حیوه القلوب (جلد5؛ امام شناسی)

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور: حیوه القلوب / مجلسی ، محمدباقر، ‫1037 - 1111ق؛ تحقیق علی امامیان .

مشخصات نشر: قم : سرور ‫، 1382.

مشخصات ظاهری: ‫5 ج .

شابک: ‫95000 ریال (دوره)‮ ؛ ‫115000 ریال ‫: ‫ دوره ‫: ‫ 964-91467-5-X ؛ ‫ج. 1 978-964-6314-01-5: ؛ ‫95000 ریال (ج. 1، چاپ هفتم)؛ ‫150000 ریال (ج. 1، چاپ دهم) ؛ ‫ج. 2 ‫: ‫ 964-6314-01-5 ؛ ‫105000 ریال (دوره دو جلدی)؛ ‫ج. 2، چاپ هشتم ‫ 978-964-6314-01-5:؛ ‫150000 ریال (ج. 2، چاپ دهم) ؛ ‫ج. 3 ‫: ‫ 964-91467-5-X ؛ ‫125000 ریال‮ ‫: ج. 3، چاپ هفتم‮ ‫: ‫ 978-964-91467-5-X ؛ ج. 4 ‫: ‫ 964-91467-6-8 ؛ ‫ج. 5 ‫: ‫ 964-6314-03-1 ؛ ‫40000 ریال (ج. 5، چاپ ششم)

یادداشت: ج . 1 - 2 (چاپ ششم : 1383).

یادداشت: ‫ج. 1 و 2 (چاپ هشتم: 1386).

یادداشت: ج. 1 و 2 (چاپ هفتم: 1385).

یادداشت: ‫ج. 1 و 2 (چاپ دهم: 1388).

یادداشت: ج. 3 (چاپ هفتم: 1386).

یادداشت: ج . 3 - 5 (چاپ پنجم : 1383).

یادداشت: ج. 3 و 4 (چاپ ششم: 1385).

یادداشت: ‫ج. 5 (چاپ ششم: 1385).

یادداشت: کتابنامه .

مندرجات: ج . 1. تاریخ پیامبران علیهم السلام و بعضی از قصه های قرآن (آدم - موسی ).- ج . 2. تاریخ پیامبران علیهم السلام و بعضی از قصه های قرآن (حزقیل - عیسی ).- ج . 3. تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه (مکه ).- ج . 4. تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله (مدینه ).- ج . 5. امام شناسی .

موضوع: قرآن -- قصه ها

موضوع: پیامبران

موضوع: امامت

موضوع: ولایت

شناسه افزوده: امامیان،علی ‫،1342 -

رده بندی کنگره: ‫ BP88 ‫ /م3ح9 1382

رده بندی دیویی: ‫ 297/156

شماره کتابشناسی ملی: م 76-9064

در بیان وجوب امام در هر عصر

و آنکه هیچ عصر خالی از امامی باشد، و در وجوب اطاعت او و آنکه هدایت نمی یابند مردم مگر با او، و آنکه می باید معصوم از گناهان و از جانب خدا منصوص باشد، و بیان بعضی از نصوص مجمل بر ایشان و برخی از فضایل ایشان

در وجوب امامت و آنکه هیچ زمانی خالی از امام نمی باشد

بدان که خلاف است میان علمای امت در آنکه نصب امام آیا واجب است بعد از انقراض زمان نبوت یا نه، و بر تقدیر وجوب آیا بر خدا واجب است یا بر امت؟ و بر هر تقدیر آیا وجوبش عقلی است که عقل حکم می کند به وجوبش یا از دلایل سمعیه وجوبش معلوم می شود؟ پس قاطبه علمای امامیه را اعتقاد آن است که نصب امام بر حق تعالی واجب است عقلا و سمعا؛ و بعضی از معتزله اهل سنت و جمیع خوارج را اعتقاد آن است که نصب امام مطلقا بر خدا و خلق خدا واجب نیست؛ و اشاعره و اصحاب حدیث اهل سنت و بعضی از معتزله قائلند که نصب امام بر مردم واجب است به دلیل سمعی نه عقلی؛ و جمعی از معتزله را اعتقاد آن است که واجب است بر مردم نصب امام با امن از فتنه نه با خوف فتنه؛ و بعضی بر عکس گفته اند.

و اما در لغت عرب به معنای پیشوا و مقتدا است، و در اصطلاح فرقه ناجیه در باب صلاه که امام می گویند غالبا به معنی پیشنماز است؛ و در کلام که امام می گویند مراد شخصی است که از جانب خدا به خلافت و نیابت حضرت رسالت پناه معین شده باشد، و گاهی هست که

به پیغمبر صلی الله علیه و آله و نیز امام اطلاق می نمایند. و از بعضی اخبار معتبره که انشاءالله بعد از این مذکور خواهد شد معلوم می شود که مرتبه امامت بالاتر از مرتبه پیغمبری است چنانچه حق تعالی بعد از نبوت به حضرت ابراهیم خطاب فرموده که انی جاعلک للناس اماما(1).

و بعضی از محققان گفته اند: امام شخصی است که حاکم باشد بر خلق از جانب خدا بواسطه آدمی در امور دین و دنیای آنها مثل پیغمبر الا آنکه پیغمبر از جانب خدا بی واسطه آدمی نقل می کند و امام به واسطه آدمی که پیغمبر است.

مولف گوید: این تعریف نیز مشکل است زیرا که بسیاری از پیغمبران غیر اولوالعزم تابع انبیای اولوالعزم بوده اند و شریعت ایشان را به خلق می رسانیدند؛ و احادیث بسیار خواهد آمد که ائمه اطهار ما صلوات الله علیهم به توسط ملائکه و روح المقدس استفاده علوم از خداوند حی و قیوم می نمودند. و فرقی چند در احادیث میان نبی و امام مذکور است که بعد از این انشاء الله بیان خواهد شد؛ و حق این است که در کمالات و شرایط و صفات، فرقی میان پیغمبر و امام نیست بغیر آنچه در اخبار ذکر خواهد شد، و از برای تعظیم حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله و آنکه آن جناب خاتم انبیاء باشد منع اطلاق اسم نبی و آنچه مترادف آن است بر آن حضرت کرده اند. و شیخ مفید در کتاب مسائل به این قائل شده و نسبت به فرقه ناجیه امامیه داده است.

و ظاهر است که در امم سابق بعد از

وفات پیغمبری از انبیای صاحب شریعت با مبعوث گردیدن صاحب شریعت دیگر، پیغمبران بسیار بودند که اوصیای پیغمبر سابق و حافظ ملت و شریعت او بودند، لهذا روایت شده است از حضرت رسول صلی الله علیه و آله که: علمای امت من مانند پیغمبران بنی اسرائیلند.(2).

و تفسیر علما در بعضی از روایات به ائمه شده است،(3) و معلوم است که هر فایده ای که بر وجود رسول و نبی مترتب می شود بر وجود امام مترتب است از دفع فساد و حفظ شریعت و منع مردم از ظلم و جور و معاصی. و اما وجوب نصب امام بر حق تعالی، پس فرقه ناجیه امامیه را بر آن که دلایل عقلیه بسیار است که در کتب مبسوطه ایراد نموده اند مانند شافی سیدمرتضی و تلخیص شیخ طوسی و غیر آنها، و ما به ایراد دو دلیل از آنها اکتفا می کنیم زیرا که موضوع این کتاب ایراد دلایل سمعیه است از قرآن مجید و اخبار متواتره از طریق خاصه و عامه:

دلیل اول: آن است که لطف بر خدا واجب است، زیرا که کردن آنچه نسبت به بندگان اصلح است بر خدا لازم است از جهت آنکه عقل حاکم است بر آن که افعال کریم لایزال مبنی بر حکمت و مصلحت است، و هرگاه اصلح که راجح و انفع است مانع باشد ترک آن و تبدیلش به غیر اصلح با آنکه ترجیح مرجوح است از فاعل مختار غنی کریم، قبیح نیز هست عقلا، و چون وجوب اصلح ثابت شد باید که لطف نیز بر خدا واجب باشد زیرا که لطف عبارت است از امری که به سبب

آن فعل مامور به و ترک منهی عنه بر مکلف آسان شود، و به سبب آسانی فعل و ترک آن از او بعمل آید اما به شرطی که به حد الجاء و اضطرار نرسد چه علت استحقاق ثواب و عقاب اختیاری بودن فعل است، پس به این سبب قایلان به حسن و قبح عقلی و وجوب اصلح قایلند به وجوب لطف بر حق تعالی.

و دلیل بر آن اینست که تکلیف مشتمل است بر منافع و مصالح بسیار به حسب دنیا و عقبی برای عباد و تکلیف مشتمل است بر لطف، و لطف البته اصلح است از غیر آن، پس لطف بر خدا واجب باشد بنا بر وجوب اصلح، و این معلوم است که وجود امام لطف است زیرا که علم ضروری همه کس را حاصل است که هرگاه مردم را سرکرده ای بوده باشد که ایشان را منع کند از فتنه و فساد و ظلم و ستم بر یکدیگر و ارتکاب معاصی و بدارد آنها را بر طاعات و عبادات و انصاف و مروت، البته امور مردم منسق و منتظم می گردد و به صلاح اقرب و از فساد ابعد خواهد بود.

دلیل دوم: آن است که شریعت حضرت رسول را حافظی ضرور است که از تحریف و تغییر و زیادت و نقصان آن را نگاه دارد، و آیات قرآنی مجمل است و اکثر احکام از ظاهر قرآن معلوم نمی شود و از جانب خدا مفسری می باید که استنباط احکام از قرآن تواند نمود، برخلاف آنکه عمر در وقتی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله در هنگام ارتحال به عالم قدس دوات و

قلم طلبید که نامه ای برای امت بنویسد که هرگز گمراه نشوند گفت: ان الرجل لیهجر حسبنا کتاب الله(4) یعنی این مرد هذیان می گوید، کتاب خدا ما را کافی است. با آنکه آن ملعون تفسیر یک آیه قرآن را نمی دانست و هر مساله که عارض می شد او و رفیقش معطل می ماندند و پناه به حضرت امیرالمومنین علیه السلام می آوردند تا آنکه سنیان نقل کرده اند که در هفتاد موضع عمر گفت:

لولا علی لهلک عمر(5) اگر علی نمی بود عمر هلاک می شد.

و اگر کتاب خدا بس بود امت را، اینقدر اختلاف در میان آنها چرا بهم رسید؟ و در ضمن تفسیر آیات و ترجمه احادیث دلایل بسیار مذکور می شود انشاءالله.

اما آیات خدا می فرماید انما انت منذر و لکل قوم هاد(6) بعضی از مفسران گفته اند که یعنی

توئی ترساننده و هدایت کننده هر قوم که هاد عطف باشد بر منذر؛ و بعضی گفته اند مراد آن است که

توئی ترساننده کفار و فجار از عذاب الهی و هر قوم را هدایت کننده ای هست(7) پس از قبیل عطف جمله بر جمله خواهد بود و دلالت می کند بر آنکه هیچ عصری خالی از امام هدایت کننده نیست، و بر تفسیر اخیر احادیث از طریق عامه و خاصه بسیار است چنانکه عامه از ابن عباس روایت کرده اند که چون: این آیه نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که: من انذار کننده و علی هدایت نماینده، یا علی! به تو هدایت می یابند هدایت یافتگان.(8).

و ابوالقاسم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل روایت کرده است از ابی بریده

اسلمی که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله آب وضو طلبید و حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام حاضر بود، چون از وضو فارغ شد دست حضرت امیرالمؤمنین را گرفت و به سینه مبارک خود چسبانید و فرمود که انما انا منذر یعنی: منم منذر، پس دست خود را به سینه علی گذاشت و فرمود: لکل قوم هاد یعنی: توئی هدایت کننده امت بعد از من، پس فرمود که: توئی نور بخشنده مردم و توئی علامت و هدایت پادشاه قاریان قرآن و گواهی می دهم که تو چنینی.(9).

و در بصائر الدرجات به سند صحیح از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که: رسول خدا منذر است، و بعد از آن حضرت در هر زمان هدایت کننده ای از ما هست که هدایت می نماید مردم را بسوی آنچه رسول خدا از جانب او آورده است، و هادیان بعد از او علی بن ابی طالب و امامان بعد از او، هر یک بعد از دیگری تا روز قیامت.(10).

و به سندهای معتبر روایت شده است از آن حضرت که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله، منذر؛ و علی علیه السلام هادی است.(11) و به سند دیگری وارد شده است که: فضل بن یسار از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تفسیر انما انت منذر و لکل قوم هاد فرمود که: هر امامی هدایت کننده آن قومی است که او در میان ایشان است.(12) و به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که: رسول صلی الله علیه و آله منذر است و علی علیه

السلام هادی است و بخدا سوگند که هدایت کننده از میان ما برطرف نمی شود و پیوسته در میان ما هست تا روز قیامت.(13).

و به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که در تفسیر این آیه فرمود که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله منذر و علی علیه السلام هادی است. پس حضرت از راوی پرسید: که آیا امروز در میان ما هادی هست؟ گفت: بلی فدای تو شوم پیوسته در میان شما هادی بعد از هادی بوده تا به تو رسیده. پس حضرت فرمود که: خدا رحمت کند تو را؛ اگر چنین می بود که آن آیه بر کسی نازل شود و آن شخصی که آیه بر او نازل شده بمیرد و کسی بعد از او نباشد که معنی آن آیه را بداند و حکم آن را در میان مردم جاری کند هر آینه کتاب بمیرد یعنی بی فایده شود و حکمش برطرف گردد ولیکن کتاب خدا زنده است تا روز قیامت و حکم قرآن به اجماع جمیع امت باقی است تا روز قیامت و تکلیف الهی از مردم هرگز ساقط نمی شود؛(14) و هر گاه مفسری نباشد که معصوم از خطا شود و حکم کتاب را برای امت بیان کند کتاب بی فایده خواهد بود، و اگر تکلیف باقی باشد تکلیف غافل لازم می آید و آن ظلم است و بر خدا روا نیست، و این یکی از دلایل بینه وجوب نصب امام است از جانب خدا.

و ابن بابویه در کتاب اکمال الدین به سند صحیح از امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که فرمود در

تفسیر آیه

ولکل قوم هاد که: مراد، امامی است که در هر زمان هادی آن قوم است که در میان ایشان است.(15).

و علی بن ابراهیم به سند صحیح از آن حضرت روایت کرده است که: منذر، رسول خدا صلی الله علیه و آله: و هادی، امیرالمومنین علیه السلام و امامان بعد از او علیه السلام اند(16)، یعنی در هر زمانی امام هست که مردم را هدایت می کند به راه خدا بیان می کند حلال و حرام الهی را برای ایشان.

و آیه دوم آن است که خدا می فرماید و لقد وصلنا لهم القول لعلهم یتذکرون(17) اکثر مفسران گفته اند که: یعنی پیوند کردیم برای ایشان آیه ای را بعد از آیه ای و قصه ای را بعد از قصه ای و وعد را بعد از وعید و نصایح را به قصه ها که موجب عبرت گردد که شاید ایشان متذکر شوند و پندپذیر گردند.(18).

اما احادیث بسیار از طریق اهل بیت وارد شده است که: مراد، نصب امامی است بعد از امامی، چنانچه علی بن ابراهیم در تفسیر خود و صفار در بصائر و کلینی در کافی و محمد بن العباس ابن ماهیار در تفسیر خود شیخ طوسی در مجالس رضوان الله علیهم به سندهای معتبر از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده اند که: در تفسیر قول حق تعالی و لقد وصلنا لهم القول یعنی امامی بعد از امام دیگر.(19) و این تاویل چند احتمال دارد:

اول آنکه: مراد آن باشد که پیوند کردیم برای مردم قول را یعنی بیان حق و تبلیغ احکام بعد از امامی تا روز قیامت.

مراد آن باشد که پیوند کردیم

برای مردم قول را یعنی قائل شدن به امامت امامی بعد از امامی تا روز قیامت.

سوم آنکه: اشاره باشد به آیه کریمه که خدا در هنگام اراده خلق آدم به ملائکه خطاب کرد که انی جاعل فی الارض خلیفه.(20) یعنی این وعده خلیفه در زمین قرار دادن مخصوص زمان آدم نیست بلکه متصل است تا روز قیامت و هیچ زمانی بدون خلیفه نمی باشد. و وجه اول اظهر است؛ و بر هر تقدیر شاید تاویل بطن آیه شریفه باشد و منافات با ظاهر آیه که مفسران گفته اند نداشته باشد، و الله یعلم.

و در بصائرالدرجات از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است در تاویل آیه و ممن خلقنا امه یهدون بالحق و به یعدلون(21) که ظاهر لفظش آن است که: از آن جماعت که ما خلق کرده ایم گروهی هستند که هدایت می نمایند مردم را به حق، و به آن عدالت می کنند، حضرت فرمود که: مراد از این گروه امامان برحقند؛(22)، و تفسیر این آیه بعد از این مذکور خواهد شد انشاء الله.

و اما اخبار؛ ابن بابویه در کتاب مجالس و اکمال الدین از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده است: مائیم پیشوایان مسلمان و حجتهای خدا بر عالمیان و سادات مؤمنان و کشاننده رو و دست و پا سفیدان بسوی بهشت- یعنی شیعیان که در روز قیامت روها و دستها و پاهای ایشان از نور وضو سفید و نورانی خواهد بود. و مائیم مولا و آقای مؤمنان مائیم باعث ایمنی اهل زمین از عذاب الهی چنانچه ستاره ها امان اهل آسمانند، یعنی ما تا در زمینیم قیامت بر پا

نمی شود و عذاب بر مردم نازل نمی شود، و تا ستاره ها در آسمان هستند ملائکه خوف قائل شدن قیامت ندارند، چون ما از زمین برطرف شدیم علامت بر طرف شدن نظام زمین و مردن اهل آن است، و چون ستاره ها از آسمان فرو بریزند علامت برطرف شدن آسمانها و متفرق شدن ملائکه است از جاهای خود.

و فرمود: مائیم آنان که به برکت ما خدا نگاه می دارد آسمان را از آنکه بر زمین فرود آید مگر به اذن او که در قیامت باشد، و به برکت ما خدا نگاه می دارد زمین را از آنکه درگردد با اهلش و سرنگون گردد، و به برکت ما خدا باران را می فرستد و رحمت خود را پهن می کند و به سبب ما خدا برکتهای زمین را بیرون می آورد، و اگر امامی از ما بر روی زمین نباشد هر آینه فرو رود زمین با اهلش.

پس حضرت فرمود که: هرگز خالی نبوده است زمین از روزی که خدا خلق کرده است حضرت آدم علیه السلام را از حجتی که خدا را در زمین بوده باشد یا حجت ظاهر مشهور یا حجت غایب مستور، و خالی نمی باشد زمین تا روز قیامت از حجت خدا، و اگر حجت خدا در زمین نباشد عبادت کرده نخواهد شد زیرا که طریق عبادت را از او می آموزند و او مردم را امر به عبادت می فرماید.

راوی پرسید که: چگونه منتفع می شوند مردم به حجتی که غایب و پنهان باشد از ایشان؟ فرمود: چنانچه شما منتفع می شوید از آفتابی که در زیر ابر پنهان است.(23).

مولف گوید

که: از اینجا معلوم می شود که امام غایب فیوض و برکاتش به خلق می رسد، و اگر شبه عامی در میان خلق بهم رسد ایشان را هدایت می نماید به نحوی که او را نشناسند، و بسا باشد که غیبت او برای جمعی لطف باشد که حق تعالی داند که اگر آن حضرت حاضر شود ایمان نخواهند آورد، بلکه اکثر خلق چنینند زیرا که در حضور آن حضرت تکالیف شدیدتر خواهد بود در جهاد با اعدای دین و غیر آن، و بسا باشد که دیده های کور و دلهای اخفش ایشان تاب انوار و اسرار آن حضرت را نیاورد چنانچه شب پره از نور آفتاب منتفع نمی گردد، و بسیاری از سلاطین و متکبران هستند که در غیبت امام ایمان دارند و آرزوی حضور او می نمایند و با حضور آن حضرت که شریف و وضیع و پادشاه و گدا را با هم برابر گرداند بسا باشد که تاب نیاورند و کافر شوند چنانچه طلحه و زبیر را حضرت امیرالمومنین علیه السلام با غلامی که در روز پیش آزاد شده بود در عطا برابر گردانید و باعث کفر ایشان گردید، و آن ضررها که از ایشان به دین و اهل دین رسید، و از برای لطف بودن وجود امام علیه السلام در حال غیبت همین بس است که اعتقاد به وجود او و امامت او موجب حصول ثواب غیرمتناهی برای ایشان می گردد. و سید مرتضی علیه الرحمه در شافی در رساله غیبت و غیر او چند جواب فرموده اند از اعتراض به عدم انتفاع مردم به امام غایب:

اول آنکه: چون در همه وقت

احتمال ظهور آن حضرت می دهند همین باعث انزجار ایشان از بعضی قبایح می گردد. پس فرق است میان عدم امام و غیبت او.

دوم آنکه: حق تعالی لطف را بعمل آورده و مانع از انتفاع مردم دشمنان آن حضرت شدند چنانچه رسول صلی الله علیه و آله در مکه بود و کفار قریش مانع بودند از انتفاع مردم از آن حضرت خصوصا در آن چند سال که آن حضرت در شعب ابی طالب با سایر بنی هاشم پنهان بودند و کفار قریش مانع بودند از آنکه کسی به خدمت آن حضرت برسد، و در آن ایام که در غار مخفی بود تا هنگامی که به مدینه مشرفه نزول اجلال فرمود، و هیچیک از اینها منافی لطف در وجود نبی نبود.

سوم آنکه: ممکن است که علت غیبت امام به دوستان نیز راجع شود به آنکه حق تعالی داند که اگر امام ظاهر شود ایشان ایمان نخواهند آورد و این باعث کفر می شود.

چهارم آنکه: لازم نیست که انتفاع عام باشد، ممکن است که جمعی آن حضرت را ببینند و از او منتفع شوند چنانکه نقل می کنند که شهری هست که اولاد آن حضرت در آنجا می باشند، و حضرت به آن شهر تشریف می برند هر چند مردم آن جزیره آن حضرت را نمی بینند اما مسائل خود را از آن حضرت به واسطه یا من وراء حجاب اخذ می نمایند.

و سید مرتضی بعد از ذکر بعضی از وجوه متقدمه فرموده است که: انتفاع امت به امام تمام نمی شود مگر به امری چند از جانب خدا که باید بعمل آورد و امری چند از

جانب امام که باید حاصل شود و امری چند از جانب ما که باید بعمل آوریم: اما آنچه از جانب خداست آن است که امام را ایجاد نماید و متمکن گرداند او را از قیامت به لوازم امامت از علم و شرایط امامت و نص کردن بر امامت او و بر او لازم گردانیدن که قیام نماید به امور امت؛ و اموری که از جانب امام است آن است که قبول نماید آن تکلیف را و بر خود قرار دهد که قیام به آن نماید، و اما آنچه راجع به امت می شود آن است که متمکن گردانند امام را از تدبیر امور ایشان و دفع حایلها و مانعها از آن بکنند و اطاعت و انقیاد او نمایند و آنچه او تدبیر می نماید بعمل آورد.

پس آنچه راجع به خدا می شود و اصل است در این باب اول باید بعمل آید، پس آنچه تعلق به امام دارد متفرع می گردد، و آنچه تعلق به امت دارد بر هر دو متفرع می گردد، پس تا به عمل نیاید آنچه تعلق به خدا و به امام دارد، بر امت چیزی لازم نمی شود، و بعد از آنکه آنها ملحق شود از جانب خدا و امام اگر مانع از اجرای امت بهم رسد و باعث غیبت امام گردد ضرر به لطف الهی نمی رساند و آنچه بر خدا و امام لازم است بعمل آورند و تقصیر از جانب امت خواهد بود.(24) تفصیل مبحث دراین کتاب غیبت مذکور خواهد شد انشاءالله تعالی..

و کلینی و ابن بابویه و دیگران به سند معتبر روایت کرده اند که: حضرت امام جعفر

صادق علیه السلام از هشام بن سالم که از فضلای اصحاب آن حضرت است پرسیدند که: چه کردی با عمرو بن عبید بصری که از علمای صوفیه اهل سنت بود و چگونه از او سوال کردی؟ هشام گفت: فدای تو شوم ای فرزند رسول خدا! من از شما شرم می کنم و زبان من در خدمت شما کار نمی کند که سخن بگویم. حضرت فرمود: هرگاه ما شما را امر کنیم باید اطاعت کنید.

هشام گفت که: به من خبر رسید دعوی فضیلت عمرو و نشستن او در مسجد بصره و افاده کردن او بر من بسیار گران آمد، پس روانه شدم و در روز جمعه داخل بصره شدم و به مسجد بصره در آمدم و حلقه بزرگی دیدم که بر دور عمرو درآمده بودند و او یک جامه سیاهی از پشم به کمر بسته و یک جامه دیگر چنین ردا کرده بودند و مردم از او سوالها می کردند، پس راه گشودم و در میان حلقه داخل شدم و در آخر همه به دو زانو نشستم، پس گفتم: ای عالم! من مرد غریبم و مساله دارم، رخصت می دهی که سوال کنم؟ گفت: بلی.

گفتم: آیا چشم داری؟ گفت: ای فرزند؟ این چه سوال است؟

گفتم: سوال من چنین است. گفت: این فرزند! سوال کن هر چند مساله احمقانه است.

گفتم: چشم داری؟ گفت: بلی.

گفتم: آیا بینی داری؟ گفت: بلی.

گفتم: به آن چکار می کنی؟ گفت: استشمام می کنم بوها را.

گفتم: آیا دهان داری؟ گفت: بلی.

گفتم: به آن چکار می کنی؟ گفت: به آن مزه چیزها را می یابم.

گفتم: آیا زبان داری؟ گفت: آری.

گفتم: به آن چکار می

کنی؟ گفت: به آن صداها را می شنوم.

گفتم: آیا دست داری؟ گفت: بلی.

گفتم: به آن چکار می کنی؟ گفت: چیزها را فرا می گیرم.

گفتم: به آن چکار می کنی؟ گفت: به آن تمییز می کنم آنچه را که بر این اعضاء و جوارح وارد می شود.

گفتم: آیا آن جوارح بس نبودند و از دل مستغنی نبودند؟ گفت: نه.

گفتم: چرا مستغنی از دل نیستند و حال آنکه همه صحیح و سالم هستند؟ گفت: ای فرزند؟ وقتی که این اعضاء شک می کنند در چیزی که بوئیده اند یا دیده و یا شنیده و یا چشیده و یا لمس کرده اند بر می گردند به دل پس او یقین را جزم می کند و شک را باطل می کند.

گفتم: پس خدا دل را در بدن حاکم باز داشته است برای آنکه شک جوارح را برطرف کند؟ گفت: آری.

گفتم: پس البته دل باید در بدن باشد و ناچار است از آن، و اگر دل نباشد ادراکات جوارح مستقیم نمی گردد؟ گفت: بلی.

پس گفتم: ای ابومروان! خداوند عالمیان اعضاء و جوارح تو را نگذاشته است بی امامی و پیشوائی که آنچه حق است برای ایشان بیان کند و شک را از ایشان زایل گرداند، و جمیع خلایق را در حیرت و شک و اختلاف گذاشته و امامی و مقتدائی از برای ایشان نصب نکرده است که در حیرت و شک خود به او رجوع کنند که ایشان را به حق مستقیم بدارد و شک را از ایشان بردارد؟

چون این را گفتم ساکت شد و هیچ جوابی نگفت، پس به جانب من التفات نمود و گفت: تو هشام نیستی؟ گفتم:

نه.

گفت: آیا با او همنشینی کرده ای؟ گفتم: نه.

گفت: از مردم کجائی؟ گفتم: از اهل کوفه ام.

گفت: البته تو هشامی. پس برخاست و مرا در برگرفت و در جای خود نشانید و حرف نزد تا من برخاستم.

چون این قصه را نقل کردم حضرت صادق علیه السلام خندید و فرمود: ای هشام! این را از که آموخته بودی!؟

گفتم: ای رسول خدا؟ چنین بر زبانم جاری شد.

و به روایت دیگر گفت: از شما اخذ کرده بودم اجزای آن را و با یکدیگر تالیف کردم.(25).

حضرت فرمود: بخدا سوگند که این مضمون در صحف ابراهیم و موسی علیه السلام نوشته شده است(26).

مولف گوید که: انسان عالم صغیر است و نمونه عالم کبیر چنانچه حضرت امیر المومنین علیه السلام فرموده است:

جمیع بدن می رسد چنانچه اشعه کواکب در زمین تاثیر می کند، و چنانچه امرا و سلاطین و حکام در زمین هستند در بدن نیز بعضی از قوا خادم بعضی دیگرند و پادشاه کل نفس ناطقه است که تعبیر از آن به قلب می کنند به اعتبار آنکه اولا تعلق به روح حیوانی می گیرد و آن از قلب منبعث می شود، و چنانچه معموره دنیا در جانب شمال است دل که سبب معموری بدن است در جانب شمال است، و چنانچه ملوک را وزرا می باشند که ارزاق رعایا را قسمت می کنند آنچه در کبد طبخ می یابد بر جمیع بدن منقسم می شود، و چنانکه نصیبی از برای زمین از فضلات مقرر شده که به دریا منتهی شود در بدن انسان نیز مقرر شده است؛ و استقصای این مطلب بسط عظیم دارد که مناسب این کتاب نیست.

و

کلینی و شیخ طبرسی روایت کرده اند از یونس بن یعقوب که: مردی از اهل شام به خدمت حضرت صادق علیه السلام آمد و گفت: من مردی صاحب علم کلام و علم فقه و علم فرایض و میراث هستم آمده ام با اصحاب تو مناظره و مباحثه کنم.

حضرت فرمود: کلام تو از کلام رسول خداست یا از پیش خود می گوئی؟

گفت: بعضی از کلام آن حضرت است و بعضی را از پیش خود می گویم.

حضرت فرمود: پس تو شریک حضرت هستی؟

گفت: نه.

گفت: پس وحی را از خدا شنیده ای که تو را خبر داده است به احکام خود؟

گفت: نه.

فرمود: پس اطاعت تو واجب است چنانچه اطاعت رسول خدا واجب است؟

گفت: نه.

یونس گفت: پس حضرت به جانب من ملتفت شد و فرمود: ای یونس؟ این مرد پیش از آنکه سخن بگوید کلام خود را باطل کرد زیرا که کسی که وحی الهی به او نرسد و خدا او را واجب الاطاعه نکرده باشد سخن گفتن او در این امور دین باطل خواهد بود، بلکه خود را شریک خدا گردانیده خواهد بود.

پس هشام بن الحکم که از متکلمان اصحاب آن حضرت بود و در نهایت فضل و علم و فطانت بود و در آن وقت خطش تازه دمیده بود داخل مجلس شد، حضرت او را تعظیم فرمود و جائی از برای او گشود و فرمود: تو یاری کننده مائی به دل و زبان و دست.

پس بعد از آنکه جمعی از اصحاب آن حضرت با او سخن گفتند و بر او غالب شدند حضرت به شامی فرمود: با این پسر مناظره کن؛ یعنی با هشام.

پس شامی گفت: یا

هشام! با من گفتگو کن در باب امامت این مرد.

هشام از این سخن بی ادبانه او در غصب شده گفت: ای مردک! آیا خدا نسبت به مردم مهربانتر است یا مردم نسبت به خود؟

گفت: بلکه خدا مهربانتر است.

هشام گفت: به مهربانی خود چه کرده است نسبت به مردم؟

شامی گفت: از برای ایشان حجتی و راهنمائی اقامت کرده است که پراکنده نشوند و اختلاف در میان ایشان بهم نرسد و امور ایشان را منظم گرداند، و خبر دهد ایشان را به فرایض پروردگار ایشان.

هشام گفت: آن مرد کیست؟

گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله.

هشام گفت: آیا کتاب و سنت به ما نفعی بخشیده است امروز در آنکه اختلاف را از ما بر طرف کند؟

گفت: بلی.

هشام گفت: پس چرا ما و تو اختلاف داریم و از جهت این اختلاف تو از شام بسوی ما آمده ای که مناظره کنی؟

پس شامی ساکت شد و جواب نتوانست داد.

پس حضرت به شامی فرمود: که چرا سخن نمی گویی؟

شامی گفت: اگر گویم که اختلاف نداریم، دروغ گفته ایم، و اگر گویم که کتاب و سنت بعد از رجوع به آنها رفع اختلاف از ما می کنند، غلط گفته ام زیرا که احتمال وجوه بسیار دارد و هر کس آنها را مطابق مطلب خود عمل می کند، و اگر گویم که اختلاف داریم و هر دو بر حقیم پس کتاب و سنت به ما نفعی نبخشیده است، اما من نیز می توانم همین سخن را به او برگردانم.

حضرت فرمود: برگردان تا جوابش را بشنوی.

شامی گفت: خدا مهربانتر است به خلق یا خود نسبت به خود مهربانترند؟

هشام گفت: خدا مهربانتر است.

شامی گفت:

آیا کسی را باز داشته است که اختلاف را از ایشان بر طرف کند و امور ایشان را به اصلاح آورد و حق و باطل را برای ایشان تمییز دهد؟

هشام گفت: زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله را می گوئی یا امروز را؟

شامی گفت: در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله آن حضرت بود، امروز بگو کیست؟

هشام گفت: این بزرگوار که اینجا نشسته است و از اطراف عالم بار می بندند و بسوی او می آیند و ما را خبر می دهد به اخبار آسمانی به میراثی که از پدر و جد خود دارد.

شامی گفت: از کجا این بر من معلوم تواند شد؟

هشام گفت: بپرس از او هر چه خواهی.

شامی گفت: عذر مرا قطع کردی، اکنون بر من است که سؤال کنم.

حضرت فرمود: ای شامی؟ تو را خبر دهم که سفر تو چگونه بوده است و در راه بر تو چه واقع شده است؟

چون حضرت همه را خبر داد گفت: راست می گوئی الحال به تو ایمان آوردم و مسلمان شدم.

حضرت فرمود: بلکه الحال ایمان آوردی و پیشتر چون کلمتین می گفتی مسلمان بودی و اسلام پیش از ایمان بهم می رسد و احکام دنیا از میراث و نکاح و غیر آنها بر اسلام مترتب می شود و ثواب آخرت بر ایمان می باشد و تا اعتقاد به امامت ائمه نکنند مستحق بهشت نمی شوند.

شامی گفت: راست گفتی من در این ساعت گواهی به یگانگی خدا و رسالت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می دهم و گواهی می دهم که تو وصی اوصیائی.(27).

و کلینی و ابن بابویه و کشی

به سندهای معتبر روایت کرده اند از منصور بن حازم که گفت: به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم که: خدا جلیل تر و بزرگتر است از آنکه او را به خلق بشناسند بلکه خلق را به خدا می شناسند.

حضرت فرمود: راست گفتی.

گفتم: هر که بداند که او را پروردگاری هست باید بداند که آن پروردگار را خشنودی و غضبی هست، یعنی بعضی از اعمال باعث خشنودی او می گردد و بعضی سخط و غضب او، و باید بداند که خشنودی و غضب او را نمی توان دانست مگر به وحی یا رسولی، پس کسی که وحی به او نرسد باید طلب کند پیغمبران را، پس هرگاه ایشان را ملاقات کند می داند که ایشان حجت خدایند به معجزات و علاماتی که خدا به ایشان داده است و آنکه اطاعت ایشان واجب است.

و گفت به سنیان که: رسول خدا حجت خدا بود بر خلق؟ گفتند: بلی.

گفتم: وقتی که از دنیا رفت که بود حجت خدا؟ گفتند: قرآن.

پس نظر کردم در قرآن دیدم که مخاصمه می کنند به قرآن سنیان و جبریان و زندیقانی که اعتقاد به قرآن ندارند تا آنکه همه غالب می شوند بر مردم به حقیقت خود، پس دانستم که قرآن حجت نمی تواند بود مگر بر کسی که تفسیر کننده قرآن باشد و معانی آن را داند و آنچه گوید حقیقت خود را ظاهر تواند کرد.

پس گفتم به سنیان که: کیست تفسیر کننده قرآن و حافظ آن؟ گفتند: ابن مسعود می دانست و عمر می دانست و حذیفه می دانست.

گفتم: همه را می دانستند؟ گفتند: نه بعضی را می دانستند.

پس نیافتم کسی

را که معنی کل قرآن را داند بغیر از علی بن ابی طالب علیه السلام و هرگاه چیزی در میان جماعت باشد و هر یک از ایشان گویند که ما همه آن را نمی دانیم و یکی گوید که من می دانم و براستی بیان کند می دانم که آن علی بن ابی طالب است، پس گواهی می دهم که او قیم و حافظ قرآن و مفسر قرآن است و اطاعت او بر خلق واجب است و حجت بوده است بر مردم بعد از رسول صلی الله علیه و آله و آنچه در تفسیر قرآن و استنباط احکام از آن بگوید حق است.

حضرت فرمود: خدا رحمت کند تو را.

منصور گفت: برخاستم و سر مبارک آن حضرت را بوسیدم و گفتم: علی علیه السلام از دنیا نرفت تا حجتی بعد از خود گذاشت چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از خود حجتی گذاشت، و حجت بعد از او حضرت امام حسن علیه السلام بود، و گواهی می دهم بر امام حسن علیه السلام که او حجت خدا بود و اطاعتش بر خلق واجب بود.

باز حضرت فرمود: خدا تو را رحمت کند.

پس سرش را بوسیدم و گفتم: شهادت می دهم بر امام حسن علیه السلام که دنیا نرفت تا حجتی بعد از خود نصب کرد چنانچه رسول خدا و پدرش کردند، و حجت بعد از او حسین بن علی علیه السلام بود اطاعت او واجب بود.

باز حضرت فرمود: خدا تو را رحمت کند.

پس سرش را بوسیدم و گفتم: شهادت می دهم بر حسین بن علی علیه السلام که از دنیا نرفت تا حجتی بعد

از خود گذاشت، و حجت بعد از او علی بن الحسین علیه السلام بود و اطاعت او واجب بود.

گفت: خدا تو را رحمت کند.

پس سرش را بوسیدم و گفتم: گواهی می دهم بر علی بن الحسین علیه السلام که از دنیا نرفت تا حجتی بعد از خود گذاشت، و حجت او بعد از او محمد بن علی ابو جعفر علیه السلام بود و اطاعت او واجب بود.

پس فرمود: رحمه الله.

گفتم: سر خود را بده ببوسم؛ پس مبارک او را بوسیدم پس آن حضرت خندید از مکرر بوسیدن تا آنکه نوبت به آن حضرت رسید و می دانست که می خواهم آن حضرت را بگویم، پس گفتم: گواهی می دهم که پدرت از دنیا نرفت تا حجتی بعد از خود نصب کرد چنانچه پدرش کرده بود، و گواهی می دهم به خدا که آن توئی حجت توئی و اطاعت تو واجب است.

حضرت فرمود: بس است خدا تو را رحمت کند.

گفتم: سرت را بده ببوسم، پس خندید و فرمود: هر چه می خواهی از من بپرس که بعد از این چیزی از تو پنهان نخواهم کرد.(28).

مولف گوید که: آنچه خدا را به خلق نمی توان شناخت بلکه خلق را به خدا می شناسند چند احتمال دارد:

اول آنکه: علم به وجود صانع بدیهی و فطری است و هر کس در اول آنکه به حد شعور و تمییز رسد می داند که خالقی دارد که او را آفریده است، و کافران به سبب اغراض فاسده انکار صانع می کنند و در وقت اضطرار در دریا و صحرا رو به خدا می آورند و به او متوسل می شوند، و

چون خود را از اغراض باطله خالی کنند و رجوع به نفس خود کنند می دانند که خود آفریننده خود نیستند و مثل ایشان، ایشان را نیافرینند. چنانچه حق تعالی می فرماید و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض لیقولن الله(29) یعنی: اگر از کافران سوال کنی که آفریده است آسمانها و زمینها را؟ البته می گویند که خدا آفریده بنابر آنکه مخصوص مشرکان مکه نباشد، و احادیث بر این مضمون بسیار است در اینکه خلق را به خدا می شناسند(30) یعنی حقیقت انبیاء و اوصیاء علیه السلام به معجزه ای چند ظاهر می شود که حق تعالی بر دست ایشان جاری می سازد.

دوم آنکه: خدا را به شباهت مخلوقات نمی توان شناخت به آنکه او را تشبیه کنند به نور کواکب یا صفات کمالیه را به نحوی که در مخلوقات هست برای او اثبات نمایند، و خلق را به خدا می توان شناخت به سبب آنکه او ایشان را آفریده و ظاهر ساخته به آنکه علوم و معارف و حقایق اشیاء همه از جانب خدا بر خلق فایض می گردد.

سوم آنکه: کمال معرفت حق تعالی و صفات کمالیه او را بدون وحی و الهام نمی توان دانست، و معرفت رسالت رسل و امامت ائمه را باز به وحی الهی می توان دانست.

چهارم: وجود الهی را به گفته انبیاء و رسل و ائمه نمی توان دانست والا دور لازم می آید، بلکه خدا را به عقلی که عطا کرده و به آیاتی که در آفاق و انفس بر وجود و صفات کمالیه خود اقامت نموده می توان شناخت، و حقیقت انبیاء و رسل را

به معجزات که بر دست ایشان جاری کرده است می توان دانست، و تفاصیل آن معانی با معانی دیگر که می توان گفت در بحارالانوار مذکور است؛ و دلیلی که منصور بن حازم بر وجود امام و حقیقت ائمه حق بیان کرده متین ترین دلایل است و حاصلش آن است که معلوم است که حق تعالی این خلق را عبث نیافریده، و اگر تکلیفی نباشد و این خلایق را خلق کرده باشد که مانند حیوانات بخورند و بیاشامند و بگردند و نشانه دیگر نباشد که غرض استحقاق مثوبات ابدی آن نشاه باشد هر آینه این خلق عبث خواهد بود زیرا که المهای این دنیای فانی بر راحتش زیادتی می نمایند و هیچ لذتی نیست در دنیا که مقرون به چندین الم نباشد، زیرا که یکی از لذات خوردن و آشامیدن است و غالب خلق را مشقت بسیار در تحصیل آنها باید کشید و بعد از خوردن و آشامیدن است و غالب خلق را مشقت بسیار در تحصیل آنها باید کشید و بعد از خوردن و آشامیدن است و غالب اوقات مورث دردها و آزارها می گردد، و همچنین تحصیل لباس و مسکن متضمن انواع مشقتهاست تا آنکه تمتع قلیلی از آنها ببرند، و همچنین زوجه به لذت قلیلی که از او برند انواع الم از نفقه و کسوت او و تحصیل ضروریات او سوء معاشرت او باید متحمل شد، و اگر دابه ای برای سواری تحصیل کند به اندک راحتی و لذتی که از سواری آن یابد انواع آزارها از حفظ آن و تربیت آن و تحصیل مایحتاج آن می کشد، و اگر مال دنیاست

به اندک توهم لذتی که نادر است، خود از آن منتفع شود انواع تعبها در تحصیل و حفظ آن از استیلاء دزدان و ظالمان باید دید، بلکه همه لذات دنیا دفع الم چند است چنانچه خوردن دفع الم گرسنگی، و آشامیدن دفع الم تشنگی، و جماع کردن دفع آزار شهوت و منی است که در اوعیه جمع می شود، و همچنین سایر لذات بر این قیاس است و جمیع این لذات توهمی با علم به آنکه این نشاه فانی است و مرگ البته می آید و هر یک از اینها در معرض فنا و زوال است، منغض و مکدر می گردد، و بعینه مثل آن خواهد بود که شخصی جمعی را به ضیافت بیاورد و در خانه خرابی که مشرف بر انهدام باشد و آنها فآنا مترصد آن باشند که آن خانه بر سر ایشان فرود آید، و طعامی که نزد ایشان آورد به خاک و خاشاک بسیار آلوده باشد و هر لقمه که خواهند بردارند چندین مار و عقرب و زنبور بر دست و دهان ایشان زنند، و این خاتمه لقمه ها را از ایشان بگیرند، چنین ضیافتی اگر مقصود محض خوردن این لقمه ها باشد جمیع عقلاء مذمت خواهند کرد چنانکه حق تعالی فرموده است افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون(31) یعنی: آیا گمان می کنید که ما شما را عبث آفریده ایم و آنکه شما در قیامت بسوی ما باز نخواهید گردید، زیرا که دلالت می کند بر آنکه اگر بازگشت قیامت و ثواب و عقاب نباشد، خلق ایشان عبث و بی فایده خواهد بود، پس معلوم شد که

خلق ایشان برای نشاه دیگر است و معلوم است که تحصیل آن نشاه به هر عملی نمی تواند شد، پس باید که حق تعالی راهنمایانی نصب نماید که طریق تحصیل مثوبات اخروی را از معرفت و عبادت، تعلیم ایشان نماید، و در زمان انبیاء ایشان راهنمایانند، و بعد از ایشان احتیاج به حافظ شریعت و استنباط کننده احکام از قرآن مجید حاصل است، و هر دلیلی که بر عصمت پیغمبر صلی الله علیه و آله و علم او به جمیع احکام شریعت و سایر صفات پیغمبر دلالت می کند، دلالت بر وجود این صفات در امام می کند، و عصمت و کمال علم را بغیر از حق تعالی کسی نمی داند، پس البته باید از جانب خدا منصوب و منصوص باشد، و به اتفاق امت غیر از امیرالمومنین علیه الصلوه و السلام کسی نص بر او شده است پس باید که آن حضرت امام باشد.

ایضا هرگاه امامت مردد باشد میان حضرت امیر علیه السلام و میان ابوبکر و عمر و عثمان، و به اتفاق امت امیر علیه السلام اعلم و اشجع و اورع و احسب و انسب از آن سه نفر بوده باشد، البته او به امامت اولی خواهد بود، زیرا که تفضیل مفضول قبیح است عقلا.

و ایضا حق تعالی می فرماید: هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انما یتذکر اولوا الالباب: یعنی: آیا مساویند آنها که می دانند و آنها که نمی دانند؟ متذکر نمی شوند آن را مگر صاحبان عقول، و باز فرموده است افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون.(32)

یعنی: آیا کسی که هدایت کند بسوی حق سزاوارتر است به آنکه متابعت او کنند یا کسی که هدایت یافته نشود مگر آنکه کسی او را هدایت کند؟ چه می شود شما را چگونه حکم می کنید؟، و در وقتی که ملائکه خود را احق دانستند به خلافت در زمین از حضرت آدم علیه السلام، حق تعالی به اعلمیت آدم علیه السلام بر ایشان حجت تمام کرد، و در وقتی که بنی اسرائیل ریاست و پادشاهی طالوت را قبول نمی کردند خداوند عالمیان اهلیت او را به علم و جسم که ملزوم شجاعت است بیان کرد و فرمود وزاده بسطه فی العلم و الجسم.(33).

و از طریق عامه و خاصه متواتر است که همه اصحاب خصوصا آن سه خلیفه به ناحق در آیات و احکام مشکله به حضرت امیر علیه السلام رجوع می کردند و آن حضرت هرگز به ایشان در حکمی از احکام یا تفسیر آیه ای از آیات محتاج نشد(34)، و همچنین در زمان حضرت امام حسن علیه السلام امر خلافت مردد بود میان آن حضرت و معاویه و قطع نظر از کفر معاویه هیچ عاقل شک ندارد در اعلمیت و سایر کمالات آن حضرت و نقص و اجتماع کل معایب در معاویه(35)، و همچنین حضرت امام حسین علیه السلام و معاویه و یزید و همچنین ائمه بعد علیهم السلام با خلفای جور و جفا که در زمان ایشان بودند و به همین دلیل امامت ائمه همه ثابت می شود.(36).

و ابن بابویه به سند معتبر از جابر روایت کرده است که گفت: به خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم که: به

چه سبب محتاجند مردم به پیغمبر و امام؟ حضرت فرمود: از برای آنکه عالم بر صلاح خود باقی بماند زیرا که خداوند رحمان دفع می کند عذاب را از اهل زمین هر گاه در آن پیغمبری یا امامی بوده باشد، چنانچه حق تعالی می فرماید و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم(37) یعنی: نخواهد بود که خدا عذاب کند ایشان را و حال آنکه تو در میان ایشانی.

و حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: ستارگان امانند برای اهل آسمان از آنکه ایشان از جاهای خود به در روند، و اهل بیت من امانند برای اهل زمین، پس چون ستارگان برطرف شوند بیاید بسوی اهل آسمان آنچه نخواهند، و چون اهل بیت من از زمینه برطرف شوند بیاید بسوی اهل زمین آنچه نخواهند.(38).

ابن بابویه گفته است که: مراد به اهل بیت امامانند که مقرون گردانیده است خدا اطاعت ایشان را به اطاعت خود که فرموده است اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم(39) و ایشان معصومند از گناهان و مطهرند از عیبها و گناه نمی کنند و مویدند و چ و مسددند، و به برکت ایشان خدا روزی می دهد بندگانش را و به ایشان آبادان می گرداند شهرهای خود را و به ایشان باران از آسمان می فرستد و به ایشان برکتهای زمین را می رویاند و به ایشان مهلت می دهد گناهکاران را و تعجیل در عقوبت ایشان نمی کند و عذاب بر ایشان نمی فرستد و مفارقه نمی کند از ایشان روح القدس و ایشان از او مفارقت نمی کنند و ایشان از قرآن جدا

نمی شوند و قرآن از ایشان جدا نمی شود.(40).

و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: چون پیغمبری آدم مقتضی شد و عمرش به آخر رسید حق تعالی به او وحی نمود: که ای آدم! پیغمبری تو تمام شد و عمرت به آخر رسید پس نظر کن به سوی آنچه نزد توست از علم و ایمان و میراث پیغمبری و بقیه علم و اسم اعظم و همه را به عقب خود هبه الله بده، بدرستی که من زمین را نمی گذارم هرگز به غیر عالمی که او دانسته شود طاعت من و دین محمد صلی الله علیه و آله و نجاتی باشد برای هر کس که اطاعت او کند.(41) و به سند معتبر از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام منقول است که گفت: خداوندا! تو زمین را خالی نمی گذاری از حجتی بر خلق که یا ظاهر و هویدا باشد یا پنهان، تا آنکه باطل نگردد حجتها و بینات تو.(42).

و به سند صحیح روایت کرده است از یعقوب سراج که گفت: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم که: آیا باقی می ماند زمین بدون عالم زند که ظاهر باشد امامت او و مردم پناه برند به او و سؤال کنند از حلال و حرام خود؟ فرمود که: اگر چنین باشد پس خدا عبادت کرده نخواهد شد.(43).

و ابن بابویه و صفار و شیخ مفید به سندهای معتبر و صحیح از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده اند که: زمین باقی نمی ماند مگر آنکه در آن عالمی بوده باشد که زیادت و نقصان در دین را بداند، پس اگر زیاد

کنند مؤمنان در دین خدا برگرداند ایشان را، و اگر کم کنند چیزی را کامل گرداند از برای ایشان پس بگوید: بگیرید دین خدا را کامل و تمام و اگر چنین نباشد هر آینه مشتبه شود بر مؤمنان امر دین ایشان و فرق نکنند میان حق و باطل.(44) و به سندهای صحیح بسیار از آن حضرت منقول است که: اگر زمین یک ساعت بی امام بماند هر آینه فرو رود.(45).

مولف گوید که: ممکن است فرو رفتن کنایه از خرابی و بر طرف شدن انتظامش باشد. و کلینی و ابن بابویه و دیگران به سندهای معتبر از آن حضرت روایت کرده اند که: اگر در زمین دو مرد باشند البته یکی از ایشان امام خواهد بود؛ و فرمود که: آخر کسی که می میرد امام است تا آنکه کسی بر خدا حجت نداشته باشد که مرا بی حجت گذاشتی.(46).

و ابن بابویه و دیگران به سندهای معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده اند که: جبرئیل بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شد و خبر آورد از جانب خدا که: ای محمد! من زمین را نگذاشتم مگر آنکه در آن عالمی بوده باشد که بداند طاعت مرا و راه هدایت مرا و سبب نجات خلق باشد در مابین وفات پیغمبری تا بیرون آمدن پیغمبر دیگر، و نمی گذارم شیطان را که مردم را گمراه کند و نبوده باشد در زمین حجتی و دعوت کننده ای بسوی من و هدایت کننده ای بسوی راه من و عارف و دانائی به امر دین من، بدرستی که من برانگیخته ام و مقرر گردانیده ام از برای هر

قومی هدایت کننده ای که هدایت کنم او سعادتمندان را و حجت باشد بر اشقیاء.(47) و ایضا به سند معتبر از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده اند که: مردم به اصلاح نمی آیند مگر به امام و صلاحیت نمی یابد زمین مگر به امام.(48).

و به سند معتبر روایت کرده اند از آن حضرت که: اگر باقی نماند در زمین مگر دو مرد هر آینه یکی از آنها حجت خدا بود.(49).

و به سندهای معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده اند که فرمود: بخدا سوگند که خدا زمین را نگذاشته است از روزی که آدم را از دنیا برده است بدون امامی که هدایت یابند به سبب او بسوی خدا و او حجت خدا باشد بر بندگانش. هر که ترک متابعت او کند هلاک می گردد و هر که متابعت او کند و ملازمت او نماید نجات می یابد، واجب است این بر حق تعالی.(50) و ایضا از آن حضرت روایت کرده اند که: باقی نمی ماند زمین مگر به امام ظاهری یا پنهانی.(51).

و در حدیث دیگر فرمود که: خالی نبوده است دنیا از روزی که خدا آسمانها و زمین را خلق کرده است از امام عادل و خالی نخواهد گذاشت تا روز قیامت که حجت باشد بر خلقش.(52) و کلینی و ابن بابویه و شیخ طوسی به سند صحیح روایت کرده اند از ابوحمزه ثمالی که گفت: از حضرت امام صادق علیه السلام پرسیدم که: آیا زمین بی امام باقی می ماند؟ فرمود که: اگر باقی بماند فرو خواهد رفت.(53) و به سند بسیار از حضرت امام محمد باقر علیه

السلام مروی است که: خدا زمین را نگذاشته است بی عالمی که کم کند آنچه مردم زیاد کنند و زیاد کند آنچه مردم کم کنند، و اگر چنین نباشد هر آیینه بر مردم مختلط و مشتبه گردد امور ایشان.(54).

و سلیمان جعفری از حضرت امام رضا علیه السلام پرسید که: آیا زمین از حجت خالی می شود؟ فرمود که: اگر یک چشم زدن زمین از حجت خالی باشد هر آینه با اهلش فرو می رود.(55) و در حدیث صحیح دیگر فرمود که: حجت خدا بر خلق قائم نمی گردد و تمام نمی شود مگر به امام زنده که او را بشناسند.(56).

و حمیری از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: در خلفی و عصری از امت من عادلی از اهل بیت می باشد؟ نفی می کند از این دین تحریف کردن غالبان را و ادعاهای دروغ اهل بطالت را و تاویل کردن جاهلان را.(57).

و ابن بابویه از فضل بن شاذان روایت کرده است از حضرت امام رضا علیه السلام که فرمود: اگر کسی گوید که چرا حق تعالی اولوالامر را مقرر گردانیده و امر به اطاعت ایشان داده است جواب گوئیم که: از جهت علتهای بسیاری:

اول آنکه: چون از برای خلق اندازه ای قرار کرده اند در هر چیزی که از آن تجاوز ننمایند که باعث فساد ایشان گردد، پس ناچار بود که امینی بر ایشان موکل شود که منع نماید ایشان را از تعدی از حلال و داخل شدن در حرام، که اگر این نبود هیچکس ترک لذت و منفعت نمی کرد از جهت فساد

دیگری، پس تصرف می کردند در عرض و مال یکدیگر و منجره قتال و فساد و نزاع می شد، پس سرکرده و قیمی برای ایشان تعیین نموده که منع کند ایشان را از فساد و بر پا دارد در میان آنها حدود و احکام خدا را.

دوم آنکه: هیچ فرقه ای از فرق و ملتی از ملل باقی نمانده اند زندگانی نتوانسته کرد مگر به رئیسی و سر کرده ای از برای امور دین و دنیای خود، پس جایز نبود در حکمت حکیم که امری را که همه عقول حکم می کنند به حسن آن و آنکه ضرور است در انتظام امور مردم، ترک نماید آن را، پس ضرور بود که کسی تعیین نماید که به استعانت او قتال نمایند با دشمنان خود و قسمت نمایند میان ایشان غنائم و اموال ایشان را و اقامت جمعه و جماعت میان ایشان بکند و دست تعدی ظالم را از مظلوم کوتاه گرداند.

سوم آنکه: اگر از برای ایشان امام قیم امین حافظ مستودعی قرار نمی داد که قیام نماینده به امور خلق باشد و خیانت در دین نکند و حافظ دین و شریعت باشد و امانتدار اسرار رسول باشد، هر آینه مندرس می شد ملت و دین خدا بر طرف می شد و سنتها و احکام پیغمبر صلی الله علیه و آله تغییر می یافت و زیاد می کردند در دین خدا صاحبان بدعت چنانکه صوفیان می کنند و کم می کردند از دین خدا ملحدان چنانچه اسماعیلیه کردند و مشتبه می کردند اینها را بر مسلمانان، زیرا که می بینیم خلق را ناقص و محتاج- به مربی و

مؤدب- و غیر کامل به اختلافی که در فهمها و خواهش ها و طریق های ایشان هست، پس اگر قیم و حافظی برای ایشان مقرر نکند خدا که آنچه حضرت رسول صلی الله علیه و آله از جانب خدا آورده حفظ نمایند هر آینه فاسد شوند ایشان و تغییر یابد شریعتها و سنتها و احکام الهی و ایمان و تغییر آنها موجب فساد جمیع خلق می گردد.(58).

و به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: میان حضرت عیسی و حضرت رسول صلی الله علیه و آله پانصد سال فاصله بود و در دویست و پنجاه سال نه پیغمبری بود و نه عالم ظاهری.

راوی گفت: پس چه می کردند مردم؟

فرمود که: متمسک بودند به عیسی علیه السلام.

پرسید که: حال ایشان چطور بود؟

فرمود که: مؤمن بودند؛ و فرمود که: نمی باشد زمین بدون عالمی، یعنی اگر ظاهر نباشد پنهان خواهد بود.(59).

و کلینی و ابن بابویه و غیر ایشان به سندهای معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده اند که: اگر یک ساعت از زمین برطرف شود هر آینه زمین با اهلش به موج آید. چنانچه دریا با اهلش به موج آید.

و ابن بابویه به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: اگر نمی بود حجتهای خدا بر روی زمین می تکانید زمین آنچه در میانش بود و بر رویش بود، بدرستی که یک ساعت از حجت خالی نمی باشد.(60).

و ایضا به سند معتبر روایت کرده است از حضرت امام رضا علیه السلام که فرمود: مائیم حجتهای خدا بر روی زمین، و مائیم خلیفه های خدا در میان

بندگان خدا، و مائیم امینهای خدا بر رازهای خدا، و مائیم کلمه تقوا که خدا در قرآن فرموده والزمهم کلمه التقوی(61) یعنی ولایت ما باعث نجات از عذاب خداست، و مائیم عروه الوثقی که خدا در قرآن ذکر کرده است یعنی ولایت و متابعت ما حلقه محکمی است که هر که چنگ در آن زند گسستن ندارد و او را به بهشت می رساند، و مائیم گواهان خدا و نشانه های هدایت خدا در میان مردم، به سبب ما خدا نگاه می دارد آسمانها و زمین را از آنکه زایل شوند و از جای خود حرکت کنند، و به برکت ما باران را می فرستند و رحمت خود را پهن می کنند، و زمین هرگز خالی نباشد از امام قائمی از ما که یا ظاهر شود یا پنهان، و اگر یک روز زمین خالی شود از حجت خدا هر آیینه با اهلش به موج در آید چنانکه دریا در طوفان با اهلش به موج می آید.(62).

و به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که: اگر زمین یک روز بی امام بماند هر آینه با اهلش فرو رود و خدا عذاب کند ایشان را به بدترین عذابهای خود، بدرستی که حق تعالی ما را حجت خود گردانیده است در زمین و امامان در زمین از برای اهل زمین از آنکه عذاب بر ایشان نازل شود، و پیوسته در امانند از آنکه ایشان را فرو برد مادامی که ما در میان ایشانیم، پس هر گاه خدا خواهد که ایشان را هلاک کند و مهلت ندهد، ما را از ایشان می برد،

پس آنچه خواهد نسبت به ایشان از عذاب و عقاب به عمل می آورد.(63).

و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: خالی نبوده است زمین از روزی که آفریده شده است از حجت عالمی که زنده گرداند آنچه را از ایشان بمیرانند از حق، پس این آیه را خواند یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون(64) یعنی: کافران می خواهند که خاموش کنند و فرونشانند نور خدا را به دهنهای خود و خدا تمام کننده نور خود است هر چند نخواهند کافران(65) و در روایت دیگر فرمود که: حجت خدا پیش از خلق بوده و با خلق هست و بعد از خلق خواهد بود.(66).

و به سند صحیح از حضرت باقر و صادق علیه السلام روایت کرده است: که علمی که با آدم فرود آمد بالا نرفت، و علم به میراث می رسد، و هر چه از علم و آثار رسولان و پیغمبران که از غیر اهل بیت حضرت رسول صلی الله علیه و آله اخذ نمایند باطل است، بدرستی که علی علیه السلام عالم این امت بوده و از ما اهل بیت بیرون نمی رود مگر آنکه بعد از خود کسی را می گذارد که مثل علم او را بداند یا آنچه خدا خواهد.(67) و به سندهای معتبر از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است که: حق تعالی نگذاشته است زمین را بدون عالمی که مردم به او محتاج باشند و او به مردم محتاج نباشد و حلال و حرام را بداند.

راوی گفت: فدای تو شوم از کجا می داند؟

فرمود: از میراثی

که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی ابن ابی طالب علیه السلام به او رسیده است.(68) و ابن بابویه و صفار و برقی روایت کرده اند از حضرت صادق علیه السلام: که همیشه خدا را در زمین حجتی بوده که حلال و حرام را می دانسته است و مردم را بسوی خدا دعوت می نموده است، و حجت از زمین منقطع نمی شود مگر چهل روز پیش از روز قیامت، پس چون حجت از زمین مرتفع شود در توبه بسته می شود و نفع نمی بخشد ایمان آوردن کسی که پیش از بر طرف شدن حجت ایمان نیاورده باشد، و آن جماعت خلق خدا خواهند بود. و قیامت بر ایشان قائم می گردد.(69).

و به سند صحیح از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: مثل اهل بیت من در این امت مانند ستاره های آسمان است که هر ستاره که فرو می رود ستاره ای دیگر طلوع می کند؛(70) و همچنین هر امامی که از اهل بیت من رحلت می نماید بعد از او دیگری به امامت قیام کند. و ابن بابویه به سند معتبر دیگری از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است که: حضرت امیر المومنین علیه السلام در خطبه ای که در مسجد کوفه خواند فرمود: خداوندا! بدرستی که ناچار است زمین تو را از حجتی از برای تو بر خلق تو که ایشان را هدایت کند بسوی دین تو و بیاموزد به ایشان علم تو را تا باطل نگردد حجت تو و گمراه نگردند تابعان

دوستان تو بعد از آنکه ایشان را هدایت کند، و آن حجت بعد از این یا امام ظاهری خواهد بود که اطاعات او نمایند یا پنهان خواهد بود که انتظار ظهور او برند، اگر شخصش از مردم پنهان است در دولت باطل اما علم و آدابش در دلهای مومنان ثابت است پس به آن عمل نمایند تا ظاهر شدن او و انس می گیرند به آنچه وحشت می کنند از ایشان تکذیب کنندگان و ابا می کنند از آن گمراهان(71).

و در بصائرالدرجات به سند حسن از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است که از آن حضرت پرسیدند که: در زمین دو امام می تواند بود؟ فرمود: نه، مگر آنکه یکی خاموش باشد و امام پیش از او دعوی امامت کند و بعد از رفتن او امام شود.(72).

مولف می گوید: احادیث در باب اتصال وصیت از زمان آدم علیه السلام تا آخر اوصیاء در جلد اول گذشت و اعاده آنها موجب تکرار است.

*****

(1) سوره بقره؛ 124.

(2) عوالی اللئالی 77/4.

(3) بصائر الدرجات 287؛ کافی 213/1 و 439؛ اختصاص 306.

(4) رجوع شود به صحیح مسلم 1259/3؛ صحیح بخاری 37/1؛ مسند احمد 135/5.

(5) رجوع شود به صحیح مسلم 1259/3؛ صحیح بخاری 37/1؛ مسند احمد 135/5.

(6) سوره رعد: 7.

(7) مجمع البیلان 278/3؛ تفسیر طبری 342/7.

(8) مجمع البیان 287/3؛ تفسیر طبری 344/7؛ تفسیر فخر رازی 14/19. و برای اطلاعات بیشتر از مصادر عامه رجوع شود به کتاب احقاق الحق 88/1.

(9) شواهد تنزیل 393/1. و در آن نام راوی ابوبرزه اسلمی ذکر شده است.

(10) بصائر الدرجات 29.

(11) بصائر الدرجات 30 کافی 192/1؛ کمال الدین 667.

(12) بصائر الدرجات 30؛ کافی 191/1؛

و در هر دو مصدر به جای فضل، فضیل است.

(13) بصائر الدرجات 30 کافی؛ 1922/11؛ غیبت نعمانی 117؛ تفسیر برهان 280/22.

(14) بصائر الدرجات 31؛ کافی 192/1 تاویل الآیات الظاهره 229/1.

(15) کمال الدین 667/2، و روایت در آنجا از امام صادق علیه السلام نقل شده است.

(16) تفسیر قمی، 359/1، و روایت در آنجا از امام صادق علیه السلام نقل شده است.

(17) سوره قصص: 51.

(18) تفسیر کشاف 421/3؛ تفسیر فخر رازی 262/24؛ تفسیر بیضاوی 308/3.

(19) تفسیر قمی 141/2 بصائر الدرجات 515؛ کافی 415/1، و روایت در آن از ابی الحسن علیه السلام نقل شده است؛ تاویل الایات اظاهره 420/1؛ امالی شیخ طوسی 294.

(20) سوره بقره، آیه 30.

(21) سوره اعراف: 181.

(22) بصائر الدرجات 36؛ تفسیر عیاشی 42/2.

(23) امالی شیخ صدوق 156؛ کمال الدین 207/1.

(24) رجوع شود به الشافی فی الامامه 1/ 145-151.

(25) کافی 169/1.

(26) امالی شیخ صدوق 472. کمال الدین 207؛ علل الشرایع 193؛ احتجاج 283/2.

(27) کافی 171/1؛ ارشاد شیخ مفید 194/2؛ احتجاج 277/2؛ اعلام الوری 280.

(28) سوره لقمان: 25؛ سوره زمر: 38.

(29) سوره لقمان: 25؛ سوره زمر: 38.

(30) رجوع شود به کافی 13/2.

(31) سوره مومنون: 115.

(32) سوره یونس: 35.

(33) سوره بقره: 247.

(34) مناقب ابن شهر آشوب 2/ 397- 415؛ کنز العمال 531/6؛ الموطا 180/2 و 195؛ فرائد السمطین 371/1؛ مناقب ابن المغازلی 86.

(35) تفسیر قمی 269/2؛ مناقب ابن شهر آشوب 16/4.

(36) کافی 120/80؛ توحید 74؛ ارشاد شیخ مفید 302/2؛ مناقب ابن شهر آشوب 4/ 74- 75 و 336- 338؛ خرایج 640/2؛ الفصول المهمه 264.

(37) سوره انفال: 33.

(38) علل الشرایع 123؛ همچنین رجوع شود به احقاق الحق 327/18.

(39) سوره نساء 59.

(40) علل الشرایع 123.

(41) علل الشرایع 195.

(42) بصائر

الدرجات 486؛ علل الشرایع 195.

(43) علل الشرایع 195.

(44) علل الشرایع 195؛ بصائر الدرجات 331؛ اختصاص 288.

(45) کافی 179/1؛ کمال الدین 201.

(46) کافی 180/1؛ علل الشرایع 196؛ غیبت نعمانی 157.

(47) علل الشرایع 196؛ کمال الدین 134.

(48) علل الشرایع 196.

(49) کافی 179/1 غیبت نعمانی 156؛ علل الشرایع 197.

(50) محاسن 176/1؛ رجال کشی 670/2 علل الشرایع 197؛ ثواب الاعمال 245 و روایت در همه این مصادر از امام صادق علیه السلام نقل شده است.

(51) علل الشرایع 197.

(52) علل الشرایع 197.

(53) کافی 179 علل الشرایع 169 غیبت شیخ طوسی 220؛ بصائر الدرجات 488.

(54) بصائر الدرجات 332؛ علل الشرایع 200 اختصاص 289.

(55) بصائر الدرجات 489؛ کمال الدین 204.

(56) بصائر الدرجات 489 کمال الدین 204.

(57) قرب الاسناد 77. کمال الدین 221.

(58) علل الشرایع 253 عیون الاخبار الرضا 100/2.

(59) کمال الدین 161.

(60) کمال الدین 202.

(61) سوره فتح؛ 26.

(62) کمال الدین 202.

(63) کمال الدین 204.

(64) سوره صف: 8.

(65) کمال الدین 221 بصائر الدرجات 487.

(66) کمال الدین 221؛ بصائر الدرجات 48؛ کافی 177/1.

(67) کمال الدین 223.

(68) کمال الدین 224، بصائر الدرجات 327.

(69) کمال الدین 229؛ بصائر الدرجات 484؛ محاسن 368/1.

(70) کمال الدین 281.

(71) کمال الدین302.

(72) بصائر الدرجات 486.

در بیان آنکه امام باید معصوم باشد از جمیع گناهان

بدان که اجماع علمای امامیه منعقد است بر آنکه امام معصوم است از جمیع گناهان صغیره و کبیره از اول عمر تا آخر عمر، خواه عمدا و خواه سهوا، و مخالفت نکرده است در این باب کسی بغیر از ابن بابویه و استاد او ابن الولید که ایشان تجویز کرده اند که در غیر تبلیغ رسالت و احکام خدا جایز است که ایشان سهو بفرماید از برای مصلحتی مثل آنکه سهو کند در نماز و سایر

عبادات و سایر امور بغیر بیان احکام و تبلیغ رسالت که در آنها هیچ نوع از سهو را جایز نمی دانند، و سایر فرق اسلام بغیر از اسما علیه شرط نمی دانند، و دلایل نقلیه و عقلیه بر مذهب امامیه بسیار است و بعضی از آنها در جلد اول بیان شد؛ و اما دلایل عقلیه که در این باب ایراد می کنیم چند دلیل است:

اول آنکه: مقتضی نصب امام آن است که خطا بر رعیت روا است، پس کسی می باید که ایشان را از خطا حفظ نماید، پس اگر بر او نیز خطا جایز باشد محتاج به امام دیگر خواهد بود، پس یا تسلسل لازم می آید و آن محال است، یا منتهی می شود به امامی که بر او خطا روا نباشد، پس امام او خواهد بود.

دوم آنکه: حفظ کننده شریعت باشد، زیرا که قرآن ظاهرا متضمن تفصیل احکام شریعت نیست، و همچنین از سنت و احادیث نبوی معلوم نمی شود جمیع احکام شرع، و از اجماع امت نیز معلوم نمی شود زیرا که اجماعی که معصوم در میان ایشان نباشد چنانچه بر هر یک خطا جایز است بر مجموع نیز جایز است، و از قیاس نیز معلوم نمی شود زیرا که در اصول بطلان عمل به آن دلایل ثابت شده است. و بر تقدیر تسلیم حافظ جمیع احکام شرع نمی تواند بود، و نه برائت اصلیه زیرا که اگر عمل به آن بایست کرد فرستادن پیغمبران در کار نبود، پس حافظ شریعت بجز امام نتواند بود، اگر خطا بر او جایز شود اعتماد نمی ماند، بر گفته او در طاعت و تکالیف

الهی، و آن منافی غرض تکلیف است که انقیاد اوامر الهی باشد.

سوم آنکه: اگر از او خطا واقع شود واجب خواهد بود که مردم بر او انکار کنند، و این منافی وجوب اطاعت اوست که خدا فرموده است اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم(1) و ایضا او نیز اگر معصوم نباشد تواند بود که امر به معصیت و نهی از طاعت کند و بر رعایا واجب خواهد بود که او را اطاعت کنند و وجوب اطاعت در معصیت مستلزم آن است که یک فصل از یک جهت هم طاعت باشد و هم معصیت و آن محال است.

چهارم آنکه: اگر معصیت از او صادر شود غرض از نصب امام که انقیاد امت باشد او را و متابعت او کردن در اقوال و افعال بر هم می خورد، و این منافی نصب امام است.(2) و استقصای دلایل عقلیه مناسب این کتاب نیست و آنچه در اول کتاب و در اینجا مذکور شد برای اثبات این مطلب، بر منصف کافی است. و علمای عامه که عصمت را شرط نمی دانند ظهور جور و فسق را نیز مبطل امامت نمی دانند و لهذا به امامت خلفای بنی عباس با آن ظلمها و فسقها قایل شده اند، و شخصی که از مشاهیر علمای ایشان است در عقایدش گفته: معزول نمی شود امام از امامت به سبب فسق و جور.

و ملا سعد الدین در شرحی بر عقاید نوشته دلیل بر این مدعا چنین گفته که: از برای آنکه ظاهر شد فسق و منشر گشت جور از امامان بعد از خلفای راشدین و حال آنکه پیشینیان مطیع و منقاد

ایشان بودند. و ایضا در شرح مذکور گفته است که: اهل حل و عقد از امت اتفاق نموده اند بر خلافت خلفای بنی عباس.

و ایضا ملا سعد الدین در شرح مقاصد گفته است که: منقعد می شود امامت به قهر و غلبه، پس اگر مردم را مغلوب سازد از راه شوکت منقعد می شود امامتش هر چند فاسق و جاهل باشد؛ و بعد از این گفته که: اگر کسی به قهر و غلبه امام شود و دیگری بیاید و او را مقهور و مغلوب سازد، مقهور معزول می گردد و غالب امام می شود.(3).

این است کلمات واهیه ایشان و عقل کدام عاقل تجویز می کند که امام و پیشوای خلق از اهل جهنم باشد و حق تعالی فاسق را از اهل جهنم شمرده از آنجا که فرموده و اما الذین فسقوا فماواهم النار(4)، و نیز فرموده که: اعتماد به خبر فاسقین مکنید ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا(5)، و نیز فرموده ان الله لا یهدی القوم الفاسقین(6).

و هرگاه ثابت شد که عصمت در امام شرط است، پس امامت ابوبکر باطل شد زیرا که به اتفاق او معصوم نبود، پس امامت امیرالمومنین علیه السلام بی واسطه ثابت شد زیرا که به اتفاق امت امامت بعد از حضرت رسول صلی الله علیه و آله مردد است میان آن حضرت و ابوبکر، و هر گاه یکی باطل؛ دیگری ثابت می شود.

و بدان که قایلان به عصمت خلاف کرده اند در آنکه معصوم آیا قادر بر فعل معصیت هست یا نه؟ اما آنها که قایلند که قادر نیست، بعضی می گویند که: در بدنش یا در نفسش خصوصیتی هست که

مقتضی آن است که محال است اقدام بر معصیت نمایند، و اکثر علمای امامیه قایلند به آنکه قدرت بر معصیت دارد؛ و بعضی از ایشان تفسیر کرده اند عصمت را به آنکه آن امری است که حق تعالی می کند نسبت به بنده از الطافی که نزدیک گرداننده به طاعت است که به آن حالت اقدام بر معصیت نمی کند، اما به شرطی که به حدالجاء و اضطرار و جبر نرسد؛ و بعضی گفته اند ملکه نفسانیه است که صادر نمی شود از صاحبش با آن معاصی؛ و بعضی گفته اند که عصمت لطفی است از خدا که نسبت به بنده می کند که به آن لطف بنده را داعی به ترک طاعت و ارتکاب معصیت نمی آید و اسباب آن لطف چهار چیز است:

اول آنکه: نفسش را یا بدنش را خاصیتی باشد که مقتضی ملکه باشد که مانع از فجور باشد.

دوم آنکه: حاضر می شود او را علم به معایب و بدیهای معاصی و مناقب و نیکیهای طاعت.

سوم آنکه: تاکید این علوم به تتابع وحی و الهام از جانب خدا.

چهارم: مواخذه کردن او بر مروه و ترک اولی به حیثیتی که بداند که هرگاه در غیر واجب کار را بر او تنگ می گیرد در واجبات و محرمات با او مسامحه نخواهند کرد.

پس هرگاه این امور در کسی جمع شود او معصوم خواهد بود، و حق آن است که قدرت او بر معصیت برطرف نمی شود و الا مستحق مدح بر ترک معصیت نخواهد بود و نه به فعل ثواب و ثواب و عقاب در حق او نخواهد بود، پس از تکلیف بیرون خواهد

بود، و در آن باطل است به اجماع و نصوص متواتره(7) و ایضا عصمت، فضل و کمال نخواهد بود چه بنابراین هر کس را جبر کند معصوم خواهد بود، و تحقیقش آن است که آدمی با قوت عقل و وفور فطنت و قابلیت و کثرت عبادت و ریاضت و هدایت ربانی و توفیقات سبحانی به مرتبه ای می رسد که پیوسته مراقب جناب رب الارباب می باشد بلکه از مراودات و ارادات خود بالکلیه خالی می گردد و به مقام و ما تشاؤؤن الا ان یشاء الله(8) می رسد و مصداق بی یسمع و بی یبصر و بی یمشی(9) می گردد، پس در این حال ترک طاعت و صدور معصیت بلکه خلاف اولی از او محال باشد مثل کسی که در پیش پادشاهی در کمال محبت و احسان و امتنان باشد و معذالک در نهایت سطوت و قدرت سلطان حاضر شود، و غایت شفقت و محبت او را نسبت به خود مشاهده نماید و خود نیز نهایت محبت به آن پادشاه داشته باشد، البته چنین کسی از سه جهت محال باشد که خلاف رضای او هیچ کار کند هر چند سهل باشد:

یکی: از جهت شدت محبت، چه بالضروره محب هر گاه به حقیقت محبت رسیده باشد خلاف رضای محبوب او صادر نشود.

دوم: شرم و حیا؛ چه البته با اینهمه محبت و احسان و شفقت و امتنان در غیبت او مخالفت او را روا نمی دارد چه جای آنکه در حضور او مخالفت نماید.

