بانک جامع امام حسین (علیه السلام)

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1390
عنوان و نام پدیدآور:بانک جامع امام حسین (علیه السلام)/ واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
مشخصات نشر:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ۱۳90.
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
موضوع : حسین‌بن‌علی (ع ، امام سوم ۴-۶۱ق.
موضوع : واقعه کربلا، ۶۱ق.
رده بندی کنگره : BP۴۱/۴/ر۴۶ف‌۸ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۳

1- دانستنیهای اربعین حسینی

مشخصات کتاب

شماره کتابشناسی ملی : ایران۷۶-۷۷۷۰
سرشناسه : اکرمی رضا
عنوان و نام پدیدآور : اربعین حسینی اکرمی رضا
منشا مقاله : ، اطلاعات (۴ تیر ۱۳۷۶): ص ۷.
توصیفگر : اربعین توصیفگر : قیام عاشورا
توصیفگر : تاریخ اسلام‌

اربعین

مقدمه

(پژوهشی در بازگشت اهل بیت به کربلا) محمد امین پور امینی حسنین
بسمه تعالی اربعین حسینی یکی از پربحث‌ترین واقعه‌ی طف است ، که از جوانب مختلف مورد تحقیق و بررسی محققان قرار گرفته و تاکنون آثار و دست آوردهای گران‌بهایی در این زمینه ارائه گردیده است و با حرکت زمان پژوهشهای ارزنده‌تر و جامع و کامل‌تری بهره‌ی جامعه‌ی پژوهشگران سخت‌کوش می‌گردد و از جمله‌ی این تحقیقات ارزنده ، تحقیقی است که محقق فاضل و نستوه جناب عمدة الأعزة آقای محمد امین پورامینی از فضلای بنام حوزه‌ی علمیه‌ی قم انجام داده ، و جدا قابل استفاده و بهره‌مندی حقیقت جویان قرار گرفته و در طلیعه‌ی تحقیقات دیگر ایشان مورد توجه می‌باشد . وفقه الله لمرضاته و ایده بروحه ، آمین . قم - محمد هادی معرفت 15 محرم 1424 ه

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحیم نهضت حسینی از زوایای گوناگون قابل بررسی است ، بررسی شرایط سیاسی اجتماعی آن روز و موشکافی جریانات بستر ساز قیام ، نقش آفرینی بی‌نظیر سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه‌السلام ، وفاداری یاران ، نقش اهل‌بیت پس از شهادت ، تأثیرگذاری امام زین العابدین علیه‌السلام و زینب کبری علیهاالسلام در تداوم نهضت ، الگو گشتن آن در راستای حرکت تاریخ و ده‌ها موضوع دیگر ذهن کاوشگران و اندیشه‌ی پژوهشگران را به خود مشغول ساخته واز دیرباز تاکنون هر یک به فراخور ظرفیت و استعداد و درک و برداشت خود مطالبی را گردآوری کرده و برخی به تحلیل مسائل پرداخته‌اند . از قرن اول تاکنون ، ده‌ها تن از دانشمندان و مورخان ، با نگارش کتاب مقتل الامام الحسین علیه‌السلام و یا در ضمن بحثهای تاریخی خود ، فاجعه‌ی فراموش نشدنی کربلا را آورده و به ذکر وقایع آن برآمده‌اند . مسئله‌ی بازگشت اهل‌بیت علیهم‌السلام و از آن‌جا به مدینه ، یکی از مسائل مهم تاریخ نهضت حسینی است و چون برخی مشکلات تاریخی به همراه دارد ، هر سال به هنگامه‌ی ماه صفر و تجدید خاطره و یاد حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام در روز اربعین ، بر سر زبانها می‌افتد و عده‌ای به چگونگی آن و برخی به نفی و اثبات آن می‌پردازند و عده‌ای ساکت و بی‌نظر از کنار آن می‌گذرند . از آن جایی که این رویداد بسیار پراهمیت است و عده‌ای از بزرگان درباره‌ی آن قلم زده‌اند ، لذا ما را به نقد و بررسی نظرات و نگارش مطالبی پیرامون این مهم واداشت ، امیدوارم که از نقطه نظرات صاحبنظران و انتقادات ایشان بهره‌مند شوم .
محمد امین پورامینی
29 / صفر المظفر 1423 برابر با 12 اردیبهشت ماه 1381

شوق لقا

زیارت مرقد پاک قبر امام حسین علیه‌السلام دارای جایگاهی بلند و بسیار رفیع و از خصوصیات منحصر به فردی برخوردار است . در این بخش با بهره گیری از روایات ، به زوایای گوناگون این بحث خواهیم پرداخت .

نخستین زائر امام حسین کیست ؟

ابن‌نما حلی ، از ابن‌عایشه روایت می‌کند که سلیمان بن قته‌ی عدوی ، سه روز پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام از کربلا عبور کرد و چون نگاهش بر جای قتلگاه ایشان افتاد ، تکیه بر اسب عربی خود نمود واین ابیات را سرود :
مررت علی أبیات آل محمد
فلم أرها أمثالها یوم حلت
ألم تر أن الشمس أضحت مریضة
لفقد الحسین و البلاد اقشعرت
و کانوا رجاءا ثم أضحوا رزیة
لقد عظمت تلک الرزایا و جلت
و تسألنا قیس فنعطی فقرها
و تقتلنا قیس اذا النعل زلت
و عند غنی قطرة من دماءنا
سنطلبهم یوم بها حیث حلت
فلا یبعد الله الدیار و أهلها
و ان أصبحت منهم برغم تخلت
فان قتیل الطف من آل هاشم
أذل رقاب المسلمین فذلت
و قد أعولت تبکی النساء لفقده
و أنجمنا ناحت علیه و صلت [1] .
ممکن است کسی بگوید که بنابر این روایت ، نخستین زائر را باید سلیمان بن قتة دانست ؛ ولی این سخن با توجه به مطالب زیر ، قابل پذیرش نیست : 1 . تاکنون کسی او را به این عنوان نشناخته و نشناسانده است . 2 . نقل با این خصوصیت را تنها ابن‌نما نقل کرده است ؛ در حالی که برخی تاریخ نویسان ، به ذکر مرثیه و اشعار او در کربلا بسنده نموده‌اند ، بدون آن‌که زمان آن را معین سازند [2] و بیشتر ایشان تنها ابیات او را نقل کرده‌اند ، بدون آن‌که به مکان و زمان آن تصریح نمایند . [3] . 3 . این روایت ، ناظر به عبور سلیمان از کربلاست و این با عنوان زیارت فرق می‌کند ؛ چون عبارتی که ابن‌نما آورده این است : مر سلیمان بن قتة العدوی مولی بنی تمیم بکربلاء بعد قتل الحسین علیه‌السلام بثلاث ، فنظر الی مصارعهم ، فاتکأ علی فرس له عربیة ، و أنشأ . . . ؛ سلیمان بن قته‌ی عدوی پس از گذشت سه روز از شهادت حسین علیه‌السلام از کربلا گذشت و به جایگاه شهادتشان نگاه افکند و درحالی که به اسب عربی خود تکیه نموده بود ، چنین سرود . . . [4] . و عبور از آن مکان مقدس اعم از آن است که به قصد زیارت باشد یا نباشد و این غیر از عمل کسی است که به قصد زیارت قبر آن حضرت ، رنج سفر را بر خود هموار سازد و عواقب این کار را به جان بخرد . با توجه به این مطلب ، حال عبیدالله بن حر جعفی نیز روشن می‌شود ، او که دعوت شخص امام حسین علیه‌السلام را برای یاری رسانی نپذیرفته بود و به گمان خود با زرنگی توانسته بود رعایت بی‌طرفی را نموده و از حضور در لشکر ابن‌زیاد نیز سرباز زند ، پس از واقعه‌ی جانگداز کربلا ، هنگامی که از سوی ابن‌زیاد بازخواست شد ، بر جان خود ترسید و از کوفه فرار کرد و به کربلا آمد و با نهایت پشیمانی از یاری نرساندن به فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله اشعاری را سرود . [5] ولی باز نمی‌توان عنوان شریف «زائر» را بر او منطبق ساخت . افزون بر آن زمان حضور او را در کربلا دقیقا نمی‌دانیم . «زیارت» قبر حسین علیه‌السلام تنها پس از دفن جسد مطهر است ، نه پیش از آن . و با این بیان ، بنی‌أسد را که توفیق دفن اجساد مطهر را یافتند ، نمی‌توان داخل در عنوان فوق دانست . با توجه به این مطالب ، باید جابر بن عبدالله انصاری را نخستین کسی دانست که شرافت کسب این عنوان را پیدا نموده است ؛ چون او کسی است که به قصد زیارت قبر سالار شهیدان ، أباعبدالله الحسین علیه‌السلام ، با توجه به کهولت سنی خود و با در نظر گرفتن شرایط بسیار سخت سیاسی روز ، از مدینه به کربلا آمد ؛ چنان که بسیاری از بزرگان به این مطلب تصریح نموده‌اند . شیخ مفید می‌فرماید : و فی الیوم العشرین منه - صفر - . . . هو الیوم الذی ورد فیه جابر بن عبدالله الأنصاری صاحب رسول الله صلی الله علیه و آله و رضی الله تعالی عنه من المدینة الی کربلاء ، لزیارة قبر سیدنا أبی عبدالله علیه‌السلام ، فکان أول من زاره من الناس ؛ بیستم ماه صفر ، روزی است که جابر بن عبدالله انصاری ، یار رسول خدا صلی الله علیه و آله ، به قصد زیارت قبر حضرت أباعبدالله علیه‌السلام ، از مدینه به کربلا رفت و او نخستین کسی است که به زیارت قبر آن حضرت شتافت . [6] . و این مطلب را بسیاری از عالمان و دانشمندان نقل کرده‌اند . شیخ طوسی [7] ، علامه‌ی حلی [8] ، شیخ رضی الدین علی بن یوسف بن مطهر حلی [9] ، شیخ کفعمی [10] ، علامه‌ی مجلسی [11] محدث نوری از جمله‌ی این دانشمندان‌اند . [1] مثیر الأحزان ، ص 110 ؛ بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 293 . [2] تذکرة الخواص ، ص 272 ؛ اللهوف ، ص 233 ؛ ینابیع المودة ، ج 3 ، ص 100 . [3] الطبقات الکبری ، (ترجمة الامام الحسین علیه‌السلام من القسم غیر المطبوع) ، ص 92 ؛ مقاتل الطالبیین ، ص 121 ، أنساب الأشراف ، ج 3 ، ص 420 ؛ المناقب ، ج 4 ، ص 117 ؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 64 ؛ تهذیب الکمال ، ج 6 ، ص 447 ؛ سیر أعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 318 ؛ الاستیعاب ، ج 1 ، ص 379 ؛ تهذیب ابن‌عساکر ، ج 4 ، ص 345 ؛ البدایة و النهایة ، ج 8 ، ص 213 ؛ جواهر العقدین ، ج 2 ، ص 33 . [4] مثیر الأحزان ، ص 110 . [5] سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص ، ص 270 اشعار وی را این گونه آورده است :
یقول أمیر غادر أی غادر *** ألا کنت قاتلت الشهید بن فاطمة
ونفسی علی خذلانه و اعتزاله *** و بیعة هذا الناکث العهد لائمة
فیاندمی ألا أکون نصرته *** ألا کل نفس لا تسدد نائمة
و انی علی أن لم أکن من حماته *** لذو حسرة ما ان تفارق لازمة
سقی الله أرواح الذین تآزروا *** علی نصره سقیا من الغیث دائمة
وقفت علی أطلالهم و محالهم *** فکاد الحشی ینفض و العین ساجمة
لعمری لقد کانوا سراعا الی الوغی *** مصالیت فی الهیجا حماة خضارمة
فان یقتلوا فی کل نفس بقیة *** علی الأرض قد أضحت لذلک واجمة
و ما أن رأی الراؤن أفضل منهم *** لدی الموت سادات و زهر قماقمة
أیقتلهم ظلما و یرجوا ودادنا *** فدع خطة لیست لنا بملائمة
لعمری لقد ارغمتمونا بقتلهم *** فکم ناقم منا علیکم و ناقمة
أهم مرارا أن أسیر بجحفل *** الی فئة زاعت عن الحق ظالمة
فکفوا و الا زرتکم فی کتایب *** أشد علیکم من زحوف الدیالمة .
[6] مسار الشیعة ، ص 46 . [7] مصباح المتهجد ، ص 730 . [8] منهاج الصلاح ، بنابر نقل لؤلؤ و مرجان ، ص 147 . [9] العدد القویة ، ص 219 ، ص 11 ؛ بحارالأنوار ، ج 98 ، ص 195 . [10] مصباح کفعمی ، ص 489 . [11] بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 334 .

بررسی شخصیت جابر بن عبدالله الانصاری

جابر بن عبدالله ، از شخصیتهای بسیار برجسته و محترم دنیای اسلام است که از موضع گیریهای بسیار خوب فکری و سیاسی برخوردار بوده است . کشی ، چنین روایت کرده است : او از پیشتازان گرد آمده اطراف وجود امیرمؤمنان علیه‌السلام [1] و جزء گروه هفتاد نفر [2] و آخرین کس باقی مانده از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و از پیروان اهل‌بیت علیهم‌السلام بود . او در حالی که عمامه‌ی سیاهی بر سر داشت ، در مسجد می‌نشست و صدا می‌زد : ای باقر العلم ! [3] و در حالی که تکیه بر عصایش زده بود ، در کوچه‌های مدینه می‌گشت و می‌گفت : علی خیر البشر ؛ علی برترین بشر است . [4] و چون پیرمرد شده بود ، حجاج کاری به او نداشت . [5] . محدث نوری می‌گوید : او از پیشتازان گرد آمده‌ی اطراف وجود امیرمؤمنان علی علیه‌السلام و حامل سلام پیامبر صلی الله علیه و آله برای امام باقر علیه‌السلام و نخستین زائر قبر أباعبدالله الحسین علیه‌السلام و روایتگر خبر لوح (دربردارنده‌ی نص خداوند بر امامت امامان) بود و او تنها صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله بود که آن لوح را نزد فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام دیده بود . او دارای مناقبی دیگر و فضایلی بی‌شمار بود . » [6] . محدث قمی می‌گوید : او صحابی و یار جلیل القدر پیامبر بود و پیوستگی او به اهل‌بیت علیهم‌السلام و جلالت او ، مشهورتر از آن است که ذکر شود . وی به سال 78 از دنیا رفت و روایاتی که دلالت بر فضل او نماید ، بسیار است . . . از أسدالغابة منقول است که او هجده جنگ را در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله ، وجنگ صفین را در رکاب امیر مؤمنان علی علیه‌السلام حاضر شد و در آخر عمر کور گردید . . . . [7] . آیت الله خویی می‌نویسد : او جنگ بدر [8] و هجده غزوه را همراه پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر شد و از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و از بهترین یاران امیرمؤمنان و از جمله شرطة الخمیس بود . وی از یاران امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام باقر علیهم‌السلام و جلیل القدر بود . . . کلینی با سند صحیح خود از امام باقر علیه‌السلام این سخن را درباره‌ی وی روایت کرده است : هیچ گاه جابر دروغ نگفته است . [9] . در این جا برخی فضایل و برجستگیهای زندگی جابر بن عبدالله انصاری را برمی‌شماریم [10] : - او و پدرش هر دو از یاران رسول خدا بودند . [11] وی از اهل‌بیت رضوان ، و از شاهدان شب دوم عقبه ، و از حاضران در جنگ خندق و بیعت شجره بوده است . [12] . در جریان عقبه ، او که کودکی بیش نبود ، همراه پدر در جمله‌ی هفتاد تنی بود که در آن‌جا با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت نمودند . [13] . - او کهنسالی است که از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین و امام باقر علیهم‌السلام شمرده می‌شود [14] و به هنگام مرگ حدود 90 سال داشت . [15] . - او از راویانی است که عده‌ی زیادی از وی نقل حدیث نموده‌اند . برخی احادیث وی را تا 1540 روایت شمرده‌اند [16] و از این رو ، از وی به عنوان کسی یاد می‌کنند که از جمله مکثرین در حدیث و حافظان سنن بوده است . [17] . - ابن عقده وی را منقطع به اهل‌بیت علیهم‌السلام معرفی نموده [18] و برقی او را از اصفیا می‌داند . [19] . - برجستگی علمی وی به حدی است که ذهبی او را فقیه و مفتی مدینه در زمان خود معرفی نموده [20] و مرحوم سید امین ، وی را از اجلای مفسران می‌داند . [21] .
پی نوشتها
[1] اختیار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 38 ، ح 78 .
[2] همان ، ج 1 ، ص 41 ، ح 87 .
[3] همان ، ج 1 ، ص 41 ، ح 88 .
[4] همان ، ج 1 ، ص 44 ، ح 93 .
[5] همان ، ج 2 ، ص 124 ، ح 195 .
[6] مستدرک الوسائل ، ج 3 ، ص 580 (الفائدة الخامسة من الخاتمة) ، ترجمه‌ی جابر ؛ سفینة البحار ، ج 1 ، ص 141 .
[7] سفینة البحار ، ج 1 ، ص 141 - 140 .
[8] عبدالله بن عماره بن قدح روایت کرده است که جابر تمامی مشاهد را جز جنگ بدر حاضر گردیده است (ر . ک : تهذیب الکمال ، ج 4 ، ص 448) ، ولی این مسئله مورد اختلاف است ، ابن اثیر تصریح می‌کند که برخی می‌گویند که وی در بدر نیز حاضر بوده است (ر . ک : اسد الغابة ، ج 1 ، ص 257) ، و برخی روایات درکتابهای فریقین بر این مطلب دلالت دارد ، از جمله شیخ طوسی به نقل از حضرت امام باقر علیه‌السلام درباره جابر نقل می‌کند که : «او بدری ، احدی ، شجری . . . بوده است» (ر . ک : سفینة البحار ، ج 1 ، ص 534) و بخاری نیز از جابر روایت کرده است که در روز بدر برای اصحاب آب می‌رسانده است (ر . ک : تاریخ البخاری ، ج 2 ، ص 207 ، ح 2208) ، و کلبی نیز تصریح به حضور وی در جنگ بدر دارد (ر . ک : اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 46) .
[9] معجم رجال الحدیث ، ج 4 ، ص 330 ، ش 2026 ؛ المفید من معجم رجال الحدیث ، ص 100 .
[10] تفصیل آن را در کتاب ما بعد شهادة الحسین علیه‌السلام اثر نگارنده مطالعه فرمایید .
[11] تهذیب الکمال ، ج 4 ، ص 443 .
[12] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 336 .
[13] کتاب الثقات ، ج 3 ، ص 51 ؛ المعجم الکبیر ، ج 2 ، ص 180 ، ح 1730 و 1731 ؛ مختصر تاریخ دمشق ، ج 5 ، ص 375 .
[14] اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 46 .
[15] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 337 .
[16] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 339 .
[17] اسد الغابة ، ج 1 ، ص 257 .
[18] تنقیح المقال ، ج 1 ، ص 199 .
[19] اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 46 .
[20] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 336 .
[21] اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 336

بررسی شخصیت عطیة بن سعد عوفی

ابوحسن ، عطیة بن سعد بن جناده‌ی عوفی ، از دانشمندان بنام اسلامی و از مفسران قرآن کریم ، شخصیتی است که توفیق همراهی جابر را در زیارت قبر أباعبدالله الحسین علیه‌السلام یافته است و می‌توان او را دومین زائر آن حضرت دانست . مرحوم محدث قمی می‌فرماید : «عطیه‌ی عوفی یکی از مردان علم و حدیث است که اعمش و دیگران از وی روایت نقل نموده‌اند و از او روایات زیادی در فضیلت امیرمؤمنان علیه‌السلام نقل شده است . » [22] . برخی از فضایل این شخصیت بزرگ عبارت است از : -انتخاب نام وی توسط امیرمؤمنان علیه‌السلام ؛ هنگامی که وی ولادت یافت ، پدرش به آن حضرت گفت : پسری از من به دنیا آمده است ، نامی بر او بگذار . آن حضرت فرمود : هذا عطیة الله ؛ او داده‌ی خداوند است . از این روی او را «عطیة» نام نهادند . - توفیق زیارت قبر سیدالشهدا علیه‌السلام همراه جابر بن عبدالله انصاری . - پس از خروج ابن اشعث و فرار عطیه به فارس ، حجاج به محمد بن قاسم ثقفی نوشت که عطیه را فراخوان . اگر اوعلی بن ابی‌طالب را لعن کرد که هیچ ، وگرنه به او چهارصد ضربه شلاق بزن و موی سر و ریش او را بزن . عطیه پس از احضار ، از انجام این کار سر باز زد و ضربات شلاق و تحمل اهانت را در ولای مولای خود به جان خرید . - او دارای تفسیر قرآن در پنج جزء بود . این سخن از اوست : «من قرآن را سه بار با دید تفسیری و هفتاد بار با نگاه قرائتی بر ابن‌عباس عرضه داشتم . » [23] .
[22] سفینة البحار ، ج 2 ، ص 205 (ماده‌ی عطا) .
[23] سفینة البحار ، ج 2 ، ص 205 ، (ماده‌ی عطا) .

نخستین زیارت

شیخ ابوجعفر محمد بن ابی‌القاسم محمد بن علی طبری به سندش از عطیه‌ی عوفی نقل می‌کند : همراه جابر بن عبدالله انصاری به قصد زیارت قبر حسین بن علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام بیرون آمدیم . هنگامی که به کربلا وارد شدیم ، جابر خود را به کنار فرات رساند و غسل کرد . لنگ به کمر بسته و حوله را بر دوش انداخت و خود را خوشبو ساخت . هر گامی که برمی‌داشت ذکر خدا می‌گفت ، تا آن‌گاه که نزدیک قبر رسید . به من گفت : دستانم را بر قبر او بگذار . چنان کردم . خود را بر قبر مطهر انداخت و بی‌هوش افتاد . قدری آب بر او پاشیدم . وقتی که به هوش آمد ، سه بار گفت : «یا حسین ! » ، سپس گفت : حبیب لا یجیب احبیبه ؛ آیا دوست پاسخ دوستش را نمی‌دهد ؟ آن‌گاه گفت : چگونه پاسخ دهی و حال آن‌که رگهای گردنت بر پشت و شانه‌ات آویخته و بین بدن و سرت جدایی افتاده است ، و پس از آن ، آن حضرت را با کلماتی که نشان از کمال ایمان وی دارد ، این گونه زیارت می‌کند : فأشهد أنک ابن‌خاتم النبیین ، و ابن‌سید المؤمنین ، و ابن‌حلیف التقوی ، و سلیل الهدی ، و خامس أصحاب الکساء ، و ابن‌سید النقباء ، و ابن‌فاطمة سیدة النساء ، و ما لک لا تکون هکذا ، و قد غذتک کف سید المرسلین ، و ربیت فی حجر المتقین ، و رضعت من ثدی الایمان ، و فطمت بالاسلام ، فطبت حیا ، و طبت میتا ، غیر أن قلوب المؤمنین غیر طیبة لفراقک ، و لا شاکة فی الخیرة لک ، فعلیک سلام الله و رضوانه ، و أشهد أنک مضیت علی ما مضی علیه أخوک یحیی بن زکریا ؛
شهادت می‌دهم که تو فرزند خاتم پیامبران و سید مؤمنان هستی . و تو هم پیمان پرهیزکاری و نتیجه‌ی هدایت و پنجمین اصحاب کسایی . و تو فرزند سید نقیبان و زاده‌ی فاطمه سیده‌ی بانوانی ، و چگونه چنان نباشی و حال آن‌که دستان سید مرسلان غذایت داد و در دامن پرهیزکاران پرورش یافتی و از سینه‌ی ایمان شیر خوردی و با اسلام از آن جدا گشتی . پس خوب زیستی و خوب به لقای الاهی رسیدی ، گر چه دلهای مؤمنان از فراق تو آرامش نمی‌گیرد ، و هیچ شک و تردیدی را در انتخاب صحیح تو و آنچه که در آن خیر و صلاح توست ، به خود راه نمی‌دهد . پس بر تو سلام و رضوان خدا باد . و گواهی می‌دهم که تو بر همان راهی قرار گرفتی که برادرت یحیی ، فرزند زکریا ، بر آن قدم نهاد . آن‌گاه نگاهش را به اطراف قبر مطهر دوخت و خطاب به شهیدان گلدشت کربلا گفت : سلام بر شما ای ارواحی که در اطراف حسین رحل افکندید . . . ! شهادت می‌دهم که شما نماز را به پا داشتید و زکات را پرداختید و امر به معروف نمودید و نهی از منکر کردید و با کافران به جنگ برخاستید و خدا را بندگی نمودید تا آن‌که به حد یقین رسیدید . قسم به آن کسی که محمد را به پیامبری برانگیخت ! که ما در آنچه که انجام دادید شریک هستیم . عطیه می‌گوید : به او گفتم : ای جابر ! چگونه ما با آنان شریکیم و حال آن‌که کاری نکردیم . نه در دشتی فرود آمدیم و نه بر کوهی بالا رفتیم و نه جنگیدیم و اینان بین سرها و بدنهاشان جدایی افتاد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بی‌سرپرست شدند ! ؟ جابر گفت : ای عطیه ، از حبیب خودم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود : «هر کس که قومی را دوست بدارد ، با آنان محشور گردد و هر کس که کار قومی را دوست بدارد در عملشان شریک گردد . » قسم به کسی که محمد را به پیامبری برانگیخت که نیت من و یاران من ، با نیت و قصد حسین و یارانش یکی است . مرا به سمت خانه‌های کوفه ببر . . . [1] . این خبر به خوبی وضعیت جابر را روشن می‌سازد . چرا که از یک طرف ژرفای شناخت و معرفت وی را نسبت به آل محمد صلی الله علیه و آله روشن و ادب زیارت او را آشکار ساخته ، و از سوی دیگر ، دشمنان امام حسین علیه‌السلام را ملحدان و بی‌دینان معرفی نموده است و به خوبی میزان تولی و تبری وی را آشکار ساخته است . سید بن طاووس چگونگی زیارت جابر را با تفصیلی دیگر به نقل از عطا [2] این گونه آورده است : من در روز بیستم ماه صفر با جابر بن عبدالله همراه بودم . هنگامی که به غاضریه رسیدیم ، در نهر آب غسل کرد و پیراهن پاکی که همراه داشت به تن کرد . پس به من گفت : آیا چیزی از مواد خوشبو کننده همراه داری ؟ گفتم : سعد [3] دارم ، مقداری از آن را بر سر و تن خود قرار داد و با پای برهنه به راه افتاد و در برابر سر مبارک حسین علیه‌السلام ایستاد و سه بار تکبیر گفت و بی‌هوش روی قبر افتاد . هنگامی که به هوش آمد ، شنیدم که چنین می‌گفت : السلام علیکم یا آل الله السلام علیکم یا صفوة الله ، السلام علیکم یاخیرة الله من خلقه ، السلام علیکم یا سادةالسادات ، السلام علیکم یا لیوث الغابات ، السلام علیکم یا سفینة النجاة ، السلام علیک یا أباعبدالله و رحمة الله و برکاته ، السلام علیک یا وارث علم الأنبیاء ، السلام علیک یا وارث آدم صفوة الله ، السلام علیک یا وارث نوح نبی الله ، السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله ، السلام علیک یا وارث اسماعیل ذبیح الله ، السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله ، السلام علیک یا وارث عیسی روح الله ، السلام علیک یا ابن‌محمد المصطفی ، السلام علیک یا ابن‌علی المرتضی ، السلام علیک یا ابن‌فاطمة الزهراء ، السلام علیک یا شهید بن الشهید ، السلام علیک یا قتیل بن القتیل ، السلام علیک یا ولی الله و ابن‌ولیه ، السلام علیک یا حجة الله و ابن‌حجته علی خلقه ، أشهد أنک قد أقمت الصلاة ، و آتیت الزکاة ، و أمرت بالمعروف ، و نهیت عن المنکر ، و بررت والدیک ، و جاهدت عدوک ، أشهد أنک تسمع الکلام ، و ترد الجواب ، و أنک حبیب الله و خلیله و نجیبه و صفیه و ابن‌صفیه ، زرتک مشتاقا ، فکن لی شفیعا الی الله ، یا سیدی ، أستشفع الی الله بجدک سید النبیین ، و بأبیک سید الوصیین ، و بأمک سیدة نساء العالمین ، لعن الله قاتلیک و ظالمیک و شانئیک و مبغضیک من الأولین و الآخرین ؛
سلام بر شما ای آل الله . سلام بر شما ای برگزیدگان خدا . سلام بر شما ای کسانی که خداوند ایشان را از میان خلق خود برگزید . سلام بر شما ای سروران سرورها . سلام بر شما ای شیران جنگلها . سلام بر شما ای کشتی نجات . سلام بر تو ای اباعبدالله . و رحمت و برکت خداوندی بر تو باد ! سلام بر تو ای وارث علم پیامبران . سلام بر تو ای وارث آدم ، برگزیده‌ی خدا . سلام برتو ای وارث نوح ، پیامبر خدا . سلام بر تو ای وارث ابراهیم ، خلیل الله . سلام بر تو ای وارث اسماعیل ذبیح الله . سلام بر تو ای وارث موسی ، کلیم الله . سلام بر تو ای وارث عیسی ، روح الله . سلام بر تو ای فرزند محمد مصطفی . سلام بر تو ای فرزند علی مرتضی . سلام بر تو ای فرزند فاطمه‌ی زهرا . سلام بر تو ای شهید فرزندشهید . سلام بر توای کشته‌ی فرزند کشته . سلام بر تو ای ولی خدا و فرزند حجت او بر خلقش . گواهی می‌دهم که تو نماز را به پا داشتی و زکات را پرداختی و امر به معروف و نهی از منکر نمودی و به پدر و مادرت نیکی روا داشتی و تو با دشمنت به جهاد برخاستی . شهادت می‌دهم که تو سخن من را می‌شنوی و پاسخ من را می‌دهی و تو حبیب و دوست و نجیب و برگزیده‌ی خداوند و فرزند برگزیده‌ی او هستی . با حالت اشتیاق به زیارت تو شتافتم ، پس به درگاه خداوند شفیع من باش . آقای من ! من به واسطه‌ی جد ، تو سید پیامبران و پدر تو سید وصیان و مادر تو سرور زنان جهانیان ، شفاعت را خواهانم . خداوند لعنت کند کشندگان و ستمکاران و بدگویان و دشمنان تو را ، از اول ایشان تا آخرشان . آن‌گاه خود را بر روی قبر انداخت و دو گونه‌ی خود را بر آن نهاد و سپس چهار رکعت نماز خواند و به سمت قبر علی اکبر علیه‌السلام آمد و گفت : السلام علیک یا مولای و ابن‌مولای ، لعن الله قاتلک ، لعن الله ظالمک ، أتقرب الی الله بمحبتکم ، و أبرأ الی الله من عدوکم ؛ سلام بر تو ای مولا و فرزند مولایم ! خدا لعنت کند کشنده‌ی تو را ! خدا لعنت کند ستم کننده‌ی به تو را ! با دوستی به شما به خداوند نزدیک می‌شوم و از دشمنانتان نزد خداوند بیزاری می‌جویم . سپس قبر را بوسید و دو رکعت نماز خواند و رو به شهیدان نمود و گفت : السلام علی الأرواح المنیخة بقبر أبی‌عبدالله ، السلام علیکم یا شیعة الله و شیعة رسوله و شیعة أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین ، السلام علیکم یا طاهرون ، السلام علیکم یا مهدیون ، السلام علیکم یا أبرار ، السلام علیکم و علی ملائکة الله الحافین بقبورکم ، جمعنی الله و ایاکم فی مستقر رحمته تحت عرشه ؛ سلام بر ارواحی که گرداگرد قبر اباعبدالله رحل افکنده‌اند . سلام بر شما ای شیعیان خدا و پیروان فرستاده‌ی او و تابعان امیرمؤمنان و حسن و حسین . سلام بر شما ای پاکان . سلام بر شما ای هدایت گران . سلام بر شما ای نیکان . سلام بر شما و بر فرشتگان خداوندی که بر گرد قبرهایتان می‌گردند . خداوند من و شما را در جایگاه رحمت و در زیر عرش خود به هم رساند . پس از آن به سمت قبر عباس فرزند امیرمؤمنان علیهماالسلام آمد و در حال ایستاده گفت : السلام علیک یا أباالقاسم ، السلام علیک یا عباس بن علی ، السلام علیک یا ابن‌أمیرالمؤمنین ، أشهد لقد بالغت فی النصیحة ، و أدیت الأمانة ، و جاهدت عدوک و عدو أخیک ، فصلوات الله علی روحک الطیبة ، و جزاک الله من أخ خیرا ؛ سلام بر تو ای ابوقاسم . سلام بر تو ای عباس بن علی . سلام بر تو ای فرزند امیرمؤمنان . شهادت می‌دهم که تو نهایت کوشش را در نصیحت به کار بستی و حق امانت را به جا آوردی و بادشمن خود و برادرت به جهاد برخاستی . پس درود خداوندی بر روح پاک تو باد . و خداوند در برابر خدمتی که به برادرت نمودی ، پاداش خیرت دهد . آن‌گاه دو رکعت نماز خواند و دعا کرد و برگشت [4] . در هر صورت ، جابر همراه عطیه به شرف زیارت نایل آمد ؛ گر چه روشن نیست که چگونه عطیه به جابر پیوسته و هم سفر گردیده است و دو احتمال در این‌جا وجود دارد : 1 . عطیه در آن سال به حج مشرف شده باشد و همراه جابر ، از حجاز به سمت کربلا آمده باشد . 2 . جابر خود به کوفه آمده و از آن‌جا همراه وی به کربلا مشرف شده باشد . زمان زیارت نیز بر روایت ابن‌طاووس ، روز بیستم صفر بوده است . ملاقات ایشان با امام زین العابدین علیه‌السلام و همراهانشان را در هیچ‌یک از دو روایت طبری و ابن‌طاووس نمی‌یابیم و این نکته را در بحثهای آینده باید در نظر داشت .
پی نوشتها
[1] بشارة المصطفی ، ص 74 ، و همین مضمون با اندکی تفاوت در مقتل خوارزمی ، ج 2 ، ص 190 دیده می‌شود .
[2] ظاهرا مقصود از عطا همان عطیه است ، همان طوری که محدث نوری نیز این احتمال را داده است ، ر . ک : لؤلؤ و مرجان ، ص 149 .
[3] سعد ماده‌ی گیاهی خوشبو کننده است . ابن‌منظور می‌نویسد : السعد بالضم : من الطیب ، و السعادی مثله . . . قال الأزهری : السعد : نبت له أصل تحت الأرض أسود طیب . (ر . ک : لسان العرب ج 3 ، ص 316) .
[4] مصباح الزائر ، ص 286 ؛ بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 329 .

آیا اهل بیت به کربلا آمدند ؟

مسئله‌ی ورود اسیران اهل‌بیت به کربلا ، امری است غیر قابل انکار . چرا که افزون بر امکان آن ، اصل واقعه در بسیاری از کتب تاریخی آمده است . ابن‌نما (م 645) آورده است : و لما مر عیال الحسین علیه‌السلام بکربلاء وجدوا جابر بن عبدالله الأنصاری ، رحمة الله علیه و جماعة من بنی هاشم قدموا لزیارته فی وقت واحد ، فتلاقوا بالحزن و الاکتئاب و النوح علی هذا المصاب المقرح لأکباد الأحباب ؛ و هنگامی که اهل‌بیت حسین علیه‌السلام به کربلا رسیدند ، جابر بن عبدالله انصاری و گروهی از بنی‌هاشم را یافتند که برای زیارت آن حضرت آمده و هم زمان به هم رسیده بودند . آنان با حزن و اندوه و ناله بر این مصیبت دلسوز گرد هم آمدند و به سوگواری پرداختند . [1] . سید ابن‌طاووس (م 664) می‌گوید : فوصلوا الی موضع المصرع ، فوجدوا جابر بن عبدالله الأنصاری رحمة الله و جماعة من بنی‌هاشم و رجالا من آل الرسول صلی الله علیه و آله قد وردوا لزیارة قبر الحسین علیه‌السلام ، فوافوا فی وقت واحد ، و تلاقوا بالبکاء و الحزن و اللطم ؛ پس به جایگاه شهادت رسیدند و جابر بن عبدالله انصاری و گروهی از بنی‌هاشم و مردانی از آل پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدند که برای زیارت قبر حسین علیه‌السلام ، هم زمان گرد هم آمده بودند و گریه و اندوه سر داده و به سینه‌ی خود می‌زدند . [2] . از این بالاتر روایتی است که مرحوم شیخ صدوق به سند خود ، از فاطمه‌ی بنت‌علی علیهاالسلام درباره‌ی جریان اسیران اهل‌بیت در شام نقل می‌فرماید ، تا آن‌جا که فرمود : الی أن خرج علی بن الحسین علیه‌السلام بالنسوة و رد رأس الحسین علیه‌السلام الی کربلاء ؛ تا آن‌گاه که حضرت علی بن حسین علیه‌السلام همراه زنان از شام خارج شد و سر حسین علیه‌السلام را به کربلا بازگرداند [3] . مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد اشراقی (ارباب) می‌فرماید : به حسب عادت ، بعید می‌نماید که آن قافله‌ی دل شکسته که با اکراه و اضطرار از کربلا کوچ کردند و از گریه و سوگواری ممنوع شدند و اجساد شریفه‌ی شهدای خود را مقابل آفتاب دیدند ، بدون آگاهی بر حال مقابر مقدسه و اطلاع بر حال ، به مدینه رجوع کنند و به زیارت آن تربت مقدسه فائز نشده برگردند [4] . در این‌جا این پرسش به ذهن می‌رسد که چرا برخی از علما به این مسئله تصریح نکرده‌اند ؟ در پاسخ می‌گوییم : اولا ، بسیاری از دانشمندان این مطلب را ذکر کرده‌اند ، که در صفحات آینده بیان خواهیم کرد . ثانیا ، عدم ذکر برخی از مورخان و بزرگان به معنای عدم حصول این واقعه‌ی تاریخی نیست ، و نمی‌توان به صرف عدم ذکر ، این مسئله را انکار نمود . [5] . بزرگانی که تنها به حرکت اهل‌بیت از شام به سمت مدینه اشاره نموده‌اند و سخنی از کربلا به میان نیاورده‌اند ، عبارتند از : - شیخ مفید ، ایشان می‌نویسد : و فی العشرین منه (الصفر) کان رجوع حرم سیدنا و مولانا أبی عبدالله علیه‌السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ بیستم ماه صفر روز بازگشت اهل‌بیت سید و مولای ما اباعبدالله الحسین علیه‌السلام از شام به سمت مدینه بود [6] . - شیخ طوسی ؛ ایشان چنین نگاشته است : و فی الیوم العشرین منه (صفر) کان رجوع حرم سیدنا أبی‌عبدالله الحسین بن علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ در روز بیستم ازماه صفر اهل‌بیت سید ما اباعبدالله حسین بن علی بن ابی‌طالب علیهماالسلام از شام به سوی مدینه‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشتند [7] . - شیخ رضی الدین علی بن یوسف بن مطهر حلی ؛ ایشان چنین آورده است : و فی الیوم العشرین من صفر سنة احدی و ستین أو اثنین و ستین علی اختلاف الروایة به فی قتل مولانا الحسین علیه‌السلام ، کان رجوع حرم مولانا أبی‌عبدالله الحسین علیه‌السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ در روز بیستم ماه صفر سال 61 و یا 62 [8] ، بنابر اختلاف در روایت ، بازگشت اهل‌بیت مولای ما حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام از شام به سمت مدینه صورت گرفت [9] . - شیخ کفعمی ؛ ایشان در کتاب المصباح می‌نویسد : و فی العشرین منه (الصفر) کان رجوع حرم الحسین بن علی علیه‌السلام الی المدینة ؛ در بیستم از ماه صفر اهل‌بیت حسین بن علی علیه‌السلام به سمت مدینه بازگشتند [10] . و در جای دیگر کتاب آورده است : و فی هذا الیوم (العشرین من صفر) کان رجوع حرم الحسین علیه‌السلام من الشام الی المدینة ؛ و در این روز (بیستم صفر) اهل‌بیت حسین علیه‌السلام از شام به مدینه بازگشتند . [11] . به نظر می‌رسد این بزرگان تنها در مقام مشخص ساختن روز خروج اهل‌بیت از شام به قصد مدینه بوده‌اند و در این‌جا به مسئله‌ی رفتن آنان به کربلا نظر نداشته‌اند ؛ چه آن‌که مسئله‌ی رفتن به کربلا بعدا مطرح گردید . گرچه باید ریشه‌ی آن را درخواست امام زین‌العابدین علیه‌السلام از یزید برای بازگرداندن سر مطهر یافت . بنابر مطالب پیش گفته می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت :
یک . این بزرگان را نمی‌توان از مخالفان مسئله شمرد ؛ دو . بر طبق نقل آنان ، بیستم صفر ، زمان خروج ایشان از شام به قصد مدینه است و این قصد ، منافاتی با رفتن به کربلا ندارد ؛ چون مرور از کربلا با قصد رفتن به مدینه که وطن اصلی ایشان است ، قابل جمع است . سه . این که برخی ، چون سید ابن‌طاووس ، از ظاهر عبارت شیخ طوسی چنین برداشت کرده‌اند که مقصود ایشان این است که اهل‌بیت در بیستم صفر ، به مدینه رسیده‌اند ؛ خلاف ظاهر ، و یا لااقل مجمل است . ظاهر عبارت این است که در این روز از شام خارج شدند ، نه آن‌که به مدینه رسیدند ؛ چون کلمه‌ی «رجوع» غیر از کلمه‌ی «وصول» است و با این بیان ، دیگر مجالی برای استبعاد سید ابن‌طاووس باقی نمی‌ماند .
پی نوشتها
[1] مثیر الأحزان ، ص 107 .
[2] اللهوف ، ص 225 ؛ تسلیة المجالس ، ج 2 ، ص 458 .
[3] شیخ صدوق ، الأمالی ، ص 232 ، ح 243 ؛ روضة الواعظین ، ص 192 ، بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 140 ؛ العوالم ، ج 17 ، ص 440 .
[4] الأربعین الحسینیة ، ص 207 .
[5] و به عبارتی دیگر عدم تصریح اعم از تصریح به عدم است .
[6] مسار الشیعة ، ص 46 .
[7] مصباح المتهجد ، ص 730 ؛ بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 334 .
[8] این تردید جا ندارد ، سال شهادت حضرت اباعبدالله حسین علیه‌السلام ، بنابر قول مشهور و بلکه متواتر سال شصت و یک هجری قمری بوده است .
[9] العدد القویة ، ص 219 .
[10] مصباح کفعمی ، ص 510 .
[11] همان ، ص 489

کدامین اربعین

چهل روز پس از شهادت

تعیین روز اربعین و سالی که اسیران اهل‌بیت در آن روز وارد کربلا شدند ، از مباحث مهم تاریخی در نهضت حسینی است ، که از دیرباز ذهن و اندیشه‌ی دانشمندان را مشغول ساخته و موجب طرح نظریات و احتمالات گوناگونی گردیده و عده‌ای را به نفی و اثبات آن وادار نموده است . جا دارد که در آغاز مطالبی را به عنوان پیش درآمد مطرح ساخته و آن‌گاه وارد اصل مسئله گردیم .

اقوال در زمان بازگشت اهل بیت به کربلا

در رابطه‌ی با زمان بازگشت اهل‌بیت علیهم‌السلام به کربلا ، سه نظر وجود دارد : یک . آنان در اربعین اول ، یعنی در بیستم صفر سال 61 هجری به کربلا آمدند . دو . ایشان در اربعین دوم ، یعنی در بیستم صفر سال 62 هجری آمدند . سه . آنان در زمانی غیر از این دوتاریخ ، به کربلا مشرف شدند . حق در بحث این است که مسئله دائر مدار قول اول و سوم است . گر چه برخی از تاریخ نویسان [1] قول دوم را ذکر کرده‌اند ، ولی نمی‌توان به آن اعتماد نمود ، چون خالی از استدلال و شواهد تاریخی است و تنها براساس ظن و گمانه زنی است . بنابراین ، مسئله را در دو محور اربعین اول و غیر آن قرار می‌دهیم ، و به ذکر دلایل هر دو نظریه و نقد آن می‌پردازیم . [1] گویا احتمال آن را مرحوم سپهر در ناسخ التواریخ داده است و مرحوم آیت الله طبسی نجفی در مقتل الامام الحسین ، ص 285 (مخطوط) آن را نقل نموده است .

موافقان اربعین اول

عده‌ای از بزرگان ، نظر به بازگشت اهل‌بیت علیهم‌السلام علیهم‌السلام در اربعین اول داده‌اند ، و یا دست کم از ظاهر کلام ایشان این معنا استفاده می‌شود : یک . ابوریحان بیرونی (م 440) ؛ ایشان در کتاب الآثار الباقیة می‌نویسد : شهر صفر ؛ فی الیوم الأول : أدخل رأس الحسین علیه‌السلام مدینة دمشق ، فوضعه یزید لعنه الله بین یدیه ، و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول : لست من خندف ان لم أنتقم *** من بنی أحمد ما کان فعل
لیت أشیاخی ببدر شهدوا *** جزع الخزرج من وقع الأسل
فأهلوا و استهلوا فرحا *** ثم قالوا یا یزید لا تشل
قد قتلنا القرم من أشیاخهم *** و عدلناه ببدر فاعتدل
و فی العشرین رد رأس الحسین الی مجثمه [1] حتی دفن مع جثته ، وفیه زیارة الأربعین ، و هم حرمه بعد انصرافهم من الشام [2] ؛ در روز اول ماه صفر ، سر حسین علیه‌السلام را وارد دمشق نمودند ، و یزید - که لعنت خدا بر وی باد - آن را در مقابل خود نهاد . . . و در روز بیستم آن ، سر حسین علیه‌السلام را به بدنش ملحق کردند و در همان جا دفن نمودند و زیارت اربعین درباره‌ی این روز است . و بدین سبب این زیارت را «اربعین» گویند که چهل تن از اهل‌بیت او پس از مراجعت از شام قبرش را زیارت کردند ! [3] . دو . قرطبی (م 671) در تذکرة می‌نویسد : و الامامیة تقول ان الرأس أعید الی الجثة بکربلاء بعد أربعین یوما من القتل ، و هو یوم معروف عندهم یسمون الزیارة فیه زیارة الأربعین ؛ امامیه می‌گویند : سر مقدس ایشان پس از چهل روز به کربلا بازگردانده و به بدن ملحق شد و این روز نزد آنان معروف است و از آن به زیارت یاد می‌کنند و مقصود زیارت «اربعین» است [4] . سه . زکریا بن محمد بن محمود قزوینی (م 682) ؛ ایشان در کتاب عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات می‌نویسد : الیوم الأول منه : عید بنی أمیة ، أدخلت فیه رأس الحسین علیه‌السلام بدمشق ، و العشرون منه ردت رأس الحسین الی جثته ؛ اول ماه صفر عید بنی‌امیه است ؛ چون در آن روز سر حسین علیه‌السلام را به دمشق وارد ساختند و در روز بیستم آن ماه ، سر ایشان را به بدن بازگردانده شد [5] . چهار . شیخ بهایی (م 1030) ؛ ایشان در کتاب توضیح المقاصد چنین آورده است : التاسع عشر (من الصفر) ؛ فیه زیارة الأربعین لأبی عبدالله الحسین علیه‌السلام - وفی هذا الیوم و هو یوم الأربعین من شهادته علیه‌السلام کان قدوم جابر الأنصاری رضی الله عنه لزیارته علیه‌السلام ، و اتفق فی ذلک الیوم ورود حرمه علیه‌السلام من الشام الی کربلاء ، قاصدین المدینة علی ساکنه السلام و التحیة ؛ روز نوزدهم ماه صفر ، زیارت اربعین حضرت امام حسین علیه‌السلام است . . . و در این روز که روز اربعین است ، روز ورود جابر بن عبدالله انصاری است ، که به زیارت قبر آن حضرت شتافت و آن روز با روز ورود اهل‌بیت امام حسین علیه‌السلام از شام به کربلا یکی گردید ؛ در حالی که ایشان قصد عزیمت به مدینه را داشتند . [6] . پنج . مناوی (م 1031) در ضمن ذکر اقوال گوناگون درباره‌ی محل دفن سر مطهر امام حسین علیه‌السلام می‌گوید : و الامامیة یقولون الرأس أعید الی الجثة و دفن بکربلاء بعد أربعین یوما من القتل ؛ امامیه می‌گویند : پس از چهل روز از شهادت ، سر به بدن بازگردانده شد و درکربلا دفن گردید . [7] . شش . علامه‌ی مجلسی (م 1110) در رابطه‌ی با علت استحباب زیارت سیدالشهداء علیه‌السلام در روز اربعین می‌فرماید : و المشهور بین الأصحاب أن العلة فی ذلک رجوع حرم الحسین صلوات الله علیه فی مثل ذلک الیوم الی کربلاء عند رجوعهم من الشام و الحاق علی بن الحسین صلوات الله علیه الرؤس بالأجساد ؛ مشهور بین اصحاب این است که علت آن ، بازگشت اهل‌بیت حسین علیه‌السلام در چنین روزی به کربلا است ، هنگامی که از شام باز می‌گشتند . و علی بن حسین علیه‌السلام سرهای مقدس را به اجساد ایشان ملحق ساخت . [8] . - برخی از ظاهر این عبارت چنین برداشت کرده‌اند که ایشان شهرت بین اصحاب را درباره‌ی بازگشت اهل‌بیت در روز اربعین بازگو نموده‌اند . ممکن است گفته شود که متعلق شهرت ، استحباب زیارت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام در روز اربعین است ، نه بازگشت اهل‌بیت در روز اربعین به کربلا ! هفت . شبراوی می‌نویسد : و قیل أعید الی الجثة بکربلاء بعد أربعین یوما من مقتله ؛ گفته شده است که سر به بدن آن حضرت بعد از چهل روز پس از شهادت ، به بدن بازگردانده شد [9] . هشت . شبلنجی (م 1322 [10] ) نیز می‌گوید : و ذهبت الامامیة الی أنه أعید الی الجثة و دفن بکربلاء بعد أربعین یوما من المقتل ؛ نظر امامیه این است که سر آن حضرت به بدن ایشان ملحق گردید ، و چهل روز پس از شهادت آن حضرت در کربلا به خاک سپرده شد . [11] . نه . آیت الله میرزا محمد اشراقی (ارباب) (م 1341 ق) پس از ذکر روایت بشارة المصطفی درباره‌ی زیارت جابر می‌نویسد : در این خبر معتبر ، مذکور نیست که زیارت جابر در روز اربعین بوده یا روز دیگر و نیز ذکر نشده که زیارت جابر در سال اول شهادت بود یا بعد ؛ لیکن مذکور در سایر کتب شیعه ، تحقق هر دو امر است . در هر حال ورود اهل‌بیت را به کربلا در روز اربعین بسیاری ذکر کرده‌اند ، از عامه و خاصه ؛ مانند ابن‌نما و ابن‌طاووس و ابومخنف و صاحب کتاب نورالعین ، و از عبارت امالی صدوق نیز ظاهر شود که گوید : خرج علی بن الحسین علیه‌السلام
بالنسوة و رد الرأس الی کربلاء . . . و در سیره و تاریخ محفوظ است . که بعد از سال شهادت ، اهل‌بیت مسافرتی به عراق ننموده‌اند . ایشان پس از ذکر خلاصه‌ی نظر محدث نوری می‌فرماید : و حاصل او زیاده بر استبعاد چیزی نیست و امور منقوله را نتوان به استغراب تکذیب کرد ، اگر چه سید بن طاووس با آن‌که خود او در کتاب لهوف ورود اهل‌بیت [12] را در اربعین ذکر کرده ، در کتاب اقبال استبعاد نموده و هرگاه کسی تأمل و تتبع در وضع مسافرت اعراب و خصوصا در ازمنه‌ی سابقه نموده باشد ، می‌داند که این گونه طی مسافت ایشان خلاف عادت نیست ، خصوصا هر گاه قافله‌ای شتاب داشته باشد و از این قبیل سرعت سیر (در) مسافرت بسی معهود است . . . در هر حال وجهی برای تکذیب ورود اهل‌بیت به کربلا نیست . [13] . ده . آیت الله شهید قاضی طباطبایی ؛ ایشان رنج فراوانی در اثبات این مسئله تحمل نمود و کتابی بزرگ در این‌باره گردآوری نمود ، که خلاصه‌ی ادله‌ی او را به هنگام طرح ادله‌ی محدث نوری خواهیم آورد . - گفتنی است که گر چه برخی از نقلهای فوق ، تنها بازگرداندن سر مقدس به بدن طاهر آن حضرت در روز اربعین را ذکر کرده است ، ولی از آن جا که مسئله‌ی الحاق سر به بدن ، از مسئله‌ی بازگشت اهل‌بیت به کربلا جدا نیست ، و بنابر قول مشهور این کار توسط امام زین‌العابدین علیه‌السلام صورت پذیرفت ، از این رو سخن قرطبی و پس از آن قزوینی ، مناوی ، شبراوی و شبلنجی را آوردیم .
پی نوشتها
[1] جثته (خ ل) .
[2] الآثار الباقیة ، ص 422 .
[3] الآثار الباقیة ، فصل 20 ، ص 528 (ترجمه‌ی اکبر دانا سرشت) .
[4] التذکرة ، ج 2 ، ص 668 .
[5] عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات ، ص 45 .
[6] توضیح المقاصد ، ص 6 . همان گونه که گذشت ، فرمایش ایشان که روز نوزدهم را روز اربعین دانسته‌اند ، مبنی برمحاسبه‌ی روز عاشورا در ضمن عدد اربعین است ، وظاهر آن است که محاسبه از روز بعد است ، و هیچ کس جز ایشان این روز را به عنوان روز اربعین معرفی نکرده است .
[7] فیض القدیر ، ج 1 ، ص 205 .
[8] بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 334 .
[9] الاتحاف بحب الأشراف ، ص 70 .
[10] معجم المؤلفین ، ج 13 ، ص 53 .
[11] نور الأبصار ، ص 121 .
[12] مرحوم سید در لهوف تنها ورود اهل‌بیت را به کربلا و ملاقات با جابر را نقل نموده‌اند ، و زمان را معین نساخته‌اند .
[13] الأربعین الحسینیة ، ص 207 - 205 .

مخالفان اربعین اول

عده‌ای از دانشمندان نتوانسته‌اند بازگشت اهل‌بیت علیهم‌السلام را در اربعین اول بپذیرند و آن را بعید و یا محال دانسته‌اند ، که سخنان برخی از ایشان را می‌آوریم : یک . سید بن طاووس ؛ ظاهرا ایشان نخستین کسی است که به این مطلب خدشه وارد می‌سازد ، و با برداشتی که خود از کلام شیخ طوسی دارد ، بازگشت اهل‌بیت را در این تاریخ بعید دانسته است . او می‌نویسد : و وجدت فی المصباح أن حرم الحسین علیه‌السلام و صلوا المدینة مع مولانا علی بن الحسین علیه‌السلام یوم العشرین من صفر ، و فی غیر المصباح أنهم وصلوا کربلاء أیضا فی عودهم من الشام یوم العشرین من صفر ، و کلاهما مستبعد ، لأن عبیدالله بن زیاد لعنه الله کتب الی یزید یعرفه ما جری و یستأذنه فی حملهم ، و لم یحملهم حتی عاد الجواب الیه ، و هذا یحتاج الی نحو عشرین یوما أو أکثر منها ، و لأنه لما حملهم الی الشام روی أنهم أقاموا فیها شهرا فی موضع لا یکنهم من حر و لا برد ، و صورة الحال یقتضی أنهم تأخروا أکثر من أربعین یوما من یوم قتل علیه‌السلام الی أن وصلوا العراق أو المدینة ، و أما جوازهم فی عودهم علی کربلاء ، فیمکن ذلک ، و لکنه ما یکون وصولهم الیها یوم العشرین من صفر ، لأنهم اجتمعوا علی ما روی جابر بن عبدالله الأنصاری ، فان کان جابر وصل زائرا من الحجاز فیحتاج وصول الخبر الیه و مجیئه أکثر من أربعین یوما ، و علی أن یکون جابر وصل من غیر الحجاز من الکوفة أو غیرها ؛ در مصباح دیدم که اهل‌بیت حسین علیه‌السلام همراه علی بن حسین علیه‌السلام در روز بیستم صفر ، به مدینه رسیدند و در غیر مصباح یافتم که آنان به هنگام بازگشت از شام ، در همان روز به کربلا رسیدند و هر دوی آن بعید است ؛ برای آن‌که عبیدالله بن زیاد - لعنه الله - نامه‌ای برای یزید نوشت که در آن ماجرا را نوشته و برای فرستادن اسیران به شام کسب اجازه نمود و او تا هنگامی که پاسخ را دریافت نکرد ، اقدام به ارسال ایشان ننمود و این کار به بیست روز یا بیشتر نیازمند است . همچنین روایت شده است هنگامی که اهل بیت را به شام بردند ، آنان یک ماه در جایی بودند که ایشان را از گرما و سرما بازنمی‌داشت و صورت قضیه این است که آنان پس از اربعین به عراق و یا مدینه رسیدند . اما عبور ایشان از کربلا هنگام بازگشت امکان پذیر است ، ولی در روز بیستم صفر نبوده است ؛ چرا که آنها - طبق روایت - با جابر بن عبدالله انصاری ملاقات کردند و اگر جابر به عنوان زیارت از حجاز آمده باشد ، رسیدن خبر به او و آمدن وی به کربلا ، بیش از چهل روز نیازمند است . [1] . - گفتنی است که آنچه ایشان از کلام شیخ طوسی در مصباح المجتهد نقل کرده است ، با عبارتی که ما از این کتاب آوردیم نمی‌سازد . آنچه در مصباح شیخ است این است : و فی الیوم العشرین منه کان رجوع حرم سیدنا أبی عبدالله الحسین بن علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ [2] . «رجوع» و بازگشت از شام به مدینه غیر از «وصول» و رسیدن به مدینه است . در کلام شیخ طوسی کلمه‌ی وصول وجود ندارد ، بنابراین ، این را باید برداشت سید بن طاووس از کلام شیخ دانست ، که ما با برداشت ایشان موافق نیستیم و با این بیان ، این‌که ایشان دو امر بازگشت به مدینه و یا به کربلا در تاریخ بیستم صفر سال 61 را بعید دانسته است ، امر اول موضوعا منتفی است ؛ ولی در هر حال ، ایشان با توجه به قراین و مستندات تاریخی که ذکر می‌کند ، بازگشت اهل بیت را در اربعین اول و حتی زیارت جابر بن عبدالله انصاری را در این تاریخ نمی‌پذیرد و این شواهد را دلیل قول خود می‌داند : الف . عبیدالله بن زیاد ، از کوفه نامه برای یزید فرستاد و کسب تکلیف کرد ، رفت و برگشت نامه ، حدود بیست روز و یا بیشتر لازم دارد . ب . روایت شده است که اهل‌بیت حدود یک ماه در شام در جای بسیار نامناسبی که ایشان را از گرمای روز و از سرمای شب محافظت نمی‌نمود اقامت داشتند . ج . جابر بن عبدالله نیز نمی‌تواند در بیستم صفر خود را به کربلا برساند ، چون رسیدن خبر به حجاز و حرکت او از حجاز به سمت کربلا به بیش از چهل روز نیاز دارد . ایشان در پایان ، امکان عبور از کربلا و ملاقات با جابر را در غیر اربعین اول می‌پذیرد . - فرمایش اخیر ایشان مبنی بر این‌که : «چنانچه جابر در حجاز از شهادت آن حضرت آگاه شده و آن‌گاه رهسپار کربلا شده باشد ، به بیش از چهل روز وقت نیاز خواهد بود» ، تمام نیست ؛ چون مدینه در شهادت امام حسین علیه‌السلام سه بار به ضجه افتاد : 1 . در روز عاشورا ، ام‌سلمه خواب عجیبی دید . وی پیامبر صلی الله علیه و آله را غبار آلود دید . از او علت را پرسید . خبر داد که من هم اکنون به شهادت رسیدن حسین را دیدم . [3] همچنین آن حضرت به ام سلمه شیشه‌ای پر از خاک داده بود و فرموده بود که هر گاه این خاک رنگ خون به خود گرفت ، بدان که حسینم به شهادت رسیده است . ام سلمه پس از آن خواب ، سراغ آن خاک رفت و آن را چنان یافت که پیامبر صلی الله علیه و آله پیش‌بینی فرموده بود . آن‌گاه چنان ضجه و فغان وناله سر داد که هجوم زن و مرد اهل مدینه را در پی داشت ، که از جمله‌ی آنان ابن‌عباس بود . [4] ماجرای قاروره در کتب شیعه و اهل سنت نقل شده است ؛ [5] بنابراین ، هیچ بعدی ندارد که جابر در مدینه بوده و با آن معرفتی که دارا بود ، پس آگاهی یافتن از عمق فاجعه‌ی کربلا ، به‌دان سو رهسپار گردد . 2 . پس از فاجعه‌ی کربلا ، از سوی عاملان حکومت ، خبر رسمی به والی مدینه و مردم اعلام شد ، بنابراین فرض ، با توجه به وجود پیک ، چنانچه تا حوالی آخر محرم و ابتدای صفر این خبر به مدینه رسیده باشد ، باز حرکت جابر از مدینه و رسیدن او به کربلا در بیستم صفر توجیه پذیر خواهد بود . 3 . به هنگام رسیدن اهل‌بیت به مدینه [6] . دو . علامه‌ی مجلسی ؛ ایشان پس از ذکر قول مشهور بین اصحاب درباره‌ی بازگشت به کربلا در اربعین اول و قول دیگر مبنی بر مراجعت ایشان در این تاریخ به مدینه ، هر دو را نمی‌پذیرد و می‌گوید : اعلم أنه لیس فی الأخبار ما العلة فی استحباب زیارته صلوات الله علیه فی هذا الیوم ، و المشهور بین الأصحاب أن العلة فی ذلک رجوع حرم الحسین صلوات الله علیه فی مثل ذلک الیوم الی کربلاء عند رجوعهم من الشام ، و الحاق علی بن الحسین صلوات الله علیه الرؤوس بالأجساد ، و قیل فی مثل ذلک الیوم رجعوا الی المدینة ، و کلاهما مستبعدان جدا ، لأن الزمان لا یسع ذلک کما یظهر من الأخبار و الآثار ، و کون ذلک فی السنة الأخری أیضا مستبعد ؛ از اخبار و روایات ، علت استحباب زیارت آن حضرت در روز اربعین دانسته نیست و مشهور بین اصحاب این است که علت آن ، بازگشت اهل‌بیت امام حسین علیه‌السلام در مثل چنین روزی از شام به کربلا و ملحق ساختن سرها به بدنها به دست علی بن حسین علیه‌السلام است . و گفته شده است که در مثل چنین روزی ، آنان به مدینه بازگشتند و هر دوی آن بعید است ؛ چون زمان ، گنجایش آن را ندارد ؛ همان گونه که از اخبار و روایات دانسته می‌شود . و اما آن‌که آنان در اربعین سال بعد به کربلا رسیده باشند ، آن هم بعید است . [7] . سه . محدث نوری ؛ ایشان مسئله بازگشت در اربعین اول را به طور کلی منکر شده است و ادله‌ای قابل توجه دارد . که ذهن عده‌ای را به خود مشغول داشته است و تفصیل کلام ایشان خواهد آمد . چهار . محدث قمی ؛ ایشان نیز بازگشت در اربعین اول را بعید دانسته و می‌نویسد :
مکشوف باد که ثقات محدثین و مورخین متفق‌اند ، بلکه خود سید جلیل علی بن طاووس نیز روایت کرده که بعد از شهادت حضرت امام حسین علیه‌السلام ، عمر سعد ملعون نخست سرهای شهدا را نزدابن‌زیاد لعین روانه کرد و از پس آن ، روز دیگر اهل‌بیت را به جانب کوفه برد و ابن‌زیاد خبیث بعد از شناعت و شماتت با اهل‌بیت علیهم‌السلام ایشان را محبوس داشت ، و نامه به یزید بن معاویه فرستاد که در باب اهل‌بیت و سرها چه عمل نماید . یزید لعین جواب نوشت که به جانب شام روان باید داشت . لاجرم ابن‌زیاد ملعون تهیه‌ی سفر ایشان نموده و ایشان را به جانب شام فرستاد . و آنچه از قضایای عدیده و حکایات متفرقه‌ی سیر ایشان به جانب شام از کتب معتبره نقل شده چنان می‌نماید که سیر ایشان را از راه سلطانی و قرای بریه و غربی فرات بوده ، آن هم قریب به بیست روز می‌شود . چه ما بین کوفه و شام به خط مستقیم 175 فرسخ گفته شده ، و در شام هم قریب به یک ماه توقف کرده‌اند ، چنان که سید در اقبال فرموده . . . پس با ملاحظه‌ی این مطالب خیلی مستبعد است که اهل‌بیت بعداز این همه قضایا از شام برگردند و روز بیستم صفر که روز اربعین و روز ورود جابر به کربلا بوده وارد شوند و خود سید أجل این مطلب را در اقبال مستبعد شمرده ، به علاوه آن‌که احدی از أجلای فن حدیث و معتمدین اهل سیر و تواریخ در مقاتل و غیره اشاره به این مطلب نکرده‌اند ، با آن‌که دیگر ذکر آن از جهاتی شایسته بوده ، بلکه از سیاق کلام ایشان انکار آن معلوم می‌شود ؛ چنان‌که ازعبارت شیخ مفید در باب حرکت اهل‌بیت به سمت مدینه دریافتی . و قریب این عبارت را ابن‌اثیر و طبری و قرمانی و دیگران ذکر کرده‌اند و در هیچ‌کدام ، ذکری از سفر عراق نیست ؛ بلکه شیخ مفید و شیخ طوسی و کفعمی گفته‌اند که در روز بیستم صفر حرم حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام رجوع کردند از شام به مدینه و در همان روز جابر بن عبدالله به جهت زیارت امام حسین علیه‌السلام به کربلا آمد و اول کسی است که امام حسین علیه‌السلام را زیارت کرد . . . و بعضی احتمال داده‌اند که اهل‌بیت علیهم‌السلام در حین رفتن از کوفه به شام به کربلا آمده‌اند و این احتمال به جهاتی بعید است و هم احتمال داده شده که بعد از مراجعت از شام به کربلا آمده‌اند ، لیکن در غیر روز اربعین بوده ، چه سید و شیخ ابن‌نما که نقل کرده‌اند ورود ایشان را به کربلا ، به روز اربعین مقید نساخته‌اند واین احتمال نیز ضعیف است ، به سبب آن‌که دیگران مانند صاحب روضة الشهداء و حبیب السیر و غیره که نقل کرده‌اند ، مقید به روز اربعین ساخته‌اند . و از عبارت سید نیز ظاهر است که با جابر در یک روز و یک وقت وارد شدند ، چنان‌که فرموده : «فوافوا فی وقت واحد» ، و مسلم است که ورود جابر به کربلا در روز اربعین بوده و به علاوه‌ی آنچه ذکر شد تفصیل ورود جابر به کربلا در کتاب مصباح الزائر سید بن طاووس ، و بشارة المصطفی که هر دو از کتب معتبره است موجود است و ابدا ذکری از ورود اهل‌بیت در آن هنگام نشده ، با آن‌که به حسب مقام باید ذکر شود . [8] . ایشان مطلبی اضافه بر سخن محدث نوری ندارد ، و با پاسخی که آن‌جا داده می‌شود پاسخ ایشان معلوم می‌گردد . پنج . مرحوم شیخ محمد ابراهیم آیتی ؛ ایشان نیز منکر قضیه شده است و آن را جزء افسانه‌های تاریخی شمرده است ! [9] . شش . آیت الله شهید مطهری ؛ ایشان خبر ملاقات اهل‌بیت با جابر را منکر شده و می‌فرماید تنها کسی که این مطلب را نقل کرده سید بن طاووس در لهوف است ، و هیچ کس غیر از ایشان نقل نکرده است ! حتی خود سید در دیگر کتابهای خود متعرض آن نگردیده است و دلیل عقلی نیز با آن سازگاری ندارد . [10] . - گفتنی است که اگر مقصود ایشان از انکار خبر ملاقات ، عدم حصول آن در خصوص روز اربعین است ، که ظاهر عبارت ایشان ، به ویژه با ضمیمه‌ی دلیل عقلی ، این را می‌نماید ، باید گفت که سید بن طاووس ، حتی در کتاب لهوف ، نیز چنین چیزی را نگفته است . و اگر مقصود ایشان انکار اصل ملاقات اهل‌بیت با جابر در کربلاست ، سید متفرد نیست و پیش از او ابن‌نما [11] و پس از اوشیخ بهایی [12] و سید محمد بن ابی‌طالب [13] ، علامه مجلسی [14] ، قندوزی [15] و دیگران گفته‌اند .
پی نوشتها
[1] اقبال الأعمال ، ص 589 .
[2] مصباح المتهجد ، ص 730 .
[3] ر . ک : سنن ترمذی ، ج 5 ، ص 657 ؛ المعجم الکبیر ، ج 23 ، ص 373 ، ح 882 ؛ تاریخ دمشق (ترجمة الامام الحسین علیه‌السلام) ، ص 388 ؛ کفایة الطالب ، ص 433 ؛ اسد الغابة ، ج 1 ، ص 22 ؛ الخصائص الکبری ، ج 2 ، ص 126 ؛ البدایة و النهایة ، ج 8 ، ص 202 ؛ سیر اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 316 ؛ الصواعق المحرقه ، ص 294 ؛ تهذیب الکمال ، ج 2 ، ص 439 ؛ مقتل الخوارزمی ، ج 2 ، ص 96 ؛ ذخائر العقبی ، ص 148 ؛ نظم درر السمطین ، ص 217 ؛ جواهر المطالب ، ج 2 ، ص 298 ؛ امالی شیخ صدوق ، ص 202 .
[4] امالی شیخ طوسی ، ص 315 ، مجلس 11 ، ح 640 .
[5] المعجم الکبیر (طبرانی) ، ج 3 ، ص 114 ، ح 2817 ؛ کفایة الطالب ، ص 426 ؛ مقتل الخوارزمی ، ج 1 ، ص 162 ؛ تهذیب الکمال ، ج 6 ، ص 408 ؛ مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 189 ؛ الصواعق المحرقة ، ص 292 ؛ تهذیب التهذیب ، ج 2 ، ص 346 ؛ ذخائر العقبی ، ص 146 ؛ الخصائص الکبری ، ج 2 ، ص 125 ؛ الکامل فی التاریخ ، ج 4 ، ص 93 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 130 ؛ دلائل الامامة ، ص 180 ؛ اعلام الوری ، ص 217 ؛ روضة الواعظین ، ج 1 ، ص 193 ؛ نظم درر السمطین ، ص 215 .
[6] ر . ک : الرکب الحسینی فی الشام و منها الی المدینة المنورة ، ص 373 .
[7] بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 334 .
[8] منتهی الآمال ، ص 525 - 524 .
[9] بررسی تاریخی عاشورا ، ص 148 .
[10] حماسه‌ی حسینی ، ج 1 ، ص 30 .
[11] مثیر الأحزان ، ص 107 .
[12] توضیح المقاصد ، ص 6 .
[13] تسلیة المجالس ، ج 2 ، ص 458 .
[14] جلاء العیون ، ص 450 .
[15] ینابیع المودة ، ج 3 ، ص 92 .

متوقفان

و در مقابل ، برخی چون آیت الله شیخ محمد رضا طبسی نجفی ، در مسئله توقف نموده و هیچ‌یک از دو نظر اربعین اول یا دوم را نتوانسته اختیار کند و می‌فرماید : فعلیه أنا من المتوقفین فی ذلک ، و لکن المشهور عند عوام الناس فی السنة الأولی ، مع أن ظاهر عدة التواریخ أن توقفهم فی الشام لا یقل من شهر ؛ بنابراین ، من از زمره‌ی توقف کنندگان در مسئله هستم (و هیچ یک از دو قول را اختیار نمی‌کنم) ولی مشهور نزد عوام مردم این است که آنان در اربعین اول به کربلا بازگشتند . با آن‌که ظاهر بعضی کتب تاریخی این است که توقف ایشان در شام کمتر از یک ماه نبوده است . [1] . [1] مقتل الامام الحسین علیه‌السلام ، ص 285 (نسخه‌ی خطی) .

دو دیدگاه در ترازوی نقد

مرحوم محدث نوری و قاضی طباطبایی ، در دو جهت مسئله قرار دارند . محدث نوری به طور کلی منکر بازگشت اهل‌بیت در اربعین اول است و شبهه‌ی ابن‌طاووس در اقبال الأعمال را با حواشی دیگر پرورش داده و دیگرانی چون محدث قمی تحت تأثیر او قرار گرفته‌اند . و در طرف مقابل ، شهید قاضی طباطبایی در مقام اثبات مراجعت اهل‌بیت در اربعین اول برآمده و با پروراندن جواب مرحوم اشراقی و نگارش کتابی قطور به پاسخ گویی ایشان آمده و به حق رنج فراوان و زحمت بسیار کشیده است . از این روی ، ما به طور خلاصه ، ادله‌ی هر دو طرف را به نقد و بررسی می‌نشینیم .

سخن و دیدگاهی دیگر

تاکنون معلوم شد که شهرت مورد ادعا با توجه به محذورات ذکر شده کارساز نیست ، وشواهدی که ذکر گردید فرض امکان را ثابت می‌کند ، ولی برای اثبات وقوع کافی نیست . و اما ملازمه بین زیارت جابر و ملاقات وی با اهل‌بیت را با بازگشت ایشان به کربلا در اربعین اول اینگونه می‌توان منتفی دانست : با توجه به قراین ، به نظر می‌رسد جابر بن عبدالله انصاری ، آن یار وفادار و دانشمند عارف و آگاهی که رنج سفر را به جان خریده و از عواقب کار خود نهراسیده و در بزرگسالی و کهولت سن به سمت کربلا رهسپار شده است ، به یک زیارت بسنده نکند و دست کم دو بار به زیارت قبر مولا و محبوب خود سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام شتافته باشد : زیارت اول : زیارتی است که طبری در بشارة المصطفی [1] و سید بن طاووس در مصباح الزائر [2] و خوارزمی در مقتل الحسین علیه‌السلام [3] آورده‌اند . زیارت دوم : زیارتی است که مقرون به ملاقات با اهل‌بیت علیهم‌السلام است . در زیر به تبیین این دیدگاه خواهیم پرداخت : 1 . در روایت طبری و سید بن طاووس و خوارزمی ، هیچ‌گونه اشاره‌ای به مسئله‌ی ملاقات نشده است ؛ بلکه قرینه بر عدم حصول ملاقات نیز وجود دارد . طبری و خوارزمی تصریح می‌کنند که پس از انجام زیارت ، جابر از عطیه می‌خواهد که او را به سمت خانه‌های کوفه هدایت کند . آن‌گاه هر دو در این مسیر گام برداشتند . [4] بسیار بعید است که حادثه‌ای با این اهمیت واقع گردد و عطیه آن را نقل نکند . 2 . آنچه از خبر طبری و سید بن طاووس و خوارزمی استفاده می‌شود این است که هنگام زیارت جابر ، کسی غیر از ایشان نبوده است و حال آن‌که زیارت مقرون به ملاقات با اهل‌بیت ، وقتی بوده است که گروهی از بنی‌هاشم نیز به زیارت قبر آن حضرت شتافته بودند و اهل‌بیت هنگامی که به کربلا رسیدند ، جابر را با عده‌ای از بنی‌هاشم در آن‌جا یافتند . [5] . 3 . در زیارت اول ، نام و نقش عطیه برجسته است ، در صورتی که در زیارت دوم هیچ نام و اثری از عطیه وجود ندارد . 4 . تصریح مورخان و دانشمندان مبنی بر این‌که جابر نخستین زائر امام حسین علیه‌السلام است ، اثبات کننده‌ی این مطلب است که زیارت وی پیش از زیارت گروهی از بنی‌هاشم است و با این بیان ، زیارت جابر با عطیه را باید
نخستین زیارت او قرار داد . خلاصه ، آنچه طبری و سید بن طاووس در (مصباح الزائر) و خوارزمی آورده‌اند ، که در آن نام عطیه وجود دارد و هیچ‌گونه اشاره‌ای از حضور بنی‌هاشم ندارد و سرانجام زیارت ، به رهسپاریشان به سمت کوفه ختم می‌شود ، با آنچه که ابن‌نما و سید بن طاووس در (لهوف) آورده‌اند ، که در آن اثری از نام و نقش عطیه نیست ، فرق می‌کند و هیچ گونه بعدی ندارد که شخصی چون جابر به یک زیارت بسنده نکند . بنابراین ، روز اربعین روز زیارت جابر پس از گذشت چهل روز از شهادت سالار شهیدان ، حسین بن علی علیهماالسلام است ، و زیارت اهل‌بیت و ملاقات جابر با ایشان پس از اربعین است ؛ گرچه دقیقا روز آن را نمی‌دانیم ، ولی مسلما پیش از اربعین دوم است . با توجه به نقلی که ورود سر مطهر را به شام در اول ماه صفر تعیین کرده است [6] ، چنانچه ورود اهل‌بیت را هم در این تاریخ به شام بدانیم [7] و با تکیه به خبری که زمان خروج ایشان ، بیستم ماه صفر تعیین شده است [8] ، مدت اقامت ایشان در شام ، بیست روز بوده و بابر آن‌که مسیر بازگشت آنان از راه میانبر بادیةالشام بوده باشد ، زمان رسیدن اهل‌بیت به کربلا فاصله‌ی چندانی با اربعین اول ندارد . و می‌توان گمان کرد که آنان در حدود پایان صفر و یا در اوایل ربیع الاول به کربلا رسیده باشند و چنانچه مدت اقامت ایشان را حدود یک ماه [9] و یا یک ماه و نیم [10] ، بدانیم ، و یا بازگشت را هم از راه سلطانی بدانیم زمان مقداری به تأخیر می‌افتد و بعید است که درغیر از ماه ربیع الاول بوده باشد . با این بیان بسیاری از مشکلات مسئله حل می‌شود ، و بسیاری از منازعات و کشمکشها پایان می‌پذیرد . اما آنچه مرحوم قاضی طباطبایی از آن به عنوان فهم علما یاد کرده است ، نمی‌تواند به عنوان دلیل مطرح گردد و در فرض تحقق ، ناشی از ثبوت ملازمه‌ی بین زیارت جابر و حصول ملاقات است ، که مورد پذیرش قرار نگرفت . با توجه به مطالب گذشته ، نتیجه‌ی بحث این است : چنانچه اهل‌بیت را از طریق بادیة الشام به شام برده و آنان از همان مسیر به کربلا بازگشته باشند ، و زمان خروج را نیز بیستم صفر ندانیم ، امکان رسیدن به کربلا در اربعین اول وجود دارد . ولی قراینی مسیر رفت را از این مسیر تأیید نمی‌کند ، و سید امین که این احتمال را ذکر می‌کند ، هیچ گونه دلیل و شاهدی را نمی‌آورد و تنها با ذکر کلمه‌ی «لعل» و شاید آن را مطرح ساخته است و در هیچ کتاب معتبر و غیر معتبری ، اثری از حرکت در این مسیر به چشم نمی‌خورد . افزون بر آن ، حکومت فاسد بنی‌امیه می‌خواست نهایت بهره را از جنایت ننگین خود به دست آورد ؛ بنابراین ، حرکت دادن آنها از راه سلطانی ، که گفته می‌شود چهل منزل را در خود داشت ، منطقی جلوه می‌سازد و حرکت در این مسیر به حدود بیست روز وقت نیاز دارد . و باقی ماندن آثاری از شهیدان و اهل‌بیت در این مسیر به عنوان تأیید می‌تواند مورد استناد قرار گیرد ، مثل مشهد نقطه [11] ، و یا مدفن برخی از کودکان آل‌البیت درمسیر ، مثل شهرهای حلب یا بعلبک . در برخی ازکتب مورد توجه تاریخی ، بعضی از جریانات راه را ذکر کرده‌اند که مربوط به راه سلطانی است ؛ مثل قضیه‌ی دیر راهب [12] در قنسرین [13] ، سخنان بعضی از اهل‌بیت در بعلبک . بنابراین ، با توجه به مدت اقامت اهل‌بیت در شام که تا حدود یک تا یک ماه و نیم گفته‌اند ، همچنانکه سیدبن طاووس ، و پیش از او قاضی نعمان گفته است و باعنایت به مدتی که در کوفه زندانی بوده‌اند ، (اگر چه آن مدت کم باشد) و مسئله‌ی کسب تکلیف از یزید توسط پیک و یا حتی کبوتر نامه‌بر ، باز بازگشت اهل بیت را در اربعین اول منطقی نمی‌دانیم . اما تصریح برخی مثل بیرونی و قزوینی و شیخ‌بهایی و دیگران ، معارض است با نقل برخی همانند قاضی نعمان ، که از نظر تاریخی بر آنها مقدم است و مثل آنان ذوفنون نبوده است . و آنچه به امامیه نسبت داده‌اند ناشی از ملازمه‌ی بین زیارت جابر و حصول ملاقات وی با اهل‌بیت در اربعین اول است که مورد پذیرش قرار نگرفت ، و آن را در زیارتی دیگر پس از اربعین دانستیم . اما تاریخ الحاق سر مطهر به جسد طاهر را یا باید در روز اربعین ندانیم ، و یا آن را امری ویژه ، و با شرایطی خاص بدانیم ؛ همچنان که سید بن طاووس به آن رسیده است . [14] .
پی نوشتها
[1] بشارة المصطفی ، ص 74 .
[2] مصباح الزائر ، ص 286 .
[3] مقتل الحسین ، ج 2 ، ص 190 .
[4] آن‌جا که جابر به عطیه می‌گوید : «خذنی نحو ابیات کوفان ، ثم صارا فی الطریق» (ر . ک : بشارة المصطفی ، ص 75) .
[5] ابن‌نما در مثیر الأحزان ، ص 107 می‌گوید : «و لما مر عیال الحسین علیه‌السلام وجدوا جابر بن عبدالله الأنصاری رحمة الله علیه و جماعة من بنی‌هاشم قدموا لزیارته» و قریب این مضمون را سید در لهوف ، ص 225 آورده است .
[6] الآثار الباقیة ، ص 422 ؛ عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات ، ص 45 .
[7] که به گمان قوی چنان است .
[8] مسار الشیعة ، ص 46 ؛ مصباح المتهجد ، ص 730 ؛ العدد القویة ، ص 219 ؛ مصباح کفعمی ، ص 510 و 489 .
[9] اقبال الأعمال ، ص 589 .
[10] شرح الأخبار ، ج 3 ، ص 269 .
[11] در سفری که این جانب اخیرا به کشور سوریه داشتم ، توفیق زیارت این مکان مقدس را در شهر حلب پیدا نمودم ، وسنگی را که قسمتی از آن رنگ خون گرفته بودمشاهده کردم ، و این جریان مهم را جناب آقای شیخ ابراهیم نصرالله ، متولی آن مقام در تاریخ 11 محرم الحرام 1424 ه- ق ، برابر با 24 / 12 / 1381 ه- ش برایم بازگو نمود : «حدود هفت سال پیش در ایام عزاداری حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام عده‌ای از شیعیان پاکستانی در کنار این مقام مشغول عزاداری خالصانه بودند که ناگهان خونی تازه بر روی سنگ ظاهر می‌شود ، و بعد به تدریج در آن فرو می‌رود ، وقتی که خبر به من رساندند ، خودم را در لحظات آخر رساندم . آنچه دیدم یک قطره‌ی خون تازه بود که باقی مانده بود ، و بعد آن هم به تدریج فرو رفت . » .
[12] مناقب آل ابی‌طالب ، ج 4 ، ص 60 ؛ بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 303 ؛ العوالم ، ج 17 (تاریخ الامام الحسین علیه‌السلام) ، ص 418 ؛ ازمناقب ابن‌شهر آشوب ، به نقل از نطنزی در خصائص .
[13] قنسرین : هی کورة بالشام منها حلب ، و کانت قنسرین مدینة ، بینها و بین حلب مرحلة من جهة حمص بقرب العواصم . . . (ر . ک : معجم البلدان ، ج 4 ، ص 404) .
[14] ر . ک : اقبال الاعمال ، ص 588 .

فرازهایی از زیارت اربعین

مقدمه

از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرموده اند: «در روز اربعین هنگامی که روز بلند شد زیارت می کنی و می گویی: سلام بر ولی خدا و حبیب او، سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او، سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده او، سلام بر حسین مظلوم شهید، سلام بر آقایی که در میان امواج بلا گرفتار آمد و کشته اشک روان است. آن گاه امام صادق علیه السلام فرمودند: علیه آن حضرت هم دست شدند کسانی که دنیا فریبشان داده بود و بهره خود را در ازای بهایی ناچیز فروختند و آخرت خویش را به قیمت ناچیز حراج کردند. در چاه هوا و هوس فرو رفتند و تو و پیامبرت را به خشم آورده و مطیع بندگان شقی گردیدند؛ امام حسین علیه السلام در مقابل آنان تن به ذلت نداد و با آنان با شکیبایی به جهاد پرداخت تا آن گاه که خونش را ریختند و اهل بیتش را به اسارت بردند.

اولین زائر

از عطیه روایت شده که در روز اربعین، با جابر بن عبداللّه انصاری به زیارت قبر امام حسین علیه السلام رفتیم. وقتی به کربلا رسیدیم، جابر غسل کرده و بر سر قبر حضرت رفت و گفت: «دست مرا بر قبر گذار.» چون دستش به قبر رسید بی هوش شد و وقتی به هوش آمد سه بار گفت: یا حسین، سپس گفت: «آیا دوست، جواب دوست را نمی دهد؟ چگونه جواب می دهی در حالی که سرت را از بدن جدا کرده اند.» و گفت: «سوگند به خدا که ما نیز در آن جا حضور داشتیم.» من گفتم: چگونه؟ در حالی که شمشیری نزدیم، و این گروه مابین سرو بدن شان جدایی افتاده و اولادشان اسیر شده و [ما...]، جابر گفت: «از رسول خدا شنیدم که هر که گروهی را دوست دارد، با آنان محشور می شود و هر که عمل مردمی را دوست داشته باشد، در عمل ایشان شریک شود. همانا دوست ایشان به بهشت بازگشت نماید و دشمن ایشان به دوزخ بازگردد.

دیدار اهل بیت از شهدای کربلا در روز اربعین

سیدبن طاووس در کتاب مقتل خود به نام لهوف آورده است: زمانی که اهل بیت حضرت سیدالشهداء علیهم السلام از شام به مدینه برمی گشتند در عراق از کاروان دار خواستند که آن ها را از راه کربلا ببرد. چون به بر تربت پاک امام حسین علیه السلام رسیدند، جابر بن عبداللّه را با گروهی از طایفه بنی هاشم و مردانی از آل پیغمبر صلی الله علیه و آله دیدند که به زیارت حضرت آمده اند. آنان شروع به عزاداری و نوحه سرایی کردند، زنان قبائل عرب نیز که در آن اطراف بودند جمع شده و عزاداری کردند. کاروانیان سپس از آن جا به سوی مدینه کوچ کردند.

اسارت زن مسلمان

از مظلومیت هایی که حکایت از نقض آشکار قوانینی است که اسلام به آنها سفارش کرده، اسیر گرفتن زن مسلمان است. در حادثه کربلا پس از پایان نبرد، اهل بیت امام حسین را اسیر کرده و شهر به شهر گرداندند و در کوفه و شام به نمایش گذاشتند. اسیر گرفتن زن مسلمان از نظر اسلام مردود است چنان که علی علیه السلام در جنگ جمل اسیر کردن را روا نشمرد و عایشه را به همراه عده ای زن به شهر خودش بازگرداند؛ اما متجاوزان اموی فرزندان پیامبر را مثل اسیران کافر، از کوفه به شام فرستادند و چهره زنان اسیر را بر اهالی شهرها نمودند و درنهایت سنگ دلی با آنان رفتار کردند. چنان که حضرت زینب علیهاالسلام هنگام عبور از کنار اجساد شهدا (در اعتراض به اسارت اهل بیت) فرمود:ای محمّد صلی الله علیه و آله این دختران تو هستند که به اسارت می روند.

اربعین حسینی و اسرای کربلا

بیستم ماه صفر در تاریخ، به عنوان اربعین حسینی مشهور شده است. در برخی از روایات به بزرگداشت این روز اشاره شده است. در حدیثی از امام حسن عسکری زیارت اربعین به عنوان یکی از نشانه‌های مؤمن شمرده شده است.[1] «اربعین» در منابع، بیشتر به دو رویداد اشاره دارد:
1- روز مراجعت اسرای کربلا از شام به مدینه؛
2- روزی که جابر بن عبدالله انصاری به زیارت قبر امام حسین(ع) مشرف شد.
اما در اینکه در این روز اسرای کربلا به کربلا رسیده باشند، تردیدی جدی وجود دارد.
شیخ مفید در «مسار الشیعه» آورده است:
«روز اربعین، روزی است که اهل بیت امام حسین(ع)، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند و نیز روزی است که جابر بن عبدالله برای زیارت امام حسین(ع) وارد کربلا شد».[2]
شیخ طوسی در «مصباح المتهجّد»[3]و ابن اعثم در الفتوح[4] نیز همین مطلب را ذکر کرده‌اند. میرزا حسین نوری می‌نویسد:
«از عبارت شیخ مفید و شیخ طوسی استفاده می‌شود که روز اربعین روزی است که اسرار از شام به مقصد مدینه خارج شدند. نه آنکه در آن روز به مدینه رسیدند.[5] »
در این میان سید بن طاوس در «لهوف»، اربعین را روز بازگشت اسرا از شام به کربلا ذکر کرده است. ایشان می‌نویسد:
«وقتی اسرای کربلا از شام به طرف عراق بازگشتند به راهنمای کاروان گفتند: ما را به کربلا ببر. بنابراین آن‌ها به محل شهادت امام حسین(ع) آمدند. سپس در آنجا به اقامه عزا و گریه و زاری برای اباعبدالله پرداختند ...»[6]
ابن نما حلی نیز روز اربعین را روز بازگشت اسرا از شام به کربلا و ملاقات آن‌ها با جابر و عده‌ای از بنی هاشم ذکر کرده است.[7] میرزا حسین نوری پس از از نقل قول سید بن طاوس به نقد آن پرداخته است.[8]
رسول جعفریان می‌نویسد:
«شیخ مفید در ارشاد، ابومخنّف در مقتل الحسین، بلاذری در انساب الاشراف، دینوری در اخبار الطوال و أبن سعد در الطبقات الکبری، اشاره‌ای به بازگشت اسرا به کربلا نکرده‌اند».[9]
شیخ عباس قمی هم داستان آمدن اسرای کربلا را در اربعین از شام به کربلا بسیار بعید می‌داند.[10]
محمدابراهیم آیتی[11] و شهید مطهری (ره) نیز آمدن اسرای کربلا را در روز اربعین به کربلا، انکار کرده‌اند. شهید مطهری می‌نویسد:
«جز در کتاب لهوف که آن هم نویسنده‌اش در کتاب‌های دیگرش آن را تکذیب کرده و لااقل تأکید نکرده، در هیچ کتاب دیگری چنین چیزی نیست و هیچ دلیل عقلی هم این را تأیید نمی‌کند».[12]
امّا در خصوص ورود جابر بن عبدالله انصاری در روز اربعین سال 61 هجری به کربلا، به نظر می‌رسد بین منابع تاریخی چندان اختلافی نباشد. شیخ طوسی می‌نویسد:
«روز اربعین روزی است که جابر بن عبدالله انصاری صحابی رسول خدا(ص) از مدینه برای زیارت قبر امام حسین(ع) به کربلا آمد و او اولین زائری بود که قبر شریف آن حضرت را زیارت کرد».[13]
مرحوم آیتی می‌نویسد:
«جابر بیستم ماه صفر، درست چهل روز بعد از شهادت امام وارد کربلا شد و سنت زیارت اربعین امام به دست او تأسیس گردید».[14]
فردی که به همراه جابر در این روز به کربلا آمده «عطیه بن سعد بن جناده عوفی کوفی» است. آیتی، در خصوصی شخصیت وی می‌نویسد:
«بسیار شده است که از روی نادانی و بی‌اطلاعی وی را غلام جابر گفته‌اند، در حالی که او یکی از بزرگترین دانشمندان و مفسران اسلامی است. وی از بزرگان تابعین و از شاگردان عبدالله بن عباس می‌باشد. و تفسیری در پنج مجلّد بر قرآن مجید نوشته و از راویان حدیث محسوب می‌شود».[15]
در کتاب بشارة المصطفی آمده است:
عطیه عوفی می‌گوید، به همراه جابر بن عبدالله انصاری به منظور زیارت قبر امام حسین(ع) وارد کربلا شدیم. جابر نزدیک شریعه فرات رفت. غسل کرد و لباس‌های نیکو پوشید ... سپس به طرف قبر مطهر حرکت کردیم. جابر هیچ قدمی را بر نمی‌داشت، الا اینکه ذکر خدا می‌گفت. تا به نزدیک قبر رسیدیم. سپس به من گفت مرا به قبر برسان.[16]
من دست او را روی قبر گذاشتم. جابر روی قبر افتاد و غش کرد. سپس من مقداری آب روی صورتش پاشیدم وقتی به هوش آمد سه بار گفت: یا حسین. سپس گفت: ای حسین چرا جواب مرا نمی‌دهی؟! سپس به خودش گفت: چگونه می‌توانی جواب دهی در حالی که رگ های گلوی تو را بریده‌اند و بین سر و بدنت جدایی افتاده است. شهادت می‌دهم که تو فرزند خاتم النبین و سید المؤمنین ... و پنجمین فرد از " اصحاب کساء " هستی ...درود و سلام و رضوان الهی بر تو باد. سپس به اطراف قبر امام حسین(ع) حرکت کرد و گفت: السلام علیکم ایتها الارواح التی حلت بفناء الحسین ... اشهد انکم اقمتم الصلاة و آتیتم الزکاة و امرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر...»[17]
به نظر می‌رسد روز اربعین روزی است که اهل بیت امام حسین(ع) از شام به قصد مدینه حرکت کرده‌اند. به جز «لهوف»[18] که جریان ورود اهل بیت امام حسین(ع) را در این روز به کربلا نقل کرده، و البته در کتاب‌های دیگرش هم آن را تائید نکرده است، در منابع دست اول مطلبی در خصوص ورود اسرای کربلا در روز اربعین به کربلا وجود ندارد.
پی نوشتها
[1]- محمد بن محمد بن نعمان، المزار، قم، مدرسه الامام الهادی، چاپ اول،ص 53.
[2]- محمد بن محمد بن نعمان، مسار الشیعه، بیروت، دارالمفید، 1414، چاپ دوم، ص 46.
[3]- شیخ طوسی، محمد بن حسن؛ مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسه الشیعه، چاپ اول، 1411، ص 787.
[4]- ابن اعلم کوفی، احمد؛ ترجمه محمد بن محمد بن مستوفی هروی، تهران، انتشارات آموزش و انقلاب اسلامی، 1372، ص 916.
[5]- النوری، المیرزا؛ لولو و مرجان، تهران، فراهانی، 1364، ص 154.
[6]- حسنی، سید ابن طاووس، اللهوف فی قتلی الطوف، بیجا، مهر، 1417ه.ق، ص114
[7]- حلی، ابن نما؛ مثیر الاحزان، نجف، الحیدریه، 1369ه.ق، ص86.
[8]- نوری، المیرزا؛ پیشین، ص 152.
[9]- جعفریان، رسول؛ نأملی در نهضت عاشورا، قم، نشر مورخ، 1386ش، ص 216.
[10]- قمی، شیخ عباس؛ منتهی الامال، بی‌جا، مطبوعاتی حسینی، 1370، ج1، ص 525.
[11]- آیتی، محمد ابراهیم؛ بررسی تاریخ عاشورا، تهران، صدوق، 1372ه.ش، هشتم، ص139.
[12]- مطهری، مرتضی؛ حماسه حسینی، تهران، صدرا، 1373، چاپ بیست و یکم، ج1، ص 30.
[13]- طوسی، محمد بن حسن؛ پیشین، ص 787.
[14]- آیتی، محمدابراهیم، پیشین، ص 231-230.
[15]- همان، ص 232-231.
[16]- برخی نقل کرده‌اند که جابر در این زمان تقریباً نابینا بوده است.
[17]- طبری، محمد بن علی؛ بشارة المصطفی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1420، چاپ اول، ص 126.
[18]- به این نکته نیز باید توجه داشت که لهوف از منابع دست اول نیست این کتاب در قرن هفتم هجری نوشته شده است. نویسنده : یدالله حاجی‌زاده

ارزش و جایگاه اربعین حسینی

اهمیت اربعین از کجاست ؟

اهمیت اربعین از کجاست ؟ صرف اینکه چهل روز از شهادت شهید می گذرد ، چه خصوصیتی دارد ؟ اربعین خصوصیتش به خاطر این است که در اربعین حسینی یاد شهادت حسین زنده شد و این چیز بسیار مهمی است . شما فرض کنید اگر این شهادت عظیم در تاریخ اتفاق می افتاد یعنی حسین بن علی و بقیه شهیدان در کربلا شهید می شدند ، اما بنی امیه موفق می شدند همانطور که خود حسین را و یاران عزیزش را از صفحه روزگار برافکندند و جسم پاکشان را در زیر خاک پنهان کردند ، یاد آنها را هم از خاطره نسل بشر در آن روز و روزهای بعد محو کنند .ببینید در این صورت آیا این شهادت فایده ای برای عالم اسلام داشت ؟ یا اگر هم برای آن روز یک اثری می گذاشت ، آیا این خاطره در تاریخ هم ، برای نسلهای بعد هم ، برای گرفتاریها و سیاهی ها و تاریکی ها و یزیدیهای دوران آینده تاریخ هم اثری روشنگر و افشا کننده داشت ؟ اگر حسین شهید می شد ، اما مردم آن روز و مردم نسلهای بعد نمی فهمیدند که حسین شهید شده ، آیا این خاطره چه اثری و چه نقشی می توانست در رشد و سازندگی و هدایت و برانگیزانندگی ملتها و اجتماعات و تاریخ بگذارد ؟
می بینید که هیچ اثری نداشت ، بله حسین که شهید می شد ، خود او به اعلی علیین رضوان خدا می رسید ، شهیدانی که کسی نفهمید و در غربت ، در سکوت ، در خاموشی شهید شدند ، به اجر خودشان در آخرت رسیدند ، روح آنها فتوح و گشایش را در درگاه رحمت الهی به دست آورد ، اما آیا چقدر درس شدند ، چقدر اسوه شدند ، درس ، آن شهیدی می شود که شهادت او و مظلومیت او را نسلهای معاصر و آینده او بدانند و بشنوند ، درس و اسوه آن شهیدی می شود که خون او بجوشد و در تاریخ سرازیر بشود ، مظلومیت یک ملت آن وقتی می تواند زخم پیکر ستم کشیده شلاق خورده ملتها را شفا بدهد و مرهم بگذارد که این مظلومیت فریاد بشود ، این مظلومیت به گوش انسانهای دیگر برسد ، برای همین است که امروز ابرقدرتها صدا توی صدا انداختند که صدای ما بلند نشود ، برای همین است که حاضرند پولهای گزاف خرج کنند تا دنیا نفهمد که جنگ تحمیلی چرا به وجود آمد ، با چه انگیزه ای ، با دست که ، با تحریک که . آن روز هم دستگاههای استکباری ، حاضر بودند هر چه دارند خرج کنند به قیمت این که نام و یاد حسین و خون حسین و شهادت عاشورا مثل درس در مردم آن زمان و ملتهای بعد باقی نماند و شناخته نشود . البته در اوائل کار درست نمی فهمیدند که چقدر مطلب با عظمت است . هر چه بیشتر گذشت ، بیشتر فهمیدند .
در اواسط دوران بنی عباس حتی قبر حسین بن علی علیه السلام را ویران کردند ، آب انداختند ، خواستند از او هیچ اثری باقی نماند . نقش یاد و خاطره شهیدان و شهادت این است ، شهادت بدون خاطره ، بدون یاد ، بدون جوشش خون شهید ، اثر خودش را نمی بخشد و اربعین آن روزی است که برافراشته شدن پرچم پیام شهادت کربلا در آن روز آغاز شد و روز بازماندگان شهداست . حالا چه در اربعین اول ، خانواده امام حسین علیه السلام به کربلا آمده باشند و چه نیامده باشند . اما اربعین اول آن روزی است که برای اولین بار زائران شناخته شده حسین بن علی به کربلا آمدند ؛ جابربن عبدالله انصاری است و عطیه از اصحاب پیغمبر ، از یاران امیر المومنین و آمدند آن جا و جابربن عبدالله حتی نابینا بود - آن طور که در نوشته ها و اخبار هست - و دستش را عطیه گرفت و برد روی قبر حسین بن علی گذاشت و او قبر را لمس کرد و گریه کرد و با حسین بن علی علیه السلام حرف زد و با آمدن خود و با سخن گفتن خود خاطره حسین بن علی را زنده کرد و سنت زیارت قبر شهداء را پایه گذاری کرد . یک چنین روزمهمی است روز اربعین.
حرکت امام حسین(ع) برای اقامه‌ی حق و عدل بود: «انّما خرجت لطلب‌الاصلاح فی امّة جدّی ارید ان امر بالمعروف وانهی عن‌المنکر ...»( بحارالانوار، ج 44، ص 329). در زیارت اربعین که یکی از بهترین زیارات است، می‌خوانیم: «و منح‌النّصح و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من‌الجهالة و حیرةالضّلاله». آن حضرت در بین راه، حدیث معروفی را که از پیامبر(ص) نقل کرده‌اند، بیان می‌فرمایند: «ایهاالنّاس انّ رسول‌اللَّه صلّی‌اللَّه علیه و اله و سلّم قال: من رأی سلطانا جائرا مستحلّا لحرم‌اللَّه ناکثا لعهداللَّه مخالفا لسنة رسول‌اللَّه صلّی‌اللَّه علیه و اله و سلم یعمل فی عباداللَّه بالاثم والعدوان فلم یغیّر علیه بفعل و لاقول کان حقّا علی‌اللَّه ان یدخله مدخله» (بحارالانوار، ج 44، ص 382).
تمام آثار و گفتار آن بزرگوار و نیز گفتاری که درباره‌ی آن بزرگوار از معصومین رسیده است، این مطلب را روشن می‌کند که غرض، اقامه‌ی حق و عدل و دین خدا و ایجاد حاکمیت شریعت و برهم زدن بنیان ظلم و جور و طغیان بوده است. غرض، ادامه‌ی راه پیامبر اکرم(ص) و دیگر پیامبران بوده است که: «یا وارث ادم صفوةاللَّه یا وارث نوح نبیّ‌اللَّه ...»( مفاتیح‌الجنان، زیارت وارث و معلوم است که پیامبران هم برای چه آمدند: «لیقوم‌النّاس بالقسط». اقامه‌ی قسط و حق و ایجاد حکومت و نظام اسلامی.
اساساً اهمیت اربعین در آن است که در این روز، با تدبیر الهی خاندان پیامبر(ص)، یاد نهضت حسینی برای همیشه جاودانه شد و این کار پایه‌گذاری گردید. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلی، در حوادث گوناگون - از قبیل شهادت حسین‌بن‌علی(علیه‌السّلام) در عاشورا - به حفظ یاد و آثار شهادت کمر نبندند، نسلهای بعد، از دستاورد شهادت استفاده‌ی زیادی نخواهند برد.
درست است که خدای متعال، شهدا را در همین دنیا هم زنده نگه می‌دارد و شهید به طور قهری در تاریخ و یاد مردم ماندگار است؛ اما ابزار طبیعی‌یی که خدای متعال برای این کار - مثل همه‌ی کارها - قرار داده است، همین چیزی است که در اختیار و اراده‌ی ماست. ما هستیم که با تصمیم درست و بجا، می‌توانیم یاد شهدا و خاطره و فلسفه‌ی شهادت را احیا کنیم و زنده نگهداریم.

