وهابیت بر سر دو راهی

مشخصات کتاب

سرشناسه : مکارم شیرازی ناصر، 1305 - عنوان و نام پدیدآور : وهابیت بر سر دو راهی/ مکارم شیرازی. مشخصات نشر : قم: مدرسه الامام علی بن ابی طالب (ع)، واحد انتشارات 1384. ‮ مشخصات ظاهری : 200 ص. ‮ شابک : 8000 ریال ‮ ؛ 8000 ریال (چاپ دوم)‮ ‮ ؛ 8000 ریال ‮ چاپ سوم 964-8139-84-9 : ؛ 8000 ریال (چاپ پنجم) ‮ ؛ 10000 ریال (چاپ هشتم) ؛ 10000 ریال‮ ‮ : چاپ نهم‮ 978-964-8139-84-6 : ؛ 14000ریال (چاپ دهم) ؛ 14000 ریال‮ (چاپ یازدهم)‮ ‮ یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Wahhabism in side - track. یادداشت : چاپ دوم: مکرر 1384. یادداشت : چاپ سوم. یادداشت : چاپ چهارم و پنجم: 1385. یادداشت : چاپ ششم و هشتم و نهم : 1386.‮ یادداشت : چاپ دهم و یازدهم: 1387. یادداشت : کتابنامه: ص. [199] - 200؛ همچنین به صورت زیر نویس.‮ موضوع : وهابیه -- دفاعیه ها و ردیه ها رده بندی کنگره : BP207/6 /م7و9 1384 رده بندی دیویی : 297/416 شماره کتابشناسی ملی : 1101224

مقدّمه

امروز وهّابیون به دو شاخه تقسیم شده اند:

1 سلفی های متعصّب و تندرو که همه مسلمین جهان، جز خود را تکفیر کرده و مشرک می شمارند و خون و اموال آنان را مباح می دانند; جمود در اندیشه و خشونت در سخن و عمل از بارزترین ویژگی های آنهاست. از بحث های منطقی و عقلی گریزانند، در افغانستان، عراق، پاکستان و حتّی در زادگاه خود (عربستان) آن قدر خشونت آفریدند که تمام دنیا از آن ها بیزار شدند و ترسیم بسیار زشتی از اسلام در جهان ارائه کردند که برای زدودن آثار آن باید سال ها تلاش

کرد.

آن ها به پایان عمر خود نزدیک شده اند، و به زودی صحنه ها را ترک می گویند.

2 وهّابی های معتدل و روشنفکر که اهل منطق و گفتمان و «حوار» هستند، به افکار سایر اندیشمندان احترام می گذارند و با دیگر مسلمانان به گفتگوی دوستانه می نشینند.

صفحه10

نه فرمان قتل کسی را صادر می کنند، نه مسلمانی را مشرک و کافر می شمرند، و نه حکم به اباحه اموال و اَعراض می دهند و روز به روز طرفداران بیش تری پیدا می کنند.

واین طلیعه مبارکی است برای جهان اسلام که آثارش در کتابهایی که اخیراً در حجاز منتشر شده و در جراید و مناظره های تلویزیونی آنجا مشاهده می شود.

شرح مستند این مطالب را در کتابی که در دست دارید مطالعه می فرمایید.

ناشر

صفحه 11

آیا وهّابیّت به پایان عمر خود نزدیک می شود؟!

ده سال پیش از فروپاشی شوروی(1)، نگارنده کتابی تحت عنوان «پایان عمر مارکسیسم»(2) به رشته تحریر درآورد. در آن کتاب بر این نکته تأکید شده بود که قراین و شواهد موجود گواهی می دهد که «مارکسیسم» به پایان عمر خود نزدیک شده و به زودی غروب خواهد کرد. در مقدّمه کتاب چنین آمده بود:

«به اعتقاد من امروز این واقعیّت را که برای بعضی بسیار تلخ و ناگوار و برای بعضی شاید شگفت آور است، باید بپذیریم که مارکسیسم و محصول آن کمونیسم به پایان عمر شکوفایی خود نزدیک می شود و هم اکنون در سراشیبی زوال قرار گرفته است.

پاورقی

1. روسیّه شوروی در سال 1370 فروپاشید و جمهوری های متّحده هر کدام اعلام استقلال کردند.

2. این کتاب به وسیله انتشارات «نسل جوان» چاپ و منتشر گردید.

صفحه 14

صریحتر بگویم مارکسیسم از

نظر یک جستجوگر آزاد فکر مکتبی است متعلّق به گذشته که باید کم کم در «بایگانی تاریخ» قرار گیرد!

مارکسیسم تمام تجربه های خود را بکار زده و با ناکامی در انجام تعهّدات خود در برابر جامعه بشری روبرو شده، مارکسیسم از نظر منطقی و فلسفی دیگر یک مکتب زنده نیست و رؤیاهایی که «مارکس» و «انگلس» و «لنین» برای دنیا داشتند در بسیاری موارد بدون «تعبیر» مانده یا نادرست از آب درآمده است!

مارکسیسم به تعبیر دیگر، مکتبی است از «مُد» افتاده و کهنه، و جنبه ایده آلیستی آن امروز به طور کامل آشکار شده است.

مارکسیسم به سوی انزوا و چند دسته ای با دهها شاخه مختلف در کشورهای دنیا، به شکلی درآمده است که «مارکسیسم رفیق مائو» هیچ شباهتی به «مارکسیسم برژنف» ندارد و «کمونیسم رفیق تیتو» با «کمونیسم انورخوجه» و هر دو با «فیدل کاسترو» و هر سه با... متفاوت است».(1)

پاورقی

1. پایان عمر مارکسیسم، صفحه 10 و 11 این کتاب همان گونه که در بالا آمد در سال 1360 حدود 10 سال قبل از فروپاشی شوروی نگاشته شد و از طرف مؤسسه انتشاراتی «نسل جوان» انتشار یافت.

صفحه 15

آری همان گونه که پیش بینی شده بود فروپاشی انجام گرفت و روسیّه شوروی مارکسیست با آن همه رجزخوانی ها و ادّعاهای بزرگ و اقرار بر این که نظام سرمایه داری به زودی نابود خواهد شد و مارکسیسم تمام جهان را فتح می کند، از هم متلاشی شد و به بایگانی تاریخ پیوست!

این پیش بینی نه «علم غیب» بود و نه «کهانت»، بلکه برخاسته از طبیعت مارکسیسم بود.

اکنون نیز تمام قراین و شواهد نیز نشان

می دهد که عمر «وهّابی گری افراطی» به سر آمده و طرفداران و حامیان خود را به سرعت از دست می دهد و به گذشته تاریخ سپرده می شود، و هم اکنون آثار این فروپاشی نمایان شده است، زیرا در بطن اصول «وهّابیّت تندرو» اموری نهفته است که قابل بقا و دوام به خصوص در دنیای امروز نیست.

این اصول عبارتند از:

1 خشونت فوق العاده

2 تحمیل عقیده

3 تعصّب شدید و افراطی

4 عدم آشنایی به ارزش های فرهنگی

صفحه16

5 جمود و مخالفت با هر پدیده نوین

6 ضعف منطق و برداشت نادرست از شش واژه قرآنی

شرح این امور را در بحث های آینده ملاحظه خواهید کرد.

صفحه 17

خشونت فوق العاده

توضیح

خشونت فوق العاده وهّابی های افراطی، چیزی نیست که بر کسی پوشیده و پنهان باشد. کشتاری که وهّابیّت در طول عمر خود از مسلمانان نه کفّار حربی! کرده، بسیار وحشتناک است.

سیل خونی که در شهر کربلا از شیعیان به راه انداختند، و غارت اموال، و ویرانگری شهر کربلا را همه به خاطر دارند.

و از آن عجیب تر، کشتار هولناک طائف و خونریزی وسیع از اهل سنّت آن سامان بود.

این ها نشان می دهد که خشونت در جوهر تعلیمات وهّابیّت است، و دلیل آن همان برداشت غلطی است که از کفر و ایمان و توحید و شرک دارند و به آسانی هر کس را متّهم به شرک می کنند و به دنبال آن اباحه دماء و اموال است که به خواست خدا شرح آن خواهد آمد.

امام وهّابیان طبق اسناد قطعی که به آن اشاره خواهیم کرد

صفحه 18

مسلمانان عصر ما را به دو دلیل از مشرکان عصر جاهلیّت بدتر می

شمرد و با چنین قضاوتی معلوم است، آنها چه بر سر مسلمانان خواهند آورد، نیازی به مراجعه تاریخ نیست، نگاهی به عصر خودمان بیندازیم.

از جمله میوه های تلخ این شجره خشونت، در عصر ما «طالبان» و «سپاه صحابه» و بعضی از گروه های دیگر مانند «القاعده» هستند و دیدیم که هر کدام از این ها چه تصویر زشتی از اسلام در اذهان جهانیان ترسیم کردند و ضربه ای را که آنها به اسلام که در حال پیشروی در جهان است، وارد آوردند ضربه ای جبران ناپذیر است.

اجازه دهید نخست کمی طالبان را بشناسیم.

گروه طالبان

در سال 1994 میلادی توّسط «ملاّ محمّد عمر» در قسمت جنوبی افغانستان در شهر «قندهار» تأسیس شد و از سال 1996 تا سال 2001 قسمت معظم کشور افغانستان را تحت سیطره خود داشت.

حرکت اوّلیه طالبان به صورت ضعیف در سال های بین 1979 تا 1985 شکل گرفت. در آن ایّام میان افغانستان و شوروی جنگ در گرفته بود و هرج و مرجی که در فضای افغانستان حاکم بود، فرصتی را برای حرکت طالبان بوجود آورده بود.

صفحه 19

در دهه 1980 میلادی افغانستان توسّط اتّحادیه جماهیر شوروی به تسخیر درآمد و در طیّ این نبرد، نیروهای مجاهدین افغانستان توسط آمریکا حمایت می شدند، ولی سلطه شوروی بر افغانستان دیری نپایید.

بعد از عقب نشینی نیروهای شوروی در سال 1989 میلادی از شهرهایی نظیر «ازبک» و «تاجیک» گروه های کوچک دیگری نیز به قدرتی نسبی دست یافتند. در همین ایّام بود که نیروی طالبان خود را به عنوان «اسلام خواهان» معرّفی کردند.

آنها که اکثر از نژاد «پشتو» بودند، تصمیم گرفتند که بار دیگر حکومت مرکزی را

در کابل تسخیر کنند و در طیّ این مدّت از ناحیه آمریکا تأمین تسلیحاتی می شدند!

در بدو این حرکت هزاران نفر از مردان جوان که اکثر آنها در اردوی حفاظتی آوارگان به سر می بردند و نیز افراد یتیم و بی سرپرست بسیاری به این گروه پیوستند.

طالبان خود را به عنوان لشکر صلح! معرّفی کردند و افراد بسیاری که بیشتر پشتو بودند و از جنگ های سابق و هرج و مرجی که بر این کشور حاکم بود، خسته شده بودند این گروه را حمایت می کردند; در حالی که بسیاری از افراد طالبان در مدارس وهّابیّون افراطی در پاکستان پرورش یافته بودند.

طالبان جنگ خود را در سال های 1994 تا 1995 در قسمت

صفحه 20

جنوب و غرب افغانستان آغاز کردند و قندهار، هرات و سایر شهرهای مجاور را به تصرّف خود درآوردند. در سال 1995 به حوالی کابل رسیدند ولی در همان سال توسّط نیروهای حکومت عقب رانده شدند. آنها همچنان در تسخیر کابل سعی کردند تا آن که در سال 1996 کابل را به تصرّف خود درآوردند، که نتیجه آن از بین رفتن 50000 نفر بود! «برهان الدین ربّانی» و «گلبدین حکمتیار» به سمت شمال کشور فرار کردند و طالبان نیز بعد از اشغال کابل «محمّد نجیب الله» را که از طرف شوروی در آنجا فعّالیّت می کرد، اعدام کردند.

در این ایّام بود که طالبان قوانین خشک مذهبی وهّابی های افراطی را به مرحله اجرا درآوردند.

ملاّ محمّد عمر که بالاترین عضو در نیروی طالبان بود شورایی را تأسیس کرد که متشکّل از اعضای بالارتبه طالبان بود و قانون نهایی فقط با تصویب «ملاّ محمد» به

مرحله اجرا در می آمد!

طالبان از طریق رادیوی کابل و توسّط بلندگوهایی که بر روی کامیون ها مستقر کرده بودند، قوانین خود را به گوش ساکنین می رساندند، آنها سینماها و تئاترها را تعطیل کردند و مردان را با ضرب شلاّق مجبور به اقامه نماز در مساجد می کردند. مدارس دخترانه را تعطیل نمودند و کارکردن زنان در خارج از خانه نیز ممنوع گشت. در نتیجه اکثر اعضای بیمارستان ها از کار برکنار شدند. این در حالی بود که بسیاری از زنان، مردان خود را در جنگ از دست داده

صفحه 21

بودند و از تأمین معاش خود عاجز بودند.

طالبان بدون تشکیل دادگاه، افراد مجرم را مجازات می کردند و مانند گوسفند سر می بریدند، برای آنها مهم نبود چه کسی را می کشتند، شیعه یا سنّی، هر کس مخالف آنها بود از دم تیغ می گذراندند.

رژیم طالبان مکان امنی برای «اسامه بن لادن» ایجاد کرده بود، چرا که او در دهه 1980 به نفع افغانستان بر ضدّ رژیم شوروی اقدامات زیادی انجام داده بود و در پایان همین نبرد بود که او گروه «القاعده» را تأسیس کرد و گروه القاعده در حفظ طالبان اهتمام به سزایی داشت و همگام با طالبان با نیروی ائتلاف شمال در نبرد بود.

«بن لادن» کسی بود که آمریکایی ها او را به عنوان تروریستی با نبوغ و خوش استعداد تشخیص داده بودند چرا که در سال 1998 به سفارت آمریکا در کنیا و تانزانیا حمله کرده بود که در نتیجه حدود 250 یا 190 نفر کشته و بیش از 1400 نفر زخمی شدند!

به گفته آمریکایی ها حمله 11 سپتامبر هم توسّط

بن لادن انجام شده بود و بدیهی بود که آمریکا «اسامه» را از «طالبان» طلب کند ولی رهبر طالبان این خواسته را هرگز نپذیرفت چرا که او وامدار «بن لادن» بود، و او را حافظ منافع خود می دانست.

در ماه اکتبر آمریکا حمله خود را بر ضدّ تروریسم آغاز کرد و در نتیجه قسمتی از حمله خود را به طالبان و القاعده معطوف داشت و

صفحه 22

انگلیس هم او را همراهی می کرد. در این هنگام نیروی ائتلاف شمال نیز به حرکتی بر ضدّ طالبان دست زد که از طرف آمریکا نیز حمایت می شد و کابل و سایر شهرهای مهم را به تصرّف درآوردند و در نتیجه در همان سال طالبان نیروی مقاومت خود را از دست داد و سرانجام در همان سال «هرات» را نیز واگذار کرد.

طالبان در زمان اوج قدرت خود، از ناحیه کشورهایی نظیر پاکستان، عربستان سعودی و آمریکا حمایت می شدند، ولی این حمایت دیری نپایید.

بنابر تخمین ها، جنبش طالبان در سال های 1995 و 1996 برای تداوم فعّالیّت ها و عملیّات خود، سالانه به 70 میلیون دلار نیاز داشته اند. به نوشته نشریّه هندی «تحلیل استراتژیک» بخش اعظم این بودجه از طریق عربستان سعودی تأمین می گردید. هفته نامه نیوزویک در یکی از گزارش های خود پیرامون این موضوع می نویسد: ریاض مهم ترین منبع مالی جنبش طالبان است!

«ملاّ محمّد عمر» رهبر گروه طالبان در یک سفر به عربستان سعودی با مقامات بلند پایه این کشور دیدار و گفت و گو کرد و ریاض هم مبلغ 10 میلیون دلار کمک در اختیار گروه تحت امر وی قرار داد، تا به

خشونت های بی حساب خود ادامه دهند، ولی همان گونه که اشاره شد بعدها همه به آنها پشت کردند و حکومت طالبان به تاریخ سپرده شد.(1)

پاورقی

1. برگرفته از مطبوعات مشهور و سایت های معروف جهان.

صفحه 23

به هر حال به سبب خشونت های بی حساب طالبان، وقتی آمریکایی ها که خود از سردمداران خشونت در جهان هستند، به آنها حمله کردند نه تنها کسی از طالبان دفاع نکرد بلکه به سقوط آنها کمک کردند، و با تمام مشکلاتی که آمریکایی های استعمارگر برای مردم افغانستان به وجود آوردند، مردم افغان آنها را بر طالبان ترجیح دادند، چرا که فکر می کردند خشونت طالبان از خشونت آمریکایی ها بیش تر است.

همان گونه که گفتیم طالبان زنان و دختران را به کلّی از تحصیل بازداشتند، و با هر گونه مظاهر زندگی جدید، هر چند مفید و مثبت بود به مبارزه برخاستند و همه آن ها را «بدعت» می شمردند.

آن ها در حالی که افراد را به خاطر نداشتن ریش های بلند سرزنش و گاه بازداشت می کردند، کشت تریاک را در افغانستان گسترش دادند و به قاچاق موادّ مخدّر کمک شایانی کردند، در عین حال حتّی کشیدن سیگار را حرام می دانستند! و این به خاطر آن بود که درآمد مهمّی از کشت و قاچاق تریاک داشتند و با آن سلاح تهیّه می کردند و برادران دینی خود را می کشتند و هیچ کس نمی داند چگونه این تضادّ عملی را توجیه می کردند: کشیدن سیگار حرام، گذاردن ریش های بلند لازم، امّا کِشت و قاچاق موادّ حرامی مثل تریاک به طور گسترده جایز!

امّا سپاه صحابه چه کسانی

بودند؟

صفحه 24

سپاه صحابه

قرن ها شیعیان و اهل تسنّن در شبه قارّه هند در کنار هم به عنوان برادران مسلمان می زیستند، تا زمانی که وهّابیّون متعصّب به عنوان سپاه صحابه شروع به کشت و کشتار شیعیان کردند و با استفاده از ترورهای بی رحمانه خون این گروه از مسلمین را اعمّ از زن و مرد و کودک به خاک ریختند، آنها نیز در بعضی از موارد به مقابله برخاستند و ناامنی محیط را فرا گرفت.

پیدایش و حرکت این گروه از دید خبرگزاری های جهان چنین است:

این سپاه که ادّعا دارد پیرو دین پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بوده و از این رو خود را «سپاه صحابه» نامیده است، گروهی افراطی است و یکی از فرق اهل تسنّن را در بر می گیرد.

این گروه در اوایل دهه 1980 توسّط یک روحانی سنّی به نام «مولانا حق نواز جهنگوی» تأسیس شد که مصادف با سال های اوّل انقلاب اسلامی در ایران بود و علّت پایه ریزی گروه صحابه این بود که از تأثیرگذاری انقلاب اسلامی ایران بر مردم پاکستان جلوگیری کند.

این گروه یکی از اهداف مهمّ خود را مبارزه با عزاداری امام حسین(علیه السلام) و در واقع تخطئه قیام آن حضرت می دانستند و مجلّه «خلافت راشده» در طول سال های انتشار خود بارها این خواسته را

صفحه 25

مطرح کرده و از دولت پاکستان خواسته است تا ضمن برچیدن تمامی امام باره های شیعه و حسینیّه ها، از برگزاری مراسم عزاداری عاشورا در کلّیه مدارس و دانشگاه ها جلوگیری به عمل بیاورد. البتّه این تقاضا هیچ گاه از طرف دولت پاکستان مورد قبول قرار نگرفته است.

از دیگر اهداف

این گروه، مبارزه با گروهی شیعی به نام «تحریک جعفری» بوده است که در پاکستان در سال 1979 تأسیس شده است.

یکی از علل اصلی تشکیل «سپاه صحابه» مبارزه با خطرات احتمالی شیعیان و ترس از رشد قدرت نظامی، سیاسی و مذهبی آنان در منطقه بوده است.

بنا به آماری که «پرویز مشرّف» اعلام کرده است فقط در عرض یک سال 400 نفر از دو گروه بر اثر حملات دو جانبه به قتل رسیده اند.

گروه «سپاه صحابه» علاوه بر حملات خود بر ضدّ شیعیان، ایرانیان مقیم پاکستان را مورد هدف تهاجمی خود قرار دادند، به این بهانه که ایشان از ناحیه حکومت شیعی در ایران مورد حمایت قرار می گیرند و باید از میان برداشته شوند.

گروه «سپاه صحابه» می خواهند که پاکستان به طور رسمی به عنوان سرزمینی سنّی نشین معرّفی شود. قلعه های نظامی و سنگرهای این گروه بیشتر در نواحی جنوبی پاکستان در منطقه مرکزی و پرجمعیّت «پنجاب» و مرزهای کراچی واقع شده و تعداد دفاتر و مراکز فعّالیّت این گروه به 500 مرکز بالغ می شود و در هر بخش از

صفحه 26

استان پنجاب شاخه ای از این گروه وجود دارد و حدود 000/100

صد هزار نفر در عضویّت این گروه ثبت نام کرده اند و در کشورهای خارجی نیز مراکزی برای فعّالیّت خود دایر کرده اند کشورهایی چون : امارات متّحده عربی، عربستان سعودی، بنگلادش، کانادا و... .

بسیاری از حوزه های علمیّه و مدارس در ایالت پنجاب توسّط این گروه اداره می شود و گزارش شده است که بسیاری از مدرسه های سنّی در خارج از کشور پاکستان، تحت نظارت معلّمان و نیروهای

«سپاه صحابه» اداره می شوند و افراد خود را برای ترور مخالفان آموزش می دهند.

«مولانا جهنگوی» در سال 1990 به قتل رسید. او در همان سال درانتخابات شورای ملی شرکت کرده ولی رأی نیاورده بود، امّا کماکان در میان افراد خود از محبوبیّت بهره مند بود. بعد از او «مولانا اعظم طارق» مسؤولیّت این گروه را به عهده گرفت.

گروه «سپاه صحابه» توسّط نظامیان طالبان حمایت می شدند و «اعظم طارق» نیز آشکارا حمایت خود را از رهبر گروه طالبان اعلام می کرد و او نیز به شدّت با قوانینی چون تحریم تلویزیون و سینما موافقت می کرد.

اعظم طارق ابتدا از «لشکر جهنگوی» حمایت می کرد ولی بعدها در فوریه سال 2003 ارتباط خود را با «لشکر جهنگوی» انکار کرد و ادّعا کرد که بعضی از اعضای لشکر صحابه از روند صلح آمیز ما! برای

صفحه 27

اجرای قوانین اسلامی به ستوه آمده و «لشکر جهنگوی» را تأسیس کرده اند، از این رو ما دیگر با ایشان کاری نداریم.

«اعظم طارق» متّهم شد که در حدود 103 مورد، رهبری ترور مقامات شیعیان را به عهده داشته است.

منبع درآمد این گروه گاه از ناحیه سنّی های افراطی و ثروتمندی که در عربستان سعودی و خلیج فارس بودند، تأمین می شد و گاه از ناحیه فرقه های متعصّب داخلی مانند گروه «جماعت اسلامی» و گروه «جماعت علمای اسلامی» و سایر گروه های هم عقیده با ایشان.

در 14 آگوست 2001 حکومت پاکستان تصمیم گرفت که جلوی حرکت گروه های افراطی را بگیرد. بعد از پنج ماه از این تصمیم، گروه صحابه همچنان به فعّالیّت های افراطی خود ادامه می دادند، از این

رو «پرویز مشرّف» در 12 ژانویه 2002 فعّالیّت این گروه را ممنوع اعلام کرد و به دنبال آن، گروه سپاه صحابه را مورد حمله قرار داد و افراد بسیاری را دستگیر کرد.

بعد از این واقعه «اعظم طارق» فعّالیّت خود را تحت عنوان جدیدی به نام «ملّت اسلامیّه» آغاز کرد و مبالغ هنگفتی از ناحیه هواداران خارجی خود به دست آورد.

در 15 نوامبر 2003 دولت پاکستان این گروه را نیز ممنوع اعلام کرد و اعضای اصلی این گروه را دستگیر و حساب بانکی آنها را مصادره کرد و محلّ اجتماعات ایشان را در خانه ها، مساجد و سایر اماکن مورد حمله قرار داد.

صفحه 28

دولت پاکستان برای این که جلوی فعّالیّت دیگری از این گروه را در قالب اسمی جدید گرفته باشد، حدود 600 نفر از دستگیرشدگان را به پرداخت وجه ضمانت 000/100 روپیه محکوم کرد.

در اوایل اکتبر 2001 «اعظم طارق» نیز دستگیر شد. او همچنان که در حبس به سر می برد، در انتخابات 10 اکتبر 2001 شرکت کرده و رأی لازم را آورده و به عنوان عضوی مستقل در مجلس فدرال ایالت پنجاب برگزیده شد و در نتیجه در 30 اکتبر از زندان آزاد شد.

او چند ماه پس از آزادی شروع به حمایت از دولت منتخب «ظفرالله خان جمالی» کرد و در نتیجه همچنان به حرکات افراطی خود علیه شیعیان ادامه داد.

او در 6 اکتبر سال 2003 به قتل رسید. بعد از قتل او نیروهای امنیّتی در منطقه مستقر شدند و در روز بعد افراد مدرسه او که تحت رهبری او بودند با هیاهوی بسیار در مراسم تشییع او شرکت کردند و بر پیکر او

در مقابل ساختمان مجلس در اسلام آباد نماز گزاردند. بعد از آن جمعیّت به مغازه ها، رستوران ها و چند سینما حمله کرده، آن اماکن را به آتش کشیدند و خرابی بسیاری به بار آوردند.(1)

به هر حال نام «سپاه صحابه» یادآور خشونت های عجیب و کشت و کشتارهای بی رحمانه حتّی در مساجد و در میان نمازگزاران است که در جای جای کشور پاکستان واقع شد.

پاورقی

1. اقتباس از رسانه های معروف جهانی و دائره المعارف Encarta .

صفحه 29

خشونت در عراق

وهّابیّت متعصّب و تندرو، در همین سال های اخیر، چهره دیگری از خشونت خود را در عراق نشان داد و هر چه توانست کشتار کرد، زن و مرد و پیر و جوان و سنّی و شیعه و کُرد و... را هدف قرار داد و زمین را از خونشان رنگین ساخت و قطعات بدن آن ها را در اطراف خیابان ها و بیابان ها پراکنده کرد.

نه تنها مسلمانان بلکه همه مردم دنیا از این همه خشونت در تعجّب و وحشت فرو رفتند و می گفتند آیا این ها تشنه خون بشرند؟ این ها کدام هدف را دنبال می کنند؟ پیرو کدام آیین هستند؟!

بعضی اصرار دارند این خشونت ها را به بازماندگان بعثی ها نسبت دهند که این اشتباه بزرگی است، برای این که در بسیاری از کشتارها از روش انتحاری استفاده می شود که می دانیم بعثی ها از این روش هرگز استفاده نمی کنند و این کار فقط کار وهّابی های متعصّب است که خود را مسلمان و همه را مشرک و جایز القتل می دانند.

خشونت در زادگاه وهّابیّت

از همه عجیب تر و وحشتناک تر این که وهّابی های متعصّب حتّی به هموطنان وهّابی خود نیز رحم نکرده و دامنه خشونت را به آنجا نیز کشاندند و با انفجارهای متعدّد در ریاض و جدّه و بعضی مناطق دیگر گروهی از شهروندان بی گناه خود را به خاک و خون کشیدند.

صفحه 30

تا آن جا که امسال (سال 1425 قمری) در مراسم حج خطبای نماز جمعه در اجتماع بسیار انبوه نمازگزاران، در نکوهش این گروه و محکوم ساختن خشونت آن ها، بحث های زیادی داشتند و شعار «لاَ التَکْفِیر

; وَ لاَ الإرْهَاب ; نه تکفیر کردن دیگران و نه ترور» را سر دادند، و کار به جایی رسید که دولت عربستان مجبور شد همایش مهمّی در برابر «ارهاب» (تروریسم) تشکیل دهد و از کشورهای مختلف برای تنظیم برنامه هماهنگ، جهت مبارزه با آن دعوت کند.

امّا تروریست ها چه افرادی بودند؟ همان وهّابیان متعصّب که همه را غیر از خود کافر می دانند و خون آن ها را مباح می شمرند.

دولت عربستان با این کار می خواهد هم خود را از هماهنگی با آنان تبرئه کند و هم برای نجات از چنگال آنان راه چاره قاطع و مؤثّری بیندیشد.

به هر حال این محصول نامطلوب سبب شد که متأسّفانه نام اسلام در اذهان بسیاری از مردم جهان، با خشونت توأم گردد و بهانه و دستاویز بدی به دست مخالفان اسلام دهد تا آنجا که در بسیاری از کشورها، مسلمانان را «جماعتی آدمکش!» معرّفی کنند. البتّه تبلیغات سوء آمریکایی ها و به خصوص صهیونیست ها نیز به این امر بسیار کمک کرد، در حالی که اسلام پیام آور صلح، عدالت و محبّت بوده و هست.

صفحه 31

همه می دانیم در قرآن 114 سوره است که همه آنها جز یک سوره با نام خداوند «رحمان» و «رحیم» که اشاره به رحمت عام و خاص او است، آغاز می شود و این یک مورد هم مربوط به اعلان جنگ با کسانی است که پیمان صلح با مسلمانان را شکستند.

قرآن با صراحت به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) می گوید ما تو را خشن و سنگ دل قرار ندادیم که اگر چنین بود مردم از گرد تو پراکنده می شدند:(وَلَوْ

کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ).(1)

در روایات اسلامی می خوانیم «هَلِ الدِّینُ إِلاَّ الحُبُّ; آیا دین چیزی جز محبّت است»،(2) محبّت به خدا، پیامبر، صالحان، و همه خلق خدا; ولی این آیینی که بر پایه محبّت بنا شده بر اثر اعمال گروه های زاییده وهّابیّت، چنان شد که بدترین دستاویز را برای تشویه چهره اسلام به دست مخالفان داد.

ریشه های خشونت در تعلیمات پیشوا

اجازه دهید نخست تاریخچه بسیار فشرده ای را از زندگی پیشوای وهّابیان با استفاده از نوشته های مورّخان شرق و غرب در اختیار شما عزیزان بگذاریم.

