معاشرت

مشخصات کتاب

سرشناسه:انصاریان، حسین، 1323 -

عنوان و نام پدیدآور:معاشرت/مولف حسین انصاریان؛ ویرایش و تحقیق محمدجواد صابریان، آرش مردانی پور.

مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، 1388.

مشخصات ظاهری:400ص.

فروست:آثار استادحسن انصاریان؛ 7

شابک:40000 ریال:978-964-94738-8-8

وضعیت فهرست نویسی: فاپا( چاپ چهارم)

یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: Hussain Ansarian. Association

یادداشت:چاپ چهارم.

یادداشت:کتابنامه: ص. 395-398؛ همچنین به صورت زیرنویس.

یادداشت:نمایه.

موضوع:آداب معاشرت اسلامی

موضوع:دوستی -- جنبه های مذهبی -- اسلام

موضوع:اخلاق اسلامی

رده بندی کنگره:BP254/الف8م6 1388

رده بندی دیویی:297/651

شماره کتابشناسی ملی:1050035

ص :1

اشاره

ص :2

ص :3

ص :4

ص :5

ص :6

ص :7

ص :8

ص :9

ص :10

ص :11

ص :12

ص :13

ص :14

سخن ناشر

سخن پیرامون حقیقتی سرنوشت ساز در دوران حیات انسان است که توجه به آن باعث سعادت دنیا و آخرت و بی تفاوت بودن نسبت به آن خسران حقیقی را به دنبال خواهد داشت .

مسئله ای که تمام انسانها نیازمند به آن می باشند و آگاهانه یا ناآگاهانه در لحظه لحظۀ زندگی خود با آن در ارتباطند .

رفاقت و معاشرت و همنشینی ، نیاز پیر و جوان و خُرد و کلان یک جامعه می باشد که سوق دادن آن به حقایق الهی و ارتباطات صحیح و سالم ، آبادی و امنیت جسمی و روحی و مادی و معنوی را در پی خواهد داشت و سرچشمه گرفتن آن از شهوات و مادیات و غرایز ناپاک ، آلودگی و ناپاکی و فساد و گرفتار شدن در دام شیطان صفتان و نارفیقان را به ارمغان خواهد آورد .

دنیای بحران زده و جدا شده از زیبایی های حقیقی عالم آفرینش و بدون امنیت امروز این حقیقت را به خوبی درک می کند - اگر چه به خاطر مصالح دنیایی زبان به این حقیقت نخواهد گشود - که تنها راه

ص:15

رسیدن به امنیت کامل و جلوگیری از فساد و فحشا و منکرات ، درک معارف حقیقی الهی می باشد که دارویی است بر دردهای متعدد جامعۀ بشری و مرهمی است بر زخمهای متعفن ملل مختلف ، که رسیدن به آن در سایۀ معاشرت و همنشینی با شخصیتهایی که با اتصال به منبع کمالات، یا به درجۀ امام و مقتدا و پیشوا و پیامبران امت رسیده اند و یا بندگان صالح و اولیای الهی هستند که پای را فراتر از حدود و ثغور الهی نگذارده و مطیع دستورات و اوامر الهی می باشند .

این نوشتار که از قلم اندیشمند فرزانه و عالم محقق استاد حسین انصاریان - مد ظله العالی - تراوش نموده است به بررسی ابعاد مختلف این مسئله پرداخته و جایگاه ویژۀ آن را در نظام خلقت و حیات انسان بررسی نموده همنشینان پاک و ناپاک و الگوهای والای معاشرت را معرفی نموده و مسئولیت عظیم مربیان را بیان ساخته و از زوایای مختلف با تحقیقی جامع به بحث و بررسی پیرامون مسئلۀ معاشرت می پردازد .

امید است این اثر برای اهل تحقیق دری برای ورود به گنجینه های معارف الهی و اخلاق عملی و برای عموم سفره ای پر بار جهت جامۀ عمل پوشاندن به دستورات انسان ساز ائمۀ اطهار علیهم السلام پیرامون این حقیقت بسیار مهم باشد .

مرکز علمی تحقیقاتی دار العرفان

واحد تحقیقات

ص:16

پیش گفتار

مسألۀ جذب و انجذاب و اثرگذاری و اثرپذیری ، حقیقتی است که تقریباً در همۀ عرصه گاه هستی و در میان تمام موجودات و کلّ ذرات ، حاکم است .

اگر این واقعیت در نظام هستی جریان نداشت ، هیچ ترکیبی صورت نمی گرفت و درصد بالایی از آثار و منافع که فعلاً از موجودات جهان طلوع می کند به وجود نمی آمد .

خورشید با انرژی خود بر زمین اثر می گذارد و زمین با اثرپذیری از انرژی خورشیدی همراه با عوامل دیگر ، انواعی از درختان ، حبوبات ، دانه های نباتی ، گل ها ، معدن ها و اشیای قیمتی و . . . را از خود بروز می دهد .

اگر در ذات خاک نیروی اثرپذیری نبود ، خبری و اثری از این همه موجودات متنوع و رنگارنگ وجود نداشت .

غذاها ، داروها ، انواع پوشاک ها ، آب و هوا ، سرما و گرما ؛ دارای آثار مختلفی هستند که موجودات زنده پذیرای آن آثار هستند و آن آثار را با وجود خود ترکیب می کنند و از این راه در مسیر رشد و کمال مادی قرار گرفته ، به حیات خود ادامه می دهند .

ص:17

در میان موجودات هستی ، انسان از اثرگذاری و اثرپذیری فوق العاده ای برخوردار است تا جایی که سعادت یا شقاوت ابدی خود را از همین ناحیه تأمین می کند !

انسانی که آثار مثبت و حقایق تربیتی و هدایتی و علمی را از خود به دیگری انتقال می دهد و از این طریق بر غیر خود اثر می گذارد ، یقیناً در برابر این خدمت عظیم ، سعادت خود را در دنیا و آخرت تضمین می کند و انسانی که از چنین منبع فیضی اثر می پذیرد و به واقعیات تربیتی و هدایتی و علمی آراسته می شود ، بی تردید خوشبختی دنیا و آخرت خود را تأمین می نماید .

معاشرت ، رفاقت ، انس و همنشینی از جمله واقعیاتی است که در اثرگذاری و اثرپذیری بسیار نیرومند و قوی و در مرتبه ای است که کمتر چیزی در حیات انسانی به این مرتبه می رسد .

مسألۀ معاشرت و رفاقت اگر به صورت مثبت و بجا و همراه رعایت شرایط لازم صورت بگیرد ، بی تردید تأمین کنندۀ سعادت ابدی است ، و اگر به شکل منفی و بیجا و بدون رعایت شرایط صورت پذیرد ، بدون شک سبب تیره بختی دائمی است .

انسان که با تمام وجود از أنس با دیگران و معاشرت و رفاقت لذت می برد ، اگر با افرادی مثبت ، شایسته ، صالح ، آراسته به حسنات ، موقّر ، متین و بصیر و آگاه طرح رفاقت و همنشینی اندازد ، از آثار مثبت آن رفیق اثر می پذیرد و او هم چون وی - و گاهی برتر و بالاتر - می شود و اگر با افرادی منفی و ناشایست و بدکار و آلوده به رذائل و بی ادب و جاهل

ص:18

و ناآگاه طرح معاشرت ریزد ، از آثار منفی آن رفیق اثر می گیرد و او هم چون وی - و گاهی بدتر و پست تر - می گردد .

اسلام به دلیل اثرگذاری و اثرپذیری بسیار شدید معاشرت و رفاقت ، پروندۀ ویژه ای در قرآن و روایات برای آن باز کرده و به آثار مثبت و منفی این حقیقت اشاره نموده ، جامعه را به سوی معاشرت مثبت و سازنده هدایت کرده و از معاشرت منفی و مخرّب بازداشته و معاشرت صحیح و دوستی با پاکان را سبب آبادی دنیا و آخرت شمرده و همنشینی و معاشرت غلط و نادرست و رفاقت با ناپاکان و بی ادبان و حیوان صفتان را علت خرابی دنیا و آخرت قلمداد نموده است .

نوشتاری که پیش رو دارید مباحثی است که اینجانب دربارۀ معاشرت از دیدگاه اسلام به توفیق و لطف حضرت حق براساس آیات قرآن و روایات ، به رشتۀ تحریر درآورده ام و تا جایی که امکان داشته به همۀ جوانب این حقیقت سترگ پرداخته ام و از باب ضرورت و به خاطر اهمیت و آثار مثبت ، به تناسب مباحث به امور دیگری اشاره نموده ام که در این دفتر آمده است .

1383/4/15

فقیر حسین انصاریان

ص:19

ص:20

اسلام آیین کامل

اشاره

ص:21

ص:22

اسلام آیین جاوید و کامل

اسلام که مجموعه ای از باورهای صحیح و کردارهای پسندیده و اخلاق حسنه و احکام استوار و اوامر و نواهی است ، از ابتدای آفرینش ، دین خدا بوده و تا پایان خلقت نیز دین خدا خواهد بود .

قواعد و قوانین این دین در هر عصری به تناسب نیازهای انسان به وسیلۀ وحی به قلب مبارک پیامبران تجلّی کرده و آن بزرگواران برای هدایت مردم ارائه می کردند .

دین ، در عصر رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر خم ، هنگامی که امیر المؤمنین علی علیه السلام به امارت مؤمنان و ولایت مردمان و رهبری و حکومت برگزیده شده از نظر ارائۀ قوانین و بیان حلال و حرام و تبیین حقایق ، به قلّۀ کمال رسید و مردم را تا صبح قیامت از نیاز به پیامبری دیگر و کتابی غیر قرآن و آیینی جز اسلام بی نیاز ساخت و آنان را در کنار حقیقتی قرار داد و به واقعیتی هدایت کرد که تا قیامت می تواند پاسخ گوی هر نوع احتیاج آنان به قوانین مادی و معنوی باشد .

[ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً ] (1) .

ص:23


1- (1)) - مائده ( 5 ) : 3 .

امروز [ با نصبِ علی بن ابی طالب به ولایت ، امامت ، حکومت و فرمانروایی بر امت ] دینتان را برای شما کامل ، و نعمتم را بر شما تمام کردم ، و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم .

امام باقر علیه السلام می فرماید :

وَ کَانَتِ الفَریضَهُ تَنْزلُ بَعدَ الفَریضَهِ الأُخْریٰ وَ کَانَتِ الوَلایَهُ آخِرَ الفَرائِضِ فَأَنْزَلَ اللّٰهُ عَزّ وَ جَلَّ : الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی . . . (1)(2).

و [ در طول بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ] واجبی پس از واجبی دیگر نازل می شد و ولایت و رهبری امّت آخرین واجب الهی بود که [ بعد از نزول این واجب ] خداوند آیۀ : امروز [ با نصبِ علی بن ابی طالب به ولایت ، امامت ، حکومت و فرمانروایی بر امت ] دینتان را برای شما کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم . . . را نازل کرد .

امام صادق علیه السلام در روایتی می فرماید :

جبرئیل خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت : ای محمد ! خدایت سلام می فرستد و به تو می گوید : به امتّت بگو : امروز دینتان را به ولایت و رهبری علی بن ابی طالب کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را برای شما به عنوان دین پسندیدم و پس از این ، واجبی را نازل نمی کنم ، پیش از این نماز و زکات و روزه و حج را به عنوان واجب نازل

ص:24


1- (1)) - مائده ( 5 ) : 3 .
2- (2)) - الکافی 289/1 ، باب ما نص اللّٰه عز و جل و رسوله . . . ، حدیث 4 .

کردم و ولایت و رهبری واجب پنجم و نهایی است و آن چهار واجب را جز با پایبندی به ولایت و رهبری علی بن ابی طالب نمی پذیرم (1) .

تذکّر این حقیقت لازم است که همۀ فرموده های پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام که به عنوان روایت و حدیث در کتاب های با ارزش و معتبر از طریق راویان مورد اعتماد نقل شده تفسیر و توضیحی بر واجبات الهی و آیات قرآنی است که به تناسب زمان و نیازمندی های انسان از آن منابع علم و دانش و خاندان بصیرت و بینش ، صادر شده است .

اسلام که به معنای عقاید حقه و اخلاق حسنه و کردار پسندیده است و باطن و جانش به معنای تسلیم بی چون و چرای انسان نسبت به همۀ اوامر و خواسته های خداست ، هنگامی که به صورت اعتقاد و باور و اخلاق و عمل در همۀ جوانب حیات مادی و معنوی انسان تجلی کند ، انسان را در دایرۀ مسلمانی به معنای حقیقی اش قرار می دهد و به سبب آن سعادت دنیا و آخرت آدمی تأمین می گردد .

حالت بسیار پر ارزش تسلیم در برابر همۀ خواسته های حق ، حالتی است که همۀ پیامبران و اولیای الهی از حضرت حق در کمال تضرع و زاری درخواست داشتند .

ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام پس از ساختن کعبه دست به دعا برداشته ، به

ص:25


1- (1)) - عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُزَاعِیِّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ : سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام یَقُولُ : « لَمَّا نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ عَرَفَاتٍ یَوْمَ الْجُمُعَهِ أَتَاهُ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ لَهُ : یَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللّٰهَ یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَ یَقُولُ لَکَ : قُلْ لِأُمَّتِکَ : الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ بِوَلایَهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً وَ لَسْتُ أُنْزِلُ عَلَیْکُمْ بَعْدَ هَذَا قَدْ أَنْزَلْتُ عَلَیْکُمُ الصَّلاهَ وَ الزَّکَاهَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ وَ هِیَ الْخَامِسَهُ وَ لَسْتُ أَقْبَلُ هَذِهِ الْأَرْبَعَهَ إِلّا بِهَا » . تفسیر العیاشی : 293/1 ، حدیث 21 ؛ بحار الأنوار : 138/37 ، باب 52 ، حدیث 28 .

محضر دوست عرضه داشتند :

[ رَبَّنٰا وَ اجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ . . . ] (1) .

پروردگارا ! ما را [ با همۀ وجود ] تسلیم خود قرار ده ، و نیز از دودمان ما امتی که تسلیم تو باشند پدید آر . . .

یعقوب علیه السلام به هنگام وصیت به همۀ فرزندانش خطاب کرد :

[ . . . فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ] (2) .

. . . پس شما باید جز در حالی که مسلمان باشید ، نمیرید .

یوسف بزرگوار علیه السلام از حضرت رب الأرباب چنین درخواست کرد :

[ . . . تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ ] (3) .

. . . در حالی که تسلیم [ فرمان های تو ] باشم جانم را بگیر ، و به شایستگان مُلحقم کن .

ص:26


1- (1)) - بقره ( 2 ) : 128 .
2- (2)) - بقره ( 2 ) : 132 .
3- (3)) - یوسف ( 12 ) : 101 .

فقط اسلام مورد پذیرش خداست

تنها فرهنگی که می تواند انسان را در همۀ زمینه های مادی و معنوی رشد عادلانه دهد و بنای انسانیت او را بسازد و از وی منبعی از کمالات و برکات و منافع به وجود آورد ، اسلام است .

اسلام که حالت تسلیم در برابر خدا و به اجرا گذاردن فرمان های حق است ، حیات و زندگی انسان را در دنیا تبدیل به حیات طیّبه و در آخرت تبدیل به « عِیشَهٍ رٰاضِیَهٍ » می کند و چون هیچ فرهنگی از نظر سازندگی قدرت و جامعیت اسلام را ندارد ، حضرت حق اسلام را به عنوان دین و آیین برای انسان قرار داده و غیر فرهنگ اسلام را مردود دانسته است .

خدای مهربان همان گونه که در دنیا اسلام را برای انسان دین مورد پسند خود پذیرفته ، در قیامت هم جز آن را از بندگانش نخواهد پذیرفت .

خداوند متعال نسبت به فرهنگ مورد پسند خود در دنیا می فرماید :

[ . . . رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً ] (1) .

. . . اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم .

ص:27


1- (1)) - مائده ( 5 ) : 3 .

و نسبت به عنایتش به اسلام در قیامت می فرماید :

[ وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ ] (1) .

و هرکه جز اسلام ، دینی طلب کند ، هرگز از او پذیرفته نمی شود و او در آخرت از زیانکاران است .

ص:28


1- (1)) - آل عمران ( 3 ) : 85 .

اسلام آیینی جهان شمول

این فرهنگ پاک که در معنی ، عبارت از تسلیم و در ظاهر ، عبارت از اجرای دستورات حق است ، نه تنها ویژۀ انسان بلکه در مرحلۀ تکوینی اش شامل همۀ موجودات عرصه گاه هستی است .

قرآن مجید در این زمینه می فرماید :

[ وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ دٰابَّهٍ وَ الْمَلاٰئِکَهُ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ ] (1) .

و آنچه در آسمان ها و زمین از جنبندگان و فرشتگان وجود دارد ، فقط برای خدا سجده می کنند و تکبّر و سرکشی نمی ورزند .

و در آیۀ دیگر می فرماید :

[ وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدٰانِ ] (2) .

و گیاه و درخت همواره [ برای او ] سجده می کنند .

در هر صورت ، اسلام در مرحلۀ تکوین ، دین همۀ موجودات و در مرحلۀ تشریع ، فرهنگ مورد پسند خدا برای انسان هاست .

نظام متقن و استواری که بر هستی و موجوداتش حاکم است ،

ص:29


1- (1)) - نحل ( 16 ) : 49 .
2- (2)) - الرحمن ( 55 ) : 6 .

محصول اسلام تکوینی است .

انسان هم اگر بخواهد هماهنگ با همۀ موجودات ، از نظام متقن و استوار بهره مند شود ، باید تسلیم اسلام تشریعی - که در قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و روایات اهل بیت علیهم السلام متجلی است - شود و به همۀ نیازهای مادی و معنوی اش در سایۀ ایمان به اسلام و عمل به قوانین آن پاسخ دهد و از این راه ، خیر دنیا و آخرت و سعادت ابدی خود را تأمین کند .

ص:30

توجه اسلام به مسألۀ معاشرت

اسلام ، حاوی مسائل عبادی ، فردی ، خانوادگی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، عرفانی ، عقلی و علمی است ، به همین خاطر قرآن مجید آن را به عنوان دین کامل قلمداد کرده است و بر اساس همین کمال و جامعیت است که به مسألۀ معاشرت که مورد نیاز همۀ انسان هاست توجه ویژه دارد و در تبیین کیفیت صحیح معاشرت ، چه معاشرت معنوی و باطنی با انبیا و امامان و اولیاء حق در صورت غایب بودنشان از مردم و چه معاشرت با زن و فرزند و پدر و مادر و اقوام و خویشان و دیگر مردم بهترین و برترین راهنمائی و هدایت را نموده و قوانینی را وضع کرده است که اگر مردم در همۀ زمینه های معاشرت پای بند به آن قوانین باشند همای سعادت و خوشبختی را در این مرحلۀ ظریف و عاطفی در آغوش خواهند گرفت و بر سفرۀ نعمت معاشرت صحیح و رفاقت استوار خواهند نشست و از این طریق به تأمین برخی امور مادی و معنوی خود و یا طرف مقابل خود موفق خواهند شد .

ص:31

ص:32

جایگاه معاشرت

اشاره

ص:33

ص:34

معاشرت ، هماهنگی با نظام خلقت

اشاره

در هر صورت تمام موجودات جهان هستی با یکدیگر رفاقت و هماهنگی معجزه آسایی دارند و همبستگی آنان به شکلی است که همۀ نظام هستی را در دیدۀ اهل معرفت یک واحد نشان می دهد و گویا همۀ موجودات این پهن دشت با عظمت با زبان حال از همۀ انسان ها دعوت می کنند که :

بیایید در زندگی خود ، اصل و اساس را بر پایۀ رفاقت و دوستی و همبستگی و هماهنگی مثبت قرار دهید و هر یک در همۀ زمینه های مادی و معنوی و اخلاقی و انسانی مکمل یکدیگر باشید و برای هم غم خواری نموده و خلأهای زندگی یکدیگر را به صورتی که شایسته است پر کنید و با توجه به ایمان به خدا و قیامت و آگاهی از مقررات حیات بخش اسلام به ویژه در بخش معاشرت و رفاقت با هم زندگی کنید تا دنیا و آخرت همۀ شما آباد گردد و همای سعادت و خوشبختی را برای ابد در آغوش بگیرید و در سایۀ این گونه معاشرت و همنشینی فضایی از امن و امنیت و عشق و محبت و کرامت و شرافت بسازید .

این هماهنگی و رفاقت میان موجودات با یکدیگر چه ثمرات عظیمی برای هستی و به ویژه برای انسان به بار می آورد . ای کاش انسان ها هم رابطه صحیح با یکدیگر و با رفاقت و همنشینی درست با هم به تبادل

ص:35

ارزش ها در زندگی یکدیگر بر می خاستند تا فضای حیات ، به فضایی بهشت مانند تغییر یابد و تا همه از یکدیگر بهره های انسانی و اخلاقی ببرند ، البته این گونه رفاقت و هماهنگی جز با تکیه بر مایۀ ایمان به خدا و قیامت و اجرای برنامه های با ارزش دینی و اقتدای به پیامبران علیهم السلام و قرآن و امامان علیهم السلام تحقق نمی یابد .

ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری (1)

همبستگی و رفاقت موجودات

توضیح و تفسیر این حقیقت که نسبت به همۀ موجودات فراگیر باشد نیاز به کتابی به گستردگی پهن دشت خلقت و آفرینش دارد ، لذا در این زمینه چاره ای جز اشاره به مواردی خاص و بیان مشتی که نمونه ای از خروار است ، نیست .

اگر میان موجودات عالم ، آفرینندۀ دانا و توانا و خالق مهربان و حکیم ، هماهنگی و رفاقت و همبستگی ایجاد نمی کرد یقیناً خیمۀ حیات به این صورت بر پا نبود و نظام هستی به این شکل زیبا و منظم رخ نشان نمی داد .همۀ موجودات هستی با یکدیگر ارتباط وجودی دارند ، به این معنا

ص:36


1- (1)) - سعدی شیرازی .

که وجود هر یک به وجود دیگری بستگی دارد و به عبارت دیگر وجود هر کدام مکمل وجود دیگری است .

گویی تمام موجودات این جهان اجزا و سلول های یک پیکر هستند و ارتباط حیاتی در میان آنها برقرار است ، به طوری که اگر نقص کوچکی در این جهان رخ دهد و موجودی از میان برود ، موجودات دیگر در خطر نابودی قرار خواهند گرفت .

اینک نمونۀ کوچکی از همبستگی موجودات جهان :

پرهای پرندگان و حیات انسان

اگر پرهای پرندگان نابود شود ، انسان و حیوان زنده نخواهد ماند ، اگر باور ندارید توجه کنید :

پر ، پوششی است که تن پرنده را از گرما و سرما محفوظ می دارد و برای پرواز آنها عامل مؤثری است . اگر پرندگان پر نداشته باشند در برابر گرما و سرما مقاومت ندارند و به زودی همگی تلف شده و از میان می روند آنگاه چه خواهد شد ؟

حشرات - که خوراک پرندگان بیشتر از وجود آنهاست - افزوده می شوند چون بزرگ ترین مصرف کنندۀ آنها از میان رفته است ، حشرات که افزوده شدند پیوسته در تزاید خواهند بود و پراکنده می شوند ، زراعت ها را می خورند ، مرغزارها و مراتع را نابود می کنند ، سبزی ها و درخت ها از بین می رود ، چرندگان و گیاه خواران بر اثر بی غذایی می میرند ، پس از نابودی گیاه خواران ؛ نوبت به گوشت خواران می رسد ، آنها هم از میان خواهند رفت ، زمین خالی می ماند و جنبنده ای در آن

ص:37

نمی جنبد و ذی حیاتی در آن یافت نخواهد شد و نیز ازدیاد حشرات موجب ازدیاد میکرب ها می گردد ، میکرب ها که افزایش یافتند انسان ها و حیوان ها و گیاهان را نابود می کنند (1) .

آب و حرارت

آب های روی زمین بر اثر حرارت خورشید بخار می شود ، بخار بالا می رود و به طبقات سرد سیر می رسد ، ابر می شود ، ابر هم باران می شود ، همه می دانند اگر باران بر زمین نبارد چه می شود !

آیا این را هم می دانند که اگر حرارت خورشید به اندازۀ کافی به آب های روی زمین نرسد بارانی نخواهد بود ؟ اگر آب ها به گونه ای بودند که برای تبخیر احتیاج به حرارت شدیدتری داشتند بارانی نبود . اگر بخاری که بالا می رود نتواند خود را به طبقات سرد برساند بارانی نمی بارد ، اگر بخاری که به طبقات سرد می رسید به گونه ای بود که بسته نمی شد ابر نمی گردید و بارانی نبود ، اگر ابرها ناقص می ماندند و نمی رسیدند بارانی نبود ، اگر جاذبۀ زمین قطره های باران را جذب نمی کرد و به سوی خود نمی کشید بارانی نبود و اگر صدها علل دیگر که در وجود باران دخیل هستند نمی بودند بارانی نبود (2) .

ص:38


1- (1)) - نشانه هایی از او : 41 .
2- (2)) - نشانه هایی از او : 49 .

باد و باران

می دانید که باد در زندگی جانداران و گیاهان چقدر ارزش دارد ؟ می دانید چه نظم فوق العاده ای در وزش باد در جهان است ؟

باران را باد درست می کند ، اگر بادی نبود بارانی نبود ، دانشمندان طبیعی می گویند : ابر پدیده ای است الکتریکی ، پیده ای الکتریکی اگر از یک نوع باشند یکدیگر را دفع می کنند و اگر از دو نوع باشند همدگر را جذب می کنند .

از خاصیت های باد آن است که در میان دو نوع پدیده الکتریکی جمع می کند، در نتیجه تجاذب حاصل می شود و اتحاد الکتریکی تحقق پیدا می کند ، باران نتیجۀ آن اتحاد است ، پس تنها عامل مؤثر در ازدواج دو پدیدۀ الکتریکی که فرزندی از آن به نام باران پدید می آید ، باد است .

اگر بادهای موسمی که از سوی اقیانوس می آید و در مناطق گرمسیری می وزد نمی بود ، زندگی از شدت گرما در آن جاها بسیار دشوار می شد ، باد شدت گرما را می شکند و آن مناطق را برای زندگی انسان آماده می سازد ، یکی از آن مناطق ، هندوستان است که بر حسب منطقۀ ، گرمسیر است ولی باد آنجا را قابل زیست ساخته است .

بادهای دریایی و زمینی که شبانه روز در کرانه های مناطق حاره می وزد ، زندگی را در بندرهای آنجا ممکن گردانیده است .

بادهای گرمی از مناطق حارّه به سوی مناطق سردسیر روانه می شود و از سردی آنجا می کاهد مانند « گلف استریم » برای انگلستان و « گلف ورد » برای ژاپن .

ص:39

شدت گرمای زیر خط استوا بر اهل دانش روشن است و نیز آنها می دانند که گرمای استوایی به حسب طبع بالا می رود ، در مقابل از قطب شمال و جنوب هواهای سردی به طور مایل به سوی مناطق استوایی روان است که آنجا را قابل زیست است .

باد وضع باران مناطق را تغییر می دهد ، در اندونزی و مانند آن ، فصل باران را تابستان قرار داده است ، در لبنان فصل باران زمستان است .

در بعضی مناطق که شاید بخش « دراچیلنگ » هند از آنها باشد ، فصل باران تمام سال است ، مقدار باران در دارچیلنگ به یازده متر در سال می رسد ! اختلاف فصول باران در زمین موجب اختلاف انواع نباتات می شود تا بشر بتواند از هرگونه نباتی بهره بردارد و استفاده کند .

بیشتر نباتات دارای دو جنبه هستند : نرینه و مادینه ، مانند انسان خنثی ( نر ماده ) که هر دو خصوصیت را دارا باشد . اگر نباتات تلقیح شوند ، خوب میوه و بر خواهند داد و اگر تلقیح نشوند میوه و بَر خوبی نمی دهند .

تلقیح هایی که به دست بشر می شود ، ویژه درخت خرما و پیوند درختانی است که مورد خواسته بشر قرار گرفته است ولی تلقیح بقیۀ درختان را از نرینۀ به مادینۀ آنها ، باد انجام می دهد ، پس روشن می شود که اگر تلقیح بادی نبود میوۀ سالم در جهان یافت نمی شد .

تلقیح بادی در درخت خرما نیز تأثیر دارد ، تلقیح بادی عبارت از گرفتن ذراتی از درخت نر و رساندن آنها به درخت ماده است ، البته تلقیح به وسیلۀ حشرات نیز صورت می گیرد .

ص:40

آنچه یاد شد نمونه ای از خدمات باد بود ، هر چند خدمات باد بسیار بسیار بیش از این هاست (1) .

قارچ و جلبک

قارچ ها در اثر نداشتن مادّۀ سبز رنگ « کلروفیل » - که در اکثر گیاهان برای کربن گیری موجود است و در ساختن قند و چربی و نشاستۀ مواد غذایی نباتات به کار می رود - همواره می کوشند تا با گیاه « کلروفیل » ، رفاقت کنند و بدین وسیله حیات نباتی خود را با تغذیۀ مناسب ادامه دهند لذا با جلبک ها - که آنها نیز به درد دیگری دچارند ، یعنی دارای ریشۀ کافی که بتوانند مواد معدنی و انرژی های زمینی را به خوبی جذب کنند نمی باشند ولی در عوض مادۀ کلروفیل فراوانی دارند - رفیق و شریک می شوند ، با طرح این رفاقت یا سرمایه گذاری هر دو جانبه و تأسیس یک شرکت ، قارچ از « کلروفیل » جلبک استفاده می کند و جلبک از ریشه های نیرومند قارچ .

آیا این قارچ و جلبک مشترکاً می توانند با این تعاون عاقلانه خود ، ما را به مبدئی هشیار و بصیر و حکیم هدایت کنند ؟ (2) .

گیاه و حیوان

هر گیاهی نظیر خود را تولید می کند و این تولید مثل خود ، از

ص:41


1- (1)) - نشانه هایی از او : 164 .
2- (2)) - جاهلیت و اسلام : 321 .

عجیب ترین تشکیلات پیچیدۀ نباتی است که روی مشیت و برنامۀ مفصلی انجام می گیرد ، شما شکل های متعارف و رایج آن را بارها دیده اید ، برای مزید بصیرت نمونه هایی از اشکال دیگر می آوریم :

گل ها و گروه های مختلف نباتی بر اثر دارا بودن کارخانه ها و غدّهای خاصی ، به تهیۀ انواع مختلف شیره ها که هر یک از آنها مورد توجه نوع خاصی از حشرات است ، پرداخته و حشرات خاصه را به دور خود جمع می کنند تا در مقابل ، این جمع کردن حشرات نیز وسیلۀ تلقیح آنها باشند ، در نتیجه بذر لازم برای تولید نبات و گل های سال آینده و نسل آینده به وجود آید !

اینجا از جاهایی است که نباتات ، حیوانات را با هزینه کردن شیره های مختلف به مدار ، رفاقت و همنشینی خود وادار می کند ، یا به عبارت بهتر ، نظامات الهی ، حیوانات را در خدمت تولید نباتات گمارده است .

بهتر است این بحث پیچیده و راز مهم را با دیدۀ یک متخصص فن که استاد علم الحیات یا فیزیولوژی و علوم طبیعی و دکتر در فلسفه از پتیبورک و متخصص در وراثت چند نوع حشره می باشد یعنی دکتر جان ویلیام کلاتس ببینیم ، می گوید :

یکی از مسائل بغرنج عالم وجود یک نوع رابطه و علاقۀ اجباری است که در بین پاره ای از موجودات مثلاً یک گیاه خاص با یک حیوان خاص مشاهده می شود . یکی از مصادیق آن ارتباطِ مرموز و عمیق ، رابطه ای است که میان گل یوکا (1) و مگس یوکا وجود دارد . گل یوکا سرش پایین

ص:42


1- (1)) - YOCCA گیاهی است در امریکا .

است و مادگی یعنی قسمت ماده گل نیز از بساک یا قسمت نرِ گل پایین تر است .

کلاله یا مادگی گل که باید گرده به آن وارد شود به شکلی است که ورود گرده به درون آن به خودی خود امکان ندارد ، گردۀ یوکا توسط مگس مادۀ یوکا کمی پس از غروب آفتاب به مادگی حمل می شود ، بدین ترتیب که مگس یوکا قسمتی از گرده را از بساک در دهانش گرفته به سوی کلاله پرواز نموده ، تخمدان گل را می شکافد و چند دانه از تخم خود را در آن می گذارد و سپس روی آن را با گرده ای که آورده می پوشاند .

گل ، دانه های زیادی می دهد که قسمتی از آن را کرم های نوزاد مگس می خورند و قسمت دیگر گل های تازه تولید می کند . تولید مثل گل یوکا یا بهتر بگوییم بقای نسل این گل از آغاز پیدایش آن تا کنون ، تنها به وسیلۀ این مگس انجام می گیرد ! این گل نیز به نوبۀ خود محل مناسبی برای بقاین سل مگس یوکاست (1) .

بین انجیرهای تجارتی نوعی از انجیرهای مرغوب هست که بین آنها و چند نوع از زنبورهای کوچک نیز همین رابطه برقرار است .

خوشه های درخت انجیر دو نوع اند عده ای هم گل های نر دارند و هم گل های ماده و عده ای دیگر فقط گل های ماده دارند ولی این همه گل ها به وسیلۀ زنبورهای ماده تلقیح می شوند بدین ترتیب که مدخل این گل ها در نتیجۀ وجود پوشش های مختلف به قدری صعب العبور است که

ص:43


1- (1)) - جاهلیت و اسلام : 322 .

حشره بی نوا به زحمت می تواند به داخل آن راه یابد و غالباً بال هایش در سر این کار جدا می شود ولی عاملی مرموز (1) او را با وجود این همه مشکلات تحریص می کند تا بالاخره به درون گل راه یابد .

اگر گل از آن هایی است که هم قسمت نر دارد و هم قسمت ماده ، زنبور ماده تخم گذاری می کند و خود می میرد ، تخم ها رشد کرده ، زنبور می شوند ، زنبورهای نر می میرند و زنبورهای ماده از گل بیرون شده به گل های دیگر به پرواز می آیند ولی پیش از خروج از داخل گل با گردۀ درون گل آغشته می شوند تا آن را به گل های دیگر ببرند .

اگر گل دیگر که زنبور بر آن می نشیند مانند اولی نر و ماده باشد که همان عمل گذشته تکرار می شود و اگر گل جدید فقط ماده باشد به علت عمق زیاد این گل ، زنبور بدون آن که بتواند تخم گذاری کند پس از نشستن روی آن از آنجا می گذرد ولی با همین مکث مختصر بر روی گل ماده ، گل ماده را با گردۀ نر که به آن آغشته بود و به همراه داشت تلقیح می کند ، در نتیجه این گل بزرگ شده تبدیل به انجیر رسیدۀ کاملی می شود .

نخستین درخت های انجیری که در آمریکا آورده شد میوه ندادند پس از مدتی متوجه شدند که موقع حمل این درخت ها آن زنبورها را با خود نیاوردند ، وقتی زنبورهای مخصوص را نیز به آمریکا آوردند درخت ها میوه دادند و انجیر از مال التجاره های مهم آمریکا شد (2) .

ص:44


1- (1)) - اراده و مشیت حکیمانه حق .
2- (2)) - جاهلیت و اسلام : 323 .

بدن انسان

شاید بتوان از لحاظی بدن ، انسان را به یک شهر بسیار مجهز و مدرن که دارای قسمت های گوناگون مانند : عمارات و ابنیه ، معابر و وسائل بسیار قوی مخابراتی و ارتباطی ( تلفن ، تلگراف و غیره ) ، انبارها ، طباخی ، مراکز پخش ارزاق ، و از طرفی مجهز به برق ، لوله کشی ، لوله کشی فاضلاب ، خانه های مسکونی ، سکنۀ فراوان ، که هر یک مشاغل معینی دارند مانند توزیع کنندگان خواربار ، سربازان مدافع ، اطبا و داروسازان می باشند تشبیه کرد .

البته باید توجه داشت که سازمان یک بدن ، میلیاردها بار پیچیده تر از سازمان یک شهر است زیرا بدن از میلیون ها ملیارد سلول ریز مستقل تشکیل شده که با هم همکاری و هماهنگی دارند ، و با هماهنگی بی مانند خود سازمان واحدی به وجود آورده اند به عبارت دیگر با یک نقشۀ حیرت آوری هر یک از این واحدها به کاری گماشته شده اند که ذره ای از آن تجاوز نمی کند (1) .

نیاز به معاشرت

معاشرت و رفاقت در خیمۀ حیات و زندگی انسان از مسائل بسیار مهم و قابل توجه است تا جایی که صورت مثبت آن سبب خوشبختی در دنیا و آخرت و چهره منفی آن علت تیره بختی در این جهان و آن جهان است .

ص:45


1- (1)) - جاهلیت و اسلام : 336 .

دوستی و دوست یابی ، حقیقتی است که فطرت و طبیعت همۀ انسان ها نسبت به آن کشش دارد و مایۀ آن در وجود انسان به اندازه ای قوی است که گروهی آن را جزء غرائز و امیال طبیعی انسان می دانند .

این غریزۀ طبیعی و کشش فطری به خاطر این است که خدای مهربان انسان را مدنی الطبع و اجتماعی آفریده است و تأمین بخشی از نیازهای مادی و معنوی او را به عهدۀ دیگران قرار داده است .

مایۀ آفرینش انسان به گونه ای است که نمی تواند تنها و بدون دیگران زندگی کند و از جامعه کناره گرفته ، در گوشه ای به عزلت و بی ارتباط با دیگر انسان ها به زندگی سر و سامان دهد .

انسان گر چه به ظاهر تنهایی را انتخاب کند ولی باز بر پا بودن زندگی اش در گرو کوشش و زحمات دیگران است و نهایتاً در تنهایی هم اجتماعی زندگی می کند .

ص:46

معاشرت در اسلام

اشاره

تمایل به زندگی با دیگران و غریزۀ دوست خواهی ، از زمان اولین پیامبر تا هنگام ظهور اسلام به عنوان یک مسألۀ حیاتی همواره مورد توجه اسلام - که تنها فرهنگ خدا از ابتدای آفرینش انسان تا قیامت است - بوده و در این زمینه با طرح مسائل و قوانینی بسیار ثمر بخش به هدایت این غریزه و تمایل انسانی برخاسته تا از برکت آن هدایت ، درخت دوستی و معاشرت ، محصولات و ثمرات اساسی برای دنیا و آخرت به بار آورد .

آیات قرآن مجید و روایات ، مسألۀ معاشرت همواره و در هر زمان مورد توجه ویژۀ آیین حق قرار داشت و در این زمینه راهنمایی های بسیار مهمی به انسان نموده است .

قرآن مجید ، از معاشر و همنشین بد رفتار و آلوده به رذائل اخلاقی - که همنشینی با او موجب گمراهی و تباهی و تخریب بنای انسانیت است - تعبیر به شیطان کرده است و چنین معاشری را در طول تاریخ بازدارندۀ طرف خود از راه خدا و دشمنی خطرناک نسبت به خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت انسان دانسته و وی را عامل آلودگی و پلیدی به حساب آورده و او را موجودی خیال ساز برای همراه و همنشین خود قلمداد نموده ، و عاقبت این گونه معاشرت و رفاقت را ندامت و حسرت ابدی می داند .

ص:47

[ وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ * حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا قٰالَ یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ ] (1) .

و بی تردید شیطان ها چنین کسانی را از راه خدا باز می دارند ، در حالی که [ با این گمراهی سخت ] گمان می کنند راه یافتگان واقعی آنانند ؛ * تا زمانی که [ در قیامت ] نزد ما آیند [ به شیطانش ] گوید : ای کاش میان من و تو فاصله و دوری مشرق و مغرب بود ، پس چه بد همنشینی بودی !

دو بُعد معاشرت

معاشرت ، همنشینی ، دوستی و رفاقت از نظر اسلام یا به تمام معنا زمینه ساز خیر برای انسان و یا به تمام معنا زمینه ساز شرّ برای آدمی است .

گاهی نیک بختی و سعادت محصول معاشرت صحیح و زمانی بدبختی و شقاوت ثمرۀ معاشرت نادرست و ناسالم است .

پاره ای از برنامه ها ، خیر و خوبی اش جزئی و آن چنان که باید قابل توجه نیست و بخشی از امور ، شر و بدی اش اندک و آن سان که باید مورد نظر نیست اما بسیاری از واقعیات ، خیرش فراوان و خیلی از مسائل شرش فراگیر و موجب سقوط و هلاکت آدمی است .

معاشرت و همنشینی با دیگران و دوستی و رفاقت با مردم از اموری است که اگر مثبت باشد و موردش درست و صحیح انتخاب گردد ،

ص:48


1- (1)) - زخرف ( 43 ) : 37 - 38 .

خیرش نسبت به دنیا و آخرت انسان فراگیر است و اگر باطل و منفی باشد و موردش بجا و درست انتخاب نشود ، شرش دامنگیر حیات دنیا و آخرت انسان است .

گاهی انسان از نظر زشتی باطن و رفتارهای ناپسند و کردارهای شیطانی تا دوزخی شدن پیش می رود ولی بر اثر برخورد با دوستی سالم ، دل سوز ، مؤمن و خیرخواه ، تغییر جهت می دهد و با اثر گرفتن از دوست پاک طینت و مؤدبش در راه بهشت و صراط مستقیم حق قرار می گیرد .

گاهی انسان از نظر زیبایی باطن و رفتارهای پسندیده و کردارهای الهی تا بهشتی شدن و تأمین سلامت دنیا و آخرت پیش می رود ولی به خاطر برخورد با دوستی خوش ظاهر و بد باطن و بی ادب و بی دین ، تغییر مسیر داده با اثر گرفتن از آن منبع شر در راه دوزخ و طریق باطل قدم می گذارد .

این دو معنا در طول تاریخ بسیار اتفاق افتاده تا جایی که قرآن مجید به هر دو مورد در آیات فراوانی اشاره دارد و هر دو جهت را مایۀ عبرت و پند برای علاقه مندان به معاشرت می داند .

فرزند پیامبری چون حضرت نوح علیه السلام که دارای مقام با عظمت اولواالعزمی بود ، از پدر بزرگوارش جدا شد و منکران حق و حقیقت و شهوت رانان بی اصل و نسب و گمراهان و گمراه کنندگان بی ادب را به رفاقت و معاشرت انتخاب کرد و از روش و منش آنان چنان اثر پذیرفت که بنای شخصیت الهی و انسانی او ویران گشت و به عذاب استیصال که عذاب غرق شدن در امواج شکنندۀ آب بود ، گرفتار آمد و درخواست پدر برای نجاتش از خدا به اجابت نرسید ! !

ص:49

[ . . . وَ نٰادیٰ نُوحٌ ابْنَهُ وَ کٰانَ فِی مَعْزِلٍ یٰا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنٰا وَ لاٰ تَکُنْ مَعَ الْکٰافِرِینَ قٰالَ سَآوِی إِلیٰ جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمٰاءِ قٰالَ لاٰ عٰاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ وَ حٰالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکٰانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ * وَ قِیلَ یٰا أَرْضُ ابْلَعِی مٰاءَکِ وَ یٰا سَمٰاءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ الْمٰاءُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ * وَ نٰادیٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقٰالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحٰاکِمِینَ * قٰالَ یٰا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صٰالِحٍ فَلاٰ تَسْئَلْنِ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ ] (1) .

. . . و نوح فرزندش را که در کناری بود ، بانگ زد که ای پسرم ! همراه ما سوار شو و با کافران مباش گفت : به زودی به کوهی که مرا از [ این ] آب نگه دارد ، پناه می برم . نوح گفت : امروز در برابر عذاب خدا هیچ نگه دارنده ای نیست مگر کسی که [ خدا بر او ] رحم کند . و موج میان آن دو حایل شد و پسر از غرق شدگان گردید . * و[پس از هلاک شدن کافران] گفته شد : ای زمین! آب خود را فرو بر ، و ای آسمان ! [ از ریختن باران ] باز ایست ، و آب کاستی گرفت و کار پایان یافت و کشتی بر [ کوهِ ] جودی قرار گرفت و گفته شد : دوری [ از رحمت خدا ] بر گروه ستمکاران باد . * و نوح [ پیش از توفان ] پروردگارش را ندا داد و گفت : پروردگارا ! به راستی که پسرم از خاندان من است و یقیناً وعده ات [ به نجات خاندانم ] حق است و تو بهترین داورانی . * خدا فرمود : ای نوح ! به یقین او از

ص:50


1- (1)) - هود ( 11 ) : 42 - 46 .

خاندان تو نیست ، او [ دارای ] کرداری ناشایسته است ، پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه ، همانا من تو را اندرز می دهم که مبادا از ناآگاهان باشی . .

پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفت و آدم شد (1)

اثر شگفت انگیز معاشرت چه در جهت مثبتش و چه در جهت منفی اش هرگز قابل انکار نیست .

وقتی انسان بخصوص در ایام جوانی که ایام اوج عواطف و احساسات و غرائز و امیال است به انسانی که مثبت است و از روش و منش پاک و با منفعت بهره دارد دل ببندد و با او رفیق و همنشین شود و نشست و برخاست کند ، یقیناً پاکی و مثبت بودن او در انسان اثر می گذارد و هنگامی که آدمی با شخصی گمراه ، بی تربیت و بی ادب در حالی که قدرت بر تغییر او ندارد همنشین گردد و به او دلبستگی پیدا کند ، منش و روش نامطلوب او در انسان اثر می گذارد و وی را به چاه بدبختی و محرومیت از شکوفا شدن استعدادها سرنگون می سازد .

اثرگذاری و اثرپذیری

اشاره

مسألۀ اثرگذاری معاشرت ، به ویژه هنگامی که دلبستگی شدید به معاشر پیدا شود و پای محبت طرفینی در میان آید ، حقیقتی است که اگر اسلام در مقام بیان آن برنمی آمد برای همه روشن و واضح بود و از اینکه

ص:51


1- (1)) - سعدی شیرازی .

اسلام تمام جوانب این واقعیت را توضیح داده و در این زمینه چیزی را فروگذار نکرده است ، دلیل بر عظمت مسأله و اهمیت آن در حیات انسان است .

انسان از طریق معاشرت - چه بخواهد چه نخواهد - اثرپذیر است و هرگز قدرت ندارد اثرپذیری خود و اثرگذاری معاشر را خنثی کند و اگر چنین نبود ، در خیمۀ حیات ، این همه آثار مثبت و منفی ظهور نمی کرد .

از آنجا که طبع انسان - چنانکه گفتیم - به شدّت اثرپذیر است ، قرآن مجید از نشست و برخاست با ستمکاران و کسانی که نمی خواهند به آداب الهی مؤدب شوند نهی می کند و می فرماید : پس از آن که متذکر حقایق شدید و از آیات خدا آگاهی پیدا کردید و خورشید هدایت حق از افق وجودتان طلوع کرد و شما را به صراط مستقیم راهنمایی نمود با متجاوزانِ از حدود حق معاشرت نکنید ،

[ . . . فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْریٰ مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ ] (1) .

. . . پس از یاد آوردن [ به سرعت بیرون برو و ] با گروه ستمکاران منشین .

اثرپذیری طبع چنان سریع و شدید است که قرآن در این زمینه می فرماید :

[ . . . إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا

ص:52


1- (1)) - انعام ( 6 ) : 68 .

فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ . . . ] (1) .

. . . چون بشنوید گروهی آیات خدا را مورد انکار و استهزا قرار می دهند ، با آنان ننشینید تا در سخنی دیگر درآیند ، [ اگر بنشینید ] شما هم [ در به دوش کشیدن بار گناه انکار و استهزا ] مانند آنان خواهید بود . . .

عناصری که وجود ما را تشکیل داده اند ، عناصر همین جهان موجود است ، چنانکه عناصر آزاد ، اثرگذار و اثرپذیر هستند ، ما هم که ترکیبی از عناصر این جهانیم ، موجوداتی اثرگذار و اثرپذیر هستیم و برای همیشه محکوم این قانون خواهیم بود .

ما از همۀ اموری که در ارتباط با ما هستند اثر می پذیریم و بر بسیاری از امور هم اثر می گذاریم .

هنگامی که ما در ناحیۀ جسم اثرگذار و اثرپذیر باشیم یقیناً در ناحیۀ روح و روان و نفس و جان که از لطافت و رقّت برخوردار است ، اثرگذاری بیشتر و اثرپذیری شدیدتر خواهیم داشت .

شما فقط به نگاه های متنوع یک فرد به جانب خود دقت کنید ، می بینید هر نوع نگاهی اثر خاصی بر روح و روان و قلب دارد .

نگاه خشم آلود یک اثر و نگاه عادی اثری دیگر و نگاه با محبت اثری شادی آور و نگاه با تعجب اثری خاص و نگاه سؤال برانگیز اثری ویژه دارد .

صداهای متنوع و روش ها و منش های مختلف هم آثار مختلف بر انسان می گذارد .

ص:53


1- (1)) - نساء ( 4 ) : 140 .

داستان معاشرت ، چون داستان پیوند دو قلب با یکدیگر است و اتصال دو روح از طریق رابطۀ محبت آمیز می باشد ، از نظر اثرگذاری فوق العاده شدید است .

کسی که کسی را دوست دارد و به رفاقت و همنشینی با او علاقه مند است چه اینکه طرف او مثبت باشد و چه منفی ، می خواهد در همۀ شؤون و اطوار به شکل او جلوه کند تا رضایت او را برای پیوند مستحکم تر به دست آورد .

به عبارت دیگر ، انسانی که با انسان دیگر رابطۀ قلبی و دوستی برقرار می کند و به خاطر جاذبه و کشش طرف مقابل در سیطرۀ او قرار می گیرد ، پس از مدتی وجود دوم طرف برابرش می شود تا جایی که دیگران با دیدن منش و روش او - چه در امور ظاهری و چه در جهات اخلاقی و عملی - به یاد دوست و رفیقش می افتند و می گویند : انگار این شخص همان شخص است !

در این ارتباط و شکل گیری ، لازم نیست وجود فیزیکی محبوب انسان در میان باشد ، گاهی انسان به اوصاف مثبت و روش پاک انسانی از طریق مطالعه یا شنیدن از دیگران آگاه می شود و قلبش تجلی گاه محبت او می گردد و بر اثر این محبت به سوی شکل گرفتن و اثرپذیری از محبوب می رود تا جایی که در حد ظرفیت خود ، وجود دوم محبوب می گردد .

نمونه های تأثیرپذیری مثبت
اشاره

کتاب های معتبر روایت می کنند که وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام برای جهاد در راه خدا و دفاع از اسلام در کربلا عازم میدان شد ، امام حسین علیه السلام به حضرت حق توجه کرد و عرضه داشت .

ص:54

« اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إلَیْهِمْ غُلَامٌ أشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ » (1) .

خدایا ! بر این قوم گواه باش ، به یقین جوانی به جنگ با اینان به سوی میدان رفت که از نظر خلقت ، و اخلاق و گفتار شبیه ترین مردم به پیامبرت بود .

حضرت علی اکبر علیه السلام اوصاف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را از عموی بزرگوارش حضرت امام حسن علیه السلام و پدر با کرامتش حضرت امام حسین علیه السلام شنیده بود و روش و منش آن انسان الهی را در قرآن مجید یافته بود و از طریق شنیدن و مطالعه کردن ، دلدادۀ آن جناب و عاشق آن حضرت شده بود و بر اثر آن دلدادگی و عشق ورزی ، نمونه و مثل پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گشته بود تا جایی که امام معصومی چون امام حسین علیه السلام به این حقیقت اشاره و اقرار کرد .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر اثر معرفت به حق و عشق ورزی به حضرت ربّ ، تجلی گاه اسماء و صفات پروردگار مهربان شد ، تا جایی که قرآن مجید اطاعت از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را اطاعت از خدا و بیعت با او را بیعت با خدا دانست ، همچنان که می فرماید :

[ مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ . . . ] (2) .

هر که از پیامبر اطاعت کند ، در حقیقت از خدا اطاعت کرده . . .

ص:55


1- (1)) - اللهوف : 112 ؛ بحار الأنوار : 42/45 ، باب 37 .
2- (2)) - نساء ( 4 ) : 80 .

[ إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ . . . ] (1) .

به یقین کسانی که با تو بیعت می کنند ، جز این نیست که با خدا بیعت می کنند . . .

در بخش چهل و پنج دعای جوشن کبیر از حضرت حق به عنوان حبیب یاد شده (2) ، و در بخش هفتاد و چهار همین دعا از پروردگار عالم به عنوان رفیق (3) نام برده شده است .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حضرت حق را حبیب و رفیق خود گرفت و بر اثر شدت عشق و محبت به محبوب و رفیق خویش ، مفاهیم اوصاف و اسماء دوست و رفیق خود را در وجود خود تحقق داد تا آنجا که اطاعت از وی اطاعت از خدا قلمداد شد و بیعت با او بیعت با خدا به حساب آمد .

میثم تمّار ، رُشید هَجَری ، عمرو بن حَمِق خزاعی ، مالک اشتر و . . .

حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام را به دوستی و رفاقت و معاشرت و همنشینی انتخاب کردند تا جایی که هر یک در حدّ ظرفیت خود به رنگ حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام در آمدند و با منش و روش امام و مولای خود هماهنگ و متحد شدند .

اگر همۀ معاشرت ها و رفاقت ها بر اساس اصول صحیح صورت می پذیرفت یقیناً زندگی و حیات مردم غرق در سلامت و امنیت و نشاط و اعتماد می شد .

ص:56


1- (1)) - فتح ( 48 ) : 10 .
2- (2)) - « یَا أَحَبَّ مِنْ کُلِّ حَبِیبٍ » .
3- (3)) - « یَا رَفِیقُ » .

اگر مردم از خلاف کاران کناره گیری می کردند و از رفاقت و معاشرت با آنان پرهیز می نمودند و روی خوش به آنان نشان نمی دادند و شرط معاشرت با آنان را تغییر اخلاق و روش آنان قرار می دادند ، تعداد بدکاران به اندازه ای کم می شد که قابل ذکر نبودند و چه بسا از آنان اثری در اجتماع باقی نمی ماند .

افسوس که همۀ بدکاران و فاسدان و فاجران و فاسقان در همۀ زمینه های زندگی راه به رویشان باز است و اکثر مردم آنان را با آغوش باز می پذیرند و از این راه ، بستر اثرگذاری آنان را آماده می سازند و زمینۀ خیانت آنان را به انسان و انسانیت فراهم می آورند تا جایی که آنان بتوانند به سرعت تولید مثل کنند و اکثر مردم را همانند و هماهنگ خود نمایند .

همنشینی با بدکاران به قصد هدایت آنان لازم است البته این در صورتی است که هدایت کننده از چنان قدرت معنوی برخوردار باشد که بدکاران نتوانند بر او اثر منفی بگذارند و وی را در فضای تاریک حیات زشت خود درآورند .

اگر خدای مهربان به موسی و هارون علیهما السلام فرمان می دهد برای هدایت فرعون به سوی او رهسپار شوید ، برای این است که موسی و هارون علیهما السلام با رفت و آمد با - فرعون گر چه مدتش طولانی شود - تحت تأثیر فرهنگ فرعونی قرار نخواهند گرفت .

موسی و هارون علیهما السلام بنابر پاره ای از روایات بیست و پنج سال شبانه روز به دعوت فرعون و فرعونیان به سوی حق پرداختند و با آنان رفت و آمد و نشست و برخاست داشتند ولی فرعون و فرعونیان که اسیر هوی و هوس و دچار تکبر و غرور بودند ، دعوت آن دو پیامبر را نپذیرفتند

ص:57

و آن دو پیامبر هم با کثرت رفت و آمدی که با فرعون و گروهش داشتند در هیچ موردی تحت تأثیر فرهنگ و حشمت و اشرافیت آنان قرار نگرفتند .

[ اذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ * فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ ] (1) .

هر دو به سوی فرعون بروید ؛ زیرا او [ در برابر خدا ] سرکشی کرده است .

* پس با او با سخنی نرم سخن گویید ، امید است که هوشیار شود و [ آیین حق را بپذیرد ] یا بترسد [ و از سرکشی باز ایستد .

معاشرت در جهت هدایت

در محل زندگیم در تهران جوانی را می شناختم که از هیچ فسادی چون قمار و مشروب و رابطۀ نامشروع و پایمال کردن حق مردم امتناع نداشت و در میان آشنایان او نیز کسی نبود که بتواند او را از منجلاب فساد نجات دهد .

روزی برای دیدن و زیارت مردی مؤمن که فوق العاده به او علاقه داشتم ، رفتم ؛ مردی که از اوصاف حمیده و حالات کریمه برخوردار بود و برای مردم منبعی از خیر و کلیدی برای حلّ مشکلات بود ، آن جوان در حالی که سر به زیر داشت و معلوم بود آتش طغیانش فرو نشسته و در حدی به آداب دیانت و اخلاق انسانی آراسته شده ، نزد او بود ، از گفتگویش با آن مرد نشان می داد که تغییر حال داده و از راه شیطنت به جاده هدایت قدم نهاده است و از جادۀ انحراف به صراط مستقیم وارد شده است .

ص:58


1- (1)) - طه ( 20 ) : 43 - 44 .

با دیدن وضع او برایم مسلّم شد که نَفَسی الهی و دمی عیسوی قلب مردۀ او را زنده کرده و به راه خدا هدایتش نموده و او را از چاه هلاکت به درآورده و از منجلاب فساد نجات داده است .

از او پرسیدم چه پیش آمدی اتفاق افتاده و چه حادثه ای زیبا رخ داده که از شیطان و شیطنت بریدی و به حق و حق پرستان پیوستی ؟

گفت : شب جمعه ای مست و لا یعقل از کاباره ای به خانه می رفتم ، در مسیر راه بر اثر خوردن زیاد مشروب و مستی بیش از اندازه کنار پیاده رویِ خیابان به زمین افتادم هوا گرگ و میش بود ، کم کم داشتم از مستی و بیهوشی خارج می شدم ، دیده باز کردم ، دیدم روحانی با محبّتی سرم را به دامن گرفته و مرا نوازش می کند ، از من خواست بپا خیزم و همراه او به مسجدی که نماز می خواند و هر صبح جمعه دعای ندبه داشت بروم .

با شرمساری و خجالت به او گفتم با این حال و وضعی که دارم مناسب مسجد نیستم !

گفت : اتفاقاً با همین وضع ، مناسب مسجدی ! با اصرار مرا به مسجد رفتن حاضر کرد ، دست در دستم نهاد و مرا به مسجد برد ، با محبت از من خواست وضو بگیرم و نماز بخوانم ، پس از نماز مرا به دفتر مسجد برد و با دست خود برایم صبحانه آورد و از من خواست از سفرۀ امام زمان تناول کنم شاید فضای مسجد و نمازی که خواندم و لقمه ای که خوردم مرا درمان کند و به راه هدایت رهنمون شوم و سزاوار رحمت حق گردم .

[ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً

ص:59

وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ ] (1) .

ای مردم ! یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما پند و موعظه ای آمده ، و شفا است برای آنچه [ از بیماری های اعتقادی و اخلاقی ] در سینه هاست ، و سراسر هدایت و رحمتی است برای مؤمنان .

بر اثر دلسوزی و هدایت آن روحانی وارسته ، از انحراف نجات پیدا کردم و به راه خدا آمدم و با دختری مؤمن ازدواج کردم و از هدایتم و زندگیم در سایۀ لطف خدا و همنشینی و رفاقت با آن روحانی دلسوز کاملاً راضی هستم (2) .

واقعه ای عجیب برای مؤلف در نیشابور

از طرف یکی از دوستان که در عشق به امام زمان علیه السلام زبان زد اهل ایمان در نیشابور است و با شنیدن نام آن حضرت و یاد آن یادگار انبیاء و امامان علیهم السلام چون باران بهار از دیده اشک می بارد ، در دهۀ دوم ماه ذو الحجه به مناسبت عید ولایت جهت تبلیغ دعوت شدم .

چند شبی از مجلس نورانی تبلیغ گذشته بود که یکی از دوستان روحانی ام که در مشهد زندگی می کند به دیدنم آمد و به تقاضای من بنا شد تا آخرین شب اقامتم در نیشابور نزد من باشد .

ص:60


1- (1)) - یونس ( 10 ) : 57 .
2- (2)) - این داستانی که خود شاهد آن بودم مربوط به سال 1353 شمسی است و آن روحانی دلسوز مرحوم حجه الاسلام حاج آقا مصطفی مسجد جامعی امام جماعت مسجد المصطفی جنب میدان حسن آباد بود که با اینجانب رفاقت و دوستی داشت .

در آن زمان مشغول نوشتن تفسیر صحیفۀ سجادیه امام زین العابدین علیه السلام بودم ، روزی هنگام عصر دوست روحانی ام جهت رفع خستگی به من پیشنهاد پیاده روی در بلوار کمربندی شهر را داد ، خواستۀ او را پذیرفتم ، قلم بر زمین گذارده ، همراه او وارد بلوار که نزدیک محل اقامتم بود شدیم .

از پیاده روی ما دو نفر چیزی نگذشته بود که جوانی همراه با ماشینی لوکس کنار ما ترمز کرد و با لحنی محبت آمیز از ما خواست تا مقصدی که در نظر داریم سوار ماشین شویم . دوستم با اشاره دست و چشم از من خواست که او را از خود برانم و از سوار شدن به ماشین او که معلوم نبود صاحبش کیست و چه هدفی دارد خودداری کنم .

من با توجه به وضع جوان که چهره ای امروزی و مناسب با وضع غربیان داشت و لباسی رنگی و آستین کوتاه بر تن او بود و نشان می داد صد در صد در فرهنگ بیگانه استحاله شده و خلاصه ، بیماری است که نیاز به طبیب مهربان و همنشین اثرگذار و رفیقی دلسوز و دوستی خیرخواه ، دارد سوار ماشین شدم و از دوست روحانی ام خواستم که او هم با من همراه شود .

دوست روحانی ام در کمال بی میلی آن هم در زمانی که رزمندگان با کرامت اسلام در جبهۀ جنوب و غرب مشغول جنگ با صدامیان کافر و حامیانش بودند و منافقان کور دل هم هر روز در گوشه و کنار شهرها به جان مردم آتش می زدند و خانواده ها را داغدار می کردند با ترس و لرز سوار ماشین شد .

راننده از من پرسید : کجا می روید تا شما را برسانم ؟ گفتم : هر کجا دلخواه تست . از جواب من خوشش آمد ، پرسید اهل کجایی ؟ گفتم :

ص:61

تهران ، گفت : در این شهر چه می کنی ؟ گفتم : برای دیدار و زیارت تو آمده ام . از چنین برخوردی آن هم از یک روحانی که هرگز برایش پیش نیامده بود و طبیعتاً معهود هم نبود ، فوق العاده خوشحال و در ضمن بهت زده شد .

به من گفت : من از وضع مالی مناسبی برخوردارم و خانه ای دو طبقه دارم و در آن خانه مجرّد و تنها زندگی می کنم ، دوست دارم چند لحظه ای در آن خانه مهمان من باشید .

رفتن به خانۀ او را پذیرفتم ، ولی دوست روحانی ام که از اوضاع آشفته کشور نگران بود با اشاره و فشردن دست من از من خواست که از رفتن به خانۀ او چشم پوشی کنم ولی من با تکیه به لطف خدا و یاری آن منبع رحمت و بر اساس وجوب امر به معروف و نهی از منکر تصمیم به رفتن خانۀ او قطعی بود .

به خانه رسیدیم ، ما را به اطاق پذیراییش راهنمایی کرد ، چهار دیوار اطاق از انواع عکس های مستهجن و تابلوهای سکس و عکس انواع زنان هنرپیشه نیمه عریان غربی پر بود ، دوست روحانی ام که برخوردار از تقدس و تقوا بود معترضانه به من گفت : این چه دوزخی است که به آن وارد شده ایم ؟ در این اطاق جز اینکه چشم به زمین بدوزیم یا دیده بر هم نهیم چاره ای هست ؟ !

به او گفتم حوصله کن ، استقامت ورز ، شاید سفر به این شهر از نظر اراده حق به این خاطر بوده که ما با این جوان آشنا شویم و ساعاتی با او همنشین و دوست گردیم تا از این منجلاب فساد به خواست خدا که به همۀ بندگانش مهربان است ، و درب توبه را به روی همۀ گناهکاران باز

ص:62

گذاشته است نجات پیدا کند همچنان که در دعاست :

« أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبادِکَ بَاباً إِلیٰ عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَهَ، فَقُلْتَ : [ تُوبُوا إِلَی اللّٰهِ تَوْبَهً نَصُوحاً ] (1)

، فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ » (2) .

پروردگارا ! تو کسی هستی که دری را برای بندگانت به سوی عفو و چشم پوشی ات باز کرده ای و نام آن را توبه گذارده ای ، پس فرموده ای :

همه به سوی خدا بازگردید بازگشتی خالصانه ، در نهایت برای کسی که از ورود به این در پس از گشوده شدنش غفلت ورزد چه عذر و بهانه ای خواهد بود ؟

جوان پس از چند لحظه وارد اطاق پذیرایی شد و پس از خوش آمد گفتن با قیافه ای جدی و گفتاری محکم بدون اینکه لباس ما دو نفر را که لباس پیامبر صلی الله علیه و آله است لحاظ کند ، و در بی خبری کامل از وضع ما دو نفر و بدون هیچ شرم و حیایی و به خیال اینکه ما هم مانند خود او در بی قیدی و بی مهاری به سر می بریم گفت : مشروب ناب خارجی در یخچال حاضر دارم و تریاک خالص افغانی در بساطم موجود است تا چای و میوه میل کنید هرکدام را می خواهید برای شما حاضر کنم ! !

او با این پیشنهاد به طور جدی فکر می کرد که بهترین نوع پذیرایی از دو دوست جدیدش گرچه روحانی هستند باید به این صورت باشد .

به مغرب شرعی یک ساعت مانده بود ، به او گفتم دوست مهربانم من در ابتدای شب با دوستی بسیار عزیز و رفیقی با کرامت و یاری مهربان ،

ص:63


1- (1)) - تحریم ( 66 ) : 8 .
2- (2)) - بخشی از مناجات خمس عشر مفاتیح الجنان : 218 .

ملاقات دارم که او به شدت از مشروبات الکلی و مواد مخدر متنفر است ، چنانچه بوی مشروب یا بوی مواد مخدر از من استشمام کند می ترسم برای همیشه از من جدا شود و از دست دادن او برای من حادثه ای غیر قابل جبران و فراقش برای من قابل تحمل نیست .

تو مرا به خاطر محبوب و معشوقم از این برنامه معذور بدار ، او هم با کمال مهربانی پذیرفت و بنا شد با چای و میوه از ما پذیرایی کند .

دوست روحانی ام با اشاره دست و چشم از من خواست از خوردن میوه و چای خودداری کنم ، به او آهسته گفتم : به اندازه ای که استفاده می کنیم خمسش را می پردازیم تا جای شبهه نباشد .

جوان نزدیک مغرب به من گفت : با دوستت در کدام نقطه شهر وعده داری ؟ گفتم : کنار مسجد جامع نیشابور ، گفت : من شما را به محل وعده می رسانم .

هنگامی که کنار مسجد توقف کرد و با ما پیاده شد پرسید : دوستت آمده یا نه ؟ گفتم : آری محبوبم حاضر است ، گفت : او را هم به من نشان بده ، گفتم : محبوبم خداست که وقت اذان به وسیلۀ نماز با او قرار ملاقات دارم و این وقت قرار ملاقات است که آمده ام .

جوان فوق العاده یکّه خورد ، سر به گریبان فرو برد ، و شرمسار شد ، به او گفتم : آری ؛ او محبوب من است که به شدت از مشروب و مواد مخدر و قمار و رابطۀ نامشروع و مال حرام متنفر است و من حاضر نیستم با آلوده شدن به این امور با من ترک رابطه کند .

جوان گفت : من در آن خانه هیچ شبی را بدون مشروب و مواد مخدر و گوش دادن به انواع نوارها و دیدن انواع فیلم های مبتذل نگذرانده ام

ص:64

ولی با این برخورد تو از الان تصمیم گرفتم که همۀ این امور را ترک کنم اما از تو می خواهم که فردا را با من بگذرانی ، پیشنهادش را پذیرفتم و ساعت ده صبح فردا را کنار مسجد جامع با او وعدۀ ملاقات گذاشتم .

ساعت ده آمد ، من و دوستم را به چند زیارتگاه شهر از جمله قدمگاه برد و درخواست داشت شب را با من باشد ، از حسن اتفاق پیشنهاد او مصادف با شب جمعه بود و از طرف مجلسی که سخنرانی داشتم مردم به حضور در جلسۀ دعای کمیل دعوت شده بودند و او نمی دانست من در شهر منبر می روم .

آدرس جلسه را به او دادم ، پیش از شروع دعای کمیل به جلسه آمد ، از کثرت جمعیت راه ورود به مجلس نبود ، به او اشاره کردم نزد من آمد ، او را به طرف قبله نزد خود نشاندم ، تمام چراغ ها را خاموش کردند ، در تاریکی مطلق ، دعای کمیل را خواندم .

آتش عجیبی از حال و قال و گریه و سوز در مجلس بود ، پس از پایان دعای کمیل دیدم دو چشم آن جوان از کثرت گریه و شدت اشک ریختن چون دو کاسۀ خون است به او گفتم : خدا همۀ گناهانت را بخشید ، زندگی پاکی را شروع کن و سپس با او خداحافظی کرده ، همان شب از نیشابور خارج شدم .

تا سه سال از او خبر نداشتم ، در سفری به مشهد مقدس به دیدار دوست روحانی ام نایل شدم که گفت : شبی در حرم مطهر امام رضا علیه السلام آن جوان را دیدم ، جویای حال شما شد ، گفتم : در تهران به سر می برد ، یادی از آن سفر پر معنویت کرد و گفت : توبۀ واقعی کردم و از نیشابور برای زندگی به مشهد آمدم و در اینجا با شفاعت امام رضا علیه السلام همسری

ص:65

مؤمن نصیب من شد که در هدایت و بیداری بیشتر من اثر مطلوبی داشت !

آری ؛ یک ساعت همنشینی سالم و رفاقت مطلوب و دوستی صحیح و معاشرتی که اندکی از حقایق عرشیه و معارف الهیه را به گمراهی انتقال می دهد ، با چنین نتیجۀ مثبتی روبرو می شود .

بنابراین دوستی با گمراهان و فاسقان و فاجران اگر بر انسان آثار منفی گذارد ، و آدمی را در گردونه و خلق و خوی آنان اندازد ، از نظر اسلام حرام و اگر انسان دارای مصونیت ایمانی باشد ، دوستی با آنان برای هدایتشان و قرار دادنشان در صراط مستقیم حق ، لازم و بلکه بر پایۀ وجوب امر به معروف و نهی از منکر واجب است .

اثرگذاری محبوب در محب
اشاره

انسان در مرحلۀ ارتباط و دوستی و معاشرت و همنشینی ، هنگامی که به دایرۀ محبت محبوبی که دارای ارزش های اصیل و زیبایی های معنوی است وارد می شود ، او نیست که به سادگی از محبوب اثر می پذیرد بلکه این محبوب است که از طریق محبّت که رابطۀ میان محب و محبوب است ، آثار وجودی و ارزش های معنوی و زیبایی های باطنی اش را به محب انتقال می دهد و به تدریج محب را تبدیل به وجود دوم خود می کند و از محب در حدّ سعۀ وجودی و ظرفیت و گنجایشش محبوبی دیگر می سازد ، عشق از معشوق اول سر زند تا به عاشق جلوۀ دیگر کند

عاشقی را قابلیت لازم است طالب حق را حقیقت لازم است

انسان هنگامی که از طریق معرفت و آگاهی ، خدای مهربان را به

ص:66

عنوان محبوب برمی گزیند و دل در گرو عشق او می نهد ، از ناحیۀ حضرت حق کمالات و ارزش ها و حقایق معنوی ، در حد گنجایش او به تدریج از افق وجودش طلوع می کند .

در این مرحلۀ پر خیر و برکت است که آدمِ از بهشت رانده شده چون خورشیدی فروزان از افق تلّقی کلمات (1) طلوع می کند و به مقام با عظمت توبه و پذیرش آن از سوی پروردگار می رسد .

در این نقطه نورانی است که ایوب در امواج آن همه بلا و گرفتاری از کرانۀ صبر و استقامت رخ نشان می دهد و عبدی مورد مدح معبود می شود و برای همیشه الگوی صبر و پایداری می گردد .

در این جایگاه والاست که ابراهیم و اسماعیل سر از افق تسلیم بیرون می کشند و پدر با کمال اشتیاق حاضر می شود فرمان محبوب را در قربانی کردن اسماعیل به پای عشق محبوب به جان پذیرا شود و از اینکه به خاطر محبوب ، او را با منجیق به سوی آتش سوزان بیفکنند هراسی به خود راه ندهد .

در این مرحله پر ارزش است که یوسف در اعماق چاه کنعان از توفیق و لطف و کرامت دوست برخوردار می شود و در ظلمت چاه از نور محبوب برای روشن نگاه داشتن قلب و جان بهره می گیرد و به امید عنایات حضرت او آرامش و طمأنینه خود را حفظ می کند و در نهایت از افق تخت عزیزی مصر طلوع می نماید .

در این نقطۀ معنوی است که چوپانی گلیم پوش که از ترس فرعونیان در گمنامی کامل رخت چوپانی به بر کرده و نزدیک به ده سال گوسپندان شعیب را به صحرا برده در مسیر بازگشت به مصر قدم به وادی سینا

ص:67


1- (1)) - «فَتَلَقَّیٰ ءَادَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ »[ بقره (2) 37 ].

می گذارد و تجلی نوری از محبوب را در وادی مقدس می بیند و به شنیدن صدای معشوق و گفتگوی با او مفتخر می شود و نهایتاً به مقام کلیم اللهی می رسد .

و اینجاست که باید گفت : ورود به حریم آشنایی و رفاقت با محبوبی مثبت و معشوقی حرارت بخش ، زمینۀ جلوۀ کمالات معشوق را در عاشق فراهم می سازد و از عاشق ، وجودی نزدیک به وجود معشوق به بار می آورد و کاری می کند که هرگاه بیننده ای به تماشای عاشق برخیزد با دیدن عاشق گویی معشوق را می بیند .

پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله که با تکیه بر معرفتش از ابتدا محبوبی چون حضرت حق را انتخاب کرد و تا پایان زندگی اش در دنیا در سایۀ دوستی و انس با او به سر برد و محبوب با توفیق ویژه اش ارزش ها و کمالاتش را از وجود محبِّ عاشق ظهور داد به جایی رسید که فرمود :

« مَنْ رَآنی فَقَدْ رَأیَ الْحَقَّ » (1) .

هر کس مرا ببیند بی تردید حق را دیده است .

آن حضرت از طریق این رابطۀ معنوی و همنشینی باطنی و رفاقت ملکوتی در مقامی قرار گرفت که حضرت محبوب ذکر نامش را در تشهد در کنار نام خود واجب نمود و قرار گرفتن کافر و مشرک را در حوزۀ اسلام منوط به اقرار به رسالت آن جناب در کنار اقرار به توحید قرار داد .

اثر گذاری پیامبر و اهل بیت علیهم السلام
اشاره

انسان اگر با تکیه بر معرفت در فضای دوستی و معاشرت با پیامبر

ص:68


1- (1)) - بحار الأنوار : 234/58 ، باب 45 .

