سوگندهای پربار قرآن

مشخصات کتاب

سرشناسه : مکارم شیرازی ناصر، 1305 - عنوان و نام پدیدآور : سوگندهای پربار قرآن/ مکارم شیرازی؛ گردآوری و تحقیق ابوالقاسم علیان نژادی. مشخصات نشر : قم: مدرسه امام علی بن ابیطالب (ع)، واحد انتشارات 1386. مشخصات ظاهری : 568 ص. شابک : 35000 ریال : 978-964-533-030-7 ؛ 40000 ریال (چاپ دوم) یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Makarem Shirazi. Weighty Oathes of Quran. یادداشت : چاپ دوم: 1386. یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس. موضوع : سوگند در قرآن شناسه افزوده : علیان نژادی ابوالقاسم 1343 - ، گردآورنده رده بندی کنگره : BP104 /م7س9 1386 رده بندی دیویی : 297/159 شماره کتابشناسی ملی : 1140637

مقدّمه

تفاوت تفسیر موضوعی و ترتیبی

خداوند بزرگ را شکرگزاریم که توفیق درک ماه رمضانی دیگر را عنایت فرمود، تا همچون سالهای گذشته به تفسیر موضوعی قرآن مجید بپردازیم. منظور از تفسیر موضوعی آن است که آیات پراکنده و مختلفی که پیرامون موضوع خاصّی در سراسر قرآن مجید وجود دارد، در کنار هم چیده، و آنها را با توجّه به مضامین یکدیگر تفسیر نموده، تا به نکات تازه ای دست یابیم.

هر چند در تفسیر ترتیبی مطالبِ متنوّع و ارزشمندی به دست می آید، ولی بدون شک ثمرات و نتایج حاصل از تفسیر موضوعی قابل مقایسه با تفسیر ترتیبی نیست.(1)

سوگندهای پرمعنای قرآن

موضوعی که برای تفسیر موضوعی امسال در نظر گرفته شده، تا با استعانت از الطاف بیکران پروردگار پیرامون آن بحث کنیم، سوگندها و قسم های پرمعنای قرآن مجید است. در کتاب آسمانی ما مسلمانان، نود و سه قسم ذکر شده، که این سوگندها در حدود چهل سوره قرآن پراکنده است.

شرح این مطلب را در پیشگفتار جلد اوّل تفسیر موضوعی «پیام قرآن» مطالعه فرمایید.8 صفحه 28

تنوّع سوگندهای قرآن

جالب اینکه قسم های قرآن بسیار متنوّع است. خداوند متعال در برخی از آیات قرآن به ذات پاک خویش قسم خورده، و در مواردی به قرآن مجید سوگند یاد کرده، و در پاره ای از آیات به شخص پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) قسم خورده است. روز قیامت، جان و روح انسان، فرشتگان و صفوف ملائکه، و در یک جمله، موجودات مقدّس، از دیگر اموری است که متعلّق سوگند پروردگار قرار گرفته است. همانگونه که در آیات دیگر، موجودات با عظمتی، نظیر خورشید، ماه، شب و روز، شفق، صبحگاهان، سرزمین مقدّس مکّه، و اسبهایی که نفس

زنان به سوی میدان جهاد حرکت می کنند، و مانند آن موضوع قسم پروردگارند. حتّی در آیات مورد اشاره سوگند به موادّ غذایی، نظیر انجیل و زیتون، نیز دیده می شود. بنابراین قسم های قرآن مجید بسیار متنوّع و گوناگون است.

پیش نیازهای بحث

سؤالات مختلفی در مورد قسم های قرآن مطرح است، که باید قبل از ورود به اصل بحث پیرامون آن بحث کرد، از جمله:

1. چرا خداوند متعال قسم یاد می کند؟ آیا خداوند نیاز به قسم دارد؟

2. منظور از سوگندهای پروردگار در آیات مورد بحث چیست؟

3. چرا خداوند به موضوعات خاصّی، که به بخشی از آن اشاره شد، قسم یاد کرده؟

4. چیزی که برای آن قسم یاده شده (مُقْسَمُ له) چیست؟

5. چه رابطه ای بین قسم و مقسم له وجود دارد؟ مثلا آنجا که خداوند به خورشید و نورش، و ماه و پرتوش و... قسم خورده، سپس انسانهایی که با هوای نفس خود مبارزه می کنند و بر آن غالب می شوند را رستگار شمرده، چه ارتباطی بین خورشید و مبارزه با هوای نفس وجود دارد؟

و مباحث دیگری که در ضمن بحثهای آینده به آن خواهیم پرداخت.

صفحه 29

میوه های این مباحث:

شما خوانندگان محترم در پایان این مباحث تصدیق خواهید کرد که:

اوّلا: دریایی از معارف و دانستنیها، در قسم های قرآن نهفته، که نیاز به بحث و بررسی دارد.

ثانیاً: تفسیر موضوعی نتایج و آثاری فراتر از تفسیر ترتیبی دارد.

ثالثاً: قرآن مجید معجزه جاویدانی است که گذشت زمان، گرد و غبار نسیان و فراموشی و کهنگی بر آن نمی نشاند، بلکه همواره طراوت و تازگی خود را حفظ کرده، به گونه ای که هر کس در

هر زمانی به سراغ آن رود گوهرهای فراوانی نصیبش خواهد شد.

عظمت قرآن مجید

قبل از پرداختن به اصل بحث، شایسته است پیرامون عظمت این کتاب محفوظ از تحریف بحثی هر چند کوتاه داشته باشیم.

انسان در صورتی می تواند از نعمتها به صورت بهینه بهره برداری کند، که نسبت به آن شناخت کافی داشته باشد. اگر گوهر گرانبهایی در دست کودکان بیفتد، بازیچه آنان خواهد شد، و از آن استفاده صحیح نخواهند کرد، زیرا قدر و منزلت و ارزش آن را ندانسته، و نسبت به آن شناخت کافی ندارند. امّا اگر همان گوهر به دست گوهرشناسی بیفتد، آن را در بهترین و امن ترین مکانها حفظ نموده، و به بالاترین قیمت می فروشد; زیرا آن را خوب می شناسد و ارزشش را می داند. در یکی از روزنامه های قدیم خواندم: «یکی از مهمترین جواهرات دنیا، از دست کودکان کشف شد! بدین شکل که گوهرشناسی از کوچه ای عبور می کرد، ناگهان متوجّه شد که کودکان با گوهر بسیار گرانبهایی بازی می کنند. نزدیک رفت، و با پول ناچیزی آن را از آنها خرید، سپس آن را به بالاترین قیمت فروخت!».

ما اگر قدر و ارزش عمر، جوانی، سلامتی و سایر نعمتهای الهی را ندانیم، و به

صفحه 30

ارزش واقعی این گوهرهای بی بدیل پروردگار، که به رایگان در اختیار ما نهاده شده، پی نبریم بهره صحیحی از آنها نخواهیم برد.

ماه مبارک رمضان نیز از جمله گوهرهای بسیار با ارزشی است که بهره گیری صحیح از آن مرهون شناخت و معرفت کافی آن است. و چه خوب و بجاست که برای پی بردن به اهمیّت ماه خدا، پای سخن خداوند

بنشینیم، و به گفتار وی در قرآن مجید گوش جان بسپاریم، آنجا که فرمود:

«(شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَبَیِّنَات مِنْ الْهُدَی وَالْفُرْقَانِ...); ماه رمضان ماهی است که قرآن برای راهنمایی مردم، و نشانه های هدایت، و فرق میان حق و باطل، در آن نازل شده است...».(1)

خداوند متعال اهمیّت و ارزش ماه رمضان را بخاطر نزول قرآن در این ماه می داند. معنای این سخن آن است که قرآن آن قدر ارزشمند و والاست که شعاع آن، ماه رمضان، که بسان ظرفی برای قرآن است، را نیز گرانبها کرده است. سپس قرآن مجید را در سه جمله توصیف می کند:

1. هدی للناس. 2. بینات من الهدی. 3. والفرقان.

به تفاسیر مختلف مراجعه کردم، امّا در هیچ کدام از آنها تفاوت این سه جمله تشریح نشده بود، حتّی در تفسیر نمونه هم از بیان این مطلب غفلت کرده ایم. به نظر می رسد تفاوت آنها به شرح زیر باشد:

قرآن مجید دارای سه مرحله است; در مرحله نخست (هدی للنّاس) برای تمام مردم، با تمام تفاوتها و اختلافاتی که در سطح درک و معرفت و علم و دانش و آگاهی و دیگر امور دارند، مایه هدایت است. و همگان را (البتّه در صورتی که قابلیّت داشته باشند) هدایت می کند. این مرحله هدایت عامّه است، و شامل همه توده های مردم می گردد.

1 . بقره، آیه 185 .

صفحه 31

امّا در مرحله دوم (بینات من الهدی) افراد خاصّی را شامل می شود; کسانی که بینش عمیق تری دارند. قرآن مجید برای این دسته از افراد نشانه های روشنی ذکر کرده است. بنابراین، بینات من الهدی; هدایتهای مخصوصی

است که ویژه گروه خاصّی است.

و مرحله سوم (والفرقان) ویژه اخصّ الخواص است. آنها که مراحل عالی ایمان و تقوا را پیموده، و بر اثر آن نورانیّت خاصّی پیدا کرده اند، تا آنجا که قادر بر تشخیص حق از باطل هستند.

اینها به مرحله ای از کمال دست یافته اند که چنانچه حق و باطل در مسائل مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اعتقادی، و مانند آن مشتبه شود، با نور فرقان خویش به راحتی راه را از چاه تشخیص داده، و به سوی حق گام بر می دارند. خداوند متعال در آیه شریفه 29 سوره انفال، به روشنی به این مرحله اشاره کرده است:

«(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللهَ یَجْعَلْ لَّکُمْ فُرْقَاناً وَیُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ); ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، برای شما وسیله ای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار می دهد; (روشن بینی خاصّی که در پرتو آن، حق را از باطل خواهید شناخت;) و گناهانتان را می پوشاند، و شما را می آمرزد; و خداوند صاحب فضل و بخشش عظیم است!».

دست یافتن به این مرحله از ایمان، و بدست آوردن فُرقان، صرفاً یک فرضیّه نیست، بلکه از یاران پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) کسانی را می شناسیم که با این دید، دوزخیان را از همین دنیا می دیدند، و بر سرنوشت آنها حسرت می خوردند!

آری! در سایه تقوا و ایمان و عمل به قرآن، می توان به چنین مدارج والایی از کمال دست یافت.

نتیجه اینکه قرآن مجید همچون چشمه جوشان زلالی است که همگان بهره یکسانی

از آن نمی برند، بلکه هر کس به اندازه ظرفیّت و تلاش و کوشش و علم و دانش و آگاهی و دقّت و تفکّر و اندیشه و تقوا و بندگی اش، از آن بهره مند خواهد شد.

صفحه32

همان طور که طالبان آب چشمه، هر کس به اندازه ظرف آبی که به همراه دارد می تواند از چشمه آب بردارد. بنابراین، این تفاوتها از ناحیه خداوند نیست، بلکه از جانب خود ماست.

توصیف قرآن از زبان پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)

پس از خداوند متعال، بهترین شخصی که می تواند تعریف و توصیفِ جامع و دقیقی از قرآن داشته باشد، بی شک شخص پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) است. مخصوصاً اگر مخاطب حضرتش ظرفیّت مناسبی در برابر معارف الهی داشته باشد. بدین جهت پای سخنان آن حضرت که خطاب به معاذ بیان فرمودند، می نشینیم:

«یا مَعاذُ! اِنْ اَرَدْتَ عَیْشَ السُّعَداءِ; اگر می خواهی زندگی سعادتمندانه ای داشته باشی،

وَ مَیْتَهَ الشُّهَداءِ; و به بالاترین مقامات، یعنی مقام شهدا دست یابی،

وَالنَّجاهَ یَوْمَ الْحَشْرِ; و اگر طالب نجات در روز قیامت هستی،

وَالاَْمْنَ یَوْمَ الْخَوْفِ; به دنبال پناهگاهی برای روزی هستی که همگان ترسانند،

وَالنُّورَ یَوْمَ الظُّلُماتِ(1); و در پی نوری هستی که در مراحل تاریک صحرای محشر تو را نجات دهد،

وَ الظِّلَّ یَوْمَ الْحَرُورِ; و چنانچه سایبانی می خواهی که در مراحل داغ و سوزان قیامت حافظ تو از گرما باشد،

وَ الرِّیَّ یَوْمَ الْعَطَشِ; و طالب سیراب شدن در روزی هستی که همه عطشانند،

وَالْوَزْنَ یَوْمَ الْخِفَّهِ; و خواهان سنگین شدن ترازوی اعمال نیک در روزی هستی که کفّه اعمال سبک است،

1 . محشر و صحرای قیامت مراحل مختلفی دارد که در برخی از

آن نیاز به نور و روشنایی است، و در پاره ای از آن نیاز به سایبان جهت فرار از گرمای سوزان است، و در برخی از موارد نیاز به آب جهت رفع عطش و تشنگی است. بنابراین جملات مذکور ناظر به مراحل مختلف صحرای محشر است، و تضادّی با یکدیگر ندارد.

صفحه 33

وَ الْهُدی یَوْمَ الضَّلالَهِ; و مشتاق یافتن مسیر هدایت در روزی هستی که همه راه را گم کرده اند،

فَادْرُسِ الْقُرْآنَ; (برای دست یافتن به تمام این امتیازات) به تعلیم و فراگیری و بحث و بررسی پیرامون قرآن بپرداز، و این امور را در قرآن جستجو کن».

جالب اینکه نمی فرماید: «برای دست یافتن به مقاصد بالا فقط قرآن تلاوت کن» بلکه بحث و بررسی و زانو زدن در مکتب قرآن را سفارش می فرماید. مضامین و معارف قرآن را باید فرا گرفت، و آنها را باور کرد، و به آن جامه عمل پوشاند.

سپس می فرماید: «فَإِنَّهُ ذِکْرُ الرَّحْمنِ، وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّیْطانِ، وَ رُجْحانٌ فِی الْمیزانِ; علّت این امتیازات فراوان (که در سایه عمل به قرآن بدست می آید) آن است که قرآن کلام خداوند، و نگهدارنده انسان در مقابل شیطان، و باعث سنگینی ترازوی عمل انسان در روز قیامت است».(1)

تفکّر و تأمّل در مضامین آیات قرآن

توضیح

نتیجه اینکه باید همواره، مخصوصاً در ماه مبارک رمضان که به تعبیر قرآن ماه قرآن است، در معارف و دستورهای الهی که در قرآن آمده بیندیشیم، و دردها و آلام و بیماریها و مشکلات خویش را در سایه عمل به آن درمان کنیم، و از امتیازات دوازدهگانه ای که در حدیث زیبای پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) ذکر شده، بهره مند شویم.

اما متأسّفانه این

کتاب با عظمت، و این نسخه شفابخش آلام بشریّت، حتّی در بین مسلمانان غریب و مظلوم است. تا آنجا که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) طبق آیه سی ام سوره فرقان از برخی مسلمانان به خداوند شکایت می کند:

«(یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً); پروردگارا ! قوم من قرآن را رها کردند».

1 . میزان الحکمه، ج 8، ح 16456، حرف القاف.

صفحه 34

آیا این آیه شریفه فقط ناظر بر شکایت پیامبر(صلی الله علیه وآله) از مسلمانان در جهان آخرت است؟ یا نسبت به این دنیا نیز صادق است؟

هر چند عدّه ای نظریّه اوّل را پذیرفته اند، ولی به نظر ما عقیده دوم نیز قابل توجّه است.

اگر به خاستگاه قرآن، عربستان سعودی سری بزنیم، کشوری که قسمت مهمّی از قرآنهای موجود دنیا، در آنجا چاپ می شود، و چاپخانه بزرگی برای این منظور مهیّا کرده اند که عظمت آن به اندازه یک شهر است، و شبانه روز مشغول طبع قرآن مجید هستند. کشوری که مدارس فراوان جهت حفظ قرآن مجید دارد، و تعداد فراوانی در طول سال در این مراکز به حفظ قرآن می پردازند. کشوری که در تمام مساجد شهرهای مختلف آن، مخصوصاً مسجدالنّبی و مسجدالحرام قفسه های زیبا و فراوانی را مشاهده می کنید که مملوّ از قرآنهای زیباست، و هر کس وارد می شود به تلاوت آن می پردازد.

امّا در همین کشور با تمام این ظواهر زیبا، هنگامی که پای برنامه های برخی از شبکه های رادیو و تلویزیون آن می نشینید سراسر فساد و بی بند و باری و اشاعه منکرات است! زنان بی حجاب و بعضاً نیمه عریان در تلویزیون

آنها، فیلمهای فاسد، کانالهای خارجی غوغا می کند! وقتی از پنجره هتل به پشت بام خانه های آنها نظر می کنید، جنگلی از آنتن های ماهواره نظر شما را به خود جلب می کند! قرآن در ظواهر زندگی آنها فراوان، امّا در اعمال و رفتار و کردارشان نایاب است. آیا پیامبر(صلی الله علیه وآله)از چنین مسلمانانی شکایت نمی کند؟

اخیراً یکی از کشورهای مسلمان همسایه، برای پیوستن به اتّحادیّه اروپا با نهایت ذلّت پذیرفت که قانون مجازات زنا را حذف کند، در حالی که در این کشور نیز قرآن و قرآن خوان فراوان است، اما تفکّر و تأمّل و اندیشه پیرامون دستورات آن کم.

باید به قرآن بازگردیم، و آن را فراگیریم، و شعاع نور آن را در سراسر زندگی و اعمال و حرکاتمان بیندازیم، تا مبادا جز افرادی باشیم که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) از آنها

صفحه 35

شکایت خواهد کرد.

پس از اشاره به اهمیّت و عظمت قرآن مجید از دیدگاه قرآن و پیامبر(صلی الله علیه وآله) به سؤالات پنج گانه ای که در ابتدای بحث به آن اشاره شد، می پردازیم:

1. حکم شرعی سوگند یاد کردن

سؤال: از نظر قرآن مجید و روایات اسلامی قسم یاد کردن چه حکمی دارد؟ و اگر کار شایسته ای نیست، چرا خداوند در قرآن مجید این همه قسم خورده است؟

پاسخ: قسم خوردن در کارهای شخصی چنانچه دروغ باشد حرام است، و از گناهان کبیره به شمار می رود. و اگر راست باشد کراهت شدید دارد.(1)

بدین جهت در دستورات و آداب اسلامی سفارش شده که حتّی الامکان قسم نخورید. اساس این حکم، آیاتی از قرآن مجید است; و عمده آن، آیه شریفه 224 سوره بقره می

باشد:

«(وَلاَ تَجْعَلُوا اللهَ عُرْضَهً لاَِیْمَانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَیْنَ النَّاسِ وَاللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ); خدا را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید; و برای اینکه نیکی کنید، و تقوا پیشه سازید، و در میان مردم اصلاح کنید (سوگند یاد ننمایید). و خداوند شنوا و داناست».

آیه مذکور مردم را از قسم خوردن، حتّی در کارهای خوب نهی کرده، و به آنها سفارش می کند قسم را ترک کنند.

در شأن نزول این آیه شریفه آمده است که دختر عبدالله بن رواحه، از اصحاب و یاران پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)، با همسرش اختلاف داشت. عبدالله بارها در مورد اختلاف آنها وساطت کرده بود، ولی این بار حوصله اش سر رفت و قسم خورد که دیگر کاری به کار آنها نخواهد داشت.(2)

1 . رساله توضیح المسائل معظّم له، مسأله 2304 .

2 . تفسیر نمونه، ج 2، ص 145، ذیل آیه مورد بحث.

صفحه 36

پدران و مادران نباید در تمام امور فرزندانشان دخالت کنند، و استقلال آنها را به مخاطره بیندازند; ولی زمانی که مشکلات مهمّی در زندگی آنها ایجاد می شود، که آنها به تنهایی قادر بر حلّ و فصل آن نیستند، نباید بی تفاوت بنشینند. بلکه موظّف هستند به یاری آنها بشتابند، و با استفاده از تجربه خود، آن را حل کنند. به هر حال پس از قسم عبدالله بن رواحه آیه مذکور نازل شد و او را مورد عتاب و سرزنش قرار داد که: چرا چنین قسمی یاد کردی؟!

اقسام سوگند

خداوند متعال در ادامه این بحث، در آیه 225 سوره بقره به دو نوع سوگند و قسم اشاره می کند:

«(لاَ یُؤَاخِذُکُمُ اللهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَکِنْ یُؤَاخِذُکُمْ بِمَا

کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَاللهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ); خداوند شما را به خاطر سوگندهایی که بدون توجّه یاد می کنید مؤاخذه نخواهد کرد، امّا به آنچه دلهای شما کسب کرده (و سوگندهایی که از روی اراده و اختیار یاد می کنید،) مؤاخذه می کند و خداوند آمرزنده و بردبار است».

نوع اوّل، سوگند لغو نامیده می شود. منظور از قسم لغو، آن است که انسان در حالتی غیر عادی، که حال خودش را نمی فهمد قسم یاد کند. چنین قسمی اعتباری ندارد، و طبق آیه شریفه نباید به آن اعتنا کرد.

نوع دوم، سوگندی است که در حال عادی، و از روی اراده و اختیار بجا آورده می شود. چنین قسمی معتبر، و عمل بر طبق آن لازم، و تخلّف از آن حرام است; مشروط بر اینکه آنچه برای آن قسم خورده شده، کار حرامی نباشد. مثل اینکه در حال عادی و با علم و اختیار قسم می خورد که دیگر به خانه برادرش نرود، چنین قسمی اعتبار ندارد. زیرا هر چند از روی علم و اختیار و در حالت عادی بوده، ولی چون برای کار حرامی است عمل به آن واجب نیست. چرا که صله رحم واجب است، و نمی توان با قسم و نذر و مانند آن، واجب الهی را ترک کرد.

صفحه37

امّا اگر سوگند در حال عادی و همراه با اختیار و اراده باشد، و آنچه برای آن قسم می خورد نیز کار بدی نباشد، باید مطابق آن عمل کند. مثل اینکه قسم می خورد هر هفته به نماز جمعه برود، یا ماهی یکی دو بار به زیارت فلان امامزاده مشرّف شود، یا نمازهایش را به جماعت بخواند.(1)

سوگندهای

دروغ و مجازات شدید آن

به دو نمونه از سوگندهای دروغ و پیامدهای آن در قرآن مجید اکتفا می کنیم:

اوّل: خداوند متعال در آیه 77 سوره آل عمران، آن دسته از یهودیان معاصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) که از پذیرش اسلام استنکاف ورزیده، و اصرار بر لجاجت و کارشکنی داشتند را چنین توصیف می کند:

«(إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَأَیْمَانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلا أُوْلَئِکَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِی الاْخِرَهِ وَلاَ یُکَلِّمُهُمُ اللهُ وَلاَ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَلاَ یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ); کسانی که پیمان الهی و سوگندهای خود (به نام مقدّس او) را به بهای ناچیزی می فروشند، آنها بهره ای در آخرت نخواهند داشت; و خداوند با آنها سخن نمی گوید، و به آنان در قیامت نمی نگرد، و آنها را (از گناه) پاک نمی سازد، و عذاب دردناکی برای آنهاست».

مجازاتهای سخت و دردناکی که برای این دسته از یهودیان، بخاطر عمل نکردن به سوگندهایشان ذکر شده، قابل تأمّل است. دقّت کنید:

1. هیچ بهره ای از رحمت خدا و بهشت برین، و همنشینی با بزرگان و اولیاءالله ندارند. (لا خلاق لهم فی الآخره)

2. خداوند در روز قیامت با آنها سخن نخواهد گفت. (لا یکلمهم الله)

از این آیه شریفه استفاده می شود که خداوند در سرای آخرت با مؤمنان و افراد صالح العمل سخن می گوید. و بسی افتخار است که خداوند متعال بندگان شایسته

1 . البتّه علاوه بر دو شرط مذکور، شرطهای دیگری نیز در سوگند معتبر است، که در رساله های توضیح المسائل به آن پرداخته شده است، مطالعه فرمایید.

صفحه 38

خویش را در آن جهان مخاطب قرار دهد، و همان گونه که با پیامبرانش

در دنیا سخن می گفته، با آنها سخن بگوید.

البتّه معنای این جمله آن نیست که خداوند همچون بشر جسم است، و همانند وی زبان و چشم و گوش و دیگر اعضا دارد، بلکه سخن گفتن پروردگار به معنای ایجاد امواج صوتی است.

3. علاوه بر اینکه با سوگندشکنان سخن نمی گوید، به آنها نگاه هم نکرده، و نظر لطفش را شامل حال آنها نمی نماید. (و لا ینظر الیهم).

4. چهارمین مجازات چنین اشخاصی این است که آلودگیهای آنها را از بین نمی برد، و از گناه پاکشان نمی سازد. (و لا یزکیهم).

5. و در نهایت عذابی سخت و دردناک درانتظار آنهاست. (و لهم عذاب الیم).

با عنایت به مجازاتهای سخت قسم دروغ، باید نهایت دقّت را در سخنان و گفتار خود داشته باشیم، تا مبادا آلوده این گناه بزرگ شویم.

دوم: از جمله کسانی که به شهادت قرآن مجید قسم دروغ یاد می کنند منافقین هستند. خداوند متعال در مورد این صفت آنان می فرماید:

«(اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّهً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ); آنها سوگندهایشان را سپر ساخته اند تا مردم را از راه خدا باز دارند، و کارهای بسیار بدی انجام می دهند».(1)

خداوند متعال منافقین را، که در پناه قسم های دروغ، خویش را مسلمان جلوه داده، و به اغوا و فریب مسلمین می پرداختند، شدیداً سرزنش کرده، و آیه چهارم همین سوره در تعبیر کم نظیری می فرماید:

«(قَاتَلَهُمُ اللهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ); خداوند آنها را بکشد، چگونه از حق منحرف می شوند؟!»

1 . منافقون، آیه 2 .

صفحه 39

جالب اینکه تعبیر مذکور در سراسر قرآن فقط دوبار به کار رفته است; یکبار در مورد منافقین

دو چهره، که با قسم های دروغ مردم را از راه خداوند منحرف می کنند، و بار دیگر در سوره توبه در مورد مشرکان از یهود.

همین دو آیه برای ارائه تصویری روشن از زشتی قسم دروغ و مجازاتهای شدید آن در قرآن مجید کافی است.

سوگند دروغ در روایات اسلامی

روایات متعدّدی از پیشوایان دینی در این زمینه وجود دارد که به چند نمونه آن قناعت می شود:

1. امام صادق(علیه السلام) خطاب به یکی از یارانش به نام سدیر می فرماید:

«یا سُدَیْرُ مَنْ حَلَفَ بِاللهِ کاذِباً کَفَرَ، وَ مَنْ حَلَفَ بِاللهِ صادِقاً اَثِمَ; ای سدیر! هر کس به نام خدا قسم دروغ یاد کند مرتکب گناه بزرگی شده، و اگر قسم راست بخورد کار مکروهی بجا آورده است».(1)

منظور از کفر در روایت مذکور خروج از دین نیست، بلکه منظور گناه بزرگ و کبیره است. بنابراین، قسم دروغ از گناهان کبیره است.

همان گونه که منظور از «إثم» در این حدیث، گناه و معصیت نیست، بلکه کراهت شدید است.

نتیجه اینکه قسم دروغ گناه کبیره است; و قسم راست کراهت شدید دارد.

2. در روایت دیگری از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم که:

روزی عدّه ای از یاران خاصّ حضرت عیسی بن مریم(علیهما السلام) خدمت آن حضرت رسیده، و عرض کردند: ای تعلیم دهنده خوبیها، ما را ارشاد کن.

حضرت در پاسخ به تقاضای آنان فرمود: «اِنَّ مُوسی نَبِیَّ اللهِ اَمَرَکُمْ اَنْ لا تَحْلِفُوا بِاللهِ کاذِبینَ وَ أنَا آمُرُکُمْ اَنْ لا تَحْلِفُوا بِاللهِ کاذِبینَ وَ لا صادِقینَ; پیامبر خدا حضرت

1 . وسائل الشیعه، ج 16، کتاب الایمان، باب 1، ح 6 .

صفحه 40

موسی(علیه السلام) به شما دستور داد که قسم دروغ نخورید، ولی

من از شما می خواهم که به نام خدا قسم یاد نکنید; نه قسم دروغ، و نه راست».

نتیجه اینکه آیات قرآن و روایات معصومان به شدّت قسم دروغ را تقبیح نموده، بلکه قسم راست را نیز مکروه شمرده است.

ترک سوگند راست حتّی با ضرر مالی!

همان گونه که گذشت بزرگان دین سفارش کرده اند که مسلمانان حتّی الامکان سوگند راست هم نخورند، و خود به این سفارش عمل کرده اند. حتّی در مواردی که ترک قسم راست زیانهای مالی بزرگی به همراه داشته است.

در حدیثی می خوانیم که یکی از بزرگان دین برای خود همسری انتخاب کرده بود، به ایشان اطّلاع دادند که آن زن از طایفه خوارج است، و به برخی از ائمه(علیهم السلام)توهین می کند. ایشان تصمیم به جدایی از آن زن می گیرد. او را طلاق می دهد و مهریّه اش که چهارصد دینار بود را نیز می پردازد. آن زن به امیر مدینه شکایت نموده، و مجدّداً مهریّه اش را مطالبه می کند. امیر مدینه شوهر آن زن را می خواهد و می گوید: قسم بخور که مهریّه اش را پرداخته ای. او قسم نمی خورد، و دوباره مهریّه زن را می پردازد! فرزندش می گوید: پدر جان! مگر تو بر حق نبودی. چرا قسم نخوردی؟ آن بزرگ می فرماید: بله، برحق بودم ولی برای حفظ حرمت نام پروردگار قسم را ترک نمودم!».(1)

در روایتی از امام باقر(علیه السلام) می خوانیم: «آنچه را انسان بخاطر جلب رضای خدا ترک می کند و از دست می دهد، گم نمی شود».(2)

بنابراین، شایسته است انسان قسم راست را نیز ترک کند، هر چند متحمّل ضرر و

زیان مالی شود، که خداوند آن را جبران خواهد کرد.

1 . وسائل الشیعه، ج 16، کتاب الایمان، باب 2، ح 1 .

2 . همان مدرک، ح 2 .

صفحه41

این دستور عالی مکتب نجات بخش اسلام و عمل پیشوایان به حق کجا، و رفتار برخی از مسلمانان که برای بی ارزش ترین چیزها به غلیظ ترین قسم ها متوسّل می شوند کجا!

کفّاره سوگند

سوگند از جهتی دو رقم است:

نخست قسمی که برای اثبات یا نفی مطلبی یاد می شود، مثل اینکه شخصی برای اثبات طلبش سوگند یاد می کند، که به آن «یمین مردوده» گفته می شود.

یا برای نفی ادّعای شخصی که خود را از من طلبکار می داند قسم می خورم. نوع دوم، قسم تعهّد است. این نوع قسم برای اثبات یا نفی چیزی نیست، بلکه به منظور سپردن تعهّدی است. مثل این شخص قسم می خورد که در فلان روز به فلان مرکز کمکهای مردمی بیاید، و به فقرا کمک کند

قسم نوع اوّل اگر دروغ باشد گناه دارد و مجازات آن همان گونه که گذشت شدید است، ولی کفّاره ای ندارد، زیرا تعهّدی در آن وجود ندارد، و برای اثبات یا نفی مطلبی قسم یاد شده است.

اما نوع دوم که قسم تعهّد نام دارد، در صورتی که از آن تخلّف شود، و مطابق آن عمل نگردد، علاوه بر گناه و مجازات اخروی، کفّاره نیز دارد. و کفّاره آن سیر کردن شکم ده فقیر، یا پوشانیدن ده نیازمند برهنه است. و در صورتی که قادر بر هیچ یک از دو مورد فوق نباشد، باید سه روز روزه بگیرد. و جالب اینکه اگر سوگند خود را مقیّد به

زمان و مکان خاصّی ننماید، در هر نوبت که با آن مخالفت کند باید کفّاره مذکور را بپردازد. بنابراین در کارهای اجتماعی، مثل نمایندگان مجلس که در ابتدای دوره نمایندگی خویش قسم یاد می کنند که به نظام و مردم خیانت نکنند، و وظایف نمایندگی خویش را به نحو احسن انجام دهند، اگر برخلاف این قسم عمل کنند باید کفّاره دهند، و چنانچه در طول دوره نمایندگی بطور مکرّر از سوگند مذکور تخلّف

صفحه 42

نمایند، باید به همان نسبت کفّاره را تکرار کنند!

نتیجه اینکه کفّاره تخلّف از قسم سنگین است، و سفارش من به شما عزیزان این است که مراقب باشید حتّی الامکان قسم نخورید و نذر نکنید، زیرا بار تکالیف ما به اندازه کافی سنگین است. با نذر و قسم، بار اضافی بر خود تحمیل نکنیم، که گاه باید یک عمر کفّاره آن را بپردازیم.

خلاصه اینکه سوگندی که برای اثبات یا نفی مطلبی یاد می شود در صورتی که دروغ باشد کفّاره ندارد، امّا قسم تعهّدی در صورت تخلّف کفاره دارد، هر چند هر دو از نظر حرمت در صورت دروغ بودن و تخلّف، یکسان هستند.

سؤال مهم!

از مباحث گذشته روشن شد که سوگند یاد کردن اگر راست هم باشد کراهت شدید دارد، و لذا در دستورات دینی سفارش به ترک آن شده است. با توجّه به این مطلب، چرا خداوند متعال این همه قسم یاد کرده است؟ طبق جستجوی محدودی که فقط روی جمله «والذی نفسی بیده» در کتاب بحارالانوار انجام شد، این جمله در 16 جلد کتاب مذکور و نزدیک به دویست بار از زبان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) تکرار شده است. چرا

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بطور وسیع و گسترده سوگند خورده است؟ حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نیز در نهج البلاغه مکرّر قسم یاد کرده است. مثلا در جمله ای فرمودند:

«وَاللهِ لَوْ اُعْطیتُ الاْقالیمَ السَّبْعَهَ بِما تَحْتَ اَفْلاکِها، عَلی اَنْ اَعْصِیَ اللهَ فی نَمْلَه اَسْلُبُها جُلْبَ شَعیرَه ما فَعَلْتُهُ; به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم (تمام کره زمین) را با آنچه در زیر آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم، به این که پوست جوی را به ظلم از دهان مورچه ای بگیرم، چنین نخواهم کرد».(1)

این سوگندها چگونه توجیه می شود؟

جواب: قسم برای مسائل شخصی، طبق آنچه در مباحث پیشین گذشت حتّی اگر

1 . نهج البلاغه، خطبه 224 .

صفحه 43

راست باشد کراهت شدید دارد. امّا چنانچه موضوع سوگند، مسائل شخصی نباشد، بلکه برای مسائل تربیتی قسم یاد شود هیچ اشکالی ندارد. و سوگندهایی که در قرآن مجید و روایات حضرات معصومین(علیهم السلام) آمده، از این قبیل است. بنابراین اگر ما هم برای تشویق مردم به کارهای خیر، قسم بخوریم، مثل اینکه بگوییم: «به خدا قسم نماز جماعت قابل مقایسه با نماز فرادی نیست» یا برای نهی از منکر بگوییم: «قسم به ذات پروردگار که رشوه خواری از گناهان بزرگ است» و قسم هایی مانند آن، نه تنها کراهتی ندارد، بلکه کار خوبی است.

نتیجه اینکه قسمهای شخصی حتّی اگر راست باشد مکروه است، امّا قسم های که به منظور تربیت افراد جامعه یاد می شود هیچ کراهتی ندارد. و قَسم های خدا از قِسم دوم است.

2. سوگند به غیر خدا

سؤال: همان گونه که در مباحث سابق گذشت، قسم های قرآن متنوّع است. خداوند به ذات خود

و جان پیامبرش، شب و روز، صبحگاهان، روح انسان، و حتّی برخی از موادّ غذایی قسم یاد کرده است. آیا ما هم می توانیم به مخلوقات پروردگار قسم یاد کنیم، یا فقط سوگند به ذات پاک او جایز است؟ در بین مردم مرسوم است که به جان خودشان، جان فرزندانشان، جان عزیزانشان، به شرفشان، به مقدّساتشان قسم می خورند. آیا این سوگندها جایز است؟

خلاصه اینکه: آیا سوگند به غیر خداوند جایز است؟

پاسخ: احادیث و روایتی در کتب ما شیعیان، و همچنین منابع اهل سنّت، آمده که صریحاً از این کار نهی می کند; به عنوان نمونه به چند مورد آن اشاره می شود:

1. علی بن مهزیار می گوید به امام جواد(علیه السلام) عرض کردم:

«خداوند متعال در قرآن مجید به «شب» و «روز» و «ستارگان» و مانند آن قسم خورده است. آیا ما هم می توانیم به غیر ذات پاک پروردگار قسم بخوریم.

صفحه 44

امام در پاسخ فرمودند: اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُقْسِمُ مِنْ خَلْقِهِ بِما شاءَ، وَ لَیْسَ لِخَلْقِهِ اَنْ یُقْسِمُوا اِلاّ بِهِ عَزَّ وَ جَلَّ; خداوند به هر یک از مخلوقاتش که مایل باشد قسم یاد می کند، امّا برای مخلوقات پروردگار جز سوگند به ذات پاک خداوند جایز نیست».(1)

2. محمّد بن مسلم نیز چنین روایت می کند:

«از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که فرمود: گام در جای قدمهای شیطان ننهید. سپس فرمود: کُلُّ یَمین بِغَیْرِاللهِ فَهِیَ مِنْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ; هر قسمی به غیر ذات خداوند، از گامهای شیطان است».(2)

3. عبدالرحمن بن ابی عبدالله می گوید:

«سَأَلْتَ اَباعَبْدِاللهِ(علیه السلام) عَنْ رَجُلِ حَلَفَ اَنْ یَنْحَرَ وَلَدَهُ؟ قالَ: ذلِکَ مِنْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ; از امام صادق(علیه السلام) در مورد

مردی که قسم خورد فرزندش را بکشد پرسیدم؟ امام فرمود: این نوع قسم از گامهای شیطان است».(3)

در تفسیر جمله «حلف أن ینحر ولده» دو احتمال وجود دارد:

الف) آن شخص قسم یاد کرد که بچّه اش را سر ببرد. این قسم چه حکمی دارد؟ آیا لازم است مطابق آن عمل کند؟ طبق این تفسیر، روایت ربطی به بحث ما ندارد.

ب) اینکه آن شخص می گوید من بچّه ام را به دست خود کشته باشم اگر فلان کار را کرده باشم! یعنی برای اهمیّت قسم، و تأکید بر عدم انجام کار مورد نظر، بدین شکل در مورد فرزندش سوگند یاد کرده است. و ظاهراً احتمال دوم صحیح باشد، در این صورت روایت مرتبط با بحث ما می شود، و طبق این روایت امام صادق(علیه السلام) قسم یاد کردن به غیر خدا را جایز نمی شمارد.

عدم جواز قسم به غیر خدا در منابع حدیثی اهل سنّت نیز آمده است. از جمله در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) که بیهقی در کتابش نقل کرده، می خوانیم:

1 . وسائل الشیعه، ج 16، ابواب الایمان، باب 30، ح 1 .

2 . همان مدرک، باب 15، ح 4 .

3 . همان مدرک، ح 5 .

صفحه45

«مَنْ حَلَفَ بِغَیْرِ اللهِ فَقَدْ اَشْرَکَ; هر کس به غیر خدا قسم بخورد، مشرک است!».(1)

نتیجه اینکه روایات مذکور و روایات دیگر، که جهت رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری شد، هیچ کدام قسم به غیر خداوند را جایز نمی شمرد.

از سوی دیگر، در برخی روایات می خوانیم که گاه حضرات معصومین(علیهم السلام) به غیر خدا قسم یاد می کردند. به عنوان مثال حضرت علی(علیه السلام) در ده

جای نهج البلاغه به جان خودش سوگند یاد کرده است. مثلا در خطبه 56 نهج البلاغه خطاب به یاران و اصحاب بیوفایش می فرماید:

«وَ لَعَمْری لَوْ کُنّا نَأْتی ما أَتَیْتُمْ ما قامَ لِلدِّیْنِ عَمُودٌ وَ لا اخْضَرَّ لِلاْیمانِ عُودٌ; به جانم سوگند اگر ما در مبارزه مثل شما بودیم، هرگز پایه ای برای دین بر پا نمی شد، و شاخه ای از درخت ایمان سبز نمی گردید».

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز گاه به غیر خدا سوگند می خورد. از جمله در حدیثی که بیهقی نقل می کند، می خوانیم:

«شخصی خدمت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) رسید، و از آن حضرت تقاضا کرد اصول معارف اسلام را برایش بیان کند. حضرت چنین کرد.

آن مرد عرب گفت: می روم، و به این اصول عمل می کنم.

پیامبر فرمود:... اَفْلَحَ وَ اَبیهِ، اِنْ صَدَقَ دَخَلَ الْجَنَّهَ; اگر به آنچه گفتم عمل کند، به جان پدرش سوگند که رستگار می شود و داخل بهشت می گردد».(2)

خلاصه اینکه آن دسته از روایات که از سوگند به غیر خداوند منع می کند، با این روایات که گاه حضرات معصومین(علیهم السلام)به غیر خدا سوگند می خورند، ظاهراً در تعارض هستند. راه حل تعارض(3) چیست؟ به کدام دسته از روایات عمل کنیم؟

1 . سنن الکبری، ج 10، ص 29 .

2 . سنن بیهقی، ج 2، ص 466 .

3 . در ضمن از این تعارض به یک نکته پی می بریم و آن اینکه با مطالعه یک حدیث نمی توان فوراً به مضمون آن فتوا داد، و حکمی را صادر کرد. بلکه باید تمام جوانب آن را مطالعه نمود، چنانچه احادیث متعارضی وجود داشت،

ابتدا تعارض ظاهری آن را برطرف کرد، و پس از جمع بندی نهایی حکم شرعی آن را صادر کرد.

صفحه46

سه راه حل:

راه حلهای مختلفی برای رفع تعارض روایات مورد بحث ارائه شده، که به سه نمونه آن اشاره می شود:

الف) در صدر اسلام برخی از مسلمین قسمهایی یاد می کردند که بوی شرک می داد، بدین جهت به آنها دستور داده شد که فقط به نام خدا قسم یاد کنند. بنابراین، منظور از ممنوع بودن قسم به غیر خدا، قسم هایی است که بوی شرک می دهد، مثل آنچه در روایت زیر آمده است:

«روزی عمر در محضر پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به جان پدرش قسم خورد. پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: اِنَّ اللهَ یَنْهاکُمْ اَنْ تَحْلِفُوا بِآبائِکُمْ; خداوند قسم به پدرانتان را ممنوع کرده است».(1)

پیامبر(صلی الله علیه وآله) مسلمانان صدر اسلام را از سوگند یاد کردن به نام پدرانشان، که افراد مشرکی بودند، نهی کرد. چرا که این قسم ها بوی شرک می داد.

بنابراین قسم به غیر خدا در صورتی که چنین پیامد منفی نداشته باشد، اشکالی ندارد.

ب) گاه مسلمانان قسم هایی به غیر خدا می خوردند که آثار منفی زشتی به دنبال داشت. به عنوان مثال، از جمله قسم هایی که در بین مردم در صدر اسلام و عصر ائمه(علیهم السلام) مرسوم بود، قسم به عِتاق و طلاق بود. بدین معنا که به شخصی که در معرض اتّهام چیزی بود، می گفتند: فلان کار را انجام نداده ای. اگر انجام داده باشی تمام بندگانت آزاد، و همسرانت مطلّقه باشند! و واقعاً عرب های آن زمان، به چنین قسمهایی پایبند بودند. و ظاهراً اهل سنّت هنوز

هم به آن معتقدند. امّا شیعه چنین قسمهایی را قبول ندارد. زیرا معتقد است عتق و طلاق صیغه مخصوص به خود دارد، و با قسم بنده ای آزاد نمی گردد، و زنی مطلّقه نمی شود. قسم به غیر خدا که در روایات

1 . سنن الکبری، ج 10، ص 28 .

صفحه 47

نهی شده، گاه ناظر به چنین قسمهایی است. که به یک نمونه آن اشاره می کنیم:

«روزی منصور، خلیفه عبّاسی معاصر امام صادق(علیه السلام)، آن حضرت را طلبید و به وی عرض کرد: شنیدم معلّی بن خنیس، که از یاران و اصحاب تو می باشد، برایت اسلحه تهیّه می کند، و مردم را به سوی تو فرا می خواند، تا بر علیه ما قیام کنی؟

امام فرمود: به خدا قسم چنین نیست و آنچه به شما رسیده، شایعه ای بیش نمی باشد. منصور گفت:

«لا اَرْضی مِنْکَ إِلاّ بِالطَّلاقِ وَ الْعِتاقِ وَ الْهَدْیِ وَ الْمَشْیِ، فَقالَ: اَبِالاَْنْدادِ مِنْ دُونِ اللهِ تَأْمُرُنی اَنْ اَحْلِفْ؟! اِنَّهُ مَنْ لَمْ یَرْضِ بِاللهِ فَلَیْسَ مِنَ اللهِ فی شَیْء; سخن تو را نمی پذیرم، مگر اینکه قسم به طلاق و عتاق و هدی و مشی یاد کنی!(1)

امام(علیه السلام) فرمود: به من دستور می دهی به چیزهایی که حکم بت را در مقابل خدا دارند، قسم بخورم؟ کسی که به سوگند بر خداوند راضی نشود، ذرّه ای به او ایمان ندارد!».(2)

و از جمله قسمهایی که آثار منفی زشتی به دنبال داشت این بود که: بعضی از مسلمانان قسم می خوردند: «اگر فلان کار را انجام ندهند یهودی یا نصرانی باشند»(3)کنایه از اینکه حتماً آن را انجام خواهند داد، که ائمه(علیهم السلام) از چنین قسمهایی نیز

جلوگیری کردند.

پس آن دسته از قسمهایی که چنین عوارض منفی و پیامدهای زشتی داشته مورد نهی قرار گرفت، امّا آن دسته قسمهای به غیر خدا که چنین نبود، اشکالی نداشت.

ج) راه حل سوم آنکه روایات ناهیه از قسمِ به غیر خداوند را حمل بر کراهت کنیم، مگر در مواردی که هدف امور تربیتی باشد; مانند قسم حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) و

1 . توضیح «طلاق» و «عتاق» گذشت و منظور از «هدی» این است که اگر آنچه گفتی درست نبود قربانی کنی، و «مشی» بدین معناست که اگر آنچه گفتی صحیح نبود، با پای پیاده به زیارت خانه خدا بروی.

2 . وسائل الشیعه، ج 16، ابواب الایمان، باب 14، ح 3 .

3 . همان مدرک، باب 34، ح 1 .

صفحه 48

امیرمؤمنان(علیه السلام) که شرح آن گذشت که در این صورت کراهت هم ندارد.

نتیجه اینکه: اوّلا حتّی الامکان نباید قسم خورد، وثانیاً: در موارد لزوم، مخصوصاً در مقام قضاوت و رفع اختلاف و خصومت، تنها به نام خدا قسم یاد کنیم، چرا که قسم به غیر نام خدا در مبحث قضاوت ارزشی ندارد، حتّی اگر به مقدّساتی مانند قرآن و پیامبر و امامان باشد. همان گونه که قسمهای تعهدیّه نیز در صورتی آثار فقهی دارد که به نام خداوند باشد، و گرنه هیچ اثر فقهی بر آن مترتب نمی شود.

شایعه پراکنی، بلای عصر ما

به تناسب حدیثی که در مورد امام صادق(علیه السلام) و منصور دوانیقی و شایعه خروج امام، ذکر شد، خوب است به این گناه بزرگ که از مشکلات مهمّ اجتماعی امروز ماست، اشاره ای داشته باشیم.

یکی از ابزار دشمن در مبارزه با

پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) و سایر انبیا، شایعه پراکنی بود. آنها به أشکال مختلف از این حیله ناجوانمردانه بهره می گرفتند. منافقان منتظر بهانه ای بودند تا با این اسلحه ضربه ای بر اسلام و مسلمین وارد کنند. به عنوان نمونه، در یکی از جنگهای صدر اسلام یکی از همسران پیامبر(صلی الله علیه وآله) از قافله عقب ماند. یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) که او را یافته بود به کاروان مسلمانان ملحق کرد. هنگامی که منافقان همسر پیامبر(صلی الله علیه وآله) را با آن صحابی تنها دیدند شایعه ارتباط نامشروع آنان را زبان به زبان منتقل کردند. شایعه تمام مدینه را فرا گرفت، و پیامبر(صلی الله علیه وآله) درباره آن سکوت کرد، و منتظر دستور خداوند بود. تا اینکه «آیات افک»(1) نازل شد، و آنچنان شایعه سازی و شایعه سازان را کوبید، که منافقان برای همیشه این حربه را رها کردند.

در عصر و زمان ما نیز دشمن در جنگ روانی از همین وسیله بهره می گیرد. برای مردم عادی، مقامات بلندپایه سیاسی و مذهبی، و حتّی مراجع بزرگوار تقلید شایعه می سازد. مؤمنین باید مواظب باشند که نه شایعه بسازند، و نه به شایعه سازان کمک

1 . نور، آیه 11 به بعد.

صفحه49

کنند، چرا که اشاعه شایعات دروغ و حتّی مشکوک حرام است، و مجازاتی برابر با مجازات مفسدان فی الارض دارد. خداوند متعال در این باره می فرماید:

«(لَّئِنْ لَّمْ یَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاَ یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلاَّ قَلِیلاً * مَّلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلاً); اگر منافقان و بیمار دلان و آنها که اخبار

دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش می کنند دست از کار خود برندارند، تو را بر ضدّ آنان می شورانیم، سپس جز مدّت کوتاهی نمی توانند درکنار تو در این شهر بمانند. و از همه جا طرد می شوند، و هر جا یافت شوند گرفته خواهند شد، وبه سختی به قتل خواهند رسید».(1)

بنابراین باید مواظب و مراقب این گناه بزرگ و خطرناک بود، تا به کمک خداوند آلوده آن نشویم.

3. ماهیّت و محتوای سوگند

سؤال: همه سوگند یاد می کنیم، امّا آیا پیرامون ماهیّت و محتوای قسم فکر کرده ایم؟ جالب اینکه در کتابهایی که در این موضوع نوشته شده نیز چیزی در این مورد یافت نشد. راستی هنگامی که می گوییم: «به خدا سوگند که فلان کار را انجام خواهم داد». این قسم به چه معناست؟ چه رابطه ای بین نام خدا و آن کار وجود دارد؟ یا زمانی که به غیر خدا قسم یاد می کنیم، و مثلا می گوییم: «به جان فرزندم قسم که فلان کار را ترک خواهم کرد» چه ارتباطی بین آن کار و جان فرزندمان ایجاد می کنیم؟

پاسخ: بسیاری از مسائل روزانه زندگی انسان بسیار واضح و آشکار به نظر می رسد، امّا هنگامی که به عمق آن می اندیشیم و در محتوای آن تفکّر می کنیم، با پیچیدگی های خاصّی مواجه می شویم، که قسم نیز از جمله این امور است. امّا بعد از دقّت و مطالعه پیرامون قسم شاید بتوان گفت که سوگند یاد کننده در حقیقت می خواهد بین آن دو چیز (مقسم له و مقسم به) هماهنگی و نزدیکی ایجاد کند، و

1 . احزاب، آیه 60 و

61 .

صفحه 50

اهمیّت مُقسم له را هم سطح ارزشی مقسم به معرّفی کند.

شخصی که قسم بالا را به زبان می آورد، در واقع می خواهد اهمیّت کاری که برای آن قسم خورده را هم سطح اهمیّت جان فرزندش قرار دهد، تا شنونده باور کند که او آن کار را انجام خواهد داد. و هنگامی که به نام خدا قسم می خورد، گویا می خواهد به مخاطب بفهماند که انجام آن کار و عمل به آن وعده، همانند نام خدا برایش مهم است. بنابراین، سوگند در واقع یک نوع برابری و هماهنگی و مربوط ساختن دو مطلب (مقسم به و مقسم له) با هم است، و لهذا همواره به امور مقدّس یا چیزهایی که در نظر قسم خورنده مهم است قسم یاد می کند، و هرگز به امور بی ارزش و بی اهمیّت قسم یاد نمی شود. و در یک جمله، قسم ایجاد یک رابطه ذهنی بین یک امر مقدّس یا مهم، و کاری است که برای آن قسم می خوریم.

4. فلسفه سوگندهای خداوند

سؤال: چرا خداوند سوگند می خورد؟ خداوند چه نیازی به قسم دارد، که حدود یک صد مرتبه در قرآن قسم یاد کرده است؟ آیا سوگندهای پروردگار برای مؤمنان و خداباوران است، یا برای افراد بی ایمان و کافر؟ اگر برای مؤمنان است، که آنها نیازی به قسم ندارند; زیرا اوامر و دستورات خدا را بدون سوگند هم بجا می آورند. و اگر برای کفّار است، قسم یاد کردن برای آنها فایده ای ندارد; زیرا با قسم هم سر بر فرمان خدا نمی گذارند، و تسلیم وی نمی شوند.

پاسخ: برای سوگندهای خداوند، دو فلسفه مهم بیان

شده است:

الف) همه مسائل در یک سطح نیست، برخی مهم است و برخی مهمتر. همان گونه که تمام واجبات در یک حدّ واندازه نیستند، و درجات متفاوتی دارند.

همه اشخاص با ایمان هم در یک سطح نیستند، بلکه درجات ایمان آنها بسیار متفاوت و متغیّر است. بدین جهت، اگر خداوند بخواهد اهمیّت فوق العاده برخی از دستوراتش را بیان کند، آن را همراه با سوگند می کند. و این خود یک نوع فصاحت و

صفحه51

بلاغت در کلام است، که گوینده علاوه بر بیان وجوب یک مطلب، درجه اهمیّت آن را نیز با قسم به مخاطب خود تفهیم می کند.

مثلا خداوند می خواهد اهمیّت فوق العاده تهذیب نفس و مبارزه با هوا و هوس را بیان کند، و به انسانها بفهماند که تا مسلّط بر هوای نفس خویش نشوند، شایسته نام انسان نیستند، این کار را با قسمهای پی در پی انجام می دهد; قسم به خورشید با عظمت و شعاع طلائیش، قسم به ماه و نور خیره کننده اش، قسم به تاریکی شب که آرام بخش است، قسم به روشنایی روز که بیدار کننده است، قسم به خالق جان و روح انسان،... تنها کسانی که دل و جان را تصفیه کنند و به تزکیه نفس بپردازند، و باطن خود را از آلودگیها پاک نمایند، رستگاران روز قیامتند. آری ! خداوند برای تبیین مقام شامخ جهاد با نفس، یازده بار قسم یاد کرده است.

یا در جای دیگر، برای توجّه انسان به ارزش فوق العاده قلم، و اینکه این ابزار ساده ممکن است تمدّن جمعیّتی را شکوفا، یا نابود سازد، به قلم و آنچه بوسیله آن نوشته می شود،

سوگند یاد می کند.

بنابراین، یکی از فلسفه های سوگندهای پروردگار، بیان درجه اهمیّت چیزی است که برای آن قسم خورده است.

ب) دومین فلسفه قسم های خداوند، بیان اهمیّت و ارزش موجوداتی است که به آنها سوگند یاد کرده است. خداوند متعال در مثال بالا، از یکسو می خواهد اهمیّت کم نظیر جهاد با نفس را بیان کند، و از سوی دیگر انسان را وادار به مطالعه و تفکّر پیرامون موجودات با عظمتی همچون خورشید، ماه، روز و شب، بنای رفیع آسمان، زمین پهناور، جان آدمی و مانند آن نماید، تا با تفکّر و اندیشه پیرامون این نعمتهای بزرگ الهی، معرفتش به پروردگار بیشتر، و عشقش به او سوزان تر، و اطاعت و پیرویش از وی عمیق تر گردد.

در حقیقت قسمهای قرآنی از این زاویه کلید علوم و دانشهاست; چرا که سبب بسیج اندیشه انسانهای متفکّر و اندیشمند پیرامون موجوداتی می شود که خداوند به

صفحه 52

آنها قسم خورده است. و از این رهگذر رازهای مهم، مطالب تازه، و دانشهای جدید برای انسان کشف می شود.

چندی پیش یکی از اطبّای حاذق دو مطلب نقل کرد، که دریچه تازه ای از عظمت جهان خلقت بر روی من گشوده شد، گفت:

1. به تازگی به یک نمایشگاه کتاب رفتم. یک دوره کتاب هشت جلدی که شش هزار صفحه داشت توجّه مرا جلب کرد. هنگامی که به پشت جلد آن نگاه کردم متوجّه شدم که موضوع این کتاب شش هزار صفحه ای(1) کوچکترین ذرّه زنده بدن انسان، یعنی سلّول است! سلّولی که حکم آجر ساختمان بدن انسان را دارد، و گاه جز با چشم مسلّح رؤیت نمی شود.

یک موجود ذرّه بینی

چقدر اسرار و شگفتی دارد که بشر در مورد آن شش هزار صفحه مطلب نوشته است. آری هر سلّولی خود به تنهایی واجد تمام صفات یک انسان است. و گویی تمام اعضای بدن انسان از قبیل چشم و قلب و گوش و معده و مانند آن را در خود جای داده، هر چند بسیار ریز و کوچک است.

اکنون بشر به علم شبیه سازی دست یافته است، بدین معنا که سلّولی از بدن یک انسان جدا می کند، و آن را در دستگاههای مخصوصی پرورش می دهد، و سپس آن را بدون ترکیب با نطفه زن در رحم او می کارد، و این سلول پس از طی مراحل رشد، تبدیل به یک انسان کامل می شود. آیا چنین انسانی با این خلقت اسرارآمیز، که سلول وی، یک جزء قابل مطالعه اوست، نباید مورد تفکّر و اندیشه قرار گیرد؟ آیا اندیشه در این موضوعات دریچه تازه ای به سوی اسرار خلقت نمی گشاید؟

2. دانشمندان در مورد علل و عوامل خارش بدن مطالعات وسیع و گسترده ای کرده اند، و تاکنون نهصد علّت برای این پدیده یافته اند!

عجب عالم پیچیده و مرموزی که یک پدیده ساده و کوچک آن این قدر عامل دارد.

1 . کتاب مذکور «سل» نام دارد، و نویسنده آن دانشمند محترم آقای «هوک» است. شرح بیشتر را در کتاب تاریخ بیولوژی در صفحه 335، نوشته گاردنر مطالعه فرمایید.

صفحه 53

خداوند متعال زمانی به جان انسان و خورشید و ماه و ستارگان و مانند آن قسم خورد که دانش بشر نسبت به شگفتیهای آن ابتدایی بود، و با این سوگندها انسان را وادار به تفکّر و اندیشه

پیرامون این موجودات با عظمت کرد، تا دریچه های جدیدی از شگفتیها به روی او باز شود. تکرار می کنیم مشروط بر اینکه انسان بی تفاوت از کنار آن نگذرد، و پیرامون آن اندیشه و تفکّر کند.

اسلام آیین اندیشه و تفکّر

یکی از مهمترین نشانه های حقّانیّت اسلام، دعوت به تفکّر و اندیشه است. با مطالعه معارف دینی و متون مذهبی، تصدیق خواهید کرد که کمتر چیزی همانند تفکّر و اندیشه مورد تأکید و اهتمام اسلام واقع شده است. زمانی بود که کمونیستها و ماتریالیستها شدیداً تبلیغ می کردند که: «دین افیون جامعه است!» یعنی دین را ساخته اند که مغز بشر را تخدیر نموده، و او را از تفکّر باز دارد. امّا هنگامی که انقلاب اسلامی ایران به ثمر نشست متوجّه شدند عامل اصلی این انقلاب، که بزرگترین حرکت اجتماعی قرن لقب گرفت، دین مقدّس اسلام بوده است. و بدینوسیله بطلان و فساد سخن آنها روشن شد.

البتّه مذاهب ساختگی و ادیان استعماری افیون جامعه است. به عنوان مثال فرقه ضالّه، که به پیروانش سفارش می کند در خانه کتابی نگهداری نکنند، و اگر بیش از تعداد محدودی کتاب داشته باشند باید کفّاره بپردازند! افیون جامعه است. امّا اسلام، که دستور به تفکّر و اندیشه می دهد، و کمتر چیزی را همسنگ آن معرّفی می کند، هرگز افیون جامعه نبوده و نخواهد بود. بلکه مایه بیداری و حرکت جوامع است.

در چه اموری بیندیشیم؟

قرآن مجید در پاسخ به این سؤال امور مختلفی را شایسته تفکّر و اندیشه می داند; که به برخی از آنها اشاره می شود:

صفحه54

1. تفکّر در جهان آفرینش

خداوند متعال در آیه 190 و 191

سوره آل عمران می فرماید:

«(إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لاَیَات لاُِّولِی الاَْلْبَابِ * الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَی جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ); بی شک در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه های (روشنی) برای خردمندان است. همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند; (و می گویند:) بارالها! اینها را بیهوده نیافریده ای; منزّهی تو! ما را از عذاب آتش نگاهدار».

با توجّه به اینکه جمله «یتفکّرون» بصورت فعل مضارع آمده، معنای آن این است که اگر انسان در سراسر عمرش در آفرینش آسمان و زمین، و بطور کلّی جهان خلقت بیندیشد، جا دارد. و موضوع تفکّر و اندیشه، محدودیّتی ندارد.

2. اندیشه در تاریخ گذشتگان

از جمله موضوعات مهم و عبرت آموزی که قرآن مجید نسبت به تفکّر پیرامون آن سفارش می کند تاریخ گذشتگان و امّتهای سابق است. در آیات 175 و 176 سوره اعراف در این زمینه می خوانیم:

«(وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنْ الْغَاوِینَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الاَْرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذَلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ); بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم; ولی (سرانجام) خود را از آن تهی ساخت، و شیطان در پی او افتاد، و از گمراهان شد. و اگر

می خواستیم، (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانشها) بالا می بردیم; (امّا اجبار بر خلاف سنّت ماست; پس او را به حال خود رها کردیم) و او به پستی گرایید، و از

صفحه 55

هوای نفس خود پیروی کرد. مثل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز، و زبانش را بیرون می آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را می کند; (گویی چنان تشنه دنیاپرستی است که هرگز سیر نمی شود). این مثل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند; این داستانها را (برای آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند (و بیدار شوند)».

آری! باید سرگذشت فرعونها، نمرودها، شدّادها، و دیگر جبّاران و ظالمان تاریخ را مطالعه کرد. آنها چه کردند؟ به کجا رسیدند؟ چه چیزی از آنها باقی ماند؟ باید تاریخ گذشتگان را خواند، و فهمید که جوانان همیشه جوان نمی مانند، و ثروتمندان همواره پولدار باقی نمی مانند،بلکه ممکن است با یک حادثه کوچک، همه چیز از دست برود.

3. تفکّر در آیات الهی

در آیه شریفه 24 سوره یونس می خوانیم:

«(کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الاْیَاتِ لِقَوْم یَتَفَکَّرُونَ); این گونه، آیات خود را برای گروهی که می اندیشند، شرح می دهیم».

قرآن مجید از جمله آیات الهی است. این کتاب آسمانی آن قدر پر ثمر است که هر چه بیشتر در مورد آن اندیشه کنیم، نکات جدید، و مطالب نو، و پیامهای تازه ای به دست می آوریم. هر زمان قرآن را با تفکّر و اندیشه تلاوت کرده ام نکته ای تازه یافته ام! و این برای کسی که دهها سال در خدمت قرآن

بوده، و بیش از چهل جلد تفسیر قرآن نوشته، جالب است.

4. تفکّر در مثالهای قرآن(1)

تمام آیات قرآن مجید قابل تأمّل و تفکّر است. امّا مثالهای آن نکته های جالب تری

1 . مثالهای قرآن بطور مفصّل در چند ماه رمضان توسط حضرت آیه الله العظمی مکارم شیرازی(مدّ ظلّه) مورد بحث قرار گرفت، که مباحث مذکور در دو جلد، به نام «مثالهای زیبای قرآن»، منتشر شد.

صفحه 56

دارد.بدین جهت خداوند متعال مردم را به اندیشه در این دسته از آیات تشویق می کند:

به آیه شریفه 21 سوره حشر توجّه کنید:

«(لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَی جَبَل لَّرَأَیْتَهُ خَاشِعاً مُّتَصَدِّعاً مِّنْ خَشْیَهِ اللهِ وَتِلْکَ الاَْمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ); اگر این قرآن را بر کوهی نازل می کردیم، می دیدی که در برابر آن خاشع می شود، و از خوف خدا می شکافد! اینها مثالهایی است که برای مردم می زنیم، شاید در آن بیندیشند».

خلاصه اینکه اسلام به تفکّر و اندیشه اهمیّت فوق العاده ای داده است، و مسلمانان را تشویق می کند که پیرامون موضوعاتی همچون خلقت آسمان و زمین، قرآن مجید، تاریخ گذشتگان، مثالهای قرآن و مانند آن اندیشه کنند.

اینک شما خوانندگان عزیز به این سؤال پاسخ دهید: آیا آیینی که در این سطح گسترده پیروان خویش را به تفکّر و اندیشه فرا می خواند، افیون توده هاست؟!

تفکّر در کلام امیرمؤمنان علی(علیه السلام)

به منظور تکمیل بحث، به چند حدیث کوتاه از حضرت علی(علیه السلام) توجّه کنید:

1. «لا عِبادَهَ کَالتَّفَکُّرِ فی صَنْعَهِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ; بالاترین عبادت اندیشه در مخلوقات خداوند است».(1) یعنی اگر شما یک ساعت در مقابل مورچه ای بنشینید، و در ساختمان پر رمز و راز این

موجود کوچک اندیشه کنید، و عظمت پروردگار را در این جثّه کوچک که تمام نیازهای یک موجود زنده را در خود جمع کرده، مشاهده نمایید، به بالاترین عبادت دست یافته اید.

2. «اَلتَّفَکُّرُ فی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ عِبادَهُ الْمُخْلَصینَ; عبادت مؤمنین مخلص (تنها نماز و روزه، و مانند آن نیست، بلکه) تفکّر در ملکوت آسمانها و زمین است».(2)

1 . میزان الحکمه، ج 8، باب 3253، ح 16220 .

2 . همان مدرک، ح 16216 .

صفحه 57

3. «اَلتَّفَکُّرُ فی آلاءِ اللهِ نِعْمَ الْعِبادَهِ; اندیشه در نعمتهای پروردگار، از بهترین عبادتهاست».(1)

از خداوند می خواهیم که به ما توفیق تفکّر و اندیشه عنایت فرماید، که هر چه تفکّر بیشتر شود، بیشتر به خدا عشق میورزیم، و هر چه آتش عشقمان فروزانتر گردد، بهتر عبادتش می کنیم.

تفسیر سوگندهای قرآن در کلام دانشمندان

دانشمندان شیعه و اهل سنّت از چندین قرن قبل در فکر جمع آوری قسمهای قرآن بوده، و پیرامون آن بحث کرده، و برخی از آن مباحث به صورت کتاب منتشر شده، و اکنون موجود است. بنابراین، موضوع بحث ما یک بحث کاملا جدید و تازه نیست. آن بزرگواران مطالبی در تفسیر این آیات قرآن بیان کرده اند، و مطالبی نیز باقی مانده که ما به آن می پردازیم. همان گونه که مطالبی از ما باقی خواهد ماند که آیندگان پیرامون آن بحث خواهند کرد. زیرا قرآن مجید، به فرموده حضرت علی(علیه السلام): «نوآوریهایی دارد که هرگز پایان نمی گیرد، و شگفتیهای فراوانی که تمام نمی شود; لا تَفْنی غَرائِبُهُ وَ لا تَنْقَضی عَجائِبُهُ».(2)

5. شیوه های بحث از قسم های قرآن

در مورد چگونگی بحث پیرامون سوگندهای قرآن، دو روش در نوشته کسانی که وارد این مبحث

شده اند، دیده می شود:

1. بحث موضوعی; بدین معنا که (مثلا) قسمهای مربوط به خورشید را در سراسر قرآن یکجا بحث کرده، سپس به سراغ سوگندهای مربوط به روز و شب رفته، و آنها را نیز یکجا مورد بحث قرار داده اند. وبه همین شکل در مورد سایرقسمهای قرآن بحث کرده اند.

1 . میزان الحکمه، ج 8، باب 3253، ح 16215 .

2 . نهج البلاغه، خطبه 152 .

صفحه 58

این روش از این جهت خوب است که مباحث هر موضوعی را یکجا جمع آوری می کند، ولی مشکل مهم آن قطع پیوند و ارتباط قسمها با مُقْسَمٌ لَه است. مثلا خورشید در سوره شمس با تهذیب نفس چه ارتباطی داشته که به آن قسم خورده است؟ و در جای دیگر ارتباط آن با مقسم له چه بوده است؟ با توجّه به اشکال مذکور، ما این روش را دنبال نمی کنیم.

2. روش ترتیبی; یعنی از اوّل قرآن شروع کنیم و در هر سوره ای قسمی یافتیم، آن را مورد بحث قرار دهیم. سپس به قسم بعد بپردازیم، تا تمام سوگندها به ترتیب مورد بحث قرار گیرد. این روش هم روش جالبی نیست.

در اینجا روش سومی وجود دارد که ما آن را انتخاب کرده، و در این کتاب بر اساس آن بحث می کنیم، و آن اینکه از سوره هایی که بیشترین قسمها را در خود جای داده شروع کنیم، و به همین شکل ادامه دهیم. زیرا تکرار و تعدّد قسمها، نشانه اهمیّت چیزی است که به آن سوگند یاد شده و ما باید آنچه اهمیّت بیشتری دارد را در بحث مقدّم بداریم.

از مجموع قسمهای قرآن در یک

مورد خداوند یازده قسم یاد کرده، که آیات اولیّه سوره شمس است. و در چهار مورد سوگندهای پنجگانه وجود دارد. و در چهار مورد قسمهای چهارگانه یافت می شود. سوگندهای سه گانه شش مورد و قسم های دوگانه پنج مورد است. و قسمهای یگانه شانزده مورد است که بیشترین عدد را به خود اختصاص داده است. بنابراین، کتاب را در شش فصل خدمت شما خوانندگان عزیز تقدیم می کنیم.

صفحه 59

صفحه 60

صفحه 61

فصل اول: قسمهای یازده گانه و تهذیب نفس

مقدمه

به خورشید و گسترش نور آن سوگند، و به ماه هنگامی که بعد از آن درآید، و به روز هنگامی که صفحه زمین را روشن سازد، و به شب آن هنگام که زمین را بپوشاند، و قسم به آسمان و کسی که آن را بنا کرده، و به زمین و کسی که آن را گسترانیده، و قسم به جان آدمی و آن کس که آن را (آفریده و) منظّم ساخته، سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است، که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده; و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است!

«مُقْسَمٌ بِه» و «مُقْسَمٌ لَهُ» و رابطه بین این دو

در هر مورد از قسمهای قرآن إن شاءالله پیرامون سه نکته بحث خواهیم کرد:

صفحه 62

1. «مقسم به» یعنی چیزی که به وسیله آن قسم یاد شده است.

2. «مقسم له» یعنی چیزی که برای آن قسم یاد می شود.

3. رابطه «مقسم به» و «مقسم له».

در سوره شمس، خورشید و نور خورشید، ماه، شب، روز و مانند آن مقسم به هستند; که در مرحله

اوّل پیرامون اهمیّت این موجودات پر راز و رمز سخن خواهیم گفت و تهذیب نفس و مبارزه با هوای نفس «مقسم له» هستند، که در مرحله دوم پرده از راز اهمیّت آن برخواهیم داشت، و راههای تخلّق به این صفت زیبا را بیان خواهیم کرد. و در مرحله سوم به بحث پیرامون پیوند خورشید و ماه و شب و روز و مانند آن، با تهذیب نفس و مبارزه با هوای نفس خواهیم پرداخت; زیرا معتقدیم در سوگندهای پروردگار پیوندی بین مقسم به و مقسم له وجود دارد. چرا که کلام خداوند فصیح و بلیغ است، و کلام فصیح و بلیغ بدون پیوند و ارتباط خاص نیست.

نکته اوّل:آنچه خداوند بدان سوگند خورده است

اشاره

خداوند متعال در این سوره یازده قسم یاد کرده، که چهارتای آن دو تا دو تا، و سه مورد آن قسم یگانه و تنهاست. امّا چهار مورد اوّل به شرح زیر است:

1. «(وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا); سوگند به خورشید و تابندگیش» در این آیه هم به خورشید قسم یاد شده، و هم به نور آن.

2. «(وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا); قسم به آسمان و آن کس که این بنای رفیع و با عظمت را بنا کرده است.

3. «(وَالاَْرْضِ وَمَا طَحَاهَا); قسم به زمین و خدایی که آن را گسترانیده است».

4. «(وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا); قسم به روح انسان و آن کس که آن را آفریده است».

در چهار مورد بالا مجموعاً هشت قسم وجود دارد. امّا سه موردی که فرد است:

1. «(وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاَهَا); قسم به ماه هنگامی که به دنبال خورشید بیرون می آید».

2. «(وَالنَّهَارِإِذَاجَلاَّهَا);قسم به روزهنگامی که پرتوآن صفحه زمین راروشن می سازد».

صفحه63

3. «(وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا); قسم به شب هنگامی که تاریکی و

ظلمتش تمام روی زمین را فرا می گیرد».

خداوند متعال در آیات بالا برای بیان اهمیّت تهذیب نفس به یازده چیز قسم یاد کرده، که در این مبحث پیرامون سه مورد آن بحث می کنیم.

نخست «خورشید و نورش»، سپس «ماه»، و در آخر «جان آدمی و خالق آن» زیرا بقیّه موارد در آیات دیگر تکرار شده، و در جای خود از آن بحث خواهیم کرد.

خورشید عالمتاب

دانشمندان در مورد عظمت و اهمیّت خورشید و نور آن، که خداوند متعال به آن قسم خورده، کتابهای فراوانی نوشته اند، مطالبی که به هنگام نزول قرآن هیچ کس از آن مطّلع نبود. به گوشه ای از این اسرار و شگفتیها توجّه کنید:

الف) عظمت خیره کننده خورشید

کره تابان خورشید یک میلیون و دویست هزار برابر کره خاکی ماست! یعنی اگر یک میلیون و دویست هزار کره زمین فرض کنیم، و آنها را روی یکدیگر بنهیم برابر با کره خورشید می شود! خورشیدی که یکی از ستاره های متوسّط آسمان است این قدر عظمت دارد. برخی برای تجسّم بزرگی خورشید نسبت به کره زمین مثال خوبی زده اند; به این مثال توجّه کنید:

توپ فوتبالی به قطر دو متر در نظر بگیرید که در فاصله یکصد و پنجاه متری آن گردوی کوچکی بوده باشد. توپ فوتبال خورشید، و آن گردو کره زمین، و فاصله بین آن دو فاصله بین خورشید و زمین است. زیرا فاصله بین خورشید و زمین یکصد و پنجاه میلیون کیلومتر است (که طیّ این مسافت با هواپیماهای معمولی پانزده سال طول می کشد!) حال اگر با توجّه به تناسب یکصد و پنجاه متر و یکصد و پنجاه میلیون کیلومتر،

حجم خورشید و کره زمین را کوچک کنیم تقریباً به اندازه همان توپ فوتبال با قطر دو متر و گردوی کوچک می شود

صفحه 64

ب) وزن خورشید

خورشید سیصد هزار مرتبه سنگین تر از زمین است! یعنی اگر وزن چیزی در زمین 1 کیلوگرم باشد، در کره خورشید 300 هزار کیلوگرم خواهد بود! حال تصوّر کنید یک انسان پنجاه کیلویی در آنجا چه وزن عجیبی پیدا می کند؟ درست محاسبه کرده اید، چنین انسانی در آنجا 000/000/15 کیلوگرم وزن خواهد داشت!

و لهذا در صورتِ امکانِ سفر به کره خورشید انسان در آنجا در اثر سنگینی وزنش له می شود!

جالب اینکه طبق محاسبه دانشمندان در هر دقیقه 250 میلیون تُن از وزن خورشید کاسته می شود. حال تصوّر کنید در یک ساعت چقدر؟ در یک روز چه مقدار؟ در یک ماه چطور؟ در یک سال چقدر؟ در یک قرن چه مقدار؟ عظمت خورشید به قدری زیاد است که علیرغم گذشت هزار سال از نورافشانی، و در نتیجه کاهش شدید وزنش، خم به ابرو نمی آورد، و این مسأله هیچ خللی در خدمت رسانی او نداشته است. هر چند با ادامه این وضع در طولانی مدّت، خورشید کم کم رو به خاموشی خواهد گرایید، که آیه شریفه «(إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ); در آن هنگام که خورشید درهم پیچیده شود».(1) اشاره به همین مطلب دارد.

ج) درجه حرارت خورشید

طبق محاسبات دانشمندان، درجه حرارت در سطح کره خورشید، 600 هزار درجه سانتیگراد است. جالب اینکه امکان ایجاد چنین درجه حرارتی در کره زمین نیست. زیرا در صورت عملی شدن ساختن کوره ای که بتواند چنین درجه حرارتی را تولید کند، بلافاصله خود کوره

ذوب خواهد شد; زیرا انسان مادّه ای که توان تحمّل این درجه حرارت را داشته باشد در اختیار ندارد. امّا مقدار حرارت در اعماق خورشید بیست میلیون درجه سانتیگراد است، و لهذا خورشید همانند کره زمین جامد نیست، بلکه گاز فشرده ای است.

1 . تکویر، آیه 1.

صفحه 65

د) شعله هایی از خورشید

از خورشید زیبا و خیره کننده شعله هایی به هوا و محیط اطرافش متصاعد می شود که ارتفاع آن، گاه تا یکصد و شصت هزار کیلومتر می رسد! یعنی اگر کره زمین وسط یکی از این شعله ها قرار گیرد در مدّت کوتاهی تبدیل به دود و بخار می شود، زیرا طول محور زمین تنها دوازده هزار کیلومتر است.

ه ) جاذبه خورشید

قرص خورشید با آن وزن و سنگینی که دارد از نظر جاذبه و رعایت فاصله نسبت به دیگر اجرام آسمانی بسیار عجیب و حیرت آور است. تمام منظومه شمسی به گرد خورشید می چرخد، امّا در فاصله ای که نه جذب خورشید می شوند، تا در حرارت شدید آن محو و نابود شوند، و نه از آن فاصله می گیرند که از مدار منظومه شمسی خارج شوند. این نظم و دقّت مرهون جاذبه دقیق و حساب شده خورشید است. همان گونه که حرکت کره زمین ما نیز تحت تأثیر جاذبه خورشید است.

آثار و اسراری که از خورشید تابان ذکر شد تنها گوشه ای از شگفتیهای این کره نورانی است که دانشمندان در سایه مطالعه و تفکّر و اندیشه پیرامون آن موجود اسرارآمیز، پرده از آن برداشته اند. و اگر ما هم در پدیده های عالم هستی تفکّر و اندیشه کنیم، بی شک اسرار

تازه ای برایمان کشف خواهد شد.

آثار و اسرار نور خورشید

«ضحی» که خداوند در سوره شمس به عنوان دومین چیز به آن قسم یاد کرده، به دو شکل تفسیر شده است:

1. مطلق نور; چه نور موجود در ابتدای روز، یا نور وسط روز.

2. نور اوّل روز; و قربانی حج را نیز بدان جهت اُضحیه نامیده اند که در ابتدای روز عید قربان ذبح می شود. بنابراین، خداوند به نور خورشید در اوّل روز، یا به مطلق نور خورشید قسم یاد کرده است.

صفحه 66

در هر حال، آفتاب و نور خورشید دارای آثار و برکات فراوانی است که به گوشه ای از آن اشاره می شود:

1. همه چیز مرهون نور خورشید!

اگر حرارت و نور خورشید نبود هیچ موجود زنده ای قادر بر ادامه حیات و زندگی نبود. نه بادی بود، و نه بارانی. نه آبی، و نه آتشی، و نه هیچ چیز دیگر! راستی اگر بخواهیم خودمان چنین حرارتی ایجاد کنیم چقدر هزینه خواهد داشت؟ دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که تمام بودجه ای که ساکنان زمین برای انرژی مورد نیاز خود هزینه می کنند تنها برای ایجاد یک میلیونیم حرارت خورشید کافی است. یعنی با یک میلیون برابر هزینه صرف شده جهت انرژی ساکنان زمین، می توان حرارتی معادل آنچه از تابش نور خورشید بر کره زمین حاصل می شود، تولید کرد!

خداوند تمام این نعمتها را علیرغم هزینه های سرسام آوری که دارد بطور رایگان در اختیار انسان قرار داده است. پیرو جوان، فقیر و ثروتمند، کوچک و بزرگ، براحتی از آن استفاده می کنند. اما قدر آن را نمی دانند، و شکر خالقش را بجای نمی آورند.

2. پرورش

موادّ غذایی با نور آفتاب

موادّ غذایی انسان، یا از گیاهان و درختان گرفته می شود، و یا از حیوانات; و می دانیم اگر نور خورشید نباشد هیچ گیاه و درختی قادر به ادامه حیات و ثمردهی نخواهد بود. در نتیجه نیمی از موادّ غذایی بشر از دست می رود. و چنانچه گیاهان و درختان نابود شوند حیوانات نیز از بین خواهند رفت، چون آنها از گیاهان و درختان تغذیه می کنند. و بدین ترتیب نیم دیگر موادّ غذایی انسان نیز نابود می شود. بنابراین، نور آفتاب عامل پرورش تمام موادّ غذایی است.

3. بارانها و نور آفتاب

باران نتیجه غیر مستقیم نور آفتاب است. آفتاب بر صفحه اقیانوسها می تابد.

صفحه 67

سوزش و حرارت آفتاب قسمتی از آب اقیانوسها را بخار می کند و بخارها به سمت آسمان متصاعد شده، تبدیل به ابر می شود. باد ابرها را به فرمان خداوند به سرزمینهای خشک و بی آب و علف حرکت می دهد، و ابرها در آن سرزمینها شروع به بارش می کند و باران مایه برکت و زندگی و حیات آن سرزمینها می شود.

4. رابطه نور خورشید و بادها

وزش بادها هم حرکت ابرها را در پی دارد، و هم هوا را جابجا و تصفیه می کند، و هم گلها و گیاهان و درختان را بارور می نماید. بادها تمام فواید و خواصّ خود را مرهون نور خورشیدند. زیرا هنگامی که خورشید در نیمکره ای که روز است می تابد، این قسمت از کره زمین گرم می شود، در حالی که سمت دیگر کره که شب است سرد می باشد. هنگامی که هوای گرمِ نیمکره آفتابی، با هوای سرد

نیمکره سرد برخورد می کند باد تولید می شود و منشأ آن برکات می گردد.

5. آفتاب منشأ زیباییها

تمام زیباییها از نور آفتاب است. نور خورشید هفت رنگ زیبا را در خود جای داده، که به هنگام ظهور رنگین کمان قابل تجزیه و مشاهده است. همان گونه که به وسیله منشورهای بلورین نیز می توان نور آفتاب را تجزیه کرد. ولی آیا رنگهای موجود در نور آفتاب منحصر به همین هفت رنگ است؟

پاسخ این سؤال منفی است، زیرا نور خورشید حاوی رنگهای دیگری نیز هست، که چشم ما قادر بر رؤیت آن نیست. بالاترین رنگی که در آفتاب است و چشم ما توان دیدن آن را دارد رنگ بنفش است. امّا بالاتر از آن نیز رنگی وجود دارد که ما فوق بنفش نامیده می شود، و ما قادر بر دیدن آن نیستیم، امّا برخی از حیوانات آن را می بینند. همان گونه که پایین ترین رنگی که چشم ما انسانها قادر بر دیدن آن است رنگ قرمز است، امّا پایین تر از آن هم وجود دارد که اشعه مادون قرمز نامیده شده، و

صفحه 68

برخی از حیوانات توان دیدن آن را دارند. جالبتر اینکه اشعه مادون بنفش مأموریّتی بس حسّاس و مهم دارد. مأموریّت این اشعه حیاتی نابود کردن میکروبهای کره زمین است. سربازان اشعه مافوق بنفش، تمام میکروبهای موجود در قلمرو حکومت خورشید را به راحتی محکوم به مرگ می کنند! راستی اگر قرار بود بشر این کره خاکی را میکروب زدایی کند چه هزینه سنگین، و چه کار مشکل و پرزحمتی را باید تحمّل می کرد؟ اکنون باید با تمام وجود شاکر خدایی باشیم که

این نعمت بزرگ را به رایگان در اختیارمان نهاده است. اگر اشعه مافوق بنفش نبود در مدّت کوتاهی تمام کره زمین مبدّل به بیمارستانی عظیم می شد، که بیماران آن در فرصت کوتاهی می مردند!

6. نور خورشید منبع انرژیها

اگر تعجّب نکنید تمام انرژیهای موجود، از آفتاب سرچشمه گرفته اند.

چوب درختان، که از ابتدایی ترین منابع انرژی انسان به شمار می رود و حرارت و نور تولید می کند، این دو نعمت بزرگ را از آفتاب گرفته است.

