادار به ترک عراق می‌کنند و بدین‌ترتیب مقدمات هجرت تاریخی حضرت امام از عراق و زمینه‌های اوج‌گیری و پیروزی نهضت اسلامی فراهم می‌گردد. ـ پاسخ امام خمینی به نامة آیت الله قدیری در مورد شطرنج و آلات موسیقی. (1367ه ش) در پی فتوای حضرت امام درباره بازی شطرنج و خرید و فروش آلات موسیقی، ایت‌الله محمدحسن قدیری (از اعضای دفترامام خمینی در قم) نامه‌ای خدمت امام ارسال کرده و خواستار روشن شدن حکم مذکور می شود. حضرت امام در پاسخ، ضمن توضیح، تذکراتی را در باب اجتهاد و دخیل بودن شرایط زمان و مکان در اجتهاد بیان می کنند. صحیفه امام، ج 21 ،ص151 ـ مصاحبه امام خمینی با «اوریانا فالاچی» درباره مسائل مختلف ایران و جهان. (1358ه ش) حضرت امام در این مصاحبه به سوالات متعدد پیرامون آزادی، احزاب و گروههای مخالف، شاه و خانواده شاه و... پاسخ داده، اینده نظام و انقلاب را ترسیم می‌کنند. صحیفه امام، ج 10، ص 91
پنجم مهر ـ پاسخ امام خمینی به نظرخواهی 135 تن از نمایندگان مجلس دربارة ابقاء نخست وزیری مهندس میرحسین موسوی. (1364ه ش) انتخابات چهارمین دوره ریاست جمهوری از بعضی جهات با انتخابات قبلی تفاوت داشت. تفاوت اساسی حول محور تعیین نخست وزیر جدید، بعد از برگزاری انتخابات 25/6/1364 بود. در این دوره که ایت‌الله خامنه‌ای برای بار دوم نامزد بودند، با اکثریت آراء انتخاب شدند. پس از تنفیذ حکم توسط حضرت امام، طبیعتاً مهمترین موضوع، معرفی نخست‌وزیر به مجلس شورای اسلامی بود. با تشدید اختلاف دیدگاههای ریاست جمهوری و نخست وزیر ـ آقای مهندس میرحسین موسوی ـ آنچه که در آن شکی وجود نداشت، تغییر نخست‌وزیر بود. این تغییر با توجه به سلایق سیاسی مختلف حاکم در کشور موجب اختلافات و عکس‌العمل‌های زیادی می‌شد، از طرفی وضعیت جنگی کشور باعث شد که 135 تن از نمایندگان مجلس برای تعیین تکلیف نهایی و ابقای مهندس میرحسین موسوی در پست نخست‌وزیری، نامه‌ای خطاب به حضرت امام نوشته و نظر ایشان را جویا شوند. در تاریخ 27/6/1364 متن نامه تهیه و خدمت امام ارسال می‌گردد، ایشان در تاریخ 5/7/64 بصورت مکتوب، با خط خودشان در ذیل نامه مذکور، در پاسخ، ضمن تشکر از نمایندگان، وضع مملکت را بسیار پیچیده توصیف کرده و دولت آقای موسوی را موفق خواندند. در عین حال حق انتخاب را به رئیس جمهور و مجلس دادند. متن نامه نمایندگان مجلس و نظر امام: صحیفه امام، ج 19، ص 391
هفتم مهر ـ تجلیل امام خمینی از شهادت روحانی مبارز «سید عبدالکریم هاشمی نژاد». (1360ه ش) شهید هاشمی نژاد در سال 1311ش در بهشهر مازندران به دنیا آمد. به مدت 14سال از شاگردان بنام ایت‌الله بروجردی و حضرت امام بود. وی در دوران مبارزات به رهبری امام با خطبه‌ها و سخنرانی‌های حماسی و آتشین خویش، در نشر افکار انقلابی و افشای ماهیت رژیم پهلوی، تمامی توان خود را به کار برد و در این راه متحمل سختی‌ها و شکنجه‌ها و زندانهای رژیم گردید. پس از پیروزی انقلاب به عنوان نماینده استان مازندران در مجلس خبرگان بررسی قانون اساسی انتخاب شد، سپس دبیری حزب جمهوری اسلامی مشهد را به عهده گرفت. شهید هاشمی‌نژاد در هفتم مهر 1360 به دست یکی از منافقین کوردل، بر اثر انفجار نارنجک به شهادت رسید. حضرت امام دردیدار با اقشار مختلف مردم در7 مهر 60 به تجلیل از شخصیت و مجاهدت این شهید سخنانی را ایراد فرمودند. صحیفه امام، ج 15، ص 257
یازدهم مهر ـ پیام مهم امام خمینی به ملت ایران در باره سیاستهای کلی نظام جمهوری اسلامی در دوران بازسازی و سازندگی کشور. (1367 ه ش) پس از پذیرش قطعنامه و برقراری آتش‌بس رسمی بین ایران و عراق، و آغاز دوره جدید و سرنوشت‌ساز برای کشور، حضرت امام طی یک پیام مهم خطاب به سران نظام و ملت، خط‌مشی و سیاستهای کلی داخلی و خارجی نظام اسلامی را بویژه نسبت به برنامه بازسازی و سازندگی را ترسیم کردند. صحیفه امام، ج 21 ، ص155
دوازدهم مهر ـ هجرت امام خمینی از عراق به سوی کویت، تحت فشار رژم بعث عراق. (1357ه ش) هدف اصلی رژیم شاه از تبعید حضرت امام، دور نگهداشتن ایشان از مردم و تحت‌الشعاع قرار گرفتن ایشان در حوزه نجف اشرف بود، امّا اوج‌گیری نهضت و رهبری بلامنازع امام موجب شد تا رژیم شاه مجدداً به فکر محدود کردن امام باشد. به همین دلیل با عادی‌سازی روابط خود با رژیم بعث عراق، رسماً درخواست کرد که دولت عراق فعالیتهای امام را محدود نماید. دولت عراق توسط نیروهای امنیتی خود منزل امام را محاصره و رفت وآمدها را محدود و کنترل کرد. در نهایت با فشار و محدودیت روزافزون، ایشان عراق را به مقصد کویت ترک نمود، امّا دولت کویت برای حفظ روابط خود با رژیم ایران، از ورود امام جلوگیری کرد. حضرت امام پس از توقفی کوتاه در مرز بصره، به بغداد برگشته و عازم پاریس می‌شوند. ـ دستور بازداشت امام خمینی، در صورت ورود به ایران، پس از ترک عراق. (1357ه ش) به دنبال تصمیم حضرت امام مبنی بر خروج از عراق، رئیس ژاندارمری کل کشور دستورالعملی به این شرح برای ژاندارمری بندرعباس صادر کرد: «اطلاع موثق حاکی است، به علت تصمیماتی که برای{امام}خمینی بوجود آمده است، امکان دارد نامبرده به طرف ایران حرکت کند، لذا در صورت ورود از طریق دریا یا هوا، او را بازداشت و به جزیره فارو اعزام کنید.» ـ نامه امام خمینی به آیت‌الله منتظری در مورد رسیدگی به اتهامات سید مهدی هاشمی. (1365ه ش) پس از دستگیری و اعتراف سیدمهدی هاشمی که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز پخش شد، علی رغم تذکرات مکرر امام، از طرف بیت آقای منتظری حمایتهای مستمر از سیدمهدی هاشمی انجام می‌گرفت که در نهایت حضرت امام طی این نامه مطالبی را خطاب به آقای منتظری مرقوم کرده و ضمن ابراز علاقه به ایشان بر عدم حمایت از سید مهدی هاشمی و هشدار در مورد دسیسه‌های منافقین تأکید می نمایند. صحیفه امام، ج 20، ص 136
سیزدهم مهر ـ هجرت امام خمینی همراه فرزند ارشدشان آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی از ترکیه به عراق (1344ه ش) تبعید حضرت امام به ترکیه در 13آبان 1343ش و بعد از چند روز، تبعید حاج آقا مصطفی، فرزند ارشد امام به آنجا، 11ماه طول کشید. امّا فشار داخلی از یک سو، و عدم تمایل دولت ترکیه به ادامه اقامت و مسائل دیگر، رژیم شاه را بر آن داشت که تبعیدگاه امام را تغییر دهد. از این رو، طی مذاکره سرّی با دولت عراق، در قبال این تعهد که دولت ایران دخالتی در سرنوشت، آزادی و مدت اقامت امام نداشته باشد، عراقی‌ها با انتقال حضرت امام به عراق موافقت کردند. در نتیجه امام در سیزدهم مهر ماه 1344ش به همراه فرزندشان به عراق منتقل شدند. ـ هجرت امام خمینی همراه فرزندشان حاج سید احمد خمینی از عراق به پاریس (1357ه ش) سیزده سال پس از ورود حضرت امام به عراق و اقامت در نجف اشرف، با فشار دولت بعثی عراق و محدود کردن فعالیت‌های سیاسی امام که در راستای اهداف رژیم حاکم بر ایران بود، ایشان تصمیم گرفت عراق ترک نماید. حضرت امام به همراه فرزندشان حاج سید احمد آقا خمینی و چند تن نزدیکان و یاران خویش، صبح روز 12مهر 57 ش، با داشتن اجازه اقامت قبلی به سوی کشور کویت مهاجرت کردند. امّا دولت کویت علی رغم اجازه قبلی، از ورود امام جلوگیری می‌کنند. ایشان ضمن مشورت با فرزندشان، حاج سید احمدآقا، تصمیم می‌گیرند به بغداد رفته و از آنجا عازم پاریس شوند. با موافقت عراقی‌ها، عصر روز13 مهر 57، امام و همراهان به بغداد منتقل شده و روز بعد به سوی فرانسه حرکت می‌کنند و در «نوفل لوشاتو» در حومه پاریس اقامت می‌کنند. ـ اظهار نظر سفیر انگلیس در تهران، در باره مخالفت دولت کویت با ورود امام خمینی به این کشور. (1357ه ش) سفیر انگلیس در تهران، در ملاقات با وزیر کشور وقت ایران گفت: وقتی ایت‌الله{امام} خمینی می‌خواست از عراق به کویت عزیمت کند، ما از دولت دوست کویت خواستیم که او را راه ندهند و ملاحظه کردید که چنین هم شد. چهاردهم مهر ـ پیام امام خمینی به ملت ایران، به مناسبت مهاجرت از عراق. (1357ه ش) حضرت امام قبل از عزیمت از نجف اشرف و ترک عراق، پیام مهمی خطاب به ملت ایران صادر کرده و اظهار داشتند: حال که به ناچار باید جوار مولا امیرالمؤمنین(ع) را ترک نمایم و از ورود به کویت با داشتن اجازه ممانعت نمودند، به سوی فرانسه پرواز می‌کنم. پیش من مکان معینی مطرح نیست، عمل به تکلیف الهی مطرح است... صحیفه امام، ج 3، ص 481 ـ ورود امام خمینی به پاریس(1357ه ش) حضرت امام در روز جمعه، 14 مهر 1357ش، ساعت 50/14دقیقه به وقت تهران، وارد فرودگاه بین‌المللی پاریس شدند. ایشان سپس در دهکده‌ای نزدیک پاریس، به نام «نوفل لوشاتو»، در خانه یکی از ایرانیان اقامت کردند. ـ نخستین اظهارات امام خمینی در پاریس. (1357ه ش) حضرت امام در اولین اظهارات خود در پاریس فرمودند که: «اگر فرانسه برای ایشان کمترین محدودیتی ایجاد کند، این کشور را نیز ترک خواهد کرد.» ـ پیام اعتراض علماء و مراجع وقت قم، نسبت به اخراج امام خمینی از عراق. (1357ه ش) در اعتراض به اعمال غیرانسانی حزب بعث عراق نسبت به حضرت امام، حضرات ایات: گلپایگانی، مرعشی نجفی و شریعتمداری، اعلامیه مشترکی منتشر کردند. در ضمن تلگراف‌های جداگانه‌ای به دولت عراق مخابره نمودند. ـ نخستین اظهارنظر دولت وقت رژیم پهلوی نسبت به عزیمت امام خمینی به پاریس. (1357ه ش) شریف امامی ـ نخست وزیر وقت شاه ـ دراین باره گفت: ایت‌الله{امام} خمینی با عزیمت به پاریس محدودتر خواهد شد و زیرا او به علت رفت وآ مد زائران ایرانی به عراق می‌توانست با مردم تماس حاصل نماید. لیکن با عزیمت به فرانسه این امکان وجود نخواهد داشت. ـ تأسیس ستاد پشتیبانی و امداد جنگ به فرمان امام خمینی. (1362ه ش) حضرت امام طی حکمی به ایت‌الله محمدرضا مهدوی‌کنی، به ایشان مأموریت می‌دهند که برای کمک‌رسانی ویژه، به مردم مناطق بمباران شده و آسیب‌دیدگان از جنگ، ستادی را تشکیل دهند، تا کمک‌رسانی به نحو احسن انجام گیرد. در این حکم سایر وزارتخانه‌ها و ارگان‌ها و... موظف به همکاری می‌شوند. صحیفه امام، ج 18، ص 180
پانزدهم مهر ـ حرکت امام خمینی از کاظمین به سامرا. (1344ه ش) بر اساس اخبار روزنامه‌ها حضرت امام پس از ورود به تبعیدگاه دوّم (عراق) از فرودگاه بغداد عازم کاظمین می‌شوند، سپس روز بعد به قصد زیارت، عازم سامرا شده، و مورد استقبال طلاب حوزه علمیه و شیعیان آنجا قرار می‌گیرند. ـ نامه انجمن حجتیه به امام خمینی برای کسب اجازه استفاده از وجوهات جهت مبارزه با بهائیت. (1349ه ش) انجمن حجتیه به رهبری حاج شیخ محمود تولایی حلبی، طی نامه‌های متعدد به مراجع و علماء، درخواست اجازه استفاده از وجوهات جهت مبارزه با بهائیت را می‌نمودند. از حضرت امام نیز این درخواست کردند و ایشان مجوز استفاده از وجوهات را داده و می فرمایند: «بر فرض مذکور مؤمنین مجازند که وجوه شرعیه از قبیل زکوات و شرعیات را به آنها بدهند.» امّا به دلیل مواضع ناصواب «انجمن حجتیه» و بهره‌برداریهای رژیم شاه و همکاری برخی از اعضای آن با رژیم، حضرت امام پس از اطلاع از این مسائل، اجازه صادره قبلی را لغو نمودند. ایشان در سال 1350ش در پاسخ به ایت‌الله گرامی که خواستار اعلام نظر در مورد وضع انجمن حجتیه و مؤسس آن شده بود، چنین مرقوم فرمودند: «شخصی که مرقوم شده بود، جلساتش ضررهایی دارد، از وقتی مطلع شده‌ام تایید از او نکرده‌ام و انشاءالله تعالی نمی‌کنم.» همچنین حضرت امام در پیام معروف به «منشور روحانیت» شدیداً از عملکرد و اهداف انجمن انتقاد کرده و آنها را دشمن پیامبر و اهل بیت می‌دانند. صحیفه امام، ج 2، ص 299 ـ دعوت رئیس‌جمهور الجزایر از امام خمینی، برای سکونت در این کشور. (1357ه ش) پس از خروج امام خمینی از عراق و مخالفت دولت کویت با ورود و اقامت در آنجا و تصمیم حضرت امام برای هجرت به پاریس، رهبر کشور الجزایر در پیامی برای امام، اعلام می‌کند که شما می‌توانید الجزایر را برای خود وطن دوم بدانید. شانزدهم مهر ـ تصویب لایحة انجمنهای ایالتی و ولایتی در دولت اسدالله علم و عکس‌العمل امام خمینی. (1341ه ش) جریان لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی، مدتها قبل از تصویب نهایی، مطرح بوده و اخبار آن به گوش علماء به ویژه حضرت امام رسیده بود. این لایحه در تاریخ 16مهر1341ش به تصویب نهایی هیئت دولت رسید. و به موجب آن، شرط اسلام و سوگند به قرآن از شرایط انتخاب‌شوندگان حذف شده بود و به زنان حق رای داده می‌شد. با آگاه شدن علماء از این مصوبه، به درخواست حضرت امام، نشست ویژه‌ای از علما و مراجع، به منظور تبادل نظر، درمنزل ایت‌الله شیخ مرتضی حائری، فرزند مؤسس حوزة علمیه قم تشکیل گردید. و اعتراض و مخالفت سریع با تصویب لایحه انجمن ایالتی و ولایتی اعلام شد. رژیم شاه در ابتدا قصد مقاومت در برابر مخالفین را داشت امّا با ایستادگی روحانیت و مردم و علائم قیام عمومی، موجب شد در دهم آذر ماه همان سال اعلام شد که تصویب نامه 16/7/41 قابل اجرا نیست. ـ ورود امام خمینی به کربلا و استقبال پرشور طلاب، روحانیون و مردم. (1344ه ش) حضرت امام بعد از ورود به عراق ـ بغداد ـ و زیارت حرمین شریفین در کاظمین و سامّرا، روز شانزدهم مهر وارد کربلا شدند و پس از چند روز زیارت، برای اقامت دائم عازم نجف اشرف شدند. ـ پیام امام خمینی به سران دولتهای اسلامی و ملتهای مسلمان، برای بسیج علیه رژیم اشغالگر قدس. (1352ه ش) در جنگ سه روزه اعراب و اسرائیل ـ 14مهر 1352ش ـ که به نام «جنگ رمضان» موسوم شد، کشور عراق با درخواست ایجاد رابطه با ایران درصدد دور کردن ایران و باز کردن جبهه دیگری علیه اسرائیل بود. امّا رژیم شاه در اولین عکس‌العمل، فقط از درگیری اعراب و اسرائیل ابراز نگرانی کرد. در این موقعیت حضرت امام از نجف در اعلامیه‌ای به دول و ملل اسلامی، از همگان، خصوصاً دول عربی خواستند که با توکل به خدای متعال و تکیه بر قدرت لایزال، همه قوا و نیروی خویش را بسیج سازند و در این جهاد مقدس شرکت کنند و دولت‌های نفت خیز از حربه نفت علیه اسرائیل و استعمارگران استفاده نمایند. صحیفه امام، ج 3، ص 1 ـ اقامت امام خمینی در دهکده حومه پاریس « نوفل لوشاتو». (1357ه ش) حضرت امام پس از ورود به پاریس این دهکده را که در فاصله 60 کیلومتری پاریس است انتخاب و نزدیک به چهار ماه در آنجا اقامت داشتند. ـ دعوت مجمع مسلمانان کشور لیبی از امام خمینی جهت سکونت در این کشور. (1357ه ش) ـ نخستین پیام امام خمینی به مناسبت آغاز سال تحصیلی در ایران. (1357ه ش) حضرت امام برای اولین بار به مناسبت شروع سال تحصیلی، پیام مهمی را خطاب به دانش‌آموزان، دانشجویان و محصلین علوم دینی صادر نمودند. در این پیام ضمن تجلیل از فداکاریها و رنج تمام طبقات در سالهای گذشته، مژده پیروزی نهایی را می‌دهند. صحیفه امام، ج3، ص 483
هفدهم مهر ـ نخستین تلگراف امام خمینی خطاب به محمدرضا شاه، در مورد لغو تصویبنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی. (1341ه ش) حضرت امام در این تلگراف، خطاب به محمدرضا پهلوی، بطور محترمانه، ضمن اعتراض به تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی، درخواست حذف آن را می‌نمایند. این اولین تلگراف امام به شاه است. صحیفه امام، ج1، ص 78 ـ عدم مصاحبه امام خمینی با خبرنگاران در پاریس، به دلیل اعتراض به دولت فرانسه. (1357ه ش) حضرت امام به دلیل ممانعت دولت فرانسه از فعالیتهای سیاسی، از حضور خبرنگاران برای مصاحبه جلوگیری کردند. ـ دعوت مجمع علماء اندونزی از امام خمینی برای مسافرت و سکونت در آن کشور. (1357ه ش) ـ مصاحبه امام خمینی با خبرنگاران خارجی در مورد سرنوشت جنگ. (1359ه ش) حضرت امام طی یک مصاحبه کوتاه در جماران، با خبرنگاران خارجی، نظرشان را راجع به جنگ تحمیلی و اینده آن بیان کردند. صحیفه امام، ج 13، ص 261 ـ تنفیذ حکم اولین دوره ریاست جمهوری ایت الله خامنه‌ای از سوی امام خمینی. (1360ه ش) در روز عید سعید قربان سال 1401ه ق، با حضور حضرت امام و جمع زیادی از مسئولین عالی‌رتبه، علما و شخصیتهای سیاسی و فرهنگی و نظامی و مردم و خانواده‌های شهدا، مراسم تنفیذ حکم سومین رئیس جمهوری اسلامی ایران ـ اولین دوره ریاست جمهوری ایت‌الله خامنه‌ای ـ برگزار گردید. در این مراسم آقای حاج سید احمد خمینی متن نامه‌های وزیر کشور و شورای نگهبان را مبنی بر اعلام صحت انتخابات قرائت نمود، سپس متن حکم حضرت امام را در مورد تنفیذ انتخاب را برای حاضران قرائت کرد. در این حکم حضرت امام می‌فرمایند: «اینجانب به پیروی از ملت عظیم‌الشأن و با اطلاع از مقام و مرتبت متفکر و دانشمند محترم جناب حجت‌الاسلام آقای سید علی خامنه‌ای ـ ایده الله تعالی ـ رای ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم....» صحیفه امام، ج 15، ص 278
نوزدهم مهر ـ مصاحبه امام خمینی با نماینده«الفتح» در نجف اشرف و اعلام وجوب مبارزه با اسرائیل. (1347ه ش) حضرت امام در این مصاحبه پیرامون مسائل مختلف مربوط به فلسطین مطالبی را بیان فرمودند. از جمله اینکه: «واجب است که قسمتی از وجوه شرعی مانند زکات و سهم امام به مقدار کافی به این مجاهدان راه خدا اختصاص یابد....». این مصاحبه توسط سازمان الفتح به چهار زبان عربی، ترکی، انگلیسی و فرانسه ترجمه شد و همراه با اظهار نظر جمعی از علمای اهل سنت و شیعه، از جمله آقای حکیم در سطحی وسیع منتشر گردید. صحیفه امام، ج 2، ص 199 ـ اجازه امام خمینی به وضع قوانین ضروری بر اساس احکام ثانویه توسط مجلس شورای اسلامی. (1360ه ش) رئیس مجلس شورای اسلامی، آقای هاشمی رفسنجانی، طی نامه‌ای خدمت حضرت امام راجع به وضع قوانین ضروری بر اساس احکام ثانویه توسط مجلس، نظرخواهی نمودند. حضرت امام نیز با شرایطی اجازه دادند. صحیفه امام، ج 15، ص 297
بیستم مهر ـ مصاحبه امام خمینی با خبرنگاران خارجی درباره اینده حکومت اسلامی ایران. (1357ه ش) حضرت امام در محل اقامت خود ـ نوفل لوشاتو ـ طی مصاحبه ای با خبرنگاران بی.بی.سی و تلویزیون تجارتی بریتانیا درباره اینده حکومت اسلامی و ارتباط آن با جهان غرب و کمونیست مطالبی را بیان فرمودند. صحیفه امام، ج 3، ص 514 ـ برگزاری نخستین انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به فرمان امام خمینی. (1358ه ش) پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حضرت امام، در نهم اردیبهشت 58 ش طی حکمی به شورای انقلاب توصیه کردند که ایین نامه تشکیل شوراهای اسلامی را تنظیم کنند، تا حضور و مشارکت مردم در عرصه های تصمیم‌گیری تأمین گردد. از این رو مردم مسلمان ایران در20 مهر ماه58 ش، با حضور در حوزه های رای‌گیری، نمایندگان خود را برای عضویت در شورای شهر انتخاب کردند، تا اداره شهرها را به مردم بسپارند. این انتخابات تنها هشت ماه پس از پیروزی انقلاب برگزار، امّا به علت نقص در قوانین و وضعیت جنگی کشور و نبود زمینه‌های آن، فعالانه به کار خود ادامه نداد و موفق نبود. سرانجام پس نوزده سال، در هفتم اسفند 1377ش، بار دیگر انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا به صورت قانونمند و فراگیر برگزار شد. ـ اعتراض امام خمینی به برگزاری جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی. (1350ه ش) یکی از مهمترین وقایع و رویدادهای به اصطلاح فرهنگی در دوران پهلوی، برگزاری جشن‌های 2500 ساله می باشد. دستور اولیه برگزاری این جشن در آذرماه 1336 ش صادر شد، امّا زمان برگزاری آن با چندین بار تأخیر سرانجام در 20مهرماه 1350ش با شرکت غالب سلاطین و رؤسای جمهور و مقامات درجه اول دنیا در تخت جمشید بر پا گردید. حضرت امام در عکس‌العمل نسبت به برگزاری این جشن و مقدمات پر هزینه آن، بارها اعتراض و انتقاد کردند. ـ پیام مهم امام خمینی درباره وظایف و اختیارات شورای عالی دفاع. (1359ه ش) پس از گذشت 20 روز از آغاز جنگ تحمیلی حضرت امام با توجه به موقعیت استثنائی کشور، پیامی خطاب به کلیه نیروهای مسلح، در هشت بند صادر فرمودند و تمامی امور مربوط به جنگ را در تحت نظر شورای عالی دفاع قرار دادند. صحیفه امام، ج13، ص 263
بیست و سوم مهر ـ ورود امام خمینی به نجف اشرف و استقبال پرشور حوزه علمیه و مردم نجف از ایشان. (1344ه ش) حضرت امام پس از هجرت از ترکیه به عراق ـ 13مهر44 ش ـ و زیارت قبور ائمه اطهار(ع) در کاظمین، سامرا و کربلا، برای اقامت دائم به نجف اشرف وارد شده و با استقبال کم‌نظیر مراجع، روحانیت و تمام اقشار شهر به ویژه ایرانیان مقیم نجف قرار گرفتند. ـ پیام امام خمینی به مناسبت شهادت پنجمین شهید محراب، آیت‌الله اشرفی اصفهانی، (1361ه ش) ایت‌الله عطاءالله اشرفی اصفهانی در سال 1283ش در خمینی شهر ـ سده ـ اصفهان به دنیا آمد. وی در قم از محضر استادانی همچون حضرت امام، حاج شیخ عبد الکریم حائری، حجت کوه کمره‌ای و... بهره‌مند گردید و به درجه اجتهاد رسید. درسال 1335ش، به امر ایت‌الله بروجردی به کرمانشاه مهاجرت کرد و در حوزه علمیه تازه تأسیس آنجا مشغول تدریس شدند. ایشان پس از قیام 15خرداد 42ش، به تبعیت از حضرت امام مبارزات خود را در منطقه غرب کشور آغاز کرد و رهبری نهضت را در آنجا برعهده گرفت. آقای اشرفی اصفهانی پس از پیروزی انقلاب، به نمایندگی امام در استان و امام جمعه کرمانشاه منصوب گردید. وی درطول دوران خدمت بعد از انقلاب، دو بار مورد سوءقصد قرار گرفت و سرانجام در روز جمعه 23 مهر ماه 1361ش در سن هشتاد سالگی در محراب عبادت نماز جمعه شهر کرمانشاه ـ باختران ـ به دست منافقین به شهادت رسید، و مقام پنجمین شهید محراب را نصیب خود کرد. مقبره این شهید بزرگوار در تخت فولاد اصفهان می‌باشد. حضرت امام در یک پیام حماسی به مناسبت شهادت ایشان، به تجلیل از شخصیت این شهید و محکومیت اقدام منافقین پرداخته است. صحیفه امام، ج17، ص49
بیست و چهارم مهر ـ خبرگزاری فرانسه گزارش داد: ایت الله{امام} خمینی از شرکت در جمع طرفداران خویش در تالاری واقع در پاریس، به علت ممانعت دولت فرانسه خودداری کرد. (1357ه ش) ـ پیام امام خمینی درباره امکان هجرت از پاریس به سوریه. (1357ه ش) حضرت امام پس از چند روز اقامت در پاریس، طی پیامی به آقای جلال الدین فارسی، مرقوم فرمودند که در صورت اقتضا حتی‌الامکان در سوریه اقامت می‌نمایم. در لبنان محذوراتی هست که تا مجبور نشوم نمی‌روم. صحیفه امام، ج4، ص28
بیست و پنجم مهر ـ رد مذاکره با علی امینی از طرف امام خمینی(1357ه ش) دکتر علی امینی، یکی از بازیگران پر سر و صدای صحنة سیاست ایران در عصر پهلوی، در سمتها و مسؤولیتهای حساس و متعددی ایفای نقش کرده است. آخرین سمت رسمی او، نخست‌وزیر محمدرضا پهلوی در دهة چهل بود. وی پس از استعفا از نخست‌وزیری، تقریباً از صحنة سیاست کنار رفت. امّا با اوجگیری نهضت حضرت امام، امینی در پنجم مرداد ماه سال 56‌ش رسماً حضور خود را در صحنه اعلام کرد و با صدور اعلامیه‌ای فعالیت سیاسی خود را شروع نمود. کنار رفتن آموزگار و روی کار آمدن شریف امامی از یک طرف و بزرگترین راهپیمایی مردم ایران در روز عید فطر نشانة بارزی از شتاب انقلاب بود و امینی عقیده داشت که شاه رفتنی است، پس باید رژیم را نجات داد. در همین راستا، برای حل بحران ـ انقلاب ـ بوجود آمده، از حضرت امام تقاضای ملاقات کرد و امام ملاقات و مذاکره با او را رد کردند. بیست و ششم مهر ـ آغاز پرداخت منظم شهریه امام خمینی در نجف اشرف. (1345ه ش) یک سال پس از ورود حضرت امام به نجف اشرف و پرداخت غیرمنظم شهریه به طلاب، از این تاریخ، شهریه ماهانه امام به صورت منظم درآمده و به طور مساوی و بدون تبعیض به همة طلاب اعم از ایرانی، عراقی، افغانی و..... پرداخت می‌شد. بیست و هفتم مهر ـ نخستین ملاقات امام خمینی با مراجع و آیات عظام حکیم، شاهرودی و خوئی، پس از ورود به نجف‌اشرف. (1344ه ش) ـ رد ملاقات با اردشیر زاهدی از طرف امام خمینی. (1357ه ش) در محافل نزدیک به امام خمینی، اخبار مطبوعات ایران مبنی بر احتمال انجام ملاقات بین اردشیر زاهدی ـ سفیر کبیر ایران در آمریکا تا آخرین لحظه سقوط رژیم پهلوی ـ و حضرت امام، تکذیب شد. اردشیر زاهدی در تاریخ 29/7/57 ش به پاریس رفت، امّا ملاقاتی انجام نگرفت. (1357ه ش) بیست و هشتم مهر ـ تلگراف امام خمینی به اسدالله علم ـ نخست وزیر وقت شاه ـ در مورد تصویب انجمن‌های ایالتی و ولایتی. (1341ه ش) حضرت امام در ادامه اقدامات و مبارزات خود علیه تصویب لایحة انجمن های ایالتی و ولایتی، طی این تلگراف، به علم هشدار می دهند که علمای اعلام و مسلمین ساکت نخواهند ماند. صحیفه امام، ج 1، ص 80 آبان ماه اول آبان ـ شهادت عالم مجاهد آیتالله «حاج آقا مصطفی خمینی» فرزند ارشد امام خمینی. (1356 هـ.ش) آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی در آذرماه 1309 ش در قم به دنیا آمد و پس از گذراندن دوران ابتدایی، در 16سالگی به تحصیل علوم دینی روی آورد از سال 1330 در درس خارج پدر ـ امام خمینی و آیت‌الله بروجردی حاضر شد و از محضر دیگر اساتید حوزه از جمله علامه طباطبایی، سیدمحمد محقق داماد و شیخ مرتضی حائری و سید محمدباقر سلطانی بهره برد. ایشان از سال 1341 ش همراه با حضرت امام به مبارزه با رژیم شاه پرداخت. پس از تبعید امام به ترکیه، با سیل خروشان مردم به خیابانها آمد و به بیوت مراجع رفت. پس از این اعتراض و حرکت ضدرژیم، عوامل ساواک او را نیز دستگیر و پس از آزادی به ترکیه، پیش پدر تبعید کردند. حاج آقا مصطفی پس از چند ماه حضور در ترکیه، در مهر 1344ش به همراه پدر به نجف هجرت کردند و در آنجا مبارزه علیه رژیم پهلوی را به رهبری حضرت امام ادامه دادند. سرانجام در اول آبان1356ش ـ 9ذیعقده 1397ق ـ در 47سالگی به شکل مرموزانه رحلت نمودند و در کنار مقبره علامه حلی در صحن امام علی(ع) مدفون گردید. ـ نظرپزشکان متخصص درباره شهادت حاج آقا مصطفی خمینی.(1356هـ.ش) پزشکان با رؤیت جسد حاج آقا مصطفی، احتمال قوی دادند ایشان بر اثر مسمومیت فوت کرده باشند . لیکن امام خمینی با کالبد شکافی جسد مخالفت کرد. ایشان در توجیه این کار، فرمودند: «کشف علمی شهادت مصطفی موجب تحریک و خشم حزب بعث میشود و در نتیجه بسیاری از طلاب روانه زندان و دچار مشکل خواهند شد. لذا از انجام این کار ممانعت کردم.» ـ اعلامیه امام خمینی به مسلمین ایران و جهان درباره شهادت حاج آقا مصطفی خمینی. (1356هـ.ش) حضرت امام با شنیدن خبر شهادت فرزندشان، حاج آقا مصطفی، با دستخط خود اعلامیهای را در سه خط صادر نمودند. صحیفه امام، ج3، ص233 ـ پیام امام خمینی به نمایندگان مجلس شورای اسلامی درباره حدود اختیارات ولایت فقیه. (1364هـ.ش) حضرت امام در این پیام کوتاه، ضمن مشخص نمودن حدود اختیارات فقهای جامع الشرایط، تفاوت اساسی بین اختیارات آنها و ائمه معصومین(ع) قائل شده و فرمودهاند ولایت فقها غیر از ولایت اکبر معصومین(ع) است. صحیفه امام، ج19، ص403
دوم آبان ـ شرکت امام خمینی در مراسم تشییع و تدفین فرزندشان، آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی. (1356هـ.ش) مراسم تشییع و تدفین حاج آقا مصطفی خمینی با شکوه فراوان و با حضور نمایندگان مراجع علماء و فضلای حوزههای علمیه عراق برگزار شد. به هنگام تشییع جنازه، حضرت امام همانگونه که در تشییع شخصیتهای دیگر حاضر میشدند، حاضر شدند. یعنی همیشه ایشان در این‌گونه مجالس چند دقیقه به آخر وقت میآمدند و در تشییع، مسیری که طی میکردند از مسجدی نزدیک میدان بود تا وسط میدان، منتهی در اوقات دیگر، افراد میآمدند و تقاضا میکردند که آقا شما خسته شدید، بفرمایید. ولی این بار بدون این که تقاضایی بشود، خود حضرت امام از وسط میدان برگشتند و خداحافظی کردند و تفاوتی قائل نشدند. ـ خبر شهادت حاج آقا مصطفی خمینی و تحرک مجدد نهضت در ایران.(1356هـ.ش) پس از رسیدن خبر شهادت حاج آقا مصطفی به ایران، اولین مجلس فاتحهای که برای ایشان در قم برگزار شد، در مسجد اعظم بود، که به جهت وجود جو رعب و وحشت، حتی اسمی از حاج آقا مصطفی و یا حضرت امام برده نشد. حتی اعلامیهای که در آن اعلام مجلس فاتحه شده بود، نام ایشان با عبارت «حاج سید مصطفی موسوی» ذکر شده بود. از طرفی کمتر کسی جرأت منبر رفتن و سخنرانی در اینگونه مجالس را داشت. لیکن اولین بار در مجلس فاتحهای که از سوی آیتالله گلپایگانی بر پاگردید، حجتالاسلام سیدمحمد آل طه درباره زندگی ایشان سخنرانی کرد و رسماً نام حضرت امام و حاج آقا مصطفی را در آن منبر بر سر زبانها انداخت. در این مراسم و مراسم مشابهی که بعداً انجام شد مردم هنگام شنیدن نام امام خمینی، با هیجان و صدای بلند صلوات میفرستادند و بدین وسیله از امام خمینی تجلیل و احساسات خود را ابراز میکردند. سوم آبان ـ دکتر کریم سنجابی برای مذاکره با امام خمینی، عازم پاریس شد. (1357هـ.ش) دکتر سنجابی که از اعضای جبهه ملی بود. بعد از مذاکرات خود با امام خمینی اعلام کرد. ما با ایشان مخالفتی نداریم، ولی حکومت الهی را از راه انتخاب آزاد می‌خواهیم. ـ وصیتنامه امام خمینی در امور شخصیه خطاب به آقای سید احمد خمینی و بستگان. (1361 هـ.ش) این وصیت‌نامه حضرت امام که با خط خود مرقوم فرمودهاند، در امور شخصیه بوده و غیر از آخرین وصیت نامه حضرت امام (وصیتنامه سیاسی ـ الهی) میباشد که بعد از رحلت ایشان گشوده و قرائت شد. صحیفه امام، ج17، ص68 چهارم آبان ـ پیام و سخنرانی امام خمینی، در مخالفت با لایحه کاپیتولاسیون دولت شاهنشاهی. (1343هـ.ش) پس از تصویب قانون ننگین کاپیتولاسیون توسط دولت و مجلس در مهرماه 1342 این قانون در مطبوعات افشا و اعلام نشد. چندی بعد نشریه داخلی مجلس، حاوی متن کامل سخنرانیها و گفتگوهای نمایندگان و رئیس دولت در این زمینه به دست حضرت امام رسید. ایشان که چند ماه قبل از آن از زندان رژیم شاه آزاد شده بودند، با صدور پیام به روحانیون و ملت ایران، همچنین با ایراد سخنرانی تاریخی خود در جمع اقشار مختلف مردم در چهارم آبانماه، به تصویب قانون کاپیتولاسیون یا همان اعطای مصونیت قضائی به اتباع آمریکا در ایران، شدیداً اعتراض کردند. حضرت امام در پیام خود که در سطح وسیع توسط هیئتهای مؤتلفه اسلامی پخش گردید، کاپیتولاسیون را مخالف اسلام و قرآن شمردند. همچنین در سخنرانی خود به افشای خیانتهای شاه و آمریکا و رژیم صهیونیستی پرداخت این پیام و نطق امام، طوفانی به پا کرد و رژیم شاه را تحت فشار قرار داد، تا اینکه مجبور شد ضمن ایجاد محدودیتهای تازه برای امام، در نهایت در 13 آبانماه همان سال ایشان را بازداشت و به ترکیه تبعید کند. صحیفه امام، ج1، ص409 و ص415 ـ پیام امام خمینی خطاب به ملت ایران، دستورالعمل برای ادامه مبارزه. (1357هـ.ش) حضرت امام در این پیام که از نوفل لوشاتو خطاب به ملت ایران صادر نمودند، ضمن هشدارهای مهم، در شش بند تذکرات مهمی را برای ادامه مبارزه بیان فرمودهاند. صحیفه امام، ج4، ص154
پنجم آبان ـ پیام امام خمینی به شورای انقلاب جمهوری اسلامی، درباره برپایی برنامههای انقلابی در آغاز قرن پانزدهم هجری قمری (1358هـ.ش) در آستانه فرارسیدن یک هزار و چهار صدمین سال هجرت پر برکت حضرت رسول(ص)، حضرت امام ضمن پیامی از قم، به شورای انقلاب، خواستار برپایی برنامههای انقلابی در کشور میشوند. صحیفه امام، ج10، ص364 ـ نامه امام خمینی به وزیر اطلاعات، درباره برخورد با سید مهدی هاشمی. (1365هـ. ش) حضرت امام در نامهای به حجتالاسلام جناب آقای ریشهری، وزیر اطلاعات وقت، لزوم برخورد قاطع با افراد ضد انقلاب و منحرفین وابسته به سید مهدی هاشمی را گوشزد مینمایند. صحیفه امام ،ج20، ص 145
ششم آبان ـ سخنرانی امام خمینی درباره سازش‌ناپذیری با قدرتها و واکنش نسبت به طرح سازشکارانه فهد درباره فلسطین و اسرائیل. (1360 ه . ش) حضرت امام در سخنرانی ششم آبان ماه در جماران و در جمع اعضای سازمان جنبش امل لبنان، ضمن اعلام اینکه با هیچ یک از قدرتها سازش نخواهیم کرد، به طرح سازشکارانه فهد ـ ولیعهد وقت عربستان سعودی ـ اعتراض کرد. فهد در 18 مرداد 1360 با یک طرح سه مادهای درصدد ادامه راه سادات، یعنی سازش با اسرائیل بود. حضرت امام در واکنش به این طرح فرمودند: بر ما و هر مسلمانی واجب است طرحهایی از قبیل سادات و فهد را رد کند. بر ما واجب است که اینگونه طرحها را که به نفع مستضعفین نیست محکوم نماییم. صحیفه امام، ج 15، ص 339
هفتم آبان ـ تلگراف امام خمینی به وزارت امور خارجه دولت پهلوی، درباره اجبار به ازدواج دختر مسلمان با مرد بهایی. (1341 ه. ش) حضرت امام بعد از دریافت تلگراف علمای شیعه شهر کراچی پاکستان، مبنی بر اینکه یک دختر بچه سید و شیعه را ربوده و قصد دارند به اجبار به ازدواج یک فرد بهایی درآوردند و سفارت ایران در پاکستان نیز دخالت دارد. به وزارت خارجه ایران تلگرافی کرده و درخواست جلوگیری از این ازدواج و استرداد دختر بچه میشوند. صحیفه امام ، ج ضمیمه، ص 479
نهم آبان ـ واکنش امام خمینی به عملکرد یک واعظ روحانی نمای مشهور. (1339 ه . ش) سید مرتضی برقعی واعظ مشهور قم، به دربار شاه رفت و به نام حوزه علمیه قم، تولد فرزند اول شاه (ولیعهد) را به وی تبریک گفت: خبر این مراسم با عکس و تفضیلات در جراید منتشر شد. امّا با واکنش شدید امام خمینی، وی از این عمل ابراز پشیمانی کرد. ـ نامه امام خمینی درباره نکات پشت پرده تصویب لایحه کاپیتولاسیون در مجلس رژیم شاه، در دهمین سال آن. (1353 ه. ش) حجت‌الاسلام والمسلمین جناب آقای سیدحمید روحانی به مناسبت دهمین سالگرد قیام حضرت امام علیه کاپیتولاسیون، قصد انتشار جزوهای، حاوی تاریخچه کاپیتولاسیون و مضرات آن، صورت مذاکرات نمایندگاه موافق و مخالف لایحه در مجلس شورای ملی و همچنین سخنرانی و اعلامیه امام در 4 آبان 1343 را داشت که حضرت امام طی نامهای نظر خویش را در هر مورد آن ابراز می نماید. از نکات مهم در نظر امام، توجه ایشان به مسائل پشت پرده و نیات رژیم از نحوه تصویب لایحه در مجلس شورای ملی است. حضرت امام به دو دلیل با نوشتن بخش «در مجلس چه گذشت» جزوه مخالفت نمودهاند. صحیفه امام ، ج 3، ص 53
دهم آبان ـ مصاحبه امام خمینی با رادیو ـ تلویزیون اتریش درباره علل ترک عراق. (1357 ه ش ) حضرت امام در این مصاحبه کوتاه با خبرنگار رادیو ـ تلویزیون اتریش که در پاریس، نوفل‌لوشاتو انجام گرفت. به سئوالات خبرنگار، بخصوص درباره علت ترک عراق و مهاجرت به فرانسه پاسخ داده و درباره تحولات آینده ایران نظر خود را اعلام فرمودند. صحیفه امام، ج4، ص244 ـ نامه امام خمینی به حجتالاسلام آقای محمدعلی انصاری، معروف به «منشور برادری». (1367هـ.ش) پس از انشعاب در جامعه روحانیت مبارز و تشکیل مجمع روحانیون مبارز و تأیید این انشعاب توسط حضرت امام، عدهای از شخصیتها درصدد برآمدند تا سبب وحدت دوباره این دو جناح شوند؛ از جمله این تلاشها نامه آقای محمدعلی انصاری ـ از اعضای دفتر حضرت امام ـ به حضرت امام بود . وی در نامه خود از وجود اختلاف در میان روحانیت ابراز نگرانی کرده و از امام میخواهند که به نوعی به این قضیه فیصله دهند. امام در پاسخ، به طور مشروح به بیان دیدگاههای خویش میپردازند. این نامه که به «منشور برادری» مشهور شد، حاوی نکات بسیار ارزندهای در باب رفتارشناسی امام درباره شکاف میان جامعه روحانیت است. صحیفه امام، ج21، ص176
یازدهم آبان ـ پیام امام خمینی به مناسبت شهادت آیتالله سید محمد علی قاضی طباطبایی، اولین شهید محراب. (1358هـ.ش) آیت‌الله قاضی طباطبایی در سال 1292 ش در تبریز دیده به جهان گشود. تحصیلات علوم دینی را در قم و نجف ادامه داده و به درجه اجتهاد رسید. ایشان از شاگردان بنام حضرت امام بود که از سال 1341 ش به عنوان نماینده حضرت امام در تبریز مستقر شدند. آیت‌الله قاضی در تاریخ دهم آبان 1358 ش، مصادف با عید قربان، نماز عید را اقامه کرده و ضمن مراجعت از نماز به دست یکی از عوامل گروهک فرقان در سن 65 سالگی به شهادت رسید. با خبر شهادت این عالم مجاهد، حضرت امام طی پیامی خطاب به ملت ایران از مقام شامخ این شهید بزرگوار تجلیل نمودند. صحیفه امام، ج10، ص420
سیزدهم آبان ـ تبعید امام خمینی از قم به ترکیه توسط رژیم پهلوی. (1343هـ.ش) کابینه اسدالله اعلم در مهرماه 1342 ش به دستور شاه، پیشنهاد آمریکا مبنی بر اعطای مصونیت قضایی بر اتباع آمریکایی ـ کاپیتولاسیون ـ را به صورت یک لایحه قانونی در هیئت دولت تصویب کرد و در اوایل 1343 ش از تصویب مجلس شورای ملی و سنا نیز گذشت. پس از مدتی وقتی این خبر محرمانه به حضرت امام رسید، ایشان بنا بر وظیفه الهی خود پس از مشورت با مراجع وقت حوزه، در چهارم آبان 43 با صدور پیام و ایراد نطقی، رژیم شاه را رسوا کرده و مفاسد کاپیتولاسیون را مطرح نمودند. به دنبال اعتراض شدید و گسترده امام، مأموران مسلح شاه، نیمه شب سیزدهم آبان 1343، خانه امام را در قم محاصره کردند و از بالای دیوار وارد منزل شدند. آنان امام را دستگیر و شبانه با اتومبیل به تهران منتقل کردند. و از آنجا مستقیم به ترکیه تبعید نمودند. ـ تبعید امام خمینی از زبان مطبوعات رژیم شاه. (1343 هـ.ش) در اطلاعیه سازمان امنیت آمده است که چون رویه آقای (امام) خمینی و تحریکات مشارالیه بر علیه منافع ملت و امنیت و استقلال و تمامیت ارضی کشور تشخیص داده شد، لذا در تاریخ 13/8/48 از ایران تبعید گردید. آیت‌الله العظمی خمینی در صبحگاهان، به وسیله هواپیمای هرکولس نیروی هوایی ایران و به اتفاق سرهنگ افضلی، مأمور ساواک به ترکیه تبعید شدند. با نشستن هواپیمای حامل آیت الله خمینی ( امام) پس از سه ساعت و سی دقیقه پرواز، در ساعت یازده و سی دقیقه در فرودگاه آنکارا، ایشان مورد استقبال مأموران امنیتی ترکیه در سالن فرودگاه قرار گرفتند . مأمورین ترکیه پس از گفتگو با سرهنگ افضلی، ایشان را به اتفاق نامبرده سوار اتومبیل و پس از طی سی و پنج کیلومتر مسافت، مستقیماً به هتل «سیلوار پالاس» (طبقه چهارم، اطاق شماره 514) که قبلاً آماده شده بود، بردند. ـ کشتار دانشآموزان و دانشجویان در دانشگاه تهران و روز دانشآموز (1357 هـ ش) در 13آبانماه 1357، صدها دانشآموز و دانشجو در چهاردهمین سالگرد تبعید حضرت امام خمینی به ترکیه، در دانشگاه تهران گرد آمدند تا بار دیگر پیوندشان را با رهبر و پیشوای خویش به جهان اعلام نمایند. در ابتدا چند گلوله حاوی گاز اشکآور به سمت آنان پرتاب شد اما با رساتر شدن شعارها، تیراندازی هم آغاز شد. این درگیریها صبح و بعد از ظهر ادامه یافت. در این فاجعه، 56 تن شهید و صدها نفر مجروح شدند. حضرت امام در عکسالعملی از پاریس، به این مناسبت فرمودند: «عزیزان من صبور باشید که پیروزی نهایی نزدیک است.» از آن تاریخ به بعد، سیزدهم آبانماه با عنوان روز دانش‌آموز گرامی داشته میشود. ـ تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و روز مبارزه با استکبار جهانی. (1358 هـ.ش) با پیروزی انقلاب اسلامی، توطئهها باریدن گرفت و شیطان بزرگ، آمریکا با دخالتهای آشکار و پنهان، سعی در ایجاد جریانهای انحرافی در نهضت مردمی داشت. همچنین در سراسر کشور به ویژه در دانشگاهها حرکتهایی صورت میگرفت تا جو سیاسی جامعه را پیچیده کرده و به نفع آمریکا پیش ببرند. در چنین شرایطی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، با درک فرمایش امام مبنی بر این که همه گرفتاریهای ما از آمریکا است، به عنوان لبیک به بیانات امام و وادار کردن آمریکا به استرداد شاه و اموال ملت ایران، سفارت آمریکا در تهران را به تصرف خود درآوردند. حضرت امام حرکت دانشجویان را تأیید کردند و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول خواندند. و با تسخیر لانه جاسوسی، علاوه بر افشای ماهیت چهرههای ساز شکار داخلی و همبستگی در امت مسلمان، ابهت پوشالی آمریکا در جهان شکسته شد. ـ افشای ماجرای رسوایی ایران گیت (سفر مک فارلین به ایران). (1365 هـ.ش) ماجرای ایران گیت که ریگان گیت و نورث گیت نیز نامیده میشود، به تلاشهایی اشاره دارد که از سوی مقامهای آمریکایی برای برقراری رابطه سیاسی با جمهوری اسلامی ایران، صورت گرفت. این ماجرا به این ترتیب بود که رابرت مک فارلین، مشاور ریگان، رئیس جمهور آمریکا در امور امنیت ملی با سه نفر دیگر به طور مخفیانه و با گذر نامههای کشور دیگر به وسیله هواپیمای حامل اسلحهای که از بازارهای بینالمللی، توسط ایران خریداری شده بود، وارد تهران شدند. به دستور حضرت امام هیچ‌گونه مذاکرهای بامک فارلین صورت نگرفت و پس از پنج روز بازداشت، از ایران اخراج شدند. هر چند ابتدا این رویداد از جانب مقامات آمریکا تکذیب شد ولی بعدها این کار را فتح بابی برای مذاکره و رابطه با ایران عنوان کردند. این واقعه رسوایی سیاسی جنجال برانگیزی علیه دولت ریگان بوجود آورد. چهاردهم آبان ـ محل اقامت امام خمینی در ترکیه. (1343 هـ ش) مکان سکونت حضرت امام از هتلی که بدو ورود در آنجا مستقر شده بودند، به یکی از ساختمانهای فرعی خیابان آتاتورک به نام« فتوتم» تغییر یافت. علت این تغییر کنجکاوی خبرنگاران داخلی و خارجی برای کشف ساختمان سکونت امام بود. ـ نامه امام خمینی به آیت‌الله سید محمدحسین بهشتی و تأکید مجدد در خصوص تشکیل شورای انقلاب. (1375 هـ ش) حضرت امام از پاریس، نوفل لوشاتو، طی نامهای به آیت‌الله بهشتی مجدداً برضرورت تسریع در معرفی اعضای پیشنهادی شورای انقلاب با هماهنگی آیت‌الله مطهری تأکیدکردند. حضرت امام چند ماه قبل از پیروزی انقلاب فرمان تشکیل شورای انقلاب را صادر کردند که نامه فوق در همین رابطه است. امّا به دلیل شرایط اختناق و سرکوب، تشکیل آن و معرفی اعضا و جلسات آن به صورت مخفی بود. اشارات و رموز نامه نیز حاکی از همین موضوع است. صحیفه امام، ج 4، ص 307
پانزدهم آبان ـ تلگراف امام خمینی به محمدرضا پهلوی، در اعتراض به عملکرد نخست‌وزیر وقت اسدالله، علم. (1341 هـ ش) با پا فشاری اسدالله علم، برای تصویت لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و عدم توجه به تلگراف قبلی، حضرت امام طی تلگرافی به خود محمدرضا شاه، به عملکرد نخست ـ علم ـ شدیداً اعتراض و تهدید کردند که اگر علم استغفار نکنند و لایحه را لغو ننمایند، ناگزیر به نامه سرگشاده به شاه خواهند شد. صحیفه امام، ج 1، ص 88 ـ دومین تلگراف امام خمینی به اسد الله علم، نخست‌وزیر رژیم پهلوی درباره تصویب انجمنهای ایالتی و ولایتی. (1341 هـ ش) حضرت امام در دومین تلگراف به نخست وزیر وقت ـ اسدالله علم ـ مجدداً در رابطه با لایحه مذکور هشدار دادند و خواستار لغو آن شدند. صحیفه امام، ج 1، ص 90 ـ پذیرش استعفای دولت موقت از طرف امام خمینی و واگذاری امور اجرایی کشور به شورای انقلاب 1358 ( هـ ش) در پی اختلافات فکری و سلیقهای دولت موقت با شورای انقلاب در اداره کشور، بخصوص پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران و تأیید این حرکت توسط حضرت امام، وزرای دولت موقت و آقای مهندس بازرگان به طور دسته جمعی استعفا کردند که با موافقت حضرت امام روبرو گردید. پس از این استعفا، بلافاصله امام امت امور اجرایی کشور را به شورای انقلاب واگذار نمودند تا زمینه را جهت انتخابات ریاست جمهوری فراهم کنند. طول عمر دولت موقت از نیمه بهمن 57 تا نیمه آبان 58 (9ماه) به طول انجامید، و مأموریت شورای انقلاب هم تا مرداد 1359 ادامه یافت. شانزدهم آبان ـ پیام امام خمینی به ملت ایران به مناسبت روی کار آمدن دولت نظامی ارتشبد غلامرضا ازهاری و کشتار 13 آبان. (1357 هـ. ش) پس از سقوط دولت عوام‌فریب به ظاهر مذهبی شریف امامی، دولت نظامی ازهاری ظاهراً برای تسکین افکار عمومی و راضی کردن مردم انقلابی و در واقع برای عوام‌فریبی به نوع تازه، تعدادی از شخصیتهای سیاسی پیشین رژیم شاه را دستگیر و زندانی نمود. البته این نقشه خود شاه بود، تا از این طریق خود را تبرئه کرده و مسئولان پیشین دولتی را مقصر معرفی نماید. خود این عمل باعث رسوایی بیشتر رژیم شد. از جمله کسانی که توسط دولت نظامی ازهاری دستگیر و زندان شدند، امیرعباس هویدا (نخست وزیر اسبق)، علی نصیری رئیس ساواک و دیگر سران قبلی رژیم بودند. دولت آمریکا از این حرکت رژیم شاه و دولت ازهاری حمایت کرد، اما ملت ایران با آگاهی از نیات شاه، دست به اعتراض شدیدی علیه روی کارآمدن دولت نظامی ارتشبد ازهاری زدند. حضرت امام نیز در پیامی اهداف شوم رژیم را از روی کارآوردن دولت نظامی اعلام و جنایات عمال شاه را در کشتار دانشآموزان و دانشجویان در 13 آبان محکوم کرده و از حرکت جوانان ایران تجلیل نمودند. صحیفه امام، ج4، ص 349 ـ پیام امام خمینی به شورای انقلاب و مسئولان دولتی در رد ملاقات با نمایندگان اعزامی جیمی کارتر، رئیس جمهور آمریکا. (1358 هـ ش) پس از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا، «رمزی کلارک» و «ویلیام میلر» را برای ملاقات با حضرت امام به ایران اعزام داشت. نمایندگان اعزامی در حالیکه به ترکیه رسیده بودند و خود را برای سفر به ایران آماده میکردند، پیام فوق‌الذکر امام صادر شد و آنان بدون اخذ نتیجه به آمریکا بازگشتند. یادگار حضرت امام، حاج سید احمد خمینی در اینباره تصریح میکنند: «حضرت امام به محض اطلاع اعلامیهای صادر فرمود و در آن اطلاعیه هیأت آمریکایی را نپذیرفتند و به همه اعضای شورای انقلاب، هیأت دولت موقت و سایر مسئولین تذکر دادند که هیچ کس حق ملاقات با این هیأت آمریکایی را ندارد. نکته قابل توجه در این اعلامیه آن است که این تنها اعلامیه حضرت امام است که بدون «بسم الله الرحمن الرحیم» است همانند سوره برائت در قرآن کریم». صحیفه امام، ج 10 ، ص 503
هفدهم آبان ـ نظر سخنگوی وزارت خارجه فرانسه درباره اقامت امام خمینی در آن کشور. (1357 هـ ش) سخنگوی وزارت خارجه فرانسه اعلام کرد: «شرایط اقامت آیت‌الله خمینی در فرانسه نسبت به هنگام ورود ایشان تغییری نیافته است. وی تأکید کرد که آیت‌الله یک پناهده سیاسی نیست... آیت‌الله یک شخصیت غیررسمی در حال عبور از فرانسه است». هجدهم آبان ـ فرانسوا میتران، رهبر حزب سوسیالیست فرانسه، گفت که آزادی بیان آیت‌الله خمینی متناقض با قانون پناهندگان سیاسی نیست. (1357 هـ ش) نوزدهم آبان ـ تفویض وکالت و وصیت امام خمینی به فرزند ارشد خود، حاج آقا مصطفی خمینی بعد از تبعید به ترکیه. (1343 هـ ش) پس از تبعید حضرت امام به ترکیه توسط رژیم شاه، ایشان ضمن یک وکالتنامه از ترکیه، فرزند بزرگ خود، سید مصطفی خمینی را در کلیه امور و عمل به وصیتنامه وکیل و وصی خود قرار دادند. صحیفه امام، ج 1، ص 431 ـ حضور امام خمینی بر سرمزار چهل تن از علمایی که توسط آتاتورک ـ مؤسس و پایه‌گذار کشور ترکیه ـ شهید شده بودند. (1343ه ش) حضرت امام خمینی به اتفاق مأموران امنیتی ترکیه و ایران بر سر مزار چهل تن از علمایی که به مخالفت با آتاتورک پرداخته و شهید شده بودند، حضور یافت. بیست و یکم آبان ـ دومین تغییر مکان امام خمینی در تبعیدگاه ترکیه. (1343 هـ ش) حضرت امام در بدو ورود به ترکیه توسط مأموران امنیت ایران و ترکیه به هتلی در مرکز شهر آنکارا منتقل میشوند اما برای عدم دسترسی خبرنگاران، ایشان را به ساختمانی در کوچههای فرعی خیابان آتاتورک میبرند. پس از چند روز حضرت امام را از شهر آنکارا به شهر کوچکی بنام «بورسا» واقع در 460 کیلومتری غرب آنکارا منتقل میکنند. بیست و دوم آبان ـ یورش ساواک به منزل امام خمینی در قم و ربودن کتابها و اسناد ایشان. (1346 هـ ش) حضرت امام قبل از تبعید، در منزلی مقابل مدرسه حجتیه که به عنوان وجوهات به ایشان واگذار شده بود ـ اقدام به تأسیس کتابخانه و محل درس و بحث طلاب نموده بودند که مورد مراجعه فراوان طلاب واقع میشد. ساواک که از فعالیت این مکان در جهت معرفی حضرت امام هراسناک شده بود، در چنین روزی در سال 1346، به آنجا و نیز منزل امام در یخچال قاضی قم یورش برد و کلیه کتابها و نشریات و جزوات موجود که بالغ بر ده هزار جلد میشد، به همراه اوراق و اسناد تاریخی به یغما برد. از آن پس در کتابخانه بسته شد و رفت و آمد به آنجا ممنوع اعلام گردید. اکنون در همان مکان کتابخانه، درمانگاه خیریه قرآن و عترت احداث شده است. ـ به علت ممانعت رژیم از فعالیت دفتر شهریه امام خمینی، آیت الله میرزا احمد آشتیانی، تقسیم شهریه ایشان را تقبل کرد. (1346 هـ ش) ـ حکم امام خمینی مبنی بر تحویل اسناد و مدارک مربوط به ایشان موجود در مراکز مختلف به حاج سید احمد خمینی. (1367 هـ ش) یادگار حضرت امام برای تجمیع و یکسان‌سازی اسناد و مدارک مربوط به حضرت امام، طی نامه‌ای خدمت امام درخواست می‌کنند که دستور فرمایند همه اسناد و مدارک در اختیار ایشان قرارگیرد. حضرت امام نیز با حکمی به کلیه مراکز دستور میدهند که پرونده و یا نامه یا هر چیز مربوط به ایشان را دارند در اختیار حاج سید احمد خمینی یا نماینده ایشان قرار دهند. صحیفه امام، ج21، ص 187
بیست و سوم آبان ـ نخستین سخنرانی امام خمینی، پس از تبعید به نجف اشرف. (1344هـ ش) حضرت امام به مناسبت آغاز دروس خویش در حوزه علمیه نجف و در اولین سخنرانی پس از تبعید به عراق، در جمع علما، فضلا و طلاب، در مسجد شیخ انصاری نجف، ضمن نصیحت به سران دولتهای اسلامی فرمودند: اسلام برنامه زندگی دارد، برنامه حکومت دارد... اسلام سیاست دارد، برنامه امور مملکت دارد... ایشان در ادامه به مسأله فلسطین و کشمیر پرداختند و سپس مسؤولیت روحانیون را در امر تبلیغ و مبارزه متذکر شدند. صحیفه امام، ج 2، ص 29ـ 31 ـ پیام امام خمینی به ملت ایران، راجع به فرزندش مرحوم حاج سید احمد خمینی و رفع ظلم و تهمتهای ناروا از ایشان. (1361 هـ ش) دفاع و توجه خاص به خویشان و نزدیکان با فرهنگ حضرت امام سازگاری ندارد، لکن با توجه به تهمتها و ظلمی که در حق حاج سید احمد آقا انجام میشد و مظلومیتی که ایشان داشت، حضرت امام بعنوان دفاع از مظلوم به ناچار طی این پیام برای آگاهی ملت و آیندگان به دفاع از وی پرداختند. صحیفه امام، ج 17، ص 90 ـ موافقت امام خمینی با احداث مصلای بزرگ تهران و تأکید بر سادگی و دوری از زرق و برق ساختمانهای مساجد اسلام آمریکایی. (1367 هـ ش) آقایان، آیت الله خامنهای و هاشمی رفسنجانی (ائمه جمعه تهران) طی نامهای خدمت حضرت امام اجازه احداث، گسترش و حمایت امام را از احداث مصلای تهران خواستار میشوند. امام امت نیز ضمن موافقت تأکید میکنند که با حفظ جهات شرعی در کنار ساختن مصلای تهران، در ساختن بینش کفرستیزی مسلمانان موفق باشید و شدیداً از زرق و برق ساختمانهای مساجد اسلام آمریکایی جلوگیری شود. صحیفه امام، ج 21، ص 188
بیست و ششم آبان ـ به دنبال توهین روزنامه «فاتح» به امام خمینی، چاپخانه فاتح در نیمه شب به آتش کشیده شد. (1343هـ ش) ـ اجازه امام خمینی بر صرف وجوه شرعیه برای خانواده زندانیان سیاسی دربند رژیم پهلوی. (1350 هـ ش) عدهای از مبارزان و علاقهمندان حضرت امام در استفتایی از حضرت ایشان، درباره کمک به خانوادههای زندانیان سیاسی دربند رژیم شاه، حضرت امام میفرمایند: «مجازند تا ثلث از سهم مبارک امام علیه‌السلام را در این مورد مصرف کنند.» صحیفه امام، ج 2، ص 399 ـ انتشار اعلامیه جعلی با امضای امام خمینی توسط ساواک. (1357ه ش) سازمان امنیت رژیم شاه (ساواک) برای خدشهدار کردن نهضت اسلامی و چهره رهبر نهضت، حضرت امام خمینی، اعلامیهای جعلی به نام حضرت امام منتشر کرد. ولی این اعلامیه آن‌قدر ناشیانه تنظیم شده بود که سادهترین افراد، جعلی بودن آن را به راحتی تشخیص میدادند. ـ موافقت امام خمینی با آزادی گروگانهای زن و سیاهپوست آمریکایی. (1358ه ش) حضرت امام در این پیام میفرمایند: «برای آنکه اسلام برای زنها حقوق ویژهای قائل است، و سیاهپوستان، که عمری را تحت فشار و ظلم آمریکا به سر بردهاند... در صورتی که جاسوسی آنها ثابت نشده باشد، تخفیف دهید... و به وزارت امور خارجه تحویل دهید، که فوراً آنها را از ایران خارج نمایند.» صحیفه امام، ج 11، ص 54
بیست و هفتم آبان ـ هواداران نهضت امام خمینی و جریان «لیله الضرب». (1343 هـ ش) پس از تبعید حضرت امام به ترکیه، هواداران نهضت کوشیدند از مجالس ترحیم و دیگر مراسم‌ها، به ویژه در مجالسی که در قم تشکیل می‌شد، بهرهبرداری کرده و یاد و نام امام خمینی را زنده نگه دارند. بخصوص در مجلسی که از سوی آیت‌الله شریعتمداری به یاد مرحوم حجت‌الاسلام اثنی‌عشر در مسجد اعظم برگزار شد. اطرافیان ایشان، تظاهرات طلاب طرفدار امام را سرکوب کردند و در این جریان حجت‌الاسلام مهدی کروبی، از مضروبین و سیلی‌خوردگان اصلی جریان، بر سر زبانها افتاد. این حادثه نقش مؤثری در جدایی هواداران نهضت حضرت امام و آیت الله شریعتمداری داشت. واقعه آن شب به نام لیله الضرب نام گرفت. ـ نامه اخلاقی و عرفانی امام خمینی خطاب به حاج سید احمد خمینی. (1365 هـ ش) حضرت امام در این نامه اخلاقی و عرفانی، توصیههایی در اهمیت نماز و ترقیات روحی و دوری از خودخواهی و خود‌بینی دادهاند. صحیفه امام، ج 20، ص 154
بیست و نهم آبان ـ نصب عکس امام خمینی در مدرسه فیضیه و عکس‌العمل رژیم شاه. (1346 هـ ش) با همت و تلاش طلاب و روحانیون مبارز هوادار امام، تصویر بزرگی از ایشان بر بالای مدرسه فیضیه نصب شده بود. ساواک قم، برای برداشتن آن بارها تلاش کرد ولی موفق نشد. لذا برای انجام این کار کمیته مخصوصی در اداره اطلاعات قم تشکیل شد. تا با حضور در مدرسه فیضیه و مدرسه خان اقدامات لازم را به عمل آورند. البته این اقدامات رژیم جهت زمینه‌سازی برای بازگشایی مدرسه فیضیه انجام میگرفت . اما با بازگشایی مدرسه فیضیه در همین روز، طلاب با صلوات برای حضرت امام و شعارهای انقلابی، وارد مدرسه شدند و به اقامه نماز جماعت پرداختند. آذرماه اول آذر ـ جلوگیری ساواک از ادامه پرداخت شهریه امام خمینی و جمعآوری رسالة عملیه ایشان. (1346 هـ.ش) به دنبال ادامه پرداخت شهریه حضرت امام از سوی مقسمین ایشان، با توجه به اخطار قبلی ساواک قم نسبت به این کار، وکیل حضرت امام، حجت‌الاسلام والمسلمین علی اکبر اسلامی تبعید شد. همچنین فروش رساله عملیه ایشان که از سال 44 ممنوع شده بود، با فشار بیشتر از جانب ساواک برای جمعآوری آن، اقدام شد و مقلدین ایشان از سفر به مکه منع شدند. ـ ارسال پیام تاریخی امام خمینی از پاریس به ملت ایران به مناسبت فرارسیدن ماه محرم (1357هـ.ش) در آستانه ماه محرم، ماه قیام و شهادت و حماسه خون بر شمشیر سال 1399 هـ.ق، در تاریخ 21 ذیالحجه 1398 (اول آذر 57 ش) حضرت امام، ضربه نهایی را بر پیکر در حال فروریختن رژیم پهلوی وارد کردند. امام امت حلول ماه محرم را سرآغاز پیروزی جنود ابلیس و محو کلمه باطل شمرده و عموم ملت ایران را به قیام یکپارچه و با تمام قدرت برای ادامه و گسترش مخالفت با شاه دعوت نمودند. حضرت امام در این پیام خطاب به علما و وعاظ فرمودند که از شمشیر الهی محرم حداکثر استفاده را نمایند تا باقی ماندة این درخت ستمکاری و خیانت را قطع کنند. پیام مهم و تاریخی امام که در حقیقت دستورالعمل اقدام بعدی مردم بود به سرعت در تمام ایران منتشر شد و نتایج مهمی را به وجود آورد. صحیفه امام، ج5، ص75 ـ تقریظ امام خمینی بر قانون اساسی مصوب ملت ایران. (1358هـ.ش) بعد از تهیه و تصویب قانون اساسی توسط مجلس خبرگان قانون اساسی و ملت غیور ایران، حضرت امام تقریظی در چند خط بر روی جزوه قانون اساسی مرقوم فرمودند، که امید است امتیازات این قانون تا ظهور حضرت بقیةالله اعظم باقی و مورد عمل باشد. صحیفه امام، ج11، ص103 ـ فرازهایی از زندگی امام خمینی به قلم خودشان. (1364هـ.ش) حضرت امام به قلم خودشان فرازهایی از زندگی خود را به صورت خیلی مختصر مرقوم فرمودند و در آن به دوران تحصیل خویش اشاره نمودهاند. صحیفه امام، ج 19، ص426 دوم آذر ـ پیام امام خمینی به مناسبت هجوم وحشیانه ایادی رژیم پهلوی به حرم مطهر امام رضا(ع). (1357هـ.ش) روز دوم آذر 57، در مشهد تظاهرات آرامی از طرف مردم به وقوع پیوست و تظاهرکنندگان وارد صحن حرم امام رضا(ع) شدند. ناگهان نظامیان رژیم، مردم را به گلوله بستند و عدهای از مردم جان خود را از دست دادند. این عمل عمال رژیم خشم مردم و علما را برانگیخت از جمله حضرت امام طی پیامی از نوفل لوشاتو متذکر شدند: «دولت یاغی نظامی، به امر شاه، تر و خشک را به آتش کشیده و یکی از بزرگترین ضربههای این جنایتکار به اسلام، به مسلسل بستن بارگاه قدس حضرت علیبن موسیالرضا صلوات‌الله علیه است.» پس از آن، امام، روز پنجم آذر را عزای عمومی اعلام نمودند. صحیفه امام، ج5،ص93 ـ نامه امام خمینی به فرزندش حاج سید احمد خمینی در تأیید صداقت و امانتداری ایشان. (1363هـ.ش) یادگار حضرت امام، حاج سید احمد خمینی با توجه به تحلیلها و تفسیرهای غلط بعضی گروهها و اشخاص، همچنین ایجاد تشکیک در نقل قول‌هایی که از جانب امام امت صورت می‌گرفت، طی نامه‌ای نظر حضرت امام را جویا می‌شوند. امام امت نیز در پاسخ، ضمن تایید و تأکید بر صداقت و امانتداری ایشان، می‌فرمایند: «...باید احمد بداند کسانی خصوصاً مثل او که در این امور اجتماعی یا سیاسی وارد می‌شوند، مصون از افترا و ضربه نیستند و ...». صحیفه امام، ج19،ص 107
پنجم آذر ـ تشکیل بسیج مستضعفین به فرمان امام خمینی و روز بسیج. (1358هـ.ش) حضرت امام طی سخنرانی چهارم آذر 58 ش در جمع پرسنل سپاه پاسداران، به مطالب مهمی اشاره نمودند. از جمله فرمودند: «اگر یک ملت که همه جوانهایش مجهز باشند به همین جهازی علاوه بر جهاز دینی و ایمانی که دارند، مجهز به جهازهای مادی هم باشند... و یاد گرفته باشند، همچی نباشند که یک تفنگی دستشان آمدند ندانند با آن چه بکنندش. باید یاد بگیرید و یاد بدهید رفقایتان را. جوانها را یادشان بدهید. و همه جا باید این طور بشود که یک مملکت بعد از یک چند سالی بشود یک کشوری با 20 میلیون جوان که دارد بیست میلیون تفنگدار داشته باشد. بیست میلیون ارتش داشته باشد. واین یک همچه مملکتی آسیب بردار نیست...» پس از این بیانات، امت وفادار امام امت، به ویژه جوانان بدون فوت وقت به تشکیل بسیج جهت تححق ارتش بیست میلیونی پرداختند. و در تاریخ انقلاب روز پنجم آذر بنام روز بسیج رقم خورد. در تایید این تشکل بعدها حضرت امام فرمودند: « تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از برکات و الطاف جلیه خداوند تعالی بود.» صحیفه امام: ج 15،ص 386 / ج 11، ص 121 / ج 21، ص 194 هفتم آذر ـ پیام امام خمینی به ملت ایران به مناسبت رأی به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران. (1358 هـ.ش) پس از تهیه و تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران توسط مجلس خبرگان، قانون اساسی مصوب جهت تأیید نهایی به رأی مستقیم مردم گذاشته شد. حضرت امام پیش رأیگیری طی این پیام از مردم غیور ایران میخواهند که به آن رأی مثبت دهند. صحیفه امام، ج11، ص137
هشتم آذر ـ لغو تصویبنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی در هیئت وزیران و تأکید امام خمینی بر اعلان آن در روزنامهها. (1341هـ.ش) در این روز هیئت وزیران در یک نشست طولانی، تصویبنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی مورخ 16 مهرماه 1341را لغو کرد. این اقدام دولت در اثر فشاری بود که از طرف جامعه روحانیت و پیگیری حضرت امام وارد شد و دولت علم مجبور به پذیرش آن شد و در تلگرافی خطاب به علمای حاضر در جلسه در قم، لغو تصویبنامه را در ساعت دوازده اعلام کرد. اما حضرت امام ضمن رد آن، مراجع و علمای وقت را متقاعد نموده که از دولت بخواهند لغو آن را در جراید اعلام کند. در نتیجه با تماس تلفنی، موضوع را به آیتالله بهبهانی منتقل کردند. و این امر در دهم آذر عملی شد. نهم آذر ـ بیانات امام خمینی در جمع اصناف و بازاریان تهران و طلاب حوزه علمیه قم و تأکید بر اعلام رسمی لغو لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی. (1341 هـ . ش) با اینکه روز هشتم آذر هیئت دولت لایحه فوق را لغو نموده و نخستوزیر با تلگراف به آیات عظام، نجفی، گلپایگانی لغو آن را اعلام مینماید، اما حضرت امام با آگاهی از دسیسههای رژیم شاه و دولت، صرف مخابره تلگراف را کافی ندانسته و خواستار اعلان رسمی در روزنامهها میشوند. صحیفه امام، ج1، ص101 ـ برگزاری مراسم چهلم شهادت آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی، فرزند ارشد امام خمینی. (1356 هـ.ش) رحلت مشکوک فرزند بزرگ حضرت امام، حاج آقا مصطفی در اول آبان56 ش در نجف، موجی از تأثر توأم با خشم را در میان اقشار مختلف مردم ایران بوجود آورد و بیشتر مردم، رژیم شاه را متهم به توطئه در این فاجعه نمودند. این شهادت نهضت اسلامی را جان تازهای بخشید، به گونهای که یکباره فراگیر شده و رژیم پهلوی را سرنگون کرد. برگزاری مراسمهای شهادت حاج آقا مصطفی و در ادامه مراسمهای شهدای بعدی نهضت به نوبه خود در شکست سد استبداد و اختناق و بسیج مردم نقش بسیار مهمی داشت و مبارزات تشدید گردید. دهم آذر ـ اعلام لغو مصوبه انجمنهای ایالتی و ولایتی در روزنامهها به درخواست امام خمینی. (1341هـ.ش) با پافشاری همه‌جانبه علما و مراجع به ویژه حضرت امام، دولت مجبور شد، تصویبنامه خود را لغو نموده و به علما و مراجع نیز اعلام نماید. اما صرف لغو لایحه مذکور به نظر حضرت امام، کفایت نمیکرد و اطلاعرسانی خصوصی فایدهای نداشت، در نتیجه حضرت امام خواستار اعلام همگانی در جراید شد. سرانجام با فشار پیگیر روحانیت، دولت تسلیم شد و لغو این مصوبه را در 10 آذرماه 1341 ش در روزنامهها اعلام کرد. این اولین پیروزی نهضت نوپای اسلامی به رهبری حضرت امام بود. ـ نامه امام خمینی درباره ویژگیهای اعضای شورای انقلاب اسلامی. (1357هـ.ش) حضرت امام طی نامهای خطاب به ایت‌الله نوری همدانی، به ویژگیهای اعضای شورای انقلاب اشاره میکنند و میفرمایند که باید رجالی باشند که علاوه بر تدین و علاقه به اسلام، باید دارای شرایط دیگری نیز باشند و به 6 ویژگی اشاره میفرمایند. صحیفه امام، ج 5، ص 151
یازدهم آذر ـ پیام امام خمینی به ملت مسلمان ایران به مناسبت لغو تصویبنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی. (1341 هـ.ش) حضرت امام علاوه بر اعلام مواضع خود در جلسه درسی، با پیام به ملت مسلمان ایران ضمن تشکر از قیام عمومی آنان، پایان غائله را اعلام کردند. صحیفه امام، ج1، ص 112 ـ پیام امام خمینی خطاب به ملت ایران، لزوم فرار سربازان از پادگانها و ادامه اعتصابها. (1357هـ.ش) در حالی که با آغاز ماه محرم، مبارزه مردم علیه دستگاه جور پهلوی، به اوج خود نزدیک میشد و رژیم در حال فروپاشی، برای نگهداشتن خود، دست به هر کاری میزد، حضرت امام با صدور پیامی ضمن اعتراض به کشتار مردم مسلمان، از سربازان کشور میخواهند از سربازخانهها فرار کنند و اعتصابیون اعتصاب خود را هر چه بیشتر ادامه دهند. این پیام امام با استقبال وسیع سربازان و قوای مسلح قرار گرفت و فرار از پادگانها و محل خدمت روز به روز بیشتر شده و حرکت انقلاب پر شتاب شد. صحیفه امام، ج5، ص152
سیزدهم آذر ـ خبر خبرگزاری پارس در بارة دستور امام خمینی در تأمین معاش اعتصابیون. (1357ه ش) به دستور آیتالله (امام) خمینی بازاریان تهران مکلف به تأمین معاش روزنامهنگاران اعتصابی شدند. همچنین ایت‌الله از حساب ویژهای که در اختیار دارد، پرداخت حقوق اعتصابیون کمک گرفته است. چهاردهم آذر ـ اجازهنامه امام خمینی جهت کمک به فقرا و مستمندان از ثلث سهم مبارک امام(ع) (1343 هـ.ش) حضرت امام برای تأمین بخشی از سوخت زمستانی خانوادههای بیبضاعت در قم در پاسخ نامه عدهای از اهالی قم، اجازه استفاده از ثلث سهم امام(ع) را داده و خود نیز ابراز همدردی می‌نماید. صحیفه امام، ج2، ص51 ـ خبر خبرگزاری آلمان در بارة بازگشت امام خمینی به ایران. (1357ه ش) آیتالله خمینی گفت که وی در صورتی به ایران باز خواهد گشت که انقلاب چنین بخواهد و دولت غیر قانونی و ستمگر فعلی باید توجه داشته باشد که بازگشت او به خود وی بستگی دارد. پانزدهم آذر ـ پیام امام خمینی خطاب به ملت ایران پیرامون غائله خلق مسلمان. (1358ه ش) در بلوایی که توسط عدهای آشوب‌طلب در قم برپا شد، یک جوان در منزل آقای شریعتمداری به قتل رسید. حضرت امام با وجود آگاهی کامل از ماجرا و حقایق آن، به منظور جلوگیری از تفرقه و خشونت در پیامی خواستار آرامش و جلوگیری از بیاحترامی به مراجع و علما شدند. صحیفه امام، ج11، ص169 ـ گفتگوی امام خمینی با آقای فلسفی پیرامون آیتالله شریعتمداری و حزب خلق مسلمان. (1358 هـ.ش) حزب خلق مسلمان در اسفندماه 57 ش توسط آقای شریعتمداری تأسیس شد. با توجه به ارتباط آقای شریعتمداری و اطرافیان با دربار و روحیات ایشان، بسیاری از عناصر سرشناس سلطنت‌طلب، لیبرال، چپگرا به این حزب پیوستند و به تدریج در مقام معارضه با انقلاب اسلامی برآمدند. پس از تسخیر لانه جاسوسی در آبانماه 58 و افشای اسناد مربوط به وابستگی برخی از سران فعّال حزب به سفارت آمریکا در تهران، ماهیت وابستة حزب خلق مسلمان بیش از پیش آشکار شد و هواداران متدین از آن روی برتافتند. با این حال حضرت امام به طرق مختلف سعی کرد جریان خلق مسلمان را حل و فصل نماید و چهره مرجعیت خدشهدار نشود، از جمله آقای فلسفی را چندینبار بعنوان نماینده خود پیش آقای شریعتمداری فرستاد تا جریان بصورت مصالحهآمیز و بدون سر و صدا حل شود. پس از مدتی با افشای طرح کودتا و توطئه براندازی نظام جمهوری اسلامی توسط قطب‌زاده و همکاری آقای شریعتمداری در این طرح، حزب خلق مسلمان منحل گردید. صحیفه امام، ج11، ص170 ـ پیام دوم امام خمینی پیرامون غائله حزب خلق مسلمان و عملکرد چماقداران این حزب در قم. (1358هـ.ش) با ادامه فعالیت خرابکارانه حزب خلق مسلمان، بویژه شرارت چماقداران این حزب در قم و توهین به عکس حضرت امام، امام امت طی دومین پیام در این باره، خواستار حفظ آرامش و دوری از جنجال شده و میفرمایند: «من به شما دوستان اکیداً اخطار میکنم که هر کس عکس اینجانب را پاره کند یا بسوزاند و به من ناسزا بگوید و اهانت کند کسی حق ندارد به او تعرض کند و ...» صحیفه امام، ج11، ص174
شانزدهم آذر ـ حکم امام خمینی به دادستان کل کشور درباره جلوگیری از اعمال خودسرانه افراد غیرمسئول. (1360هـ.ش) بعضی افراد خودسر به نام انقلاب و حزبالله مرتکب اعمالی غیرشرعی و قانونی میشدند از جمله متعرض اموال و املاک مردم و مصادره دارائیهای اشخاص و غیره میشدند. وقتی خبر این اعمال خدمت حضرت امام رسید ایشان این اعمال را غیرشرعی و خلاف قانون دانسته و ضمن حکمی خواستار برخورد شدید و سریع با این افراد شدند. صحیفه امام، ج15، ص408 ـ پیام امام خمینی به مناسبت انتخابات اولین مجلس خبرگان رهبری. (1361هـ.ش) حضرت امام طی این پیام به اهمیت و نقش خبرگان رهبری اشاره کرده و نکات مهمی را یادآوری میکنند. صحیفه امام، ج 17، ص 133
هفدهم آذر ـ ادعای یکی مسئولین وقت اداره اوقاف رژیم پهلوی درباره توطئه ساواک برای ترور حاج آقا مصطفی، فرزند ارشد امام خمینی. (1355هـ.ش) بنا به گفته یکی از مسئولین اداره اوقاف وقت رژیم شاه در آذرماه 1355ش، آیتالله حاج سید مصطفی خمینی، فرزند بزرگ حضرت امام، توسط یکی از علاقمندان به روحانیت در اداره اوقاف از توطئه ساواک برای ترور ایشان در مراسم حج سال ـ 16 ذیحجه 1396 هـ.ق ـ آگاهی یافت و توانست از چنگ آنها بگریزد. هجدهم آذر ـ وصیتنامه امام خمینی و تعیین وصی، بعد از شهادت حاج آقا مصطفی خمینی. (1356هـ.ش) پس از شهادت حاج آقا مصطفی ـ فرزند بزرگ و وصیّ امام ـ حضرت امام در ضمن این وصیتنامه چند نفر از شاگردان و اعضای دفتر خود در نجف را وصی خود قرار دادند. این وصیتنامه و وصیتنامه‌های دیگر که در سیر تاریخی اسناد درج شده، بعدها تغییر کرد. آخرین وصیتنامه (که معتبر میباشد) در سال 1368 پس از رحلت امام منتشر گردید.
نوزدهم آذر ـ تظاهرات بزرگ و تاریخی تاسوعای حسینی علیه رژیم استبدادی پهلوی با پیام دعوت امام خمینی. (1357هـ.ش) با توجه به پیام تاریخی حضرت امام که قبل از ماه محرم ـ 21 ذیحجه 1398 برابر با اول آذر 57 ـ صادر شد. همزمان با تاسوعای حسینی سال 1357ش، مردم مسلمان و انقلابی ایران با حضور گسترده خود، مراسم عزاداری سالار شهیدان و دیگر شهدای کربلا را به تظاهراتی بزرگ و تاریخی بر ضد رژیم فاسد و استبدادی شاه، تبدیل کردند. در تهران، حدود چهار میلیون نفر از مردان، زنان و کودکان، در تظاهرات تاریخی این روز شرکت کرده و ضمن عزاداری، با سردادن شعارهایی بر ضد رژیم شاه، نفرت و انزجار خود را اعلام کردند. ـ نخستین انتخابات مجلس خبرگان رهبری (دوره اول خبرگان رهبری) با پیام امام خمینی. (1361هـ.ش) با پیام حضرت امام خطاب به ملت ایران برای شرکت در انتخابات اولین دوره مجلس خبرگان رهبری در 16 آذرسال 61، مردم ایران در 19 آذرماه با شرکت میلیونی خود به دعوت امام امت لبیک گفتند. این انتخابات که وظیفه اصلی آن تعیین رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران است در شرایطی صورت گرفت که کشور در حال نبردی نابرابر با رژیم بعثی عراق بود. در این انتخابات 18میلیون نفر شرکت کردند. بیستم آذر ـ بیانات امام خمینی در دیدار نمایندگان اعزامی محمدرضا شاه درباره انجمنهای ایالتی و ولایتی. (1341 هـ.ش) در جریان مصوبه لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی اسدالله علم ـ نخستوزیر وقت رژیم پهلوی ـ و اعتراض اقشار مختلف مردم به رهبری روحانیت به ویژه حضرت امام که تا لغو رسمی و به تمام معنای آن دست برنداشتند، رژیم شاه برای توجیه و رفع اشتباهات خود، رئیس شهربانی قم ـ حسین پرتو ـ و رئیس ساواک قم ـ بدیعی ـ را به عنوان نمایندگان خویش خدمت حضرت امام فرستاد. امام امت با تمام شجاعت بیانات تند و صریحی از سیاستهای غلط رژیم شاه را بیان کرده و شدیداً از این اعمال برحذر داشتند. در جریان گفتگو و هشدار امام به نمایندگان اعزامی جمعی از مراجعین به منزل امام نیز حضور داشتند. صحیفه امام، ج1،ص122 ـ سخنرانی و مصاحبه امام خمینی درباره راهپیمایی عظیم و تاریخی تاسوعا و عاشورای حسینی. (1357هـ.ش) پس از تظاهرات عظیم و میلیونی تاسوعای حسینی ـ 19 آذر ـ تظاهرات میلیونی مردم در تهران و تمام نقاط کشور، همزمان با بزرگداشت شهادت اباعبدالله الحسین(ع) در عاشورای حسینی، باشکوهتر از تاسوعا برپا گردید. اخبار این تظاهرات درصدر اخبار مهم جهان قرار گرفت. حضرت امام نیز در یک مصاحبه رادیو ـ تلویزیونی کانادا و همچنین سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم فرانسه در این روز درباره راهپیمایی عظیم مردم ایران مطالبی را بیان فرموده و آن را رفراندوم عظیم مردم قلمداد کردند بر علیه رژیم پهلوی. صحیفه امام، ج5، ص206وص211 ـ گفتگوی امام خمینی با نمایندگان رسمی دولت فرانسه درباره آزادی بیان و نحوه ادامه فعالیت در فرانسه. (1357هـ.ش) نمایندگان دولت فرانسه برای دومینبار، پس از ورود حضرت امام به فرانسه برای گفتگو و انتقال مطالبی خدمت حضرت امام میرسند. به ویژه راجع مطالب بیانشده حضرت امام در چند روز گذشته پیرامون دعوت به اعتصابات، دعوت به فرار سربازان ارتش و دعوت به نافرمانی و ایجاد بلوا. که نماینده دولت فرانسه آقای «کلودشایه» این مطالب را برخلاف سیاستهای دولت فرانسه دانسته و میخواهند از این طیف سخنان گفته نشود، که امام امت نیز پاسخهای متناسب را ارائه مینمایند. صحیفه امام، ج5، ص208 ـ پیام امام خمینی به مناسبت شهادت سومین شهید محراب، آیتالله سیدعبدالحسین دستغیب. (1360هـ.ش) استاد اخلاق آیت‌الله سیدعبدالحسین دستغیب نماینده امام و امام جمعه شیراز، سومین شهید محراب انقلاب اسلامی، همراه با قیام امام خمینی در سال 1341ش، مبارزات خویش را آغاز نمود و در 15خرداد 42 بازداشت و تبعید گردیدند. پس از آن نیز چندینبار بازداشت و تبعید گردید. بعد از انقلاب اسلامی در مدت کوتاه حیات خود وظایف و خدمات ارزندهای را به نظام جمهوری اسلامی ارائه دادند. تا اینکه در بیستم آذرماه 60 ش هنگامی که برای ادای نماز جمعه عازم محل برگزاری آن بود از سوی منافقین ضد انقلاب در سن 68 سالگی به شهادت رسید. حضرت امام به همین مناسبت پیام مهمی را صادر کردند و به تجلیل از مقام شامخ این شهید بزرگوار و خدمات شایسته ایشان پرداختند. صحیفه امام، ج15، ص417
بیست و یکم آذر ـ پیام مهم امام خمینی خطاب به ملت ایران و تشکر از راهپیمایی تاسوعا و عاشورای حسینی. (1357هـ.ش) به مناسبت راهپیماییهای بزرگ تاسوعا و عاشورای سال 1399هـ.ق که در روزهای 19و20 آذرماه 1357ش صورت گرفت، حضرت امام پیامی بسیار مهم صادر کردند و در آن پیام، راهپیماییهای اخیر را همهپرسی بزرگ ملت ایران بر ضد رژیم شاه نامیدند. ایشان در بخشی از پیام خود فرمودند: «به عموم ملت شجاع ایران صمیمانه درود میفرستم» این تظاهرات، راه عذر و بهانه را از همه کس و همه دولتها سلب کرد و آنها دیگر نمیتوانند ادعا کنند که شاه، قانونی است. صحیفه امام ، ج 5، ص 211
بیست و چهارم آذر ـ فرمان «هشت مادهای امام خمینی» درباره حقوق مردم به قوه قضاییه و ارگانهای اجرایی کشور. (1361هـ.ش) با اینکه کشور در وضعیت جنگی و دفاعی قرار داشت و تحریمهای بینالمللی و تحرکات منافقین در داخل در اوج خود بود، حضرت امام در یک بیانیه 8 مادهای خطاب به قوه قضاییه و ارگانهای اجرایی کشور به رعایت حق و حقوق مردم و لزوم اسلامیشدن روابط و قوانین در کشور تأکید مینمایند. از جمله بخشهای مهم آن، تهیه قوانین شرعی و تصویب و ابلاغ آنها و عدم ورود به زندگی و کار مردم و تجسس در امور آنان به هر نحو ممکن و... میباشد. صحیفه امام، ج17، ص139
بیست و ششم آذر ـ اطلاعیه دفتر امام خمینی برای لغو راهپیمایی 27 آذر ماه 1359. (1359هـ ش) در پی بالاگرفتن اختلافات ابوالحسن بنی‌صدر (رئیس جمهور وقت) با نخستوزیر و روحانیت و نیروهای خط امام، و در جریان تجمع هواداران بنی صدر در مشهد که بیشتر از سوی اعضا و هواداران سازمان منافقین و «دفتر همکاریهای مردم با رئیس‌جمهور» که در نقش یک حزب سیاسی تندرو عمل میکرد، ساماندهی و حمایت میشد، عدهای به قصد ایجاد اغتشاش شعار اهانتآمیز داده و عکس حضرت امام را پاره کردند. انتشار این خبر موجی گسترده از اعتراضات مردمی را در سراسر کشور به همراه داشت و در اعتراض به این حرکت، جمع زیادی از احزاب و تشکلهای اسلامی و جامعه روحانیت اعلام راهپیمایی درروز 27/9/59 کردند. لکن دفتر حضرت امام طی اطلاعیهای از جانب امام امت، ضمن تشکر و تقدیر و سپاسگزاری صمیمانه از احساسات و عواطف همگی فرموند: با توجه به حساسیت زمان و مقطع فعلی و به خاطر وحدت، اگر به من و یا عکس من اهانتی شد مردم عکس العملی نشان ندهند. و راهپیمایی را لغو نمایند. صحیفه امام ، ج 13، ص 406 ـ پاسخ امام خمینی به دبیر وقت شورای نگهبان درباره حدود اختیارات دولت. (1366 هـ ش) آیت‌الله صافی گلپایگانی و دبیر وقت شورای نگهبان قانون اساسی، طی نامهای به حضرت امام نسبت به سوءاستفاده بعضی افراد و سازمانهای دولتی و غیره از بعضی فتواهای امام درباره اختیارات دولت تشکیک کرده و درخواست روشن شدن قضایا و دیدگاه امام امت راجع حدود و ثغور اختیارات دولت میشوند. حضرت امام هم در پاسخ به آن، حدود اختیارات دولت را در تمام شئونات اجتماعی و اقتصادی حتی فوق موارد نامه مذکور دانسته و میفرمایند به این شایعات گوش فرا ندهند. صحیفه امام، ج 20، ص 434
بیست و هفتم آذر ـ پیام امام خمینی به مناسبت شهادت آیت‌الله دکتر محمد مفتح. (1358 هـ ش) آیت الله مفتح متولد 1307 ش شهر همدان و از شاگردان بنام اساتیدی همچون: حجت کوه‌کمری، بروجردی، محقق داماد، علامه طباطبایی و حضرت امام در حوزه علمیه قم بود. شهید مفتح در عین حال که در حوزه علمیه قم به درجه اجتهاد رسیده بود، در دانشگاه نیز موفق به اخذ درجه دکتری گردید. ایشان بخاطر حمایت از نهضت امام از آموزش و پرورش اخراج و تبعید گردید و سپس مجبور به اقامت در تهران شد. دکتر مفتح در سنگر حوزه و دانشگاه بیشترین تلاش را انجام داد و در صحنههای مبارزات انقلابی از جمله اقامه نماز دشمن‌شکن عید فطر 1357 که برای اولین بار نام امام خمینی را آشکارا بر زبان جاری کرد و رهبری امام را مورد تأکید قرار داد. ایشان بعد از پیروزی انقلاب نیز منشأ خدمات بسیاری گردید و سرانجام در 27 آذر 58 به همراه دو تن از پاسداران محافظ خود در مقابل دانشکده الهیات دانشگاه تهران از سوی گروهک فرقان به شهادت رسید. امام امت به همین مناسبت طی پیامی ضمن محکومیت ترور و تروریست، به تجلیل از مقام این شهید میپردازند. صحیفه امام ج 11 ص 320 ـ سخنرانی امام خمینی در جمع طلاب و دانشجویان به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه. (1359 هـ ش) حضرت امام در طول نهضت، چه قبل و چه پس از پیروزی بر ضرورت وحدت بین دو قشر دانشگاهی و حوزوی تأکید داشتند و بارها در سخنرانیها و پیامهای خود به مناسبیتهای مختلف به آن اشاره کرده و از اهمیت وحدت میان این دو قشر تحصیل کرده سخن گفتهاند. اما پس از شهادت، سمبل وحدت حوزه و دانشگاه، شهید آیتالله دکتر محمد مفتح در 27آذر 1358 که از پیشروان اندیشه این وحدت بود به پاس خدمات چشمگیر این شهید در راه ایجاد وحدت حوزه و دانشگاه و لزوم ارتباط، همکاری و همفکری این دو قشر اندیشمند، روز27 آذر هر سال را که همزمان با سالروز شهادت این عالم فرهنگی جامعه بود، به نام «روز وحدت حوزه و دانشگاه» نامگذاری شد. و در اولین سالروز نامگذاری وحدت حوزه و دانشگاه ـ 27آذر 59 ـ حضرت امام طی سخنرانی در جمع این دو قشر علم و فرهنگ، به اهمیت نقش حوزه و دانشگاه و بیان وظایف این دو نهاد علمی پرداختند. صحیفه امام، ج13، ص412 ـ بازگشایی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور با نظر مثبت امام خمینی. (1361هـ.ش) برای زدودن فرهنگ طاغوتی و استعماری از چهره دانشگاهها پس از پیروزی انقلاب اسلامی و خنثی کردن حرکتهای گروهکهای ضد انقلاب که این مراکز را صحنه پیکار با اسلام و انقلاب اسلامی کرده بودند، دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور مدتی از سوی شورای انقلاب اسلامی و با تأیید حضرت امام تعطیل شدند. پس از تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی به دستور حضرت امام و تثبیت جمهوری اسلامی و سامانبخشی به مراکز آموزش عالی و تأیید مجدد امام امت، این مراکز، طی مراسمی در دانشگاه تهران و در سالروز وحدت حوزه و دانشگاه در 27آذر سال 61 رسماً بازگشایی شدند.
بیست و هشتم آذر ـ وصیتنامه عرفانی ـ اخلاقی امام خمینی به فرزندشان حجتالاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی. (1366هـ.ش) حضرت امام در طول حیات پربرکت خود به مناسبتهای مختلف و به اشخاص گوناگون به تناسب نامهها و توصیههای اخلاقی و عرفانی زیادی داشتهاند، به ویژه برای بعضی بستگان نزدیک خویش، چند عدد از این وصیتهای اخلاقی و عرفانی حضرت امام خطاب به فرزند خویش، حاج سید احمد آقا میباشد. از جمله این نامه که محتوای عرفانی عمیق و توصیههای اخلاقی ناب دارد. صحیفه امام، ج20، ص436 سی‌ام آذر ـ اظهارنظر رئیس سازمان جاسوسی فرانسه در دیدار با محمدرضا شاه درباره اقامت امام خمینی در فرانسه. (1357هـ.ش) بنا به گفته منابع خارجی، الکساندر دومرانش، رئیس سازمان جاسوسی فرانسه، با شاه دیدار و گفتگو کرد. موضوع ملاقات، اقامت حضرت امام در پاریس بود. بنا به اظهار وی، شاه دراین‌باره به وی گفت: چون عزیمت آیتالله (امام خمینی) به لیبی از فرانسه خطرناکتر است، لذا اقامت او را در پاریس ترجیح میدهم. دومرانش، پس از مراجعت در ملاقات با رئیس جمهور فرانسه، وضع شاه را به لوئی شانزدهم تشبیه کرد. رئیس جمهور هم در جواب میگوید: پس کارش تمام است! ـ پاسخ امام خمینی درباره برنامههای نمایشی و فیلمهای تلویزیونی داخلی و خارجی. (1366هـ.ش) رئیس صدا و سیمای جمهوری اسلامی، آقای محمد هاشمی و آقای اسماعیل فردوسیپور از اعضای سرپرستی صدا و سیما طی دو نامه جداگانه درباره نمایش فیلمهای داخلی و خارجی که حجاب کامل را ندارند یا پخش برنامههای ورزشی مردان و دیدن آنها و... استفتاء میکنند. حضرت امام در پاسخ به هر دو استفتاء میفرمایند: «نظر نمودن به این قبیل فیلمها و نمایشنامهها هیچ یک اشکال شرعی ندارد و...» صحیفه امام، ج20، ص445