مشهور این است که «محمّد بن عبدالوهّاب» پیشوای مذهب

پاورقی

1. آل عمران، آیه 159.

2. میزان الحکمه، حدیث 3097.

صفحه 32

وهّابی در سال 1115 در شهر کوچک «عُیَینه» از شهرهای حجاز دیده به جهان گشود و در سال 1207 وفات کرد.

پدرش از قضات حنبلی بود و در کودکی به او درس می داد. نویسنده کتاب «ازاله الشبهات» می نویسد: او در کودکی علاقه شدیدی به مطالعه کتاب های «ابن تیمیّه» و «ابن قیم جوزی» که هر دو در قرن هشتم می زیستند، داشت و خمیرمایه افکار خود را از آن دو گرفت.

بسیاری نوشته اند که پدرش در همان سنین جوانی فهمیده بود که او اشتباهات فکری فراوانی دارد، و از آینده او نگران بود و پیوسته او را سرزنش می کرد و برحذر می داشت.

او سفرهای زیادی کرد، مدّتی به مکّه و مدینه و سپس به بصره رفت و از آنجا به ایران آمد و مدّتی در اصفهان نزد دانشمندی به نام میرزاجان اصفهانی درس خواند، سپس به قم رفت و مدّت کمی در آنجا ماند و بعد به قلمرو حکومت عثمانی و

شام و مصر رفت سپس به جزیره العرب (نجد) بازگشت و به اظهار عقاید خود پرداخت.

نخست گروهی به مخالفت با او برخاستند و از شهر «حریمله» بیرونش کردند و او به شهرک «عیینه» رفت. خبر افکار نادرست او به امیر احسا و قطیف «سلیمان بن محمّد» رسید و او به حاکم عیینه «عثمان» دستور داد او را به قتل برساند، ولی چون عثمان نمی خواست آلوده قتل او گردد دستور به اخراج او از شهر داد.

صفحه 33

سرانجام او به شهر «درعیه» پناه برد. حکمران منطقه مردی از قبیله «غنیزه» به نام «محمّد بن سعود»، بود. شیخ محمّد با او ملاقات کرد و افکار خود را عرضه داشت و به او قول داد به کمک وی می تواند بر تمام سرزمین نجد مسلّط شود!

«محمّد بن سعود» جدّ اعلای پادشاهان سعودی احساس کرد می تواند از وجود محمّد بن عبدالوهّاب برای توسعه قلمرو خود کمک گیرد، زیرا یک عدّه جوان پر جوش و خروش اطراف او را گرفته و سر بر فرمان او بودند و آنها نیروی خوبی برای پیش برد اهداف «ابن سعود» محسوب می شدند.

ابن سعود قول حمایت و دفاع از شیخ را به دو شرط داد. نخست این که شیخ با دیگری جز او رابطه برقرار نکند، دیگر این که خراجی را که همه ساله از اهل شهر درعیّه دریافت می کند بازهم دریافت دارد! شیخ اوّلی را پذیرفت ولی دوّمی را تلویحاً رد کرد و گفت : امید است فتوحات و غنایم زیادی بیش از خراج درعیّه نصیب تو گردد!

امّا نباید فراموش کرد که غنایمی را که شیخ محمّد انتظار آن را می

کشید، در درجه اوّل اموال مسلمانان حجاز و مکّه و مدینه وسپس سایر کشورهای اسلامی بود که از او پیروی نکرده بودند، زیرا چنان که گفتیم او همه را غیر از پیروانش مشرک می پنداشت و خون و اموال آنها را مباح می شمرد!

پیروان محمّد بن عبدالوهّاب به شهرهای مختلف حجاز حمله

صفحه 34

کردند و برای ترویج وهّابیگری، و در واقع کشورگشایی، دست به کشتار و خونریزی عجیبی زدند و اموال زیادی را به تاراج بردند.

بعد از وفات محمّد بن عبدالوهّاب پادشاهان سعودی برنامه های او را دنبال کردند و دایره حکومت خود را گسترش دادند و بر تمام نجد و حجاز سلطه یافتند.

از جمله اعمال بسیار وحشتناکی که در تاریخ وهّابیّت ثبت شده و حتّی مورّخان وهّابی نیز به آن اعتراف کرده اند، قتل عام عجیب مردم «طائف» و از آن وحشتناک تر قتل عام مردم «عراق و کربلا» بود.

وهّابی ها در تاریخ 1216 به بعد (حدود ده سال بعد از فوت محمّد بن عبدالوهّاب) به منظور جلب غنایم و کشورگشایی و در ظاهر برای نشر توحید (توحید به زعم خودشان) چند بار به «کربلا» و نجف حمله کردند; یک بار با استفاده از فرصتی که به خاطر ایّام زیارتی علی(علیه السلام) پیش آمده بود و بسیاری از اهل کربلا، به نجف مشرّف شده بودند، حمله غافلگیرانه ای به کربلا کردند، دیوار شهر را خراب نمودند و به شهر وارد شده و هزاران نفر از مردم کوچه و بازار و زنان و کودکان را به قتل رساندند و هر چه بر سر راه خود یافتند غارت کردند. به حرم امام حسین(علیه السلام) که نفایس زیادی

داشت حملهور شدند و آن را ویران کردند و تمام جواهرات و نفایس را با خود بردند.

بعضی عدد کشتگان را یکصد و پنجاه هزار تن! نوشته اند و می گویند جوی خون در کوچه های کربلا به راه افتاد و جالب این که

صفحه 35

اسم این کار را جهاد فی سبیل الله و مبارزه برای نشر توحید می گذاردند!

وقایع کربلا را بسیاری از مورّخان شرق و غرب و حتّی مورّخان سعودی نوشته اند. می توانید به کتاب های تاریخ المملکه العربیّه السعودیّه، عنوان المجد فی تاریخ نجد، تاریخ العربیّه السعودیّه نوشته دانشمند مستشرق «ناسی لیف» و مفتاح الکرامه سیّد جواد عاملی و کتب دیگر مراجعه فرمایید.(1)

باز می گردیم به ریشه های خشونت در آیین وهّابیّت:

به هر حال محمّد بن عبدالوهاب دارای چند کتاب کوچک است که عقاید خود را به طور عریان در آنها بیان کرده است.

او بهره کمی از سواد و علوم اسلامی داشت و هیچ گاه در حوزه های مهمّ علمی اسلام و نزد بزرگان علمای پیشین درس زیادی نخوانده بود و به همین دلیل اشتباهات قابل ملاحظه ای داشت و متأسّفانه بر اشتباهات خود پافشاری می کرد.

یکی از کتاب های او کشف الشبهات است، این کتاب کوچک را چنان که از نامش پیداست به منظور پاسخ گویی از ایرادات علمای

پاورقی

1. برای آگاهی بیشتر از تاریخ پرماجرا و عقاید وهّابیّت می توانید از کتاب های زیر بهره بگیرید:

الاسلام فی القرن العشرین، جزیره العرب فی القرن العشرین، تاریخ المملکه السعودیّه، تاریخ نجد آلوسی، کشف الارتیاب، و تاریخ وهّابیان نوشته مرحوم فقیهی.

صفحه 36

بلاد (اغلب از اهل سنّت) بر افکارش نوشته است.(1)

مطالعه و بررسی همین

کتاب برای پی بردن به ریشه های خشونت در عقاید وهّابیان کافی است:

1 نامبرده برداشت نادرستی درباره «توحید» و «شرک» دارد و همان گونه که در بحث های آینده خواهد آمد، تمام کسانی را که از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) تقاضای شفاعت عندالله کنند در حالی که موافق صریح آیات و روایات است مشرک و کافر می داند و جان و مال و ناموس آنها را مباح می شمرد.(2)

به یقین همه مسلمانان اعمّ از سنّی و شیعه (به جز وهّابی ها) از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) طلب شفاعت عندالله می کنند، بنابراین همه آنها کافرند و خون و جان و مال و زنانشان بر وهّابی ها حلال است!

2 از این هم فراتر رفته و با صراحت می گوید: مشرکین زمان ما از مشرکان عصرپیامبر(صلی الله علیه وآله) که آن حضرت با آنها جنگید،بدترند!به دودلیل:

اوّلا، مشرکان زمانپیامبر(صلی الله علیه وآله) تنها در حال آرامش به غیر خدا متوسّل می شدند ولی طبق آیات قرآن هنگامی که گرفتار بلا می شدند (مثلا گرفتار امواج خروشان دریایی) خدا را خالصانه می خواندند (فَإِذَا

پاورقی

1. از جمله کسانی که بر این رساله شرح نوشته اند محمّد بن صالح العثیمین است که فرد نسبتاً معتدل و با سوادی بود ولی متأسّفانه یا از روی ترس از دست دادن مقام یا تقیّه سعی کرده توجیه گر سخنان محمّد بن عبدالوهاب گردد (جز در موارد معدودی) و ما آن چه نقل می کنیم از متن این کتاب است.

2. شرح کشف الشبهات عثیمین، صفحه 81.

صفحه 37

رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذَا

هُمْ یُشْرِکُونَ).(1)

ولی مشرکان زمان ما در هر دو حال به غیر خدا متوسّل می شوند، هم در رفاه و هم در بلا!

ثانیاً، مشرکان جاهلیّت سنگ و چوبی را می پرستیدند که مخلوق و مطیع خدا است! ولی مشرکان عصر ما افراد فاسق را می پرستند (که به ظاهر منظورش بعضی از سران صوفیّه است)(2) به این ترتیب خون و مال و ناموس آنها مباح تر است!

البتّه این برداشت ها حاصل یک سلسله مغالطه هاست که در فصل آخر این کتاب، پرده از روی آن برداشته خواهد شد. در اینجا منظور روشن ساختن ریشه خشونت آنها نسبت به جان و مال مسلمین غیر وهّابی است.

3 نمونه دیگری از خشونت آن ها این است که مخالفان خود را که جمعی از بزرگان علمای اهل سنّت هستند هنگام گفتگو با القاب زشت و توهین آمیز یاد می کند، به عنوان مثال:

پاورقی

1. عنکبوت، آیه 65.

2. او می گوید: اعلم أن شرک الاوّلین أخفّ من شرک اهل زماننا بامرین: احدهما: انّ الاوّلین لا یشرکون و لا یدعون الملائکه و الاولیاء و الاوثان مع الله إلاّ فی الرخاء و أمّا الشده فیخلصون لله الدعاء کما قال تعالی: (فاذا رکبوا فی الفلک...) الامر الثانی: انّ الاوّلین یدعون مع الله اناساً مقرّبین عندالله... و اهل زماننا یدعون اناساً من افسق الناس. (شرح کشف الشبهات، صفحه 100).

صفحه 38

در یک جا می گوید: أیّها المشرک! (ای مشرک)،(1)

در جای دیگر اعداء الله! (دشمنان خدا)،(2)

در جای دیگر للمشرکین شبهه اخری (مشرکان ایراد دیگری دارند!)،(3)

در جای دیگر هولاء المشرکین الجهّال (این مشرکان جاهل!)،(4)

در جای دیگر اعداء التوحید (دشمنان توحید!)،(5)

و در جای دیگر می گوید یک نفر

عامی بی سواد بر هزار نفر از علمای مشرکین (مسلمانانی که معتقد به شفاعت هستند) غلبه پیدا می کند.(6)

همان گونه که قبل از این اشاره شد امام این مذهب بهره کمی از معلومات اسلامی داشته است و به نظر می رسد از پاسخ گویی های علمای بزرگ عصبانی بوده، لذا آنها را با انواع کلمات اهانت آمیز خطاب و همه را متّهم به شرک و کفر و جهل می کند، در حالی که قرآن مجید با صراحت می گوید: «به کسانی که اظهار اسلام می کنند و از در صلح در می آیند نگویید مسلمان نیستید تا اموال آنها را به عنوان

پاورقی

1. شرح کشف الشبهات، صفحه 77.

2. همان مدرک، صفحه 79.

3. همان مدرک، صفحه 109.

4. همان مدرک، صفحه 120.

5. همان مدرک، صفحه 65

6. همان مدرک، صفحه 68.

صفحه 39

غنایم به چنگ آورید»: (وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَی إِلَیْکُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا).(1)

چراغ سبز برای خشونت

از آن چه در بالا آمد، می توان فهمید چرا طالبان و القاعده و سایر متعصّبان وهّابی، به آسانی خون دیگر مسلمانان را در نقاط مختلف جهان می ریزند و اموال آنها را به یغما می برند.

کشتار طالبان در افغانستان اغلب از مسلمین بود (اعمّ از شیعه و اهل سنّت) و کشتار و ترورهای کور القاعده و متعصّبان وهّابی در پاکستان و عراق همه از مسلمانان بود.

چه کسی سبب شد که این گروه ها این همه بی رحم باشند؟ همان کسی که گفت غیر وهّابی ها مشرکند و خون و مال مشرک مباح است! و نباید تعجب کرد که خون هایی که طرفداران این مذهب ریختند اغلب خون مسلمانان بود و تمام

اموالی که به غارت رفت اموال مسلمین بود.

خشونت و ضربه شدید بر پایه های اسلام

در طول تاریخ کمتر کسی به اندازه وهّابی های متعصّب به اسلام ضربه زده است، اسلامی که دین رأفت و رحمت بود و توصیه می کرد

پاورقی

1. نساء، آیه 94.

صفحه 40

هر کاری را با نام «رحمان» و «رحیم» که بیانگر رحمت عام و خاص خداست شروع شود.(1)

اسلامی که می گوید حتّی مشرکان اگر برای تحقیق نزد شما آمدند آنها را پناه دهید تا آیات قرآن را بشنوند، سپس آنها را سالم به وطن خودشان برسانید (خواه اسلام را بپذیرند یا نه).(2)

اسلامی که می گوید در برابر بدی ها نیکی کنید تا دشمنان سرسخت شما از این همه محبّت (شرمنده شوند و) دوست شما گردند.(3)

اسلامی که می گوید: «هَلِ الدِّینُ إِلاَّ المَحَبَّهُ ; آیا دین چیزی جز محبّت است؟»(4)

آری چنین اسلام لطیف، زیبا و پر از محبّت را آن چنان خشن نشان دادند که دوست و دشمن را از آن بیزار ساختند!

جاذبه اسلام در عصر ما آماده است که کار خودش را انجام دهد و به مصداق (یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ أَفْوَاجاً )(5) گروه گروه مسلمان شوند، ولی اعمال این گروه خشن و متعصّب متأسّفانه سدّ راه گسترش اسلام شد و ضربه دردناکی به اسلام و مسلمین زد.

خدایا آنها را هدایت کن!

پاورقی

1. کُلُّ أمر ذِی بال لَمْ یُذْکَرْ فِیهِ اسْمُ اللهِ فَهُوَ أبْتَرُ (تفسیر البیان، جلد 1، صفحه 461).

2. توبه، آیه 6.

3. فصّلت، آیه 34.

4. خصال صدوق، صفحه 21 (عن الامام الصادق(علیه السلام)).

5. نصر، آیه 2 .

صفحه 41

تضادّ عجیب

شگفت آور این که حکومت آنها که در سایه این مذهب روی کار آمده، بی توجّه به این گفته ها با تمام کشورهای جهان از اسلامی گرفته تا

غیر اسلامی رابطه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دارد، یعنی با همه مشرکان جهان دوست است!

و از آن فراتر، تمام مکّه و مدینه را به صورت کانونی از زیباترین هتل ها برای پذیرایی از مشرکان مسلمان! که همه ساله به عنوان مراسم حج و عمره به آنجا می آیند، درآورده اند و بهترین پذیرایی را از اهل شرک می کنند! و این مشرکان درآمد عظیم و سرشاری برای آنها دارند.

در حالی که قرآن مجید می گوید مشرکان نجس هستند و آنها را به مسجد الحرام راه ندهید و اگر از فقر می ترسید، خداوند شما را به فضل خود بی نیاز می کند، (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاَ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَهً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ).(1)

راستی چرا در اینجا «مشرکان»، «موحّد» می شوند و به عنوان ضیوف الرحمان (مهمان های خداوند!) مورد مهر و محبّت و استقبال قرار می گیرند و کوچک و بزرگ، خانه هایشان را در اختیار آنان قرار می دهند.

پاورقی

1. توبه، آیه 28.

صفحه 42

به صراحت اعلام می کنیم

اینجانب به عنوان یکی از خادمان علوم اسلامی با صدای رسا می گویم آنچه را این گروه خشن (وهّابیان متعصّب) از اسلام ترسیم کرده اند اسلام واقعی نیست، یک برداشت شخصی از سوی افرادی است که بهره کمی از علوم اسلامی داشته اند و اکثریّت قریب به اتّفاق علمای اسلام با آن مخالفند.

ما در بخش آخر این کتاب بر اساس آیات صریح قرآن و روایات اسلامی، خطای آنها را در این برداشت روشن خواهیم ساخت تا افراد معتدلی که در میان آنها هستند

و به دلیل و منطق پای بند می باشند بدانند صراط مستقیم اسلام جای دیگر است.

من در پیشگاه علمای اسلام سر تکریم فرود می آورم و از همه تقاضا می کنم دست به دست هم دهند و یکصدا بگویند این گروه اندک متعصّب که همه را جز خودشان «مشرک» می پندارند و به همین دلیل خون ومال آن ها را مباح می شمرند، نمایندگان اسلام واقعی نیستند. بدیهی است چنین مسلکی در دنیای امروز جایی ندارد و در سراشیبی سقوط است و پایان عمرش نزدیک می باشد و ما باید اسلام را که دین محبّت است در شکل واقعی اش به جهانیان عرضه کنیم تا مورد پذیرش قرار گیرد و اسلام همچنان به سیر خود در جهان ادامه دهد و قلوب و افکار را تسخیر کند.

از همه عجیب تر این که خشونت این گروه دامان حکومتی را که

صفحه 43

خودشان بر سر کار آورده اند (حکومت آل سعود) گرفته و ترورهای وحشتناکی را در کشور سعودی به راه انداخته اند، تا آنجا که دولت سعودی نیز به خطر آنها برای شهروندان خود اعتراف کرده و درصدد محدود کردن آنها برآمده است، تجدید نظر در تعلیمات مدارس دینی وهّابی را شروع نموده، و افراد تندرو را از امامت مساجد برکنار ساخته است، که این خود دلیل دیگری بر نزدیک بودن پایان عمر وهّابیّت متعصّب است، چرا که حتّی در کانون پیدایش خود نیز دیگر جایی ندارد!

صفحه 44

صفحه 45

تحمیل عقیده

توضیح

از اصول مسلّم اسلام این است، که تعامل فرق مختلف اسلامی با یکدیگر فقط باید از طریق بحث های منطقی و دوستانه باشد، حتّی در مورد غیر

مسلمین نیز همین دستور داده شده است: (ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ).(1)

«با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما; و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن. پروردگارت، از هر کسی بهتر می داند چه کسی از راه او گمراه شده است; و او هدایت یافتگان را بهتر می شناسد».

و نیز می فرماید: (وَلاَ تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَأُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُکُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ).(2)

پاورقی

1. نحل، آیه 125.

2. عنکبوت، آیه 46.

صفحه 46

«با اهل کتاب جز به روشی که از همه نیکوتر است مجادله نکنید، مگر کسانی از آنان که ستم کردند; و (به آنها) بگویید: ما به تمام آنچه از سوی خدا بر ما و شما نازل شده ایمان آورده ایم، و معبود ما و شما یکی است، و ما در برابر او تسلیم هستیم».

اسلام هرگز اجازه نمی دهد کسی مخالفان خود را به عنوان «جاهلان مشرک» و «اعداءالله» و «اعداء التوحید» و مانند آن خطاب کند، خود را محور اسلام پندارد و چوب کفر و شرک را بر سر همه بکوبد، همان کاری که این جمعیّت در اکثر کتاب های خود کرده اند.

مسلمانان در اصول تعلیمات و اعتقادات اسلام با هم مشترکند و علمای اسلام در اصول مسائل فقهی نیز با هم متّفقند، هر چند در شاخ و برگ ها و شرح بعضی از اصول، برداشت های مختلفی دارند.

نباید این اختلاف نظرها سبب نزاع، درگیری و خونریزی گردد،

بلکه باید از طریق استدلال های منطقی و گفتمان و حوار صحیح، افکار را به هم نزدیک کرد.

وهّابی های متعصّب (سلفی ها) به طور کامل در نقطه مخالف این منطق عاقلانه و عادلانه اسلامی قرار دارند. آنها معتقدند باید برداشت خود را در مسأله «شرک و توحید» بردیگران تحمیل کرد، اگر چه از طریق تهدید به قتل و خونریزی و غارت اموال باشد که اسنادش در کتاب های بنیان گذار این مذهب موجود است و جلوتر به گوشه ای از آن اشاره شد.

صفحه 47

هنگامی که به عالمان آنها می گوییم اگر شما عالم هستید ما هم عالم هستیم و بیش از شما درس خوانده ایم و کتاب نوشته ایم. اگر شما مجتهد هستید ما هم مجتهد هستیم، علمای الازهر و حوزه های دینی دمشق و اردن و سایر بلاد اسلامی نیز مجتهدان بسیاری دارد. چه دلیلی دارد که دیگران مجبور باشند عقیده شما را(در باب شرک و توحید)که به طورقطع ازنظرمانادرست است،بپذیرند؟می گویند حرف همین است که ما می گوییم و اسلام همین است که ما به آن رسیده ایم!!

شما چه امتیازی بر سایر علمای اسلام دارید که می خواهید عقیده خود را بر آنها تحمیل کنید، چرا با شلاق دیگران را می زنید؟! پاسخ منطقی ندارند.

گویی آنها چنین می پندارند که بر قلّه علم و ایمان نشسته اند و همه در درّه جهل و بی خبری فرو رفته اند!

این چیزی است که در دنیای امروز هیچ کس آن را نمی پسندد و جایگاهی برای آن در میان مسلمین نیست.

به همین دلیل می گوییم آنها به پایان عمرشان نزدیک شده اند.

پاورقی

یک خاطره تلخ!

فراموش نمی کنم در

سال های نخستین که به زیارت خانه خدا مشرّف شده بودم، در مدینه منظره عجیبی دیدم که مرا سخت در فکر

صفحه 48

فرو برد. گروهی به نام «آمرین به معروف» (از متعصّبان وهّابی) با ریش های بسیار بلند اطراف مرقد پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)را گرفته بودند و هر کدام شلاّقی در دست داشتند و هر کس به قصد بوسیدن مرقد پیامبر(صلی الله علیه وآله) نزدیک می شد، بر سرش می کوفتند و می گفتند «هذا حدید، هذا خشب و هذا شرک ; این ضریح یک قطعه آهن و چوب بیش نیست، این کار شما شرک است»!

آن ها از این نکته غافل بودند که هیچ عاقلی آهن و چوب را به خاطر آهن و چوب نمی بوسد، بلکه این کار حرکت نمادینی است برای اظهار علاقه و عشق و محبّت به صاحب آن قبر، همان گونه که همه مسلمین حتّی خود وهّابی ها جلد قرآن را می بوسند. آیا اظهار عشق و علاقه و محبّت به قرآن و پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)شرک است؟ هیچ عقل و منطقی با چنین عقیده ای موافق نیست.

مردم جهان پرچم کشور خود را می بوسند و به آن احترام می گذارند، آیا مقصودشان اظهار علاقه به یک قطعه پارچه بی ارزش است که شاید جزء طاقه پارچه ای بوده که بخشی از آن پرچم شده و بخش دیگری را پیراهن و شلوار کرده اند؟

به یقین هدف آنها احترام به استقلال کشورشان است و مصداق حبّ الوطن است.(1)

پاورقی

1. سفینه البحار، مادّه وطن، در حدیثی نیز از امام علی(علیه السلام) نقل شده که فرمود: عَمَرْتُ البُلْدَانَ بِحُبِّ الأوْطَانِ (میزان الحکمه، جلد 4،

صفحه 3566). در جریان هجرت پیامبر(صلی الله علیه وآله) از مکّه نیز حدیث مناسبی در درالمنثور نقل شده است (الدر المنثور، جلد 1، صفحه 300).

صفحه 49

آیا هیچ کس احترام به وطن و آب و خاک را شرک می شمرد؟!

جالب این که همه وهّابی ها به «حجرالاسود» احترام می گذارند و آن را می بوسند، هنگامی که می گوییم: هذا حجر لا یضرّ و لا ینفع... این نیز قطعه سنگی بیش نیست، و سرنوشت ما در دست آن نمی باشد،

می گویند: پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) آن را بوسیده(1) ما هم پیروی می کنیم و می بوسیم!

می گوییم: مقصودتان این است که پیغمبر(صلی الله علیه وآله) به شما اجازه شرک داده و این مورد مستثنی است و نوعی شرک جایز است، یا بوسیدن دلیل بر شرک نیست؟!

اینجا سکوت می کنند و پاسخی ندارند.

اضافه بر این می گوییم همه شما «جلد قرآن» را می بوسید و این کار را جایز می شمرید،یک قطعه چرم ومقوا چه ارزشی داردکه می بوسید؟

می گویند هدف اظهار محبّت و احترام به قرآن است!

می گوییم این کار شرک نیست؟

می گویند: صحابه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) قرآن را می بوسیدند.(2)

پاورقی

1. صحیح بخاری، جلد 2، صفحه 159 .

2. در دائره المعارف کویتی ماده «تقبیل» می خوانیم: مشهور در میان حنابله و نیز حنفیه این است که بوسیدن قرآن جایز است، و از عمر نقل شده که همه روز صبح قرآن را می بوسید و از عثمان نیز نقل شده که قرآن را می بوسید و به صورت خود می کشید.

صفحه 50

می گوییم آیا حضرت اجازه داده شما مشرک شوید؟ با این که دلیل

شرک غیر قابل تخصیص است: (إِنَّ اللهَ لاَ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ افْتَرَی إِثْماً عَظِیماً)(1);

«خداوند (هرگز) شرک را نمی بخشد; و گناهان پایین تر از آن را برای هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می بخشد. و آن کس که برای خدا، شریکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است».

به یقین بطلان شرک به حکم عقل قطعی ثابت شده و حکم عقل قابل تخصیص نیست.

در اینجا پاسخی ندارند.

کوتاه سخن این که آنها در گردابی از تضادها و تناقض ها غوطهورند و خودشان هم کم و بیش می دانند امّا به رو نمی آورند.

وظیفه اصلی متولّیان خانه خدا

به یقین اماکن مشرّفه و بیت الله الحرام به همه مسلمین جهان تعلّق دارد: (جَعَلَ اللهُ الْکَعْبَهَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَاماً لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْیَ وَالْقَلاَئِدَ ذَلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الاَْرْضِ وَأَنَّ اللهَ بِکُلِّ شَیْء عَلِیمٌ)(2);

«خداوند، کعبه بیت الحرام را وسیله ای برای استواری و سامان

پاورقی

1. نساء، آیه 48.

2. مائده، آیه 97 .

صفحه 51

بخشیدن به کار مردم قرار داده; و همچنین ماه حرام، و قربانی های بی نشان، و قربانی های نشاندار را; این احکام (حساب شده و دقیق،) به خاطر آن است که بدانید خداوند، آن چه را در آسمان ها و زمین است، می داند; و خدا به هر چیزی داناست».

همه افراد دور و نزدیک در بهره گیری از خانه خدا یکسانند: (سَوَاءً الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ).(1) بنابراین متولّیان خانه کعبه تنها موظّف به ایجاد امنیّت و نظم و فراهم کردن امکانات لازم برای زوّار هستند، نه این که این مرکز اسلامی را پایگاهی

برای تبلیغ مذهب خود و تحمیل عقیده خویش بر دیگران قرار دهند.

آنها حق ندارند برداشت های خاصّ خود را در مسائل اسلامی که با اجتهاد و استنباط های علمای سایر بلاد مخالف است بر آنها تحمیل کنند، حتّی در عصر جاهلیّت کار متولّیان خانه کعبه بیش از این نبود که در قرآن به آن اشاره شده است: (أَجَعَلْتُمْ سِقَایَهَ الْحَاجِّ وَعِمَارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ)(2);

«کار آنها آب رسانی به حجّاج خانه خدا و آباد نگه داشتن خانه کعبه بود».

بنابراین اگر علمای این سرزمین برداشت خاصّی در امر توحید دارند، حق ندارند عقیده خود را بر دیگران تحمیل کنند، به خصوص

پاورقی

1. حج، آیه 25.

2. توبه، آیه 19 .

صفحه 52

این که دیگران علمای بزرگی دارند که این برداشت ها را نادرست می دانند.

به عنوان مثال در مسأله «طلب شفاعت» از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به این معنی که آن حضرت در پیشگاه خداوند درخواستی برای بندگان کند; این گروه آن را کفر می پندارند ولی دیگران،آن را عین توحید می دانند.

یا این که آنها چیزی را «بدعت» می پندارند و علمای دیگر «سنّت» می شمرند.

وهّابیان و هیچ گروه دیگری هرگز حق ندارند فکر و برداشت خود را بر دیگران تحمیل کنند.

تأکید می کنم آنها فقط باید به نظم، امنیّت و عمران این سرزمین مقدّس بپردازند، نه این که آن را پایگاه تبلیغاتی مذهب خود سازند و جالب این که پادشاه عربستان سعودی خود را «خادم الحرمین الشریفین» می داند نه «حاکم الحرمین الشریفین»; پس چرا علمای سلفی وهّابی خود را «حاکم الحرمین» می دانند با این که معتقدند اطاعت ولاه الامر بر آنها واجب است.

البتّه ازکارهایی که به

اجماع علمای اسلام ممنوع است باید منع کنند.

خلاصه این که تحمیل فکر از سوی یک گروه اندک که از نظر علمی دست پایین تر را دارند، بر اکثریّت مسلمین با هیچ منطقی سازگار نیست، ولی سلفی های متعصّب از بدترین روش ها برای تحمیل عقیده خود استفاده می کنند و این جای تأسّف است.

صفحه 53

بدترین صورت تحمیل عقیده!

متعصّبان وهّابی اخیراً کتاب هایی در ردّ بعضی از مذاهب اسلامی نوشته و آنها را در میان حجّاج پخش می کنند، کاش مشتمل بر مطالب مؤدّبانه ای بود; کتاب هایی است با ادبیّات زشت و الفاظ رکیک و مشتمل بر انواع دروغ ها و تهمت هاونسبت دادن شرکو کفر به دیگران.