ذغال سنگها، که از دیگر منابع انرژی انسانها به شمار می روند، بقایای درختانی هستند که در زیر خروارها خاک دفن شده اند. آن درختان نور و حرارت خورشید را در خود ذخیره کرده، و آن را در شکل و هیأت ذغال سنگ به انسان تحویل می دهند.

نفت از دیگر منابع انرژی، بقایای حیوانات مدفون در دل زمین است. آن حیوانات نیز از درختانی تغذیه می کردند که حامل نور و حرارت خورشید بوده اند.

یکی دیگر از منابع انرژی انسان، که در عصر حاضر نقش بسزایی ایفا می کند، سدها هستند. آبها در پشت سد جمع می شوند، و توربین های مخصوصی را به حرکت در آورده، و تولید برق می کنند. این آبها همان بخارهایی است که بر اثر حرارت خورشید از دریاها به آسمانها رفته و دوباره به صورت باران به زمین بازگشته، و در پشت سدها جمع شده اند.

مولّدهای بادی که اخیراً ساخته شده، و با استفاده از نیروی باد تولید انرژی می کند،

صفحه 69

از دیگر منابع انرژی است. و در چند سطر قبل گذشت که باد مرهون حرارت نور خورشید، و نتیجه آمیختن هوای سرد

و گرم است.

و بالاخره بشر به تازگی موفّق شد که از نور آفتاب به صورت مستقیم انرژی ذخیره کند. این انرژی که صاف ترین، در دسترس ترین، پاکیزه ترین و شاید ارزانترین انرژی مورد استفاده بشر در آینده باشد، از برکات مستقیم تابش نور خورشید است.

خلاصه اینکه خورشید و نور پر فروغ آن، آثار و اسرار و عجایب و شگفتیها و برکات فراوانی دارد که تنها به یازده نمونه آن اشاره کردیم و همین کافی است که بدانیم چرا خداوند در سوره شمس به خورشید و نور آن قسم خورده است.

ما باید پیرامون این موجوداتِ با عظمتِ پروردگار، که به رایگان در اختیار ما نهاده، فکر کنیم. خداوند بزرگ طبق آنچه در آیات متعدّدی از قرآن مجید آمده (حدّاقل هفت آیه) خورشید و ماه را مسخّر انسان کرده است; یعنی آنها را خدمتگزار انسان قرار داده، تا شب و روز به او خدمت کنند. خورشید حتّی شبها به انسان خدمت می کند، زیرا اگر حرارت ذخیره شده از خورشید به هنگام تابش آفتاب در روز نبود، سرمای شبانه به قدری شدید بود که همه چیز یخ می زد. باید اندیشه کنیم، و به عظمت این نعمتها پی ببریم، و شکر آنها را با استفاده صحیح از آنها بجا آوریم، و بنده خوب و صالح و پرهیزکاری برای خالق آنها باشیم.

سوگند به ماه

(وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاَهَا).

سؤال: در تفسیر این آیه شریفه اوّلین سؤال این است که چرا خداوند متعال ماه را مقیّد به «اذا تلاها» کرده، و به صورت مطلق به ماه قسم نخورده است، همان گونه که به خورشید بصورت مطلق قسم خورده است؟

پاسخ: با توجّه به

کشفیّات علمی عصر و زمان ما، به راحتی می توان به این سؤال پاسخ داد. ولی خداوند متعال در عصر نزول قرآن می خواست به بشر بفهماند که نور

صفحه70

ماه از خود او نیست، بلکه ماه دنباله رو خورشید است، و اگر خورشید نورافشانی نکند، ماه نیز قادر به نورافشانی نخواهد بود، بنابراین ماه در حقیقت انعکاس دهنده نور خورشید است.

برخی از ویژگی های ماه درخشان

دانشمندان علوم طبیعی اطلاعات فراوان، و جزئیّات دقیقی از ماه ثبت کرده اند، که به چند نمونه آن اشاره می شود:

الف) حجم کره ماه

ماه پنجاه برابر کوچکتر از کره زمین است. یعنی اگر پنجاه کره ماه را روی هم بگذاریم به اندازه کره زمین می شود! و با توجّه به اینکه خورشید یک میلیون و دویست هزار برابر کره زمین است، اگر 60 میلیون کره ماه را روی هم بگذاریم به اندازه کره خورشید می شود!

ب) وزن ماه

وزن اشیا در کره ماه 61 وزن اشیا در کره زمین است. یعنی آدم شصت کیلویی در روی زمین، هنگامی که به کره ماه سفر می کند، در آنجا فقط ده کیلو وزن خواهد داشت! بدین جهت مسافران کره ماه باید تمرینات فراوانی داشته باشند که در آنجا به زمین نخورند; زیرا با وزن سبک به راحتی و با کمترین تکانی می افتند.

ج) زندگی در کره ماه

در آنجا هیچ اثری از زندگی و حیات نیست; نه آبی، نه هوایی، نه موجودات زنده ای، و نه هیچ نشانه دیگری از زندگی دیده نمی شود. البتّه این وضع فعلی کره ماه است. شاید در زمانهای گذشته موجودات زنده ای در آنجا وجود داشته، و یا در

آینده شرایط حیات و زندگی فراهم گردد.

د) حرکت کره ماه

کره ماه در هر سی روز یک دور بر گرد زمین، و یک دور هم بر گرد خویش

صفحه 71

می چرخد، و یکی از نتایج این دو حرکت این است که آن سمت کره ماه که به سوی زمین است همواره ثابت است، و به تعبیر دیگر ما هیچ وقت موفّق به دیدن پشت کره ماه نمی شویم.

ه) فاصله ما تا کره ماه

ساکنان کره زمین 390 هزار کیلومتر با ماه فاصله دارند، و این فاصله نسبتاً نزدیکی است، زیرا نور در هر ثانیه (یک چشم بر هم زدن) 300 هزار کیلومتر راه می رود، بنابراین نور ماه در مدّت تقریباً یک و نیم ثانیه (بلکه کمتر) به ما می رسد.

و) روز و شب در ماه

روز و شب در کره ماه همچون روز و شب ما زمینیان نیست، بلکه یک روز کره ماه معادل دو هفته، و یک شب آنجا نیز دو هفته طول می کشد. به تعبیر دیگر، یک شبانه روز در کره ماه تقریباً معادل یک ماه در کره زمین است! بدین جهت در وسط روز در کره ماه درجه حرارت بسیار بالاست، و تا 300 درجه می رسد، به گونه ای که هر چیز قابل اشتعالی در آنجا وجود داشته باشد آتش می گیرد، همان گونه که در نیمه شب آنجا آن قدر هوا سرد می شود که همه چیز یخ می زند! به همین دلیل مسافران کره ماه باید به گونه ای برنامه ریزی کنند که اوائل طلوع آفتاب بر کره ماه فرود آیند، تا از گرمای سوزان وسط روز آنجا در امان باشند.

و این مسأله بسیار مهمّی است که بشر چگونه می تواند به کره ماه سفر کند، و سه روز در راه باشد، به گونه ای زمان حرکت خود را تنظیم کند که اوّل طلوع آفتاب در آنجا فرود آید؟ آیا این هنر و مهارت بشر است که در سایه پیشرفتهای علمی و مطالعات دقیق و گسترده و عمیق به آن رسیده، یا نشانگر نظم دقیق حاکم بر نظام هستی و کرات منظومه شمسی است که به انسان امکان این محاسبات دقیق را می دهد؟ شما قضاوت کنید.

گوشه ای از برکات کره ماه

ماه برای ما زمینیان برکات فراوانی دارد، و نقش بسزایی در تأمین نیازهای ساکنان

صفحه72

کره زمین ایفا می کند، که فقط به دو نمونه آن اشاره می شود:

1. ماه، تقویمی طبیعی!

حرکت منظّم ماه بر گِرد زمین، یک تقویم طبیعی برای همه مردم عالم مهیّا کرده است; تقویمی که عالم و جاهل، بی سواد و باسواد، بزرگ و کوچک، زن و مرد، سیاه و سفید، با هر زبان و قومیّت و دین و مذهبی به راحتی می توانند از آن بهره گیرند.

خداوند متعال در آیه 189 سوره بقره، به این موهبت بزرگ اشاره کرده است:

«(یَسْأَلُونَکَ عَنْ الاَْهِلَّهِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ); درباره «هلالهای ماه» از تو سؤال می کنند، بگو: آنها بیان اوقات (و تقویم طبیعی) برای (نظام زندگی) مردم و (تعیین وقت) حج است».

در حالی که تقویم شمسی چنین نیست، و جز افراد کمی که آشنا به علم نجوم هستند، از آن سر در نمی آورند. باید منجّمین خورشید را رصد کنند، و در تقویمها بنویسند، تا مردم ابتدا و انتهای ماههای شمسی را تشخیص دهند. امّا تشخیص

ابتدا و انتهای ماههای قمری به سهولت و آسانی برای همگان ممکن است. خداوند بزرگ برای نظم بخشیدن به زندگی انسانها این تقویم طبیعی را در اختیار آنها نهاده است، عجیب اینکه کره ماه میلیونها سال در حالت خدمت رسانی است، ولی خم به ابرو نیاورده است.

در آیات 39 و 40 سوره یس می خوانیم:

«(وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حتّی عَادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ * لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلاَ اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَک یَسْبَحُونَ); و برای ماه منزلگاههایی قرار داده ایم، و (هنگامی که این منازل را طی کرد) سرانجام بصورت «شاخه کهنه قوسی شکل و زرد رنگ خرما» در می آید. نه خورشید را سزاست که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی می گیرد، هر کدام در مسیر خود شناورند».

زمانی که قرآن مجید چنین توصیفی از حرکت ماه و خورشید ارائه کرد، هیئت بطلمیوس در سراسر جهان حاکم بود. بطلمیوس معتقد بود که خورشید و ماه از خود

صفحه 73

حرکتی ندارند، بلکه در نقطه ای ساکن و بی حرکت قرار داده شده اند. هر یک از آنها در فلکی دایره مانند و بلورین قرار گرفته اند، که آن فلک ها در حال حرکت هستند. بنابراین خورشید و ماه حرکت مستقلّی ندارند، بلکه به تبع حرکت فلکی که داخل آن هستند، می چرخند. این نظریّه هزار و پانصد سال در جهان حکومت کرد، تا اینکه در حدود سیصد، چهارصد سال قبل توسّط گالیله و کپلر باطل شد. در حالی که قرآن مجید، هزار و چهارصد سال قبل بطلان این نظریّه را اعلام کرد، و طبق آیات 39 و 40 سوره

یس که شرح آن گذشت برای خورشید و ماه حرکت استقلالی قائل شد.

2. جزر و مد

هنگامی که ماه مقابل دریا قرار می گیرد، آب دریا را به سمت خود جذب می کند. ارتفاع آبی که به سمت ماه بالا می رود در بعضی موارد تا یک و گاه دو متر می رسد. این کار باعث می شود که آبهای موجود در ساحل فروکش کند و همه به دریا بریزد. این حالت را جزر می نامند. و زمانی که ماه از مقابل دریا عبور می کند، و تأثیر جاذبه ماه بر دریا از بین می رود، آب دریا رها می شود، و آبهای کنار ساحل بالا می آید، و تمام رودخانه ها و جویبارهای اطراف را مملو از آب می کند. این حالت را مدّ می گویند. اگر جزر و مدّ دریاها نبود، تمام حیوانات دریایی نابود می شدند. چون آب اگر در یک حالت باقی بماند تبدیل به باتلاق می گردد، و اصطلاحاً «آب مرده» می شود. مأموریّت ماه برای نجات حیوانات دریایی از مرگ، ایجاد جزر و مدّ است، البتّه این یکی از خواص جزر و مدّ است.

اینجاست که خداوند متعال ضمن درس تهذیب نفس (که قسمهای یازده گانه سوره شمس برای آن است) درس توحید و خداشناسی هم می دهد، و ما را متوجّه منبع فیّاض جهان هستی، و علّه العلل می کند، تا با شناخت هر چه بیشتر او، به درجات بالاتری از کمال دست یابیم.

صفحه 74

یک توصیه مهم:

در عصر و زمان ما بر کسانی که می خواهند اسلام را بهتر بشناسند، لازم است با علوم طبیعی روز آشنا شوند.

زیرا اطّلاع از علوم طبیعی، در بحث توحید، تفسیر قرآن، معاد و مانند آن، هر چند بصورت اجمالی و مختصر، یک پیش نیاز است. چرا که با دانستن اسرار خلقت، که در علوم طبیعی به آن اشاره شده، بهتر می توان این مباحث را درک و تبیین کرد. گواه بر این مطلب سخن یکی از دانشمندان است که می گوید: «در گذشته هضم و باور اینکه در روز قیامت پوست و گوشت انسان بر علیه او شهادت می دهند، سخت بود; امّا اکنون پیشرفت های حاصل در علم شبیه سازی باور این مطلب و شبیه آن را آسان کرده است. زیرا این علم به انسانها ثابت کرد که در هر سلولی از سلولهای انسان، یک انسان کامل با تمام اعضا و جوارح بصورت بالقوّه نهفته است، که در شرایط خاصّی می تواند رشد نموده، و تبدیل به یک انسان شود و سخن بگوید».

نتیجه اینکه هر چه با علوم طبیعی بیشتر آشنا شویم، معرفت ما نسبت به عظمت خالق آسمان و زمین بیشتر خواهد شد.

سوگند به روح انسان

(وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا)

خداوند متعال در این آیه شریفه به نفس آدمی، و آن کس که آن را آفریده، و بصورت معتدل قرار داده، سوگند یاد کرده و در ادامه متذکّر این نکته می شود که به آفرینش روح انسان قناعت نکرده، بلکه فجور و تقوا را نیز به او تعلیم داده است. یعنی هم اسباب سعادت را در اختیارش نهاد، و هم عوامل شقاوت را به وی معرّفی کرده، و به عبارت دیگر، راه و چاه را به انسان نشان داده است.

نفس و معانی آن

کلمه نفس و

مشتقّات آن بطور گسترده در قرآن مجید بکار رفته است. این واژه معانی مختلفی دارد، که به چهار مورد آن با استناد به آیات قرآن اشاره می شود:

1. انسان

در برخی از آیات قرآن مجید نفس به معنای انسان است. بدین معنا که می توان نفس را برداشت و کلمه انسان را جایگزین آن کرد.

مثلا در آخرین آیه سوره بقره می خوانیم:

«(لاَ یُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا); خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش، تکلیف نمی کند».

در این آیه شریفه نفس به معنای انسان مرکّب از روح و جسم به کار رفته است. در ضمن آیه مذکور به قاعده مهمّ «قبح تکلیف بما لا یطاق» اشاره دارد. یعنی خداوند متعال به هیچ انسانی بیش از توان و طاقت و قدرتش تکلیف نمی کند. زیرا این کار قبیح است، و انجام کار قبیح از ساحت قدس پروردگار دور است. چنین کاری را یک انسان معمولی انجام نمی دهد، مثلا هیچ عاقلی از دیگری نمی خواهد که بدون هیچ ابزار و وسیله ای به آسمانها پرواز کند; زیرا تکلیف بما لا یطاق است. تا چه رسد به پروردگار عالم.

کلمه نفس در آیه شریفه 30 سوره آل عمران نیز به معنای انسان آمده است:

«(یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْس مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُّحْضَراً); (روز قیامت) روزی (است) که هر انسانی تمام اعمال خیرش را در برابرش حاضر می بیند».

در این آیه شریفه نیز نفس به معنای انسان بکار گرفته شده است. در ضمن آیه مذکور اشاره به مسأله تجسّم اعمال در روز قیامت دارد. یعنی بهشتیان و جهنّمیان نه تنها شاهد پاداش و جزای اعمال خویش خواهند بود، بلکه

خود اعمال نیز در بهشت یا جهنّم، انیس و مونس آنها خواهد بود.

خلاصه اینکه یکی از معانی نفس، انسان است.

2 . روح انسان

در برخی از آیات قرآن مجید نفس به معنای روح انسان آمده است; مثلا در آیات

صفحه 76

پایانی سوره فجر می خوانیم:

«(یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی); تو ای روح آرام گرفته! به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است، پس در سلک بندگانم در آی، و در بهشتم وارد شو!».

منظور از نفس در آیات مذکور روح انسانی است. آری روح انسان می تواند به جایی برسد که هم او از خدا راضی باشد و هم خدا از او. و در سایه مقام رضا، جزء بندگان خاص او شود، و در پی آن وارد بهشت مخصوص پروردگار گردد.

در آیه شریفه 42 سوره زمر نیز می خوانیم:

«(اَللهُ یَتَوَفَّی الاَْنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا); خداوند روح انسانها را به هنگام مرگشان قبض می کند».

البتّه خداوند قبض روح را بوسیله فرشتگان انجام می دهد، امّا از آنجا که فعل مأمور به آمر هم نسبت داده می شود، در اینجا قبض روح به خداوند نسبت داده شده است.

نتیجه اینکه نفس در آیات مذکور به معنای روح آدمی آمده است.

3. وجدان بیدار انسان

در آیه اوّل و دوم سوره قیامت آمده است:

«(لاَ أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ * وَلاَ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ); سوگند به روز قیامت، و سوگند به (نفس لوّامه و) وجدان بیدار و ملامتگر (که رستاخیز حق است)!».

نفس در آیات مذکور به معنای وجدان بیدار است.

وجدان بیدار آن قدر با

اهمیّت است که خداوند متعال به آن قسم یاد کرده است. علاوه بر آیات مذکور، در داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام) می خوانیم که آن حضرت پس از درهم کوبیدن بتها، و قرار دادن تبر بر گردن بت بزرگ، و هنگامی که قومش از

صفحه77

مراسم جشن بازگشتند، و از آن حضرت پرسیدند: «چه کسی این بلا را بر سر خدایان ما آورده است؟» فرمود: «بت بزرگ این کار را کرده است!» آنها شرمنده شدند، زیرا اگر می پذیرفتند که بتها قدرت انجام کاری، حتّی دفاع از خویش را ندارند، خود محکوم می شدند که چرا بتهایی را می پرستند که قادر بر انجام هیچ کاری نیستند. در اینجا بود که وجدان ملامتگر و بیدار آنها به حرکت درآمد. قرآن از این حالت آنان چنین تعبیر می کند:

«(فَرَجَعُوا إِلَی أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ); آنها به وجدان خویش بازگشتند، و (به خود) گفتند: حقّا که شما ستمگرید!».(1)

بنابراین، نفس در برخی از آیات قرآن مجید به معنای وجدان بیدار انسان است.

4. هوا و هوس

در برخی از آیات قرآن نفس به معنای نفس سرکش، و هوا و هوس آمده است. از جمله، در داستان حضرت یوسف(علیه السلام) و زلیخا می خوانیم که پس از فراز و نشیب های زیاد، بالاخره زلیخا مجبور شد که واقعیّت را بیان نموده، و شهادت بر پاکی یوسف دهد. خداوند اعتراف وی را در آیه 53 این سوره چنین ذکر کرده است:

«(وَمَا أُبَرِّءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لاََمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ); من هرگز خودم را تبرئه نمی کنم، که نفسِ (سرکش) بسیار به بدیها امر می کند، مگر آنچه را

پروردگارم رحم کند».

نفس در آیه مذکور در معنای هوا و هوس و نفس سرکش استعمال شده است.

در حدیث معروفی نیز می خوانیم که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به یاران و اصحابش، که از جنگ سخت و خسته کننده ای بازگشت بودند، فرمود:

«مَرْحَباً بِقَوْم قَضُوا الْجِهَادَ الاْصْغَرِ وَ بَقِیَ عَلَیْهِمُ الْجِهَادُ الاْکْبَرِ; آفرین بر جمعیّتی که جهاد اصغر را با موفقیّت پشت سر گذاشتند، امّا باید آماده جهاد اکبر شوند!».

1 . انبیاء، آیه 64 .

صفحه 78

یاران حضرت که هنوز آثار خستگی و تشنگی و گرسنگی و گرد و غبار جنگ در چهره آنها بود، عرض کردند: منظورتان از جهاد اکبر چیست؟

حضرت فرمود: «اَلْجِهادُ مَعَ النَّفْسِ; منظور جهاد با نفس سرکش است».(1)

جهاد با نفس، که میدان آن به اندازه تمام عمر انسان است، و یکی از بهترین زمانها برای آن ماه مبارک رمضان است، زیرا در این ماه دیو نفس به راحتی به بند کشیده می شود، «جهاد اکبر» نامیده می شود.

خلاصه اینکه در برخی از آیات قرآن و روایات، نفس به معنای نفس سرکش آمده است.

نتیجه اینکه نفس معانی متعدّدی دارد، که عمده معانی آن «انسان»، «روح آدمی»، «وجدان بیدار انسان» و «نفس سرکش» است.

سؤال: با توجّه به معانی مختلف نفس در قرآن، کلمه نفس در آیه محلّ بحث (و نفس و ما سواها) به چه معناست؟

پاسخ: اگر در مضمون آیه دقّت کنیم به روشنی خواهیم یافت که منظور از نفس در اینجا روح انسانی است; زیرا در ادامه آیه الهام به خوبیها و بدیها مطرح شده، که کار روح است.

روح در قرآن

این کلمه در قرآن مجید بطور مکرّر استعمال شده است، امّا روح به معنای

روح انسانی شاید تنها یک مورد استعمال داشته باشد. به هر حال در آیه مورد بحث به روح انسانی قسم خورده شده، و این نشانگر اهمیّت روح است. بدین جهت باید پیرامون روح بحثی هر چند کوتاه داشته باشیم. درباره روح، کتابها و مقالات بسیار زیادی نوشته شده است، که شاید به هزاران عدد بالغ شود، ولی جالب توجّه اینکه، هنوز بشر نتوانسته به حقیقت وماهیّت روح بشر برسد. یعنی نزدیکترین چیز به انسان، جزء

1 . وسائل الشیعه، ج 11، ابواب جهاد النفس، باب 1، ح 1 و 9 .

صفحه 79

ناشناخته ترین موجودات برای اوست! چرا که هر چند می دانیم هستیم، و روحی داریم، امّا این روح دقیقاً کجاست؟ نحوه تعلّق آن به بدن چگونه است؟ از چه چیز ساخته شده است؟ قوانین حاکم بر آن چیست؟ و دهها سؤال دیگر پیرامون روح، برای ما بی پاسخ است.

روح نباتی، حیوانی و انسانی

انسانها دارای سه روح هستند:

1. روح نباتی; این روح که در تمام موجودات زنده وجود دارد باعث تغذیه، رشد و نموّ، و تولید مثل می شود. تمام نباتات و گیاهان و درختان و سایر موجودات زنده، از جمله انسان، دارای چنین روحی هستند.

2. روح حیوانی; حیوانات و انسانها علاوه بر روح نباتی، دارای روح حیوانی نیز هستند. این روح باعث می شود که صاحبان آن علاوه بر تغذیه و رشد و نموّ و تولید مثل، حسّ و حرکت نیز داشته باشند. بنابراین، رشد و نموّ و تولید مثل ما انسانها ناشی از روح نباتی، و حسّ و حرکت ما ناشی از روح حیوانی است.

3. روح انسانی; این روح که مخصوص انسان است، و

خداوند به آن قسم یاد کرده، کلیّات را درک و مسائل را تجزیه و تحلیل می نماید.

این روح درک کننده خوبیها و بدیها، و تصمیم گیرنده کارهای مختلف است. امّا اینکه حقیقت و ماهیّت این روح چیست؟ هنوز برای بشر روشن نیست، بلکه بشر به ماهیّت روح حیوانی نیز پی نبرده است.

مورچه بسیار کوچکی که هر روز می بینیم، و بدین جهت برای ما کم اهمیّت شده را در نظر بگیرید. این حیوان اسرارآمیز بر اثر همین روح حیوانی و نباتی امتیازاتی دارد که مهمترین و بزرگترین هواپیماهای جهان فاقد آن هستند! و لهذا ساختن یک هواپیمای غول پیکر از آفرینش یک مورچه بسیار آسانتر است. این مورچه بدون نیاز به نیروی بیرونی حرکت، تولید مثل، و رشد و نموّ می کند. اما شما کدام هواپیما را

صفحه 80

سراغ دارید که واجد این صفات سه گانه یا حداقل یکی از آنها باشد؟! اگر بشر حقیقت روح حیوانی را درک کرده بود، آیا نمی توانست مانند آن را خلق کند؟

قرآن مجید چهارده قرن پیش خطاب به انسانها فرمود:

«(إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَاباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ); کسانی را که غیر از خدا می خوانید، هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند».(1)

و اکنون نیز بشر با تمام پیشرفت و دانشی که دارد، قادر بر آفرینش یک مگس نیست، چرا که از درک حقیقت و ماهیّت روح حیوانی عاجز است. و بر فرض که بتواند جسم او را بسازد نمی تواند روحش را بیافریند، و آن جسم بسان کالبد بی روحی خواهد شد که حسّ و حرکت و

رشد و نموّ و تولید مثل نخواهد داشت.

در مسأله شبیه سازی، انسان فقط قلمه زنی می کند، و سلولی را پرورش می دهد، نه اینکه روحی در آن بدمد. زیرا سلول زنده و دارای روح را در رحم زنی می کارد و پرورش می دهد، تا انسان کاملی گردد.

نتیجه اینکه روح آدمی با عظمت ترین مخلوق پروردگار است. و لهذا خداوند آن را به خود نسبت داده، و می فرماید:

«(وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُّوحِی); و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم».(2)

و به دنبال این کار بزرگ و با ارزش بر خود آفرین می گوید، آنجا که می فرماید: (فَتَبَارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ).(3)

تعبیری که در هیچ جای قرآن، در مورد هیچ کار دیگری به چشم نمی خورد.

1 . حج، آیه 73 .

2 . حجر، آیه 29 .

3 . مؤمنون، آیه 14 .

صفحه81

آنچه در درون ماست

هر چند ماهیّت و حقیقت روح، که هنوز برای بشر بطور کامل روشن نشده، از اهمیّت بسیاری برخوردار است، امّا مهم تر آن چیزی است که در درون روح و جان ماست، که آن را سه چیز می دانند:

الف) درک حسن و قبح: درک خوبیها و بدیها، زشتیها و زیباییها، نیازی به تعلیم معلّم و استدلال و برهان عقلی ندارد. هر انسان مدرسه نرفته ای می داند ظلم بد است، و هیچ انسان عاقلی برای خوبی احسان و کمک به دیگران، درخواست استدلال نمی کند. چرا که خداوند متعال درک این نوع امور را از ابتدای خلقت در درون جان انسانها نهاده است. خداوند انسان را برای رسیدن به سعادت آفریده، و طبیعی است که اسباب سعادت را

هم در اختیارش گذاشته باشد.

ب) ادراکات بدیهی: انسان می داند وجود و عدم با هم جمع نمی شود. عقل هیچ انسانی، هر چند در میان جامعه زندگی نکرده، و هیچ اطّلاعاتی نداشته باشد، باور نمی کند که آقای فلان در لحظه واحد هم موجود باشد و هم نباشد. همان گونه که جمع بین ضدّین را نیز محال می داند، و نمی پذیرد. چرا که اینها از بدیهیّات است و ادراکات اوّلیّه خمیرمایه استدلالات عقلی است، که خدا در وجود انسان به ودیعت نهاده است.

ج) قدرت اندیشه و تفکّر: خداوند متعال به تمام انسانها قدرت تفکّر و اندیشه داده است. هر چند برخی بر اثر تمرین و ممارست آن را نیرومندتر، و عدّه ای به سبب استفاده نکردن، آن را تضعیف می کنند. امّا اصل این نیرو در اختیار همگان است. اینکه خداوند به جان انسان قسم می خورد، بدان جهت است که نفس و روح انسان اهمیّت فوق العاده ای دارد و منشأ آثار و برکات فراوانی است.

معارف دینی فطری است!

از مباحث گذشته می توان نتیجه گرفت که توحید جزء فطریّات است، همان گونه که این مطلب معروف و مشهور است. و گاه تصوّر می شود که این مطلب اختصاص به

صفحه82

توحید دارد، در حالی که این گونه نیست، بلکه تمام عقاید انسان فطری است. زیرا به مقتضای آیه شریفه (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا) خداوند متعال راه و چاه را به صورت الهام فطری به بشر نشان داده، و آنچه در سعادت وی مؤثّر بوده در اختیارش نهاده است، بنابراین اصول تمام اعتقادات، که بی شک نقش کلیدی در سعادت بشر دارد، بصورت فطری به او الهام

شده است.

سؤال: در این صورت چه نیازی به پیامبران(علیهم السلام) است؟ و نقش آنان در سعادت بشر چیست؟ و هدف از بعثت آنان چه می باشد؟

پاسخ: فطرت اصول و کلیّات عقائد و معارف دینی را به انسان می آموزد، امّا شرح و تفصیل و تبیین آن با پیامبران است. به تعبیر دیگر، فطرت متنی است که شرح و تفسیر آن بر عهده پیامبران الهی است.

فطرت حتّی نماز را به انسان الهام می کند، و به وی دستور می دهد که در برابر کسی که به او احسان و انعام کرده سپاسگزار باشد، امّا چگونگی و کیفیّت و جزئیات نماز را پیامبر(صلی الله علیه وآله) بیان می کند.

امر به معروف و نهی از منکر در فطرت انسان موجود است، زیرا انسان نمی تواند در مقابل سرنوشت خود بی تفاوت باشد و سرنوشت انسانهایی که در یک اجتماع زندگی می کنند به هم گره خورده است. و اگر شخص یا اشخاصی مرتکب کارهای خلافی در سطح جامعه شوند ضرر و مفاسد آن دامن گیر همه می شود. بدین جهت فطرت انسانی دستور می دهد که در مقابل منکرات جامعه بی تفاوت نباشد. اگر عدّه ای سوار بر یک کشتی باشند، و هر کس جای مخصوصی داشته باشد، آیا هیچ یک از مسافران، به یکی از افراد موجود اجازه می دهد که در جای مخصوص به خود سوراخی ایجاد کند؟ هرگز! زیرا سرنوشت تمام مسافران به هم گره خورده، و با ایجاد یک سوراخ در کشتی، جان همه آنان به خطر می افتد. جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم حکم آن کشتی را دارد که

ایجاد هرگونه مشکل و خللی در هر گوشه ای از آن، سرنوشت همه را به مخاطره می اندازد.

صفحه 83

جهاد در مقابل متجاوزان نیز در فطرت انسان وجود دارد. امّا شرح و تفصیل تمام این مسائل بر عهده پیامبران الهی است.

نتیجه اینکه تمام اصول و فروعی که در سعادت بشر نقش دارد به صورت فطری به انسان الهام شده، و پیامبران الهی، شارحان این متن خدادادی هستند.

سؤال: گفتید: «حُسن و قُبح از جمله مسائل فطری است که خداوند آن را به تمام انسانها الهام کرده، و آنها بدون تعلیم و تجربه آن را درک می کنند». اگر چنین است، چرا عدّه ای از مسلمانان منکر حسن و قبح عقلی شده، و مدّعی هستند که فقط تابع دلیل شرعی اند. آنها معتقدند که عقل قادر بر درک هیچ چیز نیست. اگر خداوند بگوید: «عدل خوب است» خوب خواهد بود. و اگر بگوید: «بد است» ما هم می گوییم بد است! عقل ما قُبح ظلم، و حُسن احسان و نیکی به دیگران را درک نمی کند!

پاسخ: متأسّفانه عدّه زیادی از مسلمانان بخاطر دورافتادن از تعالیم مکتب اهل بیت(علیهم السلام) به بیراهه رفته، و چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند. از جمله آنان، منکران حُسن و قُبح عقلی هستند. و به هر حال در پاسخ این اِشکال باید گفت: «منکران حسن و قبح هر چند در زبان آن را انکار می کنند، امّا در مقام عمل معتقد به آن هستند». توضیح اینکه:

اگر انسان بی دینی، که معتقد به هیچ یک از ادیان الهی نیست، به خانه چنین اشخاصی حمله کند، و زن و بچّه آنها را به قتل برساند،

و اموالشان را غارت کند، به او اعتراض می کنند که چرا مرتکب چنین جنایات فجیع و زشتی شده است. در حالی که اگر واقعاً منکر حسن و قبح باشند، نباید اعتراض کنند. زیرا چنین فردی معتقد به دینی نیست، تا به خوبی و بدی چیزی پایبند باشد، و عقل وی نیز حُسن و قُبح اشیا را درک نمی کند. بنابراین، نباید او را بر کاری که کرده مؤاخذه و مجازات کرد! همان گونه که معتقدان به جبر در عمل مخالف اعتقاداتشان هستند; آنها معتقدند که همه انسانها در اعمال و رفتار خود مجبورند، و هیچ کس از خود اختیاری ندارد، و انسان غیر مختار مسئولیّتی ندارد، و لازمه این سخن آن است که مجازاتی هم نداشته باشد. زیرا

صفحه 84

معنا ندارد که شخصی مجبور بر کاری باشد، و در عین حال مجازات گردد! امّا اگر شخصی سیلی محکمی بر صورت معتقدان به عقیده فوق بنوازد، داد و فریاد آنها بلند می شود و برخلاف اعتقادشان به این کار اعتراض نموده، و آن را نوعی ظلم می شمرند. داستان معروفی در این زمینه وجود دارد که ذکر آن خالی از لطف نیست: «شخصی به همراه کارگرانش وارد باغش شد. بناگاه چشمش به دزدی افتاد که بر بالای یکی از درختان نشسته، و مشغول خوردن میوه های آن درخت بود. هنگامی که صاحب باغ به کار زشت دزد اعتراض کرد، او گفت: من به اختیار خود به این باغ نیامده ام، بلکه مجبور به این کار بوده ام، آمدن به این باغ و بالارفتن بر درخت و سرقت میوه ها هیچ کدام کار من نیست، بلکه همگی

کار خداست! صاحب باغ، که انسان دانایی بود، گفت: بسیار خوب! سپس رو به کارگرانش کرد و گفت: او را از درخت پایین آورده، و با ریسمانی محکم بر درختی ببندید، سپس چند شاخه نازک و تازه از درخت انار مهیّا نموده، و با آن شاخه ها بر بدنش بنوازید. کارگران طبق دستور صاحب باغ عمل کردند. دزد که جان خود را در معرض خطر دید، داد و فریادش بلند شد، و خطاب به صاحب باغ گفت: این چه کاری است که شما می کنید، برای چند عدد میوه ناقابل که نباید آدم کشت! صاحب باغ گفت: ما در این کار مجبوریم. آوردن تو از بالای درخت به پایین، و بستنت به درخت، و نواختن شاخه های تازه درخت انار، هیچ کدام به اختیار ما نیست، بلکه کار خداست!

نتیجه اینکه منکران حُسن و قُبح و اختیار، هر چند در سخن منکر این امور هستند، ولی در عمل بدان اعتقاد دارند.

بنابراین همه انسانها در مقام عمل قبول دارند که خداوند حُسن و قُبح، و ادراک بدیهیّات، و قدرت تفکّر و تعقّل، و اصول معارف دینی را در نهاد ما انسانها به ودیعت نهاده است. و اگر اینها نبود، دنیای بشریّت دستخوش هرج و مرج و بی نظمی می شد. جهان بر محور قانون می چرخد، و قانون برگرفته شده از همان اصول فطری به ودیعت نهاده شده در درون جان انسانهاست. اگر همه انسانها معتقدند که تجاوز به

صفحه85

دیگران قبیح است، اگر همه پذیرفته اند که ترور کار شایسته ای نیست، اگر همه باور دارند که کمک به نیازمندان اقدامی پسندیده است، اینها همه به مقتضای همان

حُسن و قُبح،و الهام فجور و تقواست;که آیه شریفه(فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا)بدان اشاره دارد.

نکته دوم: آنچه خداوند برای آن سوگند خورده است

توضیح

(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا)

سوگندهای یازده گانه، که شرح و تفسیر قسمتی از آن گذشت، برای تبیین اهمیّت فوق العاده این نکته است که: «هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده رستگار شده; و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است!».

قبل از هر چیز لازم است کلمات چهارگانه (فلاح، تزکیه، خاب و دساها) که در آیه فوق آمده، توضیح داده شود:

1. «فلاح»; این کلمه در لغت به معنای نجات، رستگاری، رهایی، و به تعبیر دیگر، رسیدن به مقصود است. انسانی دارای فلاح است که از خطرها عبور کرده، و به نقطه امنی برسد. دانش آموزی که در امتحانات شرکت کرده، و موفّق شده، به فلاح و رستگاری دست یافته است.

2. «تزکیه»; شرح و تفسیر این کلمه در مباحث آینده خواهد آمد.

3. «خاب»; این کلمه نقطه مقابل «فلاح»، و به معنای مأیوس شدن، درمانده شدن، گرفتار شدن تفسیر شده است. کسی که درون جان خود را آلوده به رذائل اخلاقی می کند، درمانده و مأیوس می شود.

4. «دسّاها»; از ماده «دسّ» در اصل به معنای داخل کردن چیزی توأم با کراهت است، و «دسیسه» به کارهای مخفیانه زیانبار گفته می شود. و در اینکه تناسب این معنا با آیه مورد بحث چیست؟ احتمالات مختلفی گفته شده،که در کتب تفسیر آمده است.(1)

1 . به تفسیر نمونه، ج 27، ص 48، ذیل آیه مذکور مراجعه فرمایید.

صفحه86

اهمیّت تزکیه نفس

تزکیه نفس در آیات متعدّدی از قرآن مطرح شده، تا آنجا که در برخی از آیات به عنوان هدف بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)معرّفی شده

است. به همین جهت در آیه دوم سوره جمعه می خوانیم:

«(هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الاُْمِّیِّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُواْ عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَل مُّبِین); او (پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)) کسی است که در میان جمعیّت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت، که آیاتش را بر آنها می خواند، و آنها را تزکیه می کند، و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد، و مسلّماً پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند».

علاوه بر آیه فوق، حدیث معروف «إِنَّمَا بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَکَارِمَ الاَْخْلاَقِ; من فقط برای زنده کردن فضایل اخلاقی در میان بشر، مبعوث شده ام»(1) مؤیّد دیگری برای ادّعای ماست. سرّ این مطلب هم روشن است; زیرا تمام بدبختیهای امروز بشر از قبیل قتلها، غارتها، جنگهای داخلی، بین المللی، قاچاق مواد مخدّر، قاچاق اطفال، سرقتها، تولید و فروش سلاحهای مرگبار کشتار جمعی، و مانند آن، بر اثر فقدان اخلاق است. جنگهای جهانی نیز معلول همین علّت بوده است.

اقوام روزگار به اخلاق زنده اند

قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است

در آیه 14 سوره اعلی، تزکیه نفس به عنوان کلید سعادت و رستگاری بیان شده است، توجّه کنید:

«(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی); به یقین کسی که پاکی جست (و خود را تزکیه کرد)، رستگار شد».

خداوند متعال در آیه شریفه 18 سوره فاطر توصیف عجیبی از تزکیه نفس کرده است. با دقّت در این آیه توجّه کنید:

1 . میزان الحکمه، باب 1111، ح 5058، مادّه الخُلق.

صفحه 87

«(وَمَنْ تَزَکَّی فَإِنَّمَا یَتَزَکَّی لِنَفْسِهِ وَإِلَی اللهِ الْمَصِیرُ); و هر کس پاکی (وتقوا) پیشه کند، نتیجه آن به خودش باز می گردد; و بازگشت همگان

به سوی خداست!».

یعنی این همه سرمایه گذاری که خداوند برای مبارزه با هوا و هوس، و تزکیه نفس کرده، و انسانها را به انحای مختلف به آن فرا خوانده، سودی برای او ندارد، بلکه تمام آثار و نتایج این کار به خود انسان باز می گردد. همان گونه که در کمکهای مالی نیز چنین است. بعضی تصوّر می کنند که کمکها و انفاقها تنها برای مستمندان مفید است، در حالی که چنین نیست، و سود آن برای انفاق کننده بیشتر است; زیرا این کار قلبش را نورانی،بخلش را ریشه کن،فضایل اخلاقیش را افزون،و رذائل اخلاقیش را نابودمی کند.

تزکیه نفس چیست؟

تزکیه در لغت عرب معانی مختلف و نزدیک به هم دارد; پاکسازی، خالص کردن، تصفیه نمودن، و حتّی نموّ دادن از معانی تزکیه است. البتّه نموّ دادن نتیجه پاکسازی است. به هر حال انسانی که طالب بازگشت به فطرت پاک و زلال اوّلیّه خویش است، باید جسم و جانش را از رذائل اخلاقی، و اموری که مزاحم سعادت اوست، پاکسازی کند. به این مثال توجّه کنید:

قطرات باران هنگامی که از آسمان می بارد، صاف و زلال و شفّاف است، و هیچ ناخالصی ندارد. زیرا آب مقطّر است و لذا حتّی املاحی در آن ندیده نمی شود. امّا زمانی که با هوای آلوده نزدیک زمین آمیخته می شود، و سپس بر زمین می نشیند، و بر روی زمین آلوده جریان پیدا می کند، کم کم آلوده می شود و هر چه بیشتر به پیش می رود، و با آلودگیهای سطح زمین تماس بیشتری پیدا می کند، آلودگی اش بیشتر می شود، تا آنجا که تبدیل به سیلاب

مملوّ از زباله می گردد.

قرآن مجید این مراحل را در آیه شریفه 17 سوره رعد به خوبی ترسیم کرده است:

«(أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رَّابِیاً وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَه أَوْ مَتَاع زَبَدٌ مِّثْلُهُ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ

صفحه 88

فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الاَْرْضِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الاَْمْثَالَ); (خداوند) از آسمان آبی فرستاد; و از هر درّه و رودخانه ای به اندازه آنها سیلابی جاری شد; سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد; و از آنچه (در کوره ها)، برای بدست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن می کنند نیز کفهایی مانند آن بوجود می آید. خداوند، حق و باطل را چنین مثل می زند! اما کفها به بیرون پرتاب می شوند، ولی آنچه به مردم سود می رساند آب یا فلزّ خالص در زمین می ماند; خداوند این چنین مثال می زند».

اگر بخواهیم از این آب کثیف آلوده استفاده کنیم باید آن را تصفیه نماییم. یعنی آن را از فیلترهای متعدّدی عبور دهیم تا قابل شستشو یا شرب شود. حکایت انسان هم شبیه داستان قطرات باران است. در ابتدای خلقت همانند آن دانه ها معصوم و پاک و زلال و عاری از هرگونه ناخالصی بود، امّا به تدریج و بر اثر تماس با محیطهای آلوده، دوستان ناباب، وسائل ارتباط جمعی فاسد، کتابهای منحرف کننده، مجلاّت ناسالم، مجالس آلوده، سایت های ضدّ اخلاقی، برنامه های ماهواره ای ناشایست و مانند آن آلوده گردید. حال اگر بخواهد از این آلودگیها نجات یابد، و خود را پالایش کند، باید

از فیلترهای متعدّدی عبور نماید. فیلتر قرآن، احادیث معصومان، اندرزهای نهج البلاغه، نصیحت های علما، سیره و روش پیامبران و اولیا، عبادتهای مختلف، از جمله نماز و روزه و مانند آن، می تواند ناخالصی های وی را از بین برده، او را به فطرت خویش بازگرداند. قابل توجّه اینکه این کار باید در همین دنیا صورت گیرد. زیرا جهان آخرت جای تزکیه نیست، هر چند خداوند نسبت به بعضی افراد این کار را می کند، و با ذوب کردن ناخالصیهایشان در آن روز آنها را روانه بهشت می کند. امّا این کار عمومیّت ندارد، و مختصّ کسانی است که لیاقت و شایستگی آن را در دنیا پیدا کرده اند. همان گونه که شفاعت شامل همه نمی گردد، و نیاز به پیش زمینه هایی دارد که باید در دنیا فراهم شود. چرا که خداوند حکیم است، و حکیم کار بی حکمت انجام نمی دهد.

صفحه 89

تزکیه در کلام پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)

پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)، در روایت تکان دهنده ای، فرمودند:

«ثَلاثَهٌ لا یُکَلِّمُهُمُ اللهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ; خداوند با سه گروه در روز قیامت سخن نمی گوید».

از این تعبیر استفاده می شود که خداوند در روز قیامت با مؤمنان سخن خواهد گفت. آری خداوندی که در دنیا با موسی کلیم الله(علیه السلام) در کوه طور سخن گفت، و این افتخار را در شب معراج به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نیز عطا کرد، در روز قیامت با مؤمنان سخن می گوید! و این، چه افتخاری بزرگ، و لطف و مرحمتی بی بدیل است، که بهشت در مقابل آن چیزی نیست. «وَلاَ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ; و به آنها نظر (رحمت) نمی

کند، و عذابی دردناک برایشان تهیّه دیده است».

1. «اَلْعالِمُ الْمُبْتَغی بِعِلْمِهِ حُطامَ الدُّنْیا; دانشمندی که علمش را سرمایه بدست آوردن جیفه دنیا کند» دانشمندان باید از علم و دانش خود در راه نجات مردم، و تهیّه زاد و راحله برای جهان آخرت استفاده کنند. اگر عالمی علمش را در راه رسیدن به متاع بی ارزش دنیا سرمایه گذاری کند، خداوند با او سخن نمی گوید، و پاکش نمی گرداند، و سرانجامش جهنّم خواهد بود.

2. «وَ مُسْتَحِلُّ الْمُحَرَّمَاتِ بِالشُّبَهَاتِ; کسی که با ریسمان شبهات وارد چاه محرّمات می شود». پیامبر نمی فرماید آنها که حرام می خورند مشمول این روایتند، زیرا این مطلب روشن است. بلکه می فرماید: کسانی که با کلاه شرعی، محرّمات الهی را حلال می شمرند، و به عنوان مثال با ضمیمه کردن یک قوطی کبریت، یا یک سیر نبات(1)، میلیونها تومان ربای حرام را حلال می پندارند، نیز مشمول این حدیثند. متأسّفانه آلودگان به این امر در قشرهای مختلف جامعه کم نیستند.

3. «وَالزّانی بِحَلیلَهِ جارِهِ; کسی که به ناموس همسایه اش خیانت کند».(2) خلاصه

1 . در کتاب «طرق فرار از ربا»، بطور مشروح و مفصّل به این بحث پرداخته ایم.

2 . میزان الحکمه، باب 1591، ح 7622 .

صفحه 90

اینکه عالمان دنیاپرست، آلودگان به کلاه شرعی، و آلودگان به اعمال منافی عفّت، مشمول سه عذاب مذکور در روایت فوق هستند، و خداوند آنها را تزکیه نمی کند.

نتیجه اینکه برای بازگشت به فطرت صاف و زلال خدایی، باید به مجاهدت و تهذیب نفس، تزکیه، مبارزه با هوای نفس، و پاکسازی پرداخت و این مهم باید در دنیا انجام گردد. تا در آن سرا با

خیالی آسوده مخاطب کلام دلنشین پروردگار (ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً) قرار گیریم.

راه پاک ماندن

جوانان عزیز! اگر می خواهید سالم زندگی کنید و پاک بمانید، باید در راه رسیدن به این مطلوب مهم تلاش و کوشش کنید. از عوامل و زمینه های گناه دوری نموده، آنچه اسباب تحریک دیوخفته نفس امّاره می شود را از سر راه بردارید. امّا اگر بخواهید با دوستان آلوده مجالست نمایید، به تماشای عکسها و فیلمها و سایتها و برنامه های ماهواره ای فاسد و مُفسد بنشینید، از مطالعه کتابها، مجلاّت و روزنامه های منحرف کننده خودداری نکنید، و در مجالس آلوده به گناه، مانند عروسی های سراسر معصیت نیز حضور یابید، بی شک موفّق به حفظ خود نخواهید شد. مگر ممکن است انسانی که لباس سفیدی پوشیده داخل اطاقی پر از دود شود و لحظاتی در آن بماند و بدون کمترین آلودگی خارج گردد؟

عزیزان من! اینها خُطُوات (گامهای) شیطان است. این امور دامهای رنگارنگ و پرجاذبه شیطان است که انسان را قدم به قدم به لبه پرتگاه نزدیک می کند. و هنگامی که به پرتگاه رسید لغزش مختصری او را به درّه ضلالت و گمراهی روانه می کند.

بنابراین باید مواظب دوستان، محیط اطراف، محلّ تحصیل و کار، وسایل ارتباط جمعی، مجالس و محافلی که در آن شرکت کنید باشیم، تا پاک بمانید.

پاکسازی نفس

سؤال: منظور از پاکسازی نفس در این سوره و سایر سوره های قرآن، که این قدر

صفحه91

مورد تأکید قرار گرفته، چیست؟ و به تعبیر دیگر، درون و جانمان را باید از چه چیزهایی شستشو دهیم، و به چه اموری بیاراییم؟

پاسخ: باید درون جان را از هوا و هوس و رذائل اخلاقی شستشو دهیم. در روایت زیبایی می خوانیم که امام صادق(علیه السلام)به

یکی از اصحاب مورد اعتمادش به نام سماعه بن مهران فرمود: شما باید لشکریان عقل و جهل را بشناسید.

سماعه عرض کرد: از کجا بشناسیم؟ شما برایمان بیان فرمایید.

امام صادق(علیه السلام) هفتاد و پنج صفت رذیله را به عنوان لشکریان جهل، و هفتاد و پنج صفت فضیلت را به عنوان لشکریان عقل معرفی کرد.

به عنوان نمونه «خیر» را در صف لشکریان عقل، و «شرّ» را جزء سپاهیان جهل شمرد. از «ایمان» به عنوان یکی از افراد سپاه عقل و از «کفر» به عنوان یکی از لشکریان جهل یاد کرد. «عدالت»، «شکران نعمت» و مانند آن در صف سپاهیان عقل، و «ستم» و «کفران نعمت» را در صف لشکریان جهل قرار داد.(1)

از این روایت زیبا، که مطالعه آن را به همه خوانندگان محترم توصیه می کنم، استفاده می شود که آفتها و رذائل اخلاقی، که باید آنها را از درون جان پاکسازی کرد، یکی و دو تا و ده تا و مانند آن نیست. بلکه فقط هفتاد و پنج مورد آن در این روایت آمده است.

راه تهذیب نفس

سؤال: پس از اطّلاع بر این مطلب که روح خود را از چه صفاتی باید پاکسازی کرد، و به چه صفاتی باید آراست، اکنون این سؤال مطرح می شود که: راه رسیدن به این مقصود کدام است؟ و با توجّه به این که طیّ این راه پرپیچ و خم خطرناک است و بدون راهنما راهی بجایی نمی توان برد، چه باید کرد؟

1 . اصول کافی، ج 1، کتاب العقل و الجهل، ح 14 .

صفحه92

پاسخ: بزرگان علم اخلاق هر کدام روش هایی ارائه کرده اند، که در آیات قرآن و روایات معصومان(علیهم

السلام) به آن اشاره شده است. ما هم در دوره سه جلدی اخلاق در قرآن با استفاده از آیات و روایات مباحث مفصّلی در این زمینه آورده ایم. امّا نکته مهم این است که: بیماریهای اخلاقی همانند بیماریهای جسمانی است. راه درمان بیماریهای جسمانی آن است که:

اوّلا: با آزمایشها، عکسبرداریها، و ابزار و وسایل مختلف آزمایشگاهی، بیماری را تشخیص دهیم، زیرا تا بیماری را شناسایی نکنیم نمی توانیم آن را درمان نماییم.

ثانیاً: پس از شناسایی درد و بیماری، باید نحوه درمان را شناخت. درمان از دو بخش تشکیل می شود، پیشگیریها، و تجویز داروها. نبایدها و بایدها.

و در آخرین مرحله، عمل به مراحل درمان، و دستورات پزشک، و مصرف داروها در زمان مناسب و ساعتهای مشخّص.

همین اصول در بیماریهای اخلاقی نیز لازم العمل است. به عنوان مثال گرفتاران حسادت باید ابتدا ریشه ها و عوامل حسادت را در درون جانشان شناسایی کنند. و در مرحله بعد به درمان آن بپردازند. مبتلایان به بخل برای درمان این بیماری در مرحله اوّل باید ریشه های این بیماری روحی را دقیق شناسایی کنند، سپس درمان آن را آغاز نموده، و بر طبق دستور طبیب روحانی عمل کنند.

خوشبختانه علمای بزرگ اخلاق در کتابهای خویش دو مرحله اوّل را بخوبی تبیین کرده اند; هم ریشه و عوامل بیماریهای اخلاقی را شناسایی و معرفی نموده، و هم روش درمانی آن را با استفاده از منابع دینی بیان کرده اند. و این، کار بیماران روحی و اخلاقی را آسان می کند. آنها باید به دقّت این کتابها را مطالعه نموده، و بخوبی مطابق آن عمل کنند.

سیر و سلوک

جمعی از علمای اخلاق از «تهذیب

نفس» به «سیر و سلوک» تعبیر می کنند. «سیر»

صفحه 93

به معنای حرکت کردن، و «سلوک» درنوردیدن راه است. مثل اینکه از عالم مادّه حرکت کنیم، و به سمت قرب الی الله برویم، و به جایی برسیم که خدا از ما و ما از خداوند راضی شویم. به نقطه ای برسیم که بزرگترین و مهمترین مسأله زندگی ما، جلب رضای پروردگار باشد. به مرحله ای گام نهیم که رضا و خشم ما هماهنگ با رضا و خشم خداوند متعال گردد.

بدون شک اگر در مسیر سیر و سلوک گام نهیم، و با جدیّت و خلوص در این راه تلاش کنیم، سرانجام به مقصد خواهیم رسید. همان گونه که در آیه ششم سوره انشقاق می خوانیم:

«(یَا أَیُّهَا الاِْنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ); ای انسان! تو با تلاش و رنج بسوی پروردگارت می روی، و او را ملاقات خواهی کرد!».

دانشمندان سیر و سلوک هرکدام برنامه خاصّی برای این سفر الهی پیشنهاد نموده، که مقصد در تمام این برنامه ها یکی است، هر چند مسیرها متفاوت است. ضمناً ما معلّم اخلاقی را می پذیریم، و روش تربیتی و اخلاقی را قبول داریم که از کتاب و سنّت گرفته شده باشد. بنابراین، راهها و برنامه های انحرافی که از سوی برخی مدّعیان سیر و سلوک، نظیر صوفیّه، ارائه می شود، که با معارف دینی سازگاری ندارد، و سالک را نه تنها به مقصد نمی رساند، بلکه از خدا دور می کند، مردود است. چرا که اساس تصوّف و صوفی گری یک عقیده التقاطی و وارداتی است. زیرا هنگامی که اقوام و ملل مختلف به اسلام می گرویدند، بعضاً افکار

و عقاید سابق خود را با دستورات اسلامی می آمیختند، و مذاهب جدیدی می ساختند. برخی از هندوها و یونانیان پس از پذیرش اسلام افکار صوفی گری خود را با دستورات اسلامی آمیخته، و فرقه منحرف صوفیّه را تشکیل داده، و راه و روشهای خاصّی جهت تهذیب نفس ارائه دادند، که با مخالفت بزرگان و رهبران دین نوپای اسلام، از جمله امام صادق(علیه السلام)مواجه شد. امام ششم(علیه السلام) در روایات متعدّد افکار آنان را تخطئه و مردود اعلان کرد.(1)

1 . مشروح عقاید صوفیّه و انحرافات آنان را در کتاب جلوه حق نوشته ایم.

صفحه 94

نتیجه اینکه روشهایی در سیر و سلوک قابل پذیرش و عمل است که از فیلتر قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) عبور کند، که یک نمونه آن به شرح زیر است:

این روش سیر و سلوک مرکّب از سه اصل است

1. توبه

غالب علمای اخلاق اوّلین گام سیر و سلوک الی الله را توبه شمرده اند; توبه از گناهان و خطاهای گذشته، و تصمیم بر اصلاح و جبران آن در آینده. البتّه توبه شرایط مختلف، مراحل متعدّد، مقدّمات عدیده، و مباحث فراوانی دارد که در این مختصر نمی گنجد، بدین جهت به آن نمی پردازیم.

2. مبارزه با هوا و هوس

جهاد با نفس، و تسلیم نشدن در برابر خواسته ها و امیال نفسانی، که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از آن به «جهاد اکبر» تعبیر کرده است، گام دوم سیر و سلوک است. یکی از مهمترین خواسته های نفسانی، که مبارزه با آن بسیار مهم است، و ارباب سیر و سلوک به آن فوق العاده اهمیّت می دهند، «إنانیّت» و «خودخواهی» و «خودمحوری» و «برتری جویی»

و «خودپرستی» است. «انانیّت» بت بزرگی است که تا سالک الی الله آن را نشکند به خدا نمی رسد. و اگر موفّق به شکستن آن شود، پرده ها و حجابها کنار رفته، و اَسرار بر او آشکار می گردد. کسانی که موفّق به این مجاهدت بزرگ شده اند، تسبیح موجودات جهان هستی، که در نگاه اسیران دنیا خاموش و ساکتند، را می شنوند. هر چند نامحرمان توان شنیدن صدای آنها را ندارند.

میثم تمّار هنگامی که در کوفه بر لب شط قرار می گیرد تا سوار بر قایق شود، از لابه لای صدای باد خبر مرگ معاویه را می شنود، و به دیگران اعلان می کند! کوفه کجا و دمشق کجا! پس از چندی معلوم می شود در همان روز معاویه از دنیا رفته است!(1)میثم بر اثر مجاهدت با هوای نفس به این مقام رسیده بود.

جوانی در نماز جماعت صبح پیامبر(صلی الله علیه وآله) شرکت می کند. پس از نماز چهره خسته و خواب آلود جوان، توجّه حضرت را به خود جلب می کند. خطاب به آن جوان عرض

1 . سیمای میثم تمّار، ص 75 .

صفحه 95

می کند: چرا خواب آلودی؟ عرض کرد: راز و نیازهای شبانه خواب را از من ربوده است. گویا با چشم خود دوزخیان را در دوزخ، و بهشتیان را در بهشت مشاهده می کنم! پیامبر که گفتار آن جوان مجاهد را تصدیق کرده بود، فرمود:

«هذا عَبْدٌ نَوَّرَ اللهُ قَلْبَهُ; این (جوان) بنده ای است که (در سایه مجاهدت و مبارزه با هوای نفس) خداوند قلبش را نورانی کرده است».(1)

آری! هنگامی که بت خودخواهی و خودمحوری بشکند، زمانی که هوا و هوس

از حریم قلب دور شود، آن گاه که انسان در مسیر قرب الی الله گام بردارد، دست یافتن به این مقامات تعجّبی نخواهد داشت. هر کس که در این راه موفّق شود، به آن مقامات می رسد. عالم باشد یا عامی، پیر باشد یا جوان، زن باشد یا مرد، بزرگ باشد یا کوچک. البته شکّی نیست که جوانها راحت تر این راه را طی می کنند.

3. توجّه به ذ کر خدا

سومین گام در مسیر سیر و سلوک، توجّه به ذکر و یاد خداست. اینکه چه ذکری بگوید مهم نیست، مهم این است که همواره به یاد خدا باشد، چه با ذکر «الله اکبر» یا «سبحان الله» یا «لا اله الا الله» یا «لا حول و لا قوه الا بالله» یا «الحمدلله» یا «ذکر یونسیّه» یا اذکار دیگر باشد. آری مهم این است که حالت غفلت را تبدیل به حالت یادآوری و توجّه کنیم، که شیطان در این حالت مجالی برای فعالیّت نخواهد یافت.

بنابراین، هر ذکری که مایلید بگویید، امّا در هر زمان و به هر مقدار که توان دارید تکرار کنید، و با یاد و نام خدا کشتی متلاطم و طوفانی درون جانتان را آرام نموده، آن را به سرمنزل مقصود برسانید.

نتیجه اینکه اصول سه گانه «توبه»، «مبارزه با هوای نفس» و «توجّه به ذکر خداوند» انسان را در مسیر سیر و سلوک موفّق می کند.

1 . اصول کافی، ج 2، ص 53 (کتاب الایمان و الکفر، باب حقیقه الایمان و الیقین، ح 2 و 3).

صفحه 96

برنامه چهارمادّه ای!

بعضی از بزرگان دستورالعمل چهارمادّه ای داده اند که ریشه های آن در آیات قرآن و روایات معصومان(علیهم

السلام) آمده است، هر چند ایشان اشاره ای به این ریشه ها نکرده; امّا ما آن را یافته، و همراه با اصل دستورالعمل بیان می کنیم:

1. مشارطه; یعنی سالک اوّل صبح که از خواب بر می خیزد، پس از اقامه نماز صبح، با خود شرط کند که مرتکب گناه نشود، و در حقیقت، عهد و پیمانی با وجدان خویش ببندد.

2. مراقبه; سپس در طول روز مراقب خویش باشد که از عهد و پیمانش تخلّف ننموده، ومرتکب گناه و خطایی نشود. و به تعبیر دیگر، خود پلیس خویش باشد.

3. محاسبه; و در پایان روز و به هنگام خواب، به حساب اعمال و کردار و گفتار خویش در طول روز بپردازد. اگر برخلاف شرط عمل کرده، و مرتکب معصیتی شده، از آن توبه کند. و در مواردی که موفّق بر طاعت پروردگار شده، شکر آن را بجا آورد.

4. معاقبه; چنانچه پیمان خویش را شکست و آلوده گناه شد، علاوه بر توبه و جبران معصیت با اعمال نیک آینده، نفس خود را سرزنش نموده، و خویشتن را مجازات کند. مثلا بعضی از چیزهایی که به آن علاقه زیادی دارد برای چند روز برخود ممنوع کند. محدودیّتی در مشتهیات نفسانی خویش قائل شده، و از این طریق به مجازات نفس بپردازد، تا در روزهای آینده به راحتی شرط و پیمانش را نشکند.

ریشه مشارطه

در روایتی از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) می خوانیم:

«اِذا اَصْبَحَ ابْنُ آدَمُ اَصْبَحَتِ الاَْعْضاءُ کُلُّها تَسْتَکْفِی اللِّسانُ اَنّی تَقُولُ اِتَّقِ اللهَ فینا فَإِنَّکَ اِنِ اسْتَقَمْتَ اِسْتَقَمْنا وَ اِنْ اَعْوَجَجْتَ اِعْوَجَجْنا; صبح که می شود تمام اعضای بدن رو به زبان کرده، به او می گویند: ای

زبان حواست به ما باشد، اگر تو در راه راست گام برداری همه ما به دنبال تو در آن راه گام خواهیم برداشت. و اگر بسوی خلاف بروی ما

صفحه 97

هم خلافکار می شویم».(1)

اعضای بدن طبق این روایت با زبان مشارطه می کنند، و در ضمن نقش حسّاس زبان را گوشزد می نمایند.

و در روایت دیگری می خوانیم: «صبح هنگام اعضای بدن حال همدیگر را می پرسند. تمام اعضای بدن در پاسخ این پرسش زبان می گویند: اگر تو بگذاری حال ما خوب است»».(2)

نتیجه اینکه ریشه مشارطه در روایات اسلامی دیده می شود.

ریشه مراقبه

حضرت علی(علیه السلام) طبق آنچه در غررالحکم آمده می فرماید:

«اِجْعَلْ مِنْ نَفْسِکَ عَلی نَفْسِکَ رَقیباً; ای انسان! تو خود بر خودت مراقب بگذار».(3)

انسانهای با ایمان مراقب و نگهبانی درونی بنام ایمان دارند که مراقب آنهاست. آنان نیازی به مراقبهای بیرونی ندارند، امّا کسانی که فاقد مراقب درونی هستند تنها به هنگام مراقبت نگهبان بیرونی دست از تخلّف می کشند، و در کوچکترین غفلت او آلوده تخلّف می شوند. کسانی که از چراغ قرمز در زمان عدم حضور پلیس عبور می کنند، از این دسته هستند.

ریشه محاسبه

در روایتی از امام کاظم(علیه السلام) می خوانیم:

«لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فی کُلِّ یَوْم; کسی که هر روز به حساب خویش نرسد از ما نیست».(4)

1 . اخلاق در قرآن، ج 1، ص 319 .

2 . همان مدرک.

3 . میزان الحکمه، ج 4، باب 1538، ح 7403 .

4 . همان مدرک، باب 829، ح 3854 .

صفحه 98

فایده محاسبه، طبق آنچه در ذیل روایت آمده، این است که اگر کار خیری انجام داده آن را تکرار کند، و

اگر آلوده کار بدی شده از آن توبه نموده، و آن را جبران نماید. ضمناً تعبیر به «از ما نیست» نسبت به کسانی که اهل محاسبه نیستند، تعبیر ظریفی است. در روایت دیگری از حضرت علی(علیه السلام) می خوانیم:

«ما اَحَقَّ الاِْنْسانَ اَنْ تَکُونَ لَهُ ساعَهٌ لا یَشْغَلُهُ شاغِلٌ، یُحاسِبُ فیها نَفْسَهُ، فَیَنْظُرُ فیمَا اکْتَسَبَ لَها وَ عَلَیْها فی لَیْلِها وَ نَهارِها; بسیار شایسته است که انسان ساعتی از روز، که هیچ مشغله و مزاحمی نداشته باشد، را به محاسبه خویشتن اختصاص دهد. در آن ساعت به شب و روز گذشته اش فکر کند، و آنچه را به سود یا زیان خویشتن انجام داده رسیدگی نماید».(1)

به یقین این گام در تربیت نفوس بسیار مؤثّر است، و انسان را کنترل می کند. یعنی اگر در هر شبانه روز زمانی را انتخاب کند که نه رادیو، نه تلویزیون، نه تلفن، نه جراید، نه زن و بچّه، نه فکر کار و کسب، و خلاصه نه هیچ چیز دیگر، مزاحمتی نداشته باشد، و انسان 24 ساعت گذشته خود را به تصویر بکشد، و نقاط مثبت و منفی آن را یادداشت کند، و سپس خوبی ها را تقویت نموده، و از تکرار بدیها اجتناب ورزد، آیا مداومت بر این برنامه در تربیت روح و جان انسان مؤثّر نخواهد بود؟

ریشه معاقبه

واژه «معاقبه» از «عقوبت» گرفته شده، و عقوبت به معنای مجازات است. و همان گونه که قبلا نیز اشاره شد عقوبت و مجازات باید مطابق قوانین و مقرّرات اسلام باشد. بنابراین، آنچه را بعضی از فرق صوفیّه به این عنوان انجام می دهند، مشروعیّت ندارد. مثلا نقل کرده اند که شخصی از

دراویش، دلبسته مال دنیا شده بود، و علاقه به مال دنیا را سدّ راه سیر و سلوک خود می دانست. برای اینکه خود را مجازات نماید، و این علاقه مانع تهذیبِ نفس را قطع کند، تمام اموال و داراییش را به دریا ریخت!(2)

1 . مستدرک الوسائل، ج 12، ص 154 .

2 . جلوه حق، ص 158 .

صفحه 99

بدون شک چنین عقوبتی نامشروع است، زیرا او می توانست بجای ریختن اموالش در دریا، که مصداق گناه بزرگ اسراف است، آن را در راه خدا به فقرا و نیازمندان صدقه دهد، تا هم گشایشی در کار آنها ایجاد شود، و هم عقوبتی برای خودش محسوب شود.

در داستان دیگری می خوانیم: «شخصی در روستایی معروف به زهد و تقدّس و عبادت و ایمان شده بود، این شهرت را مانع تهذیب نفس خویش دید، لذا در فکر فرو رفت که به گونه ای از آن رهایی یافته، و مردم را به خویش بدبین سازد، بدین منظور روزی به حمّام عمومی رفت، و به هنگام بیرون آمدن از حمّام، ابتدا لباسهای شخص دیگری را بر تن کرد، سپس لباسهای خود را بر روی آن لباسها پوشید. قسمتی از لباسهای سرقتی را نیز از زیر لباسها بیرون گذاشت تا مردم متوجّه سرقت او گردند. حمّامی متوجّه سرقت او شد و با ایجاد سر و صدا دیگران را هم از این سرقت آگاه کرد، و از آن پس آن شخص به «لصّ الحمّام; دزد حمّام» مشهور شد. پس از این ماجرا خوشحال بود که دیگر در بین مردم اشتهار به نیکی ندارد، و آن اشتهار مانع سیر و سلوک وی نمی گردد!».(1)

در

حالی که این روش مخالف معارف دینی است. اسلام ما را از قرارگرفتن در مواضع و مکانها و شرایطی که باعث ایجاد سوء ظن مردم می شود، بر حذر می دارد،(2)تا چه رسد به اینکه خودمان دست به کاری بزنیم که مردم به ما بدبین شوند. بدون شک این نوع مجازاتها ریشه شرعی ندارد، و صحیح نمی باشد.

ما باید معاقبه و مجازات صحیح و مشروع را از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)بیاموزیم. آن حضرت در خطبه پرمحتوا و با ارزش همّام(3)، که به توصیف یکصد و ده

1 . جلوه حق، ص 159 .

2 . احادیث متعدّدی در این زمینه وجود دارد که در کتاب بحارالانوار، ج 72، ص 90 و میزان الحکمه، باب 450 ذکر شده است.

3 . تفسیر این خطبه با ارزش، و شرح ویژگیهای صد و دهگانه متّقین را، در کتاب ما «اخلاق اسلامی در نهج البلاغه» مطالعه فرمایید.

صفحه100

ویژگی متّقین پرداخته، می فرماید:

«اِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فیما تَکْرَهُ لَمْ یُعْطِها سُؤْلَها فیما تُحِبُّ; اگر هوای نفس بر اهل تقوا در امور ناپسند سخت گرفت و آنها را در فشار قرار داد، (آنها نیز نفس را مجازات می کنند و) از آنچه را که نفس دوست دارد محرومش می کنند».(1)

مثلا به نفس می گوید: حال که روح مرا آلوده کردی، تو را از فلان غذای لذیذ، که بسیار مورد علاقه توست، به مدّت یک هفته محروم می کنم.

بنابراین هرچند معاقبه و مجازات به هنگام خطا و گناه لازم است، و ریشه در معارف دینی دارد، ولی باید مواظب بود که به هنگام عقوبت مرتکب گناه دیگری نشویم.

نتیجه آنکه: بدون شک مداومت بر مراحل چهارگانه «مشارطه»، «مراقبه»،

«محاسبه» و «معاقبه» در سرنوشت انسان تأثیر آشکار و فراوانی خواهد داشت، انسان را در شاهراه سعادت قرار می دهد، و پرده های حجاب را از جلوی دیدگانش کنار می زند، و اسرار فراوانی را برایش آشکار می سازد.

آثار تهذیب نفس در دنیا

برخی تصوّر می کنند که درخت تهذیب نفس فقط در جهان آخرت ثمر می دهد، در حالیکه چنین نیست، و با کمی دقّت می توان شاهد ثمردهی این درخت پربار در دنیا نیز بود. اگر مردم جهان بخواهند در آرامش و آسایش زندگی کنند. اگر انسانها طالب جنگ و خونریزی نباشند; چنانچه بشریّت، دنیایی فاقد زندان و مجازات و شکنجه را خواستار باشد; در صورتی که مردم دنیا بطور جدّی مایل باشند موادّ مخدر و سلاحهای کشتار جمعی از جوامع بشریّت ریشه کن شود، و در یک جمله: «اگر مردم خواهان مدینه فاضله و شهرآرمانی هستند»، باید مسأله اخلاق و مبارزه با هوای نفس را جزء برنامه های اصلی زندگی خود قرار دهند.

1 . نهج البلاغه، خطبه 193 .

صفحه 101

امروزه در تمدّن مادّی غرب، اخلاق حذف شده، و اگر گاه سخنی در این رابطه گفته می شود به عنوان یک مسأله خصوصی شخصی، که ارتباطی به جامعه ندارد، مطرح می شود. بدین جهت دورافتاده ترین ملّتها از مدینه فاضله، غربی ها هستند.

به عنوان نمونه یک دستور اخلاقی از دهها نمونه دستورات اخلاق اسلامی را ذکر می کنیم، که اگر جهانیان فقط به همین یک دستور عمل کنند چهره جهان دگرگون و قسمت مهمّی از مشکلات حل می شود:

«شخصی خدمت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) رسید. حضرت رسول سوار بر شتر، و ظاهراً عازم میدان جنگ بود.

آن شخص مهار ناقه حضرت را گرفت، و عرض کرد:

عَلِّمْنی عَمَلا اَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّهَ; دستورالعملی بده تا با عمل به آن بهشتی گردم».

شاید بعضی از همراهان پیامبر با نگاههای معنادار خود به آن شخص گفته باشند: «حالا چه موقع سؤال کردن است؟» امّا آن حضرت در پاسخ او فرمود:

«ما اَحْبَبْتَ اَنْ یَأْتِیَهُ النّاسُ اِلَیْکَ فَأْتِهِ اِلَیْهِمْ، وَ ما کَرِهْتَ أَنْ یَأْتِیَهُ اِلَیْکَ فَلا تَأْتِهِ اِلَیْهِمْ; آنچه را دوست داری مردم در برابر تو انجام دهند تو هم در برخورد با مردم انجام بده، و آنچه دوست نداری که مردم نسبت به تو بجا آورند، تو نیز در تعامل با آنها آن را ترک کن».(1)

گویا آن شخص منتظر بود که پیامبر به بیانات نورانیش ادامه دهد، لهذا همچنان مهار شتر را در دست داشت. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: «دست از مهار شتر بردار تا بروم». یعنی همین یک دستورالعمل کافی است تا تو را بهشتی کند.

راستی اگر تمام مردم جهان در سراسر کره زمین به این دستورالعمل عمل کنند چه می شود؟ بدون شک بهشت را در همین دنیا شاهد خواهیم بود. چرا که تمام بدبختی ها، زورگویی ها، استعمارگریها، تجاوز به حقوق دیگران، پایمال کردن حق طبقه ضعیف جوامع، به خاطر آن است که منافع خود و دیگران را به یک چشم نگاه نمی کنیم.

1 . میزان الحکمه، باب 550، ح 2550 .

صفحه 102

اگر آمریکا، که به حق شیطان بزرگ است، و دنیا را به آتش کشیده، فقط به فکر منافع خود نبود، و برای رسیدن به آن مرتکب هر جنایتی نمی شد، بلکه سعی می کرد امکانات موجود در کشور خود را در

سایر کشورهای جهان نیز ایجاد کند، آیا چهره جهان تغییر نمی کرد؟

هنگامی که عمل به یک دستور اخلاقی این آثار گسترده را در سطح جهان از خود بجای بگذارد، بی شک پیاده کردن تمام دستورالعمل های اخلاقی اسلام، دنیا را متحوّل می کند.

در روایت دیگری که هم مضمون روایت مذکور است، به نقل از امام صادق(علیه السلام)خطاب به کسی که از او درخواست نصیحت کرده بود، می خوانیم:

«تو را به تقوای الهی سفارش می کنم، و اینکه به برادران مسلمانت نیکی کن، و آنچه برای خود دوست می داری برای دیگر مسلمانان نیز دوست بدار، و آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند».(1)

اگر دوست دارد فرزندان خودش درس بخوانند، در صورت امکان این تسهیلات را برای فرزندان همسایه فقیرش نیز فراهم کند. اگر از بیماری فرزندان و خانواده خود رنج می برد، بیماری دیگران نیز برایش ناگوار باشد،و در جهت معالجه آنان در حدّ توان قدم بردارد. نتیجه اینکه بدون تهذیب نفس دنیای خوبی نیز نمی توان داشت.

میوه های معنوی تهذیب نفس

از جمله ثمرات تهذیب نفس در همین جهان برطرف شدن حجابها از مقابل چشمان انسان است، تا آنجا که مجاهد با نفس می بیند چیزهایی را که مردم عادی نمی بینند. حافظ شیرین سخن شیرازی می گوید:

1 . بحارالانوار، ج 71، ص 225 .

صفحه 103

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند

هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند

طبیب عشق مسیحا لب است و مشفق لیک

اگر که درد نبیند که را دوا بکند

منظور از جام جهان نما در شعر حافظ، قرآن مجید و اهل بیت(علیهم السلام) است که خدمت به آنها و زانو زدن در برابرشان، و پشت

پا زدن به هوای نفس، باعث می شود حجابها کنار رود.

در تاریخ از کسانی که بر اثر مبارزه با هوای نفس به این مقامات عالی رسیده اند، نمونه های زیادی سراغ داریم، که به چند مورد آن اشاره می شود:

1. قبل از شروع جنگ احزاب و به هنگام کندن خندق، حادثه جالبی رخ داد. توجّه کنید:

پیامبر(صلی الله علیه وآله) به همراه سایر مسلمانان مشغول حفر خندق بود. عدّه ای از اصحاب خدمت حضرت رسیدند و عرض کردند: در قسمتی که ما مشغول حفر آن هستیم به سنگ بزرگی برخورد کرده ایم که جلوی کار را گرفته، و این مشکل به دست شما حل می شود. حضرت به آنجا رفت، آستین بالا زد، و کلنگی به دست گرفت، و با قدرت بر آن سنگ کوبید. جرقّه ای برخاست، و 31 سنگ جدا شد! پیامبر(صلی الله علیه وآله) تکبیر گفت، و مسلمانان نیز تکبیر گفتند. پیامبر فرمود: در این جرقه مشاهده کردم که درهای قصرهای پادشاهان ایران به روی اصحابم باز می شود! بار دوم کلنگ را بلند کرد، و محکم بر سنگ کوبید. جرقه دیگری از محل اصابت کلنگ برخاست، و 31 دیگر سنگ جدا شد. حضرت دوباره تکبیر گفت، و مسلمانان نیز بدنبال او تکبیر گفتند. حضرت فرمود: در این جرقه دیدم که درهای قصرهای فراعنه مصر به روی اصحابم گشوده می شود! کلنگ سوم زده، و جرقه سوم دیده، و تکبیر سوم گفته شد. سپس حضرت فرمود: در این جرقه مشاهده کردم که دروازه های یمن به روی اصحابم گشوده می شود!(1)

1 . تفسیر نمونه، ج 17، ص 225 .

صفحه 104

راستی پیامبر اسلام(صلی الله

علیه وآله) از کجا، کجا را می بیند؟ هم مکان را در می نوردید، و هم زمان را. آری حقیقتاً وقتی که حجابها در سایه تهذیب نفس و مبارزه با هوا و هوس برطرف گردد، مجاهد ملک و ملکوت را می بیند.

2. در تفسیر خطبه 189 نهج البلاغه، پیرامون این جمله حضرت که فرمود:

«اَیُّهَا النّاسُ سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی فَلاَنَا بِطُرُقِ السَّماءِ اَعْلَمُ مِنّی بِطُرُقِ الاَْرْضِ; ای مردم! سؤالاتتان را از من بپرسید قبل از اینکه مرا از دست بدهید. چرا که من راههای آسمان را بهتر از جاده های زمین می شناسم». حدیث جالبی از شیعه(1) و اهل سنّت(2)نقل شده است، توجّه کنید:

هنگامی که حضرت این جمله را بر فراز منبر فرمود، یکی از شنوندگان به حضرت عرض کرد: لطفاً بفرمایید اکنون جبرئیل کجاست؟ حضرت امیر چند لحظه ای در فکر فرو رفت و تأمّلی کرد، سپس فرمود: تمام عوالم بالا و پایین را سیر کردم، ولی جبرئیل را ندیدم، فکر می کنم خود شما جبرئیل باشید! سؤال کننده فرمایش حضرت علی(علیه السلام)را تصدیق کرد، و پس از چند لحظه ای از بین جمعیّت ناپدید شد!

حضرت علی(علیه السلام) در سایه مجاهدت با هوای نفس، و تهذیب و پاکسازی درون، به جایی می رسدکه روح بزرگش درظرف چند لحظه تمام عوالم بالاوپایین را سیر می کند.

سؤال: مگر علی(علیه السلام) هم نیاز به مبارزه با نفس دارد؟

جواب: آری! علی هم با نفس خود مبارزه می کرد; او خود می فرماید:

«وَ اِنَّما هِیَ نَفْسی اَرُوضُها بِالتَّقْوی لِتَأْتِیَ آمِنَهً یَوْمَ الْخَوْفِ الاْکْبَرِ; نفس سرکشم را با تقوا تمرین می دهم، و آن را رام می سازم، تا در

آن روز بزرگ و خوفناک با ایمنی وارد صحنه قیامت شود».(3)

1 . بحارالانوار، ج 39، ص 108 .

2 . احقاق الحق، ج 7، ص 621. در آدرس مذکور، حدیث بالا از محمد بن یوسف بلخی شافعی، از علمای اهل سنّت نقل شده است. در اینجا لازم است از حضرت آیه الله العظمی مرعشی نجفی(رحمه الله) که با پاورقی های عالمانه اش کتاب احقاق الحق را زنده کرد، یادی کنیم. و برای روح بلندش از درگاه خداوند بزرگ طلب رحمت و مغفرت تازه ای بنماییم.

3 . نهج البلاغه، نامه 45 .

صفحه 105

آخرین نکته!

همان گونه که در تفسیر لغت تهذیب گذشت، یکی از معانی آن خالص کردن است. از سوی دیگر در قرآن مجید هم واژه مخلِصین آمده و هم کلمه مخلَصین; و جالب اینکه هر کدام هشت بار تکرار شده است. یعنی آنها که خود را خالص می کنند، و آنها که خداوند آنها را خالص می کند.

سؤال: آیا ما می توانیم درون خود را از همه ناخالصی ها پاکسازی کنیم، یا در رسیدن به این مقصود بزرگ نیازمند کمک هستیم؟

پاسخ: با توجّه به اینکه برخی از ناخالصی ها، به تعبیر پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه وآله)، از حرکت مورچه سیاه بر سنگ سیاه در دل شب تاریک کم رنگ تر است(1)، طیّ این طریق بدون کمک خداوند بزرگ امکان پذیر نیست. بنابراین باید سعی کنیم در صف مخلِصین قرار گیریم، تا خداوند متعال به پاکسازی باقیمانده ناخالصیهای ما بپردازد، و ما را در زمره مخلَصین قرار دهد.

در آیه مورد بحث (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا) اگر کلمه «مَنْ» فاعل باشد آیه هم مضمون مخلِصین می شود;

زیرا در این صورت معنای آیه چنین می شود: «رستگار شد کسی که به خالص ساختن نفس خود اقدام کرد». امّا اگر کلمه «مَنْ» مفعول، و خداوند فاعل باشد، آیه شریفه هم مضمون مخلَصین می گردد، و در این صورت ترجمه آیه چنین می شود: «رستگار شد کسی که خداوند او را خالص کرد». البتّه هر دو احتمال با ظاهر آیه شریفه سازگار است.

پاداش مخلَصین

هنگامی که خداوند بنده ای را بر اثر مجاهدت با هوای نفس، و تلاش در راه تهذیب نفس انتخاب می کند، و در رتبه مخلَصین قرار می دهد، و ناخالصی ها او را می زداید، این بنده جایگاهی بس رفیع پیدا می کند تا آنجا که در مقابل وسوسه های

1 . بحارالانوار، ج 18، ص 158 .

صفحه 106

شیطان بیمه می شود، و شیطان نمی تواند در وی نفوذ کند. همان گونه که خود شیطان به این نکته اعتراف کرده است (إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ).(1)

دومین پاداش مخلصین، جزای بی حدّ و حصر و خارج از اندازه است. در آیه 40 سوره صافّات می خوانیم:

«(وَمَا تُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ * إِلاَّ عِبَادَ اللهِ الْمُخْلَصِینَ); و جز به آن مقدار که انجام می دادید پاداش داده نمی شوید; جز بندگان مخلَص خدا، که بی حساب پاداش داده می شوند».(2)

و دیگر اینکه خداشناسان واقعی مخلصینند: به آیه 159 سوره صافّات توجّه کنید:

«(سُبْحَانَ اللهِ عَمَّا یَصِفُونَ * إِلاَّ عِبَادَ اللهِ الْمُخْلَصِینَ); منزّه است خداوند از آنچه توصیف می کنند، مگر بندگان مخلص خدا».

خوانندگان محترم! بکوشیم با دست زدن بر دامان مخلَصین، در راه مخلِصین گام برداریم و از آنها بخواهیم به ما کمک کنند که

ناخالصی هایمان را تا حدّ امکان پاکسازی کنیم، تا شایسته ورود به صف مخلَصین شویم.

نکته سوم: رابطه «مُقْسَمٌ بِه» و «مُقْسَمٌ لَهُ»

قسم های یازده گانه به موجودات با عظمت، مقدّمه ای بود برای بیان مطلبی بسیار مهم، و آن اینکه: «اگر انسان تزکیه نفس کند، و رذائل اخلاقی را از وجودش شستشو دهد، رستگار خواهد شد. و در یک جمله کوتاه: «رستگاری در گرو تهذیب نفس است» (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا). سؤالی که اینجا خودنمایی می کند، این است که چه ارتباطی بین قسم به خورشید و ماه و شب و روز و زمین و آسمان و روح انسان و خالق آن، با تزکیه نفس وجود دارد، که خداوند برای بیان اهمیّت مبارزه با هوای نفس به آن موجودات با عظمت و خالق

1 . حجر، آیه 40 .

2 . آیه شریفه طبق نظریّه علاّمه طباطبایی (رحمه الله) ترجمه شده است.