اسلام صلی الله علیه و آله قرار گیرد و آگاهانه محبّ آن حضرت گردد ، وجود مبارک آن حضرت از ناحیۀ کمالات و ارزش هایش آن چنان در انسان اثر می گذارد که انسان از وجود اولیه خود و به قول روان شناسان از من طبیعی خویش عاری می گردد و در حد گنجایشی که دارد وجود دوم پیامبر صلی الله علیه و آله می شود ، چونان حقیقتی که در امیر المؤمنین علی علیه السلام تحقق کامل یافت تا جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله در حق او فرمود :

« لَحْمُکَ لَحمِی ، وَ دَمُکَ دَمِی ، وَ سِلْمُکَ سِلْمِی ، وَ حَرْبُکَ حَربِی » (1) .

گوشتت گوشت من و خونت خون من و صلح با تو صلح با من است و جنگ با تو جنگ با من .

اویس شترچران تا با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در عالم معنی آشنا و دوست نشده بود ، اویس شترچران بود . از زمانی که در وادی معرفت با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آشنا شد و در عالم باطن به رفاقت و همنشینی با آن حضرت نائل گشت و با محبوب مثبتش مأنوس شد ، اثرگذاری پیامبر صلی الله علیه و آله بر وجود اویس ، اویس را به جایی رسانید که گل خوشبوی گلستان توحید شد و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در مدینه بوی خدا را از اویس از ناحیه یمن استشمام نمود ،

گفت احمد ز یمن بوی خدا می شنوم

سلمان از طریق این دوستی و معاشرت و عشق و محبت به جایی رسید که پیامبر صلی الله علیه و آله ارزش های وجودی اش را از افق حیات سلمان طلوع داد و سلمان به مقام والای ،

ص:69


1- (1)) - بحار الأنوار : 106/99 ، باب 7 .

« سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ » (1) .

رسید .

انسان هنگامی که در کشور محبت به اهل بیت و امامان معصوم علیهم السلام قرار می گیرد ارزش ها و کمالات آن بزرگواران از خیمۀ حیات آدمی طلوع می کند و وجود دوم آنان می شود .

در هر صورت این معشوق است که از طریق رابطۀ استواری چون عشق سر از وجود عاشق در می آورد و وجود ظاهری و من طبیعی عاشق را فانی نموده ، وجود دیگری چون وجود معشوق برای او می سازد .

محبّ واقعی در حقیقت همان محبوب است ولی در قالبی دیگر و عاشق واقعی همان معشوق است در چهره ای دیگر .

محبوبان مثبت نه تنها در دنیا آثار وجودی ، و کمالات و ارزش هایشان را به انسان منتقل می نمایند و در آدمی آثار عجیبی از خود به جای می گذارند بلکه در آخرت هم با جاذبۀ قوی و کشش شدیدی که نسبت به محبان خود دارند ، محبان را از هول و هراس قیامت نجات می دهند و با خود به بهشت عنبر سرشت می برند و در آنجا در فضای رفاقت و همنشینی نشاطآوری کنار یکدیگر جاودانه و ابدی به سر خواهند برد ،

ص:70


1- (1)) - عیون أخبار الرضا علیه السلام : 64/2 ، باب 31 ، حدیث 282 ؛ کشف الغمه : 96/1 ؛ بحار الأنوار : 326/22 ، باب 10 ، حدیث 28 .

[ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً ] (1) .

و اینان نیکو رفیقانی هستند .

جلوۀ معشوق مثبت در عاشق ، روح عاشق را با معشوق متحد می کند و جان و قلبش را با جان و قلب معشوق یکی می نماید تا جایی که عاشق در طوفان هیچ بلایی و در آتش هیچ حادثه ای در عین نیاز شدیدش به امور و ابزار زندگی که در دست غیر معشوق است و می تواند او را از بلا و حادثه نجات دهد ، از معشوق جدا نمی شود و نمی تواند جدا شود .

دوست وفادار

ابو امامه باهلی بر معاویه که سرسخت ترین دشمن حق و دشمن امیر المؤمنین علی علیه السلام بود و خزانۀ کشور و ثروت انبوهی در اختیارش بود ، وارد شد .

معاویه او را نزدیک خود خواند و پهلوی خود نشاند و فرمان داد غذا بیاورند سپس موی سر و محاسن او را با دست خودش عطرآگین کرد و فرمان داد کیسه ای پر از سکۀ طلا برایش آوردند ، آنگاه رو به ابو امامه کرده ، گفت : تو را به خدا سوگند ، من بهترم یا امیر المؤمنین علی علیه السلام ؟

ابو امامه گفت : من به هیچ کس ، نه به خدا و نه به خلق خدا دروغ نمی گویم ، مطلبی را پرسیدی راستش را می گویم ، به خدا سوگند

ص:71


1- (1)) - نساء ( 4 ) : 69 .

امیر المؤمنین علی علیه السلام از تو بهتر و باکرامت تر است و در اسلام اقدم ، و به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اقرب است و در اسلام از همه بیشتر رنج دیده است .

پسر عم رسول خدا صلی الله علیه و آله ، شوهر زهرا علیها السلام ، پدر دو آقای جوانان اهل بهشت علیهما السلام ، پسر برادر حمزه و برادر جعفر است ، تو کجا ، او کجا ، تو خیال کردی با پولی که می خواهی به من بدهی ، تو را بر او ترجیح می دهم ؟ تصور می کنی نزد تو مؤمن آمدم و کافر برمی گردم ! گول نفست را خورده ای .

آنگاه از نزد معاویه برخاست و با حالتی غمگین و افسرده از بارگاهش خارج شد ، معاویه کیسۀ پر از پول طلا را نزد او فرستاد ولی ابو امامه در حالی که به شدت نیازمند بود ، دیناری از آن را نپذیرفت ! ! (1)

ای به بهشت خاک کویت چشم همه عارفان به سویت

گیتی همه پر ز شور عشقت عالم همه مست از سبویت

در دهر نیافتم نگاری باشد صنما به خلق و خویت

گشتم ز قیود عالم آزاد تا گشت دلم اسیر مویت

عشق رخ تو ببرد از دل هر آرزویی جز آرزویت

جان می دهمت به مژدگانی گر آوردم نسیم ، بویت

ناصح نکند ملامت ما گر بنگرد آن رخ نکویت

بر بسته لبان خویش لامع از هر چه غیر گفتگویت

ص:72


1- (1)) - بحار الأنوار : 179/42 ، باب 124 .
همسایه امام صادق علیه السلام

مردی همسایۀ دیوار به دیوار امام صادق علیه السلام بود و نسبت به آن حضرت از عمق جان و دل عشق می ورزید .

روزی حضرت شنید همسایه اش قصد دارد خانۀ خود را به صد هزار درهم بفروشد ، در حالی که خانه بیش از چهل هزار درهم ارزش نداشت .

امام علیه السلام او را خواست و از او پرسید چرا خانه ات را در معرض فروش گزارده ای ؟ پاسخ داد : دچار مشکل اقتصادی شده ام و برای حلّ این مشکل چاره ای جز فروش خانه ندارم .

حضرت فرمود : می گویند ارزش خانه ات چهل هزار درهم است چرا می خواهی آن را به صد هزار درهم بفروشی ؟ با چشم گریان گفت : پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله ! من شیعه و عاشق شما هستم ، یک لحظه راضی نیستم از کنار شما بروم ، مشکل مادی سبب شده است که من تن به فروش خانه بدهم و از کنار شما کوچ کنم ! چهل هزار درهم قیمت عرفی خانۀ من است و شصت هزار درهم اضافه را بابت حق همسایگی با شما از خریدار طلب می کنم .

امام صادق علیه السلام که اخلاقش اخلاق خدا و پیامبران و پدران بزرگوارش علیهم السلام بود ، بر خود واجب می دانست که پاسخ محبت را با محبت بدهد و از طرف مقابلش با محبتش قدردانی کند و قاعدۀ

ص:73

[ هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ ] (1) .

آیا پاداش نیکی جز نیکی است ؟

را در حق او رعایت نماید ، به او فرمود : خانه ات را به من بفروش ، به حضرت گفت : با کمال میل آن را به شما هبه می کنم ، حضرت اصرار به فروش داشتند ، مالک خانه گفت : اکنون که به فروش اصرار می ورزید همان قیمت معمولش را که چهل هزار درهم است عنایت کنید ، امام فرمود : به قیمتی که به دیگران گفته ای به همان قیمت که صد هزار درهم است می خرم ، آنگاه به غلام خود فرمود : صد هزار درهم برای مالک خانه بیاور ، غلام صد هزار درهم در اختیار مالک خانه گذاشت ، او هنگامی که خواست از نزد امام صادق علیه السلام بیرون رود ، حضرت به او فرمودند : علاوه بر این صد هزار درهم که ارزش خانه است ، عین خانه را هم به تو تملیک کردم .

آری ؛ انسان از همنشین با کمال و مثبت خود در دنیا بهرۀ معنوی و مادی می برد و در آخرت در کنار مقام و مرتبۀ او به فیوضات خاصۀ حضرت حق می رسد و در کنار همنشین بی کمال و منفی ، عمرش را تباه می کند و هدر می دهد و ارزش های انسانی اش را از دست می نهد و خود را به خواری دنیا و عذاب آخرت دچار می سازد .

ص:74


1- (1)) - الرحمن ( 55 ) : 60 .

ارزش رفاقت صحیح

در باب ارزش رفاقت صحیح و دوستی درست و واقعی امام صادق علیه السلام از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت می کند که آن حضرت به اصحابش فرمود :

« أیُّ عُرَی الْایمَانِ أَوْثَقُ ؟ فَقَالُوا : اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أعْلَمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ : الصَّلاهُ ، وَ قَالَ بَعْضُهُمْ : الزّکَاهُ ، وَ قَالَ بَعْضُهُمْ : الصِّیَامُ ، وَ قَالَ بَعْضُهُمْ الحَجُّ وَ العُمْرَهُ ، وَ قَالَ بَعْضُهُمْ : الجِهَادُ ، فَقَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : لِکُلِّ مَا قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَیْسَ بِهِ وَ لٰکِن أوثَقُ عُرَی الایمَانِ الحُبُّ فِی اللّٰهِ وَ البُغْضُ فِی اللّٰه وَ تَوالِی أوْلِیَاءِ اللّٰهِ وَ التَّبَرّی مِنْ أعْدَاءِ اللّٰهِ » (1) .

کدام دستگیرۀ ایمان محکم تر است ؟ گفتند : خدا و پیامبرش داناتر است و برخی گفتند : نماز و گروهی گفتند : زکات و عده ای گفتند : روزه و بعضی گفتند : حج و عمره و برخی گفتند : جهاد ، پس پیامبر فرمود :

برای هر یک از آنچه گفتید برتری و فضلی است ولی آن نیست لکن استوارترین دستگیرۀ ایمان ، محبت در راه خدا و کینه در راه او و دوستی با دوستان خدا و ترک رابطه و بیزاری از دشمنان خداست .

به حقیقت و راستی ، خیر در وجود کسی است که ارزش های الهی و انسانی برای او خوش آیند و امور پست و شیطانی مورد نفرت او

ص:75


1- (1)) - الکافی : 125/2 ، باب الحب فی اللّٰه و البغض فی اللّٰه ، حدیث 6 ؛ وسائل الشیعه : 177/16 ، باب 17 ، حدیث 21284 ؛ بحار الأنوار : 242/66 ، باب 36 ، حدیث 17 .

باشد ، چون آراسته به چنین حالی باشد به خوبی ها و نیکوکاران روی می آورد و از بدی ها و بدکاران روی می گرداند .

معیار شناخت خیر

امام باقر علیه السلام خوش داشتن خوبی ها و نفرت از بدی ها را معیار شناخت خیر در وجود آدمی دانسته اند :

« إذا أردْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فِیکَ خَیْراً فَانْظُر إلیٰ قَلْبِکَ فَإنْ کَانَ یُحِبُّ أهْلَ طَاعَهِ اللّٰهِ وَ یُبْغِضُ أهْلَ مَعصِیَتِهِ فَفیکَ خَیرٌ وَ اللّٰهُ یُحِبُّکَ وَ إن کَانَ یُبْغِضُ أَهْلَ طاعَهِ اللّٰهِ وَ یُحِبُّ أهْلَ مَعصِیَتِهِ فَلَیْسَ فِیکَ خَیْرٌ وَ اللّٰهُ یُبْغِضُکَ وَ المَرءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ » (1) .

هنگامی که می خواهی بدانی در وجودت خیر هست به قلبت نظر کن ، اگر اهل طاعت خدا را دوست داری و اهل نافرمانی اش را دشمن داری ، پس در تو خیر وجود دارد و خدا تو را دوست دارد و اگر با اهل طاعت خدا دشمنی و اهل معصیت را دوست داری در تو خیری وجود ندارد و خدا دشمن توست و انسان با همان کسی است که او را دوست دارد .

آنان که برای خدا و در راه خدا با یکدیگر دوستی دارند در قیامت از عنایت ویژۀ حق بهره مند می شوند .

عبد اللّٰه بن مسعود از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت می کند که آن حضرت فرمود :

ص:76


1- (1)) - الکافی 126/2 ، باب الحب فی اللّٰه و البغض فی اللّٰه ، حدیث 11 ؛ وسائل الشیعه : 183/16 ، باب 18 ، حدیث 21300 ؛ بحار الأنوار : 247/66 ، باب 36 ، حدیث 22 .

« المُتَحابُّونَ فِی اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلیٰ أعْمِدَهٍ مِنْ یَاقُوتٍ أَحْمَرَ فِی الجَنَّهِ یُشْرِفُونَ عَلیٰ أهْلِ الجَنَّهِ فَإذَا اطَّلَعَ أحَدُهُم مَلَأَ حُسْنُهُ بُیُوتَ أهْلِ الجَنَّهِ فَیَقُولُ أهْلُ الجَنَّهِ : أخْرُجُوا نَنْظُر المُتَحابّینَ فِی اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ : فَیَخْرُجُونَ وَ یَنْظُرُونَ إلَیْهِم أحَدُهُمْ وَجْهُهُ مِثْلُ القَمَرِ فِی لَیْلَهِ البَدْرِ ، عَلیٰ جِبَاهِهِمْ :

هَؤلَاءِ المُتَحَابُّونَ فِی اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ » (1) .

آنان که در راه خدا دوستی می ورزند در بهشت بر پایه هایی از یاقوت سرخ قرار دارند ، بر اهل بهشت مشرف اند . هرگاه یکی از آنان آشکار شود زیبایی اش خانه های اهل بهشت را پر می کند ، پس اهل بهشت می گویند :

از خانه ها بیرون آیید تا دوستداران در راه خدای عز و جل را ببینیم ، بیرون می آیند و به تماشای آنان می نشینند ، هر یک را می بینند صورتش چون ماه شب چهارده است ، بر پیشانی آنان ثبت است که : اینان دوستداران برای خدا و در راه خدا هستند .

داروی شفابخش

ائمۀ ما نشست و برخاست با مردم صالح و دوستی و معاشرت با نیکان و رفاقت با شایستگان را جزء داروهای شفابخش قلب دانسته اند :

« دَوَاءُ القُلُوبِ وَ جَلَاؤُهَا فِی خَمْسَهِ أشیَاءٍ : قَرَاءَهُ القُرآنِ المَجِیدِ بِالتَّدَبُّرِ ،

ص:77


1- (1)) - الأمالی ، شیخ مفید : 75 ، مجلس 8 ، حدیث 11 ؛ بحار الأنوار : 399/71 ، باب 28 ، حدیث 37 .

وَ خَلَاءُ البَطْنِ وَ قِیَامُ اللَّیْلِ وَ التَضَرُّعُ فِی السَّحَرِ وَ مُجَالَسَهُ الصّالِحِینَ » (1) .

داروی دل ها و صیقل آن در پنج چیز است : خواندن قرآن مجید با تدبّر و اندیشه ، خالی بودن شکم از پرخوری و حرام ، قیام به عبادت در نیمه شب ، زاری و تضرع در سحر و همنشینی با شایستگان .

سبب های دوستی

اگر در میان مردم به ویژه جوانان ، سبب و علت دوستی امور معنوی و ارزشی باشد علاوه بر اینکه پایدار می ماند ، عامل رشد و کمال آنان هم می شود و اگر سبب دوستی مال و منال و ثروت و مقام و زیبایی های ظاهر باشد نه اینکه پایدار نمی ماند بلکه سبب ایجاد پستی و اضطراب و جنگ و نزاع و ناامنی و افتراق خواهد شد .

اگر سبب دوستی یکی از امور ظاهر باشد ، با رفتن آن امر ظاهر ، دوستی هم از میان می رود چنانکه شیرینی های عامل جذب مگسانند ، امور ظاهری و مادی هم در حیات انسان عامل جذب دوستان مگس صفت اند .

این دغل دوستان که می بینی مگسانند گرد شیرینی (2)

به راستی باید از مردم به خصوص جوانان پرسید که دوستان مگس صفت چه نقشی در زندگی آدمی جز تخریب دارند ؟ !

ص:78


1- (1)) - أعلام الدین : 67 .
2- (2)) - سعدی شیرازی ، مواعظ .

دوستی هایی که بر اساس امور ظاهری صورت می گیرد پایانش غصه و اندوه و محصولش ضایع شدن عمر و تلف شدن وقت و از دست دادن ارزش های انسانی است .

در این نوع دوستی ها ، روابط روحی و قلبی هر روز سست تر و چراغ محبت ها به سوی خاموش شدن و حرارت ها در جهت سرد شدن به حرکت می آید .

در پایان این دوستی ها ، انسان به مانند در خواب رفته ای که ناگهان از خواب برخیزد ، از خواب غفلت سر برمی دارد و دست حسرت بر سر می کوبد و دندان اندوه بر هم می فشارد و از پشیمانی لب می گزد و بر دوستانی که به خاطر ظواهر پر فریب مادی و مال و منال و حشمت و جاه و کالای اندک دنیا به او دست دوستی دادند تا خودشان از این نمد کلاهی بدوزند و شکمی سیر کنند و شهوتی برانند و چون حیوانات در حول این آخور بچرخند ، نفرین می کند و بر عمر ضایع شده اشک می ریزد ! آن روز است که به خاطر ضربه های هولناکی که از دغل دوستان خورده ، دچار حالت نفرت از دیگران می گردد و چون گوسفندی که از گرگ بگریزد ، از نوع دو پایان گریزان می شود و از دیدن افراد به وحشت می افتد و تصوّر می کند همه برای ضربه زدن به او صف کشیده اند ! .

در دوستی های معنوی و در روابط ارزشی که ملاک دوستی ایمان و نیت دوستی تحصیل معنا و هدف رفاقت کسب ارزش هاست ، جدایی و نفرت و تبدیل دوستی به دشمنی راه ندارد .

بلال از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله جدا نمی شود اگر چه بندبندش را جدا کنند ، ابو ذر از امیر المؤمنین علی علیه السلام جدا نمی شود اگر چه به صحرای سوزان

ص:79

ربذه تبعیدش نمایند ، عابس بن شبیب شاکری امام حسین علیه السلام را رها نمی کند گرچه در میدان روز عاشورا با سنگ و چوب تیر و شمشیر بدنش را قطعه قطعه نمایند و کمیت بن زید اسدی از اهل بیت علیهم السلام دل برنمی دارد گرچه دار اعدامش را چهل سال بر دوش بکشد !

عشق و محبت و رابطه ها و ارتباطها در این نوع دوستی ، عشقی الهی و محبتی معنوی و انسانی است .

انسان بر اثر این عشق از تعلقات حیوانی و پای بندی های مادی چون مرغی که از قفس آزاد شود ، رها می گردد و از مدار امور ظاهری خارج گشته در دایرۀ مدار ملکوتی و عرشی قرار می گیرد و مغز و عقل با اثر گرفتن از دوست الهی به کار می افتد و قلب به حیات معنوی زنده می شود و هنر انسان شدن آشکار می گردد و درخت آدمیت به بار می نشیند و وجود انسان ، افق طلوع ارزش ها می شود .

وجوب معرفت در مسألۀ رفاقت

انسانی که به رشد و کمال خود و ادب و تربیت و خیر دنیا و آخرتش علاقه دارد و نمی خواهد زیان و خسارت و فتنه و فساد ، عرصه گاه زندگی اش را جولانگاه قرار دهد و بر ارزش های الهی و استعدادهای انسانی او ضربۀ مهلک وارد کند ، لازم است دوستان حقیقی و رفیقان واقعی را از دشمنان دوست نما بشناسد .

برای به دست آوردن این معرفت و شناخت راهی جز فهم قرآن و روایات اصیل وجود ندارد و برای فهم قرآن و روایات دو راه وجود دارد : یکی سالیانی چند در خدمت دانشمندان و علما برای فراگیری

ص:80

علوم اسلامی زانو زدن و دیگر شرکت در جلسات مذهبی پر باری که دانشمندانی بصیر و عالمانی متعهد در آن برای مردم معارف الهی را بیان می کنند و مکتب اصیل اهل بیت علیهم السلام را تبلیغ می کند .

انسان ، هنگامی که به فهم قرآن و روایات رسید ، از طریق قرآن مجید به دوستان حقیقی اش که خدا و پیامبران و امامان علیهم السلام و پاکان و اولیای الهی اند معرفت پیدا می کند و به حقیقت آگاه می شود که غیر اینان دشمنان دوست نما هستند .

بی تردید معرفت ، عامل محبت است زیرا انسان هنگامی که به زیبایی ها معرفت پیدا می کند ، از درون معرفت ، آتش عشق و محبت شعله می کشد و محبت سبب شکل گیری محب از محبوب می گردد .

عاشق ، به این معنا آگاه است که معشوق در صورتی از عاشق راضی و خوشنود می شود که ارزش های وجودی اش را در عاشق مشاهده کند .

چرا خدای مهربان در قرآن می فرماید :

[ . . . إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ] (1) .

. . . یقیناً خدا نیکوکاران را دوست دارد .

زیرا حضرت حق نسبت به همۀ موجودات و به ویژه انسان ، اهل احسان و نیکی است و چون احسان و نیکی به دیگران را در بنده اش مشاهده نماید ، به او عشق می ورزد .

و یا چرا در قرآن می فرماید :

ص:81


1- (1)) - بقره ( 2 ) : 195 .

[ . . . إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ] (1) .

. . . خدا عدالت پیشگان را دوست دارد .

زیرا حضرت حق نسبت به همۀ مخلوقات عادل است و چون عدالت را در اخلاق و عمل کسی ببیند و ملاحظه کند که بنده اش نسبت به دیگران عدالت می ورزد ، او را مورد محبت خود قرار می دهد .

یا در قرآن می فرماید :

[ . . . إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ ] (2) .

. . . زیرا خدا پرهیزکاران را دوست دارد .

در هر صورت ، انسان پس از معرفت به حضرت حق و پیامبران و امامان علیهم السلام عاشق آنان می شود و از طریق عشق به آنان از ارزش های آنان رنگ می گیرد و پس از رنگ گرفتن از آنان محبوبشان می گردد .

برابر با همین اصل هنگامی که انسان پاکان و مؤمنان واقعی را بشناسد ، به خاطر زیبایی های معنوی در آنان ، دوستدار آنان می گردد و با رفاقت و همنشینی با آن چهره های ملکوتی ، وجود دوم آنان می گردد و به خیر دنیا و آخرت می رسد .

معاشرت و آخرت

گروهی معتقدند کلمه انسان از أَنَسَ گرفته شده و أَنَسَ حقیقتی است که ریشه در جوهر وجود انسان دارد و به این خاطر انسان از تنهایی

ص:82


1- (1)) - مائده ( 5 ) : 42 .
2- (2)) - توبه ( 9 ) : 4 و 7 .

و عزلت گریزان است و به بودن با دیگران و همنشینی و همزیستی با هم نوعش میل شدید دارد .

معاشران به سبب برقراری أُنس روحی ، بر یکدیگر تأثیر باطنی و ظاهری و روحی و روانی و فکری و اخلاقی دارند ، این معاشرت اگر براساس اصول الهی و انسانی صورت گیرد اثراتی که انسان در مرحلۀ عقاید و اعمال و اخلاق از معاشر می گیرد و به کار می بندد ، به منزله دانۀ پر باری است که در کشتزار نظام حیات کاشته می شود و در آخرت به صورت رضوان الهی و بهشت عنبر سرشت برداشت می گردد و این همان واقعیتی است که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده است :

« الدُّنیَا مَزْرَعَهُ الْآخِرَهِ » (1) .

آری ؛ همان گونه که معروف است :

« الُمجالَسَهُ مُؤَثّرَهٌ » .

همنشینی اثرگذار است .

این اثرگذاری به اندازه ای مهم است که عاقبتش یا بهشت و سعادت ابدی یا دوزخ و شقاوت همیشگی است .

آیا در نظام هستی سابقه دارد که کسی گندم بکارد و جو درو کند ، عدس بنشاند و نخود برداشت نماید ؟ کسی که معاشرتی ناصحیح و دوستی ناباب و رفیقی بدسیرت دارد ، نباید توقع داشته باشد آثاری که از او به وی منتقل می شود ، در دنیا و به ویژه در آخرت محصول شیرین

ص:83


1- (1)) - مجموعه ورام 183/1 ؛ عوالی اللآلی : 267/1 ، حدیث 66 .

و میوه با ارزش دهد .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید :

« ... وَ مَنْ یُطِعِ الشَّیطَانَ یَعصِ اللّٰهَ وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ یُعَذِّبْهُ اللّٰهُ » (1) .

کسی که از شیطان پیروی کند ، خدا را معصیت می نماید ، و کسی که در گردونه معصیت خدا افتد ، خدا او را به عذاب دچار خواهد کرد .

نفس انسان از نظر ماهیت و حقیقت و نظام آفرینشی به گونه ای است که به وسیلۀ حواس ظاهری و باطنی به شدت اثرپذیر است ، آنچه را گوش می شنود ، چشم می بیند و پوست لمس می کند و . . . نفس بدون فاصله اثر برمی دارد و انسان بر اساس همان آثاری که در نفس نقش بسته ، عمل می کند و حرکت می نماید .

چشم ، هنگامی که منظرۀ زیبایی را می بیند ، در نفس ، بهجت و نشاط و میل رسیدن به آن منظره پیدا می شود و انسان به حرکت و جنب و جوش می آید تا به مقصود برسد .

نتیجۀ جدائی از حقیقت معاشرت

معاشرت و دوستی بر اساس دین و دینداری و بر پایۀ اخلاق و محبت در حقیقت هماهنگی با همۀ نظام خلقت و سبب جذب محبت حق و نظر عاشقانه پروردگار و عامل محبوب شدن انسان در قلب اولیای الهی و رسیدن به مقام شفاعت شافعان در قیامت است .

ص:84


1- (1)) - الکافی : 81/7 ، وصیه النبی صلی الله علیه و آله ، حدیث 39 ؛ الأمالی ، شیخ صدوق : 487 ، مجلس 74 ، حدیث 1 ؛ بحار الأنوار : 348/70 ، باب 137 ، حدیث 39 .

و اگر فضای حیات و زندگی به این صورت نباشد پس باید گفت ، زندگی نمونه ای از زندگی دوزخیان است ، دوزخیانی که در قیامت از رحمت حق و نظر عاشقانه پروردگار محروم و دستشان از رسیدن به شفاعت شافعان یقیناً کوتاه خواهد بود .

قرآن مجید در این زمینه می فرماید :

[ إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَهِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ ] (1) .

قطعاً کسانی که پیمان خدا و سوگندهایشان را [ برای رسیدن به مقاصد دنیایی ] به بهای اندکی می فروشند ، برای آنان در آخرت بهره ای نیست و خدا با آنان سخن نمی گوید و در قیامت به آنان نظر [ لطف و رحمت ] نمی نماید و [ از گناه و آلودگی ] پاکشان نمی کند و برای آنان عذاب دردناکی خواهد بود .

[ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَهٌ * إِلاّٰ أَصْحٰابَ الْیَمِینِ * فِی جَنّٰاتٍ یَتَسٰاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ * مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ * قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ * وَ کُنّٰا نَخُوضُ مَعَ الْخٰائِضِینَ * وَ کُنّٰا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ * حَتّٰی أَتٰانَا الْیَقِینُ * فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَهُ الشّٰافِعِینَ ] (2) .

هر کسی در گرو دست آورده های خویش است ، * مگر سعادتمندان * که

ص:85


1- (1)) - آل عمران ( 3 ) : 77 .
2- (2)) - مدثر ( 74 ) : 38 - 48 .

در بهشت ها از یکدیگر می پرسند * از روز و حال گنهکاران ، * [ به آنان رو کرده ] می گویند : چه چیز شما را به دوزخ وارد کرد؟ * می گویند: ما از نمازگزاران نبودیم * و به تهیدستان و نیازمندان طعام نمی دادیم * و با فرورفتگان [ در گفتار و کردار باطل] فرومی رفتیم ، * و همواره روز جزا را انکار می کردیم * تا آنکه مرگ ما فرا رسید . * پس آنان را شفاعت شفیعان سودی نمی دهد .

راستی اینان که ذره ای اخلاقشان به اخلاق خدا و پیامبران و خوبان و موجودات با منفعت هستی نمی ماند ، چرا از رحمت حق و شفاعت شفیعان بهره مند گردند ؟ ! چرا مورد محبت اهل محبت قرار گیرند ؟ ! چرا خدا در قیامت به آنان نظر لطف اندازد و شفیعان برای نجات آنان از عذاب دوزخ که نتیجه دست آوردهای خود آنان است ، به شفاعتشان برخیزند ؟ ! !

ص:86

همنشینان پاک و ناپاک

اشاره

ص:87

ص:88

مسؤولیت عظیم

از آیات قرآن مجید و روایات با ارزش و معارف حقۀ اسلامیه استفاده می شود که مسألۀ رفاقت و همنشینی ، و معاشرت و دوستی و آثارش در زندگی ، مسأله ای است که انسان در برابر آن تکلیفش سنگین و مسؤولیتش عظیم است .

انسان اگر رفیق و دوستی را انتخاب کند که سبک مغز و پست باشد و جز به شکم و شهوت اهتمام نورزد و نسبت به خدا و قیامت و دین و دینداری و اخلاق و عمل صالح در غفلت و بی خبری دست و پا بزند و از دوستی و معاشرتش با انسان هدفی جز امور مادی و لذّت بری و خوش گذرانی نداشته باشد ، بی تردید با دست خود و با انتخاب خویش تیشه به ریشۀ خود زده ، بنای دنیا و آخرتش را در معرض خرابی قرار داده ، خدا را از خود ناراضی نموده ، به سعادت و خوشبختی اش پشت و پا زده ، مسؤولیت و تکلیف الهی و انسانی خود را که در این زمینه بس بزرگ و با عظمت است نادیده گرفته و نهایتاً برای خود در قیامت محاکمۀ سختی را تدارک دیده است .

از سفارش های بسیار مهم حضرت حق و همۀ پیامبران و امامان و اولیاء خدا علیهم السلام و نیکان و اخیار و دلسوزان این است که : « از معاشر ناباب احتراز کنید » .

ص:89

همنشینی با معاشر ناجنس از هر زهری کشنده تر و از هر خطری خطرناک تر و از هر کار زشتی زشت تر است زیرا معاشر ناباب دین و ایمان و اعتبار و آبروی انسان را بر باد می دهد ، و آدمی را از فیوضات و عنایات حضرت حق محروم می کند .

تا توانی می گریز از یار بد یار بد بدتر بود از مار بد

مار بد تنها تو را بر جان زند یار بد بر جان و بر ایمان زند (1)

راستی ، چه انسانی خطرناک تر و زیانبارتر از رفیقی که وارد زندگی انسان شود و انسان را از خدای مهربان جدا کند و سراپای فضای حیات آدمی را آلوده نماید و ریشۀ انسانیت انسان را بخشکاند و گُل وجود انسان را تبدیل به خار کند و خانۀ آباد شخصیت آدمی را چون ویرانه ای پر از مار و مور رذائل اخلاقی نماید و انسان را مورد نفرت حق و در معرض بی مهری خانواده اش و دیگران قرار دهد ! !

این چهره های ناباب و غولان رهزن و دیوان مفسد ، با کلام و قلم و اطوار و منش خود ، انسان را به آتش دوزخ و چاه ویل و عذاب ابد دعوت می کنند و باید گفت : وای بر کسانی که دعوت این سبک مغزان و سفیهان دیوانه و حیوانات آدم نما را می پذیرند و داغ ننگ بردگی اینان را بر پیشانی زندگی می زنند ،

[ . . . أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ . . . ] (2) .

. . . اینان [ که مشرکند ، نه تنها مردم ، بلکه بی رحمانه زن و فرزند خود را ] به سوی آتش می خوانند . . .

ص:90


1- (1)) - نظامی گنجوی .
2- (2)) - بقره ( 2 ) : 221 .

معاشران ناپاک

اشاره

معاشر ناباب که به قول قرآن کریم شیطانی خطرناک و راهزنی خسارت زننده است و پس از نابود کردن ارزش های انسان از انسان چشم می پوشد و او را در وادی هلاکت وامی گذارد (1) و به فرمودۀ امیر المؤمنین علی علیه السلام دیوی انسان نماست که چهره اش چهرۀ انسان و قلبش قلب حیوان است (2) اگر از طریق معاشرت و رفاقت در زندگی انسان وارد شود و مهار امور آدمی را به دست بگیرد ، دنیا و آخرت انسان را به باد می دهد و باعث می شود که همۀ درهای رحمت حق به روی انسان بسته شود و روزنه های خشم و عذاب به روی آدمی باز گردد .

این نکته را نباید فراموش کرد که ورود معاشر ناجنس به فضای زندگی معلول خواستۀ خود انسان و پذیرش بی چون و چرای اوست و انسان نمی تواند خود را در این زمینه مسلوب الاختیار قلمداد کند و همۀ تقصیر و جرم و جنایت را به عهدۀ همنشین ناپاک اندازد . تنها کاری که

ص:91


1- (1)) - «لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً » « بی تردید مرا از قرآن پس از آنکه برایم آمد گمراه کرد . و شیطان همواره انسان را [ پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت ] وامی گذارد » . [ فرقان (25) : 29 ] .
2- (2)) - « فَالصُّورَهُ صُورَهُ انسانٍ وَ القَلبُ قلبُ حَیَوانٍ » نهج البلاغه : 119 ، خطبۀ 87 ؛ بحار الأنوار : 56/2 ، باب 11 ، حدیث 36 .

معاشر آلوده می کند ، دعوت به زشتی و بدی و گناه و معصیت است و این انسان است که با اراده و عقلی که دارد و با توجه به موج هدایت خدا که از درون و برون به انسان می رسد باید دعوت این قاتل شخصیت و غول خطرناک و دیو سیاه باطن را با تمام وجود برگرداند و از پذیرشش امتناع ورزد و از قبولش سرپیچی نماید که خیر دنیا و آخرت و سعادت امروز و فردا در طاعت خدا و سرپیچی از چهره های ضد خدا و به ویژه معاشر ناباب است .

معاشر ناباب موجودی است که حاکم وجودش به جای عقل ، جهل و به جای قلب ، شهوت و به جای حق ، هوای نفس است و هدفی جز عاری کردن انسان از حقایق و نابودی دنیا و آخرت و ریشه کن کردن ارزش ها و به پوچی رساندن او ندارد .

نشانه های دشمنیِ دوست نما

اشاره

در هر دوره ای و در هر عصری شیطان صفتانی خطرناک هستند که افراد به ویژه جوانان را جذب نموده و با آنان طرح دوستی و رفاقت می اندازند تا از مال و منال آنان به ناحق استفاده کنند و ارزش های انسانی شان را به غارت برند .

اینان با چهره ای خوش نما و لبخندهایی جذاب و سخنانی شیرین و دام هایی نامرئی و خدعه و فریب کاری ماهرانه و پشت هم اندازی عجیب و غریب ، خود را به انسان می نمایانند و با این ترفندها به انسان دست دوستی و رفاقت می دهند و هنگامی که آدمی را اسیر محبت مکارانه خود کردند ، وسوسه های خود را شروع نموده ، به تدریج و در

ص:92

مدتی طولانی انسان را از خدا و حق و حقیقت و عبادت و خدمت و سلامت نفس و کرامت و شرافت و آغوش گرم خانواده و مجالس مفید و دنبال کردن دانش و ... جدا می سازند و آهسته آهسته انسان را بدون اینکه توجه عمیق داشته باشد به اسارت شهوات و امیال و غرائز خود درمی آورند و او را عمله و خادم خیانت ها و جنایت های خود می کنند و به خرمن خوبی ها و ارزش های انسان آتش می اندازند و کاری می کنند که روز پشیمانی ، فرصت ها از دست رفته و اسباب نجات نابود شده باشد .

شناخت این دشمنان خطرناک دوست نما با توجه به این اوصاف ، کار دشواری نیست .

هنگامی که کسی را دیدید و یافتید که زمزمۀ جدا شدن از حق از او شنیده می شود و درک کردید که می خواهد از شما به عنوان ابزاری برای امیال خودش سوء استفاده کند و قطع رابطه با خوبی ها و ارزش ها را به شما پیشنهاد می نماید و خوبان جامعه را در نظر شما کوچک و ناپاکان را در نظر شما بزرگ جلوه می دهد ، بدانید که دیو صفتی سفاک و شیطان مسلکی بی باک با خدعه و حیله و مکر و فریب ، خود را به شما دوست و رفیق می نمایاند ، در این حال بر شماست که هرگز با او طرح دوستی نریزید و باب رفاقت باز نکنید و زمینۀ معاشرت فراهم نیاورید و در این زمینه از داستان اسفناک و عبرت آموز عقبه بن ابی معیط - که در آیات 27 تا 29 سورۀ فرقان به آن اشارت شده است - پند گرفته ، خود را از چنگال آن گرگ بی رحم برهانید .

ص:93

داستان تأسف بار عقبه بن ابی معیط

عقبه از مشرکین و بت پرستان مکه بود و با هم کیشان خود رفاقت تنگاتنگ داشت .

از دوستان نزدیک او ابیّ بن خلف بود که در سفر و حضر و در هر رفت و آمد و در هر کوی و برزن و در هر مجلسی با یکدیگر بودند ، رفیقی که در شیطان مسلکی و دیو صفتی کم نظیر بود !

عقبه از یک سفر تجارتی بازگشت و عده ای از بزرگان و اشراف مکه از جمله پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را به مهمانی دعوت کرد که در آن مهمانی به علتی دوستش - ابیّ بن خلف - حاضر نبود .

هنگامی که مهمانان سر سفره حاضر شدند و دست به غذا بردند عقبه دید رسول خدا صلی الله علیه و آله از خوردن غذا امتناع دارد ، سبب را پرسید ، حضرت فرمود : من از طعام تو نمی خورم مگر اینکه به وحدانیت خدا و رسالت من شهادت دهی و به دایرۀ اسلام و مسلمانی درآیی تا درهای رحمت حق و درهای بهشت به رویت باز شود .

عقبه با کمال میل شهادتین را به زبان جاری کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله هم از غذای او تناول فرمود .

عقبه هنگامی که پس از پایان میهمانی نزد رفیق شیطان مسلک و بت پرستش رفت ، با ملامت و سرزنش ابیّ بن خلف روبه رو شد و از سوی ابیّ مورد شماتت قرار گرفت که چرا آیین خود را رها کرده ، به آیین محمد گرویدی ؟

عقبه داستانش را در اسلام آوردنش بیان کرد ، ابیّ با کمال وقاحت به

ص:94

او گفت : من از تو خوشنود و دل خوش نمی شوم مگر اینکه به تکذیب محمد برخیزی ! !

عقبۀ بدبخت و تیره روز که نخواست این دشمن غدار دوست نما را از خود براند و سعادت به دست آورده را حفظ کند و ز راه جهنم به راه بهشت برود ، برای خوش آمد آن نابکار به سوی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله رفته ، با کمال بی شرمی آب دهان به صورت پیامبر صلی الله علیه و آله انداخت که آب دهانش با دو شقه شدن به صورت مبارک رسول حق صلی الله علیه و آله جاری شد و آن چهرۀ ملکوتی را تحت تأثیر قرار داد ، حضرت زنده بودن عقبه را تا پیش از هجرت خود خبر داد و به او گفت : چون از مکه بیرون آیی به شمشیر انتقام حق به قتل می رسی ، پیش بینی آن حضرت در جنگ بدر تحقق یافت ، عقبه در جنگ بدر به جهنم واصل شد و ابیّ بن خلف - دوست نابابش - در احد به قتل رسید (1) .

آیات 27 - 29 سورۀ فرقان جهت دلداری و تسلیت به پیامبر صلی الله علیه و آله بیان و سرنوشت شوم انسان پلیدی که در دنیا دچار دوست و رفیق گمراه و گمراه کننده و شیطان مسلک شد ، نازل گردید .

[ وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً * یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً * لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً ] (2) .

و روزی که ستمکار ، دو دست خود را [ از شدت اندوه و حسرت به دندان ] می گزد [ و ] می گوید : ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق

ص:95


1- (1)) - المناقب : 136/1 ؛ بحار الأنوار : 69/18 ، باب 8 ، حدیث 24 .
2- (2)) - فرقان ( 25 ) : 27 - 29 .

برمی گرفتم ، * ای وای ، کاش من فلانی را [ که سبب بدبختی من شد ] به دوستی نمی گرفتم ، * بی تردید مرا از قرآن پس از آنکه برایم آمد گمراه کرد . و شیطان همواره انسان را [ پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت ] وامی گذارد .

آری ؛ همنشین بد به فرمودۀ حق شیطان است و شیطان بی تردید دشمن انسان است و پس از آن که به انسان خسارت و زیان غیر قابل جبران وارد ساخت ، او را در حیرت و سرگردانی و اسیر دست انواع طوفان ها و بلاها در دنیا و به چنگال عذاب ابد در آخرت ، وامی گذارد .

[ وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً ] (1) .

و شیطان همواره انسان را [ پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت ] وامی گذارد .

رفیق و همنشین آن نیست که بر عیوب و نواقص و خلأهای معنوی انسان بیفزاید و چون آتشی خطرناک به خرمن ارزش های انسان و کرامت و شرافتش بیفتد ، دوست حقیقی و رفیق واقعی کسی است که از عیوب آدمی بکاهد و نقایص انسان را برطرف سازد و خلأهای معنوی و روحی دوست خود را جبران کند .

امام صادق علیه السلام دربارۀ محبوب ترین همنشین می فرماید :

« أحَبُّ إخوَانی إلَیَّ مَنْ أهْدیٰ إلیَّ عُیُوبی » (2) .

محبوب ترین برادرانم نسبت به من کسی است که مرا به سوی عیوبم راهنمایی کند .

ص:96


1- (1)) - فرقان ( 25 ) : 29 .
2- (2)) - الکافی : 639/2 ، باب من یحب مصادقته ، حدیث 5 ؛ وسائل الشیعه : 25/12 ، باب 12 ، حدیث 15547 ؛ بحار الأنوار : 282/71 ، باب 19 ، حدیث 4 .

انسان با انصاف و خواهان خوشبختی هنگامی که از طرف همنشینی دلسوز به عیوبش راهنمایی شود ، بی تردید در مقام رفع عیوب خود برمی آید و با کمک همنشین با کرامتش به مقامات انسانی عروج می کند .

ای غزالی گریزم از یاری که اگر بد کنم ، نکو گوید

مخلص آن شوم که عیبم را هم چو آیینه رو برو گوید

نه که چون شانه با هزار زبان پشت سر رفته مو به مو گوید (1)

رفیق و معاشری که از ایمان و اخلاق و عمل صالح تهی است و به همین سبب از فتوت و جوانمردی و فضیلت و کرامت بی بهره است ، آتشی است که درخت وجود را با همۀ شاخ و برگش می سوزاند و نهایتاً انسان را در دنیا از ارزش ها دور می کند و او را به خواری و ذلت می نشاند و دریایی از اندوه و غصه و تأسف و پشیمانی را برای او بر جا می نهد و دوستی و معاشرتش سبب می شود که انسان در آخرت هم به عذاب الیم دچار شود و در دوزخ که برای بدکاران جایگاهی ابدی است ، با دیدن رفیق ناجنس و چهره ای که او را به عذاب جاوید دچار کرده است عذاب مضاعف بچشد .

روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم

در کتاب ها در ضمن حکایات پندآموز آورده اند که انوشیروان فرمان داد بوذرجمهر نخست وزیر بلندمرتبه اش را که مردی حکیم و دانشمند و آورنده کتاب « کلیله و دمنه » از هند به ایران بود به زندان بیندازند .

ص:97


1- (1)) - غزالی .

روزی به زندانبان گفت : با بوذرجمهر ملاقات کن و از قول خودت احوال او را بپرس .

زندانبان از بوذرجمهر احوال پرسید ، بوذرجمهر گفت : دارویی دارم که برای آرامش خود از آن استفاده می کنم و آن توکّل به خداست ، علاوه بر این بر این حال راضی و خوشنودم چه بسا که حال دیگر حالی سخت و پر مشقّت باشد .

معلوم شد زندان در بوذرجمهر اثر منفی نگذاشته و دوری از مقام و زن و فرزند و مردم را با توکل به خدا و راضی بودن به حال فعلی جبران کرده است .

انوشیروان که می خواست زندان برای آن مرد بزرگ عذاب باشد ولی عذاب نشد ، ناراحت شد ، از بارگاه نشینان چاره خواست ، یکی از آنان گفت : اگر می خواهی زندان برای او عذاب و شکنجه شود بی خرد احمق و سبک مغز نادانی را هم زندان او کن زیرا روح انسان دانا در کنار احمق نادان به شکنجه و عذاب دچار می شود . احمقی را یافتند و در زندان کنار بوذرجمهر قرار دادند ، چند ساعتی گذشت ، احمق شروع به گریه کرد ، بوذرجمهر به او گفت : چرا گریه می کنی ؟ ! سختی زندان و فراق زن و فرزند به پایان می رسد و در آخر آزاد می شوی ، احمق گفت : گریه ام برای این امور نیست ، گریه ام برای بزغاله ای است که به او علاقه دارم و تو هرگاه سخن می گویی یا غذا می خوری ، با جنبیدن ریشت یاد بزغاله ام می افتم ! !

از آن روز بوذرجمهر در شکنجه و عذاب روحی قرار گرفت ، زیرا طبیعی است که « روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم » .

ص:98

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

پس از مرگ یکی از حاکمان ایتالیا در صندوق مخصوصش نوشته ای را یافتند که در آن نوشته بود : پس از مرگ من از مردم ایتالیا پوزش بخواهید و درخواست کنید که برای من دعا کنند زیرا من به کشور و ملّتم خیانت کردم .

سپس خیانتش را به این صورت شرح داده بود : اهل قریه ای بودم که با پایتخت فاصله زیادی داشت ، در خانواده ای غیر معروف با وضع اقتصادی ضعیف زندگی می کردم ، از نظر رفتار و منش در آزادی بی قید و شرط به سر می بردم ، با نگاه های شهوت آلود دل به دختر همسایه که از وجاهت و زیبایی بهره مند بود بستم ، به خواستگاری اش رفتم ولی پدر و مادرش مرا از رسیدن به وصال او محروم نمودند .

من با همۀ وجود علاقه مند به آن دختر بودم و قصد قطعی ام رسیدن به وصال او بود ، نزد خود تصمیم گرفتم به هر صورت و به هر شکلی که باشد به او برسم .

روزی شنیدم طلا فروشی معتبر از پایتخت به قریۀ ما آمد و با پولی فراوان که به خانوادۀ آن دختر داد ، آن دختر را از پدر و مادرش خرید و همراه خود به پایتخت انتقال داد !

اقامت در قریه برایم بسیار مشکل شد ، با رنج و مشقت به سوی پایتخت رفتم و هر چه از آن دختر جستجو کردم او را نیافتم .

پس از مدتی در کشور ، حزبی به نام حزب آزادی بردگان شکل گرفت ، من هم در آن حزب نام نوشتم و عضو حزب شدم ، این حزب

ص:99

فعالیت چشم گیری را در پایتخت شروع کرد و من هم پس از مدتی در آن حزب به خاطر سخت کوشی و زرنگی و خوش فکری ، از چهره های معروف و مقامات بالای حزب شدم .

چیزی نگذشت که حزب ، برندۀ حکومت شد و من هم در حزب برندۀ حاکمیت بر کشور !

پس از مدتی به حافظان اسرارم گفتم : از طلافروش هایی که به خرید و فروش دختران هم اشتغال دارند جلسه ای برای صرف شام دعوت کنید ، حدود چهل نفر که سرمایه های سنگینی در اختیار داشتند و به خرید و فروش دختران هم تن می دادند به مجلس صرف شام آمدند ، در خلوت شب فرمان کشتن همۀ آنان را صادر کردم و پس از کشته شدنشان جسدهایشان را در گوشه ای که معلوم کسی نشود دفن کردند ، قصد من کشتن یک نفر بود و آن طلافروشی بود که معشوقۀ مرا از خانواده اش خرید و با خود به پایتخت آورد ولی چون او را نمی شناختم گفتم رده های اول این صنف را نابود کنم تا آن دختر را در میان خانواده هایشان بیابم . از سوی چهل خانواده به من شکایت شد که مردان ما ناپدید شده اند ، گفتم : همۀ خانواده ها را با غلامان و کنیزانشان حاضر کنند تا از آنان دلجویی شود ، همه حاضر شدند ولی مقصود خود را میان آنان نیافتم .

پس از مدتی شنیدم دختران زیباروی ایتالیا را با قیمت گران به کشور همسایه می فروشند ، حادثه ای به وجود آوردم تا میان ایتالیا و کشور همسایه جنگی رخ دهد ، جنگ سختی در گرفت ، شبی در ایام جنگ که نسبتاً جنگ آرام بود مشغول استراحت بودم ، در گوشۀ لشکرگاه سر

ص:100

و صدایی بلند شد که مزاحم استراحتم بود ، به مأمورین دستور بررسی دادم ، گزارش دادند دو سه سرباز بر سر زن بدکاره ای به دعوا و جار و جنجال برخاسته اند ، گفتم : زن و سربازان را نزد من آورید ، چون سربازان و زن را آوردند به دقت در چهره زن نگریستم دیدم همان دختری بود که من با نگاه های هوس آلود عاشقش شده بودم ! !

به خاطر دختری هوس باز و بازیچۀ شهوات ، خریداران و فروشندگان ، دختران ، چهل طلافروش را بی گناه کشتم و بیت المال و نیروی مردمی کشورم را در آتش جنگی بی علت سوزاندم ، بنابراین از مردم پوزش بطلبید و از جانب من عذرخواهی کنید .

این است حالت نفس که چون چشم و دیده ای که ابزار اوست نادرست ببیند و گوشی که از وسائل اوست نادرست بشنود و . . . تبدیل به نفس اماره و به عبارت دیگر اژدهایی خطرناک می شود که در یک لحظه دین و ایمان و اخلاق و کرامت انسان را می بلعد و از هضم رابع می گذراند (1) .

هشدار آیات و روایات

اشاره

خطر به اندازه ای در این زمینه سنگین است که پروردگار مهربان که جز خوشبختی انسان و رشد و کمال او را نمی خواهد ، در قرآن مجید به صراحت و کنایه هشدار می دهد که از معاشران ناپاک بپرهیزید و با آنان دوستی مکنید و دل از علاقه به آنان حفظ کنید و هیچ نوع ولایتی را از آنان نپذیرید . حضرت حق دامن مؤمنان را در این زمینه پاک دانسته

ص:101


1- (1)) - کتاب آئینه ، محمد حجازی .

و حریم زندگی آنان را به روی این معاشران ناجنس بسته می داند گرچه آنان از نزدیک ترین افراد نسبی و حسبی انسان باشند .

[ لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کٰانُوا آبٰاءَهُمْ أَوْ أَبْنٰاءَهُمْ أَوْ إِخْوٰانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ . . . ] (1) .

گروهی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند ، نمی یابی که با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت دارند ، دوستی برقرار کنند ، گرچه پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان یا خویشانشان باشند . . .

آری ؛ اگر پدران یا فرزندان یا برادران یا اقوام چهرۀ شیطانی داشته باشند و انسان احساس یقینی کند که می خواهند وی را از خدا جدا کنند و ارزش های او را بر باد دهند و شخصیت انسانی اش را لگدمال نمایند و دنیا و آخرتش را لجن مال کنند ؛ باید از دوستی با آنان براساس خواست خدا بپرهیزد و تنها با والدین خود در حدّ رعایت احترام ، رابطه داشته باشد .

[ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّهِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمٰا جٰاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ . . . ] (2) .

ای اهل ایمان ! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید ، شما با آنان اظهار دوستی می کنید ، در حالی که آنان به طور یقین به آنچه از حق برای شما آمده کافرند . . .

رسول خدا صلی الله علیه و آله در لزوم روی گردانی از اشرار و مفسدان و آنان که

ص:102


1- (1)) - مجادله (58) : 22 .
2- (2)) - ممتحنه ( 60 ) : 1 .

برای دنیا و آخرت انسان زیان بارند و به ویژه برای دین و دینداری خطرناک اند می فرماید :

« إذا رَأیْتُم أَهْلَ الرَّیْبِ وَ البِدَعِ مِنْ بَعْدِی فَأظْهِرُوا البَرَاءَهَ مِنْهُمْ وَ أکْثِرُوا مِن سَبِّهِم وَ القَوْلِ فِیهِم و الوقِیعَهِ وَ بَاهِتُوهُم کَیلَا یَطْمَعُوا فِی الفَسَادِ فِی الاسلَامِ وَ یَحذَرَهُمُ الناسُ وَ لا یَتَعَلَّمُوا مِن بِدَعِهِمْ ، یَکْتُبُ اللّٰهُ لَکُم بِذَلِکَ الحَسَنَاتِ وَ یَرفَعُ لَکُم بِهِ الدَّرَجَاتِ فِی الاخِرَهِ » (1) .

هنگامی که پس از من اهل بدعت را که با نوآوری های فرهنگی ضد حق و نسبت دادنش به دین قصد دارند در آیین کامل و جامع اسلام اضافه و نقصان ایجاد کنند و نیز تردیداندازان در عقاید و احکام حقه را دیدید ، بیزاری از آنان را آشکار نمایید و فراوان به آنان طعنه بزنید و آنان را با گفتار خود از اعتبار بیندازید و متخصصانه با آنان بحث علمی کنید تا جایی که مبهوتشان نمایید و آنان به گفتار باطل دم بر نیاورند برای اینکه امید به فساد در اسلام نبندند و مردم را از آنان بر حذر بدارید و بدعت هایشان را نیاموزید که با این برخورد عاقلانه ، خدا در پروندۀ شما حسنات ثبت کند و به این خاطر درجات آخرتتان را بالا ببرد .

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید :

« المَرْءُ عَلیٰ دِینِ خَلِیلِهِ ، فَلْیَنْظُرْ أحَدُکُمْ مَن یُخَالِلُ » (2) .

ص:103


1- (1)) - الکافی : 375/2 ، باب مجالسه أهل المعاصی ، حدیث 4 ؛ وسائل الشیعه : 267/16 ، باب 39 ، حدیث 21531 ؛ بحار الأنوار : 202/17 ، باب 14 ، حدیث 41 .
2- (2)) - الأمالی ، شیخ طوسی : 518 ، مجلس 18 ، حدیث 1153 ؛ بحار الأنوار : 192/71 ، باب 14 ، حدیث 12 .

انسان بر طریقۀ دین و آیین دوست خود است ، پس باید هر یک از شما با دید عقل بنگرد با چه کسی رفاقت و دوستی می کند .

باز رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود :

« مَن کَانَ یُؤمِنُ بِاللّٰهِ وَ الیَوْمِ الآخِرِ فَلَا یُواخِیَنَّ کَافِراً وَ لا یُخالِطَنَّ فَاجِراً وَ مَنْ آخیٰ کَافِراً أوْ خَالَطَ فَاجِراً کَانَ کَافِراً فَاجِراً » (1) .

کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد ، رابطه برادری و دوستی تنگاتنگ با کافر برقرار نکند و با بدکار آمیزش و رفاقت نداشته باشد ؛ کسی که با کافر دوستی تنگاتنگ برقرار کند یا با بدکار معاشرت نماید کافر ، و بدکار است .

و نیز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود :

« الوَحْدَهُ خَیْرٌ مِنْ قَرِینِ السَّوْءِ » (2) .

تنها زیستن بهتر از همنشین بد است .

از امیر المؤمنین علی علیه السلام روایت است که در پاسخ پیر مرد شامی هنگامی که از حضرت پرسید : همنشین شرّ و آلوده به بدی کیست ؟ فرمود :

« المُزَیِّنُ لَکَ مَعصِیَهَ اللّٰهِ » (3) .

کسی است که معصیت خدا را برای تو جلوه می دهد [ و آن را در نظرت می آراید تا ارتکابش بر تو سهل و آسان گردد ] .

ص:104


1- (1)) - صفات الشیعه : 6 ، حدیث 9 ؛ بحار الأنوار : 197/71 ، باب 14 ، حدیث 31 .
2- (2)) - أعلام الدین : 294 ؛ بحار الأنوار : 199/71 ، باب 14 ، حدیث 37 .
3- (3)) - معانی الأخبار : 197 ، حدیث 4 ؛ بحار الأنوار : 190/71 ، باب 14 ، حدیث 3 .

و نیز آن حضرت فرمود :

« ثَلاثٌ مَن حَفِظَهُنَّ کَانَ مَعصُوماً مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ وَ مِن کُلِّ بَلِیَّهٍ : مَنْ لَم یَخْلُ بِامرَأهٍ لَیْسَ یَملِکُ مِنهَا شَیئاً وَ لَمْ یَدخُل عَلیٰ سُلطَانٍ وَ لَم یُعِن صَاحِبَ بِدعَهٍ بِبِدْعَتِهِ » (1) .

سه چیز است که هر کس خود را از آنها حفظ کند ، از شیطان رانده شده در امان می ماند و از هر بلایی معصوم خواهد بود : کسی که با زن نامحرم خلوت نکند و بر پادشاه وارد نشود و صاحب بدعتی را در بدعتش کمک ننماید .

امام موسی بن جعفر علیهما السلام از حضرت عیسی علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرمود :

« إنَّ صَاحِبَ الشَّرِّ یُعْدِی وَ قَرِینَ السَّوْءِ یُردِی فَانْظُر مَنْ تُقَارِنُ » (2) .

بی تردید دارندۀ خطاها و لغزش ها ، دشمنی می ورزد و به حقوق انسان تجاوز می کند و رفیق بد و ناجنس ، آدمی را هلاک می کند و از اعتبار و آبرو می اندازد ، پس با دقت بنگر که با چه کسی همنشین می شوی .

امام صادق علیه السلام به عمار بن موسی فرمود :

« یَا عَمّارُ ! إنْ کُنْتَ تُحِبُّ أن تَستَتِبَّ لَکَ النِّعْمَهُ وَ تَکْمُلَ لَکَ المُرُؤَهُ وَ تَصْلُحَ لَکَ المَعِیشَهُ فَلَا تُشَارِکِ العَبِیدَ و السَّفِلَهَ فِی أمْرِکَ فِانَّکَ إن ائْتَمَنْتَهُمْ

ص:105


1- (1)) - الجعفریات : 96 ؛ بحار الأنوار 197/71 ، باب 14 ، حدیث 32 .
2- (2)) - الکافی : 640/2 ، باب من تکره مجالسته . . . ، حدیث 4 ؛ وسائل الشیعه : 23/12 ، باب 11 ، حدیث 15542 .

خَانُوکَ وَ إنْ حَدَّثُوکَ کَذبُوکَ وَ إنْ نُکِبْتَ خَذَلُوکَ وَ إنْ وَعَدُوکَ أخْلَفُوکَ » (1) .

ای عمار ! اگر دوست داری که نعمت برایت آماده شود و پابرجا بماند و مروت و مردانگی ات کامل گردد و معیشت و زندگی ات اصلاح شود ، بردگان و مردم پست را در زندگی خود شریک مکن زیرا اگر آنان را امین خود قرار دهی به تو خیانت می ورزند و اگر با تو سخن گویند به تو دروغ می گویند و اگر دچار مصیبت و بلایی شوی رهایت می کنند و اگر وعده ات دهند از وعدۀ خود تخلّف می ورزند .

امام صادق علیه السلام به داود رقّی فرمود :

« انظُر إلیٰ کُلِّ مَنْ لا یُعْنِیکَ مَنفَعَهً فِی دِینِکَ ، فَلَا تَعتَدَّنَّ بِهِ وَ لا تَرغَبَنَّ فِی صُحبَتِهِ ، فَانَّ کُلَّ مَا سِوَی اللّٰهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالیٰ مُضمَحِلٌّ وَخیمٌ عَاقِبَتُهُ » (2) .

به کسی که در دینت سودی به تو نمی رساند ، عاقلانه بنگر ، پس به او اعتماد مکن و در رفاقت و دوستی اش رغبت نشان نده زیرا هر چه غیر خدای تبارک و تعالی است نابود و عاقبتش بد است .

امام جواد علیه السلام فرمود :

« إیّاکَ وَ مُصَاحَبَهَ الشَّرِیرِ فَانَّهُ کَالسَّیفِ المَسْلُولِ یَحسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبُحُ أثَرُهُ » (3) .

ص:106


1- (1)) - الکافی : 640/2 ، باب من تکره مجالسته ، حدیث 5 ؛ وسائل الشیعه : 30/12 ، باب 16 ، حدیث 15561 .
2- (2)) - قرب الإسناد : 25 ؛ بحار الأنوار : 191/71 ، باب 14 ، حدیث 5 .
3- (3)) - بحار الأنوار : 191/71 ، باب 14 ، حدیث 34 ؛ مستدرک الوسائل 312/12 ، باب 36 ، حدیث 14173 .

از دوستی و رفاقت با مردم آزار و بدکار بپرهیز زیرا او مانند شمشیر از نیام کشیده است ، منظرش زیبا و محصولش زشت است .

نهی از معاشرت با روی گردانان از حق

آیات قرآن مجید در این زمینه راهنمایی های بسیار مهمی دارند که اگر مردم به آن راهنمایی ها توجه کنند به سعادت دنیا و آخرتشان خواهد انجامید .

[ وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ . . . ] (1) .

و زمانی که به انسان نعمت می بخشیم [ از ما ] روی بگرداند و خود را مغرورانه از ما دور کند . . .

هستند افرادی که ثروت و مال و رفاه و خوشی ، آنها را از یاد خدا و توجه به دستوراتش غافل می کند و تصور می کنند کلید فتح هر چیزی و حلّال هر مشکلی مال و ثروت است ؛ ثروتمندی خود را پایه و اصل به حساب می آورند و گمان می کنند باید به همه کس و به هر چیزی حاکم باشند و همگان خواسته های آنان را به اجرا بگذارند و در هر موقعیتی به آنان احترام کنند ؛ باد غرور دماغشان را پر می کند و حالت جهنمی استکبار ، از درونشان شعله می کشد و به اعمال و رفتار و اخلاق و کرداری دچار می شوند که جز دوری از خدا و نافرمانی از فرمان هایش چیزی به آنان نمی افزاید .

از عالمان دین ، دوری می کنند و از مسجد و محراب و وعظ و موعظه

ص:107


1- (1)) - اسراء ( 17 ) : 83 .

می گریزند و برای دین و دینداران حسابی باز نمی کنند و راهی جز راه خدا و نظام هستی انتخاب می کنند و به خوشی های بی اصل و اساس و لذت های حیوانی رو می آورند و حاضر به شنیدن حقایق الهیه نیستند و هر کس در کنار آنان قرار گیرد ، می خواهند او را نیز مانند خود بی بند و بار و سرکش و یاغی از حق نمایند .

اینان در همۀ شهرها و در میان همۀ اجتماعات و در هر کوچه و برزن ، چهره ای شناخته شده هستند ؛ قرآن مجید روی گردانی از آنان و ترک رفاقت و معاشرت با آنان را به همۀ مردم سفارش و توصیه دارد ،

[ وَ إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ . . . ] (1) .

و هرگاه کسانی را دیدی که در آیات ما [ به قصد شبهه اندازی ] به یاوه گویی و سخن بی منطق می پردازند از آنان روی گردان [ و مجلسشان را ترک کن ] . . .

[ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهٰا إِنّٰا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ ] (2) .

ستمکارتر از کسی که به وسیلۀ آیات پروردگارش تذکر داده شود سپس از آنها روی برگرداند ، کیست ؟ بی تردید ما از مجرمان انتقام می گیریم .

هستند مردمی که لازم است به آنان به وسیلۀ آیات قرآن هشدار داده شود و مورد امر به معروف و نهی از منکر قرار گیرند و به آنان اتمام حجت شود تا درهای سعادت و خوشبختی به روی آنان باز گردد ولی با

ص:108


1- (1)) - انعام ( 6 ) : 68 .
2- (2)) - سجده ( 32 ) : 22 .

چنین محبت و لطفی که به آنان می شود ، از کوره در رفته و خشم آلود از آیات خدا روی می گردانند و به دستگیرۀ شقاوت و بدبختی چنگ می زنند و نمی خواهند به اخلاق پاک و اعمال شایسته و عقاید نیک آراسته شوند .

اینان با این حالتی که دارند شایسته است مردم از آنان کناره گیری کنند و از رفاقت و معاشرت با آنان بپرهیزند مبادا که اطوار شیطانی آنان آدمی را به چاه گمراهی اندازد و درهای رحمت حق را به رویش ببندد و از سعادت و خوشبختی دو جهان محروم سازد ،

[ فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاهَ الدُّنْیٰا * ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ . . . ] (1) .

بنابراین از کسانی که از یاد ما روی گردانده اند و جز زندگی دنیا را نخواسته اند ، روی بگردان . این [ دنیا خواهی ] آخرین مرز دانش و معرفت آنان است . . .

هستند کسانی که از روی علم و عمد از یاد خدا و آیات قرآن و حلال و حرام حق و حقایق اصیل روی می گردانند و جز به شهوت و ثروت و صندلی و ریاست و هوا و هواپرستی نمی اندیشند .

اینان همۀ امور حیات و زندگی و حتی کوشش انسان ها را در راه خدمت به شهوات و امیال و خواسته های بی مهار خود می خواهند و هر چه و هر کس در مسیر خواسته های آنان نباشد از خود دور می کنند و با آن به دشمنی و کینه ورزی برمی خیزند .

اینان هدایت خدا را نمی خواهند و علاقه ای به آخرت ندارند

ص:109


1- (1)) - نجم ( 53 ) : 29 - 30 .

و زحمات پیامبران را ارج نمی نهند و به همین سبب خدای مهربان برای حفظ ارزش های انسان دستور اکید می دهد که از این گونه مردم روی بگردانید و از همنشینی و رفاقت و معاشرت با آنان پرهیز کنید و از معاشرت با این گونه مردم غافل و بی خبر و جاهل مانده به حقایق بپرهیزید .

در روایات نیز هشدارهای مهمی داده شده است ، روایات بسیار مهم زیر بهترین راهنما در این زمینه است :

گریز از دوستی با نادان

از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که :

« أحکَمُ النّاسِ مَنْ فَرَّ مِن جُهّالِ النّاسِ » (1) .

حکیم ترین مردم کسی است که از نادانان بگریزد .

از امام صادق علیه السلام روایت شده است :

« لَا یَنبَغِی لِلمُسْلِمِ أن یُواخِیَ الفَاجِرَ ، وَ لا الأَحْمَقَ ، وَ لا الکَذّابَ » (2) .

برای مسلمان شایسته نیست با بدکار رفاقت و احمق و دروغگو رفاقت و مصاحبت کند .

و نیز آن حضرت فرمود :

هنگامی که امیر المؤمنین علیه السلام بر منبر قرار می گرفت می گفت : برای مسلمان شایسته است از رفاقت با سه نفر بپرهیزد : ماجن ، احمق ، کذّاب .

ص:110


1- (1)) - الأمالی، شیخ صدوق: 20، مجلس 6، حدیث 4 ؛ بحار الأنوار : 190/71، باب 14، حدیث 1.
2- (2)) - الکافی : 375/2 ، باب مجالسه أهل المعاصی ، حدیث 5 ؛ وسائل الشیعه : 29/12 ، باب 15 ، حدیث 15558 ؛ بحار الأنوار : 205/17 ، باب 14 ، حدیث 42 .

ماجن کسی است که عملش را برای تو می آراید و دوست دارد مانند او باشی ، او هرگز تو را بر دین و آخرتت یاری نمی دهد ، همنشینی و رفاقت با او جفا و سبب سنگدلی است ، ورود و خروجش بر تو عامل ننگ است ، اما احمق ، تو را به خیر و خوبی دلالت نمی کند و از او برگردانیدن رنج و ناراحتی و شرّ و بدی را از تو امید نمی رود گرچه وجودش را به زحمت اندازد ، چه بسا می خواهد به تو سود و منفعت رساند ولی زیان می زند ، پس مرگ او بهتر از حیات اوست و سکوتش بهتر از گفتار اوست و دور بودنش بهتر از نزدیک بودن اوست ، اما دروغگو ، زندگی همراه او بر تو گوارا نخواهد بود ، سخن از زندگی تو نزد دیگران می برد و از زندگی دیگران نزد تو می آورد ، هرگاه از چیزی که سخن می گوید دهان ببندد و سخن را قطع کند ، کلام را به سخن دیگر می کشاند تا جایی که سخن به راستی می گوید ولی چون اعتباری ندارد سخنش تصدیق نمی شود ، میان مردم دشمنی می اندازد و در سینه ها کینه و بغض می رویاند ، از خدا پروا کنید و نسبت به وجود خود دقت و توجه داشته باشید (1) .

ص:111


1- (1)) - عَنِ الْعِدَّهِ ، عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ الْکِنْدِیِّ ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَالَ : کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِذَا صَعِدَ الْمِنْبَرَ قَالَ : « یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ أَنْ یَجْتَنِبَ مُوَاخَاهَ ثَلاثَهٍ : الْمَاجِنِ وَ الْأَحْمَقِ وَ الْکَذَّابِ أَمَّا الْمَاجِنُ فَیُزَیِّنُ لَکَ فِعْلَهُ وَ یُحِبُّ أَنْ تَکُونَ مِثْلَهُ وَ لا یُعِینُکَ عَلَی أَمْرِ دِینِکَ وَ مَعَادِکَ وَ مُقَارَنَتُهُ جَفَاءٌ وَ قَسْوَهٌ وَ مَدْخَلُهُ وَ مَخْرَجُهُ عَلَیْکَ عَارٌ وَ أَمَّا الْأَحْمَقُ فَإِنَّهُ لا یُشِیرُ عَلَیْکَ بِخَیْرٍ وَ لا یُرْجَی لِصَرْفِ السُّوءِ عَنْکَ وَ لَوْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ وَ رُبَّمَا أَرَادَ مَنْفَعَتَکَ فَضَرَّکَ فَمَوْتُهُ خَیْرٌ مِنْ حَیَاتِهِ وَ سُکُوتُهُ خَیْرٌ مِنْ نُطْقِهِ وَ بُعْدُهُ خَیْرٌ مِنْ قُرْبِهِ وَ أَمَّا الْکَذَّابُ فَإِنَّهُ لَا یَهْنَؤُکَ مَعَهُ عَیْشٌ یَنْقُلُ حَدِیثَکَ وَ یَنْقُلُ إِلَیْکَ الْحَدِیثَ کُلَّمَا أَفْنَی أُحْدُوثَهً مَطَّهَا بِأُخْرَی حَتَّی أَنَّهُ یُحَدِّثُ بِالصِّدْقِ فَمَا یُصَدَّقُ وَ یُغْرِی بَیْنَ النَّاسِ بِالْعَدَاوَهِ فَیُنْبِتُ السَّخَائِمَ فِی الصُّدُورِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ انْظُرُوا لِأَنْفُسِکُمْ » . الکافی : 376/2 ، باب مجالسه اهل المعاصی ، حدیث 6 ؛ بحار الأنوار : 205/17 ، باب 14 ، حدیث 43 .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود :

. . . همنشینی با مردگان ، فاسد کنندۀ قلب است ، گفته شد : ای رسول خدا ! همنشینی با مردگان چیست ؟

فرمود : رفاقت و معاشرت با هر که از جادۀ ایمان منحرف و گمراه و نسبت به احکام الهی کناره گیر است و از عمل به آن امتناع دارد (1) .

حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرموده :

« قَطِیعَهُ الجَاهِلِ تَعْدِلُ صِلَهَ العَاقِلِ » (2) .

بریدن از نادان معادل ارتباط با خردمندان است .

همنشینان ناسالم

امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده است که آن حضرت فرمود :

« إنَّ أسْرَعَ الخَیْرِ ثَوَاباً البِرُّ وَ أسْرَعَ الشَّرِّ عِقَاباً البَغْیُ وَ کَفیٰ بِالمَرْءِ عَیْباً أنْ یُبْصِرَ مِنَ النّاسِ مَا یَعْمَی عَنْهُ مِنْ نَفْسِهِ وَ أن یُعَیِّرَ النّاس بِمَا لَا؛

ص:112


1- (1)) - عَنِ الْمَرَاغِیِّ ، عَنْ ثُوَابَهَ بْنِ یَزِیدَ ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْمُثَنَّی ، عَنْ شَبَابَهَ بْنِ سَوَّارٍ ، عَنِ الْمُبَارَکِ بْنِ سَعِیدٍ ، عَنْ خَلِیدٍ الْفَرَّاءِ ، عَنْ أَبِی الْمُحَبَّرِ ، قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : « أَرْبَعَهٌ مَفْسَدَهٌ لِلْقُلُوبِ الْخُلُوُّ بِالنِّسَاءِ وَ الِاسْتِمْتَاعُ مِنْهُنَّ وَ الْأَخْذُ بِرَأْیِهِنَّ وَ مُجَالَسَهُ الْمَوْتَی فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللّٰهِ وَ مَا مُجَالَسَهُ الْمَوْتَی قَالَ مُجَالَسَهُ کُلِّ ضَالٍّ عَنِ الْإِیمَانِ وَ جَائِرٍ عَنِ الْأَحْکَامِ » . الأمالی ، شیخ طوسی : 83 ، مجلس 3 ، حدیث 122 ؛ وسائل الشیعه : 266/16 ، باب 28 ، حدیث 21530 ؛ بحار الأنوار : 192/71 ، باب 14 ، حدیث 10 .
2- (2)) - نهج البلاغه: 402، نامه 31 (وصایا شتی)؛ بحار الأنوار : 198/71 ، باب 14 ، حدیث 34 .

یَسْتَطِیعُ تَرْکَهُ وَ أنْ یُؤذِیَ جَلِیسَهُ بِمَا لا یَعنِیهِ » (1) .

سریع ترین خوبی از نظر پاداش ، نیکی به مردم است و سریع ترین بدی از نظر کیفر ، بدی به مردم است ، و برای مرد از نظر عیب داشتن همین بس که چیزی را از مردم ببیند که آن چیز در وجود خودش بر او پوشیده است و مردم را به چیزی سرزنش کند که خودش توان ترک آن را نسبت به خود نداشته باشد و همنشینش را به اموری که مهم نیست و ارزش ندارد آزار دهد .

امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که آن حضرت فرمود :

« أ لا أُنَبِّئُکُمْ بِشَرِّ النَّاسِ ؟ قَالُوا : بَلیٰ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ، قَالَ : مَنْ أبْغَضَ النّاسَ و أبْغَضَهُ النّاسُ ، ثمّ قَالَ أ لا أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ هَذَا ؟ قَالوا بَلیٰ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ، قَالَ : الَّذِی لَا یُقِیْلُ عَثْرَهً وَ لا یَقْبَلُ مَعْذِرَهً وَ لا یَغْفِرُ ذَنْباً ، ثُمَّ قَالَ : أ لا أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ هَذَا ؟ قَالُوا بَلیٰ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ، قَالَ : مَنْ لَا یُؤْمَنُ شَرُّهُ وَ لا یُرْجیٰ خَیْرُهُ » (2) .