این در حالی است که اگر یک پاسخ منطقی و مؤدّبانه بر این کتاب های زشت نوشته شود، محال است اجازه نشر یک نسخه از آن را بدهند!!

آیا این است مفهوم آیه شریفه (فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)(1); «پس بندگان مرا بشارت ده * همان کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند».

روشن است چنین مذهبی با چنان فرهنگی در دنیای امروز جایی ندارد و به زودی به بایگانی تاریخ سپرده می شود.

به خصوص درعصرماکه احترام به عقایددیگران درنظراندیشمندان موقعیّت خاصّی دارد و همین امر یکی از عوامل انزوا و سقوط این مذهب را فراهم ساخته است، زیرا هیچ مسلمانی حاضر به قبول چنین نسبت ناروایی نیست که به اصطلاح متولّیان خانه خدا همه آنها را «مشرک» و «کافر» بدانند و بر تحمیل عقیده خود پافشاری کنند.

حرم نبوی و قبور بقیع نیز به همه مسلمین تعلّق دارد و متولّیان آن

پاورقی

1. زمر، آیات

17 و 18.

صفحه 54

فقط موظّف به برقراری نظم و امنیّت و امکانات لازم و جلوگیری از آن چه بر خلاف اجماع مسلمین است می باشند نه بیشتر.

آنها باید به عقاید همه مسلمین جهان احترام بگذارند و از هتک و توهین نسبت به مقدّسات آنها بپرهیزند و پا را از گلیم خود درازتر نکنند که نه خدا راضی است و نه خلق خدا و نه این کار عاقبت محمود دارد.

حرم امن خدا باید از هر نظر امن باشد; این چه امنیّتی است که اگر «مسلمانان غیر وهّابی» پای خود را جلو و عقب بگذارند آنها را متّهم به شرک کنند؟!

فراموش نمی کنم در سفرهای اوّلیّه زیارت خانه خدا، جمعی از مسلمانان کشورهای مختلف را دیدم که می خواستند منبر پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را ببوسند و شرطه ها را کلافه کرده بودند.

یک نفر که به ظاهر از مأموران امر به معروف بود، برخاست واین جمله را گفت: «والله یجوز قتال هولاء بالسیف; به خدا سوگند می توان با شمشیر به این گروه حمله کرد» (و خونشان را ریخت!).

چه فرقی می کند، شما جلد قرآن را می بوسید و آنها منبری را که سالیان دراز محلّ وعظ و ارشاد و تعلیم و تربیت پیغمبر اسلام(صلی الله علیه وآله)بوده است، می بوسند. چرا حکم قتل آنها را صادر می کنید، نه پیروان خود را؟!

شما این کار را «بدعت» می دانید و آنها «سنّت».

صفحه 55

اکنون می فهمیم چرا طالبان و القاعده که همان وهّابیان تندرو هستند، به خودشان اجازه می دهند تنها در یک بمب گذاری در نجف (دو سال قبل) 150 نفر از مردم عادی را بکشند

و 300 نفر را مجروح کنند که در میان آنها کودکان خردسال و زنان و پیران سال خورده بودند، این ها ثمرات تلخ و دردناک آن طرز فکرهاست که چهره اسلام را در جهان سخت مشوّه ساخته و محیط را حتّی در کشور عربستان سعودی که پایگاه اصلی آن بوده، ناامن کرده است.

آیا چنین برنامه ها و چنین افکاری می تواند باقی بماند؟

وهّابیان روشنفکر و میانه رو

اخیراً هم از سوی دولت سعودی و هم از سوی جمعی از اندیشمندان روشن فکر وهّابی، حرکتی به سوی اعتدال، و بازنگری در مفاهیم گذشته، دیده می شود.

این حرکت تا آنجا پیش رفته است که امید می رود گفتگو و «حوار» بین فرق مختلف اسلامی جای نزاع و جنگ و جدال و بدگویی و متّهم ساختن به شرک و کفر را بگیرد.

گرچه هنوز این امر به صورت یک روش عمومی در نیامده ولی موارد متعدّدی که نشانه جوانه زدن این نهال میمون است، دیده می شود.

خبر می رسد که بعضی از علمای شیعه حجاز با بعضی از

صفحه 56

دانشمندان معتدل وهّابی به گفتگو نشسته و سخنان آنها در بعضی از رسانه های جمعی پخش شده است. این همان چیزی است که متعصّبان وهّابی آن را کفر و بدعت می دانند و به خاطر آن سخت عصبانی هستند، گویی اسلام را درحال زوال می پندارند، حال آن که اگر این سنّت حسنه که همان «جِدال بِالّتی هِیَ أحْسَن» قرآن مجید است فراگیر شود، اسلام از شرّ خشونت گرایان نجات پیدا خواهد کرد و فصل نوینی در شکوفایی اسلام در جهان آغاز خواهد شد، فصلی که منطق و استدلال و گفتمان دوستانه جای تکفیر و

توهین و خون ریزی وغارت اموال را خواهد گرفت و اسلام در عربستان سعودی به مسیر اصلی اش باز می گردد.

جمعی از نویسندگان «اعتدال گرا»ی این کشور نیز در نوشتارهای خود، همین راه را با مرکب راهوار قلم پیموده اند. به عنوان نمونه دانشمندی به نام «یوسف بن علوی»(1)، اخیراً کتابی نوشته است، به نام «مفاهیم یجب ان تصحّح» (مفاهیمی که باید بازنگری وتصحیح شود).

این کتاب در نوع خود یکی از شگفتی ها محسوب می شود که شرح آن به خواست خدا در پایان همین کتاب خواهد آمد.

پاورقی

1. یوسف بن علوی از علمای محترم «مکّه» و بسیار صاحب نفوذ بود که جلسه درس گسترده ای داشت و اخیراً به رحمت ایزدی پیوست. نامبرده کتاب های متعدّدی نگاشته که مورد توجّه محقّقان قرار گرفته است. از جمله کتاب «مفاهیم» است.

صفحه 57

تعصّب شدید و افراطی

«تعصّب» در عرف زمان ما به «اعتقاد و پای بندی شدید نسبت به چیزی» گفته می شود، خواه یک امر اعتقادی مربوط به مبدأ و معاد باشد، یا یک مسأله اخلاقی، و یا نوعی آداب و رسوم یک قوم و قبیله، و یا حتّی دفاع از یک فرد خاص.

از کلمات امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در نهج البلاغه در خطبه قاصعه(1)استفاده می شود که تعصّب در گذشته نیز مفهومی قریب به معنی امروزی داشته است ولی آن حضرت تعصّب را به دو گونه تفسیر فرموده : تعصّب ممدوح و مثبت، و تعصّب مذموم و منفی.

در مورد تعصّب منفی تعصّب ابلیس را یادآور می شود که او را از سجده بر آدم منع کرد. امام(علیه السلام) او را پیشوای متعصّبان جهان، نام می نهد، و می فرماید: «فَعَدُوُّاللهِ

(ابلیس) إِمامُ الْمُتَعَصِّبِینَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ... ; دشمن خدا ابلیس پیشوای متعصّبان و سلف

پاورقی

1. نهج البلاغه، خطبه 192 (خطبه القاصعه).

صفحه 58

مستکبران است».(1) و در مورد تعصّب ممدوح می فرماید: «فَإنْ کانَ لابُدَّ مِنَ العَصَبِیَّهِ فَلْیَکُنْ تَعَصُّبُکُمْ لِمَکارِمِ الْخِصالِ وَ مَحامِدِ الاَْفْعالِ;(2)هرگاه ناگزیر از تعصّب هستید تعصّب شما برای به دست آوردن صفات نیک و کارهای خوب باشد».

تعصّب مذموم همواره آمیخته با جمود فکری و یک جانبه نگری و پیشداوری های غیر منطقی است و همیشه به خصوص در عصر ما سبب نفرت و عقب افتادگی است.

نشانه این نوع تعصّب، موضع گیری های تند و خشن و گاه خونریزی و غارت اموال، و تحقیر دیگران، و توسّل به کلمات زشت و تند و توهین آمیز است.

این گونه متعصّبان کمترین ارزشی برای افکار دیگران قائل نیستند و گوش شنوایی برای دلایل مخالفان خود ندارند و متکبّر وخودبرتر بین هستند.

تمام آنچه گفته شد در سخنان «وهّابیان افراطی» و اعمالشان و متأسّفانه در کتب پیشوای این گروه دیده می شود که بعضی از نمونه های آن گذشت که به اندک چیزی مسلمانان را مشرک می خواند و خون و مالشان را مباح می شمرد.

کسی که علما و بزرگان مخالف خود را «جُهّال» خطاب می کند و به آنها «أیّها المشرک» می گوید، و هر کس سخنان او را نپذیرد کافر و

پاورقی

1 و 2 . نهج البلاغه، خطبه 192 .

صفحه 59

مهدور الدم می داند(1)، آیا آماده بحث و گفتگوهای منطقی و «مجادله بالّتی هِیَ أحسن» است؟

قرآن مجید افراد متعصّب را که گوش شنوا برای شنیدن سخنان دیگران ندارند، جزء بندگان صالح پروردگار نمی داند چرا که می گوید:

(فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الاَْلْبَابِ).(2) مفهوم این آیه آن است که افراد مخالف این روش، عباد صالح خدا نیستند.

قرآن کسانی را که به هنگام سخن گفتن پیامبران پیشین، انگشت در گوش خود می گذاردند تا سخنان آنها را نشنوند، سخت نکوهش می کند، و شکایت نوح را از امّت خود چنین بیان می دارد: (وَإِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَاراً)(3);

«و من هر زمان آنها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند) تا آنها را بیامرزی، انگشتان خویش را در گوشهایشان نهاده و لباس هایشان را بر خود می پیچیدند، در مخالفت اصرار میورزیدند و به شدّت استکبار می کردند».

در گذشته در محیط «مکّه» و «مدینه» و در کلّ «حجاز» هر گونه نقد

پاورقی

1. مدارک آن گذشت.

2. زمر، آیه 17-18.

3. نوح، آیه 7 .

صفحه 60

علمی از عقاید وهّابیّت ممنوع بود و متعصّبان وهّابی اجازه نمی دادند حتّی نقدهای علمی توأم با احترام در آنجا منتشر شود و سانسور شدیدی بر ورود هرگونه کتاب حتّی از کشورهای اسلامی مانند «مصر» حکم فرما بود (و متأسّفانه هنوز هم ادامه دارد)، و اگر چیزی بر خلاف این اصل دیده شود، استثنایی است.

بدیهی است با این وضع، آنها هرگز از حالت جمود خود خارج نمی شوند و از اشکالات و نقدهای منطقی که سبب پیشرفت فکری آنان می گردد، بهره نمی گیرند.

نکته جالب این که کتابخانه های ما شیعیان مملو است از کتب اهل سنّت و حتّی کتب وهّابیان و هیچ ترسی از وجود این کتاب ها بر مذهب خود نداریم، در حالی

که کمتر کتابخانه ای در عربستان می یابید که کتب شیعه را داشته باشد (گاهی حتّی یک کتاب!) تا چه رسد به کتب نقد وهّابی گری! چرا آنها این قدر می ترسند و ما نمی ترسیم؟ جوابش را وجدان خوانندگان محترم خواهد داد!

این گونه تعصّب ها در هیچ زمان مقبول نبوده تا چه رسد در عصر ما، به همین دلیل حامیان این گونه تعصّب ها باید بساط خود را جمع کنند و به گذشته تاریخ ملحق شوند!

جوانان وهّابی حق دارند از بزرگترهای خود در این باره سؤال کنند که چرا کتب سایر مذاهب اسلامی و کتب نقد علمی و منطقی وهّابیّت در اختیار آنها نیست؟!

صفحه 61

ولی همان گونه که جلوتر نیز اشاره شد، این سخت گیری ها و تعصّب خشک در قشر معتدل و روشن فکر وهّابی کمتر دیده می شود و برای گفتمان های منطقی با دیگران اعلام آمادگی کرده اند و این طلیعه پربرکتی است.

صفحه 62

صفحه 63

عدم آشنایی به ارزش های فرهنگی

نابودکردن گران بهاترین آثار تاریخی اسلام

در کمتر کشوری به اندازه حجاز آثار باستانی مربوط به قرون نخستین اسلام وجود داشته است، چرا که زادگاه اصلی اسلام آنجاست و آثار گرانبهایی از پیشوایان اسلام در جای جای این سرزمین دیده می شود.

مراقد و قبور آنها، زادگاه آنها، آثار صحابه و تابعین و آثار گرانبهای امامان اهل بیت(علیهم السلام) و دانشمندان و فقها و حتّی سلاطین و مراکز حکومت آنها، آثار هنری و معماری و... ولی «متعصّبان خشک وهّابی» غالب آنها را به بهانه واهی «آثار شرک» از میان بردند! و کمتر چیزی از این آثار پرارزش باقی مانده است و سزاوار است مسلمین برای نابودی این آثار گرانبها خون گریه کنند.

امروز همه

می دانیم هر ملّتی برای اثبات اصالت خود بر گذشته تاریخ خود تکیه می کند و آثار مهمّی را که از گذشته باقی مانده است

صفحه 64

شاهد و گواه آن می شمرد و به همین جهت از آثار تاریخی خود به دقّت نگهداری می کند.

امّا این گروه در این سرزمین های مقدّس تقریباً چیزی از آثار تاریخی اسلام را بجای نگذاشتند و همه را ویران کرده و از میان بردند، آثاری که از نظر ارزش، بهایی نمی توان برای آنها تعیین کرد.

نمونه بارز آن قبرستان بقیع است، این قبرستان مهمترین قبرستان در اسلام است که بخش مهمّی از تاریخ اسلام را در خود جای داده و کتاب بزرگ و گویایی از تاریخ ما مسلمین است.

قبور همسران و فرزندان پیامبر اسلام، امامان اهل بیت(علیهم السلام)، فقها و علمای بزرگ، صحابه والا مقام، شهدای گرانقدر، سرداران رشید اسلام و... همه و همه در آن جای دارد; شاید بیش از ده هزار صحابی در آن جا مدفون است و به یک معنی بخش عظیمی از تاریخ اسلام در دل بقیع نهفته است.

ولی اکنون که وارد بقیع می شویم ویرانه ای بسیار زشت و مشمئز کننده و ناهموار، بدون هیچ علامت و نشانه می بینیم که اشک را از دیدگان انسان سرازیر می کند.

این متعصّبان خشک با نهایت تأسّف این آثار گرانبهای تاریخی را به بهانه واهی «مبارزه با شرک» از میان برده اند و جهان اسلام را گرفتار خسارت عظیمی کرده اند که هرگز نمی توان آن را جبران کرد.

راستی که انسان متعصّب چقدر خطر آفرین است و سرمایه های

صفحه 65

ارزشمند کشور خود را چگونه بر باد می دهد،

سرمایه هایی که به همه تعلّق دارد، به انسان های امروز و گذشته و آینده.

تضادّی دیگر: چرا هنوز بارگاه پیامبر برپاست؟!

کسانی که به مکّه و مدینه مشرّف شده اند، می دانند علی رغم ویرانی تمام قبرستان بقیع و قبور شهدای احد و غیر آنها، گنبد و بارگاه ملکوتی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) برپاست و مسلمانان از همه جای دنیا به زیارت آن حضرت می شتابند و این وضع سؤال مهمّی در اذهان همه زائران ترسیم می کند، که چرا این گروه به سراغ بارگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله)نرفتند؟!

حقیقت آن است که آنها خود را کوچک تر از آن دیدند که دست به این کار زنند و تمام جهان اسلام را بر ضدّ خود بشورانند. آری وهّابی های متعصّب نتوانستند، بارگاه ملکوتی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را از میان بردارند، و گنبد خضرا را ویران سازند و ضریح مقدّس حضرت را نابود کنند.

هنگامی که از آنها سؤال شد چگونه تمام گنبد و بارگاه هایی را که بر فراز قبور ائمّه بقیع(علیهم السلام) و شهدای احد و غیر آنها بنا شده بود از میان برداشتید ولی گنبد و بارگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) همچنان پابرجاست؟ این تناقض در عمل چه مفهومی دارد؟

صفحه 66

اگر این ها نشانه بت پرستی و شرک است، چرا این «نشانه بزرگ!» را در کنار این مسجد باشکوه و با عظمت نگه داشته اید، و اگر نیست، چرا بقیّه را از میان برداشتید؟

آنها پاسخی در برابر این سؤال ندارند و به راستی وا می مانند.

در یکی از سفرهای زیارتی که مدّت ها قبل داشتم به دیدار «امام مدینه» رفتم و از او که مرد فاضل و باانصافی

بود همین سؤال را کردم.

او سعی کرد با ذکر یک داستان تاریخی ذهن مرا از این سؤال آزار دهنده و بدون جواب منصرف کند; داستانی مربوط به زمان «ناصرالدوله» نقل کرد که دو نفر یهودی از خانه های مجاور حرم نقب زده بودند که به قبر پاک پیامبر(صلی الله علیه وآله) دست یابند. «ناصرالدوله» در خواب دید که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به او می گوید مرا از دست این دو نفر نجات بده! چند بار در چند شب این خواب تکرار شد. او در حیرت فرو رفت و فهمید خبری در مدینه است. به مدینه آمد و تمام مردم شهر را به صف کرد و نگاه کرد و آن دو نفر را که در خواب دیده بود، در میان آنها دید، دستور داد آنها را گرفتند و توطئه را خنثی کرد و مجازات سختی برای آنها قائل شد.

سپس دستور داد اطراف قبر شریف را کندند و آن را با فلز گداخته پر کردند تا دیواری پولادین به وجود آید و کسی جرأت این گونه کارها را در آینده نداشته باشد.

روشن است که این جواب هرگز قانع کننده نبود، زیرا حدّاکثر

صفحه 67

ساختن بخش زیرزمین قبر مطهّر را توجیه می کرد، ولی جوابی برای گنبد و بارگاه و ضریح محسوب نمی شد، امّا رعایت ادب و احساس این که طرف مقابل حرفی برای گفتن ندارد و ممکن است شرمنده شود، مانع از ادامه بحث از طرف اینجانب شد.

اخیراً شنیده شد که یکی از متعصّبان وهّابی گفته است در آینده گنبد و بارگاه پیغمبر(صلی الله علیه وآله) را نیز خراب خواهیم کرد که البتّه این سخن هر

چند با اصول فکری متعصّبان آنها سازگار است، ولی به یقین هرگز چنین جرأتی در برابر جهان اسلام نخواهند داشت، به خصوص این که با پیدا شدن موج جدید در میان اعتدال گرایان این مسلک، هرگز چنین حادثه ای رخ نخواهد داد و کسی جرأت بر این کار نخواهد داشت.

عجب این که این سخن را به پیشوای وهّابیّون محمّد بن عبدالوهّاب نیز نسبت داده اند. ولی او در بعضی از سخنانش چنین نسبتی را کذب دانسته است، هر چند حسن بن فرحان مالکی در کتاب خود «داعیه و لیس نبیّاً» چنان که در پایان همین کتاب خواهد آمد معتقد است در کلمات شیخ محمّد اشاره ای به این سخن دیده می شود که اگر توانایی یابم گنبد و بارگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) را نیز ویران می کنم!

صفحه 68

صفحه 69

جمود و مخالفت با هر پدیده نوین

توضیح

بنیان گذار مذهب وهّابی با هرگونه بدعتی به مبارزه برخاست، چیزی که از نظر اصولی مورد انکار سایر فرق مسلمین نیز نبود، زیرا همگی بدعت ها را در دین به طور کلّی انکار می کنند.(1)

ولی او در معنی بدعت مرتکب اشتباه بزرگی شده بود، و به همین جهت با هر چیز تازه ای به مبارزه برخاست.

اکنون ببینیم منظور از بدعت چیست؟ آیا هر مطلب تازه، هر ابداع جدید بدعت است؟ و باید با تمام مظاهر نوین تمدّن بشری به مبارزه برخاست آن گونه که پیروان نخستین وهّابیان از سخنان او برداشت کرده بودند و به همین جهت حتّی دوچرخه را مرکب

پاورقی

1. در حدیثی از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می خوانیم : «أهْلُ الْبِدَعِ شَرُّ الخَلْقِ وَ الخَلِیقَهِ; بدعت گزاران بدتر

خلق خدا هستند» (کنزالعمّال، حدیث 10951) و در حدیثی از امام علی(علیه السلام) آمده است که فرمود : «مَا أُحْدِثَتْ بِدْعَهٌ إِلاَّ تُرِکَ بِهَا سُنَّهٌ; هیچ بدعتی حادث نشد، مگر این که سنّتی با آن ترک شد، (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 9، صفحه 93) و احادیث در این زمینه در کتب فریقین بسیار است.

صفحه 70

شیطان می نامیدند و از آن اجتناب می کردند!! و خط تلفنی را که کاخ پادشاه سعودی را به مرکز لشکر متّصل می کرد، پاره پاره کردند!

دوربین های عکّاسی را تا چند سال قبل حرام می شمردند و خرید و فروش آن در بازارهای مکّه و مدینه تا چندی پیش ممنوع بود، و ملاّ عمر وهّابی رئیس طالبان نیز اجازه نداد هرگز عکسی از او بگیرند، و با تحصیل زنان و دختران حتّی در مدارس مخصوص به خود به مخالفت برخاستند و هم اکنون رانندگی زن را هر چند با حجاب کامل باشد حرام می دانند، و گرفتن جشن میلاد پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و مانند آن را نیز بدعت و حرام می شمرند! نه تنها جشن میلادی برای پیامبر(صلی الله علیه وآله)بر پا نمی کنند، بلکه تمام مسلمین سنّی و شیعه را که این کار عاقلانه و انسانی را انجام می دهند، سرزنش می کنند!

به یقین بدعت از دیدگاه فقیهان بزرگ و علمای اصول مفهوم دیگری دارد.

«بدعت» تفسیر خاصّ خود را دارد وآن این است که انسان چیزی را که از دین نیست جزء دین قرار دهد، و به عنوان یک عمل دینی آن را انجام دهد و در تعریف بدعت گفته اند: «اَلْبِدْعَهُ إدْخالُ ما

لَیْسَ مِنَ الدِّینِ فِی الدِّینِ».(1)

پاورقی

1. غنائم الأیّام، جلد 1، صفحه 277 .

در البحر الرائق (نوشته ابن نجیم مصری) بدعت چنین تعریف شده است: «غلب استعمالها علی ما هو (ایجاد) نقص فی الدّین او زیاده» و در کتاب فیض القدیر (نوشته مناوی) چنین آمده : «الحدث فی الدین بعد اکماله» و همه این تعاریف به یک معنی باز می گردد.

صفحه 71

به یقین هیچ کس استفاده از اختراعات جدید مانند دوچرخه، تلفن، دوربین عکّاسی و رایانه و... را به عنوان یک امر واجب یا مستحب دینی انجام نمی دهد، بلکه یک امر عرفی است، مانند انواع غذاها و لباس ها و ساختمان ها که بر اثر گذشت زمان تغییر می یابد و شکل نوینی به خود می گیرد.

به عبارت دیگر گونه ای از اعمالی که ما انجام می دهیم اعمال عرفی است که ارتباط خاصّی با شرع ندارد، مانند مثال هایی که در بالا آمد: تنوّع در انواع لباس ها، مرکب ها، غذاها، آداب و رسوم و وسایل زندگی و منزل.

بدعت به معنی نوآوری مفید در این امور کار خوبی است و نشانه پیشرفت تمدّن بشر است، بنابراین نه دوچرخه مرکب شیطان است، نه دوربین عکّاسی چشم شیطان، نه انواع تلفن مایه تباهی و فساد دین است و نه مراسم جشن و شادمانی برای تولّد بزرگان دین که یک امر عرفی است گناه می باشد، همان کاری که گاه به عنوان مراسم جشن تولّد برای فرد فرد خانواده ها انجام می شود و گاه به طور دسته جمعی برای یک عالم بزرگ دینی یا از آن بالاتر برای پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)و بزرگان دین مراسم باشکوهی

می گیرند.

برای انجام این گونه امور هیچ دلیلی بر حرمت نداریم، جز سوء

صفحه 72

تعبیر در مفهوم بدعت و عدم آشنایی به معنی فقهی آن و عدم شناخت امور عرفی از تکالیف شرعی.

کاری به گنبد و بارگاه برای قبور پیشوایان دین نداریم که آن موضوع بحث دیگری است، بلکه سخن از قبرستان های معمولی است هنگامی که در عربستان به سراغ قبرستان می رویم با زشت ترین و زننده ترین صحنه ها روبرو می شویم، درست مانند یک بیابان بی آب و علف و سنگلاخ ناهموار و بی نظم، حتّی یک سنگ صاف روی هیچ قبری نمی بینید!

در حالی که بنای ساده قبور یک امر عرفی در میان تمام ملّت ها و عقلای جهان است، که سعی دارند قبور مردگان را به صورتی درآورند که احترام آنها حفظ شود، و هرگز تحقیر و توهین نشوند، در اطراف آن درخت و گل و گیاهی ترتیب می دهند تا مایه آرامش بازماندگان آنها شود.

برای قبور شعرا و بزرگان علم و ادب ساختمان مناسبی در خور شأن آنها می سازند، و برای هر کسی به تناسب حالش.

این یک کار انسانی و عرفی است، نه بدعت است و نه شرک و نه بت پرستی بلکه احترام و آداب انسانیّت است، در حالی که بدعت حرام افزودن چیزی بر دستورات دین است.

امروزه در همه جای دنیا معمول است که به مناسبت یکصدمین سال، بزرگداشتی برای فلان شاعر یا مخترع می گیرند و این کار سبب

صفحه 73

تشویق جوانان به علم و دانش و پیشرفت علم و دانش است، آیا هیچ عاقلی می گوید این کار بدعت یا شرک است، یا چیزی بر

دین افزوده شده؟!

حال اگر ما برای بزرگان دین این کار را انجام دهیم، کاری که سبب توجّه عموم مردم به افکار و تعلیمات و برنامه های آنها می شود و پیوند محکمی میان آنها و بزرگان دینی برقرار می کند، کجای این کار بدعت یا شرک است؟ این یک امر عرفی پسندیده است.

شایان توجّه این که گاه نوآوری های عرفی در کنار مسائل شرعی قرار می گیرد بی آن که به آن آمیخته شود و عنوان بدعت حرام پیدا کند، به عنوان مثال امروز در مسجدالحرام و مسجد النبی مناره های زیادی می بینیم که به یقین در عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) نبوده است، محراب پیامبر با نقش و نگار ساده و زیبایی آراسته شده بسیاری از آیات قرآن (و بعضی می گویند تمام قرآن مجید) بر دیوارها و درون طاق های مسجد پیامبر(صلی الله علیه وآله) به خط زیبایی نگاشته شده، حتّی نام آن حضرت و تمام ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) و بعضی از بزرگان اسلام بر پیشانی یکی از حیاط های آن مسجد به چشم می خورد.

در حالی که هیچ یک از این ها در عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله)نبود. آیا این ها بدعت و حرام است؟ اگر هست چرا وهّابی ها که بر آن جا سلطه دارند همه را از میان بر نمی دارند؟ و اگر نیست چرا موارد مشابه آن را نمی پذیرند؟

صفحه 74

به یقین هیچ کس این ها را به قصد این که دستور دین است ابداع نکرده، بلکه یک سلسله امور عرفی هستند که با ذوق سلیم مردم ابداع شده اند.

کسانی که بر اثر جمود فکری با این

آداب اجتماعی مسلمین و غیر مسلمین مخالفند، جایگاهی در دنیای امروز ندارند و باید به بایگانی تاریخ سپرده شوند، مگر این که اعتدالیون آنها این خطاهای بزرگ را اصلاح و جبران کنند.

تکرار می کنیم بدعت ممنوع و حرام چیز دیگری است و آن این است که من کاری را به عنوان یک دستور دینی انجام دهم در حالی که نه در ادلّه عامّه و نه ادلّه خاصّه چیزی درباره آن نیامده باشد.

مثل این که چیزی بر نماز یا روزه یا آداب و مناسک حج و امثال آن بیفزاییم یا بگوییم شرع به ما دستور داده است که فلان شب را به عنوان میلاد پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) جشن بگیرید.

متأسّفانه جمود و کمی اطّلاعات این گروه سبب شده است که این دو مطلب با یکدیگر اشتباه شود و «ابداعات عرفی» با «بدعت های شرعی».

تضادّی دیگر!

از تضادهای عجیب این گروه این است که همان کسانی که یک

صفحه 75

روز دوچرخه ها را «مرکب شیطان» می شمردند و بدعت می دانستند امروز سوار اتومبیل های آخرین سیستم آمریکایی و ژاپنی می شوند و هیچ کس ایرادی بر آنها نمی گیرد.

و آنها که یک روز خط تلفن بسیار ساده «قصر شاه سعودی» را به «پادگان لشکرش» بدعت دانستند و سیم ها را پاره پاره کردند، امروز همه آنها حتّی افراد دست فروش کنار خیابان را می بینیم که «جَوّال» (تلفن همراه) به دست دارند!

آیا این گردش 180 درجه ای دلیل بر قرار گرفتن این گونه افکار در سراشیبی سقوط نیست؟ و جالب این که حکومت آنها بی اعتنا به این افکار واپس گرا در مسیر صنعتی کردن کشور به

پیش می تازد، و غرق صنایع وابسته است.

دلایل ناکامی ابن تیمیّه

آگاهان می دانند امام مذهب وهّابی به اعتراف خودش بر سر سفره «ابن تیمیّه» نشسته بود. ابن تیمیّه نیز درباره شرک، توحید، شفاعت و مانند آن همین افکار را داشت ولی چه شد که او نتوانست در دمشق (مرکز ظهور و فعّالیّتش) این سفره را برای عموم بگستراند و این خطر از شامات دفع شد، امّا شاگردش «محمّد بن عبدالوهاب» موفّق شد، راستی چرا؟

صفحه 76

نخست مناسب است اشاره کوتاهی به تاریخ زندگی ابن تیمیّه داشته باشیم.