امام خمینی(ره) یادگار امام کاظم(ع)در روزگار معاصر

امام خمینی(ره) یادگار امام کاظم(ع)در روزگار معاصر در بیستم جمادی الثانی سال 1320ه.ق همزمان با سالروز میلادخجسته کوثر ولایت دخت گرامی پیامبر(ص) در شهرستان خمین در خانواده علم وجهاد و زهد و سداد فرزندی به دنیا آمد که نامش را روح الله نهادند.پدر بزرگوارش عالمی مبارز و مجاهدی دلسوخته بود که همتش حمایت از مردم ستمدیده و زجرکشیده و خانه اش مامن بی پناهان بود. و سرانجام آن بزرگمرد درمبارزه با یاغیان و طاغیان زمان در حالی که پنج ماه بیش از ولادت روح الله نمی گذشت به شهادت رسید. در یتیم اسلام، دوران کودکی و نوجوانی را در دامن مطهر مادری نمونه بنام «هاجر» و نزد عمه مکرمه اش سپری کرد و در مکتب برادر بزرگوارش و دیگر اساتیدبه تعلم پرداخت. از کودکی با نبوغی سرشار به فراگیری علم دین همت ورزید و درسن 18 سالگی برای کسب معارف الهی از مکتب آیه الله العظمی حائری یزدی به حوزه علمیه اراک هجرت کرد و با فراگیری علم دین و تهذیب و تهجد در پی یافتن حقیقت ناب سر از پا نمی شناخت و از همان آغاز جوانی دل در گرو حق تعالی نهاد و از هرچه رنگ تعلق داشت فاصله گرفت به گونه ای که مورد تحسین و شگفتی استادان خویش واقع شد. نفوذ کلام قدسی اش که از سرچشمه فیض ازلی الهام می گرفت، بزودی از وی استادی توانا و مرشدی و مرادی الهام بخش به جامعه ارائه داد. امام خمینی(ره) در سال 1300 هجری شمسی همزمان با هجرت استاد عالیقدرش به قم وتاسیس حوزه علمیه به این شهر هجرت کرد. او در 25 سالگی به درجه اجتهاد نائل آمد و در 28 تا 30 سالگی آثار بزرگ و عرفانی خویش (مصباح الهدایه، سرالصلوه،شرح دعای سحر و ...) را تالیف نمود. حضور متواضعانه اما حکیمانه و مدبرانه اش در دوران زعامت آیت الله بروجردی ومسائل سیاسی جاری آن زمان نوید آینده ای روشن در دل عالمان دوراندیش و فهیم حوزه ایجاد کرده بود. دفاع حماسی اش از اسلام در برابر دسیسه های استعماری که در کتاب «کشف الاسرار»متجلی شده است. ظهور بت شکنی سازش ناپذیر را در عرصه مقابله با استبداد داخلی و استعمار خارجی نوید می داد. پس از رحلت آیت الله بروجردی(ره) فضلای جوان و خوش فکر حوزه، همچون پروانه درمحفل دانش و زهدش گرد آمدند. آنان در محضر هدایت و درایت آن مرجع نامدار، شکوه احیای اسلام را نظاره می کردند. سرانجام فریاد تاریخی و افشاگرانه اش در سال 1340 و پس از آن، آفرینش حماسه عظیم 15 خرداد 1342 و مقابله با کاپیتولاسیون و طرحهای استعماری دیگر و شکست ابهت شاهنشاهی در جبر حاکم آن زمان که تا اعماق حوزه ها نیز اثر کرده بود فضای سکوت را در هم شکست و نهضت بزرگ و اسلامی معاصر را بنیان نهاد. سازش ناپذیری و اقتدارش در برابر حکومت شاه و تواضع و مردم محوری اش در میان توده ملت، حماسه ای عظیم در جای جای ایران اسلامی پدید آورد، که در واژه ای زیباهمچون «یا مرگ یا خمینی » تفسیر می شد. نهضت امام خمینی با شکستن حصار تنگ حاکم بر فضای آن روز حوزه ها و حضور رهبری در متن زندگی مردم مسلمان و زجر کشیده ایران، از یک سو شکست همه تئوریها وشعارهای مبارزاتی بیگانه با فرهنگ دینی را صلا داد و از سوی دیگر روح تازه ای درکالبد فقه و فقاهت و دین و سیاست دمید. دستگیریها و زندانها و سرانجام تبعیدش به ترکیه و عراق هرگز نتوانست در عزم راسخ او که با خدامحوری و احساس تکلیف دینی عجین و همراه بود، خلای ایجاد کند.شیفتگان زلال کوثرش عاشقانه و مشتاقانه در راه احیاء نام و اندیشه اش به استقبال شکنجه و اسارت و شهادت می رفتند. امام خمینی در پیگیری اهداف مقدسش در نجف اشرف با تبیین ابعاد ایده حکومت اسلامی و استمرار مبارزه با استعمار و حکومت سلطنتی، زمینه های انقلاب عظیم اسلامی را فراهم نمود و در دوازدهم بهمن 1357 پس از هجرتهای مکرر، به آغوش میهن اسلامی بازگشت و با هدایت بی بدیل خویش در روز بیست و دوم بهمن، بزرگترین انقلاب تاریخ معاصر جهان را به پیروزی رساند. ایجاد مراکز و نهادهای حکومتی و دینی و استقرار نظام جمهوری اسلامی و فرماندهی هشت سال دفاع مقدس و هدایت و احیاء روح خود باوری در نسل جوان مسلمان معاصر وایجاد روحیه ناب بسیجی، احیاء تفکر دینی در جهان معاصر، پیش بینی فروپاشی هیمنه سوسیالیزم و مارکسیسم، شکستن ابهت آمریکا در جهان، تبیین اصول ناب اسلام ومبارزه با پیرایه و زنگارهای استعماری اسلام آمریکایی، ایجاد روحیه آزادیخواهی و احقاق حق رنجدیدگان زمین و رنگین پوستان آمریکا و آفریقا و ایجاد هسته های مقاومت حزب الله در جهان و در یک کلمه «احیاء و اثبات توانایی حاکمیت دین وخدا» آثار پر برکت خورشیدی از تبار امام کاظم(ع) است که در چهاردهم خرداد1368 غروب کرد. او در طول ده سال در حسینیه کوچک جماران همچون قلبی تپنده برای مستضعفین و کانونی خروشان وفریادگر، فراسوی ماهواره ها و ابزارهای تبلیغاتی استکباری اثر گذاشت و اندیشه بشر امروز را درنوردید. یادش گرامی و راهش جاودان گرچه واقفیان روزگار نخواهند و روشنفکران وابسته و مرتجع برآشوبند.

تبعید ظلم‌ستیز

تبعید ظلم‌ستیز به میزانی که انسان‌های پارسا و فرهیخته در وادی ظلم‌ستیزی تأثیرگذار بوده‌اند حساسیت ستمگران و تبهکاران نسبت به آنها بیشتر شده و مقابله با آنها جدی‌تر گشته است. در طول تاریخ دو خط ستمگری و ظلم‌ستیزی همواره وجود داشته است. ظلم صفتی زشت است که با فطرت انسانی و سرشت بشری تطابق ندارد. برعکس ظلم‌ستیزی خصلتی ارزشی و متعالی است. ارزش افراد به میزان پایبندی آنها به موازین است. هر انسان بالنده به میزانی که با قانونگریزان و قانونگریزی درافتاده‌اند مطلوب مردم متعادل بوده‌اند. مردم، افراد ظلم‌ستیز را با هر خاستگاه فکری که داشته باشند می‌ستایند. این خود دلیل محکم و پایداری بر فطری بودن عدالت و قسط است. بدیهی است جهانخواران و ستمکاران که منافع نامشروعشان در نادیده گرفتن حقوق دیگران است در این وادی گمراهی پیش می‌روند. ادامه این راه، ایجاد سیستم‌های نابرابر و ظلم و جور است. تاریخ شاهدی بر تبهکاری‌های گمراهان و قتل و کشتار مردم بیگناه توسط ایادی ظالمان است. اما دولت ظالمان هرگز پایدار و مستمر نبوده است. مردم در برابر مطامع جهانخواران ایستادگی کرده و خواب راحت آنها را پریشان ساخته‌اند. مبارزات خونبار و دائمی مظلومان تاریخ در برابر بیدادگران، همواره وجود داشته است. تاریخ هیچ مقطعی را سراغ ندارد که مردم تسلیم مطامع زورمندان شده باشند. تا ظلم هست مبارزه هم به عنوان عنصر بیداری و هشیاری و فرهیختگی جوامع مطرح بوده است. پرچم مبارزه هرگز بر زمین نیفتاده است و مشعل فروزان ظلم‌ستیزی بر بلندای تاریخ همواره فروزان بوده است. این خود افتخار تاریخ بشریت است. انبیاء در طول تاریخ، پرچمدار نهضت ظلم‌ستیزی بوده‌اند. اطرافیان پیامبران را همیشه گروهی مظلوم، کم‌توقع، بیدار، شجاع، موقع‌شناس... تشکیل می‌دادند. همانهایی که از مظالم بیداد، محرومیت‌ها کشیده و ناراحتی‌های زیادی چشیده‌اند. اتفاقاً موضوعی که رسالت پیامبران را تسهیل کرده است همین موضوع بوده است. چه، موضوع شرک و توحید برخاسته از همین تفکر است. یعنی ستمکاران توحید را با مطامع خود در تضاد یافتند و با آن به مبارزه برخاستند. انبیاء برای بسیج مردم در آغاز، بر محرومیت مردم که حاصل مظالم ستمکاران بوده است تأکید کرده‌اند. قرآن کریم می‌فرماید: فَلْیَعْبَدُوا رَبَّ هذا الْبَیْتِ اَلذّی اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ(1) به خدای این خانه (کعبه) ایمان بیاورید و او را اطاعت کنید و عبادتش نمایید. خدایی که شما را از گرسنگی رهایی داد و ترس شما را برطرف نمود. این موضوع بسیار مهم است که پروردگار سبحان بر طبیعی‌ترین و ملموس‌ترین دستاوردهای بعثت پیامبر اسلام صلوات‌الله علیه و آله تأکید می‌فرماید: 1. رفع گرسنگی 2. ایجاد امنیت راستی اگر در جامعه‌ای امنیت نباشد هیچگونه آسایشی وجود ندارد. امنیت ظرف پروژه‌های رفاهی است. و اگر فقر بر شهری حاکم شود دین و همه اعتقادات و باورها هم از بین می‌رود امیرالمؤمنین می‌فرمایند: اَلْفَقْرُ مَوْتُ الْاَکْبَرُ فقر و ناداری مرگ بزرگ است. جامعه‌شناسان و روانشناسان و محققان عمدتاً بر این باورند که ظالمان و بیدادگران در طول تاریخ همواره برای تأمین منافع خود، حقوق مردم را نادیده گرفته‌اند و به تاراج ثروت‌های مردم پرداخته‌اند. مردم دربادی امر به دلایل مختلف در برابر مطامع ستمگران عقب‌نشینی کرده‌اند ولی پس از تجدید قوا و تجهیز نیرو به نبرد با تبهکاران پرداخته‌اند و این یعنی نبرد طولانی و وقفه‌ناپذیر ظالم با مظلوم و مظلوم با ظالم. اما اسلام دیدگاه دیگری دارد. قرآن کریم می‌فرماید بعثت انبیاء برای هدایت مردم و رهایی آنها از انحرافات و اعوجاج است. راستی آیا انحرافی بالاتر از غرق شدن انسان در فرهنگ ظالمان و محیطی که تبهکاران ایجاد کرده‌اند وجود دارد؟ و آیا هدایتی بالاتر از این مقدور است که انسان در پرتو توحید به ظلم‌ستیزی بپردازد. دعوت انبیاء به توحید همه عناصر عدالتخواهی و ظلم‌ستیزی را در پی دارد. اتفاقاً علت‌العلل مقاومت و مخالفت ظالمان با دعوت انبیاء در همین هدف پیامبران نهفته است. قرآن این دو گرایش را به زیبایی به تصویر می‌کشد: در آن هنگام که پیامبری مبعوث می‌شد و مردم مظلوم‌گِرد وی جمع می‌شدند ستمکاران به مردم می‌گفتند: وَ قالَ الظّالِمُونَ اَنْ تَتبِعُون اِلاّ رَجُلاً مَسْحُوراً.(2) شما دارید از فردی تبعیت می‌کنید که عقل درستی ندارد و فاقد شعور لازم است. راستی از دیدگاه ستمگران، ظلم‌ستیزان فاقد عقل و درک لازم‌اند. درست آنگونه که از وارثان ظالمان قدیم و تبهکاران جدید می‌شنویم که عقلای عالم را که با آنها مخالفند دیوانه و مبارزان را تروریست می‌خوانند. پس دعوت انبیاء به خداشناسی دعوت به ظلم‌ستیزی هم هست مگر نه قرآن کریم می‌فرماید: وَالْکافِروُنَ هُمُ الظّالِموُنَ کافران همان ظالمان هستند. یعنی ممکن نیست یک شخص خداشناس و موحّد ستمکار شود. ظلم مشخصه واضح کافر است. ظالمان مردم را از مسیر توحید خارج می‌کنند سپس بر آنها تسلط می‌یابند و به سوءاستفاده از مردم می‌پردازند. ظلم و ظلمات هم ریشه‌اند و ظلمات یعنی سلطه سنگین کافران و ستمگران. تبعاً نور یعنی توحید و یکتاپرستی و ظلم‌ستیزی و درشتی با ظالم. ببینید قرآن چه می‌گوید. در این مورد و برای اثبات ادعای خود چند آیه را می‌آوریم. کِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْک لِیُخْرِجَ النّاس مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النور.(3) این کتابی است که بر تو فروفرستاده شده است که با دستورالعمل آن، مردم را از تاریکی نجات دهی و به سوی روشنایی ببری. ظلم‌ستیزی جز در سایه توحید میسور و مقدور نیست. بسیاری از انقلابیون عالم و انقلابی‌نماها که یا بویی از اسلام نبرده بودند و توحید در آنها نهادینه نشده بود پس از رسیدن به قدرت ستمکار شدند. رژیم‌های تبهکار حاکم بر بعضی از کشورهای کمونیستی و یا کمونیست‌های مسلط بر کشورهای اسلامی از نمونه‌های آشکار این مدعاست. فقط و فقط در سایه خدامحوری است که ستم‌سوزی مقدور است زیرا خدا فرمانروا و حاکم و دوستدار مؤمنان است که دستور ظلم‌ستیزی می‌دهد: اَللهُ وَلِیُّ‌الذَّینَ امَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ.(4) این خداست که ظلم و ظالمان را دوست ندارد. اِنَّهُ لایُحِبُّ الظّالِمینَ(5) و آنها را هدایت نمی‌کند. وَاللهُ لایَهْدیَ الْقَوْمَ الظّالِمینَ(6) اِنَّ الله لایَهْدیَ الْقَوْمَ الظّالِمینَ(7) خسران و بدبختی هم متعلق به ظالمان است. اصولاً ستمگران در گمراهی هستند همانهایی که مردم زیادی را منحرف کرده‌اند. قَدْ اَضَلُّوا کَثیراً وَ لاتَزِدِ الظّالِمینَ اِلاّ ضَلالاً.(8) خلاصه اینکه عذاب دردناک در انتظار آنهاست که رهایی آنها مقدور نیست. اِنَّ الظّالمینَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ(9) اِنّا اَعْتَدْنا لِلظّالِمینَ ناراً اَحاطَ بِهِمْ سَرادِقُها(10) و اینکه عذاب آنها پایدار و همیشگی است. اَلا اِنَّ الظّالمینَ فی عَذابٍ مقیم(11) از این آیات و بخصوص از آیه آخر بخوبی انعطاف‌ناپذیری اسلام را در برابر تمام‌خواهی ظالمان و جنگ طولانی با ستمگران و سرانجام پیروزی مؤمنان و نابودی ظالمان فهمیده می‌شود. ممکن نیست شخصی با مبانی اسلامی آشنا باشد و ستم‌سوز نباشد. امکان ندارد کسی خود را آشنا با اصول اسلام بداند و لحظه‌ای از مبارزه دست بردارد. و قابل قبول نیست که یک مسلمان از مبارزه یک عنصر مسلمان که جان بر کف در برابر ستمگران ایستادگی کرده است حمایت نکند. پیروان واقعی انبیاء حتماً اهل مبارزه‌اند. پیامبر اسلام لحظه‌ای از مبارزه بر علیه مشرکین اسلام‌ستیز دست نکشیدند. کارنامه خونین ائمه اطهار مشحون از مبارزه بی‌امان با حکام جور است. امام حسین علیه‌السلام می‌فرمایند: اِنّی لا اَرَی الْمَوْتَ اِلاّ السَّعادَةَ وَ الْحیاةَ مَعَ الظالمینَ اِلاّ بَرَما.(12) من کشته شدن در راه مبارزه با ظالمان را سعادت می‌دانم و زندگی با آنان را زشت و ننگ می‌بینم. باز می‌فرمایند: اگر در سراسر دنیا هیچگونه جایگاهی برای زندگی برایم باقی نماند هرگز با ستمگران کنار نخواهم آمد.(13) خط امام حسین خط مبارزه رو در و جدی و روشن با ستمگری‌های معاویه و یزید است. همان تبهکارانی که به تبعیت از پدران خود قصد بازگرداندن فرهنگ بت‌پرستی و ستمکاری را داشتند. اما راه امام حسین، راه مبارزه جدی و همیشگی با ظالمان در طول تاریخ است که خود می‌فرمایند یزید فردی فاسق است و شرابخواری و قتل مرتکب می‌شود و هرگز کسی مانند من با یک چنین فردی بیعت نمی‌کند. جان کلام در همین است که امام حسین می‌فرمایند: هرگز کسی مانند من با یک چنین فردی بیعت نخواهد کرد. بیاییم از دید حضرت اباعبدالله الحسین امام خمینی را بهتر بشناسیم. امام خمینی همان انسان موحد، پارسا، پاکدامن، پرهیزکار، متعهد و بیدار و هشیاری است که همة عناصر یک مسلمان حقیقی را داشتند. آن مرد بزرگ و الهی با آگاهی کامل از دستورات حیاتبخش اسلام در ستم‌سوزی و ظلم‌ستیزی از همان آغاز درصدد براندازی رژیم سلطنتی برآمدند. رژیمی که تمامی عوامل بدبختی و بیچارگی مردم مظلوم کشورمان را بهمراه داشت. در رأس این عوامل تأمین منافع نامشروع استکبار جهانی و حمایت همه‌جانبه استکبار از رژیم شاه بود. حضرت امام خمینی در برابر رژیم سفّاک و جنایتکار پهلوی چه موضعی باید می‌گرفتند. در مقدمه دیدیم که پروردگار سبحان و انبیاء و اولیاء و بزرگان یک لحظه در برخورد با ستمکاران تردید نکردند. امام خمینی هم به عنوان یک پیرو اندیشه‌مند و صادق آن بزرگان و بزرگواران باید مسیر مبارزه را در پیش می‌گرفتند و جبهه جدی جدیدی را می‌گشودند. برای رسیدن به این مهم مقدماتی چند لازم بود. امام خمینی به عنوان یک اندیشه‌مند دقیق و یک مسلمان خدامحور لاجرم نخست به تهیه مقدمات پرداختند. این مقدمات عبارت بود از: 1. بیدار کردن مردم 2. تشریح سیاست‌های کوتاه‌مدت 3. تبیین هدف نهایی گستاخی‌های رژیم تبهکار پهلوی که پس از کودتای آمریکایی مرداد 1332 آغاز شده بود هر روز ابعاد بیشتری پیدا می‌کرد. قحط و خشکسالی و فقر و بیماری مزید بر علت شده بود. انعقاد قراردادهای اسارتبار با امپریالیست‌ها و صهیونیست‌ها، مشکلات بسیاری را فراهم کرده بود. سکوت نسبی حاکم بر حوزه‌های علمیه، رژیم را در براندازی فرهنگ اسلام حنیف جدی‌تر و بی‌پرواتر ساخته بود. آمریکا سرمست از سلطه بر بخش اعظم جهان و بخصوص بر خاورمیانه آنها را در ادامه برنامه‌های سخیف اسلام‌زدایی گستاخ کرده بود. مشکلات عدیده‌ای که مردم منطقه از جمله مردم ترکیه، مصر، سوریه، هند، پاکستان، عراق، سوریه، عربستان و بخصوص کشور ما به آن دچار شده بود بیسابقه بود. بی‌کفایتی شاه و بی‌آبرویی درباریان و وابستگی دولت و مجلس به بیگانگان، جز از دست رفتن فرصت‌ها و فقر و فساد و بیماری و بیسوادی حاصلی برای مردم و کشور نداشت. جان. اف کندی بر کاخ سفید حکومت می‌راند و شاه را مانند یک سگ دست‌آموز درآورده بود. دربار، چشم و گوش بسته، تمامی نقشه‌ها و طرح‌های کاخ سفید را به اجرا درمی‌آورد و تنها چیزی که برای شاه مطرح نبود، مردم و استقلال کشور بود. محمدرضا عنصری بی‌کفایت و غربزده و بی‌شخصیّت بود. در این مورد به ارائه یک سند اشاره می‌کنیم: محمدرضا چون در غرب تحصیل کرده و پرورش یافته بود، تربیت و خلق و خوی غربی داشت. در آن موقع، غربی‌ها به ملل شرق به دیده تحقیر نگاه می‌کردند. متأسفانه محمدرضا تحت تربیت مربیان غربی رشد یافته بود و اخلاق را از آنها به ارث برده بود و مردم را تحقیر می‌کرد. جان کلام این که افراد مقابل خود را فاقد شخصیت می‌خواست. اگر کسی در برابر او خودی نشان می‌داد در جا کنار گذاشته می‌شد.(14) چنین عنصر بی‌شخصیت و زبونی باید علاوه بر وابستگی مطلق خود به بیگانگان با برنامه‌ریزی‌های آنان کشور را به سوی وابستگی بیشتر پیش ببرد. عنصری که به قول مادر خانمش به درد هنرپیشگی می‌خورد. ببینید: «شاه بارها به من می‌گفت اگر شاه نشده بود ترجیح می‌داد هنرپیشه فیلم‌های وسترن!!؟ و یا یک مزرعه‌دار بزرگ در آمریکا شود.»(15) وی در ادامه می‌نویسد: شاه فیلم‌های «یول براینر» را دوست داشت و شاید بیش از پنجاه بار یک فیلم او را دیده بود.(16) هندرسون سفیر اسبق آمریکا در ایران ضمن ارسال گزارش تحلیل‌گونه خود از مسایل ایران می‌نویسد: «من می‌خواهم اینجا یک واقعیت بزرگ را شجاعانه و بی‌پروا افشا نمایم. محمدرضا برای توده‌های مردم اهمیتی قایل نیست او می‌گوید: توده‌های مردم مثل مواد خام هستند که حکومت می‌تواند هر طور خواست آنها را شکل دهد.»(17) دربار پهلوی اصولاً لیاقت و صلاحیت اداره یک روستا را نداشت. یعنی به لحاظ مدیریتی فاقد توانمندی لازم در اداره کشور بودند.(18) با چنین زمامداری پرواضح است که وضعیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی... کشور به کجا می‌رود و چه شرایطی پیدا می‌کند. نخستین حرکت اثرگذار حضرت امام خمینی در سال 1328 شمسی اتفاق افتاد: نامه‌ای کوبنده و انقلابی به حجة‌الاسلام فلسفی خطیب معروف جهت افشاگری بر علیه رژیم شاه. در اینجا به فرازهایی از آن نامه بسنده می‌کنیم: «البته می‌دانید که مسلمین تاکنون چه فرصت‌هایی را از دست داده و چه سنگرهایی را تسلیم دشمنان خود کرده‌اند. عده‌ای از آنها بواسطه جهالت به وضعیت دنیا یا به واسطه سوء تبلیغات دشمنان و عده‌ای دیگر برای گرمی بازار خود با عقلایی که می‌خواستند اقدام به اصلاح نمایند معارضه و مبارزه کرده و می‌کنند تا نفخ صور»(19) امام خمینی، رکود و رخوت حوزه‌های علمیه را مورد انتقاد قرار دادند و از افراد فاسد بیدین و یا بشدت ساده‌لوح که از مبارزه و مبارزین انتقاد می‌کنند تنقید کرده‌اند. امام خمینی در نامه دیگری به آقای فلسفی مرقوم فرمودند: «... آن روز که رضاخان تعرض به عمّامه‌ها می‌کرد من به یکی از ائمه جماعت گفتم اگر شما را نظمیه (شهربانی) بردند و عمامه را برداشتند و موقع مسجد بود با همان لباس مبدّل بروید مسجد، آنها غایت آمالشان این است که مسجدی‌ها دست از کار خود بردارند و متدینین میدان را برای جولان آنها خالی کنند...»(20) حضرت امام خمینی از سکوت نسبی آیة‌الله العظمی بروجردی ناخرسند بودند. با مساعی ایشان مرحوم آیة‌الله بروجردی رسماً در سیاست دخالت کرد. حتی در موردی مسئولیت تحلیل مسایل روز و موضعگیری حوزه علمیه را به حضرت امام محول کرده بودند. این یک تحول بسیار بزرگ در حوزه و آغاز خوبی برای مبارزه رودررو با دربار بود.(21) پس از اشغال سرزمین‌های فلسطین توسط یهودیان و اعلام نامشروع اسرائیل در 1948 میلادی (سال 1327 هجری شمسی) گروه زیادی از مردم فلسطین توسط یهودیان و انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها قتل‌عام شدند. جمع زیادی نیز به کشورهای اطراف مانند سوریه، اردن، لبنان و مصر رفتند. جمع قابل توجهی نیز در دنیا پراکنده گشتند. اعراب در غفلت بودند و مسلمانان غفلت‌زده از خطر جدی که در کنارشان می‌گذشت اطلاع نداشتند.(22) تدبیر تأسیس رژیم صهیونیستی در قلب دنیای اسلام از طرح‌های ضداسلامی انگلیس بود. بعدها که به دلایلی چند انگلیس مجبور شد از مناطق مختلف جهان عقب‌نشینی کند مسئولیت را به آمریکا سپرد. آمریکا به عنوان یک قدرت تازه‌نفس جاپای انگلیس گذاشت و با سبعیّت بسیار به تاراج منابع ملت‌ها پرداخت. کمتر کسی این مسایل را درک می‌کرد. بندرت مردم از خطر صهیونیزم و انگیزه‌های تشکیل آن اطلاع داشتند. امام خمینی با صراحت و شجاعت ذاتی و اطلاعات گسترده از مسایل بین‌المللی نخستین موضعگیری را علیه رژیم اشغالگر قدس در دوازدهم شهریور ماه 1341 داشتند. یعنی 41 سال پیش ایشان فرمودند: راهی که من انتخاب کرده‌ام راهی است که مردم‌خواهان آن می‌باشند و اگر من هم مثل دولتی‌ها حرف بزنم مردم مرا هم طرد خواهند نمود. من با هیچ یک از کشورهای مسلمان رابطه ندارم.(23) ولی موقعی که اختلافاتی بین همان کشورهای اسلامی و حکومت یهود به وجود می‌آید چاره‌ای جز جانبداری از حکومت‌های اسلامی ندارم. و اگر دولت ایران، رابطه خود را با اسرائیل قطع کند آن‌وقت روحانیت ایران یکصدا بر ضد تحریکات کشورها علیه حکومت شیعه ایران، قیام خواهند نمود... ما با اسرائیل و بهایی‌ها نظر مخالف داریم و تا روزی که مسئولین امر، دست از حمایت این دو طبقه برندارند، ما به مخالفت با آنها ادامه می‌دهیم.(24) پس از روشن شدن هدف از تصویبنامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی ـ که بررسی آن در این مقال نمی‌گنجد ولی در یک جمله می‌توان گفت که آن تصویبنامه مقدمه اسلام‌زدایی از قوانین جاری کشور و مخالفت جدی با قانون اساسی بود ـ امام خمینی طی نامه‌ای به اسدالله علم مرقوم فرمودند: در تعطیلی طولانی مجلسین دیده می‌شود که دولت اقداماتی را در نظر دارد که مخالف شرع اقدس و مباین صریح قانون اساسی است. مطمئن باشید تخلف از قوانین اسلام و قانون اساسی و قوانین موضوعه مجلس شورا برای شخص جنابعالی و دولت ایجاد مسئولیت شدید در پیشگاه مقدس خداوند قادر قاهر و نزد ملت مسلمان و قانون خواهد کرد... در خاتمه یادآور می‌شود که علمای اعلام ایران و اعتاب مقدسه و سایر مسلمین در امور مخالفة با شرع مُطاع، ساکت نخواهند ماند و به حول و قوة خداوند تعالی امور مخالفة با اسلام رسمیت نخواهد پیدا کرد.(25) حضرت امام از سکوت علماء گلایه دارند. معظم‌له طی اعلامیه‌ای از اینکه آیة‌الله خوانساری امام جماعت مسجد سیدعزیزالله آنگونه که شرایط کشور اقتضا دارد وارد عمل نشده بودند اعتراض داشتند. توصیه‌ها و نقطه‌نظرهای انقلابی امام انصافاً بسیار قوی بود. امام ایستادگی کردند و روحانیت را به ایستادگی در برابر تصویبنامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی وادار نمودند. امام به علماء نوشتند: سکوت در این امر موجب آن است که این ننگ برای ملت شیعه باقی بماند.(26) زمان برای دربار و درباریان سریع می‌گذشت. دربار تصور داشت که می‌تواند با به تصویب رساندن و اجرای آن اولین گام‌ها را در اسلام‌زدایی، محکم بردارد. اما حضرت امام نگذاشتند. کشور در تب و تاب و التهاب بسر می‌برد. هر روز اعلامیه‌ها، سخنرانیهای افشاگرانه حضرت امام و ملاقات‌های سرنوشت‌ساز ایشان ورد زبانها و محافل بود. در کشور همه‌جا از آیةالله العظمی خمینی سخن بود و از مواضع محکم ایشان در مقابل شاه صحبت می‌شد. مردم خسته و محروم که از سالها پیش و بخصوص پس از کودتای آمریکایی بیست و هشتم مرداد نفس‌هاشان در سینه‌ها حبس شده بود فرصتی برای مقاومت و مخالفت یافته بودند. هر روز انبوه جمعیت به حضور امام در قم مشرف می‌شدند. آنها با دامنی پر از امید و سینه‌ای پرکینه از رژیم شاه، مجلس را ترک می‌کردند. این یک تحول مهم در تاریخ مبارزات سالهای اخیر بود. حضرت امام طی یک سخنرانی در نهم آذرماه 1341 در حضور انبوه جمعیّت در قم در منزل شخصی خودشان فرمودند: «... دولت باید دستور لغو لایحه را در جراید بنویسد، زیرا موقعیت بد است و اگر این دفعه مردم عصبانی بشوند دیگر ما جلوی آنها را نمی‌توانیم بگیریم و حتی سرنیزه هم جلوی آنها را نمی‌تواند بگیرد و اگر درست نشود من خودم به تنهایی راه می‌افتم و هرچه پیش آید بیاید.» سخنرانی تند و افشاگرانه و شجاعانه حضرت امام در نهم آذر ماه که بر ضرورت لغو مصوبه تأکید فرموده بودند حاوی نکات بسیاری است که برای تحلیلگران مسایل ایران و توجه به ریشه‌های انقلاب اسلامی حائز اهمیت بسیار است. سرانجام با اهتمام همه‌جانبه حضرت امام و حمایت بسیاری از روحانیون و علمای شهرستانها و مردم، دولت عَلَم در یک عقب‌نشینی آشکار لغو مصوبه را اعلام کرد. این نخستین حرکت در پیروزی مردم در برابر رژیم شاه محسوب می‌شود. سخنرانی‌های بسیار مهم حضرت امام در یازدهم آذر و در بیستم آذر بسیاری از پل‌های ارتباطی مردم و شاه را ویران ساخت. در این سخنرانی‌ها شاه با ساده‌ترین و عادی‌ترین کلمات مورد عتاب و خطاب واقع شد. امام در بخشی از آن سخنرانی فرمودند: «طرف خطاب و حساب ما شخص شاه است که در مرز مرگ و زندگی قرار گرفته و چنانکه خود اظهار داشته عقب‌نشینی او در این مورد به قیمت سقوط و نابودی او تمام خواهد شد. بنابراین او مأمور است که این برنامه را به هر قیمتی است به مرحله اجرا بگذارد و نه تنها عقب‌نشینی نمی‌کند و دست از کار نمی‌کشد بلکه با تمام قدرت و با کمال درندگی با هرگونه مخالفتی مقابله خواهد کرد.» این سخنرانی را حضرت امام در اواخر دیماه 1341 ایراد فرمودند. پس از آنکه شاه از قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی تحت فشار حضرت امام مجبور به عقب‌نشینی گردید از ناحیه آمریکا و انگلیس توبیخ شد. لذا «کندی» رئیس‌جمهور وقت آمریکا طرح نابودی استقلال و اقتصاد کشور را با طرحی استعماری تحت نام «انقلاب سفید» به شاه دیکته کرد. این طرح که در آغاز دارای شش بند بود چیزی را برای مردم باقی نمی‌گذاشت. تقسیم اراضی بزرگ بین کشاورزان فاقد سرمایه و ابزار کاشت و داشت و برداشت، ملی شدن جنگلها و مراتع که نابودی کشاورزی و دامداری را به دنبال آورد... از دستاوردهای کوتاه‌مدت انقلاب سفید بود!!؟ رژیم جنایتکار پهلوی به منظور ایجاد رعب و وحشت در قم جهت عدم همراهی مردم قم با اهداف امام خمینی در سوم بهمن ماه 1341 به شهر قم حمله کرد. گروهی مزدور و رجاله با حمله به مدرسه فیضیه و طلاب و اهالی غیور قم به مغازه‌ها حمله بردند. اموال مردم را غارت کردند. درب و پنجره بسیاری را شکستند.(27) حضرت امام که این‌بار علاوه بر مردم و جمع کثیری از طلاب جوان که از ایشان حمایت گسترده کرده بودند دیگر مراجع قم نیز از اهداف ایشان جانبداری می‌کردند اهداف خود را صریح‌تر و روشن‌تر بیان فرمودند. امام خمینی اعلامیه‌ای تاریخی تهیه کردند که علمای بزرگ حوزه علمیه قم از جمله آیة‌الله عظمی گلپایگانی، آیة‌الله هاشم آملی، آیةالله مرتضی حائری، آیة‌الله محمدحسین طباطبایی، آیة‌الله سید احمد زنجانی، آیة‌الله مرتضی لنگرودی و آیة‌الله موسوی یزدی و... امضاء کرده بودند. امام در این اعلامیه به نحو مؤثری به تجزیه و تحلیل لوایح شاه پرداختند و اهداف براندازانه و پشت پرده آن را تشریح نمودند. این اعلامیه تأثیر بسیاری بر جای گذاشت به طوری که رفراندم شاه برای تصویب این لایحه با شکست خفت‌باری روبرو شد زیرا جز قلیلی از مردم در آن شرکت نکردند. اسناد بر جای مانده از رژیم شاه بخصوص اسناد وزارت کشور از عدم شرکت گسترده و مؤثر مردم حکایت دارد. شاه که می‌خواست از شکست فضاحت‌بار خود در رفراندم یک پیروزی بسازد رادیو و تلویزیون و جراید را وادار کرد که از شرکت گسترده مردم در رفراندم سخن بگویند و انقلاب سفید را نسخة منحصر به فرد سعادت مردم به مردم معرفی کنند اما این بار هم امام نقشه‌های دشمن را با موضعگیریهای به جا و سنجیده خنثی نمودند. امام خمینی در 29 اسفند 41 طی سخنرانی بسیار مهمی فرمودند: «امسال ما عید نداریم و این عید را عزای ملی اعلام می‌کنیم نه به خاطر اینکه مصادف با شهادت حضرت صادق سلام‌الله علیه، آن حضرت مقامش عالی و بلند است، ولادت و شهادتش موجب تحکیم و پیشرفت اسلام است. ما در این عید عزا داریم برای مصیبت‌ها و لطمه‌هایی که در این سال به اسلام وارد شد. این سال سال خوشی برای مسلمین نبود... ما می‌دانیم که دستگاه جبار چه خوابهای خطرناکی برای اسلام دیده است که می‌آید شرط مسلمان بودن را از انتخاب‌کننده و انتخاب شونده حذف می‌کند... اگر بناست خدای نخواسته اسلام نباشد، احکام قرآن نباشد، مذهب جعفری در کشور از رسمیت بیفتد، روحانیت اصلاً نمی‌خواهیم باشد... روحانیت نباید از چیزی بترسد. روحانیت نباید از عربده‌کشی‌ها و وحشیگری‌ها و غوغای مشتی رجاله و اراذل وحشت کند و علما و روحانیون باید تا آخرین قطره، خون خود را در راه اسلام و در راه قرآن و در راه اعلای کلمة‌الله نثار کنند.»(28) پس از حملة سبعانه مزدوران به مدرسه فیضیه و به حوزه علمیه قم و هتک حیثیت روحانیت که نشان آشکار برنامه‌های شاه در براندازی اسلام و روحانیت بود، خشم فروخورده روحانیت که از بعد از سلطه سنگین رضاخان در سینه‌ها و گلوها مانده بود چون آتشفشانی منفجر شد. توفان این حرکت انقلابی، جهنمی برای شاه و دربار و آمریکا ایجاد کرد که در هرم آتش آن همه چیز شاه به خطر افتاد. هرچند در این دوئل نابرابر حوزه‌های علمیه و روحانیت شدیداً آسیب دیدند اما این شاه و درباریان و آمریکا بودند که بیشتر از همه خسارت خوردند. شاه شدیداً تحقیر شده بود. کلمات و موضعگیری‌های شجاعانه و انقلابی حضرت امام چیزی را برای شاه باقی نگذاشت. امام در اعلامیه تاریخی خود که در سیزدهم فروردین ماه 1342 منتشر کردند فرمودند: «اینان با شعار «شاه دوستی» به مقدسات مذهبی اهانت می‌کنند. شاه دوستی یعنی غارتگری، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین و تجاوز به مراکز علم و دانش. شاه دوستی یعنی ضربه زدن بر پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه‌های اسلام و محو آثار اسلامیت. شاه دوستی یعنی کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت.»(29) آنهایی که با فرهنگ شاه و دربار آشنایی دارند و یا در آن فضای پراختناق و مخوف تنفس کرده‌اند و یا اسناد تاریخی را به درستی بررسی کرده‌اند متوجه می‌شوند که صدور چنین اعلامیه‌ای که شاه را آنگونه مخاطب ساخته و ریشة همة جرم و جنایات را مستقیماً شخص شاه می‌دانند دل شیر می‌خواهد و شجاعت امیرالمؤمنین. مقایسه شکلی این اعلامیه با اعلامیه‌هایی که بعضی از مراجع در آن حال و هوا منتشر کرده‌اند بخوبی شجاعت بی‌مانند و درستی تحلیل حضرت امام را روشن می‌کند. پس از این مخاصمه، دیگر هرگز شاه نتوانست از فشار اینهمه حقارت و سرزنش کمر راست کند. همه روزه گروه کثیری از اقشار مختلف مردم از شهرهای اطراف به قم می‌آمدند و پس از زیارت حضرت معصومه به زیارت امام مشرف می‌شدند. حضرت امام نیز طی سخنرانی‌های افشاگرانه مردم را برای حرکت عظیم و فراگیر و رویارویی گسترده با شاه آماده می‌کردند. ارسال نامه‌ها و تلگراف‌های فراوان و فرستادن نمایندگان شجاع و بی‌باک برای تشریح موقعیت کشور به شهرهای دور و نزدیک جهت بیدار کردن علمای بلاد در همین راستا انجام می‌شد. شهرها نیز بتدریج آماده می‌شدند. طلاب و بخصوص جوانان بیشتر از دیگران تحت‌تأثیر افکار و اندیشه‌های انقلابی امام قرار می‌گرفتند. اعلامیه‌های حضرت امام را اغلب جوانان تکثیر و توزیع می‌کردند. در روز پانزدهم خرداد سال 1342 شاه که از موضعگیریهای انقلابی حضرت امام بسیار خشمگین بود و امام را انعطاف‌ناپذیر و اهل مذاکره و معامله نمی‌دید دستور بازداشت ایشان را داد. با دستگیری حضرت امام کشور منفجر شد. جمع زیادی از مردم شهرهای مختلف به حمایت از حضرت امام به خیابانها ریختند. قیام سراسری مردم مشکلات بسیار زیادی را برای شاه و دربار فراهم آورد. مردم تهران به حمایت از مرجع بزرگ خود با کفن از جنوب شهر حرکت کردند. حرکت مردم تهران با شدیدترین وجهی سرکوب شد. جمع کثیری از مردم کشته، تعداد زیادی مجروح و عده‌ای نیز دستگیر شدند. در دیگر شهرها نیز مردم حرکت انقلابی داشتند. قیام مردم ورامین که می‌خواستند به حمایت از امام به تهران بیایند در آغاز راه شدیداً سرکوب شد. تصور شاه این بود که با دستگیری حضرت امام می‌تواند حرکت توفندة مردم را سرکوب کند. لذا در شب پانزدهم خرداد و پس از سخنرانی بسیار کوبندة امام در مدرسه فیضیه امام را دستگیر کردند و به تهران منتقل و در زندان قصر محبوس کردند. حضرت امام چون شیر شرزه در زندان نیز بر ضد شاه می‌خروشیدند و همه فتنه‌ها را زیر سر شاه می‌دانستند و حتی از پاسخ دادن به سؤالات بازجوها خودداری می‌کردند. این نیز حکایت از زبونی شاه و ناتوانی و سردرگمی درباریان دارد. شاه تحت فشار افکار عمومی و حمایت گسترده علمای اعلام و مردم انقلابی، مجبور شد امام را از زندان آزاد کند و به منزلی در شمیران منتقل نماید. دستگیری حضرت امام هم نتوانست نه در دل امام ترسی ایجاد کند و نه در حمایت مردم از امام خللی وارد آورد. سرانجام حضرت امام از حبس و تبعید و محاصره ساواک آزاد شدند و پیروزمندانه به قم بازگشتند. شهرها غرق در چراغانی و جشن شد. منبری‌ها آزادانه از امام خمینی و اهداف امام سخن می‌گفتند و دانشجویان و دانشگاهیان که تحت‌تأثیر شدید امام بودند از لزوم سرنگونی شاه حرف می‌زدند. نگارنده که خود از طرف علمای جهرم برای دیدار با حضرت امام و تحویل مبالغی وجوهات به قم رفته بودم دیدم که تمامی مغازه‌ها با عکس حضرت امام زینت یافته بود. در مدرسه فیضیه پارچه نوشته بزرگی در حمایت از امام نصب شده بود. سال 42 در حالی پایان یافت که شاه در اجرای برنامه‌های استعماری بیگانگان جدی بود و روحانیت در مقابله و مبارزه با شاه تردیدها را کنار گذاشته بود. دوئلی طولانی و جدی و پرهزینه شروع شده بود. رویدادهای سیاسی سال 43 بسیار زیاد و اثرگذار و تعیین‌کننده بود. شور و شعور سیاسی مردم بسیار بالا رفته بود. محور همه این مسایل امام بودند. علماء، روحانیون، طلاب جوان، دانشجویان، دانشگاهیان، بازاری‌ها، جوان‌ها، زنان و مردان همه انقلابی بودند. انقلابی تند و غیرقابل کنترل. نقطه‌نظرات حضرت امام به صورت‌های نوار، اعلامیه، تراکت، همراه با عکس ایشان در همه‌جا دست به دست می‌گشت. جوانان با امکانات کم و بسیار محدود خود نسبت به تکثیر و توزیع اعلامیه‌های حضرت امام اهتمامی ویژه داشتند. شهر ما (جهرم) و نیز شیراز و داراب و فسا و دیگر شهرهای جنوب همه یکپارچه آتش بود. جالب است بگویم مثلاً در دبیرستان خواجه نصیر جهرم اکثر جوانان انقلابی و طرفدار امام بودند. هیچ‌کس طرفدار شاه و دولت نبود. این نکته‌ای مهم و قابل توجه است و از نفرت عموم نسبت به شاه و دربار حکایت می‌کند. در فروردین ماه تعداد قابل‌ملاحظه‌ای سخنرانی بسیار مهم و تند و نسبتاً طولانی از جمله سخنرانی امام در 26 فروردین ماه در مسجد اعظم فوق‌العاده اثرگذار بود. عمده محور این سخنرانی تجزیه و تحلیل حادثه 15 خرداد بود. حضرت امام اصرار داشتند این حادثه به عنوان ضعف بزرگ شاه و قدرت مثال‌زدنی انقلاب زنده بماند. برعکس درباریان می‌خواستند آنرا به فراموشی بسپارند.(30) هر روز که می‌گذشت صف انقلاب از صف ضدانقلاب جدا می‌شد، خودی و غیرخودی مشخص‌تر می‌شدند. افراد متعهد و انقلابی که پیروان حضرت امام را تشکیل می‌دادند محبوب‌تر و مطلوب‌تر می‌شدند و شاه و اسرائیل و آمریکا منفورتر می‌گشتند. آمریکا در یک اقدام شتابزده که دلیل بر عقب افتادن واشنگتن از حوادث سیاسی ایران بود طرح استعماری کاپیتولاسیون را به دولت ایران داد و شاه را مجبور کرد که آنرا به تصویب برساند. خلاصه این طرح آزادی عمل بیشتر آمریکایی‌ها در ایران و بازگذاشتن دست آمریکائیان برای هر اقدامی بود. واکنش‌ها نسبت به این طرح استعماری بسیار زیاد بود. دانشگاه، حوزه‌ها، امامان جماعات، منبری‌ها، جوانان زنان و مردان با خشم و ناراحتی با این طرح استعماری مخالفت کردند اما مخالفت حضرت امام تعیین‌کننده، کوبنده و تحقیرکننده شاه و آمریکا و اسرائیل بود. امام خمینی در بخشی از این سخنرانی تاریخی و بسیار مهم و بی‌سابقه فرمودند: «... آقا، من اعلام خطر می‌کنم. ای ارتش ایران من اعلام خطر می‌کنم. ای سیاسیون ایران من اعلام خطر می‌کنم. ای بازرگانان ایران من اعلام خطر می‌کنم. ای علمای ایران، ای مراجع اسلام، من اعلام خطر می‌کنم. ای فضلا، ای طلاب، ای مراجع، ای آقایان، ای نجف، ای قم، ای مشهد. ای تهران، ای شیراز من اعلام خطر می‌کنم... معلوم می‌شود برای ما خوابها دیده‌اند. از این بدتر چه خواهند کرد. از اسارت بدتر چه؟ از ذلت بدتر چیه؟ چه می‌خواهند با ما بکنند؟ چه خیالی دارند اینها؟»(31) حضرت امام ضمن تحقیر کردن شدید شاه و انتقاد تند از انقلاب سفید شاه که محصول شوم آن فقر و بیماری مردم است فرمودند: «این مجلسی که به فتوا و به حکم مراجع تقلید، تحریم شده است. این مجلسی که یک وکیلش از ملت نیست این مجلسی که به ادعا هی می‌گویند، ما... آقا کو این انقلاب سفید؟ پدر مردم را درآوردند. آقا من مطلعم. خدا می‌داند که من رنج می‌برم من مطلعم از شهرستانهای دورافتاده. از این قم بدبخت، من مطلعم از گرسنگی خوردن مردم، از وضع زراعت مردم.»(32) حضرت امام که شدیداً از مصوبه مجلس شورای ملی در تصویب کاپیتولاسیون و مجلس سنا و دربار و شاه و آمریکا خشمگین بودند فرمودند: «ای سران اسلام به داد اسلام برسید. ای علمای نجف به داد اسلام برسید. ای علمای قم به داد اسلام برسید. رفت اسلام. ای ملل اسلام. ای سران ملل اسلام. ای رؤسای جمهور ملل اسلامی. ای سلاطین ملل اسلامی... به داد همه ما برسید. ما زیر چکمة آمریکا برویم چون ملت ضعیفی هستیم؟ چون دلار نداریم؟ آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر. شوروی از هر دو بدتر. همه از هم بدتر. همه از هم پلیدتر. اما امروز سروکار ما با این خبیث‌هاست. با آمریکاست. رئیس جمهور آمریکا بداند. بداند این معنا را که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما. امروز منفورترین افراد بشر است پیش ملت ما.» با توجه به برنامه‌های گسترده امپریالیزم و صهیونیزم جهانی برای استثمار کشورمان که در کاپیتولاسیون آشکارتر شده بود حضرت امام در فرازی از همین سخنرانی فرمودند: «والله گناهکار است کسی که داد نزند. والله مرتکب کبیره است کسی که فریاد نکند... ما این قانونی که گذاردند قانون نمی‌دانیم. ما این مجلس را مجلس نمی‌دانیم. ما این دولت را دولت نمی‌دانیم این‌ها خائنند به مملکت ایران! خائنند...» تبعید حضرت امام دلیل بر اشغال ایران توسط آمریکا بود حضرت امام که دست‌های آمریکای تبهکار و دیگر جنایتکاران و جهانخواران را پشت کاپیتولاسیون می‌دیدند در فراز دیگری از این سخنان افشاگرانه فرمودند: «اگر این مملکت اشغال آمریکاست پس چرا اینقدر عربده می‌کشید؟ چرا اینقدر دم از ترقی می‌زنید؟ اگر این مستشارها نوکر شما هستند پس چرا از ارباب‌ها بالاترشان می‌کنید؟ اگر نوکرند مثل سایر نوکرها با آنها عمل کنید... اگر مملکت ما اشغال آمریکایی است پس بگویید، پس ما را بردارید بریزید بیرون از این مملکت...(33)» سرانجام خفاشان شب‌پرست که وجود حضرت امام را با مصالح و منافع نامشروعشان در تضاد دیدند، ایشان را در سیزدهم آبانماه 1343 دستگیر و پس از انتقال به تهران، به ترکیه تبعید کردند. بررسی اثرات فوق‌العاده این سخنرانی و تبعید حضرت امام و نقش و سهم هوداران حضرت امام در گرم نگاهداشتن سنگر مبارزه و مطرح بودن طرفداران امام خمینی به عنوان دلسوزان و وارستگان و متعهدان جامعه... را به فرصتی دیگر موکول می‌کنیم. فقط در اینجا به یک جمله بسنده می‌کنیم که این سخنرانی تکثیر شد و به همه نقاط کشور رفت و بکرات در محافل پخش شد. نگارنده خود که یک عضو کوچک از هواداران امام بوده و هستم و ان‌شاءالله خواهم بود این سخنرانی را از حفظ دارم و امروز پس از 40 سال که از ایراد آن سخنرانی می‌گذرد هنوز هم قسمت اعظم آنرا در حافظه خود دارم. (1) . قرآن کریم، سوره قریش، آیات 3 ـ 5. (2) . سوره فرقان، آیه 8. (3) . سوره بقره، آیه 257. (4) . سوره بقره آیه 257. (5) . سوره شوری، آیه 40. (6) . سوره جمعه، آیه 5. (7) . سوره قصص، آیه 50. (8) . سوره نوح آیه 24. (9) . سوره ابراهیم، آیه 22. (10) . سوره کهف، آیه 29. (11) . سوره شوری، آیه 45. (12) . موسوعه کلمات الامام الحسین، معهد تحقیقات باقرالعلوم، ص 360. (13) . الفتوح، ابن اعثم کوفی، جلد 5، ص 23 و بحارالانوار، ج 75، ص 117. (14) . کتاب دخترم فرح اثر فریده دیبا، ص 309. (15) . دخترم فرح، ص 459. (16) . دخترم فرح، ص 96. (17). اسناد لانه، جلدی 7، ص 264. (18) . 57 سال اسارت، ج 1، ص 285. (19) . صحیفه امام، ج 1، ص 24. (20) . صحیفه امام، ج 1، ص 30، 15 خرداد 1331. (21) . صحیفه امام، ج 1، ص 32، دیماه 1331. (22) . اسرائیل چگونه تشکیل شد، ص 190. (23) . رژیم شاه مخالفین خود و مخالفان رژیم صهیونیستی را دارای ارتباط با کشورهایی مانند مصر و عراق می‌کرد. (24) . صحیفه امام، ج 1، ص 77. (25) . صحیفه امام، ج 1، ص 80 و 81، 28 مهر ماه 1341. (26) . صحیفه امام، ج 1، ص 97، آذرماه 1341. (27) . صحیفه امام، ج 1، ص 142. (28) . صحیفه امام، ج 1، ص 158 ـ 159. (29) . صحیفه امام، ج 1، ص 178. (30) . صحیفه امام، ج 1، ص 285 ـ 308. (31) . صحیفه امام، ج 1، ص 48. (32) . صحیفه امام، ج 1، ص 419. (33) . صحیفه امام، ج 1، ص 419.

امام در ترکیه

امام در ترکیه صبحدم روز چهارشنبه سیزده آبان 1343 (29 جمادی الثانی 1384) صدها کماندو و چترباز مسلح، خانه امام در قم را محاصره و وی را بازداشت و پس از انتقال ایشان به فرودگاه مهرآباد در کمتر از نود دقیقه، سوار بر هواپیمای هرکولس نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی کردند و هواپیما از فرودگاه مهرآباد به سوی ترکیه به پرواز درآمد . این هواپیما پس از سه ساعت و سی دقیقه پرواز در ساعت 30/11 دقیقه در فرودگاه آنکارا به زمین نشست . در فرودگاه آنکارا یکی از مامورین امنیتی ترکیه که به زبان آلمانی حرف می زد، مستقیما نزد سرهنگ افضلی - یکی از مقامات ساواک که امام را در این سفر همراهی می کرد - آمد و پس از گفتگویی کوتاه به اتفاق، امام راسوار بر اتومبیل کردند و پس از طی 35 کیلومتر مسافت فرودگاه تا شهر آنکارا ایشان را مستقیما به هتل بلوار پالاس (در مرکز شهر استانبول)، طبقه چهارم، اطاق شماره 514 که از قبل آماده شده بود نبردند . قبل از پرواز یکی از مقامات امنیتی ساواک پاسپورت امام را به وی تحویل داد و گفت: شما اکنون به ترکیه می روید و خانواده شما نیز به زودی به شما ملحق خواهند شد . پس برای پوشیده نگهداشتن محل سکونت امام، ساعت 2 بعدازظهر روز بعد یعنی 14 آبانماه (30 جمادی الثانی 1384)، با مراقبت کامل و طرحی پیش بینی شده، ایشان را به طبقه هشتم یکی از ساختمانهای فرعی خیابان آتاتورک به نام " " Fotoetem که نسبت به مکان اول دارای حفاظت بیشتری بود، منتقل کردند . و سرانجام یک هفته بعد پس از تغییر و تبدیل های پیاپی محل اقامت ایشان مرجع امت را در تاریخ پنج شنبه 21 آبان، ساعت 6 صبح به شهر بورسا " " BURSA واقع در 460 کیلومتری غرب آنکارا (نزدیکی دریای مرمره) انتقال دادند . امام پس از ورود به آنکارا نامه ای با عنوان آقا مصطفی برای خانواده می نویسد و پس از سفارش خانواده به صبر جمیل و عدم فزع، از ایشان می خواهد که ضمن ارسال وسائل شخصی ایشان، کتابهای مفاتیح، صحیفه سجادیه، مکاسب و حواشی را نیز برایشان ارسال امام برای ایجاد ارتباط با علما، روحانیون و مردم محل تبعید، بلافاصله پس از رود به ترکیه اقدام به فراگیری زبان ترکی می نمایند، که این امر موجب رعب و وحشت سرهنگ افضلی - گماشته ساواک - شده و مراتب را به ساواک گزارش می کند . ماموران گماشته ساواک با کمال گستاخی و جسارت امام را از پوشیدن لباس مقدس خود منع کردند و ایشان را مجبور به پویدن لباس روحانیان کشور ترکیه نمودند . در تاریخ 16 آبان (2 رجب 1384) طبق پیشنهاد امام، ایشان به همراه گماشته های ترک و ایران، حدود پنجاه دقیقه با اتومبیل از شهر قدیمی آنکارا دیدن کردند . و در تاریخ 19 آبانماه (5 رجب 1384) نیز به اتفاق دو مامور ترک و سرهنگ افضلی، از بلوار آتاتورک و قسمتی از شهر قدیمی آنکارا دیدن نمودند . همچنین در این روز بصورت پیاده از خیابان آتاتورک و قسمتهایی از شهر قدیمی آنکارا بازدید کردند . در این بازدیدها امام بالاجبار پالتو و شلوار (انیفورم روحانیون ترکیه) برتن داشت . امام نمی خواست فرصتی را که به یمن تبعید به دست آورده است، بی نتیجه از دست بدهد لذا در همین ایام بر مزار چهل تن از عالمان شهیدی که به دست مصطفی کمال از پای درآمده بودند، حضور یافت . بعد از این ساواک از بازدید امام از مراکز دینی ترکیه جز در مواردی که نمایندگانی از طرف عملا و روحانیون ایران به مقامات امام می آمدند، جلوگیری می کرد . در این ایام، امام در تنهایی کامل مشغول عبادت، قرائت قرآن، فراگیری زبان ترکیه و تحریر کتاب تحریرالوسیله بودند، تا اینکه رژیم شاه که نگرانی و اضطراب توده های مردم در مورد بی اطلاعی از سرنوشت امام را بیش از این نمی توانست تحمل کند و نمی توانست نسبت به عواطف و احساسات آنها بی اعتنا بماند، موافقت کرد که نماینده ای از طرف مقامات روحانی به ترکیه برود و با امام ملاقات کند . به دنبال آن آقای شیخ سید فضل الله خوانساری به نمایندگی از سوی اقشار مردم و روحانیون در روز 29 آذر 1343 (نیمه شعبان 1384) ساعت 50/12 دقیقه وارد استانبول شد و در پارک هتل اقامت کرد . فردای آن روز امام را نیز از بورسا (تبعید گاهشان) به استانبول آوردند و در هتلی، جدا از مسافرخانه ای که آقای سید فضل الله خوانساری در آنجا اقامت داشت، چند ملاقات (که اولین ملاقات مقارن ساعت 3 بعدازظهر روز 30 آذر بود) بین ایشان و آقای خوانساری، با حضور و کنترل ماموران ساواک صورت گرفت . در این مقالات امام از علل دستگیری و زندانی شدن فرزندشان حاج آقا مصطفی سوالاتی از آقای خوانساری کردند که حاکی از آگاهی امام از دستگیری و زندانی شدن فرزندشان بود . لازم به ذکر است، روز تبعید امام (13 آبان) کماندوهای رژیم با بالا رفتن از دیوار منزل آقای مرعشی به داخل منزل ایشان رفتند و حاج آقا مصطفی را دستگیر و به شهربانی قم و سپس به زندان قزل قلعه منتقل کردند به طوریکه ایشان 57 روز در زندان بسر بردند و در بامداد روز 14 دی ماه 1343 پس از اعزام به تهران در ساعت 30/5 دقیقه با هواپیما او را به استانبول و از آنجا نیز با هواپیمای دیگری به اقامتگاه امام در شهر بورسا تبعید کردند . ملاقات روز دوم آقای خوانساری با امام روز سه شنبه اول دی ماه ضمن بازدید از مسجد "ایاصوفیا" صورت گرفت که آقای خوانساری از مسائل گوناگون کشور و روحانیون به امام گزارش داد . براساس اسناد و مدارک، امام تلگرافها، پیامها و نامه های متعددی از طرف روحانیون، دانشجویان، مردم و ... دریافت نمودند و نفوذ معنوی و ظاهری حضرت امام در مسلمانان اعم از شیعیان و سنی ها موجب وحشت رژیمهای ایران و ترکیه می شد و با اینکه ایشان را از وطن خود به کشوری غریب و نا آشنا تبعید کرده بودند، باز از او سخت وحشت داشتند و ازاین جهت در عرض ده روز سه بار جای ایشان را تغییر دادند و دائما تحت مراقبت شدید قرار داشتند . به طوری که اجازه ملاقات هیچ کس را با ایشان نمی دادند بجز در موارد استثنایی و کنترل شده . محل سکونت ایشان جز مسائل سری بود لذا بسیاری افراد و از جمله دانشجویان ایرانی مقیم ترکیه تلاش گسترده ای برای یافتن محل سکونت حضرت امام کرده و با تشکیل جلسات متعدد از دانشجویان جهان خواستند تلگراف و یا نامه اعتراض آمیز برای سازمان ملل متحد، مجلس ترکیه و حکومت ترکیه ارسال کنند . و با انجام تظاهرات در جلی کنسولگری ایران در استانبول بازگشت و تامین امنیت جانی امام را خواستار شدند . رژیم شاه که موقعیت خویش را بیش از پیش در خطر می دید و شاهد نفوذ بیش از پیش امام حتی در تبعید بود; سرانجام در روز سه شنبه 13 مهر 1344 یعنی پس از حدود یازده ماه تبعید اجباری در ترکیه، ایشان را به همراه فرزند بزرگوارشان از ترکیه به عراق (تبعیدگاه دوم امام) فرستادند و هواپیمای حامل ایشان 2 بعدازظهر همان روز در فرودگاه بغداد به زمنین نشست . منابع: 1 . نهضت امام خمینی جلد اول و دوم 2 . مجموعه سه جلدی کوثری (جلد سوم) 3 . کتاب حدیث بیداری (زندگینامه امام) 4 . قسمتهایی از 6 جلد کتاب پا به پای آفتاب 5 . تبعید امام به ترکیه به روایت اسناد ساواک 6 . زندگینامه سیاسی امام، محمد حسن رجبی 7 . مذاکره با آقای دکتر قادری و آقای حمید روحانی 8 . امام خمینی به روایت اسناد و ساواک

روز شمار تبعید حضرت امام خمینی (ره)

روز شمار تبعید حضرت امام خمینی (س) 16 مهرماه سال 1341 جلسه مهم حضرت امام خمینی (س) با مراجع قم در رابطه با انجمنهای ایالتی و ولایتی 11 آذر ماه سال 1341 لغو تصویبنامه ساختگی انجمنهای ایالتی و ولایتی به دنبال مبارزات پیگیر حضرت امام خمینی (س) و صدور پیام حضرت امام خمینی (س) در مورد ختم این غائله 2 بهمن سال 1341 تحریم رفراندوم غیر قانونی و قلابی شاه از سوی حضرت امام خمینی (س) 2 فروردین ماه سال 1342 فاجعه خونین مدرسه فیضیه به دست عمال رژیم شاه 15 خرداد سال 1342 دستگیری شبانه حضرت امام خمینی (س) . قیام تاریخی ملت ایران در اعتراض به دستگیری حضرت امام (س) 4 تیرماه سال 1342 انتقال حضرت امام خمینی (س) از پادگان قصر به سلولی در عشرت آباد. 21 فرودین سال 1343 سخنرانی تاریخی حضرت امام خمینی (س) در مسجد اعظم قم پس از آزادی از حبس و حصر. 4 آبان 1343 سخنرانی کوبنده حضرت امام خمینی (س) به مناسبت طرح اسارتبار کاپیتولاسیون. 13 آبان 1343 بازداشت و تبعید حضرت امام خمینی (س) به ترکیه 21 آبان سال 1343 انتقال حضرت امام خمینی (س) از آنکارا به بورسای ترکیه 13 مهرماه سال 1344 انتقال حضرت امام خمینی (س) از ترکیه به بغداد 16 مهرماه 1344 حرکت امام خمینی (س) از سامرا به کربلا بعد از تبعید به عراق 23 مهرماه 1344 ورود و استقرار حضرت امام خمینی در نجف بعد از تبعید به عراق 23 آبان 1344 شروع درسهای حوزه ای حضرت امام خمینی در نجف پس از تبعید به عراق - 12 اردیبهشت 1356 پیام حضرت امام خمینی (س) به مناسبت چهلم شهدای قم 2 مهرماه 1357 محاصره منزل حضرت امام خمینی (س) توسط نیروهای بعثی عراق 10 مهرماه 1357 هجرت حضرت امام خمینی (س) از عراق به سوی کویت 13 مهرماه 1357 هجرت حضرت امام خمینی (س) از عراق به فرانسه 12 بهمن 1357 بازگشت امام خمینی (س) به میهن اسلامی پس از 15 سال تبعید.