رمز زنده ماندن واقعه‌ی عاشورا

اگر زینب‌کبری سلام‌اللَّه‌علیها) و امام سجّاد(صلوات‌اللَّه‌علیه) در طول آن روزهای اسارت - چه در همان عصر عاشورا در کربلا و چه در روزهای بعد در راه شام و کوفه و خود شهر شام وبعد از آن در زیارت کربلا و بعد عزیمت به مدینه و سپس در طول سالهای متمادی که این بزرگواران زنده ماندند - مجاهدات و تبیین و افشاگری نکرده بودند و حقیقت فلسفه‌ی عاشورا و هدف حسین‌بن‌علی و ظلم دشمن را بیان نمی‌کردند، واقعه‌ی عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقی نمی‌ماند.
چرا امام صادق(علیه‌الصّلاة والسّلام) - طبق روایت - فرمودند که هر کس یک بیت شعر درباره‌ی حادثه‌ی عاشورا بگوید و کسانی را با آن بیت شعر بگریاند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد کرد؟(1) چون تمام دستگاههای تبلیغاتی، برای منزوی کردن و در ظلمت نگهداشتن مسأله‌ی عاشورا و کلاً مسأله‌ی اهل‌بیت، تجهیز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضیه چه بود. تبلیغ، این‌گونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهای ظالم و ستمگر، حداکثر استفاده را از تبلیغات دروغ و مغرضانه و شیطنت‌آمیز می‌کردند. در چنین فضایی، مگر ممکن بود قضیه‌ی عاشورا - که با این عظمت در بیابانی در گوشه‌یی از دنیای اسلام اتفاق افتاده - با این تپش و نشاط باقی بماند؟ یقیناً بدون آن تلاشها، از بین می‌رفت.
آنچه این یاد را زنده کرد، تلاش بازماندگان حسین‌بن‌علی(علیه‌السّلام) بود. به همان اندازه که مجاهدت حسین‌بن‌علی(علیه‌السّلام) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت زینب (علیهاالسّلام) و مجاهدت امام سجّاد(علیه‌السّلام) و بقیه‌ی بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آنها، صحنه‌ی نظامی نبود؛ بلکه تبلیغی و فرهنگی بود. ما به این نکته‌ها باید توجه کنیم.

درسی که اربعین به ما می‌دهد

درسی که اربعین به ما می‌دهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببینید از اول انقلاب تا امروز، تبلیغات علیه انقلاب و امام و اسلام و این ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبلیغات و طوفانی که علیه جنگ به راه نیفتاد جنگی که دفاع و حراست از اسلام و میهن و حیثیت و شرف مردم بود. ببینید دشمنان علیه شهدای عزیزی که جانشان - یعنی بزرگترین سرمایه‌شان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه کردند و مستقیم و غیرمستقیم، با رادیوها و روزنامه‌ها و مجله‌ها و کتابهایی که منتشر می‌کردند، در ذهن آدمهای ساده‌لوح در همه جای دنیا، چه تلقینی توانستند بکنند.
حتّی افراد معدودی از آدمهای ساده‌دل و جاهل و نیز انسانهای موجّه و غیر موجّهی در کشور خودمان هم، در آن فضای ملتهب جنگ، گاهی حرفهایی می‌زدند که ناشی از ندانستن و عدم احاطه به حقایق بود. همین چیزها بود که امام عزیز را برمی‌آشفت و وادار می‌کرد که با آن فریاد ملکوتی ، حقایق را با صراحت بیان کند.
اگر در مقابل این تبلیغات، تبلیغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهی ملت ایران و گویندگان و نویسندگان و هنرمندان، در خدمت حقیقتی که در این کشور وجود دارد، قرار نگیرد، دشمن در میدان تبلیغات غالب خواهد شد. میدان تبلیغات، میدان بسیار عظیم و خطرناکی است. البته، اکثریت قاطع ملت و آحاد مردم ما، به برکت آگاهیِ ناشی از انقلاب، در مقابل تبلیغات دشمن بیمه هستند و مصونیت پیدا کرده‌اند. از بس دشمن دروغ گفت و چیزهایی را که در مقابل چشم مردم بود، به عکس و واژگون نشان داد و منعکس کرد، اطمینان مردم ما نسبت به گفته‌ها و بافته‌ها و یاوه‌گوییهای تبلیغات جهانی ، بکلی سلب شده است.
دستگاه ظالم جبار یزیدی با تبلیغات خود، حسین‌بن‌علی(ع) را محکوم می‌ساخت و وانمود می‌کرد که حسین‌بن‌علی(ع) کسی بود که بر ضد دستگاه عدل و حکومت اسلامی و برای دنیا قیام کرده است!! بعضی هم، این تبلیغات دروغ را باور می‌کردند. بعد هم که حسین‌بن‌علی(علیه‌السّلام)، با آن وضع عجیب و با آن شکل فجیع، به وسیله‌ی دژخیمان در صحرای کربلا به شهادت رسید، آن را یک غلبه و فتح وانمود می‌کردند! اما تبلیغات صحیح دستگاه امامت، تمام این بافته‌ها را عوض کرد. حق، این گونه است.
29/ 06/ 68
منبع :
پایگاه مقام معظم رهبری
منتدیات یا حسین

اربعین نور

جویبار همیشه جاری

هر اربعین حسینی، قاصد حماسه نامیرا، پیامدار استعلای ایمان، نشانه ای از شکوه عشق، و برگ همیشه سبزی بر درخت هماره سرخ شهادت است. اربعین یک واژه نیست؛ کتابی قطور و پرماجراست. کتابی که گذر زمان و حادثه های زمین، هرگز نمی تواند نوشته های آن را محو کند و البته کهنگی در آن راه ندارد. اربعین، هنرنامه مصوّر آرمان گرایی و حق یاوری است. اربعین، نشانه ای بر اعتلای دین و بالندگی زمزمه های دعا و تلاوت قرآن در شب عاشورای حسینی است. اربعین، صدای عدالت و صداقت، و شاخه های درخت آزادگی است که از خاک کربلا روییده وتا ژرفای روزها و روزگاران ریشه دوانیده است. اربعین، جویبار همیشه جاری و سرخ تاریخ، و جوشش چشمه های خون خداوند از چهار سوی عالَم است.

چله عارفانه تشیّع

عاشورا، روز شهادت حماسه سازان و اربعین، روز زیارت مرقد عاشورا سازان است. عاشورا، خروش خون حسین واربعین، پژواک این فریاد ظلم شکن است. عاشورا و اربعین، نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست؛ بلکه چله عارفانه تشیع سرخ علوی است. عاشورا تا اربعین، نقطه اوج عشق حسینی است و در این چهل روز، حسین علیه السلام تنها سخن محافل است تا در طول عمر انسان، بهانه بیداری و ظلم ستیزی باشد. عاشورا، زمانه خون و ایثار است و اربعین، بهانه تبلیغ و پیمان. در عاشورا، حسین علیه السلام با تاریخْ سخن گفت و در اربعین، تاریخ پای درس حسین علیه السلام نشست. عاشورا روز کشت «خون خدا» در کویر جامعه ظلم زده است و اربعین، آغاز برداشت نخستین ثمره آن. آری، اربعینْ فرصتی برای اعلام همبستگی با عاشوراست.

اهمیت اربعین

گرامی داشت اربعین، تعظیم شعایر دینی و رمز پویایی همیشگی نهضت پربار حسینی و اعلام پای بندی به مکتب سرخ عاشوراست. اگر پیشوایان معصوم ما به برگزاری مراسم عزاداری، نوحه خوانی و مرثیه سرایی تأکید بسیار داشته اند و اگر برای گریاندن و گریستن، زیارت کردن و نماز خواندن بر تربت امام حسین7 ثواب و فضیلت های فراوانی بیان کرده اند، به دلیل همین آثار بالنده معنوی و عاطفی است که در روح مسلمانان آزاده بر جای می گذارد.

سرگذشت جاودانه

در آینه تاریخ، حوادثی دیده می شود که مثل یک حباب در خاطره ها می ترکد و گرد و غبار فراموشی می پذیرد و به کلی از صفحه یادها محو می شود. اما حوادثی نیز هست که همانند موج، دامنه می گیرد، گسترده می شود و کران تاکران را در می نوردد. چنین حادثه هایی، جاوید و بی مرگ است و هیچ سدّ و پرده ای را توان پوشاندن آنها نیست. یکی از این سرگذشت های جاودانه، یاد بزرگ سردار دشت کربلا، حضرت حسین بن علی علیه السلام است که با هر اربعین، حرمتی فزون تر می یابد؛ زیرا گرامی داشت چهلمین روز شهادت آن پرچمدار بزرگ اسلام، زنده نگه داشتن یاد و خاطره او و پاسداری از ارزش های معنوی است. حتی در نخستین اربعین عاشورای حسینی نیز، جابر بن عبداللّه انصاری و عطیه عوفی، به زیارت تربت پاک سیدالشهداء رفتند و در سوگ آن عزیز گریستند و به عزاداری پرداختند. از آن پس، در این روز، مراسم با شکوهی در کشورهای مختلف برگزار می شود تا شور و حماسه دیگری در تداوم عاشورا پدید آید.

تأکید بر زیارت امام حسین علیه السلام

از مقدس ترین و با فضیلت ترین عبادت هایی که در فرهنگ روایی اسĘǙŠبه آن سفاјԠشده، زیارت اولیای الهی و امامان معصوم علیهم السلام است و در میان آن بزرگواران، زیارت امام حسین علیه السلام اهمیت ویژه ای دارد، به گونه ای که برای زیارت هیچ یک از معصومان، این اندازه سفارش نشده است. امام صادق علیه السلام به ابن بُکَیر که از ترس در راه زیارت امام حسین علیه السلام سخن می گفت، فرمود: «آیا دوست نداری که خداوند تو را در راه ما ترسان ببیند؟» از آن جا که خداوند قلب های مردم را در گرو عشق به امام حسین علیه السلام نهاد و عشق، عاشق را به سر منزل دوست می رساند، عاشقان حسین علیه السلام از نخستین اربعین، با وجود حاکمیت بیداد اموی و انواع فشارهای پنهان و آشکار، پای در راه زیارت حضرت ابی عبداللّه نهادند و تا به امروز، زیارت امام حسین علیه السلام به عنواƠیک آرزوی همیشگی برای هر ŘјϠو زن مسلمان بوده است.

آثار و برکات زیارت امام حسین علیه السلام

در روایات اسلامی، برای زیارت قبر سیدالشهداء، آثار و برکات زیادی نقل شده است؛ زیارتی که در آن شناخت و تقرب وجود داشته باشد. از جمله علامه مجلسی رحمه الله در بحارالانوار، چنین آورده است:
1. خداوند خطاب به فرشتگان مقرّب نموده و می فرماید: «آیا زائران حسین را نمی بینید که چگونه با شور و شوق به زیارت او می شتابند؟»
2. «زائر امام حسین علیه السلام در فراز عرش، هم سخن آفریدگارش می شود».
3. «زائر امام حسین علیه السلام در بهشت به همسایگی پیامبر و خاندانش مفتخر و مهمان آنان می گردد».
4. «زائر امام حسین علیه السلام به مقام فرشتگان گرامیِ خدا ارتقاء می یابد».

اربعین حسینی وکودکان

اربعین حسینی وکودکان

صدای سنج، صدای زنجیر، صدای نوحه. مگه چه خبر شده بچه ها؟ باز هم همه جا سیاه پوش شده بچه ها. آخه می دونید، امروز اربعین امام حسینه. کی می دونه اربعین چه روزیه. بله بچه های خوبم. امروز چهل روز از واقعه عاشورا می گذره و برای همین، ما هر سال چهلم شهدای کربلا رو عزاداری می کنیم تا باز هم به یاد شهادت امام حسین علیه السلام باشیم و بر کسانی که اون حضرت و یارانش رو به شهادت رسوندن، لعنت بفرستیم. پس امروز هم که شما بچه های خوب و عاشق امام حسین، در مراسم اربعین حسینی شرکت می کنید، یادتون باشه دعا کنید تا خدای بزرگ همه دشمنای دین اسلام رو نابود کنه. ان شاءاللّه .

دیداری دوباره

بچه ها! احمد به مطالعه خیلی علاقه داره. اون کتاب های زیادی درباره زندگی پیامبران و امامان مطالعه کرده و چیزهای زیادی می دونه. اون امروز دوستاشو دور هم جمع کرده و درباره اربعین حسینی براشون حرف می زنه. اون می دونه که اربعین روزیه که حضرت زینب علیهاالسلام و کاروان اهل بیت پس از مدت ها به کربلا رفتن و دوباره با شهدای کربلا دیدار کردن و بر سر مرقد مطهّرشون عزاداری کردن. اون از شهدای کربلاو وقایع عاشورا برای بچه ها حرف زد و بعد هم همه با هم برای شهدای کربلا و به مناسبت اربعین امام حسین عزاداری کردن. آفرین به احمد و همه بچه های با ایمان کشورمون.

عزاداری اربعین

هر سال، روزی مثل امروز، یعنی اربعین حسینی که همه برای امام حسین علیه السلام و یارانش عزاداری می کنن، توی خونه مهتاب کوچولو هم یه مراسم برپاست. هر سال اربعین که می شه، اهالی محل به خونه اونا می آن تا با هم زیارت اربعین رو بخونن و برای امام حسین علیه السلام عزاداری کنن. مهتاب کوچولو هم که به امام حسین علیه السلام خیلی علاقه داره، همیشه توی برگزاری این مراسم به پدرو مادرش کمک می کنه و مثلاً اون کتاب های زیارت اربعین رو بین مردم تقسیم می کنه. خدای بزرگ بچه های خوبی مثل مهتاب رو خیلی خیلی دوست داره. بچه های با ایمانی که برای امام هاشون عزاداری می کنن. من می دونم که شما بچه ها هم همین طور هستید.

نشانه ایمان

بچه های خوبم! توی دین ما اسلام، دستورهایی وجود داره که باعث سعادتمندی انسان می شه؛ یعنی انسان با انجام دادن اون دستورها، به خدا نزدیک تر شده و پاداش خوبی ازخدا می گیره. حالا خوب گوش کنید. امام حسن عسگری علیه السلام امام یازدهم ما شیعیان فرمودن که انسان با ایمان چند تا نشونه داره. یکی از نشونه های آدم با ایمان، خوندن زیارت اربعین امام حسین علیه السلام . امیدوارم که شما بچه های خوب و با ایمان، از همین دوران کودکی هر سال به همراه بزرگ تراتون یا خودتون به تنهایی بتونید روزهای اربعین، این زیارت رو بخونید و برای ما هم دعا کنید.

زیارت اربعین

سلام بر تو ای ولّی خدا و حبیب خاص خدا، سلام بر تو ای دوست دار و محبوب و برگزیده خدا!
نمی دونم چند نفر از شما بچه های خوبم تا حالا زیارت اربعین امام حسین علیه السلام رو خوندید. جمله هایی رو که براتون خوندم، قسمت هایی از زیارت اربعینه که در روز اربعین، شیعیان اون رو می خونن. ما در این دعا، به امام حسین علیه السلام که در کربلا به شهادت رسید، سلام و درود می فرستیم و از خدا می خوایم که دشمنان و کسانی که امام سوم ما شیعیان و یارانش رو به شهادت رسوندن، به سزای عملشون برسونه. امیدوارم که همتون بتونید این زیارت زیبا رو در روز اربعین بخونید.

عزاداران اربعین

آفرین به شما بچه هایی که عاشق امامانتون هستید. بله با شما هستم، با شما دوستای خوبم که از همین الان لباس های مشکی کوچیکتون رو به تن کردید؛ همون لباس هایی که با خط سبز زیبا روش نوشته شده «یاحسین». چون می دونید که امروز اربعینه و منتظرید تا همراه بزرگ تراتون تو مراسم عزاداری اربعین شرکت کنید. شما بچه های با ایمان به اون مراسم می رید تا پس از گذشت چهل روز از شهادت امام حسین و یارانش، برای امامتون، برای علی اصغر کودک امام حسین که در کربلا به شهادت رسید، عزاداری کنید. آفرین به شما، آفرین.

بازگشت دوباره

بچه ها! می خوام براتون یه قصه بگم، خوب گوش کنید. مدت ها از واقعه عاشورا می گذشت و یزید، که دشمن دین خدا بود، دستور داد تا اُسرای کربلا رو به مدینه ببرن. برای همین یکی از سربازانش رو مأمور کرد تا اسرا رو به مدینه برسونه. حضرت زینب علیهاالسلام که در میون اسرا بود، از اون مأمور درخواست کرد تا اون ها رو به کربلا ببره تا حضرت زینب و بقیه اهل بیت، بتونن مرقد پاک امام حسین علیه السلام و یارانش رو زیارت کنن. اون مأمور هم قبول کرد و اون ها روز چهلم، یعنی اربعین به کربلارسیدن. پس بچه ها، اربعین روزیه که حضرت زینب و دیگر اسیران بعد از چهل روز که از عاشورا می گذشت، دوباره به کربلا اومدن و مرقد امام حسین علیه السلام و یارانش رو زیارت کردن.

خواهر داغ دیده

خیلی از شما بچه های عزیزم، حتما چیزهای زیادی درباره واقعه عاشورا و شهادت امام حسین شنیدید، ولی ببینم درباره اربعین حسینی هم کسی براتون حرفی زده؟ همون روزی که حضرت زینب و دیگر اسرا به میون کشتگان کربلااومدن. در اون روز، حضرت زینب وقتی به مزار برادرش امام حسین علیه السلام رسید، به یاد روز عاشورا افتاد و اشک از چشمانش جاری شد و با برادرش از رنج هایی که کشیده بود حرف زد و از دست دشمن شکایت کرد.
بچه های عزیز! ما هم برای زنده موندنِ نام امام حسین علیه السلام ، هر سال عاشورا و اربعین رو با شکوه بیش تری عزاداری می کنیم.

پرسش هایی درباره اربعین حسینی

نکاتی درباره ی اربعین

1. عدد چهل
2. اربعین امام حسین (علیه السلام)
3. بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا
4. میرزا حسین نوری و اربعین
5. شهید قاضی طباطبائی و اربعین
اعتبار اربعین امام حسین (علیه السلام) از قدیم الایام میان شیعیان و در تقویم تاریخی وفاداران به امام حسین (علیه السلام) شناخته شده بوده است کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی از روایات فراوان درباره تقویم مورد نظر شیعه درباره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه و عبادت است ، ذیل ماه «صفر» می‌نویسد: نخستین روز این ماه (از سال 121)، روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است
روز سوم این ماه از سال 64 روزی است که مسلم بن عقبه پرده کعبه را آتش زد و به دیوارهای آن سنگ پرتاب نمود در حالی که به نمایندگی از یزید با عبدالله بن زبیر در نبرد بود.
روز 20 صفر ـ یعنی اربعین ـ زمانی است که حرم امام حسین (علیه السلام) یعنی کاروان اسرا ، از شام به مدینه مراجعت کردند. و روزی است که جابر بن عبدالله بن حرام انصاری ، صحابی رسول خدا (ص ، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) بشتابد و او نخستین کسی است از مردمان که قبر آن حضرت را زیارت کرد.
اعمال روز اربعین امام حسین (علیه السلام):
در این روز زیارت امام حسین (علیه السلام) مستحب است و این زیارت همانا خواندن زیارت اربعین است که از امام عسکری (علیه السلام) روایت شده که فرمود: علامات مؤمن پنج تاست خواندن 51 رکعت نماز در شبانه‌روز ـ نمازهای واجب و نافله و نماز و شب ـ به دست کردن انگشتری دردست راست ، برآمدن پیشانی از سجده ، و بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم در نماز.
شیخ طوسی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت صادق علیه السلام آورده است السلام علی ولی الله و حبیبه ، السلام علی خلیل الله و نجیبه ، السلام علی صفی الله و ابن صفیه ..
این مطلبی است که شیخ طوسی ، عالم فرهیخته و معتبر و معقول شیعه در قرن پنجم درباره اربعین آورده است طبعاً بر اساس اعتباری که این روز میان شیعیان داشته است از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست شیعیان به حرمت آن زیارت اربعین می‌خوانده‌اند و اگر می توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام حسین (علیه السلام) گرد آمده و آن امام را زیارت می‌کردند. این سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین (علیه السلام) جمع می شوند.
در اینجا و در ارتباط با اربعین چند نکته را باید توضیح داد.

1. عدد چهل‌

نخستین مسأله‌ای که در ارتباط با « اربعین جلب توجه می‌کند، تعبیر اربعین در متون دینی است ابتدا باید نکته‌ای را به عنوان مقدمه یادآور شویم
اصولا باید توجه داشت که در نگرش صحیح دینی اعداد نقش خاصی به لحاظ عدد بودن در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این صورت که کسی نمی تواند به صرف این که در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یا چهل یا هفتاد به کار رفته ، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد. این یادآوری ، از آن روست که برخی از فرقه‌های مذهبی بویژه آنها که تمایلات «باطنی‌گری داشته یا دارند و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب می کرده‌اند ، و نیز برخی از شبه فیلسوفان متأثر از اندیشه‌های انحرافی و باطنی و اسماعیلی ، مروج چنین اندیشه‌ای درباره اعداد یا نوع حروف بوده و هستند.
در واقع بسیاری از اعدادی که در نقلهای دینی آمده ، می تواند بر اساس یک محاسبه الهی باشد، اما این که این عدد در موارد دیگری هم کاربرد دارد و بدون یک مستند دینی می‌توان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول نیست به‌عنوان نمونه ، در دهها مورد در کتابهای دعا ، عدد صد بکار رفته که فلان ذکر را صد مرتبه بگویید ، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمی‌شود. همینطور سایر عددها. البته ناخواسته برای مردم عادی برخی از این اعداد طی روزگاران ، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفاده‌هایی هم از آن‌ها می‌شود.
تنها چیزی که درباره برخی از این اعداد می‌شود گفت آن است که آن اعداد معین نشانه کثرت است به عنوان مثال درباره هفت چنین اظهار نظری شده است بیش از این هر چه گفته شود، نمی توان به عنوان یک استدلال به آن نظر کرد.
مرحوم اربلی از علمای بزرگ امامیه ، در کتاب کشف الغمه فی معرفة الائمة در برابر کسانی که به تقدس عدد دوازده و بروج دوازده گانه برای اثبات امامت ائمه اطهار(علیه السلام) استناد کرده‌اند ، اظهار می‌دارد ، این مسأله نمی‌تواند چیزی را ثابت کند؛ چرا که اگر چنین باشد ، اسماعیلیان یا هفت امامی‌ها ، می‌توانند دهها شاهد ـ مثل هفت آسمان ـ ارائه دهند که عدد هفت مقدس است ، کما این که این کار را کرده‌اند.
عدد «اربعین در متون دینی
یکی از تعبیرهای رایج عددی تعبیر اربعین است که در بسیاری از موارد به کار رفته است یک نمونه آن که سن‌ّ رسول خدا (صلی الله علیه واله در زمان مبعوث شدن چهل بوده است گفته شده که عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فکری است گفتنی است که برخی از انبیاء در سنین کودکی به نبوّت رسیده‌اند. از ابن عباس (گویا به نقل از پیامبر (ص ) نقل شده که اگر کسی چهل ساله شد و خیرش بر شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم باشد. در نقلی آمده است که ، مردمان طالب دنیایند تا چهل سالشان شود. پس از آن در پی آخرت خواهند رفت (مجموعه ورام ص 35)
در قرآن آمده است «میقات موسی با پروردگارش در طی چهل روز حاصل‌شده است در نقل است که حضرت آدم چهل شبانه روز بر روی کوه صفا در حال سجده بود. (مستدرک وسائل ج 9، ص 329) در باره بنی اسرائیل هم آمده که برای استجابت دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجّه می کردند. (مستدرک ج 5،ص 239) در نقلی آمده است که اگر کسی چهل روز خالص برای خدا باشد، خداوند او را در دنیا زاهد کرده و راه و چاه زندگی را به او می آموزد و حکمت را در قلب و زبانش جاری می‌کند. بدین مضمون روایات فراوانی وجود دارد. چله نشینی صوفیان هم درست یا غلط از همین بابت بوده است علامه مجلسی در کتاب بحار الانوار در این باره که برگرفتن چهل نشینی از حدیث مزبور نادرست است به تفصیل سخن گفته است
اعتبار حفظ چهل حدیث که در روایات فراوان دیگر آمده ، سبب تألیف صدها اثر با عنوان اربعین در انتخاب چهل حدیث و شرح و بسط آنها شده است در این نقلها آمده است که اگر کسی از امّت من ، چهل حدیث حفظ کند که در امر دینش از آنها بهره برد ، خداوند در روز قیامت او را فقیه و عالم محشور خواهد کرد. در نقل دیگری آمده است که امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: اگر چهل مرد با من بیعت می‌کردند ، در برابر دشمنانم می‌ایستادم (الاحتجاج ص 84 )
مرحوم کفعمی نوشته است زمین از یک قطب چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجیب هیچگاه خالی نمی‌شود. (بحار ج 53، ص 200)
درباره نطفه هم تصور براین بوده که بعد از چهل روز عَلَقه می‌شود. همین عدد در تحولات بعدی علقه به مُضْغه تا تولد در نقلهای کهن بکار رفته است گویی که عدد چهل مبدأ یک تحول دانسته شده‌است
در روایت است که کسی که شرابخواری کند، نمازش تا چهل روز قبول نمی‌شود. و نیز در روایت است که کسی که چهل روز گوشت نخورد، خلقش تند می‌شود. نیز در روایت است که کسی که چهل روز طعام حلال بخورد ، خداوند قبلش را نورانی می‌کند. نیز رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمود: کسی که لقمه حرامی بخورد ، تا چهل روز دعایش مستجاب نمی‌شود. (مستدرک وسائل ج 5، ص 217)
اینها نمونه‌ای از نقلهایی بود که عدد اربعین در آنها به کار رفته است

2. اربعین امام حسین (علیه السلام)

باید دید در کهن‌ترین متون مذهبی ما ، از «اربعین چگونه یاد شده است به عبارت دیگر دلیل برزگداشت اربعین چیست چنان که در آغاز گذشت مهمترین نکته درباره اربعین روایت امام عسکری (علیه السلام) است حضرت در روایتی که در منابع مختلف از ایشان نقل شده فرموده‌اند: نشانه‌های مؤمن پنج چیز است 1 ـ خواندن پنجاه و یک رکعت نماز (17 رکعت نماز واجب + 11 نماز شب + 23نوافل 2 ـ زیارت اربعین 3 ـ انگشتری در دست راست 4 ـ وجود آثار سجده بر پیشانی 5 ـ بلند خواندن بسم الله در نماز.
این حدیث تنها مدرک معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که درمنابع دعایی آمده به اربعین امام حسین (علیه السلام) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده است
اما این که منشأ اربعین چیست باید گفت در منابع به این روز به دو اعتبار نگریسته شده است
نخست: روزی که اسرای کربلا از شام به مدینه مراجعت کردند.
دوم : روزی که جابر بن عبدالله انصاری ، صحابی پیامبر خدا (ص از مدینه به کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را زیارت کند. شیخ مفید (م 413) در«مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار علیهم السلام است ، اشاره به روز اربعین‌کرده و نوشته است این روزی است که حرم امام حسین (علیه السلام)، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. نیز روزی است که جابر بن عبدالله برای زیارت امام حسین (علیه السلام) وارد کربلا شد.
کهن‌ترین کتاب دعایی مفصل موجود، کتاب «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی از شاگردان شیخ مفید است که ایشان هم همین مطلب را آورده است شیخ طوسی پس از یاد از این که روز نخست ماه صفر روز شهادت زید بن علی بن‌الحسین (علیه السلام) و روز سوم ماه صفر ، روز آتش زدن کعبه توسط سپاه شام در سال‌هجری است ، می‌نویسد: بیستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه کربلا) روزی است که حرم سید ما اباعبدالله الحسین از شام به مدینه مراجعت کرد و نیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری ، صحابی رسول خدا (ص از مدینه وارد کربلا شد تا قبر حضرت را زیارت کند. او نخستین کس از مردمان بود که امام حسین (علیه السلام) را زیارت کرد. در چنین روزی زیارت آن حضرت مستحب است و آن زیارت اربعین است (مصباح المتهجد، ص 787) در همانجا آمده است که وقت خواندن زیارت اربعین ، هنگامی است که روز بالا آمده است
در کتاب «نزهة الزاهد» هم که در قرن ششم هجری تألیف شده ، آمده در بیستم این ماه بود که حرم محترم حسین از شام به مدینه آمدند. (نزهة‌الزاهد، ص 241) همین طور در ترجمه فارسی فتوح ابن اعثم (الفتوح ابن اعثم تصحیح مجد طباطبائی ص و کتاب مصباح کفعمی که از متون دعایی بسیار مهم قرن نهم هجری است این مطلب آمده است برخی استظهار کرده‌اند که عبارت شیخ مفید و شیخ‌طوسی ، بر آن است که روز اربعین ، روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه خارج شدند نه آن که در آن روز به مدینه رسیدند. (لؤلؤ و مرجان ص 154) به هر روی زیارت اربعین از زیارت‌های مورد وثوق امام حسین (علیه السلام) است که از لحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است

3. بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا

اشاره کردیم که شیخ طوسی بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسرای کربلا از شام به مدینه دانسته است باید افزود که نقلی دیگر، اربعین را بازگشت اسرا از شام را به «کربلا» تعیین کرده است تا اینجا، از لحاظ منابع کهن باید گفت اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است با این حال علامه مجلسی پس از نقل هر دو این‌ها، اظهار می‌دارد: احتمال صحت هر دوی اینها (به لحاظ زمانی بعید می‌نماید. (بحار ج 101، ص 334 ـ 335) ایشان این تردید را در کتاب دعایی خود «زاد المعاد» هم عنوان کرده است با این حال درمتون بالنسبه قدیمی مانند «لهوف» و «مثیرالاحزان» آمده است که اربعین مربوط به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلاست اسیران از راهنمایان خواستند تا آنها را از کربلا عبور دهند.
باید توجه داشت که این دو کتاب در عین حال که مطالب مفیدی دارند ، از جهاتی ، اخبار ضعیف و داستانی هم دارند که برای شناخت آنها باید با متون کهن‌تر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی شود. این نکته را هم باید افزود که منابعی که پس از لهوف ، به نقل از آن کتاب این خبر را نقل کرده‌اند، نباید به‌عنوان یک منبع مستند و مستقل یاد شوند. کتابهایی مانند «حبیب السیر» که به نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا را به کربلا آورده‌اند، (نفس المهموم ترجمه شعرانی ص 269) نمی‌توانند مورد استناد قرار گیرند.
در اینجا مناسب است دو نقل را در باره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم نخست نقل ابوریحان بیرونی است که نوشته است
در نخستین روز ماه صفر ، أدخل رأس الحسین علیه السلام مدینة دمشق ، فوضعه یزید لعنه الله بین یدیه و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول
لست من خندف ان لم أنتقم
من بنی أحمد، ما کان فَعَل
لیْت‌َ أشیاخی ببدرٍ شهدوا
جَزَع الخزرج من وقع الاسل
فأهلّوا و استهلّوا فرحا
ثم قالوا: یا یزید لاتشل
قد قتلنا القرن من أشیاخهم
و عدلناه ببدر ، فاعتدل (الاثار الباقیه ص 422)
وی روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین (علیه السلام) علیه السلام را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار ابن زبعری را می خواند و بیتی هم بر آن افزوده بود ، با چوبی که در دست داشت بر لبان امام حسین (علیه السلام) می زد.
دوم سخن عماد الدین طبری (م حوالی 700) در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به دمشق را در16 ربیع الاول دانسته ـ یعنی 66 روز پس از عاشورا ـ میداند که طبیعی‌تر می‌نماید.

4. میرزا حسین نوری و اربعین‌

علامه میرزا حسین نوری از علمای برجسته شیعه و صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزیابی برخی از روضه‌ها و نقلهایی پرداخته که به مرور در جامعه شیعه رواج یافته و به نظر وی از اساس نادرست بوده است ظاهرا وی در دوره اخیر نخستین کسی است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است.
ایشان این عبارت سید بن طاوس در لهوف را نقل کرده‌است که اسرا در بازگشت از شام از راهنمای خود خواستند تا آنها را به کربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن پرداخته است (لؤلؤ و مرجان ص 152)
داستان از این قرار است که سید بن طاوس در «لهوف» خبر بازگشت اسراء را به‌کربلا در اربعین نقل کرده است در آنجا منبع این خبر نقل نشده و گفته می‌شود که وی در این کتاب مشهورات میان شیعه را که در مجالس سوگواری بوده درآن مطرح کرده است
اما همین سید بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به این که شیخ طوسی در مصباح می گوید اسرا روز اربعین از شام به سوی مدینه حرکت کردند و خبر نقل شده در غیر آن که بازگشت آنان را در اربعین به کربلا دانسته‌اند، در هر دو مورد تردید می‌کند. تردید او از این ناحیه است که ابن زیاد مدتی اسراء را در کوفه نگه داشت. با توجه به این مطلب و زمانی که در این نگه داشته صرف شده و زمانی که در مسیر رفت به شام و اقامت یک ماهه در آنجا و بازگشت مورد نیاز است بعید است که آنان در اربعین به مدینه یا کربلا رسیده باشند. ابن طاوس می‌گوید: این که اجازه بازگشت به کربلا به آنها داده باشد، ممکن است اما نمی‌توانسته در اربعین باشد. در خبر مربوط به بازگشت آنان به کربلا گفته شده است که همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده اند . ابن طاووس در این که جابر هم روز اربعین به کربلا رسیده باشد، تردید می‌کند. (اقبال الاعمال ج 3، ص 101).
این ممکن است که ابن طاووس لهوف را در جوانی و اقبال را در دوران بلوغ فکری تألیف کرده باشد. در عین حال ممکن است دلیل آن این باشد که آن کتاب را برای محافل روضه خوانی و این اثر را به عنوان یک اثر علمی نوشته باشد. دلیلی ندارد که ما تردید های او را در آمدن جابر به کربلا در روز اربعین بپذیریم. به نظر می رسد منطقی ترین چیزی که برای اعتبار اربعین در دست است همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زائر است.
اما درباره اعتبار اربعین به بازگشت اسرا به کربلا توجه به این نکته هم اهمیت دارد که شیخ مفید در کتاب مهم خود در باب زندگی امامان و در بخش خاص به امام حسین (علیه السلام) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا، اصلا اشاره‌ای به این که اسرا به عراق بازگشتند ندارد. همین طور ابومخنف راوی مهم شیعه هم اشاره‌ای در مقتل الحسین خود به این مطلب ندارد. در منابع کهن تاریخ کربلا هم مانند انساب الاشراف اخبارالطوال و طبقات الکبری اثری از این خبر دیده نمی‌شود.
روشن است که حذف عمدی آن معنا ندارد؛ زیرا برای چنین‌حذف و تحریفی دلیلی وجود ندارد.
خبر زیارت جابر، درکتاب بشارة المصطفی آمده اما به ملاقات وی با اسرا اشاره نشده است
مرحوم حاج شیخ عباس قمی هم به تبع استاد خود نوری ، داستان آمدن‌اسرای کربلا را در اربعین از شام به کربلا نادرست دانسته است (منتهی الامال ج 1،صص 817 ـ 818) در دهه‌های اخیر مرحوم محمد ابراهیم آیتی هم در کتاب بررسی تاریخ عاشورا بازگشت اسرا را به کربلا انکار کرده است (بررسی تاریخ‌عاشورا، صص 148 ـ 149) همین طور آقای مطهری که متأثر از مرحوم آیتی است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.

5. شهید قاضی طباطبائی و اربعین‌

شهید محراب مرحوم حاج سید محمدعلی قاضی طباطبائی رحمة الله علیه کتاب مفصلی با نام «تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سید الشهداء» درباره اربعین نوشت‌که اخیرا هم به شکل تازه و زیبایی چاپ شده است.
هدف ایشان از نگارش این اثر آن بود تا ثابت کند، آمدن اسرای از شام به کربلا در نخستین اربعین ، بعید نیست این کتاب که ضمن نهصد صفحه چاپ شده ، مشتمل بر تحقیقات حاشیه‌ای فراوانی در باره کربلاست که بسیارمفید و جالب است اما به نظر می‌رسد در اثبات نکته مورد نظر با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده ، چندان موفّق‌نبوده است
ایشان درباره این اشکال که امکان ندارد اسرا ظرف چهل روز از کربلا به کوفه ، از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا بازگشته باشند ، هفده نمونه از مسافرتها و مسیرها و زمانهایی که برای این راه در تاریخ آمده را به تفصیل نقل کرده‌اند. دراین نمونه‌ها آمده است که مسیر کوفه تا شام و به عکس از یک هفته تا ده دوازده روز طی می‌شده و بنابر این ممکن است که در یک چهل روز، چنین مسیر رفت و برگشتی طی شده باشد. اگر این سخن بیرونی هم درست باشد که سر امام حسین (علیه السلام) روز اول صفر وارد دمشق شده می‌توان اظهار کرد که بیست روز بعد، اسرا می‌توانستند در کربلا باشند.
باید به اجمال گفت بر فرض که طی این مسیر برای یک کاروان در چنین زمان کوتاهی با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که آیا اصل این خبر در کتابهای معتبر تاریخ آمده است یا نه تا آنجا که می‌دانیم نقل این خبر در منابع تاریخی از قرن هفتم به آن سوی تجاوز نمی‌کند. به علاوه علمای بزرگ شیعه مانند شیخ مفید و شیخ طوسی نه تنها به آن اشاره نکرده‌اند، بلکه به عکس‌ِ آن تصریح کرده و نوشته‌اند: روز اربعین روزی است که حرم امام حسین (علیه السلام) وارد مدینه شده یا از شام به سوی مدینه خارج شده است
آنچه می ماند این است که نخستین زیارت امام حسین (علیه السلام) در نخستین اربعین، توسط جابر بن عبدالله انصاری صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار علیهم السلام که از هر فرصتی برای رواج زیارت امام حسین (علیه السلام) بهره می‌گرفتند، آن‌روز را که نخستین زیارت در آن انجام شده به عنوان روزی که زیارت امام‌حسین (علیه السلام) در آن مستحب است اعلام فرمودند.
متن زیارت اربعین هم از سوی حضرت صادق علیه السلام انشاء شده و با داشتن آن مضامین عالی شیعیان را از زیارت‌آن حضرت در این روز برخوردار می‌کند.
اهمیت خواندن زیارت اربعین تا جایی است که از علائم شیعه دانسته شده است درست آن گونه که بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در شبانه روز در روایات بیشماری از علائم شیعه بودن عنوان شده است
زیارت اربعین در «مصباح المتهجد» شیخ طوسی و نیز «تهذیب الاحکام» وی به نقل از صفوان بن مهران جمال آمده است وی گفت که مولایم صادق (علیه السلام) فرمود: زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است..... (مصباح المتهجد، ص 788، تهذیب الاحکام ج 6،ص 113، اقبال الاعمال ج 3، ص 101، مزار مشهدی ص 514 (تحقیق قیومی ، مزار شهید اول (تحقیق‌مدرسة الامام المهدی قم 1410)، ص 185 ـ 186).
این زیارت به جهاتی مشابه برخی از زیارات دیگر است اما از آن روی که مشتمل بر برخی از تعابیر جالب در زمینه هدف امام حسین از این قیام است دارای اهمیت ویژه می‌باشد. در بخشی از این زیارت در باره هدف امام حسین علیه السلام) از این نهضت آمده است "... و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة .. و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الادنی .
خدایا ، امام حسین (علیه السلام) همه چیزش را برای نجات بندگانت از نابخردی و سرگشتگی و ضلالت در راه تو داده در حالی که مشتی فریب خورده که انسانیت خود را به دنیای پست فروخته‌اند بر ضد وی شوریده آن حضرت را به شهادت رساندند.
دو نکته کوتاه:
نخست آن که برخی از روایاتی که در باب زیارت امام حسین (علیه السلام) در کتاب کامل الزیارات ابن قولویه آمده گریه چهل روزه آسمان و زمین و خورشید و ملائکه را بر امام‌حسین (علیه السلام) یادآور شده است (اربعین شهید قاضی ص 386)
دوم این که ابن طاووس یک اشکال تاریخی هم نسبت به اربعین بودن روز بیستم صفر مطرح کرده و آن این که اگر امام حسین (علیه السلام) روز دهم محرم به شهادت رسیده باشد، اربعین آن حضرت نوزدهم صفر می‌شود نه بیستم در پاسخ گفته شده است، به احتمال ماه محرمی که در دهم آن امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیده بیست و نه روز بوده است اگر ماه کامل بوده ، باید گفت که روز شهادت را به شمارش نیاورده اند. (بحار الانوار، ج 98، ص 335).
نویسنده:رسول جعفریان
منبع:سایت تخصصی امام حسین علیه السلام

اخبار اربعین

زوار شیعه و عزاداران حسینی در روز اربعین در شهر مقدس کربلا سر و روی خودرا به نشانه عزا گل آلود کرده و در عزای حضرت سیدالشهدا و یارانش سوگواری می کنند
دسته های زنجیرزن در اربعین حسینی در شهر کربلا با نظم و ترتیب در حال عزاداری هستند.
خیل انبوه شیعیان در حال سینه زنی در اربعین حسینی در شهر مقدس کربلا.
مداحان شیعه برای انبوه زوار روایت سوزناک واقعه کربلا را در اربعین حسینی نقل می کند.
جمعیت سوگوار در اربعین حسینی در شهر کربلا بر سر و سینه می زنند.
نوجوانان شیعه زنجیرزن در حال سوگواری برای سالار شهیدان در روز اربعین در شهر مقدس کربلا.
انبوه زوار شیعه پیرامون ضریح مطهر بارگاه ملکوتی حضرت امام حسین ( ع ) در شهر کربلا با خدای خود راز و نیاز کرده و حاجت می طلبند.
انبوه زوار شیعه با پای پیاده از کودک وبزرگ پیروجوان در راه حرم مطهر بارگاه ملکوتی حضرت امام حسین ( ع ) در شهر کربلا درایام اربعین بوده و با خدای خود راز و نیاز کرده و حاجت می طلبند.

زیارت اربعین

مقدمه

از زیارت هایی که در روایات اسلامی به عنوان علامت ایمان شمرده شده، زیارت اربعین امام حسین علیه السلام است. امام حسن عسکری علیه السلام در این زمینه فرموده است: «پنج چیز علامت مؤمن است: 51 رکعت نماز در شبانه روز، زیارت اربعین، انگشتر در دست راست، بر خاک گذاشتن پیشانی و بلند گفتن بسم اللّه الرحمن الرحیم در نماز». زیارت نامه امام حسین علیه السلام در روز اربعین، از امام صادق علیه السلام و به وسیله صفوان جمّال نقل شده است. صفوان، ساکن کوفه و از راویان مورد اعتماد به شمار می رود. او فردی پرهیزکار بود که افتخار شاگردی امام کاظم علیه السلام را هم داشته است.

عطیه و زیارت مرقد امام حسین علیه السلام در اربعین

اربعین و زیارت امام حسین علیه السلام با نام دو تن عجین است. یکی از این دو تن «عطیة بن عوف کوفی» است که در نخستین اربعین سیدالشهداء، به کربلا رفت و مرقد پاک آن حضرت را زیارت نمود. عطیه، اهل کوفه بود و در زمان خلافت امیرمؤمنان علی علیه السلام دیده به جهان گشود. از او نقل شده است: وقتی از مادر متولد شدم، پدرم مرا به کوفه نزد علی علیه السلام برد و عرض کرد: این پسر به تازگی از مادر متولد شده، او را چه بنامم؟ امام فرموده بود: «هذا عَطیّة اللّه ؛ این هدیه ای الهی است.» به همین مناسبت، مرا عطیه نامیدند. عطیه با «محمدبن اشعث» بر ضد «حجاج بن یوسف ثقفی» حاکم ظالم مدینه قیام کرد، ولی پس از شکست محمدبن اشعث، راهی فارس شد. وی از مردان مورد اعتماد است که شیعه و سنی از او روایت نقل کرده اند. عطیه هم چنین خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام را در مورد غصب فدک از عبداللّه بن حسن شنیده و آن را نقل کرده است.

جابربن عبداللّه انصاری و زیارت اربعین

آن زمان که سر پاک امام حسین علیه السلام بر نیزه رفت و اهل بیت او به اسارت برده شدند، عشق حضور در کربلا و زیارت مرقد مطهر امام حسین علیه السلام برای عاشقانش، آرزویی دست نیافتنی به نظر می رسید؛ زیرا دستگاه ستم اموی، چنان پرده سیاه خود را برجهان اسلام گسترده بود که کسی باور نمی کرد بتوان این پرده نفاق را درید و خود را به زیارت سرور شهیدان عالم رساند. اما آتش محبت حسین علیه السلام چنان در قلب های مؤمنان فروزان بود که هیچ گاه نتوانستند آن را خاموش کنند. آری، همین محبت بود که انسان های دلباخته را به سوی کربلا کشاند و هنوز یک اربعین بیشتر از شهادت او نگذشته بود که عشق حسینی، پای جابربن عبداللّه انصاری را برای رفتن استوار ساخته، شوق دیدارو زیارت امام حسین علیه السلام او را حرکت داد. جابر وقتی خود را به کنار فرات رسانید، در آن غسل کرد تا پاک و مطهر شود، آن گاه به سوی قبر مطهر اباعبداللّه الحسین علیه السلام حرکت کرد. او وقتی دست خود را روی قبر شریف حضرت نهاد، فریادی زد و از هوش رفت. بعد از آن که به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین! و سپس شروع به خواندن زیارت کرد.

ورود اهل بیت در اربعین اول

بدون تردیدی اهل بیت بعد از واقعه عاشورا، به زیارت اباعبداللّه علیه السلام مشرف شدند. اما بین تاریخ نگاران درباره تاریخ این جریان، اختلاف نظر وجود دارد. گروهی از آن ها، اربعین اول و برخی نیز اربعین سال بعد، را زمان ورود اهل بیت به کربلا می دانند. از جمله افرادی که ورود اهل بیت را در اربعین اول تأیید می کند، سید بن طاووس است. وی در کتاب اللهوف می نویسد: وقتی زنان و فرزندان حسین علیه السلام از شام برگشته و به سرزمین عراق رسیدند، به راهنمای قافله گفتند: «ما را از کربلا ببر». وقتی به کربلا رسیدند، جابربن عبداللّه انصاری و جمعی از بنی هاشم و مردانی از اولاد پیغمبر صلی الله علیه و آله را دیدند که برای زیارت مرقد مطهر حسین علیه السلام آمده اند. پس همگی در یک زمان در آن سرزمین گرد آمدند.

زیارت نامه اربعین

در اعمال این روز

یعنی بیستم صفر شیخ درتهذیب و مصباح روایت کرده از حضرت امام حسن عسکری‌علیه السلام که فرموده علامات مؤمن پنج چیز است پنجاه و یک رکعت نماز گذاشتن که مراد هفده رکعت فریضه و سی و چهار رکعت نافله است در هر شب و روز و زیارت اربعین کردن و انگشتر در دست راست کردن و جبین را در سجده بر خاک گذاشتن و بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمن الرَّحیمِ را بلند گفتن و کیفیّت زیارت حضرت امام حسین‌علیه السلام در این روز به دو نحو رسیده یکی زیارتیست که شیخ در تهذیب و مصباح روایت کرده از صفوان جمّال که گفت فرمود به من مولایم حضرت صادق‌علیه السلام در زیارت اربعین که زیارت می‌کنی در هنگامی‌که روز بلند شده باشد و می‌گوئی:

متن زیارت

اَلسَّلامُ عَلی وَلِیِّ اللَّهِ وَحَبیبِهِ، اَلسَّلامُ عَلی خَلیلِ اللَّهِ وَنَجیبِهِ، اَلسَّلامُ عَلی صَفِیِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ، اَلسَّلامُ عَلیَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ، اَلسَّلامُ علی اَسیرِ الْکُرُباتِ، وَقَتیلِ الْعَبَراتِ، اَللّهُمَّ اِنّی اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّکَ وَابْنُ وَلِیِّکَ، وَصَفِیُّکَ وَابْنُ صَفِیِّکَ، الْفآئِزُ بِکَرامَتِکَ، اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ، وَحَبَوْتَهُ‌بِالسَّعادَةِ، وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ، وَجَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السَّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ، وَذآئِداً مِنْ الْذادَةِ، وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الْأَنْبِیآءِ، وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلی خَلْقِکَ مِنَ الأَْوْصِیآءِ، فَاَعْذَرَ فیِ الدُّعآءِ، وَمَنَحَ النُّصْحَ، وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ، لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ، وَقَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ‌غَرَّتْهُ الدُّنْیا، وَباعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الأَْدْنی وَشَری آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ، وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّی فی هَواهُ، وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّکَ، وَاَطاعَ مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ، وَحَمَلَةَ الْأَوْزارِ الْمُسْتَوْجِبینَ النَّارَ، فَجاهَدَهُمْ فیکَ صابِراً مُحْتَسِباً، حَتّی سُفِکَ فی طاعَتِکَ دَمُهُ، وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ، اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً، وَعَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ سَیِّدِ الْأَوْصِیآءِ اَشْهَدُ اَنَّکَ اَمینُ اللَّهِ وَابْنُ اَمینِهِ، عِشْتَ سَعیداً، وَمَضَیْتَ حَمیداً وَمُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً، وَاَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَکَ، وَمُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ، وَاَشْهَدُ اَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ، وَجاهَدْتَ فی سَبیلِهِ حَتّی اَتیکَ الْیَقینُ، فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ، وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَکَ، وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ، اَللّهُمَّ اِنّی اُشْهِدُکَ اَنّی وَلِیٌّ لِمَنْ والاهُ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ، بِاَبی اَنْتَ وَاُمّی یَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ، اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فیِ‌الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَالْأَرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها، وَلَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیابِها، وَاَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعآئِمِ الدّینِ وَاَرْکانِ الْمُسْلِمینَ، وَمَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ، وَاَشْهَدُ اَنَّکَ الْأِمامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ، الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهادِی الْمَهْدِیُّ، وَاَشْهَدُ اَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوی وَاَعْلامُ الْهُدی وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقی وَالْحُجَّةُ علی اَهْلِ الدُّنْیا، وَاَشْهَدُ اَنّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ، وَبِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ، بِشَرایِعِ دینی وَخَواتیمِ عَمَلی وَقَلْبی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ، وَاَمْری لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ، وَنُصْرَتی لَکُمْ مُعَدَّةٌ، حَتّی یَاْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ، فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لامَعَ عَدُوِّکُمْ، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ، وَعلی اَرْواحِکُمْ وَاَجْسادِکُمْ، وَشاهِدِکُمْ وَغآئِبِکُمْ، وَظاهِرِکُمْ وَباطِنِکُمْ، آمینَ رَبَ‌الْعالَمینَ
پس دو رکعت نماز می‌کنی و دعا می‌کنی به آنچه می‌خواهی و برمی‌گردی و دیگر زیارتی است که از جابر منقول است و کیفیّت آن چنان است که از عطا روایت شده که گفت با جابر بن عبداللّه انصاری بودم در روز بیستم ماه صفر چون به غاضریّه رسیدیم در آب فرات غسل کرد و پیراهن طاهری که با خود داشت پوشید پس گفت که آیا با تو چیزی هست از بوی خوش ای عطا گفتم با من سُعد هست پس قدری از آن گرفت و بر سر و بدن پاشید و پابرهنه روانه شد تا ایستاد نزد سر مبارک امام حسین‌علیه السلام و سه مرتبه اَللَّهُ اَکْبَرُ گفت پس افتاد و بیهوش شد و چون به هوش آمد شنیدم که می‌گفت اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا آلَ اللَّه الخ که به عینه همان زیارت نیمه رجب است که ما ذکر نمودیم و با آن فرقی ندارد جز چند کلمه که شاید از اختلاف نسخ باشد چنانچه شیخ مرحوم احتمال داده پس اگر کسی خواست که آن را نیز بخواند رجوع کند به زیارت نیمه رجب و همان را بخواند مؤلّف گوید که زیارت امام حسین‌علیه السلام در اوقات شریفه و لیالی و ایّام متبرّکه به غیر از این اوقات که ذکر شد نیز افضل است خصوصاً اوقاتی که به آن حضرت نسبتی داشته باشد مانند روز مباهله و روز نزول هَلْ اَتی و روز ولادت شریف آن حضرت و شبهای جمعه و از روایتی مستفاد می‌شود که حق تعالی در هر شب جمعه نظر مکرمتی بر آن حضرت فرماید و جمیع پیمغبران و اوصیای ایشان را به زیارت او بفرستد و ابن قولویه از حضرت صادق‌علیه السلام روایت کرده که هر که زیارت کند قبر امام حسین‌علیه السلام را در هر جمعه آمرزیده شود البته و از دنیا بیرون نرود با حال حسرت از دنیا و مَسْکَنَشْ در بهشت با امام حسین‌علیه السلام باشد و در خبر اعمش است که همسایه او برای او گفت در خواب دیدم که رقعه‌ها از آسمان فرو می‌ریزد که در آنها امان نوشته‌اند برای هر که زیارت امام حسین‌علیه السلام کند در شب جمعه و بعد از این در اعمال کاظمین در حکایت حاجی علی بغدادی اشاره به این مطلب خواهد شد و غیر این از اوقات شریفه دیگر و روایت شده از حضرت صادق‌علیه السلام پرسیدند که آیا زیارت امام حسین‌علیه السلام را وقتی هست که بهتر از وقت دیگر باشد فرمود که زیارت کنید آن حضرت را در هر وقت و هر زمان زیرا که زیارت آن حضرت خیر مُقَرَّری است هر که آن را بیشتر به عمل آورد خیر بیشتر خواهد یافت و هر که کمتر کند کمتر خواهد یافت و سعی کنید در زیارت کردن آن حضرت در اوقات شریفه که اعمال صالحه در آنها ثوابش مضاعف است و در آن اوقات شریفه ملائکه از آسمان نازل می‌شوند از برای زیارت آن حضرت الخ و از برای خصوص این اوقات مذکوره زیارت منقولی یافت نشده بلی در روز سیّم ماه شعبان که روز تولّد حضرت امام حسین‌علیه السلام است دعائی از ناحیه شریفه بیرون آمده که بایست آن را خواند و ما آن را در اعمال ماه شعبان ذکر کردیم و بدان نیز که زیارت آن حضرت در غیر کربلا از شهرهای دور فضیلت زیادی دارد و ما در اینجا به ذکر دو روایت که در کافی و تهذیب و فقیه است قناعت می‌کنیم روایت اوّل ابن ابی عمیر از هشام روایت کرده که حضرت صادق‌علیه السلام فرمود که هرگاه راه یکی از شما دور و از خانه‌اش تا به قبور ما مسافت بسیار باشد بالا رود به پشت‌بام بلندتر منزل خود و دو رکعت نماز کند و اشاره کند به سلام کردن به سوی قبرهای ما پس بدرستی‌که آن به ما می‌رسد روایت دویّم از حنّان بن سُدَیْر از پدرش منقولست که حضرت صادق‌علیه السلام به من فرمود ای سدیر زیارت می‌کنی قبر حسین‌علیه السلام را در هر روز عرض کردم که فدای تو گردم نه فرمود شما چه جفاکارید در هر جمعه زیارت می‌کنید او را گفتم نه فرمود در هر ماهی زیارت می‌کنید گفتم نه فرمود در هر سالی او را زیارت می‌کنید گفتم گاهی از سالها شده که زیارت کرده‌ام فرمود ای سُدیر چه جفا کارید شما به امام حسین‌علیه السلام آیا ندانستید که حق تعالی را دو هزار هزار فرشته است (و در تهذیب و فقیه هزار هزار فرشته است) ژولیده مو گردآلوده که می‌گریند بر آن حضرت و زیارت می‌کنند وسست نمی‌شوند و چه می‌شود برای تو ای سدیر که زیارت کنی قبر حسین‌علیه السلام را در هر جمعه پنج مرتبه و در هر روزی یک مرتبه گفتم فدایت شوم بین ما و بین او فرسخهای بسیار است فرمود به من که بالا رو به بام خانه‌ات پس نظر کن به جانب راست و چپ پس بلند کن سر خود را بسوی آسمان پس قصد کن جانب قبر آن حضرت را و بگو «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ» نوشته می‌شود برای تو زیارتی و آن زیارت حجّه و عمره است سُدیر گفت بسا شد که بجا آوردم این را در ماه بیشتر از بیست مرتبه و در صدر زیارت اوّل از زیارات مطلقه گذشت چیزی که مناسب این مقام بود.

اربعین به روایت تصویر

تصویر1


تصویر2


تصویر3


تصویر4


تصوبر5


پایان

2- چهره درخشان حسین بن علی (ع)

مشخصات کتاب

سرشناسه : ربانی‌خلخالی علی ۱۳۲۵-
عنوان و نام پدیدآور : چهره درخشان حسین‌بن علی علیهماالسلام تالیف علی ربانی‌خلخالی
وضعیت ویراست : [ویراست ۲].
مشخصات نشر : قم مکتب‌الحسین علیه‌السلام ۱۳۷۹.
مشخصات ظاهری : ۶۳۱ ص : مصور، نمونه
شابک : ۲۲۰۰۰ ریال 964-91933-4-0
یادداشت : چاپ هفتم: تابستان ۱۳۸۵.
یادداشت : کتابنامه ص [۶۱۷] - ۶۱۹؛ همچنین به صورت زیرنویس
موضوع : حسین‌بن‌علی (ع ، امام سوم ۴ - ۶۱ق -- سرگذشتنامه
رده بندی کنگره : BP۴۱/۴/ر۲چ‌۹ ۱۳۷۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۳
شماره کتابشناسی ملی : م‌۷۹-۹۹۲۸

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب ، و صلی الله علی محمد و آله طاهرین ، و لعنةالله علی اعدائهم اجمعین .
واقعه خونین شهادت حضرت سید الشهدا امام حسین علیه السلام یکی از مهم ترین حوادث تاریخ است ، علاوه بر مقامات عالی آن شخصیت بزرگ جهانی در پیشگاه مقدس ربونی و سخنان و اولیا درباره مقام شامخ آن سالار شهیدان و روایات متواتری که از خاتم پیامبران حضرت محمد بن عبدالله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام درباره عظمت رهبر نجات بخش اسلام وارد شده است و نیز دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی حادثه پر افتخار کربلا را بررسی کرده و آن انسان ملکوتی چهره شناخته شده تاریخ است .
قیام مقدس رهبر آزادگان ، ویران کننده کاخ ظلم بیدادگران امام عظیم حسین بن علی علیهما السلام دنیا را متوجه قرآن و برنامه های آن نموده و عموم مسلمانان را هم متوجه ظلم بنی امیه نمود جگر گوشه حضرت علی ولی الله قیام کرد تا حاکمان نتوانند به میل و رای خود خود با مقررات قرآن بازی کنند ، تا به دنیا اعلام کند آنها که پای بند قوانین قرآنی نیستند در محیط اسلام حق حکومت ندارند .
نمونه عالی جهاد مقدس الهی ، نبرد خونین کربلاست که حسین بزرگ و جاوید برای گسترش عدل و آزادی و ایمان در بستر تفتیده فرات بر پا کرد ، و به مبارزه باطل و ستم برخاست و آیین نیای ارجمندش با نثار خون پاکش استوار کرد و به جهانیان درس ایمان و فداکاری و ایثار و جهاد آموخت و فریاد پر طنینش ندای حق پرستی بود و دادگری و حریت و نهضت ایمان آفرینش مکتب شرف بود و آزادی و کرامت ، کربلایش مکتب حق بود و عاشورایش هنگامه پاک بازی و مردی و رادمردی و کمال انسانی
قیامی که به ابدیت پر کشید و به جاودانگی پیوست و خونی که نکشید و همیشه جوشید و سازندگی و آفریندگی آورد . امام حسین علیه السلام علت مبقیه اسلام بود ، البته بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، که علت مبنیه آن بود ، به حمایت از انسانیت و آزادگی به ایجاد پر شورترین و حماسی ترین و مقدس ترین و جاودانه ترین انقلاب عالی آسمانی و انسانی پرداخت و هر خیزش از رستاخیز او مایه و سرمایه گرفت که هنوز فریاد هیهات منا الذله او در گوش انسان ها طنین می افکند و حیات می بخشد و روح می پرورد و آزادی می آفریند و ایمان می آورد و عزت می سازد گاندی می گوید : من در آزادی در هند از امام حسین علیه السلام الهام گرفتم .
در نوای زندگی سوز از حسین
اهل حق حریت آموز از حسن (1)
حضرت قیام کرد و به غیرتمندان عالم درس دینداری آموخت و ملت خفته را از خواب غفلت بیدار کرد و حکومت ضد اسلامی را برای همیشه از پای در آورد او قیام کرد تا ملت نگویند شراب خواری و قماری بازی در اسلام جایز است .
امام حسین بن علی علیهماالسلام قیام کرد تا نگویند انحراف از مسیر قانون اسلام در روابط خانوادگی و اجتماعی اشکالی ندارد به دلیل این که حکومت وقت این فجایع را انجام می داد .
یزید با قمار و شراب و زنا و لواط و رقاصی خود را سرگرم و کرده است او که خود را خلیفه و زمامدار مملکت اسلامی می داند علنا با دین و قرآن و با هدف های پاک حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله بازی می کند آیا جز امام حسین بن علی علیهماالسلام کسی هست که با این سرطان مخوف پنجه نرم کند و او را از پای در آورد .
زمامداری مانند یزید همیشه با نوازندگان ، مرغان شکاری ، سگ ها ، بوزینه ها ، پیاله می و شراب و . . . به سر می برد .

اخلاق و روش یزید

عقاد می گوید : یزید جوان بد خوبی بود که شب و روزش را در میکساری ، و تار زدن می گذارد ، و از مجلس زنان و ندیمانش بر نمی خاست مگر برای شکار و هفته ای را در شکار بی اطلاع از جریان امور کشور می گذارند . (2)
هم او می گوید : علاقه شدید یزید به شعر او را به میگساری و معاشرت با شاعران و ندیمان راغب کرده بود و میل مفرط او به شکار او را از رسیدگی به امور ملک و سیاست باز می داشت توجه او به تربیت یوزها و بوزینگان او را هم ردیف صاحبان یوز و بوزینه قرار داد .
یزید یوزینه ای داشت که آن را ابوقیس می خواند ، لباس حریر به او می پوشاند و آن را با طلا و نقره زینت می کرد ، و در مجالس شراب حاضر می ساخت و در مسابقات اسب دوانی بر الاغی سوارش می کرد ، و تحریص می نمود تا مسابقه را از اسب ها ببرد . (3) یزید حتی در مدینه رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز از میگساری و گناه خودداری نمی کرد . (4)
لازم است یکی از جنایات یزید کافر را به عنوان نمونه در این جا بیاوریم ، غارتگران یزید در مدینه جنایات بزرگی انجام دادند شمار زنانی که از زنا حمل برداشتند ، به روایت مدائنی هزار و به روایت دیگر به ده هزار رسید یکی از سربازان یزید وارد خانه ای شد که در آن زنی از نصاری نوزادی در بغل داشت سرباز اثاث خانه را خواست .
زن گفت : به خدا چیزی باقی نگذارده اند و هر چه بوده به غارت برده اند .
سرباز گفت : باید به من چیزی بدهی و گرنه خودت و این کودک را می کشم . زن گفت : وای بر تو ، این پسر ابن ابی کبشه انصاری از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله است من از زنانی هستم که در بیعت شجره شرکت داشتم بیعت کردم که زنا نکنم ، دزدی نکنم ، فرزند نکشم ، بهتان نسازم و به بیعتی که نمودم وفا کردم ، پس از خدا بترس .
سپس رو به کودکش کرد و گفت : پسر جان به خدا اگر چیزی داشتم که به جای تو به این مرد بدهم ، می دادم .
سرباز بی رحم پای طفل را همچنان که پستان مادر را به دهان داشت گرفت و کشید و چنان او را به سختی به دیوار زد که مغز سرش روی زمین ریخت .
تاریخ نگاران نقل کرده اند هنوز از خانه بیرون نرفته بود که نصف رویش سیاه شد بالجمله تجاوز و کفرشان به حدی رسید که اسبانشان را در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله بردند و به منبر شریف و قبر مطهر جسارت کردند .
تمام این جرایم را به فرمان یزید و به اتکار قدرت او مرتکب شدند و یزید از مروان که برای اجرای فرمان او با مسرف همکاری کرد ، قدردانی نمود و به او جایزه داد .
یکی دیگر از مظالم یزید این بود که از اهل مدینه بیعت گرفت بر این که همه غلام و مملوک یزیدند ، و گردن های آنها مانند غلامان مهر زدند .
نخستین کسی که برای بیعت خوانده شد عبدالله بن ربیعه فرزند زاده ام سلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود وقتی به او پیشنهاد بیعت داد گفت : بر کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت می کنم .
مسرف گفت : باید بیعت کنید بر این که مملوک یزید هستید که در اموال و فرزندان شما هر چه خواست بکند . عبدالله خودداری کرد مسرف فرمان داد گردنش را زدند . (5) این است آیین یزید و یزیدیان .
این است که پدرش او را به عنوان زمامدار مسلمین برای مردم تعیین و به آنها تحمیل می کند که با او بیعت کنند آیا امام حسین بن علی علیهماالسلام جز قیام راه دیگری دارد ؟
بنی امیه دین سازی کردند ، خون مسلمانان را مکیدند ، ثروت اندوختند ، بنی امیه بت پرست بودند ، معاویه دستور می دهد در بلاد اسلامی تفحص کنند و اگر کسی از علی علیه السلام طرفداری می کند او را بکشند .
معاویه بخشنامه ای به این مضمون به استاندارش اعلام می کند : اگر کسی در عظمت و منقبت اهل بیت رسول خدا حدیثی بگوید جان و مال و ناموس در امان نخواهد بود زیاد بن سمیه را به استانداری عراق اعزام می دارد و می گوید : هر کس از دوستان علی علیه السلام را دیدی بکش و دست و پایش را قطع کن ، ولی از دوستان ما و طرفداران عثمان همه گونه نوازش را به عمل آور . (6)
معاویه می گوید : من در راه دین با شما نجنگیدم ، بلکه تنها برای این که بر شما حکومت کنم . (7)
ابوسفیان گفت : سوگند به خدا اگر زنده بمانم حکومت را از دست هاشمیان بیرون خواهم گرفت . (8)
ابوسفیان بر شتری سوار بود معاویه مهارش را می کشید و یزید می راند رسول خدا صلی الله علیه و آله سوار و جلو دار و راننده را لعن فرستاد (9) (مقصود از یزید ، برادر بزرگ معاویه پسر دیگر ابوسفیان است ) .
پدر یزید بدعت های بی شماری در دین گذاشت برای نمونه به چند مورد از بدعت های اشاره می شود :
1- معاویه ظروف طلا و نقره را استعمال می کرد و چون به او می گفتند که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را حرام کرده می گفت : به نظر من عیبی ندارد .
2- معاویه در جواب ابودرداء که گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله از بیع ربوی نهی می کرد گفت : به نظر من عیبی ندارد معاویه خبیث ربا می خورد (10) و خود را خلیفه مسلمین هم می خواند .
3- به مغیرة بن شعبه گفت : ابوبکر و عمر و عثمان هر یک مدتی خلافت کردند و مردند و اگر هم کسی نام آنها را ببرد بیش از آن نیست که ابوبکر و عمر و عثمان می گویند امام نام رسول هاشمی صلی الله علیه و آله روزی پنج نوبت نام او به عظمت برده می شود مردم با صدای بلند می گویند : اشهد ان محمد رسول الله و در این صورت مرگ از این زندگی بهتر است . (11)
4- معاویه در سفر نماز را عوض این که قصر بخواند تمام خواند . (12)
معاویه از کسانی است که در فتح مکه اسلام آورد و از جمله طلقا و آزاد شدگانی است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به آنها فرمود :
انتم الطقاء ، شما آزاد شدگانید و آنچه درباره معاویه بعد از مسلمان شدنش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است این است که عبدالله بن عمر می گوید : شنیدم روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود : اکنون مردی بر شما درآید که بر غیر سنت من می میرد که دیدند معاویه وارد شد . (13)
معاویه زیاد بن ابیه را به شهادت ابو مریم سلولی خمار به پدرش ابوسفیان ملحق کرد با این که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده : الولد للفراش و للعاهر الحجر . (14)
یکی از خطرات و جنایات حکومت اموی آن بود که اینان پلی شده بودند برای ورود افکار و عقاید و سنن نظام بیگانه از اسلام در محیط اسلام . (15)
سخن به درازا نکشد ، به سراغ قرآن در مسجد برویم ، در آیه 63 سوره بنی اسرائیل بنی امیه را چنین معرفی می کند :
(و الشجرة الملعونة فی القران و نخوفهم فما یزیدهم الا طغیانا کثیرا )
مراد از شجره ملعونه در قرآن بنی امیه هستند (16) با در نظر گرفتن وضع تا به سامان مسلمان پس از وفات پیغمبر اسلام تا دوران یزید که فساد به حد لبریزی و طغیان رسیده بود .
آیا بر امام حسین علیه السلام در چنین وضع و زمانی سکوت جایز بود ؟ آیا امام حسین علیه السلام در برابر این خطر بزرگ که چون سرطانی مخوف بر پیکر اسلام قرار داشت و اسلام را به نابودی می کشاند ، نباید با یک فداکاری فوق العاده و از خودگذشتگی سکوت مرگباری را که بر جامعه اسلامی سایه افکنده بود بشکند و چهره شوم این نهضت جاهلی را از پشت پردهای تبلیغاتی (بنی امیه ) آشکار سازد ، و با خون پاک خود سطور درخشانی بر پیشانی تاریخ اسلام بنگارد که برای آینده حماسه ای جاوید و پر شور باشد ؟
آری ، امام حسین علیه السلام این کار را کرد و رسالت بزرگ و تاریخی خود را در برابر اسلام انجام داد ، و مسیر تاریخ اسلام را عوض نمود ، توطئه های ضد اسلامی حزب اموی را درهم کوبید ، و آخرین تلاش های ظالمانه آنها را خنثی کرد و این است چهره حقیقی قیام امام حسین علیه السلام و از این جا می فهمیم که چرا نام و یاد امام حسین علیه السلام هرگز فراموش نمی شود .
او متعلق به یک عصر و یک قرن و یک زمان نبود ، او و هدف جاودانی بود او در راه حق و عدالت و آزادگی ، در راه خدا و اسلام در راه نجات انسان ها واحیای ارزش های اخلاقی شربت شهادت نوشید آیا این مفاهیم هیچ گاه کهنه و فراموش می شود ؟ نه . . . هرگز (17)
چرا مراسم بزرگداشت این خاطره ها هر سال پر شکوه و پرهیجان تر از سال گذشته برگزار می شود ، چرا امروز از حزب اموی و از یاران و آنها خبری و اثری نمانده است ؟ ولی حادثه کربلا رنگ ابدیت به خود گرفته است ؟
هنگامی که صفحات تاریخ را ورق بزنیم ، می بینیم شخصیت های بزرگ و قهرمانان تاریخ فراوان آمده اند و رفته اند و اثری از آنها نمانده آنان چون هدفشان حکومت بود ، و پایمال کردن حقوق دیگران بود ، زور بود ، و سرنیزه بود جز خود برای دیگران ارزشی قائل نبودند ، ولی چرا قیام قهرمانان کربلا فراموش نمی شود قیامی که منجر به شهادت امام حسین علیه السلام و عزیزان و یارانش و اسارت اهل بیتش گردید پر واضح است که این پیکار بر محور منافع شخصی و اغراض فردی استوار نبود بلکه جنگ دین با بی دینی ، جنگ شخصیت با بی شخصیتی و جنگ معنا با ماده بود .
خصایص فراوانی که حضرت وارد و همچنین آن بزرگوار برای یک عصر نبوده بلکه خود و هدفش جاودانی است .
امام عظیم حسین بن علی علیهماالسلام برای حق قیام کرد ، در راه حق کشته شد و حقیقت باقی است . او از قرآن حمایت کرد و فراموش نشد .
آیا جز امام حسین علیه السلام کسی می توانست در مقابل حکومت ظالمانه بایستد تا برای همیشه حق و باطل را از هم تفکیک کند ؟ باید متوجه به این امر شد ، باید متوجه به این امر شد ، باطل جولانی می دهد ، ولی پایدار نیست ، حق است که پیروز می باشد .
مگر امام عظمی حسین بن علی علیهماالسلام چه کرده بود ؟ چه گناهی را - العیاذبالله - مرتکب شده بود . سرش را بالای نیزه زده و برای زنازداه تحفه و ارمغان بردند ! جز آن بود در مقابل یک قلدر ، آن هم جوانی عیاش ، خونخوار ، بی دین ، بی حیا ، بی غیرت ، خائن دین و قرآن و مملکت یعنی به یزید سر فرود نیاورد ، تا برای انسان های آزادگی الگویی شد و خود را او و هدف مقدسش همیشه پایدار ماند .
این است یکی از درس های امام علیه السلام و فلسفه و منطق آن حضرت که می فرماید :
الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه ، لیرغب المون فی لقاء الله محقا ، فانی لای اری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا بر ما (18)
آیا نمی بیند حق را که بدان عمل نمی شود ، و باطل را که کسی از آن باز نمی ایستد ، باید مون دیدار خدا را برگزیند ، من اکنون مرگ را جز سعادت و کامیابی و زندگی با ستمگران را جز سختی و رنج نامتناهی نمی دانم .
امام علیه السلام با این بیان آتشین ، کشته شدن ، در راه خدا را به منظور ریشه کن ساختن حکومت خود مختار به همه اعلام فرمود .
کتابی که از نظر خوانندگان محترم می گذرد قطره ای است از دریای بی کران و گوشه ای از عظمت و نهضت مقدس چهره عالمتاب و سرور آزادگان ، امام سوم شیعیان جهان و نجات دهند بشر از چنگال اهریمنان فرزند برومند امیر مومنان و فاطمه زهرا علیهماالسلام ابا عبدالله الحسین و ارواح العالمین فداه که نمایان گر حقایق و بحث های جالب درباره چگونگی فداکاری و قیام خونین آن سرور عزیز از نظر قرآن و روایات اهل بیت علیهماالسلام است .
مطالب این کتاب دارای یک مقدمه و دوازده بخش است :
بخش اول ولادت و شخصیت امام حسین علیه السلام در قرآن و سنت .
بخش دوم ارزیابی شهادت امام حسین علیه السلام .
بخش سوم علم امام علیه السلام .
بخش چهارم حادثه کربلا و پیامبران و امامان علیهماالسلام .
بخش پنجم نمونه از شجاعت و معجزات امام حسین علیه السلام .
بخش ششم شجره ملعونه در قرآن و روایات .
بخش هفتم امام حسین علیه السلام و عاشورا .
بخش هشتم شهادت سالار شهیدان امام حسین علیه السلام .
بخش نهم دشمنان اهل بیت علیهماالسلام .
بخش دهم اهل بیت علیهماالسلام .
بخش یازدهم اهل بیت علیهماالسلام در شام .
بخش دوازدهم بازگشت کاروان اسرا به مدینه منوره .

سبب تالیف کتاب

نویسنده در رمضان المبارک سال 1387 قمری به مطابق آذر ماه 1346 شمسی از سوی آیة الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی قدس سره برای تبلیغ و ترویج قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در دهه اول ماه مبارک رمضان به قریه جیلارد (دماوند )عازم شد .
معمولا دهه اول اصول و فروع دین و دهه دوم و سوم شرح حال چهارده معصوم علیهم السلام و خاندان آن بزرگواران را برای مستمعین شرح می دادم و ضمنا وقایع هر شب یا روز را به تناسب تذکر می دادم
شب 16 ماه رمضان بیمار شدم که روزش شدت یافت .
شب 17 رمضان بنا بود قضایای جنگ بدر (19) را برای مردم شرح دهم طوری آن شب مریض شدم که نتوانستم در مسجد حضور پیدا کنم به طوری که پزشک معالج از بهبودی من ناامید شد .
شب 17 رمضان عده ای از اهالی برای عیادت و همه ناراحت بودند که چرا باید طلبه ای جوان در غربت این اتفاق برایش بیفتد ؟ همان شب وصیت نامه خودم را نوشتم که اگر مردم کسی مسوول نیست و بازماندگانم با کسی کار نداشته باشند خودم به اجل خدایی از دنیا رفته ام و نذر کردم که اگر شفا یافتم در حد توان کتابی در زندگانی اباعبدالله الحسین علیه السلام بنویسم آن شب حالم خوب نبود و گریه کردم و با حال گریه خوابیدم قبل از سحری بود که می بایستی برای خوردن سحری بلند می شدیم .
بنده در خوابد دیدم که روضه حضرت علی اکبر علیه السلام می خواندم گویا این روضه از خواب به بیداری تبدیل شده بود ، صاحب منزل که پیرمردی بود ، با همسرش بیدار شده بودند و کنار بسترم نشسته روضه را گوش می دادند و گریه می کردند یکدفعه پیر مرد بنده را آرام برای خوردن سحری بیدار کرد من در آن حال بیدار شدم و مختصر سحری میل کردم و برای نماز به مسجد رفتم ظهر حالم بهبود یافت و پس از نماز ظهر منبر هم رفتم و قضایای جنگ بدر را برای مردم توضیح دادم .
پس از پایان ماه رمضان به قم آمدم و در سال 1347 شمسی ازدواج کردم و خمیر مایه کتاب شریفه (چهره درخشان حسین بن علی علیهماالسلام )از سال به طول انجامید ، در سال 1355 شمسی مطابق 17 ربیع الاول 1397 قمری به قطع رقعی در دو هزار نسخه چاپ شد .
بعد از آن 15 هزار نسخه در سه نوبت به قطع چاپ کردیم ، و اخیرا هم در تاریخ 1410 قمری مطابق با 1369 شمسی (کانون نشر اندیشه های اسلامی ) سه هزار نسخه از آن چاپ کرد . چون کتاب متقاضیان بسیار داشت ، با کسب اجازه از مسول موسسه کانون نشر اندیشه های اسلامی اقدام به چاپ جدید و ویرایش با تجدید نظر و اضافات تقدیم به دوستان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام می نماییم
اینک با لطف خداوند و نظر اهل بیت علیهم السلام موفق شدیم تا چاپ ششم این کتاب با اصلاحات و اضافات جدید به چاپ برسانیم .
امید است این اثر ناچیز مورد قبول و عنایت فرزند نهم امام حسین علیه السلام یعنی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرد .
(ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب )(20)
قم - حرم اهل بیت علیهم السلام
بیستم جمادی الثانی 1421 ه - ق
سالروز تولد سیدة نساء العالمین
صدیقه شهیده ، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
مطابق 29 شهریور 1379 شمسی
علی ربانی خلخالی
بسم الله الرحمن الرحیم
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون . فرحین بما اتیهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوابهم من خلفهم الا خوف علیهم و لا هم یحزنون .
یستبشرون بنعمة من الله و فضل و ان الله لا یضیع اجر المومنین .
سوره آل عمران آیه 165 - 167 .
عن ابیعدالله علیه سلم فی قوله تعالی : و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل انه کان منصورا قال : ذلک قائم ال محمد صلی الله علیه و آله یخرج بدو الحسین علیه سلام .
کامل الزیارة ص 62 .

بخش اول : ولادت و شخصیت امام حسین علیه السلام در قرآن و سنت

فصل اول : تولد امام حسین علیه السلام

تولد امام حسین علیه السلام

تولد : سال سوم هجرت (21) و بعضی سال چهارم هجرت گفته اند .
مدت امامت : ده سال .
عمر شریف : 57 سال .
محل دفن : کربلا .
غاضب حق خلافت : یزید بن معاویه علیه العنة و العذاب .
مشهور الست که ولادت امام حسین علیه السلام در مدینه در سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت واقع شده است بعضی پنجم ماه مذکور نیز گفته اند .
ابن شهر آشوب رحمه الله می گوید : ولادت آن حضرت پس از ده ماه و بیست روز از ولادت برادرش امام حسن علیه السلام ، و آن روز شنبه با پنجشنبه ماه شعبان سال چهارم هجرت بوده است .
و نیز گفته شده است که ما بین آن حضرت علیه السلام و بردارش امام حسن مجتبی علیه السلام فاصله نبوده مگر به اندازه مدت حمل ، مدت حلم شش ماه بوده است . (22)
در توقیع حضرت صاحب الامر علیه السلام به قاسم بن علاء همدانی ولادت امام حسین علیه السلام روز پنج شنبه سوم ماه شعبان دانسته شده بعضی آخر ماه ربیع الاول سال سوم هجرت نیز گفته اند که خلاف مشهور است . (23)

شاه شهیدان

نام : حسین علیه السلام ، در تورات شبیر و در انجیل طاب آمده است .
پدر : علی بن ابی طالب علیه السلام .
مادر : فاطمه زهرا علیها السلام .
جد : رسول الله صلی الله علیه و آله .
جده : خدیجه بنت خویلد سلام الله علیها .
کنیه : ابوعبدالله و ابو علی .
لقب : رشید ، و فی ، طیب ، السید ، الزکی ، المبارک ، التابع لرضات الله ، الدلیل علی ذات الله ، سبط ، شهید و سعید .
نقش نگین انگشتر امام حسین علیه السلام در فصول المهمه آمده است :
لکل اجل کتاب و در وافی از امام صادق علیه السلام روایت شده است :
حسبی الله و از امام رضا علیه السلام روایت شده است : ان الله بالغ امره (24)

تولد امام حسین علیه السلام

شیخ طبرسی رحمة الله و دیگران به سند معتبر از امام رضا علیه السلام نقل کرده اند که چون امام حسین علیه السلام متولد شد ، رسول اکرم صلی الله علیه و آله به اسماء بنت عمیس فرمود : مرا بیاور اسماء گفت : آن نوزاد مقدس را در جامه سفیدی پیچیده به محضر نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بردم ، حضرت او را گرفته در دامن قرار داد ، در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت .
جبرئیل نازل شد و گفت : خدای بزرگ سلام می رساند و می فرماید : چون علی علیه السلام نسبت (25) به تو منزله هارون است نسبت به موسی پس او را به اسم پسر کوچک هارون نام گذار شبیر است و چون لغت عربی است او را حسین نام گذار . (26)
پس پیامبر بزرگوار او را بوسه داد و گریست و فرمود : تو را معصیتی بزرگ در پیش است پروردگار را لعنت کن قاتل او را . فرمود ای اسماء این خبر را به فاطمه مگو چون روز هفتم شد نبی اکرم فرمود : فرزند مرا بیاور ، چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفندی برای امام حسین علیه السلام عقیقه کرد ، یک ران قربانی را به قابله داد و سر نوزاد عزیزش را تراشیده و به وزن موی سرش نقره صدقه داد (27) پس او را در دامن خود قرار داد و فرمود : ای اباعبدالله ، چه بسیار گران است بر من کشته شدن تو سپس نبی اکرم بسیار گریه می کرد اسماء گفت : پدر و مادرم فدای تو باد ، این چه گفتاری است که در روز نخستین ولادت بر زبان جاری کردی و امر نیز فرمودی و گریه می کنی ؟ !
حضرت فرمود : می گویم بر این فرزند دلبند خود که گروهی ستمگر از بنی امیه او را خواهند کشت خدا نرساند به ایشان شفاعت مرا ، خواهد کشت او را مردی که رخنه در دین من خواهد کرد و به خداوند بزرگ کافر خواهد شد .
نبی اکرم صلی الله علیه و آله گفت : خداوندا می خواهم از تو در حق این دو فرزندم آنچه خواست ابراهیم در حق ذریت خود خداوندا ، تو دوست دار ایشان را و دوست دار ، هر که دوست می دارد ایشان را و لعنت کن هر که ایشان را دشمن دارد لعنتی چندان که آسمان و زمین پر شود . (28)
نام امام حسین علیه السلام از نام خداوند متعال گرفته شده
ابوهریره از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علیه روایت کرده است : هنگامی که خدا آدم را آفرید در سمت راست عرش پنج شبح نور دید که در سجده و رکوع هستند آدم پرسید : این پنج شبح که در هیبت و صورت من هستند کیانند ؟ پاسخ آمد :
اینان پنج تن از فرزندان تو هستند که پنج نام برای آنها از نام های خود مشتق کرده ام و اگر برای ایشان نبود ، بهشت و جهنم و عرش و کرسی آسمان و زمین و فرشتگان و آدمیان و جنیان را نمی آفریدم ، پس من محمود و این محمد است ، و من عالی هستم و این علی است ، و من فاطرم و این فاطمه است و من احسانم و این حسن است ، و من محسنم ، و این حسین است ، به عزتم سوگند که هر کس ذره ای از کینه ایشان در دل داشته باشد ، او را داخل آتش می کنم ایشان برگزیدگان من هستند و به ایشان نجات می دهم ، و به ایشان هلاک می کنم ، هرگاه حاجتی داری به این پنج تن متوسل شود ، پس پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود : ماییم کشتی نجات ، هر کس به آن متعلق شود نجات یابد و هر کس از آن برگردد هلاک شود . (29)

فرشته آزاد شده امام حسین علیه السلام

شیخ صدوق و ابن قولویه و دیگران از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده اند که چون امام حسین علیه السلام متولد شد خدای جهان آفرین به جبرئیل امر کرد که با هزار ملک برای تهنیت از طرف خداوند و از طرف خود به محضر مبارک پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شود جبرئیل عبوریش از جزیره ای افتاد با فرشته ای رو به رو شد که از حاملان عرش الهی بود خداوند او را به امری مقرر داشته بود و او در فرمان الهی کندی کرده بود ، خداوند عالم هم بالش را در هم شکسته و او را در آن جزیره انداخته بود آن فرشته در آن جزیره مدت هفتصد سال بود که خدا را عبادت می کرد در روایتی آمده است که خداوند بزرگ او را مخیر کرد مابین عذاب دنیا و عذاب قیامت ، او عذاب دنیا را اختیار کرد سپس خدا او را در آن جزیره شکنجه داد آن فرشته دید که جبرئیل با فرشتگان فرود می آیند از او پرسید که اراده کجا دارید ؟ گفت :
خدای بزرگ به محمد صلی الله علیه و آله فرزندی کرامت فرموده است .
مرا امر کرده که او را مبارک باد بگویم .
فطرس گفت : ای جبرئیل مرا نیز با خود ببر ، شاید که آن حضرت برای من دعا کند تا خداوند بزرگ از من در گذرد جبرئیل او را با خود به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله برد تبریک عرضه داشت و شرح (30)
حال فطرس را به عرض رسانید . نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : ای جبرئیل به فطرس بگو که خود را به قنداقه این مولود بمالد و به محل خود باز گردد فطرس خود را به قنداقه امام حسین علیه السلام مالید ، (31)
بال هایش ، رویید و به آسمان پرواز کرد و عرض کرد :
یا رسول الله ، همانا زود باشد که این مولود را امت تو شهید کنند و این نعمت که از طرف امام حسین علیه السلام به من رسید در عوض آن هر کس به او سلام کند من سلامش را به او برسانم و هر که بر او صلوات بفرستد من صلواتش را به او می رسانم (32) طبق روایات دیگر چون فطرس به آسمان بالا می رفت می گفت : کیست چون من و حال آن که من آزاد کرده حسین بن علی و فاطمه و محمد صلی الله علیه و آله هستم .

جبرئیل گهواره جنبان امام حسین علیه السلام

علامه مجلسی رحمه الله می گوید : در احادیث معتبر از طرق شیعه و سنی روایت کرده اند که بسیار می شد فاطمه علیها السلام در خواب بود و امام حسین علیه السلام در گهواره می گریست و جبرئیل گهواره آن حضرت را می جنباند و با او سخن می گفت و او را ساکت می کرد چون فاطمه علیهاالسلام از خواب بیدار می شد می دید که گهواره آن حضرت می جنبد ، وکسی با آن حضرت سخن می گوید ، ولی فاطمه علیهاالسلام کسی را نمی دید ، چون جریان امر با به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشت حضرت فرمود : او جبرئیل است .
نیز روایت کرده اند : چون آن حضرت در شب تا در جایی می نشست از پیشانی و زیر گلوی آن حضرت نور می درخشید ، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله این دو جا را بسیار می بوسید . (33)
الشمس قسم به روی نیکو حسین و اللیل سواد طره موی حسین
آن سوره که بی بسمله در قرآن است
بسم اللهش هلال ابروی حسین
جوهری

در منازل وحی

این جا پیرامون گهواره ای صدمه ای نغمه ملائکه ای می آید که نقشه نظام امتی را به اهل خانه می آموزد این جا آهسته قدم بردارید ، سر و صدا نکنید این جا قنداقه ای در گهواره است که جبرئیل برای او لالایی می گوید جبرئیل این جا گهواره کسی را می جنباند که بعدها دنیا را می جنباند .
آهسته باشید که جبرئیل لای لای خواب برای این کودک نوزاد زمزمه می کند و به جای شیر ، پستان مادر به بهره های شیر بهشت او را نوید می دهد . (34)
ان فی الجنة نهرا من لبن
لعلی و حسین و حسن
شعرای فارسی زبان این بیت را استقبال کرده اند :
ای رخت مظهر اسماء و صفات
همه شاهان زتجلی تو مات
در دهان تو بود آب حیات
تشنه لب جان بسپاری به فرات
ان فی الجنة نهرا من لبن
لعلی و حسین و حسن
خون هویداست ز رخسار تو
قدسیان چاکر و غم خوار تو
نغمه خوانند زگهواره تو
این چه لطفی شده درباره تو
ان فی الجنة نهرا من لبن
لعلی و حسین و حسن
مرحبا بر قدر و مردانه تو
حبذا همت فرزانه تو
دو جهان گشته عزا خانه تو
کربلا منزل کاشانه تو
ان فی الجنة نهرا من لبن
لعلی و حسین و حسن
فاطمه علیها السلام حسن را خودش نوازش می کرد و بالا و پایین می انداخت و ترقیص می کرد ، رقص حلال همین است ، فاطمه علیها السلام در نوازش کودکش این گونه زمزمه می کرد :
اشبه اباک یا حسن
و اخلع عن الحق الرسن
و اعبد الها ذامن
و لا توال ذا الحسن (35)
- شبیه پدرت باش ای حسن ، افسار ناقه را رها کن .
- و خداوند صاحب منن را بنده باش و دوستی با مردم کینه توز را رها کن .
برای امام حسین علیه السلام در نوازش مادرانه اش می خواند :
انت شبیه بابی
لست شبیها بعلی
- تو شبیه پدرم هستی نه شبیه پدرت علی (36)

مدد غیبی

فاطمه علیها السلام به امام حسین علیه السلام می فرماید : پسرم ، مانند پدرت شجاع باش .
حضرت زهرا علیهاالسلام در موقع بازی با اطفالش به حسین علیه السلام درس شجاعت و دفاع از حق و خداپرستی می داد و در همین جمله حساس چهار نکته حساس را به آن کودکان القا می کرد : مانند پدرت شجاع و خداپرست باش ، از حق دفاع کن ، خدا را پرستش کن ، با افراد کینه توز دوستی مکن . (37)
ابوهریره می گوید : حسن و حسین علیهماالسلام در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله کشتی می گرفتند پیغمبر خدا به حسن می فرمود : آفرین حسین ، آفرین فاطمه عرض کرد : یا رسول الله ، با این که حسن از حسین بزرگتر است او را علیه حسن تشویق می کنی ؟ ! پاسخ داد : علتش این است که حسین علیه السلام از تاییدات غیبی برخودار است و جبرئیل او را تشویق می کند .
برای همین من حسن را تشویق می کنم (38) .
جابر می گوید : دیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله با دست و پا راه می ود حسن و حسین بر پشت آن حضرت سوار بودند و می فرمود : بهترین شتر شتر شماست و شما بهترین سوار هستید (39) .
در چند کتاب معتبر می نویسند خطاب رسید به جبرئیل امین علیه السلام که به زمین نازل و گهواره جنبان امام حسین علیه السلام بوده باش و او افتخار می کرد و این دو بیت را عوض ذکر خواب می گفت :
ان فی الجنة نهرا من لبن
لعلی و حسین و حسن
کل من کان محبا لهم
یدخل الجنة من غیر حزن
محزون شاعر گوید :
خواب کن صیحه از این بیش مزن
آتش غم بدل ریش مزن
ز آه خود بر دل ما نیش مزن
عرش را قائمه در هم مشکن
ان فی الجنة نهرا من لبن . . .
تو که جان را ز ازل باخته ای
قد مردانه علم ساخته ای
عالممی را به غم انداخته ای
به تو مکشوف شده سر و علن
ان فی الجنة نهرا من لبن . . .
ای ضیاء بصر اهل ولا
یاد کردی مگر از کرب و بلا
هاتف غیب مگر داد صلا
که جدا می شودت سر زبدن
ان فی الجنة نهرا من لبن . . .
توشه صف شکن ممتحنی
تو که آواره و دور از وطنی
می شود قمست تو بی کفنی
تو سهیل از مژه ات مه مفکن
ان فی الجنة نهرا من لبن . . .
دامن از اشک چراتر داری
گریه بهر علی اکبر داری
یا زبی شیری اصغر داری
که زند تبر بحلقش دشمن
ان فی الجنة نهرا من لبن . . .
ای گل تازه گلزار رسول
غنچه نورس زهراء بتول
مات و حیران زجمال تو عقول
ذات یکتا به عزای تو ملول
ان فی الجنة نهرا من لبن . . .
ای رخت شمع شبستان هدی
شخص تو آینه ذات خدا
خواب کن خواب که در کربلا و بلا
می برد شمر سرت را از قفا
ان فی الجنة نهرا من لبن . . .
آسمان تخته گهواره تو
چشم انجم پی نظاره تو
جان فدای تن صدا پاره تو
وای بر زینب بیچاره تو
ان فی الجنة نهرا من لبن . . .
تو جفایی بی حد و بی مر بینی
لب خشک علی اصغر بینی
داغ عباس دلاور بینی
بلکه داغ علی اکبر بینی
ان فی الجنة نهرا من لبن . . .
ای که باشد به تجلی ظهور
سر تو سر اناالله به ظهور
هست تفسیر کن آیه نور
گه بگهواره و گاهی به تنور
ان فی الجنة نهرا من لبن . . . (40)

خواب ام الفضل

ام الفضل که دختر حارث (41) زوجه عباس بن عبدالمطلب است می گوید : پیش از تولد امام حسین علیه السلام در خواب دیدم که پاره ای از گوشت مبارک (42) پیامبر صلی الله علیه و آله جدا شده و به دامن من افتاده تعبیر این خواب را از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم حضرت فرمود : خواب خوبی دیده ای ، مولودی از فاطمه به نام حسین به دنیا می آید ، او را به تو می سپارم پس از تولد آن بزرگوار نبی گرامی صلی الله علیه و آله او را به نام ام الفض سپرد .
ام الفضل می گوید : او را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله بردم ، حضرت او را بر زانوی خویش نهاد و بسیار بوسید پس از لحظه ای من او را از حضرت گرفتم امام حسین علیه السلام گریه کرد پیامبر صلی الله علیه و آله ناراحت شده فرمود : ای ام الفضل ، هیچ می دانی آزردن حسین کاری آسان نیست من حسین را گذاشتم تا برای حضرت آب بیاورم پس از لحظه ای باز گشتم ، دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله گریه می کند پرسیدم یا رسول الله چرا گریه می کنید ؟
فرمود : لحظه ای پیش جبرئیل آمد و مرا خبر داد که امتم این فرزند را به قتل می رساند و او را با لب تشنه شهید می کنند . (43)
ام الفضل لببه کبری همسر عباس بن عبدالمطلب مواظب پرورش حسین علیه السلام بود او را نوازش می کرد و با این نغمه او را در گهواره خواب می کرد یا در آغوش مهر خود بال و پر می داد و بالا و پایین می انداخت و می خواند و گاهی به پشت کودک می زد که آرام بگیرد و به خواب برود :
یا بن رسول الله ، یا بن کثیر الجاه ،
فرد بلا اشباه ،
اعاذه الهی ، من امم الدواهی ،
- ای پسر رسول خدا ، ای پسر کثیره الجاه
- فردا بی بدیل (حسین فرد بلا اشتباه است یا رسول الله ؟ )
- خدا من او را از تیر بلا که به سوی او هدف گیری کنند در پناه خود نگهدار . (44)
محمد صلی الله علیه و آله با دختر خود سخن می گوید
فاطمه علیهاالسلام را در آغوش گرفته بود پیامبر صلی الله علیه و آله او را در برگرفت و گفت : خدا لعنت کند کشندگانت را ، خدا لعنت کند غارتگرانت را ، خدا لعنت کند همدستانی که به زیان تواند ، خدا حکم کند میان من و آنان که یاری به زیان تو کنند ، فاطمه علیهاالسلام گفت : پدر جان چه می گویی ؟ فرمود : دختر جان یادآور شدم آن آزار و ستم و بی وفایی که پس از من و تو به او می سد ، حسین من در آن زمان میان یک دسته غیرت مندان با عصبیت است ، اختران کویش تو گویی ستارگان آسمانند ، در فداکاری و هدیه جان بر یگدیگر پیشی می گیرند گویا اکنون من لشکرگاه و جای بنه و تربت خاک آنان را می بینم . (45)
با قلب بشر مومن و همراز حسین است
آن کس که پناهش بدهد باز حسین است
از مردم دنیا مطلب حاجت خود را
درخواست از او کن که سبب ساز حسین است

فصل دوم : ازدواج امام حسین علیه السلام

سپاه پیروزمند اسلام به شهر مدینه وارد شد ، و اسیرانی گرانقدر همراه داشت در میان آنها دختر یزدگرد شهریار ایران بود . پدر به سویی گریخته و دختر را گذارده و رفته بود ، برادرانش به کشور چین پناه برده و خواهر را بی پناه گذارده بودند ولی اسلام پناه بی پناهیان بود و بزرگ ترین پناه را برای شاهزاده خانم بی پناه فراهم کرد .
شهرزاد اسیر همراه سربازان به درون مدینه قدم گذارد ، خبر در مدینه پخش شد ، دوشیزگان شهر به تماشا آمدند پاره ای از بام سر می کشیدند تا دختر شاهنشاه ایران را ببیند ، مردم مدینه در پی کاروان اسیر به سوی مسجد روانه شدند تا ببینند شهرزاده خانم چه می کند و عمر با او چگونه رفتار می کند .
خلیفه با تنی چند از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد نشسته بود که کاروان به مسجد رسید ، سرپرست کاروان چنین گزارش داد : این دختر یزگرد است که اسیر شده فاتح خراسان ما را فرمود که به مدینه اش آورده تا خلیفه سرنوشتش را معلوم سازد .
شهرزاده را نزدیک عمر نشانیدند . شهرزاده که رنج سفر اسارت را کشیده بود و از آینده در بیم و هراس بود ، به ناگاه ناله ای زد و گفت : بیروج باذهر مز ! عمر که سخن او را دشنام پنداشت گفت : این گبرزاده به ما بد می گوید !
حضرت علی علیه السلام که در آن مجلس حاضر بود گفت : نه چنین نیست به نیای خویش نفرین می کند سپس سخن شهرزاده را برای عموم ترجمه کرده گفت : می گوید روز هرمز سیاه باد که نواده اش اسر شده ؟ !
حضرت علی علیه السلام از کجا زبان فارسی می دانست و نزد چه کسی آموخته بود ؟ !
فرمان خلیفه صادر شد : این دختر و همراهانش را مانند دیگر اسیران به فروش برسانید باز هم علی علیه السلام به سخن آمد : این کار شایسته نیست .
عمر پرسید : با این دختر چگونه رفتار کنیم ؟
حضرت علی علیه السلام : به نظر خود دختر واگذارید ، هر که را بپسندد ، برای همسری برگزیند .
شهرزاده به اطراف نگاهی کرد و یکایک حاضران را در نظر آورد ، به هر چهره ای می نگریست و از او می گذشت همه حاضران را یکان یکان نگاه می کرد ، حاضران دسته جمعی می نگریستند که دیدند نگاه گذرای شاهزاده اسیر بر چهره جوانی بایستاد و گذر نکرد ، جوانی که بیش از هجده بهار از عمرش نگذشته بود ، رخسار زیبایش همچون خورشید می درخشید نگاه دختر که بر چهره جوان بایستاد ، غم و اندوه خود را فراموش کرد .
سکوت عمیقی سرتا سر مجلس را فرا گرفت ، همگی به دختر می نگریستند و دختر به پسر می نگریست و با خود می اندیشید که آرام جانم را یافتم ، آرامش قلبم را پیدا کردم آیا ممکن است که این پسر دختری اسیر را بپذیرد ؟ ! مردان از زنان خواستگاری می کنند ، ولی اگر من از او خواستگاری کنم ، امید مرا ناامید نخواهد کرد ، باز هم به چهره جوان نگریست ، با خود گفت چهره اش چهره امید است و رخسارش رخساره نوید ، دست رد به سینه ام نخواهد گذارد ، پس به خود قدرتی داد و از جای برخاست و به سوی جوان رفت ، گام هایش لرزان و کوتاه بود ، همان که به کنار جوان رسید همه دیدند که دست سپید و ظریفش را بر روی سر امام حسین علیه السلام نهاد .
صدای احسنت و آفرین از مجلسیان برخاست ، تماشاچیان ، دیدند که شهرزاد پیغمبر زاده ای را برگزید امام حسین علیه السلام تقاضای دختر اسیر را پذیرفت و وی را همسر خود قرار داد .
شهر بانو برای امام حسین پسری بیاورد که تنها یادگار امام حسین بود ، خلیفه امام حسین بود و نسل امام حسین از وی به جای ماند این پسر امام چهارم ، امام زین العابدین علیه السلام بود که علی نام داشت شهر بانو در عمر کوتاه خود به وفاداری با امام حسین پرداخت ، عمر امام حسین هر چند کوتاه بود ، ولی عمر ، شهربانو کوتاه تر بود ، شهربانو که پسر بزاد ، وا مام حسین دومی به جهان بشریت تقدم داشت خود ، جهان را بدرود گفت ، و هسمر بزرگ خود را در سوک خود نشانید شهرزاده ناز پرود بود و قدرت نداشت که مصیبت جانگداز شوهر عزیزش را ببیند ، به زودی از این جهان سفر کرد ، تا در آن جهان ، خانه را آب و جارو کرده به انتظار شویش بنشیند تاریخ نشان نمی دهد که دوران انتظار چقدر طول کشید ، ولی آنچه قطعی است روزی انتظار به سر آمد و فراق پایان یافت ، همان روزی که امام حسین علیه السلام افسر شهادت را به سر نهار و پیشوای شهیدان گردید .
همسر دیگر امام حسین علیه السلام ، لیلا است که برای اما حسین علیه السلام پسری آورد ، رشید ، دلیر ، زیبا ، شبیه ترین کس به رسول خدا صلی الله علیه و آله رویش روی رسول ، خوش خوی رسول ، گفت و گویش گفت و گوی رسول خدا صلی الله علیه و آله هر کسی که آرزوی دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا می نگریست .
این پسر علی است و پسر بزرگ امام حسین علیه السلام که در کربلا در رکاب پدر شهید شد . لیلا دختر ابو مره ثقی است و نواده عروة بن مسعود .
عروه نیای لیلا از بزرگان عرب و سران عشیره ثقیف بود که در طائف سکونت داشتند عروه نه تنها در میان قوم خود ، بلکه در میان عرب مقامی بلند و منزلتی ارجمند داشت عروه به حضور مقدس پیغمبر اسلام ، شرفیاب شد و اسلام آورد سپس به طائف بازگشت تا قوم خود را به اسلام دعوت کند قوم تثقیف ، با وی از در ستیزگی در آمدند و با دعوتش به دشمنی برخاستند ، در برابر او مقاومت کردند و سرانجام سحرگاهی که برای نماز برخاسته بود به شهادتش رسانیدند آری عروه به دست دوستان کشته شد ، نه به دست دشمنان امام حسین علیه السلام نیز چنین بود ، به دست دوستان کشته شد .
لیلا ، زمانی چند در خانه امام حسین علیه السلام به سر برد و روزگاری در زیر سایه حسین بزیست و نتوانست مصیبت جانسوز شوهر و داغ شهادت پسر را ببیند به زودی از این جهان رخت بر بست و به جهان دیگر شتافت در آن جا به خواهرش شهربانو پیوست و بزرگزاده عرب با شاهزاده عجم در انتظار امام حسین علیه السلام نشستند تا اما حسین علیه السلام نیز بدآنها پیوست .
رباب نیز همسری با وفا برای امام حسین بود تا دم واپسین از امام حسین جدا نشد و بار شهادت شوهر والامقام خود را بر دوش کشید و به منزل رسانید .
رباب پس از شهادت شوهر نیز دست از وفا برنداشت و همچنان به وفاداری پرداخت و فراق را تحمل کرد ، تا مرگش دگر باره به امام حسین عع رسانید و جدایی را برطرف ساخت .
رباب دخت ، امروالقیس کلبی است و مادر سکینه دختر دانشمند امام حسین علیه السلام ، و عبدالله کودک شیرخوار شهید او است پس از شهادت امام حسین رباب به اسارت گرفته شد و به شام برده شد ، هنگامی که به مدینه بازگشت ، مجلس عزایی برای امام حسین علیه السلام تشکیل داد و آن قدر گریست که اشک در دیدگانش خشک شد بزرگان قریش از وی خواستگاری کردند ، همه را رد کرد و گفت : پس از پیغمبر قوم شوهری نمی خواهم .
رباب بیش از یک سال پس از امام حسین علیه السلام زنده نماند ، در تمام مدت یک سال به سوک شوهر نشست زیر سقف نرفت از گرما و سرما پرهیز نکرد تا رنجور و بیمار گردید ، و در غم امام حسین علیه السلام جان داد .
نقل است که امام حسین درباره رباب و دخترش سکینه چنین می گوید :
لعمری اننی لا حب دارا
تحل بها السکیة و الرباب
احبهما و ابذل جل مالی
و لیس للائمی عندی عتاب
به جان خود سوگند که خانه ای را دوست می دارم که سکینه و رباب را میزبانی کند .
من این دو را دوست می دارم و مالم را در ره آنها می دهم و کسی حق ندارد مرا ملامت کند .