آیا شما را به بدترین مردم خبر ندهم ؟ گفتند : بله یا رسول اللّٰه ! فرمود :

کسی است که با مردم کینه و دشمنی داشته باشد و مردم هم به خاطر تبهکاری و فسادش با او دشمن باشند ، سپس فرمود : آیا شما را به بدتر از آن خبر ندهم ؟ گفتند : چرا یا رسول اللّٰه ! فرمود : کسی که از خطا و لغزش دیگران نگذرد و عذر عذرخواه را نپذیرد و گناه طرف مقابلش را نبخشد

ص:113


1- (1)) - الأمالی ، شیخ طوسی : 107 ، حدیث 163 ؛ بحار الأنوار : 280/72 ، باب 71، حدیث 4.
2- (2)) - معانی الأخبار : 196 ، حدیث 2 ؛ بحار الأنوار : 280/72 ، باب 71 ، حدیث 5 .

سپس فرمود : آیا شما را به بدتر از آن خبر ندهم ؟ گفتند : چرا یا رسول اللّٰه ! فرمود : کسی که از شرش در امان نباشند و به خیرش امید نبندند .

امام صادق علیه السلام فرمود :

« مَنْ خَافَ النّاسُ لِسَانَهُ فَهُوَ فِی النّارِ » (1) .

کسی که مردم از زبانش بترسند بی تردید در آتش است .

و رسول خدا علیه السلام فرمود :

« شَرُّ النّاسِ یَوْمَ القِیَامَهِ الَّذِینَ یُکْرَمُونَ اتِّقَاءَ شَرِّهِمْ » (2) .

بدترین مردم روز قیامت کسانی هستند که مردم به خاطر حفظ خود از شرشان به آنان احترام نمایند .

ص:114


1- (1)) - الکافی ، 327/2 ، باب من یتقی شره ، حدیث 3 ؛ بحار الأنوار : 283/72 ، باب 71 ، حدیث 11 .
2- (2)) - الکافی : 327/2 ، باب من یتقی شره ، حدیث 4 ؛ بحار الأنوار : 283/72 ، باب 71 ، حدیث 12 .

معاشران پاک

اشاره

غریزۀ دوست خواهی و میل به معاشرت و رفاقت ، حقیقتی است که حضرت حق در نهاد آدمی قرار داده است و رزق این غریزه و میل را بنا بر حکمت و مصلحتش در هر عصر و روزگاری مقرر فرموده است و آن انسان های والایی هستند که از ارزش های ملکوتی و صفات انسانی و نشانه های آدمی برخوردارند .

این ارزش ها و صفات و نشانه ها و علائم در آیات قرآن مجید و روایات و معارف حقۀ اسلامیه بیان شده است و نسخۀ لازم در این زمینه به صورت جامع و کامل در اختیار همگان است .

معیارهایی که می توان در سایۀ آنها دوستان حقیقی و معاشران واقعی را شناخت عبارت است از :

ایمان به خدا و قیامت ، عمل صالح ، آگاهی و معرفت دینی ، خلوص و اخلاص ، مهربانی و مهرورزی ، وقار و آرامش ، دگر دوستی و دل سوزی ، ادب و متانت ، صفا و صمیمیت ، راستی و درستی ، امانت و صداقت ، عفو و گذشت . . .

این ها و دیگر اموری که از همین مقوله است مجموعاً در تعبیر اهل دل عبارت از اخلاق حسنه است ، که حضرت حق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در قرآن به آن ستوده است :

ص:115

[ وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ ] (1) .

و یقیناً تو بر ملکات و سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری .

اخلاق حسنه - که مجموعه ای از ارزش های ملکوتی و نشانه های انسانی است - در هر کس باشد ، شایسته و سزاوار است که مردم باب دوستی و رفاقت با او را باز کنند و با وی به معاشرت و همنشینی برخیزند و حد اقل ساعتی را در شبانه روز کنار او قرار گیرند و از انفاس قدسیه و منش انسانیه او بهره مند شوند .

خیر عظیم

چنین انسانی اگر در فضای حیات انسان قرار گیرد و از افق زندگی آدمی طلوع نماید و چون خورشیدی به سرزمین وجود انسان نور افشانی کند ، در حقیقت خیر عظیمی از جانب حضرت حق به او رسیده است .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود :

« مَن أَرَادَ اللّٰهُ بِهِ خَیْراً رَزَقَهُ خَلِیْلاً صَالِحاً إنْ نَسِیَ ذَکَّرَهُ وَ إنْ ذَکَرَ أَعَانَهُ » (2) .

کسی که خداوند خیر عظیمی را برای او بخواهد ، دوست شایسته و رفیق صالحی را نصیب او می کند ، اگر حقایق الهی و حلال و حرام و خواسته های حق را فراموش کند به یادش می آورد و اگر به آنها توجه نماید او را برای به اجرا گزاردنش یاری می دهد .

ص:116


1- (1)) - قلم ( 68 ) : 4 .
2- (2)) - محجه البیضاء : 285/3 ، کتاب آداب الصحبه و المعاشره .

ارزش رفاقت با پاکان

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله امت را به معاشرت با چنین انسان های بزرگواری - که به تعبیر حضرتش خیر عظیم الهی است - ، ترغیب و تشویق نموده است و در روایتی به ارزش چنین رفاقتی اشاره کرده است :

« مَن آخیٰ أخاً فِی اللّٰهِ رَفَعَ اللّٰهُ لَهُ دَرَجَهً فِی الجَنَّهِ لَا یَنَالُهَا بِشَیءٍ مِنْ عَمَلِهِ » (1) .

کسی که معاشر و دوستی را برای خدا برگزیند ، و برای جلب خوشنودی خدا با برادر مؤمنش به رفاقت و دوستی برخیزد ، خدا در بهشت ترفیع مقامی به او عنایت می کند که به چیزی از عملش به آن مقام نمی رسد .

دوستی و معاشرت در راه خدا و برای خدا و به خاطر به دست آوردن خوشنودی خدا با کسانی که واجد شرایط دوستی اند از چنان ارزشی برخوردار است که رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارۀ آن می فرماید :

« یُنْصَبُ لِطَائِفَهٍ مِنَ النّاسِ کَراسیَ حَوْلَ العَرْشِ یَوْمَ القِیَامَهِ ، وُجُوهُهُمْ کَالقَمَرِ لَیْلَهَ البَدْرِ یَفْزَعُ النّاس وَ لا یَفْزَعُونَ وَ یَخَافُ النّاس وَ لا یَخَافُونَ ، هُم أولیاءُ اللّٰهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ ، فَقِیْلَ مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ؟ قَالَ هُمُ المُتَحَابُّونَ فِی اللّٰهِ » (2) .

در قیامت برای گروهی از مردم تخت هایی در اطراف عرش نهاده می شود ، چهرۀ آن گروه چون ماه شب چهارده است ، مردم در هراسند و آنان

ص:117


1- (1)) - محجه البیضاء : 285/3 ، کتاب آداب الصحبه و المعاشره .
2- (2)) - مجمع الزوائد : 277/10 ؛ محجه البیضاء : 286/3 ، کتاب آداب الصحبه و المعاشره .

نمی هراسند ، مردم دچار ترس اند و آنان نمی ترسند ، اینان دوستان خدایند که ترس و غمی بر آنان نیست ، گفتند : ای پیامبر خدا ! اینان چه کسانی هستند ؟ فرمود : کسانی هستند که برای خدا و در راه خدا با یکدیگر دوستی و رفاقت کردند .

در روایت بسیار مهمی از رسول خدا صلی الله علیه و آله در این زمینه آمده است :

« انَّ اللّٰهَ تَعَالیٰ یَقُولُ : حَقَّتْ مَحَبَّتی لِلَّذِینَ یَتَزَاوَرُونَ مِنْ أجْلِی ، وَ حَقّت مَحَبَّتی لِلَّذِینَ یَتَناصَرونَ مِنْ أجْلِی ، وَ حَقّت مَحَبَّتِی لِلَّذِینَ یَتَحَابُّونَ مِن أجْلِی ، وَ حَقَّت مَحَبَّتِی لِلَّذِینَ یَتَبَاذَلُونَ مِن أجلِی » (1) .

خدای بزرگ می فرماید : محبتم ویژه کسانی است که یکدیگر را به خاطر من ملاقات می کنند و محبتم سزاوار کسانی است که یکدیگر را به خاطر من یاری می کنند و محبتم شایسته کسانی است که برای من با یکدیگر دوستی می نمایند و محبتم برای کسانی است که به خاطر من به یکدیگر بذل و بخشش دارند .

ارزش این گونه رفاقت ها و دوستی ها به اندازه ای است که فرشتگان حق از پروردگار درخواست تحقق چنین رفاقتی را میان بندگان شایسته می کنند .

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید :

« إنَّ للّٰهِ ِ مَلَکاً نِصْفُهُ مِنَ النّارِ وَ نِصْفُهُ مِنَ الثَّلِجِ یَقُولُ : اللّهُمَّ کَمَا ألَّفْتَ بَیْنَ الثَّلجِ وَ النّارِ ألِّفْ بَیْنَ عِبَادِکَ الصّالِحِینَ » (2) .

ص:118


1- (1)) - مسند احمد : 386/4 ؛ محجه البیضاء : 286/3 ، کتاب آداب الصحبه و المعاشره .
2- (2)) - محجه البیضاء : 289/3 ، کتاب آداب الصحبه و المعاشره .

برای خدا فرشته ای است که نیمی از وجودش آتش و نیمی یخ است ، پیوسته می گوید : خدایا چنانکه میان یخ و آتش الفت قرار داده ای میان بندگان شایسته ات الفت برقرار کن .

امیر المؤمنین علی علیه السلام در زمینۀ انتخاب این گونه دوستان - که جداً منبعی برای خیر دنیا و آخرت انسان اند - می فرماید :

عَلَیْکُمْ بِالإخوَانِ فَانَّهُمْ عُدّهٌ فِی الدُّنیَا وَ الآخِرَهِ ، أَ لا تَسْمَع إلیٰ قَولِ أهْلِ النّارِ فَمَا لَنَا مِن شَافِعِینَ * وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ (1) . (2)

به انتخاب دوستان مثبت و برادران مؤمن برخیزید زیرا این گونه دوستان توشه عظیمی در دنیا و آخرت اند ، آیا گفتار اهل آتش را نشینده ای : در نتیجه برای ما نه شفیعانی است ، * و نه یک دوست نزدیک و صمیمی .

انتخاب معاشر با ارزش و رفیق مثبت به اندازه ای مهم است که در روایات باب ازدواج آمده ، کسی که با زنی شایسته و همسری صالح ازدواج کند جزء کسانی است که در راه خدا و برای خدا محبت و عشق ورزیده است ، چنانچه در این روایت است :

مَنْ نَکَحَ إمْرَأَهٍ صَالِحَهٍ لِیَتَحَصَّنَ بِهَا عَنْ وَسواسِ الشَّیطَانِ وَ یَصُونُ بِهَا دِینَهُ أو لِیُولَدَ لَهُ وَلَدٌ صَالِحٌ یَدعُو لَهُ و أحبَّ زَوْجَتَهُ لأنَّهَا آلَتَهُ فِی هِذِهِ المَقَاصِدِ الدینِیَّهِ فَهُوَ مُحبٌّ فِی اللّٰهِ تَعَالیٰ (3).

ص:119


1- (1)) - شعراء ( 26 ) : 100 - 101 .
2- (2)) - محجه البیضاء : 289/3 ، کتاب آداب الصحبه و المعاشره ؛ مستدرک الوسائل : 323/8 ، باب 7 ، حدیث 9559 ( با کمی اختلاف ) .
3- (3)) - محجه البیضاء : 297/3 ، کتاب آداب الصحبه و المعاشره .

کسی که با زنی شایسته ازدواج کند تا به وسیلۀ او پاکدامنی اش را از وسوسۀ شیطان حفظ کند و دینش را نگاه دارد یا فرزند صالحی برای او بزاید که برایش دعا کند و به همسرش به خاطر اینکه وسیله ای برای این امور با ارزش است عشق ورزد ، بی تردید از کسانی است که در راه خدا و برای خدا دوستی ورزیده است .

همنشین پاک ، باغبانی هنرمند

دوست و همنشینی که مثبت است و در راه حق قدم برمی دارد و از اخلاق و عمل پاک برخوردار است ، هرگز نمی تواند نسبت به احوالات و اعمال و اطوار و منش انسان بی تفاوت باشد ، او به خاطر ایمان و توجهش به قیامت و دلسوزی و مهرش نسبت به دوستش ، خود را مسؤول می داند که دوستش را در برابر خطر فتنه ها و وسوسه ها و بندبازی های شیاطین و فساد روزگار و طوفانهای اجتماعی تنها نگذارد و چون سپری فولاین از او محافظت می کند ، وی را در فضای [ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ ] (1)[ وَ تَوٰاصَوْا بِالْمَرْحَمَهِ ] (2) مورد لطف خود قرار می دهد و با امر به معروف و نهی از منکر او را از خطرات ، نگاه می دارد و چون باغبانی هنرمند وی را در سرزمین حسنات رشد می دهد و به کمال انسانی می رساند .

دوست مثبت و رفیق شفیق ، دعوت کنندۀ انسان به سوی خدا و تأمین

ص:120


1- (1)) - عصر (103) : 3 .
2- (2)) - بلد (90) : 17 .

کنندۀ خیر دنیا و آخرت آدمی است زیرا دوست مثبت انسان را به عنوان امانت الهی نگاه می کند و به این خاطر به احسن وجه امانت داری می کند .

شایسته است به این حقیقت توجه شود که ما انسان ها جز خدا و پیامبران و امامان و مؤمنان واقعی رفیق مثبت نداریم .

[ . . . وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً ] (1) .

. . . و اینان نیکو رفیقانی هستند .

اینان جز خیر انسان و آبادی دنیا و آخرت و رشد و کمال و تربیت و به ثمر نشستن وجود او چیزی نمی خواهند .

اینان تربیت شدۀ مکتب وحی اند که سرچشمۀ آن ، وجود مبارک ارحم الراحمین است و تربیت شدۀ پیامبری هستند که رحمه للعالمین است و تربیت شدۀ اهل بیتی هستند که کشتی نجات و خزینۀ دانش و معدن رحمت اند .

اینان گِل وجود انسان را با گُل وجود خود به عطر تربیت و رشد و معنویت ، خوشبو می نمایند و فضای حیات انسان را به گلستانی پر از گل های اخلاق و عمل صالح و عقاید حقه و باورهای مثبت تبدیل می کنند .

ملک الشعراء بهار در تضمین زیبایش به چهار بیت معروف سعدی ، این نکته را چنین می سراید :

شبی در محفلی با آه و سوزی شنیدستم که مرد پاره دوزی

چنین می گفت با پیر عجوزی گِلی خوشبوی در حمام روزی

رسید از دست محبوبی به دستم

ص:121


1- (1)) نساء (4) : 69

گرفتم آن گِل و کردم خمیری خمیری نرم و تازه چون حریری

معطر بود و خوب و دلپذیری به او گفتم که مُشکی یا عبیری

که از بوی دلاویز تو مستم همه گِل های عالم آزمودم

ندیدم چون تو و عبرت نمودم چو گِل بشنفت این گفت و شنودم

بگفتا من گِلی ناچیز بودم و لیکن مدتی با گُل نشستم

گُل اندر زیر خود گسترده پر کرد مرا با همنشینی مفتخر کرد

چو عمرم مدتی با گُل گذر کرد کمال همنشین در من اثر کرد

وگر نه من همان خاکم که هستم (1)

خیر دنیا و آخرت با دوست سالم

رفیق مثبت و دوست سالم سبب خیر دنیا و آخرت است ، در این باب روایت مهمی از حضرت مولی الموحدین امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل شده است که :

« جُمِعَ خَیْرُ الدُّنیَا وَ الآخِرَهِ فِی کِتْمَانِ السِّرِّ وَ مُصَادَقَهِ الأخیَارِ وَ جُمِعَ الشَّرُّ فِی الإذَاعَهِ وَ مُواخَاهِ الأَشْرَارِ » (2) .

خیر دنیا و آخرت در پوشانیدن و حفظ اسرار و رفاقت و همنشینی با نیکان گرد آمده و همۀ شرّ در پخش اسرار و دوستی با اشرار جمع شده است.

ص:122


1- (1)) - ملک الشعرای بهار ، دیوان اشعار .
2- (2)) - الإختصاص : 218 ؛ بحار الأنوار : 178/71 ، باب 11 ، حدیث 17 ؛ مستدرک الوسائل : 328/8 ، باب 10 ، حدیث 9572 .

اینکه اصرار می شود که در باطن خود با انبیا و امامان علیهم السلام - که فعلاً در میان انسان ها حضور فیزیکی ندارند - رفاقت و دوستی کنید و در میان انسان های روزگار خود با پاکان و نیکان همنشین شوید ، به این خاطر است که همۀ خوبی ها و حسنات در این بزرگواران جمع است و معاشرت با اینان چه در باطن و چه در ظاهر ؛ خوبی های آنان را در حدّ گنجایش انسان به انسان انتقال می دهد و وجودشان در باطن و ظاهر بر انسان اثر گذار است .

شیخ طوسی ، آن فقیه بزرگ و مفسر محقق و دانشمند کم نظیر از امام صادق علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرمود :

« نَحْنُ اصلُ کُلِّ خَیْرٍ وَ مِن فُرُوعِنَا کُلُّ بِرٍّ وَ مِنَ البِرِّ التَّوحِیدُ وَ الصلَاهُ وَ الصِّیَامُ وَ کَظْمُ الغَیْظِ وَ العَفْوُ عَنِ المُسیءِ وَ رَحْمَهُ الفَقِیر وَ تَعَهُّدُ الجَارِ وَ الإقْرَارُ بِالفَضْلِ لِأهْلِهِ وَ عَدُوُّنَا أصْلُ کُلِّ شَرٍّ وَ مِن فُرُوعِهِم کُلُّ قَبِیحٍ وَ فَاحِشَهٍ فَمِنْهُم الکَذِبُ و البُخْلُ وَ النَّمِیمَهُ وَ القَطِیعَهُ وَ أکلُ الرِّبَا وَ أکلُ مَالِ الیَتِیمِ بِغَیْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدّی الحُدُودِ الَّتی أمَرَ اللّٰهُ وَ رُکُوبُ الفَواحِشِ مَا ظَهَرَ مِنهَا وَ مَا بَطَنَ وَ الزِّنَا وَ السَّرِقَهُ وَ کُلٌّ وافَقَ ذَلِکَ مِنَ القَبِیحِ فَکَذِبَ مَنْ زَعَمَ أنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَیْرِنَا » (1) .

ما ریشۀ هر خیری هستیم و از شاخ و برگ ما هر نیکی است و از نیکی توحید و نماز و روزه و فرو خوردن خشم و گذشت از بدکاران و احسان به فقیر و توجه به همسایه و اعتراف به فضل اهل فضل است و دشمنان ما

ص:123


1- (1)) - الکافی : 242/8 ، حدیث القباب ، حدیث 336 ؛ بحار الأنوار : 303/24 ، باب 66 ، حدیث 15 ( با کمی اختلاف ) .

ریشۀ هر شری هستند و از شاخ و برگشان هر زشتی و بدی است ، از آن زشتی ها و بدی ها ، دروغ و بخل و سخن چینی و قطع رحم و خوردن ربا و خوردن مال یتیم به ناحق و تجاوز به حدود الهی که خدا امر فرموده و ارتکاب گناهان ظاهری و باطنی و زنا و سرقت و هر بدی و سوئی که از این قبیل است . و دروغ گفت کسی که ادعا کرد با ماست ولی آویخته به شاخ و برگ غیر ماست .

همنشین پاک از دیدگاه امیر مؤمنان علیه السلام

امیر المؤمنین علی علیه السلام ، پیشوای پرهیزکاران دربارۀ رفیق خوب و اینکه دارای چه روحیۀ پر ارزشی است می فرماید :

« لَا یَکُونُ الصَّدِیقُ صَدِیقاً حَتّیٰ یَحْفَظَ أخَاهُ فِی ثَلَاثٍ : فِی نَکبَتِهِ ، وَ غَیْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ » (1) .

دوست ، دوست نیست مگر اینکه برادر دینی و دوستش را در سه مورد رعایت کند : در گرفتاری و بلای روزگار و در غیبت و نبودش میان جمع و در مرگ و وفاتش .

در گرفتاری و بلای روزگار ، با مال و آبرو و زبان و قدمش به یاری او بشتابد تا جایی که گرفتاری و بلای روزگار از او دفع شود . در غیبت و نبودش میان جمع از او دفاع کند و جلوی زبان های تند و تیز را بر ضد

ص:124


1- (1)) - نهج البلاغه : 494 ، حکمت 134 ؛ وسائل الشیعه : 26/12 ، باب 13 ، حدیث 15550 ؛ بحار الأنوار : 163/71 ، باب 10 ، حدیث 28 .

او بگیرد . به هنگام وفات و از دنیا رفتنش امورش را عهده دار شود و به زن و فرزندش رسیدگی نماید .

اگر دوستی ها و رفاقت ها بر این پایه که امیر المؤمنین علی علیه السلام بیان فرموده قرار بگیرد زندگی همۀ مردم نمونه ای از زندگی بهشتیان روز قیامت می شود .

ممکن است کسی بگوید که تحقق چنین رفاقتی بسیار مشکل است و شاید غیر ممکن ، در پاسخش باید گفت : تربیت شدگان قرآن و مکتب اهل بیت علیهم السلام در معاشرت و رفاقت با دیگران به همین صورت که حضرت مولا علیه السلام بیان فرموده عمل می کردند و باری هم بر دوش خود حس نمی کردند و با عملشان ثابت کردند که در حوزۀ معرفت و دین و دینداری هر کار مثبتی انجامش ممکن و آسان است ، که در بخش های بعدی به گوشه ای از زندگی سراسر نور کسانی که پیامبران و امامان و بندگان پاک و صالح را برای همنشینی انتخاب کرده اند اشاره می شود .

ص:125

ص:126

همنشینی با پیامبران

اشاره

ص:127

ص:128

انتخاب بر پایۀ بصیرت

بی تردید اگر انسان در انتخاب هر دوست و همنشینی و در اجرای هر کاری و ادامۀ رفاقت و دوستی با هر کسی بر پایۀ بصیرت و آگاهی وارد شود ، به اهداف مفید و مبارکی که در آن کار و آن دوستی وجود دارد می رسد .

این آگاهی و بصیرت فقط از راه مطالعه دقیق ، اندیشۀ صحیح ، مشورت با خردمندان ، تکیه بر معارف الهی و حدود دینی به دست می آید .

بصیرت و آگاهی به اندازه ای مهم است که خدای مهربان به پیامبرش می فرماید : راه و رسم و آیین و دین و خطمشی خود را برای مردم بگو که من و پیروانم بر اساس بصیرت و آگاهی ، انسان ها را به سوی خدا می خوانیم چنانکه در این آیه است :

[ قُلْ هٰذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ عَلیٰ بَصِیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی . . . ] (1) .

بگو : این راه من است که من و هر کس از من پیروی کرد با بصیرت و بینایی به خدا دعوت می کنیم . . .

آنان که بر پایۀ خردورزی و تعقل و اندیشه و بصیرت و بینایی به انتخاب دوست برخاستند و به ویژه در حوزۀ معنویت دست دوستی در

ص:129


1- (1)) - یوسف ( 12 ) : 108 .

دست پیامبران و امامان گذاردند ، نهال وجودشان از برکت این ارتباط معنوی و اتصال روحی ، به درختی پر ثمر ، با ارزش ، مفید و سودمند تبدیل شد و به عبارت دیگر از طریق این ارتباط تبدیل به وجود دوم دوست و یار خود شدند .

من کیم لیلی و لیلی کیست من هر دو یک روحیم اندر دو بدن

قرآن اشخاصی را معرفی می کند که پیش از برخورد با پیامبران ، شمعی ضعیف از تعقل و خردورزی و شعله ای کم سو از علاقه به ارزش ها در باطنشان روشن بود که همان شمع ضعیف و شعلۀ کم سو از آلوده شدنشان به انواع مفاسد بنیان سوز و افتادنشان در هلاکت ابدی ، مانع بود .

آنان هنگامی که از پی تعقل و اندک نور باطن با پیامبران همراه و همراز شدند و از فرهنگ اصیل آنان و مکتب الهی و سعادت بخششان برای رشد و کمالشان بهره بردند ، به مقامات و درجاتی رسیدند که هر انسانی را مات و مبهوت و متحیّر و شگفت زده می کند .

از جمله آنان مؤمن آل فرعون ، آسیه همسر فرعون و حبیب نجار است .

مؤمن آل فرعون

مؤمن آل فرعون در حالی که بنابر برخی از روایات پسر عمو یا پسر خالۀ فرعون بود و تعبیر :

ص:130

[ وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ . . . ] (1) .

و مرد مؤمنی از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان می داشت ، گفت : . . .

را نیز تاییدی بر این مطلب گرفته اند ، با دیدن منش و روش و اخلاق موسی و استوار بودن فرهنگش و الهی بودن دعوتش به آن حضرت ایمان آورد و از طریق باطن همراه موسی شد و روح و قلبش را به آن انسان الهی و دینش اتصال داد و در راه رشد و تکامل معنوی قرار گرفت ولی ایمانش را از فرعون و درباریانش پنهان می داشت تا به عنوان مرید و یار موسی علیه السلام شناخته نشود و از این راه - که راه قویم و متین تقیه است - بتواند به موسی علیه السلام خدمت کند و جان او و برادرش هارون را از خطر کشته شدن به دست فرعونیان حفظ نماید .

او انسانی بود هوشیار ، دقیق ، موقع شناس ، و از نظر منطق بسیار نیرومند و پر قدرت که در حساس ترین لحظات به یاری موسی علیه السلام برخاست و او را از توطئه های خطرناک فرعونیان - چنانکه در آیات سورۀ مؤمن بیان شده (2) - نجات داد .

ص:131


1- (1)) - مؤمن ( 40 ) : 28 .
2- (2)) - «وَ قَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن یَقُولَ رَبِّیَ اللّٰهُ وَ قَدْ جَاءَکُم بِالْبَیِّنَاتِ مِن رَبِّکُمْ وَ إِن یَکُ کَاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِن یَکُ صَادِقاً یُصِبْکُم بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاَ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ * یَا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ظَاهِرِینَ فِی الْأَرْضِ فَمَن یَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللّٰهَ إِن جَاءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِیکُمْ إِلَّا مَا أَرَیٰ وَ مَا أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشَادِ * وَ قَالَ الَّذِی آمَنَ یَا قَوْمِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُم مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزَابِ * مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبَادِ * وَ یَا قَوْمِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنَادِ * یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ مَا لَکُم مِنَ اللّٰهَ مِنْ عَاصِمٍ وَ مَن یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ * وَ لَقَدْ جَاءَکُمْ یُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جَاءَکُم بِهِ حَتَّیٰ إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَن یَبْعَثَ اللّٰهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولاً کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ * الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللّٰهَ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللّٰهَ وَ عِندَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلَیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ »[ سورۀ مؤمن (40) : 28 - 35 ] . « و مرد مؤمنی از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان می داشت ، گفت : آیا مردی را می کشید که می گوید : پروردگار من خدا است ؟ و بی تردید از سوی پروردگارتان برای شما دلایل روشنی آورده است ، و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان خود اوست ، و اگر راستگو باشد برخی از عذاب هایی که به شما وعده می دهد به شما خواهد رسید ؛ زیرا خدا کسی را که اسراف کار و بسیار دروغگوست ، هدایت نمی کند . * ای قوم من ! امروز فرمانروایی و حکومت برای شماست که در این سرزمین پیروز هستید ، ولی اگر عذاب خدا به سوی ما آید ، چه کسی ما را یاری خواهد داد ؟ فرعون گفت : من جز آنچه را [ صواب ] می بینم [ و به آن یقین دارم و آن انکار موسی و کشتن او و تقویت حکومت من است ] به شما ارائه نمی کنم ، و شما را جز به راه راست هدایت نمی کنم . * و آن مرد مؤمن گفت : ای قوم من ! بی تردید من بر شما از روزی مانند روز [ عذاب ] گروه ها [ یی که پیامبران را تکذیب کردند ] می ترسم * چون سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که پس از آنان بودند ؛ و خدا ستمی بر بندگان نمی خواهد [ این بندگان اند که بر خود ستم روا می دارند . ] * و ای قوم من ! بی تردید من از روزی که مردم یکدیگر را [ برای نجات خود از عذاب ] ندا می دهند بر شما می ترسم ؛ * روزی که [ به علت شدت عذاب ] پشت کنان از این سو به آن سو فرار می کنید [ ولی از هر سو که می روید ، برگردانده می شوید و ] شما را [ در برابر عذاب خدا ] هیچ نگه دارنده ای نیست ؛ و هر که را خدا [ به سبب کبر و عنادش ] گمراه کند ، او را هیچ هدایت کننده ای نخواهد بود . بی تردید یوسف پیش از این دلایل روشنی برای شما آورد ، ولی شما همواره نسبت به آنچه که آورده بود در تردید بودید ، تا زمانی که از دنیا رفت ، [ پس از مرگ او ] گفتید : خدا هرگز بعد از او پیامبری مبعوث نخواهد کرد ، این گونه خدا هر اسراف کار تردید کننده ای را گمراه می کند . * کسانی که در آیات خدا بی آنکه دلیلی برای آنان آمده باشد ، مجادله و ستیزه می کنند [ این عمل زشتشان ] نزد خدا و نزد اهل ایمان مایه دشمنی بزرگ است ؛ این گونه خدا بر دل هر گردنکش زورگویی ، مُهر [ تیره بختی ] می نهد .

نقش مؤثری که موسی و هارون علیهما السلام را در باطنش به عنوان بهترین دوست و برترین دلسوز انتخاب کرد ، در تاریخ موسی علیه السلام و بنی اسرائیل نقشی بسیار مؤثر و سودمند بود .

ص:132

آسیه همسر فرعون

او با عقل و درایت و بصیرت و بینشش ، بر حق بودن موسی علیه السلام و فرهنگ پاکش را یافت و از جان و دل به موسی علیه السلام ایمان آورد و او را به عنوان دلسوزترین راهنما در زندگی خود انتخاب کرد و با صبر و استقامت و پایداری و استواری در راه حق و تحمل انواع شکنجه ها از دست ظالمان به مقامات عالی انسانی و ملکوتی رسید .

او با آراسته شدن به باورهای صحیح و روی آوردن به اعمال صالحه و زینت یافتن به اخلاق حسنه ، آن هم در درباری که کفر و شرک و زور و ستم و ریا و تزویر بر آن حاکم بود ، روی زن را در تاریخ بشریت سپید و به همجنسان خود آبرو داد و خویش را تا قیامت برای آنان ، حجت خدا و دلیلی به سوی صراط مستقیم قرار داد و راه هرگونه عذری را بر اهل فساد و فسق و فجور بست .

فرعون هنگامی که از ایمان آوردن او به موسی علیه السلام آگاه شد ، وی را ابتدا به پرداخت ثروت فراوان و ساختن خانه ای گران ، همراه با وسائلی کم نظیر ، تطمیع کرد تا به این وسیله دست از حق بردارد و به انکار موسی علیه السلام برخیزد تا دیگران او را الگوی در ایمان به موسی علیه السلام قرار ندهند .

آسیه پاسخ فرعون گفت : مرا به ثروت و زینت آلات و خانه تو نیازی نیست ، آنچه را خدای من و معبود و محبوب من با اعتمادی که به وعده هایش دارم - که از طریق موسی و تورات که هر دو صادق و مصدّق هستند در بهشت آخرت به من می دهد - از آنچه تو می خواهی برای من

ص:133

هزینه کنی بهتر است .

فرعون سپس او را به شکنجه های سخت و عذاب های شدید و بازپس گرفتن مقامات درباری تهدید کرد ، او در پاسخ تهدیدات فرعون گفت :

من از این امور باکی ندارم و برای حفظ دینم به تحمل همۀ شکنجه ها تن در می دهم و بی تردید از دین خدا برنمی گردم و به انکار موسی که نجات دهندۀ انسان در دنیا و آخرت و بهترین دلسوز بندگان خداست برنمی خیزم .

فرعون - آن متکبر مغرور و طاغی یاغی - دستور داد تا دست و پای آن چهرۀ ملکوتی را با میخ های آهنین بر زمین بکوبند و در حال تشنگی و گرسنگی او را به شکنجه های سخت بیازارند و سنگی سنگین به رویش بیندازند تا همۀ استخوانهایش در هم بشکند .

آسیه زیر آن شکنجه های سخت به موسی عرضه داشت : ای کلیم خدا ! دوست ایمانی خود را در این بلا مشاهده می کنی ؟ موسی گفت :

فرشتگان آسمان به نظاره ات آمده اند در این موقعیت به پیشگاه حق دعا کن (1) .

آسیه به دستور موسی دعا کرد و پس از چند لحظه روح پاک و روان قدسی او در جوار رحمت و قرب حق جای گرفت و برای ابد با متنعم شدن به نعمت های حضرت معبود آسوده خاطر شد .

برای این که به ارزش کار این زن - که دشمنان را از فضای حیات خود طرد کرد و با بکار گرفتن عقلش موسی را به عنوان ولیّ و مرشد و دوست

ص:134


1- (1)) - تاریخ انبیا : 103 .

حقیقی خود انتخاب کرد - پی ببریم به آیۀ زیر که حاوی نکات بسیار مهم است توجه کنید .

[ وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قٰالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّهِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ ] (1) .

و خدا برای مؤمنان همسر فرعون را مثل زده است هنگامی که گفت :

پروردگارا ! برای من نزد خودت خانه ای در بهشت بنا کن و مرا از فرعون و کردارش رهایی بخش و مرا از مردم ستمکار نجات ده .

در شب قدر که ارزشش برای احیا و عبادت از هزار ماه بالاتر است ، میلیون ها نفر با اشک چشم و با حال انابه و توبه ، قرآن بر سر می گذارند و خدا را برای اینکه آنان را به پیشگاه رحمتش بپذیرد و از عذاب رهایی دهد این چنین سوگند می دهند :

« اللّٰهُمَّ بِحَقِّ هٰذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ » (2) .

خدایا ! به حق این قرآن و به حق کسی که با آن او را فرستادی و به حق هر مؤمنی که او را در قرآن ستوده ای .

از جمله کسانی که در قرآن مورد ستایش حق قرار گرفته اند ، آسیه همسر فرعون است .

راستی مقام این زن چه مقام بزرگ و با عظمتی است که میلیون ها نفر خدا را به حق او سوگند می دهند که آنان را در شب قدر به دربار لطفش بپذیرد ! !

ص:135


1- (1)) - تحریم ( 66 ) : 11 .
2- (2)) - الإقبال : 187 ، ذکر دعاء آخر للمصحف الشریف ؛ بحار الأنوار : 146/95 .

حبیب نجار

او انسانی وارسته و با کرامت بود که بر اثر انتخاب سه پیامبر به مرشدی و دوستی و با توجه به این معنا که در جهان هستی دلسوزتر و مهربان تر از پیامبران وجود ندارد ، پس باید از وجود آنان بهرۀ معنوی گرفت ، به درجاتی از رشد و مراتبی از کمال رسید که پس از نزول قرآن مورد ستایش قرآن قرار گرفت .

او در منطقۀ انطاکیه هنگامی که سه فرستاده خدا از سوی مردم در تنگنا و مضیقه قرار گرفتند و با لج بازی و عناد مردم روبه رو شدند و جامعه انطاکیه از پذیرش دعوت آنان امتناع ورزید ، از دورترین نقطه شهر به یاری پیامبران و نصرت فرستادگان خدا شتافت و با مهربانی و دل سوزی به مردم گفت :

« ای قوم من ! از فرستادگان خدا پیروی کنید ، از کسانی پیروی کنید که از شما در برابر زحمات طاقت فرسایشان برای هدایت و نجات شما هیچ پاداشی نمی خواهد ، مرا چه شده که خدایی که مرا آفریده و همه به سوی او بازگردانده می شوید را نپرستم ؟ آیا به جای او معبودان باطلی را بپرستم که اگر خدای رحمان زیانی را برای من بخواهد ، شفاعت آنان چیزی از زیان را از من برطرف نمی کنند و نجاتم نمی دهند ، آری ! اگر من پرستش معبود حق را رها کنم و دست به دامن معبودان باطل بزنم در این صورت در گمراهی آشکاری خواهم بود ، بی تردید من به پروردگارتان که معبود

ص:136

واقعی و آفرینندۀ عالم و آدم است ایمان آوردم و شما اقرار من را به ایمان به خدا بشنوید .

مردم جاهل انطاکیه و جمعیت لج باز و معاند شهر ، از گفتار محکم و استوار حبیب نجار نه این که اثر نگرفتند و به آن حقایق با ارزش گوش ندادند ، بلکه در خشم و کینه نسبت به او قرار گرفتند و به جرم مؤمن بودنش و این که به یاری پیامبران شنافته به او حمله کردند و وی را به شدت کتک زده تا جایی که به دست آن تیره بختان شهید شد .

چون از این دنیا به عالم برزخ وارد گردید به او گفته شد :

وارد بهشت شو ، هنگامی که بر سر سفرۀ رحمت خاص حق و نعمت ویژۀ خداوند قرار گرفت ، از روی دلسوزی و مهربانی گفت : ای کاش قوم من می دانستند و آگاه می شدند به این که پروردگارم مرا مورد آمرزش قرار داد و در گروه مُکْرَمین وارد نمود (1) .

امیر المؤمنین علی علیه السلام و همنشینی با پیامبران

وجود مبارک امیر مؤمنان علیه السلام که از عقلی کامل و درایتی جامع

ص:137


1- (1)) - اقتباس از آیات 20 - 27 سورۀ یس با اندکی توضیح . «وَ جَاءَ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَهِ رَجُلٌ یَسْعَیٰ قَالَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ * اتَّبِعُوا مَن لَا یَسْأَلُکُمْ أَجْراً وَ هُم مَّهْتَدُونَ * وَ مَا لِیَ لاَ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ * أ أَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَهً إِن یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لَا تُغْنِ عَنِّی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لا یُنقِذُونِ * إِنِّی إِذًا لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ * إِنِّی آمَنتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ * قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّهَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ * بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ ».

و بصیرتی بی نظیر و هوشی فوق هوش ها و ذکاوتی فراتر از ذکاوت ها برخوردار بود ، از ابتدای ورود به خیمۀ حیات ، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در ظاهر و همۀ پیامبران علیهم السلام را در باطن به عنوان همراه و همراز و همنشین و دوست و بلکه برادر از جان بهتر انتخاب کرد و با انتقال همۀ ارزش های آنان به وجود مقدس خود از همۀ انبیا علیهم السلام برتر و در مرتبه پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله قرار گرفت .

برتری او بر همۀ پیامبران علیهم السلام و مرتبۀ والای او پس از مرتبۀ پیامبر صلی الله علیه و آله حقیقتی است که به راحتی می توان با آیات قرآن به ویژه آیۀ مباهله (1) و روایات فراوانی که شیعه و سنی نقل کرده اند ، ثابت کرد .

مشهور است که حضرت فرموده اند :

« کُنْتُ مَعَ الاَْنْبِیَاءِ سِرّاً وَ مَعَ مُحَمَّدٍ جَهْراً » .

من در عالم باطن با همۀ پیامبران علیهم السلام همراه و همراز و در مرحلۀ آشکار و ظاهر با محمد صلی الله علیه و آله معیت و همنشینی دارم .

در نامۀ محبت آمیز و پر از پند و موعظه ای که برای فرزند با کرامتش امام حسن علیه السلام تنظیم کرده - و بر هر پدری واجب است متن آن را به فرزندانش بیاموزد و آنان را بر اساس مطالب این نامه تربیت کند - پیرامون این حقیقت که از طریق باطن و سفر عقلی چنان با گذشتگان پیوند خورده که گویی یکی از آنان است ، می نویسد :

ص:138


1- (1)) - «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ » [ آل عمران (3) : 61 ] .

« أَی بُنَیَّ إنّی وَ إنْ لَمْ أکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلی ، فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أعمَالِهِم ، وَ فَکَّرْتُ فِی أخبَارِهِم ، وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِم حتّی عُدْتُ کَأحَدِهِم ، بَلْ کَأنّی بِمَا انْتَهیٰ إلیَّ مِنْ أُمُورِهِم قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أوَّلِهِمْ إلیٰ آخِرِهِم . . . (1)

پسرم ! اگر چه من به اندازۀ مردمی که پیش از من می زیستند عمر نکرده ام ولی در کردارشان دقت و در اخبارشان فکر نموده ام و در آثارشان سیاحت کرده ام تا جایی که همانند یکی از آنان شده ام بلکه گویی به دنبال آنچه که از وضع آنان به من رسیده عمرم را با اولین و آخرینشان گذرانیده ام .

آری ؛ آن حضرت در عالم باطن و از راه عقل و قلب و از طریق آیات قرآن و راهنمایی های پیامبر صلی الله علیه و آله چنان با پاکان گذشته به ویژه پیامبران علیهم السلام اتصال روحی پیدا کرده بود که به قول خودش چون یکی از آنان شده بود .

در این زمینه به نظر ملکوتی و الهی پیامبر صلی الله علیه و آله و ارزیابی متین آن جناب دربارۀ حضرت امیر مؤمنان علیه السلام دقت کنید که معنویت همنشین با انسان چه می کند و انسان را تا چه درجات و مرتبه هایی رفعت می دهد .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در میان گروهی از یارانش نشسته بود که ناگهان امیر المؤمنین علی علیه السلام به سوی آن حضرت روی آورد ، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

« مَنْ أرادَ أنْ یَنْظُرَ إلیٰ آدَمَ فی خُلْقِهِ ، وَ إلیٰ نُوحٍ فی حِکْمَتِهِ ، وَ إلیٰ إبراهِیمَ

ص:139


1- (1)) - نهج البلاغه : 393 ، نامه 31 ؛ بحار الأنوار : 221/47 ، باب 8 ، حدیث 2 .

فی حِلْمِهِ فَلْیَنْظُرْ إلیٰ عَلیّ بْنَ أبی طالب علیه السلام » (1) .

کسی که می خواهد به آدم در اخلاقش و به نوح در حکمتش و به ابراهیم در بردباریش بنگرد ، باید به علی بن ابی طالب نظر کند .

و نیز فرمود :

« مَنْ أرادَ أنْ یَنْظُر إلیٰ آدَمَ فی عِلْمِهِ ، وَ إلیٰ نُوحٍ فی فَهْمِهِ ، وَ إلیٰ یَحییَ بْنِ زَکَریّا فی زُهْدِهِ وَ إلیٰ مُوسَی بْنِ عِمْرانَ فی بَطْشِهِ ، فَلْیَنْظُرْ إلیٰ عَلیّ بْنَ أبی طالب علیه السلام » (2) .

کسی که می خواهد به آدم در دانشش و به نوح در فهمش و به یحیی بن زکریا در زهدش و به موسی بن عمران در سرعت و شدت عملش نظر کند ، باید به علی بن ابی طالب بنگرد .

ز راه نسبت هر روح با روح دری از آشنایی هست مفتوح

میان آن دو دل کاین در بود باز بود در راه دائم قاصد راز

بود هر جا دری از خشت و از گل در آوردن توان الا در دل (3)

امام حسین علیه السلام جلوۀ اوصاف پیامبران

وجود مبارک حضرت امام حسین علیه السلام که در آیینۀ 6 آن، 9قرآن و در عرصه گاه وجود 3 مد، 9پیامبر 5 اسلام، 9اسلام صلی الله علیه و آله و در صفحۀ روشن بصیرت و بینش خود همۀ

ص:140


1- (1)) - الأمالی ، شیخ مفید : 14 ، حدیث 3 ؛ بحار الأنوار : 36/39 ، باب 73 ، حدیث 4 .
2- (2)) - روضه الواعظین : 128/1 ، شواهد التنزیل : 103/1 ، حدیث 117 ؛ کشف الغمه : 1 / 113 ؛ بحار الأنوار : 38/39 ، باب 73 ، حدیث 10 .
3- (3)) - وحشی بافقی ، دیوان اشعار .

پیامبران علیهم السلام را با ارزش های وجودی آنان می دید ، سراپا عاشق آنان شد و در دنیای باطنش همراه و همراز آنان گشت و از ارزش های وجود آنان به شدت رنگ گرفت تا جایی که وارث آنان شد .

هنگامی که می گوییم حسین علیه السلام وارث پیامبران علیهم السلام است ، به این معنا نیست که آن حضرت از آن بزرگواران ارث مادی برده است ، بلکه به این معناست که آن جلوه گاه حقیقت ، همۀ ارزش های الهی و معنوی آنان را به ارث برده است .

پیامبران الهی علیهم السلام گرچه هر یک به شغلی از مشاغل دنیایی برای امرار معاش مشغول بودند ولی در زندگی مادی خود در خوراک ، پوشاک و مسکن به بهترین صورت قناعت ورزیدند و زهد پیشه کردند و اضافه درآمد خود را در زمان حیاتشان در راه خدا هزینه نمودند و پس از مرگشان جز ارثی اندک از مال دنیا که قابل توجه نبود از آنان باقی نماند .

پربارترین و سنگین ترین ارثی که از پیامبران علیهم السلام برای پس از خودشان باقی ماند ارزش های الهی و انسانی و فرهنگ ثمربخش و پاکشان بود که هر انسانی با نشان دادن لیاقت و شایستگی و از طریق حسب و نسب معنوی می توانست از آن بزرگواران ارث ببرد و در میان همه ، سهم ارث بری امام حسین علیه السلام به خاطر بستگی روحی به آنان ، سهم فوق العاده ای بود .

امام علیه السلام از حضرت آدم علیه السلام مقام خلافت ، مقام علم همۀ اسماء ، مقام هدایت و مقام کرامت را به ارث برد و از حضرت نوح علیه السلام مقام تبلیغ و صبر و استقامت و دلسوزی و مهرورزی به بندگان خدا و از حضرت ابراهیم علیه السلام مقام دوستی و دعا و تسلیم و امامت و از حضرت موسی علیه السلام

ص:141

مقام پایداری و مبارزۀ سخت بر ضد ستمگران و از حضرت عیسی علیه السلام مقام معنوی و باطنی و از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همۀ ارزش های الهی و از امیر المؤمنین علی علیه السلام همۀ حقایق را به میراث برد و از طریق این ارث بری و همنشینی باطنی به جایی رسید که در زیارت وارث به آن حضرت خطاب می شود :

« أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهادِی الْمَهْدِیُّ » (1) .

گواهی می دهم که تو یقیناً پیشوا ، نیکوکار ، اهل رضایت از حق ، و پاک و پاکیزه ، هدایت کنندۀ ، هدایت شده ای .

ص:142


1- (1)) - تهذیب الأحکام : 113/6 ، حدیث 17 ؛ مفاتیح الجنان ، زیارت وارث .

ص:143

ص:144

همنشینان قرآن

قرآن کریم ، رزق معنوی

وجود مبارک حضرت حق که به خاطر رحمانیت و رحمیتش به همۀ مخلوقات به ویژه به انسان عشق و علاقه و مهر و محبت دارد و عشق و علاقه اش اقتضا نموده که علاوه بر تأمین رزق مادی انسان ، رزق معنوی او را نیز تأمین نماید و به عبارت دیگر به همۀ نیازهای باطنی او در جهت آبادی دنیا و آخرتش پاسخ گوید ، نهایت عشق و محبتش را در این زمینه با نزول قرآن مجید که منبع تأمین خیر دنیا و آخرت انسان است ابراز داشته است .

به فرمودۀ امیر المؤمنین علی علیه السلام قرآن کریم بیان گر دو برنامه است :

یکی روشن کنندۀ هر خیر و نیکی و دیگر توضیح دهندۀ هر شر و بدی است و در این زمینه چیزی را فروگذار نکرده است (1) .

قرآن ، قانون اساسی حیات انسان تا روز قیامت است و از نظر هدایت ، کامل ترین و جامع ترین کتابی است که تا کنون چشم هستی و دیدۀ آفرینش آن را دیده است .

و از آنجا که دوستی و معاشرت چه در جهت مثبت و صحیح اش

ص:145


1- (1)) - نهج البلاغه : 242 ، خطبه 167 .

و چه در جهت منفی و نادرستش ، بیشترین و سنگین ترین تأثیر را در فضای حیات انسان به جای می گذارد ؛ بخشی از هدایت قرآن به این مسألۀ بسیار مهم اختصاص داده شده است .

بهره مندی از خیر دنیا و آخرت

اگر انسان به کتاب خدا به عنوان نسخۀ درمان کننده نظر کند و آن را در همۀ شؤون حیات خویش به کار گیرد ، یقیناً فضای حیات و عرصۀ زندگی اش از همۀ خوبی ها پر می شود و از همۀ شرور و آفات پاک می ماند .

حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام می فرماید :

« إنَّ اللّٰهَ تَعَالیٰ أَنْزَلَ کِتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ الخَیْرَ و الشَّرَّ فَخُذُوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدُوا وَ اصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا » (1) .

بی تردید خدای بزرگ کتاب با عظمتی را نازل کرد که خیر و شر را در آن تبیین فرمود ، پس راه خیر را با قدرت بدن و جان و قلب انتخاب کنید تا به رشد و کمال برسید و از جانب شر با همۀ وجود روی برگردانید تا به اعتدال و میانه روی برسید .

صحیح برخورد کردن با قرآن ، انسان را در همۀ زمینه های زندگی به کمال لازم می رساند و او را از خیر دنیا و آخرت بهره مند می سازد و سلامت مادّی و معنوی او را تأمین می نماید و به رضایت خدا و بهشت و رضوان می رساند و آدمی را چون خود قرآن به ارزش های ملکوتی

ص:146


1- (1)) - نهج البلاغه : 242 ، خطبه 167 ؛ بحار الأنوار : 40/32 ، باب 1 ، حدیث 26 .

آراسته می کند و از وجود وی منبعی پر برکت و شجره ای پر ثمر به وجود می آورد .

سه گروه قاری قرآن

امام باقر علیه السلام مردم را در رابطه با قرآن به سه گروه تقسیم می کند که دو گروه آنان را مردود می شمارد و یک گروه دیگر را به حقیقت اهل قرآن معرفی می نماید .

آن حضرت می فرماید :

« قُرَّاءُ القُرآنِ ثَلَاثَهٌ : رَجُلٌ قَرَأَ القُرانَ فَاتَّخَذَهُ بِضَاعَهً وَ اسْتَدَرَّ بِهِ المُلُوکَ وَ استَطَالَ بِهِ عَلَی النّاسِ ، وَ رَجُلٌ قَرَأَ القُرآنَ فَحَفِظَ حُرُوفَهُ ، وَ ضَیَّعَ حُدُودَهُ وَ أَقَامَهُ إقَامَهَ القِدْحِ فَلاَ کَثَّرَ اللّٰهُ هؤلَاءِ مِنْ حَمَلَهِ القُرآنِ ، وَ رَجُلٌ قَرَأَ القُرانَ فَوَضَعَ دَوَاءَ القُرآنِ عَلیٰ دَاءِ قَلْبِهِ ، فَأَسْهَرَ بِهِ لَیْلَهُ ، و أَظْمَأَ بِهِ نَهَارَهُ وَ قَامَ بِهِ فِی مَسَاجِدِهِ وَ تَجَافیٰ بِهِ عَنْ فَرَاشِهِ فَبِأولَئِکَ یَدْفَعُ اللّٰهُ العَزیزُ الجَبَّارُ البَلَاءَ وَ بِأُولَئِکَ یُدیلُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الأَعْدَاءِ وَ بِأُولَئِکَ یُنَزِّلُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ الغَیْثَ مِنَ السَّمَاءِ فَوَ اللّٰهِ لَهَؤُلاءِ فِی قُرّاءِ القُرانِ أعَزُّ مِنْ الکِبْرِیتِ الأحْمَرِ » (1) .

قاریان قرآن سه نفرند : یکی مردی است که قرآن می خواند ولی قرآن را به عنوان کالا ، برای پر کردن جیب خود انتخاب می کند و به وسیلۀ قرآن از سران دولت ها آنچه بخواهد می دوشد و به سبب کتاب خدا بر مردم بزرگی و گردن فرازی می کند .

ص:147


1- (1)) - الکافی : 627/2 ، باب النوادر ، حدیث 1 ؛ وسائل الشیعه : 182/6 ، باب 8 ، حدیث 7678 .

و دیگر مردی است که قرآن می خواند ، حروفش را حفظ می کند و حدودش را ضایع می نماید و آن را چون تیر بدون کمان بر پا می دارد [ به حلال و حرام و واجبات و برنامه های آن مطلقاً عمل نمی کند ] خدا مانند اینان را بر حاملان قرآن نیفزاید . و مردی است که قرآن می خواند ، پس داروی قرآن را برای درمان بیماری های روحی بر قلب می گذارد و به وسیلۀ قرآن شبش را برای عبادت بیدار می ماند و روزش را به روزه سپری می کند ، و در سایۀ قرآن در مساجد به عبادت می پردازد و از رختخواب استراحت ، کناره می گیرد ، پس به خاطر اینان است که خدای عزیز و جبار بلا را از مردم دفع می کند و از برکت اینان است که خدا از دشمنان انتقام می گیرد و برای اینان است که خدا از آسمان باران نازل می کند ، به خدا سوگند اینان در قاریان قرآن از کبریت احمر کمیاب ترند .

آری ؛ قاریان حقیقی قرآن ابتدا قلب خود را با آیات کتاب خدا عیارگیری می کنند چون از طریق معرفت به آیات ، به بیماری های قلبی خود از قبیل حسد ، حرص ، کینه ، بخل ، طمع ، ریا و . . . آگاه شوند ، به وسیلۀ توجه به آیات و یاد خدا و قیامت با کمک آیات و نهایتاً با بکار گرفتن آیات و به فرمودۀ امام باقر علیه السلام با گذاردن داروی قرآن بر قلبشان ، قلب را از بیماری های مربوط به آن درمان می کنند ، و آن را افق طلوع توحید و یقین به آخرت نموده و با زدودن رذائل ، آن را جایگاه حسنات می نماید . هنگامی که قلب به این صورت درمان شود ، شب انسان شب مردان خدا گردد ،

ص:148

شب مردان خدا روز جهان افروز است روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست (1)

شب مردان خدا شب راز و نیاز ، شب مناجات ، شب استغفار ، شب اندیشه و تفکّر در آفرینش جهان ، شب مطالعه و قرائت قرآن و به صورت ناشناس هنگام یاری رساندن به آبرومندان و تهیدستان و محتاجان است . پس از درمان قلب ، روز انسان ، روز رفتن دنبال معیشت حلال ، روز حل مشکلات مردم ، روز روزه داری و روز زیارت اولیای خدا می گردد .

پس از نورانیت قلب از برکت اتصال به قرآن ، مساجد به وسیلۀ انسان آباد شده و تبدیل به کلاس درس و تبلیغ معارف حقه و حوزۀ جاذبه برای اجتماع مردم و به ویژه جوانان می شود .

پس از آن که قلب به وسیلۀ قرآن حرم خدا می شود ، بستر استراحت از انسان خالی می گردد و آدمی عاشقانه در مسیر عبادت و خدمت به خلق قرار گرفته ، از ساعات و لحظات عمرش برای کسب رضایت حق بهره می گیرد و به قله ای از ارزش و برکت و خیر و منفعت می رسد که خدا شر دشمنان را به وسیلۀ او از سر ملت اسلام دفع می کند و بلاها را بخاطر او از جامعه برمی گرداند و از آسمان برای آبادی دنیای مردم باران نازل می کند .

انسان با توجه به آیات قرآن و معرفت به حقایق و دقایق و اشارات و لطائف آن ، برای تقویت عقل و جان و روح و روان و تأمین حیات

ص:149


1- (1)) - سعدی شیرازی، ، مواعظ .

معنوی و دفع زیان های احتمالی ، سر از پا نشناخته در عالم باطن به دنبال انبیا علیهم السلام و امامان علیهم السلام می رود و در عالم ظاهر دست به دامن اولیای خدا زده ، به رفاقت و همنشینی با آنان برمی خیزد و در این زمینه همۀ وجود خود را از چشمۀ معنوی وجود آن چهره های ملکوتی سیراب می نماید و به تدریج با تکیه بر ایمان به خدا و یقین به قیامت و عمل به فرائض بیان شدۀ در قرآن و نَفَس همنشینان بصیر و اهل اللّٰه ، در راه اسلام و ایمان و عبادت و خدمت چون کوه راسخ ، استوار و پا برجا می شود و از هجوم همۀ فتنه ها و خطر فرهنگ شیاطین در حریم امن و امان قرار می گیرد ، چنانکه در شأن امیر المؤمنین علی علیه السلام آمده است که :

« کُنْتَ کَالجَبَلِ الرّاسِخِ لَا تُحَرِّکُکَ العَوَاصِفُ » (1) .

تو مانند کوهِ پابرجایی که بادهای تند و طوفان ها تو را از جای در نمی برد .

ص:150


1- (1)) - المناقب : 347/2 فیما ظهر بعد وفاته ، این عبارت با کمی تغییر در مصادر دیگر از جمله الکافی : 454/1 ، باب مولد امیر المؤمنین حدیث 4 ؛ الفقیه : 592/2 ، حدیث 3199 ؛ کمال الدین : 387/2 ، حدیث 3 و . . . آمده است .

برنامه های انسان ساز قرآن

اشاره

قرآن مجید برای هدایت انسان ها به سوی صراط مستقیم نازل شده است و دربردارندۀ تمام برنامه هایی است که با فطرت و طبیعت انسان هماهنگ است و عمل به آن برنامه ها سعادت دنیا و آخرت انسان را تضمین و تأمین می کند .

قرآن مجید با رعایت سه مقدمه : 1 - انسان در زندگی خود هدفی دارد ( سعادت زندگی ) که باید در راه به دست آوردن آن در طول زندگی تلاش و کوشش نماید 2 - این فعالیت بدون برنامه نتیجه بخش نخواهد بود . 3 - این برنامه را نیز باید از کتاب فطرت و آفرینش خواند و به عبارت دیگر از تعلیم الهی فرا گرفت ، شالودۀ برنامۀ زندگی انسان را به این صورت ریخت :

اساس برنامۀ خود را خداشناسی قرار داد و اعتقاد به یگانگی خدا را اولین اساس دین شناخت و پس از شناسانیدن خدا ، معادشناسی - اعتقاد به روز رستاخیز که در آن پاداش و کیفر کردار نیک و بد انسان داده خواهد شد - را از آن نتیجه گرفت و اصل دیگر قرار داد و پس از آن پیامبرشناسی را از معادشناسی نتیجه گرفت زیرا پاداش اعمال نیک و بد بدون ابلاغ قبلی - که از طریق وحی و نبوت انجام می پذیرد - ، صورت نمی بندد و آن را نیز اصل دیگر قرار داد . بر این اساس اعتقاد به

ص:151

یگانگی خدا و اعتقاد به نبوت و اعتقاد به معاد را اصول دین اسلام شمرد .

پس از آن در مرتبۀ تالی ، اصول اخلاق پسندیده و صفات حسنۀ مناسب اصول سه گانه را که یک انسان واقع بین با ایمان باید واجد آنها و متصف به آنها باشد ؛ بیان نمود .

پس از آن قوانین عملی که در حقیقت حافظ سعادت حقیقی و زاینده و پرورش دهندۀ اخلاق پسندیده و بالاتر از آن عامل رشد و ترقی اعتقادات حقّه و اصول اولیه می باشند ، را تأسیس و بیان داشت .

زیرا هرگز قابل قبول نیست کسی که در مسائل جنسی یا در دزدی و خیانت و اختلاس مال و برداشتن کلاه مردم هیچ گونه بند و باری ندارد ، صفت عفت نفس داشته باشد یا کسی که شیفتۀ جمع آوری مال است و مطالبات مردم و حقوق واجبۀ مالی را نمی دهد ، با صفت سخاوت متصف شود یا کسی که به عبادت خدا نمی پردازد و هفته و ماهی به یاد خدا نمی افتد واجد ایمان به خدا و روز رستاخیز و دارای سمت بندگی باشد .

خلاصه قرآن مجید به ریشه های اصلی اسلام - که سه بخش کلی را تشکیل می دهد - مشتمل است ، به این ترتیب :

1 - اصول عقاید اسلامی که نوعی از آن اصول سه گانۀ دین است یعنی توحید و نبوت و معاد و نوعی عقاید متفرع بر آنها است مانند لوح و قلم و قضا و قدر و ملائکه و عرش و کرسی و خلقت آسمان و زمین و نظائر آنها .

2 - اخلاق پسندیده .

3 - احکام شرعیه و قوانین عملی که قرآن کریم کلیات آنها را بیان

ص:152

فرموده و تفاصیل و جزئیات آنها را به بیان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله واگذار نموده است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز - به موجب حدیث ثقلین که همۀ فرق اسلامی به نحو تواتر نقل نموده اند - بیان اهل بیت علیهم السلام خود را قائم مقام و جایگزین بیان خود قرار داده است (1) .

با پیمودن راه قرآن که راه فطرت و طبیعت است سعادت آدمی تأمین می شود و انحراف از قرآن و به عبارت دیگر انحراف از صراط مستقیم حق نه این که تمدنی را به معنای حقیقی به وجود نمی آورد بلکه فضایی می سازد که در آن فضا وحشی گری و ظلم و ستم و پایمال شدن حقوق انسان ها به اوج نهایی می رسد و فریاد ستم دیدگان به جایی و به کسی نمی رسد .

تمدن حقیقی و تمدن دروغین

تمدن دو جنبه دارد : جنبۀ مادی و جنبۀ روحی ؛

جنبۀ مادی ، همان نیروی حسّی و تمام آن چیزهایی است که از حس پیروی می کند و یا آن را مدد می رساند همانند اختراعات و اکتشافات از نیروی بخار و برق و اتم گرفته تا اتومبیل و هواپیما و فضاپیما و کشتی و زیردریایی ، بدیهی است که همۀ این نیروها مادی هستند و همچنین آنچه برای آسایش زندگی روزانه مردم پدید آمده ، نظیر ماشین های خود کار حتی وسائلی که برای رسیدن به این هدف به کار می گیریم مانند علوم ریاضی و طبیعی ، در شمار نیروهای مادی هستند زیرا نتیجۀ آنها

ص:153


1- (1)) - قرآن در اسلام : 9 .

برای زندگی انسان همین اختراعات و اکتشافاتی است که آسایش و رفاه مادی آدمی را فراهم می آورند حتی آموزشگاه ها و دانشگاه هایی که بدین منظور تعلیم می دهند همه از نیروهای مادی تمدن به شمار می آیند .

اما جنبۀ روحی یا نیروی معنوی تمدن ، عبارت از هدف های شریف انسانی و اخلاقی و کوشش در راه رسیدن به آنهاست .

کوشش برای بهبود روابط انسان ها و بالا بردن شعور اجتماعی و افزایش آگاهی افراد از نظر سیاسی و عادت دادن انسان ها به این که در راه فضیلت و مصلحت انسان ها گام بردارند و دربارۀ نیکی و زیبایی بیندیشند و آرمان هایی برای رستگاری آدمیان داشته باشند و دل هایشان به مهر هم نوع بتپد و همچنین وضع قانون هایی برای تعلیم و تربیت صحیح مردم و پدید آوردن بنیادهایی برای تغذیه روح انسان ها و در راه نیکی به انسان ها همه و همه جنبۀ روحی تمدن و از نیروهای معنوی آن است .

هیچ تمدنی را تمدن راقی و حقیقی نمی نامند مگر آن که دارای هر دو جنبه باشد و این دو جنبه در آن به شکل متعادل و متوازنی پدید آید .

تمدن روزگار

اینک در پرتو این اجمال نگاهی به تمدن این روزگار - که در همۀ جوانب و خصوصیات منحرف از حق و از صراط مستقیم است - بیفکنیم که از این قرار آیا تمدنی که می گویند از آن برخوردار شده ایم تمدن صالحی است یا فاسد ، تمدن راقی است یا راکد ، پایۀ امید انسان است یا

ص:154

مایۀ ناامیدی انسان ؟

تمدن امروز از لحاظ نیروی مادی به پیروزی بی نظیری رسیده ولی از نظر نیروی روحی شکست سختی خورده و به پستی هایی که کم تر انتظار می رفت گراییده است .

آنان که زرق و برق ظاهر و زیب و زیور صورت و آسایش مادی و تن آسایی را خوش می دارند ، برای تمدن مادی امروز آن قدر کف زده اند و آن قدر هورا کشیده اند که صدایشان گرفته و دست هایشان از کار افتاده است ! ولی آنان که در انسان تعالی روح او را می طلبند و زیبایی صورت را بدون زیبایی سیرت نمی خواهند و هماره در پی رستگاری روان آدمی اند ، از تمدن امروز ناامید شده اند و گروهی یکسره دل از این تمدن برکنده در جهان رؤیاهای خود سیر می کنند و مدینۀ فاضله را در خواب و خیال مجسم می سازند و جز در خواب و خیال نمی دانند .

هواپیماها پهنۀ آسمان را تسخیر کرده اند ، فضاپیماها انسان را به کرۀ ماه رسانده اند و رسیدن به بعضی از سیاره ها را در نوبت گذارده اند ، زیر دریایی ها به اعماق اقیانوس ها می روند ، نیروی برق و اتم آنچه را که نشدنی بود شدنی کرده است ، با فشار بر یک تکمه ، روشنایی و گرما و سرما و خوراک و پوشاک و آب و هوا و آنچه برای زندگی مادی بخواهی حاضر است ، با وسائل عجیب و غریب از این سوی جهان با آن سوی جهان ارتباط گفتاری و تصویری برقرار می شود .

شمارش این اختراعات و اکتشافات تمدن امروز کار دشواری است ، تو گویی که جهان همه رازهای خود را از آغاز آفرینش در سینه نگه

ص:155

داشته بود تا امروز همۀ آن ها را به مردان مخترع و مکتشف تمدن حاضر باز گوید ، تو گویی که در این روزگار ، طبیعت در صدد تصفیه حساب اسرار خود برآمده است .

ولی فریب این ظواهر را نباید خورد ، یک ضرب المثل تازی می گوید : « خانه و آرایش آن فریبت ندهد ، آن که در آن ساکن است آب خوش از گلویش پایین نمی رود » به مکان نگاه کن به ساکنان نظر کن تا ببینی که مشکل بیکاران ، بحران جوانان ، افزایش روزانه ساکنان تیمارستان ها ، مردم ناامید و بی خانمان ، جنگ های خونی و ننگین در گوشه و کنار جهان به ویژه در آسیا و افریقا و امریکای لاتین ، زور و فشار و تجاوز و تعدی از هر گونه و به هر بهانه ، مسلح بودن دولت ها به انواع سلاح های مخرب و کشتار جمعی ، فریب ها ، دروغ ها ، دزدی ها ، راهزنی های زمینی و هوایی و دریایی ، فسادهای اخلاقی و رسوایی های جنسی و از این گونه ناروایی ها و کج روی ها و تباهی ها همه و همه در این خانۀ زیبا ، در این کاخ با شکوه تمدن امروز رخ می دهد !

در این قصر مجلل آدم های خوشبخت کجا هستند ؟ این کشتی زیبای پر از بار و بنه و آکنده از توشۀ سفر به کدام کرانۀ امن و امان خواهد رسید ؟

برتولدبرشت در یکی از کتاب های خود می نویسد :

« در جامعه ای که پول در آن فرمان رواست و به دست آوردن پول جز از راه بدی میسّر نیست نیکی دروغ می شود ! ! » .

توماس مان در مقدمۀ کتاب « آخرین نامه های شهیدان » نوشته است :

ص:156

« در جهانی که به یک سیر قهقرایی خطرناک افتاده و در آن کینه خرافی با وحشت عمومی دست به دست هم داده ، در جهانی که نارسایی فرهنگی و اخلاقی آن ، سرنوشت بشریت را به دست سلاح های مخرب که سرعتی کراهت آور دارند سپرده است ، سلاح هایی که انبار شده اند تا اگر لازم باشد جهان را به ویرانه ای تبدیل کنند - چه تهدید سفاهت آمیزی ! - که پیرامونش را ابرهای مسموم فراگرفته است ، کاهش سطح فرهنگ ، مُثله شدن آموزش ، بی رگی و بی غیرتی در پذیرفتن امور سراسر فریب و تزویر یک دادگستری سیاسی ، جنت مکانی ها ، سودپرستی کور ، از میان رفتن وفاداری و ایمان که از دو جنگ جهانی تراویده یا دست کم بر اثر دو جنگ رونق گرفته است ؛ در برابر جنگ جهانی سوم که نیستی بشری و زندگی او را به دنبال خواهد داشت حفاظی بس نارساست » .

هومان لومر در کتاب « راه ها و آینده بی نوایی » می گوید :

« هر قدر دستگاه ها و وسیله ها بیشتر خودکار می شوند و هر قدر توفیق در زمینۀ علم و تکنیک بیشتر به دست می آید ، پیوسته بر تعداد مناطق فقیرنشین و بر ارقام ساکنان این مناطق افزوده می گردد » .

سنکا فیلسوف رومی می گوید :

« فقیر آن نیست که کم دارد بلکه آن است که بیشتر می طلبد » .

ص:157

راز همۀ این تیره روزی ها در طغیان جانب مادی تمدن بر جانب روحی آن از این رو تمدن امروز نتوانسته است آدمی را به دیدۀ اعتبار بنگرد و هر چند فاصله ها را کوتاه کرده و جدایی ها را از میان برداشته و جهان بزرگ را در واقع کوچک ساخته و همۀ جهانیان را ساکنان یک خانه کرده است ولی نتوانسته فاصلۀ روانی میان مردمان را و دوری روح ها را و جدایی دل ها را از میان بردارد ، مکان ها را به هم نزدیک ساخته ولی ساکنان آن را از هم دور ساخته است ، در علوم جغرافی پیشرفت کرده است ولی در علم اجتماعی و انسان شناختی و انسان سازی به جایی نرسیده است .

کوه ها ، دشت ها و اعماق زمین و فضا و دریا را کشف کرده و حتی به دل ذره نیز راه یافته ولی قلب انسان را نتوانسته تسخیر کند و به دل آدمیان راه نیافته است ، از نظر جغرافیایی به وحدت انسان کمک کرده ولی از نظر اجتماعی به تفرقۀ میان آدمیان کوشیده است ، تمدن امروز بسیار شگرف ، شگفت و تواناست ولی بسیار ناآگاه ، نابینا و ناشکیباست .

تمدن امروز پرسیده است که چگونه زندگی می کنیم و چگونگی زندگی را بهبود بخشیده ، ولی نپرسیده است که برای چه زندگی می کنیم و برای چه باید زندگی کنیم و هدف زندگی چیست ؟

تمدن امروز در پاسخ دادن به این پرسش ها خاموش است ، البته علم می تواند چگونگی زندگی را بهبود بخشد ولی نمی تواند هدف زندگی را تعیین کند ، علم ، مددی برای چندی زندگی است ولی راهنمای چونی آن نیست .

تمدن جدید اندیشۀ « ناسیونالیزم » را نیرو بخشید ولی همین اندیشه

ص:158

به صورت افراطی آن ، وبال گردن جهان شد و بدبختی ها به بار آورد . در روزگاران گذشته خانواده را وحدتی بود ، آنگاه نوبت قبیله رسید و سپس هنگام شهر و شهریگری شد ، پس از آن در پی دیانت واحد و به عبارت دیگر ملیّت رفتیم و در تمدن جدید ملت را در نظر گرفتیم ولی در همۀ این راه ها و رفتارها روی روزی را ندیدیم ، با این وضع جهان از این ملال رهایی نخواهد یافت مگر آن که تمدنی پدید آید که انسانیت را وحدت اصلی و هدف اساسی و کمال مطلوب خود بداند .

اهل تمدن امروز اخلاق را هم به ملاحظات مادی رعایت می کنند ، برنامه های تعلیم و تریبت را یا بر اساس تعصب وطن پرستی و یا به خاطر دست یابی به شغل ها و کارهایی که پول بیشتر در می آورد تهیه و تنظیم می کنند .

اموال دولت های جهان غالبا یا صرف اغراض جنگی و یا هوا و هوس های سررشته داران امور می شود ، کارخانه های بزرگ و ماشین های غول آسا سبب شده اند که دارندگانشان به انسان همان گونه بنگرند که به پیچ و مهرۀ کوچک و ناچیزی در آن دستگاه های بزرگ مملوک خود می نگرند ! بدین گونه ماده و ماده پرستی همه اندیشۀ دست اندرکاران تمدن امروز را که اقتصاددانان و عالمان و سیاستمداران باشند فرا گرفته است .

در این گیر و دار اگر کسی برای اصلاحات روحی یا اصلاحات اخلاقی دم زند تو گویی نغمه ناسازی سر داده یا سخن یاوه ای گفته و اندیشه کهنه ای عرضه داشته است ، آش زندگی تا جایی شور شده که یکی از سرآشپزان تمدن یعنی رئیس سازمان ملل متحد در زمان اوج

ص:159

بحران خاورمیانه عربی نومیدانه در سازمان ملل گفت :

« هیچ گاه در تاریخ بشر اخلاق سیاسی و اخلاق بشری به طور کلی تا این حد سقوط نکرده بوده است ،

آیا پس از آن برای جلوگیری از این سقوط غم انگیز و یا جبران آن ، چه کرده اند ؟ چه اقدامی به عمل آورده اند ؟ آیا این سخن از چنان مقام رسمی جهانی ، اعلام ورشکستگی معنوی تمدن امروزی نیست ؟ !

تمدن امروز در ستایش مقام عقل و در سنجش بهای آن ، راه افراط پوییده است . پایه گذاران این تمدن با شیفتگی نابخردانه ای ، تنها عقل را بنیان شایسته زندگی شمرده اند .

نتیجۀ ستایش عقل ، پیشرفت شگرف دانش و پیدایش افزارهای شگفت انگیزی است که آدمی را تا اوج آسمان ها فرا برده است ولی دریغ که پس از این سیر عجیب ، تازه به این حقیقت دست یافته اند که تنها عقل و فرزندش علم و آنچه دانش ببار آورده ؛ راه خوشبختی و رستگاری آدمی نبوده و نیست . این عیب اگر بتوانیم آن را عیب بنامیم از ارسطو و تعالیم او سرچشمه گرفت که تنها عقل را داور کل می دانست » (1) .

قرن نوزدهم با تحولات بزرگ اقتصادی و قرن بیستم با تحولات بزرگ اجتماعی رفته رفته به آدمی فهماند که این تمدن - تمدنی که تنها بر پایۀ

ص:160


1- (1)) - The Case of Regson:william-Law.

عقل و علم بنیان نهاده شده است - چیزی کم دارد و این نقصان است که موجب طغیان ها می شود و این کمبود است که نسل امروز را منکر بود و نبود ساخته است . نقصان این تمدن و کمبود آن چیست ؟ همان جنبۀ روحی که در آغاز این مقاله به آن اشارت رفت . بدیهی است که منکر مزیت علم نمی توان شد ولی علم به تنهایی کافی نیست (1) .

نیاز انسان به وحی

اینجاست که نیاز بشر برای برپا کردن زندگی درست و صحیح و فضایی که در آن حقوق همه رعایت شود و روانی که همۀ امیال و غرائزش تعدیل گردد ، به وحی به شدت احساس می گردد .

وحی ما فوق قدرت عقل و با چشم و بصیرتی ما فوق علم و دانش است و تنها آن حقیقت است که می تواند انسان را بر پایۀ فطرت و طبیعتش به تمام زوایای اعتقادی و اخلاقی و عملی که هر سه ضامن خوشبختی او در این دنیا و آن دنیاست ، هدایت کند .

قرآن که وحی حضرت حق به پیامبر و کامل ترین کتاب هدایت و منبعی زنده و جاوید و راهنمای به سوی سعادت دنیا و آخرت و قانون اساسی زندگی و مربّی حقیقی انسان و بیان کنندۀ حقایق آفاقی و انفسی است ، بشر را به درون خود ارجاع داده ، وی را در برابر قاضی وجدان خودش قرار می دهد تا به فطرت خود پی برد و شعور باطنی او بیدارش کند .