پیش درآمدی بر تبعید آفتاب

پیش درآمدی بر تبعید آفتاب سال 1341 خورشیدی را می توان سرفصل تازه ای در تاریخ اسلام و ایران دانست در این سال، پس از یک دوره اعتراضها و انتقادهای شدید، در نوع خود نسبت به شیوه های حکومتی نظام شاهنشاهی از سوی روحانیت بویژه شخص امام خمینی، حوداثی روی داد که منجر به رویارویی مستقیم روحانیون با رژیم شد که در این میان، امام خمینی با ادامه و تشدید مبارزه، شاه را به انفعال و واکنش واداشت. یک سال پیش از آن، مرجع بزرگ شیعه - آیت الله بروجردی - به رحمت ایزدی پیوست و این توهم برای شاه و دولتمردان وقت به وجود آمد که روحانیت ایران تضعیف شده و شهر قم - به عنوان یکی از کانونهای عمده مبارزه روحانیت با رژیم - مرکزیت خود را از دست داده است. در همین سال، آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی نیز که یکی از پیشگامان مخالفت با دولتهای گذشته بود درگذشت. دکتر علی امینی که به عنوان مهره ای پیچیده برای امریکا و نخست وزیری اصلاح طلب شهرت یافته بود و در عین حال با نزدیک کردن خود به برخی از مراجع قم، بین مردم محبوبیتی کسب کرده بود بر اساس توافق پنهانی شاه با "جان، اف، کندی" رئیس جمهوری وقت امریکا کنار گذاشته شد و سرانجام پس از تغییر و تحولاتی، پست صدارت به یکی از نزدیکترین مهره های سرسپرده شاه - امیر اسدالله علم - سپرده شد. در دوران صدارت علم حوداثی رخ داد که بخشی از آن حوادث شامل هجرت امام خمینی می شود، این گزارش به بررسی تبعید آفتاب یا هجرت امام خمینی (س) می پردازیم. فضای باز سیاسی که بر اساس تز حزب دموکرات امریکا و شخص کندی درکشورهای مختلف و از جمله ایران ایجاد شده بود، با اجرای چند رفورم اجتماعی از سوی شاه و بر اثر عواملی به صورت یک موضوع فراموش شده درآمد. در چنین شرایطی شاه مصمم به اجرای طرحها و برنامه هایی شد که از سوی امریکا دیکته شده بود. نخست، لایحه اصلاحات ارضی در نوزدهم دی ماه 1340 همراه با تبلیغات فراوانی به تصویب رسید و بلافاصله به مرحله اجرا گذاشته شد که مخالفت چندی را به دلایل بسیار که بررسی آنها در مجال این نوشته نیست به دنبال نداشت. برنامه رفورمیستی اصلاحات ارضی، هر چند یک طرح امریکایی بود، اما از سوی ابرقدرت دیگر جهان - به رغم وجود تنشهایی که در آن زمان بین امریکا و شوروی وجود داشت - مورد استقبال قرار گرفت و رسانه های گروهی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (اسم و عنوانی که در آن ایام، یدک می کشید) از جمله روزنامه "پراودا" و رادیو مسکو به تجلیل از آن پرداختند. امام خمینی که نسبت به اهداف پشت پرده امریکا از اجرای اصلاحات ساختگی آگاهی کامل داشت و نه تنها لایحه اصلاحات ارضی را در جهت منافع کشاورزی نمی دانست بلکه آن را گامی زمینه ساز برای حرکتهای آتی رژیم در جهت وابستگی بیشتر به آمریکا و غرب ارزیابی می کرد. اما در عین حال مخالفت مجرد با تصویب لایحه اصلاحات ارضی می توانست مورد بهره برداری تبلیغاتی رژیم در بین دهقانان قرار گیرد لذا امام مترصد فرصتهای آتی و فراهم نمودن زمینه قیام عمومی بود. برنامه دیگر شاه طرح موضوعی به نام "لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی" بود. روزی این مسئله از طرف دولت، سر و صدای چندانی نشد تا اینکه روزنامه ها خبر تصویب آن را در هیات دولت منتشر کردند. روزنامه کیهان در شانزدهم مهرماه 1341 تیتر اول خود را با این عنوان برگزید: "طبق لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی که در هیات دولت به تصویب رسید، به زنان حق رای داده شد. " تفویض حق رای به زنان - که تیتر اول روزنامه ها شده بود - در ظاهر امر، اقدامی خلاف شرع و ضد اسلامی نبود. اما رژیم شاه با تصویب این لایحه، اهداف دیگری را دنبال می کرد که آماده کردن زمینه برای تجاوز به قرآن و اسلام، دستکاری در قانون اساسی و انجام تغییراتی در برخی از اصول آن و باز کردن دست آن دسته از افرادی که اجرای قوانین اسلامی را، مانعی در اجرای اغراض خود می دانستند، از آن جمله بود. به عبارت دیگر، رژیم می خواست در زیر سرپوش "اعطای حق رای به زنان" ضمن حذف قید اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و ادای سوگند به کتاب آسمانی به جای قرآن علاوه بر نوعی اسلام زدایی، هرگونه مخالفتی با تصویبنامه را " مخالفت با حقوق زن و آزادیهای مشروع او" جلوه دهد. زمانی که روزنامه های عصر تهران به قم رسید نارضاییهایی در طبقات مختلف مردم بویژه روحانیان پدید آمد. مراجع قم از جمله امام خمینی در همان شب، با تشکیل جلسه ای به بحث و تبادل نظر پرداختند. حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی در این زمینه خاطره های جالبی دارد و درباره تشکیل این جلسه می گوید: ". . . در این مقطع (پس از طرح لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی) امام یک جلسه ای تشکیل دادند. گویا جلسه اول در خانه مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری تشکیل شد که امام و بعضی از مراجع دیگر شرکت داشتند. ایشان در آن جلسه اعلام خطر می کنند و بالاخره تصمیم گرفته می شود که با این مسئله مخالفت نمایند. خوب، طبیعی است که بر داشتن قید قسم به قرآن و شرط اسلام، چیز خطرناکی است و بی شک می بایست مخالفت می شد، ولی در اینکه منتخب باید زن هم باشد امام می فرمودند: شما مردها که رای دادید چه کردید که آنها بکنند؟ می خواستند یک شعار مترقی را از دست آنها بگیرند و به این شکل، مخالفت می کردند. همه اینها و بخصوص در شرط اول - بهانه خوبی برای شروع مبارزه در این زمان یکی از کارهایی که امام انجام داد، این بود که با علمای شهرستانها تماس گرفتند که همگی جمع شوند و مجمعی تشکیل بدهند به نام مجمع فضلا با مدرسین، که من هم عضو آن بودم. قرار شد افرادی تعیین شوند که به اطراف بروند و من برای جنوب - یعنی یزد و رفسنجان و کرمان - انتخاب شدم. امام نامه هایی نوشتند، در یزد به آقای صدوقی، در کرمان برای آقای صالحی و در رفسنجان هم خود من ماموریت داشتم که سخنرانی کنم. آقایان دیگر نیز هر کدام به جایی رفتند. یکی به اصفهان، یکی به شیراز، دیگری به مشهد و. . . چون امام خودشان نامه ها را می نوشتند و افراد را برای بردن آن تعیین می کردند من نامه را برداشتم، بردم یزد و به آقای صدوقی دادم. سخنرانی هم کردم، برای مردم رفسنجان نیز سخنرانی کردم. در این باره توضیح دادم که ما چه می گوییم و رژیم چه می خواهد. به کرمان که رسیدم پیش آنکه جلسه ای داشته باشم، آقای نجفی (مرعشی نجفی) از قم با آقای صالحی تلگراف زده بود که رژیم خواسته علما را پذیرفته است. یعنی مسئله تمام شد. همانجا من با قم تماس گرفتم معلوم شد که امام از این مقدار که رژیم پشنهادات خود را پس گرفته راضی نیست. اینجا نزدیک بود یک کلاهی سر آقایان بگذارند و بین آنها تفرقه بیندازند. از مواردی که همه آقایان شرکت کرده و در مبارزه متفق شده بودند اینجا بود. رژیم هم به طور نیم بند، یک چیزی را قبول کرده بود و بعضی آقایان هم آن حرف را پذیرفته بودند و طبعا این خطر وجود داشت که بین آنها تفرقه بیفتد. این اولین جایی بود که اختلاف بروز کرد و امام پیروز شد، با اینکه بعضی از آقایان حرف دولت را قبول کرده بودند، امام فرمودند: من این را قبول ندارم. نیروهای مبارز هم همراه امام ایستادند و این باعث شد که رژیم قدم دوم را بردارد و قانون مذکور را لغو کند و حرفش را پس بگیرد". همانگونه که از خاطرات حجة الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی استنباط کردیم شاه و دولت دست نشانده اش، به رغم همه تبلیغات، ارعاب و تهدیدها و اعمال سیاستهای گوناگون نتوانست در قبال موضعگیریهای سرسختانه امام خمینی (ره) مقاومت کند. اسدالله علم در مصاحبه ای مفتضحانه ناگزیر شد تصویب نامه مربوط به لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را ملغی الاثر اعلام کند و این موضوع، پیروزی بزرگی برای اسلام، مسلمین و ملت ایران بود. هر چند غائله شوم انجمنهای ایالتی و ولایتی پایان پذیرفته بود، اما رسالت اسلامی امام خمینی و مسئولیت سنگین ایشان در برابر ملت و کشورش همچنان بر دوششان سنگینی می کرد و ایشان را به خروش و حرکت و مددکاری در راه پیشبرد آرمانهای مقدس اسلامی و ملی فرا می خواند. امام خمینی در این قیام کوتاه مدت جامعه روحانیت علیه "تصویبنامه" به حق دریافت که ملت ایران به اسلام و روحانیت، سخت وفادارند و تبلیغات زهرآگین استعمار و ایادی آن علیه روحانیت که بیش از نیم قرن در ایران بشدت ادامه داشته است نتوانسته توده ها را نسبت به پیشوایان اسلامی بدبین سازد و از پیروی آنان بازدارد و میان ملت و روحانیت جدایی افکند. رژیم شاه که از ضربه های کوبنده روحانیت و به ویژه شخص امام خمینی خشمگین بود به ترفندهای تازه ای دست زد و آن ایجاد تبلیغات تند و زننده در مطبوعات وابسته اش بود. امام که به نقشه های مرموز رژیم پی برده بود و به این نکته آگاهی داشت که رژیم شاه درصدد اجرای طرح و نقشه تازه ای در اجرای خواستهای امپریالیسم و صهیونیسم است با ایفای نقشی هوشیارانه، برای فروزان نگهداشتن آتش انقلاب و شور و خروش توده ها با تمام قدرت می کوشید. از سوی دیگر رژیم شاه که در پشت پرده، دست به کار طرح نقشه ای به منظور پیاده کردن رفورم امریکایی باصطلاح " انقلاب سفید" بود و نمی خواست پیش از آمادگی کافی، بار دیگر با ملت و روحانیت روبرو شود در مقام پیشگیری از بحرانی تازه و به منظور جلب نظر روحانیت دست به اقداماتی زد که از جمله آنها ترتیب ملاقات معاون نخست وزیر با علمای قم و اظهار تاسف از نوشته های برخی جراید علیه روحانیت بود. اما چند روز بعد با دست زدن به رفراندوم قلابی جهت پیاده کردن طرح آمریکایی انقلاب سفید، زمینه ای فراهم شد که امام خمینی بار دیگر مرحله تازه ای از مبارزه را آغاز کرد و بدینسان آتش انقلاب اسلامی را برای همیشه شعله ور ساخت. روز 19 دی ماه 1341 شاه در یک اجتماع ساختگی وصول به اصطلاح 6 گانه انقلاب شاه و ملت را اعلام کرد. این اقدام که بر اساس دستور کاخ سفید امریکا به شاه دیکته شده بود معلول علتهایی بود که سیاستمداران واشنگتن از سالها پیش، آن را مد نظر داشتند. جلوگیری از خطر جنبش دهقانان و کارگران، باز کردن راه نفوذ و دخالت مستقیم ستون پنجم و عوامل بیگانه در ادارات و سازمانهای دولتی، گسیل جمعی از جاسوسهای ورزیده، ماهر و کارآزموده ساواک به روستاها، با هدف کنترل شیوه های روشنگرانه طبقه دهقان و روستایی و همچنین استفاده از نیروهای انسانی ارزان برای کار در کارخانه های مونتاژ و سرانجام تبیین شعارهای پر زرق و برق و فریبنده اصلاحات، تحت عنوان "الغای رژیم ارباب و رعیتی" و سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها از ترفندهای موذیانه رژیم بود. برای رسیدن به چنین اهدافی تمام دستگاههای تبلیغاتی رژیم به کار افتادند و در سطحی گسترده پیرامون آنچه شاه به عنوان "انقلاب سفید" مطرح ساخته بود در بوقهای خود دمیدند. در آن شرایط بسیاری از سیاستمداران حرفه ای و حتی برخی از مقامات روحانی محتاطانه با انقلاب قلابی ساخت شاه روی خوش نشان دادند. تنها امام خمینی بود که با آگاهی از عواقب کار و برنامه های شاه، بار دیگر علم مبارزه را بر دوش گرفت و در حضور جمعی از مقامات روحانی، پیامد زیانبار طرح آمریکایی شاه را افشا کرد و با عنوان مطالبی با این مضامین که: "آقایان توجه داشته باشند که وضعی که پیش آمده آینده تاریک و مسئولیت ما سنگین و دشوار است. حوادثی که اکنون در جریان است اساس اسلام را با خطر نابودی تهدید می کند. توطئه حسابشده ای علیه اسلام و ملت و استقلال ایران تنظیم شده و باید توجه داشت که این حادثه را نمی توان با غائله تصویبنامه مقایسه کرد و با همان ملاک نسبت به این ماجرا برخورد نمود. . . بزرگترین کاری که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است. آن وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال ناپذیر است و توپ و تانک هم حریف آن نمی شود. امام خمینی در قبال اعلام رفراندوم شاه با صدور اعلامیه تندی به این امر شدیدا اعتراض کردند و برای نخستین بار با عنوان این مطلب که: ". . . کسانی که در مقابل قانون و ملت مسئول هستند اعلیحضرت را اغفال کردند که به نفع آنان این عمل را انجام دهند. " لبه تیز انتقاد را متوجه شخص شاه ساختند و رفراندوم را عملی اجباری و مقدمه ای برای از بین بردن مواد مربوط به مذهب دانستند و از علمای اسلام خواستند تا وظایف خود را در مقابل اسلام و قرآن ایفا کنند. رفراندوم قلابی سرانجام صورت گرفت و روزنامه های تحت سانسور شدید رژیم تعداد رای دهندگان را بیش از 5 میلیون و 600 هزار نفر موافق در مقابل 4 هزار و 150 رای مخالف اعلام نمودند. این در حالی بود که چند روز پیش از آن ماموران مسلح شاه با حمله وحشیانه به مردم و روحانیون و کشت و کشتار در مدرسه فیضیه ماهیت پلید خود را نشان داده بودند. با پایان رفراندوم قلابی شاه در روز ششم بهمن ماه 1341، یکی دیگر از برنامه های ایالات متحده امریکا در ایران به مرحله اجرا درآمد و ساکنان کاخ سفید، سرشار از شادی به شاه تبریک گفتند. جان اف کندی در تلگرامی که برای محمد رضا فرستاد، برگزاری این رفراندوم را "رویدادی تاریخی" دانست و تاکید کرد: ". . . بیش از پیش مایه خوشوقتی است که چنانکه اطلاع می رسد اکثریت عظیم ملت ایران، رهبری آن اعلیحضرت را در راهی که کاملا منعکس کننده خواسته های ایشان است مورد تایید قاطع قرار داده اند. مسلم است که این پشتیبانی ملی، اعتماد آن اعلیحضرت را به درستی راهی که برگزیده اند تقویت کرده و عزم شما را در رهبری کشور خویش به جانب پیروزی در مبارزه ای که برای بهبود زندگانی ملت خود در پیش گرفته اید راسخ تر خواهد ساخت". شاه نیز در پاسخ تلگرام رئیس جمهور امریکا تاکید کرد: ". . . ما در عین آنکه به گذشته پر افتخار خود مباهات می کنیم نظر به آینده دوخته ایم و می کوشیم تا دوشادوش آزادترین و مترقی ترین ملل جهان در راه ترقی پیش رویم. یقین دارم که ما، در اجرای طرحهای اجتماعی و اقتصادی خودمان می توانیم به حسن نیت دوستان امریکایی خویش اطمینان داشته باشیم". از پاسخ تلگرام شاه به خوبی برمی آید که او تنها و تنها به "حسن نیت دوستان امریکایی" خود متکی است و همه برنامه ها و طرحها به دستور اربابان امریکایی اش به مرحله اجرا در می آید. اما امریکا هنوز دست بردار نبود و از شاه که مهره ای بلا اراده برای او بود، امتیازات تازه ای می خواست. امتیازاتی که برای ملت ایران جز تحقیر و اسارت و قبول قید بندگی و بردگی، نتیجه دیگری نداشت. امپریالیسم امریکا در پی تحمیل رفروم اسارتبار "انقلاب سفید شاه" بر ملت ایران، بنیان اقتصادی این کشور را درهم شکسته بود، درصدد اجرای طرح ننگین دیگری تحت عنوان "کاپیتولاسیون" برآمد. طراحی امریکا برای اجرای این برنامه بدان جهت بود که کاخ سفید با آگاهی از عدم موفقیت شاه در سرکوب نهضتی که امام خمینی آن را بنیان نهاده بود می دانست که در آینده ای نه چندان دور، انقلابی خونین و دامنه دار علیه امریکا و رژیم دست نشانده اش در ایران آغاز خواهد شد و احیای کاپیتولاسیون و گرفتن مزایای کنسولی و قضایی برای اتباع خود در ایران خواهد توانست منافع خود را حفظ کند و در عین حال از فروپاشی نظام دست نشانده اش جلوگیری نماید. اجرای طرح کاپیتولاسیون، حتی پیش از آغاز رفورم ننگین انقلاب سفید در برنامه ایالات متحده امریکا قرار داشت، منتهی امیدوار بود که اجرای این رفورم، موجب پیشگیری جنبش مردمی گردد و دیگر نیازی به دخالت نظامیان امریکا در ایران نباشد، لذا روی این پیشنهاد که بنا به گفته یکی از مقامات وزارت خارجه ایران در اسفندماه 1340 به ایران داده شده بود پافشاری چندانی نشد. اما قیام خونین پانزدهم خرداد و اوج روز افزون نهضت امام خمینی و نتیجه گزارشهای کارشناسان امریکایی، نشاندهنده عدم موفقیت رژیم شاه در جلب رضایت توده ها بود و بدین جهت، رژیم شاه را تحت فشار قرار داد. رژیم شاه که بقای خود را در حمایت کاخ سفید می دانست بلافاصله دست به کار شد و به گونه ای شتابزده، لایحه ای مبنی بر مصونیت مستشاران و دیگر تبعه امریکا در ایران را که در تاریخ سیزدهم مهرماه 1342 در کابینه اسدالله علم به تصویب رسیده بود به مجلس سنا برد و در مرداد 1343، آن در مجلس سنا به تصویب رسانید. دولت حسنعلی منصور، این لایحه را در تاریخ 21 مهرماه 1343 به مجلس شورای ملی برد و نمایندگان این مجلس فرمایشی با یک قیام و قعود، آن را تصویب کردند و بدین ترتیب، کاپیتولاسیون قرن نوزدهم را در قرن بیستم زنده ساختند و ننگ تازه ای برای خاندان پهلوی آفریدند. رژیم شاه بخوبی آگاه بود که ملت ایران، در برابر تحمیل چنین ننگی ساکت نخواهد نشست و سکوت نخواهد کرد، لذا با تمام توان کوشید با کنترل شدید رسانه های گروهی و اعمال سانسوری همه جانبه تا آنجا که ممکن است از افشای این خیانت جلوگیری کند. مطبوعات آن روز، هیچ اشاره ای به تصویب لایحه کاپیتولاسیون نکردند، بلکه با طرح و انعکاس مطالب انحرافی و سرگرم کننده، وضعی پدید آورند که مردم را در حالت بی تفاوتی نسبت به موضوع نگه دارند. به راه انداختن کارناوالهای بااصطلاح شادمانه به مناسبت سالروز تولد شاه در روز چهارم آبان و اجرای چند طرح دیگر، از جمله همین ترفندهای رژیم و دولت بود، غافل از اینکه، اموری که به سرنوشت جامعه و کشور بستگی دارد و آینده ایران را تهدید می کند از نظر تیزبین علمای آگاه دور نمی ماند. هنوز چند روز از احیای تصویب لایحه کاپیتولاسیون نگذشته بود که نشریه داخلی مجلس شورا که متن کامل مذاکرات نمایندگان و رئیس دولت را منعکس کرده بود به دست امام خمینی رسید و ایشان با مطالعه آن، دریافت که رژیم شاه بار دیگر به چه خیانت بزرگی که در اصل به بنیان استقلال کشور ضربه وارد کرده، دست زده است. امام با آگاهی از این موضوع، آن چنان به خشم آمد که هیچگاه سابقه نداشت. خبرهای مربوط به نگرانیها و آشفتگیهای امام بتدریج به اطلاع قشرهای مختلف مردم رسید، به گونه ای که بسیاری به منظور کسب اطلاع از چگونگی موضوع از شهرهای دور و نزدیک به قم آمدند و با ایشان ملاقات نمودند. رهبر انقلاب به منظور افشای خیانت پشت پرده ای که علیه کشور و مردم ایران صورت گرفته بود، تصمیم گرفت با صدور اعلامیه و با ایراد سخنرانی، توده ها را که ایشان را تنها مامن و ملجا خود می دانستند آگاه سازد. در اجرای این هدف، ابتدا پیکهایی همراه نامه به شهرستانهای مختلف اعزام داشت و علما و روحانیون مرکز و شهرستانها را از وقوع حادثه مطلع ساخت و خود نیز با مقامات روحانی قم به گفتگو نشست و مراتب را به اطلاع آنان رسانید تا بدین وسیله آنان را به حرکت درآورد و با خود همراه سازد و تا حدودی نیز در این کار به توفیقهایی دست یافت. زمینه از هر جهت فراهم شد و امام خمینی تصمیم نهایی را برای افشاگری و رسوا ساختن شاه و دار و دسته اش گرفته بود روز ایراد سخنرانی بیستم جمادی الاخر سال 1384 مطابق با چهارم آبان 43 تعیین و از قبل به اطلاع مردم رسید و سیل جمعیت از تهران و شهرستانها برای شنیدن سخنرانی امام و آگاهی از جنایت تازه شاه، راهی قم شدند. رژیم شاه دچار وحشت شده بود و می دانست، امام خمینی ابعاد گوناگون خیانتهای بزرگی را که به ملت شده است بی پرده با مردم در میان خواهد گذاشت. رژیم در عین حال آن اندازه که از ایجاد نفرت و انزجار در توده های مسلمان ایران علیه امریکا وحشت داشت علیه خویش نگران نبود، زیرا هرگونه مخالفت با امریکا را مساوی با سرنگونی رژیم و از دست دادن تاج و تخت شاهنشاهی می دانست و بدین جهت درصدد برآمد با هر وسیله ممکن از اقدامی که موجب خشم امریکا شود جلوگیری کند. مشاوران شاه، می دانستند امام خمینی از جمله کسانی نیست که بتوان او را از انجام کاری بازداشت و به عبارت دیگر از تهدید و ارعاب، کاری ساخته نیست، لذا درصدد برآمدند غیر مستقیم و توسط عناصر به ظاهر غیر وابسته و به اصطلاح وجیه المله و با عنوان پند و اندرز خیرخواهانه ، ایشان را از حمله علیه امریکا بازدارند. برای انجام این مقصود، یکی از افراد مورد وثوق دستگاه حاکمه که تا حدودی هم دارای وجهه ای ملی و بیطرف بود روانه قم شد که ضمن ملاقات با رهبر انقلاب، ایشان را از حمله به امپریالیسم و ایجاد فضای ضد امریکایی در محیط مذهبی ایران برحذر دارد. این شخص، چند روز پیش از موعد مقرر به قم آمد. امام فرستاده شاه را نپذیرفت و سرانجام با اصرار زیاد موفق به دیدار با شهید حاج آقا مصطفی خمینی فرزند ارشد امام شد و پیام شاه را اینچنین بازگو کرد. "امریکا به منظور کسب وجهه در میان مردم ایران با تمام قدرت فعالیت می کند و پول می ریزد و از نظر قدرت در موقعیتی است که هرگونه حمله به آن مراتب خطرناکتر از حمله به شخص اول مملکت است! آیت الله خمینی اگر این روزها بنا دارند نطقی ایراد کنند باید خیلی مواظب باشند که به دولت امریکا برخوردی نداشته باشد که خیلی خطرناک است و با عکس العمل تند و شدید آنان مواجه خواهد شد. دیگر هر چه بگویند، حتی حمله به شخص شاه چندان مهم نیست! "1 امام خمینی با شنیدن این پیام، دریافت که عمده ترین نقطه ضعف شاه در آن شرایط در تحریک کردن افکار توده ها و شورانیدن آنان علیه امپریالیسم امریکا منشا همه مفاسد ایران ست. از این رو، در سخنرانی و اعلامیه تاریخی خود، با شدیدترین لحن امریکا را به باد انتقاد و اعتراض گرفت. روز بیستم جمادی الاخر 84 مصادف با میلاد بانوی انقلابی اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) و زاد روز امام خمینی، شهر مقدس قم حالتی دیگر گونه داشت. در همه خیابانهای آن، جمعیت انبوهی که از تهران و شهرستانها به منظور شنیدن سخنان تاریخی امام به این شهر آمده بودند موج می زد. منزل امام و کوچه های اطراف آن و باغ اناری که در جوار منزل ایشان بود دهها هزار تن گرد آمده بودند. هوای آبان ماه در شهر قم، نسبتا سرد بود، اما مردم بی توجه به سرمای هوا در اشتیاق شنیدن سخنرانی امام، بیتابی می کردند. ساعت تقریبا، 30/8 بامداد را نشان می داد که رهبر انقلاب با چهره ای افروخته، چشمانی از شدت خشم و خستگی و بیخوابی سرخ شده، جبینی گره خورده و قیافه ای آراسته و جذاب در مقابل مردم ظاهر شد. مردم با شعار صلوات نسبت به ایشان ابراز احساسات کردند. بسیاری با دیدن قیافه افروخته و اندوهبار ایشان به گریه افتادند و آنگاه آیه شریفه استرجاع - انالله و انا الیه راجعون - از زبان ایشان جاری شد، صدای گریه و شیون در فضا طنین افکند. حال و وضع امام خمینی نیز به هنگام ایراد نطق، سخت بحرانی بود و سرانجام رهبر انقلاب نطق تاریخی خود را به این شرح ایراد کردند:
متن سخنرانی تاریخی امام خمینی علیه کاپیتولاسیون: بسم الله الرحمن الرحیم انالله و انا الیه راجعون (گریه حضار) من تاثرات قلبی خودم را نمی توانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. از روزی که مسائل اخیر ایران را شنیدم، خوابم کم شده، (گریه حضار)، ناراحت هستم، قلبم در فشار است، من با تاثرات قلبی روزشماری می کنم: چه وقت مرگ پیش بیاید(گریه شدید حضار). ایران دیگر عید ندارد، عید ایران را عزا کردند(ادامه گریه حضار)، عزا کردند و چراغانی کردند. عزا کردند و دسته جمعی رقصیدند، ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، باز هم چراغانی کردند، پایکوبی کردند. اگر من به جای اینها بودم، این چراغانیها را منع می کردم، می گفتم بیرق سیاه بالای سربازارها بزنند، بالای سر خانه ها بزنند، چادر سیاه بالا ببرند. عزت ما پایکوب شد، عظمت ایران از بین رفت (گریه حضار) عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند. قانونی به مجلس بردند که در آن، اولا ما را ملحق کردند به "پیمان وین" و ثانیا الحاق کردند به آن که تمام مستشاران نظامی امریکا، با خانواده هایشان با کارمندان فنی شان، با کارمندان اداری شان، با خدمه شان و با هر کسی که به آنها بستگی دارد از هر جنایتی که در ایران بکنند مصون هستند. اگر یک خادم امریکایی، یا یک آشپز امریکایی، مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پای خود منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلو او را بگیرد! دادگاههای ایران حق محاکمه ندارد! باید پرونده به امریکا برود و در آنجا اربابها را معین کند! دولت سابق، این طرح را تصویب کرده بود و به کسی نگفت. دولت حاضر، این تصویبنامه را چندی پیش به مجلس سنا برد و با یک قیام و قعود مطلب را تمام کرد و باز نفسشان در نیامد، چند روز پیش، این تصویبنامه را به مجلس شورا بردند، در آنجا صحبتهایی شد، بعضی از وکلا مخالفتهایی کردند، لیکن مطلب را گذراندند، با کمال وقاحت گذراندند. دولت با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفداری کرد، ملت ایران را از سگهای امریکایی پست تر کردند! اگر کسی یک سگ امریکایی را با اتومبیل زیر بگیرد او را بازخواست می کنند، حتی اگر شاه ایران یک سگ امریکایی را زیر بگیرد، مورد بازخواست قرار می گیرد، ولی چنانچه یک آشپز امریکایی، شاه ایران را زیر بگیرد، بزرگترین مقام را زیر بگیرد، کسی حق تعرض ندارد. چرا؟ برای اینکه می خواستند وام بگیرند، امریکا خواست که این کار انجام شود. بعد از چند روز، یک وام دویست میلیون دلاری از امریکا تقاضا کردند، مورد تصویب قرار گرفت که در ظرف پنج سال، مبلغ مزبور را به دولت ایران بپردازند و در ظرف ده سال 300 میلیون دلار، بازپس بگیرند. می فهمید یعنی چه؟ دویست میلیون دلار هر دلاری 8 تومان - در ظرف پنج سال به منظور هزینه های نظامی به دولت ایران وام بدهند و در ظرف ده سال 300 میلیون دلار پس بگیرند. یعنی صد میلیون دلار - 800 میلیون تومان - از ایران در ازاء این وام، سود بگیرند. معذلک ایران برای این دلارها خودش را فروخت، استقلال ما را فروخت، ما را جز اول مستعمره حساب کرد، ملت مسلم ایران را در دنیا از وحشیها عقب مانده تر معرفی نمود! ما با این مصیبت چه کنیم؟ روحانیون با این مصایب چه کار کنند؟ عرض خود را به کدام مملکت برسانند؟ سایر ممالک خیال می کنند این ملت ایران است که اینقدر خود را پست نموده، نمی دانند که این دولت ایران است، این مجلس ایران است، این مجلسی است که ارتباطی به ملت ندارد، این مجلس سرنیزه است، این مجلس چه ارتباطی به ملت دارد؟ ملت ایران به این وکلا رای نداده است، بسیاری از علمای طراز اول و مراجع، انتخابات را تحریم کردند وملت از آنان تبعیت کرده رای نداد، لیکن زور سر نیزه اینان را آورد بر کرسی نشانید. اینها دیدند که با نفوذ روحانی نمی توانند هر کاری را انجام دهند، می خواهند نفوذ روحانی را از بین ببرند. در یکی از کتابهای تاریخ که امسال به طبع رسیده و در مدارس به بچه های ما تدریس می شود بعد از ذکر مطالبی دروغ و خلاف واقع، نوشته است: اکنون معلوم شد که قطع نفوذ روحانیت، به نفع و رفاه حال این ملت است. آنها بخوبی دریافتند که اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد، این ملت یک روز اسیر انگلیس و روز دیگر اسیر امریکا باشد. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد اسرائیل، اقتصاد ایران را قبضه کند، نمی گذارد کالاهای اسرائیل - آن هم بدون گمرک - در ایران فروخته شود. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد اینها خودسرانه چنین قرضه سنگینی را بر ملت ایران تحمیل کنند. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد در بیت المال چنین هرج و مرجی واقع شود. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد هر دولتی هر کاری که خواست انجام دهد، هر چند صددرصد بر ضد ملت باشد. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد، مجلس به این صورت مبتذل درآید، نمی گذارد مجلس با سر نیزه درست شود تا چنین فضاحتی ببار آورد. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد دختر و پسر در آغوش هم کشتی بگیرند - چنانکه در شیراز شده است - اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد دختران عفیف مردم در مدارس، زیر دست جوانها باشند و زنها را به مدرسه پسرانه و مردها را به مدرسه دخترانه بفرستند و فساد راه بیندازند. اگر نفوذ روحانیون باشد، تو دهن این دولت می زند، تو دهن این مجلس می زند، وکلا را از مجلسین بیرون می ریزد. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد عده ای به اسم وکیل بر ملت تحمیل شده، بر سرنوشت مملکتی حکومت کنند. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی گذارد، یک دست نشانده امریکایی این غلطها را بکند، از ایران بیرونش می کنند. نفوذ روحانی مضر به حال ملت است؟ ! نه خیر، مضر به حال شماست! مضر به حال شما خائن هاست، نه مضر به حال ملت. شما می دانید که با نفوذ روحانی نمی توانید هر کاری را انجام دهید، هر غلطی را بکنید، می خواهید نفوذ روحانی را از بین ببرید. شما گمان کردید که با صحنه سازی می توانید میان روحانیین اختلاف بیندازید؟ این خواب باید در مرگ برای شما حاصل شود، نمی توانید چنین کاری را انجام دهید، روحانیین با هم هستند. من تمام روحانیین را تعظیم می کنم. من بار دیگر دست تمام روحانیین را می بوسم، آن روز اگر دست مراجع را بوسیدم امروز دست کاسب را هم می بوسم. (گریه حضار و احساسات شدید) آقایان! من اعلام خطر می کنم. ای ارتش ایران! من اعلام خطر می کنم. ای سیاسیون ایران! من اعلام خطر می کنم. ای بازرگانان ایران! من اعلام خطر می کنم. ای علمای ایران! ای مراجع اسلام! من اعلام خطر می کنم. ای فضلا! ای طلاب! ای حوزه های علمیه! ای نجف! ای قم! ای مشهد! ای تهران! ای شیراز! من اعلام خطر می کنم. خطر دارد، معلوم می شود زیر پرده چیزهایی است که ما نمی دانیم، در مجلس گفتند: نگذارید پرده ها بالا برود. معلوم می شود برای ما خوابهایی دیده اند. . . از این بدتر چه خواهند کرد؟ از اسارت بدتر چیست؟ از ذلت بدتر چه می باشد؟ چه می خواهند بکنند؟ اینها چه خیالی دارند؟ این قرضه دلار چه بر سر این ملت آورد؟ آیا باید این ملت فقیر در ظرف ده سال صد میلیون دلار - هشتصد میلیون تومان - نفع پول به امریکا بدهد؟ در عین حال برای چنین قرضه ای ما را بفروشید. نظامیهای امریکا و مستشاران نظامی امریکا، برای شما چه نفعی دارند؟ ! اگر این مملکت اشغال امریکاست پس چرا اینقدر عربده می کشی؟ چرا اینقدر دم از ترقی می زنی؟ ! اگر این مستشاران، نوکر شما هستند پس چرا از اربابها بالاترشان می برید؟ اگر نوکرند با آنان مثل سایر نوکرها عمل کنید؟ اگر کارمند شما هستند شما هم مثل سایر ملل که با کارمندانشان عمل می کنند با اینان رفتار نمایید؟ اگر مملکت ما اشغال آمریکاست اعلام کنید، پس ما را از این مملکت بیرون بریزید. چه می خواهند بکنند؟ این دولت به ما چه می گوید؟ این مجلس با ما چه کرد؟ این مجلس غیر قانونی، این مجلس غیر قانونی، این مجلس مجرم، این مجلسی که به فتوا و به حکم مراجع تقلید تحریم شده است، این مجلسی که به ادعا دم از استقلال و انقلاب می زند و می گوید: ما از انقلاب سفید، آمده ایم! من نمی دانم کجاست این انقلاب سفیدی که اینقدر روی آن جار و جنجال راه انداخته اند؟ ! خدا می داند که من مطلعم و رنج می برم، من مطلعم از این دهات و شهرستانهای دور افتاده و از این قم عقب مانده، من مطلعم از گرسنگی مردم و از وضع نابسامان زراعت و فلاحت مردم. برای این مملکت فکری کنید، برای این ملت فکری کنید، اینقدر قرض روی قرض نیاورید، اینقدر نوکر نشوید. البته دلار نوکری هم دارد! دلارها را شما بگیرید استفاده کنید، نوکری را ما بکنیم! اگر ما زیر اتومبیل، یک امریکایی رفتیم کسی حق ندارد به امریکاییها بگوید بالای جشم شما ابروست! ! آن آقایانی که می گویند باید خفه شد و دم در نیاورد آیا در این مورد هم می گویند باید خفه شد؟ در این جا هم ساکت باشیم و دم در نیاوریم؟ ! ما را بفروشند و ما ساکت باشیم؟ ! استقلال ما را بفروشند و ما ساکت باشیم؟ ! والله گناهکار است کسی که داد نزند، والله مرتکب کبیره است کسی که فریاد نزند. (احساسات شدید حضار) ای سران اسلام! به داد اسلام برسید. ای علمای نجف! به داد اسلام برسید. ای علمای قم! به داد اسلام برسید، رفت اسلام (گریه شدید حضار) ای ملل اسلام! ای سران ملل اسلام! ای رؤسای جمهور ملل اسلامی! ای سلاطین ملل اسلامی! به داد ما برسید، ای شاه ایران! به داد خودت برس! ما چون ملت ضعیفی هستیم و دلار نداریم باید زیر چکمه امریکا برویم؟! امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، و همه از هم پلیدترند، لیکن امروز سر و کار ما با امریکاست. رئیس جمهور امریکا بداند، این معنا را بداند که امروز در پیش ملت ما، از منفورترین افراد بشر است که چنین ظلمی به ملت اسلامی کرده است، امروز قرآن با او خصم است، ملت ایران با او خصم است. دولت امریکا این مطلب را بداند که او را در ایران ضایع و مفتضح کردند. بیچاره آن وکلا! داد زدند که از این دوستان ما بخواهید که این قدر به ما تحمیل نکنند، ما را نفروشید، ایران را به صورت مستعمره در نیاورید ولی چه کسی گوش داد؟ از پیمان وین یک ماده را ذکر نکرده اند، ماده 32 اصلا ذکر نشده است، من نمی دانم آن ماده چیست؟ نه تنها من نمی دانم بلکه رئیس مجلس هم نمی داند، وکلا هم نمی دانند که آن ماده چه می باشد، مع الوصف طرح را قبول و امضا کردند، طرح را تصویب کردند گرچه عده ای اظهار کردند که ما نمی دانیم ماده 32 چه می باشد، ممکن است آنها امضا نکرده باشند، آن عده دیگر از وکلا که امضا کردند بدتر از اینان بودند، اینها مشتی جهالند. . . رجال سیاسی ما و صاحب منصبان بزرگ ما را یکی پس از دیگری از کار برکنار کردند. امروز در کشور ما، در دست رجال سیاسی وطنخواه کاری نیست. ارتش هم بداند که آن را یکی پس از دیگری کنار می گذارند آیا دیگر برای ارتش آبرو باقی ماند که یک فراش امریکایی، یک آشپز امریکایی بر ارتشبد ما مقدم باشد؟ اگر من نظامی بودم استعفا می کردم، اگر من وکیل مجلس بودم استعفا می کردم، من این ننگ را قبول نمی کردم. باید برای آشپز امریکایی، مکانیک امریکایی، اداری امریکایی، اداری فنی، کارمندان فنی امریکایی و خانواده هایشان مصونیت باشد لیکن علمای اسلام، وعاظ اسلام و خدمتگزاران اسلام، در تبعید و زندان باشند! طرفداران اسلام در بندر عباس و زندان باشند به جرم اینکه روحانی یا طرفدار روحانیت می باشند. اینها در کتاب تاریخ، سند دست دادند که: رفاه حال این ملت در قطع نفوذ روحانیت است، یعنی رفاه حال این ملت در قطع ید رسول الله می باشد! روحانیونی که از خودشان چیزی ندارند، هر چه دارند از رسول الله دارند، باید قطع ید رسول الله از این ملت بشود! اینها این را می خواهند تا اسرائیل با خیال راحت هر کاری را انجام دهد، تا آمریکا با دل راحت هر چه می خواهد بکند. امروز تمام گرفتاری ما از آمریکاست، تمام گرفتاری ما از اسرائیل است، اسرائیل هم از آمریکاست، این وکلا هم از امریکا هستند، این وزرا هم از امریکا هستند، همه دست نشانده امریکا هستند، اگر نیستند چرا در مقابل آن نمی ایستند داد بزنند؟ ! من الان در حال انقلاب هستم، حافظه ام درست کار نمی کند، نمی توانم مطلب را خوب به یاد بیاورم. در مجلسی از مجالس سابق که مرحوم آقا سید حسن مدرس، وکیل بود دولت روسیه التیماتومی به ایران داد که اگر طرح ما را - در قضیه ایکه الان به یاد ندارم - نپذیرید از راه قزوین حمله کرده تهران را می گیریم! دولت وقت به مجلس فشار آورد که این طرح را تصویب کند. یکی از مورخین امریکایی می نویسد: یک روحانی دست به عصا (مرحوم مدرس) آمد پشت تریبون ایستاد و اظهار کرد: اکنون که بناست از بین برویم چرا سند نابودی خود را شخصا امضا کنیم؟ مجلس به واسطه مخالفت او جرائت پیدا کرد و طرح را رد کرد. شوروی هم هیچ غلطی نتوانست بکند. روحانی این چنین است، یک روحانی لاغر ضعیف، یک مشت استخوان، التیماتوم و پیشنهاد دولت مقتدر روسیه را رد کرد. امروز هم اگر یک روحانی در مجلس بود نمی گذاشت این کار انجام بشود. برای همین است که می خواهند نفوذ روحانیت را قطع کنند، تا به آمال و آرزوهایشان برسند! آنقدر مطالب انباشته است، آنقدر مفاسد در این کشور زیاد است که من با این حالم، با این سینه ام نمی توانم مطالب را آن مقداری که می دانم به عرض شما برسانم. لکن شما موظفید این مطالب را به رفقای خود برسانید، . علما موظفند که ملت را آگاه کنند، ملت موظف است که در این امر صدا بلند کند، به مجلس اعتراض کند، به دولت اعتراض کند که چرا چنین کاری کردید؟ ! چرا ما را فروختید؟ شما که وکیل ما نیستید اگر وکیل هم بودید چون خیانت کردید خودبه خود از وکالت ساقط می شوید. این خیانت به کشور است، خدایا اینها به کشور خیانت کردند، خدایا این دولت به کشور ما خیانت کرد، به اسلام خیانت کرد، به قرآن خیانت کرد، وکلای مجلسین آنهایی که با این امر موافقت نمودند خیانت کردند، وکلای مجلس سنا این پیرمردها خیانت کردند، وکلای مجلس شورا آنهایی که به این امر رای دادند به کشور خیانت کردند، اینها وکیل نیستند، دنیا بداند اینها وکیل ایران نیستند اگر هم بودند من عزلشان کردم، از وکالت معزولند و تمام تصویب نامه هایی که تاکنون گذرانده اند بی اعتبار است. به حسب نص قانون، طبق اصل دوم متمم قانون اساسی تا مجتهدین در مجلس نظارت نداشته باشند قانون هیچ اعتباری ندارد. از اول مشروطه تا به حال، کدام مجتهد نظارت داشته است؟ اگر پنج نفر مجتهد در این مجلس بود، حتی اگر یک روحانی در این مجلس بود تو دهن اینها می زد، نمی گذاشت این کار انجام شود، مجلس را به هم می زد. من به آن وکلایی که به ظاهر مخالفت کردند این اعتراض را دارم که اگر واقعا مخالف بودید چرا خاک به سرتان نریختید؟ چرا بلند نشدید یقه آن مردک را بگیرید؟ آیا معنای مخالفت این است که بگویید ما مخالفیم و سر جای خود بنشینید؟ و آن همه تملق بگویید؟ باید هیاهو کنید، باید بریزید وسط مجلس، نگذارید چنین مجلسی وجود پیدا کند و این طرح را از مجلس بیرون ببرید، به صرف اینکه من مخالفم کار درست می شود؟ دیدید که می گذرد. ما این قانون را که باصطلاح خودشان گذرانیده اند قانون نمی دانیم. ما این مجلس را، مجلس نمی دانیم، ما این دولت را، دولت نمی دانیم. اینها، خائنند، خائن به کشورند. خداوندا امور مسلمین را اصلاح کن (آمین جمعیت) خداوندا دیانت مقدسه اسلام را عظمت عنایت فرما (آمین حضار) خداوندا افرادی را که به این آب و خاک خیانت می کنند، به اسلام خیانت می کنند، به قرآن خیانت می کنند نابود کن (آمین پر شور حضار) والسلام علیکم و رحمة الله در اینجا مناسب می دانیم متن لایحه ای را که در جلسات سری و محرمانه مجلسین سنا و شورا به تصویب رسید و عنوان "کاپیتولاسیون" بر خود گرفت. عینا نقل کنیم: "ماده واحده: با توجه به لایحه شماره 18-2291- 2157 - 25/11/1342 دولت و ضمایم آن که در تاریخ 21/11/42 به مجلس سنا تقدیم شده به دولت اجازه داده می شود که رئیس و اعضای مستشاری نظامی ایالات متحده را در ایران که به موجب موافقت نامه های مربوطه در استخدام دولت شاهنشاهی می باشد از مصونیتها و معافیتهایی که شامل کارمندان اداری و فنی موصوف در بند - و - ماده اول قرارداد وین که در تاریخ 18 آوریل 1961 مطابق 29 فروردین ماه 1340 به امضا رسیده است می باشد برخوردار نماید". نکته جالب این است که این لایحه در نیمه شب (ساعت 24) با قیام و قعود سناتورها از تصویب گذشت و بد نیست که توضیحات آقای میرفندرسکی معاون وزارت خارجه وقت به سناتورها را در نیمه های شب پیرامون این لایحه ننگین و همچنین گزارش عباس مسعودی: مخبر کمیسیون خارجه سنا را منعکس نماییم تا ملت ایران، به دلایل خشم امام خمینی در آن زمان، بیشتر آگاهی یابند. متن همین مذاکرات بود که چند روز پس از تصویب لایحه به دست امام رسید و ایشان را به ایراد آن نطق تاریخی واداشت: دکتر صدیق: خوب است آقای معاون وزارت امور خارجه راجع به این مطالبی که در آنجا قید شده است توضیحاتی بدهند. راجع به این معافیتهایی که در بند - و - ماده اول قرارداد وین، چون متبادر به ذهن نیست اگر ممکن است توضیحاتی لطف کنند. (از سخنان دکتر صدیق به خوبی می توان دریافت که حتی سناتورها از آنچه قرار بود به آن رای بدهند بی اطلاع بودند!) رئیس: آقای معاون وزارت خارجه بفرمایید! معاون وزارت خارجه (آقای میرفندرسکی): به طوری که سناتورهای عظام اطلاع دارند قرارداد وین که از مجلس سنا گذشت ضمیمه اش یک یادداشتی بود که بین وزارت امور خارجه و سفارت امریکا در تهران مبادله شده بود. یادداشت ضمیمه عبارت از این بود که مستشاران نظامی امریکایی که در خدمت شاهنشاهی هستند از مزایا و مصونیتهایی که طبق قرارداد وین به کارکنان فنی سفارتخانه ها تعلق می گیرد برخوردار شوند - این کارمندان به طوری که تعریف شده اند در بند - و - از ماده اول، اصطلاح مامور اداری و فنی، یعنی آن دسته از کارمندان ماموریت که به امور اداری و فنی اشتغال دارند - این یادداشتها بین وزارت خارجه و سفارت امریکا رد و بدل شد، ولی البته قوه قانونی وقتی پیدا می کند که به تصویب مجلسین برسد (دکتر کاظمی: آن مصونیتها و معافیتها را بفرمایید) . معاون وزارت خارجه: مصونیتها و معافیتها که در یادداشتهایی است که مبادله شده است. . . رئیس: راجع به کلیات دیگر نظری هست؟ (اظهاری نشد) رای می گیریم به ورود در شور ماده واحده، سناتورهایی که موافق اند قیام فرمایند (اکثر برخاستند) تصویب شد! ماده واحده مطرح است، آقای مسعودی بفرمایید! مخبر (عباس مسعودی) : بنده می خواستم برای استحضار خاطر آقایانی که یک قدری در این کار تردید دارند عرض بکنم که این موضوع مکرر در کمیسیون خارجه با حضور تمام اعضا مورد بحث قرار گرفت. متاسفانه الان به غیر از بنده و آقای دکتر حکمت، سایر آقایان اعضای کمیسیون خارجه در جلسه حاضر نیستند که توضیح بدهند. در چند ماه پیش این موضوع با حضور آقای دکتر انصاری معاون سابق وزارت خارجه مطرح شد و مورد توجه و دقت قرار گرفت و به خاطر اینکه قرارداد وین باید اول به تصویب می رسید این را ما متوقف گذاشتیم ولی مطالعات به طور کامل انجام شد و توضیحات لازم را از وزارت خارجه گرفتیم. در مرحله دوم با حضور آقای میرفندرسکی بار دیگر مطرح شد و در همان موقع بود که قرارداد وین به مجلسین پیشنهاد شد و به تصویب رسید. بعد، این گزارش رفت به کمیسیون جنگ، در آنجا مطالعه شد، در آنجا هم مورد تصویب قرار گرفت و برگشت به کمیسیون خارجه، بار دیگر در کمیسیون خارجه مورد تایید قرار گرفت و پیشنهاد شد به مجلسین و این یادداشتهایی که بین وزارت خارجه و سفارت برای امریکا مبادله شده است، اگر اجازه بفرمایید بنده می خوانم. ملاحظه خواهند فرمود که این یادداشتها قانع کننده است و تصور می کنم که نظر آقایان تامین باشد و رفع اشتباه از کسانی که به این موضوع توجه دارند بشود. رئیس: نسبت به ماده واحده دیگر نظری نیست؟ (اظهاری نشد) رای می گیریم به ماده واحده. سناتورهایی که موافق اند قیام فرمایند. (اکثر برخاستند) تصویب شد. کلیات آخر مطرح است. نظری هست می فرمایید. (اظهاری نشد) رای می گیریم به کلیه لایحه. سناتورهایی که موافق اند قیام فرمایند. (اکثر برخاستند) تصویب شد. برای رای نهایی به مجلس شورای ملی فرستاده می شود. جلسه را ختم می کنیم. ساعت 12 شب مجلس ختم شد! (به طوری که از مذاکرات مجلس سنا استنباط می شود به این نکته پی می بریم که اولا اکثر سناتورها اصولا به آنچه قرار بود رای بدهند و پی آمدهای آن، آگاهی نداشتند. ثانیا جلسه سنا، در ساعتی تشکیل شده بود که سناتورهای پیر، شتاب داشتند تا هر چه زودتر، کار به پایان برسد و برای خواب و استراحت به کاخهای آنچنانیشان برسند) چگونگی تصویب لایحه در مجلس شورا نیز، دست کمی از مجلس سنا نداشت. بر اساس اسنادی که بعدا منتشر شد بر این نکته تاکید شده است که: "در مجلسی که جلسات عادی آن معمولا چهار ساعت طول می کشد و برای لایحه بودجه به طور استثنا حداقل پنج ساعت را پیش بینی کرده اند، در این مورد بخصوص علی رغم مذاکرات نمایندگان از جریان عادی خارج شده اند. آن جلسه در ساعت 15/9 دقیقه بامداد رسمیت یافت و قاعدتا می بایستی ساعت یک بعدازظهر ختم شود، ولی مذاکرات را ادامه دادند تا نمایندگان خسته و کوفته و گرسنه بشوند و همان وضع غافلگیری جلسه فوق العاده سنا را پیش بیاورند". این لایحه سرانجام در مجلس شورا نیز به تصویب نمایندگان رسید و اعتراضات برخی از نمایندگانی که به ظاهر، مخالف تصویب آن بودند به جایی نرسید البته این حرکتها جنبه محکم کاری داشت والا وضعیت مجلس آن زمان و حد و مرز خود فروختگی نمایندگان مجلس فرمایشی به گونه ای نبود که قادر به مخالفت جدی با اینگونه وطن فروشیها باشند. جالب آنکه در آن ایام، بسیاری از سیاستمداران به ظاهر مخالف رژیم و دولت از طرح این لایحه در مجلس، اطلاع داشتند، اما کوچکترین واکنشی در مخالفت با آن نشان ندادند و این، تنها امام خمینی بود که با ایراد سخنان آتشین و صدور بیانیه ای کوبنده، نهضتی را پایه ریزی کردند که هر چند به تبعیدشان به کشور ترکیه انجامید، اما ثمرات آن پانزده سال بعد، نظامی را بنیان نهاد که موجب تولدی تازه برای اسلام و مسلمانان گردید. امام خمینی علاوه بر ایراد آن نطق تاریخی و انقلابی، اعلامیه حماسه آفرین و روشنگرانه دیگری نیز صادر کردند و از خیانتهای فراوان شاه و دار و دسته اش پرده برداشتند و آنچه را که در مجلسین فرمایشی پیرامون لایحه ننگین کاپیتولاسیون گذشته بود به اطلاع ملت رساندند. این اعلامیه تاریخی به دو طریق مختلف در تهران و اصفهان با تعداد بسیار زیادی به چاپ رسید و با شیوه بی سابقه ای در سراسر کشور پخش شد. در کتاب "بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی" شیوه توزیع آن، به این شرح آمده است: "هر شهر و شهرستانی - که نیرو و امکانات پخش در آن بود - به چند بخش تقسیم می شد و توزیع اعلامیه در هر بخش آن به عهده عده ای قرار می گرفت. پخش کنندگان که به طور مساوی اعلامیه در دست داشتند در سر ساعات معینی که از پیش مقرر شده بود هر یک در محیطی که ماموریت پخش در آن را به عهده گرفته بودند دست به توزیع می زدند و در زمان بسیار کوتاهی اعلامیه ها را پخش کرده، پیش از آنکه شناخته یا دستگیر شوند می گریختند. بیش از 40 هزار نسخه از این اعلامیه فقط در تهران در زمانی کمتر از ده دقیقه پخش شد. توزیع کنندگان که پانصد نفر از جوانان غیور بازار و دانشگاه بودند هر نفری فقط با هشتاد نسخه اعلامیه در سر ساعت معینی از شب، دست به توزیع زدند و دایره پخش که از دایره نارمک و تهران نو تا شهر ری گسترش داشت یکباره در ظرف چند دقیقه از اعلامیه امام پوشانده شد، بدون آنکه حتی یک نفر دستگیر شود! این شیوه جدید و جالب در پخش اعلامیه که از طرف گروه "موتلفه اسلامی" ترتیب داده شده بود دستگاه جاسوسی شاه (ساواک) را سخت به وحشت انداخت. آنها که از پیش به صدور اعلامیه از طرف قائد بزرگ پی برده بودند با بسیج تمام نیرو و امکانات و کنترل چاپخانه ها و رفت و آمدها می خواستند که از چاپ و پخش آن جلوگیری به عمل آورند. لیکن علی رغم آن پیشگیری و تدارکات امنیتی، توده های مسلمان ایران، اعلامیه رهبر سترگ خود را با بهترین گونه که تا آن روز سابقه نداشت پخش کردند. در ابتدای اعلامیه می خوانیم: "آیا ملت ایران می داند در این روزها در مجلس چه گذشت؟ می داند بدون اطلاع ملت و به طور قاچاق چه جنایتی واقع شد؟ می داند مجلس به پیشنهاد دولت، سند بردگی ملت ایران را امضا کرد؟ اقرار به مستعمره بودن ایران نمود؟ سند وحشی بودن ملت مسلمان و ملی ما، قلم سرخ کشید بر تمام لاف و گزافهای چندین ساله سران قوم. ایران را از عقب افتاده ترین ممالک دنیا پست تر کرد؟ اهانت به ارتش محترم ایران و صاحب منصبان و درجه داران نمود، حیثیت دادگاههای ایران را پایمال کرد؟ به ننگین ترین تصویبنامه دولت سابق با پیشنهاد دولت حاضر، بدون اطلاع ملت با چند ساعت صحبتهای سری رای مثبت داد؟ ملت ایران را در تحت اسارت امریکاییها قرار داد؟ اکنون مستشاران نظامی و غیر نظامی امریکا با جمیع خانواده و مستخدمین آنها آزادند هر جنایتی بکنند، هر خیانتی بکنند. پلیس ایران حق بازداشت آنها را ندارد، دادگاههای ایران، حق رسیدگی ندارند، چرا؟ برای آنکه امریکا مملکت دلار است و دولت ایران محتاج به دلار. . . " در بخش دیگر از این اعلامیه، ضمن تاکید بر اینکه "بر پیشوایان دول اسلامی است که فریاد ما به دنیا برسانند و از مراکز پخش آزاد ناله جانسوز این ملت بدبخت را به جهان گوشزد کنند" آمده است: "هدف مراجع عظام و روحانیون در هر جا باشند یکی است و آن پشتیبانی از دیانت مقدسه اسلام و قرآن مجید و طرفداری از مسلمین است. اختلافی بین علمای اعلام و نگهبانان اسلام در این هدف مقدس نیست. اگر فرضا اختلاف اجتهاد و نظری در امری جزئی و ناچیز باشد مثل سایر اختلافات در امور فرعی مانع از وحدت نظر در امور اصولی نیست. اگر سازمانهای دولتی گمان کرده اند با سم پاشیها می توانند ما را از هدف مقدس خود منحرف کنند و به دست جهان متعصب به قصد شوم خود برسند خطا کرده اند. اینجانب که یک نفر از خدمتگزاران علمای اعلام و ملت اسلام هستم در موقع خطیر و برای مصالح بزرگ اسلام حاضرم برای کوچکترین افراد تواضع و کوچکی کنم تا چه رسد به علمای اعلام و مراجع عظام کثرالله امثالهم. . . " امام خمینی در قسمت دیگری از اعلامیه به زندانی بودن بی گناهان در سیاهچالهای شاه اشاره می کنند: ". . . آیا ملت مسلمان می داند که در حال حاضر عده ای از علما و مبلغین و طلاب و بسیاری از مسلمین بی گناه در زندانها به سر می برند و برخلاف قوانین، آنها را بدون رسیدگی مدتهای مدید زندانی کرده اند و مرجعی نیست که به این وضع هرج و مرج ارتجاعی قرون وسطایی خاتمه دهد؟ اینها دنباله قتل عام پانزدهم خرداد - دوازدهم محرم - است که جراحت آن از قلب ملت پاک نخواهد شد. . . " در بخش پایانی این اعلامیه کوبنده و افشاگرانه به وضع رقت بار مردم مستضعف اشاره شده است: ". . . من از فکر زمستان امسال رنج می برم، من شدت گرسنگی و خدای نخواسته لاکت بسیاری از فقرا و مستمندان را پیش بینی می کنم. لازم است خود ملت به فکر فقرا باشند. لازم است از حالا برای زمستان آنها تهیه شود که فجایع سال سابق تکرار نشود. لازم است علمای اعلام بلاد، مردم را دعوت به این امر ضروری بفرمایند. . . " سخنان و اعلامیه روشنگرانه امام، موج تازه ای از خشم و نفرت مردم علیه شاه و باند مزدورش به راه انداخت. فریاد اعتراض در هر گوشه ای از کشور بلند شد. علما و روحانیون شهرستانها با پشتیبانی و همراهی مردم، طی تلگرامها و نامه ها و طومارهایی خواستار الغای فوری کاپیتولاسیون شدند. رژیم شاه که انتظار چنین واکنش تندی از سوی توده ها را نداشت سخت به وحشت افتاد و حسنعلی منصور (نخست وزیر) به منظور توجیه خیانتی که به پیشنهاد او صورت گرفته بود به مجلس سنا رفت و به یاوه گوییهایی پرداخت و از جمله گفت: ". . . چون ممکن است اعمال نفوذ بعضی از اعضای ستون پنجم که عده ای از آنها شناخته شده اند تاثیری داشته باشد این بود که بنده لازم دانستم این مسئله را موشکافی کنم. اشاعه اکاذیب منحصر به عده محدودی است. ملت ایران تمام رشته های ناامنی را گسیخته است و دولت ایران با دادن مصونیت سیاسی به چند مستشار نظامی کوچکترین زیانی به حقوق ملت ایران نمی رساند. کشورهای بزرگ و کوچک دیگری هم برای تقویت دفاعی کشور خود چنین اعتباراتی را گرفته اند. نه تنها ارتش ایران بلکه ملت و دولت و مجلسین ایران در مواقع ضروری و لازم، جوابگوی دشمنان داخلی و خارجی مملکت خواهند بود (صحیح است سناتورها) ملت ایران یکدل و یکجهت پشتیبان ولت خدمتگزار است! " اما هیچیک از این توجیهات و ترفندهای سیاسی نتوانست مردم مسلمان ایران را از راهی که رهبر دوراندیششان برگزیده بود منحرف سازد و بدین سبب همچنان به اعتراض و ابراز نارضاییهای خود ادامه می دادند. رژیم هم دریافته بود که با وجود امام خمینی در ایران، نه تنها پیاده کردن طرح استعماری "انقلاب سفید" و اجرای دستورات امپریالیسم امریکا امکان پذیر نیست بلکه تاج و تخت و کاخ سلطنت او در معرض زوال و نابودی است. از این رو، درصدد دستگیری و تبعید ایشان برآمد و برای انجام این هدف شوم، شب سیزدهم آبان ماه 1343 صدها کماندو و چترباز مسلح، به قم گسیل شدند و خانه امام را به محاصره درآوردند و از بام و در و دیوار وارد منزل شدند و به منظور دستگیری ایشان حتی خادمین منزل را به باد کتک گرفتند. امام خینی در آن ساعت در یکی از اتاقهای اندرون به نماز و دعا مشغول بود و از سر و صداها و حرکات غیر عادی دریافت چکمه پوشان رژیم برای دستگیری ایشان به خانه یورش آورده اند. بیدرنگ لباس بر تن کرد تا از در اندرونی به بیرونی برود، اما دری که اندرون را به بیرون متصل می ساخت در آن لحظه بسته بود و کلید آن که نزد ایشان بود مفقود شده بود. دژخیمان شاه که از پرس و جو در بیرونی متوجه شده بودند حضرت امام در اندرون به سر می برد به در اندرون یورش بردند و چون در را بسته دیدند با مشت و لگد به در کوفتند. امام خمینی چندین بار فریاد برآوردند که: "وحشیگری درنیارید، الان در را باز می کنم". اما مزدوران از خدا بی خبر، بدون توجه به سخنان امام، آنقدر بر در کوفتند که قسمتی از آن را شکستند. امام خمینی که از پیدا کردن کلید ناامید شده بود از در دیگر اندرون که به کوچه باز می شد خارج شد و هنگام بیرون رفتن، مهر امضای خود را به رسم امانت به همسر گرامیشان سپرد و فرمود: "شما را به خدا می سپارم". کماندوها و دژخیمان شاه که سراسر کوچه را اشغال کرده بودند به محض اینکه امام خمینی از خانه خارج شدند ایشان را محاصره کردند و به ماشینی که مقابل منزل آورده بودند سوار کردند و ماشین با شتاب هر چه بیشتر به حرکت درآمد. در کتاب "بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی" به نقل از پاسبانی که در آن ساعت در جلوی بیمارستان فاطمی پست می داد گفته شده است: "امام خمینی را از در منزل تا سر خیابان با ماشین فولکس واگن آوردند و سر خیابان سوار ماشین شورلتی که از قبل آماده شده بود کردند و با ماشین شورلت به تهران بردند. امام خمینی وقتی که از ماشین فولکس پیاده می شد بیش از چهارصد کماندو و چترباز مسلح در اطراف ایشان در محوطه گرد آمده بودند و ایشان با لبخند معناداری به مسئول آن گروه فرمودند: اینهمه قوا نمی خواست! " فاصله قم تا تهران در آن روزها - که فاقد اتوبان بود - با سریع ترین وسیله نقلیه زمینی معمولا کمتر از دو ساعت طول نمی کشید، اما ماشین حامل رهبر بزرگ انقلاب، در زمانی کمتر از 90 دقیقه این فاصله را پیمود و به فرودگاه مهرآباد رسید. در آنجا سرهنگ مولوی که پیش از رسیدن ماشین حامل امام خمینی حاضر شده بود به وسیله بی سیم به مافوق خود (ظاهرا شاه) اطلاع داد که ماموریت تا اینجا به خوبی صورت گرفته و بقیه آن نیز بزودی انجام خواهد شد! هنوز آفتاب روز سیزدهم آبان ماه 1343 سر از افق بیرون نیاورده بود که رادمردی از سلاله علی و فاطمه و دلسوزترین فرد برای توده های محروم و ستمدیده به دیاری دور از وجود یاران وفادارش فرستاده شد. روز بعد، در یک کادر دو ستونی با حروفی ریز و به عنوان اطلاعیه ای کم اهمیت خبر تبعید امام خمینی که عصر 13 آبان از رادیو خوانده شده بود به این شرح در روزنامه ها انعکاس یافت: "طبق اطلاع موثق و شاهد و دلایل کافی چون رویه آقای خمینی و تحریکات مشارالیه بر علیه منافع ملت و امنیت و استقلال ارضی کشور تشخیص داده شد، لذا در تاریخ 13 آبان 1343 از ایران تبعید گردید. سازمان اطلاعات و امنیت کشور" . در این اطلاعیه هیچگاه مشخص نشد که "دلایل کافی" کدام اند و کدام مرجع و دادگاه ذیصلاحی آن را مورد تایید قرار داده و حکم بر تبعید صادر کرده است؟ رژیم شاه تنها به این امر، دل خوش کرده بود که رهبر نهضت را از مریدان پاکباخته خود دور می سازد و از این پس خواهد توانست برنامه های دیکته شده از سوی کاخ سفید را به شکلی دلخواه اجرا کند. غافل از اینکه، مردم مسلمان ایران، از پای نخواهند نشست و سکوت موقت آنان همانند آتش زیر خاکستری است که سرانجام افروخته خواهد شد و کاخ پوشالی ستم شاه و شه پرستان را خواهد سوزانید وجنایتکاران و خائنان به کشور و جامعه را به سزای اعمال خود خواهد رساند. هنگامی که هواپیما به قصد پرواز به سوی تبعیدگاه، موتورها را روشن کرد یکی از مقامات باصطلاح امنیتی، پاسپورت امام را به دست ایشان داد و گفت: "شما اکنون به ترکیه می روید وخانواده شما نیز بزودی به شما ملحق خواهند شد". سرهنگ افضلی نیز که امام را تا تبعیدگاه همراهی می کرد در کنار ایشان قرار گرفت. هواپیما از زمین کنده شد و اوج گرفت. یکی از میهمانداران به صندلی امام نزدیک شد: - اجازه می فرمایید برای شما چای بیاورم؟ امام سرهنگ افضلی را که کنارشان نشسته بود مورد خطاب قرار داد و پرسید: - آیا ایشان (اشاره به میهماندار) مسلمان اند؟ میهماندار پیش از آنکه منتظر پاسخ سرهنگ افضلی باشد، خود به حرف آمد: - اختیار دارید حضرت آقا! من از خانواده روحانی و. . . (سپس پدر بزرگ خود را که یکی از علما بود معرفی کرد) . امام با آوردن چای موافقت کرد و از میهماندار سپاسگزاری نمود. هواپیما مسیر خود را، طی می کرد، سرهنگ افضلی به امام پیشنهاد کرد که اگر مایل باشید به داخل کابین هواپیما برویم تا از نزدیک، دستگاه حرکت و فرود آمدن و اوج گیری و. . . را مشاهده کنید. امام با این پیشنهاد نیز موافقت کرد و به اتفاق سرهنگ افضلی به داخل کابین هواپیما رفت و هر دوی آنها تا فرودگاه ترکیه در کابین هواپیما نشستند و از برخی وسایل و لوازم هواپیما دیدن کردند و امام هر چند گاه درباره شیوه کار دستگاهها پرسشهایی می کرد. گویا این پرسش برای بعضیها پیش آید که امام خمینی که در برخوردهای خود، خیلی رسمی و موقرانه عمل می کنند و از هرگونه حرکت تفریحی و گفت و شنود خودمانی خودداری می ورزند، چرا در آن لحظه هایی که از خانه، خانواده و یاران خویش دور می شدند، پیشنهاد میهماندار را برای نوشیدن چای و پیشنهاد سرهنگ افضلی را برای رفتن به کابین هواپیما و تماشای دستگاههای داخل کابین پذیرفتند؟ پاسخ به این سئوال به نحوی شایسته از سوی نویسنده کتاب "بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی" داده شده است: ". . . این برخورد ویژه و برخلاف عادت، در حقیقت مربوط به روحیه انقلابی و از خصایل ارزنده رهبری است که خوشبختانه در ایشان به سر حد کمال وجود دارد (داشت) و رمز موفقیت ایشان در ادامه نهضت نیز در همین نکته نهفته است. ایشان بحق توجه دارد که رهبر باید در آن شرایط حساس که شادیها و یا ناراحتیها به ایشان رو می آورد، خود را نبازد و جنبه را از دست ندهد. . . در آن شرایطی که ایشان را به تبعیدگاه می برند اگر بنا بود طبق عادت و شیوه همیشگی خود خیلی رسمی و سنگین برخورد کند و از هر گونه خوردن و نوشیدن و گفت وگو خودداری ورزد ممکن بود همراهان ایشان که به روحیه، اخلاق و روش ایشان هیچگونه آشنایی نداشتند چنین پندارند که خود را باخته و مثل یک مجسمه بی روح سر جای خود خشک شده است! و همین تصور و پندار خود را در بازگشت از ترکیه به شاه (که آرزوی درهم شکستن روح تزلزل ناپذیر امام خمینی را داشته و دارد) گزارش کنند و موجبات جرئت بیشتر و طغیان فرعونی شدیدتر رژیم شاه و باند مزدور او فراهم آید. از این رو، می بینیم که خمینی ژرف اندیش و خردمند برخلاف شیوه همیشگی خود و علی رغم دل خونین و جراحت باری که دارد در هواپیما به گونه ای برخورد می کند که همراهان ایشان وقتی گزارش سفر خود را به رژیم شاه و کارشناسان آن تسلیم کردند روحیه آنان را در هم کوبد! شاه و هیئت حاکمه را بیچاره و درمانده سازد و کوچکترین نقطه ضعفی که در بردارنده ترس و یاس امام خمینی باشد در آن گزارش به دست نیاید. "
دستگیری شهید مصطفی خمینی سیزدهم آبان ماه 1343 مردم شهر مقدس و مذهبی قم، وجود صدها نظامی مسلح به انواع سلاح را در سرتاسر شهر دیدند. صحن مطهر حضرت معصومه (س) اطراف منازل علما و مقامات برجسته روحانی در محاصره و کنترل کامل نظامیان قرار داشت. عقربه های ساعت به 9 صبح نزدیک می شد که آیت الله حاج سید مصطفی خمینی فرزند ارشد امام از خانه خارج شد و به منظور دیدار با برخی مراجع و مقامات روحانی قم، راهی خانه آنان شد. عده ای از اهالی محل و روحانیونی که پس از آگاهی از دستگیری شبانه امام به بیت ایشان رفته بودند حاج آقا مصطفی را همراهی می کردند. حاج آقا مصطفی پس از ملاقات با یکی از روحانیون، به تنهایی و از بیراهه به منظور عدم جلب توجه ماموران - خود را به منزل مرحوم آیت الله مرعشی نجفی رساند. (مرحوم آیت الله نجفی از حاج آقا مصطفی درخواست ملاقات فوری کرده بود) . هنوز چند دقیقه از ورود حاج آقا مصطفی به منزل آیت الله نجفی نگذشته بود که کماندوها از بام و دیوار وارد منزل آقای نجفی شدند و ایشان را دستگیر کردند و به شهربانی قم بردند. ایشان ساعتها در شهربانی تحت بازداشت بود و عصر همان روز به تهران انتقال یافت و در زندان قزل قلعه محبوس شد.
بازتاب دستگیری و تبعید امام رژیم شاه تصور می کرد با دستگیری و تبعید امام به ترکیه، غائله پایان یافته و مردم نیز که در مقابل عملی انجام یافته قرار گرفته اند واکنشی نشان نخواهند داد. اما غافل از اینکه مردم مسلمان ایران به محض آگاهی از تبعید رهبر سازش ناپذیر خود، جوش و خروش تازه ای را آغاز می کنند که عمال رژیم با وجود اعمال تمام سانسورها، تهدید و ارعابها قادر به کنترل آن نخواهد بود. اعتصاب سراسر کشور را فراهم گرفت و این بار مردم برخلاف واقعه پانزدهم خرداد ماه که به خیابانها ریختند و قتل عام شدند - با بستن مغازه ها و بازارها، مراتب تنفر و انزجار خود را از اقدام رژیم نشان دادند، هر چند ماموران ساواک با زور و تهدید، عده ای را به باز کردن مغازه ها وادار کردند و جلو برخی از مغازه هایی که صاحبانشان حاضر به باز کردن آن نبودند توسط مامورین انتظامی تیغه شد و اموال آنها به غارت رفت، اما هیچیک از این اقدامات کارساز نبود. سیل تلگرام و اعلامیه و طومار مراجع تقلید، علما و مردم مسلمان در تقبیح عمل دستگیری و تبعید امام به سوی قم و ترکیه سرازیر شد. مرحوم آیت الله مرعشی نجفی در نخستین اعلامیه تند خود خطاب به "ملت مسلمان ایران و جهان" نوشت: ". . . ملت مسلمان ایران و جهان می داند که در این روزها به عالم روحانیت چه ها گذشت؟ می داند که عالم روحانیت چه لطمه بزرگی را مشاهده نمود؟ می داند که حوزه علمیه قم با چه مصائبی مواجه شده؟ می داند که مطبوعات علیه روحانیت چه ها نوشته؟ می داند که بار دیگر مجاهد عظیم الشان برادر عزیزمان حضرت آیت الله خمینی امت برکاته را با کمال وقاحت در تاریکی دستگیر و بنا به نوشته جراید و تبلیغات به خارج از ایران برده شده و پشت سرش دستگاه دروغپرداز و جراید چه هتاکیها نموده و چه تهمتهای ناروا زده اند؟ می داند که پس از گرفتاری معظم له، آقازاده محترمشان را که با قلبی غمناک و دلی شکسته به منزل حقیر آمده بود، مامورین در روز روشن از بام خانه ریختند و بیشرمانه ایشان را نیز بردند و مقاومت و اصرار من با خشونت مامورین مواجه گردید؟ در صورتی که این رفتار جائرانه برخلاف موازین شرع مقدس اسلام و قانون خودشان می باشد، زیرا که منازل مراجع تاکنون مصونیت داشته و نظرشان در اساس قوانین معتبر است. هیات حاکمه بداند که جرم بسیار مرتکب شده و تاریخ جهان، این جنایت را هرگز فراموش نخواهد کرد. . . ". حوزه علمیه قم با صدور اعلامیه از عموم مسلمین خواست که با تعطیل مغازه ها و اعتصاب عمومی مراتب انزجار خود را از این جنایت دستگاه فاسد حاکمه و طرفداری خود را از اهداف عالیه روحانیت ابراز دارند و فریاد اعتراض خویش را به گوش عموم مسلمین دنیا و مراکز حقوقی جهان برسانند. سیل اعتراض مردم به احیای کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی با فرستادن تلگرام، نامه و طومار به دربار، کاخ نخست وزیری، سفارت ترکیه در تهران و سفارتخانه های کشورهای اسلامی در ایران و مراجع دیگر همچنان سرازیر بود و هر روز افزایش می یافت. دانشجویان ایرانی مقیم خارج نیز با ملت ایران همصدا شده، علیه احیای کاپیتولاسیون و تبعید رهبر بزرگوار نهضت به اعتراض برخاستند و تظاهرات عظیمی در برخی از کشورهای اروپای ترتیب دادند. در عین حال با مخابره تلگرامهایی به قم، نجف و شخصیتهای بزرگ مذهبی و سیاسی جهان از جمله شیخ جامع " الازهر" در قاهره اوتانت دبیر کل وقت سازمان ملل متحد در نیویورک و برتراند راسل خواستار اقدام جدی و فوری آنان جهت پایان دادن به تبعید غیر قانونی امام خمینی شدند.
نماینده روحانیون در ترکیه رژیم شاه که دریافته بود از خشم و خروش توده های مسلمان بکاهد موافقت کرد که نماینده ای از طرف مقامات روحانی به ترکیه برود و با ایشان ملاقات کند و در پی آن آقای سید فضل الله داماد آیت الله حاج سید احمد خوانساری در روز نیمه شعبان از تهران به اسلامبول پرواز کرد. فردای آن روز، امام خمینی را نیز از تبعیدگاهشان "بورسا" به اسلامبول آوردند و در هتلی جدا از مسافرخانه ای که آقای سید فضل الله در آنجا سکونت داشت جا دادند و ملاقاتهایی در حضور ماموران ساواک میان آنان صورت گرفت. در این دیدار بود که امام خمینی از دستگیری فرزند بزرگوارشان حاج آقا مصطفی آگاهی یافت و با اظهار خرسندی اظهار داشت: " زندان جهت ورزیدگی و آمادگی او برای آتیه خیلی موثر و ثمر بخش خواهد بود". بدین ترتیب بی خبری و نگرانی مردم مسلمان ایران پس از یک ماه و نیم که از تبعید ایشان می گذشت پایان پذیرفت و تا حدودی از نظر سلامت و تندرستی ایشان آسوده خاطر شدند.
نخستین نامه از امام پس از تبعید در زمانی که امام خمینی در ترکیه بودند از طرف مقامات برجسته روحانی قم نیز نمایندگانی به دیدار ایشان رفتند. از جمله این افراد، آقای محمود مرعشی فرزند مرحوم آیت الله مرعشی نجفی بود که با نامه ای از سوی پدرش به حضور امام رسید و نخستین نامه پنجاه و هشت روز پس از تبعید با خط امام خطاب به آیت الله مرعشی به قم رسید. در این نامه تاکید شده بود: ". . . بحمدالله حال اینجانب خوب و جای هیچ نگرانی نیست. خداوند متعال هر چه مقدر فرموده، صلاح اوست". از سوی دیگر، فرزند برومند امام که پنجاه و هفت روز در زندان به سر برد، روز سه شنبه 24 شعبان مطابق هشتم دی ماه 1343 از زندان آزاد شد و در قم با استقبال پر شور مردم مواجه گردید، اما پنج روز بعد، بار دیگر توسط ساواک دستگیر و به تهران برده شد و از آنجا به ترکیه تبعید گردید و به پدر بزرگوار و نستوهش پیوست. به دنبال این حوادث، رژیم گروه دیگری از فضلا و اهل هنر را در تهران دستگیر و زندانی کرد و تنگناها و تضییقاتی برای طرفداران امام به وجود آورد. اما مبارزات پیگیر مردم مسلمان ایران همچنان ادامه داشت و با وجودی که رژیم با تشکیل یک دادکاه فرمایشی عده ای از آنان را به شش ماه تا یک سال حبس محکوم کرد هیچ نتیجه ای عایدش نشد. خشم ملت از فشارها و تضییقات رژیم به آنجا کشید که جمعی از جوانمردان مسلمان بازاری از جمله مهدی عراقی، هاشم و صادق امانی، محمد بخارایی، مرتضی نیک نژاد و رضا صفار هرندی تصمیم به اعدام انقلابی حسنعلی منصور و چند مهره موثر رژیم گرفتند و سرانجام گلوله های آتشین محمد بخارایی، قلب منصور را نشانه گرفت و او را به هلاکت رسانید و جای او را مهره سرسپرده دیگری به نام امیر عباس هویدا گرفت. او نیز همانند گذشتگان با اجرای برنامه های تخریبی، وضعی را پدید آورد که مردم به ستوه آمده و مسلمان ایران را به قیامی گسترده و همه جانبه واداشت. تبعید غیر قانونی امام خمینی و اعمال فشار و زور و و جود خفقان حاکم بر جامعه، بتدریج جنبه جهانی به خود گرفت و رژیم با وجود تمام تبلیغاتی که برای باژگونه جلوه دادن رویدادهای کشور می کرد نتوانست وجدانهای بیدار جهان را برای همیشه خفته نگه دارد. کمیسیون حقوق بشر، طی نامه ای که برای دبیرکل سازمان ملل فرستاد به تشریح آنچه در ایران می گذشت پرداخت و از او خواست برای جلوگیری از بیدادگریها در ایران، اقدام موثری صورت گیرد. در نامه کمیسیون حقوق بشر به دبیر کل سازمان ملل آمده بود: "ما توجه شما را به اعمالی که می تواند از طرف سازمان ملل متحد علیه روشهای اخیر دولت ایران در مورد پایمال کردن حقوق انسانی اعمال شده تعقیب گردد جلب می کنیم: گزارش این حقایق در شماره نوامبر روزنامه های نیویورک تایمز، تایمز لندن و لوموند پاریس درج شده، همراه با گزارشهایی است که از سایر منابع به ما رسیده است. به نظر می رسد که دولت ایران به بهانه حفظ امنیت و تحت راهنمایی نیروهای انتظامی بخصوص سازمان امنیت، رهبران مذهبی ایران را به جرم مخالفت با روشهای دولت ایران که مغایر با حقوق مصرح در قانون اساسی ایران است اخراج کرده است. رهبران اصلی بدون محاکمه در زندان به سر می برند و بیشتر یا تمام رهبران دیگر نیز در خانه هایشان تحت نظر می باشند. ولی ناهنجارترین این تضیییقات عبارت از تبعید آیت الله خمینی رهبر مذهب شیعه اسلامی که 95 درصد مردم ایران به آن معتقدند و در ترکیه می باشند. در تاریخ چهارم نوامبر حضرت آیت الله خمینی توسط نیروی انتظامی به ترکیه تبعید شد و اکنون در ازمیر تحت نظر می باشد. این عمل، نقض آشکار ماده 14 قانون اساسی ایران است که می گوید: "هیچ ایرانی را نمی توان تبعید و یا مجبور به ترک محلی و یا اقامت در محلی نمود، مگر در مواردی که قانون تصریح کرده است". این عمل بدون انجام تشریفات قضایی و استناد به قانون انجام گرفت. حضرت آیت الله خمینی از سال 1962 به اتهام ایجاد شورش و آشوب در اثر مخالفت با پایمال شدن حقوق مردم ایران، در قم تحت نظر به سر می برند. در آن موقع حکومت نظامی برقرار بود و بعدا لغو شد. مشکل است تصور کرد که چگونه رهبری که تا این اندازه محدود و مقید بوده می توانسته مجرم برای تحریک فعالیتهای بعدی باشد. با توجه به همکاری دولت ترکیه در قبول و مقید کردن یک رهبر مذهبی که بدون محاکمه و اتهام و بدون هیچ رابطه با منافع دولت ترکیه گرفتار شده است، مسئله بیش از اندازه مهم جلوه می کند. ما تقاضا داریم تحقیقات لازم را از دو دولت به عمل آید و تصمیمات مقتضی مطابق با مقررات سازمان ملل توسط دبیرخانه سازمان انجام گیرد. با تقدیم احترام. رئیس - جن پاپانگ - رئیس افتخاری - روجر بالددین - آوریل 1965 پس از قتل منصور و دستگیری محمد بخارایی بقیه افراد گروه نیز دستگیر شدند و در یک دادگاه فرمایشی، سرانجام حکم دادگاه مبنی بر اعدام محمد بخارایی، رضا صفار هرندی، مرتضی نیک نژاد و صادقی امانی صادر شد و به مرحله اجرا درآمد و بقیه افراد گروه به حبس ابد تا پانزده سال، ده سال و پنج سال حبس محکوم شدند. به رغم تمام شکست و کشتارها، حبس و شکنجه ها و آزار و اذیتها، ملت ایران از پای ننشست و به مبارزات خود علیه رژیم شاه ادامه داد و سرانجام نیز به پیروزی نهایی رسید. کاخهای ستم شاه فرو ریخته شد، امام خمینی (ره) پس از پانزده سال دوری از وطن، بازگشت، نظام جمهوری اسلامی بنیان نهاده شد و اسلام عزیز پس از قرنها غربت، حیاتی دوباره یافت و پرچم "لااله الا الله" برافراشته شد. با پیروزی انقلاب اسلامی، مردم ستمدیده و مستضعفان جهان بیدار شدند و امروز شاهدیم که ستونهای پوشالی جور و ستم، یکی پس از دیگری فرو می ریزد و همانگونه که امام خمینی (ره) بارها تاکید فرمودند، قرن حاضر، قرن پیروزی و حاکمیت مستضعفان است. ان شاءالله منابع و ماخذ: کتابهای "بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی" نوشته حمید روحانی. و "نهضت روحانیون ایران" نوشته علی دوانی و ورزنامه های کیهان و اطلاعات.