فصل سوم : فرزندان امام حسین علیه السلام

فرزندان امام حسین علیه السلام

به قولی چهار پسر و دو دختر و به قولی شش پسر و سه دختر و به و قول صحیح تر شش پس و چهار دختر :
1- علی اکبر علیه السلام که در کربلا با آن حضرت شهید شد از حضرت لیلا علیهاالسلام بنت عروة داشت .
2- علی اوسط ملقب به امام زین العابدین علیه السلام که از شاه زنان بود و به قولی مادرش ام ولد بود .
3- علی اصغر علیه السلام که در شیر خوارگی در کربلا تیر بر حلقش آمد شهید شد مادرش رباب است .
4- محمد ، احوالش معلوم نیست .
5- جعفر جعفر که مادرش قضاعیه و در حیات آن حضرت وفات کرد .
6- عبدالله که آن هم در کربلا شهید شد .
7- سکینه ، مادرش رباب بنت امرو القیس .
8- فاطمه مادرش ام اسحاق بوده است .
9- زینب مادرش معلوم نیست و یک دختر دیگر معلوم نیست (46)
مهدی موعود نهمین فرزند امام حسین علیه السلام است
بر اساس اخبار صحابه و تابیعن (ابن شهر آشوب سند را به سلمان فارسی می رساند )امام حسن علیه السلام بر ران رسول خدا صلی الله علیه و آله جای داشت : پیغمبر اسلام او را می بوسید و می فرمود :
تویی سید ، پسر و پدر سادات ، و امام پسر امام و پدر امامان و حجت و پدر حجت های خدایی . از صلب تو نه نفر امامان به وجود آیند ، نهمین ایشان قائم آل محمد صلی الله علیه و آله است که تا قیامت به جای باشد شخصی از حضرت سوال کرد : یا رسول الله امامان چند نفرند ؟ فرمود : دوازده نفر و نه تن از ایشان از نسل حسین هستند مهدی موعود نهمین فرزند حسین است . (47)

خلفای بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله

عن النبی صلی الله علیه و آله انه یکون بعده اثنا عشر خلیفة بعدد نقباة بنی اسرائیل .
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : خلفای پس از من دوازده نفرند به شمار نقبای بنی اسرائیل (که دوازده تن بودند ) .
سپس فرمود : همه دوازده خلیفه پس از من از بنی هاشم هستند در این باب شیخین و ترمذی و ابی داود و مسلم و سید علی همدانی و شعبی و غیر این ها اخبار بسیاری نقل کرده اند . (48)
بدان که اوصیای پیغبمر صلی الله علیه و آله دوازده نفر بودند (49)
که امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام نخستین آنها ، و آخر آنها حضرت حجة بن الحسن علیه السلام است ، و علما برای عدد ائمه به دوازده ، مناسباتی بیان کرده اند ، از جمله آن که این عدد مطابق با حروف لا اله الا الله ، محمد رسول الله صلی الله علیه و آله ، امیرالمومنین علیه السلام علی بن ابی طالب ، بعضی از اسمای حسنا ، محبهم فی الجنه ، عدوهم فی النار است همچنین این عدد مطابق با شمار نقبای بنی اسرائیل است که در سوره مائده می فرماید : (و لقد اخذ الله میثاق بنی اسرائیل و بعثا منهم اثنی نقیبا )(50) و در مجمع البیان آمده : نقیب قوم کفیل و ضمین است که اسرار را می شکافد و از این قبیل است نقاب المراة و مناقب که به معنای فضایل است .
همچنین این عدد مطابق است با شمار اسباط بنی اسرائیل که در سوره اعراف می فرماید :
(و قطعنا هم اثنی عشرة امما اسباطا و اوحینا الی موسی اذا استقیه قومه ان اضرب بعصاک الحجر فانبجست منه اثتنا عشرة عینا قدم علم کل الناس مشربهم ) . (51)
در مجمع البیان آمده : صحیح آن است که اسباط در اولاد اسحاق به منزله قبایل است در اولاد ، اسماعیل ، یعنی متفرق گردانیدم اولاد یعقوب را به دوازده فرقه ، چون اولاد یعقوب دوازده نفر بودند و از برای هر یک از آنها اولاد و نسبی بود ، پس هر فرقه از آنها سبط و امتی شدند .
از جمله این عدد مطابق است با برج های آسمان و ماه های سال و با عدد ساعات شب و روز . (52)
سوال علاج از طبیبان دین کن
توسل به ارواح این طیبین کن
دو دست دعا بر آور بهزاری
همی گو به صد عجز و صد خواستاری
الهی به خورشید برج هدایت
الهی الهی به شاه ولایت
الهی به زهرا ، الهی به سبطین
که می خواند شان مصطفی قرة العین
الهی به سجاد آن معدن حلم
الهی به باقر شه کشور علم
الهی به شاه صادق امام اعاظم
الهی به اعزام موسای کاظم
الهی به شاه رضا قائده دین
به حقی تقی خسرو ملک تمیکین
الهی به حق نقی شاه عسکر
بدان عسکری کز ملک داشت لشکر
الهی به مهدی که سالار دین است
شه پیشوا اهل یقین است
بیخشار و از چاه حرمان بر آرم
به بازار محشر مکن شرمسارم (53)

امامان از نسل امام حسین علیه السلام

از حضرت علی علیه السلام پرسیدند : معنای سخن پیغمبر صلی الله علیه و آله که فرمود : انی مخلف فیکم الثقلین کتاب والله و عترتی چیست و عترت چه کسانی هستند ؟
حضرت فرمود : من و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین که نهمی آنها مهدی و قائم خواهد بود ، عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله هستیم ، عترت از قرآن جدا نمی شود و قرآن نیز از عتر جدا نمی گردد ، تا در قیامت بر لب حوض کوثر با رسول خدا صلی الله علیه و آله ملاقات کنند .
حضرت علی علیه السلام روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : من دو چیز گرانبها را در میان شما امت می گذارم : کتاب خدا و عترت و اهل بیت این دو چیز تا قیامت از هم جدا نخواهند شد (54)
مانند این دو انگشت جابر عرض کرد : یا رسول الله عترت تو کیانند ؟ فرمود : علی و حسن و حسین و امامانی که از نسل حسین تا قیامت به وجود می آیند .
عبدالرحمان بن کثیره می گوید : به حضرت امام جعفر صادق علیه السلام عرض کردم : معنای آیه (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا ) (55) چیست ؟ فرمود : این آیه درباره علی و حسین و حسن و فاطمه علیهاالسلام نازل شد بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام به امامت رسید بعد از او حسن و بعد از حسن ، حسین به امامت رسید ، آنگاه نوبت به این آیه رسید : (و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله )(56)
عدد فرزندان امام حسین علیه السلام از ستاره ها بیشتر است
صاحب منتخب از تاریخ گزیده نقل می کند : یزید بن معاویه چهارده پسر داشت ولی امام حسین علیه السلام در وقت شهادت خود یک پسر بیشتر نداشت . با این حال در تمام اقطار عالم عدد ایشان از ستارها بیشتر است و از فرزندان یزید علیه اللعنة و العذاب نسلی باقی نمانده است . (57)

فصل چهارم : امام حسین علیه السلام در آیات قرآن

امام حسین علیه السلام در آیه تطهیر

(انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا ) (58)
خدا چنین می خواهد که هر رجس و آلایش را از شما خانواده نبوت ببرد ، و شما از هر عیب پاک و منزه گرداند .
آیه شریفه از نظر سنی (59) و شیعه (60)در فضیلت پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام نازل شده است .
عده ای نیز گفته اند که درباره زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شده است (61) اگر آیه درباره زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله بود ، باید ضمیر مونث ذکر می شد تا به سیاق صدر آیه دلالت داشته باشد .
ام سمله می گوید : آیه تطهیر نیز در منزل من در خصوص هفت نفر نازل شده است : جبرئیل و میکائیل و رسول الله صلی الله علیه و آله و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام .
سپس می گوید : من در منزل بودم ، عرض کردم ، یا رسول الله آیا من از اهل بیت توام ؟ فرمود : خیر تو از زنان پیامبری ؟ (62)
جامع ترمذی به اسنادش از انس بن مالک روایت می کند که از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم : کدام یک اهل بیت بیشتر مورد توجه شماست ؟
فرمود : حسن و حسین علیهماالسلام .
مالکی در فصول المهمه صفحه 9از جامع ترمذی نقل می کند : از وقتی که آیه تطهیر نازل شد قریب شش ماه هر روز رسول الله صلی الله علیه و آله در هنگام نماز به در خانه فاطمه علیهاالسلام می آمد و آیه تطهیر را می خواند .
حضرت در وقت نزول آیه فرمود :
اللهم اهل بیتی و خاصیتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطیرا (63)
در صحیح مسلم و جامع الاصول روایت شده است : حصین بن سمره از زیدن بن ارقم پرسید : آیا زنان رسول خدا صلی الله علیه و آله از اهل بیتند ؟ زید گفت : نه به خدا قسم ، زیرا که زن مدتی با شوهر خود است ، چون طلاقش داد به خانه پدرش می رود و به قوم خود ملحق می شود و از شوهر به کلی جدا می شود بلکه اهل بیت او خویشان او هستند که صدقه برایشان حرام است و هر خانه و به هر کجا بروند از اهل او جدا نیستند . (64)
آیه تطهیر در حق پنج بزرگوار محمد صلی الله علیه و آله ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است . (65)
عایشه روایت می کند
حدیث 22 از کتاب غایة المرام چنین است :
از متفق علیه بخاری و مسلم از مسند عایشه از مصعب بن شیعه از صفیه دختر شبیه از عایشه دختر ابی بکر روایت کرده که گفت :
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمد و عبای سیاه پوشیده بود که حسن بن علی علیه السلام داخل شد ، رسول خدا صلی الله علیه و آله او را در زیر عبا داخل کرد ، بعد از آن امام حسین علیه السلام آمد او را هم داخل عبا کرد بعد از آن فاطمه علیهاالسلام آمد او را نیز داخل کرد ، بعد از آن هم علی علیه السلام آمد او را نیز داخل کرد ، سپس آیه تطهیر را تلاوت کرد . (66)
ابوسعید خدری و انس بن مالک و واثلة بن واسقع و عایشه و ام سلمه می گویند : آیه تطهیر به رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام اختصاص دارد . (67)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است :
النجوم امان لا هل السماء و اهل بیتی امان لامتی (68)
ستارگان امانند بر اهل آسمان ، و اهل بیت من امانند برای امت من .

امام شافعی

او که از امامان چهار گانه است اهل سنت است در اشعار معروف خود درباره اهل بیت چنین عرض اخلاص کرده است :
یا آل بیت رسول الله حبکم
فرض من الله فی القران انزله
یکفیکم من عظیم الفخر انکم
من لم یصل علیکم لا صلاة له . (69)
- ای اهل بیت رسول ، دوستی شما فریضه ای است از جانب خداوند که در قرآن آن را فرود آورده است .
- از فخر بزرگ شما را این که بس که درود بر شما جزء نماز است و هر کس بر شما درود نفرستد نمازش باطل است .
و لما رایت الناس قد ذهب بهم
مذاهبهم فی ابحر الغی و الجهل
رکبت علی اسم الله فی سفن النجا
و هم اهل بیت المطفی خاتم الرسول
و امسکت حبل الله و هو ولاوهم
کما قد امرنا بالتمسک بالحبل (70)
- چون مردم را دیدم که راههاشان آنها را در دریاهای گمراهی و جهالت انداخته است ، به نام خدا سوار کشتی نجات شدم همانا اهل بیت مصطفی خاتم رسولان .
- آنها کشتی نجاتند ، و به ریسمان خدا که ولای آنهاست چنگ زدم همچنان که به ما دستور داده شده که به این ریسمان چنگ بزنیم .

ذکر اهل بیت علیهم السلام شفاست

ذکر اهل بیت انسان را وسوسه و از هر شک و ریبی حفظ می کند .
در صواعق الحمرمة از شعبی روایت شده است که روزی ابوبکر در زمان خلافت خود با جمعی نشسته بود که علی علیه السلام آمد ابوبکر از علی علیه السلام استقبال کرد و گفت : هر کس بخواهد نظر کند به سوی بزرگ ترین مردمان از جهت مرتبه ونزدیک ترین ایشان از جهت نسبت و فاضل ترین از جهت حالت از ما به رسول الله صلی الله علیه و آله پس نظر کند به سوی آن که طالع شد ، یعنی علی مرتضی علیه السلام . (71)
امام جعفر صادق علیه السلام از پدرش روایت کرده که فرمود :
ماییم اهل بیت و شجره نبوت و آورنده کتاب آسمانی ، فرشتگان در منزل ما رفت و آمد می کنند و ماییم خانه رحمت و معدن علم وکمال . (72)
وقتی آیه تطهیر نازل شده ، حضرت عبایی روی علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام کشید و دست به سوی آسمان بلند کرد و فرمود : پروردگارا ، اینها اهل بیت منند ، از آنها دورگردان هر پلیدی و شک را .

دوستی اهل بیت علیهم السلام واجب است

زمخشری و فخر رازی که در بحث خلافت به جنگ شیعه می آیند خود راوی روایتی در موضوع ولای محبت هستند ، فخر رازی از زمخشری نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :
من مات علی حب آل محمد مات شهیدا الا و من مات علی حب ال محمد مات مغفورا له ، الا و من مات علی آل محمد مات تابتا ، الا و من مات علی حب آل محمد مات مومنا مستکمل الایمان .
هر کس بر دوستی آل محمد مرد شهید مرده است ، هر کس بر دوستی آل محمد مرد آمرزیده است هر کس بر دوستی آل محمد مرد توبه کار مرده است هر کس بر دوستی آل محمد مرد مومن و کامل ایمان مرده است .
زمخشری و فخر رازی در ذیل روایت گذشته ، از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود : (73)
الا و من مات علی بغض آل محمد مات کافرا ، الا و من مات علی بغعض آل محمد لم یشم رائحة الجنة (74)
هر کسی بر دشمنی آل محمد بمیرد کافر مرده است ، هر کس با دشمنی آل محمد بمیرد بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد .
هر کس به محبت اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بمیرد شهید مرده است(75)
علی علیه السلام فرمود : فانه من مات منکم علی فراشه و هو علی معرفة حق ربه و حق رسوله وو اهل بیته مات شهیدا و وقع اجره علی الله و استوجب ثواب ما نوی من صالح عمله و قامت النیه مقام اصلاته لسیفه (76)
(هر کس از شما در خوابگاهش بمیرد در حالی که به حق خدای خود و رسولش و اهل بیت او شناسا باشد شهید مرده است ، و پاداشش با خداست و سزاوار پاداش اعمال شایسته ای است که در اندیشه داشته وو یان اندیشه همچون شمشیر کشیدن است .
حضرت علی علیه السلام می فرماید من در خانه ام سلمه در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم که آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا نازل شد ، رسول هدا صلی الله علیه و آله به من فرمود : این آیه درباره تو و فرزاندانت حسن و حسین و امامانی که از نسل تو به وجود می ایند نازل شده است .
گفتم : یا رسول الله ! بعد از تو چند نفر به امامت می رسند ؟
فرمود : پس از من تو امام می شوی ، بعد تو حسن ، بعد از حسن حسین ، بعد از حسین ، فرزندش علی ، بعد از او فرزندش محمد ، بعد از محمد فرزندش جعفر ، بعد از جعفر موسی ، بعد از موسی فرزندش علی ، بعد از علی فرزندش محمد ، بعد از محمد فرزندش حسن ، بعد از حسن فرزندش حجت علیه السلام به امامت خواهند رسید .
نام های ایشان به همین ترتیب بر ساق عرش نوشته بود . از خدا پرسیدم : اینها کیستند ؟ فرمود : امامان پس از تو هستند ، پاک و معصومند و دشمنانشان ملعون هستند . (77)
زنان رسول خدا صلی الله علیه و آله ازاهل بیت نیستند
آیه تطهیر از نظر سنی و شیعه بر پنج تن آل عبادت دارد کسانی که گفته اند این آیه درباره زنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده در اشتباهند .
این چند نفر که گفته اند گفته هایشان بی جاست و ذیلا بیان می کنیم که این افراد و گفته های آنان هیچ گونه ارزش و اعتباری ندارد .
عکرمه می گوید : تنها زنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله مشمول آیه تطهیرند و آن قدر پافشاری در این ادعا دارد که اظهار آمادگی مباهله با منکران می کند این مرد متعصب در بازارها با صدای بلند فریاد می کرد که آیه تطهیر تنها درباره زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شده است در پاسخ باید گفت : نظریه عکرمه چه امتیازی بز نظریه دیگران دارد ؟ او کسی نیست که بتوان بر گفتارش تکیه کرد چون او از دشمنان علی علیه السلام است .
عکرمه از دشمنان سر سخت امیرالمومنین علی علیه السلام است و می توان حدس زد که نظریه او ناشی از عدوات شخصی با امام علیه السلام است .
سید بزرگوار معاصر علامه شرف الدین ، در کتاب الکلمة الغراء بی تفضیل الزهراء علیهاالسلام می گوید : عکرمه کوشش می کرد مردم را در صف دشمنان علی علیه السلام کشاند ، و در راه انصراف مردم از آن حضرت و دور کردن از مقام ولایت ، سعی و تلاش پیگیری داشت او سردسته طایفه مهمی از خوارج است و معتقد بود که همه مسلمین کافرند و مسلمان واقعی که از اسلام حقیقی برخوردار است تنها خوارجند .
خالد بن عمران می گوید : در موسم حج از عکرمه شنیدم که می گفت : اگر کلیه حاجیان را که در مناسک حج حضور دارند از دم شمشیر بگذرانم به منتهای آروزی خود رسیده ام .
دومین کسی که آیه تطهیر را درباره زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله تاویل نموده ، مقاتل بن سلیمان است .
علامه شرف الدین می گوید : او از دشمنان سرسخت امیرالمومنین است .
او هم کوشش فراوان داشت حتی المقدور فضایل مسلم علی علیه السلام را از اذهان بزادید ، مقاتل از مشبهه است و خدا را به صورت مردم تشبیه می کرده .
ابوحنیفه درباره وی گفته است : مقاتل در اثبات تشبیه راه افراط پیش گرفته و پروردگار را هم چون خلق می پندارد .
سومین کسی است که آیه تطهیر را تاویل به بانوان رسول خدا صلی الله علیه و آله می کند عروة بن زبیر است .
در قاموس الرجال در شرح حال عروه می نویسد : عروه رسما علی علیه السلام را دشمنام می داد و در جنگ های که علی علیه السلام بالاجبار به صحنه کارزار کشیده می شد مقصر اصلی را امام متقین می دانست و آن قدر در افترا به امام علی علیه السلام گستاخ بود که می گوید : ابن ابی الحدید از اسکافی روایت کرده و از زهری و وی از عروه که عایشه به او گفت : من نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم عباس و علی شرفیاب شدند نبی اکرم صلی الله علیه و آله با مشاهده آن دو بزرگوار آهسته به من گفت : این دو نفر در هنگام مرگ خارج از روش اسلامند . (78)

امام حسین علیه السلام و آیه مباهله

(فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءنا کم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین )(79)
به کسانی که درباره حضرت عیسی علیه السلام بعد از آمدن دلیل قطعی با تو در مقام محابه و مجادله برآیند بگو : بیاید ما و شما با فرزندان زنان خود باهم به مباهله برخیزیم (یعنی در حق یگدیگر نفرین کرده و در دعا و التجا به درگاه خدا می کنیم )تا دروغ گو و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم .
داستان مباهله و نفرین پیغمبر صلی الله علیه و آله با نصاری انجران معروف است (80) نجران در کشور یمن و آن موقع مرکز نصارا بود ، جمعی از روحانیون آن جا به مدینه آمدند تا درباره حقانیت اسلام و مسیحیت با پیغنمبر صلی الله علیه و آله گفت و گو کنند . وقتی در برابر منطق پیغمبر صلی الله علیه و آله عاجز ماندند پیغمبر فرمود : اگر باز هم خود را بر حق می دانید حاضرم با بهترین و نزدیک ترین کسانم با شما مباهله کنم و شما هم بهترین و نزدیک ترین کسان خود را بیاوریبد تا نفرین هر دسته را که باطل بود نابود کند چون پیغمبر صلی الله علیه و آله ، علی و فاطمه و حسن و حسین ، علیهم السلام را آورد ، نصارا ترسیدند که با نفرین اینان عذاب نازل شود و حاضر به مباهله نشدند و جزیه را بر عهده گرفتند و رفتند .
جریان مباهله رسول خدا صلی الله علیه و آله با نصاری نجران یکی از ادله قطعی بر حقانیت آن حضرت است ، زیرا اگر رسول گرامی صلی الله علیه و آله یقین به رسالت خود از جانب پروردگار نداشت ، مباهله صد در صد به زیان خودش تمام می شد و به دست خود خط بطلان بر مدعای خویش کشیده بود اما رسول گرامی از جانب پروردگار مامور شد تا با شرکت حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام این کار را انجام دهد .
رسول اکرم صلی الله علیه و آله به نصارای نجران فرمود : با من مباهله کنید اگر من راست می گویم خدای بزرگ و لعنت و دوری از رحمت خود را به شما فرو فرستد و اگر من دروغ گو باشم بر من ، گفتند : اکنون انصاف دادی ، سپس قرار به مباهله گذاشتند و تعیین وقت نمودند ، چون به منازل خود مراجعت نمودند ، سید و عاقب که دو تن از روسای ایشان بودند گفتند : اگر محمد صلی الله علیه و آله با قوم خود مباهله آید ما با او مباهله کنیم که پیغمبر نیست و اگر با اهل بیت خاص خود آید ، با او مباهله کنیم ، که پیغمبر نیست و اگر با اهل بیت خاص خود آید ، با او مباهله نکنیم ، با اهل خود نمی آید مگر آن که راست گو باشد چون صبح شد به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند .
حضرت به اتفاق علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام برای مباهله بیرون آمد نصارا پرسید : اینان کیانند ؟ در جواب شنیدند : آن مرد پسر عمو و وصی و داماد او علی بن ابی طالب علیهماالسلام است و این دخترش فاطمه زهرا علیهاالسلام است و اینان دو فرزندش حسن و حسین علیهم السلام هستند .
نصارا چون چنین دیدند متفرق شدند و به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کردند : ما از مباهله با شما استعفا دادیم و آنچه راضی شوی به تو می دهیم .
رسول گرامی صلی الله علیه و آله با ایشان به جزیه صلح فرمود . (81)
و آنها مراجعت نمودند .
دانسته شد که آیه مباهله برای فضیلت خاندان رسالت است و آیه آشکارا می رساند و معرفی می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله حسن و حسین علیهماالسلام پسران خود و علی علیه السلام را تصدیق و گواهی کرده است .
آیه مباهله مختص به پنج نور پاک الهی است : محمد صلی الله علیه و آله ت علی ولی الله ، فاطمه زهرا ، حسن و حسین علیهم السلام . (82)

معاویه روایت می کند

اهل سنت به اسناد صحیح از معاویه بن ابی سفیان روایت کرده اند که روزی به سعد و قاص گفت : چه چیز تو را مانع می شود که ابوتراب (83) را سب کنی ؟ سعد گفت : به خاطر سه چیز را من داشتم برای من از هر نعمتی بهتر بود به یاد دارم که وقتی پیغمبر به یکی از جنگ ها(84) می رفت او را به جای خود در مدینه گذارد علی گفت : یا رسول الله ! شما مرا با زنان و بچه ها به جا می گذارید ؟
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود : نمی خواهی نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی باشی جز این که بعد از من پیغمبری نیست ؟
و شنیدم که در روز جنگ خیبر فرمود : فردا پرچم اسلام را به دست کسی می دهم که خدا و پیغمبر هم او را دوست بدارد ما گردن کشیدیم که ببینیم او کیست ناگاه فرمود : بگویید علی بیاید وقتی حضرت علی علیه السلام را آوردند چمشش درد می کرد پیغمبر کمی آب دهان به چشم او مالید و پرچم به دستش داد و خداوند جنگ خیبر را به دست او فتح کرد . (85)
و چون آیه (قل تعالوا ندع ابناءنا . . . ) نازل شد پیغمبر صلی الله علیه و آله علیه و آله علی و فاطمه و حسن و حسین را خواند و فرمود : پروردگار اینان اهل بیت من هستند .

سخن دو نفر از بزرگان عامه

زمخشری در تفسیر کشاف و طنطاری در تفسیر الجواهر چنین گفته اند :
دسته ای از علماء و بزرگان نصارای نجران به مدینه آمدند و با رسول اکرم صلی الله علیه و آله علیه درباره حضرت عیسی علیه السلام احتجاج کردند و این آیه از سوی پروردگار نازل شد .
این دو کلمه (ندع ) را چنین معنا کرده اند : بیایید (یعنی من و شما )پسران و زنان خود را دعوت نماییم و سپس مباهله کنیم سپس هر دو می نویسند : فردا که نصارای نجران آن جا به وعدگاه حاضر شدند ، رسول خدا صلی الله علیه و آله حسین را بغل کرد و دست حسن را گرفت و فاطمه علیهاالسلام پشت سر رسول اکرم صلی الله علیه و آله پشت سر فاطمه علیهاالسلانم می آمدند نصارای نجران چون چشمشان به این منظره افتاد راضی به پرداخت جزیه می شدند ، زمخشری بعد از این جریان می نویسد : آیه تطهیر درباره محمد صلی الله علیه و آله علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است . (86)

علی علیه السلام جان رسول الله صلی الله علیه و آله

در غایة المرام از شیخ مفید در اختصاص به سند خود از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت می کند : امت اسلام اعم از نیک و بد اتفاق دارند وقتی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله با نصارای نجران مباهله کرد ، جز خود پیغمبر علی و فاطمه ، و حسن و حسین علیهم السلام کسی در کساء نبود ، تاویل پسران خود را حسن و حسین زنان خودمان را حضرت فاطمه زهرا و کسی که هم چون جان ماست علی بن ابی طالب علیه السلام است . (87)
مفسران و اهل حدیث اتفاق کرده اند و تاریخ هم آن را تایید نموده که نبی اکرم صلی الله علیه و آله برای مباهله با نصارای نجران جز علی علیه السلام و فاطمه و حسنین علیهما السلام کس دیگری نبود .
به علی علیه السلام که مصداق انفسا بود و حسنین علیهماالسلام که مصداق ابناءنا و به فاطمه که مصداق نساءنا بود اکتفا کرد و دستور الهی را اجرا نمود . (88)

امام حسین علیه السلام و سوره اهل اتی

(هل اتی علی الانسان حین من الدهر )
سوره هل اتی در شان اهل بیت عصمت علیهم السلام نازل شده است عمده مدارک راجع به امام حسین علیه السلام و هل اتی را ذیلا بیان می کنیم :
مجتمع البیان (ج 5 ، ص 406 ) ، نورالثقلین (ج 5 ، ص 470 ) ، منهج الصاقین (ج 10 ، ص 91) ، تفسیر ابوالفتوح ( ج 10 ، ص 183 ) ، تفسیر گارز (ج 10 ، ص 246 ) ، مناقب ابن شهر آشوب (ج 3 ، ص 373 ) ، احقاق الحق (ج 9 ، ص 110 - 123 ) ، بحار (ج 9 ، ص 39 ) کفایة الخصام (ص 449 ) ، تذکره سبز ابن جوزی (ص 323 ) ، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید (ج 3 ، ص 275 ) ، علامه امینی در الغدیر اتی درباره خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شده است یکی از اهل بیت پیامبر امام حسین علیه السلام است شاعر گفته است :
خوشتر آن باشد که وصف دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
در روایت آمده است : مجاهد و ابن عباس و غیر ایشان گفته اند : حسن و حسین علیهماالسلام بیمار شدند جدشان رسول خدا صلی الله علیه و آله به اتفاق صحابه و معروفان به عیادت آن دو رفتند رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود : خوب است در حق این دو فرزندت نذر کنی (89)
و علی علیه السلام هم نذر کرد و عمل به نذر نمود تا آیه (یوفون بالنذر ) نازل شد . (90)
علی علیه السلام عرض کرد : یا رسول الله از خدا خواستم اگر فرزندان مرا شفا دهد سه روز روزه بدارم فاطمه علیهاالسلام گفت : من نیز همین نذر را کردم حسن و حسین علیهماالسلام گفتند : ما هم همین نذر را کردیم فضه که کنیز حضرت فاطمه علیهاالسلام بود هم گفتن من هم نذر کردم که سه روز روزه بدارم .
پس از آن که این دو نو گل رسول خدا صلی الله علیه و آله شفا یافتند علی علیه السلام فرمود : فاطمه حالا وقت آن رسیده است که به نذر خود وفا کنیم . (91)
در منزل علی علیه السلام غذایی نبود حضرت همسایه ای یهودی به نام شمعون ابن جابا داشت . (92) علی علیه السلام به نزد وی رفت و از او قرض خواست او مقداری پشم و سه صاع جو آورد و عرض کرد : این پشم به زنان ده تا بریسند و این جو هم مزد این پشم است علی علیه السلام به خان بازگشت .
فاطمه علیهاالسلام یک صاع از جو را آرد کرد و پنج قرص نان تهیه نمود .
وقت غذا شد سفر گستردند که غذا میل فرمایند ، هنوز دست به غذا نبرده بودند که سائلی در را کوبید ، و گفت : مسکینی از مسکینانم (93) السلام علیکم یا اهل بیت محمد مسکینی هست از مسکینان مسلمان (94) مرا طعامی دهید که خدا توانا از غذاهای بهشت به شما عطا فرماید علی علیه السلام چون صدای آن مسکین را شیند رو به فاطمه علیهاالسلام نمود سپس علی علیه السلام قرص نان خویش را به مسکین داد فاطمه علیهاالسلام نیز موافقت کرد حسن و حسین علیهماالسلام هم به تبعیت نان خود را به مسکین دادند فضه کنیز حضرت هم از مولای خود پیروی نمود و همگی روزه را با آب افطار کردند .
روز دیگر صاعی را دسداس نمودند باز پنج قرص بپختند و وقت افطار شد غذا حاضر گردید ، باز هنوز شروع به غذا نکرده بودند یتیمی دق الباب کرد و عرض کرد : السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و معدن الرساله ، من یتیمی هستم از اولاد مهاجران ، پدرم را روز عقبه شهیده کرده اند ، طعمامی به من دهید تا خدای عزو جل به شما از مائده بهشت طعام دهد امیرالمومینن علیه السلام چون از یتیم پدر مرده این سخن را شنید این ابیات را انشا کرد :
فاطمه بنت السید الکریم
بنت النبی لیس بالزنیم
قد جاءنا الله بذا الیم
من یرحم الیوم فهو رحیم
و للبخیل موقف رحیم
قد حرم الخلد علی الئیم
ینزل فی النار الی الحجیم
شرابه الصدید و الحمیم
آن شب نیز تمام غذا را دادند و روزی را با آب افطار کردند بچه های علی علیه السلام باز گرسنه ماندند روز سوم باقی جو را غذایی درست کردند چون باز وقت افطار رسید بلکه امروز از گرسنگی خود را نجات بدهند سائلی ، آمد و گفت : من اسیری هستم از اسیران شما اسیرم ، گرفته اید و طعامم نمی دهید !
امیر المومنین علی علیه السلام رو به فاطمه علیهاالسلام کرد و فرمود :
ای فاطمه خجسته پیکر
آمد بر در اسیر مضطر
از گرسنگی و بینوایی
نالان غمین و زار و غم خوار
فاطمه علیهاالسلام سپس به علی علیه السلام جواب می دهد :
ای شهره شهر علم را در
شبیر به روزه است شبر
از گرسنگی رخسار ایشان
اندر زردی شدست چون زر
باز این همه طمعمه کردم ایثار
از بحر ثواب روز محشر (95)
آن شب هم غذا را به اسیر عنایت فرمودند و باز با آب خالی روزه خود را افطار نمودند .
روز چهارم امیر المومنین علی علیه السلام برخاست ، به یک دست حسن و به دست دیگر حسین علیهماالسلام را گرفت و به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله آمد عرض کرد این دو بزرگوار لولو و مرجان از ضعف می لرزند .
رسول اکرم صلی الله علیه و آله از وضع عزیزانش حسنین علیهماالسلام دلتنگ و ناراحت شد همه به حجره فاطمه علیهاالسلام که جگر گوشه من است برویم همه به حجره فاطمه علیهاالسلام رفتند آن گاه دیدند فاطمه علیهاالسلام در محراب عبادت ایستاده است او هم گرسنه است .
رسول خدا صلی الله علیه و آله چون وضع را چنین مشاهده کرد عرض کرد : واغوثاه یاالله بیت محمد یموتون من الجوع بلافاصله از طرف خدای بزرگ جبرئیل علیه السلام آمد و به همراه خود آیه ای به عنوان هدیه برای خاندان رسالت به ارمغان آورد . (96)
(و یوفون بالنذر و یخافون - الی قوله -ان هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشهورا ) . (97)
جبرئیل پیک الهی آمد عرضه داشت یا محمد بگیر این سوره را شاد و خرم باش به آن لطفی که خداوند بزرگ عالم به اهل بیت تو کرامت فرموده است سوره هل اتی را تا به آخر رسول اکرم صلی الله علیه و آله تلاوت فرمود . (98)

امام حسین علیه السلام صاحب نفس مطمئنه

مرحوم فرهاد میرزا در قمقام می نویسد :
نفس مطمئنه در آیه (یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیع مرضیه ) (99)عبارت است از امام حسین علیه السلام که صاحب نفس مطمئن و راضیه و مرضیه است و یاران او به رضای خدا راضی و خداوند هم از آنها خشنود باشد . (100)
علامه دربندی در اسرار الشهاده می نویسد : حضرت امام صادق علیه السلام فرمود : کسی که اسم ما آل محمد را بشنود و بر مظلومیت ما گریه کند ، خداوند روی او را بر آتش دوزخ حرام می گرداند .
امام حسین علیه السلام آیه مودت
(قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی )(101)
احمد بن حنبل در مسند خود و ثعلبی در تفسیرش و دیگران آورده اند که ابن عباس رضی الله عنه گفت : چون آیه نازل شد اصحاب پرسیدند : یا رسول الله ، کیستند آن خویشان تو که خدای بزرگ محبت ایشان را بر ما واجب کرده ؟ حضرت فرمود : علی و فاطمه و دو پسر ایشان (102) چون مودت و محبت ایشان حسب الامر الهی واجب باشد اطاعت و فرمان برداری ایشان نیز واجب باشد آیه مذکور به سند مختلف شیعه و سنی دلالت دارد بر خمسه طیبه .
امام حسین علیه السلام و آیه اصطفاء
ابا عبدالحسین علیه السلام در موقع حرکت فرزند عزیزش علی اکبر به سوی میدان جنگ این آیه را تلاوت می فرمود :
(ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم )(103)
این آیه دلالت دارد که ائمه اطهار علیهم السلام مردان شایسته و خالص و لایق هستند این آیه دلالت ضمنی دارد که رهبران اسلام و ائمه ، منتخب الهی هستند این آیه دلالت ضمنی دارد که جهان بشریت در عوض نبوت مردان بزرگ خدا به رهبران آل ابراهیم و ائمه اطهار علیهم السلام نیاز دارد .
این آیه دلالت ضمنی دارد که این ائمه علیهم السلام در تعقیب هدف ابراهیم علیه السلام و ایجاد مسالمت و تقوا و تحقیق توحید و یگانه پرستی هستند . (104)

لولو و مرجان

(مرج البحر یلتقان بینهما برزخ لا یبیغیان یخرج منهما اللولو و المرجان )(105)
یحیی بن سعید عطار می گوید : از امام جعفر صادق علیه السلام که شنیدم فرمود : خداوند تبارک و تعالی در قرآن فرموده است :
لو لو و مرجان حسن و حسین هستند و علی فاطمه دو دریای بزرگند ، یکی بر دیگری برتری دارند . (106)

اطاعت امام حسین علیه السلام واجب است

(یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منمک ) . (107)
ای اهل ایمان ، فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول ) را اطاعت کنید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید این کار (رجوع به حکم خدا و رسول )برای شما از هر چه تصور کنید بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود .
ابوبصیره از ابوعبدالله علیه السلام درباره این آیه پرسید ، حضرت فرمود : این آیه در شان علی بن ابی طالب و امام حسن و امام حسین علیهم السلام نازل شد . (108)
امام حسین علیه السلام و سوره التین
در تفسیر نور الثقلین از علی بن ابراهیم ( والتین والزیتون طور سینین و هذا البلد الامین ) آمده است : تین رسول الله صلی الله علیه و آله و زیتون امیرالمومنین و طور سینین امام حسن مجتبی و امام حسین و و هذا البلد الامین ائمه علیهم السلام هستند .
در خصال از امام کاظم علیه السلام نقل شده که خدای تبارک و تعالی اختیار کرد از گل چهار چیز را و اختیار کرد از شهرها چهار چیز ، پس فرمود :
(و التین الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین ) و التین مدینه و الزیتون بیت المقدس و طور سنین کوفة و هذا البلد مکة .
باز امام موسی بن جعفر علیهماالسلام روایت شده است : (و التین و الزیتون ) حسن و حسین علیهماالسلام و (طور سینین )امیر المومینن علی بن ابی طالب علیه السلام و (هذا البلد الامین ) محمد صلی الله علیه و آله است . (109)
ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است :
(رب المشرقین و رب المغربین ) (آن خدایی که آفرینده دو مشرق و دو مغرب است ) مراد از مشرقین رسول الله صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علی علیه السلام و المغربین امام حسن و امام حسن علیهماالسلام است . (110)

امام حسین علیه السلام و سوره فجر

(و الفجر و لیال عشر و الشفع و الوتر . . . )
این سوره را هم مفسران تعبیر به سوره امام حسین علیه السلام کرده اند .
الشفع الحسن و الحسین علیهماالسلام و الوتر امیرالمومنین علیه السلام . (111)
الحمدلله و سلام علی عباده الذین اصطفی ابو صالح از ابن عباس روایت کرده است که در این آیه اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله و علی بن ابی طالب و فاطمة و الحسن و الحسین و اولادهم الی یوم القیامة هم صفوة الله و خیرة من خلقه . (112)
ابی بن کعب از پیغمبر صلی الله علیه و آله روایت کرده که هر که این سوره را در دهه اول ذی الحجه بخواند آمرزیده شود و اگر در آن روزها بمیرد بی حساب به بهشت رود و هر که در دیگر ایام بخواند برای او نوری گردد در قیامت .
داود بن فرقد از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده که هر که در نمازهای واجب و مستحب ، سوره فجر ، را بخواند ، در روز قیامت حشرش با حسین بن علی علیه السلام خواهد بود ، و این سوره حسین بن علی ع است و درجه او در بهشت باشد . (113)

فصل پنجم : امام حسین علیه السلام در روایات

امام حسین علیه السلام در روایات

با بررسی روایا زیادی که از رسول گرامی اسلام از طریق شیعه و سنی رسیده می توان استفاده کرد : امام حسین بن علی علیه السلام به داشتن صفات و کمالات انسانی فوق العاده مورد مهر و علاقه جد بزرگوارش بوده و کلماتی در تمجید و ستایش آن حضرت در موارد زیادی بیان فرموده ، زیرا پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله هیچ گاه سخنی به گزاف نگفته و قرآن هم فرمایش حضرت را از پیروی هوای نفس به دور دانسته : ( و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی ) (114) واگر یک چنین مرد الهی ، شخصی را ستایش کند معلوم می شود که از هر جهت لیاقت و شایستگی داشته است . (115)
قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
حسین منی و انا من حسین احب الله من احب حسینا ، حسین سبط من الاسباط (116)
حسین از من است و من از حسینم ، خداوند دوست بدارد هر که حسین را دوست دارد و حسین سبطی از سبطهای من است .
ابی حازم از ابوهریره نقل می کند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : هر کس حسن و حسین را دوست بدارد پس به تحقیق مرا دوست داشته است و هر کس به آنها بغض و عداوت داشته باشد ، با من بغض و عدوات داشته است . (117)
الحسن والحسین سبطان من الاسباط (118)
قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
الحسن و الحسین سید شباب اهل الجنة (119) و ابوهما خیر منهما (120)
علی بن ابی طالب علیه السلام به حسن و حسین علیهماالسلام می فرمود : شما پیشوای مردم و بزرگ جوانان اهل بهشتید و از ارتکاب گناه معصومید خدا لعنت کند کسی را که با شما دشمنی کند (121) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : هر کس دوست دارد به آقای جوانان بهشت بنگرد حسین را تماشا کند .

ابراهیم فدای امام حسین علیه السلام شد

ابن شهر آشوب در مناقب سند را به ابن عباس می رساند که فرمود : نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم و آن حضرت حسین علیه السلام را بر زانوی راست و ابراهیم را بر زانوی چپ جای داده بود مکرر گاهی حسین و گاه ابراهیم را می بوسید در این حال به رسول خدا صلی الله علیه و آله وحی رسید و فرمود :
پیک الهی از سوی خدا بر من فرود آمد و گفت : ای محمد ! پروردگارت سلام می رساند و می فرماید : من حسین و ابراهیم را برای تو نخواهم گذاشت ، یکی را فدای آن دیگری کن .
رسول اکرم صلی الله علیه و آله چون این کلمات را شنید نگاهی به امام حسین علیه السلام کرد گریه اش افتاد و نگاهی هم به ابراهیم کرد و گریست .
فرمود : مادر ابراهیم کنیزکی است و چون در گذرد کسی جز من بر وی محزون نشود اما مادر حسین علیه السلام فاطمه است و پدرش علی است که پسر عمو و گوشت من و خون من است و چون درگذرد ، دختر من و پسر عموی من محزون گردند و من نیز محزون شوم ، لاجرم اختیار کردم حزن خود را بر حزن ایشان هان ای جبرئیل ، مقبوض می شود ابراهیم و من او را فدای حسین کردم ابن عباس می گوید : پس از سه روز ابراهیم درگذشت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرمود : فدای کسی شوم که فدای او کردم پسرم ابراهیم را . (122)

محبت رسول الله صلی الله علیه و آله به حسنین علیهماالسلام

رسول اکرم صلی الله علیه و آله نشسته بود که حسن و حسین علیهماالسلام وارد شدند حضرت به احترام آنها از جای برخاسنت و به انتظار ایستاد کودکان در راه رفتن ضعیف بودند لحظاتی چند طول کشید نرسیدند ، رسول اکرم صلی الله علیه و آله به طرف کودکان پیش رفت و از آنان استقبال نمود آغوش باز کرد ، هر دو را بر دوش سوار نمود و به راه افتاد و می فرمود : فرزندان عزیز مرکب شما چه خوب مرکبی است و شما چه سواران خوبی هستید . (123)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله حسن و حسین علیهماالسلام را بوسید اقرع بن حابس که ناظر مهر و عطوفت پیغمبر صلی الله علیه و آله به فرزندان خود بود عرض کرد : من ده فرزند دارم و هرگز آنها را نبوسیده ام .
حضرت در جواب فرمود : به من ربطی ندارد که خداوند ریشه رحمت و شفقت را از قلب تو کنده است . (124)
روزی پیغبمر اکرم صلی الله علیه و آله با جمعی از مسلمین در نقطه ای نماز می گزارد موقعی که آن حضرت به سجده می رفت حسین علیه السلام که کودک خردسالی بود ، به پشت پیغمبر سوار می شد ، و پاهای خود را حرکت می داد و هی هی می کرد ، وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله می خواست سر از سجده بر دارد او را می گرفت و پهلوی خود به زمین می گذارد باز در سجده دیگر و تا پایان نماز طفل مکرر به پشت پیغمبر صلی الله علیه و آله سوار می شد یک نفر یهودی ناظر این جریان بود پس از نماز به حضرت عرض کرد : شما با کودکان طوری رفتار می کنید که ما هرگز چنین نمی کنیم !
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در جواب فرمود : اگر شما به خدا و رسول خدا ایمان می داشتید به کودکان خود عطوف و مهربان بودید مهر و محبت پیغمبر عظم الشان نسبت به کودکان مرد یهودی را سخت تحت تاثیر قرار داد و صمیمانه آیین مقدس اسلام را پذیرفت . (125)
مردی به نام یعلی عامری از محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله خارج شد تا در مجلسی که دعوت داشت شرکت کند جلو منزل امام حسین علیه السلام را دید که با کودکان مشغول بازی است طولی نکشید رسول اکرم صلی الله علیه و آله همراه اصحاب خود از منزل خارج شد وقتی امام حسین علیه السلام را دید دست های خود را باز کرد و از اصحاب جدا شد به طرف فرزند رفت تا او را در بگیرد کودک خنده کنان این طرف و آن طرف می گریخت و رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز خندان از پی او بود بچه را گرفت ، دستی زیر چانه کودک و دست دیگر پشت گردن او گذارد لب بر لبش نهاد و او را بوسید .
رهبر عالیقدر اسلام در حضور مردم با فرزندش چنین رفتار کرد تا علاوه بر ادای وظیفه ، مردم را در راه تربیت فرزندان به شاد کردن کودکان و بازی با آنان بیشتر متوجه فرماید . (126)
قال رسول الله صلی الله علیه و آله : الحسن و الحسین امامان ان قاما او قعدا . (127)
امام حسن و امام حسین علیهماالسلام هر دو امامند : اگر چه یکی قیام کند و یکی بنشیند ، یعنی برای پیش رفت اسلام در برابر مخالفان قرآن و اسلام سکوت کند .
ابوهریره می گوید : روزی پیغمبر صلی الله علیه و آله حسن و حسین علیهماالسلام را بر دوشت مبارک سوار نموده بود در میان راه گاهی حسن را می بوسید ، گاهی حسین را مردی عرض کرد : یا رسول الله این دو کودک را دوست داری ؟ فرمود : آری هر کس حسن و حسین علیهماالسلام را دوست بدارد با من دستی کرده و هر کس با آنان دشمنی کند با من دشمنی کرده است .
امام حسن و امام حسین علیهماالسلام شبیه ترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند . (128)
ز اذان می گوید : شنیدم از علی بن ابی طالب علیه السلام که فرمود :
الحسن و الحسین ریحاتنا رسول الله (129)
رسول خدا صلی الله علیه و آله به حسینین علیهماالسلام اشاره فرمود و گفت : اینها دو گل من هستند در دنیا .
چند حدیث دیگر نیز در همین زمینه با مختصر تفاوت (130) روایت شده است :
پیغمبر صلی الله علیه و آله گاهی به فاطمه علیهماالسلام می گفت : حسن و حسین را بیاور وقتی آنان را به خدمت آن حضرت می برد ، و آنها را به سینه می چسبانید و مانند گل می بویید . (131)
ابوهریره می گوید : پیغمبر صلی الله علیه و آله را دیدم که دهان حسن و حسین علیهماالسلام را می مکید چنان که خرما را می مکید . (132)
قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلی و فاطمه و حسن و الحسین : انا سلم لمن سالتم و حرب لمن حاربتم . (133)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود :
امام حسن و حسین علیهماالسلام خوب ترین اهل زمین هستند بعد از من و بعد از پدرشان و مادر آنها افضل روی زمین است . (134)
ترمذی از اسامه نقل می کند : دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله حسن و حسین علیهماالسلام را روی زانو خود نشانده و فرمود : این دو نفر پسران من و پسران دخترم هستند . پروردگارا ! دوست بدار این دو را و هر کس دوست دارد این دو را . (135)
رسول خدا صلی الله علیه و آله کام حسن و حسین علیهماالسلام را با خرما برداشته است . (136)

مناقب امام حسین علیه السلام

مروی است از ابی حجاب که گفت : من ملاقات کردم مردی از بنی طری و به او گفتم : به من رسیده که شما شنیده اید نوحه جن را که بر امام حسین علیه السلام می کردند گفتم : مرا از آن خبر نمی دهی ؟ شیندم که می گفت در نوحه این شعر را :
مسح الرسول جبینه فله بریق فی الخدود
ابواه من علیا قریش و جده خیر الجدود
مسخ می نمود پیغمبر صلی الله علیه و آله پیشانی مبارک امام حسین علیه السلام را به بوسه و غیر آن پس او را درخشندگی و نورانیت بود در گونه های مبارکش پدر و مادرش از بزرگان قریش بودند و جد او بهترین جدها بود . (137)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : دشمنی با اهل بیت علیهم السلام دشمنی با من است .
زید بن ارقم می گوید : در محضر خاتم المرسلین صلی الله علیه و آله در مسجد نشسته بودیم که طاهره با حسنین علیهماالسلام از منزل خویش به در آمده قصد حجره مقدس نمودند سپس امیرالمومنین علی علیه السلام پشت سر آنها بیرون آمده رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرموده :
من احب هولاء فقد احبنی و من ابغض هولاء فقد ابغضنی .
آن کس که محبت اینها را دارد مرا دوست داشته و هر که با اینان کینه کند ، با من دشمنی نموده است . (138)
زر بن حبیش گوید : از محمد بن حنیفه شنیدم که می گفت : در ما خاندان شش خصل است که در هیچ کس پیش از ما نبوده و در هیچ کس بعد از ما نخواهد بود ، از ماست محمد صلی الله علیه و آله سید رسولان و علی علیه السلام سید اوصیا و حمزة سیدالشهدا و حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت و جعفر بن ابی طالب که با دو بال زینت شده در بهشت پرواز می کند ، هر جا بخواهد ، و مهدی این امت آن که عیسی بن مریم پشت سرش نماز می خواند . (139)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است : ملعون است ، ملعون است کسی که کور و نابیناست از فهم ولایت و دوستی اهل بیت من . (140)

خداوند عالم بهشت را به وجود حسنین علیهماالسلام زینت بخشید

علی علیه السلام می فرماید : حسن و حسین علیهماالسلام در روز قیامت (141)
از دو سوی عرش به منزله دو گوشواره اند ، عایشه نیز از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که بهشت عرض کرد : پروردگارا ! مرا زینت کن زیرا ساکنان من پرهیزکاران و نیکوکارانند . او وحی کرد ، که آیا زینت نکردم تو را به حسن و حسین . (142)
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعی است که جان ها همه پروانه اوست
هر کجا می نگرم نور رخش جلوه گر است
هر کجا می گذرم جلوه مستانه اوست
هر کس میل سوی کرب و بلایش دارد
من ندانم که چه سری است که در خانه اوست
رسول اکرم صلی الله علیه و آله بدن امام حسین علیه السلام را به چشم تشبیه کرده است !
ابوهریره می گوید : روزی در حضور پیغمبر صلی الله علیه و آله
با جمعی از زیادی از صحابه از جمله ابوبکر و عمر فضل بن عباس و زید بن حارثه و عبدالله بن مسعود بودیم در این اثناء امام حسین علیهماالسلام که تازه راه افتاده بود از در وارد شد تا چشم پیغمبر بر او افتاد او را در آغوش کشید و صورتش را بوسید سپس دست های کوچک او را گرفت و به او فرمود : حرقة ، حرقة ترق عین بقعه یعنی ای بچه کوچکم ، ای بچه کوچکم ، از زانوان من بالا بیا و حسین هم از زانوان پیغمبر صلی الله علیه و آله بالا آمد تا به روی سینه او می رسید و دوباره پایین می آمد .
آن روز پیامبر این عمل را با حسین علیه السلام بسیار تکرار کرد سپس فرمود : بدن حسین من به چشم پشه می ماند .
آن روز مراد رسول خدا صلی الله علیه و آله را کسی نفهمید ، اما در اثر ترقی علم امروز با میکرسکوپ چون به چشم پشه نظر کرده اند چشم او را سواخ سوراخ و مشبک دیده اند و متوجه شده اند که پیغعمبر صلی الله علیه و آله مرادش آن بوده که بدن حسین من چون چشم پشه مشبک خواهد گشت .
پس از این مذاکرات پیغمبر دهان خود را بر دهان حسین گذاشت و او را مکید و فرمود : خداوندا ! من حسین را دوست دارم ، تو هم او را دوست بدار . (143)

دوستی امام حسین علیه السلام واجب است

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : هیچ بنده ای به خدا ایمان ندارد مگر وقتی که من در نظر وی از جانش محبوب تر باشم و عترتم از عترتش و منسوبانم از منسوبانش محبوب تر باشد .
فخر رازی در تفسیرش ج 7 ، ص 391 ، می گوید : قطعا دعا کردن برای آل محمد منصب بزرگی است و به همین جهت این دعا در نماز خاتمه تشهد قرار گرفته است و نمازگزار می گوید : اللهم صل علی محمد و آل محمد و ارحم محمد و آل محمد . و این گونه تعظیم درباره کسی جز آل محمد صلی الله علیه و آله دیده نشده است . همه اینها دلالت دارد بر این که محبت آل محمد واجب است تا آن جا که می گوید : اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله در پنج با آن جناب مساوی شده اند :
1- صلوات بر او و بر ایشان در تشهد ،
2- سلام بر ایشان ،
3- طهارت مستفاد از آیه تطهیر : (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت . . . ) (144)
4- حرمت صدقه دادن به ایشان ،
5- لزوم حب ایشان .
کلام فخز رازی بسیار از رجال مذاهب چهارگانه اهل سنت نقل شده که بسیاری از آنها در الغدیر آمده است . (145)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : هیچ کسی ایمان ندارد تا این که به دوستی من اهل بیت مرا دوست بدارد . (146)
از عمر بن خطاب نقل است : آخرین چیزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در هنگام رحلتش ȘϘǙƠتکلم کرد این بود که فرمود : بعد از من با اهل بیتم خوشرفتاری کنید . (147)
ای بوده همیشه در تمنای حسین
این مژده شنو زجد والای حسین
فردوس بود جای احبای حسین
دوزخ باشد مقام اعدای حسین

مرد شامی و امام حسین علیه السلام

شخصی شامی به قصد حج یا مقصد دیگر به مدینه آمد چشمش به مردی افتاد که در کناری نشسته بود توجهش جلب شد ، پرسید : این مرد کیست ؟ گفته شد : حسین بن علی بی ابی طالب است سوابق عجیبی که در روحش رسوخ کرده بود موجب شد که دیک چشمش به جوش آید و قربه الی الله آنچه می تواند دشنام نثار حسین بن علی علیهماالسلام کند .
همین که هر چه خواست گفت و عقده دلش را باز کرد ، امام حسین علیه السلام بدون آن که خشم بگیرد و اظهار ناراحتی کند نگاهی پر از مهر و عطوفت به او کرد و پس از آن که چند آیه مبنی بر حسن خلق و عفو و اغماض قرائت کرد به او فرمود : ما برای هر نوع خدمت و کمک به تو آماده ایم آن گاه از او پرسید : آیا اهل شامی ؟ پاسخ داد : آری فرمود : من اب این خلق و خو سابقه دارم و سرچشمه آن را نمی دانم پس از آن فرمود : تو در شهر ما غریبی ، اگر احتیاجی داری حاضریم ، کمک دهیم ، حاضریم در خانه خود از تو پذیرائی کنیم ، حاضریم تو را بپوشانیم ، حاضریم به تو پول بدهیم .
مرد شامی که منتظر برخورد شدیدی از امام بود و هرگز گمان نمی کرد با همچو گذشت و اغماضی رو به رو شود ، چنان منقلب شد که گفت : آرزو داشتم در آن وقت زمین شکافته می شد و من به زمین فرو می رفتم و این چنین نشناخته و نسنجیده گستاخی نمی کردم تا آن ساعت برای من در همه روی زمین کسی از حسین علیه السلام و پدرش مبغوض تر نبود و از آن ساعت بر عکسی کسی نزد من از او و پدرش محبوب تر نیست . (148)
شام در زمان خلافت عمر فتح شد نخستین کسی که امارت و حکومت شام را در اسلام به او دادند یزید ابی سفیان بود یزید دو سال حکومت کرد و مرد پس از او حکومت این استان پرنعمت به برادر معاویه بن ابی سفیان واگذار شد . معاویه بیست سال تمام در این استان با کمال نفوذ و اقتدار حکومت کرد .
حتی در زمان عمر که زود حکام عزل و نصب می شدند و به کسی اجازه داده نمی شد چند سال حکومت یک نقطه را در دست داشته باشدت معاویه در مقر خویش ثابت ماند کسی مزاحمش نشد او به قدری جای خود را محکم کرده که بعدها به خیال خلافت افتاد پس از بیست سال حکومت و بعد از صحنه های خونینی که به وجود آورد به آرزوی خود رسید و بیست سال دیگر به عنوان خلیفه مسلمین بر شام و دیگر قسمت های قلمرو کشور وسیع اسلامی آن روز حکومت کرد به این جهات مردم شام از اولین روزی که چشم به جهان اسلامی گشودند در زیر دست امویان بزرگ شدند و همچنان به جهان که می دانیم ، امویان از قدیم با هاشمیان خصمومت داشنتد در دوران اسلام و با ظهور اسلام خصمومت امویان با هاشمیان شدیدتر و قوی تر شد و در آل علی علیه السلام تمرکز پیدا کرد .
بنابراین مردم شام از اول که نام اسلام را شنیده و به دل سپردند دشمنی آل علی علیه السلام را نیز به دل سپردند و روی تبلیغات سوء امویان دشمین آل علی را از ارکان دین می شمردند این بود که این خلق و خوی آنها مشور بود .
ابن حجر عسقلانی در اصابه نقل کرده که عمر در کنار کعبه نشسته بود امام حسین علیه السلام را مشاهده کرد و گفت : این محبوترین مردم در نزد اهل زمین و آسمان است (149)

فصل ششم : اخلاق امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام و غلام خطاکار

یکی از غلامان (150) حضرت امام حسین علیه السلام جنایتی کرد که موجب عقوبت گردید فرمود او را بزنند غلام گفت : (و الکاظمین الغیظ ) ، امر کرد او را رها کنند باز غلام گفت : ای مولا و آقا من (و العافین عن الناس ) ، فرمود تو را بخشیدم باز غلام گفت ، (و الله یحب المحسنین ) .
امام علیه السلام فرمود : تو را آزاد کردم برای رضای پروردگار ، آنچه به تو می دادم دو برابر برای تو مقرر کردم . (151)

امام حسین علیه السلام و احترام به برادر

دو یکی از بنی هاشم و دیگری از بنی امیه با یگدیگر مجادله داشتند این گفت : قوم من بزرگوارترند و آن می گفت : قوم من . . . قرار شد هر یک نزد ده نفر از مردم قوم و طایفه ده هزار درهم به او بدهند سپس نزد حسین بن علی علیه السلام رفت آن حضرت پرسید : پیش از من به کسی مراجعه کرده ای ؟ گفت : آری به برادرت حسن فرمود : من قدرت ندارم بر عطیه سرور خود چیزی بیفزایم و او نیز صد و پنجاه هزار درهم به این سائل داد مرد اموی با صد هزار درهم آمد که از ده تن گرفته بود و مرد هاشمی با سیصد هزار درهم که از دو تن گرفته بود اموی از این تفاوت خشمگین شد ، پول را به صاحبانش رد کرد هاشمی هم برگرداند ، اما امام حسین علیه السلام قبول نکرد ، و فرمود : خواهی بردار و خواهی بر خاک بیفکن ، ما عطای خود را باز نمی ستانیم . (152)

امام حسین علیه السلام و عیادت بیمار

کشی و ابن شهر آشوب از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده اند که روزی امام حسین علیه السلام به عیادت بیماری رفت که تب شدیدی داشت چون حضرت داخل شد تب او مفارقت کرد و آن بیمار عبدالله بن شداد لیثی بود .
گفت : راضی شدم به آنچه خدای بزرگ تو به شما داده است ، تب نیز از شما می گریزد حضزت فرمود : خدای بزرگ هیچ چیز را خلق نکرده مگر آن که او را امر کرده است که ما را طاعت نماید پس صدایی شنیدند و کسی را ندیدند که می گفت : لبیک حضرت فرمود : آیا امیرالمومینین علیه السلام تو را امر نکرده که نزدیک نشوی مگر به کسی که دشمن ما باشد یا گناهگار باشد که کفاره گناه او باشی ، پس چرا نزدیک این مومن آمده ای ؟ (153)

اخلاق حسنین علیهم السلام

پیر مردی مشغول وضو گرفتن بود . (154) اما شیوه صحیح وضو گرفتن را نمی دانست امام حسن و امام حسین علیهماالسلام هنگامی که طفل بودند وضو گرفتن پیرمرد را دیدند جای تردید نبود ، تعلیم مسائل و ارشاد جاهل واجب است باید وضوی صحیح را به پیرمرد یا داد اما اگر مستقیما به او گفته شود .
وضو تو صحیح نیست گذشته از این که موجب رنجش او می شود برای همیشه خاطره تلخی از وضو خواهد داشت به علاوه از کجا که او این تذکر را برای خود تحقیر تلقی نکند و یکباره روی دنده لجبازی نیفتد و هیج وقت زیر بار نرود . این دو طفل اندیشیدند و پیرمرد می شنید این یگی گفت : وضوی من از وضوی تو کامل تر است دیگری می گفت : وضوی من از وضوی تو کامل تر است .
سپس توافق کردند که هر دو در حضور پیرمرد وضو بگیرند و پیرمرد حکمیت کند طبق قرار عمل کردند و هر دو نفر وضوی صحیحی و کاملی جلو چشم پیرمرد گرفتند پیرمرد تازه متوجه شد که وضوی صحیح را چگونه باید انجام داد و به فراست مقصود اصلی دو طفل را دریافت و سخت تحت تاثیر محبت بی شائبه و هوش و فطالت آنها قرار گرفت . گفت : وضوی هر دو شما صحیح و کامل است ، من پیرمرد نادان هنوز وضو ساختن را نمی دانم شما به حکم محبتی که بر امت جد خود دارید مرا متبه ساختید متشکرم . (155)

سخاوت امام حسین علیه السلام

کمال الدین بن طلحه رحمة الله در کرم امام حسن علیه السلام قصه زنی که برای ایشان گوسفند کشته بود بیان کرده که هر یک از امام حسن و امام حسین علیهماالسلام او را هزار گوسفند و هزار دینار زر دادند همچنین نقل شده که آن حضرت میهمان را اکرام می کرد و طالب را جود می نمود و رعایت صله رحم می کرد و فقیر را می نواخت و سائل را رد نمی کرد و برهنه را می پوشاند و گرسنه را سیر می کرد و حاجت وام دار را روا می کرد و بر ضعف رحیم بود و بر یتیم مشفق و مهربان و حاجتمندان را اعانت می نمود و هر چه مال به وی می رسید - گرچه اندک بود - بر محتاجان صرف می کرد .
معاویه چون به مکه آمد مال بسیار و لباس های فاخر برای آن حضرت فرستاد هیچ کدام را نپذیرفت و همه را باز پس داد . (156)

امام حسین علیه السلام و بشر خضر می

علامه کاشف الغطاء از مجمع البحرین نقل کرده که امام حسین علیه السلام وقتی به کربلا رسید زمین نینوا و غاضریه را از بنی اسد به شصت هزار درهم خرید و با آنها شرط کرد که زوارش را به قبرش راهنمایی کرده و از آنها پذیذیرائی کنند و در قبال این شرط زمین را دوباره پس از آن که پولش را پرداخت به آنها واگذاشت ، از این خبر معلوم می شود که همراه امام حسین علیه السلام چقدر پول بود که مازاد آن بالغ بر شصت هزار درهم بود .
شاهد دیگر بر عظمت این دستگاه سلطنت تا قضیه محمد بشر خضرمی است ، که سید بن طاووس و غیره نقل کردند که شب عاشوار یا همان شبی که مرگ بر دور خیمه ها می گردید به محمد بشر خضرمی می گفتند : پسرت در حد ری اسیر شد . : جواب داد : من نمی خواهم که پسرم اسیر باشد و من پس از آن زنده بمانم امام حسین علیه السلام سخن مرد را شنید و به او فرمود : خدا تو را رحمت کند من بیعتم را از تو برداشتم و تو حالا آزادی ، هر طور می توانی در آزادی پسرت بکوش .
عرض کرد : حسن جان درندگان مرا زنده نگذارند هر گاه از تو جدا بشوم ، حضرت فرمود : این لباس ها و برده های یمنی را به پسرت ده که در آزادی خود صرف کند پس به او پنج دست لباس عطا فرود که قیمت آنها هزار دینار بود قیمت هر دست دویست دینار (صد لیره طلا ) معلوم نیست جنس این لباس ها چه بود که قیمت یک دست آن صد لیره می شد و چقدر از این نوع لباس با حضرت بود ، و برای چه آنها را با خود می برد ؟ . (157)

مشاهده آثار پینه بر پشت مبارک

شعیب بن عبدالرحمان خزاعی گوید : چون حسین بن علی علیه السلام به شهادت رسید : بر پشت مبارکش آثار پینه مشاهده کردند علتش را از امام زین العابدین علیه السلام پرسیدند ، فرمود : این پینه ها اثر کیسه های غذایی است که پدرم شب ها به دوش می کشید و به خانه بیوه زنان و کودکان یتیم و فقرا می رسانید .

نیکی به مقدار معرفت

یک اعرابی ، به محضر امام حسین علیه السلام آمد عرض کرد : یا بن رسول الله ذمه ای در گردن من است و قادر به ادای آن نیستم ناچار به خود گفتم که باید از مرد کریمی سوال نمایم و کسی که از اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله باشد سراغ ندارم حضرت به اعرابی فرمود : من سه سوال از تو می کنم اگر یکی را پاسخ گفتی یک سوم آن مال را به تو عطا می کنم و اگر دو سوال را جواب گفتی دو سوم آن مال را صاحب خواهی شد ، و اگر هر سه مساله را پاسخ گفتی تمام آن مال را عطا خواهم کرد .
اعرابی عرض کرد : یا بن رسول الله ، چطور می شود که مثل شما که از همه جهات تکمیل هستید از من اعرابی که بیابانی هستم پرسش کنید ؟
امام حسین علیه السلام فرمود : (158)از جدم رسول خداصلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود : المعروف بقدر المرفة .
اعرابی عرض کرد : هر چه می خواهی بپرس اگر بدانم جواب می گویم و اگز ندانم از شما یادی می گیرم و لا قوة الا بالله .
حضرت فرمود : افضل اعمال چیست ؟
گفت : ایمان به خداوند تعالی .
حضرت فرمود : چه چیز مردم را از مهالک نجات می دهد ؟
عرض کرد : توکل و اعتماد به خدای بزرگوار .
فرمود : زینت آدمی در چیست ؟
اعرابی گفت : علمی که با آن حلم باشد فرمود : اگر بدین شرف دست نیابد ؟
عرض کرد : مالی که با مروت و جوانمردی همراه باشد .
فرمود : اگر این را نیز نداشته باشد .
گفت : فقر و پریشانی که با آن صبر و شکیبایی باشد .
فرمود : اگر این را هم نداشته باشد .
عرابی گفت : صاعقه ای از آسمان فرود آید و او را بسوزاند که او شایستگی جز این را ندارد .
حضرت خندید و کیسه ای که هزار دینار زر سرخ داشت به وی داد و انگشرتی به او عطا کرد که نگین آن دویست درهم قیمت داشت .
حضرت به اعرابی فرمود : با این زرها ذمه خود را بری کن ، و این انگشتر را در نفقه خود صرف کن . (159)
اعرابی آن زرها را برداشت و این آیه مبارکه را تلاوت کرد : (الله اعلم حیث یجعل رسالته ) . (160)

کنیز و شاخه گل

علامه مجلسی ره از کشف الغمه روایت کرده که انس گفت :
روزی در محضر امام حسین علیه السلام بودم کنیز آن بزرگوار آمد و گلی یک شاخه آن حضرت گذاشت حضرت فرمود : تو را آزاد کردم برای خدا من گفتم یک شاخه گل برای تو می آوردت او را آزاد می کنی ؟ حضرت فرمود : خدای بزرگ می فرماید : چون تحیت کنند شما را به تحیتی ، پس تحیت کنید به نیکوتر از آن (161)
و تحیت نیکوتر من آن بود که او را آزاد کنم . (162)

معلم در نگاه امام حسین علیه السلام

عبدالرحمان سلمی به فرزند امام حسین علیه السلام سوره حمد آموخت .
وقتی کودک در حضور پدر سوره را خواند امام علاوه بر پول نقد و پارچه ای که از راه حقشناسی به معلم طفل داد ، دهان آموزگار را پرا از در کرد .
کسانی از این همه عطا تعجب کرده درباره آن از حضرت سوال کردند امام علیه السلام در پاسخ فرمود : کجا پاداش مالی من با عطای آموزش این معلم برابری می کند (163)
یعنی خدمت آموزش سوره حمد از عطای مالی من ارزنده تر است .
جز به یکی از سه گروه اظهار نیاز مکن
مردی از انصار از امام حسین علیه السلام حاجیی خواست امام حسین علیه السلام فرمود : ای برادر آبرویت را از خواهش کردن حضوری نگهدار و حاجتت را در نامه ای بنویس زیرا آنجه تو را شاد کند به آن عمل کنم ان شاء الله .
آن مرد نوشت : ای اباعبدالله ، فلانی از من پانصد اشرفی می خواهد و اصرار دارد بگیرد به او بفرمایید مهلتی بدهد چون امام علیه السلام نامه را خواند به منزل رفته کیسه ای آورد که هزار اشرفی داشت و به او فرمود :
با پانصد اشرفی وام خود را بپرداز و با پانصد اشرفی دیگر زندگی خود را اداره کن و جز به یکی از سه کس اظهار مکن : دین دار ، یا صاحب مروت که از مردانگی خود شرم دارد ، و خانواده دار ، که می داند آبروی خودت را فروختی و آن را با برآوردن حاجت تو حفظ می کند . (164)

سخاوت از امام حسین علیه السلام بیاموزید

امام حسین علیه السلام فرمود : درست است فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود : افضل الاعمال بعد الصلاة ادخال السرور فی قلب المومن بما لا اثم فیه .
بهترین کار پس از نماز ، وارد کردن شاید در دل مومن است با آنچه گناهی در آن نباشد .
امام حسین علیه السلام فرمود : غلامی دیدم خوراک خود را به سگی می دهد . گفتم : در چنین حال غذایت را می دهی ؟ ای فرزند رسول خدا ، من غمگینم ، به شادی او شادی می جویم برای این که صاحب من یهودی است می خواهم از او جدا بشوم پس امام علیه السلام به سوی صاحبش با دویست دینار آمد یهودی گفت : غلام فدای قدمت و بستان برای غلام و مال را برگردانید .
حضرت فرمود : مال را بخشیدم یهودی گفت : قبول کردم و به غلام بخشیدم .
حضرت فرمود : غلام را آزاد کردم وتمام مال را به او بخشیدم . همسر یهودی گفت : اسلام آوردم و مهریه ام را به شوهرم بخشیدم یهودی گفت : من هم اسلام آوردم ، این خانه را به او بخشیدم . (165)

شعار آشنایی

صفات کبریائی را زمردان خداآموز
زمردان خدا اوصاف ذات کبریاآموز
زسربازی سرافرازی بود آزاد مردان را
سرافرازی و سربازی زشاه کربلاآموز
حسین آسا به دفع فتنه بیگانگان برخیز
شعار آشنایی با خدا از آشنا آموز
بیا در مکتب اسلام و بشنو درس قرآن را
مروت عاطفت آزادگی احسان و فاآموز
چون نام شیر مردان خدا را بر زبان آری
نخستین بار آیین ادب را از (نوا )آموز

فصل هفتم : حدیث ثقلین و سفینه

حدیث ثقلین

قال رسول الله صلی الله علیه و آله ن انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی لن تضلوا ما ان تمسکتم بهما (166)لن یفتر قاحتی یردا علی الحوض .
حدیث ثقلین از احادیث مسلم و قطعی است که به سندهای معتبر و عبارات مختلف روایت شده و سنی و شیعه به صحتش اعتراف دارند از این حدیث و امثال آن چند مطلب استفاده می شود :
1- چنان که قرآن تا قیامت در میان مردم باقی می ماند ، عترت پیغمبر صلی الله علیه و آله و نیز تا قیامت باقی خواهند ماند ، یعنی هیچ زمانی زمین از وجود امام و رهبر حقیقی خالی نمی شود .
2- پیغبمر اسلام صلی الله علیه و آله با این دو امانت بزرگوار تمام احتیاجات علمی و دینی مسلمین را تامین کرده واهل بیتش را به عنوان مرجع علم و دانش به مسلمین معرفی کرده ، اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است .
3- قرآن و اهل بیت نباید از هم جدا شوند و هیچ مسلمانی حق ندارد ، علوم اهل بیت اعراض کند و خودش را از ارشاد و هدایت آنان بیرون نماید .
4- مردم اگر از اهل بیت پیروی کنند و به اقوال آنان تمسک جویند گمراه نمی شوند و همیشه حق در نزد آنهاست .
5- همه احیتاجات دینی مردم نزد اهل بیت موجود است هر کس از آنها پیروی کند گمراه نمی شود و به سعادت حقیقی نایل می گردد ، یعنی اهل بیت از خطا و اشتباه معصومند و با همین قرینه معلوم می شود که مراد از اهل بیت و عترت تمام خویشان و اولاد پیغمبر صلی الله علیه و آله نیست ، بلکه افرادی هستند که از جهت علوم دین کاملند و خطا و عصیان در وجودشان راه ندارد تا صلاحیت رهبری داشته باشند . و آنها عبارتند از علی بن ابی طالب و یازده فرزندش (167) که یکی پس از دیگری به امامت منصوب شدند ، چنان که در روایت نیز به همین معنا تفسیر شده است از باب نمونه : ابن عباس می گوید : به رسول اکرم صلی الله علیه و آله گفتم : خویشان شما که دوست داشتن آنها واجب است کیانند ؟ فرمود : علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام . (168)
جابر می گوید : رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : خدا ذریه هر پیغمبر را در صلب خودش قرار داده ولی ذریه مرا در صلب علی علیه السلام قرار داد . (169) بر وجوب تمسک به ثقلین در روایات سنی 39 حدیث ذکر شده است . (170) بر وجوب تمسک به ثقلین در روایات شیعه 82 حدیث ذکر شده است . (171)

حدیث عترت مشتمل بر هشت فضیلت برای ائمه اطهار علیهماالسلام

حدیث عترت که از نظر شیعه و سنی متواتر است و در صحت آن تردید نیست دلالت بر چند فضیلت بزرگ برای ائمه اطهار علهیم السلام دارد :
1- اهل بیت عصمت پس از پیغمبر صلی الله علیه و آله بهترین مرد هستند .
2- همه مردم به وجود آنها نیازمندند ولی آنان از همه مردم بی نیازند .
3- دلالت بر عصمت و طهارت آنان دارد .
4- ائمه اطهار عالم به تمام علوم قرآن هستند .
5- آنها از جانب خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله خلیفه و جانشین آن حضرت هستند .
6- امامت و پیشوایی منحصر در آنهاست .
7- برای راه یافتن تنها باید دست به دامان آنها زد و از آنان مدد خواست .
8- تا روز رستاخیز زمین از وجود آنان خالی نخواهد بود . (172)

حدیث سفینه

این حدیث را نیز بیشتر محدثان اهل سنت در صاح و مسانید خود به طرق مختلف و متعدد آودره اند ، چنان که به مستدرک حاکم (ج 3 ، ص 151 ) و نیز به اواسط طبرانی به نقل از اربعین نبهانی (ص 216 ) می توان مراجعه کرد و به بخشی از اسناد و ماخد حدیث دست یافت . و اینک متن حدیث ن
عن رسول الله صلی الله علیه و آله ن الا ان مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح من رکبها نجا ومن تخلف عنها غرق و هوی . (173)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : اهل بیت من در میان شما و برای شما امت مانند کشتی نوح است که هر کس آن را سوار شد ، نجات پیدا کرد و هر کس از آن کناره گرفت هلاک گردید .
عترت و اهل بیت در ردیف قرآن به عنوان یکی از دو بازمانده پیغمبر صلی الله علیه و آله و مرجه مسلمین و کشتی نجات و رهنما و ناخدای امت معرفی شده اند پس بر امت اسلامی واجب است اهل بیت را پیشوا و مقتدا بشمرند و از آنها معالم دین خود را اخذ کنند .
گزارشی جالب از باستان شناسان شوروی درباره لوح کشتی نوح نبی حضرت سلیمان علیهما السلام

استمداد حضرت سلیمان علیه السلام به پنچ نور الهی

در جنگ جهانی اول (1916م ) هنگامی که عده ای از سربازان انگلیسی در چند کیلومتری بیت المقدس مشغول سنگرگیری و حمله بودند ، در دهکده کوچکی به نام اونتره یک لوح نقره ای پیدا کردند که حاشیه ای به جواهرات گرانبها مرصع و در وسطش خطوطی به حروف طلایی نگارش یافته بود . و چون آن را نزد فرمانده خودمیجرای این گریندل بردند هر چه کوشید نتوانست از آن چیزی بفهمد ، ولی دریافت که این نوشته به زبان بیگانه و بسیار قدیمی است .
سرانجام این لوح دست به دست گردید تا به دست سرپرسست ارتش بریتانیا لیفتونانت و گلدستون رسید و ایشان هم آن را به دست باستان شناسان بریتانیا سپردند .
پس از پایان جنگ (1918م ) درباره لوح مذکور به تحقیق و بررسی پرداختند و کمیته ای تشکیل دادند که اساتید زبان های باستانی بریتانیا ، آمریکا ، فرانسه ، آلمان و دیگر کشورهای اروپایی عضو آن کمیته بودند .
پس از چند ماه بررسی و تحقیق درسوم ژانویه 1920 م معلوم شد که این لوح مقدسی است به نام لوح سلیمان و سخنانی از حضرت سلیمان علیه السلام را در بردارد که به الفاظ عبرانی قدیم نگارش یافته و ما اکنون خود الفاظ را با ترجمه اش در این جا می آوریم . (174)

از راست به چپ خوانده شود

زبان عبرانی هم مانند سایر زبان ها دگرگونی یافته و حروف آن بسیار متحول شده چنان که طبق گفته محققان و اساتید زبان های باستانی ، حروف تهجی آن در زمان حضرت سلیمان علیه السلام از راست به چپ بدن صورت بوده است :
اما اکنون از چپ به راست بدین صورت است :
اما در این زمان از چپ به راست بدین صورت است . (175)
و اینک ترجمه لوح سلمیانی :
الله
احمد ایلی
حاسن با هتول حاسین
یاه احمد ! مقذا یعنی ای احمد ! فریادم رس
یا ایلی ! یعنی یا علی ! مرا مدد فرمای
یا باهتول ! یعنی کاشئی یعنی ای بتول ، نظر مرحمت فرمای
یاه حاسن ! ضو مظع یعنی ای حسن ! کرم فرمای
یاه حاسین ! با رفو یعنی یا حسین ! خوش بخش
امو سلیمان صوه عئجب زالهلاد افتا یعنی این سلمیان اکنون به این پنج بزرگوار استغاثه می کند .
بذت الله کم ایلی یعنی و علی قدرت الله است .
اعضای کمیته چون بر مضمون نوشته لوح مقدس اطلاع یافتند هر یک با دیده تعجب به دیگری نگریستند و انگشت حیرت به دندان گزیدند و پس از تبادل نظر قراد ، شد که لوح در موزه سلطنتی بریتانیا نگهدای شود .
اما چون این خبر به اسقف اعظم انگلستان (BISHOP lord) رسید ، فرمان محرمانه ای به کمیته نوشت که خلاصه اش این است :
اگر این لوح درموزه گذاشته شود و در دیدگاه مردم قرار گیرد ، اساس مسحیت متزلزل خواهد شد و سرانجام خود مسیحیان جنازه مسیحیت را بر دوش بلند کرده و در قبر فراموشی دفن خواهند کرد از این رو بهتر است که لوح مذکور را در راز خانه کلیسای انگلستان گذارده شود و جز اسثقف و اهل سر کسی آن را نبیند . (176)
کسانی که این لوح را دیدند و بینشی داشتند ، گرایشی عجیب ، به اسلام پیدا کردند و همان وقت میان دو نفر از دانشمندن به نام ولیم و تامس درباره لوح گفت و گوهایی شد که به اسلام آوردن هر دو انجامید . سپس ولیم ، کرم حسین ، و تامس فضل حسین نامیده شد . (177)

اهل بیت علیهم اسلام کشتی نجاتند

سالک راه حق بیا ، نور هدا زما طلب
نور بصیرت از در عترت مصطفی طلب
دم به دم گوش هوش می فکند این سروش
معرفت از طلب کنی از برکات ماه طلب
هست سفینه نجات عترت و ما خدا خدا
دست در این سفینه زن دامن ناخدا طلب
خسته جهل را بگو هرزه مگرد کو به کو
از بر ما شفا بجو از در ما دوا طلب . (178)

پنج نور الهی در کشتی نوح علیه السلام

در ژوتیه 1951 م گروهی از دانشمندان معدن شناس روسی برای معدن یابی ، مشغول زمین کاوی بودند که ناگهان به تخته چوب هایی پوسیده برخوردند و پس از کاوش بیشتر معلوم شد که آن جا چوب های بسیاری در زیر زمین وجود داشته که که گذشت زمان ، آنها را کهنه و پوسیده ساخته از علایمی دریافتند که باید این چوب ها غیر عادی مشتمل بر راز نهفته ای باشد .
این بود که با دقت کامل زمین را شکافتند و در نتیجه ای تخته چوب های پوسیده و چیزیهایی دیگری از آن جا در آوردند و در آن میان ، تخته چوبی به شکل مستطیل یافتند که همه را به حیرت انداخت ، زیرا بر اثر گذشت زمان کهنگی و پوسیدگی به تمام چوب ها راه یافته بود جز این تخته چهارده اینچ (179) طول و ده اینج عرض داشت و حروفی چند بر آن نقش بسته بود .
دولت روس برای بررسی درباره این تخته چوب در 27 فوریه 1953 م کمیته ای تشکیل داد که اعضای آن باستان شناسان و استادان زبان های باستانی بودند و ما اکنون نام و عنوان آنان را در این جا می آوریم :
1- سولی نوف ، استاد دانشگاه مسکو (بخش زبان ها )
2- ایفاهان خینو ، استاد زبان های باستانی در دانشکده رچاینا
3- میثائن لوفارتگ ، رئیس اداره باستانی شناسی
4- تانمول گورتن استاد زبان در دانشگده کیفرو
5-دی راکن عتیقه شناس و استاد دانگشاه لنین
6- ایم احمد کولاد ، ناظم اداره تحقیق زتکومن
7- میجر کولتوف ، (180) ناظر دفتر تحقیقات دانشکده استالین
سرانجام پس از هشت ماه تحقیق و کاوش ، اسرار آن تخته چوب برای کمیته کشف معلوم شد که این تخته چوب از کشتی نوح علیه السلام است که برای تمین و مدد خواهی بر آن نوشته و بر کشتی نصب کرده است .
در وسط تخته چوب یک تصویر پنجه نمایی وجود داشت که عبارتی چند به زبان سامانی (181) بر آن نگاشته بر آن نگاشته بود و ما اکنون آن تخته را در دیدگاه خوانندگان محترم قرار می دهیم تا تصویر و نوشته ها را چنانکه در زمان حضرت نوح علیه السلام بوده مشاهده کنند :
از راست به چپ خوانده می شود
کمیته تحقق پس از هشت ماه فکر و دقت و زحمت نوشته مذکور را خواندند و به حروف روس درآوردند (182)
سپس استاد زبان شناس بریتانیا maks . f . n . mr الفاظ مذکور را به انگلیسی چنین ترجمه کرد :
O . Mygod My Helper . Keep My Hand
: With Mercy Andwithyour Holybodies
Mohamad . Alia . Shabbir .
Fatema .
They All Are Biggests And Honou_
rables .
Theworld Established For Them .
Help Me By Their Names .

ای لطف خدا من ! ای مدد کار من !

به لطف و مرحمت خود و به طفیل و ذوات مقدس محمد ، ایلیا ، شبر ، شبیر ، و فاطمه علیهم السلام دست مرا بگیر ، این پنج وجود مقدس از همه با عظمت تر و واجب الاحترام هستند و تمام دنیای برای آنان بر پا شده است .
پروردگارا به واسطه نامشان مرا مدد فرمای .
تو می توانی همه را به راه راست هدایت نمایی (183)

دشمنان اهل بیت علیهم السلام بخوانند !

کتاب (ادریس ص 514 و 515 چاپ لندن به سال 1895 )به زبان سریان : اگر اینها نبودند من تو را (خطاب به آدم علیه السلام ) نمی آفریدم و نه آسمان و نه زمین و نه بهشت و نه جهنم و نه آفتاب و نه ماه را عرض کردم پروردگارا ، نام اینها چیست ؟
به آدم خطاب رسید : به ساق عرض بنگر ، چون نگریستم دیدم این پنج نام مبارک نوشته : (پارقلیطا (محمد ) ، و ایلیا (علی ) ، طلیه (فاطمه ) شبر ( حسن ) ، شبیر (حسین ) پس مخلوقات مرا تسبیح کنید که نیست خدایی جز من و محمد صلی الله علیه و آله فرستاده من است . (184)
مثل اهل بیت علیهم السلام مثل کشتی نوح است
شیعه با اقتدا به اهل بیت کتاب و سنت عمل کرده است پیروان اهل بیت میان خود و اسلام دیواری به وجود نیاورده و به شخصی بیگانه از اسلام رو نکرده و اشخاصی را که اسلام آنها را مقتدا و امام نساخته امام نساختند . (185)
بلکه به کسانی رو کرده اند که بنیان گذار شریعت فرمان داده پس نام شیعه مرز و حایلی میان آنها و اسلام نیست ولی بر حنیفه و مالکیه شافعیه و حنبلیه و دیگر فرق اسلام است که این دیوارها را از میان خود و اسلام بردارند میان خود و اسلام ابوحنیفه و مالک بن انس و محمد بن ادریس شافعی و احمد بن حنبل و ابوالحسن اشعری را فاصله و حایل نسازند ، این فقیهان و محدثان و متکلمان مانند دیگر فقیهان و محدثان و متکلمان اسلامی بودند نه بیش .
حدود سه قرن اول اسلامی از این مذاهب در میان نبود زیرا ابوالحسن اشعری در 270 هجری متولد و حدود 335 درگذشت و احمد بن حنبل در 164 متولد به سال 241 وفات یافت و نیز در سال 95متولد و در 175 وفات یافته و ابوحنیفه متولد به سال 70 و متوفا به سال 150 است .
اما لزوم اقتدا به اهل بیت و اعتراف به امامت و ولایت و ناخدایی آنها (مساوی است با تشیع )نه فاصله زمانی از اسلام نه از متن اسلام بیگانه است . (186)
ابن عباس می گوید : پیغمبر فرمود : مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح است که هر کس در آن سوار شد نجات یافت و هر که تخلف نمود غرق شد .
علامه طباطبائی صاحب تفسیر المیزان بعد از نقل حدیث مزبور از کتب علامه از جمله ذخائر القبی (ص 20 ) الصواعق المحرقه ، تالیف ابن حجر ، (چاپ قاهره ، ص 150 و 84 )تاریخ الخلفاء ، تالیف سیوطی ( ص 307 ) ، نور الابصار ، تالیف شبلنجی ، (چاپ مصر ، ص 114 ) می گوید : غایة المرام (ص 237 )حدیث مذکور را به یازده طریق از عامه و هفت طریق از خاصه نقل کرده است . (187)
در بعضی از کتاب های تاریخ گفته شده است از طریق شیعه نه حدیث به این مضمون نقل شده است .

امام حسین علیه السلام کشتی نجات است

در مدینة المعاجز از حسین بن علی علیه السلام مروی است :
قال اتیت جدی رسول الله صلی الله علیه و آله فرایت ابی بن کعب جالسا عنده ، فقال ، جدی مرحبا بک یا زین السماوات و الارض . (188)
می فرمایمد : به نزد جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتم و دیدم ابی بن کعب در نزد او نشسته است چون مرا دید فرمود : آفرین باد تو را ای زینت آسمان ها و زمین است .
فقال النبی صلی الله علیه و آله : یا ابی کعب ، و الذی بعثنی ، بالخق نبیا ان الحسین بن علی فی السماوات اعظم مما هو فی الارض و اسمه مکتوب عن یمین العرش : ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة .
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : ای ابی بن کعب ، سوگند به آن کسی که مرا به راستی مبعوث فرمود ، حسین بن علی در آسمان ها بزرگتر از آن است که در زمین است ، و اسم او در طرف راست عرش نوشته شده است که حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است یعنی از برکت او بشر گمراه به حق و اصل آید کشتی نجات خلاصی از عذاب دنیا و آخرت است .

بخش دوم : ارزیابی شهادت

فصل اول : نظر دانشمندان شیعه

مصیبت امام حسین علیه السلام از همه بالاتر است

شیخ صدوق قدس سره در علل الشرایع به اسناد خود از عبدالله بن فضل هاشمی روایت کرده که گفت : به امام صادق علیه السلام عرض کردم : یا بن رسول الله ، چه شد روز عاشورا روز شهادت حسین علیه السلام است روز بزرگ مصائب است ، و حال آن که روز وفات رسول الله صلی الله علیه و آله و روزی که فاطمه علیهاالسلام جهان را وداع گفت و روزی که امیرالمومنین علیه السلام شهادت یافت و روزی که حسن بن علی علیه السلام به ضربت ستم شهید گشت واجب می کند که مصائب این روزها بزرگ تر باشد ؟
امام علیه السلام فرمود : مصیبت روز قتل امام حسین علیه السلام بزرگ تر است از جمیع ایام ، زیرا که اصحاب کساء که در نزد خداوند بهترین آفریدگانند ، فزون از پنج تن نباشند و آنها محمد و علی فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام هستند و جود عالم منوط به وجود ایشان بود چون رسول خداصلی الله علیه و آله جهان را وداع کرد مردمان به بقای چهار تن دیگر شاد بودند و چون فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت مردمان به وجود حسن و حسین علیهماالسلام تسلیت می یافتند چون علی علیه السلام به شهادت رسید ، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به جای او بودند و بعد از شهادت حسن علیه السلام مردم چشمشان به جمال حسین علیه السلام بود اما چون حسین علیه السلام را به قتل رساندند کسی از اصحاب کساء باقی نماند تا مردم را در سوگواری آن حضرت سیر و سلوکی باشد ولی شهادت حضرت حسین علیه السلام چنان بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام همگان را شهید کرده باشند این جاست که مصیبت روز شهادت حسین علیه السلام بزرگترین ایام و برزگترین مصائب است . (189)
اموال به طایفه روضه خوان از افضل اقسام انفاقاتی است که به جهت حضرت سیدالشهداء علیه السلام ممدوح و مرغوب است و برای آن ثواب عظیم وعده فرموده اند . (190)

عاشورا چیست ؟

طریحی رحمه الله در کتاب مجع البحرین روایت کرده که موسی کلیم الله در مناجات خود عرض کرد :
پروردگارا ! به چه سبب امت محمد صلی الله علیه و آله را بر دیگر امت ها فضیلت دادی ؟ (191) خطاب رسید : به جهت ده خصلت عرض کرد : آن ده خصلت .
کدام است تا من امر کنم که بنی اسرائیل به آن عمل کند ؟ ندا رسید : نماز ، زکات ، روزه ، حج ، جهاد ، جمعه ، جماعت ، قرآن ، علم ، عاشورا .
موسی علیه السلام عرض کرد : پروردگارا ، عاشورا چیست ؟ ندا رسید : گریستن و تباکی کردن بر سبط محمد و مرثیه و عزاداری بر مصیبت آن مظلوم ، یعنی اباعبدالله علیه السلام .
ثواب آه کشیدن و اندوه برای امام حسین علیه السلام
امام جعفر صادق علیه السلام به ابان بن تغلب فرموده : آه کشیدن کسی که برای مظلومیت ما غمگین باشد تسبیح است و اندوه وی برای ما عبادت است و پنهان داشتن سر ما جهاد در راه خداست آن گاه فرمود : باید این حدیث را با آب طلا نوشته شود .

ثواب لعن بر قاتل امام حسین پس از نوشیدن آب

به سند متصل از ابو قولویه به اسناد خود از داود رقی گفت : نزد ابی عبدالله بودم ، آب خواست چون بنوشید گریه او را گرفت و چشمانش از اشک پر شد .
آن گاه فرمود : ای داود ، خدا لعنت کند قاتل حسین علیه السلام را ، هیچ بنده ای آب ننوشد که یاد حسین علیه السلام کند و لعن بر قاتل او فرستد مگر آن که خدای تعالی برای او هزار حسنه نویسد و صد هزار گناه او را محو کند و صد هزار درجه مقام او را بالا برد و چنان باشد که صد هزار بنده آزاد کرده است و خداوند او را خرم و خوشحال گرداند .
امام صادق علیه السلام به یاد امام حسین علیه السلام آب می نوشد
شیخ جعفر شوشتری رحمه الله می نویسد : یکی از علامت های ایمان به یاد آوردن سید الشهداء علیه السلام پس از نوشیدن آب است و این مطلب برای همه کسی نیست بلکه ، برای حضرت صادق علیه السلام که فرمود :
انی ما شربت ماء باردا الا و ذکرت الحسین علیه السلام ) .
من آب سرد نیاشامیدم مگر آن که به یادم آمد حسین علیه السلام .
کنت عند ابی عبدالله علیه السلام اذا استسقی الماء فلما شربه رایته قد استعبر و اغرور قت عیناه بدعومه .
در خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم ، آب طلبیدم و آشامید ، همین که آن را میل فرمود دیدم آن قدر گریه کرد تا چشمان مبارکش غرق اشک شد .
ثم قال لی : یا داود ! لعن قاتل الحسین ، فما من عبد شرب الماء فذکر الحسین و قاتله الا کتب الله له مائله الف حسنه ، و حط عند مائه الف سیئه ، و رفع له مائه اله درجه ، فکما ، اعتق مائه الف نسمه ، و حشره الله یوم القیامه ثلج الفواد .
تشنگی حضرت بسیار بوده ولی می خواست دشمان متوجه نشوند .
باری این که امام صادق می فرماید : هر وقت من آب بیاشامم امام حسین علیه السلام به یادم می آید به سبب تشنگی شدیدی است که اماما حسین علیه السلام در کربلا به آن مبلا شد .
تشنگی حضرت به حدی رسیده بود که جبرئیل علیه السلام به حضرت آدم خبر داد گفت : چنان تشنه می شود که از تشنگی چشمش آسمان را نمی بیند .
حضرت چنان تشنه شده بود که زبانش از تشنگی مجروح شده بود ولی به این حالت و این شدت از تشتنگی نمی خواست دشمانش بدانند که حضرت تشنه است ولی دشمنان فهمیدند ، چون نهری از شط و فرات نزدیک حضرت بوه یا بناه به نقلی شط فرات در آن زمان
نزدیک بوده به طوری که حضرت شط را می دیده است .
حضرت نگاهی به آن کرد فهیمدند که حضرت تشنه است ، ظالمی گفت : یا حسین : الا تنظر الی الفرات کان بطونه الحیاة و الله لا تذوقه او تموت عطشا (192)
امام صادق علیه السلام فرمود : آبش بده
راوی می گوید : من همسفر حضرت صادق علیه السلام بودم در راه مکه دیدم شخصی در زیر سایه درخت افتاده ، حضرت فرمود : برو مبادا از تشنگی افتاده بادش می گوید پیاده شدم و رفتم عرض کردم : یا بن رسول الله ، نصرانی است و از تشنگی افتاده است فرمود : آبش بده حضرت فرمود : آب دادن به این نصرانی ثواب دارد پس مسلمان به مسلمان آب بدهد اجر دارد ، مسلم به کافر اجر داد ، کافر به مسلم ولو تخفیف گناه و عذاب به کافر ولو تخفیف عذاب باشد .

عطوفت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به حیوانات

پیغمبر صلی الله علیه و آله و آله مشغول وضو بود ، گربه ای از راه گذشت و به آب نگاه کرد فرمود : معلوم است گربه تشنه است وضو را گذاشت و آب را نزد گربه گذاشت گربه آب خورد و حضرت از پس مانده آب گربه وضو را تمام کرد . (193)

امام حسین علیه السلام همیشه زنده است

آری در ظاهر یزید حسین علیه السلام و انصارش را کشت اما در باطن امام حسین علیه السلام یزید و همه بنی امیه را بدتر ار هزار مرتبه کشتن کشت ، یزید آنها را یک روز کشت و امام حسین علیه السلام او و قومش را تا ابد و هر روز کشت .
از تو می پرسم : کدام غلبه و پیروزی برتر و کدام کشتن بزرگ است این فلسفه را حتی ملل غیر اسلامی نیز درک کرده اند و مستشرق آلمانی مسیو ماریین نیز به این نکته اشاره کرده است . (194)
امام حسین علیه السلام از عرب بود اما امروز دیگر مخصوص عرب نیست ، بلکه مکتب او سرلوحه نهضت ها و ملت ها و معیار حق و باطل است و عجم او را از عرب بیشتر دوست می دارد .
امام یزید که پادشاه عرب بود ، عرب از مشرق تا مغرب او را طرد کرده و انتسابش را برای خود ننگ شمرده است . (195)

آفرین بر تو

باز در خاطره ها یاد تو ای رهبر عشق
شعله سرکش آزادگی افروخته است
یک جهان بر تو و بر همت مردانگی ات
از سر شوق و طلب دیده جان دوخته است
نقش پیکار توو در صفحه تاریخ جهان
می درخشد چو فروغ سحر از ساحل شب
رسم آزادی و پیکار حقیقت جویی
همه جا صفحه تابنده آیین تو بود
آنچه بر ملت اسلام حیاتی بخشد
جنبش عاطفه و نهضت خونین تو بود
تا زخون تو جهان شود از بنده آزاد
بر سر ایده انسانی خود جای دادی
در ره کعبه حق جویی و مردی و شرف
آفرین بر تو که هفتاد و دو قربان دادی
جان به قربان تو ای رهبر آزادگی و عشق
که روانت سر تسلیم نیاورد فرود
زان فداکاری مردانه و جانبازی پاک
جاودان بر تو و بر عشق و وفای تو درود .