سوم: خوف و بیم؛ چه با اینقدر خصوصیت و قدرت و سلطنت هرگاه رعایت رضای او نکند بالضروره مستحق نهایت عقوبت شود و

از غایت عذاب ایمن نباشد، و کدام عقوبت صاحب این مقام را به تغییر محبت و تنزل از مرتبه قرب و عزت می رسد و کمال ظهور دارد که با اینکه؛ مثل این حال صدور معصیت محال است اما نه محال است که جبر لازم آید، چه جبر آن است که قدرت و اراده بنده را تاثیر نباشد و در این مقام قدرت و اراده چنین کسی هیچ کمتر از دیگری نیست، و چنانچه همه فساق مثلا اقدام بر شرب خمر می توانند نمود معصوم نیز قدرت دارد و می تواند اقدام نماید، پس مطلقا شایبه جبر در اینجا نیست. و اما آیاتی که دلالت می کند بر وجوب عصمت امام از جمله آنها آن است که حق تعالی خطاب کرده به حضرت ابراهیم علیه السلام که انی جاعلک للناس اماما یعنی: گرداننده ام تو را از برای مردم امام، حضرت ابراهیم علیه السلام گفت: من ذریتی یعنی: سوال می کنم که بعضی از ذریه مرا نیز امام گردانی، حق تعالی در جواب فرمود که لا ینال عهدی الظالمین(10) یعنی: نمی رسد عهد من که امامت باشد به ستمکاران و هر فاسقی ظالم است و ستمکار بر نفس خود.

و اما احادیث پس اکثر آنها در مجلد اول در باب عصمت انبیاء مذکور شد. و ابن بابویه در کتاب خصال در تفسیر این آیه گفته است که: یعنی از برای امامت صلاحیت ندارد کسی که بت پرستیده باشد یا یک چشم بهم زدن شرک به خدا آورده باشد هر چند آخر مسلمان شود؛ و ظلم: گذاشتن چیزی است در غیر موضعش.(11).

و اعظم ظلم شریک از برای

خدا قرار دادن است، حق تعالی می فرماید ان الشرک لظلم عظیم(12)، و همچنین امامت را شایسته نیست کسی که مرتکب حرامی شود خواه صغیر و خواه کبیره هر چند بعد از آن توبه کند، و اقامت حد نمی توان کرد کسی که بر او حدی لازم شده باشد، پس امام البته می باید معصوم باشد، و عصمت او را نمی توان دانست مگر به نص خدا بر او بر زبان پیغمبرش، زیرا که عصمت در ظاهر خلقت ظاهر نمی شود که دیده شود مانند سیاهی و سفیدی و اشباه اینها بلکه امر پنهانی است که معلوم نمی شود مگر به اعلام خداوندی که دانای غیبها است. و اما اخبار پس اکثر آنها در مجلد اول گذشته.

و ابن بابویه در عیون الاخبار الرضا به سند معتبر از امام رضا علیه السلام روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: هر که خواهد نظر کند به درخت یاقوت سرخی که حق تعالی به دست قدرت خود کاشته است و چنگ در آن زند، پس اعتقاد کند امامت علی علیه السلام و امامان از فرزندان او را، بدرستی که ایشان اختیار کرده و برگزیده خدایند از میان خلایق و معصومند از هر گناهی و خطائی.(13).

و در اکثر کتبش به سند حسن از ابن ابی عمیر روایت کرده است که گفت: در مدت مصاحبتم با هشام بن الحکم از او استفاده نکردم سخنی که بهتر باشد از این سخن، روزی از او پرسیدم که امام آیا معصوم است؟

گفت: بلی.

گفتم: به چه دلیل توان دانست که او معصوم است؟

گفت: جمیع گناهان وجه می دارد

که پنجم ندارد؛ حرص و حسد و غضب و شهوت، و هیچیک از اینها در او نمی باشد؛ و جایز نیست که حریص شود بر دنیا زیرا که همه دنیا در زیر نگین اوست و او خزینه دار مسلمانان است پس او حرص در چه چیز می دارد؟ و جایز نیست که حسود باشد زیرا که آدمی حسد بر کسی می برد که بالاتر از او باشد و کسی از او بالاتر نمی باشد، چگونه حسد برد بر کسی که پست تر از او باشد؟ و جایز نیست که غضب کند از برای چیزی از امور دنیا مگر آنکه عضب او از برای خدا باشد زیرا که خدا واجب کرده است بر او اقامت حدود را و آنکه ملامت ملامت کننده او را مانع اجرای احکام الهی نگردد و در دین خدا رحم کردن مانع جاری کردن حد نگردد، و جایز نیست که متابعت شهوت و لذتهای دنیا بکند و اختیار کند دنیا را بر آخرت زیرا که خدا آخرت را محبوب او گردانیده است چنانچه دنیا را محبوب ما گردانیده است پس او نظر بسوی آخرت می کند چنانچه ما نظر بسوی دنیا می کنیم، آیا دیده ای کسی را که روی خوبی را ترک کند برای روی زشتی و طعام لذیذی را برای طعام تلخی و جامعه نرمی را ترک کند برای جامعه درشتی و نعمت دائم باقی را ترک کند برای نعمت زایل فانی(14) و ایضا در معانی الاخبار از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده است که فرمود: امام ما نمی باشد مگر معصوم، و عصمت در ظاهر خلقت

نمی باشد که توان شناخت، پس نمی باشد امام مگر آنکه خدا و رسول نص بر امامت او کرده باشند.

پرسیدند که: ای فرزند رسول خدا! پس چه معنی دارد معصوم؟

فرمود: معصوم آن است که معتصم باشد و چنگ بزند در حبل متین خدا، و حبل خدا قرآن است، و امام در و قرآن از یکدیگر جدا نمی شوند تا روز قیامت، و امام هدایت می کند مردم را به سوی قرآن و قرآن هدایت می کند مردم را بسوی امام، این است معنی قول حق تعالی ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم(15) یعنی: بدرستی که این قرآن هدایت می کند مردم را بسوی ملت و طریقتی که آن درست ترین ملتها و طریقهاست. که طریق متابعت و ولایت ائمه حق بوده باشد.(16).

مترجم گوید که: تفسیر عصمت به اعتصام به حبل الله کردن یا به اعتبار این است که عاصم است خدا او را از گناهان به سبب اینکه او به قرآن معتصم است، یا مراد از معصوم آن است که خدا او را معتصم به قرآن گردانیده که عمل نمایند به جمیع قرآن و معانی جمیع قرآن را بداند.

و ایضا روایت کرده است که: هشام بن الحکم از حضرت صادق علیه السلام پرسید از معنی معصوم، حضرت فرمود که: معصوم آن است که خود را نگاه دارد به توفیق خدا از جمیع محرمات خدا چنانچه حق تعالی می فرماید و من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم(17) که معنی ظاهر لفظش آن است که: هر که چنگ زند به دین خدا یا در جمیع امور به خدا، پس البته هدایت یافته شده است

بسوی راه راست، و بنابراین تاویلی که آن حضرت فرمودند: که هر که خود را نگاه دارد از گناهان به توفیق خدا پس البته هدایت یافته شده است به راه راست.(18).

و کراجکی در کنز الفوائد روایت کرده است از رسول خدا صلی الله علیه و آله که: خبر داد مرا جبرئیل که کاتبان اعمال امیر المومنین علیه السلام گفتند که: از روزی که با آن حضرت مصاحبه شده ایم تا حال گناهی بر آن حضرت ننوشته ایم.(19).

و از طریق اهل بیت روایت کرده است از عمار یاسر که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که دو ملک که کاتب اعمال حضرت امیرالمومنین علیه السلام اند فخر می کنند بر سایر کاتبان به آنکه با آن حضرتند، زیرا که هرگز عملی را بالا نبردند که موجب غضب خدا باشد.(20) و در عقاید امامیه که حضرت صادق علیه السلام برای اعمش بیان کرده مذکور است که: پیغمبران و اوصیاء ایشان معصومند از گناهان و مطهرند از صفات ذمیمه.(21) و در عقاید اهل بیت علیهم السلام که حضرت امام رضا علیه السلام برای مامون نوشته مذکور است که: حق تعالی واجب نمی گرداند بر خلق اطاعت کسی را که داند که او کافر خواهد شد به او و عبادت او و اطاعت شیطان خواهد کرد.(22).

و در علل الشرایع به سند معتبر از سلیم بن قیس هلالی روایت کرده است که حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که: واجب بودن اطاعت نمی باشد مگر از برای خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و اولی الامر، و امر به اطاعت اولی الامر از برای آن کرده

اند که ایشان معصومند از گناهان و پاکیزه ان از بدیها و امر نمی کنند مردم را به معصیت خدا.(23).

و شیخ طوسی در مجالس و ابن مغازلی شافعی از طریق عامه روایت کرده اند از عبدالله بن مسعود که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: منم دعا کرده پدرم ابراهیم علیه السلام.

گفتم: یا رسول الله! چگونه تو دعا کرده اوئی؟

فرمود: که حق تعالی وحی کرد بسوی ابراهیم علیه السلام که انی جاعلک للناس اماما(24) پس ابراهیم علیه السلام از بس که شاد شد از وعده امامت خواست که از فرزندان او بدر نرود گفت: و از ذریه من مثل من امام قرار بده، پس خدا وحی کرد بسوی او که: ای ابراهیم! من با تو عهدی نمی کنم که به آن وفا ننمایم، ابراهیم گفت: پروردگارا؟ کدام است آن عهدی که وفا به آن نمی نمائی از برای من؟ فرمود که: با تو عهد نمی کنم که ظالمی از ذریه تو را امام بگردانم، گفت: پروردگارا! کدام است آن ظالمی که عهد امامت به او نمی رسد؟ فرمود که: کسی است که سجده کند بتی را او را هرگز امام نمی گردانم و نمی تواند بود که او امام باشد، پس ابراهیم علیه السلام گفت: اجنبنی وبنی ان نعبد الاصنام- رب انهن اضللن کثیرا من الناس(25) یعنی: و اجتناب فرما مرا و فرزندان مرا از آنکه بپرستیم بتها را، پروردگارا! این بتها گمراه کرده اند بسیاری از مردم را، پس حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: پس منتهی شد دعوت امامت بسوی من و بسوی برادرم علی که هیچیک

از ما هرگز سجده نکردیم بتی را پس مرا پیغمبر گردانید و علی را وصی من.(26).

و ابن بابویه از ابن عباس روایت کرده است: که شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: من و علی و حسن و حسین علیه السلام و نه نفر از فرزندان حسین علیه السلام مطهرند از عیبها و معصومند از گناهان.(27).

و عیاشی و دیگران روایت کرده اند از صفوان جمال که گفت: ما در مکه بودیم سخن از تاویل این آیه جاری شد و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن(28) حضرت صادق علیه السلام فرمود که: پس تمام کرد امامت را به محمد صلی الله علیه و آله و علی و امامان از فرزندان علی علیه السلام در آنجا که فرموده است ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم(29)، پس گفت انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین(30) گفت: پروردگارا! در میان فرزندان من ظالم خواهد بود؟ وحی آمد که: بلی ابوبکر و عمر و عثمان و هر که متابعت ایشان کند، ابراهیم علیه السلام گفت: پروردگارا! پس تعجیل کن از برای محمد و علی آنچه وعده داده ای مرا در حق ایشان و تعجیل کن یاری و نصرت ایشان را. و اشاره به این است آنچه خدا فرموده و من یرعب عن مله ابراهیم الا من سفه نفسه و لقد اصطفیناه فی الدنیا و انه فی الآخره لمن الصالحین(31) که مفاد لفظش آن است که: کیست که نخواهد ملت ابراهیم را مگر کسی که نفس خود را سفینه و بیخرد گرداند، و بتحقیق که برگزیده ام او را در

دنیا و بدرستی که او در آخرت از جمله شایستگان است.

حضرت فرمود: که مراد از ملت، امامت است، پس چون ساکن گردانید ذریه خود را در مکه گفت: ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلاه فاجعل افئده من الناس تهوی الیهم و ارزقهم من الثمرات.(32) و در جای دیگر فرمود: رب اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله و الیوم الآخر(33) ظاهر آیه اولی این است که: ای پروردگار ما! بدرستی که من ساکن گردانیدم بعضی از اولاد خود را در وادی که در آن زراعت نمی شود نزد خانه خدا صاحب حرمت تو، ای پروردگار ما! از برای آنکه نماز را بر پا دارند. پس بگردان دلهایی از مردم را که مایل گردند بسوی ایشان و روزی کن ایشان را از میوه ها، و ظاهر آیه ثانیه آن است که: پروردگارا! بگردان این شهر را صاحب ایمنی و روزی نما اهلش را از میوه ها هر که ایمان آورد از ایشان به خدا و روز قیامت.

حضرت فرمود که: بر این تخصیص کرد به مومنان از ترس آنکه مبادا مانند سوال امامت در معرض قبول در نیاید چنانچه فرمود که: نمی رسد عهد من به ستمکاران. پس خدا فرمود و من کفر فامتعه قلیلا ثم اضطره الی عذاب النار و بئس المصیر(34) که ظاهرش آن است که: هر که کافر باشد او را برخوردار می گردانم اندکی که مدت زندگانی دنیا باشد، پس مضطر می گردانم او را بسوی عذاب جهنم و بد محل بازگشتی است جهنم از برای ایشان چون

این را فرمود ابراهیم علیه السلام پرسید که: کیستند آنها که ایشان را برخوردار می گردانی از نعمتهای دنیا و بازگشت ایشان بسوی جهنم است؟ وحی به او رسید که: ابوبکر و عمر و عثمان و تابعان ایشانند.(35).

و کلینی و شیخ مفید و دیگران از حضرت صادق علیه السلام روایت کردند که: حق تعالی حضرت ابراهیم علیه السلام را وصف کرد به بندگی پیش از پیغمبری، و او را پیغمبر گردانید پیش از آنکه او را رسول گرداند، و رسول گردانید او را پیش از آنکه خلیل خدا گرداند، و خلیل گردانید او را پیش از آنکه امام گرداند، پس این پنج صفت عظیم بزرگوار از برای او جمع شد و حق تعالی فرمود انی جاعلک للناس اماما از بس که عظیم نمود در دیده ابراهیم علیه السلام خواست که این بزرگواری از فرزندان او بدر نرود گفت قال و من ذریتی حق تعالی در جواب فرمود قال لا ینال عهدی الظالمین حضرت فرمود، یعنی سفیه پیشوای پرهیزکار نمی تواند بود.(36).

و ایضا روایت کرده اند از ائمه علیه السلام که: انبیاء و رسولان بر چهار طبقه اند، پس پیغمبری باشد که بر خود پیغمبر است و به دیگری تعدی نمی کند و در خواب می بیند و صدای ملک را می شنود، و در بیداری ملک را نمی بیند و بر احدی مبعوث نشده و بر او دیگری امام است، مثل حضرت لوط علیه السلام که حضرت ابراهیم علیه السلام بر او امام بود، و پیغمبری باشد که در خواب می بیند و صدا می شنود و ملک را می بیند و بر جماعتی فرستاده

شده خواه کم و خواه زیاد باشند چنانچه حق تعالی در باب حضرت یونس علیه السلام فرموده است و ارسلنا الی ماه الف او(37) یزیدون یعنی: فرستادیم او را بسوی صد هزار بلکه زیاده حضرت فرمود که: سی هزار کس زیاده بر صد هزار کس بوده اند، و بر او امام بود؛ و پیغمبری هست که در خواب می بیند و صدای ملک را می شنود و خود امام است بر دیگران، و در دل حضرت ابراهیم علیه السلام پیغمبر بود و امام نبود تا آنکه حق تعالی به او فرمود لا ینال عهدی للظالمین حضرت فرمود: یعنی کسی که بت یا صورتی و مثالی را بپرستد.(38).

و ثعلبی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: طه اشاره است به طهارت اهل بیت علیه السلام از رجس که شک و گناه است چنانچه در آیه تطهیر فرموده است که: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس(39) (40).

و محمد بن عباس ماهیار در تفسیرش از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: حق تعالی ما را به خود نمی گذارد، و اگر ما را به خود بگذارد ما نیز مثل سایر مردم خواهیم بود در گناه و خطا و لیکن خدا در حق ما فرموده است ادعونی استجب لکم(41) یعنی: دعا کنید و بخوانید مرا، مستجاب می کنم دعای شما را(42).

فایده- دانستی که علمای امامیه رضوان الله علیهم اتفاق کرده اند بر عصمت ایشان از جمیع گناهان، و در بسیاری از دعاها و ادعیه صحیفه کامله اعتراف به گناه از ائمه علیه السلام واقع شده، و در بعضی از احادیث نیز امری چند که موهم

در صدور معصیت باشد وارد شده و آنها را به چند وجه تاویل می توان کرد:

اول آنکه: ترک مستحب و فعل مکروه را گاه هست که گناه و معصیت نامند بلکه ارتکاب بعضی از مباحات نظر به جلالت و رفعه شان آنها تعبیر به گناه می کنند به اعتبار پستی این مرتبه نسبت به سایر احوال ایشان، چنانچه صاحب کشف الغمه گفته است که: اکثر اوقات ایشان به یاد خدا و مراقبت الهی مصروف است و خاطر ایشان به ملا اعلی متعلق است. پس گاهی که از آن مرتبه نزول می کند و مشغول شوند به خوردن و آشامیدن و جماع کردن و سایر مباحات اینها را گناه می نامند و استغفار از آن می کنند، نمی بینی که اگر غلامان بعضی از ارباب دنیا در حضور آقای خود متوجه این امور گردند محل ملامت است و از آن عذر خواهند طلبید.(43).

دوم آنکه: هر گاه مرتکب بعضی امور گردند از معاشرت خلق و تکمیل و هدایت ایشان که از جانب حق تعالی مامور به آنها شده اند پس عود کنند به مقام قرب و وصال و مناجات حضرت ذوالجلال، چون این مرتبه عظیمتر از آن است خود را مقصر می یابند و استغفار و تضرع می نمایند هر چند آن حالت نیز به امر پروردگار باشد، همچنانکه بلا تشبیه اگر یکی از پادشاهان بعضی از مقربان را که پیوسته در مجلس حضور بوده باشد به خدمتی از خدمات مامور گرداند و به سبب آن از مجلس حضور مهجور گردد بعد از وصول به مقام وصال، خود را به جرم و تقصیر نسبت می دهند به

اعتبار حرمان از مجلس انس و محل قرب.

سوم آنکه: چون علوم و فضایل و عصمت ایشان از لطف و فضل جناب اقدس الهی است، و اگر این نبود ممکن بود که انواع معاصی از ایشان صدور یابد، پس چون نظر به این حالت خود می نمایند اقرار به فضل پروردگار و عجز و نقص خود به این عبارات می فرماید، و حاصلش بر آن می گردد که اگر عصمت تو نبود گناه خواهم کرد و اگر توفیق، تو نبود خطای بسیار از من صادر می شد.

چهارم آنکه: چون مراتب معرفت غیر متناهی است و انبیاء و اوصیاء و اولیاء پیوسته در ترقی اند در حصول کمالات و صعود بر معارج ترقیات، در هر ساعتی از ساعات بلکه در هر آنی از آنات در درجه ای از مدارج عرفان و در مرتبه ای از مراتب ایقان بر می آیند که مرتبه سابقه را نسبت به این مرتبه قاصر می شمارند، و عباداتی که با آن حالت واقع شده خود را در آن عبادات مقصر می دانند و از آنها استغفار می نمایند، و شاید اشاره به این معنی باشد اینکه حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرمودند که: من در در هر روز هفتاد مرتبه استغفار می کنم.(44).

پنجم آنکه: چون ایشان معرفت را معبود را در مرتبه کمال دارند و نعمتهای الهی را نسبت به خود تمام می یابند، چندان که سعی در طاعات و عبادات می نمایند لایق آن جناب نمی دانند و طاعات خود را از این جهت معصیت می شمارند و از آنها استغفار می نمایند.

و بغیر وجه اول که اکثر

علما گفته اند سایر وجوه به خاطر این قاصر رسیده و کسی که از باده محبت قطره ای به کامش رسیده کمال این وجوه را تصدیق می نماید، و من لم یجعل الله لم نورا فما له من نور(45).

و ابن بابویه در رساله عقاید گفته است که: اعتقاد ما در انبیاء و رسل و ائمه علیه السلام آن است که ایشان معصوم و مطهرند از هر دنس و گناه و عیبی و آنکه گناه صغیره و کبیره از ایشان صادر نمی شود و معصیت خدا نمی کند در آنچه خدا امر کرده است ایشان را به آن، و می کنند آنچه به آن مامور شده اند، و کسی که نفی عصمت از ایشان نماید در حالی از احوال ایشان پس نشاخته است ایشان را، و اعتقاد ما در ایشان آن است که ایشان موصوفند به کمال و تمامیت علم از اوایل ایشان تا اواخر احوال ایشان و در هیچ حالی از احوال موصوف به نقص و عصیان و جهل نیستند.(46).

*****

(1) سوره نساء؛ 59.

(2) رجوع شود به کشف المراد 390.

(3) شرح مقاصد تفتازانی 233/5.

(4) سوره سجده: 20.

(5) سوره حجرات: 6.

(6) سوره منافقون: 6.

(7) کشف المراد؛ 391.

(8) سوره انسان 30: سوره تکویر: 29.

(9) بحارالانوار 207/5.

(10) سوره بقره: 124.

(11) خصال 310 معانی الاخبار 131.

(12) سوره لقمان: 13.

(13) عیون اخبار الرضا 57/2 امالی شیخ صدوق 467.

(14) خصال 215؛ علل الشرایع 204؛ معانی الاخبار 133، امالی شیخ صدوق 505.

(15) سوره اسراء:9.

(16) معانی الاخبار 132.

(17) سوره آل عمران: 101.

(18) معانی الاخبار 1322.

(19) کنز الفوائد 162.

(20) کنز الفوائد 162. و برای اطلاع بیشتر رجوع شود به علل الشرایع 8؛ تاریخ بغداد 59/14؛

مناقب ابن المغازلی 145؛ عمده ابن طریق 360؛ مناقب خوارزمی 226.

(21) خصال 608.

(22) عیون الاخبار الرضا 125/2.

(23) علل الشرایع 123؛ خصال 139.

(24) سوره بقره؛ 124.

(25) سوره ابراهیم 35 و 36.

(26) امالی شیخ طوسی، 379، مناقب ابن مغازلی 239.

(27) کمال الدین 280؛ عیون الاخبار الرضا 64/1؛ کفایه الاثر 19؛ مناقب شهر آشوب 358/1.

(28) سوره بقره: 124.

(29) سوره آل عمران: 34.

(30) سوره بقره: 124.

(31) سوره بقره: 130.

(32) سوره ابراهیم؛ 37.

(33) سوره بقره، 126.

(34) سوره بقره: 126.

(35) تفسیر عیاشی 57/1.

(36) کافی 175/1؛ اختصاص 22.

(37) سوره صافات: 147.

(38) کافی 174/1؛ اختصاص 22؛ بصائر الدرجات 373.

(39) سوره احزاب، 33.

(40) تاویل الآیات اظاهره 309/1؛ تفسیر برهان 29/3. و هر دو مصدر از ثعلبی نقل نموده اند.

(41) سوره غافر: 60.

(42) تاویل الآیات الظاهره 532/2؛ بصائر الدرجات 466.

(43) کشف الغمه 47/3.

(44) کافی 450/2 و 505 اشاره به این مطلب دارد.

(45) سوره نور: 40.

(46) اعتقادات شیخ صدوق 70.

در بیان آنکه امامت به نص خدا و رسول می باشد نه بیعت و اختیار مردم

در بیان آنکه امامت به نص خدا و رسول می باشد نه بیعت و اختیار مردم، و آنکه واجب است بر هر امام که نص کند بر امام بعد از خود

بدان که اجماع علمای امامیه منعقد است بر آنکه امام می باید که از جانب خدا و رسول منصوص باشد؛ و عباسیه می گویند که: یا به نص می باید یا میراث؛ و زیدیه می گویند: یا به نص است یا به دعوت بسوی خود؛ و کافه اهل سنت می گویند: یا به نص است یا به اختیار و بیعت اهل حل و عقد. و دلالت عقلیه بر حقیقت مذهب امامیه بسیار است:

دلیل اول آنکه: معلوم شد که امام می باید معصوم باشد، و عصمت امری

است مخفی که بغیر از خدا کسی نمی داند، پس می باید که نص از جانب خدا باشد زیرا که او عالم است به عصمت.

دلیل دوم آن است که: به حکم تتبع عادات بنی آدم و ملاحظه آثار طبایع خلق عالم عقلا را معلوم می شود که هرگاه ایشان را حاکمی زاجر و سلطانی قاهر نباشد که ایشان را از ظلم و غضب و اتباع شهوات و ارتکاب منهیات باز دارد اکثر آدمیان را داعیه غلبه بر بنی نوع خود به وجه ظلم و تعدی و دست درازی و غارت اموال و قتل نفوس بغیر حق خواهد شد، و این سبب انواع فساد و هرج و مرج انتظام عالم و خلل در سلسله بنی آدم می شود؛ و یقین است که حق تعالی به این خصال راضی نیست چنانکه می فرماید (والله لا یحب الفساد)(1) پس بر حق تعالی واجب است که دفع فساد نماید، و این به حکم عادت نمی شود الا به آنکه در هر زمانی حکومت و ریاست بنی آدم به شخصی مفوض شود که از جاده صلاح و طریق فلاح اصلا پا بیرون ننهد و به مقتضای شریعت ضبط مصالح معاش و معاد کافه عباد نماید، و چنین شخصی امام است، پس اگر حق تعالی در هر زمانی تعیین امام نکند هر آینه به فساد راضی خواهد بود، و فساد قبیح است و رضا به قبیح بر حق تعالی محال است.

دلیل سوم آن است که: به عقل و نقل به ثبوت پیوسته که شفقت و رافت حق تعالی درباره عباد و هدایت ایشان به راه سداد و ارشاد به صلاح معاش

و معاد بی غایت است چنانچه در چند موضع در قرآن فرموده است (والله رؤ وف بالعباد)(2) و دلیل کمال رافت و نهایت شفقت حضرت عزت با کافه بندگان خود آنکه در اصلاح جزئیات اعمال و افعال، اهمال جایز نداشته، چناچه قاعده نوره کشیدن و شارب گرفتن و کیفیت داخل شدن بیت الخلا نداشته، چناچه قاعده نوره کشیدن و شارب گرفتن و کیفیت داخل شدن بیت الخلا و بیرون آمدن و استنجا به آب و سنگ کردن و آداب جماع نمودن و امثال آن از امور جزئیه را بالتمام و الکمال بر زبان رسول ذوالرافه و الافضال به تقصیل اعلام بندگان خود کرده چناچه بر کافه انام ظاهر و باهر گشته، و یقین است که تعیین خلیفه برای رسول که بعد از او ضبط شریعت و نسق قواعد دین و ملت نماید و از شر و فساد مخالفان و امثال آن مردم را محافظت نماید به چندین مرتبه اهم است از جزئیات مذکوره، و چون حضرت باری در آن امور جزئیه مساهله را جایز ندانسته چگونه در مثل این امر خطیر که اعظم ارکان دین است اهمال فرماید؟ پس یقین است تعین خلیفه که حاکم بر جمیع عباد باشد فرموده، و به حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله به تعیین امام وحی فرستاده، و اجماع مسلمانان منعقد است بر اینکه بر غیر حضرت امیر المومنین علیه السلام نص نشده، پس باید که آن حضرت به نص تعیین شده باشد.

و باز فرموده است (ما جعل علیکم فی الدین من حرج)(3) یعنی: خدا قرار نداده است بر شما در دین هیچ تنگی و دشواری را

و کدام از این عظیمتر می باشد؛ و این دلیل فی الحقیقه مرکب است از دلیل سابق.

و اما آیات: آیه اول آنکه حق تعالی می فرماید (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی)(4) یعنی: امروز تمام کردم از برای شما دین شما را و تمام کردم بر شما نعمت خود را و به اتفاق بعد از نبوت دین را به هیچ چیز آنقدر حاجت و مسلمانان را به هیچ نعمت آنقدر ضرورت نیست خبری باقی نماند، پس با وجود این همه احتیاج دین و مسلمین هر دو بی امام ناتمام و بی نظام است؛ پس اگر حق تعالی تعیین امام ننموده و اقلا امت را به آن امر نفرموده و پیغمبر خود را از دنیا برده باشد لازم آید که دین و نعمت هر دو ناتمام باشند، و هر که تجویز این کند تکذیب قرآن و رسول خداوند رحمان نموده خواهد بود، و مکذب آنها کافر است.

قطع نظر از احادیث متواتره که از طرق عامه و خاصه وارد شده است که این آیه کریمه بعد از نص بر حضرت امیر المومنین علیه السلام نازل شد(5) و انشاء الله در محلش ایراد خواهم نمود.

آیه دوم آن است که حق تعالی در بسیاری از آیات فرموده است که: ما همه چیز را در قرآن بیان کرده ایم مثل قول حق تعالی (ما فرطنا فی الکتاب من شیء)(6)، و فرموده (ونزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء)(7)، و فرموده است و لا رطب و لا یابس الا فی الا فی کتاب مبین(8) و امثال اینها از آیات، که حاصل همه آن است که: هیچ چیز نیست که حکم

آن را در کتاب بیان نکرده باشیم؛ پس هرگاه همه چیز را در کتاب بیان فرموده باشد حکم امامت و تعیین امام را که اهم اشیاء و اعظم احکام است البته بیان فرموده و ترک ننموده و به اختیار دیگران نگذاشته خواهد بود، و هرکس خلاف این گوید تکذیب قرآن کرده و کافر خواهد بود.

سوم از آیات آن است که در بسیار جائی از قرآن فرموده است که: همه امور در دست خداست و دیگری را اختیاری نیست، مثل قول حق تعالی در وقتی که منافقان می گفتند که: آیا ما را در امر اختیاری هست؟ حق تعالی فرمود (قل ان الامر کله لله)(9) یعنی: بگو- ای محمد- به ایشان که: تمام کار با خداست و شما را هیچ اختیاری نیست، و در جای دیگر فرموده است (لیس لک من الامر شیء) یعنی: اختیار هیچ چیز با تو نیست، پس هرگاه اختیار هیچ کار با آن حضرت نباشد و امامت از آن جمله است پس دیگران سزاوارترند به آنکه بی اختیار باشند.

و اخبار از طریق اهل بیت علیه السلام وارد شده است که این آیه در باب نازل شده است چنانکه عیاشی از جابر جعفی روایت کرده است که گفت: در خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام این آیه را خواندند که (لیس لک من الامر شیء) حضرت فرمود که: بخدا سوگند که برای حضرت رسول صلی الله علیه و آله بود اختیار چیزی و چیزی، و مراد از آیه آن نیست که تو فهمیده ای و لیکن تو را خبر می دهم به سبب نزول آیه، بدرستی که حق تعالی چون امر کرد

پیغمبرش را که اظهار کند ولایت و امامت علی علیه السلام را حضرت متفکر گردید در باب عداوت قومش نسبت به امیر المومنین علیه السلام چون ایشان را می شناخت می دانست که چون حق تعالی آن حضرت را تفضیل داد سایر صحابه در جمیع خصلتهای او زیرا که او اول کسی بود که ایمان آورد به خدا و رسول، و پیش از همه نصرت و یاری خدا و رسول کرد، دشمنان خدا و رسول را بیش از همه کشت و دشمنی با مخالفان خدا و رسول زیاده از همه کس کرد. و علمش از همه بیشتر بود و مناقبش آنقدر بود که احصا نمی توان کرد؛ پس حضرت رسول صلی الله علیه و آله چون فکر کرد در عداوت قومش نسبت به امیر المومنین علیه السلام به سبب این خصلتها و حسدی که بر او می بردند ترسید که ایشان اطاعت او نکنند در این باب، پس خدا او را خبر داد که او را در امر امامت و خلافت اختیاری نیست و اختیار با خداست و خدا علی عع را وصی او نگردانید است و بعد از آن حضرت او را صاحب اختیار امور امت ساخته، مراد از این آیه این است(10).

و باز به سند دیگر از جابر روایت کرده است که از حضرت باقر علیه السلام سئوال کرد از تفسیر این آیه، حضرت فرمود که: ای جابر! حضرت رسول صلی الله علیه و آله حریص بود بر آنکه خلافت بعد از او بر علی علیه السلام قرار گیرد، و علم الهی چنان بود که مردم را از برای امتحان به حال خود

بگذارد و جبر بر امری نفرماید و می دانست که ایشان غصب خلافت از آن حضرت خواهند کرد جبر گفت: پس مراد از این آیه چیست؟ حضرت فرمود: مراد آن است که: یا محمد! تو را هیچ اختیاری نیست در باب خلافت و امامت علی علیه السلام و غصب کنندگان خلافت او، من در قرآن فرستاده ام بر تو: (الم، احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون، و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین)(11) یعنی: آیا گمان می کنند مردم که ایشان را خواهند گذاشت به محض آنکه گفتند ایمان آوردیم و ایشان را امتحان نخواهند کرد؟ و به تحقیق که ما امتحان کردیم امتها را که پیش از ایشان بودند پس البته خدایشان را امتحان می کند تا معلوم شود که کی راستگو در دعوی ایمان و کی دروغ گوید و منافق است(12).

آیه دیگر آن است که خدا می فرماید و قالوا لولا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم، اهم یقسمون رحمه ربک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا و رحمه ربک خیر مما یجمعون(13) و خلاصه مضمونش آن است که کفار قریش گفتند که: چرا این قرآن نازل نشد بر مردی از دو قریه- که مکه و طایف است- که عظیم باشد از جفت جاه و مال مانند ولید بن مغیره و عروه بن مسعود ثقفی؟ زیرا که رسالت منصب عظیم و لایق نیست مگر به مرد عظیمی، و ندانسته آیند که این رتبه ای است روحانی و استدعای عظمت

نفس می کند که متحلی باشد به فضایل قدسیه نه حیازت زخارف دنیویه؛ پس حق تعالی فرمود که: آیا ایشان می خواهند که قسمت کنند رحمت پروردگار تو را- که پیغمبری باشد- و به هر کس که خواهند می دهند؟ ما قسمت کردیم میان ایشان معیشت ایشان را در زندگانی دنیا و بلند کردیم بعضی از ایشان را بر بالای بعضی درجه های بسیار، و تفاوت قرار دادیم در روزی ایشان برای آنکه بعضی از ایشان بعضی را به کار دارند در حوایج خود و میان ایشان الفت بهم رسد و نظام عالم به آن منتظم گردد، و در آن قسمت بر ما اعتراضی وارد نمی آید، و رحمت پروردگار تو که پیغمبری و توابع آن است بهتر است از آنچه ایشان جمع می کنند از اموال و اسباب دنیا.

و حاصل این آیه آن است که نبوت بهتر و مرتبه او بزرگتر است از مال و معیشت دنیا، و ما قسمت آن را به اختیار ایشان نگذاشتیم بلکه خود تقسیم نمودیم و برای هر کس آنچه خواستیم مقرر داشتیم، پس خود قسمت نبوت را با آن رفعت مکان و عظمت شان به اختیار ایشان گذاریم و خود نظر توجه از آن برداریم؟ و چون معلوم است که مرتبه امامت نظیر مرتبه نبوت است و بعد از نبوت هیچ نعمت و رحمتی جناب مقدس سبحانی را بر بندگان مثل امامت نیست، پس هر گاه تقسیم معیشت دنیا را که ادنای نعمتها است و عطای نبوت را نظیر امامت است به اختیار بندگان نگذارد بلکه به اراده و اختیار خود مقرر دارد بالضره و نصب تعیین امام

را که فی الحقیقه نبوتی است به حسب معنی البته به اختیار امت نخواهد گذاشت.

و آیه دیگر آن است که حق تعالی می فرماید و ربک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیره سبحان الله و تعالی عما یشرکون(14) یعنی: پروردگار تو می آفریند هرچه را می خواهد و اختیار می کند برای هر امری هر که را می خواهد، نیست ایشان را که به خواهش خود اختیار کنند امری را، و حضرت عزت مقدس و منزه است از آنکه ایشان به او نسبت می دهند و خود و دیگران را در اختیار شریک او می دانند و صاحب اختیار می گردانند.

مفسران روایت کرده اند که: این آیه در وقتی نازل شد که کفار قریش گفتند: لولا نزل هذا القران علی رجل چنانچه پیش تفسیر شد(15)، و وجه استدلال به این آیه در نهایت وضوح است و اخبار بسیار در تاویل آن وارد شده است که مذکور خواهد شد.

و اما اخبار:

ابن شهر آشوب در مناقب از حضرت صادق علیه السلام در تفسیر این روایت کرده است وربک یخلق ما یشاء و یختار فرمود که: محمد صلی الله علیه و آله و اهل بیت او را اختیار کرده است. و ایضا از طرق عامه از انس بن مالک روایت کرده است(16).

و سید ابن طاووس نیز در طرائف از تفسیر محمد بن مومن روایت کرده است از انس که گفت: پرسیدم از حضرت رسول صلی الله علیه و آله از تفسیر (و ربک یخلق ما یشاء)، گفت: خدا خلق کرد آدم از گل به هر نحوی که خواست، پس گفت (و یختار) بدرستی که برگزید

مرا و اهل بیت مرا بر جمیع خلق و اختیار کرد ما را، پس مرا رسول گردانید و علی بن ابی طالب را وصی من گردانید، پس گفت (ما کان لهم الخیره) یعنی: نگردانیدم از برای مردم که اختیار کنند، ولیکن من اختیار می کنم هر که را می خواهم، پس من و اهل بیت من برگزیده و اختیار کرده خدائیم از خلق، پس گفت (سبحان الله) یعنی: منزه است خدای از آنچه شریک می گردانند با خدا کفار مکه، پس گفت (وربک) پروردگار تو ای محمد (یعلم ما تکن صدورهم) می داند آنچه را پنهان می کند سینه های ایشان، حضرت فرمود: یعنی بعضی منافقان نسبت به تو و اهل بیت تو، (و ما یعلنون)(17) یعنی آنچه آشکارا می کنند به زبانهای خود از دوستی تو و اهل بیت تو(18).

و حمیری در قرب الاسناد به سند صحیح از امام رضا علیه السلام روایت کرده است که: واجب است بر امام در وقتی که خوف وفات داشته باشد آنکه حجت بر مردمان تمام کند در باب امام بعد از خود به حجت معروف ظاهری، حق تعالی می فرماید در کتابش وما کان الله لیضل قوما بعد اذ هداهم حتی یبین لهم ما یتقون(19) یعنی: حکم نمی کند خدا به گمراهی گروهی بعد از آنکه ایشان را هدایت کرده باشد تا آنکه بیان کند از برای ایشان آنچه بپرهیزند از آن پس راوی پرسید که: امام وصیت می کند به امام بعد از خود هر کس را که خواهد تعیین می کند؟ فرمود: وصیت را به امر خدا می کند به هر که خدا تعیین نماید(20).

و

در بصائر الدرجات نیز این روایت به سند معتبر منقول است(21).

و شیخ طبرسی در احتجاج و دیگران روایت کرده اند که: سعد بن عبدالله به خدمت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام رفت که از مساله ای چند سئوال کند، دید کودکی در کنار آن حضرت نشسته، چون مسائل خود را پرسید حضرت به آن کودک اشاره کرد و فرمود: از مولای خود سئوال کن- یعنی حضرت صاحب الامر علیه السلام- پس از جمله مسائلی که سئوال کرد این بود که: ای مولای من! مرا خبر ده که چه علت دارد که امت اختیار امام از برای خود نمی توانند کرد؟

حضرت فرمود: امامی؟ مصلح احوال ایشان باشد یا مفسد؟

گفت: امامی که مصلح باشد.

حضرت فرمود: آیا جایز است که اختیار ایشان بر مفسدی واقع شود و ایشان گمان کنند که او مصلح است برای آنکه کسی اطلاع بر ضمیر دیگری ندارد که اراده صلاح دارد یا اراده فساد؟

گفت: بلی.

حضرت فرمود: به همین علت نمی توانند اختیار امام کرد، و این مطلب را تقویت می کنم از برای تو به برهانی که قبول کند عقل تو.

گفت بلی.

حضرت فرمود: خبر ده مرا از رسولانی که حق تعالی برگزیده است ایشان را و کتابها برای فرستاده است و ایشان را تقویت به وحی و عصمت نموده زیرا که ایشان راهنمای امتهایند، از جمله ایشان حضرت موسی و حضرت عیسی علیه السلام اند، آیا جایز است با وفور عقل و کمال و علم ایشان هرگاه قصد کنند که جمعی را اختیار نمایند اختیار ایشان بر منافقی واقع شود و گمان کنند که مومن است؟

گفت: نه.

حضرت فرمود: حضرت موسی علیه السلام

کلیم خدا با وفور عقلش و کمال و علمش و نازل شدن وحی بر او اختیار کرد از اعیان قوم و وجوه لشکر خود از برای میقات پروردگار خود هفتاد مرد را از جماعتی که شکی در ایمان و اخلاص ایشان نداشت، پس معلوم شد که آنها منافق بودند چناچه خدا فرموده است و اختار موسی قومه سبعین رجلا لمیقاتنا فلما اخذتهم الرجفه(22) تا آخر آیات که تفسیر آنها در مجلد اول گذشت.

پس حضرت فرمود که: چون یافتم اختیار آن کسی را که خدا زا برای پیغمبری برگزیده است بر فاسدترین مردم افتاد و او گمان می کرد که ایشان صالح ترین مردمند، دانستیم که اختیار نمی تواند کرد کسی که نداند چیزهائی که در سینه های مردم پنهان و در ضمایر خلق مستور است، و کسی اختیار می تواند کرد که رازهای پنهان مردم نزد او هویدا است، و هرگاه پیغمبران اختیار اصلح نتوانند نمود مهاجرین و انصار چگونه اختیار امام توانند کرد(23)؟

و تمام حدیث در ابواب احوال صاحب الامر علیه السلام بیان خواهد شد انشاء الله.

و ابن بابویه به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: حق تعالی حضرت رسول صلی الله علیه و آله را صد و بیست مرتبه به آسمان برد، و در هر مرتبه وصیت کرد به سوی آن حضرت در باب ولایت جناب علی بن ابی طالب علیه السلام و امامان بعد از او زیاده از آنچه وصیت کرد در باب فرایض دیگر.(24).

و در قرب الاسناد از حضرت موسی علیه السلام روایت کرده است که: حق تعالی در هیچ امری بر بندگان تاکید نموده است،

و مردم در هیچ امر آنقدر انکار نکرده اند که در امامت کردند.(25).

و ابن بابویه و کلینی و دیگران به سندهای معتبر روایت کرده اند که از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند که چگونه امامت در فرزندان حضرت امام حسین علیه السلام قرار یافت نه در فرزندان امام حسن علیه السلام و حال آنکه هر دو فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و فرزند او و بهترین جوانان اهل بهشت بودند؟

حضرت فرمود که: موسی و هارون علیه السلام هر دو پیغمبر مرسل بودند و برادر، حق تعالی پیغمبری را در صلب هارون قرار داد نه در صلب موسی، و کسی را روا نبود که بگوید چرا خدا چنین کرد؛ و بدرستی که امامت، خلافت خداست و کسی را نیست که بگوید چرا امامت را در صلب حسین علیه السلام قرار نداده اند نه در صلب حسن علیه السلام، زیرا که حق تعالی حکیم است در افعالش و سئوال کده نمی شود از آنچه او می کند و دیگران سئوال کرده می شوند(26) و کلینی و ابن بابویه و صفار و دیگران زیاده ار بیست سند معتبر روایت از حضرت صادق علیه السلام کرده اند فرمود که: شما گمان می کنید که اختیار امامت با ماست به هر که می خواهیم، می دهیم؟ والله امامت عهدی است از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله بسوی یک یک بخصوص تا آخر ائمه علیه السلام(27).

و به سندهای معتبر دیگر از آن حضرت روایت کرده اند که: هیچ امامی از ما از دنیا نمی رود مگر آنکه خدا او را اعلام می کند را وصی

خود می گرداند.

و به روایت دیگر: امام می داند امام بعد از خود را و به او وصیت می کند.

و به روایت دیگر: امام از دنیا نمی رود تا می داند که کی بعد از او امام است.(28).

و ابن شهر آشوب در مناقب از محمد بن جریر طبری روایت کرده است که: در وقتی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله خود را عرض می کرد بر قبایل عرب و از ایشان بیعت می خواست، بسوی قبیله بنی کلاب آمد و از ایشان اسلام و بیعت طلبید، ایشان گفتند که: ما بیعت می کنیم بشرط آنکه امر خلافت را بعد از خود به ما بگذاری، حضرت فرمود که: این امر بدست خداست، اگر خواهد در شما قرار می دهد و اگر خواهد در غیر شما، ایشان که این را شنیدند بیعت نکردند و گفتند: ما بیائیم و از برای تو شمشیر بزنیم و تو دیگری را بر ما حاکم نمائی(29)؟

و ایضا روایت کرده است که: ابوالحسن رفا از یکی از علمای اهل سنت پرسید: وقتی که پیغمبر از مدینه بیرون رفت آیا کسی را در مدینه خلیفه کرد؟

گفت: بلی، علی را خلیفه کرد.

گفت: چرا به اهل ایمان نگفت که شما کسی را در میان خود اختیار کنید که شما اجتماع در ضلالت نمی کنید؟

سنی گفت: از مخالفت یکدیگر و حدوث فتنه ترسید.

ابوالحسن گفت: اگر فسادی میان ایشان بهم می رسید بعد از برگشتن به اصلاح می آورد.

سنی گفت: این روش محکمتر و از حدوث فتنه دور بود.

ابوالحسن گفت: حالت فوت اعظم و احتیاج مردم به خلیفه بیشتر بود از حالت سفر، پس چگونه در

حالت موت نترسید از اختلاف امت و فتنه، و در حالت سفر که تدارکش بزودی ممکن بود ترسید؟ سنی ساکت شد و جواب نتوانست گفت.(30).

*****

(1) سوره بقره: 205.

(2) سوره بقره: 207؛ سوره آل عمران: 30.

(3) سوره حج: 78.

(4) سوره مائده: 3.

(5) مجمع البیان 159/2؛ شواهد التنزیل 200/1؛ تاریخ بغداد 290/8؛ ترجمه الامام علی من تاریخ ابن عساکر 75/2.

(6) سوره انعام: 38

(7) سوره نحل: 89.

(8) سوره انعام: 59.

(9) سوره آل عمران: 154.

(10) تفسیر عیاشی 197/1.

(11) سوره عنکبوت: 1-3.

(12) تفسیر عیاشی 197/1.

(13) سوره زخرف: 31و 32.

(14) سوره قصص: 68.

(15) تفسیر تبیان 171/8؛ تفسیر کشاف 427/3؛ تفسیر فخر رازی 25/9.

(16) مناقب ابن شهر آشوب 316/1.

(17) سوره قصص: 69.

(18) طرائف 97.

(19) سوره توبه: 115.

(20) قرب الاسناد 352 و 377.

(21) بصائر الدرجات 472، با تفاوتهایی. ولی از بحار الانوار 68/23 معلوم می شود که مراد علامه مجلسی همین روایت است.

(22) سوره اعراف: 155.

(23) احتجاج 530/2؛ کمال الدین 495.

(24) خصال 600؛ بصائر الدرجات 79.

(25) قرب الاسناد 300.

(26) خصال 466؛ کافی 285/1 نزدیک به این مضمون؛ مجمع البیان 200/1.

(27) کافی 278/1؛ کمال الدین 222؛ بصائر الدرجات 470- 473.

(28) کالفی 277/1؛ بصائر الدرجات 474.

(29) مناقب ابن شهر آشوب 317/1.

(30) مناقب ابن شهر آشوب 318/1.

در بیان وجوب معرفت امام است

در بیان وجوب معرفت امام است، و آنکه مردم معذور نیستند در ترک ولایت امام حق، و آنکه هر که بمیرد و امام خود را نشناسد مرده خواهد بود با کفر و نفاق

بدان که نزد شیعه اقرار به امام از اصول دین است و به ترک آن در احکام آخرت با کفار شریک است، و در اکثر احکام دنیوی به روش مسلمانان با ایشان سلوک می کنند مگر آنها

که اظهار عداوت اهل بیت علیه السلام کنند مانند خوارج که ایشان در احکام دنیوی نیز حکم کفار دارند، و از بعضی روایات ظاهر می شوند که در زمان عدم استیلای امام حق از برای شفقت بر شیعه حکم اسلام بر ایشان ظاهرا جاری کرده اند که کار بر شیعه در معاشرت ایشان دشوار نشود و بعد از ظهور دولت حق و قیام قائم علیه السلام حکم کفار صرف بر ایشان جاری می شود، و اکثر علمای شیعه را اعتقاد این است که بغیر از مستضعفین ایشان در جهنم مخلد خواهند بود مثل سایر کفار، و نادری از علمای شیعه قائل شده اند که بعد از مکث طویل در عذاب الهی امید نجات در باب ایشان هست، و مستضعف آن است که به اعتبار ضعف عقل تمییز میان حق و باطل در باب ایشان هست، و مستضعف آن است که اعتبار ضعف عقل تمییز حق و بباطل نتواند کرد، یا آنکه دلیل حقیقت مذهب حق با عدم تصیر بر او تمام شده باشد مانند کسانی که در میان حرم پادشاهان سنی برآمده باشند و اختلاف مذاهب را نشنیده باشند یا اگر شنیده باشند کسی را نیابند که حقیقت مذهب امامیه را بر ایشان اثبات کند، ایشان را امید نجات در آخرت هست، و حق این است که غیر از مستضعفین را امید نجات نیست و در عذاب الهی مخلد خواهند بود.

و خاصه و عامه به طریق متواتر از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده اند که: من مات و من یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه(1) یعنی: هر که بمیرد و امام

زمان خود را نشناسد مرده خواهد بود به روش مرده اهل جاهلیت پیش از مبعوث شدن رسول خدا صلی الله علیه و آله که بر کفر و جهل به اصول و فروع دین می میرند.

و آنکه بعضی از متکلفین اهل سنت گفته اند که مراد از امام زمان، قرآن(2) است، هر عاقلی می داند که تعبیر از کتاب به امام زمان مجاز و ظاهر است. و ایضا اضافه زمانه ظاهر است در آنکه در هر زمانی امامی دارد و قرآن مشترک است میان جمیع زمانها، و اینکه مراد، حضرت رسول باشد به وجه ثانی مندفع است. و ایضا امام گذشته را امام زمان نمی گویند پس معلوم شد که در هر زمانی امامی باید که مردم او را بشناسند، و به اتفاق بغیر امامیه کسی قائل نیست به آنکه در هر عصری امامی هست و هیچ عصر خالی از امام نمی باشد.

و برقی در محاسن به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرموده که: هر که بمیرد و امام خود را نشناسد، به مردن جاهلیت مرده است، پس شما را باد اطاعت امام خود، بتحقیق دیدید اصحاب امیرالمومنین علیه السلام را که متابعت نکردند به کجا منتهی شد امر ایشان و شما پیروی کنید کسی را که مردم معذور نیستند به جهالت و نشناختن او، در شان ماست کرایم قرآن- یعنی هر آیه که دلالت بر فضیلتی می کند- و ما گروهیم که خداوند عالم اطاعت او را واجب گردانیده است و زمینهای انفال از ماست و برگزیده غنیمت از ماست.(3).

و ایضا به

سند معتبر از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است که: زمین صلاحیت ندارد مگر به امام، و هر که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد می میرد و مردن جاهلیت، و محتاجترین احوال هر یک از شما به معرفت امام در وقتی است که جانش به اینجا برسد- و به دست اشاره کرد به سینه مبارک خود و فرمود:- در آن وقت خواهد گفت: بر امر نیکی و مذهب خوبی بوده ام، و آن وقت است که احوال آخرت بر او ظاهر می شود و حال خود را خوب مشاهده می نماید.(4).

و به سند حسن از حسین ابن ابی العلا منقول است که گفت: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم از معنی قول رسول خدا صلی الله علیه و آله که: هر که بمیرد و او را امامی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است؟ حضرت فرمود: بلی، اگر مردم متابعت علی بن الحسین علیه السلام می کردند و ترک می نمودند عبدالملک بن مروانن را هدایت می یافتند.

پس گفتم: کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ کفر می میرد؟

فرمود که: نه، به مرگ ضلالت می میرد.(5).

مترجم گوید که: می تواند بود که مراد از این حدیث آن باشد که در دنیا حکم کفر بر ایشان جاری نمی شود یا مراد مستضعفین باشد چنانچه در احادیث معتبره دیگر از آن حضرت منقول است که: یعنی مردن کفر و ضلالت و(6) نفاق. و ایضا در محاسن و غیر آن به سندهای معتبر روایت کرده اند از حضرت امام محمد باقر علیه السلام که: هر که بمیرد و امام نداشته باشد

پس مردنش مردن جاهلیت است و معذور نیستند مردم تا امام خود را بشناسند، و هر که بمیرد و امام خود را بشناسد ضرر نمی کند او را که ظاهر شدن امام پیش افتد یا پس، و هر که بمیرد و امام خود را بشناسد چنان است که با حضرت قائم علیه السلام باشد و در زیر خیمه او.(7).

و در اکمال الدین به سند معتبر روایت کرده است که از حضرت امام رضا علیه السلام پرسیدند که: هر که بمیرد و امام خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است؟

فرمودند بلی: هر که شک کند و توقف نماید در امامت امام، کافر است؛ و هر که انکار کند یا اظهار عداوت امام نماید، مشرک است یعنی مانند بت پرست است.(8) و کلینی و نعمانی به سند صحیح از ابن ابی نصر روایت کرده اند که از حضرت امام رضا علیه السلام پرسیدند از تفسیر این آیه و من اضل ممن اتبع هواه بغیر هدی من الله(9) یعنی: کیست گمراه تر از کسی که متابعت کند خواهش خود را بی هدایتی از جانب خدا.

حضرت فرمود: مراد کسی است که در دین خود به رای خود عمل کند بی آنکه متابعت امامی از ائمه هدی علیه السلام نماید.(10).

و ایضا روایت کرده اند از حضرت صادق علیه السلام که: هر که شریک گرداند با امامی که امامتش از جانب خداست کسی را که امامتش از جانب خدا نیست، پس او مشرک است و چنان است که برای خدا شریک قرار داده است.(11).

و نعمانی به سند قوی از ابن ابی یعفور روایت کرده است که گفت: به حضرت صادق

علیه السلام عرض کردم که: مردی هست که شما را دوست می دارد و از دشمنان شما بیزاری می جوید و حلال شما را حلال و حرام شما را حرام می داند و اعتقاد دارد که امامت از شما اهل بیت به سلسله ای دیگر بدر نمی رود اما می گوید که: ایشان اختلاف دارند و ایشان پیشوایان و راهنمایانند پس وقتی که همه اتفاق کنند و بر یک کس من قائل به امامت او خواهم شد. حضرت فرمود: که اگر به این حالت بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است.(12).

و بر این مضمون احادیث بسیار روایت کرده است.

علی بن ابراهیم و ابن بابویه و غیر ایشان به سندهای معتبر روایت کرده اند از حضرت امام محمد باقر علیه السلام که: معذور نمی دارند خدا در روز قیامت کسی را که گوید: پروردگارا! من ندانستم که فرزندان فاطمه علیه السلام والیانند بر همه خلق، و در حق شیعه فرزندان حضرت فاطمه علیه السلام و بس این آیه نازل شده است قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقطعوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم(13) یعنی: ای بندگان من که بسیار ستم کرده اید بر جانهای خود به بسیار کردن گناهان! ناامید مشوید از رحمت خدا، بدرستی که خدا گناهان همه را می آمرزد اگر خواهد، بدرستی که او آمرزنده و مهربان است، مراد حضرت آن است که شیعیانند که استحقاق آمرزش دارند نه غیر ایشان و غیر ایشان مخلدند در جهنم.(14).

و حمیری به سند صحیح از حضرت امام رضا علیه السلام روایت کرده است که: هر که دوست دارد

که میان او و خدا حجابی نباشد و او نظر کند به رحمت الهی و خدا نظر رحمت کند بسوی او، پس او دوست دارد آل محمد صلی الله علیه و آله را و بیزاری جوید از دشمنان ایشان و متابعت کند امام از جمله ایشان را، هر گاه چنین کند پیوسته نظر کند به رحمت و کرم خداوند عالم و نظر رحمت خدا از او منقطع نگردد.(15).

و در عیون اخبار الرضا علیه السلام از آن حضرت روایت کرده است از پدران بزرگوارش که حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که: هر که بمیرد و امامی از فرزندان نداشته باشد به مرگ جاهلیت بمیرد و خدا او را عقاب کند به آنچه در جاهلیت و اسلام کرده باشد.(16).

و شیخ طوسی در مجالس روایت کرده است در تفسیر این آیه کریمه و انی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صاحا ثم اهتدی(17) که حضرت فرمود که: و الله اگر کسی توبه کند از شرک و ایمان بیاورد به خدا و روز قیامت و اعمال شایسته بکند و هدایت نیابد به ولایت و محبت ما و شناخت فضل ما، آنها هیچ فایده ای به او نمی بخشد؛(18) پس عمده ایمان و جزء اخیرش اعتقاد به امامت ائمه حق و متابعت ایشان است. و در علل الشرایع روایت کرده است از حنان بن سدیر که از حضرت امام صادق علیه السلام پرسید که: چه علت دارد که هر امامی که بعد از پیغمبر است می باید بشناسیم و امامهایی که پیش از آن حضرت واجب نیست که بشناسیم؟

حضرت فرمود: علتش آن است که شریعتهای آنها که پیش از

آن حضرت بودند مخالف شریعت آن حضرت بود و ما مکلف آنها نیستیم، به این سبب معرفت آنها در کار نیست، به خلاف امامها که بعد از آن حضرت بودند و حافظ شریعت آن حضرت بودند.(19).

و در معانی الاخبار به سند معتبر روایت کرده است که: سلیم بن قیس از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام پرسید که: کمتر چیزی که آدمی به آن گمراه می شود چیست؟

فرمود: آن است که نشناسد کسی را که خدا امر کرده است به اطاعت او و واجب گردانیده است ولایت و محبت او و او را حجت خود گردانیده است در زمین و گواه خود نموده است بر خلق.

پرسید که: کسیتند ایشان یا امیر المؤمنین؟

فرمود: آن جماعتند؟ خدا اطاعت آنها را مقرون به اطاعت خود و پیغمبر کرده است و گفته است اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم.(20) پس سلیم سر مبارک حضرت را بوسید و گفت: واضح کردی از برای من و غم از دل من برداشتی و هر شکی که در دل من بود برطرف(21) کردی.

و در علل الشرایع روایت کرده است از حضرت امام صادق علیه السلام: که روزی حضرت امام حسین علیه السلام بیرون آمد بسوی اصحابش و گفت: ایها الناس! بدرستی که خداوند جلیل خلق نکرده است بندگان را مگر برای اینکه او را بشناسند، پس هرگاه او را شناختند عبادت کردند او را بی نیاز می شوند به عبادت او از عبادت غیر او.

پس مردی گفت: یابن رسول الله! پدر و مادرم فدای تو باد معرفت خدا چیست؟ فرمود که: شناختن اهل هر زمان امامی را که واجب است بر

ایشان اطاعت او.(22).

مترجم گوید که: معرفت خدا را به معرفت امام تفسیر فرمود برای آنکه خدا را نمی توان شناخت مگر از جهت امام؛ یا از این جهت که خداشناسی بدون شناختن امام فایده نمی بخشد؛ یا از این جهت امام؛ یا از این جهت که خداشناسی بدون شناختن امام فایده نمی بخشد؛ یا از این جهت که کسی خدا را چنین بشناسد که مردم را متهل می گذارد و امامی برای ایشان تعیین نمی نماید، خدا را به لطف و کرم نشناخته.

و در عاقب الاعمال از طریق عامه از ابوسعید خدری روایت کرده است که: روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله نشسته بود و در خدمت آن حضرت، جناب امیرالمومنین علیه السلام و جمعی از صحابه نشسته بودند؛ حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: هر که لا اله الا الله بگوید داخل بهشت می شود.

پس ابوبکر و عمر گفتند: ما لا اله الا الله می گوئیم.

حضرت فرمود که: قبول نمی شود لا اله الا الله مگر از این- یعنی امیر المومنین علیه السلام- و شیعیان او که پروردگار ما پیمان ایشان را بر ولایت گرفته است. پس ابوبکر و عمر باز گفتند که: ما می گوئیم لا اله الا الله. پس حضرت رسول صلی الله علیه و آله دست بر سر جناب امیر علیه السلام گذاشته گفت: علامت قبول شهادت از شما آن است که بیعت او را نشکنید و منصب اور غصب نکنید و سخن او را نسبت به دروغ ندهید.(23) و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: از ماست امامی که اطاعت او

واجب است، هر که او را انکار نماید یهودی بمیرد یا نصرانی، بخدا سوگند که خدا زمین را نگذاشته است از روزی که حضرت آدم علیه السلام را از دنیا برده است مگر آنکه در زمین امامی بوده است که مردم را به سبب او هدایت می یافتند بسوی خدا و حجت خدا بود بر بندگان، هر که دست از متابعت او بر می داشت هلاک می شد و هر که ملازمت او می کرد نجات می یافت، و بر خدا لازم است که چنین باشد.(24).

و کلینی به سند معتبر از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: عبادت نمی کند خدا را مگر کسی که خدا را بشناسد اما کسی که خدا را نشناسد خدا را می پرستد از روی گمراهی.

راوی گفت: معرفت خدا چیست؟ فرمود: که آن است که تصدیق کند خدا را و تصدیق کند پیغمبر او و اعتقاد نماید به امامت علی علیه السلام و پیروی کند او را و امامان و بیزاری جوید از دشمن ایشان، همچنین خدا را می باید شناخت.(25).

و کلینی و برقی و نعمانی به سندهای معتبر صحیح از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده اند که: هر که عبادت کند خدا را به عبادتی که اهتمام کند در آن و به تعب اندازد خود را و به امام عادلی که از جانب خدا منصوب باشد اعتقاد نداشته باشد، بدرستی که سعیش نزد خدا مقبول نیست و او گمراه و حیران است. و مثل گوسفندی است که گم کرد شبان و گله خود را و حیران گردید و رفت و آمد در تمام روز،

چون شب او فرو گرفت، گله گوسفند را دید با شبانش پس ملحق شد به آن گله و شب را با آنها بسر برد. پس چون شبان گله خود را چرا برد گوسفند دید که گله و شبان او نیست، پس برگشت حیران و طلب شبان و گله خود می کرد، پس گله دیگر دید و میل بسوی آن کرد و شبان آن گله او را صدا زد که: ملحق شو به گله خود که حیرانی و شبان و گله خود را گم کرده ای، پس برگشت حیران و ترسان، نه شبانی داشت که او را چراگاه خود راهنمائی کند یا از چراگاه به ماوای خود برساند؛ ناگاه در این حالت گرگ او را دریافت و تنهائی او را غنیمت شمرد و او را خورد؛ و همچنین است هر که صبح کند در این امت و او را امامی از جنب خدا نباشد که عادل باشد، صبح کرده خواهد بود حیران، و اگر بر این حال بمیرد به مرگ کفر و نفاق مرده است. و بدان که امامان حق و اتباع ایشان بر دین خدایند و امامان جور معزولند از دین خدا و از حق، خود و گمراه نمایند، و اعمالی که مانند خاکستری است که تند بر آن بوزد و پراکنده کند و قادر نیستند از آنچه کسب کرده اند بر چیزی، این است گمراهی دور و دراز.(26).

مترجم گوید که: وجه تشبیه از این جهت است که کسی که امام حقی داشته باشد و بعد از او متابعت خلیفه او ننماید نزد امامی از ائمه جور که می رود و خلاف آنچه از امام

حق دیده و شنیده است مشاهده می نماید از او نفرت می کند و به نزد دیگری می رود، و امام جور نیز هر گاه از او خلاف آن باطلی که در دست دارد ببیند او را دور می گرداند که مبادا اتباعش را فاسد گرداند، و او بر این حالت است تا اینکه شیطان که گرگ راه دین است این حیرانی او را غنیمت می شمارد و او را یا از دین بالکلیه بدر می برد یا به متابعت یکی از ائمه جور راغب می گرداند و هلاک می کند.

و ابن بابویه به سند معتبر از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است که: امام، علم و نشانه ای است میان خدا و خلق، پس هر که او را شناسد مؤمن است و هر که او را نشناسد کافر.(27).

و نعمانی به سند معتبر روایت کرده است که محمد بن مسلم از حضرت باقر علیه السلام پرسید: مرا خبر دیه از کسی که انکار کند امامی از شما را حال او چیست؟ حضرت فرمود: کسی که انکار کند امامی را که امامت او از جانب خدا باشد و بیزاری جوید از او و از دین او، پس او کافر است و مرتد شده است از اسلام، زیرا که امام از جانب خدا و دینش دین خداست، پس هر که بیزاری جوید از خدا خونش مباح است در آن حال مگر آنکه توبه کند و برگردد بسوی خدا از آنچه گفته است.(28).

*****

(1) کمال الدین 409؛ کفایه الاثر 292؛ احقاق الحق 86/13؛ ینابیع الموده 456/3.

(2) تفسیر طبری 112/8، تفسیر کشف الاسرار 562/2؛ تفسیر فخر رازی 17/21.

(3)

محاسن 251/1.

(4) محاسن 252/1؛ کافی 21/2.

(5) محاسن 255/1.

(6) محاسن 253/1؛ کافی 377/1.

(7) محاسن 254/1؛ کافی 371/1.

(8) کمال الدین 668.

(9) سوره قصص، 50.

(10) کافی 374/1؛ غیبت نعمانی 142.

(11) کافی 373/1؛ غیبت نعمانی 142.

(12) غیبت نعمانی 147.

(13) سوره زمر: 53.

(14) تفسیر قمی 250/2؛ معانی الاخبار 107؛ تاویل الآیات الظاهره 518/2.

(15) قرب الاسناد 351.

(16) عیون الاخبار الرض 58/2؛ کنز الفوائد 151.

(17) سوره طه: 82.

(18) امالی شیخ طوسی؛ 259 تفسیر فرات کوفی 258.

(19) علل الشرایع 210.

(20) سوره نساء: 59.

(21) معانی الاخبار 394.

(22) علل الشرایع 9؛ کنزالفوائد 151.

(23) ثواب الاعمال و عقاب الاعمال 22؛ اعلام الدین 357.

(24) ثواب الاعمال و عقاب الاعمال 245؛ محاسن 176/1.

(25) کافی 180/1.

(26) کافی 183/1 محاسن 176/1؛ غیبت نعمانی 139.

(27) کمال الدین 412.

(28) غیبت نعمانی 140؛ اختصاص 259.

در بیان آنکه هر که انکار یک امام کند چنان است که انکار همه کرده باشد

کلینی و ابن بابویه و نعمانی و دیگران به سندهای معتبر صحیح از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده اند که: هر که انکار امامت یک امام زنده را پس انکار کرده است جمیع امامهای گذشته را.(1) و ابن بابویه به سند معتبر از ابان بن تغلب روایت کرده است که گفت: از حضرت صادق علیه السلام سوال کردم که: کسی که امامهای گذشته را بشناسد و امامی که در زمان اوست نشناسد آیا مؤمن است؟ حضرت فرمود: نه، پرسیدم که: آیا مسلمان است؟ فرمود: بلی.(2).

ابن بابویه گفته است که: اسلام اقرار به شهادتین است و این باعث آن می شود که خون و مال ایشان محفوظ می شود و ثواب آخرت به ایمان است، حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که: هر که شهادت دهد به یگانگی خدا و پیغمبری من مال و

خونش را حفظ کرده است مگر آنکه مستحق کشتن و یا مال گرفتن بشود و حسابش بر خداست.(3) و ایضا به سند معتبر از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است که: بدانید اگر کسی انکار کند عیسی علیه السلام را و اقرار کند به جمیع پیغمبران دیگر، مؤمن نیست، قصد کنید راه خدا به طلب کردن امامی که علامت راه حق است، و چون امام شما محجوب و پنهان باشد طلب کنید احادیث و آثار ایشان را که در میان شماست تا کامل گردانید امر دین خود را و ایمان آورده باشید به پروردگار خود.(4).

و به سند معتبر از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که: یا علی! تو و امامان تو بعد از من حجتهای خدایند بر خلق و نشان راه هدایتند در میان بندگان خدا، هر که انکار کند یکی از شما را مرا انکار کرده است، و هر که معصیت کند یکی از شما را مرا معصیت کرده است، و هر که جفا کند یکی از شما را مرا جفا کرده است، و هر که وصل کند با شما احسان با من وصل کرده است، و هر که اطاعت کند شما را مرا اطاعت کرده است، و هر که با شما دوستی کند با من دوستی کرده است، و هر که با شما دشمنی کند با من دشمنی کرده است، زیرا که شما از منید و از طینت من آفریده شده اید و من از شمایم.(5).

و ایضا نعمانی که از محمد بن تمام روایت کرده است: که به خدمت حضرت

صادق علیه السلام عرض کردم که: فلان شخص که مولی و شیعه توست تو را سلام می رساند و می گوید که: ضامن شو از برای من که در قیامت شفاعت کنی، حضرت پرسید که: از شیعیان و دوستداران ماست؟ گفتم؛ بلی فرمود: پس شان او از آن ارفع است که محتاج به التماس شفاعت باشد. پس عرض کردم که: مردی است که علی علیه السلام را امام می داند و دوست می دارد و اوصیای بعد از او را نمی شناسد، حضرت فرمود: او گمراه است.

گفتم: اقرار به همه امامها دارد و امام آخر را انکار می کند: او مانند کسی است که اقرار به پیغمبری عیسی علیه السلام داشته باشد و انکار پیغمبری محمد صلی الله علیه و آله نماید یا اقرار به پیغمبری محمد صلی الله علیه و آله داشته باشد و انکار پیغمبری عیسی علیه السلام را نماید، پناه می برم به خدا از کسی که یک حجت از حجتهای خدا را انکار کند.(6).

مترجم گوید که: پیغمبران و اوصیائی که حق تعالی در قرآن ایشان را یاد کرده است مانند حضرت ابراهیم و موسی و عیسی علیه السلام یا در سنت پیغمبر صلی الله علیه و آله نبوت و وصایت ایشانند و به تواتر رسیده باشد و ضروری دین شده، هر که یکی از ایشان را انکار کند کافر است و سایر انبیاء و اوصیا را مجملا می باید اذعان کرد اما بخصوص دانستن واجب نیست مثل آنکه اقرار کند که همه پیغمبران و رسولان و اوصیای ایشان بر حقند.

و کلینی و نعمانی به سند موثق از محمد بن مسلم روایت

کرده اند که به خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض کردم که: مردی به من گفت: که امام آخر را که امام زمان است بشناسی ضرر نمی رساند که امام پیش را ندانی، حضرت فرمود که: خدا لعنت کند این مرد را من او را دشمن می دارم با آنکه او را نمی شناسم، امام آخر را نمی توان شناخت مگر به امام اول.(7).

و کلینی به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر یا امام صادق علیه السلام روایت کرده است که: بنده مؤمن نیست تا خدا و رسول صلی الله علیه و آله و جمیع ائمه و امام زمان خود را بشناسد و رد کند هر چه بر او مشتبه شود بسوی او و انقیاد کند او را، پس فرمود که: چگونه امام آخر را می شناسد کسی که جاهل باشد امام اول را و امامت او را نداند؟(8).

و ایضا به سند صحیح از زراره روایت کرده است: که از حضرت باقر علیه السلام سوال کردیم که: مرا خبر ده که معرفت بر همه خلق واجب است؟ حضرت فرمود: که خدا عالمیان محمد صلی الله علیه و آله را مبعوث گردانید به رسالت بر همه مردم و حجت خدا بود بر همه خلق در زمین، پس هر که ایمان به خدا و رسول صلی الله علیه و آله بیاورد و متابعت و تصدیق او نماید معرفت امام بر او واجب است و کسی که ایمان به خدا و رسول صلی الله علیه و آله نیاورد و متابعت و تصدیق او ننماید و حق ایشان را نشناسد چگونه واجب تواند بود بر او معرفت امام

به تنهائی و حال آنکه او ایمان به خدا و رسول صلی الله علیه و آله نیاورده و حق ایشان را نشناخته؟

زراره گفت: چه می گوئی در حق کسی که ایمان به خدا و رسول صلی الله علیه و آله آورده و تصدیق رسولش کرده در هر چیزی که خدا بر او فرستاده؟ آیا واجب است بر ایشان حق معرفت شما؟ حضرت فرمود که: بلی، معرفت ابوبکر و عمر را با آن قبایح ایشان واجب می دانند؟ زراره گفت: بلی.

حضرت فرمود که: گمان می کنی که خدا معرفت آن دو پلید را دل ایشان انداخته است؟ نه والله کسی بغیر از شیطان نیانداخته است که بخدا سوگند که الهام نکرده است به مومنان معرفت ما را بغیر خداوند عالمیان.(9).

و ایضا به سند معتبر روایت کرده است از جابر که گفت: شنیدم از حضرت باقر علیه السلام که فرمود: خدا را نمی شناسد و عبادت خدا نمی کند مگر کسی که خدا را بشناسد و امام خود را از ما اهل بیت بشناسد، و کسی که خدا را و امام خود از ما اهل بیت نشناسد پس البته او غیر خدا را می شناسد و غیر خدا را می پرستد، و بخدا سوگند که بیراهه می رود از روی ضلالت و گمراهی.(10).

و ایضا به سند معتبر از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است که: شما شایسته و صالح نیستید تا معرفت حاصل کنید، و معرفت حاصل نکرده اید تا تصدیق نکنید، و تصدیق نکرده اید تا تسلیم و انقیاد کنید چهار چیز را که در آیه مذکور خواهد شد که توبه و ایمان و

عمل صالح و هدایت یافتن به ولایت و متابعت ائمه حق است، پس فرمود که: صلاحیت نمی یابد و درست نمی شود اول آنها مگر به آخر آنها و بدون ولایت آنها فایده نمی بخشد و گمراهند اصحاب سه تا و حیران شده اند حیرانی دور و دراز، بدرستی که خدا قبول نمی کند مگر عمل شایسته را و قبول نمی کند خدا مگر وفا به شرطها و عهدها که در آیه مذکور است، پس هر که وفا کند به شرطهای خدا و به کار فرماید آنچه را خدا در قرآن از او عهد گرفته، می رسد به ثوابها که خدا وعده داده است او را، بدرستی که خداوند عالمیان خبر داده است بندگان را به راههای هدایت و علامتها بر راه هدایت نصب کرده است و خبر داده است ایشان را که چگونه این راه را طی کنند پس گفت انی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدی(11) یعنی: بدرستی که من بسیار آمرزنده ام کسی را که توبه کند از شرک و کفر و ایمان آورد به خدا و رسول و روز قیامت، پس هدایت یابد، فرموده است انما یتقبل الله من المتقین(12) یعنی: بدرستی که قبول نمی کند خدا اعمال را مگر از پرهیزگاران، پس کسی که از خدا بتر سد در آنچه امر کرده است او را خدا را ملاقات کند با ایمان به آنچه محمد صلی الله علیه و آله آورده است، هیهات! هیهات! چه دور است احوال این جماعت از نیل سعادت، گذشته جماعت بسیار و مردند پیش از آنکه هدایت یابند به ولایت و متابعت

ائمه حق و گمان کرده اند که ایمان آورده اند و شرک آورده اند به خدا و نادانی، هر که خانه ها را از درگاهش بدر آید او هدایت یافته است و هر که از غیر درگاه داخل خانه شود راه هلاک پیموده است- و درگاه علم رسول صلی الله علیه و آله ائمه حقند چنانکه حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرموده است که: من شهرستان علم و حکومتم و علی درگاه اوست، و خداوند فرموده است واتواالبیوت من ابوابها(13) یعنی: خانه ها را از درگاهش داخل شوید..

و خدا پیوند کرده است اطاعت ولی امر را که امام باشد به اطاعت رسولش و وصل کرده است اطاعت رسول را به اطاعت خود چنانکه فرموده است اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم.(14) پس هر که ترک کند اطاعت والیان امر امت را نه اطاعت خدا کرده و نه اطاعت رسول، و اطاعت رسول، و اطاعت ایشان اقرار است به آنچه خدای تعالی فرموده است خذوا زینکم عند کل مسجد(15) یعنی: بگیرید زینت خود را نزد هر مسجدی و از اخبار ظاهر می شود که مراد از مسجد نماز است، و زینت شامل زینتهای جسمانی و روحانی هر دو است- و بهترین زینتهای روحانی ایمان است که عبادات بدون آنها مقبول نیست و عمده آنها ولایت است و متابعت ائمه حق و پیشوایان دین است.

پس حضرت فرمودند: طلب کنید خانه های ما را که خدا بعد از آیه نور- که در همه شان اهل بیت علیه السلام نازل شده است فرموده است که فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها

اسمه که تاویلش در احادیث چنین وارد شده است: این نور در خانه آباده افروخته است- که خدا رخصت داده و مقرر فرموده که همیشه بلند مرتبه و بلند آوازه باشد و یاد خدا در آن خانه ها می شده باشد، پس حضرت فرمود که: بدرستی که خبر داده است شما را که آنه خانه ها را آباد یا سکنه های آن خانه ها کیستند، فرموده است رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله یعنی: مردانی چندند که غافل نمی گرداند ایشان را تجارتی و نه بیعی از یاد خدا و از بپا داشتن نماز و ادا کردن زکات، و می ترسند از روزی که از دهشت آن بر می گردد دلها و دیده ها، پس حضرت فرمودن بدرستی که حق تعالی برگزید و مخصوص گردانید رسولان و پیغمبران را از برای امر خود که هدایت خلق و بیان شرایع دین باشدت پس برگزید بعد از ایشان گروهی را که تصدیق کنند پیغمبران را در انذارها که خدا بر زبان رسل فرستاد، پس فرمود، و ان امه الا خلا فیها نذیر یعنی: هیچ امتی نیست مگر اینکه گذشته است در آن انذار کننده و ترساننده از عقوبت الهی حیران است هر که نادان است و هدایت یافته است هر بینا و عاقل است، و مراد از بینائی، بینائی دل است که خدا می فرماید فانها لا تعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور(16) یعنی: بدرستی که کور نیست دیده های سر ایشان و لیکن کور است دلها که در سینه های ایشان است و چگونه هدایت یابد کسی که دلش

نابینا باشد و چگونه بینا می شود کسی که تدبر و تفکر نکند در آیات و احادیث؟ متابعت کنید رسول خدا و اهل بیت او را و اقرار کنید به آنچه که از جانب خدا نازل شده است، متابعت کنید آثار هدایت را که ائمه حق باشند، بدرستی که ایشان علامتهای امانت و دینداری و پرهیزکاری اند،(17) و تتمه حدیث ترجمه اش گذشت.