اقامتگاههای حضرت امام از آغاز تا پایان

اقامتگاههای حضرت امام از آغاز تا پایان رواق منظر چشم من آشیانه توست
منشور منور حضرت امام خمینی چون منشوری منور کثیری از فضایل و مکارم را در وجود خویش محقق ساخته بود. یکی از جنبه های جالب که در زندگی این بزرگمرد میدان حکمت و معرفت درخشندگی دارد، ساده زیستی، قناعت و اعراض از تشریفات و تجملات می باشد. امام که این شیوه را به نحو بارزی در زندگی خود پیاده کرده بود طی بیاناتی دیگران و خصوصا مسؤولین را به چنین روشی فرا می خواند و می فرمود: «ارزش انسان به خانه نیست، به باغ نیست. اگر ارزش انسان به اینها بود باید انبیا یک همچنین کاری بکنند. انبیا سیره شان را دیده اند که چه جور بوده است. ارزش انسان به این نیست که یک هیاهو داشته باشد و رفت و آمد زیاد داشته باشد» . (1) و در فرازی از یکی از سخنرانیهای خود خاطر نشان ساخته: «صاحب جواهر ... یک منزل محقر داشتند و در یک اتاقشان باز بود و به یک دالانی از قراری که نقل می کنند که در آن هوای گرم نجف یک نسیم، نسیم داغی می آمده و ایشان مشغول تحریر «جواهر» بوده اند» . (2) و در بیان دیگری به زهد و تقوای علما اشاره کرده و اظهار داشته اند: «در آن وقتی که آمدیم قم که در آنجا چه اشخاصی بودند، شخص اول قم در حیث زهد و تقوا... مرحوم آشیخ ابوالقاسم قمی، مرحوم آشیخ مهدی و عده دیگری و شخص نافذ آنجا و متقی، مرحوم آمیرزا محمد برقعی و مرحوم آمیرزا محمد ارباب، همه اینها را من منزلهایشان رفتم... در زندگی مشابه بودند ... مرحوم آمیرزا محمد ارباب که من رفتم مکرر منزلشان یک منزلی داشت دو سه تا اتاق داشت خیلی ساده، بسیار ساده. مرحوم آشیخ مهدی همین طور... وقتی انسان در آن محیط واقع می شد که اینها را می دید، همین دیدن اینها برای انسان یک درسی بود.» (3) همان گونه که از بیانات حضرت امام استفاده می شود آشنایی با منزل مشاهیر خود می تواند برای علاقه مندان به مکارم آموزنده باشد و از این جهت در این نوشته کوشش شده است در یک بررسی اجمالی خوانندگان با محل سکونت حضرت امام خمینی، از خمین تا جماران آشنا شوند .
باروی امن در دوران حکومت قاجارها ایران در آتش ناامنی و ستم می سوخت. اشرار از این فرصت بدست آمده سوء استفاده می کردند و شهرهای این مرز و بوم را مورد تاخت و تاز وحشیانه خویش قرار می دادند. شهر کوچک خمین که در دامنه ارتفاعاتی به نام «بوجه» آرمیده است، به کام آشوب فرو رفته و کمر مردمانشان از ستم شاهزادگان و خوانین خم شده است. در این شرایط آشفته هر گونه روزنه امیدی به روی مردم بسته است. در آن زمان تنها یک در بر روی مسلمانان این دیار باز بود و ملجأیی برای محرومان محسوب می گشت و دلها در یک خانه آرامش می یافت و آنجا مکانی جز منزل حاج سید مصطفی موسوی پدر حضرت امام نبود. این منزل را محسن نامی که از متنفذین خمین بود و با تجاوزات افراد شرور نیز مخالفت داشت در تاریخ 15 ربیع الثانی 1255 ق به فردی که تازه وارد شهر شده ولی محبوب مردم بود و خوی شرارت نداشت واگذار کرد. این شخص کسی جز جد بزرگوار حضرت امام نبود. عمارت مذکور در پس دروازه محله سادات شرق خمین واقع است که شامل اندرونی و بیرونی می شود، اتاقها و منضمات این مکان تغییر آنچنانی نکرده اند و در توسعه و تعریض خیابان بروج و باروی جهت شرقی بنا را از بین برده است. این بیت از طریق کوچه ای مارپیچ و باریک به بازار و مسجد جامع متصل می شود. پدر امام در خانه مزبور را بر روی بی پناهان و پابرهنگان باز گذاشته و برای دفع اشرار و دفاع از محرومان سلاح بر دوش گرفته و این مکان را به محل مبارزه با متجاوزان و جایگاه امن مظلومان تبدیل کرده بود. (4) امام خمینی در بیستم جمادی الثانی سال 1320 ق همزمان با سالروز میلاد خجسته کوثر ولایت حضرت فاطمه زهرا (س) در این خانه دیده به جهان گشود و دوران کودکی و نوجوانی را در منزل مزبور سپری ساخت. صحن این خانه خاموش و ساکت در زیر بارش باران و تابش آفتاب با دیوارهای کهن درد دل می کند، زیرا خاطرات خوش و ناگواری را در خود جای داده است. آجرهای کف حیاط هنوز باقی هستند ولی عبور از تاریخی نسبتا طولانی و قدمتی یکصد و هفتاد ساله از آنها رنگ و رویی باقی نگذاشته و سخت فرسایش یافته اند. خانه های خشت و گلی اطراف به مرور ایام جای خود را به بناهای نوساز داده اند. تنها زادگاه امام است که با مختصر تعمیراتی به همان سبک سنتی قدیمی و معماری جالب که از هویت بومی و دینی حکایت دارد نظر هر فردی را به سوی خود جلب می کند. دیوارهایش زمزمه می کنند: آن مرد نستوه و سازش ناپذیر، ستیز با ظلم را در اینجا تجربه کرد و محروم نوازی و خوشخویی با مردمان را در این خانه از پدر به ارث برد و نخستین آثار آمیختگی تدین با سیاست را در منزل مورد اشاره، مشاهده کرد. اگرچه این خانه تنها هیجده بهار میزبان امام بود اما خاطراتی زیاد را در دل خود جای داده است. منزل امام در سازمان میراث فرهنگی به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده و به یک مرکز ایرانگردی و زیارتی تبدیل شده است. (5) آقای «آلمارو ماچوردوم» ، مسلمان اهل اسپانیا که شدیدا تحت تأثیر زادگاه رهبر کبیر انقلاب اسلامی قرار گرفته در جملاتی ساده اما از دل برخاسته، شرح سفر خود را به خمین نوشته است. او در آغاز می گوید: وقتی روح الله موسوی به مرحله ای از پختگی فکری، درجات اول روحانیت و آگاهی کامل از ارزشهای اخلاقی، اجتماعی و سیاسی می رسد خود را به خمین منسوب می دارد و این نمادی است از باورهای دینی مردمی ساده، پویا، پراخلاص و مؤمن. وی در ادامه به شرح خانه ای که امام در آن متولد گردید پرداخته و افزوده است: من وقتی وارد اتاقی شدم که امام خمینی در آن متولد شده بودند لرزش شدیدی مرا فرا گرفت. یک دنیا خاطره به ذهنم سرازیر شد، خاطراتی که از ملاقاتم با رهبر روحانی ایران و فرزندش ناشی می شد و من اینک غرق در آن حادثه فراموش نشدنی بودم. به یاد آوردم وقتی در مقابلش قرار گرفتم نوری در ضمیرم درخشیدن گرفت، پیامهایی از عمق زوایای روحی برایم داشت که محتوای آموزشی خاصی داشتند. (6)
حجره سلطان آباد امام خمینی پس از شکوفایی در این بوستان معطر در سال 1299ش (1339 ق) جهت ادامه تحصیل رهسپار سلطان آباد (اراک) گردید تا در حوزه علمیه این شهر دنباله تحصیلات را پی گیرد . حجره حضرت امام در مدرسه علمیه اراک که حدود یک سال در آن اقامت داشتند در ضلع شرقی ساختمان قرار دارد که قرار است به یادبود آن بزرگوار توسط سازمان میراث فرهنگی کاشی کاری شود. (7)
در آشیانه فقاهت در سال 1340 ه.ق که مرحوم آیت الله حائری حوزه علمیه اراک را به شهر مقدس قم انتقال داد، امام خمینی که تازه کتاب «مطول» را شروع کرده بود در سن 30 سالگی به قم رفت و در مدرسه دارالشفای این شهر مسکن گزید و در حوزه جدید التأسیس قم تحصیلات را با جدیت بیشتری دنبال نمود. با ورود آیت الله حائری به این دیار اهل بیت ( علیهم السلام)، مدرسه دارالشفا بازسازی گردید و مدرسه فیضیه احیا شد. امام خمینی حدود هفت سال یعنی تا سن 27 سالگی در حجره ای از مدرسه فیضیه اقامت داشت. (8) حجره شماره 23 محل خلوت انس و سیر و سلوک عهد شباب بود و به همین دلیل در دوران تبعید امام مکان شریفی برای طلبه ها به شمار می آمد. پس از ارتحال جانگداز او این حجره به شکل سابق مرمت گردید و به عنوان یکی از مواریث امام نگهداری می شود. البته پس از ازدواج، امام مدرسه فیضیه را به پایگاه علم و مبارزه تبدیل نمود و در سال 1315 ه.ش پس از رحلت آیت الله حائری محل تشکیل درس اخلاق امام خمینی بود که مأموران رضاخان آن را تعطیل کردند و پیرو این ممانعتها درس مزبور به صورت جلسات خصوصی در خانه تشکیل می گردید و بعد به مسجد سلماسی انتقال یافت. (9) امام خمینی در سن 28 سالگی با دختر محترم آیت الله ثقفی (خانم خدیجه معروف به قدس ایران) ازدواج نمود و پس از تشکیل خانواده مدتی در تهران در خیابان «آب سردار» اقامت داشتند و سپس به قم عزیمت نمودند و وارد خانه ای شدند که همسر امام قبل از ازدواج در عالم رؤیا آن را دیده بود. (10) این اولین خانه ای بود که آیت الله حاج سید احمد زنجانی به امام معرفی کرد و آن بزرگوار به همراه خانواده شش ماه در آن سکونت داشت گویا صاحب خانه می خواست منزلش تخلیه گردد یا آنکه به دلیل کرایه سنگین، امام ناچار به تخلیه آن گردید. دومین خانه که ایشان در قم اجاره نمود در محله ای نزدیک عشق علی بود که به آنجا الوندیه می گفتند و گویا حالا خراب شده است. در 21 رجب سال 1309 ش در این خانه مرحوم شهید آیت الله سید مصطفی خمینی متولد گردید. (11) حضرت امام خمینی پس از چند بار جابجایی و زندگی در مکانهای اجاره ای، خانه ای در محله یخچال قاضی قم تهیه کردند. این خانه که سیصد متر مساحت دارد با سبک قدیمی و از خشت ساخته شده و در دو سوی حیاطش بنایی (ضلع شمالی و غربی) دو طبقه دارد. ساختمان اول که در ورودی آن قرار دارد به عنوان بیرونی و ساختمان بعد از حیاط به عنوان اندرونی مورد استفاده قرار می گرفت. اتاقهای طرفین ساختمان بیرونی به همدیگر راه دارند و در و پنجره های آن هنوز یاد ایام گذشته را در اذهان تداعی می کنند و معماری بومی و سنتی خود را در شیشه های کوچک مربع و مستطیلی شکل حفظ کرده اند. این خانه در سالهای تبعید امام، به عنوان بیت حضرت امام محل مراجعات علاقه مندان بود و نخست آیت الله محمد صادق تهرانی امر وجوهات و رسیدگی به امور طلاب را در آن به نمایندگی از طرف امام انجام می داد که پس از تبعید وی، این خانه در اختیار آیت الله پسندیده برادر ارشد حضرت امام خمینی قرار گرفت . آن مرحوم نیز فعالیتهای مورد اشاره را در آن انجام می داد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نیز این امر ادامه داشت و با ارتحال آن روح قدسی این خانه تبدیل به دفتر مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای گردید. بیمارستان فاطمیه که در مجاورت این بیت قرار داشت تخریب شده و خیابان معلم از کنارش گذشته است. وضع ساده منزل حضرت امام در قم در طول زندگی، از قناعت ایشان حکایت دارد و معروف است که آجرهای پله حیاط سائیده شده بود، بنا می گوید تعدادی آجر تهیه شود تا آن آجرهای سائیده شده را عوض کنیم، امام می فرمایند: همان آجرهای کهنه را پشت و رو کنید و کار بگذارید ! (12)
محبوب محبوس در نیمه شب دوازدهم محرم سال 1383 ق مطابق با پانزدهم خرداد 1342 در پی سخنرانی افشاگرانه امام علیه رژیم وابسته پهلوی و استعمار عوامل ساواک به همراه کماندوهای رژیم به سوی خانه امام حرکت کردند و از سر کوچه تا درب منزلشان که بیش از صد متر نبود تحت کنترل قرار داده و درب هر خانه سربازی گماردند و در اطراف منزل و باغ اناری که در پشت این منزل قرار داشت سنگر گرفتند و جمعی دزدانه وارد منزل شدند و امام را سوار ماشین فولکس واگن که دم درب خانه ایستاده بود نمودند و مستقیما به تهران در باشگاه افسران بردند . غروب آن روز ایشان را با اتومبیل جیپی که پنجره هایش با پارچه سیاه رنگی پوشیده شده بود از باشگاه افسران خارج ساخته و به پادگان قصر بردند و نوزده روز تمام یعنی تا چهارم تیر ماه را در زندان مذکور گذرانیدند. سپس ایشان را از آنجا به پادگان عشرت آباد منتقل ساختند. (13) سلولی که امام در آنجا زندانی بود، محلی کوچک به اندازه شش متر مربع به ابعاد دو متر در سه متر بود. رژیم شاه تحت فشارهای فراوان داخلی و اعتراضات شدید حوزه های علمیه عراق و ایران و مهاجرت علما به تهران نتوانست رهبر قیام را در این سلول نگه دارد و پس از دو ماه در دوازدهم مرداد 1342 ش ایشان را به «داوودیه» که به تصور رژیم شاه جایی دور افتاده بود، منتقل کرد. مردم مسلمان تهران به محض شنیدن خبر انتقال امام به این مکان، راهی داوودیه شدند و در ملاقات با ایشان از فجایع 15 خرداد و سفاکیهای ستمگران سخن گفتند و امام از این بابت سخت متأثر گردیدند. نیمه های شب نیروهای امنیتی خطاب به رهبر نهضت گفتند: باید مکان دیگری برای اقامت بیابید. بلافاصله آقای روغنی که از تاجران صاحب اعتبار تهران بود از حضرت امام درخواست نمود تا به منزل ایشان در قیطریه بیایند و امام پیشنهاد وی را پذیرفتند و به خانه وی رفته و چند روز بعد به منزل دیگری نقل مکان کردند و هشت ماه در آنجا اقامت داشتند. این خانه رو به روی کوچه تهرانچی قرار داشت و مرحوم روغنی هم در آن زندگی می کرد . در این مکان تنها افراد خاصی اجازه داشتند با امام ملاقات کنند و مأموران امنیتی رژیم سخت مراقب ارتباطهای امام بودند. خانه نخست در سالهای اخیر ویران شده و به جایش یک مجتمع مسکونی ساخته اند ولی بنای دوم باقی است. رژیم برای فرونشاندن نارضایتیهای عمومی و به دنبال آخرین تلگراف که از حوزه علمیه قم خطاب به حسنعلی منصور نخست وزیر وقت مخابره و انتشار یافت در شب سه شنبه هیجدهم فروردین 1343 ش امام خمینی را آزاد نمود. پس از ده ماه ایشان وارد خانه خویش در شهر مقدس قم گردید و موجبات شادمانی علاقه مندان را فراهم ساخت. (14) اما در شب سیزدهم آبان 1343 و یک هفته پس از اعتراض امام خمینی به تصویب لایحه کاپیتولاسیون، خانه ایشان را محاصره نموده و با وحشی گری خاصی معظم له را شبانه دستگیر کرده به تهران انتقال دادند و روز بعد که مطابق 29 جمادی الثانی سال 1384 ق بود ایشان را به ترکیه تبعید نمودند و به هتلی در بلوار پالاس طبقه چهارم اتاق شماره 514 که از قبل مهیا شده بود بردند. این هتل در مرکز شهر آنکارا قرار داشت و چون خبرنگاران به آنجا آمدند بعد از ظهر پنج شنبه 14 آبان 1343 ش امام خمینی را به ساختمان دیگری در خیابان آتاتورک به نام ساختمان «فتوتم» انتقال دادند. پس از تغییرات پیاپی محل اقامت امام، در 21 آبان، مطابق 7 رجب سال 1384 ق ایشان را به شهر بورسا واقع در 460 کیلومتری غرب آنکارا حوالی دریای مرمره منتقل کرده و در یکی از ساختمانهای جنوبی آن اسکان دادند و در سیزدهم دی همین سال، رژیم فرزند ارشد امام را نیز به ترکیه تبعید کرد و شهید حاج آقا مصطفی خمینی به نزد پدر بزرگوار خویش شتافت. مدت اقامت امام در ترکیه یازده ماه به طول انجامید . (15) در این مدت با وجود آنکه امام در شرایطی سخت به سر می برد کتاب تحریر الوسیله را به رشته تحریر در آورد. (16)
کلبه کوچک شاه با تصور اینکه اهل جمود و خمود در عراق می توانند در شخصیت حضرت امام تأثیر منفی بگذارند، در تاریخ 13 مهر 1344 قائد بزرگ را همراه فرزند برومندشان از تبعیدگاه ترکیه به عراق منتقل ساخت. (17) امام در بدو ورود به عراق، همراه فرزند ارشدش عازم شهر کاظمین شد. و در مسافرخانه جمالی این دیار مقدس اقامت گزید. صاحب مسافرخانه چون رهبر نهضت ایران را شناخت در مقام تکریم برآمد و با اصرار زیاد، ایشان را به منزل شخصی خویش برد. در پانزدهم مهر ماه امام و شهید سید مصطفی خمینی در حالی که انبوهی از روحانیان نجف و کاظمین آن دو را همراهی می نمودند به سوی سامرا حرکت کردند و در میان استقبال صمیمی علما و مردم این دیار ابرار، به مدرسه مرحوم شیرازی وارد شدند و عصر روز بعد به کربلا عزیمت نمودند و با شور و اشتیاق خاصی بارگاه مقدس امام حسین (ع) و سایر شهیدان کربلا را زیارت کردند. حضرت امام پس از سکونت در نجف به مناسبتهای ویژه به این شهر می آمد و در مدت کوتاه اقامت خویش در خانه ای که به یک نفر کویتی تعلق داشت، اقامت می کرد. این خانه در انتهای بازار رو به روی حرم حضرت سید الشهدا (ع) قرار داشت و فاصله اش تا حرم طولانی نبود. (18) حاج شیخ نصر الله خلخالی که از دوستان آقا بود برای امام در نجف منزلی محقر تهیه نمود که برخی طلبه ها و مردم به سفارش وی، لوازمی چون فرش کهنه، گلیم مندرس، سه چهار دست رختخواب، وسایل چای برای پذیرایی از جمعیت، تدارک دیدند. امام از کربلا که آمد وارد این منزل کوچک شد که چون آشپزخانه اش خیلی کوچک بود دیگ غذا را در حیاط می گذاشتند. دو اتاق به مساحت هر کدام دوازده متر مربع در پایین و دو اتاق در بالا داشت که یکی قابل استفاده نبود؛ یکی از اتاقها برای امام مفروش گشت و خانه مجاور را جهت بیرونی اجاره کردند. (19) این خانه محقر و فرسوده در یکی از کوچه های خیابان الرسول نجف قرار داشت و امام همچون صدها طلبه معمولی در آن اجاره نشین بود. (20) اما این خانه کوچک کانون قیام بود و نقطه امید امت مسلمان بشمار می رفت و به همین دلیل دستگاه استکبار فشارهای زیادی را متوجه آن ساخت. در آغاز، رژیم عراق چون با ایران روابط خوبی نداشت اجازه داد رهبر کبیر انقلاب اسلامی تلاشهای سیاسی خود را ادامه دهد. (21) حضرت آیت الله فاضل لنکرانی نقل می کند: وقتی وارد بیرونی منزل امام شدم دیدم خانه بسیار محقر و کوچکی است که شاید حیاطش مجموعا 13 یا 14 متر مساحت بیشتر نداشت، اتاقهایی در قسمت پایین داشت. اتاق بالا سالها بود که رنگ آمیزی نشده و یک حالت تقریبا ناراحت کننده ای در آن دیده می شد امام راضی نمی شدند تعمیر شود و می گفتند: به همین سبک باشد و اگر به آن صورتی بدهیم با زندگی طلبگی ما مناسبت و موافقتی ندارد. (22) در بیرونی این منزل فرش قالی نبود و آن را با زیلوهایی که از ایران آورده بودند، فرش کردند، چون گاهی نماز جماعت برگزار می شد و جا تنگ بود و فرش نبود برخی از یاران امام به ایشان گفتند این گلیمها مناسب نمی باشند، امام فرمود، مگر منزل صدر اعظم است و سرانجام اجازه نداد و حتی راضی نبود در آن پتو بیاندازند و آن را یک امتیازی تصور می کرد. (23) در نجف رسم بود برای خنکی داخل خانه از کولرهای دستی استفاده می کردند تا از هوای زیرزمین استفاده شود و چون نجار آوردند تا مقدمات کار را فراهم سازد و جعبه ای برای پنکه درست کند امام با لحنی که شدت داشت خطاب به اطرافیان فرمود: شما همه دست به یکی کنید که مرا جهنمی نمایید! ! همه ترسیده بودند. سرانجام با اصرار زیاد، امام قبول کرد که آن دو قطعه فیبر نصب گردد و پنکه در آن جای گیرد. (24) ساختمان بیرونی این منزل خیلی فرسوده بود و آیت الله اشراقی پیشنهاد کرده بود که رنگ آمیزی شود ولی امام فرموده بود: از پول بیت المال نمی توانم بدهم. آقای اشراقی قبول کرده بود از پول خود بدهد و وقتی امام به کربلا مشرف می شود، فرصت را غنیمت شمرده اتاق بیرونی را درست کردند و در اطراف آن تشک گذاشتند هنگامی که امام بازگشت و اتاق را دید ناراحت شده و به آقای رضوانی فرمود: من گفته بودم رنگ کنید ولی نه این طور. با آنکه کار زیادی نشده بود و فرش اتاق همان زیلو بود و در اطراف آن تشک انداخته و پارچه های ارزان هم برای روی آنها خریده بودند. (25) خانه ای که امام در نجف اجاره کرده بود پله های خیلی بلند و تنگی داشت که رفتن به طبقات دوم و سوم و پشت بام از طریق آنها مشکل بود. پشت بام دری داشت که روزها آن را باز می کردند و شبها باید بسته می شد. امام بعد از صرف شام و مسواک کردن هر شب این پله ها را طی می کرد و شخصا این در را می بست. روزی یکی از افراد خانواده گفت: این کار شما نیست. امام فرمود : نه برای من زحمتی ندارد و سخت نیست. (26) دکتر صاحب حکیم می گوید: منزل امام در وسط کوچه ای تنگ و آسفالته قرار داشت که در میان آن جوی آب کوچکی روان بود و دو قسمت بیرونی و اندرونی داشت. من معاینه امام را به عنوان دندانپزشک در اندرونی انجام می دادم که از حیاطی بدون سایبان تشکیل شده و دیوارهایش با آجر زرد مربع شکل ساخته شده و در لابلای آنها برای استحکام بیشتر گچ بکار رفته بود، همه پنجره ها مشرف به حیاط بودند. (27) خبرنگار روزنامه لوموند چنین گزارش می دهد: اکنون ما در حضور آیت الله خمینی در اتاقی به مساحت دو متر در دو متر و در خانه ای هستیم که در دورترین قسمت نجف واقع است؛ شهری که از لحاظ آب و هوا یکی از مناطق کویری عراق است... در پیچ یکی از کوچه های تنگ نجف که خانه ها برای آنکه سپری در مقابل تابش سوزان آفتاب باشد، سخت به هم فرو رفته اند، مسکن محقر آیت الله خمینی قرار دارد. این خانه نظیر مسکن فقیرترین افراد نجف است، در سه اتاق آن حداکثر دوازده تن از نزدیکان وی حضور داشتند. در این منزل کوچک از قدرت رؤسای شورش و یا مخالفانی که در تبعید به سر می برند نشان و علامتی دیده نمی شود و بدین جهت آیت الله خمینی قدرت آن را دارد که ایران را به حرکت درآورد و قیام برانگیزد. (28) خانم حائری، همسر مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی نیز می گوید: زندگی ما در نجف خیلی ساده بود و با کمترین وسایل روزگار می گذرانیدیم. در آن هوای گرم نجف هشت سال یخچال و کولر نداشتیم و از فرش بی بهره بودیم ولی سید مصطفی می گفت باید این طور زندگی کرد . (29)
* هجرت تاریخ ساز بعد از آشتی ایران و عراق بلافاصله برای فعالیتهای سیاسی امام و یارانش محدودیت ایجاد شد و مأمورین، بیت حضرت امام را محاصره کردند و نگذاشتند کسی وارد شود. این وضع پانزده روز ادامه داشت، وقتی رهبر کبیر انقلاب این مراقبت و محاصره شدید را ملاحظه فرمود تصمیم به هجرت گرفت و فرمود: از عراق به کویت خواهم رفت. و سرانجام در یازدهم مهر سال 1357 هجرت تاریخ ساز امام صورت گرفت و به مرز کشور کویت رفت ولی با ممانعت دولت کویت تصمیم گرفته شد به فرانسه عزیمت نماید. (30) حضرت امام خمینی پس از ورود به پاریس در منزل یکی از دانشجویان در محله کشان یکی از محلات مرکز حکومت فرانسه اقامت گزید. البته منزل اجاره ای بود و شرط امام برای سکونت نیز پرداخت اجاره آن بود. از آنجا که خانه در طبقه چهارم یک ساختمان واقع شده بود، رفت و آمد زیاد به منزل امام باعث ناراحتی همسایه ها می شد. لذا خانه ای در نوفل لوشاتو که از روستاهای حومه پاریس بود و در پنجاه کیلومتری آن قرار داشت انتخاب شد و به آنجا تشریف برد. نظر امام این بود که محل اقامتشان ساختمانی باشد که در اطرافش همسایه ای وجود نداشته باشد تا برای مجاورین زحمتی فراهم نشود. برادرانی که در پاریس بودند موفق نشدند منزلی با این ویژگی در پاریس بیابند، از این رو منزل یکی از برادران ایرانی مقیم نوفل لوشاتو را که خالی از سکنه بود پیشنهاد کردند. این خانه کوچک دارای دو اتاق تودرتوی به مساحت هفت و نه متر مربع بود که در انتهای اتاق عقبی پستوی کوچکی قرار داشت. در کنار اتاق اول آشپزخانه شش متری و یک دستشویی قابل مشاهده بود. حمام در زیرزمین بود که دستگاه تکثیر نوارهای امام را در زیر زمین قرار دادند. امام در اتاق عقبی، حاج احمد آقا در پستو و برادران همراه در اتاق جلویی استقرار یافتند. زمانی که هوا مساعد بود در محوطه نسبتا وسیع مقابل خانه فرشی می گسترانیدند که امام به آنجا تشریف می برد. ایشان برای وضو ساختن و یا به هر دلیل دیگری که قصد خروج از اتاق را داشت باید از اتاق برادران می گذشت. (31) سرانجام حضرت امام پس از 14 سال در دوازدهم بهمن 1357 در میان استقبال گرم و پرشور امت مسلمان ایران به این سرزمین بازگشت و پس از زیارت شهدا در بهشت زهرا و ایراد آن سخنرانی تاریخی به مدرسه رفاه واقع در تهران وارد شد. این مدرسه با حیاط محقرش و کوچه ای که در آن باز می شد گنجایش جمعیت مشتاق دیدار کننده را نداشت. لذا ستاد استقبال از امام که به تشکیلات اداره انقلاب تبدیل شده بود به این مدرسه انتقال یافت و مقر امام و ستاد اداره منزلشان به مدرسه علوی که نزدیک مدرسه رفاه در نزدیکی میدان بهارستان یعنی در شرق آن قرار داشت منتقل شد. مشتاقان امام از روز سیزدهم بهمن به بعد از در شرقی مدرسه علوی که به کوچه بن بستی در خیابان ایران باز می شد وارد حیاط شده و حضرت امام در کنار پنجره ساختمان به ابراز احساسات آنان پاسخ می گفت. سپس جمعیت از در غربی که در مدرسه رفاه قرار داشت خارج می شد. اتاق زندگی و محل ملاقاتهای رهبر کبیر انقلاب جای محقری بود با ابعاد دو و نیم متر در سه و نیم متر که با فرشهای ارزان مفروش گشته بود و جز پتو و پشتی امکانات دیگری در آن مشاهده نمی گردید.
مراجعت به قم در تاریخ دهم اسفند ماه سال 1357 حضرت امام خمینی مدرسه علوی را ترک نموده و عازم قم شد. خانه امام در محله یخچال قاضی که قبل از دوران تبعید در آن می زیست در محلی قدیمی قرار داشت و کوچه های باریک آن ظرفیت هزاران دیدار کننده را نداشت. در جنوب شرقی پل حجتیه کوچه ای 6 متری قرار داشت که فاصله آن را با مسیر رودخانه فصلی محوطه ای وسیع که زمین خالی بود تشکیل می داد. آیت الله اشراقی داماد حضرت امام در این خانه می زیست ایشان به حضرت امام پیشنهاد نمود که این کوچه را برای اقامت انتخاب کند زیرا با وجود محوطه ای وسیع این ازدحام برای مجاورین زحمتی فراهم نمی کند. منزل آیت الله یزدی که در مجاورت آن قرار داشت به عنوان محل سکونت امام در اختیار ایشان قرار گرفت و منزل آیت الله اشراقی، محل استقرار دفتر امام گردید. خانه مساحتی در حدود 300 متر داشت و یک سوم آن حیاط خانه بود. ساختمان دارای یک سرداب و یک طبقه بود و با نصب بلندگو روی پشت بام، حضرت امام برای دیدار با مردم روی بام می رفتند؛ به نحوی که برای همه مردم قابل رؤیت بود و ایشان هم می توانستند همه مردم را مشاهده کرده و به ابراز احساسات آنان پاسخ گویند. این خانه مرکز رهبری انقلاب و تصمیم گیریهای سرنوشت ساز بود. (32) در این خانه بعضی روزها امام متجاوز از شش ساعت با مردم دیدار می کرد و هیچ گاه از ملاقات با آنان خسته نمی شد. برخی شبها تا ساعت ده نیز مردم خانه امام را ترک نمی کردند و از پشت خانه فریاد می زدند: ما منتظر رهبر هستیم و امام با فریاد آنان از خانه بیرون می آمد . بسیاری از روزها در اتاقی محقر متجاوز از صد و پنجاه نفر در هوای گرم و با روشنایی نورافکنهای تلویزیون و در حالی که بوی عرق و تنفس مردم آنجا را مثل یک بخاری گرم کرده بود می نشست. نقل کرده اند ازدحام گروههای ملاقات کنندگان به حدی بود که استاد مطهری یک هفته قبل از شهادتشان جهت ملاقات با امام آمد و از ساعت هشت صبح تا هشت شب در کنار اتاق امام نشست ولی موفق به دیدار با آن بزرگوار نشد و در ملاقاتهای بعد توانستند امام را زیارت کنند. یک روز امام زودتر از برنامه هر روز به بیرون خانه رفت در حالی که مردم پشت نرده های خانه در فشار ایستاده بودند و در هنگام آمدن رهبرشان کوشیدند که دربها زودتر باز شود. امام که این وضع را مشاهده کرد به اطرافیان تأکید نمود که تا فردا باید اینها جمع آوری شود. در هوای سرد و گرم امام به پشت بام می آمد و به احساسات مردم پاسخ می داد و دست مبارکشان همچون پرچمی استوار که بر دوش قهرمانی باشد بالا می ماند. وقتی برف می بارید می خواستند بالای سر امام چتر بگیرند ایشان عصبانی شده و می فرمود: مگر مردم چه می کنند. (33) سرانجام در روز سوم بهمن ماه سال 1358 امام خمینی به دلیل کسالت قلبی به بیمارستان قلب تهران انتقال یافت.
اقامت در جماران به دلیل آنکه امکانات کافی برای معالجه امام در قم نبود و ایشان به مراقبت بیشتری نیاز داشت از این جهت بنا به دستور پزشکان این جابه جایی صورت گرفت و رهبر کبیر انقلاب حدود دو ماه در بیمارستان قلب شهید رجایی واقع در پارک ملت در خیابان ولی عصر بستری گردید . پس از حصول بهبودی نسبی، پزشکان توصیه کردند محل مناسبی برای اقامت امام در تهران انتخاب شود که آلودگی هوایی کمتری داشته باشد و در دسترس پزشکان و تجهیزات بیمارستانی باشد و صلاح ندیدند دوباره امام به قم برگردد. البته یک روز خود امام در بیمارستان قلب فرمود که باید از این محیط بیرون بروم، اینجا بیشتر مرا بیمار می کند و من باکی ندارم و اگر وسایل را فراهم نکنید خودم می روم. شورای پزشکی با بیرون رفتن امام در صورتی موافق بودند که فاصله بین محل سکونت ایشان و بیمارستان قلب زیاد نباشد. جنوب تهران مشکل آلودگی هوا و بعد مسافت داشت و در اطراف بیمارستان تفحص گردید اما خانه مناسبی پیدا نشد. شرایط قلب امام به گونه ای بود که باید حتما در مکانی که هوای مناسب دارد ساکن شود؛ در نتیجه در خیابان دربند برای امام جایی را در نظر گرفتند که چون با بیمارستان فاصله داشت تجهیزات مراقبتهای پزشکی را در همان منزل مستقر کردند. ساختمان مزبور سه طبقه داشت. روزهای نخست در طبقه هم کف پاسداران می نشستند. طبقه دوم برای خانواده و سومین طبقه به دیدارها و ملاقاتها اختصاص یافت. امام از ابتدا که به اینجا آمد ناراحت بود، زیرا ساختمان بلند به نظر می رسید و نمای بیرونی آن سنگ بود. البته از نظر فضای درونی این منزل به درد یک فرد متوسط تهرانی می خورد و تجملات و تشریفاتی نداشت. با این وجود امام تأکید داشت که حتما منزل مناسب با وضع خودشان پیدا شود که یافتن چنین خانه ای مقدور نبود. بعد از چهار ماه امام تأکید فرمود که اگر برایم منزل مناسبی نیابید به قم می روم. این اتمام حجت در حالی بود که پزشکان بر اقامت ایشان در تهران اصرار می ورزیدند و یافتن خانه ای ساده با خشت و گل هم در شمال تهران و نزدیک بیمارستان کار آسانی نبود. (34) تا آنکه در جماران ابتدا در منزل یک بنا که حدود صد متر مساحت داشت ساکن گردید و محل کارشان همانجا بود. (35) حجت الاسلام و المسلمین امام جمارانی در همین زمینه نقل می کند: یک روز حاج احمد آقا آمدند منزل ما که برویم جای مناسبی برای سکونت امام بیابیم ولی گویا موفق نشدیم. ظهر در منزل ناهار می خوردیم که خطاب به مرحوم احمد آقا گفتم: اگر منزل ما به دردتان بخورد، خانه کوچک اخوی و خواهرم را با حسینیه یکی کرده تا بتواند خواسته های ایشان را برآورده سازد. احمد آقا برآوردی نمود و گفت مناسب است ولی باید مادرم آن را بپسندد. خانم همان روز تشریف آوردند و آنجا را دیدند و با اینکه مطلوبشان نبود، ولی به خاطر امام پذیرفتند . حسینیه در جداگانه ای داشت که آن را تنها به خاطر رهبر کبیر انقلاب گشودند. سه چهار روز بنایی صورت گرفت زیرا ساختمان تکمیل نبود. قرار شد کارها زودتر پیش برود ولی این تعمیرات جزئی چهار روز طول کشید و امام چون متوجه شدند اصلاحات مزبور لازم است راضی شده و چهار روز مهلت دادند. و پس از آن به مکان مزبور انتقال یافته و فرمودند: منزل مناسب ما اینجاست. با وجود اینکه کسی از ساعت ورود امام به منزل مزبور اطلاع نداشت ولی در کوچه باریک منتهی به حسینیه تا چشم کار می کرد جمعیت با هیجان شگفتی فریاد می زدند : صلی علی محمد، رهبر ما خوش آمد. و امام در میان این فریادها و هیجان مردم و چراغانیهای اهالی محل با یک اتومبیل بلیزر وارد جماران گردیده و چون داخل خانه شد و به اطراف و اتاقی که در آن می نشست نگاهی کرد، فرمود: «حالا راحت شدم، چون در این چهار ماه مدام در عذاب بودم.» هر کسی هم به ایشان مراجعه می نمود، می فرمود: جای بسیار خوبی است. و در همان شب اول برای نخستین ملاقات با مردم به حسینیه جماران آمد. (36) یک روز امام ملاحظه فرمود که در طبقه بالای حسینیه بناها و کارگران مشغول گچ کاری هستند . با عصبانیت فرمود: بگذارید من بمیرم و بعد شما این کارها را انجام دهید. با اینکه اجاره منزل پرداخت می شد قبل از ماه مبارک رمضان امام دستور داد اعضای این خانه ها بیایند و با من صحبت کنند من خاطرم جمع نیست که آیا در این منزل که می مانم صاحبانش راضی هستند یا خیر. امام جمارانی، برادرش و اعضای خانواده آمدند، امام اول از مردها پرسیدند: آیا شما راضی هستید یا خیر؟ آنان در مقابل رهبر خیلی تعارف کردند که شما به ما، فامیل و محلمان افتخار دادید و تا قیامت از این موهبت الهی قدردانی می کنیم، امام فرمود: این تعارفات را کنار بگذارید و به طور جدی بگویید: آیا رضایت دارید یا خیر؟ که آنان توضیح دادند و اظهار رضایت کرد. آنگاه به زنها فرمود بیایند. خانمها وارد شدند . از آنان سؤال شد که امکان دارد شما به چیزی در زندگی علاقه مند باشید و نخواهید جای دیگر بروید، بانوان نیز اظهار رضایت کردند، آنگاه امام فرمودند: حالا می مانم. (37) این خانه که بعد از رحلت پدر آقای امام جمارانی در اختیار بازماندگان ایشان قرار گرفت بخش کوچکی داشت با مساحت حدود 120 متر مربع و هفتاد متر زیر بنا که در اجاره امام قرار گرفت. منزل ساده و کوچک مزبور را همه از نزدیک یا از طریق سیمای جمهوری اسلامی دیده اند و طی یک دهه جایگاه انسانی بود که بر اریکه دلهای مشتاق صدها میلیون مسلمان و انسانهای محروم جهان حکومت می راند و با تکیه بر ایمان و نفوذ معنویش ابرقدرتها را به لرزه درآورد . یکی از خبرنگاران خارجی که سخت از مشاهده این خانه و اقامتگاه امام شگفت زده شده بود و با وجود آنکه با چشم خود این واقعیت را می دید باز هم برایش قابل هضم و باور نبود و دنبال چیزی غیر عادی می گشت تا حس کنجکاوی خود را ارضا کند، روی حیاط کوچک منزل امام داربستی فلزی نصب شده بود تا به منظور جلوگیری از سرمای زمستان و آفتاب و گرمای تابستان روی آنها پارچه برزنت پهن شود؛ پرسید این لوله ها و نرده ها برای چیست و بعد افزود: آیا واقعا خانه امام همین است؟ ! با توضیح حجت الاسلام و المسلمین رحیمیان تعجب او زیادتر شد، زیرا ایشان اظهار داشت: تازه این خانه ملک امام نمی باشد و اجاره ای است. شگفتی او شدت یافت و تصور چنین واقعیتی او را چنان تحت تأثیر قرار داد که اشک در چشمانش حلقه زد و منقلب شد؛ انگار که افق جدیدی به رویش گشوده شده که دیدگانش از مشاهده آن ناتوان است. (38) امام خمینی در نگهداری از خانه به رعایت موازین و احکام شرعی به ویژه در مورد حقوق صاحب منزل پایبندی و تأکید زیادی داشت و الگویی از یک مستأجر خوب و متشرع بود. با آنکه موجر سکونت امام را در خانه خویش بهترین و بزرگترین افتخار می دانست و از مقلدان و دلباختگان آن حضرت بود ولی ایشان همچون فردی عادی گویی که هیچ گونه ارتباطی بین مالک و مستأجر وجود ندارد به احکام شرعی مربوطه التزام داشت. روزی برای تأمین نور کافی و متناسب که برای فیلمبرداری از برخی ملاقاتها مورد نیاز بود سه نقطه از گچ سقف اتاق را که هر یک به ابعاد پنج سانتی متر در پنج سانتی متر بود، زیر تیر آهن تراشیده بودند تا نورافکنها را به آن نقاط جوش دهند. صبح وقتی عده ای از اعضای دفتر امام طبق معمول خدمت ایشان مشرف شدند امام پیش از هر سخنی با لحنی آمیخته به تغیر و سیمایی ناراحت و مضطرب فرمود: چرا این کار را کرده اند؟ به عرض رسید: برای تأمین نور جهت فیلمبرداری است. امام پس از لحظه ای تأمل و سکوت تلخ افزود: چرا بدون اجازه صاحب خانه این تصرفات را می کنند؟ با این برخورد شدید، آن برنامه منتفی گردید و جاهای تراشیده شده مرمت گشت. (39) در منزل امام یک چراغ اضافه پیدا نمی شد که روشن باشد و برخی مواقع خود امام در حالی که مشغول ملاقات با شخصیتها و افراد بود وقتی متوجه می شد که چراغ دستشویی بی جهت روشن است شخصا بلند می شد؛ بدون آنکه به دیگری امر کند آن را خاموش کند. ایشان مدام به اطرافیان توصیه می کرد در استفاده از امکانات خانه نهایت دقت را نموده و در حفظ و حراست ملزومات منزل کوشا باشند. (40) برای انتخاب منزل امام در جماران کسی مقدمه چینی برای مراعات برخی مسایل امنیتی را نکرده بود ولی خواست خدا بود که این خانه در مقابل کوه قرار گیرد و در زیر پوششی از درختان سربفلک کشیده استتار گردد و از لحاظ حملات هوایی دشمن محیط امنی محسوب گردد. به همین دلیل رادیو آمریکا در گزارش خود گفت جایی را برای سکونت ایشان در نظر گرفته اند که به هیچ وجه حمله هوایی به آن میسر نمی باشد! پس از مدتی از طرف ارتش آمدند تا جایی را برای فرود هلی کوپتر فراهم آورند که اگر حادثه ای روی داد بتوانند بدون درنگ امام را از جماران به جای دیگر انتقال دهند. وقتی امام متوجه صدای ماشینهایی شد که مشغول مسطح کردن زمین در حوالی محل اقامت ایشانند، بلافاصله پرسید: چه می کنند؟ پاسخ داده شد: برای فرود آمدن هلی کوپتر. فرمود: برای چه منظوری و چه کسی گفته است؟ در آن ایام نماینده ایشان در ارتش، حضرت آیت الله خامنه ای بود. وی را فراخوانده و خطاب به ایشان فرمود: راضی نیستم چنین کاری صورت گیرد و این را بدانید هر شرایطی در اینجا پیش آید به هیچ کجا نمی روم و از ادامه این برنامه رضایت ندارم. بلافاصله آن زمین را به همان حال گذاشتند. (41) حضرت امام راضی نبود زندگی متفاوتی از قشر محروم جامعه داشته باشد. روزهای سخت جنگ تحمیلی بود و دشمن با حملات هوایی و موشکی نقاط گوناگون کشور را مورد هدف وحشیانه خود قرار داده بود. افراد متمکن با پناه بردن به محلهای امن، خود را از تیررس یورشهای خصم نجات داده بودند ولی مردمان عادی و محرومان با استقامت و پایداری وصف ناپذیری به سکونت خود در شهرها ادامه دادند. در این هنگام قرار شد برای امام پناهگاهی احداث شود. وقتی ایشان از موضوع مزبور باخبر شد، فرمود: به هیچ وجه آنجا نخواهم رفت! پناهگاه ساخته شد ولی تا آخرین لحظه امام را در خود ندید. اصرار مسؤولان کشور هم فایده ای نداشت، (42) یک مرتبه حاج آقا احمد به ایشان گفت: بیایید و حداقل اینجا را ببینید! امام فرمود: از همین بیرون پیداست. و چون باز هم به ایشان برای استفاده از پناهگاه در هنگام حملات هوایی اصرار شد، فرمود: نمی روم. مردم باید بدانند که اگر من به جایی بروم که بمب، پاسداران اطراف منزلم را بکشد و مرا نکشد من دیگر به درد رهبری این مردم نخواهم خورد، زمانی می توانم به مردم خدمت کنم که زندگی ام مثل آنان باشد. (43) من هرگز محل اقامت خود را ترک نخواهم کرد و می خواهم موشک به سرم اصابت کند و شهید شوم ! (44) خانه و حسینیه جماران مدت ده سال میزبان حضرت امام خمینی بود. تیم پزشکی متشکل از متخصصان متعهد در مجاورت خانه امام استقرار داشتند. خانه روبه روی حسینیه به منظور ارایه خدمات درمانی و معالجات لازم در نظر گرفته شد و حضرت امام مشروط به اینکه مرکز طبی مزبور خدمات عمومی ارایه دهد با تأسیس آن موافقت کرد. امام دو بار در این بیمارستان بستری گردید که بار دوم عروج اندوهبار حضرتش رقم خورد اما پس از رحلت آن بزرگوار این مکان به مثابه یادگار او بر جای ماند و اتاق عمل وی اکنون به کانون زیارت عاشقانش تبدیل گشته است. در روز و شب پانزدهم خرداد 1368 میلیونها نفر از مردم تهران و سوگوارانی که از شهرهای دیگر آمده بودند در مصلای بزرگ تهران اجتماع کردند تا برای آخرین بار با پیکر معطر و مطهر عبد صالحی که با قیامش به احیای ارزشها و میراندن رذایل پرداخت، وداع نمایند و در نخستین ساعات بامداد روز بعد، آن عاشقان کوی ولایت با چشمانی اشکبار به امامت حضرت آیت الله گلپایگانی بر پیکر رهبر محبوب خویش نماز گزاردند و با تشییع با شکوهی بدن آن روح قدسی را که میهمان عرشیان گشته بود در مکانی که اکنون به عنوان حرم مطهر امام خمینی به میعادگاه و زیارتگاه مسلمانان جهان و شیفتگان عالم تبدیل شده، به خاک سپردند. این بود شرحی مختصر از محل سکونت رهبری که به عنوان احیاگر اسلام ناب محمدی و بازگرداندن عزت بر باد رفته و ارزشهای از یاد رفته در جهان مشهور است و آسمان دنیای تشیع را با طلوع خویش پرتو افشان نمود و بوستان معنویت را عطرآگین ساخت و چشمه ساز حکمت و اندیشه و معارف قرآن و عترت را به سوی مزارع تشنه حقیقت جاری نمود. باشد که علاقه مندان به ساخت مقدس آن وجود پر برکت ساده زیستی و قناعت آن مرد خدا را سرمشق زندگی خویش سازند و سیره و سنت امام راحل را چون جویباری جاویدان در روابط اجتماعی خویش جلوه گر نمایند . پی نوشتها: 1 روزنامه جمهوری اسلامی، 26 تیر ماه .1364 2 صحیفه نور، ج 17، ص .217 3 همان، ج 19، ص .157 4 مجله حضور، شماره اول خرداد، 1370، ص .36 5 آن موج آرام (ویژه نامه هشتمین سالگرد رحلت امام خمینی)، ناشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص .11 6 روزنامه اطلاعات (ضمیمه)، ویژه هشتمین سال فراق یار، 13 خرداد 1376، شماره .21066 7 آن موج آرام، ص .11 8 بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج اول، سید حمید روحانی، ص 36 .27 9 آن موج آرام، ص .17 10 فصلنامه ندا، شماره اول، ص .18 11 مصاحبه با مادر محترم شهید آیت الله سید مصطفی خمینی، مجله حضور، شماره 21، پاییز 1376، ص 7 .23 12 پا به پای آفتاب، ج دوم، ص .313 13 همگام با خورشید، خاطرات حجت الاسلام و المسلمین اسماعیل فردوسی پور، ص 102 103 14 همان، ص 125، و نیز فصلنامه ندا، شماره اول، ص 35 36 و شماره 12، ص .16 15 آن موج آرام، ص .13 16 مقدمه کتاب تحریر الوسیله و نیز نک: همگام با خورشید، ص .177 17 همگام با خورشید، ص .181 18 آن موج آرام، ص .14 19 پای صحبتها و خاطرات یار آفتاب، مجله ندا، شماره دوازدهم، ص .17 20 در سایه آفتاب، ص .82 21 دلیل آفتاب، ص 142؛ فصلنامه ندا، شماره اول، ص 75؛ همگام با خورشید، ص .195 22 سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی، ج 6، ص .123 23 همان، ص 140 و نیز ج اول، ص 17 18؛ گلهای باغ خاطره، ص .60 24 سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی، ج اول، ص 12 .13 25 همان، ج 4، ص 134 .135 26 پا به پای آفتاب، ج اول، ص .140 27 مجله حضور، ویژه نامه چهاردهمین سالگشت انقلاب اسلامی، بهمن 1370، ص .85 28 اسناد و تصاویری از مبارزات خلق مسلمان ایران، ج اول، قسمت اول، ص 2 3 (انتشارات ابوذر، مهر 1357) ؛ تفسیر آفتاب، محمد رضا حکمی، ص 410 411؛ مجله نور علم، دوره سوم، شماره 31، مقاله نجوم امت به قلم ناصر باقری بیدهندی، ص 111 .112 29 اطلاعات بانوان، سه شنبه 25 شهریور 1359، شماره 8، ص .6 30 همگام با خورشید، ص 379 و .421 31 پا به پای آفتاب، ج دوم، ص 144؛ سرگذشتهای ویژه ...، ج اول، ص 43 45؛ همگام با خورشید، ص 335 .446 32 آن موج آرام، ص .16 33 سرگذشتهای ویژه، ج دوم، ص 73 .74 34 پا به پای آفتاب، ج دوم، ص 249؛ سرگذشتهای ویژه...، ج دوم، ص .85 35 دلیل آفتاب، ص .155 36 پا به پای آفتاب، ج دوم، ص .251 37 ویژگیهایی از زندگی امام خمینی، انصاری کرمانی، ص 61؛ سرگذشتهای ویژه...، ج دوم، ص 84؛ پا به پای آفتاب، ج اول، ص 249؛ فرازهایی از ابعاد روحی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی، مجله پیام انقلاب، شماره 52، اول اسفند 1360، ص .26 38 در سایه آفتاب، ص 83 .84 39 همان، ص 52 .53 40 مجله پیام انقلاب، شماره 52، ص .25 41 پا به پای آفتاب، ج دوم، ص 252 .253 42 همان، ج اول، ص 249 .250 43 همان، ج اول، ص .85 44 همان، ص .250 منابع مقاله:
مجله پیام زن، شماره 91، گلی زواره، غلامرضا ؛

امام، انقلاب، راه ها و دشواری ها

امام، انقلاب، راه ها و دشواری ها امام قدس سره چگونه توانست در اوج اختناق و سلطه نظامی و امنیتی رژیم ستم شاهی، انقلاب را پی ریزی کند؟ امام قدس سره چگونه توانست در اوج سلطه امریکا بر این کشور، بر ضد آمریکا و دست نشانده او، شاه، دست آنان را از این کشور کوتاه کند؟ امام قدس سره چگونه توانست نیروهای مؤمن و خداجو را در مسیر انقلاب متحد و آنان را رهبری کند؟ امام قدس سره چگونه توانست در اوج ابتذال فرهنگی، سقوط اخلاقی و غربزدگی که حکومت شاه در این کشور پدید آورده بود، اسلام و قرآن را زنده کند؟ امام قدس سره چگونه توانست روحانیان سراسر کشور و حوزه های علمیه را به رغم اختلاف سلیقه و دیدگاه ها در جهت انقلاب هماهنگ سازد؟ اینها گوشه ای از سؤال هایی است که امروز، نسلی که آن سال ها را ندیده مطرح می کند، نسلی هم که خود در آن سال ها شاهد سیل حوادث و تحولات و پیشرفت انقلاب و ناظر فراز و نشیب ها بوده آن حوادث را با تعجب و ناباوری مرور می کند، و به نسل امروز حق می دهد که چنین سؤال هایی را مطرح کند. حقیقت این است که پاسخ این سؤال ها چندان آسان نیست و در یک و دو مقاله نمی گنجد و برای یافتن آن ها باید به خاطرات و یادداشت های شخصیت های بزرگ انقلابی و یاران دیرینه امام قدس سره و نیز به صدها کتاب مربوط به اسناد و سرگذشت و خاطره انقلاب مراجعه کرد. اما سعی ما بر این است که در این نوشتار به صورت فشرده در این باره پرتو افکنی کنیم: آگاهی امام قدس سره از تاریخ ننگین پادشاهی پهلوی از نکته های ظریفی که در ریشه یابی های تاریخی انقلاب اسلامی نباید از آن غفلت کرد، علاوه بر شخصیت امام قدس سره، حضور او و شهود عینی او در جریان پیدایش و شکل گیری سلطنت دودمان پهلوی است. امام قدس سره که از دوران جوانی سری پرشور داشت و حوادث سیاسی و اوضاع مملکتی را به دقت تعقیب می کرد، خود دیده بود که دست های پنهان و پیدای دولت های بیگانه و استعمارگر -مانند انگلیس که رضاخان قزاق را به قدرت رسانده بودند-، و چگونه درصدد اجرای برنامه های استعماری و ضد اسلامی و ضد مردمی خود به دست او برآمدند. او شاهد سیاست ها و اقدامات رضاخان پهلوی در ضدیت با مقدسات اسلامی (مانند کشف حجاب، قضیه مسجد گوهرشاد مشهد، و متحدالشکل ساختن لباس ها و در نتیجه تغییر لباس روحانیون و امثال این ها) بود. از سوی دیگر ناظر محرومیت ها و مشکلات مردم در زمان حکومت رضاخان پهلوی، و ضعف و حقارت وی در برابر بیگانگان و قلدرمآبی او در برابر مردم بود. او شاهد بود که رضاخان با تمام قلدرمآبی ها در برابر ملت و علمای اسلامی، چقدر در برابر دولت های بیگانه ضعیف و ناتوان است، به طوری که با تجاوز قوای متفقین به ایران، به آن سوی مرزها تبعید شد!. امام قدس سره شاهد بود که با سلطه آمریکا در ایران (بعد از انگلیس) دربار ایران چقدر در برابر اعمال نفوذ آمریکا تسلیم و بی اراده است، و چگونه استقلال کشور تاراج شده و چگونه برنامه های استعمار فرهنگی به صورت سازمان یافته و هدایت شده، در این کشور اجرا می شود و چگونه سرمایه های ملی به غارت می رود. با توجه به این سوابق، امام قدس سره از سلطنت خاندان پهلوی، نفرتی دیرینه، خصومتی عمیق و آشتی ناپذیر داشت که در جای جای سخنرانی ها و بیانات و اعلامیه های امام قدس سره به چشم می خورد. دشواری های نهضت از سال 1341 و 1342 که مبارزات امام قدس سره آغاز شد دشواری ها و مشکلاتی در سر راه نهضت وجود داشت. از جمله این که بعد از نهضت ملی شدن صنعت نفت و مبارزات مرحوم آیة الله کاشانی، بر اثر القائات سیاست های استعماری و برداشت نادرست محافل روحانی و متدینین، مداخله روحانیون در سیاست، خلاف تقوا و نزاکت دینی تلقی شد و «آخوند سیاسی » عنوان نا مناسبی برای یک روحانی گردید. دولت نیز این تفکر را زیر عنوان جدایی دین از سیاست ترویج می کرد. در اوایل انقلاب امام قدس سره مدت ها در گفتار و سخنرانی های خود با این برداشت نادرست مبارزه کرد. ایشان از مرحوم آیة الله مدرس به عنوان روحانی شجاع و مبارز و سیاست مدار با شیفتگی و اعجاب و تحسین یاد می کرد. امام قدس سره به تدریج توانست آثار منفی تفکر غلط دوری روحانیان از صحنه سیاسی را از بین ببرد و قشر وسیعی از نیروهای انقلابی روحانی و غیر روحانی با ایمان را به صحنه سیاست و انقلاب بکشاند. از جمله موانع بزرگ سلطه امنیتی و نظامی حکومت شاهنشاهی و حمایت بی دریغ آمریکا از این رژیم بود. سازمان امنیت و اطلاعات شاه کوچک ترین حرکت را با بی رحمی تمام سرکوب می کرد و تمامی مساجد و تکایا و محیطهای دانشگاهی به شدت کنترل می شد و به گویندگان و وعاظ اجازه و آزادی کوچک ترین انتقاد را نمی دادند. از طرف دیگر تمامی وسایل تبلیغاتی در اختیار دربار و دولت بود و شب و روز از پیشرفت های موهوم و ره آوردهای دروغین حکومت شاهنشاهی دم می زدند در حالی که دست روحانیت از این گونه ابزارهاءخالی بود. سیاست ابتذال فرهنگی و غرب زدگی و غرب گرایی و انحطاط اخلاقی نیز مشکلی دیگر بود که دربار و مزدورانش می خواستند با این سیاست، هویت مذهبی و ملی مردم مسلمان را مسخ کرده، آنان را با زندگی پوچ و پرزرق و برق و یک سلسله برنامه های فریبنده و مبتذل هنری سرگرم کنند و از اندیشیدن در مسایل جدی، باز بدارند. عوامل پیروزی اما در برابر این مشکلات و موانع، عواملی وجود داشت که باعث پیروزی امام قدس سره و به ثمر رسیدن انقلاب شد. باید توجه داشت که ویژگی هایی در وجود امام و شرایطی در ایران جمع شده بود که مجموعا باعث پیروزی انقلاب شد. اگر حرکت های اسلامی در برخی از کشورها به پیروزی نرسیده به این علت است که نه رهبری مثل امام خمینی قدس سره دارند و نه شرایط ایران در آن کشورها جمع است. این عوامل زیاد بودند، اما مهم ترین آن ها را می توان به دو دسته تقسیم کرد: 1) ضعف ها و اشتباهات شاه و دربار; 2) مزیت و نقاط قوت امام قدس سره. اینک دسته نخست را بررسی می کنیم: فساد و آلودگی حکومت خاندان سلطنتی پهلوی نه تنها، خاندانی، آلوده بود، بلکه فساد آفرین نیز بود. چنان که گذشت رژیم شاه در سطح کشور سیاست ابتذال فرهنگی و انحطاط اخلاقی را به شدت اجرا می کرد و در دهه آخر حکومت خود، در این زمینه بسیار گستاخانه عمل می کرد. این سیاست غلط، ملت متدین و مسلمان ایران را که ایمان و تدین در اعماق وجود آن ها نفوذ داشت و با معیارهای دینی زندگی می کرد سخت آزار می داد و از این رو حکومت شاه در بین ملت مسلمان، پایگاه مردمی و مشروعیتی نداشت. فساد مالی و ریخت وپاش اموال ملت و خوش گذرانی های درباریان نیز مزید بر علت بود. امام قدس سره روی این مسایل تکیه می کرد و از این نظر سخنان او بر دل ها می نشست و توده مسلمان را به سوی او جذب می کرد و 2هریک از اعلامیه ها و پیام های امام قدس سره در این زمینه تاثیر وسیعی در بین ملت می گذاشت. غفلت شاه از نیروی رهبری و مرجعیت الفبای جنگ این است که انسان بداند چه نیرویی در اختیار دارد و دشمن دارای چه نیرویی است. امام قدس سره می دانست شاه چه دارد، اما شاه نمی دانست (یا نمی خواست بداند) امام قدس سره چه دارد. شاه از میزان نفوذ روحانیت و قدرت مذهب خبر نداشت. او که پایگاه مردمی نداشت، برای ادامه حکومت، گذشته از ارتش و نیروهای امنیتی دست پروده خویش، روزبه روز به غرب و آمریکا متکی تر می شد و غرب زدگی را ترویج می کرد و از ملت بیش تر فاصله می گرفت در حالی که اتکای امام قدس سره به ملت و ایمان آنان بود. مرحوم جلال آل احمد در همان سال ها در کتاب غرب زدگی نوشت: «دولت هر روز به غرب و غرب زدگی گرایش پیدا می کند و به آن دامن می زند، درحالی که ملت با معیارهای دینی زندگی می کند». امام قدس سره از این نیروی مذهبی به بهترین وجهی استفاده می کرد و انگشت روی نقاط حساس می گذاشت و احساسات پرشور دینی مردم را به جوش می آورد. شکست طرح ها و برنامه های اصلاحاتی شاه شاه با دیکته آمریکا با طرح لوایح ششگانه که آن را «انقلاب سفید» نامید (و یکی از آن ها تقسیم اراضی بود) در واقع، می خواست رفرمی ایجاد کند و از این راه پشتوانه ای برای حکومت خود درست کند و در آغاز کار، از این طریق در میان روستاییان و کشاورزان طرفدارانی پیدا کرد، و دستگاه های تبلیغاتی شاه در برابر اعتراض های امام قدس سره، حرکت او و روحانیت را حمایت از فئودال ها وانمود می کرد. اما با گذشت حدود یک دهه (در فاصله تبعید امام قدس سره به ترکیه و سپس نجف) و اوج گیری انقلاب، به علت ماهیت فاسد این حکومت و وابستگی شدید آن به غرب، این طرح ها پوچ از آب در آمد و کشاورزی و دامداری در کشور از بین رفت و روستاها ویران شد و مهاجرت به شهرها آغاز شد. نویسنده این سطور به خوبی به یاد دارد که در آن سال ها، کشاورزانی بودند که جو و گندم را در موقع درو، سر زمین رها می کردند، زیرا با سرازیر شدن گندم ارزان آمریکایی به کشور، گندم های به دست آمده کشاورزان حتی هزینه دروی آن ها را تامین نمی کرد!. با شکست این طرح های فریبنده اصلاحاتی، کسانی هم که گول تبلیغات و طرح های شاه را خورده بودند، به صفوف ناراضیان پیوستند و صحت و استواری نظریه امام را تایید کردند. اینک به مزیت ها و نقاط قوت امام قدس سره که در پیروزی انقلاب نقش داشت، می پردازیم: فقاهت و مرجعیت امام قدس سره فقاهت و مرجعیت امام قدس سره در این زمینه نقش بسیار مهمی داشت. امام قدس سره یک رهبر ملی و سیاسی عادی نبود، بلکه او یک فقیه و مرجع تقلید بود که میلیون ها نفر مقلد داشت و مردم، رساله های عملیه او را با تمام مشکلات و محدودیت هایی که حکومت شاهنشاهی در جهت چاپ و نشر آن ایجاد می کرد، تهیه و به آن عمل می کردند. مردم مسلمان سخن او را سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام: و پیام او را پیام خدایی می دانستند و برای اجرای آن همه گونه خطر را به جان می خریدند. شاگردان امام قدس سره نیز که از نزدیک با افکار بلند امام قدس سره آشنایی داشتند، بازوان نیرومند امام بودند. جایگاه بلند مرجعیت امام قدس سره (و سایر جاذبه های او که توضیح خواهیم داد) باعث شد که حوزه علمیه و روحانیون و وعاظ شجاع کشور حرکت او را دنبال کنند. اگر علما و روحانیونی بودند که -به هر علت- با نهضت امام موافق نبودند، یا در عین احترام و اعتقاد به آرمان های امام، امکان موفقیت آن را در مقام عمل منتفی می دانستند، کم کم به سکوت کشیده شدند و یا دایره نفوذ کلام آنان محدود شد و تفکر انقلابی، همگانی گردید. شجاعت و بزرگی روح امام قدس سره از امتیازات مهم امام قدس سره، شجاعت و روح بزرگ او بود. او روحی بزرگ و با عظمت داشت. و این را در پرتو عرفان و تهذیب نفس و صفای دل کسب کرده بود. او در راه انجام تکالیفی که برخود لازم می دانست از هیچ خطری نمی ترسید، و در برابر تند باد حوادث تکان نمی خورد. امام راحل پس از آزادی از بازداشت اول، در سخنرانی مسجد اعظم - که نویسنده این سطور در آن شرکت داشت- در جمع طلاب و مردم، با اشاره به این که ماموران امنیتی، او را با ماشین به تهران منتقل کرده بودند، (به این مضمون) فرمود: آن ها می ترسیدند و من آن ها را دلداری می دادم، آن گاه افزودند: به خدا سوگند من در عمرم هرگز نترسیده ام. این شجاعت و شهامت، دل ها را به سوی او جذب می کرد. مردم، رهبران شجاع را به این علت دوست دارند، که سخنان و خواسته هایی را که آن ها جرات اظهار آن ها را ندارند، بیان می کنند. امام قدس سره خواسته ها، انتقادها، اعتراض ها، فریادهای خفه شده و در یک کلام حرف دل مردم را در آن فضای اختناق با شجاعت تمام و بی هیچ بیم و هراسی بیان می کرد، و این، باعث افزایش روز افزون محبوبیت او و نفوذ کلام بیشتر او می شد. ایمان به هدف امام راحل به اهداف و آرمان های انقلابی خود از اعماق دل و جان ایمان و اعتقاد راسخ داشت و تمام اقدام ها و موضع گیری های او از این ایمان سرچشمه می گرفت و همین امر باعث شده بود که در مشکلات و فراز و نشیب ها و فشارها کوچک ترین تردید و ضعفی از خود نشان ندهد و چون معتقد بود که با ادامه رژیم سلطنتی، اساس اسلام و استقلال کشور در خطر است هیچگونه نرمش و ملاحظه ای را روا نمی دانست. چنانکه در سال های اول انقلاب که کم و بیش در بعضی از محافل مذهبی سخن از «تقیه » بود، امام با قاطعیت، آن را رد کرد و اعلام فرمود که ما به حرکت و مبارزه خود ادامه خواهیم داد «ولو بلغ ما بلغ » و این جمله امام راحل که حاکی از عزم راسخ و تصمیم قاطع او بود در آن زمان در سراسر کشور طنین افکند و تکلیف را برای همه طرفداران انقلاب روشن کرد. احساس تکلیف یکی دیگر از نکته های ظریفی که در تبیین اندیشه امام قدس سره و بررسی ریشه های پیروزی انقلاب باید به آن توجه کرد، این است که امام راحل معتقد بود که ما موظف به انجام تکلیف و ادای وظیفه مبارزه و اجرای امر به معروف و نهی از منکر هستیم، نه موظف به پیروزی. امام بر این باور بود که خدا از ما پیروزی نخواسته است و ما موظف و مکلف به پیروزی نیستیم بلکه آن چه ما موظف و مکلف به آن هستیم انجام وظیفه و ادای تکلیف خود در مورد مخالفت و مبارزه با حکومت ضد اسلامی است، حال اگر در این راه پیروز شدیم چه بهتر، و اگر شکست خوردیم به وظیفه خود عمل کرده ایم و در پیشگاه خداوند مسؤولیتی نداریم. این اعتقاد و این باور باعث شده بود که امام قدس سره همواره با صلابت و قوت قلب به پیش برود و از شکست و ناکامی نگران نباشد. با چنین اندیشه ای اصولا شکست متصور نبود و در هر دو صورت، موفقیت در پیش بود. اگر مروری به سخنرانی ها و بیانیه های امام در تمام دوران انقلاب و مبارزه بکنیم در جای جای آن ها به این نکته بر می خوریم. امداد غیبی الهی آخرین عامل پیروزی و موفقیت امام و به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی که در این نوشتار یادآور می شویم، نصرت و امداد غیبی الهی است. هرکس سیر تحولات انقلاب (و نیز دوران بیست ساله بعد از انقلاب اسلامی) را منصفانه بررسی کند در مراحل مختلف آن نشانه های عنایت خداوند و نصرت غیبی او را به روشنی مشاهده می کند. خداوند در قرآن مجید به مؤمنان وعده پیروزی و یاری داده است. در حرکت عظیم امام وعده های الهی تحقق یافت. کسانی که خود شاهد حوادث بودند به این نکته به خوبی واقفند و اگر امروز برگردیم و مروری به آن حوادث بکنیم این معنا را به روشنی مشاهده می کنیم، چه در دوران انقلاب و مبارزه و چه در دوران پس از پیروزی، به ویژه در زمان جنگ تحمیلی بارها مراحل بسیار حساس و شرایطی بسیار باریک و بحرانی پیش آمد که اگر حوادث اندکی جابه جا می شد و چیزی غیر از آن چه اتفاق افتاد، رخ می داد، مسیر انقلاب و سرنوشت جنگ به نحوی دیگر رقم می خورد، و این چیزی نبود جز امداد غیبی الهی!. و الحمد لله و العاقبة للمتقین