هرزگی دشمنان پس از شهادت

یکی از مهمترین عوامل و علل پیش افتادن قیام حسینی و نهضت مقدس عاشوار فصلی است که پس از شهادت امام و یارانش بدن ضمیمه شد و با اسرای اهل بیت علیهم السلام از سویی و شهیدان کربلا از سوی دگیر این قیام به دنیا معرفی شد دشمنان تا توانستند پس از شهادت امام علیه السلام و تمام شدن کار هرزگی کردند بدن های شهدا را عریان کردند لباس هایشان را به غارت بردند بدن ها را زیر سم اسب ها کوبیدند ، سرها را بالای نیزه ها بر افراشتند با اسران داغدیده تندی و درشتی کردند بر لب های خشکیده چوب زدند ، این هرزگی ها از کربلا شروع شد و تا شام ادامه یافت و شخص یزید در این هزرگی ها شرکت کرد اما اسیران اهل بیت با کمال بزرگواری چنان که گویا هیچ مصیبتی ندیده اند به هر جا رفتند سخن از پیروزی خویش و رسوایی دشمن گفتند و روزی که همه مردم آنها را شکست خورده و از میان رفته و دشمنان را پپروز می دیدند ، آنان خود را سرافراز و کامیاب و دشمن مغرور را بدبخت و رسوای تاریخی معرفی می کردند . (196)

راز بقای امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام به واسطه شخصیت عالیقدر و به واسطه شهادت قهرمانه اش ، مالک قلب ها و احساسات صده میلیون انسان است اگر کسانی که بر این مخزن عظیم و گرانقدر احساسی و روحی گمارده شدند - یعنی سخنرانان مذهبی - بتوانند از این مخزن عظیم در جهت هم شکل کردن و هم رنگ کردن روح ها با روح عظیم حسینی بهره برداری صحیح کنند ، جهان اصلاح می شود .
راز بقای امام حسین این است که نهضتش از طرفی منطقی است و از ناحیه منطق حمایت می شود و از سوی دیگر در عمق احساسات و عواطف راه یافته است ائمه اطهار که به گریه بر امام حسین سخت توصیه کرده اند ، حکیمانه ترین دستورها را داده اند این گریه هاست که نهضت امام حسین علیه السلام را در اعماق جان مردم وارد می کند تکرار می کنم به شرط آنکه گروهی که بر این مخزن عظیم گمارده شده اند بدانند چگونه بهره برداری کنند . (197)

از یزید عبرت بگیرید

و ای عبرة لاولی الابصار اعظم من کون ضریح الحسین علیه السلام حرما معظما و قبر یزید بن معاویة مزبلة .
چه عبرتی برای صاحبان بصیرت بزرگتر از این که حرم حضرت امام حسین علیه السلام بزرگ و با جلال تر است و یزید آن روز سلطنت ظاهری را صاحب بود ولی آثاری از او باقی نمانده و قبر وی مزبله است .
حسین علیه السلام و فزرندانش همه برای رضای خدا از خود گذشتند و از آنها تنها علی بن الحسین علیه السلام ماند او هم در آن زمان مریض بود ، مصلحت خداوند به اولاد آن بزرگوار برکت داد و در دنیا پخش شدند . (198)

ای کاخ دین زقیام تو استوار

دنیا زد دود ظلم و ستم تیره گشته بود
آیین حق و رسم دین الهی شکسته بود
طغیان نفس سرکش بد سیرتان دهر
پیوند دین حق و عدالت گسسته بود
زین کشمکش غبار مذلت به آسمان
می رفت و چهره اسلام شد نهان
متروک شد عمل به حکم خدا و پیمبرش
مردان حق ببرند مردمان
ناگه به پای خاست نگهبان مرز دین
ویرانه ساخت خانه گمراهی مبین
آهنگ جاودانه او در جهان هنوز
در گوش روزگار همی افکند طنین
ای کاخ دین زقیام تو استوار
اسلام از وجود تو گردیده پایدار
بر فرق کاینات بود پرچمت بلند
هستی همیشه تا که به پاست روزگار
حجت کشفی

فصل دوم : نظر دانشمندان اهل سنّت

1- محمد علی جناح موسس کشور پاکستان

هیچ نمونه ای از شجاعت و فداکاری و شهامت بهتر از آن که امام حسین علیه السلام نشان داد در جهان پیدا نمی شود ، به عقیده من تمام مسلمانان جهان باید از شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربان نمود پیروی کنند و از مکتبش سرمشق بگیرند .

2- عبدالله علائلی دانشمند و نویسنده معروف اهل تسنن

هر کس در زندگی دو روز دارد : روز زنده شدن و روز مرگ ، ولی تو ای حسین تنها یک روز داشتی : روز زنده شدن و حیات ، زیرا تو هرگز نمردی ، تو جان شیرین خود را بر سر عقیده پاک و هدف بزرگ و آرمان مقدس خویش نهادی .
به همین دلیل تا حق و حقیقت و اسلام در جهان زنده است تو هم زنده ای . (199)

3- سخن شیخ محمد محمود مدنی

شیخ محمد محمود مدنی استاد و رئیس دانشکده شریعت دانشگاه از هر می گوید :
امام حسین علیه السلام شهید نمونه و برجسته مجاهدان راه خدا دید بال و پر شکسته و باطل از چهار سو راه را بر آن بسته است خود را دید که شاخ درخت نبوت و پسر آن امام شیر دلی است که هرگز از بیم و ذلت سر به زیر نینداخت .
خود را دید که برطرف کردن این حزن و اندو0 و از میان بردن این تاریکی ها از او خواسته شده است صدایی از اعماق دلش او را ندا می کرد : تو ای پسر پیغمبر ، برای رفع این شداید هستی خدا با جد تو تاریکی ها را برطرف و حق را ظاهر و باطل را باطل ساخت تا بر او این آیه نازل شد (اذا جاء نصر الله والفتح )
و مردم گروه گروه در دین خدا وارد شدند پدر تو همان شمشیر برنده ای بود که در نیام نرفت تا گردن های مشرکان را ذلیل توحید ساخت .
برخیزد اباعبدلله مانند پدر و جدت جهان کن و از دین خدا حمیایت کن ، و ستم کاران را دفع کن و زمین را از پلیدی بغی و ستم پاک ساز .
خاندان اصحاب تو خوار شده اند و بانوان و فقرا و اطفال و یتیمان و بیوه زنان بیچاهر گشتند .
پس چه کسی این همه گرفتاری و پریشانی و فشار و ظلم و ستم را برطرف می سازد اگر تو برطرف نسازی ؟ و چه کسی برای نجات امت قیام می کند اگر تو قیام نکنی ؟ گویی امام حسین علیه السلام این صداها را از اعماق دلش می شنید که او را به این ندای موثر ندا می کرد ، و شب و روز به او اصرار می ورزید .
پس امام حسین علیه السلام چاره ای جز پاسخ به این ندا و اجابت این صدا نداشت و به کسانی که او را از قیام باز می داشتند و می ترساندند التفاتی نکرد و شدت و قساوت دشمن او را از جهاد در راه خدا باز نداشت ، زیرا او مجاهدی بود که به امر خدا قیام کدر و برایش تفاوت : داشت که به ظاهر مغلوب باشد یا منصور ، چون هر دو حال برایش شرافت بود (هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین )(200)
پس او در راه خدا و حق شهید شد و دشمن به لعنت خدا و فرشتگان و مردم گرفتار شد و او به بزرگ ترین درجات در نزد خدایش رستگار شد : (مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهدائ والصالحین )(201)

4- نویسنده اهل سنت

یکی از نویسندگان اهل سنت پس از آن که شرایط و اوضاع عصر امام حسن مجتبی علیه السلام با عصر امام حسین علیه السلام شرح داده می گوید :
ما نمی توانیم بگوییم امام عازم بود با یزید بیعت نکند و هر چند کشته شود ، زیرا ممکن نبود امام با یزید بیعت کند ، و اگر بیعت می کرد و مردم او را امام به حق می شمردند و او برای تغییر دین فرصت می یافت از این جاست که گفته اند :
ان الحسن فدی دین جده بنفسه واهله و ولده و ما تزلزلت ارکان دوله بنی امیه الا بقتل الحسین علیه السلام .
یعنی : حسین علیه السلام جان خود و اهل و اولاد خویش را فدای دین جدش کرد و ارکان دولت بنی امیته متزلزل نشد مگر به کشتن امام حسین علیه السلام .
همین نویسنده در جای دیگر می گوید :
دولت بنی امیه پس از شهادت آن حضرت دیری نپایید و شصت و چند سال را به پایان نرساند و کشتن امام درد کشنده ای شد که در اندام حکومت آنان جا گرفت تا سرانجام آنان را هلاک کرد و خونخواهی امام فریادی بود که دل ها و گوش های مردم با آن فتح می شد .
با توجه به این مصالح و اوضاع و اصول و ملاحظه مقام امام ، آیا کسی می تواند در ضرورت این قیام تردید کند ؟ و آیا حتی با قطع نظر از مقام امامت اشکالی دارد که امام همین برنامه ای را که اجرا کرد با پیش بینی عاقبت کار انجام دهد .
تفاوت نمی کند که فواید و آثار را نتایج قیام بگوییم یا هدف بشماریم ، بحث لفظی نداریم ممکن است به این تغییر ادا کنیم که : این فواید و آثار ، حکمت تعبد و تکلیف امام به شهادت است و ممکن است بگوییم : این فواید و آثار ، هدف و قیام و قبول شهادت است . (202)
رمز قرآن از حسین آموخیتم
هر که پیمان با هو الموجود بست
گردنش از قید هر معبود درست
ما سوی الله را مسلمان بنده نیست
نزد فرعونی سرش افکنده نیست
عقل گوید شاد شو آباد شود
عشق گوید بنده شود ، آزاد شو
عشق را آرام جان حریت است
ناقه اش را ساربان حریت است
آن امام عاشقان پور بتول
سرور آزادی زبستان رسول
الله الله بای بسم الله پدر
معنی ذبح عظیم آمد پسر
بهر آن شهرزاد خیر العمل
دوش ختم المرسلین نعم الجمل
در میان امت آن کیوان جناب
همچو حرف قل هو الله در کتاب
چون خلافت رشته از قرآن گسیخت
حریت را زهر اندر کام ریخت
خواست آن ، سر جلوه خیر الامم
چون سحاب قبله باران از کرم
بر زمین کربلا بارید و رفت
لاله در ویرانه ها کارید و رفت
تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او چمن ایجاد کرد
مدعایش سلطنت بودی اگر
خود نکردی با چنین سامان سفر
دشمنان چون ریگ صحرا لا تعد
دوستان او به یزدان (203) هم عدد
سر ابراهیم و اسماعیل بود
شرح آن جمال را تفصیل بود
تیغ بهر عزت دین است و بس
مقصد او حفظ آیین است و بس
خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد
تیغ چون ال از میان بیرون کشید
از رگ ارباب باطل خون کشید
نقش الا الله در صحرا آموختیم
زآتش او شعله ها اندوختیم
شوکت شام و فر بغداد رفت
دولت غرناطه هم بر باد رفت
تا ما از خیمه اش لرزان هنوز
تازه از تکبیر او ایمان هنوز
ای صبا ای پیک دور افتادگان
اشک ما را بر مزار او رسان (204)

فصل سوم : نظر دانشمندان غیر مسلمان

1- مهاتما گاندی بنیانگذار هند نوین

من برای مردم هند طلب تازه ای نیاورده ام تنها نتیجه ای را که از مطالعات دامنه دار خود در تاریخ زندگی قهرمانانان کربلا به دست آودره بودم به ملت هند تقدیم کردم و اگر بخواهیم هند را نجات دهیم باید همان راهی را بپیمایم که حسین بن علی علیهماالسلام پیمود . (205)

2- ل . م . بوید

در طی قرون افراد بشر همیشه جرات و پر دلی و عظمت و روح و بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته اند و در اثر همین هاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلم نمی شود این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین و من مسروم که در چنین روزی با کسانی که این فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا می گویند و شرکت کرده ام ، هر چند که 1300 سال از تاریخ آن گذشته است . (206)

3- واشنگتن ایرونیک مورخ آمریکایی

برای امام حسین علیه السلام ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به اراده یزید نجات بخشد ، لیکن مسوولیت پیشوایی و نهضت بخش اسلام اجازه نمی داد که او یزید را به عنوان خلافت بشناسد او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگ های تفتیده عربستان روح حسین فناناپذیر است ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای شهسوار من ، ای حسین . (207)

4- سر فردریک جیمس

درس امام حسین و هر پهلوان شهید دیگر این است که در دنیا اصول ابدی عدالت و ترحم و محبت وجود دارد که تغییر ناپذیرند و همچنین می رساند که هر گاه بدی مقاومت کند و بشر در راه آن پافشاری نماید آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند . (208)

5- پرفسور ادوارد براون

آیا اقلیتی پیدا می شود که وقتی درباره کربلا سخن می شنود آغشته با حزن و الم نگردد ؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاکی روحی این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت را انکار کنند . (209)

6- گیبون مورخ مشهور

در طی قرون آینده بشر و در سرزمین های مختلف شرح صحنه حزن آور و مرگ حسین علیه السلام موجب بیداری قلب خون سردترین خوانندگان خواهد شد .

7- چارلز دیکنز

اگر منظور امام حسین علیه السلام جنگ در راه خواسته های دنیایی خود بود من نمی فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند ؟ پس عقل چنین حکم می کند که او تنها به خاطر اسلام فداکاری کرد . (210)

8-مسیو ماریین

همچنین مسیو ماریین می گوید :
بزگترین دلیل بر این که حسین علیه السلام به قتلگاه رفت و ابدا قصد سلطنت و ریاست نداشت این است که حسین علیه السلام با آن علم و سیاست و تجربه که در عهد پدر و برادر در مقاتلت با بنی امیه حاصل نموده بود می دانست که با عدم موجودی اسباب خود و آن همه اقتدار یزید مقاومت با او ممکن نیست . دیگر آنکه حسین علیه السلام بعد از پدر پیش گویی از کشته شدن خود می نمود و از آن ساعتی هم که از مدینه حرکت کرد بی پرده به آواز بلند می گفت که من برای کشته شدن می روم و به جمع همراهان خود همین را محض اتمام حجت بیان می کرد که هر کس به طمع جاه و مال با او بیعت کرده ترک همراهی او را گیرند و ورد زبانش این بود : من راه قتلگاه در پیش دارم .

9- محقق اروپایی و فداکاری امام حسین علیه السلام

چنان که گفتیم : در استراسبورگ فرانسه مرکزی وجود دارد برای مطالعه در مذهب شیعه دوازده امامی باید گفت که وابسته است به یک مذهب بزرگ تر برای مطالعع دانشمندان آن مرکز دواطبانه است و هیچ یک از دانشمندانی که در این مرکز کار می کنند از کسی مزد یا پاداش دریافت نمی کنند آنچه آنها را وادار کرده که در مذهب شیعه مطالعه کنند دو چیز است : اول عشق به مطالعه در مذهب شیعه دوازده امامی . دوم این که هم آنها استادان دانشگاه یا دانشمندان وابسته به انستیتوهای علمی هستند و هر کدام از مطالعه خود برای پیشرفت کارشان نتیجه می گیرند .
یکی از دانشمندان آن مرکز (فرانسیسکو گابریلی )نشان داده که ، کشته شدن امام حسین علیه السلام در روز دهم محرم سال 61 هجری به شرحی که تا این جا گفته شد و دنباله آن خواهد آمد و از عواملی اصلی توسعه مذهب شیعه بوده و قسمت اعظم تبلیغات آل بویه بر مبنای چگونگی کشته شدن حسین علیه السلام و خویشاوندان و دوستان استوار بوده است .
فرانسیسکو گابریلی استاد دانشگاه رم راجع به اثر کشته شدن امام حسین علیه السلام در توسعه مذهب شیعه می گوید : سلطان آل بویه تبلیغات خود را برای توسعه مذهب شیعه بر اساس وقایع روز دهم محرم سال 61 هجری قرار داده بودند و آن تبلیغات آن موثر بود که آنها برای توسعه مذهب شیه ضرروی ندیدند که به زور متوسل شوند . (211)
بزرگ فلسفه قتل شاه دین است
که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است
حسین مظهر آزادگی و آزادی است
خوشا کسی که چنینش مرام و آئین است
نه ظلم کن به کسی نی به زیر ظلم برو
که این مرام حسین است و منطق دین است
ببین که مقصد عالی وی چه بد ای دوست
که درک آن سبب عز و جاه و تمکین است
زخاک مردم آزاده بوی خون آید
نشان شیعه و آثار پیروی این است (212)

10- آثار وجودی امام حسین علیه السلام در نظر دکتر جوزف

دکتر رینو جوزف مستشرق معروف فرانسوی (م : 1867 م ) که چندین کتاب عربی منتشر به لغت فرانسه ترجمه کرده و در کتاب خود اسلام و مسلمانان که به عربی ترجمه شده (الاسلام و المسلون ) و روضه خوانی هیئت های عزا نگاشته و به فواید این مراسم از جنبه سیاست و اخلاق و تربیت و کمال مرکزیتی که ایران در جامعه شیعه دارد اشاره کرده و پیشرفت و بقای مذهب شیعه را بخصوص در بعض نقاط مثل هند مربوط به سوگواری سیدالشهداء دانسته و اظهار کرده که با حفظ این مراسم جمعیت و شوکت و ترقی شیعه در آیند بیشتر خواهد شد .
این شرق شناس ضمن اشاره به اوقاف و وجوه بسیاری که شیعه در راه برگزاری عزاداری حسینی صرف می کند می گوید :
مذاهب دیگر به اندازه شیعه در راه تبلیغ و دعوت به دنی بذل مال نمی کنند و مصارفی که شیعه دارد شاید سه برابر مصارفی باشد که سایر فرق اسلام در این راه مصرف می کنند و اگر یک نفر شیعه در دورترین نقاط هم باشد یک نفری این مراسم را از تشکیل مجالس روضه و انفاق به فقرا و اطعام و غیره اجرا می کند و در حقیقت به دعوت و تبلیغ می پردازد ، منبر و وعظ و خطابه در تربیت خطبا و وعاظ و گویندگان توانا و پرورش اخلاق عوام و آشنا کردن به علوم و معارف موقعیت خاصی دارد .
تمام مسائل در منابر مطرح می شود به نوعی که عوام شیعه از سایر فرقه ها به عقاید و مذهب خود آشناترند و اگر در اقطار عالم نظر کنیم در هیچ جامعه ای مانند شیه زمینه ترقی علمی و صنعتی و اقتصادی فراهم نیست و شیعه بیشترین فرقه و آمادگی آنها برای کسب علوم و صنایع جدید بیشتر است ، چنانکه تعداد کارگر در میان شیعه به نسبت جمعیت بیشتر است .
شیعه دین خود را با شمشیر پیش نبرده بلکه با نیروی تبلیغ و دعوت پیشرفت کرده و اهتمام آنها به برگزاری مراسم سوگواری موجب شده که تقریبا دو سوم مسلمانان و بلکه گروه هایی از هنود و محبوس و سایر ادیان نیز با آنها در عزای حسین علیه السلام شرکت می کنند . (213)
بر این اساس ممکن است بگوییم جمعیت شیعه در آینده از سایر فرق بیشتر می شود شیعه با این مجالس و مراسم که دیگران هم در آن شرکت می جویند توانسته در ملل و اهل مذاهب دیگر نفوذ کند و اصول مذهب خود را به دیگران تبلیغ نماید و این همان اثری است که سیاستمداران غربی برای پیشرفت دین مسیح با صرف اموال بسیار آرزو می کنند .
سپس راجع به هیئت ها و پرچم ها و علامات عزا و فواید آن شرحی می نگارد و تاثیر این شعائر را در اتحاد و زیارتی شوکت و استقلال و اتحاد متذکر شده می گوید :
از امور طبیعی و فطری که موید شیعه است این است که هر کس به طبع فطرت خود و طرفدار مظلوم است و مایل مظلوم را یاری کند این نویسندگان اروپایی هستند که در کتابهایشان تفصیل شهادت امام حسین علیه السلام و اصحابش را می نویسند و مظلومیت امام حسین علیه السلام و اصحابش و ستمگری حسین علیه السلام را نمی برند مگر با نفرت هیچ چیز نمی تواند جلو این امور فطری و ادراک وجدانی بشر بایستد و مانع پیشرفت مذهب شیعه شود . (214)

11- گفتار مادام انگلیسی در مظلومیت امام حسین علیه السلام

در دایرة المعارف قرن نوزدهم فرانسه مقاله بسیار مفصلی از خانم دانشمند انگلیسی با عنوان (سه شهید )آمده که خلاصه آن این است که سه نفر در تاریخ بشریت برای اعلای کلمه حق جانبازی و فداکاری کردند که از سایر فداکاران و جانبازان گوی سبقت ربودند :
اول - سقراط حکیم یونانی در آتن .
دوم - حضرت عیسی بن مریم علیه السلام در فلسیطن (215)
سوم - حضرت حسین علیه السلام فرزند زاده محمد صلی الله علیه و آله پیغمبر مسلمانان آن گاه نوشته است :
تاریخ و حالات و چگونگی شهادت و جانبازی و فداکاری حسین علیه السلام از آن دو نفر (یعنی سقراط و عیسی ) قوی تر و مهم تر بوده است ، به همین جهت به سیدالشهداء ملقب شد زیرا سقراط و حضرت مسیح تنها در راه حق به تفدیه جان خود حاضر شدند ولی امام حسین علیه السلام جالا وطن کرد در بیابانی دور از جمعیت در محاصره دشمن واقع شد و عزیزترین عزیزانش که از دست دادن هر یک از آنها از سر دادن خودش مهم تر بوده فدای حق کرده به دست خود مقابل دشمن فرستاد و همه آنها را قربانی راه حق نمود بزرگترین دلیل بر اثبات مظلومیت حسین علیه السلام قربانی دادن بچه شیر خواره اش بود که در هیچ تاریخی سابقه ندارد ، بچه شیرخواری را برای طلب آب (بی قسمت و قدر )بیاورد و آن قوم دغا عوض دادن آب او را طعمه تیر ، جفا قرار دهند این عمل دشمن مظلومیت حسین علیه السلام را اثبات کرد و به همین نیروی مظلومیت بساط عزت خاندان مقتدر بنی امیه را برچید و رسوای عالمشان کرد در اثر جانبازی های او و اهل بیت دین بزرگ محمدصلی الله علیه و آله حیات نوینی به خود گرفت . (216)
تابع اهل ستم گشتن بود عار حسین
درس آزادی به دنیا داد رفتار حسین
بذر همت در جهان افشاند افکار حسین
جان خود را از ره صدق و صفا از دست داد
زین سبب تا حشر باشد گرم بازار حسین
حق و باطل را به خون خویش کرد از هم جدا
آری آری تا ابد برجاست آثار حسین
زندگی پیکار باشد در ره اندیشه ها
باشد این گفتار شیرین و گهربار حسین
گر نداری دین به عالم لا اقل آزاده باش
این کلام نغز می باشد زگفتار حسین (217)

بخش سوم : علم امام علیه السلام

فصل اول : امام کیست ؟

امام کیست ؟

امام و پیشوا به کسی گفته می شود جلو جماعتی افتاده ، رهبری ایشان را در یک مسیر اجتماعی با مرام سیاسی یا مسلک علمی یا دینی بر عهده گیرد و البیته به واسطه ارتباطی که در زمینه خود دارد در وسعت وضیق تابع زمینه خواهد بود .
آیین مقدس اسلام زندگانی عموم بشر را از جهت در نظر گرفته ، فرمان می دهد از جهت حیات معنوی مورد بررسی قرار داده و راهنمای مفید و در حیات صوری نیز از جهت زندگی فردی و اداره آن مداخله می کنند چنان که از جهت زندگی اجتماعی و زمامداری حکومت مداخله می کند بنابر جهاتی که شمرده شد امامت و پیشوایی دینی در اسلام از سه جهت ممکن است مورد توجه قرار گیرد : از جهت حکومت اسلامی و از جهت رهبری و ارشاد حیات معنوی .
شیعه مقتد است چنان که جامعه اسلامی به هر سه جهت نامبرده نیاز مسندی ضروری دارد کسی که متصدی اداره جهات نامبرده است و پیشوایی جماعت را در آن جهات به عهده دارد از ناحیه و رسول باید تعیین شود و البته پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز به امر خدا تعیین فرموده است . (218)

وصف امام در بیان حضرت رضا علیه السلام

امام است که حلال خدا را حلال می داند و حرامش را حرام ، حدود را اقامه از دین خدا دفاع می کند و به راه عبادت می کند ، با حکومت و بینه خوب و حجت رسا .
امام خورشید تابانی است که نورش جهان را فراگیرد و اندر افقی است که دیده و دست ها بدن نرسند .
امام ماه تابنده و چراغ فروزنده و نور طلوع کننده و اختر رهنما است در تارهای شب تاریک و دلیل هدایت و نجات بخش از هلاکت .
امام شعله ای است بر سر تپه و گرم کننده هر پناهنده است دلیل است در مهلکه وهر کس از او جداست نابود است .
امام ابری است و بارانی تند و آسمانی سایه بخش و زمینی است همواره و چشمه ای جوشان و استخر و بوستان ا ست .
امام امینی است رفیق و پدری است مهربان و برادری است هم زاد و چون مادری برای فرزند صغیر و دلسوز .
امام امین خداست در زمین میان خلقش و حجت اوست بر بندگانش و خلیفه اوست در بلادش و دعوت کننده به خدا و دفاع کننده از حریم اوست .
امام از گناهان پاک واز عیوب مبراست به علم مخصوص و بردباری موسوم است ، نظام دین و عزت مسلمانان و خشم بر منافقان و نابودی کفار است . (219)

امام عالم به تمام دانش ها

ابوبصیر می گوید : از امام کاظم علیه السلام پرسیدم : فدایت شوم امام را چگونه می توان شناخت ؟ حضرت در پاسخ فرمود :
نخست این که پدر امام او را در میان مردم به امامت نصب کند ، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله امیرالمومنین علی علیه السلام را به امامت منصوب کرد .
چنان که هر امامی باید امام پس از خود را به مردم معرفی کند .
دوم : هر چی از او بپرسی توانایی پاسخ داشته باشد .
سوم : تو ساکت باشی و امام به سخن ابتدا کند (منظور تو را بگوید ) ، یعنی از ما فی الصغیر تو آگاه باشد .
چهارم : مردم را از حوادث آینده خبر دهد .
پنجم : با هر یک از مردم با زبان خود آنان سخن بگوید .
به امام کاظم علیه السلام گفتم : فدایت شوم امام باید به هر زبانی تکلم کند ؟ فرمود : آری ، زبان پرنده را هم می داند سپس فرمود : اکنون پیش از آن که از جایت حرکت کنی علامت آن را به تو عطا خواهم کرد ، طولی نکشید که دیدم مردی نزد امام آمد که اهل خراسان بود و به زبان عربی با امام علیه السلام سخن گفت حضرت پاسخ او را به فارسی فرمود : آن مرد خراسانی گفت : من به زبان فارسی با تو گفت و گو نکردم برای این که شاید شما کاملا زبان فارسی را ندانی .
حضرت فرمود : سبحان الله ، اگر من نتوانم جواب تو را بگویم پس چه فضیلتی بر تو خواهم داشت ؟ !
آن گاه امام علیه السلام به من فرمودن ای ابومحمد ! امام آن است که کلام همه مردم و پرندگان و حیوانات و هر جانداری بر او مخفی نباشد ، کسی که این خصلت ها در وجود او نباشد امام نیست . (220)
عن ابی بصیر قال : قال ابوعبدالله علیه السلام :
ای اممام لا یعلم ما یصیبه والی ما یصیر ، فلیس ذلک بحجة الله علی خلقه .
امام صادق علیه السلام فرمود : آن که از حوادث و پیش آمدهای آینده خود آگاه بناشد ، امام نیست . (221)

خبر از حادثه کربلا

خبرهای غیبی که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام به ما رسیده و در کتب سنی و شیعه ضبط شده است بسیار است .
بعضی از مسلمانان بوده و هستند که وجود این فیض الهی را در نهاد افراد برگزیده خداوند با دو دلی و تردید تلقی کردهه و می کنند ولی در گذشته بعضی از آنها پس از تحقق یافتن خبر غیبی به واقع امر پی برده از تردید خود نادم شدند و در پیشگاه الهی استتغفار کردند .
غرفه ازدی - که او را صحبه نیز می خواندند - از اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه و آله و از اصحاب صفه است او کسی است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نسبت به معامله ای که انجام داده بود درباره اش دعای برکت فرمود غرفه می گوید :
در دل من نسبت به علی علیه السلام شک و تردید پدید آمد از این جهت که روزی با جمعی به همراه آن حضرت به زمین کربلا (شاطی ء الفرات ) رسیدیم . علی علیه السلام از راه منحرف شد و در نقطه ای ایستاد ما نیز اطرافش ایستادیم .
حضرت با دست اشاره کرد و نقطه را نشان می داد و فرمود : این جا باز انداز کاروان آنهاست . این جا محل ریختن خون آنهاست این جا خوابگاه شتران آنها است پدرم فدای آن مظلومی که در زمین و آسمان جز خداوند بزرگ یار و یاوری ندارد غرفه از شنیدن این خبرهای غیبی دچار شک و تردید شد و در دل های می گفت : آیا آنچه حضرت خبر می دهد واقع می شود ک
او می گوید : پس از آن که امام حسین علیه السلام کشته شد من به همان سرزمین که مقتل شهیدان بود رفتم دیدم تمام آنچه را که امیرالمومنین علیه السلام فرموده بود واقع شده و در سخنان خود کوچکترین خطایی نداشته است .
پس از مشاهده آن صحنه از شک و تردیدی که آن روز به دلم راه یافته بود از خداوند طلب آمرزش کردم و دانستم که حضرت علی علیه السلام جز بر اساس پیمان الهی سخن نگفته است . (222)

چند خبر غیبی

علی علیه السلام در سال 39 هجری کشته شد اگر این خطبه را رسول اکرم صلی الله علیه وآله در سال آخر عمر خود القا کرده باشد خبر از 29 سال بعد داده است جالب آن که گفته آن حضرت تنها یک خبر غیبی نیست بلکه چند خبر است :
1- علی علیه السلام به مرگ طبیعی از دنیا نمی رود بکله کشته می شود .
2- قتل آن حضرت در ماه مبارک رمضان اتفاق می افتد .
3- در حال نماز کشته می شود .
4- با سم کشته نمی شود ، بلکه قتل آن حضرت با سلاح خواهد بود .
5- سلاح به سر اصابت می نماید نه به سینه یا پهلو .
6- خون ریزی به قدری شدید است که محاسن آن حضرت به خونش خضاب می گردد .
رسول اکرم صلی الله علیه وآله این خببر غیبی را در منبر با حضور بسیاری از مسلمانان در کمال صراحت و قاطعیت بیان کرد . حتی مطلب به قدری در ضمیر آن حضرت روشن و غیر قابل تردید بود که فرمود : گویی می بینم که درباره تواین قضیه اتفاق می افتد .
خبر دادن از وقوع چنین حادثه ای در 29 سال قبل از مجاری علمی ، تحصیلات دانشگاهی غیر ممکن است این علم غیبی است که به مشیت خداوند به پیغبمر اکرم صلی الله علیه وآله افاضه شده و رسول اکرم صلی الله علیه وآله بر اساس آن سخن می گوید جالب آن که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وقوع این حادثه را بیش از یک بار اعلام کرده است . (223)

رسول اکرم صلی الله علیه وآله و اخبار غیب

روایات بسیاری از طرق شیعه و سنی رسیده است که رسول اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام در موارد متعددی از غیب و وقایع آینده خبر داده اند .
ماه رمضان نزدیک می شد ، رسول اکرم صلی الله علیه وآله خطبه مفصلی خوانده و ضمن آن از عظمت و معنویت ماه رمضان سخن گفت قسمتی از فرائض و سنن را توضیح داد و مردم را به ادای وظایفشان تشویق کرد .
علی علیه السلام می فرماید : ضمن خطبه پیغمبر به پا خاستم و پرسیدم :
یا رسول الله ، چه عملی در ماه رمضان از همه برتر و بهتر است ؟ در جواب فرمود : اجتناب از گناه ، سپس رسول اکرم صلی الله علیه وآله گریه کرد ، گفتم : یا رسول الله ! چه چیز گریه ات آورد ؟ فرمود : گریه من برای مصیبتی است که در این ماه بر تو وارد می شود گویی می بینم که در پیشگاه خداوند نماز می گزاری و شقی ترین مردم ضربتی به سرت می زند که ریشت از آن ضربت به خون خضاب می شود علی علیه السلام گفتن یا رسول الله ! این حادثه در موقع سلامت دین من به من می رسد ؟ فرمود : بلی در سلامت دینت .

خبر رسول اکرم صلی الله علیه وآله از شهادت عمار یاسر

عمار یاسر از اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه وآله است او در دوران زندگی خود از مشرکان صدمات بسیار دید و با حوادث سختی رو به رو شد عمای در جنگ صفین از سربازان امیرالمومنین علیه السلام بود و در همان جنگ به شهادت رسید پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله دو خبر درباره عمار داده بود که پس از گذشت سالیان دراز هر دو خبر جامه عمل پوشید نخست آن که خبر داده عمار یاسر به دست جمعیت ستمکار و ظالم کشته می شود و این خبر را مردم زیادی بی واسطه از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله حکایت تا جایی که بعضی از افراد می دانستند گروه حق و باطل در جنگ صفین قرار دارند .
خزیمة بن ثابت در جنگ جمل حاضر بود ، ولی دست به شمشیر نزد در جنگ صفین نیز حاضر بود و نجنگید نکرد و می گفت جنگ نمی کنم تا عمار کشته شد و ببینم کدام گروه او را می کشند ، زیرا من خود از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله شنیده ام که فرمود : کشنده عمار یاسر جمعیتی ستمکارند . پس از آن که عمار به دست لشکر معاویه کشته شد خزیمه گفت : اینک گروه گمراه را شناختم دست به شمشیر برد و به لشکر معاویه حمله کرد تا کشته شد .
خبر غیبی دوم که رسول اکرم صلی الله علیه وآله درباره عمار داده بود آخرین سهم او از دنیا بود عمار یاسر در روز صفین آب خواست ، برایش شیر آوردند گفت : پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به من فرموده : آخرین نوشیدنی که از دنیا می نوشی شیر است سپس به میدان جنگ رفت و کشته شد این دو خبر غیبی در علم باری تعالی وجود داشت و خداوند پیغمبر اسلام را از آن آگاه کرد . (224)

تعبیر خواب هند جگر از زبان رسول خدا صلی الله علیه وآله

در مدینة المعاجز آمده است : هند جگر خوار معاویه صبحگاهی به خانه رسول خداصلی الله علیه وآله در آمد و به عایشه گفت : جوابی عجیب دیدم ، به عرض رسول خدا صلی الله علیه وآله برسان و تعبیر آن را بپرس و مرا آگهی ده ، در خواب دیدم خورشیدی تابان بر همه جهان مشرف بود و از آن خورشید ماهی تولید شد که جهان را در نور خود فرا گرفت و از آن قمر دو ستاره روشن زایید که نور آنها از مشرق تا مغرب را فرا گرفت آن گاه سحابی تاریک چون شبی ظلمانی متولد شد از آن ابر ظلمانی ، ماری سیاه به وجود آمد که نرم نرم به سوی آن دو ستاره همی می رفت تا هر دو را بلعید مردمان در حرمان آن دو ستاره تابان بگریستند و قرین حزن و اسف شدند عایشه را به حضرت رسول صلی الله علیه وآله معروض داشت رنگ و رخسار آن حضرت دگرگون گشت و سخت بگریست و فرمود : ای عایشه ، آفتاب روشن منم ، و ماه ، فاطمه دختر من است و دو ستاره ، حسن و حسین اند و ابر سیاه معاویه است ، و مار سیاه یزید است . (225)

خبرهای غیبی حضرت علی علیه السلام

1- خبر از سلطنت معاویه پس از مرگش .
2- حکومت حجاج بن یوسف ثققی .
3- داستان خوارج و جنگ نهروآن
4- تعیین کسانی از اصحاب خویش که کشته ، یا به دار آویخته می شوند .
5- پیکار با عهد شکنان و منحرفان و بدعت گذاران : ناکثین ، قاسطین ، مارقین .
6- شمار کسانی که از کوفه برای نصرت در جنگ ها اهل بصره می آیند .
7- سرگذشت عبدالله بن زبیر و تعبیر از او به مرد فریب کار و حیله گر و که بدون درک مقصد همیشه اقدام می کد و با چنگ زدن به ریسمان دیانت ، دنیاطلبی را دنبال کرده و سرانجام به دار آویخته می شود .
8- پیدا شدن پرچم های سیاه از خراسان و تصریح به کسانی که از اهالی خراسان به طرفداری از حکومت عباسیان به پا می خیزند و معروف به بنی رزیق اند .
9- رهبرانی از نسل او در طبرستان ، چون الناصر والداعی و غیر آن دو .
10- کشته شدن نفس زکیه در مدینه و اظهار آن که محل کشته شدن نزدیک احجار زینت است و نیز خبر از کشته شدن برادر او در باب حمزه پس از آن ه پیروز می شود و دوباره شکست می خورد .
11- تصریح به داستان فرزند اسماعیل بن جعفر بن محمد علیهماالسلام و تعبیر از او به ذوالبداء و المسجی بالرداء .
توضیح آن که در بعضی روایات آمده است در امامت اسماعیل بدا شد و امامتی که به مشیت حق بنا بود به وی رسید تغییر کرد نیز در هنگام مرگ اسماعیل ، امام جعفر صادق علیه السلام ردایی روی او کشید و به شماری از بزرگان شیعه او را در بستر مرگ نشان داد تا همه یقین کنند که اسماعیل مرده است .
12- اشاره به سلطنت بنی بویه با بن گفتار : از دیلیمان بنوصیاد خروج می کنند تعبر آن حضرت به بنوصیاد برای آن بود که پدر ایشان مایه صید می کرد و با فروش آن زندگی می کرد و همچنین خبر داد که بنی بویه زوارء را تصرف می کنند و خلفا را کنار می زنند و در آن هنگام که درباره علی علیه السلام سخن می گفت مردی پرسید : حکومت آنان چه مدت طول می کشد ؟ حضرت فرمود : صد سال یا کمی بیش .
13- خبر دادن از این که فرزندان عبدالله بن عباس حکومت را اشغال خواهند کرد .
ابن ابی الحدید گواهی می دهد که امیرالمومنین علی علیه السلام حوادث تا قیامت را می دانست و پدیده هایی که در پیش پای مسلمانان نمایان خواهد شد درک می کرد و آنچه پیش بینی می نمود همان بود که او تصریح کرد بنابراین صحیح است که فرمود : سلونی قبل ان تفقدونی . (226)

غیبگویی امام علی علیه السلام

علامه حلی رحمه الله از پدرش نقل می کمند : علت این که در فتنه مغول ، اهل کوفه و حله و کربلا و نجف قتل و عام نشدند ، و از هجوم سربازان هلاکو مصون ماندند این بود که وقتی هلاکو به خارج بغداد رسید و هنوز شهر را فتح نکرده بود
بیشتر اهالی حله از ترس خانه های خود را ترک گفتند و به بطایح گریختند و تعدادی در شهر باقی ماندند از جمله پدرم و سید بن طاووس و فقیه بن ابی العز ، این سه نفر تصمیم گرفتند به هلاکو نامه بنویسند و صریحا اطاعت خود را از وی اعلام کنند نامه نوشتند و به وسیله یک فرد غیر عرب فرستادند هلاکو پس از دریافت نامه فرمانی به نام ایشان صادر کرد و گفت : به کسانی که نامه نوشتند بگویید اگر نامه را از صمیم قلب نوشته اید و دلهای شما با نوشته تان مطابق است نزد ما بیایید .
فرستادگان هلاکو به حله آمدند و پیا هلاکو را ابلاغ کردند اینان از ملاقات هلاکو بیمناک بوند زیرا نمی دانستند پایان کار چه خواهد شد .
پدرم به آن دو نفر گفت : اگر من به تنهایی نزد هلاکو بیایم کافی است ؟
گفتند : آری در معیت فرستادگان هلاکو حرکت کرد در آن موقع هنوز بغداد فتح نشده بود و خلیفه عباسی را نکشته بود وقتی پدرم به حضور هلاکو بار یافت به او گفت : چطور عباسی را نکشته بودند وقتی پدرم به حضور هلاکو بار یافت به او گفت : چطور به مکاتبه با من اقدام کردید و چگونه به ملاقات من آمدی پیش از آن که بدانی کار من و خلیفه به کجا می کشد ؟ از کجا اطمینان پیدا کردی که کار من خلیفه و به صلح نمی انجامد و ما او را ترک نمی گوییم ؟
پدرم در پاسخ گفت : اقدام به ما نوشتن نامه و آمدن من به حضور شما بر اساسی روایتی است که از امیرالمومنین علی علیه السلام به ما رسیده است .
حضرت علی علیه السلام در خطبه زوراء فرموده است : چه می دانی زوراء چیست ؟ سرزمین وسیعی است که در آن بناهای محکم پایه گذاری می شود مردم بسیاری در آن مسکن می گزینند . روسا و ثروت اندوزان در آن اقامت می کنند .
بنی عباس آن جا را مقر خود و جایگاه ثروت های خویش قرار می دهند زوراء برای بنی عباس خانه بازی و لهو است .
آن جا مرکز ستم ستمکاران و کانون ترس های دهشت زاست . جای پیشوایان گناهکار و امیران فاسق و فرمانروایان خائن است و جمعی از فرزندان فارس و روم به آنان خدمت می کنند در این محیط تیره و گناه آلود و در شرایط ننگین و شرم آور ، اندوه عمومی و گریه های طولانی و شرور و بدبختی دامن گیر مردم زوارء می شود و گرفتار هجوم اجانب نیرومند می گردند اینان ملتی هستند که حدقه چشمشان کوچک است صورت های آنان مانند سپر طوق شده و لباسهایشان زره آهنین است سیمای جوانی دارند و پیشانی آنها فرمانروایی ست که از سرزمین اصلی خود آمده است او صدایی بلند و سطوتی نیرومند و همتی عالی دارد و هیچ شهری نمی گذرد مگر آن که فتح کند و هیچ علمی در مقابلش برافراشته نمی شود مگر آنکه سرنگونش می سازد بلا و عذاب بزرگ برای کسی است که به مخالفتش برخیزد او همچنان صاحب قدرت و نیرو است تا پیروزی نهایی نصیبش شود .
پدر علامه حلی پس از قرائت خطبه به هلاکو گفت : علی علیه السلام اوصافی را در خطبهع ذکر کرده و ما تمام آن را در شما می یابیم و به پیروزی شما امیدواریم به همین جهت نامه نوشتم و من به حضور شما آمده ام هلاکو اندیشه و فکر آقایان را به پاکی و حسن قبول تلقی کرد و فرمانی به نام پدر علامه نوشت و در آن مردم حله را مودر عنایت مخصوص قرار داد . طولی نکشید که هلاکو بغداد را فتح کرد و آخرین خلیفه عباسی ( مستعصم ) را به قتل رساند ، به طوری که دائرة المعارف بستانی نقل کرده متجاوز از دو میلیون نفر در این حادثه خونین کشته شدند اموال فراوانی به غارت رفت و خانه های زیادی طعمه حریق شدو سرانجام آشکار شد که علمای حلی خطبه علی علیه السلام را به خوبی فهمیده و به درستی آن را با هلاکو و لشکریانش تطبیق داده بودند تشخیص صحیح و اقدام به موقع آنان جان مردم حله و کوفه نجف و کربلا را از خطر مرگ قطعی نجات داد و از کشتار دسته جمعی آنان جلوگیری کرد .

فتح بغداد

شهر بغداد را منصور دوانیقی ( از خلفای عباسی ) بنا کرد او در سال 145 ق ساختمان شهر را آغاز کرد و هزاران مهندس و معمار و بنا و کاگر فنی در آن به کار گمارده و در سال 149 ق ساختمان شهر پایان پذیرفت .

خبر دادن امام علی علیه السلام از پانصدسال بعد

هجوم هلاکو خان و لشکریانش به شهر بغداد و سقوط شهر به دست آنان به سال 656 ق اتفاق افتاد و در واقع بین بنای شهر بغداد به فرمان منصور دوانیقی و فتح بغداد به دست هلاکو و لشکریانش متجاوز از پنج قرن فاصله بوده است .
علی علیه السلام در سال 39 هجری به شهادت رسید و اگر فرض کنیم آن خطبه در سال آخر عمر خود القا کرده باشد باید گفت : امیرالمومینی علیه السلام در سال 39 ضمن سخنان خود از فاجعه خونین و حادثه وحشت زایی خبر داده است که 617 سال بعد به وقوع می پیوندد .
اگر قلم به دست بگیرید و با دقت حضرت علی علیه السلام را تجزیه کنید ، می بیند کلام آن حضرته حاوی چندین خبر غیبی است او پیش از آن که از هجوم هلاکو و سقوط بغداد خبر بدهد از خبرهای غیبی دیگری که قبلا واقع خواهد شد خبر داده است شهد بغداد در زمین زوراء تاسیس می شود ، عمارات ، محکمی در آن بنا می گردد ، بنی عباس آن را اقامتگاه خود قرار می دهند مردم زیادی در آن سکونت می کنند ، روسا و ثروتمندان در آن جمع می شوند و گناه و ناپاکی در آن جا شایع می گردد خلاصه این خطبه مجموعه ای از اخبار غیبی است .
این واقعیت و حقایق غیبی در علم الهدی وجود دارد و از راه تحصیل علوم دانشگاهی نمی توان بر آن دست یافت این خداوند است که با مشیت اختصاصی خود به هر کسی که بخواهد این دانش را افاضه می کند و او را به پاره ای از اخبار غیبی واقف می سازد . (227)

علی علیه السلام عالم به تمام دانش هاست

امام حسین علیه السلام فرمود : وقتی که آیه (و کل شی ء احصیناه فی امام مبین )(228) نازل شد اصحاب گفتند : یا رسول الله ، مراد از امام مبین تورات است یا انجیل یا قرآن ؟ فرمود : هیچ کدام آن گاه متوجه پدرم شده فرمود : این امامی است که خدا همه علوم را در او قرار داده است . (229)
با این که فضایل و مناقب فراوانی درباره علی علیه السلام و فرزندان عزیزش نقل شده است آیا برای انسان منصف و با ایمان جای شک باقی می ماند که ائمه علیهم السلام علم نداشتند ! ؟

فصل دوم : بحثی درباره علم امام علیه السلام

مقدمه

از علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان درباره علم امام سوالی شده و ایشان با دلایلی کافی پاسخ داده است . در این جا متن سوال و جواب را ملاحظه کنید :
بسم الله الرحمن الرحیم
سوال : آیا حضرت سید الشهداء علیه السلام در مسافرتی که از مکه به سوی کوفه می کرد می دانست که شهید خواهد شد یا نه ؟ و به عبارت دیگر آیا آن حضرت به قصد شهادت رهسپار عراق شد یا به قصد تشکیل یک حکومت عادلانه صد در صد اسلامی ؟
جواب : سید الشهداء علیه السلام به عقیده شیعه امامیه امام مفترض الطاعه و سومین جانشین از جانشینان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و صاحب ولایت کلمه می باشد ، و علم امام علیه السلام به اعیان خارجیه و حوادث و وقایع طبق آنچه از ادله نقلیه و براهین عقلیه در می آید دو قسم و از دو راه است .

قسم اول از علم امام

علم امام

امام علیه السلام به حقایق هستی ، در هر گونه شرایطی وجود داشته باشند ، به اذن خدا واقف است ، اعم از آنها که تحت حس قرار دارند ، و آنها که بیرون از دایره حس می باشند ، مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده ، دلیل این مطلب :

راه اثبات علم

از راه نقل روایات متواتره ای است که در جوامع حدیث شیعه مانند کتاب کافی و بصائر و کتب صدوق و کتاب بحار و غیر آنها ضبط شده .
به موجب این روایات که به حد و حصر نمی آید ، امام علیه السلام از راه موهبت الهی نه از راه اکتساب ، به همه چیز واقف و از همه چیز آگاه است و هر چه را بخواهد به اذن خدا ، به ادنی توجهی می داند .
البته در قرآن کریم آیاتی داریم که علم غیب را مخصوص ذات خدای متعالی و منحصر در ساحت مقدس او قرار می دهد ولی استثنایی که در آیه ترجمه (عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احد الا من ارتضی من رسول )(230) وجود دارد ، نشان می دهد که اختصاص علم غیب به خدای متعال به این معناست که غیب را مستقلا و از پیش خود (بالذات )کسی جز خداوند نداند ، ولی ممکن است پیغمبران پسندیده به تعلیم خدایی بدانند و ممکن است پسندیدگان دیگر نیز به تعلیم پیغمبران آن را بدانند چنان که در بسیاری از این روایات وارد است که پیغمبر و نیز هر امامی در آخرین لحظات زندگی خود علم امامت را به امام پس از خود می سپارد .
و از راه عقل براهینی است که به موجب آن ها امام علیه السلام به حسب مقام نورانیت خود کامل ترین انسان عهد خود و مظهر تام اسماء و صفات خدایی و بالفعل ، به همه چیز عالم و به هر واقعه شخصی آشناست و به حسب وجود عنصری خود به هر سوی توجه کند ، برای وی حقایق روشن می شود .
ما تقریر این براهین را نظر به این که به یک سلسله مسایل عقلی پیچیده متوقف و سطح آنها از سطح این مقاله بالاتر است به محل مخصوص آنها احاله می دهیم .
این علم تاثیری در عمل و ارتباطی با تکلیف ندارد .
نکته ای که باید به سوی آن عطف توجه کرد این است که این گونه علم موهبتی به موجب ادله عقلی و نقلی که آن را اثبات می کند ، قابل هیچ گونه ، تخلف نیست و تغییر نمی پذیرد و سر مویی به خطا نمی رود و به اصطلاح علم است به آنچه در لوح محفوظ ثبت شده است و آگاهی است از آنچه قضای حتمی خداوندی به آن تعلق گرفته .
و لازمه این مطلب این است که هیچگونه تکلیفی به متعلق این گونه علم (از آن جهت که متعلق این گونه است ، حتمی الوقوع می باشد ) تعلق نمی گیرد و همچنین قصد وطلبی از انسان ها با او ارتباط پیدا نمی کند زیرا تکلیف همواره از راه امکان به فعل تعلق می گیرد و از این راه که فعل ترک هر دو اختیار مکلف اند فعل یا ترک خواسته می شود وامام از جهت ضروری الوقوع و متعلق قضای حتمی بودن آن محال است مورد تکلیف قرار گیرد .
مثلا صحیح است خدا به بنده بفرماید : فلان کاری را که فعل و ترک آن برای تو ممکن است و در اختیار تو است بکن ، ولی محال است بفرماید فلان کاری را که به موجب مشیت تکوینی و قضای حتمی من ، البته تحقق خواهد یافت و بر و برگرد ندارد بکن یا مکن ، زیرا چنین امر و نهی لغو و بی اثر می باشد .
و همچنین انسان می تواند امری را که امکان شدن و نشدن دارد اراده کند ، برای خود مقصد و هدف قرار داده ، برای تحقق دادن آن تلاش و کوشش بپردازد ، ولی هرگز نمی تواند امری را که به طور یقین (بی تغییر و تخلف )و ، به طور قضای حتمی ، شدنی است اراده کند و آن را مقصد خود قرار داده و تعقیب کند زیرا اراده و عدم اراده و قصد و عدم قصد انسان کمترین تاثیری در امری که به هر حال شدنی است و از آن جهت که شدنی است ندارد .
مثلا اگر کسی علم پیدا کند که اگر سر ساعت فلان از روز فلان در نقطه معینی از فلان خیابان شهر باشد ، حتما زیر ماشین رفته هلاک خواهد شد (علمی است مشروط و مقید )البته تا می تواند در وقت مفروض در نقطه مفروض حاضر نمی شود و از این راه جان خود را حفظ می کند و پر روشن است که نرفتن از روز فلان در فلان نقطه از خیابان شهر حتما زیر ماشین خواهد رفت و این علم هیچ گونه تخلف ندارد ، و هیچ تلاشی جلو این خطر را نمی تواند بگیرد (علم به قضای حتمی )بدیهی است که این شخص با وجود علم به خطر ، برای رفع خطر دست به هیچ تلاشی نخواهد زد ، زیرا می داند که سودی ندارد و فایده ای نخواهد بخشید و این همان است که گفته شد : علم به قضای حتمی تاثیر در زندگی علمی انسان ندارد و تکلیف آور نیست . این شخص با وجود علم به خطر زندگی عادی خود را ادامه می دهد اگر چه منتهی به خطر خواهد شد و مشمول آیه 192 سوره مبارکه (لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه )نیست زیرا در تهلکه واقع شده نه این که خود را به تهلکه انداخته برخلاف شخص مفروض اولی که مکلف است تا می تواند برای نجات از خطر چاره ای بیندیشد و خود را به تهلکه نیندازد و از این بیان روشن می شود که :
1- این علم موهبتی امام علیه السلام اثری در اعمال او ارتباطی با تکالیف خاصه او ندارد و اصولا هر امری مفوض از آن جهت که متعلق قضای حتمی و حتمی الوقوع است متعلق امر و نهی یا اراده و قصد انسانی نمی شود .
آری ، متعلق قضای حتمی و مشیت قاطعه حق متعال ، مورد رضا به قضاست ، چنان که سیدالشهداء علیه السلام در آخرین ساعت زندگی در میان خاک و خون می گفت : رضا بقضاء ک و تسلمیا لامرک لا معبود سواک و همچنین در خطبه ای که هنگام بیرون آمدن از مکه خواند فرمود : رضاالله رضانا اهل البیت .
2- ممکن است کسی تصور کند که علم قطعی غیر قابل تغییر متسلزم جبر است مثلا اگر فرض شود که امام علم داشته که فلان شخص در فلان وقت و فلان مکان با شرایط معینی او را خواهد کشت و این حادثه به هیچ وجه قابل تغییر نیست لازمه این فرض این است که ترک قتل در اختیار قاتل نبوده برای وی مقدور نمی باشد ، یعنی قاتل مجبور به قتل باشد و با فرض مجبوریت ، برای شخص مجبور تکلیفی نیست .
و این تصوری است بی پایه زیرا :
اولا : این اشکال در حقیقت اشکال است ، به عمومیت تعلق قضای الهی
به افعال اختیاری انسان (نه به علم امام ) و طبق این اشکال طایفه معتزله از سنی ها می گوید : تقدیر خداوندی نمی تواند به فعل اخیتاری اسنان متعلق شود و انسان مستقلا آفریدگار فعل خودش می باشد و در نتیجه انسان خالق افعال و خود خدا خالق بقیه اشیاء است در حالی که به نص صریح قرآن و اخبار متواتره پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیهم السلام همه موجودات و حوادث جهان بدون استثناء متعلق قضا و قدر خداوندی عز اسمه است .
از راه بحث عقلی نیز مطلب روشن و آفتابی است اگر چه به واسطه وسعت اطراف آن نمی توانیم آن را در این مقاله مختصر بگنجانیم آنچه به طور اجمال می شود گفت این است که در جهان هستی که آفرینش خدا است چیزی جز با مشیت و اذن خداوندی به وجود نمی آید و مشیت خداوندی به افعال اختیاری انسانی از راه اراده و اختیار تعلق گرفته است ، مثلا خداوند خواسته که انسان فلان فعل اختیاری را از راه اراده و اختیار انجام دهد و البته بدیهی است فعل با این وصف لازم التحقق خواهد بود و با این همه اختیاری است ، زیرا اگر اختیاری نباشد اراده خداوند از مرادش تخلف می کند (و ما تساوون الا ان یشاء الله رب العالمین ) . (سوره تکویر ، آیه 29 ) .
و ثانیا : با صرف نظر در تعلق فضا و قدر به فعل اختیاری انسان به نص صریح کتاب و سنت و متواتره ، خداوند لوح محفوظی خلق فرموده که همه حوادث گذشته و آینده جهان را در آن ثبت کرده و هیچ گونه تغییری در آن راه ندارد و خود نیز به آنچه در آن است عالم است آیا خنده دار نیست بگوییم که ثبت حوادث غیر قابل تغییر در لوح محفوظ و علم قبلی خداوند به آنها افعال انسان را جبری نمی کند ، ولی اگر امام به برخی از آنها یا به همه علم رساند ، افعال اختیاری انسان و من جمله فعل قاتل امام جبری می شود ؟
3- این که ظواهر اعمال امام علیه السلام را که قابل تطبیق به علل و اسباب ظاهری است نباید دلیل نداشتن این علم موهبتی و شاهد جهل به واقع گرفت مانند این که گفته شود : اگر سیدالشهداء علم به واقع داشت چرا مسلم را به نمایندگی خود به کوفه فرستاد ؟ چرا توسط صیدوای نامه به اهل کوفه نوشت ؟ چرا خود از مکه رهسپار کوفه شد ؟ چرا خود را به هلاکت انداخت و حال آنکه خدا می فرماید ( و لا تقلوا بایدیکم الی التهلکه )(231) چرا و چرا ؟
پاسخ همه این پرسش ها از این نکته ای که تذکر دادیم روشن است و امام علیه السلام در این موارد و نظایر آنها به علومی که از مجاری عادت و از شواهد و قرائن به دست می آید عمل فرموده و برای رفع خطر واقعی که می دانست هیچ گونه اقدامی نکرده ، زیرا می دانست که تلاش سودی ندارد و قضا حتمی و تغییرپذیر نیست ، چنان که خدای متعال در کلام خود در سوره آل عمران در برابر آن که در جنگ احد گفته بودند اگر یاران کشته شده پیش ما بودند نمی مردند و کشته نمی شدند می فرماید :
(قل لو کنتم فی بیوتکم لبریز الذین کتب علیهم القتل الی مضاجعهم ) . (232)
بگو : اگر در خانه هایتان نیز بودید کسانی که برایشان قتل نوشته شده به سوی خوابگاههای خود بیرون می آمدند .

قسم دوم از علم امام : علم عادی

علم عادی

پیغمبر صلی الله علیه و آله به نص قرآن کریم و همچینن امام علیه السلام (از عترت پاک او ) بشری است همانند سایر افراد بشر و اعمالی که در مسیر زندگی انجام می دهد مانند اعمال سایر افراد بشر در مجرای اختیار و بر اساس علم عادی قرار داد . امام علیه السلام نیز مانند دیگران خیر و شر و نفع و ضرر کارها را از روی علم عادی تشخیص داده و آنچه را شایسته اقدام می بیند اراده کرد ، در انجام آن به تلاش و کوشش می پردازد ، در جایی که علل و عوامل و اوضاع و احوال خارجی و موافق می باشد و به هدف اصابت می کند و در جایی که اسباب و شرایط مساعدت نکنند از پیش نمی ورد .
و این که امام علیه السلام به اذن خدا به جزئیات همه حوادث ، چنان که شده و خواهد شد واقف است ، تاثیری در این اعمال اختیاریه وی ندارد - چنان که گذشت .
امام علیه السلام مانند سایر افراد انسانی بنده خدا و به تکالیف مقررات دینی مکلف و موظف می باشد و طبق سرپرستی و پیشوایی که از جانب خدا دارد با موازین عادی انسانی باید انجام دهد و آخرین تلاش و کوشش را در احیای کلمه حق و سرپا نگهداشتن دین و آیین بنماید .

نهضت سید الشهداعلیه السلام و هدف آن

با یک سیر اجمالی در وضع عمومی آن روز می توان نسبت به تصمیم و اقدام سیدالشهداء علیه السلام روشن شد .
تیره ترین و تاریک ترین روزگاری که در جریان تاریخ اسلام به خانواده رسالت و شیعیانشان گذشته دوره حکومت بیست ساله معاویه بود .
معاویه پس از آن که خلافت اسلام را با هر نیرنگ بود به دست آورد و فرمانروای بی قید و شرط پنهاور اسلامی شد همه نیروی شگرف خود را صرف تحکیم و تقویت فرمانروایی خود و نابود ساختن اهل بیت رسالت می نمود نه تنها ، در این که آنان را نابود کند بکله می خواست نام آنان را از زبان مردم و نشان آنان را از یاد مردم محو کند .
جماعتی از صحابه پیغمبر را که مورد احترام و اعتماد مردم بودند از هر اره بود با خود همراه و با ساختن احادیث به نفع صحابه و ضرر اهل بیت به کار انداخت و به دستور او در منابر اسلامی در سرتاسر بلاد اسلامی به امیرالمومنین علیه السلام - مانند یک فریضه دینی - سب و لعن می شد .
به وسیله ایادی خود مانند زیاد بن امیه و سمرة بن جندب و بسر بن ارطاة و امثال ایشان هر جا از دوستان اهل بیت سراغ می کرد به زندگی اش خاتمه می داد و در این راه ها از زر و از زور ، ا ز تطمیع ، از ترغیب ، از تهدید ، تا آخرین حد توانایی استفاده می کرد .
در چنین محیطی که طبعا کار به این جا می کشد که عامه مردم از بردن نام علی و آل علی علهیم السلام نفرت کنند و کسانی که از دوستی اهل بیت رگی در دل دارند از ترس جان و مال و عرض خود هر گونه رابطه خود را با اهل بیت قطع کنند .
واقع امر را از این جا می توان به دست آورد که امامت سیدالشهداء علیه السلام تقریبا ده سال طول کشید که در همه این مدت (جز چند ماه اخیر ) معاصر معاویه بود در طول این مدت از آن حضرت که امام وقت و مبین معارف و احکام دیƠبود در تمام فقه اسلامی حتی یک حدیث نقل نشده است (منظور روایتی است که مردم از آن حضرت نقل کرده باشند که شاهد مراجعه و اقبال مردم است نه روایتی که از داخل خاندان آن حضرت مانند ائمه بعدی رسیده باشد ) .
و از این جا معلوم می شود که آن روز ، درب خانه اهل بیت علیهم السلام به کلی بسته شده ، و اقبال مردم به حد صفر رسیده بوده است .
اختناق و فشار روز افزون که محیط اسلامی را فرا گرفته بود به حضرت امام حسین علیه السلام اجازه ادامه جنگ با قیام علیه معاویه را نداد و کمترین فایده ای هم نداشت ، زیرا اولا معاویه از وی بیعت گرفته بود و با وجود بیعت کسی با وی همراهی نمی کرد .
و ثانیا : معاویه خود را یکی از صحابه کبار پیغمبر صلی الله علیه و آله کاتب وحی و مورد اعتماد و دست راست سه نفر از خلفای راشدین به مردم شناسانده بود و نام خال المومنین را به عنوان لقبی مقدس بر خود گذاشته بود .
و ثالثا : با نیرنگ مخصوص به خودش به آسانی می توانست حضرت امام حسین علیه السلام را به دست کسان خودش بکشد و بعد به خونخواهی وی برخیزد و از قاتلین وی انتقام بکشد و مجلس عزا نیز برایش برپا کند و عزادار شود .
معاویه وضع زندگی امام حسن علیه السلام را به جایی کشانیده بود که کمترین امنیتی حتی در داخل خانه شخصی خودش نداشت ، و بالاخره نیز وقتی که می خواست برای یزید از مردم بیعت گیرد آن حضرت را به دست همسر خودش مسوم کرده شهید ساخت .
همان سیدالشهداء علیه السلام که پس از درگذشت معاویه بی درنگ علیه یزید قیام کرد و خود و کسان خود حتی بچه شیر خواره خود را در این راه فدا کرد در همه مدت امامت خود - که معاصر معاویه بود - به این فداکاری نیز قادر نشد ، زیرا در برابر نیرنگ های صورتا حق به جانب معاویه و بیعتی که از وی گرفته شده بود قیام و شهادت او کمترین اثری نداشت .
این بود خلاصه وضع ناگواری که معاویه در محیط اسلامی به وجود آورد و درب خانه پیغمبر صلی الله علیه و آله را به کلی بسته ، اهل بیت را از هر گونه اثر و خاصیت انداخت .

درگذشت معاویه و خلافت یزید

آخرین ضربت کاری وی که به پیکر اسلام و مسلمین وارد ساخت این بود که خلافت اسلامی را به سلطنت استبدادی موروثی تبدیل نمود و پسر خود یزید را به جای خود نشانید در حالی که یزید هیچ گونه شخصیت دینی (حتی به طور تزویر و تظاهر )نداشت و همه وقت خود را علنا با ساز و نواز و باده گساری و شاهد بازی و میمون رقصانی می گذرانید واحترامی به مقررات دینی نمی گذاشت و گذشته از همه اینها اعتقادی به دین و آیین نداشت چنان که وقتی که اسیران اهل بیت و سرهای شهیدان کربلا را وارد دمشق می کردند و به تماشای آنها بیرون آمده بانگ کلاغی به گوشش رسید گفت :
نعب الغراب فقلت قل اولا نقل
فقد اقتضیت من الرسول دیونی (233)
و همچنین هنگامی که اسیران اهل بیت و سر مقدس سیدالشهداء علیه السلام را به حضور آوردند ابیاتی سرود که یکی از آنها این بیت بود :
لعبت هاشم بالمللک فلا
خبر جاء ولا وحی نزل
زمام داری یزید که توام با ادامه سیاسیت معاویه بود تکلیف اسلام و مسلمینن را روشن می کرد و من جمله وضع رابطه اهل بیت رسالت را با مسلمانان و شیعیانشان (که می بایست به دست فراموشی مطلق سپرده شود و بس ) معلوم می ساخت .
در چنین شرایطی یگانه وسیله و موثرترین عامل برای قطعیت یافتن سقوط اهل بیت و درهم ریختن بنیان حق و حقیقت این بود که سیدالشهداء علیه السلام با یزید بیعت کند و او را خلیفه و جانشین مفترض الطاعه رسول خدا بشناسد .

امام علیه السلام و بیعت با یزید

سید الشهدا علیه السلام نظر به پشوایی و رهبری واقعی که داشت نمی توانست با یزید بیعت کند و چنین قدم موثری در پایمال ساختن دین و آیین بردارد و تکلیفی جز امتناع از بیعت نداشت و خدا جز این از وی نمی خواست .

اثر امتناع از بیعت

از آن طرف امتناع از بیعت اثری تلخ و ناگوار داشت ، زیرا قدرت هولناک و مقاومت ناپذیر وقت با تمام هستی خود بیعت می خواست (بیعت می خواست یاسر ) و به هیچ چیز دیگر قانع نبود و از این روی کشته شدن امام علیه السلام در صورت امتناع در بیعت قطعی و لازمه لاینفک امتناع بود .
سید الشهداء علیه السلام نظر بر رعایت مصلحت اسلام و ملسمین تصمیم قطعی بر امتناع از بیعت و کشته شدن گرفت و بی محابا مرگ را بر زندگی ترجیح داد و تکلیف خدایی وی نیز امتناع از بیعت و کشده شدن بود .
و این است معنای آنچه در برخی روایات وارد است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در خواب به او فرمود : خدا می خواهد تو را کشته ببیند و نیز آن حضرت به بعضی از کسانی که از نهضت منعش می کردند فرمود : خدا می خواهد مرا کشته ببیند و به هر حال مراد مشیت است نه مشیت تکوینی ، زیرا چنانکه سابقا بیان کردیم مشیت تکوینی خدا تاثیری در اراده و فعل ندارد .

ترجیح مرگ بر زندگی

آری سید الشهداء علیه السلام تصمیم بر امتناع از بیعت و در نتیجه کشته شدن گرفت و مرگ را بر زندگی ترجیح داد و جریان حوادث نیز اصابت نظر آن را به ثبوت رسانید ، زیرا شهادت وی با آن وضع دلخراش حضرت مظلومیت و حقانیت اهل بیت را مسجل ساخت و پس از شهادت تا دوازده سال نهضت ها و خونریزی ها ادامه یافت و پس از آن همان خانه ای که در زمان امام پنجم به وجود آمد شیعه از اطراف و اکناف مانند سیل به در همان خانه می ریختند و پس از آن روز به روز به آمار شیعیان اهل بیت افزود و حقانیت و نورانیتشان در هر گوشه و کنار جهان به تابش و تلالو پرداخت ، و پایه استوار آن حقانیت توام با مظلومیت اهل بیت علیهم السلام می باشد و پیشتاز این میدان سیدالشهداء علیه السلام بود .
حلا مقایسه وضع خاندان رسالت و اقبال مردم به آنان در زمان حیات آن حضرت با وضعی که پس از شهادت وی در مدت چهارده قرن پیش آمد و سال به سال تازه تر و عیمق تر می شود اصابت نظر آن حضرت را آفتابی می کند و بیتی که آن حضرت (بنا به بعضی از روایات )انشاد فرمود اشاره به همین معناست :
و ما ان طبنا جبن و لکن
منایانا و دوله آخرینا
و به همین نظر بود که معاویه به یزید اکیدا وصیت کرده بود که اگر حسین بن علی علیه السلام از بیعت با وی خودداری کند او را به حال خود رها کند و هیچ گونه معترض وی نشود معاویه نه از راه اخلاص و محبت این وصیت را می کرد بلکه می دانسته که حسین بن علی علیهماالسلام بیعت کننده نیست و اگر به دست یزید کشته شود اهل بیت مارک مظلومیت به خود می گیرندد و این برای سلطنت اموی خطرناک و برای اهلی بیت علیهم السلام بهترین وسیله تبلیغ و پیشرفت است .

اشاره های مختلف امام علیه السلام به وظیفه خود

سیدالشهداء علیه السلام به وظیفه خدایی که امتناع از بیعت بود آشنا بود و بهتر از همه به قدرت بیکران و مقاومت ناپذیر بنی امیه و روحیه یزید پی برده بود و می دانست که لازم لاینفک خودداری از بیعت ، کشته شدن اوست و انجام وظیفه خدایی شهادت را در دارد . و از این معنا در مقامات مختلف با تعبیرات گوناگون کشف می فرمود .
در مجلس حاکم مدینه که از وی بیعت می خواست فرمود : مثل من با مثل یزید بیعت نمی کند . هنگامی که شبانه از مدینه بیرون می رفت از جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل فرمود که در خواب به وی فرموده خدا خواسته (یعنی به عنوان تکلیف ) که کشته شوی .
در خطبه ای که هنگام حرکت از مکه خواند و در پاسخ کسانی که می خواستند آن حضرت را از حرکت به سوی عراق منصرف سازند ، همان مطلب را تکرار فرمود .
در پاسخ یکی از شخصیت های اعراب که در راه اصراد داشت که آن حضرت از رفتن به کوفه منصرف شود و گرنه قطعا کشته خواهد شد فرمود : این رای بر من پوشیده نیست ، ولی اینان از من دست بردار نیستند و هر جا بروم و هر جا باشم مرا خواهند کشت .
برخی از روایات اگر چه معارض دارد یا از جهت سند خالی از ضعف نیست ولی ملاحظه اوضاع و احوال روز و تجربه و تحلیل قضایا آنها را کاملا تایید می کند .

اختلاف روش امام حسین علیه السلام در خلال مدت قیام خود

البته مراد از این که می گوییم مقصد امام علیه السلام از قیام خود شهادت بود و خدا شهادت او را خواسته بود این نیست که خدا از وی خواسته بود که از بیعت یزید خودداری نماید آن گاه دست روی دست گذاشته به کسان یزید اطلاع دهد که بیایید مرا بکشید و بدین طریق خنده دار وظیفه خود را انجام دهد و نام قیام روی آن بگذارد بلکه وظیفه امام علیه السلام این بود که عیله خلافت شوم یزید قیام کرده از بیعت با او امتناع خود را که به شهادت منتهی خواهد شد از راه هر ممکن به پایان رساند .
از این جاست که می بینیم روش امام علیه السلام در خلال مدت قیام به حسب اختلاف اوضاع و احوال مختلف بوده در آغاز کار که تحت فشار حاکم مدینه قرار گرفت شبانه از مدینه حرکت کرده به مکه که حرم خدا و مامن دینی بود پناهنده شد و چند ماهی در مکه در حال پناهندگی گذارنید .
در مکه تحت مراقبت سری مامورین آگاهی خلافت بود تا تصمیم گرفته شد توسط گروهی اعزامی در موسم حج کشته شود یا گرفته شود به شام فرستاده شود و از طرف دیگر سیل نامه از جانب عراق به سوی آن حضرت باز شده در صدها و هزار نامه وعده یاری و نصرت داده او را به عراق دعوت کردند و در آخرین نامه که صریحا به عنوان اتمام حجت (چنان که بعضی از مورخین نوشته ) از اهل کوف رسید ، آن حضرت تصمیم به حرکت و قیام خونین گرفت ، اول به عنوان اتمام حجت مسلم بن عقیل را به عنوان نماینده خود فرستاد و پس از چندی نامه مسلم مبنی بر مساعد بودن اوضاع نسبت به قیام به آن حضرت رسید .
امام علیه السلام به ملاحظه دو عامل که گفته شده ، یعنی ورود مامورین سری شام به منظور کشتن یاد گرفتن وی و حفظ حرمت خانه خدا و مهیا بودن عراق برای قیام به سوی کوفه رهسپار شد .
سپس در اثنای راه که خبر قتل فجیع مسلم و هانی رسید ، روش قیام و جنگ تهاجمی را به قیام دفاعی تبدیل فرموده به تصفیه جماعت خود پرداخت و تنها کسانی را که تا آخرین قطره خون خود از یاری وی دست بردار نبودند نگهداشته رهسپار مصرح خود شد .

محمد حسین طباطبائی

سخنی از علامه امینی رحمة الله علیه
علامه فقید معاصر امینی صاحب کتاب بسیار نفسی الغدیر در کتاب ارزنده سیرتنا و سنتنا سیرة نبینا سخنی است که ترجمه اش نقل می شود پس از بیانی درباره حب اهل بیت می فرماید :
ما که نشاختیم و ما در دهر نیز نشاخت کسی را که بتواند به همه این جهات احاطه یافته و همه مواهبی را که خداوند به خاندان پیغمبرش عطا فرموده است ، از عوامل دوستی و تمامی اصول ولایت همه شوون خلافت و امامت بتواند درک کند و ارزش و مقدار آن را بیابد تا بتواند محبتی را که سزاوار چنین کسان است داشته باشد .
و چون هیچ یک از این جهاتی که گفته شد و مخصوص خاندان پاک پیغمبر است قابل درک نیست و ده ها مانند این جهات هست که آن طور که باید و شاید گفته نشده است و مقدار و خصوصیتش بیان نشده است قول در محبت آنان حرف یاوه ای بیش نیست که اصلا معنا و مفهومی ندارد ، زیرا غلو - چنان که گفتیم - آن است که از حد تجاوز شود و تجاوز از حد لا محاله می بایست پس از شناختن حد و قیاس باشد کجا ما می توانیم حد و اندازه آنان را درک کنیم تا چه رسد بر آنکه تجاوز کنیم (قل هلم شهداء کم الذین یشهدون ان الله حرم هذا ) . (سوره انعام ، آیه 150 ) .
علاوه بر این ، آنچه درباره عترت طاهره بگوییم از علم و اراده و قدرت و تصرف و رضا و غضب و حلم و عفو و رحمت و تفصل و تکرم و دیگر فضایل به هر اندازه که برسد و گوینده هر چه مبالغه کند همگی تا سر حد امکان خواهد بود و میان صفات ممکن و صفات واجب هیچ گونه شباهت و هم شکلی وجود ندارد و سنخیت میان آنها از اصلی متنفی است کجا توان مقایسه نمود ماین صفت ذاتی مطلق و صفت عرض میان آنچه که هیچ کیفیت ندارد و هیچ زمان او را فرا نمی گیرد و با آنچه به هزار کیفیت پابند و در دست زمان گرفتار است میان خود اصیل استقلالی و وجود تبعی که هستی اش از دیگری است میان ذات ازلی ابدی و ذات حادث معتبر با این همه فرق ها که لازمه صفات ممکن است هیچ گونه شرک و غلوی هرگز متصور نیست . (234)

یک فتوای فقهی از مرجع تقلید

در کتاب سالار شهیدان که حضرت استاد جناب آقای حاج سید احمد فهری که زنجانی آن را تالیف نموده اند ، آمده است :
چنان که در اول این بحث اشاره کردیم اخیرا زمزمه های سنی گردی و دعوت به مرام مبتدع وهابی از بعض افراد ناشناخته شده در کشور امام صادق علیه السلام بلند شده است البته علما و دانشمندان کشور تشیع با نوشتن مطالب اساسی مشت های تحکم به دهان این یاوه سرایان زده اند و اگز یاوه گویی ادامه پیدا کند بیش از پیش به وظیفه دفاع از حرمی مقدس ولایت خواهند پرداخت .
ان عادة العقرب عدونا
و انما النعل لها حاضرة
ولی افراد متدین و علاقه مند به خاندان عصمت و طهارت از طبقه شیعه و سنی مقلد که از این اهانت های نابخردانه بر اهل بیت سخت ناراحت بودند برای تعیین تکلیف شرعی خود به وسیلعه جمعی از فضلا به یکی از مراجع عالی قدر شیعه مراجعه نمودند و ایشان فتوا و نظریه خود را مرقوم داشتند که عین سوال و جواب بدون اظهار نظر برای ثبت در تاریخ درج می گردد :
محضر مبارک حضرت مستطاب آیة الله العظمی آقای حاج سید محمد هادی المیلانی دامت برکاته .
با کمال احترام استدعا داریم به سوالات ذیل صریحا جواب مرقوم فرمایید :
1- کسی که عقیده به اصول دین و اصول مذهب دارد و فقط نسبت به امامت معتقد است که دوازده نفر از اوصیای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله خلفای معصومین و امامان مفترص الطاعه و حجج الله فی ارضه و از طرف خداوند دارای کرامات و معجزات می باشد و ولایت تشریعی بر جمع بشر داشته و دارند آیا نقصی در اسلام و ایمان و تشیع وی به نظر مباکر می رسد یا خبر ؟
2- آیا انبیا و اوصیا از طرف پروردگار عالم ولایت کلیه تتکویینه دارند یا خیر ؟ در صورتی که چنین مقامی را دارا باشند متمنی است دلیل آن را بیان فرمایید و مستدعی آن که معنی ولایت کلیه تکوینینه را توضیح فرمایید .
3- در ایجاد مکمنات آیا ائمه اطهار علیهم السلام علت فاعلی موجودات می باشند یا علت غایی عالم هستند ؟
امضا
نه نفر از فضلا و طلاب مشهد
26 جمادی اولالی 1390 ق
جواب : 1- ولایت تشریعی به داشتن حق تصرف است در امورات مردم و اداره آنها مانند ولایت فقیه بر نصب و قیم برای اداره امور ایتام و نصب متولی برای اوقافی که متولی ندارد و غیر ذلک ، و گاهی ولایت تشریعی حق تصدیع قانون گذاری را گویند چنان که سنی ها در حق برزگانشان قایلند ، و به همین مناسبت است که برایشان تکتف در نماز و نافله ضحی و غیر آنها را تشریع کرده اند .
2- ولایت تکوینیه ، یک قسمتی از آن عبارت است از مجرای فیض بودن نسبت به کائنات فی الجمله که عموم انبیا و اوصیا علیهم السلام داشته اند و قسم دیگر عبارت است از ولایت کلیه تکوینیه که مجرای فیض بودن است نسبت به جمیع عالم امکان که در حق پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام ثابت شده و دلیل آن عبارت است از گفته خود صاحبان ولایت که بیش از حد تواتر به ما رسیده است و دروغ و جزاف نفرموده اند زیرا آن بزرگواران صادق و مصدق می باشد و این دلیل بر هر کس که به کتب احادیث معتبره از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وائمه اطهار علیهم السلام مراجعه نمایند روشن است علاوه بر ادله عقلیه غیر قابل رد که در جای خود مذکوراست و انکار این مقام نقص است از نظر مذهب جعفری .
3- این بزرگواران چنانچه علت غایی عالم می باشند و عالم برای وجود آنها آفریده شده واسطه و مجرای فیض نیز می باشند که فیض وجود از آنان مرور کرده و به اذن خدا به دیگران می رسد و این اصطلاحا فاعل ما به الوجود می گویند و غیر از فاعل ما منه الوجود است که بعضی آفریننده و وجود دهنده می باشد که جز خدای متعال آفریننده ای نیست و آفرینش منحصر به ذات مقدس پروردگار است .
و به جهت مثال برای واسطه بودن آفتاب است نسبت به نشو نمای اجسام که ما به الوجود در این مرحله است و آفرینش و وجود دهنده خداست و بس .
الحاصل در آفریدن ، و وجو دادن که منحصر به خدای متعال می باشد هیچ کس شرکت ندارد ، زیرا کسی از خود چیزی ندارد و موجودیت هر چیز بدون استنثا از خداست و بس و ائمه اطهار علیهم السلام به حسب مفام نورانیتشان به اذن و اراده خدا واسطه فیض می باشند و کمال قرب و رفعت و مقامشان به همین جهت است که خودشان بلاد واسطه فیض می گیرند و دیگران به جهت نداشتن این استعداد نیاز به واسطه دارند .
در خاتمه دو مطلب گفته می شود :
اولا : این که انسان نبایستی به هر موهوماتی گوش دهد و عقیده مند شود ، خداوند متعال می فرماید :
(و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و الصر والفواد کل اولئک کان عنه مسولا ) . (سوره اسراء ، آیه 36 ) .
ثانیا ، مسلمانان با همدیگر حسن معاشرت داشته باشند و در گفت و شنود از هوا و هوس بپرهیزند و غرض نفسانی نداشته باشند و به وحدت کلمه اهمیت بدهند که خداوند متعال می فرماید :
(و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا )(سوره آل عمران ، آیه 103 )
پس نبایتسی با دستور قرآنی مخالفت نمود و التایید منه سبحانه و تعالی .
سید محمد هادی الحسینی المیلانی
محل مهر مبارک

ولایت تکوینی

لازمه اثبات ولایت و حکومت برای امام علی علیه السلام این نیست که مقام معنوی نداشته باشند برای امام علیه السلام مقامات معنوی هم هست که جدا از وظیفه حکومت است و آن مقام خلافت کلی الهی است که گاهی در لسان ائمه علیهم السلام از آن یاد شده است : خلافتی است که به موجب آن جمیع ذرات در برابر ولی امر خلاصه از ضروریات مذهب ماست که کسی به مقامات معنوی ائمه علیهم السلام نمی رسد ، حتی ملک مقرب و نبی مرسل اصولا رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام طبق روایات پیش از این عالم انواری بوده اند در ضلل عرش ، و در انعقاد نطفه و طینت از بقیه مردم امتیاز داشته اند ، و مقاماتی دارند الی ماشاءالله چنان که در روایات معراج ، جبرئیل عرض می کند :
لو دنوت ائمه لا حترقت هر گاه کمی نزدیک تر می شدم سوخته بودم با این فرمایش که :
ان لنا مع الله حالات لا یسع مللک مقرب و لا نبی مرسل .
ما با خدا حالاتی داریم که نه فرشته مقرب آن را می تواند داشته باشد و نه پیامبر مرسل .
این جزء اصول مذهب ماست که ائمه علیهم السلام چنین مقاماتی دارند قبل از آنکه موضوع حکومت در میان باشد چنان که به حسب روایات ، این مقامات معنوای برای حضرت زهرا علیهاالسلام و هم هست با این که آن حضرت نه حاکم است و نه قاضی و نه خلیفه .
این مقامات سوای وظیفه حکومت است از این رو وقتی می گوییم
حضرت زهرا علیهاالسلام قاضی و خلیفه نیست لازمه اش این نیست که مثل من و شماست یا بر ما برتری معنوی ندارد همچنین اگر کسی قایل شد که النبی اولی بالمومنین من انفسهم سخنی درباره رسول اکرم صلی الله علیه و آله گفته بالاتر از این که مقام ولایت و حکومت بر مومنان را دارد . (235)
آدم به تو می نازد ای اشراف انسانها
ای یاد تو در عالم آتش بر جانها
هر جا زفراق تو چاک است گریبان ها
ای گلشن دین سیراب با اشک محبانت
از خون تو شد رنگین هر لاله به بستان ها
بسیار حکایت ها گردیده کهن امام
جانسوز حدیث تو تازه است به دوران ها
یک جان به ره جانان دادی و خدا داند
کز یاد تو چون سوزد تا روز جزا جان ها
در دفتر آزادی نام تو به خون ثبت است
شد ثبت به هر دفتر با خون تو عنوان ها
آن سان که تو جان دادی در راه رضای حق
آدم به تو می نازد ای اشرف انسان ها
قربانی اسلامی با همت مردانه
ای مفتخر از عزمت همواره مسلمان ها . (236)

بخش چهارم : حادثه کربلا و پیامبران

فصل اول : فضائل کربلا و وجه تسمیه آن

فضائل کربلا

کربلا یعنی آن خاک پاکی که قدرت حق را در برابر باطل برای همیشه نشان داد .
کربلا یعنی آن خاکی که تا قیام آل محمد صلی الله علیه و آله ندای اهل حق و هیهات منا الذله از آن بلند است .
کربلا یعنی آن بیابانی که در نصف روز بساط خلافت آل ابی سفیان را به هم پیچید .
کربلا یعنی آن بستان سرسبزی که همیشه به خون راد مردان عالم بشریت شاداب و با صفا و سرخ روست . (237)
زنده کدام است بر هوشیار
آن که بیمرد به سر کوی یار
در بحار از کامل الزیارة از امام سجاد علیه السلام روایت کرده که فرمود : خداوند زمین کربلا را حرم امن و مبارک خود قرار داد 24 هزار سال پیش از آن که زمین کعبه را خلق کند و او را حرم قرار دهد چون روز قیامت می شود این زمین را تربت نوارنی اش بلند می شود و نهاده می شود بر آن برترین باغی از باغ های بهشتی که ساکن نمی شود در آن مگر پیامبران و مرسلین ، و آن زمین مقدس روشنایی می دهد بین باغ های بهشتی چنان که روشنایی می دهد ستاره ای در بین ستاره ها از برای اهل زمین که نورش خیره می کند چشم های اهل بهشت را و فریاد می زند :
انا ارض الله المقدسة الطیبة المبارکة التی تضمنت سید الشهداة علیه السلام و سید شباب اهل الجنة .
این زمین کربلا بقعه مبارکه ای است که خداوند در قرآن مجید یاد فرموده . (238)

فضیلت زمین کربلا

در کلمه طیبه از علامه وحید بهبهانی نقل فرموده گفت : در خواب دیدم حضرت سیدالشهداء علیه السلام را عرض کردم : سید و مولای من آیا سوال می کنند از کسی که دفن شده باشد در جوار شما ؟ فرمود کدام فرشته جرات سوال کردن از او را دارد ؟ .
1- در بحار از کامل الزیارة از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود : زمین کعبه فخر کرد و گفت : کدام زمین مثل من است و حال آن که خانه خدا در پشت من واقع شده است و مردم از راه های نزدیک و دور به سوی من می آیند و من حرم و محل امن الهی هستم ؟ پس خداوند وحی بر اوکرد : بس کن و آرام بگیر ، نسبت فضیلت تو با فضیلتی که به زمین کربلا داده ام چون سوزنی است که در آب دریا و از آب دریا بردارد اگر نبود زمین کربلا من به تو فضیلتی نمی کردم و اگر نمی بود آن وجود شریفی که زمین کربلا در بر دارد ، من خلق نمی کردم آن خانه ای که به آن فخر می کنی پس آرام بگیر و مستقر باش و متواضع و ذلیل و خوار باش ، والا غضب می کنم بر تو و تو را به آتش جهنم می برم . (239)
کربلا و آب فرات نخستین زمین و آبی است که خداوند آن را مقدس و پاک گردانید پس فرمود خداوند به آن زمین تکلم نما به آن چیزی که خدا تفضیل داده است تو را پس آن زمین گفتن در زمانی که زمین ها و آب ها تفاخر نمودند بعضی بر بعضی منم زمین خدا که مقدس مبارکم و شفا در خاک من است .
غرض فخر کردن نیست بلکه خاضع و ذلیلم در برابر کسی که این شرافت را به من داده است و غرضم فخر کردن نیست بر این که پست تر از من است بلکه شکر است از برای خدا .
پس خدای متعال گرامی داشت آن زمین را و زیاد نمود فضیلت و کرامت آن را به سبب امام حسین علیه السلام و اصحاب او به سبب تواضع و شکری که کرد از برای خدا (240) شاعر چه زیبا سروده است :
یا رب اگر زکرده ما پرده افکنی
ما را به خجلت ابدی رسوا کنی
یا رب همین بس است که تمنای ما زتو
هنگام مرگ دفن ما کربلا کنی
چنان که گذشت زمین کربلا بر زمین مکه شرافت دارد و هنگامی که زمین مکه به شرافت خانه خدا بودن بر خود می بالید ، خطاب شد : آرام باش که افضلیت تو به خاطر خاک کربلا است و این مسلم است ، زیرا امام حسین علیه السلام علت مبقیه اسلام شد و اگر امام حسین علیه السلام نمی بود کسی حج خانه خدا نمی کرد پس زمین کربلا که مدفن امام حسین علیه السلام است بر زمین مکه که محل خانه کعبه است افضلیت دارد در اخبار مکرر نقل شده که زمین کربلا 24 هزار سال پیش از زمین مکه حرم امن الهی بود و از این وقایع تمام پیامبران آگاه شدند و جبرئیل - فرشته رحمت خدا - همه رسولان را از زمین کربلا و وقایع آن آگاه ساخت .
از حضرت سجاد علیه السلام روایت شده که زمین کربلا قطعه ای از بهشت است و روز قیامت در بهش می گذارند و آن قطعه زمین مانند خورشید درخشان در بین زمین های بهشت منور است .
در تهذیب از امام جعفر صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود : شاطی الواید الایمن که خداوند در قرآن ذکر فرموده فرات است و بقعه مبارکه کربلا است . (241)

نامهای شهر عشق

کربلا ، با نامهای زیادی نامیده شده که به بیش از بیست اسم می رسد :
1- کربلا ، کلمه ای که اسم هیچ مکانی در شهرت وقداست به پایش ، نمی رسد و در تفسیر این کلمه کمال آفرین چه حرفها که گفته نشده است ! ؟
الف : بعضی معتقدند ریشه کربلا از کلمه کربله گرفته شد و کربله یعنی به سستی گام برداشتن ، یا سست شدن گادمها .
و عربها زمانی که بخواهند از بی حالی و با کسالت راه رفتن کسی حکایت کنند می گویمد جاد یمشی مکربلا یعنی فلانی آمد در حال که به سستی گام بر می داشت (242) تو گویی سرزمین کربلا چنان بوده است که هر کسی که به آنجا می رسید احساس خاصی برایش دست می داد و گامهایش سست می شد چنان که کمیت قلم ، تا به ساحت مقدس کربلا می رسد می لنگد و خود را می بازد .
در کتب مقاتل نیز داستانهای زیادی نقل شده که هر یک از پیامبران گذشته که گذرش به کربلا می افتاد بی اختیار اندوهناک و غمگیمن می شد و به امت خویش خبر می داد که در این سرزمین حادثه ای بس بزرگ و بسیار غمبار رخ خواهد داد .
ب : کربلا از کلمه کربال گرفته شده و کربال یعنی غربال کردن و تمیز و پاک کردن ، گفته می شود : کربلت الحنطة ، یعنی گندم را غرباب کردم و آن را از خاک و خاشاک پاک گردانیدم .
به کربلا نیز به خاطر این کربلا گفته اند که زمینی بود خالی از ریگ و سنگ و بدون درخت یا گیاهان هرز و مزاحم ، مثل اینکه کشاورزی آن را پاک کرده و برای کشته آماده کرده باشد . (243)
راستی که اسم با مسمایست ! کربلا یعنی غربال تاریخ غربال که همیشه و در طول تاریخ شریف را از ضعف و مردان میدان را از رجز خوانان دروغین به خوبی جدا کرده و می کند چنان که بیدل دهلوی می گوید :
کیست در این انجمن ، محرم عشق غیور ما همه بی غیرتیم ، آینه در کربلاست .
ج : کربلا از دو واژه کرب و ابلا ترکیب یافته است یعنی حرم خدا و خانه خدایگان . (244)
د : این کلمه در اصل فارسی بوده و از دو کلمه کار و بالا گرفته شده است یعنی کار آسمانی و ارزشمند به عبارتی جایگاه نمارش و نیایش . (245)
ه : در اصل کور بابل بوده است یعنی در روستای شهر بابل (246)
و توسط خود حضرت سیدالشهداء و پدرش علی علیهماالسلام و جدش روسل اکرم صلی الله علیه و آله کربلا وکرب و بلاء یعنی درد و بلا و امتحان و ابتلاء تفسیر شده است . (247) ادباء و شعرای شیعه نیز همین تفسیر را برگزیده اند به عنوان نمونه سالار شهیدان شیعی سید اسماعیل حمیری از کربلا چنین یاد می کنند :
کربلا یا دار کرب بلا (248)
و بزرگ اندیشمند شیعی ، مرحوم سید شریف رضی چنین می گوید :
کربلا ! لا زلت کربا و بلاد
ما لقی عندک آل المصطفی
کم علی تربک لما صرعوا
من دم سال و من دمع جری (249)
ای کربلا تو همیشه انبوهی از اندوه و بلا را به یاد می آوری به سبب آنچه که در خاک تو به آل پاک محمد مصطفی صلی الله علیه وآله رسید .
هنگامی که کشته شدند چه خونها که ریخته شد و چه اشکها که جاری شد .
2- حایر : پس از کربلا ، حایر بیش از دیگر نامها حائز اهمیت بوده است و کربلا در کتابهای فقهی بیشتر با همین نام عنوان می شود و فقهاء مسائل خاصی را که در خصوص حائر و احکام و حدود آن می باشد در ذیل همین عنوان بحث و بررسی می کنند .
3- حیر ، مخفف همان حایر است ، حیریا حائر یعنی جایی که آب دلر آنجا حیران می ماند و به دور می پیچد و گودال قتلگاه امام حسین علیه السلام در همین مکان مقدس واقع شده است و جسد انورش نیز در آنجا مدفون است .
4- نواویس ، در اصل و پیش از اسلام نام گورستانی بود که مسیحیان مردگان خود را در آنجا مدفون می کردند جالب این که پیشوای شهیدان حضرت اباعبدالله امام حین علیه السلام در ضمن یکی از خطبه های معروفش این کلمه را به کار برده است آنگاه که حضرتش از حریم جدش خارج شده بود و در ظاهر به سوی کوفه و در واقع رو به سوی ابدیت می رفت ، که قیامت تاریخ را بر پا کند و قیام عشق را قنوت جاودانه بخشد و هنگامی که از مدینه حرکت کرده بود تا هنگامه حماسه های همیشه جاوید و ماندگارش را بیافریند ، چنین فرمود :
خط الموت علی ولد آدم مخط القلادة علی جید الفتاة ، و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف و خیر لی مصرع انا لا قیه ، کانی باوصالی ، تقطعها ، غسلان الفوات ، بین النو اویس و کربلاء و . . . (250)
مرگ برای فرزندان آدم چه زیبا نوشته شده است ؟ نوشتاری که در لطافت به نقشی می ماند که گردن بند ، در گردن دختر کان جوان می کشد و من برای سر کشیدن جام جان بخش شهادت و به دیدار سلف همانقدر مشتاقم که یعقوب به دیدار پسرش یوسف ، دست تقدیر الهی ، برای من قتلگاهی برگزیده است که من به دیدارش خواهم شتافت ، می بینم که به همین زودیها گرگهای گرسنه نواویس و کربلا مرا در محاصره انداخته بند بند اعضای بدنم را از هم جدا می کنند . . .
5- طف الفرات ، کنار فرات .
6- طف .
7- شاطی الفرات ، این هر سه اسم تقریبا به یک معنی است و طف به زمینهای که مشرف دریا باشند یا در لب رودخانه قرار داشته باشند اطلاق می شود سرزمین کربلا را به خاطر چند چشمه ای که در آن بوده و کربلا را در کنار خویش گرفته بوند طف گفته اند چشمه های مانند : قطقطانیه ، رهیمه ، عین الجمل و نهر علقم . (251)
8- نینوا ، از اسمهای معروف و قدیمی کربلاست .
9- موضع البلاء ، یا موضع الابتلاء .
10- محل الوفاء
11- غاضریه .
12- ماریه .
13- قصر بنی مقاتل .
14- عقر بابل .
15- عمورا .
16- صفورا .
17- نوائح ، یعنی ناله ها و نوحه ها .
18- شفائا ، که در عرف مردم شثاثه خوانده می شود . (252)
19- مدینه الحسین علیه السلام ، شهر حسین علیه السلام .
20- مشهد الحسین علیه السلام .
21- بقعه مارکه (253)و دیگر اسمهایی که در کتابها نقل شده اند ، و کربلا را می شود حیرت آباد حماسها ، عرش عشق ، قربانگاه عاشقان ، مسلخ عشق ، شهر شهادت ، مشهد شقایق ها ، کعبه آلاله ها و . . . خواند .

کربلادر یک نگاه

با وجود این که پیشنه تاریخی کربلا ، بسیار قدیمی بوده و به دوران بابلیان می رسد ، ولی از آن جا که مدارک تاریخی در این باب ناچیز و اندک است ، شناخت دقیقی را نمی توان از تاریخ کربلا پیش از اسلام به دست داد .
عراق تا سال 13 هجری قمری در زیر سلطه زمامداران ایران بود ، تا اینکه از همان سال 16 هجری به تدریج ، تمام کشور عراق و در ضمن کربلا توسط خیل خروشان سربازان مسلمان گشوده شد و آزاد گشت از آن میان جنگ قادسیه که در سال 14 هجری اتفاق افتاد ، معروف و مشهور است . (254)
عراق در طول تاریخ اسلام ، همیشه کشوری شیعه نشین و بستر بسی حوادث تاریخ ساز و مهد حماسه ها و مرکز انقلاب هایی بس بزرگ و خونین بوده است ، تنها کافی است که کتاب کربلا را ورق زده و کوفه (255)
را که شهری است از شهرهای استان کربلا ، در آیینه تاریخ به تماشا نشستت ، آن وقت است که می خواهید دید این خون نامه خاک ، سر به افلاک و ملکوت می کشد و روایت از رویش آلاله ها دارد آلاله هایی که هر یک در قیام خونباز ، خویش قیامت تاریخ را قنوت نور بسته اند و تاریخ را از تاریکی و جهان را از جهل و جور و بشر را از بند بندگی زور و زر و تزویر رهانیده اند .
امروز نیز علی رغم خواست جهان خواران و حزب کثیف بعث کربلا ، کانون گرم آزادگان و غیور مردان است و چون روزگاران بسیار درخشان خویش می رود که حریم حماسه ها را پر حال و با حرکت پاس دارد و چون کوه آتشفشان هر لحظه انتظار انفجارش می رود و ما شیعیان به این امید زنده ایم که شاهد انفجار نوری دیگر از کانون کربلائیان باشیم .
در حال حاضر ، کربلا با فاصله 105 کیلومتر در جنوب غربی بغداد واقع شده و مرکز استانی به نام استان کربلا خوانده می شود .