ص:161


1- (1)) - قرن دیوانه : 22 .

شعور باطنی کمتر خطا دارد و قضاوت وجدان صد در صد صحیح است . آن که فطرت انسانی بر وی حکومت کند از گمراهی به دور خواهد بود و رستگاری در انتظار اوست .

حکومت فطرت در نهاد بشر بر حکومت عقل تقدم دارد ، دیوانگان از راهنمایی فطرت برخوردارند همچنین کودکان ، هر دو گروه ظلم و ستم را زشت می شمارند ، دروغ را ناپسند می دانند ، راستی و درستی و عدل و احسان را خوش می دارند و قاضی به زشتی زشتی ها و زیبایی خوبی ها فطرت می باشد چون دیوانگان و کودکان فاقد عقل هستند .

اگر اوضاع و احوال محیط - که معلول هواپرستی و عبادت بت های جاندار بی جان است - از راهنمایی فطرت جلوگیری نمی کرد ، همۀ افراد بشر نیکوکارتر بودند و تبه کاری یافت نمی شد و جهان پر از عدل و داد می گردید .

هدایتگری قرآن

قرآن در هدایتش کاری می کند که بشر به خود آید و خویشتن را مورد پرسش قرار دهد ، آیا این کاری که می کند خوب است یا بد ؟ آیا این نظریه ای که می دهد یا از جایی اتخاذ کرده صحیح است یا غلط ؟

کیست که این پرسش را می کند ؟ و مخاطب در آن چه کسی است ؟ در حالی که پرسنده و پاسخ دهنده یکی است و دوتا نیست . قرآن فطرت بشر را برای دوری از شرک و دعوت به خدای یگانه مورد سؤال قرار می دهد .

ص:162

آیا معبودان متعدد و متفرق بهتر است یا خدای یگانه مقتدر ؟ (1) .

و برای نمایاندن قدرت خدای بزرگ چنین می پرسد :

[ آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند ] یا آنکه وقتی درمانده ای او را بخواند اجابت می کند و آسیب و گرفتاریش را دفع می نماید ، و شما را جانشینان [ دیگران در روی ] زمین قرار می دهد ؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [ که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد ؟ ! ] اندکی متذکّر و هوشیار می شوند . * [ آیا آن شریکان انتخابی شما بهتراند ] یا آنکه شما را در تاریکی های خشکی و دریا [ به وسیله ستارگان و دیگر نشانه ها ] راهنمایی می کند ؟ ! و کیست که پیشاپیش [ باران ] رحمتش بادها را مژده رسان می فرستد ؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [ که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟ ! ] خدا برتر است از آنچه برای او شریک قرار می دهند . * [ آیا آن شریکان انتخابی شما بهتراند ] یا آنکه مخلوقات را می آفریند ، آن گاه آنان را [ پس از مرگشان ] بازمی گرداند ؟ ! و کیست آنکه از آسمان و زمین شما را روزی می دهد ؟ . . . (2) .

قرآن بی ارزشی بت ها و قدرت بزرگ حق را چنین وانمود می کند :

آیا کسی که [ همه چیز ] می آفریند ، مانند کسی است که [ هیچ چیز ]

ص:163


1- (1)) - «أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ ». [ یوسف ( 12 ) : 39 ] .
2- (2)) - «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفٰاءَ الْأَرْضِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ * أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمٰاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَ إِلٰهٌ مَعَ اللّٰهِ تَعٰالَی اللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ * أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ . . . ». [ نمل ( 27 ) 62 - 64 ] .

نمی آفریند ؟ (1) .

[ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً . . . ] (2) .

یقیناً کسانی که به جای خدا می پرستید ، هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند .

قرآن گام دیگری را در راهنمایی برداشته و آن ارجاع بشر به سوی عقلش می باشد .

قرآن با خردمندان سخن می گوید و از آنان می خواهد تا عقل خود را به کار انداخته ، سعادتمند شوند و رستگار گردند ، قرآن در سورۀ آل عمران چنین می گوید :

یقیناً در آفرینش آسمان ها و زمین ، و آمد و رفت شب و روز ، نشانه هایی [ بر توحید ، ربوبیّت و قدرت خدا ] برای خردمندان است (3) .

و در سورۀ بقره چنین می گوید :

بهترین توشه پرهیزکاری است (4) .

ترغیب به تفکر و اندیشه

و در سورۀ یوسف چنین می گوید :

ص:164


1- (1)) - «أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ ». [نحل ( 16 ) : 17 ] .
2- (2)) - حج ( 22 ) : 73 .
3- (3)) - «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ». [ آل عمران ( 3 ) : 190 ] .
4- (4)) - «فَإِنَّ خَیْرَ الزّٰادِ التَّقْویٰ ». [ بقره ( 2 ) : 197 ] .

به راستی در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است (1) .

ترغیب و تحریض به تفکر و اندیشیدن در پیدایش جهان ، در پیدایش بشر ، در پیدایش زمین و آسمان ؛ نمونه ای است دیگر از راهنمایی قرآن .

قرآن در سورۀ غاشیه می گوید :

آیا با تأمل به شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده ؟ * و به آسمان که چگونه بر افراشته شده ؟ * و به کوه ها که چگونه در جای خود نصب شده ؟ * و به زمین که چگونه گسترده شده (2) ؟

قرآن بشر را به سوی تحقیق و کاوش دعوت می کند تا در اسرار و رموز آفرینش و جهان هستی بیندیشد و از حقایق کائنات آگاه گردد .

مذاهب باطل پیروان خود را از بحث و انتقاد ممنوع می کنند ولی قرآن پیروان خود را به بحث و کاوش دعوت می کند .

مسیحیت امروز عقل را از کار می اندازد و بشر را از منطق صحیح دور می کند .

اگر به یک نفر مسیحی بگویید : چگونه سه تا با یکی مساوی می گردد ؟ می گوید این فوق عقل است و خدای پدر و خدای پسر و خدای روح القدس در عین آن که سه اند یکی هستند و بدین وسیله پایۀ منطق و علوم ریاضی را باطل می سازد .

ص:165


1- (1)) - «لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ». [ یوسف ( 12 ) : 111 ] .
2- (2)) - «أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ * وَ إِلَی السَّمٰاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ * وَ إِلَی الْجِبٰالِ کَیْفَ نُصِبَتْ * وَ إِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ » . [ غاشیه ( 88 ) : 17 - 20 ] .

تاریخ نگاری قرآن

قرآن کتاب تاریخ نیست ولی از تاریخ و سرگذشت پیامبران و نیکان بشریت سخن می گوید ، از داستان های تبه کاران و ستم کاران دام می زند .

داستان شنونده و خواننده اش را از خواب بیدار می کند و مست را هشیار می سازد به ویژه اگر افسانه نباشد و داستان حقیقی باشد .

قرآن تاریخ حقیقی و سرگذشت واقعی را یاد می کند تا خواننده چیز فهم از آن عبرت بگیرد ، به صواب رو آورد و از خطا بگریزد .

قرآن از تاریخ موسی و فرعون سخن می گوید ، سرگذشت ابراهیم و نمرود را بیان می کند ، از تقوا و پرهیزکاری یوسف و عشق آتشین زلیخا دم می زند و از حق جویی پادشاه مصر حکایت می کند و از ستیزه جویی اقوام عرب با پیامبران خبر می دهد .

قصص قرآن همگی از شاهکارهای بزرگ الهی به شمار می رود که نظیر آنها تا کنون در هیچ زبانی دیده نشده و اگر چنین بود اعلام می شد .

داستان سرایی قرآن هدف نیست بلکه وسیله است برای هدایت خلق و راهنمایی مردم ، بشر بر حسب فطرت ، قصه را دوست دارد و خوش دارد از سرگذشت و تاریخ گذشتگان آگاه شود ، قرآن از این فطرت بشری به سود بشر استفاده کرده ، آن را یکی از وسائل هدایتش قرار داده است و این کار از روانشناسی عمیق قرآن خبر می دهد .

نیکوکاران در قرآن

بشر بر حسب طبیعتش نیکی را دوست دارد و خوش دارد که نیکوکار

ص:166

باشد و دیگران وی را بدین صفت بشناسند ، این حالت از فطرت و طبیعت بشر ریشه می گیرد چون طبیعتش خوب را دوست می دارد و بد را زشت می شمارد و چون خود دوستی نیز طبیعی است ، این دو که با هم همراه شوند و کارآیی را داشته باشند ؛ دستاوردشان چنین می شود که هر کس دوست می دارد که به خوبی و نیکی شناخته شود . اینک معرفی قرآن از نیکوکاری :

نیکی این نیست که روی خود را به سوی مشرق و مغرب کنید ، بلکه نیکی [ واقعی و کامل ، که شایسته است در همۀ امور شما ملاک و میزان قرار گیرد ، منش و رفتار و حرکات ] کسانی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورده اند ، و مال و ثروتشان را با آنکه دوست دارند به خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان و سائلان و [ در راه آزادی ] بردگان می دهند ، و نماز را [ با همۀ شرایطش ] بر پای می دارند ، و زکات می پردازند ، و چون پیمان بندند وفاداران به پیمان خویشند ، و در تنگدستی و تهیدستی و رنج و بیماری و هنگام جنگ شکیبایند ؛ اینانند که [ در دین داری و پیروی از حق ] راست گفتند ، و اینانند که پرهیزکارند (1) .

آیۀ کریمه مشتمل است بر دو بخش : نفی و سلب ، اثبات و ایجاب .

در بخش نفی ، نیکوکاری پنداری و خیالی را باطل می سازد در بخش

ص:167


1- (1)) - «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلاٰئِکَهِ وَ الْکِتٰابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السّٰائِلِینَ وَ فِی الرِّقٰابِ وَ أَقٰامَ الصَّلاٰهَ وَ آتَی الزَّکٰاهَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذٰا عٰاهَدُوا وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ » . [ بقره ( 2 ) : 177 ] .

ایجاب ، نیکوکاری حقیقی را معرفی می کند .

در آغاز چنین می گوید : گمان نبرید رو به مشرق و مغرب ایستادن نیکوکاری است و خود را بدان دلخوش کرده ، نیکوکار بدانید .

مسیحیان به کلیسا رفتن و رو به مشرق ایستادن و اورادی خواندن را نیکوکاری می دانند و انجام مراسم دین و آیین نزد آنان همین می باشد و بس .

یهودان به کنشت رفتن و به سوی مغرب رو کردن و نیایشی را انجام دادن را نیکوکاری می دانند و تنها به این کار در انجام وظایف دینی بسنده می کنند ، قرآن به هر دو گروه هشدار می دهد و خطای آنان را به ایشان اعلام می دارد .

این طرز فکر در میان مسلمانان نیز موجود است .

دسته ای از انجام فرائض دین امتناع دارند و می گویند : قلب بایستی پاک باشد و قلب ما پاک است و جای دین در دل است .

دسته ای دیگر نیز در فرار از انجام مراسم مذهبی با آنان شریک اند ، تفاوتی که اینان دارند آن است که نیکوکاری را ساعتی نشستن و ذکری را صدها بار گفتن می دانند !

گروه های چهارگانه با چنان منطقی نادرست در پی خواهش دل می روند و آنچه که دل بخواهد آن می کنند و خود را آدم خوب و نیکوکار می شمارند ، اینان خود را گول می زنند و بدین وسیله تقوا و پرهیزکاری را انکار می کنند و ظلم و ستم را در جهان برقرار می سازند .

قرآن چنین منطقی را تخطئه می کند و این روش ها را نیکوکاری نمی داند و خطای بشر را آشکار کرده ، وی را راهنمایی می کند .

ص:168

سپس در بخش اثبات نیکوکاری را معرفی می کند چون منفی بافی ، روش قرن نیست ؛ قرآن از رازی بزرگ پرده برمی دارد ، رازی که برای بسیاری نهفته است و آن راز چنین است : نیکوکاری ترکیبی است از کار دل و کار اعضا و جوارح و کسی که از این مجموعه شریف برخوردار باشد ، نیکوکار خواهد بود .

با دل تنها نیکوکاری محقق نمی شود ، با ذکر زبانی کسی نیکوکار نخواهد شد ، با ساعتی سرپا ایستادن و به سوی مشرق و یا مغرب رو کردن ، کسی سعادتمند نمی شود و عدالت اجتماعی برقرار نمی گردد .

نیکوکاری از دو چیز تشکیل می شود : یکی قلبی و درونی و دیگر پیکری و برونی .

ایمان به خدا ، ایمان به رستاخیز ، ایمان به فرشتگان ، ایمان به پیامبران ، ایمان به کتاب های آسمانی ؛ از وظایف قلب و درون بشر است و آن که قلبش آکنده از این ایمان ها باشد ، گفتارش و رفتارش ایمانی و نورانی خواهد بود .

نیکوکاری پیکری ، راهنمایی است برای وظایف اعضا و جوارح و آن عبارت است از کمک و یاری خویشان و نزدیکان ، نوازش کردن یتیمان ، نوا دادن به بینوایان ، دستگیری واماندگان ، نجات دادن بردگان ، وفا کردن به عهد و پیمان ، استقامت ورزی بردگان ، استقامت ورزی در بی نوایی و تهیدستی ، پایدار بودن در نبرد ، نماز خواندن ، زکات پرداختن .

عذاب ستمگران و پاداش نیکوکاران

وجود معاد و جهان دگر مطابق میل ستم گران و گنه کاران نیست ، آنان

ص:169

خوش دارند که آنچه می کنند بی کیفر باشد ، آنان می کوشند که خود را و دگران را معتقد سازند که جهان دگری وجود ندارد ، جهان کیفر و پاداش .

هر چه هست همین جهان می باشد و بس ، پاداش و کیفری اگر باشد در همین جهان است و چون در این جهان کیفر نمی بینند پس مستحق کیفر و عقاب نخواهند بود ، پس ستمکار و گنه کار نمی باشند .

این جهان بی تردید قدرت بر کیفر ستم کاران بزرگ را ندارد ، چگونه می شود کسی را که مناره هایی از سرهای بشر ساخته ، در این جهان کیفر کرد ؟

چگونه می شود کسی که شصت و سه میلیون نفر از ملت شوروی را اعدام کرده ، کیفر داد ؟

به فرض که کیفرش را کشتنش قرار دهیم ، این کیفر در برابر یک اعدام اوست نه بیشتر .

اضافه بر این ، کیفرکننده بایستی قدرتی داشته باشد بالاتر از قدرت ستمگران تا آنان را کیفر دهد و چنین قدرتی در جهان وجود نداشته و ندارد .

آیا چنگیزها ، تیمورها ، هیتلرها ، نرون ها ، یزیدها ، حجّاج ها ، در این جهان کیفر دیدند ؟ آیا جنایت کارانی که قتل عام شهری را اعلام کردند کیفر ، دیدند ؟

این سخن دربارۀ پاداش نیکوکاران بزرگ نیز جاری است ، آیا انسان بزرگواری که هزاران بدبخت را خوشبخت ساخته ، سعادتشان را تأمین کرده ، چگونه این جهان می تواند به او پاداش دهد ؟

ص:170

آیا موجود مقدسی که جان خود را در راه سعادت بشر فدا کرده ، چه پاداشی در این جهان به وی داده خواهد شد ؟

این جهان ، جهان هرج و مرج و جنگل نیست ، این جهان جهان آدم هاست .

آدم ها ظلم و ستم را مستحق کیفر می دانند ، نیکوکاری را شایسته پاداش می دانند و همگی خواستار وجود چنین جهانی هستند ، پس باید چنان جهانی باشد چون خواستۀ فطری و عقلایی بشر خطا ندارد ، از این رو جهان کیفر و جهان پاداش ، موجود است .

بر این جهان نیرویی عاقل و فرزانه حکومت می کند و گناه گنه کاران و فضیلت نیکوکاران را می بیند و به یقین ، آن را کیفر و این را پاداش خواهد داد .

قرآن برای اثبات جهان دگر و راهنمایی بشر به سوی معاد ، گامی بلند برداشته ، چون قرآن برای سود بشر فرستاده شده و اعتقاد بشر به جهان دگر به سود اوست ، به سود فرد و سود اجتماع است . وجود قرآن با وجود جهان دگر ملازمت دارد .

معاد در قرآن

قرآن ، کتاب راهنمایی و ارشاد است و برای اقامۀ عدل در این جهان آمده است . راهنمایی برای اقامۀ عدل ، ضامن اجرا می خواهد و گر نه راهنمایی لغو خواهد شد و این ضامن اعتقاد محکم و استوار به معاد است .

ستمکارانی که از هشدار قرآن بهراسند ، دست از ستم بر می دارند

ص:171

و نیز گنهکاران دست از گناه می شویند . قرآن کتاب امید است ، امید مظلومان و ستم دیدگان ، امید نیکوکاران و پارسایان .

عقیدۀ معاد بر پایۀ عقیدۀ به مبدء قرار دارد و سخن قرآن در معاد با خداپرستان می باشد ، خدای عادل ، توانا ، بینا ، حکیم ؛ خدایی که این جهان را بیهوده نیافریده ، خدایی که انسان را حاکم بر جهان قرار داد و او را به سوی حق و حقیقت دعوت کرد و فرستادگانی از جانب خود برای او فرستاد و قرآن را پیام خود برای وی قرار داد .

مردی استخوان پوسیدۀ مرده ای را در دست گرفت و به هم سایید تا گرد شد و به هوا رفت و بر زمین ریخت سپس پرسید :

کیست این استخوان پوسیدۀ پراکنده در هوا و زمین را بتواند زنده کند تا کیفرش دهد ؟ قرآن به او چنین پاسخ داد :

زنده کننده اش کسی است که او را از نیست بودن به هستی آورده است و هیچ را چیز کرده ، آیا قدرت بر کدام یک از این دو بیشتر است ؟ قدرت بر هیچ را چیز کردن کجا و قدرت بر چیزی را چیز دگر ساختن ! آن قدرت ، بدیهی بشر است چون همه می دانند که نبوده اند و بود شدند و پایۀ برهان قرآن بر چیزی که بدیهی همۀ افراد بشر است قرار دارد (1) .

تمام نابسامانی های فردی و خانوادگی و اجتماعی انسان در همۀ امور زندگی ، معلول بیماری های قلبی او از قبیل : کبر ، حرص ، بخل ، حسد ، کینه ، نفاق ، خودخواهی ، خودپرستی و غفلت از حقایق است . تنها نسخه ای که قدرت دارد بشر را از این بیماری های قلبی که سبب همۀ

ص:172


1- (1)) - دائره المعارف قرآن کریم : 11 .

نابسامانی هاست درمان کند قرآن مجید است .

بنابراین جهانیان به ویژه مسلمانان اگر بخواهند از این اوضاع نکبت بار و مفاسد خانمان سوز نجات یابند ، باید قرآن را با تدبر و اندیشه در آیاتش بخوانند و این خواندن را به طوری جدی برای درمان دردهای قلبی قرار داند زیرا خواندن و نفهمیدن و به کار نگرفتن ، هیچ دردی را دوا نمی کند و هیچ مرضی را به درمان نمی رساند .

تربیت شدگان قرآن

لازم است در این بخش به نمونه ای از حیات آنان که با برنامه های اعتقادی و اخلاقی و عملی قرآن درون و برون خود را ساختند و به صورت انسانی با تربیت ، با رشد متعادل ، درست کار ، اخلاقی ، نیکوکار ، پرهیزکار ، صادق ، شریف ، کریم ، سخی ؛ در آمدند اشاره شود ، باشد که برای مطالعه کنندگان راهنمایی عینی و عملی به سوی سعادت و خوشبختی دو جهان باشد و در پرتو مطالعۀ حقایق وجودی این انسان های والا به سازندگی قرآن و این که تنها کتابی که می تواند جهان را از این پریشانی نجات دهد قرآن است ، بیش از پیش آگاه شوند .

برای خدا بودن و به خاطر خدا بودن و قدم فقط برای خدا برداشتن ، حقیقتی است که چون در انسان تحقق یابد ، بی تردید انسان را علاوه بر این که صفا و نورانیت و لطافت و کرامت می دهد ، در همۀ شؤون زندگی و اعمال و رفتار و کردار و اخلاق در طول پیامبران و امامان و اولیای خاص الهی قرار می دهد .

او را در حالی می برد که جز خدا نبیند و جز خدا نخواهد و جز برای خدا قدم برندارد و فکرش و اندیشه اش و همّ و غمّش ، سود رسانی به

ص:173

همگان گردد و در جنب خدا برای خود شأنی نبیند و خلاصه ، اخلاص او را تبدیل به منبع خیری برای همه و چراغ راهنمایی برای گم شدگان و افتادگان در وادی حیرت نماید .

چنین انسانی از پرتو اخلاص ، فقط و فقط در این حقیقت می اندیشد که وظیفۀ الهی و انسانی من نسبت به خودم و دیگران و در کنار نعمت ها چیست ؟ و هنگامی که مسؤولیت و وظیفه ای پیش آید ، با کمال معرفت و شوق و همت آن را انجام می دهد و در این زمینه از ملامت ملامت گران نمی هراسد و قدمی از دایرۀ مسؤولیت بیرون نمی نهد .

متفکر شهید مرحوم مطهری در این مقام می گوید :

داستانی از مرحوم آیت اللّٰه بروجردی أعلی اللّٰه مقامه بیاد دارم :

در سال های اولی که ایشان از بروجرد به تهران و از تهران به قم آمدند و در اثر درخواست حوزۀ علمیۀ قم ، در قم اقامت فرمودند و البته آمدنشان به تهران به دنبال یک کسالت شدید بود که احتیاج به جراحی پیدا کرد و ایشان تحت عمل قرار گرفتند .

پس از چند ماه اقامت در قم ، تابستان رسید و حوزه تعطیل شد ، ایشان تصمیم گرفتند به زیارت مشهد بروند ، زیرا در حال شدت بیماری نذر کرده بودند که اگر خداوند ایشان را شفا داد به زیارت امام رضا علیه السلام تشریف حاصل کنند .

یکی از مراجع تقلید حاضر برای بنده نقل کردند که ایشان در یک جلسۀ خصوصی این تصمیم را ابراز کردند و ضمناً به اصحاب خودشان که در آن جلسه شرکت داشتند فرمودند : کدام یک از شما با من خواهید آمد ؟ ما گفتیم تأملی می کنیم و بعد جواب می دهیم ولی ما در غیاب ایشان مشورت کردیم و اساساً صلاح ندیدیم ایشان فعلاً از قم به مشهد

ص:174

بروند، بیشتر روی این جهت فکر می کردیم که ایشان تازه به قم آمده اند و هنوز مردم ایران مخصوصاً مردم تهران و مشهد که در مسیر و مقصد مسافرت ایشان هستند ایشان را درست نمی شناسند و بنابراین تجلیلی که شایستۀ مقام ایشان است از ایشان به عمل نخواهد آمد ، لذا تصمیم گرفتیم ایشان را از این سفر منصرف کنیم ولی می دانستیم که این جهت را نمی شود با ایشان در میان گذاشت ، بنا شد عذرهای دیگری ذکر کنیم از قبیل این که چون تازه عمل جراحی صورت گرفته است ممکن است این مسافرت طولانی با اتومبیل ( آن زمان هواپیما و قطار در راه تهران به مشهد نبود ) صدمه داشته باشد .

در جلسۀ بعد که ایشان مجدداً مطلب را عنوان کردند ما کوشیدیم هر طور شده ایشان را منصرف کنیم ولی یکی از حضار مجلس آنچه ما در دل داشتیم اظهار داشت و ایشان فهمیدند که منظور اصلی ما از مخالفت با این مسافرت چیست ، ناگهان تغییر قیافه دادند و با لحنی جدی و روحانی فرمودند : من هفتاد سال از خداوند عمر گرفته ام و خداوند در این مدت تفضلاتی به من فرموده است که هیچ کدام از آنها تدبیر خود من نبوده است ، من در همۀ این مدت کوشش داشته ام ببینم چه وظیفه ای دارم که به آن عمل کنم ، حالا پس از هفتاد سال شایسته نیست به فکر خودم باشم و برای شؤونات شخصی خود بیندیشم ، خیر می روم .

آری ؛ یک فرد در زندگی عملی خود اگر کوشش و اخلاص را توأماً داشته باشد ، خداوند او را از راه هایی که خود آن فرد نمی داند تایید می فرماید (1) .

ص:175


1- (1)) - داستان راستان : 26/1 .

ص:176

همنشینی با اهل بیت

اشاره

ص:177

ص:178

بهترین دوستان

انسان بر فرض این که نتواند در عالم ظاهر و در مرحلۀ شهود همنشینانی آگاه و رفیقانی سالک راه و دوستانی با عزّ و جاه بیابد که از نفس آنان و کمال و معنویت و راه و رسم و اعمال پاک و منششان بهره مند شود و خود را به مدارج انسانیت و کمال آدمیت برساند ، ولی درب عالم معنی و فضای ملکوت هرگز به روی انسان بسته نیست ، عالمی که می توان از طریق آیات قرآن و روایات استوار ، وارد آن شد و با دوستانی چون پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان از راه دل و ارتباط روح ، همنشین گشت و از سرمایه های معنوی و ارزش های الهی آنان و هدایت و خیرخواهی و دم حیات بخششان بهره مند شد .

اینان - چنانکه آیات قرآن و روایات می گویند - تا روز قیامت اسوه و الگوی انسان در همۀ امور و شؤون حیات اند .

اینانند که باید انسان - با کمک آیات و روایات یا با یاری مربیان دلسوز و آگاه - به وجود و فرهنگ و اعمال و عقاید و اخلاقشان معرفت پیدا کند و به تدریج از منش و روش پاکشان رنگ بگیرد تا نهایتاً در حد ظرفیت خود همرنگ آنان شود و مقامات معنوی و کمالات الهی و اطوار ملکوتی در انسان ، شکوفا گردد و در نهایت همان طور که در دنیا از طریق معرفت و ایمان قلبی و ارتباط روحی با آنان به همنشینی برخاسته

ص:179

و دست دوستی در دست آنان گذاشته و از هدایت آنان بهره مند گشته ، در آخرت هم در بهشت عنبر سرشت برای ابد همنشین آنان گردد که آنان نیکو رفیقانی برای انسان هستند چنانکه قرآن می فرماید :

[ وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً ] (1)

و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند ، در زمرۀ کسانی از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ ایمان ، اخلاق و عمل صالح ] داده ؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در روایتی می فرماید :

. . . مقصود از انبیا من و منظور از صدیقین علی بن ابی طالب و شهدا حسن و حسین و صالحین حمزه و امامان پس از حسین هستند (2) .

ص:180


1- (1)) - نساء ( 4 ) : 69 .
2- (2)) - الْمُعَافَا بْنُ زَکَرِیَّا ، عَنْ أَبِی سُلَیْمَانَ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی هَرَاسَهَ ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِیِّ ، عَنْ عَبْدِ اللّٰهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِیِّ ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ أَبِی شَیْبَهَ ، عَنْ حَرِیزٍ ، عَنِ الْأَعْمَشِ ، عَنِ الْحَکَمِ بْنِ عُتَیْبَهَ ، عَنْ قَیْسِ بْنِ أَبِی حَازِمٍ ، عَنْ أُمِّ سَلَمَهَ قَالَتْ : سَأَلْتُ رَسُولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله عَنْ قَوْلِ اللّٰهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی : «فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً » قَالَ : « الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ أَنَا وَ الصِّدِّیقِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ الشُّهَدٰاءِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الصّٰالِحِینَ حَمْزَهُ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً الْأَئِمَّهُ الإثْنَا عَشَرَ بَعْدِی » . کفایه الأثر : 182 ؛ بحار الأنوار 347/36 ، باب 41 ، حدیث 214 . روایات مختلفی در کتب معتبر شیعه معنی نبیین و صدیقین و شهداء و صالحین را بیان کرده اند که می توان به کتب : الکافی : 35/8 حدیث 6 ؛ الإختصاص : 106 ؛ تأویل الآیات الظاهره : 143 و 145 و 146 ذیل آیه شریفه ؛ تفسیر العیاشی : 256/1 ذیل آیه شریف ؛ تفسیر القمی : 142/1 ذیل آیه شریفه ؛ شواهد التنزیل : 196/1 ، حدیث 206 و 207 و 208 و 209 ؛ المناقب : 283/1 و 87 و 89 ؛ بحار الأنوار : 336/23 ، باب 20 ، حدیث 4 و 337/23 ، باب 20 حدیث 5 و 31/24 ، باب أن ولایتهم الصدق و أنهم الصادقون و الصدیقون و الشهداء و الصالحون حدیث 1 و 2 و 6 و 7 و به جلدهای متعدد بحار الأنوار مراجعه کرد .

از آنجا که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام از طریق قرآن و روایات متین و محکم حضور هدایتی و معنوی در جامعۀ انسانی دارند و انسان می تواند با آنان همراه و همراز باشد ، باید گفت : آن بزرگواران بهترین دوستان و برترین معاشران و دلسوزترین رفیقانی هستند که انسان از پرتو وجودشان و رابطه با هدایتشان می تواند مؤدب به آداب الهی و متحقق به حقایق انسانی و متجلی به جلوات معنوی گردد .

این دوستان برتر و رفیقان بهتر ، از استوارترین باورهای حقّه و عقاید پاک و اعمال صالحه و اخلاق حسنه و عدالت و قسط و صدق و امانت و وفا و صفا و درستی و راستی و صلاح و سداد و عفّت و اجتهاد و کرامت و شرافت و فضیلت و محبت و خیرخواهی و مهرورزی برخوردارند و چون انسان در عالم معنی و جهان باطن به دلالت قرآن و روایات با آنان همراه گردد و دل به ارزش های ایشان دهد ، بر اساس اثرپذیری ، به رنگ آنان درآید و در قیامت لایق همنشینی آن بزرگواران شود . همچنان که قرآن می فرماید :

[ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً ] (1) .

و اینان نیکو رفیقانی هستند .

این فقیر الی اللّٰه که خود در کسوت روحانیت هستم و تا کنون که این

ص:181


1- (1)) - نساء ( 4 ) : 69 .

جزوه را می نویسم بیش از سی و پنج سال است در نقاط مختلف ایران و برخی از ممالک اروپایی و عربی به توفیق حق به تبلیغ معارف الهیه مشغولم ، بسیاری از مستمعان گمراه را از طریق آیات قرآن و روایات با خدا و پیامبران و امامان آشنا نموده و زلف حیات آنان را با زلف هدایت حق و پیامبران و امامان گره زده ام و از این راه نتایج بسیار عالی در انقلاب حال و اخلاق و اعمال آنان دیده ام و به عبارت دیگر مشاهده نموده ام که بسیاری از شنوندگانی که از گردونه دین خارج بوده اند با آشنا شدن با خدا و پیامبران و امامان در درون خود و ادامۀ زندگی در کنار معنویت آنان و قبول هدایتشان ، به مدار دین بازگشته و انسان هایی متین و مؤدب و متدین شده و به منابع خیر و هدایت تغییر یافته اند .

در این زمینه تا کنون چندین هزار نامه در طول مدت تبلیغم از گناه کاران ، و معصیت کاران حرفه ای و چه بسا از برخی افراد یهودی و مسیحی و لائیک به دستم رسیده که با شنیدن حقایق دینی و معارف الهی از کژراهه و بی راهه برگشته و دست به دامن رحمت و مغفرت خدا که بهترین رفیق است زده اند و به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام متوسل شده و آنان را به رهبری در زندگی خود انتخاب نموده و از فرهنگ پاکشان برای رشد و کمال خود و تامین سعادت دنیا و آخرتشان بهره گرفته اند (1) .

ص:182


1- (1)) - برخی از نامه ها در مرکز علمی تحقیقاتی دار العرفان موجود می باشد .

آثار دوستی و معاشرت با اهل بیت علیهم السلام

اشاره

اهل بیت پاک پیامبر صلی الله علیه و آله ، و امامان معصوم علیهم السلام منابعی هستند که سرمایه های علمی و معنوی آنان بی کران است . دریاهایی هستند که از لؤلؤ و مرجان علمی و معنوی خود می توانند همۀ تهیدستان را به غنای لازم و ثروت کامل برسانند ، بدون این که از خزانه وجودشان چیزی کم شود .

نجات از مرگ سیاه

اصولاً خدای مهربان ، منافع ثروت معنوی را به این خاطر در فضای حیات انسان ها قرار داده که انسان ها خلأهای فکری و روحی و معنوی خود را از سرمایه های الهی آنان پر کنند و از مرگ سیاه که مرگ عقل و جان و مرگ قلب و روح و روان است ، در امان بمانند و از لا به لای طوفان های مهلک ، کشتی وجودشان را سالم و صحیح به ساحل نجات که همانا سعادت دنیا و آخرت و رضا و خوشنودی حضرت حق است ، برسانند مگر نه این است که خدای مهربان در اولین آیۀ سورۀ مبارکۀ ابراهیم ، فلسفۀ بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را با در دست داشتن قرآن ، نجات انسانها از ظلمات و قراردادنشان در نور می داند ؟

ص:183

[ کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ] (1) .

[ این ] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازۀ پروردگارشان از تاریکی ها [ یِ جهل ، گمراهی و طغیان ] به سوی روشناییِ [ معرفت ، عدالت و ایمان و در حقیقت ] به سوی راه [ خدای ] توانای شکست ناپذیر و ستوده بیرون آوری .

چه دوستی و چه رفیقی در این پهن دشت هستی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از نظر سرمایه های معنوی سرمایه دارتر است ؟ دوستی که با حرص و امیدی آتشین و با عشق و محبتی کامل و با دل سوزی و مهری بی نظیر ، در مقام نجات انسان از تهیدستی و فقر معنوی است و تنها خواسته اش خیر دنیا و آخرت بشر و رسیدن او به برترین مقام ایمانی و اخلاقی و قرار گرفتن در فضای خوشبختی دنیا و آخرت است ،

[ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ ] (2) .

اشتیاق شدیدی به [ هدایتِ ] شما دارد

او اشتیاق و امید و حرص فوق العاده ای نسبت به هدایت و نجات شما از گمراهی دارد .

پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اهل بیتش منابعی عظیم از سرمایه های معنوی هستند که همچون پیامبر صلی الله علیه و آله ، هدایت کنندۀ مردم به سوی حقایق و منجی آنان از مهالک و رهانندۀ ایشان از خطرات و مفاسدند .

ص:184


1- (1)) - ابراهیم ( 14 ) : 1 .
2- (2)) - توبه ( 9 ) : 128 .

نجات با کشتی نجات

آنان که برای اصلاح خود و اصلاح دنیا و آخرت خویش دست توسل به ذیل عنایت آن بزرگواران بزنند و در همۀ امور حیات به آنان اقتدا نمایند ، بی تردید به نجات خویش از مهالک کمک نموده و خیر دنیا و آخرت خود را تأمین کرده اند ، چرا که آن انوار الهی در این دنیای مادی که همچون دریای طوفانی دچار انواع طوفان های خطرزاست ، از طرف خدا به عنوان کشتی نجات قرار دارند که هر کس متوسل به آن شود از خطرها رهایی یابد و هر کس آنان را رها کند به انواع خطرات و عوامل تخریب دنیا و آخرت دچار گردد .

ابو ذر غفاری که از چهره های برجستۀ ایمانی و به فرمودۀ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در قلّۀ صدق و صداقت قرار دارد ، می گوید : خودم از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم می فرمود :

« . . . إنّمَا مَثَلُ أهْلِ بَیتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَهِ نُوحٍ مَن رَکِبَهَا نَجَا وَ مَن تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ . . . » (1) .

جز این نیست که مثل اهل بیت من در شما مانند کشتی نوح است ، آن که در این کشتی معنوی قرار گیرد نجات یابد و هر که از آن تخلف ورزد غرق شود .

از بزرگان علمای اهل سنت است از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که آن حضرت فرمود :

ص:185


1- (1)) - الأمالی، شیخ طوسی: 60، مجلس 2 ، حدیث 88 ؛ بحار الأنوار: 105/23، باب 7، حدیث 3.

« فَاطِمَهُ بَهْجَهُ قَلْبِی وَ ابْنَاهَا ثَمَرَهُ فُؤادِی وَ بَعْلُهَا نُورُ بَصَرِی وَ الْأَئِمَّهُ مِنْ وُلْدِهَا أُمَنَاءُ رَبِّی وَ حَبْلٌ مَمْدُودٌ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ مَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمْ هَویٰ » (1) .

فاطمه شادمانی قلب من است و دو پسرش میوۀ دل من و همسرش نور چشم من و امامان از نسلش امینان پروردگار من و ریسمان کشیدۀ بین او و بین مردم اند ، کسی که به آنان پناه جوید نجات یابد و کسی که از آنان تخلف ورزد گمراه و سرگردان شود .

امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت می کند که آن حضرت فرمود :

« مَثَلُ أهْلِ بَیْتِیْ فِیْکُمْ ، مَثَلُ سَفِیْنَهِ نُوْحٍ مَنْ رَکِبَها نَجیٰ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها زُخَّ فِی النَّارِ » (2) .

مثل اهل بیت من در جمع شما مردم مثل کشتی نوح است ، هر کس در آن قرار گیرد نجات یابد ، و هر که از آن تخلف ورزد در آتش پرتاب می شود .

بی تردید آثار دوستی با اهل بیت علیهم السلام و معاشرت معنوی با آنان و اقتدای به آن اسوه های فضیلت در حدی است که هر صاحب قلم و هر صاحب بیانی از شمردنش عاجز و ناتوان است .

ص:186


1- (1)) - فرائد السمطین : 66/2 و همچنین در مصادر شیعه مانند : الطرائف : 117/1 ، حدیث 180 ؛ بحار الأنوار : 110/23 ، باب 7 ، حدیث 16 .
2- (2)) - صحیفه الامام الرضا : 57 ، حدیث 76 ؛ بحار الأنوار : 122/23 ، باب 7 ، حدیث 45 .

رسیدن به اوج قلۀ انسانیت

اشاره

یافتن علم و آگاهی به حقایق ، جلوۀ توحید در قلب ، قرار گرفتن در صراط مستقیم ، طلوع اخلاق حسنه از افق وجود آدمی ، ظهور اعمال صالحه از اعضا و جوارح و . . . همه و همه از آثار این دوستی با برکت و معاشرت باطنی است ، در این زمینه اگر به روایتی بسیار مهم که « الإحتجاج » طبرسی آن را نقل کرده است توجه شود این حقیقت بیش از پیش روشن می گردد که دوستی و معاشرت با اهل بیت علیهم السلام انسان را تبدیل به دریایی ژرف از فضایل و کرامات می کند .

ابن کوّا دربارۀ اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله از امیر المؤمنین علی علیه السلام پرسید ، حضرت فرمود : از کدام اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله از من می پرسی ؟ گفت : از ابو ذر غفاری مرا آگاه کن ، حضرت فرمود : از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم می فرمود :

« ما أظَلَّتِ الخَضْرَاءُ وَ لا أقَلَّتِ الغَبرَاءُ ذُا لَهْجَهٍ أصْدَقَ مِنْ أبی ذرّ » .

آسمان سایه نینداخت و زمین حمل نکرد ، انسانی را که صادق تر و راستگوتر از ابو ذر باشد .

گفت : یا امیر المؤمنین ! مرا از سلمان فارسی خبر ده ، حضرت فرمود :

به به سلمان از ما اهل بیت است و برای شما همانند لقمان حکیم است ، سلمان دانش اول و آخر را می دانست .

گفت : مرا از حذیفه بن الیمان آگاه کن ، فرمود :

ص:187

او مردی است که نام های منافقین را می دانست ، اگر از حدود الهی از او می پرسیدند او را به آن حدود عارف و عالم می یافتند .

گفت : مرا از عمار یاسر خبر ده ، حضرت فرمود :

او مردی است که خدا گوشت و خونش را بر آتش حرام کرده است و آتش دوزخ را نرسد که به چیزی از گوشت و خون عمار برسد .

گفت : یا امیر المؤمنین ! مرا از خودت خبر ده ، فرمود :

هرگاه دربارۀ خودم نسبت به همۀ حقایق سؤال کنی پاسخ می دهم و چون ساکت بمانی شروع به سخن می کنم (1) .

امام حسن عسگری علیه السلام می فرماید :

گروهی به دیدار حضرت رضا علیه السلام شتافتند و گفتند :

ما شیعه علی هستیم ، حضرت رضا مدتی آنان را از دیدار خود محروم کرد ، سپس زمانی که اذن دیدار داد فرمود :

ص:188


1- (1)) - عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ قَالَ : خَطَبَنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَلَی مِنْبَرِ الْکُوفَهِ فَحَمِدَ اللّٰهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ : « أَیُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی ، فَإِنَّ بَیْنَ جَوَانِحِی عِلْماً جَمّاً ، فَقَامَ إِلَیْهِ ابْنُ الْکَوَّاءِ فَقَالَ :... یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی أَخْبِرْنِی عَنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله ، قَالَ ، عَنْ أَیِّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللّٰهِ ؟ تَسْأَلُنِی ، قَالَ : یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی أَخْبِرْنِی عَنْ أَبِی ذَرٍّ الْغِفَارِیِّ ، قَالَ علیه السلام : سَمِعْتُ رَسُولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ : مَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ وَ لا أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ ذَا لَهْجَهٍ أَصْدَقَ مِنْ أَبِی ذَرٍّ ، قَالَ : یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی أَخْبِرْنِی عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ قَالَ : بَخٍّ بَخٍّ سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ مَنْ لَکُمْ بِمِثْلِ لُقْمَانَ الْحَکِیمِ عَلِمَ عِلْمَ الْأَوَّلِ وَ عِلْمَ الآْخِرِ ، قَالَ : یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی فَأَخْبِرْنِی عَنْ حُذَیْفَهَ بْنِ الْیَمَانِ ، قَالَ : ذَاکَ امْرُؤٌ عَلِمَ أَسْمَاءَ الْمُنَافِقِینَ إِنْ تَسْأَلُوهُ عَنْ حُدُودِ اللّٰهِ تَجِدُوهُ بِهَا عَارِفاً عَالِماً ، قَالَ : یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی أَخْبِرْنِی عَنْ عَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ ، قَالَ : ذَاکَ امْرُؤٌ حَرَّمَ اللّٰهُ لَحْمَهُ وَ دَمَهُ عَلَی النَّارِ وَ أَنْ تَمَسَّ شَیْئاً مِنْهُمَا قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَأَخْبِرْنِی عَنْ نَفْسِکَ ، قَالَ : کُنْتُ إِذَا سَأَلْتُ أُعْطِیتُ وَ إِذَا سَکَتُّ ابْتُدِیتُ... » . الإحتجاج : 260/1 ؛ بحار الأنوار : 123/10 ، باب 8 ، حدیث 2 .

وای بر شما شیعۀ امیر المؤمنین ، حسن ، حسین ؛ سلمان ، ابو ذر ، مقداد ، عمار و محمد بن ابی بکر بودند که با چیزی از فرمان ها و دستورات حضرت مخالفت نمی کردند (1) .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمود :

« إنَّ الجَنَّهَ تَشتَاقُ إلَیْکَ وَ إلیٰ عَمّارٍ وَ سَلْمَانَ وَ أبی ذرٍّ وَ المِقدَاد » (2) .

بی تردید بهشت مشتاق تو و عمار و سلمان و ابو ذر و مقداد است .

امام صادق علیه السلام از قول پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل می کند که حضرت فرمود :

خدا مرا به محبت چهار نفر فرمان داد ، گفتند : یا رسول اللّٰه ! چه کسانی هستند ؟ فرمود : علی بن ابی طالب سپس سکوت کرد ، آنگاه فرمود :

بی تردید خدا مرا به محبت چهار نفر دستور داد ، گفتند : چه کسانی هستند ؟ فرمود : علی بن ابی طالب ، سپس سکوت کرد ، باز فرمود خدا مرا به محبت چهار نفر فرمان داد ، گفتند : کیانند ای رسول خدا ؟ فرمود : علی بن ابی طالب ، مقداد بن اسود ، ابو ذر غفاری و سلمان فارسی (3) .

ص:189


1- (1)) - أَبِی مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ علیه السلام قَالَ : « قَدِمَ جَمَاعَهٌ فَاسْتَأْذَنُوا عَلَی الرِّضَا علیه السلام وَ قَالُوا : نَحْنُ مِنْ شِیعَهِ عَلِیٍّ فَمَنَعَهُمْ أَیَّاماً ثُمَّ لَمَّا دَخَلُوا قَالَ لَهُمْ : وَیْحَکُمْ إِنَّمَا شِیعَهُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِی الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَکْرٍ الَّذِینَ لَمْ یُخَالِفُوا شَیْئاً مِنْ أَوَامِرِهِ » . الإحتجاج : 440/2 ؛ بحار الأنوار : 330/22 ، باب 10 ، حدیث 39 .
2- (2)) - روضه الواعظین : 280/2 ؛ الخصال : 303/1 ، حدیث 80 ؛ بحار الأنوار : 341/22 ، باب 10 ، حدیث 52 .
3- (3)) - جَعْفَرُ بْنُ الْحُسَیْنِ الْمُؤْمِنُ ، عَنِ ابْنِ الْوَلِیدِ ، عَنِ الصَّفَّارِ ، عَنِ ابْنِ عِیسَی ، عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ ، عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَال : « قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : إِنَّ اللّٰهَ أَمَرَنِی بِحُبِّ أَرْبَعَهٍ ، قَالُوا : وَ مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ؟ قَالَ : عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ، ثُمَّ سَکَتَ ، ثُمَّ قَالَ : إِنَّ اللّٰهَ أَمَرَنِی بِحُبِّ أَرْبَعَهٍ ، قَالُوا : وَ مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ؟ قَالَ : عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ، ثُمَّ سَکَتَ ، ثُمَّ قَالَ : إِنَّ اللّٰهَ أَمَرَنِی بِحُبِّ أَرْبَعَهٍ ، قَالُوا : وَ مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ ؟ اللّٰهِ قَالَ : عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِیُّ وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِی » . الإختصاص : 9 ؛ روضه الواعظین : 283/2 ؛ بحار الأنوار 345/22 ، باب 10 ، حدیث 58 .

زُراره بن اعین - که از چهره های برجسته علمی و اخلاقی است - از امام باقر علیه السلام روایت می کند از پدرش ، از جدش ، از امیر المؤمنین علیهم السلام که آن حضرت فرمود :

« ضَاقَتِ الْأَرْضُ بِسَبْعَهٍ بِهِمْ یُرْزَقُونَ وَ بِهِمْ یُنْصَرُونَ وَ بِهِمْ یُمْطَرُونَ مِنْهُم سَلمَانُ الفَارسِیُ وَ المِقدَادُ وَ أبو ذَرٍّ وَ عَمّارٌ وَ حُذَیفَهَ رَحْمَهُ اللّٰه عَلَیهِم وَ کَانَ عَلیٌّ عَلَیهِ السَّلام یَقُول : وَ أَنَا إمَامُهُم وَ هُمُ الَّذِینَ صَلَّوْا عَلیٰ فَاطِمَهَ عَلَیْهَا السَّلامُ » (1) .

زمین نسبت به شخصیت و عظمت هفت نفر تنگ است که شما مردم را به وسیلۀ آنان روزی می دهند و مورد یاری قرار می دهند و باران را بر شما فرو می بارند ، از آن هفت نفر سلمان فارسی و مقداد و ابو ذر و عمار و حذیفه هستند که رحمت خدا بر همۀ آنان باد و علی علیه السلام همواره می فرمود : و من پیشوای آنان هستم و اینان کسانی هستند که بر فاطمه علیها سلام نماز گزاردند .

عشق خدا به انسان ، برکاتی که وجود انسان برای دیگران دارد ، معرفت دینی ، اقتدای به امام هدایت و . . . از آثار پیوند قلبی با اهل بیت علیهم السلام و دوستی و محبت نسبت به آن بزرگواران و معاشرت و همزیستی باطنی با آن منابع کرامت و فضیلت است .

ص:190


1- (1)) - رجال الکشی : 6 ؛ بحار الأنوار : 351/22 ، باب 10 ، حدیث 77 .
دو دوست حقیقی و دو یار واقعی

سعید بن مسیب مجمع کمالاتی چون بندگی و زهد و پارسایی و فقه و حدیث بود .

امام رضا علیه السلام به تشیع واقعی او گواهی داده است و امام سجاد علیه السلام دربارۀ او فرمود :

سعید بن مسیب نسبت به معارف گذشته داناترین مردم [زمان خود ] بود (1) .

و امام صادق علیه السلام دربارۀ او فرمود :

او از افراد مورد اطمینان علی بن الحسین علیه السلام بود (2) .

سعید دختری داشت دارای جمال ظاهری و باطنی ، عبد الملک بن مروان دختر او را برای فرزندش هشام خواستگاری کرد ولی او به فرماندار مدینه که واسطۀ این ازدواج بود گفت : من ابداً به این ازدواج رضایت نمی دهم و دختر به فرزند پادشاه مملکت نمی دهم ! !

روزی به یکی از شاگردانش که نزد او معارف الهی می آموخت گفت :

چرا چند روزی است به درس نمی آیی ؟ گفت : استاد ! همسر جوانم از دنیا رفت و من در این چند روز سرگرم امور او بودم به این خاطر از کلاس

ص:191


1- (1)) - قَالَ زَیْنُ الْعَابِدِینَ علیه السلام : « سَعِیدُ بْنُ الْمُسَیَّبِ أَعْلَمُ النَّاسِ بِمَا تَقَدَّمَ مِنَ الآْثَارِ أَیْ فِی زَمَانِهِ » . المناقب : 176/4 ؛ بحار الأنوار : 133/46 ، باب 8 ، حدیث 23 .
2- (2)) - قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام : « کَانَ سَعِیدُ بْنُ الْمُسَیَّبِ وَ الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ وَ أَبُو خَالِدٍ الْکَابُلِیُّ مِنْ ثِقَاتِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهما السلام » . الکافی : 472/1 ، حدیث 1 ؛ سفینه البحار : 158/4 ، باب السین .

درس باز ماندم ، استاد گفت : بدون همسر به سر نبر ، تا دیر نشده ازدواج کن ، گفت : استاد ! من از مال دنیا دو درهم بیشتر ندارم و برای من قدرت اقتصادی جهت ازدواج وجود ندارد ، استاد گفت : غصۀ مال دنیا را نخور سپس عقد دخترش را برای شاگردش خواند و وی را از رنج تنهایی نجات داد و به زندگی دلخوش کرد .

شاگردش می گوید : استاد چهل سال بود به خانۀ کسی وارد نشده بود ولی آن روز که دخترش را برای من عقد کرد وقت غروب در زد ، هنگامی که در را باز کردم دیدم سعید است دخترش را آورده و دستش را در دست من گذارد و رفت ! !

گفتم : دختر ! از سرمایه و زینت و زیور چه داری ؟ گفت : حافظ همۀ قرآنم ! گفتم : مهریه چه می خواهی ؟ گفت : حدیثی به من بیاموز ، گفتم :

« جهادُ المَرأَهِ حُسْنُ التَبَعُّلِ » (1) .

جهاد زن ، به صورتی نیکو شوهرداری کردن است .

سعید بن مسیب که از پرورش یافتگان مکتب اهل بیت علیهم السلام و عاشق امام سجاد علیه السلام و محصولی نیکو از شجرۀ طیبۀ دین است می گوید :

مدینه دچار قحطی و خشکسالی شد و مدتی زیاد از باران رحمت محروم گشت .

مردم به نماز استسقا و دعا و انابه به بیابان رفتند ، من هم همراه آنان به محل نماز و دعا آمدم ولی آن جمعیت را لایق اجابت دعا و نزول باران ندیدم .

ص:192


1- (1)) - الکافی : 9/5 ، باب الجهاد الرجل و المرأه ، حدیث 1 ؛ بحار الأنوار : 252/100 ، باب 4 ، حدیث 52 .

غلامی سیاه چهره را مشاهده کردم که در کنار تپه ای سر بر خاک نهاده و با حالی خوش و نیتی پاک و اخلاصی ملکوتی برای نزول باران دعا می کند ، دعای او مستجاب شد ، منطقه را ابر باران زا گرفت و باران به شدت از آسمان بر زمین ریخت .

او پس از دعا به سوی شهر حرکت کرد ، او را دنبال کردم تا محل زندگی اش را بشناسم و به او ارادت ورزم ، نزدیک حرم پیامبر صلی الله علیه و آله وارد خانه امام سجاد علیه السلام شد .

به محضر حضرت مشرف شدم و او را از حضرت درخواست نمودم که به من ببخشد و من او را به خانۀ خود انتقال دهم و در خدمتش باشم .

حضرت فرمان داد همۀ غلامان را حاضر کردند ولی او در جمع آنان نبود ، گفتم : هیچ یک از اینان را نمی خواهم زیرا کسی که مورد نظر من است در میان ایشان نیست ، به حضرت گفتند : تنها غلامی که مانده ، خدمتکار اصطبل است ، فرمود : او را هم آوردند .

به حضرت گفتم : این غلام منظور من است ، حضرت فرمود : غلام ! تو را به سعید بخشیدم ، به شدت به گریه نشست و گفت : سعید ! مرا از زین العابدین علیه السلام جدا مکن ، من یک لحظه تاب فراق محبوبم را ندارم .

او را رها کردم و رفتم پس از رفتن من ، سر به سوی خدا برداشته و به خاطر فاش شدن رازش از حضرت حق طلب سفر به آخرت نموده بود ، چیزی از این داستان نگذشت که امام سجاد علیه السلام برای تشییع جنازۀ غلام دنبال من فرستاد ! ! (1)

ص:193


1- (1)) - إثبات الوصیه : 174 ؛ مستدرک الوسائل : 74/14 ، باب 11 ، حدیث 16137 .

دوستان و عاشقان اهل بیت علیهم السلام و مطیعان آن بزرگواران که برای هدایت انسان از جانب خدا گمارده شده اند ، دارای شخصیتی نوری و ملکوتی اند و وجودشان و منش و رفتارشان چون به محور حق می چرخد در حقیقت هماهنگ با کلّ نظام هستی هستند و این هماهنگی سبب معروف بودن آنان نزد همۀ موجودات هستی و محبوبیتشان در پیشگاه آسمانیان و زمینیان وابسته به حق است .

در زیارت امین اللّٰه آمده :

« مُحِبَّهً لِصَفْوَهِ أَوْلِیائِکَ مَحْبُوبَهً فِی أَرْضِکَ وَ سَمائِکَ . . . مُشْتاقَهً إِلیٰ فَرْحَهِ لِقائِکَ » .

خدایا مرا عاشق و دوستدار برگزیدۀ اولیائت قرار ده و محبوب و معشوق در میان زمینیان و آسمانیان فرما . . . و به شادی دیدارت مشتاق کن .

« أَبْوابَ الْإِجابَهِ لَهُمْ مُفَتَّحَهٌ » .

و درهای اجابت دعا به روی اینان باز است .

این هماهنگی معنوی و ظاهری مایۀ رشد آنان و رسیدنشان به اوج شخصیت و استقامت و پایداری شان در دین و اجابت دعایشان در دنیا و آخرت است .

انسانی که به خاطر دوری از خدا و آشنا نبودن با پیامبران و امامان در وادی انحراف قدم می زند ، باطنش به انواع رذائل آلوده و ظاهرش در انواع گناهان غرق است ، با همۀ نظام هستی ناهماهنگ و بلکه وصله ای ناجور در نظام آفرینش است .

او دارای حرکت نزولی است و نهایتاً اگر بیدار نشود و توبه نکند به بی نهایت پوچی و پوکی می رسد .

ص:194

او نمی تواند محبوب دل های پاک گردد و در مشکلات پیچیده فریادرس ندارد و دعایش - به فرض این که دعا کند - به اجابت نمی رسد .

ماه شب چهارده برای کسی نصف می شود و چاه خشک با آب دهان کسی پر آب می گردد و درخت خشک با تکیه دادن کسی سبز برمی گردد که وجود و اطوار و رفتار و اخلاقش و ظاهر و باطنش به خاطر ایمان و اخلاق حسنه و عمل صالح هماهنگ با همۀ نظام هستی است .

علی علیه السلام و نیازمند

روزی تهیدستی به در خانۀ امیر المؤمنین علی علیه السلام آمد ، حضرت به فرزندش خطاب فرمود : حسن عزیزم به مادرت بگو پولی به این تهیدست بدهد .

امام حسن علیه السلام گفت : پدرم ! ما بیش از شش درهم نداریم که باید با آن آرد بخریم و نانی بپزیم ، چگونه این مبلغ را به این تهیدست بپردازیم؟ ! .

علی علیه السلام فرمود : فرزند بزرگوارم ! بدان مؤمن واقعی کسی است که به آنچه در دست خداست بیش از آنچه نزد خود اوست اطمینان کند سپس فرمود : شش درهم را به تهیدست بدهید .

امام علیه السلام هنوز چند گامی از خانه دور نشده بود که به مردی برخورد در حالی که شتری را در معرض فروش گذاشته ، به صاحب شتر فرمود :

شترت به چند ؟ گفت : صد و چهل درهم ، حضرت فرمود : من آن را می خرم ولی پول آن را هشت روزه می پردازم ، صاحب شتر پذیرفت و خرید و فروش انجام گرفت .

از این معامله چیزی نگذشت که مرد رهگذری آن شتر را که در کناری

ص:195

بسته بود ، ارزیابی کرد و مشتاق خرید آن شد ، به حضرت گفت : این شتر را چند می فروشی ؟ علی علیه السلام فرمود : دویست درهم ، رهگذر گفت خریدم و قیمت شتر را به حضرت داد ، حضرت صد و چهل درهم از دویست درهم را برای فروشندۀ شتر فرستاد و با شصت درهم دیگر به خانه آمد ، حضرت زهرا علیها السلام پرسید این پول ها از کجاست ؟ فرمود : این شاهدی است بر کلام خدا که بر پدرت نازل شده است :

[ مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا . . . ] (1) .

هر کس کار نیک بیاورد ، پاداشش ده برابر آن است . . .

عنایت حضرت امام رضا علیه السلام

با اهل معنایی که از عبادت عاشقانه و خدمت خالصانه به ویژه خدمت جانانه به مادرش که از پا افتاده بود بهره کافی داشت ، آشنا شدم .

گاه گاهی برای بهرۀ معنوی به زیارتش می رفتم و علاوه بر این که از معنویتش سود می بردم ، از دانش و بینش سرشارش نیز بهره مند می شدم .

روزی در حالی که در اوج حال معنوی بود و در فضایی نورانی و عرفانی قرار داشت ، برایم نقل کرد :

با عالمی وارسته و دانشمندی بصیر و عارفی خبیر که در امور روحی و نفسی فراوان کار کرده بود ، آشنا شدم و به رفت و آمد با او توفیق پیدا کردم .

ص:196


1- (1)) - انعام ( 6 ) : 160 .

آن عالم فرزانه در ایام تابستان به زیارت امام رضا علیه السلام در مشهد مقدس مشرف شد ، پس از بازگشت از مشهد به زیارتش رفتم تا از ره آوردهای معنوی سفر برایم بگوید .

داستان سفر را چنین شروع کرد : چند سالی بود که به زیارت امام رضا علیه السلام موفق نشده بودم ، دل تنگی عجیبی مرا گرفته بود ، خانواده ام هم اصرار داشتند آنان را به مشهد ببرم ، از آنجا که در میان میوها به هلو علاقه فراوانی داشتم به آنان وعده دادم چون فصل رسیدن هلو برسد آنان را به مشهد که باغات اطرافش هلوهای ناب دارد ببرم !

در ایام رسیدن هلو اهل و عیالم را به مشهد بردم ، در خانه ای آنان را مستقر کردم و پس از استقرار جهت استراحت و سپس زیارت در رختخواب آرام گرفتم .

چون خوابم برد ، خواب دیدم وارد صحن مسجد گوهر شاد شدم و به قصد زیارت به سوی کفشداری که هنگام ورود در جانب راست مسجد است رفتم ، کفش خود را به کفشداری دادم و آماده رفتن به حرم شدم ، ناگهان چشمم به در بزرگی افتاد که چهره ای نورانی و با ادب کنار آن در ایستاده بود ، به او گفتم : این در به کجا باز می شود ، گفت : به سالنی که در آن مجالس معنوی برگزار می شود و دربارۀ نفس و روح و باطن انسان سخن به میان می آید و اکنون جلسه ای برپاست که وجود مبارک امام رضا علیه السلام در آن حضور دارند و بحثی معنوی در میان است ، به دربان گفتم : من هم از این دانش اندک بهره ای دارم ، برایم اجازۀ ورود به این مجلس بخواه ، دربان با کمال ادب پذیرفت به درون مجلس رفت و پس از چند لحظه برگشت و گفت : امام رضا علیه السلام فرمودند : اول شکم از هلو

ص:197

سیر کن ، سپس به زیارت ما بیا ! !

آری ؛ قصد زیارتم با قصد هلو خوردن مخلوط بود و مولایم به هدایت من عنایت فرمود که از آن به بعد نیت زیارتم را از هوا و هوس خالص گردانم .

زهیر بن قین بجلی

زهیر بن قین بجلی از شجاعات عرب ، رئیس قبیله و چهره ای سرشناس بود ، مکتب اعتقادی و عملی اش عثمانی بود و در فضای آن مکتب زندگی می کرد .

او امام حسین علیه السلام را نمی شناخت و به آن منبع فیوضات ، معرفت و آگاهی نداشت و به این خاطر عثمانی مسلک بود و در مسیر مکه به کوفه علاقه نداشت با حضرت دیدار کند . او سعی داشت هر کجا کاروان حسینی اطراق می کند او به حرکتش ادامه دهد ، و از هر نقطه امام حسین علیه السلام به حرکت ادامه می دهد او اطراق نماید . ناخواسته دو کاروان در یک منزل با هم خیمه استراحت زدند ، چون هنگام ظهر زهیر دست به سفره غذا برد ، سفیر امام حسین علیه السلام وارد خیمۀ او شد و گفت : حسین را اجابت کن ! زهیر گفت : مرا با حسین کاری نیست ، همسرش از پس پردۀ خیمه به او نهیب زد که تو را شرم نمی آید دعوت حسین را اجابت نمی کنی ؟ !

به تحریک همسر شایسته و صالحه اش به سوی خیمه امام حسین علیه السلام رفت ، لحظاتی نورانی با امام حسین علیه السلام نشست ، در همان چند لحظه با توفیق حق به امام حسین علیه السلام معرفت پیدا کرد و آن وجود ملکوتی را

ص:198

شناخت و با همۀ وجود عاشق او شد چون همۀ زیبایی های معنوی و الهی را در او دید ؛ از آن لحظه از امام حسین علیه السلام جدا نشد تا روز عاشورا با سپر قرار دادن خویش در برابر حسین علیه السلام برای ادامۀ اقامۀ نماز آن حضرت و مصون ماندن آن جناب از تیرباران دشمن ، به شرف شهادت نائل شد و نام خود را در میان عاشقان حق و حقیقت در جریدۀ هستی ابدی و جاودانه کرد .

آن دل که ز عشقْ چو غنچه شکفت هر نکته که گفتْ ز حسن تو گفت

بیدار غمت از صبح ازل تا شام ابد ، یک لحظه نخفت

گوشِ دل هر هشیار دلیْ هر نغمه شنفت هم از تو شنفت

مژگانِ منِ دل رفته ز دست جز خاک ره کوی تو نَرُفت

از اشک و سرشک روان دلم پیداسْت حقیقتِ رازِ نهفت

آن دل که نگشته ز طاقت طاق حاشا که بود با عشق تو جفت

این غم که نصیب مفتقر است هرگز ندهد از دستْ به مفت (1)

انسان با رفاقت و همنشینی با یار موافق و نشست و برخاست با اولیای الهی و ورود به جمع پاکان ، از پستی حالات بشری به قلۀ عبودیّت و بندگی می رسد و از صفات ناسوتیه خالی می شود و به صفات لاهوتیه آراسته می گردد ، این حقیقت در دعای پاکان عالم (2) آمده است :

« وفقنا الله و ایاکم للترقی من حضیض البشریه إلی ذروه العبودیه ، و رزقنا الله و ایاکم »

ص:199


1- (1)) - دیوان اشعار آیت اللّٰه غروی اصفهانی « کمپانی » .
2- (2)) - شیخ بهائی .

«للتخلی عن صفات الناسوتیه و التجلی بالصفات اللاهوتیه » .»

اوج جوانمردی

محمد بن ابی عمیر از چهره های معروف شیعه و از یاران حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بود .

وی به جرم این که نام شیعیان را می دانست و در اختیار حاکم بنی عباس قرار نداد ، مورد خشم قرار گرفت تا آنجا که تمام دارایی اش را مصادره و خودش را به چهار سال زندان محکوم نمودند ! !

زمانی که دوران محکومیتش به پایان رسید ، او را احضار کردند و دوباره اسامی شیعیان و آدرس هر یک را از وی خواستند . محمد بن ابی عمیر این بار نیز از فاش کردن نام شیعیان و آدرس آنان خودداری کرد .

به دستور حاکم بنی عباس به اندازه ای با چوب و تازیانه بر بدنش زدند که خون از هر طرفش جاری شد و به صورت نیمه جان بر زمین افتاد و بعد از آن تا مدتی طولانی بدنش مجروح و زخم آلود بود و از آن بدتر کمترین سرمایه و مایه ای نداشت که با آن به کسب مشغول شود و گشایشی برای زن و فرزندش در امر معاش ایجاد نماید .

روزی شنید درِ خانه اش را می زنند ، هنگامی که در را باز کرد با مردی روبرو شد که کیسه ای محتوی ده هزار درهم در دست داشت و به محمد گفت : این کیسه را از من بستان .

ص:200

آورندۀ پول یکی از تجار ورشکسته ای بود که از گذشته با وی آشنایی داشت و طرف داد و ستد او بود و معادل این مبلغ به ابن ابی عمیر بدهی داشت . به او گفت : تو که ورشکسته بودی ، این پول ها را از کجا آوردی ؟ آیا ارثی نصیب تو شده ؟ بدهکار گفت : نه ، محمد گفت : آیا کسی به تو بخشیده ؟ گفت : نه ، گفت : آیا ملک و باغی داشته ای که از راه فروش آنها این پول ها را به دست آورده ای ؟ گفت : نه ، پرسید پس از کجا آورده ای ؟

گفت : با این که خود ورشکسته و تهیدست بودم ، فکر کردم تو سال ها گرفتار زندان و شکنجه بوده ای و همۀ سرمایه ات از دست رفته و اکنون که آزاد شده ای نه سرمایۀ کسب داری و نه توانایی کار و تهیۀ معاش ، به این خاطر دلم به حالت به رقت آمد و خانه ای که محل زندگی خود و عائله ام بود فروختم و اینک پول خانه است که آورده ام تا قرض خود را به تو بپردازم .

محمد گفت : وضعم همین گونه است که تو فکر کرده ای و هم اکنون هم نیازمند به یک درهم از این پول ها هستم ولی به خدا سوگند یک درهم آن را نمی پذیرم زیرا از امام صادق علیه السلام برایم روایت شده که آن حضرت فرمود : قرض موجب آن نمی شود که انسان خانه و زادگاهش را از دست بدهد و به خاطر آن بی خانه شود ، الآن برگرد و پول ها را به صاحبش برگردان و خانه ات را پس بگیر (1) .

ص:201


1- (1)) - منهج المقال : 275 .
اوج رفاقت انسانی و الهی

صفوان بن یحیی از اصحاب و معاشران امام موسی بن جعفر و امام رضا و امام جواد علیهم السلام بود ، او نزد امام رضا علیه السلام مرتبه و منزلتی شریف داشت و مقام بلند پایۀ وکالت از امام رضا و امام جواد علیهما السلام را نسبت به امور دین و دنیای مردم به خود اختصاص داده بود .

او در همۀ مراحل زندگی مطمئن ترین فرد مردم روزگارش و عابدترین آنان بود و شبانه روز صد و پنجاه رکعت نماز می خواند .

مقامش در زهد و عبادت ، مقام ویژه و خاصّی بود ، پایداری و استقامتش در دین نظیر نداشت .

گروه واقفیه مال فراوانی به او پیشنهاد کردند که از پی آن دست از دینش بردارد و به آنان بپیوندد ولی او نپذیرفت و سلامت دینش را حفظ کرد .

او در امر کسب و تجارت با عبد اللّٰه بن جندب و علی بن نعمان شریک بود ، آورده اند که هر سه نفر در کنار بیت خدا هم پیمان شدند که هر یک از آنان از دنیا رفت آن که زنده مانده از جانب آن که از دنیا رفته همۀ نمازهایش را بخواند ، و روزه هایش را بگیرد و زکات مالش را بپردازد ! ! آن دو نفر مردند و صفوان شبانه روز صد و پنجاه رکعت نماز برای خود از جانب آن دو بجای می آورد و در سال سه ماه روزه می گرفت ، یک ماه برای خودش در ماه رمضان و دو ماه برای دو دوستش و از سوی خود و به نیابت آن دو نفر سه بار زکات می پرداخت و هر چه را در راه خدا هزینه می کرد یک بخش برای خود و دو بخش مانند آن را از جانب آن

ص:202

دو به مصرف می رسانید (1) .

حفظ پاکی و پاکدامنی در فضای عشق

جوانی در حالی که در تب عشق می سوخت و از فشار حفظ عفت و پاکدامنی به خود می پیچید ، برای چاره جویی به محضر مبارک امام صادق علیه السلام مشرف شد .

او با همۀ وجود عاشق و دل بستۀ کنیز ماهروی همسایه شده بود ، جریان عشق ، از یک نگاه عادی و معمولی در رهگذر آغاز شد و قرار و آرام را از جوان برده بود ، او از امام درخواست داشت در این مشکل سنگین به او یاری دهد و راهی برای نجاتش از این مسأله به او بنمایاند .

حضرت فرمود : هرگاه بار دیگر چشمت به آن کنیز افتاد با گفتن این جمله :« أسئل اللّٰه من فضله » و مداومت بر آن ، از مقام فضل و کرم پروردگار ، حل این مشکل را درخواست کن .

جوان به گفتۀ حضرت عمل کرد ، چند روزی نگذشت که صاحب کنیز به دیدن جوان رفت و گفت : برای من سفری پیش آمده است که ناگزیر از رفتن هستم ولی مانع از رفتنم وجود کنیز من است .

من نه می توانم او را همراه خود به سفر ببرم و نه می توانم وی را در خانه ، تنها بگذارم ، اینک از تو می خواهم او را در خانۀ خود نگهداری کنی تا من از سفر بازگردم زیرا به دیگری اعتماد ندارم که او را نزد وی بگذارم .

ص:203


1- (1)) - الإختصاص : 88 ؛ بحار الأنوار : 304/85 ، باب 2 ، حدیث 2 ؛ سفینه البحار : 132/5 ، باب الصاد .

جوان صالح پاک دامن که یگانه آرزویش رسیدن به وصال کنیز بود و باید از چنین پیش آمدی با همه وجود استقبال می کرد ، از پذیرفتن این مطلب عذر خواست .

گفت : کسی در خانه ام نیست که از کنیزت مراقبت کند و شایسته هم نیست که من و او به تنهایی در جای خلوتی قرار گیریم زیرا ممکن است من در خطر گناه افتم و نتوانم خود را حفظ نمایم بنابراین از تن دادن به این کار پوزش می خواهم .

صاحب کنیز گفت : من کنیز را به قیمت مناسبی به تو می فروشم که هر گونه تصرفی در او برای تو مشروع باشد مشروط به این که تو پول آن را بر عهدۀ خود ضمانت کنی و آنگاه که بازگشتم خود کنیز را بابت پولی که به عهده گرفته ای به من برگردانی .

جوان این پیشنهاد را قبول کرد و مدت ها کنیز در اختیار او بود تا بهرۀ خود را از او برگرفت .

چند روزی پیش از بازگشتن صاحب کنیز کارگزاران حاکم از بودن چنان کنیزی نزد آن جوان با خبر شدند و به هر وسیله ای که بود او را برای حاکم از وی گرفتند و دو سه برابر قیمتش به آن جوان پول پرداختند .

هنگامی که صاحب کنیز از سفر آمد سراغ کنیزش را گرفت ، جوان حقیقت مطلب را شرح داد و همۀ پول ها را تسلیم صاحب کنیز کرد ، آن مرد گفت : اکنون که چنین شده من همان مقدار پولی را که تو ضامن شده ای برمی دارم و بقیۀ آن ، حلال خودت باد !

جوان در این ماجرا به خاطر دینداری و پاک دامنی و حفظ عفت نه

ص:204

تنها از فضل خدا در مورد کامرانی از کنیز بهره مند شد ، بلکه پول قابل توجهی هم نصیبش گردید و به زندگی اش کمک کرد (1) .

در قلّۀ عشق به فضایل

دارمیه زنی با شعور و با معرفت و آگاه و عامل به اسلام و در قلۀ عشق به امیر المؤمنین علی علیه السلام که دارای همۀ فضایل است ، قرار داشت .

او منزلش در جحون بود ، زنی بود دلیر و نترس ، مهر و محبت به علی علیه السلام در دلش ریشه دوانده بود و همواره دم از عدالت و ولایت علی علیه السلام می زد ، در جنگ صفین سربازان را بر ضد معاویه که از هر جهت دشمن حق بود، می شورانید و سخنرانی های حماسی و شورانگیزی می کرد.

چرخ روزگار به مرام معاویه می گردد ، بر کرسی حکومت و شاهی تکیه می زند ، سالی با مراقبان و محافظان مخصوص خود به مکه می رود و آنجا از آن زن سراغ می گیرد که آیا مرده است یا هنوز زنده می باشد ، گفتند : زنده و سالم است ، گفت : او را احضار کنید ، همین که او را آوردند و معاویه چشمش به او افتاد ، گفت :

ای دختر حام ! اینجا به چه کار آمده ای ؟ !

دارمیه گفت : تو می خواهی مرا تحقیر کنی و سرزنش نمایی ، من از بنی کنانه می باشم نه از حام و نام من دارمیه جحونیه است ،

معاویه گفت : راست می گویی ، آیا می دانی به چه منظور تو را احضار کرده ام ؟

ص:205


1- (1)) - الکافی: 559/5، باب نوادر...، حدیث 15 ؛ بحار الأنوار : 359/47، باب 11، حدیث 69.

دارمیه گفت : سبحان اللّٰه من که غیب نمی دانم !

معاویه گفت : تو را احضار کرده ام بپرسم چرا علی را دوست داری و مرا دشمن می داری ؟ چرا او محبوب و من مورد نفرت و بغض تو هستم ؟

دارمیه گفت : از این پرسش صرف نظر کن !

معاویه گفت : نه ، نمی شود حتماً باید پاسخ دهی !

دارمیه گفت: حالا که مجبورم، گوشه ای از سبب آن را برایت می گویم:

من علی علیه السلام را به این خاطر دوست دارم که در میان مردم به عدل و داد ، رفتار می کرد .

من علی علیه السلام را به این جهت دوست دارم که حق مردم را به مردم می داد و در توزیع آن مساوات و برابری را رعایت می کرد .

اما با تو از آن رو دشمنم که تو با کسی جنگیدی که از تو به مراتب برتر و والاتر بود ، او به خلافت و حکومت از تو شایسته تر بود ، تو با او به ناحق از در ستیز و دشمنی درآمدی و با وی مخالفت کردی و خلافت را به ناحق تصاحب نمودی .

علی علیه السلام را به آن جهت دوست دارم که پیامبر صلی الله علیه و آله او را به ولایت نصب کرد و همه او را دوست داشتند و همۀ پیروان راستین اسلام برای بزرگداشت او و پیامبر صلی الله علیه و آله به او احترام می گذاشتند .

با تو هم از آن جهت دشمنم که به ناحق ، خون ها ریختی و در داوری هایت به جور و ستم داوری کردی ، قضاوتت نه از روی عقل بود و نه منطبق با مبانی اسلام و نه به طریقۀ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله بلکه با هوا و هوس خودت توأم بود .