«احمد بن عبدالحلیم بن تیمیّه حنبلی» متولّد سال 661 و متوفای سال 728 هجری قمری است. در شهر «حران» (شهری است در شام) متولّد شد و به سبب جور تاتار، در کودکی همراه با خانواده اش «حران» را به سمت «دمشق» ترک کرد.

او که حنبلی مسلک بود درصدد ترویج مذهب حنابله برآمد و مانند حنابله علم کلام را مردود دانست و متکلّمان را اهل بدعت شمرد! در مسأله صفات خدا مانند حنابله الفاظ صفات پروردگار را که در نصوص آمده بدون هرگونه تفسیر پذیرفت و به طور کلّی هرگونه «عقل گرایی» را محکوم کرد. او علاوه بر حمایت از روش و عقاید اهل حدیث، عقاید جدیدی را نیز اضافه کرد که قبل از او سابقه نداشت.

برای مثال او سفر کردن به قصد زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) و تبرّک جستن به قبر او و توسّل به اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) را شرک دانست! و فضایل اهل بیت(علیهم السلام) را که در صحاح اهل سنّت و حتّی در مسند امامش «احمد بن حنبل» وجود داشت، انکار کرد و تلاش می

کرد تا مانند بنی امیّه، شأن و مقام امام علی(علیه السلام)و فرزندانش را پایین آورد.

امّا دعوت ابن تیمیّه از سوی علمای اهل سنّت مورد پذیرش قرار نگرفت و جز برخی از شاگردانش همچون «ابن القیم»، دیگر بزرگان اهل سنّت با او مخالفت کردند و کتاب های متعدّدی در ردّ او و

صفحه 77

بدعت هایش نگاشتند. از جمله «ذهبی» از علمای هم عصر او نامه ای به او نوشت و او را مورد نکوهش قرار داد، و تسلیم در برابر احادیث صحیح را از او خواستار شد.

«ذهبی» خطاب به او می نویسد: «حال که در دهه هفتاد از عمر خود هستی، و رحلت از این عالم نزدیک است آیا وقت آن نرسیده است که توبه و انابه کنی؟»

در مصر نیز قاضی القضات فرقه های چهارگانه اهل سنّت آرای ابن تیمیّه را غلط و بدعت اعلام کرد.

ولی در قرن دوازدهم، محمّد بن عبدالوهاب ظهور کرد و از افکار ابن تیمیّه حمایت نمود و از میان عقاید او بیش از همه بر همان عقاید جدیدش تأکید کرد.

علاوه بر عقاید فوق، ابن تیمیّه دارای عقاید خاصّ دیگری نیز بود. او در سال 698 آشکارا در بحث های داغ اعتقادی داخل می شد و با مخالفین خودش به مناظره می پرداخت، از جمله عقاید و رفتار او می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1 حدود شرعیّه را خودش اقامه می کرد.

2 موی سر کودکان را از ته می تراشید!

3 با کسانی که مخالف عقیده او بودند آماده پیکار بود.

4 از ارائه دادن نذور، مردم را نهی می کرد.

5 به امکان رؤیت حسّی خداوند اعتقاد داشت!!

صفحه 78

6 در مورد خوارج عقیده داشت

که : «الخَوارِجُ مَعَ مُرُوقِهِمْ مِنَ الدِّینِ فَهُمْ أصْدَقُ النّاسِ ; با این که خوارج از دین خارج شدند راستگوترین مردم بودند !».

از کارهای مثبت او این بود که در سال 702 بر ضدّ مغول اقدامات خوبی از خود ارائه داد.

علاّمه امینی بعد از آن که کلام ابن تیمیّه را در ردّ «حدیث آغاز دعوت پیامبر(صلی الله علیه وآله)» (وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الاَْقْرَبِینَ...) نقل می کند که او سند حدیث مزبور را صحیح نمی داند، می گوید: «از او این سخن عجیب نیست زیرا او فرد متعصّبی است که بر انکار ضروریّات و تکفیر مسلمین و به خصوص انکار آن چه مربوط به فضایل اهل بیت(علیهم السلام)است اصرار دارد»(1) و در جای دیگر می افزاید: «لذلک عاد غرضاً لنبال الجرح من فطاحل علماء اهل السنّه منذ ظهرت مخاریقه و إلی هذا الیوم و حسبک قول الشوکانی فی البدر الطالع ج 2 ص 260 : صرّح محمّد البخاری الحنفی المتوفّی 841 بتبدیعه ثمّ تکفیره ثمّ صار یصرح فی مجلسه : انّ من أطلق القول علی ابن تیمیه: انّه شیخ الاسلام، فهو بهذا الاطلاق کافر ; به همین دلیل او همواره هدف تیرهای انتقاد از سوی علمای بزرگ اهل سنّت واقع شد، از جمله «شوکانی» از محمّد بخاری حنفی نقل می کند که او را تکفیر کرده و گفته است : هر کس ابن تیمیّه را شیخ الاسلام بخواند، کافر است!».(2)

پاورقی

1. الغدیر، جلد 2، صفحه 280 .

2 . همان مدرک، جلد 1، صفحه 247، (پاورقی).

صفحه 79

از مدافعان سرسخت ابن تیمیّه می توان از «ابن کثیر» مؤلّف کتاب «البدایه و النهایه» (متوفّای 744) را نام برد که در

سراسر کتاب خود به هر مناسبتی از ابن تیمیّه دفاع کرده و او را ستوده است.

از علمای معاصر ابن تیمیّه که از او دفاع کرده و به سبب این کار مورد نفرت جامعه خود قرار گرفت، محدّث مشهور «ابوالحجّاج مزی» صاحب کتاب «تهذیب الکمال» است که در سال 742 درگذشته است.

دیگر از شاگردان ابن تیمیّه، «احمد بن محمّد مری لبلی» حنبلی است که به گفته ابن حجر نخست مخالف ابن تیمیّه بود ولی پس از ملاقات با او از دوستان و شاگردان او گردید و مصنّفات او را نوشت و در طرفداری از او پافشاری کرد و در ردّ مسأله سفر برای زیارت از او دفاع کرد، سرانجام «اخنایی» قاضی مالکی او را احضار کرد و آنقدر زد تا بدنش خونین شد و سپس دستور داد او را وارونه سوار قاطر کردند و در شهر گرداندند، تا تحقیر شود.

بزرگ ترین شاگرد و مدافع سرسخت ابن تیمیّه بی شک «ابن القیم الجوزیه» است که در همه اقوال و عقاید تابع و حامی بی چون و چرای او بود و نشر و بسط عقاید ابن تیمیّه را در زمان حیات و پس از مرگ او بر عهده داشت و بارها با وی به زندان رفت و به همین سبب او را تازیانه زدند و سوار بر شتر در شهر گرداندند و با ابن تیمیّه در

صفحه 80

قلعه دمشق زندانی کردند.(1)

اکنون به اصل موضوع باز می گردیم که چرا «ابن تیمیّه» موفّق به گستردن سفره سلفی ها در شام نشد، ولی محمّد بن عبدالوهّاب، آن را در سرزمین نجد گسترد، و سپس دامنه آن را به تمام جزیره عربستان

کشید و این اعتقادات را به نام خود به عنوان «آیین وهّابیّت» در تاریخ ثبت کرد؟

دلیل عمده آن دو چیز بود:

نخست این که دمشق و شام یکی از مراکز علوم اسلامی در آن زمان بود، و علمای برجسته و حوزه های علمیّه فراوانی داشت; آنها به صورت وسیع در برابر اشتباهات ابن تیمیّه به مقاومت برخاستند، و با این که طرفداران قابل ملاحظه ای پیدا کرده بود، نفوذ او را با دلایل منطقی درهم شکستند، در حالی که سرزمین نجد از این نظر در آن زمان بسیار فقیر بود، و شبهات سر سلسله این گروه با مقاومت چندانی رو به رو نشد و در میان عوام گسترش یافت. در طول تاریخ هر منطقه ای زیر پوشش علما و دانشمندان آگاه بوده است، از این آفات مصون مانده است.

پاورقی

1 . گردآوری از کتاب های سیر اعلام النبلاء، جلد 1، صفحه 37; الصحیح من السیره، جلد 1، ص 245; الغدیر، جلد 2، صفحه 280 ; الذریعه، جلد 2، صفحه 283 آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی بخش 14، آیین وهّابیّت و فصل نامه مکتب اسلام، شماره 10.

صفحه 81

دیگر این که در آن زمان در میان قبایل «نجد» بر سر حکومت منازعات شدیدی بود، محمّد بن عبدالوهّاب طبق تواریخ موجود از این موقعیّت استفاده کرد و با آل سعود پیمان بست که آنها از افکارش حمایت کنند، او هم پیروان خود را برای کشورگشایی در اختیار آنان قرار دهد، در حالی که در دمشق و شامات نه چنین شرایطی وجود داشت، و نه ابن تیمیّه به فکر چنین طرحی افتاد.

صفحه 82

صفحه 83

ضعف منطق و برداشت نادرست از شش واژه قرآنی

اشاره

شاهکار مهمّ این مذهب در مسأله

توحید و شرک است و همان گونه که گفتیم برگرفته از عقاید «ابن تیمیّه دمشقی» می باشد.

«محمّد بن عبدالوهّاب» در رساله «کشف الشبهات» در این باره سخنی دارد که خلاصه اش چنین است:

1 توحیدی که اسلام به آن دعوت کرده توحید در عبادت است، زیرا مشرکان عرب توحید خالق را قبول داشتند و می گفتند عالم همه مخلوق خداست (وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَّنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ).(1)

«هر گاه از آنها سؤال کنی چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده؟ می گویند: خداوند توانای دانا !»

و در جای دیگر می فرماید: (قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِّنَ السَّمَاءِ وَالاَْرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالاَْبْصَارَ وَمَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنْ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ

پاورقی

1. زخرف، آیه 9.

صفحه 84

مِنْ الْحَیِّ وَمَنْ یُدَبِّرُ الاَْمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللهُ فَقُلْ أَفَلاَ تَتَّقُونَ).(1)

«بگو: چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می دهد؟ و چه کسی مالک گوش ها و چشمهاست؟ و چه کسی زنده را از مرده، و مرده را از زنده بیرون می آورد و چه کسی امور (جهان) را تدبیر می کند؟ می گویند: خدا! بگو: پس چرا تقوا پیشه نمی کنید؟!».

با توجّه به این آیات مشرکان عرب، خالق جهان و رازق بندگان و مدیر و مدبّر عالم را خداوند یگانه می دانستند. پس شرک آنها در چه بود؟ اشکال کار آنها فقط در توحید عبادت بود یعنی بت ها و بعضی از صالحان را پرستش می کردند. به تعبیر دیگر مشرکان عرب هرگز منکر توحید خالق و رازق و ربّ العالمین نبودند، بلکه مشرک در عبادت خدا بودند و اسلام آنها را به «عبادت» خداوند یگانه دعوت فرمود.

2 مفهوم «شرک»

آن است که انسان غیر خداوند یگانه را بخواند و برای حلّ مشکلات به او پناه برد (به عنوان مثال یا رسول الله و یا علی بگوید) زیرا قرآن مجید می گوید: (فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً).(2)

3 اگر کسی از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) یا هر کس از پیشوایان اسلام و صالحان شفاعت بطلبد کار او شرک است! و جان و مال او بر موحّدان مباح است! زیرا او مشرک است و هر مشرکی مهدورالدم و المال و

پاورقی

1. یونس، آیه 31.

2. جن، آیه 18.

صفحه 85

النساء می باشد. قرآن مجید می گوید: (قُلْ للهِِ الشَّفَاعَهُ جَمِیعاً لَّهُ مُلْکُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ).(1)

«بگو: شفاعت به طور کامل از آن خدا است، حکومت آسمان ها و زمین از آن او است سپس به سوی او باز می گردید».

4 به علاوه مشرکان عرب هنگامی که به جهت بت پرستی مورد اعتراض واقع شدند گفتند (مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللهِ زُلْفَی).(2)

«ما بت ها را تنها برای این پرستش می کنیم که ما را به خدا نزدیک کند» و هرگز پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)این سخن را از آنها نپذیرفت.

بنابراین پرستش آنها نسبت به بت ها برای خالق و رازق بودن آنها نبود بلکه فقط برای شفاعت بت ها عندالله بود، پس هر کس غیر خدا را شفیع بداند مانند مشرکان عرب است و جان و مال او مباح است!!

این بود عصاره کلام آنها در مسأله توحید و شرک.

نقد و بررسی

در واقع تکیه گاه عمده «وهّابیّون» در کتاب های مختلف در بحث توحید و شرک همان چند آیه بالاست که در همه جا به آن استناد می جویند، و

سعی دارند، از کنار سایر آیات قرآن به سادگی بگذرند،

پاورقی

1. زمر، آیه 44.

2. زمر، آیه 3.

صفحه 86

و آنها را نادیده بگیرند، یعنی در برابر قرآن به طور کامل گزینشی عمل کنند.

در ضمن برای این که علمای مخالف را که با آیات دیگر قرآن خطاهای آنها را روشن می سازند، خلع سلاح کنند در یک ادّعای بی سابقه می گویند، تمام آیاتی که دیگران برای ردّ این برداشت در مسأله «توحید و شرک» به آن استدلال کرده اند از آیات متشابه است! و تنها آیاتی که آنها به آن استناد جسته اند از محکمات قرآن است!!(1)

در یک بررسی دقیق این نکته به دست می آید که خطا و اشتباه و برداشت نادرست وی از «شش واژه قرآنی» سبب شده که همه مسلمین را به جز پیروان عقاید خود مشرک بشمرند و حکم کفر آنها را صادر کنند.

و متأسّفانه جهان اسلام برای خطای آنها در تفسیر این شش واژه، بهای سنگینی را تاکنون پرداخته است، چه خون های مقدّسی که از مسلمانان بر زمین ریخته شد؟ و چه اموال هنگفتی که به غارت رفت؟ و حتّی امروز هم آن وضع در بعضی از مناطق ادامه دارد که نمونه های آن در زمان حکومت طالبان در افغانستان و در بمب گزاری های گروه سپاه صحابه در مساجد شیعیان پاکستان و بمب گذاری های بسیار وحشتناک و بی رحمانه در عراق در صفوف اهل سنّت و شیعه، و حتّی در عربستان سعودی در «ریاض» و «الخبر» دیده شده است.

پاورقی

1. شرح کشف الشبهات، صفحه 74.

صفحه 87

چرا آنان حاضر نیستند با دیگر علمای اسلام، علمای الازهر، دمشق، قم و نجف به

بحث منطقی بنشینند تا حقایق روشن شود.

چرا بحث های آنها همچون پاسخ های بعضی از پیشوایان آنها که با جمله «ایّها المشرک الجاهل» آغاز می شود و گوینده با پیشداوری خود، طرف مقابل را نخست مهدورالدم و مشرک و نادان شمرده سپس با او بحث می کند، هنوز ادامه دارد؟!

چرا آن گونه که قرآن دستور داده، حاضر نیستند بحثی دوستانه بر اساس (فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)(1) میان علمای وهّابی و دیگران آغاز گردد؟!

که اگر چنین می کردند این همه خون های پاک مسلمین ریخته نمی شد و اموال آنها به غارت نمی رفت، و دشمنان بر آنها مسلّط نمی شدند و اقلّیّت کوچک صهیونیست همه چیز آنها را به بازی نمی گرفت. معلوم نیست چه جوابی در برابر خدا برای روز قیامت و عندالمیزان و الحساب آماده کرده اند؟

به هر حال این شش کلمه سرنوشت ساز عبارتند از:

1 شرک و مشرک (در قرآن مجید)

2 إله (در لا إله إلاّ الله در قرآن مجید)

3 عبادت (در قرآن مجید)

4 شفاعت (در قرآن مجید)

پاورقی

1. زمر، آیات 17-18.

صفحه 88

5 دعا (در قرآن مجید)

6 بدعت (در قرآن و حدیث)

الف) مفهوم «شرک»

نخستین واژه مهمّی که وهّابیان در آن گرفتار اشتباه و خطا شده و بر اثر آن فتوای اباحه خون و مال و نوامیس بسیاری از مسلمین را صادر کرده اند واژه «شرک» و «مشرک» است.

«شرک» در لغت عرب به معنی شرکت در چیزی است و «شریک» همان همتا و همطراز است.

لسان العرب در معنی اشتراک می گوید: «اَشْرَکَ بِاللّهِ: جَعَلَ لَهُ شَرِیکاً فِی مُلْکِهِ» و در معنی «شرک» می گوید: «والشِّرْکُ أَنْ یَجْعَلَ لِلّهِ شَرِیکاً فِی ربوبیّته»

و به این ترتیب شرک را به معنی شریک قرار دادن برای خدا در حاکمیّت و ربوبیّت تفسیر کرده است. راغب در مفردات می گوید: «شرک در دین دو گونه است: اوّل «شرک عظیم» است که انسان شریک و همتایی برای خدا قرار دهد که سبب محرومیّت او از بهشت است». «مَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ الْجَنَّهَ» ; و «شرک صغیر» است اگر غیر خدا را در بعضی امور مورد توجّه قرار دهد که همان ریا و نفاق است. قرآن می گوید:(1)(وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاَّ وَهُمْ

پاورقی

1. مفردات راغب ماده شرک (با تلخیص).

صفحه 89

مُّشْرِکُونَ).(1)

بنابراین، حقیقت شرک عظیم آن است که کسی را همتای خدا و همطراز او در خالقیّت و مالکیّت و ربوبیّت و عبادت بدانیم.

ولی اگر بگوییم حضرت مسیح(علیه السلام) بیماران غیر قابل علاج را به اذن خدا شفا می داد، و مردگان را به اذن خدا زنده می کرد، و با علمی که از ناحیه خداوند کسب کرده بود از مسائل پنهانی و غیوب خبر می داد، نه راه شرک پوییده ایم و نه سخنی به گزاف گفته ایم.

مگر قرآن مجید از زبان مسیح(علیه السلام) نمی گوید: (وَأُبْرِءُ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ وَأُحْیِ الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللهِ وَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَهً لَّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُّؤْمِنینَ).(2)

«و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوی بنی اسرائیل (قرار دادیم، که به آنها بگوید:) من نشانه ای از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ام; من از گِل، چیزی به شکل پرنده می سازم; سپس در آن می دمم و به فرمان خدا، پرنده ای می گردد. و به اذن

خدا، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص را بهبودی می بخشم; و مردگان را به اذن خدا زنده می کنم! و از آن چه می خورید، و در خانه های خود ذخیره می کنید; به شما خبر می دهم; به یقین در اینها، معجزه برای شماست، اگر ایمان داشته باشید».

پاورقی

1. یوسف، آیه 106 .

2. آل عمران،آیه 49.

صفحه 90

بنابراین اگر از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و بعضی از بندگان صالح خدا همچون امامان اهل بیت(علیهم السلام) چنین اموری را به همین صورت یعنی «به اذن خدا» تقاضا کنیم، نه تنها شرک نیست، بلکه عین توحید است، چرا که ما هرگز آنها را هم طراز و هم ردیف و شریک خدا و مستقلّ در تأثیر قرار نداده ایم، بلکه بندگانی سر بر فرمان او و مجری اوامر او دانسته ایم.

تعجّب است چگونه پیشوایان وهّابی از واژه «شرک» که معنی روشنی دارد، چنین برداشتی کرده و هرگونه درخواست از بندگان صالح خدا را که جز به اذن خدا کاری نمی کنند شرک دانسته اند، مطلبی بر خلاف صریح قرآن؟!

فرض کنید کسی خادمی دارد که گوش به فرمان مولاست و چیزی را جز به اجازه او انجام نمی دهد، اگر کسی از او بخواهد از مولای خود انجام فلان عمل را تقاضا کن، آیا این تقاضا کننده، «خادم» را همتا و هم ردیف و شریک مولا دانسته است، یا در مسیر خدمت؟!

آیا هیچ وجدان بیداری این سخن را می پذیرد، که این کار شرک است؟

تمام اشتباهات آنها از اینجا ناشی می شود که آیات قرآن را در کنار هم نچیده اند تا مفهوم واقعی آنها روشن شود، بلکه

آن چه را که با پیشداوری های آنان در بدو نظر هماهنگ بوده پذیرفته، و بقیّه را کنار زده اند.

صفحه 91

ب) مفهوم «إله»

تصوّر شیخ الاسلام وهّابیان این است که «إله» فقط به معنی «معبود» است، بنابراین جمله لا إله إلاّ الله که شعار پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) و مسلمین جهان بوده و هست، فقط ناظر به «توحید در عبادت» است، یعنی هیچ معبودی جز خداوند یگانه نیست، و به این ترتیب نظر به نفی شرک در خلقت و رازقیّت و ربوبیّت و غیر این ها ندارد، زیرا مشرکان جاهلی توحید در خالقیّت و رازقیّت و ربوبیّت را قبول داشتند و تنها مشکل آنها عدم توحید در عبادت بود، چون غیر خدا را پرستش می کردند.

توضیح بیشتر

بر خلاف تصوّر وهّابیون، مشرکان عرب تنها گرفتار شرک در عبادت نبودند یا به تعبیر دیگر «إله» در همه جا به «معنی» معبود نیست، بلکه گاه به معنی «خالق» است. قرآن مجید می فرماید: (أَمْ اتَّخَذُوا آلِهَهً مِّنَ الاَْرْضِ هُمْ یُنشِرُونَ * لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ).(1)

«آیا آنها خدایانی از زمین برگزیدند که (خلق می کنند و) منتشر می سازند؟! * اگر در آسمان و زمین، جز «الله» خدایان دیگری بود، فاسد می شدند (و نظام جهان به هم می خورد). منزّه است خداوند

پاورقی

1. انبیاء، آیات 21-22.

صفحه 92

پروردگار عرش، از وصفی که آنها می کنند!».

در این آیات به روشنی «آلهه» جمع «اِله» به معنی «خالق» آمده است و سخن در آیه درباره «توحید خالقیّت» است نه «توحید در عبادت».

در آیه دیگری همین معنی با وضوح بیشتری دیده می شود: (مَا اتَّخَذَ اللهُ

مِنْ وَلَد وَمَا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَه إِذاً لَّذَهَبَ کُلُّ إِلَه بِمَا خَلَقَ وَلَعَلاَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْض سُبْحَانَ اللهِ عَمَّا یَصِفُونَ * عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ).(1)

«خدا هرگز فرزندی برای خود انتخاب نکرده; و خالق دیگری با او نیست; که اگر چنین می شد، هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر و اداره می کردند و بعضی بر بعضی دیگر برتری می جستند (و جهان هستی به تباهی می کشید); منزّه است خدا از آن چه آنان وصف می کنند! * او دانای نهان و آشکار است; پس برتر است از آن چه برای او همتا قرار می دهند!».

در این آیات وجود خالق دیگری جز خداوند یگانه نفی شده (آن هم با لفظ «إله») که اگر خالق دیگری غیر از او بود نظم جهان به هم می خورد. این آیه اعتقاد مشرکان عرب را به تعدّد خالق روشن می سازد چون می فرماید (فَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ).

به این ترتیب منحصر ساختن دعوت اسلام به «توحید در

پاورقی

1. مؤمنون، آیات 91-92.

صفحه 93

عبادت» و عدم توجّه به شاخه های دیگر توحید، اشتباهی بزرگ و مخالف آیات قرآن است.

تمام قراین نشان می دهد که «وهّابیان» روی علاقه ای که نسبت برداشت خودشان از مسأله توحید و شرک داشته اند، از کنار آیات دیگر قرآن که بر خلاف برداشت آنها بوده، به سادگی گذشته و آنها را نادیده گرفته اند، با این که بسیاری از آنها به ظاهر حافظ قرآن بوده، امّا متأسّفانه همواره روی همان چند آیه مورد نظرشان تکیه می کنند، چرا که حفظ قرآن همیشه به معنی فهم قرآن نیست!

همچنین از آیات دیگر استفاده می شود

که جمعی از مشرکان فراتر از مسأله عبادت بت ها و خالقیّت، اعتقاد به «ربوبیّت» بت ها یعنی تأثیرگذاری در سرنوشت خود داشتند و در یک پندار خرافی فکر می کردند بت ها به عنوان مثال نسبت به مخالفان خود، غضب می کنند و آنها را بیچاره می سازند و موافقان را یاری می دهند و خوشبخت می کنند، به عنوان مثال مشرکان زمان هود می گفتند: (إِنْ نَّقُولُ إِلاَّ اعْتَرَاکَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوء قَالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللهَ وَاشْهَدُوا أَنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ).(1)

«ما (درباره تو) فقط می گوییم: بعضی از خدایان ما، به تو زیان رسانده (وعقلت راربوده)اند.(هود)گفت:من خدارابه شهادت می طلبم، شما نیز گواه باشید که من بیزارم از آن چه شریک (خدا)قرار می دهید».

پاورقی

1. هود، آیه 54.

صفحه 94

آنها چنین می پنداشتند که بت ها گاه خشم می گیرند و زیان می رسانند و گاه خشنود می شوند و برکت می دهند یعنی بت پرستان بت ها را در سرنوشت خود مؤثّر می دانستند و نوعی ربوبیّت برای آنها قائل بودند، که این عقیده گروه زیادی بود.

شعر معروفی را که شاعر عرب در مذمّت طایفه «بنی حنیفه» در جاهلیّت سروده به مناسبت این که آنها بتی از خرما ساخته بودند و در یک سال قحطی آن را خوردند! نیز شاهد این مدّعاست!

أکلت حنیفه ربّها عام التقحم و المجاعه

لم یحذروا من ربّهم سوء العواقب و التباعه(1)

«طائفه بنی حنیفه خدای خود را در سال قحطی و سختی خوردند، و آنها از مجازات پروردگار خود نترسیدند».

کلمه «رب» بر بت ها اطلاق شده و خورندگان بت را از عواقب سوء کار خود برحذر داشته تا مبادا

بر آنها خشم گیرند و زیان رسانند.

شاعر دیگری می گوید: «أ ربّ یبول الثعلبان برأسه ; آیا بتی که روباه ها بر آن بول می کند «رب» است».(2) در طول تاریخ بت پرستی، اطلاق کلمه «رب» و «ارباب» بر بت ها حاکی از آن است که آنها معتقد بودند بخشی از تدبیر امور جهان به دست بت هاست.

لذا هنگامی که یوسف می خواهد زندانیان مشرک را به توحید

پاورقی

1. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 7، صفحه 209.

2. بحارالانوار، جلد 3، صفحه 253.

صفحه 95

دعوت کند، می گوید: (یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ).(1)

«ای دوستان زندانی من! آیا خدایان پراکنده بهترند، یا خداوندِ یکتای قدرتمند؟!». (به کلمه ارباب جمع رب توجّه داشته باشید).

شاهد دیگر : رسول خدا(صلی الله علیه وآله) طبق صریح قرآن مجید به مشرکان اهل کتاب خطاب کرد: (قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَه سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ).(2)

«بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است; که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم; و بعضی از ما، بعض دیگر را غیر از خدای یگانه به خدایی نپذیرد. هرگاه (از این دعوت،) سر باز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم».

تعبیر به «ارباب» به خوبی نشان می دهد که آنها در مسأله ربوبیّت خداوند نیز گرفتار شرک بودند.

در آیه دیگری از همین سوره می خوانیم: (وَلاَ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلاَئِکَهَ وَالنَّبِیِّینَ أَرْبَاباً أَیَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ

إِذْ أَنْتُمْ مُّسْلِمُونَ).(3)

پاورقی

1. یوسف، آیه 39.

2. آل عمران، آیه 64.

3. آل عمران، آیه 80.

صفحه 96

«خداوند به شما دستور نمی دهد که فرشتگان و پیامبران را، پروردگارِ خود انتخاب کنید. آیا شما را، پس از آن که مسلمان شدید، به کفر دعوت می کند؟!».

راه دور نرویم قرآن درباره بت پرستان جاهلیّت می گوید: (وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَهً لَّعَلَّهُمْ یُنصَرُونَ)(1) ; «آنها جز «الله» خدایانی برگزیدند تا آنها را یاری کنند».

یعنی آنها گرفتار شرک در شاخه ربوبیّت و تأثیر در سرنوشت خود نیز بودند و بت ها را دارای تأثیر فوق العاده ای می پنداشتند.

در داستان ابراهیم(علیه السلام) در برابر بت پرستان می خوانیم، او در آغاز با آن ها همصدا شد و درباره ستاره و ماه و خورشید سه بار (هذا رَبِّی)(2)گفت تا بطلان عقیده آنها را در پایان کار نشان دهد.

تکیه او بر ربوبیّت به خوبی نشان می دهد که بت پرستان «بابل» ماه و خورشید و ستارگان را تدبیر کننده زندگی خود می پنداشتند; همچنین گفتار او در برابر نمرود.(3)

نتیجه این که «إله» فقط به معنی معبود نیست، بلکه گاه به معنی «خالق» و گاه به معنی «ربّ» نیز استعمال می شود و مشرکان فقط در «عبادت» گرفتار شرک نبودند بلکه در امر «خالقیّت» و «ربوبیّت» نیز مشرک بودند.

پاورقی

1. یس، آیه 74.

2. انعام، آیات 76-78.

3. بقره، آیه 258.

صفحه 97

بنابراین هرگاه قرآن مجید می گوید اگر از آنها سؤال کنی خالق و مدبّر عالم کیست، می گویند خداست، منظور مدبّر آسمان ها و زمین است، چرا که آیات قرآن با هم تناقض و تضادّی ندارد.

آیا با این برداشت های سستی که سران وهّابیّت از

آیات قرآن به خصوص واژه «إله» دارند، می توانند خون مسلمانان را مباح شمرده و اموال آنها را به یغما برند؟ راستی چقدر جان و مال مسلمان بی ارزش شده است !!

ج) مفهوم «عبادت»

«عبادت» سوّمین واژه قرآنی است که وهّابیان برداشت نادرستی از آن دارند. آنها با صراحت می گویند: اگر کسی به سراغ صالحان برود که آنها نزد خداوند برای او شفاعت کنند مصداق آیه شریفه ذیل می باشد: (أَلاَ للهِِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللهِ زُلْفَی إِنَّ اللهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللهَ لاَ یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ).(1)

«آگاه باشید که دین خالص از آنِ خداست، و آنها که غیر خدا را اولیای خود قرار دادند، (دلیلشان این بود که:) اینها را نمی پرستیم مگر برای این که ما را به خدا نزدیک کنند. خداوند روز قیامت میان

پاورقی

1. زمر، آیه 3.