خار چشم ستمگران

آستان مقدس حسینی ، این مشهد همیشه جاوید شهیدان در طول تاریخ پر ماجرای خویش همیشه خار چشم ستمگران و زور مداران بوده و خواب را بر چشم هر یزید منش و فرعون صفتی حرام کرده و می کند : نام و یاد او ابو الاحرار سالار شهیدان علیه السلام روح قیام و شهادت طلبی را در جان محرومان و ستمدید گان به قول یکی از شاعران معروف لبانی :
کلما یذکر الحسین شهیدا
موکب الدهر ینب الاحرار
فینادون ولة الظلم حیدی
قد نقلنا عن الحسین الشعارا
فلیمت کل ظلم مستبد
فاذا لم یمت قتیلا توارا

بولس سلامه

هر گاه از امام حسین علیه السلام به عنوان شهید و شاهد تاریخ یاد می شود در سایه سار ، این یاد سرخ روزگار آزاد مردانی ، را می پرواند که ندا در می دهند :
باید دولت ستم نباشد و ما این شعار شعور آفرین را از امام حسین علیه السلام یاد گرفته ایم که هر مستبد ستمگر یا باید بمیرد و یا از صحنه تاریخ زدوده شود .
درست به همین جهت ، ستمگران یاد و خاطره ابولثاثرین امام حسین علیه السلام و کربلا را برای خویش خطر بزرگ بلکه بزرگ ترین خطر می دانند و تابش خورشید حماسه را که بیشتر از گنبد و گلدسته های آستان مطهر و مقدس حسینی بر تاریخ می تابد بر نمی تابند و همیشه با آن مکان مقدس که به حق گهواره حماسه و مدرسه شهادت و قیام و مشهد شهیدان نامیده می شود سر ستیزه و جنگ مداوم دارند و اینک به اقدامات مذبوحانه و ناشیانه ای که در طول تاریخ از سوی ستمگران تاریخ در محو و نابودی این آستان قدی و بارگاه ملکوتی امام حسین علیه السلام انجام گرفت و همه به شکست ستمگران و یزیدیان انجامیده اشاراتی گذار و فهرست وار می کنیم ، باشد که این معجزات تاریخ را همیشه در خاطر خویش داشته باشیم :
جسارت اول : در عصر منصور دوانیقی به دستور مستقیم او که یکی از ستمگران خودسر و قاتل امام صادق علیه السلام بود .
جسارت دوم : در عصر هارون الرشید یکی از خلفای جور عباسی و قاتل حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام ، که در سال 193 ق دستور داد حائر مطهر حسینی را به طور کلی تخریب و ویران کردند .
جسارت سوم : به دست متوکل ملعون که به ترتیب در سالهای 233 و 236 و 237 و 247 ق به حریم حسینی جسارت شد چنانکه از اساس آن را ویران کردند . (256)
جسارت چهارم : در عهد موفق خلیفه عصر عباسی به سال 273 ق .
جسارت پنجم : در سال 269 ص به دست دزد گردنه گیری به نام ضبة بن ممد اسدی که رئیس یک دسته از دزدان وحشی بود .
جسارت ششم : در سال 407 ق حرم مطهر در اثر آتش سوزی تخریب گردید که به احتمال قوی به دستور القادر بالله یکی دیگر از خلفای عباسی که کینه زیادی از آل علیهم السلام داشته رخ داد .
جسارت هفتم : در سال 529 ق بود که خزانه و اشیای گران قیمت و تزیینات حرم پاک سید شهیدان علیه السلام ، به دست ناپاک المستر شد یکی دیگر از خلفای عباسی غارت شد .
جسارت هشتم : غارت حرم مقدس به دست حکام آل مشمعشع در تاریخ 858 ق .
جسارت نهم : تجاوز و فاجعه تکان دهنده دلخراشی که در حدود بیست هزار تن از شیعیان را به شهادت رسانید و به عنوان عاشواری ثانی و کربلای دوم نامیده شد این جسارت بزرگ به دست وهابیها به فرماندهای عبدالعزیز بن سعود ، در سال 1216 ق و در عید غدیر خم اتفاق افتاد .
جسارت دهم : تخریب و نابود کردن بزرگ ترین و با شکوهمندترین گلدسته حریم حسینی معروف به منارة العبد در سال 1354 ق .
این گلدسته چنان با شکوه و جلال بود که از کلیه مناره های موجود در زیارتگاه های عراق بزرگ تر و باشکوه بود و بیش از شش قرن بود که با جلالت و هیبت خاصی چشم هر بینده ای را از نقاط بسیار دور به خود خیره می کرد تا این که به سال مذکور به بهانه ای واهی از اساس ویران شد . (257)

فصل دوم : حادثه کربلا و پیامبران و امامان علیهم السلام

خداوند شهادت را خبر می دهد

بزرگ بنی سلیم از مشایخ خود نقل کرده است که سالی به جنگ ساکنان روم رفتیم و بر ایشان غالب شدیم پس به یکی از کلیساهای آن جا رفتیم و دیدیم این بیت بر دیوار آن نوشته است :
اتر جوا امه قتلت حسینا
شفاعه جده یوم الحساب
آیا گروهی که امام حسین علیه السلام را کشتند ، به شفاعت جدش رسول خدا صلی الله علیه وآله در روز جزا امید دارند !
پس از آنها پرسیدم چه وقت این را در جا نوشته اند ؟ گفتند : سیصد سال پیش از بعثت پیامبر شما .
در کتاب یاقوت از عبدالله بن صفار روایت شده که سالی با نصارا جنگ کردیم و بسیاری از ایشان را اسیر نمودیم در میان اسیران پیری دانا بود او را اکرام نمودیم آن پیر برای ما حکایت کرد که سیصد سال پیش از مبعوث شدن محمد عربی صلی الله علیه وآله ، گروه نصارا در بلاد روم گودالی کندند ، ناگاه سنگی پیدا شد به زبان فرزندان حضرت شیث که در آن نوشته شده بود :
اترجوا عصبة قتلت حسینا
شفاعة جده یوم الحساب
شیخ جعفر ابن نما در مثیر الاحزان به سند خود از سلیمان اعمش روایت کرده است : سالی در ایام موسم حج مشغول طواف کعبه بودم ناگاه مردی را دیدم که می گوید : خداوندا مر ا بیامرز ، اگر چه می دانم که مرا نمی آمرزی پس از سبب ناامیدی آن مرد پرسیدم گفت : من یکی از آن چهل نفر هستم که موکل به سر مبارک جناب امام حسین علیه السلام بودند ، هنگامی که آن سر مبارک را برای یزید پلید به شام بردند ، چون از کربلا بیرون رفتیم منزل اول دیر نصارا بود در آن جا فرود آمدیم و سر مبارک آن حضرت را بر نیزه بلندی نصب کردیم و به خوردن مشغول شدمیم ناگاه دیدم که دستی از دیوار پیدا شد و با قلم آهنی سطری با خون به دیوار نوشت :
اترجوا امة قتلت حسیناز
شفاعة جده یوم السحاب
پس ما بسیار ترسیدیم یکی از رفیقان ما برخاست که آن دست را بگیرد ، اما دست غایب شد . (258)
آدم ابوالبشر با احترام به حضرت محمد صلی الله علیه وآله واهل بیتش نجات یافت
(فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم ) . (259)
آدم از پروردگار خویش کلمایت را بیاموخت که سبب پذیرفتن توبه او شد برای این که خدای مهربان توبه پذیر است .
از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله درباره کلماتی که بر آدم علیه السلام القا شد و موجب پذیرش توبه اش گردید ، سوال شد حضرت فرمود :
ساله بحق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین فتاب علیه و غفرله .
آدم خدا را به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم الصلاة و السلام خواند ، پس خدا توبه او را پذیرفت و گناهی که از او سر زده بود بخشود . (260)
روزی که به چنگ مرگ افتد بدنم
در کنج لحد اجل نمایم وطنم
از بهر شهادتین من بنویسید
الله محمد و علی بر کفنم

عبور آدم علیه السلام از زمین کربلا

چون آدم علیه السلام بر زمین هیوط کرد و حوا را ندید دنبال او گشت تا عبورش به زمین کربلا افتاد پیش از آن که حادثه ای واقع شود ، غمناک شد ، سینه اش تنگی گرفت ، و چون به مقتل امام حسین علیه السلام رسید پایش لغزید خون از آن جاری شد .
پس سر به موی آسمان بلند کرده و گفت : ای پروردگار من ، مرتکب گناه دیگر شده ام و اینک مرا کیفر خواهی کرد زیرا که من تمام زمین را طی کردم و یا چنین حادثه ای روبه رو نشد مسجد خداوند وحی فرستاد : ای آدم گناهی تازه مرتکب نشده ای ولی فرزند تو حسین علیه السلام در این سرزمین به ظلم کشته می شود اینک خون تو به موافقت وی ریخته شد .
آدم عرض کرد : پروردگارا ، حسین پیغمبر است ؟
خطاب سید که پیامبر نیست و لیکن فرزند زداه پیامبر من محمد صلی الله علیه وآله است عرض کرد : قاتل وی کیست ؟ ندا رسید : یزید که ملعون اهل آسمان ها و زمین است آدم به جبرئیل رو کرد و گفت : چه کنم ؟ گفت : یزید را لعن کن پس آدم چهار مرتبه یزید را لعنت کرد و چند قدمی برداشت تا به کوه عرفات رسید و حوا را یافت . (261)

کشتی نوح علیه السلام و کربلا

چون حضرت نوح علیه السلام بر کشتی نشست و بر روی آب همه روی زمین را گشت تا به زمین کربلا رسید ، چون به آن زمین بلا رسید آن سرزمین کشتی او را به گرداب افکند پس حضرت نوح علیه السلام از غرق شدن کشتی ترسید دست دعا به درگاه عزت و جلال خدا برداشت و عرض کرد : پروردگارا همه روی زمین را گشتم ، ترس اضطرابی که در این زمین بر منن رخ نمود در هیچ جا رخ نداده بود . همان ساعت جبرئیل علیه السلام از جانب خداوند عز و جل فرود آمد و عرض نمود : یا نوح ، حسین علیه السلام سبط محمد صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران و فرزند گرامی اوصیا در این سرزمن کشته می شود حضرت نوح پرسید قاتل آن بزرگوار کیست ؟ جبرئیل عرض کرد : قاتل او کسی است که اهل هفت آسمان و اهل هفت زمین بر او لعنت می کنند پس حضرت نوح چهار مرتبه بر آن حرام زاده بد کردار لعنت کرد پس کشتی از آن مهکله نجات یافت و از آن سرزمین بلا گذشت . (262)
مطلع شدن حضرت ابراهیم علیه السلام بر مصایب امام حسین علیه السلام
تفسیر فرات به سند خود از امام صادق علیه السلام روایت می کند که آن حضرت در تفسیر آیه (فنظر نظرة فی النجوموم ) فرمود : حضرت ابراهیم حساب نمود و به علم نجوم نظر فرمود : مطلع گردید بر مصایب امام علیه السلام حسین علیه السلام که در زمین کربلا رخ می دهد فرمود : من ناخوش هستم برای مصیبتی که بر حضرت امام حسین علیه السلام وارد خواهد شد . (263)

عبور ابراهیم علیه السلام از کربلا

روایت شده است که حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی سواره به صحرای کربلا بگذشت اسبش رم کرد . آن جناب از پشت اسب بر روی زمین افتاد و سرش بشکست و خون از آن جاری شد پس زبان به استغفار بگشاد و گفت : پرودگارا از من چه گناهی سر زده است ؟ جبرئیل علیه السلام نازل شد و گفت : ای ابراهیم ! گناهی از تو صادر نگشت ولکن کشته می شود در این محل سبط خاتم الانبیا و پسر خاتم الاوصیا ، پس خون تو به موافقت خون او ریخته شد فرمود : ای جبرئیل ، قاتل او کیست ؟ گفت : قاتل او ملعون اهل آسمان ها و زمین و قلم جاری شد بر لوح آن پلید پس ابراهیم علیه السلام دست برداشت و یزید پلید را لعن بسیار کرد و اسب آن حضرت به زبان فصیح آمین گفت : ابراهیم علیه السلام به او خطاب کرد و فرمود : بر تو چه معلوم شد که آمین گفتی ؟
گفت : ای ابراهیم ، من همیشه فخر می کردم که تو بر پشت من سوار می شوی و چون تو از پشت من درافتادی خجلت و شرمساری من زیاد شد و سبب این از یزید بود خداوند او را لعنت کند .
مرحوم شوشتری رحمه الله در خصایص می گوید که شاید محل توسط حضرت ابراهیم علیه السلام از اسب همان محل سقوط حضرت امام حسین علیه السلام باشد از اسب خود یعنی در مقتل آن جناب به زمین افتاده باشد پس ملاحظه کن فرق این دو سقوط را . (264)
اوی کسی که لعنت بر قاتل امام حسین علیه السلام حضرت ابراهیم علیه السلام بود و امر کرد فرزندان خود را عهد و پیمان از ایشان گرفت که پیوسته او را لعنت کنند .
پس از آن حضرت موسی علیه السلام او را لعنت کرد و امت خود را به آن امر کرد ، سپس داود علیه السلام او را لعنت کرد و بنی اسرائیل را امر نمود که لعنت کنند یزید را سپس حضرت عیسی عع لعنت کرد و بسیار می گفت بنی اسرائیل را که لعنت کنند بر قاتلان حسین علیه السلام اگر زمان او را دریافتند در خدمت او جهاد کنید کسی که با او شهدی شود چنان است که با پیامبر صلی الله علیه و آله شهید شده است . (265)

گوسفندان حضرت اسماعیل علیه السلام آب نیاشامیدند

روایت است که گوسفندان حضرت اسماعیل علیه السلام در کنار فرات می چریدند . روزی شبان آنها به خدمت حضرت اسماعیل علیه السلام آمد و گفت : چند روز است که گوسفندان از این نهر آب نمی آشامند پس حضرت در مناجات با خدا از سبب این حالت سوال کرد همان ساعت حضرت جبرئیل علیه السلام از طرف خداوند خدمت حضرت اسماعیل علیه السلام نازل شد و گفت : ای اسماعیل سبب این حالت را از گوسفندان بپرس ، آنها پاسخت را خواهند داد .
پس آن حضرت از گوسفندان پرسید : چرا از این رودخانه آب نمی نوشید ؟
گوسفندان به زبان فصیح پاسخ دادند : به ما خبر رسیده که فرزند تو حسین - که سبط گرامی محمد صلی الله علیه و آله است - در این زمین با لب تشنه کشته خواهد شد پس ما از این آب نمی آشامیم به جهت حزن و اندوه برای تشنگی آن بزگوار .
کسی که اهل آسمان ها و زمین ها او را لعنت می کنند . پس حضرت اسماعیل علیه السلام فرمود : خداوندا لعنت کن بر قاتل حسین علیه السلام . (266)

مسافرت حضرت موسی علیه السلام به کربلا

مرحوم خیابانی در ذیل خبری طولانی می گوید : حضرت موسی علیه السلام دوباره به کربلا رفته است ، یک بار تنها و بار دیگر با وصی خود یوشع بن نون چنان که طریحی می گوید : حضرت موسی علیهماالسلام با یوشع بن نون می رفت چون به زمین کربلا رسیدند بند نعلین آن حضرت پاره شد و خاری بر پای وی فرو رفت و خون از پایش جاری شد پس عرض کرد : ای خدای من ، چه گناهی از من صادر شد که بدین کیفر گرفتار شدم ؟ خدای بزرگ به او وحی فرستاد که در این موضع خون امام حسین علیه السلام ریخته می شود و خون تو به موافقت خون وی جاری شد .
عرض کرد : خدایا ، حسین کیست ؟ خطاب آمد : او فرزندزاده محمد مصطفی و پسر علی مرتضی . عرض کرد : قاتل او کیست ؟ ندا رسید : قاتلش یزید است . پس حضرت موسی علیه السلام دست برداشت و بر یزید لعن و نفرین کرد و یوشع بن نون آمین گفت . (267)

حضرت سلیمان علیه السلام و کربلا

سلیمان بن داود علیه السلام بر فرش خود می نشست و در هوا سیر می کرد .
روزی گزارش به زمین برسد باد فرش ، او را سه بار روانه کرد و برگردانید و سلیان ترسید از در آمدن به زمین باد ساکت شد ، به سرزمین کربلا نزول کرد .
سلیمان به باد گفت : چرا ساکت شدی ؟ باد گفت : در این سرزمین حسین علیه السلام کشته می شود سلیمان گفت : حسین کیست ؟ گفت : سبط محمد مختار صلی الله علیه و آله و پسر علی کرار . گفت : قاتلش که باشد ؟ گفت : لعن انس به دعایش آمین گفته ، باد ورزید و فرش را برداشت .
ریان بن شبیب از حضرت امام رضا علیه السلام نقل می کند که ایشان فرمود : ای پسر شبیب اگر خوش باشی ، به سکونت قصرهای بهشتی با پیغمبر صلی الله علیه و آله ، لعن کن به کشندگان امام حسین علیه السلام . (268)

حضرت زکریا علیه السلام سه روز از مسجد خارج نشد

در حدیث طویل از سعد بن عبدالله اشعری در حکایت شرفیاب شدن به حضور حضرت مهدی علیه السلام گفت : خبر ده مرا از تاویل کهیعص .
حضرت فرمود : این حروف از خبرهای غیبی است که خداوند بنده خود زکریا را از آن آگاه کرد و حکایت آن را برای محمد صلی الله علیه و آله بیان فرمود و آن چنان است که زکریا از خداوند خواست نام پنج تن را به وی آموزد جبرئیل فرود آمد و او را بیاموخت و زکریا هر گاه نام محمد صلی الله علیه و آله و علی و فاطمه و حسن علیهم السلام را می برد اندوهش برطرف می شد و غمش زایل می گشت و هرگاه نام حسین علیه السلام می برد گљʙǠگلوی او را می گرفت و نفسش به شمار می افتاد روزی گفت : ای پروردگار من ! چون است که وقتی نام چهار کس از آنها را می برم از اندوه تسلیت می یابم و هر گاه یاد حسین می کنم اشکم ریزان می شود و ناله ام بیرون می آید ؟
خداوند تبارک و تعالی او را خبر داد و فرمود : کهیعص پس کاف نام کربلاست و ها هلاکت عترت است و یا یزید است که بر امام حسین علیه السلام ستم می کند و عین عطش حسین است و صاد و صبر و شکیبایی آن حضرت چون زکریای این بشنید ، سه روز از مسجد خود جدا نگشت و مردم را از داخل شدن به محضر خود منع فرمود و به گریه و ناله پرداخت . (269)
و او را رثا می گوید : که خداوندا ! آیا بهترین خلق خود را به مصیبت فرزند وی مبتلا می کنی آیا چنین بلایی بر خانه او فرود می آوری ؟ آیا علی و فاطمه علیهماالسلام را لباس سوگواری می پوشانی و اندوه آن را در منزل آنها می آوری ؟
آن گاه گفت : ای خدای من ، مرا فرزندی روزی کن که در پیریم چشم من به وی روشن شود و چون روزی کردی ، مفتون کن مرا به دوستی او آنگاه به مرگ او اندوهناکم ساز چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله حبیب را به فرزندش اندوهناک ساختی پس خداوند یحیی را به وی بخشید و او را مبتلا کرد و حمل یحیی شش ماه بود چنان که حمل حسین علیه السلام چنین بود . (270)

عبور حضرت عیسی علیه السلام از کربلا

روایت شده است که حضرت عیسی علیه السلام در ایام سیاحت با حواریین گذرش به کربلا افتاد ناگاه شیر غرانی بر سر راه ایشان آمد و راه را برایشان بست عیسی علیه السلام پیش رفت و فرمود : چرا سر راه بر ما گرفته و نمی گذاری که ما عبور کنیم ؟ شیر به زبان فصیح گفت : نمی گذارم شما درگذرید مگر این که یزید را کشنده حسین علیه السلام است لعن کنید .
عیسی علیه السلام فرمود : حسین چه کسی است ؟ شیر گفت : سبط محمد النبی الامی و ابن علی الولی ، فرزند زاده پیغمبر امی و پسر علی ولی است .
حضرت عیسی علیه السلام فرمود : قاتل او کیست ؟
شیر گفت : قاتل وی ملعون وحوش بیابان ها و گرگان و درندگان صحراهاست ، به خصوص در روز عاشورا ، پس حضرت عیسی علیه السلام دست برداشت و لعن و نفرین کرد بر یزید ، و حواریین آمین گفتند و شیر از راه دور شد و ایشان به مقصد خود رفتند . (271)

خبر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله از شهادت امام حسین علیه السلام

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در منزل ام سلمه بود ، فرمود : نگذار کسی داخل شود ، حسین علیه السلام آمد زمانی که طفل بود ام سلمه نتوانست جلو او را بگیرد ، حسین علیه السلام بر جدش وارد شد دید حسین علیه السلام بر بالای سینه پیامر صلی الله علیه و آله قرار گرفته است و حضرت رسول گریه می کند ام سلمه سبب گریه حضرت را پرسید ؟ حضرت فرمود : ای ام سلمه ، جبرئیل به من خبر داد که حسین تو کشته می شود ، (272)
این تربت را هم به تو بدهم در نزد تو باشد که جبرئیل برایم آورده است در شیشه ای بگذار ، زمانی که خون شد آن وقت حسین من کشته می شود . (273)

لعن رسول خدا صلی الله علیه و آله بر یزید پلید

دو سال از ولادت امام حسین علیه السلام گذشت پیغمبر به سفری رفت و در رهگذری ایستاد و فرمود : انا الله و انا الیه راجعون (سوره بقره ، آیه 152 )و اشک از دیدگان حضرت سرازیر شد ، از علت این حال سوال شد ، فرمود :
اینک جبرئیل است ، مرا خبر می دهد از زمینی که در کنار شط فرات واقع شده و کربلایش گویند که فرزند من حسین ، پسر فاطمه علیها السلام در آن سرزمین کشته می شود عرض شد : یا رسول الله که او را می کشد ؟ فرمود : مردی به نام یزد ، خدایش لعنت کند و گویی جایی را که حسین علیه السلام در آن جان می دهد و محلی که در آن دفن می شود می بینم .
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله با حالتی اندوهناک از این سفر بازگشت و بر منبر شد و مردم را پند داد و حسن و حسین نیز در مقابل آن حضرت بودند .
چون از خواندن خطبه فارغ شد دست راستش بر سر حسن علیه السلام نهاد و دست چپ بر سر حسین علیه السلام و سر به سوی آسمان برداشت و عرض کرد :
پروردگارا ! همانا محمد پیغمبر تو و بنده تو است و این دو پاک ترین فرد خاندان من و برگزیده فرزندان من و خانواده من هستند که پس از خود این دو را در میان امتم به جای می گذارم جبرئیل مرا خبر داد که این پسرم کشته و خوار خواهد شد بار الها ، این جانبازی را بر او مبارک فرما و او را از سروران شهیدان قرار بده بار الها بر کشنده اش و آن که او را خوار می کند بر کت عطا نکن مردمی که در مسجد بودند یکباره ناله از دل برکشیدند وهای های گریستند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : آیا بر حسینم گریه می کنید و او را یاری نمی کنید ؟
سپس آن حضرت با رنگی افروخته و چهره ای سرخ بازگشت (274) و خطبه کوتاه دیگری خواند و اشک از هر دو دیده آن حضرت به شدت فرو ریخت ، سپس فرمود : ای مردم ، همانا که دو یادگار نفیس در میان شما به جای گذاشتم و آن دو کتاب خداست و عترت من ، یعنی خاندان من ، آنان که با آب و گل من آمیخته شده و میوه دل من و جگر گوشه من اند و این دوازدهم هرگز جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند هان که من در انتظار ملاقات با آنان هستم و من درباره این دو هیچ از شما نمی خواهم به جز آنچه پرودرگار من به فرمان داده است پروردگار من به من امر فرموده : من دوستی خویشان و نزدیکان خود را از شما خواستار شوم ، مراقب باشید فردای قیامت که در کنار حوض مرا ملاقات می کنید مبادا خاندان مرا دشمن داشته و به آنان ستم روا داشته باشید .
هان که روز قیامت سه پرچم نزد من خواهد آمد ، پرچم اولی پرچمی است سیاه و تاریک که فرشتگان از آن به وحشت خواهند بود و در نزد من می ایستند ، پس می گویم : شماها کیانند ؟ نام مرا از یاد ببرند ، و گویند : ما خدا پرستان از عرب هستیم من به آنان گویم : نام من احمد و پبغمبر عرب و عجم هستم ، آن گاه گویند : یا احمد ، ما از امت تو هستیم به آنان گویم : پس از من با عترت من و کتاب پروردگار من چگونه رفتار کردید ؟ گویند : اما کتاب را که ضایعش نمودیم ، و اما عترت کوشیدیم که همگی شان را از صفحه زمین براندازیم ، آن هنگام من روی آن از آن بگردانم تشنه و دل سوخته و با روی سیاه از نزد من باز می گردند .
سپس پرچم دیگری سیاه تر از اولی بر من وارد شود به آنان که زیر پرچمند گویم :
پس از من با دو یادگار گرانبهای من بزرگ و کوچک یعنی کتاب پروردگارم و عترتم چگونه بودید ؟
گویند : اما یادگار بزرگ را مخالف کردیم ، و اما یادگار کوچک را خوار نمودیم و تا آن جا که توانستم پاره پاره کردیم .
گویم : از من دور شوید پس تشنه و جگر سوخته و با روی سیاه از من دو شوند .
سپس پرچم دیگری نزد من می آید که نور صورت افراد زیر پرچم می درخشد ، به آنان گویم شما کیانند ؟
گویند : ما مردم یکتاپرست و پرهیزکار و از امت محمد صلی الله علیه و آله هستیم و ماییم باقیمانده اهل حق که کتاب حق را برداشتیم ، حلالش را حلال و حرامش را حرام دانستیم و دوستدار خاندان پیغمبر خویش محمد صلی الله علیه و آله بودیم ، از همه امکاناتی که در مورد یاری خویشتن داشتیم برای یاری آنان نیز استفاده نمودیم و در رکاب آنان با دشمنانشان جنگیدیم پس من به آنان گویم :
مژده باد شما را که من پیغمبر شمایم و راستی که شما در دنیا این چنین بودید که ستودید ، سپس آنان را از حوض خود سیراب کنم و سیراب و خندان از نزد من بروند و سپس داخل بهشت شوند و برای همیشه در آن جاوید بمانند . (275)
شیخ سلیمان بخلی حنفی در ینابیع الموده (باب 60 ) نقل می کند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : به درستی که این پسر من حسین علیه السلام کشته می شود در زمین کربلا ، پس هر کس از شما آن روز حاضر باشد ، یاری کند امام حسین علیه السلام را .
آنگاه نوشته است ، انس بن حارث به سوی کربلا رفت و به فرمان پیغمبر صلی الله علیه و آله عمل کرد و کشته شد با اباعبدالله الحسن علیه السلام . (276)
به پاست قلعه دین الا اله الا الله
به خون شاه شهیدان حسین ثارالله
زخلق تشنه تو این صداست در عالم
که ای بریده گلو زنده بس تویی و الله
رسول خدا صلی الله علیه و آله حسین علیه السلام را در دامن خود نشانده بود ، که جبرئیل آمد و گفت : این پسر تو است ؟ حضرت فرمود : آری جبرئیل گفت : امت پس از تو او را خواهند کشت ؟
آن حضرت گریان شد ، جبرئیل گفت : اگر بخواهی ، زمینی که در آن کشته می شود به تو نشان بدهم فرمود : آری .
آن گاه جبرئیل مشتی از خاک سرزمین کربلا به آن حضرت نشان داد . (277)

خبر شهادت امام حسین علیه السلام از زبان جبرئیل

در کافی از حضرت ابی عبدالله علیه السلام روایت کرده اند که جبرئیل امین بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و عرض کرد : خداوند سلام می رساند و تو را بشارت می دهد به این که فاطمه علیهاالسلام پسری بیاورد و امت تو از روی جهل و نادانی او را خواهند کشت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : از من به خداوند عالم سلام باد ، به مولودی که امتم را او را شهید خواهند کرد نیازی ندارم .
جبرئیل علیه السلام به آسمان بازگشت و دیگر باره نزول فرمود و گفت : خداوندت سلام می رساند که پاداش این ستمی که بر مولود تو می رسد ، وصایت و ولایت و امامت را در ذریه پاک او و اولادش خواهم گذاشت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : به آن چیزی که پروردگار جهان خواسته است خشنودم .
پس نزد حضرت فاطمه علیها السلام رفته مژده آنچه از جانب خداوند شنیده بود باز گفت : حضرت زهراعلیها السلام عرض کرد : به چنین فردی که باید شهید شود نیازی ندارم . حضرت بار دیگر بیان فرمود که جبرئیل نازل شده و می گوید که امامت و ولایت و صاحب در اولاد حسین علیه السلام است پس حضرت زهراعلیها السلام رضای خویش را به پدر اظهار نمود . (278)

وه ! شگفتا از تو ای خاک اسرارآمیز !

هرثمه بن مسلم می گوید : در جنگ صفین در رکاب علی بن ابی طالب کارزار کردیم ، هنگامی که از آن جا بازگشتم ، در سرزمین کربلا پیاده شده و نماز صبح در آن جا خواندیم حضرت را خاک آن جا کفی برداشت و بویید ، گویی در تعقیب نماز خاک شهیدان را بویید ، سپس گفت :
وه ! شگفتا از تو ای خاک اسرارآمیز ! از تو در رستاخیز گروه گروه بر می خیزند و بی حساب داخل بهشت خواهند شد .

قتلگاه عشاق

امام محمد باقر علیه السلام فرمود : علی علیه السلام به کربلا گذر کرد و فرمود : خوابگاهی است از سوارانی !
قتلگاهی است از عشاق !
این کوی ، کوی شهیدانی است که گذشتگان از آنان پیشی ندارند و آیندگان به آنان نمی رسند .
امام محمد باقر علیه السلام فرمود : علی علیه السلام با دو تن از یاران خود به کربلا گذشت ، هنگامی که به آن سرزمین گذر کرد چشمانش پر از اشک شد و گفت : این خوابگاهی از سواران آنهاست ، این بار اندازی برای بنه آنان است در این جایگاه ، خون آنان به زمین ریخته می شود خوشا به تو پاکیزه خاکی که در فراز تو خون احبا خواهد ریخت . (279)

نفرین کبوتر راعبی بر قاتلان امام حسین علیه السلام

به سند متصل از ابن قولویه از محمد بن یعقوب کلینی به اسنادش از داود بن فرقد گفت : در خانه حضرت ابی عبدالله نشسته بودم کبوتر راعبی دیدم همهمه می کند ، آن حضرت به سوی من نگریست و فرمود : ای داود ، می دانی این مرغ چه می گوید ؟ گفتم : نه به خدا فرمود : بر قاتلان امام حسین علیه السلام نفرین می کند ، پس در خانه های خود از اینها نگاه دارید . (280)

کربلا از دیدگاه سلمان فارسی (محمدی )

مسیب بن نجبه فرازی (281)می گوید : هنگامی که سلمان فارسی به دیار ما - یعنی عراق - آمد (ظاهرا وقتی است که سلمان فارسی والی مدائی بود )در زمره استقبال کنندگان او رفتیم سپس به سوی کربلا رهسپار شد و در آن جا گفت :
این قتلگاه برادران من است ، این جای زمین نهادن بنه آنان است و این خوابگاه سواران آنان است شتران خود را در آن برای ابد خواهند خوابانید و این محل ریزش خون آنان است در این زمین پسر بهترین پیغمبران کشته می شود در این زمین بهترین بازماندگان کشته می شود .

ابن عباس شهادت امام حسین علیه السلام را خبر می دهد

قال ابن عباس : ما کنا نشک اهل البیت و هم متوافرون ان الحسین علیه السلام یقتل بالطف . (282)
ابن عباس می گوید : ما خانواده پیغمبر صلی الله علیه و آله هیچ شکلی نداشتیم و با اطمینان بسیار می دانستیم که حسین در کربلا شهید خواهد شد . (283)
ولی اخیرا عده ای در لباس روحانیت ، مرام وهابیت را در جامعه ترویج می کنند اینان افراد لجوج و عنود و بی دین از خدا بی خبرند و با آل محمد صلی الله علیه و آله دشمنی دارند آنان که دشمن آل محمد را در دل دارند و به همان حال بمیرند ، کافر مرده اند و بهشت برایشان حرام است .
امام صادق علیه السلام فرمود : فان الله تبارک و تعالی لم یخلق خلقا انجس من الکب و ان الناصب لنا اهل بیت لا نجس منه .
خداوند خلقی را نجس تر از سگ نیافرید ، و ناصب ما اهل بیت از آن نجس تر است . (284)

حضرت علی علیه السلام از زمین کربلا عبور می کند

احمد بن حنبل به سند خویش از ابی عبدالله نجار روایت می کند با علی علیه السلام هنگامی که به صفین می رفت همراه بودم چون به سرزمین نینوا ( کربلا) رسیدیم ندا کرد : صابر باش ای حسین در کنار نهر فرات .
پرسیدم : ای امیر مومنان ، منظورتان چیست ؟ فرمود : روزی بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم ، دیدم چون ابر بهار گریه می گرید ، گفتم : یا رسول الله ، چرا چنین می گریید ؟ فرمود : پیش از تو جبرئیل به من خبر داد که فرزندم حسین علیه السلام در کنار فرات کشته می شود . (285)
محمد بن سیر بن نقل کرده که معجزه ای از امیرالمومنین علی علیه السلام در این باب ظاهر شد آن حضرت گاهی عمر سعد را در ایام جوانی اش ملاقات کرده و به او فرموده بود : وای بر تو یابن سعد ، چگونه خواهی بود در روزی که مردد شوی ما بین بهشت و جهنم و تو جهنم را اختیار کنی . (286)

خبر دادن علی علیه السلام از قاتل امام حسین علیه السلام

صدوق رحمه الله در امالی و سید هاشم بحرانی در میدنه المعاجز ، (ج 1 ، ص 112 ) مسند از اصبغ بن نباته که از اصحاب علی علیه السلام بوده - روایت کرده اند که روزی علی علیه السلام در ضمن خطبه خود فرمود :
سلوفی قبل ان تفقدونی ، فوالله لا تسالونی عن شی ء مضی و لا عن شی ء یکون الا نباتکم .
بپرسید از من هر چه می خواهید پیش از آنکه مرا نیابید ، به خدا سوگند نمی پرسید از من آنچه گذشته و از آنچه بعد می شود مگر آنکه شما را خیر می دهم به آنها . سعد بن ابی وقاص پدر عمر برخاست و گفت :
یا امیر المومنین ! اخبرنی کم فی راسی و لحیتی من شعرة ؟
ای امیرمومنان ، خبر ده مرا که بر سر و ریش من چند تار مو هست ؟
علی علیه السلام فرمود : به خدا سوگند که خلیل من رسول الله صلی الله علیه و آله خبر داد که تو این سوال را از من خواهی نمود بدان که در سر و ریش تو مویی نیست مگر آن که در بن آن شیطان است که تو را اغوا می کند .
و ان فی بیتک لسخللا السحین ابنی .
برای این که بدانی من همه چیز را می دانم در خانه تو گوساله ای است که فرزند حسین را می کشد . (287)

امام حسن مجتبی علیه السلام از قتل امام حسین علیه السلام خبر می دهد

در امالی طوسی از مفضل بن عمر از حضرت جعفر صادق علیه السلام روایت است که روزی امام حسن علیه السلام نشسته بود که امام حسین علیه السلام داخل شد چون چشمش به امام حسن علیه السلام افتاد گریه کرد اام حسین علیه السلام فرمود : یا اباعبدالله ، سبب گریه شما چیست ؟ گفت : از آنچه می بینم بر حضرت تو از این مردم شوم ، اما امام مجتبی فرمود : بر من خیلی زیاد ستم نشود که زهری به من بنوشانند و شهید یا اباعبدالله هیچ روزی چون روز تو بناشد که سی هزار نفر به قتل تو مبادرت کنند که خود را مسلمان و امت جد تو شمارند تا خون تو بریزند و حرمت تو را ندارند ، دختران و اهل حرم تو را اسیر ببرند و خیمه های تو را به غارت ببرند آنگاه غضب و لعنت خداوند بر بنی امیه فرود آید و آسمان خون و به خاکستر ببارد و هر آفریده حتی و حوش درندگان بیابان ها بر تو بگریند . (288)

امام حسین علیه السلام و علم غیب

حذیفه می گوید : از امام حسین علیه السلام شنیدم که می فرمود : به خدا سوگند بنی امیه بر قتل من اجتماع خواهند کرد و عمر بن سعد فرمانده سپاهشان خواهد بود این مطلب را در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود .
پس من عرض کردم : یا بن رسول الله آیا پیغمبر این موضوع را به شما خبر داده ؟ فرمود : نه پس خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شدم و سخنان امام حسین علیه السلام را به عرض رساندم فرمود : علم من علم حسین و علم حسین علم من است .
امام حسین علیه السلام به عمر بن سعد فرمود : بعد از من از گندم عراق زیاد نخواهی خورد و چنین شد ، زیرا هنوز به آن نرسیده بود که مختار او را کشت . (289)
روز عاشورا حسین استاد دانشگاه دین
درس عبرت داد ما را کشته شد در راه دین
دید از بیدادی زشتی اعمال یزید
می شود پنهان به زیر ابر ظلمت ماه دین
داده هفتاد دو تن قربان و خود قربان نمود
کربلا گردید تا حشر قربانگاه دین

امام حسین علیه السلام از سرنوشت خود آگاه است

ابی الجارود از امام محمد باقر علیه السلام روایت می کند که عبدالله ابن زبیر به امام حسین علیه السلام گفت : چرا در موسم حج خانه خدا را ترک می کنی و به سوی عراق می روی ؟ امام حسین علیه السلام فرمود : همانا دفن شدن من در کنار فرات محبوب تر است از آن که در جلو کعبه به خاک سپرده شوم . (290)ابن قولویه از ابی سعید نقل می کند که گفت : شنیدم از حسین بن علی علیهماالسلام پس از آن که با عبدالله زبیر خلوت کردند و گفت و گوهای آنان تمام شد فرمود : ابن زبیر به من گفت ، که تو هم مانند کبوتران حرم در این جا پناهنده باش من در پاسخ گفتم : کشته شدنم در خارج هر قدر هم فاصله کم باشد ، نز من از کشته شدن در حرم محبوب تر است ، و نیز به اوک گفتم : کشته شدنم در کربلا نزد من از کشته شدنم در حرم محبوب تر است . (291)

امام حسین علیه السلام با عمر سعد گفتگو می کند

مشهور است که عمر سعد پیش از واقعه کربلا به مسجد وارد می شد هر کس نگاهش به او می افتاد بی اختیار می گفت :
هذا قاتل حسین بن علی علیه السلام ) : یعنی : ای معلون کشنده حسین بن علی علیه السلام است تا آن که روزی به خدمت حسین بن علی علیه السلام آمد و عرض کرد این سفیهان گمان می کنند که من قاتل شما خواهم شد .
آن حضرت تبسم کرده و فرمود : آنها که این سخن را به زبان می آورند سفیه نیستند ، کلمه حقی است که بر زبان ایشان جاری می شود اما تو به یقین بدان ای عمر سعد ، که پس از من یک بار شکم را از گندم عراق سیر نخواهی کرد و زنده نخواهی ماند بعد از من جز چند صباحی .
قضیه همان شد که امام علیه السلام خبر داده بود به اندک فرصتی مختار پیدا شد و هر یک از این ظالمان را به خصوص عمر سعد را به زجری به جهنم فرستاد که بعد از آن ممکن نبود و به همان وجهی که خدای بزرگ انتقام واقعه یحیی بن زکریا علیهماالسلام را از طایفه بنی اسرائیل گرفته بود(292)
ای شهید که لب تشنه بریدند سرت
لاله سان سوخت زداغ علی اکبر جگرت
تشنه لب هیچ مسلمان نکشد کافر را
تو چه کردی که لب تشنه بریدند سرت
نامه تشنه لبان را ببر ای باد صبا
به سر تربت زهرا اگر افتد گذرت
بگو ای بانو جنت سری از غرفه بر آر
غرفه در لجه خون بین تن شمس و قمرت
تو دل آسوده ای از چشمه کوثر سیراب
دخترانت همه لب تشنه و بی سرپرست
طبری نقل می کند که حسین بن علی علیه السلام فرمود : به خدا سوگند مرا رها نمی کنند تا خون دلم را بریزند و خداوند به خاطر این جنایتشان کسی را بر آنها مسلط می کند که خوار و زبون سازد که حتی از پلیدترین چیزها پست تر باشد . (293)

فصل سوم : فضایل زیارت سید الشهداء علیه السلام وفضایل زایران آن حضرت

فضایل زیارت سید الشهداء علیه السلام

به سند صحیح از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که امر کنید شیعیان ما را به زیارت حسین بن علی علیه السلام که به درستی که زیارت آن حضرت دفع می کند خانه فرود آمدن و غرق شدن و سوخته شدن و درنده دریدن را و زیارت آن حضرت فرض است بر هر کسی که اقرار نماید برای حسین علیه السلام به امامت از جانب خدا به سند موثق از حضرت صادق علیه السلام مروی است که زیارت کنید حسین را و جفا می کنید آن حضرت را به ترک زیارت که او بهترین جوانان اهل بهشت و بهترین جوانان شهیدان است به سند معتبر دیگر از آن حضرت منقول است که زیارت کنید قبر امام حسین علیه السلام را اگر چه سالی را یک مرتبه باشد به درستی که هر که برود نزد آن حضرت با شناسایی حق آن حضرت و انکار نکردن حق او ، او را عوضی نیست به غیر بهشت و روزی داده می شود روزی فراخ و می دهد خدا به او فرجی نزدیک به درستی که حق تعالی موکل گردانیده است به قبر امام حسین علیه السلام چهار هزار ملک را که همگی گریه بر آن حضرت می کنند ، و مشایعت می کنند هر که را زیارت آن حضرت کند تا به اهل خود برگردد و اگر بیمار شود او را عیادت می کنند و اگر بمیرد به جنازه او حاضر می شوند با طلب آمرزش از برای او و ترحم کردن بر او .
به سند معتبر دیگر منقول است که شخصی به حضرت امام جعفر صادق علیه السلام عرض کرد که فدای تو شوم ، چه می فرمایی در حق کسی که ترک کند زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را و او قادر به زیارت باشد ؟
فرمود : می گویم او عاق رسول خدا صلی الله علیه و آله و عاق ما شده است و سبک شمرده است امری را که برای او نافع است هر که زیارت کند آن حضرت را خدا حوائج او را متکفل گردد و کفایت مهمات دنیای او بنماید و زیارت آن حضرت روزی را برای بنده جلب می کند و آنچه خرج کند عوض دهد و گناه پنجاه ساله او را می آمرزد و بر می گردد به سوی اهل خود و حال آن که هیچ گناه و خطایی بر او نباشد ، مگر آن که از نامه عمل او محو شود و اگر در آن سفر بمیرد ملائکه نازل شوند او را غسل دهند و گشوده شود برای او دری به سوی بهشت که داخل وشد برای او نسیم بهشت ، و اگر سالم بماند گشوده شود برای او دری که نازل شد از در روزی او و حق تعالی به عوض هر درهمی که او خرج کرده است ده هزار درهم بدهد و برای او ذخیره کند و چون محشور شود گویند به او که خدا این عوض را برای تو ذخیره کرد که امروز به تو رسانید و در حدیث معتبر دیگر منقول است که آن حضرت به ام سعیده فرمود که زیارت کن حضرت امام حسین را که زیارت واجب است بر مردان و زنان و در حدیث معتبر دیگر منقول است که فرمود که اگر یکی از شما حج کند در تمام عمر خود و زیارت امام حسین علیه السلام نکرده باشد هر آینه ترک کرده خواهد بود حقی از حقوق رسول خدا صلی الله علیه و آله زیرا که حق حسین علیه السلام فریضه است از جانب خداوند و واجب است در نیکی ما و امید ثواب های تو در صله ما و برای شاد گردانیدن پیغمبر تو اجابت نمودن ایشان امر را و برای خشمی که بر دشمنان داخل کرده اند و مراد ایشان خشنودی تو است ، پس مکافات ده ایشان را از جانب ما به خشنودی و حفظ کن ایشان را در شب و روز خلیفه ایشان باش در اهل و اولاد ایشان که در وطن خود گذاشته اند به خلافت نیکو و رفیق ایشان باش و دفع کن از ایشان شر هر جبار معاند را و هر ضعیف و شدید از خلقت را و شر شیاطین و جن و انس را و بده به ایشان زیاده از آنچه امید دارند از تو در دور شدن از وطن های خود و در اختیار کردن ایشان ما را بر فرزندان و اهالی و خویشان خود .
خداوند ، دشمنان ما عیب کردند بر ایشان بیرون آمدن ایشان را به زیارت ما ، پس این مانع نشد ایشان را عزم کردن و بیرون آمدن از روی مخالف ایشان پس رحم کن آن روها را که آفتاب متغیر گردانیده است ، و رحم کن گونه های ایشان را که می گردانند و می مالند بر قبر امام حسین علیه السلام و رحم کن آن دیده ها را که گریه ایشان جاری شد از ترحم بر ما و رحم کن آن دل ها را که جزع کرده اند و سوخته اند از برای مصیبت ما ، و رحم کن آن فغان ها را که در مصیبت ما بلند کرده اند .
خداوندا از جان ها را و آن بدن ها را به تو می سپارم تا سیراب گردانی ایشان را از حوض کوثر در روز تشنگی و پیوسته آن حضرت به این نحو دعا می کرد و در سجده پس چون فارغ شد گفتم : آن دعا که من از شما شنیدم اگر در حق کسی می کردید که خدا را نمی شناخت گمان داشتم که آتش جهنم به او نرسد هرگز والله که آرزو کردم که زیارت آن حضرت کرده بودم و حج نکرده بودم .
حضرت فرمود : چه بسیار نزدیکی تو به آن حضرت ، چه مانع است تو را از زیارت ای معاویه ترک زیارت مکن گفتم : فدای تو شوم نمی دانستم ، که این قدر فضیلت دارد فرمود که ای معاویه اینها که برای زیارت کنندگان آن حضرت دعا می کنند در آسمان بیش از آنهایند که دعا می کنند برایشان بر زمین ترک مکن زیارت آن حضرت را از برای خوف از احدی که هر که از برای خوف ترک زیارت کند آن قدر حسرت برد که آرزو می کند که کاش آن قدر می ماندم نزد قبر آن حضرت که در آنجا مدفون می شدم آیا دوست نمی داری که خدا ببیند تو را در میان آنها که دعا می کنند برایشان رسول خدا صلی الله علیه و آله از آنها باشی که ملائکه در قیامت با ایشان مصافحه می کنند ؟ آیا نمی خواهی از آنها باشی که در قیامت حضرت رسول صلی الله علیه و آله با ایشان مصالحه می کند ؟
و به سند معتبر منقول است از زرراه که عرض کردم به خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام که چه می فرمایی در باب کسی که پدرت حضرت امام حسین را زیارت کند با ترس ؟ فرمود : خدا او را ایمن می گرداند در روز قیامت که همه ترسان باشند و به استقبال او آیند ملائکه و او را بشارت دهند و گویند مترس و اندوهناک مباش که این روز رستگاری و فیروزی تو است .
و به سند معتبر منقول است که ابن بکیر به حضرت صادق علیه السلام گفت : می روم به زیارت حضرت امام حسین علیه السلام و دلم ترسان و هراسان است تا بر می گردم ، از ترس خلیفه و ابتاع و لشکریان او فرمود ، که ای پسر بکیر ، دوست نمی داری که خدا تو را ببیند که از برای ما ترسانی ، مگر نمی دانی که کسی که از برای خوف ما خایف و ترسان باشد حق تعالی او را در قیامت در سایه عرش خود جا دهد و حضرت امام حسین علیه السلام در زیر عرش با او سخن گوید و او را حق تعالی ایمن گردانید از ترس های روز قیامت مردم ترسند و او نترسد و اگر ترسد ملائکه او را بشارت دهند و ترسش را زایل گردانند .
و به روایت قوی منقول است که حضرت امام محمد باقر علیه السلام به محمد بن مسلم فرمود که آیا می روی به زیارت قبر امام حسین ؟ گفت : بلی می روم با ترس و بیم . فرمود : هر چند سخت تر و دشوارتر است ثواب به قدر ترس است و هر که در زیارت آن حضرته بترسد ، ایمن گرداند خدا او را در روز قیامت و برگردد از زیارت با آمرزش گناهان و سلام کنند بر او ملائکه و زیارت کنند او را پیغمبر صلی الله علیه و آله دعا کند از برای او و برگردد با نعمتی از خدا و فضلی و بدی به او نرسد . (294)

در فضایل زائران حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

فضایلی که برای زایر است به حسب حالات و آن شانزده فضیلت است :
یکم : در حالت رفتن به زیارت ، چنان که از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که خداوند را فرشتگانی است که موکلند بر قبر حسین علیه السلام پس چون کسی قصد زیارت آن مظلوم نماید خداوند گناهان او را به ایشان می دهد ، پس چون یک گام برداشت همه آن گناهان را محو کنند و در قدم دوم حسنان او را مضاعف نمایند ، و همچنین در گام سوم و چهارم و همچنین تا این که بهشت بر او واجب بود و چون بعد از نیت غسل کند ندا دهد او را خاتم انبیا که : ای مهمان خدا ، بشارت باد تو را که رفیق من خواهی بود در بهشت و ندا کند او را علی علیه السلام که : من ضامنم که حاجات شما را شود ، و در راست و چپ او باشند تا مراجعت نماید . (295)
دوم : در حال مهیاکردن اسباب زیارت که آن سبب خوشحالی اهل آسمان هاست . (296)
سوم : هرگاه چیزی صرف نماید در مهیا کردن اسباب زیارت ، پس به هر درهمی به قدر کوه احد حسنات به او دهند ، و اضعاف او را به او رد کنند ، و بلاها از او دفع شو و در روایت ابن سنان آمده است که به هر درهم به او دهند هزار ، و هزار و هزار تا ده مرتبه ، و رضای خدا و دعای پیغمبر صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین و ائمه هدی از برای او بهتر است . (297)
چهارم : چون از منزلش بیرون آمد ششصد ملک از شش جهت به مشایعت او آیند . (298)
پنجم : چون به راه افتد بر هر چه قدم گذارد در حقش دعا کند (299) و به هر گامی هزار حسنه برایش نوشته شود ، (300) و اگر در کشتی مضطرب گردد ندا رسد خوش به حال شما که بهشت از برای شماست . (301) و اگر سوار باشد پس به هر گامی که مرکوبش بر دارد هزار حسنه از برایش نوشته می شود . (302)
ششم : هر گاه آفتاب بر او تابد گناهاش را تمام کند چنانکه آتش هیزم را می سوزاند . (303)
هفتم : هر گاه از شدت گرما یا حرکت عرق کند ، پس در مزار کبیر روایت شده است که به هر عرقی هفتاد هزار ملک خلق می شود که از برای زوار آن حضرت استغفار می کنند تا روز قیامت .
هشتم : چون آب فرات غسل کند به جهت زیارت ، بریزد گناهان ایشان ، و ندا کند ایشان را خاتم انبیا که : بشارت باد شما را که رفیق می خواهید بود رد بهشت ، و امیرالمومنین علیه السلام گوید : من ضامن قضای حوایج رفع بلا از شما هستم در دنیا و آخرت چنانکه گذشت .
نهم : چون به راه افتد بعد از غسل خدا از برایش به هر قدمی که بر دارد یا بگذارد صد حج مقبول ، و صد عمره مقبوله ، و صد جهاد که در پیش روی پیغعمبر خدا صلی الله علیه و آله با بدترین دشمنان او کرده باشد . (304)
دهم : چون نزدیک کربلا رسد چند صنف از فرشتگان به استقبال او آیند ، که از آن جمله چهار هزار فرشته اند که به یاری آن سرور آمدند در روز عاشورا و مامور شدند که در همان زمین بمانند ، و از آن جمله هفتاد هزار فرشته . (305)

دعای فرشتگان برای زوار

یازدهم : حضرت را زیارت کند آنجناب به او نظر کند پس در حقش دعا کند و از پدر و جدش خواهد که برای او طلب مغفرت نمایند . (306)
پس ملائکه برایش دعا کنند و همه انبیا و مرسلین ، و نوشته شود از برایش ثواب جمیع عبادات ، چنان که گذشت ، و مصافحه کنند با او ملائکه و مهری ، بر صورتش زنند از نور عرش که این است زیرا قبر حسین علیه السلام فرزند خاتم انبیا و سید شهداء . (307)
دوازدهم : چون می خواهد به وطنش مراجعت نماید متابعت کنند او را چند صنف از ملائکه خصوصا جبرئیل ، و میکائیل و اسرافیل ، و همان چهار هزار ملک ، و هفتاد هزار که گذشت ، و بالخصوص دو ملک به نزد او آیند و به او و اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله هستی به خدا قسم که آتش را به چشم نخواهی دید و تو را نخواهد خورد ، منادی ندا کند که : خوشا به حال تو که بهشت از برای تو است . (308)
سیزدهم : هرگاه وفات نماید بعد از زیارت الی یک سال یا دو سال ، آن ملائکه بر جنازه اش حاضر شوند ، و از برایش طلب مغفرت نمایند ، (309)
او را زیارت کند در حال موت یا در شب اول قبر . (310)
پس ای کسانی که در قبر غریب و تنها خواهید بود ، و به وحشت آن مبتلا خواهید شد ، و کسی به زیارت نخواهد آمد ، که با شما مواجهه نماید ، بلکه اگر کسی به زیارت بیاید ، نزدیک قبر شما خواهد ایستاد و به فاصله دو زراع خاک و گل ، پس هر گاه زیارت کنی امام حسین علیه السلام را البته آن جناب در آن حال به زیارت تو آید و به طریق مواجهه ، و بر تو سلام خواهد کرد ، پس آیا دیگر وحشت و خوفی از برای تو باقی خواهد ماند ؟ و هر چند بیشتر زیارت کرده باشی ، و شوقت به او زیاده باشد او هم مکرر به زیارت تو خواهد آمد و مانوس تو خواهد بود .

حضور ملائکه در تشییع جنازه زوار

چهاردهم : از امام صادق علیه السلام نقل شده که هرگاه زائر در بین راه بمیرد ، ملائکه در تشییع جنازه او حاضر می شوند و کفن و حنوط از بهشت از برای او می آورند و بر او نماز می گزراند و از ریحان بهشت در زیر او فرش می کنند ، و زمین قبر گشاده می شود از هر سمت به قدر سه میل ، و دری از بهشت به سوی قبرش می گشایند ، که از روح و ریحان آن بر او داخل می شود تا روز قیامت . (311)
پانزدهم : از امام صادق علیه السلام نقل شده : هرگاه در بین راه به او اذیتی رسد از حبس یا ضرب در عوض هر روزی که حبس شود یا غمی به او رسد ، فرحی در قیامت به او خواهد رسید ، راوی عرض کرد : اگر بعد از حبس او را بزنند به جهت قصد زیارت ؟ فرمود : به عوض هر زدنی یک حوری به او دهند و به عوض هر دردی هزار هزار حسنه به او داده شود هزار هزار گناه از او محو گردد ، و هزار هزار درجه ترفیع یابد ، و از کسانی باشد که در قیامت هم هم صحبت با پیغمبر صلی الله علیه و آله باشد تا مردم از حساب فارغ شوند و حاملان عرش با او مصافحه نمایند و به او گویند : هر حاجت که می خواهی بخواه و ضارب او را بیاورند به مقام حساب و بدون سوال و جواب باز وی او را بگیرنتد و ببرند و نزد فرشته ای ، پس به شربتی از حیم جهنم و شربتی از غسلین به او دهند و او را بر کوه های آتش مقام دهند ، به او گویند بچش آنچه را از برای خود مهیا کردی به دست خود که مهمان خدا و رسول را زدی و اذیت کردی .
پس آن مضروب را به نزد در جهنم آورند ، و بگویند : ببین زننده خود را و آنچه به او رسیده است از عذاب الهی است آیا سینه ات شفا یافته است و به قصاص خود رسید ؟ می گوید : حمد خدا را . (312)
شانزدهم : از امام صادق علیه السلام نقل شده : اولین قطره ای که از خودش ریخته شود جمیع گناهانش آمرزیده شود ، و ملائکه طینت اصلیه او را می شویند تا در برابر پاک شود مانند طینت انبیا ، از آنچه با او مخلوط بوده است از طینت کفار ، و قلب او را بشویند تا اینکه منشرح گردد ، و از ایمان مملو شود ، و خدا را ملاقات نماید پاک و پاکیزه ، از جمیع معاصی و صفات رذیله ، و شفاعت او را قبول نمایند در حق اهل بیتش ، و هزار نفر از برادرانش ، و ملائکه و جبرئیل و ملک الموت بر او نماز کنند ، و کفن و حنوط او را از بهشت بیاورند ، و قبر او را وسیع نمایند ، و چراغ ها در قبرش روشن کنند ، و دری از بهشت به سوی او گشایند ، و ملائکه نخفه ها از بهشت برای او بیاورند و بعد از هیجده روز او را به حظیر قدس بالا برند پس با اولیای خدا باشد تا نفخه صور او را دریابد ، و بعد از نفخه دوم از قبر بیرون آید ، پس اول کسی که با او مصافحه کند پیغمبر صلی الله علیه و آله باشد و امیرالمومنین و اوصیا و بشارتش دهند ، و بگویند : با ما باش پس او را بر حوض بدارند ، پس آب بیاشامد ، و به هر که بخواهد بدهد . (313)

فصل چهارم : فضائل تربت امام حسین علیه السلام

فضائل تربت امام حسین علیه السلام

به سند معتبر از موسی بن جعفر علیهماالسلام منقول است که فرمود : از تربت من چیزی بر مدارید که تبرک به آن کنید ، که تربت ما حرام است مگر تربت جدم حسین که آن را خدا شفا گردانیده است برای شیعیان و دوستان ما .
و به سند معتبر از حضرت امام رضا منقول است که هر گلی حرام است مانند میته و خون و جانوری که به نام غیر خدا کشته باشند مگر طینت قبر حسین علیه السلام که از شفای هر درد است .
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که اگر بیماری از مومنان که حق و حرمت و ولایت و امامت حضرت امام حسین علیه السلام را داند بگیرد از طین قبر آن حضرت به قدر سر انگشت هر آینه دوای او خواهد بود .
و به سند موثق از ابن ابی یعفور است که به خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض کرد که شخصی از خاک قبر امام حسین علیه السلام بر می دارد و نتفع می شود و دیگری بر می دارد و منتفع نمی شود ، و فرمود : نه والله هر که برآرد و اعتقاد داشته باشد که به او نمی بخشد البته منتفع می شود .
و به سند معتبر منقول است که یکی از اصحاب حضرت امام محمد باقر علیه السلام گفت : زنی قدری ریسمان به من داد که در مکه بدهم که جامه کعبه را به آن بدوزد و من نخواستم که به حاجیان و خدمه خانه کعبه بدهم زیرا ایشان را می شناختم و می دانستم که خود متصرف می شوند چون به مدینه آمدم ، خدمت امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم ، فرمود که آن را بده و عسل و زعفران بخر و قدری از تربت امام حسین را بگیر و با آب باران مخلوط کن و عسل و زعفران را در آن بریز و به شیعیان بده که بیماران خود را با آن مداوا کنند .
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که خاک قبر امام حسین شفای هر درد است ، و آن است دوای بزرگ .
و در حدیث دیگر فرمود که هر که را علتی برسد و مداوا کند به خاک قبر امام حسین علیه السلام حق تعالی او را شفا می بخشد ، از مرض مگر آن که علت مرگ باشد .
و به سند معتبر از شخصی که گفت : حضرت اما رضاعلیه السلام برای من از خراسان بسته متاعی فرستاد چون گشودم در میان از خاکی بود از آن مرد که آورده بود پرسید این خاک چیست ؟ گفت : این خاک قبر امام حسین است ، هرگز آن حضرت از جامه و غیر جامه چیزی به جایی نمی فرستد مگر این خاک را در میانش می گذارد و می گوید : این درمان است از بلاها به اذن و مشیت خدا .
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام مروی است که بردارید کام فرزندان خود را با تربت حسین علیه السلام که امان می بخشد از بلاها .
و سند صحیح منقول است که شخص به آن حضرت عرض کرد که می گیرم از خا قبر امام حسین علیه السلام و نزد من می باشد برای برکت آن فرمود : خوب است .
و در حدیث دیگر فرمود : در خاک حایری که حسین در آن مدفون است شفای هر درد و ایمنی از هر درد و بیم و خوف است .
و به روایت معتبر دیگر از آن حضرت منقول است که نزد امام حسین علیه السلام خاک سرخی هست که شفا می بخشد از هر درد و مرض مگر مرگ .
راوی گفت : من رفتم و از بالای سر آن حضرت به قدر یک ذراع گندم از بالای سر آن حضرت سرخی ریخت به قدر درهمی ، پس آن را به کوفه آوردم ، و با دواها ممزوج کردم و به بیماران می دادم و شفا می یافتند .
در حدیث دیگر فرمود : هر گلی حرام است مانند گوشت خوک و هر که بخورد و بمیرد من نماز بر او نمی کنم مگر گل قبر امام حسین علیه السلام که در آن شفای هر درد است و اگر کسی از روی لذت و خواهش بخورد ، از برای او شفا نیست .
در حدیث دیگر فرمود که اندکی از آن حلال است مثل نخودی در روایت معتبر دیگر فرمود که خاک قبر حسین علیه السلام را از نزد قبر تا هفتاد ذرع می توان برداشت در روایت معتبر دیگر هفتاد باع است فرمود : باع آن مقدار است که هر دو دست را بگشایند و تقریبا به قدر چهار ذراع می شود .
و به سند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که گل قبر امام حسین علیه السلام شفای هر درد و ایمنی از هر خوف است و از برای هر مطلب که بردارند آن مطلب حاصل می شود .
در حدیث دیگر منقول است که از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند از گل ارمنی که بر می دارند برای کسی که عضوی از او شکسته باشد ، آیا حلال است برداشتن آن ؟ فرمود : از خاک قبرذوالقرنین است و خاک قبر امام حسین علیه السلام از آن بهتر است و در حدیث معتبر دیگر منقول است از ابو حمزه ثمالی که گفت : عرض کردم به حضرت صادق علیه السلام که می بینم اصحاب را که می گیرند خاک قبر امام حسین علیه السلام را و طلب شفا از آن می کنند ، آیا در آن شفا هست ؟ فرمود : طلب شفا می توان کرد از خاکی که بردارند از میان قبر تا چهار میل و هم چنین از خاک قبر جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و قبر امیرالمومنین و امام حسین علیه السلام پس بگیر از آن خاک که آن شفای هر درد است و سپری است برای دفع هر چه از آن ترسی و هیچ چیز با آن برابری نمی کنند از چیزهایی که از شفا طلب می کنند و به غیر از دعا و چیزی که آن را فاسد می کند آن است که در ظرف ها و جاهای دیگر می گذارند و آنها که معالجه به آن می کنند کم است یقین ایشان هر که یقین داشته باشد که برای او شفاست ، هر گاه معالجه به آن بکند او را کافی خواهد بود و محتاج به دوای دیگر نخواهد شد و فاسد می گردانند از تربت را شیاطین و جنیان و کافران که آن را بر خود می مالند و به هر چیزی که می گذرد از تربت آن را بو می کنند و اما شیاطین و کافران جن ، پس حسد می برند فرزندان آدم را و خود را بر آن می مالند که اکثر نیکی و بوی خوشش برطرف می شود و هیچ تربتی از حایر بیرون نمی آید مگر مهیا می شوند از شیاطین و کافران جن از برای آن تربت آن قدر که عدد ایشان را به غیر از خدا شماره نمی تواند کرد و آن تربت در دست صاحبش است و ایشان خود بر آن می مالند و ملائکه نمی گذارند ایشان را که داخل حایر شوند ، واگر تربت سالم از اینها بماند هر بیماری را که به آن معالجه نمایند البته در آن ساعت شفا می یابد پس چون تربت را برداری ، پنهان کن و نام خدا بر آن بسیار بخوان .
شنیده ام که بعضی از آنها که تربت را بر می دارند آن را سبک می شمارند ، حتی بعضی آن را در تو بره چهارپایان می اندازند یا در ظرف طعام و چیزهایی که دست بر آن بسیار مالیده شود از خرجین ها و جوال ها ، پس چگونه شفا یابد از آن کسی که این گونه آن را حرمت دارد و لیکن دلی که در آن یقین نیست و سبک می شمارد چیزی را که صلاحش در آن است عمل خود را فاسد می کند . (314)

روایاتی درباره تربت امام حسین علیه السلام

1- در امالی شیخ طوسی از محمد بن مسلم روایت شده که گفت : از امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیه السلام شنیدم که فرمود : خدا در عوض شهادت امام حسین علیه السلام قرار داد امامت را در ذریه او و شفا را در تربت او و اجابت دعا را نزد قبر او . (315)
2- در کامل الزیاره از ابی هاشم جعفری روایت کرده که گفت : امام هادی علیه السلام در حالی که تب داشت و مریض بود ، فرمود : یا ابا هاشم ، یکی از دوستان ما را برای شفای من به کربلا بفرست .
3- حور العین از فرشتگان درخواست می کنند که از کربلا تربتی هدیه و ارمغان به آسمان برند . (316)
4- متسحب است که تربت حسین علیه السلام را مخلوط به حنوط میت کنند تا به برکت آن از عذاب ایمن شود . (317)
5- زمین کربلا باغی از بهشت است از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : قبر سیدالشهداء بیست ذراع در بیست ذراع باغی است از بهترین باغ های بهشت و نیست ملکی مقرب و پیغمبری مرسل مگر آن که از خدا خواسته تا این زمین را زیارت کند و همیشه فوجی بالا می روند و فوجی نزول می کنند .
ولی بیشتر فقها حائر را تمامی محوطه ای که حضرت خریده اند می دانند . (318)
6- به سند صحیح نقل شده است که حمیری به خدمت حضرت صاحب الامر علیه السلام عریضه ای نوشت و سوال کرد که خاک قبر امام حسین علیه السلام را با میت در قبر می توان گذاشت ؟ در جواب نوشتند که با میت در قبر باید گذاشت و با حنوطش مخلوط کرد .
و نیز در نامه ای پرسید که کفن را با آن می توان نوشت ؟ حضرت در جواب نوشتند که خوب و جایز است . (319)
7- از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که کام فرزندان خود را با تریت امام حسین علیه السلام بردارید که امان می بخشد از بلاها . (320)
از جمله فوائد تربت آن حضرت علیه السلام مستحب است با میت در قبر گذاشتن و کفن را با آن نوشتن . (321)
8- از امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که هر که بگرداند تسبیحی را که از تربت امام حسین علیه السلام باشد و یا هر دانه بگوید : سبحان الله و الحمدالله و لا الا الله و الله اکبر ، شش هزار حسنه برای او نوشته می شود و محو می شود از او شش هزار گناه و خدا بالا می برد برای او شش هزار(322)
درجه .
9- از جمله خواص تربت آن حضرت آن است که چون از آن تسبیح بسازند ، به هر دانه ای که شخص می گرداند ، چهل حسنه برایش نوشته می شود و اگر کسی آن را درست در دست داشته باشد و ذکر کردن را فراموش کند به هر دانه که بگرداند بیست حسنه برای او می نویسند و در حدیث است شخصی که در آن خاک مدفون شود از حساب روز قیامت فارغ است و بی حساب او را به بهشت می برند و در حدیث دیگر است که آن زمین را با هر که در آن باشد روز قیامت برداشته به بهشت می برند . (323)
10- به سند معتبر منقول است از شخصی که گفت : حضرت امام رضا علیه السلام برای من بسته متاعی از خراسان فرستاد ، چون بسته را باز کردم در میان آن خاکی بود پرسیدم : این خاک چیست ؟ گفت : خاک قبر امام حسین علیه السلام است ، هرگز آن حضرت چیزی را به جایی نمی فرستد مگر آن که این خاک را در میانش می گذارد و می فرماید : این از بلاها امان است به اذن و مشیت خدا . (324)

کرامت تربت امام حسین علیه السلام

در زمان یکی از سلاطین ، سفیری از طرف پادشاه فرنگ به پایتخت ایران آمده و از سلطان درخواست کرد که از علمای اسلام دلیلی بر نبوت پیامبر آخر الزمان خواهانم که خصم را ملزم نماید ، و قطع کند عذر او را و زایل نماید شبهه او را .
پس اگر عاجز شدند از اقامه چنین دلیلی و دلیلشان منحصر به تواتر شد ، پس بدانید که شما بر حق نیستید این سفیر از جمله دانشمندان برجسته بوده و از علوم غریبه مثل نجوم و هیئت و حساب و غیره بهره وافی داشته بلکه خود را در این علوم یگانه می دانست و از احوال حاضران در مجلس کارهایی را که در منزلشان می کردند و حوادثی که بر آنها وارد شده خبر می داد سلطان روزی دستور داد که علما حاضر شدند یکی از آنها که گویا عارف ربانی ملا محسن فیض کاشانی صاحب کتاب وافی و صافی باشد ، رو به سفیر کرده فرمود : چقدر سلطان شما بی عقل است که چون تو جاهلی را برای این کار فرستاده سفیر در غضب شد و گفت : شما چگونه امتحان نکرده چنین می گویید :
پس آن عالم دست در جیبش نمود و مهر نمازش را در دست گرفت و فرمود : در دست من چیست ؟ سفیر فکر زیادی کرد ، رنگش زرد شد نو به خود پیچید آن عالم فرمود : گفتم جاهلی ! سفیر نصرانی گفت : به حق مسیح و مادرش که می دانم چه در دست داری ؟ ولی فکرم در این است که به چه وسیله به دست شما رسیده ؟ آن عالم فرمود : شاید اشتباه در حساب کرده باشی ، درست حساب کن سفیر گفت : حساب من درست است و اشتباهی ندارم و آنچه گفتم صحیح است ولی در فکرم که چگونه به دست شما رسیده است آن عالم دستش را باز کرد و فرمود : این تربت کربلاست و پیامبر ما خبر داده که کربلا قطعه ای از بهشت است پس آن عالم فرمود : آیا شکی برای ایمان آوردن به پیامبر ما باقی است بااین که یقین داری که حسابت صحیح است ؟ سفیر گفت : راست می گویی پس شهادتین را گفت و مسلمان شد . (325)

ام سلمه و تربت امام حسین علیه السلام

زمانی که امام حسین علیه السلام خواست از مدینه حرکت کند ام سلمه به خدمت امام حسین علیه السلام مشرف شد و عرض کرد : ای نور دیده من ای فرزند گرامی ، مرا اندوهناک مکن در بیرون رفتن از مدینه به سوی عراق چون من از جدت رسول اکرم صلی الله علیه وآله شنیدم که می فرمود : فرزند دلبند من حسین در عراق در زمینی که آن را کربلا می گویند به تیغ ظلم و جفا کشته می شود . (326) حضرت فرمود : ایمادر ، من نیز می دانم که شهید خواهم شد و چاره ای جز رفتن ندارم و به فرموده خدا عمل می کنم به خدا سوگند می دانم در چه روز کشته خواهم شد و چه کسی مرا خواهد کشت و در کدام بقعه مدفون خواهم شد و می دانم که کسی با من از اهل بیت من و خویشان من با من کشته خواهم شد و می دانم که کسی با من از اهل بیت من و خویشان من با من کشته خواهد شد و اگر خواهی ای مادر نشان بدهم جای خود را که در آن کشته و مدفون خواهم شد پس آن حضرت با دست مبارک خود به سوی کربلا اشاره کرد و به اعجاز آن حضرت زمین ها پست و زمین کربلا بلند شد تا آن که حضرت لشکرگاه خود و محل شهادت و جای دفن خود و هر یک از اصحاب خود را به ام سلمه نمود . (327)
پس ناله و فغان ام سلمه برخاست به حدی که در و دیوار با او هم ناله شدند .
حضرت فرمود : ای مادر گرامی ، چنین مقدر شده که من به ظلم و ستم شهید شوم و فرزندان و خویشانم با من شهید می شوند و اهل بیت و زنان و اطفال مرا اسیر و دستگیر کنند و شهر به شهر و دیار به دیار بگردانند و هر چند استغاثه کنند یاوری نیابند ام سلمه گفت : ای فرزند دلبندم ، جد بزرگوار تو این مصیبت عظما را برای من شرح داده و تربت مدفن تو را به من عطا کرده است و من آن را در شیشه ای گذاشته ام . (328)
پس امام حسین علیه السلام دست دراز کرد و کفی از خاک کربلا را برداشت و به ام سلمه داد و فرمود : ای مادر مومنان ، این خاک را نیز در شیشه بگذار و در نزد آن شیشه که جدم آن را به تو سپرده نگهدار ، هر گاه دیدی هر دو خون شدند بدان که من در آن صحرای شهید می شود . (329)
ام سلمه پس از رفتن سیدالشهداء به طرف کربلا همی مواظبت آن دو شیشه می نمود تا روز عاشورا به جهت خواب قلیوله خوابیده بود ، به ناگاه ترسان و لزران از خواب بیدار شد و بر سر شیشه ها رفت ، دید خون از آنها می جوشد خون را به صورت مالید و ناله کرد و فرمود : از روزی که رسول خدا صلی الله علیه وآله از دنیا رفته او را در خواب ندیده بودم امروز برای خواب قیلوله اندکی سر به بالین نهادم به ناگاه رسول خدا صلی الله علیه وآله را گرد آلوده و ژولیده مو بدیدم ، عرض کردم : یا رسول الله این چه حالتی است که در شما می نگرم ؟ فرمود : ای ام سلمه ، حسین مرا کشتند . (330)
از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده است که : بر دارید کلام فرزندان خود را با تربت امام حسین علیه السلام که امان می بخشد از بلاها . (331)
آن را که به کربلا گذار است
با آتش دوزخش چه کار است
گویند همین که جبرئیل تربت را برای رسول خدا صلی الله علیه وآله از موضع و مکانی که خون یکی از دو فرزندش در آن ریخته می شود و به نام او تصریح نکرده بود که کدام یکی اند ، او را بو کرد و گفت : این بوی حسین علیه السلام فرزند من است و گریست . جبرئیل گفت : راست گفتی . (332)
شنید ستم که مجنون دل افکار
چو شد از مردن لیلی خبردار
گریبان چاک زد با آه و افغان
به سوی تربت لیلی شتابان
در آنجا کودکی دید ایستاده
به سر عمامه مشکین نهاده
سراغ تربت لیلی از او جست
پس آن کودک بر آشفت و بدو گفت
که ای مجنون تو را گر عشق بودی
ز من کی این تمنا می نمودی
برو در این بیابان جستجو کن
ز هر خاکی کفی بردار و بو کن
ز هر خاکی که بوی عشق برخاست
یقین دان تربت لیلی در آنجاست . (333)

نگاهی دیگر

حافظ جمال الدین زرندی در کتاب نظم الدر (ص 215 )حدیثی مرسل هلال بن خباب آورده است که بی شباهت به این صورت ماتم نیست ، هلال بن خباب گوید : جبرئیل نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله بود پس امام حسن و امام حسین علیهماالسلام آمدند و به دوش پیغمبر صلی الله علیه و آله پریدند ، پیغمبر صلی الله علیه و آله به مادر آنان فرمود : (شاید مراد از ام سلمه رضی الله عنها باشد به قرینه آن که هلال از حسن بن محمد حنیفه روایت می کند و او از پدرش محمد بن حنیفه و وی از ام سلمه روایت می کند ) به هر حال خواه این مادر باشد و خواه مادر اصلی ، پیغمبر صلی الله علیه و آله به مادرشان فرمود : آیا اینان را مشغول و سرگرم نمی کنی ، پس مادر آنها را برگرفت ولی آنها خود را از دست ما در در بردند و آمدند و بر پشت پیغمبر صلی الله علیه و آله برجستند پس پیغمبر صلی الله علیه و آله خود آنها را برگرفت و در کنار خود نهاد .
جبرئیل گفت : چگونه دوست ندارم در حالی که آن دو ریحانه من در دنیا هستند پس جبرئیل گفت : آگاه باش که امت تو این پسرت را می کشند (یعنی امام حسین علیه السلام را ) .
پس جبرئیل بال های خود را به هم زد تا لرزه آنها را فرا گرفت و تربتی را آورد و گفت : آگاه باش که او بر روی این تربت کشته می شود پیغمبر گفت : اسم این تربت چیست ؟ گفت : کربلا .
هلال بن خباب گوید : همین که حسین علیه السلام در سال 61 هجری در سرزمین مصیب وارد شد و شب را در همان مکان که او را محاصره کردند به صبح رسانید یک نفر از بومیان محل را که از نژاد نبظی بود نزد امام علیه السلام آوردند حسین به او گفت : اسم این سرزمین چیست ؟ او گفت :
کربلا . (334)
امام حسین علیه السلام گفت : رسول الله صلی الله علیه و آله راست گفت : سرزمین کرب و اندوه و بلاست ، به اصحاب خود فرمود : بارها را به زمین نهید ، خیمه ها را فرود آرید الا ای خیمگی فروهل ، این جا مناخ قوم است سواران شترها را می خوابانند ، محل ریختن خون آنان است . (335)

داستان زن گناهکار

در زمان امام جعفر صادق علیه السلام زنی وفات کرد ، چون او را دفن کردند قبر او را بیرون انداخت و بسیار این قضیه عجیب اتفاق افتاد زیرا آن زن زنا می کرد و از آنچه از زنا تولید می شد می سوزاند ناچار مادر آن زن خدمت به امام صادق علیه السلام آمده جریان را به عرض حضرت رسانید حضرت فرمود : این زن خلق خدا را معذب می داشته قدری از تربت حسین علیه السلام را با او دفن کنید و چون از آن خاک پاک در قبر آن زن گذاشتند زمین آرام شد . (336)
جسارت مردی به تربت امام حسین علیه السلام و هلاکت آن لعین
شیخ طوسی علیه الرحمه به سند معتبر نقل کرده که موسی بن عبدالعزیز گفت : یوحنا طبیب نصرانی مرا ملاقات و کرد و گفت : به حق پیغمبر و دینت که بگو کیست آن کسی که مردم به زیارت او می روند در ناحیه قصر ابن هبیره ؟ آیا از اصحاب پیغمبر شماست ؟
گفتم : نه او امام حسین علیه السلام پسر دختر پیغمبر ماست .
گفت : به من بگو که چرا این سوال را کردی ؟ گفت : در این باب خبر عجیبی دارم و آن این است : شاپور خادم رشید شبی مرا طلبید چون به نزد او رفتم مرا برداشت و به خانه موسی بن عیسی برد که از خویشان خلیفه بود دیدم که موسی بن عیسی بی هوش در رختخواب افتاده و در پیش رویش تشتی بود که جمیع احشایش در آن ریخته بود و هارون الرشید او را در آن ایام از کوفه طلبیده بود .
شاپور از خادم مخصوص موسی پرسید : این چه حالت است که در او می بینم ؟ گفتن یک ساعت پیش از این در نهایت صحت و خوشحالی نشسته بود و با ندیمان خود صحبت می کرد و شخصی از بنی هاشم حاضر بود و گفت : من بیماری شدیدی داشتم و به هر چه معالجه کردم فایده نداشت تا آن که کاتب من گفت از تربت امام حسین علیه السلام بردار و مدوا کن ، من چنین کردم و عافیت یافتم پس موسی بن عیسی گفت : هیچ از آن تربت پیش تو مانده است ؟ گفتم : بلی .
پس فرستادم قدری از آن تربت آوردند موسی گرفت و از روی استخاف در مقعد خود داخل کرد چون چنین کرد فریاد النار ، النارش بلند شد و گفت : تشت بیاورید ، چون تشت آوردندد اینها که در تشت است از او جدا شد پس ندیمان پراکنده شدند و مجلس به ماتم مبدل شد شاپور به من گفت که بیا ملاحظه کن که آیا چاره ای در علاج این مرد می توانی کرد ؟ چون در تشت نظر کردم دیدم که جگر و اسپرز و شش و دلش همه در تشت افتاده بسیار تعجب کردم و گفتم : هیچ کس چاره این را نمی تواند کرد جز حضرت عیسی بن مریم علیه السلام که مرده را زنده می کرد شاپور گفت : راست می گویی ، اما این جا باش تا معلوم شود که حالش به کجا منتهی می شود من شب نزد ایشان ماندم تا سحر که موسی بن عیسی به جهنم واصل شد . (337)
راوی گفت : یوحنا با این نصرانیت مدتی می آمد و حضرت امام حسین علیه السلام را زیارت می کرد و بعد از آن مسلمان شد و اسلامش نیکو شد .
شیخ طوسی به سند خود از محمد بن مسلم روایت کرده است که از امام
محمد باقر و امام جعفر صادق علیه السلام شنیدم که می فرمودند : خداوند عالمیان در عوض کشته شدن امام حسین علیه السلام چند چیز کرامت و مقرر فرمود :
امامت در فرزندان آن حضرت قرار داد و تربت آن حضرت را از برای هر ناخوشی شفا نمود و دعا کنندگان در نزد آن بزرگوار متسجاب شود و روزهای زائران از وقت بیرون رفتن از خانه های خود تا وقت برگشتن از عمر ایشان ، محسوب نخواهد شد . (338)

تربت امام حسن علیه السلام به نماز ارزش می دهد

فاطمه زهرا علیهاالسلام وقتی که پدر بزرگوارش دستور تسبیحات معروف را به ایشان دادند (34 بار الله اکبر 33 بار الحمد الله 33 بار سبحان الله ) سر قبر عموی بزرگوارش جناب حمزة بن عبدالمطلب رفت و از تربت شهید برای خود تسبیح ساخت .
این کار فاطمه زهرا علیهاالسلام چه معنا دارد ؟ خاک شهید و قبر او محترم است ، من برای عبادت خدا که می خواهم خود را بشمار نیازمند به تسبیح هستم چه فرق می کند که دانه های تسبیح از سنگ باشد یا چوب یا خاک ، و از هر خاکی آدم بردارد ، برداشته است ، ولی من این را از خاک تربت شهیدان بر می دارم و این نوعی احترام و به شهید و شهادت است نوعی به رسمیت شناختن قداست شهادت است تا آن که بعد از شهادت است ، نوعی به رسمیت شناخت قداست سیدالشهداء است تا آنکه بعد از شهادت امام حسین علیه السلام خود به خود لقب سید الشهداء از جانب حمزه علیه السلام گرفته شده و به نوه برادر بزرگوارش حسین بن علیهماالسلام داده شد و پس از آن دیگر کسی بخواهد از خاک شهید تبرک بجوید از خاک امام حسین علیه السلام تهیه می کند .
ما که می خواهیم نماز بخوانیم و از طرفی سجده بر فرش و بر مطلق خوردنی و پوشیدنی را جایز نمی دانیم با خود خاک یا سنگی بر می داریم ، ولی گفته اند ، حالا که باید بر خاک سجده کرد بهتر که خاک از تربت شهیدان باشد .
امام فرمود : سجده کنید بر تربت جدم حسین بن علی علیه السلام که در نمازی که بر آن تربت مقدس سجده کرده اید ، حجاب های هفتگانه را پاره می کند ، یعنی ارزش شهید را درک بکن ، خاک تربت او به نماز تو ارزش می دهد . (339)

سوغات برای حوریان

در خبر آمده حورالعین وقتی ببیند یکی از فرشتگان به زمین هبوط می کند از او تسبیح تربت از خاک سید الشهدا هدیه می طلبند .

عطر تربت امام حسین علیه السلام

فرشته ای خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و خبر شهادت سید الشهداء را به آن حضرت داد و سپس به دریا نازل شد و بالش را بر دریا پهن کرد و صحیه زد و گفت : یا اهل البحار البسو اثواب الحزن ، فان فرخ الرسول مذبوح . ای اهل دریاها جامه حزن بپوشید که پسر پیغمبر شهید خواهد شد .
بعد تربت مقدس را بر بالش برداشت و عروج کرد و در آسمان فرشته نماند مگر آنکه آن تربت را بوئید و اثری از آن تربت مقدس در او ماند و بر کشتگان آن بزرگوار لعن کرد وهو یفوح کالمسلک و آن مانند مشک بوی خوشی می دهد . (340)

چهار عذاب قبر با تربت

در غیبت شیخ طوسی آمده که عبدالله بن جعفر حمیری به حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) نوشت : آیا جایز است در قبر میت ا ز تربت بگذراند یا نه ؟
فرمود : بلی می گذارند ، با حنوط میت مخلوط می کنند ان شاء الله .
و از حضرت امام رضاعلیه السلام روایت شده چه مانع است یکی از شما را هر گاه میت را دفن کند مقابل رویش تربتی از خاک امام حسین علیه السلام گذارد و زیر سرش مگذارد .
علامه مجلسی علیه الرحمه در تحفة الزائر گوید : مستحب است با میت در قبر نهادن تربت و کفن را با آن نوشتن .
شوشتری در خصائث الحسینیه گوید : از خصائص تربت مقدس یکی آن است که هر گاه با مرده در قبر باشد برای او در قبر امان است آقای بهبهانی در خواب از امام حسین علیه السلام پرسید : آیا از کسی که در جوار شما دفن شده سوال می کنند ؟ فرمود : کدام فرشته را جرات می کند که از او بپرسد . (341)
ابوالفرج از محمد بن حسن اشنائی نقل کرده ، بعد از تخریب قبر سیدالشهداء علیه السلام به دست متوکل عباسی لعنة الله خود را در خطر انداختیم و با مرد عطاری برای زیارت امام حرکت کردیم روزها پنهان و شب ها را می رفتیم تا به غاضریه رسیدیم نیمه شب از دو پاسگاه که خواب بودند گذشتیم و خود را به قبر رسانیدم نشانی نداشت ، جست وجوی می کردیم ، تا به صندوقی که دور قبر بود و سوازنده بودند رسیدیم ، جای خشت ها چون خندق فرو رفته بود زیارت کردیم ، بوی خوشی از آن استشمام نمودیم که مانندش بو نکرده بودیم من به رفیق عطر فروش گفتم : بو کن چه عطری است ؟ گفت : به خدا از هیچ عطری آن را نبوییده ام .
با قبر وداع کردیم و رفتیم و گرد آن چند جا نشانه گذاشتیم چون متوکل کشته شد با جمعی از سادات و شیعه سر قبر رفته آن نشانه ها را آوردیم و آنان را به صورت اول باز گردانیدیم ، صدق زیارت روشن شد .
اشهد لقد طیب الله لک التراب واوضح بک الکتاب .
گواهی که خدا خاک را به تو خوشبو کرد و کتاب را به سبب تو روشن کرد . (342)
استشفای امام محمد باقر علیه السلام با تربت
جعفر بن قولویه قمی طیب الله رمسه در کامل الزیارة گوید :
محمد بن مسلم گفت : به مدینه رفتم و بیمار شدم امام محمد باقر علیه السلام شربتی با غلام خود برایم فرستاد و دستمالی بر آن بود چون غلام آورد گفت : این را بخور که حضرت به من فرموده نروم تا بیاشامی چون گرفتم و خوردم دیدم شربت سردی بود در نهایت خوش طعمی و بوی مشک می داد ، غلام گفت : چون آشامیدی خدمت حضرت برو .
من تعجب کردم که قادر به حرکت نیستم و نمی توانم بر پابایستم ، ولی چون آن شربت در جوفم قرار گرفت ، گویا از بندی رها شدم ، برخاستم به در خانه آن حضرت آمده رخصت جستم .
حضرت فرمود : صح الجسم فادخل ، گریه کنان داخل شدم و سلام کردم و دست و سر مبارکش را بوسیدم فرمود : چرا گریه می کنی ؟ گفتم : قربانت شومه بر غربت خود می گریم و دوری راه از خدمت شما و ناتوانی درماندن و ملازمت شما که پیوسته به شما بنگرم فرمود : اما کمی قدرت تو خداوند شیعیان و اهل مودت ما را چنین و بلا را به سوی ایشان منعطف کرد . (343)
آب را آشامیدم و سالم شدم
شیخ طوسی علیه الرحمه از مشایخ کرام خود روایت نموده است که محمد رازدی می گوید : من در مسجد جامع مدینه نماز می خواندم در کنار من دو مرد بودند که یکی از آنها جامه سفید بر تن داشت و یکی از آنها به دیگری گفت : که در تربت امام حسین علیه السلام شفایی از هر درد است و من مرضی داشتم و به هر دوا که مداوا کردم عافیت نیافتم تا آنکه خوف هلاک بر من مستولی شد و از خود ناامید شدم و نزد ما پیر زالی بود از اهل کوفه که به نزد ما می آمد در وقتی که مرضم نهایت شدت را داشت او گفت : در تو را هر روز در زیادتی می بینم ، می خواهی تو را معالجه کنم که از این مرض نجات یافتی .
گفتم : بسی محتاجم به چنین چیزی ، پس آبی در قدحی کرد و به نزد من آورد چون آن آب را آشامیدم سالم شدم که گویا هرگز آزاری نداشتم .
بعد از چند ماه آن زن نزد من آمد و او سلمه نام داشت گفتم : بالله ای سلمه آن چه دوای بود که به من دادی ؟ گفت : با یک دانه از تسبیح که در دست دارم تو را مداوا کردم گفتم : این تسبیح چیست ؟ گفت : خاک قبر امام حسین علیه السلام است من به او گفتم ای رافضیه ، مرا مداوا به خاک قبر امام حسین علیه السلام می کنی ؟ پس آن زن خشمناک شد و از پیش من بیرون رفت و در همان ساعت آزار من عود کرد و چنان شدت به هم رسانیده است که خوف هلاک بر خود دارم . (344)
شفای شریف حجاز به وسیله تربت و شیعه شدن او
یکی از اساتید بزرگوار از مرجع فقید شیعه علامه بزرگوار مرعشی نجفی نقل می کند :
شریف مکه که از سادات حسنی بود و مذهب اهل سنت داشت در زمان ناصرالدین شاه قاجاریه به ایران سفر کرد او مهمان امیر کبیر شد و امیر کبیر هم به احترام او جمعی از عالمان و بزرگان را دعوت کرد هنگام صرف غذا که امیر کبیر شریف را دعوت به حضور بر سر سفره کرد او عذر آورد که : در بین عرب مرسوم است چنانچه مهمان خواهشی از میزبان داشته باشد از صرف غذا امتناع می کند تا این که میزبان برآوردن حاجت او را به عهده بگیرد من نیز الان از شما خواهشی دارم !
امیر کبیر گفت : چه خواهشی دارید ؟ او گفت : از شما آشپزی می خواهم که بتوانم برایم چنین غذاهایی تهیه کند .
امیر کبیر پذیرفت و پس از صرف غذا به کنیزی که آشپز او بود ، قضیه را خبر داد او بسیار متاثر شد و گفت : من شیعه هستم و چگونه می توانم در ین اهل سنت زندگی کنم ؟ ولی کار از کار گذشته بود و شریف او را با خود به حجاز برد .
پس از مدتی شریف مکه به چشم درد شدیدی مبتلا شد که پزشکان از معالجه آن ناتوان بودند او به دعا و توسل رو آورد ، ولی سودی نبخشید تا نابینا شد به خاطرش رسید از آشپز ایرانی نیز سوالی کند وقتی قضیه را با او در میان گذاشت او قدری تربت امام حسین علیه السلام بر دیدگان شریف مالید و پس از آن دیدگانش بینا شد .
شریف پرسید : آیا تو جادوگری کردی ؟ گفت به خدا پناه می برم .
پرسید : پس چه چیزی بود ؟ گفت : از این مطلب بگذر ، لازم نیست بدانی .
شریف اصرار زیادی کرد و آن بانو شیعه ایرانی گفت : به من قول بده که در امانم تا حقیقت مطلب را برایت بگویم .
شریف گفت تو در امانی ، و از جانب من اذیتی به تو نخواهد رسید .
او گفت : ما شیعیان هنگامی که خود را ناچار می بینیم ، به تربت امام حسین علیه السلام استشفا می کنیم ، واین هم تربت آن عزیز گرامی بود از زمین کربلا .
شریف ، پس از این قضیه تشیع اختیار کرد و به نزدیکان خویش نیز خبر داد و از آنها درخواست کرد که به مذهب شیعه در آیند .

تربت امام حسین علیه السلام باعث قبولی نماز

از چیزهایی که باعث قبولی نماز می شود روی مهر تربت نماز خواندن است چنانچه در خبر است :
السجود علی تربد الحسین یتم الصلاة و ان کانت ناقصة .
سجده بر تربت حسین علیه السلام نماز را تمام و تکمیل می کند و اگر چه ناتمام شد .
در خبر دیگر است که در بحار و تظلم الزهراء علیها السلام نقل شده ، امام صادق علیه السلام فرمود : السجود علی تربة الحسن یخرق الحجب السبه . (345)
سجده بر تربت حسین علیه السلام حجاب های هفت گانه را پاره می کند
مراد هفت آسمان است یعنی به درجه قبول می رسد .
روایت شده که هر گاه یکی از شما خواهد که بر دارد تربت را به طواف انگشتان بردارد و قدر آن مثل نخود است پس ببوسد آن را را وبر هر دو دیده بگذارد و بر سایر بدن بمالد و بگوید :
الهم بحق هذه من حل بها و ثوی فیها و بحق جده و ابیه و اخیه و الائمه من ولده بحق الملائکه الحافین به الا جعلتها شفاء من کل داء و برءا من کل و نجاة من کل افه و حرزا مما اخاف و احذر .
ترجمه دعا : خدای بحق این تربت و بحق هر که در آن وارد شده و اقامت گزیده در آن بحق جدش و پدرش و مادرش و برادرش و امامان از اولادش و بحق فرشتگانی که گرد اویند که بگردانی آن را درمان هر درد و بهبودی از هر بیماری و نجات از هر آفت و حرز از هر چه بیم دارم و بهراسم .
پس آن را استعمال نماید و روایت شده که مهر کردن تربت امام حسین علیه السلام آن است که بر آن سوره انا انزلناه فی لیلة القدر بخوانی و نیز روایت شده که هر گاه تربت را بخوری یا به کسی بخورانی بگو :
بسم الله و بالله ، اللهم اجعله رزقا واسعا ، و علما نافعا ، و شفاء من کل داء ، انک علی کل شی ء قدیر .
به نام خدا و بذات خدا ، خدایا بگرداش روزی واسع و دانش سودمند و درمان هر درد بدرستی که تو بر هر چیز توانایی . (346)
به غبار کربلا بخشیده شد
در بغداد فاسقی عمر خود را به بدی طی کرد و اموال زیادی داشت وقت مرگ وصیت کرد مرا در نجف دفن کنید شاید از برکت جناب امیر حقتعالی مرا عفو فرماید خویشانش به وصیت او عمل نموده بعد از تغسیل ، و تکفین او را برداشته متوجه نجف شدند ، خدمه علوی شب در خواب دیدند جناب امیر علیه السلام بر سر صندوق (قبر )آمده خدمه را طلبید و فرمود : فردا صبح فاسقی را در تابوت به این خانه جا خواهند آورد ، باید شما مانع شوید و نگذارید او در زمین نجف دفن کنند ، زیرا زنانکار و بدکار است و گناهش از شمار بیرون است .
صبح خدمه جمع شده و خواب را 4به همه گفتند ، مطابق بود به دروازده آمدند به انتظار نشسته کسی را ندیده متفکر برگشتند از قضا آن جماعت راه نجف را گم کرده و به کربلا برخوردند چون روز شد از آنجا به نجف رفتند شب باز خدمه در خواب دیدند حضرت فرمود چون صبح شد همه بیرون روید و آن تابوتی که شب قبل از ورود منع کردم با عزت بیاورید و ساعتی در روضه من بگذارید بعد او را در بهترین جا دفن کنید .
ایشان علت منافی دو امر را پرسیدند : که در این دو امر چه سری است ؟ فرمود : شب گذشته آن جماعت راه گم کرده به زمین کربلا حسینم رسیدند و باد خاک کربلا را داخل تابوت او کرد و از برای خاطر فرزند مظلومم حسین حق تعالی از گناهان او گذشته .
خدمه صبح پیشواز رفته بعد از ساعتی جنازه گرد آلوده را آوردند و به امر حضرت عمل کردند و صورت واقعه را برای آن جماعت بیان کردند . (347)
اگر خواهی نجات از آتش قهر
زیارت کن غریب کربلا را
نمی سوزد به آتش که از شوق
زیارت کرده شاه نینوا را

ثواب گریه برای امام حسین علیه السلام

1- در کامل الزیارات و ثواب الاعمال و امالی مروی است که امام جعفر صادق علیه السلام به ابی عماره منشد یعنی شعر خوان فرمود :
هر که در مصیبت حسین بن علی شعری بخواند و پنجاه نفر را بگریاند ، بهشت از آن اوست ، و هر که بخواند در مصیبت امام حسین علیه السلام یک بیت و سی نفر را بگریاند ، باز بهشت از آن اوست ، و هر که بخواند در مصیبت حسین علیه السلام و بیست نفر را بگریاند ، بهشت برای اوست ، و هر که بخواند در مصیبت حسین علیه السلام شعری پس بگریاند ، یکی نفر را بهشت برای اوست ، و هر که بخواند در مصیبت حسین علیه السلام ، پس خود را به گریه در آورد ، بهشت از آن اوست . (348)
گریستن بر حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام اگرچه از افعال جوارح و اعضا و کار چشم است ، اما سبب آن محبت قلبی است که از تصور ورود آن مصائب عظمیم بر آن محبوب خداوند تبارک و تعالی قلب به سوزش در آید و سبب شود برای بیرون آمدن اشک از دیدگان است رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :
ان لقتل الحسین علیه السلام حرارة فی قلوب المومنین لا تبرد ایدا .
به درستی که برای شهادت حضرت ابی عبدالله علیه السلام حرارتی در دل های مومنان است که هرگز سرد نشو . (349)
ابن قولویه به اسنادش از ابی عماره منشد نقل می کند که گفت : در هیچ روزی به نام حسین بن علی نزد امام صادق علیه السلام برده شد که آن روز آن حضرت خندان دیده شود تا شب و آن حضرت می گفت :
الحسین عبرة کل مومن .
حسین علیه السلام سبب ریزش اشک هر مومنی است . (350)

ثواب سوگواری سید الشهداء علیه السلام

عده زیادی از صحابه از معاذ بن جبل روایت کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله با رنگی پریده بر ما وارد شد و فرمود : من محمدم ، اولین و آخرین را به من داده اند مادام که در میان شما هستم اطاعتم کنید و هنگامی که از این دنیا رفتم به کتاب خدا تمسک جویید ، حلالش را حلال و حرامش را حرام بدانید تا در نتیجه مرگ با راحتی و مسرت شما را دریابد ، قضای الهی گرفته و مشتمل گشته که بعد از من فتنه هایی چون پاره های شب دیجور به شما رو می آورد هر گاه رسولانی می رفتند ، رسولان دیگر جایگزین می شدند تا آن جا که چهره واقعی نبوت دگرگون شد و به صورت سلطنت در آمد خداوند رحمت کند کسی که نبوت را به درستی دریافت کند و به صدق و سلامت از عهده آن بر آید ای معاذ ! نگهدار و بشمار .
معاذ می گوید : آن حضرت هنگامی که در شمردن به پنجمی رسید فرمود : یزید ، خداوند در یزید برکت قرار ندهد آنگاه چشمانش پر از اشک شد و فرمود : خبر شهادت امام حسین علیه السلام را به من دادند و تربت قلتگاه او را برایم آورده و به من خبر دادند که قاتلش کیست سوگند به خدایی که جانم به دست اوست مردمی که حسین در بین آنها کشته می شود و آنها از کشته شدنش جلوگری نکنند خداوند بین سینه ها و قلوبشان اختلاف می افکند اشرارشان را بر آنها مسلط می گرداند و آنان را درچار تفرق می سازد آنگاه فرمود :
آه و افسوس بر آل محمد چه مصیبتی که از جانب خلیفه انتصابی عیاش شهوت پرست به در دانه های آل محمد علیهم السلام رو می آورد ، فرزند من و فرزندانش را می کشد . (351)
زید بن ابی زیاد روایت کرده که روزی رسول خداصلی الله علیه و آله از خانه عایشه به طرف خانه فاطمه علیهاالسلام رفت و شنید حسین بن علی علیه السلام می گرید فرمود : آیا نمی دانی که گریه او مرا ناراحت می کند . (352)

سوگواری عمومی

فقیه ابن مغازلی (واسطی )در کتاب المناقب روایت می کند : در اطراف قبر حسین علیه السلام چهل هزار فرشته پریشان مو و غبار آلود تا قیامت بر او می گریند و در نقل ابوبکر زاغونی هفتاد هزار فرشته آمده است از اینها ثابت می شود که اندوه و زاری بر سبط پیامبر صلی الله علیه و آله دامنه ا ش تا قیامت کشیده خواهد شد تا هنگامی که عزای عمومی حسین در روز رستاخیز برگزار شود بارش اشک ها ادامه دارد ، عزایی که با شرکت تمام مخلوقات در صحنه محشر به پا می گردد .

سوگواری و عزاداری

سوگواری و عزاداری برای فقید از دست رفته ، طبیعی بشر است و از مهر و محبت بر می خیزد ، چون سرشت بشر به مهر آمیخته است بشری که مهر ندارد ، بشر نیست اگر مهری در کار نباشد ، سوگی و عزایی نخواهد بود از دست رفتن انسانی عزیز و محبوب ، زیان زندگان خواهد بود ، اشک زنده بر مرگ عزیزان بیشتر از احساس محرومیت ریشه می گیرد ، به ویژه اگر انسان از دست رفته بزرگ باشد ، شهید باشد ، در راه خدا جانبازی کرده باشد ، عزای حسین انسانی گذشته از مهر رنگ حیاتی دارد و تکامل بشری را در پی خواهد داشت عزای شهید زنده نگه داشتن شهادت است .
اسارت بانوی بانوان شهادت پیشوای شهیدان را همگانی و جاودانی کرد ، سوگواری بر آنحضرت ، شهادت و اسارت را همه دانی و جاودانی می کند .
اگر سوگواری پیشوای شهیدان نبود کسی امروز حسین را نمی شناخت ، راه حسین را نمی شناخت و بشر از راهنمای های امام حسین علیه السلام و نیاکان حسین و فرزندان حسین بهره ای نداشت و محروم بود !
اگر سوگواری پیشوای شهیدان نبود ، کسی امروز یزید را نمی شناخت راه یزید را نمی شناخت یزیدیان را نمی شناخت ، سعادت بشری تامین نمی شد ، شهید رهبر اجتماع بشری است در همه زمان ها و همه مکان ها .
رهبری شهید وقتی است که شهید شناسا باشد ، شهید ناشناخته نمی تواند رهبری کند سوگواری و عزاداری برای شهید ، جامعه را شهید شناس ، فرد را شهید شناس می سازد اشک بر شهید از دل بر می خیزد و دل را به سوی راه شهید رهبری می کند .
سوگواری برای شهید ، نفرت طبیعی را به سوی ظالم و ستمگر بر می انگیزد ناله ها و اشک هات سندی های زنده ظلم ظالمان هستند ، سندهای گویایی که حکومت های ظالم و بیدادگری را رسوا می سازند اشک بر شهید ، حقایقی را که قدرت های ظالمانه نهان کردند فاش می سازد .
سوگواری بر شهید ، در پرورش اجتماع و آموزش مردم تاثیر کلی دارد .
شهید معلم جامعه است و سوگواری بر او ، درس ها و تعلیمات او را بیان می کند و بلندگوی سخنان شهید برای جهانیان است عاطفه بشری رهنمای بشر است عاطفه اگر به سوی خیر رهنما گردد بشر را سعادتمند و خوشخبت می سازد و اگر به سوی شر رهنما شد بشر را شقی و بدبخت می کند و سوگواری بر شهید عاطفه را به سوی خیر راهی می کند زندگانی هستند که حیاتشان برای بشر ، سود است و مرگشان زیان مانند نیکوکاران و خدمتگزاران بشر زندگانی هستند که مماتشان برای بشر سود است و حیاتشان زیان بخش ، مانند ستمکاران و قلدران بشری حسین در سطح بالاتری از نیکوکاران قرار دارد ، چون حیاتش برای بشر سودمند بود و شهادتش نیز برای بشر سودمند است پس بزرگداشت شهادت موجب تامین سعادت بشر است و سوگواری برای شهید راهی است برای بزرگداشت شهادت .
اشک از مهر ریشه می گیرد ، و مهر از اشک بر می خیزد ، مهر اشک می ریزد و اشک مهر می ریزد اشک عاطفه انیگز است آزادی روحی می بخشد و بشر را از اسارت عقده های روحی می رهاند ، و به سوی راه حسین روانه می سازد .
مجرمی که به راه امام حسین علیه السلام برود ، محرم می گردد ، و پلیدی که دست به دامان حسین علیه السلام بزند پارسا می شود اشک دعوتی است به سوی راه امام حسین علیه السلام .
دعوت اشک با زیان است ، با قلم نیست ، دعوت اشک دعوت با دل است ، دعوت کننده دل است و دعوت شونده دل .
داعی و مدعو ، در اشک یکی است و میان آن دو اتحاد برقرار است اتحاد داعی و مدعو تاثیر را چند برابر می کند ، چون دو گانگی و بیگانگی در میان آن دو نیست هر دو یکی هستند ، و دو تا نیستند ، دعوت پذیر اشک ، دعوت را آزادی می پذیرد نه اسیر زور است و نه گرفتار زر ، دعوت با زور ، دعوت با زر ، آزادی ندارد ، انسان ساز نیست .
انسان سازی دعوت وقتی است که با زور و زر همراه نباشد انسان شدن وقتی است که طمعی و ترسی در کار نباشد ، و دعوت پذیر ، آزادی عمل داشته باشد بتواند به دعوت رو کند و بتواند به دعوت پشت کند این وقت است که دعوت نتیجه می دهد و انسان می آفریند .
اشک ، حس کنجکاوی ، را بر می گزیند ، و پرسش های پی در پی می آورد .
حسین علیه السلام که بود ؟ قاتلش که بود ؟ چرا کشته شد ؟ چه می خواست ؟ راضش چه بود ؟ از مشخصات حسین علیه السلام می پرسند و از مشخصات قاتل امام حسین علیه السلام .
پاسخ این پرسش ها ، دل تیره را روشن می سازد و دل غافل را هشیار می کند .
شهیدانی که برای امام حسین علیه السلام گریستند
گریه زبان دل است و از مهر بر می خیزد گریه مرهم دل های سوخته و داروی دردمندان است دلی که مهر ندارد ، دلی که سوزد ندارد ، اشک دیده ندارد ، دلی که مهر می ورزد ، می سوزد و اشک می ریزد .
گریه ویژه انسان ها و نشانه مردمی است جانوران نمی گریند ، اشک نمی ریزند ، گریه از انسانیت ریشه می گیرد ، جانوران دوپایی که اشک ندارند ، از مردمی بدورند ، صورت انسانی دارند و سیرت انسانی ندارند ، آن که در مردمی پیش است گریه اش بیش است .
گریه بر مظلوم ، بر ستمدیدگان کمکی است به مظلوم ، گریه بر شهید ، دعوت به یاری شهید است گریه بر غریب ، همدردی با اوست گریه بر بیچاره نخستین گام چاره اوست .
امام حسین علیه السلام سرور مظلومان است پیشوای شهیدان است ، رهبر آزادگان است برترین انسان است گریه بر امام حسین علیه السلام پیمودن راه حسین علیه السلام است پاسخ به دعوت امام حسین علیه السلام است ، کمک و یاری حسین علیه السلام است حسین علیه السلام زنده است دعوت می کند ، یاری می طلبد .