من از این رو علی علیه السلام را دوست دارم و تا پای جان هم با او هستم ، ولی

ص:206

از تو و کارهای تو خشم و نفرت داشته و تا همیشه هم خواهم داشت ،

معاویه گفت : ها ! از این جهت شکمت بزرگ و پستان هایت بالا آمده و نشیمن گاهت چاق شده است ! !

این صفات که گفتی به مادر خودت سزاوارتر است تا به من زیرا من خودم شنیدم که مادرت هند را با همین صفات برای مردان اجنبی معرفی می کردند !

معاویه چون دید این زن از بیان حقایق ترس و ابایی ندارد ، مجبور شد برخورد سیاسی خود را عوض کند لذا برای جلب توجه او زبان به عذرخواهی گشوده ، گفت :

من از گفتن این کلمات قصد توهین و جسارتی نداشتم بلکه منظورم تعریف و تمجید بود و می خواستم تو را ستایش کنم .

پس از آنکه پوزش طلبید پرسید آیا خودت علی را دیده ای ؟

آری ؛ به خدا سوگند او را با دو چشم خود دیده ام .

معاویه گفت : چگونه او را دیدی ؟

او را چنان دیدم که نه ریاست فریبش داده بود و نه این نعمت ها و تجملاتی که تو را سرگرم کرده ، از خدا بی خبر و غافلش کرده بود .

معاویه اشاره کرد که بس است !

او می ترسید اگر این زن شیردل چند جملۀ دیگر از فضائل و مناقب علی علیه السلام را بگوید ، ماندۀ آبرویش نیز بر باد رود و او را در انظار دیگران بی ارزش کند ، از این جهت لب گزید ! ! یعنی که بس .

آنگاه که معاویه او را دستور به سکوت داد ، دارمیه گفت : بلی ؛ به خدا سوگند این کلمات دل های مرده را زنده می کند و گرد و غبار تبلیغات

ص:207

مسموم کننده را از آنها می زداید ، این سخنان چنان دل ها را روشن می کند که روغن زیتون ظرف ها را با زدودن زنگ و تیرگی روشن می سازد .

معاویه گفت : تو راست می گویی و من نیز سخنان تو را تصدیق می کنم ، اکنون بگو ببینم به من نیاز داری ؟ !

دارمیه گفت : اگر از تو چیزی بخواهم جواب مثبت می دهی ؟

معاویه گفت : آری !

دارمیه گفت : من صد شتر قرمز موی از تو می خواهم که شتران نر و ساربانشان نیز با آنها باشد .

معاویه گفت : برای چه می خواهی ؟

دارمیه گفت : می خواهم با شیر آنها ، خردسالان را سرپرستی کنم و با خود آنها بزرگسالان را احیا نمایم .

معاویه گفت : اگر اینها که خواستی به تو بدهم مرا مانند علی بن ابی طالب دوست می داری ؟

دارمیه گفت : نه ، به خدا سوگند ! بلکه کمتر از او هم دوست نخواهم داشت .

معاویه شعری خوانده ، گفت : هان ! ببین ، این از بزرگواری ماست که گناهان شما را ندیده می گیریم و به شما بخشش می کنیم ، اگر علی بن ابی طالب بود پشیزی هم به تو نمی پرداخت .

دارمیه گفت : بی تردید علی علیه السلام این کار را نمی کرد ، حتی یک مو از این شتران را هم به من نمی داد زیرا او مال مسلمانان را چون تو تلف

ص:208

نمی کرد (1) .

عشق این زن را به انسان والایی که جامع همۀ کمالات و فضایل بود با عشق زن غربی که به هر هرزه ای به عنوان ستارۀ سینما و . . . و عشق زنان دست پرورده های تمدن ماشینی که به هر معشوق پوک و پوچی است ، مقایسه کنید تا ببینید تفاوت دین داری و هماهنگی با قرآن و بی دینی و هماهنگی با هوا و هوس از کجا تا به کجاست .

پاسخ دندان شکن به ستمگران

أَرْوَی دختر عبد المطلب است ، وی پیر زنی است کمر خمیده و سال خورده که بی عصا راه رفتن برایش دشوار است .

روزی وارد دربار سلطنتی معاویه شد ، همین که او را دید به او گفت :

مرحبا به تو ای خاله (2) ! حالت چطور است ؟

الحمد للّٰه خوب است ولی از این که تو با بنی اعمام خود مخالفت ورزیده ، حق آنان را غصب کردی و خود را به ناحق رئیس مسلمین و زمامدار آنان خواندی به سختی ناراحتم .

از آن روز که پیامبر از دنیا رفت ، طایفۀ تیم و عدی و طایفۀ امیه حق ما را غصب کردند و ما را از حقوق خود باز داشتند و از آن روز که شما بر تخت قدرت نشستید و ما را با این که سزاوارتر بودیم گوشه نشین

ص:209


1- (1)) - چهرۀ زن در آئینۀ تاریخ اسلام : 84 .
2- (2)) - به او گفته است خاله چون عموی معاویه « حارث » شوهر خواهر أروی ، صفیه دختر عبد المطلب بوده است .

ساختید ، رنج می برم .

مثال ما و شما چون قبطیان و پیروان فرعون شد و داستان علی بن ابی طالب هم مانند هارون پس از موسی .

در این میان عمرو بن عاص - که از شیرین کارهای آن روزگار بود - به أرْوی اعتراض کرده ، گفت :

ای پیره زن ! خفه شو ، حرف نزن ، خرفتِ احمقِ دیوانه . . . و چند کلمۀ دیگر که همه نشانۀ غضب و خشم او و نکوهش أرْوَی بود ، بر زبان جاری کرد .

ولی این زن نه تنها خاموش نشد و نترسید ، بلکه بیشتر و محکم تر سخن گفته ، پاسخ او را چنین داد :

ای زنا زاده ! تو چه می گویی ؟ به تو چه مربوط است ؟ تو مادرت در مکه از زنان زناکار بود که با همه ، طرح معاشقه و دوستی ریخته بود و با همه با مبلغی بی نهایت اندک هم آغوش می شد ، آنها را از خود کامروا می نمود ، حالا به تو رسیده است که به من اعتراض کنی ؟ !

تو کسی هستی که وقتی به دنیا آمدی شش نفر ادعای پدری نسبت به تو داشتند ، چون از مادرت پرسیدند گفت : این شش نفر همه با من نزدیکی کرده اند ، بر این اساس این نوزاد به هر کدام شبیه تر است از اوست ، مادرت را خودم دیدم که در روزهای منی با هر جوان فاجر و روسپی گری در می آمیخت ! چون به عاص از دیگران شبیه تر بودی تو را به او ملحق ساختند و عمرو بن عاص گفتند .

این زن همچنان هویت عمرو را بیشتر مشخص می کرد که مروان سخن او را برید و گفت :

پیر زن ! فضولی نکن ، خفه شو ، بی شعور ، چه سخنانی به زبان

ص:210

می رانی ! حرف خودت را بزن !

أرْوَی یا بهتر بگوییم این پروردۀ مکتب قرآن و رشد یافته در مدرسۀ اسلام ، این آزاد زن ، این افتخار زنان قدرتمند و با عفت اسلام ، لبۀ تیز تیغ سخن را متوجه او کرده ، گفت :

تو نیز مانند پسر عاص سخن می گویی ، ای کبود چشم ! ای سرخ مو ! ای کوتوله ! ای کسی که اندام نامتناسب داری و از هر جهت به غلام حارث بن کلده شبیه تری تا به حکم ، زیرا او نیز کبود چشم و سرخ مو و کوتاه قد و بد شکل بود ، تو را چه رسد در کار دیگران دخالت کنی و فضولی نمایی ؟ !

من تو را می شناسم تو هیچ شباهت به پدر خود که ادعای پدری بر تو را دارد نداری ، من پدرت را می شناسم که دارای چنین و چنان اوصافی بود که تو یا آن اوصاف را نداری و یا این که ضد آن صفات در تو وجود دارد ، پس بجای این که به من اعتراض کنی ، نخست برو از مادرت بپرس ببین پدرت که بوده است ، تو را چه کار به کار من ؟ !

سپس روی به معاویه کرده ، و گفت :

ای معاویه ! به خدا سوگند تو باعث شدی که اینان بر شؤون مردم مسلط شوند و جرات پیدا کنند ، تنها تو هستی که ریسمان به دست آنان دادی تا به خود اجازه دهند با من چنین سخن بگویند .

معاویه با احترام از او دلجویی کرده ، گفت :

خدا از گذشته ها گذشته ، اکنون نیازی که داری بخواه !

اروی گفت : من به تو نیازی ندارم ، آنگاه برخاست و از مجلس بیرون رفت .

ص:211

معاویه خطاب به عمرو عاص و مروان کرده ، گفت : تف بر شما ! شما سبب شدید که من امروز این سخنان را بشنوم ؛ پس از آن بی درنگ کسی را فرستاد ، اروی را برگرداندند و گفت : حاجت خود را بخواه تا برآورم ،

أرْوَی گفت : به شش هزار دینار نیاز دارم ، معاویه گفت : برای چه می خواهی ؟

گفت : دو هزار دینار می خواهم که کاریزی احداث کنم تا بی نوایان بنی الحارث از آن ارتزاق نمایند ، دو هزار دینار می خواهم با آن جوانان تهیدست از بنی الحارث را زن دهم ، دو هزار دینار دیگر را می خواهم تا برای رفع بعضی گرفتاری ها به کار برم .

معاویه گفت : شش هزار دینار به او بپردازید ، آنگاه که اروی خواست از کاخ او بیرون آید ، معاویه گفت :

این من بودم که دستور دادم تا این وجه را به تو بدهند ، اگر علی بن ابی طالب به جای من بود با این که پسر عمویت هست ، تو را بی نصیب برمی گرداند .

أرْوَی از شنیدن این سخن به سختی ناراحت شد و رنگش برافروخته گشت و با ناراحتی هر چه بیشتر گریست و گفت :

از علی حرف زدی و مرا به یاد او انداختی ، مرا به یاد او و عدالت هایش به یاد مردانگی های او و . . . .

سپس قصیدۀ مفصلی در بیان فضایل و مکارم علی بیان کرد و او را بر همه برتری داد و معاویه را بیش از پیش سیه روی نمود و برگشت (1) .

ص:212


1- (1)) - چهرۀ زن در آئینۀ تاریخ اسلام : 126 .
خاندانی بهشتی سیرت و بهشتی مسکن

نسیبه دختر کعب مشهور به ام عماره که با شوهر خود و فرزندانش در جنگ احد شرکت کرده بود و خود عملاً شمشیر به دست در راه یاری پیامبر اسلام می جنگید و از حریم قرآن و اسلام و مسلمانان دفاع می کرد و گاهی نیز با تیر و کمان بر ضد نیروی دشمن دست به کار می شد و آنان را به عقب می راند ، در همین پیکار عظیم بود که دوازده زخم بر شانه و بدنش وارد شد .

دختران و زنان جوانی که زخم های بدن و شانۀ او را می دیدند و خود در آن صحنۀ دلخراش حاضر نبودند ، دوست داشتند که بدانند چگونه آن زخم ها بر بدنش وارد آمده است ، از آن جمله ام سعد دختر سعد بن ربیع بود که می گوید : از او پرسیدم داستان جنگ خود را در روز احد برایم نقل کن .

ام عماره گفت : آن روز نزدیک ظهر بود که یک مشک آب و نواری که زخم ها را با آن می بندند با خود برداشتم و به میدان جنگ رفتم تا مجروحین را آب دهم و از زخم خوردگان عیادت نمایم ، چیزی که به خیالم نمی رسید همین بود که من هم با شوهر و دو فرزندم همدوش با هم شمشیر بزنیم ، همین که وارد میدان شدم دیدم جنگ به شدت درگرفته است و مسلمانان شکست خورده اند و هر کدام به سویی می روند ، من همان طور که مشغول شمشیر زدن بودم ، پیشروی کردم تا این که نزدیک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله رسیدم . در آن روز ، هم با شمشیر می زدم و هم با تیر و کمان تیراندازی می کردم ، و به اندازه ای نبرد کردم که این زخم ها که

ص:213

می بینی بر شانه ام وارد آمد .

ام سعد می گوید : من خود آن زخم ها را دیدم که متورم شده بود ، به او گفتم چه کسی این زخم ها را به تو زد ؟ گفت : زمانی که مردم از اطراف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پراکنده شده بودند ، پسر قمیئه با فریاد می گفت :

محمد کجاست ؟ محمد کجاست ؟ مرگ بر من اگر او را به قتل نرسانم !

مصعب بن عمیر و گروهی دیگر که من نیز در میان آنان بودم ، در برابرش ایستادیم و از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دفاع کردیم ، در همین گیر و دار ، این زخم ها به من وارد آمد ، من هم چند ضربه به او زدم ولی چون آن دشمن خدا دو زره پوشیده بود ، ضربه های شمشیر من در او اثر نکرد .

از او پرسیدم دستت چه شده است ؟ گفت : آن روز که در یمامه مسلمانان به دست اعراب شکست خوردند ، انصار از مسلمانان کمک خواستند ، یکی از افراد گروهی که برای نجات آنان می رفت ، من بودم .

جنگ در حدیقه الموت بود و در حدود یک ساعت نبرد ادامه داشت تا آن که ابو دجانه همان جا شهید شد و سرانجام مسلمانان پیروز شدند . در همان میان که من در تعقیب مسیلمه دشمن خدا بودم ناگهان مردی با من برخورد کرد و ضربه ای به دستم زد که قطع شد .

عبد اللّٰه بن زید بن عاصم پسر ام عماره می گوید : من در روز جنگ احد بودم ، آنگاه که مردم از اطراف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پراکنده شدند ، من خود را به او رسانیدم ، دیدم مادرم به طرفداری از پیامبر صلی الله علیه و آله می جنگد ، همین که آن حضرت چشمش به من افتاد فرمود : پسر ام عماره هستی ؟ گفتم :

آری ؛ یا رسول اللّٰه ! پس چرا پیکار نمی کنی ؟ تیر اندازی کن ، سنگی را

ص:214

برداشتم و در حضور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر یکی از مشرکان زدم ، سنگ بر چشم اسبش اصابت کرد ، اسب سرگیجه گرفت با صاحبش به زمین افتاد ، من باز هم با سنگ به او حمله می کردم تا این که چشمم به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله افتاد ، دیدم در چهرۀ مبارکش لبخندی نمایان است که با آن تبسم ، مرا تشویق می کرد ، در همین حال یکی از سربازان جبهه دشمن ضربتی بر شانۀ مادرم وارد آورد که به سختی او را مجروح کرد ؛ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود :

مادرت ، مادرت ، او را دریاب ! زخم هایش را ببند ، شما افراد این خاندان پر برکت باشید ، مقام و مرتبۀ مادرت بزرگ تر و برتر از فلان و فلان است و مقام و مرتبۀ شوهر مادرت نیز از مقام فلانی برتر است ، خداوند شما خاندان را رحمت کند .

مادرم گفت : ای پیامبر صلی الله علیه و آله ! از خدا بخواه که ما در بهشت همدم تو باشیم همان وقت پیامبر دعا کرد و گفت :

« اللَّهُمَّ اجعَلْهُمْ رُفَقَائِی فِی الجَنَّهِ »

خداوندا آنان را در بهشت همدم من قرار ده .

هنگامی که مادرم این دعا را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنید به اندازه ای خوشحال شد که نمی توان توصیف کرد و گفت :

هم اکنون از رنج هایی که به من رسیده است هیچ گونه نگرانی و ناراحتی ندارم (1) .

ص:215


1- (1)) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید : 269/14 ؛ بحار الأنوار : 134/20 ، باب 12 ؛ چهرۀ زن در آئینۀ تاریخ اسلام : 141 .

اتصال روحی اویس قرنی به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله

اشاره

اویس قرنی ، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را ندیده بود ، ولی با شنیدن اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله و شنیدن دعوت آن حضرت در گردونۀ پذیرش هدایت قرار گرفت و از ایمانی جامع و عبادتی کامل و حالی عارفانه برخوردار شد .

پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله برای او به بهشت شهادت داد و به یارانش فرمود :

شما را به مردی از امتم که او را اویس گویند بشارت باد ، همانا او به مانند دو قبیله ربیعه و مضر در قیامت شفاعت می کند .

رسول اسلام صلی الله علیه و آله می فرمود :

« تَفُوحُ رَوَائحُ الجَنَّهِ مِنْ قِبَلِ القَرَنِ وَا شَوْقَاه إلَیْکَ یَا أُویسَ القَرَنِ » .

نسیم های بهشت از سوی یمن می وزد ، ای اویس قرن چه اندازه مشتاق توام .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله او را نفس الرحمن و خیر التابعین نامید و گاهی که از جانب یمن او را استشمام می کرد می فرمود :

« إنّی لَأَشُمُّ رَوحَ الرَّحمَنِ مِن طَرَفِ الیَمَنِ » .

من نسیم رحمانی را از سوی یمن استشمام می کنم .

او در آتش اشتیاق زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله می سوخت ، از مادر اجازه گرفت که به مدینه برای زیارت یار مشرف شود ، مادر به او گفت : به این شرط اجازه می دهم که بیش از نصف روز در مدینه توقف نکنی ، اویس با

ص:216

اجازۀ مادر به مدینه رفت ، چون به خانۀ حضرت رسید آن حضرت در خانه نبود ، پس از نصف روز توقف در حالی که محبوب را زیارت نکرد به یمن بازگشت ، هنگامی که پیامر اسلام صلی الله علیه و آله به خانه آمد فرمود : این نور کیست که در این خانه مشاهده می کنم ؟ ! گفتند : شتربانی که اویس نام داشت در این سرای آمد و بازگشت ، حضرت فرمود : این نور را در خانۀ ما به هدیه گذاشت و رفت (1) .

مشهور است که وقتی در جنگ احد پیشانی و دندان پیامبر شکست ، اویس در بیابان های یمن در حال شترچرانی ، از درد پیشانی و درد دندان نالید ! !

آری ؛ حضور فیزیکی معاشران معنوی و چهره های ملکوتی در مدار زندگی انسان لازم نیست ؛ انسان می تواند با جهد و کوشش و فعالیت مثبت روحی ، خود را به محضر معنوی اولیای حق برساند و چون اویس به آن بزرگواران اتصال روحی یابد و از فیض سرشار وجود آنان بهره مند گردد که گفته اند :

مَنْ جَدَّ وَجَدَ .

آن کس که بکوشد آنچه را برای آن می کوشد می یابد .

برای این که خوانندگان عزیز به ویژه جوانان که دنیایی از احساسات و شور و نشاطاند به حقیقت عینی این جمله آگاه شوند به قطعاتی از تاریخ کوشندگان اشاره می شود :

ص:217


1- (1)) - منتهی الآمال : باب سوم ، فصل هفتم ، شرح حال اویس قرنی . این قطعه در کتاب تذکره الأولیاء : 26 ، باب ذکر اویس قرنی با کمی تفاوت ذکر شده است .
عبرت آموزی امیر تیمور

امیر تیمور که روزگاری در آسیا در قدرت و سطوت و بی باکی و شجاعت حرف اول را می زد ، در پاسخ این پرسش که از کجا و به چه سبب به این قدرت و حکومت رسیدی ، گفت : در جنگی از جنگ ها شکست سختی خوردیم ، من که سربازی جوان و در جنگ با دشمن بسیار کوشا بودم پس از گسیختگی شیرازۀ لشکر چون چهره ای شناخته شده بودم و بیم اسارت و دستگیری ام می رفت پا به فرار گذاشتم ، در حال فرار در دل بیابان به سیاه چادری رسیدم که محل زندگی پیره زن پنبه ریسی بود ، از او خواستم که آن شب به من جای دهد ، او هم پذیرفت ، پس از ساعاتی افرادی از دشمن که دنبال فراریان بودند از راه رسیدند ، من به زیر پنبه ها رفتم و خود را از دید دشمن پنهان کردم ، دشمن همه جا را گشت در ضمن با نیزه ای به پنبه کوبید که نوک نیزه به پای من فرو رفت ولی من مقاومت کرده ، از خود عکس العملی نشان ندادم ، پس از رفتن دشمن من هم از پیره زن خداحافظی کرده با پای لنگ به سوی مقصدی که داشتم حرکت کردم .

به خرابه ای رسیدم ، در آنجا برای استراحت و مستور ماندن از چشم دشمن اطراق کردم ، سکوت بر همه جا حاکم بود ، در فکر بودم که عاقبت کار چه خواهد شد ؟ ناگهان صدای بسیار آرام مورچه ای نظرم را جلب کرد که دانه ای گندم به دو نیش گرفته و از دیوار بالا می رود تا خود را به پشت دیوار رسانیده ، دانۀ گندم را به لانه منتقل کند .

مورچه ضعیف که باری سنگین تر از خود را می کشید وقتی به بالای

ص:218

دیوار رسید و خواست به روی دیوار برود گندم از نیشش رها شده به زمین افتاد ، دوباره همان مسیر را بازگشت و گندم را به نیش گرفت و از دیوار بالا رفت ولی هنگام رفتن به روی دیوار دوباره گندم از دهانش به زمین افتاد ، شصت و هفت مرتبه این کار طاقت فرسا تکرار شد ، ولی مورچه آن دانه گندم را به بالای دیوار رسانید و سپس از طرف پشت دیوار به لانه انتقال داد .

از پشت کار مورچه و تحمل آن زحمتی که به خود همواره کرد درس گرفتم و به خود گفتم : تو از مورچه کمتر نیستی بکوش تا به برترین مقام برسی ، کوشیدم تا از سربازی به امارت و حکومت بر بسیاری از مناطق آسیا رسیدم و اگر خداوند فرصت دهد خود را به حکومت جهان می رسانم .

امیر عبد اللّٰه خلجستانی

او در خراسان به شغل خربندگی اشتغال داشت ولی با جدیت و کوششی که از خود نشان داد امیر خراسان بزرگ شد .

روزی یکی از دوستانش به دیدار او رفت ، در ضمن گفتگو از وی پرسید : چه شد از شغل خربندگی به امارت خراسان رسیدی ؟

گفت : روزی از محل کار برای استراحت به خانه رفتم ، در خانه چشمم به دیوان حنظلۀ بادغیسی افتاد ، آن را برای مطالعه باز کردم این رباعی نظرم را جلب کرد :

مهتری گر به کام شیر در است رو خطر کن ز کام شیر بجوی

ص:219

یا بزرگی و عز و نعمت و جاه یا چو مردانت مرگ رویا روی (1)

این رباعی حرکتی در عقل و روانم ایجاد کرد و به دنبال آن به جستجوی مراتب و مقامات برخاستم و نهایتاً از شغل خربندگی به امارت خراسان بزرگ رسیدم !

ص:220


1- (1)) - حنظلۀ بادغیسی ، دیوان اشعار

نقشۀ امام هفتم علیه السلام برای زندگی پاک و سالم

امام هفتم علیه السلام عمر انسان را سرمایه و مایۀ الهی و ملکوتی می شمرند و دوست داشتند همۀ مردم عمر و زمانی که در اختیار دارند در تجارتی بگذرانند که برای آنان سود دنیایی و آخرتی داشته باشد ، به همین خاطر مردم را در جهت هزینه کردن عمر به چهار حقیقت دعوت کردند :

اجتَهِدُوا فِی أن یَکُونَ زَمانُکُمْ أربَعَ سَاعَاتٍ : سَاعَهً لِمُناجَاهِ اللّٰهِ ، وَ سَاعَهً لِأمرِ المعاشِ ، وَ سَاعَهً لِمُعَاشَرَهِ الإخَوانِ وَ الثّقَاتِ الَّذینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی البَاطِنِ ، وَ سَاعَهً تَخْلُونَ فیها لِلَذَّاتِکُم فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهذِهِ الساعَهِ تَقدِرُونَ علی الثلاث سَاعَات . . . (1) .

کوشش کنید در این که زمان و عمرتان چهار بخش شود : بخشی برای عبادت و طاعت و مناجات با خدا ، بخشی برای کار و معیشت و به دست آوردن هزینۀ زندگی ، بخشی برای معاشرت و نشست و برخاست با برادران دینی و افراد مورد اطمینانی که عیوب شما را به شما می شناسانند و در باطن به شما اخلاص می ورزند و بخشی برای لذت ها و خوشی های غیر حرام و به این بخش که برطرف کنندۀ کسالت و خستگی شماست ، می توانید سه بخش دیگر را تأمین نمائید .

ص:221


1- (1)) - تحف العقول : 409 ؛ بحار الأنوار : 321/75 ، باب 25 ، حدیث 3 .

روایت را به دقت بنگرید و در آن اندیشه نمایید که معاشرت صحیح از چه ارزشی برخوردار است که حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام فرمان می دهد که یک چهارم از عمر خود را هزینۀ همنشینی با دوستانی کنید که در رشد و تکامل شما و در رفع و پاک سازی عیوب شما مؤثرند !

امام علیه السلام سپس می فرماید :

با خود دربارۀ دو چیز حدیث نفس نکنید : فقر و تهیدستی و طول عمر زیرا هر کس فکر و اندیشه اش را متمرکز در این کند که مبادا فقر و تهیدستی دچارم گردد و در گردونه بخل قرار می گیرد و هر که به فکر طول عمر باشد ، دچار حرص می شود ، بهرۀ خود را از دنیا از حلال و اموری که شیشۀ مروت را نشکند و اسرافی در آن نیست ، قرار دهید و از این گونه زیستن که زیستن پاکی است ، بر امور دین کمک بخواهید ، زیرا از امام صادق علیه السلام روایت شده :

لَیْسَ مِنَّا مَن تَرَکَ دُنیاهُ لِدِینِهِ أوْ تَرَکَ دِینَهُ لِدُنیاهُ (1) .

از ما نیست هر کس امر معیشت و امور دنیایش را به خاطر دینش ترک کند ، یا دینش را به خاطر دنیایش از دست بگذارد .

ص:222


1- (1)) - تحف العقول : 409 ؛ بحار الأنوار : 321/75 ، باب 25 ، حدیث 3

همنشینی با بندگان صالح

اشاره

ص:223

ص:224

خیر جامع و شرّ جامع

اسلام که تنها فرهنگ کامل و سعادت بخش است ، نقطۀ معاشرت صحیح و دوستی حقیقی و همراه بودن با زنده دلان و ارواح پاک و اهل ایمان و مروت و همنشینی با کسانی که از دم عیسوی برخوردارند و جز صلاح و کرامت و رشد و تربیت و ادب و سلامت انسان را نمی خواهند ، خیر جامع می داند .

آیین ثمربخش حق ، نقطۀ معاشرت غلط و دوستی ناباب و همراه شدن با مرده دلان ، و ارواح شریره و نفوس خبیثه و اهل شرارت و بی دینی و همنشینی با کسانی که رفتار و کردارشان چون طوفان خزان سرسبزی انسان و ارزش های آدمی را مورد هجوم قرار می دهد ، شر جامع قلمداد می کند .

معاشرت با معاشران پاک و سالم ، همنشینی با همنشینان مؤمن و فرشته خو ، دوستی با دوستان با وفا و روشن ضمیر ، چون شربت معالجی است که بیماری های فکری و روانی انسان را درمان می کند و به انسان برای ورود به یک زندگی شایسته لیاقت و نشاط می دهد .

معاشرت با معاشران ناپاک و بیمار دل ، همنشینی با همنشینان بی ایمان و شیطان صفت ، دوستی با مردم منافق و دورو و زشت باطن ، چون زهر خطرناکی است که به کام حیات انسان می ریزد و همۀ جوانب

ص:225

و شؤون وجود انسان را مسموم می کند و نهایتاً آدمی را در کویر هلاکت و سرزمین ضلالت تهیدست و پشیمان ، بیچاره و گرفتار ، رها می سازد .

رسوایی و فضیحتی که از همنشینی با افراد ناصالح نصیب انسان می شود ، گاهی قابل جبران نیست بلکه شیرینی و لذت زندگی را تیره و تار می کند .

امیر المؤمنین علی علیه السلام می فرماید :

عَارُ الفَضِیحَه یُکَدِّرُ حَلاَوَهَ اللَّذَّهِ (1) .

ننگ رسوایی که از امور ناباب و روش های غلط به دست می آید شیرینی لذّت زندگی را در کام انسان تیره و تار می نماید .

و در کلامی دیگر می فرماید :

لَا یَقُومُ حَلَاوَهُ اللَّذَّهِ بِمَرَارَهِ الآفَاتِ (2) .

شیرینی لذتی که از امور زیان آور و نصیب آدمی می شود ، به تلخی آفات و عوارض دردناک آن نمی ارزد .

آری ؛ کسی که با معاشر ناجنس و همنشین ناپاک و رفیق ناآگاه و آدمی نامرد و بی مروت به صورتی طولانی همراه و همراز باشد و بر اثر آن معاشرت ناصحیح از علم و معرفت و عبادت و خدمت و ارزش و کرامت محروم گردد و به خواستۀ دوستش دچار اعتیاد و شراب ، فسق و فجور و ظلم و ستم شود و عمر گرانمایه در این راه شیطانی هزینه کند

ص:226


1- (1)) - غرر الحکم : 481 ، حدیث 11060 ؛ مستدرک الوسائل : 346/11 ، باب 42 ، حدیث 13217 .
2- (2)) - غرر الحکم : 854 .

و روزی که چشم باز نماید و ببیند قدرت جوانی و قوت روحی و کرامت انسانی از دست رفته و از وجود او مرده ای متحرک که جز مزاحمت برای خانواده و دیگران اثری ندارد ؛ قطعاً تلخی این عوارض و آفات امروزش به شیرینی لذت های زودگذر و مخرب دیروزش نمی ارزد .

ص:227

تشبیهی لطیف از دوست حقیقی

جلال الدین رومی در کتاب « مثنوی » روایت جالبی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل می کند و آن را با ظرافتی خاص و روشی هنرمندانه به صورت نظم تاویل می کند که ثبتش در این اوراق خالی از فایده نیست .

إغْتَنِمُوا بَرْدَ الرَّبیْعِ فَإنَّهُ یَفْعَلُ بِأبدانِکُمْ کَمَا یَفْعَلُ بِأشْجَارِکُمْ ، وَ اجْتَنِبُوا بَرْدَ الخَرِیْفِ فَإنَّهُ یَفْعَلُ بِابْدَانِکُمْ کَمَا یَفْعَلُ بِأشْجَارِکُمْ (1) .

نسیم بهار را غنیمت بشمارید زیرا در بدن شما همان تصرفی را می کند که در درختانتان می نماید و از باد خزان دوری کنید زیرا با بدن های شما همان معامله ای را می نماید که با درختانتان می کند .

جلال الدین رومی می گوید : پیامبری که فصیح ترین انسان است و سخنش ما فوق سخن انسان و ما دون سخن خداست ، باید منظورش از این کلام ، حقیقتی والا و مطلبی فوق العاده با ارزش باشد .

به احتمال قریب به یقین نظر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از نسیم و باد بهار ، کلام معجزآسا و سخنان ملکوتی و دم عیسوی اولیای الهی و اهل دل می باشد که چونان نسیم بهار طبیعی که درختان را زنده می کند ، دل های مرده را حیات می بخشد و جان های افسرده را به حرکت می آورد و نَفْس

ص:228


1- (1)) - بحار الأنوار : 271/59 ، باب 88 .

پژمرده را براساس حالات اخلاقی و عرفانی به اهتزاز می اندازد .

و نظر حضرتش از باد خزان ، کلام مرده دلان و سخنان اهل باطل و دم مسموم شیطان صفتان می باشد که چونان طوفان خزان که برگ درختان را زرد کرده و بر زمین می ریزد ، دل های نیمه جان را می میراند و جان های کم قدرت را می کُشد و نَفْس مرده را با تحریک به سوی شهوات بی مهار چون اژدها به جنبش می آورد .

و نهایتاً منظور آن مالک کلام و مبلغ پیام و خیر الانام این است که اگر انسان با معاشری الهی و رفیقی ملکوتی و دوستی عرشی - که زبانش ریشه در ایمان دارد و حالاتش ظهوری از حقایق است و اخلاقش میوۀ باغ کرامت است - به دوستی و همنشینی برخیزد ، استعدادهای انسانی و حالات معنوی او از دم عیسوی زنده می شود و نهال وجودش تبدیل به شجرۀ طیبه - که ریشه اش ثابت و شاخ و برگش در آسمان هاست و میوه اش همیشگی است - می گردد .

و اگر با معاشری شریر و رفیقی شیطانی و دوستی بی دین و مادی که زبانش ریشه در کفر و شرک دارد و حالاتش ظهوری از فرهنگ بت پرستی است و اخلاقش چون هندوانه ابو جهل زهر کشنده است ، به دوستی و همنشینی بنشیند ؛ استعدادهای انسانی او و حالات باطنی اش از دم خزان صفت او نابود می گردد و نهال وجودش تبدیل به شجرۀ خبیثه که ریشه بی بنیانش روی زمین است و استقرار و قراری ندارد ، می شود .

فایدۀ دوست حقیقی و رفیق پاک برای انسان ، فایدۀ نسیم بهار برای گل و گیاه و نهال و درخت است و زیان دوست ناباب برای آدمی زیان

ص:229

طوفان و ضرر آتشی است که در خرمن افتد و آن را به خاکستری سیاه که باد هر ذره اش را به جایی ببرد ، خواهد بود .

گفت پیغمبر ز سرمای بهار تن مپوشانید یاران زینهار

ز آنک با جان شما آن می کند کآن بهاران با درختان می کند

لیک بگریزند از سرد خزان کآن کند کو کرد با باغ و رَزان

راویان این را به ظاهر برده اند هم بر آن صورت قناعت کرده اند

بی خبر بودند از جای آن گروه کوه را دیده ندیده کان بکوه

آن خزان نزد خدا نفس و هواست عقل و جان عین بهارست و بقاست

مر ترا عقلی است جز وی در نهان کامِلُ العقلی بجو اندر جهان

جزو تو از کُلّ او کلّی شود عقل کل بر نفس چون غلّی شود

پس به تأویل این بود کانفاس پاک چون بهارست و حیات برگ و تاک

گفت های اولیا نرم و درشت تن مپوشان ز آنک دینت راست پشت

گرم گوید سرد گوید خوش بگیر ز آن ز گرم و سرد بِجْهی وز سعید

گرم و سردش نو بهار زندگی است مایۀ صدق و یقین و بندگی است

ز آن کزو بُستانِ جانها زنده است زین جواهر بحرِ دل آکنده است

بر دل عاقل هزاران غم بود گر ز باغ دل خلالی کم بود (1)

پروین اعتصامی در پایان قصیدۀ همنشین ناهموار ، از زبان آب که در دیگی بر اثر همنشینی با آتش به بخار تبدیل می شود و هویتش را از دست می دهد و از آن همه سود رسانی به طبیعت و انسان باز می ماند ، می گوید :

ص:230


1- (1)) - مولوی ، مثنوی معنوی ، دفتر اول .

من که بودم پزشک بیماران آخر کار خود شدم بیمار

من که هر رنگ شستم از چه گرفت روشن آئینه دلم زنگار

نه صفائیم ماند در خاطر نه فروغیم ماند بر رخسار

آتشم همنشین و دود ندیم شعله ام همدم و شرارم یار

زین چنین روز داشت باید ننگ زین چنین کار داشت باید عار

هیچ دیدی زکار درماند کاردانی چو من در آخر کار

باختم پاک تاب و جلوه خویش بسکه بر خاطرم نشست غبار

با چنین پاکی و فروزانی این چنینم کساد شد بازار

آخر این آتشم بخار کند به هوای عدم روم ناچار

گفت آتش از آن که دشمن توست طمع دوستی و لطف مدار

همنشین کسی که مست هوی است نشد ای دوست مردم هشیار

هر که در شوره زار کِشت کند نبود از کار خویش برخوردار

خام بودی تو خفته زان آتش کرد هنگام پختنت بیدار

در کنار من از چه کردی جای که ز دودت شود سیاه کنار

هر کجا آتش است سوختن است این نصیحت به گوش جان بسپار

گرت اندیشه ای بد نامی است منشین با رفیق ناهموار

عاقلان از دکان مهره فروش نخریدند لؤلؤ شهوار

کس ز خنجر ندید جز خستن کس ز پیکان نخواست جز پیکار

سالکان را چه کار با دیوان طوطیان را چه کار با مُردار (1)

معاشر ناهموار ، دوست ناباب و رفیق بد سیرت ، ریشۀ شجرۀ طیبه

ص:231


1- (1)) - دیوان اشعار پروین اعتصامی : 205 ، با اختصار .

انسانیتِ انسان را می خشکاند و شاخ و برگ درخت فطرت را می ریزد و بال و پر آدمی را می شکند و همۀ جاده های سعادت را به روی انسان می بندد و عقل فعال و اندیشۀ پاک را بی حرکت و متوقف می کند و فریاد وجدان را خاموش می سازد و نیرو و قدرت روحی را از کار می اندازد و از انسان - که گل سر سبد هستی است - خاری خشک به وجود می آورد !

ص:232

چشمه ای بر بلندای کوه

همنشین صالح و رفیق موافق و دوست شایسته نسبت به سرزمین وجود انسان همچون چشمه ای بر بلندی کوه است که به زمین های دامنۀ کوه مُشرِف و مسلط است و آب خوشگوار و پر فایده اش را به همه جای زمین های دامنۀ کوه می رساند و در بهاران از آن سرزمین ها گیاهان سبز ، گل های خوش رنگ ، نباتات خوشبو و درختان پر ثمر می رویاند که هر بیننده ای را شگفت زده می کند .

انسان هنگامی که در کنار دوستی پاک نهاد ، درستکار ، دلسوز ، آگاه و با معرفت قرار بگیرد و لیاقت و شایستگی برای گرفتن ارزش های او را نشان دهد و به اختیار خود به انتخاب آن ارزش ها برخیزد ، آن ارزش ها همچون بارانی که از ابر بر زمین مستعد می بارد و سبب پیدایش ثمرات و محصولات می گردد ، بر انسان فرو می بارد و درخت وجود آدمی را از برکت آن معاشرت صحیح و درست به ثمرات و محصولات معنوی می نشاند .

محروم نمودن خویش از دوست صالح ، خسارت معنوی اش مانند این است که انسان خود را از هوای مطبوع و نور خورشید و تغذیۀ سالم محروم نماید .

ابو لهب در شهر مکه نزدیک به پنجاه سال معاصر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود

ص:233

ولی یک لحظه حاضر نشد برای استفاده از ارزش های معنوی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با آن حضرت رفاقت و معاشرت کند بلکه تا لحظۀ مرگش خود را از معاشرت با حضرت محروم کرد و داغ ننگ ابدی و خسارت همیشگی و شقاوت ابدی را بر پیشانی حیات نکبت بار خود زد و در قرآن مجید به عنوان چهره ای منفور معرفی شد ،

[ تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ ] (1) .

نابود باد قدرت ابو لهب ، و نابود باد خودش .

آری ؛ محروم ماندن از یار موافق و معاشر واجد شرایط ، لباس انسانیت را از وجود انسان بیرون می آورد و لباس حیوانیت بر باطن می پوشاند و آدمی را نهایتاً مصداق [ کَالْأَنْعٰامِ ] (2) ، [ کَمَثَلِ الْکَلْبِ ] (3)و [ کَمَثَلِ الْحِمٰارِ ] (4) می نماید .

انسان نباید از ارتباط با کسی که در دانش و معرفت و اخلاق و تربیت و آگاهی و کرامت ما فوق اوست ، غفلت ورزد و از این که دست به دامن شخصیت او بزند و متوسل به وی شود ، بخل کند که غفلت و بخل در این مورد سبب خرابی دنیا و آخرت است .

هنوز فریاد دعوت پاکان به گوش می رسد و تا قیامت هم به گوش انسان خواهد رسید که : ای انسان ها ! بیایید نهال وجود خود را از طریق قلب و جان به ما پیوند بزنید و از رزق کامل و روزی معنوی فراوانی که

ص:234


1- (1)) - مسد ( 111 ) : 1 .
2- (2)) - «أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ » [ انعام ( 6 ) 179 ] .
3- (3)) - «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ » [ انعام ( 6 ) 176 ] .
4- (4)) - «مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرٰاهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهٰا کَمَثَلِ الْحِمٰارِ یَحْمِلُ أَسْفٰاراً » [ جمعه (62) : 5].

حضرت حق به خاطر شایستگی ما به ما ارزانی داشته تغذیه نمایید تا عقل شما کامل گردد و خرد شما چون گل بهار شکفته شود و بر جانتان نور معنویت بتابد و از افق وجودتان ثمرات ملکوتی رخ نشان دهد و در سرزمین نظام هستی چون شجره طیبه که در قرآن اشاره دارد (1) ، رشد نموده ریشۀ ثابتی پیدا کنید و شاخ و برگ روح و روان و عقل و خردتان به فضای ملکوت سرکشیده ، میوه و محصول دائم دهد و خود و دیگران تا ابد از آن میوه ها و محصولات دائم بهره مند شوید .

آنان و تربیت شدگانشان از شما دعوت می کنند که بیایید تا از آلودگی ها در سایۀ دم مسیحایی ما پاک شوید و از بیماری های فکری و روحی شفا یابید و دردهای معنوی و باطنی شما با حکمت حکیمانه ما درمان شود و به سلامت و عافیت همه جانبه آراسته گردید تا در گردونۀ رحمت حق و عنایت پروردگار و ولایت اولیای خدا قرار گیرید که راهی برای رسیدن به این حقایق جز معاشرت و دوستی با پاکان و اطاعت از آنان که در حقیقت اطاعت از خداست وجود ندارد .

روایت بسیار مهمّی در این زمینه از امام صادق علیه السلام به این مضمون نقل شده است ، حضرت می فرماید :

« کُنْتُ مَعَ أبِی حَتَّی انْتَهَیْنَا إلیٰ القَبْرِ وَ المِنْبَرِ وَ إذَا أُناسٌ مِنْ أصحَابِهِ ، فَوَقَفَ عَلَیْهِم وَ قَالَ : وَ اللّٰهِ إنِّی لَأُحِبُّکُم وَ أُحِبُّ رِیحَکُمْ وَ أروَاحَکُم فَأعِینُونی عَلیٰ ذَلِکَ بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ فَإنَّکُمْ لَنْ تَنَالُوا وِلَایَتَنَا إلّا بِالوَرَعِ وَ الاجْتِهَادِ » (2) .

ص:235


1- (1)) - «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ * تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا وَ یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ » [ ابراهیم (14) : 24 - 25].
2- (2)) - مجموعه ورام : 90/2 ، این روایت با کمی تغییر در : الکافی : 212/8 ، حدیث 259 ؛ الأمالی ، شیخ صدوق : 626 ، حدیث 4 ؛ مشکاه الأنوار : 74 ، الفصل الثالث فی آداب الشیعه ؛ بحار الأنوار : 203/7 ، باب 8 ، حدیث 91 و 108/27 ، باب 4 ، حدیث 81 و . . . ذکر شده است .

من با پدر بزرگوارم حضرت باقر العلوم علیه السلام بودم تا به قبر و منبر رسول خدا رسیدیم ، ناگهان پدرم به گروهی از یارانش رسید ، کنارشان ایستاد و به آنان سلام کرد و فرمود :

به خدا سوگند من عاشق شما و بوی شما و روح شما هستم ، شما مرا برای حفظ این عشق و محبت با پرهیزکاری و خود داری از هر گناهی و با کوشش در راه خدا و انجام هر کار مثبتی یاری دهید [ و همواره از ارزشهای ملکوتی ما شکل بگیرید ] زیرا شما جز با پاک دامنی و حفظ خویش از گناه و کوشش و سعی مثبت به ولایت ما نخواهید رسید .

مؤلف دانشمند کتاب « آداب النفس » می گوید :

دوست خوب و رفیق شفیق و یار موافق دارای چهار صفت است :

عفت نفس ، تقوا ، زهد نسبت به متاع دنیا ، ورع و پاک دامنی و این چهار عنصر حقایقی هستند که از طریق ارتباط با پاکان نصیب انسان می شود .

همنشین تو از تو به باید تا تو را عقل و دین بیفزاید

لازم است با کسانی رفاقت و همنشینی داشته باشیم که فردای قیامت در سایۀ آنان مورد لطف و رحمت حضرت حق قرار بگیریم و به شفاعت آنان به بهشت و رضوان الهی راه یابیم ، نه دست دوستی و رفاقت به کسانی دهیم که فردای قیامت به آنان خطاب می کنند :

ص:236

[ وَ امْتٰازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ ] (1) .

و [ ندا آید : ] ای گناهکاران ! امروز [ از صف نیکان ] جدا شوید .

و نهایتاً ما هم به خاطر معاشرت با آنان و رنگ گرفتن از ایشان همراه آنان قرار گرفته ، از صف پاکان و صالحان جدا گردیم !

ص:237


1- (1)) - یس ( 36 ) : 59 .

لقمان حکیم و معاشران کم نظیر

او مردی سیاه چهره از سرزمین سودان بود که سالیانی دراز به عنوان برده و غلام در اختیار ثروتمندان قرار داشت و برای آنان کارهای پر مشقت و با زحمت انجام می داد ولی در چنان فضایی از انجام تعالیم الهی و پند واعظان و حکمت حکیمان غافل نبود .

پس از این که از قید بندگی آزاد می شود ، به نشست با عالمان و پاکان و خردمندان و دینداران واقعی همت می گمارد تا جایی که از آن چهرۀ ملکوتی و مؤدب به آداب الهی نقل شده که به فرزندش فرمود :

شمار این گونه انسان های والایی که با آنان معاشرت و همنشینی داشتم به حدود چهار هزار نفر می رسد .

نفس پاک آن معاشران و روش و منش انسانی آن رفیقان نیک سیرت و اخلاق و خوی آن همنشینان ملکوتی خصلت ، چنان در وی مؤثر افتاد که قلب با صفا و پاک و آیینه صفت خود را به طور مستقیم شایستۀ دریافت حکمت الهی از ناحیۀ حریم حضرت حق شد .

[ وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَهَ . . . ] (1)

و به راستی ما به لقمان حکمت عطا کردیم . . .

ص:238


1- (1)) - لقمان ( 31 ) : 12 .

علاوه بر اصول حکمتی که حضرت حق در قرآن مجید از او نقل کرده ، اهل بیت علیهم السلام هم از او حکمت های پر ارزشی روایت کرده اند از جمله :

فرزندم ! از دنیا پند و عبرت بگیر و آن را برای این که جیره خور مردم نشوی ترک مکن و تا جایی وارد دنیا شو که به آخرتت زیان نزنی .

فرزندم ! دنیا دریایی است پر عمق ، عالمان بسیاری در آن غرق شده اند ، باید کشتی تو در آن تقوا و پرهیزکاری و مال التجاره ای که کشتی ات را پر می کند ایمان و بادبانش توکل و ناخدایش عقل و قطب نمایش دانش و بصیرت و سکّان و مایۀ آرامشش صبر باشد (1) .

فرزندم ! از شبانه روز ده ساعت برای شخص خود سهمی قرار ده که در آن به کسب علم و دانش بکوشی (2) .

فرزندم ! با ستمگر هم سفر مباش و با او رفاقت و معاشرت مکن ، با فاسق و بدکار به دوستی بر نخیز و با متهم ، همنشین مباش .

فرزندم ! دین چون درخت است ، ایمان به حق آبی است که آن را می رویاند ، نماز ریشۀ آن است ، زکات ساقه هایش ، دوستی و رفاقت برای خدا شاخه هایش ، اخلاق نیک برگ هایش ، دوری از حرام میوه هایش ، چنانکه درخت با میوۀ خوب کامل می گردد ، دین هم با دوری از کارهای حرام کامل می شود » .

امام صادق علیه السلام دربارۀ او می فرماید :

ص:239


1- (1)) - الکافی : 16/1 ، کتاب العقل و الجهل ، حدیث 12 ؛ بحار الأنوار : 299/75 ، باب 25 ، حدیث 1 .
2- (2)) - قصص الأنبیاء، راوندی: 195، حدیث 245؛ بحار الأنوار : 419/13، باب 18، حدیث 14.

لقمان مردی بود در کار و عمل برای خدا نیرومند و در مسیر حق پرهیزکار ، غرق در سکوت ، آراسته به وقار ، دقیق ، آینده نگر ، تیزبین ، پندآموز ، بی خشم و غصب ، به دور از شوخی ، حل کنندۀ نزاع و اختلاف مردم (1) .

ص:240


1- (1)) - در مصادر مختلف حکمت های متعددی از لقمان نقل شده است که جهت استفاده به حکمت هائی که مرحوم کلینی رحمه الله در کتاب الکافی به آن اشاره فرموده اند و روایات آن را بیان کرده اند اشاره می شود : الکافی : 15/1 ، کتاب العقل و الجهل و صفحه 39 باب مجالسه العلماء ، حدیث 1 و 67/2 باب الخوف و الرجاء ، حدیث 1 و صفحه 114 باب الصمت ، حدیث 6 و صفحه 134 ، باب الذم الدنیا و الزهد فیها حدیث 20 و صفحه 641 ، باب من تکره مجالسته ، حدیث 9 و 22/4 ، باب کراهیه المسأله ، حدیث 8 و 303/8 ، حدیث 466 و صفحۀ 348 ، حدیث 547 .

معاشرت معنوی مقدس اردبیلی

انسان از طریق تقویت ایمان و تقوا و عبادت و خدمت می تواند به جایی برسد که خود را در محضر معنوی اولیای الهی حاضر کند و از انفاس قدسیۀ آنان بهره مند گردد .

حضور فیزیکی این گونه چهره های ملکوتی در فضای حیات لازم نیست بلکه معرفت و شناخت آنان و تجلی دادن مقام نورانی آن بزرگواران در قلب و آشنایی با روش و منش و فرهنگشان در رشد و تکامل انسانی ، کافی است .

مقدس اردبیلی از چهره های برجسته ای است که راه شناخت و معرفت به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام را طی کرد و حقیقت نوری آنان را در قلب پاکش تجلی داد و با رنگ گرفتن از فرهنگ و اخلاق آنان به مقاماتی بس بلند و درجاتی بس عالی رسید .

یکی از شاگردان با تقوا و درستکارش می گوید : نیمه شبی استاد را دیدم عبا به سر کشیده به سوی حرم مطهر امام موحدان و نور دل عارفان و مولای عاشقان امیر مؤمنان علی علیه السلام در حرکت است .

با توجه به این که همۀ درهای صحن بسته بود و نهایتاً درهای حرم مطهر هم به وسیلۀ کلیدداران قفل شده بود ، از رفتن استاد به سوی حرم شگفت زده شدم ، تصمیم گرفتم بی خبر دنبال استاد حرکت کنم تا ببینم

ص:241

داستان استاد در این وقت شب و رفتنش به سوی حرم از چه قرار است ؟ !

استاد به درب بستۀ صحن رسید ، در به روی او باز شد ، به سوی حرم رفت ، در حرم هم به روی او گشوده شد ، وارد حرم گشت ، خطاب به مولای خود نمود که در چنین و چنان مسأله فقهی مشکل دارم ، ای حلال مشکلات ! مشکلم را بگشای .

از میان ضریح ندایی با محبت به گوش رسید که : به سوی مسجد کوفه برو فرزندم مهدی را در آنجا ملاقات می کنی ، مشکل فقهی خود را با او در میان بگذار که او برای تو حل خواهد کرد .

ص:242

معاشرت معنوی وحید بهبهانی

وحید بهبهانی از شخصیت های بی نظیر شیعه و از عالمان بسیار برجسته ای است که در اوج فرهنگ مکتب اخباری گری به فریاد فقه استوار شیعه رسید و آن را از لابه لای طوفان آن مکتب نجات داد .

او در عصر پادشاهی فتحعلی شاه قاجار می زیست و به شدت مورد احترام و محبت آن پادشاه بود .

شاه ایران که از هر وسیله و دستاویزی برای اعتبار خود بهره می جست ، سه بار به محضر آن چهرۀ با عظمت و مرجع کم نظیر نامه نوشت که از حوزۀ عراق خارج و به ایران منتقل شود و هر بار وحید بهبهانی از پاسخ شاه امتناع می ورزید .

هنگامی که اصرار شاه برای رفتن ایشان به ایران شدت گرفت ، وی در میان شاگردان برجستۀ خود شش نفر از جمله آیت حق ، صاحب کشف و کرامت علامۀ بحر العلوم سید مهدی طباطبایی را انتخاب کرده ، با خود به عنوان شاهد به حرم مطهر امیر المؤمنین علی علیه السلام برد و در حضور آن بزرگواران به امیر مؤمنان علیه السلام عرضه داشت : شاه ایران با اصرار از من درخواست کرده که حوزه را رها کنم و رهسپار ایران گردم و آنجا به درس و بحث مشغول شوم و من در کنار اصرار و پافشاری او دو دل و متحیر شده ام و از انتخاب رفتن و ماندن درمانده گشته ، راه به جایی

ص:243

نمی برم ، از محضر مبارک حضرتت می خواهم که مرا در این مسأله راهنمائی کنی .

همۀ آن شش نفر شنیدند که از درون ضریح ندا آمد : « لا تخرج من بلادنا » ، وحید از شهرهای ما بیرون نرو و در این منطقه کنار ما اقامت دائم داشته باش .

ص:244

حقوق رفاقت و معاشرت

اشاره

ص:245

ص:246

حقوق رفاقت و معاشرت

انسان ، هنگامی که با معاشری صالح و دوستی پاک نهاد و رفیقی نیک سیرت و مصاحبی شایسته رفاقت و دوستی برقرار کرد ، آن دو از نظر اسلام حقوقی بر یکدیگر پیدا می کنند که ادای آن حقوق گاهی لازم و زمانی واجب و وقتی هم مستحب است ، مگر این که با اختیار خود ، عهدۀ یکدیگر را از اداء حقوق آزاد نمایند .

اسلام ، در زمینۀ حقوق دوستی و معاشرت حقایقی را ارائه داده است که انسان از وسعت قوانین این مکتب و برنامه های فراگیرش نسبت به همۀ امور ، به ویژه باب معاشرت شگفت زده می شود .

مسلماً تفصیل و توضیح هر حق و بیان تمام آثار ، مقتضی این مختصر نیست ، به ناچار به بخشی از این حقوق اشاره می شود .

حقوق معاشرت از دیدگاه امیر المؤمنین علیه السلام

امیر المؤمنین علی علیه السلام از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت می کند که آن حضرت فرمود :

بر عهدۀ مسلمان نسبت به برادر دینی اش سی حق قرار دارد که از آن آزاد نمی شود مگر به ادا کردن یا چشم پوشی طرف مقابل :

ص:247

لغزشش را گذشت کند ، بر گریه و اشک دیده اش رحمت آورد ، عیبش را بپوشاند ، از خطایش درگذرد ، عذر و پوزشش را بپذیرد ، از غیبتش جلوگیری نموده و آن را رد کند ، خیرخواهی اش را نسبت به او تداوم بخشد ، دوستی اش را حفظ نماید ، عهد و پیمانش را رعایت کند ، در بیماری به عیادتش رود ، در تشییع جنازه اش حاضر شود ، دعوتش را بپذیرد ، هدیه اش را قبول کند ، نیکی و عطایش را تلافی نماید ، نعمتش را سپاس گذارد ، یاری و کمک به او را نیکو انجام دهد ، با رعایت عفت و پاکدامنی زوجه اش را حفظ کند ، حاجتش را روا نماید ، در رسیدن به خواسته اش او را همراهی کند ، به هنگام عطسۀ او دعایش کند ، به گم شده اش هدایتش نماید ، سلامش را پاسخ دهد ، کلامش را دلنشین نماید ، بخشش او را نیک شمارد ، سوگندش را تصدیق نماید ، دوستش را دوست بدارد با او دشمنی نورزد ، چه ظالم باشد چه مظلوم او را یاری دهد اما یاری اش در ظالم بودنش به اینکه از ظلمش جلوگیری کند و اما یاری اش در مظلوم بودنش به این که او را در گفتن حقش یاری دهد ، او را تسلیم بلا و گرفتاری ننماید و خوارش ندارد ، از خیر و خوبی آنچه برای خود دوست دارد برای او هم دوست بدارد و آنچه از بدی برای خود نمی پسندد برای او هم نپسندد .

سپس فرمود :

از رسول خدا شنیدم : یکی از شما چیزی از حقوق برادر دینی اش را وامی گذارد ، پس در قیامت آن را از او مطالبه می کند ، بر این اساس به نفع

ص:248

صاحب حق حکم داده می شود و بر ضد واگذارنده حق قضاوت می شود (1) .

حقوق معاشرت از دیدگاه امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام فرمود :

« المُسْلِمُ أخُو المُسْلم ، هُوَ عَیْنُهُ وَ مِرآتُهُ وَ دَلِیلُهُ ، لَا یَخُونُهُ وَ لا یَخْدَعُهُ وَ لا یَظْلِمُهُ وَ لا یَکْذِبُهُ وَ لا یَغْتَابُهُ » (2) .

مسلمان برادر مسلمان است ، او برای برادر مسلمانش چشم و آیینه و راهنماست ، به او خیانت نمی کند و نسبت به او خدعه و حیله روا نمی دارد و به او ستم نمی ورزد و دروغ نمی گوید و از او غیبت نمی کند .

معلی بن خنیس می گوید : به امام صادق علیه السلام گفتم : حق مسلمان بر

ص:249


1- (1)) - عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصَّیْرَفِیِّ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الْجِعَابِیِّ ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ ، عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ : « قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : لِلْمُسْلِمِ عَلَی أَخِیهِ ثَلاثُونَ حَقّاً لا بَرَاءَهَ لَهُ مِنْهَا إِلّا بِالْأَدَاءِ أَوِ الْعَفْوِ یَغْفِرُ زَلَّتَهُ وَ یَرْحَمُ عَبْرَتَهُ وَ یَسْتُرُ عَوْرَتَهُ وَ یُقِیلُ عَثْرَتَهُ وَ یَقْبَلُ مَعْذِرَتَهُ وَ یَرُدُّ غِیبَتَهُ وَ یُدِیمُ نَصِیحَتَهُ وَ یَحْفَظُ خُلَّتَهُ وَ یَرْعَی ذِمَّتَهُ وَ یَعُودُ مَرْضَتَهُ وَ یَشْهَدُ مَیِّتَهُ وَ یُجِیبُ دَعْوَتَهُ وَ یَقْبَلُ هَدِیَّتَهُ وَ یُکَافِئُ صِلَتَهُ وَ یَشْکُرُ نِعْمَتَهُ وَ یُحْسِنُ نُصْرَتَهُ وَ یَحْفَظُ حَلِیلَتَهُ وَ یَقْضِی حَاجَتَهُ وَ یَشْفَعُ مَسْأَلَتَهُ وَ یُسَمِّتُ عَطْسَتَهُ وَ یُرْشِدُ ضَالَّتَهُ وَ یَرُدُّ سَلامَهُ وَ یُطِیبُ کَلامَهُ وَ یَبَرُّ إِنْعَامَهُ وَ یُصَدِّقُ إِقْسَامَهُ وَ یُوَالِی وَلِیَّهُ وَ لا یُعَادِیهِ وَ یَنْصُرُهُ ظَالِماً وَ مَظْلُوماً فَأَمَّا نُصْرَتُهُ ظَالِماً فَیَرُدُّهُ عَنْ ظُلْمِهِ وَ أَمَّا نُصْرَتُهُ مَظْلُوماً فَیُعِینُهُ عَلَی أَخْذِ حَقِّهِ وَ لا یُسْلِمُهُ وَ لا یَخْذُلُهُ وَ یُحِبُّ لَهُ مِنَ الْخَیْرِ مَا یُحِبُّ لِنَفْسِهِ وَ یَکْرَهُ لَهُ مِنَ الشَّرِّ مَا یَکْرَهُ لِنَفْسِهِ ، ثُمَّ قَالَ علیه السلام : سَمِعْتُ رَسُولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ : إِنَّ أَحَدَکُمْ لَیَدَعُ مِنْ حُقُوقِ أَخِیهِ شَیْئاً فَیُطَالِبُهُ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فَیَقْضِی لَهُ وَ عَلَیْهِ » . کنز الفوائد : 306/1 ؛ وسائل الشیعه، 212/12، باب 122، حدیث 16114؛ بحار الأنوار: 236/71 ، باب 15، حدیث 36.
2- (2)) - الکافی : 166/2 ، باب أخوه المؤمنین ، حدیث 5 ؛ وسائل الشیعه : 204/12 ، باب 122 ، حدیث 16094 ؛ بحار الأنوار : 270/71 ، باب 16 ، حدیث 9 .

مسلمان چیست ؟

حضرت فرمود :

بر عهدۀ مسلمان نسبت به برادر مسلمان و دوست الهی اش هفت حق ، لازم و واجب است ، حقی نیست مگر این که وجوبش بر او حتمی است ، اگر یکی از آنها را ضایع کند از ولایت خدا و طاعتش بیرون می رود و هیچ بهره ای از بندگی نسبت به خدا در او نیست ! !

به حضرت گفتم : آن حقوق چیست ؟

فرمود :

ای معلی ! به راستی که من نسبت به تو مهربانم و می ترسم که آنها را ضایع کنی و محافظت ننمایی و آگاه شوی و به کار نبندی .

به او گفتم : « لا حول لا قوّه إلّا باللّٰه » .

فرمود :

آسان ترین حق از آنها این است که :

1 - دوست بداری برای او آنچه را برای خود دوست داری و ناپسند بداری برای او آنچه را برای خود ناپسند می داری .

2 - از خشم او خود را کنار بداری و خوشنودی او را دنبال نمایی و از وی فرمان ببری .

3 - او را با وجود خود و مال و زبان و دست و پایت یاری رسانی .

4 - چشم او و آیینه و راهنمای او باشی .

5 - سیر نباشی و او گرسنه باشد ، سیراب نباشی و او تشنه باشد ، پوشیده نباشی و او برهنه باشد .

ص:250

6 - اگر تو را خدمت کاری است و برادرت را خدمتکاری نیست ، خدمت کارت را بفرستی تا جامۀ او را بشوید و خوراک او را بسازد و بستر خوابش را پهن کند .

7 - به سوگندش وفادار باشی ، دعوتش را بپذیری ، در بیماری اش از او عیادت کنی ، در تشییع جنازه اش حاضر شوی و هرگاه بدانی برای او حاجتی است به انجامش پیشدستی کنی و او را وادار ننمایی تا از تو درخواست کند بلکه برای انجام گرفتن حاجتش بشتاب و در برآوردنش بکوش و هرگاه چنین کنی دوستی خود را به دوستی او پیوستی و دوستی او را به دوستی خود پیوند داده ای (1) .

امام صادق علیه السلام در بخشی از یک روایت مفصل دربارۀ حقوق دو مسلمان بر یکدیگر می فرماید :

ص:251


1- (1)) - عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی ، عَنِ ابْنِ عِیسَی ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ ، عَنْ عَبْدِ اللّٰهِ بْنِ بُکَیْرٍ الْهَجَرِیِّ ، عَنْ مُعَلَّی بْنِ خُنَیْسٍ ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام ، قَالَ : قُلْتُ لَهُ مَا حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَی الْمُسْلِمِ ؟ قَالَ : « لَهُ سَبْعُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا مِنْهُنَّ حَقٌّ إِلّا وَ هُوَ عَلَیْهِ وَاجِبٌ إِنْ ضَیَّعَ مِنْهَا شَیْئاً خَرَجَ مِنْ وَلایَهِ اللّٰهِ وَ طَاعَتِهِ وَ لَمْ یَکُنْ للّٰهِ ِ فِیهِ مِنْ نَصِیبٍ ، قُلْتُ : لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا هِیَ ؟ قَالَ : یَا مُعَلَّی إِنِّی عَلَیْکَ شَفِیقٌ أَخَافُ أَنْ تُضَیِّعَ وَ لا تَحْفَظَ وَ تَعْلَمَ وَ لا تَعْمَلَ ، قَالَ : قُلْتُ لَهُ : لا قُوَّهَ إِلّا بِاللّٰهِ ، قَالَ : أَیْسَرُ حَقٍّ مِنْهَا أَنْ تُحِبَّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَ تَکْرَهَ لَهُ مَا تَکْرَهُ لِنَفْسِکَ وَ الْحَقُّ الثَّانِی أَنْ تَجْتَنِبَ سَخَطَهُ وَ تَتَّبِعَ مَرْضَاتَهُ وَ تُطِیعَ أَمْرَهُ وَ الْحَقُّ الثَّالِثُ أَنْ تُعِینَهُ بِنَفْسِکَ وَ مَالِکَ وَ لِسَانِکَ وَ یَدِکَ وَ رِجْلِکَ وَ الْحَقُّ الرَّابِعُ أَنْ تَکُونَ عَیْنَهُ وَ دَلِیلَهُ وَ مِرْآتَهُ وَ الْحَقُّ الْخَامِسُ لا تَشْبَعُ وَ یَجُوعُ وَ لا تَرْوَی وَ یَظْمَأُ وَ لا تَلْبَسُ وَ یَعْرَی وَ الْحَقُّ السَّادِسُ أَنْ یَکُونَ لَکَ خَادِمٌ وَ لَیْسَ لِأَخِیکَ خَادِمٌ فَوَاجِبٌ أَنْ تَبْعَثَ خَادِمَکَ فَیَغْسِلَ ثِیَابَهُ وَ یَصْنَعَ طَعَامَهُ وَ یُمَهِّدَ فِرَاشَهُ وَ الْحَقُّ السَّابِعُ أَنْ تُبِرَّ قَسَمَهُ وَ تُجِیبَ دَعْوَتَهُ وَ تَعُودَ مَرِیضَهُ وَ تَشْهَدَ جَنَازَتَهُ وَ إِذَا عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ حَاجَهً تُبَادِرُهُ إِلَی قَضَائِهَا وَ لا تُلْجِئُهُ أَنْ یَسْأَلَکَهَا وَ لَکِنْ تُبَادِرُهُ مُبَادَرَهً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِکَ وَصَلْتَ وَلایَتَکَ بِوَلایَتِهِ وَ وَلایَتَهُ بِوَلایَتک » . الکافی : 169/2 ، باب حق المؤمن علی أخیه ، حدیث 2 ؛ وسائل الشیعه : 205/12 ، باب 122 ، حدیث 16097 ؛ بحار الأنوار : 238/71 ، باب 15 ، حدیث 40 .

وه چه بزرگ است حق مسلمان بر برادر مسلمان خودش .

و فرمود :

دوست بدار برای بردار مسلمانت آنچه را برای خود دوست داری و هرگاه نیازمند شوی از او بخواه و اگر او از تو خواست به او عطا کن ، از هیچ کار خوب و خیری دربارۀ او دل تنگ و خسته مشو و او هم از هیچ کار خوبی برای تو دلتنگ و خسته نشود . پشتوانۀ او باش که او پشتوانۀ توست چون غایب شود آبرو و شخصیت او را در غیبتش حفظ کن و چون حاضر باشد او را زیارت نما ، او را گرامی دار و ارجمند شمار زیرا او از توست و تو از اویی و چون از تو گله مند باشد از او جدا مشو تا گذشت او را خواستار شوی و اگر به او خیری رسد ، خدا را سپاس گزار و اگر گرفتار شود ، زیر بازویش را بگیر و چون برای او دامی نهادند و سخن چینی کردند ، به او کمک کن و اگر انسانی به برادر دینی اش بگوید : اف بر تو ، دوستی معنوی میان آنان بریده شود (1) .

ص:252


1- (1)) - عَنْ عَلِیٍّ ، عَنْ أَبِیهِ ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام ، قَالَ :... « فَمَا أَعْظَمَ حَقَّ الْمُسْلِمِ عَلَی أَخِیهِ الْمُسْلِمِ وَ قَالَ : أَحِبَّ لِأَخِیکَ الْمُسْلِمِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَ إِذَا احْتَجْتَ فَسَلْهُ وَ إِنْ سَأَلَکَ فَأَعْطِهِ لا تَمَلَّهُ خَیْراً وَ لا یَمَلُّهُ لَکَ کُنْ لَهُ ظَهْراً فَإِنَّهُ لَکَ ظَهْرٌ إِذَا غَابَ فَاحْفَظْهُ فِی غَیْبَتِهِ وَ إِذَا شَهِدَ فَزُرْهُ وَ أَجِلَّهُ وَ أَکْرِمْهُ فَإِنَّهُ مِنْکَ وَ أَنْتَ مِنْهُ فَإِنْ کَانَ عَلَیْکَ عَاتِباً فَلا تُفَارِقْهُ حَتَّی تَسُلَّ سَخِیمَتَهُ وَ إِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ فَاحْمَدِ اللّٰهَ وَ إِنِ ابْتُلِیَ فَاعْضُدْهُ وَ إِنْ تُمُحِّلَ لَهُ فَأَعِنْهُ وَ إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لأَخِیهِ أُفٍّ انْقَطَعَ مَا بَیْنَهُمَا مِنَ الْوَلایَهِ وَ إِذَا قَالَ أَنْتَ عَدُوِّی کَفَرَ أَحَدُهُمَا فَإِذَا اتَّهَمَهُ انْمَاثَ الْإِیمَانُ فِی قَلْبِهِ کَمَا یَنْمَاثُ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ » . الکافی : 170/2 ، باب حق المؤمن علی أخیه ، حدیث 5 ؛ وسائل الشیعه 206/12 ، باب 122 ، حدیث 16098 ؛ بحار الأنوار : 243/71 ، باب 15 ، حدیث 43 .

ابان بن تغلب می گوید : با امام صادق علیه السلام در طواف کعبه بودم ، مردی از یارانمان به سویم آمد ، او از من درخواست کرده بود که به خاطر حاجتی که دارد با او بروم و به من اشاره کرد ، امام صادق علیه السلام او را دید و به من فرمود : ابان این مرد تو را می خواهد ؟ گفتم : آری ؛ فرمود : با تو هم عقیده است ؟ گفتم : آری ؛ فرمود : با او برو و طواف خود را قطع کن ، گفتم : اگر چه طواف واجب باشد ؟ فرمود : آری .

با او رفتم ، بعد از آن خدمت حضرت رسیدم و گفتم : از حق مؤمن بر مؤمن به من خبر ده ، فرمود : آن را وامگذار ، گفتم : من به فدایت ! می خواهم و بر آن پافشاری کردم ، فرمود : ابان ! تا آنجا حق دارد که نیمی از ثروتت را به او بدهی ، سپس به من نگاه کرد و دید چه حالی به من دست داده ، فرمود : ای ابان ! نمی دانی که خدا آنان را یاد کرده که دیگران را بر خود مقدم بدارند ، گفتم : آری ؛ من به فدایت ، فرمود : اگر تو ثروتت را با او تقسیم کنی او را بر خود مقدم نداشته ای ، همانا خود را با او برابر داشتی ؛ هنگامی او را بر خود مقدم می داری که از آن بخشی که برای خود گذارده ای به او بدهی (1) .

امام صادق علیه السلام می فرماید : امام باقر علیه السلام همواره می فرمود :

« عَظِّمُوا أَصْحَابَکُمْ وَ وَقِّرُوهُمْ وَ لا یَتَجَهَّمْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ لا تَضَارُّوا وَ لا تَحَاسَدُوا وَ إیّاکُمْ وَ الْبُخْلَ ، کونُوا عِبَادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ (2) .

ص:253


1- (1)) - الکافی : 171/2 ، باب حق المؤمن علی أخیه ، حدیث 8 ؛ وسائل الشیعه 209/12 ، باب 122 ، حدیث 16106 ؛ بحار الأنوار : 248/71 ، باب 15 ، حدیث 46 .
2- (2)) - الکافی : 173/2 ، باب حق المؤمن علی أخیه ، حدیث 12 ؛ وسائل الشیعه : 15/12 ، باب 5 ، حدیث 15519 .

یارانتان را بزرگ شمارید و به آنان احترام کنید و به یکدیگر روی ترش نکنید و به همدیگر زیان نرسانید و نسبت به هم حسد نورزید ، از بخل بپرهیزید ، بندگان با اخلاص خدا باشید .

امام صادق علیه السلام به یارانش می فرمود :

« إتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا إخْوَهً بَررَهً مُتَحابِّینَ فِی اللّٰه ، مُتَوَاصِلِینَ ، مُتَرَاحِمِینَ ، تَزَاوَرُوا وَ تَلَاقَوا وَ تَذَاکَرُوا أمْرَنَا وَ أحیُوْهُ » (1) .

از خدا پروا کنید و برادرانِ نیک رفتاری باشید ، به یکدیگر مهر ورزید ، یکدیگر را زیارت کنید و با هم برخورد و ملاقات داشته باشید ، آیین ما را در جمع یکدیگر یادآوری نمایید و آن را زنده نگه دارید .

امام باقر علیه السلام از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت می کند که آن حضرت فرمود :

جبرئیل برایم گفت : خدای عز و جل فرشته ای را به زمین فرستاد و آن فرشته آمد و آغاز رفتن کرد تا گذرش بر دری افتاد که مردی بر آن ایستاده بود و از صاحب خانه اجازه ورود می خواست ، آن فرشته به وی گفت :

چه نیازی به صاحب این خانه داری ؟ پاسخ داد : برادر دینی من است ، برای خدای تبارک و تعالی از او دیدن می کنم ، فرشته به او گفت : تو فقط برای همین آمدی ؟ گفت : جز برای این کار نیامدم ، به او گفت : من پیک خدایم به سوی تو و خدا به تو سلام می رساند و می فرماید : بهشت برای تو واجب است ، آن فرشته گفت: خدای عز و جل می فرماید : هر مسلمانی از مسلمانی دیدار کند ، او را دیدار نکرده بلکه مرا دیدار کرده و ثواب

ص:254


1- (1)) - الکافی 175/2 ، باب التراحم و التعاطف ، حدیث 1 ؛ وسائل الشیعه : 22/12 ، باب 10 ، حدیث 15539 ؛ بحار الأنوار : 401/71 ، باب 28 ، حدیث 45 .

و پاداش او بر عهدۀ من ؛ بهشت است (1) .

امام باقر علیه السلام فرمود :

« تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فِی وَجْهِ أخِیهِ حَسَنَهٌ وَ صَرْفُ القَذیٰ عَنْهُ حَسَنَهٌ وَ مَا عُبِدَ اللّٰهُ بِشَیءٍ أحَبَّ إلَی اللّٰهِ مِنْ إدْخَالِ السُّرُورِ عَلَی المُؤْمِنِ » (2) .

لبخند مرد به روی برادر دینی اش حسنه است و دور کردن خار و خاشاک نیز از وی حسنه می باشد و خدا به کاری محبوب تر از شاد کردن دل مؤمن بندگی نشده .

امام صادق علیه السلام فرمود :

« لَقَضَاءُ حَاجَهِ امرِیءٍ مُؤْمِنٍ أحَبُّ إلَی اللّٰهِ مِنْ عِشْرِینَ حِجَّهٍ کُلَ حِجَّهٍ یُنْفِقُ فِیهَا صَاحُبَهَا مِأَهَ ألْفٍ » (3) .

برآوردن حاجت یک مرد مؤمن در پیشگاه خدا از بیست حج محبوب تر است که در هر حجّی حاجی صد هزار درهم انفاق کند .