ایضا به سند معتبر روایت کرده است از حضرت صادق علیه السلام که: عبد الله بن الکواکه از جمله خارجیان بود به خدمت حضرت امیر علیه السلام آمد و پرسید از تفسیر این آیه وعلی الاعراف رجال یعرفون کلا(18) بسیماهم، حضرت فرمودند: مائیم که بر اعراف خواهیم بود و می شناسیم یاوران خود را به علامتهائی که در سیمای ایشان است، و مائیم اعرافی که نمی توان شناخت خدا را مگر به راه معرفت ما، و مائیم اعرافی که خدا می شناساند به ما بر صراط مستقیم و ما را شناسیم، و داخل جهنم نمی شود مگر کسی که ما را نشناسد و ما او را نشناسیم، اگر خدا می خواست می توانست خود را به بندگان و صراط و راه نجات سازد، و مائیم وجه خدا که از جهت ما بر خدا می توان رسید پس کسی که عدول نماید از ولایت ما یا غیر ما را بر ما ترجیح دهد پس ایشان را از راه راست گردانیده اند، مساوی نیستند آن جماعت که مردم چنگ در متابعت ایشان زده اند با ما، زیرا که مردم که غیر از شیعیان باشند رفته اند بسوی چشمه های گل آلود چند که بعضی در

بعضی ریخته می شود، و آنها که بسوی ما آمده اند بر سر چشمه ای صاف چند آمده اند که پیوسته جاری است به امر پروردگار آنها که آخر شدن ندارد و هرگز منقطع نمی گردد.(19).

مترجم گوید که: حضرت تشبیه فرموده اند علم را به آب و از جهت آنکه چنانچه آب باعث حیات بدن است، علم باعث حیات روح است؛ و علوم مخالفان را از جهت قلت و عدم انتفاع آنها و مخلوط بودن به شکها و شبه ها به آبهای کمی که در گودالها جمع شده باشند، و مخلوط به گل و لجن و کثافات بوده باشد، و از این جهت که ایشان از یکدیگر این علوم فاسده را اخذ کرده اند وبه خدا و رسول صلی الله علیه و آله و ائمه حق علیه السلام که علوم نزد ایشان است منتهی نمی شود، و تشبیه فرموده است که آن چشمه ها بعضی در بعضی ریخته می شوند، وعلوم اهل بیت را تشبیه فرموده اند به چشمه صافی که پیوسته جاری می شود از جانب پروردگار از این جهت که علوم ایشان یقینی و منبعش وحی و الهام الهی است ودر آن راه شک و شبه نیست و پیوسته به القای روح القدس و الهامات یقینه که بر قلب ایشان فایض می شود انقطاع و آخر شدن ندارد چنانچه به القای روح القدس و الهامات یقینه که بر قلب ایشان فایض می شود انقطاع و آخر شدن ندارد چنانچه بعد از این مذکور می شود انشاء الله.

و ایضا به سند معتبر از ابوحمزه ثمالی روایت کرده است که حضرت باقر.علیه السلام به او

گفت: ای ابا حمزه! احدی از شما اگر چند فرسخ راه خواهد برد دلیلی و راهنمائی پیدا می کند که راه را گم نکند، و تو جاهلتری به راههای آسمان از راههای زمینی، پس از برای خود راهنمائی طلب کن.(20) و مراد به راههای آسمانی، عقاید و اعمالی چند است که آدمی به سبب آنها به بهشت و درجات قرب الهی و کمالات معنوی فایز گردد.

و به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: از آن حضرت پرسیدند از تفسیر این آیه و من یؤت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا(21) یعنی: هر که حکمت به او داده پس بتحقیق که خیر بسیار داده شده است؛ حضرت فرمود: مراد از حکمت طاعت و شناختن امام.(22).

مترجم گوید که: حکمت، علوم حق یقینی است که مقرون به عمل باشد، چنانچه گفته اند که: حکیم، راست گفتار و درست کردار است، لهذا حضرت تفسیر فرمود به معرفت امام که سرمایه کل سعادات است و علوم حق یقینه را از او کسب باید نمود و به طاعت خدا که عمل کردن به آن علوم است، و از اینجا معلوم می شود که حکمت، آن علوم باطله نیست که جمعی از ارباب ضلالت به عقلهای قاصر خود استنباط کرده اند و حکمت نام نهاده اند و اکثر شرایع انبیاء و کتب الهی را به آن بر هم زده و مردم را از معرفت الهی و احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیه السلام محروم داشته و بدن علم به شرایع دین و دانستن مسائل ضروره و به سبب چند مساله باطله خود

را عالم و حکیم نام کرده اند. و ایضا به سند موثق از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها(23) یعنی: آیا اگر کسی مرده باشد پس ما را زنده گردانیم و بگردانیم از برای او نوری که به آن نور راه رود در میان مردم مانند کسی است که مثل و صفت او آن باشد که در تاریکیهای کفر و ضلالت باشد و هرگز از اینها بیرون نیاید؟، حضرت فرمود که: مراد از مرده کسی است که چیزی نداند و علم به عقاید حقه بهم نرساند، و مراد به نوری که راه رود به آن در میان مردمی است که پیروی او نمایند، و کسی که در ظلمات باشد کسی است که امام خود را نشناسد.(24).

و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: ابو عبدالله جدلی به خدمت امیرالمومنین علیه السلام آمد، حضرت فرمود که: ای ابو عبدالله! می خواهی، تو را خبر دهم از تفسیر قول حق تعالی من جاء بالحسنه فله خیر منها وهم من فرع یومئذ آمنون، و من جاء بالسیئه وجوههم فی النار هل تجزون الا ما کنتم تعلمون(25) که ترجمه ظاهر آن است که: هر که حسنه بیاورد به درگاه خدا پس از برای اوست ثوابی بهتر از آن زیرا که در عوض خبیث، شریف و در عوض فانی، باقی و در عوض یک، ده تا هفتصد به او عطا می کند، و ایشان از فزع و خوف روز قیامت

ایمنند؛ و هر کس سیئه ای بیاورد یعنی گناه و بدی- و اکثر تفسیر به شرک کرده اند- پس بر رو می اندازند ایشان در جهنم آیا جزا داده می شوید، مگر به آنچه کرده اید؟ ابو عبدالله گفت: بلی یا امیرالمومنین فدای تو شوم، حضرت فرمود که: حسنه، معرفت ولایت و امامت است و محبت ما اهل محبت، و مراد از سیئه در اینجا انکار ولایت ما و بغض اهل بیت است که باعث آن می شود که او را به مذلت و خواری بر رو به جهنم می اندازد.(26).

*****

(1) کافی 373/1؛ کمال الدین 410؛ غیبت نعمانی 141.

(2) کمال الدین 410.

(3) کمال الدین 410.

(4) کمال الدین 412؛ کافی 182/1 و 48/22.

(5) کمال الدین 413.

(6) غیبت نعمانی 118.

(7) کافی 373/1؛ غیبت نعمانی 143.

(8) کافی 180/1.

(9) کافی 181/1.

(10) کافی 181/1.

(11) سوره طه: 82.

(12) سوره مائده: 27.

(13) سوره بقره: 189.

(14) سوره نساء: 59.

(15) سوره اعراف: 31.

(16) سوره حج: 46.

(17) کافی 181/1.

(18) سوره اعراف: 46.

(19) کافی 184/1؛ و نزدیک به این مضمون در تفسیر فرات کوفی 142 و احتجاج 540/1 و تاویل الظاهره 176/1 آمده است.

(20) کافی 184/1.

(21) سوره بقره: 269.

(22) کافی 185/1؛ محاسن 245/1؛ تفسیر عیاشی 151/1.

(23) سوره انعام: 122.

(24) کافی 185/1؛ و نزدیک به آن در تفسیر عیاشی 376/1 آمده است.

(25) سوره نمل: 89 و 90.

(26) کافی 185/1. و برای اطلاع بیشتر رجوع شود تفسیر حبری 294؛ تفسیر فرات کوفی 312؛ فرائد السمطین 299/2.

در بیان وجوب اطاعت ائمه حق است

کلینی و غیر او به سند حسن الصحیح از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده اند که: بلندی امر دین و رفعتش و کلیدش و درگاه همه امور و خشنودی

خداوند رحمان اطاعت امام است بعد از شناختن او، پس فرمود که: حق تعالی می فرماید: و من یطع الرسول فقد اطاع الله و من تولیارسلناک علیهم حفیظا.(1) یعنی: هر که اطاعت رسول کند پس بتحقیق که اطاعت خدا کرده است، هر که پشت کند و روی از اطاعت بگرداند پس ما تو را نفرستاده ایم که حافظ برای ایشان باشی اعمال ایشان را و آنکه حساب کنی ایشان را بر آنها بر تو رسانیدن است و بر ما حساب کردن و ثواب و عقاب دادن.(2).

مترجم گوید که: استشهاد به آیه به جهت آن است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله در مواطن متعدد امر فرموده است مردم را به متابعت ایشان، پس اطاعت رسول است و اطاعت رسول اطاعت خداست، پس اطاعت ایشان اطاعت خداست. و به سند معتبر از ابو الصباح روایت کرده است که

گفت: گواهی می دهم که شنیدم از حضرت صادق علیه السلام که فرمود: گواهی می دهم که علی علیه السلام امامی بود که خدا اطاعتش را واجب کرده بود، و حسن بن علی علیه السلام امامی بود که خدا اطاعتش را واجب کرده بود، و حسین بن علی علیه السلام امامی بود که خدا اطاعتش را واجب کرده بود، و علی بن الحسین علیه السلام امامی بود که خدا اطاعتش را واجب کرده بود، و محمد بن علی علیه السلام امامی بود که خدا اطاعتش را واجب کرده بود.(3).

و ایضا از آن حضرت روایت کرده است که حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود که: ما گروهیم که خدا واجب گردانیده است اطاعت ما و را و

شما اقتدار می کنید به کسی که معذور نیستند مردم به شناختن او.(4) وایضا آن حضرت روایت کرده است که حضرت باقر علیه السلام فرمود در تفسیر قول حق تعالی که در حق آل ابراهیم علیه السلام می فرماید و آتیناهم ملکا عظیما(5) که یعنی: عطا کردیم به ایشان پادشاهی بزرگ فرمود که: مراد از پادشاهی بزرگ طاعت مفروضه است،(6) یعنی آنکه اطاعت ایشان را بر همه خلق واجب گردانیده است و رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت او علیه السلام در آل ابراهیم علیه السلام داخلند. و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که به ابوالحسن عطار گفت: شریک گردان انبیاء و اوصیا را در طاعت(7) یعنی چنانچه اطاعت پیغمبران واجب است، اطاعت اوصیای ایشان نیز واجب است.

و ایضا به سند صحیح روایت کرده است از آن حضرت که: ما گروهیم که حضرت عزت اطاعت ما را واجب گردانیدهو از برای ما قرار داده است انفالی را که حاصل کوهها و رودخانه ها و غیر آنها که در محلش مذکور است و برگزیده مال غنیمت را، و مائیم راسخان در علم که ثابت قدمیم در علم و علوم ما یقینی است، و مائیم حسد برده ها که خدا ما فرموده است ام یحسدون الناس علی ما آتیهم الله من فضله(8) یعنی: آیا حسد می برند مردم بر آنچه خدا عطا کرده است به ایشان از فضل خود؟(9).

و ایضا به سند موفق کالصریح از حسین بن ابی العلاء روایت کرده است که گفت: به خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض کردم اعتقاد شیعیان را در باب اوصیا که: اطاعت

ایشان فرض است از جانب خدا؟ حضرت فرمود: بلی ایشان آن جماعتند که خدا در حق ایشان فرموده است اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم(10) یعنی اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا را و اولوالامر از خود را(11) و بعد از این انشاءالله مذکور خواهد شد که مراد از اولوالامر ائمه معصومینند که امر امامت با ایشان است و اطاعت امر ایشان واجب است و ایشانند آن جماعت که خدا در حق ایشان فرموده است انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یوقیمون الصلاه و یؤ تون الزکاه و هم راکعون(12) یعنی: اولی به امر و صاحب اختیار شما نیست مگر خدا و رسول او و آن جماعتی که بر پا می دارند نماز را و می دهند زکات را در حالتی که در رکوعند، و به اتفاق خاصه و عامه از غیر حضرت امیر علیه السلام تصدق در رکوع بعمل نیامد،(13) و موافق بعضی از احادیث از ائمه علیه السلام تصدق در رکوع بعمل آمد(14) و صیغه جمع مؤید این است.

و به سند صحیح منقول است که مردی از اهل فارس از امام رضا علیه السلام پرسید که اطاعت تو فرض است؟ گفت، آری، پرسید که: مثل اطاعت علی بن ابی طالب علیه السلام فرض است؟ فرمود: آری.(15).

و ایضا به سند معتبر از ابو بصیر روایت کرده است که از حضرت صادق علیه السلام سوال کرد که: آیا ائمه در امر امامت و وجوب اطاعت همه به منزله یک شخصند و حکم ایشان یکی است؟ حضرت فرمود: بلی؟(16).

و ایضا کلینی و دیگران به سندهای معتبر از

محمد بن زید طبری(17) روایت کرده اند که گفت: بر بالای سر امام رضا علیه السلام ایستاده بودم در خراسان و جمع کثیری از بنی هاشم در خدمت آن حضرت بودند، از جمله ایشان اسحاق بن موسی بن عیسی عباسی(18) بود، پس حضرت فرمود: ای اسحاق! به من خبر رسیده است که مردم می گویند که ما دعوی می کنیم که مردم بندگان مایند! به بحق قرابتی که من به حضرت رسول صلی الله علیه و آله دارم من هرگز این سخن را نگفته ام و نشنیده ام از احدی از پدران من و لیکن می گوئیم که مردم بندگان مایند در اطاعت، یعنی به منزله بندگانند در اینکه اطاعت ما بکنند- و مولی و آزاد کرده های مایند در دین- که به سبب متابعت ما در دین از آتش جهنم آزاد شده اند، پس باید این سخن را حاضران به غایبان برسانند.(19).

و ایضا کلینی به سند صحیح از ابی سلمه روایت کرده است که گفت: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: مائیم آن جماعتی که حضرت عزت اطاعت ما را بر خلق واجب کرده است و مردم را چاره ای نیست از معرفت ما و معذور نیستند مردم در شناختن ما، هر که ما را به امامت بشناسند مؤمن است و هر که انکار کند، کافر؛ و هر که ما را نشناسد و انکار نیز نکند که در مقام شک باشد مانند مستضعفین، او گمراه است تا برگردد بسوی هدایتی که خدا بر او واجب کرده است از اطاعت واجبه ما، و اگر بر آن ضلالت بمیرد خدا به او می کند

آنچه می خواهد از عذاب یا عفو.(20) و ایضا به سند معتبر روایت کرده است که: از حضرت امام رضا علیه السلام پرسیدند از بهترینم چیزی که بندگان تقرب جویند بسوی پرودگار، فرمود که: بهترین آنچه تقرب جویند به آن بسوی خدا اطاعت خدا و اطاعت رسول خدا و اطاعت اولی الامر است. حضرت باقر علیه السلام فرمود که: دوستی ما ایمان است و دشمنی ما کفر.(21).

و ایضا به سند معتبر روایت کرده است که گفت: به حضرت امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم که: می خواهم عرض کنم بر تو دین خود را که خدا را به آن عبادت کنم، فرمود: بگو، عرض کردم: شهادت می دهم به وحدانیت خدا و رسالت حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله و اقرار دارم به آنچه پیغمبر آورده است از جانب خدا و اقرار دارم به آنکه علی علیه السلام امامی بود که خدا اطاعت او را واجب کرده بود، پس بعد از او حسن علیه السلام امامی بود که خدا اطاعت او را واجب کرده بود، بعد از او حسین علیه السلام امامی بود که خدا اطاعت او را واجب کرده بود، بعد از او علی بن الحسین علیه السلام امامی بود که خدا اطاعت او را واجب کرده بود، پس همه ائمه علیه السلام را چنین گفتم تا به آن حضرت رسیدم، پس گفتم که: تو بعد از ایشان امام واجب الاطاعه ای، حضرت فرمود که: این دین خدا و دین ملائکه خداست.(22).

مترجم گوید که: دین ملائکه خداست یعنی ملائکه این دین را برای بندگان خدا می پسندند در دین الله این

مراد است، یا اینکه مراد این است که ملائکه مکلفند به این اعتقادات چنانچه از اخبار دیگر ظاهر می شود.

*****

(1) سوره نساء: 80.

(2) کافی 185/1.تفسیر عیاشی 259/1؛ محاسن 447/1؛ امالی شیخ مفید 68.

(3) کافی 186/1.

(4) کافی 186/1.

(5) سوره نساء: 54.

(6) کافی 186/1؛ تفسیر عیاشی 248/11؛ بصائر الدرجات 35؛ و در این سه مصدر نامی از امام صادق علیه السلام نیامده است. تفسیر قمی 140/1 و در آنجا نامی از امام باقر علیه السلام نیامده است.

(7) کافی 186/1.

(8) سوره نساء: 54.

(9) کافی 186/1.

(10) سوره نساء: 59.

(11) کافی 189/1؛ اختصاص 277.

(12) سوره مائده: 55.

(13) تفسیر فرات کوفی، 126 مجمع البیان 210/2، تفسیر فخر رازی 26/12 تفسیر الدر المنثور 293/2 شواهد التنزیل 217/1.

(14) امالی شیخ صدوق 108؛ مناقب ابن شهر آشوب 7/3؛ کافی 288/1.

(15) کافی 187/1؛ اختصاص 278.

(16) کافی 187/1.

(17) در امالی شیخ طوسی محمد بن یزید آمده است.

(18) در هر دو امالی اسحاق بن موسی آمده است.

(19) کافی 187/1؛ امالی شیخ مفید 253؛ امالی شیخ طوسی 22.

(20) کافی 187/1.

(21) کافی 187/1؛ محاسن 247/1.

(22) کافی 188/1.

در بیان آنکه هدایت نمی توان یافت مگر از جهت ائمه حق

در بیان آنکه هدایت نمی توان یافت مگر از جهت ائمه حق، و ایشانند وسیله میان خدا و خلق، و بدون معرفت ایشان نجات از عذاب الهی حاصل نمی گردد

ابن بابویه در مجالس و دیگران به سندهای معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده آن حضرت فرمود: بلیه مردم بر ما عظیم است، اگر ایشان را بسوی خود خوانیم اجابت ما نمی نمایند، و اگر ایشان را وا گذاریم بغیر از ما هدایت نمی یایند.(1) و ایضا در خصال روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به

جناب امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود که: سه چیز است که قسم یاد می کنم که آنها حقند:

اول آنکه تو و اوصیای بعد از تو عرفائیند که خدا را نمی توان شناخت مگر به راه معرفت شما.

دوم آنکه شما عرفا شناسانید که داخل بهشت نمی شود مگر کسی که شما را بشناسد و شما را بشناسید.

سوم آنکه شما عرفائید که داخل جهنم نمی شود مگر کسی که شما را نشناسد و شما او را نشناسید.(2).

و در علل الشرایع به سند صحیح روایت کرده است که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام به اسحاق بن اسماعیل نوشت که: حضرت عزت به منت و رحمت خود چون فرایض را بر شما واجب کرده است واجب نگردانید بر شما برای احتیاجی که به آن داشته باشد بلکه رحمتی است از خداوندی که بجز او خداوندی نیست بسوی شما تا آنکه جدا کنند خبیث را از طیب، و از برای آنکه امتحان کند آنچه در سینه های شماست و خالص گرداند آنچه در دلهای شماست، و از برای آنکه پیشی گیرد بسوی رحمت او و از برای آنکه زیادتی بهم رساند منزلهای شما در بهشت او، پس واجب گردانید بر شما حج و عمره را و بر پا داشتن نماز و دادن زکات و روزه و ولایت اهل بیت علیه السلام را، و گردانید از برای شما درگاهی برای آنکه بگشائید با آن درهای فرایض را و کلیدی باشد بسوی او، و اگر محمد و اوصیاء او از فرزندان او نمی بودند هر آینه شما مانند چهارپایان حیران بودید و هیچ واجبی از واجبات را نمی دانستید، آیا داخل شهر

تهران می توان شد مگر از دروازه اش؟ پس چون منت گذاشت خدا به آنکه بعد از پیغمبر شما امامان و صاحبان اختیار برای شما برپا داشت در روز عید غدیر خم گفت الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا(3) یعنی: امروز کامل گردانیدم از برای شما دین شما را و تمام گردانیدم بر شما نعمت خود را و پسندیدم اسلام را برای شما دین و واجب گردانید بر شما از برای دوستان خود حقی که امر کرد شما را به ادای آنها برای آنکه حلال شود از برای شما آنچه دارید از زنان و اموال شما و آنچه می خورید و می آشامید، و برای اینکه بشناساند شما را و عطا کند برکت و نمو و فراوانی در آنها و برای آنکه معلوم شود که کی اطاعت می کند او را در پنهان.

و باز فرموده قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی(4) یعنی: بگو یا محمد: سوال نمی کنم از شما مزدی بر پیغمبری بغیر از مودت و دوستی در خویشان خود، پس بدانید که هر که بخل نماید بخل نمی نماید مگر بر تنفس خود زیرا که نعش به خودش عاید می گردد، و بدرستی که خدا نیاز است از شما و شما فقیران و محتاجان هستید بسوی خدا، پس بعد از آنکه حق بر شما ظاهر شد هر چه خواهید بکنید پس خدا و رسول بزودی می بینید عمل شما را مومنان می بینید پس بازگشت شما بسوی دانای آشکار و نهان است پس خبر می دهد شما را به کرده های شما و

عاقبت نیکو برای پرهیزکاران است، والحمدلله رب العالمین.(5).

در معانی الاخبار از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی! چون روز قیامت شود بنشینیم من و تو و جبرئیل بر صراط پس نگذرد احدی از صراط مگر آنکه با او نامه ای باشد که در آن بیزاری از آتش جهنم به ولایت تو بوده باشد.(6) و شیخ طوسی در مجالس از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: مائیم سبب میان شما و میان خدای عزوجل.(7) و ایضا از حضرت امام حسین علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت امیرالمومنین علیه السلام خطاب کرد: یا علی! تو و اصحاب تو در بهشتید یا علی! تو و اتباع تو در بهشتید.(8).

و در احتجاج از عبدالله بن سلیمان روایت کرده است که: در خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام بودم مردی از اهل بصره به خدمت آن حضرت عرض کرد که: حسن بصری می گوید: آنها که پنهان می کنند علم را آزار خواهند داد گند شکمهای ایشان اهل جهنم را، حضرت فرمود: هر گاه چنین باشد پس هلاک می شود مؤمن آل فرعون که خدا در حق او فرموده است یکتم ایمانه(9) و مدح کرده است او را به کتمان ایمان، و همیشه علم پوشیده بوده است و پنهان از روزی که خدا حضرت نوح علیه السلام را به پیغمبری فرستاده است. پس حسن اگر خواهد به جانب راست رود و اگر خواهد به جانب چپ رود بخدا سوگند که یافت نمی شود علم مگر نزد

اهل بیت علیه السلام، پس حضرت فرمود که: محنت مردم بر ما عظیم است، اگر ایشان را می خوانیم بسوی خدا اجابت ما نمی کنند، و اگر دست بر می داریم از ایشان بغیر ما هدایت نمی یابند.(10).

و به سند صحیح در بصائر الدرجات از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: به سبب ما خدا عبادت کرده می شود و به سبب ما خدا شناخته می شود و به سبب ما خدا را به یگانگی می شناسند، و محمد صلی الله علیه و آله حجاب خداست یعنی واسطه است میان خدا و خلق.(11) و در بشار المصطفی به سند معتبر روایت کرده است از حضرت باقر علیه السلام که: هر که خدا را بواسطه ما بخواند فلاح و رستگاری یافته است، و هر که خدا را بغیر ما بخواند خود هلاک شده و دیگران را هلاک کرده(12).

*****

(1) امالی شیخ صدوق 448؛ من لا یحضره الفقه 405/4.

(2) خصال 150؛ بصائر الدرجات 497.

(3) سوره مائده: 3.

(4) سوره شوری: 23.

(5) علل الشرایع 249. همچنین رجوع شود به امالی شیخ طوسی 655؛ رجال کشی 845/2؛ تحف العقول 485.

(6) معنانی الاخبار 36.

(7) امالی شیخ طوسی 157.

(8) امالی شیخ طوسی 57.

(9) سوره غافر: 28.

(10) احتجاج 193/2.

(11) بصائر الدرجات 64.

(12) بشاره المصطفی 97؛ امالی شیخ طوسی 172.

در حدیث ثقلین و امثال آن

در بشاره المصطفی از طریق عامه از رافع آزاد کرده ابوذر روایت کرده است که: دیدم ابوذر را به حلقه در کعبه چسبیده و می گفت: هر که مرا شناسد، شناسد، و هر که مرا نشناسد بشناسد، منم ابوذر غفاری شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله که: هر که مقاتله

کند با من در دفعه اولی و مقاتله کند با اهل بیت من در دفعه ثانی خدا محشور گرداند او را در دفعه ثالثه با دجال، بدرستی که مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح است که هر که در آن کشتی سوار شد نجات یافت و هر که تخلف ورزید از آن غرق شد، و مثل درگاه حطه بنی اسرائیل است که هر که داخل آن درگاه شد نجات یافت و هر که داخل نشد هلاک شد.(1) و شیخ طوسی به طرق بسیار این حدیث را روایت کرده است از ابوذر، و در بعضی از روایات در آخرش این زیادتی هست که حضرت در آخرش سه مرتبه فرمود: آیا رسانیدم رسالت خدا را؟(2).

و سید ابن طاووس در طرائف از مسند احمد بن حنبل روایت کرده است از ابوسعید خدری که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بدرستی که در میان شما دو چیز بزرگ گذاشته ام مادامی که متمسک به آنها باشید هرگز گمراه نمی شوید بعد از من، یکی بزرگتر است از دیگری و آن کتاب خداست و آن ریسمانی است کشیده از آسمان بسوی زمین، و دیگری عترت من اهل بیت منند، بدرستی که ایشان از یکدیگر جدا نمی شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.(3).

و ایضا از احمد روایت کرده است که اسرائیل بن عثمان گفت: من زید بن ارقم را دیدم در خانه مختار پس به او گفتم: آیا شنیدی از رسول خدا صلی الله علیه و آله که می گفت: انی تارک فیکم الثقلین یعنی در میان شما دو چیز بزرگ می

گذارم؟ گفت بلی.(4).

و ایضا احمد روایت کرده است از زید بن ثابت که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: بدرستی که من در میان شما دو چیز بزرگ می گذارم که خلیفه و جانشین منند در میان شما: کتاب خدا ریسمانی است کشیده از آسمان بسوی زمین، و عترت من که اهل بیت منند بدرستی که از هم جدا نمی شوند تا در حوض کوثر بر من وارد می شوند.(5) و این احادیث را شیخ و ابن بطریق در عمده روایت کرده است.(6).

و ایضا سید ابن طاووس و ابن بطریق روایت کرده اند و از جامع الاصول که از معتبرترین کتابهای عامه است در این زمان و خود از اصل آن نوشته ام و لفظ آن را نقل می کنم و در صحیح مسلم نیز دیده ام همگی روایت کرده اند از یزید بن حیان که گفت رفتم من و حصین بن سیره و عمر بن مسلم به نزد زید بن ارقم پس چون نشستیم نزد او، حصین به او گفت: ای زید! تو خیر بسیار یافته ای و دیده ای رسول خدا صلی الله علیه و آله را و حدیث او را شنیده ای و با او جنگ و جهاد کرده ای و در عقب او نماز کرده ای ای زید و ملاقات خیر بسیار کرده ای، ای زید! حدیث کن ما را به آنچه شنیده ای از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله. زید گفت: ای پسر برادر من! بخدا سوگند که سال من بسیار شده و عهد من به آن حضرت قدیم است و فراموش کرده ام بعضی

از آنها را که به خاطر گرفته بودم از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله، پس هرچه را به شما روایت کنم و حدیث کنم قبول کنید و آنچه را روایت نکنم تکلیف نکنید مرا که: روایت کن، پس گفت: قام رسول الله صلی الله علیه و آله یوما فینا خطیبا بماء یدعی خما بین مکه و المدینه فحمد الله و اثنی علیه و وعظ ثم ذکر و قال: الا ایها الناس! انما انا بشر یوشک ان یاتینی رسول ربی فاجیب و انی تارک فیکم الثقلین اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به؛ فحث علی کتاب الله و رغب فیه ثم قال: و اهل بیتی اذکر کم الله فی اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی. فقال له حصین: و من اهل بیته یا زید؟ الیس نساوه من اهل بیته؟ فقال: نساوه من اهل بیته و لکن اهل بیته من حرم الصدقه بعد، قال: و من هم؟ قال: آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس، قال: کل هولا حرم الصدقه؟ قال: نعم. یعنی حضرت رسول صلی الله علیه و آله ایستاد روزی میان ما و خطبه خواند در آبی که آن را خم می گویند در میان مکه و مدینه، پس حمد وثنای خداوند گفت و پند داد و آخرت را به یاد مردم آورد و فرمود: که ای گروه مردم! نیستم من مگر بشری، نزدیک است که بیاید رسول پروردگار من- یعنی ملک موت- پس اجابت کنم و بروم، بدرستی که می گذارم در میان شما دو

چیز بزرگ: اول آنها کتاب خداست که در آن هدایت و نور هست پس بگیرید کتاب خدا را و چنگ زنید در آن- پس حضرت تحریص و ترغیب نمود در عمل به کتاب خدا- پس فرمود: و دیگر اهل بیت من است. پس سه مرتبه فرمود که: خدا را به یاد شما می آورم در حق اهل بیت من، یعنی آزار ایشان مکنید و حرمت ایشان را رعایت کنید و حق امامت را از ایشان غصب مکنید. پس حصین گفت: اهل بیت کیستند ای زید؟ آیا زنان او از اهل بیت او نیستند گفت که: از اهل خانه او هستند اما مراد از اهل بیت در اینجا آنهایند که محرومند از تصدق بعد از او گفت: کیستند آنها؟ زید گفت: آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس، حصین گفت: اینها محرومند از صدقه؟ گفت: بلی(7).

مترجم گوید که: بعد از این مذکور خواهد شد که زید غلط کرده است و اهل بیت مخصوص آل عباست، و ایضا این مضمون را به اندک اختلافی در جامع الاصول و سایر کتب روایت کرده اند.(8).

و سید از ابن مغازلی شافعی به چندین طریق روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: بدرستی که نزدیک شده است که مرا بخوانند به عالم قدس و اجابت نمایم و بدرستی که در میان شما دو چیز بزرگ گذاشته ام: کتاب خدا ریسمانی است کشیده از آسمان بسوی زمین، و عترت من که اهل بیت منند، و بدرستی که خداوند لطیف و خبیر خبر داد مرا که این دو تا از یکدیگر جدا نمی

شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند پس نظر کنید که چگونه خلافت من خواهید کرد در رعایت ایشان(9).

و ایضا سید از کتاب فضایل قرآن ابن ابی الدنیا روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: منم فرط شما بر حوض کوثر که پیش از شما وارد می شوم که از برای شما مهیا کنم، پس چون وارد شوید و مرا ملاقات کنید سؤال خواهم کرد از ثقلین که چگونه خلافت من که در حق ایشان کرده اید؛ پس ندانستیم که ثقلین چیست تا اینکه مردی از مهاجرین برخاست و گفت: ای پیغمبر خدا! پدر و مادرم فدای تو باد ثقلین کدامند؟ حضرت فرمود: بزرگترین آنها کتاب خداست، یک طرف آن به دست خدا و طرف دیگر به دست شماست، پس چنگ زنید در آن تا نلغزید و گمراه نشوید، و کوچکتر آنها عترت منند هر که ایشان رو به قبله من کنند و اجابت دعوت من کنند پس مکشید ایشان را و فریب مدهید، ایشان را، بدرستی که من سؤال کرده ام از خداوند صاحب لطف و احسان و دانا پس عطا کرد مرا که هر دو با هم نزد من آیند در حوض کوثر مانند این دو تا- و اشاره کرد به انگشت شهادت و میان- یاری کننده این دو تا یاری کننده من است، و خوار کننده این دو تا خوار کننده من است، و دشمن این دو تا دشمن من است، و بدرستی که هلاک نشدند امتی بیش از شما مگر آنکه عمل کردند به خواهشهای نفسانی خود و معاونت یکدیگر کردند در ضرر

پیغمبر خود و کشتند آنها را که امر به عدالت می کردند در میان ایشان(10).

و ایضا صاحب طرائف از ثعلبی که از مفسران عامه است روایت کرده است در تفسیر آیه و اعتصموا بحبل الله جمیعا(11) به چندین سند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که: ایها الناس! گذاشته ام که در میان شما دو امر بزرگ که خلیفه و جانشین منند در میان شما، اگر بگیرید و عمل کنید و متابعت آنها را بکنید هرگز گمراه نشوید بعد از من: یکی بزرگتر است از دیگری که آن کتاب خداست ریسمانی کشیده میان زمین و آسمان، و عترت من؟ اهل بیت منند، از یکدیگر جدا نمی شوند تا در حوض کوثر به نزد من آیند.(12).

و ابن اثیر در جامع الاصول که بالفعل در میان عامه متداول و معتبر است روایت کرده است از صحیح ترمذی از جابر بن عبدالله انصاری که گفت: دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله را در روز عرفه که بر ناقه که بر ناقه عصبا سوار بود و خطبه می خواند که می گفت: من نگذاشته ام در میان شما چیزی را که اگر اخذ کنید به آن هرگز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترت من که اهل بیت منند.(13) و ایضا از صحیح ترمذی از زید بن ارقم که روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که: من در میان شما می گذارم چیزی را که اگر به آن شوید هرگز گمراه نگردید بعد از من، دو چیز است که یکی از دیگری بزرگتر است و آن کتاب خداست

ریسمانی کشیده از زمین تا آسمان، و عترت من که اهل بیت منند، هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند پس نظر کنید که چگونه خلافت من در حق ایشان خواهید کرد.(14).

و در احتجاج از سلیم بن قیس هلالی روایت کرده است که گفت: روز من جیش بن المعقر در مکه بودیم ناگاه ابوذر برخاست و حلقه در خانه کعبه را گرفت و به صدای بلند ندا کرد در موسم حج: ایها الناس! هر که مرا شناسد، شناسد، و هر که نشناسد منم جندب بن جناده و منم ابوذر، ایها الناس! من شنیدم که از پیغمبر شما که گفت که مثل اهل بیت من در امت من مثل کشتی نوح است در میان قومش، هر که سوار شود در آن کشتی نجات یافت و هر که تخلف کرد از آن غرق شود، و مثل درگاه حطه است در بنی اسرائیل، ایها الناس! من شنیدم از پیغمبر شما که گفت: بدرستی که من گذاشتم در میان شما دو چیز که هرگز گمراه نشوید مادامی که متمسک به آنها باشید: کتاب خدا و اهل بیت من.... تا آخر حدیث.

پس چون ابوذر به مدینه آمد، عثمان فرستاد بسوی او و گفت: چه باعث شد تو را که در موسم حج ایستادی و آنها را گفتی؟ گفت: عهدی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله با من کرده بود و مرا به آن امر نموده بود. عثمان گفت: که از برای تو گواهی به اینها می دهد؟ پس برخاست جناب امیر علیه السلام و مقداد علیه السلام شهادت دادند، پس

هر سه بیرون رفتند، عثمان اشاره کرد به حضرت امیر المومنین و گفت: این و دو مصاحبش گمان می کنند؟ کاری از پیش خواهند برد و چیزی بدستشان خواهد آمد.(15).

و ابن بابویه در امالی به سند معتبر از ابن عباس روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که: هر که به دین من اعتقاد کند و بر طریقه من راه رود و متابعت سنت من کند پس باید اعتقاد کند که ائمه از اهل بیت من بهترند از جمیع امت من، بدرستی که مثل ایشان در این امت مثل باب حطه است در بنی اسرائیل.(16) و در عیون الاخبار الرضا به سندهای معتبر از آن حضرت روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که: مثل اهل بیت من در میان شما مثل سفینه نوح علیه السلام است، هر که در کشتی متابعت اهل بیت سوار شود نجات یابد و هر که تخلف کند از آن در پس گردنش زنند و در آتش جهنم اندازند.(17).

و همین حدیث را ابن اثیر از اعاظم علمای عامه در نهایه نقل کرده است؛(18)، و در صحیفه الرضا علیه السلام نیز مذکور است.(19) و عیاشی در تفسیرش از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده است در تفسیر آیه قولوا حطه نغفر لکم خطایاکم(20) که حضرت باقر علیه السلام فرمودند: مائیم باب حطه شما.(21).

مترجم گوید: میان مفسران و مورخان بسیار است در دخول باب حطه، و آنچه مشهور است آن است که بعد از وفات حضرت موسی علیه السلام که چهل سال مدت تیه تمام شد حضرت یوشع وصی موسی بنی اسرائیل

را برداشت و به جنگ عمالقه آمد که شهر اریحا را که از بلاد شام است فتح کند، پس چون فتح کردند و عمالقه را کشتند و بلاد شام را متصرف شدند، حق تعالی امر کرد ایشان را که داخل شهر اریحا شوند از روی تواضع و مثل استغفار کنندگان سرها به زیر افکنند چنانکه خدا فرموده است و اذ قلنا ادخلوا هذه القریه فکلوا منها حدیث شئتم رغدا و ادخلوا الباب و قولوا حطه نغفر لکم خطایاکم(22) و اکثر سجود را تفسیر کرده اند به خم شدن و فروتنی کردن و حطه را تفسیر کرده اند به حط عنا خطایانا یعنی فرو ریز از ما گناهان ما را و گفته اند که: ایشان آن بود که در زمان حضرت موسی علیه السلام قبول نکردند که داخل اریحا شوند و مبتلا به بلیه شدند.(23).

و از ابن عباس روایت کرده اند که: حطه به معنی لا اله الا الله است، سنرید المحسنین(24) یعنی: بزودی زیاد می کنیم نیکی کنندگان را، فبدل الذین ظلموا قولا غیر الذی قیل لهم(25) یعنی: پس مبدل کردند آنها که ستم کردند بر خود گفتاری غیر آنچه به ایشان گفته شده بود که بگویند، گفته اند که: ایشان خم نشدند و نشستنگاه خود را بر روی زمین می کشیدند و می رفتند و به جای حطه می گفتند حطا سمقانا یعنی گندم سرخی می خواهیم از روی استهزا و استخفاف به امر خدا، پس خدا بر ایشان تاریکی و طاعون فرستاد که در یک ساعت هفتاد هزار کس از ایشان کشت پس خدا رحم کرد و از ایشان طاعون برداشت چنانچه خدا

فرموده است فانزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السماء بما کانا یفسقون(26) یعنی پس فرو فرستادیم بر آنها که ستم کرده بودن عذاب از آسمان به سبب فسقی که ایشان کرده اند(27) پس اهل بیت علیه السلام در این امت مثل آن درگاه است که ایشان باب الله اند.(28) و هر که در درگاه متابعت ایشان داخل شود از عذاب دنیا و آخرت نجات یابد، و هر که تکبر کند از اقرار به امامت ایشان و متابعت ایشان نکند هلاک شود به هلاک معنوی و گمراه گردد در دنیا و عقبی و به عذابهای الهی معذب گردد. و در جلد اول، در تفسیر امام علیه السلام نقل شده که: حق تعالی صورت محمد و علی را در دروازه شهر ممثل گردانید و امر کرد ایشان را که سجده کنند بر آن مثالها و تازه کنند بر خود بیعت و محبت ایشان را تا آخر آنچه گذشت(29)، پس حضرت فرمود که: حضرت امیر المومنین علیه السلام فرمود که: از برای بنی اسرائیل دروازه حطه را نصب کردند و نصب کردند از برای شما ای امت محمد صلی الله علیه و آله درگاه حطه اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله را و امر کردند شما را به متابعت ایشان و ملازم بودن طریقت ایشان تا خدا گناهان شما را بیامرزد و نیکوکاران شما را ثواب زیاد کرامت فرماید، و باب حطه شما بهتر است از باب حطه بنی اسرائیل زیرا که درگاه ایشان از چوب چند است؛ و ما سخنگویان، راستگویان، مؤمنان، هدایت کنندگان، فاضلانیم، چنانچه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که:

ستاره ها در آسمان امانند از خرق شدن و اهل بیت من امان امت منند از گمراه شدن در دین خود، و ایشان در زمین هلاک نمی شوند مادامی که از اهل بیت من کسی باشد که متابعت سیرت و سنت او نمایند.(30).

و ایضا حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله فرمودند: هر که خواهد که به روش زندگانی من زندگانی کند و به روش مردن من بمیرد و ساکن شود در جنت عدن که پروردگار من مرا وعده داده است و چنگ زند در درختی که حق تعالی به دست قدرت خود غرس نموده است و فرموده است که: باش پس بهم رسیده است، پس ولایت علی بن ابی طالب را اختیار کند و اقرار نماید به امامت او و با دوست او دوست باشد و با دشمن او دشمن، و ایشان از طینت من خلق شده اند و خدا روزی ایشان کرده فهم و علم را: پس وای بر آنها از امت من که تکذیب فضل ایشان کنند و قطع کنند از ایشان پیوند مرا، خدا نرساند به ایشان شفاعت مرا.(31).

و حدیث سفینه نوح را سید در طرائف از کتاب ابن مغازلی شافعی به چندین طریق روایت کرده است از ابن عباس و ابوذر بن الاکوع و غیر ایشان(32) و حدیث سفینه و باب حطه را سلیم بن قیس از حضرت علی بن الحسین علیه السلام روایت کرده که به حضرت عرض کرد که: زیاده از صد نفر از فقهای صحابه شنیدم.(33).

و ابن بابویه در امالی و اکمال الدین از ابن عباس روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و

آله به علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود: یا علی! من شهر حکمتم و تو دروازه آنی، و داخل شهر نمی توان شد مگر از دروازه آن، و دروغ می گوید کسی که دعوی می کند که مرا دوست دارد و تو را دشمن می دارد زیرا که تو از منی و من از توام، گوشت تو از گوشت من است و خون تو از خون من، و روح، تو از روح من است و پنهان تو از پنهان من است و آشکار تو از آشکار من، و تو امام امت منی و خلیفه و جانشین من بر امت من بعد از من، سعادتمند کسی است که اطاعت تو کند و شقی کسی است که نافرمانی تو کند، و سعادتمند کسی است که ولایت تو اختیار کند و زیانکار کسی است که با تو دشمنی کند و رستگار کسی است که از تو جدا نشود و هلاک شده کسی است که از تو جدا شود، مثل تو و مثل امامن از فرزندان تو بعد از من مثل کشی نوح است هر که سوار شد نجات یافت و هر که تخلف کرد غرق شد، و مثل شما مثل ستارگان آسمان است که هر ستاره که فرو می رود ستاره ای دیگر طلوع می کند تا روز قیامت.(34).

و ایضا از زید بن ثابت روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی و هما الخلیفتان من بعدی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض (35).

و در اکمال الدین و معانی الاخبار و خصال

از ابوسعید خدری روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: من در میان شما دو چیز بزرگ می گذارم که یکی بلندتر است از دیگری، کتاب خدا که ریسمانی است کشیده از آسمان بسوی زمین و عترت من، بدرستی که از یکدیگر جدا نمی شوند تا در حوض بر من وارد شوند، راوی گفت: از ابوسعید پرسیدم که: عترت او کیست؟ گفت: اهل بیت او.(36) ایضا از ابوعمره مصاحب ابوالعباس نحوی لغوی شنیدم که می گفت: اینها را از برای آن ثقل می گفتند که تمسک به آنها سنگین و دشوار است.(37).

و ابن بابویه حدیث ثقلین را در اکمال الدین و غیر آن به بیست سند روایت کرده است از ابوسعید خدری و ثعلبی و ابوهریره و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و زید بن ارقم و جابر بن عبدالله انصاری و ابوذر غفاری و زید بن ثابت و غیر ایشان از صحابه.(38).

و علی بن ابراهیم روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله در حجه الوداع در مسجد خیف فرمود که: من فرط شمایم و پیش از شما به نزدیک حوض می روم و شما بعد از من وارد می شوید بر حوض، حوضی که عرضش از مابین بصری شام است(39) تا صنعاء یمن، و در آن قدحها از نقره خام است به عدد ستاره های آسمان و بدرستی که در آنجا سؤال خواهم کرد از ثقلین که: چه کردید به آنها، گفتم: یا رسول الله! ثقلین کدامند؟ فرمود: کتاب خدا که ثقل بزرگ است یک طرفش بدست خدا و طرف دیگر بدست شماست پس دست

زنید به آن تا گمراه نشوید و هرگز نلغزید، و عترت من که اهل بیت منند، بدرستی که خبر داد مرا خداوند صاحب لطف و احسان و دانای آشکار و پنهان که این دو تا از یکدیگر جدا نمی شوند تا در حوض بر من وارد شوند مانند این دو انگشت من- و دو انگشت سبابه را با هم جفت کرد- و نمی گویم مانند این دو تا که یکی بر دیگری زیادتی کند- و جمع کرد میان سبابه و انگشت میان.(40).

مترجم گوید: در آنچه پیش مذکور شد که به این دو انگشت تشبیه شد منظور جدا نشدن بود و تشبیه شهادت و میانین از یک دست مناسبتر بود و در آنجا منظور پیشی نگرفتن است، و تشبیه به دو انگشت شهادت مناسبتر است و انگشت میان مناسب نیست زیرا که بلندتر است و پیشی می گیرد بر انگشت شهادت، و مقصود از هر دو فی الجمله آن است که لفظ و معنی قرآن نزد اهل بیت علیه السلام است و دیگری تمام هر دو را ندارد، و ایضا عمل قرآن مجید بتمامه از اوامر و نواهی مخصوص ایشان است چنانچه در وصف حضرت رسول صلی الله علیه و آله وارد شده است که خلق آن حضرت بود. و ایضا شهادت می دهند بر حقیقت قرآن و قرآن شهادت می دهد بر حقیقت ایشان چنانچه در حدیث روایت شده که: ثلث قران در فضایل ایشان است و ثلثی در مثالب دشمنان ایشان(41) و بعضی از روایات ربع وارد شده است.(42).

و ابن بابویه در اکثر کتب خود از حضرت سیدالشهدا علیه السلام روایت کرده است که:

از حضرت امیرالمومنین علیه السلام پرسیدند که: عترت کیست؟ گفت که: منم و حسن و حسین و نه فرزندان او که نهم ایشان مهدی قائم صلوات الله علیهم است، جدا نمی شود از کتاب خدا و کتاب خدا از ایشان جدا نمی شود تا در حوض بر من وارد شوند.(43).

و صفا در بصائر الدرجات از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است: که خدا را در زمین سه حرمت است: قرآن و عترت من و کعبه که خانه محترم خداست، اما قرآن را پس تحریف کردند و تغییر دادن؛ و اما کعبه را پس خراب کردند، و اما عترت مرا پس کشتند، همه اینها امانتهای خدا بودند و همه را ضایع کردند.(44).

بدان که حدیث ثقلین و باب حطه متواترند و لغویان همه نقل کرده اند و ابن اثیر در نهایه گفته است که: در حدیث وارد شده است انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی گفته است که: چرا اینها را ثقل نامید؟ از برای آنکه اخذ به آنها و عمل کردن به آنها سنگین و دشوار است و هر چیز خطیر نفس را ثقل می گویند، پس اینها را ثقل نامید از جهت اعظام قدر آنها و تفخیم شان ایشان؛(45).

و باز در نهایه گفته شد که: در حدیث است که مثل اهل بیتی کمثل سفینه نوح من تخلف عنها زخ به فی النار(46) و در قاموس گفته است که: ثقل- محرکه- هر چیز نفیس است که ضبط کنند و پنهان دارند، و به این معنی است حدیث انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی(47) و سید مرتضی در شافی گفته است که:

دلیل بر صحت حدیث ثقلین آن است که جمیع امت را تلقی به قبول نموده اند و احدی از ایشان به اختلافی که در تاویلش کرده اند در صحت حدیث نکرده اند، و قاعده علما آن است که اگر شکی در صحت حدیث داشته باشند اول در آن باب سخن می گویند و بعد از آن در تاویل و معنی آن سخن می گویند، و عدول کردن ایشان از این قاعده دلیل است بر آنکه شکی در صحت آن ندارند. و بعد از آن که گفته شده است که: عترت آدمی در لغت، نسل اوست مانند فرزند و فرزند او، و بعضی از اهل لغت توسعه دادند و گفته اند: عترت مرد، نزدیکترین قوم اوست بسوی او در نسب، پس بنابراین قول اول ظاهر و حقیقت لفظ شامل حسین و حسن علیه السلام و اولاد ایشان خواهد بود، و بنابر ان قول ثانی شامل ایشان و جمعی که در قرب نسب مثل ایشانند نیز خواهد بود به آنکه حضرت رسول صلی الله علیه و آله مقید فرموده است سخن را به قیدی که شبه را از آن زایل گردانیده است و سخن را واضح نموده است به آنکه فرموده است: عترت من اهل بیت من است، پس حکم را متوجه ساخته است بسوی کسی که مستحق هر دو نام بوده باشد، و ما می دانیم که از عترت آدمی موصوف باشد به آنکه از اهل بیت اوست اولاد اوست و کسی که جاری مجرای ایشان باشد از نسب قریب به آنکه حضرت رسول صلی الله علیه و آله خود بیان فرموده که اهل بیت او

چه جماعتند زیرا که اخبار متظافره وارد شده است که: جمع کرد آن حضرت، حضرت امیرالمومنین علیه السلام و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام را در خانه و عبائی بر روی ایشان افکند و گفت: خداوندا! اینها اهل بیت منند پس رجس و بدیها و شک را از ایشان دور گردان و پاک کن ایشان را از گناه و صفات ذمیمه پاک گردانیدی، پس آیه تطهیر نازل شد در این وقت، پس ام سلمه زوجه آن حضرت گفت: یا رسول الله! آیا من از اهل بیت تو نیستم؟ حضرت فرمود که: نه، ولیکن، تو بر خیری؛ پس نام اهل بیت را مخصوص این جماعت گردانید و غیر ایشان را داخل نگردانید؛ پس نام اهل بیت را مخصوص این جماعت گردانید پس می باید که حکم در حدیث ثقلین متوجه باشد بسوی ایشان و بسوی کسی که ملحق باشد به ایشان به دلیل دیگر، و اجماع کرده اند هر که این حکم را ثابت گردانیده است در ایشان- یعنی وجوب تمسک به ایشان و پیروی کردن ایشان- بر آنکه اولاد نیز جاری مجرای ایشان و حکم ایشان دارند.

و اگر گویند که: بنا بر بعضی از احتمالات که مذکور شد می باید که جناب امیر علیه السلام داخل عترت نباشد؛ جواب می گوییم که: کسی که عترت را مخصوص اولاد اولاد او می داند از شیعه می گوید که: جناب امیر صلوات الله علیه هر چند که ظاهر لفظ عترت آن حضرت را شامل نیست اما پدر عترت است و سید و بهتر و مهتر ایشان است، و حکم در باب عترت بدلیل خارج شامل

آن حضرت هست.(48).

و اگر گویند که: گاه باشد که حکم به عدم ضلالت از برای کسی باشد که متمسک به کتاب و عترت هر دو بوده باشد نه به عترت تنها؛ جواب گوئیم که: بنابر این سخن بی فایده می شود زیرا که هرگاه کتاب به تنهائی حجت باشد؛ چیزی که به تنهائی حجت نباشد به آن ضم کردن فایده نخواهد داشت و خصوص عترت داخل نخواهد داشت، همه کس و همه چیز هم چنین است که هر گاه موافق کتاب باشد حجت خواهد بود، پس عترت را تخصیص کردن و قطع کردن بر آنکه ایشان از کتاب جدا نمی شود تا روز قیامت دلیل آن است که قول ایشان به تنهایی حجت است.

و عامه این حدیث را حمل کرده اند بر آنکه اجماع اهل بیت علیه السلام حجت است و این فایده نمی کند زیرا که معلوم است اجماع ایشان بر آنکه حضرت امیرالمومنین علیه السلام بعد از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله بی فاصله خلیفه است الا شاذی که خروج ایشان از اجماع ضرر ندارد به آنکه از همین حدیث ممکن است استدلال کردن بر آنکه در هر عصری حجتی معصوم مامون باید باشد، زیرا که ما می دانیم که حضرت رسول صلی الله علیه و آله ما را مخاطب به این سخن نکرد مگر برای آنکه عذرها بکند و حجت بر ما تمام کند در امر دین و راهنمائی کند ما را به چیزی که به سبب آن نجات یابیم از شک و ریب.

مؤید و موضح آن است که در روایت زید بن ثابت مذکور است: و هما الخلیفتان من

بعدی یعنی کتاب و عترت دو خلیفه و جانشین منند بعد از من، زیرا که معلوم است که مراد آن است که آنچه را در حال حیات من به من رجوع می کردید باید که بعد از من به ایشان رجوع کنید، پس می گوئیم که خالی از دو صورت نیست:

اول آنکه: اجماع ایشان حجت است چنانکه مخالف فهمیده است.

دوم آنکه: در هر عصری معصومی در میان ایشان هست که قول او حجت است. اگر اول مراد باشد حجت را بر ما تمام نکرده خواهد بود و قطع عذر ما نشده خواهد بود و در میان ما خلیفه که قائم مقام او باشد نگذاشته خواهد بود، زیرا که در هر مساله واجب نیست که اجماع ایشان منعقد گردد، و آنچه؟ اجماع ایشان بر آن منعقد شده است شاید یک جزو از هزار جزو مسائل شریعت بوده باشد، پس حجت چگونه بر ما تمام می کند در شریعت به کسی که نزد او از حاجب ما نیست مگر اندکی از بسیار؛ پس این دلیل است بر آنکه ناچار است در هر عصری از حجتی در میان اهل بیت که مامون باشد و به گفته او قطع حاصل شود، و این دلیلی است بر وجود حجت و به ادله خاصه معلوم می شود که آن حجت کیست بر سبیل. و چون فرمود که: از هم جدا نمی شوند تا روز قیامت، پس حکم کتاب و اصل آن تا روز قیامت است و باید که آن حجت نیز همیشه باقی باشد و در هر عصری فردی از آن بوده باشد.(49).

مترجم گوید که: بلکه احتیاج به حجت زیاده است

از احتیاج به کتاب، زیرا که از ظاهر قرآن قلیلی از احکام معلوم می شود و آنها نیز در نهایت اجمال و تشابه، چنانچه بعضی گفته اند که: محکمترین آیات قرآن آیه وضو است و در آن هشتاد تشابه است، پس در اصل اکثر عمده احکام شریعت با شرح و تفسیر و تفصیل احکام موجوده در ظاهر قرآن محتاجند به خلیفه، و از اینجا نیز ظاهر می شود که قول به آنکه رجوع به کتاب و عترت با هم است صورت ندارد، زیرا که احکام که از قرآن ظاهر نمی شود بلکه آنها که ظاهر می شود نیز از جهت تشابه بر مردم مشتبه می نماید و قطع عذر ایشان به این هر دو نمی شود.

و اما دلالت این عبارت بر تنصیص بر امامت و خلافت و وجوب متابعت ظاهر است، پس کسی که اندک عقلی و انصافی داشته باشد شک نمی کند در آن، مثل آنکه هرگاه پادشاهی یا حاکمی از شهر بیرون رود و بگوید که فلان را در میان شما گذاشته ام از آن نمی فهمند بغیر آنکه چنانچه اطاعت من می کردید باید که اطاعت او را کنید، و کسی که از خانه خود اراده سفر کند و گوید که فلان را در میان شما می گذارم دلالت نمی کند مگر بر آنکه من بشرم و بزودی داعی پروردگار خود را اجابت می کنم، و بعد از آن بگوید که: من در میان شما عترت و کتاب را می گذارم.

و اما آنچه در اکثر اخبار مذکوره به تفضیل کتاب بر عترت وارد شده است و از فحاوی اخبار بسیار دیگر تفضیل

عترت بر کتاب ظاهر می شود جمع در میان اینها خالی از اشکال نیست، و حقیر را وجهی متین به خاطر قاصر رسیده و تفسیر آن را در کتاب عین الحیوه ایراد نموده ام مجملش آن است که:

قرآن مجید را الفاظ بسیار است از ظهر و بطن، تا هفت بطن و هفتاد بطن و موافق احادیث بسیار لفظ قرآن و تمامش مخصوص اهل بیت علیه السلام است، بلکه علم ما کان و ما یکون تا روز قیامت و جمیع شرایع و احکام در قرآن هست و عملش نزد ایشان مخزون است، پس حامل کامل قرآن مجید ایشانند، و همچنین عمل نمودن به جمیع احکام و شرایع قرآن مخصوص ایشان است چون از جمیع گناهان معصوم و به جمیع کمالات بشری متصفند. ایضا اکثر قرآن در مدح ایشان و مذمت مخالفان ایشان است چنانچه سابقا مذکور شد، و این معنی نیز ظاهر است که مدح هر صفت کمالی که در قرآن واقع است به مدح صاحب آن صفت بر می گردد و صاحب صفت بر وجه کمال ایشانند، و مذمت هر صفت نقصی که وارد شده است به مذمت صاحبان آن صفات عاید می گردد که دشمنان ایشانند، و چون قرآن شخصی نیست قائم به ذات بلکه عرضی است که در محال مختلفه ظهورات مختلفه دارد چنانچه پیوسته در علم ملک علام بوده است و از آنجا در لوح ظاهر گردیده و از آنجا به قلب حضرت جبرئیل منتقل شده است و از جانب خدا بلا واسطه یا بواسطه جبرئیل در روح مقدس و قلب منور حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله ظاهر گردیده

و از آنان به قلوب اوصیا و مؤمنین درآمده و در صورت کتابی جلوه نموده، پس اصل قرآن را حرمتی است، و به سبب آن در هر جا که ظهور کرده آن محل را حرمتی بخشیده، و در هر جا که ظهور او زیاده است موجب حرمت آن بیشتر گردیده، پس هرگاه آن نقشهای مرکب و لوح و کاغذی که بر آن نقش بسته و جلدی که مجاور آنها گردیده با آنکه نقشهای مرکب و لوح و کاغذی که بر آن نقش بسته و جلدی که مجاور آنها گردیده با آنکه پست ترین ظهورات آن است آنقدر حرمت به آن بخشیده است که اگر کسی خلاف آدابی نسبت به آنها بعمل آورد کافر می شود، پس قلب مومنی که حامل قرآن گردیده حرمتش زیاده از نقش و کاغذ قرآن خواهد بود چنانچه وارد شده است که مؤمن حرمتش از قرآن بیشتر است، و از مضامین و اخلاق حسنه قرآن هر چند در مؤمن بیشتر ظهور کرده موجب احترام او زیاده گردیده، و هر چند خلاف آن اوصاف از نقایص و معاصی و اخلاق رذیله ظهور کرده و موجب نقصان ظهور قرآن و نقص حرمت او گردیده، پس این مراتب ظهورات قرآن و اوصاف آن زیاده می گردد، تا چون به مرتبه حضرت رسالت و اهل بیت او برسد مرتبه ظهورش به نهایت می رسد بلکه اگر به حقیقیت نظر کنی قرآن حقیقی ایشانند که محل لفظ قرآن و معنی آن و اختلاف آنند، چنانچه دانستی که قرآن چیزی را گویند که نقش قرآن در آن باشد و نقش کامل قرآن به حسب لفظ و معنی

در قلوب مطهره ایشان حاصل است چنانچه حضرت امیر المومنین علیه السلام می فرمود که: منم کلام الله ناطق، و احادیث به این مضامین بسیار است که در عین الحیاه بعضی از آنها ایراد کرده ام.

پس بنا به تحقیق حاصل این احادیث این خواهد بود که این جهت ایشان که جهت اتحاد با قرآن و حاصل علم آن بودن است بهتر است از سایر جهات ایشان چنانچه حضرت فرموده است: لقد فصلناهم علی علم علی العالمین(50) و سایر جهات ایشان انساب شریفه و نصوص و امثال اینهاست، اگرچه اینها را نیز داخل جهت قرانیت می توان کرد اما عمده جهت قرآنیت علم است، و الله یعلم.

*****

(1) امالی شیخ طوسی 60 و 349 و 482 و 513 و 733.

(2) امالی شیخ طوسی 459.

(3) طرائف 114.

(4) طرائف 114.

(5) طرائف 114: کنز العمال 187/1.

(6) کمال الدین 240؛ عمده ابن بطریق 69.

(7) طرائف 113؛ عمده ابن بطریق 69؛ صحیح مسلم 1873/34؛ جامع الاصول 102/10.

(8) برای اطلاع بیشتر از مصادری که در آنها حدیث غدیر به این مضامین که در صحیح مسلم ذکر شد، آمده است، رجوع شود به تفسیر ابن کثیر 415/3؛ ینابیع الموده 1/ 95-96؛ احقاق الحق 318/9.

(9) طرائف 155: مناقب ابن مغازلی 214.

(10) طرائف 117.

(11) سوره آل عمران: 103.

(12) طرائف 121.

(13) جامع الاصول 187/1؛ صحیح ترمذی 621/5.

(14) جامع الاصول 187/1؛ صحیح ترمذی 622/5.

(15) احتجاج 361/1؛ و در آن حنش بن المعتمر است.

(16) امالی شیخ صدوق 69.

(17) عیون اخبار الرضا 27/2.

(18) النهایه 298/2.

(19) صحیفه الرضا علیه السلام 116.

(20) سوره بقره: 58.

(21) تفسیر عیاشی 45/1.

(22) سوره بقره: 58.

(23) رجوع شود به مجمع البیان 118 تفسیر طبری 339/1؛ تفسیر فخر

رازی 87/3.

(24) سوره بقره: 58.

(25) سوره بقره: 59.

(26) سوره بقره: 59.

(27) رجوع شود به تفسیر بغوی 76/1؛ تفسیر طبری 1/ 409-411.

(28) بصائر الدرجات 61؛ فضائل شیعه 8-9؛ احتجاج 540/1.

(29) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 260.

(30) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 546.

(31) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام؛ بصائر الدرجات 48. کافی 208/1؛ کامل الزیارات 69؛ المعجم الکبیر 194/5؛ ترجمه الامام علی من تاریخ ابن عساکر /95/2؛ کنز العمال 103/12.

(32) طرائف 132؛ مناقب ابن مغازلی 148-150.

(33) کتاب سلیم بن قیس الهلالی 11.

(34) امالی شیخ صدوق 222؛ کمال الدین 241.

(35) امالی شیخ صدوق 338؛ کمال الدین 236.

(36) کمال الدین 240؛ معانی الاخبار 90؛ خصال 65.

(37) معانی الاخبار 90 کمال الدین 236؛ عیون الاخبار الرضا 57/1.

(38) کمال الدین 234- 240 عیون الاخبار الرضا 57/11.

(39) در مصدر بجای شام، بصره است.

(40) تفسیر قمی 3/1.

(41) تفسیر فرات کوفی 138؛ تفسیر عیاشی 10/1.

(42) کافی 628/2؛ تفسیر عیاشی 9/1.

(43) کمال الدین 240؛ معانی الاخبار 90، عیون اخبار الرضا 57/1.

(44) بصائر الدرجایت 413.

(45) النهایه 216/1.

(46) النهایه 298/2.

(47) القاموس المحیط 502/3.

(48) الشافی فی الامامه 123/3.

(449) الشافی فی الامامه 126/3.

(50) آیه ای به این عبارت در قرآن وجود ندارد، آیه 32 سوره دخان چنین است و لقد اخترناهم علی علم علی العالمین.

در بیان سایر نصوص متفرقه ایشان که مجملا در ضمن اخبار مختلفه وارد شده است

در کتاب بشاره المصطفی از ابوهریره روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: بهتر شما، بهتر شماست که از برای اهل بیت من بعد از من.(1) و ایضا از حضرت رسول صلی الله علیه و آله به روایت جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است که فرمود: فرزندان پدری عصبه- یعنی خویشان پدری- می دارند

که منسوب به آنها می باشند مگر فرزندان فاطمه علیهماالسلام که من ولی ایشان و عصبه ایشانم و ایشان عترت منند و از طینت من خلق شده اند، وای بر آنها که تکذیب نمایند فضلیت ایشان را، هر که ایشان را دوست دارد خدا او را دوست دارد و هر که ایشان را دشمن دارد خدا او را دشمنه می دارد.(2).

و ایضا به سند معتبر از حضرت امیرالمومنین علیه السلام روایت کرده است: بدرستی که حضرت عزت بر بندگان پنج چیز را واجب گردانیده است و واجب نگردانیده مگر خوب و نیکو را: نماز و زکات و حج و روزه و ولایت ما اهل بیت، پس عمل کردند مردم به چهار چیز و استخفاف کردند به پنجم، بخدا سوگند که کامل نکرده اند آن چهار خصلت را تا کامل گردانند آنها را به پنجم؛ یعنی اعتقاد به امامت اهل بیت علیه السلام شرط قبول آنهاست.(3) ایضا از آن حضرت روایت کرده است که: مائیم نجیبان و اولاد ما اولاد پیغمبرانند و گروه ما گروه خدایند و گروهی که بر ما خروج کرده اند لشکر شیطانند، کسی که ما را با ایشان مساوی گرداند از ما نیست.(4).

و صاحب کتاب مصباح الانوار از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: من ترازوی علمم و علی دو کفه آن است و حسن و حسین ریسمانهای آنند و فاطمه علاقه آن و امامان بعد از ایشان به آن ترازو وزن می کنند دوستان و دشمنان خود را(5) که بر آن دشمنان است لعنت خدا و لعنت لعنت کنندگان و

ابن اثیر در جامع الاصول نقل کرده است از صحیح ترمذی از حضرت امیرالمومنین علیه السلام که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله دست حسن و حسین علیه السلام را گرفت و فرمود: هر که دوست دارد مرا و دوست دارد این دو تا را و پدر ایشان را با من خواهد بود در درجه من در قیامت.(6).

و ایضا از صحیح ترمذی از زید بن ارقم روایت کرده که: رسول خداصلی الله علیه و آله فرمود از برای علی علیه السلام و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام که: من جنگم با کسی که با شما جنگ است و صلحم با کسی که با شما صلح است.(7).

و دیلیم از محدثان عامه در فردوس الاخبار روایت کرده است از حضرت امیر المومنین علیه السلام که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ما اهل بیتیم که خدا از ما فواحش آشکار و پنهان را دور گردانیده.و ایضا روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: ما اهل بیتیم که خدا از برای ما آخرت را بر دنیا اختیار کرده است.(8).

و سید رضی در نهج البلاغه روایت کرده است که: حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه ای که ذکر آل محمد علیه السلام در آن خطبه می کرد فرمود کهن ایشان موضع رازهای پیغمبرند و ملجاء رسالت اویند و صندوق علم اویند و محل بازگشت حکم اویند و غارها و مخزنهای کتابهای اویند و ریسمانهای دین اویند، به ایشان راست کرد منحنی شدن پشت او را و به ایشان زایل گردانید ترس او را.

قیاس نمی توان کرد به آل

محمد صلی الله علیه و آله از این امت احدی را و مساوی نمی توان کرد هرگز با ایشان گروهی را که نعمت آل محمد صلی الله علیه و آله بر ایشان جاری گردیده و به برکت ایشان هدایت یافته اند، ایشانند پیهای محکم دین و ستون یقین، بسوی ایشان باید بگردد کسی که غلو کرده و از اندازه بدر رفته و به ایشان باید ملحق شود کسی که پس مانده و از برای ایشان است خصایص حق ولایت که محبت ایشان بر همه خلق واجب است، و در میان ایشان است وصیت وراثت یعنی ایشان اوصیای پیغمبرند و وراث اویند.(9).

و ابن بابویه در امالی به سند معتبر از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود کهن خبر داد مرا جبرئیل از جانب خدا که فرمود: علی بن ابی طالب حجت من است بر خلق و دین مرا او برپا گرداند و از صلب او امامی چند بیرون می آورم که قیام می نمایند به امر من و مردم را می خوانند بسوی راه من، به برکت ایشان دفع می کنم عذاب از غلامان و کنیزان خود و به سبب ایشان نازل می گردانم رحمت خود را.(10).

ایضا به سند معتبر روایت کرده است از ام سلمه رضی الله عنها که گفت: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله که می فرمود: علی بن ابی طالب و امامان از فرزندان او بعد از من بزرگواران اهل زمینند و کشاننده روسفیدان و دست و پا سفیدانند در قیامت به سوی بهشت.(11).

و ایضا به سند قوی از

حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده است که: چون مرا بالا بردند به آسمان هفتم و از آنجا به سدره المنتهی و از سدره به حجابهای نور، ندا کرد مرا پروردگار من جل جلاله که: یا محمد! تو بنده منی و منم پروردگار تو، پس از برای من خضوع کن و مرا عبادت کن و بس، و بر من توکل کن نه بر غیر من، و بر من اعتماد کن و بس، پس بدرستی که تو را پسندیدم که بنده من و دوست من و رسول و پیغمبر من باشی، و پسندیدم برادر تو علی را که خلیفه و جانشین تو و درگاه علم تو باشد، پس او حجت من است بر بندگان من و امام و پیشوای خلق من است، به او دانسته می شود و دوستان من و دشمنان من، به او ممتاز می شوند گروه شیطان از گروه من: و به او برپا می شود دین من و حفظ کرده می شود حدود من و جاری می شود احکام من، و به او برپا می شود دین من و حفظ کرده می شود حدود من و جاری می شود احکام من، و به او و به امامان از فرزندان او رحم می کنم بندگان و کنیزان خود را، و به قائم از شما معمور و آبادان می گردانم زمین خود را به تسبیح و تقدیس و تهلیل و تکبیر و تمجید خود، و به او پاک می گردانم زمین را از دشمنان خود و به میراث می دهم زمین را به دوستان خود، و به او سخن و کلمه

کافران را پست می گردانم و کلمه دین خود را بلند می گردانم، و به او زنده می گردانم بندگان و شهرهای خود را به علم خود، و از برای ظاهر می گردانم گنجها و ذخیره ها را به مشیت خود، و او را مطلع می گردانم به رازها و آنچه در خاطرهای مردم است به اراده خود، و اعانت می کنم او را به ملائکه خود تا آنکه تقویت کنند او را بر جاری کردن امر من و ظاهر گردانیدن دین من، اوست دوست من به حقیقت و مهدی بندگان من است به راستی.(12).

و ایضا به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی! تو برادر منی و وارث من و وصی منی و خلیفه و جانشین منی در اهل بیت من و در امت من در حیات من و بعد از وفات من، دوست تو دوست من است و دشمن تو دشمن من است. یا علی! من و تو امامان از فرزندان تو سرور و خلقند در دنیا و پادشاهانند در آخرت، هر که ما را شناخت پس خدا را شناخته است و هر که انکار کند پس بتحقیق که خدای عزوجل را انکار کرده است.(13).

و ایضا به سند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: بگیرید دامان این انزع را- یعنی علی علیه السلام را زیرا که پیشانی آن حضرت گشاده بود- پس بدرستی که اوست صدیق اکبر یعنی تصدیق به پیغمبر پیش از همه کس

کرده است در کردار و گفتار و از همه صدیقان بزرگوارتر است، و اوست فاروق که جدائی می افکند میان حق و باطل، هر که دوست دارد او را خدا هدایت کرده است او را و هر که او را دشمن دارد خدا او را دشمن دارد و هر که از او تخلف کند خدا او را هلاک گرداند، و از او بهم رسیده اند دو سبط پیغمبر- یعنی فرزنده زاده رسول صلی الله علیه و آله- حسن و حسین و اینها فرزندان منند، از حسین امامان هدایت کننده بهم رسند، خدا عطا کرده است به ایشان علم و فهم را، پس ایشان را دوست دارید و اولی به امر خود قرار دهید و رازداری بغیر ایشان نگیرید پس حلول کند بر شما غضبی عظیم از پروردگار شما، هر که حلول کند بر او غضبی از پرودگارش پس فرو رفته است در مهوای ضلالت و عذاب الهی نیست زندگانی دنیا مگر متاع فریب است.(14).

و علی بن ابراهیم در تفسیر روایت کرده است از حضرت امیر المومنین علیه السلام که در بعضی از خطبه ها فرمود: بتحقیق می دانند آن ها که حفظ کنندگان احادیثند از اصحاب محمد صلی الله علیه و آله که آن حضرت فرمود: بدرستی که من و اهل بیت من مطهران و معصومانیم پس بر ایشان پیشی نگیرید که گمراه شوید، و از ایشان تخلف مورزید که از راه حق بلغزید، و مخالفت ایشان نکنید که جاهل نگردید، و ایشان را چیزی تعلیم نکنید که ایشان داناترند از شماها، ایشان داناترین مردمند در بزرگی و بردبارترین مردمند در خردسالی، پس متابعت کنید

حق را و اهل حق را هر جا که باشند.(15).

و ایضا به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است: چون روز قیامت برپا شود بطلبند محمد صلی الله علیه و آله را پس بپوشانند او را حله ای گلرنگ پس بازدارند او را در جانب راست عرش، پس بطلبند ابراهیم علیه السلام را و حله سفیدی بپوشانند و برپا دارند در جانب چپ عرش، پس بطلبند امیرالمومنین علی علیه السلام را و حله گلرنگی بپوشانند و از جانب راست حضرت رسول صلی الله علیه و آله برپا دارند، پس اسماعیل علیه السلام را بطلبند و حله سفیدی بپوشانند و از جانب چپ ابراهیم علیه السلام برپا دارند، پس امام حسن علیه السلام را بطلبند و حله گلرنگی بپوشانند و در جانب راست امیرالمؤمنین علیه السلام برپا دارند، پس امام حسین علیه السلام را بطلبند و حله گلرنگی بپوشانند و از جانب راست امام حسن علیه السلام برپا دارند، پس شیعیان ایشان را بطلبند و در پیش روی ایشان بایستند، پس بطلبند حضرت فاطمه علیه السلام و زنان را از فرزندان و شیعیان او پس داخل کنند ایشان را بی حساب، پس منادی از میان عرش ندا کند از جانب رب العزه و از افق اعلی که: نیکو پدری است پدر تو یا محمد و او ابراهیم است، و نیکو برادری است برادر تو و او علی بن ابی طالب است، و نیکو فرزندهایند فرزندزاده های تو و ایشان حسن و حسینند، و نیکو فرزند سقط شده است جنین تو که او محسن است فرزند علی علیه السلام و فاطمه علیه السلام که

عمر او را شهید کرده است، و نیکو امامان هدایت یافتگانند فرزندان، تو و ایشان را یک یک نام برند، و نیکو شیعیانند شیعیان تو، بدرستی که محمد صلی الله علیه و آله و وصی او و فرزندزاده های او و امامان از فرزندان او، رستگارانند، پس امر کنند که ایشان را به بهشت ببرند و این است مضمون قول خدا فمن زحزح عن النار و ادخل الجنه فقد فاز(16) یعنی: هر که دور گردانیده شود از آتش جهنم و داخل گردانیده شود در بهشت به تحقیق که او رستگار گردیده.(17).

و صفار به سندهای معتبر بسیار از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیه السلام روایت نموده که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: هر که خواهد به روش زندگانی من زندگانی کند و به روش مردن من بمیرد و داخل شود در بهشتی که وعده داده است مرا پروردگار من که آن جنت عدن است و منزل من است در بهشت که یک درخت از درختان آن را پروردگار من به دست قدرت و رحمت خود غرس نموده پس گفت: باش پس آن بهم رسید، پس دوست دارد و اعتقاد کند به امامت علی بعد از من و امامت اوصیاء از فرزندان مرا که خدا عطا کرده است به آنها فهم و علم مرا و بخدا سوگند که خواهند کشت فرزند مرا خدا نرساند به ایشان شفاعت مرا.(18).

و در روایت دیگری فرمود که: پس اختیار کند ولایت علی علیه السلام را و اوصیای بعد از او را و انقیاد کند فضیلیت ایشان را بدرستی که ایشانند هدایت کنندگان و

پسندیدگان خدا عطا کرده است به ایشان فهم مرا و علم مرا و ایشان عترت منند و از گوشت و خون من بهم رسیده اند، به خدا شکایت می کنم دشمنان ایشان را از امت من که انکار فضیلت ایشان می کنند و قطع می کنند در حق ایشان صله و پیوند مرا، والله که فرزند مرا خواهند کشت خدا شفاعت مرا به ایشان نرساند.(19) و در روایت دیگر از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که: هر که خوش آید او را که زندگی کند به نحو من و بمیرد به نحو مردن من و داخل جنت عدن شود پس ولی و امام خود را قرار دهد علی بن ابی طالب علیه السلام و اوصیای او را بعد از من، که ایشان داخل نمی کنند شما را در درگاه ضلالتی و بیرون نمی کنند شما را از درگاه هدایتی، جدائی نیفکند میان ایشان و میان قرآن تا آنکه با یکدیگر در حوض کوثر بر من وارد شوند چنین- و دو انگشت خود را با یکدیگر ضم کرد- و عرض آن حوض به قدر مابین صنعاست تا اب و در آن قدحهاهست از نقره و طلا به عدد ستاره های آسمان.(20).

و ابن بطریق مضامین این روایات را از کتاب حلیه الاولیاء به چندین سند از ابن عباس و زید بن ارقم روایت کرده است.(21).

و صاحب کشف الغمه از مناقب خوارزمی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است.(22) و شیخ مفید در مجالس خود روایت کرده است از حضرت امام رضا علیه السلام که رسول

خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی! به شما فتح می کند خدا امر امامت را و به شما ختم می کند پس صبر کنید بر غصب غاصبان و جور دشمنان، بدرستی که عاقبت نیکو برای پرهیزکاران است، شما گروه خدائید و دشمنان شما گروه خدا نیستند بلکه گروه شیطانند، خوشا حال کسی که اطاعت شما کند و وای بر کسی که نافرمانی کند شما را، شمائید حجت خدا بر خلق و شمائید عروه الوثقی که هر که به آن متمسک شود هدایت یابد و هر که آن را ترک کند گمراه گردد و از خدا سؤال می کنم از برای شما بهشت را، کسی سبقت نمی گیرد بر شما بسوی طاعت خدا بلکه شما اولی و احقید به طاعت الهی از دیگران.(23).

و ایضا روایت کرده است از حضرت اسدالله الغالب غالب کل غالب مظهر کل العجایب و مظهر الغرایب علی بن ابی طالب علیه السلام که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی! خدا به ما ختم می کند دین را چنانچه به ما افتتاح کرد و به ما الفت می دهد خدا میان دلهای شما بعد از عداوت و کینه ها.(24).

و در کتاب فضائل از حضرت صادق علیه السلام از پدرانش روایت کرده است از جابر انصاری که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: فاطمه سرور دل من است، و دو پسرانش میوه های دل منند، و شوهرش نور دیده من است، و امامان از فرزندان او امانت منند و ریسمان کشیده اند از آسمان به زمین، هر که چنگ زند در ایشان نجات یابد

و هر که تخلف کند از ایشان فرو رود در درکات ضلالت.(25).