صفحه 98

آنان در آن چه اختلاف داشتند داوری می کند; خداوند آن کس را که دروغگو و کفران کننده است هرگز هدایت نمی کند».

ولی آنها به این نکته قرآنی توجّه ندارند که عیب کار مشرکان این نبود که از صالحان شفاعت می طلبیدند، بلکه مشکل کار آنها این بوده که برای شفاعت، آنها را «عبادت و پرستش» می کردند، در برابر آنها به خاک می افتادند و سجده می کردند. (در مفهوم آیه فوق و جمله «ما نعبدهم» دقّت فرمایید)

ما هنگامی که به زیارت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) برویم و بگوییم از تو می خواهیم در دنیا و آخرت برای ما شفاعت کنی، آیا او را پرستش کرده ایم؟ برای او

به خاک افتاده و سجده کرده ایم؟

«طلب شفاعت» چه ارتباطی به «عبادت» دارد؟ هر کس اهل لغت و اهل عرف باشد می داند اگر کسی نزد حضرت مسیح می آمد و بچّه کورمادرزاد خود را می آورد و به او می گفت تو که می گویی کور مادرزاد را به اذن خدا شفا می دهم (وَأُبْرِءُ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ)خواهش می کنم فرزند مرا به اذن الله شفا بده، کجای این کار عبادت است؟! این کاری است که قرآن آن را مجاز شمرده است.

«عبادت» در لغت و عرف به نهایت خضوع در برابر دیگری گفته می شود مانند رکوع و سجود، امّا خواهش کردن از دیگری هیچ ارتباطی با این موضوع ندارد.

راغب در مفردات می گوید: «العُبُودِیَّهُ إظْهارُ التَذَلُّلِ وَ الْعِبادَهُ أبْلَغُ

صفحه 99

مِنْها لأنَّها غایَهُ التَذَلُّلِ».(1)

در لسان العرب می خوانیم : «اَصْلُ الْعُبُودِیَّهُ الخَضُوعُ وَ التَذَلُّلُ».

جالب این است که پیشوای مذهب وهّابیّت جمله (لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللهِ زُلْفَی) را مورد توجّه قرار داده، ولی از کنار جمله (مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ...) به راحتی گذشته است، پس اشکال کار در عبادت غیر خدا است نه در «تقاضای شفاعت برای قرب به خدا» آن هم شفاعت به اذن الله. (دقّت کنید)

آری انسان هنگامی که با پیشداوری ناصوابی وارد مسأله ای می شود، آن چه را موافق مقصود اوست می بیند و آن چه مخالف است گاه به هیچ وجه نمی بیند و گاه ساده از کنار آن می گذارد، سپس فتوای قتل میلیون ها نفر از مسلمین را به عنوان «مشرک» صادر می کند! و خون و مال و ناموس این مشرکان را مباح می شمرد!

البتّه بحث درباره حقیقت «شفاعت» و

«دعا» به زودی خواهد آمد، (إن شاء الله).

د) مفهوم «شفاعت»

شفاعت چهارمین واژه قرآنی است که این گروه در تفسیر آن گرفتار خطا شده اند و همان گونه که گفتیم حکم کفر تمام کسانی را که از

پاورقی

1. مفردات راغب، ماده «عبد».

صفحه 100

پیامبر(صلی الله علیه وآله) یا امامان اهل بیت(علیهم السلام) یا صالحان دیگر تقاضای شفاعت کنند، صادر کرده و آنها را «مشرک»! خوانده اند که اسناد آن پیش از این گذشت.

آنها به قدری در این راه تندروی می کنند که پیشوای آنان در رساله «کشف الشبهات» این مشرکان را به دو دلیل بدتر از بت پرستان زمان جاهلیّت می شمرد و تصریح می کند، با این که آنها نه اعتقاد به معاد داشتند، نه نماز می خواندند و نه چیزی از فرائض اسلام را بجا می آوردند، پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را ساحر و واجب القتل، و قرآن را سحر می شمردند، باز هم بر مشرکان عصر ما (آنها که همه چیز را قبول دارند و متعبّد به تمام آداب اسلام هستند و فقط از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)طلب شفاعت می کنند) برتری دارند!! و تصریح می کند شرک آنها سبک تر از شرک اینهاست! چرا؟

زیرا آنها در حال رفاه «بت» می پرستیدند، ولی در حال سختی (به عنوان مثال هنگامی که گرفتار امواج خروشان و خطرناک دریا می شدند) خدا را با اخلاص می خواندند!(1)

راستی چقدر بی انصافی است که انسان بگوید افراد متدیّنی که تمام مبانی اسلام را قبول دارند و همه آداب و احکام اسلام را انجام می دهند، از تمام گناهان پرهیز دارند، زکات و حقوق مالی خود را به طورکامل

می پردازند،از راه های دوربه زیارت خانه خدا می آیند و

پاورقی

1. متن عربی این سخن در صفحه 37 گذشت.

صفحه 101

حافظ قرآن و عالم به معارف اسلام هستند، از بت پرستان شرابخوار آدمکش و جاهل و خونخوار و آلوده به انواع گناهان زمان جاهلیّت که هیچ چیز را قبول نداشتند، بدترند، چرا که از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) یا کسان دیگری که آنها را صالح می دانند طلب شفاعت کرده اند، آنها مشرکند و جان و مالشان مباح است!!

آیا کسی این گونه سخنان دور از منطق را در دنیای امروز می پذیرد؟!

بنابراین باید قبول کرد که عمر این گونه افکار به پایان رسیده و به زودی به بایگانی تاریخ سپرده خواهد شد.

حال به سراغ اصل مسأله شفاعت می رویم، تا ببینیم چه مشکلی از نظر توحیدی در این مسأله نهفته شده که این همه کافر و مشرک و مهدورالدم درست کرده اند؟!

آیا شیخ الاسلام کشف تازه ای در این مسأله کرده که بر همه علمای اسلام در طول تاریخ جز او و جناب ابن تیمیّه مخفی مانده است؟!

حقیقت این است که اصل مسأله شفاعت ضمن آیات فراوانی از قرآن مجید به اثبات رسیده و به اجماع علمای اسلام از مسلّمات است، حتّی وهّابی ها نیز منکر اصل شفاعت نیستند و با صراحت به آن معترفند.

نکته دیگر، عدم امکان شفاعت شفیعان، بدون اذن خدا نیز از مسلّمات است، زیرا در بیش از پنج آیه از قرآن به این موضوع تصریح

صفحه 102

شده، از جمله در آیه الکرسی می خوانیم: (مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ).(1)

«چه کسی نزد خداوند جز به اذن او شفاعت می

کند؟!».

توحید افعالی می گوید همه چیز در عالم باید به اذن خدا صورت گیرد و کسی همتا و شریک او نیست، اگر شفاعتی هم صورت می گیرد به اذن و فرمان او است و از آنجا که او حکیم است، اذن و اجازه اش نیز بر اساس حکمتی انجام می گیرد و درباره کسانی اجازه شفاعت می دهد که لیاقت شفاعت را داشته باشند و در طریق عصیان، تمام پل های پشت سر خود را ویران نکرده باشند. (دقت کنید)

تا اینجا همه مسائل مورد توافق است، پس اختلاف در کجاست؟

اختلاف در این است که علمای اسلام (غیر وهّابی) می گویند تقاضای از پیغمبر(صلی الله علیه وآله) نسبت به چیزی که خدا به او داده (یعنی مقام شفاعت) کار شایسته ای است و نه تنها مخالف توحید نیست، بلکه مؤیّد آن است، ولی وهّابی ها می گویند اگر از او تقاضای شفاعت کنی کافر و مشرک و مباح الدم و المال می شوی!!!

آیا شفاعت باطل است؟ نه، زیرا به اتّفاق همه علما جایز است.

آیا پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) مقام شفاعت ندارد؟ همه می گویند البتّه دارد.

پس مشکل کار کجاست؟ می گویند: مقام شفاعت دارد ولی از او نخواه که کافر می شوی! زیرا قرآن می گوید، مشرکان عرب هم

پاورقی

1. بقره، آیه 255.

صفحه 103

می گفتند ما بت ها را بدین جهت پرستش می کنیم تا شفیعان ما نزد خدا باشند و کار شما مانند کار مشرکان عرب است.

می گوییم آنها پرستش بت ها می کردند، ما هرگز پیامبر(صلی الله علیه وآله) و خاندان او را پرستش نمی کنیم و درخواست شفاعت ربطی به عبادت و پرستش

ندارد.

می گویند همین است که ما می گوییم!

می گوییم قرآن خودش به گنهکاران دستور داده نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله)بروند و از او تقاضای استغفار (و شفاعت) در پیشگاه خدا کنند تا خدا آنها را ببخشد: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَّحِیماً).(1)

«اگر مخالفان، هنگامی که به خود ستم می کردند (و فرمان های خدا را زیر پا می گذاردند)، به نزد تو می آمدند، و از خدا طلب آمرزش می کردند، و پیامبر هم برای آنها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند».

و از آن واضح تر در داستان یعقوب(علیه السلام) می خوانیم که فرزندان یعقوب بعد از اعتراف به اشتباه و گناه خود نسبت به یوسف(علیه السلام)، از پدر تقاضا کردند در پیشگاه خدا برای آنها استغفار (و شفاعت) کند و گفتند: (یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ * قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ).(2)

پاورقی

1. نساء، آیه 64.

2. یوسف، آیات 97 و 98.

صفحه 104

«گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم. گفت: به زودی برای شما از پرودرگارم آمرزش می طلبم، که او آمرزنده و مهربان است».

نه تنها یعقوب این تقاضا را که تقاضای شفاعت نزد خدا بود، انکار نکرد، بلکه از آن استقبال نمود.

آیا پیغمبر خدا فرزندان خود را به «شرک» و کفر دعوت می کند؟

عذر ناموجّه

نکته جالب این است کهوهّابیون متعصّب به سبب نداشتن پاسخ،سخن خود را به اینجا که می رسد عوض می کنند و می گویند: دو آیه فوق مربوط به زمان حیات این دو پیامبر است،

ولی پس از مرگ که آنها به صورت موجودی بی روح در می آیند کاری از آنها ساخته نیست!

بنابراین تقاضای شفاعت از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بعد از مرگ آن حضرت بی فایده است!

درست توجّه می کنید که در اینجا مسأله شرک و کفر کنار می رود و مسأله «بیهودگی» پیش می آید و می گویند اگر در حال حیات از آنها شفاعت بطلبند، نه شرک است و نه کفر، ولی اگر پس از وفات باشد کاری بیهوده است و این در حقیقت به معنی پس گرفتن تمام ادّعاهای پیشین است. (دقّت کنید)

ما می گوییم نه کفر است و نه بیهوده، چرا که هیچ مسلمانی به خود اجازه نمی دهد بگوید مقام پیغمبر اسلام(صلی الله علیه وآله) از یک شهید عادی

صفحه 105

میدان بدر و اُحُد کمتر است آنها (أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ)(1) هستند ولی پیامبر(صلی الله علیه وآله) (نعوذ بالله) «کالحجر!» کدام جفاکار چنین سخنی می گوید؟!

گویا اشتباه آنها از اینجا پیدا شده که قرآن به پیامبر می گوید: (إِنَّکَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَی وَلاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ).(2)

«به یقین تو نمی توانی سخنت را به گوش مردگان برسانی، و نمی توانی ناشنوایان را هنگامی که روی بر می گردانند و پشت می کنند فراخوانی».

در حالی که این مربوط به افراد عادی است نه پیامبر(صلی الله علیه وآله) و نیکان و پاکان.

باید از آنها پرسید پس چرا در نمازها بر آن حضرت سلام می فرستید: «السَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَهُ اللهِ»، می گویید: آیا به کسی که چیزی درک نمی کند (نعوذ بالله) سلام و درود می فرستید؟ آیا به آیه شریفه

(إِنَّ اللهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً);(3) «خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند; ای کسانی که ایمان آورده اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و به طور کامل تسلیم (فرمان او) باشید»، بعد از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله) عقیده دارید یا نه؟ خداوند و مؤمنان درود و رحمت بر چه

پاورقی

1. آل عمران، آیه 169.

2. نمل، آیه 80.

3. احزاب، آیه 56.

صفحه 106

کسی می فرستند؟ به کسی که (نعوذ بالله) هیچ چیزی درک نمی کند؟!

چرا بالای سر آن حضرت این آیه را تابلو کرده اید: (لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْض أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنْتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ)(1); «ای کسانی که ایمان آورده اید! صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید، و در برابر او بلند سخن مگویید (و داد و فریاد نزنید) آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی بلند صدا می کنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالی که نمی دانید».

چرا اجازه نمی دهید کسی صدای خود را در آنجا (در کنار قبر مطهّر پیامبر(صلی الله علیه وآله)) بلند کند؟ اگر آن عقیده را درباره پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)بعد از وفات دارید و می گویید او بعد از وفات چیزی نمی فهمد (العیاذ بالله) این سخنان ضدّ و نقیض چه معنی می دهد؟!

انصاف دهید آیا چنین عقایدی به پایان عمر خود نزدیک نشده است؟!

ه ) مفهوم «دعا در قرآن»

از جمله واژه هایی که وهّابیون تندرو در آن سخت در اشتباهند و بر اساس این اشتباه حکم کفر بسیاری از مسلمانان را صادر کرده اند،

پاورقی

1. حجرات، آیه

2.

صفحه 107

مفهوم «دعا» در قرآن است. آنها معتقدند: هر کس پیامبر(صلی الله علیه وآله) یا یکی از صالحان و اولیاء الله را بخواند، مشرک و کافر است و جان و مال او مباح است.

صنعانی از طرفداران افکار محمّد بن عبدالوهّاب در کتاب «تنزیه الاعتقاد» عبارتی دارد که ترجمه اش عیناً چنین است: «خداوند «دعا» را عبادت نامیده و فرموده: (ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ)(1) ; مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم. کسانی که از عبادت من تکبّر ورزند با خواری وارد جهنّم می شوند». بنابراین کسی که پیامبر یا صالحی (از صالحان) را برای انجام چیزی بخواند یا بگوید برای من نزد خدا، جهت برآمدن حاجتم شفاعت کن یا به وسیله تو نزد خدا برای برآمدن حاجتم شفاعت می طلبم، یا مانند آن یا بگوید دین مرا ادا کن، یا بیمار مرا شفا ده، یا مانند آن، پیامبر یا آن فرد صالح را دعا کرده (فراخوانده) و دعا عبادت، بلکه مغز عبادت است. چنین کسی غیر خدا را عبادت کرده و مشرک شده است، زیرا «توحید» کامل نمی شود جز به این که انسان خدا را یگانه در الوهیّت و خالق و رازق بودن بداند و دیگری را خالق و رازق نداند و عبادت غیر او نکند; حتّی بعضی از عبادات را برای غیر بجا نیاورد».(2)

پاورقی

1. غافر، آیه 60 .

2. تنزیه الاعتقاد .

صفحه 108

این عبارات همان چیزی است که در بسیاری از کتاب های آنان تکرار می شود.

استناد آنها در حکم به کفر کسانی که غیر خدا را می خوانند، آیه فوق است که در کلام صنعانی آمده

بود و آیات دیگری مانند آیات زیر است:

1 «(وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ للهِِ فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً)(1); مساجد از آن خدا است، دیگری را با خدا نخواهید».

2 «(لَهُ دَعْوَهُ الْحَقِّ وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاَ یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْء)(2); خواندن حق از آن او است و کسانی که غیر خدا را می خوانند دعای آنها هرگز به اجابت نمی رسد».

3 «(إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ)(3); کسانی را که غیر از خدا می خوانید، بندگانی مثل خود شما هستند».

از این آیات همان چیزی را نتیجه می گیرند که در کلام «صنعانی» آمده بود. یعنی هیچ کس حق ندارد حتّی «یا رسول الله اشفع لی عندالله» بگوید چرا که کافر و مهدورالدم خواهد شد.

بنابراین یکی از عوامل مهمّ خشونت این گروه که هزاران هزار نفر را به سبب آن، از دم تیغ گذرانده و اموالشان را برده اند، اشتباه در فهم

پاورقی

1. جن، آیه 18.

2. رعد، آیه 14.

3. اعراف، آیه 194.

صفحه 109

معنی دعا در قرآن مجید بوده است.

اکنون به قرآن مجید باز می گردیم و معنی واژه «دعا» را از قرآن می طلبیم تا روشن شود «دعا» کردن و خواندن غیر خدا، گاه کفر است و گاه ایمان ; امّا این افراد بر اثر کم اطّلاعی یا پیشداوری های نادرست، گرفتار چنان اشتباه خطرناکی شده اند.

(اتّفاقاً ما تجربه کرده ایم، افراد نادری که در حوزه های علمیّه ما، گاهی تمایلات وهّابی گری پیدا می کنند، آنها نیز افراد کم اطّلاعی هستند که در دروس حوزوی مشکل داشته اند).

به هر حال واژه دعا در قرآن به معانی مختلفی آمده است:

1 دعا به معنی عبادت، مانند آیه 18 سوره

جن (...فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً) تعبیر به «مع الله» (همراه با خدا) نشان می دهد، منظور این است که کسی را همتا و شریک خدا نپندارید و عبادت نکنید.

گواه این مطلب، آیه 20 همین سوره (با فاصله یک آیه) است که می گوید: «(قُلْ إِنَّمَا أَدْعُوا رَبِّی وَلاَ أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً) ; بگو تنها پروردگارم را می پرستم و کسی را شریک او قرار نمی دهم».

هر مسلمانی می داند «دعا» به این معنی، مخصوص خدا است و کسی همتای او نیست و جای شکّ و تردید ندارد.

2 دعا به معنی فراخواندن به سوی چیزی، مانند آنچه در مورد نوح پیامبر(علیه السلام) آمده است که می گوید: «(قَالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی

صفحه 110

لَیْلا وَنَهَاراً * فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعَائِی إِلاَّ فِرَاراً)(1); پروردگارا قوم خود را شب و روز فراخواندم ولی دعای من جز بر فرار آنها نیفزود».

بدیهی است این دعا و فراخوانی قوم، همان دعوت آنها به سوی ایمان است و این نوع دعا عین ایمان می باشد و انجام آن بر پیغمبران خدا واجب بوده است.

و آنچه در مورد پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) آمده است که خداوند می فرماید: «(ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ)(2); مردم را به راه خدا با حکمت و اندرز نیکو بخوان»، نیز از همین قسم است.

3 دعا به معنی تقاضای حاجت که گاه از طریق عادی و معمولی است، مانند «(وَلاَ یَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا)(3); هنگامی که از «شهود» دعوت برای ادای شهادت شود، نباید امتناع کنند».

این فراخوانی و دعا در امور عادی است و به یقین اگر کسی آن را انجام دهد، کافر نمی شود بلکه

وظیفه را انجام داده است.

و گاه از طرق غیر عادی و معجزات است که این بر دو قسم است:

گاه با اعتقاد استقلال غیر خدا در تأثیر است و گاه از شخص بزرگی می خواهیم که از خدا برای ما چیزی بخواهد.

قسم اوّل نوعی شرک است، زیرا مستقلّ در تأثیر، تنها ذات پاک

پاورقی

1. نوح، آیه 5 و 6.

2. نحل، آیه 125.

3. بقره، آیه 282.

صفحه 111

خداست، حتّی اسباب و مسبّبات عادی نیز هر چه دارند از خدا دارند و به اذن او اثر می گذارند.

قرآن مجید در این زمینه می گوید: «(قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِّنْ دُونِهِ فَلاَ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنکُمْ وَلاَ تَحْوِیلا)(1); بگو کسانی را غیر از خدا که می پندارید (قادر بر حلّ مشکلات شما هستند) بخوانید، آنها نمی توانند مشکلی از شما را برطرف سازند و نه در آن تغییری ایجاد کنند».

هیچ فرد مؤمن آگاه و مسلمان با ایمانی چنین عقیده ای را درباره هیچ یک از انبیا و اولیاءالله ندارد.

امّا قسم دوّم، توحیدِ انسانِ کامل است، یعنی آنجا که کسی را واسطه و شفیع به درگاه خدا قرار می دهد و مسبّب الاسباب را خدا می داند و همه چیز را در قبضه قدرت و اراده او می بیند، ولی با توسّل به اولیاء الله از آنها می خواهد که نزد خدا برای او تقاضای حاجتی کنند، که این عین توحید و ایمان به مشیّت مطلقه الهیّه است.

قرآن مجید می گوید: بنی اسرائیل نزد موسی آمدند و از او تقاضا کردند که از خداوند غذاهای متنوّعی (غیر از منّ و سلوی) برای آنها بخواهد «(وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَی لَنْ نَصْبِرَ عَلَی طَعَام

وَاحِد فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الاَْرْضُ مِنْ بَقْلِهَا...)(2); ای موسی! ما نمی توانیم به یک نوع غذا قناعت و صبر کنیم، از پروردگارت بخواه که از آنچه زمین

پاورقی

1. اسراء، آیه 56.

2. بقره، آیه 61.

صفحه 112

می رویاند از سبزیجات و... برای ما فراهم سازد».

موسی هرگز به آنها ایراد نکرد که چرا مرا با خطاب یا موسی! فرا خواندید و چرا مستقیماً خودتان از خدا نخواستید و این شرک و کفر است، بلکه تقاضای آنها را از خدا خواست و اجابت شد و خطاب «(وَ لَکَمْ مَا سَأَلْتُمْ); آنچه خواستید برای شما فراهم شد» از سوی خدا نازل گردید، فقط به آنها گفت شما غذای بهتر را رها کردید و به سراغ غذای کم اهمّیّت تری رفتید.

نتیجه:

از آنچه در این بحث آمد، روشن می شود که این گروه از وهّابی ها، به جای این که به قرآن مراجعه کنند و تنوّع موارد استعمال «دعا» را ببینند و آنها را در کنار هم بچینند و از مجموع آنها به عمق تعلیمات قرآن در مسأله دعا پی ببرند، تنها به مطالعه چند آیه بسنده کرده، و بریده اند و دوخته اند و به دنبال آن حکم شرک و کفر اکثریّت مسلمین جهان را صادر فرموده اند، و از آن اسفبارتر این که در عمل نیز آن را اجرا کرده، و جمع کثیری از مسلمین مخلص را از دم تیغ گذرانده و اموالشان را به یغما برده اند که در بحث های پیشین به آن اشاره شد.

صفحه 113

و ) بدعت در کتاب و سنّت

توضیح

ششمین واژه ای که این دسته از وهّابیان در فهم معنی آن گرفتار اشتباه عظیمی شده اند، واژه «بدعت»

است.

قرآن مجید در مذمّت و نکوهش مسأله رهبانیّت در آیه 27 سوره حدید می فرماید: «(وَ رَهْبَانِیَّهً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایَتِهَا) ; و رهبانیّتی را که بدعت گذارده بودند، ما بر آنها مقرّر نداشته بودیم... ولی آنها حقّ آن را نیز رعایت نکردند...».

هر گاه «استثنا» را در آیه متّصل بدانیم آن گونه که ظاهر آیه است مفهوم آیه همان است که در بالا آمد یعنی مسیحیان نوعی رهبانیّت و ترک دنیا را ابداع کرده بودند که از سوی خداوند مقرّر نشده بود، در عین حال همان را هم رعایت نکردند که شرح آن خواهد آمد.

و اگر استثنا را منقطع بدانیم، مفهوم آیه این است که ما «رهبانیّت» را به آنها دستور نداده بودیم (بلکه بدعتی بود از ناحیه آنها)، ما به آنها ابتغاء مرضاه الله (جلب خشنودی خدا) را توصیه کرده بودیم که آن را رعایت نکردند.

به هر حال، این آیه از این بدعت مذمّت می کند، بدعتی که به گفته مورّخان، چند قرن بعد از حضرت مسیح(علیه السلام) بر اثر بعضی از حوادث تاریخی که منجر به شکست مسیحیان شد و گروهی متواری بیابان ها و کوه ها شدند و به زندگی در انزوا پناه بردند، به وجود آمد و به

صفحه 114

تدریج رهبانیّت به صورت یک برنامه دینی درآمد. نخست مردان تارک دنیا (راهبان) راهی «دیرها» شدند، سپس زنان تارک دنیا (راهبه ها) به آنها پیوستند و دیرنشینی آغاز شد.

و از جمله سنّت های غلط که همراه با رهبانیّت در میان راهبان و راهبه ها شکل گرفت، مسأله ترک ازدواج به طور مطلق بود

که امری بر خلاف سنّت الهی و طبیعت بشری است و سرچشمه مفاسد بی شماری شد.

مورّخ مشهور غربی «ویل دورانت» در تاریخ معروف خود، بحث مشروحی درباره رهبانان دارد که قابل توجّه است. او در ضمن اعتراف می کند که پیوستن راهبه ها (زنان تارک دنیا) از قرن چهارم میلادی شروع شد و روز به روز کار رهبانیّت بالا گرفت و در قرن دهم میلادی به اوج خود رسید.(1)

گرچه راهبان و راهبه ها در طول تاریخ اقدام به خدمات اجتماعی مختلفی کردند، ولی مفاسد اجتماعی و اخلاقی ناشی از آن بیشتر بود و بهتر است از ذکر آنها که در کتب مورّخین مسیحی به آن اشاره شده، صرف نظر کنیم. آری، نتیجه بدعت ها غالباً همین گونه است.

به هر حال، اضافه بر آیه مزبور، روایات فروانی در نکوهش بدعت، در منابع اسلامی وارد شده است. از جمله حدیث نبوی معروف «کُلُّ بِدْعَه ضِلاَلَهٌ» می باشد! که در کتب بسیاری از جمله

پاورقی

1. تاریخ ویل دورانت، جلد 13، صفحه 443.

صفحه 115

«مسند احمد» و «مستدرک الصحیحین» و «سنن بیهقی» و «المعجم الاوسط طبرانی» و «سنن ابن ماجه» نقل شده است.(1)

وهّابیون تندرو با مشاهده این گونه احادیث، بی آن که در معنی «بدعت» دقّت کنند، نخست با هر پدیده جدیدی به مخالفت برخاستند، تا آنجا که دو چرخه را مرکب شیطان خواندند و با نصب خطوط تلفنی به مخالفت برخاستند، و چون دیدند دنیا به سرعت به سوی صنعتی شدن پیش می رود سرانجام در برابر پدیده های صنعتی غرب تسلیم شدند، نه فقط تسلیم شدند بلکه غرق در آن شدند، و امروز که به عربستان سعودی مسافرت می

کنیم، می بینیم انواع اتومبیل های آخرین سیستم، وسائل مدرن تهویه، جالب ترین وسائل منزل و حتّی انواع سوپر مارکت ها و خوراک های غربی همه جا را پر کرده، و صغیر و کبیر و عالم و جاهل از آن استفاده می کنند.

در این هنگام، مخالفت با این «بدعت ها»! را رها کرده، تنها به مخالفت با بدعت هایی که از نظر آنان آب و رنگ مذهبی داشت به مخالفت برخاستند، مانند بنای بر قبور، مراسم بزرگداشت میلاد پیامبر و بزرگان دینی، مراسم عزاداری بر شهیدان و امثال این ها، هر

پاورقی

1. مسند احمد، جلد 4، صفحه 126 ; مستدرک، جلد 1، صفحه 97; سنن بیهقی، جلد 10، صفحه 114 ; سنن ابن ماجه، جلد 1، صفحه 16 و معجم طبرانی، جلد 1، صفحه 28.

صفحه 116

کس به سراغ این امور برود، او را بدعت گذار و مستحقّ همه گونه ملامت و سرزنش می بینند.

امّا به راستی بدعت چیست و در چه موارد حرام است؟ به شرح زیر توجّه فرمایید. هر چند سابقاً اشاراتی نیز داشته ایم، ولی در اینجا ناگزیر از توضیحات بیشتری هستیم:

«بدعت» در لغت همان گونه که قبلا هم اشاره شد به معنی هرگونه نوآوری خوب یا بد است و در اصطلاح فقها «ادخال ما لیس من الدین فی الدین» است.

آری، هر گاه چیزی را که جزء دین نیست در دین وارد کنیم، و آن را به عنوان دستور الهی بشمریم، بدعت گذارده ایم.

و این به دو گونه انجام می شود، واجبی را حرام و حرامی را واجب، ممنوعی را مباح و مباحی را ممنوع سازیم.

مثلا بگوییم در نظام بانکداری امروز، رباخواری

قابل اجتناب نیست، بنابراین پذیرفته است، یا بگوییم حجاب مربوط به زمانی بوده که بشر تمدّن امروز را نداشته ولی امروز کشف حجاب مانعی ندارد، و انواع و اقسام بهانه جویی هایی که حلال را با آن حرام و حرام را حلال می کنند، همه این موارد، مصداق بارز بدعت است.

و گاه می شود اموری را که در دستورات دینی و در کتاب و سنّت وارد نشده جزء دین بشمریم، مثلا مراسم سوگواری برای اموات را در

صفحه 117

سوّم و هفتم و چهلم که یک امر عرفی است، جزء دستورات اسلام بدانیم و یا جشن و شادمانی در اعیاد اسلامی را واجب شرعی بشمریم و امثال این ها.

به عبارت روشن تر، نوآوری ها سه گونه است:

1 نوآوری در امور صد درصد عرفی که هیچ ارتباطی به مسائل شرع ندارد، مانند نوآوری های مربوط به صنایع و اختراعات و علوم طبیعی که در زمان حیات و عصر پیامبر اسلام و سایر پیشوایان معصوم نیز بوده است، زیرا قافله علوم و اختراعات هیچ گاه متوقّف نمی شود، این گونه بدعت ها جزء بدعت های مفید و سازنده است، زیرا همه عقلای جهان از هر پدیده مفیدی بدون تعصّب استقبال می کردند، از هر قوم و ملّتی که بوده باشد.

2 نوآوری های عرفی پیرامون موضوعات شرعی، بی آن که نسبت به شرع داده شود، مثل بنای مساجد با کیفیّت خاص، گلدسته ها، محراب ها، کاشی کاری ها، کتیبه ها، استفاده از بلندگو برای اذان و صدها از این قبیل.