گریستن برای حسین علیه السلام لبیک گفتن به ندای امام حسین است

سیف و مالک از مادر یکی بودند و از پدر و دوتا ، روز شهادت شرفیاب شدند و اشک ریختند واجازه نبرد خواستند .
حسین علیه السلام پرسید : برادر زادگان من ، از چه کسی می گریید ؟ امید
دارم که ساعتی نگذرد که دیدگانتان روشن گردد .
گفتند : خدای مار را فدای تو می کند ، برخود نمی گرییم ، و بر تو می گرییم ، چرا که می بینم حضرتت را دشمن از هر سو احاطه کرده و غریب مانده ای یار و یاوری ندارد ، و ما بیش از یک جان نداریم که فدای تو کرده و از تو دفاعه کنیم .
حسین علیه السلام فرمود : خدای بدین احساس شما ، بدین از جان گذشتن شما که در راه من گام بر می دارید ، بهترین پاداش را بدهد پاداشی که شایسته پرهیزکاران باشد اجازه صادر شد سیف و مالک به سوی دشمن رو کردند ولی از حسین علیه السلام دل نمی کندند ، گاه بر می گشتند و رو به حسین کرده می گفتند : سلام بر تو ای پسر رسول خدا !
حسین علیه السلام پاسخ می داد : سلام بر شما باد ، رحمت حق بر شما باد برکات الهی بر شما باد عشق حسین علیه السلام سر تا پای دو برادر را فرا گرفته بود و دل هایشان از مهر او آکنده بود ، از حسین به سوی حسین می رفتند پیشوای آنها حسین بود پشتیبان آنها هم حسین بود بر سپاه یزید تاختند هر کدام بر دگری پیش می جست و خود را وظیفه مند می دانست که از برادر حمایت کند .
جانبازی کردند دلیرانه نبرد کردند و مردانه کوشیدند تا شربت شهادت نوشیدند .
سیف و مالک ، دو عموزاده بودند ، ولی از یک پستان شیر خورده بودند ، وه چه مادری ! وچه پسری ! چه شیر پاکی ! مادری که فرزند خود را سعادتمند کرد ، فرزندانی که مادر را سعادتمند کردند برادران با دوست خود ، شبیب ، سه تنی از کوفه بیرون شدند به یاری حسین علیه السلام به سوی کوی شهادت شتافتند ، خود را از دیده بانان یزید نهان داشتند کوشیدند تا خود را به حسین علیه السلام رسانند و در زمره سربازان او قرار گرفتند .
شبیب از مردان دلیر بود و سوابقی نیکو داشت ، در جهادهای سه گانه پدر حسین علیه السلام جمل صفین ، و نهروان شرکت داشته ، شمشیر زده جانبازی کرده بود ، اینک به یاری حسین علیه السلام شتافته تا زندگانی از سر گیرد و حیات جاودانی را تجدید کند .
شبیب در دفاع از نخستین حمله یزیدیان ، مردانه جنگید تا جان دادد و به شهادت رسید و همچون دو یار باوفای خویش سیف و مالک ، تنهایی و غریبی حسین علیه السلام را ندید هر چند حسین علیه السلام از آغاز غریب بود هنوز هم غریب است بشر بدان پایه از ترقی و تکامل نرسیده که حسین علیه السلام را از بی کسی و غریبی بیرون کند سعادت بشر وقتی است که اجتماع بشری از یزیدیان تهی گردتد و از حسینیان پر شود که جهان گلستان خواهد شد . (353)
سوگواری عمومی زمانی صورت می گیرد ، که مادر داغدیده اش فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله با جامه های خونین وارد محشر شود .
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : وقتی دخترم فاطمه وارد محشر می شود لباس های خونین با اوست ، سپس به پایه ای عرش چنگ می زند و عرض می کند : ای جبار ، بین من و قاتل فرزندم داوری کن به خدای کعبه سوگند که به نفع دخترم داوری می کند .
این حدیث را سید محمود شیخانی مدنی در کتاب خود الصراط السوی بر صحت گفتار سلمیان بن یسار هلالی گواه آورده است گفته سلیمان چنین است : سنگی را یافتند که بر آن نوشته بود :
لابد ان ترد القیامة فاطم
و قیمصها بدم الحسین ملطخ
ویل لمن شفعاوه خصماوه
والصور فی یوم القیامة ینفخ
ناگزیر حضرت فاطمه علیهاالسلام وارد عرصه قیامت می شود در حالی که پیراهنش به خون حسین آغشته است وای بر آن کسانی که شفیعانشان دشمنان مدعی آنهاست و صور در قیمامت دمیده خواهد شد . نگهداری خون و لباس مقتول ، نزد امت عرب و امت های دیگر اشاره به این است که هنوز قصاص خون خواهی نشده است دل مجروح بعد از خونخواهی التیام کامل می یابد .

گریه آسمان برای امام حسین علیه السلام

از امام محمد باقر علیه السلام روایت شد (354) که فرمود : قاتل یحیی بن زکریا (355) و قاتل حسین بن علی علیه السلام هر دو ولد الزنا بودند و آسمان سرخ نشد مگر برای امام حسین علیه السلام و یحیی پیامبر علیه السلام مظلوم و تا قیامت باقی خواهد بود و در کتاب تحفة الابرار از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود :
ما بکت السماء علی احد الا علی یحیی بن زکریا و الحسین ابن علی ، و حمرتها بکاوها .
هرگز آسمان بر کسی گریه نکرد ، مگر بر یحیی بن زکریا و حسین بن علی و گریه آسمان سرخی آن است . . در این جا لازم است فرموده امام سجاد علیه السلام راجع به امام حسین علیه السلام را که در چند مورد به حضرت یحیی پیامبر علیه السلام شباهت داشته مقداری توضیح دهیم .
عده ای از محدثان از سید سجاد علیه السلام روایت کرده اند که فرمود :
بیرون شدیم با پدرم حسین علیه السلام پس فرمود : نیامدیم در منزلی و کوچ نکردیم از آنجا مگر آن که یاد نمود یحیی بن زکریا را و روزی فرمود که از پستی این جهان بود که سر حضرت یحیی بن زکریا را و روزی فرمود که از پستی این جهان بود که سر حضرت یحیی علیه السلام را هدیه فرستادند برای زن زناکاری از بنی اسرائیل بعید نیست که تکرار ذکر امام حسین علیه السلام و یحیی علیه السلام اشاره به همین معنا باشد اما وجه شباهتی که میان این دو مظلوم بوده بسیار است و ما به ذکر هشت وجه بسنده می کنیم :
اول : آن که همنامی بر این که هر دو معصوم پیش از تسمیه آنها نبوده چنان که در روایات فراوان وارد است که نام یحیی و حضرت امام حسین علیهماالسلام را کسی پیش از این دو مظلوم نداشته .
دوم : مدت حمل هر دو شش ماه بوده چنان که در چند روایت وارد است .
سوم آنکه قبل از ولادت هر دو اخبار و وحی آسمانی به ولایت و شرح مجاری احوال هر دو آمد ، چنان که مشروحا در باب ولادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام است و در تفسیر آیه (و حملته امه کرها و وضعته کرها ) (سوره احقاف ، آیه 46 ) . محدثان و مفسران نقل کرده اند .
چهارم : گریستن آسمان بر هر دو که در روایات فریقین در تفسیر آیه (فما بکت عیلهم السماء و الارض )وارد است .
قطب راوندی روایت کرده : بکت السماء علیهما اربعین صباحا . . .
پنجم ، آنکه قاتل هر دو ولدالزنا بوده و در این باب چندین روایت وارد شده بلکه از حضرت محمد باقر علیه السلام مروی است که پیامبران را نکشد مگر اولاد زنا .
ششم : آنکه سر هر دو را در طشت طلا نهادند و برای زنان زناکاران و زنازداگان هدیه بردند چنان که در چند روایت آمده است با این تفاوت که سر حضرت یحیی علیه السلام را در طشت بریدند که خون او به زمین نرسد تا سبب غضب الهی شود لکن کفاره کوفه و اتباع بنی امیه (لعنهم الله ) در این حد نیز رعایت را از حضرت سیدالشهداء علیه السلام نکردند .
هفتم ، تکلم سر حضرت یحیی علیه السلام چنان که در تفسیر قمی است و تکلم سر مطهر سیدالشهداء علیه السلام چنان که در جای خود گذشت .
هشتم ، انتقام الهی برای حضرت یحیی و امام حسین علیه السلام به کشته شدن هفتاد هزار تن چنان که در خبر مناقب است .
از تطبیق حال سیدالشهداء با حضرت یحیی علیهماالسلام معلوم می شود سر احادیث وارد که آنچه در امت های سابق واقع شده در این امت واقع شود . (356)
تمام چشم ها روز قیامت گریه می کنند به شدت و ناراحتی ، مگر چشمی که برای امام حسین علیه السلام گریه کرده باشد پس آن چشم روز قیامت شاد و خندان است . (357)

آسمان چهل روز برای امام حسین علیه السلام خون گریه کرد (358)

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که پس از کشته شدن امام حسین علیه السلام آسمان چهل روز گریه کرد سوال شد از علامات گریه آسمان ؟ فرمود : آفتاب طلوع می کرد در حالی که سرخ بود و غروب می کرد در حالی که سرخ بود . (359)
در تذکرة سبط بن جوزی از هلال بن ذکوان نقل شده که چون حسین علیه السلام شهید شد ، دو یا سه ماه گذشت ، دیوارها را گویی خون آلوده می دیدم از هنگام نماز صبح تا غروب آفتاب و گفت : به سفری رفتیم ، باران بر ما بارید که نشانه آن در جامه های ما مانند خون بماند . (360)
طبرسی در اعلام الوری از زهری روایت می کند که گفت : به ما رسیده که هنگام قتل امام حسین علیه السلام هیچ سنگی را بر نمی داشتند جز آنکه زیر آن خون تازه بود . (361)
زمان کشته شدن حسین بن علی علیهماالسلام آسمان خون می بارید و همه چیز در نظر ما رنگ عزا و خون به خود گرفته بود . (362)
وقتی امام حسین علیه السلام کشته شد آسمان گریه کرد و گریه آسمان آن بود که صفحه آسمان تماما سرخ شده بود . (363)
ابن سیرین گفته است : بعد از یحیی بن زکریا ، آسمان بر احدی گریه نکرد و مگر برای امام حسین . (364)

آفتاب برای امام حسین علیه السلام گریه می کند

عیسی بن حارث روایت کرده که چون حسین بن علی علیه السلام را شهید کردند در آن اوقات (365)تا هفت روز هر گاه نماز عصر می گزاردیم نظر می کردی بر آفتاب که بر دیوارهای خانه ها تابیده بود گویی از شدت سرخی لحاف سرخ است .
او گفت : که از زکریا بن یحیی بن عمر الطائی شنیدم که او از یکی از محبان شنیده بود که شمر لعین را قطعه ای طلا به دست آمده بود و در میان اموال امام حسین علیه السلام و آن را به دختر خود داد و او به زرگر داد که زیور بسازد چون او به کوره برد خاکستر بیرون آورد . (366)

گریه امام سجاد علیه السلام

از امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که حضرت امام زین العابدین علیه السلام چهل سال بر پدر بزرگوار خود گریه کرد و در این مدت روزها روزه داشت و شب ها به عبادت قیام داشت و غلام آن حضرت هنگام افطار آب و طعام بر آن بزرگوار حاضر می کرد و نزد آن جناب می نهاد و عرض می کرد : میل بفرما ای مولای من ، آن حضرت با گریه و ناله می فرمود :
قتل ابن رسول الله جائعا ، قتل ابن رسول الله عطشانا .
چگونه آب و طعام بخورم و حال آن که پسر رسول خداصلی الله علیه و آله را با شکم گرسنه و لب تشنه شهید کردند .
این جملات را مکرر می فرمود تا آنکه طعام و آب را با آب دیده ممزوج و مخلوط می داشت و همیشه به این حال بود تا خدای خود را ملاقات کرد از یکی از غلامان حضرت روایت شده که گفت : روزی امام سجاد علیه السلام به صحرا تشریف برد ، من نیز از پشت سر آن جناب بیرون رفتم وقتی به آن حضرت رسیدم دیدم که بر روی سنگ ناهمواری سر به سجده گذاشته و شنیدم گریه او را که در سینه خود می گردانید ، و شمردم که هزار مرتبه این تهلیلات را در سجده خواند :
لا اله الا ا لله حقا حقا ، لا اله الا الله تعبدا ورقا ، لا اله الا الله ایمانا و تصدیقا .
آن گاه سر از سجده برداشت دیدم صورت و ریش مبارکش را آب دیدگانش فرو گرفته عرض کردم : ای سید و آقای من ، وقت آن نشده که اندوه شما ، مام شود و گریه شما کم گردد ؟
فرمود : وای بر تو یعقوب بن اسحاق ابراهیم علیه السلام (367) پیامبر و پیامبر زاده بود و دوازده پسر داشت و خدای بزرگ یکی از پسرانش را از نظر او غایب کرد از حزن و اندوه مفارق آن پسر ، موی سرش سفید شد و پشتش خمیده گردید و چمشش از بسیاری گریه نابینا شد و حال آن که پسر وی در دنیا زنده بود ولی من با چشم خود پدر و برادرم را با هفده تن از اهل بیت کشته و سر بریده دیدم پس چطور حزن و من به آخر رسد و گریه ام کم شود .
روایت شده که آن حضرت بعد از قتل پدر بزرگوارش از مردم کناره گرفت و در بادیه در خانه ای که سیاه چادر گویند چند سال منزل فرمود و گاه به زیارت جدش امیرالمومینن علیه السلام و پدرش امام حسین علیه السلام می رفت و کسی مطلع نمی شد . (368)
امام صادق علیه السلام فرمود : پس از شهادت امام حسین علیه السلام زنان بنی هاشم خضاب نکردند و روغن نمالیدند و سرمه نکشیدند تا سر عبیدالله زیاد رسید و جدم امام زین العابدین آن چنان می گریست که اشک او محاسنش راتر می کرد . (369)
از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : هر کس که چون یادی از ما در نزد او شود و دیدگانش پر از اشک گردد ، اگر چه اندازه بال مگسی باشد ، خداوند گناهانش را بیامرزد ، هر چند مانند کف دریا باشد . (370)
امام سجاد علیه السلام بر پدر بزگوارش چهل سال گریست ، وقتی ماه محرم می آمد امام کاظم علیه السلام را کسی خندان و شاد نمی دید تا روز عاشورا که بر آن حضرت روز مصیبت و حزن بود . (371)
من روضه خوانی را دادند
آقا سید اسدالله نقل کرده اند : مجلس روضه خوانی داشتیم ، شب ختم شد ، درها را بستیم ، و خوابیدیم ، در خواب دیدم جلسه روضه تمام شده مردم رفته اند ولی آقایی ایستاده است خدمتش عرض کردم : آقا روضه تمام شده می خواهیم درها را ببندیم و استراحت کنیم ، فرمود : برای که روضه خواندید ؟
گفتم : برای امام حسین .
فرمود : می خواهی مزد شما را بدهم ، پرسیدم شما کی هستید ؟ جوابی نفرمود دست در جیب مبارکش کرد و یک عدد و ان یکاد . . . با یک زنجیر زیبا مرحمت کرد و فرمود : این برای خودت بعد چیز دیگری داد و گفت : این برای کنیز زهرا . گفتم : مقصود کیست ؟
فرمود : عیالت که زحمت پذیرایی روضه را عهده دار بود و برای بچه ها هم دو چیز دیگر لطف فرمود : عرض کردم : خودتان را معرفی نکردید ؟
فرمود : شما برای چه کسی روضه می خواندید ؟
عرض کردم : برای امام حسین فرمود : من پدرشان هستم از شادی بیدار شدم دیدم اتǙ ، معطر و ان یکاد آن جǠاست که هنوز زنجیرش را داریم از آن حرزها هم در ناراحتی و بیماری بچه ها استفاده کردیم یک بار هم پسرم تصادف کرد ، از برکت حرزها سالم ماند . (372)

نام روضه خوانها در دفتر حضرت فاطمه زهرا علیهااسلام

عالم فرزانه حامی مکتب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
حجه الاسلام و المسلمین آقای حاج سید مرتضی مجتهدی سیستانی نقل کردند : عموی بزرگوارم ثقه المحدثین مرحوم آقای حاج سید ابراهیم مجتهدی سیستانی اعلی الله مقامه از ذاکرین قدیمی و اهل منبر و همچننی سر کشیک آستان قدس رضوی حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام بود آن مرحوم در یک رویای مهم که باید درس عبرتی برای همه ذاکرین و خدمتگزاران دربار حضرت سیدالشهداء علیه السلام باشد به محضر حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا علیهاالسلام مشرف شدند و دفتری را در خدمت آن بزگوار گشوده می بیند از آن حضرت سوال می کنند : این دفتر چیست ؟
حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در پاسخ ایشان می فرمایند : نام روضه خوان های فرزندم حسین در این دفتر ثبت شده است .
ایشان نگاه می کنند ، می بیند نام عده ای از مرثیه خوانان در آن دفتر ثبت شده و همچنین مقدار پولیب که در مجالس دو ماه محرم و صفر آن سال به جهت خواندن روضه به آنان داده می شود دقیقا در آن دفتر آمده است .
آن مرحوم نام خودشان را نیز در آن دفتر می بیند و متوجه می شوند که در مقابل نام ایشان نوشته شده : سی تومان !
از خواب بیدار شده و از رویایی که دیده بودند سخت متعجب می شوند ، زیرا سی تومان گرچه در آن زمان برای یک مجلس مبلغ زیادی بوده ولی برای دو ماه و برای مجالس زیاد غیر قابل باور بوده است .
اتفاقا در آن سال چند روز به ماه محرم مانده بود که ایشان بیمار شده و قدرت خارج شدن از منزل را از دست می دهند و بیماری ایشان هم چنان ادامه می یابد تا ماه محرم و صفر تمام می شود در مدت دو ماه فقط یک روز حال ایشان سبک شده و در یکی از مجالس خود شرکت می کنند و بعد از مجلس صاحبخانه پاکتی را به ایشان می دهد که در آن سی تومان پول بوده است .
پس از آن صادق بودن رویای ایشان واضح می شود و روشن می شود که چقدر حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به مجالس روضه و همچنین به مرثیه خوانان عنایت دارند ! و چگونه همه آنها با نظم و برنامه در کنترل آن حضرت است .
برای روشن شدن اهمیت روضه خوانی و مجالس روضه ای که با اخلاص و ارادت برپا می شود ، و مورد توجه خاص حضرت فاطمه زهرا علیهماالسلام است به این روایت توجه کنید :
امام صادق علیه السلام در روایتی می فرمایند :
ما من باک یبکیه الا وقد وصل فاطمه و اسعدها علیه و وصل رسول الله صلی الله علیه و آله و ادی حقنا(373)
هیچ کس نیست که برای امام حسین علیه السلام گریه کند مگر آن که گریه او به حضرت فاطمه علیه السلام می رسد و او را بر گریه برای امام حسین علیه السلام کمک می کند ، او به رسول خدا صلی الله علیه و آله می رسد ، و حق ما را (در این باره ) ادا می کند .
در روایت دیگری امام صادق علیه السلام درباره اهمیت گریه بر امام حسین علیه السلام می فرمایند :
. . . انه لینظر الی من یبکیه فیستغفر له و یسال اباه الاستغفار له و یقول : ایها الباکی لو علمت ما اعد الله لک لفرحت اکثر مما حزنت و انه لیستغفر له من کل ذنب و خطیئه . (374)
امام حسین علیه السلام به کسی که بر ایشان بگرید می نگرند ، آنگاه برای او استغفار می کند و از حضرت امیرالمومنین علیه السلام می خواهند که ایشان هم برای او طلب آمرزش کنند . و به گریه کننده می فرمایند : اگر می دانستی که خداوند چه چیزی را برای تو آماده نموده بیشتر از مقداری که غمگین شدی مسرور می شدی و امام حسین علیه السلام برای او طلب آمرزش می کند و از هر گناهی و خطایی که انجام داده است .
یک قطره اشک در غم آن خسرو شهید صدنامه سیاه گنه می کند سفید از روایت استفاده می شود این است که مجالس روضه در منظر امام حسین علیه السلام است و کسانی که در آن مجالس حضور پیدا می کنند ، باید بدانند در منظر حضرت سیدالشهدا علیه السلام هستند و احترام و ادب را کاملا رعایت کنند .
نکته بسیار مهم دیگر این است که گریه کنندگان بر امام حسین علیه السلام باید پس از عزاداری و گریه برای ظهور منتقم خون آن حضرت دعا کنند و از خداوند بخواهند که در تعجیل فرج حضرت بقیه الله ارواحنا فداه تعجیل نماید تا در این هنگام مورد عنایت و دعای امام زمان صلوات الله علیه نیز واقع شوند .
در یک رویای صادقه حضرت امام عصر علیه السلام ارواحنا فداه فرمودند :
انی لادعو لکل مومن یدعو لی بعد ذکر مصائب سیدالشهدا فی مجالس العزاء (375)
من حتما دعا می کنم برای هر فرد با ایمانی که در مجالس سوگواری بعد از یاد مصایب سیدالشهدا برای من دعا نماید .

بخش پنجم : نمونه ای از شجاعت و معجزات امام حسین علیه السلام

فصل اول : شجاعت امام حسین علیه السلام

شجاعت امام حسین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله به ارث رسیده

در روایتی آمده است که فاطمه علیه السلام دو فرزند خود حسن و حسین علیه السلام را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد - در آن بیماری که آن حضرت رحلت فرمود - و عرض کرد : یا رسول الله ، این دو فرزند تو هستند ، چیزی از خود به آنها میراث ده . حضرت فرمود : حسن راهیبت و بزرگواری دادم و حسین علیه السلام را بخشش و شجاعت . (376)

این منبر پدر من است

علی علیه السلام فرمود : هنگامی که ابوبکر خلافت را ربود ، روز جمعه برای خطبه نماز جمعه بالای منبر رفت . حسنین علیهماالسلام هم آماده نماز بودند ، حسین علیه السلام جلو منبر رفت و فرمود : این منبر پدر من است . (ابوبکر سیاست همیشگی را به کار بست ) گریست و گفت : راست می گویی ، این منبر پدر تو است نه پدر من ، در این زمان امیرالمومنین علیه السلام وارد شد و علت گریه را پرسید ، جریان را به عرض مبارکش رساندند . فرمود : ابوبکر ، پسر در هفت سالگی دندان می ریزد و دندان های اولیه از هفت تا دوازده سالگی تکمیل می گردد و در بیست و هشت سالگی رشد عقلش به پایان می رسد ، بعد از آن هر چه فرا گیرد تجربه و آزمایش است . (377)

ای دروغگو از منبر جدم بیا پایین

روزی عمر بر منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و شایستگی خود را برای پیشوایی مومنان اعلام می کرد . امام حسین علیه السلام در حالی که از سن مبارکش ده سال می گذشت وارد مسجد شد . چون گفته های عمر را شنید ، آمد در برابر منبر ایستاد و چشمان انبوه جمعیت متوجه آن حضرت گشت ، آن گاه با کمال شجاعت فرمود : ای دروغگو از منبر جدم (378) رسول الله صلی الله علیه و آله پایین بیا ، این منبر پدر تو نیست . در این صحنه با عمر احتجاج کرد و از فضایل پدر و جدش محمد صلی الله علیه و آله و مادر گرامی اش بیاناتی ایراد فرمود که همه مردم از شوق و ذوق گریستند . (379)
امام حسین علیه السلام عمامه مروان را به گردنش پیچید .
در احتجاج از محمد سائب روایت کرده است که مروان بن حکم به حسین ابن علی علیه السلام گفت : اگر افتخار شما به فاطمه علیهماالسلام نباشد به چه چیز بر ما فخر می کنید ؟ حسین علیه السلام برخاست ، گلوی او را بگرفت و بفشرد و آن حضرت بسیار نیرومند بود و عمامه مروان را به گردن او پیچید تا بی هوش شد . (380)

شجاعت امام حسین علیه السلام در میان عرب مثل شد

بنا به روایتی که در مقتل ابن بابویه و مقتل ابن طاووس مسطور است عدد لشکر مخالف به صد هزار کس رسید و با آن حضرت از خویش و بیگانه از 82 و به قول مشهور از 72 تن بیش نبودند و با وجود این در خاطرش ملالی و در دلش اضطرابی به هم نرسید و با قلت انصار و کثرت اعدا صبر می نمود و با اعدا جنگی کرد که مگر پدرش حیدر صفدر در صفین و جمل کرده باشد و تیغی کار فرموده که مگر علی علیه السلام در بدر و احد کار فرموده باشد تا به حدی که مردم شجاعت حضرت امیر المومنین علیه السلام را فراموش کردند و شجاعت او را در میان عرب مثل شد ، چه در مقتل روایتی مذکور است که عدد کشتگان آن حضرت قادر بر کشتن اینها می بود و به دم تیغش می آمدند و نمی کشت و سر آن را کسی نمی دانست تا آن که از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام پرسیدند که سر این چه بود ؟ فرمود : چون جدم می دانست که در صلب آنان جمیع شیعیان هستند ایشان را به همین جهت نمی کشت .
حاصل آن که آن حضرت را نزد خدا مرتبه بزرگی بود که بدون شهادت به آن مرتبه نمی رسد ، بنابراین کوشش کرد تا خود را بدان مرتبه بزرگ رسانید .
در اخبار آمده که از افرادی که در کربلا حاضر شده بودند به بلای و عقوبتی گرفتار شدند و محل عبرت دیگران گردیدند و به رسوایی هر چه تمام تر به جهنم واصل شدند . (381)
چهار هزار ملائکه ژولیده مو و غبار آلوده کنار قبر امام حسین علیه السلام
روایت شده که خدای توانا آن چهار هزار فرشته ای را که در جنگ بدر برای رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاده بود ، برای امام حسین علیه السلام نیز فرو فرستاد و آن حضرت را مخیر کرد بین این که بر دشمنان خود ظفر یابد و این که خدا را ملاقات کند . ولی آن حضرت ملاقات خدا را انتخاب کرد و به فرشتگان دستور داد که نزد قبرش باشند . آن فرشتگان ژولیده مو و غبار آلوده و منتظر قیام آن قائمی هستند که از فرزندان حسین علیه السلام است .
روایت شده که امام حسین علیه السلام روز عاشورا 1800 جنگجو را به دست خود به جهنم فرستاد و آنان را برای مبارزه دعوت می کرد . ابتدا یک نفر یک نفر برای جنگ با آن حضرت می آمدند . بعد از آن ده نفر ده نفر ، برای سومین بار صد نفر صد نفر به جنگ او آمدند . برای آخرین بار همه لشکر به دور آن حضرت اجتماع کردند و حضرت را از چهار طرف احاطه کردند . (382)

امام حسین علیه السلام یگانه حامی دین

معاویه در طول خلافت بیست ساله خود پایه های حکومت فرزند فرومایه اش یزید را که عصاره فساد و ثمره شجره اموی بود ، محکم و استوار ساخت . پس از در گذشت معاویه مردی روی کار آمد که نه تنها تربیت دینی نداشت ، بلکه با اسلام پیامبر بر اساس کینه توزی های دوران جاهلیت و جنگ های بدر و احد و احزاب شدیدا مخالفت بود . حکومتی که باید محقق رسالت اسلام مجری قوانین و حدود نماینده افکار و آرای مسلمانان و تجسم روح جامعه اسلامی باشد به دست مرد پلیدی افتاد که آشکارا موضوع رسالت و وحی محمد صلی الله علیه و آله را انکار می کرد و به سان جد خود ابوسفیان همه را پنداری بی نمی دانست . (383) آیا در چنین اوضاع و احوال ، و با انتشار فساد در حوزه های حکومت اسلامی و نفوذ عناصر مرتجع که می خواستند اوضاع را به دوران جاهلیت بازگردانند ، حضرت حسین بن علی علیه السلام که نمونه تقوا و پرهیزکاری و سمبل آزادی و یگانه حامی دین و یاور پیامبر بود می توانست دست بیعت به چنین مردی بدهد و بر جنایات و ستم کاری های و منویات پلید او صحه بگذارد . هنگامی که ولید استاندار مدینه امام علیه السلام را به استانداری دعوت کرد و نامه یزید را برای او خواند و از حضرت خواست که با یزید بیعت کند ، وی در پاسخ گفت : انا اهل بیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه ، بنا فتح الله و بنا ختم (384)
ما خاندان نبوت و رسالت و مرکز آمد و رفت فرشتگان و محل نزول رحمت خدا هستیم و . . .
یزید مردی است فاسق و بزهکار ، شراب خوار ، قاتل بی گناهان و متاجر به فسق ، مثل من با این سوابق درخشان با چنین کسی بیعت نمی کند .
بدین گونه امام علیه السلام با نهضت خلافت و سازنده خود ، ماهیت کثیف این حکومت را به مسلمانان جهان نشان داد و پرده از روی منویات خطرناک آن برداشت و سرانجام احساسات مردم را علیه امویان بسیج نمود . چیزی نگذشت که درتمام اقطار اسلامی نهضت هایی روی داد که منجر به نابودی کامل حکومت امویان شد . (385)
در زمان معاویه مردان شجاع و نامی فراوانی از مسلمین چون حجر بن عدی و رشید هجری را به جرم حب اهل بیت و ولای علی علیه السلام کشتند . علاوه بر همه اینها معاویه با تمهید مقدماتی ننگین ، سبط اکبر رسول خدا صلی الله علیه و آله یعنی امام دوم شیعیان جهان حسن بن علی علیه السلام را مسموم و شهید می سازد . (386)

حمایت امام حسین علیه السلام از مظلوم

شدت علاقه امام حسین علیه السلام به دفاع از مظلوم و حمایت از ستم دیدگان را می توان در داستان ارینب و همسرش عبدالله بن سلام دریافت که اجمال و فشرده اش را در این جا متذکر می شویم : یزید در زمان ولایت عهدی با این که همه نوع وسایل شهوت رانی کام جویی و کام روایی از قبیل پول ، مقام ، کنیزان رقاصه و . . . در اختیار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوی شوهر دار عفیفی دوخته بود .
پدرش معاویه به جای این که در برابر رفتار زشت و ننگین عکس العمل کوبنده ای نشان دهد ، با حیله گری و دروغ پردازی و فریبکاری ، مقدماتی فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش یزید بکشاند . امام حسین علیه السلام از قضیه با خبر شد . در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشه شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از یکی از قوانین اسلام زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدی و تجاوز یزید را از خانواده مسلمان و پاکیزه ای قطع نمود و با این کار همت و غیرت هاشمیان را نمایان ساخت و علاقه مندی خود را به حفظ نوامیس جامعه مسلمان ابراز داشت و این رفتار داستانی شد که در مفاخر آل علی علیه السلام و دنائت و ستمگری بنی امیه ، برای همیشه در تاریخ به یادگار ماند . (387)

فرمان امام حسین علیه السلام به معاویه

علامه مجلسی رحمه الله از مناقب (388) نقل می کند : روزی اعرابی (389) از معاویه ملعون حاجتی خواست . معاویه از برآوردن حاجت او مسامحه نشان داد . اتفاقا امام حسین علیه السلام در آن مجلس وارد می شود . معاویه از جواب اعرابی اعراض نموده و با سید الشهدا مشغول صحبت می شود . اعرابی از بعضی حاضران مجلس پرسید که این شخص که بود که وارد مجلس شد و با معاویه مشغول صحبت است ؟
در جواب اعرابی گفته شد : این مرد حسین بن علی علیه السلام بود . اعرابی به امام علیه السلام عرضه داشت : ای فرزند دختر رسول الله درباره قضای حاجت من به معاویه امر فرمایید که حاجت مرا برآورد . امام حسین علیه السلام به معاویه فرمود : حاجت این مرد را برآور . معاویه به دستور حضرت حاجت اعرابی را برآورده نمود .
اعرابی نیز به همین مناسبت اشعاری را سرود :
اتیت العیشمی فلم یجد لی
الی ان هزه ابن الرسول
هو ابن مصطفی کرما وجودا
و من بطن المطهره البتول
و ان لهاشم فضلا علیکم
کما فضل الربیع علی المحصول
به سوی درخت خشک فاسدی آمدم ، بلکه از آن به من منفعتی رسد (یعنی معاویه ) . پس سخاوتی نکرد و منفعتی به من نرسانید تا این که حرکت داد درخت خشک را فرزند گرامی رسول خدا که بی شک فرزند پیامبر مصطفی صلی الله علیه و آله و پسندیده و برگزیده است از حیث سخاوت و کرم و کریم و جواد است و از بطن مطهره بتول عذراست .
به درستی که ای معاویه گروه بنی هاشم را بر شما که نسل امید هستید از قدر و فضیلت و منقبت و زیادتی هست چنان که زمین گلزار و فصل بهار را فضیلت بیشتری است بر زمین خشک خالی و بی علف و بی ثمر و بر فصل خزان .
معاویه به اعرابی خطاب کرد : من تو را عطا نمودم و حاجت تو را برآوردم ، اما تو حسین علیه السلام را مدح و ثنا می گویی ؟ اعرابی پاک طینت و نیکو سیرت به معاویه ملعون گفت : ای معاویه ! عطا نمودی برای من از حق و مال آن بزرگوار و برآوردی حاجت مرا به گفته او ، یعنی تو را هیچ حقی در میان نیست تا سزاوار مدح و ثنا باشی . (390)

گفتگوی امام حسین علیه السلام با معاویه

از صالح بن کیسان نقل شده که گفت : وقتی معاویه حجر بن عدی و اصحاب او را کشت و در آن سال به حج رفت و حسین بن علی علیه السلام را ملاقات کرد ، و پس گفت : ای (391) ابا عبدالله ، شنیدی آنچه کردیم باحجر و اصحابش و طرفداران او و شیعیان پدرت .
امام علیه السلام فرمود : با آنها چه کردی ؟ گفت : آنها را کشتیم و بر آنها نماز خواندیم و کفن کردیم آنها را . امام حسین علیه السلام خندید و فرمود : آنها تو را محکوم کردند (یعنی نماز خواندن بر آنها دلیل بر اسلام آنهاست ) ولی اگر ما بکشیم شیعیان شما را آنها راکفن نمی کنیم و بر آنها نماز نمی خوانیم و آنها را دفن نمی کنیم (یعنی آنها مسلمان نیستند)
امام علیه السلام فرمود : شنیده ام که نسبت به علی علیه السلام بدگویی می کنی و در نقص و عیب جویی ما اقدام می نمایی ، تو پیش خود فکر کن ، ببین آیا در این کار حق داری یا نه ؟ اگر عیب خودت در نظرت بزرگ تر نبود ، پس خیلی به نظرت کوچک آمده (یعنی عیب خودت را کوچک دیده ای ) و ما را ظالم دانسته ای . معاویه ، غیر خودت ره نبند و به غیر نشانه و هدف خودت تیر نفرست و با ما دشمنی مکن . تو در مقابل ما اطاعت کردی مردی را که در اسلام سابقه نداشته و همیشه منافق بوده و شیر تو را هم نمی خواهد . پس برای خودت فکر کن و به او واگذار کن (مقصود حضرت ، عمروعاص است ) . (392)

نامه امام حسین علیه السلام به معاویه

امام حسین علیه السلام طی نامه توبیخ آمیزی به معاویه نوشت : . . . سپس پسر مشروب خوار و سگ بازت را به زمامداری مسلمانان گماشتی ، در امانت خویش خیانت کردی ، ملت را بدبخت کردی ، شرط نصیحت و خیرخواهی در دین خدا رعایت ننمودی ، تو چگونه پسرکی میگسار را بر سر امت محمد صلی الله علیه و آله می گماری ، شرابخوار ، منافق و گنهکار و بدکردار است ، اعتبار امانت یک درهم ندارد ، چطور می توان اختیار ملتی را به وی سپرد به زودی آنگاه که فرصت استغفار از دست می رود و پرونده اعمال مختوم می شود تو را به دیار کیفر عمل می کشد و کرده های ناپسند خود را در آن جا خواهی یافت . (393)

فصل دوم : معجزات امام حسین علیه السلام

1 . دعای امام حسین علیه السلام مستجاب شد

علامه مجلسی از شیخ طوسی به سند معتبر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است :
زنی در مکه طواف می کرد . آن زن دست خود را از آستین بیرون آورد مردی دست خود را روی دست آن زن نامحرم گذاشت . آن مرد هر چه سعی کرد نتوانست دستش را جدا کند . تا این که مردم قطع طواف کردند و همه آن دو را تماشا می کردند . خبر به والی مکه رسید ، چون والی حاضر شد فقها را طلبید . تمام فقها فتوا دادند که دست آن مرد خائن باید قطع شود ، برای این که خلاف اسلام رفتار کرده است . والی گفت : آیا کسی از فرزندان محمد صلی الله علیه و آله در این جا هست ؟
گفتند : بلی امام حسین علیه السلام امشب تشریف فرما شده اند . پس والی حضرت را طلبید و عرضه داشت : توجه فرمایید چه بلایی بر سر ایشان آمده است ! حضرت این منظره را دیده رو به سوی کعبه گردانید و دست به دعا برداشت و ساعتی دعا کرد . پس از دعا به سوی آنها آمد و دست آن مرد را گرفته از دست آن زن جدا کرد . پس از این جریان والی عرضه داشت : ای پسر رسول خدا ، آیا عقاب کنم او را به این کاری که کرده است ؟ حضتر فرمودند : نه (394)
شاید غرض حضرت این بوده که همان مفتضح شدن میان مردم مکافات علمشان بوده است . ولی متاسفانه اخیرا عده ای مجهول الحال در لباس روحانیت ترویج وهابیت کرده این گونه کرامات را منکرند !
وای بر گبر مسلمان نمای
ساخته بر منبر محمود جای
دعوی دین و دل بی ترس و باک
مسخره بنمود بر این دین پاک
دزد به محراب چو تنها رود
از پی قندیل و مصلا رود
گربه اگر چه حج اکبر کند
هم به حرم صید کبوتر کند (395)

2 . معجزه باغ بهشت

هنگامی که امام حسین علیه السلام از مدینه طیبه به قصد زیارت بیت الله الحرام بیرون شد و در خدمت آن حضرت جمعیت زیادی بودند ، مردی از قافله مریض شد و به آن حضرت عرض کرد : به انار خیلی میل دارم . آن جناب فرمود : در این بیابان باغی است از انار و میوه های دیگر ، برو و هرچه می خواهی تناول کن . در آن سرزمین قبل از این باغی نبود . اهل قافله رفتند باغی مشاهده کرده ، داخل آن شدند و هر کس از هر میوه ای خواست خورد .
و چون از باغ بیرون آمدند از نظرها ناپدید شد (معجزه دیگر در آن وقت از آن حضرت سر زد) در همان حال آهویی پیدا شد حضرت به او اشاره نمود (آهو نزدیک آمد) ، فرمود او را ذبح کنید و استخوان آن را نشکنید آن حیوان را ذبح کردند و گوشت آن را خوردند و استخوان ها را در پوستش نهادند . آن حضرت دعا کرد و آهو زنده شد پس به اصحاب فرمود هر کدام به شیر آهو مایل باشید از آن بدوشید . همه از آن دوشیدند و آشامیدند و به برکت دعای حضرت همه را کفایت کرد . بعد به آهو فرمود تو را چند طفل است و انتظارت را می کشند برو آنها را شیر بده . (396)

3 . زنده شدن مرده به دعای امام حسین علیه السلام

یحیای ام طویل گوید : نزد مولایم امام حسین علیه السلام بودم که جوانی بر آن حضرت داخل شد و او می گریست . حضرت فرمود : چه تو را می گریاند جوان عرض کرد : یابن رسول الله ، همانا مادرم در این ساعت مرد و ثروتی زیاد واگذارده و به من وصیتی نکرده و نمی دانم کجا او را دفن کنم (و او را از آن مال بازداشته بود) حضرت فرمود : هنگام مرگ به تو چه گفت ؟ عرض کرد : به من گفت : چون خواستی کاری برای من انجام دهی به جا نیاور مگر به آنچه فرزند دختر رسول خدا اشاره فرماید . اکنون ای مولایم چه می فرمایی ؟
حضرت فرمود : آیا دوست داری خداوند مادر تو را زنده کند و تو را به آنچه می خواهی خبر دهد ؟
آن جوان گفت : چه بسیار نیک است ، حضرت برخاست و با آن جوان روانه شد و مردم هم با آنان روانه شدند تا به منزل مادر او رسیدند . حضرت بر سر مادر او ایستاد و خدای عزوجل را به دعاهایی خواند که نفهمیدم . بعد فرمود : قومی یا امه الله باذن الله تعالی و اوصی الی ابنک بما تریدین . ای کنیز خدا به اذن خدای تعالی برخیز و به پسرت آنچه خواهی وصیت کن . ناگاه آن زن برخاست و شهادت داد و گفت : السلام علیک یابن رسول الله ، همانا نزد من مال زیادی بود در فلان جا نهادم ، آن را بیرون آور و دو سوم آن برای شما هر چه خواهید بکنید و ثیک سوم دیگر را به همین پسرم بده اگر می دانی دوست شماست و اگر مخالف است از آن منعش فرما ، زیرا مال من حرام است بر کسی که شما اهل بیت را دشمن بدارد . آن زن دوباره مرد و حضرت فرمود : او را غسل دهید و دفن کنید .

4 . زنده کردن اسبان

طبیبی بود اهل موصل از دوستان معاویه که او را خلیفه می دانست . روزی یکی از پیروان مکتب علوی با او ملاقات کرد و در ضمن اتمام حجت به او فهمانید که امام باید دارای فضایل و مکارم اخلاق باشد و اکنون علایم امات حجت به او فهمانید که امام باید دارای فضایل و مکارم اخلاق باشد و اکنون علایم امامت در حسین بن علی موجود است ، و از خوان احسان او ایتام و ارامل و مساکین بهره ورند ، سخنان او را در دل آن طبیب موثر شد ، اما با خود گفت : می باید گفتار این کس را محک زد ، اتفاقا در همسایگی او بیوه زنی بود که یتیمی داشت و آن زن مریض شد . پسرش را نزد طبیب فرستاد و گفت : مادرم چنان حالتی یافته ، طبیب پس از استفسار از عقیده آن پسر دید از محبان حسین علیه السلام است ، گفت : علاج مرض مادرت جگر اسبی است فلان رنگ . یتیم گفت : از کجا فراهم کنم ؟ پاسخ داد : از امامت حسین بطلب
آن طبیب خدمت امام حسین آمد و از غلامان خواست او را به طویله ببرند تا اسب ها را بنگرد . چون آنها را کشته دید پرسید نه برای چه اینها را کشته اند ؟ گفتند : برای یتیمی که مادرش معالجه شود طبیب تقاضا کرد خدمت حضرت برسد . چون او را آوردند به قدم های آن بزرگوار افتاد و از شیعیان شد . حضرت علت پرسید ؟ او جریان را بیان کرد . حضرت فرمود : اینها سهل است ، بیا تا به تو امری بالاتر بنمایم و دعا نمود : الهی تو قادری اینها را زنده کنی ، اگر ما را نزد تو قرب و منزلتی است به حرمت جد و پدر و مادر و برادرم اینها را زنده گردان اسبان به قدرت باری زنده شدند . (397)

5 . نهی از جنابت

فخر الساجدین فرمود : عربی به قصد ملازمت امام حسین علیه السلام به مدینه آمد و در بین راه با همسرش مباشرت کرد و قبل از غسل خدمت آن حضرت آمد ، منظورش امتحان بود ، چون نظر حضرت به او افتاد فرمود : یا اخی العرب شرم نمی کنی با این حال نزد امام زمان خود می آیی ؟ عرض کرد : چه حالی ؟ فرمود با همسرت در راه ، در فلان موضع مباشرت نمودی اکنون اینجا جنب ایستاده ای ؟ عرض کرد : یابن رسول الله ، غرضم معلوم شد و مدعایم حاصل ، اشهد انک ابن رسول الله صلی الله علیه و آله و وصیه و از مجلس بیرون رفته و بعد از غسل برگشت و پاسخ مسائل مشکل خود را از آن حضرت پرسید .

6 . معجزه فرار تب

زراره بن اعین گوید : امام صادق علیه السلام آن مهد مرا حدیث نمود که عبدالله بن شداد بن الهادی احبشی مریض شد و سخت تب کرد ، حسین بن علی علیه السلام چون این بدانست به عیادت او رفت . هنگامی که از در خانه وارد شد ، تب از عبدالله بیرون شد ، عرض کرد : شاد و شاکرم از آن منزلت که خداوند شما را عطا فرموده همانا تب از شما گریزان است . حضرت فرمود : والله ما خلق الله شیئا الا قد امره بالطاعه لنا
به خدا سوگند خداوند چیزی را نیافرید مگر این که او را به اطاعت ما امر نمود . عبدالله عرض کرد :
در این هنگام صدایی شنیدم و کسی را ندیدم که همی گوید : لبیک .

7 . داستان زن صابئی

عالم و فقیه فرزانه آیه الله العظمی آقای حاج سید محمد حسینی شیرازی دام ظله العالی در کتاب عاشورا روز تجدید اسلام معجزه ای را از حضرت امام حسین علیه السلام نقل می کند ، ایشان می فرماید : در کربلا با صائبی ها مباحثات فراوانی شنیده ام ، از جمله آنها این داستان است .
یک زن صائبی شب عاشورا به یکی از مجالس سیدالشهدا علیه السلام که در همسایگی آنها بر پا بوده می رود و برای دختر خود مقداری برنج به عنوان تبرک درخواست می کند و از صاحب منزل می خواهد این امر را برای کسی نگوید ، چون نزد صائبی ها این کار بسیار ناخوشایند بوده و جرم به حساب می آمد و اگر این امر افشا می شد احیانا به کشته شدن او می انجامیده است .
بعد از گذشت یک سال با روی باز و چهره خندان به صاحب مجلس می گوید : به برکت مجلس سیدالشهدا علیه السلام ، دخترم بعد از 13 سال حامله گشته و فرزندی به او عنایت شده که نامش را حسین گذاشتیم و به این وسیله تمام آن خانواده به دین اسلام مشرف می شوند . (398)

8 . معجزه انگور

در مدینه المعاجز عبدالله بن محمد گوید : در مسجد در محضر مقدس حسین بن علی علیهما السلام نشسته بودیم ، فرزندش علی اکبر در آمد و از پدر بزرگوارش در غیر موسم انگور طلبید . آن حضرت دست مبارکش را بر ستون مسجد زد و انگور و موز بیرون آورد و فرمود : ما عند الله لاولیائه اکثر ، آنچه نزد خداوند است برای دوستانش بیشتر از این خواهد بود . (399)

بخش ششم : شجره ملعونه در قرآن و روایات

مقدمه

اللهم ان هذا یوم تبرکت به بنو امیه و ابن آکله الاکباد اللعین ابن اللعین علی لسانک و لسان نبیک صلی الله علیه و آله فی کل موطن و موقف وقف فیه نبیک صلی الله علیه و آله ، اللهم العن اباسفیان و معاویه و یزید بن معاویه علیهم منک اللعنه ابد الابدین و هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقلتهم الحسین صلوات الله علیه ، اللهم فضاعف علیهم اللعن منک و العذاب الالیم . . . (فرازی از زیارت عاشورا)

فصل اول : شجره ملعونه بنی امیه در قرآن

شجره ملعونه بنی امیه در قرآن

و ما جعلنا الرویا التی اریناک الافتنه للناس و الشجره الملعونه فی القرآن و نخوفهم فما یزید هم الا طغیانا کبیرا (400)
مفسران عموما در تفسیر این آیه شریفه نوشته اند : رسول اکرم صلی الله علیه و آله در خواب دید میمون ها بر منبر او بالا می روند . حضرت سخت متاثر شد . جبرئیل نازل شد و خواب را تعبیر نمود و گفت : بنی امیه بر بنی هاشم غلبه می کنند و از منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله بالا می روند ، آنها شجره ملعونه هستند روایت شده که از این تاریخ دیگر کسی خنده بر لب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ندید . (401)
نیز از آیاتی که در ذم بنی امیه نازل شده ، سوره قدر است . مقصود از الف شهر دولت بنی امیه است که هزار ماه بود ، و از برکات و ثواب لیله القدر محروم بودند و خیر اخروی یک شب قدر از خیر دنیوی هزار ماه ریاست بنی امیه بیشتر است چنان که فخر رازی در تفسیر کبیر و ابن اثیر در اسد الغابه از امام مجتبی علیه السلام نقل می کنند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در خواب دید که بنی امیه پای بر منبرش می گذارند و نیز می گوید : روایت شده که جست و خیز می کنند بر منبرش چون بوزینه گان . پس خدای تعالی این آیات را فرستاد : انا انزلناه . . . خیر من الف شهر .
قاسم که راوی حدیث است می گوید : حساب کردیم دیدیم ملک بنی امیه هزار ماه است . (402)
مسعودی در مروج الذهب می گوید : جمع مدت سلطنت بنی امیه تا زمانی که منقرض شدند و خلافت به بنی العباس منتقل شد ، هزار ماه کامل بود بدون کم و زیاد . رسول خدا صلی الله علیه و آله همیشه ابوسفیان را لعن می کرد و می فرمود : اللعین بن اللعین ، الطلیق بن الطلیق . و نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است : هرگاه معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید . (403)

نسب بنی امیه

در نسب بنی امیه و سخن بسیار است . آنچه که در رد نسبت بنی امیه به قریش گفته شده این است که امیه بنده ای رومی بود ، عبد شمس او را خرید و به رسم عرب در جاهلیت او را پسر خود خواند و کلام امیرالمومنین علیه السلام در یکی از نامه هایش به معاویه مرقوم فرمود :
لیس امیه کهاشم و لاحرب کعبد المطلب ، و لا ابوسفیان کابی طالب و لا المهاجر کالطلیق و لا الصریر کاللطیق به تصریح دانشمندان مانند محمد عبده مصری در شرح نهج البلاغه صریر کسی راگویند که صحیح النسب باشد ، و لصیق کسی است که بیگانه باشد و او را به فامیل و قبیله چسبانده باشند .
امیه مرد بدنامی بود که متعرض زنان می شد و به فحشا و زنا معروف بود و کسی است که به ده سال جلای وطن و ترک مکه محکوم شد ، به شام رفت و در آن جا ده سال ماند و در آن جا با زن یهودی شوهرداری زنا کرد . آن زن در فراش شوهرش که یهودی بود پسری آورد و امیه او را به خود ملحق کرد ، و او را ذکوان نامید ، و کنیه اش را ابی عمرو نهاد و زن خودش را در زندگی خودش به او داد . و این ذکوان پدر ابی معیط و جد عقبه پدر ولید بن عقبه ، برادر مادری عثمان است . (404)

خاندان ابوسفیان

در میان تمام کسانی که در مقابل دعوت اسلام به توحید و خداپرستی عناد ورزیده ، و لجوجانه مخالفت کرده ، و مقاومت نشان دادند ، ابوسفیان فساد و عناد و اصرارش از دیگران بیشتر بود ، برای خاموش کردن انوار آفتاب اسلام تلاش کرد و در جنگ بدر و احد و خندق سردار لشکر و زعیم سپاه کفر بود .
ابوسفیان خودش و زنش و پسرانش آنچه توانستند پیغمبر صلی الله علیه و آله را آزردند و از شرک وکفر پشتیبانی نمودند . در جنگ بدر سه تن از فرزندانش معاویه ، حنظله و عمرو شرکت داشتند . علی علیه السلام حنظله را کشت ، و عمرو را اسیر کرد ، و معاویه گریخت ، و آن چنان فرار کرد که وقتی به مکه رسید پاهایش ورم کرده بود و تا دو ماه خود را معالجه می کرد (405) ابوسفیان گفت : به خدا اگر زنده بمانم حکومت را از دست هاشمیان بیرون خواهم کرد . (406)
هنگامی که عثمان به خلافت رسید ، ابوسفیان بر او وارد شده اظهار داشت : خلافت را چون گوی در دست بنی امیه بچرخان که خلافت و رسالت جز سلطنت چیز دیگری نیست ، و من بهشت و جهنمی نمی فهمم . (407)
ز مخشری گوید : ابوسفیان مردی بود کوتاه قامت و بدشکل و صباح که مزدور و اجیر ابوسفیان بود از طراوت جوانی برخوردار بود . هند این جوان را به نظر خریدار نگاه می کرد ، عاقبت نتوانست خودداری کند و او را به سوی خویش خواند و در میانشان روابط پنهانی برقرار گشت . این روابط نامشروع در حدی بالا گرفت که پاره ای از مورخان معتقدند علاوه بر معاویه ، عتبه فرزند دیگر ابوسفیان هم در حقیقت از صباح بوده است . و نیز گفته اند : هند از به دنیا آوردن این طفل در منزل خویش خشنود نبود ، از این رو سر به بیابان نهاد و در تنهایی کودک خود ، عتبه را به دنیا آورد .

هند جگر خوار

مادر معاویه در تاریخ به هند جگر خوار معروف است . (408) زیرا جگر حمزه سید الشهدا عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله را به خاطر دشمنی با آن حضرت به دندان جوید و قطعات جگر را به رشته کشید و به گردن آویخت . این زن نیز مانند شوهرش ابوسفیان با پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله سخت دشمن بود ، بلکه دشمنی وی شدیدتر بود . خلاصه آن که طرز تفکر هند با طرز تفکر خصمانه ابی سفیان نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله کاملا مشابه بود .
پدر معاویه ابوسفیان است که آزار و دشمنی او به پیشوای اسلام از آغاز بعثت آشکارتر از کفر ابلیس است . وی رهبری دشمنان رسول خدا صلی الله علیه و آله از کفار قریش و مشرکان مکه را بر عهده داشت و از سخت ترین دشمنانش به شمار می آمد و همیشه پرچم کفر را به دوش می کشید و در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله از بت پرستی جانبداری و پشتیبانی می نمود . در مکه دام ها و نیرنگ ها علیه مقام رسالت ساخت و در مدینه جنگ ها و دشمنی ها علیه آن حضرت پرداخت تا از بت پرستی و رذایل اخلاقی دفاع نماید و با رسالت الهی پیغمبر صلی الله علیه و آله و فضایل اخلاقی که هدف آن حضرت بود مبارزه کند . (409)
داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او و سه کس او به پیمبر چه رسید
پدر او دو دندان پیمبر بشکست
او به ناحق حق داماد پیمبر بستاد
پسر او سر فرزند پیمبر ببرید
بر چنین قوم تو لعنت نکنی شرمت باد
لعن الله یزیدا و علی آل یزید (410)
مادر او جگر عم پیمبر بمکید (411)
اللهم العن اول ظالم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک ، اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله ، اللهم العنهم جمیعا . . . (فرازی از زیارت عاشورا)ص

فصل دوم : شجره نفرین شده از زبان رسول خدا (ص)

شجره نفرین شده از زبان رسول خدا (ص)

قال رسول الله صلی الله و علیه و آله : اذا رایتم معاویه علی منبری فاقتلوه (412)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : وقتی معاویه را برمنبر من دیدید ، او را بکشید
رسول خدا صلی الله علیه و آله ابن عباس را برای احضار معاویه فرستاد . ابن عباس بازگشت و عرضه داشت : غذا می خورا . حضرت فرمود : لا اشبع الله بطنه (413) خدا شکم او را سیر نکند .
پس از آن معاویه هیچ وقت سیر نمی شد . معاویه می گفت : من دست از غذا بر نمی دارم برای سیری ، بلکه از جهت خستگی از خوردن دست بر می دارم معاویه شراب می خورد و به اسم اسلام حکومت می کرد . (414)برای شناسایی بیشتر معاویه به جلد دهم الغدیر مراجعه شود .

معاویه دختران خود را می فروشد

معاویه جاسوسان خود را نزد عمرو بن حریث و اشعث بن قیس و حجار بن ابجر فرستاد تا هر یک را به فرماندهی لشکری از لشکرهای شام و گرفتن دختری از دختران معاویه صدهزار درهم به پاداش کشتن امام حسن علیه السلام وعده دهند . امام حسن علیه السلام آگاه شد و زره پوشید و در حال نماز هم آن را از خود دور نمی کرد . روزی در حال نماز تیری به سوی آن بزرگوار انداختند و چون زره در بر داشت تاثیری نکرد . و نیز در حال نماز خواندن خنجری بر آن حضرت زدند .

فصل سوم : یزید کافر و جنایتکار

یزید کافر و جنایتکار

پدرش معاویه ، مادرش (میسون ) صحرانشین و معلم سرخانه اش سرجون رومی بود . او کنیه و دشمنی با بنی هاشم و خاندان پیغمبر و بسیاری از مسائل مشابه را از پدر و روحیه صحرانشینی (آزادی و لاقیدی افراطی ) و پندارهای خرافی جاهلی را از مادر ، و میگساری و دشمنی با اسلام و مسلمانان را از معلم مسیحی و رومی اش گرفت .
آری او تنها سه سال (415) حکومت کرد ، اما در سال اول امام حسین علیه السلام و یارانش را شهید نمود و کودکان و عزیزانش را سر برید و زنانش را اسیر کرد .
در سال دوم مدینه پیغمبر صلی الله علیه و آله را بر لشکریان خود مباح نمود بیش از هزار دختر باکره را ازاله حیثیت کرد . او چهار هزار نفر از اهل مدینه را در این واقعه کشت که در میان آنها هفتصد مهاجر و انصار و از اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله بودند .
در سال سوم به خانه کعبه (قبله مسلمین ) منجنیق بست و آنجا را سنگ باران نمود (416) درباره جنایات یزید از لحاظ فساد عقیده اش و بد طینتی و ستمگری و خون ریزی های وی و تحقیر و ناچیز شمردن دین خدا همه متفقند ، به تمامی کتب تاریخ و سیره مراجعه کنید ، هیچ کس نامی از او نبرده مگر آن که از او به بدی یاد کرده است .

یزید شراب خوار

روزی یزید بعد از قتل امام حسین علیه السلام در مجلس شراب نشسته بود در حالی که ابن زیاد طرف راست او قرار داشت ، به ساقی گفت : جام شرابی به من ده که مغز استخوانم را نشئه سازد ، سپس مانند همان جام به ابن زیاد تقدیم دار . (417)
یزید شراب خورد و زیادی شراب را به سر امام حسین علیه السلام ریخت زن یزید آب و گلاب برگرفت و سر امام حسین را پاک بشست . آن شب فاطمه علیه السلام را به خواب دید که از آن حضرت عذر خواهی می کند . پس یزید دستور داد تا سر امام حسین علیه السلام و اهل بیت و اصحاب او را به دروازه های شهر بردند و بیاویختند . (418)
چون سر مبارک امام حسین علیه السلام را نزد یزید لعین بنهادند ، آن ناپاک پای بر سر امام علیه السلام نهاد . (419) کار یزید شرب خمر و ترک نماز و بازی با سگان و محاوله و طنبور و نای و وطی مادران و خواهران و دختران بوده است . (420)
مولف کتاب الحسن و الحسین علیه السلام که از نویسندگان عامه است بعد از ذکر اجمالی از سیره یزید می نویسد : بی شک این نوع حکومت که یزید برپا کرده بود ، مورد رضایت هیچ یک از مسلمانان نبوده است و البته امام حسین علیه السلام در قیام خود نسبت به چنین عنصری معذور بود ، زیرا محاربه و مبارزه با این اخلاق زشت و ناپسند شرعا واجب بوده است . (421)

رفتار یزید با سر امام حسین علیه السلام

در رساله حاویه آمده که رکن الاسلام خوارزمی گفت : چون سر امام حسین علیه السلام را نزد یزید لعین بنهادند آن ناپاک پای بر سر امام نهاد . زید بن ارقم حاضر بود ، گفت :
لا تفعل ذلک یایزید ، فانی رایت رسول الله یقبل ذلک الفم
این کار را نکن ای یزید ، به درستی که دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله بر این دهان بوسه می زد
همچنین در حاویه آمده است : آن لعین در حضور سر امام حسین علیه السلام شراب بخواست و بیاشامید ، و علما گفتند آن لعین مست شد . بعد از آن روزی بر بام رقص می کرد و از بام بیفتاد و مست به دوزخ رسید چنان که پدرش مست بمرد و صلیب رومی در گردن انداخته بود .
جمعی گویند که با لشکر به صید رفت . آهویی نزد او آمد پس او هم به دنبال آن آهو رفت و حق تعالی خطاب به زمین کرد تا او را فرو برد .
فخسفنا به و بداره الارض (422) (سوره القصص ، آیه 28)

یزید به بوسه گاه رسول الله (ص) چوب می زند

شیخ صدوق رحمه الله می نویسد : زمانی که سر اباعبدالله الحسین علیه السلام را در طشت طلا به مجلس یزید آورده اند ، یزید با چوب خیزران به آن اشاره می کرد و می گفت : حسین ، عجب لب دندان های خوبی داری ! کسی که در آن جا حاضر بود گفت : ای یزید چطور اشاره می نمایی چوب خیزران را در حالی که من دیدم پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله لبان امام حسین علیه السلام را می بوسید . (423)

سنگ باران کردن امام حسین علیه السلام

ابوریحان بیرونی می گوید : ستم هایی که به حسین بن علی علیه السلام کردند در هیچ ملتی با بدترین افراد انجالم ندادند . او را با شمشیر و نیزه و سنگ باران از پا درآوردند و سپس اسب بر بدنش تاختند . بعضی از این اسب ها به مصر رسیدند . گروهی از مردم نعل این اسب ها را کندند و برای تبرک بر در خانه های خود نصب کردند و این عمل در میان مردم مصر سنتی شد که بعد از آن هر کس بالای در خانه خود نعل نصب می کرد . (424)
روایت شده که خون امام حسین علیه السلام از جوشش نیفتاد تا این که مختار بن ابی عبیده ثقفی خروج کرد و به انتقام خون امام حسین علیه السلام هفتاد هزار نفر را کشت . مختار گفت : من برای امام حسین علیه السلام هفتاد هزار نفر را کشتم ، به خدا قسم اگر جمیع اهل زمین را می کشتم جبران آن ناخنی را که از آن حضرت گرفته می شد نمی گردد . (425)

یزید و مسابقه با میمون

یزید را میمونی بود که آن را ابوقیس نامیده بود . این میمون را همیشه در کنار خود می گذاشت و از زیادی کاسه شراب خود به او می نوشانید و می گفت این میمون یکی از پیر مردان بنی اسرائیل است که در اثر گناه مسخ شده است . این میمون را بر گرده خر ماده ای که جهت مسابقه اسب دوانی تربیت شده بود سوار می کرد و همراه اسب ها به اسب دوانی و مسابقه می فرستاد . یک روز این میمون در مسابقه پیش افتاد ، یزید شاد شد و شعری در تشویق آن حیوان سرود شگفت آورتر آن که وقتی این میمون مرد جناب پادشاه اموی سخت افسرده شد و دستور داد مردار میمون را کفن و دفن کنند و مردم شام برایش عزاداری نمایند . (426)

بخش هفتم : امام حسین علیه السلام و عاشوار

فصل اول : علل قیام امام حسین علیه السلام

علل قیام امام حسین علیه السلام

بدیهی است قیام و انقلاب پاک و خونین اباعبدالله الحسین علیه السلام به بشر درس فداکاری آموخت . نتیجه قیام تنها این نبود که یزید را نابود کند ، بلکه او می خواست با مجاهدت خود لکه های ننگین را از دامن اجتماع پاک کند و ریشه اهریمنان را از بن براندازد و کاخ ستمگران را ویران کند و درس شجاعت به جهانیان بیاموزد و محیط تازه ای به وجود آورد و جامعه ای بر اساس عقل و منطق و عدل و انصاف پایه گذاری کند . لذا نتیجه زحمات طاقت فرسای حضرت آن شد که موقعیت درخشان و بی نظیر نصیبش گردد . واقعا این فداکار قرآن را نمی شود گفت مرده است ، بلکه به مصداق آیه شریفه :
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون (427)
قیام سید الشهدا علیه السلام برای این بود که پرده از کار بنی امیه بردارد و آنها را به جوامع اسلامی معرفی کند و هم احساسات دینی مردم را علیه آنان بسیج کند و عواطف جامعه را به سوی خاندان پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام جلب نماید تا بنی امیه بر قلوب مردم حکمرانی کنند و مالک دل ها شوند و شعایر اسلام مانند اذان را موقوف سازند . (428)

امام حسین علیه السلام و آشفتگی زمانش

بعد از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، حکومت اسلامی دستخوش خواهش های دنیاپرستان قرار گرفت و عده ای به عنوان دل سوزی و تعیین سرپرست برای امت در سقیفه بنی ساعده اجتماع کرده و وصی و جانشین واقعی پیغمبر اکرم را کنار زده و مسیر خلافت را تغییر دادند ، و در سایه آن توانستند احکام اسلام را دگرگون کنند و به نفع خود توجیه نمایند .
در زمان حکومت ابوبکر ، حق مسلم دختر پیغمبر گرفته شد و اعتنایی به موازین قطعی اسلام نکردند . و نیز در زمان حکومت عمر به گفته خودش :
متعتان محللتان فی زمن رسول الله صلی الله علیه و آله انا احرمهما
دو چیز (متعه ) در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله حلال بود که من (به اجتهاد خود) آنها را حرام می کنم . . . حلال مبین شرعی را حرام اعلام و دو حکم مسلم اسلام را نسخ کرد همچنین عثمان که حکومت را به دست گرفت ، دوستان امیرالمومنین و مردان حق پرست را به هر بهانه ای آزار و شکنجه می داد و از طرفی خاندان کثیف بنی امیه را وارد حکومت اسلامی نمود و بیت المال مسلمین را بر خلاف سیره رسول الله صلی الله علیه و آله در تیول آنها قرار داد ، تا آن که امت اسلامی از تحمل آن همه ظلم و ستم به ستوه آمده و در حقیقت نتیجه کارهایش گیرش شده و به زندگی ننگینش خاتمه داد . امت اسلامی که از بی سرو سامانی به جان آمده برای سر و سامان گرفتن اوضاع مسلمین با اصرار تمام با امیرالمومنین علیه السلام بیعت کردند ، اما در زمان خلفای سه گانه مسیر افکار مردم آنچنان به انحراف کشانده شده بود که آن حضرت با تمام تدبیر و لیاقت نتوانست آنها را به راه راست و مسیر پیغمبر صلی الله علیه و آله باز گرداند . گویی مردم ستعداد و فکر خود را از دست داده بودند و نتوانست به مردم بفهماند که معاویه صلاحیت زعامت امت اسلامی را ندارد ، تا این که به دست بدترین خلق در محراب عبادت ، و در حǙęɠکه جرمی جز حق طلبی و عدالت خواهی نداشت به شهادت رسید . پس از کشته شدن آن حضرت ، حسن بن علی علیه السلام فرزند برومندش که از هر جهت صلاحیت رهبری مسلمین را داشت با وضع آشفته تری روبه رو گردید ، چنان که عده ای از کسانی که با او بیعت کرده بودند با تطمیع معاویه او را وادار به صلح کردند و در نتیجه پسر ابوسفیان حکومت اسلامی را قبضه کرد ، و با اعمال قدرت ، شرایط صلح از جمله انتخاب نکردن یزید به ولایت عهدی را نادیده گرفته بلکه برای باقی ماندن قدرت و حکومت و سلطنت در خاندان بنی امیه در مقام کشتن حسن بن علی علیه السلام بر آمد تا آن که یزید را ولیعهد خود قرار دهد و با مسموم کردن فرزند پیغمبر نور چشمی خود یزید را به جامعه اسلامی تحمیل کند . ولیعهدی یزید نه تنها بر خلاف مصالح علی اسلام و مسلمین بود بلکه با قوانین و مقررات اجتماعی هم توافق نداشت ، زیرا پر واضح است جوانی قمار باز سگ باز دائم الخمر هرزه و بیگانه از احکام اسلام نه تنها جامعه مسلمین را رهبری نمی کند ، بلکه موجب انحطاط و سقوط اسلام و مسلمین خواهد شد .
هر چه بود خواسته معاویه است باید انجام شود ، و مخالفت شخصیت هایی چون امام حسین علیه السلام و بزرگانی از مردان حق او را از راه باز نداشت و سرانجام یزید وارث مقام خلافت که در زمان معاویه از آن صورت ساده و بی آلایش به طور کلی خارج شده و به صورت دربار امپراتوران روم درآمده بوده گردید .
به موجب عوامل وراثت و تربیت و وضع خانوادگی که شقاوت و پستی را از ابوسفیان و آل امیه به ارث برده و در دامن مادری هم چون میسون که سابقه مسیحیت داشته تربیت شده و در نتیجه ، بغضی نسبت به اسلام در قلب او رسوخ کرده و نیز با فراهم بودن همه گونه وسایل عیاشی و هرزگی در دربار معاویه جرثومه ای از رذالت و ناپاکی و بوالهوسی زمام حکومت را به دست گرفته بود و همچون کرم درخت که ارتزاقش از درخت است ، اما درخت را می خشکاند ، یزید هم عنوان و شخصیتش به اسلام بستگی دارد ، و به عنوان خلیفه مسلمین بر مقدرات امت اسلامی حکومت می کند ، اما در صدد محو اسلام و نابودی احکام قرآن است .
این جاست حسین بن علی علیه السلام که در حقیقت حافظ حوزه دیانت است و به حکم یک وظیفه الهی می بایست از حریم اسلام و مسلمین دفاع کند ، حاضر نمی شود خلافت او را امضا کند و دست بیعت به او بدهد و در پاسخ مروان که به عنوان نصیحت و خیرخواهی او را به بیعت با یزید می خواند می گوید : علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید
اگر چنین است که یزید زمامدار امر مسلمین باشد باید با اسلام وداع کرد و برای همیشه فاتحه اش خواند (429)

امام حسین علیه السلام و شجره طیبه

قیام امام حسین علیه السلام برای حفظ شجره طیبه لااله الا الله بود ، ولی خود آن حضرت می دانست که وسیله غلبه ظاهری فراهم نمی شود . از این رو حرکت آن حضرت با هشتاد و چهار تن به همراه زن و فرزند برای یک نتیجه نهایی و اساس بود . چرا که امام می دید شجره طیبه لا اله الا الله را که جد بزرگوارش خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله با خون جگر غرس کرده و آن را با خون شهدای بدر و احد و حنین آبیاری نموده و به دست باغبانی چون علی بن ابی طالب علیه السلام سپرد که از آن نگهداری نماید ، ولی به واسطه خارج نمودن باغبان دانا با ظلم و تعدی و تهدید به شمشیر و قتل و آتش و کوتاه نمودن دست او از آبیاری شجره طیبه ، بنیان باغ توحید و نبوت رو به نابودی می رفت .
ولو آن که گاهی به توجه باغبان اصلی تقویتی می شد ، ولی نه تقویت کامل حقیقتی ، تا آن که زمام باغ به کلی به دست باغبان جهول عنود لجوج (یعنی بنی امیه ) افتاد . از زمان خلافت خلیفه سوم عثمان بن عفان دست بنی امیه باز شد و زمامدار امور شدند . ابوسفیان لعین که در آن موقع نابینا شده بود ، دستش را گرفتند به مجلس آوردند ، با صدای بلند گفت :
دولت بی پایان خلافت را دست به دست دهید ، زیرا بهشت و دوزخی در کار نیست . ای بنی امیه ، بکوشید و خلافت را مانند گوی به چنگ آورید . سوگند به آن چیزی که قسم می خورم به آن (مراد بت هاست که همیشه به آن قسم می خوردند) پیوسته طالب و شایق همچو سلطنت و پادشاهی برای شما بوده ام ، شما هم نگهبان آن باشید تا به اولاد خود به ارث برسانید .
آن قوم رسوا تمام راه ها را مسدود نمودند و دست باغبان معنوی و حقیقی را به کلی از تصرف در باغ کوتاه کردد و مانع از ظهور آب حیات شدند . کم کم شجره طیبه رو به ضعف گذارد تا در دوره خلافت یزید پلید نزدیک بود شجره طیبه لااله الاالله به کلی خشک شود و نام خدا از میان برود و حقیقت دین محو گردد .
بدیهی است هر باغبان عالمی وقتی فهمید از هر طرف آفات به باغش روی کرده ، فوری باید در مقام علاج برآید ، و الا به کلی ثمرات باغش از میان خواهد رفت .
در آن موقع هم که باغبانی باغ توحید و رسالت به باغبان عالم دین حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام سپرده شد ، متوجه شد که لجاج و عناد و الحاد بنی امیه کار را به جایی رسانیده که نزدیک است درخت توحید خشک شود . بلکه قصد دارند شجره طیبه لااله ز لا الله را از ریشه برکنند و دور بیندازند . قامت مردانگی برافراشت . فقط و فقط برای آبیاری باغ رسالت و تقویت شجره طیبه لااله الا الله به سوی کربلا حرکت کرد ، ولی به خوبی می دانست بی آبی به ریشه درخت اثر کرده و دیگر آب های معمولی اثری ندارد و احتیاج به تقویت قوی دارند . چنان که در کشاورزی رسم است وقتی باغبان دانشمند دیدند درختی به کلی بی قوت شده تقویت قوی لازم دارد او را با قربانی علاج می کنند ، یعنی گوسفندی یا موجود جان داری را کنار آن درخت ذبح و با پوست و گوشت و خون در پای درخت دفن می کنند تا درخت از نو قوت و قدرت بگیرد . (430)

آثار و نتایج نهضت امام حسین علیه السلام

آثار و نتایج نهضتی که سیدالشهدا علیه السلام بر پا نمود ، مزایای آن تمام شدنی نیست و درس عبرتی است برای آیندگان و سرمشق نهضتی است بر از جان گذشتگان ، بر آنها که در راه دین و در احیای شریعت سیدالمرسلین صلی الله علیه و آله جان خود را نثار می کنند و نفس های خود را قربانی می دهند . و در فکر آنند که ظلم و ستم های بنی امیه را با مرور زمان به یاد علاقمندان اسلام و قرآن بیاورند و جنایاتی که آن شجره خبیثه در حق خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله کرده اند ، با گذشت زمان کهنه و فراموش نگردد و جنایتکاران دوران نتوانند انکار نمایند ، چنان که در گذشته اشاره شد که ابن تیمیه با تمام بی حیایی و پروریی چه کلمات جنایتکارانه ای به قلم آورده و چطور کاری را که مثل آفتاب است خواسته انکار نماید . ابن تیمیه ها در هر زمان در کمینند و در هر دوران می خواهند طرفداران اهل بیت علیه السلام را هدف اکاذیب خودشان قرار بدهند .
لذا شیعه در تمامی روزها سوگوار حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و از آنهاست روز اربعین آن حضرت که در تظاهر به زیارت و اقامه ماتم و عزاداری کوتاهی نکرده و نباید بکنند و از این جاست که امام حسن عسکری علیه السلام زیارت اربعین را از علایم ایمان شمرده اند ، چون مومن واقعی کسی است که نگذارد آثار نهضت حسینی فراموش شود و از شرکت در هدف آن حضرت کوتاهی نورزد . (431)چون حسن بن علی علیه السلام شهید شد ، شیعیان (432) عراق به جنبش آمدند و به امام حسین علیه السلام نامه نوشتند در خلع معاویه و بیعت با آن حضرت . اما او امتناع کرد و فرمود : میان ما و معاویه (433) پیمان و عقدی است که شکستن آن روا نباشد تا مدت آن سرآید و چون معاویه بمیرد در این کار باید نگریست . معاویه در نیمه ماه رجب سال 60 هجری در دمشق به جهنم واصل شد . یزید وقت مرگ پدرش در حوران بود . (434) ضحاک بن قیس پس از مرگ معاویه به منبر رفت و کفن معاویه را به دست گرفت ، خدای را سپاس گفت و ستایش کرد و گفت : معاویه پناه عرب بود . خداوند فتنه ها را به وسیله او از بین برد و او برای عرب پشتیبانی بزرگی بود . او را بندگان فرمانروایی داد و شهرها را به دست او گشود . (435)اینک معاویه از این جهان رفت و این کفن اوست که او را در آن بپیچیم و در گور کنیم و او را به اعمالش واگذاریم تا پس از برزخ در قیامت حاضر گردد و نتیجه کارهایش را ببیند . هرکس میل دارد او را تشییع کند بیاید . سپس ضحاک بر وی نماز گزارد و او را در مقبره باب الصغیر دفن کردند ، و بلافاصله توسط پیک مخصوص جریان را به یزید اطلاع داد و تاکید کرد که هر چه زودتر در قصر خلافت حاضر شود و از مردم مجددا بیعت گیرد . (436)
یزید پس از اطلاع از حوران بیرون شد و بعد از سه روز خود را به دمشق رسانید ضحاک با گروهی از وی استقبال کردند . پس از آن که به همدیگر رسیدند ضحاک او را بالای قبر پدرش برد و او بر قبر پدرش نماز گزارد و پس از آن داخل شهر شد و در مسجد جامع بر منبر قرار گرفت و گفت :
ای مردم ، معاویه یکی از بندگان خدا بود ، خداوند بر وی احسان کرد و سپس به سوی خود فراخواند . معاویه از جانشین بهتر و از سابقینش پایین تر بود . من از اعمال و کردار او سخن نمی گویم ، زیرا خداوند به اسرار آن داناتر است . اگر پروردگار از وی درگذرد با رحمت خود از وی در گذشته و اگر او را عقوبت کند ، به سبب گناهانی است که وی مرتکب شده ، من اینک بعد از وی به مقام خلافت نشسته ام . من اکنون در نظر ندارم حادثه ایجاد کنم و در تعقیب کسی باشم ولیکن اگر کسی بخواهد از حدش تجاوز کند از او عذری نخواهم پذیرفت . پدرم معاویه شما را در دریا به جنگ وامی داشت ولیکن من این برنامه را اجرا نخواهم کرد و شما را به جنگ دریایی نخواهم فرستاد . پدرم در تابستان با رومیان جنگ می کرد و من این کار را نخواهم کرد . پدرم حقوق شما را در سه قسمت می پرداخت ولیکن من یکجا پرداخت می کنم (437)
آری ، او باید حقوق زیاد به سربازان بی دینش بدهد تا فرزندان علی علیه السلام را اذیت و آزار نمایند .
یزید پول های زیادی برای بیعت گرفتن تقسیم کرد
هیچ کس از حاضران به یزید پاسخی نداد و او را تسلیت نگفت تا آن گاه که عبدالله بن مهام سلولی در مجلس حاضر شد و چند بیت در تسلیت یزید گفت : و سپس مردم به سخن آمدند . یکی از مردان ثقیف به عنوان امیر المومنین بر وی سلام کرد و گفت :
ای یزید ! تو اگر بهترین پدر را از دست دادی اینک به همه چیز رسیده ای . در مصیبت صبر کن و خداوند را با این عطای بزرگی که نصیب تو کرد سپاسگزار باش . البته هیچ کس مانند تو مصیبت زده نیست ، همان طور که هیچ کس مانند تو به منصب بزرگی نرسیده است . در این هنگام مردم به طرف او رو آوردند و وی را تسلیت و تهنیت گفتند .
مردم شام که در مسجد اجتماع کرده بودند فریاد برآوردند : هرجا میل دارید ما را با خود ببرید ، همان شمشیرهایی را که در جنگ با اهل عراق در صفین به کار بردیم هم اکنون آماده است . یزید از آنان سپاسگزاری کرد و پول های زیادی بین آن ها تقسیم کرد . (438)

یزید بیعت می خواهد

یزید بن معاویه بعد از پدر خود جانشین پدر شد ، به ولید بن عتبه بن ابی سفیان که از طرف معاویه حاکم مدینه بود ، نامه ای به این مضمون نوشت :
ای ولید ! از ابو عبدالله الحسین و عبدالله بن عمرو عبدالله بن زبیر و عبدالرحمن بن ابی بکر برای من بیعت بگیر ، اگر از بیعت من سرپیچی نمودند گردن آنها را بزن و برای من بفرست .
نامه به ولید رسد . ولید مروان را طلبید و در این قضیه با او مشورت کرد . (439) مروان گفت تا آنان از مرگ معاویه خبردار نشده اند آنان را خواسته و برای یزید بیعت بگیر و هر کدام بیعت نکردند به قتل برسان .
ولید نیمه شب مامور فرستاد . آنان در آن وقت در کنار آرامگاه رسول اکرم صلی الله علیه و آله جمع بودند ، امام حسین علیه السلام چون از جریان به طریق علم غیب آگاه بود به ابن زبیر فرمود : معاویه هلاک شده است و ولید دعوتش برای بیعت است .
امام حسین علیه السلام فرمود : من در خواب دیدم در خانه معاویه آتش سوزی روی داده و منبرش هم وارونه شده است . ابن زبیر فهمید که امام حسین علیه السلام تصمیم دارد با ولید ملاقات کند ، وی به سیدالشهدا علیه السلام گفت : پیش ولید نرو ، ممکن است او ناگهان شما را از پای درآورد ، اما امام حسین علیه السلام فهماند که ولید نمی تواند به او صدمه برساند .

گفتگوی امام حسین علیه السلام با ولید

سید الشهدا علیه السلام سی نفر از موالیان و بنی هاشم را طلبید و به آنان فرمود سلاح جنگی بپوشند ، و بعد از آن به طرف منزل ولید حرکت نمودند به آنان دستور داد که بیرون منزل بمانند ، اگر صدایی از امام شنیدند وارد شوند . (440) امام حسین علیه السلام بر آنها داخل شد . دید مروان هم نزد ولید است . امام علیه السلام نشست ولید خبر مرگ معاویه را به حضرت داد . حضرت علیه السلام کلمه استرجاع فرمود : انالله و انا الیه راجعون .
ولید نامه یزید را خواند و سخنانی میان آنان رد وبدل شد . ولید گفت : معاویه درگذشت ، باید با یزید بیعت کنید . امام علیه السلام فرمود : کسی مانند من د رپنهانی بیعت نمی کند . هنگامی که مردم را برای این امر دعوت کردی ما را هم با آنها دعوت کن . در آن وقت تصمیم خود را خواهم گرفت . (441)
امام علیه السلام نگفت بیعت می کنم ، فرمود : تصمیم خود را خواهم گفت . بشکند آن قلم های مسموم که به امام نسبت های ناروا می دهند ، قطعا نطفه هاشان خراب است . ولید به همین بیانات اکتفا نکرد . در این هنگام مروان پیش آمد و گفت : اگر حسین علیه السلام اکون بیعت نکند و بیرون رود ، دیگر به او دست پیدا نمی کنی . اکنون او را حبس کن تا بیعت کند ، و اگر امتناع کرد او را گردن بزن . امام حسین علیه السلام فرمود : ای پسر زرقاء (442) تو مرا می کشی یا او ، دروغ گفتی و مرتکب معصیت شدی .
قال الحسین بن علی علیه السلام :
انا اهل بیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه بنا فتح الله و بنا ختم . . . (443)
ماییم اهل نبوت و مرکز علم و کمال و دارنده پرچم توحید . ملائکه بر منزل ما قدم می نهند . خلافت به دست ما فتح گردید و امامت هم با ما به پایان می رسد و یزید مردی است فاسق و شرابخوار و کشنده مردم به ناحق مثل من کسی با او که به انواع معاصی مشغول است بیعت نمی کند . جهاد امام حسین علیه السلام در راه خدا از همین مجلس شروع شد . امام حسین علیه السلام برای خدا قدم بر می دارد به میدان خونین می رود و سرش بالای نیزه ها می رود . (444)

امام حسین علیه السلام و قبر جدش

ولید از سخنان امام حسین علیه السلام به غضب آمد و فریاد از مجلس بلند شد . در این هنگام ، گروهی از یاران سیدالشهدا علیه السلام به فرماندهی قمر بنی هاشم علمدار امام حسین حضرت ابوالفضل العباس علیهما السلام در خانه ولید ملعون را شکستند و همانند شیر غران بر آنان حمله بردند و حسین علیه السلام را در برگرفتند و او را با زور از منزل خارج کردند . (445)
مروان به ولید گفت : تو به سخن من توجه نکردی ، به خداوند سوگند دیگر او را نخواهی دید . ولید گفت : ای مروان ، پیشنهاد کردی که اگر آن را انجام دهم دین خود را از دست خواهم داد ، اگر حسین بیعت نکرد من او را بکشم ؟ به خدا سوگند ، اگر کسی خود را به خون حسین آلوده کند روز قیامت اعمالش در کفه میزان سبک خواهد شد ، و خداوند هرگز به وی نظر رحمت نخواهد کرد و او را پاک نخواهد نمود و گرفتار عذاب دردناکی می گردد . (446)
امام حسین علیه السلام شبانه قبر جدش را زیارت کرد و نوری در این شب از قبر ساطع شد . امام حسین علیه السلام به جدش عرضه کرد : من فرزند دختر فاطمه هستم ، یا رسول الله ، من سبط تو هستم که مرا در میان امت گذاشتی . اینک گواه باش که امت مرا تنها گذاشتند و از من نگهداری نکردن این است شکایت من تا آنگاه که تو را ملاقات کنم . امام حسین علیه السلام در این شب تا صبح در کنار قبر جدش به سر برد و همواره اوقات خود را با رکوع و سجود گذرانید .

معاویه را بکشید

ولید افرادی فرستاد که از امام حسین علیه السلام خبر بیاورند . فرستادگان ولید حضرت را در مدینه ندیدند و گمان کردند که در خارج مدینه است . ولید خدای را سپاسگزاری کرد که با وی درگیر نشد .
هنگام صبح مروان امام حسین علیه السلام را ملاقات کرد و او را نصیحت نمود . مروان گفت : خیر دنیا و دین در این است که با یزید بیعت کنید ! امام حسین علیه السلام کلمه استرجاع بر زبان جاری کرد و فرمود : انا لله و اناالیه راجعون اگر من با یزید بیعت کنم باید فاتحه اسلام را خواند . امروز ملت اسلام مبتلای یک رهبری مانند یزید شده اند .
و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید
حسین بن علی علیه السلام فرمود : از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود :
الخلافه محرمه علی آل ابی سفیان . (447)
و نیز فرموده است :
اذا رایتم معاویه علی منبری فاقتلوه . (448)
هرگاه دیدید معاویه بالای منبر من رفته است ، او را به قتل برسانید اهل مدینه او را بالای منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله مشاهده کردند و سکوت نمودند . اینک مبتلا به یزید فاسق شده اند . گفت و گوی امام حسین علیه السلام و مروان به طول انجامید ، و مروان با غضب از حضرت جدا شد .
وداع امام حسین علیه السلام با قبر رسول الله صلی الله علیه و آله
در شب دوم ، حضرت امام حسین علیه السلام کنار قبر جدش آمد . چند رکعت نماز خواند و فرمود : خداوندا ، این قبر پیغمبر توست و من هم فرزند دختر پیغمبرت هستم . در آن شب امام علیه السلام با خداوند راز و نیاز طولانی نمود و عرضه داشت : ای خدای بزرگ ، به حق این قبر و آن کسی که در این قبر آرمیده ، از تو می خواهم آنچه مورد رضایت تو و رسولت است برای من مقدر کنی . سپس حضرت گریست . (449)
نزدیک صبح سرش رابالای قبر گذاشت و خوابش برد . در خواب دید که جدش از شهادت و کربلای حسینی خبر داد و از تشنه شدن حضرت در روز عاشورا خبر داد و حسین و فرمود : حسین جان ، پدر و مادر و برادر تو ، همه مشتاق ملاقات تو هستند .
امام حسین علیه السلام از خواب بیدار شد و خواب خویش را برای اهل بیت نقل کرد . پس از نقل این خواب حزن آنها زیاد شد و به گریه و زاری پرداختند . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :
اخرج الی العراق فان الله قد شاء ان یراک قتیلا (450)

فصل دوم : خروج امام حسین علیه السلام از مدینه منوره

مسافرت های امام حسین علیه السلام

قبل از اینکه مسافرت حضرت امام حسین علیه السلام را از مدینه منوره به سوی مکه مکرمه ذکر کنیم لازم دانستیم اشاره ای به مسافرتهای قبل از این سفر آن حضرت داشته باشیم .
ابن خلدون می نویسد : در سال 26 هجری که عثمان با مشورت صحابه لشکری به آفریقا فرستاد ، امام حسن و امام حسین علیه السلام و ابن عباس و عبدالله بن زبیر و غیره در آن سپاه بودند که به فرماندهی عبدالله بن ابی سرح به آفریقا رفتند . عتبه بن نافع هم در برقه به آنها پیوست آنها از طریق طرابلس به آفریقا رفتند .

سفر طبرستان

محمد بن جریر طبری و ابن خلدون می نویسند : در سال 30 هجری سعد بن عاص عامل کوفه به طبرستان حمله کرد و از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله امام حسن و امام حسین علیه السلام و عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر و حذیفه بن یمان همراه او بودند . که در قومس (دامغان ) و جرجان (گرگان ) و کنار دریای خزر رفتند و صلح کرده برگشتند . امام حسین علیه السلام سه بار از مدینه به کوفه و به عکس سفر کرده ، یکی در ایام خلافت پدر ، دیگر در زمان معاویه و پس از آن سفر به کربلا . (451)
ابن کثیر می نویسد : در سال 49 هجری مسلمین به قسطنطنیه حمله کردند و امام حسن علیه السلام به شام رفت .
آن حضرت 25 مرتبه با پای پیاده جهت انجام مناسک حج از مدینه منوره به بیت الحرام تشریف بردند .
گفتگوی امام حسن علیه السلام با بردارش محمد حنفیه و نظریه محمد حنفیه .
محمد بن حنفیه رحمه الله آگاه شد که حضرت قصد دارد از مدینه خارج شود . شرفیاب خدمت حضرت شد و گفت : ای برادر ، تو عزیزترین خلق نزد منی و از همه کس نزد من محبوب تری و من کسی نیستم که نصیحت خود را از تو دریغ کنم ، از بیعت یزید تا آن حدی که می توانی خودداری کن . خدای بزرگ تو را بر من شرف داده و از سادات اهل بهشت قرار داد .
امام حسین علیه السلام فرمود : برادر پس به کجا سفر کنم ؟ محمد بن حنفیه گفت : به مکه برو و در همان جا بمان و اهل مکه با تو بی وفایی نمودند متوجه بلاد یمن شو که اهل آن شهر شیعیان پدر و جد تو اند و دل های رحیم و عزم های صمیم دارند . اگر آن ها هم بی وفایی نمودند ، به طرف کوه ها و بیابان های شو یا از شهری به شهری پناه ببر (452) تا ببینی عاقبت کار مردم به کجا منتهی می شود . امام علیه السلام فرمود : ای برادر ! درباره من مهربانی کردی ، خداوند ما بین ما و این گروه فاسق حکم فرماید .
بر اساس بعضی روایات ، محمد بن حنفیه سخن را قطع کرد و بسیار گریست (453) و آن امام مظلوم هم گریه کرد . امام حسین علیه السلام فرمود : ای برادر ، سوگند به خدا اگر در دنیا هیچ پناه و منزلتی هم نداشته باشم با یزید بن معاویه بیعت نمی کنم و در راه هدف و ایده خود جان خواهم سپرد .
وصیت به محمد حنفیه
امام حسین علیه السلام فرمود : خداوند به تو جزای خیر دهد با این نصیحت ها و سخنان صوابی که گفتی . (454) من اینک عازم مکه هستم و خود را برای این سفر مهیا نموده ام . خواهران و فرزندان برادرم و گروهی از شیعیان در این سفر مرا همراهی می کنند . ما همه برای یک مقصود حرکت می کنیم ، اما تو می توانی در مدینه باشی تا از اوضاع و احوال این جا مطلع باشی . سپس به او این چنین وصیت کرد :
بسم الله الرحمن الرحیم .
وصیت کرد حسین بن علی بن ابی طالب به برادرش محمد معروف به ابن حنفیه که حسین گواهی می دهد هیچ معبودی جز خدای یگانه که او را نیاز و شریکی نیست و آن محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستاده اوست و دین حق را آورده است از جانب حق و بهشت و دوزخ حق است . و قیامت آمدنی است ، شکی در آن نیست خداوند بر می انگیزاند کسانی را که در قبورند . من خروج نکردم برای تفریح و اظهار کبر و نه برای فساد و ظلم ، بلکه خارج شدم برای اصلاح دین جدم صلی الله علیه و آله می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیرت جد و پدرم علی بنابی طالب علیه السلام رفتار کنم . (455)
پس هر کس مرا قبول کند خداوند سزوارتر است به حق و هرکس مرا رد کند صبر می کنم تا خدا میان من و این قوم به حق حکم کند ، و او بهترین حکم کنندگان است . این وصیت من است به تو ای برادر .
و ما توفیقی الا بالله ، علیه توکلت و الیه انیب . (456)
آن گاه نوشته را بپیچید و مهر کرد و به برادرش محمد داد و نصف شب از مدینه بیرون رفت . (457)
گفتگوی امام حسین علیه السلام با زنان بنی هاشم
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت است که چون امام حسین علیه السلام اراده نمود از مدینه بیرون رود و زنان بنی هاشم از خروج حضرت اطلاع یافتند ، به محضر آن حضرت آمدند ، ناله و گریه نمودند ، بلکه امام علیه السلام را از رفتن به مدینه باز دارند . تا این که حضرت آنها را از گریه ساکت نمود . حضرت آنها را به خدا سوگند داد که ناله خود را بلند نکنید : زنان بنی هاشم عرضه داشتند پس ما گریه و زاری را برای چه روز بگذاریم ؟ امروز برای ما مانند روزی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی و فاطمه و حسن و زینب و ام کلثوم و رقیه علیهما السلام از دنیا رفتند ، و تو را قسم می دهم که خود را در معرض مرگ قرار ندهی .
جان ما به فدای تو باد ای میوه دل نیکانی که در قبرها قرار گرفته اند . یکی از عمه های امام حسین علیه السلام ناله کرد و گفت : ای نور دیده من ، الحال از هاتفی شنیدم که می گفت : (458)
و ان قتیل الطف من آل هاشم
اذل رقابا من قریش فذلت
امام حسین علیه السلام عمه خود را دلداری داد و به او فهماند که کار او به قضا و قدر خدا بستگی دارد و کاری است که باید انجام پذیرد .
علامه مجلسی (ره ) در جلا العیون به سند معتبر شیخ صدوق و دیگران از امام صادق علیه السلام روایت کرده که چون سیدالشهدا علیه السلام از مدینه بیرون آمد ، فوج های بسیار از فرشتگان با علامت های محاربه و نیزه در دست بر اسبهای بهشتی بر سر راه آن حضرت آمدند و سلام کردند و گفتند : ای حجت خدا بر جمیع خلایق بعد از جد و پدر و برادر خود ، خدای بزرگ جد تو را در چند دفعه با ما یاری کرد ، اکنون ما را به یاری تو فرستاده است . حضرت فرمود : وعده گاه من و شما در آن جایی باشد که خدای بزرگ برای من مقرر فرموده است . و آن کربلاست .
چون به آن بقعه شریفه رسیدم نزد من آیید . فرشتگان گفتند : ای حجت خدا ، هر حکمی که خواهی بفرما که ما تو را اطاعت کنیم و اگر از دشمنی می ترسی ما همراه توایم و دفع ضرر از تو می نماییم . حضرت علیه السلام فرمود : اینان ضرری به من نمی توانند برسانند تا به محل شهادت خود برسم .
پس از این واقعه افواج بی شماری از جنیان مسلمان ظاهر شده وقتی به محضر آن حضرت آمدند گفتند : ای سید و بزرگوار ! ما از شیعیان و یاران توییم ، آن چه خواهی در باب یاران و دشمنان خود به ما بفرما تا ما تو را اطاعت کنیم ، واگر اجازه بفرمایی تمام دشمنان تو را در همین ساعت هلاک کنیم و تو در جای خود باشی .
حضرت علیه السلام به آنها دعا کرد و فرمود : مگر این آیه را نخوانده اید : اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیده (459)
و نیز فرموده است : قل لو کنتم فی بیوتکم لبرز الذین کتب علیهم القتل الی مضاجعهم (460)
ای محمد به منافقان بگو که اگر می بودید در خانه های خودتان البته بیرون می آمدند آنها که برایشان کشته شدن نوشته شده بود به طرف محل کشته شدن و استراحت ایشان .
اگر من در جای خود بمانم این خلق ننگین به چه آزمایش شوند ، و چه کسی در قبر من در کربلا ساکن شود ؟ خدای بزرگ آن زمین را برای من در روز دحو الارض برگزیده است ، و پناه شیعیان قرار داده است تا امان گاه آنها باشد در دنیا و آخرت . نزد من آیید در روز عاشورا که در آخر آن روز من شهید خواهم شد و سر مرا برای یزید پلید ببرند . پس جنیان گفتند : ای حبیب خدا ، اگر نه آن بود که اطاعت امر تو واجب است ، و مخالفت تو جایز نیست ، هر آینه می کشتیم تمام دشمنان تو را قبل از آن که به تو برسند .
حضرت فرمود : به خدا سوگند که قدرت ما بر ایشان زیاده از قدرت شماست . ولیکن می خواهم حجت خدا را بر خلق تمام کنم . (461)
زمانی که امام حسین علیه السلام از مدینه خارج شد این آیه که نمایانگر داستان موسی بن عمران علیه السلام و فرعون است را تلاوت کرد :
فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین (462)
باز خواندن این آیه اشاره به این که حضرت در این راهی که می رود کمک ظاهری ندارد چنان که حضرت موسی نداشت . حضرت به حالت یاس و ناامیدی به سوی کوفه می رود . (463) خروج امام حسین علیه السلام 27 رجب سال 60 هجری از مدینه طیبه بوده است .