و در کتاب روضه و فضائل از ابن عباس روایت کرده اند که گفت: چون از حجه الوداع برگشتم در مسجد رسول صلی الله علیه و آله در خدمت آن حضرت نشسته بودیم که فرمود: حضرت عزت منت گذاشت بر اهل دین که هدایت کرد ایشان را به من، و من منت می گذارم بر اهل دین که هدایت می کنم ایشان را به علی ابن ابی طالب علیه السلام پسر عم من و پدر فرزندان من، هر که هدایت یابد به ایشان، نجات یابد؛ و هر که تخلف نماید از ایشان، گمراه گردد. وای گروه مردمان! خدا را به یاد آورید و از خدا بترسید در باب عترت من و اهل بیت من، بدرستی که فاطمه پاره تن من است و دو فرزند او دو بازوی منند، من و شوهر او چراغ راه هدایتیم، خدایا

! رحم کن هر که ایشان را رحم کند و نیامرز کسی را که بر ایشان ستم کند. پس آب از دیده های مبارکش جاری شد و فرمود که: گویا می بینم آن ستمها را که بر ایشان وارد خواهد شد.(26).

و در عیون اخبار الرضا به سند معتبر از آن حضرت روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: تو یا علی و فرزندان تو برگزیده های خدائید از خلقش.(27).

و ایضا از حضرت امام رضا علیه السلام روایت کرده که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: هر که من مولا و صاحب اختیار اویم پس علی اولی به نفس و صاحب اختیار

اوست، خداوندا! دوستی کن با هر که با او دوستی کند و دشمنی کن با هر که با او دشمنی کند، و یاری کن هر که با او یاری کند و مدد کند، و دشمنش را مخذول گردان و یاور او و فرزندان او باش و خلیفه او باش در فرزندانش، و برکت ده ایشان را در آنچه به آنها عطا کرده ای و تایید کن ایشان را به روح القدس و حفظ کن ایشان را به هر طرف از زمین که متوجه شوند، و امامت را در میان ایشان قرار ده و شکر کن هر که ایشان را اطاعت کند و هلاک کن هر که ایشان را نافرمانی کند، بدرستی که تو نزدیکی به دعا کنندگان و اجابت ایشان می نمائی.(28).

و ابن بابویه در کتاب فضائل الشیعه از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: مردم غافل شدند از گفتار حضرت رسول صلی الله علیه و آله در حق علی علیه السلام در روز غدیر خم چنانچه غافل شدند از گفتار حضرت در حق علی علیه السلام در غرفه مشربه مادر ابراهیم(29) در وقتی که مردم به عیادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله در آمدند در آن غرفه. پس علی علیه السلام داخل شد و خواست نزدیک آن حضرت بنشیند جائی نرفت، پس چون حضرت رسول صلی الله علیه و آله دید که آن حضرت جا ندادند فرمود که: ای گروه مردم! اینها اهل بیت منند و شما استخفاف با شان ایشان می کنید و هنوز زنده ام در میان شما، بخدا سوگند که اگر من غایب شوم از شما خدا

غایب نخواهد بود، از شما بدرستی که روح و راحت و خشنودی و بشارت و دوستی و محبت برای کسی است که اقتدا کند به علی و اعتقاد کند به امامت او و تسلیم و انقیاد نماید از برای او و اوصیآء بعد از او، و لازم است بر من که داخل گردانم ایشان را در شفاعت خود زیرا که ایشان اتباع منند و هر که متابعت من کند پس او از من است، این مثلی است که در ابراهیم جاری شد و گفت فمن تبعنی فانه منی(30) زیرا که من از ابراهیم و ابراهیم از من است، و دین من دین اوست و سنت من سنت اوست، فضل من فضل اوست و فضل او فضل من است، و من افضلم از او به تصدیق قول پروردگار من ذریه بعضها من بعض الله سیمع علیم(31).

*****

(1) بشاره المصطفی 39.

(2) بشاره المصطفی 40.

(3) بشاره المصطفی 108؛ و روایت در آنجا از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده است.

(4) بشاره المصطفی 128؛ امالی شیخ طوسی 270؛ عمده ابن بطریق 273.

(5) بشاره المصطفی 128؛ امالی شیخ طوسی 270؛ عمده ابن بطریق 273.

(6) جامع الاصول 21/10؛ سنن ترمذی 614/5. و روایت در هر دو مصدر با کمی تفاوت ذکر شده است.

(7) سنن ترمذی 656/5.

(8) فردوس الاخبار 87/1.

(9) نهج البلاغه 47؛ خطبه 2، و در آن بجای ریسمان دین اویند، کوههای دین اویند آمده است.

(10) امالی شیخ صدوق 437. عیون الاخبار الرضا 56/2.

(11) امالی شیخ صدوق 467.

(12) امالی شیخ صدوق 504.

(13) امالی شیخ صدوق 523.

(14) امالی شیخ صدوق 523.

(15) امالی شیخ صدوق 180؛ بصائر الدرجات 53.

(16) سوره آل عمران: 185.

(17)

تفسیر قمی 128/1.

(18) بصائر الدرجات 48-52.

(19) بصائر الدرجات 48.

(20) بصائر الدرجات 49، و در آن بجای اب، ابله آمده است. و یاقوت حموی در معجم البلدان 77/1 گفته است که: ابله شهری است در کنار دجله در آن گوشه خلیج که وارد بصره می شود واقع است. و در 64/2 گفته است که: اب شهرکی است در یمن.

(21) حلیه الاولیاء 86/1 و 349/4.

(22) کشف الغمه 102/1؛ مناقب خوارزمی 34.

(23) امالی شیخ مفید 110.

(24) امالی شیخ مفید 251؛ امالی شیخ طوسی 21.

(25) فضائل شاذان بن جبرئیل 144.

(26) بحارالانوار 143/23.

(27) عیون اخبار الرضا 58/2، و در آن بجای فرزندان تو دو فرزند من آمده است.

(28) عیون اخبار الرضا 59/2.

(29) مشربه مادر ابراهیم: اطاقی است در مدینه که مسکن حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله بوده و در آنجا ابراهیم پسر ان حضرت از ماریه قبطیه متولد شد.

(30) سوره ابراهیم: 36.

(31) فضایل شیعه 33: بصائرالدرجات 53؛ امالی شیخ صدوق 98.

در بیان آیاتی که در شان ائمه مجملا نازل شده

در تاویل سلام علی ال یاسین

حق تعالی فرموده است یس، والقرآن الحکیم(1) و فرموده است سلام علی ال یاسین(2).

مفسران از حضرت امیرالمومنین و امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده اند که: یس اسم مبارک حضرت رسول صلی الله علیه و آله(3) است. و در آیه دوم فخر رازی گفته است که: نافع و ابن عامر و یعقوب و آل یس خوانده اند و به اضافه لفظ آل به لفظ یس، و باقی قراء به کسره همزه و سکون لام خوانده اند، و در قرائت اولی سه وجه گفته اند: اول آنکه الیاس پسر یاسین است، دوم آنکه آل یاسین آل محمد است، سوم آنکه یاسین اسم قرآن است.(4).

و از طریق خاصه

و عامه احادیث بسیار وارد شده است که قرائت منزله آل یاسین است و مراد آل محمد است.(5).

و ابن حجر در صواعق از فخر رازی نقل کرده است که: اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله با آن حضرت مساویند و در پنج چیز: در سلام، و فرموده است درباره رسول صلی الله علیه و آله والسلام علیک ایها النبی و درباره اهل بیت که سلام علی ال یاسین؛ و در صلوات بر او بر ایشان در تشهد؛ و فرموده در حق رسول خدا صلی الله علیه و آله طه یعنی طاهر، و در شان اهل بیت یطهرکم تطهیرا(6)؛ و در حرمت تصدق؛ و در محبت در شان رسول صلی الله علیه و آله فاتبعونی یحببکم الله(7)، و در شان اهل بیت قل لا اسالکم علیه اجرا الا موده فی القربی(8) (9).

و علی بن ابراهیم در تفسیر روایت کرده است از حضرت صادق علیه السلام که: یس اسم رسول خداست، و دلیل بر این که بعد از آن فرموده است انک لمن المرسلین(10) (11) و ایضا گفته است در تفسیر سلام علی ال یاسین که: یاسین، محمد است؛ و آل محمد، ائمه اند.(12).

و در امالی و معانی الاخبار و تفسیر محمد بن العباس بن ماهیار روایت کرده اند از حضرت صادق علیه السلام که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود در تفسیر قول حق تعالی سلام علی ال یاسین که: یاسین، محمد است، و مائیم آل یس.(13).

و ایضا از امالی و معانی الاخبار روایت کرده است از ابی مالک که: یاسین، محمد است. و ایضا در هر دو کتاب از ابن عباس روایت کرده است

در قول حق تعالی سلام علی ال یاسین که گفت: یعنی علی آل محمد.(14).

و ایضا در معانی الاخبار به سند دیگری از ابن عباس روایت کرده است در تفسیر سلام علی ال یاسین یعنی سلام از جانب پروردگار عالمیان بر محمد و آل او و سلامتی از برای کسی که ولایت ایشان را اختیار کند در قیامت از عذاب خدا.(15).

و ایضا در معانی الاخبار از ابوعبدالرحمن سلمی روایت کرده است که: عمر بن الخطاب سلام علی ال یاسین را می خواند، ابوعبدالرحمن گفت: که آل یاسین، آل محمد است.(16).

و ابن ماهیار در تفسیرش روایت کرده است از سلیم بن قیس هلالی که: حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که: رسول خدا صلی الله علیه و آله اسمش یاسین است و مائیم که خدا در شان ما فرموده است سلام علی ال یاسین(17).

و ایضا ابن ماهیار و فرات بن ابراهیم در تفسیرهای خود به طرق متعدده این مضمون را از ابن عباس روایت کرده اند.(18).

در حدیث طولانی که حضرت امام رضا علیه السلام احتجاج نموده بر علماء عامه در فضل عترت طاهره مذکور است که حضرت از ایشان پرسید که: خبر دهید مرا از قول حق تعالی یس- و القرآن الحکیم- انک لمن المرسلین- علی صراط المستقیم(19) مراد به یس کیست؟ علما گفتند: محمد است، کسی در آن شکی ندارد؛ حضرت فرمود که: پس خدا عطا کرده است، به محمد و ال محمد به این سبب فضیلتی که کسی به کنه وصف آن نمی رسد مگر کسی که درست تعقل کند آن را، زیرا که خدا سلام نفرستاده است مگر بر انبیاء پس فرموده است سلام علی

نوح فی العالمین(20) و فرموده است سلام علی ابراهیم(21) و فرموده است سلام علی موسی و هارون(22) نفرموده است: سلام علی آل نوح و آل ابراهیم و آل موسی و هارون، و فرموده است سلام علی ال یاسین یعنی آل محمد صلی الله علیه و آله.(23).

*****

(1) سوره یس: 1 و 2.

(2) سوره صافات: 130.

(3) تفسیر تبیان 441/9؛ معانی الاخبار 122؛ امالی شیخ صدوق 381.

(4) تفسیر فخر رازی 162/26.

(5) مجمع البیان 457/4؛ تفسیر طبری 5124؛ تفسیر ان کثیر 21/4؛ تفسیر الدرالمنثوره 286/5.

(6) سوره احزاب: 33.

(7) سوره آل عمران: 31.

(8) سوره شوری: 23.

(9) الصواعق المحرقه 229؛ فرائد المسطین 35/1؛ احقاق الحق 451/3.

(10) سوره یس: 3.

(11) تفسیر قمی 211/2.

(12) تفسیر قمی 211/2.

(13) امالی شیخ صدوق 381؛ معانی الاخبار 122؛ تاویل الآیات الظاهره 499/2.

(14) معانی الاخبار 122؛ امالی شیخ صدوق 381.

(15) معانی الاخبار 122.

(16) معانی الاخبار 123؛ تاویل آلایات الظاهره 499/2.

(17) تاویل الایات الظاهره 499/2

(18) تاویل الایات الطاهره 499/2 و 500؛ تفسیر فرات کوفی 356.

(19) سوری یس 1- 4.

(20) سوره صافات 79.

(21) سوره صافات 109.

(22) سوره صافات 120

(23) امالی شیخ صدوق 426؛ بشاره المصطفی 233؛ تاویل الایات الظاهره 500/2.

در بیان آنکه اهل ذکر، اهل بیت

در بیان آنکه اهل ذکر، اهل بیت؛ و آنکه بر شیعه سوال از ایشان واجب است و بر ایشان جواب واجب نیست

حق تعالی فرموده که فسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون- بالبینات و الزبر(1)، فسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون(2)، و در جای دیگر نیز فرموده هذا عطاونا فامنن او امسک بغیر حساب(3) و فرموده است و انه لذکر لک و لقومک و سوف تسئلون(4).

ظاهر آیه اولی و ثانیه آن است که: سوال کنید از اهل ذکر اگر

باشید که ندانید، و خلاف کرده اند مفسران که اهل ذکر کیستند، بعضی گفته اند اهل علمند، و بعضی گفته اند اهل کتابند(5)؛ و اخبار بسیار وارد شده است که ائمه علیه السلام اند(6) به دو وجه:

وجه اول آنکه: ایشان اهل علم قرآنند چنانچه بعد از این آیه در سوره نحل فرموده است که و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس مانزل الیهم(7).

دوم آنکه: ایشان اهل رسولند و رسول ذکر است چنانچه فرموده است قد انزل الله الیکم ذکرا- رسولا(8).

و در آیه سوم مشهور میان مفسران آن است که خطاب به حضرت سلیمان علیه السلام است.(9).

یعنی: این پادشاهی عطائی است از ما که به تو داده ایم خواهی بده و منت گذار و خواهی امساک کن و مده بی آنکه بر تو حسابی باشد نه در دادن و نه در نگاه داشتن، و از اخبار آینده ظاهر می شود که مراد عطای علم است.

و در آیه چهارم اکثر مفسرین ذکر را به شرف تفسیر کرده اند یعنی: قرآن شرفی است از برای تو و از برای قوم تو، و در قیامت سوال کرده خواهید شد از ادای شکر قرآن و قیام نمودن به حق آن(10)؛ و در احادیث آینده وارد شده است که مراد آن است که سوال از علوم و احکام قرآن از شما خواهند کرد.(11).

و علی بن ابراهیم و صفار به سندهای بسیار روایت نموده اند که: زراره از حضرت امام محمد باقر علیه السلام سوال کرد از اهل ذکر، حضرت فرمود که: مائیم، زراره گفت: پس از شما باید سوال کنند؟ فرمود: بلی زراره گفت: مائیم سوال کنندگان؟ فرمود: بلی، گفت: پس بر

ما واجب است که از شما سوال کنیم؟ فرمود: بلی، گفت: بر شما واجب است جواب ما بگوئید؟ فرمود: نه اختیار با ماست اگر می خواهیم جواب می گوئیم و اگر نمی خواهیم نمی گوئیم؛ پس این آیه را خواند هذا عطاونا... تا آخر.(12).

مترجم گوید که: هدایت گمراهان و نهی از منکر و امر به معروف بدون مانعی و با تحقق شرایط بر همه کس واجب است خصوصا بر امامان و پیشوایان دین که ایشان برای این امور منصوبند، پس این حدیث و امثال آن یا محمولند بر حال تقیه که مامور نیستند؟ ترک تقیه کنند و با ظن ضرر البته اظهار حق نکنند و یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر عدم خوف ضرر است و شرط دیگر تجویز تاثیر است، یا محمولند بر بعضی از تاویل آیات نسبت به جمعی که عقول ایشان تاب فهم آنها نداشته باشد یا بعضی از دقایق معرفت الله یا معرفت احوال غریبه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و حضرات ائمه معصومین صلوات الله علیهم که فهم اکثر خلق قاصر است از ادراک آنها، زیرا که ائمه ما صلوات الله علیهم از شیعیان قاصر الفهم زیاده از سنیان تقیه می کردند به سبب آنکه بعضی از شیعیان از دیدن بعضی از معجزات غریبه یا شنیدن بعضی از احوالات عجیبه ایشان غالی شدند به الوهیت ایشان قائل شدند.

و اما استشهاد به آیه قصه سلیمان علیه السلام به آن است که بر سبیل مثل و نظیر ذکر کرده اند، یعنی: همچنانچه حضرت سلیمان علیه السلام را در امور دنیوی مخیر نموده بودند میان عطا و

منع، ما را در افاضه علوم و حقایق مخیر گردانیده اند، یا آنکه در قصه حضرت سلیمان نیز مراد خصوص علم و معارف باشد یا اعم از اینها از امور دنیویه، یا آنکه در حق ائمه ما علیه السلام نیز اعم از هر دو مراد باشد.

و در عیون اخبار الرضا در حدیث احتجاج در فضیلت عترت طاهره آن حضرت فرمود: پس مائیم اهل ذکر که خدا در قرآن فرموده است، پس از ما سوال کنید اگر ندانید؛ پس علمای عامه گفتند: مراد به اهل ذکر یهودند و نصاری، حضرت فرمود: سبحان الله! آیا جایز است که از ایشان بپرسیم؟! اگر از ایشان سؤال کنیم ما را به دین خود دعوت خواهند کرد و خواهند گفت: که دین ما بهتر است از دین اسلام. مامون گفت: که آیا شرحی و بیانی به خلاف گفته ایشان نزد شما هست؟ حضرت فرمود که: بلی ذکر رسول خداست و ما اهل اوئیم و این مطلب در کتاب خدا مبین و واضح است در آنجا که در سوره طلاق می فرماید الذین آمنوا قد انزل الله الیکم ذکرا، رسولا یتلوا علیکم آیات الله مبینات(13) پس ذکر، رسول خداست، و اهل اوئیم.(14).

و در قرب الاسناد و بصائر الدرجات و کافی به سند صحیح روایت کرده اند که حضرت امام رضا علیه السلام نوشت به ابن ابی نصر که: حضرت عزت می فرماید فسئلوا اهل الذکر ان کنتم تعلمون(15) و ایضا می فرماید و ما کان المومنین لینفروا کافه فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون.(16) یعنی: نبوده اند مومنان که

بیرون آیند از شهرهای خود پس چرا از هر فرقه ای بیرون نمی آیند از برای آنکه مسائل دین خود را بیاموزند و بترسانند قوم خود را از عذاب الهی چون برگردند بسوی ایشان شاید حذر کنند.

حضرت فرمود: پس واجب شده است بر شما سؤال کردن و رد کردن بسوی ما و بر ما واجب نکرده اند جواب گفتن را، حق تعالی می فرماید فان لم یستجبوا لک فاعلم انما یتبعون اهوائهم و من اضل ممن اتبع هویه بغیر هدی من الله(17) یعنی اگر استجابت تو نکنند و سخن تو را قبول نکنند پس بدان که ایشان متابعت نمی کنند مگر خواهشهای نفسانی خود را و کیست گمراه تر از کسی که پیروی کند خواهش خود را بغیر هدایتی از جانب خدا.(18).

مترجم گوید: ظاهرا حضرت آیه را تاویل فرمودند به آنکه: هرگاه دانی که استجابت تو نمی کنند در کار نیست بر تو تبلیغ رسالت و در آن نسبت به ایشان پس دلیل این خواهد بود که بر ایشان جواب گفتن واجب نیست.

و در بصائر الدرجات به چندین طریق موثق از زراره روایت کرده است که گفت: از حضرت امام محمد باقر علیه السلام پرسیدم که: اهل ذکر کیستند؟ فرمود که: مائیم، پرسیدم: آنها که مامور شده اند که سوال از ایشان بکنند کیستند؟ فرمود که: شمائید، یعنی شیعیان: گفتم پس چنانچه مامور شده ایم سوال می کنم و گمان کردم که از این راه که بدر آیم هر چه سوال کنم جواب خواهد گفت، پس فرمود که: شما مامور به سوال شده اید و ما مامور به جواب نشده ایم، اختیار با ماست اگر

خواهیم جواب می گوئیم و اگر نخواهی نمی گوئیم.(19) و صفار در بصائر الدرجات زیاده از سی سند معتبر این مضمون را روایت کرده است، و عیاشی نیز در تفسیر نمونه به سندهای بسیار روایت کرده است.(20).

و ابن بطریق از تفسیر ثعلبی روایت نموده است از حضرت صادق علیه السلام که: مائیم اهل ذکر و از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز چنین روایت کرده است.(21).

و علامه حلی در کتاب کشف الحق از تفسیر محمد بن موسی شیرازی که از علمای عامه است و از دوازده تفسیر استخراج کرده است روایت نموده است که: او از ابن عباس روایت کرده است که: اهل ذکر محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام اند، ایشان اهل ذکر و علم و عقل و بیانند و اهل بیت نبوتند و معدن رسالتند و محل آمدن و رفتن ملائکه اند، و الله که خدا مؤمن را ننامیده مگر از برای کرامت امیرالمؤمنین علیه السلام. و سفیان ثوری نیز این حدیث را روایت کرده است از سدی از حارث اعور.(22).

و در بصائر الدرجات به چهار سند صحیح از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر وانه لذکر لک و لقومک و سوف تسئلون(23) که: ذکر، قرآن است، و مائیم قوم آن حضرت و از ما سوال می کنید معانی و احکام قرآن را.(24).

و در روایت صحیح دیگر حضرت باقر علیه السلام فرمود که: مقصود به این آیه مائیم، و مائیم اهل ذکر و مائیم سؤال کرده شده که باید از ما سوال کنند.(25) و در روایت دیگر آمده است باقر علیه السلام فرمود در تفسیر این

آیه که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت او علیه السلام اهل ذکرند و از ایشان سؤال می کنند.(26).

و ایضا به سند معتبر در تفسیرش مثل این روایات را از سلیم بن قیس از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده است.(27).

و ایضا به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت این آیه را خواندند و فرمودند که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت او اهل ذکرند و ایشانند سؤال کرده شدگان، خدا امر کرده است مردم را که از ایشان سؤال بکنند پس ایشانند والیان مردم و اولی به امر ایشان، پس حلال نیست احدی از مردم را که این حقی که خدا از برای ایشان واجب گردانیده است از ایشان بگیرد.(28).

و ایضا در حدیث معتبر دیگر از آن حضرت روایت کرده است که: قوم آن حضرت، امیرالمؤمنین علیه السلام است و مردم را از ولایت آن حضرت در قیامت سوال خواهند کرد.(29).

و در کافی به سند معتبر روایت کرده است از موسی بن اشیم که گفت: در خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم شخصی از تفسیر این آیه ای سوال کرد، حضرت جواب فرمود، پس مرد دیگری داخل مجلس گردید و از همان آیه سوال کرد حضرت تفسیر و جواب دیگری فرمود غیر آن که به اول فرموده بود، پس مرا حالتی عارض شد که خدا می داند حتی آنکه گویا دلم را پاره پاره کردند و در دل خود گفتم که: من ابوقتاده را در شام گذاشتم که یک حرف مانند واو خطا نمی کند آمدم به نزد این

مرد که چنین خطای بزرگی می کند، در این حال بودم که مرد دیگری آمد و از همان سؤال کرد و تفسیر دیگر فرمود و بغیر آنکه به هر دو گفته بود، پس نفس من ساکن شده دانستم که این خطا نیست دانسته اینها را فرموده از برای تقیه و مصلحت؛ و چون حضرت به اعجاز دانستند که چه در خاطر من گذشت به جانب من التفات نمودند و فرمودند که: ای پسر اشیم! خدا تفویض کرد به حضرت سلیمان علیه السلام و فرمود هذا عطاؤ نا فامنن او امسک بغیر حساب(30) و به پیغمبرش صلی الله علیه و آله تفویض کرد و فرمود ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا(31) یعنی: هر چه عطا کند شما را رسول پس بگیرید و عمل بکنید و عمل بکنید و آنچه نهی کند و شما را از آن پس ترک کنید، و آنچه به حضرت رسول صلی الله علیه و آله تفویض کرده بود به ما تفویض نموده،(32).

و در کتاب اختصاص همین حدیث را روایت کرده و در آخرش چنین است که: چون حاضران مجلس بیرون رفتند نظر کرد بسوی من و فرمود که: گویا دلتنگ شدی، گفتم: فدای تو شوم! دلتنگ شوم از سه قول مختلف در یک سؤال، حضرت فرمود: ای پسر اشیم! بدرستی که خدا تفویض کرد به پسر داود علیه السلام امر پادشاهی را و فرمود هذا عطاؤ نا فامنن او امسک بغیر حساب و تفویض کرد به محمد صلی الله علیه و آله امر دین خود را و فرمود ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا و بدرستی

که خدا تفویض کرده است به بدرستی که خدا تفویض کرده است به ائمه از ما آنچه تفویض کرده بود به محمد صلی الله علیه و آله پس دلتنگ مشو.(33).

و در بصائر الدرجات به سند حسن کالصریح روایت کرده است که صفوان از حضرت امام رضا علیه السلام پرسید که: آیا می توان بود که از امام بپرسیم از مساله حلال و حرام و جوابش نزد او نباشد؟ فرمود که: نه، اما گاه هست که جوابش نزد او هست و نمی گوید از برای مصلحت.(34).

و از حضرت صادق علیه السلام به سند صحیح روایت کرده است که: مائیم اهل ذکر و اولو العلم و نزد ماست علم و حلال و حرام.(35).

و علی بن ابراهیم روایت کرده است در تفسیر این آیه الذین امنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله(36) یعنی: آنها که ایمان آورده اند و مطمئن و ساکن می گردد دلهای ایشان به یاد خدا، فرمود که: یاد خدا امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه اند(37)، یعنی ولایت ایشان یا آنکه یاد ایشان یاد خداست.

و ابن ماهیار روایت کرده است از حضرت امام موسی علیه السلام در تفسیر این آیه لقد انزلنا الیکم کتابا فیه ذکرکم افلا تعقلون(38) یعنی: بتحقیق که فرستادیم بسوی شما کتابی را که در آن ذکر شما هست آیا نمی فهمید و تعقل نمی کنید؟ فرمود که: مراد به ذکر، اطاعت امام است بعد از پیغمبر که مورث شرف دنیا و آخرت است.(39).

*****

(1) سوره نحل: 43 و 44.

(2) سوره انبیاء 7 و این آیه از بحار الانوار 172/23 اضافه شد جهت مطابقت شماره گذاری آیات از طرف علامه مجلسی در این کتاب.

(3)

سوره ص: 39.

(4) سوره زخرف: 44.

(5) تفسیر تبیان 384/6، تفسیر فخر رازی 36/20، تفسیر قرطبی 108/10.

(6) تفسیر عیاشی 260/2، کافی 210/1، تفسیر طبری 587/7، شواهد التنزیل 1/ 432-437، تفسیر روح المعانی 386/7.

(7) سوره نحل 44.

(8) سوره طلاق 10 و 11.

(9) تفسیر تبیان 565/5، مجمع البیان 477/4، تفسیر طبری 585/10.

(10) تفسیر طبری 191/11، تفسیر بغوی 140/4؛ الجواهر الحسان 149/3.

(11) بصائر الدرجات 37؛ کافی 211/1.

(12) تفسیر قمی 68/2؛ بصائر الدرجات 42.

(13) سوره طلاق: 10 و 11.

(14) عیون اخبار الرضا 239/1.

(15) سوره نحل: 43.

(16) سوره نحل: 43.

(17) سوره قصص: 50.

(18) قرب الاسناد: 349- 350؛ بصائر الدرجات 39؛ کافی 212/1.

(19) بصائرالدرجات 39 و 42.

(20) بصائرالدرجات 43-38؛ در نسخه های چاپی تفسیر عیاسی؛ سوره انبیاه چاپ نشده است.

(21) عمده ابن بطریق 288.

(22) نهج الحق و کشف الصدق 210؛ طرائف 93، و در آن محمد بن مؤمن شیرازی؛ احقاق الحق 2/3 48.

(23) سوره زخرف: 44.

(24) بصائر الدرجات 38و37.

(25) بصائرالدرجات 38.

(26) بصائر الدرجات 38 و 37.

(27) تاویل الآیات الظاهره 561/2.

(28) تاویل آلآیات الظاهره 561/2.

(29) تاویل آلایات الظاهره 331؛ بصائرالدرجات 383.

(30) سوره ص: 39.

(31) سوره حشر: 7.

(32) کافی 264/1.

(33) کافی 265/1.

(34) بصائرالدرجات 44.

(35) بصائر الدرجات 511.

(36) سوره رعد، 28.

(37) تفسیر قمی 365/1.

(38) سوره انبیاء: 10.

(39) تاویل الآیات الظاهره 325/1.

در بیان آنکه ایشانند اهل علم قرآن و راسخون در علم و انذار کنندگان به قرآن

این ماهیار به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه فالذین آتیناهم الکتاب یؤ منون به یعنی: پس آنها که داده ایم به ایشان کتاب را ایمان می آورند به آن، حضرت فرمود که: مراد به آنها که به ایشان داده شده است آل محمدند که علم قرآن به ایشان داده شده است. و من

هؤ لاء من یون به(1) یعنی: و از این جماعت بعضی هستند که ایمان می آورند به کتاب، فرمود که: مراد اهل ایمانند از اهل قبله.(2).

و ایضا او و کلینی و دیگران روایت کرده اند به سندهای بسیار از حضرت صادق علیه السلام در تفسیر این آیه بل هو آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم(3) یعنی: بلکه قرآن آیات واضحی چند است در سینه های آنها که علم به ایشان داده شده است، فرمود که: مراد به آنها که علم به ایشان داده شده است ائمه اند از آل محمد و لفظ و معنی قرآن در سینه های ایشان است.(4).

و در بصائر الدرجات به سند معتبر از ابوبصیر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که حضرت این آیه را خواند بعد از آن فرمود که: خدا نگفت که در میان دو جلد مصحف است بلکه گفت: در سینه آنهاست که علم به ایشان داده شده است؛ ابوبصیر گفت که: شمائید آنها؟ فرمود: که بغیر ما می تواند بود؟(5).

قریب به بیست سند روایت کرده است که این آیه در شان ایشان است(6) و محتمل است که فی صدور الذین اوتوا العلم را متعلق به بینات گردانیده باشند، یعنی وضوحش در سینه آنهاست و کسی به غیر ایشان معانی و اسرار را نمی داند پس در فهم قرآن رجوع به آنها باید کرد.

و عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه میمونه الذین آتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته اولئک یؤ منون به(7) یعنی،: آنها که کتاب به ایشان داده ایم تلاوت می کنند آن را چنانچه سزاوار

تلاوت کردن است، ایشانند که ایمان آورده اند به کتاب حضرت فرمود: آنها که کتاب به ایشان داده شده است، ائمه اند.(8).

مترجم گوید که: بعضی از مفسران گفته اند که مراد به کتاب، تورات است؛ و آنها که علمش به ایشان داده شده است؛ آن جماعتند از یهود و نصاری که ایمان به حضرت رسول صلی الله علیه و آله آورده بودند. و بعضی گفته اند که: کتاب، قرآن است؛ و آنها که کتاب به ایشان داده شده است مؤمنان این امتند.(9).

و تفسیری که آن حضرت فرموده اند مبتنی بر این است و موافقتر است به سیاق آیه کریمه زیرا که حق تلاوت قرآن موقوف است بر علم به اسرار و بطون آن و آن مخصوص ایشان است چنانچه ایمان کامل داشتن به قرآن بعمل نمی آید مگر از ایشان.

و کلینی به سندهای معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده است در تفسیر این آیه کریمه واوحی الی هذا القرآن لانذرکم و من بلغ(10) یعنی: وحی کرده شده بسوی من این قرآن که بترسانم به آن شما را و هر که برسد حضرت فرمود که: یعنی هر که به حد امامت برسد از آل محمد علیه السلام و انذار می کند مردم را به قرآن چنانچه انذار می کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن.(11).

علی بن ابراهیم روایت کرده است که و من بلغ امام است؛ و فرموده که: محمد صلی الله علیه و آله انذار می کرد و ما انذار می کنیم چنانچه آن حضرت انذار می کرد.(12).

مترجم گوید که: اکثر مفسرین گفته اند و من بلغ عطف است بر

ضمیر مفعول در لانذرکم یعنی از برای آنکه انذار کنم شما را و انذار کنم هر کس را که قرآن به او برسد تا روز قیامت؛ و بنا بر آنچه در احادیث وارد است عطف است بر ضمیر فاعل انذرکم خواهد بود.

و علی بن ابراهیم به سند معتبر روایت کرده است از حضرت صادق علیه السلام که: قرآن زجر کننده است و امر کننده؛ امر می کند به بهشت و زجر می کند از جهنم. و در آن محکم هست- که واضح الدلاله است بر معنی مقصود- و متشابه است- که معانی بسیار در آن محتمل است، و فهم معنی مقصود از آن مشکل است- اما محکم را پس ایمان می آوری به آن و عمل می کنی به آن و اعتقاد می کنی به آن؛ و اما متشابه را پس ایمان می آوری به آن و عمل نمی کنی به آن و این است معنی قول حق تعالی فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تاویله و ما یعلم تاویله الا الله الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا(13) و راسخون در علم آل محمد علیه السلام اند.(14).

و ایضا علی بن ابراهیم و صاحب اختصاص به سندهای معتبر صحیح و معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت نموده اند که: رسول خدا صلی الله علیه و آله بهترین راسخان در علم بود و دانست آنچه خدا بر او فرستاده بود از تنزیل قرآن و تاویل آن- یعنی ظهر و بطن قرآن- و نخواسته بود که بر او فرو فرستد آیه را تعلیم او

نکند، و اوصیای او که بعد از او آمدند همه تنزیل و تاویل قرآن را می دانستند.(15).

و در کافی و بصائر تتمه ای هست که: آنها که تاویلش را نمی دانند- از شیعیان- چون عالم- یعنی امام- از روی علم و دانائی در میان ایشان بیان کند می گویند: ایمان آوردیم به آن همه از جانب پروردگار ماست، و قران در آن خاص و عام می باشد و محکم و متشابه می باشد و ناسخ و منسوخ می باشد و راسخان در علم همه را می دانند.(16).

مترجم گوید: اول آیه چنین است هو الذی انزل علیک الکتاب یعنی: اوست خداوندی که فرستاده است بر تو قرآن را منه آیات محکمات هن ام الکتاب از جمله قرآن آیه ای چند هست واضح الدلاله که آنها اصل قرآن است، و آخر متشبهات و آیه ای چند دیگر هست که معنی آنها شبیه به یکدیگر است و معنی مقصود در آن واضح نیست فاما الذین فی قلوبهم زیغ پس آنها که در دلهای ایشان میل بسوی باطل هست فیتبعون ما تشابه منه پس متابعت می کنند آنچه متشابه است از قرآن، ابتغا الفتنه و ابتغاء تاویله از برای آنکه مردم را گمراه کنند و به شبه انذارند و از برای آنکه به خواهش خود تاویل کنند و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم یعنی: نمی دانند تاویل متشابه را مگر خدا و آنان که ثابتند در علم و بنای علم ایشان بر یقین است، و در اینجا خلاف است میان مفسران اکثر ایشان وقف می کنند بر الله و این را ابتدای کلام می دانند

و یقولون آمنا به کل من عند ربنا(17) را خبر آن می دانند، یعنی راسخون در علم می گویند: ایمان آوردیم به متشابه، همه از جانب پروردگار ماست هرچند معنی آن را ندانیم، و بعضی بر الله وقف نمی کنند و راسخون را عطف بر الله می کنند، یعنی راسخون در علم نیز می دانند یعنی متشابه قرآن را. و احادیث بسیار وارد شده است بر این تفسیر و بر آنکه مراد از راسخون، رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیه السلام اند.(18).

و در بعضی از روایات وارد شده است که یقولون استیناف کلام است، و فاعل آن: شیعیان است، یعنی چون شیعیان از ائمه خود که راسخ در علمند تاویل متشابه کلام را می شنوند تصدیق ایشان می کنند و می گویند همه از جانب پروردگار ماست.(19).

و کلینی به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: مائیم راسخان در علم و ما می دانیم تاویل متشابه قرآن را.(20) و به سند صحیح و معتبر دیگر از آن حضرت روایت شده است که: راسخان در علم، امیرالمؤمنین و امامان بعد از اوست.(21).

و در بصائرالدرجات روایت کرده است به سند صحیح از امام محمد باقر علیه السلام که: هیچ آیه در قرآن نیست مگر آنکه آن را ظهری و بطنی هست، و هیچ حرفی در آن نیست مگر آنکه اشاره است به امری که حادث می شود و حدوث و ظهور آن بر امام وقتی دارد، و بر امام زنده علم آن فائض می شود و بر امام گذشته چنانچه خدا می فرماید که: نمی داند تاویل آن

را مگر خدا و راسخان در علم و ما می دانیم آن را.(22).

و علی بن ابراهیم روایت کرده است از حضرت صادق علیه السلام در تفسیر این آیه کریمه قال الذین اوتوا العلم ان الخزی الیوم و السوء علی الکافرین(23) یعنی: خواهند گفت آن جماعتی که داده شده است به ایشان علم که: خواری امروز و حال بد بر کافرین است حضرت فرمود که: آن جماعت که علم به ایشان داده شده است ائمه اند.(24).

و ایضا روایت کرده است در تفسیر این آیه و یری الذین اوتوا العلم الذی انزل الیک من ربک هو الحق(25) یعنی: و می دانند آنها که علم به ایشان داده شده است که آنچه نازل شده است بسوی تو از پروردگار تو آن حق است حضرت فرمود که: مراد امیرالمومنین علیه السلام است که تصدیق کرد حضرت رسول صلی الله علیه و آله را در آنچه خدا بر او فرستاده است.(26).

و کلینی روایت کرده است به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام که: دعوی نکرده است احدی از مردم که همه قرآن را چنانچه نازل شده است می داند مگر دروغگویی، و جمع نکرده و حفظ نکرده است قرآن را چنانچه خدا فرستاده است گر علی بن ابیطالب علیه السلام و ائمه بعد از او علیه السلام؛ و در روایت دیگر فرمود: نمی تواند دعوی کند کسی که نزد او جمیع قرآن هست ظاهرش و باطنش غیر اوصیای پیغمبر صلی الله علیه و آله.(27).

و در حدیث صحیح دیگر فرموده که: از جمله علمها که خدا به ما داده است تفسیر قرآن است و احکام قرآن، و علم

تغییر زمانه و حوادثی که واقع می شود، پس فرمود: اگر ضبط کننده می یافتیم که اسرار ما را فاش نکند یا کسی که رازی به او توان گفت، می گفتیم.(28) و ایضا به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: بخدا سوگند که من می دانم کتاب خدا را از اول تا آخر چنانچه گویا در کف من است، در قرآن بر آسمان هست و خبر زمین و خبر گذشته و خبر آینده، و خدا می فرماید فیه تبیان کل شیء(29) یعنی: در قرآن است بیان همه چیز(30).

و در حدیث دیگر فرمود که: خدا در شان آصف وزیر سلیمان علیه السلام گفته اند که: گفت آن کسی که نزد او علمی از کتاب بود که من آورم برای تو تخت بلقیس را پیش از آنکه چشم بر هم زنی(31) پس حضرت انگشتها را گشود و بر سینه حقیقت دفینه خود گذاشت و فرمود: و الله علم جمیع کتاب نزد ماست.(32).

و به سند صحیح از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که: معاویه بن عمار از آن حضرت سؤال کرد از تفسیر این آیه قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب(33) یعنی بگو با محمد که: بس است خدا گواه میان من و شما و آن که نزد اوست علم کتاب یعنی علم قرآن یا لوح محفوظ، حضرت فرمود: مراد مائیم، و علی علیه السلام اول ما و افضل و بهتر ماست بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله.(34) و در بصائر به سند معتبر روایت نموده است که: شخصی به

خدمت امام موسی علیه السلام عرض نمود که: شما تفسیری چند می کنید کتاب خدا را که ما نشنیده ایم از دیگری، حضرت فرمود: قرآن بر ما نازل شده پیش از دیگران و از برای ما تفسیر شده پیش از آنکه در میان مردم منتشر گردد؛ پس ما می دانیم حرام و حلال قرآن را و ناسخ و منسوخ آن را و ما می دانیم که کدام آیه در سفر نازل شده است و کدام آیه در حضر نازل شده و در کدام شب نازل شده و در شان که و در چه باب نازل شده، پس ما حکیمان و دانایان خدائیم در زمین او و گواهان خدائیم بر خلق او، و این مفاد قول حضرت عزت می باشد ستکتب شهادتهم و یسئلون(35) یعنی: بزودی نوشته می شود شهادت ایشان و از ایشان سؤال می کنند حضرت فرمود: شهادت از برای ماست و سؤال کردن از برای مشهود علیه است که سایر امت باشند، پس این علم آن چیزی است که اعلام کردم بسوی تو و ادا نمودم بسوی تو آنچه لازم شده بود بر من، پس اگر قبول کنی شکر کن و اگر ترک کنی پس خدا بر همه چیز گواه است.(36).

*****

(1) سوره عنکبوت: 47.

(2) تاویل الایات الظاهره 431/1.تفسیر قمی 150/2.

(3) سوره عنکبوت: 49.

(4) تاویل الایات الظاهره 433/1؛ کافی 214/1.

(5) بصائرالدرجات 205؛ کافی 214/1.

(6) بصائرالدرجات 204-207: همچنین رجوع شود به تفسیر فرات کوفی 319؛ مناقب ابن شهر آشوب 307/4 و 410 و 453.

(7) سوره بقره: 121.

(8) تفسیر عیاشی 57/1؛ کافی 215/1، تاویل الآیات الظاهره 77/1.

(9) تفسیر بغوی 2/ 110- 111؛ تفسیر فخر رازی 35/4.

(10)

سوره انعام: 19.

(11) کافی 416/1 و 424.

(12) تفسیر قمی 195/1.

(13) سوره آل عمران: 7.

(14) تفسیر قمی 451/2.

(15) تفسیر قمی 541/2؛ بصائرالدرجات 203.

(16) کافی 213/1؛ بصائرالدرجات 204، تفسیر عیاشی 164/1.

(17) سوره آل عمران: 7.

(18) بصائرالدرجات 202-204؛ کافی 213/1.

(19) بحارالانوار 23/ 199-200.

(20) کافی 213/1؛ بصائرالدرجات 204؛ تفسیر عیاشی 164/1.

(21) کافی 213/1.

(22) بصائرالدرجات 203؛ تفسیر عیاشی 11/1؛ که روایت در هر دو مصدر با کمی اختلاف آمده است.

(23) سوره نحل: 27.

(24) تفسیر قمی 384/1. و در آنجا روایت از امام صادق علیه السلام نیست.

(25) سوره سبا: 6.

(26) تفسیر قمی 198/2.

(27) کافی 228/1 بصائرالدرجات 193.

(28) کافی 229/1.

(29) چنین آیه ای وجود ندارد، شاید منظور سوره نحل: 89 و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء باشد.

(30) کافی 229/1؛ بصائرالدرجات 194.

(31) سوره نمل: 40.

(32) کافی 229/1؛ بصائرالدرجات 212.

(33) سوره رعد: 43.

(34) کافی 229/1؛ بصائرالدرجات 215؛ تفسیر عیاشی 220/2. و روایت در هر سه مصدر از یزید بن معاویه می باشد. و در رجال شیخ طوسی ذکر شده است ه برید بن معاویه از اصحاب امام باقر و امام صادق علیه السلام است، و همچنین گفته است که معاویه بن عمار از اصحاب امام صادق علیه السلام بوده است.

(35) زخرف: 19.

(36) بصائرالدرجات 198.

در بیان آنکه آیات خدا و بینات خدا و کتاب خدا ایشانند در بطن قرآن

علی بن ابراهیم روایت نموده است در تفسیر این آیه والذین کذبوا بآیاتنا صم وبکم فی الظلمات من یشاء الله یضلله و من یشا یجعله علی صراط مستقیم(1) ظاهر لفظش آن است که: کسانی که تکذیب کردند به آیات ما کرانند که نمی شنوند آیات را شنیدنی که از آن منتفع گردند، و لالانند که گویا به حق نمی گروند و در تاریکیهای کفر و ضلالت و جهالت حیران

مانده اند، هرکه خدا خواهد گمراهی او را، گمراه گرداند او را- یعنی هر که مستحق الطاف الهی نیست او را به خود وا می گذارد- و هر که را خواهد می گرداند او را بر راه راست حضرت فرمود: این آیه نازل شد در شان جماعتی که تکذیب کردند اوصیای انبیاء را کران و لالانند، چنانچه خدا فرموده است در ظلماتند، هر که از فرزندان شیطان است تصدیق نمی کند به اولیاء و ایمان نمی آورد به ایشان هرگز، و اینهایند که خدا گمراه کرده است ایشان را، و هر؟ از فرزندان آدم است- که شیطان در نطفه او شریک نشده است- ایمان می آورد به اوصیاء و ایشانند که بر راه راستند.

راوی گفت: از حضرت شنیدم که می فرمود: هر جا که کذبوا بآیاتنا در قرآن وارد شده است مراد تکذیب به همه اوصیا است.(2).

مترجم گوید: تکذیب به آیات را تاویل کردن به تکذیب اوصیاء دو وجه دارد: اول آنکه: مراد به آیات، علامات عظمت جلال الهی باشد، و ایشان اعظم علامات بزرگی الهی اند چنانچه بعد از این خواهد آمد.

دوم آنکه: مراد آیاتی باشد که در شان آنها وارد شده است و تکذیب به آنها متضمن تکذیب به همه قرآن است.

و ایضا علی بن ابراهیم در تفسیر این آیه روایت کرده است والذین هم عن آیاتنا غافلون(3) یعنی: و آن جماعتی که ایشان از آیات ما غافلند که مراد از آیات، امیرالمومنین علیه السلام و ائمه علیه السلام اند، و دلیل بر این، قول حضرت امیرالمومنین علیه السلام است که فرمودن خدا را آیتی از من بزرگتر نیست.(4).

و ایضا به سند معتبر

از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: پرسیدند از تفسیر قول حق تعالی و ما تغنی الآیات و النذر عن قوم لا یؤمنون(5) یعنی: فائده نمی بخشد آیات و نذر- یعنی ترسانندگان- گروهی که ایمان نمی آوردند فرمود که: آیات، ائمه اند و نذر پیغمبران.(6) و باز فرموده است در این آیه و الذین کفروا و کذبوا بآیاتنا فاولئک لهم عذاب مهین(7) یعنی: آنها که کافر شدند و تکذیب نمودند به آیات ما پس از برای ایشان است عذاب خوار کننده که مراد آن گروهی اند که ایمان نیاورده اند به ولایت امیرالمؤمنین و ائمه علیه السلام.(8) و باز گفته است در تفسیر این آیه سیریکم آیاته فتعرفونها(9) یعنی: بزودی می نماید خدا به شما آیات خود را پس خواهید شناخت آنها را فرمود که: مراد امیرالمؤمنین و ائمه علیه السلام اند؛ چون بر می گردند در رجعت، دشمنان ایشان می شناسند ایشان را چون می بینند آنها را(10).

و باز روایت کرده است به سند حسن کالصریح از حضرت صادق علیه السلام در تفسیر این آیه ان نشاء ننزل علیهم من السماء آیه فظلت اعناقهم لها خاضعین(11) یعنی: اگر خواهیم می فرستیم بر ایشان از آسمان آیتی پس بر می گردند گردنهای ایشان برای آن آیه خاضغ و ذلیل که مراد خضوع گردنهای بنی امیه است در وقتی که صدا از آسمان به اسم صاحب الامر علیه السلام ظاهر می گردد.(12).

و ایضا گفته است در تفسیر قول حق تعالی و ما یجحد بآیاتنا الا(13) الکافرون یعنی: انکار نمی کنند آیات ما را مگر کافران(14) که مراد آن است که انکار نمی کنند امیر

المؤمنین و ائمه علیه السلام را مگر کافران. و ایضا به سند معتبر از حضرت امام موسی علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه ذلک بانه کانت تاتیهم رسلهم بالبینات(15) که مراد از بینات، ائمه علیه السلام اند،(16) و کلینی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه میمونه و اذا تتلی علیهم آیاتنا بینات قال الذین لا یرجون لقاءنا ائت بقرآن غیر هذا او بدله(17) یعنی: و چون تلاوت می شود بر ایشان آیات ما در حالتی که بین و واضحند می گویند آن جماعتی که امید ملاقات ما ندارند- یعنی اعتقاد به آخرت ندارند-: بیاور قرآنی غیر این یا بدل کن این را حضرت فرمود که: یعنی بدل کن علی علیه السلام را(18) گویا مراد این باشد که ایشان می گفتند قرآنی بیاور که ولایت علی علیه السلام در آن نباشد یا در این قرآن به جای علی علیه السلام دیگری را قرار ده.

و در احادیث بسیار به روایت ابن ماهیار و دیگران از حضرت صادق و امام رضا علیه السلام وارد شده است در تفسیر این آیه و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم(19) که اکثر مفسران گفته اند که مراد آن است که: بدرستی که قرآن در لوح محفوظ نزد ما محفوظ است از تغییر و بلند مرتبه است در میان کتابهای آسمانی و حکیم است یعنی مشتمل است بر حکمتها یا محکم است، و منسوخ نمی گردد به غیر خود،(20) فرمودند: مراد آن است که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در سوره حمد که ام الکتاب است مذکور است حکیم و دانا است،(21) و

این مبتنی بر آن است که الصراط المستقیم علی علیه السلام است، و راه، ولایت و متابعت او، چنانچه منقول است که از حضرت امام رضا علیه السلام پرسیدند که: در کجای ام الکتاب ذکر علی بن ابی طالب علیه السلام است؟ فرمود که: در اهدنا صراط المستقیم(22) که علی علیه السلام صراط مستقیم است(23) و در دعای روز غدیر ذکر شده است که: شهادت می دهم که علی علیه السلام امام هادی و رشید است و امیر مؤمنان است؟ او را در کتاب خود ذکر کرده است که گفته و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم(24).

*****

(1) سوره انعام: 39.

(2) تفسیر قمی 199/1.

(3) سوره یونس: 7.

(4) تفسیر قمی 309/1.

(5) سوره یونس، 101.

(6) تفسیر قمی 320/1.کافی 207/1.

(7) سوره حج: 57.

(8) تفسیر قمی 86/2.

(9) سوره نمل: 93.

(10) تفسیر قمی 132/2.

(11) سوره شعراء: 4.

(12) تفسیر قمی 118/2.

(13) سوره عنکبوت: 47.

(14) تفسیر قمی 188/2.

(15) سوره تغابن: 6.

(16) تفسیر قمی 373/2.

(17) سوره یونس: 15.

(18) کافی 419/1؛ تفسیر عیاشی 120/2؛ تفسیر قمی 310/1.

(19) سوره زخرف: 4.

(20) مجمع البیان 39/5. تفسیر بیضاوی 99/4.

(21) تاویل الآیات الظاهره 552/2؛ تفسیر قمی 280/2؛ معانی الاخبار 32.

(22) سوره فاتحه: 6.

(23) تاویل الآیات الظاهره 552/2.

(24) مصباح المجتهد 692؛ اقبال الاعمال 284/2؛ تاویل الآیات الظاهره 553/2.

در بیان آنکه برگزیده بندگان وآل ابراهیم، ائمه اند

در این باب چند آیه است

آیه اول- آنکه حق تعال می فرماید ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله ذلک هو الفضل الکبیر، جنات عدن یدخلونها(1) تا آخر آیه، یعنی: پس به میراث دادیم کتاب را که قرآن باشد یا تورات یا مطلق کتابهای الهی را. الذین اصطفینا من

عبادنا به آنها که برگزیده ایم از بندگان خود، بعضی گفته اند که این برگزیده ها پیغمبرانند؛ و بعضی گفته اند که علمای امت محمد صلی الله علیه و آله اند؛ و احادیث بسیار خواهد آمد که این مخصوص اهل بیت است، فمنهم ظالم لنفسه پس بعضی از ایشان ستم کننده اند مر نفس خود را، اختلاف کرده اند مفسران در مرجع ضمیر منهم، سید مرتضی و جماعتی از مفسران گفته اند که ضمیر راجع است به عباد، یعنی: بعضی از بندگان ما ستم کننده اند بر نفس خود؛ و بعضی گفته اند که راجع است به برگزیدگان، و منهم مقتصد و بعضی از ایشان میانه رواند و منهم سابق بالخیرات باذن الله و بعضی از ایشان پیشی گیرنده اند به خیرات و نیکیها به توفیق خدا، ذلک هو الفضل الکبیر این است آن فضیلت بزرگ. باز اختلاف کرده اند مفسران در احوال این سه فرقه که در آیه مذکور شده: بعضی گفته اند همه نجات می یابند؛ و بعضی گفته اند آنها که ظالمند از عذاب الهی نجات نمی یابند، چنانکه قتاده گفته است که: ظالم، اصحاب مشئمه، و مقتصد، اصحاب میمنه است؛ و سابق، سابقون مقربونند. جنات عدن یدخلونها بهشتهای عدن و دار اقامت است که ایشان داخل می شوند آنها را خلاف کرده اند در آنکه ضمیر فاعل یدخلونها به چه راجع است؛ بعضی گفته اند که به هر سه راجع است و هر سه داخل بهشت می شوند؛ و بعضی گفته اند راجع است به برگزیدگان که فرمود الذین اصطفینا من عبادنا؛ و بعضی گفته اند راجع است به مقتصد و

سابق، و ظالم داخل نیست.(2).

و اما احادیث که در این باب وارد شده است:

در معانی الاخبار از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: ظالم پیوسته متابعت شهوات نفس خود می کند، و مقتصد دور دل خود می گردد- یعنی سعی در تصحیح عقاید خود می نماید یا در پی اصلاح نفس خود است، یا در پی عبادت است و اغراض دنیوی نیز او را منظور می باشد- و سابق به خیرات گرد پروردگار خود می گردد- یعنی از مرادات خود خالی شده و بغیر رضای پرورگار خود غرضی نمی دارد-(3).

و ایضا به سند معتبر از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: ظالم از ذریه حضرت رسول صلی الله علیه و آله آن است که حق امام را نداند؛ و مقتصد آن است که امامت امام را اعتقاد کند و حق او را داند، و سابق به خیرات امام است.(4).

و در مجمع البیان از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است این مضمون را و در آخرش فرمود که همه ایشان آمرزیده اند، جنات عدن یدخلونها یعنی سابق و مقتصد داخل جنت می شوند.(5).

و ایضا به سند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که: از تفسیر این آیه سؤال کرده اند فرمود: که در حق ما اهل بیت نازل شده.

ابوحمزه ثمالی گفت که: پرسیدم: ظلم کننده بر خود، از شما کیست؟

فرمود: آن است که گناه و ثواب او برابر باشد از ما اهل بیت، یعنی ذریه حضرت رسول صلی الله علیه و آله، پس او ظلم کننده است بر نفس خود که تقصیر در عبادت خدا کرده است.

گفتم: کیست

مقتصد از شما؟

فرمود: آن است که عبادت خدا کند در حال شدت و رخا، یا در حال غلبه اهل حق و حال غلبه اهل باطل تا وقتی که مرگ متیقن به او برسد.

گفت: کیست سابق به خیرات از شما؟

فرمود: آن است که مردم را به راه پروردگار خود بخواند و امر کند مردم را به نیکیها و طاعات و نهی کند مردم را از بدیها و معاصی و یاور گمراه کنندگان نباشد و از جانب خیانت کنندگان خصمی ننماید و راضی به حکم فاسقان نباشد مگر کسی که بر نفس خود و دین خود ترسد و یاوری نیابد که با ایشان معارضه کند و از روی تقیه با ایشان مدارا کند.(6) علی بن ابراهیم گفته: الذین اصطفینا ائمه علیه السلام اند، ظالم لنفسه از آل محمد صلی الله علیه و آله غیر ائمه اند که انکار حق امام کنند، و مقتصد آن است که اقرار به امام کند از آل محمد علیه السلام؛ و سابق الخیرات امام است.(7).

و در احتجاج روایت نموده که: ابوبصیر از حضرت صادق علیه السلام سؤال کرد از تفسیر این آیه، حضرت فرمود، تو چه می گوئی؟ گفت: من می گویم مخصوص فرزندان فاطمه علیه السلام است، حضرت فرمود: کسی که شمشیر بلند کند و مردم را بسوی خود دعوت کند و بسوی ضلالت و گمراهی و به ناحق دعوی کند خواه از فرزندان: فاطمه باشد و خواه از غیر ایشان داخل این آیه نیست، گفت: پس که داخل است در این آیه؟ فرمود که: ظالم بر نفس خود آن است که مردم را نه بسوی ظلالت می خواند و نه

بسوی هدایت؛ و مقتصد از ما اهل بیت آن است که حق امام را می شناسد؛ و سابق بالخیرات امام است.(8).

و در بصائرالدرجات به چهارده طریق معتبر روایت کرده که: سابق به خیرات امام است.(9).

از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده که: این آیه در شان ما نازل شده است، و سابق به خیرات امام است.(10).

و به سند دیگر از آن حضرت روایت نموده که: سابق به خیرات امام است، و این آیه در شان فرزندان علی و فاطمه علیه السلام نازل شده است.(11).

و در کشف الغمه از دلایل حیمری روایت کرده که ابوهاشم جعفری گفت: سوال کردم از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام از تفسیر این آیه، فرمود که: هر سه از آل محمدند، و ظالم لنفسه آن است که اقرار به امام نمی کند.

ابوهاشم گفت: پس آب از دیده من ریخت و در خاطر خود گذرانیدم که این چه بزرگی است که خدا به آل محمد داده است؛ حضرت به اعجاز می دانست که این معنی در خاطر من خطور کرده، پس نظر کرد بسوی من و فرمود که: امر امامت عظیمتر و رتبه امام بزرگتر است از آنچه در خاطر گذرانیدی از عظمت شان آل محمد، پس حمد کن خدا را که تو را متمسک به حبل ایشان گردانیده است و معتقد به امامت ایشان نموده، تو را در روز قیامت به نام ایشان خواهند طلبید در وقتی که هر گروهی را به نام امام خود بخوانند؛ پس شاد باشی ای ابوهاشم که تو بر مذهب حقی،.(12).

و در مجمع البیان در ابوالدردا روایت نموده که گفت: شنیدم از رسول خدا صلی

الله علیه و آله که در تفسیر این آیه فرمود که: سابق داخل بهشت می شود بی حساب؛ و مقتصد را حساب می کنند حساب آسان؛ و ظلم کننده بر نفس خود در مدتی طویل در مقام حساب او را حبس می کنند پس داخل بهشت می شود، پس ایشانند که می گویند: الحمدلله الذی اذهب عنا الحزن(13) یعنی: حمد و سپاس خداوندی را سزاست که از ما برطرف کرد ترس و اندوه و بدی عاقب را.(14).

و از امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که: ظلم کننده از ما آن است که عمل شایسته کند و عمل دیگر بد و ناشایسته کند؛ و مقتصد عبادت کننده است که سعی بسیار در عبادت کند؛ و سابق به خیرات علی و حسن و حسین علیه السلام است و هر که شهید کشته شود از آل محمد علیه السلام.(15).

و سید ابن طاووس در کتاب سعد السعود از تفسیر محمد بن العباس روایت نموده، و صاحب تاویل الآیات الباهره نیز از او روایت کرده است به سند او از ابی اسحاق سبیعی که گفت: به حج رفتم محمد بن علی را ملاقات کردم- یعنی ابن الحنیفه را- پس از تفسیر این آیه پرسیدم، او گفت: قوم تو در تفسیر این آیه چه می گویند- و مراد از قوم او اهل کوفه اند؟ گفتم که: می گویند مراد شیعیانند، فرمود: پس چرا می ترسند هر گاه از اهل بهشتند؟ گفتم: پس تو چه می گویی فدای تو شوم؟ فرمود که: این مخصوص ما اهل بیت است، ای اسحاق! اما سابق به خیرات پس علی بن ابی طالب و

حسن و حسین علیه السلام است و هر امامی از ما- و در بعضی از نسخ: و هر شهیدی از ما-؛ و مقتصد آن است که روزها روزه می دارد و شب به عبادت می ایستد؛ و اما ظالم بر خود، پس در او هست آنچه در حق توبه کاران نازل شده است- و در بعضی از روایات: آنچه در سایر مردم است- و او آمرزیده است، ای ابواسحاق! به سبب ما زایل می گرداند خدا عیبهای شما را و به ما ادا می کند قرضهای شما را و به ما افتتاح می کند خلافت و هدایت را و به ما ختم می کند نه به شما، و مائیم غار شما و پناه شما مانند اصحاب کهف، و مائیم کشتی نجات شما مانند کشتی نوح، و مائیم درگاه حطه شما مانند باب حطه بنی اسرائیل.

و سید رحمه الله فرموده است که: محمد بن العباس تاویل این آیه را به این وجه به بیست طریق روایت کرده است به اندک زیادتی و نقصانی.(16).

و فرات بن ابراهیم نیز روایت کرده است به اندک تفاوتی.(17).

و در کتاب تاویل الآیات الباهره از تفسیر محمد بن العباس به سند معتبر از سوره بن کلیب روایت کرده است که: از امام محمد باقر علیه السلام سوال کردم از تفسیر این آیه، حضرت فرمود که: ظالم لنفسه آن است که امام را نشناسد؛ گفتم، پس مقصدت کیست؟ گفت: آن است که امام را شناسد، گفتم: سابق به خیرات کیست؟ گفت: امام است؛ گفتم: پس از برای شیعیان شما چیست؟ گفت: گناهان ایشان آمرزیده می شود و قرضهای ایشان ادا می شود و

مائیم باب حطه ایشان و به ما آمرزیده می شود گناهان ایشان.(18).

و ایضا به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که: الذین اصطفینا آل محمد علیه السلام اند که برگزیده خدایند، و ظلم کننده بر نفس خود، هالک است؟ و مقتصد، صالحانند، و سابق به خیرات، علی مرتضی علیه السلام است، خداوند عالم می فرماید ذلک هو الفضل الکبیر یعنی قرآن، جنات عدن یدخلونها یعنی آل محمد علیه السلام داخل می شوند در قصور بهشتها که هر قصری از یک دانه مروارید است که در آن شکافی و وصلی نیست، اگر جمع شوند اهل سلام در آن قصر گنجایش همه داشته باشد، و در آن قصر قبه ها از زبر جد بوده باشد و در هر قبه دو درگاه بوده باشد که هر درگاهی طولش دوازده میل بوده باشد که چهار فرسخ است؛ بعد از آن خدا می گوید که: ایشان چون داخل بهشت شوند گویند: حمد و سپاس خداوندی را سزاست که از ما برداشت حزن را، حضرت فرمود که: آن چیزی است که در دنیا به ایشان رسیده باشد از ترسها و شدتها و سختیها(19).

مترجم گوید که: حاصل این احادیث به یکی از دو وجه بر می گردد:

اول آنکه: ضمایر راجع است به اهل بیت علیه السلام و سایر ذریه طیبه بوده باشد؛ و ظالم، فاسق ایشان باشد، و مقتصد، صالح ایشان باشد، و سابق به خیرات، امام باشد، و بنابراین در این قسمت داخل نخواهد بود کسی که دعوی امامت به ناحق کند یا از جهت دیگر عقایدش درست نباشد.

دوم آنکه: ظالم کسی باشد که اعتقادش

درست نباشد؛ و مقتصد کسی باشد که عقایدش درست باشد و امری که منافی ایمان باشد از او صادر نشود، پس ضمیر یدخلونها راجع به مقتصد و سابق است نه ظالم، و می تواند بود که هر دو مراد باشند به حسب ظهر و بطن آیه یا بطون مختلفه؛ و بر هر تقدیر مراد به اصطفینا آن خواهد بود که خدا این ذریه طیبه را برگزیده است به آنکه در میان ایشان اوصیاء و ائمه قرار داده نه آنکه هر یک زا ایشان را وصی و امام گردانیده؛ و همچنین مراد به میراث در آن کتاب آن است که بعضی از ایشان را علم کتاب داده و این شرفی است برای همه اگر ضایع نکنند.

آیه دوم- ان الله اصطفی آدم و نوحا ابراهیم و آل عمران علی العالمین، ذریه بعضها من بعض الله سمیع علیم(20) یعنی: بدرستی که حق تعالی برگزید برای نبوت و امامت و خلافت آدم و نوح را و آل ابراهیم را- که اولاد اویند و رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیه السلام نیز داخلند- و آل عمران را و خلاف است که کیستند: بعضی گفته اند مراد موسی و هارون و اولاد ایشانند زیرا که موسی و هارون پسرهای عمران بودند؛ و بعضی گفته اند مریم و عیسی مرادند زیرا که مریم دختر عمران بود.(21) و شیخ طبرسی رحمه الله گفته است که در قرائت اهل بیت چنین است: و آل محمد علی العالمین؛ و از ائمه علیه السلام منقول است که: آل ابراهیم آل محمد علیه السلام اند.(22).

و ایضا طبرسی گفته است که: واجب است

که آن جماعتی که خدا ایشان را برگزیده است مطهر و معصوم و منزه باشند از قبایح، زیرا که خدا اختیار نمی کند و بر نمی گزینند مگر کسی را که چنین باشد و ظاهرش مثل باطنش باشد در طهارت و عصمت، پس بنابراین اصطفا مخصوص کسی خواهد بود که معصوم باشد از آل ابراهیم و آل عمران خواه پیغمبر باشد و خواه امام. ذریه یعنی اولاد و اعقابی چندند، بعضها من بعض که بعضی از ایشان از بعضی دیگرند یعنی یاری یکدیگر می کنند در دین، یا از نسل یکدیگرند زیرا که ذریه آدمند پس ذریه نوح پس ذریه ابراهیم؛ چنانچه از حضرت صادق علیه السلام منقول است که فرموده است: آنها که خدا ایشان را بگزیده است بعضی از نسل بعضی اند. تمام شد کلام(23) طبرسی.

و علی بن ابراهیم در تفسیر گفته است که: عالم- یعنی امام موسی کاظم علیه السلام- فرمود که: آیه چنین نازل شده: و آل ابراهیم و آل عمران و آل محمد علی العالمین، پس آل محمد را از قرآن انداختند.(24).

و شیخ طوسی در مجالس به سند معتبر از ابراهیم بن عبدالصمد روایت کرده که گفت: شنیدم از حضرت صادق علیه السلام که این آیه را چنین می خواند ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل محمد علی العالمین و فرمود: چنین نازل شده.(25).

و در کتاب تاویل الآیات از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چیست حال جماعتی که چون آل ابراهیم و آل عمران را یاد می کنند شاد می شوند و چون آل محمد

را یاد می کنند دلهای ایشان منقبض می شود؟ سوگند یاد می کنم به آن خدائی که جان محمد در دست قدرت اوست که اگر یکی از آنها به قیامت بیاید با عمل هفتاد پیغمبر خدا قبول نکند تا ولایت من و علی بن ابی طالب را اقرار نکند.(26) و ایضا روایت کرده است از ابن عباس که گفت: رفتم به خدمت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و گفتم: ای ابوالحسن! خبر ده مرا به آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله وصیت فرموده است بسوی تو، گفت: خبر می دهم شما را بدرستی که خدا برگزیده از برای شما دین خود را و پسندید آن را از برای شما و تمام کرد نعمت خود را بر شما و شما سزاوارتر بودید به آن نعمت و اهل آن بودید، و بدرستی که حق تعالی وحی کرد بسوی پیغمبرش که وصیت کند بسوی من پس حضرت فرمود: یا علی! حفظ کن وصیت مرا و رعایت کن امان مرا و وفا کن به عهد من و به وعده های من و ادا کن قرضهای مرا و احیا کن سنتهای مرا و دعوت کن مردم را بسوی ملت من، زیرا که خدا برگزید مرا و پسندید مرا پس به خاطر آوردم دعای برادرم موسی علیه السلام را پس گفتم: خداوندا! بگردان از برای من وزیری از اهل من چنانچه هارون از برای موسی قرار دادی، پس حق تعالی وحی کرد بسوی من که: علی وزیر توست و یاور توست و خلیفه توست بعد از تو؛ یا علی! تو از امامان هدایتی و اولاد تو از تواند، پس شما

کشانندگانید بسوی هدایت و تقوی و درختید که من اصل آنم و شما شاخه ها و فرع آنید، هر که به آن درخت چنگ زند پس بتحقیق که نجات یافته است و هر که از آن تخلف کند پس هلاک گردیده است و در درکات ضلالت فرو رفته است، و شمائید آنها که حق تعالی واجب گردانیده است مودت و محبت شما را و اقرار به امامت شما را، و شمائید آن جماعتی که ایشان را در کتابش یاد کرده است و وصف نموده ایشان را از برای بندگانش پس فرموده است ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین، ذریه من بعض و الله سمیع علیم پس شمائید بگزیده از جانب خدا از آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران و بهترین قبیله اند و شیعه اید از اسماعیل و عترت و هدایت کنندگانید از محمد صلی الله علیه و آله(27) و عیاشی از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر ان الله اصطفی تا ذریه بعضها من بعض فرمود: ما از آن ذریتیم و بقیه آن عترتیم.(28) و به سند دیگر روایت کرده است که: در قرآن به جای و آل عمران، و آل محمد بوده است، آنها که قرآن را جمع کرده اند نامی را به جای نامی گذاشته اند.(29).

و به چند سند دیگر روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: روح و راحت و رحمت و نصرت و آسانی و توانگری و خشنودی و غلبه بر اعادی و قرب خدا و محبت از جانب خدا

و از جانب رسول او از برای کسی است که علی را دوست دارد و پیروی کند اوصیاء بعد از او را، بر من واجب است که ایشان را داخل گردانم در شفاعت خود و بر پروردگار من لازم است که شفاعت مرا در حق ایشان قبول کند زیرا که ایشان اتباع منند و هر که متابعت من نماید از من است، مثل ابراهیم جاری شده است در من که ابراهیم گفت: فمن تبعنی فانه منی(30) زیرا که ابراهیم از من است و من از اویم، و دین من دین او و دین او دین من است، سنت من سنت اوست و سنت من است، و فضیلت من فضیلت اوست و من از او افضلم، و این تصدیق فرموده پروردگار من است که فرمود ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم(31).

و ابن بطریق در کتاب عمده از تفسیر ثعلبی روایت کرده است از ابی وابل که گفت: خوانده ام در مصحف عبدالله بن مسعود: ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل محمد علی العالمین.(32).

آیه سوم- قول خدا است الحمد لله و سلام علی عباده الذین اصطفی(33) یعنی سپاس مخصوص خداوند عالمیان است و سلام خدا بر بندگان او که برگزیده است ایشان را.

علی بن ابراهیم گفته است که: آن بندگان برگزیده، آل محمد صلی الله علیه و آله اند.(34).

آیه چهارم- ربنا انی اسکنت من ذریتی تا آخر آیات، در وقتی که حضرت ابراهیم علیه السلام اسماعیل و هاجر را به امر الهی در نزد کعبه معظمه گذاشت گفت: ای پروردگار ما! بدرستی که من ساکن گردانیدم بعضی از ذریه و

فرزندان خود را بواد غیر ذی زرع در وادیی که ذر آنجا زراعت نمی شود و قابل زراعت نیست چون سنگ است، عند بیتک المحرم نزد خانه تو که مکرم و محترم است همیشه ربنا لیقیموا الصلوه ای پروردگار ما! از برای آنکه نماز را برپا دارند. فاجعل افئده من الناس تهوی الیهم پس بگردان دلهای چند از مردم را که سرعت کنند به مودت و شوق بسوی ایشان یا دوست و مشتاق ایشان باشند و ارزقهم من الثمرات و روزی کن ایشان را از میوه ها، لعلهم یشکرون(35) شاید که ایشان شکر کنند این نعمتها را.

عیاشی و ابن شهر آشوب از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده اند که: مائیم بقیه آن عترت و دعای حضرت ابراهیم از برای ما بود و بس؛(36) و به روایت دیگر: مائیم بقیه آن ذریه.(37) و در تفسیر فرات از ابن عباس روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مراد از افئده من الناس دلهای شیعیان ماست که میل می کنند و مسارعت می نمایند بسوی محبت ما.(38).

و به سند دیگر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که حق تعالی فرمود فاجعل افئده من الناس تهوی الیهم که ضمیر راجع به ذریه باشد، و نفرمود الیه که ضمیر راجع به خانه کعبه باشد، پس شما گمان می کنید که خدا بر شما واجب گردانیده است آمدن بسوی سنگها را و دست مالیدن بسوی اینها را و واجب نگردانیده است، بر شما آمدن بسوی ما را و سؤال کردن مسائل از ما را و محبت ما اهل بیت

را، و الله که بر شما واجب نگردانیده است غیر این را.(39).

آیه پنجم- ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا و الله ولی المؤمنین(40) یعنی: سزاوارترین مردم به انتساب به حضرت ابراهیم آن جماعتند که پیروی او کردند و این پیغمبر و آنها که ایمان آورده اند به او و خدا ولی و یاور مومنان است.

در کافی به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که: مراد به اینها که ایمان آورده اند، ائمه علیه السلام اند و اتباع(41) ایشانند. و در مجمع البیان از عمر بن یزید روایت کرده است که حضرت صادق علیه السلام فرمود: شما و الله از آل محمدید، گفتم: از خودشان؟ گفت: بلی و الله از خودشان؛ سه مرتبه فرمود پس نظر کرد بسوی من و من نظر کردم بسوی او، پس فرمود: ای عمر! حق تعالی در کتابش می فرماید ان اولی الناس تا آخر آیه.(42).

آیه ششم- اولئک الذین انعم الله علیهم من النبیین من ذریه آدم و ممن حملنا مع نوح و من ذریه ابراهیم و اسرائیل و ممن هدینا و اجتبینا اذا تتلی آیات الرحمن خروا سجدا و بکیا(43) ترجمه ظاهر لفظش آن است که: ایشان آن جماعتند که انعما کرده است خدا بر ایشان پیغمبران از فرزندان آدم و از آن جماعت که ایشان را بار کردیم با نوح در کشتی و از ذریه ابراهیم و اسرائیل- که یعقوب است- و از آن جماعت که ایشان را هدایت کردیم و برگزیدیم گروهی هستند که هر گاه خوانده می شود بر ایشان آیات خداوند رحمان بر زمین

می افتند سجده کننده گان و گریه کنندگان. محمد بن العباس روایت کرده است به سند معتبر از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام که از آن حضرت پرسیدند از تفسیر این آیه، فرمود: مائیم ذریه ابراهیم و مائیم آنها که با نوح در کشتی سوار شدیم و مائیم برگزیده خدات و اما قول حق تعالی و ممن هدینا و اجتبینا پس ایشان بخدا سوگند که شیعیان مایند که خدا هدایت کرده است ایشان را بسوی مودت و محبت ما و اختیار کرده است ایشان را از برای دین ما پس بر دین ما زندگی می کنند و بر آن می میرند؛ و وصف کرده است حق تعالی ایشان را به عبادت و خشوع و رقت قلب به آنکه فرموده است اذا تتلی علیهم تا(44) بکیا

مترجم گوید: تفسیری که حضرت فرموده مبتنی بر آن است که و ممن هدینا جمله مستانفه باشد چنانچه جمعی از مفسران گفته اند(45).

آیه هفتم- و لقد اخترناهم علی علم علی العالمنی(46) یعنی: برگزیدیم ایشان را دانسته بر عالمیان.

در تفسیر محمد بن العباس به سند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه که: یعنی امامان از مؤمنان را تفضیل دادیم بر غیر ایشان.(47).

مترجم گوید: اگر چه ظاهر آیه این است که ضمیر راجع به حضرت موسی علیه السلام و قوم او بوده باشد اما چون حکم بنی اسرائیل و این امت متشابه است و به جای پیغمبران که در امت موسی بودند که خلفای او بودند در این امت ائمه قائم مقام حضرت رسولند و افضلند از سایر امت.

*****

(1) سوره فاطر: 33 و 32.

(2)

رجوع شود به مجمع البیان 408/4، تفسیر قرطبی 346/14؛ تفسیر فخر رازی 24/26.

(3) معانی الاخبار 104.

(4) معانی الاخبار، 104 و در تفسیر روح المعانی 369/11 از امام صادق علیه السلام نقل شده است.

(5) مجمع البیان 409/4.

(6) معانی الاخبار 105.

(7) تفسیر قمی 209/2؛ تاویل الآیات الظاهره 483/2.

(8) احتجاج 301/2.

(9) بصائرالدرجات 44-47.

(10) بصائرالدرجات 46.

(11) بصائرالدرجات 45.

(12) کشف الغمه 215/3؛ خرایج 687/2.

(13) سوره فاطر: 34.

(14) مجمع البیان 408/4.

(15) مجمع البیان 409/4؛ مناقب ابن شهر آشوب 142/4؛ تفسیر روح المعانی 369/11.

(16) سعد السعود 107؛ تاویل الآیات الظاهره 481/2.

(17) تفسیر فرات کوفی 348.

(18) تاویل الآیات الظاهره 481/2.

(19) تاویل الآیات الظاهره 481/2.

(20) سوره آل عمران: 33 و 34.

(21) تفسیر تبیان 441/2؛ مجمع البیان 433/1؛ تفسیر کشاف 354/1؛ تفسیر بغوی 294/1.

(22) مجمع البیان 433/1، تفسیر تبیان 441/2.

(23) مجمع البیان 433/1.

(24) تفسیر قمی 100/1.

(25) امالی شیخ طوسی 300.

(26) تاویل الآیات الظاهره 106/1.

(27) تاویل الآیات الظاهره 106/1.

(28) تفسیر عیاشی 168/1.

(29) تفسیر عیاشی 168/1 و 169.

(30) سوره ابراهیم: 36.

(31) تفسیر عیاشی 169/1.

(32) عمده ابن بطریق 55.

(33) سوره نمل: 59.

(34) تفسیر قمی 129/2.

(35) سوره ابراهیم: 37.

(36) تفسیر عیاشی 232/2؛ مناقب ابن شهر آشوب 195/4. مجمع البیان 318/3.

(37) تفسیر عیاشی 231/2.

(38) تفسیر فرات کوفی 224.

(39) تفسیر فرات کوفی 223-224.

(40) سوره آل عمران: 68.

(41) کافی 416/1؛ تفسیر عیاشی 177/1. و در آنجا روایت از امام صادق علیه السلام است.

(42) مجمع البیان 458/1. تفسیر قمی 105/1. تفسیر عیاشی 177/1. امالی شیخ طوسی 45.

(43) سوره مریم: 58.

(44) تاویل الآیات الظاهره 305/1.

(45) مجمع البیان 519/3.

(46) سوره دخان: 32.

(47) تاویل الآیات الظاهره 574/2.

در بیان وجوب مودت و محبت اهل بیت است و آنکه مودت ایشان مزد رسالت است

حق تعالی می فرماید و لقدارسلنا رسلا من قبلک و جعلنا لهم ازواجا و ذریه(1) و می فرماید قل

لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا ان الله غفور شکور(2).