صفحه107

آنها قسم یاد کرده است؟

به تعبیر دیگر، چه ارتباطی بین «مقسم به» و «مقسم له» وجود دارد؟

پاسخ: خداوند متعال می خواهد به بشر بگوید که: ای انسان! همه چیز را برای سعادت تو فراهم کردم، خورشید و ماه و زمین و آسمان را مسخّر تو قرار دادم، شب و روز را برای استراحت و فعالیّتت خلق کردم، از روح با عظمتی در جسم تو دمیدم، و خوبیها و بدیها را به تو الهام کردم، تا تو به تهذیب نفس و پاکسازی دل از هوا و هوسها و اخلاق سوء و زشت بپردازی، و بدین وسیله خود را رستگار و سعادتمند نمایی. دامن همّت به کمر زن، و پله های سعادت و ترقّی را یکی پس از دیگری طی کن، تا به مقاماتی

که لیاقت و شایستگی داری برسی، و خلیفه شایسته ای برای خدا باشی!

بنابراین بین قسم های یازده گانه و تهذیب نفس، ارتباط تنگاتنگی وجود دارد.

صفحه 111

فصل دوم: سوگندهای پنجگانه

1. سوگندهای سوره طور

اشاره

سوگند به کوه طور، و کتابی که نوشته شده، در صفحه ای گسترده، و سوگند به «بیت المعمور»، و سقف برافراشته، و دریای مملوّ و برافروخته، که عذاب پروردگارت واقع می شود، و چیزی از آن مانع نخواهد بود!

همان گونه که قبلا اشاره شد چهار سوره از سوره های قرآن حاوی قسمهای پنجگانه است. این سوره ها عبارتند از: 1. سوره طور 2. سوره مرسلات 3. سوره نازعات 4. سوره فجر.

جالب اینکه در تمام این سوره ها مقسم به (چیزی که خداوند برای آن قسم یاد کرده) یک چیز است; و آن واقعیّت عذاب و کیفرهای الهی. البتّه سوره فجر سخن از مجازاتهای پروردگار در این جهان، و دیگر سوره ها پیرامون حقانیّت و واقعیّت عذابها و مجازاتهای الهی در جهان آخرت سخن می گوید.

صفحه 112

شرح و تفسیر

سوگندهای پنجگانه ای که در این سوره به کار رفته همه سربسته و مبهم است، به گونه ای که بدون تفکّر و اندیشه نمی توان به مضمون آن پی برد. گویا خداوند متعال اراده کرده مخاطبان قرآن بیشتر تفکّر و اندیشه نموده، و از این نعمت بی بدیل الهی استفاده بیشتری ببرند. در هر حال، دانشمندان در مورد مضمون این قسمها نظریّات مختلفی ارائه داده اند، که عمده آن سه تفسیر است. به این سه تفسیر توجّه کنید:

تفسیر اوّل: زندگی بنی اسرائیل

تمام این سوگندها مربوط به زندگی بنی اسرائیل است. توضیح اینکه:

منظور از «طور» همان کوه طوری است که حضرت موسی بن عمران(علیه السلام) به آنجا رفت، و در آن مکان وحی بر وی نازل شد، و پس از دریافت وحی، به سوی قومش بازگشت، و پیام خداوند را به مردم رساند. گفته می شود کوه طور، کوه کوتاه و کوچکی بوده که به خاطر نزول وحی عظمت و قداست پیدا کرده، وگرنه خود کوه دارای عظمت ظاهری نمی باشد. برخی معتقدند این کوه در نجف واقع شده است.

و امّا منظور از کتاب مسطور همان «تورات» است که در کوه طور بر حضرت موسی(علیه السلام)نازل شده است.

معتقدان به تفسیر اوّل «بیت المعمور» را به بیت المقدّس که محلّ مأموریت حضرت موسی(علیه السلام)، و پایگاه بنی اسرائیل بوده تفسیر نموده اند.

و امّا «سقف مرفوع» همان چیزی است که در آیات دیگر قرآن مجید، از جمله آیه 171 سوره اعراف به آن اشاره شده است. توجّه کنید:

«(وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّهٌ وَظَنُّوا أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّه وَاذْکُرُوا مَا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ); و (نیز به خاطر بیاور)

هنگامی که کوه را همچون سایبانی بر فراز آنها بلند کردیم، آن چنان که گمان کردند بر آنان فرود می آید; (و در همین حال از آنها پیمان گرفتیم و گفتیم:) آنچه را (از احکام و دستورها) به شما داده ایم با قوّت (و

صفحه 113

جدیّت) بگیرید، و آنچه در آن است به یاد داشته باشید (و عمل کنید،) تا پرهیزکار شوید».

نابراین منظور از سقف مرفوع قطعه کوهی بوده که خداوند از کوه طور جدا کرده، و بر بالای سر بنی اسرائیل قرار داده بود. آنها تصوّر کردند که آن قطعه کوه بر سر آنان فرود خواهد آمد، و همه آنان را نابود می کند، و لذا قول اطاعت دادند. خداوند آن را، که همچون سقف بر افراشته ای بود، از بالای سر آنها به جای اصلیش بازگرداند.

و «بحر مسجور» اشاره به داستان قارون است. خداوند متعال در آیه 81 سوره قصص به این مطلب اشاره کرده است. توجّه فرمایید:

«(فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الاَْرْضَ فَمَا کَانَ لَهُ مِنْ فِئَه یَنصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللهِ وَمَا کَانَ مِنَ المُنْتَصِرِینَ); سپس ما او و خانه اش را در زمین فرو بردیم، و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند، و خود نیز نمی توانست خویشتن را یاری دهد».

می گویند قارون و خانه اش آن قدر در زمین فرو رفتند که به قعر زمین رسیدند. قعر زمین جایی است همانند دریای آتشین که داغ، شعلهور، مذاب و مایع است. بنابراین «بحر مسجور» اشاره به قعر زمین است، که قارون به آنجا رفت.

راستی عجیب است هنگامی که خداوند اراده می کند گردنکش جبّاری را مجازات کند، این مأموریّت

را به لشکریان زمین و آسمان محوّل نمی کند، بلکه به زمینی که گهواره انسان و مایه آرامش اوست دستور می دهد که مایه عذاب و نابودیش گردد! در ضمن شبیه مجازاتهایی که قرآن مجید درباره قارون نقل کرده، در عصر و زمان ما نیز رخ داده است. سالها قبل در شمال آفریقا زلزله ای آمد. پس از وقوع زلزله جهت کمک رسانی به روستایی رفتند. هیچ اثری از آن روستا نبود. گویا زمین دهان باز کرده بود، و آن روستا را با تمام ساکنین و ساختمانها و مزارع و باغات و دیگر متعلّقاتش در خود فرو برده بود!

نتیجه اینکه طبق تفسیر اوّل منظور از «طور» کوه طور معروف، و «کتاب مسطور» تورات، و «بیت معمور» بیت المقدس، و «سقف مرفوع» قطعه کوهی است که بر سر

صفحه 114

بنی اسرائیل قرار گرفت، و «بحر مسجور» قصّه فرو رفتن قارون و اموالش در زمین است.

تفسیر دوم: مقدّسات تشریعی و تکوینی

دومین تفسیر، که فکر می کنیم مناسبتر باشد، به شرح زیر است:

سه سوگند از سوگندهای پنج گانه مربوط به مقدّسات تشریعی، و دو سوگند دیگر در رابطه با مقدّسات تکوینی و مربوط به مبدأ و معاد می شود.

امّا «طور» همان کوه طور است، که بخاطر نزول وحی آسمانی عظمت پیدا کرد.

و منظور از «کتاب مسطور» قرآن مجید است. خداوند به این قرآن نوشته شده، که در صفحات زیادی گسترده شده، قسم یاد کرده است. ضمناً پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)قرآن را مخفی نکرد، بلکه آن را در همه جا گسترش داد، و پراکنده کرد. اکنون نیز بر دولت اسلامی، مجلسیان، مطبوعات، رسانه ها، مخصوصاً صدا و سیما لازم است نسبت به این

امر همّت گمارده، و برنامه های خویش را بر اساس قرآن مجید پایه ریزی کنند.

و اما «بیت المعمور» خانه ای است به محاذات خانه کعبه در آسمانها، که در آن نقطه خانه ای همانند خانه کعبه وجود دارد. این برای زمینیان، و آن برای اهل آسمانهاست. انسانها بر گرد این خانه، و فرشتگان بر دور آن خانه در طواف هستند. تا آنجا که هر روز هفتاد هزار فرشته بر گرد بیت المعمور طواف می نمایند! جالب اینکه هفتاد هزار نفری که مثلا امروز موفّق بر طواف شده اند، تا روز قیامت نوبت طواف به آنها نمی رسد.(1) تعداد فرشتگان طواف کننده در هر ماه 000/100/2 نفر، و در هر سال 000/200/25 نفر است. حال باید حساب کرد از زمان خلقت فرشتگان و بیت المعمور تا قیام قیامت چند سال طول می کشد، سپس آن عدد را در عدد مذکور ضرب کنیم، آنگاه روشن خواهد شد که چه عدد بزرگی از فرشتگان بر گرد بیت المعمور گردیده اند! واقعاً چه خبر است! عالم چقدر بزرگ است! ما در مقابل این جهان بزرگ

1 . تفسیر نمونه، ج 21، ص 151 .

صفحه 115

چقدر کوچکیم!

علت اینکه نام آن خانه آسمانی را بیت المعمور (خانه آباد) گذاشته اند، این است که آن خانه به عبادت و پرستش خداوند آباد است. بنابراین هر خانه ای که در آن عبادت و پرستش خداوند شود آباد است، و خانه ای که در آن فسق و فجور است ویران!

و امّا «سقف مرفوع» منظور از آن آسمان است. همان گونه که در آیه شریفه 32 سوره انبیاء می خوانیم:

«(وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفاً مَّحْفُوظًا); و آسمان را

سقف محفوظی قرار دادیم».

سؤال: آیا آسمان، همان گونه که در هیئت بطلمیوس آمده، سقفی بر روی زمین است؟

پاسخ: دو تفسیر برای آیه شریفه گفته شده است:

نخست اینکه: منظور از سقف محفوظ، ستارگان فراوان آسمان است. ما وقتی که با چشم عادی به آسمان نگاه می کنیم، ستاره ها را بصورت پراکنده و دور از هم مشاهده می کنیم. امّا زمانی که با تلسکوپ به آنها نظر می افکنیم، سراسر آسمان را ستارگان فرا گرفته است، همانند سقفی بر روی زمین. عدد ستاره هایی که با چشم غیر مسلّح دیده می شود از پنج هزار عدد تجاوز نمی کند، در حالی که فقط در کهکشان راه شیری دو میلیارد ستاره وجود دارد.

تفسیر دوم اینکه: منظور از سقف محفوظ جوّ زمین است. جوّ زمین، بسیار لطیف و رقیق و نازک، و همانند یک سقف پولادین اطراف زمین را فرا گرفته است. می گویند توان و قدرت جوّ زمین از یک سقف فولادی با ده متر قطر بیشتر است! همین جوّ زمین است که مانع فرود آمدن سنگهای سرگردان آسمانی بر سر ما و شما می شود. و موجب می گردد که سنگهای مذکور آتش گرفته و خاکستر شود. و اگر نبود این سقف محافظ کره زمین، سنگهای مذکور اهل زمین را بمباران می کرد. و این یکی از نشانه های توحید و عظمت خداست، که با ایجاد چنین جوّی همچون سقفی محفوظ

صفحه 116

زمینیان را در امنیّت قرار داده است. اکنون که سخن از سوراخ شدن قسمتی از لایه اُذُن مطرح شده، و خطر ورود اشعه های خطرناک و بیماری زای سایر کرات به کره خاکی ما احساس

می شود، دانشمندان عزا گرفته اند! نتیجه اینکه منظور از سقف مرفوع آسمان است.

و امّا «بحر مسجور» در تفسیر دوم اشاره به قیامت است، همان گونه که در آیه 6 سوره تکویر در توصیف روز قیامت می خوانیم:

«(وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ); و در آن هنگام که دریاها برافروخته می شوند».

سؤال: آیا امکان دارد دریاها آتش بگیرد؟

پاسخ: وسیله ای که آتش را با آن خاموش می کنند (آب)، از دو مادّه اکسیژن و هیدروژن تشکیل شده، که هر کدام به تنهایی قابل اشتعال است. اگر فرمان خداوند صادر شود که آب دریاها تجزیه گردد، و تبدیل به اکسیژن و هیدروژن شود، تمام دریاها قابل اشتعال خواهد شد، و براحتی آتش می گیرد. و این خود از نشانه های توحید است.

تفسیر سوم: تفسیری متفاوت

منظور از طور همان کوه طور، محلّ نزول وحی بر موسی بن عمران(علیهما السلام)می باشد; امّا «کتاب منشور» طبق این تفسیر «نامه اعمال» است. چون کلمه «منشور» در سراسر قرآن فقط دو بار به کار رفته، که یک مورد آن در همین سوره طور، و مورد دوم آیه 13 سوره مبارکه اسراء است، و منظور از آن در این آیه، نامه اعمال است، توجّه کنید:

«(وَکُلَّ إِنسَان أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ کِتَاباً یَلْقَاهُ مَنشُوراً); و هرانسانی، اعمالش را بر گردنش آویخته ایم، و روز قیامت کتابی برای او بیرون می آوریم که آن را در برابر خود گشوده می بیند. (این همان نامه اعمال اوست)».

طبق این آیه شریفه نامه اعمال آشکار است، و گویا دیگران هم می توانند آن را مطالعه کنند. خوشا به حال کسانی که از اطّلاع یافتن دیگران بر نامه اعمالشان

ترس و

صفحه117

واهمه ای نداشته، بلکه خوشحال می شوند. و بدا به حال آنان که از فاش شدن اسرار خویش، وروشن شدن چهره واقعی خود هراسان و بیمناک هستند.

نتیجه اینکه با توجّه به آیه فوق، منظور از کتاب منشور که خداوند به آن قسم خورده، همان نامه اعمال است.

سؤال: چرا خداوند به نامه اعمال قسم خورده است؟ آیا نامه اعمال این قدر اهمیّت دارد؟

پاسخ: اهمیّت نامه اعمال نیکان و پاکان روشن است، و نیازی به توضیح ندارد. امّا اهمیّت نامه اعمال مجرمان، از این جهت است که فردای قیامت مردم بر آن اطّلاع پیدا می کنند، و تمام اسرار مجرمان فاش می شود و این اثر بازدارندگی دارد، چرا که انسان سعی می کند مرتکب جرم نشود. و چیزی که اثر بازدارندگی از گناه دارد، مقدّس محسوب شده و می توان به آن قسم یاد کرد.

سؤال دیگر: نامه اعمال چه چیزهایی را در خود ثبت می کند؟

پاسخ: خداوند متعال از زبان کسانی که در برخورد با نامه اعمال دچار بهت و حیرت شده اند، چنین می فرماید:

«(مَالِ هَذَا الْکِتَابِ لاَ یُغَادِرُ صَغِیرَهً وَلاَ کَبِیرَهً إِلاَّ أَحْصَاهَا); این چه نامه اعمالی است که ریز و درشت و کوچک و بزرگ اعمال ما را ثبت و ضبط کرده است؟».(1)

بنابراین نامه اعمال، تمامی اعمال و کردار انسان، که در طول عمرش انجام داده، را در خود جای داده است، هر چند اعمالی باشد که از نظر خود انسان مهم به حساب نیامده است.

سؤال سوم: حقیقت نامه اعمال چیست؟

پاسخ: بطور کلّی اطّلاعات ما در مورد مسائل مربوط به جهان آخرت اطّلاعات کلّی و اجمالی است، و جزئیّات آن بر ما

روشن نیست. ما می دانیم و ایمان داریم که

1 . کهف، آیه 49 .

صفحه118

بهشتی وجود دارد، جهنّمی هست، حساب و کتابی خواهد بود، نامه اعمال عرضه می گردد، مجازات و پاداشی در کار است، امّا جزئیّات این امور بر ما روشن نیست، و اگر بیان شود، شاید نتوانیم آن را درک کنیم، چون جهان واپسین عالمی برتر نسبت به دنیاست. بنابراین، ما که در این دنیای محدود زندگی می کنیم، نمی توانیم با الفاظ و قالبهای این دنیا که برای مفاهیم محدود همین جهان وضع شده، مفاهیم بلند جهان آخرت را درک کنیم. همان گونه که جنین در شکم مادر، که جز جفت و خون و مقداری اکسیژن موجود در خون، و دیواره رحم را ندیده، قادر بر درک خورشید عالمتاب و ماه تابان و زیباییهای دنیا نمی باشد. هر چند جنینِ افراد نابغه و باهوش و استثنایی همچون بوعلی سینا باشد. بنابراین جزئیّات نامه اعمال و سایر مفاهیم مربوط به جهان آخرت بر ما روشن نیست، امّا اجمالا می دانیم چیست و به آن ایمان داریم.

نتیجه اینکه منظور از کتاب منشور نامه اعمال است.

و امّا «کتاب مسطور» را به «لوح محفوظ» تفسیر کرده اند، ولی به نظر می رسد که خطایی صورت گرفته، و مقصودشان «لوح محو و اثبات» باشد. زیرا هیچ کس، حتّی أئمّه و پیامبران(علیهم السلام)، اطّلاعی از لوح محفوظ ندارند، و فقط خداوند از آن اطّلاع دارد، به همین جهت آن را لوح محفوظ نامیده اند. بهر حال، لوح محو و اثبات لوحی است که اخبار و وقایع گذشته و حال و آینده در آن ثبت شده، ولی مشروط به شرایطی

است، بدین جهت قابل تغییر است. مثلا در لوح محو و اثبات، در مورد سرنوشت فلان جوان نوشته شده که بر اثر فلان حادثه در سنّ جوانی می میرد. امّا این جوان مثلا به مادر پیرش رسیدگی می کند، و صله رحم را بطور کامل بجا می آورد، و از آنجا که صله رحم موجب طول عمر است، عمرش طولانی می گردد، و اسم او در لوح محو و اثبات از لیست جوان مرگها حذف می گردد.

به تعبیر دیگر، لوح محو و اثبات لوح مقتضیات است، و شرایط و موانع در آن ثبت نشده است، و لهذا انبیا خبر از لوح محو و اثبات دارند. امّا در لوح محفوظ همه چیز

صفحه 119

بطور کامل آمده، و قابل تغییر نیست.

خلاصه اینکه طبق تفسیر سوم مقصود از کتاب مسطور «لوح محو و اثبات» است. اما «بیت معمور» برخی آن را به خانه کعبه تفسیر کرده اند. چون کعبه خانه ای است که به دست ابراهیم خلیل آباد شد، و با گذشت زمان روز به روز آبادتر می شود، علاوه بر اینکه از نظر معنوی نیز به سبب عبادت آباد و معمور است.

هنگامی که انسان در مسجدالحرام قرار می گیرد، و بر گرد آن خانه طواف می کند، و در اندیشه فرو می رود که در طول 1400 سال پس از بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) چه انسانهای بزرگ و با شخصیّتی در آنجا به عبادت پرداخته اند، به وجد می آید و از شادی در پوست خود نمی گنجد.

هر چند هنگامی که حضرت ابراهیم(علیه السلام) به فرمان خداوند همسر و فرزندش را در آنجا رها کرد، بیابان

خشک و سوزان و بی آب و علفی بود (إِنِّی أَسْکَنتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَاد غَیْرِ ذِی زَرْع)(1) امّا اکنون هیچ اثری از آن بیابان نیست، و به فرمان خداوند شهر مکّه از نظر ظاهری و معنوی آباد شده است، به گونه ای که بهترین میوه ها و کالاهای دنیا به آنجا سرازیر می شود. به هر حال منظور از بیت معمور طبق این تفسیر خانه کعبه است.

کلمه مسجور در «بحر مسجور» از مادّه «سَجَرَ» گرفته شده، و سَجَر در لغت عرب دو معنا دارد:

1. آتش گرفتن و برافروخته شدن; بر این اساس هنگامی که آتش در تنور برافروخته می شود، آن را مسجور می گویند.

2. معنای دیگر آن پُر شدن است. عرب حوض مملوّ از آب را مسجور می گوید. طبق این معنا «بحر مسجور» دریای مملوّ از آب است. عجیب اینکه آب دریاها و اقیانوسها علیرغم عمر طولانی که دارد، هیچگاه کاسته نمی شود; زیرا چرخه طبیعت، آبهای تبخیر شده بر اثر حرارت خورشید را به دریا باز می گرداند. آری! خداوند قادر

1 . ابراهیم، آیه 37 .

صفحه 120

بزرگ، این دریاها و اقیانوسها را منبع انرژی و موادّ غذایی بشر قرار داده، و در اختیارش نهاده، و علیرغم اینکه بشر هزاران سال از آن استفاده می کند، خم به ابرو نیاورده، و قطره ای از آن کاسته نشده است.

نتیجه اینکه تفاسیر مختلفی برای قسم های پنجگانه ابتدای سوره طور ارائه شده، که سه نمونه آن ذکر شد. و به نظر می رسد تفسیر دوم مناسبترین تفسیر باشد. زیرا طبق این تفسیر، ارتباط قسم ها با مقسم له منطقی تر به نظر می رسد.

تفسیر مقسم له

سخن

پیرامون عذاب الهی فراوان است به پاسخ دو سؤال در این زمینه قناعت می کنیم:

سؤال اوّل: خداوند متعال چه نیازی به عذاب مجرمان دارد؟ اگر تمام جهانیان کافر گردند، بر دامن کبریائیش گردی نمی نشیند، و چنانچه همه مسلمان شوند، چیزی بر عظمت و جلالت و بزرگیش افزوده نمی گردد. وقتی که کفر و ایمان بشر هیچ تأثیر مثبت یا منفی در ذات او ندارد، چرا بندگان را مجازات می کند؟

پاسخ: مجازاتهای الهی بر سه قسم است:

الف) برخی از مجازاتها خاصیّت و اثر اعمال ماست، و به تعبیر دیگر اثر وضعی عمل محسوب می شود. جوانی که به خیال خودش یک هفته با مواد مخدّر عشق می کند، و آن را مصرف نموده و معتاد می شود، با دست خود تیشه به ریشه اش زده، و عمرش را تباه می کند. این اعتیاد و تباه شدن عمر، خاصیّت وضعی عمل خود این جوان است. این بلای خانمانسوز نتیجه اجتناب ناپذیر ابتلای به آن سمّ مهلک است، که با دست خود نوشیده است. شخصی که به گمان خود برای لحظه ای خوشی و مستی، جام شراب را سر می کشد، و بر اثر مداومت بر این گناه بزرگ، مغز و کبد و قلب و ریه اش آسیب می بیند، خود زمینه این آسیبها را فراهم کرده، و این بیماریها محصول کار خود اوست. اعمال انسان در این دنیا نیز آثاری دارد که در قیامت دامنگیر او می شود.

صفحه 121

تخم گل کاشتی آخر گل شد

بر سرش نغمه سرا بلبل شد

خار کشتی ثمرت خار دهد

خار جز خار کجا بار دهد

در زمین دل خود کشتی خار

خار بار آمد و

دادت آزار

خلاصه اینکه اعمال ما همچون بذری است که افشانده ایم. اگر بذر گل باشد، فردا عطر و بویش حسّ شامه، و گلها و بوته های زیبایش حسّ بینایی، و نغمه های خوش الحان بلبل هایش گوش ما را نوازش خواهد داد. و چنانچه بذر خار بوده باشد، باید در هر گامی منتظر سوزش حاصل از فرورفتن خاری در بدن باشیم.

ب) برخی دیگر از مجازاتها از قبیل تجسّم اعمال است. اعمال و گفتار و کردار ما دراین دنیا نابود نشده، و در روز قیامت به صورت دیگری جلوه گر خواهد شد. به عنوان مثال نماز به صورت یک دوست محبوب و از هر نظر کامل، در بهشت همنشین صاحبش می شود. جالب اینکه دانشمندان عصر ما توانسته اند صدای کوزه گران مصری، که سه هزار سال قبل به هنگام ساختن کوزه ها از طریق دستانشان امواجی بر روی کوزه ها ایجاد کرده اند را برگردانند، و ثابت کنند که حتّی سخنان انسانها نابود نمی شود. بنابراین خداوند نیازی به عذاب مجرمین ندارد، بلکه بخشی از این عذابها تجسّم اعمالی است که در دنیا مرتکب آن شده اند.

ج) قسم سوم عذابها و مجازاتها قراردادی است; همان گونه که در دنیا نیز چنین است. مثلا قاچاق فلان مقدار موادّ مخدّر طبق قانون، مجازات اعدام در پی دارد. در قوانین اسلام نیز مجازاتهای قراردادی وجود دارد، که وضع این مجازاتها نیز به نفع خود انسانهاست، و تأثیر بازدارنده دارد. و از آنجا که خداوند چنین مجازاتهایی را وضع کرده، و وعده عذاب داده، و وعده خداوند تخلّف ناپذیر است، مجرمین را عذاب می کند. هر چند او هیچ

نیازی به عذاب گنهکاران ندارد. نتیجه اینکه هیچ یک از اقسام سه گانه عذاب مورد نیاز و حاجت خدا نیست.

صفحه 122

تناسب بین جرم و جریمه

سؤال دوم: آیا نباید بین جرم و جریمه تناسبی وجود داشته باشد؟ بدون شک هر جرمی جریمه خاصّ خود را دارد; گاه مجازات آن یک شلاّق، گاه پنجاه تازیانه، گاه یکصد ضربه شلاّق، و گاه جرم آن قدر سنگین است که مجازات آن مرگ است. بلکه برخی از اوقات جنایتکارانی را مشاهده می کنیم که به ده بار اعدام محکوم می شوند; و این نشانگر عمق جنایت و بزرگی جرم آنهاست. با توجّه به این مطلب، کافران، معاندان، جبّاران و فراعنه، که در تمام عمر غرق گناه بوده اند، باید متناسب با گناهانشان مجازات شوند. اگر پنجاه سال عمر کرده اند و گناه، باید پنجاه سال مجازات شوند، نه اینکه برای همیشه در آتش جهنّم بمانند، و عذاب جاودانه داشته باشند. با توجّه به این مطلب آیا خلود در آتش جهنّم با حکمت و عدالت خداوند سازگار است؟

پاسخ: از آنچه در جواب سؤال قبل گفته شد پاسخ این سؤال نیز روشن می شود. وقتی مجازاتها و عذابها عکس العمل و نتیجه اعمال خودماست، جاودانگی در عذاب تعجّب آور نیست. اگر انسان نادانی فریب شیطان را بخورد، و به مدّت کوتاهی آلوده شرب خمر شود، و بر اثر آن قلبش برای همیشه بیمار و معیوب گردد، آیا جز خود او می توان دیگری را سرزنش کرد؟ آیا می توان گفت بین یک ماه شرب خمر و یک عمر بیماری قلبی تناسب و تعادلی نیست؟

اگر جوانی در پی هوسرانی به دنبال موادّ مخدر

برود، و یک هفته آلوده آن گردد، سپس معتاد شود، و یک عمر متحمّل بدبختی و حقارت شود چه کسی مقصّر است؟

اگر انسان بال و پر داشت و عمری جاودان به او می دادند، سپس با دست خود بال و پرش را می سوزاند، و برای همیشه قدرت پرواز را از دست می داد، چه کسی را سرزنش می کنند؟ آیا هیچ کس این محرومیّت را ناعادلانه می خواند؟

آثار گناهان متفاوت است; برخی گناهان آثار موقّت و کوتاه مدّت دارد، برخی دارای آثار و پی آمدهای طولانی، و برخی آثار و نتایج جاودانه و همیشگی دارد، و این

صفحه 123

مطلب هیچ منافاتی با عدالت و حکمت خداوند ندارد. یک لحظه هوسرانی ممکن است یک عمر پشیمانی به دنبال آورد. بچّه ای که برای یک لحظه بازی و شادی، ترقّه ای را پرتاب می کند، اگر آن ترقه به چشم خودش اصابت کند تا آخر عمر نابینا می شود. او هر چند یک لحظه خطا و اشتباه کرده، اما نتیجه و اثر آن یک لحظه، تمام عمر دامنگیر اوست.

رابطه قسم ها با مقسم له

سوگند به کوه طور، سوگند به قرآن مجید، سوگند به آسمان، سوگند به بیت المعمور، سوگند به روز قیامت که دریاها آتش می گیرد، قسم به این مقدّسات پنج گانه تشریعی و تکوینی، که عذاب خداوند برای مجرمان قطعی و حتمی است. و هیچ چیز جلودار و مانع آن نخواهد شد. البتّه توبه مانع آن می شود، امّا به اذن خداوند. شفاعت جلودار آن می شود، آن هم به اذن پروردگار. خلاصه هیچ چیز بدون اذن پروردگار مانع تحقّق آن نخواهد شد. راستی چه رابطه ای بین سوگندهای

مذکور، و حتمیّت تحقق عذاب الهی وجود دارد؟

پاسخ: رابطه اش روشن است. زیرا خداوند می خواهد بفرماید: که ای انسان! همه چیز برایت آفریدم; آسمان با تمام ستارگان و برکاتش; دریاها با تمام منابع غذایی، اقتصادی، علمی و تفریحی اش، کتاب آسمانی قرآن، و بیان آن توسّط پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)، و خلاصه تمام اسباب سعادت را در اختیارت نهادم. حال اگر علیرغم آماده بودن اسباب سعادت و اتمام حجّت، تخلّف کنی و به بیراهه بروی، و قدم جای گام شیطان بنهی، عذاب من واقع می شود و تو را در برخواهد گرفت، و هیچ چیز مانع و جلودار این عذاب نخواهد بود.

صفحه 124

صفحه 125

2. سوگندهای سوره مرسلات

توضیح

سوگند به بادهایی که پشت سر هم می آید، قسم به تندبادهایی که با سرعت حرکت می کنند، و سوگند به بادهایی که ابرها را می گسترانند، و آنها که جدا می کنند، و سوگند به آنها که آیات بیدارگر (الهی) را القا می نمایند، برای اتمام حجّت یا برای انذار، که آنچه به شما (درباره قیامت) وعده داده می شود، یقیناً واقع شدنی است.

نکته اوّل: شرح و تفسیر سوگندها

خداوند متعال در این سوره نیز به پنج چیز بسیار مهم قسم خورده است. موضوع سوگندها در این سوره، همانند سوره طور، پیچیدگی و ابهام دارد، و این پیچیدگی همان گونه که قبلا نیز گفته شد، برای بکار انداختن اندیشه و تفکّر مخاطبان قرآن است. زیرا ریشه سعادت انسان اندیشه و تفکّر است. فرد و جمعیّتی که اهل تفکّرند سعادتمند، و آنها که از این نعمت بزرگ الهی استفاده نمی کنند بدبخت و بیچاره اند.

صفحه 126

مفسّران قرآن کریم، برای قسم های مذکور تفسیرهای مختلفی ارائه داده، که البتّه منافاتی با یکدیگر ندارند. و به عقیده ما هیچ مانعی ندارد که آیه ای از قرآن تفسیرهای متفاوتی داشته باشد، و همه آن تفاسیر صحیح باشد، زیرا ممکن است آیه مورد نظر ظاهری داشته باشد و باطنی، و باطن آن هم باطنی، و باطنِ باطنِ آن هم باطنی، بلکه ممکن است تا هفتاد باطن داشته باشد! مخصوصاً که به عقیده ما استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد عقلا امکان پذیر و مجاز است. بهر حال به دو نمونه از تفسیرهای مختلفی که برای سوگندهای پنجگانه مطرح شده، اشاره می کنیم:

تفسیر اوّل: بادهای باران آفرین

طبق این تفسیر، قسم های پنجگانه همگی مربوط

به بادهای باران زا، و مراحل مختلف آن تا نزول باران و سپس پراکنده کردن ابرهاست. توجّه کنید:

(وَالْمُرْسَلاَتِ عُرْفاً); قسم به بادهایی که پی در پی و پشت سر هم فرستاده می شود.

«عرف» در لغت عرب به «یال اسب» گفته می شود; و از آنجا که یال اسب از موهای پشت سر هم تشکیل شده، و عرب به هر چیزی که پشت سر هم و پی در پی باشد عرف می گوید، لذا از یال اسب، به عرف تعبیر کرده است. و اینکه می گویند «عرف مردم» چنین است، بخاطر آن است که مردم یکی پس از دیگری، و پی در پی کاری را انجام داده اند، و بصورت یک عرف درآمده است. بنابراین «مرسلات عرفاً» بادهای پی در پی و پشت سر هم است.

(فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفاً); عرب باد معمولی و عادی را «ریح»، و تندباد را «عاصف» می نامد. بادهای معمولی عادی که پشت سر هم و پی در پی میوزد، به تدریج تبدیل به تندباد و عاصف شده، و ابرهای پراکنده آسمان را در کنار هم می چیند.

(وَالنَّاشِرَاتِ نَشْراً); پس از آنکه بادها تبدیل به تندباد شد، و تندباد ابرهای پراکنده را گردهم جمع آورد، ابرها را به مناطق محتاج آب حرکت می دهد، و ابرها در آن مناطق به فرمان خدا باران نازل می کنند.

صفحه 127

(فَالْفَارِقَاتِ فَرْقاً); پس از اینکه باران به اندازه کافی بارید، و زمینهای مورد نظر سیراب شد،بادها مرحله بعدی مأموریّت خویش را که پراکنده کردن ابرها و جلوگیری از ادامه نزول باران است، انجام می دهند، چون اگر این کار انجام نشود، و پس از آنکه زمین ها سیراب

شد ابرها همچنان به بارش ادامه دهند، نتیجه ای جز سیلاب و ویرانی نخواهد داشت. بدین جهت بادها ابرهای به هم پیوسته را از هم جدا نموده، و بدینوسیله بارش باران قطع می شود.

(فَالْمُلْقِیَاتِ ذِکْراً); بادها با انجام این عملیّات آبرسانی گسترده، در مراحل مختلف پیام عظمت و قدرت و رحمت خداوند را به مردم می رسانند.

(عُذْراً أَوْ نُذْراً); پیام بادها برای کافران و عنودان و لجوجان، که علیرغم مشاهده عظمت و قدرت و رحمت پروردگار، سر تسلیم فرود نیاورده اند، نوعی اتمام حجّت بر آنهاست. و نسبت به افراد با ایمان، موجب بیداری، هوشیاری و انذار و آگاهی است.

قسم به بادهای پی در پی، سوگند به تندبادها، قسم به آنچه ابرها را می گستراند، سوگند به بادهایی که ابرها را متفرّق می کند، قسم به بادهایی که پیام الهی را به مردم می رساند، سوگند به همه این امور با عظمت که وعده خداوند در مورد قیامت تخلّف ناپذیر است.

مأموریّت بادها!

چرا خداوند این قدر به بادها قسم خورده است؟ آیا بادها در این حدّ از اهمیّت هستند که خداوند بطور مکرّر به آن سوگند یاد کند؟

برای روشن شدن پاسخ این سؤال، باید به مأموریّت بادها از سوی خداوند متعال اشاره کرده، سپس اندکی پیرامون عظمت کار آنها بحث کنیم; بادها در راستای خدمت به انسان که خلیفه الله است، پنج مأموریّت مهم به شرح زیر دارند:

صفحه128

1. آبیاری کره زمین

آبیاری تمام زمینهای خشک و نیازمند به آب بر عهده بادهاست. بادها ابرها را حرکت داده، و در موقع لزوم آنها را به هم پیوند می دهند تا باران نازل شود. اگر باد نباشد، آبهای تبخیر

شده بر فراز دریاها، تشکیل ابر داده، و بارانهای حاصل از آن دوباره به دریاها ریخته، و یک قطره از آن به زمینهای خشک نمی رسد. و در نتیجه تمام خشکیهای کره زمین تبدیل به کویری سوزان و بیابانی بی آب و علف می گردد، زیرا منبع چشمه ها، نهرها، رودخانه ها و چاههای عمیق و نیمه عمیق باران است، و اگر مدّتی باران نبارد تمام اینها خشک می شود. بنابراین، یکی از وظایف مهم و سرنوشت ساز بادها، آبیاری کره زمین است.

2. بارور کردن گیاهان

یکی دیگر از مأموریّتهای بادها، بارور کردن گیاهان است. می دانیم گیاهان و درختان در عالم خود بخش های نرو ماده دارند. در بسیاری از گیاهان و برخی از درختان عضو نر گردهایی تولید می کند، که نطفه گیاه محسوب می شود، و باید از قسمت نر به عضو ماده گیاه منتقل گردد، یا از گیاه و درخت نر به گیاه و درخت ماده منتقل شود. موجودات مختلفی وظیفه انتقال را بر عهده دارند، که مهمترین آنها باد است. بنابراین، اگر یک سال در منطقه ای باد نوزد بسیاری از درختان و گیاهان میوه نخواهند داد. پر بودن سبدهای میوه شما حاکی از آن است که بادها مأموریّت خویش را بخوبی به انجام رسانیده اند. برخی از مفسّرین معتقدند آیه شریفه «(وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ); ما بادها را برای بارور ساختن فرستادیم»(1) اشاره به همین مطلب دارد.

3. تعدیل هوا

هوا در مناطق گرمسیر داغ، و در مناطق قطبی سرد است. بادها، گرمای مناطق

1 . حجر، آیه 22 .

صفحه129

استوایی را به سمت مناطق قطبی هدایت، و سرمای طاقت فرسای آن را تخفیف داده،

و سرمای مناطق قطبی را به سمت مناطق استوایی آورده، و گرمای سوزان این مناطق را کاهش داده، و بدین شکل درجه هوای مناطق سردسیر و گرمسیر را تعدیل می کنند. به عبارت دیگر، کره زمین شاهد دو جریان باد بر سطح خویش می باشد، نخست بادهای غیر منظّم، که از نظر زمانِ شروع و پایان یا مسیر وزیدن نظم خاصّی ندارد. دیگر بادهای منظّم است. که به عنوان نمونه به دو مورد از آن اشاره می کنیم:

الف) بادهایی که از شمال و جنوب کره زمین به سمت مناطق استوایی میوزد.

ب) بادهایی که از مناطق استوایی به سمت قطب شمال و جنوب میوزد، که این دو سلسله بادهای منظّم مأمور تعدیل هوای کره زمین هستند.

ضمناً هر گاه بر اثر تابش آفتاب به نقطه ای از هوا، هوای آن قسمت از هم باز شود، به هوای اطراف خود فشار می آورد و بدین وسیله باد تولید می شود.

4. جابجایی هوا

از دیگر وظایف بادها، جابجایی هواست. هوای شهرها، مخصوصاً شهرهای بزرگ، به علل مختلف آلوده است. اگر نسیمی نوزد، و این هوای آلوده را به خارج شهر منتقل نسازد، و هوای پاک و تمیزی جایگزین آن نسازد، مردم خفه می شوند.

نقل می کنند که بخاطر همین حادثه برخی از شهروندان یک شهر اروپایی جان باختند. بدین جهت هنگامی که در شهرهای بزرگ نسیم کافی نمیوزد از پیرمردان، کودکان، بیماران، مخصوصاً کسانی که بیماری ریوی دارند، می خواهند که به مراکز شلوغ و پر رفت و آمد شهر رفت و آمد نکنند، یا از ماسکهای مخصوص استفاده نمایند.

5. تولید امواج در دریاها

در مباحث گذشته که پیرامون جزر و

مدّ دریاها بحث شد، گفتیم که اگر امواج

صفحه 130

دریاها نبود، و آب دریاها راکد می شد، تمام موجودات دریا می مردند. هنگامی که باد و طوفان بر سطح دریاها می زود امواج ایجاد می شود، واین امواج اکسیژن را با آب مخلوط نموده و حیات را به دریا باز می گرداند.

خلاصه اینکه بادها منابع زندگی انسانها را تأمین می کنند. آب، گیاهان، درختان، هوای مطبوع و دلخواه، زندگی دریاها، همه و همه مرهون حُسن انجام وظیفه بادهاست.

خوانندگان محترم! با توجّه به آنچه در بالا گذشت تصدیق می فرمایید که قسم های قرآن چقدر اهمیّت دارد. و از سوی دیگر تمام چیزهایی که در این عالم مشاهده می کنیم ساده و بی حکمت نیست، بلکه هر چه هست دقیق و حکیمانه است. عالم هستی بسان کتابی است که یک نقطه بی حساب در آن نیست. ساده آنها هستند که آفرینش جهان را ساده پنداشته اند. بنابراین به هر پدیده ای از جهان هستی برخورد می کنیم باید پیرامون آن اندیشه و تفکّر کنیم، تا سطح معرفت ما بالا رود.

نکته دوم: تفسیر مقسم به

پس از مباحث نسبتاً مفصّلی که پیرامون قسم ها داشتیم، اکنون باید دید که این همه سوگندِ مهم برای بیان چه مطلب با اهمیّتی است؟

آیه 7 سوره مرسلات (إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ) پاسخ این سؤال را می دهد. یعنی: بعث و نشور، ثواب و عقاب، حساب و جزا، همه حق است، و تردیدی در هیچ کدام نیست.

برخی نیز معتقدند که وعده مورد اشاره در آیه مذکور، اشاره به تمام وعده های الهی، اعم از وعده هایی که به نیکان و بدان در دنیا، یا در آخرت داده،

می شود. ولی آیات بعد، که نشانه های این روز موعود را بیان می کند، نشان می دهد که منظور فقط وعده قیامت است.

در ضمن گرچه در این آیه استدلالی بر مسأله معاد نشده، و تنها به ادّعا قناعت گردیده، ولی لطف مطلب اینجاست که در قسمهای پیشین مطالبی آمده که خود از

صفحه 131

دلایل معاد است; از جمله زنده شدن زمینهای مرده بوسیله نزول بارانها که خود نمونه ای از صحنه قیامت است. و دیگر نزول تکالیف الهی بر پیامبران و ارسال رسل که بدون وجود معاد نامفهوم است، که این خود نشان می دهد که وعده رستاخیز قطعی است.

نکته سوم: پیوند قسم ها با مقسم به

اشاره

در مباحث پیشین پیرامون سوگندهای پنجگانه و مقسم به (حتمیّت عذاب الهی) سخن گفته شد. آخرین مطلبی که در این بحث باید به آن اشاره شود پیوند قسم ها با مقسم به است. قرآن مجید می خواهد به ما بفهماند که همان خدایی که ابرها را بوسیله بادها به زمینهای خشک و مرده هدایت نموده، و با نزول باران آن زمینها را پس از مرگ دوباره زنده می کند، روز قیامت نیز می تواند انسانهای مرده را زنده کند. بنابراین، انسانهایی که منظره مرگ و حیات گیاهان را هر ساله نظاره گرند، و در پس هر زمستانی شاهد حیات و رستاخیز مجدّد زمین مرده توسّط بارانهای پربرکتند، چگونه همچنان بر مرکب شیطان سوارند، و از رستاخیز خود غافل؟!

خداوند متعال در آیه 39 سوره فصّلت به این درس توحیدی اشاره کرده، و آن را از نشانه های عظمت خویش می شمارد. توجّه کنید:

«(وَمِنْ آیَاتِهِ أَنَّکَ تَرَی الاَْرْضَ خَاشِعَهً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ الَّذِی

أَحْیَاهَا لَمُحْیِ الْمَوْتَی إِنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ); و از آیات او این است که زمینی را خشک (و بی جان) می بینی، امّا هنگامی که آب (باران) بر آن می فرستیم به جنبش در می آید و نموّ می کند; همان کسی که آن را زنده کرد، مردگان را نیز زنده می کند; او بر هر چیز تواناست».

همان گونه که در آیه شریفه آمده، خداوند متعال یکی از دلایل ششگانه معاد را بازگشت حیات و زندگی به زمین مرده، و روییدن گیاهان و درختان در فصل بهار می داند.

صفحه 132

نتیجه اینکه رابطه قسمها با مقسم به آن است که همان گونه که خداوند بوسیله بادها و بارانها زمینهای مرده را زنده می کند، انسانهای مرده را نیز زنده خواهد کرد و پاداش و کیفری که وعده داده، به آنها خواهد داد.

تفسیر دوم: فرشتگان فرمانبردار

برخی از مفسّران قرآن کریم، سوگندهای پنجگانه را به فرشتگان و ملائکه الهی و مأموریّتهای پنجگانه آنها تفسیر کرده اند. توجّه کنید:

(وَالْمُرْسَلاَتِ عُرْفاً); سوگند به فرشتگانی که پشت سر هم و پی در پی بر پیامبران الهی نازل شده و پیام پروردگار را به آنها می رسانند، یا فرشتگانی که پی در پی بدنبال انجام مأموریّتهای خویش، که از سوی پروردگار به آنها ابلاغ می شود، به نقاط مختلف عالم سرازیر می شوند.

(فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفاً); فرشتگانی که در جمله بالا به آنها اشاره شد تنبل و کند نیستند، بلکه همچون تندباد با سرعت هر چه تمامتر اوامر الهی را به انجام می رسانند.

(وَالنَّاشِرَاتِ نَشْراً); سوگند به فرشتگانی که پیام خداوند را در بین بندگانش منتشر می سازند، و مأموریّتهای الهی را گسترش می دهند،

و در سراسر عالم وجود عینیّت می بخشند.

(فَالْفَارِقَاتِ فَرْقاً); فرشتگانی که بین حق و باطل جدایی می اندازند، و باعث می شوند که مؤمنین حق را از باطل تشخیص دهند. آنها وقتی که وحی الهی را به انبیا ابلاغ کردند، و انبیا معارف دینی حاصل از وحی را به مردم رساندند، مردم در سایه وحی قادر خواهند بود حقّ و باطل را از یکدیگر تشخیص دهند.

سؤال: آیا عقل، که از آن به پیامبر درون نامبرده می شود، برای این منظور کافی نیست؟

پاسخ: درست است که عقل حجّت درون و پیامبر باطنی است، و قادر بر تشخیص حقایقی هست، امّا بدون شک برای تشیخص همه حقایق کافی نیست. بنابراین کسانی

صفحه133

که از وحی دورند، در بسیاری از مسائل قدرت تمییز حقّ و باطل را ندارند، بدین جهت بشر محتاج و نیازمند وحی و پیامبران برونی نیز هست.

به تعبیر دیگر، عقل انسان بسان نورافکنی است که قادر بر روشن کردن مقدار معیّن و مشخّصی از شعاع اطراف خویش است، و فضای پس از آن شعاع، تاریک خواهد ماند. امّا وحی الǙɠهمچون نور فروزان آفتاب است که همه جا را روشن ساخته، و نقطه تاریکی نمی ماند. بنابراین، عقل و وحی هر دو نورند; امّا یکی کاربرد محدودی دارد، و دیگری نامحدود.

در عصر و زمان ما، علی رغم اینکه علم و دانش بشر نسبت به گذشته پیشرفت خیره کننده ای کرده، امّا هنوز بر روی این کره خاکی انسانهایی یافت می شوند که به عبادت گاو مشغولند! اینها آدمهای عقب مانده ای نیستند، بلکه جزء چند کشور محدود دنیا هستند که به فنّاوری هسته ای دست یافته، و نیروی

اتم را کشف نموده اند! این بیراهه ها نتیجه اتّکا کردن به قدرت محدود عقل، و محرومیّت از نیروی وحی است. نتیجه اینکه با نورافکن عقل بطور کامل نمی توان مسیر راه را روشن کرد، بلکه بطور نسبی و اجمالی، این کار امکانپذیر است، و برای روشن ساختن کامل مسیر سعادت، چاره ای جز استفاده از وحی نیست.

(فَالْمُلْقِیَاتِ ذِکْراً); سوگند به فرشتگانی که مؤمنین را انذار و هشدار و تذکار می دهند، و برای غیر مؤمنان مایه اتمام حجّت هستند.

(إِنَّمَا(1) تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ); قسم به فرشتگان، با مأموریّتهای پنجگانه بالا، که تمام وعده های خداوند در مورد روز قیامت تحقق خواهد یافت. معاد و قیامت، حشر و

1 . قرآنهای عثمان طه هر چند مزایای مختلفی دارد، امّا از جهت رسم الخطّ دارای اشکالاتی است که لازم است اصلاح شود. مثلا در آیه مورد بحث (آیه 7 سوره مرسلات) «انّما» باید به صورت دو کلمه ای جدا از هم نوشته شود زیرا «انّما» در اینجا به معنای انّمای حصر نیست، بلکه «انّ» و «ماء» موصوفه است یعنی «بدون شک، آنچه به شما وعده داده می شود، واقع شدنی است!»

اشکال مذکور اختصاص به این مورد ندارد، بلکه شاید در ده مورد دیگر نیز چنین خطایی رخ داده، که اصلاح آن ضروری است.

صفحه 134

نشر، ثواب و عقاب، حساب و کتاب، بهشت و دوزخ، همه اینها واقعیّت دارد، و محقّق می شود.

خلاصه اینکه اهمیّت معاد و جهان پس از مرگ به قدری زیاد است که خداوند در آیات پنجگانه به فرشتگان خود قسم یاد کرده است. بدین جهت لازم است بحث کوتاهی در مورد فرشتگان داشته باشیم.

فرشتگان در معارف اسلامی

بهترین

معرّف فرشتگان قرآن مجید، و سپس نهج البلاغه مولا علی(علیه السلام) است. خداوند متعال ملائکه راچنین توصیف می کند:

«(عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ * لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ); آنها = فرشتگان بندگان شایسته او (خدا) هستند. هرگز در سخن بر او پیشی نمی گیرند; و (پیوسته) به فرمان او عمل می کنند».(1)

و در آیه 6 سوره تحریم می فرماید:

«(لاَّ یَعْصُونَ اللهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ); هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی کنند، و آنچه را فرمان داده شده اند (بطور کامل) اجرا می نمایند».

بنابراین فرشتگان اوّلا: بندگان بزرگوار خداوند هستند، نه دختران او! و ثانیاً: در انجام فرمانهای پروردگار لحظه ای درنگ ننموده، و هرگز به مخالفت با اوامر الهی قیام نمی کنند.

مأموریّت های ملائکه

فرشتگان مأموریّتهای مختلفی دارند، که در مباحث سابق به بخشی از آنها اشاره شد، و اینک بطور مفصّل تر به آن می پردازیم.

1 . انبیاء، آیات 26 و 27 .

صفحه 135

1. پیام رسانی

یکی از مهمترین وظایف فرشتگان، رساندن وحی الهی به انبیا و اولیاست، که در سر سلسله آنان جبرئیل امین مأمور این کار است. جالب اینکه تنها نام دو تن از فرشتگان بطور صریح در قرآن مجید آمده است; یکی جبرئیل و دیگری میکائیل، و حتّی نام عزرائیل صریحاً ذکر نشده، هر چند در آیه 11 سوره سجده به عنوان ملک الموت از وی یاد شده است. به هر حال، یکی از وظایف ملائکه پیام رسانی است.

2. حفاظت از اعمال

برخی از فرشتگان مأموریّت دارند اعمال ما را ثبت و ضبط نمایند. در آیه دهم تا دوازدهم سوره انفطار در این باره می خوانیم:

«(وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ * کِرَاماً کَاتِبِینَ * یَعْلَمُونَ

مَا تَفْعَلُونَ); و بی شک نگهبانانی بر شما گمارده شده، والا مقام و نویسنده (اعمال نیک و بد شما) که می دانند شما چه می کنید».

سؤال: آیا علم خداوند بر اعمال و کردار ما کفایت نمی کند، که فرشتگان مراقب نهاده است؟

پاسخ: علم خداوند کافی است، ولی خداوند می خواهد بدینوسیله حجّت را تمام کند، و به انسان هشدار دهد که علاوه بر اطّلاع و علم من، شاهدان دیگری نیز بر اعمال شما وجود دارد.

خلاصه اینکه یکی از مأموریّتهای فرشتگان، مراقبت از اعمال ما و ثبت و ضبط آن است. در روایات جنبه های مختلف این مراقبت توضیح داده شده است، از جمله در برخی از روایات می خوانیم: «هنگامی که انسان کار خوبی انجام می دهد فوراً آن را می نویسند، ولی هنگامی که مرتکب کار بدی می شود، مأمور ثبت کارهای بد دست نگه می دارد، و به او مهلت می دهد، به امید آنکه توبه کند، اگر توبه نکرد آنگاه می نویسد».(1) علاوه بر اینکه به فرمان خداوند غفور و رحیم کار بد یک برابر، و کار خوب ده برابر نوشته می شود.(2)

1 . پیام قرآن، ج 6، ص 92 .

2 . همان مدرک.

صفحه 136

3. حفاظت از جانها

برخی از ملائکه مأمور حفاظت از جان انسانها هستند. اگر توجّه کنید یک بچّه از دوران کودکی، مخصوصاً از هنگامی که راه می افتد، تا زمانی که بزرگ می شود، هزاران خطر او را تهدید می کند، امّا از غالب این خطرها به سلامت گذر می کند. آیا این مسأله تصادفی است؟ خیر، بلکه ملائکه محافظ آنها را از خطرات حفظ کرده اند. اگر نبودند

این گروه از ملائکه، کمتر بچّه ای سالم پا به سنین بالاتر می گذاشت. خداوند متعال این مأموریّت را در آیه 11 سوره رعد چنین توضیح می دهد:

«(لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللهِ); برای انسان مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا = حوادث غیر حتمی حفظ می کنند».

4. قبض ارواح

از جمله وظایف فرشتگان قبض روح مردم به هنگام مرگ است. در آیه 32 سوره نحل، مأموریّت مذکور چنین توصیف شده است:

«(الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِکَهُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاَمٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّهَ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ); همانها که فرشتگان (مرگ) روحشان را می گیرند در حالی که پاک و پاکیزه اند; به آنها می گویند: «سلام بر شما! وارد بهشت شوید بخاطر اعمالی که انجام دادید».

در ضمن همان گونه که گذشت قابض الارواح فقط عزرائیل نیست، بلکه عزرائیل رییس آنهاست.

5. نصرت مؤمنان

فرشتگان مأموریّت دارند در مشکلات و سختیها به یاری مؤمنان بشتابند. این مطلب از آیه 30 سوره فصّلت استفاده می شود. توجّه کنید:

«(إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاَئِکَهُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ); به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است»، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است».

صفحه 137

نمونه ای از آنچه در آیه فوق آمده، در جنگ بدر و خندق اتّفاق افتاد.

شمار مسلمانان در جنگ بدر 313 نفر بود، در حالی که جمعیّت مشرکان سه برابر

آنان بود. علاوه بر اینکه توان نظامی مسلمین قابل مقایسه با کفّار نبود، ولی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به مسلمین بشارت نصرت و یاری فرشتگان را داد، و مسلمانان پیروز شدند. در جنگ خندق جمعیّت مشرکان هیچ تناسبی با تعداد کم و اندک مسلمانان نداشت، بدین جهت مسلمانان در شرایط سخت و خطرناکی قرارگرفته بودند. خداوند طبق آنچه در آیه 26 سوره توبه آمده، نیروهای کمکی خود را به یاری آنها فرستاد. در آیه مذکور چنین می خوانیم:

«(ثُمَّ أَنزَلَ اللهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَذَلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ); سپس خداوند سکینه (و آرامش) خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد; و لشکرهایی فرستاد که شما نمی دیدید; و کافران را مجازات کرد; و این است جزای کافران!».

نتیجه اینکه نصرت و یاری مؤمنان به هنگام مشکلات و سختیها، از جمله وظایف فرشتگان است. بنابراین مؤمنان به هنگام فشارها و ناملایمات تنها نیستند.

6. دربانی بهشت

گروهی از فرشتگان دربارن بهشت هستند. آیات 23 و 24 سوره رعد به این مأموریّت فرشتگان اشاره دارد. توجّه کنید:

«(جَنَّاتُ عَدْن یَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ وَالْمَلاَئِکَهُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِّنْ کُلِّ بَاب * سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ); (همان) باغهای جاویدان بهشتی که وارد آن می شوند; و همچنین پدران و همسران و فرزندان صالح آنها; و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد می گردند; (و به آنان می گویند:) سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! چه نیکوست سرانجام آن سرا (ی جاویدان)!».

و چه زیبا و پر افتخار است ورود به بهشتی که فرشتگان به استقبال انسان

آیند و به وی خیر مقدم گویند.

7. اداره جهان

یکی از مهمترین وظایف فرشتگان اداره جهان خلقت و آفرینش

صفحه 138

است. عدّه ای از فرشتگان مأمور بادها هستند. برخی از آنها مأمور باران هستند. تعدادی دیگر مأمور ارزاق انسانها و خلاصه هر گروهی مأموریّتی بر عهده دارند، به گونه ای که در سراسر عالم پخش و پراکنده هستند.

فرشتگان در کلام امیرمؤمنان

حضرت علی(علیه السلام) در خطبه اوّل نهج البلاغه در مورد ملائکه می فرماید:

«سپس آسمانهای بلند را از هم گشود، و آنها را مملوّ از فرشتگان مختلف ساخت. گروهی از آنان همیشه در سجودند و رکوع ندارند. و گروهی در رکوعند و قیام نمی کنند. و گروهی در صفوفی که هرگز از هم جدا نمی شود قرار دارند، و همواره تسبیح می گویند و خسته نمی شوند. هیچ گاه خواب چشمان آنها را فرا نمی گیرد، و عقلشان گرفتار سهو و خطا نمی شود. بدن آنها به سستی نمی گراید، و غفلت نسیان بر آنان عارض نمی شود. گروهی از آنان امنای وحی خدا، و زبان او بسوی پیامبرانند، و پیوسته برای رساندن حکم و فرمانش در رفت و آمدند. و جمعی دیگر حافظان بندگان اویند، و دربانان بهشتش. بعضی از آنها پاهایشان در طبقات پایین زمین ثابت، و گردنهایشان از آسمان بالا گذشته، و ارکان وجودشان از اقطار جهان بیرون رفته، و شانه های آنها برای حفظ پایه های عرش خدا آماده است; و در برابر عرش او چشمهای خود را پایین افکنده، و در زیر آن بالهای خود را به خود پیچیده اند».

و در جای دیگر می فرماید: «در تمام این عوالم جای خالی وجود ندارد،

مگر اینکه در آنجا فرشته ای در حال انجام مأموریّت است; یا به تسبیح خداوند اشتغال دارد».(1)

فلسفه آفرینش فرشتگان

سؤال: چرا خداوند فرشتگان را آفرید؟ خلقت این همه فرشته که در سرتاسر جهان هستی فعالیّت دارند، چه فلسفه ای دارد؟

1 . نهج البلاغه، خطبه 91 .

صفحه 139

پاسخ: آفرینش این بندگان شایسته خداوند فلسفه های متعدّدی دارد:

1. خداوند با آفرینش فرشتگان قدرت نمایی کرده، و عظمت خویش را به رخ بشر کشیده است. او می تواند به مجرّد وضع حمل یک خانم، او را فوراً حامله کند، تا پس از مدّت کوتاهی زایمان کند. امّا این کار را در مدّت نه ماه انجام می دهد، تا بشر به عظمت قدرت او در دوران بارداری و مراحل مختلف جنین پی ببرد.

بنابراین، اوّلین فلسفه خلقت فرشتگان پی بردن به عظمت و قدرت خداوند است.

2. فلسفه دیگر اینکه بشر به عبادتهای ناقص و ناقابل خویش مغرور نشود، و بر خداوند منّت نگذارد، چرا که عبادتهای او در برابر عبادتهای مداوم و طولانی فرشتگان چیزی نیست. نمازهای دست و پا شکسته ما در مقابل عبادت ملائکه که عالم را پر از تسبیح و تقدیس و رکوع و سجود کرده اند، چه جایگاهی دارد؟!

3. انسان خیال نکند او تنها مخلوق خداست، بلکه فرشتگان هزاران برابر جمعیّت انسانها هستند، و مراقب اعمال و رفتار و کردارمان می باشند.

خلاصه اینکه فلسفه آفرینش فرشتگان، پی بردن به عظمت پروردگار، احساس حقارت و کوچکی انسان، و توجّه به اینکه او تنها مخلوق پروردگار نیست، می باشد.

ملائکه چگونه اند؟

بسیاری از دانشمندان آنها را موجوداتی جسمانی (از نوع جسم لطیف) می دانند، بلکه علاّمه مجلسی(رحمه الله) ادّعای اجماع

کرده که ملائکه اجسام لطیف نامرئی هستند.(1)

توضیح اینکه: در عالم مادّه اجسام لطیف نامرئی وجود دارد. از جمله آنها نیروی جاذبه است، که هر چند مادّه است، امّا قابل رؤیت نمی باشد. فرشتگان نیز اجسام مادّی نامرئی هستند. البتّه می توانند به شکل انسان درآیند، همان گونه که آن فرشته در مقابل حضرت مریم(علیها السلام) به صورت یک جوان زیبا ظاهر شد.

1 . پیام امام، ج 1، ص 161 .

صفحه 140

بنابراین، طبق این نظریّه فرشتگان اجسام لطیفِ نورانیِ نامرئی هستند که می توانند به اشکال مختلف درآیند.

نظریّه دیگر، که جمعی از فلاسفه معتقد به آن هستند، این که فرشتگان مجرّد از جسمند و دارای اوصافی هستند که در جسم نمی گنجد.

البتّه ظواهر آیات قرآن با نظریّه اوّل سازگارتر است.

صفحه 141

3. سوگندهای سوره نازعات

توضیح

سوره نازعات سومین سوره ای است که سوگندهای پنجگانه دارد. این سوره، که هفتاد و نهمین سوره قرآن است، در جزء سی ام و پس از سوره نبأ قرار دارد. به این سوگندها توجّه کنید:

سوگند به فرشتگانی که (جان مجرمان را به شدّت از بدنهایشان) بر می کشند، و فرشتگانی که (روح مؤمنان را) با مدارا و نشاط جدا می سازند، و سوگند به فرشتگانی که (در اجرای فرمان الهی) با سرعت حرکت می کنند، و سپس بر یکدیگر سبقت می گیرند، وآنها که امور را تدبیر می کنند!

سوگندهای این سوره نیز سربسته و اسرارآمیز و تفکّربرانگیز است. بدین جهت مفسّران شیعه و اهل سنّت تفسیرهای متعدّدی برای آن ارائه داده اند، که دو تفسیر آن را برای این بحث انتخاب کرده ایم.

تفسیر اوّل: گروههای از فرشتگان

(وَالنَّازِعَاتِ غَرْقاً) «نازعات» یعنی آنها که بیرون می کشند. «غَرْق» و «غَرَق» دو

صفحه142

معنای متفاوتی دارند. غَرَقْ به معنای غرق شدن در آب است. بنابراین استعمال غَرْق در این گونه موارد صحیح نیست، بلکه عبارت صحیح غَرَق است. همان گونه که در داستان غرق شدن فرعون در رود نیل می خوانیم:

(حَتَّی إِذَا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ).(1)

نتیجه اینکه غَرَقْ به معنای غرق شدن در آب است.

امّا غَرْق به معنای انجام کاری با شدّت تمام است. در قدیم که از تیر و کمان در جنگها و شکارها استفاده می کردند هر گاه شخصی تیر را در کمان می نهاد، و با تمام قدرت زه را به عقب می کشید، تعبیر به غَرْق و إغراق می کردند. اصطلاح «إغراق» که هم اکنون در بین مردم متداول است نیز از همین ریشه است، و معنای آن این است که

تمام توانش را برای تفهیم منظورش بکار می گیرد.

با توجّه به آنچه در تفسیر دو لغت «نازعات» و «غرق» گفته شد معنای آیه شریفه چنین می شود: قسم به آن گروه از فرشتگان که با شدّت و خشونت، و با قدرت تمام ارواح بدکاران و مجرمان را از بدن آنها جدا می کنند.

«(وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطاً); قسم به فرشتگانی که به ملایمت و آرامی روح بندگان صالح و شایسته خدا را قبض می کنند».

این آیه شریفه درست نقطه مقابل آیه قبل است.

«(وَالسَّابِحَاتِ سَبْحاً); سوگند به فرشتگانی که پس از قبض ارواح، شروع به حرکت و پرواز می کنند، تا ارواح قبض شده را به عالم ملکوت ببرند».

«(فَالسَّابِقَاتِ سَبْقاً); قسم به فرشتگانی که به هنگام پرواز به عالم ملکوت و در حال حمل ارواح، از یکدیگر سبقت می گیرند، و قصد دارند زودتر به مقصد برسند».

«(فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْراً); سوگند به ملائکه و فرشتگانی که عهده دار تدبیر امور جهان هستی هستند، و به فرمان پروردگار جهان را اداره می کنند».

1 . یونس، آیه 90 .

صفحه 143

مقسم له چیست؟

سؤال: طبق تفسیر اوّل قسم های پنجگانه روشن شد، و ابهام و پیچیدگی آن برطرف گردید، امّا این قسم ها برای چیست؟ و مقسم له چه می باشد؟

پاسخ: مقسم له در این سوره ذکر نشده است، ولی از آیاتی که پس از قسم های پنجگانه آمده می توان فهمید که مقسم له چیست. دانشمندان و مفسّران جمله های مختلفی در تقدیر گرفته اند، در یک عبارت ساده می توان گفت:

جمله محذوف به شرح زیر است: «ان البعث حق» یا «ان الحیاه بعدالموت حق» یعنی سوگند به آن گروه های پنجگانه فرشتگان (که

مأموریّتهای بسیار مهمّی دارند) روز رستاخیز و زندگی پس از مرگ حق است، و بدون شک روزی رخ خواهد داد.

پیامهای سوگندهای پنجگانه

نخستین پیام قسم های مذکور این است که: ای انسان! خداوندی که قادر است این همه فرشتگان را با مأموریّتهای متفاوت خلق کند، او قادر بر معاد و بازگرداندن حیات و زندگی به انسانهای مرده پس از رستاخیز نیز خواهد بود.

به تعبیر دیگر، پیام نخست این قسم ها قدرت مطلقه و سیطره کامله حضرت حق بر تمام جهان هستی، و همه امور از جمله زنده کردن مردگان است، و اینکه معاد چیز غریبی نمی باشد. شبیه این مطلب در آیات زیادی از قرآن مجید به چشم می خورد، از جمله در آیات پایانی سوره یاسین می خوانیم:

روزی عربی بیابانی، در حالی که استخوانی پوسیده در دست داشت، خدمت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) رسید. آن مرد در جلوی چشمان حضرت، استخوان پوسیده را خرد کرد، و روی زمین ریخت، سپس خطاب به حضرت عرض کرد: چه کسی می تواند این استخوانهای پوسیده را دوباره زنده کند؟!

خداوند متعال در پاسخ او، خطاب به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمود:

«(قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّه وَهُوَ بِکُلِّ خَلْق عَلِیمٌ); بگو: «همان کسی آن را

صفحه144

زنده می کند که نخستین بار آن را آفرید، و او به هر مخلوقی داناست».(1)

آیا کسی که آسمانها و زمین را آفریده، نمی تواند همانند انسانهای خاک شده را بیافریند؟! خداوند برای آفرینش چیزی نیاز به مقدّمات و تهیّه کردن شرایط و اسباب و لوازم ندارد، بلکه هر گاه آفرینش چیزی را اراده کند، کافی است بگوید: «موجود باش!»(2) آن نیز بی درنگ

موجود می شود. بنابراین شکی در قدرت خداوندی که مالکیّت و حاکمیّت همه چیز در دست اوست، و همگان به سوی او باز می گردند، نداشته باشید.

نتیجه اینکه اوّلین پیام سوگندهای پنجگانه، یادآوری قدرت خداوند بر همه چیز از جمله معاد است.

پیام دیگر این قسم ها توجّه به مرگ و مسأله قبض روح است. خداوند می خواهد در سایه این قسم باور انسانها را نسبت به مرگ تقویت کند، تا این باور عامل تربیتی مهمّی برای وی گردد. انسان باید بپذیرد که لحظه بسیار حسّاسی بنام مرگ را در پیشرو دارد، و جملاتی مانند «خدا نکند»، «دور از جناب شما»، «گوش شیطان کر» و مانند آن تعارفاتی بیش نیست، که گاه انسان را از این حقیقت بی چون و چرا غافل می کند. مرگ حقیقتی است انکارناپذیر، که دیر یا زود دامنگیر ما خواهد شد. و به قول معروف «شتری است که در خانه همه خوابد» ممکن است دیر و زود داشته باشد، امّا قطعاً سوخت و سوز ندارد.

مردم به هنگام مرگ و جان دادن بر دو دسته اند: عدّه ای با خشم و غضب و شدت مأموران مرگ روبه رو می شوند، و به سختی جان می سپارند; همان گونه که در سوگند اوّل اشاره شد. و دسته دوم با استقبال و خوشرویی و ملایمت و ملاطفت قابضان ارواح مواجه می شوند، همان طور که در سوگند دوم شرح آن داده شد.

دو آیه دیگر از قرآن مجید نیز مؤیّد ادّعای فوق است. توجّه کنید:

1 . یس، آیه 79 .

2 . یس، آیه 82 .

صفحه 145

در آیه 27 سوره محمّد چگونگی قبض روح مجرمان بدین

صورت ترسیم شده است:

«(فَکَیْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاَئِکَهُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ); حالِ آنها چگونه خواهد بود هنگامی که فرشتگان (مرگ) بر صورت و پشت آنان می زنند (و جانشان را می گیرند)؟!»

و در مورد چگونگی قبض روح مؤمنان در آیه 32 سوره نحل می خوانیم:

«(الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِکَهُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاَمٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّهَ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ); همانها که فرشتگان (مرگ) روحشان را می گیرند در حالی که پاک و پاکیزه اند; به آنها می گویند: «سلام بر شما! وارد بهشت شوید بخاطر اعمالی که انجام می دادید».

حقیقت این است که مرگ چیز وحشتناکی نیست، بلکه اعمال ما وحشتزاست، آینده تاریکی که برای خود ساخته ایم، مرگ را کریه جلوه می دهد. اگر آینده روشن بود، از مرگ باکی نبود.

حضرت علی(علیه السلام) در خطبه پنجم نهج البلاغه، که بیانگر شکوه آن حضرت از بهانه جویان است، می فرماید:

«من در مقابل شما مردم بهانه جو چه کنم؟ اگر برای بازپس گیری خلافت، که حقّ مسلّم من است شمشیر بکشم، مرا متّهم به دنیاپرستی و تلاش برای رسیدن به جاه و مقام می کنید. و اگر از آن صرفنظر کرده، سکوت اختیار نمایم، خواهید گفت: علی از مرگ وحشت دارد!» حضرت سپس عقیده اش را درمورد مرگ چنین بیان می کند:

«وَاللهِ لاَبْنُ اَبی طالِب آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ اُمِّهِ; به خدا سوگند علاقه من به مرگ و شهادت، از علاقه کودک شیرخوار به پستان مادر بیشتر است!»

چه تشبیه جالبی! و چه بیان رسا و زیبایی! زیرا تمام هستی کودک شیرخوار از پستان مادر است. حتّی مهر و محبّت و عواطف انسانی از طریق شیر مادر به طفل منتقل

می گردد و لهذا عواطف انسانی اطفالی که از شیر مادر محرومند، ضعیف است.

صفحه 146

هنگامی که مادر پستان را به دهان نوزادش می گذارد، گویا تمام دنیا را به او داده است، و هنگامی که از او جدا می کند با تمام وجود گریه می کند، گویا تمام هستی خود را از دست داده است.

با این حال مرگ برای حضرت آنقدر شیرین است که آن را محبوبتر از پستان مادر نسبت به طفل شیرخوار توصیف می کند.

این نوع بینش نسبت به مرگ، نتیجه اعمال صالح و آینده روشن انسان است.

جنگ احد، میدان بسیار خطرناکی بود، و تنها نبردگاهی بود که مسلمانان شکست خوردند. زیرا پیروزی اوّلیّه بر اثر تخلّف عدّه ای از سربازان اسلام تبدیل به شکست سختی شد. شکستی که حاصل آن شهادت هفتاد تن از افسران و سربازان رشید اسلام بود. افسری همچون حمزه سیّدالشّهدا، که به بدترین وجه او را به شهادت رساندند; شکمش را پاره کردند، جگرش را بیرون آوردند، و حتّی قصد خوردن آن را داشتند (که به لطف و عنایت پروردگار موفّق بر این کار نشدند) و حتّی گوش و بینی آن حضرت را قطعه قطعه کردند! اکنون که انسان به مدینه منوّره مشرّف می شود، و به زیارت مرقد مطهّر و بی چراغ حمزه می رود، و آن صحنه ها را تصوّر می کند، علیرغم گذشت هزار و چهارصد سال از آن واقعه، احساس می کند که قلبش فشرده شده، و از آن همه قساوت و سنگدلی متأثّر می گردد.

پس از پایان جنگ، و بازگشت کفّار و مشرکان به مکّه، علی(علیه السلام) که تنها شخصی بود که تا

آخرین لحظه از پیامبر(صلی الله علیه وآله)دفاع کرد، با حالت غم و اندوه خدمت آن حضرت رسید. پیامبر(صلی الله علیه وآله) پرسید: علی! چرا اندوهگین هستی؟ علی(علیه السلام) عرض کرد: چطور غمگین نباشم، در حالی که حمزه و دیگر سربازان به فیض بزرگ شهادت نائل شدند، و این توفیق نصیب من نشده است. علی(علیه السلام) نه تنها از مرگ نمی ترسد، و آن را کریه و بدمنظر نمی داند، بلکه به استقبال آن می رود، و از اینکه شهادت نصیبش نشده گله و شکایت می کند.

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: «اَبْشِرْ فَاِنَّ الشَّهادَهَ مِنْ وَرائِکَ; علی جان به تو بشارت می دهم که

صفحه147

در بستر نخواهی مرد، و سرانجام شربت شهادت خواهی نوشید».(1) حضرت سپس فرمود: یا علی! صبر تو در برابر مرگ چگونه است؟

حضرت علی(علیه السلام) عرض کرد: اینجا جای مصیبت و صبر نیست، بلکه جای بشارت و شکر است.

این، یک نوع نگرش به مرگ است، و البتّه از نوع بهترین آن و با این نگرش انسان براحتی جان می دهد.

امّا آن کس که پرونده اعمالش سیاه است، و زاد و توشه ای برای آن جهان تهیّه نکرده، و وابستگی های فراوانی نسبت به دنیا برای خود ایجاد کرده، نمی تواند به راحتی جان دهد، و ممکن است ساعتها بلکه روزها جان بکند. نقل می کنند شخصی مدّت زیادی در حال احتضار بود، و جان به جان آفرین تسلیم نمی کرد! حتّی حاضر به ادای شهادتین نبود، و این تعجّب همگان را برانگیخته بود. تا اینکه پس از مدّتی شنیدند که زیر لب چیزی می گوید. دقّت کردند، متوجّه شدند می گوید:

«آن کیسه را بیاورید!»

اطرافیان

مات و مبهوت شدند، و از همدیگر پرسیدند: «آن کیسه چیست؟»

خانواده اش گفت: «کیسه ای است که سکّه های طلا داخل آن است، و شوهرم بی اندازه به آن علاقمند و وابسته است!»

کیسه مزبور را آوردند، آن را روی سینه اش گذاشت، و بی آنکه شهادتین بگوید جان داد!

حضرت علی(علیه السلام) در خطبه همّام می فرماید:

«وَ لَوْلاَ الاَْجَلُ الَّذی کَتَبَ اللهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحَهُمْ فی اَجْسادِهِمْ طَرْفَهَ عَیْن، شَوْقاً اِلَی الثَّوابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ; اگر اجل معیّن که خداوند تعیین کرده نبود، یک لحظه مرغ روح متّقین و انسانهای پرهیزکار در زندان بدنشان باقی نمی ماند».(2)

1 . بحارالانوار، ج 32، ص 241 و ج 41، ص 7 .

2 . نهج البلاغه، خطبه 193 .

صفحه 148

آری! روح آنان حتّی یک چشم بر هم زدن از شوق پاداش و ترس کیفر در جسمشان آرام و قرار نمی گرفت.

روزی جوان خوش قامت و رعنایی در حرم مطهر حضرت معصومه(علیها السلام) نزد من آمد، و از من خواست دعا کنم خداوند شهادت را نصیبش کند! گفتم: از خدا می خواهم که به من و شما عمر طولانی توأم با موفقیّت و بندگی عنایت فرماید، و در آخر عمر نیز شهادت نصیبمان شود. گفت: دعا کن در جوانی شهید شوم، چرا که شهادت در جوانی لذّت دیگری دارد! این میوه درخت ایمان و تقواست، و چنین جوانان برومندی ذخیره های طلایی کشور به هنگام بروز خطرات و ظهور مشکلات هستند. چنین جوانی از هزاران جوانی که خدای ناکرده آلوده به بعضی چیزها یا کارها هستند، با ارزشترند. تلاش دشمن، که با تمام امکانات و نیرو به میدان آمده

و امروز شمشیر را از رو بسته، و علناً عناد و دشمنی می کند، این است که چنین جوانانی را آلوده کند. اگر موفّق شود ایمان چنین جوانان با شعوری را تباه کند، عزّت و آبرو و دین و مملکت و حیثیّت ما در معرض خطر قرار می گیرد. و چنانچه ما در تقویت چنین انسانهای با ایمانی موفّق شویم، و بتوانیم بذر پربرکت ایمان را در دل آماده دیگر جوانان هم بکاریم، بدون شک دشمن را ناکام خواهیم کرد.

تفسیر دوم: مجاهدان راه خدا

(وَالنَّازِعَاتِ غَرْقاً); قسم به گروههای مجاهدان در راه خدا، که از خانه و زندگی و زن و فرزند و جاذبه های دنیا به شدّت دل کنده، و تصمیم می گیرند در جبهه جنگ شرکت کنند.

(وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطاً); سوگند به مجاهدانی که پس از تصمیم به جهاد، آهسته آهسته رو به سوی میدان جنگ می آورند، و برای رضای پروردگار بدان سمت حرکت می کنند.

(وَالسَّابِحَاتِ سَبْحاً); قسم به جهادگرانی که کم کم به حرکت خود سرعت

صفحه 149

می بخشند و گامها را محکمتر بر می دارند و با عزمی راسخ به حرکت خویش ادامه می دهند.

(فَالسَّابِقَاتِ سَبْقاً); مجاهدانی که نه تنها مسیر خویش را انتخاب کرده و با عزم و اراده قوی به آن سو حرکت می کنند، بلکه در رسیدن به قرب الی الله جهت مواجهه با دشمن از دیگر همرزمان خویش سبقت می گیرند.

(فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْراً); سوگند به رزمندگان مخلصی که امور جنگ و جبهه را تدبیر می کنند; دشمن را شناسایی نموده، و برای هر قسمتی از میدان نبرد به مقتضای شرایط آن تاکتیک خاصّی اجرا می کنند. سنگرها را مستحکم نموده، تا در برابر هجومهای

احتمالی دشمن تاب مقاومت داشته باشند. پست های نگهبانی مناسب، و همچنین کمین های ایذایی و شناسایی می گذارند. و خلاصه نسبت به همه امور جنگ برنامه ریزی می کنند.

طبق تفسیر دوم سوگندهای پنجگانه در مورد مجاهدان راه خدا و کارهای آنهاست.

برخی نیز معتقدند که قسمهای مذکور در مورد مرکب و اسبهای جنگجویان و رزمندگان است. اسبهایی که بخاطر گام نهادن در جبهه جنگ، و حمل دلاور مردان عرصه های خون و شهادت، آن قدر ارزش و اهمیّت پیدا کرده که خداوند به حالات مختلف آنها قسم خورده است، همان گونه که در سوره عادیات نیز به اسبهای میدان نبرد سوگند یاد شده است.

ولی به اعتقاد ما با توجّه به قسم پنجم (فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْراً) سوگندهای مذکور مربوط به مجاهدان و رزمندگان است، نه اسبهای آنها; زیرا مرکبها که توان تدبیر امور ندارند، بلکه این مجاهدان هستند که برنامه ریزی می کنند. بنابراین، سوگندهای پنجگانه مربوط به مجاهدان است، و از آنجا که جهاد با دشمن از دیدگاه اسلام اهمیّت ویژه ای دارد، خداوند نه تنها به مجاهدان، بلکه به حالات مختلف آنها نیز سوگند یاد کرده است.

صفحه 150

پیام سوگندها طبق تفسیر دوم

از سوگندهای بالا استفاده می شود که جهاد در جهان بینی توحیدی اهمیّت فراوانی دارد. جهاد موجب عزّت و قدرت و شوکت مسلمین، و باعث ضعف و شکست و حقارت دشمنان دین است. به همین جهت دشمنان تلاش گسترده ای می کنند که فرهنگ جهاد را از مسلمین بگیرند. و از جمله این تلاشهای مذبوحانه توصیه آنها به کشورهای اسلامی مبنی بر حذف آیات مربوط به جهاد و شهادت و ذمّ یهود از کتابهای

درسی دانش آموزان و دانشجویان است! و این مطلب اهمیّت فوق العاده جهاد و شهادت را آشکار می سازد.

در قرآن مجید آیات فراوانی در مورد جهاد وجود دارد، ولی سه آیه آن بسیار الهام بخش است. توجّه کنید:

1. خداوند متعال در آیه 170 و 169 سوره آل عمران خطاب به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)می فرماید:

«(وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ * فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ); ای پیامبر! هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه زنده اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند. آنها بخاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند; و بخاطر کسانی که هنوز به آنها ملحق نشده اند = مجاهدان و شهیدان آینده، خوشوقتند; (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان می بینند; و می دانند) که نه ترسی بر آنهاست، و نه غمی خواهند داشت».

دانش آموزان مسلمان با خواندن چنین آیات امیدبخشی برای حرکت به سوی میدان جنگ لحظه شماری می کنند. لهذا دشمن پیشنهاد حذف آن را از کتابهای درسی می دهد.

2. تابلوی جهاد، در آیه 111 سوره توبه به شکل زیباتری ترسیم شده است.

صفحه 151

توجّه کنید:

«(إِنَّ اللهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاهِ وَالاِْنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ); خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریداری کرده، که (در برابرش)

بهشت برای آنان باشد; (به این گونه که:) در راه خدا پیکار می کنند، می کشند و کشته می شوند; این وعده حقّی است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده; و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدی که با خدا کرده اید; و این است آن پیروزی بزرگ!».

تعبیراتی که در این آیه شریفه آمده بسیار حساب شده و دقیق و زیباست. در این تجارت پرسود و بی سابقه، خریدار پروردگار متعال، و متاع، اموال و جانهای رزمندگان، و قیمت کالا، بهشت جاودان، و سند معامله در محضرهای مهمّی چون تورات و انجیل و قرآن، سه کتاب مهم آسمانی، تنظیم شده است! آیا در جای دیگر چنین معامله ای سراغ دارید؟

خریدار این کالاها کسی است که خودش آن را به ما بخشیده، ولی در عین حال، حاضر است همان چیز را به بالاترین قیمت بخرد، نه تنها می خرد که سند هم می دهد، علاوه بر این تأکید می کند که در وعده هایش هیچ تخلّفی راه ندارد.

با اندکی تفکّر و اندیشه پیرامون آیه مذکور تصدیق خواهید کرد که این آیه چقدر الهام بخش است. مسلمانان صدر اسلام، با الهام از همین آیات موفّق شدند بر همه دشمنان پیروز شده، و در مدّت کوتاهی قلوب بیشتر مردم دنیا را تسخیر نمایند.

3. سومین آیه مورد بحث، آیات 10 تا 13 سوره صف است. توجّه کنید:

«(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَه تُنجِیکُمْ مِّنْ عَذَاب أَلِیم * تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِنْ کُنتُمْ

تَعْلَمُونَ * یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّات تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ

صفحه 152

عَدْن ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ * وَأُخْرَی تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ); ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک رهایی بخشد؟! به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید; این برای شما (از هر چیز) بهتر است اگر بدانید. (اگر چنین کنید) گناهانتان را می بخشد، و شما را در باغهایی از بهشت داخل می کند که نهرها از زیر درختانش جاری است، و در مسکنهای پاکیزه در بهشت جاویدان جای می دهد; و این پیروزی عظیم است و (نعمت) دیگری که آن را دوست دارید (به شما می بخشد)، و آن یاری خداوند و پیروزی نزدیک است; و مؤمنان را بشارت ده (به این پیروزی بزرگ)!».

اگر در سرتاسر قرآن مطلبی در مورد جهاد جز سه مورد مذکور نبود، برای اهمیّت جهاد کافی بود. اکنون می فهمیم که چرا خداوند بزرگ به گروهها و طوایف مختلف مجاهدان قسم یاد کرده است.

جهاد در فرهنگ غنیّ اسلام آن قدر مهم است، که حتّی اگر کسی برای دفاع از اموال و دارایی خود با دشمن درگیر شده، و جان خود را از دست دهد، شهید محسوب می شود. (مَنْ قُتِلَ دُونَ مالِهِ فَهُوَ شَهیدٌ).(1)

اگر مسلمانان، مخصوصاً جوان غیور و دلاور، این آیات و روایات را بخوانند، هرگز در برابر غارت و چپاول بیگانگان سکوت نخواهند کرد، و اجازه نخواهند داد که اجانب براحتی سرمایه و هستی آنها را غارت کنند.

اسلام دایره

جهاد را آن قدر گسترش داده که اگر شخصی در مقابل کسی که قصد سوئی نسبت به ناموس او دارد به مقابله برخیزد، و دفاع جز به قتل مهاجم ممکن نباشد، می تواند او را بکشد.(2)

این تعلیمات اسلام است که دشمن را به وحشت انداخته، و دائماً برای مقابله با

1 . وسائل الشیعه، ج 18، ابواب الدفاع، باب 1، ح 1 و 2.