فصل سوم : ورود امام حسین علیه السلام به مکه مکرمه

امام در مکه

خروج امام حسین علیه السلام از مدینه شب یک شنبه (464) دو روز به آخر رجب مانده به طرف مکه حرکت کرد و فرزندان و برادر زادگان و خواهران و اهل بیت خود - جز محمد بن حنفیه - را با خود همراه برد ، و شب جمعه سوم ماه شعبان وارد مکه شد (465) و این آیه شریفه را خواند : (466)
و لما توجه تلقا مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل (467)

اقامت امام در مکه

مردم و عمره گزاران و مردم بلاد دیگر که در مکه بودند پیوسته نزد او می آمدند و ابن زبیر هم در مکه بود و نزدیک کعبه نماز می گزارد و طواف می کرد ، و در میان سایر مردم او هم نزد امام حسین علیه السلام می رفت . در اکثر روزها بلکه هر روز یکبار به خدمت حضرت می رفت . اما وجود امام حسین علیه السلام در مکه برای ابن زبیر گران تمام می شد ، برای این که می دانست تا آن حضرت در مکه است ، کسی از اهل حجاز با او بیعت نخواهد کرد . (468)

نامه های مردم کوفه به امام حسین علیه السلام

درباره یزید سخن بسیار می گفتند و شنیدند که حسین علیه السلام از بیعت یزید امتناع کرده است . خبر ابن زبیر و این که هر دو به مکه رفته اند را هم شنیدند . شیعیان کوفه در منزل سلیمان بن صرد خزاعی جمع شدند و هلاک معاویه هلاک شد و حسین علیه السلام از بیعت سرباز زد و به مکه رفت شما شیعه او و شیعه پدر او هستید ، اگر می توانید او را یاری می کنید و با دشمن او جهاد نمایید ، به او بنویسید ، و او را آگهی دهید ، و اگر می ترسید در کارتان سستی نمایید ، او را فریب ندهید .
همه گفتند : بنویسید ، و آنها نامه نوشتند . (469)
بسم الله الرحمن الرحیم
به سوی حسین بن علی علیه السلام از سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه و رفاعه بن شداد و حبیب بن مظاهر و شیعیان وی از مومنان و مسلمانان اهل کوفه . سلام علیکم . هلاکت معاویه را گزارش دادند . یا ابن رسول الله ، در این وقت امام و پیشوا نداریم ، به سوی ما توجه کن . نعمان بن بشیر حاکم کوفه در قصر الاماره در نهایت ذلت و بدبختی نشسته خود را امیر جماعت دانسته ، اما ما او را امیر نمی دانیم . اگر خبر به ما رسد که تو به سوی ما می آیی او را کوفه بیرون می کنیم تابه اهل شام ملحق شود . والسلام .
پس آن نامه را توسط عبدالله بن مسمع همدانی و عبدالله بن وال به محضر امام حسین علیه السلام فرستادند و آنها هم به شتاب و عجله به مکه رفتند و نامه ها را به خدمت امام عظیم رساندند . (470)

دوازده هزار نامه به امام حسین علیه السلام نوشته شد

هنگامی که امام حسین علیه السلام در مکه اقامت داشت ، نامه های اهل کوفه پیاپی به ایشان می رسید . مردم کوفه انفرادی و دسته جمعی از آن حضرت دعوت می کردند که به کوفه تشریف فرما شود ، اهل کوفه در نامه های خود متذکر شدند که آنان با نعمان بن بشیر والی کوفه ارتباطی ندارند و در جمعه و جماعت شرکت نمی کنند و در عید با او برای نماز بیرون نمی روند . (471)
نامه ها بسیار زیاد شد و حتی در یک روز ششصد نامه به آن حضرت رسید و مجموع نامه ها به دوازده هزار بالغ گردید . در همه این نامه ها آن حضرت را دعوت می کردند ، و او پاسخ نامه ها را نمی داد ، چون این نامه ها آن حضرت را دعوت می کردند ، و او پاسخ نامه ها را نمی داد ، چون بی وفایی مردم کوفه را می دانست . آخرین نامه که برای آن جناب رسید ، از شبث بن ربعی ، حجاز بن ابجر ، یزید بن حارث ، عزره بن قیس ، عمرو بن حجاج ، و محمد بن عمرو تیمی (472) بود .
این جمیعت در نامه های خود نوشته بودند ، که مردم کوفه در انتظار تو هستند ، جز تو به کشی ندارند ، درآمدن خود به سوی ما هرچه بیشتر شتاب کن ، ای فرزند رسول خدا ، اینک باغ ها سبز و خرم و میوه ها رسیده و دشت ها سرسبز و درخت ها پر برگ گردیده است ،
هرگاه میل داری قدم رنجه فرما و در این جا لشکریان مهیا برای جنگ آماده هستند . (473)

پاسخ امام حسین علیه السلام به مردم کوفه

بسم الله الرحمن الرحیم
از حسین بن علی به گروه مسلمانان و مومنان : (474) اما بعد ، هانی و سعید نامه های شما را آوردند ، و آن ها آخرین فرستادگان شما بودند و دانستم همه آنچه را که بیان کرده بودید . گفتار همه شما این است که امانی نداریم ، سوی ما بیا ، شاید خدا به سبب تو ما را بر هدایت حق جمع کند .
من مسلم بن عقیل را برادر و پسر عمویم که در خاندان من ثقه من است به سوی شما فرستادم و او را امر کردم که حال و رای شما را برای من بنویسد . پس اگر برای من نوشت که رای خردمندان و اهل فضل و رای و مشورت شما چنان است که فرستادگان گفتند و در نامه های شما خواندم ، به زودی نزد شما می آیم انشاء الله .
سوگند به جان خودم که امام نیست مگر آن که به کتاب خدا حکم کند و عدل و داد بر پای دارد و دین حق را منقاد باشد و خویشتن را حبس بر رضای خدا کند . و السلام . (475)

مسلم بن عقیل علیه السلام سفیر امام حسین علیه السلام

قافله آماده سفر شد ، ولی پیش از آن که کسی را برای تحصیل اطمینان به کوفه بفرستند بار سفر را بستند . امام حسین علیه السلام برای وظیفه بزرگ پسر عموی خود مسلم بن عقیل را برگزید .
مسلم به عزم سفر از مکه به راه افتاد . هنگامی که به مدینه رسید ، دو تن راهنما گرفت . آن دو مسلم را از بیابان بردند . تشنگی سخت بر آنها روی آورد به طوری که یکی از آن دو از شدت گرسنگی بمرد (بعضی گفته اند که هر دو بمردند) مسلم از این پیش آمد گرفته و پریشان خاطر شد و به امام حسین علیه السلام نوشت : من به مدینه آمدم و دو راهنما گرفته راه را گم کردند تشنگی بر ایشان چیره شد به طوری که هر دو بمردند . با آخرین رمقی که مانده بود ، خود را به آب رساندم . این آب در جایی است به نام مضیق واقع در مغاک خبیث ، من این پیش آمد رابه فال بد گرفتم ، اگر صلاح بدانید استعفای مرا بپذیرید و دیگری را بفرستید .
پاسخ امام این بود : هر چه زودتر به سوی کوفه بشتاب . مسلم اطاعت کرد ، و به سیر خود ادامه داد ، تا به کوفه رسید . در آن جا به خانه یکی از شیعیان وارد شد .
شیعیان نزد او به آمد و شد پرداختند ، هر دسته ای که می آمدند ، مسلم نامه امام حسین علیه السلام را می خواند ، آنها می گریستند و وعده یاری و جانفشانی می دادند ، تا آن که دوازده هزار تن با وی بیعت کردند .
مسلم هر چه زودتر قاصدی فرستاد و با شتابی هر چه تمام تر این مژده را به حسین که در مکه منتظر بود برساند . (476) وقتی که مسلم وارد کوفه شد ، امیر کوفه نعمان بن بشیر انصاری بود . یزید بر وی خشم گرفت ، که چرا شیعه را به خود واگذارده و مسلم را نادیده گرفت تا هزاران تن زیر پرچم حسین گردآیند .
یزید به فوری نعمان را عزل کرد و به جای او عبیدالله بن زیاد والی بصره را تعیین کرد و به او نوشت : مسلم بن عقیل را بگیرد و بکشد .
ابن زیاد با نقشه شیطانی وارد کوفه شد
ابن زیاد در آغاز هانی بن عروه مرادی را دستگیر کرده زندانی نمود تا به موقع او را بکشد ، زیرا مسلم به خانه او منتقل شده بود . تا این خبر منتشر شد ، زنانی از عشیره مراد شیون آغاز کردند و فریاد بر آوردند : یا عشیره تاه ؟
و ای بیچاره شدن و ای از داغ دیدن
مسلم از خشم به هیچان آمد و شعاری را که تعیین کرده بوده اعلام کرد . چهار هزار تن از اهل کوفه به گرد مسلم جمع شدند . مسلم آنها را حرکت داد ، تا با زور هانی را نجات دهد .
رفتار اهل کوفه در این وقت بسیار حیرت آور است . طبری در تاریخ و ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین نقل می کنند که زنان اهل کوفه به سراغ فرزندانشان می آمدند و می گفتند : فرزند باز گرد ، دگران هستند ، به تو احتیاجی نیست
مردان می آمدند و به فرزندان و برادران شان چنین می گفتند : فردا سپاه شام می آید با جنگ چه خواهی کرد برگرد
مردم پی در پی از دور مسلم پراکنده می شدند ، و باز می گشتند تا شب فرا رسید به جز سی تن که مسلم با ایشان نماز مغرب را به جای آورد کسی همراهش نماند . حضرت مسلم علیه السلام از مسجد بیرون شد و به سوی محله کنده روانه گشت . هنوز بدانجا نرسیده بود که جز ده تن کسی با او نماند .
از آن جا که گذشت تنها ماند ، دیگر هیچ انسانی از اهل کوفه با مسلم نبود در کوچه های کوفه سرگردان می گشت و نمی دانست به کجا می رود . گذارش به خانه پیر زه زالی به نام طوعه افتاد که بر در ایستاده منتظر فرزند خود بود که با مردم در خروج بر ابن زیاد شرکت کرده بود . مسلم آب خواست . پیر زن آب آورد و مسلم بنوشید . سپس در همان جا بایستاد و رد نشد ، پیرزن به وی سوء ظن برد و از او تقاضا کرد که به خانه اش برود و آن جا توقف نکند . و این سخن را سه بار تکرار نمود ، تا مسلم بدو گفت :
ای بنده خدا ، به خدا که در این شهر خانه ندارم . آیا می توانی نیکی کنی شاید پس از این تو را پاداش دهم .
پیرزن پرسید : ای بنده خدا ، چگونه خانه نداری ؟ مسلم جواب داد : من مسلم بن عقیل هستم ، این مردم به من دروغ گفتند و مرا تنها و بی یاور گذاشتند . پیر زن مسلم رابه خانه برد ، شام برایش آماده کرد ، ولی مسلم شام نخورد پیرزن این راز را پوشیده داشت و به جز پسرش به کسی نگفت . هنوز صبح نشده بود که پسرش خبر داد . مسلم محاصره شد ، و با آن که یکه و تنها بود با لشکریان ابن زیاد که شصت یا هفتاد مرد مسلح بودند دلیرانه به جنگ پرداخت .
هنگامی که دیدند از عهده مسلم بر نمی آیند ، نی ها را آتش زده و شعله ور به جان مسلم می انداختند . مسلم با همین حال نبرد می کرد و شمشیر می زد و صف دشمن را می شکافت .
محمد بن اشعث به وی گفت : تو در امان هستی ، خودت را به کشتن مده مسلم نپذیرفت و گفت : جز کشتن و کشته شدن چاره ای نیست و رجز می خواند :
اقسمت لااقتل الا حرا
- سوگند خورده ام که جز به آزادگی کشته نشوم
و ان رایت الموت شیئا نکرا
- هر چند مرگ را چیزی ناخوش می دانم
کل امر یوما یلاقی شرا
- هر کسی روزی با ناگواری روبه رو خواهد شد
اخاف ان اکذب او اغرا .
- بیم آن است که به من دروغ گویند و یا مرا بفریبند .
ابن اشعث گفت : تو دورغ نمی شنوی و فریب نخواهی خورد ، این مردم (بنی امیه ) عموزادگان تو هستند ، نه کشندگان تو ، و نه زنندگان تو .
مسلم علیه السلام که مجروح و پای تا سر خون آلود شده بود به دیواری تکیه کرد . اهل کوفه به گرد او جمع شدند و امان را تایید و تاکید می کردند . استری آوردند و مسلم را بر آن سوار کردند ، آنگاه اسلحه اش را گرفتند ، مسلم از این کار به امان آنها بدگمان شد .
مسلم را نزد ابن زیاد آوردند . ابن زیاد فرمان داد او را بر بام قصر بردند و سرش را از پیکرش جدا کردند و تنش را از بالای بام در میان مردمی که بیرون قصر جمع شده بودند بینداختند و رفیقش هانی را در بازار به دار آویختند .
طبری از کسی که کشته شدن هانی را پس از شهادت مسلم به چشم دیده نقل می کند که هانی راکت بسته از زندان بیرون آوردند و به میان بازار در جایی که گوسفند می فروختند بردند . هانی می گفت : عشیره من مذحج کجاست ، ولی امروز مذحجی برای من نمانده است . مذحج کجاست ؟ آیا من به مذحج دسترسی دارم .
هنگامی که دید کسی او را یاری نمی کند دست خود را کشید و از بند بیرون آورده گفت : آیا عصایی یا کاردی یا سنگی یا استخوانی پیدا نمی شود که با آن از جان دفاع کنم ؟ راوی گفت : ناگهان بر سرش ریختند و دست هایش را محکم بستند . به او گفته شد : گردنت را بگیر تا سرت را جدا کنند . هانی به چنین سخاوتی راضی نشد . یکی از غلامان ابن زیاد به او شمشیر زد و کارگر نشد . دیگری شمشیر زد و او را کشت و اهل کوفه ایستاده تماشا می کردند .
اگر نمی دانی مرگ چیست ، در بازار به هانی و پسر عقیل بنگر ، ببین دلاوری که شمشیر رخساره اش را تکه تکه کرده ، و دلاور دیگری که پس از آن که کشتندش ، تنش را از بالا به پایین انداختند ، پیکری را می بینی که مرگ رنگ آن را دگرگون کرده و جوی خون را می بینی که از هر سوی روان است . اگر شماها خونخواهی برادرتان را نکنید روسپیانی هستید که به بشیزی تسلیم شده اند .
این حوادث در کوفه رخ می داد و اهل بیت در مکه نامه دلیل راهشان مسلم را می خواندند و از پیام او آگاه شده بودند که از اهل کوفه برای حسین علیه السلام بیعت گرفته است ، و مردم دور او جمع شده منتظر آمدن امام حسین علیه السلام هستند . حسین علیه السلام حرکت کرد و قصد داشت که با کسانش از مکه بیرون آمده به سوی عراق بشتابد . پیش از آن که پیام دیگر زبانی از مسلم شهید برسد . پیام دیگر زبانی مسلم از این قرار بود که وقتی که از جان خود نومید شد ، چشمانش پر از اشک گردید . کسی به او گفت : هرکه آنچه تو می خواستی بخواهد ، اگر چنین پیش آمدی برایش رخ دهد ، نمی گرید . مسلم گفت : به خدا قسم برای خودم نمی گریم و برای کشته شدن نوحه گری نمی کنم . ولی گریه من برای کسان من است که به سوی من می آیند . گریه می کنم برای حسین و اهل بیت حسین علیه السلام . سپس مسلم روی به محمد بن اشعث (همان که از جانب ابن زیاد به مسلم امان داده بود) کرده چنین گفت :
ای بنده خدا ، چنین می بینم که تو از زنده نگاه داشتن من ناتوانی . آیا می توانی کسی را به سوی حسین علیه السلام بفرستی که از زبان من این پیام را به او برساند ، چون گمان می کنم که او و اهل بیتش از مکه به سوی شما روان باشد و یا فردا روان بشود و این بیتابی که در من می بینی برای این است .
پیام مسلم به طوری که مورخان می گویند چنین بوده که یکی برود و به حسین بگوید :
پسر عقیل هنگامی که به دست کوفیان اسیر شده بود مرا نزد تو فرستاد . او صلاح نمی دانست که شما به این دیار بیایید ، زیرا کشته خواهید شد و او گفت : با اهل بیت خود باز گردید ، سخنان کوفیان شما را گول نزند ، اینان همان یاران پدرت هستند که جدایی از آنها را با مرگ یا کشته شدن آرزو می کرد . اهل کوفه به تو دروغ گفتند و به من هم و کسی که به او دروغ گفته شد رای ندارد
پسر اشعث برای مسلم سوگند یاد کرد که این پیام را برای حسین بفرستید ولی حسین علیه السلام منتظر نشد ، بلکه به همان پیام نخستین اکتفا کرد و روانه گشت . چقدر راست استشعری که حسین علیه السلام از گفته ابن مفرغ موقعی که از مدینه بیرون می آید بر زبان آورد :
و المنایا یر صدننی ان احیدا
خطرات مرگبار در کمین منند مبادا از دسترس آنها کنار بروم (477)

وصیت مسلم بن عقیل علیه السلام

مسلم را به مجلس ابن زیاد دعوت کردند . آن حضرت چون وارد مجلس شد سلام نکرد . یکی از ملازمان بانگ بر آورد که بر امیر سلام کن . حضرت فرمود : وای بر تو ، ساکت شو ! سوگند بر خدا که او بر من امیر نیست
به روایت دیگر گفت : اگر مرا خواهد کشت سلام کردن من بر او چه اقتضا دارد و اگر مرا نخواهد کشت بعد از این سلام من بر او بسیار خواهد شد .
ابن زیاد گفت : سلام بکنی یا نکنی ، تو را خواهم کشت .
پس مسلم فرمود : چون مراخواهی کشت بگذار تا یکی از حاضران را وصی خود قرار دهم تا به وصیت های من عمل کند . گفت : مهلت دادم تا وصیت کنی پس مسلم در میان اهل مجلس رو به عمر بن سعد کرده و گفت : میان من و تو قرابت و خویشی است . من به تو حاجتی دارم و می خواهم وصیت مرا بپذیری . آن ملعون برای خوش آمدی ابن زیاد گوش به سخن مسلم نداد .
عبیدالله گفت : ای بی همت ز مسلم کن قبول این وصیت . عمر سعد چون از ابن زیاد دستور یافت ، دست مسلم را گرفت به کنار قصر بد . مسلم گفت : وصیت های من آن است که :
اولا ، من در این شهر هفتصد درهم قرض دارم ، شمشیر و رزه مرا بفروش و قرض مرا ادا کن . دوم ، چون مرا کشتند بدن مرا از ابن زیاد بگیر و دفن کن . سوم ، آن که به حضرت امام حسین علیه السلام بنویس که به سوی کوفه نیاید چون که من نوشته ام که مردم کوفه با آن حضرتند و گمان می کنم که به این سبب آن حضرت به سوی کوفه می آید . پس عمر سعد تمام وصیت های مسلم را برای ابن زیاد نقل کرد .
عبیدالله کلامی گفت که حاصلش آن است که ای عمر ! تو خیانت کردی که راز او را نزد من افشا کردی . اما جواب وصیت او آن است که ما را با مال او کاری نیست ، هرچه گفته است چنان کن . اما چون او را کشتیم در دفن بدن او مضایقه نخواهیم کرد .
به روایت ابوالفرج ، ابن زیاد گفت : اما در باب جسد مسلم ، شفاعت تو را نمی پذیرم ، چون او را سزاوار دفن کردن نمی دانم به جهت آن که با من طاغی و در هلاک من ساعی بود .
اما حسین اگر او اراده ما ننماید ما اراده او نخواهیم کرد . پس ابن زیاد رو به مسلم کرد و به بعض کلمات جسارت آمیز به آن حضرت خطاب کرد . مسلم هم با کمال قوت قلب پاسخ او را داد و سخنان بسیار ما بین آنها رد و بدل شد تا آخر الامر ابن زیاد ولد الزنا ناسزا به او و امیرالمومنین علی و امام حسین و عقیل علیه السلام گفت . پس بکر بن حمران را طلبید و مسلم ضربتی بر سر این ملعون زده بود . پس او را امر کرد که مسلم را به بام قصر ببر و او را گردن بزن . مسلم گفت : به خدا قسم ، اگر در میان من و تو خویشی و قرابتی بود حکم به قتل من نمی کردی . مراد آن جناب از این سخن آن بود که بیاگاهاند که عبیدالله و پدرش زیاد بن ابیه زنازادگانند و هیچ نسب و نژادی از قریش ندارند . پس بکر بن حمران لعین دست آن سلاله اخیار را گرفت و بر بام قصر برد و در اثنای راه زبان آن مقرب درگاه اله به حمد و ثنا و تکبیر و تهلیل و تسبیح و استغفار و صلوات بر رسول خدا جاری بود و با خدای بزرگ مناجات می کرد و عرضه می داشت که : بار الها ! تو حکم کن میان ما و میان این گروهی که ما را فریب دادند و دروغ گفتند و دست از یاری ما برداشتند . پس بکر بن حمران آن مظلوم را در جایی از بام قصر که مشرف بر کفشگران بود برد و سر مبارکش را از تن جدا کرد و آن سر نازنین به زمین افتاد . پس بدن شریفش را دنبال سر از بام قصر به زیر افکند و خود ترسان و لرزان نزد عبیدالله شتافت . آن ملعون پرسید : سبب تغییر حال تو چیست ؟ گفت : در وقت قتل مسلم مرد سیاه مهیبی را دیدم در برابر من ایستاده بود و انگشت خویش را به دندان می گزید و من چندان از او هول و ترس برداشتم که تا به حال چنین نترسیده بودم . آن شقی گفت : چون می خواستی به خلافت عادت کار کنی وحشت بر تو مستولی گردیده و خیالی در نظر تو صورت بسته .
چو شد خاموش شمع بزم ایمان
بیاوردند هانی را ز زندان
گرفتندش سر از پیکر به زودی
به جرم آن که مهمانداری بودی
پس ابن زیاد هانی را برای کشتن طلبید و هر چند محمد بن اشعث و دیگران برای او شفاعت کردند سودی نبخشید . پس فرمان داد هانی را به بازار بردند و در مکانی که گوسفندان را بیع و شرا در می آوردند گردن زنند . پس هانی را کتف بسته از دار الاماره بیرون آوردند و او فریاد بر می داشت که :
و امذحجاه و لا مذحج لی الیوم ، یا مذحجاه و این مذحج و این مذحج . (478)
شریح قاضی هم شرکت در قتل اینان داشت ، برای این که طول کلام نشود از نقل آن خودداری کردیم . امام حسین علیه السلام پس از آن که از مدینه رهسپار شد و روز سوم ماه شعبان وارد مکه شد و در نیمه ماه رمضان و شوال و ذی القعده و تا هشتم ذی حجه در مکه ماند و هیچ کس تصور نمی کرد که فرزند رسول خدا و فرزند مکه و منی روز هشتم ذی حجه که تازه مردم برای ادای حج محرم می شودند از مکه بیرون رود و اعمال حج را انجام ندهد و از احرام خود به صورت عمره بیرون آمد . اما امام تصمیم گرفت حرکت کند . طواف خانه و سعی بین صفا و مروه را انجام داد و از احرام به در آمد ، چه خوف آن بود که او را در حرم مکه دستگیر کنند ، یا غافل بکشند . منظور وی به این نوع کشته شدن حاصل نمی شد . امام از مکه نرفت تا کشته نشود ، بلکه از مکه رفت تا اگر کشته می شود به صورتی باشد که اسلام برای همیشه از شهادت او بهره مند بشود . (479)

آستانه مسلم بن عقیل علیه السلام

مدفن حضرت مسلم بن عقیل بن ابی طالب علیه السلام سفیر ابی عبدالله الحسین علیه السلام به شهر کوفه جهت اخذ بیعت و اولین شهید قیام سیدالشهدا علیه السلام که در ԙǘѠکوفه ، در روز چهارشنبه 8 یا 9ذی الحجه 60 ق به شهادت رسید .
این آستانه متصل است به مسجد معروف کوفه در زاویه جنوب شرقی . اتفاق نظر کاملی است بین مورخان که پس از به شهادت رسیدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه مذحجی ، با موافقت ابن زیاد ، قبیله مذحج در روز هشتم ذی الحجه 60 ق پیکر مطهر حضرت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را در کنار دار الاماره به خاک سپرده اند . ابن زیاد بدین جهت دستور دفن پیکر شریف آنها را در کنار کاخ دار الاماره صادر نمود که قبر آنان کاملا در زیر نظر باشد و آمد و رفت شیعیان جهت زیارت مرقد آنها از نزدیک مراقبت گردد ، و چنانکه در متون قدیمه آمده و تا امروز هم آثار موجود در مسجد حاکی است ، کاخ دار الاماره از سطح مسجد مرتفع تر بوده است و ابن جبیر در سفرنامه خویش به سال 580 ق به این تصریح دارد . ابن بطوطه (م 779 ق ) در سفر نامه اش چنین می نویسد :
در جهت شرهی جامع ، داخل بالا خانه ای که با پله به آنجا می روند مقبره مسلم بن عقیل واقع شده . . اما از قصر الاماره کوفه که سعد و قاص آن را بنا کرد اکنون جز پایه های آن چیزی برجا نمانده است
این دو قبر همچنان ظاهرا بدون سقف و سایه بان بود تا مختار بن عبیده ثقفی در شعبان سال 65 ق دستور بنای آستانه را صادر نمود و برای هر یک حرمی دارای گنبد تاسیس گشت و نام آن را بر روی سنگ مرمر حک نموده که در تعمیرات سال های اخیر آن دو لوح سنگ مرمر کشف شد .
در عصر عضدالدوله و به سال 368 ق این آستانه مرمت گردید و در کنار آستانه خانه هایی ساختند و مردم را تشویق به سکونت در آن محل نموده حقوق ماهانه از برای ساکنان آستانه جاری کردند . سپس در سال 656 ق در زمان هولاکو که شیعیان آزادی به دست آوردند ، این آستانه تعمیر شد و متولی آن محمد بن محمود رازی بود و این آستانه یکی از مراکز مهم شیعیان محسوب می گشت و اکثر سکنه این آستانه و متولیان آستانه از ذریه آل بویه بودند ، چنان که بر دیوار آستانه حضرت مسلم بن عقیل ثبت است .
کامل سلمان الجبوری می نویسد :
عطا ملک فرزند محمد جوینی و برادر وی شمس الدین فرزند محمد جوینی (در سال 681 ق ) به هزینه خویش ضریح ساختند و بر قبر شریف حضرت مسلم بن عقیل نصب نمودند و در آن عصر تولیت آستانه با محمد فرزند محمود رازی بود .
پس از به قدرت رسیدن و تاسیس دولت جلایریان ، اویس یکی از سلاطین مقتدر این دولت در 767 ق تعمیراتی در عتبات مقدسه کربلا و نجف به عمل آورد و در این آستانه هم ترمیمات و اصلاحاتی انجام داد .
در سال 1055 ق هم تعمیرات اساسی در این آستانه مبارکه انجام شد و ضریح جهت قبر شریف توسط بانوی جلیله ام آقا خان اهدا گشت که فعلا در انبار حضرت مسلم بن عقیل نگاهداری می گردد و تاریخ انجام آن در قطعه ای سروده شده که متضمن این جمله است : شهید شد مسلم ابن عقیل (برابر با 1055 ق )
در سال 1233 ق این آستانه توسط نواب حافظ محمد بن عبدالحسین خان تعمیر اساسی شد که بر قطعه سنگ مرمر تاریخ بنا و تعمیرات مذکور حک شده و در داخل آستانه نصب گردیده بود ، در موقع تعمیرات سال های اخیر سنگ مذکور را جابه جا کردند ، لذا قسمتی از آن آسیب دید . این سنگ فعلا در انبار آستانه حضرت مسلم نگاهداری می شود ، سپس در سال 1263 ق شیخ محمد حسن صاحب جواهر توسط اموالی که سید حسین فرزند سید دلدار علی آل نقوی از هندوستان ارسال داشته بود تعمیرات اساسی در این آستانه مبارکه به عمل آورد .
در سال های اخیر کوچک بودن این آستانه جهت زائران مرقد مسلم بن عقیل کاملا محسوس بود و از طرفی توسعه آن به این جهت که آثار باستانی را تغییر می داد با مخالفت حکومت عراق مواجه می گشت ، لذا جمعی از شیعیان و متولی این آستانه از آیت الله حکیم که زعامت تامه در سال 1384 ق داشت ، درخواست توسعه و تجدید بنای اساسی و زراندود کردن گنبد آن را نمودند . آیت الله حکیم با این درخواست موافقت کرد و حاج محمد رشاد فرزند ناصر آل مرزه نجفی هزینه آن را تقبل کرد و در سال 1385 ق شروع به ساختمان جدید نمودند و هزینه آن بالغ بر 180 هزار دینار عراقی گردید و اینک این آستانه دارای حرم چهار گوش به مساحت 106 متر مربع و از سه طرف دارای رواق است که رواق جنوبی به قبر مختار بن ابی عبیده ثقفی متصل می گردد و در مقابل حرم یک ایوان بزرگ و بر روی قبر شریف گنبد بزرگی تاسیس گشته که ارتفاع آن از بالای بام حرم آستانه 18 متر و از صحن شریف 29 متر است .
سپس حاج محمد حسین رفیعی بهبهانی از آیت الله حکیم تقاضا نمود که طلاکاری گنبد به وی واگذار گردد و آیت الله حکیم اجابت فرمود و طلاکاری گنبد آستانه در سال 1391 ق به پایان رسید . آنگاه آیت الله حکیم دستور ساختن ضریح نقره ای را داد که هنرمندان اصفهانی در اصفهان مشغول اتمام آن بودند که ایشان در سنه 1390 ق ندای حق را لبیک گفت و فرزند وی آیت الله سید یوسف حکیم آن را به اتمام رسانید و فعلا بر مرقد سردار اسلام و اولین شهید قیام ابی عبدالله الحسین علیه السلام نصب است . این آستانه یکی از مراکز مهم و زیارتگاه های شیعیان جهان است که امروزه از شکوه و جلال خاصی برخوردار است . (480)

فصل چهارم : حرکت امام حسین علیه السلام از مکه مکرمه به سمت عراق

حرکت امام حسین علیه السلام از مکه مکرمه به سمت عراق

روز ترویه است . در مکه و مسجد الحرام غلغله و هیاهو به پاست . از انبوهی مرکب از یکصد تا دویست هزار تن حاجیانی که در آن روز انبوه احرام و تلبیه و روز حرکت آنان به جانب منی است و لوله ای برپاست .
سیاسیون با حواشی خود به آن کوی امن و امان آمده و به رفتار امام حسین علیه السلام نظر دارند . اعضای کاروان غم که با حسین علیه السلام آمده اند شاید ساکت نباشند ، چون همه کاروان حسینی از عده ای رجال و شخصیت تشکیل شده است ، 19 تن از آل ابی طالب و 8 تن موالی و حرم و خانواده پیامبر صلی الله علیه و آله که حرکت این کاروان پرهیاهو بویژه در موقع جدایی از خویشان و بستگان در چنین روزی که هشیاران جهان آن روز به مکه آمدند و برای هر یک فامیل هایی است . جدایی اینها در چنین روزی بسیار دشوار است . (481)
ابی الجارود از امام باقر علیه السلام روایت می کند : ابن زبیر به حضرت عرض کرد : چرا در موسم حج خانه خدا را ترک کرده به سوی عراق می روی ؟ امام حسین علیه السلام فرمود : همانا دفن شدنم در کنار فرات محبوب تر است از آن که در جلو کعبه به خاک سپرده شوم . (482)
سیدالشهدا علیه السلام دید اگر در حرم خدا هم باشد خونش را می ریزند لذا فرمود : بهتر است که از این جا خارج بشوم . عبدلله بن عباس و عبیدالله بن زبیر آمدند و مانع رفتن حضرت شدند . حضرت فرمود : جدم به من امر کرده ، باید امر او را اطاعت کنم و بروم . ابن عباس گفت : واحسیناه بعد عبدالله بن عمر آمد و گفت : شما با اهل ضلال صلح کنید که قتل و قتال نباشد . پس فرمود : ای ابا عبدالرحمن ، آیا جریان یحیی بن زکریا را می دانی ؟ بنی اسرائیل از طلوع فجر تا غروب آفتاب هفتاد پیغمبر را به قتل رساندند و باز رفتند در بازار نشستند و به تجارت مشغول شدند مثل این که هیچ کاری نکرده اند . بعد خدا از آنها انتقام گرفت . پس بپرهیزی ای اباعبدالرحمن ، اینها کمک نمی کنند و بی وفا هستند . (483)
حرم را از حرم کردند بیرون
به یوم الترویه محمل ببستند
خواتین اندر آن محمل نشستند
حرم را از حرم کردند بیرون
همه سرگشته اندر دشت هامون
کسانی که عالم را پناهند
برون خر گه زدند از کعبه دل
مهار ناقه بانوی ذیجود
ابر دست طرماح عدی بود
حدی با زنگ اشتر گشت چون جفت
طرماح عدی با آن شتر گفت
همین بانو که در محمل نشسته
دل از قید علایق ها گسسته
مهین دخت امیر المومنین است
حسین فرمانده روی زمین است
مبادا آن که آزارش نمایی
هم آزار دل زارش نمایی
پس از چندی فلک در گردش آمد
چه گویم من زاشترهای عریان (484)

پیام الهی به امام حسین علیه السلام

حسین علیه السلام چهار ماه که در مکه بود چه می شنید و چه می دید ؟ پاسخ این پرسش سهل نیست ، ولی اجمالا جمله این آوازه ها را حسین علیه السلام می گرفت و به دو لب مملو از حکمت به عالم پس می داد و پیاپی فرمان الهی برای نظم جامعه بشر و اجرای نظامنامه الهی در جامعه انسانی به او می رسید و مانعی از اجرای این فرمان های پیاپی نمی دید و حیات و حب حیات را هم بعد از رسیدگی به وضع عمر بشر و خاتمه آن مانع نمی دانست ، بلکه پایان پذیری عمر بشر را موید این مدعا می دید
عمر را ترجمه می کرد و اسراری که از موت و حیات و از خلقت شگفت آمیز بشر می شنید بر آن اسرار پیشین می افزود ، این اسرار نیز او را تشویق می کرد و به فداکاری دعوت می نمود . او را در راه رسیدن به اسلافش ، محمد صلی الله علیه و آله و ابراهیم و اسماعیل و علی و جعفر و حمزه علیهم السلام پیدا می کرد . برای ترجمه این آوازه بویژه آخرین که اسرار وجود بشر و رمز موت و حیات است ، خطابه آتشین و تکان دهنده خط الموت . . . را خواند .
آن فرمان های پیاپی که می رسید و از ناحیه آسمان و زمین در آن منطقه استوایی مانند نسیم حیات بخش می وزید و از شش جهت به هم آمیخته به گوش شنونده می ریخت ، عملا اجرا کرد . و برای اجرا آن خطبه را خواند و بامدادان کوچ کرد . (485)
گردیم دور یار چو پروانه گرد شمع
در ره دوست کشته شدن آرزوی ماست
دشمن اگر چه تشنه به خون گلوی ماست
گردیم دور یار چو پروانه گرد شمع
چون سوختن در آتش عشق آرزوی ماست
از جان گذشته ایم و به جانان رسیده ایم
در راه وصل این تن خاکی عدوی ماست
خاموش گشته ایم و فراموش کی شویم
پس این قدر که همه جا گفت و گوی ماست
ما را طواف کعبه به جز دور یار نیست
کز هر طرف رویم خدا رو به روی ماست
هر جا که هست روی زمین ارغوان سرخ
آبش ز خون ما گلش از خاک کوی ماست
گر بسته اند مردم ظالم زبان خلق
غم نیست چون که غالب دلها به کوی ماست

مهدی بهاء الدینی

امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه و از مکه به عراق عازم بود . مکرر خبر شهادت خود و یاران را به اصحاب می گفت . وقتی به منزل ذوحسم رسیدند این خطبه را بیان فرمود :
الا ترون ان الحق لا یعمل به وان الباطل لا یتناهی عنه ، لیرغب المومن فی لقاء الله محقا ، فانی لا اری الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما
آیا نمی بینید حق را که بدان عمل نمی شود ، و باطل را که از آن کسی باز نمی ایستد و پذیرای نهی نمی شود . باید مومن دیدار خدا را برگزیند ، چه من مرگ را جز شهادت و زندگی نمی بینیم . و اکنون مرگ را جز سعادت و کامیابی و زندگی با ستمگران را جز سختی و رنج نامتناهی نمی دانم . (486)
امام علیه السلام با این بیان آتشین ، شهادت در راه خدا را به منظور ریشه کن ساختن حکومت خود مختاری را به همه اعلام فرمود . ایشان می بینند جز با کشته شدن خویش ، حکومت ظالمه از بین نمی رود .

هوای نینوا

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از این ها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی کافی اش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جائی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
و رنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین
سروران پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به راه دل نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سرکند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین
بعد از این اش صحنه ها و پرده ها اشکست و خون
دل تماشا کن چه رنگین پرده ها دارد حسین
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با لب خنجر نگاه آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدای
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندرین گوشه عزای بی ریا دارد حسین

به ناحق از خانه هایشان آواره شدند

حرکت دسته جمعی ابا عبدالله الحسین علیه السلام با عیالات و اطفال صغیر خود دلیل کامل است که آن حضرت به قصد ریاست و خلافت ظاهری و غلبه بر خصم نیامده و اگر چنین قصدی داشت قطعنا به سمت یمن می رفت که همه از دوستان خود و پدر بزرگوارش و ثابت قدم در ارادت بودند . آن جا را مرکز کار قرار داده آن گاه با تجهیزات کامل حمله خود را شروع می نمود . چنان که اقوام و دوستان و برادران این پیشنهاد را به آن حضرت نمودند و جواب یاس شنیدند ، چه آن که از هدف و مقصد اصلی آن حضرت خبر نداشتند . (487)
الذین اخرجوا من دیار هم بغیر حق الا ان یقو لو ربنا الله . . (488)
آن مومنانی که (به ظلم کفار) به ناحق از خانه هایشان آواره شدند و جز آن که می گفتند : پروردگار ما خدای یکتاست ، جز حق گویی جرم دیگری نداشتند ، و اگر خدا رخصت جنگ ندهد و دفع شر بعضی از مردم را به بعضی دیگر نکند همانا صومعه ها و دیرها و مساجدی که در آن نماز و ذکر خدا بسیار می شود همه خراب و ویران می شد . و هرکس خدا را یاری کند البته خدا او را یاری خواهد کرد که خدا را منتهای اقتدار و توانایی است .
در تفسیر علی بن ابراهیم گفته شده است :
این آیه در شان علی علیه السلام و حمزه و جعفر نازل شده است . و در حسین بن علی علیه السلام جاری گردید که حسین بن علی را از مکان خود بدون جهت خارج کردند . (489)
و قال ابو جعفر علیه السلام : نزلت فی المهاجرین و جرت فی آل محمد علیهم السلام . (490)

خطبه حرکت از مکه

الحمد لله ماشاء الله و لا قوه الا بالله و صلی الله علی رسوله ، خط الموت علی ولد آدم مخط القلاده علی جید الفتاه و ما اولهنی الی اسلافی فی اشتیاق یعقوب الی یوسف ، و خیر لی مصرع انا لاقیه ، کانی باوصالی تتقطعها عسلان الفلوات بین النواویس و کربلا فیملان منی اکراشا جوفا و اجریه سغبا ، لا محیص عن یوم خط بالقلم ، رضی الله رضانا اهل البیت نصبر علی بلائه و یوفینا اجر الصابرین ، لن تشذ عن رسول الله لحمته و هی مجموعه له فی حظیره القدس تقر بهم عینه و ینجز بهم وعده ، من کان باذلا فینا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیر حل معنا فانی راحل مصبحا ان شاء الله تعالی . (491)
سپاس مر خدای است ، و مشیت از آن اوست و هیچ قدرتی جز به او و به وسیله او نیست . مرگ بر فرزندان آدم خط زیبایی است مانند گردن بند بر گردن و سینه دوشیزه جوان . چقدر من واله نیاکان گذشته خود هستم ، چون اشتیاق یعقوب به یوسف . برای من قتلگاهی برگزیده شده که به ملاقات آن شتابانم . گویا می نگرم که بندهای اعضای مرا گرگان حریص بیابان های میان نواویس و کربلا قطعه قطعه می کنند و شکم های گرسنه و تهی خود را از پاره های تن من پر می کنند . همان گرگ های حریص و گرسنه آدم نما از روزی که قلم تقدیر سرنوشت کرده . جز این چاره ای نیست . خشنودی ما اهل بیت همان خشنودی خداوند است . گرفتاری ها و امتحانات خدایی صبر می کنم . او به ما پاداش کامل صابران را خواهد داد . تار و پود پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله از او جدا و دور نخواهد ماند . تار و پود و رشته های پراکنده پیغمبر جمع آوری شده در پیشگاه قدس الهی همه پیوسته و جمع خواهد شد ، چشمان پیغمبر صلی الله علیه و آله به آنها روشن و وعده های او بر آنها منجز می شود . هشیار باشید ، هرکس در میان ما و در راه ما و مقصدمان خون دل خود را رایگان بخشد ، و برای ملاقات خداوند توطین نفس می نماید ، با ما کوچ کند ، چه من همین بامداد کوچ خواهم کرد ان شاء الله . (492)
ز شوق دوست چنان دست و پای خود گم کرد
حسین کنار فرات آمد و تبسم کرد
لبی که خنده شادی نکرد در همه عمر
به زیر خنجر شمر لعین تبسم کرد
حاج میرزا فتاح شهیدی
دنباله خطبه خط الموت
من کان فینا باذلا مهجته
معنای این جمله این است که در هر زمانی با وسایل مختلف می شود از دین خدا و از حق مردم و از سعادت جامعه اسلامی دفاع کرد . می شود در راه خدا بذل مال کرد ، می شود در راه خدا سخن گفت و با سخنان سودمند و آموزنده مردم را به راه آورد ، می شود در راه خدا کتاب نوشت و با آن مردم را به راه حق و حقیقت نزدیک تر ساخت و بر بصیرت دینی و اخلاقی ایشان افزود . اما امام با این جمله اعلام کرد که امروز روزی نیست که کمک های مالی و مساعدت های قلمی و خیر خواهی های زبانی بتواند مشکل اسلام را حل کند و کار به جایی رسیده که جز شهادت و جز جان بازی و جز فداکاری هیچ امری نمی تواند جلو فساد را بگیرد ، و مبانی آن را بر هم بریزد و زیر و رو کند . کسی در فکر نباشد حال که امام حسین علیه السلام می خواند در راه خدا قدمی بردارد من هم پنجاه تومان می دهم . یا این که عبیدالله بن حر جعفی در جواب دعوت امام بگوید : من هم یک اسب نیرومند پر تاخت و تاز می دهم . دیگری هم بگوید : من هم پنج شمشیر و هفت زره و چهار نیزه نذر امام می کنم . حسین بن علی علیه السلام نه شمشیر می خواهد نه نیزه ، نه اسب می خواهد و نه پول . فقط اگر کسی آن هم از روی صفا و حسن نیت جان خود را در راه وی دریغ ندارد می پذیرد . هرکس حاضر است جان خود را در راه خدا به او دهد و هر کسی آمادگی دارد که بر خدای متعال وارد شود ، می تواند همسفر ما باشد . من بامداد فردا اگر خدا بخواهد حرکت می کنم
عجیب است که با همه تاکید امام ، بسیاری از مردمان کم سعاد که مساعد بودن اوضاع آنها را فریب داده بود ، با امام علیه السلام همراه شدند و شاید بیشترشان تا روزی که خبر شهادت مسلم علیه السلام رسید همراه امام ماندند . اما انصاف این است که انی مردم از همان اول همراه امامی می رفتند که خلیفه می شود و کارها به دست وی سپرده خواهد شد ، نه امامی که برای فداکاری و شهادت می رود و روزی آب را هم به وی او خواهند بست و روزی هم همراهان او به افتخار شهادت خواهند رسید . (493)

کاروان کربلا

ما ز کعبه رو به سوی کربلا خواهیم کرد
کربلا را کعبه اهل ولا خواهیم کرد
از منای کعبه گر امروز رخ بر تافتیم
وعده گاه کربلا را چون منا خواهیم کرد
گر وداع از زمزم و رکن و صفا بنموده ایم
کربلا را رکن ایمان از صفا خواهیم کرد
تا که بشناسد مخلوق جهان خالق را
خویش را آئینه ایزدنما خواهیم کرد
از پی درمان درد جهل ابنای بشر
نینوای خویش را دار الشفا خواهیم کرد
از پی آزادی نوع بشر تا روز حشر
پرچم آزاد مردی را به پا خواهیم کرد
خویش را در آتش کرب و بلا می افکنیم
کربلا را وادی کرب و بلا خواهیم کرد
ما ز صدق دل ز خون دل وضو خواهیم ساخت
سجده بر درگا ذات کبریا خواهیم کرد
انقلاب مذهبی تا در جهان آید پدید
از ندای حق جهان را پر صدا خواهیم کرد
بر نوای قل هو الله احد در نای حق
در زمین نینوا چون نینوا خواهیم کرد
با فنای خویشتن اندر راه ابقای دین
دین خود را در ره یزدان ادا خواهیم کرد
(سر ویا) تا کعبه دل در جهان بنیان کنیم
ما ز کعبه رو به سوی کربلا خواهیم کرد
از ابن عباس نقل شده که می گوید : دیدم پیش از آن که امام حسین علیه السلام از مکه به سوی عراق حرکت کند ، دست جبرئیل در دست او بود و در کعبه ایستاده بود . جبرئیل مردم را به بیعت آن حضرت دعوت می کرد و ندا در می داد که :
هلموا الی بیعه الله بشتابید ای مردم به سوی بیعت خدا (494)
سعادت دو جهان نصیب زهیر شد
مردی از بنی فزاره می گوید : آن گاه که حسین بن علی علیه السلام از مکه به سوی عراق می رفت ، من نیز با زهیر بن قین بجلی از مکه بازگشته به طرف عراق می رفتیم ، اما هیچ وقت دوست نداشتیم در بین راه ، یا آن جا که او منزل می گزیند با او برخورد کنیم . در هر جا که او فرود می آمد ما از آن جا حرکت می کردیم و هر جا که او حرکت می کرد ما فرود می آمدیم . ولی در عین این که مراقب بودیم چنان پیش آمد کرد که در یکی از منازل به ناچار با او فرود آمدیم . او در گوشه ای چادر زد و ما نیز در کناری مشغول غذا خوردن بودیم که ناگاه مردی آمد و سلام کرد و گفت : زهیر ، حسین بن علی علیه السلام تو را می خواهد .
شنیدن این جمله که حسین بن علی تو را احضار کرده ، چنان ما را لرزاند و ناراحت کرد که نزدیک بود لقمه در دهان ما گیر کند ! دست از غذا خوردن کشیدیم و همه در بحر تفکر فرو رفتیم که حسین را با زهیر چه کار است ؟
زهیر می خواست پاسخ رد بدهد . ناگهان دلهم دختر عمرو که همسر زهیر بود به او گفت : فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله کسی به دنبال تو فرستاده ، تو را می خواهد ، تو از رفتن نزد او ابا می کنی ! سبحان الله چه مانعی دارد به نزدش بروی و به سخنانش گوش فرا دهی تا ببینی چه می گوید آن گاه باز آیی ؟
گفتار این زن کار خود را کرد و چنان در روحیه و روان شوهرش تصرف کرد که مس وجودش را تبدیل به زر سرخ نمود و تا همیشه نامش را در جریده عالم به دوام ثبت کرد .
خلاصه ، زهیر تحت تاثیر سخنان همسرش قرار گرفت ، نزد امام حسین علیه السلام رفت و اندکی پس از آن بازگشت ، اما با چهره ای ارغوانی که آثار شادی و سرور از آن هویدا بود . بازگشت درحالی که تغییر ماهیت داده در وجود او فنا شده بود . همه چیز را جز او کنار گذاشت
نیست ما را به جز از وصل تو در سر هوسی
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
نیست ما را به جز از وصل تو در سر هوسی
این تجارت ز متاع دو جهان ما را بس
از در خویش خدا را به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
دستور داد خیمه های ما را به خیمه های حسین بن علی ملحق کنند . بدین وسیله به مصداق آیه کریمه :
الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور (495)
از ظلمات و تاریکی های این زندگی سراسر تیره و بدبختی رهید و در جهانی سراسر نور و روشنی آرمید . (496)

در طی راه چه گذشت ؟

زینهار مپندارید که من در این گفته مبالغه می کنم ، هرگز ، زیرا اگر به بعضی خصوصیات سفر حضرت دقت کنی شواهد محکمی بر این ادعای ما پیدا می کنی از جمله کمی در قضیه حر نظر کن که همه کتاب های مقتل و معتمدترین تاریخ ها نوشته اند که هنگامی که امام حسین علیه السلام در بیابان بی آب و علف با حر ملاقات کرد در حالی که او و یارانش از تشنگی بی حال و بی جان شده بودند و عده آنها به هزار سوار و هزار اسب می رسید . امام حسین علیه السلام به جوانانش فرمود : قوم او را سیراب کنید و آب ها را پایین بیاورید و اسب ها را آب بپاشید و یاران امام حسین علیه السلام جام ها و کاسه ها از آب پر می کردند و جلو اسبی می گرفتند و همین که سه چهار جرعه می خورد و سیر می شد بر می داشتند و جلو اسبی دیگر می گذاشتند تا این که همه اسب ها سیراب شدند . اکنون با دقت و هوش بیندیش و بر تعجب بیفزای و بدان که مراتب رحم و مهر و شفقت و دلسوزی و عاطفه و نازک دلی حضرت تا چه اندازه بود . در حالی که این قومی که سیراب کرد از دشمنان وی به شمار می آمدند و از طرف ابن زیاد آمده بودند که وی را دستگیر کنند . حتی در میان اینان شخصی به نام (497) علی بن طعان المحاربی عراقی بود که طرز آب خوردن از آب خوری ندانست و نفهمید که دهن آب خوری را چسان کج کند که نریزد و هنگامی که آب می خورد آب از گوشه لب ها لباسش می ریخت و حضرت با آن همه جلالت از اسب پیاده شد و آب خوری را با دست مبارک کج نگاهداشت تا این که وی را سیراب کرد . و دیگر بیندیش در صحرای بی آب و علف و خشک و بایر و ریگزاری که آب به قیمت طلا و بلکه به قیمت جان به دست نیاید ، گاهی دو سه روز اصلا آب پیدا نشود ، این چه سخاوتی و این چه روح بزرگ و این چه آقایی است که دشمن نیز از آن برخوردار می شود . و باز فکر کن که موکب امام حسین علیه السلام چه دستگاه سلطانی و چه اندازه وسیع بود که از آب آن هزار نفر سوار و هزار اسب سیراب شدند و هم چنین اشخاص و یاران و اولاد و خانواده خود حضرت حداقل به هزار نفر بالغ می شدند و باز اسبانی که اثاثیه و متاع و آنچه با آنها بود از دیگ و کاسه و طاس و جام و رختخواب و غیره را حمل می کردند ، جز شتران ، به هزار اسب می رسید . بنابراین اگر همه آنها که در این موکب لازم بود از آب استفاده کنند روی هم حساب کنیم ، دست کم به پنج هزار نفر می رسید جز آب احتیاطی که حر و یارانش و اسبانش از آن سیراب شدند .

سخنرانی امام حسین علیه السلام برای سپاه حر

به نقل ابی مخنف از عقبه بن ابی عیزار این خطبه را در بیضه برای اصحاب خویش و سپاه حر خواند : بعد از حمد و ثنا خدا فرمود :
ایها الناس ! ان رسول الله قال : من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا عهده مخالفا لسنه رسول الله یعمل فی عباد الله بالاثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول ، کان حقا علی الله ان یدخله مدخله ، الا و ان هولاء قد لزموا طاعه الشیطان و ترکوا طاعه الرحمن و اظهروار الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالفی و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق من غیره . . . (498)
در این خطبه امام علیه السلام مسوولیت مسلمانان را در برابر آن همه منکرات و علت قیام خویش را اعلام کرد و فرمود :
ای مردم ، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : هرکس ببیند سلطان ستمکاری را که حرام خدا را حلال قرار دهد و عهد خدا را بشکند و مخالف سنت پیغمبر صلی الله علیه و آله باشد و در میان بندگان خدا گناه کار و ستم کار باشد ، پس به عمل و گفتاری بر او انکار نکند ، سزاوار است بر خدا او را بر جایگاهی که برای عذاب او مقرر شده وارد سازد . آگاه باشید که این مردم ملازم طاعت شیطان شده و اطاعت خدا را ترک کرده و فساد را آشکار و حدود را تعطیل و بیت المال را به خود اختصاص داده و حلال خدا را حرام و حرام او را حلال ساخته اند و من سزاوارتر کسی هستم که بر آنان انکار کند شرایط امر به معروف را (499)

فصل پنجم : ورود امام حسین علیه السلام به کربلا

ورود امام حسین علیه السلام به کربلا

امام حسین علیه السلام به زمین کربلا وارد شد و چون به آن زمین رسید ، پرسید : این زمین چه نام دارد ؟ گفتند : کربلا . چون نام کربلا شنید گفت : اللهم انی اعوذبک من الکرب و البلاء
پس فرمود : این وضع کرب و بلا و محل محنت و غم است ، فرود آیید که این جا منزل و محل و خیام ماست . این زمین جای ریختن خون ماست و قبرهای ما در این مکان واقع خواهد شد . خبر داد مرا جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله به اینها . پس در آن جا فرود آمدند . (500)
حسین علیه السلام به آرامگاه همیشگی خود وارد شد ، آن جا که خدا برایش قرار داده ، آن جا که بوی حق و حقیقت و فداکاری می آید .
بار بگشایید که اینجا کربلاست
آب و خاکش با دل و جان آشناست
السلام ای سرزمین کربلا
السلام ای منزل نور خدا
السلام ای وادی دلجوی عشق
وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق
السلام ای خیمه گاه خواهرم
قتلگاه جانگداز اکبرم
کربلا گهواره اصغر تویی
مقتل عباس مه پیکر تویی
آمدم آغوش خود را باز کن
بستر مهمان خود را ساز کن
آمدم با شهپر جان آمدم
آمدم اما چو طوفان آمدم

ورود شهید کربلا به کربلا

امام حسین علیه السلام در روز دوم محرم به زمین کربلا که رسید ناگاه اسبش از حرکت باز ایستاد و حرکت نکرد . تا هفت یا هشت اسب عوض کرد ، هیچ کدام قدم برنداشتند . فرمود : این زمین چه نام دارد ؟ عرض شد : غاضریه فرمود : نام دیگری هم دارد ؟ گفتند : نینوا . فرمود : اسم دیگری ندارد ؟ عرض کردند : شاطی الفرات . فرمود : نام دیگری ندارد ؟ گفتند : کربلا . آه سردی کشید و فرمود : این زمین اندوه و بلاست ، فرود آیید ، این جا خوابگاه شتران ماست و محل ریختن خون ماست و در این جا حرمت ما هتک می شود و در این جا قبور ما زیارتگاه می شود و این همان جاست که جدم به من خبر داده است . (501)
روز پنج شنبه دوم ماه محرم (502) سال 61 هجری امام حسین علیه السلام در یکی از نواحی نینوا به نام کربلا فرود آمد . روز بعد عمر بن سعد بن ابی وقاص زهری با چهار هزار نفر از کوفه رسید و در مقابل امام جای گرفت . عمر بن سعد از قریش و از طایفه بنی زهره بن کلاب و خویش نزدیک حضرت آمنه مادر بزرگوار رسول خدا بود . پدرش سعد بن ابی وقاص از پنج نفری است که در آغاز بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله بوسیله آشنایی با ابی ابکر به دین اسلام در آمدند و نام او در تاریخ اسلام و فتوحات اسلامی پر آوازه است .
عمر بن سعد کسی نزد امام علیه السلام فرستاد که چرا به عراق آمده اید ؟ امام در جواب فرمود : عراقیان خود مرا با نوشتن نامه خوانده اند اکنون اگر از آمدن من کراهت دارید به همان حجاز باز می گردم . ابن سعد نامه ای به ابن زیاد نوشت و آنچه را امام فرموده بود گزارش داد . ابن زیاد گفت : اکنون که چنگال های ما به سوی او بند شده است ، امید نجات و بازگشتن به حجاز دارد . دیگر گذشت و راهی برای وی باقی نمانده است .
آنگاه به ابن سعدنوشد نامه ات راخواندم آنچه نوشته بودی فهمیدم از حسین بن علی علیهماالسلام بخواه که خود و همه همراهانش برای یزید بیعت کنند و آنگاه که بیعت به انجام رسید ، ما هرچه خواستیم نظر خواهیم داد . سپس نامه دیگری از ابن زیاد رسید که آب را به روی حسین و یاران وی ببند تا قطره ای از آن را ننوشند ، و عمر بی درنگ عمرو بن حجاج را به فرماندهی چهار هزار سوار فرستاد که میان ابا عبدالله و آب فرات حایل شدند و راه آب را بر امام و اصحابش بستند و این پیش آمد و سه روز پیش از شهادت امام روی داد . امام علیه السلام از ابن سعد خواست که با وی ملاقات کند و شبانه در میان دو سپاه ملاقات کردند و مدتی باهم سخن گفتند . چون عمر بن سعد به اردوگاه خود بازگشت و نامه به ابن زیاد نوشت که خدا آتش جنگ را خاموش کرد و با هم توافق کردیم و امر امت به خیر و صلاح برگزار شد ، اکنون حسین بن علی آماده است که به حجاز برود و به یکی از مرزهای اسلامی روانه شود و آنگاه جمله ای را به عنوان دروغ مصلحت آمیز برای رام کردن ابن زیاد نوشت . با رسیدن این نامه ابن زیاد نرم شد و تحت تاثیر پیشنهادهای ابن سعد قرار گرفت . اما شمر بن ذی الجوشن که حاضر بود گفت : اشتباه می کنی ، این فرصت را غنیمت شمار و دست از حسین بن علی که اکنون بر وی دست یافته ای بر مدار که دیگر چنین فرصتی به دست نخواهی آورد . ابن زیاد گفت : راست می گویی ، پس خودت رهسپار کربلا باش و این نامه را به ابن سعد برسان که حسین و یارانش بدون شرط و تسلیم شوند . آنگاه ایشان را به کوفه فرستاده و گرنه با ایشان بجنگد و اگر هم ابن سعد زیر بار نرفت و حاضر نشد با حسین بن علی بجنگد ، تو خود فرمانده سپاه باش و گردن او را بزن و سرش را برای من بفرست .
آنگاه به ابن سعد نوشت : من تو را نفرستادم که با حسین بن علی مدارا کنی و نزد من از وی شفاعت کنی ، و راه سلامت و زندگی او را هموار سازی . اکنون ببین اگر خود و یارانش تسلیم شدند آنها را نزد من بفرست ، و اگر امتناع کردند بر آنها حمله کن تا آنان را بکشی و بدن ها را مثله کنی (یعنی گوش و بینی ببری ) ، چه ایشان سزاوار این کار هستند .
اگر حسین بن علی کشته شد سینه و پشت او را پایمال سم ستوران کن که او مردی ستمگر و ماجراجو و حق ناشناس است ، و مقصودم از این کار آن نیست که پس از مرگ صدمه ای به او می رسد ، اما عهد کرده ام که او را بکشم و لگد کوب اسب ها کنم . اکنون اگر به آنچه دستور دادم عمل کردیتو را پاداش می دهم و اگر به این کارها تن ندادی از کار ما و سپاه ما برکنار باش و لشکریان را به شمر بن ذی الجوشن واگذار که به ما وی دستور داده ایم . (503)

امام حسین علیه السلام وارد کربلا می شود

موکب شاه فلک فر در زمین نینوا
چون فرود آمد تجلی الله فی وادی طوی
تا که خرگاه امامت شد در آنجا استوار
آسمان زد کوس الرحمن علی العرش استوی
گرچه شد ملک عراق از مقدمش رشک حجاز
لیک ز آهنگ حسینی شد پر از شور و نوا
کای دریغا این سلیمان را بساط سلطنت
می رود بر بام و کام اهرمن گردد روا
کعبه اسلام را اینجا شود ارکان خراب
قبله توحید را از هم فرو ریزد قوا
رایت گردون دون در این زمین گردد نگون
چون بیفتد از کف ماه بنی هاشم لوا
باز خواهد شد نمایان صورت شق القمر
باز خواهد شد هویدا معنی نجم هوا
سروها در این چمن از بیخ و بن گردد قلم
شاخ های گل در این گلزار بی برگ و نوا
خاک این وادی بیامیزد بسی با خون پاک
تا که گردد خاک پاکش دردمندان را دوا
در کنار آب مهمان جان سپارد تشنه لب
آن چنان کز دود آهش تیره گون گردد هوا
خون روان گردد چه نیل از چشمه چشم فرات
از فغان کودکان تشنه کام نینوا
کاروان غم رود منزل به منزل تا به شام
صبح روه شاه روی نی دلیل و پیشوا
بر سر نی سرپرست بانوان خود بود
ماه روی شاه چون خورشید خط استوا
زیر زنجیر ستم سر حلقه اهل کرم
دست گیر خصم گردد دست گیر ما سوا
دیوان کمپانی

ماههای حرام

الشهر الحرام و الحرمات قصاص فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم و اتقوا الله و اعلموا ان الله مع المتقین . (504)
در میان ماههای قمری در آداب عربی چهار ماه حرام بوده که در آن به رسم ملی حتی در جاهلیت جنگ و خونریزی حرام و پیکار در آن را یکنوع جنگ ملی می شناختند و هر قبیله ای هم که با هم جنگ داشتند مانند اوس و خزرج که 120 سال با هم نزاع و پیکار می کردند در این چهار ماه متارکه می شد .
محرم الحرام که ماه اول سال قمری است از آن اشهر حرم بود و در عرب علاوه بر زمان مکان حرام هم بود که جنگ در آن حرام شناخته شده بود مانند مسجد الحرام که آنجا شهر بلا دفاع و مرگز امن و امان برای هر قبیله بود .
اسلام هم که یک دین اجتماعی بود هر ادب و آداب و سنن ملی که مخالف با عقل و شرع نبود حفظ می کرد و در اسلام هم ماه حرام و مسجد الحرام محرم و مورد احترام تمام قبایل بود جز آنکه بنی امیه چون بر کرسی ریاست نشستند نه تنها آداب و سنن دین اسلام را محو کردند بلکه آداب و رسوم ملی عرب را هم زیر پا گذاشتند و لذا مورخین عرب آنها را نژاد عرب نمی شناسند و از جنایات اجتماعی که حزب اموی کرد این بود که به ناموس اجتماع عرب دست تعدی دراز کرد و آداب آنها را از بین برد ، زیاد را برادر خواند و در مکه سی نفر را فرستاد با شمشیر زیر لباس احرام در خانه خدا امام حسین علیه السلام را دستگیر کنند و شهید نمایند و چون آنجا موفق نشد در ماه محرم الحرام که مورد احترام همه عرب بود حسین بن علی علیه السلام را محصور و محاصره کرد و شهید نمود و روز عاشورا را به وجود آورد و امام حسین علیه السلام در عاشورا دفاع کرد نه جنگ .

سلطنت جاوید

بیا که موکب سلطان دین هویدا شد
بیا که قافله سالار عشق پیدا شد
بیا که پرچم قرآن به اهتزاز آمد
بیا که خیمه سلطان عشق برپا شد
ز آسمان ولایت ستاره ای بدمید
که ماه مجلس و خورشید عالم آرا شد
زبوستان رسالت شکفت لاله رخی
که خرم از گل رویش فضای دنیا شد
رسیده مژده که روشن حرمسرای علی
ز آفتاب جمال عزیز زهرا شد
عجب مدار جهانی اگر بر او شیداست
هر آن که وصف جمالش شنید شیداست
به رادمردی و مردانگی و جانبازی
حسین رهبر آزادگان دنیا شد
چو بود عاشق و سودای دوست در سر داشت
رسید بر سر بازار و گرم سودا شد
نهاده چهره گلگون به خاک و سر به سجود
سری که مظهر آیات ذات یکتا شد
حسین از پی حق رفت و سر فراز آمد
یزید جانب باطل گرفت و رسوا شد
حسین سلطنتش استوار ماند ولی
یزید بارگهش سرنگون و یغما شد
ز آبیاری خون حسین و یارانش
نهال دین خدا خرم و مصفا شد
حسین تن به مذلت نداد و عزت یافت
به فرق تاج شهادت نهاد و مولا شد
گرفت خامه رسا تا سرآید اوصافش
خجل چو قطره ناچیز پیش دریا شد

محرم الحرام

امام رضا علیه السلام فرمود : محرم ماهی است که مردم جاهلیت جنگ را در آن حرام می دانسد اماخون ما در آن ماه حلال شمرده شد و حرمت ما هتک شد ، و فرزندان و زنان ما اسیر شدند و آتش در خیام ما افروخته گشت و هر چه در آنها بود به تاراج رفت و حرمت رسول خدا صلی الله علیه و آله را درباره ما مراعات نکردند . روز کشته شدن حسین علیه السلام چشمان ما را آزرده کرد و اشک های ما را روان ساخت . عزیز ما در زمین کربلا خوار شد و اندوه و بلا نصیب ما گشت تا روز معین . پس گریه کنندگان باید بر حسین علیه السلام گریه کنند برای آن که گریه بر او گناهان بزرگ را می ریزد . و آنگاه گفت : چون ماه محرم می شد ، پدرم را خندان نمی دیدند تا ده روز می گذشت و چون روز دهم می شد آن روز مصیبت و اندوه و گریه او بود و می گفت این روزی است که حسین علیه السلام در آن روز در این جا فرصت توضیح حوادث فراوان و غم انگیز و عبرت آموز کربلای حسینی نیست . به همین کفایت می کنیم که تقویمی از قیامت عشق و جدولی از حماسه حسینی را ترسیم کرده باشیم و بس ، حال این شما و این هم تقویم تولد تاریخ :

عنوان واقعه تاریخ واقعه

1 . بیعت خواستن ولید از امام علیه السلام برای یزید جمعه 27 رجب ، 60 هق
2 . ملاقات دوم (بین امام علیه السلام و ولید) شنبه 28 رجب ، 60 هجری قمری
3 . خروج از مدینه شب یکشنبه ، 28 رجب ، 60 هجری قمری
4 . ورود به مکه شب جمعه ، سوم شعبان ، 60 هجری قمری
5 . مدت توقف امام در مکه (شعبان ، رمضان ، شوال ذوالقعده تا هشتم ذی الحجه ، 60 هجری قمری ) یعنی چهار ماه و پنج روز
6 . رسیدن نخستین نامه اهل کوفه چهارشنبه ، 10 رمضان ، 60 هجری قمری
7 . خروج مسلم بن عقیل از مکه به سوی کوفه دوشنبه ، 15 رمضان ، 60 هجری قمری
8 . ورود سفیر عاشورا ، مسلم بن عقیل به کوفه سه شنبه ، 5 شوال ، 60 هجری قمری
9 . شهادت حضرت مسلم بن عقیل درکوفه سه شنبه ، 8 ذی الحجه ، 60 هجری قمری
10 . خروج امام حسین علیه السلام از شهر مکه سه شنبه ، 8 ذی الحجه ، 60 هجری قمری یعنی درست همان روزی که مسلم ابن عقیل در کوفه شهید شد .
11 . ورود امام حسین علیه السلام به صحرای کربلا پنجشنبه ، 2 محرم ، 61 هجری قمری یعنی کاروان شهادت از مکه تا کربلا 23 روز در راه بوده است .
12 . رسیدن عمر بن سعد به کربلا جمعه سوم محرم ، 61 هجری قمری
13 . مذاکرات میان امام علیه السلام و عمر بن سعد از سوم تا ششم محرم 61 هجری قمری
14 . بسته شدن راه فرات توسط لشکر عمر بن سعد سه شنبه 7 محرم 61 هجری قمری
15 . نخستین حمله لشگریان عمر سعد به لشگر امام علیه السلام پنجشنبه 9 محرم 61 هجری قمری
16 . روز جنگ و شهادت (عاشورا) جمعه ، 10 محرم 61 هجری قمری
17 . شهادت بیش از پنجاه تن از انصار الله و اصحاب امام حسین علیه السلام جمعه 10 محرم ، 61 هجری قمری پیش از ظهر
18 . شهادت بقیه اصحاب و همه بنی هاشم جمعه ، 10 محرم 61 هجری قمری بعد از ظهر .
19 . شهادت امام حسین علیه السلام جمعه 10 محرم 61 هجری قمری وقت غروب
20 . کوچ دادن عترت پیامبر صلی الله علیه و آله از کربلا شنبه بعد از ظهر ، 11 محرم 61 هجری قمری (505)
21 . تدفین آفتاب و آلاله ها 12 محرم 61 هجری قمری
22 . زیارت جابربن عبدالله انصاری از اصحاب بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و دوستش عطیه ، از علما و مفسران بزرگ اسلام 20 صفر ، 61 هجری قمری (اولین اربعین ) (506)
23 . زیارت خاندان رسالت و ولایت 20 صفر 62 ق (دومین اربعین )(507)
24 . قیام و زیارت دستجمعی توابین شب جمعه 25 ربیع الاخر 65 ق
بزرگ شهیدانی که از اسم اعظم تک تکشان ، آسمان آسمان حماسه و غیرت می بارد و هریک به تنهایی عالمی از علو و عشق جهانی از جدیت و جهاد ، دنیایی از رشادت و آزادی می باشند .
اگر کربلا ، قرآن سرخ و کتاب تکوینی خداوند کریم است - کتابی که حروف حماسی آن ، با خون خدا ، ابوالشهدا نوشته شده است - شهدای کربلا نیز هریک سوره سرخی از آن قرآن و آیت بزرگی از آن آسمان الهی هستند .
همانان که خود حضرت سید الشهدا علیه السلام در حقشان فرمود : (508)
فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خیرا من اصحابی . . .
من اصحابی بهتر از اصحاب خویش و یارانی با وفاتر از یاران خودم نمی شناسم .
و این فخر فخیم و افتخار عظیم آنان را بس که حضرت مهدی موعود علیه السلام ، قطب دایره وجود ، نام آنها به بزرگی و ستایش ذکر می کند و با ذکر اسم هر یک به او سلام و درود می فرستد و قاتلش را نفرین می کند و می فرماید :
السلام علیکم یا خیر انصار ، السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار ، بواکم الله مبوء الابرار ، اشهدلقد کشف الله لکم الغطاء . . .
درود بر شما ای بهترین یاران ، سلام بر شما برای آنچه شکیبایی ورزیدید ، راستی چه نیکو جایگاه و خانه آینده ای دارید ! خدا شما را در مقام نیکان قرار داده است ، شهادت می دهم که خداوند پرده را از برابر دیدگان شما برداشته بود . . . (509)

راز سلطان عشق با معشوق

در زمین کربلا سلطان عشق گشت
چون وارد پی قربان عشق
یادش آمد وعده عهد الست
کرد رو را جانب یزدان عشق
گفت یارب شاهدی بر حال من
کامدم اندر سر پیمان عشق
بین به عهد خود چسان کردم وفا
سوختم یکباره بر سامان عشق
آنچه گفتم در ازل آورده ام
مال و جان اندر ره جانان عشق
این من و این سرزمین کربلا
این من و این نیزه و پیکان عشق
این من و این اکبر و این اصغرم
این من و عباس سر جنبان عشق
این من و این خواهر غم پرورم
این سکینه بلبل دستان عشق
کاش صد جسمم بدی در راه دوست
تا شدی قربان میدان گاه عشق
پس خطابی آمد از یزدان عشق
در زمین عشق بر سلطان عشق
کی حبیبا حبذا خوب آمدی
با نوای عشق در میدان عشق
من هم اندر وعده خود صادقم
هر چه خواهی خواه از جانان عشق
مرحبا ممنون شدم از کار تو
خوب آوردی به جا پیمان عشق
غم مخور که خون بهای تو منم
از وجودت تاز شد پیمان عشق
جان عالم را خریدی یا حسین
زنده کردی خوش سر و سامان عشق
از گلچین نوائی

فصل ششم : روز شمار وقایع عاشورا

روز اول محرم

روایت شده که ریان بن شبیب دایی معتصم عباسی در مثل چنین روزی به حضرت امام رضا علیه السلام وارد شد ، آن حضرت فرمود : ای پسر شبیب ! این روز ، روزه هستی ؟ عرض کرد : خیر . فرمود : امروز روزی است که حق تعالی دعای حضرت زکریا را در آن مستجاب فرموده ، پس هر که در این روز ، روزه بدارد و خدا را بخواند خداوند دعای او را مستجاب می کند ، چنان که دعای زکریا را مستجاب فرموده ، الخ
دو رکعت نماز ، که از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده و بعد از فراغت دست به دعا بردارد و سه مرتبه بخواند . شیخ طوسی در مصباح فرموده که مستحب است روزه دهه اول محرم ، اما روز عاشورا از غذا و آب امساک کند تا بعد از عصر ، آن وقت به قدر کمی تربت تناول نماید . (510)

روز دوم محرم

در این روز حر بن یزید ریاحی نامه ای به عبیدالله بن زیاد نوشت و در آن نامه او را ورود امام حسین علیه السلام به کربلا آگاه ساخت . (511)
دعای امام علیه السلام
امام علیه السلام فرزندان و برادران و اهل بیت خود را جمع کرد و بعد نظری بر آنها انداخته گریست و گفت : خدایا ! ما عترت پیامبر تو محمد صلی الله علیه و آله هستیم ، ما را از حرم جدمان راندند ، و بنی امیه در حق ما جفا روا داشتند . خدایا ! حق ما را از ستمگران بستان و ما را بر بیداد گران پیروز گردان .
اللهم انا عتره نبیک محمد قدا اخرجنا و طردنا و از عجنا عن حرم جدنا و تعدت بنو امیه علینا ، اللهم فخذلنا بحقنا و انصرنا علی القوم الظالمین . (512)
ام کلثوم علیهاالسلام به امام علیه السلام گفت : ای برادر ! احساس عجیبی در این وادی دارم و اندوه هولناکی بر دل من سایه افکنده است . امام حسین علیه السلام خواهر را تسلی داد . (513)
سخنان امام علیه السلام
امام علیه السلام پس از ورود به سرزمین کربلا به اصحاب خود فرمود :
الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت به معایشهم ، فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون (514)
مردم بندگان دنیا هستند و دین را همانند چیزی که طعم و مزه داشته باشد ، می انگارند و تا مزه آن را بر زبان خود احساس می کنند آن را نگاه می دارند و هنگامی که بنای آزمایش باشد ، تعداد دینداران اندک می شود .
نامه امام علیه السلام به اهل کوفه
امام علیه السلام دوات و کاغذ طلب کرد و خطاب به تعدادی از بزرگان کوفه که می دانست بر رای خود استوار مانده اند ، این نامه را نوشت : بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن علی به سوی سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه و رفاعه بن شداد و عبدالله بن وال و گروه مومنان ، اما بعد ، شما می دانید که رسول خدا صلی الله علیه و آله در حیات خود فرمود : هر کس سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال نماید و پیمان خود را شکسته و با سنت من مخالفت می کند و در میان بندگان خدا با ظلم و ستم رفتار می نماید ، و اعتراض نکند قولا و عملا ، سزوار است که خدای متعال هر عذابی را که بر آن سلطان بیدادگر مقدر می کند ، برای او نیز مقرر دارد ، و شما می دانید و این گروه (بنی امیه ) را می شناسید که از شیطان پیروی نموده و از اطاعت خدا سرباز زده ، و فساد را ظاهر و حدود الهی را تعطیل و غنایم را منحصر به خود ساخته اند ، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کرده اند .
نامه های شما به من رسید و فرستادگان شما به نزد من آمدند و گفتند که شما با من بیعت کرده اید و مرا هرگز در میدان مبارزه تنها نخواهید گذرد و مرا به دشمن تسلیم نخواهید کرد . حال اگر بر بیعت و پیمان خود پایدارید که راه صواب هم همین است ، من با شمایم و خاندان من با خاندان شما و من پیشوای شما خواهم بود ، و اگر چنین نکنید و بر عهد خود استوار نباشید و بیعت مرا از خود برداشتید ، به جان خودم قسم که تعجب نخواهم کرد ، چرا که رفتارتان را با پدرم و برادرم و پسر عمویم مسلم ، دیده ام ، هرکس فریب شما خورد نا آزموده مردی است ، شما از بخت خود رویگردان شدید و بهره خود را همراه بودن با من از دست دادید ، هر کس پیمان شکند ، زیانش را خواهد دید و خداوند به زودی مرا از شما بی نیاز گرداند ، و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته . (515)
امام علیه السلام نامه را بست و مهر کرد و به قیس بن مسهر صیداوی داد تا عازم کوفه شود ، و چون امام علیه السلام از خبر کشته شدن قیس مطلع گردید گریه در گلوی او پیچید و اشک بر گونه اش لغزید و فرمود : خداوندا ! برای ما و شیعیان ما در نزد خود پایگاه والایی قرار ده و ما را با آنان در جوار رحمت خود مستقر ساز که تو بر انجام هر کاری قادری (516)
سپس امام حمد و ثنای الهی را به جا آورد و بر محمد و آل محمد درود فرستاد و خطبه ای ایراد فرمود . (517)
اظهارات یاران امام علیه السلام
پس از سخنان امام ، زهیر بپا خاست و گفت : ای پسر رسول خدا ! گفتار تو را شنیدم ، اگر دنیای ما همیشگی و ما در آن جاویدان بودیم ، ما قیام با تو و کشته شدن در کنار تو را بر ماندن در دنیا مقدم می داشتیم .
سپس بریر (518) برخاست و گفت : یابن رسول الله ! خدا به وسیله تو بر ما منت نهاد که ما در رکاب تو جهاد کنیم و بدن ما در اره تو قطعه قطعه شود و جد بزرگوارت رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز قیامت شفیع ما باشد . (519)
سپس ، نافع بن هلال از جا بلند شد و عرض کرد : ای پسر رسول خدا ! تو می دانی که جد پیامبر خدا هم نتوانست محبت خود را در دل های همه جای دهد و چنانچه می خواست ، همه فرمان پذیر او نشدند ، زیرا که در میان مردم ، منافقانی بودند که نوید یاری می دادند ولی در دل نیت بی وفایی داشتند ، این گروه در پیش روی از عسل شیرین تر و در پشت سر ، از حنظل تلخ تر بودند ! تا خدای متعال او را به جوار رحمت خود برد ، و پدرت علی علیه السلام نیز چنین بود ، گروهی به یاری او برخاستند و او با ناکثین و قاسطین و مارقین قتال کرد تا مدت او نیز به سر آمد و به جوار رحمت حق شتافت ، و تو امروز نزد ما بر همان حالی ! هر کس پیمان شکست و بیعت از گردن خود برداشت ، زیانکار است و خدا تو را از او بی نیاز می گرداند ، با ما به هر طرف که خواهی به سوی مغرب و یا مشرق ، روانه شو ، به خدا سوگند که ما از قضای الهی نمی هراسیم و لقای پروردگار را ناخوش نمی داریم و ما از روی نیت و بصیرت هر که را با تو دوستی ورزد ، دوست داریم ، و هر که را با تو دشمنی کند ، دشمن داریم . (520)
نامه عبیدالله به امام علیه السلام
به دنبال اطلاع عبیدالله از ورود امام علیه السلام به کربلا ، نامه ای بدین مضمون به حضرت نوشت : به من خبر رسیده است که در کربلا فرود آمده ای ، و امیر المومنین یزید ! به من نوشته است که سر بر بالین ننهم و نان سیر نخورم تا تو را به خداوند لطیف و خبیر ملحق کنم ! و یا به حکم من و حکم یزید بن معاویه باز آیی ! والسلام .
چون این نامه به امام رسید و آن را خواند ، آن را پرتاب کرده فرمود : رستگار نشوند آن گروهی که خشنودی مخلوق را به خشم خالق خریدند .
فرستاده عبیدالله گفت : ای ابا عبدالله ! جواب نامه ؟
امام فرمود : این نامه را جوابی نیست ! زیرا بر عبیدالله عذاب الهی لازم و ثابت است .
چون قاصد نزد عبیدالله بازگشت و پاسخ امام را بگفت ، ابن زیاد برآشفت و به سوی عمر بن سعد نگریست و او را به جنگ حسین فرمان داد .
عمر بن سعد که شیفته ولایت ری بود ، از قتال با حسین علیه السلام عذر خواست ، عبیدالله گفت : پس آن فرمان ولایت ری را باز پس ده .
عبیدالله بن زیاد اندکی قبل از این واقعه دستور داده بود تا عمر بن سعد به سوی دستبی (521) همراه با چهار هزار سپاهی حرکت کند ، زیرا دیلمیان بر آن جا مسلط شده بودند ، و ابن زیاد فرمان امارت ری را به نام عمر بن سعد نوشته بود ، عمر بن سعد هم در حمام اعین (522) خود را آماده حرکت کرده بود که خبر حرکت امام به سمت کوفه به ابن زیاد رسید و او عمر بن سعد را طلب کرد و گفت : باید به جانب حسین روی و چون از این ماموریت فراغت یافتی ، آنگاه به سوی ری روانه شو !
به همین جهت عمر بن سعد از سر شب تا سحر در اندیشه این کار بود و با خود می گفت :
اترک ملک الری و الری رغبتی
ام ارجع مذموما بقتل حسین
و فی قتله النار التی لیس دونها
حجاب و ملک الری قره عینی (523)
سپس با اهل مشورت این مساله را در میان گذاشت ، همه او را از جنگ با حسین بن علی علیه السلام نهی کردند ، و حمزه بن مغیره فرزند خواهرش به او گفت : تو را به خدا از این اندیشه در گذر ، زیرا مقاتله با حسین ، نافرمانی خداست و قطع رحم کردن است ، به خدا سوگند که اگر همه دنیا از آن تو باشد و آن را از تو بگیرند بهتر است از آن که به سوی خدا بشتابی در حالی که خون حسین بر گردن تو باشد . عمر بن سعد گفت : همین کار را انجام خواهم داد انشاء الله !
عمار بن عبدالله
عمار بن عبدالله از پدرش نقل کرده است : بر عمر بن سعد وارد شدم در حالی که عازم به سوی کربلا بود ، به من گفت : امیر مرا فرمان داده است به سوی حسین حرکت کنم . من او رااز این کار نهی کردم و گفتم : از این قصد باز گرد ! هنگامی که از نزد او بیرون آمدم شخصی نزد من آمد و گفت : عمر بن سعد مردم را به جنگ با حسین فرا می خواند ، به نزد او رفتم در حالی که نشسته بود ، چون مرا دید روی از من گرداند ، دانستم که عازم حرکت است و از نزد او بیرون آمدم .
عمر بن سعد نزد ابن زیاد رفت و گفت : مرا بدین مسوولیت گماردی و در ازای آن ، ولایت ری رابه من اعطا کردی ، و مردم هم از این معامله آگاهند ، ولی پیشنهادی دارم و آن این است که عده ای از اشراف کوفه هستند که در این مقاتله به همراهی آنان نیاز دارم ! آنها را نزد خود فراخوان تا سپاه مرا در ا ین مسیر همراه باشند ، سپس نام تعدادی از اشراف کوفه را ذکر کرد ، عبیدالله بن زیاد گفت : ما در این که چه کسی را خواهیم فرستاد ، از تو نظر خواهی نخواهیم کرد ! اگر با این گروه که همراه تو هستند ، از عهده انجام این ماموریت بر می آیی که هیچ ، در غیر این صورت باید از امارت ری چشم بپوشی !
عمر بن سعد چون پافشاری عبیدالله را مشاهده کرد گفت : خواهم رفت . (524)

روز سوم محرم اعزام لشکر به سوی کربلا

عمر بن سعد یک روز بعد از ورود امام به کربلا یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد . (525)
برخی نوشته اند که : بنو زهره (قبیله عمر بن سعد) نزد او آمده اند و گفتند : تو را به خدا سوگند می دهیم از این کار در گذر و تو داوطلب جنگ با حسین مشو ، زیرا این باعث دشمین میان ما و بنی هاشم می گردد . عمر بن سعد نزد عبیدالله رفت و استعفا کرد ، ولی عبیدالله استعفای او را نپذیرفت ، و او تسلیم شد . (526)
برخی از تاریخ نویسان می گویند : عمر بن سعد دو پسر داشت : یکی به نام حفص که پدر را تشویق و ترغیب به رفتن می کرد تا با امام علیه السلام مقاتله کند ، ولی فرزند دیگرش او را به شدت از اقدام به چنین کاری بر حذر می داشت ، و سرانجام حفص نیز با پدرش راهی کربلا شد . (527)
خریداری اراضی کربلا
از وقایعی که در روز سوم ذکر شده ، این است که امام علیه السلام قسمتی از زمین کربلا را که قبرش در آن واقع شده است ، از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خرید و با آنها شرط کرد که مردم را بریا زیارت قبرش راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز میهمانی نمایند . (528)
امام حسین علیه السلام وقتی به کربلا رسید زمین نینوا و غاضریه را از بنی اسد به شصت هزار درهم خرید و با آنها شرط کرد که زوارش را به قبرش راهنمایی کنند و آنها را مهمان کنند و در قبال این شرط زمین را دوباره پس از آن که پولش را پرداخت به آنها واگذاشت . از این خبر معلوم می شود که با امام علیه السلام چقدر کالا و پول همراه بود که مازاد آن بالغ بر شصت هزار درهم می شد . شاهد دیگر بر عظمت این دستگاه سلطنت ، قضیه محمد بشر خضرمی است که سید بن طاووس نقل نموده است که شب عاشورا یا همان شبی که مرگ دور و بر خیمه ها می گشت به محمد بشر خضر می گفتند : پسرت در سر حد ری اسیر شد . پاسخ داد : من نمی خواهم پسرم اسیر باشد و من بعد از وی زنده بمانم . امام حسین علیه السلام سخن محمد را شنید ، به او فرمود : خدا به تو رحم کند ، من بیعتم را از تو برداشتم و تو آزادی ، هر طوری می توانی در آزادی پسرت بکوش .
عرض کرد : درندگان مرا زنده نگذارند هرگاه از تو جدا شوم . حضرت فرمود : این لباس ها و بردهای یمنی را به پسرت ده که در آزادی خود صرف کند . پس به او پنج دست لباس عطا فرمود که بهای آنها هزار دینار بود . معلوم نیست جنس این لباس ها چه بوده که قیمت یک دست آن دویست دینار می شد و چقدر از این نوع لباس با حضرت بود و برای چه آنها را با خود می برد و این پرسشی است که شاید شنونده از آن بی نیاز باشد .
حسین علیه السلام بزرگ تر از آن است که برای رهایی جان خود حرمت حرم خدا را بشکند .
امام با عمل خود به همه به خصوص شیعه درس دینداری داد و به آنها فهماند که در خرید زمین باید متوجه باشند اموال یکدیگر را غضب نکنند .
درسی به بشر داد به دستور الهی
درسش عملی بود نه کتبی نه شفاهی
هوشیاری یاران امام علیه السلام
هنگامی که عمر بن سعد به کربلا وارد شد ، عزره بن قیس احمسی را نزد امام حسین علیه السلام فرستاد تا از امام سوال کند برای چه به این مکان آمده و چه قصدی دارد ؟
چون عزره از جمله کسانی بود که به امام علیه السلام نامه نوشته و او را به کوفه دعوت کرده بود ، از رفتن به نزد آن حضرت شرم کرد ، پس عمر بن سعد از اشراف کوفه که به امام نامه نوشته و او را به کوفه دعوت کرده بودند خواست که این کار را انجام دهند ، تمامی آنها از رفتن به خدمت امام خودداری کردند ! ولی شخصی به نام کثیر بن عبدالله شعبی که مرد گستاخی بود برخاست و گفت : من به نزد حسین می روم و اگر خواهی او را خواهم کشت !
عمر بن سعد گفت : چنین تصمیمی را فعلا ندارم ، ولی به نزد او برو و بپرس برای چه مقصودی به این سرزمین آمده است ؟
کثیر بن عبدالله به طرف امام حسین علیه السلام رفت ، ابوثمامه صائدی که از یاران امام حسین بود چون کثیر بن عبدالله را مشاهده کرد به امام عرض کرد : این شخص که می آید بدترین مردم روی زمین است !
پس ابوثمامه راه را بر کثیر بن عبدالله گرفت و گفت : شمشیر خود را بگذار و نزد حسین علیه السلام برو !
کثیر گفت : به خدا سوگند که چنین نکنم ! من رسول هستم ، اگر بگذارید پیام خود را می رسانم ، در غیر این صورت باز خواهم گشت .
ابوثمامه گفت : من دستم را روی شمشیرت می گذارم ، تو پیامت را ابلاغ کن .
کثیر بن عبدالله گفت : به خدا سوگند هرگز نمی گذارم چنین کاری کنی .
ابو ثمامه گفت : پیامت را به من بازگو تا من آن را به امام برسانم ، زیرا تو مرد زشتکاری هستی و من نمی گذارم به نزد امام بروی .
پس از این مشاجره و نزاع ، کثیر بن عبدالله بدون ملاقات بازگشت و جریان را به عمر بن سعد اطلاع داد . عمر بن سعد شخصی به نام قره بن قیس حنظلی را به نزد خود فرا خواند و گفت : ای قره ! حسین را ملاقات کن و از علت آمدنش به این سرزمین جویا شو .
قره بن قیس به طرف امام حرکت کرد ، امام حسین علیه السلام به اصحاب خود فرمود : آیا این مرد را می شناسید ؟
حبیب بن مظاهر عرض کرد : آری ! این مرد ، تمیمی است و من او را به حسن رای می شناختم و گمان نمی کردم او را در این صحنه و موقعیت مشاهده کنم .
آنگاه قره بن قیس آمد و بر امام سلام کرد و رسالت خود را ابلاغ نمود ، امام حسین علیه السلام فرمود : مردم شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت کرده اند ، و اگر از آمدن من ناخشنود باز خواهم گشت .
قره بن قیس گفت : من پاسخ این رسالت خود را به عمر بن سعد برسانم و سپس در این امر اندیشه خواهم کرد ! پس به نزد عمر بن سعد بازگشت و او رااز جریان امر باخبر ساخت ، عمر بن سعد گفت : امیدوارم که خدا مرا از جنگ با حسین برهاند . (529)
نامه عمر بن سعد
حسان بن فائد می گوید : من نزد عبیدالله بودم که نامه عمر بن سعد را آوردند ، و در آن نامه چنین آمده بود : چون من با سپاهیانم در برابر حسین و یارانش پیاده شدم ، قاصدی نزد او فرستاده و از علت آمدنش جویا شدم ، او در جواب گفت : اهالی این شهر برای من نامه نوشته و نمایندگان خود را نزد من فرستاده و از من دعوت کرده اند ، اگر آمدنم را خوش نمی دارید ، باز خواهم گشت . عبیدالله چون نامه عمر بن سعد را خواند ، گفت :
الان وقد علقت مخالبنا به
یرجو النجاه ولات حین مناص (530)
نامه عبیدالله به عمر بن سعد
عبیدالله به عمر بن سعد نوشت : نامه تو رسید و از مضمون آن اطلاع یافتم ، از حسین بن علی بخواه تا او و تمام یارانش با یزید بیعت کنند ، اگر چنین کرد ، ما نظر خود را خواهیم نوشت !
چون این نامه به دست عمر بن سعد رسید ، گفت : می پندارم که عبیدالله بن زیاد خواهان عافیت و صلح نیست . (531)
عمر بن سعد ، نامه عبیدالله بن زیاد را به اطلاع امام حسین نرساند ، زیرا می دانست که آن حضرت با یزید هرگز بیعت نخواهد کرد . (532)
عبیدالله بن زیاد پس از اعزام عمر بن سعد به کربلا ، اندیشه اعزام سپاهی انبوه را در سر می پروراند ، و بعضی نوشته اند : مردم کوفه جنگ کردن با امام حسین علیه السلام را ناخوش می داشتندو هر کس را به جنگ آن حضرت روانه می کردند ، باز می گشت .
عبیدالله بن زیاد شخصی را به نام سوید بن عبدالرحمن فرمان داد تا مساله فرار از جنگ تحقیق کند و متخلفان را نزد او برد ، و او یک نفر شامی را که برای انجام امر مهمی از لشکرگاه به کوفه آمده بود ، گرفته و نزد عبیدالله برد و او دستور داد سر آن مرد شامی را از تنش جدا نمایند تا کسی جرات سرپیچی از دستورهای او را نکند ! نوشته اند که آن مرد شامی برای طلب میراث به کوفه آمده بود ! (533)
عبیدالله در نخلیه
عبیدالله شخصا از کوفه به طرف نخیله (534) حرکت کرد و کسی را نزد حصین ابن تمیم - که به قادسیه رفته بود - فرستاد و او به همراه چهار هزار نفر که با او بودند به نخیله آمد ، سپس کثیر بن شهاب حارثی و محمد بن اشعث و قعقاع بن سوید و اسماء بن خارجه را طلب کرد و گفت : در شهر کوفه گردش کنید و مردم را به طاعت و فرمانبرداری از یزید و من فرمان دهید ، و آنان را از نافرمانی و برپا کردن فتنه بر حذر دارید و آنان را به لشکر گاه فراخوانید ، پس آن چهار نفر طبق دستور عمل کردند و سه نفر از آنها به نخیله نزد عبیدالله بازگشتند ، و کثیر بن شهاب در کوفه ماند و در میان کوچه ها و گذرگاه ها می گشت و مردم را به پیوستن به لشکر عبیدالله تشویق می کرد و آنان را از یاری امام حسین بر حذر می داشت . (535)
عبیدالله گروهی سواره را بین خود و عمر بن سعد قرار داد که هنگام نیاز از وجود آنها استفاده شود ، و هنگامی که او در لشکرگاه نخیله بود شخصی به نام عمار بن ابی سلامه تصمیم گرفت که او را ترور کند ، ولی موفق نشد و به طرف کربلا حرکت کرد و به امام ملحق گردید و شهید شد . (536)

روز چهارم محرم

در این روز (537) عبیدالله بن زیاد مردم را در مسجد کوفه گردآورد و خود به منبر رفت و گفت : ای مردم ! شما آل ابی سفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید ، یافتید ! و یزید را می شناسید که داریای سیره و طریقه ای نیکو است و به زیر دستان احسان می کند . و عطایای او بجاست . و پدرش نیز چنین بود ، و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولی را نزد من فرستاده که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم این سخن را به گوش جان بشنوید و اطااعت کنید .
سپس از منبر به زیر آمد و برای مردم شام (538) نیز عطایایی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند که مردم برای حرکت آماده باشند ، و خود و همراهانش به سوی نخیله حرکت کرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن را به کربلا گسیل داشت تا عمر بن سعد را در جنگ با حسین کمک نمایند . (539)
پس از اعزام عمر بن سعد به کربلا ، شمر بن ذی الجوشن اولین فردی بود که با چهار هزار نفر سپاهی آزموده برای جنگ با امام حسین علیه السلام اعلام آمادگی کرد و بعد یزید بن رکاب کلبی با دو هزار و حصین بن نمیر با چهار هزار نفر و مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر و نصر بن حرشه با دو هزار نفر که جمعا بیست هزار نفر می شدند . (540)

روز پنجم محرم

در این روز که مطابق با روز یکشنبه بوده است ، عبیدالله بن زیاد مردی را به دنبال شبث بن ربعی (541) فرستاد که در دار الاماره حضور یابد ، شبث بن ربعی خود را به بیماری زده بود و می خواست که ابن زیاد او رااز رفتن به کربلا معاف دارد ، ولی عبیدالله بن زیاد برای او پیغام فرستاد که : مبادا از کسانی باشی که خداوند در قرآن فرموده است : چون به مومنان رسند گویند : از ایمان آورندگانیم ، و هنگامی که به نزد یاران خود - که همان شیاطینند - روند ، اظهار دارند : ما با شماییم و مونین را به سخره می گیریم (542) و به او خاطر نشان ساخت که اگر بر فرمان ما گردن می نهی و در اطاعت مائی ، در نزد ما باید حاضر شوی .
شبث بن ربعی ، شبانگاه نزد عبیدالله آمد تا رنگ گونه او را نتوان به خوبی تشخیص داد ! ابن زیاد به او مرحبا گفته و در نزد خود بنشاند و گفت : باید به کربلا روی ، پس شبث قبول کرد و عبیدالله او را به همراه هزار سوار به سوی کربلا گسیل داشت . (543)
سپس عبیدالله بن زیاد به شخصی به نام زحر بن قیس با پانصد سوار ماموریت داد که بر جسر صراه (544) ایستاده و از حرکت کسانی که به عزم یاری امام حسین علیه السلام از کوفه خارج می شوند ، جلوگیری کند ، فردی به نام عامر بن ابی سلامه که عازم بود برای پیوستن به امام حسین علیه السلام از برابر زحر بن قیس و سپاهیانش گذشت ، زحر بن قیس به او گفت : من از تصمیم تو آگاهم که می خواهی حسین را یاری کنی ، بازگرد ، ولی عامر بن ابی سلامه بر زحر بن قیس و سپاهیانش حمله ور شد و از میان سپاهیان گذشت و کسی جرات نکرد تا او را دنبال کند . عامر خود را به کربلا رساند و به امام حسین علیه السلام محلق شد تا به درجه شهادت نایل آمد ، و از اصحاب امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام بود که در چندین جنگ در رکاب آن حضرت شمشیر زده است . (545)
شمار لشکر دشمن که به جنگ شهید کربلا حاضر شدند
در عدد لشکر ابن زیاد اختلاف است . به نظر صاحب ناسخ التواریخ پنجاه و سه هزار نفر بوده و به نظر مجلسی لشکر ابن زیاد سی هزار نفر بوده اند . سید در لهوف عدد آنها را بیست هزار دانسته و به عقیده ابی مخنف لشکر ابن زیاد هشتاد هزار بوده است . ابن شهر آشوب سی و پنج هزار دانسته و ابن اعثم کوفی بیست هزار نفر گفته و در تذکره الخواص ، شش هزار نفر نوشته و یافعی بیست و دو هزار نفر دانسته و در شرح شافیه پنجاه هزار سوار نوشته و در مطالبالسوول بیست و دو هزار نفر مرقوم شده و جماعتی صد هزار و دویست هزار تا هشتصد هزار روایت کرده اند . (546)
در نصوص صحیح آمده ، ابن زیاد بالغ بر 000/350 تن را بسیج کرده بود :
1 . حر بن یزید ریاحی از قادسیه با 1000 سوار ،
2 . کعب بن طلحه با 3000 سوار ،
3 . عمر سعد با 4000 جنگجو ،
4 . شمر بن ذی الجوشن سلولی با 4000 سوار و پیاده از اهل شام (ظاهرا شبام است که قبیله ای است در کوفه ) .
5 . یزید بن رکاب کلبی با 2000 جنگجو؛
6 . حصین بن نمیر تمیمی با 4000 جنگجو (ظاهرا حصین بن تمیم تمیمی است )؛
7 . مضایر بن رهینه مازنی با 3000 جنگجو
8 . نصر بن خرشه با 4000 جنگجو؛
9 . شبث بن ربعی با 1000 جنگجو؛
10 . حجار بن ابجر با 1000 جنگجو؛
مناقب ابن شهر آشوب پس از این احصائیه جمع اصحاب را هشتاد و دو تن می داند که 32 نفرشان سوار بود و از نظر تجهیزات کامل نبودند ، چه جز شمشیر و نیزه در دستشان نبود( من می گویم کمان هم داشته اند) (547)
در شمار لشکر ابن زیاد اختلاف است ، سی هزار و پنجاه هزار و بیست هزار و هشتاد هزاعر گفته اند و عده ای هم صد هزار و دویست هزار تا هشتصد هزار روایت کرده اند . (548) در عدد لشکر امام حسین علیه السلام نیز اختلاف است . 40 تن پیاده و 32 نفر سوار ، 82 تن پیاده و 45 سوار و 100 نفر پیاده هم گفته شده است .
و نیز گفته شده است 70 سوار و 100 پیاده یا 30 سوار و 100 پیاده . مولف گوید : مشهور آن است که 72 تن بوده اند 18 تن از اولاد بنی هاشم و بقیه از اصحاب امام حسین علیه السلام .
در تعداد کل لشکریانی که به همراه عمر بن سعد در کربلا حضور و پیدا کردند تا با امام حسین علیه السلام بجنگند ، اختلاف است ، ولی نکته ای که نباید فراموش کرد این است که تعداد نظامیان جیره خواری که از حکومت وقت ، حقوق و لباس و سلاح و لوازم جنگی دریافت می کردند سی هزار نفر بوده است . (549) (550)

روز ششم محرم

عبیدالله در این روز نامه ای به عمر بن سعد نوشت که : من از نظر کثرت لشکر اعم از سواره و پیاده و تجهیزات ، چیزی را از تو فرو گذار نکردم ، توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می فرستند ! (551)
وضعیت لشکر دشمن
چون مردم می دانستند که جنگ با امام حسین علیه السلام در حکم جنگ با خدا و پیامبر اوست ، تعدادی در اثنای راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار کردند نوشته اند : فرمانده ای که از کوفه با هزار سرباز حرکت کرده بود ، چون به کربلا می رسید فقط سیصد یا چهار صد نفر و یا کمتر از این تعداد همراه او بودند و بقیه به علت بی اعتقادی به این جنگ ، اقدام به فرار کرده بودند . (552)
نامه امام علیه السلام از کربلا به محمد بن حنفیه
امام باقر علیه السلام فرمودند : امام حسین از کربلا نامه ای برای محمد بن حنفیه فرستاد که متن آن چنین بود :
بسم الله الرحمن الرحیم من الحسین بن علی الی محمد بن علی و من قبله من بنی هاشم ، اما بعد فکان الدنیا لم تکن و کان الاخره لم تزل و السلام (553)
نامه ای است از حسین بن علی به محمد بن علی و دیگر بنی هاشم . اما بعد ، مثل این که دنیا اصلا وجود نداشته و آخرت همیشگی و دائم بوده و هست .
بنی اسد و یاری امام علیه السلام
در این روز حبیب بن مظاهر به آن حضرت عرض کرد : یابن رسول الله ! در این نزدیکی طایفه ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها روم و ایشان را به سوی تو دعوت کنم ، شاید خداوند شر این گروه را از تو با حضور بنی اسد در کربلا دفع کند .
امام ، اجازه داد و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت : بهترین ارمغان را برای شمابه همراه آورده ایم ، شما را به یاری پسر پیامبر خدا دعوت می کنم ، او یارانی دارد که هریک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی اند و هرگز او را تنها نخواهند گذارد و او را به دشمن تسلیم نکنند . عمر بن سعد با لشکریانی انبوه او را محاصره کرده است ، چون شما قوم و عشیره من هستید شما را به این راه خیر راهنمایی می کنم ، امروز از من فرمان برید و به یاری او بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آن شما باشد ، من به خدا سوگند یاد می کنم که اگر یک نفر از شما در راه خدا با پسر دختر پیغمبرش در اینجا کشته شود و شکیبایی و رزد و امید ثواب از خدای داشته باشد ، رسول خدا در علیین بهشت ، رفیق و همدم او خواهد بود .
در این هنگام مردی از بنی اسد که او را عبدالله بن بشیر می نامیدند به پا خاست و گفت : من اولین کسی هستم که این دعوت را جابت می کنم ، و رجزی حماسی برخواند :
قد علم القوم اذ تواکلوا
و احجم الفرسان اذ تثاقلوا
انی شجاع بطل مقاتل
کاننی لیث عرین باسل (554)
آنگاه مردان قبیله که تعدادشان به نود نفر می رسید به پا خاستند و برای یاری امام حرکت کردند . در آن هنگام ، مردی نزد عمر بن سعد رفته و او را از جریان کار آگاه کرد و او مردی را به نام ارزاق با چهارصد سوار به سوی آن گروه روانه ساخت ، و در دل شب سواران ابن سعد در کنار فرات راه را بر آنها گرفتند در حالی که با امام فاصله چندانی نداشتند .
طایفه بنی اسد با سواران ابن سعد در آویختند ، حبیب بن مظاهر بر ارزق بانگ زد که : وای بر تو بگذار دیگری این مظلمه را بر گردن بگیرد .
هنگامی که طایفه بنی اسد دانستند که تاب مقاومت با آن گروه را ندارند ، در سیاهی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد شبانه بر آنها بتازد .
حبیب بن مظاهر به خدمت امام آمد و جریان را گفت ، امام حسین علیه السلام فرمود : لاحول و لا قوه الا بالله . (555)

روز هفتم محرم

بستن آب به روی شهید کربلا و یارانش
روز سه شنبه هفتم محرم از طرف ابن زیاد به عمر بن سعد ماموریت داده شد که بایستی حسین از من اطاعت کند و الا میان او و آب مانع شو . من آب را بر یهود و نصارا حلال کردم و بر حسین و اهل او حرام نمودم . عمر سعد طبق دستور ابن زیاد ، عمرو بن حجاج با پانصد نفر را بر آب مامور کرد که نگذارند امام حسین و کسانش از آب استفاده نمایند . (556)
در این روز عبیدالله بن زیاد نامه ای به نزد عمر بن سعد فرتاد و به او دستور داد تا با سپاهیانش خود بین امام حسین و اصحابش و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن حتی قطره ای آب را به امام ندهد ، همانگونه که از دادن آب به عثمان عمر بن سعد نیز فورا عمرو بن حجاج را با پانصد سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین و یارانش به آب شدند ، و این رفتار غیر انسانی سه روز قبل از شهادت امام حسین علیه السلام صورت گرفت . در این هنگام مردی به نام عبدالله بن حصین ازدی که از قبیله بجیله بود فریاد برداشت که : ای حسین ! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید . به خدا سوگند که قطره ای از آن را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی .
امام حسین علیه السلام فرمود : خدایا ! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار مده
حمید بن مسلم می گوید : به خدا سوگند که پس از این گفت و گو به دیدار او رفتم در حالی که بیمار بود ، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست ، دیدم که عبدالله بن حصین آن قدر آب می آشامید تا شکمش بالا می آمد ، و آن را بالا می آورد و باز فریاد می زد : العطش باز آب می خورد تا شکمش آماس می کرد ولی سیراب نمی شد . و جنین بود تا جان داد . (557)

روز هشتم محرم (558)