شیخ طبرسی رحمه الله در تفسیر این آیه اولی روایت کرده است از ابن عباس که: کافران سرزنش کردند حضرت رسول صلی الله علیه و آله را به بسیار تزویج کردن زنان، و گفتند: اگر پیغمبر می بود هر آینه مشغول می کرد او را پیغمبری از خواستن زنان؛ پس این آیه نازل شد.(3) و روایت کرده اند از حضرت صادق علیه السلام که این آیه را خواند پس اشاره نمود به سینه خود و گفت: مائیم بخدا سوگند ذریه رسول خدا صلی الله علیه و آله.(4).

و در تفسیر آیه دوم گفته است که: اختلاف کرده اند در معنی صدر آیه بر چند قول: اول آنکه: سوال نمی کنیم در تبلیغ رسالت مزدی مگر دوستی و محبت کردن در چیزی که موجب قرب الهی باشد.

دوم آنکه: مراد آن باشد که: مگر آنکه دوست دارید مرا در قرابتی که با شما دارم.

سوم آنکه: نمی خواهم از شما بر رسالت مزدی مگر آنکه دوست دارید خویشان و عترت مرا، و حفظ نمائید حرمت مرا در ایشان. و این معنی منقول است از علی بن الحسین علیه السلام و سعید بن جبیر و عمرو بن شعیب و امام محمد باقر علیه السلام و امام جعفر صادق علیه السلام و جماعتی.(5).

و در شواهد التنزیل روایت نموده است از ابن عباس که: چون این آیه نازل شد صحابه گفتند: یا رسول الله! کیستند آن جماعت که ما را امر کرده اند به دوستی ایشان؟ حضرت فرمود که: علی و فاطمه و

فرزندان ایشان.(6).

و ایضا از ابو امامه باهلی روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت که: حضرت عزت خلق کرد پیغمبران را از درختهای متفرق، و مخلوق شدیم من و علی از یک درخت پس من اصلم و علی فرع آن است و حسن و حسین میوه های آنند و شیعیان ما برگهای آنند، پس هر که به شاخه ای از شاخه های آن بچسبد نجات می یابد، و هر که میل کند از آن فرو می رود در درکات عذاب الهی، و اگر بنده ای عبادت کند خدا را در میان صفا و مرده هزار سال پس هزار سال تا آنکه مانند مشک پوسیده شود پس در نیاید محبت ما را، خدا او را سرنگون در آتش جهنم اندازد؛ پس این آیه را خواند قل لا اسلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی(7).

وزاذان از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت نموده است که: در سوره های حم در شان مودت ما آیه ای هست که حفظ نمی کند مودت ما را مگر هر مؤمنی؛ پس این آیه را خواند.(8) پس شیخ طوسی رحمه الله گفته است که: بر هر تقدیر در این مودت دو قول است:

اول آنکه: استثناء منقطع است، زیرا که این مودت به سبب اسلام واجب است پس مزد پیغمبری نخواهد بود.

دوم آنکه: استثنای متصل است، یعنی: سؤال نمی کنم مزدی مگر مودت که به این مزد راضی شدم و این نفعش به شما بر می گردد، پس گویا مزدی سوال نکرده ام.(9).

و ابوحمزه ثمالی در تفسیرش از ابن عباس روایت نموده است که: رسول خدا صلی الله علیه

و آله چون به مدینه تشریف آورد و مستحکم شد اسلام، انصار در میان خود گفتند که: می رویم به خدمت آن حضرت و عرض می کنیم که: خرجها بر تو وارد می شود اینک مالهای ما از توست هر حکم که می خواهی در آنها بکن بی آنکه حرجی بر تو باشد یا حرام باشد بر تو؛ پس چون این عرض را کردند این آیه نازل شد قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی پس آیه را بر ایشان خواند و فرمود که: باید خویشان مرا دوست بدارید بعد از من؛ پس از خدمت بیرون آمدند انقیاد کنندگان فرموده آن حضرت را، پس منافقان گفتند: محمد این را دز همین مجلس افترا کرد می خواهد ما را ذلیل خویشان خود گرداند بعد از خود، پس این آیه نازل شد افتری علی الله کذبا(10) پس فرستاد بسوی ایشان و آیه را بر ایشان خواند، پس گریستند و نزول این آیه بر ایشان دشوار آمد، پس این آیه نازل شد هو الذی یقبل التوبه عن عباده(11) یعنی اوست خداوندی که قبول می کند توبه از بندگانش، پس از عقب ایشان فرستاد و ایشان را بشارت داد و فرمود یستجیب الذین آمنوا(12) یعنی: و مستجاب می گرداند خدا دعای آنها را که ایمان آوردند، یا ثواب می دهد ایشان را، یا ایشان اجابت می کنند دعوت خدا را؛ پس گفت: مراد آن جماعتند که اول انقیاد کردند فرموده خدا را و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا یعنی: هر که طاعتی بکند زیاده می کنیم برای او در این طاعت، نیکی را؛ یا آنکه

ثواب از برای او واجب می گردانیم؛ یا مضاعف می گردانیم ثواب او را. و ابوحمزه ثمالی از سدی روایت کرده است که: اقتراف حسنه؛ دوستی آل محمد است.(13).

در حدیث صحیح روایت شده است از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام که خطبه ای برای مردم خواند و در خطبه فرمود که: من از اهل بیت هستم که خدا فرض گردانیده است مودت ایشان را بر هر مسلمانی، پس گفته است، قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا و اقتراف حسنه، دوستی با اهل بیت است.(14) و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: این آیه نازل شده است در شان ما اهل بیت؟ اصحاب عبائیم.(15) تا اینجا کلام طبرسی بود.

و علامه حلی قدس الله سره در کشف الحق گفته است که: روایت کرده اند سنیان در صحیح بخاری و مسلم و احمد بن حنبل در مسند خود و ثعلبی در تفسیر خود که: چون این آیه نازل شد صحابه گفتند: یا رسول الله! کیستند قرابت تو که خدا واجب گردانیده است بر ما مودت ایشان را؟ فرمود که: علی و فاطمه و دو فرزند ایشان؛(16) و واجب بودن مودت مستلزم وجوب اطاعت است. و این روایت را بیضاوی نیز در تفسیرش روایت نموده.(17).

فخر رازی که از معظم علمای ایشان است در تفسیر کبیر خود روایت نموده از ابن عباس که: رسول خدا صلی الله علیه و آله چون به مدینه آمد و خرجها بر او وارد می شد و حقوق بر او لازم می شد به سبب بسیار آمدن عرب و غیر آن،

و وسعت مالی در دست او نبود؛ انصار به یکدیگر گفتند که: خدا شما را هدایت کرد بر دست این مرد و او خواهر زاده شماست و نازل شده است در شهر شما پس از برای او، جمع کنید قدری از اموال خود را؛ پس قدری از اموال خود جمع نمودند و به خدمت آن حضرت آوردند، حضرت قبول نفرمود و رد کرد بر ایشان پس این آیه نازل شد قل لا اسالکم علیه اجرا الا الاموده فی القربی یعنی: بر ایمان آوردن شما مزدی نمی خواهم مگر آنکه دوست دارید اقارب و خویشان مرا پس تحریض و ترغیب کرد ایشان را بر مودت اقارب خود.(18).

پس نقل نموده است از صاحب کشاف که او روایت کرده است از حضرت رسول صلی الله علیه و آله که: هر که بمیرد بر محبت آل محمد شهید مرده است، و هر که بر محبت آل محمد بمیرد؛ آمرزیده مرده است؛ و هر که بر محبت آل محمد بمیرد توبه کرده است؛ و هر که بر محبت آل محمد بمیرد با ایمان کامل مرده است؛ و هر که بر محبت آل محمد بمیرد، بشارت دهد او را ملک موت به بهشت پس بشارت می دهند او را منکر و نکیر به بهشت؛ و هر که بمیرد بر محبت آل محمد؛ او را زفاف کنند بسوی بهشت چنانچه زفاف می کنند عروس را به خانه شوهرش؛ و هر که بر محبت آل محمد بمیرد؛ بر سنت و جماعت مرده است؛ و هر که بر بغض و عداوت آل محمد بمیرد، کافر مرده است؛ و هر که بر بغض آل محمد

بمیرد، بوی بهشت را نشنود.(19).

فخر رازی گفته است: این است آنچه صاحب کشاف روایت نموده است و من می گویم: آل محمد آن جماعتند که امر ایشان به آن حضرت راجع می شود، و هر که بر گردیدن امرش به آن حضرت شدیدتر باشد می باید او آل باشد، شک نیست در آنکه فاطمه و علی و حسن و حسین تعلق میان ایشان و میان رسول خدا شدیدترین تعلقات بود، و این از بابت معلوم متواتر است، پس می باید که ایشان آل باشند. و ایضا اختلاف کرده اند مردم در آل: بعضی گفته اند خویشانند؛ و بعضی گفته اند امت آن حضرتند. پس اگر حمل بر خویشان کنیم؛ ایشان آلند؛ و اگر حمل کنیم بر امتی که قبول دعوت آن حضرت کرده اند؛ باز ایشان آلند؛ پس ایشان بر هر تقدیر آلند. و اما غیر ایشان پس خلافی است، پس بر هر تقدیر ایشان آل محمدند.

و روایت نموده است صاحب کشاف که: چون این آیه نازل شد گفتند: یا رسول الله! کیست قرابت تو، آن قرابتی که واجب است بر ما مودت ایشان؟ آن حضرت فرمود که: علی و فاطمه و دو پسر ایشان؛ پس ثابت شد که این چهار نفر اقارب پیغمبرند، و هر گاه این ثابت شد واجب است که ایشان مخصوص باشند به زیادت تعظیم. و دلالت می کند بر اختصاص ایشان به زیادت تعظیم و تکریم به چند وجه:

اول: قول حضرت عزت الا الموده فی القربی چنانچه گذشت.

دوم: چون ثابت شده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه علیه السلام را بسیار دوست می داشت فرمود:

فاطمه بضعه منی یؤ ذنی ما یؤ ذنها(20)، و ثابت شده است به نقل متواتر از پیغمبر صلی الله علیه و آله که او دوست می داشت علی و حسن و حسین علیه السلام را، هرگاه این ثابت شد بر همه ملت امت مثل آن واجب است، به دلیل قول حق تعالی فاتبعوه لعلکم تفلحون(21) یعنی: پس متابعت کنید حضرت رسول را شاید فلاح و رستگاری بیابید، و فرموده است فلیحذر الذین یخالفون عن امره(22) یعنی: باید حذر کنند آنها که مخالفت می کنند از امر خدا از آنکه به ایشان برسد فتنه یا عذاب الیمی، و فرموده است قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم فی الله(23) بگو- یا محمد- به ایشان که: اگر دوست می دارید خدا را پس متابعت کنید مرا تا خدا شما را دوست دارد؛ و باز فرموده است لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه(24) یعنی: بتحقیق که بود شما را در رسول خدا صلی الله علیه و آله اقتدا و متابعت نیکو

سوم آنکه: دعاکردن از برای آل آن حضرت منصب عظیمی است و لهذا این دعا را خاتمه تشهد قرار دادند در همه نمازها که می گویند اللهم صل علی محمد و آل محمد و این تعظیم در غیر آل بعمل نیامده.

پس اینها همه دلالت می کنند بر آنکه محبت آل محمد واجب است؛ پس شعری چند از شافعی نقل نموده است از جمله این است:

ان کان رفضا حب آل محمد

فلیشهد الثقلان انی رافضی

یعنی: اگر دوستی آل محمد رفض است، پس گواه باشند انس و جن که من رافضی ام. تمام شد کلام فخر رازی.(25).

و صاحب کشاف

زیاده بر آنچه رازی از آن نقل کرده روایت نموده است از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که: شکایت کردم بسوی رسول خدا صلی الله علیه و آله حسد بردن مردم را بر من، حضرت فرمودند که: آیا راضی نیستم که چهارم چهار نفر باشی؛ اول کسی که داخل بهشت می شود منم و تو و حسن و حسین و زنان ما از جانب راست و چپ ما، و فرزندان ما از عقب زنان.

و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده است که: حرام است بهشت بر کسی که ظلم کند اهل بیت مرا و آزار کند مرا در حق عترت من، و هر که احسان کند بسوی یکی از فرزندان عبدالمطلب و او جزا ندهد او را بر آن احسان، من جزا می دهم او را بر آن احسان در وقتی که در قیامت ملاقات کند مرا.(26).

و علی بن ابراهیم در تفسیر خود روایت کرده است از حضرت امام محمد باقر علیه السلام در تفسیر این آیه قل ما سالتکم من اجر فهو لکم(27) فرمود که رسول خدا صلی الله علیه و آله از قومش سؤال کرد که اقارب او را دوست دارند و آزار نرسانند به ایشان، پس این آیه نازل شد که: آن مزدی که سوال کرده ام از شما ثوابش و منفعتش به شما عاید می شود.(28).

و در کافی و مناقب این شهر آشوب و قرب الاسناد به سندهای صحیح روایت کرده اند که حضرت صادق علیه السلام از مومن الطاق پرسید که: به بصره رفته ای؟ گفت: بلی، فرمود،: سرعت مردم را در امر تشیع و دخول ایشان

در دین حق چگونه دیده ای؟ گفت: و الله که بسیار کم است، بعضی از ایشان میل می کردند اما بسیار کم، فرمود که: بر تو باد به جوانان که به هر چیزی مسارعت ایشان بیشتر است از پیران؛ پس فرمود: چه می گویند اهل بصره در این آیه قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی؟ گفت: فدای تو شوم می گویند این آیه از برای خویشان حضرت رسول است و از برای اهل بیت او، فرمود که: نازل نشده است مگر در شان ما اهل بیت: حسن و حسین و علی و فاطمه که اصحاب عبایند.(29).

و در قرب الاسناد و اختصاص به سندهای معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده اند که: چون آیه قل لا اسالکم تا آخر آیه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد آن حضرت در میان ایشان ایستاد و فرمود: ایهاالناس! بدرستی که حق تعالی واجب نموده است از برای من بر شما فرضی، آیا ادا می کنید آن را؟ هیچیک از ایشان جواب نگفتند؛ در روز سوم نیز چنین کرد و هیچیک از آنها جواب نگفتند: پس بگو، فرمود که: حق تعالی این آیه را فرستاده است، گفتند: اگر این است قبول داریم و ادای آن می کنیم و مودت اهل بیت تو را بر خود واجب می گردانیم.

پس حضرت صادق علیه السلام فرمود که: بخدا سوگند که وفا به این عهد نکرده مگر هفت نفر: سلمان و ابوذر و عمار و مقداد بن الاسود کندی و جابر بن عبدالله انصاری و ثبیت آزادی کرده رسول خدا و زید بن ارقم.(30).

علی بن

ابراهیم به سند کالصحیح از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر الا الموده فی القربی یعنی: در اهل بیت آن حضرت، فرمود که: انصار آمدند بسوی خدا صلی الله علیه و آله و گفتند که: ما پناه دادیم تو را و یاری کردیم تو را پس بگیر قدری از اموال ما را و استعانت نما بر خرجهائی که بر تو وارد می شود؛ پس حق تعالی فرستاد قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی یعنی: سوال نمی کنم از شما مزدی بر پیغمبری الا الموده فی القربی یعنی: مگر مودت در اهل بیت آن حضرت، پس فرمود که نمی بینی که شخصی سینه اش صاف نمی باشد، با آن دوست، پس خدا خواست که در نفس حضرت رسول صلی الله علیه و آله خدشه ای از امتش نباشد پس واجب گردانید مودت خویشان و اهل بیت او را؛ اگر قبول کنند؛ امر واجبی را قبول کرده اند؛ و اگر ترک نمایند، امر واجبی را ترک کرده اند.

پس چون آیه را حضرت بر صحابه خواند و از مجلس آن حضرت بیرون رفتند بعضی از آنها گفتند که: ما اموال خود را بر او عرض کردیم، او گفت: بعد از من قتال کنید از جانب اهل بیت من، و طایفه ای گفتند: این را آن حضرت از پیش خود گفت، و انکار کردند او را، پس خدا فرستاد ام یقولون افتری علی الله کذبا یعنی بلکه آیا ایشان می گویند افترا بسته است بر خدا به دروغ، پس خدا فرمود فان یشاء الله یختم علی قبلک یعنی: اگر خواهی بر

خدا افترا کنی، خدا می تواند مهر زند بر دل تو که نتوانی آن افترا را القا کنی. و یمح الله الباطل فرمود که: یعنی خدا باطلی می گرداند و برطرف می کند باطل را. و یحق الحق بکلماته یعنی: و ثابت می گرداند حق را به کلمات خود، حضرت فرمود: یعنی به ائمه و قائم آل محمد علیه السلام، و یستجیب الذین آمنوا حضرت فرمود: آنها که تصدیق کردند و گفتند: گفته رسول خداست، و من یقترف حسنه فرمود که: حسنه، اقرار به امامت اهل بیت و احسان کردن به ایشان و نیکی و صله ایشان، نزد له فیها حسنا یعنی: مکافات می دهیم ایشان را به احسان.(31).

و در بصائر به سند معتبر از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه که: و الله واجب است از جانب خدا بر بندگان از برای محمد صلی الله علیه و آله در اهل بیت او. و به روایت محاسن از آن حضرت فرمود که: قربی ائمه علیه السلام اند، که صدقه بر ایشان حلال نیست.(32).

و ایضا روایت نموده که حضرت صادق علیه السلام از ابوجعفر پرسید که: چه می گویند علمای عامه که نزد شمایند در تفسیر این آیه؟ گفت: حسن بصری می گفته است که مراد، تمام خویشان منند از عرب، حضرت فرمود؟: جماعتی از قریش نزد ما می باشند می گویند از برای ما و شما است همه، پس من می گویم به ایشان که: مرا خبر دهید از رسول خدا صلی الله علیه و آله هر گاه شدتی عارض می شد کی را مخصوص به آن می گردانید؟ در

وقتی که ملاعنه با نصارای نجران کرد دست علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام را گرفت و ایشان را در عرصه نفرین درآورد؛ و در روز بدر اول کسی را که به چنگ فرستاد علی علیه السلام بود و حمزه و عبیده بن الحارث بودند، پس شیرین را برای شما قرار داده و تلخ را مخصوص ما گردانیده؟(33).

و در تفسیر فرات به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت نموده است که فرمود: مائیم درختی که اصلش پیغمبر صلی الله علیه و آله و فرعش علی علیه السلام است و شاخهایش فاطمه علیه السلام و میوه اش حسن و حسین علیه السلام است، و مائیم درخت پیغمبری و خانه رحمت و کلید رحمت و معدن علم و موضع رسالت و محل آمد و شد ملائکه و موضع اسرار الهی و ودیعه خدا و امانتی که عرض کردند بر آسمانها و زمین و کوهها، و مائیم حرم بزرگ خدا و بیت الله العتیق، و نزد ماست علم مرگهای مردم و بلاهای آنها و قضاهای خدا و وصایای پیغمبران و فصل خطاب جداکننده حق از باطل، و می دانیم که کی بر اسلام متولد شده و نسبهای عرب را.

بدرستی که ائمه نوری بودند در دور عرش پروردگار، پس امر کرد ایشان را که تنزیه کنند خدا را، پس اهل آسمانها به تنزیه ایشان تنزیه خدا کردند و ایشانند صافون و مسبحون که خدا در قرآن فرموده؛ هر که به عهد ایشان وفا کند، به عهد خدا وفا کرده است؛ و هر که حق ایشان را بشناسد، حق خدا را شناخته است،

و هر که انکار حق ایشان کند، انکار حق خدا کرده، ایشانند والیان امر خدا و خازنان وحی خدا و وارثان کتاب خدا، و ایشانند اهل بیت پیغمبر و عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله، و ایشانند که انس می گیرند به بال زدن ملائکه، و ایشانند آنها که غذا داده است جبرئیل ایشان را به امر خدا، و ایشانند خانه آباده ای که خدا ایشان را گرامی داشته است به شرف خود، و شرف داده است ایشان را به کرامت خود، و عزیز کرده است ایشان را به هدایت خود، و ثابت گردانیده است ایشان را به وحی خود، و گردانیده است ایشان را پیشوایان هدایت کننده و نور در تاریکی فتنه ها، و مخصوص گردانیده است ایشان را برای دین، خود و زیادتی داده است ایشان را بر دیگری به علم خود، و داده است به ایشان آنچه نداده است به احدی از عالمیان، و گردانیده است ایشان را ستون دین خود، و سپرده است به ایشان رازهای پنهان خود را، و گردانیده است ایشان را امنا بر وحی خود و گواهان بر خلق خود، و برگزیده است ایشان را، و مخصوص گردانیده است و زیادیت داده است ایشان را، و پسندیده است ایشان را، و گردانیده است ایشان را نوری از برای شهرها و ستودن برای بندگان و حجت بزرگ خود و اهل نجات و قرب خود، و ایشانند برگزیدگان گرامی و قاضیان حکم کننده به حق و ستاره های راه نماینده، و ایشانند صراط مستقیم و راهی که درست ترین راهها است، هر که از راه ایشان بگردد از

دین به در رفته است، و هر که پس ماند از ایشان باطل است، و هر که ملازم طریقه ایشان باشد به ایشان ملحق می گردد، و ایشانند نور خدا در دلهای مؤمنین و دریاها که گوارا است برای آشامندگان و ایمنی اند از برای کسی که به ایشان ملتجی گردد، و امانند از برای کسی که به ایشان تمسک جوید، بسوی خدا می خوانند مردم را و از برای خدا تسلیم و انقیاد می نمایند، و به امر خدا عمل می کنند و به بیان خدا حکم می کنند. در میان ایشان خدا مبعوث گردانیده پیغمبر خود را، و بر ایشان نازل شده است ملائکه او، و در میان ایشان فرود می آید سکینه او، و بسوی ایشان مبعوث گردیده است روح الامین، این نعمتی است از خدا بر ایشان که ایشان را به ان مخصوص گردانیده و بر دیگران فضیلت داده، و به ایشان عطا کرده است تقوا، و به حکمت تقویت کرده است ایشان را.

ایشانند فروع طیبه و اصول مبارکه و خزینه داران علم و وارثان حلم و صاحبان پرهیزکاری و عقل و نور و ضیاء و ایشانند وارثان انبیاء و بقیه اوصیاء از جمله ایشان است طیب محمد مصطفی و برگزیده و رسول امی، و از جمله ایشان است شیر بیشه شجاعت حمزه بن عبدالمطلب، و از ایشان است عباس عم پیغمبر، و از ایشان است جعفر صاحب دو بال و نماز کرده به دو قبله و هجرت کننده به دو هجرت بسوی حبشه و مدینه و بیعت کرده به دو بیعت، و از ایشان است دوست محمد و برادر او

و تبلیغ کننده بعد از او برهان را و تاویل را و محکم تفسیر را امیرمؤمنان و ولی، و اولی به امر ایشان و وصی رسول خدا علی بن ابی طالب علیه السلام. اینهایند که خدا فرض و واجب گردانیده است مودت و ولایت ایشان را بر هر مرد و زن مسلمانی.

پس فرموده است در آیه محکم کتابش خطاب به پیغمبرش قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا ان الله غفور شکور حضرت فرمود: که اقتراف حسنه، محبت ما اهل بیت است.(34).

و ایضا از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده است که: چون جبرئیل این آیه را آورد گفت: یا محمد! هر دین اصلی و ستونی و فرعی و بنیانی دارد؛ و اصل این دین و ستونش گفتن لا اله الا الله است، و فرعش و بنیانش، محبت شما اهل بیت است و متابعت شما در آنچه موافق حق باشد.(35).

مترجم گوید که: بر مضامین مزبوره احادیث بسیار است، به همین اکتفا کردیم. و از جمله آیاتی که موافق احادیث معتبره دلالت بر وجوب مودت اهل بیت طهارت می کند، این آیه کریمه است و اذا المووده سئلت، بای ذنب قتلت(36) اگر چه قرائت مشهوره مهموز است بر وزن مفعول اما در قرائت اهل بیت علیه السلام به فتح واو و دال مشهود است بدون همزه.(37) و شیخ طبرسی رحمه الله گفته که: موؤده دختری را گویند که زنده دفن کنند، و در جاهلیت چنین بود که زن حامله وقت ولادتش که می شد گودالی می کند و بر سر آن گودال می نشست، اگر دختر

می زائید آن را در آن گودال می افکند و خاک بر سر آن می ریخت و آن قبرش بود، و اگر پسر می زائید نگاه می داشت؛ یعنی در روز قیامت سؤال می شود از دختر که: به چه گناه کشته شدی؟ و غرض از این سوال، سرزنش و تهدید کشنده است که چرا کشته شده است؟ و بعضی گفته اند: سوال از کشنده می کنند که چرا کشته شده است.(38).

و از حضرت امام محمد باقر و از امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده است که: ایشان و اذا الموده به فتح میم و واو خوانده اند. و از ابن عباس نیز چنین روایت شده است. پس مراد رحم و خویشی خواهد بود و آنکه سؤال خواهند کرد از قطع کننده رحم که: چرا قطع رحم کردی. از ابن عباس نیز روایت نموده اند که: مراد کسی است که در مودت ما اهل بیت کشته شود. و از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: یعنی قراب، رسول الله صلی الله علیه و آله و کسی که در جهاد کشته شود. و در روایت دیگر: کسی که کشته شود در مودت و ولایت ما. تمام شد کلام طبرسی.(39).

و علی بن ابراهیم به سند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام روایت نموده است که: مراد کسی است که در مودت ما کشته شود.(40) و محمد بن العباس در تفسیر خود روایت نموده از زید بن علی بن الحسین که: و الله مراد؛ مودت ماست و در شان ما نازل شده است و بس. و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است

که: مراد کسی است که در مودت ما کشته شود و از کشنده او می پرسند که: چرا او را کشتی؟ و از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: مراد کسی است که در مودت ما کشته شده است. و به روایت دیگر فرمود که: مراد شیعه آل محمد علیه السلام است، سوال می کنند که: به چه گناه کشته شده اند. و به سند معتبر از آن حضرت روایت نموده که: مراد مودت ما و در حق ما نازل شده است.(41) و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده نموده که: مراد حضرت امام حسین علیه السلام است.(42).

و در تفسیر فرات از محمد بن الحنفیه روایت نموده که: مراد مودت ماست.(43) و از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده که: سوال خواهند کرد از مودتی که نازل شده بر شما فضل آن، به چه گناه آنها را کشته اید؟(44) و از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده است که: مراد مودت ماست و آن حقی است از ما که واجب است بر مردم و محبت ماست که واجب است بر خلق، ایشان کشتند مودت ما را.(45).

مترجم گوید که: بنای این احادیث بر قرائت دوم است، و آنچه به خاطر می رسد به چهار وجه تاویل می توان کرد:

اول آنکه: مضافی در کلام تقدیر کنند، یعنی از اهل مودت سوال می کنند که: به چه گناه ایشان را کشتند؟

دوم آنکه: اسناد قتل به مودت، اسناد مجازی باشد و مراد از قتل اهل مودت باشد.

سوم آنکه: تجوزی در قتل ارتکاب کنیم و تضییع مودت را قتل گفته باشد مجازا، و مراد از قتل مودت،

باطل کردن آن و عدم قیام به آن و به حقوق آن باشد.

چهارم آنکه: بعضی از روایات را حمل کنیم بر قرائت مشهوره به آنکه مراد به موؤده، نفس مدفونه در تراب باشد مطلقا- مرده یا زنده- یا اشاره باشد به آنکه چون در راه خدا کشته شده اند مرده نیستند بلکه زنده اند نزد خدا و روزی می خورند، چنانچه حق تعالی فرموده است و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله(46) تا آخر آیه، پس گویا زنده، مدفون شده اند، و این وجه نهایت لطف دارد.

*****

(1) سوره رعد: 38.

(2) سوره شوری: 23.

(3) مجمع البیان 297/3.

(4) مجمع البیان 297/3. مناقب ابن شهر آشوب 235/4.

(5) برای اطلاع از اقوال گذشته رجوع شود به تفسیر تبیان 158/9؛ مجمع البیان 28/5. تفسیر بغوی 125/4.

(6) شواهد التنزیل 189/2. تفسیر الدر المنثور 7/6؛ مناقب ان المغازلی 259. عمده ابن بطریق 47.

(7) شواهد التنزیل 205/2. مجمع البیان 29/5.

(8) شواهد التنزیل 205/2؛ مجمع البیان 29/5.

(9) مجمع البیان 29/5.

(10) سوره شوری: 24.

(11) سوره شوری: 25.

(12) سوره شوری: 26.

(13) مجمع البیان 29/5؛ تاویل الآیات الظاهره 545/2.

(14) مناقب ابن شهر آشوب 6/4؛ تاویل الآیات الظاهره 545/2.

(15) مجمع البیان 29/5، تاویل الآیات الظاهره 545/2.

(16) نهج الحق 175؛ کفایه الطالب 91.

(17) تفسیر بیضاوی 91/4. المعجم الکبیر 47/3. فرائد المسطمین 13/2. شواهد التنزیل 196/2.

(18) تفسیر فخر رازی 164/27.

(19) تفسیر فخر رازی 165/27؛ تفسیر کشاف 4/ 220-221.

(20) رجوع شود به صحیح بن مسلم 1902/4؛ صحیح بخاری مجلد 3، جزء 158/6؛ حلیه الاولیا 40/2؛ صفه الصفوه 393/1. اسد الغابه 217/7.

(21) سوره نور: 63.

(22) سوره نور: 63.

(23) سوره آل عمران: 31.

(24) سوره احزاب: 21.

(25) تفسیر فخر رازی 166/27.

(26) تفسیر کشاف

220/4.

(27) سوره سبا: 47.

(28) تفسیر قمی 204/2.

(29) تفسیر قمی 204/2.

(30) قرب الاسناد 78؛ اختصاص 63؛ و رد آن بجای ثبیت؛ شبیب آمده است.

(31) تفسیر قمی 275/2.آیه هایی که در این روایت آمده اند، آیه های 23-26 سوره شوری می باشند.

(32) محاسن 241/1.

(33) محاسن 240/1-241 با کمی اختلاف فرمود.

(34) تفسیر فرات کوفی 395؛ الیقین فی امره المؤمنین 318.

(35) تفسیر فرات کوفی 397.

(36) تفسیر فرات کوفی 397.

(37) تفسیر فرات کوفی 541. کافی 295/1.

(38) در صورت اول که از کشته شده سوال می شود، قراءت به این نحو می باشد: سئلت و در صورت دوم که از کشنده سوال می شود، سالت می باشد.

(39) مجمع البیان 444 و 442/5.

(40) تفسیر قمی 407/2.

(41) تاویل الآیات الظاهره 767 و 766/2.

(42) تاویل الآیات الظاهره 767/2 و کامل الزیارات 63.

(43) تفسیر فرات کوفی 541.

(44) تفسیر فرات کوفی 542. مناقب ابن شهر آشوب 92/4.

(45) تفسیر فرات کوفی 542.

(46) سوره آل عمران: 169.

در تاویل والدین و ولد و ارحام و ذوی القربی به رسول خدا وائمه هدی

حق تعالی می فرماید و والد و ما ولد(1) یعنی: سوگند یاد می کنم به پدر و آنچه از او متولد شده است. بعضی از مفسران گفته اند: والد حضرت آدم علیه السلام است، و ما ولد فرزندان اویند همه، یا انبیاء و اوصیاء از فرزندان او. و بعضی گفته اند: والد حضرت ابراهیم علیه السلام، و ما ولد فرزندان اویند. و بعضی گفته اند، هر پدر و فرزندی را شامل است.(2) و ابن شهر آشوب از سلیم بن قیس روایت کرده است که: والد رسول خدا صلی الله علیه و آله، و ما ولد اوصیاء از فرزندان آن حضرت است.(3).

و در تفسیر محمد بن العباس و کافی به سندهای معتبر

از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت نموده اند که: والد حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، و ما ولد ائمه علیه السلام است(4) و به روایت معتبر دیگر و ما ولد حسن و حسین علیه السلام است.(5) و ایضا به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده است در تفسیر قول حق تعالی و انت حل بهذا البلد(6) یعنی رسول الله صلی الله علیه و آله، و والد علی علیه السلام، و ما ولد اولاد آن حضرت است.(7).

و در کافی به سند معتبر از اصبغ بن نباته روایت کرده است که او سوال کرد از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از تفسیر قول حق تعالی ان اشکر لی و لوالدیک الی المصیر(8) حضرت فرمود: والدان که خدا شکر ایشان را واجب گردانیده آن دو پدرند که علم از ایشان متولد شده و حکمت از ایشان به میراث مانده و مامور شده اند مردم به اطاعت ایشان، پس فرمود حق تعالی الی المصیر پس بازگشت بندگان بسوی خداست، و دلیل بر این تاویل لفظ والدان است، پس برگردانید سخن را به ابوبکر و عمر و فرمود و ان جاهداک علی ان تشرک بی یعنی: اگر ابوبکر و عمر با تو مجادله کنند که شرک بیاوری یعنی در وصیت شریک گردانی به آن کسی که خدا امر فرموده است که وصی خود گردانی- یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام- نه دیگری را، پس اطاعت ایشان مکن و سخن ایشان را مشنو، پس برگردانید سخن را بسوی والدین و فرمود و صاحبهما فی الدنیا معروفا یعنی: به مردم بشناسان فضیلت ایشان را و مردم را دعوت

کن به راه متابعت ایشان، و این است معنی قول حق تعالی و اتبع سبیل من اناب الی ثم الی مرجعکم(9) یعنی: بسوی خدا، پس بازگشت کن بسوی ما پس از خدا بترسید و معصیت و مخالفت والدین مکنید که رضای ایشان موجب رضای خداست و غضب ایشان موجب غضب خداست.(10).

مترجم گوید که: این حدیث از اخبار مشکله و بطون غریبه تفسیر است، و حاصلش آن است که: حق پدر و مادر جسمانی از جهت آن است که در حیات فانی دنیا که بزودی منقضی می شود مدخلیتی فی الجمله دارند و از مال فانی دنیا ممکن است که میراثی از ایشان به او برسد که در حیات فانی شاید از آن منتفع گردند، و دو پدر روحانی که پیغمبر و امام است سبب حیات ابدی آخرت می شوند به سبب ایمان و معرفت و عبادت که موجب نعیم ابدی بهشت می گردند، و میراثی که از ایشان مانده و حکمتهای ربانی است که اثر آنها ابدالآباد با نفس هست، پس حق ایشان عظیم تر و حق رعایت ایشان اولی خواهد بود؛ و اما به حسب لفظ خود ترجیح ندارد زیرا که اطلاق والدین بر والد و والده تقریبا مجاز است، و بنابراین تاویل در لفظ والد و اطلاق آن بر والد روحانی تجویز شده واحد تجویزین اولی از دیگری نیست با آنکه آن مرجحات معنویه که مذکور شد از آن طرف هست؛ و دفع اشکالات وارده بر حدیث را در کتاب بحارالانوار ذکر کرده ایم.(11) در تفسیر فرات از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تاویل قول حق تعالی و لا تشرکوا

به شیئا و بالوالدین احسانا(12) که رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی بن ابی طالب علیه السلام والدانند، و به ذی القربی مراد حسن و حسین علیه السلام اند.(13) و در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام مذکور است در تفسیر قول حق تعالی و اذا اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله و بالوالدین احسانا(14) که رسول خدا فرمود که: بهترین والدین شما و سزاوارترین آنها به شمر شما، محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام اند.

و علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود: شنیدم از حضرت رسول صلی الله علیه و آله که: من و علی دو پدر این امتیم، و حق ما بر ایشان عظیمتر است از حق پدر و مادر ولادت ایشان زیرا که ما خلاص می کنیم ایشان را اگر اطاعت ما بکنند از آتش جهنم و می رسانیم ایشان را بسوی بهشت که دار قرار و ملحق می گردانیم ایشان را از بندگی شهوات به بهترین آزادان. و حضرت فاطمه علیه السلام فرمود: دو پدر این امت محمد و علی علیه السلام است که راست می کنند ایشان را و نجات می دهند ایشان را از عذاب الیم اگر اطاعت ایشان کنند، و مباح می گردانند از برای ایشان نعیم دایم بهشت را اگر موافقت کنند با ایشان: و حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: محمد علی علیه السلام دو پدر این امتند، پس خوشا حال کسی که عارف باشد به حق ایشان و در همه احوال مطیع ایشان باشد؛ خدا او را از بهترین ساکنان بهشت گرداند و سعادتمند گرداند

او را به کرامتها و خشنودی خود. و امام حسین علیه السلام فرمود: هر که بشناسد حق دو پدر افضلش را محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و اطاعت کند ایشان را چنانچه حق اطاعت است، به او گویند در قیامت که: در هر جای از بهشت که خواهی به وسعت و رفاهیت ساکن شو.

و امام زین العابدین علیه السلام فرمود: اگر پدر و مادر حق ایشان عظیم شده است بر اولاد ایشان از برای احسانی که نسبت به ایشان می کنند، پس احسان محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام بسوی این امت جلیلتر و عظیمتر است، پس ایشان به پدر بودن و رعایت حق ایشان نمودن سزاوارترند. و امام محمد باقر علیه السلام فرمود: هر که قدر خود را نزد حضرت عزت بداند، پس باید نظر کند که قدر دو پدر افضل او که محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام اند نزد او چگونه است، یعنی هر چند ایشان نزد او عظیمتر است قدر او به آن نسبت نزد خدا بزرگتر است. و امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: هر که رعایت کند حق دو پدر افضل خود را محمد و علی صلوات الله علیهما، ضرر نمی رساند او را آنچه ضایع گرداند از حق پدر و مادر خود و از حقوق سایر عبادالله، زیرا که آن دو پدر بزرگوار ایشان را راضی می گردانند از او در قیامت.

و حضرت موسی علیه السلام فرمود: بزرگ می شود ثواب نماز به قدر تعظیم صلوات فرستادن بر دو پدر افضلش محمد صلی الله علیه

و آله و علی علیه السلام. و حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: آیا کراهت ندارد احدی از شما از آنکه نفی کنند او را از پدر و مادری که از ایشان متولد شده است؟ گفتند: بلی و الله، و فرمود: پس جهد کند که او را نفی نکنند از دو پدر که افضلند از پدر و مادر او.

امام محمد تقی علیه السلام روزی شخصی در حضور آن حضرت گفت: من محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را چنان دوست دارم که اگر اعضای مرا از یکدیگر جدا کنند یا بدن مرا به مقراض ببرند، ترک آنها نخواهم کرد، حضرت فرمود: محمد و علی جزای تو را به قدر محبت تو خواهند داد و در روز قیامت از برای تو استدعا خواهند کرد از کرامتها و درجات عظیمه آنقدر که آنچه تو در محبت ایشان بعمل آورده ای وفا به یک جزء از صدهزار جزء آن نتواند کرد.

و حضرت امام علی نقی علیه السلام فرمود: هر که دو پدر دینی او که محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام است نزد او گرامی تر نباشد از پدر و مادر نسبی او، او را نزد حق تعالی هیچ منزلتی و کرامتی نخواهد بود.

و امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: هر که اختیار کند اطاعت دو پدر دینی خود را بر اطاعت پدر و مادر نسبی خود حضرت عزت او را خطاب کند که: البته تو را اختیار کنم چنانچه مرا اختیار کردی و تو را شریف و بزرگ گردانم در حضور پدر دینی تو چنانچه خود را شرف دادی

به اختیار محبت ایشان بر محبت پدر و مادر نسبی خود.

پس امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: امام قول حق تعالی و ذوی القربی پس ایشان خویشان تواند از پدر و مادر تو، به تو گفته است حق تعالی که: بشناس حق ایشان را چنانچه عهد گرفته ایم بر بنی اسرائیل، و گرفته است بر شما ای گروه امت محمد عهد و پیمان که بشناسید قرابات محمد صلی الله علیه و آله را که امامان بعد از اویند و هر که بعد از مرتبه ایشان است از برگزیده های اهل دین ایشان.

بدرستی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: هر که رعایت کند حق خویشان پدر و مادر خود را خدا در بهشت هزار درجه به او کرامت کند که ما بین هر دو درجه صد سال راه باشد به دویدن اسب تندرو فربه کرده، وی کی درجه از نقره باشد و دیگری از طلا و دیگری از مروارید و دیگری از زبر جد دیگری از زمرد و دیگری از مشک و دیگری از عنبر و دیگر از کافور، و همچنین سایر درجات از اصناف مختلفه است، و هر که رعایت کند حق خویشان محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را حق تعالی عطا کند به او از زیادتی درجات و مثوبات به قدر زیادتی فضیلت محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام بر پدر و مادر نسبی او.

و حضرت فاطمه علیه السلام به بعضی از زنان گفت: که راضی کن دو پدر دینی خود را محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام

به سخط و غضب پدر و مادر نسبی خود، و راضی مگردان پدر و مادر نسبی خود را به غضب دو پدر دینی خود زیرا که اگر پدر و مادر نسبی تو با تو در غضب باشند راضی می گردانند ایشان را به ثواب یک جزو از هزاران جزو از یک ساعت از طاعتهای خود، و اگر دو پدر دینی تو با تو در غضب باشند پدر و مادر نسبی تو قادر نیستند به راضی کردن ایشان زیرا که ثواب طاعتهای جمیع دنیا برابری نمی کند با غضب ایشان.

و حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود که: بر تو باد به احسان کردن به قرابات دو پدر دینی خود محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و هر چند ضایع کنی قرابات پدر و مادر نسبی خود را، و زنهار ضایع مکن قرابت دو پدر دینی خود را به تلافی خویشان پدر و مادر نسبی خود زیرا که این جماعت بسوی دو پدر دینی تو محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام فایده مندتر است از شکر آن قرابات بسوی دو پدر نسبی تو، بدرستی که قرابات دو پدر دینی تو هر گاه شکر کنند تو را نزد ایشان به اندک نظر شفقتی از ایشان جمیع گناهان تو از تو می ریزد هر چند گناهان تو پر کند مابین ثری تا عرش را، و قرابات پدر و مادر نسبی تو اگر تو را شکر کنند نزد ایشان و حال آنکه ضایع کرده باشی قرابات دو پدر دینی خود را هیچ فایده به تو نخواهد بخشید.

و حضرت امام زین العابدین

علیه السلام فرمود ه: حق قرابات دو پدر دینی ما محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام دوستی ایشان سزاوارتر است از قرابات پدر و مادر نسبی ما، بدرستی که دو پدر دینی ما راضی می گردانند پدر و مادر نسبی ما را. و پدر و مادر نسبی ما قادر نیستند که راضی گردانند از ما مادر و پدر دینی ما را محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام.

و حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرمود که: حق قرابات دو پدر دینی ما محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و دوستان ایشان سزاوارتر از قرابات پدر و مادر نسبی ما، بدرستی که دو پدر دینی ما راضی می گردانند پدر و مادر نسبی ما را، و پدر و مادر نسبی ما قادر نیستند که راضی گردانند از ما مادر و پدر دینی ما را محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام.

و حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود: هر که دو پدر دینی او محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام برگزیده تر باشند نزد او و خویشان ایشان گرامی تر باشند نزد او از پدر و مادر نسبی و خویشان ایشان، حق تعالی خطاب می فرماید او را که: تفضیل دادی فاضلتر را و اختیار کردی کسانی را که اولی اختیار کردن ایشان را، پس سزاوارتر آن است که تو را در بهشت که دار قرار است ندیم و هم صحبت دوستان خود گردانم.

و حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: هر که دست تنگ شود و نتواند

قرابات دو پدر دینی و قرابات پدر و مادر نسبی هر دو را رعایت کند پس مقدم دارد رعایت قرابات دو پدر دینی را بر قرابات پدر و مادر نسبی خود، حق تعالی در روز قیامت می فرماید: چنانچه مقدم داشتی رعایت قرابت دو پدر دینی خود را بر قرابت نسبی خود، پس مقدم دارید او را بسوی بهشتهای من؛ پس زیاد می کنند بر آنچه از برای او مهیا کرده بودند هزار هزار برابر.

و حضرت موسی علیه السلام فرمود که: اگر بر کسی دو متاع را عرض کنند و هزار درهم داشته باشد و وفا به یکی از آن دو متاع کند، و بپرسند که: کدام از این دو متاع برای من سودمندتر است؟ گویند که: این متاع رنجش هزار برابر زیاده از آن متاع دیگر است، آیا نه چنین است به مقتضای عقل او که باید بهتر را اختیار کند؟ حاضران مجلس گفتند: بلی، حضرت فرمود که: همچنین اختیار کردن دو پدر دینی تو محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام ثوابش زیاده است نسبی به زیاده از این، زیرا که فضلش به قدر فضیلت محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام است بر پدر و مادر نسبی او.

و مردی به حضرت رضا علیه السلام عرض نمود که: می خواهید خبر دهم شما را به زیانکار پس مانده؟

فرمود که: کیست؟ گفت: فلان مرد ده هزار اشرفی داشت داد و ده هزار درهم گرفت. حضرت فرمود که: اگر ده هزار اشرفی را به هزار درهم بفروشد آیا زیانش بیشتر نیست؟ گفتند: بلی.

فرمود که: خبر دهم شما را به

کسی که زیانکاریش و حسرتش از این بیشتر است، اگر هزار کوه از طلا داشته باشد و بفروشد به هزار حبه از نقره مغشوش حسرتش از این زیاده نیست؟ گفتند: بلی.

فرمود که: از این هم زیانکارتر و صاحب حسرت تر کسی است که اختیار کند در بر و نیکی و احسان، قرابت پدر و مادر نسبیش را بر قرابت دو پدر دینیش محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام زیرا که فضل قرابات محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام بر قرابت پدر و مادر نسبیش زیاده است از فضل هزار کوه طلا بر هزار حبه نقره تار.

حضرت امام محمد تقی علیه السلام فرمود که: هر که اختیار کند قرابات دو پدر دینی خود را محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام بر قرابات پدر و مادر نسبیش، خدا او را اختیار کند بر رؤوس اشهاد در روز قیامت که همه خلایق بینند و او را در میان ایشان مشهور گرداند به خلعتهای کرامت خود و شرف دهد او را بر همه بندگان مگر کسی که مثل او باشد در این فضیلت یا زیاده بر او باشد.

و حضرت امام علی نقی علیه السلام فرمود که: از جمله بزرگ شمردن جلال خدا، اختیار کردن قرابت دو پدر دینی توست محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام بر قرابت پدر و مادر نسبی تو؛ و از جمله حقیر شمردن بزرگی خدا، اختیار نمودن خویشان پدر و مادر نسبی توست بر خویشان دو پدر دینی تو محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام.

و

حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرمود که: شخصی عیالش گرسنه شدند از خانه بیرون آمد که از برای ایشان چیزی تحصیل کند، یک درهم تحصیل کرد و نان خورشی خرید و خواست برای عیال خود بیاورد، در اثنای راه به مردی و زنی از قرابات محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام بر خورد و ایشان را گرسنه یافت، با خود گفت که: ایشان سزاوارترند از خویشان من؛ آنها که خریده بود به ایشان داد و حیران مانده بد که عیال خود را چه جواب بگوید، در این اندیشه متفکر بود و قدری حرکت کرد ناگاه پیکی را دید که او را طلب می نماید، چون نشان دادند نامه ای به او داد با پانصد اشرفی در میان همیانی و گفت: این بقیه مال پسر عم توست که در مصر فوت شده و صد هزار درهم از او مانده است که بر ذمه تجار مکه و مدینه است و اضعاف آن از عقار و مستغلات و اموال در مصر دارد؛ پس آن پانصد اشرفی را گرفت و بر عیال خود توسعه کرد.

و چون شب به خواب رفت محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را در خواب دید که به او فرمودند: چگونه دیدی غنی کردن ما تو را چون اختیار کردی قرابت ما را بر قرابت خود؟ پس نماند در مکه و مدینه از آنها که بر ذمت ایشان چیزی از آن صد هزار درهم بود مگر آنکه محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام در خواب دیدند که به ایشان فرمودند که: اگر

بامداد حق فلان مرد را از میراث پس عمش به او نرسانی ما بامداد تو را هلاک و مستاصل می گردانیم و نعمت تو را از تو زایل می نمائیم و تو را از حشم و اهلت جدا می کنیم، صبح که شد هر که از آن مال بر ذمت او بود همه را به نزد آن مرد آورد تا آنکه در همان بامداد جمیع آن صد هزار درهم نزد او حاضر شد، و هر که در مصر مالی از او نزد او بود محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام در خواب او را امر کردند با تهدید؟ تعجیل کنند در رساندن مال آن مرد و در اسرع ازمنه به او برسانند.

و محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام به خواب آن مرد مومن آمدند و به او گفتند: چگونه دیدی صنع خدا را نسبت به تو؟ امر کردیم هر که در مصر مال تو نزد او بود که بزودی به تو برساند، آیا می خواهی امر کنیم حاکم مصر را که مستغلات و املاک تو را بفروشد و حواله کند که در مدینه به تو بدهند که به عوض آنها املاک در مدینه بخری؟ گفت: بلی، پس محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام در خواب حاکم مصر را فرمودند که املاک او را بفروشد و زرش را حواله کند. حاکم، املاک را به سیصد هزار اشرفی فروخت و از برای او فرستاد و او مالدارترین اهل مدینه شد، پس حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله در خواب به او فرمود: ای

بنده خدا! این جز ار توست در دنیا برای آنکه اختیار کردی قرابت مرا بر قرابت خود و در آخرت بدل هر حبه ای از این مال در بهشت هزار قصر به تو عطا می کنم که کوچکترین آنها از جمیع دنیا بزرگتر باشد و به قدر هر سوزنی از آنها بهتر از دنیا و آنچه در دنیا است بوده باشد.(15).

و ایضا امام حسن عسکری علیه السلام فرمود در تفسیر رحمن که: رحمن مشتق است از رحمت و در بعضی از نسخه ها از رحم.

و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: خداوندا عالم می فرماید که: منم رحمن و از برای رحم نامی از نام خود اشتقاق کردم و آن را رحم نامیدم، هر که وصل کند رحم مرا من وصل نمایم او را به رحمت خود، و هر که قطع کند رحم مرا من قطع کنم او را از رحمت خود.

پس حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از یکی از اصحاب خود پرسید که: می دانی این کدام رحمت است که هر که او را وصل کند خداوند رحمان او را به رحمت خود وصل می کند و هر که او را قطع کند خداوند رحمن او را قطع کند؟ گفتند ترغیب فرموده است حق تعالی هر قومی را که گرامی دارند خویشان و رحمهای خود را.

حضرت فرمود که: آیا ترغیب نموده است که رحمهای کافر خود را صله کنند و تعظیم نمایند کسی را که خدا او را حقیر شمرده است؟ گفت: نه، و لیکن ترغیب کرده است ایشان را صله رحمهای مؤمن خود. حضرت

فرمود که: واجب گردانیده است حقوق رحمها را از برای آنکه متصل می شود نسب ایشان به پدر و مادرهای ایشان؟

گفت: بلی ای رسول خدا. فرمود که: پس در صله رحم ایشان رعایت حقوق پدران و مادران می کنند؟ گفت: بلی ای برادر رسول خدا.

فرمود که: پدران و مادران ایشان غذا داده اند ایشان را در دنیا و نگاه داشته اند ایشان را از مکاره دنیا، و اینها نعمتی چندند زایل و مکروهی چندند که منقضی می شوند؛ و رسول خدا صلی الله علیه و آله می برد ایشان را بسوی نعمت دائم که آخر شدن ندارد و نگاه می دارد ایشان را از مکروه ابدی چند که برطرف نمی شوند، پس کدامیک از این دو نعمت عظیمتر است؟ گفت: نعمت رسول خدا جلیلتر و بزرگتر است. حضرت فرمود که: پس چگونه جایز باشد که ترغیب کند بر قضای حق کسی که خدا حق آن را حقیر شمرده و تحریص نکند بر قضای حق کسی که خدا حق آن را بزرگ شمرده؟ گفت: جایز نیست.

فرمود که: پس حق رسول خدا صلی الله علیه و آله عظیمتر از حق پدر و مادر، و حق رحم و خویشان او عظیمتر است از حق رحم پدر و مادر، پس رحم رسول خدا صلی الله علیه و آله اولی است به صله و اعظم است در قطع کردن، پس عذاب و کل عذاب برای کسی است که قطع کند آن را، و ویل و اعظم عذاب برای کسی است که قطع تعظیم حرمت آن بکند، اگر نمی دانید که حرمت رسول خدا صلی الله علیه و آله حرمت خداست

و حق تعالی حقش عظیمتر است از هر منعمی که غیر اوست زیرا که هر منعمی که غیر اوست انعام نمی کند مگر به توفیق او. و خطاب نمود حق تعالی به حضرت موسی علیه السلام که: یا موسی! آیا می دانی که رحمت من نسبت به تو به چه مرتبه رسیده است؟

موسی عرض کرد: تو رحم کننده تری نسبت به من از مادر من.

حق تعالی فرمود: یا موسی! مادرت رحم نکرده است تو را مگر به سبب زیادتی رحمت من، من او را مهربان گردانیدم بر تو و من او را چنین کردم که خواب شیرین خود را ترک کرد از برای تربیت تو، اگر چنین نمی کردم او و دیگران نسبت به تو یکسان بودند؛ یا موسی! آیا می دانی که بنده ای از بندگان من آنقدر گناه می دارد که به اطراف آسمان می رسد و من می آمرزم گناهان او را و پروا نمی کنم؟

موسی گفت: چگونه پروا نمی کنی؟

فرمود که: برای یک خصلت شریف که در آن بنده است که آن خصلت را دوست می دارم، و آن خصلت آن است که دوست می دارد برادران مؤمن خود را و احوال ایشان می رسد و ایشان را با خود مساوی می گردانم و تکبر نمی کند بر ایشان: پس چون چنین کند می آمرزم گناهانش را و پروا نمی کنم، یا موسی! بدرستی که فخر کردن ردای من است و کبریا از آن من، هر که با من در این دو صفت منازعه کند او را عذاب می کنم به آتش خود؛ یا موسی! از جمله تعظیم جلال من آن

است که هر که را بهره ای از مال فانی دنیا به او داده باشم گرامی دارد بنده مؤمن مرا که دستش از دنیا کوتاه باشد، و اگر تکبر کند بر او عظیم جلال مرا سبک شمرد-

پس حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود که: آن رحمی که خدا آن را رحمان مشتق نموده رحم محمد صلی الله علیه و آله است، و از جمله عظیم دانستن محمد صلی الله علیه و آله است و از جمله عظیم دانستن محمد صلی الله علیه و آله عظیم دانستن رحم و خویشان محمد صلی الله علیه و آله است و بدرستی که هر مرد مؤمنه و زن مؤمنه از شیعیان ما و از رحم محمد صلی الله علیه و آله است و تعظیم ایشان تعظیم محمد صلی الله علیه و آله است، پس وای بر کسی که استخفاف کند به چیزی از رحم محمد صلی الله علیه و آله و خوشا حال کسی که تعظیم کند حرمت محمد صلی الله علیه و آله را و گرامی دارد و صله کند رحم و قرابت او را.(16) و در اخبار بسیار در کافی و سایر کتب منقول است در تفسیر قول حق تعالی و اعملوا انما غنمتم من شی فان الله خمسه و للرسول و لذی القربی(17) که مراد از ذی القربی، ائمه معصومین علیه السلام اند که یک حصه خمس از امام زمان است و حصه خدا و حصه رسول صلی الله علیه و آله از اوست، پس نصف خمس از امام زمان است و نصف دیگر از یتیمان و مساکین و ابناء سبیل سادات است.(18).

ایضا اخبار بسیار روایت نموده

اند در تفسیر این آیه انفال که می فرماید ما افاءالله علی رسوله من اهل القربی فلله و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل(19) که مراد از ذوی القربی، ائمه معصومین علیه السلام اند. و ایضا اخبار کثیره روایت کرده اند در تفسیر قول حق تعالی واولوا الارحام بعضهم اولی ببعض کتاب الله(20) یعنی: اولوالارحام و خویشان، بعضی از ایشان اولایند به بعضی در کتاب خود که فرموده اند: این آیه در شان فرزندان حضرت امام حسین علیه السلام نازل شده است و در باب امامت و امارت و خلافت است که به فرزند می رسد و به برادر و عم نمی رسد؛(21) و در بعضی روایات وارد شده که: مراد آن است که قرابت پیغمبر و خویشان او احقند به خلافت او از دیگران.(22).

و در تفسیر علی بن ابراهیم و عیاشی از حضرت امام موسی علیه السلام روایت کرده اند در تفسیر این آیه کریمه و الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل(23) یعنی: آن جماعتی که وصل می کنند آن چیزی را که خدا امر به وصل آن کرده حضرت فرمود که: رحم آل محمد صلی الله علیه و آله چسبیده به عرش الهی و می گوید: خداوندا! وصل کن هر که مرا وصل کند و قطع کن هر که مرا قطع کند؛ و این آیه در رحمهای دیگر نیز جاری است.(24).

در معانی الاخبار روایت کرده است که: رحم ائمه از آل محمد علیه السلام چنگ می زند به عرش در روز قیامت و رحمهای مؤمنان نیز چنگ می زنند و می گویند: پروردگارا! وصل کن به رحمت خود

هر که ما را وصل نموده باشد و و قطع کند رحمت خود را از هر که از ما قطع کرده باشد، پس حق تعالی می فرماید که: منم رحمان و توئی رحم، اشتقاق نموده ام نام تو را از نام خود پس هر که تو را وصل نموده باشد من او را وصل می کنم به رحمت خود و هر که تو را قطع نموده باشد من او را قطع می کنم؛ و به این سبب حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: رحم قرابتی است از خداوند رحمن مشترک میان خدا و بندگان.(25).

و عیاشی از حضرت صادق علیه السلام در تاویل این آیه روایت نموده است که: صله رحم داخل است در این آیه، و غایت تاویلش صله و احسان توست نسبت به ما اهل بیت.(26) و ابن شهر آشوب نیز از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر قول حق تعالی و اتقوا الله الذی تساءلون به و الارحام(27) که مراد از ارحام، قرابت پیغمبر صلی الله علیه و آله است و سید و بزرگ ایشان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است، امر کرد خدا مردم را به مؤدت ایشان پس مخالفت نمودند آنچه را به آن مامور شده بودند.(28).

و در تفسیر فرات از ابن عباس روایت کرده که: این آیه نازل شده در شان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و ذی ارحام او، زیرا که هر سبب و نسبی منقطع می شود در روز قیامت مگر کسی که سبب و نسبش به آن حضرت منتهی می شود.(29) مترجم گوید که: اکثر قراء و والارحام

به نصب خوانده اند، و حمزه که یکی از قرای سبعه است والارحام به کسر خوانده، و بنای تاویل این دو حدیث بر قرائت اول است یعنی: بپرهیزید از رحمها و قطع کردن آنها. و عیاشی از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه کریمه ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی عن الفحشاء و المنکر و البغی(30) یعنی: خدا امر می کند به عدالت- که توسط در عقاید است- میان افراط و تفریط مثل امر بین الامرین میان جبر و تفویض و اخراج حق تعالی از حد تعطیل و تشبیه و امثال آنها، و احسان که نیک بعمل آوردن عبادات یا نیکی کردن به عبادالله و ایتاء ذی القربی یعنی: به خویشان عطا نمودن آنچه ایشان را در کار باشد، و نهی می کند از فحشاء یعنی افراط در متابعت قوه شهوانی، و منکر که افراط در متابعت غضبی و بغی که استیلاو تسلط و تجبر بر خلق باشد، اینها موافق ظاهر لفظظ و اقوال مفسران است.

حضرت فرمودند که: عدل، محمد صلی الله علیه و آله است که اساس عدالت را آن حضرت گذاشت؛ و احسان، علی ابن ابی طالب علیه السلام است؟ شرایع و عبادات از برای خلق تمام کرد. و فرمود: ایتاء ذی القربی مراد قرابت ما است که خدا امر کرده است بندگان را به مودت ما و ادا کردن حقوق ما و نهی کرده است ایشان را از فحشا و منکر و بغی یعنی بغی بر اهل بیت و خواندن مردم بسوی غیر ایشان(31).

و محمد بن العباس و غیر او به سندهای معتبر

روایت نموده اند که: جبرئیل رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده است و عرض نمود: یا محمد! از برای تو فرزندی متولد خواهد شد که امت تو او را شهید خواهند کرد بعد از تو، حضرت فرمود که: یا جبرئیل! من به چنین فرزندی احتیاج ندارم، جبرئیل گفت: یا محمد! امامان از او بهم خواهند رسید. و به روایت دیگر: به آسمان رفت و برگشت و گفت: پروردگارت تو را سلام می رساند و بشارت می دهد تو را که در ذریه او امامت و ولایت و وصیت را قرار داده، و گفت: راضی شدم.

پس حضرت رسول صلی الله علیه و آله به نزد فاطمه علیه السلام آمد و فرمود: فرزندی از تو متولد خواهد شد که امت من بعد از من او را خواهند کشت، حضرت فاطمه علیه السلام گفت: من به چنین فرزندی احتیاج ندارم؛ سه مرتبه این را فرمود و این جواب را شنید، در آخر فرمود: ائمه و اوصیاء از او بهم خواهند رسید، گفت: راضی شدم ای پدر.

پس حامله شد به حضرت امام حسین علیه السلام پس خدا او را با آنچه در بطن مطهر او بود با شر شیطان حفظ نموده، و شش ماه دیگر که گذشت متولد شد، و کسی نشنیده است که فرزند شش ماهه متولد شود و بماند مگر حضرت امام حسین علیه السلام و حضرت یحیی علیه السلام.

و چون متولد شد حضرت رسول صلی الله علیه و آله زبان مبارک خود را در دهان شریف او گذاشت و مکید و شیر و عسل در دهان او می ریخت، و امام حسین علیه

السلام از زنی شیر خورد و گوشت و خونش از آب دهان رسول خدا صلی الله علیه و آله روئیده شد، و اشاره به این است قول حق تعالی و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا(32) یعنی: وصیت کردیم انسان را به پدر و مادرش نیکی کند، حمل کرد مادرش او را از روی کراهت و بر روی زمین گذاشت از روی کراهت و مدت حملش تا شیر باز گرفتنش سی ماه بود.(33) پس این آیه مناسب آن حضرت است از چند جهت:

یکی آنکه: حمل از روی کراهت بودن مخصوص آن حضرت است به اعتبار خبر شهادت.

دوم آنکه: مدت حمل و فصال سی ماه بودن به آیه دیگر که دلالت می کند بر آنکه مدت رضاع دو سال است اشاره است به آنکه مدت حمل شش ماه بوده، و دانستی که در این امت مخصوص آن حضرت بود.

سوم آنکه: بعد از این می فرماید: حتی اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنه قال رب اورعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحا ترضاه.(34) یعنی: تا آنکه رسید به حد نهایت قوت بدن و عقل و رسید به چهل سال گفت: پرورگارا! الهام کن مرا و توفیق بده که شکر کنم نعمت تو را نعمتی که انعام کرده ای تو بر من و بر پدر و مادر من و اینکه بکنم عملی که بپسندی آن را. و این مناسب آن حضرت است که امامت آن حضرت در حوالی سال چهل از عمر شریف آن حضرت بود.

چهارم آنکه: بعد از این

فرموده است و اصلح لی فی ذریتی(35) یعنی: و اصلاح کن از برای من در میان ذریه من یعنی بعضی از ایشان را، و این مناسب آن حضرت است که دعا از برای امامان از ذریه خود کرد به امامت؛ لهذا دعا از برای بعضی از ایشان کرد زیرا که نمی توانست بود که همه امامان شوند، چنانچه حضرت صادق علیه السلام فرمودن لاگر اصلح لی ذریتی می گفت هر آینه همه ذریه آن حضرت امام(36) می شدند.

و احادیث بسیار در آیه و آت ذا القربی حقه و المسکین(37) وارد شده از طریق عامه و خاصه که مراد از ذی القربی، فاطمه علیه السلام است، و مراد از حق، فدک است. و بعد از نزول این آیه رسول خدا صلی الله علیه و آله فاطمه علیه السلام را طلبید و فدک را به او تسلیم نمود.(38) و ذکر هر یک از این اخبار، موضع دیگر دارد که انشاءالله در آنجا بیان خواهد شد.

*****

(1) سوره بلد: 3.

(2) مجمع البیان 493/5.

(3) مناقب ابن شهر آشوب 347/1، و در آن مسنم بن قیس است؛ بصائرالدرجات 372؛ اختصاص 329.

(4) تاویل الآیات الظاهره 797/2؛ کافی 414/1.

(5) تاویل الآیات الظاهره 798/2.

(6) سوره بلد: 2.

(7) تاویل الآیات الظاهره 798/2؛ تفسیر برهان 462/4.

(8) سوره لقمان: 14.

(9) سوره لقمان: 15.

(10) کافی 428/1؛ تفسیر قمی 148/2.

(11) بحارالانوار 270/23.

(12) سوره نساء: 36.

(13) تفسیر فرات کوفی 104.

(14) سوره بقره: 83.

(15) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 329-338.

(16) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 34-37.

(17) سوره انفال: 41.

(18) کافی 538/1؛ تفسیر قمی 278/1.

(19) سوره حشر: 7.

(20) سوره انفال: 75؛ سوره احزاب: 6.

(21) کافی 288/1؛ علل الشرایع 206؛ تاویل

الآیات الظاهره 2/ 447-448.

(22) کفایه الاثر 175؛ تفسیر عیاشی 70/2 و 72.

(23) سوره رعد: 21.

(24) تفسیر قمی 363/3؛ تفسیر عیاشی 208/2.

(25) معانی الاخبار 302.

(26) تفسیر عیاشی 208/2.

(27) سوره نساء: 1.

(28) مناقب ابن شهر آشوب 195/4.

(29) تفسیر فرات کوفی 101؛ تفسیر حبری 253؛ شواهد التنزیل 174/1.

(30) سوره نحل: 90.

(31) تفسیر عیاشی 267/2.

(32) سوره احقاق: 15.

(33) سوره احقاف: 15.

(34) سوره احقاف: 15.

(35) سوره احقاف: 15.

(36) کامل الزیارات 57؛ علل الشرایع 206.

(37) سوره اسراء: 26.

(38) کافی 543/1. امالی شیخ صدوق 424. شواهد التنزیل 1/ 438-442. تفسیر الدر المنثور 177/4.

در بیان آنکه در قرآن امانت به معنای امامت است

آن در دو آیه است

آیه اول: آنکه خدا می فرماید ان الله یامرکم ان تؤ دوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس تحکموا بالعدل ان الله نعما یعظکم به ان الله کان سمیعا بصیرا(1) بدرستی که خدا امر می کند شما را که امانتها را ادا کنید بسوی اهل آنها، و هر گاه محکم کنید در میان مردم آنکه حکم کنید به عدالت، بدرستی که خدا خوب چیزی است آنچه پند می دهد شما را به آن، بدرستی که خدا بوده است و هست و شنوا و بینا. و در مورد نزول آیه میان مفسران خلاف است بر چند قول:

اول آنکه: در باب هر کس است که او را امانتی امین گردانند؛ و امانتهای خدا اوامر و نواهی است، و امانتهای بندگان آن چیزها است که امین می کنند بعضی از ایشان بعضی را بر آنها از مال و غیر مال چنانچه در روایات متعدد منقول است از حضرت باقر و صادق علیه السلام؛(2) حتی در بعضی از روایات وارد شده که: اگر قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام

شمشیری که آن حضرت را به آن شهید نموده به من سپارد، البته به او رد می کنم.(3).

دوم: در باب خلفا و والیان امر است. شیخ طبرسی گفته که: خدا امر کرده است ایشان را که قیام نمایند به حق رعیت و بدارند ایشان را بر احکام دین و شریعت،(4)، و این را روایت نموده اند از اصحاب ما از حضرت باقر و حضرت صادق علیه السلام که فرمودند: خدا امر کرده است هر یک از ائمه را که تسلیم کند امانت را به امام بعد از خود،(5) و مؤیدش آن است که بعد از این امر بیان کرده است رعیت را به اطاعت والیان امر و ائمه علیه السلام، فرموده اند: دو آیه است یکی از برای ماست و دیگری از برای شماست، حق تعالی می فرماید: ان الله یامرکم ان تؤ دوا الامانات الی اهلها تا آخر آیه؛ و فرموده است یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و الی الامر منکم(6) (7).

و طبرسی گفته است که: این قول داخل است در قول او زیرا که این از جمله چیزی چند است که حضرت عزت امین کرده است بر آن ائمه صادقیه علیه السلام را. و همچنین امام محمد باقر علیه السلام فرمود: اداء نماز و زکات و روزه و حج از جمله امانات است، و از جمله آن است امری که والیان را امر کرده اند به قسمت غنایم و صدقات و غیر ذلک از چیزهائی که حق رعیت به آنها تعلق دارد.(8).

سوم آنکه: خطاب به حضرت رسول صلی الله علیه و آله است که رد کند کلید کعبه را

به عثمان بن طلحه در وقتی که در فتح مکه کلید را از او گرفت و خواست که به عباس بدهد.(9) و در بصائر به سند موثق از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت نموده که: این آیه در شان ما نزول شده و از خدا یاری می طلبیم.(10).

و باز به سندهای صحیح از آ:حضرت روایت کرده است که در تفسیر این آیه فرمود: مراد آن است که امام می باید که امامت را به امام بعد از خود بدهد و نباید که از او بگرداند و به دیگری بدهد.(11).

و به سند صحیح دیگر روایت کرده است که: مراد مائیم که باید امام اول از ما به امام بعد از خود بدهد کتابها که نزد اوست و سلاح رسول خدا صلی الله علیه و آله و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل یعنی: وقتی که ظاهر شوید حکم کنید به آن احکام عدلی که در دست شماست.(12) و به سندهای صحیح روایت کرده است از حضرت صادق علیه السلام که در تفسیر ان الله یامرکم ان تؤ دوا الامانات الی اهلها فرمود که: بخدا سوگند مراد، ادای امامت و وصیت است بسوی امام.(13) و ایضا به سند معتبر روایت کرده است که حضرت باقر علیه السلام از مالک جهنی سوال کرد که: این آیه در کی نازل شده است؟ مالک گفت: می گویند در همه مردم نازل شده: حضرت فرمود که: پس همه مردم حاکم می توانند کرد در میان مردم زیرا که خطاب و اذا حکمتم به همه جماعت نازل شده؟ پس بدان که در شان ما نازل شده.(14).

و به سند موثق

کالصریح از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده که: امام را به سه خصلت می توان شناخت:

اول آنکه: اولای ناس باشد از جهت نسب به امامی که قبل از او بوده.

دوم آنکه: سلاح رسول الله صلی الله علیه و آله که ذوالفقار است نزد او باشد.

سوم آنکه: امام سابق او را وصی نموده باشد. این است که حضرت یاری می فرماید: ان الله یامرکم ان تؤ دوا الامانات الی اهلها؛ و فرمود که: سلاح در میان ما بمنزله تابوت است در میان بنی اسرائیل، نزد هر کس که سلاح است با اوست پادشاهی، چنانچه در میان بنی اسرائیل تابوت به هر کجا که می رفت پادشاهی در آنجا بود.(15).

و در معانی الاخبار از امام موسی علیه السلام روایت کرده است که از تفسیر این آیه پرسیدند، فرمود که: این خطاب به ماست و بس، خدا امر کرده است هر امامی از ما را که ادعا کند امامت را به امامی بعد از خود و او را وصی خود گرداند، پس جاری شد آیه در سایر امانتهای مردم؛ مرا خبر داد پدرم از پدرش که علی بن الحسین علیه السلام به اصحاب خود فرمود: بر شما باد به ادای امانت که اگر قاتل پدرم حسین بن علی علیه السلام مرا امین می کرد به آن شمشیری که با آن پدرم را کشته بود، هر آینه به او رد می کردم.(16) و نعمانی به سند صحیح از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده که: این آیه در شان ماست، امر کرده امام از ما را که ادا کند امامت را به امام بعد از او و او

را نیست که به دیگری بدهد، مگر نشنیده ای که بعد از آن می فرماید و اذا حکمتم بین الناس پس معلوم شد که خطاب با حکام است.(17).

و فرات در تفسیر خود روایت نموده از شعبی که در تفسیر ان الله یامرکم ان تؤ دوا الامانات الی اهلها گفت: می گویم و از غیر خدا نمی ترسم، بخدا سوگند که ولایت علی بن ابی طالب است.(18).

آیه دوم: انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان مظلوما جهولا(19) و در تاویل این آیه اقوال بسیار هست:

اول آنکه اشاره است به آیه سابق و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما(20).

و اطاعت خدا و رسول را امانت نامیده از جهت آنکه واجب است ادای آن، و مراد آن است که عظمت شان این اطاعت به مرتبه ای است که اگر عرض کنند بر این اجسام عظیمه و صاحب شعور باشند ابا خواهند کرد از حمل آن، لهذا ثوابش در دنیا و عقبی عظیم است، بدرستی که او ظلم کننده بود بر نفس خود که حق آن را چنانچه باید رعایت کرد: نکرد و جاهل و نادان بود به عاقبت آن، وصف متعلق به نوع است به اعتبار اغلب افرادش.

دوم آنکه: مراد به امانت، اطاعت است، اعم از آنکه طبیعی باشد یا اختیاری، و مراد به عرض، استدعای آن است، اعم از آنکه از مختار طلب کنند یا اراده صدور آن نمایند از غیر مختار؛ و مراد به حمل، خیانت در امانت است و امتناع از ادای آن چنانچه حامل امانت کسی را می

گویند که خیانت کند در آن و بر ذمه اش باقی بماند؛ پس مراد به ابا کردن، اتیان اوست به آنچه ممکن باشد که از او بعمل آید؛ و مراد به ظلم و جهالت، خیانت و تقصیر است.

سوم آنکه: صانع تعالی شانه این اجرام را خلق کرد و در اینها فهمی و شعوری خلق نمود و گفت: من فریضه ای واجب گردانیدم و بهشتی خلق کرده ام برای کسی که مرا اطاعت کند و آتشی آفریده ام برای کسی که مرا معصیت کند؛ گفتند؛ ما مسخریم برای آنچه ما را از برای آن خلق نموده ای و تاب فریضه نداریم و ثواب و عقابی نمی خواهیم. و چون آدم را خلق کرد مثل این را بر او عرض کرد و او قبول کرد و ظلم کننده بود بر نفس خویش که بر آن بار کرد چیزی که دشوار بود بر او و نادان بود به بدی عاقبت آن.

چهارم آنکه: مراد به امانت، عقل است یا تکلیف، و مراد به عرض بر ایشان، رعایت استعداد و قابلیت ایشان آن امر را؛ و مراد به ابای ایشان ابای طبیعی است که عبارت از عدم لیاقت و استعداد است، و مراد به حمل انسان، قابلیت داشتن آن است؛ و ظلوم و جهل بودن عبارت است از غلبه قوه شهوانی و غضبی بر او.(21).

و بعضی امانت را کنایه از محبت گرفته اند، و صوفیه وجوه دیگر نیز گفته اند.و اما تاویلاتی که در اخبار وارد شده است: در کافی و غیر از آن از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده اند که: مراد از امانت، ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیه

السلام است.(22) و در عیون الاخبار روایت شده است که از حضرت امام رضا علیه السلام سوال کردند از تفسیر این آیه، حضرت فرمود که: امانت، ولایت است، هر که ادعا کند آن را بغیر حق، کافر است.(23) و در معانی الاخبار به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده است که: امانت، ولایت است و انسان ابوالشرور منافق است یعنی ابوبکر.(24).

و علی ابن ابراهیم روایت کرده است که: امانت، امامت و امر و نهی است؛ و دلیل بر امامت بودن آن است که خدا خطاب نموده است به ائمه علیه السلام ان الله یامرکم ان ان تؤ دوا الامانات الی اهلها پس مراد آن است که امامت را عرض کردند بر آسمانها و زمین و کوهها پس ابا کردند از آنکه دعوی کنند آن را به ناحق یا غصب کنند آن را به ناحق از اهلش و ترسیدند از آن؛ و حمل کرد آن را انسان- یعنی ابوبکر- بدرستی که او ظالم و جاهل بوده برای آنکه عذاب کند حق تعالی مردان منافق و زنان منافقه را و مردان مشرک و زنان مشرکه را و قبول کند توبه مردان مؤمن و زنان مؤمنه را و بود خدا و هست آمرزنده و مهربان؛(25) این ترجمه آیه بعد از این آیه است. و در بصائر کافثی به سندهای معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده است که: امانت، ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام است.(26).

و ایضا در بصائر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: امانت، ولایت است، ابا کردند از آنکه حمل کنند آن را و کافر شوند در حمل

آن، و آن انسانی که آن را حمل کرد ابوبکر بود.(27).

و ابن شهر آشوب در مناقب روایت نموده از مقاتل از محمد بن حنیفه از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که فرمود در تفسیر انا عرضنا الامانه: عرض کرد حضرت عزت امامت مرا بر آسمانها هفتگانه با ثواب و عقاب، گفتند: پروردگارا! با ثواب و عقاب حمل نمی کنیم و لیکن بدون ثواب و عقاب حمل می کنیم؛ و عرض کرد امامت و ولایت مرا بر مرغان، پس اولی مرغی که به آن ایمان آورد بازهای سفید و قبره بود، و اول مرغی که انکار نمود بوم و عنقا بود، اما بوم نمی تواند که در روز ظاهر شود برای بغضی که سایر مرغان نسبت به آن دارند؛ و اما عنقا پس پنهان شد در دریاها که کسی آن را نمی بیند؛ و بدرستی که عرض کرد امامت مرا بر زمینها، پس هر بقعه ای که ایمان آورد به ولایت من، آن را طیب و پاکیزه گردانید و گیاه و میوه اش را شیرین و گوارا گردانید و آبش را صاف و شیرین ساخت، و هر بقعه ای که انکار امامت و ولایت من کرد آن را شوره زار گردانید و گیاهش را تلخ و میوه اش را عوسج و حنظل کرد و آبش را شور و تلخ گردانید؛ بعد از آن فرمود و حملها الانسان یعنی: امت تو یا محمد حمل کردند ولایت امیرالمؤمنین را و امامت او را با آنچه در آن هست از ثواب و عقاب بدرستی که بسیار ظالم بود مر نفس خود را و بسیار نادان بود امر پروردگار خود را،

یعنی هر که ادا نکرد حق آن را و علل به مقتضای آن نکرد، ظالم و عداون کننده بود.(28).