2 . همان مدرک، باب 3، ح 1 .

صفحه 153

اسلام توطئه می کنند.

بنابراین، اگر دشمن سفارش می کند که آیات جهاد و شهادت و ذمّ یهود از متون درسی دانش آموزان حذف شود، ما باید چنین آیاتی را گسترش دهیم، وجوانانمان را هر چه بیشتر با آن آشنا کنیم. و به فرموده امام خمینی(قدس سره): «دشمن هر چه گفت، ما بر عکس آن عمل نماییم».

سؤال: آیا جهاد نوعی خشونت نیست؟

پاسخ: دشمن هنگامی که در مقابله مستقیم با ارزشهای اسلامی توفیقی بدست نمی آورد، سعی دارد با لکّه دار کردن ارزش های مورد نظر، آن را از کارآیی لازم بیندازد.

و از آنجا که در مسأله جهاد موفّق به حذف آن از قلب و دل مسلمانان نشده، سعی دارد چهره زیبای جهاد را زشت جلوه دهد. بدین جهت آن را نوعی خشونت معرّفی کرده است، در حالی که چنین نیست. دستور جهاد در آیه شریفه 190 سوره بقره آمده است. آیه مذکور را ذیلا نقل می کنیم، شما خود در این مورد قضاوت کنید:

«(وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُوا إِنَّ اللهَ لاَ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ); و در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند نبرد کنید; و از حد تجاوز نکنید، که

خدا تعدّی کنندگان را دوست ندارد».

یعنی اگر اسرائیل حمله کرد، و کشورهای اسلامی را اشغال نمود، و قبله اوّل مسلمین را گرفت، و مردم را از شهر و دیارشان آواره کرد، و خانه های آنها را بر سرشان ویران نمود، مسلمانان باید با چنین دشمن خون آشامی بجنگند، و از حقّ خود دفاع کنند، ولی در عین حال از حدّ خود تجاوز ننمایند، با اُسرا ملایمت کنند، در میدان جنگ آب آشامیدنی دشمن را آلوده نکنند، درختها را آتش نزنند، متعرّض زنان و کودکان و بیماران و پیران نشوند. آیا این گونه جهاد کردن خشونت است؟

اگر در نظام آفرینش دقّت کنیم، خواهیم دیدکه جهاد یک قانون طبیعی است. چرا که تمام موجودات زنده در سراسر عالم از خود دفاع می کنند، و براحتی تسلیم

صفحه154

نمی شوند. درختانی که در معرض طوفانهای شدید هستند، با تقویت ریشه های خویش به مبارزه با طوفانها می پردازند. اگر دقّت کنیم برگ معدود درختانی که در دل کویر خشک و سوزان قامت بر افراشته، نسبت به درختانی که در کنار نهرها و رودخانه ها وجود دارد پهن تر، و لایه ای از کرک روی آن را گرفته است. این، عامل دفاعی این درخت در برابر کم آبی، و گرمای طاقت فرسای کویر است، تا بتواند مدّت بیشتری مختصر آبی که در طول سال نصیبش می شود را حفظ کند. بنابراین، چنین درختی نیز در مقابل بی آبی مبارزه می کند.

تمام جانداران نوعی سلاح طبیعی دفاعی در اختیار دارند; یکی مثل آهو قدرت بالایی برای فرار دارد، دیگری همچون گرگ دندانهای تیزی جهت دفاع دارد، برخی با شاخهای خود به مبارزه

می پردازند، جوجه تیغی با تیغ های موجود بر سطح بدنش از خود دفاع می کند، برخی با نیش زهردار و دردآور محافظ خود هستند، و خلاصه هر حیوانی وسیله دفاعی مناسبی در اختیار دارد.

خداوند متعال در بدن ما انسانها نیز نیروهای دفاعی قوی و وظیفه شناسی را خلق کرده، که اگر نبود آدمی بسرعت انواع بیماریها را در خود جمع می کرد.

میلیونها میلیون سرباز فداکار، بنام گلبولهای سفید خون، وظیفه دفاع از جسم ما را بر عهده دارند، زیرا در طول شبانه روز میکروبها و ویروسهای فراوانی از طریق آب، غذا و اکسیژن وارد بدن ما می شود. ممکن است در آنِ واحد در درون خون ما میکروب مالاریا، حصبه، سرطان و انواع دیگر میکروبها باشد، امّا آنچه باعث می شود مبتلا به بیماری نشویم فداکاری گلبولهای سفید است. آیا کار گلبولها خشونت است؟ آیا هیچ عقل و منطقی آنها را به این اتّهام متّهم می کند؟ کسانی که پیوند کلیه می زنند باید تا مدّتی در یک اطاق کاملا استرلیزه که تمام محیط آن بدون میکروب است تنها بسر ببرند، حتّی کسانی که می خواهند با او ملاقات کنند باید با لباس مخصوص و ماسک ویژه و در شرایط خاص به عیادتش بروند. علّت این کار آن است که بدن در مقابل کلیه جدید، که آن را بیگانه می داند، مقاومت می کند و براحتی آن را نمی پذیرد. صفحه 155

باید مدّتی بگذرد تا به آن عادت کند و حساسیّت از بین برود. پزشکان برای اینکه در این مدّت گلبولها خیلی مقاومت نکنند، با داروهای مخصوص آنها را ضعیف می کنند، بدین جهت

سیستم دفاعی بدن ضعیف می شود و نیاز به مراقبت ویژه دارد.

اهمیّت کار گلبولهای سفید آن قدر فراوان است که اگر یک روز اعتصاب کنند، یا عوامل داخلی یا خارجی آنها را تضعیف کند، دشمن (که همان میکروبها و ویروسهاست) بر بدن مسلّط می شود. نیروی دفاعی هر شخص یا جمعیّتی تضعیف شود، دشمن بر او مسلّط می گردد. بنابراین ما برای جلوگیری از تسلّط و نفوذ دشمن، ناچاریم آیات جهاد و شهادت را در متن زندگی خود وارد کنیم، تا در سایه آن همواره نیروی دفاعی ما آماده مبارزه با دشمن باشد. خلاصه اینکه دفاع یک قانون طبیعی است، و خشونت محسوب نمی شود.

ابرمرد جهاد و شهادت!

نقش جهاد و سپس شهادت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در شکل گیری و پیشرفت اسلام به قدری زیاد بود که به جرأت می توان گفت بدون آن ظاهراً اسلام سر نمی گرفت، و توفیق مهمی کسب نمی کرد. به یک نمونه آن توجّه کنید:

جنگ اُحد که بر اثر بی انضباطی و دنیاپرستی جمعی از لشکریان اسلام منتهی به شکست سربازان اسلام شد، میدان آزمایش سختی برای راست قامتان با ایمان بود. دشمن از همان نقطه ای که سربازان بی انضباط مسلمان مأموریّت خود را ترک کرده بودند، بر سپاهیان اسلام یورش برده، آنها را محاصره کرد. عدّه ای به شهادت رسیدند، و عدّه ای فرار را بر قرار ترجیح دادند، و براحتی در این آزمایش سرافکنده شده، و بعداً مورد سرزنش و مذمّت برخی از آیات قرآن قرار گرفتند. علی(علیه السلام)می گوید: به اطرافم نگاه کردم هیچ کس را ندیدم; حتّی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)! با خود گفتم:

ممکن است برخی از مسلمانان ضعیف الایمان فرار کنند، ولی پیامبر(صلی الله علیه وآله) هرگز فرار نمی کند، امّا نمی دانم در کجای میدان است. من باید به تکلیفم عمل کنم. غلاف شمشیر را شکستم

صفحه 156

یعنی شمشیر را در این میدان غلاف نخواهم کرد; بلکه آن قدر می جنگم تا شهید شوم. مشغول مبارزه شدم، و در ضمن مبارزه به دنبال پیامبر خدا بودم. به گوشه ای از میدان رسیدم. ناگهان پیامبر(صلی الله علیه وآله) را با پیشانی مجروح و دندان شکسته مشاهده کردم. گویا دشمن تصمیم گرفته بود کار را یکسره کند، و پیامبر را از میان بردارد. حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «علی جان! در همین نقطه مبارزه کن، و در ضمن از من محافظت بنما».

من بودم و پیامبر و دشمنان مسلّح. همچون پروانه بر گرد شمع وجود مبارکش می گشتم، و از جان عزیزش دفاع می کردم. این دفاع جانانه تا آنجا ادامه داشت که دشمن از دستیابی به هدف نهایی مأیوس شد، و مجبور به عقب نشینی گشت. آتش جنگ فرو نشست. خدمت حضرت رسیدم. عرض کردم: یا رسول الله! در طول مبارزه و به هنگام دفاع از شما ضربات فراوانی بر من وارد شد، 16 ضربه آن بسیار محکم بود به گونه ای که چهار بار نقش بر زمین شدم! امّا هر دفعه که به زمین می افتادم شخصی خوشبو و خوشرو زیر بغلم را می گرفت، و بلندم می کرد، و مرا به ادامه مبارزه و دفاع تشویق می کرد. یا رسول الله! آن شخص که بود؟

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: یا علی! چشمت روشن! او جبرئیل امین،

پیک مخصوص وحی خدا بود که به کمک تو می آمد.(1)

1 . سیره حلبی، ج 2، ص 531 (به نقل از مظهر ولایت، ص 333) .

صفحه 157

4. سوگندهای سوره فجر

توضیح

به سپیده دم سوگند، و به شبهای دهگانه، و به زوج و فرد، و به شب هنگامی که (به سوی روشنایی روز) حرکت می کند سوگند (که پروردگارت در کمین ظالمان است)، آیا در آنچه گفته شد، سوگند مهمّی برای صاحبان خرد نیست؟!

شرح و تفسیر: تفکّر و اندیشه

اشاره

سوگندهای این سوره نیز سربسته است; علاوه براینکه مقسم له هم اجمال و ابهام دارد. اضافه بر این دو ابهام، رابطه بین مقسم به و مقسم له نیز سربسته است. و همان گونه که قبلا نیز گذشت، هدف از این اجمال و ابهام به جریان انداختن افکار مردم است. اساساً یکی از فلسفه های آیات متشابه قرآن بکار انداختن اندیشه و تفکّر مخاطبان آن است. اندیشه و تفکّر آن قدر مهم است که حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: «اَلْفِکْرُ مِرْآهٌ صافِیَهٌ; فکر و اندیشه آیینه صاف و بدون زنگار است».(1) اگر این آیینه با هوا و هوس آمیخته نشود می توان راه سعادت را در آن دید، و در آن مسیر گام زد، و راه

1 . میزان الحکمه، ج 8، باب 3252، ح 16208 .

صفحه 158

شقاوت و بدبختی را توسّط آن کشف کرد و آن را بست.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «اَلْفِکْرُ مِرْآهُ الْحَسَناتِ وَ کَفّارَهُ السَّیِّئاتِ; فکر آیینه رسیدن به حسنات و خوبیها، و کفّاره سیّئات است».(1)

بهر حال، اسلام شدیداً طرفدار تفکّر و اندیشه است، چرا که گاه با یک لحظه تفکّر مسیر زندگی انسان عوض می شود. همانند حرّ بن یزید ریاحی که تفکّر از او، که جهنّمی بود، یک بهشتی ساخت.

سوگندهای پنجگانه و اعمال حج

در مورد قسمهای این سوره نیز تفسیرهای مختلفی ارائه شده است. از جمله، برخی از مفسّران آن را به مراسم باشکوه زیارت خانه خدا تفسیر کرده اند.

(وَالْفَجْرِ); قسم به فجر صبحگاهان، هنگام درخشیدن اوّلین سپیدی که دل سیاهی شب را می شکافد. منظور از فجر صبحگاهان، فجر صبح روز عید قربان است، چرا که در آن هنگام غوغای عجیبی در مراسم

حج برپاست، جمعیّت حاضر در مشعرالحرام، که منتظر طلوع فجر هستند، و همه در حال راز و نیاز با خدای خویش هستند، پس از طلوع فجر اندکی در مشعر وقوف کرده، سپس گروه گروه به سمت منی حرکت می کنند; همچون سیلی خروشان و چشمه ای جوشان. می روند تا در منی رمی جمرات، و سپس قربانی، و پس از آن تقصیر کنند. آری! قسم به طلوع فجر صبح روز عید قربان که آن صحنه های پرشکوه و بیادماندنی در آن خلق می شود.

(وَلَیَال عَشْر); و سوگند به شبهای دهگانه که از اوّلین شب ذی الحجّه آغاز و به شب عید قربان ختم می شود. در این ده شب جنب و جوش عجیبی در بین حجّاج به چشم می خورد. عدّه ای که تازه به مکّه رسیده اند، مشغول اعمال عمره مفرده هستند. عدّه زیادی که فارغ از اعمال عمره شده اند، به طوافهای مستحبّی می پردازند. و عدّه ای نیز آماده رفتن به صحرای عرفات می شوند.

1 . میزان الحمکمه، ج 8، باب 3252، ح 16210 .

صفحه 159

قسم به آن ده شب و روزی که هنگامه جنب و جوش مسلمانان جهت مراسم زیارت خانه خداست.

(وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ); قسم به زوج و فرد! این قسم نیز اشاره به مراسم حج است. منظور از «شفع» روز هشتم(1) ذیحجّه است که حجّاج در آستانه حرکت به عرفات هستند. عدّه ای شب را در منی بیتوته می کنند، و صبحگاهان به سمت عرفات حرکت می نمایند، و عدّه ای نیز صبح روز هشتم از شهر مکّه عزم عرفات می کنند.

و منظور از «وتر» روز نهم ذیحجّه است. آن روز

که حجّاج در صحرای عرفات حال عجیبی دارند، مخصوصاً آن هنگام که دعای عالیه المضامین عرفه قرائت می شود. دعایی که بدون شک از والاترین دعاهاست. در آن صحرا و آن ساعات، به اهل معرفت شور و حالی می دهد که قابل توصیف نیست، شور و حالی که در غیر آن مکان حاصل نمی شود.

آری! سوگند به روز هشتم و نهم ذی الحجّه که دو روز پر مشغله و مملوّ از ذکر خداست.

(وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ); قسم به شب، هنگامی که (به سوی روشنایی روز) حرکت می کند. منظور از این شب، شب دهم ذی الحجّه است، که غوغای عجیبی دارد. غروب روز نهم ذی الحجّه که مراسم وقوف به عرفات پایان می پذیرد، چند میلیون زائر از جا کنده می شوند، و همچون سیلی خروشان به سمت مشعرالحرام حرکت می کنند. حدود ده جادّه بزرگ و اتوبان برای ماشینها، و جادّه های فراوانی برای پیاده ها جهت عزیمت به مشعرالحرام در نظر گرفته شده است. امّا بر اثر کثرت زوّار، گاه طیّ مسیر کوتاه بین عرفات و مشعر 8 تا ده ساعت به طول می کشد! هنگامی که انسان ترافیک سنگین و خسته کننده را پشت سر می گذارد، و وارد صحرای مشعر می شود، گویا

1 . این روز را «یوم الترویه» نیز می گویند. چون در گذشته حجّاج در این روز برای آشامیدن، غسل، وضو، طهارت و شستشو، آب ذخیره می کردند; زیرا در آن زمان در عرفات و منی آب وجود نداشت. در عصر و زمان ما بحمدالله در هر دو مکان مذکور به اندازه کافی آب وجود دارد، و نیازی به ذخیره

آب نیست.

صفحه160

صحنه محشر را مشاهده می کند، چیزی از دنیا و وابستگیهای دنیا به چشم نمی خورد. حتّی خیمه هایی که در عرفات وجود داشت، و حجّاج در سایه آن استراحت می کردند، در مشعر وجود ندارد. رییس و مرئوس، فقیر و ثروتمند، بالادست و زیردست، بزرگ و کوچک، همه با دو قطعه لباس ندوخته زمین را فرش، و آسمان را بالاانداز خود قرار داده، و مشغول ذکر خدا هستند. باید رفت و از نزدیک دید; چرا که حقیقتاً قابل توصیف نیست.

اسرار مراسم حج

قسمهای پنجگانه طبق تفسیری که گذشت مربوط به مراسم معنوی حج می شود. بدین جهت توضیحی، هر چند کوتاه، پیرامون این مراسم پرشکوه ضروری به نظر می رسد. در برنامه های اسلام، سه نوع اجتماع به چشم می خورد:

1. اجتماع روزانه

نمازهای پنجگانه هنگامی که به جماعت برگزار می گردد، باعث می شود که اهل هر محلّه ای روزی حداقل سه بار گردهم آیند. این گردهمایی از نظر اسلام بسیار با اهمیّت است، تا آنجا که اگر این گونه اجتماعات از ده نفر تجاوز کند، ارزش و ثواب آن قابل اندازه گیری نیست.

به روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در این زمینه توجّه کنید:

«جبرئیل به همراه هفتاد هزار فرشته، پس از نماز ظهر نزد من آمدند. جبرئیل گفت: پروردگارت سلام می رساند، و دو هدیه برایت فرستاده است. پرسیدم: آن دو هدیه چیست؟ گفت:... و دیگری خواندن نمازهای روزانه به جماعت. پرسیدم: ای جبرئیل! ثواب نماز جماعت برای امّت من چقدر است؟ گفت: اگر دو نفر باشند، خداوند برای هر نفر در مقابل هر رکعت صد و پنجاه نماز منظور می کند، و

اگر سه نفر باشند ششصد نماز، واگر چهار نفر شوند، هزار و دویست نماز، و چنانچه پنج نفر

صفحه 161

باشند دو هزار و چهارصد نماز، و... و اگر از ده نفر بیشتر شوند، چنانچه تمام آسمانها کاغذ، و تمام دریاها مرکّب، و تمام درختان قلم، و تمام جنّ و انس و فرشتگان نویسنده شوند، قادر بر شمارش ثواب یک رکعت آن نخواهند شد...».(1)

با توجّه به روایت پرمعنای فوق، سعی کنیم این اجتماع روزانه را براحتی از دست ندهیم.

2. اجتماع هفتگی

در این اجتماع تمام مردم شهر شرکت می کنند; و تشکیل آن تا یک فرسخ از هر سمتی ممنوع است. جالب اینکه این اجتماع با ویژگیهای مذکور، مخصوص پیروان مکتب اهل بیت است. زیرا اهل سنّت هر چند نماز جمعه می خوانند، ولی نماز جمعه آنان همانند نماز جماعت در مساجد مختلف شهر برگزار می گردد، و مثل نماز جمعه شیعیان در مکان واحدی اقامه نمی گردد. در این اجتماع، خطیب جمعه مسائل مورد نیاز مردم از قبیل مسائل اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و مانند آن را در خطبه ها مطرح می کند. توفیق شرکت در این اجتماع بزرگ را نیز نباید براحتی از دست داد.

3. اجتماع سالانه

شرکت کنندگان در این اجتماع بسیار متنوّع هستند. از کشورهای مختلف اسلامی و غیر اسلامی، از نژادهای مختلف، سیاه و زرد و سفید، عرب و فارس و ترک و دیگر مسلمانان، همه و همه به سمت سرزمین وحی حرکت می کنند، تا در اجتماع سالانه حج شرکت کنند. هنگامی که انسان در مسجدالنّبی و مسجدالحرام در کنار مسلمانهای دیگر کشورها قرار می گیرد، که علیرغم تفاوتهای فراوان در شکل ظاهری و

دیگر جهات، همه به سمت یک قبله نماز می گزارند، و خدای واحدی را پرستش می کنند، و بر رسالت پیامبر واحد شهادت می دهند، و معتقد به جهان آخرت هستند، از

1 . عروه الوثقی، ج 1،ص 762; مستدرک الوسائل، ابواب صلاه الجماعه، باب 1، ح 1 .

صفحه 162

خوشحالی در پوست خود نمی گنجد. امّا افسوس و صد افسوس که از این اجتماع بزرگ و بی نظیر حساب شده سالانه، بهره گیری لازم نمی شود، که اگر چنین بود، قطعاً وضع مسلمانان به شکل دیگری بود.

فلسفه اعمال حج

اجتماع سالانه حج فلسفه های متعدّدی دارد; به سه فلسفه مهم آن اشاره می کنیم:

1. فلسفه اخلاقی

اگر حاجی اعمال حج را به معنای واقعی کلمه بجا آورد، بدون شک پس از بازگشت انسان تازه ای می شود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در حدیث پرمعنایی فرمودند:

«مَنْ حَجَّ الْبَیْتَ... خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِه کَیَوْم وَلَدَتْهُ اُمُّهُ; کسی که حجّ خانه خدا بجا آورد... همچون روزی که از مادر زائیده از گناهان خارج می شود».(1)

چرا که انسان در این مراسم باشکوه چند روزی قید و بند دنیا را کنار می گذارد، و از زرق و برق دنیا چشم می پوشد، مثلا خود را نمی آراید، بوی خوش استعمال نمی کند، موهایش را شانه نمی زند، و حتّی در آیینه نمی نگرد.

از ظهر روز نهم تا شب دهم که در صحرای عرفات می ماند (و هیچ عملی جز ماندن در آنجا بر او واجب نیست) به گذشته خویش می اندیشد، و بر آنچه تاکنون انجام داده مروری می کند. از خطاها و گناهان و معاصی سابق خود توبه می کند، و تصمیم می

گیرد که با اعمال نیک آینده گذشته را جبران نماید. و برای آینده خود به گونه ای برنامه ریزی می کند که راه نفوذ کمتری برای شیطان باقی بماند، و سپس در شب دهم در مشعرالحرام، که بی شباهت با صحرای محشر نیست، به کوچکی و حقارت دنیا بیشتر می اندیشد، و از اینکه این دنیای حقیر و پست اینگونه او را در قید و بند خود اسیر کرده، شرمسار می شود و تصمیم به جبران می گیرد. راستی آثار

1 . عوالی اللئالی، ج 1، ص 426، ح 113 .

صفحه 163

اخلاقی حج عجیب است و فوق العاده. ولی افسوس که کابوسی به نام سوغاتی، حتّی در آن مواقف شریف، برخی از حجّاج را رها نمی کند، و بیشتر وقتشان را اشغال نموده، وآنها را در بازارها و مغازه ها سرگردان می نماید. آنها بجای اینکه در آنجا به دنبال چیزهایی باشند که در وطن نمی یابند، متأسّفانه بیشتر وقتشان را صرف اموری می کنند که در شهر و دیارشان به وفور یافت می شود. باید برای این فرهنگ غلط فکری کرد، تا این بیماری مهلک فلسفه اخلاقی حج را کمرنگ نسازد.

حضرت علی(علیه السلام) در خطبه قاصعه، فلسفه اخلاقی حج را بسیار جالب توصیف نموده، و از آن بعنوان مرحم بسیار مناسبی برای درمان بیماری خطرناک کبر و غرور یاد کرده است. توجّه بفرمایید:

«ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ عَلَیهِ السَّلاَمُ وَ وَلَدَهُ أَنْ یَثْنُوا أَعْطَافَهُمْ نَحْوَهُ، فَصَارَ مَثَابَهً لِمُنْتَجَعِ أَسْفَارِهِمْ، وَ غَایَهً لِمُلْقَی رِحَالِهِمْ. تَهْوِی إِلَیْهِ ثِمَارُ الاَْفْئِدَهِ مِنْ مَفَاوِزِ قِفَار سَحِیقَه وَ مَهَاوِی فِجَاج عَمِیقَه، وَ جَزَائِرِ بِحَار مُنْقَطِعَه، حتّی یَهُزُّوا مَنَاکِبَهُمْ ذُلُلاً یُهَلِّلُونَ لِلّهِ حَوْلَهُ. وَ

یَرْمُلُونَ عَلَی أَقْدَامِهِمْ شُعْثاً غُبْراً لَهُ. قَدْ نَبَذُوا السَّرَابِیلَ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ، وَ شَوَّهُوا بِإِعْفَاءِ الشُّعُورِ مَحَاسِنَ خَلْقِهِمْ، ابْتِلاَءً عَظِیماً وَ امْتِحَاناً شَدِیداً وَ اخْتِبَاراً مُبِیناً. وَ تَمْحِیصاً بَلِیغاً جَعَلَهُ اللّهُ سَبَباً لِرَحْمَتِهِ، وَ وُصْلَهً إِلَی جَنَّتِهِ; سپس آدم و فرزندانش را فرمان داد که به آن سو توجّه کنند، و آن را مرکز تجمّع و سرمنزل مقصود و باراندازشان گردانید; تا افراد از اعماق قلب به سرعت از میان فلات و دشت های دور، و از درون وادیها و درّه های عمیق، و جزائر از هم پراکنده دریاها، به آنجا روی آورند، تا به هنگام سعی شانه را حرکت دهند، و لا اله الاّ الله گویان اطراف خانه طواف کنند، و باموهای آشفته و بدن های پر گرد و غبار به سرعت حرکت کنند، لباسهایی که نشانه شخصیّت هاست کنار انداخته، و با اصلاح نکردن موها قیافه خود را تغییر دهند; این آزمونی بزرگ، امتحانی شدید، و آزمایشی آشکار، و پاکسازی و خالص گردانیدنی مؤثّر است که خداوند آن را سبب رحمت و رسیدن به بهشتش قرار داده است».(1)

1 . نهج البلاغه، خطبه 192 .

صفحه 164

2. فلسفه سیاسی

مسلمانانی که در حج گرد هم می آیند، نمایندگان طبیعی و واقعی یک میلیارد و چهارصد میلیون مسلمان هستند. اگر این مسلمانان متّحد شوند، و دست به دست همدیگر دهند، و وحدت مسلمین را تقویت کنند، و تصمیم مشترکی بگیرند، پشت دشمنان اسلام را می لرزانند. آن سیاستمدار اروپایی گفت: «وای به حال مسلمانان اگر معنای حج را نفهمند، و وای به حال دشمنانشان اگر مسلمانان معنای حج را بفهمند!»(1)آری! حج می تواند پشت دشمن را بلرزاند.

اما متأسّفانه

این بُعد حج هم نیز توجّه جدّی مسلمانان قرار نگرفته، بلکه گویا طرح مسائل سیاسی در آن کنگره بزرگ ممنوع است.

پرجمعیّت ترین نماز جمعه دنیا، جمعه قبل از عزیمت حجّاج به عرفات تشکیل می شود. انسان انتظار دارد که خطیب جمعه لااقل مسائل مورد قبول همه مسلمین، از قبیل اشغال فلسطین، جنایات اسرائیل و مانند آن را در خطبه های خود مطرح کند، و آن را برای مسلمین تجزیه و تحلیل نموده، و وظیفه آنان را در قبال این حوادث توضیح دهد.

اما با کمال تأسّف کمترین اثری از مباحث سیاسی در خطبه های آنان نیست و در کمال بهت و ناباوری به مسائل فردی کم اهمیّت پیش افتاده ای همچون کراهت خوردن پیاز برای کسی که قصد آمدن به مسجد دارد، و مباحثی پیرامون جنّ و امثال آن می پردازد. اگر این تریبون مهم در دست خطیبان جمعه شیعه بود، با ایراد چند خطبه آتشین خواب راحت را از دشمنان اسلام مخصوصاً آمریکا و اسرائیل می ربودند.

3. فلسفه فرهنگی

حج می تواند حلقه اتّصال علما و اندیشمندان جهان اسلام باشد. اگر ترتیبی دهند

1 . مناسک جامع حج، ص 24 .

صفحه 165

که کنفرانسهای علمی مختلفی پس از اعمال حج که حجّاج فرصت کافی دارند، تشکیل شود، و علما و دانشمندان مسلمان کشورهای مختلف در آن شرکت کرده، و به طرح دیدگاههای علمی خود بپردازند، بدون شک باعث ترقّی و رشد فکری و فرهنگی مسلمین خواهد شد.

4. فلسفه اقتصادی

اگر تعجّب نکنید در روایات آمده که حج باعث تقویت مسائل اقتصادی نیز می شود.(1)

25 کشور اروپایی اتّحادیّه ای تشکیل داده، و مشغول غارت مردم دنیا هستند. چرا 50 کشور

مسلمان اتّحادیّه اقتصادی پر قدرتی تشکیل نمی دهند، تا از وابستگی رهایی یابند؟

تفسیرهای مختلف، برای آیه واحد!

همان گونه که گذشت، برای سوگندهای پنجگانه تفسیرهای مختلفی ذکر شده که یک نمونه آن به تفصیل بیان شد، و اینک به تفسیر دوم می پردازیم. امّا قبل از بیان تفسیر دیگر، لازم است به سؤالی پاسخ گفته شود، و آن اینکه:

آیا ممکن است یک آیه قرآن تفسیرهای مختلفی داشته باشد؟ آیا تفسیرهای مختلف برای آیه واحد جایز نیست؟

پاسخ: این کار اشکالی ندارد، همان گونه که در برخی از روایات از حضرات معصومین(علیهم السلام) چنین چیزی نقل شده است. به عنوان مثال در تفسیر آیه 32 سوره مائده دو تفسیر مختلف از امام صادق(علیه السلام) به ما رسیده است. ابتدا توجّه شما را به آیه شریفه و ترجمه آن، و سپس به حدیث مورد نظر جلب می کنیم:

1 . وسائل الشیعه، ج 8، ص 7، ح 15.

صفحه 166

«(...مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْس أَوْ فَسَاد فِی الاَْرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً...); هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فسادِ در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته; و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است».

امام صادق(علیه السلام) در پاسخ سؤال کسی که از تفسیر آیه مذکور پرسیده بود، فرمودند: «مَنْ حَرَقَ اَوْ غَرَقَ» یعنی منظور از «کشتن» و «نجات از مرگ» که در آیه آمده، نجات از آتش سوزی یا غرقاب و مانند آن است. یعنی اگر شما در همسایگی خود یا جای دیگر، شاهد حریقی باشید که جان شخصی را

تهدید می کند، و با اطّلاع دادن به آتش نشانی سبب نجات جان آن شخص شوید، طبق فرمایش امام صادق(علیه السلام) مشمول آیه شریفه شده و کار شما همچون نجات جامعه بشریّت است، یا اگر معلّم شنا و نجات غریق کسی که در آستانه غرق شدن است را از مرگ حتمی نجات دهد، کار او آن قدر با ارزش است که همسنگ نجات جامعه بشریّت خواهد بود. این یک تفسیر آیه که ما آن را تفسیر مادّی آیه می نامیم.

امام(علیه السلام) پس از بیان تفسیر اوّل، لختی سکوت نموده و سپس فرمودند: «تَأْویلُهَا الاَْعْظَمُ اَنْ دَعاها فَاسْتَجابَ لَهُ; تفسیر دیگر، و تأویل اعظم و مفهوم بزرگتر آیه این است که دیگری را به راه حق یا باطل دعوت کند، و او دعوتش را بپذیرد».(1)

بنابراین اگر ما انسانی که در مسیر گمراهی و انحراف قرار گرفته به جاده هدایت و صراط مستقیم رهنمون شویم، یا شخصی را که در مسیر کفر و بی ایمانی گام گذاشته به جاده ایمان و دین هدایت کنیم، به او زندگی معنوی بخشیده، و مشمول آیه مذکور خواهیم بود.

آری! مسأله هدایت آن قدر مهم است که از آن به زندگی معنوی تعبیر شده است. همان گونه که در آیه شریفه 24 سوره انفال می خوانیم:

1 . نورالثقلین، ج 1، ص 620، ح 155 .

صفحه 167

«(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا للهِِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ); ای کسانی که ایمان آورده اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می خواند که شما را حیات می بخشد».

سؤال: مگر مردم مرده بودند که پیامبر(صلی الله علیه

وآله) آنها را دعوت به حیات می کرد؟

پاسخ: نه، ولی چون ایمان نداشتند از نظر معنوی مرده بودند، و پیامبر سعی می کرد با اکسیر ایمان حیات معنوی را به آنها بازگرداند.

نتیجه اینکه ارائه تفسیرهای مختلف، البتّه با قرائن و شواهد قانع کننده، برای آیه واحد اشکالی ندارد.

تفسیر دوم: تفسیری وسیع تر

توضیح

(وَالْفَجْرِ); قسم به طلوع سپیده صبح. نه فقط سپیده روز عید قربان، بلکه سپیده تمام صبحها.

سؤال: مگر هنگام طلوع سپیده چه حادثه ای رخ می دهد که خداوند به آن قسم یاد کرده است؟

پاسخ: در آن هنگام تحوّلی عظیم در جهان رخ می دهد، که ما انسانها بر اثر حجاب عادت بدان توجّه نمی کنیم. شب در تاریکی خود آرامش خاصّی برای بشر و حتّی سایر موجودات زنده ایجاد می کند; همان گونه که در آیه 96 سوره انعام بدان اشاره شده است.

(وَجَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً); امّا طلوع سپیده صبح اعلان بیدار باش، و زنگ شروع کار و آغاز فعّالیت و جنب و جوش است. طلوع سپیده صبح به انسان اعلان می کند که وقت خواب و استراحت به سر آمد، و لحظه تلاش و فعّالیت آغاز شد. و این مطلب آن قدر مهم است که خداوند به آن قسم یاد کرده است. جالب اینکه این بیدار باش اختصاص به انسانها ندارد، بلکه برای تمام جانداران است. همه جانداران با طلوع فجر کار و تلاش و فعالیّت خویش را آغاز می کنند. بنابراین انسانهایی که از یکسو تا پاسی از

صفحه168

شب بیدار می مانند، و از سوی دیگر تا نیمی از روز می خوابند وصله های ناهمگون طبیعتند. تجربه نشان داده کسانی در زندگی خود موفّق هستند که سحرخیزند

و صبح زود کار و فعالیّت خود را شروع می کنند. و آنها که تا نزدیک ظهر می خوابند توفیقی در زندگی نخواهند داشت، بلکه از نظر روحی نیز نشاط کافی ندارند.

آری! قسم به سپیده صبح که اعلام بیدار باش، و دعوت به توسعه و کار است.

لازم به ذکر است که تفسیر جامع تری نیز برای آیه مذکور گفته شده، و آن اینکه: منظور از فجر تمام جرقّه هایی است که در زندگی مادّی و معنوی انسان زده می شود، و فضای تاریکی را روشن می سازد، نه فقط جرقه سپیده صبح. بنابراین جوان گنهکاری که در شبهای قدر ماه مبارک رمضان به احیا و شب زنده داری و راز و نیاز و توبه می پردازد، و جرقّه توبه قلب ظلمت زده اش را روشن می کند، و در سایه این نور و روشنایی از اعمال گذشته دست می شوید، و به سمت خداوند حرکت می کند، او هم مشمول سوگند مذکور است. و فجر، جرقّه درون قلب او را نیز شامل می شود.

طبق این تفسیر، جرقّه های اجتماعی که در شب تاریک ظلم حاکمان ظالم زده می شود، و بیداری و هوشیاری و قیام و اعتراض و انقلاب مردم را به دنبال دارد، و در نهایت به برچیده شدن نظام ظلم و سیاهی منتهی می شود، نیز مشمول بحث ماست. بنابراین، فجر معنای وسیع و گسترده ای دارد، و هر نوع جرقّه ای که در دل سیاهی های مادّی یا معنوی زده شود، و آن سیاهی را نورانی کند، شامل می گردد.

(وَلَیَال عَشْر); در طول سال قمری سه دهه مهم وجود دارد، که آیه

شریفه می تواند اشاره به آنها باشد:

1. دهه اوّل ماه ذی الحجّه که شرح آن گذشت.

2. دهه آخر ماه مبارک رمضان، که برخلاف تصوّر برخی از مردم که به روزهای آخر ماه رمضان مخصوصاً پس از بیست و سوم اهمیّتی نمی دهند، اهمیّت فراوانی دارد. تا آنجا که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) دستور می دادند در این ده شب بستر و رختخواب

صفحه 169

ایشان را جمع نموده و معتکف می شدند.(1) مخصوصاً که به احتمال قوی شب قدر در دهه آخر ماه مبارک رمضان است.

3. دهه اوّل محرم، و به تعبیر دیگر دهه عاشورا، که آغاز سال قمری است.

سؤال: مگر داستان عاشورا، در عصر نزول قرآن مطرح بوده که خداوند به آن شبها قسم خورده است؟

پاسخ: داستان کربلا از ابتدای خلقت آدم مطرح بوده، و در عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امام علی(علیه السلام) به مناسبتهای مختلف و بطور مکرّر به آن اشاره شده است.(2) بنابراین تعجّبی نیست که خداوند به دهه عاشورا قسم یاد کند.

(وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ); کدام زوج و فرد منظور خداوند متعال است؟

برخی گفته اند: «منظور تمام اعداد است که از زوج و فرد تشکیل می شود»(3) و به تعبیر دیگر خداوند در این آیه شریفه به نظام اعداد که از زوج و فرد تشکیل شده قسم یاد کرده است. و پیام این قسم آن است که ای بشر! زندگی در صورتی مفید و ارزشمند است که طبق حساب و کتاب باشد. امور فرهنگی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و خلاصه همه چیز در سایه اعداد و حساب و کتاب نتیجه بخش خواهد بود.

بدون شک انسانهای ورشکسته، آدم های بی حساب و کتابی بوده

اند، و زندگی اقتصادی خویش را برپایه نظم و اعداد بنا ننمودند، وگرنه ورشکست نمی شدند.

بنابراین حساب و کتاب، و پی ریزی زندگی بر اساس محاسبه، آن قدر مهم است که خداوند به آن سوگند یاد کرده است.

برخی دیگر گفته اند: «منظور مجموعه عالم هستی است; زیرا فرد، ذات پاک خداست و بقیّه زوجند».(4)

1 . وسائل الشیعه، ج 4، کتاب الاعتکاف، باب 1، ح 1. ضمناً مباحث مربوط به اعتکاف را در کتاب ما «اعتکاف عبادتی کامل» مطالعه فرمایید.

2 . شرح این مطلب را در فصل چهارم از بخش اوّل کتاب عاشورا، که زیر نظر حضرت آیه الله العظمی مکارم شیرازی (مدّ ظلّه) نوشته شده، مطالعه فرمایید.

3 . تفسیر نمونه، ج 26، ص 444 .

4 . همان مدرک.

صفحه 170

کوچکترین جزء عالم مادّه «اتم» است، و بدن ما از میلیونها اتم تشکیل شده است. اتم خود اجزایی دارد که مهمترین آنها دو جزء است: «پروتن ها» که هسته اتم را تشکیل می دهند و «الکترونها» که بر گرد پروتن ها می چرخند. بشر اگر بتواند نیروی موجود در درون اتم را آزاد کند، نیروی فوق العاده قدرتمندی خواهد بود.

در عالم ارواح نیز روح ما مرکّب از دو نیروی جاذبه و دافعه است; با قوه جاذبه جلب منفعت می کند، و با نیروی دافعه ضرر و زیانها را از خود دور می نماید.

قسم به جهان خلقت که همگی زوجند، و قسم به خالق آن که فرد است.

(وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ); هنگام نزول این آیه بشر می پنداشت که کره زمین محور تمام عالم است، و تمام کرات دیگر بر گرد آن در گردشند. سپس در سایه پیشرفت دانش

بشری به اشتباهش پی برد، و متوجّه شد که زمین کروی شکل هم بر گرد خویش می چرخد، و هم بر دور خورشید. از گردش زمین بر گرد خویش، شب و روز بوجود می آید، و اگر انسان در خارج از کره زمین قرار گیرد، و مسلّط بر آن باشد، تاریکی کره زمین را در حرکت می بیند (قسم به شب که ایستا نیست و حرکت می کند) و این حرکت شب و ایستا نبودن آن، که قرآن مجید 1400 سال پیش به آن اشاره کرده، از نعمتهای بزرگ پروردگار برای بشر،بلکه تمام جانداران است.اگر شب حرکت نداشت و ایستا بود، یعنی یک طرف زمین همواره شب، و سمت دیگر آن همیشه روز بود، تمام انسانها بلکه همه جانداران نابود می شدند. آنها که در نیمه تاریک زمین بودند یخ می زدند، و بر اثر سرما جان می باختند. و آنها که ساکن نیمه روشن زمین بودند، از شدّت تابش آفتاب آتش می گرفتند و خاکستر می شدند. این در صورتی است که آیه را تفسیر مادّی کنیم. و امّا اگر تفسیر معنوی منظور باشد، معنای آیه چنین می شود: ای بشر ممکن است فضای روح تو تاریک باشد، همچون تاریکی شب. امّا اگر این جهل و نادانی ایستا نباشد و به سمت روشنی و دانایی و علم حرکت کند، این ظلمت نیز مقدّس است; چرا که مقدّمه نور و روشنایی است. شکّ و تردید است که انسان را به سمت یقین و اطمینان رهنمون می گردد، و چنین شک و تردیدی پسندیده است.

صفحه 171

تفسیرهای دیگری برای فجر

در مباحث گذشته دو تفسیر برای قسم های پنجگانه سوره

فجر ارائه شد. علاوه بر این، برای خصوص «فجر» نیز تفاسیر دیگری ذکر شده، که به دو نمونه آن اشاره می شود. ولی قبل از آن، به معنای کلمه فجر در لغت توجّه کنید:

فجر به معنای شکافتن وسیع است، انفجار را هم بدان جهت انفجار می گویند که شکاف وسیعی را در مکان وقوع انفجار ایجاد می کند. به گناهان نیز از آن جهت «فجور» گفته می شود که پرده تقوا را می شکافد. و از آنجا که شب بسان پرده سیاه ظلمانی است، به طلوع سپیده که این پرده سیاه ظلمانی را شکافته، روزی روشن را نوید می دهد، فجر گفته شده است.

ضمناً صبحگاهان دو فجر در اُفق ظاهر می شود، که یکی را فجر کاذب، و دیگری را فجر صادق می نامند. فجر کاذب یا دروغین حدوداً ربع ساعت قبل از فجر صادق در افق نمایان می شود. این فجر بصورت روشنایی کمرنگی، شبیه دم روباه مشاهده می گردد، که در قسمت افق باریک و در سمت آسمان کلفت تر است، و زود برطرف شده، و جای خود را به تاریکی شب می دهد; بدین جهت آن را فجر کاذب نامیده اند. پس از زایل شدن فجر کاذب، افق دوباره شاهد فجر دیگری است، که همچون نواری گسترده و شفاف و زیبا، افق را روشن می کند و این روشنایی تدریجاً پیشروی می کند تا آنجا که تاریکی شب را کاملا از بین می برد.

این فجر، در روایات(1) به «نهر سورا»(2) تشبیه شده، که بسیار شفّاف و صاف است. ابتدای وقت امساک در هنگام روزه، و آغاز وقت نماز صبح فجر صادق است.

با

توجّه به توضیحاتی که در مورد واژه فجر بیان شد، به دو تفسیر دیگری که در مورد این کلمه گفته شده می پردازیم:

1. بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)

فجر در آیه مورد بحث به معنای ظهور پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)

1 . وسائل الشیعه، ج 3، ابواب المواقیت، باب 27، ح 2 و 6 .

2 . این نهر در کشور عراق واقع شده است.

صفحه 172

است. زیرا دوران جاهلیّت و قبل از بعثت، همچون پرده ای ظلمانی و تاریک عالم را فرا گرفته بود، و بعثت پیامبر(صلی الله علیه وآله) همچون نوری بود که آن پرده تاریک را درید، و آفتاب عالمتاب اسلام در سراسر جهان تابیدن گرفت، و لذا خداوند به این حادثه مهم قسم یاد کرده است.

حضرت علی(علیه السلام) نیز در خطبه 89 نهج البلاغه که به توصیف اوضاع اجتماعی و فرهنگی مردم در زمان جاهلیّت پرداخته، به این مطلب اشاره می کند; توجّه کنید:

«أرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَه مِنَ الرُّسُلِ، وَ طُولِ هَجْعَه مِنَ الاُْمَمِ، وَ اعْتِزَام مِنَ الْفِتَنِ، وَ انْتِشَار مِنَ الاُْمُورِ، وَ تَلَظّ مِنَ الْحُرُوبِ، وَ الدُّنْیَا کَاسِفَهُ النُّور، ظَاهِرَهُ الْغُرُورِ; خداوند پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را هنگامی فرستاد که مدّت ها از بعثت پیامبر پیشین گذشته بود، و (لذا) امّتها در خواب عمیقی فرو رفته، وفتنه ها مردم را هدف گرفته بود; در زمانی که اعمال خلاف در میان مردم منتشر بود، و آتش جنگها زبانه می کشید; دنیایی بی نور و پر از مکر و غرور بود».

بنابراین پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) با بعثت خود پرده جهالت را، که سراسر عالم را فرا گرفته بود، پاره کرد. در زیارت

وارث نیز در مورد امام حسین(علیه السلام) می خوانیم:

«اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی الاَْصْلابِ الشّامِخَهِ، وَ الاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَهِ، لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلَیَّهُ بِاَنْجاسِها، وَ لَمْ تُلْبِسْکَ مِنْ مُدْلَهِمّاتِ ثِیابِها; شهادت می دهم که تو ای امام حسین در صلبهای شامخ و رحمهای پاک و پاکیزه قرار داشتی، و جاهلیّت (با تمام آلودگیهایش) تو را آلوده نساخت، و تاریکی و ظلمات جاهلیّت لباسی بر قامت تو نپوشانید».(1)

نتیجه اینکه جاهلیّت قبل از اسلام بسان پرده ای تاریک و ظلمانی سراسر عالم را فرا گرفته بود، که با فجر بعثت نبوی، دریده شد و از بین رفت.

2. ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)

برخی از مفسّران فجر را بر ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) تطبیق کرده اند; چون در آستانه ظهور حضرتش جاهلیّت نوین آشکار

1 . مفاتیح نوین، ص 372 .

صفحه 173

شده، دنیا را تیره و تار می کند، و ظهور حضرت جرقّه ای در آن تاریکی است، که بسان سپیده صبح دل جاهلیّت نوین را می شکافد، و تاریکی های حاصل از آن را از بین می برد. معتقدان به این تفسیر، جمله «جاهلیه اولی» که در آیه 33 سوره احزاب آمده را قرینه ای بر تحقّق جاهلیّت دیگر گرفته، و آن را جاهلیّت قبل از ظهور می دانند.

بنابراین، همان گونه که بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) دل تاریکی جاهلیّت اولی را شکافت، و آفتاب عالمتاب اسلام دنیای آن روز را روشن کرد، ظهور حضرت حجه ابن الحسن العسکری(علیه السلام) نیز قلب جاهلیّت مدرن را نشانه می گیرد، و آفتاب ظهور تمام تیرگیها و تاریکیهای ناشی از آن را از بین می برد.

نتیجه اینکه برای فجر چهار تفسیر ارائه شد که

البتّه با هم منافاتی ندارند، و امکان دارد که همه آن معانی مدّ نظر خداوند متعال در آیه مذکور باشد.

مقسم له

پس از روشن شدن مقسم به و سوگندهای پنجگانه و اهمیّت فوق العاده آنها، اکنون این پرسش مطرح می شود که هدف از این قسم ها چیست؟ چرا خداوند به این وقایع مهم سوگند یاد کرده است؟ آنچه را که خداوند بخاطر آن، این قسمهای مهم را یاد کرده چیست؟

در نگاه اوّل به نظر می رسد که مقسم له ذکر نشده است، ولی چنین نیست. زیرا اوّلا: پس از سوگندهای پنجگانه بلافاصله می فرماید:

«(هَلْ فِی ذَلِکَ قَسَمٌ لِّذِی حِجْر); آیا در آنچه گفته شد، سوگند مهمّی برای صاحب خرد نیست؟!».

یعنی این قسمها برای انسانهای عاقل، سوگندهای مهمی محسوب می شود و انسان عاقل هم بی جهت سوگند مهم نمی خورد، تا چه رسد به خداوند خالق عقل و خرد. بنابراین شکّی نیست که خداوند برای چیز مهمّی سوگند یاد کرده است.

و ثانیاً: جمعی از مفسّران معتقدند که جواب قسم در آیه 14 همین سوره آمده

صفحه174

است. به آیه مذکور توجّه کنید:

«(إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ); به یقین پروردگار تو در کمینگاه (ستمگران) است».

قسم به سپیده صبح روز عید قربان، سوگند به سپیده صبح تمام ایّام سال، سوگند به بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)، قسم به ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)، سوگند به ده شب اوّل ذی حجّه، قسم به ده شب اوّل محرم، سوگند به دهه آخر ماه مبارک رمضان، قسم به نظام اعداد که حاکی از حساب و کتاب است، سوگند به خداوند یگانه و تمام مخلوقات، قسم به تمام این امور بسیار مهم که خداوند در

کمین انسانهای ستمگر و ظالم است.

جالب اینکه کلمه «مرصاد» تنها در دو جای قرآن آمده است. یکی در آیه مورد بحث، که حکایت از این مطلب دارد که خداوند در این دنیا در کمین ستمکاران است و مورد دوم در سوره نبأ آمده، و در مورد روز قیامت است. نتیجه اینکه خداوند در دنیا و آخرت در کمین ستمکاران است. برخی روایات نیز این نظریّه را تأیید می کند، توجّه کنید:

در روایتی می خوانیم: «مرصاد جایی است بر روی پل صراط، هنگامی که ظالمان وستمکاران از پل عبور می کنند خداوند در آن کمینگاه در کمین آنهاست، وقتی به نزدیک مرصاد رسیدند خداوند آنها را به داخل جهنّم پرتاب می کند».(1)

معنای حدیث مذکور این است که ظالمان و ستمگران اگر در دنیا مبتلا به عذاب الهی نشوند، خیال نکنند که مجازاتی در کار نیست و از چنگال قدرت پروردگار رهایی یافته اند، چنین نیست، خداوند در قیامت هم در کمین آنهاست.

خداوند می تواند به گونه ای عرصه را بر انسان تنگ کند که فرصت فرو بردن آب دهانش را پیدا نکند، اما گاه به او فرصت می دهد، و این فرصتها، گاه برای توبه است، گاه برای فرورفتن در گناهان بیشتر، و مانند آن، نه اینکه خداوند نعوذبالله عاجز از به چنگ آوردن ظالمان است. نقل می کنند شخص ثروتمندی به همراه راننده اش به

1 . نورالثقلین، ج 5، ص 572، ح 9 .

صفحه175

جایی می رفت. در میان راه صاحب ماشین به راننده اش گفت: «فروش!» راننده تعجّب کرد که منظور از این کلمه چیست؟ برگشت که از ارباب خود بپرسد منظورش چیست؟

با کمال تعجّب ملاحظه کرد وی سکته کرده، و جان به جان آفرین تسلیم نموده است! و خداوند حتّی به او اجازه نداده که کلمه «فروشگاه» را بطور کامل ادا کند! آری خداوند در دنیا و آخرت در کمین ستمکاران است.

در حدیث دیگری از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم:

«اَلْمِرْصادُ قَنْطَرَهٌ عَلَی الصِّراطِ لا یَجُوزُها عَبْدٌ بِمَظْلَمَهِ عَبْد; مرصاد پلی بر روی صراط است و کسی که حق دیگری بر گردنش باشد، نمی تواند از آن عبور کند».(1)

حق النّاس بسیار مهم است، و گذر از آن براحتی امکان پذیر نیست.

پیام سوگندهای پنجگانه و مقسم له

پیام آیات مذکور یک پیام تربیتی است. زیرا تربیت، آن هم تربیت انسان، مخصوصاً اگر هدف تربیت جامعه انسانی باشد، اهمیّت فوق العاده ای دارد. انسان با توجّه به آیات این سوره احساس می کند که خداوند متعال همواره ناظر اوست، و بر گفتار و کردار و حتّی عقائدش نظارت دارد و این، اثر تربیتی فراوانی بر انسان می گذارد; باعث می شود مواظب سخنان خود باشد، به هر جایی قدم نگذارد، با هر کسی دوست نشود، و هر مجلّه و روزنامه ای را مطالعه نکند. هر غذایی را نخورد، به هر سخنی گوش ندهد، به هر منظره ای نگاه نکند، چرا که در تمام حرکات و سکنات خویش «او» را ناظر و شاهد اعمال خویش می داند.

جالب است که خداوند برای «کمینگاه ستمگران» و به دام انداختن آنها، به سه نمونه عبرت آمیز اشاره کرده، که داستان این جبّاران خود درسهای تربیتی فراوانی دارد.

1 . نورالثقلین، ج 5، ص 573، ح 13 .

صفحه176

ابتدا به قوم عاد اشاره می کند:

«(أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَاد *

إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ * الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلاَدِ); آیا ندیدی پروردگارت با قوم «عاد» چه کرد؟! و با آن شهر «اِرَم» با عظمت، همان شهری که مانندش در شهرها آفریده نشده بود!».(1)

در 34 آیه قرآن در مورد قوم عاد سخن به میان آمده، که هر کدام از زاویه ای خاصّ به این جمعیّت پرداخته است. داستان قوم عاد بسیار مفصّل است، و البتّه همانند قصّه سایر انبیا، از آسیب افسانه ها و خیالات افسانه سرایان و خیال پردازان در امان نمانده است. و اگر تاریخِ گذشتگان را از این آسیب محفوظ نگه داریم، درخشندگی خاصّی خواهد داشت، و به کلاس درس مهمّی تبدیل می گردد.

به هر حال، قوم عاد از قدیمی ترین اقوام بشر در این دنیا بوده اند. آنها هیکل های بسیار قوی و نیرومندی داشتند، و صاحب تمدّنی درخشان گشتند. یکی از سلاطین و فرمانروایان آنها، شدّاد است که بهشت او معروف می باشد. او که می خواست در مقابل پیامبر زمان خود مقاومت و ایستادگی کند، تصمیم گرفت بهشتی بسازد، و مردم را به آن فرا خواند، و از بهشت نسیه پیامبران الهی منصرف گرداند!

یکصد معمار آگاه پرقدرت را فراخواند، و یک هزار کارگر در اختیار هر یک از آنها قرار داد، و به آنها دستور داد باغ بی نظیری بسازند که قصرها و کاخهای فراوانی در آنها باشد، تا به مردم بگویم خدای آنان هستم، و این هم بهشت من است!

بهشت شدّاد پس از مدّتی با هزینه ای گزاف آماده شد، امّا قبل از اینکه مورد استفاده قرار گیرد، خداوند متعال که در کمین آنها بود، باد را مأمور

نابودی آنها کرد. طوفانهای سرد وزیدن گرفت، و هفت شب و هشت روز جریان داشت. طوفان آن قدر شدید بود که آنها را علیرغم بدن نیرومند و درشتی که داشتند با خود به آسمان می برد، و به گوشه ای پرتاب می کرد. آری خداوند به بادی که منشأ انواع برکات برای تمام جانداران است مأموریّت نابودی آنها را داد. آیه ششم سوره حاقّه به عامل

1 . فجر، آیات 6-8 .

صفحه 177

نابودی عاد اشاره کرده است.

دوران «عاد» سپری شد، و زمان قوم ثمود رسید. درباره آنان چنین می خوانیم:

«(وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ); و (آیا ندیدی پروردگارت با) قوم ثمود که صخره های عظیم را از (کنار) درّه می بریدند (و از آن کاخ می ساختند، چه کرد؟)».(1)

خداوند 26 بار نام این قوم را در قرآن آورده، و از زوایای مختلف در مورد آنها بحث کرده است. ثمودیان به قدری قوی و قدرتمند بودند که قطعات سنگ را از کوهها جدا می کردند، و در دل کوهها خانه هایی نه همچون غار و بیغوله، بلکه مجلّل و شیک و زیبا می ساختند (وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتاً فَارِهِینَ). آنها نیز تمدّن خوب و شکوفایی داشتند.

امّا شروع به ظلم و ستم کرده، و حقوق ضعیفان را پایمال نمودند. خداوند متعال که در کمین ظالمان و ستمگران است صاعقه ای را مأمور نابودی آنها کرد. بدین شکل که به قطعه ای از ابرهای آسمان، که دارای بار الکتریسیته مثبت بود، فرمان داد تا به زمین محل سکونت ثمودیان نزدیک شود، و از آنجا که زمین دارای بار الکتریسیته منفی است هنگامی که آن قطعه ابر با

زمین اتّصال برقرار کرد، صاعقه عظیم و هولناکی بوجود آمد، و تمام ثمودیان را نابود کرد. آیه 5 سوره حاقّه به چگونگی عذاب و نابودی آنها اشاره دارد.

سومین قومی که خداوند به عنوان مصداقی برای گرفتاران در چنگال عذاب الهی از آنها نام برده، قوم فرعون است.

در مورد آنان چنین می خوانیم:

«(وَفِرْعَوْنَ ذِی الاَْوْتَادِ * الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلاَدِ * فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ * فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَاب); و (آیا ندیدی پروردگارت با) فرعونی که قدرتمند و شکنجه گر بود (چه کرد؟)، همان اقوامی که در شهر طغیان کردند، و فساد فراوان در آن به بار آوردند، به همین سبب خداوند تازیانه عذاب را بر آنان فرو ریخت!».

1 . فجر، آیه 9 .

صفحه 178

نام فرعون هفتاد و شش بار در قرآن مجید آمده است; هر بار به مناسبتی، و به منظور عبرتی.

«اوتاد» جمع «وتد» به معنای میخ است، و دو تفسیر برای آن ذکر کرده اند:

الف) فرعون ستمگری بود که مخالفینش را به چهار میخ می کشید! در زمانهای دور جنایتکاران مخالفان خود را در بیابانها و زیر تابش مستقیم نور آفتاب قرار می داده، به کف هر یک از دستان آنها یک میخ و بر هر کدام از پاهایشان نیز یک میخ می کوبیدند و آنها را به همان حال رها می کردند تا بمیرند! یعنی با بدترین شکنجه ها مخالفان را نابود می کردند، در حالی که شکنجه از نظر اسلام حرام است. حضرت علی(علیه السلام) در حالی که فرقش شکافته شده بود، خطاب به فرزندانش فرمود:

«ابن ملجم را شکنجه نکنید! اگر خواستید قصاص کنید فقط یک ضربه شمشیر بر وی وارد

کنید!»(1) این امام عادل کجا و آن فرمانروایان ستمگر کجا!

ب) فرعون دارای معاونان قوی و نیرومندی بود. معاونان گردن کلفت و جنایتکاری که همچون میخهای نیرومندی فرعون و حکومتش را حفظ می کردند.

خداوند این بار آب، که منشأ حیات تمام جانداران است را مأمور مرگ این ظالم کرد. رود نیل که سرمایه مصریان به شمار می رود، و تمدّن و عمران و آبادی مصر مدیون آن است. آب رود نیل که مایه افتخار و مباهات فرعون به شمار می رفت، جان فرعون را به فرمان پروردگار گرفت. فرعون در آخرین لحظات، و هنگامی که فرشته مرگ را مشاهده کرد، تسلیم پروردگار شد، و اعلان کرد که حاضر است ایمان آورد. ولی می دانیم که درِ توبه با مشاهده عذاب الهی، یا فرشته مرگ بسته می شود. باید قبل از فرا رسیدن آن لحظات به فکر توبه و بازگشت به سوی خدا افتاد.

خداوند متعال با اشاره به داستان این سه ستمگر، و عاقبت دردناک و عبرت آموز آنها، به همه مسلمانان هشدار می دهد که اگر راه ظلم و ستم را پیشه خود سازند، سرنوشت آنها نیز چنین خواهد بود.

1 . نهج البلاغه، کلمات قصار، 47.

صفحه 179

ابن عبّاس، دانشمند معروف مورد قبول شیعه واهل سنّت، حدیث جالب و تکان دهنده ای در مورد مرصاد نقل می کند. او هر چند این روایت را صریحاً به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) یا حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) نسبت نمی دهد، ولی بدون شک از آنها نقل کرده است. زیرا شخصی مانند او، چنین مطالبی را از غیر معصوم نقل نمی کند. توجّه کنید:

«اِنَّ عَلی جِسْرِ جَهَنَّمَ سَبْعَ مَحابِسَ، یُسْئَلُ

الْعَبْدُ عِنْدَ اَوَّلِها شَهادَهُ اَنْ لا اِلْهَ اِلاَّ اللهُ، فَاِنْ جاءَ بِها تامّهً جازَ اِلَی الثّانی، فَیُسْئَلُ عَنِ الصَّلاهِ، فَاِنْ جاءَ بِها تامّهً جازَ اِلَی الثّالِثِ فَیُسْئَلُ عَنِ الزَّکاهِ، فَاِنْ جاءَ بِها تامَّهً جازَ اِلَی الرّابِعِ فَیُسْئَلُ عَنِ الصَّوْمِ، فَاِنْ جاءَ بِها تامَّاً جازَ بِها اِلَی الْخامِسِ فَیُسْئَلُ عَنِ الْحَجِّ، فَإِنْ جاءَ بِها تامّاً جازَ اِلَی السّادِسِ فَیُسْئَلُ عَنِ الْعُمْرَهِ، فَاِنْ جاءَ بِها تامَّهً جازَ اِلَی السّابِعِ فَیُسْئَلُ عَنِ الْمَظالِمِ، فَاِنْ خَرَجَ مِنْها... ; هفت گذرگاه بر روی پل صراط وجود دارد که در هر گذرگاهی سؤالاتی از انسان می شود. اگر موفّق شود جواب دهد، اجازه عبور به گذرگاه بعد صادر می گردد، وگرنه در آتش جهنّم سقوط می کند. اوّلین گذرگاه، گذرگاه توحید است، اگر انسان موفّق شود به سؤالات این گذرگاه بطور کامل پاسخ دهد، جواز عبور به سمت گذرگاه دوم صادر می شود. در گذرگاه دوم از نماز پرسیده می شود، اگر موفّق به جواب شود می تواند به گذرگاه سوم برود. در سومین گذرگاه از حقوق مالی از جمله زکات پرسش می شود (آیا حقّ محرومان را دادی، یا فقط به نماز قناعت کردی؟) چنانچه در این مرحله هم موفّق شود، به گذرگاه چهارم می رود. در آنجا از روزه سؤال می شود، در صورت موفّقیت در گذرگاه چهارم به گذرگاه بعد می رود. در آنجا پیرامون فریضه حج سؤال می کنند. اگر توانست بطور کامل پاسخ گوید او را به گذرگاه ششم رهنمون می شوند. در گذرگاه ششم از عمره پرسیده می شود. در صورتی که جواب مثبت باشد وارد هفتمین (و خطرناکترین) گذرگاه که مربوط به حقّ النّاس

و مظالم عباد است می شود. (آیا مال کسی را برده ای؟ شایعه سازی کرده ای؟ غیبت نموده ای؟ تهمت زده ای؟ دروغ

صفحه 180

گفته ای؟ و...) چنانچه از این گذرگاه خارج شود، او را به بهشت منتقل می کنند».(1)

با توجّه به این روایت، بهشتی شدن کار ساده و آسانی نیست. بلکه باید به گونه ای عمل کرد تا بتوان در آنجا ثمره و نتیجه اعمال نیک را بدست آورد.

1 . بحارالانوار، ج 8، ص 64 .

صفحه181

صفحه 182

صفحه 183

فصل سوم: سوگندهای چهارگانه

1. سوگندهای سوره ذاریات

اشاره

در فصل قبل پیرامون قسمهای پنجگانه بحث کردیم. در این فصل پیرامون قسم های چهارگانه که در پنج سوره قرآن آمده بحث خواهیم کرد. سوره های مذکور به شرح زیر است:

1. سوره ذاریات، که پنجاه و یکمین سوره قرآن است. 2. سوره هشتاد و چهارم، که سوره انشقاق است. 3. هشتاد و پنجمین سوره قرآن، یعنی سوره بروج. 4. سوره بلد; یعنی نودمین سوره قرآن.

به قسم های سوره ذاریات توجّه کنید:

سوگند به بادهایی که (ابرها را) به حرکت در می آورند، سوگند به آن ابرها که بار سنگینی (از باران را) با خود حمل می کنند، و سوگند به کشتیهایی که به آسانی به حرکت در می آیند، و سوگند به فرشتگانی که کارها را تقسیم می کنند، (آری سوگند به همه اینها) که آنچه به شما وعده شده قطعاً راست است; و بی شک (رستاخیز و) جزای اعمال واقع شدنی است!

صفحه 184

سوگندهای مبهم

این سوگندها نیز، همانند سوگندهای فصل قبل، مبهم و سؤال برانگیز است. پراکننده کننده (ذاریات) چیست؟ چه چیزی را پراکنده می کند؟ بارهای سنگین (حاملات) چه می باشد؟ و حامل این بارها که می باشد؟ منظور از جریان پیدا کننده (جاریات) چیست؟ و تقسیم کنندگان امور (مقسمات) چه کسانی هستند؟

تفاسیر مختلفی برای سوگندهای چهارگانه فوق بیان شده، که دو نمونه آن را انتخاب کرده ایم:

الف) تفسیری از حضرت علی(علیه السلام)

ابن کوّاء از منافقین لجوج و عنودی است که خود را در صف پیروان حضرت علی(علیه السلام) داده بود، و به اَشکال مختلف برای آن حضرت مزاحمت ایجاد می کرد. روزی حضرت امیر(علیه السلام) مشغول سخنرانی بود. ابن کوّاء خطاب به حضرت عرض

کرد: آیات اوّلیه سوره ذاریات و سوگندهای آن برای ما حل نشده است. لطفاً تفسیر آن را بیان فرمایید.

حضرت فرمودند: منظور از «ذاریات» بادهایی است که حرکت می کند، و ابرها را در آسمان می گستراند، و هر قطعه ابری را به جایی می برد که مأمور باریدن در آنجاست. یا بادهایی که دانه های گیاهان را به نقاط مختلف زمین می برد تا در آنجا بروید.

و امّا «حاملات» ابرهایی هستند که هزاران تن آب را حمل می کنند. اگر خوب دقت کنید خداوند قادر دریاهای متعدّدی را در قالب ابرها بر بالای سر ما بصورت معلّق در بین زمین و آسمان نگه داشته است. ابرها دریاهایی از آب هستند که مأموریّت سیراب کردن نهرها، استخرها، جویبارها، چشمه ها، چاههای عمیق و نیمه عمیق و صحراهای خشک و سوزان و درختان و جنگلها و گیاهان و حیوانات را بر عهده دارند، بر هر کجا که خداوند به آنها مأموریّت دهد دانه دانه و به نرمی فرو می ریزند.

صفحه185

«جاریات» کشتی هایی هستند که براحتی در دریاها حرکت می کنند. جاریات جمع جاریه است، و یکی از معانی جاریه کشتی است، همان گونه که «جوار» در آیه شریفه (وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنْشََاتُ فِی الْبَحْرِ کَالاَْعْلاَمِ)(1) نیز جمع جاریه به معنای کشتی است.

«مقسمات» فرشتگان پروردگارند که کارها را بین خود تقسیم می کنند، و طبق برنامه ریزی دقیق و حساب شده وظایف خویش را به نحو احسن انجام می دهند.(2)

نتیجه اینکه طبق تفسیر حضرت علی(علیه السلام)، خداوند متعال به ابر و باد و کشتی و فرشتگان که قدر مشترک بین همه آنها خدمت به جامعه بشری است، قسم یاد

کرده است.

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار

شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

ب) سوگند به باران

طبق تفسیر دوم تمام قسمها مربوط به نزول باران است. توجّه کنید:

«ذاریات» بادهایی است که ابرها را حرکت داده، آنها را به محلّ مأموریّت، یعنی نزول باران می برد.

منظور از «حاملات» ابرهای باران زاست که خود تفکّر برانگیز و منشأ برکاتی است.

و اما «جاریات» نهرها و جویبارهایی است که بوسیله نزول باران براحتی جاری شده، و سرزمینهای خشک را سیراب می کند.

و «مقسمات» بارانهایی است که هر یک مأمور سیراب کردن منطقه ای هستند; یکی

1 . رحمن، آیه 24 .

2 . تفسیر فخر رازی، ج 28، ص 195 (به نقل از تفسیر نمونه، ج 22، ص 307).

صفحه 186

جنگلها را سیراب می کند، دیگری بر دشتها می بارد، سومی بر کوهها و دریاها نازل می شود، چهارمی زراعتها را پوشش می دهد، و پنجمی مراتع را از تشنگی نجات می بخشد.

نتیجه اینکه سوگندهای چهارگانه طبق تفسیر دوم همگی مربوط به باران و آبیاری کره زمین است. از عجایب عالم اینکه آن چه برای زندگی بشر بیشتر مورد نیاز است، خداوند آن را فراوانتر و ارزانتر در اختیار بشر قرار داده است! «هوا» از نیازهای اوّلیّه و اساسی بشر است، چرا که مغز انسان کمبود آب و غذا را تا حدّی تحمّل می کند، امّا در مقابل کمبود اکسیژن بیش از دو دقیقه تحمّل ندارد. این هوا، بطور مجّانی و به وفور در اختیار بشر است. «نور آفتاب» از دیگر مایحتاج اوّلیّه

همه انسانهاست، به گونه ای که بدون آن ادامه حیات بر روی کره خاکی امکان پذیر نیست. این نعمت الهی نیز فراوان و مجّانی در دسترس انسانهاست. اگر قرار بود هر انسانی آفتاب مورد نیازش را خود تهیه کند، باید روزی میلیونها تومان صرف می کرد!

«بادها» که نقش مهمّی در زندگی انسانها دارند، سخاوتمندانه و بدون انتظارِ اجر و مزد میوزند. «بادها» علاوه بر آنچه قبلا گفته شد، نقش مهمّی در پرورش جنگلها و مراتع دارند. چرا که بذرها را به زمینهای مناسب می برند و همچون کشاورزان ماهر زمینه رشد آنها را فراهم می سازند.

بنابراین، بی جهت نیست که خداوند به باد، باران، نورآفتاب و مانند آن قسم یاد کرده است.

مقسم له: اهمیّت معاد

پس از آنکه پرده از راز قسمهای چهارگانه برداشتیم، و اهمیّت آن را روشن ساختیم، و در سایه تفکّر و اندیشه پی بردیم که باد و باران، که بصورت مجّانی و به اندازه کافی در اختیار بشر است، امور ساده ای نیست، و در ضمن این تفکّر و اندیشه، درس توحید و خداشناسی گرفتیم. اینک باید به تفسیر مقسم له بپردازیم، تا روشن

صفحه 187

شود آن قسمهای مهم، برای چه امر مهمّ دیگری یاد شده است.

مقسم له قیامت و روز رستاخیز، و تحقّق و قطعیّت وعده های پروردگار (إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ) و نیز تخلّف ناپذیر بودن وعده های پروردگار عالم در مورد پاداشها و عقابهای افراد صالح و طالح در آن روز است (وَإِنَّ الدِّینَ لَوَاقِعٌ).

پیام آیات مذکور این است که عالم حساب و کتاب دارد، و خداوند حکیم است. بنابراین در مجموعه ای که مدیر آن شخص حکیمی است، و بر اساس

نظم و حساب و کتاب اداره می شود، شکّی در تحقّق وعده های داده شده نداشته باشید. علاوه بر اینکه شما نیز هماهنگ با مجموعه آفرینش شوید، و به کارهای خویش نظم خاصّی ببخشید، و بر سرِ عهد و پیمانتان باشید، و از آن تخلّف ننمایید، هر چند به نفع شما نباشد.

رابطه قسم ها با مقسم له: اهمیّت مبدأ و معاد

با توجّه به اینکه قسمها طبق هر دو تفسیر، از آیات و نشانه های خداست، و پیام توحید و خداشناسی می دهد، و مقسم له نیز در مورد معاد و جهان پس از مرگ سخن می گوید، ارتباط آن دو روشن و واضح است، چرا که ارتباط مبدأ و معاد آشکار است.

خوانندگان عزیز! اگر خواهان سعادت هستید، باید دو اصل مبدأ و معاد را زنده نگه دارید. چرا که اگر ایمان به توحید قوی و محکم باشد، همه جا خداوند را مراقب و ناظر خویش خواهیم دانست. و کسی که معتقد باشد خداوند در خلوت و جلوت، در پنهان و آشکار، در خفا و نهان مراقب اوست، و از همه افعال و کردار و حتّی نیّتهای او آگاه است، هرگز معصیت و نافرمانی نمی کند.

مسلمانی که معتقد به حساب و کتاب است، و باور دارد که روزی به تمام اعمالش رسیدگی می شود، و باید پاسخگوی ریز و درشت اعمالش باشد، لغزش نمی کند. در جوامع بشری مرحله بسیار ضعیف و ناقصی از نیروی مراقبت و محاسبه وجود دارد، که با همه اشکالاتش آثار مهمّی در جلوگیری از تخلّفات بجای گذاشته است.

صفحه 188

علیرغم اینکه نیروی انتظامی در همه زمانها و مکانها نظارت ندارد، و در

مکانها و زمانهایی که نظارت دارد، نظارت بصورت کامل و دقیق صورت نمی گیرد، امّا همان مراقبت ناقص تأثیرات فراوانی در کاهش جرم دارد. همان گونه که دادگاههای دنیا که جلوه ضعیفی از حساب و کتاب معاد است، با تمام کاستیها و ضعفهایش باعث جلوگیری و ممانعت بسیاری از تخلّفات می گردد. حال اگر مردم دنیا به آن مراقب دائمی که هیچ کس در هیچ زمانی از نظر مأمورهای مراقب او خارج نیست، و به دادگاه عدل الهی در روز قیامت که هیچ کم و کاستی ندارد و به هیچ عنوان توصیه پذیر نیست، و پارتی در آن تصوّر ندارد، ایمان داشته باشد، حقیقتاً جهان چهره دیگری بخود خواهد گرفت. به همین جهت خداوند متعال در قرآن مجید بیشترین سرمایه گذاری را در مورد دو اصل مبدأ و معاد و شاخ و برگهای آن دو کرده، و مهم ترین وظیفه پیامبران الهی و جانشینان آنان تبلیغ و تشریع این دو اصل بوده است.

حساب و کتاب در همه چیز

تعادل در امور، و انجام کارها بر اساس حساب و کتاب، از اموری است که اسلام نسبت به آن سفارش اکید دارد. حضرت علی(علیه السلام) کسانی که در زندگی خویش از جادّه اعتدال منحرف شده اند را انسانهای جاهل و نادانی می شمارد، که عواقب این جهالت دامنگیرشان خواهد شد (لا تَرَی الْجاهِلَ اِلاّ مُفْرِطاً اَوْ مُفَرِّطاً).(1)

اخیراً خبری در یکی از مطبوعات خواندم که هم مضحک و خنده دار بود، و هم دردناک!

دختر و پسری به همدیگر علاقه مند می شوند، این علاقه روز به روز عمیقتر و ریشه دارتر می گردد، و زمینه ازدواجشان را فراهم می

سازد. آن هم ازدواجی شاعرانه و عارفانه! پسر، که به روایت حضرت علی(علیه السلام) عمل نکرده بود، و ظاهراً اهل حساب و کتاب نبود، مهریّه همسرش را 500 هزار شاخه گل رز، و نوشتن دیوان شمس تبریزی

1 . نهج البلاغه، کلمات قصار، 70 .

صفحه 189

قرار می دهد! جشن عروسی برگزار می شود. چند صباحی بخوبی زندگی می کنند، عشق و علاقه اوّلیّه کم کم فروکش کرده، و پس از مدّتی به سردی می گراید. اختلافات شروع می شود، و با گذشت زمان آتش اختلافات شعلهور می گردد، و بالاخره کار به جایی می رسد که درخواست طلاق می دهند. قاضی جهت تقویم مهریّه، عاقلانه برخورد کرده، با یک گل فروش تماس می گیرد، و قیمت یک شاخه گل رز را می پرسد، گل فروش قیمت آن را سیصد تومان اعلام می کند. حاصلضرب سیصد تومان در پانصد هزار شاخه گل، 150 میلیون تومان می شود! قاضی به داماد دستور می دهد مبلغ یکصد و پنجاه میلیون تومان به عروس بپردازد، و سپس بنشیند و ماهها از روی دیوان شمس تبریزی با خط خود نسخه ای بنویسد و به عروس بدهد، تا از زیربار مهریّه خلاص شود!

خوانندگان محترم! اگر این جوان از ابتدای دوستی و سپس زندگی با آن دختر اهل حساب و کتاب بود، و گرفتار افراط و زیاده روی نمی شد، و در مسیر اعتدال حرکت می کرد; هرگز دچار چنین مشکل بزرگی نمی شد؟

باز هم پای سخنان مولای متّقیان علی(علیه السلام) بنشینیم، و معیار و ملاک دوستی ها و دشمنی های خود را در امور مختلف زندگی از جمله ازدواج، از زبان مبارک

آن حضرت بشنویم. فرمودند:

«اَحْبِبْ حَبیبَکَ هَوْناً ما فَعَسی اَنْ یَکُونَ بِغیضُکَ یَوْماً ما، وَ اَبْغِضْ بَغیضِکَ هَوْناً ما فَعَسی اَنْ یَکُونَ حَبیبُکَ یَوْماً ما; دوستت را به صورت معتدل دوست بدار، زیرا ممکن است روزی دشمن تو شود (و دوستی افراطی سابق سبب زیانهایی گردد.) و دشمنت را نیز بصورت معتدل دشمن دار، زیرا ممکن است روزی دوستت شود (و شرمنده شوی)».(1)

مؤمن، عاقل و هوشیار است، و فقط زمان حال را نمی بیند. تنها به لحظه سفره عقد و خوشحالی آن لحظات زودگذر دل نمی بندد، و بدون تفکّر و اندیشه به هر شرط و

1 . بحارالانوار، ج 71، ص 177 .

صفحه 190

خواسته ای جواب مثبت نمی دهد. بلکه دوستی و علاقه اش روی حساب و کتاب است، همان گونه که در دشمنی زیاده روی نمی کند. و به تعبیر دیگر تمام پلهای پشت سر خویش را در دوستی ها و دشمنی ها خراب نمی کند.

191صفحه

2. سوگندهای سوره انشقاق

توضیح

دومین سوره ای که سوگندهای چهارگانه را در خود جای داده، هشتاد و چهارمین سوره قرآن، یعنی سوره انشقاق است. قسمهای این سوره، برخلاف سوره های قبل در ابتدای سوره نیامده، بلکه در ضمن آیات شانزدهم تا نوزدهم مطرح شده است. توجّه کنید:

سوگند به شفق، و سوگند به شب و آنچه را جمع آوری می کند، و سوگند به ماه آنگاه که بدر کامل می شود، که همه شما پیوسته از حالی به حال دیگر منتقل می شوید (تا به کمال برسید).

نکات چهارگانه

قبل از پرداختن به اهمیّت سوگندهای یادشده، توجّه شما خوانندگان محترم را به چهار نکته جلب می کنیم:

نکته اوّل

قسمهای این سوره، برخلاف سوگندهای سوره های سابق پیچیدگی و ابهامی ندارد; بلکه مضمون و مفهوم آن روشن و شفّاف است. امّا روشن بودن مضمون آن، مانع دقّت و تأمل و تفکّر پیرامون سوگندهای مذکور نیست، و چیزی از ارزش و

صفحه192

اهمیّت و نقش مهم آنها نمی کاهد.

نکته دوم

در مورد معنای جمله «لا اقسم» که نُه بار در قرآن مجید تکرار شده، نظریّات گوناگون و مختلفی ارائه شده، که به سه مورد عمده آن اشاره می کنیم:

1. «لا» در جمله مذکور زاید است، و به هنگام ترجمه معنا نمی شود. بنابراین «لا اقسم» به معنای «قسم می خورم» می باشد، نه «قسم نمی خورم». البتّه «لا» ی زایده بی خاصیّت نیست، بلکه برای تأکید بکار می رود (و با عنایت به این نکته معنای جمله چنین می شود: «مؤکّداً قسم می خورم»).

2. کلمه «لا» زائده نیست، امّا جمله ای بین «لا» و «اقسم» در تقدیر است که «لا» مربوط به آن جمله است، نه «اُقسم». مثل

اینکه آیه شریفه در حقیقت چنین است: «لا یکون الامر کما یقول المشرکون، اقسم بالشفق; آنچه مشرکان و کفّار می گویند، صحیح نیست، قسم به شفق و...». نتیجه اینکه «لا» برای نفی سخنان مشرکان است، نه نفی قسم.

3. «لا اقسم» یعنی مسأله آن قدر روشن و آشکار است، که نیازی به قسم ندارد.

احتمالات سه گانه مهمترین نظریّات در تفسیر جمله «لا اقسم» بود; ولی با توجّه به آیه 75 سوره واقعه، احتمال اوّل را تقویت می کنیم. به این آیه توجّه کنید:

«(فَلاَ أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ * وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ); سوگند به جایگاه ستارگان (و محلّ طلوع و غروب آنها)! و این سوگندی است بسیار بزرگ، اگر بدانید!».

در آیه مذکور تصریح شده است که «لا اقسم» قسمی بزرگ محسوب می شود، پس دو احتمال اخیر صحیح به نظر نمی رسد و احتمال اوّل صحیح است.

نکته سوم

برخی از مسائل مهمّ زندگی است که بر اثر عادت کردن به آن، تصوّر می شود، اهمیّت چندانی ندارد. در حالی که چنین تصوّری باطل و بی اساس است. به عنوان

صفحه 193

مثال مورچه ای که هر روز می بینیم، و ممکن است در طول روز بارها تعدادی از آنها را له می کنیم، و در نظر ما موجود عادی کم اهمیّتی جلوه می کند، اگر بدست معلّم توحید و خداشناسی بیفتد، پیرامون خلقت شگفت انگیز آن غوغا می کند. حضرت علی(علیه السلام) در خطبه های متعدّدی از نهج البلاغه در مورد این مخلوق اسرارآمیز پروردگار سخن گفته است. از جمله در خطبه 185 می فرماید:

«وَ لَوْ فَکَّرْتَ فِی مَجَارِی أَکْلِهَا فِی عُلْوِهَا وَ سُفْلِهَا وَ مَا فِی الْجَوْفِ مِنَ

شَرَاسِیفِ بَطْنِهَا وَ مَا فِی الرَّأْسِ مِنْ عَیْنِهَا وَ أُذُنِهَا، لَقَضَیْتَ مِنْ خَلْقِهَا عَجَباً، وَ لَقِیتَ مِنْ وَصْفِهَا تَعَباً!; اگر در مورد دستگاههای گوارشی مورچه (از قبیل گلو، روده ها، نای، مری، معده) تفکّر و اندیشه کنی، وعضلات ریز و ظریف داخل بدن او را به مطالعه بنشینی، و اجزای مختلف گوش و چشمش را مورد تأمّل و دقّت قرار دهی، از آفرینش آن شگفت زده خواهی شد، و (البتّه) مطالعه پیرامون این موجود الهی موجب زحمت، و بس پیچیده است».

«موریس مترلینگ» دانشمند بزرگی است که بیست سال از عمر خویش را صرف مطالعه پیرامون مورچگان کرده، و در مورد فعّالیّتهای مختلف آنان، و ساختمان شگفت انگیز بدن آنها، به مطالب نو و جدیدی دست یافته است، و نتیجه این تحقیقات طولانی و پر زحمت را در کتابی بنام مورچگان منتشر کرده است.

آری! خوانندگان محترم مورچه ای که این قدر در نظر ما کم اهمیّت است، آن قدر پر رمز و راز است که یک دانشمند بیست سال روی آن مطالعه کرده است، و بدون شک باز هم جای مطالعات گسترده تر دارد. بنابراین از کنار هیچ چیز نباید ساده عبور کنیم، بلکه باید نگاههای ما به آن، نگاه عمیق و تفکّر برانگیز باشد.

نکته چهارم: نگاهی به مجموعه سوره انشقاق

این سوره که بیست و پنج آیه دارد، پیرامون هفت موضوع سخن می گوید. در ابتدا از نشانه ها و علائم قیامت شروع می کند; متلاشی شدن کرات آسمانی، و گسترده شدن زمین و آنچه در آستانه قیامت رخ می دهد. (إِذَا السَّمَاءُ انشَقَّتْ...)

صفحه 194

در مرحله دوم بحث حشر و زنده شدن مردگان به میان آمده

است; بیرون آمدن از قبرها، و بازگشت به حال حیات و زندگی. (وَأَلْقَتْ مَا فِیهَا وَتَخَلَّتْ...)

در مرحله سوم متذکّر این نکته می شود که انسان از نقطه عدم شروع به حرکت کرده، و بسوی خداوند سیر می کند، و در این مسیر با مشکلات زیادی روبه روست، ولی بالاخره خداوند را ملاقات خواهد کرد. البتّه نه ملاقات با چشم سر، که برخی از اهل سنّت معتقد به امکان آن در روز قیامت هستند، بلکه دیدن آثار عظمت پروردگار و تحقّق وعده ها و وعیدهای آن حضرت، و مسأله پاداش و کیفر. (یَا أَیُّهَا الاِْنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ)

در مرحله چهارم سرنوشت انسانها را پس از حشر، و ملاقات آثار عظمت پروردگار بیان می کند، که انسانها دو دسته می شوند: عدّه ای نامه های اعمال خویش را با دست راست می گیرند، و با حسابی راحت و آسان مواجه شده، و بسوی خانواده و اهل خود باز می گردند، و عدّه ای دیگر، که نامه اعمالشان بدست چپشان داده می شود، بسیار غمگین و غصّه دارند. آنها از شدّت ناراحتی فریاد می زنند، و از ارائه نامه اعمالشان به دیگران اجتناب میورزند. این دسته، که از کفر و گناه خویش در دنیا مسرور بودند، طعمه آتش سوزان می شوند! (فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ...)