دیدارهای امام خمینی (ره) با سران اپوزیسیون و نمایندگان دولت فرانسه در پاریس

دیدارهای امام خمینی (ره) با سران اپوزیسیون و نمایندگان دولت فرانسه در پاریس پاریس، محل مناسبی برای فعالیتهای سیاسی امام خمینی بود.از فردای ورود آیت الله، به نوفل لوشاتو، این شهرک آرام و بی سر و صدای مجاور پایتخت فرانسه، به یکی از مراکز مهم خبری تبدیل گردید.ابتدا، خبرنگاران فرانسوی، سپس گزارشگران رسانه های خبری نقاط مختلف جهان، به این محل روی آوردند تا با مردی که یک تنه در مقابل پادشاه خودکامه قدرتمند و مورد پشتیبانی شرق و غرب، رهبری مبارزه را به عهده گرفته بود، مصاحبه کنند.در همه این مصاحبه ها، سخنان آیت الله، با یک کلام ختم می شد: شاه باید برود! بر طبق مقررات دولت فرانسه و تاکید رئیس جمهوری آن کشور، آیت الله خمینی مجاز به فعالیتهای سیاسی علیه رژیم شاه نبود، ولی دولت فرانسه نمی توانست مانع ملاقات و مصاحبه خبرنگاران رسانه های خبری و شخصیتهای مهم سیاسی، با امام شود.در آبان 1357 گزارشگر روزنامه معتبر «فیگارو» اولین مصاحبه را با آیت الله انجام داد و راه را برای مطبوعات دیگر فرانسه و خبرگزاریهای اروپا و آمریکا، هموار ساخت، به طوری که از 3 آبان تا 21 آذر 1357 امام خمینی طی پنجاه و سه مصاحبه، نظریات خود را در زمینه های مختلف، که اهم آن حذف رژیم سلطنتی و استقرار رژیم جمهوری اسلامی بود، بیان داشت.به عنوان نمونه، قسمتهایی از چند مصاحبه ایشان را در زیر نقل می کنیم: مصاحبه با تلویزیون سی.بی.اس آمریکا در روز دوشنبه 15 آبان.در این مصاحبه امام خمینی در پاسخ سخنان شاه و دولت نظامی ارتشبد ازهاری چنین گفت: «سئوال: واکنش جنابعالی درباره واقعه اخیر، یعنی تغییر دولت و سخنان شاه چیست؟ جواب: تغییر دولت تاثیری در نهضت عمومی مردم ایران ندارد.دولتها، چه نظامی و چه دولتهای دیگر نمی توانند مسائل را حل کنند، یعنی قیامی را که از مردم صادر شد، بشکنند.حرفهای شاه هم، حرفهایی است که دیگر ملت آن را نمی پذیرد.این مطالبی که حالا گفته و تعهدی که داده است آغاز سلطنتش هم این تعهد را داد و قسم خورد.تعهد را داد و خلاف کرد.اکنون دیگر این تعهدات اثری ندارد.ایشان بدون اینکه خودشان را خیلی زحمت بدهند، باید بروند تا ملت خودش تکلیف کشور را تعیین کند» . (1) در مصاحبه دیگری، همان روز (15 آبان) با کانال 2 رادیو تلویزیون آلمان گفته شد: «سئوال: شاه ایران حکومت نظامی تشکیل داده، نظر یا عکس العمل شما چیست؟ جواب: با این حکومت نظامی، مردم همان رفتار را می کنند که با حکومتهای نظامی دیگر کردند.این دست و پا کردنها در ایران دیگر هیچ رنگی ندارد و فایده ای برای شاه ندارد.شاه باید برود و چاره ای جز این نیست.» مصاحبه با خبرگزاری آسوشیتدپرس در روز سه شنبه 16 آبان 1357: «سئوال: نظر شما درباره دولت نظامی که شاه منصوب کرده است چیست؟ جواب: توطئه جدید شاه، یعنی انتصاب دولت نظامی، برای کشتار بیشتر و تسلیم مردم ایران است، که نه تنها راه برای شاه نیست، بلکه هم شاه و هم حامیان وی را در بن بست بدتری قرار می دهد (....) آنچه مسلم است سرنگونی رژیم شاه را قطعی تر می کند.» در همان روز، جمعی از خبرنگاران انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نیز با امام خمینی مصاحبه کردند: «سئوال: شاه برای همکاری به دولت نظامی متوسل شده است و ارتشبد ازهاری را انتخاب کرده که او قول داده انتخاباتی کاملا آزاد در آینده بر پا کند.شاه همچنین از آیت الله و سایر آیات عظام برای برقراری مجدد صلح و آرامش در ایران، طلب کمک و یاری کرده است.عکس العمل شما در مقابل این اعمال چیست؟ جواب: تشبثات شاه از طرفی فریبکاری، که در نطقش استمداد از روحانیون وسایر ملت و افراد مملکت کرده و از طرفی در عملش که دولت نظامی برای سرکوبی ملت و قتل و غارت بر پا نمود، به هیچ وجه تاثیری در سرنوشت ما و در نهضت ندارد.وعده انتخابات آزاد، امری موهوم و اصلا انتخابات چه آزاد و چه غیر آزاد، قانونی نیست، چون نه شاه قانونی است و نه دولت شاه قانونی است....» آیت الله خمینی در مصاحبه دیگری با روزنامه هلندی، در همان روز، در پاسخ به این سئوال که شاه به اشتباهات گذشته اعتراف کرده و «پیام انقلابی » ملت را شنیده است، چنین پاسخ داد: «اولا اینکه شاه به اشتباهات گذشته اعتراف می کند، چیزی جز فریب و نیرنگ نیست و گمان کرده است به صرف اعتراف، ملت از او دست بر می دارد و دیگر آنکه اگر مجرمی به گناه خود اعتراف نمود، بر حسب اعترافش باید محاکمه و مجازات شود و دلیل اینکه به دروغ می گوید پیام انقلابی شما را شنیدم این است که اگر شنیده است، که حتما شنیده، پیام ملت به او (شاه) در برابر مملکت این است که شاه و همه خاندان سلطنت باید کنار بروند...» . (2) بخشهای دیگری از مصاحبه های آیت الله در پاریس بدین شرح است: 1. مصاحبه با رادیو تلویزیون اطریش، به تاریخ 10 آبان 1357: «حضور من در خارج برای افشای جرایم شاه در سطح جهانی مناسبتر است (....) مخالفین رژیم، یک ملت است و ناچار ملت پیروز است (....) با قیام انقلابی ملت شاه خواهد رفت و حکومت دموکراسی و جمهوری اسلامی برقرار می شود.در این جمهوری یک مجلس ملی مرکب از منتخبین واقعی مردم امور مملکت را اداره خواهند کرد.حقوق مردم - خصوصا اقلیتهای مذهبی - محترم بوده و رعایت خواهد شد و با احترام متقابل نسبت به کشورهای خارجی عمل می شود، نه به کسی ظلم می کنیم و نه زیر بار ظلم می رویم.» 2. مصاحبه با رادیو تلویزیون لوکزامبورگ به تاریخ 11 آبان 1357: «مردم از اختناق و جنایتهای پنجاه ساله به جان آمده و برای مطالبه حقوق اولیه خود قیام نموده اند.هدف ما برقراری جمهوری اسلامی است و برنامه ما تحصیل آزادی واستقلال است و سپردن اداره کشور به کارشناسان دینی و حذف خیانتها و هزینه های مخرب اقتصاد....» 3. مصاحبه با رادیو تلویزیون هلند در تاریخ 14 آبان 1357: «رژیمی که به جای رژیم ظالمانه شاه خواهد نشست، رژیم عادلانه ای است که شبیه آن در دموکراسی غرب نیست و پیدا نخواهد شد.ممکن است دموکراسی مطلوب ما، با دموکراسیهایی که در غرب هست مشابه باشد، اما آن دموکراسی که ما می خواهیم به وجود آوریم، در غرب وجود ندارد.دموکراسی اسلام کاملتر از دموکراسی غرب است.» 4. مصاحبه با گزارشگر تلویزیون سی.بی.اس آمریکا در تاریخ 15 آبان 1357: «سئوال: رابطه یک دولت اسلامی و دولت آمریکا در آینده چگونه خواهد بود؟ جواب: باید ببینیم آمریکا خودش در آینده چه نقشی دارد.اگر آمریکا می خواهد همان طور که حالا با ملت ایران معامله می کند، رفتار کند، نقش ما با او خصمانه است و اگر چنانچه آمریکا به دولت ایران احترام بگذارد، ما هم با همان احترام متقابل عمل می کنیم و با او به طور عادلانه، که نه به او ظلم کنیم و نه ظلم کند، رفتار خواهیم کرد و اشکالی پیش نمی آید.» 5. با روزنامه یونانی توویما در تاریخ 15 آبان 1357: «سئوال: به نظر شما دخالتهای خارجی که هدفشان سلب آزادی و استقلال می باشد کدام است؟ جواب: سیاستهای خارجی آمریکا، انگلیس، روسیه، چین و سایرین، از رژیم فاسد شاه و خیانتهای او پشتیبانی می کنند، اقتصاد ما را بر هم زده اند، ارتش ما را وابسته کرده اند، فرهنگ ما را آلوده ساخته اند، اما ملت ما با قیام خود، به دخالتهای این اجانب پایان خواهد داد..» . (3) علاوه بر این مصاحبه ها، امام خمینی سخنرانیهایی در باغچه نوفل لوشاتو، خطاب به ایرانیانی که برای ملاقات ایشان می آمدند ایراد می کرد.که یکی از آنها بیانات بعد از ظهرروز 16 آبان بود.متن این سخنرانی که در حقیقت پاسخ به پیام رادیو - تلویزیونی شاه بود، به مناسبت اهمیت مطالب آن، عینا در زیر نقل می شود: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم «باز شاه به دو وسیله برای نجات خودش متوسل شد.یکی به وسیله فریب، یکی به وسیله سرنیزه. وسیله فریب این بود که در نطقی که کرد التزام داد، تعهد داد به ملت که این اشتباهاتی که کرده است دیگر این چنین اشتباهی تکرار نمی شود.از این به بعد دیگر به قانون اساسی به همه معنا عمل می شود، و جبران این اشتباهاتی که کرده بود می کند.و از عموم ملت خواستار شد که دست از این مخالفت بر دارند و از آیات عظام و علمای اعلام خواسته شد که مردم را هدایت کنند که آنها آرام باشند، و از سایر افراد ملت از قبیل کارگرها و محصلین و جوانها و همه اینها خواستار این شد که از این مخالفتها دست بردارند و به ایران فکر کنند! و حرفهای ایشان گرد این گونه مسائل هست. یکی اینکه بررسی بشود که آیا این کارهایی که تا حالا انجام داده است اشتباهات بوده است یا تعمدات؟ این مخالفتهایی که از قانون کرده، از اسلام کرده، این خیانتهایی که به ملت کرده، این جنایتهایی که کرده است، آیا آن طور که ادعا می کند اشتباهی این کار را کرده است؟ مثلا این نفتی که به آمریکا داده است خیال کرده است که آمریکا یک محله از ایران است.یک شهری از شهرهای ایران است و نفت را دارد به ایرانیها می دهد.این اسلحه هایی که به درد ما نمی خورد و به جای نفت پایگاه برای آمریکا درست کرده است. خیال کرده است که این اسلحه ها ارز است؟ پول است؟ که اشتباه کرده، به خیال اینکه پول می گیرد، لیره می گیرد، این چیزها را گرفته است؟ این جنایتهایی که در ایران تا حالا کرده است، حبس هایی که کرده، ضربه هایی که زده، شکنجه هایی که داده است، قتل عامهایی که کرده، اینها اشتباهی بوده است؟ مثلا به مدرسه فیضیه که ایشان کماندوها را فرستادند و ریختند در مدرسه فیضیه و قرآنها را آتش زدند.عمامه ها را آتش زدند.جوانها را دست و پا شکستند، حجره ها را خراب کردند و بستند، خیال می کرده که این یک جایی از روسیه است؟ در حمله به روسیه است و اشتباهی این کار را کرده است؟ عقیده ایشان این بوده است که مدرسه فیضیه یک جایی از محلهای اجانب است؟ یا این اشخاصی که ایشان حبس کرده اشتباه کرده و...اعتقادش این بوده است که درباغستان اینها را برده است و حالا معلوم شده است که این حبس بوده نه باغ؟ این اشخاصی که از علما در حبس رفته اند یا کشته شده اند یا پای آنها را در روغن داغ گذاشته اند یا می گویند پای بعضی را اره کرده اند و همین طور از رجال سیاسی، اشتباهات بوده اینها؟ تخیلات بوده ست حالا؟ اگر اشتباهات بوده است ایشان نمی کنند حالا دیگر از این اشتباهات؟ که حالا تعهد فرمودند، مگر هم ایشان نبودند که اول سلطنتشان قسم خوردند؟ تعهد دادند از خود؟ کسی که بخواهد سلطنت پیدا بکند این تعهدات را باید بدهد.ایشان تعهد داده و همین التزاماتی که حالا دارد می دهد، آنوقتها هم داده است و بعد از آن تعهدات و التزامات این کارها را کرده است.حالا یک تعهد دیگری که می دهد یعنی حالا فرق کرده است این تعهد با آن تعهد؟ حالا تعهدی است که دیگر قابل برگشت نیست.تعهد نوقت برگشت داشته، اما حالا تعهد دیگر قابل برگشت نیست؟ حالا این اشتباهاتی که کرده چطور جبران شده است؟ ده سال عمر یک انسان را نه یک انسان، آنقدر انسان را ده سال در حبس در یک محفظه به آن وضع، با آن شکنجه ها، با آن اذیتها، با آن اهانتها، ده سال پانزده سال شاید کمتر شاید بیشتر عمر اینها را تلف کرده اینها جبرانش چه است؟ همین تعهد آقا جبران کرد اینها را؟ که من تعهد کردم؟ ! کسی که این قدر جنایت کرده حالا به مجرد اینکه آمد و تعهد کرد می خواهد قضیه تمام شود؟ (حالا ما فرض می کنیم که خوب تعهد ایشان صادقانه است فرض است این...) .رضا شاه به مرحوم فیروزآبادی (وقتی آمده بود به نجف در حرم ایشان را ملاقات کرده بود) رضا شاه گفته بود «من مقلد شما هستم » مرحوم فیروزآبادی گفته بود: «مطلب معلوم است » . کتاب ایشان مرا یاد کتاب موش و گربه انداخت امروز، کتاب ارزنده ای است، کتاب آموزنده ای است، این همون وضع حال سلاطین و قلدرها را در وقت قدرت و در وقت کمی قدرت، وضع حیله بازی آنها را مجسم کرده است به اسم کتاب موش و گربه، که سجاده را یکوقت انداخته و نماز خوانده و توبه کرده و پیش خدا استغفار کرده که من دیگر کاری نمی کنم.تا این موشهای بیچاره بازی خوردند و برایش چیزی بردند ولی خوب بعدا پنج تاشون را یکمرتبه گرفت.آنوقتها یکی یکی می گرفت حالا پنج تا پنج تا. ما می دانیم که شما توبه تان همان توبه گرگ است.همان توبه گربه است.اینها را ملت دیگر می داند لکن آنقدر شما زحمت می کشید و مرتب حرف می زنید. این آیات عظام و علمای اعلام که حالا ایشان می گویند که هدایت کنید مردم را چه بکنند! اینها کسانی بودند که تا دیروز هر وقت ایشان صحبت می کرد ارتجاع سیاه اسم آنها بود.در لغت شاه اینها مرتجعین بودند آنهم مرتجعین سیاه.در یکی از نطق هایشان (آنوقت که ما در قم بودیم) در یکی از شهرهای ایران گفت که: «از اینها از این مرتجعین مثل حیوان نجس احتراز کنید.» آن حیوان نجس که آنوقت گفت.حالا آیات عظام شد و علمای اعلام.اگر مهلتش بدهند این آیات عظام و علمای اعلام که نفس بکشد نفس دوم باز حیوان نجس اند.این اشتباهات که همه اش تعمدات بوده است و همه اش کارهای عمدی بوده است و خیانتها همه عمدی بوده است و ایشان گفت اشتباهات شده است اینها، اگر چنانچه این ملت به این مهلت بدهند.تمام این اشتباهات دوباره از سر گرفته می شود.الآن این یک حیله ای است که ایشان مرتکب شده اند از آن طرف با نطق خود که: من متعهدم دیگر از این کارها نکنم بیایید به حال ایران فکر کنید، بیایید همه تون فکر ایران باشید! ما به ایشان می گوییم که: ما چون فکر ایران هستیم این حرفها را داریم می زنیم.این ملت که می بینند ایران را شما از دست آنها دارید خارج می کنید، همه قلدرها را بر ما مسلط کردی همه مخازن ما را بردی.از این جهت است که این ملت قیام و نهضت را کرده و ما هم برای این است که به فکر ایران هستیم و داریم فکر ایران را می کنیم.با شما که مبدا اشتباهات (به قول خودتان) و تعمدات (به قول ما) هستید، مبارزه می کنیم.فکر اسلام، فکر کشور مسلمان، فکر این مستضعفین ما را وادار کرده است که با شما این طور مبارزه و مخالفت بکنیم.پس بیایید فکر ایران را بکنید ما فکر ایران می خواهیم بکنیم.فکر ایران هستیم نه اینکه چون ما با شما مبارزه کردیم پس از فکر ایران رفتیم.باز این حرفها را رها نمی کند.چه عنصری است این آدم؟ چه کسی را می خواهد بازی بدهد.این الآن به نظرش چه رسیده است؟ کی را می خواهد بازی بدهد از این حرفها؟ می گویند که اگر ایشان نباشند، ایران نیست، همانطور که ایشان سرشان را زمین بگذارند، آن روزی که بالاخره ایشان خواهند مرد (هر چه زودتر!) آن روز به فرمایش ایشان دیگر ایرانی در کار نیست.بالاخره پس ایران از دست ما رفته است.بعد از ده روز دیگر، یا بعد از (مثلا) چند ماه دیگر...به فرمایش ایشان ایران دیگر رفتنی است.چون کسی که ایران را نگه داشته ایشان است.وقتی ایشان نباشد ایران دیگر نیست.چو ایشان نباشد تن من مباد و باید عوضش کرد.این راهی است که ایشان تشبث کرده و همان راه خدعه است، که دیروز وزیر ایشان آمده و گفته است که... (اربابها دیکته می کنند این حرفها را) امروز هم خود ایشان آمدند (و گفتند) که: اشتباه کردیم...همین امروز در جاهای مختلف ایران، در تهران، در جاهای دیگر همان حرفهایی بود که می گفتند.تشبث دومشان هم این بود که پناه به سرنیزه بردند.الآن دو پناهگاه ایشان دارند.یکی چماق است، چماق اشرار یا آنهایی که اجیر کرده اند، پول می دهند یک اشراری را اجیر می کنند و با چماق به جان مردم می اندازند.یکی هم سرنیزه است با آن به جان اشخاصی که در خیابان عبور می کنند می زنند.این سرنیزه تازگی ندارد.مدتی است که تحت سرنیزه ما زندگی می کنیم. ...ایشان دیگر پناهگاهی ندارد جز سرنیزه شما.آقایی که تا دیروز می گفت (حالا هم اگر یک خورده رهایش کنند باز می گوید این حرف را عجیب است که امروز نگفته) «ملت شاه دوست » ! اصفهان داشت فریاد مردم بلند می شد و داد و قال می کردند که «مرگ بر این سلطنت پهلوی » ایشان در نطقش می گفت: مردم اصفهان شاه را...مردم ایران به تخت و تاج علاقه دارند.علاقه ذاتی این مردم به این تخت و تاج دارند.این مطلب ایشان است که: مردم رژیم سلطنتی را می خواهند...الآن این همه فریادها برای این است که احتمال می دهند خدای نخواسته (مثلا) رژیم سلطنتی بهم بخورد.از این جهت به خیابانها می ریزند و فریاد می زنند. این هم یک تشبثی است می کردند که به سرنیزه و چماق پناه بردند...تا حالا مدتی است که این مسئله هست و فایده نکرده.یعنی این حکومت نظامی که از قوانینش مثلا این است که اعلام کرده اند به اینکه بیش از دو نفر نباید اجتماع بکنند، اگر اجتماع بکنند چه خواهد شد.در پشت سر اعلامیه و این حرفها.هفتاد هزار نفر، صد هزار نفر، پانصد هزار مردم حرکت می کردند و نظامیان می ریختند و می زدند این حکومت نظامی نتوانست در مردم تاثیر بکند.مردمی که از جان خودشان گذشته اند دیگر نمی شود با حکومت نظامی اینها را جلوگیری کرد.مردمی که جوانانشان را می دهند و بعدا افتخار می کنند، یک زنی که اولادش را، جوانش را فدا می کند و بعد هم می گوید که من مفتخرم به اینکه همچنین خدمتی به اسلام کردم.این نمی شود دیگر با سرنیزه (جلویش را گرفت) .مگر سرنیزه غیر از این است که آدم را می کشد.او هم می گوید من می خواهم مرا بکشند! این نمی شود با سرنیزه، این راه حلهایی احمقانه است که یکوقت حکومت آشتی می آورند که آن بساط را درست کنند حالا حکومت نظامی آورده اند...مگر تا حالا حکومت نظامی نبوده است؟ بله حاکم نظامی نبوده است یعنی یک نفر وکیل بوده و حالا حاکم شده اما حکومت؟ ! این ط رز حکومت نظامی نیست.یعنی همه ایران حکومت نظامی بود.بعضیها رسمی بود بعضیها غیر رسمی بود، مردم حکومت نظامی را دیدند، دیگر چیز عجیبی نیست که حالا به چشم مردم عجیب بیاید و بترسند.دیگرعادی مردم است.کسی خیال کند حکومت نظامی راه حل است، یا دنبال این مثلا آمریکا خیال بکند به اینکه کودتای نظامی بشود...رژیم را می برد و نظامیان سرکار می آیند. مگر می شود؟ در مردم مگر تاثیر دارد این.مردم عادت کردند به حکومت نظامی ها...سابق الایام که مردم آشنا به این مسائل نشده بودند اگر یک نظامی می آمد توی بازار و هر غلطی می خواست بکند کسی نبود بگوید نه.اگر دو تا ستاره روی شانه کسی بود دیگه وامصیبتا.هر جا می رفته هر کاری می خواسته بکند و هر شرارتی بکند کسی نبود که بگوید نه.اما حالا خودش هم بیاید وسط مردم می ریزند تکه تکه اش می کنند، حالا غیر آن وقت هاست.این ملت غیر آن ملت است، این تحول که حاصل شده است از برای این ملت مردم را عوض کرده است.یک چیز دیگری هستند اینها یک موجودات دیگری شدند اینها.اینکه حکومت نظامی بشود یا مثلا یک رژیم نظامی روی کار بیاید اینها دیگر حوصله اش را ندارند.برای اینکه حکومت نظامی همین است که اینها دیدند و همراه با آن مبارزه کردند و از آن کتک هم خوردند و مردم هم از آنها کشته شده اند.همه اینها را مردم دیدند وقتی بنا شد آن آدم را بکشند، چه رژیم نظامی باشد چه حکومت نظامی باشد چه عادی باشد! مردم تن داده اند به کشته شدن. بنابراین، اینها راه حل نیست، که کسی بخواهد حل کند یک قضیه ای را یعنی درد مردم را دوا بکند. در روزنامه شوروی هم یک چیزی نوشته بود (یکی از اتباع آمریکا هم یکی از دوستان شاه هم همین ها را تکرار کرده بود.آن به تعبیر دیگر آمده این به تعبیر دیگر)، به تعبیر اینکه این روحانیونی که در این قضایا مخالفند با شاه، این اصلاحات ارضی ضرر به آنها زده است، از این جهت منافعشان در خطر شده است و اینها مخالفت می کنند.اینهم گفته است که فلانی غرض شخصی دارد با شاه...اما اینکه او نوشته است، اینهم اشتباه است، روحانیون حالا زندگیشان خیلی بهتر از آن وقتی است که اصلاحات ارضی نشده بود.مسئله چیزی است که زندگیشان چطور است؟ زندگی روحانیون حالا صد درجه بهتر از آن وقتهاست چون که بهم نخورده.اگر نفوذ کلمه ندارد، که مسلما دارند، اگر ندارند چطور ایشان تشبث کرده اند که ای مراجع عظام و ای علمای اعلام بیایید و مردم را هدایت کنید که چه بکنید. ...یکدفعه وقتی جواب کاغذ مراجع را می دهد (در همان اوایل امر) ...می نویسد که «شما بروید همان ارشاد عوام را بکنید» .یعنی شما حق دخالت در امور مملکت ندارید...باید گفت ما ارشاد عوام را کردیم، عوام الآن هدایت شدند و ارشاد شدند و شما خواب بودید.آنها ارشاد شدند، حالا که ارشاد کردند تشبث پیدا کردید که دیگر ما را ول کنید.به ایران فکر کنید.اینها تشبثات است فایده ندارد، چیزی غیر از یک کلمه نیست و اینکه این رژیم برود و این آمریکا شوروی و انگلستان و همه اینها که در سفره ایران که افتاده مجانی دارند استفاده می کنند، اینها دست مجانی شان را بردارند.ما که نمی خواهیم به اینها نفت ندهیم تا دست و پا بزنند که یک ملتهایی را از سرما خواهیم شکست، نخیر ما می خواهیم نفت ما در اختیار خودمان باشد.هر مقدار دلمان می خواهد بفروشیم و می فروشیم، هر رژیمی که بیاید می خواهد نفتش را بفروشد، اما نه اینطور که ما با غارتگری مخالفیم نه فروش نفت، نفت را به قیمت صحیح خودش می فروشیم و ارز می گیریم، پول می خواهیم ما، می خواهیم برای مردم صرف بشود.اینجا نفت ما را زیادتر از آن اندازه که باید استخراج کنند استخراج می کنند، پول هم که نمی گیرند، یا آهن پاره یا طیاره های به آن قیمتهای گزاف می گیرند آن مقداری هم که می گیرند صرف این ملت نمی شود.الآن این ملت بیچاره چی دارد؟ شما چهار تا بازاری مثلا (سرمایه دار) تهران را با چار تا اربابهایی که از همین طعمه ارتزاق می کنند، نگاه کنید، شما پایتان را تو زاغه ها بگذارید شما پایتان را توی دهات بگذارید بروید خوزستان و دهات خوزستان را ملاحظه کنید.تاسف دارد، خدا می داند، شط آب دارد، من یکوقتی (سی سال، چهل سال پیش از این بود) عبور کردم از خوزستان می خواستم عتبات برم خوب این آب یک شط آب است یک رود و دو رود نیست.یک شطی است که کشتیرانی تویش می شود.زمین تا چشم کار می کند زمین افتاده و هیچ زراعت ندارد.من تو ذهنم آمد که شاید خاک این لیاقت زراعت ندارد یه جایی پیاده شدیم من رفتم خاکش را امتحان کردم، خاک خوبی است، لکن دست خیانت نمی گذارد.آب از اینجا دارد هرز می رود.زمین هم اینجا افتاده است و مردم خوزستان اگر بچه هایشان مریض بشوند، (بخواهند) پیش طبیب بروند، طبیب نیست! هیچ چیز ندارند، از ده تا ده، بیست تا ده یکوقت می بینی یک درمانگاه نیست تمدن بزرگ این است؟ در بعضی جاها اصلا درمانگاه نیست طبیب نمی دانند چیه؟ در روزنامه های خودشان نوشتند که: آب آنقدر نیست که صبح این بچه ها از خواب بلند می شوند و چشمشان تراخمی است.که به خاطر حکومت فاسد این تراخمها هست، نوشته که: آب ندارند که چشمش را تر کنند! ...با بول چشم این بچه را که بر اثر تراخم به هم چسبیده تر می کنند.برای نداشتن آب (تو روزنامه اینطور نوشته بود) . یک همچنین زندگی ما داریم.در اثر اشتباهات آقا...حالا بعد از این اشتباهات نمی روند، ایران می شود تمدن بزرگ، اشتباهات شما یکی دو تا وده تا، تعمدات شما یکی و دو تا و ده تا نیست.هی از ما روزنامه نگارها می پرسند به اینکه خوب شما چرا با شاه بد هستید؟ چرا دارد؟ آخر شما بپرسید این ملت این فریاد بچه ها و این فریاد بزرگها، ببینید چه کرده است، این آدم که با او بد هستند؟ با او بد هستند از بابت اینکه دشمنی شخصی با هم دارند؟ سی ملیون دشمن شخصی هست؟ یا خیر.به این سی میلیون اینقدر خیانت کرده است و آنقدر جنایت کرده است در این... دیگر راه آشتی نیست! راه نیست که کسی بگوید که شما اشتباه هایتان تا حالا هیچ، حالا از این به بعد انشاء الله دیگر اشتباهی نمی کنند.راه نگذاشتی برای این کار.امکان ندارد یک چنین مطلبی اگر یک روحانی، یک سیاسی، یک بازاری، یک دانشگاهی بخواهد به مردم بگوید که بیایید با هم سازش کنیم.شاه امروز آمده است توبه کرده، استغفار کرده، خوب بیایید ببخشید این را.این را مردم خائن می دانند، چی را ببخشند؟ مگر یک مطلبی قابل بخشش است.آقا بچه ها و جوانهای ما را به خون کشیده است.چه چیز را ببخشیم ما، این آدم مملکت ما را به باد داده.کجایش را ببخشیم؟ از حالا به بعد چی؟ خانواده های مردم را به عزا نشانده. حالا بسم الله الرحمن الرحیم تمام شد قضیه، ببخشید من اشتباه کرده بودم.این حرف شد برای ما؟ برای کی این حرفها را می زند؟ در هر صورت مسیر همین است.هر که غیر از این فکر کند خائن به ملت است! خائن به مملکت است هر کس غیر از این فکر کند، خائن به اسلام است.اگر این مهلت را بدهید، فردا نه اسلام برای شما می ماند، نه مملکت برای شما می ماند، و نه خاندان برای شما می ماند، مهلت ندهید او را فشار بدهید این گلو را تا خفه بشود.انشاء الله خداوند همه تان را توفیق بدهد و مؤید باشید.خداوند شر این اربابها را از سر ما کم کند.و السلام » (4)
بخش دوم دیدار امام با سران اپوزیسیون پس از استقرار امام خمینی در پاریس گروهی از شخصیتهای سیاسی و مذهبی و روحانی به فرانسه رفتند و با ایشان ملاقات کردند.یکی از دیدار کنندگان مهندس مهدی بازرگان، رهبر سازمان نهضت آزادی ایران بود. موضع مهندس بازرگان در جریان بحران ایران در سال 1356 و سپس انقلاب سال 1357 بدین شرح بود: «حفظ قانون اساسی سال 1285 و متمم آن (بدون اضافات بعدی) به عنوان ضامن اجرای اصول و احکام اسلامی است و اگر آن را نفی کنیم منطقا و قانونا هرگونه مدرک محکومیت رژیم شاه را از دست می دهیم.به معنای ضامن سلطنت نیز هست، چون سراسر به خلاف آن عمل کرده، خود را قانونا معزول ساخته است » . (5) به عقیده بازرگان، در روند مبارزه «لبه تیز حمله فعلا بهتر است به استبداد باشد نه استعمار، جنگ کردن در دو جبهه مانع پیروزی است و مصلحت در برانگیختن سیاست آمریکا و اروپا، که علیه خودمان و به سود و حمایت شاه است، نخواهد بود.» به عقیده رهبر نهضت آزادی ایران «هدف نهایی سرنگونی رژیم است ولی این هدف باید در چهار مرحله اجرا شود، مرحله اول رفتن شاه، مرحله دوم نظارت و محدودیت جانشینان او در چهار چوب قوانین موجود و آزادیها، مرحله سوم کار کردن روی افکار و افراد و تشکل و تربیت و تجهیزات، مرحله چهارم تبدیل (رژیم) به جمهوری اسلامی.» بازرگان، ضمن تاکید بر ایجاد حکومت اسلامی می گوید: «... اما هنوز روی کیفیت حکومت اسلامی از جهات عدیده، ایدئولوژیکی، اقتصادی، سیاسی، اداری و غیره به قدر کافی و مقبول کار نشده، همچنین رهبری انحصاری روحانیت، که در گذشته امتحان خوبی نداده، سابقه و تجربه و صلاحیت فنی لازم ندارد.کنار زدن و خارج از حق و وظیفه کردن گروههای ملی غیر مذهبی با حسن نیت و با صلاحیت، به خلاف مصلحت است » . (6) مهندس بازرگان، مشخص ترین چهره اپوزیسیون از سال 1341، با سابقه مبارزات ستیزگرانه علیه رژیم شاه که منجر به محاکمه و محکومیت او و یارانش به زندان طولانی گردید، با چنین عقاید و نظریاتی که شرح داده شد، روز 30 مهرماه 1357 در نوفل لوشاتو، به دیدار امام خمینی می رود.در مذاکرات آن روز، که دکتر یزدی و آقای اشراقی نیز حضور دارند، نقطه نظرهای طرفین در زمینه شیوه مبارزات آینده برای براندازی رژیم شاه، مقابله با کارشکنی های دولتهای بزرگ و برخورد با دشمنان انقلاب و برخی مسائل دیگر، یکسان نیست: «....مختصری از وضع ایران، عقب نشینی های شاه و امکان توسعه فعالیت و پیشروی و پیروزی صحبت کردم و گفتم، انتخابات مجلس که وعده آزادی آن را داده اند، فرصت خوبی برای نفوذ و موفقیت خواهد بود و شاه را می شود به تدریج بیرون انداخته و از راههای قانونی و مجلس مؤسسان تغییر نظام داد.» پاسخ امام خمینی صریح و انقلابی است، ایشان بلافاصله اشکال کرده و گفتند: «شور و هیجان مردم خواهد خوابید.» بازرگان ادامه می دهد: «...از کارشکنیهای حتمی دولتهای بزرگ و لزوم دقت و تدبیر در پیشروی صحبت کردم.فوق العاده متعجب شدم که دیدم ایشان مسائل را ساده می گیرند و نمی خواهند وجود یا اثر آمریکا را قبول کنند.گفتم: بالاخره باید آمریکا را با قدرت و موقعیتی که دارد، به حساب بیاوریم، جواب دادند: چون حرف ما حق است، آمریکا مخالفت نخواهد داشت.ما نمی گوییم نفتمان را به آنها نمی فروشیم، می فروشیم ولی به قیمت عادله ای که خودمان در بازار آزاد مشتری تعیین نماییم (....) پرسیدم جنابعالی چگونه اوضاع و تکلیف را می بینید؟ باز هم ساده نگری و سکینه و اطمینان ایشان به موفقیت نزدیک، مرا به تعجب و تحسین انداخت.مثل اینکه قضایا را انجام شده و حل شده دانستند گفتند: شاه که رفت و به ایران آمدم، مردم نمایندگان مجلس و دولت را انتخاب خواهند کرد.منتهی چون کسی را نمی شناسم، از شما می خواهم افرادی را که مسلمان و مطلع و مورد اعتماد باشند، علاوه بر خودتان و دکتر یزدی معرفی کنید..» . (7) دکتر کریم سنجابی، به عنوان رهبر جبهه ملی نیز، دوبار (13 و 14 آبان 1357) با آیت الله خمینی در نوفل لوشاتو، ملاقات و مذاکره کرد.سنجابی، به قصد شرکت در کنفرانس بین المللی سوسیالیستها در کانادا، همراه حاج محمود مانیان و مهدیان، به پاریس رفته بود.در اولین دیدار با امام خمینی علاوه بر این دو نفر سلامتیان، اشراقی و حاج احمد خمینی نیز حضور داشتند. دکتر ابراهیم یزدی، چگونگی مذاکرات آن روز دکتر سنجابی با آیت الله خمینی را بدین شرح روایت کرده است: «آقای دکتر سنجابی در کنار امام نشستند و پس از مبادله تعارفات معمولی، کمی آهسته و تقریبا به صورت «در گوشی » شروع به صحبت با امام کردند.امام، به صدای بلند که ما بشنویم گفتند که «ما، مطلب در گوشی نداریم و شما می توانید صحبتهای خود را آزادانه بیان کنید.» روزنامه اطلاعات دیدار دکتر سنجابی را با آیت الله خمینی، به نقل از خود او، بدین شرح نقل کرده است: «...من ابتدا به عنوان یک مسلمان و یک ایرانی، حضور حضرت آیت الله خمینی که امروز تمام حرکات ایران زیر نظر ایشان قرار دارد رسیدم و گفتم همان طور که هر فرد مسلمان روزی چند بار خدا را به شهادت می گیرد، من خدا را به شهادت می گیرم که با هیچ سیاست خارجی به طور مستقیم و یا غیر مستقیم ارتباط ندارم و در هیچ جمعیت سری، یا غیر سری ارتباط ندارم و با مقامات دولتی و یا دربار ایران گفتگو و مذاکره نکردم (....) برای این به اینجا آمده ام تا آنچه را تشخیص می دهم بیان کنم و موضع جبهه ملی را برای شما تشریح کنم و بعد، به طور خلاصه وضع مملکت را از جنگ جهانی دوم و ورود قوای بیگانه و کوشش جبهه ملی، تحت رهبری دکتر مصدق و ملی شدن صنعت نفت و ادامه جبهه ملی را برایشان توضیح دادم.ایشان صحبتهائی کردند، قرار شد جلسات دیگری حضورشان صحبت بشود.چون بعضی از عناصر آنجا نبودند...» . (8) بعد از این دیدار قرار شد سنجابی بعد از ظهر روز بعد به دیدار امام خمینی بیاید.پیش از این دیدار، سنجابی طی اعلامیه ای، انصراف خود را از شرکت در اجتماع سوسیالیستها در کانادا، اطلاع داد.به گفته دکتر یزدی پس از لغو برنامه سفر کانادا از جانب دکتر سنجابی برای تعیین ملاقات دوم با امام تماس گرفته شد.در این مرحله، امام پذیرفتن ایشان را مشروط بر اعلام صریح مواضعشان، در مورد سلطنت و شاه دانستند، زیرا دکتر سنجابی در مصاحبه ای که قبل از سفر به پاریس در تهران انجام داده بودند و در مطبوعات چاپ شده بود اعلام کرده بودند که از نظر او، مسئله عمده و اساسی دموکراسی و آزادی است، نه رژیم سلطنتی یا جمهوری. (...) آقای حاج مانیان که از مبارزین و معتمدین مردم و خوشنام و سابقه دار بازار هستند و همراه دکتر سنجابی به پاریس آمده بودند، متنی را که دکتر سنجابی تهیه کرده بود آوردند و به امام ارائه دادند و ایشان با اضافه کردن یک یا دو کلمه به متن، آن را پذیرفتند. (9) دکتر سنجابی در مورد متن بیانیه می گوید: «....بعدا راجع به نظریات سیاسی و حقوقی ما، با حضرت آیت الله مذاکراتی شد.اشخاص آمدند و رفتند، من این طرح سه ماده ای را به خط خودم نوشتم و خدمتشان فرستادم.ایشان به خط خودشان واژه استقلال را به آن اضافه کردند.آن وقت امضا کردم و فردای آن روز فرستادم خدمتشان...» (10) متن بیانیه اعلام مواضع دکتر سنجابی بدین شرح است: بسمه تعالی یکشنبه چهارم ذیحجه 1398 مطابق با چهاردهم آبانماه 1357 1. سلطنت کنونی ایران با نقض مداوم قوانین اساسی و اعمال ظلم و ستم و ترویج فساد و تسلیم در برابر سیاست بیگانه فاقد پایگاه قانونی و شرعی است. 2. جنبش ملی اسلامی ایران با وجود بقای نظام سلطنتی غیر قانونی، با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نخواهد کرد. 3. نظام حکومت ملی ایران باید بر اساس موازین اسلام و دموکراسی و استقلال به وسیله مراجعه به آراء عمومی تعیین گردد. دکتر کریم سنجابی (11) پس از آن، آقای دکتر سنجابی به همراهی آقایان حاج مانیان و مهدیان و احمد سلامتیان آمدند و در جلسه ای با حضور مرحوم اشراقی، حاج احمد آقا و نویسنده (دکتر یزدی) در خدمت امام بیانیه مذکور عنوان گردید.امام درباره مواضع قبلی خود، مجددا توضیحاتی داده و اضافه کردند: «اگر امروز شاه در موضع ضعف قرار گرفته است بخواهیم به او مهلت بدهیم و کمی سست بیاییم تا او بتواند از این مهلکه جان سالم بدر برد، مجددا که قدرت پیدا کند، دمار از روزگار همه بر خواهد آورد.نباید به او فرصت داد، وگرنه، مردم مایوس می شوند.» سپس دکتر سنجابی گفت: این بیانیه که دستور العملی برای ماست، به عنوان سندی در خدمت شما بماند. آنگاه سئوال کرد آیا می تواند این مواضع را در تهران اعلام نماید.امام جواب دادند هر کجا که می توانید آن را اعلام کنید.از همین در که بیرون می روید، می توانید آن را اعلام کنید.پس از پایان ملاقات، دکتر سنجابی بیرون آمد.جمع کثیری از خبرنگاران خارجی اجتماع کرده بودند.یکی از همراهان ایشان متن را همانجا خواند و ترجمه کرد، که بلافاصله تمامی خبرگزاریها، آن را مخابره نمودند... (12) سفر مهندس بازرگان و دکتر سنجابی به پاریس و ملاقاتشان با آیت الله خمینی از سوی محافل سیاسی و مطبوعات، مورد بحث و تفسیرهای ضد و نقیض قرار گرفت و به صورت مصاحبه مطرح گردید. خبرنگار مجله عربی المستقبل، مقدمات تشکیل جبهه مشترک را عنوان کرد و از امام خمینی پرسید: «سئوال: در این اواخر، عده ای از شخصیتهای مخالفین در ایران را استقبال کرده اید و در بین آنان دکتر سنجابی نیز بوده است و گفته شده کسانی را که شما با آنان گفتگو کرده اید، با رای شما مبنی بر ضرورت سرنگونی شاه و خانواده اش موافقت کرده اند.آیا این اتخاذ نظر مقدمه تشکیل یک جبهه مشترک برای مخالفین به حساب می آید؟ جواب: جنبش اسلامی کنونی ملت ایران، همه جامعه را در بر گرفته و به همین صورت هم به پیش می رود و متذکر می شویم که ما، با هیچ جبهه و دسته ای رابطه نداشته و نداریم و هر کس و یا هر گروهی که مسائل ما را نپذیرد، او را نمی پذیریم....» (13) امام خمینی، در مصاحبه دیگری با گزارشگر رادیو - تلویزیون آلمانی زبان سویس، شایعه ائتلاف با جبهه ملی را رد کرد: «سئوال: شما، حضرت آیت الله، با کریم سنجابی از جبهه ملی در پاریس بحث مهمی داشتید.آیا شما با این حزب سیاسی، مشترکا مبارزه خواهید کرد؟ یعنی آیا ائتلاف می کنید؟ جواب: من مسائل و مطالبی که داشتم، و امکان ندارد یک قدم از آنها برگردم، به ایشان گفتم و ما، با جبهه خاصی ائتلاف نداریم. همه ملت با ما و ما با ملت هستیم و هر کس این مطالبی که ما داریم و عبارت است از استقلال مملکت و آزادی همه جانبه و جمهوری اسلامی که قائم مقام رژیم سلطنتی است، با آنها موافقت کند، از گروه ماست و از ملت است و اگر موافقت نکند، بر خلاف مصالح اسلام و ملت گام برداشته است و ما هیچ ربطی با او نخواهیم داشت و آنهایی که با ما موافقت کنند، ما هم با آنها همصدا خواهیم بود، لکن ربط خاصی با کسی نداریم.» (14)
بخش سوم دیدار نمایندگان دولت فرانسه با امام خمینی طی اقامت امام خمینی در پاریس، نمایندگان دولت فرانسه، چند دیدار و گفتگوی رسمی با ایشان به عمل آوردند.در این ملاقاتها عموما حجج اسلام احمد خمینی و اشراقی حضور داشتند.ترجمه مذاکرات از فرانسه یا انگلیسی به وسیله صادق قطب زاده و دکتر ابراهیم یزدی انجام می گرفت.همچنین دکتر یزدی متن مذاکرات را یادداشت می کرد.
اولین دیدار نمایندگان رسمی دولت فرانسه با امام خمینی روز 22 مهرماه 1357، در آپارتمان دکتر غضنفرپور، محل اقامت موقت امام این دیدار صورت گرفت.دانشجویان ایرانی مقیم پاریس، به ابتکار و دعوت اتحادیه انجمنهای اسلامی در اروپا، به مناسبت حضور امام خمینی در پاریس، جلسه ای ترتیب داده بودند و تقاضا داشتند امام در آن جلسه حضور یابد.نمایندگان اتحادیه، قبلا هم برای دیدار امام مراجعه کرده بودند ولی شرکت ایشان در جلسه انجمن دانشجویان دارای جنبه های مثبت و منفی بود.به لحاظ سیاسی، برای از بین بردن محدودیتهای دولت فرانسه، مفید بود بخصوص از این جهت که طبق برنامه دانشجویان، پس از انجام مراسم نماز جماعت و سخنان امام قرار بود کنفرانس مطبوعاتی برگزار شود. نمایندگان دانشجویان پس از جلب نظر امام با انجام برنامه مزبور، دعوتنامه و اطلاعیه هایی در این مورد منتشر کردند.پس از انتشار اعلامیه مربوط، دو تن از طرف دولت فرانسه، به دیدار امام آمدند و رسما اطلاع دادند که ایشان نمی توانند در برنامه دانشجویان شرکت کنند.آنها در این ملاقات، حدود فعالیتهای قانونی امام را به شرح زیر بیان کردند: «مصاحبه با خبرنگاران مطبوعات، رادیو - تلویزیون های فرانسوی و غیر فرانسوی همچنین شرکت در برنامه های نماز جماعت و شرکت در میتینگها ممنوع است.» امام خمینی در پاسخ به اظهارات نمایندگان دولت فرانسه اعلام کرد که این محدودیتها نمی تواند شامل صدور بیانیه و پیام از جانب ایشان باشد، بلکه محدود است به آنچه در محیط فرانسه صورت می گیرد.نمایندگان مزبور، رونوشت نامه رئیس شهربانی کل جمهوری فرانسه را که رسما ممنوعیت شرکت امام خمینی در برنامه دانشجویان تاکید شده بود، تسلیم دفتر امام کردند. (15) پس از این ملاقات، امام خمینی و همراهان، به نوفل لوشاتو نقل مکان کردند، شرایط و محدودیتهای دولت فرانسه، به طور موقت پذیرفته شد.در مکان جدید، علاوه بر دیدارهای روزانه، نمازهای جماعت نیز برگزار می گردید.چون فیلمبرداری ممنوع نبود، خبرنگاران و عکاسان از مراسم نماز جماعت فیلمبرداری می کردند. جلسه دانشجویان در روز یک شنبه، به اجتماع بزرگ دانشجویان و ایرانیان، در میدان سن ژرمن تبدیل شد.خلیل رضائی و هادی غفاری، که تازه از تهران آمده بودند، در آن اجتماع شرکت کردند.به دستور امام، دکتر ابراهیم یزدی، به نمایندگی امام از حاضران تشکر کرد و جریان ملاقات نمایندگان دولت فرانسه و محدودیت فعالیتهای سیاسی را به تفصیل بیان داشت.
دومین ملاقات نمایندگان دولت فرانسه با امام خمینی ملاقات و گفتگوی دوم نمایندگان رسمی دولت فرانسه با آیت الله خمینی روز 20 آذر 1357 (11 دسامبر 1978) پس از صدور بیانیه امام، در آستانه ماه محرم که به «پیروزی خون بر شمشیر» معروف شد، در نوفل لوشاتو، صورت گرفت. در فاصله ملاقات اول نمایندگان رسمی فرانسه در 22 مهر تا این ملاقات، تغییرات سیاسی وسیعی در ایران روی داده بود، در این فاصله تلگرافهای فراوانی از سوی گروهها و شخصیتهای مختلف در تجلیل از آیت الله خمینی، به مقامات رسمی مخابره شده بود، تظاهرات عظیم در شهرهای ایران به طرفداری از ایشان صورت گرفته بود.انقلاب ایران به رهبری امام، علیه رژیم استبدادی شاه به یک مسئله بین المللی تبدیل شده بود.حضور آیت الله خمینی در پاریس، فرانسه را به صورت یکی از مهمترین مراکز خبری درآورده بود.روند انقلاب، فروپاشی رژیم شاه را خبر می داد.دولت فرانسه به لحاظ منافع اقتصادی فراوانی که در ایران داشت، نمی خواست در برابر انقلاب ایران بایستد و موضع منفی و ضدیت با آن اتخاذ نماید.در چنین شرایطی دومین ملاقات نمایندگان دولت فرانسه با امام انجام گرفت.در این دیدار ابتدا آقای کلود شایه، نماینده وزارت امور خارجه فرانسه، با عنوان مدیر کل امور کنسولی، شروع به صحبت کرد و گفت: «دولتم، مرا برای دیدار شما فرستاده است، دولت متبوعه من نهایت احترام را برای شما قائل است.بی نهایت خوشوقتم که فرصت دیدار شما نصیبم شده است.وزیر و وزارت خارجه، توجه زیادی به حضور شما در فرانسه دارند.کشور فرانسه پناهگاهی است برای تمامی کسانی که مشکلاتی دارند (....) من سئوالات سیاسی ندارم.مسئولیت من در وزارتخانه ام، مربوط است به امور تمامی فرانسوی هایی که در خارج هستند و تمامی خارجیانی که در فرانسه مقیم می باشند و یا از فرانسه عبور می کنند، یا پناهنده می شوند (....) دلیل حضور من این است که از زمره افراد معدودی هستم که می دانند وضعیت خارجی ها در فرانسه چیست و معیارها و ضوابط اقامت آنها در فرانسه کدام اند. همان طور که احتمالا می دانید رژیم فرانسه دموکراتیک است و مردم می توانند آزادانه ابراز عقیده نمایند.اتباع خارجی هم وقتی به فرانسه می آیند، می توانند از همان ضوابط تبعیت کنند. دولت فرانسه در مورد فعالیتهای شما در خاک فرانسه مشکلی دارد که حداقل آن بیان مطالب ایراد شده از جانب شماست.دولت ما با نهایت دقت، بیانات دیروزشما را خوانده است، به همین دلیل امروز من اینجا آمده ام.در بیانات دیروز شما، سه مطلب وجود دارد، دعوت به اعتصابات، دعوت به فرار سربازان ارتش و....دعوت به نافرمانی و ایجاد بلوا. (16) اظهارات شما در این مورد از حد آزادی بیان گذشته است. قانون برای خارجیان، هر کس و به هر ترتیبی، از هر کجا که آمده باشند (...) یکی است. هر خارجی مقیم فرانسه می تواند نظام سیاسی کشور خود را مورد انتقاد قرار دهد و ما آن را می فهمیم (....) اما برای ما بسیار مشکل است که دعوت به نافرمانی و ایجاد مشکل و بلوا در کشور را بپذیریم (....) کسی که از کشوری تبعید شده است و بر ما وارد می شود ممکن است دوست ما باشد یا بالعکس، فرق نمی کند.در هر موقعی و در هر شرایطی قوانین ما برای همه یکسان است. منظور من از دیدار شما این است که ناراحتی و عدم رضایت دولت فرانسه را نسبت به اعلامیه ای که دیروز صادر کردید، به شما ابلاغ کنم.» پاسخ امام خمینی: «من از اینکه دولت فرانسه، بعد از سختگیری اولیه آزادمان گذاردند قدردانی می کنیم، البته از دولت فرانسه هم که آزادی در دین و آزادی بشر را محترم می شمارد، ما همین توقع را در آزادی بیان داریم و خودمان را آزاد می بینیم. اما در مورد سه یا دو مطلبی که گفتید، اول ناراحتی هایتان در مورد فرار سربازان، باید بگویم قضیه سربازی هر وقت این امر قانونی باشد و دولت هم قانونی باشد و مطابق با آراء ملت، سربازگیری را باید خودش اعلام کند که بیایند خدمت کنند.ایران، مع الاسف نه مجلس قانونی دارد، نه شاه قانونی و نه دولت قانونی.مع ذلک، سربازها را با سرنیزه به سربازخانه می برند.ما اعتقاد داریم که شاه و دولت غاصب است و اعتقاد داریم که سرنوشت ما باید در دست خودمان باشد و اینها، با زور سرنیزه حکم می کنند.ریشه اختلاف ما، با شما در همان اظهار عقیده است.سرباز، در یک دولت غاصب سرباز نیست.در یک دولتی که شاه غاصب است و بر تمامی مصالح ملت قیام کرده است، شاه یاغی است نه یک دولت، غاصب است.لذا، یک قیام مسلحانه هم شورش نیست بلکه ضد شورش است (....) اگر دولت فرانسه مایل نیست ما حرف حقمان را بزنیم، حرف خود را که همه آزادند حرف حقشان را بزنند، نگوییم، ما با ناراحتی به جای دیگر منتقل می شویم.» نماینده دولت فرانسه: «ما در مقام قضاوت نیستیم که شاه درست عمل می کند، یا آیت الله.ما نمی خواهیم داخل این مقوله بشویم.» امام خمینی: «شما هیچ وقت به سفارت خودتان در ایران مراجعه کرده اید که این کشتارهایی که می شود علتش چیست؟ آنها می کشند! اسیر می کنند! مردم را حبس و تبعید می کنند.اینجا، دولت فرانسه می گوید ما صحبت نکنیم؟ مظالم آنها را نگوییم؟ آیا این آزادی است؟ اسمش آزادی است!» نماینده دولت فرانسه: «ما، نمی خواهیم از مطالب ما این طور استنباط شود که احساسی نسبت به آنچه در ایران می گذرد نداریم.اما اینکه گذاشته ایم شما کار کنید، یعنی جانبداری می کنیم.ما فرق قائل هستیم بین انتقاد، به هر شدت و وسعت، با بسیج مردم و دعوت به قیام و شورش.» امام خمینی: «به نظر من، دولت فرانسه در این امر در اشتباه است.مسئله امر به شورش است، قرار شورش است.امر به قیام مسلحانه ضد شورش است.برای فلج کردن شورش است.دولت فرانسه از شاه جانبداری می کند و این اشتباه است.باید از ملت پشتیبانی کند، شاه رفتنی است، شاه نخواهد ماند.ملت می ماند، اصل ملت است.شاه جانی است و برای حیثیت فرانسه ضرر دارد که از یک جانی طرفداری کند.فرانسه که آزادیخواه است در برابر مظلومان و آزادیخواهان می گوید فریاد نزنید تا آنها جنایت خود را بکنند؟ ! این بر خلاف مصالح فرانسه است و فرانسه باید مصالح آتی خود را ببیند!» نماینده دولت فرانسه: «جسارت است اگر بخواهم در مقام خودم ایشان را درباره مسائلی که می گویند متقاعد کنم، ما در این معنائی که می گوییم تنها درباره مصالح مملکت صحبت نمی کنیم بلکه قوانین را رعایت می کنیم تا حداکثر آزادی بیان را تامین کنیم.ما نفوذ کلام و رهبری شما را می فهمیم و در نظر داریم، با توجه به تمام اینها، در نهایت صداقت مطالب شما را به اطلاع دولت متبوعه خود می رسانم.» امام خمینی: «شما می بینید که مردم ایران و تمامی، حتی ارتشیها، چه احترامی به فرانسویها که به ایران می روند می گذارند و می دانند که چرا؟ چون من اینجا هستم و داد مظلومیت آنها را سر می دهم.من میل ندارم که این وضع عوض شود.مسائلی که پیش می آورید، خبرش به ایران برسد.نظرشان را ممکن است عوض کنند و من میل ندارم.من میهمان شما هستم.دولت فرانسه بهتر است تجدید نظر کند.من مایل هستم دوستی شما با مردم ایران برقرار باشد.» نماینده دولت فرانسه: «واقعیت این است که من برای بحث در زمینه مسائل سیاسی نیامده ام.مشکل ما، مشکل دولت فرانسه است. از فرصتی که دادید و مرا پذیرفتید، تشکر می کنم.ما برای شما احترام بسیاری قائل هستیم.اما، در هر حال برای آنکه نقطه ابهامی نباشد باید عرض کنم که ما، از قوانین خود عدول نمی کنیم.این قوانین ما فوق اشخاص است.با نهایت امانت، مطالب شما را هم به نظر مقامات بالاتر می رسانم و مجددا تماس می گیرم.» (17)
سومین ملاقات نمایندگان دولت فرانسه با امام خمینی این ملاقات هنگامی صورت گرفت که چند روز قبل چند تن از وکلای مجلس فرانسه، راجع به ادامه اقامت امام خمینی در فرانسه سئوالاتی کرده بودند.در ضمن مدت ویزای سه ماهه امام در شرف پایان بود و برای اقامت در فرانسه باید ویزای توریستی سه ماهه تجدید می شد.روز 31 دسامبر (10 دیماه) کلود شایه نماینده مخصوص کاخ الیزه و نیز، رئیس امور کنسولی فرانسه و ژاک روبر مدیر کل سیاسی و مسئول امور خاورمیانه و ایران در وزارت امور خارجه، برای دیدار و مذاکره با امام خمینی، به نوفل لوشاتو آمدند.متن این مذاکره به شرح زیر بود: کلود شایه: در ابتدای اقامت حضرتعالی، ما خدمتتان رسیدیم و قبلا هم صحبت کرده و اطلاع دادیم که هیچ گونه ممانعتی برای ماندنتان در فرانسه وجود ندارد. امام خمینی: متشکرم. کلود شایه: حضرتعالی فراموش نفرموده اید که در دفعه قبل خطوط کلی جنبش را تشریح فرمودید.من در تماس خودم با مقامات عالیه، اهداف نهضت را به آنها منتقل کردم.در عین حالی که توجه داریم که مسائل حضرتعالی، مسائلی است مربوط به امور داخلی ایران، مع ذلک حالا آمده ایم عرض کنیم که ما به تمامی این مسائل توجه داریم و توجه کرده ایم.شرایط قبلی به سرعت تغییر می کند و رو به جلوست و فکر نمی کنیم که باید به این مسائل مشغول شویم و توجه داشته باشیم.همکار من، که بیشتر از من صلاحیت دارد این بار، همراه من آمده است تا این توجهات را به نظر حضرتعالی برساند.وزیر امور خارجه (فرانسه) توجه خاص و عمیقی دارد که این شخص را همراه من به ملاقات جنابعالی فرستاده است. ژاک روبر: از فرصت و ملاقاتی که به ما داده و ما را پذیرفته اید تشکر می کنم و توجه شما را به این نکته جلب می کنم که همانطور که مسیوشایه گفتند، هدف ما دخالت در امور ایران نیست، بلکه منظور از این ملاقات و مذاکره کسب اطلاع است.دولت فرانسه علاقه مند است آنچه را که در دنیا اتفاق می افتد بفهمد و طبیعتا در سیاست خود، مستقل عمل می کند.این اطلاعات را ما برای سیاست مستقل خود لازم می دانیم.ما، نسبت به مردم ایران علاقه قدیمی داریم.من، در وزارت خارجه فرانسه، مسئول امور خاورمیانه و امور ایران هستم.مسائل سختی که در ایران در ماههای گذشته رخ داده است توجه ما را به خود جلب کرده است.نفوذ قطعی شما در ایران ما را بر آن داشته است که خدمت شما برسیم و چند سئوال در این باره بکنیم. اولین مطلب تحلیل کلی از مسائل ایران خصوصا راجع به دولت بختیار و احتمال تشکیل شورای سلطنت است. امام: مکرر گفته ایم که ما و ملت تحمل شورای سلطنت و شاه را نخواهیم کرد.تمامی بدبختی های ما از شاه و رژیم سلطنت است. بختیار هم مثل اسلافش چند روزی خواهد بود و کنار خواهد رفت. ژاک روبر: منظور شما این است که حتی رفتن شاه به خارج هم راه حل نیست؟ امام: خیر. ژاک روبر: آیا استعفای کامل (شاه) مورد نظر است؟ امام: استعفای کامل! او الآن هم کنار است.استعفا مطرح نیست.ما از اول او را قانونی نمی دانستیم.حالا هم که همه رای به خلع او داده اند.مردم رژیم سلطنت را نمی خواهند.همه را نفی کرده اند سلطنت خلاف قوانین ماست. ژاک روبر: آنچه که ما از اول این بحران فهمیدیم رژیم سلطنت بر اساس قانون اساسی 1906 است و ادامه این رژیم از قبل است. مسئله اساسی عدم اجرای قانون است که قدرت مذهبی را در درجه اول قرار می دهد آیا این تغییر کرده است؟ امام: اصل قانون اساسی این است که سلطنت و همه رژیم ها باید به تصویب مردم باشد.مسئله رژیم بدون رضایت مردم هیچ اساس ندارد.مردم الآن تماما نه شاه و نه سلطنت پهلوی را می خواهند، و نه رژیم سلطنتی را.بلکه جمهوری، جمهوری اسلامی را می خواهند. ژاک روبر: بنابراین آنچه مطرح است سلطنت این یا آن خانواده مورد نظر نیست.آنچه در این قانون اساسی بجای سلطنت جایگزین می شود جمهوری - جمهوری اسلامی است.ممکن است بحثی درباره این جمهوری و اسلامی بکنید؟ امام: اصل جمهوری همین است که در مملکت شما هم هست که آراء عمومی مردم آن را تعیین می کند.اسلامی می گوییم چرا که قانون اساسی ما بر اساس آن است.قانون اساسی فعلی را بررسی می کنیم آنچه با اسلام موافق است می پذیریم و هر جا که تناقض دارد رد می کنیم.جمهوری است یعنی دموکراتیک، و اسلامی است یعنی قانون آن اسلامی است. ژاک روبر: بجز ریاست جمهور آیا نظرتان حضور پارلمان، و احزاب و مقابله احزاب هم هست؟ امام: بله.همه اینها هست. ژاک روبر: آیا تغییر مثل فرانسه است؟ امام: بله، همین طور است اما قانون ما اسلام است. ژاک روبر: فرض کنیم که شاه رفته است.در چنین شرایطی کسانی که قدرت را در مرحله انتقالی به دست می گیرند تا انجام انتخابات آیا در دست مذهبی ها خواهد بود یا کسانی که مورد تایید مذهبی ها باشند؟ امام: در دست کسانی که ما تعیین می کنیم و کسانی خواهند بود که شورایی آنها را تعیین خواهد کرد. ژاک روبر: از شرایط فعلی ایران متاسفم.آخرین سئوال ما درباره ارتش است.نظر شما چیست؟ آن را حفظ خواهید کرد؟ قدرت مذهبی با ارتش کنار می آید؟ امام: با اصل ارتش مخالفتی نداریم.هر کشوری ارتش لازم دارد.ارتش را باید تصفیه کرد.اشخاصی استفاده جو هستند و خائن اند. اما جناحهای دیگر خدمتگزار به وطن هستند و باید محفوظ بمانند.البته ارتش با این عرض و طول که بیشتر بودجه مملکت را فرو می برد قابل تحمل نخواهد بود. ژاک روبر: ما در این مسافرت (منظور مسافرت وزیر امور خارجه فرانسه به کشورهای همسایه ایران است) به کشورهای عربی اطراف خلیج رفته بودیم.از مسائل مربوط به ایران سخت ناراحتند که عدم ثبات ایران همه منطقه را به هم می زند.شاه حسین هم وقتی به فرانسه آمد از همین مسائل نگران بود، شاید هم حافظ اسد، که چه خواهد شد.مورد علاقه است که بدانیم به نظر حضرت آیت الله در آینده وضع ثبات منطقه چه خواهد شد.به علت اهمیت آن برای دنیا و وزن ایران در منطقه و دنیا، ثبات ایران را چگونه حفظ می کنید؟ امام: ثبات ایران با نبودن شاه بهتر حفظ می شود.بودن شاه عدم ثبات را به وجود آورده است، و تمامی ابعاد ملی، سیاسی و اجتماعی ایران فرو ریخته است.اینها باید در مدتی ترمیم گردد.اما در مورد ثبات منطقه، دولت ایران وضع ژاندارم را نخواهد داشت که برای حفظ مصالح دیگران امنیت را حفظ کند.اما ایران با سایر کشورهای منطقه در حفظ آرامش و ثبات همکاری خواهد کرد. ژاک روبر: یکی از کشورهایی که با ما صحبت می کرد، اظهار نگرانی می کرد که تحولات اخیر ایران ممکن است موجب تجزیه ایران بشود.آیا چنین چیزی امکان پذیر است؟ امام: این تبلیغات و تشبثات شاه است.دروغ است واقعیت قضیه این است که هرگز احتمال چنین چیزی نیست و واقعیت ندارد. ژاک روبر: مسئله مورد سئوال این است که روسیه قدرت بزرگ جهانی همسایه شماست که قرارداد 1921 را با ایران دارد و به موجب آن هر کشوری که به خاک ایران نیرو پیاده کند یا نیروهایی به مرزهای ایران نزدیک شوند و خطری برای روسیه باشد آنها به ایران نیرو وارد خواهند کرد.با توجه به اینکه روسها از این قرارداد صحبت می کنند و آمریکاییها ناوهای جنگی خود را به خلیج فارس آورده اند این سئوالها مطرح می گردد. امام: این قرارداد (با روسها) اصل آن غیر قانونی است اصل آن هم امکان به وجود آمدن را ندارد.آنطور نیست که هر کدام از این دو اجازه بدهند که دیگری وارد شود وقتی جنبش به حرکت در می آید باید تمامی جوانب آن را بپذیرد. ژاک روبر: دولت فرانسه مخالف جنگهای ابرقدرتهاست. امام: ما هم مخالفیم. ژاک روبر: در بین کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه کارهایی در حال انجام است.کارهایی انجام می شود در سطح سازمان ملل متحد و سایرین، که ما هم جزو آنها هستیم، تمام خارجیهای مقیم تهران نگران وضع آینده هستند که آیا این روابط ادامه خواهد یافت؟ چه خواهد شد؟ برخی اقلیتهای مذهبی، خصوصا یهودی ها ابراز نگرانی کرده اند نظرتان چیست؟ امام: بعد از استقرار حکومت اسلامی، قراردادها مورد بررسی قرار خواهند گرفت.آنچه که مورد قبول باشد و به مصالح ما باشد قبول می کنیم.خارجی ها و اقلیتها همه محترمند.اقلیتهای مذهبی در اسلام احترام دارند، آزادی دارند.بدانید آنها بهتر به زندگی خود ادامه خواهند داد.نماینده یهودیان آمد اینجا و من به آنها اطمینان دادم که با آنها به احترام رفتار خواهد شد. (18) پی نوشت ها: 1. ابراهیم یزدی، آخرین تلاشها، در آخرین روزها، انتشارات قلم، چاپ پنجم، 1363، صفحات 43- 42. 2. همان، صفحات 46- 44. 3. ندای حق، جلد اول، انتشارات قلم، گردآورده اتحادیه انجمنهای دانشجویان اروپا و امریکا، بهمن 1357، صفحات 31 تا 115. 4. آخرین تلاشها، در آخرین روزها، صفحات 46 تا 55. 5. شورای انقلاب و دولت موقت، و سیمای دولت موقت از ولادت تا رحلت و نامه سرگشاده مهندس بازرگان به امام خمینی، از انتشارات نهضت آزادی ایران، شهریور 1359، صفحات 20- 19. 6 - 7. همان، صفحه 22- 21. 8. روزنامه اطلاعات، 19 دی 1357. 9. آخرین تلاشها، در آخرین روزها، صفحات 31 تا 33. 10. روزنامه اطلاعات، 19 دی 1357. 11. تصویر بیانیه ضمیمه است. 12. آخرین تلاشها، در آخرین روزها، صفحه 33. 13. مصاحبه مجله المستقبل با امام خمینی، 15 آبان 1357 (6 نوامبر 1978) . 14. مصاحبه رادیو - تلویزیون آلمانی زبان سویس با امام، 25 آبان 1357 (16 نوامبر 1978) . 15. ترجمه متن نامه رئیس شهربانی کل جمهوری فرانسه بدین شرح است: جمهوری فرانسه - شهربانی کل دفتر رئیس شهربانی - پاریس 14 اکتبر 1978 نظر به ماده ال - 12- 184 مقررات اجتماعات، نظر به طرح تجمعی که برای روز یکشنبه 15 اکتبر 1978 ساعت 9 تا 12 در یکی از سالنهای «انجمن تشویق » به نشانی پاریس، میدان سن ژرمن دپره، پلاک 4 با حضور آیت الله خمینی از ناحیه اطرافیان ایشان در نظر گرفته شده است، با توجه به اینکه اجتماع مورد بحث در حضور آیت الله خمینی می تواند اخلال در نظم عمومی ایجاد نماید، مقرر می دارد: 1) اجتماع فوق الذکر در حضور آیت الله خمینی در 15 اکتبر 1978 در تالار و انجمن تشویق ممنوع است و ممنوع خواهد بود. 2) آقای مدیر کل پلیس شهرداری و مامورین تحت فرمان ایشان، مسئول اجرای این تصمیم می باشند. رئیس کل شهربانی - پیر سوموی 16. اشاره به اعلامیه آیت الله خمینی در آستانه ماه محرم.در این اعلامیه از همه قشرها خواسته شده بود، با ادامه تظاهرات و اعتصابها به مبارزه خود تا سرنگونی رژیم شاه ادامه دهند.مردم از دادن مالیات خودداری کنند، سربازان از دستور فرماندهان سرپیچی نمایند، کارکنان شرکت نفت از صدور نفت به خارج جلوگیری نمایند... 17. از یادداشتهای دکتر ابراهیم یزدی.کپی مذاکرات نزد مؤلف است. 18. گروهی از نمایندگان یهودیان ایران به پاریس آمدند و در ملاقات با امام،سئوال و جوابی که با ایشان داشتند ضبط کردند و به ایران بردند. منابع مقاله:
تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، ج 2، نجاتی، غلامرضا ؛

اولین مصاحبه حضرت امام با مطبوعات

اولین مصاحبه حضرت امام با مطبوعات تهیه و تدوین: مرکز نشر دانشگاهی روزنامه فرانسوی لوموند آقای لوسین ژرژ
مقدمه خبرنگار: (1) آیت الله خمینی رهبر مذهبی شیعیان گفتند: «قیامهای اخیر مقدمه انفجاری عظیم است...» از آغاز سال جاری مسیحی، قیامهای بزرگی مرتبا در ایران، از قم گرفته تا تبریز بوقوع پیوسته و شهرهای متعددی را زیر آتش خود گرفته است. در همین هفته نیز کار درس و بحث در چند دانشگاه واقع در تهران به هم خورده است. گر چه بعضی مخالفان چپ و چپ افراطی در این جنبشها که بر ضد رژیم شاه است شرکت دارند. (2) ولی به نظر می رسد که الهام دهندگان عمده و اصلی این جنبشها رهبران مذهبی اند... به هر حال بطور منظم و مرتب تظاهرکنندگان نام رهبر مذهبی شیعیان جهان یعنی آیت الله خمینی را تکرار می کنند. (3) آیت الله خمینی از سال 1963 به حالت تبعید در عراق به سر می برد، در روز 29 اکتبر 1977 مرگ مشکوک پسر ایشان در عراق و انتشار مقاله توهین آمیزی علیه آیت الله خمینی در روزنامه های دولتی، منشأ عصیان و طغیانی گردید که پس از آن تاریخ، نیروهای مذهبی را علیه شاه بطور جدی تری به حرکت درآورد. هر چند آیت الله خمینی که از مخالفان سرسخت رژیم شاهنشاهی است، مرتبا بیانیه ها و اعلامیه هایی خطاب به مردم صادر می کنند و آنها را به قیام و عصیان فرا می خوانند، ولی هیچ گاه تاکنون با مطبوعات خارجی مصاحبه ای به عمل نیاورده اند. ایشان در تبعیدگاه خود نجف (عراق) فرستاده مخصوص «لوموند» را به حضور پذیرفت. آیت الله خمینی با چهره ای لاغر که محاسنی سفید آن را کشیده تر می کرد، با بیانی متهورانه و لحنی آرام، به مدت دو ساعت با ما سخن گفت. حتی وقتی به این مطلب و تکرار آن می پرداخت که ایران باید خود را از شر شاه خلاص کند و نیز هنگامی که به مرگ پسرش اشاره می کرد، نه آثار هیجان در صدایش دیده می شد و نه در خطوط چهره اش حرکتی ملاحظه می گردید. وضع رفتار و قدرت تسلط و کف نفس او خردمندانه بود. آیت الله به جای آنکه با فشار بر روی کلمات، ایمان و اعتقاد خود را به مخاطبش ابلاغ کند، با نگاه خود چنین می کرد، نگاهی که همواره نافذ بود. اما هنگامی که مطلب به جای حساس و عمده ای می رسید، تیز و غیر قابل تحمل می شد. آیت الله عزمی راسخ و کامل دارد و در صدد قبول هیچ گونه مصالحه ای نیست . مصمم است که در مبارزه خود علیه شاه تا پایان پیش برود... در حال حاضر در ایران و به نام همین پارسای زاهد هفتاد و شش ساله است که قیامهای متعدد بوقوع می پیوندد. این قیامها که عناوین و موضوعات مذهبی دارند خیلی بیشتر از آنچه جبهه مخالف چپ، رژیم شاه را به خطر بیندازد، رژیم مذکور را بطور جدی به خطر انداخته است. اکنون ما در حضور آیت الله در اتاقی 2*3 متر و در خانه ای هستیم که در دورترین قسمت نجف واقع است. شهری که از لحاظ وضع جغرافیایی یکی از بدترین مناطق کویری عراق است. در راه نجف و بغداد بادی سخت برخاست و شنهایی را به حرکت درآورد. شدت باد به اندازه ای بود که اتومبیل ما را مانند پر کاهی جابجا می کرد و بالاخره آن را در یک توده شن بیحرکت ساخت. راننده ما این وضع را خشم و غضب خداوندی می دانست و به تلاوت آیاتی از قرآن پرداخت . در اینجا که سرزمین مقدس مسلمانان شیعی است همه جا خداوند عادل و عدالتخواه و عدالت گستر آنان حاضر و ناظر است. مرقد علی ( علیه السلام) نخستین امام و داماد پیغمبر در نجف است و در کربلا نیز مرقد امام حسین ( علیه السلام) سومین امام و نواده پیغمبر قرار دارد . قبور این امامان در زیر گنبدی قرار دارد که از خارج طلا کاری است و تلالو و لمعان آن بینهایت است. و از داخل نیز با هزاران آئینه درخشان آذین شده است. این دو امام و فرزندان امام حسین ( علیه السلام) تا امام یازدهم، همگی توسط غاصبان اموی و عباسی به قتل رسیده اند. مع ذلک این ثروت نمایان در متن فقر بینهایت محیط تعجب آور نیست. در واقع، این امر خود بیانی است از حالت انتقام مردمان شیعی اندیش از غاصبان حق امامانشان. اسلام شیعی، که پیروانش در سراسر جهان که یک ششم مسلمانان را تشکیل می دهند، مدت ده قرن است که در انتظار امام دوازدهم هستند. امامی که حکومت حق را برقرار خواهد کرد و بر روی زمین عدالت را مستقر خواهد ساخت. گرچه اماکن مقدس شیعیان در مملکت عراق واقع است... که نصف جمعیت آن شیعه هستند، ولی شیعیان خصوصا در ایران ساکنند. در حقیقت از سی و سه میلیون ایرانی 93 درصد شیعه هستند و آیا کسی که این توده شیعه را، که هنوز ایمانی شدید و سوزان به حرکتشان درمی آورد، تحت تسلط و کنترل خود دارد و بر سر ایران فرمانروایی می کند، همین پارسای کهنسال یعنی آیت الله خمینی است؟ که دارای چنین قدرتی است؟ شاه وی را در (1963) از ایران تبعید کرد، و از (1965) و پس از طی یک دوران تبعیدی در ترکیه... در نجف بسر می برد و مرگ (قتل؟) پسرش دلیلی برای قیامهایی متوالی شده است که هر چند یک بار ایران را به لرزه در می آورد. در پیچ یکی از کوچه های تنگ نجف که خانه هایش برای آنکه سپری در مقابل تابش سوزان آفتاب باشد، سخت به هم فرو رفته است، مسکن محقر آیت الله خمینی قرار دارد. این خانه نظیر مسکن فقیرترین افراد نجف است. در سه اتاق این خانه حداکثر دوازده تن از نزدیکان وی، حضور داشتند. در این مسکن محقر از قدرت رؤسای شورش و با رؤسای جبهه مخالف که در تبعید بسر می برند، هیچ نشان و علامتی دیده نمی شود و اگر آیت الله خمینی قدرت آن را دارد که ایران را به حرکت درآورد و قیام برانگیزد، این قدرت مسلما ناشی از تسلط و اقتدار وی بر افکار مردم ایران است، اقتداری که پس از تبعید وی از ایران به جای آنکه کم شود، ده برابر شده است. آیت الله که مردی متین و کم سخن است تا به حال هیچ گاه خطاب به مطبوعات بین المللی مطلبی بیان نکرده است و بنابراین مصاحبه حاضر با «لوموند» نخستین مصاحبه ایشان است: سؤال: شاه شما را متهم می کند که مخالف تمدن و گذشته گرا هستید، جواب شما به این مطلب چیست؟ امام: این خود شاه است که عین مخالفت با تمدن است و گذشته گراست. مدت پانزده سال است که من در اعلامیه هایم خطاب به مردم ایران مصرا خواستار رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی مملکتم بوده ام. اما شاه سیاست امپریالیستها را اجرا می کند و کوشش دارد که ایران را در وضع عقب ماندگی و واپس گرایی نگاه دارد. رژیم شاه رژیمی دیکتاتوری است، در این رژیم آزادیهای فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده است. نمایندگان را شاه با نقض قانون اساسی تحمیل می کند، انعقاد مجامع سیاسی مذهبی ممنوع است، استقلال قضایی و آزادی فرهنگی به هیچ وجه وجود ندارد. شاه قوای سه گانه را حذف کرده است و یک حزب واحد ایجاد نموده است. از این بدتر پیوستن به این حزب را اجباری کرده است و از متخلفان انتقام می گیرد. کشاورزی ما که تولیدش حتی تا بیست و سه سال پیش اضافه بر احتیاجات داخلیمان بود و ما صادر کننده این مازاد بودیم، فعلا از میان رفته است. مطابق ارقامی که نخست وزیر شاه در دو سال پیش به دست داده است، ایران 93 درصد از مواد غذایی مصرفی خود را وارد می کند . و این است نتیجه به اصطلاح اصلاحات ارضی شاه. دانشگاههای ما نیمی از سال بسته است و طلاب و دانشجویان ما هر سال چندین بار مضروب و مجروح می گردند و به زندان افکنده می شوند. شاه اقتصاد ما را از میان برده و درآمد حاصل از نفت را که ثروت آینده مردم ماست تبذیر می کند و آن را برای خرید اسلحه هایی به کار می برد که جنبه تجملی و قیمتهای سرسام آور دارد و این امر به استقلال ایران صدمه می زند . من مخالف شاه هستم درست به دلیل آنکه سیاست وی که وابسته به قدرتهای خارجی است، پیشرفت مردم را در معرض خطر قرار می دهد. هنگامی که شاه ادعا می کند که ایران را به مرز «تمدن بزرگ» می رساند، دروغ می گوید و این مطلب را بهانه قرار داده است تا ریشه و استقلال مملکت را قطع کند و خون مردم را جاری سازد... کارگران، کشاورزان، دانشجویان، کسبه و زنان و مردان علیه قدرت ارتجاعی و گذشته گرای وی مبارزه می کنند، به دلیل این واقعیتهای غیر قابل بحث است که شاه کوشش می کند موضع مخالف ما را در قبال رژیمش وارونه جلوه دهد و ما را مخالف تمدن و گذشته گرا قلمداد کند. اگر ما موفق به سرنگون کردن رژیم او شویم، او برای کارهایی که بر ضد پیشرفت و ترقی اقتصادی و فرهنگی مردم کرده است محاکمه خواهد شد. و آن روز تمامی عالم از جنایات وی آگاه خواهند گردید. سؤال: شاه شما را مخالف با تمدن قلمداد می کند، شما نیز همین اتهام را به شاه بر می گردانید و این مطلب لزوما قانع کننده نیست. لطفا ممکن است موضع و موقع خود را راجع به سه موضوع اصلی ایران بیان بفرمایید؟ : اصلاحات ارضی، صنعتی کردن مملکت و زنان... امام: هدف از اصلاحات ارضی شاه، خصوصا این بود که بازاری برای کشورهای خارجی، خصوصا آمریکا ایجاد کند. اما اصلاحات ارضیی که ما خواستارش هستیم، کشاورز را از محصول کارش بهره مند خواهد ساخت و مالکانی را که برخلاف قوانین اسلامی عمل کرده اند مجازات خواهد کرد. سؤال: زمینهایی که گرفته اند، به مالکان قدیمی اش برگردانیده خواهد شد؟ امام: مسلما نه... درست همین مالکان در طول سالها درآمدهایی را روی هم انباشته بودند، بی آنکه مقررات اسلام را در خصوص توزیع آنها اجرا نمایند. بدین ترتیب ثروتی را که حق جامعه بوده و باید به جامعه برسد در نزد خود نگهداشته و برخلاف قوانین اسلامی ثروتمند شده اند. بنابراین اگر ما به قدرت و حکومت برسیم، ثروتهایی که این مالکان به ناحق متصرف شده اند، ضبط خواهیم کرد و بر اساس حق و انصاف مجددا میان محتاجان توزیع خواهیم کرد . در خصوص صنعتی کردن مملکت کاملا با این امر موافقیم، ولی ما خواستار یک صنعت ملی و مستقل هستیم که در اقتصاد مملکت ادغام شده و همراه با کشاورزی در خدمت مردم قرار گیرد، نه یک صنعت وابسته به خارج، بر اساس مونتاژ، نظیر صنعتی که فعلا در ایران مستقر ساخته اند . سیاست شاه از لحاظ صنعتی و کشاورزی، مملکت ما را به نفع قدرتهای استعماری بصورت یک جامعه مصرفی درآورده است. در خصوص زنان، اسلام هیچ گاه مخالف آزادی آنان نبوده است، بر عکس اسلام با مفهوم زن بعنوان شی ء مخالفت کرده است و شرافت و حیثیت او را به وی باز داده است. زن مساوی مرد است. زن، مانند مرد آزاد است که سرنوشت و فعالیتهای خود را انتخاب کند. اما رژیم شاه است که با غرق کردن آنها در امور خلاف اخلاق می کوشد تا مانع آن شود که زنان آزاد باشند . اسلام شدیدا معترض به این امر است، رژیم، آزادی زن را البته نظیر آزادی مرد از میان برده و پایمال ساخته است. زنان مانند مردان زندانهای ایران را پر کرده اند. در اینجاست که آزادی آنها در معرض تهدید و در خطر قرار گرفته است. ما می خواهیم که زنان را از فساد که آنان را تهدید می کند، آزاد سازیم. سؤال: درباره لفظ «مارکسیسم اسلامی» که رژیم مرتبا استعمال می کند، چه فکر می کنید؟ آیا با دسته جات چپ افراطی روابط سازمانی دارید؟ امام: این شاه است که اصطلاح مذکور را به کار برده است و اطرافیانش از او تبعیت کرده اند . این مفهوم، مفهومی نادرست و حاوی تناقض است و برای از اعتبار انداختن و از بین بردن مبارزه مردم مسلمان ما بر ضد رژیم شاه است. مفهوم اسلامی که بر اساس توحید و وحدانیت خداوند بنا شده است با ماتریالیسم در تضاد است. اصطلاح «مارکسیسم اسلامی» یک اصطلاح خلاف حقیقت است، به عبارت دیگر، شاه و دستگاه تبلیغاتیش از اتحاد بین ارتجاع سیاه و خرابکاری سرخ نیز هدفی را که در بالا گفتیم تعقیب می کند، بدین معنا که وی می خواهد مردم مسلمان را وحشت زده سازد و بذر ابهام را در آنها بپراکند، تا مخالفتشان را نسبت به رژیم که جامع و غیر قابل بحث و انکار است از میان ببرد. هیچ گاه میان مردم مسلمانی که بر ضد شاه در حال مبارزه اند و عناصر مارکسیست افراطی یا غیر افراطی، اتحاد وجود نداشته است. من همواره در اعلامیه های خود خاطرنشان ساخته ام که مردم مسلمان بایستی در مبارزه خود همگون و متجانس باقی بمانند و از هر نوع همکاری سازمانی با عناصر کمونیست بر حذر باشند. بدین ترتیب، با اتحاد بین تمام مسلمانان است که ما با شاه مبارزه می کنیم و خواهیم کرد. و به همین دلیل است که شاه سعی دارد مبانی مبارزه ای ما را وارونه جلوه دهد. سؤال: با توجه به فقد روابط سازمانی، ایا یک اتحاد تاکتیکی را با مارکسیستها برای سرنگون کردن شاه در نظر دارید؟ و روش و طرز رفتار شما با آنان پس از موفقیت اجتماعیتان چگونه خواهد بود؟ امام: نه، ما حتی برای سرنگون کردن شاه با مارکسیستها همکاری نخواهیم کرد. من همواره به هواداران خود گفته ام که این کار را نکنند. ما با طرز تلقی آنان مخالفیم، ما می دانیم که آنها از پشت به ما خنجر زده اند و اگر روزی به قدرت برسند، رژیمی دیکتاتوری برقرار خواهند کرد و این مخالف روح اسلام است. اما در جامعه ای که ما به فکر استقرار آن هستیم، مارکسیستها در بیان مطالب خود آزاد خواهند بود، زیرا ما اطمینان داریم که اسلام در بردارنده پاسخ نیازهای مردم است. ایمان و اعتقاد ما قادر است که با ایدئولوژی آنها مقابله کند . در فلسفه اسلامی از همان ابتدا مسئله کسانی مطرح شده است که وجود خدا را انکار می کرده اند ما هیچ گاه آزادی آنها را سلب نکرده و به آنان لطمه وارد نیاورده ایم. هر کس آزاد است که اظهار عقیده کند و برای توطئه کردن آزاد نیست. سؤال: به نظر شما علت شعله ور شدن قیامهای ایران چیست؟ چرا این طغیانها در حال حاضر رخ داده است؟ امام: فشار و قهری که شاه و پدرش اعمال کرده اند، بدبختیهایی که ملت ما دچارش شده است، مردمی که از آزادیشان، استقلالشان، پیشرفتشان و زندگی خوبشان محروم شده اند، وعده هایی دروغی، که در پانزده سال اخیر مغزشان را پر کرده است روی هم رفته منشأ تظاهرات مذکور است. خرابی وضع اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و وسعت دامنه قهر و فشار به درجه تحمل ناپذیری رسیده است. آخرین قیامها مقدمه انفجار عظیمی است که نتایجش غیر قابل محاسبه است. هدف از ضد تظاهراتی که پلیس در مقام مقابله و با شرکت افراد مزدور ترتیب داده است و هدف از کشتارهایی که در هر شهر و روستا پیش می آید آن است که مانع سرنگون شدن شاه گردد. سؤال: فکر می کنید که فرزند شما به قتل رسیده است؟ اگر چنین نیست چرا مرگ وی علت انفجار و تظاهرات شده است؟ امام: من با قطع و یقین نمی توانم بگویم چه اتفاقی افتاده است، ولی می دانم که او شب قبل از درگذشتش صحیح و سالم بود و مطابق گزارشهایی که به من رسیده است، اشخاص مشکوکی آن شب به خانه وی رفته اند و فردای آن شب او فوت کرده است. چگونه؟ من نمی توانم اظهار نظری بکنم، نارضایتی مردم به این مناسبت ابراز شد. مسلما مردم خدمتگزاران خود را دوست می دارند و مرا و نیز پسرم را خدمتگزار خود می دانند. دنبال این جریان هر کشتاری که رژیم ترتیب داد، تظاهرات تازه ای را به مناسبت چهلم کشته شدگان موجب گردید. اما مطلب اصلی و اساسی پسر من نیست. مسئله اساسی، عصیان و قیام همه مردم بر ضد ستمگرانی است که بدانها ستم می کنند. سؤال: برنامه سیاسی شما چیست؟ آیا می خواهید که رژیم را سرنگون سازید؟ بجای این رژیم، چه نوع رژیمی را برقرار خواهید کرد؟ امام: کمال مطلوب ما ایجاد یک دولت و حکومت اسلامی است، مع ذلک نخستین اشتغال حاضر ما سرنگون کردن این رژیم خودسر و خودکامه است. در مرحله اول بایستی قدرتی به وجود آوریم که به احتیاجات اساسی مردم پاسخ دهد. سؤال: مقصودتان از حکومت اسلامی چیست؟ آنچه از این تعبیر، خودبخود به ذهن می آید، امپراطوری عثمانی و یا عربستان سعودی است؟ امام: تنها مرجع استناد برای ما، زمان پیغمبر (ص) و زمان امام علی (ع) است. سؤال: آیا به نظر شما بازگشت به قانون اساسی (1906) (4) یک راه حل معتبر است؟ امام: قوانین اساسی و متمم آن (1324) بشرط آنکه مورد اصلاح قرار گیرد، می تواند مبنای دولت و حکومتی باشد که ما توصیه می کنیم، این حکومت در خدمت آرمان اسلامی قرار می گیرد . سؤال: آیا این قانون اساسی، رژیم سلطنتی را حفظ خواهد کرد؟ و یا حکومت جمهوری را در مدنظر دارید؟ امام: رژیمی که ما برقرار خواهیم کرد به هیچ وجه رژیم سلطنتی نخواهد بود. این مطلب خارج از موضوع است و مطرح نیست. سؤال: به سلطنت رسیدن پسر شاه فعلی برای شما قابل قبول خواهد بود؟ امام: ما مخالف پدر شاه بودیم و مخالف شاه فعلی و مخالف همه سلسله اش هستیم، زیرا مردم ایران آن را نمی خواهند. سؤال: آیا خود شما در نظر دارید که در رأس آن قرار گیرد؟ امام: شخصا نه. نه سن من، و نه موقع و نه مقام من و نه میل و رغبت من، متوجه چنین امری نیست. اگر موقعیت پیش آید ما در میان کسانی که در جریان مفاهیم و فکر اسلامی مربوط به حکومت هستند، شخصی و یا اشخاصی را که مستعد تعهد چنین امری باشند، انتخاب خواهیم کرد . سؤال: شما همواره در مقابل درخواستهای مطبوعات بین المللی سکوت را حفظ کرده اید، چرا؟ امام: مطبوعات بین المللی بیشتر به دبدبه و کبکبه... و طمطراق و تشریفات رسمی توجه دارند . تخت جمشید، تاجگذاری شاه و... یا در حد اعلا توجهشان معطوف به قیمت نفت است، نه به بدبختیهای مردم ایران و یا فشاری که تحمل می کنند. ظاهرا شاه هر سال صد میلیون دلار برای تبلیغاتش در خارج پول خرج می کند. از این جهت من در طول پانزده سال گذشته خصوصا حرفهای خود را خطاب به مردم ایران زده ام و همین کار را ادامه خواهم داد. سؤال: آیا سیاست موافق شاه در قبال اسرائیل، یکی از دلایل مخالفت شما با رژیم است؟ امام: آری. زیرا اسرائیل سرزمین یک قوم مسلمان را اشغال کرده، جنایات بیشماری مرتکب شده است. عمل شاه در حفظ روابط سیاسی با اسرائیل و دادن کمک اقتصادی به وی برخلاف مصالح و منافع اسلام و مسلمانهاست. سؤال: آیا آرزومند آن هستید که ایران علیه اسرائیل در جرگه کشورهای عربی وارد شود؟ امام: من همواره مصرا خواسته ام که مسلمانان سراسر جهان متحد شوند و بر ضد دشمنانشان از جمله اسرائیل مبارزه کنند. متأسفانه دعوتهای مرا رژیمهای مختلفی که در کشورهای مسلمان بر سر کار آمده اند نشنیدند. من امیدوارم که بالاخره این دعوتها شنیده شود. من در این راه پایداری خواهم کرد. سؤال: آخرین رشته و عملیات نظامی اسرائیل منجر به اشغال یک سرزمین عربی دیگر یعنی جنوب لبنان شده است که مردمانش شیعه اند. در این باره چه فکر می کنید؟ امام: مردم جنوب لبنان باید به هر وسیله ای که شده به خانه های خود باز گردند و وظیفه دارند که برای باز پس گرفتن سرزمین خود مبارزه کنند، پیش از آنکه اسرائیلیها مردم خودشان را در آنجا مستقر سازند. شخص من از مردم ایران و شیعیان جهان درخواست کرده ام که به کمک برادران خود، در جنوب لبنان بشتابند، این دعوت نتایجی داشته است. اما تنها حکومتها هستند که با توجه به احتیاجات این مردم، وسایل لازم را در اختیار دارند. تنها حکومتها هستند که امکان دارند به اسرائیل فشار بیاورند که مجبور به تخلیه این سرزمین بشود. سؤال: یک دسته از سربازان ایرانی جزء نیروهای ملل متحد در جنوب لبنانند، فکر می کنید که این کمک مثبت است؟ امام: ما رژیم ایران را تجربه کردیم. هیچ دلیلی وجود ندارد که بتوان باور کرد که این رژیم که همواره به ضرر اعراب و به اسرائیل کمک کرده است، این بار در خدمت یک آرمان مقدس عمل کند. به اعتقاد من کار ایران بیشتر به این جهت است که مانع از اظهار عقیده دشمنان اسرائیل بشود. سؤال: موقع و موضع شما در قبال آمریکا چیست؟ امام: در طی بیانیه ها و اعلامیه های پانزده سال اخیر، چندین بار موضع و موقع خودم را در قبال آمریکا و قدرتهای بزرگ دیگری که از ثروتهای ممالک فقیر بهره برداری می کنند، بیان کرده ام. آمریکا عمال خود را در این ممالک تحمیل و بعد خشونتی را که بر مردم تحمیل می شود تأیید می کند. آمریکا که منشأ کودتای (1332) (5) و بازگشت و حفظ شاه بر سر قدرت است، سیاست خود را تغییر نداده است، تا وقتی که وضع بدین منوال است، موضع و موقع من در قبال آمریکا همچنان تغییرناپذیر خواهد ماند. سؤال: آیا مثل برخی فکر می کنید که آمریکا می خواهد یک رژیم آزادمنش لیبرال در ایران مستقر سازد؟ امام: یعنی اعلامیه راجع به احترام و رعایت حقوق بشر؟ این مطلب چیزی جز حرف نیست. حرف ! و من بدان باور ندارم. کافی است که ملاحظه بکنید کارتر رئیس جمهور آمریکا در جریان دیدارش در تهران پشتیبانی خود را از شاه تجدید کرد و علاوه بر آن، عملا این پشتیبانی مورد تکذیب قرار نگرفت. به هر حال، ما هیچ گاه رژیمی را با سیما و صورتی لیبرال و آزادمنش و مضمون و محتوای دیکتاتوری و استبدادی قبول نخواهیم کرد. سؤال: در مقابل اتحاد شوروی که همسایه بزرگ ایران است، موضع و موقع شما چیست؟ امام: همان موضع و موقعی که در قبال آمریکاست. ابرقدرتها مردم ما را استثمار کردند. من فرقی میان آنها و حتی بین آنها و انگلیس هم نمی بینم. هنگامی که ایران واقعا مستقل گردید، در آن صورت می تواند روابط سالمی با تمامی ممالک عالم برقرار سازد. سؤال: آیا فکر می کنید که رژیم شاه قادر است که آزادمنشی پیشه کند؟ امام: هرگز. حتی اصول دموکراسی و آزادی در تضاد بنیادی با این رژیم و با وجود خود شاه هستند. لذا هیچ مصالحه ممکنی با وی وجود ندارد. جنایات وی بیشمار است. نخستین کار یک رژیم آزاد آن خواهد بود که محاکمه شاه را ترتیب دهد، بر اساس این امر که او ثروتهای مملکت را جمع کرده و آنها را به بانکهای خارجی منتقل ساخته است. باید که او... در خصوص جنایاتی که مرتکب شده است جواب دهد. آزادسازی واقعی تا هنگامی که شاه بر اریکه قدرت است امکانپذیر نخواهد بود. پی نوشتها 1 مقدمه از لوسین ژرژ، خبرنگار روزنامه «لوموند» که پس از مدتها پافشاری، بالاخره توانست موافقت امام خمینی را برای مصاحبه جلب نماید. 2 جنبش ایران در حال حاضر اسلامی است و گروههای چپ و چپ افراطی در آن شرکت ندارند (خبرنگار) . 4 آیت الله عنوانی مذهبی است که در ایران به کار می رود و به معنای نمونه و نشانه خداوند است. (خبرنگار) 5 یعنی شیعه، مطلبی که در خصوص مسلمانان سنی صادق نیست. (خبرنگار) 6 مطابق سنت اسلامی در روز چهلم درگذشت، مراسم فاتحه برگزار می شود. (خبرنگار) 7 مشروطه لیبرال (آزادمنش) که تحت تأثیر اروپا خصوصا فرانسه، در ایران استقرار یافت . (خبرنگار) 8 نوزده اوت 1953، کودتا علیه مصدق. (خبرنگار) منابع مقاله:
طلیعه انقلاب اسلامی، مرکز نشر دانشگاهی ؛