ص:255


1- (1)) - عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ ، عَنْ أَبِیهِ ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ ، عَنْ جَابِرٍ ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ : « قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام : أَنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَهْبَطَ إِلَی الْأَرْضِ مَلَکاً فَأَقْبَلَ ذَلِکَ الْمَلَکُ یَمْشِی حَتَّی وَقَعَ إِلَی بَابٍ عَلَیْهِ رَجُلٌ یَسْتَأْذِنُ عَلَی رَبِّ الدَّارِ فَقَالَ لَهُ الْمَلَکُ مَا حَاجَتُکَ إِلَی رَبِّ هَذِهِ الدَّارِ ، قَالَ : أَخٌ لِی مُسْلِمٌ زُرْتُهُ فِی اللّٰهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ، قَالَ لَهُ الْمَلَکُ : مَا جَاءَ بِکَ إِلّا ذَاکَ فَقَالَ مَا جَاءَ بِی إِلّا ذَاکَ ، فَقَالَ : إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکَ وَ هُوَ یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَ یَقُولُ : وَجَبَتْ لَکَ الْجَنَّهُ وَ قَالَ الْمَلَکُ : إِنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ : أَیُّمَا مُسْلِمٍ زَارَ مُسْلِماً فَلَیْسَ إِیَّاهُ زَارَ إِیَّایَ زَارَ وَ ثَوَابُهُ عَلَیَّ الْجَنَّهُ » . الکافی : 176/2 ، باب زیاره الاخوان ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعه : 583/14 ، باب 97 ، حدیث 19864 .
2- (2)) - الکافی : 188/2 ، باب ادخال السرور علی المؤمنین ، حدیث 2 ؛ بحار الأنوار : 288/71 ، باب 20 ، حدیث 15 .
3- (3)) - الکافی : 193/2 ، باب قضاء حاجه المؤمن ، حدیث 4 ؛ وسائل الشیعه : 363/16 ، باب 26 ، حدیث 21769 .

و نیز آن حضرت فرمود :

« مَا قَضیٰ مُسْلِمٌ لِمُسْلِمٍ حَاجَهً إلّا نَادَاهُ اللّٰهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالیٰ : عَلَیَّ ثَوَابُکَ وَ لا أرْضیٰ لَکَ بِدُونَ الجَنَّهِ » (1) .

هیچ مسلمانی حاجت مسلمان را روا نکند مگر این که خدای تبارک و تعالی او را ندا دهد : پاداش تو بر عهدۀ من است و کمتر از بهشت را برایت نمی پسندم .

علل تخریت معاشرت

اشاره

دو مسلمان و دو انسان ، هنگامی که با یکدیگر رابطۀ دوستی و رفاقت برقرار کردند ، واجب است شخصیت یکدیگر را با پرهیز از اموری چون : مکر و حیله ، سخن چینی ، غیبت ، تهمت و سوء ظن ، دو رویی ، تلافی بدی ، بد همنشینی ، کینه و مشاجره حفظ نمایند .

1 - مکر و حیله

از منهیات رسول خدا صلی الله علیه و آله این است که فرمود :

« مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی شِرَاءٍ أوْ بَیْعٍ فَلَیْسَ مِنَّا وَ یُحْشَرُ یَوْمَ القِیَامَهِ مَعَ الیَهُود لأنَّهُمْ أغَشُّ الخَلْقِ لِلْمُسْلِمِینَ » (2) .

هر کس در خرید و فروش نسبت به مسلمانی حیله ورزد از ما نیست

ص:256


1- (1)) - الکافی : 194/2 ، باب قضاء حاجه المؤمن ، حدیث 7 ؛ بحار الأنوار : 285/71 ، باب 20 ، حدیث 8 .
2- (2)) - من لا یحضره الفقیه : 13/4 ، باب ذکر جمل من مناهی النبی صلی الله علیه و آله ، حدیث 4968 ؛ بحار الأنوار : 284/72 ، باب 72 ، حدیث 3 .

و روز قیامت با یهود محشور می شود زیرا یهود نسبت به مسلمانان حیله گرترین مردمند .

و نیز فرمود :

« مَن بَاتَ وَفِی قَلْبِهِ غِشٌّ لِأخِیهِ المُسْلِمِ بَاتَ فِی سَخَطِ اللّٰهِ وَ أصْبَحَ کَذَلِکَ حَتّی یَتُوبَ » (1) .

هر کس شب را به سر برد در حالی که دلش آلوده به مکر و خدعه بر ضد برادر مسلمانش باشد ، در خشم خدا به سر برده و هم چنین است اگر در همین حال صبح کند تا اینکه موفق به توبه شود .

2 - سخن چینی

امام صادق علیه السلام به منصور دوانیقی فرمود :

« لَا تَقْبَلْ فِی ذِی رَحِمِکَ وَ أهْلِ الرّعَایَهِ مِنْ أهْلِ بَیْتِکَ قَوْلَ مَنْ حَرَّمَ اللّٰهَ عَلَیْهِ الجَنَّهَ وَ جَعَلَ مَأوَاهُ النّارُ ، فَإنَّ النَّمَّامَ شَاهِدُ زُورٍ وَ شَرِیکُ إبلیسَ فِی الإغراءِ بَیْنَ النّاسِ . . . » (2) .

نسبت به خویشان خود و آنان که در سرپرستی تو هستند ، گفتار کسانی که خدا بهشت را بر آنان حرام کرده است و جایگاهشان را آتش مقرر نموده است ، نپذیر زیرا سخن چین در دو به هم زنی میان مردم شاهد دروغ و شریک شیطان است .

ص:257


1- (1)) - من لا یحضره الفقیه : 15/4 ، باب ذکر جمل من مناهی النبی صلی الله علیه و آله ، حدیث 4968 ؛ بحار الأنوار : 284/72 ، باب 72 ، حدیث 3 .
2- (2)) - الأمالی ، شیخ صدوق : 611 ، مجلس 89 ، حدیث 9 ؛ بحار الأنوار : 264/72 ، باب 67 ، حدیث 3 .

رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیثی بسیار مهم فرمود :

« إنَّ شَرَّ النّاسِ یَوْمَ القِیَامَهِ المُثَلَّثُ ، قِیْلَ وَ مَا المُثَلَّثُ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ؟ قَالَ :

الرَّجُلُ یَسعیٰ بِأخِیهِ إلیٰ امَامِهِ فَیَقتُلُهُ ، فَیُهْلِکُ نَفْسَهُ وَ أخَاهُ وَ إمَامَهُ » (1) .

بی تردید بدترین مردم در روز قیامت سه تایی است ، پرسیدند یا رسول اللّٰه ! سه تایی چیست ؟ فرمود : کسی که از برادر دینی اش نزد حاکم سخن چینی و جاسوسی کند و حاکم او را به قتل برساند ، او سه نفر را به هلاکت رسانیده ، خودش و برادر دینی اش و حاکم را .

3 - غیبت

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

« و اللّٰهِ الَّذِی لَا إلٰهَ إلّا هُو مَا أُعطِیَ مُؤمِنٌ قَطُّ خَیْرَ الدُّنیَا وَ الآخِرَهِ إلّا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللّٰه عَزّ وَ جَلَّ وَ الکَفِّ عَن اغتِیَابِ الْمُؤْمِنِینَ ، و اللّٰهِ الَّذِی لَا إلٰهَ إلّا هُوَ لَا یُعَذِّبُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُؤْمِناً بِعَذَابٍ بَعْدَ التَّوْبَهِ وَ الْاسْتِغْفَارِ لَهُ إلّا بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللّٰهِ عَزّ وَ جَلَّ وَ اغْتِیَابِهِ لِلْمُؤمِنِینَ » (2) .

سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست هرگز خیر دنیا و آخرت به مؤمنی عنایت نشده جز به خاطر خوش گمانی اش به خدا و بازداشتن خویش از غیبت اهل ایمان ، سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست خدا مؤمنی را پس از توبه و استغفار به عذابی دچار نمی کند مگر به خاطر بدگمانی او به خدای عز و جل و غیبت کردن از اهل ایمان .

ص:258


1- (1)) - قرب الإسناد : 15 ؛ بحار الأنوار : 266/72 ، باب 67 ، حدیث 14 .
2- (2)) - الإختصاص : 227 ؛ بحار الأنوار : 259/72 ، باب 66 ، حدیث 55 .

و نیز آن حضرت در قطعه ای بسیار پر ارزش می فرماید :

« إیّاکُمْ وَ الظَّنَّ فَإنَّ الظَّنَّ أکْذَبُ الکَذِبِ وَ کُونُوا إخْوَاناً فِی اللّٰهِ کَمَا أمَرَکُمُ اللّٰهُ وَ لا تَتَنَافَرُوا وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا تَتَفَاحَشُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ لا تَتَبَاغَوْا وَ لا تَتَبَاغَضُوا وَ لا تَتَدابَرُوا وَ لا تَتَحَاسَدُوا فَإنَّ الحَسَدَ یَأکُلُ الایمَانَ کَمَا تَأکُلُ النّارُ الحَطَبَ الیَابِسَ » (1) .

از گمان بد در حق دیگران بپرهیزید زیرا دروغ ترین دروغ ها گمان بد است ، در راه خدا چنانکه فرمان داده برادران یکدیگر باشید و نسبت به هم نفرت نداشته باشید و پنهانی های یکدیگر را تجسس نکنید و با هم بد زبانی ننمایید و از هم غیبت نکنید و به هم ستم نورزید و با یکدیگر دشمنی نکنید و از هم جدا نشوید و دوری ننمایید و به یکدیگر حسد نداشته باشید زیرا حسد ایمان را می خورد چنانکه آتش هیزم خشک را .

4 - تهمت و بهتان

تهمت از سنگین ترین گناهانی است که انسان مرتکب می شود ، پاک دامن و بی عیبی را به ناپاکی و عیب متهم کردن چه گناه سنگین و چه کاری پلید و چه عملی شیطانی است ، آیات قرآن و روایات در این زمینه مطالبی را گوشزد کرده اند که برای باور کننده بسیار هراس انگیز است !

از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است :

« مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً أوْ مُؤمِنَهً أوْ قَالَ فِیْهِ مَا لَیْسَ فِیهِ أقَامَهُ اللّٰهُ تَعَالیٰ یَوْمَ

ص:259


1- (1)) - قرب الإسناد : 15 ؛ بحار الأنوار : 252/72 ، باب 66 ، حدیث 28 .

القِیَامَهِ عَلیٰ تَلٍّ مِنْ نَارٍ حَتّیٰ یَخْرُجَ مِمّا قَالَهُ فِیهِ » (1) .

کسی که به مؤمنی و مؤمنه ای بهتان بزند ، یا چیزی در حق او بگوید که در او نباشد ، خداوند روز قیامت او را بر تپه ای از آتش نگاه می دارد تا عهده اش را از آنچه گفته آزاد کند .

امام صادق علیه السلام می فرماید :

« من بَاهَتَ مُؤمِناً أوْ مُؤمِنَهً بِمَا لَیْسَ فِیهِمَا حَبَسَهُ اللّٰهُ عَزّ وَ جَلَّ یَوْمَ القِیَامَهِ فِی طِینَهِ خَبَالٍ حَتّیٰ یَخْرُجَ مِمّا قَالَ ، قُلْتُ : وَ مَا طِینَهُ خَبَالٍ ؟ قَالَ : صَدِیدٌ یَخْرُجُ مِنْ فُرُوجِ المُومِسَاتِ یعنی الزَّوانِیَ » (2) .

کسی که مرد یا زن مؤمنی را به آنچه در آنان نیست متهم کند ، خداوند روز قیامت او را در گل خبال حبس می کند تا آنچه را گفته اثبات نماید ، راوی می گوید : از حضرت پرسیدم : گل خبال چیست ؟ فرمود : چرک و خونی است که از فرج زنان زناکار بیرون می آید .

5 - دورویی

امام باقر علیه السلام در رابطه با دورویی و نفاق می فرماید :

بِئْسَ العَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذَا وَجْهَیْنِ وَ ذَا لِسَانَیْنِ یُطْرِی أخَاهُ شَاهِداً وَ یَأکُلُهُ غَائِباً إنْ أُعطِیَ حَسَدَهُ وَ إنِ ابْتُلِیَ خَذَلَهُ (3) .

ص:260


1- (1)) الکافی : 193/2 ، باب قضاء حاجه المؤمن ، حدیث 4 ؛ وسائل الشیعه : 363/16 ،
2- (2)) باب الکافی : 188/2 ، باب ادخال السرور علی المؤمنین ، حدیث 2 ؛ بحار
3- (3)) الأنوار : 288/71 ، عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ ، عَنْ أَبِیهِ ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ ، عَنْ جَابِرٍ ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ : « قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام : أَنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَهْبَطَ إِلَی الْأَرْضِ مَلَکاً فَأَقْبَلَ ذَلِکَ الْمَلَکُ یَمْشِی حَتَّی وَقَعَ إِلَی بَابٍ عَلَیْهِ رَجُلٌ یَسْتَأْذِنُ عَلَی رَبِّ الدَّارِ فَقَالَ لَهُ الْمَلَکُ مَا حَاجَتُکَ إِلَی رَبِّ هَذِهِ الدَّارِ ، قَالَ : أَخٌ لِی مُسْلِمٌ زُرْتُهُ فِی اللّٰهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ، قَالَ لَهُ الْمَلَکُ : مَا جَاءَ بِکَ إِلّا ذَاکَ فَقَالَ مَا جَاءَ بِی إِلّا ذَاکَ ، فَقَالَ : إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکَ وَ هُوَ یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَ یَقُولُ : وَجَبَتْ لَکَ الْجَنَّهُ وَ قَالَ الْمَلَکُ : إِنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ : أَیُّمَا مُسْلِمٍ زَارَ مُسْلِماً فَلَیْسَ إِیَّاهُ زَارَ إِیَّایَ زَارَ وَ ثَوَابُهُ عَلَیَّ الْجَنَّهُ » . الکافی : 176/2 ، باب زیاره الاخوان ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعه : 583/14 ، باب 97 ، حدیث 19864

بد انسانی است ، انسان دو رو و دو زبان ، برادر دینی اش را در حضور خود زیاد مدح می کند و در این زمینه مبالغه می نماید و در غیاب با غیبت کردن از او چنان است که گوشت بدن مردۀ او را می خورد ، اگر به برادرش عطا شود به او حسد ورزد و اگر گرفتار گردد از یاری اش دریغ کند .

و از امام صادق علیه السلام روایت شده است :

« مَنْ لَقِیَ المُسْلِمِینَ بِوَجْهَیْنِ وِ لِسَانَیْنِ جَاءَ یَوْمَ القِیَامَهِ وَ لَهُ لِسَانَانِ مِنْ نَارٍ » (1) .

هر کس با دو چهره و دو زبان با مسلمانان برخورد کند ، روز قیامت بیاید در حالی که برای او دو زبان از آتش است .

6 - تلافی بدی

اسلام از مردم می خواهد اگر از طرف خانوادۀ خود یا اقوام یا دوستان مورد آزار و ستم گری و بدی قرار گرفتند ، اگر بنای تلافی دارند به بیش از آنچه بر آنان وارد شده برطرف مقابل وارد نکنند و گذشت و اصلاح در این زمینه را بیش از تلافی بپسندد ،

[ وَ جَزٰاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلُهٰا فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ ] (2) .

پاداش بدی [ چون قتل و زخم زدن و اتلاف مال ] مانند همان بدی است ؛ ولی هر که بگذرد و [ میان خود و طرف مقابلش را ] اصلاح نماید .

ص:261


1- (1)) - الکافی: 343/2، باب ذی اللسانین، حدیث 2؛ بحار الأنوار: 202/72 ، باب 63، حدیث 1.
2- (2)) - الکافی: 343/2، باب ذی اللسانین، حدیث 1؛ بحار الأنوار: 204/72، باب 63، حدیث 12.

پاداشش بر عهدۀ خداست ؛ یقیناً خدا ستمکاران را دوست ندارد .

امیر المؤمنین علی علیه السلام می فرماید :

« ثَلَاثَهٌ لَا یَنْتَصِفُونَ مِنْ ثَلَاثَهٍ : شَرِیفٌ مِنْ وَضِیْعٍ وَ حَلِیمٌ مِنْ سَفِیْهٍ وَ مُؤمِنٌ مِنْ فَاجِرٍ » (1) .

سه کس نباید از سه کس تلافی کند : شریف و بزرگوار از پست و فرومایه ، بردبار از سبک مغز و دریده ، مؤمن از بدکار .

7 - کینه و مشاجره

وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

« مَنْ کَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ وَ مَنْ لَاحَی الرِّجَالَ سَقَطَتْ مُرُوَّتُهُ وَ ذَهَبَتْ کَرَامَتُهُ . ثُمّ قَالَ رسول اللّٰه : لَمْ یَزَلْ جَبْرَئِیْلُ یَنْهَانِی عَن مُلَاحَاهِ الرِّجَالِ کَمَا یَنْهَانِی عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ عِبَادَهِ الْأوْثَانِ » (2) .

کسی که فکرش به امور غصه ساز و غم آور بسیار مشغول است ، جسمش دچار بیماری شود و کسی که بد اخلاق است خود را به رنج و سختی و عذاب می نشاند و کسی که با مردم بگو مگوی دشمنانه داشته باشد ، جوانمردی اش نابود و کرامت و احترامش از میان برود ، سپس فرمود :

جبرئیل پیوسته مرا از بگو مگوی دشمنانه نهی می کرد چنانکه از شراب خواری و بت پرستی منع می نمود .

ص:262


1- (1)) - بحار الأنوار : 271/75 .
2- (2)) - الأمالی ، شیخ طوسی : 512 ، حدیث 1119 ؛ بحار الأنوار : 210/7 ، باب 64 ، حدیث 4 .

داروی دردها

اشاره

حقیقتی که به عنوان داروی بیماری های قلب و مایۀ صفا و جلای دل از جانب سالکان راه دین و عاشقان حقایق و فضائل و آراستگان به علم و عمل و معرفت و بصیرت پیشنهاد شده و بر همۀ دوستان است که یکدیگر را به آن سفارش کنند عبارتند از :

1 - تهی بودن درون از حرام

حرام مالی ، عنصری است که از طریق ستم و تجاوز و کسب نامشروع مانند ربا ، کم فروشی ، دزدی ، غصب ، رشوه ، اختلاس ، تقلب ، حیله و . . . به دست می آید ، یقیناً پرهیز از خوردن حرام زمینه ساز درمان دردهای باطنی و سبب صفا و جلای باطن آدمی است .

آیات قرآن و روایات به شدّت انسان را از نزدیک شدن به مال حرام نهی می کنند و خوردنش را مایۀ فساد باطن و تاریکی قلب و نیز ظلمت قبر می دانند .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید :

« رُبَّ أشْعَثَ أغْبَرَ مُشَرّدٍ فِی الأسفَارِ مَطْعَمُهُ حَرَامٌ وَ مَلْبَسُهُ حَرَامٌ و غَذّیٰ بِالحَرَامِ یَرفَعُ یَدَیهِ فَیَقُولُ : یَا رَبِّ یَا رَبِّ فَأنّیٰ یُسْتَجَابُ لِذلِکَ ؟ ! » (1) .

چه بسا پریشانِ خاک آلود و در بدر در سفرها در حالی که طعام و پوشاک و تغذیه اش حرام است ، دو دست به سوی خدا بر می دارد و یا رب یا رب

ص:263


1- (1)) - محجه البیضاء : 204/3 ، کتاب الحلال و الحرام .

می گوید ، نهایتاً با این حرام ها کجا و چگونه دعایش مستجاب می گردد ؟ ! .

و نیز آن حضرت فرمود :

« مَنِ اشتَریٰ ثَوباً بِعَشرَهِ دَراهِمَ وَفِی ثَمَنِهِ دِرهَمُ حَرَامٍ لَمْ یَقبَلِ اللّٰه تَعالی صَلاتَهُ ماَ دَامَ عَلَیْهِ مِنْهُ شَیء » (1) .

کسی که جامه ای را به ده درهم بخرد و در پولش درهمی از حرام باشد تا چیزی از آن حرام بر اوست خدا نمازش را نمی پذیرد .

و آن بزرگوار فرمود :

« کُلُّ لَحمٍ نَبَتَ مِن حَرامٍ فَالنّارُ أولیٰ بِهِ » (2) .

هر گوشتی که از حرام روییده ، آتش به آن سزاوارتر است .

و از آن حضرت روایت شده :

« مَنْ لَمْ یُبَالِ مِن أینَ اکتَسَبَ المَال لَم یُبالِ اللّٰهُ مِن أینَ أدخَلَهُ النّارَ » (3) .

کسی که باک نداشته باشد از چه مسیری کسب مال می کند ، خدا هم باک نخواهد داشت از کجا او را وارد دوزخ می نماید .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود :

« دِرهَمٌ مِن رِبا أشَدُّ مِن ثَلاثینَ زَنْیَهً فِی الإسلامِ » (4) .

ص:264


1- (1)) - محجه البیضاء : 204/3 ، کتاب الحلال و الحرام .
2- (2)) - مسالک الأفهام : 7/12 ؛ محجه البیضاء : 204/3 ، کتاب الحلال و الحرام .
3- (3)) - عده الداعی : 82 ؛ بحار الأنوار : 13/100 ، باب 1 ، حدیث 63 ؛ محجه البیضاء : 204/3 .
4- (4)) - محجه البیضاء : 205/3 ، کتاب الحلال و الحرام .

یک درهم ربا بدتر از سی زنا در اسلام است .

و نیز آن بزرگوار فرمود :

« مَن أصابَ مَالاً مِن مَأْثَمٍ فَوَصَلَ بِهِ رَحِماً أو تَصَدَّقَ بِهِ أو أنفَقَهُ فِی سَبیلِ اللّٰهِ جَمَعَ اللّٰهُ لَهُ ذلِکَ جَمیعاً ثُمّ قَذَفَهُ فِی النّار » (1) .

کسی که از راه حرام و معصیت به ثروتی دست یابد ، پس با آن صله رحم کند ، یا صدقه بدهد ، یا در راه خدا هزینه نماید خدا همۀ آنها را برای او یک جا جمع کند سپس به آتش می اندازد .

امام صادق علیه السلام از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت کرده که آن حضرت فرمود :

« إن أخوَفَ مَا أخَافُ عَلیٰ أُمَّتی مِن بَعدی ، هذِهِ المَکَاسِبُ الحَرَامُ و الشَّهوَهُ الخَفِیَّهِ وَ الرِّبا » (2) .

ترسناک ترین چیزی که پس از خود بر امتم می ترسم این کسب های حرام و شهوت پنهان و رباست .

از امام صادق علیه السلام روایت شده :

« إذَا اکتَسَبَ الرَّجُل مَالاً مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ ثُمَّ حَجَّ فَلبّیٰ نُودِیَ لَا لَبّیکَ وَ لا سَعدَیْکَ » (3) .

هنگامی که انسان ثروتی را از راه غیر حلال به دست آورد سپس با آن به

ص:265


1- (1)) - محجه البیضاء : 205/3 ، کتاب الحلال و الحرام .
2- (2)) - الکافی : 124/5 ، باب المکاسب الحرام ، حدیث 1 ؛ وسائل الشیعه : 81/17 ، باب 1 ، حدیث 22041 .
3- (3)) - الکافی : 124/5 ، باب المکاسب الحرام ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعه : 89/17 ، باب 4 ، حدیث 22052 .

حج برود و تلبیه بگوید ، پاسخ می آید : نه اجابت می شوی و نه خوشبخت ! !

و نیز آن حضرت فرمود :

« کَسْبُ الحَرام یَبِینُ فِی الذُّرّیَّهِ » (1) .

آثار کسب حرام در نسل انسان آشکار می گردد !

و از امام موسی کاظم علیه السلام نقل شده :

« إِنَّ الحَرَامَ لَا یَنمی وَ إِنْ نَمیٰ لَا یُبارَکُ لَهُ فِیه ، و مَا أنفَقَهُ لَم یُؤجَرْ عَلَیه وَ مَا خَلَّفَهُ کَانَ زَادَهُ إلَی النَّارِ » (2) .

حرام زیاد نمی شود و اگر زیاد شود برکتی در او نخواهد بود و آنچه از حرام انفاق می گردد پاداشی ندارد و آنچه دارندۀ حرام بعد از خود به جا می گذارد توشه اش به سوی آتش دوزخ است .

در رابطه با حلال از حکیمان و عارفان روایت شده است :

عبد به حقیقت ایمان نمی رسد مگر در او چهار خصلت باشد :

الف - واجبات را هماهنگ با سنت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام انجام دهد .

ب - با ورع و پاکدامنی لقمۀ حلال تناول کند .

ج - در ظاهر و باطن از آنچه نهی شده بپرهیزد .

ص:266


1- (1)) - الکافی : 124/5 ، باب المکاسب الحرام ، حدیث 4 ؛ وسائل الشیعه : 81/17 ، باب 1 ، حدیث 22043 .
2- (2)) - الکافی : 125/5 ، باب المکاسب الحرام ، حدیث 7 ؛ وسائل الشیعه : 82/17 ، باب 1 ، حدیث 22045 ( با کمی اختلاف ) .

د - تا هنگام مرگ بر این امور پایداری ورزد .

آن که دوست دارد به نشانه های صدیقین درآید جز حلال نخورد و جز در مسیر دین یا آنجا که ضرورت دارد عمل نکند .

کسی که چهل روز لقمۀ شُبهه ناک بخورد ، دلش تاریک می گردد (1) . واگذاشتن یک درهم از شُبهه نزد من از صد هزار درهم صدقه پرداختن محبوب تر است (2) .

شدت پرهیز و تقوای اهل خدا از حرام تا جایی بود که در روایتی آمده : امام صادق علیه السلام چند روزی در حبس حاکم بنی عباس بود ، زنی شایسته و صالحه به دست زندانبان قرص نانی برای حضرت فرستاد ، زندانبان گردۀ نانی را بر طبقی نهاد و نزد حضرت قرار داد ، امام از خوردن نان خودداری فرمود و عذرش از نخوردن نان این بود که نان بر طبق ستمکار حمل شده است (3) .

2 - گرسنگی و میانه روی در غذا

از وجود مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در فضیلت خالی بودن شکم از پرخوری و نهایتاً جوع و گرسنگی روایات مهمّ و نابی نقل شده است :

« جَاهِدُوا أنْفُسَکُم بِالْجُوعِ وَ العَطَشِ فَإنَّ الأجرَ فی ذلِکَ کأجرِ المُجاهِدِ فِی سَبیلِ اللّٰهِ ، و إنّهُ لَیْسَ مِنْ عَمَلٍ أحَبَّ إلی اللّٰهِ تَعالی مِن الجُوعِ وَ العَطَشِ » (4) .

ص:267


1- (1)) - محجه البیضاء : 208/3 ، کتاب الحلال و الحرام .
2- (2)) - محجه البیضاء : 208/3 ، کتاب الحلال و الحرام .
3- (3)) - محجه البیضاء : 216/3 ، کتاب الحلال و الحرام .
4- (4)) - محجه البیضاء : 146/5 ، کتاب کسر الشهوتین .

به وسیلۀ گرسنگی و تشنگی با نفوس خود جهاد کنید زیرا پاداش در این زمینه چون پاداش مجاهد در راه خداست و عملی نزد خدا محبوب تر از گرسنگی و تشنگی نیست .

« لا یَدخُلُ مَلَکُوتُ السَّماواتِ وَ الأرْضِ قَلْبُ مَنْ مَلأ بَطنَهُ » (1) .

قلب کسی که شکمش از غذا پر است به ملکوت آسمان ها وارد نمی شود .

« وَ قیلَ یا رَسولَ اللّٰهِ أیُّ النَّاسِ أفضَلُ ؟ قالَ : مَن قَلَّ طَعْمُهُ وَ ضَحِکُهُ وَ رَضِیَ بِما یَسْتُر بِهِ عَورَتُهُ » (2) .

به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتند برترین مردم کیست ؟ فرمود : کسی که خوراک و خنده اش اندک و به اموری که عیبش را بپوشاند خوشنود و راضی است .

« إنّ اللّٰهَ یُباهِی المَلائِکَهَ بِمَن قَلَّ طَعمُهُ فِی الدُّنیا یَقُول : انْظُروا إلیٰ عَبْدِی ابْتَلَیْتُهُ بِالطَّعامِ وَ الشَّرابِ فِی الدُّنیا فَتَرَکَهُما لِأجْلِی اشْهَدُوا یا مَلائِکَتِی ما مِنْ أکْلَهٍ تَرَکَها لِأجلِی إلّا أبْدَلْتُهُ بِها دَرَجاتٍ فِی الجَنَّهِ » (3) .

بی تردید خدا به فرشتگان نسبت به کسی که خوراکش در دنیا اندک است ، مباهات می کند ، می فرماید : به بنده ام بنگرید او را در دنیا به خوردنی و نوشیدنی مبتلا کردم ولی او به خاطر من هر دو را واگذاشته ، شاهد باشید یک وعده از غذا را به خاطر من ترک نمی کند مگر این که آن را به سبب ترکش تبدیل به درجاتی در بهشت می کنم .

« لا تُمِیتُوا القُلُوبَ بِکَثْرَهِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ فَإنَّ الْقَلْبَ یَمُوتُ کالزَّرْعِ إذَا کَثُرَ

ص:268


1- (1)) - مجموعه ورام : 100/1 ؛ محجه البیضاء : 146/5 ، کتاب کسر الشهوتین ( با کمی اختلاف ) .
2- (2)) - محجه البیضاء : 146/5 .
3- (3)) - محجه البیضاء : 147/5 ، کتاب کسر الشهوتین .

عَلَیْهِ الماءُ » (1) .

دل ها را به فراوان خوردن و نوشیدن نمیرانید زیرا دلها مانند زراعت است ، هنگامی که بیش از حد لازم آبیاری شود نابود می شود .

« الفِکرُ نِصفُ العِبادَهِ ، وَ قِلَّهُ الطَّعامِ هِیَ العِبادَهُ » (2) .

اندیشیدن نیمی از عبادت است و کم خوری خود عبادت است .

3 - تهجّد و عبادت نیمه شب

نماز شب که یازده رکعت است و زمان خواندن آن نیمه شب تا نزدیک اذان صبح است ، از طرف حضرت حق بر انسان واجب نشده ولی اگر انسان به اراده و اختیار و خواست خود همراه با رغبت و شوق انجام می دهد از ارزش و فضیلتی برخوردار است که جز خدا کسی نمی داند .

قرآن مجید در این زمینه می فرماید :

[ تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ * فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ ] (3) .

[ ملازم بستر استراحت و خواب نیستند ، بلکه ] پهلوهایشان از خوابگاه هایشان دور می شود در حالی که همواره پروردگارشان را به علت بیم [ از عذاب ] و امید [ به رحمت و پاداش ] می خوانند و از آنچه آنان را روزی داده ایم ، انفاق می کنند . * پس هیچ کس نمی داند چه چیزهایی که

ص:269


1- (1)) - مجموعه ورام : 46/1 ؛ محجه البیضاء : 147/5 ، کتاب کسر الشهوتین ( با کمی اختلاف ) .
2- (2)) - محجه البیضاء : 146/5 ، کتاب کسر الشهوتین .
3- (3)) - سجده ( 32 ) : 16 - 17 .

مایۀ شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام می داده اند ، برای آنان پنهان داشته اند .

[ وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیٰاماً] (1) .

و آنان که شب را برای پروردگارشان با سجده و قیام به صبح می رسانند .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در رابطه با عبادت شبانه و تهجد برای خدا در روایاتی می فرماید :

« رَکعَتَان یَرکَعهُمَا العَبد فِی جَوفِ اللَّیلِ خَیرٌ لَهُ مِنَ الدُّنیَا وَ مَا فِیهَا وَ لَو لَا أنْ أشُقَّ عَلیٰ أُمَّتِی لَفرضتُهُمَا عَلَیْهِمْ » (2) .

دو رکعت نماز که عبد در دل شب به جای آورد ، برای او از دنیا و آنچه در آن است بهتر است ، و اگر بر امتم سختی و مشقت نداشت ، آن دو رکعت را بر آنان واجب می کردم .

« عَلَیکُم بِقِیَامِ اللَّیلِ فَإنَّهُ دَأبُ الصَّالِحینَ قَبلَکُم وَ إنَّ قِیامَ اللَّیلِ قُربَهٌ إلَی اللّٰهِ تَعالی وَ تَکفیرٌ لِلذُّنُوبِ وَ مَطرَدَهٌ لِلدّاءِ عَنِ الجَسَدِ وَ مَنهاهٌ عَنِ الإثمِ » (3) .

شما را به عبادت و تهجد شبانه سفارش می کنم زیرا عبادت در نیمه شب ، روش شایستگان پیش از شماست و عبادت شبانه سبب قرب به خدای متعال و آمرزش گناهان و دور کنندۀ بیماری از بدن و بازدارنده از گناه است .

در روایت است مردی زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هنگامی که مردم به

ص:270


1- (1)) - فرقان ( 25 ) : 64 .
2- (2)) - محجه البیضاء : 388/2 ، کتاب ترتیب الأوراد ؛ مجمع البیان : 368/2 ( با کمی اختلاف ) .
3- (3)) - محجه البیضاء : 389/2 ، تاب ترتیب الأوراد .

خواب می رفتند ، به عبادت پروردگار بر می خواست ، نماز می خواند و قرآن تلاوت می کرد و می گفت : پروردگارا مرا از آتش دوزخ امان بده .

کار او را به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر دادند ، حضرت فرمود چون به تهجد برخاست مرا خبر کنید ، پس از خبر شدن به پشت دیوار خانه اش آمد و نالۀ او را شنید ، چون به صبح رسید به او فرمود : فلانی چرا از خدا درخواست بهشت نکردی ؟ گفت یا رسول اللّٰه من شایستۀ آن مقام نیستم ، و عملم به آنجا نمی رسد ، چیزی نگذشت که جبرئیل نازل شد و به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت به فلانی خبر بده که خدا او را از آتش امان داد و به بهشت وارد کرد (1) .

از امام صادق علیه السلام در رابطه با عبادت شبانه روایت شده است :

« إنَّ مِن رَوْحِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَهً : التَّهَجُّدَ باللَّیلِ ، و إفطَارَ الصَّائِمِ ، وَ لِقَاءَ الإخوَانِ » (2) .

از رحمت خدا سه چیز است : عبادت شبانه ، افطار دادن به روزه دار ، و دیدار با برادران دینی .

مردی به محضر امام صادق علیه السلام آمد و نسبت به حاجتی به حضرت شکایت کرد و در شکایتش پافشاری نمود تا جایی که نزدیک بود از گرسنگی شکایت کند ، امام صادق علیه السلام به او فرمود : نماز شب می خوانی ؟ گفت : آری ؛ حضرت رو به اصحابش کرد و فرمود : دروغ می گوید ، کسی که گمان می کند نماز شب می خواند و در روز گرسنه می ماند ،

ص:271


1- (1)) - محجه البیضاء : 389/2 ، کتاب ترتیب الأوراد .
2- (2)) - من لا یحضره الفقیه : 472/1 ، باب ثواب صلاه اللیل ، حدیث 1361 ؛ وسائل الشیعه : 153/8 ، باب 39 ، حدیث 10282 .

خدای بزرگ معیشت روز را به سبب نماز شب ضامن شده است (1) .

4 - تضرع و زاری سحر

از اموری که بسیار بسیار محبوب حق است ، تضرع و زاری به هنگام سحر است تا جایی که خدای مهربان به آن فرمان داده :

[ اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَهً . . .] (2)

پروردگارتان را از روی فروتنی و زاری و مخفیانه بخوانید . . .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید :

« إذَا أحَبَّ اللّٰهُ تَعالی عَبْداً ابْتَلَاهُ حَتّیٰ یَسْمَعَ تَضَرُّعَهُ » (3) .

هرگاه خدای بزرگ بنده ای را دوست بدارد ، او را مبتلا می کند تا جایی که صدای زاری و ناله اش را بشنود .

در دعای چهل و هشتم « صحیفه سجادیه » آمده :

« وَ لا یُنْجینِی مِنکَ إلّا التَّضَرُّعِ إلَیکَ » .

مرا از عذاب و انتقام تو نجات نمی دهد مگر ناله و زاری به درگاهت .

به موسی علیه السلام وحی شد :

« یا مُوسیٰ کُن إذا دَعوتَنِی خَائِفاً مُشفِقاً وَجِلاً عَفِّرْ وَجْهَکَ لِی فِی التُّرَابِ و اسجُد لِی بِمَکارِمِ بَدَنِکَ ، وَ اقْنُت بَیْنَ یَدَیَّ فِی القِیَامِ وَ ناجِنِی حِینَ

ص:272


1- (1)) - من لا یحضره الفقیه : 474/1 ، باب ثواب صلاه اللیل ، حدیث 1371 ؛ ثواب الأعمال : 41 ؛ بحار الأنوار : 153/84 ، باب 6 ، حدیث 31 .
2- (2)) - اعراف ( 7 ) : 55 .
3- (3)) - محجه البیضاء : 293/2 ، کتاب الأذکار و الدعوات .

تُنَاجِینِی بِخَشیَهٍ مِن قَلبٍ وَجِلٍ » (1) .

ای موسی ! هرگاه مرا بخوانی ، بیمناک و دلسوزانه و با دلی پر از هراس مرا بخوان، صورتت را بر خاک بمال و با اعضای با ارزشت برای من سجده کن و در پیشگاه من به عبادت و طاعت برخیز و با من مناجات کن با خشیتی از قلب بیمناک .

و به عیسی علیه السلام وحی شد :

« یَا عیسیٰ ادْعُنِی دُعَاءَ الغَرِیقِ الحَزِینِ الَّذی لَیسَ لَهُ مُغیثٌ . . . یَا عِیسیٰ أطِبْ لِی قَلبَکَ و أکثِر ذِکری فِی الخَلَواتِ و اعلَم انَّ سُرورِی أن تُبَصبِصَ إلیَّ وَ کُن فِی ذلِکَ حیّاً وَ لا تَکُن مَیِّتاً و اسمعنی منکَ صَوتاً حَزیناً » (2) .

ای عیسی ! مرا بخوان خواندن غریق محزونی که فریاد رسی ندارد ... ای عیسی ! قلبت را برای من خوار و ذلیل کن و در خلوت ها از من بسیار یاد کن و بدان که خوشحالی من در این است که متملقانه به سویم آیی و در این امور زنده و با نشاط باش ، نه مرده و بی میل ، صدای محزون و ناله و زاریت را به پیشگاه من آر .

از امام صادق علیه السلام روایت شده :

« إنَّ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ کَرِهَ إلحاحَ الناسِ بَعضِهِم علیٰ بعضٍ فِی المسألَهِ و أحَبَّ ذلِکَ لِنفسِهِ ، إنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ أن یُسأَلَ وَ یُطلَبَ مَا عِندَهُ » (3) .

ص:273


1- (1)) - الکافی : 44/8 ، حدیث موسی علیه السلام ، حدیث 8 ؛ بحار الأنوار : 34/74 ، باب 2 ، حدیث 7 .
2- (2)) - الکافی : 138/8 و 141 ، حدیث عیسی بن مریم علیه السلام ، حدیث 103 ؛ بحار الأنوار : 341/90 ، باب 20 .
3- (3)) - الکافی : 475/2 ، باب الالحاح فی الدعاء ، حدیث 4 ؛ وسائل الشیعه : 58/7 ، باب 20 ، حدیث 8715 .

خداوند عز و جل پافشاری مردم را در در خواست و حاجت به یکدیگر خوش ندارد ، ولی این اصرار و پافشاری را در پیشگاه خود دوست دارد ، بی تردید خدا خوش دارد که از او بخواهند و آنچه را نزد اوست ، بطلبند .

دوای درد ما را یار داند بلی احوال دل ، دلدار داند

ز چشمش پرس احوال دل ، آری غم بیمار را بیمار داند

وگر از چشم او خواهی ز دل پرس که حال مست را هشیار داند

دوای درد عاشق درد باشد که مرد عشق درمان عار داند

طبیب عاشقان هم عشق باشد که رنج خستگان غم خوار داند

نوای زار ما بلبل شناسد که حال زار را هم ، زار داند

نه هر دل عشق را درخورد باشد نه هر کس شیوۀ این کار داند

ز خود بگذشته ای چون فیض باید که جز جانبازی اینجا عار داند (1)

5 - همنشینی با شایستگان

اشاره

از بهترین داروهای بیماری های قلب و از برترین عناصر جلا و صفای دل رفاقت و همنشینی با صالحان و شایستگان است ، آنان که با قرائت و تلاوت قرآن برای رشد و تربیت خود انس دارند ، آنان که از هر حرامی می پرهیزند و کم خوری را شعار خود قرار داده اند ، آنان که شب را به قیام و عبادت و تهجد و طاعت می گذرانند و از ناله و زاری در سحر لذت می برند.

آری ؛ اینان برای مس قلب ، کیمیا هستند و برای بیماری های دل ، دارو و درمانند .

ص:274


1- (1)) - فیض کاشانی ، دیوان اشعار .

اینان کسانی هستند که از معاشرت و رفاقت با آنان برکت و نعمت و هدایت و حرکت و کرامت و نور پدید می آید .

شما در جهان طبیعت حتماً به این نکته توجه دارید که حضرت حق میان بدن انسان و همۀ نعمت های مادی رفاقت و هماهنگی ایجاد کرده ، هنگامی که نعمت ها در بدن قرار می گیرند و با بدن همنشین می شوند ، سبب حفظ سلامت بدن و رشد و تربیت و تکامل و قدرت بدن می گردند و اگر چیزی چون خار سخت بیابان ، گیاه زهردار ، غذای مسموم ، هوای آلوده و . . . با بدن همنشین شود بدن آزرده می شود ، سلامتش به خطر می افتد ، اعصاب بدن دچار خلل می گردد ، خون بدن آلوده می شود و هزار درد و مصیبت دیگر .

همنشین صالح هم مانند نعمت های هماهنگ شده با بدن وقتی کنار انسان قرار گیرد ، عقل و اندیشه رشد می کند ، معنویت انسان رو به کال می رود ، ایمان آدمی محکم تر می شود ، اخلاق و رفتار ملکوتی می گردد ، منش و روش در گردونه صدق و درستی قرار می گیرد و نهایتاً انسان از برکت همنشین صالح ، صالح می شود و تبدیل به عبدی مورد رضایت و خوشنودی حق می گردد .

پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ( 1356 - 1357 ) که اوج تظاهرات خیابانی و درگیری مردم با حکومت طاغوت بود ، یکی از پاسبان های محل ما زیاد به مردم حمله می کرد و آنان را با وسائلی که در اختیار داشت کتک می زد و مورد ضرب و شتم قرار می داد و به رهبری انقلاب و کارگردانان تظاهرات ناسزا می گفت .

پس از پیروزی انقلاب از جمله کسانی که دستگیر شد و در زندان

ص:275

انقلابیون گرفتار آمد ، همان پاسبان بود ، او مدتی در زندان به سر برد و سپس با عفو اسلامی آزاد شد و با رأفت اسلامی به محل کار خود بازگشت تا بقیۀ دوران خدمتش را کامل کند .

در مأموریت های پس از انقلاب با جوانانی پاک و شایسته برخورد کرد ، و همنشینی با آنان در او مؤثر افتاد ، از گذشته اش توبه کرد و به اسلام و یاران اسلام علاقه مند شد ، با شروع جنگ تحمیلی عراق بر ضد اسلام به عشق دفاع از دین و کشور به جبهه رفت و جانانه با دشمن جنگید و عاشقانه به شرف شهادت و جان باختن در راه خدا نائل شد !

دوستان و معاشران شایسته نه فقط در دنیا سبب ظهور برکت و رحمت و هدایت و نورند بلکه در آخرت هم ، کشانندۀ انسان به سوی بهشت و رضوان الهی هستند .

ابن عباس که در تفسیر قرآن از بهترین شاگردان امیر المؤمنین علی علیه السلام است ، در تفسیر آیۀ شریفۀ :

[ یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ . . . ] (1) .

[ یاد کن ] روزی را که هر گروهی از مردم را با پیشوایشان می خوانیم . . .

می گوید : چون قیامت شود خدای عز و جل امامان هدایت و چراغ های پر فروغ ضد ظلمت و نشانه های تقوا و پرهیزکاری ، امیر المؤمنین و حسن و حسین علیهم السلام را می طلبد سپس به آنان می گوید :

شما و پیروانتان از صراط عبور کنید و بدون حساب وارد بهشت شوید سپس پیشوایان فسق و فجور را - که به خدا سوگند یکی از آنان یزید

ص:276


1- (1)) - اسراء ( 17 ) : 71 .

است - می خواند و می گوید : دست پیروانت را بگیر و بدون حساب در دوزخ آتش جهنم درآی .

جدائی سبب قبولی توبه

از برنامه های بسیار عالی و مفید اسلام پیکار و جهاد با دشمنان خداست که برای حفظ و پایداری دین و دفاع از ملک و ملت و جانبداری از کودکان و زنان و مردان مستضعف بر کسانی که واجد شرایط هستند ، واجب است .

خدای مهربان پیکار کنندگان با دشمنان را نسبت به آنان که از پیکار سستی می ورزند با پاداش عظیم برتری داده است .

[ . . . فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ عَلَی الْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً ] (1) .

... و جهادکنندگان را بر خانه نشینانِ [بی عُذر] به پاداشی بزرگ برتری داده است .

امیر المؤمنین علی علیه السلام در لحظات پایانی عمرش به خاطر عظمت جهاد و سودی که در دنیا و آخرت برای مجاهدان دارد به فرزندانش و به همۀ مؤمنان تا قیامت وصیت کرده :

« اللّٰه اللّٰه فِی الجهادِ بِأموالِکُمْ وَ أنفُسکُمْ و ألسِنَتَکُم » (2) .

خدا را خدا را در جهاد به اموال و جان ها و زبان هایتان .

با توجه به این حکم واجب حق و این برنامۀ عظیم اسلامی ، مؤمنان به

ص:277


1- (1)) - نساء ( 4 ) : 95 .
2- (2)) - نهج البلاغه : 421 ، نامۀ 47 ؛ بحار الأنوار : 99/75 باب 18 ، حدیث 2 .

سرپرستی و رهبری پیامبر بزرگ صلی الله علیه و آله به جانب تبوک برای پیکار با دشمنان دین و مردم رهسپار شدند . گروهی از منافقین و سه نفر انسان مؤمن به نام کعب بن مالک و مراره بن ربیع و هلال بن امیه از همراه شدن با پیامبر صلی الله علیه و آله و رفتن به سوی جبهۀ حق علیه باطل امتناع ورزیدند .

داستان تخلف این سه مؤمن را از زبان یکی از آنان یعنی کعب بن مالک بشنوید :

من در زمانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به سوی تبوک حرکت کرد ، از قدرت و قوتی بالا که از شرایط حضور در جهاد بود برخوردار بودم ، مخارج خانه و هزینۀ جنگ مناسب با زندگی ام برایم فراهم بود ، پیش خود می گفتم فردا به سوی تبوک می روم ، پس فردا حرکت می کنم ولی به تدریج سستی به خرج دادم و در مدینه ماندم و خود را با دست خود از فیض عظیم جهاد محروم کردم .

در همان ایام هلال بن امیه و مراره بن ربیع را که هر دو مانند من از رفتن به جنگ خودداری کرده ، از پیامبر تخلف داشتند ، ملاقات نمودم ، هر سه با هم هر صبح به بازار می رفتیم و کاری هم در امور خرید و فروش انجام نمی دادیم ولی با یکدیگر وعده می گذاشتیم که به سوی جنگ برویم ولی به وعده وفا نمی کردیم .

زمان را به امروز و فردا گذراندیم تا آمدن پیامبر صلی الله علیه و آله را به مدینه خبر شدیم در حالی که از کردۀ خود پشیمان بودیم .

به استقبال رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتیم ، بازگشتش را همراه با سلامت تهنیت گفتیم و بر حضرتش سلام دادیم ، نه این که پاسخ سلام ما را نداد بلکه از ما روی برگردانید ، به برادران مجاهدمان سلام دادیم ، آنان هم به پیروی

ص:278

از پیامبر صلی الله علیه و آله به ما جواب سلام ندادند !

این خبر به خانوادۀ ما سه نفر رسید ، آنان هم با ما قطع رابطه کرده ، از سخن گفتن با ما امتناع نمودند !

به مسجد رفتیم کسی به ما سلام نکرد و سخن نگفت ، زنان و همسرانمان به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند : شنیده ایم به شوهران ما غضب کرده ، بر آنان خشم گرفته ای آیا از آنان جدا شده ، کناره گیری کنیم ؟ حضرت فرمود : جدا نشوید ولی آنان را به خود راه ندهید .

ما هنگامی که ورود چنین حادثه ای را به زندگی خود دیدیم و بلای مبارزۀ منفی را با همه وجود احساس کردیم ، به خود گفتیم : مدینه جای زندگی ما نیست ، پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنان و اهل و عیالمان با ما سخن نمی گویند و رابطۀ خود را با ما بریده اند ، هر سه به جانب این کوهی که مشرف به مدینه است برویم و در آنجا بمانیم تا جایی که یا خدا توبۀ ما را بپذیرد یا بمیریم !

هر سه به سوی آن کوه رفتند ، پیوسته روزه بودند ، خانوادۀ آنان برایشان غذا می آوردند و در کناری قرار می دادند و بدون این که با آنان سخن گویند روی از آنان بر می تافتند ، مدتی طولانی به این حال بودند ، شب و روز گریه می کردند و از خدا درخواست آمرزش می نمودند ولی از پذیرش توبۀ آنان ، خبری به میان نمی آمد .

کعب به دو دوستش که مشوق تخلف از جنگ بودند گفت : خدا و پیامبرش صلی الله علیه و آله و برادران مؤمن ما و اهل و عیالمان بر ما خشم گرفته اند و با ما سخن نمی گویند ، علت این که توبۀ ما پذیرفته نیست این است که ما

ص:279

بر یکدیگر چون خدا و پیامبر و مؤمنان خشم نگرفته ایم .

بر این اساس در نیمه شب از یکدیگر جدا شدند و سوگند خوردند که با یکدیگر سخن نگویند مگر این که توبۀ آنان پذیرفته شود یا بمیرند ، سه شبانه روز به این حال به سر بردند ، شب سوم که رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانۀ ام سلمه بود این آیه نازل شد (1) :

[ وَ عَلَی الثَّلاٰثَهِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ وَ ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ إِلاّٰ إِلَیْهِ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ ] (2) .

و [ نیز رحمتش ] شامل حال آن سه نفری [ بود ] که [ با بهانه تراشیِ واهی از شرکت در جنگ ] بازمانده بودند [ و همه مسلمانان به دستور پیامبر با آنان قطع رابطه کردند ] تا جایی که زمین با همه وسعت و فراخی اش بر آنان تنگ شد و [ از شدت غصه ، اندوه و عذاب وجدان ] دل هایشان هم در تنگی و مضیقه قرار گرفت ، و دانستند که هیچ پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست ؛ پس خدا به رحمتش بر آنان توجه کرد تا توبه کنند ؛ زیرا خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است .

ص:280


1- (1)) - تفسیر الصافی : 386/2 ( ذیل آیۀ 118 سورۀ توبه ) ؛ بحار الأنوار : 218/21 ، باب 29 ، حدیث 3 .
2- (2)) - توبه ( 9 ) : 118 .

ص:281

الگوهای والای معاشرت

اشاره

ص:282

شکیبایی برای خدا

ابو طلحه یکی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله است ، زنی با ایمان داشت به نام ام سلیم ، این زن و شوهر پسری داشتند که مورد علاقۀ هر دو بود ، ابو طلحه پسر را سخت دوست می داشت ، پسر بیمار شد ، بیماری اش شدت یافت به مرحله ای رسید که ام سلیم دانست کار پسر تمام است .

ام سلیم برای این که شوهرش در مرگ فرزندش بی تابی نکند او را به بهانه ای به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد ، پس از چند لحظه طفل جان به جان آفرین تسلیم کرد .

ام سلیم جنازۀ بچه را در پارچه ای پیچید و در یک اتاق مخفی کرد ، به همۀ اهل خانه سپرد که حق ندارید ابو طلحه را از مرگ فرزند آگاه سازید ، سپس رفت و غذایی آماده کرد و خود را نیز آراست و خوشبو نمود ، ساعتی بعد که ابو طلحه آمد و وضع خانه را دگرگون یافت پرسید :

بچه چه شد ؟

ام سلیم گفت : بچه آرام گرفت . ابو طلحه گرسنه بود ، غذا خواست ، ام سلیم غذایی که قبلاً آماده کرده بود ، حاضر کرد و دو نفری غذا خوردند و هم بستر شدند ، ابو طلحه آرام گرفت ، ام سلیم گفت : مطلبی می خواهم از تو بپرسم ، گفت : بپرس ، گفت : آیا اگر به تو اطلاع دهم که امانتی نزد ما بود و ما آن را به صاحبش رد کردیم ناراحت می شوی ؟ ابو طلحه گفت :

ص:283

نه ، هرگز ناراحتی ندارد ، امانت مردم را باید پس داد ؛ ام سلیم گفت :

سبحان اللّٰه باید به تو بگویم که خداوند فرزند ما را که امانت او بود از ما گرفت و برد .

ابو طلحه از بیان این زن تکان سختی خورد و گفت : به خدا قسم من از تو که مادر هستی سزاوارترم که در سوگ فرزندمان صابر باشم ، از جا بلند شد و غسل کرد و دو رکعت نماز بجا آورد و رفت به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و ماجرا را از اول تا آخر برای آن حضرت شرح داد ، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند : خداوند امروز شما را قرین برکت قرار دهد و نسل پاکیزه ای نصیب شما گرداند ، خدا را سپاس می گزارم که در امت من مانند صابرۀ بنی اسرائیل قرار داد (1) .

ص:284


1- (1)) - عدل الهی : 91 .

اوج انسانیت

امیر المؤمنین علی علیه السلام شخصیتی است جامع همۀ ارزش های انسانی ، در یک جا شما علی علیه السلام را می بینید که منطقش منطق حماسه است و در آنجا گویی این مرد در همۀ عمرش در این رشته کار کرده ، روحی است مملو از حماسۀ رزم آوری ، در جای دیگری هم سراغ همین علی علیه السلام می رویم ، عارفی می بینیم که گویی جز راز و نیاز عاشقانه چیز دیگری ندارد .

برای نمونه به دو قطعۀ کوچک از « نهج البلاغه » برای هر دو مورد اشاره می کنم تا بیشتر با منطق اسلام آشنا شویم .

در اولین برخوردی که امیر المؤمنین علی علیه السلام با معاویه - علیه اللعنه و الهاویه - می کند در صفین ، لشگر معاویه از آن طرف می رود و لشگر امیر المؤمنین علی علیه السلام هم از این طرف می آید ، در دو لشکر در جایی که در کنار فرات بوده است ، به یکدیگر نزدیک می شوند ، معاویه دستور می دهد که اصحاب و یارانش پیش دستی کنند و پیش از رسیدن علی علیه السلام و یارانش ، آب را به روی آنان ببندند ؛ یاران معاویه خیلی خوشحال می شوند و می گویند : از وسیله ای مؤثر استفاده کردیم چون وقتی آب به چنگ علی و یارانش نمی آید ، مجبور می شوند فرار کنند .

امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمود : ابتدا با یکدیگر مذاکره کنیم بلکه بتوانیم

ص:285

با مذاکره مشکل را حل کنیم و گرهی که می شود با دست باز کرد ، چرا با دندان باز کنیم ؟ ! تا ممکن باشد ، کاری نکنید که میان دو گروه از مسلمانان جنگ و خونریزی اتفاق بیفتد .

به معاویه پیام داد هنوز ما به محل نرسیده ، شما آب را بستید !

معاویه شورای نظامی تشکیل داد و مسأله را با سران لشکر خویش مطرح کرد که شما چه صلاح می دانید ، اینان را در بودن آب آزاد بگذاریم یا نه ؟ بعضی گفتند : آزاد بگذارید ، بعضی گفتند : نه .

عمرو عاص گفت : آزاد بگذارید برای این که اگر آزاد نگذارید به زور از شما می گیرند و آبرویتان بر باد می رود ، دیگران گفتند : خیر ، ما آزاد نمی گذاریم و آنان هم نمی توانند از ما بگیرند و آزاد نگذاشتند . بالاخره جنگ را به امیر المؤمنین علیه السلام تحمیل کردند ، آنگاه علی علیه السلام یک خطابه حماسی در برابر لشگرش می گوید که از هزار طبل و هزار شیپور و از هزارها نغمه و مارش نظامی اثرش بیشتر است ، با صدای رسا فرمود :

أیها الناس ! این مردم آمده اند و معاویه گروهی از گمراهان را دور خود جمع کرده و آب را به روی شما بسته اند ، می دانید چه کرده اند ؟ آب را به روی شما بسته اند ! مردم می دانید باید چه کنید ، یکی از دو راه را باید انتخاب کنید ، اصحاب من در حال تشنگی سراغ من آمده اید که آب نداریم و تشنه هستیم آب می خواهیم ، شما اول باید این شمشیرهای خودتان را از این خون های پلید سیراب کنید تا آن وقت خودتان سیراب شوید .

امام علیه السلام در تعریف موت و حیات جمله ای حماسی فرمودند که در همه هیجان برانگیخت و آن جمله این است :

ص:286

أیها الناس ! حیات یعنی چه ، زندگی یعنی چه ، و مردن یعنی چه ؟ آیا زندگی یعنی راه رفتن به روی زمین و غذا خوردن و خوانیدن ، آیا مردن یعنی زیر خاک رفتن ؟ نه این زندگی است و نه آن مردن .

« فَالمَوْتُ فِی حَیَاتِکُمْ مَقْهُورِینَ وَ الحَیَاهُ فِی مَوْتِکُمْ قَاهِرِینَ » (1) .

زندگی این است که بمیرید و پیروز باشید ، مردن این است که زنده باشید و مغلوب گردید .

ارتش علی علیه السلام چنان تحت تأثیر خطابۀ آن حضرت قرار گرفت که به دشمن حمله کرد و او را تا چند کیلومتری ، دورتر از فرات عقب راند ، شریعه و محلّ برداشتن آب در اختیار آنان قرار گرفت ، جلوی آب را بستند ، معاویه با لشگرش بی آب ماندند ، نامه ای آمیخته با التماس فرستاد ، اصحاب علی علیه السلام گفتند : محال است راه آب را باز کنیم ، ما که چنین کاری نکردیم ، شما ابتدا این کار را کردید و گفتید : به شما آب نمی دهیم ولی امیر المؤمنین علی علیه السلام به اصحاب فرمود : ما هرگز چنین کاری نمی کنیم ، این عملی است ناجوانمردانه ، من در میدان جنگ با دشمن رو به رو می شوم ولی هرگز از راه این گونه تضییقات پیروزی را نمی خواهم و پیروزی از راه این گونه تضییقات کار من و شأن من و شأن یک مسلمان عزیز با کرامت نیست (2) .

ص:287


1- (1)) - نهج البلاغه : 88 ، خطبۀ 51 ؛ بحار الأنوار : 442/32 ، باب 11 ، حدیث 393 .
2- (2)) - انسان کامل : 65 - 66 .

تحصیل دانش برای رشد و تعالی

مرحوم آیت اللّٰه نجفی قوچانی در کتاب « سیاحت شرق » می نویسد :

و بالجمله طلبه باید اولاً در تغسیل باطن خود جدیت نماید و چنانچه در اول طفولیت است و باطن او هنوز چرکین و نجس نشده ، مواظب باشد که نجس نشود ، پس در اولین وهله - از روی تقلید هم که باشد - علم و عمل و اخلاق را دارا بشود ، بعد از آن با جدیت تحصیل حقیقت علم کند .

ملا صدرا ، علم را برای مال و جاه نمی خواست و معتقد بود که طالب علم نباید در فکر مال و جاه باشد جز آن قدر که برای معیشت او ضرورت دارد ، صدر المتألهین می گفت : کسی که علم را برای مال و جاه بخواهد ، موجودی است خطرناک که باید از او برحذر بود ، وی در جلسات درس ، این اشعار را از « مثنوی مولوی » می خواند :

بد گهر را علم و فن آموختن دادن تیغ است دست راه زن

تیغ دادن در کف زنگی مست به که آید علم ناکس را به دست

علم و مال و منصب و جاه و قِران فتنه آرد در کف بد گوهران

چون قلم در دست غدّاری فتاد لا جرم منصور بر داری فتاد (1)

ص:288


1- (1)) - مولوی ، مثنوی معنوی .

پس از این که اولین جلسه ای که ملا صدرا در درس میر داماد شرکت جسته بود پایان یافت ، میر داماد وی را با خود به کناری برده ، گفت : ای محمد ! من امروز گفتم کسی که می خواهد حکمت را تحصیل کند ، باید حکمت عملی را تعقیب کند و اینک به تو می گویم که حکمت عملی در درجۀ اول دو چیز است :

یکی به انجام رسانیدن تمام واجبات دین اسلام و دوم پرهیز از هر چیزی که نفس بو الهوس برای خوشی خود می طلبد .

روش دوم که باید از طرف کسی که حکمت را تحصیل می کند در پیش گرفته شود این است که محصل حکمت باید از تأمین درخواست های نفس خودداری ورزد ، کسی که مطیع نفس اماره شد و مشغول تحصیل حکمت هم گردید به احتمال قوی بی دین خواهد شد و از صراط مستقیم ایمان منحرف .

محمد زکریای رازی ( طبیب مشهور اسلامی ) هنگامی که از صفات دانشجویان پزشکی صحبت می کند می گوید :

واجب است که دانشجوی پزشکی طب را برای جمع مال نخواهد بلکه متذکر باشد که نزدیک ترین مردم به خدا ، عالم ترین و عادل ترین و مهربان ترین آنان به مردم است .

از تمام قسمت های ایران برای استفاده از درس ملا صدرا به شیراز می رفتند و استاد ، شاگرد را نمی پذیرفت مگر این که شاگرد چهار شرط را بپذیرد و بدان عمل نماید :

اول - در صدد تحصیل مال نباشد مگر به اندازۀ تأمین معاش .

دوم - در صدد تحصیل مقام نباشد .

ص:289

سوم - معصیت نکند .

چهارم - تقلید ( بی جا و کورکورانه و بدون بصیرت ) ننماید .

اگر شاگرد این چهار شرط را می پذیرفت و به آن عمل می کرد ، ملا صدرا موافقت می نمود که او را در مدرسۀ خویش بپذیرد و در جرگۀ شاگردان بنشاند و گر نه به او می گفت که از آن مدرسه برود و در جای دیگر تحصیل کند .

ملا صدرا می گفت : محال است کسی که در صدد تحصیل مال باشد بتواند تحصیل علم نماید و تحصیل مال دنیا و تحصیل علم دو عمل متخالف است که با هم قرین نمی شود .

کسی که در طول دراز می شود ، عرض و ضخامت او کم خواهد شد و به همین قیاس کسی که در صدد تحصیل مال باشد ، گر چه ممکن است توانگر شود اما به طور حتم از تحصیل علم باز می ماند و مال دارانی که عالم جلوه کنند متظاهر به علم و ریاکار هستند (1) .

ص:290


1- (1)) - سیمای فرزانگان : 34 - 37 .

عارف عاشق و عالم کامل میرزا جواد ملکی

عالم عامل و عارف کامل و عابد یگانه و سالک فرزانه و تربیت شدۀ واقعی آیات قرآن میرزا جواد آقا ملکی ، از شاگردان جمال السالکین و قطب العارفین صاحب نفس قدسیه آخوند ملا حسین قلی همدانی بود .

او سالیان طولانی در شهر قم آشیانۀ آل محمد به تدریس و تربیت شاگردان مکتب اهل بیت علیهم السلام اشتغال داشت ، سه ماه رجب و شعبان و رمضان را پی در پی روزه می گرفت ، تمام شب ها را به تهجّد و عبادت و ناله و انابه می گذراند ، در مدرسۀ فیضیه برای دانشجویان علوم دینی درس اخلاق می گفت . هنوز در و دیوار مدرسۀ فیضیه و فضای آن مرکز روحانی و ملکوتی صدای حزین و چشم گریان و ناله های پر شوق و سوزان او را به یاد دارد که با همۀ وجود خود و با اخلاصی کم نظیر می گفت :

اللَّهُمَّ ارْزُقنِی التَّجَافِی عَن دَارِ الغُرورِ وَ الانَابَهَ إلیٰ دَارِ الخُلُودِ وَ الاستِعدَادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلُولِ الفَوْتِ (1) .

ص:291


1- (1)) - این دعا را حضرت امام سجاد علیه السلام در شب 27 ماه مبارک رمضان از اول شب تا آخر شب قرائت می فرمودند ، الإقبال : 228 ؛ بحار الأنوار : 63/95 ، باب 31 .

فضائل و کراماتش بیشتر از آن است که در این نوشتار آورده شود ، دربارۀ اخلاق و زهد و تقوا و عشق و عرفان او ، شاگردانش داستان ها نقل می کنند و او را از گریه کنندگان ردۀ اول در پیشگاه حق به شمار آورده اند .

صاحب گنجینۀ دانشمندان می گوید : آیه اللّٰه حاج سید جعفر شاهرودی که از شاگردان خاص آن مرحوم بود ، برایم حکایت کرد که شبی در شاهرود خواب دیدم امام زمان عجّل اللّٰه تعالی فرجه الشریف با جماعتی در صحرایی تشریف داشتند و گویا به نماز جماعت ایستاده اند ، نزدیک رفتم که جمال بی مثالش را زیارت کنم و دست مبارکش را ببوسم ، شیخ بزرگواری را دیدم که متصل به حضرت و آثار جمال و وقار و بزرگواری از سیمایش پیداست ، چون بیدار شدم دربارۀ آن شیخ فکر کردم که کیست که تا این اندازه به مولایمان امام زمان نزدیک است ؟ برای یافتن او به مشهد رفتم وی را پیدا نکردم ، به تهران آمدم او را نیافتم ، به قم سفر کردم او را در حجره ای از حجرات مدرسۀ فیضیه مشغول تدریس دیدم ، پرسیدم این آقا کیست ؟ گفتند : حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی است .

خدمتش رسیدم ، تفقد زیادی کردند و فرمودند کی آمدی ؟گویا مرا از قبل دیده بودند و می شناختند و از داستان خوابم آگاهند ، پس ملازمت و شاگردی آن بزرگوار را اختیار کردم و او را همان گونه یافتم که در عالم رؤیا دیده بودم .

نزدیک سحر شب یازدهم ذو الحجه 1343 هجری قمری ، بین خواب و بیداری ، دیدم درهای آسمان به روی من گشوده و حجاب ها

ص:292

برداشته شده است به صورتی که تا اعماق ملکوت را مشاهد کردم ، دیدم حاج میرزا جواد آقا ایستاده و دست به قنوت برداشته و مشغول تضرع و مناجات و گریه است و من از مقام و قرب او به حق تعالی تعجب کردم که ناگهان صدای کوبۀ در خانه را شنیدم ، به شتاب برخاستم و در را باز کردم ، دیدم یکی از دوستان است ، گفت : فلانی بیا منزل آقا ، گفتم چه خبر است ؟ گفت : بر تو تسلیت باد ، آقا از دنیا رفت (1) .

ص:293


1- (1)) - گنجینۀ دانشمندان : 231 .

آیه اللّٰه قاضی انسانی در اوج عرفان

سخن در این مقال از چهره ای است که باید گفت در روزگار آن گذشته کم نظیر و در میان اقرانش در زمان حیاتش بی نظیر بود و چه بهتر که اوصاف او را از زبان یکی از بهترین تربیت شدگانش که در حقیقت تربیت شدۀ قرآن بود یعنی مفسر بزرگ ، عارف کم بدیل ، فیلسوف خبیر علامۀ طباطبائی اعلی اللّٰه مقامه بشنوید ، این مرد الهی و چهره ملکوتی فرموده است :

ما هر چه در این مورد داریم ، از مرحوم قاضی داریم ، چه آنچه را که در حیاتش از او تعلیم گرفتیم و از محضرش استفاده کردیم و چه طریقی که خودمان داریم ، از مرحوم قاضی گرفته ایم .

از رهگذر خاک سر کوی شما بود هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد (1)

مرحوم قاضی شاگردان خود را هر یک طبق موازین شرعیه با رعایت آداب باطنی اعمال و حضور قلب در نمازها و اخلاص در افعال به طریق خاصی دستورات اخلاقی می دادند و دل های آنان را برای پذیرش الهامات غیب آماده می کردند .

خود ایشان در مسجد کوفه و مسجد سهله حجره داشتند و بعضی از

ص:294


1- (1)) - حافظ ، دیوان اشعار ، غزل 110 .

شب ها را به تنهایی در آن حجرات بیتوته می کردند و شاگردان خود را نیز توصیه می کردند که بعضی از شب ها را به عبادت در مسجد کوفه یا سهله بیتوته کنند .

دستور داده بودند که چنانچه در بین نماز و یا قرائت قرآن و یا در حال ذکر و فکر برای شما پیش آمدی کرد و صورت زیبایی را دیدید و یا بعضی از جهات دیگر عالم غیب را مشاهده کردید ، توجه ننمایید و دنبال عمل خود باشید .

علامۀ طباطبایی می فرمودند : روزی من در مسجد کوفه نشسته ، مشغول ذکر بودم ؛ در آن بین یک حوریه بهشتی از طرف راست من آمد و یک جام شراب بهشتی در دست داشت و برای من آورده بود و خود را به من ارائه می نمود ، همین که خواستم به او توجهی کنم ، ناگهان یاد حرف استاد افتادم لذا چشم پوشیده ، توجهی نکردم ، آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف کرد ، من باز توجهی ننمودم و روی خود را برگرداندم که رنجیده شد و رفت و من تا به حال هر وقت آن منظره به یادم می افتد از رنجش آن حوریه متأثر می شوم .

مرحوم قاضی از مجتهدین بزرگ بود و کتاب هایی در فقه نیز تدریس کرده اند .

در دهۀ اول و دوم ماه رمضان مجلس تعلیم و انس در شب ها داشته که حدود چهار ساعت از شب گذشته ، شاگردان به محضر ایشان می رفته و دو ساعت مجلس طول می کشید، ولی در دهه سوم مجلس تعطیل و مرحوم قاضی تا آخر ماه رمضان دیده نمی شدند ، هر چه شاگردان به

ص:295

دنبال ایشان می گشتند در نجف ، مسجد کوفه ، مسجد سهله و یا در کربلا ، ابداً اثری از ایشان نبود و این رویۀ مرحوم قاضی تا زمان رحلت ادامه داشت .

معمولاً ایشان در حال عادی ، ده - بیست روزی در دسترس بودند و رفقا می آمدند و می رفتند و مذاکراتی داشتند و صحبت هایی می شد و آن وقت دفعتاً ایشان نیست می شدند و یک چند روزی اصلاً نبودند و پیدا نمی شدند ، نه در خانه ، نه در مدرسه ، نه در مسجد ، نه در کوفه و نه در سهله ؛ ابداً از ایشان خبری نبود و عیالاتشان هم نمی دانستند کجا می رفتند ، چه می کردند ، هیچ کس خبر نداشت .

در روایت است که چون امام زمان ( عجل اللّٰه تعالی فرجه الشریف ) ظهور فرمایند ، اول دعوت خود را از مکه آغاز می کنند ، بدین طریق که بین رکن و مقام پشت به کعبه نموده و اعلان می نمایند و از خواص آن حضرت سیصد و سیزده نفر در حضور آن حضرت مجتمع می گردند .

مرحوم استاد ما قاضی می فرمود : در این حال حضرت به آنها مطلبی می گویند که همۀ آنان در اقطار عالم متفرق و منتشر می شوند چون همۀ آنان دارای طی الأرض هستند ، تمام عالم را تفحص می کنند و می فهمند که غیر از آن حضرت کسی دارای مقام ولایت مطلقه الهیه و مأمور به ظهور و قیام و حاوی همۀ گنجینه های اسرار الهی و صاحب الأمر نیست ، در این حال همه به مکه مراجعت می کنند و تسلیم آن حضرت می شوند و بیعت می نمایند .

مرحوم قاضی می فرمود : من می دانم آن کلمه ای را که حضرت به آنان می فرماید و همه از دور او متفرق می شوند ، چه کلمه ای است .

ص:296

علامۀ طباطبائی فرموده اند : من و همسرم از خویشاوندان نزدیک مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی بودیم ، او در نجف برای صلۀ رحم و تفقد از حال ما به منزل ما می آمد .

ما کراراً صاحب فرزند شده بودیم ولی همگی در همان دوران کوچکی فوت کرده بودند . روزی مرحوم قاضی به منزل ما آمد در حالی که همسرم حامله بود و من از وضع او آگاه نبودم ، موقع خداحافظی به همسرم گفت : دختر عمو این بار این فرزند تو می ماند و او پسر است و آسیبی به او نمی رسد و نام او عبد الباقی است ، من از سخن مرحوم قاضی خوشحال شدم ، خدا پسری به ما لطف کرد و بر خلاف کودکان قبلی باقی ماند و آسیبی به او نرسید و نام او را عبد الباقی گذاردیم (1) .

ص:297


1- (1)) - سیمای فرزانگان : 76 ؛ مهر تابان : 19 ؛ یادنامۀ علامۀ طباطبائی : 61 .

آزادی و عظمت روح

پس از رحلت میرزای شیرازی که با فتوای حرمت تنباکو قدرت و سلطۀ انگلیس در ایران درهم شکست و غرب را متوجه عظمت مرجعیت شیعه و قدرت فتوا و ایمان مردم به مرجعیت که نیابت از امام زمان علیه السلام است ، نمود ، برای قبول پرچمداری و ریاست و مرجعیت بر شیعه به آیت اللّٰه سید محمد فشارکی رجوع شد ، ایشان با این که پس از میرزای شیرازی مورد توجه اعاظم از علما بودند ، در پاسخ درخواست مراجعه کنندگان فرمودند :

من شایسته مرجعیت و ریاست و پرچمداری و حکومت دینی بر شیعه نیستم ، زیرا ریاست دینیه و امر مرجعیت به غیر از علم و دانش فقه امور دیگری لازم دارد از قبیل اطلاع و آگاهی بر مسائل سیاسی و شهامت موضع گیری های درست در هر کار ، من در این امور دچار وسواس هستم ، اگر ریاست و مرجعیت را بپذیرم ، امور دینی و نظام تشیع به تباهی و فساد کشیده می شود ، برای من جز تدریس کار دیگری روا نیست ! !

بدین صورت است که این انسان آزاد از هوا و هوس و متخلّق به اخلاق اولیای خاص حق و جهادگر با نفس و شیطان ، مردم را به میرزا محمد تقی شیرازی که از کیاست در سیاست و مدیریت برخوردار بود ، ارجاع می دهد (1) .

ص:298


1- (1)) - فوائد الرضویه : 594 ، با اندکی تغییر در عبارات .

مؤسس حوزه با عظمت قم آیه اللّٰه العظمی حائری می فرمودند : من از استادم آیه اللّٰه فشارکی شنیدم که فرمود : هنگامی که میرزای شیرازی صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو درگذشت ، به منزل رفتم ، حس کردم انگار در دلم نشاطی هست ، هر چه فکر کردم چه جای نشاط است ؟ میرزای شیرازی درگذشته ، استاد و مربی من بوده ، آن عظمتی که مرحوم میرزا داشت از نظر علم و تقوا و زیرکی و ذکاوت عجیب و کم نظیر بود .

مدتی اندیشیدم ببینم کجای کار خراب است ، این نشاط از چیست ؟ بالاخره به این نتیجه رسیدم که شاید نشاط از این است که همین روزها من مرجع تقلید می شوم و ریاست شیعه را عهده دار می گردم ، از جای برخاستم و به حرم مطهر امیر المؤمنین علی علیه السلام مشرف شدم و از حضرت خواستم که این خطر را از من رفع کند ، گویا حس می کنم که تمایل به ریاست دارم !

آیت اللّٰه فشارکی تا صبح در حرم به سر می برد و صبح هنگامی که برای تشییع جنازه می آید ، او را با چشم های پر التهاب دیدند و معلوم بوده که همۀ شب را مشغول گریه بوده است ! در هر صورت ، تلاش معنوی کرد تا همای ریاست از خانۀ او به جای دیگر رود .

آری مردان خدا و تربیت شدگان قرآن به این صورت از خود مواظبت می کنند تا جایی که به سر منزل مرجعیت می رسند و زمینه را از هر جهت آماده می بینند ولی باز هم زیر بار آن نمی روند (1) .

ص:299


1- (1)) - یادنامۀ شهید قدوسی : 203 .