و در بصائر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: ولایت ما را عرض نمودند بر آسمانها و زمین و کوهها و شهرها پس قبول نکردند مثل قبول کردن اهل کوفه.(29) و در تفسیر فرات از حضرت فاطمه زهرا علیه السلام روایت کرده است که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: چون مرا در شب معراج به آسمان بردند و از سدره المنتهی گذشتیم و به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیدم و خدا را به دل دیدم نه به دیده، پس صدای اذان و اقامه شنیدم و صدای منادی شنیدم که ندا کرد که: ای ملائکه من و ساکنان آسمانها و شریک ندارم، گفتند: گواهی دادیم و اقرار نمودیم؛ باز ندا آمد که: گواهی بدهید ای ملائکه من و ساکنان آسمانها و زمین من و حاملان عرش من که محمد صلی الله علیه و آله بنده و رسول من است، گفتند: شهادت دادیم و اقرار کردیم (باز ندا آمد که: گواهی بدهید ای ملائکه من و ساکنان آسمانها زمین من و حاملان عرش من که علی ولی من و ولی رسول من و ولی مؤمنان بعد از رسول من، گفتند: شهادت دادیم و اقرار کردیم.)

حضرت باقر علیه السلام فرمود که: هر گاه ابن عباس این حدیث را ذکر می کرد می گفت: این همان امانتی است که خدا در قرآن فرموده است (انا عرضنا الامانه) تا آخر آیه، و بخدا سوگند که به آنها دیندار و درهمی نسپرد و نه گنجی

از گنجهای زمین و لیکن وحی کرد بسوی آسمانها و زمین و کوهها پیش از آنکه خلق کند آدم را که: من در شماها خلیفه می گردانم ذریه محمد را، با ایشان چه خواهید کرد هر گاه شما را بخوانند؟ اجابت کنید ایشان را و اطاعت ایشان را و اطاعت بکنید بر دشمن ایشان، پس آسمانها و زمین و کوهها ترسیدند از این اطاعتی که خدا ایشان را به آن امر کرد و فرزندان آدم قبول کردند و این تکلیف را بر ایشان بار کردند.

پس حضرت صادق علیه السلام فرمود که: قبول کردند و وفا نکردند.(30) مترجم گوید که: تاویلاتی که در این اخبار شریفه و امثال اینها وارد به چندین وجه بر می گردد:

اول آنکه: حمل کرده باشند امانت را بر مطلق تکالیف، و تخصیص ولایت به ذکر به اعتبار این باشد که عمده و اصل سایر تکالیف است و شرط اعظم قبول آنهاست و محل اختلاف میان امت است، و تخصیص ابوبکر و امثال او به ذکر به اعتبار این باشد که در ظاهر از روی نفاق بیعت کردند و پیش از دیگران شکستند و باعث شکستند دیگران نیز شدند؛ پس مراد به حمل قبول کردن ولایت است.

و مؤید آنکه مراد از امانت، تکالیف است؛ و مراد به حمل؛ قبول کردن، آن است که ابن شهر آشوب و دیگران روایت نموده اند که: چون وقت نماز داخل می شد حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اندام مبارکش می لرزید و از رنگ به رنگ می گردید، چون می پرسیدند که: چه می شود شما را؟ می فرمود که: رسید هنگام ادای امانتی که بر آسمانها

و زمین عرض کردند و آنها ابا نمودند و ترسیدند و انسان متحمل آن شد و نمی دانم که این بار امانت که متحمل شده ایم نیک ادا خواهم کرد یا نه.(31).

دوم آنکه: الف و لام الانسان از برای عهد باشد، و مراد ابوبکر باشد؛ و ولایت به کسر باشد به معنی خلافت و امارت؛ و مراد به عرض، آن باشد که به ایشان القا کردند که: آیا قبول می کنید که دعوی امامت به ناحق بکنید و عقوبتهای الهی را متحمل شوید؟ ایشان ترسیدند از عقاب و ابا کردند، و آن ظالم جاهل با علم به عقوبت متحمل آن ورز شد.

سوم آنکه: بنابر هر یک از این دو وجه مراد به حمل، خیانت باشد، نه قبول نمودن چنانچه سابقه مذکور شد، و به وجه دوم انسب است.

*****

(1) سوره نساء: 59.

(2) مجمع البیان 63/2.

(3) رجوع شود به امالی شیخ صدوق 204 و روضه الواعظین 373.

(4) مجمع البیان، 64/2.

(5) تفسیر عیاشی 249/1؛ بصائر الدرجات 475؛ مناقب ابن شهر آشوب 311/1.

(6) سوره نساء: 59.

(7) مجمع البیان 63/2.

(8) مجمع البیان 63/2.

(9) مناقب ابن شهر آشوب 163/2. اسباب النزول 130. الجواهر 360/1.

(10) بصائرالدرجات 475.

(11) بصائرالدرجات 475.

(12) بصائر الدرجات 475. کافی 276/2. تاویل الآیات الظاهره 134.

(13) بصائرالدرجات 476 و 477.

(14) بصائرالدرجات 476.

(15) بصائرالدرجات، 180، تفسیر عیاشی 249/1.

(16) معانی الاخبار 107-108. و همچنین رجوع شود به امالی شیخ صدوق 204 و روضه الواعظین 373.

(17) غیبت نعمانی 48.

(18) تفسیر فرا الهی کوفی /107.

(19) سوره احزاب: 72.

(20) سوره احزاب: 71.

(21) تفسیر بیضاوی 395/3.

(22) کافی 413/1. تاویل الآیات الظاهره 2/ 470-471. و در آنها روایت از امام صادق علیه السلام نقل شده است.

(23) عیون

اخبار الرضا 306/1. معانی الاخبار 110.

(24) معانی الاخبار 110.

(25) تفسیر قمی 198/2.

(26) بصائرالدرجات 76؛ کافی 413/1 تاویل الآیات الظاهره 470/2.

(27) بصائرالدرجات 76؛ و در آنجا روایت از امام باقر علیه السلام است.

(28) مناقب ابن شهر آشوب 350/2.

(29) بصائرالدرجات 77. امالی شیخ مفید 142.

(30) تفسیر فرات کوفی 452 و 342.و عبارت داخل کروشه از متن عربی روایت اضافه شد.

(31) مناقب بن شهر آشوب 142/2. تفسیر روح المعانی 271/11.

در بیان آیاتی که دلالت بر وجوب متابعت اهل بیت می کند

حق تعالی می فرماید یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعمت فی شیء فردوده الی الله ان کنتم تؤ منون بالله و الیوم الآخر ذلک خیر و احسن تاویلا(1) و باز فرموده است ولو ردوده الی اولی الامر منهم لعمله الذین یستبطونه منهم(2) و باز فرموده است ام یحسدون الناس علی ما آتیهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمه و آتیناهم ملکا عظیما، فمنهم من آمن به و منهم من صد عنه و کفی بجهنم سعیرا.(3).

ترجمه آیه اول آن است که: ای گروهی که ایمان به خدا و رسول آورده اید! اطاعت کنید خدا و اطاعت کنید رسول را و اولی الامر از شما را که امر ایشان و حکم ایشان بر شما جاری است، پس اگر تنازع کنید در چیزی پس رد کنید آن را بسوی خدا و رسول اگر بوده اید که ایمان آورده اید به خدا و روز قیامت، این بهتر است از برای شما و عاقبتش نیکوتر است.

در آیه دوم فرموده است که: اگر رد کنند آن امری را که افشا می کنند از امن و خوف و موافق روایات مطلقه امر

را بسوی رسول اولی الامر از ایشان هر آینه خواهند دانست آنها که استنباط می نمایند و عملش را طلب می کنند از آن جماعت یا از اولی الامر موافق روایات ظاهره بدان که خلاف کرده اند مفسران در تفسیر اولی الامر: بعضی از مفسران عامه گفته اند که مراد امرا، و سرکرده های لشکر و پادشاهانند، و بعضی از ایشان گفته اند که: مراد علمای امتند؛(4) و علمای امامیه اتفاق کرده اند که مراد، ائمه از آل محمد صلی الله علیه و آله اند،(5) به مقتضای روایاتی که مذکور خواهد شد به آنکه اولی الامر صاحب اختیار در امر است، و چون مقید به قیدی نشده است باید که صاحب اختیار مطلق در جمیع امور دین و دنیا باشد و آن امام است و یا هر که در امری صاحب اختیار شود اطاعت او واجب باشد در آن امر، پس کسی که صاحب اختیار در همه امور باشد مطاع مطلق خواهد بود و آن امام است.

و ایضا ترک لفظ اطیعوا میان رسول و اولی الامر مشعر است به اینکه مرتبه امامت نظیر مرتبه نبوت و مثل آن است، بلکه چنانچه نبوت رسالتی است از جانب خدا به وساطت ملک: امامت نیز فی الخلیفه نبوتی است به وساطت نبی، و به این سبب اطاعت اولی الامر عین اطاعت است به نبی، پس به این سبب اطیعوا در میان متوسط نشده بخلاف مرتبه نبوت که هر چند بالاترین مراتب است مثل مرتبه الوهیت نیست، و توسط اطیعوا میان لفظ جلاله و رسول اشاره است به این.

و ایضا چون اطاعت این جماعت را مقرون به اطاعت خود

تعالی شانه و رسول خود گردانید، البته جمعی باید باشند منصوب ایشان که امر و حکمشان امر و حکم ایشان باشد تا طاعتشان ایشان و مقرون به آن باشد والا لازم آید که طاعت جمیع ملوک جباره مانند سلطان روم و اورنگ و غیر ایشان همه داخل اطاعت اولی الامر باشند مثل خدا و رسول او. و قباحت و شناعت این قول بر هیچ عاقل مخفی نیست.

چنانکه شیخ طبرسی علیه السلام گفته است که: جایز نیست که خداوند واجب گرداند طاعت شخصی را علی الاطلاق مگر کسی که عصمت او ثابت باشد و بداند که باطن او مثل ظاهر اوست و ایمن باشد که از او غلطی یا امر قبیحی صادر شود، و این معنی در امراء و علماء غیر ائمه معصومین علیه السلام حاصل نیست، و حق تعالی جلیلتر است از آنکه امر کند به اطاعت کسی که معصیت او کند به انقیاد جماعتی که مختلف در فعل و قول باشند، زیرا که محال است اطاعت کرده شوند جماعت مختلف چنانه محال است اجتماع آنچه در آن اختلاف کرده اند، و از جمله دلایل آنچه گفتیم آن است که حضرت عزت مقرون نکرده است اطاعت اولی الامر به اطاعت رسولش چنانکه مقرون کرده است اطاعت رسولش را به اطاعت خود مگر برای آنکه اولوالامر فوق جمیع خلقند چنانچه رسول فوق اولی الامر است و فوق سایر خلق، و این صفت ائمه از آل محمد علیه السلام است که ثابت شده است امامت و عصمت ایشان و اجماع کرده اند امت بر علو مرتبه و عدالت ایشان:

فان تنازعتم فی شی یعنی اگر اختلاف نمائید در

چیزی از امور دین خود فردوه الی الله و الرسول پس رد کنید آنچه در آن نزاع کرده اید بسوی کتاب خدا و سنت رسول

و ما- گروه شیعه- می گوئیم که: رد بسوی ائمه که قایم مقام رسولند بعد از وفات آن حضرت، مثل رد بسوی رسول است در حیات آن حضرت، زیرا که ایشان حافظان شریعت آن حضرت و خلیفه های اویند در میان امت.(6) تا اینجا کلام شیخ طبرسی بود. و در اول آیه ذکر اولی الامر شده و در آخر آیه نشده بنا بر قرائت مشهور، و نکته ای که شیخ طبرسی فرموده مذکور شد و می تواند بود که نکته آن باشد که نزاعی که در امامت اولی الامر شود نیز باید رجوع شود به کتاب و سنت، پس می باید امام منصوص از جانب خدا و رسول باشد نه به روشی که مخالفان قائلند که امامت را مستند به اجماع می دانند و نصب امام را از جانب امت می دانند؛ اما در بعضی از اخبار وارد شده است که: در قرائت اهل بیت علیه السلام والی اولی الامر در آخر نیز بوده، چنانچه علی بن ابراهیم گفته است که: مراد از اولی الامر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است، پس روایت نموده است به سند کالصریح از حضرت صادق علیه السلام که: آیه چنین نازل شده: فان تنازعتم فی شیء فارجعوه الی الله و الی الرسول و الی اولی الامر منکم.(7).

و عیاشی نیز روایت نموده که: حضرت امام محمد باقر علیه السلام آیه را چنین تلاوت فرمودند.(8) و کلینی به سند کالصحیح روایت کرده است که: حضرت باقر علیه السلام

آیه را چنین تلاوت نمودند اطیعوا الله واطیعوا الرسول والی اولی الامر منکم پس حضرت فرمود که: چگونه امر می کند به اطاعت ایشان و رخصت می دهد در منازعه ایشان، این خطاب را با جماعتی فرمود که مامور شده اند به اطاعت خدا و رسول.(9) مترجم گوید که: مراد حضرت آن است که: اگر والی اولی الامر در آخر آیه نباشد آیه مشعر خواهد بود به تجویز منازعه سایر امت با ایشان و این منافات دارد با امر به اطاعت ایشان در اول آیه.

و عیاشی به سند دیگر روایت نموده است که: حضرت باقر علیه السلام آیه را چنین خواند فان تنازعتم فی شیء فارجعوه الی الله والی الرسول واولی الامر منکم(10).

و در عیون اخبار الرضا روایت نموده است از حضرت امام محمد باقر علیه السلام که: وصیت نمود رسول خدا صلی الله علیه و آله بسوی علی و حسن و حسین علیه السلام، پس فرمود در قول حق تعالی اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم که: مراد به اولی الامر امامانند از فرزندان علی و فاطمه علیه السلام تا روز قیامت.(11) و در اکمال الدین نیز همین مضمون را به سند صحیح از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است.(12).

و در اعلام الوری و مناقب ابن شهر آشوب از تفسیر جابر جعفی روایت شده است که جابر انصاری گفت که: پرسیدم از حضرت رسول صلی الله علیه و آله از قول حق تعالی یا ایها الذین آمنوا اطیعواالله و اطیعواالرسول خدا و رسول را شناختیم، اولی الامر کیستند؟ حضرت فرمود که: خلیفه های منند ای جابر و امامان مسلمانانند بعد

از من: اول ایشان علی بن ابیطالب است، پس حسن، پس حسین، پس علی بن الحسین، پس محمد بن علی که معروف است در تورات به باقر و زود باشد که تو او را در یابی ای جابر پس چون او را ملاقات کنی سلام مرا به او برسان پس صادق جعفر بن محمد، پس موسی بن جعفر، پس علی بن موسی، پس محمد بن علی، پس علی بن محمد، پس حسن بن علی، پس همنام من و هم کنیت من حجت خدا در زمین او و بقیه خلیفه های خدا در میان بندگانش فرزند حسن بن علی آن که فتح می کند خدا بر دست او مشرقهای زمین و مغربهای آن را، و آن است که غایب می گردد از شیعیانش غایب شدنی که ثابت نمی ماند بر قول امامت او مگر کسی که امتحان کرده باشد حق تعالی دل او را به ایمان.(13).

و کلینی و عیاشی از برید بن معاویه روایت کرده اند که گفت: سوال نمودم از حضرت امام محمد باقر علیه السلام از تفسیر قول حق تعالی اطیعوا الله و اطیعوا الرسول والی الامر منکم حضرت شروع فرمود به تاویل اول آیات: الم تر الی الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یؤ منون بالجبت والطاغوت(14) یعنی: آیا نمی بینی و نظر نمی کنی بسوی آنها که بهره ای از کتاب به ایشان داده شده است ایمان می آورند به جبت و طاغوت که دو بت قریش بودند؛ مفسران گفته اند که: مراد کعب بن الاشرف و جماعتی از یهود که به مکه رفتند و بتهای قریش را سجده کردند.(15) حضرت فرمود که:

مراد به جبت و طاغوت دو بت منافقانند ابوبکر و عمر.

ویقولون للذین کفروا هؤ لاء اهدی من الذین آمنوا سبیلا.(16) به قول مفسران یعنی: می گفتند به کافران- که ابوسفیان و اصحاب او بودند- که ایشان هدایت یافته ترند از محمد و اصحابش به راه دین و حق.(17) حضرت فرمود که: مراد خلفای جور و امامان گمراهند که مردم را بسوی آتش جهنم می خوانند، ایشان می گفتند که: اینها هدایت یافته ترند از آل محمد. اولئکه الذین لعنهم الله.اینهایند آن جماعت که خدا ایشان را لعنت کرده است و من یلعن الله فلن تجد له نصیرا(18) و هر که خدا او را لعنت کند پس نمی یابی از برای او یاوری.

ام لهم نصیب من الملک آیا از برای ایشان بهره ای از ملک هست؟ حضرت فرمود که: مراد از ملک امامت، و خلافت است، فاذا یؤ تون الناس نقیرا(19) یعنی: پس اگر بهره ای از خلافت با ایشان باشد، نخواهند داد به مردم نه قلیلی و نه کثیری حتی به قدر نقیری نخواهند داد، حضرت فرمود که: مراد از ناس که به ایشان چیزی نخواهند داد؛ مائیم و مراد از نقیر آن نقطه ای است که می بینی در میان دانه خرما.

ام یحسدون الناس علی ما آتیهم الله من فضله(20) بلکه آیا حسد می برند مردم را بر آنچه خدا عطا کرده است به ایشان از فضل خود، بعضی گفته اند مراد به اینها که حسد بر ایشان می برند حضرت رسول است که بر پیغمبری او حسد می برند و بر آنکه حق تعالی نه زوجه بر او حلال کرده، و بعضی گفته

اند محمد و اصحابش مرادند، و بعضی گفته اند

محمد و آلش مرادند.(21) و فضل در آن حضرت پیغمبری است و در آلش امامت.(22).

و از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده اند چنانچه خواهد آمد، حضرت فرمود که: مراد مائیم که حسد می برند بر ما که خدا امامت را مخصوص ما گردانید و به احدی از خلق غیر ما نداد.

فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الکحمه و آتیناهم ملکا عظیما(23) پس به تحقیق که عطا کردیم به آل ابراهیم کتاب را و حکمت را- که پیغمبری باشد- و عطا کردیم به ایشان پادشاهی عظیم را. حضرت فرمود که: مراد آن است که گردانیدیم میان آل ابراهیم رسولان و پیغمبران و امامان و پس چرا اقرار می کنند اینها را در آل ابراهیم و انکار می کنند در آل محمد.

فمنهم من آمن به ومنهم من صد عنه بجهنم سعیرا پس بعضی از امت به ابراهیم ایمان آوردند و بعضی روگردان شدند و ایمان نیاوردند، و بس است آتش جهنم برای سوختن و عذاب ایشان؛ و بعضی گفته اند که مراد این است که بعضی از اهل کتاب ایمان به محمد صلی الله علیه و آله آوردند و بعضی ایمان نیاوردند.

راوی گفت: پرسیدم که: ملک عظیم که خدا به آل ابراهیم داد چیست؟ حضرت فرمود که: مراد آن است که در میان ایشان امامانی قرار داد که هر که طاعت ایشان کد اطاعت خدا کرده باشد و هر که معصیت ایشان کند معصیت خدا نموده باشد، این است پادشاهی عظیم. پس حضرت فرمود: که حضرت باری بعد از این فرمود که ان الله یامرکم ان تؤ دوا

الامانات الی اهلها، حضرت فرمود که: مراد مائیم که باید امام سابق به امام بعد از خود تسلیم کند کتابها و علم و سلاح رسول الله را.

و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل(24) یعنی: چون حکم کنید میان مردم حکم نمائید به آن عدالتی که در دست شما است. پس حق تعالی خطاب کرد به سایر مردم که یا ایهاالذین آمنوا پس خدا جمع کرد در این خطاب جمیع مؤمنان را تا روز قیامت اطیعوا الله و طیعواالرسول واولی الامر منکم مراد اولی الامر مائیم و بس. فان خفتم فی الامر فارجعوا الی الله والی الرسول واولی الامر منکم آیه چنین نازل شده و چگونه امر می کند ایشان را به طاعت اولی الامر و رخصت می دهد ایشان را در منازعه ایشان؟ این خطاب متوجه ماموران است که ایشان را امر به اطاعت کرده است.(25) و عیاشی نیز روایت کرده نموده که: ابان بن تغلب به خدمت امام رضا علیه السلام رفت و سوال کرد از اولی المر، حضرت فرمود: علی بن ابی طالب صلی الله علیه و آله است؛ و ساکت شد. پس ابان پرسید که: بعد از او که بود؟ فرمود: امام حسن علیه السلام؛ و باز ساکت شد. من باز سئوال نمودم، فرمود: حضرت امام حسین علیه السلام؛ و باز ساکت شد. پس سئوال کردم که: بعد از او کیست؟ فرمود: حضرت علی بی الحسین علیه السلام؛ و همچنین هر یکی را که می فرمود ساکت می شد و من سئوال می کردم تا آنکه تا آخر ائمه علیه السلام را فرمود.(26).

و ایضا روایت نموده از عمران حلبی که حضرت

صادق علیه السلام به او فرمود که: شما گروه شیعه دین خدا را از اصلش اخذ نموده اید: از گفته خدا که اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم و از گفته رسول خدا صلی الله علیه و آله که: دو چیز در میان شما می گذارم که تا به آنها متمسک شوید هرگز گمراه نمی شوید، نه از گفته ابوبکر و عمر و امثال ایشان(27).

و ایضا از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه که: در شان علی و ائمه از فرزندان اوست، خدا ایشان را به جای پیغمبران قرار داده است، و فرقی که هست این است که ایشان چیزی را حلال نمی کنند و چیزی را حرام نمی کنند بلکه شریعت حضرت رسالت را به خلق می رسانند(28).

و ایضا روایت نموده است از حکیم که گفت: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم که: فدای تو شوم، اولوالامر که خدا امر به طاعت ایشان نموده است کیستند؟ فرمود: علی بی ابی طالب است و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد که منم، پس حمد و شکر کنید خداوندی را که به شما شناسانید امامان و پیشوایان شما را در وقتی که مردم انکار ایشان کردند.(29).

و به روایت دیگر از حضرت امام رضا علیه السلام روایت است که: اولوالامر علی بن ابی طالب علیه السلام است و اوصیای بعد از او.(30).

و فرات بن ابراهیم روایت کرده است که: از حضرت صادق علیه السلام سئوال نمودند از اولوالامر، فرمود(31) که: صاحب دانائی و علم مراد است، پرسیدند که: مخصوص ما

اهل بیت است.(32).

و از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: اولوالامر در این آیه، آل محمدند.(33).

و در کتاب اختصاص روایت نموده است که از حضرت صادق علیه السلام سئوال کردند که: آیا اطاعت اوصیاء واجب است؟ فرمود که: بلی آنهایند که خدا فرموده است اطیعو الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم و آنهایند که در شان ایشان فرموده است انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون

و فرات و کلینی روایت کرده اند که از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند از دعائم و ستونهای اسلام که جایز نیست احدی را که تقصیر کند از معرفت چیزی از آنها و اگر تقصیر کند دین او فاسد می گردد و اعمال او مقبول نیست و اگر آنها را بداند ندانستن چیزهای دیگر به او ضرر ندارد، حضرت فرمود که: لا اله الا الله است و ایمان به رسول خدا و اقرار به آنچه آن حضرت از نزد پروردگار آورده است و حقی که در اموال واجب است که آن زکات است؛ و ولایتی که خدا به آن امر کرده است، ولایت محمد آل محمد علیه السلام.

پرسیدند که: آیا در ولایت دلیلی هست که کسی که متمسک به آن شود استدلال به آن تواند کرد؟ حضرت فرمود که: بلی، حق تعالی فرموده اطیعوا الله تا آخر

و حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: هر که بمیرد و امام زمان خود را نداند، به مردن جاهلیت مرده است؛ پس امام در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله آن حضرت بود؛ و بعد

از او علی بود- و بعضی به جای علی علیه السلام معاویه را امام دانستند- پس بعد از حضرت امیر المومنین علیه السلام امام حسن علیه السلام امام بود، پس بعد از او حضرت امام حسن علیه السلام- و دیگران گفتند: یزید بن معاویه، آیا معاویه را در برابر امیرالمومنین علیه السلام و امام حسن علیه السلام قرار می توان داد و یا امام حسین علیه السلام و یزید پلید را برابر می توان کرد، مساوی نیستند. پس بعد از حسین علیه السلام علی بن الحسین و امام محمد باقر علیه السلام بود، و شیعیان مناسک حج و حلال و حرام خود را نمی دانستند تا آنکه امام محمد باقر علیه السلام این در را بر ایشان گشود و بیان نمود برای ایشان اعمال حج و حرام و حلال ایشان را به مرتبه ای که علمای اهل سنت در مسائل محتاج ایشان شدند بعد از آنکه ایشان محتاج آنها بودند، و همیشه همچنین بود که مقابل عالی از علمای اهل بیت جاهل و شقی از خلفای جور بود، و به مقتضای آیه و حدیث باید که در هر زمان امامی باشد و هر که او را نشناسد بر جاهلیت و کفر مرده است، و هر زمانی را که ملاحظه می کنی در برابر امامان اهل بیت علیه السلام جمعی بودند که هر عاقل که تامل کند می داند که ایشان اولی بودند به امامت از آنها، پس باید که ایشان اولوالامر و امام باشند.

پس حضرت فرمود که: محتاجترین احوال تو به دین حق آن وقتی است که جان تو به اینجا رسد- و اشاره به

حلق مبارک خود فرمود- و در وقتی که دنیا از تو منقطع می گردد و در آن وقت آثار دین حق بر تو ظاهر خواهد شد و خواهی گفت: در خوب دینی بودم.(34).

و عیاشی از حضرت امام رضا علیه السلام روایت نموده است در تفسیر قول حق تعالی و لو ردوه الی الرسول والی اولی الامر منهم لعملمه الذین یستنبطونه منهم(35) که فرمود: یعنی آل محمد و ایشانند که استنباط می کنند از قرآن، و حلال و حرام را از آن می دانند، و ایشانند حجت خدا بر خلق.(36).

و ایضا از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده که: اولو الامر در این آیه ائمه علیه السلام اند.(37) و ابن شهر آشوب در مناقب گفته است که: امت در تفسیر آیه یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم بر دو قولند: اول آنکه اولو الامر، ائمه مایند؛ دوم آنکه امرای لشکرند. و هر گاه یکی باطل شود دیگری ثابت می شود، والا لازم می آید که حق از امت خارج باشد، و دلیل بر آنکه مراد ائمه ما علیه السلام اند آن است که ظاهر آیه اقتضای عموم اطاعت اولوالامر می کند از این جهت که عطف فرموده است امر به طاعت ایشان را بر امر به طاعت خود و طاعت رسول خود، و چنانچه اطاعت خدا و رسول عام است و در همه چیز واجب است باید که اطاعت ایشان نیز عام باشد، و اگر خاصی می بود به امر مخصوصی بایست که بیان فرماید، و هر گاه وجوب اطاعت ایشان در همه چیز ثابت شد پس امامت ایشان

نیز ثابت شد زیرا که معنی امامت همین است. و هر گاه آیه اقتضای وجوب اطاعت اولوالامر در همه چیز کند باید که معصوم نیست از آنکه امر به قبیح کرده باشد زیرا که غیر معصوم مامون نیست از آنکه امر به قبیح کرده باشد زیرا که غیر معصوم مامون نیست از آنکه امر به قبیح کند یا قبیحی از او صادر شود، و هر گاه قبیحی از او صادر شود متابعت او در آن امر قبیح، قبیح خواهد بود، پس مراد امرای لشکر نمی باشند زیرا که به اتفاق عصمت ایشان شرط نیست و خصوصیت امراء از آیه فهمیده نمی شود. و بعضی گفته اند: اولوالامر علمای امتند، و این نیز باطل است زیرا که ایشان در رایها اختلاف دارند و اطاعت بعضی موجب معصیت دیگری است، و حق تعالی به چنین چیزی امر نمی فرماید. و ایضا حق تعالی وصف نموده است اولوالامر را به صفتی که دلالت بر علم و امارت هر دو می کند در آن آیه که فرموده است و اذا جاءهم امر بین الامن او الخوف ادعوا به ولو ردوه الی الرسول والی اولی الامر منهم لعلهم الذین یستنبطونه منهم پس امن و خوف را رد کرده است به امراء و استنباط را به علماء و این هر دو جمع نمی شود مگر در امیری که عالم باشد. و شعبی گفته است که: ابن عباس می گفت که: ایشان امرای لشکرهایند و علی علیه السلام اول ایشان است.

و حسن بن صالح از حضرت صادق علیه السلام پرسید از تفسیر اولوالامر، فرمود که: ایشان امامان از اهل بیت رسولند.

و مجاهد

در تفسیرش گفته است: این آیه در شان امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شده است در هنگامی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله او را خلیفه خود گردانید در مدینه، و حضرت امیر علیه السلام گفت: یا رسول الله! به جنگ می روی و مرا در میان زنان و کودکان می گذاری؟ حضرت فرمود که: یا علی! آیا راضی نیستی که نسبت به من به منزله هارون باشی از موسی در وقتی که موسی به هارون گفت اخلفنی فی قومی واصلح(38) یعنی خلیفه من باش در میان قوم من و اصلاح کن در میان ایشان، حضرت امیر علیه السلام فرمود: بلی والله، پس نازل شد والی الامر منکم یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام که حق تعالی امر امت را به او گذاشت بعد از محمد صلی الله علیه و آله و او را خلیفه نمود در مدینه، پس امر کرد خداوند بندگان را که اطاعت او را لازم شمارند و مخالفت او نکنند. و فلکی در ابانه روایت نموده است که: این آیه در وقتی نازل شد که شکایت کرد ابو برده از حضرت امیرالمومنین علیه السلام تا اینجا کلام ابن شهر آشوب بود.(39).

اما آیه سوم: ابن شهر آشوب و عیاشی و غیر ایشان روایت کرده اند به سندهای معتبر از حضرت صادق علیه السلام که فرمود: مائیم قومی که حضرت عزت واجب گردانیده است طاعت ما را، و از ماست انفال و برگزیده مال، و مائیم راسخون در علم، و مائیم حسد برده شدگان بر ایشان که خدا در شان ایشان فرموده ام یحسدون الناس علی ما آتیهم الله من فضله(40).

و

عیاشی و دیگران از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده اند در تفسیر قول حق تعالی وآتیناهم ملکا عظیما(41) یعنی: عطا کردیم به آل ابراهیم پادشاهی بزرگ را حضرت فرمود که: ملک عظیم آن است که در میان ایشان امامان قرار داد که هر که اطاعت ایشان کند خدا را اطاعت نموده و هر که معصیت ایشان کند معصیت خدا کرده است، این است ملک عظیم.(42).

و در بصائر الدرجات از حضرت باقر علیه السلام به سند صحیح روایت نموده است در تفسیر قول حق تعالی ام یحسدون الناس علی ما آتیمهم الله من فضله که فرمود: مائیم آنها که حسد می برند بر ما.(43) و به سند کالصحیح از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که اشاره به سینه مبارک خود فرمود و گفت: مائیم آنها که حسد می برند بر ایشان.(44) و به سند صحیح دیگر از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که در تفسیر این آیه فرمود که: مائیم آن ناس که حسد می برند بر ما امامتی که خدا به ما داده است و هیچکس دیگر از امت داخل نیستند.(45).

و به سندهای صحیح دیگر بسیار روایت کرده است که: ملک عظیم، طاعت مفروضه است،(46) یعنی اطاعت ایشان را که خدا بر خلق واجب نموده.

و به سند صحیح روایت کرده است که از حضرت صادق علیه السلام سوال کردند که: این ملک عظیم چیست؟ فرمود که: فرض اطاعت است حتی آنکه در قیامت، جهنم نیز اطاعت ایشان می کند؛(47) هر که را می گویند بگیر، می گیرد؛ و هر که را می گویند بگذار، می گذارد که بر صراط بگذرد.

و به سند صحیح دیگر از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده است که در تاویل این آیه فقد آتینا آل ابراهیم کتاب(48) فرمود که: کتاب، پیغمبری است؛ والحکمه فرمود که: فهم و حکم کردن در میان مردم است؛ وآتیناهم ملکا عظیما فرمود که: وجوب اطاعت است.(49).

و در حدیث معتبر دیگر فرمود که: مائیم بخدا سوگند آن ناس که حسد برده می شوند و مائیم اهل آن پادشاهی که- در زمان قائم- به ما می گردد.(50) و عیاشی روایت کرده است از حضرت باقر علیه السلام که: کتاب، پیغمبری است؛ والحکمه، حکیمان از پیغمبران برگزیده اند؛ و ملک عظیم، امامان هدایت کنندگان برگزیده، و احادیث بر این مضامین بسیار است.(51) به همین اکتفا کردیم.

و عیاشی روایت کرده است که: داوود بن فرقد به حضرت صادق علیه السلام عرض نمود که: حق تعالی می فرماید: قل اللهم مالک الملک تؤ تی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء(52) یعنی: بگو: خداوندا! ای مالک پادشاهی! عطا می کنی پادشاهی را به هر که می خواهی و باز می ستانی پادشاهی را از هر که می خواهی پس خدا پادشاهی را به بنی امیه داده است؟ حضرت فرمود که: چنین نیست که مردم فهمیده اند، خدا به ما داده است پادشاهی را و بنی امیه از ما غصب کرده اند مانند کسی که جامه ای داشته باشد و دگری به جبر بگیرد، پس آن شخص مالک آن جامه نخواهد بود.(53).

و ایضا از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که: حق تعالی تادیب نمود پیغمبرش را موافق خواهش و محبت خود، پس او را خطاب نمود که انک

لعلی خلق عظیم(54) یعنی: بدرستی که تو بر خلق عظیم هستی و در جمیع اخلاق حسنه کامل گردیده ای. پس مردم را خطاب کرد که ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا(55) یعنی: هر چه رسول عطا کند به شما و امر کند شما را به آن، پس بگیرید آن را و قبول کنید آن را؛ و هر چه شما را از آن نهی کند، منتهی شوید و ترک کنید آن را، و فرمود که من یطع الرسول فقد اطاع الله(56) یعنی: هر که اطاعت رسول می کند پس بتحقیق که اطاعت کرده است خدا را.

پس حضرت فرمود که: رسول خدا صلی الله علیه و آله تفویض کرد امر امت را بسوی علی علیه السلام و او را امین گردانید بر دین خدا و احکام الهی و امور امت، پس شما تسلیم کردید و قبول کردید و انکار کردید سایر امت، پس بخدا سوگند که ما دوست می داریم شما را که سخن گوئید هر گاه ما سخن گوئیم و خاموش باشید هر گاه ما خاموش باشیم، و مائیم واسطه میان خدا و شما،و بخدا سوگند که خدا چیزی نداده است به احدی در مخالفت امر ما.(57).

و ابن شهر آشوب روایت کرده است در تفسیر قول حق تعالی و الله یؤ تی ملکه من یشاء(58) یعنی: می دهد خدا پادشاهی خود را به هر که می خواهد فرمودند که: این آیه در شان ما نازل شده است.(59) و فرات بن ابراهیم روایت نموده است از حضرت صادق علیه السلام در تفسیر این آیه و من یطع الله و رسوله فقد فوزا عظیما(60) یعنی:

هر که اطاعت کند خدا و رسول او را، پس رستگار شده است رستگاری عظیمی و فرمود که: مراد اطاعت در ولایت امیرالمؤمنین و امامان بعد از اوست.(61).

در تفسیر محمد ابن عباس از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر آیه کریمه قل اطیعوا الله و اطیعوا الرسول فان تولوا فانما علیه ما حمل و علیکم ما حملتم(62) یعنی: بگو- یا محمد- که: اطاعت کنید خدا و رسول را، پس اگر پشت کنند و قبول نکنند پس بر رسول است آنچه را تکلیف کرده اند که تبلیغ رسالت باشد و بر شماست آنچه شما را تکلیف کرده اند که اطاعت کنید، فرمود که: فانما علیه ما حمل یعنی: بر اوست آنچه تکلیف کرده اند او را که بشنود و اطاعت کند و خیانت نکند در رسالت و صبر کند بر آزارهای امت، و بر شما است که قبول کنید و وفا کنید به عهدها که خدا بر شما گرفته است در امامت علی علیه السلام و آنچه در قرآن بیان کرده است از واجب بودن اطاعت او، وان تطیعوه تهتدوا(63) یعنی: اگر اطاعت کنید- علی را- هدایت می یابید، وما علی الرسول الا االبلاغ،(64) یعنی: و نیست بر رسول مگر رسانیدن رسالت خدا را.(65).

*****

(1) سوره نساء: 59.

(2) سوره نساء: 83.

(3) سوره نساء: 55-54.

(4) مجمع البیان 82/2. تفسیر طبری 184/4. الجواهر الحسان 370/1.

(5) تفسیر بیان 272/3. تفسیر عیاشی 260/1.

(6) مجمع البیان 64/2.

(7) تفسیر قمی 141/1.

(8) تفسیر عیاشی 254/1.

(9) ظظ کافی 184/8.

(10) تفسیر عیاشی 254/1.

(11) عیون اخبار الرضا 131/2.

(12) کمال الدین 222، مناقب ابن شهر آشوب 334/1.

(13) اعلام انوری 397. مناقب ابن شهر

آشوب 1/ 343-344؛ کفایه الاثر 53. کمال الدین 253.

(14) سوره نساء: 51.

(15) تفسیر تبیان 223/3. مجمع البیان 59/2. تفسیر طبری 134. تفسیر بیضاوی 352/1.

(16) سوره نساء: 51.

(17) مجمع البیان 59/3. تفسیر کشاف 521/2 تفسیر بغوی 441/1.

(18) سوره نساء: 52.

(19) سوره نساء: 53.

(20) سوره نساء: 54.

(21) برای اطلاع بیشتر از گفته های مفسران، رجوع شود به تفسیر تبیان 229/3. مجمع البیان 61/22. تفسیر طبری 142/45. تفسیر روح المعانی 55/3. تفسیر الدر المنثور 173/2.

(22) تفسیر تبیان 228/3. مجمع البیان 61/2.

(23) سوره نساء: 54.

(24) سوره نساء: 58.

(25) تفسیر عیاشی 246/1. کافی 276/1.

(26) تفسیر عیاشی 1.

(27) تفسیر عیاشی 251/1.

(28) تفسیر عیاشی 252/1.

(29) تفسیر عیاشی 252/1.

(30) تفسیر عیاشی 253/1.

(31) کلمه فرمود از متن عربی روایت اضافه شد.

(32) تفسیر فرات کوفی 108.

(33) تفسیر فرات کوفی 108.

(34) کافی 19/2؛ تفسیر فرات کوفی 109، و در آنجا قسمتی از روایت ذکر شده است.

(35) سوره نساء: 83.

(36) تفسیر عیاشی 260/1.

(37) تفسیر عیاشی 260/1. تفسیر تبیان 273/3. مجمع البیان 82/2.

(38) سوره اعراف: 142.

(39) مناقب ابن شهر آشوب 3/ 19-21.

(40) مناقب ابن شهر آشوب 347/2 و 234/3 و تفسیر عیاشی 247/1؛ کافی 186/1، تهذیب الاحکام 132/4؛ مجمع البیان 61/2.

(41) سوره نساء: 54.

(42) تفسیر عیاشی 248/1. بصائرالدرجات 36.

(43) بصائرالدرجات 35. مناقب ابن شهر آشوب 186.

(44) بصائرالدرجات 35.

(45) بصائرالدرجات 35؛ کافی 205/1. تفسیر فرات کوفی 106؛ تاویل الآیات ظاهره 130/1.

(46) بصائرالدرجات 35، کافی 186/1. تفسیر عیاشی 248/1. تفسیر قمی 140/1.

(47) بصائرالدرجات 35.

(48) سوره نساء: 54.

(49) بصائرالدرجات 36؛ تفسیر قمی 140/1.کافی 206/1.

(50) بصائرالدرجات 36؛ تفسیر قمی 140/1؛ کافی 206/1.

(51) رجوع شود به تفسیر عیاشی 1/ 246-248.و بصائر الدرجات 36.

(52) سوره آل عمران: 26.

(53) تفسیر عیاشی 166/1؛ کافی 266/8.

(54) سوره

قلم: 4.

(55) سوره حشر: 7.

(56) سوره نساء: 80.

(57) تفسیر عیاشی 259/2. بصائر الدرجات 384؛ کافی 265/1.

(58) سوره بقره: 247.

(59) مناقب ابن شهر آشوب 358/4.

(60) سوره احزاب: 71.

(61) تفسیر قمی 198/2.کافی 414/1. مناقب ابن شهر آشوب 127/3.

(62) سوره نور: 54.

(63) سوره نور: 54.

(64) سوره نور: 54.

(65) تاویل الآیات الظاهره 368/1.

در تاویل آیات نور در اهل بیت

در تاویل آیات نور در اهل بیت، و بیان آنکه ایشانند انوار سبحانی و تاویل مساجد و بیوت مقدسه به خانه های ایشان و تاویل ظلمت به اعدای ایشان

آیه اولی: الله نور السموات والارض مثل نوره کمشکوه فیها مصباح المصباح فی زجاجه الزجاجه کانها کوکب دری یوقد من شجره مبارکه زیتونه لا شرقیه و لا غربیه یکاد زیتها یضیء ولو لم تمسسه نار نور یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الامثال للناس والله بکل شیء علیم(1) این آیه کریمه از آیات متشابه است و در تاویل آن وجوه بسیار گفته اند؛ اما ظاهر لفظ آیه آن است که: حق تعلی نور دهنده آسمانها و زمین است به نور وجود و علم هدایت و انوار هدایت و انوار ظاهره از کواکب و غیر آنها، مثل و صفت خدا مانند مشکاه است- و آن سوراخی است که چراغ را در میان آن می گذاردند، و بعضی گفته اند لوله ای است در میان قندیل که فتیله را در میان آن می گذارند- و در میان آن مشکاه چراغی بوده باشد، و چراغ در میان قندیلی از آبگینه بوده باشد، و آن قندیل را افروخته باشند از درخت با برکتی که درخت زیتون است، و چنان درخت زیتونی باشد که نه شرق باشد و نه غربی.

بعضی گفته

اند که: در طرف مشرق یا مغرب نروئیده باشد که آفتاب گاهی بر آن تابد و گاهی نتابد، بلکه در صحرای گشاده یا قله کوهی بوده باشد که پیوسته آفتاب بر آن تابد تا آنکه میوه اش خوب برسد و روغنش صافتر شود. و بعضی گفته اند: در مشرق و مغرب معموه نباشد بلکه در وسط معموره باشد که بلاد شام است و زیتونش بهترین زیتونها است.

و بعضی گفته اند: در جائی نروئیده باشد که پیوسته آفتاب بر آن بتابد که آن را بسوزانند، و در جائی نباشد که آفتاب بر آن نتابد و خام بماند، بلکه گاهی تابد و گاهی نتابد، نزدیک باشد که روغن روشن شود بی آنکه آتشی به آن برسد و نور آن بر نور بیفزاید، زیرا که نور چراغ مضاعف می شود به سبب صفای روغن زیت و درخشندگی قندیل و ضبط نمودن چراغدان نور آن را، هدایت می کند خدا بسوی نور خود هر که را خواهد، و می زند خدا مثلها از برای مردم و خدا به همه چیز داناتر است.(2).

و تاویل این آیه به وجوه بسیار کرده اند:

اول آنکه: این مثلی است که خدا برای حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرموده؛ و مشکاه، سینه حقیقت دفینه آن حضرت است؛ و زجاجه؛ دل حکمت او؛ و مصباح پیغمبری است؛ نه شرقی است و نه غربی یعنی نه نصرانی است و نه یهودی؛ زیرا که نصاری به جانب شرق نماز می کنند و یهود به جانب غرب، و شجره مبارکه، پیغمبری است که ابراهیم علیه السلام باشد و نور محمد صلی الله علیه و آله نزدیک است

که ظاهر گردد از برای مردم هر چند سخن نگوید.

دوم آنکه: مشکاه ابراهیم علیه السلام است، و زجاجه، اسماعیل علیه السلام؛ و مصباح محمد صلی الله علیه و آله، و شجره مبارکه، ابراهیم علیه السلام است زیرا که اکثر پیغمبران از صلب او بهم رسیده اند، و نه شرقی و نه غربی یعنی نه یهودی و نه نصرانی است. یکاد زیتها یعنی نزدیک است که محاسن محمد صلی الله علیه و آله ظاهر گردد پیش از آنکه وحی به او برسد؛ و نور علی نور یعنی پیغمبری از نسل پیغمبری.

سوم آنکه: مشکاه، عبدالمطلب است، زجاجه عبدالله است؛ و مصباح، حضرت رسول صلی الله علیه و آله است، نه شرقی و نه غربی مکه بلکه مکی است که مکه وسط دنیا است.

چهارم آن است که: این مثلی است که حضرت عزت از برای مؤمن زده است، و مشکاه نفس اوست؛ و زجاجه، سینه اوست؛ و مصباح، ایمان است و قرآن که در دل اوست و افروخته می شود از شجره مبارکه که اخلاص خداوند یگانه است، پس آن درخت پیوسته سبز و خرم است مانند درختی که درختان دیگر بر گرد آن درخت بر آمده باشند و آفتاب به آن نرسد نه در هنگام طلوع و نه در هنگام غروب، و مؤمن چنین است و اثر هیچ فتنه به او نمی رسد، پس او در میان چهار خصلت است: اگر خدا به او عطا می کند، شکر می کند، و اگر مبتلا می شود به بلائی صبر می کند و اگر حکم می کند، به عدالت حکم می کند، و اگر سخن می گوید، راست می

گوید، پس او در میان سایر مردم مثل مرد زنده است که در میان قبرهای مردگان راه رود، نور بر نور است، کلامش نور است و علمش نور است و داخل شدنش در هر امری نور است و بیرون رفتنش نور است و بازگشتنش در قیامت بسوی نور است.

پنجم آنکه: این مثلی است که خدا برای قرآن زده است؛ و مصباح قرآن است، و زجاجه دل مؤمن است و مشکاه زبان و دهان اوست؛ و شجره مبارکه شجره وحی است.

یکاد زیتها یضیء یعنی: نزدیک است که حجتهای قرآن واضح گردد هر چند خوانده نشود؛ یا آنکه: نزدیک است که حجتهای خدا بر خلقش روشن شود برای کسی که تفکر و تدبر نماید در آنها هر چند قرآن نازل نشود، و نور است یعنی قرآن نور است با سایر نورها که پیش از آن بوده.

یهدی الله لنوره من یشاء یعنی: هدایت می کند خدا از برای دینش و ایمانش یا از برای پیغمبری و امامت هر که را خواهد.(3).

و تاویلات دیگر نیز در این آیه کرده اند که ذکر شان موجب تطویل کلام است. و اما احادیثی که در تاویل این آیه وارد شده است چند نوع است:

اول آنکه: علی بن ابراهیم در تفسیر خود روایت کرده است از حضرت صادق علیه السلام که: مشکاه، حضرت فاطمه است، فیها مصباح مصباح در اینجا حضرت امام حسن علیه السلام است؛ المصباح فی زجاجه این مصباح، حضرت امام حسین علیه السلام است، و چون هر دو از یک نورند تعبیر از هر دو به مصباح نموده اند، و فرموده اند که: مراد به زجاجه نیز حضرت فاطمه علیه

السلام است، یعنی گویا فاطمه علیه السلام کوکب درخشنده است میان زنان دنیا و زنان اهل بهشت، و شجره مبارکه ابراهیم علیه السلام است؛ لا شرقیه ولا غربیه یعنی: نه یهودیه و نه نصرانیه است؛ یکاد زیتها یضیء یعنی: نزدیک است که علم از او و از ذریه او بجوشد، نور علی نور یعنی: امامی از او بهم می رسد بعد از امامی؛ یهدی الله لنوره من یشاء یعنی: هدایت می کند خدا بسوی ائمه علیه السلام هر که را می خواهد.(4) و کلینی و فرات بن ابراهیم نیز این روایت را به چندین سند روایت کرده اند.(5).

و علامه رحمه الله در کشف الحق و ابن بطریق در عمده و سید ابن طاووس در طرایق از ابن مغازلی شافعی قریب به این مضمون را روایت نموده اند، و گفته اند: مشکاه، فاطمه است؛ و مصباح، حسن و حسین علیه السلام است؛ و فاطمه، کوکب درخشنده بود میان زنان عالمیان تا آخر.(6).

و از جهت مزید توضیح و تشبیه و تطبیق بر مشبه می گوئیم که: چو: حضرت ابراهیم علیه السلام اصل و عمده انبیاء بود، و انبیاء به منزلت شاخه های او بودند و از شاخه های مختلف منشعب شد از انبیاء و اوصیاء در فرزندان اسحاق که بنی اسرائیلند و در فرزندان اسماعیل که عمده ایشان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و اوصیای اویند و از ایشان انوار عظیمه در سه فرقه از اهل کتب که یهود و نصاری و مسلمان باشند ساطع گردید. پس ابراهیم علیه السلام به منزله شجره زیتونه است از جهت این شعب و انوار، و چون ثمار شجره

و سریان انوار این زیتونه در پیغمبر ما واهل بیت او کاملتر و بیشتر و تمامتر بود زیرا که ایشان از همه انبیاء و اوصیا افضل بودند و امت وسط و ائمه وسطی ایشان بودند و شریعت و سیرت و طریقت ایشان اعدل سیر بود چنانچه حق تعالی فرموده است و کذلک جعلناکم امه وسطا(7) و موید وسط بودن ایشان توسط در شرایع ایشان است چنانچه یهود بسوی مغزب نماز می کردند و نصاری به سمت مشرق و قبله این امت میان این دو قبله واقع شده.

و همچنین در حکم و قصاص و دیات و سایر احکام ایشان را وسط قرار داده اند، پس تشبیه نمود خدا حضرت ابراهیم علیه السلام را از جهت تشعب این انوار عظیمه از او به زیتونه که نه شرقیه و نه غربیه باشد یعنی منحرف نباشد از اعتدال بسوی افراط یا تفریط که در ملت یهود و نصاری تحقق یافته، و ایماء کرد به شرقیه بسوی نصاری و به غربیه به سوی یهود به اعتبار قبله های ایشان، و ممکن است که مراد به آیه کریمه، زیتونه باشد که در وسط شجره باشد نه در شرق آن که آفتاب بعد از عصر بر آن نتابد و نه در غرب آن که آفتاب، در اول روز بر آن نتابد، پس تشبیه تمامتر و کاملتر می شود.

و مراد در مشبه ماده بعیده علم است که امامت و خلافتی باشد که منبعش ابراهیم علیه السلام است چنانچه حق تعالی به او خطاب نمود که انی جاعلک للناس اماما(8) و سرایت نمود در ذریه مقدسه او؛ و مراد به زیت، مواد غربیه است

از وحی و الهام، و اضائت زیت عبارت از منفجر شدن علم است از این مواد.

ولو لم تمسسه نار مراد از نار، وحی است یا تعلیم از بشر یا سؤال زیرا که سؤال نیز آتش علم را بر می افروزد؛ و نور نور علی نور را تاویل به امام بعد از امام فرموده برای آنکه هر امامی که بعد از دیگری می آید نور و علم و حکمت الهی را در میان خلق می افزاید، و به این نحو که تقریر نمودیم این تاویل را متانت و حسن این تاویل کنار علی علم ظاهر و هویدا است.

دوم: ابن بابویه در توحید و معانی الاخبار روایت کرده است به سند معتبر از فضیل بن یسار که گفت: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم از الله نور السموات و الارض، فرمود که: چنین است خدای عزوجل آسمانها و زمین به نور او روشن است. گفتم: مثل نوره فرمود که: نورش محمد صلی الله علیه و آله است.

گفتم: کمشکوه، فرمود: مشکاه، سینه محمد صلی الله علیه و آله است.

گفتم: المصباح فی زجاجه، فرمود که: علم محمد صلی الله علیه و آله منتقل شد به دل علی علیه السلام. گفتم: کانها، فرمود: چرا کانها می خوانی؟

گفتم: پس به چه نحو بخوانم؟ فرمود: کانه کوکب دری.

گفتم: یوقد من شجره مبارکه زیتونه لا شرقیه و لا غربیه، فرمود که: اینها اوصاف علی ابن ابی طالب علیه السلام است، نه یهودی است و نه نصرانی،.

گفتم: یکاد زیتها یضیء ولو لم تمسه نار، فرمود که: یعنی نزدیک است که علم بیرون آید از دهان عالم از آل محمد پیش از آنکه از او

سؤال کنند یا پیش از آنکه آن علم گفته باشد به او به الهام.

گفتم: نور علی نور، فرمود که: امامی بعد از امامی.(9).

مترجم گوید که: قرائت کانه در قرائت شاذه نقل نکرده اند، و تذکیر ضمیر یا به اعتبار خبر است یا به تاویل زجاجه یا به آنکه زجاجه دوم در قرائت اهل بیت نبوده باشد. در بصائر و اختصاص از حضرت باقر عهع روایت کرده است که مثل نوره نور، محمد صلی الله علیه و آله است، فیها مصباح مصباح، علم است، المصباح فی زجاجه زجاجه، امیرالمومنین علیه السلام است و علم رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد اوست.(10).

و ایضا فرات در تفسیر از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: مثل نوره کمشکوه فیها مصباح یعنی: علم در سینه رسول خدا صلی الله علیه و آله است؛ و زجاجه سینه حضرت امیرالمومنین علیه السلام است؛ یوقد من شجره مبارکه نور علم است؛ لا شرقیه و لا غربیه یعنی: از آل ابراهیم بسوی محمد صلی الله علیه و آله آمد،و از او به علی بن ابی طالب رسید، نه شرقی است و نه غربی یعنی نه یهودی و نه نصرانی است؛ یکاد زیتها یضیء یعنی: نزدیک است که عالم از آل محمد سخن بگوید به علم پیش از آنکه از او سوال کنند.(11) و در کشف الغمه از دلایل حمیری روایت کرده است که: به خدمت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام نوشتند و سوال کردند از معنی مشکاه، حضرت در جواب نوشت که: مشکاه، دل محمد صلی الله علیه و آله است.(12).

و ایضا در توحید از حضرت باقر علیه السلام

روایت کرده است: کمشکوه فیها مصباح یعنی نور علم در سینه پیغمبر است؛ المصباح فی زجاجه زجاجه، سینه علی علیه السلام است، علم پیغمبر به سینه علی علیه السلام آمد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله همه علم خو را تعلیم او کرد، یوقد من شجره مبارکه نور علم است؛ لا شرقیه ولا غربیه نه یهودی و نه نصرانی؛ یکاد زیتها یضیء ولو لم تمسسه نار یعنی: نزدیک است که عالم از آل محمد سخن بگوید به علم پیش از آنکه از او سؤال کنند، نور علی نور یعنی: امامی مؤید به نور علم و حکمت امامی بعد از امامی از آل محمد، و این امر همیشه بوده است و خواهد بود از زمان آدم تا قیام قیامت، و ایشانند اوصیاء که حق تعالی ایشان را خلیفه های خود گردانیده است در زمین و حجتهای خود گردانیده است بر خلق خود و در هیچ عصری زمین خالی از یکی از ایشان نمی باشد.(13).

و در کافی به سند معتبر از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله علمی که نزد او بود گذاشت نزد وصی خود، و آن است معنی قول حق تعالی الله نورالسموات و الارض می گوید: منم هدایت کننده اهل آسمانها و زمین، مثل علمی که به او عطا نمودم و آن نور من است که به آن هدایتا می یابند مثل مشکاتی است که در آن مصباح بوده باشد، پس مشکاه، دل محمد است، و مصباح نور علم است که در آن قلب است. و قول حق تعالی المصباح فی زجاجه یعنی: محمد

را بسوی خود می بردم و علمی که نزد اوست نزد وصی او می گذارم چنانچه چراغ را در میان قندیل آبگینه می گذارند.

کانها کوکب دری یعنی: بیان فضیلت وصی او علی بن ابی طالب علیه السلام است، یوقد من شجره مبارکه اصل شجره مبارکه ابراهیم است چنانچه حق تعالی فرموده است در حق او رحمه الله وبرکاته علیکم اهل البیت انه حمید مجید(14) و فرموده است ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین، ذریه بعضها من بعض والله سمیع علیم(15).

لاشرقیه و لاغربیه یعنی: شما یهود نیستید که نماز کنید به جانب مغرب، ونصاری نیستید که نماز کنید به جانب مشرق، و شما بر ملت ابراهیمید، و حق تعالی فرموده است ما کان ابراهیم یهودیا ولا نصرانیا ولکن کان حنیفا مسلما و ما کان من المشرکین(16) یعنی: نبود ابراهیم یهودی و نه نصرانی و لیکن بود مایل از دینهای باطل بسوی دین حق و مسلمانان، و نبود از جمله مشرکان.

و اما قول حق تعالی یکاد زیتها یضیء تا آخر آیه، مراد آن است که مثل اولاد شما که از شما متولد می شوند مثل زیت است که از زیت می فشارند، نزدیک است که تکلم نمایند، به علم پیغمبری هر چند ملک بر ایشان نازل نشود.(17).

سوم: علی بن ابراهیم و فرات روایت نموده اند که: عبدالله بن جندب به خدمت امام رضا علیه السلام نوشت: فدای تو شوم، من پیر و ضعیف و عاجز شده ام از بسیاری آن چیزها که پیشتر قوت آنها را داشتم، می خواهم فدای تو شوم مرا تعلیم کنی سخنی که مرا به

پروردگار خود نزدیک گرداند و فهم و علم مرا زیاد گرداند. حضرت در جواب نوشت که: نامه بسوی تو فرستادیم بخوان و درست بفهم که در آن شفا هست برای کسی که خدا شفای او را خواهد، و در آن هدایت هست برای کسی که خدا هدایت او را خواهد پس بسیار بگو: بسم الله الرحمن الرحیم لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

حضرت علی بن الحسین علیه السلام گفت: بدرستی که محمد صلی الله علیه و آله امین خدا بود در زمین و چون او را از دنیا برد ما اهل بیت امینان اوئیم در زمین، نزد ما است علم بلاهای مردم و مرگهای مردم و نسبهای عرب و آنکه کی بر اسلام متولد شده و ما می شناسیم کسی را که می بینیم او مؤمن است یا منافق، و شیعیان ما نامهای ایشان و پدران ایشان نزد ما نوشته است، و خدا بر ما و بر ایشان پیمان گرفته است هر جا که ما وارد می شویم ایشان وارد می شوند و هر جا که ما داخل می شویم ایشان داخل می شوند، و نیست بر ملت ابراهیم غیر ما و ایشان، و ما در روز قیامت چنگ می زنیم به نور پیغمبر خود، و پیغمبر ما متمسک می شود به نور خدا و شیعیان ما متمسک می شوند به نور ما، هر که از ما جدا می شود هلاک می شود و هر که متابعت می کند نجات می یابد، و کسی که انکار ولایت ما می کند کافر است و کسی که متابعت ما کند و متابعت دوستان ما کند

مؤمن است، و دوست نمی دارد ما را کافری و دشمن نمی دارد ما را مؤمنی، هر که بمیرد و ما را دوست دارد بر خدا لازم است که او را با ما مبعوث کند، ما هدایت کننده ایم برای کسی که متابعت ما کند و به ما هدایت یابد، هر که ما را نخواهد از ما نیست و هر که از ما نباشد از اسلام هیچ بهره ای ندارد. به ما فتح کرده است دین را و به ما ختم کرده آن را، به برکت ما خدا روزی شما را از زمین می رویاند و به برکت ما خدا باران را از آسمان می فرستد و به برکت ما خدا شما را ایمن می گرداند از غرق شدن در دریا و از فرورفتن به زمین در صحرا، و به ما نفع می بخشد خدا به شما در زندگانی شما و در قبرهای شما و در صحرای محشر و نزد صراط و نزد میزان و نزد داخل شدن جنان، مثل ما در کتاب خدا مثل مشکاه است، و مشکاه در قندیل است، پس مائیم مشکاه که در آن مصباح است و مصباح، محمد صلی الله علیه و آله است، و مصباح در زجاجه است که عنصر طاهر آن حضرت است.(18).

و به روایت فرات: مائیم زجاجه، لا شرقیه و لاغربیه یعنی در نسب شریفش هیچگونه قدحی نیست که گاه به مشرق نسبت دهد و گاه به مغرب؛ یکاد زیتها یضیء ولو لم تمسسه نار مراد از نار، قرآن است؛ نور علی نور یعنی: امامی بعد از امام؛ یهدی الله لنوره من یشاء نور، علی ابن ابی

طالب علیه السلام است، خدا هدایت می کند بسوی ولایت ما هر که را دوست می دارد و لازم است بر خدا که مبعوث گرداند ولی ما و شیعه ما را در حالتی که رویش منور باشد و برهانش واضح و حجتش نزد خدا عظیم باشد و بیاید دشمن ما در روز قیامت با روی سیاه و حجتش نزد خدا باطل باشد و لازم است بر خدا که بگرداند دوست ما را رفیق پیغمبران و صدیقان و شهیدان و صالحان، و نیکو رفیقانند ایشان؛ و شهید ما را فضیلتی و زیادتی هست بر سایر شهیدان به ده درجه؛ و شهید شیعیان ما را فضیلت و زیادتی هست بر سایر شهیدان به هفت درجه. پس مائیم نجیبان و مائیم فرزندان انبیاء و اوصیاء و مائیم اولای ناس به خدا و مائیم مخصوصان در کتاب خدا و مائیم اولای ناس به پیغمبر خدا و دین خدا و مائیم که خدا دین خود را برای ما مقرر کرده است در آن آیه فرموده است شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا والذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی وعیسی ان اقیموا الدین یعنی مقرر کرد از برای شما از دین آنچه وصیت نمود به آن نوح را و آنچه وحی کردیم بسوی تو ای محمد و آنچه وصیت نمود به آن ابراهیم و موسی و عیسی را آنکه برپا دارید دین را، ولا تتفرقوا فیه و متفرق مشوید در آن، حضرت فرمود: یعنی بر جماعت محمد باشید، کبر علی المشرکین ما تدعوهم الیه فرمود: یعنی: بزرگ و دشوار است بر آنها که شرک آورده

اند- به ولایت علی- آنچه تو ایشان را بسوی آن می خوانی- که ولایت علی است-، الله یجتبی الیه من یشاء ویهدی الیه من ینیب(19) فرمود: یعنی خدا برمی گزیند بسوی خود هر که را می خواهد و هدایت می کند بسوی خود هر که اجابت تو می کند- بسوی ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام.(20).

و ایضا محمد بن العباس از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرمود که: مثل ما در کتاب خدا مثل مشکاه است، پس مائیم مشکاه- و مشکاه سوراخی است که چراغ را در آن می گذارند- و چراغ در زجاجه است، و زجاجه، محمد صلی الله علیه و آله است؛ کانها کوکب دری یوقد من شجره مبارکه علی بن ابی طالب علیه السلام است، نور علی نور قرآن است؛ یهدی الله لنوره من یشاء خدا هدایت می کند بسوی ولایت ما هر که را دوست می دارد.(21).

چهارم: علی بن ابراهیم روایت کرده است از حضرت صادق علیه السلام که: حضرت باقر علیه السلام در تفسیر این آیه الله نور السموات ولارض فرمود: ابتدا نمود به نور خود مثل هدایت او در دل مؤمن؛ کمشکوه فیها مصباح مشکاه، اندرون مؤمن است؛ و قندیل دل اوست، و مصباح نوری است که خدا در دل او قرار داده است یوقد من شجره مبارکه شجره مبارکه، مؤمن است؛ لا شرقیه ولا غربیه یعنی: در میان کوه واقع شود، نه شرقی باشد که نزدیک آفتاب بر آن نتابد، نه غربی باشد که در وقت طلوع آفتاب بر آن نتابد، بلکه در هنگام طلوع و غروب و سایر

اوقات بر آن تابد؛ یکاد زیتها یضیء یعنی: نزدیک است آن نوری که خدا در دل او قرار داده روشنی بخشد هر چند سخن نگوید؛ نور علی نور یعنی: فریضه بر بالای فریضه و سنت بر بالای سنت، یهدی الله لنوره من یشاء یعنی: هدایت می کند خدا بسوی فریضه ها و سنتهای او هر که او را خواهد، ویضرب الله الامثال للناس(22) فرمود،: پس این مثلی است که خدا برای مؤمن زده است، پس مومن می گردد در پنج نور: داخل شدنش در هر کار نور است. و بیرون رفتنش نور است، و سخنش نور است، و عملش نور است، و بازگشتش در قیامت بسوی بهشت نور است.

راوی به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد که: سنیان می گویند که: این مثل نور پروردگار است، حضرت فرمود: سبحان الله! خدا را مثل نور نمی باشد، خدا می فرماید فلا تضربوالله الامثال(23) یعنی: پس مزنید از برای خدا مثلها(24).

آیه ثانیه: فی بیوت اذن الله ان ترفع ویذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والآسال، رجال لا تلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکر الله واقام الصلوه وایتاء الزکوه یخافون یوما تتقلب فیه القلوب والابصار، لیجزیهم الله احسن ما عملوا و یزیدهم من فضله والله یرزق من یشاء بغیر حساب(25) این آیه کریمه تتمه تشبیهی است که در آیه سابقه مذکور شد، یعنی: این چراغهای هدایت و انوار امامت و خلافت در خانه ای چند یا در خانه آباده ای چند افروخته می شود که خدا رخصت داده است و مقدر فرموده است که بلند گردانند آنها را به بنا کردن و تعظیم و تکریم نمودن یا

از خانه آبادها رفعت قدرشان را شناختن و اعتقاد به امامت و خلافت ایشان کردن و متابعت ایشان نمودن.

بعضی گفته اند مراد از این خانه ها مساجد است، چنانچه منقول است که: مساجد خانه های خدا است در زمین و روشنی می دهد برای اهل آسمانها چنانچه ستاره ها روشنی می دهند اهل زمین را(26) و بعضی گفته اند خانه های پیغمبران است چنانچه حق تعالی فرموده است انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت(27)، و فرموده است رحمه الله و برکاته علیکم اهل البیت(28) (29).

و شیخ طبرسی گفته است که: اذن الله ان ترفع بیوت انبیاء و اوصیای مطلق است و مراد به رفع آنها تعظیم است و رفع نجاسات از آنها کردن و از معاصی و گناهان مطهر داشتن؛ و بعضی گفته اند مراد به رفع، رفع حوایج است در آنها به سوی خدا.

ویذکر فیها اسمه یعنی: مذکور می شود در آنها نام خدا؛ گفته اند به آنکه قرآن در آنها خوانده شود یا اسماء حسنی در آنها گفته شود. یسبح له فیها بالغدو والاصال یعنی: تنزیه کنند از برای خدا در آن خانه ها در بامداد و پسین، بعضی گفته اند مراد نماز کردن است، و بعضی گفته اند مراد تنزیه خداست از چیزی که جایز نیست بر خدا و وصف نمودن خداست به صفاتی که مستحق آنها است لذاته و افعاله که همه مقرون است به حکمت و صواب.(30).

پس بیان کرد که تسبیح کنندگان کیستند، فرمود که رجال لا تلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکر الله یعنی: مردانی چند که غافل و مشغول نمی گرداند ایشان را تجارتی و نه

بیعی از یاد خدا و بر پاداشتن نماز و دادن زکات یخافون یوما تتقلب فیه القلوب والابصار و با این عبادتها می ترسند از روزی که از هول آن متغیر و مضطرب می گردد دلها و دیده ها تا جزا دهد خدا ایشان را بهترین جزائی بر کرده های ایشان و زیاده گرداند ایشان را از فضل خود، و خدا روزی می دهد هر که را خواهد بی حساب این ترجمه لفظ آیه است.

و اما اخبار عامه و خاصه:

از انس و بریده روایت کرده اند که: چون رسول صلی الله علیه و آله این آیه را تلاوت کردند مردی برخاست و گفت: کدام خانه ها است آنها یا رسول الله؟ فرمود که: خانه های پیغمبران است؛ پس ابوبکر برخاست و اشاره کرد به خانه علی و فاطمه علیه السلام و گفت: این خانه هم از آنهاست؟ حضرت فرمود که: بلی از بهترین آنها است.(31).

وشاذان روایت کرده از ابن عباس که گفت: در مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله بودم کسی این آیه را خواند، من گفتم: یا رسول الله! کدام خانه ها است؟ فرمود که: خانه های پیغمبران- و اشاره به دست خود نمود بسوی منزل فاطمه علیه السلام.(32).

و محمد بن العباس به سند معتبر از محمد بن الفضیل روایت کرده است که از حضرت امام موسی علیه السلام سوال کرد از تفسیر این آیه، فرمود که: بیوت محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله است، پس خانه های علی علیه السلام نیز از آن جمله است.(33) و به سند دیگر از آن حضرت روایت کرده است که: خانه های آل محمد،

خانه علی، و فاطمه و حسن و حسین و حمزه و جعفر علیه السلام است.

گفتم: بالغدو والآصال، فرمود که: مراد نماز در اوقات فضیلت است. پس وصف نمود ایشان را که رجال لا تلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکر الله ایشانند رجال و غیر ایشان را به ایشان مخلوط نگردانید. پس فرمود که لیجریهم الله احسن ما عملوا و یزیدهم من فضله مراد آن چیزها است که ایشان را مخصوص به آنها گردانیده است از واجب بودن مودت و اطاعت و ماوای ایشان را بهشت گردانیده.(34).

و کلینی روایت کرده است از ابوحمزه ثمالی که: قتاده بصری به خدمت امام محمد باقر علیه السلام آمد، حضرت از او پرسید که: توئی فقیه اهل بصره؟ گفت: بلی.

حضرت فرمود: وای بر تو ای قتاده! بدرستی که حق تعالی جمعی را خلق نمود و ایشان را حجت خدا بر خلق خود گردانید، پس ایشان میخهای زمینند مانند کوهها، قیام نمایندگان به امر خدا و نجیبانند به سبب علم خدا، بگزید ایشان را پیش از آنکه خلایق را خلق کند و اجسام لطیفه بودند در جانب راست عرش خدا.

پس قتاده مدت طویلی ساکت شد پس گفت: بخدا سوگند که در نزد فقها نشسته ام و پیش ابن عباس نشسته ام، در پیش هیچیک از آنها دلم این اضطراب را بهم نرسانید که در خدمت تو بهم رسانید.

حضرت فرمود: می دانی که در کجا نشسته ای؟ در پیش خانه آباده نشسته ای که اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه تا آخر آیه، تو آنجا نشسته ای و ما آن جماعتیم که خدا در این آیه یاد کرده است.

قتاده گفت:

راست می گوئی بخدا سوگند، خدا مرا فدای تو کند، بخدا قسم که این خانه سنگ و گل نیست،(35) یعنی خانه آباده عزت و رفعت و شرف است. و کلینی از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده است در تفسیر فی بیوت اذن الله ان ترفع که مراد خانه های پیغمبر است.(36) و در خصال از حضرت امام موسی علیه السلام روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرموده که: خدا از خانه آبادها چهار خانه آباده را برگزیده است چنانچه فرموده است ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین(37) (38).

و در احتجاج روایت نموده است که: ابن کوا سوال کرد از حضرت امیرالمومنین علیه السلام از تفسیر این آیه کریمه لیس البر بان تاتوا البیوت من ظهورها ولکن البر من اتقی واتوا البیوت من ابوابها(39) که ترجمه اش این است که: نیست نیکی آنکه درآیید در خانه ها از پشت آنها ولیکن نیکی نیکی کسی است که پرهیزکار باشد و درآیید خانه ها را از درهای آنها، حضرت فرمود: مائیم آن خانه ها که خدا امر کرده است که از درهای آنها درآیند، و مائیم درگاههای خدا و خانه های او که بسوی خدا از آن درها و خانه ها باید رفت، پس کسی که متابعت ما و اقرار به ولایت ما نماید خانه ها را از درگاههای آنها درآمده، و کسی که مخالفت ما کند و دیگری را بر ما تفضیل دهد خانه ها را از عقب آنها درآمده.(40).

مترجم گوید که: حضرا این آیات آن است که خدا نور هدایت و نبوت

و امامت و خلافت را در خانه آباده افروخته که از زمان آدم علیه السلام دست به دست داده شده تا به حضرت ابراهیم علیه السلام رسیده و از او به آبای طاهرین حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله منتهی شده و از ایشان به آن حضرت رسیده و از آن حضرت به اوصیای کرام او منتقل گردیده، و خدا مقرر گردانیده که همیشه این خانه آباده بلند آوازه و محل امامت و خلافت بوده باشد و به نور علم ایشان عالم منور بوده باشد، و همه خانه ها و منازل ایشان را در حیات ایشان تعظیم باید نمود و بسوی آن خانه ها باید آمد برای کسب معارف ربانی و اخذ شرایع دین مبین، و هم بعد از وفات ایشان تعظیم ضرایح مقدسه ایشان باید نمود و تطهیر آنها از انجاس و ارجاس باید کرد، و خانه آباده ایشان را تعظیم و تکریم باید نمود و اطاعت و متابعت ایشان را واجب باید شمرد و دست از متابعت ایشان نباید برداشت.

آیه ثالثه و رابعه: والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الظمان ماء حتی اذا جاء لم یجده شیئا و وجد الله عند فوفاه حسابه والله سریع الحساب، او کظلمات فی بحر لجی یغشاه من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یکد یراها و من لم یجعل الله له نور فما له من نور(41).

و چون در آیات سابقه تمثیل نمود ایمان و علم و نبوت و امامت و مؤمنان کامل را به نور، در این دو آیه تمثیل احوال کافران که ضد ایشانند بیان می فرماید

که: آنها که کافر شده اند به خدا و رسول، اعمال ایشان مانند سرابی است که در بیابانی ظاهر شود که تشنه گمان کند آن را آبی است تا آنکه به نزد آن بیاید هیچ چیز نباید آن را، و عقاب الهی را نزد او بیاید و جزای او را، و خدا بزودی حساب خلایق می نماید. یا مثل ایشان مانند تاریکیها است که در دریای عمیقی بوده باشد و موجی فراگیرد آن دریا را و از بالای آن موج موج دیگر، و از بالای آن موج ابری، تاریکیهای بعضی بر بالای بعضی هر گاه دست خود را که ظاهرترین اعضای اوست بیرون آورد نزدیک نیست که تواند دیدن او را، و هر که را خدا از برای او نوری قرار نداده پس از برای او هیچ نوری نیست.

ابن ماهیار به سند معتبر از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده که: مراد به الذین کفروا بنی امیه است؛ و مراد به ظمآن و تشنه لب، عثمان است که بنی امیه را بسوی سراب می برد که این آب است چون به آنجا رسیدند بغیر عذاب الهی چیزی ندیدند.(42).

و در تفسیر علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده اند که: ظلمات اشاره است به فتنه ابوبکر و عمر، یغشاه موج مراد فتنه عثمان است؛ من فوقه موج اشاره است به فتنه طلحه و زبیر؛ ظلمات بعضها فوق بعض اشاره به فتنه های معاویه و سایر بنی امیه است. هر گاه مؤمن دست خود را در تاریکیهای فتنه های ایشان بدر آورد نزدیک نیست که تواند دید؛ و من لم یجعل الله له نورا

فما له من نور یعنی: هر کس را که خدا از برای او امامی از فرزندان فاطمه علیه السلام قرار نداده پس او را در قیامت امامی نخواهد بود که به نور او راه رود، چنانچه در آیه دیگر فرموده است نورهم یسعی بین ایدیهم وبایمانهم(43) فرمود که: یعنی ائمه مؤمنین در قیامت نور ایشانند که در پیش رو و دست راست ایشان می روند تا شیعیان را در منازل ایشان در بهشت نازل گردانند.(44).

و کلینی به سند صحیح و موثق این حدیث را روایت کرده به اندک اختلافی.(45) و ابن ماهیار به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که کظلمات فی بحر لجی اشاره به ابوبکر و عمر است؛ من فوقه موج اشاره به اصحاب جمل و صفین و نهروان است؛ من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض بنی امیه اند؛ اذا اخرج یده لم یکد یراها یعنی: هرگاه امیرالمؤمنین علیه السلام دست خود را بدر آورد در ظلمتهای فتنه های ایشان نزدیک نیست که ببیند؛ یعنی اگر سخن حکمتی در میان ایشان بگوید قبول نکند از او کسی که اقرار به ولایت و امامت او کرده باشد؛ و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور یعنی: هر کس خدا در دنیا برای او امامی قرار نداده باشد پس او را در آخرت نوری نیست، یعنی امامی نیست که او را ارشاد نماید بسوی بهشت.(46).

آیه خامسه: فانموا بالله ورسوله والنورالذی انزلنا(47) یعنی: پس ایمان بیاورید به خدا و رسول و نوری که ما فرو فرستادیم، اکثر مفسران گفته اند که: مراد از نور در این آیه قرآن

مجید است.(48).

و کلینی و علی بن ابراهیم و دیگران به سندهای معتبر از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده اند که: حضرت فرمود: نور- والله- در ای آیه ائمه از آل محمدند تا روز قیامت، و ایشانند بخدا سوگند نور خدا که فرستاده است، و ایشانند- والله- نور خدا در آسمانها و در زمین، و بخدا سوگند که نور امام در دلهای مؤمنان روشن تر است از آفتاب در روز، و ایشان- والله- که منور می گردانند دلهای مؤمنان را و محجوب می گرداند خدا نور ایشان را از هر که خواهد پس تاریک می شود دلهای ایشان، والله که دوست نمی دارد ما را بنده ای و ولایت ما را اختیار نمی کند مگر آن که خدا دل او را پاک می گرداند، و خدا پاک نمی گرداند دل بنده را تا آنکه منقاد گردد از برای ما و با ما در مقام مسالمت شود، و چون منقاد ما گردد حق تعالی او را سالم می گرداند از شداید حساب و ایمن می گرداند او را از فزع اکبر روز قیامت.(49).

مترجم گوید که: بنابر این تاویل نسبت انزال و فرو فرستادن به ایشان به اعتبار فرستادن ارواح مقدسه ایشان است بسوی ابدان مطهره ایشان، یا به اعتبار آنکه بعد از روحانیت و نورانیت ایشان در نهایت مرتبه قرب، ایشان را امر کردن به تبلیغ رسالات و دعوت خلق و معاشرت ایشان بمنزله نزول از درجه رفیع به مرتبه پستی است چنانچه پروردگار فرموده قد انزل الله الیکم ذکرا، رسولا(50)، یا به اعتبار آنکه در بعضی اخبار وارد شده است که: حق تعالی نور مقدس

ایشان را فرستاد و در صلب آدمی علیه السلام ساکن گردانید، یا به اعتبار آنکه محبت و ولایت ایشان را بر حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرستاد؛ و ممکن است که مراد از نور، قرآن شود، و اطلاقش بر ایشان به اعتبار آن باشد که سابقا تحقیق شود که کتاب الله ناطق و قرآن حقیقی ایشانند و حافظ و حامل و مفسر کتاب ایشانند و اکثر قرآن به حسب بطون ایشان است، پس به این ترتیب سبب نور را به ایشان تاویل کرده اند، و این اظهر وجوه است، و احادیث در تاویل آیه بر این وجه بسیار است، بعضی بعد از این مذکور خواهد شد انشاءالله تعالی.