مصاحبه با اوریانا فالاچی خبرنگار و نویسنده ایتالیایی

مصاحبه با اوریانا فالاچی خبرنگار و نویسنده ایتالیایی قم: 2 مهر 58، 2 ذیقعده 99، 24 سپتامبر .79 سؤال: امام روح الله خمینی، تمام کشور در دست شماست و هر تصمیم شما فرمان است. تعداد زیادی هستند که می گویند در ایران آزادی نیست، انقلاب آزادی را به همراه نیاورده است؟ امام: ایران در دست من نیست. ایران در دست مردم ایران است، برای اینکه مردم بودند که کشور را به دست کسی که خادم است و خوبی مملکت را می خواهد داده اند. شما دیدید که بعد از مرگ آیت الله طالقانی، مردم میلیونها نفر بدون تهدید سرنیزه به خیابانها ریختند. این بدین معنی است که آزادی هست، بدین معنی است که مردم، مردان خدا را پیروی می کنند و این آزادی است. سؤال: اجازه دهید که پافشاری کنم برای بهتر فهمیدن، منظورم این است که امروز در ایران خیلی ها هستند که شما را دیکتاتور می نامند. بلکه دیکتاتور جدید و صاحب اختیار جدید چه جوابی دارید؟ آیا این موضوع شما را ناراحت می کند و یا اینکه بی تفاوت هستید؟ امام: از یک طرف ناراحت می شوم و متأسفم برای اینکه نادرست و غیر انسانی است که مرا دیکتاتور بنامند. از طرف دیگر برایم مهم نیست، برای اینکه می دانم بعضی از بدیها جزء رفتار انسان هستند و از طرف دشمنان ما می آیند. با راهی که انتخاب کردیم، راهی که مخالف ابرقدرتها است، طبیعی است که نوکران اجنبی مرا با نیش زهرآگین نیش بزنند و هر گونه اتهام و دروغ را به من بچسبانند. توقعی غیر از این نیست. کشورهایی که عادت به غارت و خوردن ما دارند. ساکت و راحت بنشینند؟ ! و یا مزدوران شاه چیزهای زیادی می گویند، مثلا اینکه خمینی دستور بریدن پستان زنان را داده. شما که در اینجا هستید بگویید آیا شما دیده اید که خمینی، چنین جنایت وحشتناکی که بریدن سینه زنان باشد مرتکب شده باشد؟ سؤال: نه هیچ چنین چیزی نیست امام. ولی شما مردم را می ترسانید و همچنین جمعیتی که با شما هستند آدم را می ترسانند، ولی شما چه احساسی دارید زمانی که این فریادها را شب و روز می شنوید و می دانید که آنها اینجا ساعتها در انتظار سر پا ایستاده اند و در حالی که در زیر دست و پا له و لورده می شوند و رنج می کشند که حتی برای یک لحظه شما را ببینند و ابراز احساسات کنند؟ امام: مرا بسیار خوشحال می کند. خوشحال می شوم وقتی که آنها را می بینم و فریاد آنها را می شنوم، برای اینکه همانهایی هستند که قیام کردند برای اینکه دشمنان داخلی و خارجی را بیرون بریزند. به خاطر اینکه ابراز احساسات آنها ادامه فریادی است که با آن یک غاصب را بیرون انداختند، و این خوب است که جوشش ادامه یابد. دشمنان هنوز از بین نرفته اند و تا مملکتمان آرام نگیرد، باید آماده بمانند. آماده حرکت و حمله از نو را داشته باشند و به علاوه این عشق آنان است، عشقی الهام گرفته از معرفت آنها. نمی توان خوشحال نبود . سؤال: عشق است یا فناتیسم است امام؟ به نظرم می رسد که فناتیسم است و فناتیسمی خطرناکتر از فاشیسم. در حقیقت عده زیادی هستند که تهدید فاشیسم را در ایران می بینند و یا حتی عقیده دارند که در ایران فاشیسم حاکم است. امام: نه، به فاشیسم ربطی ندارد. به فناتیسم ربطی ندارد من تکرار می کنم که ملت فریاد می کشد به خاطر اینکه به من محبت دارند و مرا دوست دارند، به خاطر اینکه ملت حس می کنند من خوبی آنها را می خواهم و برای خوبی آنها کار می کنم، چون فرامین اسلام را عمل می کنم . اسلام عدالت است. در اسلام، دیکتاتوری بزرگترین گناه است. فاشیسم و اسلام دو تضاد غیر قابل سازش اند. فاشیسم در غرب در پیش شما تحقق می یابد، نه در بین مردمی با فرهنگ اسلامی . سؤال: شاید یکدیگر را در مورد مفهوم کلمه فاشیسم نفهمیده ایم امام. من از فاشیسم به عنوان یک پدیده توده ای صحبت می کنم. همان طوری که ما در ایتالیا داشتیم، وقتی که مردم برای موسولینی ابراز احساسات می کردند، همانطوری که برای شما می کنند، و از او اطاعت می کردند، همان طوری که از شما اطاعت می کنند. امام: نه، به خاطر اینکه توده ما یک توده مسلمان است و از طرف روحانیون تربیت شده، یعنی از طرف مردانی که معنویت را تبلیغ می کنند. امکان فاشیسم در اینجا زمانی است که شاه برگردد، آن هم چیزی است بعید. یا اینکه اگر کمونیسم بیاید، آری آن چیزی که شما می گویید امکان تحقق دارد، فقط اگر کمونیسم بیاید. این فریادها برای من معنی عشق به آزادی و دموکراسی است. سؤال: امام، پس از آزادی و دموکراسی صحبت کنیم و این طور شروع کنیم: در یکی از نطقها، شما در قم گفته اید که دولت جدید اسلامی آزادیهای عقیده و بیان را برای همه از جمله کمونیستها و اقلیتها تضمین می کند. ولی این قول عملی نشده و اکنون شما کمونیستها را فرزندان شیطان و رهبران اقلیتی که اکنون شورش کرده اند را مفسدین فی الارض می نامید؟ امام: شما اول صحه بر چیزی می گذارید و بعد توقع دارید که من اظهارات شما را تشریح و تأیید کنم. حتی توقع دارید به توطئه گرانی که می خواهند مملکت را به هرج و مرج و فساد بکشانند، آزادی عمل بدهم. درست مثل اینکه آزادی عقیده و بیان، آزادی توطئه و فساد باشد بنابراین جواب می دهم، بیش از پنج ماه تحمل کردم، آنهایی را که مثل ما فکر نمی کردند تحمل کردیم و آنها آزاد بودند. مطلقا آزاد بودند که هر کاری که می خواهند انجام دهند و از آزادیهایی که به آنها داده ایم بهره مند شوند. حتی به وسیله آقای بنی صدر که در اینجا هستند، کمونیستها را دعوت به بحث کردیم ولی در عوض آنها خرمنها را آتش زدند، صندوقهای آراء را آتش زدند و با اسلحه و تفنگ در مقابل پیشنهاد ما عکس العمل نشان دادند. در حقیقت آنها بودند که مسئله کردها را پیش کشیدند. این طور فهمیدیم که آنها از صبر و بردباری ما سوء استفاده می کنند برای خرابکاری و دیدیم که آزادی را نمی خواهند. اما اجازه خرابکاری و توطئه را می خواهند. و ما تصمیم گرفتیم که از آن ممانعت کنیم و زمانی که کشف کردیم که از رژیم گذشته و از نیروهای خارجی الهام می گیرند و هدف آنها تخریب ماست با توطئه های متفاوت و طرق مختلف، آنها را ساکت کردیم تا از مصائب دیگری پیشگیری کنیم. سؤال: روزنامه های مخالف را می بندید. برای مثال در آن نطق شما در قم، معنی مدرن بودن این است که افراد آگاهی ساخته شوند که حق انتخاب و انتقاد کردن را داشته باشند، ولی روزنامه آیندگان که یک روزنامه لیبرال است بسته شد و تمام روزنامه های چپ هم. امام: روزنامه آیندگان جزء همان توطئه گرانی بود که صحبتش شد. گویا با صهیونیستها رابطه داشت، از آنها الهام می گرفت. در جهت ضربه زدن به ملت و مملکت، به همین ترتیب سایر روزنامه هایی که دادستانی کل انقلاب تشخیص داده که خرابکارند و آنها را بست. روزنامه هایی که با موضعگیری و مخالفت دروغین، هدفشان برگرداندن رژیم سابق و خدمت به اجنبی بود، آنها را ساکت کردیم به خاطر اینکه بدانیم چه کسانی هستند و چه اهدافی دارند و این ضد آزادی نیست، همه جا این کار را می کنند. سؤال: نه امام. در هر صورت چطور می توان آنهایی را که ضد شاه مبارزه کردند و از طرف او تحت تعقیب و دستگیر و شکنجه شده اند هواداران شاه خواند؟ چطور می توان فضا و حق وجود به چپی که این همه مبارزه کرده و رنج کشیده، نداد؟ امام: هیچ کدام از آنها مبارزه و رنج نکشیدند، حتی آنها به خاطر اهداف خودشان از رنج خلق ما بهره برداری می کردند. شما خوب اطلاع ندارید. اکثر چپها که منظور شماست، در زمان رژیم شاهنشاهی در خارج از کشور بودند و بازگشتند فقط بعد از اینکه مردم شاه را بیرون انداختند. درست است یک گروه از اینها در اینجا بود که در مخفیگاهها و در خانه هایشان بودند. فقط زمانی خارج شدند که از خونی که ملت داده استفاده کنند. ولی تاکنون اتفاقی نیفتاده که آزادیهای آنها را محدود کرده باشد. سؤال: معذرت می خواهم امام، می خواهم مطمئن شوم: شما می گویید که چپیها هیچ سهمی را در بیرون کردن شاه نداشتند؟ حتی آن چپی که زندانی شده و شکنجه شده و کشته شده؟ و نه مرده ها و زنده ها؟ چپیها به حساب نمی آیند؟ امام: هیچ سهمی نداشته اند، در هیچ جهتی در خدمت انقلاب نبودند. بله چندتایی مبارزه کردند، البته برای اهداف خودشان و بس و در پیروزی انقلاب وزنه ای نبودند، کمکی به این انقلاب نکردند، هیچ رابطه ای با جنبش ما نداشتند و هیچ تأثیری بر انقلاب نداشتند. نه، چپیها هیچ وقت با ما همکاری نکرده اند. چوب لای چرخهای ما گذاشتند و بس. در زمان رژیم شاه ضد ما بودند همان طوری که هم اکنون هستند و حتی به حدی بود که خصومت آنها نسبت به ما بیشتر از خصومت شاه به ما بود، عمیقتر بود. نهضت ما یک جنبش اسلامی بود و چپیها همیشه ضد آن بوده اند و اتفاقی نیست که توطئه کنونی از طرف آنان است و این نقطه نظر من است که این مربوط به یک چپ واقعی نیست، بلکه به یک چپ مصنوعی است که خواست آمریکاست. سؤال: آیا چپ ساخت آمریکاست امام؟ امام: بله، زاده شده و پشتیبانی شده آمریکایی هاست که به ما اتهام بزنند و خرابکاری کنند و ما را منهدم سازند. سؤال: بنابراین وقتی که شما از مردم صحبت می کنید، منظور شما به مردمی است که انحصارا به نهضت اسلامی وابستگی دارند، ولی به نظر حضرتعالی این مردمی که هزاران کشته داده اند، دهها هزار کشته داده اند، برای آزادی بود یا برای اسلام؟ امام: برای اسلام بود. مردم برای اسلام مبارزه کردند چون اسلام همه چیز است. بله اسلام حتی آن چیزی که در دنیای شما به آن آزادی و دموکراسی می گویند هم هست، بله، اسلام شامل همه چیز است، اسلام فراگیر همه چیز است، اسلام همه چیز است. سؤال: پس باید سؤال کنم که منظور شما از آزادی چیست؟ امام: آزادی... تعریف این کلمه ساده نیست. می توانیم بگوییم که آزادی بدین معنی است که بتوان عقیده و افکار خود را انتخاب کرد و هر گونه که انسان خواست، فکر کند بدون اینکه اجباری در کار باشد، بدون اینکه اجباری داشته باشد که به عقیده ای دیگر غیر از عقیده خود عقیده داشته باشد. در انتخاب محل سکونت و انتخاب شغل و پیشه آزاد و مختار باشد. سؤال: می فهمم... پس فکر کردن و نه بیان کردن و عمل کردن به آنچه انسان فکر می کند. منظورتان از دموکراسی چیست؟ این سؤال را با کنجکاوی بخصوصی می کنم به خاطر اینکه در رفراندوم. شما عنوان جمهوری دموکراتیک اسلامی را منع کردید کلمه دموکراتیک را حذف کردید و گفتید نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، نتیجه این بود که توده که به شما اعتقاد دارد کلمه دموکراسی را مثل اینکه کلمه فحش باشد تلقی می کند. چه چیزی است در این کلمه که خوب نیست و برای ما غربیها این همه قشنگ است؟ امام: اولا کلمه اسلام احتیاج به صفتی مثل صفت دموکراتیک ندارد، به خاطر اینکه اسلام همه چیز است، اسلام همه معنایی را در بر دارد. برای ما تأسف آور است کلمه دیگری را در کنار کلمه اسلام بگذاریم چونکه اسلام کامل است. اگر اسلام را می خواهیم چه لزومی دارد که مشخص کنیم که دموکراسی را می خواهیم؟ درست مثل این می ماند که بگوییم که اسلام را می خواهیم و بایستی به خداوند اعتقاد داشت. ثانیا این دموکراسی که برای شما این قدر عزیز است و برای شما این قدر با ارزش است، یک معنی و تعریف دقیقی ندارد. دموکراسی ارسطو یک چیز است و دموکراسی شورویها یک چیز دیگر و دموکراسی سرمایه داران یک چیز دیگر. پس نمی توانیم به خود اجازه دهیم که یک مفهوم چند پهلو را وارد قانون اساسی خود کنیم. حال با مثالی تاریخی مفهوم دموکراسی را که من می فهمم برایتان می گویم: زمانی که علی جانشین پیامبر و رهبر دولت اسلامی شد و حکومت او از عربستان تا مصر و قسمت اعظم آسیا و حتی اروپا گسترش یافته بود و بر این کنفدراسیون حکومت می راند، برای او اتفاقی افتاد که با یک یهودی اختلاف پیدا کند و یهودی از او پیش قاضی شکایت کرد، علی از طرف قاضی احضار شد. وقتی که قاضی دید که علی وارد می شود، به حالت احترام از جا برخاست، ولی علی با عصبانیت به قاضی گفت چرا وقتی که من وارد می شوم احترام می کنی و وقتی آن یهودی آمد احترام نکردی؟ قاضی باید با طرفین مخاصمه به یک شیوه رفتار کند و بعد علی حکم محکومیت خویش را قبول می کند. من از شما که سفرها کرده اید و هر نوع رژیمی و همچنین تاریخ را می شناسید، می پرسم، مثال بهتری از این برای بیان دموکراسی سراغ دارید؟ سؤال: دموکراسی مفهومی خیلی بیش از این دارد. خیلی از ایرانیانی که مثل ما خارجیها نمی فهمند و یا درک نمی کنند، می خواهند بدانند جمهوری اسلامی شما به کدام سو می رود؟ امام: اگر شما خارجیها نمی فهمید، این موضوع به شما ربطی ندارد. انتخاب ما هیچ ربطی به شما ندارد. اگر بعضی از ایرانیها این موضوع را نمی فهمند، این بدین معنی است که اسلام را درک نکرده اند. سؤال: ولی امام، همان بعضی از ایرانیان، امروز استبدادی را که از طرف روحانیت اعمال می شود حس می کنند. در تدوین قانون اساسی جدید در مجلس خبرگان در اصل پنجم، قانونی را گذرانیده اند که بر اساس آن رئیس کشور باید بالاترین مرجع مذهبی باشد، یعنی خود شما، و تصمیمات نهایی به دست کسانی است که قرآن را خوب بدانند، یعنی، روحانیون. این بدین معنی نیست که طبق قانون اساسی سیاست در دست روحانیون باقی خواهد ماند؟ امام: این قانون اساسی که می بایست توسط ملت تصویب شود، ابدا با دموکراسی تناقض ندارد برای اینکه ملت روحانیت را دوست دارد، به روحانیون اعتماد دارد و می خواهد که رهبریش به دست روحانیون باشد. پس درست است که مرجع نظارت داشته باشد بر اعمال نخست وزیر و یا ریاست جمهوری، برای اینکه جلوگیری کنند از اشتباهات و یا اینکه برخلاف قانون که قرآن است. در هر حال بالاترین مرجع مذهبی، و یا یک گروه از نماینده روحانیون مثلا پنج نفر فقیه که قادر باشند عدالت اسلامی را پیاده کنند. سؤال: پس حالا از عدالتی که توسط روحانیون دارد پیاده می شود صحبت کنیم. از پانصد نفری که بعد از پیروزی انقلاب در ایران اعدام شده اند، صحبت کنیم. شما تأیید می کنید طرز کار این دادگاهها را، نه وکیل مدافع در آن هست و نه می شود تقاضای فرجام کرد؟ امام: مسلما شما غربیها نادیده می گیرید که چه کسانی بودند اینهایی که اعدام شده اند و یا تعمدا آنها را نادیده می گیرید. اینها کسانی بودند که در خیابانها و میدانها در کشتار شرکت کرده بودند و یا افرادی بودند که دستور قتل عام داده بودند و یا اشخاصی بودند که خانه ها را به آتش کشیده بودند، شکنجه داده بودند، پاها و دستها را در بازجویی اره کرده بودند. یا کسانی که زنده زنده دست و پای جوانهای ما را اره می کردند و یا اینکه بر روی تاوه سرخ می کردند. با اینها چه کاری می توانستیم بکنیم؟ آنها را می بخشیدیم؟ می گذاشتیم بروند؟ اجازه دفاع کردن از خود و جواب به اتهامات را ما به آنها دادیم و می توانستند هر چیزی را که بخواهند بگویند. ولی وقتی گناه آنها ثابت شد، چه نیازی بود و اصلا چه نیازی هست به اینکه فرجام بخواهند؟ اگر می خواهید برعکسش را بنویسید، قلم در دست شما است. و در هر حال ملت من برایش این سؤالات مطرح نیست و اضافه می کنم که اگر ما این اعدامها را نمی کردیم، «انتقام مردمی» ابعاد وسیعی به خود می گرفت و قابل کنترل هم نبود و حتی تمام کارگزاران رژیم گذشته کشته می شدند، پس بدین ترتیب پانصد نفر کشته نمی شدند بلکه هزاران نفر کشته می شدند. سؤال: موافقم، ولی منظورم الزاما شکنجه گران و جلادان ساواک نبود، منظورم بیشتر به اعدام شدگانی است که اصلا ربطی به رژیم سابق نداشتند و منظورم اشخاصی هستند که هنوز هم این روزها اعدام می شوند برای زنا، فحشا و یا لواط... به نظر شما این عدالت است که فاحشه بدبختی و یا زنی که به شوهرش خیانت می کند و یا مردی که مرد دیگری را دوست دارد، اعدام شود؟ امام: اگر یک انگشت شما قانقاریا گرفت، چکار می بایست کرد؟ می گذارید که مرض به تمام دست و بعد به تمام بدن سرایت کند و یا اینکه انگشت را قطع می کنید؟ چیزهایی که فساد ایجاد می کند و در میان ملتی، باید ریشه کن شود. همانند علف هرزه های یک مزرعه گندم . من می دانم جوامعی هستند که به زنانشان اجازه می دهند که برای لذت و شهوترانی خود را در اختیار مردانی قرار دهند که شوهرانشان نیستند و مردانی که خود را در اختیار مردان دیگر می گذارند. ولی باید بدانید در جامعه ای که ما می خواهیم بسازیم، این اجازه نیست . در جامعه اسلامی، ما می خواهیم سیاستی را پیش گیریم که جامعه را پاک کند و برای تحقق این موضوع، مجازات آنهایی که فساد را اشاعه می دهند و جوانان ما را فاسد می کنند لازم است، حال چه شماها خوشتان بیاید و یا خوشتان نیاید. ما نمی توانیم تحمل کنیم که فاسدان فسادشان را اشاعه دهند. بگذریم، مگر شما غربیها همین کار را نمی کنید؟ وقتی که یک دزد، دزدی می کند او را به زندان نمی اندازید؟ در خیلی از ممالک، مگر قاتلین را اعدام نمی کنند؟ این کار را می کنید برای اینکه اگر آزاد و یا زنده بمانند سایرین را آلوده می کنند و لکه بدکاری را توسعه می دهند. آیا این طور نیست؟ بله بدکاران را باید حذف کرد، باید ریشه کن کرد. مثل علفهای هرزه و فقط با از ریشه درآوردن آنها کشور تصفیه خواهد شد. سؤال: امام، چطور امکان دارد یک شکنجه گر یا حیوان وحشی ساواکی را با یک فرد عادی که می خواهد آزادانه تمایلات جنسی خود را برآورده کند مقایسه کرد؟ مثلا آن جوانی که دیروز به خاطر لواط اعدام شد؟ امام: فساد، فساد است. لازم است که فساد حذف شود. سؤال: مثالی دیگر، زن هیجده ساله آبستنی که چند هفته قبل به خاطر زنا در بهشهر اعدام شد...؟ امام: آبستن؟ دروغی است. دروغی است همانند اینکه می گویند سینه زنان را می برند. در اسلام چنین وقایعی اتفاق نمی افتد، زن آبستن را اعدام نمی کنند. سؤال: دروغ نیست امام. تمام روزنامه های ایران درباره آن نوشتند و همچنین در تلویزیون میزگردی تشکیل شد، برای اینکه به مردی که با او زنا کرده بود فقط صد ضربه شلاق زده بودند . امام: اگر این طور است شاید حقش بوده، من چه می دانم شاید آن زن کار دیگری کرده بوده . از دادگاهی که آن را محکوم کرده سؤال کنید. کافی است. از این مسائل صحبت نکنیم، خسته شده ام. سؤال: پس از کردها حرف بزنیم که اعدام می شوند برای اینکه خودمختاری می خواهند. امام: این کردها که اعدام می شوند، از ملت کرد نیستند، خرابکارانی هستند که بر ضد ملت و بر ضد انقلاب عمل می کنند و مانند همانی که دیروز اعدام شد. او سیزده نفر را کشته بود. من البته ترجیح می دهم که هیچ کس اعدام نشود، ولی وقتی یکی مثل این فرد دستگیر می شود و او را به مجازات می رسانند موجب خوشحالی است. سؤال: هر که دستگیر می شود، مانند پنج نفری که امروز صبح دستگیر شدند، برای اینکه اعلامیه های کمونیستها را پخش می کردند؟ امام: اگر دستگیر شده اند دلیل بر این است که مستحق بوده اند. شاید کمونیستهایی بوده اند در خدمت اجنبی، مثل کمونیستهای تقلبی که در جهت منافع آمریکا و برای شاه عمل می کنند . کافی است: گفتم کافی است صحبت کردن در مورد این مسائل. سؤال: بسیار خوب از شاه صحبت کنیم. امام، آیا شما دستور داده اید که شاه را در خارج بکشند؟ یا شما گفته اید که هر کس این کار را بکند یک قهرمان به حساب می آید و اگر در عملیات کشته شود به بهشت خواهد رفت؟ امام: نه من نگفته ام، برای اینکه من می خواهم که او را به ایران بیاورند و محاکمه عمومی کنند، به جهت پنجاه سال جرمهایی که بر ضد ملت ایران انجام داده، به اضافه جرم خیانت و غارت ثروت. اگر در خارج کشته شود تمام آن پولها به هدر می رود. در عوض اگر در اینجا محاکمه شود، تمام ثروتهایش را خواهیم گرفت. نه، نه من نمی خواهم که در خارج کشته شود . من او را زنده همین جا می خواهم، همین جا و برای همین است که برای سلامتیش دعا می کنم . همان طوری که آیت الله مدرس برای سلامتی رضا پهلوی دعا می کرد، پدر همین پهلوی که او هم به خارج فرار کرده بود و با خود ثروت کلانی را برد و معلوم است که کمتر از پسرش به بیرون برده بود. سؤال: ولی اگر او پولها را پس بدهد از تعقیبش دست خواهید کشید؟ امام: از نظر آن پولها اگر واقعا پس بدهد. بلی. از این جهت دیگر حسابی نخواهیم داشت . ولی در عوض برای خیانت به کشورش و به اسلام خیر، خیر. چگونه می شود از کشتار 15 خرداد، کشتار 16 سال قبل و کشتار «جمعه سیاه» یک سال پیش چشم پوشی کرد؟ چگونه می توان برای تمام شهیدان که در پشت سرش گذاشت و رفت او را بخشید؟ اگر تمام شهیدان زنده شوند، شاید من بتوانم او را ببخشم و راضی شوم به اینکه تمام ثروتی را که او و فامیلش از ملت دزدیده اند پس بگیرم. سؤال: دستور اینکه شاه را توسط عملیات کماندویی و یا چیزی شبیه عملیاتی که باعث دستگیری آیشمن در آرژانتین شد، به ایران باز گردانند، آیا فقط در مورد او اجرا خواهد شد و یا اینکه افراد خانواده اش را هم شامل می شود؟ امام: هر کدام که جرمی مرتکب شده باشند، گناهکار است. اگر اعضایی از فامیلش در هیچ جرمی شرکت نکرده دلیلی نمی بینم برای محکومیتشان، وابستگی به خانواده شاه که جنایت محسوب نمی شود. مثلا پسرش رضا فکر نمی کنم که خود را آلوده جنایت کرده باشد. بنابراین ضدیتی با او ندارم و می تواند به ایران باز گردد هر وقت که می خواهد و مثل یک ایرانی معمولی زندگی کند، اگر می خواهد بیاید. سؤال: من می گویم که هرگز نمی آید. و اما فرح دیبا؟ امام: برای او دادگاه تصمیم خواهد گرفت. سؤال: و اشرف؟ امام: اشرف خواهر دوقلوی شاه، درست مثل او جنایتکار است و برای جنایاتی که انجام داده باید محاکمه شود و مثل شاه محکوم شود. سؤال: نخست وزیر سابق، بختیار چطور؟ بختیار می گوید که بر سر جایش باز خواهد گشت و می گوید که دولتش را آماده کرده است که به جای این دولت بنشاند. امام: اگر بختیار باید اعدام شود یا نه، هنوز این را نمی دانم ولی می دانم که باید محاکمه شود. که برگردد، بر گردد. حتی با دولت جدیدش اگر می خواهد برگردد، برگردد. حتی اگر دوست دارد، دست در دست شاه برگردد. بدین نحو همه با هم به دادگاه انقلاب فرستاده می شوند . بلی باید بگویم که خوشحال می شوم که ببینم بختیار با شاه با هم دست در دست هم بر می گردند . منتظر آنها هستم. سؤال: پس امام خمینی، بختیار هم باید محکوم به مرگ شود. حالا می توانم بپرسم آیا هرگز کسی را بخشیده اید؟ آیا گاهی ترحم کرده اید؟ و آیا گاهی گریه کرده اید؟ امام: فکر می کنید من یک بشر نیستم. بله، گریه می کنم، می خندم، رنج می برم و اما در مورد اینکه کسی را بخشیده ام یا نه؟ باید بگویم اکثر آنهایی را که در گذشته بد کرده اند بخشیده ام. عفو عمومی داده ام برای پلیس، ژاندارمها و خیلی از مردم دیگر به شرطی که شکنجه نداده باشند و جرمهای سنگین نداشته باشند. هم اکنون حتی برای کردهای شورشی عفو عمومی صادر کرده ام و با این عمل فکر کنم شفقت و ترحم را نشان داده باشم. ولی برای کسانی که در بالا گفتم هیچ بخششی نیست، هیچ ترحمی نیست. سؤال: خواهش می کنم امام، باید هنوز از شما سؤالات زیادی بکنم. مثلا از این چادر که بر من پوشانده اند تا به خدمت شما برسم و شما به زور بر زنان می پوشانید. به من بگویید چرا زنان را مجبور می کنید که خود را مخفی کنند در زیر پوششی که پوشیدن آن مشکل و بیهوده است؟ که با آن نه می شود کار کرد، و نه می شود حرکت کرد، در حالی که همان زنان نشان داده اند که مثل مردانند مثل مردان مبارزه کردند، زندان کشیدند، شکنجه دیدند و مثل مردان انقلاب کردند. امام: زنانی که انقلاب کرده اند، زنانی هستند که پوشش اسلامی داشته اند و یا دارند، نه زنان شیک پوش بزک کرده مثل شما، اینور و آنور می روند بدون پوشش و یک دوجین مرد را دنبال خود می کشند. عروسکانی که بزک می کنند و به خیابانها می آیند و سر و سینه و موی و فرم بدن خود را نشان می دهند، بر ضد شاه قیام نکردند، هیچ کار مفیدی انجام ندادند، نمی دانند خود را چگونه مفید قرار دهند. نه به صورت اجتماعی، نه به صورت سیاسی و نه حتی به صورت حرفه ای و تخصصی و این بدین دلیل است که خود را به نمایش می گذارند، برای مردان حواس پرتی می آورد و آزارشان می دهد. همچنین باعث حواس پرتی سایر زنان و آزار و حسرت آنان می شود. سؤال: صحیح نیست امام. در هر حال منظورم فقط یک پوشش نیست بلکه چیزی است که باعث عقب افتادن زنان از انقلاب می شود. همین که زنان نمی توانند در دانشگاه با مردان تحصیل کنند و نه با مردان می توانند کار کنند، نه اینکه در دریا و استخر با مردان شنا کنند و باید جداگانه با چادر شیرجه بروند. راستی با چادر چگونه می شود شنا کرد؟ امام: تمام این مسائل ربطی به شما ندارد. رسوم و آداب ما به شما مربوط نیست. اگر پوشش اسلامی را دوست ندارید، مجبور نیستید بپوشید. برای اینکه پوشش اسلامی برای زنان جوان و حسابی است. سؤال: متشکرم. حالا که به من می گویید، زود برش می دارم. ولی به من بگویید زنی مثل من که همیشه بین مردان زندگی کرده و مو و سینه و گوشهای خود را نشان می داده و در جبهه جنگ با سربازان خوابیده، آیا به نظر شما یک زن بی اخلاق و یا پیرزنی ناحسابی هستم؟ امام: این را وجدان شما می داند. من احوالات شخصی را قضاوت نمی کنم. نمی توانم بدانم که زندگی شما اخلاقی بوده یا غیر اخلاقی و یا چگونه با سربازان به سر برده اید. این چیزهایی را که گفتم در زندگی طولانیم به این تجربه رسیده ام. اگر پوشش نباشد، زنان نمی توانند به نحو مفید و سالمی کار کنند و نه حتی مردان، قوانین ما قوانین با ارزشی هستند. سؤال: حتی قوانینی که به یک مرد اجازه ازدواج با چهار زن را می دهد؟ امام: قانون اینکه یک مرد بتواند با چهار زن ازدواج کند قانونی است خیلی مترقی و برای خوبی زنها نوشته شده است. به خاطر اینکه تعداد زنها از مردان خیلی بیشتر است، مؤنث بیشتر از مذکر متولد می شود. در جنگها، مردان بیشتر از زنان کشته می دهند. یک زن احتیاج به یک مرد دارد. پس باید چه کار کرد که در این دنیا زنان بیشتر از مردان هستند؟ آیا شما ترجیح می دهید که زنان اضافی بروند و فاحشه شوند؟ و یا اینکه با یک مرد که چند زن دارد ازدواج کنند؟ به نظر من صحیح نیست که زنهای تنها فاحشه شوند به خاطر اینکه مرد کم است و می گویم در شرایط مشکلی که اسلام تحمیل می کند بر مردی که با دو و یا سه و یا چهار زن رفتار مساوی، محبت مساوی و زمان مساوی داشته باشند، که البته این خیلی مشکل است به هر صورت این قانون بهتر است از قانون ازدواج تنها با یک زن. سؤال: ولی امام، این قوانین و رسوم مربوط به 1400 سال قبل است. به نظر شما فکر نمی کنید که دنیا پیشرفت کرده است. شما حتی ممنوع کردن موزیک و الکل را در رابطه با احترام با آن قوانین ممنوع کرده اید. برایم توضیح دهید چرا یک لیوان شراب و یا آبجو وقتی که کسی تشنه و یا همراه غذا می خورد گناه است؟ چرا گوش دادن به موزیک گناه است؟ کشیشهای ما مشروب می خورند و آواز می خوانند، حتی پاپ. این بدین معنی است که پاپ هم گناهکار است؟ امام: آداب و رسوم کشیشهای شما به ما ربطی ندارد. اسلام مشروبات الکلی را حرام کرده است. به طور مطلق ممنوع می کند به خاطر اینکه بر فکر اثر می گذارند و جلوگیری می کنند از اینکه یک انسان بتواند به شیوه سالم فکر بکند. همچنین موزیک که فکر را کدر می کند، منظورم موزیک شماست برای اینکه همراه خودش یک حالت لذت و حالت خلسه می آورد و همانند مواد مخدر است. معمولا روح را تحریک و تهییج نمی کند، روح را کسل می کند و جوانهای ما را مسموم و غافل می کند و دیگر به فکر کشورشان نیستند. سؤال: همچنین موزیک باخ، بتهوون و وردی؟ امام: اگر مغز و فکر را کسل نکند قدغن نیستند. بعضی از موزیکهای شما قدغن نیستند، مثلا مارشها و سرودها. ما موزیکی می خواهیم که جوانهای ما را عوض اینکه فلج کند، آنها را به حرکت در آورد و آنها را وادار کند به اینکه به مملکت خود بیندیشند. آری مارش شما مجاز است. سؤال: امام خمینی، بیانات شما و لحن شما همیشه ضد غربی است و هر قضاوتی که شما می کنید به این نتیجه می رسد که شما ما را قهرمان زشتی و انحرافات اخلاقی می دانید. با وجود این غرب شما را در تبعید قبول کرد و خیلی از مسؤلان مملکتی هم در غرب تحصیل کرده اند . به نظر شما فکر نمی کنید که در ما چیزهای خوبی هم باشد؟ امام: بله، بله چیزهای خوبی هم هست، ولی وقتی ما مارگزیده هستیم از ریسمان سیاه و سفید هم باید بترسیم و شما ما را خیلی گزیده اید و خیلی زیاد و برای مدت زیادی هم ما را فقط به صورت یک بازار مصرف دیده اید و بس، برای ما چیزهای بد صادر کردید و بس، چیزهای خوب مثل پیشرفت مادی را برای خودتان نگه داشتید. آری، خیلی رنج و بدیهای زیادی از غرب کشیده ایم و اکنون دلایل بسیاری داریم که از غرب بترسیم. برای همین است که ما جوانهای خودمان را از نزدیک شدن به غرب و تحت نفوذ قرار گرفتن بیشتر آنان ممانعت می کنیم. من علاقه ندارم که جوانان ما بروند و در غرب تحصیل کنند. جایی که از الکل و موزیک که مانع فکر کردن می شود و مواد مخدر و زنان آزاد، به فساد کشیده شوند. بدون اینکه حساب کنیم که با جوانان ما مثل جوانان خودتان رفتار نمی کنید، به خاطر اینکه فوری به آنها یک مدرک اهدا می کنید، گرچه هم بیسواد باشند. سؤال: درست است امام، ولی هواپیمایی که با آن شما به مملکت بازگشتید یک محصول غربی است، تلفنی که شما از قم با سایر جاها ارتباط دارید، همچنین تلویزیون که شما اغلب به وسیله آن با ملت تان صحبت می کنید، همچنین کولر که در این گرمای کویری از آن استفاده می کنید، همه محصول غربی است. اگر این طور فاسد و فاسد کننده هستیم پس چرا از این وسایل استفاده می کنید؟ امام: به خاطر اینکه اینها چیزهای خوب غرب هستند و ترسی نداریم و آنها را مصرف می کنیم . ما از علم و تکنولوژی شما نمی ترسیم. ما از ایده ها و رسوم شما می ترسیم. این بدین معنی است که ما از نظر سیاسی و اجتماعی از شما می ترسیم. ما می خواهیم که مملکت مال خودمان باشد. ما می خواهیم که در سیاست، اقتصاد و در رسوم و امور داخلی ما مداخله نکنید . و از این به بعد هر کس بخواهد دخالت کند، جلوی او می ایستیم. چه راست و چه چپ، از هر کجا که باشد. سؤال: امام آخرین سؤال را می کنم: این روزها که در ایران بودم، خیلی ناراضی دیدم، خیلی بی نظمی دیدم. انقلاب همان طوری که انتظار می رفت، تا به حال ثمره نداده، کشور در آبهای تیره مثل یک کشتی در حرکت است و افرادی هستند که آینده تاریکی را برای ایران پیش بینی می کنند و حتی کسانی هستند که آمادگی شرایط یک جنگ داخلی و حتی یک کودتا را در یک آینده نه چندان نزدیک فراهم دیده می بینند، چه جوابی دارید؟ امام: این را به شما می گویم، ما یک کودک ششماهه ای هستیم، از انقلاب ما فقط شش ماه گذشته. انقلابی است که در کشوری صورت گرفته که مثل یک مزرعه گندم که آفت ملخ زده باشد، به بیچارگی کشیده شده. ما در ابتدای راه خود هستیم. از یک کودک ششماهه که در یک مزرعه آفت زده متولد می گردد، بعد از 2500 سال برداشت محصول بد و پنجاه سال برداشت محصول سمی چه انتظاری دارید؟ آن گذشته را در چند ماه و یا حتی چند سال نمی شود ترمیم کرد، احتیاج به زمان داریم، وقت می خواهیم و بیش از همه از آنهایی که خودشان را کمونیست و یا دموکرات و غیره می خوانند، می خواهیم. آنها هستند که به ما مهلت نمی دهند، آنها هستند که به ما حمله می کنند. جنگ داخلی و کودتا به خاطر اتحاد ملت اتفاق نخواهد افتاد خداحافظ شما انشاءالله. منابع مقاله:
طلیعه انقلاب اسلامی، مرکز نشر دانشگاهی ؛

مصاحبه با تلویزیون فرانسه، کانال 1

مصاحبه با تلویزیون فرانسه، کانال 1 سؤال: آیا شما در حکومتی انتقالی با حضور شاه شرکت خواهید کرد؟ به چه شرط؟ امام: با حضور شاه ما در هیچ حکومتی، چه انتقالی و چه غیر انتقالی شرکت نخواهیم کرد و هیچ شرطی را هم نمی پذیریم. سؤال: آیا از آن بیم ندارید که با رفتن شاه، بحران سیاسی و اقتصادی بدتر شود؟ امام: با بودن شاه بحرانهای سیاسی و اقتصادی وجود دارد، زیرا که ملت با او همکاری ندارد و این موجب بحران است. اگر شاه برود بحران رفع می شود. سؤال: آیا جنبش و نهضت اخیر ایران، از طرف یک ایدئولوژی مارکسیستی هدایت و حمایت نشده و یا نمی شود؟ امام: ابدا، نه هدایت شده و نه می شود و نه خواهد شد. و حمایت آنها مورد قبول کسی نیست . سؤال: آیا حمایت و کمک یک کشور کمونیستی را قبول خواهید کرد؟ امام: ما می خواهیم مستقل باشیم و حمایت هیچ کشوری را قبول نخواهیم کرد و تحت الحمایه هیچ کشوری نیستیم. سؤال: آیا اسلام با قوانین بدون انعطافی که دارد، می تواند آزادی و پیشرفت اجتماعی را ضمانت نماید؟ نمونه ای از آن را در کشور دیگری بدهید. امام: اولا، اسلام قوانین اساسیش انعطاف ندارد و بسیاری از قوانینش با نظرهای خاصی انعطاف دارد و می تواند همه انحاء دموکراسی را تضمین کند. کشوری که ما می خواهیم، کشوری اسلامی به همه معناست و اکنون در خارج نظیرش نیست، ولی در گذشته وجود داشته است. سؤال: نهضت اخیر ایران را متهم می کنند که ارتجاعی است. نظر شما چیست؟ امام: نهضت اخیر برای این است که امور ارتجاعی را رد کند و آن دولت شاه و امثال اوست که تمام جهات ارتجاع و عقب ماندگی را برای ما به بار آورده و ما می خواهیم همانا را رفع کنیم. نهضت ما، نهضتی متمدن و پیشرفته است. سؤال: شما خواهان رفتن شاه هستید، می توانید دلایل آن را شرح دهید؟ آیا آرزوی کشته شدن و از بین رفتن شاه را دارید؟ امام: ما بیش از پانزده سال است که دلایل محکومیت شاه و لزوم رفتن او را در اعلامیه های خود ذکر کرده ایم و الان برای شما برخی دلایل را ذکر می کنم: بیش از پنجاه سال است که دولتهای خارجی پدر شاه و شاه را در ایران بر ما تحمیل کرده اند. شاه سابق را به حسب اعتراف انگلیسیها، آنان آوردند و بر کشور ما حاکم کردند در رادیو دهلی این مطلب را تصریح نمودند. شاه فعلی در یکی از کتابهایش نوشت: «متفقین که زمان جنگ به ایران آمدند، مرا به سلطنت انتخاب کرده و صلاح این دیدند که من سلطان باشم.» ما پنجاه سال است که تحت فشار و با اختناق فوق العاده به سر می بریم، ما نه فرهنگ مستقل داریم و نه لشگر و ارتش مستقل داریم و نه اقتصاد صحیح و سالم داریم و نه جهات سیاسی ما صحیح و سالم است. اما فرهنگ ما، فرهنگی است که با دستور دیگران شاه تحمیل کرده است. مدارس ما غالبا به شکل نیمه تعطیل است یا تعطیل و در وقتی هم که اشتغال داشته باشند، دستور این است که اینها را عقب نگه دارند و نگذارند که رجال دانشمند در مملکت ما پیدا بشود. تمام مطبوعات ما و کلیه وسایلی که باید بوسیله آن تبلیغ شود در این پنجاه سال در اختیار شاه بوده است، تمام اشکال آزادی از ملت ما سلب شده است. ما در این پنجاه سال حتی یک مجلس ملی هم نداشتیم . در زمان رضاشاه با زور او رژیم را تغییر دادند، یعنی سلطنت را منتقل کردند. مجلس موسسان که تأسیس کردند با سرنیزه تأسیس شد و ملت بکلی با آن مخالف بود، لکن سرنیزه نگذاشت که این مخالفت را اظهار کنند. بنابراین اصل مجلس موسسان که در زمان رضاشاه با سرنیزه درست شد غیرقانونی بود. با غیر قانونی بودن آن، آمدن رضا شاه و رسیدن به سلطنت غیر قانونی بود. با غیر قانونی بودن او، سلطنت محمدرضا شاه غیر قانونی است. محمد رضا شاه، در تمام جوانب ترقی ملت ما، کارهایی کرده است و نگذاشته که ملت ما رو به ترقی رود. نگذاشته است فرهنگ ما فرهنگ مترقی باشد. ارتش ما را در تحت نظارت ارتشهای دیگران قرار داده است. مستشاران آمریکایی هستند که ارتش ما را اداره می کنند. اقتصاد ما را بکلی از بین برده است. ایران که زراعتش از بین رفته و نفتش را هم دارند زیاد خرج می کنند و به دیگران هم زیاد می دهند که آن هم از بین برود. اگر محمد رضا شاه در سلطنت باقی باشد، چند سال دیگر کشور ما رو به فقر و نیستی خواهد رفت. بنابراین تا ایشان نرفته است، مملکت ما نمی تواند روی آزادی و ترقی را ببیند، و باید برود. منابع مقاله:
طلیعه انقلاب اسلامی، دفتر نشر دانشگاهی ؛

مصاحبه با خبرگزاری فلسطینی وفا

مصاحبه با خبرگزاری فلسطینی وفا پاریس: 24 آذر 57، 14 محرم 99، 15 دسامبر .78 سؤال: مولانا الامام، بدون شک زندگی طولانی شما، پر از تجربه های مختلف و تغییرات و تحولاتی بوده است و این سبب شده است که امروز از موضع قوی با مسائل برخورد کنید و خواسته ها و نظرات خود را خیلی واضح بیان نمایید. مضافا بر اینکه میلیونها نفر از مردم ایران از رهبری شما در مبارزه خود برخوردارند. از حضورتان تقاضا داریم که مهمترین مراحل این تجربه های تاریخی و آثار آنها را که در خط امروزی مبارزه شما تبلور یافته است، بیان نمایید. امام: پیش از بیان تجربیات دورانی که من خودم شاهد آن بوده ام، تذکر و توضیح یک نکته لازم است. و آن اینکه نهضت موجود ملت ایران، همچنان که بارها گفته ام یک نهضت صد در صد اسلامی است و خط مشی و هدفها و راههای آن از اسلام الهام می گیرد. اگر ملت ایران حاضر به سازش با شاه نیست، که یک فرد ظالم و جنایتکاری است، به این دلیل است که اسلام اجازه نمی دهد که ظالمی بر مردم حکومت کند. ملت ایران، با رژیم سلطنتی مخالف است، زیرا رژیمی است تحمیلی که هرگز متکی به آراء ملت نبوده و از این جهت به شکل بنیادی، مخالف با اراده و خواست مردم است، و خود را موظف به تأمین هدفها و خواسته های مردم نمی داند و حکومت چنین رژیمی، حکومت طاغوتی است و اسلام اطاعت از این حکومت را بر مردم حرام کرده و مبارزه با حکومت طاغوتی را واجب شمرده است و این مبارزه، از ابراز تنفر از ظلم که پایینترین مرتبه نهی از منکر است، شروع شده، تا قتال و جنگ با دشمن ادامه دارد، تا ظلم و ظالم از بین برود و حکومت عدل اسلامی مستقر گردد و اگر ملت ایران علیه تسلط اجانب مبارزه می کند، باز هم از اسلام دستور می گیرد، زیرا مردم مسلمان حق ندارند که غیر مسلمین را در امور خود دخالت بدهند، که مسلط بر سرنوشت آنان شوند و واجب است که با این مسلط مبارزه اسلامی، استقلال کنند، تا جامعه خود را به دست بیاورد. و نسبت به تجربه های عمر خودم، ما می بینیم که رضاخان که هیچ گونه صلاحیت حکومت را نداشت، به زور اجانب و برخلاف میل ملت، بر مردم ایران تحمیل شد و با روی کارآمدن رضاخان این سه اصل اسلامی در امر حکومت پایمال شد، اول اصل لزوم عدالت در حاکم اسلامی و دوم اصل آزادی مسلمین در رأی به حاکم و تعیین سرنوشت خود و سوم اصل استقلال کشور اسلامی از دخالت اجانب و تسلط آنها بر مقدرات مسلمین. و اگر در آن روز برای احیای این سه اصل اسلامی اقدام شده بود، کار به اینجا نمی کشید و دیده ایم که رضاخان چه جنایاتی نسبت به کشور اسلامی و ملت مسلمان ایران مرتکب شد. بعد از سقوط رضاخان، پسرش محمد رضاخان سرکار آمد و برخلاف اصول سه گانه فوق، حکومت را در دست گرفت و در آن موقع هم قدرتی نداشت. از این جهت به خواسته های جزئی مردم که پدرش نادیده گرفته بود، تن داد و بعد که مسلط شد، جنایاتی مرتکب شد که دست کم از پدرش نداشت. و در بیست و پنج سال پیش که شاه ضعیف شد و فرار کرد، اگر مخالفین در آن روز به این اصول سه گانه اسلامی توجه می کردند و کار شاه را یکسره می کردند به اینجا نمی کشید و دیدیم که شاه بعدا مسلط شد و در این بیست و پنج سال و بخصوص در این پانزده سال اخیر جنایاتی مرتکب شده است که روی مغولان و چنگیزها را سفید کرده است، که ابعاد جنایاتش در بیان نمی گنجد و از این رو در این مرحله حساس، ملت ایران تصمیم گرفته است که متکی به اسلام و با الهام از اصول مترقی اسلام، نهضت خود را به پیش برد و بر اساس قواعد و ضوابط اسلامی، جامعه خود را از نو بنا کند و هیچ گونه سازش و راه میانه و امثال این توهمات را نپذیرد . سؤال: در سال 1948 فلسطین غصب شد و با همکاری دولت های بزرگ استعماری، خواب صهیونیستی تحقق یافت. این فاجعه بر مردم ایران چه تأثیری در آن زمان گذاشت؟ و چه عکس العملی داشت؟ امام: بحق باید گفت که غصب فلسطین به دست اسرائیل متجاوز و با همکاری دولتهای بزرگ استعماری، برای همه مسلمین و نیز برای مسلمانان ایران فاجعه بود، فاجعه ای بسیار دردناک. و باید گفت متجاوز اصلی در این فاجعه همان دولتهای استعماری آن زمان بودند که این توطئه را علیه مسلمین در این منطقه طرح ریزی کردند و کشورهای اسلامی از دست ابرقدرتها مصیبتهای زیادی دیده اند و این هم یکی از مصائب بزرگ بود، منتهی به دست صهیونیستها. ملت ایران نه شاه و دولت او ، به دلیل احساس عمیق اسلامی خود از دست رفتن فلسطین را به مثابه از دست رفتن پاره ای از پیکر خود می دانست. و به همین دلیل همیشه، علی رغم همکاری شاه و دولتهای دست نشانده او با اسرائیل، عمیق ترین احساسات پاک خود را نثار مبارزین فلسطینی کرده است. من بیش از پانزده سال است که مکرر به همکاری شاه و دولت او با اسرائیل اعتراض کرده ام و چه بسیار از ایرانیان، از روحانی و غیر روحانی به دلیل اعتراض به تجاوزات اسرائیل، به زندان رفته اند و شکنجه دیده اند و ما همیشه به عنوان یک وظیفه اسلامی تا حد امکان از فلسطین دفاع کرده ایم و به خواست خدا همیشه در کنار سایر مسلمین به این وظیفه الهی عمل خواهیم کرد. سؤال: باید دانست که تجربه مصدق به همه ثابت کرد که علل شکست را جستجو نمایند و نتیجتا به گروههای مختلف سیاسی نشان داد که باید روش مبارزه را تغییر دهند. تقاضا داریم نتایجی را که از این تجربه گرفته اید بیان نمایید. آنچنان تجاربی که شما را در ایجاد اطمینان و رابطه محکم با ملت یاری نمود. امام: من همیشه با روشهای مسالمت آمیز مخالفت کرده ام، شاه به هیچ وجه نمی تواند و نباید سلطنت کند. سؤال: همان طور که می دانید، انقلاب فلسطین در اوایل ژانویه سال 1965 شروع شد و پس از شکست 1967، قدرت و گسترش یافت. آیا اخبار آن به ملت ایران می رسید؟ به چه وسیله ای؟ امام: آری خبر می رسید. به همان وسیله ای که به سایر کشورها می رسید. البته رژیم ایران سعی می کرد که اخبار جنگ مسلمانان با کفار را به نفع کفار گزارش کند و این کار را همیشه کرده است و همیشه اعراب را مشتی مردمی که مسائل را درست درک نمی کنند، معرفی کرده است . رژیم، یکی از پشتیبانان بزرگ اسرائیل است. رادیو ایران و وسائل ارتباط جمعی همه، چه آنها که از خود رژیم است و چه آنها که زیر فشار رژیم بودند، به نفع اسرائیل کار می کردند و این ما بودیم که از اول با تمام برنامه ها مخالفت کردیم و اکنون نیز می کنیم. سؤال: در دهه 1960 شاه چیزی به نام «انقلاب سفید» برای اصلاحات ارضی و تغییرات اجتماعی اعلان کرد. تقاضا داریم حقیقت این نمایشنامه را بیان نمایید. بخصوص اینکه بعضی از وسائل تبلیغاتی، این روزها مثل «پاری ماچ» ادعا می کنند که یکی از علل انقلاب رجال دینی، حسادتشان نسبت به شاه به خاطر این است که زمینهای ایشان را مصادره کرده است و نیز به خاطر اجرای اصول «انقلاب سفید» است. امام: شاه پس از سالها فکر و مشاوره با حامیان خارجی اش طرحی تهیه کرد که هم بتواند ایران را به نفع خود و اربابانش غارت کند و هم به خیال خام خود، زمینه هر گونه انقلاب داخلی علیه خود را نابود کند. برای توجیه برنامه های ضد ملی خود ابتدا موضوع اصلاحات ارضی را به میان کشید، به این امید که دهقانان محروم و فقیر ایران را به بهانه صاحب زمین شدن بفریبد و آنان را علیه مخالفین خود بسیج نماید. البته اوج داستان غم انگیز شاه برای مردم ایران، اصلاحات ارضی بود. ولی مسئله آزادی زنان را هم به این نقطه اوج به اصطلاح انقلاب خود اضافه کرد و سایر مواد به اصطلاح انقلاب سفید، هر یک نیز در این نمایش مبتذل نقش خاصی ایفا کردند. و اما نتیجه چه شد؟ نتیجه اینکه، کشاورز ایرانی که فقیر و محروم و گرفتار چنگال مالکین بزرگ، که همه از قماش خودشان بودند، بود روز به روز بر فقرش افزوده شد و سرانجام، برای لقمه نانی به شهرها روی آورد. شاه بلافاصله از این بازار کار ارزان سوء استفاده کرد و به بهانه صنعتی کردن کشور راه را برای سرمایه گذاران خارجی و داخلی در مؤسسات صنعتی هموار کرد و نیز همان مالکین بزرگ را می بینیم که امروز بصورت کارخانه داران بزرگ که همه از وابستگان و سرسپردگان رژیم هستند ظاهر شده اند. دیروز اگر کشاورز ایرانی برای کوچکترین تخلف از دستور ارباب ظالم خود، به زیر شلاق می رفت و اموالش تاراج می شد، امروز هم کارگران برای بدست آوردن حقوق حقه خود، زیر فشار کارخانه داران به توسط مزدوران رژیم به گلوله بسته می شوند و در بعضی از روستاها که روستاییانی که حاضر به مهاجرت نشدند، چون دارای زمینهای نسبتا مرغوبی بوده اند، از خانه هایشان آواره کردند و زمینهای مرغوب را به نفع دربار و سرسپردگان دربار تصاحب نمودند. شاه برای ملت ایران دست به اصلاحات ارضی نزده است، بلکه طراح اصلاحات ارضی یعنی آمریکا و سایر دول استعماری اقدام به اصلاحات! کرده است، زیرا نتیجه اصلاحات ارضی شاه، این شده است که امروز در حدود نود درصد مواد غذایی ایران از خارج بخصوص از آمریکا تأمین می شود و نتایج خانمانسوز اصلاحات شاه به همین جا تمام نمی شود. مزدوران شاه گفته اند که علمای مذهبی به دلیل اینکه اصلاحات ارضی زمینهای آنان را از دستشان بیرون برده، علیه شاه قیام کرده اند . کدام زمینها؟ کدام یک از علمای دینی از مالکین ایرانی بوده اند. زندگی علمای دینی که با سادگی در حد مردم معمولی است، آیا نیاز به زمینداری دارد؟ ! تمام دروغهای شاه و حامیانش برای ملت ایران روشن شده است، ابعاد خیانت شاه در زمینه مسائل اقتصادی به این مسائل تمام نمی شود. شاه از آزادی زنان صحبت می کند. آزادی کدام زن؟ ! در ایران زنان با شخصیت که خواستار حقوق انسانی خود هستند و اکثریت زنان ایرانی را تشکیل می دهند، امروز همه علیه شاهند و سرنگونی او را خواستارند و همه آنان امروز می دانند که آزادی زن در منطق شاه یعنی به انحطاط کشانیدن زن از مقام انسانی او و در حد یک وسیله با او رفتار کردن . آزادی زن در منطق شاه، یعنی پر کردن زندانها از زنان ایرانی که حاضر نیستند به پستیهای اخلاقی شاهانه تن بدهند. سؤال: این روزها، ملاحظه می شود که یکی از شعارهایی که مردم در خیابانهای شهرهای ایران می دهند و همچنین خود شما می دهید این است که کسانی که می کوشند سازش کنند خائن هستند . تقاضا داریم محتوای این شعار و عواقب آن (سازش) را بیان نمایید. امام: سازش با شاه یعنی سازش با ظالمی خائن و سازش با چنین موجودی، پیداست که خیانت به ملت ایران و اسلام است و اما راه حلهای میانه را قبلا توضیح دادم که چرا نمی پذیریم . سؤال: آیا ممکن است از چگونگی روابط بین خود و مقاومت فلسطین گفتگو کنید؟ معروف است که بین شاه و اسرائیل روابط آشکاری در میدانهای مختلف برقرار است و بخصوص اینکه شاه، اسرائیل را به نسبت زیادی از طریق ارسال نفت کمک می کند. تقاضا داریم بعد از آزادی ایران از حکم شاه، روابط خود را با اسرائیل بیان نمایید. امام: همان طور که قبلا اشاره کردم، ما همیشه در حد امکانات و قدرتمان از برادران فلسطینی برای پایان دادن به تجاوز اسرائیل و آزاد کردن اراضی اسلامی از دست اسرائیل غاصب، حمایت می کنیم و هرگز کمترین کمکی به اسرائیل نخواهیم کرد. سؤال: درباره جمهوری اسلامی با یک برداشت عمومی بگویید و آیا روابط جمهوری اسلامی با دو کشور بزرگ چگونه است؟ امام: جمهوری اسلامی به این معنی است که قانون کشور را قوانین اسلامی تشکیل می دهد، ولی فرم حکومت اسلامی جمهوری است. به این معنی که متکی بر آراء عمومی است. و روابط ما با تمام کشورها بر اساس احترام متقابل بطوری که نه به آنها ظلم می کنیم و نه به آنها اجازه ظلم را می دهیم. منابع مقاله:
طلیعه انقلاب اسلامی، مرکز نشر دانشگاهی؛

مصاحبه با خبرنگاران آمریکایی

مصاحبه با خبرنگاران آمریکایی قم: 28 آبان 58، ذیحجه 99، 19 نوامبر 79 سؤال: برخلاف کلیه قراردادهای بین المللی، شما عده ای از گروگانها را در ایران نگه داشته اید، آیا آنها را آزاد خواهید کرد؟ و کی؟ امام: قراردادهای بین المللی اقتضا می کند که جاسوس در یک مملکتی به اسم سفیر باشد یا به اسم کاردار سفیر باشد! یا نه؟ اگر سفرایی باشند، اشخاصی باشند که در یک مملکتی خیانت نخواهند بکنند، جاسوسی نمی خواهند بکنند، اسباب حکومت نمی خواهند فراهم کنند، اینها هستند که گروگان گرفتنشان صحیح نیست. و اما اینکه ملت ما عمل کرده است، این گرفتن یک دسته جاسوس است که این جاسوسها به حسب قواعد باید بازرسی و محاکمه شوند و باید بر حسب قوانین ما با آنها عمل بشود. و اما آنچه که کارتر کرده است برخلاف قوانین بین المللی است برای اینکه مجرم به یک کشور باید بیاید در همان کشور محاکمه بشود و یک کشوری حق ندارد مجرم را نگه دارد و پناه بدهد و برخلاف قوانین بین المللی است. این کارتر است که برخلاف قوانین بین المللی رفتار کرده است نه ما. سؤال: کارتر کاملا روشن کرده است که شاه را به ایران بر نمی گرداند در حالی که دیپلماتها و خانواده هایشان از این جریان سخت ناراحت هستند، آیا محلی برای مذاکره وجود دارد؟ امام: تا مادامی که این مجرم بر نگردد و آقای کارتر به قوانین بین المللی احترام نگذارد، این جاسوسها را ما نمی توانیم برگردانیم. ما اگر چنانچه بعد از آمدن شاه هم جاسوسها را برگردانیم این برای این است که یک تخفیفی به آنها داده ایم والا اینها باید محاکمه بشوند و در همین جا بر حسب قانون ما با آنها رفتار بشود. سؤال: آیا تنها شرطی که شما می گذارید برای این مسئله، همین است، یعنی برگشتن شاه؟ امام: تنها شرط، برگشتن شاه است و این روی تخفیفی است که ما به اینها می دهیم. سؤال: ایران و آمریکا در حال جنگ اقتصادی و سیاسی هستند و در عین حال ایران قبول نمی کند که هیچ گونه نماینده ای را از نمایندگان آمریکا بپذیرد و با آنها صحبت کند، علت این مسئله چیست؟ امام: این جنگ اقتصادی و سیاسی است که آقای کارتر به وجود آورده است و ما نه از جنگ سیاسی او واهمه داریم و نه از اقتصادی، بلکه اعتقاد داریم که جنگ سیاسی حتما به ضرر آمریکاست و جنگ اقتصادی به ما ضرری نمی رساند و مع ذالک تا شاه بر نگردد و مجرم را به ما بر نگرداند و کارتر سر به قوانین بین المللی فرود نیاورد، ما نمی توانیم برای مذاکرات راه پیدا کنیم ما در آقای کارتر انسان دوستی را سراغ نداریم. سؤال: از شما نقل کرده اند که فرموده اید، رابطه داشتن با آمریکا به مصلحت ایران نیست، آیا این امکان پذیر است که در یک لحظه ای از زمان شما تصمیم بگیرید که تمامی روابط با آمریکا را قطع بکنید و تمام آمریکاییان را و نیز این گروگانها را به آمریکا برگردانید؟ امام: امکان دارد این معنا، باید مطالعه بشود این نحو روابطی که آمریکا با ما تاکنون داشته است و این طور سفارتخانه ای که آمریکا در ایران داشته است، اینها قابل قبول نیستند و اما اگر این محل جاسوسی تبدیل بشود به محلی که سفارتخانه صحیح در آن باشد و آن طور روابطی که آمریکا تاکنون با دولت ایران در رژیم سابق داشته است آن نباشد و ما صلاح بدانیم که بعضی روابط محفوظ باشد و دولت صلاح ببیند که بعضی از روابط محفوظ باشد این مانع ندارد، محفوظ می ماند. سؤال: منظور بیشتر این بود که اگر روابط قطع شود، بلافاصله گروگانها بر می گردند؟ یا نه؟ امام: باید ملاحظه کنیم که اینها سفیر بودند و مأمور سفارتخانه بودند یا اینکه اشخاصی بودند که برای جاسوسی آمدند. البته جاسوسها را ما نمی توانیم برگردانیم و هیچ قواعدی اقتضا نمی کند که جاسوس را برگرداند، لکن اگر مأمورهای رسمی عادی باشد، آن را اگر قطع رابطه شد مانع ندارد. سؤال: آیا تمایل دارید که با کارتر ملاقات کنید و او را قانع کنید که به خواست شما گردن بنهد؟ و اگر چنین است آیا حاضرید در یک کشور سوم مانند فرانسه که مدتی هم در آن زندگی کرده بودید ایشان را ملاقات کنید؟ امام: ملاقات ما تأثیری در امور ندارد اگر چنانچه آقای کارتر بخواهد با این ملاقات، فرضا ما تنازلی بکنیم، از آمدن مجرم که ایشان به حسب قواعد بین المللی باید تسلیم بکند، بخواهند که ما یک قدمی پایین بیاییم، این امکان ندارد و اگر او را بفرستند اینجا ملاقات ما دیگر چه فایده ای دارد، لهذا من مایل به ملاقات ایشان نیستم. سؤال: من در مقابل سفارت آمریکا با بسیاری از مردم صحبت کردم و آنها می گویند هر اتفاقی بیفتد در هر حال این گروگانهای آمریکایی کشته نخواهند شد. شما می توانید همان حرف را بگویید؟ امام: بلا اشکال این مسئله همان طوری است که آنها گفتند و مادامی که اینجا هستند، در پناه اسلام هستند، هیچ ابدا به آنها ضرری نمی رسد و آنها در آنجا در کمال رفاه هستند . وقتی که مجرم ما را دادند با اینکه بر حسب قواعد ما باید اینها را محاکمه کنیم چون جاسوس هستند، ولی معذالک اگر مجرم ما را دادند، ما یک مرتبه تخفیف به آنها خواهیم داد و آنها را بر می گردانیم. سؤال: حضرت آیت الله، اینجا یک نکته ظریفی است، توجه بفرمایید که اگر شاه را بر نگردانند محاکمه اینها، محاکمه جاسوسانشان قطعی است؟ امام: اگر چنانچه طولانی شود قطعی است. سؤال: و در آن صورت هر حکمی که دادگاه بدهد بلی؟ امام: بلی. منابع مقاله:
طلیعه انقلاب اسلامی، دفتر نشر دنشگاهی ؛

مصاحبه با خبرنگاران کشورهای مختلف

مصاحبه با خبرنگاران کشورهای مختلف پاریس: 18 آبان 57، 8 ذیحجه 98، 9 نوامبر .78 خبرنگاران: برزیلی، انگلیسی، تایلندی، ژاپنی، آمریکایی و برخی کشورهای دیگر سؤال: حضرت آیت الله، پس از این ناراحتیها و ناآرامیهای اخیر دانشجویان و سپس روی کارآمدن یک دولت نظامی، آیا شما فکر می کنید اوضاع کنونی برای سرنگونی شاه است؟ و آیا توقیف آقای هویدا نخست وزیر اسبق، تغییری در اوضاع ایجاد کرده است؟ و بالاخره آیا شما هواداران خودتان را به یک مبارزه مسلحانه علیه شاه، تشویق و توصیه خواهید نمود؟ امام: دولت نظامی تأثیری در مسائل ایران ندارد. بلکه در ازدیاد ناراحتیها و اعتصابات و تظاهرات، نقش اساسی دارد. لذا پس از تشکیل حکومت نظامی، مسائل بدین صورت که ملاحظه می کنید تشدید شده است. چنانچه توقیف هویدا هم اثری ندارد، این هم یک مانوری است که خیال می کنند برای اسکات مردم این گونه امور تأثیر دارد. چیزی که بلااشکال تأثیر فی الجمله دارد، این است که خود شاه و سلسله او بروند و آن وقت یک آرامش نسبی حاصل خواهد شد. و اما روش ما در مبارزه، عجالتا همین است که هست و من امید این را دارم که همه مسائل را حل کند، لکن اگر طول کشید و احتیاج افتاد تجدید نظر خواهیم کرد. سؤال: حضرت آیت الله، برای جانشینی رژیم کنونی، شما خواستار جمهوری اسلامی هستید. چنین دولتی، آیا آزادیهای دموکراتیک را برای همه مردم تضمین خواهد کرد؟ و در چنین دولتی نقش خود شما شخصا چه خواهد بود؟ ضمنا در مورد آزادیهای دموکراتیک می خواهیم بدانیم آیا کمونیستها و مارکسیستها آزادی اظهار عقیده و بیان خودشان را دارند یا نه؟ امام: دولت اسلامی یک دولت دموکراتیک به معنای واقعی است و برای همه اقلیتهای مذهبی آزادی بطور کامل هست و هر کس می تواند اظهار عقیده خودش را بکند. و اسلام جواب همه عقاید را به عهده دارد و دولت اسلامی تمام منطقها را با منطق جواب خواهد داد. و اما من هیچ فعالیت در داخل خود دولت ندارم و به همین نحو که الان هستم، وقتی هم که دولت اسلامی تشکیل شود، نقش هدایت را دارم. سؤال: سیاست خارجی جمهوری اسلامی، خصوصا در رابطه با ابرقدرتها، چه خواهد بود؟ امام: سیاست دولت اسلامی، حفظ استقلال، آزادی ملت و دولت و کشور و احترام متقابل بعد از استقلال تمام خواهد بود و فرقی بین ابرقدرتها و غیر آنها نیست. سؤال: شما نفوذ غرب بخصوص آمریکا را مذموم شمرده اید. این نفوذ چگونه می تواند محدود شود؟ ایران به این ترتیب کنونی به فنون و تکنولوژی غربی وابسته است و غرب هم احتیاج مبرمی به نفت خام شما دارد؟ امام: حکومت اسلامی و خواست ملت ما، برای همین است که نفوذ غرب و همه کشورها را در ایران از بین ببرد. وقتی یک ملت با تمام اقشار آن برای یک هدف قیام کردند، هیچ نفوذی نمی تواند خلاف آن را تحمیل کند و اما قضیه نفت، ما بعد از اینکه استقلال خود را به دست آوردیم و نفت در اختیار ما قرار گرفت، می خواهیم بر حسب اختیار خودمان نفتمان به فروش رود و ارز گرفته و صرف مصالح کشور کنیم. ما از حیث فروش مضایقه ای نداریم، لیکن نه مثل فروشی که الان انجام می گیرد. سؤال: حضرت آیت الله، تا چه مدت انتظار خواهید کشید که شاه روی کار باشد و بعد دستور جهاد مسلحانه بدهید؟ امام: تا وقتی مأیوس شوم از اینکه به ترتیبی که در پیش است مقصود ما حاصل نشود. سؤال: برای یکشنبه آینده در تهران دستور اعتصاب عمومی صادر شده است. آیا این آغاز یک مبارزه جدی با دولت نظامی کنونی در ایران است؟ امام: مبارزه، به همین شکلی که هست همیشه جدی بوده، منتهی نوسان داشته است. البته حکومت نظامی و دولت نظامی، موجب ناآرامی مردم و بیشتر شدن این اعتصابات و تظاهرات شده است . سؤال: نتیجه مذاکرات شما با آقای دکتر کریم سنجابی و جبهه ملی چه بوده است؟ امام: مذاکرات به آن معنایی که گفته می شود توافق حاصل شده است نبوده. من مسائلی را که مورد نظرم بوده طرح کردم و آنها قبول کردند. من مسائلی را که همیشه خواست ملت است طرح می کنم، هر کس آن را پذیرفت به خواست ملت عمل کرده است. خواست ملت، رفتن شاه و استقرار حکومت اسلامی است. به تظاهرات بنگرید. منابع مقاله:
طلیعه انقلاب اسلامی، مرکز نشر دانشگاهی ؛

مصاحبه با رادیو تلویزیون فرانسه

مصاحبه با رادیو تلویزیون فرانسه سؤال: دریافت شما از حکومت اسلامی چیست؟ آیا منظور این است که رهبران مذهبی حکومت را خود اداره کنند؟ مراحل این حکومت کدام است؟ امام: خیر. منظور این نیست که رهبران مذهبی خود حکومت را اداره کنند، لکن مردم را برای تأمین خواسته های اسلام رهبری می کنند و چون اکثریت قاطع مردم مسلمان هستند، حکومت اسلامی از پشتیبانی آنان برخوردار شده و متکی به مردم می گردد. در مرحله اول، هدف مستقل نمودن کشور و قطع ایادی و سلطه خارجی و داخلی متکی به خارج است و نیز قطع هر نحو سلطه چه سیاسی و نظامی و چه فرهنگی و اقتصادی است و بیرون راندن استعمار و استثمارگران هرکه باشند و اختصاص دادن مخازن و منابع کشور به مردم رنج کشیده و در فقر و بیماری غوطه خورده که قرنها خصوصا قرن حاضر بواسطه کجرویهای رژیمها با همه بدبختیها مواجه بوده اند و تمام مخازن و ثروت کشور را رژیمهای فاسد از بین برده و به جیب خارجیها یا داخلیهایی که در خدمت آنان بوده اند ریخته اند. مرحله دوم، تصفیه کامل وزارتخانه ها و ادارات دولتی و مؤسسات دولتی و ملی از اشخاص خائن و استفاده جو و انگلهاست و سپردن کار به کاردانان وطنخواه امین و نیز حذف زوائد شعبه ها و کرسیهایی که کار مفید برای کشور ندارند و فقط برای استفاده رسانیدن به اشخاص بی صلاحیت ایجاد شده و حذف هزینه های فوق العاده و حاتم بخشیها که موجب تزلزل بودجه دولت شده است و پس از آن مراحل دیگری است که بتدریج اصلاح می شود. و قبل از هر چیز برای رسیدن به این مراحل و تشکیل حکومت اسلامی باید این سد بزرگ را که سلسله پهلوی است از سر راه ملت برداریم و با وجود شاه و بستگانش به هیچ اصلاحی دسترسی ممکن نخواهد بود. سؤال: آیا تصمیم دارید مبارزه را تا به کجا ادامه دهید؟ امام: تا آنجا که به هدفهای اسلامی و انسانی برسیم. ملت احساس نابودی کرده است و اسلام و کشور اسلامی را در لب پرتگاه فنا می بیند و از اعمال رژیم شاه که اسلام و کشور را بسرعت رو به نیستی می کشد به جان آمده است و روحانیون و سیاسیون و روشنفکران همیشه مردم را به مبارزه با فساد دعوت می کنند و ملت به پشتیبانی از آن، از نهضت اسلامی خود دست نمی کشد تا دست اجانب را کوتاه و طمع مفتخواران را قطع کنند. سؤال: چگونه است که به دنبال فراخوان شما، مردم ایران چنان انبوه به کوچه ها می ریزند؟ امام: چون ملت ما را خدمتگزار به اسلام و کشور می داند و ما مسائلی را طرح می کنیم که سالهاست در نهاد ملت است و بدین جهت است که ما بیان کننده خواسته های ملت هستیم و از طرفی هر چه از دستگاه شاه و دولت دیده اند برخلاف مصالح اسلام و کشور بوده است و تظاهرات بی سابقه چند ماه اخیر به دنبال دعوت ما، تظاهراتی ملی و اسلامی است و ناچار همه اقشار ملت در آن شرکت می کنند و در حقیقت رفراندومی است بر ضد رژیم که قهرا آن را غیر قانونی اعلام می کند. سؤال: نظر شما درباره شایعه رفتن شاه و جانشینی فرزندش چیست؟ امام: چون رفتن شاه و بر چیده شدن سلسله پهلوی خواست همه اقشار ملت است، ناچار شایعه رفتن شاه اوج می گیرد. اگر دستهای ستمگر خارجی برای حفظ او در کار نباشد این شایعه بسرعت جامه عمل می پوشد و نظر ما با نظر ملت یکی است و هر مسلمی باید نظرش همین باشد، یعنی برچیده شدن سلسله پهلوی و نابودی شاه و اولاد شاه و اگر کسی خلاف این بگوید خائن به اسلام و مسلمین و خائن به کشور است. سؤال: نظر شما درباره قول آقای امینی چیست، آنجا که به مخبر «لوموند» می گوید اگر نخست وزیر شود، تقاضای مهلت می کند تا این کشور را از بن بست خارج سازد؟ امام: کسی صلاحیت دارد ایران را از بن بست خارج کند که در بین مردم پایگاهی داشته باشد و کسانی که چنین نیستند نمی توانند موفق باشند. سؤال: شما با چه شرایطی این تقاضا را اجابت خواهید کرد؟ امام: با برقراری حکومت شاه و رژیم پهلوی با هیچ شرطی، زیرا مهلت با برقراری شاه و باز بودن دست چپاولگران رژیم، جز اغفال ملت نیست و هر طرحی با بودن شاه و رژیم، قابل قبول ما و ملت نیست و ما با بودن این دودمان آزادی و استقلال را با مهلت و بی مهلت به دست نخواهیم آورد و پیروزی آن موقع میسر است که دست خارجی و آنانی که به خارجی کمک می کنند که در رأس آنان شاه است قطع شود. سؤال: کارتر که خود را در دنیا قهرمان دفاع از حقوق بشر معرفی می کند به چه دلیل بعد از کشتار تهران از شاه حمایت کرد و شما نقش آمریکا را در ایران چگونه ارزیابی می کنید؟ امام: ادعای بشر دوستی و طرفداری از حقوق بشر از طرف کسانی مطرح است که متجاوز به حقوق بشر هستند و قهرمان در این امر کسی است که تجاوزش از همه بیشتر است و آن در عصر حاضر، شخص کارتر است. همه شاهد قتل عامهای مکرر دسته جمعی در بسیاری از شهرستانهای ایران که به دست شاه صورت گرفت، بودیم و اخیرا تهران شاهد قتل عامی وسیع از طرف شاه بود که به حسب مشهور تعداد کشته شدگان به بیش از چهار هزار نفر رسید. آقای کارتر که برای یک زندانی در شوروی آن قدر هیاهو درآورد، پس از کشتارهای پیاپی شاه پشتیبانی خود را از او دریغ نکرد و رئیس دولت چین پس از دیدارش از ایران که شاه از ترس قیام مردم نتوانست او را از خیابانها عبور دهد، شاه را که عامل تمام کشتارهای ایران است مورد حمایت خود قرار داد و رؤسای کرملین هم مانند اینها هستند. آمریکا و سایر کشورهای استعمارگر هدفی جز عقب نگه داشتن تمام کشورهای ضعیف در تمامی ابعاد فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی ندارند و برای برخورداری از مخازن و منابع ما و سایر کشورهای عقب افتاده نقشی جز این نمی توانند داشته باشند و این است منشاء تمام فشارها در تمامی ابعاد به ما. سؤال: با توجه به وضعیت اقتصادی و اجتماعی فعلی ایران و با توجه به تمام شدن ذخائر نفت در آینده و وابستگی کشور از لحاظ مواد غذایی، به نظر شما راه حل بحران ایران چیست؟ امام: اگر دست نفتخواران و مفتخواران خارجی و داخلی از مخازن نفتی کوتاه شود و بطور معقولی نفت بفروش رود، به این زودیها از مخازن نفت محروم نمی شویم، این اسراف بیحد شاه در فروش نفت و در ازای آن، آهن پاره خریدن است که نفت را در خطر اتمام انداخته است، ما با برپایی حکومت ملی اسلامی و جایگزین نمودن اشخاص ملی وطنخواه خداشناس به جای خائنین مسرف، راههای معقولی برای رفع بحران داریم: اول، کوتاه کردن دست غارتگران بیت المال که در رأس آنها شاه است که برای حفظ خود با کشیدن چکهای یک میلیون دلاری و بیشتر از بیت المال برای سفراء و اشخاص مؤثر آمریکا بر پیکر اقتصاد فلج شده ایران ضربه وارد می آورد . دوم، کوتاه کردن دست سران قوم از وزراء و وکلاء و رؤسای مهم ادارات از اجحاف و خیانت . سوم، حذف بسیاری از شعب ادارات که جز زحمت برای مردم و خرج برای بیت المال ندارند. چهارم، بکار انداختن صحیح نیروی کشاورزان برای ایجاد یک کشاورزی سالم که در چند سال انقلاب شاه آمریکا! ! به نابودی گرایید و ایران را در امر کشاورزی ساقط و بصورت بازاری برای اجانب درآورد و غیر از این برنامه ها، چیزهای دیگری که متخصصان امین پیشنهاد می نمایند و شکی نیست که به این ترتیب بحران ریشه کن می شود و من در ترسیم حکومت اسلامی در ابتدا بدان اشاره کردم. سؤال: مطبوعات غربی اغلب شیعه را واپس گرا و مخالف ترقی معرفی می کنند، بعنوان مثال منزلت زن با پوشش چادر، حمله به سینما و بانک، نظر شما در تمام این موارد چیست؟ امام: رژیم شاه با صرف هزینه های گزاف بعضی از مطبوعات غرب را در خدمت خود درآورده است و برای انحراف اذهان غرب از مسائل اصلی که یکی از مهمترین آنها رفتن شاه و بستگان ستمگر او و کوتاه شدن دست اجانب است، دست به تبلیغات خالی از حقیقت زده است. این شاه است که آزادی را از ملت چه مرد و چه زن سلب نموده و اجازه نفس کشیدن به هیچ کس را نمی دهد. این شاه است که برای به فساد کشیدن قشر جوان ما سینماها را با برنامه استعماری رایج کرده، و دختران و پسران ما را بی عفت و غافل از وضع اسفبار کشور می خواهد بار بیاورد . سینمای شاه مرکز فحشاء و تربیت کننده آدمکهایی است از خود بیخبر و از وضع بیسامان کشور بیخبرتر و چنین مراکز را ملت مسلمان، مخالف با مصالح کشور می داند و بدون آنکه از طرف روحانیون امری بشود، آنها را خراب کردنی می دانند. البته حادثه سینمای آبادان به دست عمال شاه صورت گرفت تا وحشت بزرگ را که شاه ادعا کرده بود مخالفان او وعده می دهند، به اثبات برساند و با کمال وحشیگری نزدیک به چهار صد نفر را ذغال کرد. و از سینماها بدتر وضع بانکهاست که در ورشکستگی و عقب ماندگی کشور نقش مؤثرتری دارد و ملت این مراکز را ویران کننده و موجب تزلزل اقتصاد کشور و لایق آتش زدن می دانند. این شاه است که به حسب نقل در مصاحبه با مخبر ایتالیایی گفته است: «درک من از زن آن است که او باید زیبا و فریبا باشد» این شاه است که زنها را به فساد می کشاند و آنها را عروسک می خواهد بار بیاورد. مذهب با این فاجعه ها و دردها مخالف است، نه با آزادی زن. شرکت زنها در رفراندوم اخیر بیهوده بودن ادعاهای پوچ شاه را برای تمام اقشار ثابت کرد، زنان همدوش مردان بپا خاستند و آزادی و استقلال خود را تقاضا کردند و شاه را محکوم نمودند و در «جمعه سیاه» آنچه مشهور است ششصد نفر از زنان آزاده ما به دست عمال شاه کشته شدند، این است درک شاه از آزادی زنان و تمدن بزرگ. سؤال: چه رابطه ای می خواهید میان ایران و کشورهای غربی بخصوص فرانسه برقرار شود با توجه به نقشی که این کشورها در رابطه با رژیم ایران ایفاء کرده اند؟ امام: می خواهیم، این دولتها، دولت ما را برای ترقی واقعی به رسمیت بشناسند و بدانند که اعمال زور برای جلوگیری از پیشرفت مردم آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین دیر یا زود اثرات خود را در خراب کردن وضعیت خود آنان به جای خواهد گذاشت و به نظر من غرب نمی تواند به قیمت نابودی بقیه بشریت کامیاب گردد. ما از تمام ملتهای آزاد و بزرگ می خواهیم که به ما کمک کنند تا دست غرب و شرق و دست کسانی که مفتخوارند و می خواهند منابع ما را به زور ببرند از سر ما قطع شود. سؤال: نظر شما درباره اصطلاحی که شاه باب کرده است «مارکسیست اسلامی» چیست؟ امام: مقصود از این اصطلاح در خارج ایران، مشروعیت دادن به سلطه جابرانه شاه نزد آمریکاست و در داخل کشور وارونه جلوه دادن حقایق به مردم و موجه گردانیدن کشتار مردم توسط سربازان ساده و معتقد که با وجدان راحت به سوی مردم آتش بگشایند وگرنه اسلام کامل است و نیازی به قرض گرفتن عناصر هیچ ایسمی ندارد و مبارزات مردم کشور ما صد در صد اسلامی است. سؤال: در برابر حرف شاه که پیش از وقایع اخیر اظهار کرده است یعنی انتخابات آزاد عملی گردد، چه موضعی اتخاذ خواهید فرمود و چه کاندیداهایی از پشتیبانی شما برخوردار خواهند شد؟ امام: اگر شاه انتخابات آزاد را می پذیرفت، خواست یکپارچه مردم تهران و اجتماعات بزرگ تمام شهرهای کشور را که عزل او و برپایی حکومت اسلامی و استقلال و آزادی بود می پذیرفت و از سلطنت استعفا می داد، یعنی سلطنت خود و دودمانش را غیرقانونی اعلام می کرد. اما انتخابات آزاد خود را در «جمعه سیاه» به اجرا گذاشت، آیا راستی چنین حکومتی انتخابات آزاد می تواند داشته باشد؟ اگر غرب راست می گوید و براستی جانبدار ترقی است، عالیترین نشانه رشد انسان اظهار آزادانه رأی خود است، مردم مسلمان کشور جلوی چشم خبرنگاران جهان، رأی عدم اعتماد به شاه دادند، پس غرب اگر مدعی طرفداری از حقوق بشر است، از مردم ایران طرفداری کند و آن اینکه از دولت شاه سلب رسمیت کند و حکومت کسی را که برای بقای خود هر چند گاه دست به کشتار می زند نپذیرد. سؤال: دعوت افکار عمومی به حمایت از مبارزه مردم ایران است، چه انتظاری از مردم کشورهای غرب دارید؟ غیر از دولتها مردم هم هستند. امام: انتظارم از افکار عمومی غرب این است که از مبارزه بر حق ملت ایران دفاع کنند و از دستگاههای تبلیغاتی و مطبوعاتی خود بخواهند که به مخالفین رژیم حق توضیح دهند و از دولتهای خود بپرسند: شمایی که از سیاست ترقی پیروی می کنید، چرا مطالب مخالفین رژیم ایران را خیلی کوتاه و مبهم نقل کرده و در عوض مطالب رژیم ایران را با آب و تاب نقل می کنید؟ آیا این گونه مسائل با آزادی منافات ندارد؟ منابع مقاله:
طلیعه انقلاب اسلامی، مرکز نشر دانشگاهی؛

مصاحبه با مجله عربی المستقبل

مصاحبه با مجله عربی المستقبل سؤال: اوضاع کنونی ایران را چگونه ارزیابی می فرمایید؟ امام: رژیم فاسد شاه با اجرای سیاستهای غلط و ویرانگر خود باعث ورشکستگی مملکت شده است، با اعمال زور و شکنجه و اعمال خلاف انسانی هزاران نفر را از بین برده است، اما مردم ما علی رغم همه این فشارها علیه شاه و خاندان او قیام کرده اند و نهضت عظیم اسلامی مردم ما تا سرنگونی رژیم سلطنتی ادامه خواهد یافت. سؤال: شما تصریح فرموده اید که راغب ایجاد حکومت اسلامی هستید، همانند حکومتی که در ایام علی رضی الله عنه وجود داشت، آیا معنی آن این است که به هنگام سقوط خاندان پهلوی، حکومت خلافت اسلامی را بر پا خواهید داشت؟ امام: حکومت «جمهوری اسلامی» مورد نظر ما از رویه پیامبر اکرم (ص) و امام علی علیه السلام الهام خواهد گرفت و متکی به آراء عمومی ملت خواهد بود و شکل حکومت با مراجعه به آراء ملت تعیین خواهد گردید. سؤال: از سال 1963 شاه شما را متهم می کند که در مقابل گامهای اصلاحی وی ایستاده اید . نخست از انقلاب سفید تا برسد به آنچه او اعطای آزادی (لیبرالیسم) نامیده است. رد شما بر این اتهامات چیست؟ برنامه سیاسی و اصلاحیی که شما بدان فرا می خوانید و یا وقتی به حکومت رسیدید، به اجرا در خواهید آورد چیست؟ امام: هدف شاه از انقلاب ادعائیش وابسته کردن هر چه بیشتر کشور به آمریکا بود و در زمینه اصلاحات ارضی آمار واردات سالیانه مواد غذایی این مطلب را به خوبی نشان می دهد و در روستاها نیز فقر دهقانان به حدی رسید که دسته دسته به طرف شهرها هجوم بردند تا با زندگی در زاغه های اطراف شهر و دستمزد ناچیز کارخانه ها سد جوع کنند. فلذا برنامه ما این است که کشاورزی کشور با تأمین شرایط زندگی دهقانان هم سطح سایر مردم کشور، به حدی رسد که کلیه نیازهای داخلی را برآورده سازد و صنایع مونتاژ استعماری را که نتیجه آن حداقل سطح زندگی کارگر و افزایش درآمدهای افسانه ای افرادی معدود شد، به صنایع مستقل و مطابق نیازهای جامعه تبدیل نماید و در زمینه منابع زیرزمینی مطابق مصالح و نیازهای داخلی با رعایت مصالح بشری در سطح جهانی از آنها استفاده شود. سؤال: در گذشته به افسران و سربازان ارتش ایران نداهایی در مورد عدم اجرای اوامر شاه داشته اید، و تاکنون موضع ارتش در میان کلیه طرفهای سیاسی در ایران، نامعلوم است، آیا شما هنوز انتظار موضعی از ارتش دارید؟ چه موضعی؟ و چگونه؟ امام: نیروهای نظامی از همین مردم هستند و ما امیدواریم که آنها هر چه زودتر به خود آیند و به صفوف مبارزه ملت بپیوندند. ولی آنچه مسلم است شاه نمی تواند تنها با اتکای به ارتش به حکومت خود ادامه دهد. سؤال: در صورت وقوع یک حرکت کودتای نظامی بر ضد شاه، موضع شما چه خواهد بود؟ برای حرکت ارتش دو فرض منصور است: 1 در کنار جنبش توده های مخالف. 2 امکان دارد شکل دیکتاتوری به خود بگیرد، همان گونه که در شیلی رخ داد. بنابراین چه راهی است که شما را قادر می سازد مانع از شکل دیکتاتوری آن شوید؟ امام: بن بست کنونی رژیم نتیجه دیکتاتوری شاه و برنامه های استعماری او متکی به ارتش و سازمانهای پلیسی است و کودتای نظامی که قهرا به دست اجانب انجام می شود، چیزی جز ادامه وضع کنونی نیست. فلذا هیچ مشکلی را حل نمی کند و تا حکومتی به دست خود مردم سرکار نیاید مبارزه آنان ادامه خواهد داشت. سؤال: اتصال رئیس جمهور آمریکا، کارتر، با شاه و کمک وی به شاه، روز «جمعه سیاه» عامل مهمی بود که شاه مجددا به قدرت خود اطمینان یابد. شما معتقدید تا چه وقت ایالات متحده آمریکا شاه و رژیم او را در حمایت خواهد داشت؟ امام: حمایت کارتر از شاه اوضاع را مشکلتر می کند و بر شدت مبارزات ملت ایران می افزاید و او باید هر چه زودتر بفهمد که حمایت از شاه نه به نفع ملت ایران است و در نتیجه، نه به نفع مردم آمریکا. سؤال: در وقتی که درها برای امکان مذاکره باز شد، چه زمینه ای برای مذاکره با ایالات متحده آمریکا دارید؟ و حدود این مذاکره چیست؟ امام: ملت ایران با دولت ایالات متحده یا هر دولت دیگری که از شاه و جنایات او حمایت می کند تا زمانی که آزادی و استقلال کشور تأمین نشده باشد گفتگو نخواهد کرد. سؤال: در گذشته تصریح فرمودید، وقتی که تظاهرات کنونی در ایران به اسقاط شاه منجر نگردد، شما مردم را به جنبش مردمی مسلحانه فرا خواهید خواند. اعتقاد دارید که چه وقت زمان اعلان جنبش مسلحانه فرا خواهد رسید؟ امام: ما هنوز امیدواریم که مبارزات ملت ایران با شیوه ای که فعلا تعقیب می شود به سرنگونی رژیم شاه بینجامد. سؤال: در این اواخر، عده ای از شخصیتهای مخالفین در ایران را استقبال کرده اید و در بین آنان دکتر سنجابی نیز بوده است، و گفته شده کسانی را که شما با آنان گفتگو کرده اید با رأی شما مبنی بر ضرورت سرنگونی شاه و خانواده اش موافقت کرده اند، آیا این اتحاد نظر مقدمه تشکیل یک جبهه مشترک برای مخالفین به حساب می آید؟ و آیا می پذیرید دسته های مارکسیستی از مخالفین در هنگام ایجاد این جبهه بدان بپیوندند؟ امام: جنبش اسلامی کنونی ملت ایران همه جامعه را در برگرفته و به همین صورت هم به پیش می رود و متذکر می شوم که ما با هیچ جبهه و دسته ای رابطه نداشته و نداریم و هر کس و یا هر گروهی که مسائل ما را نپذیرد او را نمی پذیریم. سؤال: گفته می شود با اصرار شما مبنی بر سقوط خانواده پهلوی، قهرآمیزی اغتشاشات مردمی ایران از حدود درگیری سیاسی تجاوز خواهد کرد. و اینکه قهرآمیزی مزبور در حقیقت مبارزاتی است از اکثریت مردم بر ضد اقلیتهای مذهبی، صحت این گفتارها در چه حدی است؟ امام: جنبش کنونی ملت مسلمان ایران با هدفهای سه گانه ای که اعلام شده است، همه افراد جامعه را در برگرفته و هر کس یا هر گروهی که این هدفهای سه گانه را تأیید و تعقیب کند حقوق حقه او محفوظ خواهد بود. سؤال: روابط خود را با همسایه های عرب ایران چگونه می بینید؟ امام: جهت نهضت اسلامی ما بر ضد رژیم شاه است و هر گروه و دسته ای هم که با این رژیم همکاری کند و آنها را استعانت نماید مورد مخالفت و نفرت مردم قرار می گیرد. علائق ما با ملتهای همسایه و مسلمان عرب دارای ویژگیهای خاص اسلامی است، لذا ما خواستار نزدیکی هر چه بیشتر این ملتها با هم هستیم. این استعمار و دست اجانب است که میان این مسلمانان اختلاف انداخته و می اندازد. سؤال: ناپدید شدن امام موسی صدر، فکر هموطنان لبنانی را اشغال کرده است، آیا در خصوص آن تماسهایی برقرار کرده اید؟ و نتیجه تماسها چه بوده است؟ امام: در خصوص وضعیت حجت الاسلام آقای سید موسی صدر که مورد علاقه بسیاری از مسلمین است اقداماتی کرده ایم و متأسفانه تاکنون به نتیجه نرسیده ایم. سؤال: در خلال اقامت خود در فرانسه، آیا تماسهایی بین شما و حکومت فرانسه حاصل شده است؟ امام: خیر. سؤال: گفته شده شما بر اثر ارزیابی اوضاع در لبنان، بر پیشنهاد اقامتتان در لبنان موافقت نکرده اید، آیا جایی برای خود، خارج از فرانسه برگزیده اید؟ و کجا؟ امام: اقامت من در فرانسه موقتی است. منابع مقاله:
طلیعه انقلاب اسلامی، مرکز نشر دانشگاهی؛

مصاحبه با تلویزیون CBS آمریکا

مصاحبه با تلویزیون CBS آمریکا سؤال: واکنش حضرتعالی درباره آخرین مسئله ای که اتفاق افتاده، تغییر دولت و سخنرانی شاه چیست؟ امام: تغییر دولتها تأثیری در نهضت عمومی مردم ایران ندارد. دولتها چه دولت نظامی باشند و چه دولتهای دیگر، نمی توانند مسائل را حل کنند، یعنی قیامی که از مردم صادر شده، این قیام را بشکنند. حرفهای شاه هم حرفهایی است که دیگر ملت از او نمی پذیرند. این مطالبی که حالا گفته و تعهدی که داده است، آغاز سلطنتش هم این تعهد را داد و قسم خورد. تعهد را داد و خلاف کرد. اکنون دیگر این تعهدات اثری ندارد. ایشان بدون اینکه خودشان را خیلی زحمت دهند، باید بروند تا ملت خودش تکلیف کشور را تعیین کند. سؤال: چگونه می خواهید شاه را برکنار کنید؟ با قیام مسلحانه، یا با قراردادن ارتش در کنار مردم، چگونه؟ امام: ما امیدواریم احتیاجی به قیام مسلحانه نیفتد و با همین اعتصابات و تظاهرات و اظهار انزجار ملت مسائل حل شود و امید این را داریم ارتش هم که از خود این ملت است و ملت برادر اوست، پشت به ملت نکند و در کنار ملت قرار گیرد. لکن اگر این شکل مبارزات ملت مفید واقع نشد و لازم آمد یک طور دیگر عمل شود ممکن است ما تجدید نظر کنیم. سؤال: شما با شاه چه خواهید کرد؟ آیا قبول دارید که نفی بلد شود یا باید محاکمه گردد؟ امام: اگر شاه فرار کند که دست ما به او نمی رسد، ولی اگر او را دستگیر کنیم بر حسب قوانین و احکام حکومت اسلامی رفتار خواهیم کرد. اگر چنانچه مرتکب قتل شده باید او را قصاص کنند و اگر امر به قتل کرده حبس ابد خواهد شد. و علی ایحال، حکومت وی باید از بین برود و خودش هم بواسطه خیانتها و جنایتهایی که کرده است باید محاکمه شود. سؤال: دولت پیشنهادی شما چگونه خواهد بود و چه کسی آن را اداره خواهد کرد؟ امام: راجع به چگونگی دولت و رژیم، پیشنهاد ما جمهوری اسلامی است و چون ملت، ملت مسلم است و ما را هم خدمتگزار خود می داند، از این جهت حدس می زنیم به پیشنهاد ما رأی دهد . ما از طریق رفراندوم با ملت یک جمهوری اسلامی تشکیل می دهیم. و اما شخص، این تابع آراء مردم است و الان شخص معینی در نظر نیست. سؤال: رابطه یک دولت اسلامی و دولت آمریکا در آینده چگونه خواهد بود؟ امام: باید ببینیم آمریکا خودش در آینده چه نقشی دارد اگر آمریکا بخواهد همان طور که حالا با ملت ایران معامله می کند با ما رفتار کند، نقش ما با او خصمانه است. و اگر چنانچه آمریکا به دولت ایران احترام بگذارد، ما هم با همان احترام متقابل عمل می کنیم، و با او بطور عادلانه، که نه به او ظلم کنیم و نه به ما ظلم کند، رفتار خواهیم کرد و اشکالی پیش نمی آید. منابع مقاله:
طلیعه انقلاب اسلامی، مرکز نشر دانشگاهی؛

متن وصیت نامه سیاسی الهی حضرت امام خمینی (ره)