به یقین هیچ یک از این ها در عصر پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نبود، آیا هیچ کس می

گوید این ها بدعت و حرام است، در حالی که تمام مساجد مسلمین حتّی در عربستان سعودی و مراکز وهّابیّت و مسجد پیامبر(صلی الله علیه وآله) پر از این هاست.

همچنین تغییرات زیادی که در مسجدالحرام صورت گرفته است،

صفحه 118

که هیچ شباهتی با زمان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) ندارد، و از آن مهم تر ساختن طبقه دوّم برای محلّ سعی صفا و مروه، و تغییر عجیبی که اخیراً در جمرات ایجاد کردند وانتقال قربانگاه ها به خارج منی و امثال این ها.

این نوآوری ها اموری است عرفی، در کنار مسائل شرعی برای سهولت در کار یا رفع مشکلات و خطرها و هیچ کس آن را به عنوان یک دستور خاصّ شرعی نمی شناسد و بدعت نمی داند.

تشکیل جلسات مسابقه قرائت قرآن وانتخاب بهترین قاریان و حافظان و مفسّران قرآن مجید.

به یقین هیچ یک از این ها در عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) نبوده، این ها نوآوری هایی است که برای پیشرفت مقاصد و اهداف دینی در نظر گرفته می شود، بی آن که بگوییم جزء دین است.

همچنین احترام به اموات از طریق تشکیل مجالس بزرگداشت در مقاطع زمانی خاص.

تشکیل همایش ها و کنگره های مذهبی و جلسات نکوداشت برای بزرگان دین.

جشن های تولّد برای پیشوایان دین.

مجالس سوگواری برای شهادت یا رحلت آنان.

و امور دیگری از این قبیل که سبب عظمت اسلام و مسلمین و کنار زدن پرده های غفلت و بی خبری و موجب معرفت و شناخت بیشتر آنان می گردد.

ما در محیط خود بارها تجربه کرده ایم که این گونه برنامه های

صفحه 119

عرفی که در حاشیه مسائل مذهبی انجام می گیرد، موجی از آگاهی

و بیداری در همه، به خصوص نسل جوان، بر می انگیزد و سبب حرکت آنها به سوی معارف قرآنی و اسلامی و اهتمام به امور دینی می شود و به یقین تعطیل این برنامه ها خسارت عظیمی بر مسلمین وارد می کند.

به هر حال، این ها یک سلسله امور عرفی است که هیچ کس هنگام انجام این امور نمی گوید خداوند یا رسول خدا چنین دستوری را داده است و به تعبیر دیگر چیزی را که جزء دین نیست جزء آن نمی کند.

بنابراین، هرگز نمی توان نام بدعت بر آن گذارد و به عنوان «کُلُّ بِدْعَه ضَلاَلَهٌ» آن را نوعی گمراهی دانست.

3 نوع دیگری وجود دارد که همان بدعت حرام است که در آغاز به آن اشاره شد : حریم دین را شکستن و قانونی بر ضدّ قوانین دینی وضع کردن یا قانونی بر آن افزودن یا قانونی را کم کردن بی آن که دلیلی در شرع بر آن وجود داشته باشد.

ولی تندروان وهّابی به خاطر ضعف اطّلاعات آنها نسبت به فقه اسلامی و علم اصول میان این سه نوع نوآوری نتوانسته اند فرق بگذارند و گرفتار اشتباه سختی شده اند، و برادران مسلمان خود را با اندک چیزی متّهم به «بدعت» می کنند، همان گونه که به سادگی آنها را متّهم به «شرک» می نمایند.

این گفتار را با سخنی از عالم فقید یوسف بن علوی مالکی از

صفحه 120

مدّرسان معروف مسجدالحرام پایان می دهیم.

او در کتاب «مفاهیم یجب أن تصحّح» در بحث بدعت تحت عنوان «بدعت خوب و بد» سخنی دارد که خلاصه اش چنین است:

بعضی از فرومایگان جاهل و متعصّب و تنگ نظر که

خود را بی جهت به «سلف صالح» منتسب می کنند، با هر امر تازه ای به مبارزه برمی خیزند و هر اختراع مفیدی را به عنوان این که بدعت است و هر بدعتی ضلالت است، نفی می کنند بی آن که میان بدعت ها و نوآوری ها فرق بگذارند و بدعت نیک را از بد بشناسند.

این فرق گذاری چیزی است که عقل سلیم و فکر روشن آن را تأکید می کنند و جمعی از بزرگان علم اصول همچون «نووی» و «سیوطی» و «ابن حجر» و «ابن حزم» بر آن صحّه نهاده اند.

هر گاه احادیث نبوی که یکدیگر را تفسیر می کنند، در کنار هم بگذاریم و یکجا مورد مطالعه قرار دهیم، همین مطلب را می رساند.

از جمله حدیث «کُلُّ بِدْعَه ضَلاَلَهٌ» است که ناظر به بدعت های بدی است که داخل در تحت هیچ اصلی از اصول شرع نمی باشد.

سپس می افزاید: بدعت به معنی لغوی (یعنی نوآوری) حرام نیست، آن چه حرام و ضلالت است، بدعت به معنی شرعی است و آن «چیزی را بر امر دین افزودن و به آن رنگ و صبغه شریعت دادن است» که به عنوان یک امر شرعی منسوب به صاحب شریعت مورد قبول و تبعیّت واقع شود.

صفحه 121

امّا بدعت دنیوی، یعنی انواع نوآوری های مربوط به امور دنیا، هرگز ممنوع نیست.

بنابراین، تقسیم بدعت به دو قسم خوب و بد، ناظر به معنی لغوی آن است، امّا بدعت شرعی تنها یک نوع دارد که حرام است و اگر مخالفان این تقسیم، مفهوم «مَقْسم» را می دانستند، قطعاً با آن به مخالفت بر نمی خاستند و می دانستند که نزاع

در الفاظ می کنند.

آری ; در میان بدعت های دنیوی، اموری بسیار مفید یافت می شود که باید به استقبال آن رفت و اموری نیز وجود دارد که جز شرّ و فساد نیست.(1) (اشاره به بعضی بی بند و باری های اجتماعی است)

پاورقی

1. مفاهیم یجب أن تصحّح، صفحه 102 به بعد.

صفحه 122

صفحه 123

صفحه 124

صفحه 125

فریادی که از مکه برخاست

یوسف بن علوی و نقد شجاعانه اش

در اثنای کتاب قول دادیم که از کتاب شگفت انگیز یوسف بن علوی گزارشی برای شما بنویسیم.

یوسف بن علوی عالم شجاعی بود که در مکّه می زیست و حلقه درس قابل توجّهی داشت، علما و بزرگان مکّه و رجال سیاسی کشور سعودی احترام فوق العاده ای برای او قائل بودند; وی در این اواخر دیده از جهان بربست و موجی از تأثّر و اندوه منطقه را فرا گرفت.

او که خود را «خادم العلم الشریف بالبلد الحرام» می خواند پیرو مذهب «مالکی» بود و از ذرّیه زهرای مرضیّه و به لقب «الحسنی» افتخار می کرد و به دنبال نام خود آن را می نگاشت.

حلقه درس او در مسجد الحرام از پرجمعیّت ترین حلقات درس مسجد الحرام بود و تألیفات فراوانی در علوم اسلامی داشت.

صفحه 126

او با تندروی وهّابی های متعصّب سخت مخالف بود و سرانجام کتاب «مفاهیم یجب أن تصحّح» (مفاهیمی که باید اصلاح گردد) را در نقد افکار و عقاید آن ها نوشت.

او با لحنی مؤدّبانه و عالمانه (همان گونه که از نام کتاب پیداست) به نقد مهم ترین پایه های فکری این گروه تندرو پرداخت و در همه جا بر آیات قرآن و احادیث پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از منابع معتبر اهل سنّت تکیه کرد و به کتاب

ها و منابعی استناد جست که وهّابی های تندرو نیز قادر بر انکار آن نبودند.

او به عنوان این که یک سلسله مفاهیم در مغز این گروه است که سبب تکفیر بسیاری از مسلمانان و اباحه نفوس و اموال آن ها شده و رشته وحدت را گسسته است، و باید این مفاهیم اصلاح گردد به میدان آمد، و به خوبی از عهده کار برآمد.

این کتاب از جهاتی در نوع خود کم نظیر یا بی نظیر است:

1 این کتاب در طول 10 سال ده بار چاپ شد. حتّی در یکی از سال ها چهار بار به چاپ رسید و با استقبال شدیدی در اکثر کشورهای اسلامی حتّی عربستان! مواجه شد.

2 گروه زیادی از علمای بزرگ اهل سنّت در مصر، مراکش، سودان، بحرین، پاکستان و امارات و غیر آن بر این کتاب تقریظ نوشتند و نظرات «بن علوی» و شجاعت او را ستودند که 23 نمونه آن در آغاز کتاب او در 70 صفحه به رشته تحریر درآمده است که

صفحه 127

حکایت از نوعی اجماع بر مطالب این کتاب می کند و این تقریظ ها خود کتابچه ای است جالب!

3 این کتاب گرچه در «دبی» به چاپ رسیده بود ولی علی رغم سانسور شدیدی که سلفی های متعصّب بر بازار کتاب در عربستان دارند و اجازه نمی دادند کتابی در نقد افکار آنها وارد این کشور شود، در بازار مکّه به فروش می رفت و ما آن را از آنجا تهیه کردیم.

این نشان می دهد که قشر جدید از وهّابیون چنان که قبلا هم اشاره شد با افکار سلفی های متعصّب همراه نیستند، و تجدید نظر در

آن را لازم می شمرند.

نمونه هایی از تقریظ های کتاب

در اینجا فقط به ذکر سه نمونه آن هم به طور خلاصه از مدح و تمجیدهایی که علمای معروف بر آن کتاب نوشته اند قناعت می کنیم تا روشن شود که جهان اسلام درباره قشر متعصّب وهّابی چگونه قضاوت می کند:

1 «دکتر عبدالفتّاح برکه» دبیر کلّ «مجمع بحوث اسلامی» در قاهره ضمن تقریظ خود چنین می نویسد:

«در این کتاب نفیس (اشاره به کتاب بن علوی) کوشش و تلاش عظیمی از سوی یک عالم مدقّق و محقّق اسلامی برای اتّحاد صفوف مسلمین و محو آثار تعصّب در برابر مسائل فرعی و اجتهادی به

صفحه 128

خصوص در مورد نسبت دادن مسلمین به شرک و کفر به عمل آمده است، هم چنین در مورد مسأله شفاعت و زیارت قبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله)و مسائل حسّاس دیگر.

امید است این کتاب گرانبها تأثیر پربرکتی در وحدت صفوف مسلمین و از میان بردن عوامل اختلاف داشته باشد.(1)

2 «شیخ احمد العوض» رئیس مجلس افتاء شرعی در «سودان» در تقریظ خود چنین می نویسد: «بحمدالله فرصتی دست داد که از کتابی که محقّق شریف بن علوی مالکی مکّی حسنی خادم العلم بالحرمین الشریفین به نام مفاهیم یجب أن تصحّح نوشته است، با خبر شوم.

این کتاب از تصحیح مفاهیم (و اشتباهاتی) سخن می گوید که به سه امر مربوط است:

اوّل، مباحث عقیدتی است که با ادلّه و براهین اثبات می کند که معیارهایی را که گروهی (از وهّابیّون) برای کفر و ضلالت انتخاب کرده اند، فاسد است.

دوّم، مباحث مربوط به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) و حقیقت نبوّت و مفهوم تبرّک جستن به پیامبر(صلی الله علیه وآله)و

آثار اوست، که با براهین قاطع این مسائل را اثبات کرده است.

سوّم، مباحث مربوط به حیات برزخی، و مشروعیّت زیارت

پاورقی

1. مفاهیم یجب أن تصحّح، صفحه 29 و 30 (با کمی تلخیص).

صفحه 129

پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امور دیگری که به آن ارتباط دارد که این مرد محقّق با دقّت به اصلاح افکار پرداخته است.(1)

3 «عبدالسلام جبران» رئیس مجمع علمی اقلیمی در مراکش به اتّفاق اعضای آن مجلس تقریظ جامعی بر این کتاب نگاشته اند، در بخشی از آن چنین آمده:

«هنگامی که این کتاب بر دانشمندان آگاه عرضه شد، همه آن را تلقّی به قبول کرده، بر مؤلّفش درود فرستادند، به خاطر انجام امر واجبی در برابر خدا و پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امّت اسلامی که بر عهده همه علما بود... لذا اعضای مجلس علمی مراکش تحت اشراف رئیس مجلس بعد از اطّلاع از این کتاب و تأمّل در آن، موافقت کامل خود را نسبت به آن اعلام کرده و از تلاش بزرگ او سپاسگزاری نموده، این اقدام جالب را به این مؤلّف تبریک می گویند».(2)

اضافه بر این ها اشعار زیبا و پرمعنایی نیز از سوی بزرگان ادب در ستایش از این کتاب سروده شد که تنها به ذکر سه بیت از میان آن همه بسنده می کنیم:

این سه بیت از ابیاتی است که «شیخ محمد سالم عدود» رئیس سابق دادگاه عالی موریتانیا و عضو مجمع فقهی رابطه العالم

پاورقی

1. مفاهیم یجب أن تصحّح، صفحه 37.

2. همان مدرک، صفحه 68.

صفحه 130

الاسلامی در مکّه سروده است:

صحّت مفاهیم کان الناس قد هاموا

فیها و زایلها لبس و ابهام

بحث دقیق عمیق لا یقوم له

خبط و خلط و تدلیس و ابهام

أبدی

به العلوی المالکی لنا

ما لم تنله من الحذّاق أفهام

«مفاهیم صحیحی که مردم درباره آن سرگردان بودند و اشتباه و ابهام با آن آمیخته بود. (به ما ارائه داد)

این بحث دقیق و علمی است که اشتباه و باطل و تدلیس و ابهام در آن راه ندارد.

این مفاهیم را علوی مالکی برای ما آشکار ساخت، مطالبی که فهم (بسیاری از) آگاهان به آن نرسیده بود».(1)

محتوای کتاب

همان گونه که در لابه لای کلمات بعضی از علمای پیشین اشاره شد این کتاب به نقد افکار وهّابیّون تندرو در سه محور پرداخته است و با استناد به آیات و روایات معتبر ضعف آن را آشکار ساخته است.

محور اوّل:

مربوط به مسائل مربوط به کفر و ایمان است. او با صراحت می گوید: «بسیاری از مردم (منظورش سلفی های متعصّب است) که

پاورقی

1. مفاهیم یجب أن تصحّح، صفحه 55.

صفحه 131

خدا آنها را اصلاح کند در فهم حقیقت اموری که انسان را از دایره اسلام خارج می کند، راه خطا پیموده اند تا آنجا که هر کس را با آنها مخالف است تکفیر می کنند به حدّی که تمام مسلمانان روی زمین را جز عدّه کمی کافر می شمرند!!»

او حتّی معتقد است که امام این مذهب نیز این تندروی را نمی پسندید، سپس به حدیث معروف نبوی «سِبابُ الْمُسْلِمِ فُسُوقٌ وَ قِتالُهُ کُفْرٌ» استناد جسته، از بدگویی به مسلمین و جنگ با آنان به شدّت نکوهش می کند و با دلایل کافی مرز ایمان و کفر و اشتباه و خطای سلفی های متعصّب را در این امر روشن می سازد.

جالب این که گاه لحن او در برابر مخالفان کمی تند می شود

و از تعبیرات زشت مخالفان خشمگین می گردد.

به عنوان مثال در مورد خوارق عادات از مخالفین نقل می کند که می گویند: «مردم گاه از انبیا و صالحین چیزهایی می طلبند که جز خدا قادر بر آن نیست و این شرک (و کفر) است».

در پاسخ می گوید: «این سخن ناشی از سوء فهم است نسبت به چیزی که از قدیم الایّام میان مسلمانان بوده است، مردم از آن بزرگواران می خواهند که آنها دعا کنند و از خدا بخواهند مشکل لاینحلّی حل شود، و در روایات معتبر اسلامی از این نوع تقاضاها از پیشگاه پیغمبر بسیار دیده می شود، مانند درمان بیماری های غیر قابل علاج، نزول باران، جوشیدن چشمه از انگشتان پیامبر(صلی الله علیه وآله)،

صفحه 132

برکت یافتن غذای کم به گونه ای که جمعیّت زیادی از آن تناول کنند و مانند این ها» و در پایان می گوید: «آیا این ها معنی توحید و کفر را بهتر از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فهمند؟! این سخنی است که هیچ جاهل تا چه رسد به عالم آن را تصوّر نمی کند».(1)

لحن او همه جا مؤدّبانه است و تعبیر تند او در برابر تکفیرها و تفسیق ها و اهانت های مخالفان حدّاکثر مثل تعبیرات بالاست.

محور دوّم:

او در این بخش از کلامش، مقام والای پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را طبق آیات و روایات اسلامی روشن ساخته، سپس به بیان مفهوم تبرّک جستن به آثار رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و این که هیچ ارتباطی به مسأله شرک ندارد، پرداخته، آن گاه موارد زیادی از روایات و اقوال علما را در جواز تبرّک به بوسیدن دست

پیامبر، تبرّک به ظرفی که از آن آب می نوشید، تبرّک به خانه آن حضرت، تبرّک به منبر و قبر شریف آن بزرگوار و تبرّک به آثار صالحین و انبیای پیشین بر شمرده و آن قدر مدارک از کتب معروف اهل سنّت می آورد که جایی برای تردید باقی نمی گذارد، و اسامی گروه زیادی از صحابه را می شمرد که به آثار رسول الله(صلی الله علیه وآله) تبرّک می جستند.

او تعجّب می کند از این که با این همه روایات و مدارک روشن و

پاورقی

1. مفاهیم یجب أن تصحّح، صفحه 181.

صفحه 133

معتبر چرا گروهی چشم و گوش بسته به انکار این موضوع می پردازند و آن را نوعی «نادانی» یا «عوام فریبی» می شمرند.(1)

محور سوّم:

در این بخش از کتاب، مباحث مختلفی مطرح شده است که به اعتقاد او مهم ترین آن استحباب زیارت قبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و دعا کردن در کنار آن و نیز تبرّک به آثار آن حضرت می باشد و در این رابطه کلمات زیادی از علمای بزرگ پیشین نقل می کند.

و در پایان به نکته جالبی اشاره می کند که مورد مخالفت شدید متعصّبان وهّابی است و آن بزرگداشت میلاد پیامبر(صلی الله علیه وآله) و روز هجرت آن حضرت و زمان بعثت و نزول قرآن و پیروزی مسلمین در غزوه بدر (نخستین غزوات پیامبر) و شب نیمه شعبان و مانند آنهاست.

می دانیم این متعصّبان تندرو معتقدند که همه این ها بدعت است و به همین جهت به شدّت از انجام برنامه جشن و بزرگداشت جلوگیری می کنند.

بن علوی در یک پاسخ منطقی به آنان می گوید: این گونه جلسات

بزرگداشت، یک امر عرفی است و هیچ کس به عنوان یک دستور شرعی آن را انجام نمی دهد، بنابراین ربطی به مسأله بدعت و عدم بدعت ندارد.

پاورقی

1. تلخیص از کتاب مفاهیم یجب أن تصحّح، از صفحه 194 تا 242.

صفحه 134

امّا به یقین آثار جنبی گرانبهایی دارد که نباید از آن غافل شد. در این جلسات پرشکوه می توان پیام اسلام را در تمام زمینه ها به مردم رساند.

در آخر می افزاید: این مجالس در واقع گنج های پرقیمتی هستند که باید از آن ها به بهترین وجهی نگهداری کرد و آن را غنیمت شمرد و آنها که با آن مخالفت می کنند و در محو آن می کوشند، افراد نادان و کوته فکری هستند!(1)

یادآوری لازم

هدف ما از بیان فشرده ای از کتاب پر ارزش مذکور این نیست که مؤلّف محترم آن بن علوی مالکی مکّی هیچ اشتباه و خطایی در این کتاب ندارد، بالاخره او هم گرچه عالم بزرگی بود ولی انسان است و محلّ سهو و نسیان.

هدف این است که اصول سخنان او که با دلیل، منطق، متانت و شجاعت همراه است، واقعیّت دارد و از طرف گروه عظیمی از علمای بزرگ جهان اسلام در کشورهای مختلف حتّی در خود عربستان مورد استقبال قرار گرفته است.

این نشان می دهد متعصّبان وهّابی به آخر خط خود رسیده اند که از چنین کتابی که سراسر آن نقد وهّابیّت تندرو است چنان استقبالی در جهان اسلام می شود.

پاورقی

1. خلاصه ای از بخش سوّم کتاب مفاهیم یجب أن تصحّح، از صفحه 243 تا 318.

صفحه 135

ولی بن علوی در برابر این خدمت بزرگ به جهان اسلام، حتّی

به وهّابیّت میانه رو پاداش خود را گرفت و کتاب هایی بر ضد او از سوی همان قشر تألیف یافت و در آن از همان شیوه سخیف و کهنه «تکفیر» استفاده کرده و حکم کفر او را صادر کردند. (کتاب هایی به نام «حوار مع المالکی» و «الردّ علی المالکی فی ضلالاته و منکراته»).

امّا نه تنها استقبالی از این کتاب ها نشد بلکه از نظر جمعی از علمای دانشگاه الازهر مصر این کتاب ها خدمتی به صهیونیسم و ضربه ای بر وحدت اسلامی شمرده شد و آقای بن علوی همچنان مورد احترام خاصّ مردم عربستان بود، حتّی در تشییع جنازه او ده ها هزار نفر شرکت کردند و زعمای سعودی برای تسلیت به خانواده او مکرّر به منزل وی رفتند.

این ها پاسخ محکمی بود به تندروان وهّابی در برابر حربه کهنه تکفیر و تفسیق!

جالب این که قاضی مکّه بر ضدّ او اعلام جرم کرد و او را به دادگاه فرا خواند و حتّی دادگاه او به ریاض کشانده شد، او چندین ساعت از نوشته های خود دفاع کرد و سرانجام گفت: اینها اجتهاد من است و حدّاکثر شما مجتهد هستید و من هم مجتهد هستم و هیچ مجتهدی نمی تواند رأی خود را بر مجتهد دیگری تحمیل کند. وی سرانجام تبرئه شد!

صفحه 136

صفحه 137

وهّابیّون جدید

در پایان این مقال ذکر دو نکته ضروری به نظر می رسد:

الف) قشر جدید وهّابی

آنچه در حال زوال و در سراشیبی سقوط است قشر متعصّب و متحجّر و خطرناک وهّابی است که همه مسلمین را جز خود مشرک می دانند و جان و مال آن ها را مباح می شمرند، تا

چه رسد به غیر مسلمانان، ولی قشر معتدلی در حال ظهور و بروز است. این قشر که بیشتر از نسل تحصیل کرده و جوان تشکیل یافته و حتّی بعضی از اساتید و علمای بزرگ آنان با آنها هماهنگ هستند، دارای ویژگی های زیر است:

1 مسلمانان را متّهم به شرک نمی کنند و از خون ریزی بیزارند، به عقاید دیگران احترام می گذارند و برچسب کفر و بدعت به دیگران نمی زنند.

صفحه 138

2 از «گفتمان» و «حوار» منطقی و دوستانه بین مذاهب اسلامی استقبال می کنند و گوش شنوایی برای شنیدن سخنان دیگران دارند، و کتب دیگران را نیز مطالعه می کنند.

3 مظاهر جدید و مثبت زندگی امروز را که دلیلی بر حرمت آن در کتاب و سنّت نیست، بدعت نمی شمرند و با بزرگداشت بزرگان اسلام مخالفت ندارند، و میان رسوم عرفی و شرعی فرق می گذارند.

4 به زنان اجازه می دهند که با حفظ حجاب اسلامی و موازین عفّت به تحصیل علم و فعّالیّت های مفید اجتماعی بپردازند.

5 و در یک کلمه ضمن تجدید نظر در افکار خشونت آمیز گذشته، حاضر به تعامل با سایر فرق اسلامی جهان هستند و خشم و نفرت آن ها متوجّه کسانی است که قصد نابودی مسلمین را دارند، این ها رفته رفته جای سلفی های متعصّب و فوق العاده خشن را می گیرند. گسترش این گروه در برخوردهای علمی و فرهنگی در ایّام حج و عمره به طور کامل نمایان است و آثار آن در کتاب هایی که اخیراً نوشته می شود، به خوبی به چشم می خورد.

به اعتقاد ما زوال آن دسته و ظهور این گروه، می

تواند به ترسیم چهره مناسبی از اسلام در جهان کمک کند، و جاذبه های این آیین پاک را که به خاطر عقاید دُگم و خشونت آمیز سلفی های پیشین به خطر افتاده است، تا حدّی جبران کند و ان شاءالله مقدّمات «یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ اَفْواجاً» فراهم گردد و اسلام جایگاه واقعی خود را در جهان پیدا کند.

صفحه 139

همه مسلمین جهان از ظهور چنین قشری استقبال می کنند، و آن را عامل مهمّی برای تحکیم پایه های اخوّت اسلامی و اتّحاد صفوف مسلمین در برابر دشمنانی که برای تضعیف و تحقیر مسلمین سخت می کوشند، می دانند. آن چه درباره کتاب «مفاهیم یجب ان تصحّح» گذشت و تقریظ هایی که گروه عظیمی از علمای اسلام در کشورهای مختلف اسلامی بر آن نگاشته بودند، گواه دیگری بر این واقعیّت است.

بر زمامداران سعودی لازم است با گشودن مرزهای بسته خود به روی کتب اسلامی و نوشته های دیگر کشورهای مسلمان، و با فراهم ساختن زمینه های گفتگو بین مذاهب اسلامی و رفت و آمد علمای این کشورها، به این امر کمک کنند که هم به نفع خود آنان است و هم به سود جهان اسلام!

ب) خطر غلاه

به یقین یکی از عوامل پیشرفت فکر وهّابی گری افراطی، در میان قشری از مسلمین جهان تندروی های غلاه است، همان افراد نادان و بیسوادی که درباره بزرگان دین به غلو پرداختند و آن ها را از درجه عبودیّت بالا بردند و به الوهیّت رساندند و شریک خدا قرار دادند.

بی شک خطر آن ها کمتر از خطر وهّابیّون متعصّب نبوده و نیست و اگر این ها نبودند، بهانه ای در دست

آن ها نبود. تعبیراتی را که با روح

صفحه 140

توحید اسلامی سازگار نیست و در کتاب و سنّت هرگز نیامده، مانند خالق السماوات و الأرضین، و أرحم الراحمین، و امثال آنها که از اوصاف خاصّ پروردگار است، نباید در مورد اولیاءالله به کار برد که نه آن ها راضی هستند و نه با تعلیمات اسلامی سازگار است.

اصرار بعضی از جاهلان بر این امور سبب شده که گروهی از اصحاب تفریط که آن ها نیز در نادانی همچون گروه غلاه هستند، به مقابله برخیزند، و بگویند از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بعد از وفاتش (نعوذبالله) هیچ کاری ساخته نیست، حتّی شفاعت و دعای برای مؤمنان، و حتّی رفتن به زیارت او بدعت و حرام است.

هم چنین کسانی که با انواع خرافات از اصول توحید و سایر تعلیمات دینی دور شده اند و به عنوان مثال نعل اسب را مایه خوشبختی و جستن پلک چشم را نشانه شور بختی و عدد 13 را نحس و شوم و صدای فلان پرنده را میمون و مبارک و فلان پرنده را شوم می دانند، وخالق آنها را به فراموشی می سپرند، سخت در اشتباهند.

و اینجاست که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می فرماید: «هَلَکَ فِیَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ غال وَ مُبْغِضٌ قال ; دو کس درباره من هلاک شدند (و گمراه گشتند) دوست غلو کننده و دشمن بدخواه»!(1)

خوارج و ناصبیان سبب وجود غلاه شدند، و غلاه نیز به نوبه خود

پاورقی

1. نهج البلاغه، کلمات قصار، 117.

صفحه 141

بازار خوارج را گرم کردند.

به همین جهت وظیفه علمای اسلام همیشه و به خصوص امروز، بسیار سنگین است، از یک سو باید به هدایت غلاه بر خیزند و

از سوی دیگر به سفسطه های وهّابیان تندرو پاسخ گویند، و چه مشکل است حفظ تعادل توده های کم سواد در این امور، حتّی گاه دیده می شود که بعضی از کسانی که به ظاهر در سلک عالمان هستند به یکی از این دو طرف می لغزند (أعاذَنَا اللهُ تَعالی عَنِ الاِفْراطِ وَ التَّفرِیطِ وَ هَدانا إلَی الصِّراطِ الْمُسْتَقِیمِ).

صفحه 142

صفحه 143

فریادی دیگر از نویسنده شجاعی دیگر

کتاب داعیه و لیس نبیاً!

اکنون نوبت کتاب «داعیه ولیس نبیاً» (او اصلاح طلب بود نه پیامبر) می باشد. این کتاب تحت عنوان «قرائه نقدیه لمذهب الشیخ محمّد بن عبدالوهّاب فی التکفیر» (قرائت انتقادی (تازه ای) از مذهب پیشوای وهّابیان در مسأله تکفیر و کافر شمردن دیگران) کتابی است که به تازگی انتشار یافته و آوازه آن در مناطق وسیعی ازحجاز و غیر حجاز پیچیده است.

قبل از هر چیز باید با ویژگی های این کتاب، سپس با محتوای آن آشنا شد.

1 نویسنده کتاب : «شیخ حسن بن فرحان مالکی» از دانشمندان معروف اهل سنّت عربستان و پیرو مذهب مالکی و به اعتراف خودش از وهّابیون معتدل می باشد.

صفحه 144

او به پیشوای وهّابیان شیخ محمّد بن عبدالوهّاب احترام می گذارد، ولی سخنان او را به خصوص در مسأله تکفیر مسلمانان به شدّت نقد می کند و معتقد است این دو با هم منافات ندارد.

او با صراحت می گوید : من به او احترام می گذارم، در عین حال او را نه تنها جایز الخطا می شمرم، بلکه خطاهای فراوانی برای او قائل هستم.