آیه سادسه: الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوریه والانجیل یامرهم بالمعروف و یناهم عن المنکر و یحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علیهم فالذین آمنوا به و عزروره ونصروه واتبعوا النور انزل معه اولئک هم المفلحون(51).

حق تعالی در اوصاف مومنین و متقین که رحمت خود را برای ایشان نوشته می فرماید: آنها که متابعت می نمایند رسول پیغمبر امی را- یعنی سواد و خط نداشت، یا آنکه از اهل مکه بود که امر القری(52) است- آن پیغمبری که نعت و صفت و پیغمبری او را می یابند نوشته شده نزد ایشان در تورات و در انجیل، امر می کند ایشان را به نیکیها و نهی می کند ایشان را از بدیها، و حلال می گرداند برای ایشان چیزهای طیب و پاکیزه را و حرام می گرداند بر آنها چیزهای بد و خبیث را، و بر می

دارد از ایشان بارهای گران را که تکالیف دشوار است و غلها که بر ایشان- از عهدها بر ذمت ایشان بود- یا تکالیف صعبه- پس آنها که ایمان آوردند به او و تعظیم نمودند او را و یاری کردند او را و متابعت و پیروی کردند نوری را که نازل گردیده است با او، ایشانند رستگاران.

اکثر مفسران نور را تفسیر کرده اند به قرآن.(53).

و کلینی از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده که: مراد به نور در این آیه، امیر المومنین علیه السلام است و ائمه علیه السلام اند.(54).

و علی بن ابراهیم روایت کرده است که: نور، امیرالمومنین علیه السلام است، پس خدا پیمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله را بر پیغمبران گرفته که خبر دهند امتهای خود را و یاری کنند او را پس یاری کردند به قول او و امر کردند امتهای خود را به این، و زود باشد که در رجعت رسول خدا صلی الله علیه و آله برگردد و پیغمبران برگردند به دنیا و در دنیا یاری او بکنند.(55).

و کلینی نیز در حدیث دیگر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است: فالذین آمنوا به یعنی: ایمان آوردند به امام؛ وعزروه تا آخر آیه، یعنی: اجتناب از عبادت جبت و طاغوت نکردند که ابوبکر و عمرند، و عبادت ایشان، اطاعت ایشان است.(56).

عیاشی از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که: مراد به نوری در این آیه علی علیه السلام است.(57).

مترجم گوید که: وجوهی که در توجیه انزال نور در آیه خامسه مذکور شد، همه در اینجا جاری می شود، و نازل شدن با آن نهایت مناسبت

دارد به وجه سوم و پنجم نیز به اعتبار آنکه در اول که نبوت نازل شد ولایت امیرالمومنین علیه السلام با آن نازل شد.

آیه سابعه: یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون(58) یعنی: اراده می نمایند که فرونشانند و خاموش گردانند نور خدا را به دهانهای خود مانند کسی که خواهد نور آفتاب را به باد دهان فرونشاند و خدا تمام کننده است نور خود را هرچند کراهت داشته باشند کافران.

و کلینی و دیگران به سندهای معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده اند که از آن حضرت از تفسیر این آیه پرسیدند، حضرت فرمود که: یعنی خواستند فرو نشانند ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را به دهانهای خود و خدا تمام می گرداند امامت را چنانچه در آیه دیگر فرموده است فامنوا بالله ورسوله والنور الذی انزلنا(59) نور در اینجا امام است(60).

پرسیدند از تفسیر آیه بعد از این: هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله(61) فرمود که: یعنی اوست خداوندی که امر کرده است رسولش رابه ولایت از برای وصی خود علی ابن ابی طالب- و ولایت دین حق است- تا غالب گرداند او را بر همه دینها نزد قیام قائم آل محمد صلی الله علیه و آله چنانچه فرموده است که: خدا تمام می کند نورش را به ولایت قائم ولو کره الکافرون بولایه علی یعنی هر چند نخواهند کافران به ولایت علی علیه السلام.

پرسیدند که: آیه چنین نازل شده است؟ فرمود: بلی.(62).

و علی بن ابراهیم روایت کرده است در تفسیر والله متم نوره که: خدا تمام می کند نور خود را به قائم

از آل رسول صلی الله علیه و آله تا آنکه چون بیرون آید خدا غالب گرداند او را بر همه دنیا تا آنکه در هیچ جا غیر خدا عبادت کرده نشود چنانچه رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: پر کند زمین را از قسط و عدالت بعد از آنکه پر شده باشد از جور و ظلم.(63).

و در اکمال الدین روایت کرده است از حضرت صادق علیه السلام که: زمین خالی نمی باشد از حجت خدای دانائی که زنده گردان در زمین آنچه را بمیرانند از حق، پس این آیه را خواند یریدون لیطفئوا نور الله تا آخر آیه.(64).

و محمد بن العباس روایت نموده است که: حضرت باقر علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود که: بخدا سوگند اگر شما دست از دین حق و ولایت اهل بیت بردارید خدا دست برنمی دارد؛(65) یعنی البته جمعی را می آورد که این دین را اختیار کنند، یا قائم آل محمد را ظاهر می گرداند که همه خلایق را به این دین درآورد.

و ایضا روایت نموده است از حضرت امیر علیه السلام که: روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله به منبر آمد و فرمود که: خدا نظر کرد بسوی اهل زمین نظر کردنی پس مرا از میان همه اختیار کرد، پس نظر دیگر کرد و علی را اختیار کرد که برادر من و وزیر من و وارث من و وصی و خلیفه من است در امت من و ولی و امام هر مومن است بعد از من، هر که با او دوستی کند با خدا دوستی کرده و هر که با او دشمنی کند

با خدا دشمنی کرده، و هر که او را دوست دارد خدا او را دوست دارد و هر که او را دشمن دارد خدا او را دشمن دارد، و بخدا سوگند که دوست نمی دارد او را مگر مؤمنی و دشمن نمی دارد او را مگر کافری، و او نور زمین است بعد از من و رکن زمین است، و اوست کلمه تقوی و عروه الوثقی که خدا در قرآن فرموده، پس حضرت این آیه را خواندند یریدون ان یطفئوا نور الله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره ولو کره الکافرون(66) پس فرمود که: ایها الناس! این سخنان مرا حاضران به غایبانم رسانند، خداوندا! تو را گواه می گیرم بر ایشا:

پس خدا بعد از آن در مرتبه سوم نظر کرد بسوی اهل زمین و اختیار کرد بعد از من و بعد از برادرم علی علیه السلام یازده امام یکی بعد از دیگری که هر یک از دنیا برود دیگری قایم مقام او خواهد بود. مثل ایشان مثل ستاره های آسمان است که هر یک ستاره که فرو می رود ستاره دیگر طلوع می کند، هادیانند و هدایت یافتگانند، ضرر نمی رساند به ایشان مگر کسی که به ایشان مکر کند و یاری ایشان نکندت ایشان حجت خدایند در زمین و گواهان خدایند بر خلق، هر که ایشان را اطاعت نماید خدا را اطاعت کرده است و هر که نافرمانی آنها را کند خدا را معصیت نموده است، ایشان با قرآنند و قرآن با ایشان، از قرآن جدا نمی شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.(67).

آیه ثامنه: یا ایها الذین آمنوا اتقوا

الله وآمنوا برسوله یؤ تکم کفلین من رحمه ویجعل لکم نور تمشون به ویغفر لکم والله غفور رحیم(68).

مفسران گفته اند که: ای جماعتی که ایمان آورده اید به یگانگی خدا و تصدیق نموده اید به موسی و عیسی! بپرهیزید از عذاب خدا و ایمان بیاورید به رسول خدا صلی الله علیه و آله- یا آنکه ایمان آورده اید به خدا و رسول، ظاهرا؛ ایمان بیاورید به رسول خدا باطنا- تا عطا کند به شما دو بهره از رحمت خود و بگرداند از برای شما نوری که به آن نور راه روید- در قیامت؛ و بعضی گفته اند مراد قرآن است- و تا بیامرزد شما را و خدا آمرزنده و مهربان است(69).

کلینی و ابن ماهیار و دیگران به سندهای بسیار روایت کرده اند که: مراد از کفلین حسن و حسین علیه السلام است، ویجعل لکم نورا تمشون به یعنی: قرار دهد برای شما امامی که پیروی او نمائید.(70).

و ابن ماهیار به سند دیگر روایت کرده است از حضرت باقر علیه السلام که: مراد از کفلین حسنین علیه السلام است، ویجعل لکم نورا تمشون به یعنی: امام عادلی که به او اقتدا نمائید و او علی علیه السلام است.(71) و ایضا از جابر انصاری به سند معتبر روایت نموده است که: کفلین: حسنین علیه السلام اند؛ و نور علی علیه السلام است.(72).

و فرات نیز از ابن عباس این مضمون را روایت نموده است.(73).

و ایضا از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده که: مراد از کفلین حسنین علیه السلام اند؛ بعد از آن فرمود که: ضرر نمی رساند کسی را که خدا او را گرامی دارد با آنکه

او را از شیعیان ما گرداند، هر بلائی که در دنیا به او برسد هرچند قادر نباشد بر چیزی که بخورد مگر گیاه زمین.(74).

مترجم گوید که: مراد به رحمت، یا رحمت اخروی است یا دنیوی؛ و چون امام اعظم رحمتها و نعمتهای خدا است بر بندگان، در این اخبار اعظم مصداق دو رحمت را بیان فرمودند؛ و محتمل است که مراد، امام ناطق و امام صامت باشد در هر عصری، و ذکر آن دو معصوم بر سبیل تمثیل باشد که در وقت نزول آیه موجود بودند؛ و محتمل است که مراد به کفلین، نعمت دنیوی و اخروی باشد؛ و چون حضرت امام حسن علیه السلام اعظم مصداق نعمت دنیوی بود به اعتبار آنکه صلح نمود با معاویه و خون و مال شیعیان را محفوظ گردانید، و حضرت حسین علیه السلام اعظم مصداق نعمت اخروی بود که اصحاب او به اعلا درجات شهادت فایز گردانید، به این سبب تخصیص به ایشان فرمودند.

و تمشون که در آیه وارد شده بنابراین تاویل ممکن است مراد مشی روحانی باشد به مراتب کمالات عقلائی و سعادات اخروی، و ممکن است مراد مشی در قیامت باشد چنانچه در تاویل یسعی نورهم مذکور خواهد می شود.

آیه تاسعه و عاشره: یوم تری المومنین والمومنات یسعی نورهم بین ایدیهم وبایمانهم بشراکم الیوم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ذلک هو الفوز العظیم، یوم یقول المنافقون و المنافقات للذین آمنوا نظروا نقبس من نورکم قیل ارجعوا وراءکم فالتمسوا نورا فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب، ینادونهم الم نکن معکم قالوا بلی ولکنکم فتنتم انفسکم و تربصتم وارتبتم

و غرتکم الامانی حتی جاء امر الله و غرکم بالله الغرور، فالیوم لا یؤ خذ منکم فدیه ولا من الذین کفروا ماواکم النار هی مولاکم و بئس المصیر(75) یعنی: روزی که ببینی مردان مؤمن و زنان مؤمنه را که می رود بسرعت نور ایشان در پیش روی ایشان و جانب راست ایشان، ملائکه به ایشان گویند: بشارت باد شما را بهشتی چند که جاری می گردد در زیر آنها نهرها همیشه در آنجا باشید، این است رستگاری عظیم، روزی که گویند مردان و زنان منافق به جماعتی که ایمان آورده اند: انتظار ما بکشید- یا نظر کنید بسوی ما- تا ما بهره بیابیم از نور شما، در جواب ایشان گفته شود که: برگردید از عقب خود به دنیا و کسب نور بکنید به ایمان صالحه- یا به صحرای محشر، یا به هر جا که خواهید بروید- که از ما به شما بهره ای نمی رسد، پس دیواری کشیده شود میان مؤمنان و منافقان که درگاهی داشته باشد که مؤمنان از آن درگاه داخل شوند، اندرون آن دیوار و یا درگاه رحمت خدا باشد که بهشت است و بیرونش عذاب الهی باشد که جهنم است، ندا کنند منافقان مؤمنان را که: مگر در دنیا ما با شما نبودیم؟ مؤمنان گویند: بلی بودید ولیکن مفتون کردید انفس خود را به نفاق و انتظار بلاها برای مؤمنان می کشیدید و شک در دین می کردید و فریب داد شما را آرزوها تا آنکه امر خدا- که مرگ است- به شما رسید و غافل گردانید شما را از خدا شیطان فریب دهنده یا دنیا، پس امروز از شما فدائی

گرفته نمی شود و نه از کافران، مسکن شما جهنم است آن سزاوارتر است به شما و بد محل بازگشتنی است جهنم از برای شما. و در جای دیگر فرموده است یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبه نصوحا عسی ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار یوم لا یخزی الله النبی والذین آمنوا معه نورهم یسعی بین ایدیهم وبایمانهم یقولون ربنا اتمم لنا نورنا واغفر لنا انک علی کل شیء قدیر(76) یعنی: ای گروهی که ایمان آورده اید، توبه کنید بسوی خدا از گناهان توبه ای نصوح که دیگر به آن گناهان نکنید شاید پروردگار شما یک نظر کند و بیامرزد گناهان شما را و داخل کند شما را در بهشتهائی که جاری می شود در زیر آنها نهرها در روزی که خوار نمی گرداند خدا در آن روز پیغمبر را و آنها را که ایمان آورده اند به او، نور ایشان می رود در پیش روی ایشان و در جانب راست ایشان، می گویند: ای پروردگار ما! تمام گردان از برای ما نور ما را بدرستی که تو بر همه چیز قادر و توانائی.

علی بن ابراهیم روایت نموده از حضرت صادق علیه السلام در تفسیر قول حق تعالی نورهم یسعی بین ایدیهم وبایمانهم فرمود که: امامان، مومنان، نور ایشانند سعی می کنند از پیش رو و جانب راست ایشان تا ایشان را نازل گردانند در منزلهای ایشان در بهشت.(77) و در تفسیر فرات از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: سؤال کردم از تفسیر یوم تری المومنین والمومنات یسعی نورهم بین ایدیهم، فرمود که: حضرت

رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: آن نور، امام مؤمنین است که در روز قیامت می رود در پیش روی انسان در وقتی که خدا رخصت می فرماید امام را که برود بسوی منازل خود در جنات عدن و ایشان از پی او روند تا آنکه با او داخل شوند؛ و اما قول حق تعالی بایمانهم پس شما در قیامت می گیرید دامان آل محمد علیه السلام را و متوسل می شوید به ایشان و ایشان می گیرند دامان حسن و حسین علیه السلام را تا آنکه داخل بهشت می شوند با آن حضرت در جنت عدن، پس این است معنی قول حق تعالی بشارکم الیوم جنات تا آخر.(78).

و ابن شهر آشوب در مناقب از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: تمام گردان از برای ما نور ما را، یعنی ملحق گردان به ما شیعیان ما را.(79) و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تفسیر آیه کریمه انظرونا نقتبس من نورکم فرمود که: حق تعالی قسمت می کند نور را در روز قیامت به قدر اعمال مردم و قسمت می کند از برای منافق، پس نوری در ابهام پای چپ ایشان بهم می رسد و بزودی برطرف می شود،(80) پس به این سبب مومنان می گویند که: نور ما را تمام کن.

علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده است که: هر که در قیامت نوری دارد، نجات می یابد و هر مومنی البته نوری دارد.

و ایضا روایت کرده است در تفسیر نورهم یسعی بین ایدیهم وبایمانهم که قسمت می کنند نور را میان مردم در

قیامت به قدر ایمان ایشان و قسمت می کنند از برای منافقان پس نور ایشان در ابهام پای چپ ایشان ظاهر می شود و زود برطرف می گردد، پس می گویند منافقان به مؤمنان که: باشید در جای خود تا ما بهره از نور شما بیابیم، پس مومنان به ایشان می گویند: برگردید به عقب خود پس طلب نمائید نوری، پس بر می گردند، و در پس ایشان دیواری ظاهر می شود پس منافقان از پس دیوار ندا می کنند مؤمنان را: مگر ما با شما نبودیم در دنیا؟ ایشان می گویند: بلی و لیکن فریب داد شما را نفسهای شما به گناهان و شک نمودید در دین و انتظار بلاها برای مؤمنان کشیدید، فالیوم لا یؤ خذ منکم فدیه فرمود که: بخدا سوگند که مقصود از این آیه یهود و نصاری نیستند و اراده نکرده است مگر اهل قبله را، هی مولاکم یعنی: آتش جهنم اولی است به شما.(81).

و در خطبه غدیر حضرت امیر علیه السلام مذکور است که: مسابقت کنید بسوی چیزی که سبب آمرزش از جانب پروردگار شما باشد پیش از آنکه دیواری کشیده شود که باطنش رحمت باشد و ظاهرش عذاب پس نشنوند شما را و شیون کنید و پروا نکنند شیون شما را.(82).

و در حدیث طویلی در کتاب خصال روایت کرده که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود؟: محشور می شوند امت من در قیامت بر پنج علم:

اول: علمی که وارد می شود با فرعون این امت که ابوبکر است.

دوم: با سامری این امت که عمر باشد.

سوم: با جاثلیق این امت که عثمان است.

چهارم: با معاویه.

پنجم با تو

یا علی، که در زیر آن مؤمنان خواهند بود، و تو امام ایشانی؛ پس خدا خطاب کند که به اصحاب آن چهار علم که: برگردید به عقب خود پس طلب کنید نوری را، پس در میان ایشان دیواری کشند که در آن درگاهی باشد که اندرون آن رحمت است و ایشان شیعیان و موالیان منند، و آن جماعتی که با من بودند در قتال فئه باغیه و محاربه عدول کنندگان از راه راست و درگاه رحمت، شیعیان منند، پس ندا کنند آنها را که: آیا ما با شما نبودیم....تا آخر آنچه گذشت.

پس حضرت فرمود که: پس وارد می شوند امت من و شیعیان من و شیعیان من بر حوض محمد صلی الله علیه و آله و در دست من عصائی بوده باشد از چوب درخت عوسج که می رانم به آن دشمنان خود را چنانچه شتر غریب را از حوض شتران دیگر می رانند.(83).

و ایضا در خصال از جابر انصاری روایت کرده است که گفت: روزی در خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله بودم با امیرالمومنین علیه السلام، حضرت رسول صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت خدا عطا کرده شیعیان و محبان تو را هفت خصلت: مدارای در وقت مردن، و ایمنی نزد وحشت، و نور در تاریکی، و ایمنی از فزع و ترس قیامت، و عدالت نزد ترازوی اعمال، و گذشتن بر صراط و داخل شدن بهشت پیش از سایر مردم، بعد از آن آیه را خواند نورهم یسعی بین ایدیهم و بایمانهم(84).

آیه حادی عشر: الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا اولیاؤ هم

الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات(85) یعنی: خدا ولی و دوست یا متولی امر آن جماعت است که ایمان آورده اند، بیرون می برد ایشان را از تاریکیهای کفر و ضلالت و جهالت بسوی نور ایمان و هدایت و علم، و آنها که کافر شده اند- یعنی در علم الهی باشد که کافر خواهند شد- دوستان ایشان یا یاوران ایشان طاغوت است یعنی شیطان است؛ و پیشوایان کفر و ضلالت بیرون می برند ایشان را از نور ایمان و علم و هدایت- یا قابلیت این مراتب- بسوی ظلمات کفر و ارتکاب فسوق یا از نور براهین یقینیه بسوی ظلمات شکوک و شبهات. و در تفسیر عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: مراد از نور در این آیه، آل محمد صلی الله علیه و آله اند و ظلمات، دشمنان ایشانند.(86).

و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: مراد آن است که هر که ایمان بیاورد به امامان که از جانب خدا منصوب گردیده اند هر چند بدکردار باشند در اعمال خود، خدا ایشان را از ظلمات قیامت بیرون می آورد بسوی نور عفو و آمرزش و داخل بهشت می کند ایشان را، و آنها که کافر شده اند به امام حق و اعتقاد کرده اند به امامت امامها که از جانب خدا منصوب نگردیده اند مخلد در جهنم خواهند بود هر چند در اعمال خود نهایت زهد و ورع و عبادت داشته باشند.(87).

و کلینی به سند معتبر از ابن ابی یعفور روایت کرده است که: به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم که: من مخالطه می کنم با مردم و

تعجب بسیار می کنم از جماعتی که ولایت شما را ندارند و ولایت ابوبکر و عمر دارند و صاحب امانت و وفا و راستی اند، و از گروهی چند که ولایت شما را دارند شما را دوست دارند و آن امانت و راستی و وفا را ندارند.

حضرت درست نشستند شبیه به آدم غضبناک و فرمودند که: دین ندارد کسی که عبادت خدا کند با ولایت امام جائری که منصوب از جانب خدا نباشد تو عتابی نیست بر کسی که عبادت خدا کند با ولایت امام عادلی که از جانب خدا منصوب باشد.

من از روی تعجب گفتم که: آنها را دین نیست و بر اینها عتاب نیست؟!

فرمود: بلی، مگر نشنیده ای قول حق تعالی را الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور یعنی: بیرون می برد ایشان را از تاریکیهای گناهان بسوی نور توبه و آمرزش به جهت آنکه اعتقاد کرده اند به امامت هر امامی عادل که از جانب خدا تعیین شده است، و فرموده است والذین کفروا اولیاؤ هم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات. راوی گفت: که من عرض کردم که: مراد از الذین کفروا کافران نیستند؟

حضرت فرمود که: کافران را چه نور هست که ایشان را از آن نور بیرون برند بسوی ظلمات بلکه مقصود آن جماعتند که بر نور اسلام بودند، پس چون اختیار ولایت هر امام جائر کردند که از جانب خدا منصوب نیستند به سبب این بیرون رفتند از نور اسلام بسوی ظلمات، پس واجب گردانید خدا بر ایشان آتش جهنم را با کافران، پس ایشان اصحاب نار جهنمند و همیشه در جهنم خواهند بود.(88).

و شیخ طوسی

در مجالس روایت نموده است از حضرت امیرالمومنین علیه السلام که حضرت رسول صلی الله علیه و آله این آیه را خواند تا هم فیها الخالدون، از آن حضرت پرسیدند که: کیستند اصحاب نار؟ فرمود که: هر که جنگ کند با علی علیه السلام بعد از من، پس ایشان در آتش جهنم خواهند بود با کفار زیرا که کافر شدند به حق بعد از آنکه بسوی ایشان آمد و حجت بر ایشان تمام شد.(89).

آیه ثانیه عشر: یا ایها الناس قد جاءکم برهان من ربکم وانزلنا الیکم نورا مبینا، فاما الذین آمنوا بالله واعتصموا به فسیدخلهم فی رحمه منه و فضل ویهدیهم الیه صراطا مستقیما(90) یعنی: ای گروه مردمان! بتحقیق که آمد بسوی شما برهانی از جانب پروردگار شما و فرستادیم بسوی شما نوری ظاهر کننده، پس آنها که ایمان آوردند به خدا و چنگ زدند به او پس بزودی داخل گرداند ایشان را در رحمتی از خود که وعده داده است ایشان را و فضلی زیاده بر آن و هدایت کند ایشان را بسوی خدا یا بسوی آنچه وعده به ایشان وعده داده شده در طریق مستقیم یعنی راهی است که اسلام و ایمان و طاعت است در دنیا و طریق بهشت است در آخرت.

و بدان؟ بعضی از مفسران برهان را، معجزه؛ و بعضی، دین؛ و بعضی حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله گفته اند؛ و گفته اند: مراد به نور، قرآن است.(91).

و در کتاب تاویل الآیات از دیلمی روایت کرده است که: حضرت صادق علیه السلام فرمود که: برهان، حضرت رسول صلی الله علیه و آله است؛ و نور مبین، حضرت امیرالمؤمنین علیه

السلام.(92).

و علی بن ابراهیم گفته است که: نور، امامت امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ و الذین آمنوا بالله واعتصموا به آنهایند که متمسک شده اند به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه طاهرین علیه السلام.(93).

و در مجمع البیان از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که: برهان، محمد صلی الله علیه و آله است، و نور، ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام است.(94).

و عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: برهان محمد صلی الله علیه و آله است، و نور و صراط مستقیم، علی بن ابیطالب علیه السلام است.(95).

آیه ثالثه: اومن کان میتا فاحییناه له نورا یمشیبه فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها کذلک زین للکافرین ما کانوا یعلمون(96) یعنی آیا کسی که مرده باشد- گفته اند: یعنی کافر باشد- پس زنده گردانیم که هدایت کنیم او را و بگردانیم از برای او نوری که راه رود به آن در میان مردم- بعضی نور را به علم و حکمت تفسیر نموده اند،(97) و بعضی به قرآن(98) و بعضی به ایمان(99) - مانند کسی است که مثل و صفت او آن است که در تاریکیهای کفر و ضلالت و جهالت است و هرگز از آن بیرون نمی رود، چنین زینت داده شده است برای کافران کرده های ایشان.

و کلینی به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تفسیر وجعلنا له نورا که مراد از نور، امامی است که به او اقتدا کنند؛ کمثله فی الظلمات کسی است که امام را نشناسد.(100).

و به سند معتبر دیگر روایت نموده است که: چون خدا خواست حضرت آدم را خلق

کند جبرئیل را فرستاد در اول ساعتی از روز جمعه، پس به دست راست یک قبضه گرفت از آسمان هفتم تا آسمان اول، و به دست چپ خود یک قبضه گرفت از زمین اول تا زمین هفت، پس حق تعالی خطاب نمود به آنچه در دست راست جبرئیل بود که: از تو خلق می کنم پیغمبران و اوصیاء و صدیقان و مؤمنان و سعادتمندان را، و خطاب کرد به آنچه در دست چپ او بود که: از تو خلق می کنم جباران و مشرکان و کافران و اشقیا را. پس این دو طینت را با یکدیگر مخلوط کرد و در ولادت از یکدیگر جدا می شوند چنانچه می فرماید یخرج الی من المیت ویخرج المیت من الحی(101) یعنی: بیرون می آورند زنده را از مرده و مرده از را از زنده حضرت فرمود: زنده ای که از مرده بیرون می آید آن مؤمنی است که از طینت کافر، طینت او بیرون می آید؛ و مرده ای که از زنده بیرون می آید کافری است که از طینت مؤمن بیرون می آید؛ پس زنده، مؤمن است، و مرده، کافر، و این است معنی قول حق تعالی او من کان میتا فاحییناه پس مرگش اختلاط طینت او با طینت کافر و زندگیش در آن وقت است که خدا جدا می کند طینت او را از طینت کافر به قدرت خود. و همچنین حضرت عزت بیرون می آورد مؤمن را در ولادت از ظلمت طینت کافر بعد از آنکه داخل در آن شده بود بسوی نور، و بیرون می آورد کافر را از نور که طینت مؤمن باشد

بسوی ظلمت کفر چنانچه می فرماید لینذر من کان حیا و یحق القول علی الکافرین(102) یعنی فرستاد پیغمبر را که بترساند کسی را که زنده باشد- یعنی مؤمن باشد- و ثابت شود و عید عذاب بر کافران، یا حجت ایشان تمام گردد.(103).

و عیاشی از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده در تفسیر این آیه که: مراد از میت کسی است که این امر امامت ما را نداند، و زنده شدن او را به معرفت امامت است، و مراد از نور، علی بن ابی طالب علیه السلام است؛ و آنکه مثلش آن است که در ظلمات است، این خلقند که چیزی نمی دانند و امام خود را نمی شناسند- و به دست مبارک خود اشاره کرد بسوی ایشان-(104) و ابن شهر آشوب روایت نموده قریب به این مضمون را.

و علی بن ابراهیم گفته است: او من کان میتا یعنی جاهل باشد از حق، فاحییناه یعنی او را هدایت کنیم بسوی حق، وجعلنا له نورا مراد به نور، ولایت است، کمن مثله فی الظلمات یعنی در ولایت ائمه غیر حق بوده باشد.(105).

آیه رابعه عشر: حق تعالی از حضرت نوح علیه السلام نقل کرده است رب اغفر لی ولوالدی ولمن دخل بیتی مؤمنا وللمؤمنین والمؤمنات ولا تزد الظالمین الا تبار(106) یعنی: ای پروردگار من! بیامرز مرا و پدر و مادر مرا و هر که داخل خانه من می شود با ایمان و مردان مؤمن و زنان مؤمنه را و زیاد مکن ظالمان را مگر هلاک.

علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است: که مراد به بیت، ولایت است که هر که داخل ولایت شود داخل

در خانه پیغمبران شده است.(107).

مترجم گوید که: مراد به بیت، بیت معنوی است چنانکه سابقا مذکور شد یعنی خانه آباده عزت و کرامت و اسلام و ایمان، پس هر که ولایت ایشان را اختیار نماید داخل خانه آباده ایشان گردیده است و به ایشان ملحق شده، پس شیعیان که اهل ولایتند در این خانه داخلند و دعای نوح علیه السلام ایشان را شامل است.

و شیخ طبرسی علیه السلام گفته که: مراد به بیت، یا خانه آن حضرت است، یا مسجد آن حضرت، یا کشتی. و بعضی گفته اند: مراد خانه محمد صلی الله علیه و آله است، و مراد به مؤمنین و مؤمنات، یا جمیع مؤمنان است یا از امت محمد صلی الله علیه و آله.(108).

آیه خامسه عشر: اخباری است که تاویل مسجد به اهل بیت و خانه های ایشان شده است. کلینی و ابن ماهیار از حضرت موسی علیه السلام روایت کرده اند در تاویل قول حق تعالی و ان المساجد الله فلا تدعوا مع الله احدا(109) یعنی: مسجدها از خداست پس مخوانید با خدا احدی را، حضرت فرمود که: مراد به مساجد اوصیاء علیه السلام اند.(110).

و علی بن ابراهیم از حضرت امام رضا علیه السلام روایت کرده است که: مساجد ائمه علیه السلام اند.(111) و ایضا ابن ماهیار از امام موسی علیه السلام روایت کرده است که گفت: از پدرم شنیدم که مراد به مساجد، اوصیاه و ائمه علیه السلام اند یکی بعد از دیگری؛ پس مراد آن است که: دعوت مکنید مردم را بسوی غیر ایشان، پس مانند کسی خواهید بود که با خدا دیگری را خوانده باشد.(112).

مترجم گوید که: اختلاف کرده

اند مفسران در تاویل مسجد که در این آیه کریمه وارد شده است: بعضی گفته اند مواضعی است که از برای عبادت بنا شده است و در بعضی اخبار نیز وارد شده است.(113).

و در احادیث بسیار از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام و امام محمد تقی علیه السلام منقول است که: مراد به مساجد، هفت عضو است که می باید با آنها سجده کنند: پیشانی و کفها و زانوها و دو انگشت مهین پاها.(114).

و اما تاویلی که در آن اخبار وارد شده است، چند وجه احتمال دارد:

اول آنکه: مراد خانه های ایشان در حال حیات و روضات مقدسه ایشان بعد از وفات بوده باشد، پس تقدیر مضافی در اخبار باید کرد، و بنابراین وجه ممکن است که مراد جمیع بقاع مشرفه بوده باشد، و تخصیص این فرد به ذکر برای آن باشد که اشرف افراد آن است.

دوم آنکه: مراد بیوت معنویه بوده باشد چنانچه سابقا مذکور شد.

سوم آنکه: در آیه کریمه مضافی مثل اهل تقدیر کنند زیرا که ایشان اهل مساجدند حقیقتا.

و عیاشی روایت کرده است از حضرت امام صادق علیه السلام در تفسیر قول حق تعالی و اقیموا وجوهکم عند کل مسجد(115) ترجمه اش آن است که: باز دارید روهای خود را نزد هر مسجدی- یعنی هر جای نمازی یا وقت نمازی- فرمود که: یعنی ائمه علیه السلام.(116).

مترجم گوید: ممکن است که مراد آن باشد که مراد به مسجد، خانه های ائمه علیه السلام است، یعنی باید که در حال حیات به منازل شریفه ایشان رجوع کنید برای اخذ معالم دین از ایشان و انقیاد و اطاعت

ایشان، و بعد از وفات به مشاهد مشرفه ایشان برای زیارت؛ یا مراد از مسجد، اهل مسجد باشند زیرا که ایشان عامران مساجد الهی، یا آنکه ایشان را مسجد نامیه اند مجاز برای آنکه خدا امر کرده است به خضوع نزد ایشان و تعظیم کردن ایشان.و احادیث بسیار روایت شده که مراد رو به قبله آوردن است در وقت نماز در مساجد یا مطلقا.(117) و ایضا عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تفسیر قول حق تعالی خذوا زینتکم عند کل(118) مسجد ترجمه اش آن است که: بگیرید زینت خود را نزد هر مسجدی فرمود که: مراد ائمه علیه السلام اند.(119) و این حدیث را به چند وجه توجیه می توان کرد: اول آنکه: مراد تفسیر مسجد باشد به خانه های منوره و مشاهد معطره ایشان چنانچه در بعضی احادیث وارد شده است.

دوم آنکه: مراد آن باشد که خطاب در آیه کریمه متوجه ایشان است چنانچه در احادیث روایت شده است که آیه کریمه مخصوص جمعه و عیدین است.(120) و با حضور ایشان مقدمند بر دیگران

سوم آنکه: مراد تاویل زینت باشد به ولایت، چنانچه از بعضی اخبار نیز ظاهر می شود.(121) و لکن از بعضی احادیث ظاهر می شود که مراد، جامه فاخر پوشیدن است در وقت نماز،(122) و جمع میان اخبار به این نحو به خاطر قاصر می رسد که مراد به زینت اعم از زینتهای روحانی و جسمانی بوده باشد و ولایت اهل بیت علیه السلام اشرف و افضل زینتهای روحانی است، و در هر حدیث آنچه مناسب فهم روای و موافق حال او باشد بیان فرموده باشند.

*****

(1) سوره

نور: 35.

(2) مجمع البیان 143/4؛ تفسیر بیضاوی 199/3.

(3) مجمع البیان 143/4. تفسیر بغوی 346/3.تفسیر قرطبی 263/12.

(4) تفسیر قمی 102. تاویل الایات الظاهره 360/1.

(5) کافی 195/1. تفسیر فرات کوفی 282.

(6) نهج الحق 208-207. عمده ابن بطریق 356؛ طرائف 135. مناقب ابن مغازلی 263.

(7) سوره بقره: 143.

(8) سوره بقره: 124.

(9) توحید 157.معانی الاخبار 15.

(10) بصائرالدرجات؛ اختصاص 278.

(11) کشف الغمه 218/3.

(12) کشف الغمه 218/3.

(13) توحید 158.

(14) سوره هود: 73.

(15) سوره آل عمران: 34 و 33.

(16) سوره آل عمران: 67.

(17) کافی 8/ 380-381.

(18) تفسیر قمی 104/2 و در آن قسمتی از روایت ذکر شده است؛ تفسیر فرات کوفی 283.

(19) سوره شوری: 13.

(20) تفسیر فرات کوفی 283-285.

(21) تاویل الآیات الظاهره 1/ 359-360.

(22) سوره نور: 35.

(23) سوره نحل: 74.

(24) تفسیر قمی 103/2.

(25) سوره نور: 36-38.

(26) مجمع البیان 144/4؛ تفسیر بغوی 347/3؛ تفسیر فخر رازی 24/3.

(27) سوره احزاب: 33.

(28) سوره هود: 73.

(29) مجمع البیان 144/4.

(30) مجمع البیان 4/ 144-145.

(31) کشف الغمه 326/1. تاویل الآیات الظاهره 362/1. عمده ابن بطریق 291؛ تفسیر الدر المنثور 50/5. شواهد التنزیل 533/1؛ تفسیر روح المعانی 367/9.

(32) فضائل شاذان بن جبرئیل 102.

(33) تاویل الآیات الظاهره 362/1.

(34) تاویل الآیات الظاهره 362-363.

(35) کافی 256/6.

(36) کافی 199/8و روایت در آنجا از امام محمد باقر علیه السلام است.

(37) سوره آل عمران: 33.

(38) خصال 225.

(39) سوره بقره: 189.

(40) احتجاج 540/1. تاویل الآیات الظاهره 86/1. همچنین رجوع شود به مناقب ابن شهر آشوب 42/2.

(41) سوره نور: 39 و 40.

(42) تاویل الآیات الظاهره 363.تفسیر برهان 139/3.

(43) سوره تحریم: 8.

(44) تفسیر قمی 106/2.

(45) کافی 195/1.

(46) تاویل الآیات الظاهره 365/1.تفسیر برهان 140/3.

(47) سوره تغابن: 8.

(48) مجمع البیان 299/5 تفسیر ابن کثیر 328/4.تفسیر جلالین 746.

(49) کافی 194/1. تفسیر

قمی 371/2.مختصر بصائر الدرجات 96. و روایت در آن از امام صادق علیه السلام است.

(50) سوره طلاق: 10 و 11.

(51) سوره اعراف: 157.

(52) مجمع البیان 487/2.

(53) تفسیر بغوی 206/2. تفسیر کشاف 166/2. تفسیر بیضاوی 117/2.

(54) کافی 194/1.

(55) تفسیر قمی 242/1.

(56) کافیی 429/1و روایت در آن از امام باقر علیه السلام است.

(57) تفسیر عیاشی 31/2.

(58) سوره صف: 8.

(59) سوره تغابن: 8.

(60) کافی 196/1 و 432. مناقب ابن شهر آشوب 98/3. تاویل الآیات الظاهره 686/3. که روایت در هر سه مصدر از حضرت ابی الحسن الماضی علیه السلام نقل شده است.

(61) سوره توبه: 33.

(62) کافی 432/1.رجوع شود به مناقب ابن شهر آشوب 100/3.

(63) تفسیر قمی 365/2.

(64) کمال الدین 221؛ بصائر الدرجات 487.

(65) تاویل الآیات الظاهره 686/2.

(66) سوره توبه: 32.

(67) تاویل الآیات الظاهره 686/2.

(68) سوره حدید: 28.

(69) مجمع البیان 243/5. تفسیر طبری 693/11. تفسیر بغوی 302/4.

(70) کافی 430/1.تاویل الآیات الظاهره 669/2 تفسیر قمی 352/2.مناقب ابن شهر آشوب 431/3.

(71) تاویل الآیات الظاهره 669.

(72) تاویل الآیات الظاهره 669؛ شواهد التنزیل 309/2.

(73) تفسیر فرات کوفی 468؛ شواهد التنزیل 308/2.

(74) تفسیر فرات کوفی 468.

(75) سوره حدید: 12-15.

(76) سوره تحریم: 8.

(77) تفسیر قمی 378/2. تاویل الآیات الظاهره 659/2.

(78) تفسیر فرات کوفی 467.

(79) مناقب ابن شهر آشوب 3/ 98-99.

(80) مناقب ابن شهر آشوب 99/3. الزهد 93.

(81) تفسیر قمی 351/2.

(82) مصباح المجتهد 701.

(83) رجوع شود به خصال 459. که مضمون روایت در آنجا با تفاوتهایی ذکر شده است.

(84) خصال 402.

(85) سوره بقره: 257.

(86) تفسیر عیاشی 139/1.

(87) تفسیر عیاشی 139/1.

(88) کافی 375/1. تفسیر عیاشی 138/1.غیبت نعمانی 146. تاویل الآیات الظاهره 96/1.

(89) امالی شیخ طوسی 364.

(90) سوره نساء: 174 و 175.

(91) مجمع البیان 147/2. تفسیر طبری 377/4.

تفسیر فخر رازی 119/11.

(92) تاویل الآیات الظاهره 144/1. رجوع شود به تفسیر فرات کوفی 116.

(93) تفسیر قمی 159.

(94) مجمع البیان 147/2. با اندکی اختلاف.

(95) تفسیر عیاشی 285/1.

(96) سوره انعام: 122.

(97) تفسیر تبیان 259/4.

(98) تفسیر طبری 332/5.

(99) تفسیر جلالین 183.

(100) کافی 185/1. تفسیر عیاشی 367/10.تاویل الآیات الظاهره 166/1. و روایت در هر سه مصدر از امام باقر علیه السلام است.

(101) سوره روم: 19.

(102) سوره یس: 70.

(103) کافی 5/2.

(104) تفسیر عیاشی 376/1.

(105) تفسیر قمی 1/ 215-216.

(106) سوره نوح: 28.

(107) تفسیر قمی 388/2. کافی 423/1. تاویل الآیات الظاهره 727/2.

(108) مجمع البیان 365/5.

(109) سوره جن: 18.

(110) کافی 425/1.تاویل الآیات الظاهره 729/2.

(111) تفسیر قمی 390/2.

(112) تاویل الآیات الظاهره 729/2.

(113) تفسیر تبیان 155/10.مجمع البیان 372/5.

(114) تفسیر عیاشی 320/1.کافی 312/3. من لا یحضره الفقیه 626/2. مجمع البیان 372/5.

(115) سوره اعراف: 29.

(116) تفسیر عیاشی 12/2.

(117) تهذیب الاحکام 43/2. مجمع البیان 411/2. تفسیر عیاشی 12/2.

(118) سوره اعراف: 31.

(119) تفسیر عیاشی 13/2.

(120) تفسیر عیاشی 13/2. تفسیر قمی 229/1. کافی 424/3.

(121) کافی 182/1، 48/2.

(122) تفسیر تبیان 386/4. مجمع البیان 412/2. تفسیر عیاشی 14/2.

در بیان آنکه ایشانند شهدا و گواهان بر خلق و آنکه اعمال عباد بر ایشان عرض می شود

اما آیات:

حق تعالی فرموده است: و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس ویکون الرسول علیکم شهیدا(1).

و فرموده است: فکیف اذا جئنا من کل امه بشهید وجئنا بک علی هولا شهیدا(2).

و سیری الله عملکم و رسوله ثم تردون الی عالم الغیب والشهاده فینبئکم بما کنتم تعلمون(3).

و فرموده است: وقل اعملوا فسیری الله عملکم ورسوله والمؤمنون وستردون الی عالم الغیب والشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون(4).

و یوم نبعث من کل امه شهیدا ثم لا یؤ ذن للذین کفروا ولا هم یستعتبون(5) (6).

و فرموده است: ویوم نبعث فی کل امه شهیدا علیهم من انفسهم وجئنا

بک شهیدا علی هؤ لاء(7).

و فرموده است: وجاهدوا فی الله حق جهاده هو اجتباکم وما جعل علیکم فی الدین من خرج مله ابیکم ابراهیم هو سماکم المسلمین من قبل وفی هذا لیکون الرسول شهیدا علیکم وتکونوا شهداء علی الناس(8) و فرموده است ونزعنا من کل امه شهیدا فقلنا هاتوا برهانکم فاعلموا ان الحق لله و قضی بینهم بالحق وهم لا یظلمون(9).

و فرموده است: ویقول الاشهاد هولاء الذین کذبوا علی ربهم الا لعنه الله علی الظالمین(10).

و فرموده است: افمن کان علی بینه من ربه ویتلوه شاهد منه(11) و فرموده است: و جاءت کل نفس معها سائق و شهید(12).

آیه اول: ترجمه اش آن است که: چنین گردانیدیم شما را امت وسط- یعنی عدل یا متوسط میان افراط و تفریط چنانچه سابقا مذکور شد، یا آنکه امتها- تا بوده باشید گواهان بر مردم و بوده باشد رسول گواه بر شما.

شیخ طبرسی گفته است که: در شاهد بودن ایشان سه قول است:

اول آنکه: گواهند بر مردم به اعمالی که در آنها مخالفت حق کرده اند در دنیا و آخرت چنانچه فرموده است وجیء بالنبیین والشهداء

دوم آنکه: مراد آن باشد که شما حجت باشید بر مردم و بیان کنید از برای ایشان حق و دین را و رسول گواه باشد و بیان کننده باشد دین را از برای شما.

سوم آنکه: ایشان گواهی می دهند از برای پیغمبران بر امتهای ایشان که تکذیب ایشان کرده اند که تبلیغ رسالت الهی نموده اند، و گواه بودن رسول بر ایشان یا به این است که گواه بر اعمال ایشان باشد یا حجت بر ایشان شود یا آنکه در قیامت از برای ایشان گواهی

دهد که آنها راست گفته اند در گواهی که دادند، پس علی به معنی لام خواهد آمد،.(13).

مترجم گوید که: احادیث بسیار وارد شده است که این خطاب در آیه متوجه ائمه علیه السلام است و ایشانند گواهان بر خلق، و این احادیث بر یکی از دو وجه محمول می تواند بود؛

اول آنکه: خطاب مخصوص ایشان باشد و مراد از امت، ایشان باشند، چنانچه در بعضی از اخبار وارد شده است که آیه چنین نازل شده: وکذلک جعلناکم ائمه وسطا(14) دوم آنکه: خطاب متوجه جمیع امت باشد به اعتبار آنکه ائمه در میان ایشان هستند، پس آنچه فرمودند که: مائیم امت وسط، مراد آن خواهد بود که به سبب ما این امت متصف به این صفت شده اند.

کلینی و صفار و ابن شهر آشوب و عیاشی به سندهای بسیار از حضرت باقر و حضرت صادق علیه السلام روایت کرده اند که: در تفسیر این آیه فرمودند که: مائیم امت وسطی و مائیم گواهان خدا بر خلق و حجتهای خدا در زمین.(15).

و فرات به سند معتبر از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده است در تفسیر این آیه فرمود که: از ما اهل بیت علیه السلام به اهل هر زمان شهیدی یعنی گواهی هست، علی علیه السلام در زمان خود و حسن علیه السلام در زمان خود و حسین علیه السلام در زمان خود، و هر امامی که دعوت می کند مردم را بسوی خدا در زمان خود.(16).

و ایضا در بصائر از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که فرمود: امه وسطا یعنی: عدلا لتکونوا شهداء علی الناس یعنی ائمه علیه السلام که گواهند بر مردم،

ویکون الرسول علیکم شهیدا یعنی: گواه باشد رسول صلی الله علیه و آله بر ائمه علیه السلام.(17).

و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: مائیم گواهان بر مردم به آنچه نزد ایشان است از حلال و حرام و آنچه ضایع کرده اند از احکام(18) الهی.

و در کافی و بصائر از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده است که: خدا ما را مطهر گردانیده است از بدیها و معصوم گردانیده است از گناهان و گردانیده است ما را گواهان بر خلقش و حجتهای او در زمین، و ما را با قرآن مقرون گردانیده است و قرآن را با ما مقرون ساخته، ما از او جدا نمی شویم و او از ما جدا نمی شود.(19).

و عیاشی از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: مائیم اوسط و بهترین نمطها یعنی فرشها و مسندها که در صدر مجلس فرش می کنند یا اصناف خلق، چنانچه حق تعالی فرموده است وکذلک جعلناکم امه وسطا بسوی ما می باید برگردد غلو کننده و به ما ملحق شود تقصیر کننده.(20).

و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: این آیه را تلاوت نمودند پس فرمودند که: گمان می کنی مراد از گواهان در این آیه جمیع اهل قبله اند از آنها که به یگانگی خدا قایلند؟! چنین نیست، آیا گمان می کنی کسی که در دینا گواهی او را بر کی صاع خرما قبول نمی کنند حق تعالی در قیامت طلب گواهی از او خواهند کرد و گواهی او را قبول خواهند کرد در حضور جمیع امتهای گذشته؟! چنین نیست، و خدا ایشان را اراده نکرده است

بلکه مراد آن امتند که دعای حضرت ابراهیم علیه السلام در حق ایشان مستجاب گردیده و آنها مرادند که خدا به ایشان خطاب نمود که کنتم خیر امه اخرجت للناس(21) یعنی: بودید شما بهترین امتی که بیرون آورده شده است از برای مردم؛ بعد از آن اوصاف ایشان را فرموده که: امر می کنند به نیکیها و نهی می کنند از بدیها و مراد ائمه علیه السلام اند و ایشانند امت وسطی و بهترین امتها.(22).

و ایضا از آن حضرت روایت کرده است که: شهدا و گواهان بر مردم نیستند مگر پیغمبران و امامان، زیرا که جایز نیست حق تعالی گواهی بطلبد بر مردم از همه امت حال آنکه در میان ایشان جمعی هستند که در دنیا گواهی ایشان را بر یک بسته سبزی قبول نمی کنند.(23).

وابوالقاسم حسکانی در شواهد التنزیل روایت کرده است از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام که: حق تعالی ما را اراده و به ما خطاب فرمود در آنجا که فرموده است لتکونوا شهداء علی الناس پس رسول خدا صلی الله علیه و آله گواه است بر ما و ما گواهیم از جانب خدا بر خلق او و حجتهای خداییم در زمین او، و مائیم آنها که خدا فرموده است وکذلک جعلناکم امه وسطا(24).

آیه دوم: ترجمه اش آن است که: پس چگونه خواهد بود حال کافران در وقتی که بیاوریم از هر امتی گواهی؟ مفسران گفته اند: یعنی پیغمبران که گواهی برای امت خود دهند و بر ایشان و بیاوریم تو را ای محمد بر ایشان گواه، و بعضی گفته اند که: یعنی تو گواهی بر امت خود، و بعضی گفته اند:

تو گواهی بر آن گواهان.(25).

چنانچه کلینی به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: این آیه نازل شده در امت محمد صلی الله علیه و آله و بس، و در هر قرنی از ایشان امامی از ما هست که گواه است بر ایشان و محمد صلی الله علیه و آله گواه است بر ما.(26).

و در کتاب احتجاج در حدیث طولانی از حضرت امیرالمومنین علیه السلام روایت کرده است که فرمود در وصف اهل موقوف: پس باز می دارند رسولان را و سوال می کنند از ایشان که: آیا ادا کردید رسالتها را که بسوی شما فرستاده بودیم به امتهای خود؟ ایشان گویند که: ادا کردیم؛ پس از امتهای ایشان سوال کنند که: آیا پیغمبران رسالتهای ما را به شما رسانیدند؟ کافران ایشان انکار کنند چنانچه خدا می فرماید فلنسئلن الذین ارسل الیهم ولنسئلن المرسلین(27)، پس کافران گویند ما جاءنا من بشیر ولا نذیر(28)، پس رسولان شهادت طلبند از رسول خدا صلی الله علیه و آله و آن حضرت شهادت بدهد که راست می گویند پیغمبران و دروغ می گویند آنها که انکار تبلیغ رسالت کرده ان از امتهای ایشان، پس به هر امتی از ایشان خطاب می فرماید که فقد جائکم بشیر ونذیر والله علی کل شیء قدیر(29) یعنی: بلکه بتحقیق آمد بسوی شما پیغمبر بشارت دهنده و ترساننده و خدا بر همه چیز قادر است. حضرت فرمود که: یعنی قادر است که جوارح و اعضای شما را به سخن آورد که گواهی دهند بر شما به آنکه رسولان خدا رسالتهای او را به شما رسانیده اند و اشاره است به

این قول حق تعالی فکیف اذا جئنا تا آخر آیه، پس در آن وقت نمی توانند که رد کنند گواهی حضرت رسالت صلی الله علیه و آله را از ترس آنکه مهر بزنند در دهان ایشان و گواهی دهند اعضا و جوارح بر کرده های ایشان، و باز گواهی دهد حضرت رسول صلی الله علیه و آله بر منافقان قوم خود و امت خود و کافران ایشان به آنکه ملحد شدند و از دین بر گردیدند و عناد با اوصیای آن حضرت ورزیدند و عهدها و پیمانهای او را شکستند و سنتهای او را تغییر دادند و به اهل بیت او ستم کردند و از پس به پشت برگشتند و مرتد شدند و پیروی کردند امتها را که پیشتر خیانت ورزیدند با پیغمبران و ستم کردند بر اوصیای ایشان، پس در آن وقت همه اقرار می کنند به کفر و ضلالت خود و می گویند: ربنا غلبت علینا شقوتنا وکنا قوما ضالین(30) یعنی پروردگارا غالب شد بر ما شقاوت و بودیم ما گروهی گمراهان(31).

و بعد از وجئنا بک علی هؤ لاء شهیدا خدا می فرماید که یومئذ یود الذین کفروا وعصوا الرسول لو تسوی بهم الارض ولا یکتمون الله حدیثا(32) یعنی در آن روز که گواهان بر ایشان گواهی دهند دوست دارند و آرزو کنند که بمیرند و به زمین فرو روند و سخنی را از خدا کتمان نکرده باشند. علی بن ابراهیم روایت کرده است که: مراد آن است که آرزو می کنند آنها که حق علی بن ابیطالب علیه السلام را غصب نمودند که: مراد آن است که آرزو می کنند آنها که

حق علی ابن ابی طالب را غصب نمودند که در آن موضع که جمع شدند برای غصب حق آن حضرت، زمین ایشان را فرو می برد و کتمان نمی کردند آنچه را حضرت رسول صلی الله علیه و آله در حق امیرالمؤمنین علیه السلام و خلافت او گفته بود.(33).

آیه سوم و چهارم: نزدیک است مضمونشان به یکدیگر، و مضمون آیه چهارم آن است که: بگو یا محمد: بکنید آنچه مامور شده اید به آن، یا آنکه امر بر سبیل تهدید است پس زود باشید که خدا ببیند عمل شما را و رسول او و مؤمنان و بزودی بر خواهید گشت بسوی دانای پنهان و آشکار پس خبر می دهد شما را به آنچه کرده اید؛ و خلاف نموده اند مفسران در تفسیر مؤمنان: بعضی گفته اند شهیدانند؛ و بعضی گفته اند ملائکه کاتبان اعمالند.(34).

و احادیث بسیار از طریق خاصه و عامه وارد شده که مراد ائمه علیه السلام اند، چنانچه صفار و ابن شهر آشوب و عیاشی و کلینی و دیگران به سندهای معتبر بسیار روایت کرده اند از حضرت صادق و باقر علیه السلام که فرمودند: مراد از مؤمنان، مائیم.(35).

و در مجالس شیخ طوسی و بصائرالدرجات و تفسیر عیاشی از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده اند که: روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله در میان جمعی از اصحاب نشسته بود و فرمود که: بودن من در میان شما خیر است از برای شما و مفارقت نمودن من از شما خیر است از برای شما، پس جابر انصاری برخاست و گفت: یا رسول الله! بودن تو در میان ما معلوم است که

خیر است از برای ما، پس چگونه مفارقت تو خیر است؟ از برای ما حضرت فرمود که: بودن من در میان شما خیر است از برای شما به جهت آنکه خدا فرموده وما کان الله لیعذبهم وانت فیهم وما کان الله معذبهم وهم یستغفرون(36) یعنی نبوده است که خدا عذاب کند ایشان را و حال آنکه تو در میان ایشان باشی، و نبوده است که خدا عذاب کننده ایشان باشد و حال آنکه ایشان استغفار می کنند حضرت فرمود که: یعنی عذاب ایشان به شمشیر می کنند، و اما خیر بودن مفارقت من شما را برای آن است که اعمال شما در هر روز دوشنبه و پنجشنبه بر من عرض می شود، اگر عمل نیکی از شما می بینم حمد می کنم خدا را بر آن، و اگر عمل بدی می بینم طلب آمرزش می کنم از برای شما.(37).

و در مجالس شیخ و بصائر به سند معتبر روایت کرده اند که: ابن اذینه از حضرت صادق علیه السلام سوال نمود از تفسیر قول خدا و قل اعملوا فسیری الله عملکم ورسوله والمؤمنون فرمود که: مراد از مؤمنان، مائیم.(38).

و ایضا شیخ در مجالس و دیگران به سندهای معتبر از داود بن کثیر روایت کرده اند که گفت: روزی در خدمت حضرت صادق علیه السلام نشسته بودم، حضرت ابتدا فرمود بدون آنکه من سوال کنم: ای داود! عرض شد بر من اعمال شما در روز پنجشنبه پس دیدم آنچه عرض شد بر من صله و احسانی که تو نسبت به فلان پسر عم خود کرده ای پس شاد گردانید مرا آن و دانستم که این صله تو

باعث آن می شود که زودتر فانی گردد عمر او قطع شود اجل او.

داود گفت: من پسر عمی داشتم معاند و خبیث و به من خبر رسید که او و عیالش از پریشانی حال بدی دارند پس براتی ایشان حواله کردم پیش از آنکه روانه کعبه معظمه شوم، چون به مدینه رسیدم حضرت مرا خبر داد به آن.(39).

و علی بن ابراهیم به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: مراد به مومنون در این آیه، ائمه طاهرین علیه السلام اند.(40).

و ایضا از آن حضرت روایت کرده است که: اعمال بندگان در هر صباح بر رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض می شود، اعمال نیکان ایشان و بدان ایشان، پس حذر کنید و شرم نمائید هر یک از شما از آنکه عرض شود بر پیغمبر او عمل قبیح او.(41).

و ایضا از آن حضرت روایت نموده است که: هیچ مؤمنی و کافری را در قبر نمی گذارند مگر آنکه عرض شود عمل او بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام تا آخر ائمه که اطاعت آنها را خدا بر خلق واجب گردانیده است، و این است معنی قول حضرت عزت وقل اعملوا تا آخر آیه.(42).

و در معانی الاخبار و تفسیر عیاشی نقل کرده است از ابوبصیر که به خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض کرد که: ابوالخطاب می گفت که: در هر روز پنجشنبه اعمال امت بر حضرت رسول صلی الله علیه و آله عرص می شود، فرمود: نه چنین است و لیکن عرض می شود بر آن حضرت اعمال امت در هر صباح عمل نیک

و بد ایشان پس حذر کنید، پس حضرت این آیه را تلاوت نمود و ساکت شد، ابوبصیر گفت: مراد از مؤمنان، ائمه علیه السلام اند.

و در بصائر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: هر صباح عمل نیک و بد بندگان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض می شود پس حذر کنید.(43).

و به روایت دیگر: محمد بن مسلم از آن حضرت سوال کرد که: آیا اعمال بر رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض می شود؟ حضرت فرمود: که در آن شکی نیست؛ پس از تفسیر این آیه پرسیدیم، فرمود که: مؤمنون، ائمه علیه السلام اند که گواهان خدایند در زمین.(44).

و ایضا از آن حضرت روایت نموده است که: اعمال عباد در هر روز پنجشنبه عرض می شود بر رسول خدا صلی الله علیه و آله.(45).

و به روایت دیگر فرمود که: در هر روز پنجشنبه عرض می شود بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیه السلام.(46).

و به روایت دیگر فرمود که: در هر روز پنجشنبه عرض می شود اعمال بندگان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله، و چون روز عرفه می شود حق تعالی اعمال دشمنان ما و دشمنان شیعیان ما را باطل می گرداند چنانچه فرموده است که وقدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا(47) یعنی: آمدیم بسوی آنچه ایشان کرده اند از عمل پس گردانیدیم آن را مانند ذره ها که در هوا پهن گردیده که هیچ از آن به دست نمی آید و فایده ای بر آن مترتب نمی گردد.(48).

و به روایت دیگر در تفسیر آیه فرمود

که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیه السلام عرض می شود بر ایشان اعمال بندگان در هر روز پنجشنبه.(49).

و به روایت دیگر فرمود که: مؤمنان، ائمه علیه السلام اند، که اعمال بندگان هر روز بر ایشان عرض می شود تا روز قیامت.(50).

و ایضا روایت نموده است که: یکی از خواص اصحاب حضرت امام رضا علیه السلام از آن حضرت التماس نمود که: دعا کن از برای من و از برای اهل بیت من، حضرت فرمود: مگر دعا نمی کنم؟ بخدا سوگند که اعمال شما در هر شب و روز بر من عرض می شود، راوی گفت: من این سخن را عظیم شمردم، حضرت فرمود که: مگر نخوانده ای کلام خدا را قل اعملوا تا آخر آیه.(51).

و ایضا روایت کرده است که حضرت صادق علیه السلام به اصحاب خود فرمود که: چرا حضرت رسول علیه السلام را آزرده می کنید؟ یکی از ایشان گفت: فدای تو شوم چگونه آن حضرت را آزرده می کنیم؟ فرمود: مگر نمی دانید که اعمال شما عرض می شود بر آن حضرت و چون معصیتی و گناهی در آنها می بیند آزرده می شود؟ پس آزرده مکنید آن حضرت را به معصیت و خوشحال نمائید او را به اعمال صالحه.(52).

و کلینی روایت کرده است که: مردی این آیه را در خدمت حضرت صادق علیه السلام خواند، حضرت فرمود که: آیه همچون نیست و به جای والمؤمنون والمامونون است و مائیم مامونون(53) یعنی امین خدائیم به دین او و علوم او و شرایع و احکام او.

و سید ابن طاووس در رساله محاسبه النفس از تفسیر ابن ماهیار

روایت کرده است که: عمار به حضرت رسول صلی الله علیه و آله عرض کرد: آرزو دارم و دوست می دارم که شما در میان ما به قدر عمر نوح زندگانی کنید، پس حضرت فرمود که: ای عمار! زندگانی من بهتر است از برای شما و وفات من بد نیست از برای شما؛ اما زندگانی من از برای آنکه شما کارهای بد و خوب بفرستید صلوت بر من و اهل بیت من، بدرستی که شما عرض کرده می شوید بر من با نامهای شما و نامهای پدران شما، اگر امر نیکی از شما بر من عرض می شود حمد می کنم خدا را، و اگر امر بدی عرض میشود استغفار می کنم از برای گناهان شما.

پس منافقان و آنهائی که شک داشتند و آنها که در دل ایشان مرض کفر و نفاق بود گفتند که: گمان می کنید که اعمال عباد بر او عرض می شود بعد از وفات او با نامهای مادران و پدران ایشان و نسبتهای ایشان به قبیله های ایشان؟ این سخن نیست مگر دروغ؛ پس خدا این آیه را فرستاد قل اعملوا- تا- المؤمنون گفتند: یا رسول الله! کیستند مؤمنان؟ فرمود: مراد از مؤمنان در این آیه آل محمدند، پس گفت: وستردون الی عالم الغیب والشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون حضرت فرمود که: یعنی خبر می کند شما را به آنچه می کنید از طاعت یا معصیت.(54).

و به هر یک از این مضامین احادیث بسیار هست، و به اعتبار اتحاد مضامین، به آنچه مذکور شد اکتفا نمودیم.

آیه پنجم: ترجمه اش این است: و یادآور روزی را که مبعوث گردانیم از هر

امتی گواهی که شهادت دهد از برای نیکان و بدان پس رخصت ندهند کافران را در عذر خواستند و از ایشان طلب بازگشت و توبه ننمایند که خدا را از خود راضی گردانند. شیخ طبرسی و علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده اند در تفسیر این آیه که: برای هر زمانی و هر امتی با امام خود مبعوث می گردند.(55).

و در مناقب ابن شهر آشوب از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه که حضرت فرمود: مائیم گواهان بر این امت.(56).

آیه ششم: ترجمه اش این است: یادآور روزی را که مبعوث می گردانیم در میان هر امتی گواهی بر ایشان از صنف ایشان.

علی بن ابراهیم گفته است: یعنی از ائمه؛ و گفته است که: پس گفت به پیغمبر خود: و بیاوریم تو را- ای محمد- گواه بر ایشان یعنی بر ائمه، پس حضرت رسول صلی الله علیه و آله گواه است بر ائمه و ائمه گواهند بر مردم.(57).

آیه هفتم: ترجمه اش این است که: جهاد نمائید در راه خدا و اطاعت او آنچه سزاوار جهاد کردن است، او برگزید شما را و نگردانیده بر شما در دین حرج و تنگی، ملت پدر شما ابراهیم است، او مسمی گردانیده است شما را به اسلام پیش از فرستادن قرآن و در این قرآن تا آنکه بوده باشد رسول گواه بر شما و بوده باشید شما گواه بر مردم.

علی بن ابراهیم روایت نموده است که: این آیه مخصوص آل محمد علیه السلام است، و رسول بر آل محمد گواه است، و آل محمد گواهانند بر مردم بعد از

حضرت رسول صلی الله علیه و آله و حضرت عیسی علیه السلام به خدا خواهند گفت که: من بر امت خود گواه بودم مادامی که در میان ایشان بودم، و چون مرا قبض کردی تو گواه بودی بر ایشان و تو بر همه چیز گواهی، و خدا بر این امت بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله گواه قرار داده از اهل بیت او و عترت او مادامی که در دنیا احدی از ایشان بوده باشد، پس چون ایشان برطرف شوند اهل زمین همه هلاک می شوند.

و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که: خدا ستاره ها را امان اهل آسمان گردانیده است و اهل بیت مرا امان اهل زمین گردانیده است.(58).

و ابن شهر آشوب روایت کرده است که: هو سماکم المسلمین من قبل اشاره است به دعای حضرت ابراهیم و اسماعیل علیه السلام از برای آل محمد صلی الله علیه و آله که ملازم حرم بودند تا ایمان به حضرت رسول صلی الله علیه و آله آوردند، و پیغمبر بر آل محمد علیه السلام گواه است و ایشان گواهانند بر مردم بعد از او.(59).

و در تفسیر فرات روایت کرده است که: از حضرت باقر علیه السلام سؤال کردند از تفسیر این آیات، حضرت فرمود: مائیم مراد به این آیات و مائیم برگزیدگان و بر ما در دین حرج قرار نداده؛ و حرج شدیدترین تنگیهاست؛ مله ابیکم ابراهیم مراد مائیم و بس و خدا ما را مسلمین نامیده؛ من قبله یعنی: در کتب گذشته؛ و فی هذا یعنی: در این قرآن، لیکون الرسول علیکم شهیدا پس رسول گواه است بر ما

به آنچه رسانیدیم از جانب خدا و مائیم گواهان بر مردم پس هر که راست گوید در روز قیامت تصدیق او می کنیم و هر که دروغ گوید در روز قیامت تکذیب او می کنیم.(60).

و در قرب الاسناد از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: حضرت عزت به امت من سه خصلت عطا کرده که نداده است آنها را مگر به پیغمبری:

اول آنکه: خدا پیغمبری که می فرستاد به او می فرمود که: سعی کن در دین و بر تو حرجی نیست، و به امت من خطاب فرمود که: خطاب علیکم فی الدین من خرج و مراد به حرج، تنگی است.

دوم آنکه: خدا پیغمبری که می فرستاد به او وحی می فرمود که: هر گاه تو را امری روی دهد که مکروه تو باشد دعا کن مرا تا مستجاب گردانم دعای تو را، و به امت من این را عطا کرد در آنجا که فرمود ادعونی استجب(61) لکم یعنی دعا کنید و بخوانید مرا تا مستجاب گردانم دعای شما را.

سوم آنکه: چون خدا پیغمبری می فرستاد او را به گواه بر قومش می گردانید و امت مرا بر خلق گواه گردانید چنانچه فرموده است لیکون الرسول شهیدا علیکم و تکونوا شهدآء علی الناس(62).

و ابن بابویه در اکمال الدین روایت کرده که: حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در ایام خلافت عثمان در حضور جمعی از مهاجران و انصار فرمود که: سوگند می دهم شما را بخدا که آیا می دانید که خدا در سوره حج فرستاد یا ایها الذین آمنوا ارکعوا واسجدوا واعبدوا ربکم وافعلوا الخیر

لعلکم تفلحون، و جاهدوا فی الله حق جهاده(63) تا آخر سوره؟ پس سلمان رحمه الله برخاست و گفت: یا رسول الله! کیستند آنها که تو بر ایشان گواهی و ایشان گواهانند بر مردم و خدا برگزیده است ایشان را و بر ایشان در دین حرجی قرار نداده است و ملت پدر ایشان ابراهیم علیه السلام را به ایشان داده است؟ حضرت فرمود که: سیزده نفرند از این امت به خصوص، و سایر امت داخل نیستند؛ سلمان گفت: بیان فرما ایشان را از برای ما یا رسول الله، فرمود که: من و برادرم علی و یازده نفر از فرزندان من.

همه گفتند: بلی شنیدیم.(64).

آیه هشتم: ترجمه اش آن است: و بیرون آوردیم از هر امتی گواهی پس بگوئیم به امتها که: بیاورید برهان خود را بر صحت دینی که اختیار کرده بودید، پس در آن وقت بدانند که حق از خدا است و کم شود از ایشان و برطرف شود آنچه افترا می کردند. علی بن ابراهیم از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه که: از هر فرقه ای از این امت امام ایشان را حاضر می کنند که گواهی دهد بر ایشان.(65).

آیه نهم: ترجمه اش آن است که: در روز قیامت روشن گردد زمین به نور پروردگارش به عدالت چنانچه مفسران گفته اند.

علی ابراهیم از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است کهن رب زمین، امام زمین است؛ پرسیدند؛ امام کی بیرون خواهد آمد؛ چگونه خواهد بود؟ فرمود: مردم مستغنی خواهند گردید از نور آفتاب و ماه و اکتفا می کنند به نور امام.(66).

و در ارشاد مفید از آن

حضرت روایت نموده است: وقتی که قائم علیه السلام ظاهر می شود روشن گردد زمین به نور پروردگارش و مستغنی می گردند بندگان از روشنائی آفتاب و ظلمت برطرف می شود.(67).

و وضع الکتاب یعنی: واگذاشته شود کتاب و نامه حساب و بیاورند پیغمبران و گواهان را، مفسران

گفته اند که: گواهان، ملائکه اند یا مومنان.(68) و علی بن ابراهیم گفته است که: شهدا، ائمه علیه السلام اند.(69).

وقضی بینهم بالحق یعنی و حکم کرده شود میان ایشان به حق.

و هم لا یظلمون وایشان ظلم کرده نشوند.

آیه دهم: ترجمه اش این است که: بگویند گواهان که: اینهایند آن جماعت که دروغ گفتند به پروردگار خود، بدرستی که لعنت بر ستمکاران است.

علی بن ابراهیم روایت نموده که: مراد به اشهاد، ائمه علیه السلام اند، و ظالمان، آنهایند که ستم کردند بر آل محمد علیه السلام و غصب نمودند حق ایشان را.(70).

آیه یازدهم: موافق تفسیر اکثر مفسران ترجمه اش ترجمه اش آن است که: آیا کسی که بر بینه و برهانی باشد از جانب پروردگار خود و از پی خود و از پی او بیاید گواهی از جانب خدا مانند کسی است که چنین نباشد و تابع دنیا و لذات آن باشد. بعضی گفته اند: بینه، قرآن است؛ و گواه جبرئیل است که تلاوت می کند قرآن را. و بعضی گفته اند که: شاهد محمد صلی الله علیه و آله است. و بعضی گفته اند: شاهد، ملکی است که او را حفظ می کند و بر حق مستقیم می دارد. و بعضی گفته اند: شاهد، علی بن ابی طالب علیه السلام است که شهادت می دهند بر حقیقت رسول خدا

صلی الله علیه و آله و او از آن حضرت است.(71).

و احادیث به این مضمون بسیار است، چنانچه شیخ طبرسی از حضرت امام رضا و امام محمد تقی علیه السلام روایت نموده است.(72).

و کلینی از امام رضا علیه السلام روایت کرده است که: امیرالمؤمنین علیه السلام شاهد است بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و رسول خدا صلی الله علیه و آله بر بینه و برهان است از جانب پروردگارش.(73).

و در بصائرالدرجات روایت نموده است که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود که: بخدا سوگند که آیه ای نازل نشده در کتاب خدا در شب یا روز مگر آنکه می دانم که کی نازل شده، و کسی نیست که تیغ بر سرش گردیده باشد از صحابه مگر آنکه آیه ای در شان او نازل شده است که او را بسوی بهشت می برد یا بسوی جهنم. پس مردی برخاست و گفت: یا امیر المؤمنین، کدام است آن آیه که در شان تو نازل شده؟ فرمود: مگر نشنیده ای که خدا می فرماید افمن کان علی بیته من ربه ویتلوه شاهد منه پس رسول خدا صلی الله علیه و آله بر بینه است از جانب پروردگارش، و من شاهدم بر او و من از اویم.(74).

و شیخ طوسی نیز در مجالس این مضمون را روایت کرده.(75).

و در تفسیر عیاشی از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: آن که بر بینه است از جانب پروردگارش، رسول خدا صلی الله علیه و آله است؛ و آن که تالی اوست بعد از او و شاهد اوست بر او و از اوست، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است پس اوصیای

او یکی بعد از یکی.(76).

و در این باب احادیث بسیار مذکور است و بعضی در مجلد آینده که در بیان احوال امیرالمؤمنین علیه السلام است مذکور خواهد شد انشاءالله.

آیه دوازدهم: ترجمه اش این است که: بیاید در قیامت هر نفسی با او کشاننده ای باشد و گواهی.

در تفسیر علی بن ابراهیم و نهج البلاغه از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که: سائق می کشاند او را بسوی محشر، و شاهد گواهی می دهد بر او به اعمال او.(77).

و در کتاب تاویل آلایات از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: سائق، امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ و شهید، حضرت رسول صلی الله علیه و آله.(78).

*****

(1) سوره بقره: 143.

(2) سوره نساء: 41.

(3) سوره توبه: 94.

(4) سوره توبه: 205.

(5) سوره نحل: 84.

(6) دو آیه ای که در این صفحه داخل کروشه می باشد از بحارالانوار 333/23 اضافه شدند تا با شماره گذاری و شرحی که خواهد آمد مطابقت کند، چون ظاهرا از این کتاب جا افتاده اند.

(7) سوره حج: 78.

(8) سوره حج: 78.

(9) سوره زمر: 69.

(10) سوره هود: 18.

(11) سوره هود: 17.

(12) سوره ق: 21.

(13) مجمع البیان 225/1.

(14) بحارالانوار 225/1.

(15) کافی 190/1 و 191 و بصائرالدرجات 82 و 83. مناقب ابن شهر آشوب 194/4. تفسیر عیاشی 62/1. مجمع البیان 224/1. تاویل الآیات الظاهره 81/1.

(16) تفسیر فرات کوفی 62.

(17) بصائرالدرجات 82.

(18) بصائرالدرجات 82.

(19) کافی 191/1. بصائرالدرجات 83؛ کمال الدین 240.

(20) تفسیر عیاشی 63/1.

(21) سوره آل عمران: 110.

(22) تفسیر عیاشی 63/1.

(23) تفسیر عیاشی 63/1. با کمی اختلاف.

(24) شواهد التنزیل 119/1. مناقب ابن شهر آشوب 105/3. تاویل الآیات الظاهره 81.

(25) رجوع شود به مجمع البیان 49/2. تفسیر بیضاوی 346/1.تفسیر

طبری 95/4.

(26) کافی 190/1. تاویل الآیات الظاهره 129/1.

(27) سوره اعراف: 6.

(28) سوره مائده: 19.

(29) سوره مائده: 19.

(30) سوره مومنون: 106.

(31) احتجاج 566/1.

(32) سوره نساء: 42.

(33) تفسیر قمی 139/1.

(34) مجمع البیان 69/3.

(35) بصائرالدرجات 427. مناقب ابن شهر آشوب 432/2. تفسیر عیاشی 109/2. کافی 219/1.

(36) سوره انفال: 33.

(37) امالی شیخ طوسی 408-409. بصائرالدرجات 444. تفسیر عیاشی 54/2.

(38) امالی شیخ طوسی 409. بصائرالدرجات 427.

(39) امالی شیخ طوسی 413. بصائرالدرجات 429. خرایج 612/2.مناقب ابن شهر آشوب 247/4.

(40) تفسیر قمی 304/1.

(41) تفسیر قمی 304/1.

(42) تفسیر قمی 304/1. بصائرالدرجات 428. تفسیر عیاشی 109/2. و روایت در بصائر و تفسیر عیاشی از امام باقر علیه السلام است.

(43) بصائرالدرجات 428. کافی 219/1.

(44) بصائرالدرجات 430؛ تفسیر عیاشی 108/2.با کمی اختلاف.

(45) بصائرالدرجات 426.

(46) بصائرالدرجات 427.

(47) سوره فرقان: 23.

(48) بصائرالدرجات 426.

(49) بصائرالدرجات 427.

(50) بصائرالدرجات 427.

(51) بصائرالدرجات 429. کافی 219/1. تاویل الآیات الظاهره 207/1.

(52) بصائرالدرجات 426.کافی 219/1.

(53) کافی 424/1.

(54) سعدالسعود 98.

(55) منقاب ابن شهر آشوب 195/4.

(56) مناقب ابن شهر آشوب 195/4.

(57) تفسیر قمی 388/1.

(58) تفسیر قمی 88/2.

(59) مناقب ابن شهر آشوب 141/4.

(60) تفسیر فرات کوفی 275؛ کافی 191/1. تاویل الآیات الظاهره 351/1.

(61) سوره غافر: 60.

(62) قرب الاسناد: 84.

(63) سوره: حج 77 و 78.

(64) کمال الدین 278-279.

(65) تفسیر قمی 143/2.

(66) تفسیر قمی 253/2. المعحجه فیما نزل فی القائم الحجه 184. تاویل آلایات الظاهره 524/2.

(67) ارشاد شیخ مفید 381/2.

(68) مجمع البیان 509/4.

(69) تفسیر قمی 253/2.

(70) تفسیر قمی 325/1.

(71) مجمع البیان 150/3. تفسیر طبری 17/7. تفسیر بغوی 377/2. تفسیر فخر رازی 201/17. تفسیر قرطبی 16/9.

(72) مجمع البیان 150/3.

(73) کافی 190/1.

(74) بصائرالدرجات 133.

(75) امالی شیخ طوسی 371.

(76) تفسیر عیاشی 142/2.

(77) تفسیرقمی 324/2. نهج البلاغه 166، خطبه 85.

(78) تاویل الآیات الظاهره 609/2.

در بیان اخباری است بر تاویل آیات مؤمنین و ایمان و مسلمین و اسلام به اهل بیت و ولایت ایشان

در بیان اخباری است بر تاویل آیات مؤمنین و ایمان و مسلمین و اسلام به اهل بیت و ولایت ایشان، و تاویل آیات کفار و مشرکین و کفر و شرک و اصنام به اعدای ایشان و ترک ولایت ایشان

ابن شهر آشوب از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده است؛ در تفسیر قول حق تعالی بئسما اشتروا به انفسهم ان یکفروا بما انزل الله بغیا ان ینزل الله من فضله علی ما یشاء من عباده(1) یعنی: بد چیزی است آنچه به آن خریدند جانهای خود را آنکه کافر شوند به آنچه خدا فرستاده است از برای حسد بر اینکه بفرستد از فضل خود وحی را بر هر که خواهد از بندگانش. حضرت فرمود که: مراد، حسد بر ولایت امیرالمؤمنین و اوصیاء از فرزندان اوست.(2).

و علی بن ابراهیم روایت نموده است در تفسیر قول حق تعالی وکذلک انزلنا الیک الکتاب فالذین آتیناهم الکتاب یؤ منون به و من هؤ لا من یؤ من وما یجحد بآیاتنا الا الکافرون(3) یعنی: و همچنین فرستادیم بسوی تو کتاب را، پس آنها که داده ایم به ایشان کتاب را ایمان آوردند به کتاب، و از این جماعت نیز بعضی ایمان می آورند به کتاب و انکار نمی کنند آیات ما را مگر کافران..