متن وصیت نامه سیاسی الهی حضرت امام خمینی (ره) بسم الله الرحمن الرحیم(1) قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی؛ فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض . الحمدلله و سبحانک؛ اللهم صل علی محمد و آله مظاهر جمالک و جلالک و خزائن اسرار کتابک الذی تجلی فیه الاحدیه بجمیع اسمائک حتی المستاثر منها الذی لایعلمه غیرک؛ و اللعن علی ظالمیهم اصل الشجره الخبیثه . و بعد، اینجانب مناسب می دانم که شمه ای کوتاه و قاصر در باب "ثقلین" تذکر دهم؛ نه از حیث مقامات غیبی و معنوی و عرفانی، که قلم مثل منی عاجز است از جسارت در مرتبه ای که عرفان آن بر تمام دایره وجود، از ملک تا ملکوت اعلی و از آنجا تا لاهوت و آنچه در فهم من و تو ناید، سنگین و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگویم ممتنع است؛ و نه از آنچه بر بشریت گذشته است، از مهجور بودن از حقایق مقام والای "ثقل اکبر" و "ثقل کبیر" که از هر چیز اکبر است جز ثقل اکبر که اکبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است بر این دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتیان بازیگر که شمارش آن برای مثل منی میسر نیست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلکه مناسب دیدم اشاره ای گذرا و بسیار کوتاه از آنچه بر این دو ثقل گذشته است بنمایم . شاید جمله لن یفترقا حتی یردا علی الحوض اشاره باشد بر اینکه بعد از وجودمقدس رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - هرچه بر یکی از این دو گذشته است بر دیگری گذشته است و مهجوریت هر یک مهجوریت دیگری است ، تاآنگاه که این دو مهجور بر رسول خدا در "حوض " وارد شوند. و آیا این "حوض " مقام اتصال کثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دریااست ، یا چیز دیگر که به عقل و عرفان بشر راهی ندارد. و باید گفت آن ستمی که از طاغوتیان بر این دو ودیعه رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - گذشته ،بر امت مسلمان بلکه بر بشریت گذشته است که قلم از آن عاجز است . و ذکر این نکته لازم است که حدیث "ثقلین " متواتر بین جمیع مسلمین است و در کتب اهل سنت از "صحاح ششگانه " تا کتب دیگر آنان ، با الفاظ مختلفه و موارد مکرره از پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به طور متواترنقل شده است . و این حدیث شریف حجت قاطع است بر جمیع بشر بویژه مسلمانان مذاهب مختلف ؛ و باید همه مسلمانان که حجت بر آنان تمام است جوابگوی آن باشند؛ و اگر عذری برای جاهلان بیخبر باشد برای علمای مذاهب نیست . اکنون ببینیم چه گذشته است بر کتاب خدا، این ودیعه الهی و ماترک پیامبراسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - مسائل اسف انگیزی که باید برای آن خون گریه کرد، پس از شهادت حضرت علی "ع " شروع شد. خودخواهان و طاغوتیان ،قرآن کریم را وسیله ای کردند برای حکومتهای ضد قرآنی ؛ و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم - صلی الله علیه وآله و سلم - دریافت کرده بودند و ندای انی تارک فیکم الثقلان در گوششان بود با بهانه های مختلف و توطئه های از پیش تهیه شده ، آنان را عقب زده و باقرآن ، در حقیقت قرآن را - که برای بشریت تا ورود به حوض بزرگترین دستور زندگانی مادی و معنوی بود و است - از صحنه خارج کردند؛ و بر حکومت عدل الهی - که یکی از آرمانهای این کتاب مقدس بوده و هست - خط بطلان کشیدندو انحراف از دین خدا و کتاب و سنت الهی را پایه گذاری کردند، تا کار به جایی رسید که قلم از شرح آن شرمسار است . و هرچه این بنیان کج به جلو آمد کجیها و انحرافها افزون شد تا آنجا که قرآن کریم را که برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان بلکه عائله بشری ، ازمقام شامخ احدیت به کشف تام محمدی "ص " تنزل کرد که بشریت را به آنچه باید برسند برساند و این ولیده "علم الاسما" را از شر شیاطین و طاغوتهارها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حکومت را به دست اولیاالله ،معصومین - علیهم صلوات الاولین و الاخرین - بسپارد تا آنان به هر که صلاح بشریت است بسپارند - چنان از صحنه خارج نمودند که گویی نقشی برای هدایت ندارد و کار به جایی رسید که نقش قرآن به دست حکومتهای جائر وآخوندهای خبیث بدتر از طاغوتیان وسیله ای برای اقامه جور و فساد و توجیه ستمگران و معاندان حق تعالی شد. و مع الاسف به دست دشمنان توطئه گر ودوستان جاهل ، قرآن این کتاب سرنوشت ساز، نقشی جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنکه باید وسیله جمع مسلمانان و بشریت و کتاب زندگی آنان باشد، وسیله تفرقه و اختلاف گردید و یا بکلی از صحنه خارج شد،که دیدیم اگر کسی دم از حکومت اسلامی برمی آورد و از سیاست ، که نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار - صلی الله علیه و آله و سلم - و قرآن و سنت مشحون آن است ، سخن می گفت گویی بزرگترین معصیت را مرتکب شده ؛ وکلمه "آخوند سیاسی " موازن با آخوند بی دین شده بود و اکنون نیز هست . و اخیرا قدرتهای شیطانی بزرگ به وسیله حکومتهای منحرف خارج ازتعلیمات اسلامی ، که خود را به دروغ به اسلام بسته اند، برای محو قرآن و تثبیت مقاصد شیطانی ابرقدرتها قرآن را با خط زیبا طبع می کنند و به اطراف می فرستند و با این حیله شیطانی قرآن را از صحنه خارج می کنند. ما همه دیدیم قرآنی راکه محمدرضا خان پهلوی طبع کرد و عده ای را اغفال کرد و بعض آخوندهای بیخبر از مقاصد اسلامی هم مداح او بودند. و می بینیم که ملک فهد هر سال مقدار زیادی از ثروتهای بی پایان مردم را صرف طبع قرآن کریم و محال تبلیغات مذهب ضد قرآنی می کند و وهابیت ، این مذهب سراپا بی اساس و خرافاتی راترویج می کند؛ و مردم و ملتهای غافل را سوق به سوی ابرقدرتها می دهد و ازاسلام عزیز و قرآن کریم برای هدم اسلام و قرآن بهره برداری می کند. ما مفتخریم و ملت عزیز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است که پیرومذهبی است که می خواهد حقایق قرآنی ، که سراسر آن از وحدت بین مسلمین بلکه بشریت دم می زند، از مقبره ها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترین نسخه نجات دهنده بشر از جمیع قیودی که بر پای و دست و قلب و عقل اوپیچیده است و او را به سوی فنا و نیستی و بردگی و بندگی طاغوتیان می کشاندنجات دهد. و ما مفتخریم که پیرو مذهبی هستیم که رسول خدا موسس آن به امر خداوندتعالی بوده ، و امیرالمومنین علی بن ابیطالب ، این بنده رها شده از تمام قیود،مامور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگیها است . ما مفتخریم که کتاب نهج البلاغه که بعد از قرآن بزرگترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین کتاب رهایی بخش بشر است و دستورات معنوی وحکومتی آن بالاترین راه نجات است ، از امام معصوم ما است . ما مفتخریم که ائمه معصومین ، از علی بن ابیطالب گرفته تا منجی بشرحضرت مهدی صاحب زمان - علیهم آلاف التحیات والسلام - که به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است ائمه ما هستند. ما مفتخریم که ادعیه حیاتبخش که او را "قرآن صاعد" می خوانند از ائمه معصومین ما است . ما به "مناجات شعبانیه " امامان و "دعای عرفات "حسین بن علی - علیهما السلام - و "صحیفه سجادیه " این زبور آل محمد و"صحیفه فاطمیه " که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است از ما است . ما مفتخریم که "باقرالعلوم " بالاترین شخصیت تاریخ است و کسی جزخدای تعالی و رسول - صلی الله علیه و آله - و ائمه معصومین - علیهم السلام -مقام او را درک نکرده و نتوانند درک کرد، از ما است . و ما مفتخریم که مذهب ما "جعفری " است که فقه ما که دریای بی پایان است ،یکی از آثار اوست . و ما مفتخریم به همه ائمه معصومین - علیهم صلوات الله - ومتعهد به پیروی آنانیم . ما مفتخریم که ائمه معصومین ما - صلوات الله و سلامه علیهم - در راه تعالی دین اسلام و در راه پیاده کردن قرآن کریم که تشکیل حکومت عدل یکی ازابعاد آن است ، در حبس و تبعید به سر برده و عاقبت در راه براندازی حکومتهای جائرانه و طاغوتیان زمان خود شهید شدند. و ما امروز مفتخریم که می خواهیم مقاصد قرآن و سنت را پیاده کنیم و اقشار مختلفه ملت ما در این راه بزرگ سرنوشت ساز سر از پا نشناخته ، جان و مال و عزیزان خود را نثار راه خدامی کنند. ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه های فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر، و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند؛ و آنان که توان جنگ دارند، درآموزش نظامی که برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی از واجبات مهم است شرکت ، و از محرومیتهایی که توطئه دشمنان و ناآشنایی دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آنها بلکه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتی که دشمنان برای منافع خود به دست نادانان و بعضی آخوندهای بی اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند، خارج نموده اند؛ و آنان که توان جنگ ندارند، در خدمت پشت جبهه به نحوارزشمندی که دل ملت را از شوق و شعف به لرزه درمی آورد و دل دشمنان وجاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب می لرزاند، اشتغال دارند. و ما مکرردیدیم که زنان بزرگواری زینب گونه - علیها سلام الله - فریاد می زنند که فرزندان خود را از دست داده و در راه خدای تعالی و اسلام عزیز از همه چیز خودگذشته و مفتخرند به این امر؛ و می دانند آنچه به دست آورده اند بالاتر از جنات نعیم است ، چه رسد به متاع ناچیز دنیا. و ملت ما بلکه ملتهای اسلامی و مستضعفان جهان مفتخرند به اینکه دشمنان آنان که دشمنان خدای بزرگ و قرآن کریم و اسلام عزیزند، درندگانی هستند که از هیچ جنایت و خیانتی برای مقاصد شوم جنایتکارانه خود دست نمی کشند وبرای رسیدن به ریاست و مطامع پست خود دوست و دشمن را نمی شناسند. و درراس آنان امریکا این تروریست بالذات دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده و هم پیمان او صهیونیست جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود جنایاتی مرتکب می شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند؛ و خیال ابلهانه "اسرائیل بزرگ "! آنان را به هر جنایتی می کشاند. وملتهای اسلامی و مستضعفان جهان مفتخرند که دشمنان آنها حسین اردنی این جنایت پیشه دوره گرد، و حسن و حسنی مبارک هم آخور با اسرائیل جنایتکارند و در راه خدمت به امریکا و اسرائیل از هیچ خیانتی به ملتهای خود رویگردان نیستند. و ما مفتخریم که دشمن ما صدام عفلقی است که دوست ودشمن او را به جنایتکاری و نقض حقوق بین المللی و حقوق بشر می شناسند وهمه می دانند که خیانتکاری او به ملت مظلوم عراق و شیخ نشینان خلیج ، کمتر ازخیانت به ملت ایران نباشد. و ما و ملتهای مظلوم دنیا مفتخریم که رسانه های گروهی و دستگاههای تبلیغات جهانی ، ما و همه مظلومان جهان را به هر جنایت و خیانتی که ابرقدرتهای جنایتکار دستور می دهند متهم می کنند. کدام افتخار بالاتر و والاتراز اینکه امریکا با همه ادعاهایش و همه ساز و برگهای جنگی اش و آنهمه دولتهای سرسپرده اش و به دست داشتن ثروتهای بی پایان ملتهای مظلوم عقب افتاده و در دست داشتن تمام رسانه های گروهی ، در مقابل ملت غیور ایران و کشور حضرت بقیه الله - ارواحنا لمقدمه الفدا - آنچنان وامانده و رسوا شده است که نمی داند به که متوسل شود! و رو به هر کس می کند جواب رد می شنود!و این نیست جز به مددهای غیبی حضرت باری تعالی - جلت عظمته - که ملتهارا بویژه ملت ایران اسلامی را بیدار نموده و از ظلمات ستمشاهی به نور اسلام هدایت نموده . من اکنون به ملتهای شریف ستمدیده و به ملت عزیز ایران توصیه می کنم که از این راه مستقیم الهی که نه به شرق ملحد و نه به غرب ستمگر کافر وابسته است ، بلکه به صراطی که خداوند به آنها نصیب فرموده است محکم و استوار ومتعهد و پایدار پایبند بوده ، و لحظه (ای) از شکر این نعمت غفلت نکرده ودستهای ناپاک عمال ابرقدرتها، چه عمال خارجی و چه عمال داخلی بدتر ازخارجی ، تزلزلی در نیت پاک و اراده آهنین آنان رخنه نکند؛ و بدانند که هرچه رسانه های گروهی عالم و قدرتهای شیطانی غرب و شرق اشتلم می زنند دلیل برقدرت الهی آنان است و خداوند بزرگ سزای آنان را هم در این عالم و هم درعوالم دیگر خواهد داد. "انه ولی النعم و بیده ملکوت کل شی ء". و با کمال جد و عجز از ملتهای مسلمان می خواهم که از ائمه اطهار و فرهنگ سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، نظامی این بزرگ راهنمایان عالم بشریت به طورشایسته و به جان و دل و جانفشانی و نثار عزیزان پیروی کنند. از آن جمله دست از فقه سنتی که بیانگر مکتب رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملتهااست ، چه احکام اولیه و چه ثانویه که هر دو مکتب فقه اسلامی است ، ذره ای منحرف نشوند و به وسواس خناسان معاند با حق و مذهب گوش فرا ندهند وبدانند قدمی انحرافی ، مقدمه سقوط مذهب و احکام اسلامی و حکومت عدل الهی است . و از آن جمله از نماز جمعه و جماعت که بیانگر سیاسی نماز است هرگز غفلت نکنند، که این نماز جمعه از بزرگترین عنایات حق تعالی برجمهوری اسلامی ایران است . و از آن جمله مراسم عزاداری ائمه اطهار و بویژه سید مظلومان و سرور شهیدان ، حضرت ابی عبدالله الحسین - صلوات وافر الهی و انبیا و ملائکه الله و صلحا بر روح بزرگ حماسی او باد - هیچ گاه غفلت نکنند.و بدانند آنچه دستور ائمه - علیهم السلام - برای بزرگداشت این حماسه تاریخی اسلام است و آنچه لعن و نفرین بر ستمگران آل بیت است ، تمام فریاد قهرمانانه ملتها است بر سردمداران ستم پیشه در طول تاریخ الی الابد. و می دانید که لعن ونفرین و فریاد از بیداد بنی امیه - لعنه الله علیهم - با آنکه آنان منقرض و به جهنم رهسپار شده اند، فریاد بر سر ستمگران جهان و زنده نگهداشتن این فریادستم شکن است . و لازم است در نوحه ها و اشعار مرثیه و اشعار ثنای از ائمه حق - علیهم سلام الله - به طور کوبنده فجایع و ستمگریهای ستمگران هر عصر و مصریادآوری شود؛ و در این عصر که عصر مظلومیت جهان اسلام به دست امریکا وشوروی و سایر وابستگان به آنان و از آن جمله آل سعود، این خائنین به حرم بزرگ الهی - لعنه الله و ملائکته و رسله علیهم - است به طور کوبنده یادآوری ولعن و نفرین شود. و همه باید بدانیم که آنچه موجب وحدت بین مسلمین است این مراسم سیاسی است که حافظ ملیت مسلمین ، بویژه شیعیان ائمه اثنی عشر- علیهم صلوات الله و سلم - است . و آنچه لازم است تذکر دهم آن است که وصیت سیاسی - الهی اینجانب اختصاص به ملت عظیم الشان ایران ندارد، بلکه توصیه به جمیع ملل اسلامی ومظلومان جهان از هر ملت و مذهب می باشد. از خداوند - عزوجل - عاجزانه خواهانم که لحظه ای ما و ملت ما را به خودواگذار نکند و از عنایات غیبی خود به این فرزندان اسلام و رزمندگان عزیزلحظه ای دریغ نفرماید. روح الله الموسوی الخمینی بسم الله الرحمن الرحیم اهمیت انقلاب شکوهمند اسلامی که دستاورد میلیونها انسان ارزشمند وهزاران شهید جاوید آن و آسیب دیدگان عزیز، این شهیدان زنده است و موردامید میلیونها مسلمانان و مستضعفان جهان است ، به قدری است که ارزیابی آن ازعهده قلم و بیان والاتر و برتر است . اینجانب ، روح الله موسوی خمینی که از کرم عظیم خداوند متعال با همه خطایا مایوس نیستم و زاد راه پرخطرم همان دلبستگی به کرم کریم مطلق است ، به عنوان یک نفر طلبه حقیر که همچون دیگر برادران ایمانی امید به این انقلاب و بقای دستاوردهای آن و به ثمررسیدن هرچه بیشتر آن دارم ، به عنوان وصیت به نسل حاضر و نسلهای عزیزآینده مطالبی هر چند تکراری عرض می نمایم . و از خداوند بخشاینده می خواهم که خلوص نیت در این تذکرات عنایت فرماید. 1- ما می دانیم که این انقلاب بزرگ که دست جهانخواران و ستمگران را ازایران بزرگ کوتاه کرد، با تاییدات غیبی الهی پیروز گردید. اگر نبود دست توانای خداوند امکان نداشت یک جمعیت 36 میلیونی با آن تبلیغات ضداسلامی و ضدروحانی خصوص در این صد سال اخیر و با آن تفرقه افکنیهای بیحساب قلمداران و زبان مزدان در مطبوعات و سخنرانیها و مجالس و محافل ضداسلامی و ضدملی به صورت ملیت ، و آنهمه شعرها و بذله گوییها، و آنهمه مراکز عیاشی و فحشا و قمار و مسکرات و مواد مخدره که همه و همه برای کشیدن نسل جوان فعال که باید در راه پیشرفت و تعالی و ترقی میهن عزیز خود فعالیت نمایند، به فساد و بی تفاوتی در پیشامدهای خائنانه ، که به دست شاه فاسد و پدر بی فرهنگش و دولتها و مجالس فرمایشی که از طرف سفارتخانه های قدرتمندان بر ملت تحمیل می شد، و از همه بدتر وضع دانشگاهها و دبیرستانها و مراکز آموزشی که مقدرات کشور به دست آنان سپرده می شد، با به کار گرفتن معلمان و استادان غربزده یا شرقزده صددرصد مخالف اسلام و فرهنگ اسلامی بلکه ملی صحیح ، با نام "ملیت " و "ملی گرایی "، گرچه در بین آنان مردانی متعهد و دلسوز بودند، لکن با اقلیت فاحش آنان و درتنگنا قرار دادنشان کار مثبتی نمی توانستند انجام دهند و با اینهمه و دهها مسائل دیگر، از آن جمله به انزوا و عزلت کشیدن روحانیان و با قدرت تبلیغات به انحراف فکری کشیدن بسیاری از آنان ، ممکن نبود این ملت با این وضعیت یکپارچه قیام کنند و در سرتاسر کشور با ایده واحد و فریاد "الله اکبر" وفداکاریهای حیرت آور و معجزه آسا تمام قدرتهای داخل و خارج را کنار زده وخود مقدرات کشور را به دست گیرد. بنابراین شک نباید کرد که انقلاب اسلامی ایران از همه انقلابها جدا است : هم در پیدایش و هم در کیفیت مبارزه و هم درانگیزه انقلاب و قیام . و تردید نیست که این یک تحفه الهی و هدیه غیبی بوده که از جانب خداوند منان بر این ملت مظلوم غارتزده عنایت شده است . 2- اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که با به کار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تامین می کند و قدرت آن دارد که قلم سرخ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها و تجاوزها بکشد وانسانها را به کمال مطلوب خود برساند. و مکتبی است که برخلاف مکتبهای غیرتوحیدی ، در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته ، ولو بسیارناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذارننموده است ؛ و موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزدنموده و به رفع آنها کوشیده است . اینک که به توفیق و تایید خداوند، جمهوری اسلامی با دست توانای ملت متعهد پایه ریزی شده ، و آنچه در این حکومت اسلامی مطرح است اسلام و احکام مترقی آن است ، بر ملت عظیم الشان ایران است که در تحقق محتوای آن به جمیع ابعاد و حفظ و حراست آن بکوشند که حفظ اسلام در راس تمام واجبات است ، که انبیای عظام از آدم - علیه السلام - تاخاتم النبیین - صلی الله علیه و آله و سلم - در راه آن کوشش و فداکاری جانفرسانموده اند و هیچ مانعی آنان را از این فریضه بزرگ بازنداشته ؛ و همچنین پس ازآنان اصحاب متعهد و ائمه اسلام - علیهم صلوات الله - با کوششهای توانفرسا تاحد نثار خون خود در حفظ آن کوشیده اند. و امروز بر ملت ایران ، خصوصا، وبر جمیع مسلمانان ، عموما، واجب است این امانت الهی را که در ایران به طوررسمی اعلام شده و در مدتی کوتاه نتایج عظیمی به بار آورده ، با تمام توان حفظنموده و در راه ایجاد مقتضیات بقای آن و رفع موانع و مشکلات آن کوشش نمایند. و امید است که پرتو نور آن بر تمام کشورهای اسلامی تابیدن گرفته وتمام دولتها و ملتها با یکدیگر تفاهم در این امر حیاتی نمایند، و دست ابرقدرتهای عالمخوار و جنایتکاران تاریخ را تا ابد از سر مظلومان و ستمدیدگان جهان کوتاه نمایند. اینجانب که نفسهای آخر عمر را می کشم به حسب وظیفه ، شطری از آنچه درحفظ و بقای این ودیعه الهی دخالت دارد و شطری از موانع و خطرهایی که آن را تهدید می کنند، برای نسل حاضر و نسلهای آینده عرض می کنم و توفیق وتایید همگان را از درگاه پروردگار عالمیان خواهانم . الف - بی تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است ؛ و رمزپیروزی را ملت می داند و نسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن : انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی ؛ و اجتماع ملت درسراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد. اینجانب به همه نسلهای حاضر و آینده وصیت می کنم که اگر بخواهید اسلام و حکومت الله برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل ازکشورتان قطع شود، این انگیزه الهی را که خداوند تعالی در قرآن کریم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهید؛ و در مقابل این انگیزه که رمز پیروزی وبقای آن است ، فراموشی هدف و تفرقه و اختلاف است . بی جهت نیست که بوقهای تبلیغاتی در سراسر جهان و ولیده های بومی آنان تمام توان خود راصرف شایعه ها و دروغهای تفرقه افکن نموده اند و میلیاردها دلار برای آن صرف می کنند. بی انگیزه نیست سفرهای دائمی مخالفان جمهوری اسلامی به منطقه . و مع الاسف در بین آنان از سردمداران و حکومتهای بعض کشورهای اسلامی ، که جز به منافع شخص خود فکر نمی کنند و چشم و گوش بسته تسلیم امریکا هستند دیده می شود؛ و بعض از روحانی نماها نیز به آنان ملحقند. امروز و در آتیه نیز آنچه برای ملت ایران ومسلمانان جهان باید مطرح باشد واهمیت آن را در نظر گیرند، خنثی کردن تبلیغات تفرقه افکن خانه برانداز است .توصیه اینجانب به مسلمین و خصوص ایرانیان بویژه در عصر حاضر، آن است که در مقابل این توطئه ها عکس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود، به هر راه ممکن افزایش دهند و کفار و منافقان را مایوس نمایند. ب - از توطئه های مهمی که در قرن اخیر، خصوصا در دهه های معاصر، وبویژه پس از پیروزی انقلاب آشکارا به چشم می خورد، تبلیغات دامنه دار با ابعاد مختلف برای مایوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداکار ایران از اسلام است .گاهی ناشیانه و با صراحت به اینکه احکام اسلام که 1400 سال قبل وضع شده است نمی تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند، یا آنکه اسلام یک دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است ، و در عصر حاضرنمی شود کشورها از تمدن جهانی و مظاهر آن کناره گیرند، و امثال این تبلیغات ابلهانه و گاهی موذیانه و شیطنت آمیز به گونه طرفداری از قداست اسلام که اسلام و دیگر ادیان الهی سر و کار دارند با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر ازمقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعیه که انسان را به خدای تعالی نزدیک و از دنیا دور می کند، و حکومت و سیاست وسررشته داری برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوی است ، چه اینها تمام برای تعمیر دنیا است و آن مخالف مسلک انبیای عظام است ! و مع الاسف تبلیغ به وجه دوم در بعض از روحانیان و متدینان بیخبر از اسلام تاثیر گذاشته که حتی دخالت در حکومت و سیاست را به مثابه یک گناه و فسق می دانستند و شایدبعضی بدانند! و این فاجعه بزرگی است که اسلام مبتلای به آن بود. گروه اول که باید گفت از حکومت و قانون و سیاست یا اطلاع ندارند یاغرضمندانه خود را به بی اطلاعی می زنند. زیرا اجرای قوانین بر معیار قسط وعدل و جلوگیری از ستمگری و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی واجتماعی و منع از فساد و فحشا و انواع کجرویها، و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار و استعباد، و حدود وقصاص و تعزیرات بر میزان عدل برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه ، و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها ازاین قبیل ، چیزهایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود. این دعوی به مثابه آن است که گفته شود قواعد عقلی و ریاضی درقرن حاضر باید عوض شود و به جای آن قواعد دیگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت ، عدالت اجتماعی باید جاری شود و از ستمگری و چپاول و قتل بایدجلوگیری شود، امروز چون قرن اتم است آن روش کهنه شده ! و ادعای آنکه اسلام با نوآوردها مخالف است - همان سان که محمدرضا پهلوی مخلوع می گفت که اینان می خواهند با چهارپایان در این عصر سفر کنند - یک اتهام ابلهانه بیش نیست . زیرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوردها، اختراعات وابتکارات و صنعتهای پیشرفته که در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد، هیچ گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد بلکه علم وصنعت مورد تاکید اسلام و قرآن مجید است . و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معنی است که بعضی روشنفکران حرفه ای می گویند که آزادی در تمام منکرات و فحشا حتی همجنس بازی و از این قبیل ، تمام ادیان آسمانی و دانشمندان وعقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرقزدگان به تقلید کورکورانه آن را ترویج می کنند. و اما طایفه دوم که نقشه موذیانه دارند و اسلام را از حکومت و سیاست جدامی دانند. باید به این نادانان گفت که قرآن کریم و سنت رسول الله - صلی الله علیه و آله - آنقدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند؛بلکه بسیار از احکام عبادی اسلام ، عبادی - سیاسی است که غفلت از آنها این مصیبتها را به بار آورده . پیغمبر اسلام "ص " تشکیل حکومت داد مثل سایر حکومتهای جهان لکن با انگیزه بسط عدالت اجتماعی . و خلفای اول اسلامی حکومتهای وسیع داشته اند و حکومت علی بن ابیطالب - علیه السلام - نیز با همان انگیزه ، به طور وسیعتر و گسترده تر از واضحات تاریخ است . و پس از آن بتدریج حکومت به اسم اسلام بوده ؛ و اکنون نیز مدعیان حکومت اسلامی به پیروی از اسلام و رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - بسیارند. اینجانب در این وصیتنامه با اشاره می گذرم ، ولی امید آن دارم که نویسندگان و جامعه شناسان و تاریخ نویسان ، مسلمانان را از این اشتباه بیرون آورند. و آنچه گفته شده و می شود که انبیا - علیهم السلام - به معنویات کار دارند و حکومت وسررشته داری دنیایی مطرود است و انبیا و اولیا و بزرگان از آن احتراز می کردندو ما نیز باید چنین کنیم ، اشتباه تاسف آوری است که نتایج آن به تباهی کشیدن ملتهای اسلامی و باز کردن راه برای استعمارگران خونخوار است ، زیرا آنچه مردود است حکومتهای شیطانی و دیکتاتوری و ستمگری است که برای سلطه جویی و انگیزه های منحرف و دنیایی که از آن تحذیر نموده اند؛جمع آوری ثروت و مال و قدرت طلبی و طاغوت گرایی است و بالاخره دنیایی است که انسان را از حق تعالی غافل کند. و اما حکومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی ، همان است که مثل سلیمان بن داوود و پیامبر عظیم الشان اسلام - صلی الله علیه و آله - و اوصیای بزرگوارش برای آن کوشش می کردند؛ از بزرگترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است ، چنانچه سیاست سالم که در این حکومتها بوده از امور لازمه است . بایدملت بیدار و هوشیار ایران با دید اسلامی این توطئه ها را خنثی نمایند. وگویندگان و نویسندگان متعهد به کمک ملت برخیزند و دست شیاطین توطئه گر راقطع نمایند. ج - و از همین قماش توطئه ها و شاید موذیانه تر، شایعه های وسیع در سطح کشور، و در شهرستانها بیشتر، بر اینکه جمهوری اسلامی هم کاری برای مردم انجام نداد. بیچاره مردم با آن شوق و شعف فداکاری کردند که از رژیم ظالمانه طاغوت رهایی یابند، گرفتار یک رژیم بدتر شدند! مستکبران مستکبرتر ومستضعفان مستضعف تر شدند! زندانها پر از جوانان که امید آتیه کشور است می باشد و شکنجه ها از رژیم سابق بدتر و غیرانسانیتر است ! هر روز عده ای رااعدام می کنند به اسم اسلام ! و ای کاش اسم اسلام روی این جمهوری نمی گذاشتند! این زمان از زمان رضاخان و پسرش بدتر است ! مردم در رنج و زحمت و گرانی سرسام آور غوطه می خورند و سردمداران دارند این رژیم را به رژیمی کمونیستی هدایت می کنند! اموال مردم مصادره می شود و آزادی در هرچیز از ملت سلب شده ! و بسیاری دیگر از این قبیل امور که با نقشه اجرا می شود.و دلیل آنکه نقشه و توطئه در کار است آنکه هرچند روز یک امر در هر گوشه وکنار و در هر کوی و برزن سر زبانها می افتد؛ در تاکسیها همین مطلب واحد و دراتوبوسها نیز همین و در اجتماعات چند نفره باز همین صحبت می شود؛ و یکی که قدری کهنه شد یکی دیگر معروف می شود. و مع الاسف بعض روحانیون که از حیله های شیطانی بیخبرند با تماس یکی - دو نفر از عوامل توطئه گمان می کنندمطلب همان است . و اساس مساله آن است که بسیاری از آنان که این مسائل رامی شنوند و باور می کنند اطلاع از وضع دنیا و انقلابهای جهان و حوادث بعد ازانقلاب و گرفتاریهای عظیم اجتناب ناپذیر آن ندارند - چنانچه اطلاع صحیح ازتحولاتی که همه به سود اسلام است ندارند - و چشم بسته و بیخبر امثال این مطالب را شنیده و خود نیز با غفلت یا عمد به آنان پیوسته اند. اینجانب توصیه می کنم که قبل از مطالعه وضعیت کنونی جهان و مقایسه بین انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلابات و قبل از آشنایی با وضعیت کشورها وملتهایی که در حال انقلاب و پس از انقلابشان بر آنان چه می گذشته است ، و قبل از توجه به گرفتاریهای این کشور طاغوتزده از ناحیه رضاخان و بدتر از آن محمدرضا که در طول چپاولگریهایشان برای این دولت به ارث گذاشته اند، ازوابستگیهای عظیم خانمانسوز، تا اوضاع وزارتخانه ها و ادارات و اقتصاد و ارتش و مراکز عیاشی و مغازه های مسکرات فروشی و ایجاد بی بندوباری در تمام شئون زندگی و اوضاع تعلیم و تربیت و اوضاع دبیرستانها و دانشگاهها و اوضاع سینماها و عشرتکده ها و وضعیت جوانها و زنها و وضعیت روحانیون و متدینین و آزادیخواهان متعهد و بانوان عفیف ستمدیده و مساجد در زمان طاغوت ورسیدگی به پرونده اعدام شدگان و محکومان به حبس و رسیدگی به زندانها و کیفیت عملکرد متصدیان و رسیدگی به مال سرمایه داران و زمینخواران بزرگ ومحتکران و گرانفروشان و رسیدگی به دادگستریها و دادگاههای انقلاب و مقایسه با وضع سابق دادگستری و قضات و رسیدگی به حال نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعضای دولت و استاندارها و سایر مامورین که در این زمان آمده اند ومقایسه با زمان سابق و رسیدگی به عملکرد دولت و جهاد سازندگی درروستاهای محروم از همه مواهب حتی آب آشامیدنی و درمانگاه و مقایسه باطول رژیم سابق با در نظر گرفتن گرفتاری به جنگ تحمیلی و پیامدهای آن ازقبیل آوارگان میلیونی و خانواده های شهدا و آسیب دیدگان در جنگ و آوارگان میلیونی افغانستان و عراق و با نظر به حصر اقتصادی و توطئه های پی در پی امریکا و وابستگان خارج و داخلش "اضافه کنید فقدان مبلغ آشنا به مسائل به مقدار احتیاج و قاضی شرع " و هرج و مرجهایی که از طرف مخالفان اسلام ومنحرفان و حتی دوستان نادان در دست اجرا است و دهها مسائل دیگر، تقاضااین است که قبل از آشنایی به مسائل ، به اشکالتراشی و انتقاد کوبنده و فحاشی برنخیزید؛ و به حال این اسلام غریب که پس از صدها سال ستمگری قلدرها وجهل توده ها امروز طفلی تازه پا و ولیده ای است محفوف به دشمنهای خارج وداخل ، رحم کنید. و شما اشکالتراشان به فکر بنشینید که آیا بهتر نیست به جای سرکوبی به اصلاح و کمک بکوشید؛ و به جای طرفداری از منافقان و ستمگران و سرمایه داران و محتکران بی انصاف از خدا بیخبر، طرفدار مظلومان وستمدیدگان و محرومان باشید؛ و به جای گروههای آشوبگر و تروریستهای مفسد و طرفداری غیرمستقیم از آنان ، توجهی به ترور شدگان از روحانیون مظلوم تا خدمتگزاران متعهد مظلوم داشته باشید؟ اینجانب هیچ گاه نگفته و نمی گویم که امروز در این جمهوری به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل می شود و اشخاصی از روی جهالت و عقده وبی انضباطی برخلاف مقررات اسلام عمل نمی کنند؛ لکن عرض می کنم که قوه مقننه و قضاییه و اجراییه با زحمات جانفرسا کوشش در اسلامی کردن این کشورمی کنند و ملت دهها میلیونی نیز طرفدار و مددکار آنان هستند؛ و اگر این اقلیت اشکالتراش و کارشکن به کمک بشتابند، تحقق این آمال آسانتر و سریعترخواهد بود. و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده میلیونی بیدارشده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است ، آمال انسانی - اسلامی به خواست خداوند متعال جامه عمل به طور چشمگیر خواهد پوشید و کجروان واشکالتراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند. من با جرات مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضربهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله - صلی الله علیه و آله - و کوفه و عراق درعهد امیرالمومنین و حسین بن علی - صلوات الله و سلامه علیهما - می باشند. آن حجاز که در عهد رسول الله - صلی الله علیه و آله - مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمی کردند و با بهانه هایی به جبهه نمی رفتند، که خداوند تعالی در سوره "توبه " باآیاتی آنها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده است . و آنقدر به ایشان دروغ بستند که به حسب نقل ، در منبر به آنان نفرین فرمودند. و آن اهل عراق وکوفه که با امیرالمومنین آنقدر بدرفتاری کردند و از اطاعتش سر باز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است . و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهدا - علیه السلام - آن شد که شد. و آنان که درشهادت دست آلوده نکردند، یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد. اما امروز می بینیم که ملت ایران از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و داوطلبان و از قوای در جبهه ها و مردم پشت جبهه ها، با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاریها می کنند و چه حماسه هامی آفرینند. و می بینیم که مردم محترم سراسر کشور چه کمکهای ارزنده می کنند.و می بینیم که بازماندگان شهدا و آسیب دیدگان جنگ و متعلقان آنان باچهره های حماسه آفرین و گفتار و کرداری مشتاقانه و اطمینان بخش با ما و شما روبه رو می شوند. و اینها همه از عشق و علاقه و ایمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حیات جاویدان . در صورتی که نه در محضر مبارک رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - هستند، و نه در محضر امام معصوم -صلوات الله علیه . و انگیزه آنان ایمان و اطمینان به غیب است . و این رمزموفقیت و پیروزی در ابعاد مختلف است . و اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانی تربیت نموده ، و ما همه مفتخریم که در چنین عصری و در پیشگاه چنین ملتی می باشیم . و اینجانب در اینجا یک وصیت به اشخاصی که به انگیزه مختلف باجمهوری اسلامی مخالفت می کنند و به جوانان ، چه دختران و چه پسرانی که مورد بهره برداری منافقان و منحرفان فرصت طلب و سودجو واقع شده اندمی نمایم ، که بیطرفانه و با فکر آزاد به قضاوت بنشینید و تبلیغات آنان که می خواهند جمهوری اسلامی ساقط شود و کیفیت عمل آنان و رفتارشان باتوده های محروم و گروهها و دولتهایی که از آنان پشتیبانی کرده و می کنند وگروهها و اشخاصی که در داخل به آنان پیوسته و از آنان پشتیبانی می کنند واخلاق و رفتارشان در بین خود و هوادارانشان و تغییر موضعهایشان درپیشامدهای مختلف را، با دقت و بدون هوای نفس بررسی کنید، و مطالعه کنیدحالات آنان که در این جمهوری اسلامی به دست منافقان و منحرفان شهیدشدند، و ارزیابی کنید بین آنان و دشمنانشان ؛ نوارهای این شهیدان تا حدی دردست و نوارهای مخالفان شاید در دست شماها باشد، ببینید کدام دسته طرفدارمحرومان و مظلومان جامعه هستند. برادران ! شما این اوراق را قبل از مرگ من نمی خوانید. ممکن است پس ازمن بخوانید در آن وقت من نزد شما نیستم که بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان برای کسب مقام و قدرتی با قلبهای جوان شما بازی کنم . من برای آنکه شما جوانان شایسته ای هستید علاقه دارم که جوانی خود را در راه خداوند و اسلام عزیز و جمهوری اسلامی صرف کنید تا سعادت هر دو جهان را دریابید. واز خداوند غفور می خواهم که شما را به راه مستقیم انسانیت هدایت کند و ازگذشته ما و شما با رحمت واسعه خود بگذرد. شماها نیز در خلوتها از خداوندهمین را بخواهید، که او هادی و رحمان است . و یک وصیت به ملت شریف ایران و سایر ملتهای مبتلا به حکومتهای فاسدو دربند قدرتهای بزرگ می کنم ؛ اما به ملت عزیز ایران توصیه می کنم که نعمتی که با جهاد عظیم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آوردید همچون عزیزترین امور قدرش را بدانید و از آن حفاظت و پاسداری نمایید و در راه آن ،که نعمتی عظیم الهی و امانت بزرگ خداوندی است کوشش کنید و از مشکلاتی که در این صراط مستقیم پیش می آید نهراسید که ان تنصرواالله ینصرکم ویثبت اقدامکم . و در مشکلات دولت جمهوری اسلامی با جان و دل شریک ودر رفع آنها کوشا باشید، و دولت و مجلس را از خود بدانید، و چون محبوبی گرامی از آن نگهداری کنید. و به مجلس و دولت و دست اندرکاران توصیه می نمایم که قدر این ملت رابدانید و در خدمتگزاری به آنان خصوصا مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان که نور چشمان ما و اولیای نعم همه هستند و جمهوری اسلامی رهاورد آنان و بافداکاریهای آنان تحقق پیدا کرد و بقای آن نیز مرهون خدمات آنان است ،فروگذار نکنید و خود را از مردم و آنان را از خود بدانید و حکومتهای طاغوتی را که چپاولگرانی بی فرهنگ و زورگویانی تهی مغز بودند و هستند را همیشه محکوم نمایید، البته با اعمال انسانی که شایسته برای یک حکومت اسلامی است . و اما به ملتهای اسلامی توصیه می کنم که از حکومت جمهوری اسلامی و ازملت مجاهد ایران الگو بگیرید و حکومتهای جائر خود را در صورتی که به خواست ملتها که خواست ملت ایران است سر فرود نیاوردند، با تمام قدرت به جای خود بنشانید، که مایه بدبختی مسلمانان ، حکومتهای وابسته به شرق و غرب می باشند. و اکیدا توصیه می کنم که به بوقهای تبلیغاتی مخالفان اسلام و جمهوری اسلامی گوش فرا ندهید که همه کوشش دارند که اسلام را از صحنه بیرون کنندکه منافع ابرقدرتها تامین شود. د - از نقشه های شیطانی قدرتهای بزرگ استعمار و استثمارگر که سالهای طولانی در دست اجرا است و در کشور ایران از زمان رضاخان اوج گرفت و درزمان محمدرضا با روشهای مختلف دنباله گیری شد، به انزواکشاندن روحانیت است ؛ که در زمان رضاخان با فشار و سرکوبی و خلع لباس و حبس و تبعید وهتک حرمات و اعدام و امثال آن ، و در زمان محمدرضا با نقشه و روشهای دیگر که یکی از آنها ایجاد عداوت بین دانشگاهیان و روحانیان بود، که تبلیغات وسیعی در این زمینه شد؛ و مع الاسف به واسطه بیخبری هر دو قشر از توطئه شیطانی ابرقدرتها نتیجه چشمگیری گرفته شد. از یک طرف ، از دبستانها تادانشگاهها کوشش شد که معلمان و دبیران و اساتید و روسای دانشگاهها از بین غربزدگان یا شرقزدگان و منحرفان از اسلام و سایر ادیان انتخاب و به کار گماشته شوند و متعهدان مومن در اقلیت قرار گیرند که قشر موثر را که در آتیه حکومت را به دست می گیرند، از کودکی تا نوجوانی و تا جوانی طوری تربیت کنند که ازادیان مطلقا، و اسلام بخصوص ، و از وابستگان به ادیان خصوصا روحانیون ومبلغان ، متنفر باشند. و اینان را عمال انگلیس در آن زمان ، و طرفدار سرمایه داران و زمینخواران و طرفدار ارتجاع و مخالف تمدن و تعالی در بعد از آن معرفی می نمودند. و از طرف دیگر، با تبلیغات سوء، روحانیون و مبلغان و متدینان را ازدانشگاه و دانشگاهیان ترسانیده و همه را به بی دینی و بی بند و باری و مخالف بامظاهر اسلام و ادیان متهم می نمودند. نتیجه آنکه دولتمردان مخالف ادیان واسلام و روحانیون و متدینان باشند؛ و توده های مردم که علاقه به دین و روحانی دارند مخالف دولت و حکومت و هر چه متعلق به آن است باشند، و اختلاف عمیق بین دولت و ملت و دانشگاهی و روحانی راه را برای چپاولگران آنچنان باز کند که تمام شئون کشور در تحت قدرت آنان و تمام ذخایر ملت در جیب آنان سرازیر شود، چنانچه دیدید به سر این ملت مظلوم چه آمد، و می رفت که چه آید. اکنون که به خواست خداوند متعال و مجاهدت ملت - از روحانی ودانشگاهی تا بازاری و کارگر و کشاورز و سایر قشرها - بند اسارت را پاره و سدقدرت ابرقدرتها را شکستند و کشور را از دست آنان و وابستگانشان نجات دادند، توصیه اینجانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند ودانشگاهیان و جوانان برومند عزیز هر چه بیشتر با روحانیان و طلاب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم را محکمتر و استوارتر سازند و از نقشه ها وتوطئه های دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد آنکه فرد یا افرادی را دیدند که باگفتار و رفتار خود در صدد است بذر نفاق بین آنان افکند او را ارشاد و نصیحت نمایند؛ و اگر تاثیر نکرد از او روگردان شوند و او را به انزوا کشانند و نگذارندتوطئه ریشه دواند که سرچشمه را به آسانی می توان گرفت . و مخصوصا اگر دراساتید کسی پیدا شد که می خواهد انحراف ایجاد کند، او را ارشاد و اگر نشد، ازخود و کلاس خود طرد کنند. و این توصیه بیشتر متوجه روحانیون و محصلین علوم دینی است . و توطئه ها در دانشگاهها از عمق ویژه ای برخوردار است و هرقشر محترم که مغز متفکر جامعه هستند باید مواظب توطئه ها باشند. ه - از جمله نقشه ها که مع الاسف تاثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده ، بیگانه نمودن کشورهای استعمارزده از خویش ، و غربزده و شرقزده نمودن آنان است به طوریکه خود را وفرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق ، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند ووابستگی به یکی از دو قطب را از فرائض غیرقابل اجتناب معرفی نمودند! وقصه این امر غم انگیز، طولانی و ضربه هایی که از آن خورده و اکنون نیزمی خوریم کشنده و کوبنده است . و غم انگیزتر اینکه آنان ملتهای ستمدیده زیر سلطه را در همه چیز عقب نگه داشته و کشورهایی مصرفی بار آوردند و به قدری ما را از پیشرفتهای خود وقدرتهای شیطانی شان ترسانده اند که جرات دست زدن به هیچ ابتکاری نداریم وهمه چیز خود را تسلیم آنان کرده و سرنوشت خود و کشورهای خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطیع فرمان هستیم . و این پوچی و تهی مغزی مصنوعی موجب شده که در هیچ امری به فکر و دانش خود اتکا نکنیم وکورکورانه از شرق و غرب تقلید نماییم بلکه از فرهنگ و ادب و صنعت وابتکار اگر داشتیم ، نویسندگان و گویندگان غرب و شرقزده بی فرهنگ ، آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فکر و قدرت بومی ما را سرکوب و مایوس نموده ومی نمایند و رسوم و آداب اجنبی را هر چند مبتذل و مفتضح باشد با عمل وگفتار و نوشتار ترویج کرده و با مداحی و ثناجویی آنها را به خورد ملتها داده ومی دهند. فی المثل ، اگر در کتاب یا نوشته یا گفتاری چند واژه فرنگی باشد، بدون توجه به محتوای آن با اعجاب پذیرفته ، و گوینده و نویسنده آن را دانشمند وروشنفکر به حساب می آورند. و از گهواره تا قبر به هرچه بنگریم اگر با واژه غربی و شرقی اسم گذاری شود مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن وپیشرفتگی محسوب ، و اگر واژه های بومی خودی به کار رود مطرود و کهنه وواپسزده خواهد بود. کودکان ما اگر نام غربی داشته باشند مفتخر؛ و اگر نام خودی دارند سر به زیر و عقب افتاده اند. خیابانها، کوچه ها، مغازه ها، شرکتها،داروخانه ها، کتابخانه ها، پارچه ها، و دیگر متاعها، هرچند در داخل تهیه شده باید نام خارجی داشته باشد تا مردم از آن راضی و به آن اقبال کنند. فرنگی مابی از سر تا پا و در تمام نشست و برخاستها و در معاشرتها و تمام شئون زندگی موجب افتخار و سربلندی و تمدن و پیشرفت ، و در مقابل ، آداب و رسوم خودی ، کهنه پرستی و عقب افتادگی است . در هر مرض و کسالتی ولو جزئی وقابل علاج در داخل ، باید به خارج رفت و دکترها و اطبای دانشمند خود رامحکوم و مایوس کرد. رفتن به انگلستان و فرانسه و امریکا و مسکو افتخاری پرارزش و رفتن به حج و سایر اماکن متبرکه کهنه پرستی و عقب ماندگی است .بی اعتنایی به آنچه مربوط به مذهب و معنویات است از نشانه های روشنفکری وتمدن ، و در مقابل ، تعهد به این امور نشانه عقب ماندگی و کهنه پرستی است . اینجانب نمی گویم ما خود همه چیز داریم ؛ معلوم است ما را در طول تاریخ نه چندان دور خصوصا، و در سده های اخیر از هر پیشرفتی محروم کرده اند ودولتمردان خائن و دودمان پهلوی خصوصا، و مراکز تبلیغاتی علیه دستاوردهای خودی و نیز خود کوچک دیدنها و یا ناچیزدیدنها، ما را از هر فعالیتی برای پیشرفت محروم کرد. وارد کردن کالاها از هر قماش و سرگرم کردن بانوان ومردان خصوصا طبقه جوان ، به اقسام اجناس وارداتی از قبیل ابزار آرایش وتزئینات و تجملات و بازیهای کودکانه و به مسابقه کشاندن خانواده ها و مصرفی بار آوردن هر چه بیشتر، که خود داستانهای غم انگیز دارد، و سرگرم کردن و به تباهی کشاندن جوانها که عضو فعال هستند با فراهم آوردن مراکز فحشا وعشرتکده ها، و دهها از این مصائب حساب شده ، برای عقب نگهداشتن کشورهاست . من وصیت دلسوزانه و خادمانه می کنم به ملت عزیز که اکنون که تاحدود بسیار چشمگیری از بسیاری از این دامها نجات یافته و نسل محروم حاضربه فعالیت و ابتکار برخاسته و دیدیم که بسیاری از کارخانه ها و وسایل پیشرفته مثل هواپیماها و دیگر چیزها که گمان نمی رفت متخصصین ایران قادر به راه انداختن کارخانه ها و امثال آن باشند و همه دستها را به سوی غرب یا شرق درازکرده بودیم که متخصصین آنان اینها را به راه اندازند، در اثر محاصره اقتصادی و جنگ تحمیلی ، خود جوانان عزیز ما قطعات محل احتیاج را ساخته و با قیمتهای ارزانتر عرضه کرده و رفع احتیاج نمودند و ثابت کردند که اگر بخواهیم می توانیم . باید هوشیار و بیدار و مراقب باشید که سیاست بازان پیوسته به غرب و شرق باوسوسه های شیطانی شما را به سوی این چپاولگران بین المللی نکشند؛ و با اراده مصمم و فعالیت و پشتکار خود به رفع وابستگیها قیام کنید. و بدانید که نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و امریکا و شوروی کم ندارد و اگرخودی خود را بیابد و یاس را از خود دور کند و چشمداشت به غیر خود نداشته باشد، در درازمدت قدرت همه کار و ساختن همه چیز را دارد. و آنچه انسانهای شبیه به اینان به آن رسیده اند شما هم خواهید رسید به شرط اتکال به خداوندتعالی و اتکا به نفس ، و قطع وابستگی به دیگران و تحمل سختیها برای رسیدن به زندگی شرافتمندانه و خارج شدن از تحت سلطه اجانب . و بر دولتها و دست اندرکاران است چه در نسل حاضر و چه در نسلهای آینده که از متخصصین خود قدردانی کنند و آنان را با کمکهای مادی و معنوی تشویق به کار نمایند و از ورود کالاهای مصرف ساز و خانه برانداز جلوگیری نمایند و به آنچه دارند بسازند تا خود همه چیز بسازند. و از جوانان ، دختران و پسران ، می خواهم که استقلال و آزادی و ارزشهای انسانی را، ولو با تحمل زحمت و رنج ، فدای تجملات و عشرتها و بی بند وباریها و حضور در مراکز فحشا که از طرف غرب و عمال بی وطن به شما عرضه می شود نکنند؛ که آنان چنانچه تجربه نشان داده جز تباهی شما و اغفالتان ازسرنوشت کشورتان و چاپیدن ذخائر شما و به بند استعمار و ننگ وابستگی کشیدنتان و مصرفی نمودن ملت و کشورتان به چیز دیگر فکر نمی کنند؛ ومی خواهند با این وسایل و امثال آن شما را عقب مانده ، و به اصطلاح آنان "نیمه وحشی " نگه دارند. و - از توطئه های بزرگ آنان ، چنانچه اشاره شد و کرارا تذکر داده ام ، به دست گرفتن مراکز تعلیم و تربیت خصوصا دانشگاهها است که مقدرات کشورها دردست محصولات آنها است . روش آنان با روحانیون و مدارس علوم اسلامی فرق دارد با روشی که در دانشگاهها و دبیرستانها دارند. نقشه آنان برداشتن روحانیون از سر راه و منزوی کردن آنان است ؛ یا با سرکوبی و خشونت و هتاکی که در زمان رضاخان عمل شد ولی نتیجه معکوس گرفته شد؛ یا با تبلیغات وتهمتها و نقشه های شیطانی برای جدا کردن قشر تحصیلکرده و به اصطلاح روشنفکر که این هم در زمان رضاخان عمل می شد و در ردیف فشار و سرکوبی بود؛ و در زمان محمدرضا ادامه یافت بدون خشونت ولی موذیانه . و اما در دانشگاه نقشه آن است که جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهای خودی منحرف کنند و به سوی شرق یا غرب بکشانند و دولتمردان را از بین اینان انتخاب و بر سرنوشت کشورها حکومت دهند تا به دست آنها هرچه می خواهند انجام دهند. اینان کشور را به غارتزدگی و غربزدگی بکشانند و قشرروحانی با انزوا و منفوریت و شکست قادر بر جلوگیری نباشد. و این بهترین راه است برای عقب نگهداشتن و غارت کردن کشورهای تحت سلطه ، زیرا برای ابرقدرتها بی زحمت و بی خرج و در جوامع ملی بی سر و صدا، هر چه هست به جیب آنان می ریزد. پس اکنون که دانشگاهها و دانشسراها در دست اصلاح و پاکسازی است ، برهمه ما لازم است با متصدیان کمک کنیم و برای همیشه نگذاریم دانشگاهها به انحراف کشیده شود؛ و هر جا انحرافی به چشم خورد با اقدام سریع به رفع آن کوشیم . و این امر حیاتی باید در مرحله اول با دست پرتوان خود جوانان دانشگاهها و دانشسراها انجام گیرد که نجات دانشگاه از انحراف ، نجات کشور وملت است . و اینجانب به همه نوجوانان و جوانان در مرحله اول ، و پدران و مادران ودوستان آنها در مرحله دوم ، و به دولتمردان و روشنفکران دلسوز برای کشور درمرحله بعد وصیت می کنم که در این امر مهم که کشورتان را از آسیب نگه می دارد، با جان و دل کوشش کنید و دانشگاهها را به نسل بعد بسپرید. و به همه نسلهای مسلسل توصیه می کنم که برای نجات خود و کشور عزیز و اسلام آدم ساز، دانشگاهها را از انحراف و غرب و شرقزدگی حفظ و پاسداری کنید و بااین عمل انسانی - اسلامی خود دست قدرتهای بزرگ را از کشور قطع و آنان راناامید نمایید. خدایتان پشتیبان و نگهدار باد. ز - از مهمات امور، تعهد وکلای مجلس شورای اسلامی است . ما دیدیم که اسلام و کشور ایران چه صدمات بسیار غم انگیزی از مجلس شورای غیرصالح ومنحرف ، از بعد از مشروطه تا عصر رژیم جنایتکار پهلوی و از هر زمان بدتر وخطرناکتر در این رژیم تحمیلی فاسد خورد؛ و چه مصیبتها و خسارتهای جانفرسا از این جنایتکاران بی ارزش و نوکرماب به کشور و ملت وارد شد. دراین پنجاه سال یک اکثریت قلابی منحرف در مقابل یک اقلیت مظلوم موجب شد که هرچه انگلستان و شوروی و اخیرا امریکا خواستند، با دست همین منحرفان از خدا بیخبر انجام دهند و کشور را به تباهی و نیستی کشانند. از بعد ازمشروطه ، هیچ گاه تقریبا به مواد مهم قانون اساسی عمل نشد - قبل از رضاخان باتصدی غربزدگان و مشتی خان و زمینخواران ؛ و در زمان رژیم پهلوی به دست آن رژیم سفاک و وابستگان و حلقه به گوشان آن . اکنون که با عنایت پروردگار و همت ملت عظیم الشان سرنوشت کشور به دست مردم افتاد و وکلا از خود مردم و با انتخاب خودشان ، بدون دخالت دولت و خانهای ولایات به مجلس شورای اسلامی راه یافتند، و امید است که با تعهدآنان به اسلام و مصالح کشور جلوگیری از هر انحراف بشود. وصیت اینجانب به ملت در حال و آتیه آن است که با اراده مصمم خود و تعهد خود به احکام اسلام و مصالح کشور در هر دوره از انتخابات وکلای دارای تعهد به اسلام وجمهوری اسلامی که غالبا بین متوسطین جامعه و محرومین می باشند و غیرمنحرف از صراط مستقیم - به سوی غرب یا شرق - و بدون گرایش به مکتبهای انحرافی و اشخاص تحصیلکرده و مطلع بر مسائل روز و سیاستهای اسلامی ، به مجلس بفرستند. و به جامعه محترم روحانیت خصوصا مراجع معظم ، وصیت می کنم که خودرا از مسائل جامعه خصوصا مثل انتخاب رئیس جمهور و وکلای مجلس ، کنارنکشند و بی تفاوت نباشند. همه دیدید و نسل آتیه خواهد شنید که دست سیاست بازان پیرو شرق و غرب ، روحانیون را که اساس مشروطیت را با زحمات و رنجها بنیان گذاشتند از صحنه خارج کردند و روحانیون نیز بازی سیاست بازان را خورده و دخالت در امور کشور و مسلمین را خارج از مقام خود انگاشتند وصحنه را به دست غربزدگان سپردند؛ و به سر مشروطیت و قانون اساسی و کشورو اسلام آن آوردند که جبرانش احتیاج به زمان طولانی دارد. اکنون که بحمدالله تعالی موانع رفع گردیده و فضای آزاد برای دخالت همه طبقات پیش آمده است ، هیچ عذری باقی نمانده و از گناهان بزرگ نابخشودنی ،مسامحه در امر مسلمین است . هرکس به مقدار توانش و حیطه نفوذش لازم است در خدمت اسلام و میهن باشد؛ و با جدیت از نفوذ وابستگان به دو قطب استعمارگر و غرب یا شرقزدگان و منحرفان از مکتب بزرگ اسلام جلوگیری نمایند، و بدانند که مخالفین اسلام و کشورهای اسلامی که همان ابرقدرتان چپاولگر بین المللی هستند، با تدریج و ظرافت در کشور ما و کشورهای اسلامی دیگر رخنه ، و با دست افراد خود ملتها، کشورها را به دام استثمار می کشانند. بایدبا هوشیاری مراقب باشید و با احساس اولین قدم نفوذی به مقابله برخیزید و به آنان مهلت ندهید. خدایتان یار و نگهدار باشد. و از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در این عصر و عصرهای آینده می خواهم که اگر خدای نخواسته عناصر منحرفی با دسیسه و بازی سیاسی وکالت خود را به مردم تحمیل نمودند، مجلس اعتبارنامه آنان را رد کنند ونگذارند حتی یک عنصر خرابکار وابسته به مجلس راه یابد. و به اقلیتهای مذهبی رسمی وصیت می کنم که از دوره های رژیم پهلوی عبرت بگیرند و وکلای خود را از اشخاص متعهد به مذهب خود و جمهوری اسلامی و غیروابسته به قدرتهای جهانخوار و بدون گرایش به مکتبهای الحادی وانحرافی و التقاطی انتخاب نمایند. و از همه نمایندگان خواستارم که با کمال حسن نیت و برادری با هم مجلسان خود رفتار، و همه کوشا باشند که قوانین خدای نخواسته از اسلام منحرف نباشدو همه به اسلام و احکام آسمانی آن وفادار باشید تا به سعادت دنیا و آخرت نایل آیید. و از شورای محترم نگهبان می خواهم و توصیه می کنم ، چه در نسل حاضر وچه در نسلهای آینده ، که با کمال دقت و قدرت وظایف اسلامی و ملی خود راایفا و تحت تاثیر هیچ قدرتی واقع نشوند و از قوانین مخالف با شرع مطهر وقانون اساسی بدون هیچ ملاحظه جلوگیری نمایند و با ملاحظه ضرورات کشورکه گاهی با احکام ثانویه و گاهی به ولایت فقیه باید اجرا شود توجه نمایند. و وصیت من به ملت شریف آن است که در تمام انتخابات ، چه انتخاب رئیس جمهور و چه نمایندگان مجلس شورای اسلامی و چه انتخاب خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر، در صحنه باشند و اشخاصی که انتخاب می کنند روی ضوابطی باشد که اعتبار می شود مثلا در انتخاب خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر، توجه کنند که اگر مسامحه نمایند و خبرگان راروی موازین شرعیه و قانون انتخاب نکنند، چه بسا که خساراتی به اسلام و کشوروارد شود که جبران پذیر نباشد. و در این صورت همه در پیشگاه خداوند متعال مسئول می باشند. از این قرار، عدم دخالت ملت از مراجع و علمای بزرگ تا طبقه بازاری وکشاورز و کارگر و کارمند، همه و همه مسئول سرنوشت کشور و اسلام می باشند؛چه در نسل حاضر و چه در نسلهای آتیه ؛ و چه بسا که در بعض مقاطع ، عدم حضور و مسامحه ، گناهی باشد که در راس گناهان کبیره است . پس علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد، و الا کار از دست همه خارج خواهد شد. و این حقیقتی است که بعد از مشروطه لمس نموده اید و نموده ایم . چه هیچ علاجی بالاتر ووالاتر از آن نیست که ملت در سرتاسر کشور در کارهایی که محول به اوست برطبق ضوابط اسلامی و قانون اساسی انجام دهد؛ و در تعیین رئیس جمهور ووکلای مجلس با طبقه تحصیلکرده متعهد و روشنفکر با اطلاع از مجاری امور وغیروابسته به کشورهای قدرتمند استثمارگر و اشتهار به تقوا و تعهد به اسلام وجمهوری اسلامی مشورت کرده ، و با علما و روحانیون با تقوا و متعهد به جمهوری اسلامی نیز مشورت نموده ؛ و توجه داشته باشند رئیس جمهور ووکلای مجلس از طبقه ای باشند؛ که محرومیت و مظلومیت مستضعفان ومحرومان جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند، نه از سرمایه داران و زمینخواران و صدرنشینان مرفه و غرق در لذات و شهوات که تلخی محرومیت ورنج گرسنگان و پابرهنگان را نمی توانند بفهمند. و باید بدانیم که اگر رئیس جمهور و نمایندگان مجلس ، شایسته و متعهد به اسلام و دلسوز برای کشور و ملت باشند، بسیاری از مشکلات پیش نمی آید؛ ومشکلاتی اگر باشد رفع می شود. و همین معنی در انتخاب خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر با ویژگی خاص باید در نظر گرفته شود؛ که اگر خبرگان که با انتخاب ملت تعیین می شوند از روی کمال دقت و با مشورت با مراجع عظام هر عصر و علمای بزرگ سرتاسر کشور و متدینین و دانشمندان متعهد، به مجلس خبرگان بروند، بسیاری از مهمات و مشکلات به واسطه تعیین شایسته ترین و متعهدترین شخصیتها برای رهبری یا شورای رهبری پیش نخواهد آمد، یا باشایستگی رفع خواهد شد. و با نظر به اصل یکصد و نهم و یکصد و دهم قانون اساسی ، وظیفه سنگین ملت در تعیین خبرگان و نمایندگان در تعیین رهبر یاشورای رهبری روشن خواهد شد، که اندک مسامحه در انتخاب ، چه آسیبی به اسلام و کشور و جمهوری اسلامی وارد خواهد کرد که احتمال آن ، که در سطح بالای از اهمیت است برای آنان تکلیف الهی ایجاد می کند. و وصیت اینجانب به رهبر و شورای رهبری در این عصر که عصر تهاجم ابرقدرتها و وابستگان به آنان در داخل و خارج کشور به جمهوری اسلامی و درحقیقت به اسلام است در پوشش جمهوری اسلامی و در عصرهای آینده ، آن است که خود را وقف در خدمت به اسلام و جمهوری اسلامی و محرومان ومستضعفان بنمایند؛ و گمان ننمایند که رهبری فی نفسه برای آنان تحفه ای است ومقام والایی ، بلکه وظیفه سنگین و خطرناکی است که لغزش در آن اگر خدای نخواسته با هوای نفس باشد، ننگ ابدی در این دنیا و آتش غضب خدای قهاردر جهان دیگر در پی دارد. از خداوند منان هادی با تضرع و ابتهال می خواهم که ما و شما را از این امتحان خطرناک با روی سفید در حضرت خود بپذیرد و نجات دهد و این خطرقدری خفیفتر برای روسای جمهور حال و آینده و دولتها و دست اندرکاران ، به حسب درجات در مسئولیتها نیز هست که باید خدای متعال را حاضر و ناظر وخود را در محضر مبارک او بدانند. خداوند متعال راهگشای آنان باشد. ح - از مهمات امور مساله قضاوت است که سر و کار آن با جان و مال وناموس مردم است . وصیت اینجانب به رهبر و شورای رهبری آن است که درتعیین عالیترین مقام قضایی که در عهده دارند، کوشش کنند که اشخاص متعهدسابقه دار و صاحبنظر در امور شرعی و اسلامی و در سیاست را نصب نمایند. و از شورایعالی قضایی می خواهم امر قضاوت را که در رژیم سابق به وضع اسفناک و غم انگیزی درآمده بود با جدیت سر و سامان دهند؛ و دست کسانی که با جان و مال مردم بازی می کنند و آنچه نزد آنان مطرح نیست عدالت اسلامی است از این کرسی پراهمیت کوتاه کنند، و با پشتکار و جدیت بتدریج دادگستری را متحول نمایند؛ و قضات دارای شرایطی که ، ان شاءالله با جدیت حوزه های علمیه مخصوصا حوزه مبارکه علمیه قم تربیت و تعلیم می شوند ومعرفی می گردند، به جای قضاتی که شرایط مقرره اسلامی را ندارند نصب گردند، که ان شاءالله تعالی بزودی قضاوت اسلامی در سراسر کشور جریان پیداکند. و به قضات محترم در عصر حاضر و اعصار آینده وصیت می کنم که با درنظرگرفتن احادیثی که از معصومین - صلوات الله علیهم - در اهمیت قضا و خطرعظیمی که قضاوت دارد و توجه و نظر به آنچه درباره قضاوت به غیر حق واردشده است ، این امر خطیر را تصدی نمایند و نگذارند این مقام به غیر اهلش سپرده شود. و کسانی که اهل هستند از تصدی این امر سرباز نزنند و به اشخاص غیر اهل میدان ندهند؛ و بدانند که همان طور که خطر این مقام بزرگ است اجرو فضل و ثواب آن نیز بزرگ است . و می دانند که تصدی قضا برای اهلش واجب کفایی است . ط - وصیت اینجانب به حوزه های مقدسه علمیه آن است که کرارا عرض نموده ام که در این زمان که مخالفین اسلام و جمهوری اسلامی کمر به براندازی اسلام بسته اند و از هر راه ممکن برای این مقصد شیطانی کوشش می نمایند، ویکی از راههای با اهمیت برای مقصد شوم آنان و خطرناک برای اسلام وحوزه های اسلامی نفوذ دادن افراد منحرف و تبهکار در حوزه های علمیه است ،که خطر بزرگ کوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزه ها با اعمال ناشایسته و اخلاق وروش انحرافی است و خطر بسیار عظیم آن در درازمدت به مقامات بالا رسیدن یک یا چند نفر شیاد که با آگاهی بر علوم اسلامی و جا زدن خود را در بین توده ها و قشرهای مردم پاکدل و علاقه مند نمودن آنان را به خویش و ضربه مهلک زدن به حوزه های اسلامی و اسلام عزیز و کشور در موقع مناسب می باشد. و می دانیم که قدرتهای بزرگ چپاولگر در میان جامعه ها افرادی به صورتهای مختلف از ملیگراها و روشنفکران مصنوعی و روحانی نمایان که اگرمجال یابند از همه پرخطرتر و آسیب رسانترند ذخیره دارند که گاهی سی - چهل سال با مشی اسلامی و مقدس مابی یا "پان ایرانیسم " و وطن پرستی و حیله های دیگر، با صبر و بردباری در میان ملتها زیست می کنند و در موقع مناسب ماموریت خود را انجام می دهند. و ملت عزیز ما در این مدت کوتاه پس ازپیروزی انقلاب نمونه هایی از قبیل "مجاهد خلق " و "فدایی خلق " و"توده ای "ها و دیگر عناوین دیده اند، و لازم است همه با هوشیاری این قسم توطئه را خنثی نمایند و از همه لازمتر حوزه های علمیه است که تنظیم و تصفیه آن با مدرسین محترم و افاضل سابقه دار است با تایید مراجع وقت . و شاید تز"نظم در بی نظمی " است از القائات شوم همین نقشه ریزان و توطئه گران باشد. در هر صورت وصیت اینجانب آن است که در همه اعصار خصوصا در عصرحاضر که نقشه ها و توطئه ها سرعت و قوت گرفته است ، قیام برای نظام دادن به حوزه ها لازم و ضروری است ؛ که علما و مدرسین و افاضل عظیم الشان صرف وقت نموده و با برنامه دقیق صحیح حوزه ها را و خصوصا حوزه علمیه قم و سایرحوزه های بزرگ و با اهمیت را در این مقطع از زمان از آسیب حفظ نمایند. و لازم است علما و مدرسین محترم نگذارند در درسهایی که مربوط به فقاهت است و حوزه های فقهی و اصولی از طریقه مشایخ معظم که تنها راه برای حفظ فقه اسلامی است منحرف شوند، و کوشش نمایند که هر روز بر دقتها وبحث و نظرها و ابتکار و تحقیقها افزوده شود؛ و فقه سنتی که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن ارکان تحقیق و تدقیق است ، محفوظ بماند و تحقیقات بر تحقیقات اضافه گردد. و البته در رشته های دیگر علوم به مناسبت احتیاجات کشور و اسلام برنامه هایی تهیه خواهد شد و رجالی در آن رشته تربیت باید شود. و از بالاترین و والاترین حوزه هایی که لازم است به طورهمگانی مورد تعلیم و تعلم قرار گیرد، علوم معنوی اسلامی است ، از قبیل علم اخلاق و تهذیب نفس و سیر و سلوک الی الله - رزقنا الله و ایاکم - که جهاد اکبرمی باشد. ی - از اموری که اصلاح و تصفیه و مراقبت از آن لازم است قوه اجراییه است . گاهی ممکن است که قوانین مترقی و مفید به حال جامعه از مجلس بگذردو شورای نگهبان آن را تنفیذ کند و وزیر مسئول هم ابلاغ نماید، لکن به دست مجریان غیر صالح که افتاد آن را مسخ کنند و برخلاف مقررات یا با کاغذبازیهایا پیچ و خمها که به آن عادت کرده اند یا عمدا برای نگران نمودن مردم عمل کنند، که بتدریج و مسامحه غائله ایجاد می کند. وصیت اینجانب به وزرای مسئول در عصر حاضر و در عصرهای دیگر آن است که علاوه بر آنکه شماها و کارمندان وزارتخانه ها بودجه ای که از آن ارتزاق می کنید مال ملت ، و باید همه خدمتگزار ملت و خصوصا مستضعفان باشید، و ایجاد زحمت برای مردم و مخالف وظیفه عمل کردن حرام و خدای نخواسته گاهی موجب غضب الهی می شود، همه شما به پشتیبانی ملت احتیاج دارید. با پشتیبانی مردم خصوصا طبقات محروم بود که پیروزی حاصل شد ودست ستمشاهی از کشور و ذخائر آن کوتاه گردید. و اگر روزی از پشتیبانی آنان محروم شوید، شماها کنار گذاشته می شوید و همچون رژیم شاهنشاهی ستمکاربه جای شما ستم پیشگان پستها را اشغال می نمایند. بنابر این حقیقت ملموس ،باید کوشش در جلب نظر ملت بنمایید و از رفتار غیر اسلامی - انسانی احتراز نمایید. و در همین انگیزه به وزرای کشور در طول تاریخ آینده توصیه می کنم که درانتخاب استاندارها دقت کنند اشخاص لایق ، متدین ، متعهد، عاقل و سازگار بامردم انتخاب نمایند، تا آرامش در کشور هرچه بیشتر حکمفرما باشد. و بایددانست که گرچه تمام وزیران وزارتخانه ها مسئولیت در اسلامی کردن و تنظیم امور محل مسئولیت خود دارند لکن بعضی از آنها ویژگی خاص دارند؛ مثل وزارت خارجه که مسئولیت سفارتخانه ها را در خارج از کشور دارند. اینجانب از ابتدای پیروزی به وزرای خارجه راجع به طاغوتزدگی سفارتخانه ها و تحول آنها به سفارتخانه های مناسب با جمهوری اسلامی توصیه هایی نمودم ، لکن بعض آنان یا نخواستند یا نتوانستند عمل مثبتی انجام دهند. و اکنون که سه سال ازپیروزی می گذرد اگرچه وزیر خارجه کنونی اقدام به این امر نموده است و امیداست با پشتکار و صرف وقت این امر مهم انجام گیرد. و وصیت من به وزرای خارجه در این زمان و زمانهای بعد آن است که مسئولیت شما بسیار زیاد است ، چه در اصلاح و تحول وزارتخانه وسفارتخانه ها؛ و چه در سیاست خارجی حفظ استقلال و منافع کشور و روابطحسنه با دولتهایی که قصد دخالت در امور کشور ما را ندارند. و از هر امری که شائبه وابستگی با همه ابعادی که دارد به طور قاطع احتراز نمایید. و باید بدانید که وابستگی در بعض امور هر چند ممکن است ظاهر فریبنده ای داشته باشد یامنفعت و فایده ای در حال داشته باشد، لکن در نتیجه ، ریشه کشور را به تباهی خواهد کشید. و کوشش داشته باشید در بهتر کردن روابط با کشورهای اسلامی ودر بیدار کردن دولتمردان و دعوت به وحدت و اتحاد کنید که خداوند باشماست . و وصیت من به ملتهای کشورهای اسلامی است که انتظار نداشته باشید که ازخارج کسی به شما در رسیدن به هدف که آن اسلام و پیاده کردن احکام اسلام است کمک کند؛ خود باید به این امر حیاتی که آزادی و استقلال را تحقق می بخشد قیام کنید. و علمای اعلام و خطبای محترم کشورهای اسلامی دولتها رادعوت کنند که از وابستگی به قدرتهای بزرگ خارجی خود را رها کنند و با ملت خود تفاهم کنند؛ در این صورت پیروزی را در آغوش خواهند کشید. و نیز ملتهارا دعوت به وحدت کنند؛ و از نژادپرستی که مخالف دستور اسلام است بپرهیزند؛ و با برادران ایمانی خود در هر کشوری و با هر نژادی که هستند دست برادری دهند که اسلام بزرگ آنان را برادر خوانده . و اگر این برادری ایمانی باهمت دولتها و ملتها و با تایید خداوند متعال روزی تحقق یابد، خواهید دید که بزرگترین قدرت جهان را مسلمین تشکیل می دهند. به امید روزی که با خواست پروردگار عالم این برادری و برابری حاصل شود. و وصیت اینجانب به وزارت ارشاد در همه اعصار خصوصا عصر حاضر که ویژگی خاصی دارد، آن است که برای تبلیغ حق مقابل باطل و ارائه چهره حقیقی جمهوری اسلامی کوشش کنند. ما اکنون ، در این زمان که دست ابرقدرتها را از کشور خود کوتاه کردیم ، مورد تهاجم تبلیغاتی تمام رسانه های گروهی وابسته به قدرتهای بزرگ هستیم . چه دروغها و تهمتها که گویندگان ونویسندگان وابسته به ابرقدرتها به این جمهوری اسلامی نوپا نزده و نمی زنند. مع الاسف اکثر دولتهای منطقه اسلامی که به حکم اسلام باید دست اخوت به ما دهند، به عداوت با ما و اسلام برخاسته اند و همه در خدمت جهانخواران ازهر طرف به ما هجوم آورده اند. و قدرت تبلیغاتی ما بسیار ضعیف و ناتوان است و می دانید که امروز جهان روی تبلیغات می چرخد. و با کمال تاسف ، نویسندگان به اصطلاح روشنفکر که به سوی یکی از دو قطب گرایش دارند، به جای آنکه در فکر استقلال و آزادی کشور و ملت خود باشند، خودخواهیها و فرصت طلبیهاو انحصارجوییها به آنان مجال نمی دهد که لحظه ای تفکر نمایند و مصالح کشورو ملت خود را در نظر بگیرند، و مقایسه بین آزادی و استقلال را در این جمهوری با رژیم ستمگر سابق نمایند و زندگی شرافتمندانه ارزنده را توام با بعض آنچه را که از دست داده اند، که رفاه و عیشزدگی است ، با آنچه از رژیم ستمشاهی دریافت می کردند توام با وابستگی و نوکرمابی و ثناجویی و مداحی ازجرثومه های فساد و معادن ظلم و فحشا بسنجند؛ و از تهمتها و نارواها به این جمهوری تازه تولد یافته دست بکشند و با ملت و دولت در صف واحد بر ضدطاغوتیان و ستم پیشگان زبانها و قلمها را به کار بگیرند. و مسئله تبلیغ تنها به عهده وزارت ارشاد نیست بلکه وظیفه همه دانشمندان وگویندگان و نویسندگان و هنرمندان است . باید وزارت خارجه کوشش کند تاسفارتخانه ها نشریات تبلیغی داشته باشند و چهره نورانی اسلام را برای جهانیان روشن نمایند؛ که اگر این چهره با آن جمال جمیل که قرآن و سنت در همه ابعادبه آن دعوت کرده از زیر نقاب مخالفان اسلام و کج فهمیهای دوستان خودنمایی نماید، اسلام جهانگیر خواهد شد و پرچم پرافتخار آن در همه جا به اهتزازخواهد آمد. چه مصیبت بار و غم انگیز است که مسلمانان متاعی دارند که ازصدر عالم تا نهایت آن نظیر ندارد، نتوانسته اند این گوهر گرانبها را که هر انسانی به فطرت آزاد خود طالب آن است عرضه کنند؛ بلکه خود نیز از آن غافل و به آن جاهلند و گاهی از آن فراری اند! ک - از امور بسیار با اهمیت و سرنوشت ساز مسئله مراکز تعلیم و تربیت ازکودکستانها تا دانشگاهها است که به واسطه اهمیت فوق العاده اش تکرار نموده وبا اشاره می گذرم . باید ملت غارت شده بدانند که در نیم قرن اخیر آنچه به ایران و اسلام ضربه مهلک زده است قسمت عمده اش از دانشگاهها بوده است . اگردانشگاهها و مراکز تعلیم و تربیت دیگر با برنامه های اسلامی و ملی در راه منافع کشور به تعلیم و تهذیب و تربیت کودکان و نوجوانان و جوانان جریان داشتند،هرگز میهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن امریکا و شوروی فرو نمی رفت وهرگز قراردادهای خانه خراب کن بر ملت محروم غارتزده تحمیل نمی شد و هرگز پای مستشاران خارجی به ایران باز نمی شد و هرگز ذخائر ایران و طلای سیاه این ملت رنجدیده در جیب قدرتهای شیطانی ریخته نمی شد و هرگزدودمان پهلوی و وابسته های به آن اموال ملت را نمی توانستند به غارت ببرند ودر خارج و داخل پارکها و ویلاها بر روی اجساد مظلومان بنا کنند و بانکهای خارج را از دسترنج این مظلومان پر کنند و صرف عیاشی و هرزگی خود وبستگان خود نمایند. اگر مجلس و دولت و قوه قضاییه و سایر ارگانها ازدانشگاههای اسلامی و ملی سرچشمه می گرفت ملت ما امروز گرفتار مشکلات خانه برانداز نبود. و اگر شخصیتهای پاکدامن با گرایش اسلامی و ملی به معنای صحیحش ، نه آنچه امروز در مقابل اسلام عرض اندام می کند، از دانشگاهها به مراکز قوای سه گانه راه می یافت ، امروز ما غیر امروز، و میهن ما غیر این میهن ، ومحرومان ما از قید محرومیت رها، و بساط ظلم و ستمشاهی و مراکز فحشا واعتیاد و عشرتکده ها که هر یک برای تباه نمودن نسل جوان فعال ارزنده کافی بود، در هم پیچیده و این ارث کشور بر باد ده و انسان برانداز به ملت نرسیده بود. و دانشگاهها اگر اسلامی - انسانی - ملی بود، می توانست صدها و هزارهامدرس به جامعه تحویل دهد؛ لکن چه غم انگیز و اسفبار است که دانشگاهها ودبیرستانها به دست کسانی اداره می شد و عزیزان ما به دست کسانی تعلیم وتربیت می دیدند که جز اقلیت مظلوم محرومی همه از غربزدگان و شرقزدگان بابرنامه و نقشه دیکته شده در دانشگاهها کرسی داشتند؛ و ناچار جوانان عزیز ومظلوم ما در دامن این گرگان وابسته به ابرقدرتها بزرگ شده و به کرسیهای قانونگذاری و حکومت و قضاوت تکیه می کردند، و بر وفق دستور آنان ، یعنی رژیم ستمگر پهلوی عمل می کردند. اکنون بحمدالله تعالی دانشگاه از چنگال جنایتکاران خارج شده . و بر ملت ودولت جمهوری اسلامی است در همه اعصار، که نگذارند عناصر فاسد دارای مکتبهای انحرافی یا گرایش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاهها و سایر مراکز تعلیم و تربیت نفوذ کنند و از قدم اول جلوگیری نمایند تا مشکلی پیش نیاید و اختیار از دست نرود. و وصیت اینجانب به جوانان عزیز دانشسراها و دبیرستانها و دانشگاهها آن است که خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام نمایند تا استقلال و آزادی خود و کشور و ملت خودشان مصون باشد. ل - قوای مسلح ، از ارتش و سپاه و ژاندارمری و شهربانی تا کمیته ها و بسیج وعشایر ویژگی خاص دارند. اینان که بازوان قوی و قدرتمند جمهوری اسلامی می باشند و نگهبان سرحدات و راهها و شهرها و روستاها و بالاخره نگهداران امنیت و آرامش بخشان به ملت می باشند، می بایست مورد توجه خاص ملت ودولت و مجلس باشند. و لازم است توجه داشته باشند که در دنیا آنچه که موردبهره برداری برای قدرتهای بزرگ و سیاستهای مخرب ، بیشتر از هر چیز و هرگروهی است ، قوای مسلح است . قوای مسلح است که با بازیهای سیاسی ،کودتاها و تغییر حکومتها و رژیمها به دست آنان واقع می شود؛ و سودجویان دغل بعض سران آنان را می خرند و با دست آنان و توطئه های فرماندهان بازی خورده کشورها را به دست می گیرند، و ملتهای مظلوم را تحت سلطه قرار داده واستقلال و آزادی را از کشورها سلب می کنند. و اگر فرماندهان پاکدامن متصدی امر باشند، هرگز برای دشمنان کشورها امکان کودتا یا اشغال یک کشور پیش نمی آید و یا اگر احیانا پیش آید، به دست فرماندهان متعهد شکسته و ناکام خواهد ماند. و در ایران نیز که این معجزه عصر به دست ملت انجام گرفت ، قوای مسلح متعهد و فرماندهان پاک و میهن دوست سهم بسزایی داشتند. و امروز که جنگ لعنتی و تحمیلی صدام تکریتی به امر و کمک امریکا وسایر قدرتها پس از نزدیک به دو سال با شکست سیاسی و نظامی ارتش متجاوزبعث و پشتیبانان قدرتمند و وابستگان به آنان روبه رو است ، باز قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاهی و مردمی با پشتیبانی بیدریغ ملت در جبهه ها و پشت جبهه ها این افتخار بزرگ را آفریدند و ایران را سرافراز نمودند؛ و نیز شرارتها وتوطئه های داخلی را که به دست عروسکهای وابسته به غرب و شرق برای براندازی جمهوری اسلامی بسیج شده بودند با دست توانای جوانان کمیته ها وپاسداران بسیج و شهربانی و با کمک ملت غیرتمند درهم شکسته شد. و همین جوانان فداکار عزیزند که شبها بیدارند تا خانواده ها با آرامش استراحت کنند.خدایشان یار و مددکار باد. پس وصیت برادرانه من در این قدمهای آخرین عمر بر قوای مسلح به طورعموم ، آن است که ای عزیزان که به اسلام عشق می ورزید و با عشق لقاالله به فداکاری در جبهه ها و در سطح کشور به کار ارزشمند خود ادامه می دهید، بیدارباشید و هوشیار که بازیگران سیاسی و سیاستمداران حرفه ای غرب و شرقزده ودستهای مرموز جنایتکاران پشت پرده لبه تیز سلاح خیانت و جنایتکارشان از هرسو و بیشتر از هر گروه متوجه به شما عزیزان است ؛ و می خواهند از شما عزیزان که با جانفشانی خود انقلاب را پیروز نمودید و اسلام را زنده کردید بهره گیری کرده و جمهوری اسلامی را براندازند؛ و شما را با اسم اسلام و خدمت به میهن و ملت از اسلام و ملت جدا کرده به دامن یکی از دو قطب جهانخوار بیندازند؛ وبر زحمات و فداکاریهای شما با حیله های سیاسی و ظاهرهای به صورت اسلامی و ملی خط بطلان بکشند. وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که همان طور که از مقررات نظام ،عدم دخول نظامی در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمایند؛ وقوای مسلح مطلقا، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند. در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلافات درون گروهی مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است ،دولت و ملت و شورای دفاع و مجلس شورای اسلامی وظیفه شرعی و میهنی آنان است که اگر قوای مسلح ، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد،برخلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب واردشوند که - بی اشکال به تباهی کشیده می شوند - و یا در بازیهای سیاسی واردشوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند. و بر رهبر و شورای رهبری است که باقاطعیت از این امر جلوگیری نماید تا کشور از آسیب در امان باشد. و من به همه نیروهای مسلح در این پایان زندگی خاکی ، وصیت مشفقانه می کنم که از اسلام که یگانه مکتب استقلال و آزادیخواهی است و خداوندمتعال همه را با نور هدایت آن به مقام والای انسانی دعوت می کند، چنانچه امروز وفادارید در وفاداری استقامت کنید که شما را و کشور و ملت شما را ازننگ وابستگیها و پیوستگیها به قدرتهایی که همه شما را جز برای بردگی خویش نمی خواهند و کشور و ملت عزیزتان را عقب مانده و بازار مصرف و زیر بارننگین ستم پذیری نگه می دارند نجات می دهد. و زندگی انسانی شرافتمندانه را ولو با مشکلات بر زندگانی ننگین بردگی اجانب ولو با رفاه حیوانی ترجیح دهید؛و بدانید مادام که در احتیاجات صنایع پیشرفته ، دست خود را پیش دیگران درازکنید و به دریوزگی عمر را بگذرانید قدرت ابتکار و پیشرفت در اختراعات درشما شکوفا نخواهد شد. و به خوبی و عینیت دیدید که در این مدت کوتاه پس از تحریم اقتصادی همانها که از ساختن هرچیز خود را عاجز می دیدند و از راه انداختن کارخانه ها آنان را مایوس می نمودند، افکار خود را به کار بستند وبسیاری از احتیاجات ارتش و کارخانه ها را خود رفع نمودند. و این جنگ وتحریم اقتصادی و اخراج کارشناسان خارجی ، تحفه ای الهی بود که ما از آن غافل بودیم . اکنون اگر دولت و ارتش کالاهای جهانخواران را خود تحریم کنندو به کوشش و سعی در راه ابتکار بیفزایند، امید است که کشور خودکفا شود و از دریوزگی از دشمن نجات یابد. و هم در اینجا باید بیفزایم که احتیاج ما پس از اینهمه عقب ماندگی مصنوعی به صنعتهای بزرگ کشورهای خارجی حقیقتی است انکارناپذیر. و این به آن معنی نیست که ما باید در علوم پیشرفته به یکی از دو قطب وابسته شویم . دولت و ارتش باید کوشش کنند که دانشجویان متعهد را در کشورهایی که صنایع بزرگ پیشرفته را دارند و استعمار و استثمارگر نیستند بفرستند؛ و از فرستادن به امریکاو شوروی و کشورهای دیگر که در مسیر این دو قطب هستند احتراز کنند، مگران شاءالله روزی برسد که این دو قدرت به اشتباه خود پی برند و در مسیر انسانیت و انساندوستی و احترام به حقوق دیگران واقع شوند؛ یا ان شاءالله مستضعفان جهان و ملتهای بیدار و مسلمانان متعهد، آنان را به جای خود نشانند. به امیدچنین روزی . م - رادیو و تلویزیون و مطبوعات و سینماها و تئاترها از ابزارهای موثر تباهی و تخدیر ملتها، خصوصا نسل جوان بوده است . در این صد سال اخیر بویژه نیمه دوم آن ، چه نقشه های بزرگی از این ابزار، چه در تبلیغ ضد اسلام و ضدروحانیت خدمتگزار، و چه در تبلیغ استعمارگران غرب و شرق ، کشیده شد و ازآنها برای درست کردن بازار کالاها خصوصا تجملی و تزئینی از هر قماش ، ازتقلید در ساختمانها و تزئینات و تجملات آنها و تقلید در اجناس نوشیدنی وپوشیدنی و در فرم آنها استفاده کردند، به طوری که افتخار بزرگ فرنگی ماب بودن در تمام شئون زندگی از رفتار و گفتار و پوشش و فرم آن بویژه درخانمهای مرفه یا نیمه مرفه بود، و در آداب معاشرت و کیفیت حرف زدن و به کار بردن لغات غربی در گفتار و نوشتار به صورتی بود که فهم آن برای بیشترمردم غیرممکن ، و برای همردیفان نیز مشکل می نمود! فیلمهای تلویزیون ازفرآورده های غرب یا شرق بود که طبقه جوان زن و مرد را از مسیر عادی زندگی و کار و صنعت و تولید و دانش منحرف و به سوی بیخبری از خویش وشخصیت خود و یا بدبینی و بدگمانی به همه چیز خود و کشور خود، حتی فرهنگ و ادب و ماثر پر ارزشی که بسیاری از آن با دست خیانتکار سودجویان ،به کتابخانه ها و موزه های غرب و شرق منتقل گردیده است . مجله ها با مقاله ها وعکسهای افتضاح بار و اسف انگیز، و روزنامه ها با مسابقات در مقالات ضدفرهنگی خویش و ضداسلامی با افتخار، مردم بویژه طبقه جوان موثر را به سوی غرب یا شرق هدایت می کردند. اضافه کنید بر آن تبلیغ دامنه دار در ترویج مراکز فساد و عشرتکده ها و مراکز قمار و لاتار و مغازه های فروش کالاهای تجملاتی و اسباب آرایش و بازیها و مشروبات الکلی بویژه آنچه از غرب واردمی شد. و در مقابل صدور نفت و گاز و مخازن دیگر، عروسکها و اسباب بازیهاو کالاهای تجملی وارد می شد؛ و صدها چیزهایی که امثال من از آنها بی اطلاع هستیم . و اگر خدای نخواسته عمر رژیم سرسپرده و خانمان برانداز پهلوی ادامه پیدا می کرد، چیزی نمی گذشت که جوانان برومند ما - این فرزندان اسلام و میهن که چشم امید ملت به آنها است - با انواع دسیسه ها و نقشه های شیطانی به دست رژیم فاسد و رسانه های گروهی و روشنفکران غرب و شرقگرا از دست ملت ودامن اسلام رخت برمی بستند: یا جوانی خود را در مراکز فساد تباه می کردند؛ ویا به خدمت قدرتهای جهانخوار درآمده و کشور را به تباهی می کشاندند.خداوند متعال به ما و آنان منت گذاشت و همه را از شر مفسدین و غارتگران نجات داد. اکنون وصیت من به مجلس شورای اسلامی در حال و آینده و رئیس جمهورو روسای جمهور مابعد و به شورای نگهبان و شورای قضایی و دولت در هرزمان ، آن است که نگذارند این دستگاههای خبری و مطبوعات و مجله ها ازاسلام و مصالح کشور منحرف شوند. و باید همه بدانیم که آزادی به شکل غربی آن ، که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می شود، از نظر اسلام و عقل محکوم است . و تبلیغات و مقالات و سخنرانیها و کتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح کشور حرام است . و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگیری از آنها واجب است . و از آزادیهای مخرب باید جلوگیری شود. و ازآنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسیر ملت و کشور اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسئول می باشند. و مردم و جوانان حزب اللهی اگر برخورد به یکی از امور مذکورنمودند به دستگاههای مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند، خودشان مکلف به جلوگیری هستند. خداوند تعالی مددکار همه باشد. ن - نصیحت و وصیت من به گروهها و گروهکها و اشخاصی که در ضدیت باملت و جمهوری اسلامی و اسلام فعالیت می کنند، اول به سران آنان در خارج وداخل ، آن است که تجربه طولانی به هر راهی که اقدام کردید و به هر توطئه ای که دست زدید و به هر کشور و مقامی که توسل پیدا کردید به شماها که خود راعالم و عاقل می دانید باید آموخته باشند که مسیر یک ملت فداکار را نمی شود بادست زدن به ترور و انفجار و بمب و دروغ پردازیهای بی سر و پا و غیرحساب شده منحرف کرد، و هرگز هیچ حکومت و دولتی را نمی توان با این شیوه های غیرانسانی و غیرمنطقی ساقط نمود، بویژه ملتی مثل ایران را که از بچه های خردسالش تا پیرزنها و پیرمردهای بزرگسالش ، در راه هدف و جمهوری اسلامی و قرآن و مذهب جانفشانی و فداکاری می کنند. شماها که می دانید "و اگرندانید بسیار ساده لوحانه فکر می کنید" که ملت با شما نیست و ارتش با شماهادشمن است . و اگر فرض بکنید با شما بودند و دوست شما بودند، حرکات ناشیانه شما و جنایاتی که با تحریک شما رخ داد آنان را از شما جدا کرد و جزدشمن تراشی کار دیگری نتوانستید بکنید. من وصیت خیرخواهانه در این آخر عمر به شما می کنم که اولا با این ملت طاغوتزده رنج کشیده که پس از 2500 سال ستمشاهی با فدا دادن بهترین فرزندان و جوانانش خود را از زیر بار ستم جنایتکارانی همچون رژیم پهلوی وجهانخواران شرق و غرب نجات داده به جنگ و ستیز برخاسته اید. چطوروجدان یک انسان هر چه پلید باشد، راضی می شود برای احتمال رسیدن به یک مقام با میهن خود و ملت خود اینگونه رفتار کند و به کوچک و بزرگ آنها رحم نکند؟ من به شما نصیحت می کنم دست از این کارهای بیفایده و غیرعاقلانه بردارید و گول جهانخواران را نخورید. و در هر جا هستید اگر به جنایتی دست نزدید به میهن خود و دامن اسلام برگردید و توبه کنید که خداوند ارحم الراحمین است ؛ و جمهوری اسلامی و ملت از شما ان شاءالله می گذرند. و اگر دست به جنایتی زدید که حکم خداوند تکلیف شما را معین کرده ، باز از نیمه راه برگشته و توبه کنید. و اگر شهامت دارید تن به مجازات داده و با این عمل خود را ازعذاب الیم خداوند نجات دهید؛ و الا در هر جا هستید عمر خود را بیش از این هدر ندهید و به کار دیگر مشغول شوید که صلاح در آن است . و بعد، به هواداران داخلی و خارجی آنان وصیت می کنم که با چه انگیزه جوانی خود را برای آنان که اکنون ثابت است که برای قدرتمندان جهانخوارخدمت می کنند و از نقشه های آنها پیروی می کنند و ندانسته به دام آنها افتاده اندبه هدر می دهید؟ و با ملت خود در راه چه کسی جفا می کنید؟ شما بازی خوردگان دست آنها هستید. و اگر در ایران هستید به عیان مشاهده می کنید که توده های میلیونی به جمهوری اسلامی وفادار و برای آن فداکارند؛ و به عیان می بینید که حکومت و رژیم فعلی با جان و دل در خدمت خلق و مستمندان هستند؛ و آنان که به دروغ ادعای "خلقی " بودن و "مجاهد" و "فدایی " برای خلق می کنند، با خلق خدا به دشمنی برخاسته و شما پسران و دختران ساده دل را برای مقاصد خود و مقاصد یکی از دو قطب قدرت جهانخوار به بازی گرفته و خود یادر خارج در آغوش یکی از دو قطب جنایتکار به خوشگذرانی مشغول و یا در داخل به خانه های مجلل تیمی با زندگی اشرافی ، نظیر منازل جنایتکارانی بدبخت به جنایت خود ادامه می دهند و شما جوانان را به کام مرگ می فرستند. نصیحت مشفقانه من به شما نوجوانان و جوانان داخل و خارج آن است که ازراه اشتباه برگردید؛ و با محرومین جامعه که با جان و دل به جمهوری اسلامی خدمت می کنند متحد شوید؛ و برای ایران مستقل و آزاد فعالیت نمایید تا کشورو ملت از شر مخالفین نجات پیدا کند، و همه با هم به زندگی شرافتمندانه ادامه دهید. تا چه وقت و برای چه گوش به فرمان اشخاصی هستید که جز به نفع شخصی خود فکر نمی کنند و در آغوش و پناه ابرقدرتها با ملت خود در ستیزهستند و شما را فدای مقاصد شوم و قدرت طلبی خویش می نمایند؟ شما در این سالهای پیروزی انقلاب دیدید که ادعاهای آنان با رفتار و عملشان مخالف است و ادعاها فقط برای فریب جوانان صاف دل است . و می دانید که شما قدرتی درمقابل سیل خروشان ملت ندارید و کارهایتان جز به ضرر خودتان و تباهی عمرتان نتیجه ای ندارد. من تکلیف خود را که هدایت است ادا کردم . و امیداست به این نصیحت که پس از مرگ من به شما می رسد و شائبه قدرت طلبی درآن نیست گوش فرا دهید و خود را از عذاب الیم الهی نجات دهید. خداوند منان شما را هدایت فرماید و صراط مستقیم را به شما بنماید. وصیت من به چپگرایان ، مثل کمونیستها و چریکهای فدایی خلق و دیگرگروههای متمایل به چپ ، آن است که شماها بدون بررسی صحیح از مکتبها ومکتب اسلام نزد کسانی که از مکتبها و خصوص اسلام اطلاع صحیح دارند، باچه انگیزه خودتان را راضی کردید به مکتبی که امروز در دنیا شکست خورده رو آورید و چه شده که دل خود را به چند "ایسم " که محتوای آنها پیش اهل تحقیق پوچ است خوش کرده اید؟ و شما را چه انگیزه ای وادار کرده که می خواهید کشور خود را به دامن شوروی یا چین بکشید؛ و با ملت خود به اسم "توده دوستی " به جنگ برخاسته یا به توطئه هایی برای نفع اجنبی به ضد کشور خود و توده های ستمدیده دست زدید؟ شما می بینید که از اول پیدایش کمونیسم مدعیان آن دیکتاتورترین و قدرت طلب و انحصارطلبترین حکومتهای جهان بوده و هستند. چه ملتهایی زیر دست و پای شوروی مدعی طرفدار توده ها خردشدند و از هستی ساقط گردیدند. ملت روسیه ، مسلمانان و غیرمسلمانان ، تاکنون در زیر فشار دیکتاتوری حزب کمونیست دست و پا می زنند و از هرگونه آزادی محروم و در اختناق بالاتر از اختناقهای دیکتاتورهای جهان به سر می برند.استالین ، که یکی از چهره های به اصطلاح "درخشان " حزب بود، ورود وخروجش را و تشریفات آن و اشرافیت او را دیدیم . اکنون که شما فریب خوردگان در عشق آن رژیم جان می دهید، مردم مظلوم شوروی و دیگر اقمار اوچون افغانستان از ستمگریهای آنان جان می سپارند، و آنگاه شما که مدعی طرفداری از خلق هستید، بر این خلق محروم در هر جا که دستتان رسیده چه جنایاتی انجام دادید و با اهالی شریف آمل که آنان را به غلط طرفدار پر و پاقرص خود معرفی می کردید و عده بسیاری را به فریب به جنگ مردم و دولت فرستادید و به کشتن دادید، چه جنایتها که نکردید. و شما "طرفدار خلق محروم "می خواهید خلق مظلوم و محروم ایران را به دست دیکتاتوری شوروی دهید وچنین خیانتی را با سرپوش "فدایی خلق " و طرفدار محرومین در حال اجراهستید، منتها "حزب توده " و رفقای آن با توطئه و زیر ماسک طرفداری ازجمهوری اسلامی ، و دیگر گروهها با اسلحه و ترور و انفجار. من به شما احزاب و گروهها، چه آنان که به چپگرایی معروف - گرچه بعضی شواهد و قرائن دلالت دارد که اینان کمونیست امریکایی هستند - و چه آنان که از غرب ارتزاق می کنند و الهام می گیرند و چه آنها که با اسم "خودمختاری " وطرفداری از کرد و بلوچ دست به اسلحه برده و مردم محروم کردستان و دیگرجاها را از هستی ساقط نموده و مانع از خدمتهای فرهنگی و بهداشتی واقتصادی و بازسازی دولت جمهوری در آن استانها می شوند، مثل حزب "دموکرات " و "کومله " وصیت می کنم که به ملت بپیوندند. و تاکنون تجربه کرده اند که کاری جز بدبخت کردن اهالی آن مناطق نکرده اند و نمی توانندبکنند، پس مصلحت خود و ملت خود و مناطق خود آن است که با دولت تشریک مساعی نموده و از یاغی گری و خدمت به بیگانگان و خیانت به میهن خود دست بردارند و به ساختن کشور بپردازند و مطمئن باشند که اسلام برای آنان هم از قطب جنایتکار غرب و هم از قطب دیکتاتور شرق بهتر است وآرزوهای انسانی خلق را بهتر انجام می دهد. و وصیت من به گروههای مسلمان که از روی اشتباه به غرب و احیانا به شرق تمایل نشان می دهند و از منافقان که اکنون خیانتشان معلوم شد گاهی طرفداری می کردند و به مخالفان بدخواهان اسلام از روی خطا و اشتباه گاهی لعن می کردند و طعن می زدند، آن است که بر سر اشتباه خود پافشاری نکنند و باشهامت اسلامی به خطای خود اعتراف ، و با دولت و مجلس و ملت مظلوم برای رضای خداوند هم صدا و هم مسیر شده و این مستضعفان تاریخ را ازشرمستکبران نجات دهید؛ و کلام مرحوم مدرس آن روحانی متعهد پاک سیرت و پاک اندیشه را به خاطر بسپرید که در مجلس افسرده آن روز گفت :اکنون که باید از بین برویم چرا با دست خود برویم . من هم امروز به یاد آن شهید راه خدا به شما برادران مومن عرض می کنم اگرما با دست جنایتکار امریکا و شوروی از صفحه روزگار محو شویم و با خون سرخ شرافتمندانه با خدای خویش ملاقات کنیم ، بهتر از آن است که در زیرپرچم ارتش سرخ شرق و سیاه غرب زندگی اشرافی مرفه داشته باشیم . و این سیره و طریقه انبیای عظام و ائمه مسلمین و بزرگان دین مبین بوده است و ما بایداز آن تبعیت کنیم ؛ و باید به خود بباورانیم که اگر یک ملت بخواهند بدون وابستگیها زندگی کنند می توانند؛ و قدرتمندان جهان بر یک ملت نمی توانندخلاف ایده آنان را تحمیل کنند. از افغانستان عبرت باید گرفت با آنکه دولت غاصب و احزاب چپی باشوروی بوده و هستند، تاکنون نتوانسته اند توده های مردم را سرکوب نمایند.علاوه بر این اکنون ملتهای محروم جهان بیدار شده اند و طولی نخواهد کشید که این بیداریها به قیام و نهضت و انقلاب انجامیده و خود را از تحت سلطه ستمگران مستکبر نجات خواهند داد. و شما مسلمانان پایبند به ارزشهای اسلامی می بینید که جدایی و انقطاع از شرق و غرب برکات خود را دارد نشان می دهد؛ ومغزهای متفکر بومی به کار افتاده و به سوی خودکفایی پیشروی می کند و آنچه کارشناسان خائن غربی و شرقی برای ملت ما محال جلوه می دادند، امروز به طورچشم گیری با دست و فکر ملت انجام گرفته و ان شاءالله تعالی در دراز مدت انجام خواهد گرفت . و صد افسوس که این انقلاب دیر تحقق پیدا کرد و لااقل در اول سلطنت جابرانه کثیف محمدرضا تحقق نیافت ؛ و اگر شده بود، ایران غارتزده غیر از این ایران بود. و وصیت من به نویسندگان و گویندگان و روشنفکران و اشکالتراشان وصاحب عقدگان آن است که به جای آنکه وقت خود را در خلاف مسیرجمهوری اسلامی صرف کنید و هرچه توان دارید در بدبینی و بدخواهی وبدگویی از مجلس و دولت و سایر خدمتگزاران به کار برید، و با این عمل کشورخود را به سوی ابرقدرتها سوق دهید، با خدای خود یک شب خلوت کنید و اگربه خداوند عقیده ندارید با وجدان خود خلوت کنید و انگیزه باطنی خود را که بسیار می شود خود انسانها از آن بیخبرند بررسی کنید، ببینید آیا با کدام معیار و باچه انصاف خون این جوانان قلم قلم شده را در جبهه ها و در شهرها نادیده می گیرید و با ملتی که می خواهد از زیر بار ستمگران و غارتگران خارجی وداخلی خارج شود و استقلال و آزادی را با جان خود و فرزندان عزیز خود به دست آورده و با فداکاری می خواهد آن را حفظ کند، به جنگ اعصاب برخاسته اید و به اختلاف انگیزی و توطئه های خائنانه دامن می زنید و راه را برای مستکبران و ستمگران باز می کنید. آیا بهتر نیست که با فکر و قلم و بیان خوددولت و مجلس و ملت را راهنمایی برای حفظ میهن خود نمایید؟ آیا سزاوارنیست که به این ملت مظلوم محروم کمک کنید و با یاری خود حکومت اسلامی را استقرار دهید؟ آیا این مجلس و رئیس جمهور و دولت و قوه قضایی را ازآنچه در زمان رژیم سابق بود بدتر می دانید؟ آیا از یاد برده اید ستمهایی که آن رژیم لعنتی بر این ملت مظلوم بی پناه روا می داشت ؟ آیا نمی دانید که کشوراسلامی در آن زمان یک پایگاه نظامی برای امریکا بود و با آن عمل یک مستعمره می کردند و از مجلس تا دولت و قوای نظامی در قبضه آنان بود ومستشاران و صنعتگران و متخصصان آنان با این ملت و ذخائر آن چه می کردند؟آیا اشاعه فحشا در سراسر کشور و مراکز فساد، از عشرتکده ها و قمارخانه ها ومیخانه ها و مغازه های مشروب فروشی و سینماها و دیگر مراکز که هر یک برای تباه کردن نسل جوان عاملی بزرگ بود، از خاطرتان محو شده ؟ آیا رسانه های گروهی و مجلات سراسر فسادانگیز و روزنامه های آن رژیم را به دست فراموشی سپرده اید؟ و اکنون که از آن بازارهای فساد اثری نیست ، برای آنکه درچند دادگاه ، یا چند جوان که شاید اکثر از گروههای منحرف نفوذ کرده و برای بدنام نمودن اسلام و جمهوری اسلامی کارهای انحرافی انجام می دهند، و کشتن عده ای که مفسد فی الارض هستند و قیام بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی می کنند شما را به فریاد درآورده ، و با کسانی که با صراحت اسلام را محکوم می کنند و بر ضد آن قیام مسلحانه یا قیام با قلم و زبان که اسفناکتر از قیام مسلحانه است ، نموده اند پیوند می کنید و دست برادری می دهید؛ و آنان را که خداوندمهدورالدم فرموده نور چشم می خوانید، و در کنار بازیگرانی که فاجعه چهارده اسفند را برپا کردند و جوانان بیگناه را با ضرب و شتم کوبیدند نشسته وتماشاگر معرکه می شوید، یک عمل اسلامی و اخلاقی است ! و عمل دولت و قوه قضاییه که معاندین و منحرفین و ملحدین را به جزای اعمال خویش می رسانند، شما را به فریاد درآورده و داد مظلومیت می زنید؟ من برای شمابرادران که از سوابقتان تا حدی مطلع و علاقه مند به بعضی از شما هستم متاسف هستم ، نه برای آنان که اشراری بودند در لباس خیرخواهی و گرگهایی در پوشش چوپان و بازیگرانی بودند که همه را به باد بازی و مسخره گرفته و در صددتباه کردن کشور و ملت و خدمتگزاری به یکی از دو قطب چپاولگر بودند - آنان که با دست پلید خود جوانان و مردان ارزشمند و علمای مربی جامعه را شهیدنمودند و به کودکان مظلوم مسلمانان رحم نکردند، خود را در جامعه رسوا و درپیشگاه خداوند قهار مخذول نمودند و راه بازگشت ندارند که شیطان نفس اماره بر آنان حکومت می کند. لکن شما برادران مومن با دولت و مجلس که کوشش دارد خدمت به محرومین و مظلومین و برادران سر و پا برهنه و از همه مواهب زندگی محروم نماید چرا کمک نمی کنید و شکایت دارید؟ آیا مقدار خدمت دولت و بنیادهای جمهوری را با این گرفتاریها و نابسامانیها که لازمه هر انقلاب است ، و جنگ تحمیلی با آنهمه خسارت و میلیونها آواره خارجی و داخلی و کارشکنیهای بیرون از حد را در این مدت کوتاه مقایسه با کارهای عمرانی رژیم سابق نموده اید؟ آیا نمی دانید که کارهای عمرانی آن زمان اختصاص داشت تقریبا به شهرها آن هم به محلات مرفه ؛ و فقرا و مردمان محروم از آن امور بهره ناچیزداشته یا نداشتند؛ و دولت فعلی و بنیادهای اسلامی برای این طایفه محروم باجان و دل خدمت می کنند؟ شما مومنان هم پشتیبان دولت باشید تا کارها زودانجام گیرد و در محضر پروردگار که خواه ناخواه خواهید رفت با نشان خدمتگزاری به بندگان او بروید. * * - چنانکه در نسخه خطی مشهود است امام خمینی در این قسمت مرقوم فرموده اند: "این مقدار بریده شده راخودم انجام داده ام ". س - یکی از اموری که لازم به توصیه و تذکر است ، آن است که اسلام نه باسرمایه داری ظالمانه و بیحساب و محروم کننده توده های تحت ستم و مظلوم موافق است ، بلکه آن را به طور جدی در کتاب و سنت محکوم می کند ومخالف عدالت اجتماعی می داند - گرچه بعض کج فهمان بی اطلاع از رژیم حکومت اسلامی و ازمسائل سیاسی حاکم در اسلام در گفتار و نوشتار خودطوری وانمود کرده اند "و باز هم دست برنداشته اند" که اسلام طرفدار بی مرز وحد سرمایه داری و مالکیت است و با این شیوه که با فهم کج خویش از اسلام برداشت نموده اند چهره نورانی اسلام را پوشانیده و راه را برای مغرضان ودشمنان اسلام باز نموده که به اسلام بتازند، و آن را رژیمی چون رژیم سرمایه داری غرب مثل رژیم امریکا و انگلستان و دیگر چپاولگران غرب به حساب آورند، و با اتکال به قول و فعل این نادانان یا غرضمندانه و یا ابلهانه بدون مراجعه به اسلام شناسان واقعی با اسلام به معارضه برخاسته اند - و نه رژیمی مانند رژیم کمونیسم و مارکسیسم لنینیسم است که با مالکیت فردی مخالف و قائل به اشتراک می باشند با اختلاف زیادی که دوره های قدیم تاکنون حتی اشتراک در زن و همجنس بازی بوده و یک دیکتاتوری و استبداد کوبنده در بر داشته . بلکه اسلام یک رژیم معتدل با شناخت مالکیت و احترام به آن به نحومحدود در پیدا شدن مالکیت و مصرف ، که اگر بحق به آن عمل شود چرخهای اقتصاد سالم به راه می افتد و عدالت اجتماعی ، که لازمه یک رژیم سالم است تحقق می یابد. در اینجا نیز یک دسته با کج فهمیها و بی اطلاعی از اسلام واقتصاد سالم آن در طرف مقابل دسته اول قرار گرفته و گاهی با تمسک به بعضی آیات یا جملات نهج البلاغه ، اسلام را موافق با مکتبهای انحرافی مارکس و امثال او معرفی نموده اند و توجه به سایر آیات و فقرات نهج البلاغه ننموده و سرخود،به فهم قاصر خود، بپاخاسته و "مذهب اشتراکی " را تعقیب می کنند و از کفر و دیکتاتوری و اختناق کوبنده که ارزشهای انسانی را نادیده گرفته و یک حزب اقلیت با توده های انسانی مثل حیوانات عمل می کنند، حمایت می کنند. وصیت من به مجلس و شورای نگهبان و دولت و رئیس جمهور و شورای قضایی آن است که در مقابل احکام خداوند متعال خاضع بوده ؛ و تحت تاثیرتبلیغات بی محتوای قطب ظالم چپاولگر سرمایه داری و قطب ملحد اشتراکی وکمونیستی واقع نشوید، و به مالکیت و سرمایه های مشروع با حدود اسلامی احترام گذارید، و به ملت اطمینان دهید تا سرمایه ها و فعالیتهای سازنده به کارافتند و دولت و کشور را به خودکفایی و صنایع سبک و سنگین برسانند. و به ثروتمندان و پولداران مشروع وصیت می کنم که ثروتهای عادلانه خود رابه کار اندازید و به فعالیت سازنده در مزارع و روستاها و کارخانه ها برخیزید که این خود عبادتی ارزشمند است . و به همه در کوشش برای رفاه طبقات محروم وصیت می کنم که خیر دنیا وآخرت شماها رسیدگی به حال محرومان جامعه است که در طول تاریخ ستمشاهی و خان خانی در رنج و زحمت بوده اند. و چه نیکو است که طبقات تمکندار به طور داوطلب برای زاغه و چپرنشینان مسکن و رفاه تهیه کنند. ومطمئن باشند که خیر دنیا و آخرت در آن است . و از انصاف به دور است که یکی بی خانمان و یکی دارای آپارتمانها باشد. ع - وصیت اینجانب به آن طایفه از روحانیون و روحانی نماها که با انگیزه های مختلف با جمهوری اسلامی و نهادهای آن مخالفت می کنند و وقت خود راوقف براندازی آن می نمایند و با مخالفان توطئه گر و بازیگران سیاسی کمک ، وگاهی به طوری که نقل می شود با پولهای گزافی که از سرمایه داران بیخبر از خدادریافت برای این مقصد می کنند کمکهای کلان می نمایند، آن است که شماها طرفی از این غلطکاریها تاکنون نبسته و بعد از این هم گمان ندارم ببندید. بهتر آن است که اگر برای دنیا به این عمل دست زده اید - و خداوند نخواهد گذاشت که شما به مقصد شوم خود برسید - تا در توبه باز است از پیشگاه خداوند عذربخواهید و با ملت مستمند مظلوم هم صدا شوید و از جمهوری اسلامی که بافداکاریهای ملت به دست آمده حمایت کنید، که خیر دنیا و آخرت در آن است .گرچه گمان ندارم که موفق به توبه شوید. و اما به آن دسته که از روی بعض اشتباهات یا بعض خطاها، چه عمدی و چه غیرعمدی ، که از اشخاص مختلف یا گروهها صادر شده و مخالف با احکام اسلام بوده است با اصل جمهوری اسلامی و حکومت آن مخالفت شدیدمی کنند و برای خدا در براندازی آن فعالیت می نمایند و با تصور خودشان این جمهوری از رژیم سلطنتی بدتر یا مثل آن است ، با نیت صادق در خلوات تفکرکنند و از روی انصاف مقایسه نمایند با حکومت و رژیم سابق . و باز توجه نمایندکه در انقلابهای دنیا هرج و مرجها و غلطرویها و فرصت طلبیها غیرقابل اجتناب است و شما اگر توجه نمایید و گرفتاریهای این جمهوری را در نظر بگیرید - ازقبیل توطئه ها و تبلیغات دروغین و حمله مسلحانه خارج مرز و داخل ، و نفوذ غیرقابل اجتناب گروههایی از مفسدان و مخالفان اسلام در تمام ارگانهای دولتی به قصد ناراضی کردن ملت از اسلام و حکومت اسلامی ، و تازه کار بودن اکثر یابسیاری از متصدیان امور و پخش شایعات دروغین از کسانی که از استفاده های کلان غیرمشروع بازمانده یا استفاده آنان کم شده ، و کمبود چشمگیر قضات شرع و گرفتاریهای اقتصادی کمرشکن و اشکالات عظیم در تصفیه و تهذیب متصدیان چند میلیونی ، و کمبود مردمان صالح کاردان و متخصص و دههاگرفتاری دیگر، که تا انسان وارد گود نباشد از آنها بیخبر است - و از طرفی اشخاص غرضمند سلطنت طلب سرمایه دار هنگفت که با رباخواری و سودجویی و با اخراج ارز و گرانفروشی به حد سرسام آور و قاچاق و احتکار، مستمندان ومحرومان جامعه را تا حد هلاکت در فشار قرار داده و جامعه را به فساد می کشند، نزد شما آقایان به شکایت و فریبکاری آمده و گاهی هم برای باور آوردن وخود را مسلمان خالص نشان دادن به عنوان "سهم " مبلغی می دهند و اشک تمساح می ریزند و شما را عصبانی کرده به مخالفت برمی انگیزانند، که بسیاری ازآنان با استفاده های نامشروع ، خون مردم را می مکند و اقتصاد کشور را به شکست می کشند. اینجانب نصیحت متواضعانه برادرانه می کنم که آقایان محترم تحت تاثیراینگونه شایعه سازیها قرار نگیرند و برای خدا و حفظ اسلام این جمهوری راتقویت نمایند. و باید بدانند که اگر این جمهوری اسلامی شکست بخورد، به جای آن یک رژیم اسلامی دلخواه بقیه الله - روحی فداه - یا مطیع امر شماآقایان تحقق نخواهد پیدا کرد، بلکه یک رژیم دلخواه یکی از دو قطب قدرت به حکومت می رسد و محرومان جهان ، که به اسلام و حکومت اسلامی رو)ی (آورده و دل باخته اند، مایوس می شوند و اسلام برای همیشه منزوی خواهد شد؛و شماها روزی از کردار خود پشیمان می شوید که کار گذشته و دیگر پشیمانی سودی ندارد. و شما آقایان اگر توقع دارید که در یک شب همه امور بر طبق اسلام و احکام خداوند تعالی متحول شود یک اشتباه است ، و در تمام طول تاریخ بشر چنین معجزه ای روی نداده است و نخواهد داد. و آن روزی که ان شاءالله تعالی مصلح کل ظهور نماید، گمان نکنید که یک معجزه شود ویکروزه عالم اصلاح شود؛ بلکه با کوششها و فداکاریها ستمکاران سرکوب ومنزوی می شوند. و اگر نظر شماها مثل نظر بعض عامیهای منحرف ، آن است که برای ظهور آن بزرگوار باید کوشش در تحقق کفر و ظلم کرد تا عالم را ظلم فراگیرد و مقدمات ظهور فراهم شود، فانا لله و انا الیه راجعون . ف - وصیت من به همه مسلمانان و مستضعفان جهان این است که شماها نبایدبنشینید و منتظر آن باشید که حکام و دست اندرکاران کشورتان یا قدرتهای خارجی بیایند و برای شما استقلال و آزادی را تحفه بیاورند. ما و شماها لااقل در این صد سال اخیر، که بتدریج پای قدرتهای بزرگ جهانخوار به همه کشورهای اسلامی و سایر کشورهای کوچک باز شده است مشاهده کردیم یاتاریخهای صحیح برای ما بازگو کردند که هیچ یک از دول حاکم بر این کشورها در فکر آزادی و استقلال و رفاه ملتهای خود نبوده و نیستند؛ بلکه اکثریت قریب به اتفاق آنان یا خود به ستمگری و اختناق ملت خود پرداخته و هر چه کرده اندبرای منافع شخصی یا گروهی نموده ؛ یا برای رفاه قشر مرفه و بالانشین بوده وطبقات مظلوم کوخ و کپرنشین از همه مواهب زندگی حتی مثل آب و نان و قوت لایموت محروم بوده ، و آن بدبختان را برای منافع قشر مرفه و عیاش به کارگرفته اند؛ و یا آنکه دست نشاندگان قدرتهای بزرگ بوده اند که برای وابسته کردن کشورها و ملتها هرچه توان داشته اند به کار گرفته و با حیله های مختلف کشورها را بازاری برای شرق و غرب درست کرده و منافع آنان را تامین نموده اند و ملتها را عقب مانده و مصرفی بار آوردند و اکنون نیز با این نقشه درحرکتند. و شما ای مستضعفان جهان و ای کشورهای اسلامی و مسلمانان جهان بپاخیزید و حق را با چنگ و دندان بگیرید و از هیاهوی تبلیغاتی ابرقدرتها وعمال سرسپرده آنان نترسید؛ و حکام جنایتکار که دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزیز تسلیم می کنند از کشور خود برانید؛ و خود و طبقات خدمتگزار متعهد، زمام امور را به دست گیرید و همه در زیر پرچم پرافتخاراسلام مجتمع ، و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخیزید؛ و به سوی یک دولت اسلامی با جمهوریهای آزاد و مستقل به پیش روید که با تحقق آن ،همه مستکبران جهان را به جای خود خواهید نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهید رساند. به امید آن روز که خداوند تعالی وعده فرموده است . ص - یک مرتبه دیگر در خاتمه این وصیتنامه ، به ملت شریف ایران وصیت می کنم که در جهان حجم تحمل زحمتها و رنجها و فداکاریها و جان نثاریها ومحرومیتها مناسب حجم بزرگی مقصود و ارزشمندی و علو رتبه آن است ، آنچه که شما ملت شریف و مجاهد برای آن بپاخاستید و دنبال می کنید و برای آن جان و مال نثار کرده و می کنید، والاترین و بالاترین و ارزشمندترین مقصدی است و مقصودی است که از صدر عالم در ازل و از پس این جهان تا ابد عرضه شده است و خواهد شد؛ و آن مکتب الوهیت به معنی وسیع آن و ایده توحید باابعاد رفیع آن است که اساس خلقت و غایت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است ؛ و آن در مکتب محمدی - صلی الله علیه و آله وسلم - به تمام معنی و درجات و ابعاد متجلی شده ؛ و کوشش تمام انبیای عظام - علیهم سلام الله - و اولیای معظم - سلام الله علیهم - برای تحقق آن بوده وراهیابی به کمال مطلق و جلال و جمال بی نهایت جز با آن میسر نگردد. آن است که خاکیان را بر ملکوتیان و برتر از آنان شرافت داده ، و آنچه برای خاکیان ازسیر در آن حاصل می شود برای هیچ موجودی در سراسر خلقت در سر و علن حاصل نشود. شما ای ملت مجاهد، در زیر پرچمی می روید که در سراسر جهان مادی ومعنوی در اهتزاز است ، بیابید آن را یا نیابید، شما راهی را می روید که تنها راه تمام انبیا - علیهم سلام الله - و یکتا راه سعادت مطلق است . در این انگیزه است که همه اولیا شهادت را در راه آن به آغوش می کشند و مرگ سرخ را "احلی من العسل " می دانند؛ و جوانان شما در جبهه ها جرعه ای از آن را نوشیده و به وجد آمده اند و در مادران و خواهران و پدران و برادران آنان جلوه نموده و ماباید بحق بگوییم یا لیتنا کنا معکم فنفوز فوزا عظیما. گوارا باد بر آنان آن نسیم دل آرا وآن جلوه شورانگیز. و باید بدانیم که طرفی از این جلوه در کشتزارهای سوزان و در کارخانه های توانفرسا و در کارگاهها و در مراکز صنعت و اختراع و ابداع ، و در ملت به طوراکثریت در بازارها و خیابانها و روستاها و همه کسانی که متصدی این امور برای اسلام و جمهوری اسلامی و پیشرفت و خودکفایی کشور به خدمتی اشتغال دارند جلوه گر است . و تا این روح تعاون و تعهد در جامعه برقرار است کشور عزیز از آسیب دهران شاءالله تعالی مصون است . و بحمدالله تعالی حوزه های علمیه و دانشگاهها وجوانان عزیز مراکز علم و تربیت از این نفخه الهی غیبی برخوردارند؛ و این مراکز دربست در اختیار آنان است ، و به امید خدا دست تبهکاران و منحرفان ازآنها کوتاه . و وصیت من به همه آن است که با یاد خدای متعال به سوی خودشناسی وخودکفایی و استقلال ، با همه ابعادش به پیش ، و بی تردید دست خدا با شمااست ، اگر شما در خدمت او باشید و برای ترقی و تعالی کشور اسلامی به روح تعاون ادامه دهید. و اینجانب با آنچه در ملت عزیز از بیداری و هوشیاری و تعهد و فداکاری وروح مقاومت و صلابت در راه حق می بینم و امید آن دارم که به فضل خداوندمتعال این معانی انسانی به اعقاب ملت منتقل شود و نسلا بعد نسل بر آن افزوده گردد. با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا ازخدمت خواهران و برادران مرخص ، و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم . و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم . و از خدای رحمان و رحیم می خواهم که عذرم را در کوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد. سد آهنین ملت خللی حاصل نخواهد شد که خدمتگزاران بالا و والاتر درخدمتند، والله نگهدار این ملت و مظلومان جهان است . والسلام علیکم و علی عبادالله الصالحین و رحمه الله و برکاته 26 بهمن 1361 / 1 جمادی الاولی 1403 روح الله الموسوی الخمینی بسمه تعالی این وصیتنامه را پس از مرگ من احمد خمینی برای مردم بخواند. و درصورت عذر، رئیس محترم جمهور یا رئیس محترم شورای اسلامی یا رئیس محترم دیوان عالی کشور، این زحمت را بپذیرند. و در صورت عذر، یکی ازفقهای محترم نگهبان این زحمت را قبول نماید. روح الله الموسوی الخمینی بسمه تعالی در زیر این وصیتنامه 92 صفحه ای و مقدمه ، چند مطلب را تذکر می دهم : 1 - اکنون که من حاضرم ، بعض نسبتهای بی واقعیت به من داده می شود وممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می شود مورد تصدیق نیست ، مگر آنکه صدای من یا خط وامضای من باشد، با تصدیق کارشناسان ؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم . 2 - اشخاصی در حال حیات من ادعا نموده اند که اعلامیه های اینجانب را می نوشته اند. این مطلب را شدیدا تکذیب می کنم . تاکنون هیچ اعلامیه ای را غیرشخص خودم تهیه کسی نکرده است . 3 - از قرار مذکور، بعضیها ادعا کرده اند که رفتن من به پاریس به وسیله آنان بوده ، این دروغ است . من پس از برگرداندنم از کویت ، با مشورت احمد پاریس را انتخاب نمودم ، زیرا در کشورهای اسلامی احتمال راه ندادن بود؛ آنان تحت نفوذ شاه بودند ولی پاریس این احتمال نبود. 4 - من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلام نمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نموده ام ، که بعد فهمیدم از دغلبازی آنان اغفال شده ام . آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می نمایاندند، و نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود. و میزان درهر کس حال فعلی او است . روح الله الموسوی الخمینی
-(1) بر گرفته از سایت تبیان منابع مقاله:
بر گرفته از سایت تبیان، ؛