2 روش نقد او در کتاب مزبور یک روش کاملا مؤدّبانه و مستدل است، امّا به هنگام نقد مطالب پیشوای وهّابیان، از هیچ چیز ملاحظه نمی کند، حتّی

خطرهای فراوانی را که از سوی وهّابیون تندرو (و به قول خودش غلاه وهّابی) او را تهدید می کند، نادیده می گیرد.

3 او تسلّط خوبی بر مذاهب و منابع اسلامی دارد، به خصوص از کلمات طرف مقابل بر ضدّ خودش کمک می گیرد، و جالب این که بخشی از کتاب خود را به تناقض ها و تضادهای سخنان محمّد بن عبدالوهّاب تخصیص داده است.

4 او معتقد است که تندروان وهّابی که خون و مال و ناموس مسلمانان غیر وهّابی را مباح می شمرند، گرفتار تعصّب و تقلید کورکورانه اند و آن را خطری برای اسلام و مسلمانان منطقه می داند; او نویسنده ای بسیار توانا و قوی است.

5 او بیشترین نقد خود را روی کتاب «کشف الشبهات» و «کتاب التوحید» محمّد بن عبدالوهّاب که مهمترین کتاب های او است،

صفحه 145

متمرکز کرده است، و بسیاری از منابع کلمات خود را به کتاب «الدرر السنیه» آدرس می دهد.

بد نیست بدانید این کتاب (الدرر السنیه) گردآوری «عبدالرحمان بن محمّد بن قاسم الحنبلی» است که مجموعه کتاب ها، رساله ها و نامه های «محمّد بن عبدالوهّاب» و جمعی از سران وهّابیّت را از زمان شیخ تا امروز در آن جمع کرده است. او در سال 1392 قمری بدرود حیات گفت. «بن باز» فقیه معروف وهّابی که در سال های اخیر چشم از جهان فرو بست، این کتاب را جزء دروس یومیّه خود قرار داده و تدریس می کرد. این کتاب بیش از ده مجلّد و منبع بسیار خوبی برای آگاهی از افکار وهّابیان است.

6 البتّه این عالم شجاع و نویسنده کتاب «داعیه و لیس نبیاً» از فشارها وتهدیدهای تندروان

وهّابی در امان نماند و حکم تکفیر او را تاکنون صادر کرده اند، (همان گونه که حکم تکفیر عالم فقید «بن علوی مالکی» را صادر کردند) و در آینده به چه سرنوشتی گرفتار شود، روشن نیست، ولی هر چه باشد او با این کتاب خدمتی بزرگ به جهان اسلام کرده و ثابت نموده آن تکفیرها و خون ریزی ها، از اسلام بیگانه است و مولود افکار سست و نادرست و برداشت های غلطی است که گروهی از ناآگاهان از آموزه های اسلامی داشته اند.

7 او در بحث های مقدّماتی کتاب خود می گوید: «حقیقت این است که من این قرائت جدید از کتاب های محمّد بن عبدالوهّاب را

صفحه 146

قبل از 11 سپتامبر تهیّه کرده بودم و بعد از این حادثه مایل نبودم آن را منتشر سازم (چرا که شاید سبب اتّهام مسلمین در این حادثه شود) ولی هنگامی که دیدم تندروان وهّابی پیوسته کنگره و همایش برای تبرئه پیشوای این مذهب، شیخ محمّد تشکیل می دهند، لازم دیدم حقایق را برملا سازم تا انصاف دهند و اعتراف به خطای شیخ در حکم به تکفیر کنند».(1)

8 او مطلب را با ظرافت خاصی آغاز کرده و می گوید: محمّد بن عبدالوهّاب مرد اصلاح طلبی بود، نه پیامبر! و همین نام را برای کتاب خود انتخاب کرده است.

سپس می افزاید: ما در میان دو گروه افراطی قرار گرفته ایم. عدّه ای او را کافر و فاسق می دانند و گروه دیگری همچون یک پیامبر، با سخنان و گفتار او رفتار می کنند، به گونه ای که هیچ کس نباید خرده ای بر او بگیرد; سپس می افزاید هر

دو در اشتباهند.

وی با استفاده از این مقدمه به سراغ نقدهای خود نسبت به افکار و عقاید او می رود.

9 در بخش دیگری از سخنان خود تحت عنوان «الشیخ لم یکن وحیداً فی العلم و الدعوه» می گوید : بعضی از پیروان شیخ چنین می پندارند که او وحید عصر خود در علم و دانش بود و تمام کشورهای اسلامی که دعوت وهّابیّت را نپذیرفتند، بلاد شرک و کفر

پاورقی

1. داعیه و لیس نبیّاً، صفحه 28 .

صفحه 147

است و تمام علمای این کشورها جاهلانی هستند که هیچ چیز از اسلام نمی دانند!!(1)

سپس می افزاید: و متأسّفانه اصل تکفیر مسلمین، و کشورهای آنها را کشور کفر دانستن، و همه علمای آنها را کافر شمردن را، در کلمات خود شیخ یافتم، همان گونه که مدارک آن را ذکر خواهم کرد!

سپس می افزاید: مسلّماً شیخ و تابعین او در این عقیده راه صحیح را نپیمودند.

در ادامه می گوید: بعضی از خطاهایی که شیخ و بسیاری از پیروانش در آن افتادند به خصوص در مورد تکفیر مسلمانان بسیاری از طالبان علم را از روی تقلید یا غلو گرفتار ساخت، و در نتیجه اعمال خشونت بار، اخیراً (در نقاط مختلف جهان) روی داد، و گروهی با همان استدلال شیخ و همان شعارها حوادث دردناکی آفریدند (و دست به کشتارهای وحشتناکی زدند و می زنند).

10 شرم و حیای اکثر علما، در کشور سعودی از بیان خطاهای شیخ، سبب می شود نقد این عقاید بر کسانی که قدرت بر آن را دارند واجب عینی باشد و همین امر مرا وادار به این بحث کرده است.

بر هر دانشمند و شهروندی در کشور

(سعودی) لازم است آنچه را که سبب می شود ما را از این خشونت ها و تکفیرها خارج سازد، انجام دهد و از تبلیغاتی که تنها به کشور ما و اهل آن در دراز مدّت زیان

پاورقی

1. داعیه و لیس نبیاً، صفحه 13 .

صفحه 148

می رساند، هر چند (خیال کنیم) در کوتاه مدّت فایده ای دارد، جدّاً پرهیز نماید.

ما باید دین و وطن خود را از آلودگی تکفیر ستمگرانه و ریختن خون های بی گناهان پاک سازیم و به این وضع خاتمه دهیم.

در این هنگام که این سطور را رقم می زنیم، روزی نیست که خبر خشونت های وحشتناک از عراق به ما نرسد. هر روز ده ها و گاه صدها نفر طعمه این خشونت لجام گسیخته به وسیله اتومبیل های بمب گذاری شده، می شوند و بسیاری از آنها جنبه انتحاری دارد و نشان می دهد کار کسانی است که خود را مسلمان و همه را کافر می پندارند و جان و مالشان را مباح می شمرند.

این ها نیز محصول همان تعلیمات مکتب شیخ است که از حجاز به اردن و از اردن به عراق آمده است.

جالب این که نویسنده کتاب مزبور (داعیه و لیس نبیاً) در پاورقی کتاب خود در همین فصل به نکته قابل توجّهی اشاره می کند و آن این که غربی ها به خصوص آمریکایی ها با سیاست های مخرّب سیاسی، نظامی، اقتصادی و کمک های همه جانبه به اسرائیل غاصب، زمینه ساز این خشونت ها بوده و هستند.

در بخش دیگری از کلمات خود به سراغ این می رود که این تکفیر لجام گسیخته که سبب هرج و مرج حتّی در

داخل کشور سعودی شده، از کجا سرچشمه می گیرد؟!

و سرانجام به این نتیجه می رسد که تعلیمات شیخ و مکتب او

صفحه 149

عامل اصلی این خشونت هاست. از خشونت گروه اخوان در سرزمین نجد و سپس در حرم مکّه گرفته تا خشونت و انفجارهایی که در مناطق مختلف عربستان روی داده، همه محصول تعلیمات شیخ است.

سپس می افزاید: «افرادی که این خشونت ها و انفجارها را آفریدند، افراد بیگانه ای نیستند که از سرزمین های دیگر به حجاز آمده باشند، بلکه همان وهّابی های حجاز هستند، و اگر بگوییم همگی از فرهنگ شیخ و تعلیمات او الهام گرفته اند، راه دوری نرفته ایم و هر کس به سخنان آنها مراجعه کند به این حقیقت اعتراف می نماید».(1)

پاورقی

1. داعیه و لیس نبیاً، صفحه 62 و 63 .

صفحه 150

صفحه 151

فشرده ای از کتاب «داعیه و لیس نبیاً»

اکنون با روشن شدن این مقدّمات به سراغ فشرده ای از اصل کتاب می رویم.

حسن بن فرحان مالکی وهّابی نویسنده توانای این کتاب که اثر خود را به نام «او اصلاح طلب بود نه پیامبر!» نامیده، عمدتاً به نقد سخنان و عقاید پیشوای وهّابیان در زمینه تکفیر مسلمین و نسبت دادن شرک و کفر به همه کسانی که وهّابی نیستند و سخنان او را نپذیرفته، پرداخته و در پنج فصل گفتنی ها را گفته است.

در فصل اول به سراغ نقد کتاب کشف الشبهات که از مشهورترین و مهم ترین کتاب های محمّد بن عبدالوهّاب است می رود، و به صورت کاملا روشنی آن را نقد می کند. در فصل دوم به نقد سایر کتب او در مسأله شرک و توحید می پردازد.

در فصل سوم به سراغ این مهم

می رود که آیا او از مسأله تکفیر مسلمین عدول کرده است یا نه؟ سپس بخش عظیمی از تناقضات او

صفحه 152

را به صورت علمی آشکار می سازد.

در فصل چهارم از موضوع مهمّ دیگری بحث می کند که آیا پیروان او چشم و گوش بسته همان مسیر تکفیر مسلمین را دنبال کردند و بر اشتباهات او صحّه نهادند یا به نقد نظرات شیخ پرداختند؟

و سرانجام در فصل پنجم به نقد نظرات دشمنان شیخ می پردازد و تندروان را از معتدلان جدا می سازد و خود در صف معتدلان وهّابی قرار می گیرد.

جالب این که در پایان می گوید: «خلاصه تمام بحث ها این است که شیخ در مسأله تکفیر راه خطا پیموده»، سپس می افزاید:

«اعتراف به این مسأله برای افراد منصف با توجّه به استدلالات روشنی که داریم کار آسانی است، نه دین اسلام با این اعتراف از بین می رود و نه خورشید از مغرب طلوع می کند (و نه آسمان به زمین می آید! فقط انسان جایز الخطایی خطا کرده است)».(1)

و ما می افزاییم : بلکه به عکس این نقدها باعث رونق دین و پیراستن آیین اسلام از خشونت های وحشتناک و غیر انسانی است، و حدّاقل وهّابیّون معتدل را به جای وهّابیون متعصّب تندرو می نشاند.

با این توضیح به سراغ فشرده ای از هر یک از فصول کتاب مزبور می رویم:

پاورقی

1. داعیه و لیس نبیاً، صفحه 28 و 29 .

صفحه 153

فصل اول : نقد کشف الشبهات

با این که کتاب کشف الشبهات که از معروف ترین کتب شیخ است، کتاب بسیار کوچکی است (در حدود 70 صفحه)، ابن فرحان در نقد خود سی و سه ایراد قابل ملاحظه

بر او می گیرد و سخنان پیشوای وهّابیون را به خصوص در مسأله «تکفیر» به نقد می کشد و قبلا ابراز تعجّب می کند که چگونه علمای وهّابی این همه خطا و اشتباه را درکلمات شیخ نادیده گرفته و به سادگی از آن گذشته اند.

سپس می افزاید: اگر بعضی از آنان، حتّی چند مورد از خطاهای وی را یادآور شده بودند، من ضرورتی برای نوشتن این کتاب نمی دیدم، ولی چه کنم که همه سکوت کردند.

بد نیست در اینجا به اولین و آخرین ایراد او (از 33 مورد) اشاره کنم.

غلو و زیاده روی درباره صالحان

محمّد بن عبدالوهّاب در آغاز کتاب «کشف الشبهات» می گوید: «توحید، دین پیامبرانی است که خدا آنها را به سوی بندگانش فرستاده است، اول آنها نوح(علیه السلام) است، خداوند او را به سوی قومش فرستاد در زمانی که آنها درباره «صالحان» غلو کرده بودند».

سپس «ابن فرحان» می گوید: آغاز این سخن صحیح است ولی پایانش ناصواب و مقدّمه ای است برای تکفیر!

صفحه 154

زیرا خداوند نوح را برای دعوت به سوی خداوند یگانه و ترک شرک فرستاد، چون آنها بت هایی را به نام ودّ و سواع و... می پرستیدند; مشکل آنها تنها غلوّ درباره صالحان نبود، غلو و زیاده روی ممکن است گاهی سبب شرک شود، ولی هر زیاده روی شرک نیست که به بهانه آن خون مسلمین ریخته شود.

سپس می افزاید : من هرگز نمی گویم زیاده روی هایی که درباره صالحان و بزرگان دین می شود یا بعضی مراسم خرافی صحیح است، من می گویم خطاست ولی کفر نیست.

گویا شیخ می خواسته است با این سخن خود به ایراد

مهمّی که بر او می کردند پاسخ گوید. به شیخ ایراد می کردند کسانی را که تو تکفیر می کنی و با آنها می جنگی و به قتل می رسانی، مسلمانانی هستند که نماز می خوانند و روزه می گیرند و حج بجا می آورند. او می خواست بگوید چون درباره بزرگان دین زیاده روی می کنند، پس همگی کافرند حتّی از مشرکان عصر جاهلیّت بدترند!(1)

کوتاه سخن این که تهمت شرک و آن هم «شرک اکبر» یعنی شرکی که سبب اباحه اموال و نفوس گردد، تهمت کوچکی نیست که به هر کس که اندک زیاده روی درباره یکی از بزرگان دین کند، بزنند و جان و مال او را مباح دانند.

«ابن فرحان» از این تعجّب می کند که این مخالفان غلو، خودشان

پاورقی

1. داعیه و لیس نبیاً، صفحه 33 (با تلخیص).

صفحه 155

درباره شیخ محمّد بن عبدالوهّاب چنان مرتکب غلو شده اند که او را از هر خطا مبرّا می پندارند، حتّی یکی از آنها از او تعبیر به «شیخ الوجود» می کند.(1) تعبیری که حتّی درباره پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)آن را جایز نمی شمرند!

و در آخرین ایراد (ایراد سی و سوم) به شیخ می گوید او در صفحه 70، از کتاب خود تنها گروهی را که از مسأله کفر استثنا کرده همان «مکره» است یعنی کسی که او را مجبور کنند که سخن کفرآمیزی بر زبان جاری سازد و به آیه (إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ...) استناد جسته، سپس ابن فرحان گروه دیگری را می شمرد که بر اثر جهل و نادانی یا اشتباه در فهم معانی آیات و روایات به انکار بعضی از مسائل دین برخاسته

اند (در حالی که اصول اسلام را قبول دارند) اینها نیز به مقتضای آیات قرآن و روایات معذورند و کافر نیستند.

سپس می افزاید: یکی از عیوب روش شیخ آن است که یک آیه یا یک حدیث را می گیرد و بقیّه آیات و احادیث را رها می سازد و این اشتباه بزرگی است.

فصل دوم : نقد آرای شیخ در کتاب «الدرر السنیّه»

دراین فصل کتاب به سراغ نقد آرای شیخ در کتاب «الدرر السنیّه» می رود و 40 مورد از خطاهای او را متذکّر می شود، از جمله این که

پاورقی

1. داعیه و لیس نبیاً، صفحه 14 .

صفحه 156

طبق آنچه در این کتاب آمده(1) علمای نجد و قضات آن منطقه هیچ یک معنی لا إله إلاّ الله را نمی دانند و میان دین محمّد(صلی الله علیه وآله)و دین «عمرو بن لحی» (بت پرست معروف عصر جاهلیّت) تفاوتی قائل نیستند، بلکه دین عمروبن لحی را بهتر می شمرند و دین صحیح می دانند!!

به این ترتیب تمام علما و فقها و قضات منطقه را مشرک و کافر قلمداد می کند. آنگاه به ذکر کتاب هایی که درباره علما و فقهای این سرزمین نوشته شده، می پردازد و می گوید این یک نمونه روشن است که شیخ محمّد راه خطا را در تکفیر مسلمین می پیمود.

از جمله مواردی که به عنوان غلوّ در تکفیر از سوی این گروه تندرو وهّابی می شمرد، دو مورد زیر است:

1 تکفیر شیعه: شیخ محمّد بن عبدالوهّاب در این زمینه می گوید کسی که در کفر شیعه شک کند، کافر است!(2)

ابن فرحان می افزاید: در حالی که ابن تیمیه با آن همه غلوّ و عداوات نسبت به شیعه، آنها را مسلمان هر

چند اهل بدعت! می شمرد و با صراحت می گوید، کافر نیستند.(3)

نگارنده می گوید: به دنبال این فتاوای غیر انسانی و غیر اسلامی

پاورقی

1. الدرر السنیه، جلد 10، صفحه 51 .

2. همان مدرک، صفحه 369.

3. داعیه و لیس نبیاً، صفحه 86 .

صفحه 157

بود که ریختن خون شیعیان که پیشروترین مکتب توحید را در اسلام بنا نهاده اند و غارت اموال آنها در مناطق مختلف آغاز شد و هنوز ادامه دارد.

2 شیخ می گوید : هر کس یک فرد صحابی از صحابه پیامبر(صلی الله علیه وآله)را (هر کس باشد) لعن کند کافر است!(1) در حالی که به گفته ابن فرحان مالکی معاویه طبق صریح «صحیح مسلم»(2) دستور سبّ حضرت علی(علیه السلام)را صادر کرد (و ده ها سال آن حضرت را بر فراز منابر به امر معاویه سب می کردند) آیا با این حال معاویه مسلمان بود؟(3)

نکته جالب این که : این عالم سنّی مالکی می گوید : بسیار دیده شده که شیخ محمّد در مقام دفاع از خود می گوید: «دشمنان می گویند من به مجرّد سوء ظن، افراد را تکفیر می کنم یا افراد جاهل راکه اقامه حجّت بر آنها نشده، کافر می شمرم. این بهتان عظیمی

پاورقی

1. الدرر السنیه، جلد 10، صفحه 369 .

2. او از سعد بن ابیوقّاص پرسید چرا (با این که دستور دادم) علی را سبّ نمی کنی؟ سعد پاسخ داد: به خاطر سه جمله ای که از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در عظمت علی(علیه السلام) شنیدم (آن گاه آنها را نقل کرد; صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب فضایل علی بن ابی طالب، حدیث سوّم).

برای آگاهی از ترویج سبّ و

ناسزاگویی معاویه نسبت به علی(علیه السلام) رجوع کنید به : تاریخ طبری، جلد 4، صفحه 52 و 188; کامل ابن اثیر، جلد 3، صفحه 472 و جلد 5، صفحه 42 ; شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، جلد 4، صفحه 56 و عقد الفرید، جلد 4، صفحه 366 .

3. داعیه و لیس نبیاً، صفحه 86 .

صفحه 158

است، آنها می خواهند مردم را از دین خدا و رسولش دور سازند!»(1)

ابن فرحان می گوید : همین تعبیر شیخ خود یک تکفیر ضمنی است، نسبت به تمام کسانی که مذهب وهّابیّت را نپذیرفته اند، زیرا منظورش از دین خدا و رسول که می خواهند مردم را از آن دور کنند همان آیین وهّابیّت است، بنابراین، مخالفان وهّابیّت کافر به دین خدا و رسولند!(2)

تناقض در کلمات شیخ

ابن فرحان به دنبال این سخن به تناقض های صریح دیگری در کلام پیشوای وهّابیان اشاره کرده، می گوید: اشتباهات و خطاهای فراوانی به شیخ نسبت داده اند و او آنها را از خود دفع می کند، در حالی که غالب آنها در کلماتش وجود دارد!

سپس او 25 مورد از این نسبت ها را با ذکر مأخذ و مدرک بر می شمرد، از جمله، این که شیخ انکار می کند که :

1 کتب مذاهب چهارگانه اهل سنّت را باطل می داند!

2 کسی که به صالحان توسّل جوید، کافر است!

3 اگر توانایی پیدا کند گنبد و بارگاه پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را ویران می کند! (و مانند قبور ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) و سایر بزرگان بقیع با زمین یکسان می سازد).

پاورقی

1. الدرر السنیه، جلد 10، صفحه 113 .

2. داعیه و لیس نبیاً،

صفحه 107 .

صفحه 159

4 او زیارت قبر پیامبر را حرام می شمرد!

5 او همه مردم، جز کسانی را که از او پیروی می کنند، کافر می داند!

و امثال این ها را انکار کرده، در حالی که صریحاً یا به طور ضمنی در سخنان او، در کتابهایش دیده می شود و این تناقض شگفت آوری است.

فصل سوّم : ادامه راه
توضیح

حسن بن فرحان مالکی در فصل سوّم کتاب خود «داعیه و لیس نبیاً» می گوید : متأسّفانه شاگردان و مقلّدین شیخ همان راه او را در تکفیر پیمودند، و حکم کفر بسیاری از قبایل عرب و غیر عرب و بسیاری از پیروان مذاهب اسلامی و جمعی از علمای معروف مسلمین را صادر کردند.(1)

از جمله:

1 تصریح به این که اهل مکّه و مدینه (که آن روز مذهب وهّابیّت را نپذیرفته بودند) همگی کافرند.(2)

پاورقی

1. و به تعبیر دیگر از چپ و راست حکم کفر دادند و همه مسلمین را از زیر تیغ تکفیر گذراندند.

2. الدرر السنیه، جلد 9، صفحه 285.

صفحه 160

2 هر کس دعوت محمّد بن عبدالوهّاب را پذیرفته ولی عقیده دارد که پدرانش مسلمان از دنیا رفتند کافر است!! باید او را توبه دهند، هر گاه از سخن خود توبه نکرد، گردنش را می زنند! و مال او تعلّق به بیت المال دارد!! و اگر حج بجا آورده چون قبل از قبول وهّابیّت بوده مشرک بوده و باید حج را اعاده کند!(1)

3 دولت عثمانی کافر بود و هر کس آن دولت را کافر نداند، کافر است!(2)

4 اشاعره کافرند و معنی شهادتین را نمی دانند(3)، معتزله نیز کافرند!(4)

5 مانع الزکاه کافر است.(5)

6 کسانی که غیر مسلمانان را در دفاتر و شغل ها

وخانه های خود استخدام می کنند که بسیاری از واجبات را ترک کرده و بسیاری از محرّمات را انجام می دهند و از شهادتین چیزی جز الفاظ آن را نمی فهمند، همگی کافر و مرتدند!(6)

پاورقی

1. الدرر السنیّه، جلد 10، صفحه 143 و 138.

2. همان مدرک، صفحه 429.

3. همان مدرک، جلد 1، ص 364.

4. همان مدرک، صفحه 357.

5. همان مدرک، جلد 10، صفحه 177.

6. همان مدرک، جلد 15، صفحه 486.

صفحه 161

حسن بن فرحان بعد از ذکر موارد 27 گانه ای که شاگردان شیخ و پیروان او از تکفیر مسلمین سر داده اند، می افزاید: «بعد از این همه زیاده روی در امر تکفیر که نظیر آن را سراغ نداریم، گروهی از علمای وهّابی حملات خشونت آمیز تکفیری خود را متوجّه «سیّد قطب» و «مودودی» و «اخوان المسلمین» و «حزب التحریر» کرده اند. درست است که این ها در جانب سیاسی گرفتار زیاده روی بودند، ولی زیاده روی آنها هرگز به پای زیاده روی وهّابیون در همه جوانب، اعم از سیاسی، عقیدتی، فقهی، فرهنگی و اجتماعی نمی رسد، انصاف هم چیزی خوبی است».(1)

سپس می افزاید: «در عبارات گذشته بیندیشید، آیا چیزی از برنامه های به اصطلاح جهادی! (و حمله بر مسلمین) باقی مانده که وهّابیون نگفته باشند».(2)

و در پایان این بحث متذکّر می شود که بعد از محمّد بن عبدالوهّاب موج تکفیر دامان خود وهّابیان را نیز گرفت و بعضی بعض دیگر را تکفیر کردند و زنانشان را به اسارت گرفتند! سپس نمونه های متعدّدی از آن را با استناد به کتاب الدرر السنیه ذکر می کند.(3)

پاورقی

1 . داعیه و لیس نبیاً، صفحه 117 .

2. همان مدرک.

3.

داعیه و لیس نبیاً، صفحه 123 به بعد.

صفحه 162

در برابر این نقطه های تاریک و اشمئزازآور به نقطه قوّتی در پایان این فصل نیز اشاره می کند و می گوید: فرزند بنیانگذار مذهب وهّابی به نام عبدالله بن محمّد هنگامی که بعد از سقوط «درعیه» (یکی از شهرهای حجاز) به مصر رفت و از آن محیط بسته تعصّب آلود به محیط باز منتقل شد و به علوم تازه ای دست یافت، رو به مکتب اعتدال آورد، حکم به تکفیر گروه های مختلفی از مسلمین را به خاطر پاره ای از بدعت ها که پدرش به آن معتقد بود نفی کرد و گفت هیچ کس را نمی توان کافر دانست، مگر آن کس که منکر ضروری دین باشد یا کاری که به اجماع مسلمین سبب کفر است انجام دهد.(1)(2)

در چهارمین بخش این کتاب سخن از مخالفان شیخ به میان می آورد که او (شیخ) و تمام وهّابیون را تکفیر کردند، سپس به دفاع از آنها می پردازد و می گوید: این گونه تکفیرها نیز اعتباری ندارد، تنها باید به خطای آنها به خصوص در مسأله تکفیر اعتراف کرد.

وی در این فصل، 22 نفر از علمای معروف اهل سنّت را نام می برد که غالب آنها اهل نجد و مکّه بودند و بعضی از علمای دمشق، عراق، تونس و مراکش، همه به مخالفت با شیخ برخاستند، و بعضی

پاورقی

1. الدرر السنیه، جلد 10، صفحه 244.

2. داعیه و لیس نبیاً، صفحه 125 .

صفحه 163

از آنها کتب ردّیه ای در ردّ سخنان محمّد بن عبدالوهّاب نگاشتند.(1)

به این ترتیب نشان می دهد که اکثر معارضین او کسانی بودند که

از منطقه خود او برخاستند یا از خویشان نزدیک او بودند!

مهمترین اتّهامات پیشوایان وهّابی

ابن فرحان در ذیل بحث سابق، مهم ترین ایراداتی را که علمای معروف اهل سنّت به شیخ گرفتند در چهار چیز خلاصه می کند:

1 تکفیر مسلمین.

2 ادّعای نبوّت. (به زبان حال نه به زبان قال)

3 قائل شدن به تشبیه و جسم بودن خداوند.

4 انکار کرامات اولیاء و بزرگان دین.

سپس می گوید: اتّهام عمده، همان اولی است که هیچ کس نمی تواند آن را انکار کند.

آنگاه از شیخ احمد زینی دحلان، عالم و نویسنده معروف در کتاب «دعوی المناوئین» نقل می کند که او می گوید: «وهّابی ها هیچ کس را موحّد نمی دانند، مگر کسی که از تمام گفته های آنها پیروی کند!».(2)

از عالم مشهور دیگری به نام «زهاوی» نقل می کند که اگر کسی سؤال کند مذهب وهّابیون کدام و نتیجه این مذهب چه چیزی

پاورقی

1. داعیه و لیس نبیاً، از صفحه 127 تا 133 .

2. دعوی المناوئین، صفحه 166 .

صفحه 164

می باشد؟! من در جواب هر دو سؤال می گویم: «حکم به کفر همه مسلمین جهان! این پاسخ کوتاه برای این گونه سؤال هاکافی است».(1)

نامبرده (حسن بن فرحان) سعی می کند که شیخ را از سه اتّهام دیگر تبرئه کند، ولی اتهام اول که آن را با تأکید تمام پذیرفته، اتّهام کوچکی نیست، با این که قرآن صریحاً از متّهم ساختن مسلمین و حتّی کسانی که در ظاهر ادّعای اسلام می کنند (مادامی که منکر ضروریّات اسلام نشده اند) منع می کند (وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَی إِلَیْکُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا)(2) ; «به کسی که اظهار اسلام می کند نگویید

مسلمان نیستی تا بدین وسیله، سرمایه ناپایدار دنیا را به دست آورید (و اموال او را به غنیمت گیرید)».

آیا با صراحت این آیه شریفه، جایی برای تکفیر مسلمین، آن هم بر اثر اشتباهات روشن تکفیر کننده، در مسأله توحید و شرک باقی می ماند.

در جای دیگر می فرماید: (وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَغَضِبَ اللهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً)(3); «هر کس فرد مؤمنی را عمداً به قتل برساند، کیفر او جهنّم است، جاودانه در آن می ماند و خدا او را غضب و لعن می کند و عذاب عظیمی برای او

پاورقی

1. دعوی المناوئین، صفحه 167 .

2. نساء، آیه 94 .

3. نساء، آیه 93 .

صفحه 165

فراهم ساخته است».

این آیه پشت هر انسان با ایمانی را می لرزاند; تهدید به آتش دوزخ، آن هم به صورت خلود و جاودانگی توأم با قهر و غضب الهی، تعبیری است که درباره هیچ گناهی از گناهان کبیره جز قتل نفس نیامده است.

تعبیر به خلود و جاودانگی عذاب الهی با توجّه به این که این کیفر عظیم مخصوص افراد بی ایمان است نشان می دهد که قاتلان مسلمین به یقین بی ایمان از دنیا می روند، تا راه برای خلود آنها در دوزخ باز شود.

حال فکر کنید چگونه خواهد بود حال کسانی که مؤمنان نمازخوان و روزه گیر و مؤدّب به تمام آداب اسلامی را به بهانه های واهی به قتل رساندند، زنانشان را اسیر کردند و اموالشان را به غارت بردند. نه یک نفر بلکه صدها و هزاران نفر را اعمّ از زن و مرد و کودک شیرخوار و پیر و

جوان. و نام آن را دین اسلام و توحید محمّدی گذاردند و خود را اهل نجات می دانند، نعوذ بالله العظیم!