پنجمین موضوع مورد بحث در این سوره قسمهای چهارگانه است که در مباحث آینده بطور مفصّل پیرامون آن سخن خواهیم گفت. (فَلاَ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ...)

ششمین موضوع، تهدید مخالفان و کفّار است، که علیرغم وجود این همه آثار و نشانه های توحید ایمان نمی آورند، و در مقابل قرآن مجید تسلیم نمی

شوند، و پیوسته آیات الهی را انکار می کنند. و پس از این تهدید، آنها را به عذابی دردناک بشارت می دهد، عذابی که قابل توصیف نیست. (فَمَا لَهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ...)

و در آخرین مرحله یک استثنا مطرح می کند، و تمام درها را به روی کفّار نمی بندد، و راهی برای بازگشت و نجات قرار می دهد، چرا که او رحمان و رحیم است، و این کار مقتضای رحمانیّت و رحیمیّت اوست. آری! آن دسته از کفّار که از ادامه راه کفر و

صفحه 195

انکار باز ایستند، و توبه کنند و به راه ایمان و درستی و بندگی درآیند، و به دنبال آن اعمال صالح و شایسته انجام دهند، اهل نجات خواهند بود. و خداوند به آنها پاداش خواهد داد، پاداشی قطع نشدنی. (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُون)

ایمان و عمل صالح سرمایه حیات است، هر کس داشته باشد اهل نجات خواهد بود، و هر کس نداشته باشد (هر که باشد و هر شرایطی داشته باشد) اهل نجات نخواهد بود.

با عنایت به نکات چهارگانه فوق، اینک به شرح قسمهای چهارگانه می پردازیم:

سوگندهای چهارگانه

(فَلاَ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ); در مورد شفق دو نظریّه وجود دارد: 1. سرخی پس از غروب، یا پیش از طلوع آفتاب است. 2. سفیدی است که پس از برطرف شدن سرخی مذکور ظاهر می شود. توضیح اینکه پس از غروب خورشید، روی افق سرخی ظاهر می شود که برخی معتقدند آن شفق است. و اینکه خون شهید را به شفق تشبیه کرده اند، بر اساس همین تفسیر است. پس از محو شدن سرخی مذکور، سفیدی شفّافی ظاهر می شود که عدّه ای

آن را شفق می دانند. شفق را به هر معنا بگیریم تفاوتی نمی کند، مهم این است که خداوند متعال به آن منظره خاصّ قبل از طلوع آفتاب یا پس از غروب آفتاب قسم خورده است.

سؤال: شفق چه نقشی در زندگی بشر دارد، که خداوند به آن سوگند یاد کرده است؟

پاسخ: اگر پس از غروب آفتاب بلافاصله ظلمت و تاریکی شب اطراف ما را می گرفت، یا پس از طلوع آفتاب بلافاصله نور و روشنایی ما را احاطه می کرد، هم چشم ما را آزار می داد، و هم بر اعصاب ما تأثیر منفی می گذاشت، امّا با توجّه به اینکه پس از غروب آفتاب شفق وجود دارد و شفق آهسته آهسته چشم را برای تاریکی و

صفحه 196

ظلمت آماده می کند. و یا به هنگام طلوع آفتاب، شفق چشم ما را کم کم برای نور آفتاب مهیّا می نماید، نه چشم ما آزار می بیند، و نه تأثیر منفی بر اعصاب ما می گذارد. اگر توجّه کرده باشید هنگام قطع برق در شب، که ناگهان محیط اطراف ما کاملا تاریک می شود چشمانمان اذیّت می شود، و تا چند ثانیه اطراف خود را نمی بینیم. و پس از آنکه چشم به تاریکی عادت کرد قادر بر دیدن اطراف خود می شویم.

گویا خداوند متعال با قسم یاد کردن به شفق، می خواسته ما را متوجّه نقش حسّاس شفق در زندگی بشر گرداند.

(وَاللَّیْلِ وَمَا وَسَقَ); فوائد و برکات نور و روشنایی روشن است. امّا آیا تاریکی و ظلمت، که خداوند در این آیه شریفه به آن سوگند یاد کرده، نیز فایده ای دارد؟

آیات متعدّدی از قرآن مجید

تاریکی شب را نعمت الهی شمرده است، بنابراین تاریکی نیز فوایدی دارد که به سه مورد آن اشاره می کنیم:

1. خداوند شب را مایه آسایش و آرامش قرار داده است. آرامشی که برای انسان در تاریکی بدست می آید، هرگز در روشنایی روز حاصل نمی گردد. زیرا به هنگام تاریکی فعالیّت دستگاههای بدن کاسته، و آماده استراحت می گردد. امّا در روز، و به هنگام روشنایی، فعالیّت دستگاههای بدن زیاد است و جهت استراحت آمادگی ندارد. بنابراین بهترین ساعات برای خواب، شب هنگام است. راستی اگر خداوند روشنایی روز را جاویدان کند، کیست که برای شب پرده ای تاریک و ظلمانی بیاورد، تا بشر در سایه آن آرام و قرار گیرد، و آرامش را لمس نماید؟

2. شب باعث تعطیلی، یا تخفیف فعالیّتهای روزانه است. اگر روشنایی روز ادامه می داشت، و تاریکی شب همه جا را فرا نمی گرفت، حریصان و دنیاطلبان و دنیاپرستان آن قدر به کار و فعالیّت (بدون استراحت) ادامه می دادند که از کار بیفتند.

خداوند با تاریکی شب این افراد را مجبور به استراحت نموده، و در نتیجه جانشان را حفظ می کند.

3. شب دستگاه تهویه بسیار مناسبی است که بطور مجّانی در سراسر کره زمین

صفحه197

فعّال است. اگر شب نبود و تابش آفتاب برای روزهای متوالی و بدون وقفه ادامه داشت، آفتاب همه چیز را سوزانیده، و عرصه زندگی را بر جانداران کره زمین تنگ می کرد.

همان گونه که قبلا گذشت در کره ماه چهارده روز پی در پی روز، و چهارده روز پی در پی شب است، یعنی هر شبانه روز آنجا تقریباً یک ماه طول می کشد. در وسط

روز آنجا، دمای گرما به سیصد درجه سانتیگراد می رسد و طبیعی است در این دما هر چیز قابل اشتعالی آتش بگیرد. همان طور که در نیمه شب آنجا همه چیز یخ می زند. در حالی که فاصله کره ماه و کره زمین با خورشید تقریباً یکی است و تنها حدود سیصد یا چهارصد کیلومتر اختلاف فاصله دارند.

نتیجه اینکه شب فوائد و برکات مهمی دارد، به همین جهت خداوند به تاریکی شب سوگند یاد کرده است. خداوند متعال به تاریکی شب، و موجوداتی که شب هنگام از سطح زمین جمع می شوند، و هر کدام به استراحتگاه خویش باز می گردند، قسم خورده تا غافلان بی خبر در مورد این آیات الهی به فکر فرو روند، و پرده از راز اهمیّت آن بردارند، و با معرفت بیشتر خالق آن را پرستش کنند.

(وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ); ما حالات مختلفی از ماه را مشاهده می کنیم. در ابتدا به صورت هلال است، سپس تربیع، و بعد بدر کامل می شود، سپس مجدّداً تربیع می شود و در نهایت به محاق رفته، و از دید انسان مخفی می شود. بدون شک زیباترین شکل ماه بدر کامل است، بدین جهت خداوند به ماه کامل که همان ماه شب چهاردهم است، قسم یاد کرده. این ماه، چراغ شبهای ظلمانی است; امّا چراغی آرامبخش که اگر در زیر نور آن بخوابیم خوابمان آشفته و ناقص نخواهد شد. نور ملایم و شاعرانه و آرامبخش و گرم ماه، آرامش خاصّی به انسان هدیه می کند، و مانع خواب نمی گردد. ضمناً قسمهای چهارگانه قدر مشترکی دارد، و آن اینکه همگی مربوط به شب است.

«شفق» ابتدا یا انتهای هر شب، «بدر کامل» مربوط به ابتدای شب چهاردهم، و «تاریکی شب» و بالاخره موجوداتی که شب هنگام به استراحتگاه های خویش باز می گردند.

صفحه 198

شرح و تفسیر مقسم له

تمام قسمهای بالا برای بیان این حقیقت است که: ای انسان! تو نیز در دوران عمرت دائماً در حال تغییر و تحوّل هستی، همان گونه که دیگر موجودات مشمول این قانون هستند. آنکه هرگز فانی نشود، و تغییرناپذیر است، فقط ذات پاک و ازلی و ابدی اوست.

ما همه فانی و بقا بس تو راست

ملک تو آلا و تقدّس تو راست

این تغییرات از هنگامی که نطفه انسان تبدیل به جنین می شود، شروع می گردد و پس از تولّد تا هنگام مرگ ادامه دارد. نه تنها انسان که تمام موجودات هستی غیر از ذات پاکش در حال تغییر و دگرگونی هستند. برای روشن تر شدن این مطلب لازم است تفسیر «طَبَق» و «لَتَرْکَبُنَّ» را بدانیم; هر چند مفسّران فقط به تفسیر «طبق» پرداخته، و پیرامون دومی بحث چندانی نکرده اند. توجّه کنید:

«طبق» معانی متعدّدی دارد. از جمله:

1. طبق به معنای طبقه است; همان چیزی که در فارسی نیز مرسوم است.

2. بشقاب و سینی مسطّح و صاف نیز از معانی دیگر طبق است، این معنا در فارسی قدیم دیده می شود.

3. حالات مختلف و گوناگون انسان، معنای سوم طبق است، که در اینجا منظور از طبق همین معناست. یعنی حالات انسان پیوسته در حال دگرگونی و تحوّل است.(1)

برخی از دانشمندان حالات انسان را از لحظه تشکیل اوّلین اجزای بدن، یعنی نطفه، تا لحظه مرگ محاسبه کرده اند، و چهل حالت مختلف برای آدمی شمرده اند. جالب اینکه

در ادبیّات عرب برای 37 حالت از این چهل حالت نام مخصوصی وجود دارد، و این نشانه گستره و قوی بودن ادبیّات عرب است، و لهذا قرآن مجید نیز به زبان عربی نازل شده است. به ده مورد از 37 حالت بالا در عربی اشاره می شود:

1. نطفه 2. علقه (خون بسته شده) 3. مضغه (گوشت جویده) 4. عظام (گوشت

1 . در تفسیر نمونه، ج 26، ص 315 به پنج حالت از حالات گوناگون انسان اشاره شده است.

صفحه 199

جویده ای که به صورت استخوان درآمده است) 5. هنگامی که گوشت روی استخوانها را می گیرد (کسونا العظام لحماً) 6. «خلق آخر» که روح دمیده می شود.

7. مرحله جنین کامل که آماده تولّد می شود 8. ولید (کودک پس از تولّد) 9. رضیع (کودک شیرخوار) 10. فطیم (کودکی که از شیر گرفته شده است). سپس دوره های کودکی و نوجوانی و جوانی، کامل مردی، آغاز پیری، و پیری و ناتوانی و سرانجام مرگ و نیستی. خلاصه اینکه انسان همواره در حال تغییر و تحوّل از یک مرحله به مرحله دیگر است. علاوه بر چهل منزل اصلی، تحوّلات فرعی نیز وجود دارد; چون گاه فقیر است و گاه غنی، گاه شاد است و گاه غمگین، گاه سالم است و گاه بیمار، گاه عزیز و گاه ذلیل، گاه موفّق و گاه ناموفّق، گاه فرمانبردار و گاه فرمانده، و دیگر حالات فرعی، که از ضرب این حالات در حالات اصلی، تغییر حالات بسیار زیادی برای انسان بدست می آید. نتیجه اینکه «طبق» معانی مختلفی دارد، ولی در اینجا به معنای «حالت» است، بنابراین آیه شریفه حکایت از حالات گوناگون

انسان دارد.

و امّا «لترکبن»: با توجّه به این جمله، انسان سوار بر حالات دگرگون و تغییرپذیر خویش است. و به تعبیر دیگر، حالات مختلف انسان شبیه مرکبهای گوناگونی است که انسان سوار بر آن می شود.

توضیح اینکه: در زمانهای گذشته که وسائط نقلیّه امروزی نبود، و مهمترین وسیله سواری مردم اسب بود، حکومتها برای رساندن اخبار به شهرها و کشورهای دیگر از پیک استفاده می کردند. آنها برای اینکه به کار خویش سرعت دهند، و اخبار را در زمان کوتاهتری به مقصد برسانند، در منازل وسط راه اسبهای تازه نفسی آماده داشتند، تا پیک وقتی به آنجا می رسد اسب خود را رها کند و سوار بر اسب تازه نفس گردد، و به راه ادامه دهد و در منازل دیگر به همین شکل عمل می کرد تا به مقصد برسد.

قرآن مجید می گوید: «ای انسان تو مانند این پیک هستی که دائماً در حال تعویض مرکب خویش هستی، و در هر یک از منازل چهل گانه مرکب تازه ای در اختیار گرفته، و به سیر خود به سوی خداوند ادامه می دهی. پس اگر در وضع فعلی سالم و

صفحه 200

قدرتمندی، به این حالت خویش مغرور نباش، چرا که شاید بزودی این مرکب را از دست دهی، و بر مرکب ضعف و ناتوانی تکیه بزنی. و اگر اکنون بر مرکب بیماری و کسالت سواری ناامید مباش، شاید بزودی با لطف خدا بر مرکب تندرستی و سلامت سوار شوی. اکنون که در امنیّت هستی، و نعمت جوانی را در اختیار داری شکر آن را بجای آور. در زمان جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران، هنگامی که جنگ

هوایی به شهرها کشیده شد، و صدامیان با موشکهای دوربرد مردم بی دفاع ایران را هدف قرار دادند، شهرها هیچ امنیّتی نداشت، بسیاری از مردم شهرها را خالی کرده، و به روستاها و کوه و دشتهای اطراف پناه برده بودند. بعضی از شهرها آن قدر خلوت و ساکت شده بود که انسان به یاد شهر ارواح می افتاد. ناامنی در حدّی بود که برخی از مردم جرأت زیاد ماندن در حمام را نداشتند، تا مبادا بمبی بر سر آنها بریزد، و در حالی که برهنه و لخت بودند کشته شوند! بنابراین انسان باید قدر نعمتهایش را بداند، چرا که نمی داند آن را تا چه زمانی در اختیار خواهد داشت، و تحوّلات روزگار با او چه خواهد کرد؟

آینه عبرت!

روزی عبدالملک بن مروان در کاخ فرمانداری کوفه نشسته بود. افراد زیادی در جلسه حضور داشتند. از جمله آنان، مرد بزرگسال هوشمندی به نام عبدالملک بن عمیر بود. ناگهان سر بریده «مصعب بن زبیر»(1) را آورده، جلوی عبدالملک نهادند. هنگامی که عبدالملک بن عمیر سر مصعب را دید از جا برخاست و فریادی کشید!

عبدالملک بن مروان خطاب به او گفت: چه خبر است؟ چرا فریاد می زنی؟

ابن عمیر گفت: به یاد قصّه عجیبی افتادم.

ابن مروان گفت: آن قصّه چیست که تو را این گونه بی تاب کرده است؟

ابن عمیر گفت: «عبیدالله بن زیاد» در همین کاخ در جای تو تکیه زده بود که سر

1 . مصعب بن زبیر از بنی امیّه بود، ولی در سال 72 هجری بر علیه عبدالملک بن مروان خروج کرد. در نزدیکی سامرّا جنگ شدیدی بین آنها در گرفت، و در آن جنگ

کشته شد.

صفحه201

بریده امام حسین(علیه السلام) را برایش آوردند. پس از چندی «مختار» قیام کرد و بر کوفه مسلّط شد، و در همین کاخ نشسته بود که سر بریده ابن زیاد را برایش آوردند. زمان زیادی نگشت که «مصعب بن زبیر» بر اوضاع مسلّط شد، و در همین کاخ نشسته بود که سر بریده مختار را برایش آوردند، و اکنون می بینیم که سر بریده مصعب را برای تو آوردند. تا روزگار با تو چه کند!

این سر مصعب به تقاضای کار

تا چه کند با تو دگر روزگار

عبدالملک بن مروان از این حکایت بر خود لرزید، امّا بجای آنکه از آن عبرت گرفته، و درصدد جبران گذشته سیاه خود برآید، گفت: این کاخ شومی است، آن را خراب کنید، و دارالاماره کوفه را در مکان مناسب دیگری بسازید!(1)

تاریخ درسهای فراوانی دارد به شرط آنکه عبرت بگیریم، و نسبت به آنچه خداوند اکنون در اختیار ما نهاده مغرور نشویم، و از آن استفاده صحیح کنیم، و دیگران را هم در آن سهیم نماییم. اگر خداوند به ما مال و ثروتی داده، نیازمندان را از آن بی بهره نکنیم. اگر قدرت و توانایی داده، به کمک ضعیفان و ناتوان ها برویم. اگر به ما آبرو داده، از آبروی خود جهت رفع مشکلات دیگران سرمایه گذاری کنیم. اگر دارای علم و دانشی هستیم، زکات آن را که نشر علم و دانش است بپردازیم. چرا که معلوم نیست مرکب ثروت، قدرت، آبرو، علم و دانش و مانند آن، تا چه زمانی در اختیار ما خواهد بود. و چنانچه در هر مرحله ای از عمر، استفاده شایسته ای از آن مرحله کردیم،

مصداق (الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ)خواهیم شد، و ثمره آن پاداشهای قطع نشدنی خداوند است.

1 . مستدرک علم الرجال، ج 7، ص 425 .

صفحه 202

203صفحه

3. سوگندهای سوره بروج

توضیح

هشتاد و پنجمین سوره قرآن نیز حاوی قسمهای چهارگانه است. در سوره بروج که سومین سوره چهار سوگندی است، می خوانیم:

سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است، و سوگند به آن موعود، و سوگند به «شاهد» و «مشهود»، مرگ بر شکنجه گران صاحب گودال (آتش).

شرح و تفسیر سوگندهای چهارگانه

(وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ); «بُرج» در لغت عرب به معنای ظاهر شدن است، و مُتَبَرِّجات که در آیه 60 سوره نور آمده به معنای متظاهرات می باشد. آیه مذکور به زنان دستور می دهد که با زینتهای آشکار، در جامعه ظاهر نشوند. و عرب به قصرها و عمارتهای بلند برج می گوید; چون از دور نمایان و آشکار است.

سؤال: با توجّه به معنای برج، منظور از برجهای آسمانی چیست؟

جواب: در پاسخ این سؤال به دو تفسیر مهم اشاره می کنیم:

1. منظور از برجهای آسمانی، ستارگان درخشان آسمان است; چرا که هر کدام از

صفحه 204

این ستارگان بلند و آشکارند. قسم به آسمان وستارگان بلند و درخشانش. حقیقتاً هنگامی که انسان سر به سوی آسمان بلند می کند، و به منظره زیبای ستارگان خیره می شود، و در آفرینش و مأموریّت و نقش ستارگان، تفکّر و اندیشه می کند، سر تسلیم در برابر آن خالق بزرگ فرود می آورد، و با غوغای عجیبی از عالم هستی روبه رو می شود. جالب اینکه هر چه علم و دانش بشر پیشرفت می کند، گوشه های تازه ای از عظمت و بزرگی جهان آفرینش کشف می شود. بشر اکنون با تلسکوپهای مجهّزی که دارای عدسی های قوی به قطر 10 الی 12 متر است به مطالعه ستارگان و کهکشانها می پردازد. بدون شک در آینده

که ابزار پیشرفته تری در اختیار بگیرد، حقایق تازه ای بدست خواهد آورد.

2. منظور از برجهای آسمانی همان برجهای تقویمی است

زمین هنگامی که بدور خورشید می چرخد، در هر ماهی از سال مقابل یکی از صورتهای فلکی قرار می گیرد. صورتهای فلکی مجموعه ای از ستارگان هستند که به علّت تشابه تقریبی که به برخی از مخلوقات دارند همان نام را بر آنها نهاده اند. مثلا برای یکی از صور فلکی که بی شباهت با گوسفند نیست، نام «حمل» انتخاب شده است. و به مجموعه ستارگان که شبیه دو کودک در حال گردو بازی هستند، «جوزا» گفته اند. هنگامی که خورشید در مقابل برج حمل قرار گیرد ماه فروردین است. زمانی که مقابل برج ثور قرار گیرد ماه اردیبهشت است. و ماه خرداد زمانی است که خورشید مقابل برج جوزا قرار گیرد.

نتیجه اینکه منظور از برجهای آسمان، صورتهای فلکی مربوط به تقویم هاست.

سؤال: این صورتهای فلکی چه نقشی در زندگی ما دارد، که خداوند به آنها قسم یاد کرده است؟

پاسخ: از آنجا که نظم زندگی بشر با تقویم ها رابطه تنگاتنگی دارد، و عالم هستی بر اساس نظم آفریده شده، بدین جهت خداوند به برجهای آسمانی قسم یاد کرده است.

نتیجه اینکه برجهای آسمانی طبق هر یک از دو تفسیر فوق، آن قدر مهم است که مورد قسم خداوند واقع شده است.

صفحه205

(وَالْیَوْمِ الْمَوْعُودِ); دومین چیزی که خداوند در این سوره به آن قسم خورده «یوم موعود» است. روز موعود پایان دنیا و آغاز جهان آخرت است. روزی که به ما وعده داده شده، واین وعده تخلّف ناپذیر است. این روز خواهد آمد. هر چند زمان دقیق

آن مشخّص نیست. ممکن است دیر یا زود باشد، امّا قطعاً سوخت و سوز ندارد. خداوند متعال به لحظه پایان عمر این جهان، و شروع قیامت قسم می خورد; روزی که داد مظلومان از ظالمان گرفته می شود. روزی که پاداش نیکوکاران و خوبان، و جزای متجاوزان و بدان داده می شود. روزی که خداوند حکیم و علیم، به عدالت در بین بندگانش حکم می کند.

(وَشَاهِد وَمَشْهُود); شاهد و مشهود سومین و چهارمین چیزی است که به آن قسم یاد شده است. در مورد اینکه منظور از شاهد و مشهود در این آیه شریفه چیست؟ در تفسیر نمونه ده احتمال مطرح شده، که سه مورد آن را، که بهترین و جالبترین احتمالات دهگانه است در اینجا می آوریم:

الف) «شاهد» وجود مبارک پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)، و «مشهود» اعمال امّت اسلامی یا جمیع امّتهاست. چرا که در آیه شریفه 45 سوره احزاب می خوانیم:

«(یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِیراً); ای پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم، و بشارت دهنده و انذار کننده»(1) و در آیه شریفه 41 سوره نساء می خوانیم:

«(وَجِئْنَا بِکَ عَلَی هَؤُلاَءِ شَهِیداً); و تو را (ای پیامبر اسلام) بر آنان گواه خواهیم آورد!».

نتیجه اینکه شاهد پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)، و مشهود اعمال ما انسانهاست.

ب) شاهد «گواهان اعمال» و مشهود «اعمال انسانها»ست. همان گونه که در آیه شریفه 24 سوره نور می خوانیم:

«(یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ); در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضدّ آنها به اعمالی که مرتکب می شدند، گواهی می دهد».

1 . آیه مذکور در سوره فتح آیه هشتم نیز

آمده است.

صفحه 206

طبق این آیه شریفه گواهان اعمال شاهد، و اعمال انسانها مشهود است.

ج) شاهد «پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)» و مشهود «روز قیامت» است. پیامبر(صلی الله علیه وآله) شهادت بر تحقّق و حتمیّت روز قیامت می دهد.

شاهد و مشهود طبق هر یک از تفاسیر سه گانه فوق با اهمیّت است، بدین جهت خداوند متعال به آن سوگند یاد کرده است.

سؤال: خداوند که عالم بر همه چیز است; چرا در روز قیامت انسانها را در دادگاهی که شاهدان شهادت می دهند محاکمه می کند؟ چه نیازی به شهود است؟ چرا خداوند مطابق علمش جهنّمیان را به جهنّم و بهشتیان را به بهشت نمی برد؟

پاسخ: خداوند روی حساب و کتاب عمل می کند، تا جای هیچ شک و شبهه ای باقی نماند که او بر اساس عدالت بین تمام بندگانش رفتار می کند.

نتیجه اینکه خداوند متعال در سوره بروج به آسمان و روز قیامت و شاهد و مشهود قسم یاد کرده است.

شرح و تفسیر مقسم له

سوگندهای چهارگانه برای بیان این حقیقت است که شکنجه گران به سزای اعمالشان رسیدند. (قُتِلَ أَصْحَابُ الاُْخْدُودِ)

در مورد اینکه اصحاب الاخدود چه کسانی هستند؟ مفسّران بالاتّفاق داستان زیر را نقل کرده اند: «در جنوب شبه جزیره عربستان، در کشور یمن، پادشاهی یهودی بنام ذونواس زندگی می کرد که خوی صهیونیستی داشته، و انسان بسیار ظالم و ستمکاری بود. وی دستور داد که تمام مسیحیان باید یهودی شوند و گرنه محکوم به مرگ خواهند شد. سپس گودالهایی به طول و عمق هفت متر حفر کرد، و درون آن را پر از آتش نمود. سپس مسیحیان را یک به یک نزدیک آن گودالها می برد. آنها

که به دین یهود می گرویدند آزاد می شدند، و آنها که امتناع می کردند، به درون گودال آتش افکنده می شدند. شخصی از مسیحیان یمن نزد پادشاه روم رفت و سرگذشت اسفناک

صفحه 207

مسیحیان کشورش را برای وی بازگو کرد. پادشاه روم از این داستان تلخ بسیار متأثّر شد، و گفت: فاصله روم تا یمن بسیار زیاد است، لذا نمی توانم اقدام نظامی کنم، امّا به پادشاه حبشه دستور می دهم به این موضوع رسیدگی کند. نجاشی پادشاه حبشه با دریافت پیام پادشاه روم لشکری عظیم فراهم آورد، و به یمن حمله کرد، و ذونواس را شکست داد، و مسیحیان را آزاد کرد». و بدین ترتیب شکنجه گران و صاحبان گودالهای آتش نابود شدند!

ضمناً معلوم می شود که یهودیان صهیونیست از قدیم الایّام شکنجه گر بوده اند. نتیجه اینکه شکنجه در اسلام، آن قدر مذموم و زشت و ناپسند است که خداوند برای نابودی شکنجه گران چهار سوگند یاد کرده است.

رابطه قسم ها و مقسم له

خداوند متعال با قسم به آسمان و روز قیامت و شاهد و مشهود، سخن از نابودی شکنجه گران به میان آورده است. معنای این سخن آن است که حساب و کتاب حتّی در همین دنیا حاکم است، و ظالمان بالاخره به مکافات اعمال ظالمانه خود می رسند. اصحاب اُخدود در همین دنیا دچار مکافات عمل گشته، و نابود شدند. ما نیز باید از این مسأله درس عبرت گرفته، و مواظب و مراقب اعمالمان باشیم، و از آن غفلت نکنیم.

از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو ز جو

فریب وسوسه های شیطان و انسانهای شیطان صفت را (مبنی بر اینکه جهان آخرت نسیه است

و خوشی و لذّت دنیا نقد، و نباید نقد را فدای نسیه کرد) نخوریم. چرا که ممکن است قبل از عذاب الهی در جهان آخرت، در همین دنیا گرفتار مکافات عمل شویم. مخصوصاً که در روایتی از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) می خوانیم:

«تأثیر گناه بر روح و جان انسان، از تأثیر چاقو در گوشت بیشتر است!».(1)

1 . میزان الحکمه، باب آثار الذنوب، ج 2، ح 6633 .

صفحه 208

و در روایت دیگری می خوانیم: «انسانهایی که بر اثر گناه و معصیت از دنیا می روند، بیش از کسانی هستند که بخاطر تمام شدن عمرشان می میرند!».(1)

معنای روایت فوق این است که اکثر مردم دچار مکافات عمل خود شده و از دنیا می روند، و اگر مکافات عمل نبود عمر طولانی داشتند.

شکنجه ممنوع!

شکنجه به هر شکل و صورت، از نظر اسلام ممنوع است; بنابراین هیچ کس به هیچ بهانه ای نمی تواند انسانی را شکنجه کند. بلکه این کار نسبت به حیوانات، هر چند وحشی و موذی باشند، نیز جایز نیست. بدین جهت اسلام اجازه کشتن «کلب العقور، سگ درنده» را می دهد، امّا مثله کردن و قطعه قطعه نمودن اعضای بدنش را پس از مرگ اجازه نمی دهد.(2)

این مسأله از دیدگاه اسلام آن قدر مهم است که حضرت علی(علیه السلام) حتّی اجازه شکنجه ابن ملجم که أشقی الاخرین است، و از شمر و یزید شقاوتمندتر است، را نیز نمی دهد، و به فرزندانش توصیه می کند که در صورت تصمیم بر قصاص تنها یک ضربه شمشیر بر وی بزنند(3). امّا در حکومتهای ظالم مدّعی حقوق بشر، که شعارهای دروغین آنها گوش عالم را کر کرده،

شکنجه غوغا می کند! هنگامی که تنها یک نمونه آن، که در زندان ابوغریب بغداد انجام می شد، توسّط خبرنگاران به اطّلاع مردم دنیا رسید، تنفّر عجیبی از مدعیان دروغین حقوق بشر ایجاد کرد. این شکنجه گران هم مطمئن باشند که همانند اصحاب اُخدود به سزای اعمالشان در همین دنیا خواهند رسید، و گرفتار مکافات اعمالشان خواهند شد.

1 . میزان الحکمه، باب آثار الذنوب، ج 3، ح 6642 .

2 . بحارالانوار، ج 42، ص 246 و 257 .

3 . نهج البلاغه، کلمات قصار، 47 .

صفحه209

4. سوگندهای سوره تین

توضیح

قسم به انجیر و زیتون یا قسم به سرزمین شام و بیت المقدس، سوگند به «طور سینین»، و قسم به این شهر امن = مکّه، که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم، سپس او را به پایین ترین مرحله بازگرداندیم، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، که برای آنها پاداشی تمام شدنی است!

نظریّات سه گانه در تفسیر قسم های چهارگانه

در تفسیر قسم های مورد بحث آرا و نظریّات مختلفی بیان شده، که به سه نظریّه عمده و مهمّ آن در این بحث اشاره می کنیم:

نظریه اوّل

قسمهای چهارگانه اشاره به چهار منطقه از مناطقی است که خاستگاه وحی الهی بوده است. «تین» اشاره به کوهی است در سرزمین شام که در آن کوه بر عدّه ای از پیامبران الهی وحی نازل می شده، و از آنجا که آن کوه درختان انجیر فراوانی داشته، کوه تین نامیده شده است.

صفحه 210

و امّا «زیتون» اشاره به کوهی در بیت المقدّس است، که انبیای بزرگی به آنجا رفته، و در آن منطقه بر آنان وحی نازل می گشته است. و با توجّه به اینکه این کوه مشتمل بر درختان زیتون فراوانی بوده، به کوه زیتون مشهور شده است.

و «طور سینین» همان کوه طور معروف است، که محلّ نزول وحی بر حضرت موسی(علیه السلام) بوده است.

و منظور از «البلد الامین» مکّه مکرّمه، محل نزول وحی بر پیامبر اسلام، حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) است.

خلاصه اینکه طبق این نظریّه، آیات مورد بحث به چهار منطقه ای اشاره دارد که بر پیامبران الهی وحی نازل شده است. و از آنجا که وحی سبب هدایت و وسیله سعادت و نجات انسانهاست، و

پیامبران الهی از طریق وحی پیامهای پروردگار را به انسانها منتقل می کردند، خداوند به مناطقی که در آن وحی نازل شده، قسم خورده است.

نظریّه دوم

سوگندهای چهارگانه، به چهار پیامبر بزرگ اشاره دارد.

«تین» اشاره به حضرت آدم(علیه السلام) دارد، و منظور از «زیتون» حضرت نوح(علیه السلام)است، و «طور سینا» به حضرت موسی(علیه السلام)، و «البلد الامین» به حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)اشاره دارد.

سؤال: رابطه مکّه با حضرت محمد(صلی الله علیه وآله)، و طور سینا با حضرت موسی(علیه السلام) روشن است، امّا چه رابطه ای بین «تین» با حضرت آدم، و «زیتون» با حضرت نوح(علیه السلام) وجود دارد؟

در پاسخ این سؤال گفته اند: هنگامی که حضرت آدم(علیه السلام) در بهشت از درخت ممنوع خورد، و لباسهای بهشتی اش فرو ریخت، و خود را عریان دید، با استفاده از برگ درختان انجیر برای خود لباسی تهیّه کرد، و خود را پوشانید. بدین جهت در این سوره بوسیله درخت انجیر به آن حضرت اشاره شده است.

و امّا در مورد رابطه حضرت نوح(علیه السلام) با درخت زیتون، گفته شده هنگامی که آن حضرت و مؤمنان به او، و تعدادی از حیوانات سوار بر کشتی شده، و طوفان شروع

صفحه 211

شد، و خداوند کفّار و افراد بی ایمان را از بین برد، و طوفان فرو نشست، حضرت نوح برای اطّلاع از اینکه آیا زمین سر از آب بیرون کرده، و آبهای جوشیده از زمین و نازل شده از آسمان در زمین فرو رفته یا نه؟ کبوتری را به سمت زمین فرستاد تا خبر آورد. کبوتر با شاخه کوچکی از زیتون بازگشت، و این نشانگر آن بود که درختان از آب

بیرون آمده، و امکان فرود بر زمین فراهم گشته است. لذا زیتون را اشاره به حضرت نوح(علیه السلام)می دانند. ضمناً بدین جهت هم اکنون نیز شاخه زیتون را نشانه صلح و امنیّت و آرامش و دوستی می شمارند.

نتیجه اینکه خداوند متعال در این سوره، به چهار پیامبر بزرگ که هر یک نقش مهمّی در هدایت مردمِ زمان خویش ایفا کرده اند، سوگند یاد کرده است.

نظریّه سوم

منظور از «تین» همان میوه معروف، و مادّه غذایی مشهور در بین مردم، یعنی انجیر است. و مراد از «زیتون» نیز همان دانه های روغنی پرخاصیّت و مغذّی است. و «طور» و «بلدامین» هم همان کوه طور و شهر مکّه است.

خداوند متعال به دو مادّه غذایی، که خواصّ غذایی فراوانی دارد، و مربوط به جسم انسان است، و دو مکان معنوی ارزشمند که مربوط به روح انسان است و غذای معنوی بشر محسوب می شود، سوگند یاد کرده است. تا بشر هم در غذاهای جسمانی خویش اندیشه بیشتری کند، و هم به فکر غذاهای روحی خود باشد.

نتیجه اینکه طبق این تفسیر خداوند متعال به دو مادّه غذایی جسم، و دو مادّه غذایی روح بشر قسم یاد کرده است.

در پایان این بحث یادآوری چند نکته لازم است:

1. ساختمان میوه ها، شاهکار عجیب خلقت

ساختمان میوه ها، از جمله عجایب خلقت و آفرینش است، که در سایه تفکّر و اندیشه برای انسان متفکّر جلوه گری می کند. میوه های متفاوت و مختلفی که از نظر شکل ظاهری، لطافت و ظرافت، بو و مزه، خواصّ گیاهی، غذایی، طبّی، صنعتی و

صفحه 212

مانند آن، و فواید دیگر آن (که بسیار متنوّع و متفاوت است) از یک

زمین و آب بوجود آمده است. آیا به آفریدگار و آفریننده آن فکر کرده ایم که چگونه از خاکی تیره، و آبی زلال، و در قطعه زمینی کوچک، میوه های گوناگون و متنوّع فراوانی می آفریند؟! در گوشه ای از این زمین میوه ای شیرین و خوش طعم، در گوشه دیگر میوه ای ترش و لذیذ، و در قسمت سوم میوه ای با طعم و مزه ای متفاوت می آفریند. در گوشه ای از زمین میوه ای سرشار از چربی، و در قسمتی از آن میوه ای سرشار از قند، و در گوشه ای میوه ای بر ضدّ قند و چربی، و خلاصه در هر گوشه ای میوه ای با خاصیّت و طعم و رنگ و بوی متفاوت آفریده، در حالی که آب و خاک و هوای همه آنها یکسان بوده است! آیا این شاهکار خلقت نیست؟

افسوس که بر اثر عادت، و عادی شدن این نعمتهای الهی، کمتر پیرامون آن می اندیشیم.

2. طور سینین

«سینین» در لغت به معنای «کثیر الخیر و البرکه; پر خیر و برکت» است، «سینا» و «سینین» که به عنوان وصف کوه طور به کاربرده می شود هر دو به یک معناست. و علّت اینکه کوه طور را «سینین» نامیده اند، امور مختلفی ذکر شده است، از جمله: 1. با توجّه به اینکه در آن مکان مقدّس بر حضرت موسی(علیه السلام) وحی نازل می شد آنجا را پر خیر و برکت نامیدند. و روشن است که وحی با برکت تر از هر چیزی است.

2. کوه طور مملوّ از درختان است، به گونه ای که درختان سطح این کوه را پوشانیده اند; بدین

جهت کوه با برکتی است.

3. از آنجا که درختان موجود در کوه طور همگی درختان میوه بوده، بنابراین آن مکان را «طور سینا» و کوه پر خیر و برکت دانسته اند.

نتیجه اینکه سینین به معنای پر خیر و برکت است، و علّت آن یکی از امور سه گانه فوق است.

صفحه 213

3. مکّه و نعمت امنیّت

بلد در قرآن مجید و عربی قدیم به شهر اطلاق می شد، هر چند امروز به کشور نیز اطلاق می گردد، و منظور از «البلاد الاسلامیه» در عربی جدید، کشورهای اسلامی است. به هر حال «بلد» در آیه شریفه به معنای شهر است، و منظور از «البلد الامین» شهر مکّه است.

سؤال: چرا خداوند متعال از میان امتیازات فراوان شهر مکّه، فقط به امتیاز امنیّت این شهر اشاره کرده، و آن را با این وصف توصیف فرموده است؟

پاسخ: این تعبیر قرآن مجید نشان می دهد که نخستین مسأله ای که در همه جا لازم و ضروری است، و حرف اوّل را می زند، امنیّت و آرامش است. اگر امنیّت نباشد هیچ چیز نخواهد بود. نه اقتصاد سالم، نه صنعت قابل قبول، نه زراعت و تجارت مفید، و نه حتّی معنویّت و روحانیّت در حدّ انتظار. آری! همه چیز در پرتو امنیّت بوجود خواهد آمد. بدین جهت هنگامی که حضرت ابراهیم(علیه السلام) دست به دعا بلند کرد، تا برای شهر مکّه دعا نماید، اوّلین خواسته اش امنیّت و آرامش این شهر مقدّس بود (رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً)(1) و پس از آن مسائل رفاهی و تقاضاهای دیگر را مطرح کرد.

بدین جهت، صرف هر مقدار هزینه برای ایجاد امنیّت، و یا ثبات و پایداری

آن، بجا و سزاوار است. اگر در جنگ هشت ساله، برای بدست آوردن یا حفظ این نعمت، جوانان برومند و عزیزی را از دست دادیم، برای ما قابل تحمّل است. قرآن مجید به شدّت با کسانی که مخلّ به امنیّت جامعه اسلامی اند برخورد کرده، و برای چنین کسانی (که محارب نامیده می شوند) مجازات سختی در نظر گرفته است. کسانی که در جامعه اسلحه می کشند، و به این ترتیب در منطقه وسیعی ناامنی ایجاد می کنند، محارب محسوب می شوند، هر چند دست آنها به خون هیچ کس آلوده نشود. کسانی که با پخش وسیع مواد مخدّر امنیّت جامعه را به مخاطره می اندازند، و جوانان مردم را

1 . بقره، آیه 126 .

صفحه 214

به دام اعتیاد گرفتار می سازند، مجازات محاربین را دارند. افرادی که در محدوده وسیعی از جامعه اسلامی با دایر کردن مراکز متعدّد فحشا و فساد، آرامش مردم مسلمان را برهم می زنند نیز مشمول این حکم هستند. کسانی که با قلم، زبان، کتاب، روزنامه، مجلاّت، نشریّات فاسد، و حتّی برنامه های ناسالم اقتصادی ایجاد ناامنی وسیعی نمایند، حکومت اسلامی باید با آنها برخورد نموده، تا آسایش و امنیّت جامعه دستخوش خطر نگردد. خداوند متعال در آیه شریفه 61 و 60 سوره احزاب می فرماید:

«(لَّئِنْ لَّمْ یَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاَ یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلاَّ قَلِیلاً * مَّلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلاً); اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش می کنند، دست از کار خود بر ندارند، تو را بر ضدّ آنان می

شورانیم، سپس جز مدّت کوتاهی نمی توانند در کنار تو در این شهر بمانند و از همه جا طرد می شوند، و هر جا یافت شوند گرفته خواهند شد، و به سختی به قتل خواهند رسید».

این آیه شریفه تهدید عجیبی است نسبت به کسانی که امنیّت جامعه اسلامی را متزلزل می کنند; هر چند این کار با پخش شایعات در سطح وسیعی از جامعه اسلامی باشد.

خلاصه اینکه مهمترین ویژگی شهر مکّه امنیّت حاکم بر آن است، بدین جهت در آیه مذکور مورد عنایت پروردگار قرار گرفته است.

مقسم له

سؤال: سوگندهای چهارگانه، با توجّه به اهمیّتی که دارد و شرح آن گذشت، برای چه چیزی بیان شده است؟ به تعبیر دیگر، چرا خداوند متعال در این سوره شریفه چهار قسم با عظمت یاد کرده است؟ و به عبارت سوم، مقسم له در این سوره چیست؟

جواب: پاسخ این سؤالات در آیات زیر آمده است:

صفحه 215

«(لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیم * ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ * إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُون); ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم، سپس او را به پایین ترین مرحله بازگرداندیم، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند که برای آنها پاداشی تمام نشدنی است!».

آری! خداوند برای تفهیم ارزش و قیمت انسان، سوگندهای چهارگانه را یاد کرده است. خداوند قسم می خورد که مرا به ارزش وجودیم آگاه کند، تا خود را بشناسم، و به بهای کم نفروشم. پروردگارم به این وسیله زنگ بیدار باش می زند که بدانم گل سر سبد آفرینش هستم، و نعمتهای فراوان و بعضاً منحصر به فردی به

نوع بشر داده که به هیچ موجودی نداده است، تا بتوانم با استفاده از این سرمایه های بزرگ به جوار قرب الهی برسم. انسانی که قرآن مجید ترسیم می کند و از او به احسن تقویم یاد می کند، می تواند به جایی برسد که به جز خدا نبیند، و در نتیجه خلیفه الله شود، و در جوار قرب پروردگار آرام گیرد. امّا اگر ارزشهای وجودی خویش را به فراموشی بسپرد، و در قوس نزولی قرار گیرد، آن قدر تنزّل می نماید که از حیوان هم پست تر شده، و به اسفل سافلین سقوط می کند.

توضیح چند نکته

1. معنای تقویم

تقویم معانی متعدّدی دارد، که از جمله می توان به «بها دادن به چیزی»، «سامان دادن»، «صورت زیبا دادن»، «قوام دادن» و «اساس و پایه دادن» اشاره کرد. آری! همه این معانی در مفهوم کلمه تقویم جمع است. بنابراین، خداوند متعال انسان را به بهایی سنگین و صورتی زیبا، و اساس و پایه ای محکم سامان داده است.

2. ارزش انسان از دو دیدگاه

شناخت انسان به عنوان یکی از موضوعات علوم انسانی همواره مورد بحث

صفحه 216

دانشمندان بوده است. علما و دانشمندان مادّی که اعتقادی به ماورای طبیعت و جهان دیگر ندارند، انسان را به قدری پایین آورده اند که وی را در ردیف میمون قرار داده، و بشر را تکامل یافته شانپانزه می دانند! برخی از این دانشمندان می گویند: «دانشمندان خیال می کردند انسان موجود برتر و تافته جدابافته ای از سایر حیوانات است، در حالی که چنین نیست، و انسان تکامل یافته میمون است. و ما با این اعتقاد درّه عمیق بین انسان و حیوان

را پر کرده، و فاصله میان این دو را برداشته ایم، و آدمی را به حیوانات ملحق نموده ایم!».

امّا دانشمندان معتقد به جهان ماورای طبیعت، به تبعیّت از تعلیمات الهی اعتقاد دیگری دارند. آنها انسان را گل سرسبد آفرینش می دانند، چرا که خداوند متعال در آغاز آفرینش چهار امتیاز و ویژگی منحصر به فرد برای انسان ذکر کرد که در هیچ یک از موجودات دیگر، حتّی فرشتگان یافت نمی شود. توجّه کنید:

الف) نمایندگی پروردگار

خداوند متعال در آیه 30 سوره بقره، خطاب به فرشتگان فرمود: «(إِنِّی جَاعِلٌ فِی الاَْرْضِ خَلِیفَهً); من در روی زمین جانشینی = نماینده ای قرار خواهم داد». یعنی شما فرشتگان شایستگی نمایندگی مرا در زمین ندارید، بلکه موجودی برتر و بالاتر به نام انسان خلق خواهم کرد، که خلیفه من بر روی زمین خواهد بود.

ب) روح خدایی!

در دو آیه از قرآن کریم تعبیر (نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُّوحِی)(1) آمده است، و این تعبیر فقط در مورد انسان دیده می شود، نه موجودات دیگر، و این نشانه عظمت و بزرگی بشر است.

1 . حجر، آیه 29 و ص، آیه 72 .

صفحه 217

سؤال: منظور از روح خدایی چیست؟ آیا منظور این است که خداوند روح و جسم دارد، و بخشی از روح خویش را در جسم انسان دمیده است؟

پاسخ: قطعاً منظور این نیست، چرا که چنین عقیده ای باطل و بی اساس است. بنابراین، منظور از «روحی» در دو آیه فوق یک روح والا، برجسته و با عظمت است که از شدّت بزرگی و والایی، خداوند آن را به خود نسبت داده است، و به اصطلاح طلبگی اضافه در کلمه روحی، اضافه تشریفیّه است.

این امتیاز نیز ویژه انسان است و باید هم چنین باشد، چرا که موجودی لیاقت خلیفه اللهی را پیدا می کند که از روح با عظمت منسوب به پروردگار در او دمیده شده باشد.

ج) معلّم فرشتگان!

پس از گفتگویی که بین خداوند و فرشتگان پیرامون آفرینش موجودی جدید به نام انسان صورت گرفت، و فرشتگان به چنین کاری رأی منفی دادند، خداوند آنها را با جمله: «من حقایقی می دانم که شما نمی دانید»(1) قانع کرد، و انسان را آفرید، فرشتگان را به آزمون «علم الاسماء» فرا خواند، تا از این طریق برتری انسان بر فرشتگان برای آنان عینیّت یافته و ملموس شود. فرشتگان که از این امتحان موفّق بیرون نیامدند، خطاب به پروردگار عرضه داشتند: «منزّهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم داده ای نمی دانیم».(2) آنگاه آنان را بسوی آدم رهنمون شد، و به وی دستور داد علم الاسما را به فرشتگان تعلیم دهد. هنگامی که حضرت آدم(علیه السلام) به فرمان پروردگار فرشتگان را از علم الاسماء آگاه کرد، خداوند مطلبی را که قبلا بصورت کوتاه و سربسته به آنها گوشزد کرده بود، با شرح بیشتری بیان کرد که: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را می دانم؟ و نیز می دانم آنچه را شما آشکار می کنید، و آنچه را پنهان می داشتید».(3) و ملائکه فرموده خدا را تصدیق کردند، و علم اجمالی آنها در مورد

1 . بقره، آیه 30 .

2 . بقره، آیه 32 .

3 . بقره، آیه 33 .

صفحه218

برتری انسان تبدیل به علم تفصیلی شد، و بدین وسیله آدم معلّم فرشتگان شد، و این نیز

از امتیازات ویژه انسان است.

سؤال: علم الاسماء چیست؟

پاسخ: در تفسیر «علم الاسماء» نظریّه های متفاوتی ارائه شده، که یکی از تفاسیر آن آگاهی از اسرار عالم هستی است. جهان هستی، بلکه تنها یکی از موجودات این جهان به نام انسان، بلکه یک عضو و عنصر کوچک انسان یعنی سلول بدن وی، اسرار و رموز فراوانی دارد. تا آنجا که یکی از دانشمندان فقط در مورد سلول بیش از پنج هزار صفحه نوشته است! علاوه بر این، یافته های ما در مورد اسرار موجودات هستی، در برابر نایافته های ما چیز کمی است. خداوند علم اسرار هستی را به آدم تعلیم کرد.

د) مسجود فرشتگان

پس از آنکه فرشتگان در گام اوّل لفظاً تصدیق کردند که انسان موجود برتر است، و بعد از تلمّذ و شاگردی در محضر حضرت آدم(علیه السلام)، در گام دوم قلباً نیز به این معنا اعتقاد پیدا کردند، باید مرحله سوم این تصدیق، که تصدیق عملی است را نیز به انجام رسانند. و لذا فرمان سجده بر آدم خطاب به فرشتگان صادر شد. همه فرشتگان در راستای ارج نهادن به این آفرینش ویژه، و به منظور اطاعت فرمان الهی در پیشگاه حضرت آدم، سر بر سجده سائیدند. و فقط یک نفر تخلّف کرد، و او ابلیس بود!

کسی که جزء فرشتگان نبود، بلکه از جنّیان بود، و بخاطر تکبّر و نافرمانی اش در صف کافران قرار گرفت. و چه خوب که ابلیس بر آدم سجده نکرد، چرا که او لیاقت این عبادت الهی را نداشت.

آری! نمایندگی پروردگار، برخورداری از روح خدایی، احراز مقام استادی فرشتگان، و مسجود ملائکه شدن چهار ویژگی ممتاز و منحصر به

فرد انسان است، که هیچ یک از موجودات آن را در اختیار ندارند.

صفحه 219

آیا انسانی که قرآن مجید توصیف می کند; با آنچه دانشمندان مادّی در مورد آدم می گویند، قابل مقایسه است!؟

سؤال: آنچه از منظر قرآن در مورد فضیلت انسان گفته شد، در مورد حضرت آدم(علیه السلام) بدون شک قابل قبول است. ولی آیا این فضایل در مورد انسانهای دیگر نیز صادق است؟

پاسخ: از آیات دیگر قرآن مجید استفاده می شود که ویژگیهای مذکور اختصاص به آدم ندارد، و شامل نسل و ذریّه او تا قیام قیامت نیز می گردد.

شاهد این مطلب آیاتی از سوره مؤمنون است. خداوند متعال در آیات اوّلیه سوره مؤمنون مراحل خلقت و آفرینش انسان را (نطفه، علقه، مضغه و...) بیان می کند، سپس در آیه 14 همان سوره می فرماید:

«(ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ); سپس آن را آفرینش تازه ای دادیم (و از روح خود در آن دمیدیم) پس آفرین بر خدایی که بهترین آفرینندگان است».

بنابراین فضیلتهای مذکور اختصاص به حضرت آدم(علیه السلام) ندارد، بلکه در مورد تمام انسانهاست.

خوشا به حال کسانی که در قوس صعودی قرار گیرند، و بتوانند این فضیلتها را حفظ کنند.

3. اسفل سافلین چیست؟

برخی از انسانهای سعادتمند، با اتّکای بر همّت و اراده خویش، و با استعانت از پروردگار متعال از این امتیازات نهایت استفاده را کرده، و آن را سکّوی پرش خویش قرار داده، و به «قاب قوسین او ادنی»(1) صعود می کنند. آنها به جایی می روند که حتّی ملائکه و فرشتگان توان رفتن بدانجا را ندارند.

1 . نجم، آیه 9 .

صفحه 220

امّا برخی از انسانها قدر این ویژگیها و

زمینه های سعادت را ندانسته، و آن قدر سقوط می کنند که به مرحله اسفل سافلین می رسند; جایی که پایین تر از آن تصوّر نمی شود. راستی اسفل السافلین کجا و به چه معناست؟

برخی از مفسّران اسفل سافلین را به اَرْذَلِ الْعُمُرِ(1) (دوران پیری و پایان عمر انسان) تفسیر کرده اند، که این تفسیر عجیبی به نظر می رسد، زیرا با آیه پس از آن یعنی (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ) سازگار نیست. زیرا این استثنا نمی تواند استثنای ارذل العمر که سیر طبیعی عمر انسان است، باشد. بنابراین تفسیر فوق بدون شک صحیح نیست.

تفسیر صحیح آن است که اسفل سافلین در دنیا همان (بَلْ هُمْ أَضَلُّ)(2) و آخرین نقطه توحّش و بربریّت و درّنده خویی است. همان چیزی که اکنون در گوشه و کنار جهان به وفور دیده می شود. انسان نماهایی که ماشین بمب گذاری شده را در کنار بیمارستان، یا مسجد یا حسینیّه پر از جمعیّت، یا بازار یا مناطق شلوغ دیگر منفجر می کنند، و زن و مرد، بزرگ و کوچک، گناهکار و بی گناه را به بدترین شکل می کشند، مصداق اسفل السافلینند. آن دسته از مدّعیان دروغین حقوق بشر که بمبهای ده تُنی را بر روی مردم بی گناه هیروشیما و ناکازاکی خالی کرده، و جان هزار نفر انسان مظلوم را گرفتند، از مصادیق روشن بل هم اضل هستند. کسانی که در گوشه و کنار جهان آتش جنگ را شعلهور نموده تا کارخانه های اسلحه سازی آنها از حرکت باز نایستاد، و مهمّات ویرانگرشان به فروش برود، و بر دلارهایشان روز به روز افزوده گردد، حیوانات درّنده ای

هستند که لباس انسان به تن کرده اند.

و اسفل السافلین در جهان آخرت قعر جهنّم، و پایین ترین نقطه دوزخ است! و این قوس نزولی و آن قوس صعودی با این دامنه وسیع، یکی از امتیازات انسان است.

سؤال: چه کنیم که در قوس نزولی قرار نگرفته، و به اسفل السافلین سقوط نکنیم؟

1 . این تعبیر در آیه 70 سوره نحل و آیه 5 سوره حج آمده است.

2 . این تعبیر در آیه 179 سوره اعراف، و 44 سوره فرقان آمده است.

صفحه 221

جواب: برای فرار از سقوط در اسفل السافلین، و قرارگرفتن در مدار صعودِ به احسن تقویم، نیاز به برنامه ریزی جامع خودسازی است، که یکی از موادّ آن انتخاب دوست مناسب است. نقش دوست آن قدر مهم است که امکان دارد انسان را بهشتی کند، همان گونه که اگر فرد نامناسبی باشد ممکن است آدم را جهنّمی نماید. یک دوست می تواند دروازه سعادت را بسوی انسان بگشاید، همان طور که می تواند پیام آور شومِ شقاوت و بدبختی باشد. یک دوست ممکن است زمینه ساز رسیدن انسان به فوز عظیم شهادت باشد، یا او را به صف دشمنان خدا ملحق کند!

نقش مهمّ دوست

برای پی بردن به اهمیّت انتخاب دوست، به آیات 27 تا 29 سوره فرقان توجّه فرمایید:

«(وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ); و (ای پیامبر ما! به خاطر آور) روزی را که ستمکار دست خود را (از شدّت حسرت) به دندان می گزد!».

در ادبیّات فارسی برای نشان دادن نهایت بدحالی یک شخص گفته می شود که: «فلانی انگشت به دهان گزید» امّا در ادبیّات عرب تعبیر به شکل دیگری است، می گویند: «از شدّت

حزن و اندوه پشت دو دست خود را به دندان گرفت» حال باید دید چه مصیبتی برای این شخص ظالم رخ داده که این گونه عکس العمل نشان می دهد؟ پاسخ این سؤال در ادامه آیه منعکس شده است. توجّه کنید:

«(یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلا); ای کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم!».

آن ظالم ستمگر در روز قیامت افسوس می خورد که چرا تمام پلهای پشت سر خود را خراب کرده است! او حسرت می کشد که چرا تمام ارتباطهای خویش را با پیامبر و دین و مذهب قطع نموده است! قطع ارتباط این ستمکار با رسول خدا(صلی الله علیه وآله)نتیجه انتخاب یک دوست بد و نامناسب بوده است. بدین جهت با هزاران آه و حسرت و افسوس می گوید

صفحه 222

«(یَا وَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاَناً خَلِیلاً); ای وای بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم!». ای کاش شخصی که درِ گناهان را به رویم گشود و همای سعادت، که بر روی شانه هایم نشسته بود، را از من دور کرد، به عنوان دوست خود بر نمی گزیدم! ای کاش با شخصی که مرا از یاد و نام حضرت دوست غافل کرد و شیطان را قرین و همراهم ساخت، دوست نمی شدم. امّا این آه و حسرت ها، در یوم الحسره فایده ای ندارد. بلکه در این دنیا باید به فکر چاره بود.

شأن نزول آیات مورد بحث

«عقبه» که از متمّکنین مدینه به شمار می رفت، و انسان خوش باطنی بود، و امکانات مالی نسبتاً مناسبی داشت، علیرغم اینکه شخص مشرکی بود، با پیامبر(صلی الله علیه وآله)دوست بود. بدین جهت

گه گاه خدمت آن حضرت می رسید و آیاتی از قرآن مجید را گوش می کرد، و گام به گام به اسلام نزدیکتر می شد. امّا هنوز رسماً اسلام را نپذیرفته بود. پس از بازگشت از یک سفر، اعیان و اشراف قوم و قبیله اش را به ضیافتی دعوت کرد، و از دوستش پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نیز برای شرکت در آن میهمانی دعوت بعمل آورد. حضرت فرمود: «به یک شرط دعوت تو را اجابت می کنم، و آن اینکه شهادتین را بر زبان جاری نموده، و به صفوف مسلمانان بپیوندی! فاصله میان من و تو شرک است، اگر شهادتین را بگویی این فاصله از بین می رود». عقبه در حضور مردم شهادتین را گفت، و پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نیز طبق وعده ای که داده بود در میهمانی او شرکت کرد. خبر اسلام آوردن عقبه در شهر پیچید و نقل مجالس شد. «اُبیّ» دوست دیگر عقبه، هنگامی که این خبر را شنید، به نزد وی آمد، و او را بخاطر این کار سرزنش و شماتت کرد، گفت: «شنیده ام دین آبا و اجدادت را رها کرده ای، و از پرستش آن بتهای زیبا و متنوّع دست کشیده ای، و به عبادت خدای نادیده محمّد پرداخته ای! پس آن غیرت و حمیّت قبیله ای و عشیره ای تو چه شد!؟» خلاصه این دوست ناباب آن قدر عقبه را سرزنش و شماتت کرد که وی از کارش پشیمان شد و گفت: «برای جبران این کار چه کنم؟». اُبیّ

صفحه223

گفت: «همان گونه که در حضور مردم اسلام را پذیرفتی، در حضور آنان از اسلام بیزاری بجوی

و به محمّد توهین کن». عقبه که درهای سعادت به رویش گشوده شده بود، بر اثر وسوسه های این دوست بد فریب خورد، و در حضور جمع به ساحت قدس پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) توهین کرد، و از اسلام بیزاری جست! سپس آیات فوق که بیانگر حالات عقبه در قیامت است، نازل شد.

آیات سه گانه فوق هر چند در مورد عقبه نازل شده، ولی بی شک منحصر به او نیست، بلکه هشداری است برای تمام کسانی که در انتخاب دوست دقّت نمی کنند، و خود را با انتخاب دوستان ناباب در معرض هلاکت و نابودی قرار می دهند.

اگر شما از مبتلایان به موادّ مخدّر علّت اعتیاد آنان را به این بلای خانمانسوز بپرسید، غالب آنان عامل آن را رفیق بد معرّفی می کنند! دوست بد حتّی از حیوانات گزنده و درنده خطرناک تر است، چرا که:

مار بد بر جسم انسان می زند

یار بد بر جسم و بر جان می زند

دوست بد در کلام امیرمؤمنان(علیه السلام)

این بحث را با حدیث زیبایی از امیر سخن، حضرت علی(علیه السلام) به پایان می بریم. آن حضرت طبق آنچه در کتاب غررالحکم و دررالکلم آمده، فرمودند:

«صُحْبَهُ الاَْشْرارِ تَکْسِبُ الشَرَّ کَالرِّیحِ اِذا مَرَّ بِالنَّتِنِ حَمَلَتْ نَتِناً; همنشینی با بدان باعث آلودگی انسان می شود، همان گونه که نسیم دلنواز اگر از روی مزبله ها و مکانهای بدبو عبور کند، بدبو می شود».

روح انسان، مخصوصاً جوانان عزیز بسان آن نسیم با طراوت و دل انگیز است که اگر از روی گلها بگذرد و همنشین باغ گل شود، عطر خوش گلها را به همراه می آورد. و چنانچه از روی مزبله ها

و جاهای بدبو عبور نموده، و همنشین زباله ها و کثافات گردد، به رنگ و بوی آنها درخواهد آمد.(1)

1 . شاعر در مورد شخص گناهکاری که بر اثر گناه، بوی بدی از او به مشام می رسد می گوید:

بوی بد هر گناه داری

آئینه دل سیاه داری

برخیز و طهارتی به دل دار

تا جاری آشک و آه داری

آمرزش خواه چو عطر خوشبوست

گر منزلتش نگاه داری

صفحه 224

نتیجه اینکه برای باقی ماندن در مدار احسن تقویم، و پرهیز از قرار گرفتن در چاه اسفل سافلین، شرط اوّل انتخاب دوست مناسب است. هر چند پرهیز از رسانه های آلوده، که بدترین بلاهای دنیای امروزند، نظیر سایت های فاسد، ماهواره های بدآموز، مطبوعات آلوده و مانند آن، که به نوعی دوست انسان محسوب می شوند، نیز لازم است.

به امید آنکه در سایه تعلیمات قرآنی در مسیر احسن تقویم گام نهیم، که البتّه این توفیق بدون استمداد از او حاصل نمی شود.

ایمان و عمل صالح، ارکان اساسی احسن تقویم

خداوند متعال تمام انسانها را مبتلا به سیر در قوس نزولی اسفل سافلین می داند، مگر کسانی که بر خوردار از دو عنصر مهمّ حیات معنوی، یعنی ایمان و عمل صالح باشند.(1) این گروه از انسانهای سعادتمند همچنان در آسمان زیبا و نورانی احسن تقویم پرواز کرده و به صعود خویش ادامه داده، و از برکات آن بهره مند می شوند. جمله (امَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ)بطور وسیع و گسترده در قرآن مجید بکار رفته است تا آنجا که این تعبیر در نزدیک به شصت آیه دیده می شود، و بسیاری از این آیات معیار و مدار امور مهمّی قرار گرفته است، به عنوان نمونه به چند مورد آن توجّه کنید:

1. خداوند

متعال در سوره والعصر تمام انسانها را در ضرر و زیان معرّفی کرده است، سپس انسانهای با ایمان، که دارای عمل صالح هستند و دیگران را نیز دعوت به کارهای شایسته می کنند، را استثنا کرده است. طبق این آیه شریفه مدار خروج از خسران و زیان، بار یافتن به ضیافت سفره ایمان و عمل صالح است.

1 . همان گونه که از سوره والعصر استفاده می شود.

صفحه 225

2. خداوند متعال در آیه 55 سوره نور، حکومت جهانی را تنها به مؤمنان وارسته ای که لباس عمل صالح را پوشیده اند، وعده داده است. توجّه کنید:

«(وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الاَْرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِّنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمْ الْفَاسِقُونَ); خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند وعده می دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید، و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشه دار خواهد ساخت; و ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل می کند. (آنچنان) که تنها مرا می پرستند، و چیزی را شریک من نخواهند ساخت. و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند».

طبق آیه شریفه فوق، ایمان و عمل صالح مدار حکومت جهانی الهی خواهد بود، و لهذا خداوند وعده قطعی آن را فقط به مؤمنان صالح العمل داده است.

3. در آیه هفتم سوره بیّنه، خیرالبریّه (بهترین مخلوق) کسانی معرّفی شده

اند که در صف مؤمنان صالح العمل قرار گرفته باشند.

هر چند در احادیث معروف بین شیعه و اهل سنّت، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) مصداق روشن خیرالبریّه را حضرت علی(علیه السلام) و شیعیان آن حضرت معرّفی کرد، و ما شرح آن را در کتاب «آیات ولایت در قرآن» نوشته ایم، امّا این روایات وظیفه سنگینی بر دوش شیعیان امیرالمؤمنین می گذارد که بدون نهادینه کردن ایمان در درون جان و انجام اعمال صالح و شایسته، تحمّل آن وظیفه سنگین امکانپذیر نمی باشد.

4. هدف از نزول قرآن، و فرستادن پیامبر(صلی الله علیه وآله) به سوی مردم، در آیه 11 سوره طلاق بدین شکل تبیین شده است:

«(لِّیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللهِ وَیَعْمَلْ صَالِحاً یُدْخِلْهُ جَنَّات تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً قَدْ أَحْسَنَ اللهُ لَهُ رِزْقاً);

صفحه226

تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، از تاریکیها بسوی نور خارج سازد و هر کس به خدا ایمان آورده و اعمال صالح انجام دهد، او را در باغهایی از بهشت وارد سازد که از زیر درختانش نهرها جاری است، جاودانه در آن می مانند، و خداوند روزی نیکویی برای او قرار داده است».

طبق این آیه شریفه، تنها در سایه ایمان و عمل صالح می توان جامعه، محیط، اطرافیان، کشور، اجتماع و انسانها را از وادی ظلمت به سوی نور و رحمت هدایت کرد.

از آیات فوق، که تنها چند نمونه از حدود شصت مورد استعمال (الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ) در قرآن بود، استفاده می شود که مسائل مهم و سرنوشت ساز زندگی انسان بر محور ایمان و عمل صالح

دور می زند، اگر بخواهیم در آسمان سعادت پرواز کنیم، و به اوج قلّه احسن تقویم صعود نماییم، اگر مایل باشیم از صف زیانکاران خارج شویم، اگر طالب وعده الهی در مورد حکومت جهانی هستیم، اگر از ظلمت و تاریکی متنفّر و مشتاق رسیدن به نور و روشنایی هستیم، اگر اشتیاق بهشت و نعمتهای آن را داریم، همه اینها در سایه ایمان و عمل صالح ممکن الوصول خواهد بود.

تعریف ایمان

سؤال: راستی ایمان که گوهری گرانبها، و طبق آنچه از قرآن مجید استفاده می شود منبع تمام خیرات و برکات است، چیست؟ و تعریف آن کدام است؟

پاسخ: ایمان آن باور درونی است که هر شخص مؤمنی نسبت به خدا و معاد و نبوّت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) دارد. طبق این تعریف گفتن شهادتین برای صدق ایمان کافی نیست، بلکه علاوه بر آن باید این باور در قلب و روح انسان نفوذ کند، و بذر آن در دل انسان کاشته شود، و شاخه های آن در اعمال و کردار ظاهر گردد.

تعبیر به اصول و فروع دین، هر چند در روایات به چشم نمی خورد، امّا تعبیر

صفحه 227

زیبایی است. در این تعبیر، دین به درخت تنومندی تشبیه شده که خداشناسی و معادشناسی و پیامبرشناسی ریشه های آن محسوب می شود. و نماز و روزه و حج و جهاد و خمس و زکات و امر به معروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی شاخه های آن درخت، و اخلاق نیکو و شایسته میوه آن است. بنابراین، ایمان باید زاینده باشد، و سرچشمه حرکت و تلاش و فعالیّت. ایمان باید دارای ریشه ها و شاخه هایی باشد،

و شاخه های آن پربار از میوه ها. ایمان باید همچون درختی پربار، همواره میوه های آن در دسترس و قابل استفاده باشد، و هیچگاه فصل خزان به خود نبیند. و در یک جمله ایمان باید همچون درختِ تنومند ریشه دارِ همیشه بهار باشد. ایمان باوری است که تمام وجود انسان را به رنگ خود درآورد. باوری همچون باور سوزانندگی آتش! آیا هیچ انسان عاقلی را سراغ دارید که با دست خویش شعله ای از آتش را در دست گیرد؟ چنین انسانی را در بین عقلا نخواهید یافت، چون تمام عقلا باور دارند که آتش می سوزاند، و ایمان به سوزانندگی آتش مانع تماس آنها با آن می گردد.

قرآن مجید خوردن مال افراد بی سرپرست و یتیم را همچون خوردن آتش می داند. آیا کسی که به قرآن ایمان دارد، و آن را باور کرده، ممکن است فکر خوردن مال یتیم به مغزش خطور کند؟ پاسخ قطعاً منفی است، همان گونه که هیچگاه به خوردن شعله ای از آتش فکر نمی کند. اگر کسی آلوده اموال یتیمان شود، بدون شک ایمان وی ضعیف است، و قرآن را باور نکرده است.

انسان مؤمن خداوند متعال را شاهد و ناظر اعمال خویش می داند. امّا کسی که در زندگی خود برای خداوند حتّی به اندازه یک پلیس، نقشی قائل نیست، چه نامی می توان برای او انتخاب کرد؟

خلاصه اینکه ایمان باور قلبی و درونی نسبت به خدا و پیامبر و جهان آخرت است.

عمل صالح چیست؟

عمل صالح دو رکن اساسی دارد; یکی نیّت پاک و دیگری کار مفید. بنابراین، عمل

صفحه 228

صالح منحصر در نماز و روزه، و حجّ و زکات

و خمس و دعا و زیارت نیست; (هر چند اعمال مذکور از مصداقهای روشن اعمال صالح است) بلکه هر کار مفیدی که با نیّت پاک انجام پذیرد عمل صالح شمرده می شود. و عجیب اینکه عمل صالح هر چند اندک و ناچیز باشد، آثار بزرگ و مهمّی در پی خواهد داشت، و گاه یک عمل صالح کوچک زندگی انسان را متحوّل و دگرگون می کند. به چند نمونه آن توجّه کنید:

الف) آبیاری گوسفندان

حضرت موسی(علیه السلام) از مصر فرار کرد، و تحت تعقیب مأموران فرعون بود. او ترسان و هراسان به سمت مدین حرکت نمود، تا به دروازه این شهر رسید. حضرت موسی(علیه السلام) نه امنیّت جانی و نه امکانات مالی و نه آشنایی در مدین و نه پناهگاهی در آن شهر دارد، لذا در سایه درختی به استراحت می پردازد. چاه آبی که چوپانها در اطراف آن جمع شده بودند توجّه او را جلب کرد. همه چوپانها به نزدیک چاه رفته، گوسفندان خود را سیراب نموده، سپس به سمت خانه هایشان حرکت می کنند. امّا دو دختر با حجاب که گله کوچکی دارند، در کناری ایستاده و نزدیک چاه نمی شوند.

موسی(علیه السلام)به نزد آنها رفته و می پرسد: «شما چرا گوسفندانتان را سیراب نمی کنید؟»

می گویند: ما منتظریم چوپانهای مرد کارشان تمام شود و از اینجا بروند، سپس به سیراب کردن گوسفندان خود بپردازیم، زیرا نمی خواهیم با افراد نامحرم مخلوط شویم.

حضرت موسی به نزدیک چاه رفت، و مقداری آب کشید، و گوسفندان آن دختران را سیراب کرد و پس از انجام این کار مفید کوچک که به قصد قربت بود به محل استراحت خود

بازگشت. دختران زودتر از هر روز به خانه بازگشتند. پدر پیرشان علّت بازگشت زودهنگام آنها را جویا شد. آنان داستان را برای پدر بازگو کردند. حضرت شعیب گفت: چرا اجر زحمت آن جوان را ندادید؟ بروید او را به خانه

صفحه 229

بیاورید تا مزد زحماتش را بدهم. آری! حضرت موسی با یک عمل صالح کوچک صاحب زن و زندگی شد، و توفیق تلمّذ و شاگردی در محضر پیامبری بزرگ را یافت، و در حقیقت دوران پیش دانشگاهی و پیش نبوّت خود را در نزد حضرت شعیب گذراند، تا آماده دریافت رسالت و نبوّت و مأموریّتی عظیم گردد. آری! تمام این توفیقات نتیجه آن عمل صالح کوچک بود.

ب) حضانت فرزندی یتیم

اعراب ساکن مکّه و مدینه فرزندان خویش را به دایه های بادیه نشین، که از شجاعت و قدرت زیادی برخوردار بودند، و مبارزه با سختی ها را به نیکی می دانستند، می سپردند تا فرزندانشان شجاع و پر قدرت تربیت شوند. امّا دایه ها حاضر نبودند حضانت فرزند عبدالله بن عبدالمطلب را که از نعمت پدر محروم بود، بپذیرند. چرا که برای حضانت چنین طفل شیرخواری طبیعتاً اجرت مناسبی پرداخت نمی شد. حلیمه سعدیّه، که از قبیله مشهور بنی سعد، و از جمله دایه های بادیه نشین بود که حضانت شیرخواران را بر عهده می گرفت، سرنوشت یتیم عبدالله او را کنجکاو کرد. هنگامی که متوجّه شد دایه ها بخاطر اینکه او یتیم است از پذیرفتنش صرفنظر می کنند، انگیزه ای الهی در درون جانش قوّت گرفت، و بر اساس آن انگیزه حضانت محمد بن عبدالله را پذیرفت، و از او همچون فرزندانش، بلکه بهتر از آنان،

نگهداری کرد. این عمل صالح حلیمه سعدیّه باعث جاودانگی نام و یاد او شد. تمام دایه های مکّه به وادی فراموشی سپرده شدند، و از آنها هیچ اثری در تاریخ بجای نمانده است، امّا نام حلیمه سعدیّه در کنار نام پرافتخار پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)، تا قیام قیامت بر تارک جهان خواهد درخشید. و این نیست مگر اثر کار پسندیده ای که قرین با نیّت پاک بود.

علاوه بر این، هنگامی که جنگ هوازان و بنی سعد و طوایف دیگر رخ داد، و پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) پیروز شد، و زنان و مردان زیادی از طایفه حلیمه سعدیّه اسیر شدند،

صفحه 230

مسلمانان ناگهان مشاهده کردند که زنی خدمت رسول الله(صلی الله علیه وآله) رسید، و پس از سلام و احوالپرسی، عرض کرد: «من «یشما» دختر حلیمه سعدیّه، خواهر رضاعی شما هستم!» پیامبر(صلی الله علیه وآله) در حضور جمع مسلمانان عبای خویش را روی زمین پهن کرد، و دست خواهرش را گرفت، و او را بر روی عبا نشانید. سپس خطاب به وی فرمود: چه مشکلی دارید؟ و از من چه می خواهید؟ یشما گفت: قبیله ما در جنگ با شما شکست خورده، و مسلمانان زنان و مردان ما را اسیر کرده اند. تقاضا دارم اسرای ما را آزاد کنید. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) رو به اصحابش کرد و فرمود: اسیران جنگی تعلّق به همه مسلمانان دارند. من می خواهم سهم خود از اسرا را به خواهرم یشما ببخشم. نظر شما چیست؟ مسلمانان عرض کردند: ما تابع شما هستیم. ما هم نسبت به سهم خودمان از آنان می گذریم. و بدین ترتیب تمام اسرای بنی

سعد آزاد شدند. آری! یک عمل صالح حلیمه سعدیّه نه تنها باعث شد که نام او در تاریخ جاودانه شود، بلکه آن کار جان قبیله ای را نجات داد و به آن حیات و زندگی تازه ای بخشید.

ج) یک شب میهمان داری

خانمی علیرغم حکومت نظامی عبیدالله بن زیاد در کوفه، و تهدیدهای فراوان او، به نماینده امام حسین(علیه السلام)، حضرت مسلم پناه داده، و از او پذیرایی کرد. به هنگامی که طوعه با نیّت پاک این عمل مفید را انجام داد، صدها زن ثروتمند و معروف در کوفه وجود داشت که نام آنها بر سر زبانها بود. امّا گذر زمان نام تمام آنها را به فراموش خانه تاریخ سپرد، ولی نام طوعه پس از هزار و چند صد سال هر سال در مجالس سوگواری امام حسین(علیه السلام) به نیکی برده می شود.

آنچه گذشت سه نمونه از اعمال صالح کوچک بود که آثاری بزرگ از خود بجای گذاشت، که گاه وسعت آن به اندازه وسعت تاریخ است. و نمونه های بسیار زیاد دیگری نیز هست که از ذکر آن صرفنظر می گردد. نتیجه اینکه عمل صالح، که عبارت است از عمل مفیدی که با نیّت پاکی انجام می شود، هر چند کم و کوچک باشد، قیمتی و ارزشمند است.

صفحه231

گستره عمل صالح

همان گونه که گذشت عمل صالح بسیار گسترده است، و اختصاص به نماز و روزه و زیارت و مانند آن ندارد. راه سازی، تعلیم و تربیت، فراهم کردن وسائل ازدواج جوانان، اصلاح ذات البین، تلاش برای آزادی زندانیان، کمک به بیماران صعب العلاج، ساخت مساجد و مدارس و حسینیّه ها، فراهم کردن کار برای بیکاران، کمک به

قطع وابستگی کشورهای اسلامی و مانند آن، که همراه با نیّت پاک انجام پذیرد، همه جزء اعمال صالح شمرده می شود.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) دایره عمل صالح را گسترده تر از آنچه ذکر شد بیان کرده است، فرمود:

«اَلاِْیمانُ بِضْعَهٌ وَ سَبْعُونَ شُعْبَهً، اَعْلاها شَهادَهُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ، وَ اَدْناها اِماطَهُ الاَْذی عَنِ الطَّریقِ; ایمان هفتاد و چند شعبه دارد، مهمترین آن شهادت بر یگانگی پروردگار عالم، و کمترین آن برطرف کردن موانع از سر راه مسلمانان است».(1)

یعنی اگر هنگام عبور از کوچه، پوست میوه ای را مشاهده کردید که اگر پای کسی روی آن قرار گیرد، ممکن است به زمین بخورد و صدماتی بر وی وارد گردد، و یا حتّی ضربه مغزی شود، و شما این مانعِ را از وسط کوچه برداشتید، عمل صالحی انجام داده ای که خداوند ثواب آن را در پرونده اعمال شما ثبت و ضبط می کند. بنابراین زمینه انجام اعمال صالح برای همه وجود دارد، و این کار نیاز به ابزار و امکانات خاصّی ندارد تا در انحصار گروه خاصّی در آید.

نتیجه اینکه تمام انسانها در معرض سقوط به اسفل سافلین هستند، مگر کسانی که بذر ایمان را در نهال خانه دل کاشته، و با اعمال صالح آن را رشد داده، و از میوه های آن خود و دیگران بهره مند می شوند.

1 . عوالی اللئالی، ج 1، ص 431. روایت مذکور با کمی تفاوت در صحیح مسلم، کتاب الایمان، باب 12، ح 58 نیز آمده است. متن آن حدیث چنین است: «الایمان بضع و سبعون، او بضع و ستون شعبه، فافضلها قول لا اله الا الله

و ادناها اماطه الاذی عن الطریق و الحیاء شعبه من الایمان». روایت فوق با اندکی تفاوت در مسند احمد، ج 2، ص 379 نیز آمده است.

صفحه 232

سؤال مهم: مخترعان و کاشفان بزرگ جهان با اختراعات و اکتشافات خویش خدمات بزرگی به بشریّت کرده اند. مخترعی که داروی بیماری لاعلاجی را ساخته، کاشفی که نیروی برق را کشف کرده و تمام جهان را روشن کرده، کسی که هواپیما را اختراع کرده و سفرهای سه تا شش ماه حجّاج به مکّه مکرّمه را به سه ساعت تقلیل داده، و سایر مخترعان و کاشفان که هر کدام با اختراع و اکتشاف خود خدمت بزرگی به جامعه بشریّت کرده اند، آیا در نزد خداوند پاداشی دارند؟

پاسخ: باید انگیزه مخترعان را از اختراعاتشان بررسی کرد. آیا هدف آنها رسیدن به شهرت بوده؟ یا مقصودشان کسب درآمد بیشتر بوده؟ یا انگیزه آنها خدمت به جامعه بشری بوده است؟ اگر به دنبال شهرت و اشتهار در بین مردم جهان بوده اند که پاداش خود را گرفته و شهره آفاق شده اند. و اگر درآمد بیشتر آنها را وادار به اختراع و اکتشاف کرده، به گونه ای که ساختن دارویی که بیمار را از مرگ نجات می دهد، با ساختن بمبی که بی گناه و گناهکار را می کشد، برایشان فرقی نمی کرده، بلکه هر کدام که درآمد بیشتر داشته به سراغ آن می رفته، چنین اشخاصی هم به هدف خود رسیده اند.

این دو گروه طلبی از خداوند متعال ندارند، چرا که اعمال آنها صالح نبوده، و به آنچه می خواسته رسیده اند. امّا گرو سوم، که هدفشان خدمت به جامعه بشری بوده،

نه شهرت و درآمد، آنان عندالله مأجورند، و اجر و مزدشان در نزد پروردگار محفوظ است. هر چند چگونگی پاداش آنها را نمی دانیم، چرا که هم عملی مفید انجام داده، و هم نیّتشان پاک و سالم بوده است. دلیل این مطلب آیاتی از قرآن مجید است: از جمله آیه شریفه: «(إِنَّ اللهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ); بی شک خداوند اجر محسنین را ضایع نمی کند».(1)

مخترع و مکتشف و مبتکری که نه به انگیزه شهرت، و نه به هدف پول و ثروت، بلکه به منظور خدمت به بشریّت دست به اختراع و ابتکار و اکتشافی می زند، مشمول

1 . توبه، آیه 120 .

صفحه233

آیه شریفه است و پروردگار اجر و مزدش را می دهد.

سؤال: آیه شریفه (مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ کَرَمَاد اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْم عَاصِف...); اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند، همچون خاکستری است در برابر تندباد در یک روز طوفانی!». دلالت می کند که اعمال انسانهای بی ایمان هیچ ارزشی ندارد، بنابراین آیه فوق مخصوص افراد با ایمان است.

جواب: آیه مذکور ناظر به کفّاری است که به انگیزه شهرت و ثروت کاری انجام می دهند و شامل کسانی که هدفشان خدمت به جامعه بشری بوده (نه ثروت و شهرت) نمی شود. علاوه بر آیات قرآن، در روایات اسلامی نیز نسبت به بعضی از محسنین و غیر مسلمانان انگشت نهاده شده، و در مورد اجر آنان سخن به میان آمده است. مثلا حاتم طایی که به فقرا و نیازمندان کمک می کرد، و سفره احسانش برای همگان پهن بود، عندالله مأجور است.

خلاصه اینکه عمل صالح در نزد پروردگار بی پاداش نمی ماند،

حتّی اگر عامل آن غیر مسلمان باشد. بنابراین، برای پیاده کردن مضامین بلند این آیات باید بسوی ایمان مستحکم و عمل صالح گام برداریم و طیّ این مسیر برای همه ممکن است، هر چند هر کس به اندازه استعداد و توانایی و سعی و تلاش و اخلاصش موفّق خواهد شد.

صفحه 237

فصل چهارم: سوگندهای سه گانه

1. سوگندهای سوره بلد

توضیح

همان گونه که در مباحث پیشین نیز بیان شد، سوگندهای قرآن از جهات مختلف، از جمله از نظر تعداد قسمها متنوّع است. در مباحث قبل پیرامون سوگندهای یازدهگانه، پنجگانه، و چهارگانه بحث شد. اینک به شرح و تفسیر سوگندهای سه گانه می پردازیم. قسم های سه گانه در شش سوره از سوره های قرآن آمده است; «بلد»، «صافّات»، «مدّثر»، «تکویر»، «لیل» و «العادیات» که از سوره بلد شروع می کنیم:

قسم به این شهر مقدّس = مکّه، شهری که تو در آن ساکنی، و قسم به پدر و فرزندش = ابراهیم خلیل و فرزندش اسماعیل ذبیح، که ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگی او پر از رنجهاست).

چرا سوگند به مکّه؟

اوّلین سوگند از قسم های سه گانه سوره بلد، سوگند به شهر مکّه است. چرا خداوند متعال به این شهر مقدّس قسم یاد کرده است؟

در پاسخ این سؤال دلایل متعدّدی ذکر شده است; از جمله:

1. شهر مکّه قدیمی ترین عبادتگاه و معبد جهان را در خود جای داده است.

صفحه 238

عبادتگاهی که از زمان حضرت آدم(علیه السلام)محل عبادت عابدان بوده، وتا قیام قیامت خواهد بود. واقعاً هنگامی که انسان در گوشه ای از مسجدالحرام می نشیند، و به خانه کعبه می نگرد، و تاریخ گذشته را بخاطر می آورد، که هزاران پیامبر و پیروانشان برگرد این خانه چرخیده اند، پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) و حضرت صدیقه طاهره و ائمّه دوازده گانه(علیهم السلام) و اصحاب و یاران باوفای پیامبر بر دور آن طواف نموده اند، و او اکنون می خواهد قدم جای قدمهای آنان بگذارد، و اشواط هفتگانه طواف را بجا آورد، انسان با این تفکّر و اندیشه،

در پوست خود نمی گنجد، و لذّتی زاید الوصف سراسر وجودش را فرا می گیرد. آیا شایسته نیست به چنین شهری با این قدمت قسم یاد شود؟

2. ممکن است خداوند متعال به خاطر اهمیّت بنیانگذار خانه کعبه، حضرت شیخ الانبیا ابراهیم خلیل(علیه السلام) به شهر مکّه قسم خورده باشد. عظمت معمار و بنّای این معبد قدیمی موجب شده که خداوند متعال به آن سوگند یاد کند.