ای کاش می توانستیم این حقایق را که نشان از آزادی روح بندگان مخلص خداست و نشان از تربیت قرآنی عباد حق است ، به سردمداران دنیا و آنان که بر ملت ها حکومت می کنند به خصوص دولت مردان غرب ، می رساندیم تا بفهمند و بدانند که تربیت صحیح جز در سایۀ قرآن ، میسر نیست ، و استفاده از سفرۀ عدالت جز با به کار گرفتن قرآن ، امکان ندارد و دیو ظلم و ستم و اخلاق حیوانی جز با عمل به برنامه های قرآن ، از فضای زندگی دور نمی شود .

امروز آدمیزاد قرن کنونی یعنی قرن بیستم - در غرب یا در شرق - هر چند مخاطب به خطاب :

[ . . . وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً ] (1) .

. . . و از دانش و علم جز اندکی به شما نداده اند .

است ، به هر حال و به مدد دانش و فن توانسته است تا اندازه ای مشکل ملا شدن را حل و فصل کند اما در محال « آدم شدن » همچنان پای در گِل فرو مانده است ، اکنون تمدن و تکنیک می تواند و توانسته است تا حدی قابل توجه و قابل تحسین از دروازۀ آن مشکل که مشکل ملا شدن است قفل برگیرد اما دریغ و درد که نتوانسته ایم گره از کار فرو بستۀ آن محال که آدم شدن است ، بگشاییم پس تمدن امروز در مجموع و در نتیجه و جمع بندی نهایی ، می توان گفت که : حلال مشکل ملا شدن است ولی در محال آدم شدن ، زمین گیر شده است (2) .

ص:300


1- (1)) - اسراء ( 17 ) : 85 .
2- (2)) - فضیلت های فراموش شده .

انسان جامع فضایل

از چهره های برجستۀ کم نظیری که از تربیت شده های واقعی قرآن مجید بود ، آخوند ملا عباس تربتی است .

دانشمند محقق مرحوم راشد که فرزند اوست ، دربارۀ پدرش می نویسد :

مردی بود از دنیا گذشته و همیشه و در همه کار در یاد خدا و برای خدا [ بود ] ، ایمان محکمی به خدا و به پیغمبر و روز قیامت داشت که احتمال خلاف آن حتی در خاطرش نمی گذشت ، به همین جهت شب و روز دقیقه ای از انجام وظایف دینی و تکالیفی که بر گردن خود احساس می کرد ، غفلت نمی ورزید و لحظه ای از عمر خود را ضایع نمی کرد و به باطل نمی گذراند .

آنچه عبادت بود - از واجب و مستحب - در تمام عمر انجام داد و هرگز مرتکب هیچ گناه کبیره یا صغیره ای نشد به طوری که می توان گفت که : حتی فکر گناه هم از خاطرش نمی گذشت .

بیشتر ایام سال را روزه می گرفت و غالباً این روزها با یک وعده غذا و بی خوردن سحری بود .

علاوه بر نمازهای واجب که آنها را با تمام آداب و شرایط در وقت فضیلت خود انجام می داد و علاوه بر نافله های نمازها ، در هر فرصتی که

ص:301

داشت خواه زمانی که در مجلسی بود و هنوز موعد منبر رفتنش فرضاً یا سفره انداختن نرسیده بود و خواه زمانی که در خانه بود نماز می خواند همه این نمازها را مانند نمازهای یومیه از ظهر و عصر و مغرب و عشا گرفته تا نماز صبح می خواند .

برای پدر و مادر و خواهر از دنیا رفته و عمه و عمو و دیگر خویشاوندانی که داشته حتی در راه که می رفت همچنان نماز می خواند و با کسی صبحت نمی کرد و به جای سجده ، مهر را بر پیشانی می گذاشت ، به همین سبب همیشه با وضو و در حال طهارت بود .

آنچه دعا و اعمال مستحب در هر یک از ایام سال وارد گشته است انجام می داد و در تمام عمر از روزی که به سن تکلیف رسید تا دو سه روز قبل از فوتش تمام شب ها هنگام سحر بیدار بود و نمازهای شب را با همۀ آداب و شرایطش انجام می داد ، یعنی جز دو سه روز آخر عمرش حتی یک شب نماز شبش ترک نشد .

بسیار از ترس خدا می گریست و محبت زاید الوصفی نسبت به خاندان رسالت علیهم السلام داشت به طوری که هرگاه نام پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله یا هر یک از ائمه اطهار علیهم السلام بر زبانش جاری می شد ، اشکش جاری می گشت و در منبر خواه به هنگام موعظه یا به هنگام ذکر مصائب اولیای دین ، خودش بیش از همه مستمعان می گریست .

چون بسیار محتاط بود ، غالباً هنگام موعظه یا گفتن مسائل دینی یا ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام از روی کتاب هایی که آنها را معتبر می دانست می خواند .

توجه بسیاری به احوال زهاد و عُبّاد داشت به طوری که مثلاً غالباً از او

ص:302

شنیده می شد که می گفت : بعضی بودند که در تابستان آب را در آفتاب می گذاشتند تا گرم می شد و می خوردند تا به همین اندازه که آب خنکی خورده باشند از لذت دنیا استفاده نکرده باشند ! ! (1) .

ص:303


1- (1)) - فضیلت های فراموش شده : 99 .

زهد و تقوای کم نظیر

مرحوم راشد می نویسد :

من حسین علی راشد که نویسندۀ این یادداشت ها هستم با برادرم هر دو جز طلاب علوم دینی بودیم و پدر من آخوند ملا عباس در تمام عمر یک شاهی از وجوهی که عبارت بود از سهم امام ، خمس ، رد مظالم ، کفارات ، نزد او می آوردند ، به ما نداد حتی ما را چنان ترسانده و تربیت کرده بود که واقعاً اگر می خواستیم دست به آنها بزنیم خیال می کردیم دست به مار و عقرب می زنیم !

من جوان بودم و در مشهد درس می خواندم . ایام تابستان به تربت رفته بودم ، نزدیک غروب بود ، مادرم پول خُرد ، لازم داشت ، یک پنج قرانی نقره که در آن زمان رایج بود می خواست خرد کند ، به پدر گفت : این پنج قرانی را با آن پول ها « سهم امام و خمس » خرد کنید ، پدرم گفت : با این ها خرد نمی کنم ، بفرستید سر کوچه در دکان بقالی خرد کنید و من بردم آن را نزد بقال کوچه خرد کردم .

مرحوم آخوند ملا عباس گذشته از آن که خودش از وجوه شرعیه مصرف نمی کرد ، از مال خودش هم خمس و زکات می داد .

او از همان ملک مزروعی مختصری که داشت و از پدر به او ارث رسیده بود ، زکات گندم را در همان سر خرمن جدا می کرد و بقیه را به

ص:304

خانه می آورد و چون موقعی که شخصاً به کار زراعت پرداخته گویا به ماه قمری اول ماه رجب بوده یا اولین سالی که شخصاً محصولی به دست آورده اول ماه رجب بوده ، همان اول ماه رجب را اول سال خمس قرار داده بود در حالی که سال خمس مخصوصاً در کارهای زراعتی باید سال شمسی باشد نه قمری ! به هر حال همۀ سال در اول ماه رجب از آنچه در خانه داشتیم یک پنجم آن را جدا می کرد ، از گندم و آرد گرفته تا نان پخته ای که در صندوق بود تا یک من روغن یا کشک مختصری یا قند یا چای تا به رسد به نمک و فلفل و زردچوبه ، پنج یک همۀ این ها را به عنوان خمس که نیمی سهم امام است و نیمی سهم سادات ، بیرون می کرد و به مصرفی که باید می رسانید .

هنگامی که پدرش فوت کرد وارث او فقط پدرم بود و یک خواهر که عمه ام باشد ، به عمه ام گفت : بیا آنچه می خواهی به عنوان سهم خودت بردار ! و او به دلخواه خود سهمش را برداشت .

پس از آن ، آنچه برای پدرم باقی ماند از پول نقد و جنس تا گاو و گوسفند و گندم و کاهی که در انبار بوده ، همه را به عنوان رد مظالم و زکات و خمس برای پدرش داد زیرا می گفت پدر من معلوم نیست که حقوق شرعیه اش را کاملاً ادا کرده باشد و فقط ملک مزروعی را باقی گذاشت که نیمی از آن در مَهر مادرم بود و مجموعاً همان اندازه گندم به ما می داد که نان سال ما را کفاف می داد ! !

کار دیگر که کرد این بود که یک بار به فکر افتاد که اول سال خمس او ماه رجب است در حالی که کار زراعی به سال شمسی است و بسا مواقع اول ماه رجب در فصل پاییز بوده که علف های گندم سبز شده اما هنوز

ص:305

گندمی به دست نیامده و خود این علف ارزشی دارد و ربح است و می باید خمس آن را داد و او نداده بود و بدین سبب مبلغ سیصد تومان در آن زمان که سال ( 1345 هجری قمری ) بود ، به عنوان احتیاط پرداخت که ما بدون آن سیصد تومان گشایشی در زندگی نداشتیم و پس از ادای این پول مدت ها در مضیقه بودیم (1) .

ص:306


1- (1)) - فضیلت های فراموش شده : 101 .

تبرک جستن به نامه های آخوند ملا عباس

او همیشه نامه هایی را که به اشخاص می نوشت ، ترتیب اثر می دادند ، پیش از نام خودش کلمۀ الأحقر و مانند اینها نمی گذاشت و تمام صفحۀ کاغذ را که معمولاً به اندازۀ کارت ویزیت بود از نوشته پر می کرد و هیچ کنارش را سپید نمی گذاشت زیرا آن را اسراف می دانست و آن کاغذ کوچک را تا می کرد و همچنان بدون پاکت به دست صاحب حاجت می داد ، با نامۀ او اگر کسی را توقیف کرده بودند ، رها می کردند و اگر از کسی جریمه ای می خواستند ، می بخشیدند و اگر آن کس مدیون بود ، مهلتش می دادند .

من به یاد دارم که روزی زنی به شکایت آمد که شوهرش را یکی از خوانین محل که رئیس قراسوران (1) بود به سببی توقیف کرده بودند ، پدرم نامه ای از همان گونه که ذکر شد به آن خان نوشت ، هنگام ظهر بود که آن زن رفت و پس از ساعتی برگشت و گفت : نامۀ شما را بردم و دادم ، نهارش را خورده بود و می خواست بخوابد و نوکرش قطیفه یعنی شمد رویش را می کشید ، نامه را خواند و پاره کرد و دور انداخت ! پدرم از این موضوع دلگیر شد ، این مطلب به گوش آن خان رسید ، روزی آمد نزد

ص:307


1- (1)) - قراسوران در آن زمان حکم ژاندارمری را داشت .

پدرم ، عین همان نامه را از بغلش در آورد و بوسید و به آخوند نشان داد و گفت : من تمام نامه هایی که از شما دریافت کرده ام نگهداشته و وصیت کرده ام که وقتی از دنیا رفتم آنها را در لای کفنم بگذارند که وسیلۀ نجات من باشد در نزد خدا ، من به این زن گفتم : الآن می خواهم بخوابم و فلانی اینجا نیست که بگویم شوهرت را آزاد کند ، عصر که پیش من آمد ، می گویم برود و شوهرت را آزاد کند و این زن آمده به شما چنین دروغی گفته است . متأسفانه ارباب حوائج از این گونه دروغ ها فراوان می گفتند و اکنون نیز می گویند .

بدین گونه مرحوم حاج آخوند علاوه بر مواظبت دائم بر عبادات شخصی در تمام بیست و چهار ساعت ، شب و روز حتی بعد از نیمۀ شب زمستان و در نیمۀ روز تابستان برای هرگونه کار شرعی و حاجتی که مردم داشتند می شتافت و در راه انجام این وظایف و خدمات ، آنچه را که در نظر نداشت فقط خودش بود .

من که نزدیک به چهل سال از عمرم را در زمان حیات مرحوم حاج آخوند گذرانده ام با اطمینان می گویم او مردی بود که نفس خود را کشته بود ، مثلاً پیش می آمد که گاهی بعد از نیمه شب در خانۀ ما را می زدند و ما با وحشت از خواب بیدار می شدیم ، می دیدیم کسی است از خانه ای آمده ، می گوید : فلانی در حال احتضار است ، آقای حاج آخوند به بالینش بیایند ! فوراً بی تأمل و بی کمترین اکراه مانند پرنده سبک بالی برمی خاست وضو می گرفت و می رفت (1) .

ص:308


1- (1)) - فضیلت های فراموش شده : 105 .

فضائل و حسنات آمد

مرحوم راشد می نویسد :

من « حسین علی راشد » در سال ( 1284 شمسی ) متولد گشته ام و پدرم تقریباً در سال ( 1251 شمسی ) ، متولد گشته بوده است بنابراین در زمان ولادت من او تقریباً 34 ساله بوده ، چون من سه ساله شدم ، پدرم از کاریزک - که ما هنوز مقیم آن ده بودیم و به شهر تربت نرفته بودیم - با قافله ای پیاده به کربلا رفت و آن همان سالی بود که مجلس را به توپ بسته بودند و این سفر هفت ماه به طول انجامید .

روزی را که پدرم بازگشت به یاد دارم مرد و زن همگی جمع شده بودند و در خانۀ ما جای نشستن نبود ، قند در آب انداخته بودند و به مردم شربت می دادند و مردم ، دور پدرم حلقه زده بودند ، زنی از زنان ده در میان جمع به پا ایستاده بود و دستش را بالا می برد و پایین می آورد و می گفت :

دین آمد ، ایمان آمد ، نور آمد ، رحمت آمد ، خیر آمد ، برکت آمد ، محراب آمد ، منبر آمد ، نماز آمد ، مسجد آمد ، کتاب آمد ، قرآن آمد ؛ مرتب از این گونه جملات می گفت و منظرۀ او و صدایش چنان در نظرم مجسم است که گویی همین دیروز بوده است (1) .

ص:309


1- (1)) - فضیلت های فراموش شده : 133 .

جلوۀ نور

مرحوم راشد می نویسد :

از جمله چیزهایی که ما افراد خانواده از او دیدیم و همچنان برای ما مبهم ماند یکی این است که پدرم در روز یکشنبه ( 24 مهر ماه سال 1322 شمسی ) مطابق ( 17 شوال سال 1362 قمری ) در حدود دو ساعت از آفتاب گذشته ، درگذشت در حالی که نماز صبحش را همچنان که خوابیده بود ، خواند و حالت احتضار بر او دست داد و پایش را به سوی قبله کردند و تا آخرین لحظه هشیار بود و آهسته کلماتی می گفت ، مثل این که متوجه جان دادن خودش بود و آخرین پرتو روح با کلمۀ «لا اله الا اللّٰه» از لبانش برخاست .

درست در روز یکشنبه هفتۀ پیش از آن بعد از نماز صبح رو به قبله خوابید و عبایش را بر روی چهره اش کشید ، ناگهان مانند آفتابی که از روزنی بر جایی بتابد یا نور افکنی را متوجه جایی گردانند ، روی پیکرش از سر تا پا روشن شد و رنگ چهره اش که به سبب بیماری زرد گشته بود ، شفاف گردید چنانکه از زیر عبای نازک که بر رخ کشیده بود ، دیده می شد و تکانی خورد و گفت : سلام علیکم یا رسول اللّٰه ، شما به دیدن این بنده بی مقدار آمدید ، پس از آن درست مانند این که کسانی یک یک به دیدنش می آیند ، بر حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام و یکایک ائمه تا

ص:310

امام دوازدهم سلام می کرد و از آمدن آنان اظهار تشکر می نمود ، پس بر حضرت زهرا علیها السلام سلام کرد سپس بر حضرت زینب علیها السلام سلام کرد و در اینجا خیلی گریست و گفت : بی بی من برای شما خیلی گریه کرده ام ، پس بر مادر خودش سلام کرد و گفت : مادر از تو ممنونم به من شیر پاکی دادی و این حالت تا دو ساعت از آفتاب برآمده دوام داشت سپس آن روشنی که بر پیکرش می تابید پس از آن از بین رفت و به حال عادی برگشت و باز رنگ چهره به همان حالت زردی بیماری عود کرد و درست در یکشنبه دیگر در همان دو ساعت حالت احتضار را گذرانید و به آرامی تسلیم شد .

در یکی از روزهای هفته ما بین این دو یکشنبه من به ایشان گفتم که ما از پیامبران و بزرگان چیزهایی به روایت می شنویم و آرزو می کنیم که ای کاش خود ما می بودیم و می فهمیدیم ، اکنون بر شما که نزدیک ترین کس به من هستید چنین حالتی دیده شد ، من دلم می خواهد بفهمم که این چه بود ؟ سکوت کرد و چیزی نگفت ، دوباره و سه باره با عبارت های دیگر تکرار کردم باز سکوت کرد ، بار چهارم یا پنجم بود که گفت : اذیتم نکن حسین علی ، گفتم : قصد من این بود که چیزی فهمیده باشم ، گفت : من نمی توانم به تو بفهمانم خودت برو بفهم (1) .

این بود دنیای ایمان و عمل و اخلاق و خدمات خالصانه و نهایت ، مرگ یک انسان قرآن ساخته ، آیا تمدن امروز و متمدنین امروز که از ایمان به خدا و قیامت بی بهره اند و هزاران فرسنگ با قرآن مجید فاصله

ص:311


1- (1)) - فضیلت های فراموش شده : 149 .

دارند ، ذره ای از حالات این تربیت شدگان قرآن در آنان هست ؟

آیا در همۀ شرق و غرب مدرسه ای ، دانشگاهی ، نهادی که هیچ سر و کاری با حقایق و معنویات ندارد ، وجود دارد که بتواند چنین چهره های با عظمت ، زاهد ، عابد ، مؤمن ، خدمتگذار ، دلسوز ، مهربان تربیت کند ؟ !

نجات دولت ها و ملت ها از سرخوردگی ، غفلت ، حیرت ، ناامنی ، فساد ، گناه ، تجاوز ؛ فقط و فقط از طریق بازگشت به قرآن و شناخت قرآن و به کار گرفتن قرآن میسر است و بس .

آری ، گر مردم دنیا با قرآن معاشر شوند و کنار قرآن و هماهنگ با قرآن زندگی کنند و دست در دست مردان حق و اولیای خدا بگذارند و باب رفاقت و همنشینی با آنان را باز کنند ، یقیناً به خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت خواهند رسید .

تمدن فرو رفته در لجن زار مادیت و غفلت و فساد را که هاله ای از ناامنی و ترس و وحشت و ناامیدی بر سر جهانیان انداخته ، جز با آشتی دادن با قرآن و مفسران با کرامتش اهل بیت پیامبر علیهم السلام نمی توان نجات داد .

جهانیان اگر به قرآن مجید رو کنند و عمل به دستوراتش را در همۀ امور زندگی وجهۀ همت خود قرار دهند ، از زمین و آسمان برکات و فیوضات حق به آنان خواهد رسید و ده برابر هر کار خیری و هر قدم مثبتی نصیب آنان خواهد گشت .

ص:312

حفظ دین در طوفان بی دینی

ام کلثوم دختر عقبه بن ابی معیط در خاندانی به دنیا آمد که در تاریخ اسلام خاندانی ننگین و رسواست .

دربارۀ سه تن از اعضای این خانواده آیه نازل شده است ، پدرش عقبه ، برادرش ولید ، و خودش .

نکته جالب این است که این بانوی قهرمان که قهرمان مبارزه در برابر تمایلات مادی و امواج طوفان بی دینی است ، در مقابل پدر و برادرش که از عناصر کثیف و نادرست بوده اند ، زنی دارای ایمان استوار و از تربیت شدگان و شاگردان برجستۀ مکتب رسالت و مدرسۀ وحی است !

بهتر است این خانواده تا حدی معرفی شوند ، شاید شخصیت و عظمت انسانی و ایمانی این بانو ، روشن تر گردد .

پدرش از کسانی است که در شهر مکه از هیچ گونه آزار و جسارتی نسبت به رهبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله فروگذار نمی کرد و حتی در حادثه ای با کمال وقاحت حاضر شد آب دهان به روی مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اندازد ! !

به همین خاطر خدای متعال این آیه را دربارۀ او و رفیقش نازل کرد :

ص:313

[ وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً ] (1) .

و روزی که ستمکار ، دو دست خود را [ از شدت اندوه و حسرت به دندان ] می گزد [ و ] می گوید : ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق برمی گرفتم .

ولید فرزند همین عقبه و برادر مادری عثمان است ، هنگامی که حمزه عموی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به شهادت رسید ، او و عمرو بن عاص شراب خوردند و جشن گرفتند ، اگر چه وی بعداً مسلمان شد ولی هیچ گونه تحولی در اخلاق و رفتارش پیدا نشد ، در دورۀ خلافت عثمان حاکم کوفه شد و نماز صبح را در حال مستی چهار رکعت خواند و هنگامی که گزارش او به مدینه رسید احضار شد و به رغم بی میلی عثمان ، امیر المؤمنین علی علیه السلام حدّ می خوارگان را بر او جاری ساخت .

یک بار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به او مأموریت داد که به سوی قبیلۀ بنی المصطلق برود و به جمع آوری زکات بپردازد ، از آنجا که میان او و قبیلۀ مذکور در عصر جاهلیت دشمنی بود ، هنگامی که مردم با هلهله و شادی به استقبالش آمدند ، گمان کرد که قصد کشتنش را دارند ! از این جهت به مدینه بازگشت و گزارش داد که آنها از دادن زکات ، خودداری کردند .

پیامبر خدا خشمگین شد و تصمیم گرفت با آنان کارزار کند ولی خدای متعالی پیش از اینکه به گزارش ولید پلید ترتیب اثری داده شود ، این آیه را نازل فرمود :

[ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَهٍ

ص:314


1- (1)) - فرقان ( 25 ) : 27 .

فَتُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ ] (1) .

ای اهل ایمان ! اگر فاسقی خبری برایتان آورد ، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کردۀ خود پشیمان شوید .

به این ترتیب قرآن کریم لقب زشت فاسق را برای همیشه برای ولید به یادگار گذاشت (2) . او از دشمنان سر سخت امیر المؤمنین علی علیه السلام بود .

ولی ام کلثوم از زنانی است که در اوایل بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مسلمان شد ، او به سوی دو قبلۀ بیت المقدس و کعبه نماز گزارد و با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بیعت کرد و پیاده به مدینه مهاجرت نمود .

برادرانش ولید و عماره که نه تنها با نور اسلام زوایای قلب خود را روشن نکرده بودند بلکه سرسختانه با اسلام به مبارزه برخاسته ، دست به هر جنایتی می زدند ، تصمیم گرفتند که او را از مهاجرت بازدارند .

مهاجرت ام کلثوم پس از انعقاد قرار داد صلح حدیبیه بود ، بر طبق این پیمان مسلمانان متعهد بودند که هر کس از مکه به مدینه برود ، او را به وطن نزد قومش بازگردانند ، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر اساس این تعهد حتی مسلمانانی که از مکه فرار می کردند و به مدینه می رفتند ، به مکه بازمی گرداند و این یکی از شاهکارهای آن بزرگوار است که برای پیشرفت اسلام نتایجی درخشان داشته است ولی این تعهد شامل زنان نمی شد زیرا از اول در قرار صلح تصریح شده بود که اگر مردی از مکه به

ص:315


1- (1)) - حجرات ( 49 ) : 6 .
2- (2)) - بحار الأنوار : 53/22 ، باب 37 .

مدینه رود او را بازگردانند ، از این جهت ملزم نبودند که زنان مهاجر را به مکه بفرستند ، ام کلثوم از این موقعیت استفاده کرد و در مدینه باقی ماند . در مورد ام کلثوم و زنانی که وضعی مشابه او داشتند قرآن مجید فرمود :

[ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا جٰاءَکُمُ الْمُؤْمِنٰاتُ مُهٰاجِرٰاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنٰاتٍ فَلاٰ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفّٰارِ لاٰ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ . . . ] (1) .

ای مؤمنان ! هنگامی که زنان باایمان [ با جدا شدن از همسرانشان ] هجرت کنان [ از دیار کفر ] به سوی شما می آیند ، آنان را [ از جهت ایمان ] بیازمایید ، البته خدا خود به ایمان آنان داناتر است . پس اگر آنان را باایمان تشخیص دادید ، آنان را به سوی کافران [ که همسرانشان هستند ] باز مگردانید ، نه این زنان بر کافران حلال اند ، و نه آن کافران بر این زنان حلال اند . . .

ام کلثوم که انگیزه ای در مهاجرتش جز گرایش به حق نداشت ، به حکم حق در مدینه ماند و به همین جهت برادرانش از تعقیب وی طرفی نبستند و به مکه بازگشتند .

پس از آن که در مدینه استقرار یافت ، با زید بن حارثه که یکی از قهرمانان برجستۀ تاریخ اسلام است ، ازدواج کرد اما مدت این ازدواج و همسری آن زوج قهرمان دیری نپایید و با شهادت افتخارآمیز زید در جنگ موته به پایان رسید .

ام کلثوم پس از شهادت شوهرش با مردان دیگری ازدواج کرد ولی هیچ یک از آنان از لحاظ ایمان و جهاد و فداکاری در راه اهداف عالیۀ

ص:316


1- (1)) - ممتحنه ( 60 ) : 10 .

اسلام به مقام زید نمی رسیدند .

صرف نظر از این که این بانوی قهرمان در راه گرایش به اسلام و اطاعت از رسول خدا صلی الله علیه و آله ، چشم از وطن و خانواده و بستگان نزدیک همچون برادر ، پوشید و علی رغم کوشش های آنان برای بازگرداندنش ، با پای پیاده فاصله میان مکه و مدینه را طی کرده ، از هیچ مانعی نهراسید . وی بانوئی است که از پیامبر خدا حدیث روایت کرده است ، حدیث زیر از اوست :

سمعت النبی صلی الله علیه و آله یقول : « لَیْسَ بِالکَاذِبِ مَن أصلَحَ بَینَ النَّاسِ فَقَالَ خَیراً » (1) .

کسی که به منظور اصلاح میان مردم به دروغی سخنی نیکو بگوید دروغگو نیست (2) .

ص:317


1- (1)) - أسد الغابه : 614/5 ؛ میزان الحکمه : 5138/11 ، الکذب ، حدیث 17479 .
2- (2)) - زنان قهرمان : 37 .

مادری چون بهترین مربّی

عوف بن محلم شیبانی دارای دختری به نام ایاس بود ، این دختر در خانۀ پدر و مادر و زیر نظر مستقیم آنان بزرگ و تربیت شد .

مردی به نام عمر بن حُجْر الکندی از او خواستگاری کرد ، مراسم نامزدی و عقدکنان به پایان رسید و این دوران سپری گشت ، عروس آماده رفتن به خانۀ شوهر شد ، آنگاه که می خواستند عروس را به خانۀ شوهر ببرند شب بود ، در همان شب مادر دختر به نزد او آمد و به عنوان سفارش به او گفت :

دخترم ! تو در خانۀ پدر و مادرت زندگی کردی و هم اکنون باید آهنگ خانۀ شوهر کنی باید از لانه ای که روزگاری در آن زیست کردی ، چشم بپوشی و راه خانۀ مردی را بپیمایی که او را درست نمی شناسی و با اخلاقش آشنایی نداری ، تو از کسانی که با آنان همدم و همنشین بودی مفارقت می کنی و باید با کسی که با او مأنوس نیستی همدل گردی ، پس باید در برابر او فروتن باشی تا برایت فروتنی کند و اندرزهایی که به تو می دهم انجام دهی تا پشتیبان و یار و یاورت باشد ، اندرزهای من این است :

1 - به قناعت رضایت داشته باش .

2 - به خوبی دستوراتش را بشنو و اوامرش را انجام ده .

3 - در برابرش خود را بیارای تا آنگاه که به تو می نگرد ناراحت نشود .

ص:318

4 - خود را با عطر و بوی خوش معطر کن تا شامه اش از تو بهترین بوی را ببوید .

5 - در هنگام غذا از او پذیرایی کن چه این که در هنگام گرسنگی در هیجان و ناراحتی است .

6 - در هنگام استراحت او را یاری کن چه این که در بی خوابی ممکن است خشمناک شود .

7 - در نبودش از مالش حفاظت کن .

8 - از خدم و حشمش پذیرایی کن .

9 - او را در کارهایش نافرمانی مکن .

10 - اسرارش را فاش مکن اگر اسرار او را حفظ نکردی و او را نافرمانی نمودی ، مطمئناً از مکر و آزارش در امان نخواهی ماند .

11 - متوجه باش ، خوب به یاد داشته باش ، در آن هنگامی که اندوهناک است ، خنده و خوشحالی مکن و در هنگام خوشحالی اش ، غمگین مباش .

اگر این اندرزها را گوشوارۀ گوش خود کنی و برنامۀ زندگی خود قرار دهی مسلماً زندگی هر دوی شما زندگی بهشتی خواهد شد (1) .

سلامت و کرامت و اصالت این زن را که همچون معلمی دلسوز برای استواری بنیان زندگی دخترش بهترین سفارشات و موعظه ها را به او دارد ، با زنان امروز غربی و دست پرودگان تمدّن منهای دین بسنجید تا معلومتان شود که زندگی در سایۀ دین و دینداری و بر اساس نقشه های قرآنی زندگی بهشتی است و بدون قرآن بی تردید زندگی دوزخی است .

ص:319


1- (1)) - چهرۀ زن در آئینۀ تاریخ اسلام : 72 .

ص:320

مسئوولیت عظیم مربیان

اشاره

ص:321

ص:322

نیاز به دوستی

معاشرت و رفاقت در خیمۀ حیات و زندگی انسان از مسائل بسیار مهم و قابل توجه است تا جایی که صورت مثبت آن سبب خوشبختی در دنیا و آخرت و چهره منفی آن علت تیره بختی در این جهان و آن جهان است .

دوستی و دوست یابی ، حقیقتی است که فطرت و طبیعت همۀ انسان ها نسبت به آن کشش دارد و مایۀ آن در وجود انسان به اندازه ای قوی است که گروهی آن را جزء غرائز و امیال طبیعی انسان می دانند .

این غریزۀ طبیعی و کشش فطری به خاطر این است که خدای مهربان انسان را مدنی الطبع و اجتماعی آفریده است و تأمین بخشی از نیازهای مادی و معنوی او را به عهدۀ دیگران قرار داده است .

مایۀ آفرینش انسان به گونه ای است که نمی تواند تنها و بدون دیگران زندگی کند و از جامعه کناره گرفته ، در گوشه ای به عزلت و بی ارتباط با دیگر انسان ها به زندگی سر و سامان دهد .

انسان گر چه به ظاهر تنهایی را انتخاب کند ولی باز بر پا بودن زندگی اش در گرو کوشش و زحمات دیگران است و نهایتاً در تنهایی هم اجتماعی زندگی می کند .

تمایل به زندگی با دیگران و غریزۀ دوست خواهی ، از زمان اولین

ص:323

پیامبر تا هنگام ظهور اسلام به عنوان یک مسألۀ حیاتی همواره مورد توجه اسلام که تنها فرهنگ خدا از ابتدای آفرینش انسان تا قیامت است بوده و در این زمینه با طرح مسائل و قوانینی بسیار ثمر بخش به هدایت این غریزه و تمایل انسانی برخاسته تا از برکت آن هدایت ، درخت دوستی و معاشرت ، محصولات و ثمرات اساسی برای دنیا و آخرت به بار آورد .

ص:324

مربیان ، باغبانان گلستان زندگی

قرآن کریم و روایات از انسان تعبیر به نبات و نهال کرده است و این تعبیر نشان دهندۀ عظمت مسؤولیت مربیان به ویژه پدران و مادران در جهت دهی صحیح همۀ شؤون وجودی انسان است .

آگاهی از عمل و کار باغبان که با نبات و نهال به صورت روزمرّه سر و کار دارد ، ما را به حقیقت تربیت کاملاً آشنا می سازد .

کار یک باغبان چیست ؟ او هرگز در نهال و درخت ایجاد قابلیت و شایستگی نمی کند و نهال خشکیده ای که فاقد استعداد و لیاقت باشد ، از حوزه کار باغبان خارج است بلکه باغبان جز فراهم ساختن زمینه های گوناگون برای رشد و نمو درخت چیز دیگری نیست . کار باغبان را می توان در امور زیر خلاصه نمود :

1 - آگاهی کامل از خصوصیات نهال یا بذر .

بدون آگاهی صحیح از خصوصیات موجودِ در حال رشد ، فعالیت های او بی ثمر خواهد بود زیرا هر نهالی در شرایط ویژه ای رشد

ص:325

و نمو می کند و شایستگی های خود را نشان می دهد ، چه بسا شرایطی برای نهالی و بذری مفید و برای نوعی دیگر مضرّ و زیان بخش است .

2 - فراهم آوردن زمینه های رشد و نمو .

این عمل جهت آن است که نهال و بذر لیاقت و شایستگی خود را نشان دهد که غالباً با برداشتن موانع صورت می پذیرد .

لذا باغبان به شخم زدن زمین و نرم کردن محل ریشه های نهال و برچیدن سنگ و کلوخ می پردازد ، باغ و باغچه را برای رشد و فعالیت بذر آماده می سازد و گاهی برای رسیدن به این هدف شاخه های کج و معوج را می زند تا درخت رشد و نمو کند .

3 - کمک رسانی لازم برای رشد و نمو .

پرورش یک واحد « نبات » علاوه بر قدرت و نیروی داخلی به کمک های خارجی نیز نیاز دارد تا واحد نبات در پرتو استعداد از اشعۀ حیات بخش خورشید و مواد قندی زمین و آب های شیرین و دیگر مواد لازم بهره مند شود و به کمال مطلوب خود برسد و استعداد و لیاقت خود را از طریق برگ و گل و میوه نشان دهد ، در این مورد چه بسا باغبان ناچار می شود تغییراتی در واحد نباتی پدید آورد و جهت او را با زدن پیوندهای مناسب تغییر دهد .

ص:326

4 - مراقبت پی گیر از واحد نباتی در حال رشد .

هیچ واحد نباتی - که برای رشد آن جهت خاصی در نظر گرفته شده است - از شرط یاد شده بی نیاز نیست ، چه بسا غفلت مربی سبب می شود موجود نباتی از مسیر و جهت خاص خود بیرون رود و به کمال مطلوب نرسد .

تصویر کوچکی است از وضع کارهای یک مربّی ساده در مورد واحدی نباتی که هرگز از نظر لطافت و ظرافت و لزوم به کار بستن شیوه های مختلف تربیت به پایۀ یک هزارم واحد انسانی نمی رسد .

هرگاه تربیت و پرورش یک نهال از یک چنین برنامه گسترده و پر اهمیت و موقعیت شایان توجهی برخوردار است ، باید مربیان واحدهای انسانی به ویژه پدران و مادران از عظمت مسؤولیتی که دربارۀ آنان دارند آگاه شوند و به اصطلاح از این مجمل حدیث مفصّلی بخوانند .

عین همان تصویر را که دربارۀ پرورش یک واحد نباتی یادآور شدیم ، باید در مقیاس بسیار وسیع تری دربارۀ پرورش انسان که به صورت نهایی گام در اجتماع می نهد تطبیق کنیم .

نخستین مرحلۀ پرورش ، آگاهی از خصوصیات جسمی و روحی و شرایط مفید و زمینه های مضر کودک است ولی متأسفانه نوع مربیان مخصوصاً پدران و مادران ، فاقد این شرط اساسی تربیت هستند و با این که به هیچ وجه کودک را نمی شناسند از او انتظارات عجیبی دارند .

ص:327

شگفت انگیز است که امروز به مهندسی انسانی - آن انسان که آفریننده و رهبر ماشین است - کمتر از مهندسی ماشین - که مصنوع فکر انسان است - توجه می شود ! !

برای شناختن کار یک ماشین ساده یا یک ماشین تحریر و یا رانندگی اتومبیل باید چندین ماه وقت صرف درس های نظری و تمرین های عملی نمود ولی انسان ها هنگامی که به عنوان پدر و مادر می خواهند کودکی را بپرورانند هیچ گونه آموزشی نمی بینند ، نوع پدر و مادرها تقصیر را متوجه کودکان می کنند و کمتر از خود می پرسند که شاید تربیت آنان نادرست بوده است .

انسان ها دارای قوانین و یا مکانیسم ها و فعل و انفعال های اختصاصی هستند که اگر بخواهیم با آنها کار کنیم ، باید مکانیسم و قوانین حاکم بر رفتار آنها را بشناسیم .

انسان ها مانند صندوق رمز دارند ، گشودن کتاب روح و قلب آنان و همکاری با آنها ، پیش از هر چیز آگاهی و ظرافت می خواهد نه زور .

قوانین رفتار انسانی را باید مانند قوانین فیزیک و شیمی و فیزیولوژی کشف کرد و نه وضع .

وضع پاره ای از مقررات برای رهبری انسانی اگر با قوانین اصل فطرت و خواسته های آفرینش منطبق نباشد ، در خور استقبال و هضم نیست

ص:328

و گر نه با هیچ قدرت و زوری نمی توان قوانین را بر خلاف سنت معمول بر انسان تحمیل کرد (1) .

هرگاه عمل نخست دربارۀ پرورش انسان انجام گرفت یعنی مربی خصوصیات کودک و مکانیسم آفرینش او را درک کرد و معلوم شد که دربارۀ جهات فردی کودک مانند رشد تن ، پرورش مغز ، نمو شخصیّت و پیدایش اعتماد به نفس چه شیوه و برنامه ای ضرورت دارد و دربارۀ پرورش جهات اجتماعی او چه کارهایی باید انجام داد تا عضو مؤثر و مفید برای جامعه شود در این موقع نوبت سه گام دیگر - که در تربیت واحد نباتی یادآور شدیم - فرا می رسد .

تکامل صحیح آن است که در تمام شؤون فردِ مورد تربیت ، آن تکامل صورت گیرد ، زیرا تکامل در یک جهت و عقب ماندگی در جهات دیگر مایۀ نابودی فرد است ، مثلاً هرگاه در تکامل جسمی و مادی کودک تنها قلب او رشد کند ولی اعضای دیگر او اصلاً رشد نکنند و یا رشد آنها متناسب با رشد قلب کودک نباشد ، چنین تکامل یک بُعدی مایۀ مرگ می شود . عین همین مطلب در مجموع شؤون انسان نیز حکم فرماست .

هرگاه فشار رشد و نمو روی جنبه های مادی و غرایز نفسانی قرار گیرد و جهات دیگر زندگی او مورد غفلت واقع شود ، نام این تکامل ، تکامل یک بُعدی و تکامل ناهماهنگ خواهد بود و تنها آن تکامل ،

ص:329


1- (1)) - مربی نمونه : 16 ؛ دیباچه ای بر رهبری : 331 .

صحیح و ضامن بقاست که در تمام جوانب و جهات موجودِ در حال رشد صورت پذیرد و همۀ جهات با نظام خاصی رو به جلو گام نهد .

نقطۀ ضعف مکتب اخلاقی غرب این است که تنها به یک بُعد از ابعاد روح انسان تکیه می کند و ابعاد دیگر روح انسان را نادیده می گیرد ، مثلاً هر نوع مکتب تربیتی که بر اساس روانشناسی « فروید که از همۀ زوایای وجود انسانی جز زاویۀ شهوت و غریزۀ جنسی ناآگاه بود » استوار شود ، شخصیت انسان را از طریق غرائز ، تجربه و تحلیل کرده و از میان غرائز به شهوت و تمایلات جنسی تکیه می کند و در نتیجه ، شخصیت و منش واقعی انسان در شهوت و امور جنسی خلاصه می شود و دیگر ابعاد روح انسان که روان شناسی روز بر آنها دست یافته مورد غفلت قرار می گیرد .

این گروه از علمای روان شناس و متخصصان امور تربیتی ، انسان را از دیدۀ شهوت و عینک تمایلات جنسی بررسی می کنند و بر اثر محدودیت شیوۀ بحث ، از دیگر کرانه های وجود او غافل و بی خبرند و زیان این گروه از کارشناسان امور تربیتی بسیار سهمگین و هولناک است !

برخی دیگر از کارشناسان امور تربیتی که تمایلات ماتریالیستی و مادیگری دارند و زیر بنای افکار آنان را اصالت ماده و انکار ماورای آن تشکیل می دهد ، در روش بحث خود غالباً به پرورش تن اهمیت می دهند نه روح و روان و به جای تعدیل غرائز و رهبری آن ، به ارضا

ص:330

و اشباع هر چه بیشتر آن می پردازند و در سایۀ این گونه کارشناسی غلط و محدود باسوادانی می پرورانند که زمین و فضا و دریا را جولانگاه خود قرار می دهند و با روشن کردن جرقه ای جهان را به آتش می کشند ، نه انسان های کاملی که به فضایل انسانی آراسته شوند و نوع پروری و تفاهم را پیشۀ خود سازند (1) .

ص:331


1- (1)) - مربی نمونه : 19 .

مربیان و پنج دوره حیات انسان

اشاره

اسلام نه تنها برای غریزۀ دوست یابی تدبیر و نقشۀ استوار ارائه نموده است بلکه برای همۀ غرائز و امیال و کشش های درونی و فطری و نهایتاً برای همۀ دوره های حیات و کشش هایی که در آن دوره ها نسبت به امور زندگی ظهور می کند ، راهنمایی هایی محکم و متین و ثمر بخش پیش بینی کرده است .

به آیۀ شریفۀ سوره مبارکۀ حدید با کمال دقت توجه کنید ، آیه ای که زندگی انسان را به پنج دوره تقسیم کرده است بدین گونه :

[ اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاهُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَهٌ وَ تَفٰاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکٰاثُرٌ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطٰاماً وَ فِی الْآخِرَهِ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَهٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ وَ مَا الْحَیٰاهُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ ] (1) .

بدانید که زندگی دنیا [ یی که دارنده اش از ایمان و عمل تهی است ، ] فقط بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشیتان به یکدیگر ، و افزون خواهی در اموال و اولاد است ، [ چنین دنیایی ] مانند بارانی است که محصول [ سبز و خوش منظره اش ] کشاورزان را به شگفتی آورد ، سپس پژمرده

ص:332


1- (1)) - حدید ( 57 ) : 20 .

شود و آن را زرد بینی ، سپس ریز ریز و خاشاک شود ! ! [ که برای دنیاپرستان بی ایمان ] در آخرت عذاب سختی است و [ برای مؤمنان که دنیای خود را در راه اطاعت حق و خدمت به خلق به کار گرفتند ] از سوی خدا آمرزش و خشنودی است ، و زندگی دنیا جز کالای فریبنده نیست .

یقیناً اگر مربیان آگاه و دلسوز به ویژه پدران و مادران این دوره های پنج گانه را هماهنگ با نقشه های قرآنی و معارف الهی و روایات و احادیث اسلامی جهت دهند و همۀ این امور را ابزار و عناصری برای پرورش شخصیت انسان و رشد روحی او و تربیتش به کار گیرند ، نتیجه و محصول زندگی در آخرت ، آمرزش و خوشنودی حق است و اگر به این دوره های پنج گانه جهت صحیح و اسلامی داده نشود پس از شادابی و طراوت اولیه به خشک شدن نهال انسانیت می انجامد و از آدمی موجودی بی شخصیت ، بی تریبت ، شرور ، حسود ، حریص ، زورگو ، متجاوز به حقوق دیگران بار می آید و برای ارضای غرائز بی مهار و امیال بی جهتش دست به هر فسادی و هر گناهی می زند و آخرتش را با عذاب سخت و آتش سوزنده دوزخ که فروزنده اش خود اوست روبه رو می کند .

انسان در دنیا برای بهره وری از کالاها و نعمت ها و عناصر مادی ، حق مسلّم دارد ولی این حقّ باید به زلف هدایت و راهنمایی خدا و پیامبران و امامان گره بخورد و با ریسمان ملکوتی قناعت که از فضایل اخلاقی است مهار شود .

ص:333

نیاز انسان به خوراک و پوشاک و مسکن و مرکب و نوشیدنی و آشامیدنی و تهیه آنها از طریق کسب و تجارت مشروع و ابزار و وسائل ، نیازی طبیعی و فطری است و هر انسانی - چنانکه در معارف الهی آمده - باید به برپا کردن زندگی و زمینه سازی آسایش و آرامش برای خود و اهل و عیال و هم نوعانش تا جایی که قدرت دارد بکوشد و از دنبال کردن این امور دریغ نورزد .

کوشش در راه تأمین نیازمندی های زندگی به اندازۀ لازم و استفاده و بهره وری از نعمت ها به قدر حاجت و دستگیری از دیگران به وسیلۀ ما زاد بر درآمد اقتدای به پیامبران و امامان علیهم السلام و اولیای خداست .

یقیناً این گونه زیستن علاوه بر این که عامل پاک ماندن همۀ جوانب زندگی و مایۀ آسایش و آرامش است ، سبب آمرزش و خوشنودی حق برای انسان در قیامت است و زندگی جدای از هدایت حق و ناهماهنگ با فرهنگ اسلام ، مایۀ سیه روزی در دنیا و عذاب سخت در آخرت است .

مربیان به ویژه پدران و مادران با توجه به این که فرزندان ، نهال سرزمین پاک انسانیت هستند ، باید با آگاهی از شؤون این نهال و قوانین جامعی که آن را به رشد و تکامل صحیح می رساند ، پنج دوره زندگی دنیا را به دقت زیر نظر داشته باشند و در هر دوره تلاش کنند این نهال را با ظرافت خاص و هزینه کردن محبت و در فضایی آرام با قوانین الهی و انسانی و نقشه های عاقلانه و سازنده و روشی حکیمانه رهبری کنند و حرکات نهال سرزمین انسانیت را جهت مثبت و صحیح دهند .

ص:334

دورۀ اوّل ( لَعِبٌ ) :

اشاره

کتاب خدا از دورۀ اول حیات و زندگی تعبیر به لعب و بازی کرده است .

در این دوره کودک به بازی و به همبازی با همه وجود عشق می ورزد و به انوع وسائل و ابزار بازی علاقه نشان می دهد و در اولین برخورد با همسال خود چنان او را برای همبازی شدن جذب می کند که گویا از یک پدر و مادرند و از این که او را از بازی منع کنند به نفرت می نشیند و منع مانعان برای او عقده می شود ، و به روان لطیفش فشار وارد می کند .

بازی کودکانه

مربیان به خصوص پدران و مادران لازم است کودک را در اصل بازی آزاد بگذارند ، زیرا کشش او نسبت به بازی امری طبیعی و فطری است و حقیقتی است که خالق او در نهاد او نهاده است .

در حدیثی از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است :

« الغُلامُ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنِینَ » (1) .

پسر بچه باید هفت سال بازی کند .

بازی مسأله ای طبیعی است ولی کیفیت و کمیت آن باید آگاهانه مراقبت شود و به بازی کودک و انتخاب همبازی و نوع اسباب بازی

ص:335


1- (1)) - الکافی : 47/6 ، باب تأدیب الولد ، حدیث 3 ؛ تهذیب الأحکام : 111/8 ، باب 5 ، حدیث 29 ؛ وسائل الشیعه : 331/17 ، باب 105 ، حدیث 22688 .

جهت داده شود تا این دوره به صحت و سلامت بگذرد و به صورتی نظام داده شود که در رشد شخصیت کودک مؤثر باشد .

کودک را اگر در انتخاب بازی و همبازی و اسباب بازی آزاد بگذارند چون طبع نفسش مایل به لجام گسیختگی و راغب به بی مهاری است ، حالت شرارت گرچه به صورتی اندک در او پدید می آید و به تدریج به سوی لج بازی و امتناع از شنیدن پند و زورگویی و جبهه گرفتن در برابر خانواده و دیگران پیش می رود .

باید فضای بازی کودکان را سالم نگاه داشت و از رفت و آمد با خانواده های لا ابالی و بی تربیت که حتی کودکانشان بدآموزی دارند پرهیز کرد که از این راه و از طریق این همبازی شخصیت کودک تخریب نشود .

لجام گسیختگی کودک

حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام در رابطه با نفس انسان و این که طبعش مایل به لجام گسیختگی است می فرماید :

« النَّفْسُ مَجْبُولَهٌ عَلیٰ سُوءِ الأَدَبِ وَ العَبْدُ مَأمُورٌ بِمُلازِمَهِ حُسْنِ الأَدَبِ وَ النَّفْسُ تَجری بِطَبْعِهَا فی مَیْدانِ المُخَالَفَهِ وَ العَبْدُ یَجْهَدُ بِرَدِّهَا عَن سُوءِ المُطالَبَهِ فَمَتیٰ أطلَقَ عِنانَهَا فَهُوَ شَریکٌ فِی فَسَادِها وَ مَنْ أعَانَ نَفْسَهُ فِی هَویٰ نَفْسِهِ فَقَدْ أشْرَکَ نَفْسَهُ فِی قَتْلِ نَفْسِهِ » (1) .

نفس انسان به طور طبیعی راغب به لجام گسیختگی و بی مهاری و خُلقیات

ص:336


1- (1)) - مشکاه الأنوار : 247 ، فصل اول ؛ مستدرک الوسائل : 137/11 ، باب 1 ، حدیث 12642 .

زشت است ، و انسان مکلف است خود را به حسنات اخلاقی و ادب و تربیت صحیح آراسته کند ، نفس انسان به طبع خود در میدان مخالفت با فضائل و مصالح حیات می تازد و انسان آگاه و الهی می کوشد تا راه او را از تمنیات ناروا ببندند . کسی که عنان نفس سرکش خود را رها کند و در ارضای تمایلات و شهوات انحرافی و افراطی آزاد گذارد ، به تباهی و فساد نفس خود کمک نموده ، کسی که نفس متجاوز خویش را در خواسته های نابجایش یاری دهد خود را شریک کشتن انسانیت خود کرده است .

کودک در رغبت به لجام گسیختگی و ارضای خواسته های درونی در حدی نیست که به مهار نفس سرکش برخیزد و خود را به حسنات بیاراید و قاتل شخصیت خود نشود بنابراین در سنّ بازی و انتخاب همبازی و کشش به سوی وسائل بازی ، مسؤولیت عظیم کنترلش و آراسته شدنش به حالات خوب و انسانی - البته در حد ظرفیت و امکانش - بر عهدۀ پدر و مادر است ، پدر و مادری که آگاهانه و با علم به قوانین رشد شخصیت همه جانبۀ کودک با او برخورد منطقی و حکیمانه کنند .

آری ؛ در دوران لعب و بازی ، جهت دادن به غریزه و میل به بازی و انتخاب معاشر و همبازی وظیفه ای الهی و انسانی بر عهدۀ پدران و مادران است که کوتاهی و تقصیر در این زمینه ؛ آیندۀ کودک را با خطرات و زیان های غیر قابل جبرانی رو به رو خواهد کرد .

داستانی عبرت آموز

مشهور است که جوانی به خاطر شرارت و قتل و دزدی به وسیلۀ

ص:337

قاضی شهر محکوم به اعدام شد .

هنگام اجرای حکم از او خواستند اگر وصیتی دارد بنویسد یا بگوید در جواب گفت : تنها وصیتم این است که مادرم را در کنار چوبۀ دار حاضر کنید تا در این آخرین لحظات حیات او را ببینم .

مأموران به خانه مادرش مراجعه کردند و او را برای دیدار فرزند اعدامی اش کنار چوبه دار آوردند ، فرزند به مادر گفت : در این آخرین لحظات حیات بسیار بسیار مایلم زبانت را در دهان من بگذاری ، و مرا رهین منت خودسازی ، مادر هنگامی که زبان به دهان فرزند گذاشت ، فرزند با تمام توان خود با دندان هایش زبان مادر را گاز گرفت به طوری که زبان دچار زخم عمیق شد و دهان مادر پر از خون گشت ، وقتی به جوان به خاطر این عمل ناروایش اعتراض کردند ، گفت : این چوبۀ دار محصول تشویق مادرم در ایام کودکی ام به تخم مرغ دزدی بود که نهایتاً به شتر دزدی و شرارت و قتل انجامید .

حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام در جمله ای حکیمانه خطاب به انسان می گوید :

« فِکْرُکَ یَهْدِیْکَ إلَی الرَّشَادِ » (1) .

اندیشه های خردمندانه ات و افکار اساسی و عاقلانه ات تو را به راه هدایت و مصلحت واقعی راهنمائی می کند .

چه سرمایه ای در این جهان برای یک پدر و مادر بالاتر و برتر از فرزند است ؟

ص:338


1- (1)) - غرر الحکم : 63 ، حدیث 777 .

آیا پدر و مادر وظیفه و مسؤولیت خطیرشان نسبت به فرزند اقتضا نمی کند که در راه تربیت و رشد و تکامل صحیح او فکر و اندیشه خود را به کار بگیرند تا درباره او تصمیمات حکیمانه و روش های استوار انتخاب نمایند ؟

تعقل صحیح و اندیشه حکیمانه هنگامی که در روش و منش پدر و مادر به صورت عمل ظهور کند و نتیجۀ آن به فرزند انتقال یابد ، البته فرزند تبدیل به منبع و خیر و ادب و تربیت می شود و برای جامعه در آینده از عمرش ، بسیار مفید خواهد شد .

دوره دوّم ( لَهْوٌ ) :

اشاره

دوره دوم زندگی و حیات به تعبیر قرآن دورۀ سرگرمی و مشغولیت است .

بی تردید سرگرمی و اشتغال به اموری که به رشد و شخصیت انسان کمک می کند و انسان را به حرکت برای ورود به میدان های مثبت دیگر وامی دارد ، از نظر اسلام نه این که مانعی ندارد بلکه حقیقتی قابل قبول و پسندیده است .

کودکی که از دوران لعب به دوران لهو وارد شده و با تیغ و قیچی و مقوا و مدادهای رنگی و ماژیک سر و کار پیدا کرده و با یاری گرفتن از فکر خود و دیگران سرگرم کشیدن طرح ها و نقشه های جالب می شود و سپس با تیغ و قیچی بخش بخش آن نقشه ها را از هم جدا می کند و روی صفحه دیگر با نظمی خاص به هم پیوند می دهد و نهایتاً ماکتی از باغ و گلستان ، گلزار ، خانه و کاشانه ، ابزار صنعتی ، انواع اتومبیل های

ص:339

سواری به وجود می آورد یا قطعاتی از پارچه های رنگارنگ را کنار هم گذارده با نخ و سوزن لباس های زیبای عروسکی می سازد و از طرف والدین و اهل خانه نسبت به این گونه سرگرمی ها و مشغولیت ها تشویق می شود و استعدادش پرورش می یابد ، بی تردید در آینده به صورت فردی مخترع ، صنعت کار ، کشاورز ، مهندس ، خیاط تجلی خواهد کرد و مردم را از منافع سرشار وجود خود بهره مند خواهد ساخت .

اوقات فراغت

بر مربیان به ویژه پدران و مادران است که آگاهانه کودک را در این زمینه تشویق کرده ، وسایل لازم را برای سرگرمی در اوقات فراغتش در اختیار او بگذارند و خانه را برای حرکات زیبای او و پنجه هنرمندش محلّ امن قرار دهند و حتی محصولات او را بخرند و از خرید دست رنج او ، دیگر وسائل را در اختیارش بگذارند .

یقیناً سرگرمی کودک در زمانی گسترده و وسیع و مجالی فراوان به پاسور ، شطرنج ، قمار ، موسیقی ، سی دی های ناباب ، فیلم های مخرّب ، سریال های زیان بخش و وقت گذرانی با بچه های سبک مایۀ بی تربیتِ بی خانواده ، مشغولیت به کتاب های داستانی مضر و کتاب های پلیسی و جنایی و رمان های آلوده به مسائل ناهنجار و عکس ها و نوارهای مبتذل ، علاوه بر این که چرخ عقل و فکر و هوش و استعداد او را از کار می اندازد ، به احتمال زیاد در آینده از او فردی عاصی ، خطاکار ، فاسق ، فاجر ، ظالم و خائن به وجود آورد .

روان شناسان معتقدند که فیلم های جنایی و جنسی در گسترش فحشا

ص:340

و افزایش حجم جنایات کاملاً مؤثرند و بسیاری از مجرم ها در برابر هیأت های داوری صریحاً اعتراف می کنند که کارهای زشت و ناپسند آنان عکس العمل تماشای فیلم های سینمایی و سریال های بدآموز تلویزیونی است که درس جنایت و خیانت در آن ها تعلیم می دهند .

عقل تعدیل کنندۀ غریزه

تردیدی در این حقیقت وجود ندارد که هر کدام از قوای نفسانی و غرائز انسانی برای خود هدف خاص و مشخصی دارد .

اگر انسان با این غرائز مجهز نبود ، زندگی برایش امکان نداشت ، چنانچه انسان روزی فاقد غضب و شهوت و یا میل به ثروت و مقام و علاقه به همسر و فرزند . . . شود ، زندگی در نظرش پوچ گشته و گامی برای حیات برنمی دارد .

و نیز شکی در این مطلب نیست که قوای عقلی و فکری ، تعدیل کننده این غرائز و تا حدی راهنمای انسان در بهره داری از این نیروهای درونی طبیعی است .

غرائز انسان مانند موتور ماشین به او قدرت و نیرو و حرکت و جنبش می دهد ، در حالی که قوای عقلی و فکری انسان بسان ترمز ماشین از تحرک های بیجا جلوگیری نموده و حافظ سلامت جان و ضامن بقای اوست .

عقل و خرد همانند چراغ های ماشین مسیر را برای انسان روشن می کند و راه و چاه را مشخص می سازد .

در نظام روحی ، عقل مقامی بس ممتاز دارد و باید از عواملی که مایۀ

ص:341

دگرگونی دستگاه عقلی و فساد نظام فکری و ضعف شنوایی و بینایی خرد است ، به شدت جلوگیری نمود ، زیرا حیات معنوی و مادی بدون رهبری صحیح عقل ممکن نیست .

اسلام برای حفظ مقام و موقعیت خرد ، از عواملی که مایه فساد عقلی و انحراف دستگاه رهبری انسان می گردد به شدت جلوگیری کرده ، انواع مواد مخدر ، شراب ، سرگرمی های مخرّب ، مشغولیت های بازدارنده از رشد و تکامل ، قمار ، همنشینی ها و شب نشینی های زیان بخش را ممنوع و حرام اعلام نموده است و بالعکس در تربیت و پرورش عقل فطری کوشیده است تا انسان عقل فطری را با عقل به وجود آمده از تجارب و عبرت ها و پندها و به تعبیر علمی « عقل مکتب » همراه سازد .

علم و دانش ، مطالعه و بررسی آثار دانشمندان ، تحقیق در قوانین آفرینش ، مایۀ شکفتگی عقل و خرد می گردد ، چنانکه ممارست گناه و همنشینی با بدکاران ، دیدن مناظر معصیت ، مایۀ ضعف شنوایی و بینایی خرد می شود و زشتی بسیاری از کارها را از میان برمی دارد .

انحرافات فکری

بدترین انحراف ، انحراف فکری است ، انحرافی که سبب می گردد که انسان خوب و بد را به طور صحیح تشخیص ندهد بلکه بالاتر ، باطل در نظرش حق و حق در دیدش باطل جلوه کند .

روایت زیر نشان دهنده انحراف فکری و غلط تشخیص دادن حقایق است .

ص:342

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روزی به یاران خود فرمود :

« کَیْفَ بِکُمْ إذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُکُمْ ، وَ فَسَقَ شَبَابُکُمْ وَ لَمْ تَأمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوا عَنِ المُنْکَرِ ؟ فَقِیلَ لَهُ : وَ یَکُونُ ذَلِکَ یَا رَسُول اللّٰهِ ؟ فَقَالَ : نَعَمْ وَ شَرٌّ مِن ذَلِکَ ، کَیْفَ بِکُم إذَا أمَرْتُمْ بِالمُنْکَرِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ المَعرُوفِ ؟ فَقِیلَ لَهُ : یَا رَسولَ اللّٰهِ وَ یَکُونُ ذَلِکَ ؟ قَالَ : نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِکَ ، کَیْفَ بِکُمْ إذَا رَأیْتُمُ المَعْرُوفَ مُنکَراً وَ المُنْکَرَ مَعْرُوفاً ؟ ! » (1) .

روزگاری فرا می رسد که زنان و جوانان شما فاسد و فاسق می وشند و امر به معروف و نهی از منکر متروک می ماند .

یاران با تعجب پرسیدند چنین چیزی ممکن است ؟ فرمود : بدتر از این هم انجام می گیرد ، زمانی فرا می رسد که شما را به بدیها وادارند و از خوبی ها بازدارند !

به حضرت گفتند : آیا چنین کاری واقع می شود ؟ فرمود : بدتر از این هم پیش می آید و آن این که خوبی ها در نظر مردم بد جلوه می کند و بدی ها خوب به نظر می آید ! !

جملۀ پایانی رسول خدا صلی الله علیه و آله ناظر به این حقیقت است که تشخیص مردم دگرگون خواهد شد ، مردم بر اثر کثرت گناه و فراوان شدن زشتی ها و گرفتار آمدن مردم به آلودگی ها ، خوبی ها و بدی ها را از هم تمیز نخواهند داد بلکه رذائل اخلاقی جای فضایل اخلاقی را خواهد گرفت .

متاسفانه محیط بسیاری از خانه ها برای سرگرمی ها مخرّب ، محیطی

ص:343


1- (1)) - الکافی : 59/5 ، باب الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر ، حدیث 14 ؛ وسائل الشیعه : 122/16 ؛ بحار الأنوار : 91/97 ، باب 1 ، حدیث 82 .

رها و بی در و پیکر است .

آنچه را کودکان و به ویژه نوجوانان از راه دیدن و شنیدن یاد می گیرند ، گمراه کننده است . اکثر فیلم ها ، ویدئوها ، سی دی های تصویری و گفتاری و بخصوص ماهواره ها ، بیشترین چیزی که نشان می دهند از ماجراهای عشقی و گانگستر بازی مایه گرفته و دختران و پسران را به وادی گمراهی و تخریب شخصیت و از کار افتادن عقل و خرد و تخدیر هوش و حواس سوق می دهد .

برای این که به تأثیر این ابزار سرگرمی و وسائل مشغولیت و عناصر لهوی و اثرات آن در فکر انسان پی ببریم ، کافی است روحیات کودکانی را که چند بار به تماشای فیلم های جنایی و خشن رفته اند مورد مطالعه قرار دهیم .

اکثر این کودکان در وقت فراغت و بیکاری به تقلید از آرتیست های فیلم ها در کوچه و خیابان و خانه و دبستان به جان هم می افتند و با مشت ، سر و صورت یکدیگر را می کوبند و با لگد ، به یکدیگر حمله می کنند و در هنگام زد و خورد نام آرتیست های فیلم و سینما را روی خود می گذارند و برخی اوقات کار به جاهای بالاتر می کشد .

گزارش های تکان دهنده

در گزارشات آمده بود : چند کودک از خانه های خود فرار کرده و به جنگل های شمال رفته بودند تا تارزان وطنی باشند ، مدیر یکی از مدارس می گفت : یکی از شاگردان مدرسه او که فیلم . . . را دیده بود به تقلید از آن ، چند نفر از هم شاگردهای خود را فریب داده و یک باند

ص:344

دزدی در دبستان تشکیل داده بود که طبق نقشه اثاثیه شاگردان را می دزدیدند .

روزنامه کیهان در شمارۀ 732 می نویسد :

پسر بچۀ چهارده ساله ای که در فرانسه کودکی را پس از ربودن به قتل رسانده بود ، اعتراف کرد که این جنایت را بعد از تماشای یک فیلم جنایی تلویزیونی انجام داده است ! ! وی به مأموران گفت : من چند شب پیش از قتل ، برنامه ای از تلویزیون پاریس تماشا کردم ، در این فیلم ، قاتل یک جوان بیست و یک ساله بود که بخاطر مجازات ، آدم می کشت ، من هم هوس کردم ببینم اعدام شدن چه مزه ای دارد ، روی این فکر به دنبال « امانوئل » کوچولو رفتم و او را به عنوان بازی کردن با خود به خارج شهر بردم .

« امانوئل » خیلی خوشحال بود و من از خوشحالی او رنج می بردم و حتی تا آخرین لحظه هم به خیالش من با او بازی می کنم و می خندید و خوشحالی می کرد ! (1) !

این نتیجۀ شوم سرگرمی های زیان بار و مشغولیت هایی که نهایتاً خسارت های غیر قابل جبرانی ببار می آورد .

با توجه به این واقعیات است که مسؤولیت عظیم پدران و مادران نسبت به کودکان در دورۀ دوم که دورۀ لهو و سرگرمی است ، روشن می شود و این که اگر به این دوره بی توجهی شود و ناآگاهانه با آن برخورد کنند ، فاجعۀ عظیمی ببار می آید که دودش ابتدا به چشم خود پدران

ص:345


1- (1)) - مربی نمونه : 59 - 66 به اختصار .

و مادران سپس به چشم جامعه و ملت و دولت خواهد رفت .

دورۀ سوم ( زِینَهٌ ) :

اشاره

در این دوره که از مهم ترین دوران عمر است سنّ جوانی با چهرۀ زیبا و پر نشاطش از راه می رسد و ظرف وجود انسان از شور و مستی لبریز می شود ، و امیال و غرائز به تدریج در اوج نهایی اش شکوفا می گردد و غریزۀ زینت خواهی و تجمل گرایی و عشق به آرایش به فعالیت می افتد و هر جوانی چه پسر و چه دختر با کمال میل به زیباترین کفش و لباس و مرکب و مسکن و وسایل و ابزار می اندیشد و هر روز و هر ساعت می کوشد با آرایش چهره و مو و حفظ اندامی مناسب خودنمایی کند و هر لحظه به شکلی زیباتر از گذشته جلوه نماید .

تعلیم و ترتیب جوانان

در این مرحله وظیفه و مسؤولیت پدران و مادران و دیگر مربیان چون معلّمان و استادان و هر کسی که به شکلی با نوجوان و جوان سر و کار دارد ، از مراحل گذشته بسیار بسیار سنگین تر است به صورتی که اگر در این زمینه مربیان به ویژه پدران و مادران غفلت ورزند ، بنای انسانیت جوان با حملۀ خطرات معاشرتی و شهوانی و فساد فرهنگی ویران می گردد !

از زیباترین و بهترین سرمشق ها برای مربیان در این مرحله وجود مبارک حضرت امیر المؤمنین علیه السلام است . آن حضرت در نامه ای پر محتوا و مفصلی ، روش حکیمانه و منش عالمانه ، اندیشۀ دقیق خود را در

ص:346

مسأله تربیت حضرت امام حسن علیه السلام - جوان نوخاسته خود - توضیح داده و برنامه خود را با زنده کردن عواطف مذهبی و احساسات دینی جوانش آغاز نموده است .

« و أنْ أَبْتَدِئَکَ بِتَعلِیم کِتَابِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأوِیلِهِ وَ شَرَایِعِ الإِسْلَامِ وَ أَحْکَامِهِ وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ » (1) .

و این که تربیتت را با آموزش دادن قرآن و معانی دقیق آیات آن شروع کنم ، و مقررات و قوانین اسلام و احکام نورانی آن و حلال و حرامش را به تو بیاموزم .

آری ؛ بر مربیان است که بهترین نقشه و طرح زندگی را که همانا قرآن است و استوارترین قوانین را که بی تردید در فرهنگ اسلام جلوه دارد و با منفعت ترین احکام را که احکام الهیه است و سودمندترین دانش را که شناخت حلال و حرام خداست به نوجوان و جوان تعلیم دهند .

البته این تعلیم نباید با زور و خشونت و اخلاق تند و در جلساتی طولانی صورت بگیرد که اگر این گونه عمل شود به عواطف و احساسات جوان ضربه می خورد و به روح با صفایش زخم وارد می شود و خدای ناکرده از دین و دیندار روی برمی تابد و به دامن گرگانی که به ظاهر اهل محبت و دوستی اند می افتد و نهایتاً پوستین انسانیت و آدمیتش به وسیله آن گرگان دریده می شود و چه بسا خود او هم به گرگی برای دریدن پوستین دیگران تبدیل شود !

این تعلیم اگر با اخلاقی پسندیده و رویی خوش و زبانی نرم و محبتی

ص:347


1- (1)) - نهج البلاغه : 394 ، نامۀ 31 ؛ بحار الأنوار : 203/74 ، باب 8 ، حدیث 1 .

متعالی و جاذبه ای عاطفی صورت گیرد با گوشت و خون جوان آمیخته می گردد و از او انسانی با ادب و با تربیت و با وقار و وزین و منبعی از ارزش ها و کمالات می سازد .

حضرت امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرماید :

« مَنْ قَرَأَ القُرآنَ وَ هُوَ شَابٌّ مُؤمِنٌ اختَلَطَ القُرآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ » (1) .

کسی که قرآن می خواند در حالی که جوان با ایمانی باشد ، قرآن با گوشت و خونش آمیخته می شود و در همه وجودش اثر مطلوب می گذارد .

حضرت امام صادق علیه السلام در روایتی دیگر می فرماید :

« . . . وَ یَتَعَلَّمُ الکِتَابَ سَبْعَ سِنِیْنَ وَ یَتَعَلَّمُ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ سَبْعَ سِنِیْنَ » (2) .

نوجوان باید در طول هفت سال به تدریج قرآن بیاموزد ، و در طول هفت سال دیگر حلال و حرام خدا را بیاموزد .

نظر امام صادق علیه السلام این است که در تعلیم قرآن و حلال و حرام به جوان فشار وارد نشود و تحقق تعلیم قرآن و حلال و حرام در زمانی فشرده صورت نگیرد .

خطر در کمین

امام صادق علیه السلام خطرات مهلک فرهنگ های منحرف و فاسد را که

ص:348


1- (1)) - الکافی : 603/2 ، باب فضل حامل القرآن ، حدیث 4 ؛ وسائل الشیعه : 177/6 ، باب 6 ، حدیث 7670 ؛ بحار الأنوار : 187/89 ، باب 20 ، حدیث 9 .
2- (2)) - الکافی : 47/6 ، باب تأدیب الولد ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعه : 331/17 ، باب 105 ، حدیث 22688 .

ممکن است نوجوان و جوان را به خاطر شور عواطف و احساساتش تحت تأثیر قرار دهد به مربیان به این صورت گوشزد می کند .

« بَادِرُوا أَوْلَادَکُمْ بِالحَدِیثِ قَبْلَ أَنْ یَسْبِقَکُمْ إِلَیْهِمُ المُرْجِئَهُ » (1) .

در انجام تعلیم فرهنگ اهل بیت علیهم السلام به جوانان خود سرعت به خرج دهید و در تحقق این وظیفه بسیار مهم شتاب ورزید ، پیش از آن که منافقان گمراه و به وجودآورندگان فرهنگ های منحرف با سخنان باطل و مقالات ایمان سوزشان عقل و عواطف جوانانتان را به اسارت بگیرند و آرای نادرستشان و گفته های به ظاهر زیبایشان را در نهاد پاک جوانان جای دهند و آنان را به وادی ضلالت و چاه گمراهی دراندازند ، و دنیا و آخرتشان را تباه نمایند .

ادب آموزی

حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام در روایتی به منفعت و سود تربیت صحیح و ادب استوار اشاره می کند و می فرماید :

« من کَلفَ بِالْأَدَبِ قَلَّتْ مَسَاوِیْهِ » (2) .

کسی که به ادب و تربیت صحیح وادار گردد ، و به خوبی و سلامت رشد یابد ، زشتی و بدکاری اش بسیار اندک خواهد بود .

جوان هنگامی که به وسیلۀ پدر و مادر و مربی آگاه و دلسوز تربیت صحیح شود ، برای پدر و مادر منبع امنیت و آرامش و برای اطرافیان

ص:349


1- (1)) - الکافی : 47/6 ، باب تأدیب الولد ، حدیث 5 .
2- (2)) - غرر الحکم : 247 ، حدیث 5091 .

و جامعه موجودی سودمند و با منفعت خواهد شد .

پدر و مادری که از ادب آموزی به جوانشان و تربیت صحیح او غفلت ورزند و تنها به لباس و پوشاک و خوراک او قناعت کنند ، یقیناً در آینده از بی ادبی و عدم تربیت او و شرارت و بدکاری اش در رنجی جانکاه و اضطرابی شکننده قرار خواهند گرفت .

امام صادق علیه السلام در روایتی می فرماید :

« إنَّ خَیْرَ مَا وَرَّثَ الآبَاءُ لِأَبْنَائِهِم أَلْأَدَبُ لَا المَالُ » (1) .

بی تردید بهترین میراثی که پدران برای فرزندانشان باقی می گذارند ادب و تربیت صحیح است نه ثروت و مال .

تربیت در آخر الزمان

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در گفتاری که از آیندۀ امت خبر می داد ، از بی توجهی پدران به تربیت فرزندان شکوه و شکایت سخت کرده ، بعد از دیدن برخی از کودکان فرمود :

« وَیْلٌ لِأَوْلَادِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبائِهِمْ ، فَقِیلَ : یَا رَسُولَ اللّٰهِ مِنْ آبَائِهِمُ المُشرِکِینَ ؟ فَقَالَ : لَا مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤمِنِینَ ، لَا یُعَلِّمُونَهُمْ شَیْئاً مِنَ الفَرَائِضِ وَ إِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلَادُهُمْ مَنَعُوهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ یَسِیرٍ مِنَ الدُّنْیَا فَأنَا مِنْهُمْ بَرِئٌ وَ هُمْ مِنَّی بُرَآءٌ » (2) .

ص:350


1- (1)) - الکافی : 150/8 ، حدیث من ولد فی الاسلام ، حدیث 132 .
2- (2)) - جامع الأخبار : 106 ، فصل 2 ؛ مستدرک الوسائل 164/15 ، باب 59 ، حدیث 17871 ( با کمی اختلاف ) .

وای بر فرزندان آخر زمان از غفلت و بی توجهی پدرانشان ، گفتند : یا رسول اللّٰه ! از پدران مشرکشان ، فرمود : نه ، از پدران مسلمانشان ، پدرانی که چیزی از واجبات دینی و فرائض الهی را به آنان نمی آموزند ، و اگر خود فرزندان در مقام یادگیری برآیند آنان را باز می دارند ، آنان نسبت به فرزندانشان به این قناعت می کنند که فرزندان ، کالایی اندک و متاعی ناچیز از دنیا به دست آورند ، من از چنین پدرانی بیزارم و آنان نیز از من جدا و بیزارند .

زمان تربیت

حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام که مرکب مسؤولیتش را در تربیت فرزند به سر منزل مقصود رسانید ، در نامۀ استوارش به امام حسن علیه السلام می نویسد :

« فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْتَغِل لُبُّکَ » (1) .

فرزندم در راه ادب آموزی به تو و تربیت درست و استوارت از همۀ فرصت ها بهره گرفتم و وظیفۀ خود را در این زمینه به طور کامل انجام دادم ، پیش از آن که دل و قلبت در این نوجوانی با هجوم خطرات سخت گردد و عقل و خردت با حمله فرهنگ های فاسد به اشتغال درآید .

امام به پدران و مادران و مربیان در این نامه هشدار می دهد که اگر نسبت به تربیت صحیح جوانان کوتاهی ورزید ، تشنگی و عقل آنان را با

ص:351


1- (1)) - نهج البلاغه : 391 ، نامۀ 31 ؛ وسائل الشیعه : 478/21 ، باب 84 ، حدیث 27635 ؛ بحار الأنوار : 220/74 ، باب 8 ، حدیث 2 .

قرآن و معارف الهی و فرهنگ پاک اهل بیت علیهم السلام سیراب ننمایید ، دچار سنگدلی و نهایتاً گرفتار فرهنگ های شیطانی و مشغولیت ذهنی به امور باطل می گردند .