تأمّلی در وصیت نامه امام خمینی قدس سره

تأمّلی در وصیت نامه امام خمینی قدس سره سرمقاله
سان به سرشت طبیعی و فطرت منحرف نشده اش با اندک تأمّل می یابد که جان و روانش نامیراست، و مردن ظاهر جابه جا شدن او از منزل دنیا به سرای عُقباست، همچنان که از سراچه تنگ زِهدان مادر به فضای باز و گسترده جهان نقل مکان کرده و زندگی کامل تری را ادامه می دهد. دلیل روشن و عملی این دریافت دلبستگی آدمیزاد به برجا ماندن نام نیک و ذکر خیرش پس از مرگ است. نشنیده ایم خردمندی بگوید: مرا لعن کنید و دشنام دهید یا نیکوکاریهایم را برشمرید و برایم طلب رحمت و مغفرت کنید، هر دو برایم یکسان است! آری غیر مسلمانان هم این باور در عمق ذاتشان هست که به اعمال شایسته و پسندیده مانند ساختن مدرسه و بیمارستان اقدام می کنند، تا همنوعانشان از آنها بهره مند شوند، و دوست دارند پس از وفات هم نام و آثار و تندیس آنان بر جا ماند؛ و به نیکی از آنها یاد شود، گر چه بهشت و دوزخ را همچون ما باور نداشته باشند. از این مقدمه که شرح آن اثبات بقای روح و وجود رستاخیز و دادگاه عدل الهی می کند می گذرم و به مقصد اصلی که توضیحی کوتاه درباره «وصیت» و «وصیت نامه سیاسی الهی» امام خمینی قدّس اللّه سرّه است می پردازم، تا تعلیمی باشد برای جوانانی که آن دوران پُر شور و شوق را درک نکردند و آگاهی و یادآوری برای همگان خاصّه مسئولان و دست اندرکاران. یکی از جلوه های بقای هستی و جاودانگی حقیقت انسان که به «مَن»(1) تعبیر می شود این است که هر کسی امتداد وجود خویش را در فرزندان و بازماندگانش می یابد، بدین جهت تجربه های زندگی و آموزه های گفتنی حیاتش را نوشته به آنها می سپُرد تا راه خوشبختی و رستگاری را در دوران زندگانی بیابند و سرگردان نمانند. این اندرزگویی(2) و سفارش همان است که در زبان قرآن و شریعت اسلام «وصیت» خوانده می شود، و شاید از اولین وصیتها وصیت حضرت ابراهیم علیه السلام به فرزندانش باشد که در قرآن مجید آمده، و آن توصیه به تسلیم شدن در برابر احکام الهی است: «وَ وَصّی بِهَا اِبراهِیمُ بَنیهِ وَ یَعقُوبُ یَا بُنَیَّ اِنَّ اللّه َ اصْطَفی لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(3)؛ ابراهیم و یعقوب پسران خود را به همان (آیین) سفارش کردند (و گفتند) ای پسران من خداوند برای شما این دین (اسلام یعنی تسلیم شدن) را برگزید، پس البته نباید جز مسلمان بمیرید(4). «در معنی وصیت اشاره ای هم به اهمیت آن هست، چون هر سفارشی را وصیت نمی نامند، بلکه تنها در موردی به کار می برند که برای وصیت کننده اهمیت داشته و مورد عنایتش باشد»(5). از این نظر است که غالبا به سفارش و توصیه هایی که شخص به بازماندگان یا وصیّ خود می کند «وصیّت» می گویند. اما مهم ترین وصیتها آنهاست که از پیشوایان معصوم ما علیهم السلام رسیده و در کتب حدیث ضبط است. خطبه رسول اکرم صلی الله علیه و آله در غدیر خم که به خلافت و وصایت علی بن ابی طالب علیه السلام تصریح شده خود از این وصایاست به امت اسلام. وصیت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به سبط اکبر امام حسن علیه السلام نیز گونه ای از همین وصیتهاست که مخاطب در حقیقت عموم مسلمانان و شیعیان هستند. بینانگذار جمهوری اسلامی ایران که مقیّد به اجرای همه احکام اسلام بودند این سنّت سنیّه را هم عمل کردند و در 26 بهمن 1361ش / اول جمادی الاولی 1403ق (حدود چهار سال بعد از پیروزی انقلاب) وصیت نامه ای سیاسی الهی به خط خود در 29 صفحه نوشتند و برای تولیت معظم آستان قدس رضوی جهت ضبط در خزانه کتابخانه مرکزی آستان قدس ارسال فرمودند که طیّ تشریفاتی انجام گرفت. پس از ارتحال آن پیشوای مجاهد و دلسوز، متن وصیت نامه توسط رهبر معظم انقلاب آیت اللّه خامنه ای مدّ ظله العالی در مجلس خبرگان قرائت شد. این وصیت نامه به صورتهای مختلف چاپ شده، در اختیار خواستاران قرار گرفت؛ از جمله آن چاپها نسخه ای است که کتابخانه مرکزی آسان قدس رضوی با همکاری بنیاد پژوهشهای اسلامی و خدمات فنی مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس پس از کسب اجازه از مرکز تنظیم و نشر آثار امام خمینی رضوان اللّه علیه آن را به سه زبان فارسی، عربی و اردو با متن دستخط ایشان به صورتی نفیس چاپ و منتشر ساخت و مأخذ مطالب نویسنده هم، این چاپ می باشد. اینک نگاهی گذرا به صفحات نورانی آن می افکنیم و مشاهده می کنیم که محبت و صمیمیت برای اسلام و مسلمانان، و ارشاد و نصیحت حتی نسبت به مخالفان در آن موج می زند، و چون از دلی دردآشنا و مخلص برخاسته بر دل هر صاحبدلی می نشیند. بدیهی است که نقل تمام آن سفارشها و دلالتها از حوصله این نوشتار بیرون است، ناچار گزیده ای از آن رهنمودها را مخصوصا آنچه امروز بیشتر به کار می آید نقل کرده مطالعه تمامش را توصیه می نماییم. *** وصیت نامه با مقدّمه ای خاص آغاز می شود و آن حدیث معتبر و متواتری است که با اندک تفاوت الفاظ در صحاح اهل سنت و جوامع حدیث شیعه نقل شده: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : «اِنی تارکٌ فیکُم الثِّقلَین: کتابَ اللّه ِ و عترتی اهلِ بَیتی. فاِنَّهُما لَن یَفتَرِقا حتّی یَرِدا علیَّ الحَوض»(6). پس از ذکر اهمیت و عظمت این دو شی ء نفیس که معرفت نسبت به آنها برای ما ممکن نیست اشاره ای گذرا به جفایی که بر آن دو رفته می کنند و می نویسند: «شاید جمله لن یفترقا حتّی یَرِدا علیَّ الحَوض اشاره باشد بر اینکه بعد از وجود مقدس رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، هر چه بر یکی از این دو گذشته است بر دیگری گذشته است و مهجوریّت هر یک مهجوریت دیگری است...» (ص 1). «مسائل اسف انگیزی که باید برای آن خون گریه کرد پس از شهادت حضرت علی علیه السلام شروع شد. خودخواهان و طاغوتیان قرآن کریم را وسیله ای کردند برای حکومتهای ضد قرآنی و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دریافت کرده بودند... با بهانه های مختلف و توطئه های از پیش تهیه شده، آنان را عقب زده... در حقیقت قرآن را که برای بشریت تا ورود به حوض، بزرگ ترین دستور زندگانی مادی و معنوی بود و هست از صحنه خارج کردند، و بر حکومت عدل الهی که یکی از آرمانهای این کتاب مقدس بوده و هست خط بطلان کشیدند» (ص 2). پس از شرح این مصائب که بر قرآن و عترت رفته، افتخارات معنوی خود را برمی شمارند و از جمله می نویسند: «ما مفتخریم که کتاب نهج البلاغه که بعد از قرآن بزرگ ترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین کتاب رهایی بخش بشر است و دستورات معنوی و حکومتی آن بالاترین راه نجات است از امام معصوم ماست. ما مفتخریم که ائمه معصومین از علی بن ابی طالب گرفته تا منجی بشر حضرت مهدی صاحب زمان علیهم آلاف التحیة و السلام که به قدرت خداوند قادر زنده و ناظر امور است ائمه ما هستند، ما مفتخریم که ادعیه حیات بخش که او را قرآن صاعد می خوانند از ائمه معصومین ماست... و ما مفتخریم که مذهب ما جعفری است که فقه ما که دریای بی پایان است یکی از آثار اوست، و ما مفتخریم به همه ائمه معصومین علیهم صلوات اللّه و متعهد به پیروی آنانیم... و ما امروز مفتخریم که می خواهیم مقاصد قرآن و سنت را پیاده کنیم، و اقشار مختلفه ملت ما در این راه بزرگِ سرنوشت ساز سر از پا نشناخته جان و مال و عزیزان خود را نثار راه خدا می کنند» (ص 3). «و ملت ما بلکه ملتهای اسلامی و مستضعفان جهان مفتخرند به اینکه دشمنان آنان، که دشمنان خدای بزرگ و قرآن کریم و اسلام عزیزند، درّندگانی هستند که از هیچ جنایت و خیانتی برای مقاصد شوم جنایتکارانه خود دست نمی کشند... و در رأس آنان آمریکا این تروریست بالذّات دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده و هم پیمان او صهیونیست جهانی است...» (ص 4). پس از توصیه به پیمودن صراط مستقیمی که به شرق و غرب کافر وابسته نیست و خداوند به مسلمانان نصیب فرموده می نویسند: «با کمال جدّ و عجز از ملتهای مسلمان می خواهم که از ائمه اطهار و فرهنگ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی این بزرگ راهنمایان عالَم بشریت به طور شایسته و به جان و دل و جان فشانی و نثار عزیزان پیروی کنند. از آن جمله از فقه سنتی که بیانگر مکتب رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملتهاست چه احکام اولیه و چه ثانویه که هر دو مکتب فقه اسلامی است ذره ای منحرف نشوند». (ص 5). مقدمه که خود شش صفحه دست نوشت را فرا گرفته با توصیه به غفلت نکردن از نماز جمعه و اقامه مراسم عزاداری ائمه اطهار علیهم السلام به پایان می رسد. گفتنی است که آن رهبر روشن بین اصولاً ناظر به آثار اجتماعی و حکومتی و سیاسی احکام شرعی بوده اند؛ و بر طبق این نظر است که در توصیه به مراسم جمعه و جماعت یا عزاداری حضرت سیدالشهداء علیه السلام افزون بر جنبه عبادی و فواید معنوی، بُعد سیاسی و وحدت آفرینی و دشمن شکن بودن آنها را هم یادآور می شوند. *** اینک به متن وصیت نامه می رسیم که با «بسم اللّه الرحمن الرحیم» آغاز می شود. نخست از «اهمیت انقلاب شکوهمند اسلامی» یاد می کنند، امّا در هیچ جا از توفیقات الهی که خودشان در به ثمر رساندن و هدایت آن مخصوصا در اوایل کار داشته اند ذکری به میان نمی آورند، بلکه همه جا آن را «دست آورد میلیونها انسان ارزشمند و هزاران شهید جاوید آن و آسیب دیدگان عزیز» می شمرند، و از خود «به عنوان یک نفر طلبه حقیر که همچون دیگر برادران ایمانی امید به این انقلاب و بقای دست آوردهای آن و به ثمر رسیدن هر چه بیشتر آن دارم» یاد می کنند، و پیروزی انقلاب را از تأییدات غیبی الهی می دانند، و چنین استدلال می کنند که «اگر نبود دست توانای خداوند امکان نداشت یک جمعیت سی و شش میلیونی با آن تبلیغات ضد اسلامی و ضد روحانی، خصوص در این صد سال اخیر... ممکن نبود این ملت با این وضعیت یک پارچه قیام کنند... تمام قدرتهای داخل و خارج را کنار زده و خود مقدرات کشور را به دست گیرد. بنابراین شک نباید کرد که انقلاب اسلامی ایران از همه انقلابها جداست، هم در پیدایش و هم در کیفیت مبارزه و هم در انگیزه انقلاب و قیام. و تردید نیست که این یک تحفه الهی و هدیه غیبی بوده که از جانب خداوند منّان بر این ملت مظلوم غارت زده عنایت شده است». (ص 7) در بند 2 وصیت نامه سخن از جامعیت اسلام به میان می آید: «اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که با به کار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تأمین می کند و قدرت آن دارد که قلم سرخ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها و تجاوزها بکشد و انسانها را به کمال مطلوب خود برساند... اینک که به توفیق و تأیید خداوند جمهوری اسلامی با دست توانای ملت متعهد پایه ریزی شده، و آنچه در این حکومت اسلامی مطرح است اسلام و احکام مترقی آن است، بر ملت عظیم الشّأن ایران است که در تحقق محتوای آن به جمیع ابعاد و حفظ و حراست آن بکوشند که حفظ اسلام در رأس تمام واجبات است». (ص 8) سپس این حقیقت را با بیانات و شواهدی روشن تأکید می فرمایند. بقیه وصیت نامه به برشمردن عواملی که سبب بقا یا خطرهایی که تهدیدکننده این ودیعه الهی است پرداخته می شود، و آن پدر دلسوز ملت رهنمودهای مفید و کارساز خود را یک به یک شرح می دهند. به رعایت اختصار گزیده ای از آنها نقل می شود: 1 «بی تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است، و رمز پیروزی را ملت می داند و نسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن، انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی، و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد... و در مقابل این انگیزه که رمز پیروزی و بقای آن است فراموشی هدف و تفرقه و اختلاف است. بی جهت نیست که بوقهای تبلیغاتی در سراسر جهان و ولیده های(7) بومی آنان تمام توان خود را صرف شایعه ها و دروغهای تفرقه افکن نموده اند...». (ص 8) 2 «از توطئه های مهمی که در قرن اخیر... به چشم می خورد تبلیغات دامنه دار با ابعاد مختلف برای مأیوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداکار ایران از اسلام است. گاهی ناشیانه و با صراحت (می گویند) به اینکه احکام اسلام که هزار و چهارصد سال قبل وضع شده است، نمی تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند، یا آنکه اسلام یک دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است... و گاهی مؤدبانه و شیطنت آمیز به گونه طرفداری از قِداست اسلام، که اسلام و دیگر ادیان الهی سر و کار دارند با معنویت و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایی... و حکومت و سیاست و سررشته داری بر خلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوی است، چه اینها تمام برای تعمیر دنیاست و آن مخالف مسلک انبیای عظام است، و مع الأسف، تبلیغ به وجه دوم در بعض از روحانیان و متدیّنان بی خبر از اسلام تأثیر گذاشته... و این فاجعه بزرگی است که اسلام مبتلای به آن بود. گروه اول که باید گفت از حکومت و قانون و سیاست یا اطلاع ندارند یا غرضمندانه خود را به بی اطلاعی می زنند؛ زیرا اجرای قوانین بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستمگران و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع از فساد و فحشا و انواع کجرویها و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایی... و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل چیزهایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود. این دعوی به مثابه آن است که گفته شود قواعد عقلی و ریاضی در قرن حاضر باید عوض شود... و ادعای آنکه اسلام با نوآورده ها مخالف است همان سان که محمد رضا پهلوی مخلوع می گفت: که اینان می خواهند با چارپایان در این عصر سفر کنند، یک اتهام ابلهانه بیش نیست... و اگر مراد از تجدّد و تمدن به آن معنی است که بعضی روشنفکران حرفه ای می گویند که آزادی در تمام منکرات و فحشا حتی همجنس بازی و از این قبیل، تمام ادیان آسمانی و دانشمندان و عقلا با آن مخالف اند... و اما طایفه دوم که نقشه موذیانه دارند و اسلام را از حکومت و سیاست جدا می دانند، باید به این نادانان گفت که قرآن کریم و سنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله آن قدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند، بلکه بسیاری از احکام عبادی اسلام، عبادی سیاسی است که غفلت از آنها این مصیبتها را به بار آورده. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله تشکیل حکومت داد مثل سایر حکومتهای جهان، لکن با انگیزه بسط عدالتِ اجتماعی و خلفای اول اسلامی حکومتهای وسیع داشته اند، و حکومت علی بن ابی طالب علیه السلام نیز با همان انگیزه به طور وسیع تر و گسترده تر از واضحاتِ تاریخ است و پس از آن به تدریج حکومت به اسم اسلام بوده...». (ص 10) 3 «و از همین قماش توطئه ها و شاید موذیانه تر، شایعه های وسیع در سطح کشور و در شهرستانها بیشتر بر اینکه جمهوری اسلامی هم کاری برای مردم انجام نداد... اساس مسئله آن است که بسیاری از آنان که این مسائل را می شنوند و باور می کنند اطلاع از وضع دنیا و انقلابهای جهان و حوادث بعد از انقلاب و گرفتاریهای عظیم اجتناب ناپذیر آن ندارند، چنانچه اطلاع صحیح از تحولاتی که همه به سود اسلام است ندارند و چشم بسته و بی خبر امثال این مطالب را شنیده و خود نیز با غفلت یا عمد به آنان پیوسته اند... تقاضا این است که قبل از آشنایی به مسائل به اشکال تراشی و انتقاد کوبنده و فحاشی برنخیزید و به حال این اسلام غریب... محفوف(8) به دشمنهای خارج و داخل رحم کنید، و شما اشکال تراشان به فکر بنشینید که آیا بهتر نیست به جای سرکوبی به اصلاح و کمک بکوشید... این جانب هیچ گاه نگفته و نمی گویم که امروز در این جمهوری به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل می شود، و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمی کنند، لکن عرض می کنم که قوه مقنّنه و قضائیه و اجرائیه با زحمات جان فرسا کوشش در اسلامی کردن این کشور می کنند، و ملت دهها میلیونی نیز طرفدار و مددکار آنان هستند و اگر این اقلیت اشکال تراش و کارشکن به کمک بشتابند، تحقق این آمال آسان تر و سریع تر خواهد بود...». (ص 13) «به مجلس و دولت و دست اندرکاران توصیه می نمایم که قدر این ملت را بدانید و در خدمتگزاری به آنان خصوصا مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان که نور چشمان ما و اولیاء نعَم همه هستند و جمهوری اسلامی ره آورد آنان و با فداکاریهای آنان تحقق پیدا کرد و بقای آن نیز مرهون خدمات آنان است، فروگذار نکنید، و خود را از مردم و آنان را از خود بدانید...» (ص 14) 4 «از نقشه های شیطانی قدرتهای بزرگ استعمار و استثمارگر که سالهای طولانی در دست اجراست... به انزوا کشاندن روحانیت است، که در زمان رضاخان با فشار و سرکوبی... و در زمان محمدرضا با نقشه و روشهای دیگر، که یکی از آنها ایجاد عداوت بین دانشگاهیان و روحانیان بود که تبلیغات وسیعی در این زمینه شد، و مع الأسف به واسطه بی خبری هر دو قشر از توطئه شیطانی ابر قدرتها نتیجه چشم گیری گرفته شد...» (ص 14) «توصیه این جانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند، و دانشگاهیان و جوانان برومند عزیز هر چه بیشتر با روحانیان و طلاّب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم را محکم تر و استوارتر سازند، و از نقشه ها و توطئه های دشمن غدّار غافل نباشند... و هر (دو) قشر محترم که مغز متفکر جامعه هستند باید مواظب توطئه ها باشند». (ص 15) 5 «از جمله نقشه ها که مع الأسف تأثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده بیگانه نمودن کشورهای استعمارزده از خویش و غرب زده و شرق زده نمودن آنان است، به طوری که خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند، و غرب و شرق، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالَم دانستند... قصه این امرِ غم انگیز طولانی... است و غم انگیزتر اینکه آنان ملتهای ستمدیده زیر سلطه را در همه چیز عقب نگه داشته و کشورهای مصرفی بار آوردند... باید هشیار و بیدار و مراقب باشید که سیاست بازانِ پیوسته به غرب و شرق با وسوسه های شیطانی شما را به به سوی این چپاولگرانِ بین المللی نکشند، و با اراده مصمّم و فعالیت و پشتکار خود به رفع وابستگیها قیام کنید و بدانید که نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و آمریکا و شوروی کم ندارد، و اگر خودیِ خود را بیابد و یأس را از خود دور کند و چشمداشت به غیر خود نداشته باشد، در درازمدت قدرت همه کار و ساختن همه چیز را دارد... به شرط اتکال به خداوند تعالی و اتکای به نفس و قطع وابستگی به دیگران و تحمل سختیها برای رسیدن به زندگی شرافتمندانه و خارج شدن از تحت سلطه اجانب و بر دولتها و دست اندرکاران است... که از متخصّصین خود قدردانی کنند و آنان را با کمکهای مادی و معنوی تشویق به کار نمایند و از ورود کالاهای مصرف ساز و خانه برانداز جلوگیری نمایند و به آنچه دارند بسازند تا خود همه چیز بسازند. و از جوانان، دختران و پسران می خواهم که استقلال و آزادی و ارزشهای انسانی را ولو با تحمل زحمت و رنج، فدای تجملات و عشرتها و بی بندوباریها و حضور در مراکز فحشا که از طرف غرب و عمّالِ بی وطن به شما عرضه می شود نکنند...» (ص 16-17) 6 «از توطئه های بزرگ آنان... به دست گرفتن مراکز تعلیم و تربیت خصوصا دانشگاههاست که مقدرات کشورها در دست محصولات آنهاست... در دانشگاه نقشه آن است که جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهای خود منحرف کنند و به سوی شرق یا غرب بکشانند، و دولتمردان را از بین اینان انتخاب و بر سرنوشت کشورها حکومت دهند، تا به دست آنها هر چه می خواهند انجام دهند. اینان کشور را به غارت زدگی و غرب زدگی بکشانند، و قشر روحانی با انزوا و منفوریت و شکست قادر بر جلوگیری نباشند... این جانب به همه نوجوانان و جوانان در مرحله اول و پدران و مادران و دوستان آنها در مرحله دوم و به دولتمردان و روشنفکران دلسوز برای کشور در مرحله بعد وصیت می کنم که در این امر مهم که کشورتان را از آسیب نگه می دارد با جان و دل کوشش کنید...» (ص 17) بنیانگذار جمهوری اسلامی اعلی اللّه مقامه چنان که دیدیم، توطئه ها و کارشکنیهای اجانب و عمّال داخلی آنان و فریب خوردگان و غرض ورزان را یک به یک برشمردند و با آگاهی بخشیدن به ملّت، راه خنثی کردن دسیسه ها و نقشه های شوم مخالفان و دشمنان را نشان دادند. بعد از آن به ارکان حکومت و برخی وزارتخانه ها می پردازند، و صلاح و فساد هر کدام و راه اصلاح را ارائه می دهند، که اندکی از آن سفارشهای سنجیده و حکیمانه نقل می شود، به امید آنکه غافلان را هشیار و هشیاران را تَنبُّه و اِنذاری(9) باشد. 7 «از مهمّات امور تعهد وکلای مجلس شورای اسلامی است. ما دیدیم که اسلام و کشورایران چه صدمات بسیار غم انگیزی از مجلس شورای غیر صالح و منحرف، از بعد از مشروطه تا عصر رژیم جنایتکار پهلوی و از هر زمان بدتر و خطرناک تر در این رژیم تحمیلی فاسد خورد... اکنون با عنایت پروردگار و همت ملت عظیم الشأن سرنوشت کشور به دست مردم افتاد و وکلا از خود مردم و با انتخاب خودشان بدون دخالت دولت و خان های ولایات به مجلس شورای اسلامی راه یافتند... وصیت این جانب به ملت در حال و آتیه آن است که با اراده مصمّم خود و تعهد به احکام اسلام و مصالح کشور در هر دوره از انتخابِ وکلای دارای تعهد به اسلام و جمهوری اسلامی که غالبا بین متوسطین جامعه و محرومین می باشند... و اشخاص تحصیل کرده و مطلع بر مسائل روز و سیاستهای اسلامی به مجلس بفرستند. و به جامعه محترم روحانیت خصوصا مراجع معظم وصیت می کنم که خود را در مسائل جامعه خصوصا مثل انتخاب رئیس جمهور و وکلای مجلس کنار نکشند و بی تفاوت نباشند... علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد و الاّ کار از دست همه خارج خواهد شد، و این حقیقتی است که بعد از مشروطه لمس نموده اید و نموده ایم... و توجه داشته باشند رئیس جمهور و وکلای مجلس از طبقه ای باشند که محرومیت و مظلومیت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند نه از سرمایه داران و زمین خواران... و باید بدانیم که اگر رئیس جمهور و نمایندگان مجلس شایسته و متعهد به اسلام و دلسوز برای کشور و ملت باشند بسیاری از مشکلات پیش نمی آید و مشکلاتی اگر باشد رفع می شود، و همین معنی در انتخاب خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر با ویژگی خاص باید در نظر گرفته شود...» (ص 20 27) چون بنا بر کوتاه کردن سخن است، از آنچه درباره مسئله قضاوت که از مهمات امور است و راجع به حوزه های علمیه فرموده اند (صفحات 20-21) صرف نظر کرده به رهنمود قوه اجرائیه توجه می کنیم: 8 «از اموری که اصلاح و تصفیه و مراقبت از آن لازم است قوه اجرائیه است. گاهی ممکن است که قوانین مترقی و مفید به حال جامعه از مجلس بگذرد و شورای نگهبان آن را تنفیذ کند، و وزیر مسئول هم ابلاغ نماید، لکن به دست مجریان غیر صالح که افتاد آن را مسخ کنند، و بر خلاف مقررات یا با کاغذبازیها یا پیچ و خمها که به آن عادت کرده اند یا عمدا برای نگران نمودن مردم عمل کنند که به تدریج و مسامحه غائله ایجاد می کند(10). وصیت این جانب به وزرای مسئول در عصر حاضر و در عصرهای دیگر آن است که علاوه بر آنکه شماها و کارمندان وزارتخانه ها بودجه ای که از آن ارتزاق می کنید مال ملت، و باید همه خدمتگزار ملت و خصوصا مستضعفان باشید، و ایجاد زحمت برای مردم و مخالف وظیفه عمل کردن حرام و خدای نخواسته گاهی موجب غضب الهی می شود، همه شما به پشتیبانی ملت احتیاج دارید. با پشتیبانی مردم خصوصا طبقات محروم بود که پیروزی حاصل شد و دست ستم شاهی از کشور و ذخایر آن کوتاه گردید و اگر روزی از پشتیبانی آنان محروم شوید شماها کنار گذاشته می شوید... بنابراین حقیقت ملموس باید کوشش در جلب نظر ملت بنمایید و از رفتار غیراسلامی انسانی احتراز نمایید. و در همین انگیزه به وزرای کشور در طول تاریخ آینده توصیه می کنم که در انتخاب استاندارها دقت کنند اشخاص لایق، متدین، متعهد، عاقل و سازگار با مردم انتخاب نمایند تا آرامش در کشور هر چه بیشتر حکمفرما باشد... و وصیت این جانب به وزارت ارشاد در همه اعصار خصوصا عصر حاضر که ویژگی خاص دارد، آن است که برای تبلیغ حق مقابل باطل و ارائه چهره حقیقی جمهوری اسلامی کوشش کنند...» (ص 21-23) 9 «از امور بسیار با اهمیت و سرنوشت ساز مسئله مراکز تعلیم و تربیت از کودکستانها تا دانشگاههاست که به واسطه اهمیت فوق العاده اش تکرار نموده و با اشاره می گذرم. باید ملت غارت شده بدانند که در نیم قرن اخیر آنچه به ایران و اسلام ضربه مهلک زده است قسمت عمده اش از دانشگاهها بوده است. اگر دانشگاهها و مراکز تعلیم و تربیتِ دیگر با برنامه های اسلامی و ملی در راه منافع کشور به تعلیم و تهذیب و تربیت کودکان و نوجوانان و جوانان جریان داشتند، هرگز میهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن آمریکا و شوروی فرو نمی رفت و هرگز قراردادهای خانه خراب کن بر ملت محروم غارت زده تحمیل نمی شد، و هرگز پای مستشاران خارجی به ایران باز نمی شد و هرگز ذخایر ایران و طلای سیاه این ملت رنج دیده در جیب قدرتهای شیطانی ریخته نمی شد... اکنون که بحمداللّه تعالی دانشگاه از چنگال جنایتکاران خارج شده بر ملت و دولت جمهوری اسلامی است در همه اعصار که نگذارند عناصر فاسد دارای مکتبهای انحرافی یا گرایش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاهها و سایر مراکز تعلیم و تربیت نفوذ کنند، و از قدم اول جلوگیری نمایند تا مشکل پیش نیاید و اختیار از دست نرود...». (ص 23-24) 10 «قوای مسلَّح از ارتش و سپاه و ژاندارمری و شهربانی تا کمیته ها و بسیج و عشایر ویژگی خاص دارند، اینان که بازوان قوی و قدرتمند جمهوری اسلامی می باشند و نگهبان سرحدات و راهها و شهرها و روستاها و بالاخره نگهداران امنیت و آرامش بخشان به ملت می باشند، می بایست مورد توجه خاصّ ملت و دولت و مجلس باشند، و لازم است توجه داشته باشند که در دنیا آنچه که مورد بهره برداری برای قدرتهای بزرگ و سیاستهای مخرّب بیشتر از هر چیز و هر گروهی است، قوای مسلّح است. قوای مسلّح است که با بازیهای سیاسی، کودتاها و تغییر حکومتها و رژیمها به دست آنان واقع می شود، و سودجویانِ دغل بعض سرانِ آنان را می خرند و با دست آنان و توطئه های فرماندهانِ بازی خورده کشورها را به دست می گیرند و ملتهای مظلوم را تحت سُلطه قرار داده و استقلال و آزادی را از کشورها سلب می کنند... پس وصیّت برادرانه من در این قدمهای آخرین عمر به قوای مسلّح به طور عموم آن است که ای عزیزان... بیدار باشید و هشیار که بازیگرانِ سیاسی و سیاستمداران حرفه ای غرب و شرق زده و دستهای مرموز جنایتکاران پشت پرده، لبه تیز سلاح خیانت و جنایت کارشان از هر سو و بیشتر از هر گروه متوجه به شما عزیزان است... وصیت اکید من به قوای مسلّح آن است که همان طور که از مقررات نظام، عدم دخول نظامی در احزاب و گروهها و جبهه هاست به آن عمل نمایند، و قوای مسلّح مطلقا، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند. در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلافات درون گروهی مصون باشند...». (ص 24-26) 11 «رادیو تلویزیون و مطبوعات و سینماها و تئاترها از ابزارهای مؤثر تباهی و تخدیر ملتها، خصوصا نسل جوان بوده است، در این صد سال اخیر به ویژه نیمه دوم آن چه نقشه های بزرگی از این ابزار، چه در تبلیغ ضدّ اسلام و ضد روحانیتِ خدمتگزار و چه در تبلیغ استعمارگران غرب و شرق کشیده شد، و از آنها برای درست کردن بازار کالاها خصوصا تجملی و تزئینی از هر قماش، از تقلید در ساختمانها و تزئینات و تجملات آنها و تقلید در اجناس نوشیدنی و پوشیدنی و فرم آنها استفاده کردند، به طوری که افتخار بزرگ فرنگی مآب بودن در تمام شئون زندگی از رفتار و گفتار و پوشش و فرم آن به ویژه در خانمهای مرفّه یا نیمه مرفّه بود... اکنون وصیت من به مجلس شورای اسلامی در حال و آینده و رئیس جمهور و رؤسای جمهور ما بعد و به شورای نگهبان و شورای قضایی و دولت در هر زمان آن است که نگذارند این دستگاههای خبری و مطبوعات و مجله ها از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند. و باید همه بدانیم که آزادی به شکل غربیِ آن که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می شود از نظر اسلام و عقل محکوم است...» (ص 26-27) 12 «نصیحت و وصیت من به گروهها و گروهکها و اشخاصی که در ضدیت با ملت و جمهوری اسلامی و اسلام فعالیت می کنند... آن است که تجربه طولانیِ به هر راهی که اقدام کردید و به هر توطئه ای که دست زدید،... به شماها که خود را عالم و عاقل می دانید باید آموخته باشد که مسیر یک ملت فداکار را نمی شود با دست زدن به ترور و انفجار و بمب و دروغ پردازیهای بی سر و پا و غیر حساب شده منحرف کرد(11)، و هرگز هیچ حکومت و دولتی را نمی توان با این شیوه های غیر انسانی و غیرمنطقی ساقط نمود به ویژه ملتی مثل ایران... نصیحت مشفقانه من به شما نوجوانان و جوانان داخل و خارج آن است که از راه اشتباه برگردید، و با محرومین جامعه که با جان و دل به جمهوری اسلامی خدمت می کنند متحد شوید و برای ایران مستقل و آزاد فعالیت نمایید، تا کشور و ملت از شرّ مخالفین نجات پیدا کند، و همه با هم به زندگی شرافتمندانه ادامه دهید، تا چه وقت و برای چه گوش به فرمان اشخاصی هستید که جز به نفع شخصی خود فکر نمی کنند، و در آغوش و پناه ابرقدرتها با ملت خود در ستیز هستند و شما را فدای مقاصد شوم و قدرت طلبی خویش می نمایند؟...». (ص 27-28) شیوه استدلال آن متفکر واقع بین نسبت به این گروههای بی اعتقاد و غیر مسلم جای تأمل دارد و تفصیل مجملی که نقل شد خواندنی است. در دنبال این بند خطابِ حکمت آمیز متوجه «نویسندگان و گویندگان و روشنفکران و اشکال تراشان و صاحب عُقدگان است» که از جمله آنهاست: «با خدای خود یک شب خلوت کنید، و اگر به خداوند عقیده ندارید با وجدان خود خلوت کنید و انگیزه باطنی خود را که بسیار می شود خود انسانها از آن بی خبرند بررسی کنید آیا با کدام معیار و با چه انصاف... با ملتی که می خواهد از زیر بار ستمگران و غارتگران خارجی و داخلی خارج شود... به جنگ اعصاب برخاسته اید و به اختلاف انگیزی و توطئه های خائنانه دامن می زنید و راه را بر مستکبران و ستمگران باز می کنید... آیا نمی دانید که کشور اسلامی در آن زمان یک پایگاه نظامی برای آمریکا بود و با آن عملِ یک مستعمره می کردند و از مجلس تا دولت و قوای نظامی در قبضه آنان بود و مستشاران و صنعتگران و متخصّصان آنان با این ملت و ذخائر آن چه می کردند؟...». (ص 27-32) 13 «یکی از اموری که لازم به توصیه و تذکر است آن است که اسلام نه با سرمایه داری ظالمانه و بی حساب و محروم کننده توده های تحت ستم و مظلوم موافق است، بلکه آن را به طور جدی در کتاب و سنت محکوم می کند، و مخالف عدالت اجتماعی می داند. گر چه بعض کج فهمان بی اطلاع از رژیم حکومت اسلامی و از مسائل سیاسیِ حاکم در اسلام، در گفتار و نوشتار خود طوری وانمود کرده اند و باز هم دست برنداشته اند که اسلام طرفدار بی حدّ و مرز سرمایه داری و مالکیت است، و با این شیوه که با فهم کجِ خویش از اسلام برداشت نموده اند، چهره نورانی اسلام را پوشانیده و راه را برای مغرضان و دشمنان اسلام باز نموده که به اسلام بتازند و آن را رژیمی چون سرمایه داری غرب... به حساب آورند... و نه رژیمی مانند رژیم کمونیسم و مارکسیسم لنینیسم است که با مالکیت فردی مخالف و قائل به اشتراک می باشد... بلکه اسلام یک رژیم معتدل با شناخت مالکیت و احترام به آن به نحو محدود در پیدا شدن مالکیت و مصرف که اگر به حق به آن عمل شود چرخهای اقتصاد سالم به راه می افتد و عدالت اجتماعی که لازمه یک رژیم سالم است تحقق می یابد. در اینجا نیز یک دسته با کج فهمی ها و بی اطلاعی از اسلام و اقتصاد سالم آن، در طرف مقابل دسته اول قرار گرفته و گاهی با تمسک به بعض آیات یا جملات نهج البلاغه اسلام را موافق با مکتبهای انحرافی مارکس و امثال او معرفی نموده اند و توجه به سایر آیات و فقرات نهج البلاغه ننموده و سرِ خود به فهم قاصر خود به پا خاسته و مذهب اشتراکی را تعقیب می کنند... وصیت من به مجلس و شورای نگهبان و دولت و رئیس جمهور و شورای قضایی آن است که در مقابل احکام خداوند خاضع بوده و تحت تأثیر تبلیغات بی محتوای قطب ظالم چپاولگر سرمایه داری و قطب ملحد اشتراکی و کمونیستی واقع نشوید، و به مالکیت و سرمایه های مشروع با حدود اسلامی احترام گذارید و به ملت اطمینان دهید تا سرمایه ها و فعالیتهای سازنده به کار افتند، و دولت و کشور را به خودکفایی و صنایع سبک و سنگین برسانند. و به ثروتمندان و پول داران مشروع وصیّت می کنم که ثروتهای عادلانه خود را به کار اندازید و به فعالیت سازنده در مزارع و روستاها و کارخانه ها برخیزید که این خود عبادتی ارزشمند است و به همه در کوشش برای رفاه طبقات محروم وصیت می کنم که خیر دنیا و آخرت شماها رسیدگی به حال محرومان جامعه است...». (ص 32) 14 «وصیت این جانب به آن طایفه از روحانیون و روحانی نماها که با انگیزه های مختلف با جمهوری اسلامی و نهادهای آن مخالفت می کنند و وقت خود را وقف براندازی آن می نمایند... آن است که شماها طرفی از این غلط کاریها تاکنون نبسته و بعد از این هم گمان ندارم ببندید. بهتر آن است که... تا درِ توبه باز است از پیشگاه خداوند عذر بخواهید و با ملت مستمند مظلوم هم صدا شوید. و امّا به آن دسته که از روی بعض اشتباهات یا بعض خطاها چه عمدی و چه غیر عمدی که از اشخاص مختلف یا گروهها صادر شده و مخالف با احکام اسلام بوده است، با اصلِ جمهوری اسلامی و حکومت آن مخالفت شدید می کنند، و برای خدا در براندازی آن فعالیت می نمایند، و با تصور خودشان این جمهوری از رژیم سلطنتی بدتر یا مثل آن است، با نیت صادق در خلوت تفکر کنند و از روی انصاف مقایسه نمایند با حکومت و رژیم سابق، و باز توجه نمایند که در انقلابهای دنیا هرج و مَرجها و غلط رویها و فرصت طلبیها غیر قابل اجتناب است. و شما اگر توجه نمایید و گرفتاریهای این جمهوری را در نظر بگیرید از قبیل توطئه ها و تبلیغات دروغین و حمله مسلحانه خارج مرز و داخل و نفوذ غیر قابل اجتناب گروههایی از مفسدان و مخالفان اسلام در تمام ارگانهای دولتی... و کمبود مردمان صالح کاردان و متخصص و دَهها گرفتاری دیگر که تا انسان وارد گود نباشد از آنها بی خبر است... این جانب نصیحت متواضعانه برادرانه می کنم که آقایان محترم تحت تأثیر این گونه شایعه سازیها قرار نگیرند و برای خدا و حفظ اسلام این جمهوری را تقویت نمایند. و باید بدانند که اگر این جمهوری اسلامی شکست بخورد، به جای آن یک رژیم اسلامی دلخواه بقیة اللّه روحی فداه یا مطیع امر شما آقایان تحقق نخواهد پیدا کرد، بلکه یک رژیم دلخواه یکی از دو قطبِ قدرت به حکومت می رسد... و اسلام برای همیشه منزوی خواهد شد، و شماها روزی از کردار خود پشیمان می شوید که کار گذشته و دیگر پشیمانی سودی ندارد. و شما آقایان اگر توقع دارید که در یک شب همه امور بر طبق اسلام و احکام خداوند تعالی متحول شود یک اشتباه است و در تمام طول تاریخ بشر چنین معجزه ای روی نداده است و نخواهد داد. و آن روزی که ان شاءاللّه تعالی مصلح کل ظهور نماید، گمان نکنید که یک معجزه شود و یک روزه عالَم اصلاح شود، بلکه با کوششها و فداکاریها ستمکاران سرکوب و منزوی می شوند». (ص 32-34) 15 بعد از آنچه تلخیص و نقل شد، وصیت به همه مسلمانان و مستضعفان جهان است که نباید منتظر باشند که حکّام کشورشان یا قدرتهای خارجی برایشان استقلال و آزادی را تحفه بیاورند، بلکه خود باید «بپاخیزید و حق را با چنگ و دندان بگیرید و از هیاهوی تبلیغاتی ابرقدرتها و عمّال سر سپرده آنان نترسید...» (ص 34) 16 «در خاتمه این وصیت نامه به ملت شریف ایران وصیت می کنم که: در جهان حجم تحمل زحمتها و رنجها و فداکاریها و جان نثاریها و محرومیتها، مناسب حجم بزرگی مقصود و ارزشمندی و علوّ رتبه آن است. آنچه که شما ملت شریف و مجاهد برای آن به پاخاستید و دنبال می کنید، و برای آن جان و مال نثار کرده و می کنید والاترین و بالاترین و ارزشمندترین مقصدی است و مقصودی است که از صدر عالَم در ازل و از پسِ این جهان تا ابد عرضه شده است و خواهد شد، و آن مکتب الوهیت به معنی وسیع آن و ایده توحید با ابعاد رفیع آن است، که اساس خلقت و غایت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است، و آن در مکتب محمدی صلی الله علیه و آله به تمام معنی و درجات و ابعاد متجلی شده، و کوشش تمام انبیای عظام علیهم سلام اللّه و اولیای معظم سلام اللّه علیهم برای تحقق آن بوده، و راه یابی به کمال مطلق و جلال و جمال بی نهایت جز با آن میسّر نگردد... شما ای ملت مجاهد در زیر پرچمی می روید که در سراسر جهان مادی و معنوی در اهتزاز است، بیابید آن را یا نیابید. شما راهی را می روید که تنها راه تمام انبیاء علیهم سلام اللّه و یکتا راه سعادتِ مطلق است. در این انگیزه است که همه اولیاء شهادت را در راه آن به آغوش می کشند و مرگ سرخ را «اَحْلی مِنَ العَسل» می دانند، و جوانان شما در جبهه ها جرعه ای از آن را نوشیده و به وجد آمده اند... و ما باید به حق بگوییم: یا لَیتَنا کُنّا معَکم فنفُوزَ فوزا عظیما... و باید بدانیم که طرفی از این جلوه در کشتزارهای سوزان و در کارخانه های توان فرسا و در کارگاهها و در مراکز صنعت و اختراع و ابداع... و همه کسانی که متصدی این امور برای اسلام و جمهوری اسلامی و پیشرفت و خودکفایی کشور به خدمتی اشتغال دارند جلوه گر است. و تا این روح تعاون و تعهد در جامعه برقرار است کشور عزیز از آسیب دهر ان شاء اللّه تعالی مصون است... . این جانب با آنچه در ملت عزیز از بیداری و هوشیاری و تعهد و فداکاری و روح مقاومت و صلابت در راه حق می بینم، و امید آن دارم که به فضل خداوند متعال این معانی انسانی به اعقاب ملت منتقل شود و نسلاً بعد نسل بر آن افزوده گردد، با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخّص و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم. و از خدای رحمان و رحیم می خواهم که عذرم را در کوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد. و از ملت امیدوارم که عذرم را در کوتاهیها و قصور و تقصیرها بپذیرند، و با قدرت و تصمیم اراده به پیش روند و بدانند که با رفتن یک خدمتگزار در سدّ آهنین ملّت خلَلی حاصل نخواهد شد، که خدمتگزاران بالا و والاتر در خدمت اند، و اللّه نگهدار این ملت و مظلومان جهان است. و السلام علیکم و علی عباد اللّه الصالحین...» (ص 34-35) *** وصیّت نامه سیاسی الهی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به پایان رسید، در حالی که فضای ذهن خواننده را آینده نگری، واقع بینی، نصیحت و خیرخواهی، ارشاد و راهنمایی فرا گرفته، و مسیر درستی که حاکمان و دست اندرکاران جمهوری اسلامی باید بپیمایند در پیش رو می بیند. امّا آنچه در آن نمی بیند انتساب کاری هر چند کوچک به خود نویسنده می باشد. آری جز در ابتدای وصیّت نامه که موصی خود را به ضرورت معرفی می کند، در ایجاد این حرکتِ سهمگین پُر مخاطره و مراحل پیشرفتِ آن هیچ جا سخن از «من»(12) نیست، بلکه همه جا ملت است و مستضعفان و رنج کشیدگان، که انقلاب را شور و گرمی می بخشند و شهید می دهند، و بعد از این هم حکومت باید به اینها متکی باشد و به اینها خدمت کند که ولی نعمتِ دولتمردان اینهایند. این فانی شدن در بندگان خدا خصوصا مردم فرودستِ فداکار و خود را به حساب نیاوردن، از درجات والای معرفت الهی و خلوص نیّت است که بعد از انبیا و اولیا صلوات اللّه علیهم در هیچ یک از بزرگان بشری از فیلسوفان و مخترعان و مکتشفان و دانشمندان علوم مختلف و ریاضت کشان دیده نمی شود؛ زیرا این تزکیه نفس و تربیت اسلامی شیعی است که فقها و مَراجعش، چنان خالی از هوی و دور از ریا شده اند که کارها را به توفیق خدای تعالی و امدادهای ولیّ عصر امام زمان حجة بن الحسن عجل اللّه فرجَه می دانند و از صمیم جان معترف اند که: لا حولَ و لا قوةَ الاّ باللّه العلیّ العظیم. حافظ در این باره چه نیکو سروده: تا فضل و عقل بینی بی معرفت نشینییک نکته ات بگویم خود را مَبین که رَستی
1 «مَن» کلمه ای رسا برای اشاره به بُعد معنوی و روحی انسان در برابر «تن» که کالبد و پیکره جسمانی انسان است. 2 در فرهنگهای قرآنی «وصیت» به «اندرز» برگردانده شده (لسانُ التنزیل). 3 سوره بقره / 132. مشتقات ریشه «وصی» بعد از سوره بقره، بیشتر در سوره نساء به کار رفته که احکام وصیت را بیان می کند. 4 با استفاده از ترجمه استاد محمد مهدی فولادوند. 5 علی تاجدینی، فرهنگ جاودان المیزان، نشر مهاجر، 1382ش. 6 یعنی من دو چیز گرانقدر و نفیس بین شما برجا می گذارم: کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند. یقینا این دو هیچ گاه از هم جدا نمی شوند تا در حوض (بهشتی) بر من وارد شوند. 7 وَلیده: مولود، فرزند. 8 محفوف: پیچیده، دربر گرفته، فرا گرفته. 9 تَنبُّه: بیدار کردن، آگاهی بخشیدن. اِنذار: بر کنار داشتن از پی آمدهای کار بد پیش از دیدن عواقب آن، بیم دادن با آگاهی بخشیدن از نتایج سوء خطا. 10 نویسنده مسئولان والای ادارات به ویژه شهرداری و دارایی را به نکته بسیار مهم که آن پیر روشن ضمیرِ دلسوز تذکر داده توجه می دهد، که خود شاهد بوده گاه برای مردمی از طبقات متوسط مشکلاتی به اسم مقررات ایجاد می کنند و در نتیجه، خواسته یا ناخواسته ستم می کنند و چهره جمهوری اسلامی را زشت جلوه می دهند. 11 در این بند از وصیت خطاب به گروهک منافقین فراری و گروههای کمونیست آن زمان است که خوشبختانه با برافتادن رژیم کمونیستی شوروی آنان هم نقطه اتکای خود را از دست داده نابود شدند. بلی گروههای غرب گرا فزونی گرفته اند. اندرز به همه این منحرفان قابل توجه است. 12 بلی در سخنرانیهای قبل از پیروزی انقلاب، خطاب به سرانِ حکومت شاهنشاهی که ایجاد دولتی جدید را بی عِدّه و عُدّة محال می دانستند، گفته بودند: من دولت تعیین می کنم، من توی دهن این دولت می زنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم. خواننده با در نظر گرفتن جوّ سیاسی آن زمان تصدیق می کند که در خطاب به دشمن غدار که رهبر و مردم را هیچ می شمرد جز این نباید گفت و چنین تعبیرهایی در آن عصر همانند رجزهایی است که در جنگها خوانده می شود و سخن گفتن مطابق حال و مقام است. منابع مقاله:
مجله مشکوة، شماره 82 ، دکترمحمد مهدی رکنی یزدی ؛

نطق تاریخی حضرت امام در عاشورای 1342

نطق تاریخی حضرت امام در عاشورای 1342 روز 13 خرداد 1342 به مناسبت عاشورای محرم 1383، آیت الله خمینی، در معیت چند تن از روحانیون، درصدد برآمدند به مدرسه فیضیه بروند و برای مردم سخنرانی کنند.کوشش رژیم برای منصرف ساختن ایشان از سخنرانی روز عاشورا به نتیجه نرسید.مقارن عصر، آیت الله خمینی، در حالی که هزاران تن، با فریاد «خمینی، خمینی » او را مشایعت می کردند، وارد مدرسه فیضیه شد.مقارن ساعت پنج بعد از ظهر، به منبر رفت و بیانات تاریخی خود را ایراد کرد.به لحاظ اهمیت این نطق و تاثیر آن در جامعه و تحولات شگرفی که در تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران به وجود آورد، عینا نقل می شود: (1) «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الآن عصر عاشوراست...گاهی که وقایع روز عاشورا را از نظر می گذرانم این سؤال برایم پیش می آید که اگر بنی امیه و دستگاه یزید بن معاویه تنها با حسین سر جنگ داشتند آن رفتار وحشیانه و خلاف انسانی چه بود که در روز عاشورا نسبت به زنهای بی پناه و اطفال بی گناه مرتکب شدند؟ ! زنان و کودکان چه تقصیر داشتند؟ طفل 6 ماهه حسین چه کرده بود؟ (گریه حضار) به نظر من آنها با اساس کار داشتند بنی امیه و حکومت یزید با خاندان پیغمبر مخالف بودند بنی هاشم را نمی خواستند و غرض آنها از بین بردن این شجره طیبه بود همین سؤال اینجا مطرح می شود که دستگاه جبار ایران با مراجع سر جنگ داشت، با علماء اسلام مخالف بود به قرآن چکار داشتند به مدرسه فیضیه چکار داشتند به طلاب علوم دینیه چکار داشتند؟ به سید 18 ساله ما چکار داشتند (گریه حضار) سید 18 ساله ما به شاه چه کرده بود؟ به دولت چه کرده بود؟ به دستگاه جبار چه کرده بود؟ (گریه شدید جمعیت) به این نتیجه می رسیم که اینها با اساس کار دارند، با اساس اسلام و روحانیت مخالفند، اینها نمی خواهند این اساس موجود باشد، اینها نمی خواهند صغیر و کبیر ما موجود باشد اسرائیل نمی خواهد در این مملکت علماء اسلام باشند، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت دانشمند باشد، اسرائیل به دست عمال سیاه خود مدرسه فیضیه را کوبید، ما را می کوبد، شما ملت را می کوبد، می خواهد اقتصاد شما را قبضه کند، می خواهد تجارت و زراعت شما را از بین ببرد، می خواهد ثروتها را تصاحب کند، اسرائیل می خواهد به دست عمال خود آن چیزهایی را که مانع هستند، آن چیزهایی را که سد راه هستند از سر راه بردارد.قرآن سد راه است باید برداشته شود، روحانیت سد راه است باید شکسته شود، مدرسه فیضیه و دیگر مراکز علم و دانش سد راه است باید خراب شود، طلاب علوم دینیه ممکن است بعدها سد راه بشوند باید کشته شوند، از پشت بام پرت شوند، باید سر و دست آنها شکسته شود، برای اینکه اسرائیل به منافع خودش برسد دولت ایران به تبعیت از اغراض و نقشه های اسرائیل به ما اهانت کرده و می کند. شما اهالی محترم قم ملاحظه فرمودید آن روز که آن رفراندوم غلط، آن رفراندوم مفتضح انجام گرفت، آن رفراندومی که بر خلاف مصالح ملت ایران بود با زور سر نیزه اجرا شد، در کوچه ها و خیابانهای قم، در مرکز روحانیت، در جوار فاطمه معصومه (ع) مشتی اراذل و اوباش را راه انداختند، در اتومبیلها نشاندند و گفتند مفتخوری تمام شد! ، پلو خوری تمام شد! آیا این طلاب علوم دینیه که لباب عمرشان را، موقع نشاطشان را در این حجرات می گذرانند و ماهی 40 الی صد تومان بیشتر ندارند مفتخورند!؟ ولی آنهایی که یک قلم در آمدشان هزار میلیون تومان است مفتخور نیستند؟ آیا ما مفتخوریم که مرحوم حاج شیخ عبد الکریم ما وقتی که از دنیا می روند همان شب آقا زاده هایش شام نداشتند (گریه جمعیت) ما که مرحوم بروجردی ما وقتی که از دنیا می روند ششصد هزار تومان (بابت شهریه حوزه ها) قرض باقی می گذارند ایشان مفتخورند؟ ولی آنهایی که بانکهای دنیا را از دسترنج مردم فقیر انباشته اند، کاخهای عظیم را روی هم گذاشته اند باز هم ملت را رها نمی کنند و باز هم دنبال این هستند که منافع این کشور را به جیب خود و اسرائیل برسانند مفتخور نیستند؟ باید دنیا قضاوت کند، باید ملت قضاوت کند که مفتخور کیست؟ ! ...من به شما نصیحت می کنم، ای آقای شاه، ای جناب شاه، من به تو نصیحت می کنم، دست از این اعمال و رویه بردار، من میل ندارم که اگر روزی اربابها بخواهند تو بروی مردم شکر گزاری کنند، من نمی خواهم تو مثل پدرت بشی. شما ملت ایران به یاد دارید، پیر مردها، 40 ساله ها حتی 30 ساله هایتان نیز یاد دارند که در جنگ دوم جهانی سه دولت اجنبی به ما حمله کردند، شوروی و انگلستان و آمریکا به ایران ریخته مملکت ما را قبضه کردند اموال مردم در معرض تلف بود نوامیس مردم در معرض هتک بود، لکن خدا می داند مردم خوشحال بودند که پهلوی رفت! من نمی خواهم تو این طور باشی، من میل ندارم تو مثل پدرت بشی، نصیحت مرا بشنو، از روحانیت بشنو، از علماء اسلام بشنو، اینها صلاح ملت را می خواهند اینها صلاح مملکت را می خواهند.از اسرائیل نشنو، اسرائیل به درد تو نمی خورد.بدبخت بیچاره، چهل و پنج سال از عمرت میره یک کمی تامل کن یک کمی تدبر کن، یک قدری عواقب امور را ملاحظه کن، کمی عبرت بگیر، عبرت از پدرت بگیر، اگر راست می گویند که تو با اسلام و روحانیت مخالفی بد فکر می کنی، اگر دیکته می کنند به دست تو می دهند در اطراف آن فکر کن، چرا بی تامل حرف می زنی؟ آیا روحانیت نجس است؟ اگر اینها حیوان نجس هستند چرا این ملت دست آنها را می بوسد؟ آیا ما حیوان نجس هستیم؟ ! (گریه جمعیت) خدا کند که مراد تو از این جمله که (اینها مثل حیوان نجس هستند) علما و روحانیت نباشد و گرنه تکلیف ما با تو مشکل می شود و تکلیف تو مشکلتر می گردد نمی توانی زندگی کنی، ملت نمی گذارند که با این وضع ادامه دهی، آیا روحانیت و اسلام ارتجاع سیاه است؟ لکن تو مرتجع سیاه انقلاب سفید کردی؟ انقلاب سفید به پا کردی؟ چه انقلاب سفیدی ک