3. از آنجا که دحوالارض در شهر مکّه رخ داده، و بخاطر اهمیّت این حادثه این شهر مقدّس جایگاهی ویژه یافته، خداوند به آن سوگند یاد کرده است.

سؤال: دحوالارض چیست؟

پاسخ: دحوالارض از نظر معنای لغوی به معنای کشیده شدن زمین است. و منظور از آن در اینجا اینکه: کره زمین در ابتدای خلقت و هنگامی که از سایر کرات جدا شد، تحت بارش بارانهای شدید و سیلابی قرار گرفت. پس از سپری شدن این دوران، و قطع بارانهای سیلابی، آبهای موجود بر روی کره زمین که سراسر آن را فرا گرفته بود و هیچ نقطه خشکی روی آن دیده نمی شد، تدریجاً در سوراخها و گودالهای زمین فرو رفت، و آهسته آهسته زمین از زیر آب خارج شد. اوّلین نقطه کره زمین که از زیر آب خارج شد، شهر مکّه و مخصوصاً محلّ خانه کعبه بود.(1) بدین جهت خداوند به این

1 . این حادثه مهم روز بیست و پنجم ذی القعده رخ داد. بدین جهت در این روز نسبت به روزه گرفتن، ذکر و یاد خدا را به صورت دسته جمعی گفتن، و نماز و دعای خاص این روز را بجا آوردن، سفارش شده است. شرح این اعمال را در

کتاب مفاتیح نوین، ص 793، مطالعه فرمایید.

صفحه239

شهر قسم یاد کرده است.

4. علاوه بر نکات سه گانه فوق، می توان به نکته چهارمی که از خود آیات سوره بلد استفاده می شود اشاره کرد، و آن اینکه خداوند بخاطر سکونت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)در مکّه معظّمه به این شهر قسم یاد کرده است. زیرا عرب می گوید:

«شرف المکان بالمکین; شرافت مکان به کسی است که در آن سکونت دارد».

سرزمین مکّه و حتّی خانه کعبه در عصر جاهلیّت مملوّ از بت و بت پرستان بود، و سراسر این باغ را علفهای هرزه فرا گرفته بود، امّا باغبان توانا اراده کرده بود در میان این باغ مملوّ از علفهای هرز درختی تنومند و برومند پرورش دهد، تا میوه های آن در سراسر جهان و تا ابدیّت برای تمام انسانها قابل استفاده باشد. او محمّد را در میان همین مردم آفرید، و پرورش داد و سپس به پیامبری برگزید، و بخاطر وجود مبارکش به شهر مقدّس مکّه قسم یاد کرد.

کدام پدر و فرزند؟

دومین و سومین قسم در این سوره شریفه، سوگند به پدر و فرزند است. امّا منظور کدام پدر و کدام فرزند است؟

مفسّران عالیقدر قرآن، دراینجا نیز احتمالات متعدّدی مطرح کرده اند، که به دو نمونه قابل قبول تر آن اشاره می کنیم:

الف) منظور از والد حضرت ابراهیم(علیه السلام)، و منظور از ولد حضرت اسماعیل(علیه السلام)است. یعنی قسم به سرزمین مقدّس مکّه که محلّ سکونت پیامبر خاتم است، و سوگند به ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) که آن خانه را ساخته اند.

ب) منظور از والد و ولد، تمام پدران و فرزندان است. قسم به حضرت آدم و فرزندان او در

طول تاریخ.

صفحه 240

فلسفه سوگندهای سه گانه

همان گونه که قبلا نیز بیان شد، انتخاب موضوعات خاص برای قسم، و آنچه بدان قسم خورده می شود، برای تحریک حسّ کنجکاوی بشر است، تا پیرامون آن اندیشه و تفکّر و مطالعه بیشتری کند. بنابراین باید هم پیرامون شهر مقدّس مکّه، بویژه خانه کعبه،اندیشهوتفکّرنماییم،وهم به خلقت نوع بشرکه گل سر سبد هستی است،بیندیشیم.

سؤال: راستی چرا خداوند به نوع انسان قسم یاد کرده است؟

پاسخ: چون عجیب ترین مخلوق عالم هستی است، و لذا خداوند تنها پس از آفرینش انسان به خود آفرین گفت. دانشمندان درباره روح و جسم انسان و تک تک اعضای او کتابهای فراوانی نوشته اند. حتّی یکی از دانشمندان پیرامون کوچکترین جزء زنده بدن انسان، یعنی سلول، چندین جلد کتاب که حدود پنج هزار صفحه دارد نوشته است. امّا علیرغم تمام تلاشهایی که برای شناخت روح و جان انسان شده، یکی از دانشمندان کتابی به نام «انسان موجودی ناشناخته» به رشته تحریر درآورده، که نشان از پیچیدگی عجیب ساختمان جسم و روح بشر می دهد.

نزدیکترین موجود به انسان خود اوست; چرا انسان در اسرار وجودی خویش فکر نمی کند؟ از هنگامی که نطفه در رحم قرار می گیرد تا هنگام تولّد را مطالعه کن، ببین چه غوغایی است. پس از آن دوران طفولیّت، سپس دوران نوجوانی، و در پی آن دوران جوانی، سپس دوران بزرگسالی و کهنسالی و بازگشت به ضعف و سستی. در هر مرحله ای از این مراحل درسهای مهمّی نهفته، که با تفکّر و اندیشه قابل فراگیری است.

اینکه خداوند برای سوگند به پدر و فرزند از واژه «والد و ولد» استفاده کرده، در حالی که می

توانست از واژه های معادل و هم مضمون بهره بگیرد، نشان می دهد که عنایتی روی مسأله ولادت و تولّد داشته است. لهذا شایسته است در این مبحث سیری کوتاه در عالم جنین کنیم، چرا که مطالعه دوران جنینی و جنین شناسی یک دوره درس خداشناسی است.

صفحه 241

دنیای عجیب جنین

خداوند متعال در آیه 6 سوره زمر می فرماید:

«(خَلَقَکُمْ مِّنْ نَّفْس وَاحِدَه ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنْزَلَ لَکُمْ مِّنَ الاَْنْعَامِ ثَمَانِیَهَ أَزْوَاج یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ خَلْقاً مِّنْ بَعْدِ خَلْق فِی ظُلُمَات ثَلاَث ذَلِکُمُ اللهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّی تُصْرَفُونَ); او شما را از یک نفس آفرید، و همسرش را از (باقیمانده گِل) او خلق کرد; و برای شما هشت زوج از چهارپایان ایجاد کرد; او شما را در شکم مادرانتان آفرینشی بعد از آفرینش دیگر، در میان تاریکیهای سه گانه می بخشد! این است خداوند، پروردگار شما که حکومت (عالم هستی) از آن اوست; هیچ معبودی جز او نیست، پس چگونه از راه حق منحرف می شوید؟!».

ثلاث چیست؟

اکثر مفسّرین و شاید تمام آنان، معتقدند که منظور از ظلمت اوّل «پوست شکم مادر» است. و ظلمت دوم که در درون شکم مادر قرار دارد «رحم» است. و ظلمت سوم که در درون رحم جای می گیرد «مشیمه» است; مشیمه پوست محکمی است که روی جنین کشیده شده، و در درون آن مایع لزجی است که جنین در درون آن شناور است. زیر اعضای جنین آن قدر لطیف و نرم است که اگر روی هم قرار گیرد آسیب می بیند و لهذا در آن آب مخصوص شناور، و در حالت بیوزنی است، به گونه

ای که حتّی اگر مادر به زمین بخورد معمولا صدمه ای جنین را تهدید نمی کند. خداوند جنین را در این ظلمات ثلاث از قطره ای آب به نام نطفه خلق کرد; (فَتَبَارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ).

نقّاشان هر قدر ماهر و چیره دست باشند روی آب نمی توانند نقش بزنند; بلکه باید صفحه ای در اختیار داشته باشند; چه از کاغذ باشد، یا آهن، یا سنگ، یا چوب یا مانند آن. علاوه بر این نیاز به نور کافی دارند، آنها هرگز نمی توانند در تاریکی و ظلمات اثر بدیع و شگفتی خلق کنند.

صفحه242

امّا بزرگ نقّاش عالم هستی، بر روی یک قطره آب، و بدون استفاده از نور، بلکه در تاریکی مطلق و ظلمات ثلاث، عالیترین، زیباترین و بهترین نقشها را زده است. آری! او نقش بر آب زده، آن هم نقشی پایدار و ماندگار. آیا چنین نقّاش و خالقی نباید به خویشتن آفرین گوید؟

این همه سوگند برای چه؟

سؤال: پس از آنکه معانی قسم های سه گانه، و مصادیق آن روشن شد، و به گوشه ای از اهمیّت و شگرفی آن مضامین اشاره ای داشتیم، حال باید ببینیم خداوند برای تذکّر و توجّه دادن به چه موضوع مهمّی، این سوگندها را یاد کرده است؟

جواب: آیه شریفه زیر پاسخ این سؤال را می دهد. توجّه کنید:

(لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنسَانَ فِی کَبَد); سوگند به شهر مقدّس کعبه، که مسکن و مأوای رحمهً للعالمین است، و قسم به حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل، و سوگند به حضرت آدم و فرزندانش، که ما انسان را در رنج و زحمت و سختی و مشقّت آفریدیم.

کلمه «کبد» در اصل به معنای بیماری خاصّی است که به انسان

دست می دهد، سپس به کبد او سرایت می کند; ولی بعداً به هر درد و رنجی اطلاق شده است. یعنی ای انسانها! اگر تصوّر می کنید که زندگی دنیا بدون مشکل و زحمت و ناراحتی است، این فکر اشتباهی است. آدمی در گذران زندگی با مشکلات فراوانی روبرو می شود، لذا در سراسر جهان انسانی را نخواهید یافت که مشکلی نداشته باشد.

نقل می کنند که در زمانهای گذشته شخصی دچار بیماری افسردگی(1) شده بود، و

1 . بیماری افسردگی از بیماریهای سخت و ناراحت کننده ای است که متأسّفانه در عصر و زمان ما فراوان است، و علل و عوامل مختلفی دارد. از جمله مهمترین علل آن فقدان یا ضعف ایمان است. کسی که ایمان قوی و مستحکمی دارد، محال است دچار چنین بیماری شود، و در نتیجه دست به خودکشی بزند. این ادّعای ما نیست بلکه مستند به آیات قرآن مجید است; لذا در آیه 64 سوره یونس می خوانیم: (لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الاْخِرَهِ); افراد با ایمان در دنیا و آخرت خوشحال و شادمانند (و دچار افسردگی نمی شوند)» چون در برابر مشکلات و ناملایمات و سختیها، صبر و مقاومت و شکیبایی را پیشه خویش می کنند، و در عین بیماری و سختی شاکر هستند. بنابراین مهمترین درمان افسردگی تقویت ایمان آنان است.

صفحه243

روز به روز بیماری اش بدتر می شد. حکیمی به او گفت: «اگر فرد بی غم و غصّه ای را بیابی، و پیراهنش را بگیری و بر تن کنی، بیماری ات بهبود می یابد».

اطرافیان بیمار دست به جستجو و تفحّص در بین بستگان و همسایگان و آشنایان و دیگر

همشهریان زدند، امّا با هر کس گفتگو می کردند او را دارای غصّه و مشکلی می یافتند. به ناچار دامنه تحقیقات را به خارج از شهر، به روستاها و بیابانها کشاندند، و شب و روز مشغول پرس و جو از این و آن شدند. امّا هر چه بیشتر تلاش می کردند، نتیجه ای نمی گرفتند، و کم کم گرد وغبار یأس و ناامیدی چهره آنها را فرا گرفت، تا اینکه روزی در بیابان چوپانی را دیدند که شاد و خوشحال مشغول نواختن نی و رقص و شادمانی است. برق امید در چشمانشان درخشید، به نزد او رفتند و از غم و غصّه و مشکلاتش پرسیدند. او نه مشکل همسر داشت، نه مشکل فرزند، نه مشکل همسایه، نه مشکل اداری، نه مشکل مسکن، نه مشکل بیماری، نه مشکل بدهی، و نه هیچ مشکل دیگر. گفتند: ما نیاز به پیراهن تو داریم، که بر تن بیمارمان کنیم تا شفا یابد. گفت: متأسّفانه پیراهن ندارم! بیمار افسرده دل هنگامی که فهمید در دنیا هیچ انسان بی مشکلی را نمی توان پیدا کرد بر افسردگی خود غلبه کرد و با اطّلاع از ناملایمات و مشکلات دیگران، افسردگی خود را فراموش کرد. این قصّه چه واقعی باشد یا یک افسانه، در هر حال حاکی از حقیقت انکارناپذیری است که آیه شریفه به آن اشاره دارد; و آن اینکه: تمام انسانها دارای رنجها و ناراحتیها و مشکلاتی هستند. و خداوند برای توجّه دادن ما به این حقیقت سوگندهای سه گانه را یاد کرده است.

رنجها و بلاها و مشکلات

توضیح

سؤال: فلسفه این همه رنج و زحمت و مشکلات، که نوع بشر با آن گلاویز است،

صفحه 244

چیست؟

زلزله ها، سونامی ها، طوفانهای کاترینا و ریتا، بیماریهای سخت و صعب العلاج، صاعقه ها، و دیگر حوادث سخت که انسان را به رنج و زحمت می اندازد، چه پیامی برای بشر دارد؟

پاسخ: این بلاها ومشکلات فلسفه های گوناگونی دارد که به مهمترین آنها اشاره می کنیم:

1. بیدار کردن انسان از خواب غفلت

اگر این مشکلات نبود، غالب مردم در خواب غفلت عمیق فرو رفته، و خدا و دین و پرستش و بندگی را فراموش می کردند، و از این ناحیه ضربه مهمّ و مهلکی می خوردند.(1) با این همه مشکلات باز هم افراد زیادی غافلند، اگر این مشکلات نبود غفلت تا کجا پیشروی می کرد؟

آدمی هنگامی که دورنمای زیبای زندگی بعضی از مردم را می بیند، تصوّر می کند که آنان غرق در نعمت و آسایش و آرامش هستند، و هیچ مشکلی ندارند. امّا هنگامی که وارد زندگی آنها می شود، شاهد مشکلات متعدّدی می گردد، که حاضر نیست آن زندگی به ظاهر زیبا را در مقابل آن مشکلات بدست آورد. به داستان زیر توجّه کنید:

شخص فقیری همسایه ثروتمندی بود، که تمام امکانات یک زندگی مرفه را در اختیار داشت. این شخص که دورنمای زندگی همسایه اش را می دید، و از مشکلات او خبر نداشت، همواره افسوس چنان زندگی را می خورد. تا اینکه روزی به مناسبتی او را برای ضیافت شام دعوت کردند. شخص فقیر، که منتظر چنین دعوتی بود برای زمان موعود لحظه شماری می کرد. شب موعود فرا رسید. زنگ خانه همسایه را زد،

1 . خداوند متعال در آیه 41 سوره روم می فرماید: «(ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی

عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ); فساد در خشکی و دریا بخاطر کارهایی که مردم انجام داده اند آشکار شده است; خدا می خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (بسوی حق) باز گردند!».

چنین مشکلات و بلایای که انسان را بسوی خدا باز می گرداند، و او را از خواب غفلت بیدار می کند، در حقیقت بلا نیست بلکه رحمت و نعمت است. همان گونه که داروی تلخ طبیب، هر چند در ظاهر تلخ و ناگوار است، امّا در حقیقت عامل شفا و سلامتی است.

صفحه 245

در باز شد، وارد حیاط شد. عجب حیاط بزرگ و با صفایی. انواع درختان و گلها حیاط همسایه را همچون بهشت مصفّا کرده بود. در حالی که با حسرت به گلها و گیاهان و درختان و ماشینهای متعدّدی که در حیاط پارک شده بود نگاه می کرد، به سمت سالن غذاخوری هدایت شد. میز و صندلی های بسیار شیک و زیبا، در یک سالن بزرگ با دکورهای قشنگ و متعدّد، و انواع غذاهای خوشمزه که نام بعضی از آنها را نمی دانست، و برخی از آنها را برای اوّلین بار می دید روی میز غذاخوری چیده شده بود. میهمانهای دیگر نیز آمدند. هنگام غذا خوردن رسید. دستور داده شد غذای مخصوص صاحب خانه را بیاورند. او که از این همه غذا مات و مبهوت شده بود، منتظر بود که غذای مخصوص چیست؟ ناگهان مشاهده کرد که ظرف حاوی تکه نان نیمه سوخته ای را جلوی صاحب خانه نهادند! آری اشتباه نمی کرد. صاحب خانه بخاطر مرض قند و مشکل دیابت، از آن همه غذای متنوع و خوشمزه محروم بود، و

فقط می توانست آنها را نگاه کند و حسرت ببرد، و باید به همان نان نیم سوخته قناعت کند. هنوز نان نیم سوخته اش را نخورده بود که هنگام تزریق انسولین فرا رسید، او را برای تزریق انسولین بردند! شخص فقیر که این درد بی درمان و آن صحنه دردآور را دید، خداوند را بر نعمت سلامتی اش شکر کرد، و دیگر هرگز افسوس زندگی همسایه اش را نخورد. زیرا او حتّی برای یک روز حاضر نبود سلامتی اش را در مقابل تمام آن زندگی مرفّه معاوضه کند.

نتیجه اینکه زندگی بدون مشکل وجود ندارد، و انسان نباید به دنبال چنین زندگی باشد، بلکه با قبول این حقیقت که (لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنسَانَ فِی کَبَد) باید خود را با مشکلات تطبیق دهد، و راه مقابله با آنها را فرا گیرد، تا بر ناملایمات غلبه کند.

«تهامی» یکی از شعرای زبردست عرب، که مرحوم علامه امینی(رحمه الله) از اشعار او در کتاب «شهداء الفضیله» استفاده کرده، شعری دارد که شعر او به عنوان بهترین مرثیه انتخاب شده است.

این شاعر توانا و با ذوق، فرزند رشیدی داشت که او را در ایّام جوانی از دست داد.

صفحه 246

شاعر مورد بحث که علاقه فوق العاده ای به جوانش داشت و در مرگ او می سوخت، تمام استعدادش را بسیج کرد و بهترین مرثیه را در سوگ فرزندش سرود. مرثیّه او با این بیت آغاز می شود:

حکم المنیه فی البریه جاری

ما هذه الدنیا بدار قراری

طبعت علی کدر وانت تریدها

صفواً علی الاقدار و الاقذار...

حکم مرگ درباره همه مردم بدون استثنا جاری است، و این دنیا جای قرار و آرامش نیست. طبیعت دنیا کدورت و

زحمت و سختی است، چطور شما انتظار دارید که صاف و با صفا باشد.

آن کس که در دنیا به دنبال زندگی بی رنج و زحمت و سختی می گردد، بسان کسی است که به درون استخر پر از آب رفته، و در زیر آبها به دنبال آتش می گردد.

این شاعر دلسوخته در حقیقت همان آیه شریفه را در قالب شعر ریخته است.

نتیجه اینکه زندگی دنیا آمیخته با سختیها و مشکلات است، و انسان نباید به دنبال زندگی عاری از رنج و زحمت باشد، بلکه باید با مشکلات کنار آید و راه مبارزه با آنها را فرا گیرد، و مشکلات او را از خواب غفلت بیدار کند.

2. تقویت روح و جسم انسان

انسانهای راحت طلب و نازپرورده در دنیا و آخرت به جایی نمی رسند.

به قول شاعر:

نازپرورده تنعّم نبرد راه به دوست

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

ولی آنان که در زیر کوه مشکلات پرورش یافته اند به جایی می رسند. بدین جهت مولای متقیان فرمود: «آگاه باشید! درختان بیابانی، چوبشان سخت تر، امّا درختان کناره جویبار را پوست نازک تر است. درختان بیابانی که با باران سیراب می شوند آتش چوبشان شعلهورتر و پردوام تر است».(1)

1 . نهج البلاغه، نامه 45 .

صفحه 247

3. مشکلات خود ساخته

بسیاری از مشکلات و ناملایماتی که گرفتار آن هستیم ساخته و پرداخته خود ماست. قرآن مجید در آیه 79 سوره نساء در این رابطه می فرماید:

«(مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَه فَمِنَ اللهِ وَمَا أَصَابَکَ مِنْ سَیِّئَه فَمِنْ نَفْسِکَ); (آری!) آنچه از نیکیها به تو می رسد، از طرف خداست; و آنچه از بدی به تو می رسد، از سوی خود توست».

از آنجا که مقدّمات و زمینه های خوبیها را پروردگار فراهم می کند، بدین جهت خداوند نیکیها را به خود اسناد می دهد. و چون مشکلات و سختیها بر اثر سوء اختیار خود ماست، و لهذا آنها را به خود ما نسبت می دهد. مثلا انسانی که بدون مطالعه کافی، و بی آنکه با کسی مشورت نماید، کار و کسبی فراهم می کند و پس از مدّتی بر اثر کم تجربگی، و ناآگاهی به فنون کار ورشکست می شود، و فریاد اعتراضش گوش فلک را کر می کند، مشکل این شخص از سوء تدبیر و اندیشه خود او نشأت گرفته است، و لذا نباید جز خویشتن کسی را ملامت کند.

یکی از بلاهای دامنگیر بشر، مخصوصاً در

مناطق زلزله خیز، مشکلات و خسارات ناشی از زلزله است. زلزله ای که چند سال پیش در بم آمد متأسّفانه 40 هزار کشته بر جای گذاشت، و هنوز پس از چندین سال آثار آن از بین نرفته است، امّا مشابه همان زلزله بلکه با شدّت بیشتر در کشور ژاپن به وقوع پیوست، ولی تلفات آن از انگشتان دست تجاوز نمی کرد. چرا؟ بخاطر اینکه آنها پیش بینی چنین حوادثی را می کنند، و بر اساس آن ساختمانهای مستحکمی می سازند، که در برابر زلزله مقاوم هستند. اگر در کشور ما، بودجه این همه سمینارها و مسافرتهای خارجی و مانند آن، که بسیاری از آنها غیرضروی است، صرف بناها و استحکام ساختمانها گردد، بدون شک شاهد این همه تلفات جانی و مالی زلزله های مختلف نخواهیم بود. راستی زلزله تهران که هر از چندی پیرامون آن سخن گفته می شود، اگر بوقوع بپیوندد، چه فاجعه عظیمی رخ خواهد داد؟

صفحه 248

نتیجه اینکه برخی از بلایا و مشکلات قابل پیشگیری است، امّا با سوء تدبیر خود ما بوقوع می پیوندد.

4. نتیجه گناهان

به شهادت قرآن مجید، و حوادث تاریخی و تجربیّات عینی، بخشی از مشکلات و رنجها و بلایا، نتیجه گناهان و معصیتهاست، که در همین دنیا دامنگیر ما می شود. به چند نمونه از آیات قرآن مجید که دلالت بر این مطلب دارد توجّه فرمایید:

الف) در آیه شریفه 30 سوره شوری می خوانیم:

«(وَمَا أَصَابَکُمْ مِّنْ مُّصِیبَه فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیر); هر مصیبتی به شما می رسد بخاطر اعمالی است که انجام داده اید، و بسیاری را نیز عفو می کند!».

طبق آیه فوق، خداوند متعال در دنیا تنها

مجازات برخی از گناهان را دامنگیر ما می کند، نه همه آن را.

ب) در آیه 36 سوره روم نیز آمده است:

«(وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَهً فَرِحُوا بِهَا وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذَا هُمْ یَقْنَطُونَ); و هنگامی که رحمتی به مردم بچشانیم، از آن خوشحال می شوند; و هر گاه رنج و مصیبتی بخاطر اعمالی که انجام داده اند به آنان برسد، ناگهان مأیوس می شوند!».

هنگامی که حادثه ای برای انسان رخ می دهد، باید به گذشته اش برگردد و افکار و اعمال و کردار خود را به مطالعه بنشیند که با کنکاش در گذشته غالباً سرنخ هایی یافته، و متوجّه می شود که فلان کار خطا را مرتکب شده و در نتیجه گرفتار فلان مشکل گردیده است.

ج) خداوند متعال در آیه 49 سوره مبارکه مائده می فرماید:

«(فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ); و اگر آنها (از حکم و داوری تو)، روی گردانند، بدان که خداوند می خواهد آنان را به خاطر پاره ای از گناهانشان مجازات کند و بسیاری از مردم فاسقند».

صفحه 249

این مجازاتها که نتیجه گناهان انسان است گاه به صورت بلایای طبیعی، گاه به شکل سلب توفیق، گاه در چهره قساوت قلب، و گاه به اَشکال دیگر جلوه می نماید. برخی از زوّار خانه خدا را مشاهده کردم که علیرغم اینکه سفر اوّل آنها بود از زیارت کعبه مقدّس هیچ لذّتی نمی بردند، و این سفر معنوی کمترین تأثیر و تغییری در آنها ایجاد نکرده بود! چرا که گذشته آنها پرونده سیاهی را تشکیل داده بود که حاصل آن سلب توفیق و قساوت

قلب بود.

5. بازگشت بسوی خدا

خداوند برای اینکه بندگانش را به در خانه اش آورد، و به آنها محبّت کند، و رحمتش را شامل حالشان گرداند، گاه آنان را مبتلا به مشکلاتی می کند.

در آیه شریفه 94 سوره اعراف می خوانیم:

«(وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَه مِّنْ نَّبِیّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ); و ما در هیچ شهر و آبادی پیامبری نفرستادیم مگر اینکه اهل آن را به ناراحتیها و خسارتها گرفتار ساختیم; شاید (به خود آیند و بسوی خدا) باز گردند و تضرّع کنند!».

و این در حقیقت همان قاعده لطف است که در علم کلام و اصول عقاید به آن استدلال می شود. یعنی خداوند متعال زمینه های هدایت مردم را سمت صراط مستقیم فراهم می سازد و مقدّمات آن را فراهم می گرداند.

در روایات اسلامی آمده است که در آستانه قیام امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) مردم گرفتار مشکلات عظیم و مهمّی می شوند، به گونه ای که دستشان از همه جا کوتاه، و امیدشان از همه جا قطع می گردد.(1) تا مردم بدانند عالَم اسباب عالَم کوچکی است، و مهم، مسبّب الاسباب است. اگر او اراده کند مقتدرترین دولتهای عالم علیرغم همه پیشرفتی که در صنعت و دیگر زمینه ها داشته، در مقابل طوفان کاترینا و ریتا عاجز و ناتوان خواهد شد. به گونه ای که گویا همانند انسان های ما قبل

1 . اصول کافی، ج 1، کتاب الحجّه، باب التمحیص والامتحان، ح 3 و 6.

صفحه 250

تاریخ در برابر چنین حادثه ای بی دفاع است. آری! خداوند متعال برای اینکه بشر را به آغوش خود باز گرداند، او را دچار بلاها می کند.

6. بلایا برای آزمایش

در حال عادی

هر کس ادّعایی دارد. به عنوان مثال می گوید: «اگر جنگ بود جان و مالم را فدا می کردم». امّا هنگامی که جنگ هشت ساله رخ داد جوانان مخلص و فداکار از مدّعیان توخالی جدا شدند. کسانی که قادر بر حضور در جبهه نبودند، از دریغ مال و ثروت خویش دریغ نکردند، هر چند مدّعیانی بودند که در این جهت نیز رو سیاه شدند. شاعر گوید:

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

این مطلب در آیه شریفه 155 سوره بقره نیز آمده است. توجّه کنید:

«(وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْء مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْص مِنْ الاَْمْوَالِ وَالاَْنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرْ الصَّابِرِینَ); قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مالها و جانها و میوه ها آزمایش می کنیم، و بشارت ده به استقامت کنندگان».

آری! یکی از علل و فلسفه های بلایا و رنجها و زحمات و مشکلات، آزمایش و امتحان است.

7. مشکل ظاهری و نعمت واقعی

برخی از مشکلات در ظاهر مشکل و بلا، و در حقیقت نعمت و رحمت است، که بواسطه کوتاهی فکر آن را نعمت ندانسته، بلکه نقمت می شماریم. همانند بچه شیرخواری که پس از پایان دوران شیرخوارگی مادر او را از شیر می گیرد. شیری که هم غذای بچّه بوده و هم داروی او محسوب می شده، و هم جنبه نوشیدنی برای او داشته، و هم احساسات و عواطف مادر از طریق آن به وی منتقل می شده، وخلاصه همه چیز او بوده است. مادر او را از شیر می گیرد و پدر هم به او کمک می کند. مادر گاه

صفحه 251

چیزهای تلخ و بد مزّه ای

به نوک پستانش می زند تا اگر نوزاد هوس خوردن شیر کرد، با خوردن آن چیز تلخ وبدمزّه پستان را رها کند. این کودک شیرخوار اگر زبان داشت می گفت: ای مادر بی رحم و ای پدر سنگدل! چرا مرا از شیری که تمام هستی ام در آن است محروم می کنید!؟ امّا او نمی داند که این کار پدر و مادر به نفع اوست، زیرا اگر از شیر گرفته نشود دوران تکامل پس از شیرخوارگی اش سپری نمی گردد. بنابراین، این کار نعمتی است که در ظاهر مشکلِ بزرگی جلوه می کند.

خداوند متعال در آیه 216 سوره بقره به این مطلب اشاره کرده است:

«(کُتِبَ عَلَیْکُمْ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ); جهاد در راه خدا بر شما مقرّر شد، در حالیکه برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است، و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است و خدا می داند و شما نمی دانید».

باید از خداوند بخواهیم که قدرت تشخیص مشکلات از نعمتها را به ما عنایت فرماید.

2. سوگندهای سوره صافّات

اشاره

سوره صافّات دومین سوره ای است که حاوی قسم های سه گانه است. توجّه فرمایید:

سوگند به (فرشتگان) صف کشیده (و منظّم)، و (قسم) به نهی کنندگان (و بازدارندگان)، و (سوگند) به تلاوت کنندگان پیاپی آیات الهی که معبود شما یگانه است; پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست، و پروردگار مشرقها.

تفاوت سوره های مکّی و مدنی

سوره صافّات از جمله سوره های مکّی است. سوره هایی که در مکّه بر پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نازل شده را سوره مکّی، و آنچه در مدینه بر آن حضرت نازل گشته را سوره های مدنی می گویند. بیش از هشتاد سوره از سوره های قرآن مجید مکّی و بقیّه مدنی است. دو تفاوت مهم بین سوره های مکّی و مدنی وجود دارد که به آن اشاره می کنیم:

صفحه 254

1. تفاوت محتوایی

سوره های مکّی غالباً درباره مبدأ، معاد، توحید، خداشناسی، صفات خدا، قیامت، بهشت، جهنّم، عالم برزخ و مانند آن سخن می گوید. و به تعبیر دیگر به اصلاح اعتقادات مسلمانان پرداخته و این کار مقتضای عقل و حکمت و قاعده لطف است. زیرا دوران پیامبری پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در مکّه، دوره سازندگی زیربناهای اعتقادی است. بدین جهت طبق روایتی تمام تلاش آن حضرت در مدت ده سال مکّه تبلیغ شعار لا اله الا الله بود. همه زحمتها، شکنجه ها، محرومیّتها، محاصره ها، سرزنش ها، تهمتها و تحمّل سایر مشکلات برای جا انداختن این شعار اساسی وبنیادی بود.

امّا سوره های مدنی چنین هدفی را پی نمی گیرد، بلکه به مسائل اجتماعی، اخلاقی، احکام، آداب، جنگ و صلح، فروع دین و اموری که مربوط به تشکیل حکومت اسلامی است، می پردازد.

2.

تفاوت شکلی

آهنگ و چینش سوره های مکّی کوتاه و کوبنده است. یعنی آیات آن کوتاه و لحن آیات داغ و کوبنده است، برخلاف سوره های مدنی که آیاتش طولانی ولحن آیات آن ملایمتر است; و این یکی از ابعاد فصاحت وبلاغت قرآن مجید به شمار می رود. به تعبیر دیگر، خداوند متعال آیات را به تناسب اوضاع و شرایط نازل کرد; در مکّه که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) با مشرکان و دشمنان اسلام درگیری و برخورد بیشتری داشت، آیات کوبنده و کوتاه نازل می شد، ولی در مدینه که بیشترین برخورد پیامبر(صلی الله علیه وآله) با مسلمانان بود لحن آیات تغییر کرد، لحنی نرم و ملایم و آیاتی نسبتاً طولانی و بلند. برای اثبات این مطلب سوره صافّات را، که از سوره های مکّی است، با سوره بقره که از سوره های مدنی است مقایسه ای کوتاه می کنیم:

سوره صافّات که 182 آیه دارد تنها هفت صفحه است، امّا سوره بقره که 48 صفحه از قرآن را فرا گرفته، 286 آیه دارد; یعنی تعداد آیات سوره بقره دو برابر آیات سوره

صفحه255

صافّات هم نیست، امّا تعداد صفحات این سوره مدنی تقریباً هفت برابر سوره صافّات است. و این نشان می دهد که آیات سوره بقره نسبت به سوره صافّات طولانی تر است. سایر سوره های مدنی نیز چنین هستند.

نتیجه اینکه سوره های مکّی پیرامون مبدأ و معاد سخن می گوید، امّا سوره های مدنی به مسائل دیگری می پردازد. علاوه بر این، آیات سوره های مکّی کوتاه و کوبنده، امّا آیات سوره های مدنی بلند و ملایم تر است.

تفاسیر سه گانه، برای سوگندهای سه گانه

قبل از بیان تفاسیر سه گانه،

لازم است معنای سه واژه ای که به آن سوگند یاد شده، بیان شود.

1. «صافّات» این کلمه به معنای صف کشیدگان است، و «صفاً» به معنای صفوف منظّم.

2. «زاجرات» به کسانی گفته می شود که جلوی مشکلات و مفاسد را می گیرند.

3. «تالیات» کسانی هستند که پیوسته ذکر خدا را بر لب جاری می سازند.

تفسیر اوّل: فرشتگان

طبق این تفسیر، که غالب مفسّران آن را انتخاب کرده اند، خداوند متعال به سه گروه مختلف از فرشتگان سوگند خورده است:

1. فرشتگانی که صف کشیده اند

فرشتگانی که صف کشیده اند، و در صفوفی منظّم آماده انجام مأموریّتهای الهی هستند، چرا که خداوند فرشتگان فراوانی دارد که در گروه های متعدّدی آماده انجام وظایف خویشند.

سؤال: مگر نه اینکه خداوند هر کاری را اراده کند، آن کار بوقوع می پیوندد (إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ)(1) پس چه نیازی به فرشتگان مختلف، که مأموریّتهای

1 . مضمون آیه مذکور در آیات متعدّدی به چشم می خورد، ولی آیه مذکور آیه 82 سوره یس است.

صفحه 256

پروردگار را انجام دهند؟

پاسخ: برای خداوند انجام هر کاری بدون واسطه کار سهل و آسانی است، امّا برای اینکه عظمت و جبروت و بزرگیش را به ما بفهماند، عالم اسباب را چیده، و کارها را از طریق اسباب انجام می دهد. او می توانست نطفه مرد را پس از جای گرفتن در تخمک زن بلافاصله تبدیل به جنین کاملی کند تا زن زایمان نماید، امّا مراحل مختلف جنین و رشد تدریجی آن را در نظر گرفت، تا انسان به عظمت آفرینش و ولادت کودک آشنا گردد، و بر پیشگاه خالق آن سر تعظیم فرود آورد.

بدین جهت فرشتگان فراوانی آفرید، تا برخی از آنان مأمور عبادت پروردگار باشند. عبادت کنندگانی که بعضی از آنان از ابتدای خلقت تا انتهای آن فقط در سجده اند، و تمام این زمان طولانی را در یک سجده به سر می برند! و برخی از آنها فقط در رکوعند و تمام عمر عالم هستی را به یک رکوع سر می کنند! و خلاصه مأموران عبادت هر کدام به شکلی عبادت می کنند، تا انسان ناسپاس به عبادات محدود و نمازهای ناقص خود مغرور نشود، و تصوّر نکند که خداوند نیازی به عبادات او دارد. خداوندی که به عبادت فرشتگان نیازی ندارد، قطعاً نیازی به عبادت انسانها ندارد; امّا برای تربیت خود انسان به او دستور انجام برخی از عبادات را داده است. عده ای دیگر مدبّرات امرند، و به تدبیر امور می پردازند. و طایفه سوم مأمور ابلاغ وحی الهی به پیامبران و انبیا هستند، و گروهی نیز صف کشیده اند و آماده انجام دستورات پروردگار هستند.

آری! فرشتگانی که مأمورین گوش به دستور و چشم بر فرمان هستند، شایستگی آن را دارند که قسم به آنها یاد شود.

2. فرشتگانی که حالت بازدارندگی دارند، و محافظ و مراقب انسانها محسوب می شوند.

از آیات قرآن مجید استفاده می شود که فرشتگان بسیاری هستند که از بندگان با ایمان پروردگار مراقبت نموده، آنها را از لغزش و خطرات نجات می دهند. این مطلب مخصوصاً با توجّه به اینکه انسان در معرض وسوسه های شیطان است، جالب است. یعنی خداوند همان گونه که انسان را در معرض فریب و القائات شیطان

صفحه 257

قرار داده، به همان شکل مورد تأیید و

حفاظت فرشتگان نیز قرار داده است. و جالبتر اینکه موارد استعمال کلمه «الملائکه» در قرآن مجید، مساوی با استعمال کلمه «الشیطان» است. مساواتِ در تکرار این دو کلمه، رمز و راز و حساب و کتابی دارد، و مطالعه بر روی آمار و ارقام و حسابهای عددی قرآن می تواند حقایقی را فاش نماید.

به چند نمونه از آیاتی که دلالت بر مراقبت و محافظت و نصرت فرشتگان نسبت به افراد با ایمان دارد توجّه کنید:

الف) خداوند رحیم در آیه 30 سوره فصّلت می فرماید:

«(إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاَئِکَهُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ); به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!».

آری! ملائکه بر مؤمنان با استقامت نازل می شوند، و به یاری آنها می شتابند. مؤمنان هر چند ملائکه را نمی بینند، امّا امدادهای غیبی آنها را درک می کنند. آیه شریفه دلالت دارد که جمعی از فرشتگان مأمور امداد رسانی به مؤمنینی هستند که دارای دو ویژگی باشند: نخست اینکه به پروردگار خویش و وعده های او ایمان داشته باشند، و دیگر اینکه در راه حفظ و تبلیغ ایمان خویش مقاومت کنند.

ب) در آیه 5 سوره شورا می خوانیم:

«(وَالْمَلاَئِکَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الاَْرْضِ أَلاَ إِنَّ اللهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ); و فرشتگان پیوسته تسبیح و حمد پروردگارشان را بجا می آورند، و برای کسانی که در زمین هستند استغفار می کنند; آگاه باشید

خداوند آمرزنده و مهربان است».

یکی از افتخارات مؤمنان این است که فرشتگان برای آنها استغفار می کنند. طبق آیه فوق، نصرت و یاری فرشتگان از طریق استغفار شامل حال افراد با ایمان می شود; یعنی آنها با استغفار عذاب را از انسانهای مؤمن باز می دارند.

صفحه258

ج) در آیه 11 سوره رعد صفت بازدارندگی فرشتگان بدین صورت ترسیم شده است:

«(لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللهِ); برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو و از پشت سرش او را از فرمان خدا = حوادث غیر حتمی حفظ می کنند».

فرشتگان محافظ همواره از انسان مراقبت و نگهداری می کنند. راستی بچّه های کوچک و کودکان شیرخوار یا تازه از شیر گرفته شده، که خطرات متعدّدی آنها را تهدید می کند، چگونه از میان طوفان حوادث سالم عبور می کنند؟ اگر یک نیروی محافظ الهی همواره مراقب آنها نباشد جان به سلامت نخواهند برد.

خلاصه اینکه عدّه ای از فرشتگان بازدارنده هستند، بازدارنده خطرات و بلاها و مشکلات و عذابها از مؤمنان، خداوند به این دسته از فرشتگان قسم خورده است.

3. فرشتگان حامل وحی الهی

فرشتگانی که حاملان وحی الهی هستند، و آن را به پیامبران و انبیای الهی نازل می کنند، و خود نیز دائماً در حال ذکر و تسبیح و تقدیس پروردگارند.

نتیجه اینکه طبق تفسیر اوّل، منظور از «صافات» و «زاجرات» و «تالیات» سه گروه از فرشتگانند، که هر کدام مأموریّت ویژه ای دارند، و بخاطر اهمیّت خاصّی که مأموریّت آنها دارد، خداوند به این سه گروه از ملائکه سوگند یاد کرده است.

تفسیر دوم: رزمندگان اسلام

معتقدین به نظریّه دوم، سوگندهای

سه گانه را به رزمندگان اسلام تفسیر کرده اند.

«صافات» رزمندگانی هستند که در صفوف منظّم و حساب شده به سمت جبهه حرکت کرده، و در راه خداوند با دشمن به نبرد می پردازند.

و «زاجرات» اشاره رزمندگانی است که موانع را از سر راه عقب می زنند، و به صفوف دشمن و خطّ مقدم سپاهان اهریمن نزدیک و با آنها درگیر می شوند.

و «تالیات» حاکی از رزمندگانی است که در حال مبارزه نام خداوند را همواره بر

صفحه 259

زبان جاری می سازند، و پیروزی را از جانب او می دانند، و شعار آنان (وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ)(1) است.

خداوند به رزمندگانی که دارای صفات و ویژگیهای مذکور هستند قسم خورده است. ما در طول هشت سال دفاع مقدّس و جنگ تحمیلی، شاهد بروز و ظهور صفات سه گانه فوق در رزمندگان دلیر و شجاعی بودیم که جز رضایت پروردگار چیز دیگری آنها را آرام نمی کرد. دلاورمردانی که در حریم قلبشان کسی و چیزی جز او لانه نمی کرد. رزمندگانی که علیرغم نابرابری توان نظامی با دشمن تا دندان مسلّح، در صفوفی منظّم و دست در دست یکدیگر، به سمت جبهه ها حرکت می کردند، و تمام موانع ایذایی دشمن را علیرغم تمام نوآوریها و پیشرفتی که داشت برطرف می کردند، و با یاد و نام پروردگار، و توسّل به اولیاءالله بی مهابا به قلب دشمن می زدند، و به (إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ)(2) می رسیدند.

زمزمه های شب جمعه، زیارت عاشورا، دعا و توسّل، نمازهای شب و حتّی شوخیهای شب حمله برای کسانی که مرگ را در چند قدمی خود می دیدند، تفسیری جز عشق آنها

به پروردگار، و شوق آنها برای رسیدن به محبوب نداشت. خلاصه اینکه طبق تفسیر دوم منظور از گروههای سه گانه رزمندگان هستند.

تفسیر سوم: علما و دانشمندان

گروه دیگری از مفسّران، سوگندهای مذکور را به علما و دانشمندان تفسیر کرده اند. سوگند به علما و دانشمندانی که در صفوف مختلف برای خدمت به جامعه انسانی صف کشیده اند. قسم به دانشمندانی که شیاطین را از جامعه انسانی دور کرده، و خطّ و رسم شیطان صفتان را نابود می سازند، و بدین وسیله مردم را از شرّ وسوسه ها و توطئه های آنها حظ می کنند. سوگند به علمایی که همواره به یاد خدا هستند و نام او

1 . آل عمران، آیه 126 .

2 . توبه، آیه 52 .

صفحه 260

را بر لب دارند.

پیام آیات سه گانه طبق تفسیر سوم این است که عالِم و دانشمند نباید خاموش و ساکت باشد، بلکه باید سخنور و گویا باشد، و آنچه را می داند در اختیار مردم نهاده و به هدایت خلق الله بپردازد. باید از سلاح قلم استفاده کند و پاسخ شبهات شبهه افکنان را داده، و جوانان مسلمان را از گمراهی نجات دهد. به تدریس بپردازد و علومی را که از گذشتگان فرا گرفته به آیندگان منتقل نماید. عالم باید در مقابل کژی ها و شرور و آفات معنوی و دینی سکوت اختیار نکند، بلکه با تمام توانش با آن بجنگد و علم و آگاهی خویش را ابراز نماید.

مقسم له، یا چیزی که برای آن سوگند یاد شده

پس از روشن شدن معانی قسم های سه گانه و بیان تفسیرهای متفاوت آن، اکنون باید مقسم له را مورد بررسی قرار دهیم تا روشن شود که خداوند متعال برای

بیان چه مطلب مهمّی به صفوف مختلف فرشتگان و رزمندان و دانشمندان قسم خورده است؟ آیه زیر پاسخ این سؤال را می دهد. توجّه کنید:

«(إِنَّ إِلَهَکُمْ لَوَاحِدٌ); معبود شما یگانه است».(1) آری! تمام این سوگندها و قسم ها برای بیان این حقیقت مهم است که معبود همه انسانها واحد و یگانه است.

توجّه به نکاتی در شرح و تفسیر آیه مذکور لازم است.

الف) تفاوت «اله» و «الله»

«اله» با «الله» تفاوت دارد. الله ذات مقدّسی است که جامع تمام صفات جمال و جلال است; امّا «اله» فقط به معنای معبود است. توضیح اینکه وقتی از زاویه قدرت به خدا می نگریم او را قادر می خوانیم. و هنگامی که از زاویه علم و آگاهی به حضرتش نظاره می کنیم او را عالم می نامیم. و زمانی که سخن از رزق و روزی اش به میان می آید

1 . صافات، آیه 4 .

صفحه 261

او را با کلمه رزاق مخاطب می سازیم. بنابراین «اله» نگاه به خداوند از زاویه عبادت است. امّا «الله» نگاه به آن ذات مقدّس از تمام زوایای صفات جلال و جمال است، و لهذا به هنگام شروع نماز و آغاز هر کار با ارزشی نام الله را بکار می بریم.

ب) کارآیی بت ها از نظر بت پرستان

آیه شریفه (إِنَّ إِلَهَکُمْ لَوَاحِدٌ) در حقیقت عقیده و تفکّر و اعمال بت پرستانی را نفی می کند که به پرستش انواع بتهایی که با دست خود ساخته بودند، می پرداختند.

بتهای خانگی، بتهای قبیلگی، بتهای عمومی، بتهای خصوصی، بتهای مخصوص سفر، بتهای در وطن، و بتهایی از این قبیل که تمام اینها مورد پرستش بت پرستان بود.

البتّه عوامل بت

پرستی، اسباب وعلل انتشار آن در برخی جوامع، عواقب زیانبار این کار زشت و نامعقول، و چگونگی مبارزه پیامبران با بت پرستان، و مباحثی مانند آن، داستان مفصّلی دارد که اینجا جای شرح آن نیست. امّا باید به این نکته اشاره کرد که بت پرستان برخلاف تصوّر وهّابیها، به بت ها فقط به عنوان واسطه بین خود و خدا نگاه نمی کردند، تا در نزد خداوند برای آنها شفاعت کنند; بلکه بت های خود را مدیر و مدبّر و رازق می دانسته، و آنها را سبب نزول باران و رحمت الهی به حساب می آوردند. بنابراین آنها فقط مشرک در عبودیّت نبودند، بلکه شرک در ربوبیّت نیز داشتند. پس این تصوّر وهّابیها که بت پرستان فقط بت ها را شفیع در نزد خدا می دانسته، و بدینوسیله به اعتقاد در مورد شفاعت حمله می کنند، و آن را شرک می پندارند تصوّر باطلی است.

شرح این مطلب را در کتاب وهّابیت بر سر دو راهی نوشته ایم.

نتیجه اینکه آیه شریفه فوق، ریشه تمام بت پرستی ها را می زند، و پرستش و بندگی را منحصر در ذات پروردگار می داند.

ج) اثبات اعتقادیّات با سوگند!

سؤال: چگونه می توان با قسم مطلب مربوط به اصول دین را ثابت کرد؟ آیا امکان

صفحه 262

دارد با چند سوگند پی در پی توحید عبودیّت را به اثبات رساند؟

پاسخ: مسائل اعتقادی نیاز به دلیل و برهان عقلی دارد، و با قسم ثابت نمی شود، بدین جهت در آیه بعد، که نوعی استدلال عقلی در آن نهفته می خوانیم:

«(رَّبُّ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ); پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست، و

پروردگار مشرقها».

یعنی خداوندی که ربوبیّت و تدبیر تمام عالم هستی، از جمله آسمانها و زمین و مشرقها، به دست اوست، شایسته عبودیّت است.

به تعبیر دیگر، خداوند ابتدا ثابت می کند که تدبیر تمام جهان هستی به دست یک نفر است، سپس می گوید: «عبادت نیز شایسته همان کسی است که تدبیر جهان هستی بدست اوست» بنابراین عبودیّت تابع ربوبیّت است.

سؤال دیگر: به چه دلیل (رَّبُّ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ) با معبود یکی است؟

جواب: پاسخ این سؤال به ادلّه اثبات توحید و یکتاشناسی بر می گردد.

توضیح اینکه برای اثبات یگانگی خداوند عالم راههای زیادی وجود دارد، یکی از آنها مطالعه نظام هستی است. انسان وقتی نظام آفرینش را مطالعه می کند توحید ذات و صفات برایش روشن می گردد. مثلا هنگامی که می بیند قانون واحدی بر سراسر عالم هستی حاکم است در می یابد که مدبّر واحدی همه عالم را تدبیر می کند. به عنوان مثال قانون جاذبه در سراسر جهان حاکم است و در هیچ جا استثنا ندارد. یا مطالعات دانشمندان نشان می دهد که موادّی که عالم هستی را تشکیل می دهد و موادّ اوّلیّه آن به شمار می رود، حتّی در کرات دیگر نیز مانند کره خاکی ماست. دانشمندان این مطلب را با تجزیه نوری که از کرات دیگر به ما می رسد بدست آورده اند، چرا که با تجزیه نور می توان دریافت که موادّ اصلی تشکیل دهنده کرات دیگر چگونه است.

علاوه بر این، تمام موجودات عالم از موجودات بسیار ریز و کوچکی به نام اتم تشکیل شده است. هنگامی که اتم شکافته شد دارای مرکزی بود و اجزایی

که برگرد

صفحه 263

مرکز می چرخیدند. و این، خصیصه تمام اتم ها در سراسر نظام آفرینش است. هر چند ممکن است برخی مرکز کوچکتر و اجزای کمتر، و برخی مرکز بزرگتر و اجزای بیشتری داشته باشند. امّا بدون شک ساختمان تمام اتم ها شبیه به هم است. و عجیب اینکه ساختمان منظومه شمسی با تمام عظمتش همچون ساختمان یک اتم است; یعنی دارای مرکزیّتی است که سایر سیاره ها بر گرد آن می چرخند.

تمام حیوانات علیرغم تنوّع آنها (چهارپایان، خزندگان، پرندگان، چرندگان، حیوانات دریایی، صحرایی، هوایی و مانند آن)، وقتی شکافته می شوند واحد اصلی آنها چیزی به نام سلول یا یاخته است.

آری! سراسر جهان بسوی وحدت و یگانگی پیش می رود و نظام واحد دلیل بر خالق واحد، مدیر واحد، و معبود واحد است.

خداوند متعال در آیه 3 و 4 سوره ملک در این باره می فرماید:

«(الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَات طِبَاقاً مَا تَرَی فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُت فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَی مِنْ فُطُور * ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ خَاسِئاً وَهُوَ حَسِیرٌ); (خداوند متعال) همان کسی است که هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفرید; در آفرینش خداوند رحمان هیچ تضادّ و عیبی نمی بینی! بار دیگر نگاه کن، آیا هیچ شکاف و خللی مشاهده می کنی؟! بار دیگر به عالم هستی نگاه کن، سرانجام چشمانت بسوی تو باز می گردد در حالی که خسته و ناتوان است».

هر چه به عالم هستی بنگری نشانه ای از بی نظمی و پراکندگی نمی بینی. همه جا، نشان از وحدت و یکپارچگی است. خدایی که مدبّر عالم هستی است، حتماً واحد و یگانه است. چرا

که وحدت نظام هستی نشانه وحدت ذات پاک اوست، و چنین خدایی باید معبود و اله باشد.

د) تفسیر المشارق

دو سؤال پیرامون جمله فوق مطرح است:

صفحه 264

سؤال اوّل: در آیه 40 سوره معارج تعبیر به (رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ) شده است، چرا در اینجا فقط ربّ المشارق گفته است؟

جواب: قرآن مجید مملوّ از فصاحت و بلاغت، و گوینده آن خداوند فصیح و بلیغ است. فصاحت و بلاغت اقتضا می کند که تکرار جز در موارد ضرورت صورت نپذیرد. و از آنجا که در آیه مذکور مغارب آمده در موارد دیگر می توان مغارب را به قرینه مشارق فهمید، و لهذا نیازی به تکرار آن نمی باشد.

سؤال دوم: مشارق جمع مشرق است، در حالی که مشرق یکی بیش نیست، چرا این واژه به صورت جمع ذکر شده است؟

پاسخ: خورشید در دو روز پشت سر هم هرگز از یک نقطه طلوع، و در یکجا غروب نمی کند، لهذا خداوند متعال تعبیر به مشارق و مغارب کرده است.

توضیح اینکه: خورشید 23 درجه میل شمالی و 23 درجه میل جنوبی دارد; یعنی در ابتدای بهار روی خطّ استواست و از آنجا طلوع می کند، و به تدریج به سمت شمالِ خطّ استوا حرکت می کند و این حرکت ادامه دارد تا فصل بهار تمام شود، که در مدّت این سه ماه 23 درجه از خطّ استوا به سمت شمال حرکت کرده است. از ابتدای فصل تابستان به تدریج مسیر رفته را باز می گردد. به گونه ای که در ابتدای فصل پاییز به نقطه اوّل باز می گردد. از ابتدای فصل پاییز حرکت خورشید به سمت جنوب خطّ استوا شروع می

شود و این حرکت نیز سه ماه طول می کشد، و در این مدّت نیز 23 درجه از خطّ استوا به سمت جنوب رفته است. از ابتدای فصل زمستان به سمت مبدأ حرکت، یعنی خطّ استوا باز می گردد، و در ابتدای فصل بهار در نقطه اوّل قرار می گیرد. بنابراین، خورشید در هر روزی از سال از نقطه خاصّی طلوع و در نقطه خاصّی غروب می کند، و در روز بعد از آن نقطه طلوع نمی کند و در آن نقطه غروب نمی نماید، و لهذا ربّ المشارق و المغارب گفته شده است. و اینکه در بعضی از آیات مغربین و مشرقین گفته شده منظور طلوع و غروب خورشید در ابتدای بهار و پاییز است که از روی خطّ استوا صورت می گیرد.

صفحه 265

حرکت خورشید به سمت شمال و جنوب خطّ استوا و بازگشت به حالت اوّلیّه، برکات زیادی به دنبال دارد. که از جمله می توان به پیدایش فصول چهارگانه بهار و تابستان و پاییز و زمستان اشاره کرد. رسیدن میوه ها، نزول بارانهای پربرکت، و مانند آن نیز از برکات همین تغییر وتحوّلات است.

ضمناً این نظام هدفمند حرکت خورشید و سایر نظامهای هدفمند عالم آفرینش که میلیونها سال بصورت منظّم ادامه دارد و لحظه ای از حرکت خویش باز نمی ماند، نشان می دهد که نظم عجیبی بر سراسر عالم هستی حاکم است.

بنابراین خداوند واحد، نظم حاکم بر نظام هستی واحد، مدیر و مدبّر عالم هستی واحد، و معبود نیز واحد و یکتاست.

تفسیری دیگر برای مشارق ومغارب

آنچه در تفسیر قبلی مشارق و مغارب گفته شد، بیانگر مشارق و مغارب زمانی بود، امّا

در تفسیر دوم، سخن از مشارق و مغارب مکانی است. مثلا ما که در ایران هستیم عراق مغرب ما و افغانستان مشرق ماست، امّا مغرب و مشرق افغانستان مکان دیگری است. بنابراین مشرق و مغرب هر منطقه و شهر و کشوری متفاوت است. بدین جهت خداوند در قرآن کریم آن را بصورت جمع بیان کرده است.

ضمناً از این تفسیر یک نکته مهم علمی روشن می شود. و آن اینکه این تفسیر در صورتی صحیح است که زمین کروی شکل باشد; امّا اگر صاف ومسطّح باشد مشرق و مغرب تمام مردم روی زمین یکی خواهد بود. پس می توان آیه شریفه را طبق این تفسیر، یکی از معجزات علمی قرآن به شمار آورد

ه ) بت های عصر ما!

آیا نقطه مقابل «اله واحد» فقط مشرکان عرب هستند که بت پرست بودند، و اکنون که بساط بت پرستی برچیده شده دیگر مشرکی وجود ندارد؟

صفحه 266

در پاسخ این سؤال باید گفت که در عصر و زمان ما بت های خطرناکتری وجود دارد، که بت های زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مقابل آن هیچ است.

به دو آیه از قرآن توجّه کنید:

1. خداوند متعال در آیه 43 سوره فرقان می فرماید:

«(أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً); آیا دیدی کسی را که هوای نفس خود را معبود خود برگزیده است؟! آیا تو می توانی او را هدایت (یا به دفاع از او بر خیزی)؟!».

آری پرستش هوای نفس از آن زمان بوده، و اکنون شدیدتر دنبال می شود. جالب اینکه پیامبر(صلی الله علیه وآله) نمی تواند چنین اشخاصی را هدایت کند، درحالی که آن حضرت بسیاری از بت پرستان

را هدایت نمود!

2. مضمون آیه فوق بصورت شدیدتر در آیه 23 سوره جاثیه نیز آمده است. توجّه کنید:

«(أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللهُ عَلَی عِلْم وَخَتَمَ عَلَی سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَی بَصَرِهِ غِشَاوَهً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللهِ أَفَلاَ تَذَکَّرُونَ); آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی (بر اینکه شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته، و بر گوش و قلبش مهر زده، و بر چشمش پرده ای افکنده است؟! با این حال چه کسی غیر از خدا می تواند او را هدایت کند؟! آیا متذکّر نمی شوید؟!».

سؤال: آیا حقیقتاً خداوند با هوا پرستان چنین برخورد شدیدی دارد؟

پاسخ: این عکس العمل طبیعی هواپرستی است، زیرا هواپرست فقط به هوای نفس خویش توجّه نموده و غیر از آن چیز دیگری نمی بیند، و لهذا چنین کسی همانند شخصی است که نه چشمش حقایق را می بیند، و نه گوشش آن را می شنود، و نه قلبش آن را درک می نماید.

بنابراین، هواپرستی یکی از شاخه های بت پرستی است. بلکه تاریخ شهادت

صفحه 267

می دهد که هواپرستی منشأ بت پرستی بوده است، همانند آن عالم هواپرستی که، هواپرستی او را مجبور کرد که در مقابل شیطان سر بر سجده ساید و بت شیطان را بپرستد.

خدای برخی از مردم پول است. بسیاری از رجال سیاسی دنیا فقط به پرستش دلار می پردازند، و حقوق بشر، آزادی، دموکراسی، حقوق زنان، آزادی مطبوعات، آزادی عقیده، کنوانسیون محو اَشکال تبعیض علیه زنان، معاهده منع گسترش سلاح های شیمیایی و مانند آن برای آنها ابزاری است جهت رسیدن هر چه بیشتر

به بت پول و ثروت. و لهذا کسانی که در راستای اهداف و اغراض و منافع آنان حرکت کنند بهترین کشورها هستند، هر چند هیچ یک از اصول انسانی در کشورشان مراعات نشود و کشورهایی مانند ایران اسلامی که در تضاد با منافع نامشروع آنان است، تروریست و ناقض حقوق بشر و تولید کننده سلاح های شیمیایی معرّفی می شود، هر چند پایبندترین کشورها به اصول انسانی باشند.

حدیث طلا و نقره!

مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی در سفینه البحار جمله ای از ابن عبّاس نقل کرده که به نظر می رسد از استادش حضرت علی(علیه السلام) یا پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) گرفته باشد. حدیث مذکور به شرح زیر است:

«اوّلین سکّه طلا و نقره که زده شد، و به عنوان نقد معامله رواج پیدا کرد، شیطان نگاهی به آن نمود، و فریادی از خوشحالی کشید. سپس آن را روی چشمان، و پس از آن روی سینه اش نهاد، دوباره آن را به سینه اش چسبانید و گفت:

«قُرَّهُ عَیْنی وَ ثَمَرَهُ فُؤادی ما اُبالی مِنْ بَنی آدَمْ اِذا اَحَبُّوکُما اَنْ لا یَعْبُدُوا وَثَناً; ای نور چشمان و میوه قلب من! اگر انسانها فریفته شما شوند (و شما را پرستش کنند) غمی نیست که دیگر بت پرستی را رها نمایند!».(1)

1 . بحارالانوار، ج 70، ص 355 .

صفحه 268

شیطان می داند که می تواند از طریق پول پرستی انسان را آلوده تمام گناهان کند. قاچاق موادّ مخدّر، رشوه خواری، جنگهایی که برای سرپا نگه داشتن کارخانه های اسلحه سازی در گوشه و کنار دنیا به راه می اندازند، خرید و فروش اعضای انسان و مانند آن، همه و همه برای

رسیدن به درهم و دینار است.

اشخاص را می توان با پول و مال امتحان کرد، و چه بسا افراد زیادی که در این آزمایش موفّق نشوند. چه بسیارند فرزندانی که مادران خویش را بخاطر تقسیم ارث از خانه بیرون کرده، و آنها را آواره ساخته اند! چه بسیارند برادران و خواهرانی که بر سر تقسیم ارث سالهای متمادی با هم قهر کرده، و رابطه ای با یکدیگر ندارند. البتّه مردم دین و ایمان خویش را با قیمتهای متفاوتی می فروشند، برخی ارزانتر و بعضی گرانتر. یکی با دیدن یک میلیون تومان متزلزل می شود، دیگری در برابر عدد هفت رقمی مقاومت می کند امّا هنگامی که عدد هشت رقمی می شود تاب و تحمّل از کف می دهد. عدّه ای دیگر با ارقام بالاتر می لغزند، و خلاصه افرادی که در مقابل هیچ رقمی خم به آبرو نمی آورند کم هستند. مولای متقیان حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) از جمله این افراد است; لهذا می فرماید:

«اگر تمام جهان هستی را به من بدهند که به ظلم دانه جوی را از دهان مورچه ای بازستانم، این کار را نخواهم کرد».(1)

به امید آنکه ما نیز به پیروی از امام متقین روز به روز از هواپرستی فاصله گرفته، و به پرستش معبود واحد نزدیک و نزدیکتر شویم.

1 . نهج البلاغه، خطبه 224 .

صفحه 269

3. سوگندهای سوره مدّثر

توضیح

از جمله سوره هایی که قسم های سه گانه دارد، سوره مدّثر است. به آیات 32 تا 37 این سوره توجّه کنید:

این چنین نیست (که آنها تصوّر می کنند و قیامت را انکار می نمایند) سوگند به ماه، و(قسم) به شب هنگامی که (دامن بر چیند

و) پشت کند، و (سوگند) به صبح هنگامی که چهره بگشاید، که آن (حوادث هولناک قیامت) از مسائل مهم است. هشدار و انذاری است برای همه انسانها، برای کسانی که می خواهند پیش افتند یا عقب بمانند = بسوی هدایت و نیکی پیش روند یا نروند.

سوره مدّثر از سوره های مکّی است، همان گونه که سبک و سیاق آیات این سوره مؤیّد این مطلب است. مضمون آیات آن، در مورد معاد و جهان پس از مرگ سخن می گوید، نیز شاهد دیگری بر مکّی بودن این سوره است.

صفحه 270

اوّلین سوره ای که بر پیامبر نازل شد!

در مورد اینکه اوّلین سوره ای که بر حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) نازل شد کدام سوره بود، در میان مفسّران اختلاف است. عدّه ای معتقدند سوره علق اوّلین سوره ای است که در ابتدای بعثت بر آن حضرت نازل شد، همان گونه که توجّه به آیات سوره مذکور نیز قرینه ای بر این ادّعاست. تعدادی از مفسّران نیز معتقدند اوّلین سوره ای که بر قلب پاک و مبارک پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه وآله) نازل شد، سوره مدّثر است. آن هنگام که حضرت رسول از غار حرا به پایین آمده، وپارچه ای به خود پیچید و مشغول استراحت بود، آیاتی از سوره مدّثر بر آن حضرت نازل شد که: ای رسول ما! اکنون وقت استراحت نیست، برخیز و مردم را انذار کن و آنان را به آیین حق فرا خوان.

به عقیده ما اوّلین سوره ای که در ابتدای بعثت بر پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نازل گشت، و با نزول آن، حضرت به پیامبری برگزیده شد، و مأمور ابلاغ دین جدید گشت، سوره علق است.

امّا مأموریّت حضرت در آغاز دعوت پنهانی بود، و این مأموریّت پنهانی سه سال طول کشید. پس از سه سال دعوت پنهانی، خداوند متعال بوسیله آیاتی از سوره مدّثر مرحله جدیدی از تبلیغ دین اسلام را به رسولش اطّلاع داد، و با نزول آیات مذکور تبلیغ علنی حضرتش شروع شد. بنابراین آغاز دعوت پنهانی، و شروع بعثت و نبوّت با نزول آیات سوره علق، و اعلان دعوت علنی و آشکار با نزول آیات سوره مدّثر همراه بوده است.

دلیل بر این ادّعا اینکه سوره مدّثر مشتمل بر داستان مراجعه مشرکان عرب به ولید بن مغیره، سیاستمدار و حکیم عرب است. آنان به نزد او رفتند و ادّعای پیامبر اسلام و گرویدن تعدادی از مردم به آن حضرت را به ولید خبر دادند، و از او خواستند که روش صحیح و مؤثّری برای مبارزه با پیامبر اسلام به آنها تعلیم دهد. راهی که نتیجه ای چشمگیر داشته باشد. ولید از آنها مهلت خواست تا پیرامون این موضوع اندیشه کند. پس از مدّتی دوباره نزد او رفتند و او در پاسخ گفت: «(إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ یُؤْثَرُ * إِنْ هَذَا إِلاَّ قَوْلُ الْبَشَرِ); این قرآن چیزی جز افسون و سحرهای پیشینیان

صفحه 271

نیست، این فقط سخن انسان است (نه گفتار خدا)».(1)

ولید به آنها پیشنهاد داد که به قرآن وصله جادو، و به پیامبر وصله جادوگری بچسبانند. یعنی اگر قرآن جذبه ای دارد و مردم را بسوی خود جذب کرده، بسان جذبه جادوگری دوام و ثباتی نخواهد داشت.

خلاصه اینکه حکایت فوق که در سوره مدّثر آمده، دلیلی است بر اینکه این سوره پس از پایان یافتن دوران تبلیغ پنهانی و

آغاز دعوت علنی نازل شده، و اشاره به فعالیّتهای حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) در دوران تبلیغ پنهانی دارد.

سوگندهای سه گانه

بهر حال در این سوره نیز سه سوگند وجود دارد که هر سه مهم است و با یکدیگر پیوند و ارتباط خاصّی دارد، که باید آن را بررسی کنیم.

سوگند اوّل: قسم به ماه

خداوند متعال در ابتدا به کره ماه قسم می خورد، تا با این قسم اندیشه ما را به حرکت درآورد، و آن را جولان دهد، تا پیرامون عظمت و برکات آن فکر کنیم. و لهذا در اینجا به چند نمونه از آثار و برکات ماه اشاره می نماییم:

1. تقویم طبیعی ماه

هر چند در این زمینه قبلا بحث کردیم، ولی با توجّه به اهمیّت آن شرح بیشتری لازم دارد. توجّه کنید: قرص ماه از نشانه های عظمت پروردگار است، و برنامه ای منظّم دارد. در طول بیست و هفت یا هشت روز یک دور به گرد کره زمین می چرخد، و در همین مدّت یک دور هم به گرد خودش می چرخد، و لهذا همیشه یک سمت ماه به طرف ماست. و این برنامه منظّم سبب شده که یک تقویم و روزشمار آسمانی و طبیعی در اختیار همه انسانها قرار گیرد. زندگی انسان نیاز به زمانبندی دارد، و زمانبندی محتاج روزشمار است، و حرکت ماه این روزشمار را در

1 . مدّثر، آیات 24 و 25 .

صفحه272

اختیار انسانها قرار می دهد. از حرکت خورشید هم می توان تقویمی تهیّه کرد، امّا این کار هر کسی نیست. نیاز به تخصّص و تجربه دارد. امّا تقویم طبیعی ماه برای همه کس، با سواد و بی سواد، دهاتی و شهری، زن و مرد، سیاه و سفید، و در همه جا قابل استفاده است. با طلوع ماه پی می برد که ماه

قبل به پایان رسیده و ماه جدید آغاز شده است. با کامل شدن قرص ماه، متوجّه می شود که شب چهاردهم ماه است; و حتّی با دقّت در نیمه خالی و پر ماه می توان تشخیص داد که در چه شبی از شبهای ماه هستیم. و این تقویم طبیعی نتیجه حرکت منظّم و دائمی قرص ماه است. بنابراین، هنگامی که خداوند به قرص ماه سوگند یاد می کند، گویا به نظم و برنامه ریزی قسم خورده است، نظمی که بر جهان آفرینش حاکم هست و باید در زندگی انسانها نیز جریان پیدا کند، نظم حاکم بر کره ماه و کره خاکی ما، آن قدر دقیق و حساب شده است که به دانشمندان عازم کره ماه امکان داد محاسباتی انجام دهند که در چه ساعتی و در کدام قسمت از کره ماه فرود آیند. و علیرغم اینکه سفینه فضایی آنها سه شبانه روز در حرکت بود، امّا دقیقاً در همان زمان و مکان فرود آمدند، و چرخش زمین و ماه خللی در پیش بینی آنها ایجاد نکرد. و این هنر بشر نیست، بلکه هنر پروردگاری است که حرکت ماه و زمین را به گونه ای مقرّر فرموده، که انسان می تواند این قدر دقیق محاسبه و پیش بینی کند.

بدین جهت امام سجاد(علیه السلام)، هنگامی که چشمان مبارکشان به هلال ماه می افتاد، می فرمودند:

«اَیُّهَا الْخَلْقُ الْمُطیعُ، الدّائِبُ السَّریعُ، الْمُتَرَدِّدُ فی مَنازِلِ التَّقْدیرِ، الْمُتَصَرِّفُ فی فَلَکِ التَّدْبیرِ. آمَنْتُ بِمَنْ نَوَّرَ بِکَ الظُّلَمَ، وَ اَوْضَحَ بِکَ الْبُهَمَ، وَ جَعَلَکَ آیَهً مِنْ آیاتِ مُلْکِهِ، وَ عَلامَهً مِنْ عَلاماتِ سُلْطانِهِ، فَحَدَّ بِکَ الزَّمانَ، وَ امْتَهَنَکَ بِالْکَمالِ وَ النُّقْصانِ، وَ الطُّلُوعِ

وَ الاُْفُولِ وَ الاِْنارَهِ وَ الْکُسُوفِ، فی کُلِّ ذلِکَ اَنْتَ لَهُ مُطیعٌ، وَ اِلی اِرادَتِهِ سَریعٌ. سُبْحانَهُ ما اَعْجَبَ ما دَبَّرَ فی اَمْرِکَ، وَ اَلْطَفَ ما صَنَعَ فی شَأْنِکَ، جَعَلَکَ مِفْتاحَ شَهْرِ حادِث لاَِمْر حادِث...; ای مخلوق فرمانبردار پیوسته (در حرکت) و شتابان، و رفت و آمد کننده در منزلهای معیّن و گردش کننده در مدار تدبیر، ایمان دارم به آن خدایی که تاریکیها را به

صفحه273

تو روشن کرده، و راههای ناپیدا و مبهم را به تو آشکار نموده، و تو را نشانه ای از نشانه های فرمانرواییش، و علامتی از علامات سلطنتش قرار داده، و زمان را به تو محدود ساخت، و تو را واداشت به کمال و نقصان و طلوع و غروب و پرتوافکنی و گرفتن، و در تمام آنها تو در تحت فرمان او فرمانبرداری، و بسوی اراده اش شتابان. منزّه است خدا که چه شگفت انگیز تدبیری در امر تو بکار برد، و چه دقیق است صنعتی که در کار تو انجام داده، تو را کلید ماه نو قرار داده برای کاری نو...».(1)

امام سجّاد(علیه السلام) زمانی این فقرات زیبا و إعجاب آور دعا را بر زبان آورد که هیئت بطلمیوس بر تمام محافل علم هیئت جهان حکومت می کرد. در این نظریّه ماه هیچ حرکتی نداشت; بلکه در فلک بلورینی قرار داشت، ومجموعه فلک در حرکت بود، است. امّا قرص ماه بصورت مستقلّ حرکتی نداشت. امام سجّاد(علیه السلام) در آن عصر و زمان اشاره ای اجمالی به حرکت مستقلّ ماه و دیگر آثار و برکات آن کرده است. امام سجاد(علیه السلام) می فهمد که نظم حاکم بر کره ماه که میلیون ها

سال ادامه دارد نشان از قدرت و تدبیر مدبّری توانا و علیم می دهد که در برابر او باید خشوع و کرنش کرد.

2. نورافشانی ماه

ماه در حقیقت حکم آینه ای را دارد که در برابر خورشید قرار گرفته، و نور آن را منعکس می کند. نوری لطیف و آرامش بخش; نه آن قدر روشن است که انسان حریص به سراغ کسب و کار برود، و نه آن قدر ضعیف و تاریک که قابل استفاده نباشد و انسان نتواند مسیر خویش را بیابد. بلکه به گونه ای است که هم مضرّ به آرامش شبانه نیست، و هم در دل شب هدایتگر انسانها به سمت مقصدشان می باشد.

3. آبیاری مزارع

میلیونها نخل در حاشیه دریاها و دریاچه ها، مخصوصاً قسمتهایی که محل ورود آب رودخانه هاست وجود دارد که توسّط کره ماه آبیاری می شود. در نقاطی که آب رودخانه به دریا می ریزد آب شیرین رودخانه و آب شور دریا به سرعت مخلوط نمی گردد، بلکه مدّتها آب شیرین در دل آب شور به پیش

1 . مفاتیح نوین، ص 569 .

صفحه 274

می رود. ماه دوبار در شبانه روز جذر و مدّ دارد. جاذبه ماه که باعث مدّ آب دریا می شود آب را به سمت بالا می کشد، وقتی که آب به سمت بالا آمد آب شیرین از مسیری که آمده بود، باز می گردد و به نخلستانها سرازیر می گردد، و تمام درختان را سیراب می کند. و هنگامی که جذر آب دریا شروع می شود دوباره آبها به دریا باز می گردد. در هر شبانه روز دوبار این عملیّات آبرسانی تکرار می گردد، و نخلها

کاملا سیراب می شود. راستی چه کسی باور می کند که یک کره آسمانی کار هزاران هزار باغبان ورزیده و تلمبه های آبی قوی را انجام دهد؟! اینجاست که امام سجاد(علیه السلام)می فرماید: «وَ جَعَلَکَ آیَهً مِنْ آیاتِ مُلْکِهِ، وَ عَلامَهً مِنْ عَلاماتِ سُلْطانِهِ».

آنچه گفته شد فقط سه نمونه از آثار و برکات کره ماه است که خداوند در این سوره به آن قسم یاد کرده، والبتّه منحصر به آن نیست.

سوگند دوم: قسم به شب

شب نیز آثار و برکاتی دارد و منشأ نعمتهایی است; لهذا خداوند به آن قسم یاد کرده است. از میان برکات شب به دو نمونه آن قناعت می کنیم:

1. شب سبب تعدیل حرارت

اگر شب نبود و آفتاب سه روز پشت سر هم می تابید همه چیز آتش می گرفت. همان گونه که اگر روز نبود و شبها پی در پی و متّصل به هم بود، سرما امکان زندگی را از بشر می گرفت. روز کره ماه به اندازه 14 شبانه روز کره زمین است و شب آن هم به همین مقدار، و لهذا اگر کسی در وسط روزِ کره ماه بر آن فرود آید، حرارت و گرما او را ذوب می کند. همان گونه که اگر در نیمه شب وارد کره ماه شود، سرما او را از پای در می آورد.

بنابراین شب، حرارت کره زمین را تعدیل نموده و آن را از خطر آتش گرفتگی و سوختن حفظ می کند، و این از برکات مهمّ شب است.

صفحه 275

2. شب مایه آرامش

برکت دیگر شب، که برای همه انسانها قابل درک است، آرامش و سکون آن است. تاریکی شب اثر عمیقی بر اعصاب خسته انسان دارد،

و لهذا نمی توان خواب شب را با هیچ چیز دیگری در تأثیری که بر آرامش اعصاب انسان دارد مقایسه کرد.

کسانی که تا نیمه های شب بیدارند و تا نیمه های روز می خوابند انسانهای سالمی نیستند. و بی جهت نیست که خداوند متعال فرمود: (وَجَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً).

چرا سوگند به آخر شب؟

جمله «اِذْ اَدْبَرَ» که در سوگند دوم به عنوان قید «لیل» ذکر شده، به معنای انتهای شب و سحر است. چرا خداوند به سحر و آخر شب سوگند یاد کرده است؟

پاسخ: برکات شب مخصوصاً برکات معنوی آن در آخر شب فزونتر است. نماز شب، که خیرات و برکات فراوانی دارد به هنگام سحر انجام می شود. نماز شب یکی از اسباب سعادت انسان است. لطف و صفایی که نماز شب دارد در نمازهای دیگر دیده نمی شود. زیرا هنگام سحر که چشم غافلان بسته است، انسان بهتر از هر زمان دیگر می تواند با خدای خویش راز و نیاز کند. چون مزاحمتها و عوامل پراکندگی حواس و تشتّت خاطر به حداقل می رسد. نه تلفنی، نه سر و صدایی، نه مزاحمتهای دیگر; و لهذا انسان حضور قلب عجیبی در خود احساس می کند.

عزیزان! اگر نمی توانید تمام شب ها برای نماز شب برخیزید، لااقل هفته ای یک شب را به این کار اختصاص دهید; که نماز شب ایمان را تقویت و رزق و روزی انسان را توسعه می دهد، و اوّلین درس سالکان الی الله است. بدون شک یکی از عوامل مهمّ تقرّب تمام کسانی که در مقام قرب الی الله به جایی رسیده اند، همین نماز شب است. نماز شب را می توان

خیلی ساده برگزار کرد. چهار دو رکعتی همچون نماز صبح به نیّت نافله شب، و یک دو رکعتی به نیّت نافله شفع، و یک رکعت به نیت نافله وتر، که در قنوت و سجده آخر به هر مقدار که مایل باشید می توانید دعا کنید، و هر حاجتی که

صفحه 276

از خدا دارید از او بخواهید. برای پی بردن به اهمیّت بیشتر نماز شب، به آیاتی از قرآن و روایاتی از معصومان(علیهم السلام) توجّه کنید:

نماز شب در آیات قرآن

به چند نمونه از آیات قرآن پیرامون این موضوع توجّه کنید:

1. خداوند متعال در آیه 79 سوره اسراء می فرماید:

«(وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَّکَ عَسَی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاماً مَّحْمُوداً); و پاسی از شب را (از خواب برخیز، و) قرآن (و نماز) بخوان! این یک وظیفه اضافی برای توست; امید است پروردگارت تو را به مقامی در خورِ ستایش برانگیزد».

مقام پیامبر(صلی الله علیه وآله) مقامی بس والاست، ولی می تواند با نماز شب به مقام بالاتری، یعنی مقام محمود نائل گردد.

سؤال: آیا مقام محمود اختصاصی به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) دارد؟

جواب: اختصاص به آن حضرت ندارد، بلکه هر کس به تناسب استعداد و شأن و لیاقتش از یکسو، و انجام این عبادت با ارزش از سوی دیگر، می تواند به درجاتی از مقام محمود برسد.

2. سیمای نماز شب در آیات 15 تا 18 سوره ذاریات به شکل زیر ترسیم شده است:

«(إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّات وَعُیُون * آخِذِینَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُحْسِنِینَ * کَانُوا قَلِیلا مِّنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ * وَبِالاَْسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ); به یقین، پرهیزکاران در باغهای بهشت و در میان چشمه

ها قرار دارند، و آنچه پروردگارشان به آنها بخشیده دریافت می دارند، زیرا پیش از آن (در سرای دنیا) از نیکوکاران بودند! آنها کمی از شب را می خوابیدند و در سحرگاهان استغفار می کردند».

استغفار، که از خصیصه های نماز شب شمرده شده، اختصاص به نماز خواننده ندارد. بلکه او برای خود و دیگر مؤمنان دعا می کند، بلکه برخی از مؤمنان برای تمام

صفحه277

مؤمنین و مسلمین در سراسر تاریخ استغفار و دعا می کنند!

3. در آیه 6 سوره مزّمّل نیز می خوانیم:

«(إِنَّ نَاشِئَهَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَأَقْوَمُ قِیلا); مسلّماً نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامت تر است!».

«ناشئه اللیل» طبق آنچه در روایات آمده، به نماز شب تفسیر شده است.

نماز شب در روایات

جمعی در زمانهای دور معتقد بودند که اگر مادّه ای به نام کیمیا یا اکسیر یافت شود و آن را به مس بزنند، تبدیل به طلا می شود. این مطلب یک تصوّر و خیال بود و هیچگاه به حقیقت نپیوست، هر چند برای آن تلاش فراوان و گسترده ای صورت گرفت، که نتیجه آن علم شیمی شد. شیمی نام لاتین همان کیمیاست. البتّه اگر کیمیا یافت هم می شد و به مس می زدند و مس ها طلا می شد، مشکل حل نمی شد، چون وقتی تمام مس ها طلا شود، ارزش طلا بر اثر وفور و فراوانی همسان ارزش مس می گردد، بلکه شاید از مس هم کم ارزش تر شود. زیرا مس کمیاب خواهد شد.

امّا علما و دانشمندان دینی معتقدند که در عالم معنویّت چنین اکسیر و کیمیایی وجود دارد که اگر به مس وجود انسان بزنیم، آن را

تبدیل به طلای ناب می کند. یکی از این کیمیاها نماز شب است! و لهذا هر چه در مورد نماز شب گفته شود، کم است. نورانیّت و صفا و معنویّت و حفاظت انسان از آلودگی، و جبران گناه ها، گوشه ای از برکات این کیمیای با ارزش است.

در مباحث گذشته به سه نمونه از آیات قرآن پیرامون نماز شب اشاره شد، اینک توجّه شما را به سه حدیث ناب در این رابطه جلب می نماییم:

1. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) در مورد اینکه چرا حضرت ابراهیم(علیه السلام) متّصف به صفت خلیل اللّهی شد، می فرماید:

«مَا اتَّخَذَ اللهُ اِبْراهیمَ خَلیلا اِلاَّ لاِِطْعامِهِ الطَّعامَ وَ صَلاتِهِ بِاللَّیْلِ وَ النّاسُ نِیامٌ; علت

صفحه 278

اینکه خداوند حضرت ابراهیم را به عنوان خلیل خود برگزید دو امر بود: نخست اینکه آن حضرت گرسنگان را سیر می کرد، و اهل بذل و بخشش وجود و کرم بود. دیگر اینکه به هنگامی که غافلان از مردم در خواب بودند، آن حضرت به نماز شب می ایستاد».(1)

انسان باید از فضای مناسب سحر، که فضایی معنوی و خاموش و بدون مزاحمت است استفاده کند. پس از استراحت شبانه، با فکر و جسمی آسوده به راز و نیاز با خدا بپردازد.

2. آن حضرت در حدیث دیگری فرمودند:

«اِنَّ الْعَبْدَ اِذا تَخَلّی بِسَیِّدِهِ فی جَوْفِ اللَّیْلِ وَ ناجاهُ اَثْبَتَ اللهُ النُّورَ فی قَلْبِهِ... ثُمَّ یَقُولُ جَلَّ جَلالُهُ لِمَلائَکِتِهِ: یا مَلائِکَتی اُنْظُرُوا اِلی عَبْدی فَقَدْ تَخَلّی بی فی جَوْفِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ وَ الْباطِلُونَ لاهُونَ، وَ الْغافِلُونَ نِیامٌ، اَشْهِدُوا عَنّی قَدْ غَفَرْتُ لَهُ; هنگامی که بنده ای در دل شب با خدای خود خلوت کند، و مشغول مناجات با

مولای خویش گردد، خداوند نور معرفت را در قلب او پایدار می کند. سپس خطاب به ملائکه می گوید: ای فرشتگان من! به بنده ام نگاه کنید هنگامی که اهل باطل در لهو و لعب فرو رفته و غافلان در خواب بسر می برند، او در دل شب با من خلوت کرده و مشغول عبادت من است. شما را شاهد می گیرم که این بنده ام را بخشیدم و از گناهانش درگذشتم و او را مشمول آمرزش خود قرار دادم».(2)

3. امام صادق(علیه السلام) در مورد پاداش نماز شب فرمودند:

«خداوند متعال پاداش همه اعمال نیک مهم را در قرآن مجید بیان فرموده، امّا اجر و ثواب نماز شب را معیّن نکرده است، آنجا که فرمود: «(فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُمْ مِّنْ قُرَّهِ أَعْیُن جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ)(3); هیچ کس نمی داند چه پاداشهای مهمی که مایه

1 . میزان الحکمه، ج 5، حرف الصاد، باب 2311، ح10738 .