حق فرزند

امام زین العابدین علیه السلام در رسالۀ حقوق می فرماید :

« وَ أَمَّا حَقُّ وَلَدِکَ فَأنْ تَعْلَمْ أَنَّهُ مِنْکَ وَ مُضَافٌ إِلَیْکَ فِی عَاجِلِ الدُّنیَا بِخَیْرِهِ وَ شَرِّهِ ، وَ أَنَّکَ مَسؤولٌ عَمَّا وَلَّیْتَهُ مِنْ حُسْنِ الأَدَبِ وَ الدَّلَالَهِ عَلیٰ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ المَعُونَهِ لَهُ عَلیٰ طَاعَتِهِ فَاعْمَلْ فِی أَمْرِهِ عَمَلَ مَنْ یَعْلَمْ أَنَّهُ مُثَابٌ عَلیٰ الإِحْسَانِ إِلَیْهِ مُعَاقَبٌ عَلَی الإِسَاءَهِ إِلَیْهِ » (1) .

حق فرزندت بر عهده تو این است که بدانی او از تو به وجود آمده و در نیک و بد زندگی و خیر و شرش وابسته به تو است و آگاه باشی که در حوزۀ سرپرستی وی ، مسؤول ادب و تربیت سالم او می باشی و وظیفه داری که او را به پروردگارش راهنمایی کنی و در اطاعت از فرمان های الهی یاری اش نمایی . لازم است رفتارت در تربیت فرزندت همراه با احساس مسؤولیت باشد ، رفتار کسی که بداند در خوبی تربیت فرزند دارای پاداش است و در بدرفتاری اش نسبت به فرزند سزاوار کیفر و عقاب است .

ص:352


1- (1)) - من لا یحضره الفقیه : 621/2 ، باب الحقوق ، حدیث 3214 ؛ مکارم الأخلاق : 421 ، فصل 1 ؛ بحار الأنوار : 6/71 ، باب 1 ، حدیث 1 .
وظیفۀ جوان در مقابل بی توجهی والدین

امیر المؤمنین علی علیه السلام به جوانانی که پدران و مادران و مربیانشان از تربیت صحیح آنان کوتاهی می ورزند ، سفارش بسیار مهمی دارند که باید به شدت مورد توجه جوانان قرار گیرد و خود را نسبت به بی توجهی پدران و مادران معذور ندارند و نگویند چون آنان ما را به ادب و تربیت نیاراستند پس وظیفه ای بر عهدۀ ما نیست و در این زمینه تکلیفی نداریم و گناهی بر ما نخواهد بود .

امام علیه السلام می فرماید :

« یَا مَعْشَرَ الفِتیَانِ حَصِّنُوا أَعرَاضَکُمْ بِالْأَدَبِ وَ دِینَکُمْ بِالعِلْمِ » (1) .

ای گروه جوانان ! شرف انسانی و ارزش های اخلاقی خود را با ادب آموزی و تربیت صحیح محافظت نمایید و سرمایۀ گرانبهای دین خود را با آراسته شدن به دانش و معرفت از دستبرد دزدان راه خدا و خطرات گوناگون نگاه دارید .

درمان تجمل خواهی

پدران و مادران نباید در برابر تجمّل خواهی و زینت طلبی جوانانشان ایستادگی کنند بلکه باید آنان را با زبان خوش و اخلاقی پسندیده و گفتاری منطقی نصیحت کنند که مبادا جمال ظاهر و زینت خواهی آنان سبب دوری از معنویت ، و تحصیل معرفت و اشتغال به امور بیهوده و افتادن در دامن شهوات و ارتباط با اهل گناه گردد .

ص:353


1- (1)) - تاریخ یعقوبی : 152 .

بر پدران و مادران و مربیان واجب است در این بخش از سنّ جوانان که عواطف و احساسات و تمایلات و غرائز آنان در جوشش و فوران است ، آنان را تشویق به آراسته شدن به جمال باطن و زینت درون و آرایش قلب کنند و زمینه تحصیل دین و دینداری و علم و معرفت و اتصال به کوشش های مثبت چون کشاورزی و صنعت و تجارت و حرفه های مفید هنری را برای آنان فراهم نمایند و به ویژه در این بخش از عمر - که جوان عاشق ارتباط با همسالان خود است و خواهی نخواهی در میان اقوام و هم شاگردان مدرسه و فضای محل به دوست یابی برمی خیزد - او را با معاشرت های مفید و انتخاب دوست مثبت آشنا سازند و آگاهش کنند که در میان همنشینان و رفیقان و دوستان ، کسانی هستند که سبب سعادت و خوشبختی و چهره هایی قرار دارند که عامل تیره روزی و بدبختی هستند و در این زمینه به شدت مراقبت و مواظب باشند که اگر به دوستانی برخوردند که آنان را به راهی جز راه مستقیم و مثبت دعوت می کنند ، آنان را از خود برانند و رابطه خود را با آن منابع شر قطع کنند .

دورۀ چهارم ( تَفاخُرٌ ) :

اشاره

در این دوره که به تعبیر قرآن مجید دورۀ بالیدن و نازیدن و فخر کردن و بر شمردن مفاخر در برابر یکدیگر است ، آدمی باید توجه داشته باشد که بالیدن به امور فانی و فخر کردن بر دیگران - به اموری که ریشه و اساس ندارد و افتخار به حسب و نسبت و قدرت و مقام و مدارکی که فقط عامل رسانیدن انسان به اندکی از مال دنیاست - امری ناپسند و دور از اخلاق انسانی و آزردن دل دیگران و به نوعی کبرورزی و غرور است .

ص:354

بیماری قدرت طلبی

امیر المؤمنین علی علیه السلام در عهدنامۀ همیشه جاویدش به مالک اشتر ، قدرت و حکومت را مایۀ خدمت و سرمایه ای برای یاری رسانیدن به امت و کلیدی در دست انسان برای حلّ مشکلات مردم می داند .

قدرت اگر مایۀ غرور و کبر گردد ، انسان دچار اخلاق فرعونی می شود و اطرافیان خود را نیز به آن اخلاق آلوده می سازد و در نهایت حکومتی استبدادی و پر از ظلم و ستم به وجود می آید .

امیر المؤمنین علی علیه السلام در نامه ای به اشعث بن قیس دربارۀ حکومت - که امانتی از سوی خدا در دست انسان است و باید آن را هزینه خدمت به بندگان خدا کند - می نویسد :

« وَ إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَهٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَهٌ » (1) .

حکومت و دولت و حکمرانی و قدرت برای تو طعمه نیست که آن را به سود خود و خانواده ات و اقوام و دوستانت ببلعی بلکه امانتی الهی بر عهده توست که باید آن را به صورت خدمت و حلّ مشکلات به صاحبانش که مردم هستند بازگردانی .

بنابراین میز ریاست ، مال و ثروت - که یقیناً از دست رفتنی است - و مدارک - که نشان دهنده مدارج علمی است - نباید مایۀ غرور و افتخار گردد بلکه همۀ این امور فرصتی طلایی است که دارندۀ آن باید آن را در راه خدمت به خلق و کشور مغتنم شمارد .

ص:355


1- (1)) - نهج البلاغه نامه پنجم : 578 .
تفاخر جایز

انسان اگر بنا باشد به خود ببالد و افتخار کند ، باید به مایۀ تقوا و عبادات خالصانه ای که حضرت حق توفیق انجام آن را به انسان داده ، مباهات نماید .

امیر المؤمنین علی علیه السلام در کلام حکیمانه ای می فرماید :

خوبی در این نظام هستی این نیست که مال و اولادت فزونی یابد ، خوبی به این است که معرفت و دانشت بسیار شود و حلم و بردباری ات عظیم گردد و چنانچه موفق به نیکی و عبادت رب و خدمت به خلق شدی ، به سپاس خدا برخیزی .

« وَ أَنْ تُبَاهِیَ النَّاسَ بِعِبَادَهِ رَبِّکَ » (1) .

و به بندگی در پیشگاه پروردگارت ، و بخاطر اطاعت و فرمان بردن از دستورات خدایت بر مردم مباهات داشته باشی .

راستی از کرامت دور است که انسان به داشته های مادی و ظاهری خود بر دیگران به ویژه بر کسانی که از بخشی از امور ظاهری محروم اند ، فخر بفروشد و با تکبر به خود ببالد و با تبختر ناز کند .

ص:356


1- (1)) - سُئِلَ علیه السلام عَنِ الْخَیْرِ مَا هُوَ ؟ فَقَالَ : « لَیْسَ الْخَیْرُ أَنْ یَکْثُرَ مَالُکَ وَ وَلَدُکَ وَ لَکِنَّ الْخَیْرَ أَنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ وَ أَنْ یَعْظُمَ حِلْمُکَ وَ أَنْ تُبَاهِیَ النَّاسَ بِعِبَادَهِ رَبِّکَ فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللّٰهَ وَ إِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللّٰهَ وَ لا خَیْرَ فِی الدُّنْیَا إِلّا لِرَجُلَیْنِ رَجُلٍ أَذْنَبَ ذَنْباً فَهُوَ یَتَدَارَکُهَا بِالتَّوْبَهِ وَ رَجُلٍ یُسَارِعُ فِی الْخَیْرَاتِ وَ لا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَی وَ کَیْفَ یَقِلُّ مَا یُتَقَبَّل » . نهج البلاغه : 484 حکمت 94 ؛ بحار الأنوار : 409/66 ، باب 38 ، حدیث 121 .

دورۀ پنجم ( تَکَاثُرٌ ) :

این دوره به تعبیر قرآن دورۀ علاقه به افزون کردن مال و ثروت و اولاد و نفرات است .

بی تردید اگر این علاقه به وسیلۀ ایمان و تقوا و پندآموزی و عبرت کنترل نشود ، از انسان قارونی مستکبر و موجودی حریص و منبعی بخیل ساخته می شود که به خرابی دنیا و آخرت انسان می انجامد .

انسان برای تأمین سعادت خود به وسیلۀ مال و اولاد باید با کمک هدایت خدا ، کسب ثروت کند و نیز بر اساس دستورات حق ، ثروت را هزینه کند و از هدایت حق برای تربیت نسل بهره گیرد و فرزندانی نیکوکار ، بزرگوار ، با کرامت ، با معرفت تحویل حوزۀ انسانیت دهد .

در هر صورت اگر این پنج دوره از زندگی با تکیه بر هدایت حق و راهنمایی مربیان دلسوز رخ بنماید ، در آخرت موجب آمرزش و خشنودی حق است و اگر بی مهار و بی کنترل جلوه کند ، در ابتدا چونان دشت سرسبزی است که انسان را شگفت زده می کند و در پایان علف زرد و خشکی می شود که جز سوزانیدنش چاره ای نیست چنانچه حضرت حق در انتهای آیه به این حقیقت اشاره فرموده است که :

[ اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاهُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَهٌ وَ تَفٰاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکٰاثُرٌ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطٰاماً وَ فِی الْآخِرَهِ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَهٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ وَ مَا الْحَیٰاهُ الدُّنْیٰا

ص:357

إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ ] (1) .

بدانید که زندگی دنیا [ یی که دارنده اش از ایمان و عمل تهی است ، ] فقط بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشیتان به یکدیگر ، و افزون خواهی در اموال و اولاد است ، [ چنین دنیایی ] مانند بارانی است که محصول [ سبز و خوش منظره اش ] کشاورزان را به شگفتی آورد ، سپس پژمرده شود و آن را زرد بینی ، سپس ریز ریز و خاشاک شود ! ! [ که برای دنیاپرستان بی ایمان ] در آخرت عذاب سختی است و [ برای مؤمنان که دنیای خود را در راه اطاعت حق و خدمت به خلق به کار گرفتند ] از سوی خدا آمرزش و خشنودی است ، و زندگی دنیا جز کالای فریبنده نیست .

پایان بازنویسی اوّل اذان ظهر چهارشنبه

1383/10/16 هجری شمسی

حسین انصاریان

ص:358


1- (1)) - حدید ( 57 ) : 20 .

فهرستها

اشاره

ص:359

ص:360

فهرست آیات

آیه شماره آیه صفحه

بقره 2

«إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»81195

«أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ»90221

«رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ...»26128

« فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَیٰ»164197*

«فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاِّ وَ أَنْتُم مُسْلِمُونَ»26132

«لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ...»167177*

آل عمران 3

«إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمَانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً...»8577

«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ...»164190*

«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ...»13861*

«وَ مَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاَمِ دِیناً فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ...»2885

نساء 4

«إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهَا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهَا...»52140

«فَضَّلَ اللّٰهُ الُْمجَاهِدِینَ عَلَیٰ الْقَاعِدِینَ أَجْرَاً عَظِیماً»27795

«مَن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّٰهَ»5580

ص:361

آیه شماره آیه صفحه

«وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً»7169، 121، 181

«وَ مَن یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِم...»18069

مائده 5

«إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»8142

«رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً»273

«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی...»233، 24

انعام 6

«فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَیٰ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ»5268

«فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ»234176*

«مَن جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»196160

«وَ إِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ»10868

اعراف 7

«ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَهً»27255

توبه 9

«إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»824

«حَرِیصٌ عَلَیْکُم»184128

«وَ عَلَی الثَّلاَثَهِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتَّیٰ إِذَا ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ...»280118

یونس 10

«یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَهٌ مِن رَبِّکُمْ...»5957

ص:362

آیه شماره آیه صفحه

هود 11

«وَ نادیٰ نوحٌ ابْنَهُ وَ کَانَ فِی مَعْزِلٍ یَا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنَا...»42 - 5046

یوسف 12

« أ أَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ »16339*

«تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ»26

«قُلْ هٰذِهِ سَبِیلی أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ عَلَیٰ بَصِیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی»129108

«لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لاُِولِی الْأَلْبَابِ»165111*

ابراهیم 14

«أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیِّبَهً أصْلُهَا ثَابِتٌ...»24 - 23525*

«کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ...»1841

نحل 16

«أَ فَمَن یَخْلُقُ کَمَن لاَّ یَخْلُقُ أَ فَلاَ تَذَکَّرُونَ»16417*

«وَ للّٰه یَسْجُدُ مَا فِی السَّمٰوٰاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ مِن دَابَّهٍ...»2949

اسراء 17

«وَ إِذَا أَنْعَمْنَا عَلَی الْإِنسَانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجَانِبِهِ»10783

«وَ مَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلاً»30085

«یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»27671

طه 20

«اذْهَبَا إِلَیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَیٰ * فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لَّیِّناً...»43 - 5844

ص:363

آیه شماره آیه صفحه

حج 22

«إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّٰهَ لَن یَخْلُقُوا ذُبَاباً»16473

فرقان 25

« لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی وَ کَانَ الشَّیْطَانُ ... »9129*

«وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیَاماً»27064

«وَ کَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولاً»9629

«وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ ِ...»27 - 9529، 314

شعراء 26

«فَمَا لَنَا مِن شَافِعِینَ * وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ»100 - 119101

نمل 27

«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ...»62 - 16364*

لقمان 31

«وَ لَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَهَ»23812

سجده 32

«تَتَجَافَی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً...»16 - 26917

«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا...»10822

یس 36

«وَ امْتَازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الُْمجْرِمُونَ»23759

ص:364

آیه شماره آیه صفحه

«وَ جَاءَ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَهِ رَجُلٌ یَسْعَیٰ قَالَ یَا قَوْمِ...»20 - 13727*

مؤمن 40

«وَ قَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ...»28 - 13135

شوری 42

«وَ جَزاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللّٰهَ...»26140

زخرف 43

«وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُهْتَدُونَ...»37 - 4838

فتح 48

«إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللّٰهَ»5610

حجرات 49

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا...»3146

نجم 53

«فَأَعْرِضْ عَن مَن تَوَلَّی عَن ذِکْرِنَا وَ لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاهَ الدُّنْیَا...»29 - 10930

الرحمن 55

«وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدَانِ»296

«هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ»7460

ص:365

آیه شماره آیه صفحه

حدید 57

«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَهٌ...»33220، 357

مجادله 58

لاَ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهَ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ...»10222

ممتحنه 60

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا جَاءَکُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ...»31610

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ...»1021

جمعه 62

«مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ...»2345*

تحریم 66

«تُوبُوا إِلَیٰ اللّٰهِ تَوْبَهً نَصُوحاً»638

«وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَهَ فِرْعَوْنَ...»13511

قلم 68

«وَ إِنَّکَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ»1164

مدثر 74

«کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَهٌ * إِلَّا أَصْحَابَ الَْیمِینِ...»38 - 8548

ص:366

آیه شماره آیه صفحه

غاشیه 88

«أَ فَلاَ یَنظُرُونَ إِلَیٰ الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ...»17 - 16520*

عصر 103

«تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»1203

مسد 111

«تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ»2341

ص:367

ص:368

فهرست روایات

روایت معصوم صفحه

اتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا اخْوَهً بَررَهً مُتَحابِّینَ فِی اللّٰه...امام صادق علیه السلام 254

اجتَهِدُوا فِی ان یَکُونَ زَمانُکُمْ اربَعَ سَاعَاتٍ...امام کاظم علیه السلام 221

احَبُّ اخوَانی الَیَّ مَنْ اهْدیٰ الیَّ عُیُوبی امام صادق علیه السلام 96

احِبَّ لِاَخِیکَ الْمُسْلِمِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ...امام صادق علیه السلام 252*

احکَمُ النّاسِ مَنْ فَرَّ مِن جُهّالِ النّاسِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 110

اذَا احَبَّ اللّٰهُ تَعالی عَبْداً ابْتَلَاهُ حَتّیٰ یَسْمَعَ تَضَرُّعَهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 272

اذا اردْتَ انْ تَعْلَمَ انَّ فِیکَ خَیْراً فَانْظُر الیٰ قَلْبِکَ...امام باقر علیه السلام 76

اذَا اکتَسَبَ الرَّجُل مَالاً مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ ثُمَّ حَجَّ فَلبّیٰ...امام صادق علیه السلام 265

اذا رَایْتُم اهْلَ الرَّیْبِ وَ البِدَعِ مِنْ بَعْدِی...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 103

ارْبَعَهٌ مَفْسَدَهٌ لِلْقُلُوبِ الْخُلُوُّ بِالنِّسَاءِ وَ الِاسْتِمْتَاعُ مِنْهُنَّ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 112*

اغْتَنِمُوا بَرْدَ الرَّبیْعِ فَانَّهُ یَفْعَلُ بِابدانِکُمْ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 228

الا أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ النَّاسِ ؟ قَالُوا : بَلیٰ یَا رَسُولَ اللّٰهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 113

الَّذِینَ انْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ انَا وَ الصِّدِّیقِینَ عَلِیُّ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 180*

اللّٰه اللّٰه فِی الجهادِ بِاموالِکُمْ وَ انفُسکُمْ و السِنَتَکُم امیر المؤمنین علیه السلام 277

اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ الَیْهِمْ غُلَامٌ اشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً...امام حسین علیه السلام 55

اللَّهُمَّ اجعَلْهُمْ رُفَقَائِی فِی الجَنَّهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 215

ان اخوَفَ مَا اخَافُ عَلیٰ أُمَّتی مِن بَعدی...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 265

انَّ اسْرَعَ الخَیْرِ ثَوَاباً البِرُّ وَ اسْرَعَ الشَّرِّ عِقَاباً البَغْیُ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 112

انَّ اللّٰهَ امَرَنِی بِحُبِّ ارْبَعَهٍ ، قَالُوا : وَ مَنْ هُمْ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 189*

ص:369

روایت معصوم صفحه

انَّ اللّٰهَ تَعَالیٰ انْزَلَ کِتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ الخَیْرَ و الشَّرَّ...امیر المؤمنین علیه السلام 146

انَّ اللّٰهَ تَعَالیٰ یَقُولُ : حَقَّتْ مَحَبَّتی لِلَّذِینَ یَتَزَاوَرُونَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 118

انَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ اهْبَطَ الَی الْأَرْضِ مَلَکاً...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 255*

انَّ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ کَرِهَ الحاحَ الناسِ بَعضِهِم علیٰ بعضٍ...امام صادق علیه السلام 273

انّ اللّٰهَ یُباهِی المَلائِکَهَ بِمَن قَلَّ طَعمُهُ فِی الدُّنیا یَقُول...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 268

انَّ الجَنَّهَ تَشتَاقُ الَیْکَ وَ إلی عَمّارٍ وَ سَلْمَانَ وَ ابی ذرٍّ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 189

انَّ الحَرَامَ لَا یَنمِی وَ انْ نَمیٰ لَا یُبارَکُ لَهُ فِیه...امام کاظم علیه السلام 266

انَّ خَیْرَ مَا وَرَّثَ الآبَاءُ لِاَبْنَائِهِم الْأَدَبُ لَا المَالُ امام صادق علیه السلام 350

انَّ شَرَّ النّاسِ یَوْمَ القِیَامَهِ المُثَلَّثُ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 258

انَّ صَاحِبَ الشَّرِّ یُعْدِی وَ قَرِینَ السَّوْءِ یُردِی...امام کاظم علیه السلام 105

انظُر الیٰ کُلَّ مَنْ لا یُعْنِیکَ مَنفَعَهً فِی دِینِکَ...امام صادق علیه السلام 106

انَّ للّٰهِ ِ مَلَکاً نِصْفُهُ مِنَ النّارِ وَ نِصْفُهُ مِنَ الثَّلِجِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 118

انّمَا مَثَلُ اهْلِ بَیتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَهِ نُوحٍ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 185

انَّ مِن رَوْحِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَهً : التَّهَجُّدَ باللَّیلِ...امام صادق علیه السلام 271

انّی لَاَشُمُّ رَوحَ الرَّحمَنِ مِن طَرَفِ الیَمَنِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 216

اوثَقُ عُرَی الایمَانِ الحُبُّ فِی اللّٰهِ وَ البُغْضُ فِی اللّٰه...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 75

ایّاکُمْ وَ الظَّنَّ فَانَّ الظَّنَّ اکْذَبُ الکَذِبِ وَ کُونُوا اخْوَاناً...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 259

ایّاکَ وَ مُصَاحَبَهَ الشَّرِیرِ فَانَّهُ کَالسَّیفِ المَسْلُولِ...امام جواد علیه السلام 106

ای بُنَیَّ انّی وَ انْ لَمْ أکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلی...امیر المؤمنین علیه السلام 139

ایُّ عُرَی الْایمَانِ اوْثَقُ ؟...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 75

ایُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ انْ تَفْقِدُونِی ، فَاِنَّ بَیْنَ...امیر المؤمنین علیه السلام 188*

بِئْسَ العَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذَا وَجْهَیْنِ وَ ذَا لِسَانَیْنِ...امام باقر علیه السلام 260

بَادِرُوا اوْلَادَکُمْ بِالحَدِیثِ قَبْلَ انْ یَسْبِقَکُمْ الَیْهِمُ المُرْجِئَهُ امام صادق علیه السلام 349

بَخٍّ بَخٍّ سَلْمَانُ مِنَّا اهْلَ الْبَیْتِ...امیر المؤمنین علیه السلام 188*

تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فِی وَجْهِ اخِیهِ حَسَنَهٌ...امام باقر علیه السلام 255

ص:370

روایت معصوم صفحه

تَفُوحُ رَوَائحُ الجَنَّهِ مِنْ قِبَلِ القَرَنِ وَا شَوْقَاه الَیْکَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 216

ثَلاثٌ مَن حَفِظَهُنَّ کَانَ مَعصُوماً مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ...امیر المؤمنین علیه السلام 105

ثَلَاثَهٌ لَا یَنْتَصِفُونَ مِنْ ثَلَاثَهٍ : شَرِیفٌ مِنْ وَضِیْعٍ...امیر المؤمنین علیه السلام 262

جَاهِدُوا انْفُسَکُم بِالْجُوعِ وَ العَطَشِ فَانَّ الأجرَ فی ذلِکَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 267

جُمِعَ خَیْرُ الدُّنیَا وَ الآخِرَهِ فِی کِتْمَانِ السِّرِّ...امیر المؤمنین علیه السلام 122

جهادُ المَرأَهِ حُسْنُ التَبَعُّلِ امام صادق علیه السلام 192

دِرهَمٌ مِن رِبا اشَدُّ مِن ثَلاثینَ زَنْیَهً فِی الإسلامِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 264

الدُّنیَا مَزْرَعَهُ الْآخِرَهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 83

دَوَاءُ القُلُوبِ وَ جَلَاؤُهَا فِی خَمْسَهِ اشیَاءٍ...؟77

ذَاکَ امْرُؤٌ حَرَّمَ اللّٰهُ لَحْمَهُ وَ دَمَهُ عَلَی النَّارِ...امیر المؤمنین علیه السلام 188*

ذَاکَ امْرُؤٌ عَلِمَ اسْمَاءَ الْمُنَافِقِینَ...امیر المؤمنین علیه السلام 188*

رُبَّ اشْعَثَ اغْبَرَ مُشَرّدٍ فِی الأسفَارِ مَطْعَمُهُ حَرَامٌ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 263

رَکعَتَان یَرکَعهُمَا العَبد فِی جَوفِ اللَّیلِ خَیرٌ لَهُ مِنَ الدُّنیَا...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 270

سَعِیدُ بْنُ الْمُسَیَّبِ اعْلَمُ النَّاسِ بِمَا تَقَدَّمَ مِنَ الآْثَارِ...سجاد علیه السلام 191*

سَلْمَانُ مِنَّا اهْلَ الْبَیْتِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 70

شَرُّ النّاسِ یَوْمَ القِیَامَهِ الَّذِینَ یُکْرَمُونَ اتِّقَاءَ شَرِّهِمْ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 114

ضَاقَتِ الْأَرْضُ بِسَبْعَهٍ بِهِمْ یُرْزَقُونَ وَ بِهِمْ یُنْصَرُونَ...امیر المؤمنین علیه السلام 190

عَارُ الفَضِیحَه یُکَدِّرُ حَلاَوَهَ اللَّذَّهِ امیر المؤمنین علیه السلام 226

عَظِّمُوا اصْحَابَکُمْ وَ وَقِّرُوهُمْ وَ لا یَتَجَهَّمْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً...امام باقر علیه السلام 253

عَلَیْکُمْ بِالاخوَانِ فَانَّهُمْ عُدّهٌ فِی الدُّنیَا وَ الآخِرَهِ...امیر المؤمنین علیه السلام 119

عَلَیکُم بِقِیَامِ اللَّیلِ فَانَّهُ دَأبُ الصَّالِحینَ قَبلَکُم...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 270

الغُلامُ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنِینَ امام صادق علیه السلام 335

فَاطِمَهُ بَهْجَهُ قَلْبِی وَ ابْنَاهَا ثَمَرَهُ فُؤادِی...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 186

فَالصُّورَهُ صُورَهُ انسانٍ وَ القَلبُ قلبُ حَیَوانٍ امیر المؤمنین علیه السلام 91*

فَالمَوْتُ فِی حَیَاتِکُمْ مَقْهُورِینَ وَ الحَیَاهُ فِی مَوْتِکُمْ قَاهِرِینَ امیر المؤمنین علیه السلام 287

ص:371

روایت معصوم صفحه

فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ انْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْتَغِل لُبُّکَ امیر المؤمنین علیه السلام 351

فِکْرُکَ یَهْدِیْکَ الَی الرَّشَادِ امیر المؤمنین علیه السلام 338

الفِکرُ نِصفُ العِبادَهِ ، وَ قِلَّهُ الطَّعامِ هِیَ العِبادَهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 269

فَمَا اعْظَمَ حَقَّ الْمُسْلِمِ عَلَی اخِیهِ الْمُسْلِمِ...امام صادق علیه السلام 252*

قُرَّاءُ القُرآنِ ثَلَاثَهٌ : رَجُلٌ قَرَاَ القُرانَ فَاتَّخَذَهُ بِضَاعَهً...امام باقر علیه السلام 147

قَطِیعَهُ الجَاهِلِ تَعْدِلُ صِلَهَ العَاقِلِ امیر المؤمنین علیه السلام 112

کَانَ امِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام اذَا صَعِدَ الْمِنْبَرَ قَالَ...امام صادق علیه السلام 111*

کَانَ سَعِیدُ بْنُ الْمُسَیَّبِ وَ الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ ابِی بَکْرٍ...امام صادق علیه السلام 191*

کَسْبُ الحَرام یَبِینُ فِی الذُّرّیَّهِ امام صادق علیه السلام 266

کُلُّ لَحمٍ نَبَتَ مِن حَرامٍ فَالنّارُ اولیٰ بِهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 264

کُنْتُ اذَا سَاَلْتُ أُعْطِیتُ وَ اذَا سَکَتُّ ابْتُدِیتُ امیر المؤمنین علیه السلام 188*

کُنْتَ کَالجَبَلِ الرّاسِخِ لَا تُحَرِّکُکَ العَوَاصِفُ امیر المؤمنین علیه السلام 150

کُنْتُ مَعَ ابِی حَتَّی انْتَهَیْنَا الیٰ القَبْرِ وَ المِنْبَرِ...امام صادق علیه السلام 235

کُنْتُ مَعَ الاَْنْبِیَاءِ سِرّاً وَ مَعَ مُحَمَّدٍ جَهْراً امیر المؤمنین علیه السلام 138

کَیْفَ بِکُم اذَا امَرْتُمْ بِالمُنْکَرِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ المَعرُوفِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 343

کَیْفَ بِکُمْ اذَا رَایْتُمُ المَعْرُوفَ مُنکَراً وَ المُنْکَرَ مَعْرُوفاً رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 343

کَیْفَ بِکُمْ اذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُکُمْ ، وَ فَسَقَ شَبَابُکُمْ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 343

لَا تَقْبَلْ فِی ذِی رَحِمِکَ وَ اهْلِ الرّعَایَهِ مِنْ اهْلِ بَیْتِکَ...امام صادق علیه السلام 257

لا تُمِیتُوا القُلُوبَ بِکَثْرَهِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 268

لا یَدخُلُ مَلَکُوتُ السَّماواتِ وَ الأرْضِ قَلْبُ مَنْ مَلا بَطنَهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 268

لَا یَقُومُ حَلَاوَهُ اللَّذَّهِ بِمَرَارَهِ الآفَاتِ امیر المؤمنین علیه السلام 226

لَا یَکُونُ الصَّدِیقُ صَدِیقاً حَتّیٰ یَحْفَظَ اخَاهُ فِی ثَلَاثٍ...امیر المؤمنین علیه السلام 124

لَا یَنبَغِی لِلمُسْلِمِ ان یُواخِیَ الفَاجِرَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 110

لَحْمُکَ لَحمِی ، وَ دَمُکَ دَمِی ، وَ سِلْمُکَ سِلْمِی...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 69

لَقَضَاءُ حَاجَهِ امرِیءٍ مُؤْمِنٍ احَبُّ الَی اللّٰهِ مِنْ عِشْرِینَ حِجَّهٍ...امام صادق علیه السلام 255

ص:372

روایت معصوم صفحه

لِلْمُسْلِمِ عَلَی اخِیهِ ثَلاثُونَ حَقّاً لا بَرَاءَهَ لَهُ مِنْهَا...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 249*

لَمَّا نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ عَرَفَاتٍ یَوْمَ الْجُمُعَهِ اتَاهُ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ...امام صادق علیه السلام 25*

لَهُ سَبْعُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا مِنْهُنَّ حَقٌّ الّا وَ هُوَ عَلَیْهِ وَاجِبٌ...امام صادق علیه السلام 251*

لَیْسَ بِالکَاذِبِ مَن اصلَحَ بَینَ النَّاسِ فَقَالَ خَیراً رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 317

لَیْسَ الْخَیْرُ انْ یَکْثُرَ مَالُکَ وَ وَلَدُکَ...امیر المؤمنین علیه السلام 356*

لَیْسَ مِنَّا مَن تَرَکَ دُنیاهُ لِدِینِهِ اوْ تَرَکَ دِینَهُ لِدُنیاهُ امام صادق علیه السلام 222

ما اظَلَّتِ الخَضْرَاءُ وَ لا اقَلَّتِ الغَبرَاءُ ذُا لَهْجَهٍ اصْدَقَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 187، 188*

مَا قَضیٰ مُسْلِمٌ لِمُسْلِمٍ حَاجَهً الّا نَادَاهُ اللّٰهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالیٰ...امام صادق علیه السلام 256

المُتَحابُّونَ فِی اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلیٰ اعْمِدَهٍ مِنْ یَاقُوتٍ احْمَرَ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 76

مَثَلُ أهْلِ بَیْتِیْ فِیْکُمْ ، مَثَلُ سَفِیْنَهِ نُوْحٍ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 186

المَرْءُ عَلیٰ دِینِ خَلِیلِهِ ، فَلْیَنْظُرْ احَدُکُمْ مَن یُخَالِلُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 103

المُزَیِّنُ لَکَ مَعصِیَهَ اللّٰهِ امیر المؤمنین علیه السلام 104

المُسْلِمُ اخُو المُسْلم ، هُوَ عَیْنُهُ وَ مِرآتُهُ وَ دَلِیلُهُ...امام صادق علیه السلام 249

مَن آخیٰ اخاً فِی اللّٰهِ رَفَعَ اللّٰهُ لَهُ دَرَجَهً فِی الجَنَّهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 117

مَن ارَادَ اللّٰهُ بِهِ خَیْراً رَزَقَهُ خَلِیْلاً صَالِحاً...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 116

مَنْ ارادَ انْ یَنْظُرَ الیٰ آدَمَ فی خُلْقِهِ ، وَ إلی نُوحٍ فی حِکْمَتِهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 139

مَنْ ارادَ انْ یَنْظُر الیٰ آدَمَ فی عِلْمِهِ ، وَ إلی نُوحٍ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 140

مَنِ اشتَریٰ ثَوباً بِعَشرَهِ دَراهِمَ وَفِی ثَمَنِهِ دِرهَمٌ حَرَامٌ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 264

مَن اصابَ مَالاً مِن مَأْثَمٍ فَوَصَلَ بِهِ رَحِماً او تَصَدَّقَ بِهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 265

مَن بَاتَ وَفِی قَلْبِهِ غِشٌّ لِاخِیهِ المُسْلِمِ بَاتَ فِی سَخَطِ اللّٰهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 257

من بَاهَتَ مُؤمِناً اوْ مُؤمِنَهً بِمَا لَیْسَ فِیهِمَا...امام صادق علیه السلام 260

مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً اوْ مُؤمِنَهً اوْ قَالَ فِیْهِ مَا لَیْسَ فِیهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 259

مَنْ خَافَ النّاسُ لِسَانَهُ فَهُوَ فِی النّارِ امام صادق علیه السلام 114

مَنْ رَآنی فَقَدْ رَایَ الْحَقَ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 68

مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی شِرَاءٍ اوْ بَیْعٍ فَلَیْسَ مِنَّا...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 256

ص:373

روایت معصوم صفحه

مَنْ قَرَاَ القُرآنَ وَ هُوَ شَابٌّ مُؤمِنٌ اختَلَطَ القُرآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ امام صادق علیه السلام 348

مَن قَلَّ طَعَمُهُ وَ ضَحِکُهُ وَ رَضِیَ بِما یَسْتُر بِهِ عَورَتُهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 268

مَن کَانَ یُؤمِنُ بِاللّٰهِ وَ الیَوْمِ الآخِرِ فَلَا یُواخِیَنَّ کَافِراً...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 104

مَنْ کَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 262

من کَلفَ بِالْاَدَبِ قَلَّتْ مَسَاوِیْهِ امیر المؤمنین علیه السلام 349

مَنْ لَقِیَ المُسْلِمِینَ بِوَجْهَیْنِ وِ لِسَانَیْنِ...امام صادق علیه السلام 261

مَنْ لَمْ یُبَالِ مِن اینَ اکتَسَبَ المَال لَم یُبالِ اللّٰهُ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 264

مَنْ نَکَحَ امْرَاَهٍ صَالِحَهٍ لِیَتَحَصَّنَ بِهَا عَنْ وَسواسِ الشَّیطَانِ...؟119

نَحْنُ اصلُ کُلِّ خَیْرٍ وَ مِن فُرُوعِنَا کُلُّ بِرٍّ وَ مِنَ البِرِّ التَّوحِیدُ...امام صادق علیه السلام 123

النَّفْسُ مَجْبُولَهٌ عَلیٰ سُوءِ الأَدَبِ وَ العَبْدُ...امیر المؤمنین علیه السلام 336

و اللّٰهِ الَّذِی لَا الٰهَ الّا هُو مَا أُعطِیَ مُؤمِنٌ قَطُّ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 258

وَ اللّٰهِ انِّی لَأُحِبُّکُم وَ أُحِبُّ رِیحَکُمْ وَ أروَاحَکُم...امام صادق علیه السلام 235

وَ امَّا حَقُّ وَلَدِکَ فَأنْ تَعْلَمْ انَّهُ مِنْکَ وَ مُضَافٌ الَیْکَ...امام سجاد علیه السلام 352

و انْ ابْتَدِئَکَ بِتَعلِیم کِتَابِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأوِیلِهِ...امیر المؤمنین علیه السلام 347

وَ انْ تُبَاهِیَ النَّاسَ بِعِبَادَهِ رَبِّک امیر المؤمنین علیه السلام 356

وَ انَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَهٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ امَانَهٌ امیر المؤمنین علیه السلام 355

الوَحْدَهُ خَیْرٌ مِنْ قَرِینِ السَّوْءِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 104

وَ کَانَتِ الفَریضَهُ تَنْزلُ بَعدَ الفَریضَهِ الأُخْریٰ...امام باقر علیه السلام 24

وَ لا یُنْجینِی مِنکَ الّا التَّضَرُّعِ الَیکَ امام سجاد علیه السلام 272

وَ مَنْ یُطِعِ الشَّیطَانَ یَعصِ اللّٰهَ وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ یُعَذِّبْهُ اللّٰهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 83

وَ یَتَعَلَّمُ الکِتَابَ سَبْعَ سِنِیْنَ وَ یَتَعَلَّمُ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ...امام صادق علیه السلام 348

وَیْحَکُمْ انَّمَا شِیعَهُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِی الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ سَلْمَانُ...امام رضا علیه السلام 189*

وَیْلٌ لِاَوْلَادِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبائِهِمْ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 350

یَا عَمّارُ ! انْ کُنْتَ تُحِبُّ ان تَستَتِبَّ لَکَ النِّعْمَهُ...امام صادق علیه السلام 105

یَا عیسیٰ ادْعُنِی دُعَاءَ الغَرِیقِ الحَزِینِ الَّذی لَیسَ لَهُ مُغیثٌ...قدسی273

ص:374

روایت معصوم صفحه

یَا عِیسیٰ اطِبْ لِی قَلبَکَ و اکثِر ذِکری فِی الخَلَواتِ...قدسی273

یَا مَعْشَرَ الفِتیَانِ حَصِّنُوا اعرَاضَکُمْ بِالْأَدَبِ...امیر المؤمنین علیه السلام 353

یا مُوسیٰ کُن اذا دَعوتَنِی خَائِفاً مُشفِقاً وَجِلاً...قدسی272

یُنْصَبُ لِطَائِفَهٍ مِنَ النّاسِ کَراسیَ حَوْلَ العَرْشِ یَوْمَ القِیَامَهِ...رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 117

ص:375

ص:376

فهرست انبیاء و معصومین

محمد رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله ، 23، 24، 25، 30، 47، 55، 56، 63، 68، 69، 72، 73، 75، 76، 79، 83، 94، 95، 102، 103، 104، 110، 112، 113، 114، 115، 116، 117، 118، 138، 139، 140، 142، 153، 180، 181، 182، 183، 184، 185، 186، 187، 189، 193، 206، 209، 213، 214، 215، 216، 217، 228، 233، 234، 236، 241، 247، 248، 254، 256، 258، 259، 262، 263، 264، 265، 266، 267، 268، 270، 271، 272، 278، 279، 280، 283، 284، 302، 310، 313، 314، 315، 317، 343، 350

فاطمۀ زهرا علیها السلام ، 72، 186، 190، 196، 311

امیر المؤمنین علی علیه السلام ، 23، 24، 25، 56، 69، 71، 72، 79، 91، 104، 110، 111*، 119، 122، 124، 125، 137، 139، 140، 142،

145، 146، 150، 180، 187، 188، 189، 190، 195، 196، 205، 206، 207، 208، 210، 212، 226، 241، 243، 247، 262، 276، 277، 285، 286، 287، 299، 310، 314، 315، 336، 338، 346، 349، 351، 353، 355، 356

امام حسن مجتبی علیه السلام ، 55، 138، 180، 189، 195، 276، 347، 351

امام حسین، سیدالشهدا علیه السلام ، 54، 55، 79، 140، 141، 180، 189، 198، 199، 276

امام علی بن الحسین زین العابدین علیهما السلام ، 61، 191، 192، 193، 291*، 352

امام محمد باقر علیه السلام ، 24، 76، 112، 147، 148، 190، 236، 253، 254، 255، 260

امام جعفر صادق علیه السلام ، 24، 25*، 73، 74، 75، 96، 105، 106، 110، 111*، 113، 114، 123، 189، 191، 201، 203، 235،

ص:377

239، 249، 251، 253، 254، 255، 257، 260، 261، 265، 267، 271، 273، 335، 348، 350

امام موسی بن جعفر علیهما السلام ، 105، 200، 202، 221*، 222، 266

امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام ، 65، 174، 186، 188، 191، 196، 197، 202

امام محمد تقی جواد الائمه علیه السلام ، 106، 202

امام حسن عسگری علیه السلام ، 188، 189*

امام مهدی ، حجه بن الحسن علیهما السلام ، 242، 292، 296، 298

حضرت زینب علیها السلام ، 311

حضرت علی اکبر علیه السلام ، 54

ادم علیه السلام ، 140، 141

ابراهیم علیه السلام ، 25، 67، 140، 141، 166

اسماعیل علیه السلام ، 25، 67

ایوب علیه السلام ، 67

عیسی علیه السلام ، 105، 142، 273

موسی علیه السلام ، 57، 131، 132، 133، 134، 140، 141، 166، 210، 272، 273*

نوح علیه السلام ، 49، 50، 51، 131*، 140، 141، 185، 186

هارون علیه السلام ، 210

یحیی علیهما السلام ، 140

یوسف علیه السلام ، 26، 67، 166

ص:378

فهرست اعلام

آسیه، 130، 133، 134، 135

ابان بن تغلب، 253

ابراهیم بن اسحاق نهاوندی، 180*

ابراهیم بن عمر یمانی، 255*

ابن ابی الحدید، 215*

ابن ابی نجران، 189*

ابن الولید، 189*

ابن عباس، 276

ابن عیسی، 189*

ابن کوّا، 187، 188*

ابو امامه باهلی، 71، 72

ابو جهل، 229

ابو خالد کابلی، 191*

ابو دجانه، 214

ابو ذر، 79، 185، 187، 188*، 189، 190

ابو طلحه، 283، 284

ابو لهب، 233

ابی المحبر، 112*

ابیّ بن خلف، 94، 95

ابی سلیمان، 180*

احمد بن ابی هراسه، 180*

احمد بن علی بن مثنی، 112*

أَرْوَی، 209، 210، 211، 212

اشعث بن قیس، 355

اصبغ بن نباته، 188*

اعتصامی، پروین، 230، 231*

اعمش، 180*

اما نوئل، 345

ام سعد، 213، 214

ام سلمه، 180*، 280

ام سلیم، 283، 284

ام عماره، 213

ام کلثوم، 313، 315، 316

امیر تیمور، 218

ص:379

انوشیروان، 98

اویس قرن، 69، 216، 217

ایاس، 318

برتولدبرشت، 156

بروجردی، 174

بلال، 79

بوذرجمهر، 97، 98

تربتی، آخوند ملا عباس، 301، 304، 307، 308

توماس مان، 156

تیمور، 170

ثوابه بن یزید، 112*

جابر بن عبد اللّٰه الانصاری، 255*

جان ویلیام کلاتس، 42

جعفر بن ابی طالب، 72

جعفر بن حسین مؤمن، 189*

جعفر بن محمد خزاعی، 25*

چنگیز، 170

حائری، 299

حارث، 209*

حارث بن کلده، 211

حافظ، 294*

حبیب نجار، 130، 136، 137

حجّاج، 170

حجازی، محمد، 101*

حذیفه بن الیمان، 187، 188*، 190

حریز، 180*

حکم، 211

حکم بن عتیبه، 180*

حماد بن عیسی، 255*

حمزه بن عبد المطلب، 72، 314

حنظلۀ بادغیسی، 219، 220*

خلجستانی، امیر عبد اللّٰه، 219

خلید الفراء، 112*

دارمیه، 205، 206، 207، 208

داود رقّی، 106

رازی، زکریا، 289

راشد، حسین علی، 301، 304، 309، 310، 311

رُشَیْد هَجَری، 56،

زُراره بن اعین، 190

زلیخا، 166

زهیر بن قین، 198

زید بن حارثه، 316، 317

سعد بن ربیع، 213

ص:380

سعدی شیرازی، 121، 36*، 51*، 78*، 149*

سعید بن مسیب، 191، 192، 193

سلمان، 69، 187، 188*، 189، 190

سنکا، 157

شاهرودی، حاج سید جعفر، 292

شبابه بن سوار، 112*

شیخ بهائی، 199*

شیخ کلینی، 240*

شیخ صدوق، 83*، 110*، 235*، 257*

صفار، 189*

صفوان بن یحیی، 202

صفوان جمال، 189*

صفیه دختر عبد المطلب، 209*

علامۀ طباطبائی، 294، 295، 297

طباطبائی، عبد الباقی، 297

طباطبایی بحر العلوم، سید مهدی، 243

شیخ طبرسی، 187

شیخ طوسی، 103*، 112*، 113*، 123، 185*، 262*

عابس بن شبیب شاکری، 79

عاص، 210، 211

عبد اللّٰه بن جندب، 202

عبد اللّٰه بن حماد انصاری، 180*

عبد اللّٰه بن زید بن عاصم، 214

عبد اللّٰه بن مسعود، 76

عبد المطلب، 209

عبد الملک بن مروان، 191

عثمان بن ابی شیبه، 180*

عثمان بن عفان، 314

عقبه بن ابی معیط، 93، 94، 95، 313

علی بن نعمان، 202

عمار بن موسی، 105، 106

عمار بن یاسر، 188، 189، 190

عمر بن حُجْر الکندی، 318

عمرو بن حَمِق خزاعی، 56

عمرو بن عاص، 210، 212، 286، 314

عمرو بن عثمان، 111*

عوف بن محلم شیبانی، 318

غروی اصفهانی، (کمپانی)، 199*

فتحعلی شاه، 243

فرعون، 57، 58، 130، 131، 133، 134، 166، 210

فروید، 330

فشارکی، سید محمد، 298، 299

فیض کاشانی، 274*

ص:381

قاضی، میرزا علی آقا، 294، 295، 296، 297

شهید قدوسی، 299*

قمیئه، 214

قیس بن ابی حازم، 180*

کعب، 213

کعب بن مالک، 278، 279

کمیت بن زید اسدی، 79

کمیل بن زیاد، 65،

لقمان، 187، 238، 240

مالک اشتر، 56، 355

مبارک بن سعید، 112*

محمد بن ابی بکر، 189، 191*

محمد بن ابی عمیر، 200، 201

محمد بن سالم کندی، 111*

مراره بن ربیع، 278

مراغی، 112*

مروان بن حکم، 210، 212

مسجد جامعی، مصطفی 60*

مسیلمه، 214

مصعب بن عمیر، 214

شهید مطهری، 174

معافا بن زکریا، 180*

معاویه بن ابی سفیان، 71، 72، 205، 206، 207، 208، 209، 211، 212، 285، 286، 287

معلی بن خنیس، 249، 250

شیخ مفید، 77*، 140*

مقداد، 189، 190

مقدس اردبیلی، 241

ملا صدرا، 288، 289، 290

ملک الشعراء بهار، 121

ملکی تبریزی، میرزا جواد ، 291، 292، 293

منصور دوانیقی، 257

مولوی، جلال الدین رومی، 230*، 288

میثم تمّار، 56

میر داماد، 289

میرزای شیرازی، 298، 299

نجفی قوچانی، 288

نرون، 170

نسیبه، 213

نمرود، 166

وحشی بافقی، 140*

وحید بهبهانی، 243، 244

ولید بن عقبه، 313، 314، 315

ص:382

هارون، 57، 132

هشام بن عبد الملک، 191

هلال بن امیه، 278

همدانی، آخوند ملا حسین قلی، 291

هند، 207

هومان لومر، 157

هیتلر، 170

یزید بن معاویه، 170، 276

یعقوب، 26

William Law ، 160*

ص:383

ص:384

فهرست ادیان ، مذاهب ، قبایل و فرق

اسلام، 19، 21، 23، 24، 25، 27، 29، 35، 41*، 43*، 44*، 45*، 47، 48، 51، 54، 55، 61، 66، 68، 69، 72، 75، 76، 79، 83، 94، 103، 104، 115، 116، 117، 138، 139، 140، 142، 149، 150، 152، 153*، 180، 181، 182، 183، 184، 185، 186، 189، 205، 206، 211، 213، 214، 215، 216، 217، 225، 228، 233، 234، 241، 247، 254، 261، 263، 264، 265، 266، 267، 270، 276، 277، 285، 289، 313، 314، 315، 316، 317، 323، 332، 334، 339، 342، 343، 347، 350

آل محمد، 291

امیه، 209

بنی اسرائیل، 132، 284

بنی الحارث، 212

بنی المصطلق، 314

بنی عباس، 200، 267

بنی کنانه، 205

تیم، 209

حام، 205

ربیعه، 216

سنی، 138، 185

شیعه، 73، 138، 180*، 186*، 188، 200، 243، 298، 299

عدی، 209

قبطیان، 210

لائیک، 182

مسیح، 168، 182

مضر، 216

واقفیه، 202

یهود، 168، 182، 257

ص:385

ص:386

فهرست کتابها

قرآن، 19، 23، 29، 30، 31، 36، 47، 49، 52، 55، 77، 80، 81، 82، 84، 89، 91، 96، 101، 107، 108، 109، 115، 125، 130، 135، 136، 138، 139، 140، 145، 146، 147، 148، 149، 151، 152، 153*، 161، 162، 163، 164، 165، 166، 168، 171، 172، 173، 179، 180، 181، 182، 183، 209، 211، 213، 234، 235، 239، 259، 263، 269، 271، 274، 276، 291، 294، 295، 299، 300، 301، 309، 311، 312، 315، 316، 319، 325، 339، 347، 348، 352، 354، 357

نهج البلاغه، 91*، 112*، 124*، 139*، 145*، 146*، 277*، 285، 287*، 347*، 351*، 355*، 356*

آخرین نامه های شهیدان، 156

آداب النفس، 236

اثبات الوصیه، 193*

الإحتجاج، 187، 188*، 189*

الإختصاص، 122*، 180*، 189*، 203*، 258*

اسد الغابه، 317*

اعلام الدین، 77*، 104*

اقبال، 135*، 291*

الأمالی ، شیخ صدوق، 83*، 110* ،235*، 257*

الأمالی ، شیخ طوسی، 103*، 112*، 113*، 185*، 262*

الأمالی، شیخ مفید، 77*، 140*

انسان کامل، 287*

بحار الأنوار، 25*، 55*، 68*، 69*، 70*، 72*، 75*، 76*، 77*، 83*، 91*، 95*، 96*، 103*، 104*، 105*، 106*، 110*، 111*، 112*، 113*، 122*، 123*، 124*، 135*، 139*، 140*، 146*،

ص:387

180*، 185*، 186*، 188*، 189*، 190*، 191*، 192*، 203*، 205*، 215*، 221*، 222*، 228*، 235*، 239*، 249*، 251*، 252*، 253*، 254*، 255*، 256*، 257*، 258*، 259*، 260*، 261*، 262*، 264*، 272*، 273*، 277*، 280*، 287*، 291*، 315*، 343*، 347*، 348*، 351*، 352*، 356*

تاریخ انبیا، 134*

تاریخ یعقوبی، 353*

تأویل الآیات الظاهره، 180*

تحف العقول، 221*، 222*

تذکره الأولیاء، 217*

تفسیر الصافی، 280*

تفسیر العیاشی، 25*، 180*

تفسیر القمی، 180*

تورات، 133

تهذیب الأحکام، 142*، 335*

ثواب الاعمال، 272*

جامع الأخبار، 350*

جاهلیت و اسلام، 41*، 43*، 44*، 45*

الجعفریات، 105*

چهرۀ زن در آئینۀ تاریخ اسلام، 209*، 212*، 215*، 319*

الخصال، 189*

دائره المعارف قرآن کریم، 172*

داستان راستان، 175*

دیباچه ای بر رهبری، 331*

دیوان اشعار پروین اعتصامی، 231*

دیوان اشعار آیت اللّٰه غروی اصفهانی « کمپانی »، 199*

دیوان اشعار ، ملک الشعرای بهار، 122*

دیوان اشعار ، وحشی بافقی، 140*

دیوان حافظ، 294*

دیوان حنظلۀ بادغیسی، 220*

دیوان فیض کاشانی، 274*

راه ها و آینده بی نوایی، 157

رجال الکشی، 190*

روضه الواعظین، 140*، 189*

زنان قهرمان، 317*

سفینه البحار، 191*، 203*

سیاحت شرق، 288

سیمای فرزانگان، 290*، 297*

شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، 215*

شواهد التنزیل، 140*، 180*

ص:388

صحیفه سجادیه، 60، 272

صحیفه الامام الرضا، 186*

صفات الشیعه، 104*

الطرائف، 186*

عدل الهی، 284*

عده الداعی، 264*

عوالی اللآلی، 83*

عیون أخبار الرضا علیه السلام ، 70*، 260*

غرر الحکم، 226*، 338*، 349*

فرائد السمطین، 186*

فضیلت های فراموش شده، 300*، 303*، 306*، 308*، 309*، 311*

الفقیه، 150*

فوائد الرضویه، 298*

قرآن در اسلام، 153*

قرب الإسناد، 106*، 258*، 259*

قرن دیوانه، 161*

قصص الأنبیاء، راوندی، 239*

الکافی، 24*، 75*، 76*، 83*، 96*، 103*، 105*، 106*، 110*، 111*، 114*، 123*، 147*، 150*، 180*، 191*، 192*، 205*، 235*، 239*، 240*، 249*، 251*، 252*، 253*، 254*، 255*، 256*، 260*، 261*، 265*، 266*، 273*، 335*، 343*، 348*، 349*، 350*

کتاب آئینه، 101*

کشف الغمه، 70*، 140*

کفایه الأثر، 180*

کلیله و دمنه، 97

کمال الدین، 150*

کنز الفوائد، 249*

گنجینۀ دانشمندان، 293*

اللهوف، 55*

مثنوی معنوی، 230*، 288

مجمع البیان، 270*

مجمع الزوائد، 117*

مجموعه ورام، 83*، 235*، 268*، 269*

محجه البیضاء، 116*، 117*، 118*، 119*، 263*، 264*، 265*، 267*، 268*، 269*، 270*، 271*، 272*

مربی نمونه، 331*، 333*، 345*

مسالک الأفهام، 264*

مستدرک الوسائل، 106*، 119*، 122*، 193*، 226*، 336*، 350*

مسند احمد، 118*

ص:389

مشکاه الأنوار، 235*، 336*

معانی الأخبار، 104*، 113*، 260*

مفاتیح الجنان، 63*، 142*

مکارم الأخلاق، 352*

المناقب، ابن شهر آشوب، 95*، 150*، 180*، 191*

منتهی الآمال، 217*

من لا یحضره الفقیه، 256*، 257*، 271*، 272*، 352*

منهج المقال، 201*

مواعظ ، سعدی شیرازی، 78*، 149*

مهر تابان، 297*

میزان الحکمه، 317*

نشانه هایی از او، 38*، 41*

وسائل الشیعه، 75*، 76*، 96*، 103*، 105*، 106*، 110*، 112*، 124*، 147*، 249*، 251*، 252*، 253*، 254*، 255*، 265*، 266*، 271*، 273*، 335*، 343*، 348*، 351*

یادنامۀ شهید قدوسی، 299*

ص:390

فهرست مکانها

آسیا، 156، 218

آفریقا، 156

آمریکا، 44، 42*

آمریکای لاتین، 156

احد، 95، 213، 214، 217

انطاکیه، 136

انگلستان، 39، 298

ایتالیا، 99، 100

ایران، 97، 175، 182، 243، 275، 289، 298

بدر، 95

بروجرد، 174

بیت المقدس، 315

پتیبورک، 42

تبوک، 278

تربت، 304، 309

تهران، 58، 62، 65، 174، 175، 292

جحون، 205

حدیقه الموت، 214

خاور میانه، 160

خراسان، 219، 220

دارچیلنگ (هند)، 40

ربذه، 79

رکن، 296

ژاپن، 39

سازمان ملل متحد، 159

سهله، 296

شاهرود، 292

شوروی، 170

شیراز، 289

صفین، 205، 285

عراق، 276

عرفات، 25*

غدیر خم، 23

ص:391

فرات، 285، 287

فرانسه، 345

قدمگاه، 65

قم، 174، 291، 292، 299

کاریزک، 309

کربلا، 54، 296، 309

کعبه، 25، 253، 296، 315

کنعان، 67

کوفه، 188*، 198، 296، 314

مدرسۀ فیضیه، 291، 292

مدینه، 69، 191، 192، 216، 217، 278، 279، 314، 315، 316، 317

مسجد المصطفی، 60*

مسجد جامع نیشابور، 64

مسجد سهله، 294، 295، 296

مسجد کوفه، 242، 294، 295، 296

مسجد گوهر شاد، 197

مشهد، 60، 65، 174، 197، 292، 304

مصر، 67، 166

مقام، 296

مکه، 94، 95، 198، 205، 210، 233، 296، 315، 316، 317

منی، 210

موته، 316

نجف، 296، 297

نیشابور، 60، 64، 65

وادی سینا، 67

هند، 39، 97

یمامه، 214

یمن، 69، 216، 217

ص:392

فهرست اشعار

مصرع اول سراینده صفحه

آن دل که ز عشقْ چو غنچه شکفت غروی اصفهانی199

ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند سعدی36

از رهگذر خاک سر کوی شما بود حافظ294

ای به بهشت خاک کویت؟72

ای غزالی گریزم از یاری غزالی97

این دغل دوستان که می بینی سعدی78

بد گهر را علم و فن آموختن مولوی288

پسر نوح با بدان بنشست سعدی51

تا توانی می گریز از یار بد نظامی گنجوی90

دوای درد ما را یار داند فیض کاشانی274

ز راه نسبت هر روح با روح وحشی بافقی140

شب مردان خدا روز جهان افروز است سعدی149

شبی در محفلی با آه و سوزی ملک الشعرای بهار121

عشق از معشوق اول سر زند؟66

گفت پیغمبر ز سرمای بهار مولوی230

من که بودم پزشک بیماران پروین اعتصامی231

من کیم لیلی و لیلی کیست من؟130

مهتری گر به کام شیر در است حنظلۀ بادغیسی219

همنشین تو از تو به باید؟236

ص:393

ص:394

فهرست منابع و مآخذ

1 - قرآن کریم2- اثبات الوصیه ، علی بن الحسین مسعودی .

3 - الاحتجاج ، احمد بن علی طبری ، 1403 ه ، مشهد ، نشر مرتضی .

4 - الإختصاص ، شیخ مفید ، 1413 ، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید .

5 - اسد الغابه ، علی بن محمد ( ابن اثیر ) .

6 - اعلام الدین ، الحسن بن محمد الدیلمی ، 1408 ه ، قم ، آل البیت .

7 - الإقبال ، سید ابن طاووس ، 1337 ش ، تهران ، دار الکتب الاسلامیه .

8 - الأمالی ، شیخ صدوق ، 1362 ه ش ، انتشارات کتابخانۀ اسلامیه .

9 - الأمالی ، شیخ طوسی ، 1414 ه ق ، قم ، انتشارات دار الثقافه .

10 - الأمالی ، الشیخ المفید ، 1413 ه ، قم ، کنگرۀ شیخ مفید .

11 - انسان کامل ، شهید مطهری ، صدرا .

12 - بحار الأنوار ، علامۀ مجلسی ، 1404 قمری ، بیروت ، مؤسسه الوفاء .

13 - تاریخ انبیا ، جاد المولا مصری .

14 - تاریخ یعقوبی ، احمد بن اسحاق یعقوبی .

15 - تاویل الآیات الظاهره ، سید شرف الدین علی حسینی استرآبادی ، 1409 ه انتشارات اسلامی .

16 - تحف العقول ، الحسن بن علی حرانی ، 1404 ق ، قم ، انتشارات جامعه ، مدرسین .

17 - تذکره الأولیاء ، عطار نیشابوری ، 1381 ش ، تهران ، انتشارات گنجینه .

18 - تفسیر الصافی ، فیض کاشانی ، 1402ه ، بیروت ، مؤسسه الأعلمی ، للمطبوعات .

19 - تفسیر العیاشی ، محمد بن مسعود عیاشی ، 1380ه ، تهران ، المکتبه العلمیه .

20 - تفسیر القمی ، علی بن ابراهیم قمی ، بیروت ، مؤسسه الاعلمی .

21 - تهذیب الأحکام ، شیخ طوسی ، 1365 ش ، دار الکتب الاسلامیه .

ص:395

22 - ثواب الأعمال ، شیخ صدوق ، 1364 ش ، قم ، شریف رضی .

23 - جامع الأخبار ، تاج الدین شعیری ، 1363 ش ، انتشارات رضی .

24 - الجعفریات ، محمد بن محمد بن اشعث ، مکتبه النینوی .

25 - چهرۀ زن در آئینۀ تاریخ اسلام ، مرتضی فهیم کرمانی ، شرکت سهامی انتشار .

26 - الخصال ، شیخ صدوق ، 1403 ه ، انتشارات جامعه مدرسین .

27 - دائره المعارف قرآن کریم ، حسن سعید ، کتابخانۀ چهل ستون ، مسجد جامع تهران .

28 - داستان راستان ، شهید مطهری .

29 - دیباچه ای بر رهبری ، دکتر ناصر الدین صاحب الزمانی .

30 - دیوان ، آیت اللّٰه غروی اصفهانی « کمپانی »

31 - دیوان اشعار ، پروین اعتصامی .

32 - دیوان اشعار ، حافظ .

33 - دیوان اشعار ، حنظلۀ بادغیسی .

34 - دیوان اشعار ، فیض کاشانی .

35 - دیوان اشعار ، ملک الشعرای بهار .

36 - دیوان اشعار ، نظامی گنجوی .

37 - دیوان اشعار ، وحشی بافقی .

38 - رجال الکشی ، محمد بن عمر کشی ، 1348 ه ، دانشگاه مشهد .

39 - روضه الواعظین ، محمد بن حسن فتال نیشابوری ، انتشارات رضی .

40 - زنان قهرمان ، احمد بهشتی .

41 - سفینه البحار ، حاج شیخ عباس قمی ، انتشارات اسوه .

42 - سیمای فرزانگان ، رضا مختاری .

43 - شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید معتزلی ، 1404 ه ، کتابخانه آیت اللّٰه مرعشی نجفی .

44 - شواهد التنزیل ، حاکم حسکانی ، 1411 - مؤسسۀ چاپ و نشر .

45 - صحیفه الأمام الرضا علیه السلام ، امام رضا علیه السلام ، 1406 ه کنگره جهانی امام رضا علیه السلام .

46 - صفات الشیعه ، شیخ صدوق ، اعلمی .

47 - الطرائف ، سید ابن طاوس ، 1400ه ، قم ، خیام .

ص:396

48 - عدل الهی ، مرتضی مطهری ، 1357ش ، قم ، انتشارات صدرا .

49 - عده الداعی ، ابن فهد حلی ، 1407 ه ، دار الکتاب الاسلامی .

50 - عوالی اللآلی ، ابن ابی جمهور احسائی ، 1405 ه ، سید الشهداء قم .

51 - عیون اخبار الرضا علیه السلام ، شیخ صدوق ، 1378 ه ، جهان .

52 - غرر الحکم ، عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی ، 1366 ش ، دفتر تبلیغات اسلامی قم .

53 - فرائد السمطین ، ابراهیم بن محمد خوئی ، دار الاضواء .

54 - فضیلت های فراموش شده ، حسین علی راشد 1379 ش ، تهران ، انتشارات اطلاعات .

55 - الفقیه ، شیخ صدوق ، 1413 ق ، قم ، انتشارات جامعه مدرسین .

56 - فوائد الرضویه ، حاج شیخ عباس قمی .

57 - قرآن در اسلام ، علامه طباطبائی ، دار الکتب الاسلامیه .

58 - قرب الإسناد ، عبد اللّٰه بن جعفر حمیری قمی ، تهران ، انتشارات کتابخانه نینوی .

59 - قرن دیوانه ، علی اکبر کسمائی ، بعثت تهران .

60 - قصص الأنبیاء، راوندی .

61 - الکافی ، شیخ کلینی ، 1365 ه ، دار الکتاب الاسلامیه .

62 - کتاب آئینه ، راوندی .

63 - کشف الغمه ، علی بن عیسی اربلی ، 1381 ، تبریز ، مکتبه بنی هاشم .

64 - کفایه الأثر ، علی بن محمد خزاز قمی ، 1401 ه ، بیدار قم .

65 - کلیات سعدی .

66 - کمال الدین ، شیخ صدوق ، 1395 ، دار الکتب الاسلامیه .

67 - کنز الفوائد ، شیخ ابو الفتح کراجکی ، 1410 ، دار الذخائر قم .

68 - گنجینۀ دانشمندان ، شیخ محمد رازی ، قم ، 1354 ش .

69 - اللهوف ، سید بن طاوس ، 1348 ، جهان تهران .

70 - مثنوی معنوی ، مولوی .

71 - مجمع البیان ، طبرسی ، بیروت ، دار المعرفه .

72 - مجمع الزوائد ، علی بن اکبر هیثمی ، 1412ه ، بیروت ، دار الفکر .

73 - مجموعه ورام ، ورام بن ابی فراس ، مکتبه الفقیه قم .

ص:397

74 - محجه البیضاء ، ملا محسن فیض کاشانی ، دفتر انتشارات اسلامی .

75 - مربی نمونه ، جعفر سبحانی ، قم ، توحید .

76 - مسالک الأفهام ، شهید ثانی .

77 - مستدرک الوسائل ، محدث نوری ، 1408 ه، آل البیت .

78 - مسند احمد ، احمد بن حنبل ، عالم الکتب .

79 - مشکاه الأنوار ، علی بن حسن طبرسی ، 1385 ه ، حیدریه نجف اشرف .

80 - معانی الأخبار ، شیخ صدوق ، 1361 ش ، دفتر انتشارات اسلامی .

81 - مفاتیح الجنان ، حاج شیخ عباس قمی .

82 - مکارم الأخلاق ، رضی الدین حسن بن فضل طبرسی ، 1412 ، قم ، شریف رضی .

83 - المناقب ، ابن شهر آشوب ، 1379 ه ، قم ، علامه .

84 - منتهی الامال ، حاج شیخ عباس قمی .

85 - من لا یحضره الفقیه ، شیخ صدوق ، 1413 ه ، دفتر انتشارات اسلامی .

86 - منهج المقال ، محمد بن علی استرآبادی ، 1306 ق ، تهران .

87 - مهر تابان ، محمد حسین تهرانی .

88 - میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، دار الحدیث .

89 - نشانه هایی از او ، سید رضا صدر ، بوستان کتاب .

90 - نهج البلاغه ، امام علی بن ابی طالب علیه السلام ، دار الهجره .

91 - وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، 1409 ه ، آل البیت .

92 - یادنامۀ شهید قدوسی ، قم ، شفق .

93 - یادنامۀ علامۀ طباطبائی ، مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی .

ص:398

فهرست تألیفات دانشمند معظم استاد حسین انصاریان

ترجمه ها :

94 - ترجمۀ قرآن کریم ، ترجمه ای استوار همراه با توضیحی مختصر

95 - ترجمۀ نهج البلاغه ، اولی ترجمه زیر نویس نهج البلاغه

96 - ترجمۀ صحیفه سجادیه ، ترجمه ای روان ، دقیق و عمیق از صحیفۀ سجادیه

97 - ترجمۀ مفاتیح الجنان ، تبدیل متن قدیم فارسی به جدید و ترجمه ای روان

98 - ترجمۀ اخلاق شبّر

شروح و تفاسیر :

99 - 17 - عرفان اسلامی (12ج) ، شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه

100 - 24 - تفسیر جامع صحیفۀ سجادیه (7ج) ( دیار عاشقان )

101 - شرح دعای کمیل ، شرحی محققانه بر دعای کمیل حضرت علی علیه السلام

102- شرح نهج البلاغه ، شرح خطبه اول نهج البلاغه

103 - چهل حدیث حج ، چهل حدیث عرفانی در رابطه با حج

104 - شرح رباعیات بابا طاهر، بحثی عرفانی و شرحی بر اساس مبانی عرفانی

عرفان و حکمت :

105 - توبه، آغوش رحمت حق، طرح مباحث توبه با اسلوبی جدید همراه با فصول متنوع

106 - اخلاق خوبان ، نگاهی به لطائف بسم اللّٰه الرحمن الرحیم - بخش اول

107 - نسیم رحمت ، نگاهی به لطائف بسم اللّه الرحمن الرحیم - بخش دوم

108 - عبرت های روزگار ، پندها و حکمت هایی از قضایای تاریخی

109 - لقمان حکیم ، سیری در حیات علمی و عملی لقمان حکیم بر اساس آیات

110 - مونس جان ، مناجات نامه

111 - عبودیت

112 - عرفان ، سیری تحقیقی در عرفان شیعی

113 - اولیاء اللّه . 114- سیر الی اللّه . 115- نور و ظلمت . 116- نفس

اخلاق :

117 - زیبایی های اخلاق ، نگرشی نو به اخلاق نظری

118 - راهی به سوی اخلاق اسلامی . 119- هزینۀ پاک ماندن

ص:399

اصول و عقاید :

120 - سیمای نماز ، نگرشی به حقیقت نماز در آیینه حیات انبیا و امت ها

121 - حج وادی امن ، مناسک عرفانی حج

122 - با کاروان نور ، نگرشی به شخصیت اصحاب حضرت سید الشهداء علیه السلام

123- در بارگاه نور ، نگاهی به حج از دیدگاه روایات

124 - اهل بیت علیهم السلام عرشیان فرش نشین ، نگرشی نو پیرامون شخصیت اهل بیت علیهم السلام

125- شخصیت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله

126- علی علیه السلام مصداق پاکی ها

127 - شخصیت حضرت زهرا علیها السلام

128- امام حسن مجتبی علیه السلام را بهتر بشناسیم

129 - حیات امام هشتم علیه السلام

130- ولایت و رهبری از دیدگاه نهج البلاغه

131 - عظیم ترین حادثه هستی

132 - فضائل امیر المؤمنین علیه السلام

اجتماعی :

133 - نظام خانواده در اسلام ، سی فصل در مباحث خانواده ، راهنمایی جامع برای خانواده ها

134 - نظام تربیت در اسلام ، بحثی پیرامون مسائل تربیتی از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

135- چهره های محبوب و منفور در قرآن کریم

136 - جلوه های رحمت الهی ، تحقیقی جامع پیرامون رحمت عام و خاص پروردگار

137 - بر بال اندیشه ، مجموعه مقالات

138 - مهر و محبت ، محبت از دیدگاه قرآن و روایات و نقش آن در حیات بشر

139 - شفا در قرآن . 140- نفس . 141- معنویت اساسی ترین نیاز عصر ما . 142- اسلام کار و کوشش .

143 - اسلام و علم و دانش . 144- از انسان چه می خواهند ؟ . 145- بسوی قرآن و اسلام 146- معاشرت .

147 - وسائل هدایت

فقه و اصول :

148 - تقریرات فقه ، تقریرات درس آیت اللّٰه العظمی حاج میرزا هاشم آملی رحمه الله

149- تقریرات اصول ، تقریرات درس آیت اللّٰه العظمی حاج میرزا هاشم آملی رحمه الله

150- تقریرات فقه بحث صلاه ، تقریرات درس آیت اللّٰه العظمی حاج شیخ ابو الفضل نجفی خوانساری رحمه الله

مجموعه های شعری :

151 - چشمه سار عشق ، دیوان اشعار هزار بیت در شخصیت سیدالشهداء علیه السلام

152- گلزار محبت ، دوبیتی های عرفانی

153 - مرز روشنایی ، دیوان اشعار

154 - مناجات عارفان ، دیوان اشعار

155 - دیوان غزلیات

ص:400

درباره مركز

بسمه تعالی
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ
آیا کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند یکسانند ؟
سوره زمر/ 9

مقدمه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، از سال 1385 هـ .ش تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن فقیه امامی (قدس سره الشریف)، با فعالیت خالصانه و شبانه روزی گروهی از نخبگان و فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.

مرامنامه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان در راستای تسهیل و تسریع دسترسی محققین به آثار و ابزار تحقیقاتی در حوزه علوم اسلامی، و با توجه به تعدد و پراکندگی مراکز فعال در این عرصه و منابع متعدد و صعب الوصول، و با نگاهی صرفا علمی و به دور از تعصبات و جریانات اجتماعی، سیاسی، قومی و فردی، بر مبنای اجرای طرحی در قالب « مدیریت آثار تولید شده و انتشار یافته از سوی تمامی مراکز شیعه» تلاش می نماید تا مجموعه ای غنی و سرشار از کتب و مقالات پژوهشی برای متخصصین، و مطالب و مباحثی راهگشا برای فرهیختگان و عموم طبقات مردمی به زبان های مختلف و با فرمت های گوناگون تولید و در فضای مجازی به صورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار دهد.

اهداف:
1.بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام)
2.تقویت انگیزه عامه مردم بخصوص جوانان نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی
3.جایگزین کردن محتوای سودمند به جای مطالب بی محتوا در تلفن های همراه ، تبلت ها، رایانه ها و ...
4.سرویس دهی به محققین طلاب و دانشجو
5.گسترش فرهنگ عمومی مطالعه
6.زمینه سازی جهت تشویق انتشارات و مؤلفین برای دیجیتالی نمودن آثار خود.

سیاست ها:
1.عمل بر مبنای مجوز های قانونی
2.ارتباط با مراکز هم سو
3.پرهیز از موازی کاری
4.صرفا ارائه محتوای علمی
5.ذکر منابع نشر
بدیهی است مسئولیت تمامی آثار به عهده ی نویسنده ی آن می باشد .

فعالیت های موسسه :
1.چاپ و نشر کتاب، جزوه و ماهنامه
2.برگزاری مسابقات کتابخوانی
3.تولید نمایشگاه های مجازی: سه بعدی، پانوراما در اماکن مذهبی، گردشگری و...
4.تولید انیمیشن، بازی های رایانه ای و ...
5.ایجاد سایت اینترنتی قائمیه به آدرس: www.ghaemiyeh.com
6.تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و...
7.راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی
8.طراحی سیستم های حسابداری، رسانه ساز، موبایل ساز، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک، SMS و...
9.برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم (مجازی)
10.برگزاری دوره های تربیت مربی (مجازی)
11. تولید هزاران نرم افزار تحقیقاتی قابل اجرا در انواع رایانه، تبلت، تلفن همراه و... در 8 فرمت جهانی:
1.JAVA
2.ANDROID
3.EPUB
4.CHM
5.PDF
6.HTML
7.CHM
8.GHB
و 4 عدد مارکت با نام بازار کتاب قائمیه نسخه :
1.ANDROID
2.IOS
3.WINDOWS PHONE
4.WINDOWS
به سه زبان فارسی ، عربی و انگلیسی و قرار دادن بر روی وب سایت موسسه به صورت رایگان .
درپایان :
از مراکز و نهادهایی همچون دفاتر مراجع معظم تقلید و همچنین سازمان ها، نهادها، انتشارات، موسسات، مؤلفین و همه بزرگوارانی که ما را در دستیابی به این هدف یاری نموده و یا دیتا های خود را در اختیار ما قرار دادند تقدیر و تشکر می نماییم.

آدرس دفتر مرکزی:

اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109