و حال آن که مصداق آیه شریفه (وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لاَ یَهْتَدُونَ)(1) ; «شیطان اعمال ناروای آنها را در نظرشان تزیین کرد و آنها را از راه حق باز داشت و لذا هدایت نمی شوند»، هستند.

پاورقی

1. نمل، آیه 24.

صفحه 166

خوشبختانه اخیراً بسیاری از پیروان این مذهب به اشتباه خود پی برده اند و تکفیر مسلمین را گناهی عظیم می دانند، هر چند از نظر آنها، اهل بدعت باشند و ان شاءالله این طلیعه مبارکی است برای پیراستن آیین پاک اسلام، از خشونت و ترور و ارهاب و نمایان ساختن مهر و محبّت و عطوفت اسلامی که نمونه های آن را در دو کتاب «مفاهیم یجب أن تصحّح» و «داعیه و لیس نبیاً» و طرفداران این دو کتاب ملاحظه کردید.

در پایان به عنوان حسن ختام به سراغ اعلامیه مهمّی می رویم که جمعی از علما و فقها و محدّثان عربستان سعودی از وهّابیون معتدل، آن را اخیراً نگاشته و منتشر ساخته اند :

این اعلامیّه در جراید متعدّدی چاپ شد، ولی ما آن را از کتاب «معجم طبقات المتکلّمین» نقل می کنیم.

صفحه 167

صفحه 168

صفحه 169

بیانیه هیئت علمای بزرگ سعودی

نخست متن عربی این بیانیه که در مورد محکوم ساختن خشونت های وهابیان است، تقدیم می گردد:

بیان من هیئه کبار العلماء

الحمد لله، و الصلاه و السلام علی رسول الله، و علی آله و صحبه و من اهتدی بهداه، أمّا بعد:

فقد درس مجلس هیئه کبار العلماء فی دورته التاسعه و الأربعین المنعقده بالطائف ابتداء من تاریخ

2/4/1419 ه ، ما یجری فی کثیر من البلاد الاسلامیه و غیرها من التکفیر و التفجیر، و ما ینشأ عنه من سفک الدماء، و تخریب المنشات و نظراً الی خطوره هذا الامر، و ما یترتّب علیه من إزهاق أرواح بریئه، و إتلاف أموال معصومه، و إخافه للناس، و زعزعه لأمنهم و استقرارهم، فقد رأی المجلس إصدار بیان یوضِّح فیه حکم ذلک نصحاً لله و لعباده، و ابراء للذمه، و إزاله للبس

صفحه 170

فی المفاهیم لدی مَن اشتبه علیه الأمر فی ذلک، فنقول و بالله التوفیق:

اولا : التکفیر حکم شرعی، مردّه الی الله و رسوله، فکما أنّ التحلیل و التحریم و الإیجاب، إلی الله و رسوله، فکذلک التکفیر، و لیس کلّ ما وصف بالکفر من قول أو فعل، یکون کفراً أکبر، مخرجاً عن الملّه.

و لما کان مَرَدّ حکم التکفیر إلی الله و رسوله لم یَجُز أن نُکَفِّر إلاّ من دلّ الکتاب و السنَّه علی کفره دلاله واضحه، فلا یکفی فی ذلک مجرّد الشبهه و الظن، لما یترتّب علی ذلک من الأحکام الخطیره، و إذا کانت الحدود تُدْرأ بالشبهات، مع أن ما یترتّب علیها أقلّ ممّا یترتّب علی التکفیر، فالتکفیر أولی أن یدرأ بالشبهات; و لذلک حذر النبی(صلی الله علیه وآله)من الحکم بالتکفیر علی شخص لیس بکافر، فقال : «أیّما امرئ قال لاخیه: یا کافر، فقد باء بها أحدهما، ان کان کما قال و إلاّ رجعت علیه». و قد یَرِد فی الکتاب و السنّه ما یُفهم منه أن هذا القول أو العمل أو الاعتقاد کفر، و لا یکفر من اتصف به، لوجود مانع یمنع من کفره، و هذا الحکم کغیره من الاحکام التی لا تتمّ إلاّ بوجود أسبابها

و شروطها، و انتفاء موانعها کما فی الإرث، سببه القرابه مثلا و قد لا یرث بها لوجود مانع کاختلاف الدین، و هکذا الکفر یُکره علیه المؤمن فلا یکفر به. و قد ینطق المسلم بکلمه الکفر لغلبه فرح أو غضب أو نحوهما فلا یکفر بها لعدم القصد، کما فی قصّه الذی قال : «اللهم أنت عبدی و أنا ربک» أخطأ من شدّه الفرح.

صفحه 171

و التسرُّع فی التکفیر یترتّب علیه أمور خطیره من استحلال الدم و المال، و منع التوارث، و فسخ النکاح، و غیرها مما یترتّب علی الرده، فکیف یسوغ للمؤمن أن یقدم علیه لأدنی شبهه.

و جمله القول: أنّ التسرع فی التکفیر له خطره العظیم; لقول الله عزّ و جلّ: (قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالاِْثْمَ وَالْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِکُوا بِاللهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأَنْ تَقُولُوا عَلَی اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ).(1)

ثانیاً : ما نجم عن هذا الاعتقاد الخاطئ من استباحه الدماء و انتهاک الأعراض، و سلب الأموال الخاصّه و العامّه، و تفجیر المساکن و المرکبات، و تخریب المنشآت، فهذه الأعمال و أمثالها محرّمه شرعاً بإجماع المسلمین; لما فی ذلک من هتک لحرمه الأنفس المعصومه، و هتک لحرمه الأموال، و هتک لحرمات الأمن و الاستقرار، و حیاه الناس الآمنین المطمئنین فی مساکنهم و معایشهم، و غدوهم و رواحهم، و هتک للمصالح العامّه التی لا غنی للناس فی حیاتهم عنها.

و قد حفظ الإسلام للمسلمین أموالهم و أعراضهم و أبدانهم و حرم انتهاکها، و شدّد فی ذلک و کان من آخر ما بلغ به النبی(صلی الله علیه وآله) أمّته فقال فی خطبه حجّه الوداع: «إنّ دماءکم و أموالکم و

أعراضکم علیکم حرام کحرمه یومکم هذا فی شهرکم هذا، فی بلدکم هذا». ثم قال(صلی الله علیه وآله) : «ألا هل بلغت؟ اللهم فاشهد». متّفق علیه.

پاورقی

1. أعراف، آیه 33 .

صفحه 172

و قال(صلی الله علیه وآله) : «کل المسلم علی المسلم حرام دمه و ماله و عرضه».

و قال علیه الصلاه و السلام : «اتّقوا الظلم فإنّ الظلم ظلمات یوم القیامه».

و قد توعّد الله سبحانه من قتل نفساً معصومه بأشدّ الوعید، فقال سبحانه فی حقّ المؤمن : (وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَغَضِبَ اللهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً).(1)

و قال سبحانه فی حقّ الکافر الذی له ذمّه، فی حکم قتل الخطأ: (إِلاَّ أَنْ یَصَّدَّقُوا فَإِنْ کَانَ مِنْ قَوْم عَدُوّ لَّکُمْ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَه مُّؤْمِنَه)(2) فاذا کان الکافر الذی له أمان إذا قتل خطأ، فیه الدیه و الکفاره، فکیف إذا قتل عمداً، فان الجریمه تکون أعظم، و الإثم یکون أکبر. و قد صحّ عن رسول الله(صلی الله علیه وآله) إنّه قال: «من قتل معاهداً لم یرح رائحه الجنّه».

ثالثاً: إنّ المجلس اذ یبین حکم تکفیر الناس بغیر برهان من کتاب الله و سنّه رسوله(صلی الله علیه وآله) و خطوره اطلاق ذلک، لما یترتّب علیه من شرور و آثام، فإنّه یعلن للعالم أنّ الإسلام بریء من هذا المعتقد الخاطئ، و أن ما یجری فی بعض البلدان من سفک الدماء البریئه، و تفجیر للمساکن و المرکبات و المرافق العامّه و الخاصّه، و تخریب للمنشآت هو عمل إجرامی، و الإسلام بریء منه، و هکذا کلّ مسلم یؤمن بالله و

پاورقی

1. نساء، آیه 93 .

2. نساء، آیه 92 .

صفحه 173

الیوم الآخر بریء منه، و إنّما هو تصرّف من صاحب فکر

منحرف، و عقیده ضالّه، فهو یحمل إثمه و جرمه، فلا یحتسب عمله علی الإسلام، و لا علی المسلمین المهتدین بهدی الإسلام، المعتصمین بالکتاب و السنّه، المستمسکین بحبل الله المتین، و إنّما هو محض إفساد و إجرام تأباه الشریعه و الفطره; و لهذا جاءت نصوص الشریعه قاطعه بتحریمه، محذّره من مصاحبه أهله...

رئیس المجلس

عبدالعزیز بن عبدالله بن باز

صالح بن محمد اللحیدان عبدالله بن عبدالرحمن البسام عبدالله بن سلیمان بن تقنیع عبدالعزیز بن عبدالله بن محمد آل الشیخ

محمد بن صالح العثیمی ناصر بن حمد الراشد

عبدالله بن محمد بن ابراهیم آل الشیخ محمد بن عبدالله السبیل محمد بن سلیمان البدرعبدالرحمن بن حمزه المزروقی راشد بن صالح بن خنیند. عبدالله بن عبدالمحسن الترکی عبدالله بن عبدالرحمن الغدیان د. عبدالوهاب بن ابراهیم أبوسلیمان محمد بن ابراهیم بن جبیرمحمد بن زیاد آل سلیمان د. صالح بن فوزان الفوزان د. صالح بن عبدالرحمن الأطرمحسن بن جعفر العتمی د. بکر بن عبدالله ابوزید

صفحه 174

ترجمه بیانیه هیئت علمای بزرگ سعودی

الحمد لله، و الصلاه و السلام علی رسول الله، و علی آله و صحبه و من اهتدی بهداه، اما بعد:

هیئت «کبار العلماء» در جلسه چهل و نهم که در طائف از تاریخ 2/4/1419 هجری قمری تشکیل شد، حوادثی را که در کشورهای اسلامی و غیر آن، از تکفیر و انفجارها و امور ناشی از آن، از خونریزی ها و نابود کردن مؤسّسات مختلف اتفاق افتاده، مورد بررسی قرار داد، و نظر به اهمیّت این موضوع و پی آمدهای آن، اعمّ از کشتن بی گناهان و اتلاف اموال، و ایجاد رعب و وحشت در مردم، و ایجاد ناامنی و تزلزل و بی ثباتی در جامعه، مجلس تصمیم گرفت حکم این موضوع

را طیّ بیانیه ای به عنوان خیرخواهی الهی بندگان خدا و ادای تکلیف، و رفع هرگونه اشتباه از کسانی که گرفتار اشتباه در مفاهیم اسلامی شده اند، روشن سازد. به همین دلیل نکات زیر را یادآور می شود و از خداوند توفیق می طلبد:

1 تکفیر (کسی را کافر دانستن) یک حکم شرعی است که باید معیارش از سوی خدا و رسول او تعیین گردد، همان گونه که حلال و حرام و واجب باید از سوی خدا باشد، همچنین تکفیر، و گفتار و رفتاری که (در کتاب و سنّت) گاه کفر بر آن اطلاق شده به معنی «کفر اکبر» که سبب خروج از دین اسلام می شود، نیست.

بنابراین چون باید حکم به کفر از سوی خدا و رسولش باشد

صفحه 175

جایز نیست کسی را تکفیر کنیم مگر این که دلیل روشنی از کتاب و سنّت بر کفر او گواهی دهد، و گمان و احتمال هرگز کافی نیست، زیرا احکام سنگینی بر این حکم بار می شود. هنگامی که ما، در مورد حدود معتقدیم طبق قاعده «الحدود تدرء بالشبهات» باید بدون قطع و یقین اقدام نکنیم، مسلّماً مسأله «تکفیر» به خاطر آثار مهمّی که دارد از حدود مهم تر است و لذا پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) همگان را از تکفیر کسی که واقعاً کافر نیست، بر حذر داشت و فرمود: هر کس به برادر مسلمانش بگوید: ای کافر! اگر راست بگوید، طرف مقابل گرفتار عذاب الهی می شود و اگر دروغ بگوید به خودش باز می گردد.

گاه در کتاب و سنّت تعبیری دیده می شود که فلان سخن یا عمل یا اعتقاد موجب کفر است،

در حالی که موانعی وجود دارد که جلو این حکم را می گیرد، و این مانند احکام دیگری است که بدون اجتماع اسباب و شرایط و نفی موانع حاصل نمی گردد، مثلا ارث یکی از احکام الهی است که به سبب خویشاوندی صورت می گیرد ولی گاه موانعی وجود دارد که جلو این حکم را می گیرد، مانند اختلاف در دین. همچنین گاه کسی را اجبار بر ادای کلمات کفرآمیز می کنند در حالی که سبب کفر او نمی شود (چون مجبور شده است) و نیز گاهی انسان سخن کفرآمیزی بر اثر شدّت خوشحالی یا غضب و مانند آن می گوید (در حالی که از حالت طبیعی خارج شده) و این موجب کفر او نمی شود چون قصدی ندارد، شبیه داستان معروفی که کسی از

صفحه 176

شدّت خوشحالی می گفت «خداوندا تو بنده منی و من پروردگار توأم!».

آثار مهم و خطرناکی بر شتاب در تکفیر مترتّب می شود از جمله مباح شمردن خون و مال آن شخص، و جلوگیری از ارث او و جدایی از همسرش و غیر اینها که از آثار ارتداد است، بنابراین چگونه جایز است مسلمان به کمترین شبهه ای چنین نسبتی به کسی بدهد (و این همه مسئولیّت را بپذیرد؟).

حاصل این که : شتاب در تکفیر خطرات عظیمی دارد زیرا خداوند متعال می فرماید : (قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالاِْثْمَ وَالْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِکُوا بِاللهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأَنْ تَقُولُوا عَلَی اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ).(1) (طبق این آیه هرگونه کار زشت و ظلم و شرک و نسبت ناروا و سخن بی دلیل نسبت

به خداوند حرام شمرده است).

2 آنچه از این عقیده باطل (نسبت شرک به مسلمین) حاصل شده، یعنی خون ها را مباح شمردن و عِرْض و آبروی مردم را بردن و اموال آنها را غارت کردن و منفجر ساختن خانه ها و وسایل نقلیّه و مراکز اداری و تجاری، این اعمال و مانند آن به اجماع همه مسلمین حرام و گناه است، زیرا سبب هتک حرمت نفوس و اموال است و امنیّت و آرامش زندگی مردمی را که در خانه ها و مراکز کار صبح و شام

پاورقی

1. اعراف، آیه 33 .

صفحه 177

رفت و آمد دارند از بین می برد، و مصالح عمومی جامعه را که بدون آن نمی توانند زندگی کنند بر باد می دهد.

این در حالی است که اسلام اموال و اعراض و نفوس مسلمین را محترم شمرده و به هیچ کس اجازه تجاوز به حریم آنها نمی دهد، و از آخرین اموری که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در خطبه حجّه الوداع به همه مسلمانان ابلاغ کرد این بود که فرمود: خون ها و اموال و اعراض شما بر یکدیگر محترم است مانند احترام امروز (روز عید قربان) و احترام این ماه (حرام) و احترام این سرزمین مقدّس (مکّه) ; سپس (برای تأکید) فرمود: خداوندا گواه باش (من آنچه را باید بگویم) گفتم! این حدیث مورد اتّفاق همه محدّثان است.

و نیز فرمود: تمام هستی مسلمان بر مسلمان حرام است، خونش، مالش و ناموس و عرضش و نیز فرمود : از ظلم بپرهیزید که ظلم در قیامت ظلمات است.

و نیز خداوند سبحان کسی را که خون بی گناهی را بریزد به اشدّ مجازات تهدید کرده

و فرمود: «هر کس فرد با ایمانی را عمداً به قتل برساند، مجازاتش دوزخ است و برای همیشه در آن خواهد ماند و خداوند او را مورد غضب و لعن خود قرار خواهد داد و مجازات عظیمی برای او قرار داده است».(1)

و نیز درباره قتل سهوی کافری که در امان مسلمین زندگی می کند،

پاورقی

1. نساء، آیه 93 .

صفحه 178

فرموده «باید دیه و کفاره بدهید».(1)

با این حال قتل عمد او چه حکمی خواهد داشت. به یقین جرم او عظیم تر و گناه آن سنگین تر خواهد بود.

در حدیث صحیح از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) آمده است کسی که غیر مسلمانی را که با مسلمین پیمان دارد به قتل برساند، هرگز بوی بهشت را نخواهد شنید!

3 این مجلس با توجّه به حکمی که در بالا نسبت به تکفیر مردم بدون دلیل از کتاب و سنّت صادر کرده و اهمّیت آن را به سبب آثار شوم و گناهانی که بر آن مترتّب می شود، بیان داشته به تمام مردم جهان اعلام می کند که اسلام از این گونه عقیده های باطل بیزار است و آنچه در بعضی از کشورها از ریختن خون بی گناهان و منفجر ساختن مساکن و مرکب ها و مراکز عمومی و خصوصی و تخریب کارگاه ها و مانند آن صورت می گیرد، عملی جنایت کارانه می داند که اسلام از آن بیزار است. همچنین هر مسلمانی که به خدا و روز جزا ایمان دارد از این اعمال بیزار می باشد، و این کارها تنها کار کسانی است که دارای افکار منحرف و گمراهند و گناه و جرم آن به گردن آنهاست و هرگز

نباید به حساب اسلام و مسلمانانی که به هدایت اسلام هدایت شده اند و متمسّک به کتاب و سنّت و پیرو قرآن مجیدند، گذارد. این کارها فساد و جنایت بزرگی است که شریعت اسلام و فطرت پاک

پاورقی

1. برگرفته از آیه 92 سوره نساء .

صفحه 179

انسانی آنها را نمی پذیرد.

لذا روایات اسلامی به طور قاطعانه آن را تحریم کرده، و از همنشینی با این گونه افراد بازداشته است...»

سپس این بیانیّه با آیات و روایاتی که نشان می دهد اسلام دین محبّت و دوستی و تعاون در نیکی و تقوی و گفتگوی منطقی و حکیمانه و پرهیز از هرگونه خشونت و پرخاشگری است، پایان داده شده است.(1)

تحلیل کوتاهی در مورد این بیانیّه

این بیانیّه که به امضای برترین مقام مذهبی وهّابیّت عربستان در عصر خودش یعنی «عبدالعزیز بن عبدالله بن باز» و 20 نفر از علمای طراز اول آنان رسیده و کمی قبل از فوت آن عالم معروف مذهبی وهابی تهیّه شده، حاوی نکات مهمی است که به بعضی از آن ذیلا اشاره می شود:

1 گرچه سزاوار بود این بیانیه پیش از آن همه خونریزی و هتک نفوس و اموال و اعراض منتشر می شد، و بی شباهت به نوشداروی بعد از مرگ سهراب نیست، ولی با توجّه به این که ضرر را از هر جا

پاورقی

1. این بیانیّه در بسیاری از جراید و مطبوعات عربستان سعودی انتشار یافت و ما آن را از کتاب معجم طبقات المتکلمین، جلد 4، صفحه 100 نقل کردیم.

صفحه 180

جلوگیری کنند سود و منفعت است، جای تقدیر و تشکّر فراوان دارد که در برابر گروه تندروان که مدّعی پیروی از دستورات شارع هستند، اتمام حجّت بسیار قوی و

گویا شده است و روشن ساخته اند آنها که پیرو این بیانیه نیستند، پیروان هوی و هوس های خویشتن می باشند نه دستورات اسلامی و در یک کلمه اسلام از این کارها بیزار است.

2 این بیانیّه عملا راه را برای نقد افکار و عقاید شیخ محمّد بن عبدالوهّاب گشوده که حتّی وهّابیان می توانند با حفظ احترام او، افکارش را نقد کنند و به جمع بندی معتدل تری در آیین وهّابیّت برسند که بتوانند با سایر مسلمین جهان تعامل خوبی داشته باشند.

3 این بیانیّه که با تعبیراتی حساب شده همراه است به تندروان وهّابی اعلام می کند که دوران تکفیر مسلمین گذشته است، و نباید و نمی توان هر کس را که موافق افکار آنها نیست، متّهم به کفر کرد و جان و مال و عرض او را بر باد داد، و این کار ممکن است سبب کفر عامل آن گردد.

4 این بیانیّه خدمت خوبی به جهان اسلام می کند و چهره کریه خشونت باری را که این گروه، از اسلام، در برابر جهانیان ترسیم کرده اند تا حدّ زیادی اصلاح می کند و نشان می دهد مسلمانان واقعی از این کارها بیزارند، گرچه برچیدن آثار منفی آن اعمال خشونت بار که سالیان دراز انجام شده به این آسانی ممکن نیست، به خصوص این که بهانه خوبی به دست ارباب کلیسا و صهیونیست ها داده، که آن را

صفحه 181

چهره واقعی اسلام معرّفی کنند و جهانیان را از آن بترسانند، پناه بر خدا از زیان های جاهلان، امیدواریم خداوند همه را به راه راست هدایت فرماید و از دام شیطان برهاند.

صفحه 182

صفحه 183

توصیه دوستانه به علمای حجاز

ما به همه

علمای وهّابی که راه اعتدال را می پویند، خاضعانه و دوستانه توصیه می کنیم; فرصت خوبی را که در این شرایط تاریخی برای بازنگری در اصول وهّابیّت فراهم شده است، از دست ندهند و شکاف عظیمی را که میان آنها و سایر مسلمین جهان پیدا شده است و دشمن از آن بهره گیری می کند، با هوشیاری پر کنند.

ما امور زیر را دوستانه به آنان پیشنهاد می کنیم:

1 متّهم ساختن مسلمین را به شرک و کفر به خاطر مسائلی که حدّاکثر، مسائل اجتهادی محسوب می شود، محکوم کنند، و دستور شریف قرآنی (وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَی إِلَیْکُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِناً) را به همه پیروان خود توصیه نمایند.

2 هرگونه خشونت مذهبی که سبب ترورهای وحشتناک در عراق و پاکستان وافغانستان و حتّی عربستان و سایر نقاط شده است، به شدّت محکوم کنند.

صفحه 184

همان خشونت هایی که علاوه بر ویرانی های عظیم، خون مسلمانان بی گناه را اعمّ از زن و مرد و کودک و پیر و جوان و سنّی و شیعه، بر خاک می ریزد و آیین پر افتخار اسلام را که به یقین دین آینده تمام جهان است، بدنام می کند، و بهترین ابزار تبلیغاتی را بر ضدّ اسلام و مسلمین در اختیار دشمنان اسلام قرار می دهد، وتمام زحماتی را که اندیشمندان اسلامی و مبلّغان و نویسندگان آگاه اسلامی در راه نشر اسلام کشیده اند بر باد می دهد، آری همه این ها را محکوم کرده و مصداق هلاک «حرث» و «نسل» که در قرآن آمده است، بشمارند.

3 راه گفتگوی منطقی و دوستانه را بر اساس احترام متقابل، و دور از هر گونه اهانت

و تهمت به شرک و جهل، میان خود و سایر دانشمندان اسلام بگشایند و در مسائل مورد اختلاف به بحث بنشینند و به مصداق (یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ) آن چه را صحیح تشخیص دادند، پذیرا شوند.

4 مرزهای فکری و جغرافیایی خود را به روی کتب علمی و منطقی سایر مذاهب اسلامی بگشایند، و احساس خطری برخود در این کار نداشته باشند، و با حوزه های علمیّه کشورهای اسلامی مبادله طلاّب و دانشجو کنند.

5 دیوارهای بی اعتمادی و سوء ظن و بدبینی را میان خود و سایر مسلمین از میان بردارند و به حوزه های علمیّه یکدیگر رفت و آمد

صفحه 185

کنند و برای شرکت در همایش ها برای مسائل مختلف اسلامی در هر جای دنیای اسلام اعلام آمادگی کنند.

6 دوستان خود را از مطلق نگری، یعنی اجتهادهای خود را در اصول و فروع، حقیقت اسلام دانستن وغیر آن را کفر و ضلالت و بدعت شمردن، بر حذر دارند، و به پیام آیه شریفه (وَمَا أُوتِیتُمْ مِّنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلا) گوش فرا دهند.

هر گاه این اصول شش گانه به کار بسته شود، امید می رود که وحدت میان صفوف مسلمین تقویت شود و اعتصام بحبل الله کامل شده و (لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ) حاصل گردد.

به امید آن روز، وَاللهُ الْمُسْتَعانُپایان

محرّم الحرام 1426

ناصر مکارم شیرازی

صفحه 186

فهرست منابع

1 قرآن کریم.

2 نهج البلاغه.

3 پایان عمر مارکسیسم، ناصر مکارم شیرازی.

4 میزان الحکمه، محمّدی ری شهری.

5 شرح کشف الشبهات عثیمین، محمّد بن صالح عثیمین.

6 خصال صدوق، شیخ صدوق.

7 سفینه البحار، شیخ عبّاس قمی.

8 صحیح بخاری، محمّد بن اسماعیل بخاری.

9 دائره المعارف کویتی.

10

کنزالعمّال، علی متّقی هندی.

11 غنائم الأیّام، میرزا ابوالقاسم قمی.

12 البحر الرائق، ابن نجیم مصری.

13 الغدیر، علاّمه امینی.

14 سیر اعلام النبلاء، محمّد بن احمد ذهبی.

15 الصحیح من السیره، سیّد جعفر مرتضی.

16 الذریعه، سیّد مرتضی.

17 فصل نامه مکتب اسلام.

18 مفردات راغب، راغب اصفهانی.

19 شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید.

20 بحارالانوار، علاّمه مجلسی.

21 تنزیه الاعتقاد، صنعانی.

22 تاریخ تمدّن، ویل دورانت.

23 مسند احمد، احمد بن حنبل.

24 مستدرک الوسائل، میرزا حسین

صفحه 187

نوری.

25 سنن کبری، احمد بن حسین بیهقی.

26 سنن ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینی.

27 معجم طبرانی، سلیمان بن احمد طبرانی.

28 مفاهیم یجب أن تصحّح، یوسف بن علوی مالکی.

29 داعیه و لیس نبیاً، شیح حسن بن فرحان مالکی.

30 الدرر السنیه، عبدالرحمان بن محمّد حلبی.

31 تاریخ طبری، محمّد بن جریر طبری.

32 الکامل فی التاریخ، ابن اثیر.

33 عقد الفرید، احمد بن محمد بن عبد ربّه اندلسی.

34 دعوی المناوئین، شیخ احمد زینی دحلان.

35 معجم طبقات المتکلّمین، جعفر سبحانی.

درباره مركز

بسمه تعالی
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ
آیا کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند یکسانند ؟
سوره زمر/ 9

مقدمه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، از سال 1385 هـ .ش تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن فقیه امامی (قدس سره الشریف)، با فعالیت خالصانه و شبانه روزی گروهی از نخبگان و فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.

مرامنامه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان در راستای تسهیل و تسریع دسترسی محققین به آثار و ابزار تحقیقاتی در حوزه علوم اسلامی، و با توجه به تعدد و پراکندگی مراکز فعال در این عرصه و منابع متعدد و صعب الوصول، و با نگاهی صرفا علمی و به دور از تعصبات و جریانات اجتماعی، سیاسی، قومی و فردی، بر مبنای اجرای طرحی در قالب « مدیریت آثار تولید شده و انتشار یافته از سوی تمامی مراکز شیعه» تلاش می نماید تا مجموعه ای غنی و سرشار از کتب و مقالات پژوهشی برای متخصصین، و مطالب و مباحثی راهگشا برای فرهیختگان و عموم طبقات مردمی به زبان های مختلف و با فرمت های گوناگون تولید و در فضای مجازی به صورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار دهد.

اهداف:
1.بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام)
2.تقویت انگیزه عامه مردم بخصوص جوانان نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی
3.جایگزین کردن محتوای سودمند به جای مطالب بی محتوا در تلفن های همراه ، تبلت ها، رایانه ها و ...
4.سرویس دهی به محققین طلاب و دانشجو
5.گسترش فرهنگ عمومی مطالعه
6.زمینه سازی جهت تشویق انتشارات و مؤلفین برای دیجیتالی نمودن آثار خود.

سیاست ها:
1.عمل بر مبنای مجوز های قانونی
2.ارتباط با مراکز هم سو
3.پرهیز از موازی کاری
4.صرفا ارائه محتوای علمی
5.ذکر منابع نشر
بدیهی است مسئولیت تمامی آثار به عهده ی نویسنده ی آن می باشد .

فعالیت های موسسه :
1.چاپ و نشر کتاب، جزوه و ماهنامه
2.برگزاری مسابقات کتابخوانی
3.تولید نمایشگاه های مجازی: سه بعدی، پانوراما در اماکن مذهبی، گردشگری و...
4.تولید انیمیشن، بازی های رایانه ای و ...
5.ایجاد سایت اینترنتی قائمیه به آدرس: www.ghaemiyeh.com
6.تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و...
7.راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی
8.طراحی سیستم های حسابداری، رسانه ساز، موبایل ساز، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک، SMS و...
9.برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم (مجازی)
10.برگزاری دوره های تربیت مربی (مجازی)
11. تولید هزاران نرم افزار تحقیقاتی قابل اجرا در انواع رایانه، تبلت، تلفن همراه و... در 8 فرمت جهانی:
1.JAVA
2.ANDROID
3.EPUB
4.CHM
5.PDF
6.HTML
7.CHM
8.GHB
و 4 عدد مارکت با نام بازار کتاب قائمیه نسخه :
1.ANDROID
2.IOS
3.WINDOWS PHONE
4.WINDOWS
به سه زبان فارسی ، عربی و انگلیسی و قرار دادن بر روی وب سایت موسسه به صورت رایگان .
درپایان :
از مراکز و نهادهایی همچون دفاتر مراجع معظم تقلید و همچنین سازمان ها، نهادها، انتشارات، موسسات، مؤلفین و همه بزرگوارانی که ما را در دستیابی به این هدف یاری نموده و یا دیتا های خود را در اختیار ما قرار دادند تقدیر و تشکر می نماییم.

آدرس دفتر مرکزی:

اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109