2 . همان مدرک، باب 2312، ح 10751 .

3 . سجده، آیه 17 .

صفحه279

روشنی چشمهاست برای آنها نهفته شده، این پاداش کارهایی است که انجام می دادند».(1)

اگر گفته شود آیه مورد استدلال امام صادق(علیه السلام) چه ارتباطی با نماز شب دارد؟ می گوییم آیه مذکور پس از آیه شریفه (تَتَجَافَی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ...) که در مورد نماز شب است آمده و ناظر به آن است.

خلاصه اینکه طبق این روایت، هیچ کس حتّی حضرات معصومین(علیهم السلام) از پاداش دقیق نماز شب اطّلاع کافی ندارد، و فقط ذات مقدّس پروردگار از آن آگاه است.

امید آنکه پروردگار متعال به همه ما توفیق دهد که به هنگام إدبار لیل از رختخواب جدا شده،

و با کیمیای نماز شب وجود مسین خویش را طلا کنیم.

سوگند سوم: قسم به روشنایی صبح

پروردگار متعال پس از سوگند به ماه و سحرگاهان، به صبح هنگامی که چهره می گشاید سوگند یاد کرده است. راستی لحظه طلوع فجر صادق چه زیبا و تماشایی است. آن قدر صفحه آسمان پرجاذبه و جمیل است که گویی آن را نقره پاشان کرده اند. طلوعِ صبح حالت نشاط عجیبی به انسان می دهد، و شاید به همین علّت آن لحظه را آغاز وقت نماز صبح قرار داده اند.

ارتباط سوگندهای سه گانه

سؤال: از مباحث قبل روشن شد که خداوند متعال در سوره مدّثّر سه سوگند مهم یاد کرده است. سوگند به ماه، سوگند به سحرگاهان، و سوگند به سپیده صبح. راستی این سه قسم چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟

پاسخ: خداوند متعال در این سه قسم در حقیقت بر نظام نور و ظلمت تکیه کرده است. قمر نمادی از نور است، همان گونه که سپیده صبح نیز نوید بخش نور می باشد.

1 . تفسیر مجمع البیان، ج 8، ص 109، چاپ بیروت.

صفحه 280

و شب نمادی از ظلمت و تاریکی است. بنابراین، خداوند در حقیقت به نظام نور و ظلمت سوگند یاد کرده است. و این دو از نعمتهای پروردگار است; هم نور و هم ظلمت; زیرا اگر ظلمت نباشد نور قابل استفاده نخواهد بود.

خداوند متعال بر ضرورت وجود نور و ظلمت در زندگی بشر تأکید کرده، و در آیات 71 تا 73 سوره قصص تعبیرات زیبایی در مورد آن به کار برده است.

«(قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ مَنْ إِلَهٌ غَیْرُ اللهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیَاء أَفَلاَ تَسْمَعُونَ * قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللهُ عَلَیْکُمُ النَّهَارَ سَرْمَداً إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ مَنْ إِلَهٌ غَیْرُ اللهِ

یَأْتِیکُمْ بِلَیْل تَسْکُنُونَ فِیهِ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ * وَمِنْ رَّحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ); بگو: «به من خبر دهید اگر خداوند شب را تا قیامت بر شما جاویدان سازد، آیا معبودی جز خدا می تواند برای شما روشنایی بیاورد؟! آیا نمی شنوید؟!» بگو: «به من خبر دهید اگر خداوند روز را تا قیامت بر شما جاویدان کند، کدام معبود غیر از خداست که شبی برای شما بیاورد تا در آن آرامش یابید؟ آیا نمی بینید؟!» و از رحمت اوست که برای شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش داشته باشید. و هم برای بهره گیری از فضل خدا تلاش کنید. و شاید شکر نعمت او را بجا آورید».

اینکه خداوند می فرماید: «و شاید شکر نعمت او را بجا آورید» معلوم می شود که نور و ظلمت هر کدام در جای خود نعمت است، که شایسته شکر و قدردانی است.

جالب اینکه خداوند این دو نعمت را در سراسر کره خاکی بطور عادلانه و مساوی تقسیم کرده است، یعنی در سراسر کره زمین همه مردم سالیانه شش ماه شب و شش ماه روز دارند; هر چند شب ها و روزهای فصول مختلف سال از جهت کوتاهی و بلندی متفاوت است. مثلا در نقطه 90 درجه قطب، یک روزِ شش ماهه و یک شبِ شش ماهه دارند! از این نقطه به سمت پایین تر تا نقطه 67 درجه (یعنی نقطه 90 تا 67 درجه) مقدار شب و روزها به هم می خورد، بعضی مناطق روز و شب یک ماه است، و بعضی مناطق روز آن به اندازه نصف

ماه و شب آن نیز معادل نصف ماه است. از نقطه

صفحه281

67 درجه به پایین، شب و روز بصورت متناوب است، هر چند در برخی مناطق ممکن است شب یک ساعت و روز بیست و سه ساعت یا بالعکس باشد. خلاصه اینکه هرچند شبها و روزها در سراسر کره زمین در طول سال از نظر کوتاهی و بلندی متفاوتند; امّا در مجموع همه جا بطور مساوی و عادلانه از این دو نعمت برخوردارند; همه شش ماه از تاریکی استفاده می کنند، و شش ماه از نعمت نور برخوردارند.

آری! هر یک از نور و ظلمت در جای خود نعمت است; و چنانچه برچیده شود بشر قادر بر ادامه زندگی نخواهد بود.

سؤال: چطور ممکن است نور برچیده شود و ظلمت تمام جهان را فرا گیرد، و یا به تعبیر دیگر شب جاودانه گردد؟ یا ظلمت برچیده شود، و نور تمام جهان را فرا گیرد و روز جاودانه شود؟

جواب: چنانچه کره زمین از حرکت باز ایستد آن سمت زمین که به طرف خورشید قرار گرفته همواره روز، و سمت دیگر آنکه خورشید بر آن نمی تابد همواره شب خواهد بود.

مقسم له (آنچه برای آن سوگند خورده شده):

سوگند به ماه تابان، سوگند به سحرگاهان، و سوگند به سپیده صبح که روز قیامت موضوع بسیار مهمّی است. قسم های سه گانه برای اهمیّت روز قیامت و توجّه به این موضوع خطیر است. دادگاهی که تمام اعمال انسان، حتّی کوچکترین اعمال خوب و بد وی را محاسبه، و سپس پاداش یا کیفر می دهد (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّه خَیْراً یَرَه * وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّه شَرّاً یَرَهُ).(1) دادگاهی که قاضی آن خداوند متعال، کادر اجرایی آن فرشتگان، شهودش

اعضای بدن آدمی و زمین و زمان است. دادگاهی که هیچ سفارش و رشوه و هدیه ای نمی پذیرد. واقعاً چه روز با عظمتی است; روزی که افراد بدکار نامه

1 . زلزله، آیات 7 و 8 .

صفحه 282

اعمالشان را دریافت نموده، و فریاد می زنند که ای کاش هرگز پرونده اعمالمان را ندیده، و شاهد این رسوایی نبودیم. ای کاش خاک بودیم و آفریده نمی شدیم و چنین روزی را نمی دیدیم. حقیقتاً روز قیامت روز بزرگی است (إِنَّهَا لاَِحْدَی الْکُبَرِ * نَذِیراً لِّلْبَشَرِ) روز قیامت برای انذار انسانهاست. آری آن روز هم نذیر است و هم بشیر; برای مجرمان و بدکاران و معصیت کاران نذیر است و برای نیکوکاران و محسنین و مطیعان بشیر.

تناسب قسم (نور و ظلمت) با مقسم له (انذار و تبشیر) بسیار جالب است. همان گونه که نور و ظلمت از نعمتهای الهی به شمار می رود، بشارت وانذار نیز جزء نعمتهای الهی است. حسّ «جلب منفعت» و «دفع مضرّت» در درون انسان وجود دارد، و این احساس ذاتی و فطری است. خداوند متعال از اهرم دفع ضرر استفاده می کند تا انسان را از دوزخ و عذاب الهی برهاند، و از اهرم جلب منفعت برای رساندن وی به بهشت و نعمتهای بی بدیل آن استفاده می کند. آری! خداوند متعال با استفاده از دو اهرم جلب منفعت و دفع ضرر، و برای رساندن بشر به درجات بالای قرب الی الله، او را انذار و تبشیر می کند.

جالب اینکه انذار و تبشیر درباره همه انسانها حتّی پیامبران و امامان اعمال می گردد. پیامبران و اولیا نیز از تخلّف فرمان الهی بیمناکند،

لهذا آنها را انذار می کند. آنان ممکن است بوسیله ترک اَولی مورد عتاب و عقاب پروردگار قرار گیرند، همان گونه که حضرت آدم(علیه السلام) بر اثر ترک اَولی از بهشت اخراج شد، و حضرت یونس(علیه السلام)بخاطر این کار گرفتار زندان شکم ماهی گردید، و حضرت یعقوب(علیه السلام) مبتلا به فراق یوسف(علیه السلام) گشت. بنابراین، پیامبران نیز نیازمند انذارند، تا گرفتار ترک اَولی نشوند.

ترک اَولی چیست؟

ترک اَولی گناه نیست، و گاه مکروه و مباح هم نمی باشد; بلکه مستحب است.

صفحه 283

به دو مثال زیر توجّه کنید:

1. شخصی می خواهد در ماه مبارک رمضان اطعام کند. در اطعام نیازمندان، همسایگان نیازمند نسبت به دیگر نیازمندان اولویّت دارند، هر چند اطعام آنان نیز مستحب است. حال اگر این شخص اطعام همسایگان را ترک نموده، و به دیگر نیازمندان اطعام کند مرتکب ترک اولی شده است. با اینکه کار حرام یا مکروه یا مباحی نکرده، بلکه کار مستحبّی انجام داده، و مستحب بالاتر را ترک نموده است.

2. در مسجدی پنجاه نفر به امام جماعت اقتدا می کنند، امّا در مسجد محلّه دیگر 500 نفر در نماز جماعت شرکت می کنند. در چنین فرضی شرکت در نماز جماعت دورتر، که جمعیّت بیشتری دارد، در اولویّت است. لهذا اگر شخصی نماز جماعت دورتر را ترک کند و در مسجد کم جمعیّت تر نماز بخواند، مرتکب ترک اولی شده، و مستحب بالاتر را ترک نموده است. هر چند آنچه انجام داده نیز مستحب بوده است. ترک اولی برای افراد عادی اشکال ندارد، امّا پیامبران و امامان نباید آن را بجا آورند. و اگر مرتکب آن شوند پروردگار آنان را مجازات می

کند. در مورد پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)و ائمه(علیهم السلام) ترک اولی نیز ندیده ایم.

نتیجه اینکه بشارت و انذار برای همه، حتّی پیامبران و امامان(علیهم السلام) نیز لازم است.

«(لِمَنْ شَاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ); خداوند نظام نور و ظلمت و بشارت و انذار را آفرید و در اختیار بشر قرار داد تا هر کس می خواهد از این نعمتهای الهی استفاده کند و به سمت جلو یعنی سعادت و خوشبختی و بهشت حرکت کند. و آنکه می خواهد از حرکت باز ایستد و راه جهنّم و شقاوت و بدبختی در پیش گیرد.

شاعر در این باره می گوید:

راهی بسوی جنّت فردوس می رود

راهی بسوی هاویه، این گه مخیّری

و شاعر دیگری گوید:

راهست و چاه و دیده بینا و آفتاب

تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش

چندین چراغ دارد و بیراه می رود

بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش

صفحه 284

صفحه 285

4. سوگندهای سوره تکویر

توضیح

چهارمین سوره مشتمل بر سوگندهای سه گانه، سوره تکویر است. این سوره که از سوره های مکّی به شمار می رود، همچون سایر سور مکّی، پیرامون مسائل اعتقادی سخن گفته، و به سه موضوع مهم معاد، قرآن و نبوّت پرداخته است.

نشانه های دوازده گانه آغاز قیامت

خداوند متعال در آیات اوّلیه سوره تکویر، دوازده نشانه از علامتهای پایان عمر دنیا و آغاز قیامت را مطرح کرده، سپس سوگندهای سه گانه و سخن از نبوّت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به میان آورده است. به این نشانه ها توجّه فرمایید:

1. درهم پیچیدگی و افول خورشید (إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ).

2. بی فروغ شدن ستارگان (وَإِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ).

3. به حرکت درآمدن کوهها (وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ).

4. به فراموشی سپردن اموال با ارزش (وَإِذَا الْعِشَارُ(1) عُطِّلَتْ).

5. هنگام اجتماع حیوانات وحشی (وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ).

6. برافروخته شدن دریاها (وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ(2)).

1 . عشار به معنای شتران باردار است. و در اینجا کنایه از اموال قیمتی و پرارزش است، که صاحبان آن از فرط ترس و وحشت آن را رها می کنند و آن اموال معطل می ماند.

2 . آب از دو عنصر اکسیژن و هیدروژن تشکیل شده، که هر یک از این دو آتش زاست. اگر جرقّه ای به اکسیژن برسد شعلهور می شود، همان طور که با جرقّه کوچکی می توان هیدروژن را مشتعل ساخت. امّا خداوند قادر حکیم با ترکیب این دو ماده آتش زا و قابل اشتعال، محصول جدیدی درست کرده که ضدّ احتراق و آتش است. امّا در آستانه قیامت هیدروژن و اکسیژن آب دریاها را از هم جدا می کند، و تمام آن به آتش کشیده می شود!

صفحه 286

7. هر کس با همسان

خود قرین گردد (وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ).

8. هنگامی که از دختران زنده به گور شده بپرسند (وَإِذَا الْمَوْءُودَهُ سُئِلَتْ).

9. گشوده شدن نامه اعمال (وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ).

10. پرده آسمان بر گرفته شود (وَإِذَا السَّمَاءُ کُشِطَتْ).

11. دوزخ شعلهور گردد (وَإِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ).

12. بهشت نزدیک گردد (وَإِذَا الْجَنَّهُ أُزْلِفَتْ).

خداوند متعال پس از بیان نشانه های دوازدهگانه می فرماید:

«(عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَتْ); (در آن هنگامه آغاز قیامت) هر کس می داند چه چیزی آماده کرده است». چرا که تمام اعمال و کردار و افکار و اندیشه ها در مغز او حاضر می شود، و باید در دادگاه عدل الهی پاسخگو باشد.

پروردگارا! اکنون به ما عنایت خاصّ و ویژه ای کن که با اعمال صالح زمینه ساز آینده ای خوب و شایسته باشیم.

سوگندهای سه گانه

خداوند متعال پس از بیان نشانه های دوازده گانه، به قسمهای سه گانه پرداخته و می فرماید:

سوگند به ستارگانی که باز می گردند، حرکت می کنند و از دیده ها پنهان می شوند و قسم به شب، هنگامی که پشت کند و به آخر رسد و (سوگند) به صبح هنگامی که تنفّس کند.

صفحه 287

سوگند اوّل: پنج ستاره معروف

در اینکه: منظور از «الخنس، الجوار، والکنس» چیست؟ بین مفسّران اختلاف نظر وجود دارد. ولی معروف و مشهور آن است که کلمات سه گانه فوق، که اوّلین سوگند را تشکیل می دهند، اشاره به پنج ستاره معروف است:

1. عطارد، 2. زهره، 3. مریخ، 4. مشتری، 5. زحل. (ترتیب مذکور بر اساس نزدیکی آن به خورشید است). این پنج ستاره تعدادی از اعضای خانواده منظومه شمسی هستند که با چشم غیر مسلح دیده می شوند. خانواده مذکور چهار عضو دیگر دارد. یکی

از آنان کره خاکی ما زمین است، و «اورانوس» و «نپتون» و «پلتون» سه عضو دیگرند که با چشم عادی دیده نمی شوند بلکه باید چشم مسلّح به تماشای آنها نشست.

نکته دیگر در مورد ستاره ها، اینکه برخی از آنها ثوابت هستند و برخی متحرّک; ثوابت به ستاره هایی گفته می شود که فاصله بین آنها همواره یکسان باقی می ماند، امّا فاصله بین ستاره های متحرک متغیّر است. برای روشن تر شدن تفاوت این دو دسته از ستارگان به مثال زیر توجّه کنید:

پارچه مشکی بزرگی را به طول مثلا ده متر در نظر بگیرید که مرواریدهایی در فواصل مشخص و معیّن بر روی پارچه دوخته باشند. هر چندبار پارچه مذکور را از جلوی چشمان ما عبور دهند فاصله مرواریدها یکسان و غیر متغیّر است، اینها شبیه ستاره ای ثوابت هستند. امّا اگر پنج مروارید را به روی این پارچه رها کنیم بدون اینکه دوخته شده باشد، هر زمان که پارچه را از جلوی چشمانمان بگذرانیم فاصله آن پنج مروارید متغیّر و متفاوت است. اینها ستاره های متحرّک هستند. پنج ستاره ای که در منظومه شمسی با چشم غیر مسلّح دیده می شوند جزء ثوابت نیستند; زیرا فاصله بین آنها متغیّر است.

سؤال: آیا ستاره های ثوابت حقیقتاً ساکن و بی حرکت هستند؟

جواب: این ستاره ها نیز حرکت دارند، ولی آن قدر از ما دورند که بر اثر بُعد

288صفحه

مسافت حرکت آنها مشاهده نمی شود، و لذا انسان تصور می کند که ثابتند.

نتیجه اینکه منظور از خنّس در سوگند اوّل ستارگان پنجگانه منظومه شمسی است که با چشم عادی دیده می شود. و آنها عبارتند از: عطارد،

مریخ، مشتری، زهره و زحل.

خنّس، جوار و کنّس:

«خنّس» جمع خانس (طبق آنچه در مجمع البیان آمده) به معنای پنهان شونده است. و از آنجا که ستاره ها در شب آشکار شده و در روز بر اثر نورآفتاب پنهان می شوند به آنها خنّس گفته شده است.

«جوار» جمع جاریه به معنای حرکت و سیر کردن است. اگر آسمان را به اقیانوسی تشبیه کنیم، ستاره های پنجگانه همچون کشتی هایی است که بر سطح این اقیانوس در حرکت است.

این کلمه در حقیقت اشاره به یکی از معجزات علمی قرآن است. زیرا هیأت بطلمیوس هنگام نزول آیات قرآن بر قلب مبارک پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بر سراسر محافل فلکی جهان حکومت می کرد، و تا هزار سال این حکومت ادامه داشت، تا اینکه در عصر گالیله و با اکتشافی که او کرد خطّ بطلانی بر آن کشیده شد. هیئت بطلمیوس معتقد بود که تمام ستارگان در دل یک فلک بلورین قرار گرفته و بر سقف آن فلک چسبیده اند. و هیچگونه حرکتی بطور مستقل ندارند، بلکه این فلک بلورین است که حرکت می کند. امّا قرآن مجید در آیه فوق سخن از حرکت استقلالی ستاره ها می گوید، و صدها سال قبل از گالیله هیئت بطلمیوس را باطل کرده است.

خداوند متعال در آیه 40 سوره یس نیز به این معجزه علمی اشاره کرده است:

«(لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلاَ اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَک یَسْبَحُونَ); نه خورشید را سزاست که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی می گیرد; و هر کدام در مسیر خود شناورند».

صفحه 289

این آیه هم بر خلاف هیئت

بطلمیوس معتقد به حرکت استقلالی ستارگان است.

امّا در مورد واژه «کنّس»، برخی همچون مرحوم طبرسی معتقدند که تفاوتی با خنّس ندارد، و همان معنا پنهان شدن را می رساند. بنابراین تأکیدی بیش نیست. ولی مرحوم فیروزآبادی، طبق آنچه در کتاب قاموس آمده، معتقد است که کنّس معنای متفاوتی دارد. ایشان گوید: «خنّس» چیزی است که می رود و باز می گردد، و «کنّس» چیزی است که پنهان و مخفی می گردد. و شیطان را از آن جهت خنّاس گفته اند که برای وسوسه انسان مرتّب می رود و می آید و هرگز ناامید نمی شود. ستارگان پنجگانه مورد بحث از آن جهت که شب هنگام ظاهر و روزها از دیدگان ما پنهان می شوند، کنّس نامیده شده اند. و از آن جهت که حرکت آنها شبیه حرکت زیگزاگ است و گویا می رود و باز می گردد لا اقل به تصوّر ما لهذا خنّس نامیده شده اند. با توجّه به توضیحات بالا، سوگند اوّل بدین شکل ترجمه می شود:

سوگند به پنج ستاره عطارد، زهره، مشتری، زحل و مریخ، که در صفحه آسمان جریان دارند و در رفت و آمدند، و شبها ظاهر و روزها پنهان می گردند.

سوگند دوم: قسم به سحرگاهان

«(وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ); قسم به شب هنگامی که نور و روشنایی آن کم می شود».

تاریکی شب یکسان نیست، هر چه خورشید در افق پنهان تر شود شب تاریکتر می گردد، تا اینکه به هنگام سحر به اوج تاریکی می رسد، و با طلوع سپیده صبح دوباره کم کم روشن می شود.

خداوند در این آیه شریفه به تمام شب قسم نخورده، بلکه به بخشی

از شب که همان سحرگاهان و اوج تاریکی شب است، سوگند یاد کرده است.

سوگند سوم: قسم به صبحگاهان

«(وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ); سوگند به صبح هنگامی که تنفّس می کند».

صفحه 290

چه تعبیر عجیبی! گویا روز در زیرپنجه هیولای شب گرفتار شده، به گونه ای که نمی تواند نفس بکشد. طلوع فجر صادق بشارت روز است، و آهسته آهسته صبح که طلیعه روز است نفس می کشد. نفسهای صبحگاهی نه تنها برای زمین بلکه برای انسانها نیز ارزشمند است. بدین جهت سفارش شده که در آن هنگام تحرّک و ورزش بیشتری نموده و نفس عمیق بکشیم.

خلاصه اینکه خداوند متعال در این سوره به ستاره های پنجگانه و سحرگاهان و صبحگاهان و در حقیقت به نظام نور و ظلمت قسم یاد کرده است.

این همه قسم برای چه؟

قسم به این موضوعات مهم و با ارزش برای چیست؟ چرا خداوند متعال به ستارگان و سحرگاهان و صبحگاهان سوگند خورده است؟

آیه شریفه زیر در حقیقت مقسم له است و منظور از قسم های سه گانه را بیان می کند:

«(إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُول کَرِیم); قسم به ستارگان و صبحگاهان و سحرگاهان که این قرآن سخن فرستاده خدا به پیامبر اسلام است، و زاییده فکر بشر و اندیشه پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)نمی باشد. سوگند به امور سه گانه بالا که قرآن وحی آسمانی است که توسط فرستاده خداوند، حضرت جبرئیل، بر پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) نازل شده است.

خداوند متعال در اینجا پنج صفت برای جبرئیل بیان کرده، و گویا می خواهد به همه اعلان کند که فرستادگانشان باید دارای این صفات پنجگانه باشند:

1. «کریم»; اوّلین ویژگی یک رسول و فرستاده اینکه شخص کریم

و بزرگواری باشد. انسانهای پست و بی شخصیّت را نباید مأمور کارهای ارزشمند کرد.

2. «ذی قوّه»; دومین صفت فرستاده اینکه قوّت و توانایی انجام کار مورد نظر را داشته باشد. انسانهای ضعیف و ناتوان برای چنین کارهایی انتخاب نشوند.

3. «عند ذی العرش مکین»; ویژگی دیگر یک فرستاده این است که در پیشگاه

صفحه 291

پروردگار مقام و مرتبه خوبی داشته باشد. فقط صفات مادّی و دنیایی کافی نیست، علاوه بر آن فرستاده باید در سطح عالی از تقوا باشد.

4. «مطاع»; همان گونه که حضرت جبرئیل در میان فرشتگان مطاع بود و ملائکه سخن او را می پذیرفتند، رسول و فرستاده شما هم باید از میان کسانی انتخاب شود که پذیرش مردمی و اقبال عمومی دارند، نه کسی که مردم به حرف و سخن او وقعی نمی نهند و وجهه اجتماعی مناسبی ندارد.

5. «امین»; آخرین ویژگی اینکه علاوه بر ویژگیهای چهارگانه فوق، لازم است امانتدار باشد. رعایت امانت از صفات بسیار زیبایی است که رسول باید واجد آن باشد.

خلاصه اینکه رسول خداوند حضرت جبرئیل دارای ویژگیهای پنجگانه فوق بوده، و شایسته است مسلمانان و مؤمنان نیز فرستادگان خود را از بین کسانی انتخاب نمایند که این ویژگیها را داشته باشد.

در حدیثی آمده است که به هنگام نزول این آیات پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به جبرئیل فرمود:

«چه خوب خداوند تو را ستوده است... نمونه ای از قدرت و امانت خود را بیان کن!

جبرئیل در پاسخ عرض کرد: امّا نمونه قوّت من اینکه مأمور نابودی شهرهای قوم لوط شدم، و آن چهار شهر بود، و در هر شهر چهارصد هزار مرد جنگجو، به جز فرزندان آنها وجود داشت. من

این شهرها را از زمین برداشتم و به آسمان بردم، تا آنجا که فرشتگان صدای حیوانات آنها را شنیدند، سپس به زمین آوردم، و زیر و رو کردم!

و امّا نمونه امانت من این است که هیچ دستوری به من داده نشد، که از آن دستور کمترین تخطّی کرده باشم».(1)

نتیجه اینکه خداوند متعال به ستارگان پنجگانه (با ویژگیهای سه گانه) و سحرگاهان و صبحگاهان سوگند یاد کرده که قرآن مجید حاصل مأموریّت حضرت

1 . تفسیر نمونه، ج 26، ص 194، ذیل آیه مورد بحث.

صفحه 292

جبرئیل (با ویژگیهای پنجگانه آن) است، که از سوی خداوند متعال بر قلب مبارک پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نازل کرده، و هرگز تصوّر نکنید که این کتاب آسمانی ساخته و پرداخته ذهن بشر می باشد.

هدایتهای قرآن

اکنون که سخن از قرآن به میان آمد، شایسته است آشنایی بیشتری با این کتاب آسمانی مصون از تحریف، و مشحون از معارف الهی داشته باشیم.

برای این منظور راههای زیادی وجود دارد که یک راه آن مطالعه نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) است. بدین جهت جملاتی چند از کلام آن حضرت در خطبه 176 را مورد بررسی قرار می دهیم:

«وَاعْلَمُوا اَنَّ هذَا الْقُرْآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذی لا یَغُشُّ; همه مردم در سراسر عالم و در طول تاریخ تا قیام قیامت بدانند که این قرآن با عظمت، نصیحت کننده ای است که هیچ غش و خیانتی در نصایح او نیست».

انسانهایی که به نصیحت دیگران می پردازند گاه به دنبال منافع خویش بوده و مصلحت خود را در نظر می گیرند، و در نتیجه ممکن است به انسان خیانت کنند. امّا قرآن مجید ناصحی است که هرگز

خیانت نمی کند.

«وَالْهادِی الَّذی لا یُضِلُّ; هدایت کننده ای است که گمراه نمی سازد».

کسانی که عهده دار مقام خطیر هدایت می شوند ممکن است بر اثر وسوسه های شیطان و هوای نفس یا ناخودآگاه و سهواً انسان را به بیراهه ببرند، امّا هدایتگری وجود دارد که هدایتهای او بی عیب و نقص است و هرگز انسان را به بیراهه نمی برد و آن قرآن مجید است.

«وَالْمُحَدِّثُ الَّذی لا یَکْذِبُ; وسخنگویی است که هرگز دروغ نمی گوید».

سخنور هر چه بیشتر سخن بگوید ضریب خطای سخنانش بیشتر می شود. امّا قرآن مجید سخنگویی است که هرگز دروغ نمی گوید، و واقعیّت ها را وارونه یا

صفحه 293

بزرگتر از آنچه هست، جلوه نمی دهد; بلکه هر چه را همان گونه که هست بیان می دارد، و هیچ فاصله ای بین انسان و حقیقت ایجاد نمی کند.

آیا شایسته نیست با کتابی که در نصیحتش خیانت نمی کند، و در هدایتش گمراهی نیست، و در سخنانش دروغ نمی گوید، بیشتر آشنا شویم و خود را با آن محک بزنیم؟ جمله زیر محک خوبی است، توجّه کنید:

«وَ ما جالَسَ هذَا الْقُرْآنَ اَحَدٌ اِلاّ قامَ عَنْهُ بِزِیادَه اَوْ نُقْصان، زِیادَه فی هُدًی، اَوْ نُقْصان مِنْ عَمًی; هیچ مؤمنی را نخواهید یافت که همنشین قرآن گردیده و مصاحب او شده، مگر اینکه این همشینی یا بر هدایت او افزوده و درجه ای بر درجاتش اضافه نموده، و یا مقداری از نابینایی ها و کوردلی های وی کاسته، و بخشی از رذائل اخلاقیش اصلاح گردیده است».

سؤال: آیا در هر جلسه ای که قرآن تلاوت می کنیم این مطلب تحقّق پیدا می کند؟

جواب: طبق ظاهر روایت

فوق، در هر جلسه ای که مؤمنی همراز و هم کلام با قرآن می شود باید این اثر در وی حاصل گردد.

در ضمن معنای جملات مذکور این است که هدایتهای قرآن مجید پایان ناپذیر است. همان گونه که برخی از آیات قرآن نیز دلالت بر این مطلب دارد. به آیه 124 سوره توبه توجّه کنید:

«(وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَهٌ فَمِنْهُمْ مَّنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِیمَاناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِیمَاناً وَهُمْ یَسْتَبْشِرُونَ * وَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ کَافِرُونَ); و هنگامی که سوره ای نازل می شود، بعضی از آنان (به دیگران) می گویند: «این سوره، ایمان کدام یک از شما را افزون ساخت؟!» (به آنها بگو:) امّا کسانی که ایمان آورده اند، بر ایمانشان افزوده; و آنها (به فضل و رحمت الهی) خوشحالند. و امّا آنها که در دلهایشان بیماری است، پلیدی بر پلیدیشان افزوده و از دنیا رفتند در حالی که کافر بودند».

آری همنشینی با قرآن برای مؤمنان سبب ازدیاد ایمان، و برای کفّار موجب زیاد

صفحه 294

شدن پلیدی آنان است.

سؤال دیگر: چگونه ممکن است قرآن بر پلیدی کفّار بیفزاید؟

جواب: قرآن عامل ازدیاد پلیدی و کفر آنها نمی شود، بلکه زمینه ها و قابلیّتهای آنان که به مخالفت با قرآن بر می خیزند عامل این عذاب الهی می گردد.

به قول شاعر:

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

در باغ لاله روید و در شوره زار خس

پروردگارا! ما را جزء کسانی قرار ده که با تلاوت هر آیه ای از قرآن درجه ای بر درجات ایمانمان افزوده، و بخشی از رذائل اخلاقیمان زدوده شود.

پروردگارا! به ما توفیق تدبّر و تفکّر

و اندیشه بیشتر پیرامون آیات قرآن عنایت فرما.

سؤال سوم: می دانیم که قرآن مجید فقط برای تلاوت نازل نشده، بلکه هدف اصلی تدبّر و اندیشه و تفکّر در مضامین عالی آن، و سپس عمل به دستوراتش می باشد. همان گونه که خداوند در آیه 29 سوره ص می فرماید:

«(کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُوا الاَْلْبَابِ); این کتابی است پر برکت که بر تو نازل کرده ایم تا در آیات آن تدبّر کنند و خردمندان متذکّر شوند».

بنابراین، هدف اصلی تدبّر درآیات قرآن است. ولی از سوی دیگر، در روایات مختلف از تفسیر به رأی نهی شده، و می دانیم که رأی به معنای عقل و اندیشه است، یعنی درباره آیات قرآن تدبّر و اندیشه نکنید. آیا این دو با یکدیگر در متضاد نیستند؟

جواب: همان گونه که دانشمندان بزرگ فرموده اند، منظور از تفسیر به رأی، پیشداوریها و ذهنیّت های غیر منطقی است. به تعبیر دیگر تفسیر قرآن به دو شکل امکان پذیر است:

نخست اینکه: در محضر قرآن مجید زانو بزنیم و خود را شاگرد قرآن و قرآن را استاد خویش بدانیم و به آنچه از قرآن استخراج می شود پایبند باشیم.

صفحه 295

دوم اینکه: قبلا تصمیماتی گرفته و پیشداوریهایی داشته باشیم، سپس بدنبال تأیید آن از قرآن مجید باشیم. این، تفسیر به رأی است و باطل می باشد.

صاحبان عقیده های فاسد در بسیاری از جرائد و مطبوعات به دنبال آیات متشابهی هستند که آن آیات را مطابق عقیده خویش تفسیر نمایند. چنین اشخاصی جایگاهشان در جهنّم و در عمق دوزخ است! ومتأسّفانه در دستگاه معاویه چنین کاری انجام می شد; آنها افرادی را اجیر کرده

بودند که آیاتی در تمجید قاتل علی، عبدالرحمن بن ملجم، و در مذمّت آن حضرت(علیه السلام) بیابند!

خلاصه اینکه تدبّر و اندیشه پیرامون آیات قرآن آری، ولی پیشداوری و تفسیر به رأی هرگز!

سؤال آخر: ظاهر آیه شریفه (إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُول کَرِیم) این است که قرآن مجید سخن جبرئیل است، در حالی که به اعتقاد همه مسلمانان قرآن سخن پروردگار است. و یک کلمه بلکه یک حرف از آن کاسته نشده، همان گونه که چیزی بر آن افزوده نشده است. این دو مطلب چگونه با هم جمع می شود؟

جواب: به دو شکل می توان به شبهه مذکور پاسخ گفت:

نخست اینکه: در خود آیه مذکور قرینه ای وجود دارد که قرآن کلام پروردگار است، نه سخن جبرئیل، زیرا جبرئیل فرستاده خداست و سخن فرستاده در حقیقت سخن کسی است که او را فرستاده است، چرا که فرستاده از خود چیزی نمی گوید.

به تعبیر دیگر، جبرئیل فقط یک واسطه است و سخنان پروردگار را منعکس می کند. بنابراین کلمه «رسول» در آیه شریفه قرینه مناسبی است که قرآن کلام جبرئیل نیست، بلکه کلام خداوند است که توسّط جبرئیل بر قلب مبارک پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)نازل شده است.

دیگر اینکه: بر فرض که پاسخ اوّل را نپذیریم و آیه شریفه ابهام و اجمالی داشته باشد،می توان این ابهام را بوسیله آیات دیگری از قرآن مجید که پیرامون همین موضوع وارد شده برطرف کرد، ازجمله می توان به آیات اوّلیه سوره الرحمن اشاره کرد:

صفحه 296

«(الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الاِْنسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَیَانَ); خداوند رحمان قرآن را تعلیم فرمود، انسان را آفریده و به او «بیان» آموخت».

این آیات شریفه صریحاً

قرآن را نسبت به خداوند داده و سخن او معرّفی کرده است. بنابراین اگر آیه مورد بحث ابهامی داشته باشد می توان بوسیله آیات اولیه سوره الرحمن یا آیات مشابه ابهام آن را برطرف کرد.

آسمان در قرآن

در زمانهای گذشته، که علم و دانش پیشرفتی نداشت، انسانهای نخستین هنگامی که به آسمان نگاه می کردند، تصوّرشان این بود که آسمان گنبدی مینایی به رنگ آبی است، که فاصله چندانی با ما ندارد. بر سقف این گنبد میخهای نقره ای کوبیده اند که نور خورشید و ماه را به سمت زمین منعکس می کند. و دو کره به نام خورشید و ماه نیز بر سقف این گنبد چسبانیده شده، که به همراه گنبد دوّار می چرخد; هر چند ماه و خورشید و ستارگان همه ثابت و غیر متحرّک هستند. هر چه علم پیشرفت بیشتری کرد عظمت عالَم در نظر انسان بیشتر شد، و به حقیقتهای جدیدی دست یافت. به یقین در زمان جاهلیّت عرب، تصوّر مردم محیط جزیره العرب از آفرینش آسمانها یک تصوّر ابتدایی همانند انسانهای نخستین بود. امّا قرآن مجید پرده از روی عظمت آسمانها برداشت، ومطالب شگرفی را بیان کرد که به تصوّر عرب جاهلی هم نمی آمد، که ما در این بحث نگاهی گذرا به این آیات می افکنیم.

کلمه سماء 120 مرتبه و کلمه سماوات 190 بار در قرآن مجید تکرار شده، و این نشان می دهد که کتاب آسمانی ما بطور گسترده پیرامون آسمانها بحث کرده است. آیات مذکور را می توان در چهار محور به شرح زیر دسته بندی کرد:

1. آیاتی که پیرامون آفرینش آسمانها سخن می گوید

از جمله این آیات، آیه

57 سوره غافر است. توجّه کنید:

صفحه 297

«(لَخَلْقُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ); آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسانها مهمتر است، ولی بیشتر مردم نمی دانند».

آفرینش آسمانها آن قدر مهم و فوق العاده است که حتّی از آفرینش انسان با تمام پیچیدگی و رموزی که دارد، مهم تر است.

2. آیاتی که در مورد مجموعه ستارگان سخن می گوید

از جمله این آیات می توان به آیه 75 و 76 سوره واقعه اشاره کرد:

«(فَلاَ أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ * وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ); سوگند به جایگاه ستارگان (و محلّ طلوع و غروب آنها)! و این سوگندی است بسیار بزرگ، اگر بدانید!».

برای «مواقع» دو تفسیر ذکر کرده اند:

الف) منظور از مواقع مدارهای ستارگان است، که در آن مدارهای خاص حرکت می کنند.

ب) منظور ازمواقع هنگام طلوع و غروب ستاره است، که هر ستاره ای در لحظه خاصّی طلوع، و در زمان معیّنی غروب می کند.

در حقیقت خداوند متعال به نظمی سوگند می خورد که بر جهان ستارگان و مدارات آن و هنگام طلوع و غروب آن حاکم است. و این سوگند، بسیار مهم است.

3. آیاتی که در مورد ستارگان خاصّی سخن می گوید

از جمله می توان به آیات مورد بحث در همین سوره تکویر اشاره کرد، که خداوند متعال به پنج ستاره معروف عطارد، زهره، زحل، مریخ و مشتری قسم یاد کرده است.

4. آیاتی که در مورد ستاره خاصّی سخن می گوید

آیه شریفه 49 سوره نجم شاهد خوبی برای این دسته از آیات است. توجّه کنید:

298صفحه

«(وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَی); و اینکه اوست پروردگار ستاره «شعرا»!».

در عصر نزول قرآن تمام اطّلاعات مردم جزیره

العرب در مورد ستاره «شعرا» در جملات زیر خلاصه می شد:

«شِعرا ستاره بسیار پرنور و کم نظیری است. دو ستاره شعرا داریم: یکی ستاره شعرای یمانی است که در جنوب جزیره العرب است. و دیگر شعرای شامی، که در شمال آن قرار دارد».

امّا گذشت زمان عظمت و شگفتیهای این ستاره پر رمز و راز را آشکار کرد. و پرده از روی برخی از اسرار آن برداشت، که به چند نمونه آن اشاره می شود:

الف) حرارت بی نظیر!

خورشید که منبع حرارت است، حرارت سطح آن در حدود 6 هزار درجه سانتیگراد است. البتّه در آنجا همه چیز در حال ذوب شدن و بخار است. در حالی که در سطح ستاره شعرا حرارت به 120 هزار درجه می رسد. یعنی درجه حرارت ستاره شعرا بیست برابر درجه حرارت خورشید است! و این حقیقتاً حرارتی بی نظیر است.

ب) حجمی بزرگ!

اگر 000/200/1 کره زمین راکنار هم بگذاریم حجم آن به اندازه خورشید می شود، یعنی خورشید یک میلیون و دویست هزار مرتبه بزرگتر از کره زمین است. امّا همین خورشید بزرگ و با عظمت، در مقابل ستاره شعرا احساس کوچکی می کند; زیرا چنانچه بیست قرص خورشید را کنار هم بچینیم تازه حجم آن برابر با ستاره شعرا می شود. بنابراین حجم ستاره شعرا، 24 میلیون برابر کره خاکی ماست!

ج) جاذبه ای خیره کننده!

می دانیم وزن اجسام ارتباط مستقیمی با نیروی جاذبه دارد. وزن سنگ یک کیلویی

صفحه 299

در کره زمین، برابر با پنجاه تن در ستاره شعرا خواهد بود! زیرا جاذبه ستاره شعرا پنجاه هزار برابر جاذبه کره زمین است.

د) فاصله بسیار دور

فاصله خورشید با ما 150 میلیون کیلومتر

است. و فاصله شعرا با ما یک میلیون برابر فاصله خورشید با کره زمین است. حاصل ضرب دو عدد فوق، عدد بزرگ و پانزده رقمی (000/000/000/000/150) می شود!

راستی به هنگام نزول قرآن، و سخن گفتن از ستاره شعرا و تدبیر آن توسّط پروردگار متعال، چه کسی از اسرار شگفت انگیز این ستاره بزرگ خبر داشت؟!

این آیه شریفه در حقیقت از معجزات علمی قرآن کریم است. قرآنی که از عظمت موجودات جهان سخن می گوید، تا مردم را به تفکّر و تأمل وادار کند.

5. سوگندهای سوره لیل

توضیح

یکی دیگر از سوره هایی که قسم های سه گانه دارد، سوره لیل است. توجّه فرمایید:

قسم به شب در آن هنگام که (جهان را) بپوشاند. و سوگند به روز هنگامی که تجلّی کند. و قسم به آن کس که جنس مذکّر و مؤنّث را آفرید. که سعی و تلاش شما مختلف است: امّا آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگاری پیش گیرد و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند، ما او را در مسیر آسانی قرار می دهیم. امّا کسی که بخل ورزد و (از این راه) بی نیازی طلبد، و پاداش نیک (الهی) را انکار کند، بزودی او را در مسیر دشواری قرار می دهیم، و در آن هنگام که (در جهنّم) سقوط می کند، اموالش به حال او سودی نخواهد داشت.

صفحه 302

سوگند اوّل و دوم: قسم به شب و روز

سؤال: خداوند متعال برای بار دیگر به شب و روز قسم خورده است. آیا تکرار این قسم ها با فصاحت و بلاغت قرآن مجید ناسازگار نیست؟ چرا که این سومین بار است که در طیّ مباحث گذشته به روز و شب قسم یاد شده است; یا این قسم ها با هم فرق دارد، و هر کدام سوگند تازه ای محسوب می گردد؟

پاسخ: اگر در آیات مورد بحث دقّت کنیم تصدیق خواهیم کرد که این سوگندها تکراری نیست. و نه تنها منافاتی با فصاحت و بلاغت قرآن مجید ندارد، بلکه خود گواه و شاهدی بر فصاحت و بلاغت آن است. زیرا هر چند در ظاهر در هر سه مورد به شب و روز قسم یاد شده، ولی در حقیقت در هر مورد به بخشی از لیل و نهار سوگند

خورده است. توجّه کنید:

در یک جا می فرماید: «(وَاللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ); قسم به شب هنگامی که پشت می کند» در اینجا قسم به مجموعه شب نیست، بلکه به هنگامی است که از نیمه بگذرد.

و در جای دیگر فرموده است: «(وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ); سوگند به شب هنگامی که تاریکی آن کم رنگ می شود». دراینجا هم سوگند به زمان خاصّی از شب است، نه تمام شب. و آن نزدیکیهای اذان صبح است، که هوا رو به روشنایی می رود و به طلوع فجر صادق نزدیک می شویم.

و در آیات مورد بحث، سوره لیل می خوانیم: «(وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَی); قسم به شب هنگامی که تاریکی او جهان را می پوشاند» در اینجا هم قسمت خاصّی از لیل، یعنی اوّل شب، مورد سوگند واقع شده است. بنابراین، خداوند به سه زمان مختلف از شب سوگند خورده، و به هیچ وجه تکراری صورت نگرفته است.

و امّا در آیات مربوط به روز، در یکجا فرموده است: «(وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ); قسم به صبح هنگامی که تنفّس می کند» و این اشاره به آغاز صبح و ابتدای روز دارد.

و در جای دیگر فرموده: «(وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ); قسم به صبح هنگامی که کاملا روشن می شود» در اینجا قسم به هنگام طلوع آفتاب است.

صفحه 303

و در آیه سوم فرموده است: «(وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّی); قسم به روز هنگامی که کاملا تجلّی و بروز کند» که نزدیکی های ظهر منظور است. پس در این سه مورد هم قسم ها یکسان نیست، بلکه سه حالت مختلف روز انتخاب شده است; در اوّلی به ابتدای طلوع فجر صادق، و در دومی به ابتدای طلوع خورشید، و در

سومی به هنگام اوج خورشید در پهنای آسمان سوگند یاد شده است. و این عین فصاحت و بلاغت قرآن مجیداست.خداوند می خواهدبه مابفهماندکه مجموعه روزیک نشانه نیست،سرتاسر شب یک نشانه نیست، بلکه حالات مختلف شب و روز هر کدام یک نشانه مستقل و جداگانه است.همان گونه که در آیات 20 و 21 سوره ذاریات در مورد انسان می فرماید:

(وَفِی الاَْرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ * وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ).

یعنی وجود هر انسان تنها یک آیه و نشانه از عظمت پروردگار نیست، بلکه در وجود هر انسانی آیات و نشانه های متعدّدی وجود دارد. یکی از آیات عجیب پروردگار در وجود انسانها این است که انسان یک نوع غذا می خورد، امّا این غذا هنگامی که به استخوان انسان می رسد تبدیل به استخوان، و زمانی که به خون می رسد تبدیل به خون، و اگر به چشمان انسان برسد تبدیل به اشک چشم، و خلاصه به هر عضوی از اعضای انسان برسد تبدیل به همان عضو شده، و به رنگ آن عضو در می آید.

همان گونه که در طبیعت نیز این مسأله را مشاهده می کنیم که از آب و هوا و زمین واحد، گیاهان مختلف و درختان گوناگون و میوه های متفاوتی بدست می آید. اینها هر کدام نشانه ای مستقل از نشانه های پروردگار است. آغاز شب، وسط شب، پایان شب، ابتدای روز، هنگام طلوع آفتاب، هنگام ظهر، هر کدام ویژگی خاصّی دارد که خداوند به تک تک این لحظات سوگند یاد کرده است. محیط آرام و آماده استراحتی که شب برای انسانها، بلکه حیوانات، و حتّی درختان فراهم می کند که همه موجودات عالم

از آن برای استراحت خود استفاده می کنند(1) نعمت بزرگی است که شایستگی قسم یاد

1 . دانشمندان معتقدند که فقط زنبور عسل در تمام عمر خواب و استراحت ندارد، و در طول شبانه روز مشغول کار و تلاش است. گویا کارهای زنبور عسل به قدری زیاد است که فرصت استراحت به او نمی دهد!

صفحه 304

کردن را دارد.

نتیجه اینکه قسم اوّل در آیات سوره لیل، سوگند به ابتدای شب است که تاریکی آن جهان را فرا می گیرد. و قسم دوم سوگند به نیمه های روز است که روشنایی آن بصورت کامل جهان را فرا گرفته است.

سوگند سوم: قسم به جنس نر و ماده

توضیح

«(وَمَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَالاُْنْثَی); قسم به آن کس که جنس مذکّر و مؤنّث را آفرید».

سومین سوگند در سوره لیل، سوگند به خداوندی است که جنس مذکّر و مؤنّث را خلق کرد. جالب اینکه مذکّر و مؤنّث را بصورت مطلق و بدون تقیید به انسان مطرح می کند، گویا نظر به تمام زوجیّتهای موجود در جهان آفرینش دارد. همان گونه که این مطلب صریحاً در آیه شریفه 49 سوره ذاریات آمده است. توجّه کنید:

«(وَمِنْ کُلِّ شَیْء خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ); و از هر چیز یک جفت آفریدیم، شاید متذکّر شوید».

بنابراین قانون زوجیّت در تمام عالم آفرینش، اعمّ از انسانها، حیوانات، نباتات و بلکه جمادات نیز حاکم است. زیرا هسته اولیّه تمام جمادات را اتم تشکیل می دهد، و در دل هر اتمی دو عنصر الکترون و پروتون وجود دارد که یکی مثبت و دیگری منفی است. یکی مذکّر و دیگری مؤنّث است; و به هر حال عالم زوجیّت عالم عجیبی است، هر چند ما به خاطر عادی شدن این امور،

به آن اهمیّت چندانی نمی دهیم. به عنوان نمونه یک گل را در نظر بگیرید که در وسط آن میله های ظریف و باریکی وجود دارد که گرده گل در قسمت فوقانی این میله هاست، و این قسمت نر گل را تشکیل می دهد.

گرده های مذکور توسّط حشرات یا باد و مانند آن به قسمت پایین میله های مذکور، که به شکل یک طبق است، ریخته شده و کم کم نمو کرده و به سمت پایین یعنی به طرف بن گل می رود،و در آنجا با نطفه مادّه ترکیب شده،وتخم میوه جات بدست می آید.

صفحه 305

چقدر زنبورهای عسل را بر روی شاخه های گل دیده ایم، امّا هیچ به این موضوع نیندیشیده ایم. چند بار نسیم های آرام را به هنگام تکان خوردن درختان و گلها لمس کرده ایم، امّا به مأموریّت آنها فکر نکرده ایم! اینها همه نشانگر عظمت و قدرت پروردگار است.

بی جهت نیست که خداوند متعال بخاطر ایجاد قانون زوجیّت به ذات پاک و مقدّس خویش سوگند یاد می کند.

دو جنسی ها و تغییر جنسیّت

علاوه بر جنس نر و ماده که غالب جمعیّت انسانها را تشکیل می دهد، گاه انسانهای دو جنسی یافت می شود که واجد دو جنس مذکّر و مؤنّثند! که خداوند متعال آنها را به عنوان نمونه و عبرت دیگران آفریده است.

این افراد استثنایی بر دو دسته اند:

1. کسانی که یک جنس آنها اصلی و جنسیّت دیگرشان فرعی است. مثل اینکه جنسیتّ اصلی زن و جنسیّت مرد فرعی است، یا بالعکس. چنین افرادی با یک عمل جرّاحی، جنسیّت فرعی خود را از بین برده و با تقویت جنسیّت اصلی بوسیله هورمونها ومانند آن

یک جنسی کامل العیار می شوند. به این عملیّات جراحی، تغییر جنسیّت گفته می شود.

2. کسانی که هر دو جنسیّت آنها اصلی است، که البتّه این دسته بسیار کم و نادرند و در برخی از روایات آمده که یک نمونه از این دسته در عصر حضرت علی(علیه السلام) وجود داشت. زنی که از همسرش بچّه دار شد، و بر اثر آمیزش با کنیزش او را بچّه دار کرد!(1)در چنین فرضی نیز می توان یک جنسیّت را با عمل جرّاحی از بین برد، و جنسیّت دوم را تقویت کرد و یک جنسی شد.

1 . وسائل الشیعه، ج 17، ابواب میراث الخنثی، باب 2، ح 3 .

صفحه 306

تغییر جنسیّت های صوری

تغییر جنسیّت در دو صورت بالا شرعاً نیز اشکالی ندارد(1)، ولی در غیر این دو مورد مشروع نیست; زیرا تغییر جنسیّت حقیقی صورت نمی گیرد. و متأسفانه این نوع تغییر جنسیّت ها در غرب عموماً و در آمریکا بالخصوص فراوان است. مردان کامل العیاری که با تغییری ظاهری خود را به شکل زنان در می آورند! و زنان کامل العیاری که با تغییری ظاهری خود را به شکل مردان در می آورند! این کار نوعی بیماری محسوب می شود، و سرچشمه های مختلفی دارد، که به برخی از آنها بصورت خلاصه اشاره می شود:

1. استفاده بی جا از هورمونهای جنس مخالف; زنان از هورمونهایی که ویژگیهای مردانه ایجاد می کند، و مردان از هورمونهایی که ویژگیهای زنان ایجاد می کند، استفاده می نمایند.

2. رفتار نامناسب پدر و مادر، در طرز لباس پوشانیدن بچّه ها، و نوع تربیت آنها، و حتّی شکل نوازش فرزندان، در چنین واکنشهای غیر

طبیعی مؤثّر است.

در هر حال، تغییر جنسیّتهای کاذب یکی از مفاسد دنیای امروز به شمار می رود، که البتّه بخشی از آن جنبه تفنّنی و خوشگذرانی دارد!

علی(علیه السلام) و حلّ مشکلات لاینحل

در برخی از روایات می خوانیم که گاه افراد دو جنسی را نزد ائمّه(علیهم السلام) می بردند، تا در مورد مشکلات آنها قضاوت نموده، یا راه حلّی ارائه نمایند. و آن حضرات علیرغم عدم پیشرفت علم پزشکی در آن عصر و زمان، و نبودن امکانات آزمایش و مانند آن، راه حلّهای کارگشایی ارائه می نمودند. از جمله شخصی را خدمت حضرت علی(علیه السلام)آوردند، که ظاهری زنانه داشت; موهایش بلند و لباس زنانه پوشیده بود. حضرت

1 . البتّه چون این کار غالباً مستلزم نظر و لمس حرام است، باید تنها به موارد ضرورت قناعت کرد. در ضمن مشروح مباحث تغییر جنسیّت، در سه جلد استفتائات جدید، فصل احکام پزشکی آمده است.

صفحه 307

طبق راهکاری فرمود: این شخص مرد است، ولذا بلافاصله دستور داد موهایش را بتراشند، و لباسهای زنانه اش را درآورند و لباس مردانه بپوشد.(1) آری! علی(علیه السلام) پناهگاه مردم در معضلات مختلف علمی، اجتماعی، دینی و غیر آن بود.

زمامدار مسلمین

سؤال: فرض می کنیم که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در طول دوران نبوّت هیچ سخنی در مورد جانشین پس از خود نگفته باشد. فرض می کنیم که داستان غدیر و مسأله جانشینی حضرت علی(علیه السلام)، و روایات فراوان و متواتر غدیر وجود نداشت. فرض می کنیم داستان دوات و قلم و موضع گیری غلط بعضی از مسلمانان با این موضوع، تحقّق نمی یافت. و خلاصه فرض می کنیم هیچ آیه و حدیث و مطلبی

در مورد تعیین شخصی به عنوان خلیفه پس از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) وجود نداشت. مسلمانان به حکم عقل و وحی باید چه کسی را انتخاب می کردند؟

جواب: قرآن مجید پاسخ این سؤال را بطور کلّی می دهد، و تاریخ فردی را که با شرایط مطرح شده در قرآن تطبیق دارد به ما معرّفی می کند. هنگامی که بنی اسرائیل برای انتخاب فرمانده ای شجاع و لایق، خدمت پیامبر زمانشان حضرت اشموئیل(علیه السلام)رسیدند، تا شخص مناسبی را برای مبارزه با جالوتِ ظالمِ ستمگر معرفی نماید، آن حضرت جوان دلاوری به نام طالوت را به عنوان فرمانده آنها برگزید.

بنی اسرائیل که از این انتخاب شگفت زده شده بودند، و پذیرش فرماندهی جوانی بی پول، که دستش از مال دنیا تهی و خالی بود، برایشان مشکل بود، لب به اعتراض گشودند، و خود را به خاطر امکانات مالی برای این مسئولیّت خطیر شایسته تر دانستند. برخی از آنها معیار اصلی را برای این گونه امور پول و ثروت می دانستند، و حاکمیّت را سزاوار پولدارترین افراد. گویا تفکّر فئودالیست در بین برخی از آنها وجود داشت.

1 . وسائل الشیعه، ج 17، ص 576، ح 3 و 5.

صفحه 308

حضرت اشموئیل(علیه السلام)، طبق آنچه در آیه 247 سوره بقره آمده، در پاسخ آنها فرمود:

«(إِنَّ اللهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ); خداوند او را بر شما برگزیده، و او را در علم و (قدرتِ) جسم، وسعت بخشیده است، خداوند، ملکش را به هر کس بخواهد می بخشد، و احسان خداوند وسیع است».

یعنی شرایط لازم برای رهبری عمدتاً دو چیز

است: «دانایی و توانایی»، «علم و قدرت» نه «پول و ثروت». آنها علیرغم میل باطنی فرماندهی طالوت را پذیرفته، و در سایه علم وقدرت و تدبیر طالوت، بر دشمن دیرینه خود پیروز شدند.

طبق آنچه از آیات مذکور استفاده می شود، شایسته ترین فرد برای زمامداری مسلمین کسی است که از همه قدرتمندتر و عالم تر باشد; شخصی که برتری علمی و جسمی خویش را عملا برای همه ثابت کرده باشد. اکنون برای یافتن کسی که در بین اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) واجد این دو ویژگی باشد تاریخ را ورق می زنیم. هنگامی که جنگهای پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را بررسی می کنیم، قدرتمندتر از جوانی خوشنام و دلاور بنام علی(علیه السلام)نمی یابیم. تا آنجا که هنگامی که علی(علیه السلام)در جنگ احزاب در مقابل عمروبن عبدود قرار گرفت، پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) رویارویی آنها را تقابل اسلام و کفر تعبیر کرد، و پس از پیروزی رؤیایی، و شیرین علی(علیه السلام)، تلاش و موفقیّت آن حضرت را برتر از عبادت و پرستش جن و انس دانست،(1) چرا که مبارزه علی(علیه السلام)اسلام را نجات داد. در جنگهای دیگر، از جمله جنگ خیبر، بدر، احد و سایر نبردهای مسلمین نیز شجاعت علی(علیه السلام)عامل مهمّی در پیروزیهای مسلمین بود. بنابراین شکی نیست که حضرت علی(علیه السلام)قدرتمندترین فرد مسلمان در بین اصحاب و یاران پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود، هر چند در سنین جوانی قرار داشت و از نظر مالی تهیدست بود.

و امّا از نظر علم و دانایی، تنها به ذکر دو روایت از منابع اهل سنّت قناعت می کنیم. توجّه کنید:

1 . بحارالانوار، ج 39، ص 2

.

صفحه 309

1. حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل به نقل از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) چنین آورده است:

«قُسِّمَتِ الْحِکْمَهُ عَشَرَهَ اَجْزاءَ فَاُعْطِیَ عَلِیّاً تِسْعَهَ اَجْزاءَ; حکمت و دانش به ده قسمت تقسیم گردیده; که نُه قسمت آن به علی بن ابی طالب داده شده است!».(1)

2. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) طبق آنچه در صحیح ترمذی آمده، فرمود:

«اَنَا دارُ الْحِکْمَهِ وَ عَلِیٌّ بابُها; من خانه (علم) و حکمتم، و علی بن ابی طالب درِ آن است!».(2)

علاوه بر این، چه آثار علمی از صحابه پیامبر باقی مانده است؟ آیا در بین تمام آثار علمی صحابه، همانند خطبه اشباح علی(علیه السلام) یافت می شود؟

نتیجه اینکه علی(علیه السلام) قدرتمندترین و آگاهترین مسلمان پس از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) بود. و مطابق هدایتهای قرآنی، باید او پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله) به عنوان جانشین آن حضرت انتخاب می شد.

شأن نزول

مرد ثروتمندی در منزلش درخت خرمایی داشت، که قسمتی از شاخه های آن فضای حیاط همسایه را گرفته بود. در فصل خرما، که صاحب درخت برای چیدن خرما به بالای درخت می رفت، گاه تعدادی از خرماها در خانه همسایه می ریخت، و بچّه های همسایه که خانواده فقیر و نیازمندی بودند، خرماها را می خوردند. صاحب نخل که انسان بسیار بخیلی بود، وقتی که این صحنه را می دید از درخت پایین می آمد و به منزل همسایه می رفت و خرماها را از بچّه ها می گرفت. علاوه بر این، کار عجیبی می کرد، اگر بچّه ها خرمایی در دهان داشتند انگشت در دهان آنها می کرد و خرمای نیمه جویده را نیز از دهانشان

خارج می ساخت!(3) پدر بچّه ها، که این صحنه ها برایش

1 . شواهد التنزیل، ج 1، ص 79، ح 116 .

2 . صحیح ترمذی، ج 5، ص 637 .

3 . سؤال شرعی: در چنین مواردی کسی که شاخه های درخت همسایه فضای خانه اش را اشغال کرده، چه حقّی دارد؟

پاسخ: او می تواند یکی از دو کار را انجام دهد: یا از صاحب درخت بخواهد که شاخه های مذکور را قطع کند، و یا مال الاجاره باقی ماندن شاخه ها را در فضای خانه اش از صاحب درخت مطالبه کند. و چنانچه صاحب درخت به هیچ یک از این دو راضی نشد، او حق دارد خودش برای قطع شاخه های مزاحم اقدام کند!

صفحه 310

سخت و آزاردهنده بود، خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسید و از همسایه اش شکایت کرد. پیامبر فرمود: به شکایتت رسیدگی می کنم. صاحب نخل را دید، و داستان شکایت همسایه اش را برای وی بازگو کرد. سپس فرمود: این درخت را به من بفروش، من درختی در بهشت برای تو ضمانت می کنم! مرد بخیل عرض کرد: من درختان نخل فراوانی دارم، امّا این بهترین درخت نخل من است، بدین جهت حاضر به فروش آن نیستم! بخل تنها یک صفت رذیله نیست، بلکه انسان را به سوی بی ایمانی سوق می دهد. یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) به نام ابوالدحداح(1) که گفتگوی پیامبر(صلی الله علیه وآله) را با آن مرد شنید، پس از جدا شدن آن مرد بخیل از پیامبر، به خدمت حضرت رسید و عرض کرد: اگر من آن درخت را بخرم و مالک آن شوم، همان معامله

را با من انجام خواهی داد؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: بله! این کار را می کنم. ابوالدحداح به سراغ صاحب نخل رفت و از او خواست که درخت مورد نظر را به او بفروشد. صاحب نخل گفت: این درخت، بهترین درخت نخل من است و لهذا قیمت آن گران است! شخص بخیل که به خاطر بخل راه بی ایمانی را طی می کرد، قدم به جاده بی انصافی نیز نهاد و گفت: آن را با چهل نخل معاوضه می کنم، و به کمتر از این قیمت نمی فروشم! ابوالدحداح که اموال دنیا در نظرش بی ارزش و به فکر جهان آخرت و درخت بهشتی بود، حاضر شد درخت مذکور را به همان قیمت بخرد. صاحب درخت که ابوالدحداح را آدم ساده لوحی تصوّر می کرد که حاضر بود در برابر یک درخت چهل درخت بدهد، به سرعت مقدّمات معامله را آماده کرد; قولنامه نوشته شد، و شهود آن را امضا کردند; و ابوالدحداح چهل نخل را تحویل داد. و آن نخل را تحویل گرفت. سپس خدمت

1 . «دحداح» در لغت عرب به کسی گفته می شود که همچون مرغابی یا کبک راه می رود. یعنی بصورت متعادل و صاف حرکت نمی کند، بلکه بر اثر کوتاهی قد و چاقی هنگام راه رفتن کمی لنگر می زند و نامتعادل حرکت می کند و از آنجا که شخص مذکور چنین حالتی داشت، او را ابوالدحداح نامیدند.

صفحه 311

پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسید و قولنامه را تقدیم آن حضرت کرد. حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) نیز درخت را به همسایه آن مرد بخیل بخشید. و به این ترتیب

آن خانواده فقیر صاحب یک درخت خرما در دنیا، وابوالدحداح صاحب نخلی در بهشت شد. در برخی از کتب تفسیری آمده که هر زمان پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نخلی را مشاهده می کرد که شاخه های آن به فضای خانه دیگری رفته، به یاد درخت نخل ابوالدحداح در بهشت می افتاد.

سؤال: آیا داستان مذکور شأن نزول آیات اوّلیّه سوره لیل است، یا مصداقی از مصادیق آن می باشد؟ به تعبیر دیگر آیا این داستان قبل از نزول آیات مذکور رخ داده، سپس آیات مورد بحث در رابطه با آن داستان نازل شده، که اصطلاحاً آن را شأن نزول می گویند، یا ابتدا آیات نازل شده و بعداً چنین حادثه ای رخ داده و آن حادثه مصداقی از مصادیق متعدّد آیات مورد بحث شده است؟

پاسخ: ظاهراً داستان مورد اشاره شأن نزول نیست، بلکه مصداق آیات مذکور است. چرا که سوره لیل همان گونه که از مضمون و نحوه آیاتش پیداست و مفسّران نیز به آن تصریح کرده اند، از سوره های مکّی است. و می دانیم که درخت نخل در مکّه که سرزمین خشک و بی آب و علفی است، وجود نداشت. و لهذا نمی توان باور کرد قصّه مذکور در مکّه و به هنگام نزول آیات مورد بحث رخ داده است، بلکه به نظر می رسد در مدینه اتّفاق افتاده، و مصداق آیات مورد بحث می باشد.

مقسم له

اشاره

پس از بیان داستان فوق چه شأن نزول باشد، یا مصداق به شرح و تفسیر مقسم له می پردازیم، توجّه کنید:

«(إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّی); سوگند به شب تاریک، قسم به روز روشن، و سوگند به خالق

مذکّر و مؤنّث، که تلاش و کوشش شما انسانها متفاوت است. برخی همچون ابوالدحداح سخاوتمندند و به فکر آسایش خویش در جهان آخرت هستند. و برخی نیز همچون صاحب نخل بخیلند و فقط به این دنیا می اندیشند. و در نتیجه هر گروه

صفحه 312

تلاشهایشان را در راستای عقاید خویش ساماندهی می کنند.

خداوند متعال سپس طرز تفکّر، و چگونگی عملکرد، و عاقبت هر یک از دو گروه را بیان می کند:

(فَأَمَّا مَنْ أَعْطَی وَاتَّقَی * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی). و امّا گروهی که اهل بخشش و سخاوتند، و این کار را برای جلب رضایت پروردگار انجام می دهند، و قیامت را باور دارند (همچون ابوالدحداح که با عمل خویش نشان داد که معتقد به قیامت است) برای چنین اشخاصی دنیا و آخرت را آسان می کنیم. مشکلات زندگیشان را حل کرده، و در قیامت راه بهشت را به رویشان می گشاییم.

(وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَی * وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَی * وَمَا یُغْنِی عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّی). و امّا گروهی که اهل بخشش و انفاق نیستند، و آلوده به صفت رذیله بخل هستند، و تصوّر می کنند که با بخل ورزیدن مستغنی و ثروتمند می شوند، و در نتیجه بخل عملا قیامت و نعمتهای بهشتی را منکر می شوند (همچون صاحب آن نخل) زندگی دنیا و آخرت را بر آنان سخت خواهیم گرفت. هم در دنیا از اموالشان بهره نمی برند، و هم در جهان آخرت به هنگامی که در آتش جهنّم سقوط می کنند ثروت و داراییشان سودی به حالشان نخواهد داشت.

آیات مذکور، که مقسم له شمرده می شود، پیرامون قیامت و جهان پس

از مرگ سخن می گوید، و سخاوت و بخل را نیز از آثار باور و عدم باور قیامت می شمرد. بنابراین اگر معاد و جهان آخرت را به عنوان مقسم له معرّفی کنیم مطلب ناصحیحی نگفته ایم.

توصیف سخاوت از زبان معصومین(علیهم السلام)

روایات فراوانی از حضرات معصومین(علیهم السلام) در مورد سخاوت وجود دارد، که در این بحث به دو نمونه آن قناعت می کنیم:

الف) پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمودند:

صفحه 313

«اِنَّ السَّخاءَ شَجَرَهٌ مِنْ اَشْجارِ الْجَنَّهِ لَها اَغْصانٌ مُتَدَلِّیَهٌ فِی الدُّنْیا، فَمَنْ کانَ سَخِیّاً تَعَلَّقَ بِغُصْن مِنْ اَغْصانِها، فَساقَهُ ذلِکَ الْغُصنُ اِلَی الْجَنَّهِ; سخاوت و بخشش درختی بهشتی است، که شاخه های آن به سمت دنیا آویزان شده، و سخاوتمندان هر کدام به شاخه ای از درخت سخاوت تمسّک نموده، تا آنها را به سوی بهشت رهنمون شود!».(1)

روایت مذکور در حقیقت مضمون آیات مورد بحث را به شکل دیگری بیان کرده، و عاقبت سخاوتمندان را عاقبتی خیر و خوش پیش بینی نموده است.

ب) امام صادق(علیه السلام) ویژگیهای متعدّدی برای سخاوت بیان کرده است. توجّه کنید:

«اَلسَّخاءُ مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِیاءِ; سخاوت از ویژگیهای اخلاقی پیامبران است».

حضرت ابراهیم(علیه السلام) بسیار سخاوتمند بود، همان گونه که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) چنین بود.

«وَ هُوَ عِمادُ الاِْیمانِ; ستون ایمان (و پایه اساسی آن) سخاوت است».

«وَ لا یَکُونُ مُؤْمِنٌ إِلاّ سَخِیّاً; هیچ مؤمنی نیست، مگر اینکه سخی است».

معنای جمله فوق این است که انسان بخیل ایمان درستی ندارند.

«وَ لا یَکُونُ سَخِیّاً اِلاّ ذُو یَقین وَ هِمَّه عالِیَه; سخاوتمند به مرحله یقین و باور قلبی رسیده و دارای همتی والاست». و به تعبیر دیگر هر کسی نمی تواند جود و بخشش کند و متّصف به صفت

زیبای سخاوت گردد، مگر اینکه قبلا دو صفت زیبای «یقین» و «همّت بلند» را در وجود خویش تقویت نموده باشد.

«لاَِنَّ السَّخاءَ شُعاعُ نُورِ الْیَقینِ; زیرا سخاوت شعاع نور یقین است» و طبیعی است که تا نوری وجود نداشته باشد، شعاعی هم وجود نخواهد داشت.

«وَ مَنْ عَرَفَ ما قَصَدَ هانَ عَلَیْهِ ما بَذَلَ; کسی که بفهمد در سخاوت و بذل و بخشش خود با چه کسی معامله می کند، سخاوت بر او آسان می شود».(2)

حقیقتاً که این روایات چه تصویر گویا و جالب و پرجاذبه ای از سخاوت ارائه

1 . میزان الحکمه، ج 4، حرف سین، باب 1774، ح 8350 .

2 . همان مدرک، ح 8351 .

صفحه 314

می کند، به گونه ای که اگر جز این دو روایت، روایت دیگری در مورد سخاوت نبود، برای معرّفی و بیان حقیقت و آثار سخاوت کافی بود.

نقش ایمان به آخرت در پرورش فضایل اخلاقی

بی شک ایمان به آخرت نقش مهمّی در پرورش فضیلت های اخلاقی دارد. ایمان به آخرت روح سخاوت را پرورش می دهد، چون شخص سخیّ ایمان دارد که آنچه در نزد او بماند فانی شدنی است. و فقط آنچه در نزد پروردگار ذخیره گردد، باقی و جاودان خواهد بود (مَا عِنْدَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِنْدَ اللهِ بَاق).(1)

و این اعتقاد سبب می شود که با سخاوت و بذل و بخشش به نیازمندان، بر حساب پس اندازش در نزد پروردگار بیفزاید. سایر فضیلتهای اخلاقی نیز چنین است.

سخاوتمند حقیقی

حضرت علی(علیه السلام) و خاندانش سخاوتمندان حقیقی اند; چرا که ایمان آنان به جهان آخرت قویتر و ریشه دارتر است. نمونه سخاوت بلکه ایثار آنها در سوره انسان (دهر) منعکس شده است.

آن عزیزان همگی روزه بودند و سفره افطاری پهن شده بود، که مسکینی از آنان تقاضای کمک کرد. تمام غذای خویش را، که پنج قرص نان بود، به مسکین دادند، و آن شب را با آب افطار نمودند! روز بعد هم روزه گرفتند، به هنگام افطار یتیمی درِ خانه آنها را کوبید، و این بار افطاری خویش را به او داده و باز هم با آب افطار کردند! روز سوم اسیری آمد و همان داستان شبهای گذشته تکرار شد!(2)

نمونه دیگر سخاوت علی(علیه السلام)، بخشش انگشتر به هنگام رکوع نماز است که شیعه و سنّی آن را در کتابهای معتبر خویش ذکر کرده اند،(3) و نمونه های فراوان دیگر.

1 . نحل، آیه 96 .

2 . شرح این داستان و اسناد و مدارک آن را به نقل از کتب اهل سنّت، در کتاب ما، آیات ولایت در قرآن ملاحظه فرمایید.

3 . همان مدرک.

صفحه 315

آری! علم و تقوا و سخاوت و شجاعت و قدرت و زهد و ساده زیستی و خلاصه همه صفات شایسته در علی جمع شده، و او مجسّمه همه خوبیهاست.

سؤال: علی(علیه السلام) که به هنگام نماز آن قدر غرق در یاد خدا می شد که متوجّه عملیّات جرّاحی بیرون آوردن پیکان تیر از پایش نمی شد، چگونه صدای فقیر را در مسجد شنید و انگشترش را به وی داد؟ آیا این مطلب با حضور قلب آن حضرت در نماز منافات ندارد؟

جواب: درست است که آن حضرت به هنگام نماز همه چیز جز خدا را فراموش می کرد، امّا شنیدن صدای سائل و کمک به او نیز عبادتی است در راستای قرب الهی و منافاتی با

نماز ندارد، و به تعبیر دیگر، حضرت دو عبادت (اقامه صلاه و اعطای زکات) را همزمان انجام داد، و عبادات تضادّی با همدیگر ندارند. آری! اگر حضرت در حال نماز به خودش توجّه می کرد منافات با حضور قلب داشت، امّا توجّه به تقاضای سائل که رسول خداست هیچ منافاتی با حضور قلب ندارد.

بخل در روایات

به دو نمونه از روایاتی که در مذمّت بخل وارد شده، توجّه کنید:

1. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمودند:

«تَقُولُ لِلْغَنِیِّ: یا مَنْ وَهَبَهُ اللهُ دُنْیا کَثیرَهً واسِعَهً فَیْضاً، وَسَأَلَهُ الْفَقیرُ الْیَسیرَ قَرْضاً فَأَبی اِلاّ بُخْلا! فَتَزْدَرِدُهُ; آتش جهنّم به ثروتمند بخیل می گوید: ای کسی که خداوند در دنیا به زندگیت وسعت داد، و در جواب شخص نیازمندی که کمک کوچکی از تو خواست، او را رد کردی و خواسته اش را بر اثر بخلت عملی نکردی، سپس او را می بلعد!».(1)

2. و در روایت دیگر از امام هادی(علیه السلام) می خوانیم که فرمود:

«اَلْبُخْلُ اَذَمُّ الاَْخْلاقِ; بخل مذموم ترین اخلاق رذیله است».(2)

1 . میزان الحکمه، ج 1، حرف الباء، باب 322، ح 1605 .

2 . همان مدرک، باب 231، ح 1581 .

صفحه 316

طبق این حدیث در میان صفات زشت و رذیله کثیف تر از بخل یافت نمی شود، لهذا نه تنها تک تک مسلمانان نباید افراد بخیلی باشند، که جامعه اسلامی نیز نباید جامعه بخیلی باشد، بلکه باید متّصف به صفت زیبای سخاوت وجود باشد. البتّه سخاوت منحصر در کمک به فقرا و نیازمندان نیست، بلکه این کار با ارزش یک نوع آن است. ثروتمندی که از پول راکد خود در جهت سرمایه گذاری و ایجاد اشتغال سالم برای

جوانان بیکار بهره می جوید نیز به نوعی اهل جود و سخاست. عالمی که از پاسخ به سؤالات مردم دریغ نمیورزد و با صبر و حوصله شبهات و مشکلات دینی مردم را حل می کند، متّصف به صفت سخاوت شده است. شخص با نفوذی که از نفوذ اجتماعی اش در رفع مشکلات و گرفتاریهای مردم استفاده می کند، نیز سخاوت به خرج داده است. خلاصه هر کس که در حدّ توان به رفع مشکلات دیگران کمک کند، انسان سخاوتمندی است.

صفحه 317

6. سوگندهای سوره والعادیات

توضیح

ششمین و آخرین سوره ای که سوگندهای سه گانه را در خود جای داده، سوره عادیات، صدمین سوره قرآن است. به آیات زیر توجّه کنید:

سوگند به اسبان دونده (مجاهدان) در حالی که نفس زنان به پیش می رفتند، و قسم به افروزندگان جرقه آتش (در برخورد سمهایشان با سنگهای بیابان)، و سوگند به هجوم آوران سپیده دم، که گرد و غبار به هر سو پراکندند، و (ناگهان) در میان دشمن ظاهر شدند، که انسان در برابر نعمتهای پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل است.

شأن نزول: غزوه ذات السلاسل، یا مراسم حج؟

دو شأن نزول برای این سوره بیان شده، و بر همین اساس در اینکه سوره مورد بحث مکّی است یا مدنی، اختلاف نظر پیش آمده است.

شأن نزول اوّل: غزوه ذات السلاسل در سال هشتم هجری رخ داد، و سوره عادیات به مناسبت این جنگ نازل شد. توضیح اینکه: به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) خبر دادند

صفحه 318

که 12 هزار نفر از مشرکین دست به دست هم داده، و در سرزمین یابس، که دو سه روز تا مدینه راه بود، جمع شده و قصد حمله به پایتخت اسلام، مدینه منوّره را دارند. آن حضرت که هدفش حتّی الامکان جلوگیری از جنگ و خونریزی بود و سعی می کرد بر اساس تعالیم عالیه اسلام تا آنجا که ممکن است مسائل را بدون برخورد نظام حلّ و فصل کند، هر چند به هنگام لزوم، شجاعانه دفاع می کرد، هیأتی از بزرگان مسلمانان را به سمت مشرکان گسیل داشت. فرستادگان پیامبر با سران مشرکان گفتگو کردند، امّا نتیجه ای حاصل نشد، و آنان همچنان اصرار بر جنگ ودرگیری داشتند. هیأت اعزامی بازگشت، و گزارش کار خود

را به عرض پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) رساند. حضرت رسول(صلی الله علیه وآله)پس از ناامیدی از ممانعت از جنگ، علی(علیه السلام) راطلبید تا مشکل گشای مسلمانان این مشکل را نیز حل کند.(1)

حضرت علی(علیه السلام) لشکری از مسلمانان تهیّه، و به سمت دشمن حرکت کرد. از آنجا که لشکر اسلام شبانه و مخفیانه از مدینه حرکت کرده بود، دشمن متوجّه نشد و در محاصره لشکر اسلام قرار گرفت. مسلمانان شب هنگام به دشمن حمله نمی کردند، بلکه صبر کرده و با طلوع صبح حمله خود را آغاز می کردند. دشمن که کاملا غافلگیر شده بود، تعداد زیادی کشته داد و بقیّه به اسارت سربازان اسلام درآمدند. لشکریان پیروز اسلام برای جلوگیری از فرار اسرا آنها را با زنجیر به هم بستند (و لذا این جنگ را ذات السلاسل نامیدند) وسرفراز و پیروز به سمت مدینه حرکت کردند.

جالب اینکه صبح روز پیروزی، در حالی که سربازان اسلام هنوز دو سه روز با مدینه فاصله داشتند، پیامبر اسلام، در نماز صبح پس از سوره حمد، سوره عادیات را تلاوت فرمود. مسلمانان پس از نماز با تعجّب پرسیدند: سوره جدیدی تلاوت

1 . از آنجا که هر مشکلی در عصر رسول الله(صلی الله علیه وآله) پیش می آمد، با دست با کفایت حضرت علی(علیه السلام) حل و فصل می شد، بدین جهت آن حضرت معروف به «مشکل گشا» شد. نه تنها در عصر حضرت رسول، بلکه در عصر خلفا نیز چنین بود. و این ادّعای ما نیست; بلکه خلیفه دوم بارها به این مطلب اعتراف کرده است. از جمله می گوید: «اَللّهُمَّ لا تَبْقِنی لِمُعْضَلَه لَیْسَ لَها اَبُوالْحَسَنْ; خدایا!

به هنگام بروز مشکلی که برای حلّ آن ابوالحسن علی بن ابی طالب حضور نداشته باشد، مرا زنده مگذار!» و این جمله بارها توسّط او تکرار شده است.

صفحه 319

فرمودید؟ پیامبر فرمود: آری، این سوره اخیراً و به مناسبت پیروزی سربازان اسلام بر مشرکان عرب نازل گشته است. و بزودی لشکریان اسلام پیروزمندانه، و به همراه غنایم و اسیران وارد مدینه خواهند شد.

شأن نزول دوم: برخی معتقدند سوره عادیات مکّی است. و منظور از مرکبهایی که به آن قسم خورده شده، اسبها و شترانی است که حجّاج را به سمت عرفات می برند، و پس از انجام مراسم عرفات، به سوی مشعر حرکت نموده، و در صبح روز دهم به سمت منی روانه می شوند. بنابراین خداوند به مرکبهایی که جهت انجام مراسم حج مورد استفاده قرار می گیرند، قسم یاد کرده است.

خلاصه اینکه طبق شأن نزول اوّل، سوره عادیات مدنی است; امّا اگر شأن نزول دوم را بپذیریم سوره مذکور مکّی خواهد بود.

ادلّه طرفداران مکّی بودن سوره عادیات

شواهد سه گانه ای وجود دارد که نشان می دهد سوره مورد بحث مکّی است:

الف) سوگندهای متعدّد; می دانیم سوگندهای قرآنی غالباً در سوره های مکّی منعکس شده است.

ب) کوتاه بودن آیات; همان گونه که قبلا اشاره شد یکی از ویژگیهای سوره های مکّی این است که آیات نازل شده در آن، غالباً کوتاه و کوبنده است.

ج) مضمون و محتوا; قبلا گفتیم که سوره های مکّی معمولا پیرامون مبدأ و معاد سخن می گوید، و سوره عادیات نیز سخن از معاد به میان آورده است.

بنابراین با توجّه به نکات سه گانه فوق، باید سوره عادیات را مکّی دانست. البتّه اگر این سوره

را مکّی بدانیم منافاتی با شأن نزول اوّل ندارد، زیرا همان گونه که قبلا گفته شد، می توان داستان غزوه ذات السلاسل را به عنوان مصداقی از مصادیق این سوره به شمار آورد.

صفحه 320

دلیل طرفداران مدنی بودن این سوره

این سوره نمی تواند مکّی باشد، زیرا مسلمانان در مکّه نه جهادی داشتند تا آیات سوره ناظر بر جنگ و نبرد آنان باشد. و نه حجّ گروهی و رسمی، تا آیات مذکور ناظر بر مرکبهای حجّاج مسلمان باشد. هر چند مشرکان عرب در ایّام حج در ماه ذی الحجّه، حجّی آمیخته با خرافات فراوان انجام می دادند. ولی آن حج ارزش چندانی نداشت که خداوند بر مرکب حجّاج آنها، قسم یاد کند. و لهذا بعید به نظر می رسد که این سوره مکّی باشد.

شرح و تفسیر قسمهای سه گانه

پس از آنکه روشن شد سوره مورد بحث مدنی است و از شأن نزول آن اطلاع پیدا کردیم، به تفسیر سوگندهای این سوره می پردازیم، توجّه کنید:

«(وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحاً); سوگند به اسبان دونده (مجاهدان) در حالی که نفس زنان به پیش می رفتند».

کلمه «عادیات» جمع «عادیه» به معنای حیواناتی است که دوان دوان حرکت می کنند. و واژه «ضبحاً» نفس نفس زدن مرکبهای راهواری را می گویند که دوان دوان به سمت میدان جنگ حرکت می کنند. سوگند به اسبهای دونده مجاهدان، که به فرماندهی علی بن ابی طالب(علیه السلام)، نفس نفس زنان به سمت مشرکان مخاصم با اسلام حرکت کردند.

«(فَالْمُورِیَاتِ قَدْحاً); و سوگند به افروزندگان جرقه آتش (در برخورد با سنگهای بیابان)».

«قدح»، ابزاری است همچون کبریت، که بوسیله آن آتش روشن می کردند.

در گذشته که هنوز کبریت ساخته نشده بود، سنگی وجود داشت به نام سنگ چخماق، و قطعه آهنی که با کشیدن آن بر روی آن سنگ جرقّه تولید می شد، و با نزدیک کردن چیزهای قابل اشتعال به سنگ و ایجاد جرقه، آتش بوجود می آمده و در

صفحه 321

بین

عربها دو قطعه چوب مخصوص وجود داشت که کار سنگ چخماق و آن قطعه آهن را می کرد و به آن قدح می گفتند. و گاه در برخورد سم اسبان (که با سرعت حرکت می کردند) با سنگهای بیابان، که شاید سنگ چخماق بود، جرقّه هایی تولید می شد، که خداوند به آن جرقّه ها قسم یاد کرده است.

«(فَالْمُغِیرَاتِ صُبْحاً); وسوگند به هجوم آورندگان سپیده دم».

این آیه اشاره به سربازان تحت فرمان حضرت علی بن ابی طالب(علیه السلام) است، که به فرمان آن حضرت با طلوع فجر صادق و به هنگام سپیده دم به دشمن حمله کردند و بر آنها غالب گشتند.

«(فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً * فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً); که گرد و غبار به هر سو پراکندند، و (ناگهان) در میان دشمن ظاهر شدند».