چون تشنگی ، امام حسین و اصحابش را سخت آزرده بود ، آن حضرت کلنگی برداشت و در پشت خیمه ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله ، زمین را کند ، آبی بس گوارا بیرون آمد ، همه نوشیدند و مشکها را پر کردند ، سپس آن آب ناپدید گردید و دیگر نشانی از آن دیده نشد .
خبر این ماجرای شگفت انگیز و اعجازآمیز توسط جاسوسان به عبیدالله رسید و پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که : به من خبر رسیده است که حسین چاه می کند و آب به دست می آورد ، و خود و یارانش می نوشند . به محض اینکه نامه به تو رسید ، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین و اصحابش بیشتر سخت بگیر و با آنان چنان رفتار کن که با عثمان کردند .
عمر بن سعد طبق فرمان عبیدالله بیش از پیش بر امام علیه السلام و یارانش سخت گرفت تا به آب دست نیابند . (559)
ملاقات یزید بن حصین همدانی و عمر بن سعد
چون تحمل عطش خصوصا برای کودکان دیگر امکان پذیر نبود ، مردی از یاران امام حسین علیه السلام به نام یزید بن حصین همدانی که در زهد و عبادت معروف بود به امام گفت : به من اجازه ده تا نزد عمر بن سعد رفته و با او در مورد آب مذاکره کنم ، شاید از این تصمیم برگردد
امام علیه السلام فرمود : اختیار با تو است .
او به خیمه عمر بن سعد وارد شد بدون آن که سلام کند ، عمر بن سعد گفت : ای مرد همدانی . چه عاملی تو را از سلام کردن به من بازداشت ؟ مگر من مسلمان نیستم و خدا و رسول او را نمی شناسم ؟ آن مرد همدانی گفت : اگر تو خود را مسلمان می پنداری ، پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می نوشند ، از آنان مصایقه می کنی و اجازه نمی دهی تا آنان نیز از این آب بنوشند حتی اگر جان بر سر عطش بگذارند ؟ و گمان می کنی که خدا و رسلو او را می شناسی ؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت : ای همدانی من می دانم که آزار این خاندان حرام است . امام عبیدالله مرا به این کار واداشته است . و من در لحظات حساسی قرار گرفته ام و نمی دانم باید چه کنم ؟ آیا حکومت ری را رها کنم ، حکومتی که در اشتیاق آن می سوزم ؟ و یا این که دستانم به خون حسین آلوده شود در حالی که می دانم کیفر این کار ، آتش است ؟ ولی حکومت ری به منزله نور چشم من است . ای مرد همدانی در خودم این گذشت و فداکاری را که بتوانم از حکومت ری چشم بپوشم نمی بینم .
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام رسانید و گفت : عمر بن سعد حاضر شده است که شما را برای رسیدن به حکومت ری به قتل برساند . (560)
آوردن آب از فرات
به هر حال هر لحظه تب عطش در خیمه ها افزون می شد . امام علیه السلام برادر خود عباس بن علی بن الی طالب را فراخواند و به او ماموریت داد تا همراه سی نفر سواره و بیست نفر پیاده جهت تدارک آب برای خیمه ها حرکت کند در حالی که بیست مشک با خود داشتند . آنان شبانه حرکت کردند تا به نزدیکی شط فرات رسیدند در حالی که نافع بن هلال پیشاپیش ایشان با پرچم مخصوص حرکت می کرد .
عمرو بن حجاج پرسید : کیستی ؟
نافع بن هلال خود را معرفی کرد .
ابن حجاج گفت : ای برادر خوش آمدی ، علت آمدنت به این جا چیست ؟ نافع گفت : آمده ام تا از این آب که ما را از آن محروم کرده اند ، بنوشم عمر بن حجاج گفت : بنوش تو را گوارا باد .
نافع گفت : به خدا سوگند در حالی که حسین و یارانش تشنه کامند هرگز به تنهایی آب ننوشم .
سپاهیان عمرو بن حجاج متوجه همراهان نافع بن هلال شدند ، و عمرو بن حجاج گفت : آنها نباید از این آب بنوشند ، ما را برای همین جهت در این مکان گمارده اند . در حالی که سپاهیان عمرو بن حجاج نزدیک تر می شدند ، عباس بن علی به پیادگان دستور داد تا مشکها را پر کنند ، و پیادگان نیز طبق دستور عمل کردند ، و چون عمرو بن حجاج و سپاهیانش خواستند راه را بر آنان ببندند ، عباس بن علی و نافع بن هلال بر آنها حمله ور شدند و آنها را به پیکار مشغول کردند و سواران ، راه را بر سپاه عمرو بن حجاج بستند تا پیادگان توانستند مشکهای آب را از آن منطقه دور کرده و به خیمه ها برسانند . (561)
سپاهیان عمرو بن حجاج بر سواران تاختند و اندگی آنها را به عقب راندند تا آن که مردی از سپاهیان عمرو بن حجاج با نیزه نافع بن هلال ، زخمی عمیق برداشت و به علت خونریزی شدید ، جان داد ، و اصحاب به نزد امام بازگشتند . (562)
ملاقات امام علیه السلام و عمر بن سعد
امام حسین علیه السلام مردی از یاران خود به نام عمرو بن قرظه انصاری را نزد عمربن سعد فرستاد و از او خواست که شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند ، و عمر بن سعد پذیرفت . شب هنگام ، امام حسین علیه السلام با بیست نفر از یارانش و عمر بن سعد با بیست نفر از سپاهیانش در محل موعود حضور یافتند .
امام حسین علیه السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود عباس بن (ع ) لی و فرزندش علی اکبر را در نزد خود نگاه داشت ، و همینطور عمر بن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش ، به بقیه همراهان دستور بازگشت داد .
ابتدا امام حسین علیه السلام آغاز سخن کرد و فرمود : ای پسر سعد ! آیا با من مقاتله می کنی و از خداییکه بازگشت تو به سوی اوست ، هراسی نداری ؟ من فرزند کسی هستم که تو بهتر می دانی آیا تو این گروه را رها نمی کنی تا با ما باشی ؟ این موجب نزدیکی تو به خداست .
ابن سعد گفت : اگر از این گروه جدا شوم می ترسم که خانه ام را خراب کنند .
امام حسین علیه السلام فرمود : من برای تو خانه ات را می سازم . عمر بن سعد گفت : ممن بیمناکم که املاکم را از من بگیرند .
امام فرمود : من بهتر از آن به تو خواهم داد ، از اموالی که در حجاز دارم ، و به نقل دیگری امام فرمود : من بغیبغه را به تو خواهم داد ، و آن مزرعه بسیار بزرگی بود که نخل های زیاد و زراعت کثیری داشت و معاویه حاضر شد آن را به یک میلیون دینار خریداری کند ولی امام آن را به او نفروخت .
عمر بن سعد من در کوفه بر جان افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم که آنها را ا ز دم شمشیر بگذراند .
امام حسین علیه السلام هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی گردد ، از جای برخاست درحالی که می فرمود : تو را چه می شود ؟ خداوند جان تو را از به زودی در بسترت بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد ، به خدا سوگند من می دانم از گندم عراق جز به مقداری اندک نخوری .
عمر بن سعد با تمسخر گفت : جو ، ما را بس است . (563)
و برخی نوشته اند که : امام حسین علیه السلام به او فرمود : مرا می کشی و گمان می کنی که عبیدالله ولایت ری و گرگان را به تو خواهد داد ؟ به خدا سوگند که گواری تو نخواهد بود ، و این عهدی است که با من بسته شده است ، و تو هرگز به این آرزوی دیرینه خود نخواهی رسید . پس هر کاری که می توانی انجام ده که بعد از من روی شادی را در دنیا و آخرت نخواهی دید ، و می بینم که سر تو را در کوفه بر سر نی می گردانند و کودکان سر تو را هدف قرار داده و به طرف او سنگ پرتاب می کنند . (564)
نامه عمر بن سعد به عبیدالله
بعد از این ملاقات ، عمر بن سعد به لشکرگاه خود بازگشت و به عبیدالله بن زیاد طی نامه ای نوشت : خدا آتش فتنه را بنشاند و مردم را بر یک سخن و رای متحد کرد . این حسین است که می گوید یا به همان مکان که از آنجا آمده ، بازگردد ، یا به یکی از مرزهای کشور اسلامی برود و همانند یکی از مسلمانان زندگی کند ، و یا این که به شام رفته تا هر چه یزید خواهد درباره او انجام دهد . و خشنودی و صلاح امت در همین است . (565)
افترا و بهتان
عقبه بن سمعان (566) می گوید : من با امام حسین از مدینه تا مکه و از مکه تا عراق همراه بودم و تا لحظه ای که آن حضرت شهید شد ، از او جدا نشدم . آن بزرگوار نه در مدینه و نه در کوفه و نه در میان راه و نه در عراق و نه در برابر سپاهیان دشمن ، تا لحظه شهادت سخنی نگفت مگر این که من آن را شنیدم ، به خدا سوگند آنچه را که مردم می گویند و گمان دارند که او گفته است که : بگذارید من دستم را در دست یزید بگذارم ، یا مرا به سر حدی از سرحدات اسلامی بفرستید ، چنین سخنی نفرمود ، فقط می گفت : بگذارید من در این زمین پهناور بروم تا ببینم امر مردم به کجا پایان می پذیرد . (567) (568)
برخی نوشته اند که : عمر بن سعد ، کسی را نزد عبیدالله فرستاد و این پیام را بدو رسانید که : اگر یکی از مردم دیلم (کنایه از مردم بیگانه ) این مطالب را از تو خواهد تو آنها را نپذیری ، درباره او ستم روا داشته ای . (569)
پاسخ عبیدالله
چون عبیدالله نامه عمر بن سعد را در نزد یاران خود قرائت کرد گفت : ابن سعد در صدد چاره جویی و لسوزی برای خویشان خود است .
در این هنگام ، شمر بن ذی الجوشن از جای برخاست و گفت : آیا این رفتار را از عمر بن سعد می پذیری ؟ حسین به سرزمین تو و در کنار تو آمده است ، به خدا سوگند که اگر او از این منطقه کوچ کند و با تو بیعت نکند ، روز به روز نیرومندتر گشته و تو از دستگیری او عاجز خواهی شد ، این را از او نپذیر که شکست تو در آن است ، اگر او و یارانش بر فرمان تو گردن نهند آنگاه تو در عقوبت و یا عفو آنان مختار خواهی بود .
ابن زیاد گفت : نیکو رایی است و رای من نیز بر همین است . ای شمر نامه مرا نزد عمر بن سعد ببر تا بر حسین و یارانش عرضه کند ، اگر از قبول حکم من سرباز زدند با آنها بجنگد ، و اگر عمر بن سعد حاضر به جنگ با آنها نشد تو امیر لشکر باش و گردن عمر بن سعد را بزن و نزد من بفرست و در خبر دیگری آمده است : عبیدالله بن زیاد مردی به نام حویره بن یزید تمیمی را خواند و به او گفت : نامه مرا نزد عمر بن سعد ببر ، پس اگر او همان ساعت اقدام به جنگ نمود پس همان مطلوب ماست ، و اگر اقدام نکرد او را گرفته و در بند کن و شهر بن حوشب را بخوان و او را امیر بر لشکر و سپاه گردان . (570)
تهدید به عزل
سپس نامه ای به عمر بن سعد نوشت که : من تو را به سوی حسین نفرستادم که از او دفع شر کنی و کار را به درازا کشانی و به او امید سلامت و رهایی و زندگی دهی و عذر او را متوجه قلمداد کرده و شفیع او گردی اگر حسین و اصحابش بر حکم من سر فرود آورده و تسلیم می شوند آنان را نزد من بفست ، و اگر از قبول حکم من خودداری کردند با پاهیان خود بر آنان بتاز و آنان را از دم شمشیر بگذران و بند از بند آنان جدا کن که مستحق آنند . و چون حسین را کشتی ، پیگر او را در زیر سم اسبان لگد کوب کن که او قاطع رحم و ستمکار است . و نمی پندارم که پس از مرگ او این عمل (لگد کوب کردن ) به او زیانی برساند ولی سخنی است که گفته ام و باید انجام شود . پس اگر فرمان ما را اطاعت کردی تو را پاداش دهم ، و اگر از فرمان من سرباز زدی از لشکر ما کناره گیر و مسوولیت آنها را به شمر بن ذی الجوشن واگذار که ما فرمان خویش را به او داده ایم ، والسلام . (571)
روز نهم محرم (تاسوعا)
شمر نامه را از عبیدالله بن زیاد گرفته و از نخیله که لشکرگاه و پادگان کوفه بود به شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم الحرام وارد کربلا شد (572) و نامه عبیدالله را برای عمر بن سعد قرائت کرد .
ابن سعد به شمر گفت : وای بر تو خدا خانه ات را خراب کند ، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده ای به خدا سوگند که تو عبیدالله را از قبول آنچه که من برای او نوشته بودم بازداشتی و کار را خراب کردی ، من امیدوار بودم که این کار به صلح تمام شود ، به خدا سوگند حسین تسلیم نخواهد شد زیرا روح پدرش در کالبد اوست . شمر به او گفت : بگو بدانم چه خواهی کرد ؟ آیا فرمان امیر را اطاعت کرده و با دشمنش خواهی جنگید و یا کناره خواهی گرفت و من مسئولیت لشکر را به عهده خواهم داشت ؟
عمر بن سعد گفت : امیری لشکر را به تو واگذار نمی کنم و در این شایستگی را نمی بینم ، و من خود این کار را به پایان می رسانم ، تو امیر پیاده نظام باش
و سرانجام عمر بن سعد شامگاه روز پنجشنبه نهم محرم الحرام خود را برای جنگ آماده کرد . (573)
امام صادق علیه السلام فرمود : تاسوعا روزی است که در آن روز امام حسین و اصحابش را محاصره کردند و لشکر کوفه و شام در اطراف او حلقه زده و ابن مرجانه و عمر بن سعد به جهت کثرت لشکر و سپاه اظهار شادمانی و مسرت می کردند ، و در این روز حسین را تنها و غریب یافتند و دانستند که دیگر یاوری به سراغ او نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند کرد . سپس امام صادق علیه السلام فرمود : پدرم فدای آن کسی است که او را غریب و تنها گذاشته و در تضیعیف او کوشیدند . (574)
امان نامه
چون شمر ، نامه را از عبیدالله گرفت تا در کربلا به ابن سعد ابلاغ کند ، او و عبدالله بن ابی المحل (که ام البنین عمه او بود) به عبیدالله گفتند : ای امیر خواهر زادگان ما همراه با حسین اند ، اگر صلاح می بینی نامه امانی برای آنها بنویس ، عبیدالله پیشنهاد آنها را پذیرفت و به کاتب خود فرمان داد تا امان نامه ای برای آنها بنویسد .
رد امان نامه
عبدالله بن ابی المحل امان نامه را به وسیله غلام خود - کزمان (575) به کربلا فرستاد ، و او پس از ورود به کربلا متن امان نامه را برای فرزندان ام البنین قرائت کرد و گفت : این امان نامه ای که عبدالله بن ابی المحل که از بستگان شماست فرستاده است ، آنها در پاسخ کزمان گفتند : سلام ما را به او برسان و بگو : ما را حاجتی به امان نامه تو نیست ، امان خدا بهتر از امان عبیدالله پسر سمیه است . (576) همچنین شمر به نزدیکی خیام امام آمد و عباس و عبدالله و جعفر و عثمان علیهم السلام فرزندان علی بن ابی طالب علیه السلام (که مادرشان ام البنین است ) را صدا زد ، آنها بیرون آمدند ، شمر به آنها گفت : برای شما از عبیدالله امان گرفته ام ، و آنها متفقا گفتند : خدا تو را و امان تو را لعنت کند ، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته (577)باشد ؟
اعلان جنگ
پس از رد امان نامه ، عمر بن سعد فریاد زد که : ای لشکر خدا سوار شوید و شاد باشید که به بهشت می روید و سواره نظام لشکر بعد از نماز عصر عازم جنگ شد .
در این هنگام امام حسین علیه السلام در جلوی خیمه خویش نشسته و به شمشیر خود تکیه داده و سر بر زانو نهاده بود ، زینب کبری شیون کنان به نزد برادر آمد و گفت : ای برادر ! این فریاد و هیاهو را نمی شنوی که هر لحظه به ما نزدیکتر می شود .
امام حسین علیه السلام سر برداشت و فرمود : خواهرم ! رسول خدا را همین حال در خواب دیدم ، به من فرمود : تو به نزد ما می آیی .
زینب از شنیدن این سخنان چنان بی تاب شد که بی اختیار محکم به صورت خود زد و بنای بی قراری نهاد .
امام گفت : ای خواهر ! جان شیون نیست ، خاموش باش ، خدا تو را مشمول رحمت خود گرداند .
در این اثنا حضرت عباس بن علی آمد و به امام عرض کرد ، ای برادر ! این سپاه دشمن است که تا نزدیکی خیمه ها آمده است .
امام در حالی که برخاست فرمود : ای عباس . جانم فدای تو باد ! بر اسب خود سوار شو (578) و از آنها بپرس : مگر چه روی داده ؟ و برای چه به این جا آمده اند ؟
حضرت عباس علیه السلام با بیست سوار که زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر از جمله آنان بودند ، نزد سپاه دشمن آمد و پرسید : چه رخ داده و چه رخ داده و چه می خواهید ؟ گفتند : فرمان امیر است که به شما بگوییم یا حکم او را بپذیرید و یا آماده کارزار شوید !
عباس علیه السلام گفت : از جای خود حرکت نکنید و شتاب به خرج ندهید تا نزد ابی عبدالله رفته و پیام شما را به او عرض کنم . آنها پذیرفتند و عباس بن علی علیه السلام به تنهایی نزد امام حسین علیه السلام رفت و ماجرا را به عرض امام رسانید ، و این در حالی بود که بیست تن همراهان او سپاه عمر بن سعد را نصیحت می کردند و آنان را از جنگ با حسین بر حذر می داشتند و در ضمن از پیشروی آنها به طرف خیمه ها جلوگیری می کردند . (579)
سخنان حبیب بن مظاهر و زهیر
حبیب بن مظاهر به زهیر بن قین گفت : با این گروه سخن باید گفت خواهی تو و اگر خواهی من .
زهیر گفت : تو به نصیحت این قوم آغاز سخن کن .
حبیب رو به سپاه دشمن کرده گفت : بدانید که شما بد جماعتی هستید ، همان گروهی که نزد خدا در قیامت حاضر شوند در حالی که فرزندان رسول خدا و عترت و اهل بیت او را کشته باشند .
عزره بن قیس گفت : ای حبیب ! تو هر چه خواهی و هرچه می توانی خود ستایی کن !
زهیر گفت : ای عزره ! خدای عزوجل اهل بیت را از هر پلیدی دور نموده و آنها را پاک و منزهداشته است ، از خدا بترس که من خیر خواه توام ، تو را به خدا از آن گروه مباش که یاری گمراهان کنند و به خاطر خشنودی آنان ، نفوسی را که طیب و طاهرند ، بکشند . (580)
عزره گفت : ای زهیر ! تو از شیعیان این خاندان نبوده بلکه عثمانی هستی . زهیر گفت : آیا در اینجا بودنم به تو نمی گوید که من پیرو این خاندانم ؟ به خدا سوگند که نامه ای برای او ننوشتم و قاصدی را نزد او نفرستادم و وعده یاری هم به او ندادم ، بلکه او را در بین راه دیدار نمودم و هنگامی که او را دیدم ، رسول خدا و منزلت امام حسین علیه السلام نزد او را به یاد آوردم ، و چون دانستم که دشمن بر او رحم نخواهد کرد ، تصمیم به یاری او گرفتم تا جان خود را فدای او کنم ، باشد که حقوق خدا و پیامبر او را که شما نادیده گرفته اید ، حفظ کرده باشم . (581)
امام علیه السلام به حضرت عباس بن علی فرمود : اگر می توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگزاریم ، (582) خدای متعال می داند که من به خاطر او نماز و تلاوت کتاب او (قرآن ) را دوست دارم . (583)
یک شب مهلت برای راز و نیاز
پس عباس علیه السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنها شب عاشوار برای نماز و عبادت - مهلت خواست . عمر بن سعد در موافقت با این در خواست ، مردد بود ، و سرانجام از لشکریان خود پرسید که : چه باید کرد ؟
عمر و بن حجاج گفت : سبحان الله ! اگر اهل دیلم (کنایه از مردم بیگانه ) و کفار از تو چنین تقاضایی می کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی !
قیس بن اشعث گفت : درخواست آنها را اجابت کن ، به جان خودم سوگند که آنها صبح فردا با تو خواهند جنگید .
ابن سعد گفت : به خدا سوگند که اگر بدانم چنین کنند ، هرگز با در خواست آنها موافقت نکنم . (584)
عاقبت ، فرستاده ابن سعد به نزد عباس بن علی علیه السلام آمد و گفت : ما به شما تا فردا مهلت می دهیم ، اگر تسلیم شدید شما را به نزد عبیدالله بن زیاد خواهیم فرستاد ! و اگر سرباز زدید ، دست از شما بر نخواهیم داشت . (585)

عصر تاسوعا

عمر سعد لشکر خود را بخواند ، و پیش از غروب آفتاب به سوی حسین علیه السلام حمله ور شد .
حسین علیه السلام در جلو خیمه اش نشسته بود و دو زانو را در بند شمشیر قرار داده بود و در اثر خستگی خوابش برده بود ولی خواهرش زینب علیه السلام بیدار بود و در کنار برادر ایستاده از وی پرستاری می کرد . زینب غریو حمله سپاه را از نزدیک بشنید ، با ملایمت به برادر نزدیک شده گفت : برادر ، بانگ و فریاد نزدیک می شود ، آیا نمی شنوی ؟ امام حسین علیه السلام سر برداشʠو فرمود : جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم ، به من فرمود : تو نزد ما می آیی . خواهرش سیلی به صورت خود نواخت و گفت : ای وای . . . حسین علیه السلام فرمود : خواهر عزیز من ، وای بر تو نباشد ، آرام باش خدای تو را رحمت کند . آنگاه امام حسین علیه السلام برادرش حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام را فراخواند و از او خواست که برود از مهاجمان خبری بیاورد . وقتی که حسین دانست که کوفیان آهنگ جنگ دارند دوباره برادر را فرستاد که از آنها خواهش کند که یک امشب را دست از جنگ بدارند ، زیرا ما می خواهیم در این شب برای خدا نماز بخوانیم و دعا کنیم و استعفار نماییم و هنگامی که صبح شد و اگر خدا خواست و رو به رو شدیم ، جنگ خواهیم کرد .
عمر سعد با یارانش مشورت کرد که این مهلت را بدهد یا نه ؟ یکی گفت : سبحان الله ، به خدا ا گر اینان از دیلمیان بودند واین تقاضا را از تو می کردند شایسته بود که با آن موافقت کنی . سپس تا فردا مهلت دادند . (586)
امام حسین علیه السلام بیعت نمی کند
الا و ان الدعی بن الدعی قد رکزنی بین اثنتین ، بین السله و اذلعه و هیهات منا الذله . یابی الله ذلک لنا و رسوله و المومنون و حج . ر طابت و طهرت و انوف حمیه و نفوس ابیه من ان توثر طاعه اللئام علی مصارع الکرام . الا و انی زاحف بهذه الا سره مع قله العدد و خخذله الناصر (587)
بدانید ابن زیاد بی پدر فرزند زیاد زنا زاده مرا در میان دو راه قرار داده است ؛ یا آن که شمشیرها از نیام کشیده می شود و یا آن که تن به خواری و پستی داده تسلیم او و یزید گردم و خواری از ما بسی به دور است . خدا خواری ما را نخواهد و پیغمبر و مردمان با ایمان به آن تن ندهند و دامن های پاک مادران و جوانان با غیرت و راد مردان با حمیت که هرگز تا راه مرگ و شهادت به روی آنها باز است از راه پستی و مذلت و اطاعت از فرو مایگان نخواهند رفت از خواری و ذلت ما امتناع دارند اکنون با کمی یاران و پراکنده شدن دوستان برای جنگ آماده ام . (588)

شب عاشورا

امام زین العابدین علیه السلام می فرماید : من آن شب نشسته بودم و عمه ام زینب علیها السلام نزد من بود . پدرم حسین علیه السلام علیه السلام این ابیات را انشاد فرمود و من آن را حفظ کردم و گریه در گلوگاه من گره گشت و بر آن صبر نمودم و اظهار جزع نکردم ، اما عمه ام زینب که این کلمات را بشنید نتوانست خود را کنترل کند و اشک از دیدگانش می ریخت . (589)
یا دهر اف لک من خلیل
کم لک بالا شراق و الا صیل
من صاحب او طالب قتیل
و الدهر لا یقنع بالبدیل
و انا الامر الی الجلیل
و کل حی سالک السبیل (590)
ای روزگار ، تف بر تو از این دوستی تو . چقدر تو را صبح های روشن و شام های تیره است که بر کشته های یاران من یا دوستان من می گذرد ، آری روزگار به دل نمی پذیرد . کارها بر دست خدای بزرگ است و بس و هر زنده ای باید این راه را بپیماید .
پدرم دو یا سه بار این شعر را بخواند تا من مقصودش را فهمیدم (591)
هنگامی که عمه ام زینب این اشعار را شنید ، خودداری نتوانست کرد از جای پرید و دامن کشان و سر برهنه به سوی پدرم دوید وقتی به او رسید شیون آغاز کرد و گفت : ای وای از داغدیدگان ، ای کاش مرگ زندگی مرا نابود می کرد .
حسین علیه السلام نظر عمیقی به زینب انداخت و به او گفت : خواهر عزیزم ، حلم و بردباری تو را شیطان نبرد . زینب گفت : یا ابا عبدالله ، پدر و مادرم به فدای تو ، جانم به قربان تو حسین اندوه خود را فرو برد ولی اشک در چشمانش می درخشید و در زیر زبان چنین گفت :
و لو لا المزعجات من اللیالی
لما ترک القطا طیب المنام (592)
اگر قطا را در شب وامی گذاشتند می خوابید .
قطا مرغی کوچک و سیاه رنگ و کاکل دار است به اندازه کبوتر که سنگ ریزه می خورد و در فارسی آن را سنگ خوار گویند . در عرب معروف بوده که این مرغ در شب خواب خوشی دارد و تا خطری او را تهدید نکند دست از خواب شیرین بر نمی دارد و از جای خویش نمی جنبد .
زینب گفت : وای بر من ! آیا می خواهد تو را از من بگیرند ، این که دل را بیشتر می سوزاند . آن گاه سیلی به صورت خود نواخت و گریبانش را درید و بی هوش افتاد . امام حسین علیه السلام کنار خواهر آمد ، آب به صورت وی پاشید و گفت : خواهر عزیزم ، از خدای بپرهیز و صبر کن ، صبری که برای خدا باشد . هنگامی که زینب به هوش آمد امام حسین علیه السلام به او گفت : خواهر عزیزم ، تو را سوگند می دهم که وقتی من کشته شدم بهر من گریبان چاک مکن ، صورتت را مخراش ، ناله مکن ، شیون مزن . علی بن الحسین می گوید : آنگاه پدرم عمه ام را نزد من آورد و بنشانید و خود نزد یارانش رفت .

امام حسین علیه السلام و شب عاشورا

در شب عاشورا همین که اوضاع به آن حالت درآمد حسین علیه السلام اصحاب (593) را جمع کرد . امام سجاد علیه السلام فرمود : من نزدیک رفتم ببینم پدرم چه می گوید و آنها چه می گویند . گوش کردم ، دیدم پدرم آغاز کرد :
اثنی علی الله احسن الثناء و احمده علی السراء و الضراء اللهم انی احمدک علی ان کرمننا بالنبوه و علمتنا القرآن و فقهتنا فی الدین فاجعلنا لک من الشاکرین ، اما بعد فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خیرا من اصحابی و لا اهل بیت ابر ولا اوصل م ن اهل بیتی فجزاکم الله جمیعا عنی خیرا . الا و انی لا ظن یومنا من هولا الاعداء غدا و انی قد اذنت لکم جمیعا فانطلقوا فی حل لیس علیکم منی ذمام . هذا اللیل قد غشیکم فاتخذوه جملا و لیاخذ کل رجل منک بید رجل من اهل بیتی فجزاکم الله جمیعا ثم تفرقوا فی البلاد فی سوادکم و مدائنکم حتی یفرج الله فان القوم یطلبوننی و لو اصابونی لهوا عن طلب غیری
خدا را ثنا می گویم به بهترین ثناها ، و در همه حال ، چه در سختی و چه در درستی ، چه در راحتی و چه در بلا او را سپاس می گویم و شکر می کنم خدایا ، تو را حمد می کنم بر این نعمت عظما که ما را به نبوت گرامی داشتی و خاندان ما را خاندان نبوت قرار دادی ، علم قرآن را به ما تعلیم دادی که حقیقت و روح تعلیم را می دانم .
بعد فرمود : یارانی نیک تر و با وفاتر از یاران خودم و اهل بیتی فاضل تر و با مراعات تر از اهل بیت خودم سراغ ندارم . سپس رو کرد به اصحاب و برادران و عموزادگان و همه مردان مجاهدی که آن جا بودند و فرمود : این گروه متعرض کسی دیگر غیر از من نخواهند شد . همه شما از طرف من آزادید ، از تاریکی شب استفاده کنید و به هر جا که می خواهید بروید . فقط هر کدام از شما دست یکی از خاندان (594) مرا که به تنهایی نمی توانند بروند بگیرد و با خود ببرد .
استغنا و بلند نظری را ببینید ، هیچ اضهار وحشت و ترسی نمی کند ، از احدی استمداد نمی کند ، خود را به غیر از خدا به احدی محتاج نمی بیند .
امام حسین علیه السلام اهل تعارف نبود ، واقعا همه آنها را از طرف شخص خودش مرخص کرد و آزاد گذاشت . می خواست هیچ گونه خجالت و رو در بایستی در کار نباشد ، همان طور که مواقع دیگر نیز همین اظهارات را به بعضی از اصحاب یا نزدیکان خود فرمود . از آن طرف یارانش هم نشان دادند که واقعا و حقیقتا فداکار و از خود گذشته اند .
گاهی ممکن است یک فداکاریهای بزرگ بشود ، اما به دنبال یک ضرورت و اجباری ، نشیر داستان معروف طارق بن زیاد . همین که افراد خود را از دریا عبور داد و وارد اسپانیا شد کشتی ها را آتش زد و از آذوقه جز مختصری باقی نگذاشت . آنگاه خطاب به جمیعت کرد و گفت : دشمن در جلو شما و دریا در پشت سر شماست از خوارکی و مایه معیشت هم جز مقدار کمی در دست ندارید ، روزی شما در دست دشمن است که با شجاعت و دلاوری و جوانمردی می توانید از چنگ آنها بیرون بیاورید .
اگر برگردید دریا کام خود را برای بلعیدن شما باز کرده است و اگر جلو بروید دشمن در برابر شماست و اگر به همین حال باقی بمانید گرسنگی شما را از پا در می آورد . مردم را به جهاد و مبارزه تحریض کرد ، آنها هم مردانه جنگیدند و پیش بردند . ولی برای اصحاب سیدالشهدا چنین اجباری به وجود نیامد ، می توانستند از آن مهلکه جان به سلامت ببرند . حتی امام حسین علیه السلام سر مبارک خود را پایین انداخت که آنها خجالت نکشند و ماخوذ به حیا نشوند . ثابت و پابرجا ماندند ، همه هم صدا و هم آواز شدند و گفتند : آیا ما چنین کاری کنیم و تو را تنها بگذاریم ؟ تو را در چنگال دشمن بگذاریم و خودمان برای زندگی برویم . به خدا که چنین چیزی امکان ندارد . اول کسی که این سخنان را جواب ابا عبدالله گفت ، برادر رشیدش ابوالفضل العباس بود و بعد از او دیگران هر کدام جمله ای نظیر همین گفتند . (595)
گفتگوی امام حسین علیه السلام با اهل بیت و اصحاب خود
امام زین العابدین علیه السلام می فرماید : شب عاشورا پدرم خطبه خواند و خطاب به اصحاب خود فرمود : این مردم فقط مرا می خواهند ، اکنون که سیاهی شب همه جا را فرا گرفته است بروید . هر یک از شما دست یکی از اهل بیت مرا بگیرد و با خود ببرد .
پاسخ اهل بیت امام حسین علیه السلام
چون امام علیه السلام سخن به این جا رسانید ، فرزندان و برادران و برادر زادگان و پسران عبدالله آغاز سخن کردند و گفتند : لا و الله ما بدین کار گردن ننهیم و بعد از تو زندگی نخواهیم .
لا ارنا الله ذلک ابدا
خداوند هرگز ما را به دین ناستوده کردار دیدار نکند .
نخست عباس بن علی ابیطالب علیه السلام آغاز سخن کرد .
امام حسین علیه السلام فرمود : ای فرزندان عقیل ، قتل مسلم توانایی صبر و شکیبایی را از شما برتافت ، بر این مصیبت فزونی نجویید ، من شما را رخصت دادم که از این بلای ناگوار کناره گیری کنید . عرض کردند : سبحان الله ، مردم با ما چه گویند و ما چه پاسخ دهیم که گوییم سید خود را و مولای خود را و پسر عم خود را در میان دشمن گذاشتیم . لا والله ، ما بیزار از چنین کرداری هستیم ، جان و مال و اهل و عیال را در راه تو فدا می کنیم و در رکاب تو با دشمنان تو می جنگیم خدا نیاورد آن زندگانی را که بعد از تو خواهیم کرد . (596)
پاسخ اصحاب به امام حسین علیه السلام
در این هنگام مسلم به عوسجه برخاست و عرض کرد : یابن رسول الله ، آیا ما آن کس باشیم که دست از تو برداریم ؟ پس به کدام حجت در نزد حق تعالی ادای حق تو را عذر بخواهیم . لا والله ، من از خدمت شما جدا نشوم تا نیزه خود را در سینه دشمنان فرو ببریم و تا دسته شمشیر در دست من باشد اندام دشمنان را مضروب سازم و اگر مرا سلاح جنگ نباشد به سنگ با ایشان محاربه کنم
به خدا سوگند ، که ما دست از یاری تو بر نمی داریم ، تا خداوند بداند که تا حرمت پیغمبر صلی الله علیه و آله را در حق تو رعایت کردیم به خدا سوگند که من در مقام یاری تو در مرتبه ای هستم که اگر بدانم کشته می شوم آنگاه مرا زنده کنند و بکشند و بسوزانند و خاکسرت مرا بر باد دهند و این کردار را هفتاد بار با من به جای آوردند هرگز از تو جدا نخواهم شد که گاهی مرگ را در خدمت تو ملاقات کنم . چگونه این خدمت را به انجام نرسانم و حال آن که یک شهادت بیش نیست و پس از آن کرامت جاودانه و سعادت ابدی است .
پس زهیر بن قین برخاست و عرضه داشت : به خدا سوگند ، من دوست دارم که کشته شوم آنگاه زنده گردم ، پس کشته شوم تا هزار مرتبه مرا بکشند و زنده شوم و در ازای آن خدای بزرگ دور گرداند شهادت را از جان تو و جوانان تو . هر یک از اصحاب آن جناب بدین منوال شبیه به یکدیگر با آن حضرت سخن می گفتند و زبان حال هر یک از ایشان این بود :
شاها من ار به عرش رسانم سریر فصل
مملوک این جنابم و محتاج این درم
گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر
این مهر بر که افکنم آن دل کجا برم (597)
از شوق رخت هر که پرش سوختنی نیست
پروانه صفت محفلش افروختنی نیست
گرد آمده از نیستی این مزرعه را برگ
ای برق مزن خرمن ما سوختنی نیست
در طوف حریمش زفنا جامه احرام
کردیم که این جامه بن تن دوختنی نیست
در مدرسه آموخته ای گرچه بسی علم
در میکده علمی است که آموختنی نیست
خود را چه فروشی به دگر کس به خود ای دل
بفروش اگر چند که بفروختنی نیست
گویند که در خانه دل هست چراغی
افروخته کاندر حرم افروختنی نیست (598)
شب عاشورا
امشب شب وصال است روز فراق فرداست
در پرده حجازی شور عراق فرداست
امشب قرآن سعد است در اختران خرگاه
یا آنکه لیله البدر روز محاق فرداست
امشب ز لاله رویان فرخنده لاله زای است
رخساره ای چون شمع در احتراق فرداست
امشب نوای تسبیح از شش جهت بلند است
فریاد واحسینا تا نه رواق فرداست
امشب به نور توحید خرگاه شاه روشن
در خیمه آتش کفر دود نفاق فرداست
امشب ز روی اکبر قرص قمر هویداست
آسیب انشقاق از تیغ شقاق فرداست
امشب شکفته اصغر چون گل به روی مادر
پیکان و آن گلو را بوس و عناق فرداست
امشب خوش است و خرم شمشاد قد قاسم
رفتن به حجله گور با طمطراق فرداست
امشب نهاده بیمار سر روی بالش ناز
گردن به حلقه غل پا در وثاق فرداست
امشب به روی ساقی آزادگان گشاده
بند گران دشمن بر دست و ساق فرداست
امشب نشسته مولا بر رفرف عبادت
پیمودن ره عشق روی براق فرداست
امشب شب عروج است تا بزم قاب و قوسین
هنگام رزم و پیکار یوم السباق فرداست
امشب شه شهیدان آماده رحیل است
دیدار روی جانان یوم التلاق فرداست
امشب بگو به بانو یک ساعتی بیارام
هنگامه بلا خیز مالایطاق فرداست
امشب قرین یاری از چیست بی قراری
دل گر شود ز طاقت یکباره طاق فرداست .
دیوان کمپانی

آخر روز نهم ماه محرم

آخرین تکلیف (یا بیعت یا جنگ ) از سوی دشمن به امام رسید و آن حضرت شب را برای عبادت مهلت گرفت و مصمم برای جنگ فردا شد .
روز دهم محرم سال شصت و یک هجری ، امام با جماعت اندک خود روی هم رفته کمتر از نود نفر که چهل نفر از ایشان از همراهان سابق امام و سی و چند نفر در شب و روز جنگ از لشکر دشمن به امام پیوسته بودند و ما بقی خویشاوندان هاشمی امام ، از فرزندان و برادر زادگان و خواهر زادگان و عموزادگان بودند ، در برابر لشکر بیکران دشمن صف آرایی نمودند و جنگ درگرفت .
آن روز از بامداد تا واپسین جنگیدند و امام حسین علیه السلام و جوانان هاشمی و یاران وی تا آخرین نفر شهید شدند . در میان کشته شدگان دو فرزند خردسال امام حسن و یک کودک خردسال و یک فرزند شیر خوار امام حسین را نیز باید شمرد .
لشکر دشمن پس از خاتمه جنگ حرمسرای امام را غارت کردند و خیمه و خرگاه را آتش زدند و سرهای شهیدان را بریده بدن های ایشان را لخت کرده ببی آن که به خاک بسپارند به زمین انداختند . سپس اهل حرم را همه زن و دختر بی پناه بودند با سرهای شیهدان به سوی کوفه حرکت دادند . در میان اسیران از جنس ذکور تنی چند بیش نبود که از جمله آنان فرزند بیست و دوساله امام حسین علیه السلام که سخت بیمار بود یعنی امام چهارم و دیگر فرزند چهار ساله وی محمد بن علی که امام پنجم باشد و دیگر حسن مثنی فرزند امام دوم که داماد امام حسین علیه السلام بود در جنگ زخم کاری خورده و در میان کشته گان افتاده بود ، او را نیز در آخرین رمق یافتند و به شفاعت یکی از سرداران سر نبریدند و با اسیران به کوفه بردندو از کوفه نیز به سوی دمشق نزد یزید بردند .
واقعه کربلا و اسیری زنان و دختران اهل بیت و شهر به شهر گردانیدن ایشان و سخنرانی های که دختر امیر المومنین علیه السلام و امام چهارم که جز اسیران بودند در کوفه و شام بنی امیه را رسوا کرد و تبلیغات چندین ساله معاویه را از کار انداخت و کار به جایی کشید که یزید از عمل ماموران خود در ملا عام بیزاری جست و واقعه کربلا عامل موثری بود که با تاخیر موجل خود حکومت بنی امیه را برانداخت و ریشه شیعه را استوارتر ساخت ، و از آثار معجل آن انقلاب ها و نهضت هایی بود که به همراه جنگ های خونین تا دوازده سال ادامه داشت و از کسانی که در قتل امام شرکت جسته بودند حتی یک نفر از دست انتقام نرهید . (599)
امام حسین علیه السلام در روز عاشورا
حضرت امام علیه السلام در روز عاشورا تمام برادران و اصحاب خود را از دست داد و در راه خدا قربانی نمود .
می گویند : ابی عبدالله علیه السلام یکه تاز میدان بود . عمر سعد (علیه اللعنه و العذاب ) به لشکریانش گفت : وای بر شما ، با حسین سخن می گویید ، او فرزند علی است . دامنه سخن او را تا فردا هم بکشید خسته نخواهد شد و از سخن گفتن باز نخواهد ماند ، و همچنین به گفتار خویش ادامه خواهد داد .
پس شمر جلو آمد و گفت : ای حسین ، چه می گویی ؟ واضح تر بگو تا بفهمم . حضرت فرمود : من می گویم که پرهیزکار باشید و از خدا بترسید و خون مرا مریزید ، زیرا خداوند خون مرا بر شما حلال نکرده است . من پسر دختر پیغمبر شما هستم و جده من خدیجه همسر پیغمبر شما بود ، شاید شما شنیده باشید که پیغمبر شما فرمود : حسن و حسین علیه السلام دو آقای جوانان بهشتند . (600)
امام حسین علیه السلام قربانی می دهد .
السلام علیک یا اباعبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک ، علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار ، و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم . السلام علی الحسین ، و علی علی بن الحسین ، و علی اولاد الحسین ، و علی اصحاب الحسین
فرازی از زیارت عاشورا
سلام بر تو ای ابا عبداله و بر آن روان هایی که فرود آمدند به درگهت . بر تو باد از من سلام خدا برای همیشه تا که باقی ام و باقی است شب و روز ، و خدا مگرداند آن را آخرین زیارت من . سلام بر حسین و بر علی بن الحسین و فرزندان حسین و بر یاران حسین .
از این جا شروع می کنم قربانیان راه قرآن را . این که اول شهید روز عاشورا از اهل بیت آیا علی اکبر است اختلاف است . محدث قمی (رحمه الله ) از شیخ مفید و سید بن طاووس و طبری و ابن اثیر و ابوالفرج و غیره نقل کرده است که اول شهید اهل بیت علیهم السلام علی اکبر بوده چنان که در زیارت شهدای معروفه است :
السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل
اما بعضی از نویسندگان او شهید اهل بیت را عبدالله بن مسلم و حضرت علی اکبر علیه السلام را جز آخرین شهیدان می دانند .

فصل هفتم : شهادت یاران بی بدیل امام حسین علیه السلام

یارانی که در حمله اول شهید شدند

چون اصحاب سید الشهدا علیه السلام حقوق بسیار بر ما دارند . . . ، پس شایسته باشد که آن اشخاصی را که در حمله اولی شهید شدند ، به ترتیبی که مناقب ابن شهر آشوب ذکر کرده است بیاوریم :
نعیم بن عجلان و او برادر نعمان بن عجلان است که از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام و عامل آن حضرت بر بحرین و عماون بوده و گویند این دو تن با نضر که برادر سوم است از شجعان و از شعرا بوده اند و در صفین ملازمت آن حضرت داشته اند .
عمران بن کعب بن حارث الاشجعی که در رجال شیخ ذکر شده .
حنظله بن عمرو الشیبانی .
قاسط بن زهیر و برادرش مقسط .
و در رجال شیخ اسم والدشان را عبدالله گفته .
کنانه بن عتیق تغلبی که از ابطال و قراء و عباد کوفه به شمار رفته .
عمرو بن ضبیعه بن قیس التمیمی و او فارسی شجاع بود ، گویند اول با عمر سعد بوده ، پس داخل شده در انصار امام حسین علیه السلام .
ضرغامه بن مالک تغلبی ، و بعضی گفته اند که او بعد از نماز ظهر به مبارزت بیرون شد و شهید گردید .
عامر بن مسلم العبدی ، و مولای او سالم از شیعیان بصره بودند و با سیف بن مالک و ادهم بن امیه به همراهی یزید بن ثبیط و پسرانش به یاری امام حسین علیه السلام آمدند و در حمله اولی شهید گشتند .
سیف بن عبدالله بن مالک العبدی ، بعضی گفته اند که او بعد از نماز ظهر به مبارزت بیرون و شهید شده رحمه الله علیه .
عبدالرحمن بن عبدالله الارحبی الهمدانی و این همان کسی است که اهل کوفه او را با قیس بن مسهر به سوی امام حسین علیه السلام به مکه فرستادند با کاغذهای بسیار روز دوازدهم ماه رمضان بود که خدمت آن حضرت رسیدند .
حباب بن عامر التیمی ، از شیعیان کوفه است با مسلم بیعت کرده و چون کوفیان با مسلم علیه السلام جفا کردند ، حباب به قصد خدمت امام حسین علیه السلام حرکت کرده و در بین راه به آن حضرت ملحق شد .
عمرو الجندعی ، ابن شهر آشوب او را از مقتولین در حمله اولی شمرده ولکن بعض اهل سیر گفته اند که او مجروح روی زمین افتاده بود و ضربتی سخت بر سر او رسیده بود قوم او را از معرکه بیرون بردند ، مدت یک سال مریض و صاحب فراش بود در سر سال وفات کرد و تایید می کند این مطلب را آنچه در زیارت شهدا است :
السلام علی المرتث معه عمرو بن عبدالله الجندعی .
حلاس (به حاء مهمله کغراب ) بن عمرو الازدی الراسبی ، و برادرش نعمان بن عمرو از اهل کوفه و از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام بوده ، بلکه حلاس از سرهنگان لشکر آن حضرت در کوفه بوده .
سوار بن ابی عمیر النهمی در حمله اولی مجروح در میان کشتگان افتاد او را اسیر کردند به نزد عمر سعد بردند . عمر خواست او را بکشد قوم او شفاعتش کردند و او را نکشت لکن به حال اسیری و مجروح بود تا شش ماه پس از آن وفات کرد مانند موقع بن ثمامه که او نیز مجروح افتاده بود قوم او ، او را به کوفه بردند و مخفی کردند ابن زیاد مطلع شد فرستاد تا او را بکشند قوم او از بنی اسد شفاعتش کردند او را نکشت لکن او را در قید آهن کرده فرستاد او را به زاره (موضعی به عمان ) موقع از زحمت جراحتها مریض بود تا یک سال پس از آن در همان زاره وفات فرموده .
و اشاره به او کرده کمیت اسدی در این مصرع : و ان ابو موسی اسیر مکبل(ابو موسی کنیه موقع است ) . وبالجمله در زیارت شهدا است السلام علی الجریح الماسور سوار بن ابی عمیر النهمی .
عمار بن ابی سلامه الدالانی الهمدانی از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام و از مجاهدین در خدمتش به شمار رفته بلکه بعضی گفته اند که او حضرت رسول صلی الله علیه و آله را نیز درک کرده .
زاهر مولی عمروبن الحمق جد محمد بن سنان زاهری در سنه شصتم به حج مشرف شده و بشرف مصاحبت حضر سیدالشهدا علیه السلام نائل شده و در خدمتش بود تا در روز عاشورا در حمله اولی شهید گشت .
از قاضی نعمان مصری مرویست که چون عمرو بن الحمق از ترس معاویه گریخت به جانب جزیره و مردی از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام که نامش زاهر بود با او همراه بود ، چون مار عمرو را گزید بدنش ورم کرد ، زاهر را فرمود که حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا خبر کرده که شرکت می کند در خون من جن و انس و ناچار من کشته خواهم گشت در این وقت اسب سوارانی که در جستجوی او بودند ظاهر شدند عمر به زاهر فرمود که تو خود را پنهان کن این جماعت به جستجوی من می آیند و مرا می یابند و می کشند و سرم را با خود می برند و چون رفتند تو خود را ظاهر کن و بدن مرا از زمین بردار و دفن کن . زاهر گفت : تا من تیر در ترکش دارم با ایشان جنگ می کنم تا آنگاه با تو کشته شوم ، عمرو فرمود آنچه من می گویم بکن که در امر من نفع می دهد خدا ترا ، زاهر چنان کرد که عمرو فرموده بود و زنده بماند تا در کربلا شهید شد ، رحمه الله علیه .
جبله بن علی الشیبانی از شجاعان اهل کوفه بوده .
مسعود بن الحجاج التیمی و پسرش عبدالرحمن از شجاعان معروفین بوده اند با ابن سعد آمده بود در ایامی که جنگ نشده بود آمدند خدمت امام حسین علیه السلام سلام کنند بر آن حضرت پس سعادت شامل حالشان شده خدمت آن حضرت ماندند تا در حمله اولی شهید گشتند .
زهیر بن بشر الخثعمی .
عمار بن حسان بن شریح الطائی از شیعیان مخلصین بوده و با حضرت امام حسین علیه السلام از مکه مصاحبت کرده تا در کربلا .
و پدرش حسان از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام بوده و در صفین در رکاب آن حضرت شهید شده . و در رجال اسم عمار را عامر گفته اند ، و از احفاد اوست عبدالله بن احمد بن عامر بن سلیمان بن صالح بن وهب بن عامر مقتول بکربلا ابن حسان و عبدالله مکنی است به ابوالقاسم و صاحب کتبی است که از جمله آنهاست کتاب قضایا امیرالمومنین علیه السلام روایت می کند آن را از پدرش ابوالجعد احمد بن عامر و شیخ نجاشی روایت کرده از عبدالله بن احمد مذکور که گفت پدرم متولد شد سنه صد و پنجاه و هفت و ملاقات کرد شیخ ما حضرت رضا علیه السلام را در سنه صدو نود و چهار و وفات کرد حضرت رضا علیه السلام در طوس سنه دویست و دو روز سه شنبه هیجدهم جمادی الاولی و من ملاقات کردم حضرت ابوالحسن ابو محمد علیهما السلام را و پدرم موذن آن دو بزرگوار بود الخ پس معلوم شد که ایشان بیت جلیلی بوده اند از شیعه ، قدس الله ارواحهم .
مسلم بن کثیر ازدی کوفی تابعی گویند از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام بوده و در رکاب آن حضرت در بعضی حروب زخمی به پایش رسیده بود و خدمت سیدالشهدا علیه السلام از کوفه به کربلا مشرف شده در روز عاشورا در حمله اولی شهید شد و نافع مولای او بعد از نماز ظهر شهید گردید .
زهیر بن سلیم ازدی و این بزرگوار از همان سعادتمندان است که در شب عاشورا به اردوی همایونی حضرت سید الشهدا علیه السلام ملحق شدند .
عبدالله و عبیدالله پسران یزید بن ثبیط عبدی بصری
ابو جعفر طبری روایت کرده که جماعتی از مردم شیعه بصره جمع شدند در منزل زنی از عبدالقیس که نامش ماریه بنت منقذ و از شیعیان بود و منزلش مجمع شیعه بود و این در اوقاتی بود که عبیدالله بن زیاد به کوفه رفته بود و خبر به او رسیده بود از اقبال و توجه امام حسین علیه السلام به سمت عراق ، ابن زیاد نیز راهها را گرفته و به عامل خود در بصره نوشته بود که برای دیدبانها جایی درست کنند و دیدبان در آن قرار دهند و راهها را پاسبان گذارند که مبادا کسی ملحق به آن حضرت شود ، پس یزید بن ثبیط که از قبیله عبدالقیس و از آن جماعت شیعه بود که در خانه آن زن مومنه جمع شده بودند ، عزم کرد که به آن حضرت ملحق شود ، او را ، ده پسر بود ، پس با پسران خود فرمود که کدام از شماها با من خواهید آمد ؟ دو نفر از آن ده پسر مهیای مصاحبت او شدند ، پس آن جماعتی که در خانه آن زن جمع بودند فرمود که من قصد کرده ام ملحق شوم به امام حسین علیه السلام و اینک بیرون خواهم شد . شیعیان گفتند که می ترسیم بر تو از اصحاب پسر زیاد ، فرمود به خدا سوگند هرگاه برسد شتران یا پاهای ما به جاده ، و راه دیگر سهل است بر من ووحشتی نیست بر من از اصحاب ابن زیاد که به طلب من بیایند ، پس از بصره بیرون شد و از غیر راه از بیابان قفر و خالی سیر کرد تا در ابطح به امام حسین علیه السلام رسید ، فرود آمد و منزل و ماوای خود را درست کرد ، پس رفت به سوی رحل و منزل آن حضرت وچون خبر او به حضرت امام حسین علیه السلام رسید به دیدن او بیرون شد به منزل او که تشریف برد ، گفتند به قصد شما به منزل شما رفت ، حضرت در منزل او نشست به انتظار او از آن طرف آن مرد چون حضرت را در جایگاه خود ندید احوال پرسید ، گفتند به منزل تو تشریف بردند . یزید برگشت به منزل خود ، آن جناب را دید نشسته . پس این آیه مبارکه را خواند :
بفضل الله و برحمته و بذلک فلیفر حوا (سوره یونس ، آیه 58)
پس سلام کردن به آن حضرت و نشست در خدمتش و خبر داد آن حضرت را که برای چه از بصره به خدمتش آمده ، حضرت دعای خیر فرمود برای او پس با آن حضرت بود تا در کربلا شهید شد با دو پسرش عبدالله و عبیدالله .
بعضی از اهل سیر ذکر کرده اند که وقتی یزید از بصره حرکت کرد عامر و مولای او سالم و سیف بن مالک و ادهم بن امیه نیز با او همراه بودند و ایشان نیز در کربلا شهید شدند .
و نیز از اشخاصی که در اول قتال شهید شدند :
جندب بن حجر کندی خولانی است که از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام به شمار رفته .
و جناده بن کعب انصاری است که از مکه با اهل و عیال خو در خدمت امام حسین علیه السلام بوده و پسرش :
عمرو بن جناده بعد از قتل پدر به امر مادرش به جهاد رفت و شهید شد .
و سالم بن عمرو
قایم بن الحبیب الازدی
بکر بن حی التیمی
امیه بن سعد الطائی
عبدالله بن بشر که از مشاهیر شجاعان بوده
بشر بن عمرو
حجاج بن بدر بصری حامل کتاب مسعود بن عمرو از بصره به خدمت امام حسین علیه السلام رسید ، و رفیقش :
قعنب عمرو نمری بصری .
عائذ بن مجمع بن عبدالله عائذی ، رضوان الله علیهم اجمعین و ده نفر از غلامان امام حسین علیه السلام ، و دو نفر از غلامان امیرالمومنین علیه السلام .
مرحوم محدث قمی می نویسد :
اسامی بعضی از این غلامان که شهید شده اند از این قرار است :
اسلم بن عمرو و او پدرش ترکی بود و خودش کاتب امام حسین علیه السلام و دیگر :
قارب بن عبدالله دئلی که مادرش کنیز حضرت امام حسین علیه السلام بوده و دیگر :
منحج بن سهم غلام امام حسین علیه السلام ، با فرزندان امام حسن علیه السلام به کربلا آمد و شهید شد .
سعد بن الحرث غلام امیرالمومنین علیه السلام .
نصر بن ابی نیزر غلام آن حضرت نیز و این نصر پدرش همان است که در نخلستان امیرالمومنین علیه السلام کار می کرد .
حرث بن نبهان غلام حمزه ، الی غیر ذلک
و بالجمله چون در این حمله جماعت بسیاری از اصحاب سیدالشهدا علیه السلام شهید شدند ، شهادتشان در حضرت سیدالشهدا علیه السلام تاثیر کرد پس در آن وقت جناب امام حسین علیه السلام از روی تاسف دست فرا برد و بر محاسن شریف خود نهاد و فرمود شدت کرد غضب خدا بر یهود گاهی که از برای خدا فرزند قرار دادند ، و شدت کرد خشم خدا بر نصاری هنگامی که سه خدا قائل شدند ، و شدت کرد غضب خدا بر مجوس وقتی که به پرستش آفتاب و ماه پرداختند ، و شدید است غضب خدا بر قومی که متفق الکلمه شدند بر ریختن خون فرزند پیغمبر خودشان ، به خدا سوگند به هیچ گونه این جماعت را اجابت نکنم از آنچه در دل دارند تا گاهی که خدا را ملاقات کنم و به خون خویش مخضب باشم . (601)

شهادت بقیه یاران با وفا ، توبه حر

حر بن یزید ریاحی چون تصمیم لشکر را برای قتال دید و شنید صیحه امام حسین علیه السلام را که می فرمود :
اما من مغیث یغیث لوجه الله اما من ذاب یذب عن حرم رسول الله صلی الله علیه و آله
این استغاثه کریمه او را از خواب غفلت بیدار کرد ، لاجرم به خویش آمد و رو به سوی پسر سعد آورد و گفت : ای عمر ، آیا با این مرد مقاتلت خواهی کرد ؟
گفت : بلی والله قتالی کنم که آسانتر او آن باشد که سرها از تن بپرد و دست ها قلم گردد .
گفت : آیا نمی شنود که این کار را به خاتمت برسانی ؟
عمر گفت : اگر کار به دست من بود چنین می کردم ، اما امیر تو عبیدالله بن زیاد از صلح ابا کرد و رضا نداد .
حر آزرده خاطر از وی بازگشت و در موقفی ایستاد . حر آمد اسب خود را آب داد و روی به امام حسین علیه السلام کرد و از اسب فرود آمد و روی به زمین نهاد و توبه کرد . حضرت هم از او پذیرفت . ابو جعفر طبری نقل کرده که چون حر به جانب امام حسین علیه السلام و اصحابش روان شد ، گمان کردند که اراده کارزار دارد . چون نزدیک شد و سپر خود را واژگون کرد ، دانستند به طلب امان آمده است و قصد جنگ ندارد . پس نزدیک امام شد و سلام کرد و گفت :
ای در تو مقصد و مقصود ما
وی رخ شاهد و مشهود ما
یار شو ای مونس غم خوارگان
چاره کن ای چاره بی چارگان
در گذر از جرم که خواهنده ایم
چاره ما کن که پناهنده ایم
چاره ما ساز که بی یاوریم
گر تو برانی به که رو آوریم
دارم از لطف ازل منظر فردوس طمع
گر چه دربانی میخانه فراوان کردم
سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج مراد
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
امام حسین علیه السلام بعد از آن که از تقصیر حر گذشت و او را پناه داد . حر شروع به سخنرانی کرد و گفت : ای مردم کوفه ، مادر به عزای شما بنشیند و بر شما بگرید . این مرد صالح را دعوت کردید و به سوی خویش او را طلبیدید . چون ملتمس شما را به اجابت مقرون داشت دست از یاری او برداشتیدو با دشمنانش گذاشتید و حال آن که بر آن بودید که در راه او جهاد کنید و بذل جان نمایید ، پس در غدر و مکر بیرون آمدید و او را گریبان گیر شدید و از هر طرف او را احاطه کردید تا مانع شوید او را از توجه به سوی بلاد و شهرهای وسیع الهی . لاجرم مانند اسیر در دست شما گرفتار آمد که جلب نفع و دفع ضرر را نتواند ، منع کردید او را و زنان و اطفال و اهل بیتش را از آب جاری فرات که می آشامند از آن یهود و نصارا و می غلطد در آن کلاب و خنازیر و اینک آل پیغمبر از آسیب عطش از پای در افتادند .
لب تشنگان فاطمه ممنوع از فرات
بر مردمان طاغی و یاغی حلال شد
از باد ناگهان اجل گلشن نبی
از پای فتاده قامت هر نونهال شد
چه بد مردمی بودید بعد از پیامبر در حق آل پیامبر ، خداوند سیراب نگرداند شما را در روزی که مردمان تشنه باشند . چون حر را بدینجا رسانید گروهی به جانب او تیر افکندند و او برگشت در پیش روی امام علیه السلام ایستاد .
این هنگام عمر سعد ندا در آورد و جسارت کرد و تیری بر چله کمان نهاد و به سوی سپاه سید الشهدا علیه السلام انداخت و گفت : ای مردم گواه باشید اول کسی که تیر به لشکر حسین افکند من بودم
سید بن طاووس روایت کرده : پس از آن که ابن سعد به طرف (602) آن حضرت تیر افکند ، لشکر او هم لشکر امام حسین علیه السلام را تیرباران کردند و تیر مثل باران بر لشکر آن امام مومنان بارید
پس حضرت رو به اصحاب خویش کرده فرمود : برخیزید و برای مرگ مهیا شوید که چاره ای نیست . خدا شما را رحمت کند . همانا آن تیرها رسولان قومند به سوی شما . پس آن سعادتمندان مشغول قتال شدند و به مقدار یک ساعت با آن لشکر نبرد کردند و حمله بعد از حمله افکندند تا آن که از لشکر آن حضرت به روایت محمد بن ابی طالب موسوی پنجاه نفر از پا در آمدند و شهد شهادت نوشیدند .
یکی از آنها همان حر بود . بعد از نبرد زیاد و رجز خوانی ، جماعتی از لشکر عمر سعد بر او حمله آوردند و شهیدش کردند . بعضی گفته اند که امام حسین علیه السلام به نزد او آمد و هنوز خون از او جستن داشت . پس فرمودن به به ای حر تو حر (آزاد مردی ) همچنان که نام گذاشته شدی به آن ، حری در دنیا و آخرت ، پس خواند آن حضرت :
لنعم الحر حر بنی ریاح
و نعم الحر عند مختلف الریاح
و نعم الحر اذ نادی حسینا
فجاد بنفسه عند الصباح (603)

نبش قبر حر علیه الرحمه

سید نعمت الله جزائری در کتاب انوار النعمانیه بیان کرده : چون شاه اسماعیل صفوی بغداد را تصرف کرده ، برای زیارت قبر حضرت سیدالشهداعلیه السلام به کربلا مشرف شد . از بعضی مردم شنید که به جناب حر طعن می زنند . پس خودش نزد قبر حر رفت و امر کرد قبر را نبش کردند . چون به جسد حر رسیدند ، دیدند بدن تازه و مانند همان روزی است که شهید شده و دیدندکه بر سرش پارچه ای بسته شده . به شاه خبر دادند که چون روز عاشورا ضربتی که بر سر مبارک حر رسیده بود خون جاری می شد ، امام علیه السلام این پارچه را بر سر او بست و به همان حالت دفن شد . پس شاه امر کرد که آن پارچه را باز کنند تا به قصد تبرک آن را برای خود بردارد . چون آن پارچه را باز کردند ، خون از همان موضع سر بیرون جهید . با پارچه دیگری سر مبارک را بستند ، فایده نکرد و همان طور خون جاری می شد . به ناچار به همان پارچه اما علیه السلام آن زخم را بستند و خون قطع شد . پس شاه حسن حال و مقام حر را دانست ، پس قبه و بارگاه بر آن قبر بنا کرد و خادمی بر آن گماشت . (604)

شهادت بریر بن خضیر

بریر بن خضیر به میدان آمد و او مردی زاهد وعابد بود و او را سید قرا می نامیدند و از اشراف اهل کوفه از همدانیین بود و اوست خالوی ابو اسحاق عمرو بن عبدالله سبیعی کوفی تابعی که در حق او گفته اند چهل سال نماز صبح را به وضوی نماز عشا گذارد و در هر شب یک ختم قرآن می نمود ، و در زمان او اعبدی از او نبود ، و اوثق در حدیث از او نزد خاصه و عامه نبود ، و او از ثقات علی بن الحسین علیه السلام بود و بالجمله جناب بریر چون به میدان تاخت از آن سوی یزید بن معقل به نزد او شتافت و با هم اتفاق کردند که مباهله کنند و از خدا بخواهند که هر که بر باطل است بر دست آن دیگر کشته شود ، این بگفتند و بر هم تاختند . یزید ضربتی بر بریر زد او را آسیبی نرساند ، لکن بریر او را ضربتی زدکه خود او را دو نیمه کرد و سر او را شکافت تا به دماغ رسید ، یزید پلید بر زمین افتاد مثل آنکه از جای بلندی بر زمین افتد .
رضی بن منقذ عبدی که چنین دید بر بریر حمله آورد و با هم دست به گردن شدند و یک ساعت با هم نبرد کردند آخر الامر بریر او را بر زمین افکند و بر سینه اش نشست رضی استغاثه به لشکر کرد که او را خلاص کنند . کعب بن جابر حمله کرد و نیزه خود را گذاشت بر پشت بریر ، بریر که احساس نیزه کرد همچنانکه بر سینه رضی نشسته بود خود را بر روی رضی افکند و صورت او را دندان گرفت و طرف دماغ او را قطع کرد از آن طرف کعب بن جابر چون مانعی نداشت چندان به نیزه زور آورد تا در پشت بریر فرو رفت و بریر را از روی رضی افکند و پیوسته شمشیر بر آن بزرگوار زد تا شهید شد .
راوی گفت : رضی از خاک برخاست در حالتی که خاک از قبای خود می تکانید و با کعب گفت : ای برادر ! بر من نعمتی عطا کردی که تا زنده ام فراموش نخواهم نمود ، چون کعب بن جابر برگشت زوجه اش یا خواهرش نوار بنت جابر با وی گفت کشتی سید قرا را هر آینه امر عظیمی به جای آوردی ، به خدا سوگند دیگر با تو تکلم نخواهم کرد .

شهادت وهب کلبی علیه الرحمه

وهب بن عبدالله بن حباب کلبی که با مادر و زن ، در لشکر امام حسین علیه السلام حاضر بود به تحریص مادر ساخته جهاد شد ، اسب به میدان راند و رجز خواند :
ان تنکرونی فانا ابن الکلب
سوف ترونی و ترون ضربی
و حملتی و صولتی فی الحرب
ادرک ثاری بعد ثار صحبی
و ادفع الکرب امام الکرب
لیس جهادی فی الوغی باللعب
و جلادت و مبارزت نیکی به عمل آورد و جمعی را به قتل در آورد پس از میدان باز شتافت و به نزدیک مادر و زوجه اش آمد و به مادر گفت : آیا از من راضی شدی ؟ گفت : راضی نشوم تا آنکه در پیش روی امام حسین علیه السلام کشته شوی ، زوجه او گفت تو را به خدا قسم می دهم که مرا بیوه مگذار و به درد مصیبت خود مبتلا مساز ، مادر گفت : ای فرزند سخن زن را دور انداز به میدان رو در نصرت امام حسین علیه السلام خود را شهید ساز تا شفاعت جدش در قیامت شامل حالت شود .
پس وهب به میدان رجوع کرد و نوزده سوار و دوازده پیاده را به قتل رسانید و لختی کارزار کرد تا دو دستش را قطع کردند . این وقت مادر او عمود خیمه بگرفت و به حربگاه در آمد و گفت : ای وهب پدر و مادرم فدای تو باد چندان که توانی رزم کن و حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله از دشمن دفع نما . وهب خواست که تا او را برگرداند ، مادرش جانب جامه او را گرفت و گفت : من روی باز پس نمی کنم تا به اتفاق تو در خون خویش غوطه زنم . جناب امام حسین علیه السلام چون چنین دید فرمود از اهل بیت من جزای خیر بهره شما باد به سراپرده زنان مراجعت کن خدا تو را رحمت کند ، پس آن زن به سوی خیام محترمه زنها برگشت و آن جوان کلبی پیوسته مقاتلت کرد تا شهید شد .
راوی گفت که : زوجه وهب بعد از شهادت شوهرش بیتابانه به جانب او دوید و صورت بر صورت او نهاد شمر (ملعون ) غلام خود را گفت تا عمودی بر سر او زد و به شوهرش ملحق ساخت ، و این اول زنی بود که در لشکر حضرت سیدالشهدا علیه السلام به قتل رسید .

شهادت عمرو بن خالد ازدی اسدی صیداوی

عمرو بن خالد خالد ازدی اسدی صیداوی عازم میدان شد ، خدمت امام حسین علیه السلام آمد و عرض کرد : فدایت شوم یا اباعبدالله من قصد کرده ام که ملحق شوم به شهدای از اصحاب تو و کراهت دارم از آنکه زنده بمانم و تو را وحید و قتیل بینم ، اکنون مرخصم فرما ، حضرت او را اجازت داد و فرمود ما هم ساعت بعد به تو ملحق خواهیم شد ، آن سعادتمند به میدان آمد ، پس کارزار کرد تا شهید شد .
پس فرزندش خالد بن عمرو بیرون شد جهاد کرد تا شهید شد
سپس سعد بن حنظله تمیمی به میدان رفت و او از اعیان لشکر امام حسین علیه السلام بود پس حمله کرد و کارزار سختی نمود تا شهید شد ، رحمه الله علیه . پس عمیر بن عبدالله مذحجی به میدان رفت ، پس کارزار کرد و بسیاری را کشت تا به دست مسلم ضبابی و عبدالله بجلی شهید شد .
تذکره ی ابوثمامه نماز را در خدمت امام حسین علیه السلام و شهادت حبیب بن مظاهر
ابو ثمامه صیداوی ، که نام شریفش عمرو بن عبدالله است چون دید وقت زوال است به خدمت امام علیه السلام شتافت و عرض کرد : یا ابا عبدالله ! جان من فدای تو باد ، همانا می بینم که این لشکر به مقاتلت تو نزدیک گشته اند و لکن سوگند با خدای که تو کشته نشوی تا من در خدمت تو کشته شوم و به خون خویش غلطان باشم و دوست دارم که این نماز ظهر را با تو بگذارم آنگاه خدای خویش را ملاقات کنم ، حضرت سر به سوی آسمان برداشت پس فرمود : یاد کردی نماز را خدا تو را از نماز گزاران و ذاکرین قرار دهد ، بلی اینک اول وقت آن است . پس فرمود : از این قوم بخواهید تا دست از جنگ بردارند تا ما نماز گذاریم ، حصین بن تمیم چون این بشنید فریاد برداشت که نماز شما مقبول درگه اله نیست ، حبیب بن مظاهر فرمود : ای حمار غدار ! نماز پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله قبول نمی شود و از تو قبول خواهد شد ؟
حصین بر حبیب حمله کرد حبیب نیز مانند شیر بر او تاخت و شمشیر بر او فرود آورد و بر صورت اسب او واقع شد ، حصین از روی اسب بر زمین افتاد پس اصحاب آن ملعون جلدی کردند واو را از چنگ حبیب ربودند .
بالجمله قتال سختی نمود تا آنکه به روایتی شصت و دو تن را به خاک هلاک انداخت ، پس مردی از بنی تمیم که او را بدیل بن صریم می گفتند بر آن جناب حمله کرد و شمشیر بر سر مبارکش زد و شخصی دیگر از بنی تمیم نیزه بر آن بزرگوار زد که او را بر زمین افکند ، حبیب خواست تا برخیزد که حصین بن تمیم شمشیر بر سر او زد که او را از کار انداخت ، پس آن مرد تمیمی فرود آمد و سر مبارکش را از تن جدا کرد ، حصین گفت که من شریک تو هستم در قتل او ، سر را به من بده تا به گردن اسب خود آویزم و جولان دهم تا مردم بدانند که من در قتل او شرکت کرده ام آنگاه بگیر آن را و ببر به نزد عبیدالله بن زیاد برای اخذ جایزه ، پس سر حبیب را گرفت و به گردن اسب خویش آوریخت و در لشکر جولانی داد و به او رد کرد .
چون لشکر به کوفه برگشتند آن شخص تمیمی سر را به گردن اسب خویش آویخته رو به قصر الاماره ابن زیاد نهاده بود ، قاسم پسر حبیب که در آن روز غلامی مراهق بود سر پدر را دیدار کرد دنبال آن سوار را گرفت و از او مفارقت نمی نمود ، هرگاه آن مرد داخل قصرالاماره می شد او نیز داخل می گشت و هرگاه بیرون می آند او نیز بیرون می آمد .
آن مرد سوار از این کار به شک افتاده گفت چه شده ترا ای پسر که عقب مرا گرفته و از من جدا نمی شوی ؟ گفت : چیزی نیست ، گفت بیجهت نیست مرا خبر بده گفت : این سری که با توست سر پدر من است آیا به من می دهی تا او را دفن نمایم ؟ گفت : ای پسر امیر راضی نمی شود که او دفن شود و من هم می خواهم جایزه نیکی به جهت قتل او از امیر بگیرم ، گفت : لکن خداوند به تو جزا نخواهد داد مگر بدترین جزاها ، به خدا سوگند کشتی او را در حالی که او بهتر از تو بود ، این بگفت و بگریست و پیوسته درصدد انتقام بود تا زمان مصعب بن زبیر که قاتل پدر خود را بکشت .
ابو مخنف از محمد بن قیس روایت کرده که چون حبیب شهید گردید ، درهم شکست قتل او حسین علیه السلام را ، و در این حال فرمود :
احتسب نفسی و حماه اصحابی .
و در بعض مقاتل است که فرمود لله درک یا حبیب ! همانا تو مردی صاحب فضل بودی ختم قرآن در یک شب می نمودی و مخفی نماند که حبیب از حمله علوم اهل بیت و از خواص اصحاب امیرالمومنین علیه السلام به شمار رفته .
و روایت شده که وقتی میثم تمار را ملاقات کرد و با یکدیگر سخنان بسیار گفتند ، پس حبیب گفت که گویا می بینم شیخی را که اصلع است یعنی پیش سر او مو ندارد و شکم فربهی دارد و خربزه می فروشد در نزد دار الرزق او را بگیرند و برای محبت داشتن او به اهل بیت رسالت او را به دار کشند ، و بردار شکمش را بدرند و غرضش میثم بود و چنان شد که حبیب خبر داد
و در آخر روایت است که حبیب از جمله آن هفتاد نفر بود که یاری آن امام مظلوم کردند و در برابر کوههای آهن رفتند و سینه خود را در برابر چندین هزار شمشیر و تیر سپر کردند ، و آن کافران ایشان را امان می دادند و وعده مالهای بسیار می کردند و ایشان ابا می نمودند و می گفتند که دیده ما حرکت کند و آن امام مظلوم شهید شود ما را نزد خدا عذری نخواهد بود تا آنکه همه جانهای خود را فدای آن حضرت علیه الصلاه و السلام کردند و همه بر دور آن حضرت کشته افتادند ، رحمه الله و برکاته علیهم اجمعین

شهادت سعید بن عبدالله حنفی رحمه الله

روایت شده که حضرت سیدالشهدا علیه السلام زهیر بن قین و سعید بن عبدالله را فرمود که پیش روی من بایستید تا من نماز ظهر را به جای آورم ایشان بر حسب فرمان در پیش رو ایستادند و خود را هدف تیر و سنان گردانیدند ، پس حضرت با یک نیمه اصحاب نماز خوف گذاشت و نیمی دیگر ساخته دفع دشمن بودند ، و روایت شده که سعید بن عبدالله حنفی در پیش روی آن حضرت ایستاد و خود را هدف تیر نموده بود و هر کجا آن حضرت به یمین و شمال حرکت می نمود در پیش روی آن حضرت بود تا روی زمین افتاد و در این حال می گفت : خدایا لعن کن این جماعت را لعن عاد و ثمود ، ای پروردگار من سلام مرا به پیغمبر خود برسان و ابلاغ کن او را آنچه به من رسید از زحمت جراحت و زخم چه من در این کار قصد کردم نصرت ذریه پیغمبر تو را ، این بگفت و جان بداد ، و در بدن او به غیر از زخم شمشیر و نیزه سیزده چوبه تیر یافتند .

شهادت زهیر بن القین علیه الرحمه

پس چون صاعقه آتشبار خویش را بر آن اشرار زد و بسیار کس از ابطال رجال را به خاک هلاک افکند ، و به روایت محمد بن ابی طالب یکصد و بیست تن از آن منافقان را به جهنم فرستاد ، آنگاه کثیر بن عبدالله شعبی به اتفاق مهاجر بن اوس تمیمی بر او حمله کردند او را از پای در آوردند و در آن وقت که زهیر بر خاک افتاد ، حضرت حسین علیه السلام فرمود : خدا تو را از حضرت خویش دور نگرداند و لعنت کند کشندگان تو را همچنانکه لعن فرمود جماعتی از گمراهان را و ایشان را به صورت میمون و خوک مسخ نمود . مرحوم محدث قمی می افزاید :
زهیر بن قیل جلالت شانش زیاده از آن است که ذکر شود و کافی است در این مقام آنکه امام حسین علیه السلام یوم عاشورا میمنه را به او سپرد و در وقت نماز خواندن او را با سعید بن عبدالله فرمود که در پیش روی آن جناب بایستند و خود را وقایه آن حضرت کنند . (605)

شهادت شوذب و عباس رضی الله عنهما

عابس بن ابی شبیب شاکری همدانی چون از برای ادراک سعادت شهادت عزیمت درست کرد روی کرد با مصاحب خود شوذب مولی شاکر که از متقدمین شیعه و حافظ حدیث و حامل آن و صاحب مقامی رفیع بلکه نقل شده که او را مجلسی بود که شیعیان به خدمتش می رسیدند و از جنابش اخذ می نمودند و کان رحمه الله و جها فیهم .
بالجمله عابس با وی گفت ای شوذب امروز چه در خاطر داری ؟ شوذب گفت می خواهی چه در خاطر داشته باشم ؟ قصد کرده ام که با تو در رکاب پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله مبارزت کنم تا کشته شوم . عابس گفت گمان من هم به تو همین بوده ، الحال به خدمت آن حضرت بشتاب تا تو را چون دیگر کسان در شمار شهدا به حساب گیرد و دانسته باش که از پس امروز چنین روز به دست هیچکس نشود چه امروز روز یست که مرد بتواند از تحت الثری قدم بر فرق ثریا زند و همین یک روز ، روز عمل و زحمت است و بعد از آن روز مزد و حساب و جنت است .
پس شوذب به خدمت حضرت شتافت و سلام وداع گفت پس به میدان رفت و مقاتله کرد تا شهید گشت ، رحمه الله و رضوانه علیه
راوی گفت : پس از آن عابس به نزد جناب امام حسین علیه السلام شتافت و سلام کرد و عرض کرد : یا اباعبدالله هیچ آفریده ای چه نزدیک و چه دور ، چه خویش و چه بیگانه در روی زمین روز بپای نبرد که در نزد من عزیز و محبوبتر از تو باشد و اگر قدرت داشتم که دفع این ظلم و قتل را از تو بنمایم به چیزی که از خون من و جان من عزیزتر بودی توانی و سستی در آن نمی کردم و این کار را به پایان می رسانیدم آنگاه آن حضرت را سلام داد و گفت گواه باش که من بر دین تو و دین پدر تو می گذرم ، پس با شمشیر کشیده چون شیر شمیده به میدان تاخت در حالیکه ضربتی بر جبین او رسیده بود ، ربیع بن تمیم که مردی از لشکر عمر سعد بود گفت که چون عابس را دیدم که رو به میدان آورده او را شناختم ، و من از پیش او را می شناختم و شجاعت و مردانگی او را در جنگها مشاهده کرده بودم و شجاع تر از او کسی ندیده بودم ، این وقت لشکر را ندا در دادم که هان ای مردم هذا الاسود هذا ابن ابی شبیب .
ربیع ابن تمیم آواز برداشت
به سوی فوج اعدا گردن افراشت
که می آید هزبری جانب فوج
که عمان است از بحر کفش موج
فریاد کشید ای قوم این شیر شیران است ، این عباس بن ابی شبیب است هیچکس به میدان او نرود و اگر نه از چنگ او به سلامت نرهد .
پس عابس چون شعله جواله در میدان جولان کرد و پیوسته ندا در داد که الا رجل ! الا رجل هیچکس جرات مبارزت او ننمود این کار بر ابن سعد ناگوار آمد ندا در داد که عابس را سنگباران نماید لشکریان از هر سود به جانب او سنگ افکندند ، عابس که چنین دیده زره از تن دور کرد و خود از سر بیفکند . . .
وقت آن آمد که من عریان شوم
جسم بگذارم سراسر جان شوم
آنچه غیر از شورش و دیوانگی است
اندرین ره روی در بیگانگی است
آزمودم مرگ من در زندگیست
چون رهم زین زندگی پایند گیست
آنکه مردن پیش چشمش تهلکه است
نهی لا تلقوا بگیرد او به دست
و آنکه مردن شد مر او را فتح باب
سارعوا آمد مر او را در خطاب
الصلا ای حشر بنیان سارعوا
البلا ای مرگ بنیان دار عوا
ربیع گفت قسم به خدا می دیدم که عابس به هر طرف که حمله کردی زیاده از دویست تن از پیش او می گریختند و بر روی یکدیگر می ریختند ، بدین گونه رزم کرد تا آنکه لشکر از هر جانب او را فرا گرفتند و از کثرت جراحت سنگ و زخم سیف و سنان او را از پای در آوردند و سر او را ببریدند و من سر او را در دست جماعتی از شجاعان دیدم که هر یک دعوی می کرد که من او را کشتم عمر سعد (ملعون ) گفت که این مخاصمت به دور افکنید هیچکس یک تنه او را نکشت ، بلکه همگی در کشتن او همدست شدید و او را شهید کردید .
مرحوم محدث قمی می فرماید : نقل شده که عابس از رجال شیعه و رئیس و شجاع و خطیب و عابد و متهجد بوده است . (606)

شهادت نافع بن هلال بن جمل رحمه الله

نافع بن هلال که یکی از شجاعان لشکر امام حسین علیه السلام بود ، تیرهای مسموم داشت و اسم خود را بر فاق تیرها نوشته بود ، شروع کرد به افکندن آن تیرها بر دشمن و پیوسته با آن تیرها جنگ کرد تا تمام شد ، آنگاه دست زد به شمشیر آبدار و شروع کرد به جهاد ، پس دوازده نفر و به روایتی هفتاد نفر از لشکر پسر سعد به قتل رسانید بغیر آنان که مجروح کرده بود ، پس لشکر بر او حمله کردند و بازوهای او را شکستند و او را اسیر نمودند .
راوی گفت : شمر بن ذی الجوشن (ملعون ) او را گرفته بود و با او بود اصحاب او و نافع را می بردند به نزد عمر سعد (لعنه الله ) و خون بر محاسن شریفش جاری بود ، عمر سعد (لعنه الله ) چون او را دید به او گفت و یحک ای نافع چه واداشت تو را بر نفس خود رحم نکردی و خود را به این حال رسانیدی ؟ گفت خدای می داند که من چه اراده کردم و ملامت نمی کنم خود را بر تقصیر در جنگ با شماها و اگر بازو و ساعد مرا بود اسیرم نمی کردند .
شمر (لعنه الله ) به ابن سعد گفت بکش او را اصلحک الله ، گفت تو او را آورده ای اگر می خواهی تو بکش ، پس شمر (لعنه الله ) شمشیر خود را کشید برای کشتن او ، نافع گفت به خدا سوگند اگر تو از مسلمانان بودی عظیم بود بر تو که ملاقات کنی خدا را به خونهای ما .
فالحمد لله الذی جعل منایانا علی یدی شرار خلقه .
پس شمر (ملعون ) او را شهید کرد .

شهادت عبدالله و عبدالرحمن غفاریان رحمهماالله

اصحاب امام حسین علیه السلام چون دیدند که بسیاری از ایشان کشته شدند و توانایی ندارند که جلوگیری دشمن کنند عبدالله و عبدالرحمن پسران عروه غفاری که از شجعان کوفه و اشراف آن بلده بودند خدمت امام حسین علیه السلام آمدند و گفتند : یا ابا عبدالله علیک السلام حازنا العدو الیک .
مستولی شدند دشمنان بر ما و ما کم شدیم به حدی که جلو دشمن را نمی توانیم بگیریم لاجرم از ما تجاوز کردند و به شما رسیدند پس ما دوست داریم که دشمن را از تو دفع نمائیم و در مقابل تو کشته شویم ، حضرت فرمود مرحبا پیش بیائید ایشان نزدیک شدند و در نزدیکی آن حضرت مقاتله کردند ، و عبدالرحمن مقاتله کرد تا شهید شد .
راوی گفت : آمدند جوانان جابریان سیف بن الحارث بن سریع و مالک بن عبد بن سریع ، و این دو نفر دو پسر عم و دو برادر مادری بودند آمدند خدمت سیدالشهدا علیه السلام در حالی که می گریستند حضرت فرمود : ای فرزندان برادر من برای چه می گریید ؟ به خدا سوگند که من امیدوارم بعد از ساعت دیگر دیده شما روشن شود ، عرض کردند خدا ما را فدای تو گرداند ، به خدا سوگند ما بر جان خویش گریه نمی کنیم بلکه بر حال شما می گرییم که دشمنان دور تو را احاطه کرده اند و چاره ایشان نمی توانیم نمود ، حضرت فرمود که خدا جزا دهد شما را به اندوهی که بر حال من دارید و به مواساه شما با من بهترین جزای پرهیزکاران ، پس آن حضرت را وداع کردند و به سوی میدان شتافتند و مقاتله کردند تا شهید گشتند .

شهادت حنظله بن اسعد شبامی رحمه الله

حنظله بن اسعد ، قد مردی علم کرد و پیش آمد و در برابر امام علیه السلام بایستاد و در حفظ و حراست آن جناب خویشتن را سپر تیرد و نیزه و شمشیر ساخت . و هر زخم سیف و سنانی که به قصد امام علیه السلام می رسید به صورت و جان خود می خزید و همی ندا در می داد که ای قوم . من می ترسم بر شما که مستوجب عذاب لشکر احزاب شوید ، و می ترسم بر شما برسد مثل آن عذابهائی که بر امتهای گذشته وارد شده مانند عذاب قوم نوح و عاد و ثمود و آنان که بعد از ایشان طریق کفر و جحود گرفتند و خدا نمی خواهد ستمی برای بندگان ، ای قوم ! من بر شما می ترسم از روز قیامت ، روزی که رو از محضر بگردانید به سوی جهنم و شما را از عذاب خدا نگاه دارند ه ای نباشد ، ای قوم مکشید امام حسین علیه السلام را پس مستاصل و هلاک گرداند خدا شما را به سبب عذاب ، و به تحقیق که بی بهره و ناامید است کسی که به خدا افترا بندد و از این کلمات اشاره کرد به نصیحتهای مومن آل فرعون با آل فرعون .
و موافق بعضی از مقاتل حضرت فرمود ای حنظله بن سعد خدا تو را رحمت کند دانسته باش که این جماعت مستوجب عذاب شدند ، هنگامی که سر بر تافتند از آنچه که ایشان را به سوی حق دعوت کردی و بر تو بیرون شدند و تو را و اصحاب تو را ناسزا و بد گفتند و چگونه خواهد بود حال ایشان الان و حال آنکه برادران پارسای تو را کشتند . پس حنظله عرض کرد راست فرمودی فدایت شوم ، آیا من به سوی پروردگار خودم نروم و با برادران خود ملحق نشوم ؟ فرمود بلی شتاب کن و برو به سوی آنچه که از برای تو مهیا شده است و بهتر است از دنیا و آنچه در دنیاست و به سوی سلطنتی که هرگز کهنه نشود و زوال نپذیرد ، پس آن سعید نیک اختر حضرت را وداع کرد و گفت :
السلام علیک یا اباعبدالله صلی الله علیک و علی اهل بیتک و عرف بیننا و بینک فی جنته
فرمود : آمین آمین ، پس آن جناب در جنگ با منافقان پیشی گرفت و نبرد دلیرانه کرد و شکیبایی در تحمل شدائد نمود تا آنکه بر او حمله کردند و او را برادران شایسته اش ملحق نمودند .
مرحوم محدث قمی می افزاید : حنظله بن اسعد از وجوه شیعه و از شجاعان و فصحاء تعداد شده و او را شبامی گویند به جهت آنکه نسبتش به شبام (بر وزن کتاب موضعی است به شام ) می رسد و بنوشبام بطنی می باشند از همدان (به سکون میم ) (607)

شهادت ابی اشتعثا البهدلی الکندی علیه الرحمه

راوی گفت : یزید بن زیاد بهدلی که او را ابوالشعشاء می گفتند شجاعی تیرانداز بود ، مقابل حضرت سیدالشهدا علیه السلام به زانو در آمد و صد تیر بر دشمن افکند که ساقط نشد از آنها مگر پنج تیر ، در هر تیری که می افکند می گفت :
انا ابن بهدله ، فرسان العرجله و سیدالشهدا علیه السلام می گفت خداوند تیر او به نشان آشنا کن و پاداش او را بهشت عطا کن .
پس کار زار کرد تا شهید شد .

شهادت جمعی از اصحاب حضرت امام حسین علیه السلام

روایت شده که عمر بن خالد صیداوی و جابر بن حارث سلمانی و سعد مولی عمرو بن خالد و مجمع بن عبدالله عائذی مقاتله کردند در اول قتال و با شمشیرهای کشیده به لشکر پسر سعد حمله نمودند ، چون در میان لشکر واقع شدند لشکر بر دور آنها احاطه کردند و ایشان را از لشکر سیدالشهدا علیه السلام جدا کردند و جناب عباس بن امیرالمومنین علیه السلام حمله کرد بر لشکر و ایشان را خلاص نمود و بیرون آورد در حالی که مجروح شده بودند و دیگر باره که لشکر رو به آنها آوردند بر لشکر حمله نمودند و مقاتله کردند تا در یک مکان همگی شهید گردیدند . رحمه الله علیهم .
و روایت شده از مهران کابلی که گفت در کربلا مشاهده کردم مردی را که کارزار سختی می کند ، حمله نمی کند بر جماعتی مگر آنکه ایشان را پراکنده و متفرق می سازد و هرگاه از حمله خویش فارغ می شود می آید نزد امام حسین علیه السلام و می گوید :
ابشر هدیت الرشد یابن احمدا
فی جنه الفردوس تعلو صعدا
پرسیدم کیست این شخص ؟ گفتند : ابو عمره حنظلی ، پس عامر بن نهشل تیمی او را شهید کرد و سرش را برید .

شهادت جون رحمه الله

ماه بنی غفاری و خورشید آسمان
هم روح دوستانی و هم سرو بوستان
جون مولی ابوذر غفاری رضی الله عنه در میان لشکر سیدالشهدا علیه السلام بود و آن سعادتمند نیز عبدی سیاه بود آرزوی شهادت نموده از حضرت امام حسین علیه السلام طلب رخصت کرد آن جناب فرمود تو متابعت ما کردی در طلب عافیت ، پس خویشتن را به طریق ما مبتلا مکن از جانب من ماذونی که طریق سلامت خویش جوئی . عرض کرد : یابن رسول الله من در ایام راحت و وسعت کاسه لیس خوان شما بوده ام و امروز که در روز سختی و شدت شماست دست از شما بردارم . به خدا قسم که بوی من متعفن و حسب من پست و رنگم سیاه است پس دریغ مفرمائی از من بهشت را تا بوی من نیکو شود و جسم من شریف و رویم سفید گردد . لا والله هرگز از شما جدا نخواهم شد تا خون سیاه خود را با خونهای طیب شما مخلوط سازم
این بگفت و اجازت حاصل کرد و به میدان شتافت و بیست و پنج نفر را به خاک هلاک افکند تا شهید شد . و در بعض مقاتل است که حضرت امام حسین علیه السلام بیامد و بر سر کشته او ایستاد و دعا کرد :
بارالها روی جون را سفید گردان وبوی او را نیکو و او را با ابرار محشور گردان و در میان او و محمد و آل محمد علیهم السلام شناسائی ده و دوستی بیفکن .
و روایت شده : گاهی که مردمان برای دفن شهدا حاضر شدند جسد جون را بعد از ده روز یافتند که بوی مشک از او ساطع بود رضوان الله علیه .

شهادت حجاج بن مسروق ، موذن حضرت امام حسین علیه السلام

حجاج بن مسروق موذن حضرت امام حسین علیه السلام به میدان آمد و رجز خواند :
اقدم حسینا هادیا مهدیا
فالیوم تلقی جدک النبیا
ثم اباک ذا الندی علیا
ذاک الذی نعرفه وصیا
و بیست و پنج نفر به خاک هلاک افکند پس شهید شد ، رحمه الله علیه .

شهادت جوانی پدر کشته رحمه الله

جوانی در لشکر حضرت بود که پدرش را در معرکه کوفیان کشته بودند مادرش با او بود و او را خطاب کرد که ای پسرک من از نزد من بیرون شو و در پیش روی پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله قتال کن . لاجرم آن جوان به تحریک مادر آهنگ میدان کرد ، جناب سیدالشهدا علیه السلام که او را دید فرمود که این پسر پدرش کشته گشته و شاید که شهادت او بر مادرش مکروه باشد ، آن جوان عرض کرد : پدر و مادرم فدای تو باد مادرم مرا به قتال امر کرده ، پس به میدان رفت کارزار کرد و این جهان را وداع نمود ، کوفیان سر او را از تن جدا کردند و به لشکرگاه امام حسین علیه السلام افکندند ، مادر سر پسر را گرفت و بر سینه چسبانیده و گفت : احسنت ای پسرک من ! ای شادمانی دل من ، وای روشنی چشم من ، و آن سر را با تمام غضب به سوی مردی از سپاه دشمن افکند و او را بکشت ، آنگاه عمود خیمه را گرفت و بر ایشان حمله کرد ، پس دو تن از لشکر دشمن را بکشت ، جناب امام حسین علیه السلام فرمان کرد که از میدان برگردد و دعا در حق او کرد . (608)

شهادت غلام ترکی

گفته شد که حضرت سیدالشهدا علیه السلام را غلام ترکی بود در نهایت صلاح و سداد و قاری قرآن بود ، در روز عاشورا آن غلام با وفا خود را بر
صف سپاه مخالفان زد ، پس حمله کرد و بسیاری از مخالفان را به درک فرستاد ، و بعضی گفته اند هفتاد نفر از آن سیاه رویان را به خاک هلاک افکند و آخر به تیغ ظلم و عدوان بر زمین افتاد ، حضرت امام حسین علیه السلام بالای سرش آمد و بر او بگریست و روی مبارک خود را بر روی آن سعادتمند گذاشت ، ان غلام چشم بگشود و نگاهش به آن حضرت افتاد و تبسمی کرد و مرغ روحش به بهشت پرواز نمود . (609)

شهادت عمرو بن قرظله بن کعبت انصاری خزرجی

عمرو بن قرظه از برای جهاد قدم مردی در پیش نهاد و از حضرت سیدالشهدا علیه السلام رخصت طلبید و به میدان رفت و به تمام شوق و رغبت کارزار نمود تا جمعی از لشکر ابن زیاد را به جهنم فرستاد و هر تیر و شمشیری که به جانب امام حسین علیه السلام می رسید او به جان خود می خرید ، و تا زنده بود نگذاشت که شر و بدی به آن حضرت برسد ، تا آنکه از شدت جراحت سنگین شد ، پس به جانب آن حضرت نگران شد و عرض کرد : یابن رسول الله آیا به عهد خویش وفا کردم ؟ فرمود : بلی ، تو پیش از من به بهشت می روی رسول خدا صلی الله علیه و آله را از من سلام برسان و او را خبر بده که من هم بر اثر می رسم . پس عاشقانه با دشمن مقاتله کرد تا شربت شهادت نوشید و رخت به سرای دیگر کشید . (610)

شهادت سوید بن عمرو بن ابی المطاع

سوید بن عمرو آهنگ قتال نمود واو مردی شریف النسب و زاهد و کثیر الصلاه بود ، چون شیر شرزه حمله کرد و بر زخم سیف و سنان شکیبائی بسیار کرد چندان جراحت یافت که اندامش سست شد و در میان کشتگان بیفتاد و بر همین بود تا وقتی که شنید حسین علیه السلام شهید گردید . دیگر تاب نیاورده ، در موزه او کاردی بود او را بیرون آورده و به زحمت و مشقت شدید لختی جهاد کرد تا شهید گردید . قاتل او عروه بن بکار نابکار تغلبی و زید بن ورقاء است ، و این بزرگوار آخر شهید از اصحاب است . رحمه الله و رضوانه علیهم اجمعین و اشرکنا معهم اله الحق آمین .
ارباب مقاتل گفته اند که در میان اصحاب جناب امام حسین علیه السلام این خصلت معمول بود :
هر یک که آهنگ میدان می کرد حاضر خدمت امام می شد و عرض می کرد :
السلام علیک یا بن رسول الله صلی الله علیه و آله
حضرت پاسخ ایشان می داد و می فرمود ما در عقب ملحق به شما خواهیم شد ، و این آیه مبارکه را تلاوت می کرد :
فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا (611) (612)

شهید یکپا

شهادتگاه کربلا گلستانی است که همه گونه گل دارد ، و نمونه هایی از انواع گل های انسانیت در آن موجود است . شهیدان کربلا دو پا بودند ، ولی شهید یکپا نیز در میان آنان وجود داشت . جهاد از یکپایان خواسته نشده ، ولی شهید یکپا خود خواستار جهاد بود و جویای شهادت و جهاد خواستار او نبود و احضارش نکرد . شهید یکپای کربلا ، مسلم ازدی است که یک پای خود را در جنگی از دست داده بود ، و پیش از خود به بهشتش فرستاده بود . و پایش زودتر از خودش به بهشت رفت . خود در این جهان بود که پا در آن جهان گذارد . وه چه قدمی بزرگ !
در قانون جهانی ، معلولان جنگ نبایستی دیگر در جنگ شرکت کنند ، ولی مسلم به قانون عشق پای بند بود نه قانون جنگ ، لنگ بود و به سوی کوی شهادت می دوید . با دوستش رافع که از یک عشیره بودند ، از کوفه بیرون شد و رهسپار کوی شهادت گردید .
آیا پیاده می رفت و لنگ لنگان گام بر می داشت ؟ یا سواره بود ؟ هر چه بود خود را از دید ماموران یزید نهان می داشت . کوشید و کوشید و خود را به حسین علیه السلام رسانید .
وقتی به شهادتگاه کربلا رسید که تازه پیشوای شهیدان در آنجا فرود آمده بود . مسلم یکپا ، در زمره صف مدافعان نخستین حمله یزیدیان قرار گرفت ، یکپا جنگید و نبرد کرد تا شهید گردید . یار او رافع تا ظهر زنده بود و جانبازی کرد و نماز ظهر را با حسین به جای آورد ، پس به میدان رفت و مبارزه طلبید و به جنگ دو به دو پرداخت ، کوشید و کوشید تا جام شهادت نوشید . (613)

فصل هشتم : شهادت خاندان بنی هاشم علیه السلام

علی اکبر بن حسین بن علی علیه السلام

علی اکبر بن حسین بن علی علیه السلام

ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام در یازدهم ماه شعبان سال 33 هجرت جهان را به نور خود روشن ساخت .
از عمر شریفش در واقعه کربلا حدود بیست و هفت سال می گذشته است موید این مطلب کلام متفق علیه مورخان و نسب شناسان است که وی بزرگتر از امام سجاد علیه السلام که در کربلا بیست و سه سال داشته اند می باشد .
لیلا مادر حضرت علی اکبر علیه السلام وی دخت ابی مره بن عروه بن مسعود ثقفی می باشد .
شیخ مفید در ارشاد و طبرسی در اعلام الوری و ابن جریر در تاریخ طبری ، ابن اثیر در کامل یعقوبی در تاریخ خود و سهلی در الروض الانف نام این بانو را همان لیلی ذکر کرده اند .
اما سبط بن جوزی در تذکره الخواص ، ابن جریر طبری در منتخب (که در ذیل صفحه 19 از جلد 12 تاریخش آمده است ) و خوارزمی در مقتل نام وی را آمنه آورده اند . تنها ابن شهر آشوب در مناقب از وی به بره دخت عروه یاد کرده است . لیلا از خاندان شرف و عظمت قرار داشت و جدش (عروه ) یکی از آن دو بزرگ مکه بود که قریش گفتند :
لولا نزل هذا القران علی رجل من القریتین عظیم
چرا این قرآن بر مرد بزرگ یکی از این دو شهر نازل نمی شود ؟ (614)

کنیه علی اکبر علیه السلام

در زیارت علی اکبر که ابوحمزه ثمالی از امام صادق علیه السلام روایت نموده است که در شان زیارت او : صورت بر قبر گذار و بگو : صلی الله علیک یا ابا الحسن ، و این را سه مرتبه تکرار نما . (615)
این سید شهید ، به اکبر (به معنی بزرگتر) ملقب شد به سبب فزونی سن او از امام سجاد علیه السلام بوده است . این امر را صریحا حضرت امام زین العابدین علیه السلام ذکر فرموده اند هنگامی که ابن زیاد به ایشان گفت : آیا خداوند علی را در واقعه کربلا نکشت ؟ فرمود : من برادر بزرگتر از خود داشتم که شما او را به قتل رساندید . در این مورد اسامی جماعتی از مورخین که از حضرت سجاد علیه السلام به علی اصغر (علی کوچکتر) و از مشارالیه به علی اکبر یاد کرده اند به قرار زیر است .
1 - ابن جریر طبری در تاریخ الامم و الملوک ، ج 6 ، ص 260 معروف به تاریخ طبری از حمید بن مسلم نقل می کند که می گوید : علی بن حسین اصغر علیه السلام را مشاهده نمودم در حالیکه بیمار بود . . . همچنین او در منتخب در ذیل تاریخ مزبور ج 12 ص 19
قرائن و شواهد و اخبار دال بر منزلت رفیع او نزد پدرش سیدالشهدا صلوات الله علیه و برتری شان وی بر اصحاب و اهل بیت حضرتش به جز عمویش حضرت عباس علیه السلام می باشد . از جمله مورخین متفق القولند که چون امام حسین علیه السلام شب عاشورا با ابن سعد ملاقات نمود ، دستور فرمود همگان از او دور شوند . الا حضرت عباس علیه السلام و به حضرت علی اکبر علیه السلام و با ابن سعد نیز غلامش حفص و پسرش باقی ماندند
و همچنین به هنگامی که در روز عاشورا امام حسین علیه السلام خطبه خواند و با شنیدن فریاد مظلومیتش اهل حرم فریاد و شیون بلند ساختند ، به برادرش عباس علیه السلام و فرزند علی اکبر علیه السلام فرمود آنان را ساکت سازید که به خدا قسم گریه بسیار در پیش دارند .
و نیز در روز هشتم محرم که اصحاب را امر به آوردن آب از شریعه فرات نمود ، علی اکبر علیه السلام را قائد آنان برگزید . (616)

مه هاشمی

یم فاطمی ، در سرمدی
گل احمدی ، مه هاشمی
زسرادقات محمدی
طلعت ظهور و جلالتی
به سما قمر ، به نبی ثمر
به فاطمه در ، به علی گهر
به حسن جگر ، به حسین پسر
به چه قامتی و قیامتی
به ملک مطاع ، به خدا مطیع
به مرض شفا ، به جزاشفیع
چه مقام بندگیش منیع
به چه بندگی و اطاعتی
ز قفا دو زن شده نوحه گر
یکی عمه گفت و یکی پسر
که نما به جانب ما نظر
به اشارتی و نظارتی (617)

مبارزه و شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

آن فرزند رشید و جوان ناکام امام حسین علیه السلام به میدان تاخت . طلعتش از جمال پیغمبر خبر می داد و قوت بازویش چون حیدر صفدر (618) اثر می نموده در ایستاد و این رجز را انشا کرد :
انا علی بن الحسین بن علی (619)
من عصبه جد ابیهم النبی
و الله لا یحکم فینا ابن الدعی
اطعنکم بالرمح حتی ینسنی
اضربکم بالسیف احمی عن ابی
ضرب غلام هاشمی علوی
من علی پسر حسینم که پیغمبر جد او است . به خدا نباید زنازاده بر ما فرمانروایی کند . برای حمایت پدرم ، نیزه و شمشیر می زنم تا شمشیر کج شود .
آنگاه چون شیر شرزه به میدان رفت . چنان می نمود که حیدر کرار ، ذوالفقار به دست گرفته و در معرکه صفین آهنگ قاسطین فرموده . به هر طرفی که روی می کرد لشکریان چون روباه شیر دیده هر یک به طرفی فرار می کردند ، در این حمله یکصد و بیست تن از دلاوران را به جهنم واصل کرد .
در این زمان شدت عطش و کثرت جراحت و سنگینی سلاح او را آسیب عظیم می نمود . علی اکبر از میان دشمن صف را شکافت ، به محضر پدر آمد و عرض کرد :
یا ابه ! العطش قد قتلنی و ثقل الحدید اجهدنی ، فهل الی شربه من ماء سبیل اتقوی بها علی الاعداء ؟
ای پدر ! تشنگی مرا کشت و سنگینی سلاح مرا به تعب و خستگی عظیم افکند ! آیا به شربتی آب دست توان یافت تا در مقاتلت اعدا قوتی به دست آورم ؟ خون چنان نمایش می داد که گویا لباس سرخ در بر کرده . امام حسین علیه السلام نگاهی به او کرد و گریست و فرمود : ای فرزند ، بر محمد و علی و من سخت است که ایشان را دعوت کنی و اجابت نفرمایند و استغاثه کنی ، اعانت ننمایند و زبان علی اکبر را در دهان مبارک گذاشت و بمکید و انگشتر خود را بدو داد و فرمان داد که در دهان بگذارد و گفت : به سوی دشمن بشتاب ، امروز شب نشده که جدت از شربتی تو را سقایت کند . پس از آن هرگز تشنه نخواهی شد .
لشکر از چهار طرف به علی اکبر حمله کردند . توانایی از او برفت . دست در گردن اسب در آورد . اسب در میان سواران از این سوی بدان سوی می تاخت و بر هر سواری عبور می داد ، زخمی بر علی اکبر می زد . بدن مبارکش را با تیغ پاره پاره کردند .
صدا زد : پدر جان ! جد من رسول خدا صلی الله علیه و آله حاضر است مرا آب داد به شربتی که هرگز پس از این تشنه نخواهم شد . فرمود : ای حسین تعجیل کن که جامی از بهر تو ذخیره کرده ام تا در این ساعت بنوشی . حسین چون این ندا را شنید فرمود : خدا بکشد جماعتی را که تو را بکشتند . چه بسیار شگفتی می رود که این جماعت بر خداوند قاهر غالب جرات کردند و از رسول خدا صلی الله علیه و آله نهراسیدند و پرده حرمت آن حضرت را چاک زدند . هان ای فرزند ، بعد از تو خاک بر سر دنیا و نیست و نابود باد آثار دنیا .
پس امام حسین علیه السلام مثل باز شکاری به طرف میدان رفت ، صفوف لشکر را بشکافت و مردم پراکنده شدند و صیحه می زد و علی همی گفت . چون بر سر علی رسید از اسب پیاده شد و علی را بر سینه خود بچسبانید و چهره مبارک بر چهره او نهاد . علی اکبر چشم باز کرد و عرض کرد : ای پدر بزرگوار ، می بینم که درهای آسمان باز شد و حوران بهشتی فرا آمدند و جام های سرشار از شربت بر کف دارند و مرا به سوی خویشتن می خوانند . اینک بدان سرای سفر می کنم و خواستارم که این پردگیان بی یار و بی یاور در سوگواری من چهره نخراشند . این بگفت و چراغ عمرش خاموش شد .
امام حسین فرزند شهیدش را برداشت ، به خیمه آورد و فریاد از اهل بیت برخاست . حمید بن مسلم گوید : زنی دیدم که از شدت اضطرار و اضطراب از میان خیمه بیرون دوید و خود را به روی نعش علی علیه السلام انداخت . گفتم : کیست ؟ گفتند : زینب دختر امیرالمومنین است این وقت حسین دست او را گرفت و به خیمه باز گردانید و فرمود : گریه شما بعد از این است . (620)
شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
مادر حضرت به نام لیلا دختر برزه بن عروه بن مسعود ثقفی است . (621)
جوانی بود هیجده ساله ، در فصاحت لسان و ملاحت دیدار و نیکویی خلق و موزونی خلق و خوی هیچ کسی در روی زمین شبیه تر از وی با خاتم النبیین نبود نام و کنیت از جد داشت ، چه او را به نام علی و به کنیت ابوالحسن گفتند و شجاعت نیز از علی مرتضی داشت و در بین مردم به جمع محاسن و محامد معروف بود . چنان که روزی معاویه در ایام خلافت خویش گفت : سزاوارتر امروز کیست که در مسند خلافت بنشیند ؟
حاضران گفتند : از تو کسی سزاوارتر ندانیم . اینها مزدوران و جیره خوارانی بودند که برای خوشایند معاویه جمله فوق را گفتند . ولی معاویه گفت : نه ، چنین نیست ، بلکه برای خلافت سزاوارتر علی اکبر است که جدش رسول خدا است و شجاعت بنی هاشم
چون علی اکبر علیه السلام اهل و عشیرت را کشته دید و پدر را یک تنه و تشنه در میان لشکر دشمن نگریست ، دیگر نتوانست تحمل کند و عرض کرد :
جانم فدای تو باد ، رخصت فرمای تا من نیز از این قوم انتقام بگیرم و جانبازی آیت به روزی دانم و چندان اصرار نمود که دستو