گویا خداوند به گرد و غباری که بر اثر حرکت مرکبهای رزمندگان در میدان نبرد در فضا پراکنده می شود، نیز سوگند یاد کرده است. و این اوج اهمیّت جهاد و جهادگران را می رساند، که خداوند برای روشن کردن ارزش بی بدیل جهاد، حتّی به مسائل در ظاهر کوچک جهاد نیز سوگند یاد کرده است. لهذا رزمندگان و مجاهدان باید قدر موقعیّت و منزلت خویش را بدانند.

سوگندهای سه گانه بالا در حقیقت سوگند به جهاد است. اسبهای مجاهدان، جرقّه پای اسبهای مجاهدان که به سمت میدان جنگ حرکت می کنند، و کسانی که برای رضای خدا در سپیده دم به دشمن حمله می کنند، همه اینها چون در مسیر جهاد اسلامی است ارزش سوگند را یافته است. خداوند متعال با این سوگندهای سه گانه می خواهد ما را به اهمیّت جهاد و

جایگاه رفیع آن در اسلام، و ارزش فوق العاده اش آگاه سازد، تا مسلمانان در ابعاد نظامی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و دیگر ابعاد آن دست از جهاد نشویند، و خود را از این فیض بزرگ محروم نسازند. و در سایه جهاد به آثار و برکات و میوه های ارزشمند این شجره طیّبه دست یابند، و ذلّت و خواری و زبونی را از خود دور ساخته و عزّت و عظمت و بزرگی خویش را به رخ جهانیان بکشند.

صفحه322

جهاد در قرآن مجید

برای پی بردن به جایگاه واقعی جهاد، کافی است اندکی در مضمون آیه 111 سوره توبه تأمّل کنیم:

«(إِنَّ اللهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاهِ وَالاِْنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنْ اللهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ); خداوند از مؤمنان، جانها واموالشان را خریداری کرده، که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد; (به این گونه که:) در راه خدا پیکار می کنند، می کشند و کشته می شوند; این وعده حقّی است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده; و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما به داد و ستدی که با خدا کرده اید و این است آن پیروزی بزرگ».

این آیه شریفه در تبیین ارزش جهاد فوق العاده است، زیرا خداوندی که خود خالق ماست و به ما جان داده، خریدار جان ما می گردد، و این کالا را به بالاترین قیمت که بهشت باشد خریداری می کند، و سند آن سه کتاب آسمانی بزرگ است.

آیا مشابه این

معامله که خریدار خدا، فروشنده انسان، متاع جان انسان که خریدار خود اعطا کرده، ثمن معامله بهشت، سند آن سه کتاب آسمانیِ قرآن، تورات و انجیل است، و در پایان خریدار به فروشنده بخاطر این معامله تبریک گفته، سراغ دارید؟

آیا کسی که با این طرز تفکّر به جهاد نگاه کند هیچگاه زیر بار ذلّت و زور می رود؟

جهاد قانون طبیعت

علاوه بر این، جهاد قانون خلقت و طبیعت است، و بدون آن زندگی ممکن نیست.

توضیح اینکه: بیماری «ایدز» که از بلاهای عصر ماست، و یکی از عمده ترین علل آن انحرافات جنسی است، بر اثر توقّف جهاد در کشور تن انسان بوجود می آید. سربازان سفید پوش و سرخپوش بدن انسان (گلبولهای سفید و قرمز) شجاعانه و

صفحه 323

بدون استراحت در مقابل ویروسها و میکروبها، که از طریق آب، غذا، هوا و جراحتهای سطح بدن، وارد بدن انسان می شوند، مبارزه و مقابله می کنند. اگر این سربازان فداکار دست از جهاد و تلاش بردارند، و بر اثر بیماری خاصّی توان دفاعی خود را از دست بدهند، کشور تن در مقابل سربازهای دشمن بی دفاع مانده، و ظرف مدّت کوتاهی مغلوب می شود. بنابراین، قانون جهاد صرفاً یک قانون تشریعی نیست، بلکه یک قانون تکوینی است. کسانی که می خواهند آیات جهاد و شهادت را از کتابهای درسی دانش آموزان مسلمان در برخی کشورهای اسلامی حذف کنند، ابتدا این قانون را از جهان خلقت و آفرینش حذف نمایند. وای به حال سردمداران مزدور و غافلِ آن دسته از کشورهای اسلامی که این ذلّت را بپذیرند و با دست خود، خویشتن را خلع سلاح و بی دفاع کنند.

نتیجه

اینکه اوّلا: جهاد قانون خلقت و طبیعت است. و ثانیاً: در معارف دینی و مخصوصاً قرآن مجید جایگاه رفیع و ویژه ای دارد.

جهاد دفاعی!

علاوه بر این، آنچه در معارف اسلامی پیرامون جهاد مطرح شده، در مورد جهاد دفاعی است. شاهد این مطلب آیه 60 سوره انفال است، توجّه کنید:

«(وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِّنْ قُوَّه وَمِنْ رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُوا مِنْ شَیْء فِی سَبِیلِ اللهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ); هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها = دشمنان، آماده سازید! و اسبهای ورزیده (برای میدان نبرد)، تا بوسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید! و (همچنین) گروه دیگری غیر از اینها را، که شما نمی شناسید و خدا آنها را می شناسد! و هر چه در راه خدا (و تقویت بنیه دفاعی اسلام) انفاق کنید، بطور کامل به شما بازگردانده می شود و به شما ستم نخواهد شد!».

طبق این آیه شریفه مسلمانان باید تمام توان و امکانات خود را بکار گرفته تا از هر

صفحه 324

جهت در آمادگی کامل باشند. امّا نه برای جنگ و خونریزی، بلکه برای اینکه فکر جنگ و کشتار را از سر دشمنان بیرون کنند. قرآن به ما می آموزد که ابزار و آلات جنگی، آمادگی رزمی، سیاسی، اجتماعی، نظامی، همه و همه، برای جلوگیری از جنگ است، نه اقدام به جنگ و درگیری.

کشور ما در سایه عمل به این آیه شریفه فکر حمله را از سر دشمنان خود بیرون کرده است. آنان که به افغانستان هجوم بردند، و عراق را به آتش کشیدند، نقشه حمله

به ایران را نیز در سر می پروراندند. امّا آمادگی نیروهای دفاعی ما در بسیج و سپاه و ارتش و نیروی انتظامی و نیروهای مردمی، اجازه چنین جسارتی به آنها نداده و نخواهد داد. همان گونه که عدم آمادگی دفاعی دو کشور عراق و افغانستان باعث حمله به آنان شد.

آیه بعد (61 سوره انفال) می گوید: اگر دشمن خیره سری کرد، و علیرغم توان نظامی لشکریان اسلام، دست به حمله زد و پس از شروع جنگ با دفاع دلیرانه سربازان رشید و سلحشور اسلام (آنها که برای معامله با خداوند متعال گوی سبقت را از یکدیگر ربوده، و جان خود را بر کف گرفته، و بی محابا بر قلب دشمن یورش می برند) روبه رو شد و به اشتباه خود در جنگ با سربازان اسلام پی برد، و تمایل به صلح نشان داد، با آتش بس موافقت کنید:

«(وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ); اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح در آی و بر خدا توکّل کن، که او شنوا و داناست».

بنابراین اسلام جهاد را به عنوان نیروی بازدارنده دشمن از نبرد و خونریزی قرار داده، و چنانچه بر اثر خیره سری دشمن مسلمانان مجبور شوند دست به اسلحه ببرند، این کار تنها در حدّ ضرورت جایز است. و هر زمان دشمن از کار خود پشیمان گردید و واقعاً طالب صلح بود باید دست از جهاد کشید و صلح کرد.

نتیجه اینکه جهاد از منظر اسلام خشونت و خونریزی و کشتار و ویرانی و قتل و غارت نیست، بلکه در حقیقت سیستم دفاعی قوی و مستحکمی

است که همچون

صفحه 325

سیستم دفاعی طبیعی نهادینه شده در بدن تمام موجودات، زندگی بدون آن امکان پذیر نیست و باعث جلوگیری از درگیریهای نظامی و خشونت دشمن می گردد. و چنین جهادی آن قدر ارزشمند و پربهاست که خداوند نه تنها به رزمندگان جان بر کف آن و مرکبهایی که رزمندگان را حمل می کند، بلکه به جرقّه حاصل از برخورد سمّ اسبان رزمندگان با سنگهای روی زمین سوگند یاد می کند!

پروردگارا! توفیق جهاد در راهت را در تمام جبهه ها و صحنه های زندگی از ما دریغ مفرما.

این سوگندها برای چیست؟

خداوند متعال برای توجّه دادن ما انسانها به دو مطلب مهم، که دو نقطه آسیب محسوب می شود، سوگندهای سه گانه را یاد کرده است:

مطلب اوّل :انسان ناسپاس است

«(إِنَّ الاِْنسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ); انسان در برابر نعمتهای پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل است».(1)

برای واژه «کنود» چندین معنا ذکر کرده اند. از جمله:

1. «زمینی که گیاهی از آن نمی روید». بنابراین، انسانهایی که افراد بی خاصیّتی هستند و نفعی برای دیگران ندارند و اجازه استفاده و بهره برداری از امکاناتشان را به دیگران نمی دهند، و در یک جمله بخل میورزند، کنودند.

2. عرب انسانهای ناسپاسی که کفران نعمت می کنند را نیز کنود می گوید. قسم به اسبهای رزمندگان اسلام، سوگند به جرقّه سمّ اسبها و گرد و غباری که در میدان جنگ بر می خیزد، و قسم به رزمندگان دلیری که در سپیده دم به دشمن حمله می کنند و از

1 . عادیات، آیه 6 .

صفحه 326

دادن ارزشمندترین سرمایه زندگی خود دریغ نمی کنند، سوگند به این امور سه گانه که انسانها کنود و ناسپاس هستند.

غفلت منشأ

ناسپاسی ها

بی شک منشأ بسیاری از کفرانها غفلت است. انسانی که دچار مشکلی شده، یا مبتلا به بیماری گردیده، یا مقروض است، یا حادثه تلخی برایش پیش آمده و لب به اعتراض و ناسپاسی می گشاید، توجّه ندارد که حتّی در چنین شرایط سختی چه نعمتهای بزرگی در اختیار دارد که حاضر نیست آن را با تمام دنیا معاوضه کند. شما حتماً عزیزان جانباز قطع نخاع، که گوشه ای از جنایات صدام جنایتکار در جنگ تحمیلی هشت ساله هستند، را ملاحظه کرده اید! آنها بخاطر قطع نخاع تمام عمر را باید بر روی تخت بیمارستان باشند. آیا شما که بر اثر یک مشکل کوچک زبان به ناشکری گشوده ای، حاضری که نخاعت را قطع کنند و تمام دنیا را به تو دهند؟

هیچ گاه به نعمت بزرگ کبد در بدنت فکر کرده ای؟ آیا می دانی که پیوند کبد 60 تا 70 میلیون تومان هزینه می برد. تازه معلوم نیست که کبد پیوندی چقدر دوام خواهد داشت و آیا با بدن سازگار خواهد بود یا نه؟

سالها قبل یک قلب مصنوعی ساختند، و آن را در سینه انسانی که قلبش مشکل داشت کار گذاشتند، امّا این قلب مصنوعی 30 میلیون تومانی تنها شش روز به عمر آن شخص اضافه کرد! یعنی برای هر روز پنج میلیون تومان جهت قلب مصنوعی هزینه شد. حال تعداد روزهای عمرت را در عدد پنج میلیون ضرب کن، ببین خداوند چه نعمت بزرگی را مجّانی در اختیارت نهاده، که گاه انسان در طول عمر حتّی لحظه ای به این نعمت فکر نمی کند! به عنوان مثال اگر شخص پنجاه ساله ای قرار

بود در مقابل کارکرد قلبش روزی پنج میلیون تومان بدهد، باید برای پنجاه سال زندگی مبلغی حدود 000/000/250/91 تومان بپردازد!

نعمت امنیّت از دیگر نعمتهایی است که از آن غافلیم. فراموش نمی کنم در دوران

صفحه 327

جنگ تحمیلی، ارتش صدام که در جبهه ها حریف رزمندگان جان بر کف ما نمی شد، دیوانهوار به شهرها حمله می کرد. به گونه ای که هیچ کس احساس امنیّت نمی کرد، و هر لحظه امکان حمله هوایی می رفت. آیا انسان عاقلی یافت می شود که نعمت امنیّت را با چیز دیگری مبادله کند؟

شخصی خدمت امام کاظم(علیه السلام) رسید و عرض کرد: «مشکلات فراوانی مرا تحت فشار قرار داده، به حدّی که کارد به استخوانم رسیده است. امام فرمود: آیا حاضری ولایت ما را از تو بگیرند و در مقابل مشکلاتت برطرف شود؟ عرض کرد: هرگز. امام فرمود: خدا را شکر کن که این نعمت بزرگ را در اختیار داری».(1)

آن شخص متوجّه شد که علیرغم وجود مشکلات چه نعمتهای بزرگی در اختیار دارد، و لذا به شکر نعمتهایی که در اختیار داشت پرداخت.

شکر نعمت در روایات

برای پی بردن به اهمیّت شکرگزاری و آثار کفران نعمت، به سه روایت توجّه کنید:

1. امام علی(علیه السلام) فرمودند:

«لا زَوالَ لِلنَّعْماءِ اِذا شُکِرَتْ وَ لا بَقاءَ لَها اِذا کُفِرَتْ; اگر شکر نعمتهای پروردگار بجا آورده شود خداوند آنها را نمی گیرد، و اگر ناسپاسی شود از بین خواهد رفت».(2)

این حدیث در حقیقت به آیه شریفه (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ)(3) اشاره دارد; که شاعر ترجمه آن را اینگونه به شعر درآورده است:

شکر نعمت نعمتت افزون کند

کفر نعمت از کفت بیرون کند

2. امام

صادق(علیه السلام) در حدیث جالبی فرمودند:

«ما اَنْعَمَ اللهُ عَلی عَبْد فَعَرَفَها بِقَلْبِهِ وَ حَمِدَاللهَ ظاهِراً بِلِسانِهِ فَتَمَّ کَلامُهُ حتّی یُؤْمَرْ لَهُ

1 . بحارالانوار، ج 64، ص 147، ح 1 .

2 . اصول کافی، ج 2، ص 94، ح 3 .

3 . ابراهیم، آیه 7 .

صفحه 328

بِالْمَزیدِ; هرگاه خداوند نعمتی به بنده اش دهد و آن شخص قدر آن نعمت را از صمیم دل بداند، و با زبان هم شکر آن را بجای آورد، خداوند متعال پس از تشکّر او دستور می دهد که بر نعمت او بیفزایند».(1)

3. امام باقر(علیه السلام) نیز فرمودند:

«لا یَنْقَطِعُ الْمَزیدُ مِنَ اللهِ حتّی یَنْقَطِعَ الشُّکْرُ مِنَ الْعِبادِ; همواره خداوند بر نعمتهایی که به انسان داده می افزاید، به شرط آنکه انسان شاکر نعمتهای الهی باشد».(2)

روایات مذکور اهمیّت شکرگزاری و آثار نامطلوب ناسپاسی و کفران را روشن می سازد. با این همه سفارشاتی که در آیات قرآن و روایات معصومان(علیهم السلام) آمده، باز در گوشه و کنار می بینیم افراد ناسپاسی را که همواره گله و ناله می کنند، در حالی که وضع معیشتی مردم نسبت به قبل از انقلاب اسلامی قابل مقایسه نیست.

اگر در آن زمان کشور ما را محاصره اقتصادی می کردند و دروازه های کشور را بر روی جهان خارج می بستند، از گرسنگی می مردیم! چرا که قسمت عمده گندم مورد نیاز از خارج می آمد. امّا هم اکنون به برکت انقلاب ما هیچ نیازی به وارد کردن گندم نداریم، و در این زمینه به مرز خودکفایی رسیده ایم. آیا این، کم نعمتی است، و جای شکرگذاری ندارد؟

قبل از انقلاب خبری از این همه سدها، جادّه ها، دانشگاهها

و دیگر خدمات اجتماعی نبود. قبل از انقلاب در کوچه و خیابانهای فرعی شهرستانها به ندرت ماشین دیده می شد، امّا اکنون بر اثر کثرت وسیله های نقلیّه، عبور و مرور به سختی صورت می گیرد. قبل ازانقلاب بسیاری از مردم لباسهای وصله دار می پوشیدند، پیراهن، شلوار و حتّی جوراب وصله دار مورد استفاده بود. امّا اکنون چند درصد مردم لباس وصله دار می پوشند؟! خلاصه اینکه با این همه نعمت، کفران نعمت و ناسپاسی جایی ندارد.

1 . اصول کافی، ج 2، ص 95، ح 9 .

2 . میزان الحکمه، ج 5، حرف الشین، باب 2066، ح 9595 .

صفحه 329

مطلب دوم: مال پرستی

دومین مطلبی که خداوند متعال بخاطر آن سوگندهای سه گانه را یاد کرده، حسّ مال پرستی و پول دوستی افراطی برخی از انسانهاست. توجّه کنید:

«(وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ); و او (انسان) علاقه شدیدی به مال دارد».

کلمه «خیر» در این آیه شریفه به معنای مال است. مال اگر در جای خود مصرف شود بهترین بهترهاست. و اگر در جای نامناسب مصرف گردد، بدترین بدترهاست.

آری! برخی انسانها علاقه افراطی به اموال و دارایی دارند; بدین جهت فکر نمی کنند که از چه راهی بدست می آید، بلکه فقط در فکر جمع آوری آن هستند. در حالی که در روز قیامت از جمله چیزهایی که مورد سؤال قرار می گیرد، و تا انسان پاسخ ندهد اجازه نمی دهند قدم از قدم بردارد، این سؤال است که: «از کجا بدست آورده ای، و در کجا مصرف نموده ای؟»

اگر کسی معتقد به جهان آخرت باشد و اهل حساب و کتاب، هرگز دست به مال حرام نمی زند،

و تنها در فکر افزودن دارایی خود نخواهد بود. گذشته از اینکه مال زیاد، با قطع نظر از تبعات اخروی آن، حقیقتاً مایه دردسر و زحمت است. هنگامی که ما در انارک نائین تبعید بودیم (شهرکی که در قلب کویر قرار داشت و جوانان برومند آب آشامیدنی ما را با موتور از اصفهان تأمین می کردند)، یکی از مؤمنین که وضعیّت سخت ما را در آنجا ملاحظه کرده بود، متأثّر شد و پس از بازگشت به محلّ زندگیش یک ماشین هندوانه برای ما فرستاد. برای مصرف این هندوانه های زیاد به زحمت افتادیم. شخصی بود هر شب با فرغون مقداری از هندوانه ها را می برد و بین مردم مستحق پخش می کرد. راستی شخصی که میلیاردها تومان از راه حلال و حرام جمع آوری می کند، این همه پول را برای چه و که می خواهد؟ مال و ثروت در حدّ معقول، و به مقدار رفع نیازها و احتیاجات و کمک به نیازمندان و کارهای خیر بسیار خوب، امّا بیش از آن مایه زحمت و سلب آسایش است.

خلاصه اینکه خداوند متعال با قسم های سه گانه سوره العادیات، می خواهد آدمی

صفحه 330

را نسبت به دو بیماری که ممکن است دامنگیر او شود، بیدار و هشیار کند، تا مبادا در دام بخل و ناسپاسی و مال پرستی گرفتار گردد.

انسان مذموم است یا ممدوح؟

سؤال: قرآن مجید در برخی از آیات، از جمله آیات مورد بحث، انسان را مذمّت کرده، و به خاطر صفات زشت و رذیله ای چون بخل، ناسپاسی، پول پرستی، مال اندوزی و مانند آن، او را نکوهیده است. و از سوی دیگر در

برخی از آیات نیز از انسان فوق العاده تعریف وتمجید کرده، به گونه ای که گویا هدف از خلقت تمام موجودات و عالم آفرینش سعادت و کمال وی بوده، و همه باید در خدمت انسان باشند. از جمله در آیه 70 سوره اسراء می خوانیم:

«(وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیر مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً); ما آدمی زادگان را گرامی داشتیم; و آنها را در خشکی و دریا، (بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم و از انواع روزیهای پاکیزه به آنان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده ایم، برتری بخشیدیم».

چگونه می توان بین این دو دسته از آیات قرآن جمع کرد؟

جواب: اگر انسان به خوبی تربیت شود گل سرسبد عالم هستی و گوهری بی مانند خواهد شد، و آیاتی که به تعریف و تمجید انسان پرداخته، نظر به چنین انسانهایی دارد. و اگر تربیت نشود و در دام شیطان اسیر گردد و تحت سیطره هوای نفس قرار گیرد، از هر حیوان درنده ای درنده تر، و به اسفل السافلین سقوط می کند. و آیاتی که به مذمّت انسان پرداخته ناظر به این گروه از انسانهاست. همانند حیوانات انسان نمایی که در فلسطین و عراق و افغانستان، مردم مظلوم و بی دفاع را براحتی می کشند تا منافعشان به خطر نیفتد. باید به خدا پناه ببریم، و در سایه الطاف الهی و آیات قرآنی خود را تربیت کنیم، تا إن شاء الله جزء گروه اوّل باشیم.

فصل پنجم: سوگندهای دوگانه

1. سوگندهای سوره قلم

توضیح

پس از پایان یافتن قسم های سه گانه، به سراغ قسم های دوگانه می رویم. در پنج سوره از

قرآن قسم های دو گانه (یعنی دو سوگند پشت سر هم) دیده می شود، که سوره قلم یکی از آنهاست. توجّه کنید:

ن، سوگند به قلم و آنچه می نویسند، که به نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی، و برای تو پاداشی عظیم و همیشگی است، و تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری.

سوگند اوّل: قسم به قلم

واژه «قلم» دوبار در قرآن استعمال شده است. نخست در سوره قلم و آیات مورد بحث، و دیگر در سوره علق و در آغاز بعثت. خداوند در آیه چهارم سوره علق در توصیف خویش در مقام ربوبیّت می فرماید:

«(الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ); همان پروردگاری که بوسیله قلم تعلیم نمود».

و واژه «اقلام» که جمع قلم است، نیز در دو آیه قرآن آمده است.

الف) آیه 27 سوره لقمان، آنجا که خداوند در توصیف عجز انسان از احصا و

صفحه 334

شماره کردن نعمتهای پروردگارش می فرماید:

«(وَلَوْ أَنَّمَا فِی الاَْرْضِ مِنْ شَجَرَه أَقْلاَمٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُر مَّا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللهِ إِنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ); و اگر همه درختانِ روی زمین قلم شود، و دریا برای آن مرکّب گردد، و هفت دریاچه بر آن افزوده شود، (اینها همه تمام می شود، ولی) کلمات خدا (مخلوقات پروردگار) پایان نمی گیرد; خداوند عزیز و حکیم است».

این آیه شریفه زمانی نازل شد که علم و دانش بشر بسیار محدود بود، و شاید در آن زمان تصوّر و سپس تصدیق مضمون این آیات کار آسانی نبود. امّا امروز ما به آسانی می توانیم مضمون آیه را در ذهن خود تحلیل و سپس باور کنیم. چرا که منظومه شمسیِ ما جزء کهکشانی است که دویست میلیارد ستاره دارد! و تازه کهکشان ما

که کهکشان راه شیری است، یکی از کهکشانهای فراوانی است که عدد آن را بطور تقریبی تا 000/000/000/1 کهکشان گفته اند!

بنابراین، با تمام وجود می توان لمس کرد که اگر تمام امکانات نوشتاری بسیج شود، نمی توان لیستی کامل از مخلوقات پروردگار تهیّه کرد.

ب) آیه شریفه 44 سوره آل عمران; توجّه کنید:

«(ذَلِکَ مِنْ أنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَمَا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاَمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَمَا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ); (ای پیامبر!) این، از خبرهای غیبی است که به تو وحی می کنیم; و تو در آن هنگام که قلمهای خود را (برای قرعه کشی) به آب می افکندند تا کدام یک کفالت و سرپرستی مریم را عهده دار شود، و (نیز) به هنگامی که (دانشمندان بنی اسرائیل، برای کسب افتخار سرپرستی او،) با هم کشمکش داشتند، حضور نداشتی; (و همه اینها از راه وحی به تو گفته شد)».

خلاصه اینکه واژه قلم دو بار به صورت مفرد و دوبار به شکل جمع در قرآن مجید آمده است.

سؤال: منظور از قلم که خداوند به آن سوگند یاد کرده، قلم چه کسی است؟

جواب: سه احتمال ذکر شده است:

صفحه 335

الف) قلم وحی و علم پروردگار.

ب) قلم فرشتگانی که مأمور ثبت و ضبط اعمال هستند.

ج) تمام انواع قلم.

و احتمال سوم از همه قویتر به نظر می رسد.

جالب اینکه قلم عصر نزول قرآن، قلم نی بود. یعنی حدود یک وجب از نی که در بیابانها می رویید را می گرفتند و نوک آن را می تراشیدند و با آن می نوشتند. خداوند به یک وجب نی، که نمونه های فراوانی از آن در بیابانها وجود داشت، قسم یاد کرده

است. و این نشانه عظمت قلم است که در مباحث آینده پیرامون رمز اهمیّت آن بحث خواهیم کرد.

سوگند دوم: قسم به «ما یسطرون»

چهار احتمال در تفسیر «ما یسطرون» که سوگند دوم را تشکیل می دهد، مطرح شده است:

الف) «ما یسطرون» سطوری است که نوشته می شود. یعنی قسم به قلم و آنچه می نویسد.

ب) «ما یسطرون» چیزی است که به سطرها و خط ها نظم می بخشد. توضیح اینکه: در زمانهای گذشته که دفترها و کاغذها خط کشی شده نبود، و به همین جهت نوشته ها معمولا کج و غیر مستقیم نوشته می شد، برای تنظیم سطور و جلوگیری از اعوجاج در نوشتار، مقوّا یا فلزی به اندازه صفحه کاغذ تهیّه می کردند. که بر روی این صفحه کاغذی یا فلزی به اندازه سطور لازم بر روی کاغذی که می خواستند روی آن بنویسند سوراخ وجود داشت. نخهایی را بر روی این سوراخها از بالا به پایین کشیده بودند، کاغذ مورد نظر را روی این وسیله می گذاشتند و بر اثر فشار بر روی آن صفحه، خطرهای نامرئی روی صفحه کاغذ ایجاد می شد. سپس بر روی آن خطها می نوشتند، و بدین صورت نوشته ها مستقیم و بدون اعوجاج می شد.

صفحه 336

به این وسیله و ابزار مسطر گفته می شود. طبق این احتمال خداوند به این وسیله قسم یاد کرده است. قسم به قلم و آنچه بوسیله آن سطرها و نوشته ها را منظّم می کنند، تا قلم از مسیر مستقیم انحراف و اعوجاج پیدا نکند.

ج) منظور از ما یسطرون، «ما یسطرون فیه» است، یعنی کاغذی که بر روی آن می نویسند. قسم به قلم و قسم به

کاغذی که بر روی آن نوشته می شود.

د) منظور «ما یسطرون به» است، یعنی جوهری که به کمک آن خط نوشته می شود; قسم به قلم و مرکب.

و بعید نیست که همه اینها در معنای ما یسطرون جمع باشد. یعنی قسم به قلم وحی و علم پروردگار، سوگند به قلم فرشتگان، قسم بر قلم انسانها، سوگند به مرکّب و کاغذ و سطرهای نوشته شده بر روی کاغذ و آنچه بوسیله آن سطرها را تنظیم می کنند. و تمام این قسمها به یک نکته اشاره دارد و آن اهمیّت فوق العاده قلم است.

ارزش قلم

برای پی بردن به ارزش فوق العاده قلم، به مطلب زیر توجّه کنید:

دانشمندان دوران زندگانی انسان را به دو دوره تقسیم کرده اند: دوران ما قبل تاریخ و دوران تاریخ. و تفاوت این دو دوره در اختراع خط است. از زمانی که بشر توانست خطی اختراع کند و چیزی بنویسد و آثار خود را برای نسل های بعد به یادگار بگذارد، دوران تاریخ شروع شد. و قبل از آن، دوران ماقبل تاریخ است!

بنابراین، پیدایش خط آن قدر مهم و سرنوشت ساز است که زندگی بشر را از گذشته متمایز کرده است. علاوه بر این، تمام تمدّنهای جوامع مختلف در سایه خط و قلم بوجود آمده، و تمام علوم و دانشها نیز از همین طریق از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. همان گونه که صنایع مختلف و اختراعات و اکتشافات و نوآوریها نیز مرهون و مدیون قلم هستند.

جالب اینکه قرآن مجید زمانی به این شیء ارزشمند و سرنوشت ساز قسم خورد،

صفحه 337

که بشر به ارزش واقعی آن پی نبرده بود و آیات

مربوط به قلم در محیطی نازل شد که افراد با سواد آنجا، که تنها قادر بر خواندن و نوشتن بودند، به عدد انگشتان دست و پا نمی رسید! و این، معجزه قرآن بود!

همان گونه که ظهور اسلام و قرآن در عقب افتاده ترین کشورهای عصر پیامبر، نیز خود اعجازی دیگر بود.

حقیقتاً آوردن سوره قلم توسّط پیامبری امّی، که به مدرسه نرفته بود، در محیطی تاریک و عقب افتاده، همچون حجاز، از کارهای فوق طاقت بشر و لذّت آفرین است.

نقش قلم در عصر و زمان ما

متأسّفانه قلم های مسموم در عصر و زمان ما، اگر زیادتر از قلمهای سالم نباشد، کمتر نیست. قلمهایی که در خدمت استعمار و ظلم و ستم هستند، قلم هایی که مأموریّت شبهه افکنی یافته اند، قلم های مسمومی که در روزنامه ها، مجلاّت، نشریات و کتابها، فقط و فقط به حفظ منافع صاحبان خود می اندیشند. و در این مسیر از نشر هر چیزی که به اهداف آنها کمک کند، باکی ندارند.

با کمال تأسّف گردانندگان مهمترین مجلاّت و روزنامه های دنیا در کشورهای مهمّی نظیر آمریکا و آلمان و ایتالیا و انگلستان صهیونیستها هستند!

عجیب است که چهار میلیون صهیونیست بر مهمترین منابع اطّلاع رسانی جهان پنجه افکنده، و حوادث و اخبار را در راستای اهداف شوم خویش قلم می زنند، و در این مسیر چه ظلم ها و جنایاتی که روا نمی دارند!

یک مقام دولتی در لبنان به طرز مشکوکی کشته می شود، و قاعدتاً باید این مسأله داخلی از طریق مقامات آن کشور پیگیری و عوامل آن مجازات شوند، امّا چون طرح این مسأله در مجامع بین المللی و متّهم

کردن کشوری همچون سوریه به دست داشتن در قتل مقام مذکور به نفع صهیونیستهاست. آن را در سطح جهان و به صورت گسترده ای مطرح نموده، تا آنجا که سعی می کنند آن را به شورای امنیّت ببرند. امّا

صفحه 338

هزاران جنایتی که خود و هم پیمانانشان در گوشه و کنار مرتکب می شوند، انعکاس در جهان ندارد، و به مجامع بین المللی کشیده نمی شود. حتّی جنایاتی نظیر شکنجه در زندان ابوغریب بغداد، که توسّط نیروهای خود آنها فاش شد و کوس رسوایی آن در جهان پیچید، مسکوت باقی می ماند!

قلم هنگامی که در اختیار پیروان شیطان قرار گیرد، نه تنها شیطان را به محاکمه نمی کشد، بلکه از شیطان فرشته ای ترسیم نموده، به مردم ارائه می کند! کاری که قلم بدستان مزدور با افکار عمومی مردم آمریکا کرده است، تا آنجا که آنها معتقدند اسرائیلها مردمی مظلوم و ستمدیده اند که مورد ظلم و ستم فلسطینی ها واقع شده اند!

خلاصه اینکه قلم اگر در دست اهلش باشد بهترین وسیله تکامل بشر، و چنانچه در دست نااهلان باشد تبدیل به ابزار سقوط و مایه ترویج ظلم و فساد می گردد.

آزادی قلم تا کجا؟

امروز سخن از آزادی قلم فراوان، و در اطراف این موضوع ما نور زیادی داده می شود، امّا راستی حدّ و حدود آزادی قلم تا کجاست؟

هر نشریّه و روزنامه ومجلّه ای که مرتکب خلافی می شود، و مسئولین امر با آن برخورد می کنند، فریاد عدّه ای از گوشه و کنار بر می خیزد که آزادی مطبوعات مخدوش شد! آیا آزادی قلم بدان معناست که مطبوعات آزادند هر مطلب صحیح و غلط،

سالم و ناسالم، مفید و غیر مفیدی بنویسند، و هیچ کس حق اعتراض و برخورد با آنها را ندارد؟

قرآن مجید در این زمینه می فرماید:

«(یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وَاسِعَهٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ); ای بندگان من! زمین وسیع است و شما آزاد هستید در هر کجا زندگی کنید، ولی در مسیر بندگی من گام بردارید. (آزادی شما باید در چهارچوبه بندگی من باشد)».(1)

1 . عنکبوت، آیه 56 .

صفحه 339

بنابراین آزادی قلم و مطبوعات نیز باید در چهارچوبه بندگی پروردگار، و رعایت شئونات اسلامی و حریم های شرعی باشد; نه اینکه از توهین کنندگان به مقدّسات، تهمت زنندگان به افراد پاک، اختلاف ایجاد کنندگان، شبهه افکنان و مانند آن، به بهانه آزادی قلم و مطبوعات حمایت شود)، که چنین چیزی واقعاً شرم آور است.

نتیجه اینکه باید برای آزادی قلم و مطبوعات چهارچوبه خاصّی تعیین کرد، و همه در آن چهارچوبه حرکت نموده و هرگز از آن تخطّی ننمایند. تا قلم دچار انحراف و اعوجاج نگردد، و از مسیر مستقیم خارج نشود، و ارزش قسم یاد کردن را پیدا کند، و همواره مقدّس و مورد احترام باشد.

ارزش قلم از دیدگاه امام صادق(علیه السلام)

طبق برخی از روایات آنچه در دنیا بوده، از جمله انسان و اعمال و نیّاتش، در روز قیامت وزن می شود. اینکه چه ترازویی در آنجاست که قادر بر وزن کردن اعمال و نیّات انسانهاست، و چگونه این کار انجام می شود؟ بر ما روشن نیست. البتّه وزن کردن انسانها به خاطر تعیین مقدار سنگینی آنها نیست، بلکه برای روشن کردن مقدار اعمال خوب و بد آنهاست. بدین جهت گاه یک انسان سنگین وزن و

قوی پیکر را که وزن می کنند، هیچ وزنی نشان نمی دهد (لا یزن جناح بعوضه) چون از نظر اعمال خیر انسان بی مغز و توخالی و تهی دستی است. و بالعکس انسانهای به ظاهر سبک وزنی را در آن ترازو می نهند و عقربه ترازو چندین برابر وزن عادی آنها را نشان می دهد! چون خلوص نیّت، پاکی عقیده، و کردار درست داشته اند. و خوشا به حال چنین افرادی که به تعبیر قرآن مجید: (فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ * فَهُوَ فِی عِیشَه رَّاضِیَه).(1)

در آن روز خون تمام شهدای طول تاریخ بشریّت، از ابتدای خلقت آدم تا قیام قیامت، که در راه آزادی و دفاع از مظلومان و رضای خداوند ریخته شده در یک کفّه ترازو، و مرکّب قلم دانشمندانی که در طول تاریخ برای رضا و خشنودی پروردگار

1 . قارعه، آیه 6 و 7.

صفحه 340

قلم زده اند نیز در کفّه دیگر ترازو نهاده می شود، و مرکّب قلم دانشمندان سنگینی می کند!(1) چرا؟

در پاسخ به این سؤال می توان دلایلی ذکر کرد، از جمله:

1. اگر قلم دانشمندان پشتوانه خون شهیدان نباشد، به زودی به فراموشی سپرده می شود. بنابراین قلم باعث جاودانگی خون شهید می شود، و لذا افضل است.

2. اسلحه شهید با جسم دشمن سر و کار دارد و آن را از بین می برد، امّا قلم دانشمند با روح دشمن مبارزه می کند. و همان گونه که روح افضل از جسم است، آنچه با روح سر و کار دارد، نیز برتر از چیزی است که با جسم سر و کار دارد.

3. قلم تکیه بر منطق دارد و شمشیر تکیه بر زور.

هر چند توسّل به زور در مقابل زورمندان بی منطق که جز زبان زور نمی فهمند لازم و ضروری است. امّا به هر حال رجحان منطق بر زور هر چند بجا باشد امری بدیهی است.

4. خون شهید در منطقه خاصّ و مکان محدودی اثرگذار است، امّا شعاع قلم محدود نیست و مکان و زمان نمی شناسد.

راستی اگر تمام آنچه در مقام علم و دانش و اهمیّت قلم توسّط دانشمندان و شخصیّتهای مختلف گفته شده را یک طرف، و روایت مذکور را در سوی دیگر بنهیم، بی شک حدیث مذکور بر همه آنها ترجیح دارد، چرا که جایگاه ویژه قلم و دانش را به شایستگی ترسیم کرده است.

از مباحث گذشته، اهمیّت و جایگاه ویژه قلم، در صورتی که بطور صحیح از آن استفاده شود، و خطرات فراوان و پیامدهای بسیار زشت و گاه جبران ناپذیرش، چنانچه بطور ناصحیح و غلط مورد استفاده قرار گیرد، روشن شد. بنابراین همه ما در مقابل این دو نوع قلم وظیفه داریم. وظیفه ما حمایت، تشویق، کمک و توسعه نوع اوّل، و اعتراض، برائت و بیزاری و برخود با قلم های ناسالم است.

1 . بحارالانوار، ج 7، ص 226، ح 144 .

صفحه 341

این سوگندها برای چه؟

اشاره

در مباحث گذشته اهمیّت ویژه قلم و آنچه در ارتباط با قلم است روشن شد، تا آنجا که خداوند متعال دوبار به قلم و ابزار نوشتن قسم یاد کرده است.(1) اکنون می خواهیم بدانیم که این سوگندهای مهم برای چه منظوری یاد شده است؟

خداوند برای بیان سه مطلب مهم سوگند یاد کرده است:

1. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) مجنون نیست!

اوّلین مطلبی که قسم های مورد بحث

برای بیان آن یاد شده، اینکه پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)مجنون نیست:

(مَا أَنْتَ بِنِعْمَهِ رَبِّکَ بِمَجْنُون); سوگند به نوک قلم دانشمندان، سوگند به قلم فرشتگان، سوگند به قلم وحی و علم پروردگار، سوگند به ابزار نوشتن، که تو ای پیامبر اسلام! در سایه نعمت پروردگارت مجنون نیستی، و آنچه دشمنان اسلام به تو تهمت می زنند صحیح نیست، بلکه تو اعقل عقلای جهان هستی.

2. پاداشی جاودانه برای پیامبر(صلی الله علیه وآله)

دومین مطلبی که سبب سوگندهای فوق شده اینکه خداوند به پیامبرش در برابر تحمّل ناملایمات روحی و جسمی و زخم زبانها و نسبتهای ناروا، پاداشی جاودانه و همیشگی و قطع نشدنی خواهد داد. همان گونه که در آیه سوم سوره قلم می خوانیم: «(وَإِنَّ لَکَ لاََجْراً غَیْرَ مَمْنُون); و برای تو (پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)) پاداشی عظیم و همیشگی است».

1 . سؤال: آیا خداوند به همه قلم و نوشته ها و کتابها قسم یاد کرده، یا تنها به نوشته های مفید و هدایتگر سوگند خورده است؟

پاسخ: قرآن مجید فقط به نوشته های سازنده و هدایتگر قسم خورده و آیات مذکور شامل نوشته های فاسد و مفسد که متأسّفانه در برخی محیط ها اکثریّت را تشکیل می دهد، نمی گردد. دلیل این ادّعا جمله (وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُق عَظِیم) است که به عنوان بخشی از مقسم له ذکر گردیده است. خداوند برای تأکید بر خلق عظیم و برجسته پیامبر(صلی الله علیه وآله)، به چیزی بی ارزشی همچون نوشته های کتابهای فاسد و مفسد قسم نمی خورد، بلکه مناسبت قسم و مقسم له اقتضا می کند که منظور نوشته های سالم و مفید باشد.

صفحه 342

3. اخلاق عظیم

پیامبر(صلی الله علیه وآله)

سومین مطلب شهادت بر خلق و خوی نیکو و اخلاق عظیم و برجسته حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) است.

«(وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُق عَظِیم); و (سوگند به قلم و ابزار نوشتن که) تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری».

خداوند برای این سه مطلب مهم، آن دو سوگند عظیم را یاد کرده است.

مقسم له اوّل: برچسبهای ناروا
اشاره

از آیات قرآن مجید استفاده می شود که دشمنان اسلام و مشرکان عرب، برای جلوگیری و ممانعت از پیشرفت اسلام، که به سرعت در حال گسترش بود، هر روز برچسب تازه ای به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) می زدند، تا شاید بدین وسیله به مقصود خویش برسند. متأسّفانه این حربه در طول تاریخ مورد استفاده جبّاران و ظالمان بوده، و در عصر و زمان ما نیز در مقیاس وسیعی به کار گرفته می شود. اکنون آزادیخواهان گوشه و کنار جهان را به اتّهام تروریست نشانه می روند، تا شاید جلوی نشر آزادی را سد کنند. اسرائیل غاصب، که بزرگترین تروریست دولتی دنیا به حساب می رود، در نظر زورمداران دنیا تروریست نیست، امّا مردم مظلوم و بی دفاع فلسطین که برای دفاع از کشور و حیثیّت خود تلاش می کنند، تروریست نامیده می شوند!

به هر حال، مهم ترین نسبتهای ناروایی که به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) می زدند، درچهار محور زیر خلاصه می شود:

الف) برچسب جنون!

این نسبت ناروا، از جمله شایع ترین نسبتهایی بود که پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) را به آن متّهم می کردند، تا مردم دعوت آن حضرت را جدّی نگیرند. این مطلب در آیات مورد بحث، و دیگر آیات قرآن مجید آمده است. اینکه چرا

آن حضرت را مجنون می خواندند؟ در مباحث آینده خواهد آمد.

صفحه 343

ب) برچسب جادوگری!

یکی دیگر از شایع ترین برچسبهایی که نه تنها به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)، بلکه به تمام پیامبران الهی نسبت داده می شد، نسبت سحر و جادوگری بود. آری نسبت جنون و سحر اختصاص به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نداشت. در آیه شریفه 4 سوره ص می خوانیم:

«(وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُّنْذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْکَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ کَذَّابٌ); آنها تعجّب کردند که پیامبر بیم دهنده ای از میان آنان به سویشان آمده; و کافران گفتند: این ساحر بسیار دروغگویی است».

و در آیه 52 سوره ذاریات چنین آمده است:

«(کَذَلِکَ مَا أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِّنْ رَّسُول إِلاَّ قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ); این گونه است که هیچ پیامبری قبل از اینها به سوی قومی فرستاده نشد، مگر اینکه گفتند: او ساحر است یا دیوانه!».

بنابراین، برچسب سحر و جنون مورد استفاده تمام کفّار در برابر همه پیامبران در طول تاریخ بوده است. در حالی که این دو با هم متناقضند. زیرا جادوگران معمولا انسانهای با هوش و زیرک و هوشیاری هستند، در حالی که مجنون به کسی گفته می شود که فاقد این صفات و ویژگیهاست. بنابراین، مجنون نمی تواند ساحر باشد. امّا انسانهای بی منطق، حساب سخنان خودشان را هم نمی کنند. هر چه بر سر زبانشان آمد می گویند، حتّی اگر برخلاف گفتار پیشین آنها باشد.

ج) برچسب کاهن!

در عصر جاهلیّت افراد زیرک و شیّادی بودند که با پیشگویی از آینده، مردم را فریب می دادند. آنها ادّعا می کردند که با اجنّه در ارتباط هستند، و اخبار و اطّلاعات مربوط به آینده

را از جنّیان گرفته، و در اختیار افراد می گذارند. در حالی که بسیاری از اخبارشان دروغ بود، و برخی از پیشگوییها نیز جنبه کلّی داشت و قابل انطباق بر هر فردی بود. مثلا می گفتند: «دشمنی در کمین توست» یا «یکی از همسایگانت با تو

صفحه 344

ناسازگار است» یا «خطری در انتظار توست» و مانند این کلیّاتی که در زندگی هر کس ممکن است رخ دهد. چنین اشخاصی که با این کار به دنبال منافع مادّی خویش بودند را «کاهن» و کار آنها را «کهانت» می گفتند. دشمنان اسلام برای جلوگیری از نشر اسلام، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)را متّهم به کهانت کردند.

در آیه 29 سوره طور در این زمینه چنین آمده است:

«(فَذَکِّرْ فَمَا أَنْتَ بِنِعْمَتِ رَبِّکَ بِکَاهِن وَلاَ مَجْنُون); پس تذکّر بده که به لطف پروردگارت تو کاهن و مجنون نیستی».

مشرکان چون بعضی از پیشگوییهای قرآن مجید را شنیده بودند، این تهمت ناروا را به پیامر اسلام(صلی الله علیه وآله) نسبت دادند.

د) برچسب شاعر!

طبق آنچه در آیه 36 سوره صافّات آمده، یکی دیگر از برچسبها، برچسب شاعری بود. به این آیه توجّه کنید:

«(وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِکُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِر مَّجْنُون); و (کفّار) پیوسته می گفتند: آیا ما معبودان خود را بخاطر شاعری دیوانه رها کنیم؟!».

در اینجا نیز کفّار دچار تناقض گویی شده بودند; زیرا شاعر بودن و مجنون بودن با هم سازگار نیست. شاعر کسی است که به فنون شعر و لطایف و ظرایف، و کنایه و تشبیه و استعارات شعر آشنایی کامل دارد، در حالی که مجنون اینها را از یکدیگر تشخیص نمی دهد.

این چهار برچسب، عمده ترین نسبت های ناروای مشرکان و کفّار مکّه

در برابر پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بود. که خداوند متعال به بهترین وجه از فرستاده خویش در برابر دشمنان لجوج و عنود دفاع کرد.

امّا راستی منشأ این برچسب ها چه بود؟ چرا کفّار پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را به جنون، سحر، کهانت و شعر متّهم می کردند؟

هر کدام از این امور منشأ و فلسفه ای دارد، که به آن اشاره می کنیم.

صفحه 345

فلسفه برچسب ها

عاقل از دیدگاه دنیاپرستان کسی است که نان јǠبه نرخ روز بخورد، و در مسیر موافق آب شنا کند، و برخلاف وزش باد حرکت نکند، و برای رهایی از مشکلات و خطرات همرنگ جماعت شود. و از آنجا که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در مسیر مخالف عقاید و کردار عموم مردم مکّه حرکت کرد، و برخلاف آنها به پرستش خدای یگانه پرداخت، و از همراهی جماعت اجتناب ورزید، او را مجنون نامیدند.

ابوطالب بیمار شد، مشرکان عرب و سران مکّه به بهانه عیادت حضرت ابوطالب و در حقیقت مذاکره با حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) به نزد ابوطالب آمدند. پس از عیادت از وی خواستند کسی را بدنبال برادرزاده اش بفرستد تا در مورد ادّعاهایش و مشکلاتی که از ناحیه او برای مشرکان عرب ایجاد شده، گفتگو کنند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) به دعوت عموی بزرگوارش لبّیک گفت، و در جلسه حضور پیدا کرد. سران قریش رو به حضرت نموده و از وی پرسیدند: تو با طرح دین جدید به دنبال چه هستی؟ اگر طالب پست و مقامی، به تو مقام والایی خواهیم داد، به شرط آنکه از بتهای ما دست برداشته آنها را تحقیر نکنی. و اگر خواستار مال

و ثروتی، پول فراوان و سرمایه عظیمی برایت فراهم می کنیم، مشروط بر اینکه از دعوت مردم به آیین جدید دست بکشی. و چنانچه همسر زیبا و خوبی می خواهی، بهترین زنان عرب را برایت خواستگاری می کنیم! مقام، ثروت و شهوت، مهمترین امتیازات دنیاپرستان است، که برای رسیدن به آن مرتکب هر جنایتی می شوند. و کسی که به این امتیازات پشت پا بزند از منظر آنان انسان عاقلی نیست.

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود:

«وَ لکِنْ یُعْطُونی کَلِمَهً یَمْلِکُونَ بِهَا الْعَرَبَ وَ یُدینُ لَهُمْ بِهَا الْعَجَمَ; شما در یک جمله با من همراهی کنید، تا در سایه آن بر تمام مردم دنیا حکومت کنید!».

یکی از مشرکان که ظاهراً ابوسفیان بود، گفت: «نعم، و عشر کلمات; آن جمله چیست؟ ما حاضریم در ده جمله با تو همراهی کنیم».

صفحه 346

پیامبر فرمود: «تَشْهَدُونَ لا اِلهَ إِلاَّ اللهُ وَ اَنّی رَسُولُ اللهِ; به صف موحدان بپیوندید و از شرک دوری کنید».

مشرکان به یکدیگر نگاهی کردند و گفتند: تمام دعوای ما با شما در همین یک جمله است، که ما بتهایمان را رها نکنیم. تو می گویی ما 360 بت را رها نموده و خدای واحد نادیده را عبادت کنیم!(1)

آری! بت پرستان کسانی که هماهنگ با افکار و تفکّرات آنها نبودند، و در مسیر باطل حرکت نمی کردند، و نان را به نرخ روز نمی خوردند، دیوانه می شمردند. در حالی که چنین برچسبی این حقیقت را در طول تاریخ فریاد می زند که: پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) تسلیم امتیازات مادّی نشد، و در راه رسیدن قرب الی الله به آن پشت پا زد.

فلسفه برچسب جادوگری

از آنجا که کلام پیامبر(صلی

الله علیه وآله) مخصوصاً هنگامی که آیاتی از قرآن مجید را تلاوت می کرد، اثر عجیبی در شنونده می گذاشت، و هر کس را که به نزدش می رفت با چند جمله ای به خود جذب می کرد، به گونه ای که در برابر حضرتش زانو زده و به آوای دلنشین قرآن گوش می داد، بدین جهت او را ساحر و قرآن را سحر و جادو خواندند. آنها می خواستند مردم را با این برچسبها از پیامبر دور کنند، درحالی که ناخودآگاه اقرار به نفوذ فوق العاده کلام آن حضرت در اعماق دل مردم و تسخیر دلها با گفتگویی کوتاه می نمودند. داستان اسعد بن زراره شاهد گویا و جالبی بر این بحث است. توجّه فرمایید:

اسعد بن زراره!

از آنجا که قبیله اسعد بن زراره با قبیله ای دیگر مدّتها در جنگ و ستیز بود، وی به قصد تهیّه سلاح جنگی عازم مکّه شد. پس از ورود به این شهر، ابتدا آهنگ زیارت

1 . بحارالانوار، ج 18، ص 182 .

صفحه 347

خانه خدا نمود. هنگامی که به جلوی در مسجد الحرام رسید، شخصی جلوی او را گرفت و پرسید: کجا می روی؟ اسعد گفت: به زیارت خانه خدا می روم. آن مرد گفت: اشکالی ندارد، ولی مواظب باش! چون در کنار حجر اسماعیل ساحری نشسته، که با کلامش مردم را جادو می کند! این پنبه ها را در گوشت فرو کن تا صدایش به گوش تو نرسد، و از سحر او در امان باشی! اسعد به توصیه آن مرد عمل کرد، و مشغول طواف شد. هنگامی که از کنار حجر اسماعیل می گذشت، چهره زیبای رسول الله(صلی

الله علیه وآله) توجّه او را به خود جلب کرد; ولی سخنان آن حضرت را نمی شنید. با خود اندیشید که عجب آدم نادانی هستم! بهتر است حرفهای او را بشنوم، اگر خوب بود می پذیرم و گرنه قبول نمی کنم. پنبه ها را از گوش درآورد و آیاتی از قرآن را شنید. جذبه قرآن قلبش را تکان داد، و در اعماق روحش روشنایی و درخشش عجیبی ایجاد کرد. جلو آمد و در مقابل پیامبر زانو زد، و از حضرت خواست تا چند آیه دیگر تلاوت کند. اسعد با شنیدن این آیات شیفته آن حضرت شد و سرانجام مسلمان گشت. و موضوع اختلاف و ستیز قبیله اش را با قبیله دیگر، برای حضرت رسول بیان نمود، و از وی دعوت کرد که برای رفع این اختلاف به مدینه بیاید.(1)

اعتراف ولید بن مغیره

مرحوم طبرسی(رحمه الله)، مفسّر بزرگ و عالیقدر قرآن، در مجمع البیان آورده است:

مشرکان عرب برای حلّ معضل اجتماعی آن روز (که ظهور پدیده ای به نام اسلام بود) و برخورد مناسب با آن، و یافتن راهکارهای صحیح برای جلوگیری از نشر آن در بین جوانان و سایر مردم، در دارالندوه جمع شدند. دارالندوه حکم مجلس شورای زمان جاهلیّت را داشت، که برای کارهای مهم در آنجا اجتماع کرده و با هم مشورت می کردند. بدون شک مشورت برای همه افراد و در همه امور مخصوصاً در کارهای مهم لازم است، و ضریب خطاها و اشتباهات انسان را می کاهد. اعضای شورای

1 . فروغ ابدیت، ج 1، ص 22 .

صفحه 348

مشورتی جمع شدند، و مغز متفکّر عرب ولید بن مغیره مخزومی نیز حاضر شد. ولید

خطاب به مشرکان گفت: برای تأثیر بیشتر برنامه ها و مبارزات، باید سخنان ما هماهنگ شود، و در مراسم حج که مردم از نقاط مختلف دنیا گرد هم می آیند و در مورد دین نوظهور و آورنده آن می پرسند، پاسخ واحدی دهیم.

عدّه ای گفتند: با برچسب «شاعر» تبلیغات او را خنثی می کنیم. ولید گفت: برچسب مناسبی نیست، زیرا آیات قرآن شباهتی به شعر ندارد; نه از نظر وزن و آهنگ و فنون شعری، و نه از نظر مضمون و محتوا.

برخی گفتند: بگوییم مجنون و دیوانه است، و بدین وسیله مردم را از اطرافش پراکنده کنیم. ولید گفت: این اسلحه هم کارساز نیست. شخص دیوانه چطور می تواند آیاتی با این جاذبه قوی و محتوای بلند بخواند.

گروه سوم پیشنهاد دادند که آن حضرت را متّهم به سحر و جادوگری کنیم، زیرا همان گونه که جادوگران بین زنان و شوهرانشان جدایی می اندازند، پیامبر اسلام نیز بین فرزندان و خانواده هایشان جدایی انداخته است. جوانان به اسلام گرویده، و پدرانشان بر کیش آبا و اجداد خویش مانده اند. و سبب این جدایی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)است، و لهذا جادوگر است.

ولید گفت: این بهتر از نسبت جنون و شعر است. در نتیجه هم تصمیم گرفتند که برای خنثی ساختن تبلیغات پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) از برچسب سحر استفاده کنند. امّا از این حربه نیز بهره ای نگرفتند و در پی زحمات طاقت فرسای پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) و یارانش، اسلام روز به روز گسترش یافت، و قلبهای تازه ای را فتح کرد، و بر شمار مسلمانان افزوده گشت.

خداوند متعال با سوگند به قلم

و آنچه مربوط به قلم است. و به تعبیر دیگر، با قسم یاد کردن به تمام کتابهایی که در طول تاریخ نوشته شده و ابزاری که برای نوشتن به کار گرفته شده، بخشی از برچسبها را در این سوره، و بقیّه را در دیگر سوره ها نفی می کند.

صفحه 349

فلسفه برچسب کهانت

از آنجا که کاهن، همان گونه که گذشت و در مباحث آینده هم خواهد آمد، خبر از آینده می دهد، و پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نیز آیاتی از قرآن را تلاوت می فرمود که خبر از آینده می داد، لهذا به آن حضرت برچسب کهانت زدند. مثلا در آیات اوّلیّه سوره روم می خوانیم:

«(غُلِبَتِ الرُّومُ * فِی أَدْنَی الاَْرْضِ وَهُمْ مِّنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ * فِی بِضْعِ سِنِینَ للهِِ الاَْمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَیَوْمَئِذ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللهِ یَنصُرُ مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ); رومیان ملغوب شدند (و این شکست) در سرزمین نزدیکی رخ داد; امّا آنان پس از (این) مغلوبیّت بزودی غلبه خواهند کرد... در چند سال. همه کارها از آن خداست; چه قبل و چه بعد (از این شکست و پیروزی); و در آن روز، مؤمنان (بخاطر پیروزی دیگری) خوشحال خواهند شد... به سبب یاری خدا; و او هر کس را بخواهد یاری می دهد و او صاحب قدرت و رحیم است».

این پیشگویی تحقّق یافت، و رومیان پس از چند سال بر ایرانیان غلبه کردند. امّا چقدر تفاوت است بین پیشگویی خداوند عالم الغیب و الخفیّات که از همه چیز حتّی نیّت انسانها اطّلاع دارد، با پیشگویی یک انسان عادی که بر اساس ظن و گمان و حدس، و به

انگیزه دست یافتن به پول پیشگویی می کند؟ تفاوت از زمین تا آسمان است.

سرچشمه های کهانت

در مباحث پیشین اشاره ای اجمالی به ریشه های پیشگویی و کهانت داشتیم، امّا در این بحث به شکل مبسوط تر و منظم تری به آن می پردازیم. کهانت و پیشگویی سه ریشه و سرچشمه دارد:

الف) هوش و ذکاوت کاهن: معمولا پیشگوها آدمهای با هوش و زرنگ و تیزبینی هستند، از قرائن و شواهد می توانند آینده افراد را تا حدودی حدس بزنند.

صفحه 350

همان گونه که سیاستمداران کهنه کار و حرفه ای، با ملاحظه آثار و نشانه ها و حوادث و و قرائن، آینده سیاسی یک کشور را حدس می زنند، و بعضاً تحلیل آنها درست در می آید.

ب) ارتباط با شیاطین و اجنّه: برخی از کاهنها مدّعی اند که با جنیان و شیاطین ارتباط داشته، خبرها را از آنها می گیرند. آیه شریفه «(وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ); و شیاطین به دوستان خود مطالبی مخفیانه القا می کنند».(1) نیز این ارتباط را ممکن می داند، همان گونه که ارتباط با اجنّه هم از نظر عقلی امکان پذیر است. امّا اینکه اینها در این ادّعا چقدر صادقند، بحث دیگری است.

ج) کذب و دروغ: در بسیاری از موارد نه قرائن و شواهد کمکی به پیشگوها می کند، و نه ارتباطی با اجنّه و شیاطین حاصل می شود، بلکه پیشگویی آنها حدس و گمان بی پایه ای بیش نیست، و گذشت زمان هم کوس رسوایی آنها را به صدا در می آورد. امّا این افراد که سرمایه زندگی آنها دروغ است و با این سرمایه کسب درآمد می کنند، پس از افشای

دروغهایشان ساکت ننشسته، بلکه به ناچار دست به توجیه دروغهای خود می زنند; مثل اینکه می گویند: «اطّلاعات شما ناقص بوده»، و یا «طبق دستورالعملی که دادیم عمل نکردید» و از این قبیل توجیهات نادرست.

پیشگویی و کهانت از منظر شرع

اسلام عزیز نه تنها پیشگویی و اخبار از آینده را نامشروع می داند، بلکه هرگونه خبر پنهانی و غیبی را تحریم کرده است. بنابراین کسانی که به نزد جادوگران می روند، یا از طریق هیپنوتیزم و خواب مغناطیسی خبر از آینده می دهند، یا اطّلاعات پنهانی افراد را کشف می کنند، یا از طریق رمل و اسطرلاب و حساب اعداد به این منظور می رسند، و یا بدین منظور با روح افراد یا اجنّه ارتباط برقرار می کنند، همه این امور برای انجام دهنده و مراجعه کننده حرام است. و این، نظر همه مراجع محترم تقلید

1 . انعام، آیه 121 .

صفحه 351

است، و جای شک و شبهه ندارد. به دو روایت در این زمینه توجّه کنید:

1. پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه وآله) فرمودند:

«مَنْ تَکَهَّنَ اَوْ تُکَهِّنَ لَهُ فَقَدْ بَرِءَ مِنْ دِینِ مُحَمَّد; کسی که کهانت و پیشگویی کند و یا نزد پیشگو برود، از آیین اسلام برائت و بیزاری جسته است».(1)

2. امام صادق(علیه السلام) به نقل از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمودند:

«مَنْ مَشی اِلی ساحِر اَوْ کاهِن اَوْ کَذّاب یُصَدِّقُهُ فیما یَقُولُ فَقَدْ کَفَرَ بِما اَنْزَلَ اللهُ مِنْ کِتاب; کسی که به سراغ جادوگر، یا پیشگو، یا آدمهای دروغگویی که از آینده خبر می دهند، برود، و گفتار آنها را تصدیق کند، نسبت به قرآن مجید کفر ورزیده است!».(2)

طبق روایات مذکور،

کسانی که برای یافتن گمشده خود به سراغ افرادی می روند که سر کتاب باز می کنند، مرتکب گناه بزرگی می شوند!

چرا که اگر این باب گشوده شود، مفاسد بسیاری بدنبال خواهد داشت. مثلا پیشگو می گوید: «یکی از بستگانت مرتکب سرقت شده است» این شخص به تمام بستگانش بدبین شده، و هر یک از آنها را که می بیند تصوّر می کند او سارق است. و هنگامی که بر اثر سوء ظن اعتماد از میان مردم رخت بر بندد، زندگی اجتماعی بسیار مشکل خواهد شد. حتّی کسانی که برای کشف امور پنهانی، سراغ هیپنوتیزم و خواب مصنوعی می روند، مرتکب کار خلاف و گناه بزرگی می شوند. البتّه هیپنوتیزم برای درمان بیماریها اشکالی ندارد. مثل اینکه بیماران مبتلا به افسردگی، یا کسانی که حساسیّت فوق العاده ای دارند، یا احساس شدید گناه می نمایند را با هیپنوتیزم درمان کنند، این کار اشکالی ندارد. و حتّی گاه برخی از بیماران را به هنگام جرّاحی هیپنوتیزم کرده، و از داروی بی حسّی استفاده نمی نمایند، این کار نیز اشکالی ندارد. امّا اگر کسی را خواب کنند تا اطّلاعاتی از او بگیرند و اسرار و اخبار پنهانی مردم را کشف کنند، کار حرامی است.

1 . وسائل الشیعه، ج 12، ابواب ما یکتسب به، باب 26، ح 2 .

2 . همان مدرک، ح 3 .

صفحه 352

نتیجه اینکه نسبت کهانت به حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) نسبت بی پایه و اساسی است که خداوند آن را در قرآن مجید رد کرده، و اصل کهانت از نظر شریعت مقدّس اسلام از گناهان شمرده شده، و خداوند به مسلمان اجازه پیشگویی

نداده است. همان گونه که به آنها اجازه نداده به نزد پیشگویان بروند.

فلسفه برچسب شاعر

قرآن مجید آیاتی موزون دارد، مخصوصاً آیات سوره های مکّی، و لهذا بت پرستان پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را شاعر و قرآن را شعر توصیف می کردند، تا جاذبه قرآن را مرهون موزون بودن آن تلقّی کنند.

در حالی که هر آشنای به شعر و شاعری با اندکی دقّت و تأمّل در آیات قرآن مجید، می فهمد که قرآن وزن شعری ندارد. امّا بت پرستان و مشرکان بسان غریقی بودند که به هر چیزی برای نجات خویش و خدایانشان متوسّل می شدند، تا شاید بتوانند جلوی موج اسلام را بگیرند، و خود را نجات دهند.

جالب اینکه قرآن مجید در مورد شعر و شاعران می فرماید:

«(وَالشُّعَرَاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُنَ * أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَاد یَهِیمُونَ * وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لاَ یَفْعَلُونَ * إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکَرُوا اللهَ کَثِیراً وَانتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَب یَنقَلِبُونَ); (پیامبر اسلام شاعر نیست;) شاعران کسانی هستند که گمراهان از آنان پیروی می کنند. آیا نمی بینی آنها در هر وادی سرگردانند؟ و سخنانی می گویند که (به آنها) عمل نمی کنند؟! مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام می دهند و خدا را بسیار یاد می کنند و به هنگامی که مورد ستم واقع می شوند به دفاع از خویشتن (و مؤمنان) بر می خیزند (و از شعر در این راه کمک می گیرند); آنها که ستم کردند به زودی می دانند که بازگشتشان به کجاست!».(1)

1 . شعراء، آیات 224-227 .

صفحه 353

خلاصه اینکه هیچ یک از برچسبهای چهارگانه

مانع پیشرفت فعالیّتهای پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نشد و تأثیر خاصّی نداشت.

مقسم له دوم: پاداش پیامبر(صلی الله علیه وآله)

خداوند متعال پس از اینکه اتّهام جنون را از ساحت مقدّس فرستاده اش، پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) رد می کند، پیرامون پاداش زحمات وی چنین می فرماید:

«(وَإِنَّ لَکَ لاََجْراً غَیْرَ مَمْنُون); و برای تو پاداشی عظیم و همیشگی است».

سه چیز در پاداشهای الهی مؤثّر است و ایفای نقش می کند:

1. عمل هر چه پرزحمت تر باشد، پاداش آن نیز بیشتر است. همان گونه که این مطلب در حدیث معروف زیر آمده است:

«اَفْضَلُ الاَْعْمالِ اَحْمَزُها; برترین اعمال مشکل ترین آنهاست».(1)

ثواب حجّی که گذشتگان با آن سختی ها و مرارت ها و مشکلات و خطرها انجام می دادند، با ثواب حجّی که امروز با این امکانات و وسائل راحت انجام می شود یکسان و برابر نیست; چرا که خداوند حکیم است.

2. هر چه نیّت انسان خالص تر باشد، به همان نسبت اجر و پاداشش بیشتر است; خلوص اکسیری است که مس اعمال را تبدیل به طلا می کند.

3. هر چه عقل انسان بیشتر باشد، اعمالش در پیشگاه پروردگار ارزش بیشتری خواهد داشت. همان گونه که طبق برخی از روایات ثواب اعمال بر اساس اندازه عقل و هوش انسان داده می شود.(2) به همین جهت ثواب دو رکعت نماز یک عالم با دو رکعت نماز یک انسان عادی قابل مقایسه نیست.

بی شک کار پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) و مأموریّت آن حضرت در ابلاغ وحی و پیامهای

1 . بحارالانوار، ج 67، ص 191 و 237 .

2 . از جمله در روایتی از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم: «اِنَّ الثَّوابَ عَلی قَدْرِ الْعَقْلِ» (میزان الحکمه،

ج 7، حرف العین، باب 2786، ح 1343).

صفحه 354

الهی، از مشکل ترین اعمال و اخلاص آن حضرت در بالاترین درجه و عقل و درایت آن حضرت در بالاترین حد تصوّر بود. و لهذا خداوند متعال برای آن حضرت اجر و پاداشی قطع نشدنی و جاودانه قرار داد.

اینکه گفته می شود کار آن حضرت پر زحمت ترین کارها بود، یک ادّعا نیست. اگر تمام زحمات و مشکلات و سختیها و زخم زبانها و فشارها و توطئه ها و آزار و اذیّتهای دشمنان اسلام را نادیده بگیریم، و فقط سه سالی که آن حضرت و مسلمانان نخستین در شعب ابی طالب محاصره بودند را در نظر بگیریم، برای اثبات ادّعای ما کافی است. مکانی که هم اکنون انسان برای چند دقیقه، تحمّل گرمای آفتاب آن را ندارد. حال بر کسانی که سه سال در آنجا سکونت داشته، و در محاصره اقتصادی مشرکان مکّه بودند چه گذشت؟ فقط خدا می داند، لذا بی جهت نیست که خداوند حکیم برای پیامبرش «اجر غیر ممنون» و جاودانه در نظر می گیرد.

مقسم له سوم: اخلاق پیامبر(صلی الله علیه وآله)
اشاره

در دو جمله گذشته خداوند از پیامبرش دفاع کرد، و ساحت مقدّسش را از برچسبهای دشمن تبرئه نمود، و اجری جاودان و همیشگی برای او در نظر گرفت. به دنبال آن، به توصیف و تعریف آن حضرت پرداخته، و در یک جمله کوتاه امّا بسیار پرمعنا، اخلاق آن حضرت را چنین به تصویر می کشد:

«(وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُق عَظِیم); و تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری».

درباره خلق و خوی آن حضرت بحثهای زیادی شده، و هر چه بحث شود کم است و می توان در این موضوع کتابهای فراوانی

نوشت. خلق حَسَن پیامبر(صلی الله علیه وآله)نشانگر اهمیّت اخلاق در اسلام است. حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) فوق العاده متواضع بود، به همه سلام می کرد، در مجلس ناشناخته بود. هنگام سفر بخشی از کارها را بر عهده می گرفت، و از اینکه همه کارها و زحمتها بر دوش دیگران باشد، اجتناب میورزید.

صفحه 355

عفو و بخشش پیامبر(صلی الله علیه وآله)

آن حضرت در عفو و بخشش سرآمد زمان خویش بود، که به دو نمونه اشاره می شود:

الف) عفو همسایه یهودی

حضرت همسایه ای یهودی داشت که وی را بسیار اذیّت می کرد، هر روز از پشت بام خاکستر همراه آتش بر روی سر آن حضرت می ریخت.(1) این کار در ظاهر به عنوان ریختن زباله و خاکستر در کوچه، و در حقیقت به منظور ابراز خشم و کینه یهودی نسبت به پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) انجام می شد، و پیامبر کریمانه از کنار آن می گذشت. تا اینکه یک روز خبری از مرد یهودی نشد، پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) از غیبت آن مرد سؤال کرد. گفتند: خوشبختانه بیمار گشته، و بر اثر بیماری مزاحمتهایش قطع شده است. فرمود: باید به عیادتش برویم! به سمت خانه اش حرکت کرد. در خانه یهودی را کوبید. همسرش به پشت درآمد و سؤال کرد: کیست؟ حضرت فرمود: پیامبر مسلمانان به دیدار و عیادت همسایه بیمار خود آمده است! زن ماجرا را به شوهرش گفت. مرد یهودی که بسیار تعجّب کرده بود، و در مقابل عملی غیر قابل پیش بینی قرار گرفته بود، گفت: در را باز کن تا داخل شوند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) وارد شد، و کنار بستر بیمار نشست. و از حال

بیمار پرسید، و به گونه ای برخورد کرد که گویا هیچ اذیّت و آزاری از این مرد یهودی به آن حضرت نرسیده است. مرد یهودی که از فرط خجالت صورت خویش را می پوشانید و در برخورد با این اخلاق کریمانه پیامبر اسلام مبهوت شده بود، از آن حضرت پرسید:این نوع برخورد آیا اخلاق شخصی شماست، یا جزء دستورات دینی محسوب می شود؟ حضرت فرمود: جزء دستورات دینی است، و ما به همه مسلمین سفارش می کنیم که چنین کنند. مرد یهودی با برخورد زیبا و پرجاذبه پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)مسلمان شد. حقیقتاً که در وصف چنین انسانی باید گفت: (وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُق عَظِیم).

1 . در تفسیر نمونه، ج 24، ص 371، اشاره کوتاهی به این داستان شده است.

صفحه 356

ب) عفو و بخشش مردم مکّه

مکّه کانون تمام دشمنان اسلام بود. هر دسیسه و توطئه و جنگی که بر ضدّ اسلام رخ می داد از مکّه نشأت می گرفت، و مشرکان مکّه به نوعی در آن سهیم بودند. دوران ده ساله رسالت حضرت در مکّه از مشکل ترین دوران زندگی آن حضرت بود. مکّیان در جنگ احد پیشانی و لب و دندان آن حضرت را شکسته و حامی بزرگ پیامبر(صلی الله علیه وآله)، حضرت حمزه(علیه السلام) را به همراه هفتاد تن از مسلمانان فداکار به شهادت رساندند و...; امّا با همه این امور پیامبر(صلی الله علیه وآله) تدبیری به خرج داد که مکّه بدون کمترین خونریزی فتح شود. آن حضرت لشکر عظیمی از مسلمانان فداکار تهیّه کرد. جاده های منتهی به مکّه را بست. تا گزارشی از تصمیم مسلمانان در حمله به مکّه به مشرکان

عرب نرسد. سپس به اتّفاق مسلمانان به سمت مکّه حرکت کرد. مشرکان مکّه هنگامی متوجّه قصد لشکریان اسلام شدند که مسلمانان، مکّه را در محاصره کامل قرار داده بودند. ابوسفیان گفت: در این شرایط اگر دست به شمشیر ببریم و در برابر مسلمانان مقاومت کنیم تمام ما کشته می شویم، و لهذا چاره ای جز تسلیم نیست. مکّیان تسلیم شدند، و لشکریان اسلام بدون هیچ درگیری و خونریزی مکّه را فتح کردند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)پس از تحمّل آن همه سختی ها و آزارها، اکنون تمام آزاردهندگان را در اختیار دارد و به هر شکلی که مایل باشد می تواند از آنان انتقام گیرد. اگر فرد معمولی بود همچون متّفقین به هنگام فتح برلین، پایتخت آلمان، دستور قتل عام مردم را صادر کرد. و به مرد و زن، کوچک و بزرگ، سالم و بیمار رحم نمی کرد، و همه را از دم تیغ می گذراند. امّا او پیامبر رحمت است، و لذا به کنار خانه خدا کعبه معظمّه آمد. دست در دستگیره در خانه کعبه انداخت. نگاهی به اطراف کرد، همه مشرکان مکّه و سردمداران کفر و شرک در برابرش حاضر بودند. خطاب به آنان فرمود: «ماذا تَظُنُّونَ؟; چه خیال می کنید؟» شما خود قضاوت کنید که با شما چه کنم؟ چه انتظاری دارید؟

گفتند: «اَنْتَ اَخٌ کَریم وَ ابْنُ اَخ کَریم; تو هم خودت بزرگواری و هم بزرگوار زاده ای». ما جز عفو و بخشش از تو انتظار دیگری نداریم!

صفحه 357

حضرت فرمود: «اِذْهَبُوا فَاَنْتُمُ الطُّلَقاءُ»(1) بروید همه شما را بخشیدم! نه شما را می کشم و نه به اسیری می برم، و نه فدیه

ای می گیرم، بلکه تمامتان را در راه خدا آزاد می کنم و از تمام ناجوانمردیهایتان کریمانه گذشت می کنم!

انصافاً که بر چنین گذشت بزرگوارانه و کریمانه ای باید گفت: (وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُق عَظِیم).

سؤال: پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) هنگامی که مکه را فتح کرد، دستور امان سه گروه را صادر کرد:

الف) کسانی که در مسجد الحرام اجتماع کنند.

ب) کسانی که در خانه های خود مانده، و در خانه را به روی خود قفل کنند.

ج) کسانی که در خانه ابوسفیان جمع شوند.

و بدین وسیله امتیازی به ابوسفیان داد، و آتش جنگ خاموش شد، و بدون خونریزی مکّه کاملا فتح شد و مشرکان تسلیم شدند. چرا حضرت علی(علیه السلام) با دادن امتیازاتی به معاویه و طلحه و زبیر از جنگهای زمان خود ممانعت نکرد؟

جواب: پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) با دادن امتیاز مذکور دست ابوسفیان را برای همیشه از مناصب کلیدی حکومت اسلامی کوتاه کرد. در حالی که معاویه و طلحه و زبیر به چنین امتیازاتی راضی نبودند. آنها سهمی از حکومت اسلامی را مطالبه می کردند که اگر حضرت موافقت می کرد باعث تجزیه حکومت اسلامی می شد. اگر حضرت حکومت معاویه بر شام را امضا می کرد، بی شک معاویه شام را از حکومت اسلامی جدا می کرد.

بنابراین همان گونه که پیامبر برای حفظ حکومت اسلامی امتیاز داد، حضرت علی(علیه السلام) نیز برای حفظ حکومت اسلامی امتیاز نداد.

1 . بحارالانوار، ج 21، ص 106 .

صفحه 358

رابطه قسمها و مقسم له

همان گونه که گذشت خداوند به تمام میراثهایِ مکتوبِ در طول تاریخ، تمام دست نوشته ها در جمیع قرون و اعصار، و به همه ابزار

نوشتن قسم خورده که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) دارای اخلاق حَسَن، و خُلق و خوی برجسته است.

حال این سؤال مطرح می شود که چه ارتباطی بین قلم، و خُلق حسن است؟

پاسخ: اگر قلم خوب بر روی کاغذ بچرخد و کتابهای مفید و سازنده و مثبتی نوشته شود، اخلاق مردم جامعه نیز بر اثر مطالعه آن کتب و عمل به آن خوب می شود. و چنانچه کتابهای فاسد و ناسالم و گمراه کننده ای نوشته و منتشر گردد، بدون شک خُلق و خوی مردم نیز فاسد و ناسالم خواهد شد. و به تعبیر دیگر، خلق حسن نتیجه قلم های سالم، و رذائل اخلاقی میوه قلم های ناسالم است.

تفسیر اخلاق عظیم

«اخلاق عظیم» که با این اهمیّت بیان شده و برای آن سوگندهای مهمّی یاد شده، چیست؟

در پاسخ سؤال فوق تفسیرهای متفاوتی بیان شده که مرحوم علاّمه طبرسی در مجمع البیان(1) آنها را جمع آوری کرده است. توجّه کنید:

الف) خُلُقْ به معنای دین و آیین است; یعنی قسم به قلم و ابزار نوشتن که تو صاحب آیین عظیمی هستی.

ب) خلق عظیم به معنای اخلاق اسلامی است. ای پیامبر ما! اخلاق اسلامی که به وسیله تو تبلیغ شده، اخلاق برجسته و سرنوشت سازی است.

ج) خلق عظیم به معنای واجد صفات و ویژگیهای زیر بودن:

استقامت ورزیدن، اهل بذل و بخشش بودن، و تدبیر امور بر اساس اصول سه گانه عقل و رفق و مدارا، تحمّل کردن سختیهای دعوت به سوی خدا، عفو و گذشت از

1 . مجمع البیان، ج 10، ص 86 .

صفحه 359

خطاهای مردم، کوشش فراوان جهت یاری مؤمنان، ترک حسد و حرص و مانند آن.

د) خلق عظیم اشاره

به صفات برجسته ای است که در آیات اولیّه سوره مؤمنون آمده است، توجّه کنید:

«(قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاهِ فَاعِلُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ *... وَالَّذِینَ هُمْ لاَِمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ * أُوْلَئِکَ هُمْ الْوَارِثُونَ * الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ); مؤمنان رستگار شدند; آنها که در نمازشان خشوع دارند، و آنها که از لغو و بیهودگی روی گردانند، و آنها که زکات را انجام دهند، و آنها که دامان خود را (از آلوده شدن به بی عفّتی) حفظ می کنند;... و آنها که امانتها و عهدهای خود را رعایت می کنند، و آنها که بر نمازهایشان مواظبت می نمایند، (آری!) آنها وارثانند.(وارثانی) که بهشت برین را ارث می برند وجاودانه در آن خواهند ماند».

بنابراین کسانی که واجد صفات هفت گانه بالا باشند دارای خلق عظیم هستند.

ه) منظور از خلق عظیم محافظت بر نمازهاست. بنابراین، انک لعلی خلق عظیم، یعنی ای پیامبر بی شک تو به نماز اهمیّت می دهی و بر آن مواظبت داری.

و) احتمال ششم که در تفسیر مجمع البیان نیامده و ما آن را مطرح می کنیم اینکه: تمام آنچه در احتمالات پنجگانه بالا آمد از مصادیق خلق عظیم است; هر چند منحصر در آن نیست. بنابراین تفسیر، خداوند به قلم و ابزار نوشتن سوگند یاد می کند که پیامبرش تمام اخلاق ویژگیهای اخلاقی برجسته را دارد. اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی، اخلاق میدان جنگ، اخلاق به هنگام صلح، اخلاق خانه و خانواده، اخلاق جامعه، اخلاق در سفر، اخلاق در وطن و

خلاصه اینکه آن حضرت واجد تمام صفات فضیلت اخلاقی هست و از همه رذیله های اخلاقی پاک و مبرّا می باشد.

اخلاق اسلامی

اکنون که فهمیدیم برجستگیهای اخلاقی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در چه جایگاه رفیعی

صفحه 360

قرار دارد، شایسته است سیری کوتاه در اخلاق اسلامی داشته باشیم، و دورنمایی از آن را بیان کنیم. به چند روایت جالب در این زمینه توجّه فرمایید.

1. طبق روایتی که در کتب معتبر شیعه و اهل سنّت آمده، پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمودند:

«اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَکارِمَ الاَْخْلاقِ; من مبعوث شدم (و از سوی خداوند به پیامبری برگزیده شدم) که فضایل اخلاقی را تکمیل کنم».(1)

طبق این حدیث پر معنا، هدف از بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) تکمیل فضایل اخلاقی در جامعه اسلامی است. براستی اگر اخلاق اسلامی تا این درجه از اهمیّت است، باید برای پیاده کردن آن در وجود خویش و جامعه تلاشی مضاعف انجام داد.

2. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) در روایت دیگری فرمود:

«اَوَّلُ ما یُوضَعُ فی میزانِ الْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیامَهِ حُسْنُ خُلْقِهِ; نخستین چیزی که روز قیامت در ترازوی سنجش اعمال می گذارند، اخلاق خوب انسانهاست».(2)

طبق این حدیث خلق و خوی خوش آن قدر مهم است که در روز قیامت حتّی قبل از نماز و روزه و جهاد و خمس و زکات مورد سنجش قرار می گیرد.

3. در حدیث سوم از وجود مبارک نبیّ مکرّم اسلام(صلی الله علیه وآله) می خوانیم:

«اَکْمَلُ الْمُؤْمِنینَ ایماناً اَحْسَنُهُمْ خُلْقاً; کسی که دارای حسن خلق برتری است، ایمانش از همه کاملتر است».(3)

معمولا انسان مایل است وسیله سنجشی برای مقدار ایمان و اعتقاداتش داشته باشد. و دوست دارد برترین مؤمنان را بشناسد.

حدیث فوق ملاک و معیار مناسبی برای این دو منظور است.

4. ما همه مشتاق بهشتیم، و بدنبال عواملی هستیم که ما را به بهشت رهنمون گردد. در روایت زیر به دو سبب از اسباب ورود به بهشت، که بیشترین عامل ورود انسان ها

1 . میزان الحکمه، ج 3، حرف الخاء، باب 1111، ح 5059 و کنزالعمّال، ح 5217 .

2 . میزان الحکمه، ج 3، حرف الخاء، باب 1101، ح 5015 .

3 . همان مدرک، باب 1103، ح 5024 .

صفحه 361

به بهشت محسوب می شود، اشاره شده است. توجّه فرمایید:

«اَکْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتی الْجَنَّهَ تَقْوَی اللهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ; بیشترین عامل ورود مردم به بهشت، تقوا و خلق و خوی خوش است».(1)

خلق حسن که در روایات فوق مورد تأکید قرار گرفته دو معنا دارد:

نخست، برخورد خوب با اشخاص، اظهار محبّت، تواضع و فروتنی، عشق و علاقه به مردم، جوشیدن با خلق و مدارا کردن با آنان.

و دیگر، متخلّق شدن به تمام صفات نیکو مثل شجاعت، سخاوت، ایثار، راستگویی، عفّت، تقوا، ادب و مانند آن، و پاک شدن از تمام صفات رذیله نظیر بخل، حسد، کینه، دروغگویی و مانند آن.

اخلاق اسلامی در جامعه اسلامی

در مباحث گذشته از بایدها و نبایدهای اخلاقی بحث شد. اکنون شایسته است وضعیّت صفات شایسته و رذائل اخلاقی را در جامعه بررسی کنیم، تا روشن شود که آیا اخلاق اسلامی آن گونه که اسلام می گوید در جامعه حاکم است، یا فاصله جامعه با صفات شایسته اخلاقی، فاصله زیادی است؟

سری به ادارات می زنیم. آیا برخورد کارمندان ادارات با ارباب رجوع بر اساس اخلاق اسلامی است؟ برخی از کارمندان که متأسّفانه عدّه آنها زیاد نیست

اصول اخلاق اسلامی را مراعات می کنند. امّا عدّه زیادی از آنها، در پشت میز ریاست یا معاونت یا کارمندی تصوّر می کنند، ارباب مردمند! و بر اساس این تصوّر، برخوردشان ناشایست و برخلاف آداب اسلامی است. گویا نمی دانند که این پست را مردم در اختیار آنها نهاده و حقوقشان را از مردم می گیرند و در حقیقت خدمتگزار مردم هستند. متأسّفانه برخی از ادارات شبیه زمین فوتبال، و مردم بسان توپ فوتبال، و هر یک از کارمندان ارباب رجوع خود را به دیگری حواله می دهد! رییس به معاون،

1 . بحارالانوار، ج 68، ص 375، ح 6 .

صفحه 362

معاون به کارمند، کارمند به بایگانی و... آیا این اخلاق اسلامی است؟ اخلاق اسلامی آن است که با روی باز از ارباب رجوع استقبال شود، و با دلسوزی و احترام مشکلات آنان پیگیری گردد، و تقاضای آنها در کوتاهترین زمان م