علی بن ابراهیم گفته است: مراد به اینها که کتاب به ایشان داده شده، آل محمد صلی الله علیه و آله اند که لفظ و معنی کتاب نزد آنها است، و از این جماعت یعنی سایر مؤمنان از اهل قبله.(4).

و ایضا روایت کرده است در تفسیر آیه کریمه لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا

من انفسهم(5) یعنی بتحقیق که منت گذاشت خدا بر مؤمنان چون فرستاد در میان ایشان رسولی از نفسای ایشان، فرمود: مراد از مؤمنان، آل محمد صلی الله علیه و آله اند،(6) و این بهتر است از آنچه مفسران تکلف کرده اند که مراد به انفس ایشان جنس ایشان است که عرب باشند.

و ایضا روایت کرده است در تفسیر آیه والذین آمنوا واتبعتهم ذریتهم بایمان الحقنا بهم ذریتهم و ما التناهم من عملهم من شیء(7) یعنی: آنها که ایمان آوردند و تابع ایشان گردانیدیم فرزندان ایشان را در ایمان، ملحق گردانیدیم به ایشان فرزندان آنها را- در داخل شدن بهشت، یا رسیدن به درجه پدران- و کم نکردیم به این ملحق کردن از عمل بدرها ثواب ایشان چیزی را.

مشهور میان مفسران آن است که این آیه در باب اطفال مؤمنان است که خدا ملحق می گرداند ایشان را به پدرهای ایشان در بهشت.(8) و در احادیث ما نیز این مفسران وارد شده است.(9).

و علی بن ابراهیم روایت کرده است که: الذین آمنوا پیغمبر صلی الله علیه و آله است و امیرالمؤمنین علیه السلام، و ذریات ایشان، ائمه و اوصیاء از فرزندان ایشانند که در امامت و خلافت ایشان را ملحق به امیرالمومنین علیه السلام گردانید حق تعالی، و آن حجت و نصی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله در حق امیرالمومنین علیه السلام بیان کرد هیچ کم نکرد در حق ذریه آن حضرت، و حجت امامت ایشان یکی است و اطاعت همه یکی است و پیروی همه واجب است.(10).

و حق تعالی می فرماید قولوا آمنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل الی

ابراهیم و اسماعیل واسحق و یعقوب والاسباط وما اوتی موسی و عیسی و ما اوتی النبیون من ربهم لا نفربق بین احد منهم و نحن له مسلمون، فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا وان تولوا فانما هم فی شقاق فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم(11) یعنی: بگوئید: ایمان آوردیم به خدا و ه آنچه نازل شده بسوی ما- که قرآن باشد- و به آنچه نازل شده بسوی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط- که فرزندان و فرزند زادهای یعقوبند- و به آنچه داده شده است به موسی و عیسی و به آنچه داده شده اند پیغمبران از جانب پروردگار ایشان، ما جدائی نمی افکنیم میان احدی از ایشان و ما از برای خدا انقیاد کنندگانیم، پس اگر ایمان بیاورند به مثل آنچه شما ایمان آورده اید پس بتحقیق که هدایت بافته اند، و اگر رو بگردانند و ایمان به مثل آنچه شما ایمان آورده اید پس بتحقیق که هدایت یافته اند، و اگر رو بگردانند و ایمان نیاورند پس ایشان در مقام شقاق و معانده اند پس بزودی خدا کفایت شر ایشان می کند و خدا شنوا است گفته های شما را و دانا است اخلاص شما را.

کلینی و عیاشی و دیگران از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت نموده اند که: خطاب قولوا در این آیه بسوی آل محمد علیه السلام است، یعنی علی و فاطمه و حسنین و امامان بعد از ایشان علیه السلام، و شرط فان امنوا یعنی: اگر ایمان بیاورند، مراد سایر مردمند که باید ایمان ایشان مثل ایمان ائمه علیه السلام باشد و در

عقاید و اعمال متابعت ایشان کنند.(12).

و اکثر مفسران خطاب قولوا را متوجه جمیع مومنان گردانیده اند، فان امنوا پس اگر ایمان بیاورند گفته اند: مراد اهل کتابند یهود و نصاری(13)؛ و تاویلی که در حدیث است ظاهرتر است از تاویل ایشان به سبب آنکه ما انزل الینا به این تفسیر انسب است، زیرا که نزول قرآن اولا بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت او که در خانه وحی حاضر بودند شده و بعد از آن به سایر مردم رسید.

و ایضا مقرون ساخته اند به آنچه نازل شده بر ابراهیم و اسماعیل و سایر پیغمبران علیه السلام پس، پس همچنان که در قراین این دو فقره ذکر پیغمبران و رسولان شده، در این فقره نیز مناسب آن است که منزل الهیم امثال و اضراب ایشان باشند از انبیاء و اوصیاء علیه السلام.

و کلینی و نعمانی روایت کرده اند از حضرت امام محمد باقر علیه السلام در تفسیر این آیه و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله(14) یعنی: و از مردم کسی هست که می گیرد بغیر از خدا مثلی چند از آنها که دوست می دارند ایشان را مانند دوستی خدا؛ حضرت فرمود که: اینها دوستان ابوبکر و عمرند که ایشان را امام گرفته اند بغیر از امامی که خدا از برای مردم قرار داده.

و ایضا فرموده است در تفسیر این آیات و لو یری الذین ظلوا اذ یرون العذال ان القوه لله جمیعا و ان الله شدید العذاب، اذ تبرا الذین اتبعوا من الذین اتبعوا رواوا العذاب و تقطعت بهم الاسباب، و قال الذین اتبعوا

لو ان لنا کره فنتبرا منهم کما تبراوا منا کذلک یریهم الله اعمالهم حسرات علیهم و مات هم بخارجین من النار(15) یعنی: اگر ببینند آنها که ستم کرده اند بر خود- به آنچه از برای خدا شریک قرار داده اند- در وقتی که عذاب را ببینند در قیامت آنکه قوت و قدرت از برای خداست همه و آنکه خدا شدید است عقاب او، در وقتی که بیزار شوند آنها که پیشوا بوده اند از آنها که متابعت ایشان کرده اند و ببینند عذاب را و بریده شود به ایشان سببها و وسیله ها که در میان ایشان بود در دنیا، و بگویند آنها که متابعت کرده اند: کاشکی ما را بازگشتنی می بود به دنیا پس بیزار می شدیم از ایشان چنانچه ایشان بیزار شدند از ما، چنین می نماید خدا به ایشان عملهای ایشان را حسرتها بر ایشان، و ایشان بیرون آینده نیستند از آتش جهنم، حضرت فرمود: بخدا سوگند که ایشان پیشوایان ظلمند- که غضب حق اهل بیت نمودند- و تابعان ایشان.(16).

و در کتاب تاویل الایات از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده است در تاویل قول حق تعالیء اله مع الله بل اکثرهم لا یعلمون(17) یعنی: آیا خدائی هست با خداوند عالمیان؟ بلکه اکثر ایشان نمی دانند حق را، حضرت فرمود که: یعنی آیا امام هدایت با امام ضلالت شریک می تواند بود که با یکدیگر مقرون باشند؟(18).

و ایضا از تفسیر ابن ماهیار به سند معتبر روایت کرده است که حضرت امیر المومنین علیه السلام فرمود که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله به من فرمود: یا علی! نیست فاصله ای

میان کسی که تو را دوست دارد و میان آن که ببیند آنچه دیده های او به آن روشن شود مگر آنکه مرگ را ببیند، پس این آیه را تلاوت نمود ربنا اخرجنا نعمل صالحا غیر الذی کنا نعمل(19)، فرمود که: یعنی دشمنان ما چون داخل جهنم شوند گویند: ای پروردگار ما! بیرون آور ما ار از جهنم تا عمل شایسته بکنیم در ولایت علی علیه السلام غیر آنچه می کردیم در عداوت او، پس در جواب او گویند اولم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر و جاءکم النذیر(20) آیا عمر ندادیم شما را آنقدر که پند گیرد کسی که خواهد پند گیرد و آمد بسوی شما ترساننده ای؟، حضرت فرمود که: نیست ستمکاران آل محمد علیه السلام را یاوری که ایشان را یاری کند و از عذاب الهی نجات دهد.(21).

و حق تعالی می فرماید الذین اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها و انابوا الی الله لهم البشری(22) یعنی: آنها که اجتناب کردند از بتها و پیشوایان باطل که عبادت کنند آنها را و بازگشت کردند بسوی خدا، از برای ایشان است مژده و بشارت.

ابن ماهیار روایت کرده است از حضرت صادق علیه السلام که خطاب کرد به شیعیان که: شمائید آنها که اجتناب نمودید از عبادت طاغوت که ترک اطاعت خلفای جور کرده اید و هر که اطاعت کند جباری را پس بتحقیق که او را پرستیده است.(23).

و ایضا ابن ماهیار روایت کرده است که از حضرت صادق علیه السلام از تفسیر قول حق تعالی سؤال کردند لئن اشکرکتت لیحبطن عملک ولتکونن من الخاسرین(24)، مفسران گفته اند: مراد آن است که اگر با خدا شریک قرار

دهی هر آینه حبط و باطل می شود عمل تو و البته خواهی بود از جمله زیانکاران- و در بعضی احادیث وارد شده که: ظاهر خطاب به آن حضرت است و مقصود تنبیه دیگران است چنانچه می گویند: تو را می گوئیم همسایه بشنود-(25) در این حدیث فرمود حضرت که: مراد آن نیست که شما گمان کرده اید و فهمیده اید، حق تعالی در وقتی که وحی نمود بسوی پیغمبرش که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را علم و نشانه هدایت مردم گرداند و او را وصی و جانشین خود قرار دهد. معاذ بن جبل پنهان کسی را به خدمت آن حضرت فرستاد و گفت: شریک نکن در ولایت علی علیه السلام دیگران را تا مردم میل کنند به قول تو و تصدیق تو را نمایند، پس خدا در ولایت علی علیه السلام دیگران را تا مردم میل کنند به قول تو و تصدیق تو را نمایند، پس خدا در باب نصب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آیه ای فرستاد ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک(26) یعنی: ای رسول! برسان به مردم آنچه نازل شده است بسوی تو از جانب پروردگار تو، در آن وقت حضرت شکایت کرد بسوی جبرئیل و گفت: مردم در باب خلافت علی مرا تکذیب می کنند و قبول قول من نمی کنند، پس خدا این آیه را فرستاد که: اگر با علی در خلافت دیگری را شریک گردانی عمل تو حبط می شود؛ و نمی تواند بود که خدا پیغمبری را بسوی اهل عالم بفرستد و او شفیع گنهکاران باشد و ترسد که او شریک با خدا قرار دهد، رسول

خدا صلی الله علیه و آله اوثق و امین تر بود نزد خدا از آنکه بگوید که: اگر شریک بیاوری به من و حال آنکه او از برای باطل کردن و ترک نمودن بتها و هر معبودی که غیر از خدا باشد، آمده بود، پس مراد آن است که: شریک گردانی در ولایت علی علیه السلام مردان دیگر را.(27).

و ایضا به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تاویل این آیات وکذلک حقت کلمه ربک علی الذین کفروا انهم اصحاب النار یعنی: و همچنین واجب شده است حکم پروردگار تو بر آنها که کافر شدند آنکه ایشان اصحاب آتش جهنمند. حضرت فرمود که: یعنی بنی امیه، ایشانند که کافر شدند و ایشانند اصحاب جهنم؛ پس حق تعالی فرمود الذین یحملون العرش آنها که بر می دارند عرش را، حضرت فرمود که: یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله و اوصیای او که حاملان علم الهی اند، و من حوله یعنی: و آنها که بر دور عرشند، فرمود که: یعنی ملائکه: یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون للذین آمنوا یعنی: تنزیه و ثنا می کنند پروردگار خود را و طلب آمرزش می کنند برای آنها که ایمان آورده اند، حضرت فرمود که: ایشان شیعه آل محمد علیه السلام اند، ربنا وسعت کل شیء رحمه وعلما فاغفر للذین تابوا یعنی: می گویند ای پروردگار ما! فراگرفته ای همه چیز را به رحمت و علم؛ فاغفر للذین تابوا یعنی: پس بیامرز آنها را که توبه کردند، فرمود که: یعنی توبه کردند از ولایت و محبت ابوبکر و عمر و عثمان و بنی امیه؛ واتبعوا

سبیلک پیروی نمودند راه تو را، فرمود که: یعنی متابعت امیرالمومنین علیه السلام کردند و او سبیل خدا است؛ وقهم عذاب الجحیم، ربنا وادخلهم جنات عدن التی وعدتهم و من صلح من آبائهم وازواجهم وذریاتهم انکه انت العزیز الحکیم، و قهم السیئات یعنی نگاه دار ایشان را از عذاب جهنم ای پرورگار ما، و داخل کن ایشان را در باغستانهای اقامت که از آنجا بیرون نیایند، آن باغستانهائی که وعده داده ای ایشان را و هر که شایسته است از پدران و زنان و فرزندان ایشان بدرستی که توئی غالب و حکیم، و نگاه دار ایشان را از بدیها، حضرت فرمود که: مراد از سیئات و بدیهلا، بنی امیه اند و سایر خلفای جو و شیعیان ایشان؛ و من تق السیئات یومئذ فقد رحمه وذلک هو الفوز العظیم، ان الذین کفروا ینادون لمقت الله اکبر من مقتکم انفسکم اذ تدعون الی الایمان فتکفرون، قالوا ربنا امتنا اثنین واحییتنا اثنین فاعترفنا بذنوبنا فهل الی خروج من سبیل یعنی: و هر که را نگاه داری از بدیه در روز جزا پس بدرستی که رحم کرده ای او را و این است فیروزی عظیم، بدرستی که آنان که کافر شدند تدا کرده شوند در قیامت: هر آینه دشمنی خدا بزرگتر است از دشمنی شما مر نفسهای خود را در وقتی که خوانده می شوید بسوی ایمان پس کافر شدید و نگرویدید به آن، گویند: ای پروردگار ما! میرانیدی ما دو مرتبه کی در دنیا و یکی در قبر بعد از سؤال، و زنده گردانیدی ما را دو مرتبه یکی در دنیا و یکی در قیامت یا در قبر،

پس اعتراف کردیم به گناهان خود پس هیچ راهی هست به بیرون رفتن از جهنم؟، حضرت فرمود: مراد از آنان که کافر شدند، بنی امیه اند؛ و مراد به ایمان، ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام است.

ذلکم بانه اذا دعی الله وحده کفرتم و ان یشرک به تؤ منوا فلحکم الله العلی الکبیر(28) یعنی: این لازم بودن عذاب شما را به سبب آن است که هر گاه اهل ایمان خدا را به وحدانیت و یگانگی می خواندند در دنیا، کافر می شدید، و اگر مشرکان شریک با خدا می خواندند ایمان می آوردید، پس حکم امروز از برای خداوند بلند مرتبه و بزرگوار است، حضرت فرمود که: این خطاب با سنیان است که چون خدا را به ولایت علی علیه السلام به تنهائی می خواندند کافر می شدید، اگر با علی علیه السلام در خلافت شریک قرار می دادند و امامی غیر او را نام می بردند ایمان می آوردید و قبول می کردید امامت او را.(29).

و ایضا از حضرت امام باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر قول حق تعالی فلنذین الذین کفروا عذاب شدیدا ولنجزینهم اسوا الذی کانوا یعلمون، ذلک جزاء اعداء الله الناز لهم فیها دار الخلد جزاء بما کانوا بآیاتنا یجحدون(30)، فرمود که: یعنی البته بچشانیم آنان را که کافر شدند به ترک ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام عذابی سخت در دنیا و هر آینه جزا دهیم ایشان را بدترین آنچه می کردند- در آخرت- این است جزای دشمنان خدا آتش جهنم، ایشان راست در جهنم سرای جاوید یعنی هرگز بیرون نیایند، این جزا به سبب آن است که بودند در

دنیا که انکار می کردند آیات ما را. حضرت فرمود که: آیات خدا، ائمه علیه السلام اند.(31).

و ابن ماهیار روایت کرده است از حضرت علی بن الحسین علیه السلام که فرمود: مائیم اولای مردم به خدا و سزاوارترین مردم به دین خدا و مائیم آنها که مقرر کرده است و بیان نموده از برای ما دین خود را، پس فرمود که شرع لکم من الدین یعنی بیان کرد و ظاهر گردانید از برای شما دین ای آل محمد صلی الله علیه و آله ما وصی به نوحا آنچه وصیت کرد به آن نوح را که بعمل آورد و حفظ کند حضرت فرمود که: پس خدا وصیت کرد ما را به آنچه وصیت کرد به آن نوح را؛ والذی اوحینا الیک وآنچه وحی کردیم بسوی تو ای محمد؛ وما وصینا به ابراهیم وموسی و عیسی وآنچه وصیت کردیم به آن ابراهیم و موسی و عیسی را، حضرت فرمود که: ما دانستیم علم ایشان را و رسانیدیم آنچه دانستیم و به ما سپردند علم ایشان را پس مائیم وارث پیغمبران و وارث اولوالعزم از رسولان؛ ان اقیموا الدین، آنکه برپا دارید دین را ای آل محمد؛ ولا تتفرقو فیه ومتفرق و پراکنده مشوید و مجتمع باشید در دین حق؛ کبر علی المشرکین ما تدعوهم الیه بزرگ و دشوار است بر مشرکان آنچه می خوانی ایشان را بسوی آن، حضرت فرمود که: یعنی ولایت علی علیه السلام، الله یجتبنی الیه من یشاء و یهدی الیه من ینیب؛(32) خدا بر می گزیند و می کشد بسوی خود هر که انابه و بازگشت کند بسوی خدا حضرت فرمود که: یعنی

اجابت تو کند بسوی ولایت علی علیه السلام(33).

و ایضا ابن ماهیار روایت کرده است که حضرت باقر علیه السلام به محمد بن حنیفه فرمود که: محبت ما اهل بیت چیزی است که خدا در جانب راست دل مؤمن می نویسد، و هر که این محبت را خدا در دل او نوشت کسی محو نمی تواند کرد، مگر نشنیده ای که حضرت عزت می فرماید اولئک کتب فی قلوبهم الایمان(34) و محبت ما اهل بیت، ایمان است.(35).

و ایضا به سندهای بسیار از حضرت صادق علیه السلام امام رضا علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه ارایت الذی یکذب بالدین(36) آیا دیدی آن کسی را که تکذیب کرد به دین و آن را به دروغ نسبت داد؟، فرمودند که: مراد به دین، ولایت علی علیه السلام است.(37) و فرات بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه صبغه الله و من احسن من الله صبغه(38) یعنی طلب کنید رنگ کردن خدا را و کیست نیکوتر از خدا از برای رنگ کردن به دین و ایمان؛ نه اینکه ترسایان فرزندان خود را در آب فرو می بردند و می گفتند: رنگ می کنیم به رنگ نصرایت، حضرت فرمود که: مراد رنگ کردن مومنان است به ولایت اهل بیت و اقرار به امامت ایشان در روز الست که پیمان ولایت از ایشان گرفتند.(39).

و ایضا روایت کرده است از ابان بن تغلب که گفت: از حضرت باقر علیه السلام پرسیدم از تفسیر این آیه که الذین امنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون(40) یعنی آنان که ایمان

آوردند و مخلوط نکردند ایمان خود را به ظلم، این گروه مر ایشان را است ایمنی و ایشانند هدایت یافتگان، حضرت فرمود، ای ابان! شما می گوئید که ظلم در این آیه شرک به خدا است و ما می گوئیم این آیه در شان علی بن ابی طالب و اهل بیت او علیه السلام نازل شده است زیرا که ایشان یک چشم زدن به خدا شرک نیاورده اند هرگز و عبادت لات و عزی نکردند چنانکه آن سه خلیفه ناحق کردند، و حضرت امیر علیه السلام اول کسی بود که با پیغمبر نماز کرد و تصدیق او کرد پس این آیه در شان او نازل شده است.(41).

و کلینی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه که: مراد آن است که ایمان آوردند به آنچه محمد صلی الله علیه و آله آورده است از ولایت و امامت حضرت امیر المومنین علیه السلام و ذریه او و مخلوط نگردانند به ولایت ابی بکر و عمر و عثمان، پس ایمان ملبس به ظلم آن است که به ولایت ایشان مخلوط گردانند.(42).

و ایضا در تفسیر فرات از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تفسیر آیه الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب(43) یعنی: آنان که ایمان آوردند و آرام گرفت دلهای ایشان به یاد خدا، بدانید که به یاد خدا آرام می گیرد و ساکن می شود دلها، حضرت فرمود که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله به جناب امیر علیه السلام فرمود: می دانی این آیه در شان که نازل شده است؟ عرض کرد: خدا

و رسول خدا داناترند، فرمود: در شان کسی نازل شده که تصدیق کند مرا و ایمان آورد به من و دوست دارد تو را و فرزندان تو را بعد از تو و تسلیم کند امامت را از برای تو و امامان بعد از تو.(44).

و عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده است در تفسیر این آیه که: ذکر خدا، محمد صلی الله علیه و آله است و دلها به او مطمئن می گردد، و آن حضرت ذکر خداست و حجاب و علی بن ابراهیم روایت کرده است که الذین امنوا شیعیانند؛ و ذکر خدا، امیرالمومنین است و ائمه علیه السلام.(45).

و ایضا فرات از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که فرمود: محبت ما ایمان است، و بغض و عداوت ما کفر است، پس این آیه را خواند لکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و کره الیکم الکفر و الفسوق و الفصیان اولئک هم الراشدون(46).

یعنی: و لیکن خدا دوست گردانیده بسوی شما ایمان را و زینت داده است آن را در دلهای شما، و مکروه کرده بسوی شما کفر و فسوق و معصیت را، آن گروه ایشانند راه یافتگان به طریق صلاح و رستگاری(47).

و کلینی و علی بن ابراهیم روایت کرده اند در تاویل این آیه که: ایمان، امیرالمومنین علیه السلام، و کفر، ابوبکر است؛ و فسوق، عمر؛ و عصیان، عثمان است.(48).

و کلینی روایت کرده است از حضرت صادق علیه السلام در تفسیر قول حق تعالی و هدوا الی الطیب من القول و هدوا الی صراط الحمید(49) یعنی: هدایت یافته شده اند مومنان بسوی پاکیزه و نیکوئی از گفتار

و هدایت یافته شدند به راه خداوند مستحق حمد و ستایش فرمود که: این آیه در شان حمزه و جعفر و عبیده و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار نازل شده که هدایت یافتند بسوی ولایت امیرالمومنین علیه السلام.(50).

و علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده است در تفسیر قول رب العزه انهم یکیدون کیدا(51) یعنی: کافران مکر می کنند مکر کردنی، حضرت فرمود: مراد ابوبکر و عمر است و سایر منافقانند که مکر کردند با رسول خدا صلی الله علیه و آله و با امیرالمومنین علیه السلام و با فاطمه علیه السلام؛ و اکیدا کیدا(52) و من مکر با ایشان می کنم مکر کردنی به آنکه در دنیا حکم اسلامی حکم اسلام را به ایشان جاری می کنم و در آخرت با کافران ایشان را به جهنم می برم یا جزای مکر ایشان را می دهم؛ فمهل الکافرین امهلهم رویدا(53) پس مهلت ده کافران را، مهلت ده ایشان را اندک زمانی حضرت فرمود که: چون حضرت قائم مبعوث گردد و ظاهر شود انتقام می کشد برای من از جباران و پیشوایان باطل از قریش و بنی امیه و سایر مردم.(54).

و ابن ماهیار به سند معتبر از حضرت باقر علیه السلام روایت کره است در تفسیر این آیه این الذین کفرو من اهل کتاب و الکشرکین فی نار جهنم(55) یعنی: آنها که کافر شدند از اهل کتاب و مشرکان در آتش جهنم اند، حضرت فرمود که: مراد آن جماعتند که قرآن بر ایشان نازل شد پس مرتد شدند و کافر شدند به آنکه بعد از رسول صلی الله علیه و آله

معصیت امیرالمومنین علیه السلام کردند.(56).

و به روایت دیگر: الذین کفرو من اهل الکتاب آنهایند که تکذیب شیعه می کنند؛ و مشرکان، آنهایند که با امیرالمومنین علیه السلام، در خلافت قرار داده اند، یعنی، نبوده اند آنان که کافر شده اند از تکذیب کنندگان شیعه و آنها که امیرالمومنین علیه السلام ار از مرتبه اول خلافت به مرتبه چهارم قرار داده اند جدا از کفر و شرک تا بیاید بسوی ایشان بینه، فرمود که: یعنی واضح شود حق از برای ایشان؛ رسول من الله یعنی محمد فرمود که: یعنی دلالت می کند مردم را بر الو الامر بعد از خود که ائمه علیه السلام اند و ایشانند صحف مطهره؛ فیها کتب قیمه(57) فرمود که: یعین نزد ایشان است حق واضح، وما تفرق الذین اوتوا الکتاب یعنی: متفرق نشدند آنها که تکذیب شیعه کردند الا من بعد ما جائهم البینه(58) مگر بعد از آنکه حق به نزد ایشان آمد؛ و ما امروا الا لیعبدو الله مخلصین له الدین فرمود که: یعنی مامور نشده اند این اصناف مسلمانان مگر از برای آنکه عبادت کنند خدا را در حالتی که خالص گردانیده باشند از برای خدا دین را به آنکه ایمان بیاورند به خدا و رسول و ائمه علیه السلام، و ذلک دین القیه(59) و این است دین قیمه فرمود که: قیمه، فاطمه زهرا علیه السلام است- و به روایت دیگر: حضرت قائم علیه السلام است-؛ ان الذین امنوا و عملو الصالحات فرمود: یعنی آنها که ایمان آورده اند به خدا و رسول و به اولوالامر و اطاعت نموده اند ایشان را در آنچه امر کرده اند، اولئک هم

خیر البریه(60) یعنی: ایشان بهترین خلایقند.(61).

و به روایت دیگر فرمود که: این آیه در شان آیه آل محمد صلی الله علیه و آله نازل شده است.(62).

و در امالی دیگر فرمود که: این آیه در شان آل محمد صلی الله علیه و آله نازل شده است.(63).

و در امالی شیخ از جابر انصاری روایت کرده است که: روزی نزد حضرت رسول صلی الله علیه و آله نشسته بودیم ناگاه حضرت امیرالمومنین علیه السلام آمد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: آمد بسوی شما برادر من، پس فرمود: بحق آن خداوندی که جانم بدست قدرت اوست او و شیعیانش رستگارانند در روز قیامت، پس فرمود که: بدانید بخدا قسم بدرستی که ایمان او به خدا بیش از همه شما است و او بر پا دارنده تر است امر خدا را از شما و وفا کننده تر است به عهد خدا از شما، و او داناتر است به حکم خدا از شما و قسمت بالسویه را بیش از همه رعایت می کند، و عدالتش در میان رعیت بیش از همه شما است و مزیت و فضیلتش نزد خدا از همه بیشتر است؛ گفت که جابر که: پس این آیه نازل شد، و هر گاه آن حضرت پیدا می شد اصحاب محمد صلی الله علیه و آله می گفتند: آمد خیر البریه.(64).

و ایضا از یعقوب پسر میثم تمار روایت نموده است که گفت: رفتم به خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام و گفتم: فدای تو شوم ای فرزند رسول خدا، در کتابهای پدر خود یافتم که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به پدرم میثم گفت: دوست دار

دوست آل محمد را هر چند فاسق و زناکار باشد، و دشمن دار دشمن آل محمد را هر چند بسیار روزه گیرد و بسیار نماز کننده باشد که من شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله که این آیه را خواند ان الذین آمنوا- تا- خیر البریه پس رو به جانب من گردانید که: ایشان والله تو و شیعیان تواند یا علی، و وعده گاه تو و ایشان حوض کوثر است، خواهند آمد با روهای نورانی و دست و پاهای نورانی و تاجها بر سر.

پس حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود که: در کتاب علی علیه السلام چنین نوشته است.(65) و احادیث بسیار در باب نزول این آیه در شان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است،(66) و احادیث بسیار در باب نزول این آیه در شان حضرت امیرالمومنین علیه السلام روایت شده است(67)، و بعضی در مجلد احوال آن حضرت مذکور خواهد شد.

و بعد از این حق تعالی فرموده است رضی الله عنهم و رضوا عنه(68) یعنی: خدا از ایشان راضی شد و ایشان از خدا راضی شدند.

از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده اند که: خدا راضی است از مؤمنان در دنیا و آخرت، و مؤمن هر چند در دنیا از خدا راضی است اما در دلش چیزی هست برای آنچه می بیند از تمحیص و ابتلاء و امتحان، و چون در روز قیامت ثوابهای خدا را که برای او مقرر کرده می بیند در آن وقت راضی می شود از خدا آنچه حق و سزاوار رضا و خشنودی است.(69) و ایضا روایت کرده است از ابان بن تغلب که:

حضرت صادق علیه السلام این آیه را تلاوت نمود وویل للمشرکین، الذین لا یؤ منون و هم بالاخره هم الکافرون(70) یعنی: وای بر مشرکان! آنان که نمی دهند زکات را و ایشان به آخرت کافرند، پس فرمود که: ای ابان! آیا گمان می کنی که خدا از بت پرستان و مشرکان زکات اموال ایشان را طلب می کند و ایشان با خدا خدای دیگر می پرستند؟ ابان گفت: پس کیستند ایشان؟ حضرت فرمود که: یعنی وای بر آنها که با امام اول شریک قرار دادند و رد نکردند بسوی امام آخر آنچه گفت در حق او امام اول و ایشان به او کافرند.(71) و علی بن ابراهیم روایت نموده است در تفسیر قول خدا واذکروا نعمه الله علیکم و میثاقه الذی واثقکم به اذ قلتم سمعنا واطعنا(72) یعنی: یاد کنید نعمت خدا را بر شما و پیمان او را که بر شما محکم گرفت چون گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم. فرمود که: چون حضرت رسول صلی الله علیه و آله پیمان گرفت بر ایشان به ولایت و امامت حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم، پس شکستند پیمان را بعد از آن حضرت.(73) و کلینی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تفسیر قول خدا هو الذی خلقکم فمنکم کافر و منکم مؤمن(74) یعنی: اوست که خلق کرده است شما را، پس بعضی از شما کافرند و بعضی مؤمن، فرمود که: دانست خدا ایمان ایشان را به ولایت ما و کفر ایشان را به ولایت ما در روزی که پیمان از ایشان گرفت در صلب آدم و ایشان

ذره ای چند بودند.(75) و ایضا روایت کرده است از حضرت امام محمد باقر علیه السلام که: خدا خطاب کرده است جناب امیر علیه السلام را در قرآن در آنجا که فرموده است ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤ ک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجداو الله توابا رحیما، فلا وربک لایؤ منون حتی یحکموک فیما شیججر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت ویسلموا تسلیما(76) یعنی اگر آنان که ایشان چون ستم کردند بر نفسهای خود می آمدند بسوی تو پس طلب آمرزش می کردند از خدا و طلب آمرزش می کرد برای ایشان رسول، هر آینه می یافتند خدا را قبول کننده توبه و مهربان، پس نه بحق پروردگار تو که ایمان ندارند ایشان تا آنکه حکم سازند تو را در آنچه نزاع و اختلاف افتد میان ایشان پس نیابند در خاطر خود تنگی از آنچه حکم کنی تو انقیاد کنند حکم تو را انقیاد کردنی. حضرت فرمود: این خطاب با جناب امیر علیه السلام است در باب صحیفه ملعونه که ابوبکر و عمر و جمعی از منافقان نوشتند و با یکدیگر عهد کردند که هر گاه خدا محمد صلی الله علیه و آله را از دنیا ببرد نگذارند که خلافت به بنی هاشم برسد،(77) مراد از ما شجر بینهم این است که ستمی بر خود کردند، یعنی ایشان کافر شدند به این عمل و ایمان ایشان درست نمی شود مگر آنکه بیایند به نزد جناب امیر> پس استغفار کنند و طلب مغفرت کند از برای ایشان رسول خدا صلی الله علیه و آله، و این قرینه است برای آنکه

مخاطب به این خطاب حضرت رسول نیست و اگر نه بایست واستغفرت لهم بگوید، هر آینه توبه ایشان قبول خواهد شد، پس بعد از آن بیان فرمود کیفیت توبه ایشان را که توبه ایشان مقبول نیست و ایمان ایشان درست نیست مگر آنکه نه خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام بیایند و اقرار به گناه بکنند و آن حضرت را حکم نمایند که: اگر می خواهی ما را به تلافی این خطا که کردیم بکش و خواهی عفو کن و ببخش، پس هر حکمی، که از اینها بکند؛ در حق ایشان راضی باشند و دلتنگ نباشند، هرگاه چنین کنند توبه ایشان مقبول می شود.

پس بعد از این فرمود ولو انهم فعلوا ما یوعظون به لکان خیرا لهم(78) حضرت فرمود: یعنی اگر بکنند آنچه پند داده شدند به آن در باب علی علیه السلام که در آیه سابقه مذکور شد هر آینه بهتر خواهد بود از برای ایشان.(79) و ایضا از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده است در تفسیر این آیه بل تؤ ثرون الحیوه الدنیا(80) یعنی: بلکه اختیار می کنید زندگانی دنیا را، حضرت فرمود که: یعنی ولایت ابوبکر و عمر و عثمان و سایر خلفاء جور که دنیا با ایشان بود، والآخره خیر وابقی(81) و سرای آخرت بهتر و باقی تر است، حضرت فرمود که: مراد ولایت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام است که ثواب آخرت مترتب است بر آن.(82) و ایضا از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه فاقم وجهک للدین حنیفا(83) یعنی: پس راست گردان روی خود را برای دین حق در حالتی که میل کننده

باشی از دینهای باطل فطره الله التی فطر الناس علیها(84) یعنی: از خلقتی که خدا مردم را بر آن خلق کرده.(85) و علی بن ابراهیم و صفار و ابن بابویه به سندهای معتبر از حضرت رضا و حضرت صادق علیه السلام روایت نموده اند که: مراد آن است که مفطور گردانیده ایشان را بر معرفت در روز الست به توحید که لا اله الا الله و محمد رسول الله و علی ولی الله است، تا اینجا داخل توحید است،(86) و هر که اقرار به امامت علی بن ابیطالب علیه السلام نکرده است به یگانگی خدا اقرارش درست نیست و مشرک است.

و ایضا به سند معتبر روایت نموده است از حضرت صادق علیه السلام در تفسیر قول حق تعالی ان الذین آمنوا ثم آمنوا کفروا ثم ازدادوا کفرا لم یکن الله لیغفر لهم ولا لیهدیهم سیبلا(87) یعنی: آنان که ایمان آوردند، پس کافر شدند، پس ایمان آوردند، پس کافر شدند، پس زیاده کفر را، نخواهد بود که خدا بیامرزد ایشان را و نه آنکه هدایت کند ایشان را به راهی از راههای خیر و نجات، حضرت فرمود: این آیه در حق ابوبکر و عمر و عثمان نازل شده که ایمان آوردند به پیغمبر صلی الله علیه و آله در اول امر یعنی به زبان، و کافر شدند یعنی کفر خود را ظاهر کردند در وقتی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله عرض کرد بر ایشان ولایت امیرالمؤمنین را و فرمود: من کنت مؤلاه فعلی مولاه یعنی: هر که من مولا و صاحب اختیار اویم علی مولای اوست، پس حضرت تکلیف بیعت به آنها که

به ناچار به زبان اقرار کردند و بیعت با امیرالمؤمنین علیه السلام نمودند، پس کافر شدند در وقتی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله از دنیا رحلت فرمود پس اقرار به بیعت با امیرالمومنین علیه السلام نمودند، پس کافر شدند در وقتی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله از دنیا رحلت فرمود پس اقرار به بیعت نکردند پس کفر را زیاد کردند و آنها را که با امیرالمؤمنین علیه السلام در روز غدیر بیعت کرده بودند جبر کردند که با ابوبکر بیعت کنند، یا آنکه حضرت امیر علیه السلام را جبر به بیعت کردند، پس باقی نماند از برای این گروه هیچ جزو و بهره ای از ایمان،.(88) و فرمود در تفسیر این آیه ان الذین ارتدوا علی ادبارهم من بعد ما تبین لهم الهدی الشیطان سول لهم واملی لهم(89) یعنی: بدرستی آنها که برگشتند از دین بر پشتهای خود- یعنی به کفری که در آن بودند- بعد از آنکه ظاهر شده بود از برای آنها هدایت، شیطان زینت داد برای ایشان ضلالت ایشان را و دراز گردانید آرزوهای ایشان را، حضرت فرمود که: ایشان ابوبکر و عمر و عثمانند که از ایمان برگشتند به ترک ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام.(90) و ایضا فرمودند در تفسیر این آیه ومن یرد فیه بالحاد بظلم نذفه من عذاب الیم(91) یعنی: هر که اراده کند در جرم کاری که میل کند از حق و مقرون باشد به ستم، بچشانیم او را عذاب دردناک، حضرت فرمود که: این آیه در باب ابوبکر و عمر و ابوعبیده که کاتب ایشان بود در وقتی که داخل کعبه شدند

و عهد و پیمان بستند بر کفر خود و انکار آنچه نازل شده بود در شان امیرالمؤمنین علیه السلام، پس ملحد شدند در میان خانه خدا به ظلمی که کردند بر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و ولی آن حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام پس دورند از رحمت خدا گروه ستمکاران.(92) و ایضا روایت نموده است از حضرت صادق علیه السلام در آیه کریمه انکم لفی قول مختلف، یوفل عنه من افک(93) یعنی: بدرستی که شما در قول مختلفید، فرمود که: گفتار مختلف ایشان در ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام بود، برگردانیده می شود از بهشت هر که برگردد از ولایت علی علیه السلام.(94) و ایضا کلینی و ابن ماهیار از حضرت باقر علیه السلام روایت کردند که: این آیه چنین نازل شد فابی اکثر بولایه علی الا کفورا یعنی: ابا کردند مردم مگر انکار ولایت علی علیه السلام را.(95) و فرمود: این آیه نیز چنین نازل شده است وقل الحق من ربکم فی ولایه علی فمن شاء فلیؤ من و من شاء فلیکفر انا اعتدنا للظالمین آل محمد نارا احاط بهم سرادقها یعنی بگو: حق و قول درست از جانب پروردگار شما ایت در ولایت علی علیه السلام، پس هر که خواهد ایمان بیاورد و هر که خواهد کافر شود، ما آماده کرده ایم از برای ستمکاران به آل محمد صلی الله علیه و آله آتشی که احاطه کرده به ایشان پرده های آن.(96) و در کتاب تاویل الآیات از اخطب خوارزم که علمای سنیان است روایت کرده که او از ابن عباس روایت کرده است که: جماعتی از حضرت

رسول صلی الله علیه و آله پرسیدند که: این آیه در حق که نازل شده است وعد الله الذین آمنوا و عمولوا الصالحات منهم مغفره واجرا عظیما(97) یعنی: وعده کرده است خدا آنها را که ایمان آورده اند و عملهای شایسته کرده اند از ایشان آمرزش گناهان و مزدی عظیم را؟ حضرت فرمود که: چون روز قیامت شود بسته شود علمی از نور سفید و ندا کند منادی که: برخیزد سید مؤمنان و برخیزد با او آنها که ایمان آوردند بعد از مبعوث شدن محمد صلی الله علیه و آله، پس برخیزد سید مؤمنان و برخیزد با او آنها که ایمان آوردند بعد از مبعوث شدن محمد صلی الله علیه و آله، پس برخیزد علی علیه السلام و علمی از نور سفید بدست او دهند و در زیر آن علم جمیع سابقان اولان از مهاجران و انصار باشند، مخلوط نمی شوند با ایشان غیر ایشان تا آنکه بنشیند بر منبری از نور رب العزه و عرض نمایند جمیع را بر آن حضرت یکی یکی و هر یک را مزدش و نورش را به او عطا می کند، پس چون تا آخر ایشان می رسد گویند: دانستید صفت خود را و منازل خود را در بهشت؟ بدرستی که پروردگار شما می گوید که: شما را نزد من آمرزش و مزد عظیم هست، یعنی بهشت، پس حضرت برخیزد و این گروه در زیر علم او باشند تا ایشان را داخل بهشت گرداند و غیر آنها را داخل جهنم گرداند. پس این است معنی قول حق تعالی والذین آمنوا بالله ورسله اولئک هم الصدیقون والشهداء عند ربهم لهم

اجرهم و نورهم(98) یعنی آنان که ایمان به خدا و رسولهای او آوردند، ایشان بسیار تصدیق کنندگانند پیغمبران را و شهیدان یا گواهانند نزد پروردگار ایشان، مر ایشان را است اجر ایشان و نور ایشان، حضرت فرمود که: یعنی سابقین اولین و مؤمنان و آنها که ولایت امیرالمومنین علیه السلام دارند، والذین کفروا وکذبوا بآیاتنا اولئک اصحاب الجحیم(99) یعنی: و آنان که کافر شدند و تکذیب کردند به آیات ما، ایشانند اصحاب جهنم، فرمود که: یعنی کافر شدند و دروغ پنداشتند ولایت را و انکار کردند حق علی علیه السلام را.(100).

مترجم گوید که: احادیث در تاویل این نوع آیات بسیار است که در بحارالانوار ذکر شده،(101) و بعضی در مجلد احوال حضرت امیر علیه السلام است که مذکور خواهد شد انشاء الله. و تاویل ایمان به ولایت اهل بیت علیه السلام ظاهر است زیرا که جزو عمده ایمان است و مستلزم سایر اجزا نیز هست، و اصول و فروع ایمان به بیان ایشان معلوم می شود، و تاویل به ایمان به ایشان به اعتبار همین جهات و کمال ایشان در ایشان واضح است، و تاویل کفر به انکار ولایت نیز معلوم است زیرا که جزو عمده ایمان از ایشان مسلوب است. و ایضا انکار آنچه پیغمبر آورده است عین کفر است و تاویل شرک به شریک گردانیدن در ولایت یا انکار ولایت به چند وجه است:

اول آنکه: در برابر امامی که خدا منصوب کرده دیگری را نصب نمودن با خدا شریک شدن است.

دوم آنکه: اطاعت کسی کردن که خدا نفرموده باشد، حکم پرستیدن او دارد چنانچه حق تعالی مکرر در قرآن فرموده که: عبادت شیطان

مکنید؛ اطاعت او را عبادت فرموده و فرموده که: اهل کتاب و علما و رهبانان خود را خدایان گرفته اند بغیر از خدا، اطاعت ایشان را در باطل پرستیدن شمرده.

سوم آنکه: حق تعالی بسیاری از چیزها که نسبت به دوستانش واقع شده به خود نسبت داده، چنانچه ظلم بر ایشان را ظلم بر خود شمرده، و اطاعت و بیعت ایشان را اطاعت و بیعت خود قرار داده، پس می تواند بود که شریک با ایشان قرار دادن را شریک با خود قرار داده باشد.

*****

(1) سوره بقره: 90.

(2) مناقب ابن شهر آشوب /346.

(3) سوره عنکبوت: 47.

(4) تفسیر قمی 150/2. تاویل الآیآت الظاهره 431/1.

(5) سوره آل عمران: 164.

(6) تفسیر قمی 122/1.

(7) سوره طور: 21.

(8) مجمع البیان 165/5 تفسیر طبری بغوی 236/4. تفسیر جلالین 697.

(9) تفسیر تبیان 408/9. کافی 249/3. من لا یحضر الفقیه 490/3.

(10) تفسیر قمی 332/2. کافی 275/1. تاویل الآیات الظاهره 616/2.

(11) سوره بقره: 137 و 136.

(12) کافی 1/ 415-416؛ تفسیر عیاشی 62/1؛ تفسیر الایات الظاهره 80/1.

(13) تفسیر طبری 618/1 و 620؛ تفسیر ابن کثیر 164/1.

(14) سوره بقره: 165

(15) سوره بقره: 165-167

(16) کافی 347/1؛ غیبت نعمانی 144؛ تفسیر عیاشی 72/1؛ اختصاص 334.

(17) سوره نمل: 61.

(18) تاویل الایات الظاهره 401/1.

(19) سوره فاطر: 37.

(20) سوره فاطر: 37.

(21) تاویل الایات الظاهره 2/ 485-486.

(22) سوره زمر: 17.

(23) تاویل الایات الظاهره 513/2.

(24) سوره زمر: 65.

(25) عیون اخبار الرضا 202/1.

(26) سوره مائده: 67.

(27) تاویل الآیات الظاهره 522/2.

(28) آیات این روایت آیات 6-12 سوره غافر می باشند.

(29) تاویل الآیات الظاهره 2/ 528- 529 و تفسیر قمی 255/2.

(30) سوره فصلت: 27 و 28.

(31) تاویل الآیات الظاهره 2/ 534 -535. و روایت آن از امام

صادق علیه السلام است.

(32) آیه ای که در این روایت آمده آیه 13 سوره شوری می باشد.

(33) تاویل الآیات الظاهره 543/2. بصائرالدرجات 118-119 تفسیر فرات کوفی 284-285.

(34) سوره مجادله: 22.

(35) تاویل الآیات الظاهره 676/2.

(36) سوره ماعون: 1.

(37) تاویل آلایات الظاهره 845/2.

(38) تفسیر فرات 62؛ کافی 422/2. تاویل الآیات الظاهره 80/1.

(39) تفسیر فرات کوفی 62؛ کافی 422/1؛ تاویل الایات الظاهره 80/1.

(40) سوره انعام: 82.

(41) تفسیر فرات کوفی 134.

(42) کافی 413/1؛ تفسیر عیاشی 366/1؛ تاویل الایات الظاهره 164/1.

(43) سوره رعد: 28.

(44) تفسیر فرات کوفی 207.

(45) تفسیر قمی 365/1.

(46) سوره حجرات: 7.

(47) تفسیر فرات کوفی 428.

(48) کافی 426/1؛ تفسیر قمی 319/2؛ تاویل الایات الظاهره 605/2.

(49) سوره حج: 24.

(50) کافی 426/1؛ مناقب ابن شهر آشوب 116/3.

(51) سوره طارق: 15.

(52) سوره طارق: 16.

(53) سوره طارق: 17.

(54) تفسیر قمی 416/2، تاویل الایات الظاهره 784/2.

(55) سوره بینه: 6.

(56) تفسری قمی 432/2، و در آن روایت از علی بن ابراهیم است.

(57) سوره بینه: 3.

(58) سوره بینه: 5.

(59) سوره بیینه: 5.

(60) سوره بینه: 7.

(61) تاویل الایآت الظاهره 829/2.

(62) تفسیر قمی 432/2 و این قول علی بن ابراهیم است.

(63) تفسیر قمی 432/2 و این قول علی بن ابراهیم است.

(64) امالی شیخ طوسی 251. تفسیر فرات کوفی 585. شواهد التنزیل 467/2. ترجمه الامام علی من تاریخ ابن عساکر 422/2. کفایه الطالب 244.

(65) امالی شیخ طوسی 405.

(66) طرائف 87. شواهد التنزیل 473/2.

(67) طرائف 87؛ شواهد التنزیل 473/2.

(68) سوره بینه: 8.

(69) تاویل الآیات الظاهره 830/2.

(70) سوره فصلت: 7 و 6.

(71) تفسیر قمی 262/2. تاویل الایات الظاهره 534/2.

(72) سوره مائده: 7.

(73) تفسیر قمی 163/1.

(74) سوره تغابن: 2.

(75) کافی 4131. بصائرالدرجات 81. تفسیر قمی 371/2.

(76) سوره نساء: 64 و 65.

(77)

کافی 391/1.

(78) سوره نساء: 66.

(79) کافی 417/1.

(80) سوره اعلی: 16.

(81) سوره اعلی: 17.

(82) کافی 418/1. تاویل الایات الظاهره 785/2.

(83) سوره روم: 30.

(84) سوره روم: 30.

(85) کافی 419/1. تاویل الآیات الظاهره 435/1. و در هر دو مصدر حضرت فرمود که: مراد ولایت است.

(86) تفسیر قمی 155/2. بصائر الدرجات 78. توحید 329. تفسیر فرات کوفی 322. مناقب ابن شهر آشوب 121/3. الیقین فی امره امیرالمؤمنین 188 و 431.

(87) سوره نساء: 137.

(88) کافی 420/1. تاویل الآیات الظاهره 1/ 142-143.

(89) سوره محمد: 25.

(90) کافی 420/1.

(91) سوره حج: 25.

(92) کافی 421/1. تفسیر قمی 329/2. مناقب ابن شهر آشوب 116/3. و روایت در هر سه مصدر از امام باقر علیه السلام است.

(93) سوره ذاریات: 8 و9.

(94) کافی 422/1. تفسیر قمی 329/2. مناقب ابن شهر آشوب 116/3. و روایت در هر سه مصدر از امام باقر علیه السلام است.

(95) کافی 425/1. تاویل الایات الظاهره 292/1. مناقب ابن شهر آشوب 128/3. تفسیر عیاشی 317/2.

(96) کافی 425/1. تاویل الآیات الظاهره 1/ 292-293. مناقب ابن شهر آشوب 128/3. و روایت در تاویل الایات و مناقب با کمی اختلاف ذکر شده است.

(97) سوره فتح: 29.

(98) سوره حدید: 19.

(99) سوره حدید: 19.

(100) تاویل الایات الظاهره 600/2. امالی شیخ طوسی 378. مناقب ابن مغازلی 267. مناقب ابن شهر آشوب 263/3.

(101) رجوع شود به بحارالانوار 354/23.

در بیان احادیثی که دلالت می کند بر آنکه ایشان ابرازند و متقیان و سابقان و مقربان اند

در بیان احادیثی که دلالت می کند بر آنکه ایشان ابرازند و متقیان و سابقان و مقربان، و شیعیان ایشان اصحاب یمینند، و دشمنان ایشان اشرار و فجار واصحاب شمالند

ابن ماهیار در تفسیر قول خدا السابقون السابقون، اولئک المقربون، فی جنات النعیم(1) - مفسران گفته اند که: یعنی آنها که سبقت گرفته اند

به ایمان و اطاعت به رسول خدا سبقت خواهند گرفت در آخرت بسوی بهشت، ایشانند مقربان در بهشتهای نعیم-(2) از حضرت امیر علیه السلام روایت کرده است که فرمود: من اسبق سابقانم بسوی خدا و رسول.(3) و از ابن عباس روایت کرده است که: سبقت گیرندگان سه کسند: حزقیل علیه السلام مومن آل فرعون که پیش از همه ایمان آورده به حضرت موسی علیه السلام؛ و حبیب صادق یاسین که پیش از همه ایمان آورد به حضرت عیسی علیه السلام؛ علی بن ابی طالب علیه السلام که پیش از همه ایمان آورده به محمد صلی الله علیه و آله و او افضل ایشان است.(4).

و ابن شهر آشوب از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: مائیم سابقون- که پیشی گرفته ایم بر همه امت در همه کمالات- و مائیم آخرون- که دولت ما بعد از همه خواهد بود.-(5).

و ابن ماهیار از شیخ طوسی روایت کرده است به سند او از ابن عباس که گفت: پرسیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله از تفسیر آیه کریمه والسابقون السابقون.*، اولئک المقربون حضرت فرمود که: جبرئیل گفت: ایشان علی و شیعیان اویند که سبقت می گیرند بسوی بهشت و مقربند بسوی خدا به گرامی داشتن خدا ایشان را.(6) و ایضا از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت نموده است در تفسیر آیه مبارکه فاما ان کان من المقربین، فروح و ریحان و جنه نعیم(7) یعنی اگر میت از جمله مقربان است پس از برای او روح هست- یعنی یا استراحت یا نسیم بهشت- و ریحان- یعنی زرق طیب و نیکو، یا گل بهشت که

در وقت مردن در می آورند که او ببوید- و بهشتی که در آن تنعم کند، حضرت فرمود که: این آیه در شان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است و امامان بعد از او علیه السلام.(8) و در عیون اخبار الرضا علیه السلام از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده است که فرمود: در شان من این آیه نازل شده است السابقون السابقون، اولئک المقربون(9) و در کتاب سلیم بن قیس روایت کرده است که: حضرت امیرالمومنین علیه السلام در حجتها که بر مهاجران و انصار تمام نمود فرمود که: سوگند می دهم شما را بخدا که آیا می دانید در وقتی که نازل شد والسابقون الاولون من المهاجرین والانصار(10) والسابقون السابقون، اولئک المقربون پرسیدند از حضرت رسول صلی الله علیه و آله از تفسیر این دو آیه، حضرت فرمود که: خدا فرستاده است در شان پیغمبران و اوصیاء ایشان پس من بهترین پیغمبران خدا و رسولان اویم، و وصی من بهترین اوصیاء است که علی بن ابی طالب باشد!! گفتند: بلی شنیدیم.(11) و شیخ طبرسی در مجمع البیان از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده است که: سابقان، چهار کسند: پسر آدم که کشته شد؛ و سابق امت موسی و او مؤمن آل فرعون است؛ و سابق امت عیسی و او حبیب نجار است؛ و سابق امت محمد صلی الله علیه و آله و او علی بن ابی طالب است.(12) و کلینی روایت کرده است که: حضرت امام محمد باقر علیه السلام به جماعتی از شیعه خطاب نمود که: شما شیعیان خدائید و شما یاوران خدائید و شمائید سابقون اولون و سابقون آخرون و سابقون

در دنیا و سابقون در آخرت بسوی بهشت، ما ضامن شده ایم از برای شما بهشت را به ضامنی خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله.(13) و علی بن ابراهیم روایت کرده است که: اصحاب میمنه مؤمنانند که گناهان کرده اند و ایشان را در موقف حساب باز می دارند، و سابقون آنهایند که سبقت می نمایند بسوی بهشت بی حساب.(14) و کلینی از اصبغ بن نباته روایت کرده است که: مردی آمد به خدمت حضرت امیر علیه السلام و عرض نمود: یا امیرالمؤمنین! جماعتی می گویند بنده زنا نمی کند در حالتی که مؤمن باشد و دزدی نمی کند و شراب و ربا نمی خورد و خون حرام نمی ریزد در حالتی که مؤمن باشد، و این سخن سنگین است بر من و سینه ام تنگی می کند که بگویم این بنده نماز را مثل من می خواهند و مردم را دعوت به اسلام مثل من می کند و او دختر به من می دهد و من دختر به او می دهم و او میراث از من می برد و من از او، از برای گناه اندکی که کند از ایمان بدر می رود.

حضرت فرمود که: راست است آنچه گفتی و من شنیدم از حضرت رسول صلی الله علیه و آله که چنین می گفت و دلیل بر این کتاب خدا است، حق تعالی مردم را بر سه طبقه خلق نموده و سه منزلت دارد برای ایشان قرار داده است در قرآن: اصحاب میمنه و اصحاب مشئم و سابقون؛ پس آنچه ذکر کرده است از امر سابقین پس ایشانند پیغمبران، بعضی مرسل

و بعضی غیر مرسل، و در ایشان پنج روح قرار داده است: روح القدس، و روح الایمان، و روح القوه و روح الشهوه، و روح البدن.

پس به روح القدس مبعوث گردیدند پیغمبران، بعضی مرسل و بعضی غیر مرسل و به این چیزها را می دانند.

و به روح ایمان عبادت می کنند خدا را و شریک نمی گردانند به او چیزی را.

و به روح قوت جهاد می کنند با دشمن خود و تحصیل معاش خود می کنند.

و به روح شهوت طعام لذیذ میل می نمایند و به حلال از زنهای جوان نکاح می کنند. و به روح بدن راه می روند.

پس این جماعت آمرزیده اند یعنی معصومند، و اگر به ندرت ترک اولی و مکروهی بکنند خدا عفو می کند و اثرش با ایشان نمی ماند؛ پس حضرت فرمود که: خدا می فرماید تلک الرسول فضلنا بعضهم علی بعضی منهم من کلم الله و رفع بعضهم درجات و آتینا عیسی بن مریم البینات وایدناه بروح القدس(15) یعنی: این پیغمبران را فزونی و زیادتی دادیم بعضی از ایشان بر بعضی به فضایل، از پیغمبران کسی بود که خدا با او سخن گفت چون حضرت موسی علیه السلام و محمد صلی الله علیه و آله، و بلند کرد بعضی از ایشان را پایه های بسیار که- محمد صلی الله علیه و آله است- و دادیم عیسی پسر مریم را معجزه های واضح و قوت دادیم او را به روح مقدس پاکیزه، و در باب جمیع پیغمبران فرمود ایدهم بروح(16) منه یعنی: و تقویت کرد ایشان را به روحی که از اوست یعنی برگزیده اوست یا از عطاهای اوست،

حضرت فرمود که: یعنی گرامی داشت ایشان را به آن روح پس زیادتی داد ایشان را بغیر ایشان.

پس ذکر کرد اصحاب میمنه را و ایشان مؤمنانند چنانچه سزاوار ایمان است، و در ایشان چهار روح قرار داده: روح ایمان، روح قوت، و روح شهوت و روح بدن؛ پیوسته بنده این چهار روح را کامل می گرداند تا آنکه حالتی بر او وارد شود.

پس آن مرد گفت: یا امیرالمومنین! آن حالت کدام است؟

حضرت فرمود که: اما اول آنها پس چنان است که حق تعالی فرموده و منکم من یرد الی اردل العمر لکی لا یعلم بعد علم شیئا(17) یعنی: و بعضی از شما بر می گردد به خسیس ترین عمرها- که عمر خرافت باشد- تا آنکه نداند بعد از دانستن، هیچ چیزی را، حضرت فرمود: پس این مرد کم می شود از او جمیع ارواح و از دین خدا بدر نمی رود زیرا که خدا او را وارده کرده است بسوی خرافت، پس او نمی داند وقت نماز را و نمی تواند در شب و روز از برای نماز برخیزد و در صف جماعت با مردم بایستد، پس این نقصانی است از روح ایمان و هیچ ضرر به او نمی رساند، و بعضی از ایشان هستند که کم می شود از او و روح قوت پس نمی تواند با دشمنان جهاد کند و قدرت بر طلب معاش ندارد، و بعضی کم می شود از او روح شهوت به حیثتی که اگر خوشروترین دختران آدم بر او بگذرد میل نمی کند بسوی او و بر نمی خیزد و روح البدن در او می ماند و راه می

رود و حرکت می کند تا ملک موت بسوی او بیاید، و این مرد حالش خوب است زیرا که خدا این را نسبت به او نموده؛ و گاه هست حالتی چند او را عارض می شود در ایام توانائی و جوانی او پس قصد گناه می کند پس روح قوت او را شجاع می گرداند و روح شهوت از برا او زینت می دهد و روح بدن او را می کشد تا او را به گناه می افکند و مرتکب زنا می شود، پس چون دست بر حرام گذاشت روح ایمان از او مفارقت می کند و بر نمی گردد بسوی او تا توبه کند، پس اگر توبه کند خدا توبه اش را قبول می کند، و اگر توبه نکند و باز عود کند به آن گناه خدا او را داخل آتش جهنم می کند.

و اما اصحاب مشئمه پس یهودند و نصاری، خدا می فرماید که الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابنائهم(18) فرمود که: یعنی می شناسد محمد صلی الله علیه و آله را و ولایت او و اهل بیت او را در تورات و انجیل چنانکه می شناسد فرزندان خود را در خانه های خود؛ و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون(19) یعنی: و بدرستی که جماعتی از ایشان می پوشانند حق و را و حال آنکه می دانند، الحق من ربک(20) فرمود که: حق از جانب پروردگار توست که تو رسولی بسوی ایشان؛ فلا تکونن من الممترین(21) پس مباش تو البته از جمله شک کنندگان، پس چون آنچه را می دانستند دانسته انکار کردند خدا ایشان را به این مبتلا

کرد، پس سلب کرد از ایشان روح ایمان را و ساکن گردانید در بدن ایشان سه روح را: روح قوت، و روح شهوت، و روح بدن را، پس اضافه کرد و نسبت داد ایشان را به چهارپایان، پس فرمود ان هم الا کالانعام(22) یعنی: نیستند آنها مگر مانند چهارپایان زیرا که چهارپا بار برمی دارد به روح قوت، و علف می خورد به روح شهوت، و راه می رود به روح بدن.

پس آن سائل گفت: زنده گردانیدی دل مرا به اذن و توفیق خدا ای امیرالمؤمنین.(23) و ابن ماهیار از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه واما ان کان من اصحاب الیمین(24) تا آخر، یعنی: پس اگر بوده باشد آن میت از اصحاب یمین. پس سلام بر تو باد ای صاحب الیمین از جانب اصحاب الیمین که برادران تواند سلام می کنند بر، چنانچه اکثر مفسران گفته اند؛(25) و حضرت در این حدیث فرمود که: اصحاب الیمین شیعه اند، حق تعالی به پیغمبرش می گوید: پس سلام مر تو را باد اصحاب یمین تو سالمی از ایشان که فرزندان تو را نمی کشند.(26).

و در روایت دیگر فرمود که: ایشان شیعیان و دوستان مایند.(27).

و در کتاب تاویل الآیات از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: (خدای عزوجل می فرماید:)(28) متوجه نشد بسوی من احدی از خلق من که محبوبتر باشد بسوی من از دعا کننده که بخواند مرا و سوال کند بحق محمد صلی الله علیه و آله و اهل بیت او، بدرستی که کلماتی که آدم علیه السلام اخذ کرد از پروردگارش و به آن توبه اش مقبول

شد این بود که گفت: اللهم انت ولیی فی نعمتی والقادر علی طلبتی وقد تعلم حاجتی فاسئلک بحق محمد و آل محمد الا رحمتی و غفرت زلتی یعنی: خداوندا! توئی صاحب اختیار من در نعمت من، و توئی قادر بر طلب و سؤالی که از تو می کنم، و بتحقیق که می دانی حاجت مرا، پس سؤال می کنم از تو بحق محمد و آل محمد که البته مرا رحم کنی و بیامرزی لغزش مرا.

پس حضرت عزت وحی کرد بسوی او که: ای آدم! من ولی نعمت توام و قادرم بر دادن مطلوب تو و بتحقیق می دانم حاجت تو را، پس بگو چرا سؤال کردی از من بحق این جماعت؟

آدم گفت: ای پروردگار من! چون دمیدی در من روح را سر بلند کردم بسوی عرش تو ناگاه دیدم که بر دور آن نوشته بود لا اله الا الله محمد رسول الله پس دانستم که محمد صلی الله علیه و آله گرامی ترین خلق است نزد تو، پس نامها را بر من عوض کردی، پس از جمله آنها که بر من گذشتند از اصحاب یمین آل محمد صلی الله علیه و آله و شیعیان ایشان بودند پس دانستم که ایشان نزدیکترین خلقند بسوی تو.

حق تعالی فرمود که: راست گفتی ای آدم.(29).

و ایضا روایت کرده است از آن حضرت که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود به حضرت امیر علیه السلام که: توئی که خدا حجت گرفت به تو در ابتدای آفرینش در وقتی که ایشان را بازداشت نزد خود و ایشان شبحی چند بودند پس به ایشان فرمود که: آیا من پرورگار شما

نبودم؟ گفتند بلی. فرمود که: آیا محمد رسول من نیست؟ گفتند بلی، فرمود که: آیا علی امیرمومنان و پادشاه ایشان نیست؟ پس همه خلق ابا کردند و تکبر ورزیده طغیان کردند از ولایت تو مگر نفر قلیلی و ایشان در نهایت قلت و کمی اند و ایشانند اصحاب یمین.(30) و ایضا روایت کرده است که: از حضرت باقر علیه السلام پرسیدند از تفسیر قول خدا فاما ان کان من المقربین(31)، فرمود که: مقربان آنهایند که نزد امام قربی و منزلتی دارند؛ پس پرسیدند از اصحاب الیمین، فرمود که: هر که اقرار به امامت ائمه حق دارد داخل اصحاب الیمین است؛ پرسیدند از تفسیر و اما ان کان من المکذبین الظالین(32) یعنی: اگر باشد میت از تکذیب کنندگان پیغمبران و از گمراهان پس از برای اوست نزلی و پیشکشی از حمیم گرم جهنم و در آوردن در آتش سوزان، حضرت فرمود که: ایشان جماعتی اند که تکذیب امام کنند.(33) و کلینی روایت کرده است که: از حضرت صادق علیه السلام سوال کردند از تفسیر قول خدا ما سلککم فی سقر، قالوا لم نک من المصلین(34) یعنی: اصحاب الیمین سئوال می کنند از مجرمان و کافران که چه چیز در آورد شما را در جهنم؟ ایشان جواب گویند: نبودیم از مطلیان بنابر مشهور یعنی از نمازگزارندگان، و در این روایت حضرت فرمود که: مصلی در این آیه به معنی نمازگزارنده نیست بلکه در برابر سابق است؛(35) و در گرو تاختن اسبان، ده اسب می باشند که هر یک نامی دارند، آن که پیش از همه است آن را سابق می نامند، و مجلی نیز می گویند، و

بعد از آن مصلی است که سرش محاذی دو استخوان جانب راست و چپ دم سابق است؛ پس سابقون، ائمه علیه السلام اند که بر همه امت پیشی گرفته اند در عقاید و اعمال؛ و مصلی، شیعه ایشان است که می خواهد خود را به ایشان ملحق نماید و متابعت ایشان می نماید اما در درجه از ایشان پست تر است، و این معنی انسب است به سیاق آیه، زیر که مخالف در اصول دین انسب است به احوال مجریان و مشرکان از مخالفت در فروع که نماز باشد.

و همچنین و لم نک نطعم المسکین(36) یعنی: طعام نمی دادیم درویش را، آن نیز در حدیث وارد شده است که مراد دادن خمس است به آل محمد علیه السلام(37) پس از آن را نیز به اصول دین می توان برگردانید.

و ابن ماهیار از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که فرمود در تفسیر آیه کل نفس بما کسبت رهینه، الا اصحاب الیمین(38) یعنی: هر نفسی به آنچه کرده است از اقوال و اعمال مرهون است، مگر اصحاب الیمین، حضرت فرمود که: اصحاب یمین شیعیان: ما اهل بیتند؛ و فرمود در تفسیر تتمه آیه فی جنات یتسائلون، عن المجرمین(39) است که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله به حضرت امیر علیه السلام فرمود: یا علی! مجرمان آنهایند که انکار ولایت و امامت تو کرده اند؛ و فرمود که: چون از ایشان بپرسند که چه چیز شما رابه جهنم درآورد؟ گویند: نبودیم از نمازگزارندگان و طعام نمی دادیم به درویشان و شروع می کردیم در باطل با شروع کنندگان، چون اینها را گویند به ایشان، اصحاب

یمین به ایشان گویند که: اینها باعث دخول جهنم و خلود در آن نمی شود، دیگر بگوئید که چه می کردید؟ ایشان گویند: و کنا نکذب بیوم الدین، حتی اتانا الیقین(40) یعنی: و بودیم که تکذیب می کردیم به روز جزا تا آمد ما را مرگ متیقن حضرت فرمود که: چون این را گویند، اصحاب یمین به ایشان گویند که: این است که شما را به جهنم آورده ای اشقیا؛ و فرمود که: یوم الدین روز میثاق است که پیمان ولایت تو را از ایشان گرفتند و ایشان تکذیب کردند و باور نداشتند و طغیان نمودند.(41).

و علی بن ابراهیم از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت نموده است در تفسیر آیه کریمه کلا ان کتاب الفجار لفی سجین(42) یعنی: چنین نیست که شما گمان می کنید که قیامت نخواهد بود، بدرستی که نامه اعمال فجور کنندگان در سجین است یا در نامه ایشان نوشته شده است که روح ایشان در آنجا است و آن در هفتم طبقه زمین است یا چاهی است در جهنم، یا آنکه سجین نامه عمل ایشان است؛ حضرت فرمود که: مراد از فجار که در این آیه مذکور شده ابوبکر و عمر و اتباع ایشان است؛ بعد از این فرموده ویل یومئذ للمکذبین، الذین یکذبون بیوم الدین(43) یعین: وای در آن روز بر تکذیب کنندگان که تکذیب می کنند و دروغ می پندارند روز جزا را، حضرت فرمود که: ایشان ابوبکر و عمرند؛ و ما یکذب به الا کل معتد اثیم، اذا تتلی علیه ایاتنا قال اساطیر الاولین(44) یعنی: و تکذیب نمی کند به روز جزا مگر هر تجاوز کننده

از حد و گناهکار، هر گاه خوانده شود بر او آیات ما می گوید: این افسانه های پیشینیان است؛ تا آنجا که فرمود ثم انهم لصالوا الجحیم(45) یعنی: بدرستی که ایشان افروزنده آتش جهنمند، حضرت فرمود که: این آیات همه در شان ابوبکر و عمر است که ایشان تکذیب حضرت رسول صلی الله علیه و آله می کردند؛ و بعد از این فرموده است عینا یشرب بها المقربون(46)، حضرت فرمود که: مقربون حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام اند.(47) و ایضا به سند معتبر دیگر از آن حضرت روایت کرده است که: خدا خلق کرد ما را از بلندترین مراتب علیین و خلق کرد دلهای شیعیان ما را از آنچه بدنهای ما را از آن خلق کرد، پس دلهای ایشان میل می کند بسوی ما زیرا که خلق شده است از آنچه دلهای ما از آن خلق شده، پس این آیه کریمه را تلاوت فرمود کلا ان کتاب الابرار لفی علیین، و ما ادریک ما علیون، کتاب مرقوم، یشهده المقربون(48) یعنی: نه چنین است، بدرستی که نامه های اعمال ابرار و نیکوکاران در علیین است، و چه خبر داده است تو را که چه چیز است علیون؟ نامه ای است نوشته شده و واضح که حاضرند نزد آن نامه و حفظ می کنند آن را یا در روز قیامت گواهی می دهند بر آن مقربان یا آنکه علیون نام محل آن کتاب است که آسمان هفتم باشد یا سدره المنتهی یا بهشت؛ پس فرمود یسقون من رحیق مختوم، ختامه مسلک(49) یعنی: می آشامانند

به ایشان از شراب خالص مهر کرده ای که مهر به آن به مشک رده حضرت فرمود که: آبی است که هر گاه بیاشامد آن را مومن بوی مشک از آن می آید؛ و فی ذللک فلیتنافس المتنافسون(50) یعنی: در این باید رغبت کنند رغبت کنندگان، حضرت فرمود: یعنی در اینکه ذکر کردیم ثوابی هست که طلب می نماید آن را مومنان؛ و مزاجه من تسنیم(51) یعنی: آنچه با آن ممزوج می گردانند، از چشمه تسنیم است، حضرت فرمود کن: تسنیم بهترین شرابهای اهل بهشت است و آن را برای آن تسنیم می نامند که از مکان بلندی می ریزد در خانه های ایشان؛ عینا یشرب بها المقربون(52) حضرت فرمود که: یعنی تسنیم چشمه ای است که مقربان خالص آن را می آشامند و ممزوج به چیز دیگر نمی گردانند، و مقربان، آل محمد صلی الله علیه و آله اند، خدا می فرماید والسابقون السابقون، اولئک المقربون(53) یعنی: رسول خدا صلی الله علیه و آله و خدیجه کبری و علی بن ابیطالب علیه السلام و امامان از ذریه ایشان نیز ملحقند به ایشان، خدای تعالی می فرماید الحقنا بهم ذریتهم(54) یعنی: ملحق گردانیدیم به ایشان ذریات ایشان را و مقربان از تسنیم می نوشند بحت و صرف آن را و سایر مومنان ممزوج آن را می آشامند.(55).

پس علی بن ابراهیم گفته که: پس از این جهت وصف کرد خدا مجرمانی را که استهزا می کنند به مؤمنان و می خندند به ایشان و چشمک می زنند به ایشان، پس فرمود که: ان الذین اجرموا کانوا من الذین آمنوا یضحکون(56) یعنی: آنها که مجرم شدند و

شرک آورده بودند، بر آنها که ایمان آوردند می خندیدند، واذا مروا بهم یتغامزون(57) و چون مؤمنان می گذشتند به ایشان به چشم اشاره ها می کردند، واذا انقلبوا الی اهلهم انقلبوا فکهین(58) و چون باز می گردیدند بسوی اهل خود باز می گردیدند تنعم کنندگان به مذمت ایشان، واذا راوهم قالوا ان هؤ لاء لضالون(59) و چون می دیدند مؤمنان را می گفتند: این جماعت گمراهانند، وما ارسلوا علیهم حافظین(60) حق تعالی می فرماید که: فرستاده نشدند ایشان بر مؤمنان حفظ کنندگان اعمال ایشان، فالیوم الذین آمنوا من الکفار یضحکون(61) پس امروز- که قیامت باشد- آنان که ایمان آوردند به حال کافران می خندند، علی الارائک ینظرون(62) در حالتی که بر تختها تکیه زده اند و نظر می کنند به احوال اهل جهنم، هل ثوب الکفار ما کانوا یفعلون(63) حضرت فرمود که: یعنی آیا جزا دادن کافران را به آنچه کرده بودند ایشان(64).

و به روایت دیگر فرمود که: الذین اجرموا ابوبکر و عمر و اتباع ایشانند که می خندیدند و به چشم اشاره می کردند به رسول خدا صلی الله علیه و آله و اتباع آن حضرت.(65).

و در مجمع البیان روایت کرده است که: کانوا من الذین آمنوا یضحکون در شان علی بن ابیطالب علیه السلام نازل شده، و سببش آن بود که روزی در میان جمعی از مسلمانان بود و آمدند به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله پس استهزاء کردند به ایشان منافقان و خندیدند و اشاره ها به چشم به یکدیگر کردند پس برگشتند بسوی اصحاب خود و گفتند: دیدیم امروز صلح را (یعنی امیرالمؤمنین که موی پیش سر

کم داشت)، پس خندیدیم بر او؛ در آن وقت این آیه نازل شد. این را از مقاتل و کلینی روایت کرده.(66).

و ابوالقاسم حسکانی در شواهد التنزیل روایت نموده است از ابن عباس که: الذین اجرموا منافقان قریشند، و الذین آمنوا علی بن ابیطالب علیه السلام است.(67).

ابن شهر آشوب روایت کرده است که حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود که: هر چه در کتاب خدا ان الابرار واقع شده پس بخدا سوگند که اراده نکرده است مگر علی بن ابیطالب و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام را، زیرا که ما نیکوکارانیم با پدران و مادران خود و دلهای ما بلند شده به طاعتها و نیکیها و بیزار شده از دنیا و محبت آن و اطاعت کرده ایم خدا را در جمیع فرایض او و ایمان کامل آورده ایم به یگانگی او و تصدیق تمام کرده ایم رسول او را.(68).

و از حضرت کاظم علیه السلام روایت کرده است که: فجار آنهایند که فجور کرده اند در حق ائمه علیه السلام و طغیان کرده اند در حق ایشان.(69).

و در مجمع البیان از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده است که: سجین پست تر چاهی است در جهنم که سرش گشوده است؛ و فلق چاهی است در جهنم که سرش پوشیده است.(70).

و از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است؛ اما مؤمن پس بالا می برند اعمال ایشان و ارواح ایشان را بسوی آسمان پس گشوده می شود برای ایشان درهای آسمان؛ و اما کافر پس عمل و روح او را بالا می برند تا آنکه به آسمان می رسد پس منادی ندا

می کند که: ببرید آن را بسوی سجین و آن وادیی است در حضر موت که آن را برهوت می گویند.(71).

و علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: سجین، زمین هفتم است، و علیون، آسمان هفتم است.(72).

و از حضرت امام حسن علیه السلام روایت کرده است که: مردم محشور می شوند نزد صخره بیت القدس پس اهل بهشت از جانب صخره محشور می گردند و جهنم از جانب چپ صخره در منتهای زمین هفتم قرار می دهند، و فلق و سجین در آنجا است.(73).

و کلینی به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: ملک عمل بنده را بالا می برد شاد و خرم، و چون حسناتش را بالا می برد حق تعالی می فرماید: ببرید عملش را بسوی سجین که غرض او از این عمل، غیر من بود.(74).

و ابن ماهیار از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر قول حق تعالی ان الابرار لفی نعیم، وان الفجار لفی جحیم(75) یعنی: بدرستی که ابرار و نیکوکاران در نعیم بهشتند و فجار و کافران در آتش افروخته جهنمند، حضرت فرمود که: ابرار مائیم، و فجار؛ دشمنان مایند.(76) و ایضا روایت کرده است در تفسیر و ما ادریک ما علیون، کتاب مرقوم(77) تا آخر آیه، یعنی مرقوم است به خیر که محبت محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله است.(78).

و ایضا روایت کرده است از ابن عباس در تفسیر آیه کریمه ام نجعل الذین آمنوا وعملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار(79) یعنی: آیا

می گردانیم آنان را که ایمان آورده اند و کرده اند اعمال شایسته مانند افساد کنندگان در زمین یا می گردانیم پرهیزکاران را مانند بدکاران.

ابن عباس گفت که: آنها که ایمان آورده اند و اعمال صالحه کرده اند، علی علیه السلام و حمزه و عبیده است؛ و افسادکنندگان در زمین، عتبه و شیبه و ولیدند که بدست آنها کشته شدند؛ و پرهیزکاران، علی علیه السلام و اصحاب اویند؛ و فجار، معاویه و اصحاب او.(80).

*****

(1) سوره واقعه: 10-12.

(2) تاویل الآیات الظاهره 642/2.

(3) تاویل آلایات الظاهره 642/2.

(4) تاویل آلایات الظاهره 641/1 /642. تفسیر روح المعانی 132/14. و برای اطلاع از این روایت که از ابن عباس و غیر او به عبارتهای متفاوت نقل شده است، رجوع شود به ترجمه الامام علی من تاریخ ابن عساکر، پاورقی 91/1. احقاق الحق 587/5 و بعد از آن الغدیر 306/2.

(5) مناقب ابن شهر آشوب 308/4.

(6) تاویل الآیات الظاهره 634/2. امالی شیخ طوسی 72؛ امالی شیخ مفید. 298.

(7) سوره واقعه: 88 و 89.

(8) سوره واقعه: 88 و 89.

(9) عیون اخبار الرضا 65/2.

(10) سوره توبه: 100.

(11) کتاب سلیم بن قیس 147. با اندکی اختلاف؛ احتجاج 341/1.

(12) مجمع البیان 215/5.

(13) کافی 213/8. فضائل شیعه 9. امالی شیخ طوسی 722. تفسیر فرات کوفی 549.

(14) تفسیر قمی 346/2.

(15) سوره بقره: 253.

(16) سوره مجادله: 22.

(17) سوره نحل: 70.

(18) سوره بقره: 146.

(19) سوره بقره: 146.

(20) سوره بقره: 147.

(21) سوره بقره: 147.

(22) سوره فرقان: 44.

(23) کافی 281/2. بصائرالدرجات 449.

(24) سوره واقعه: 90.

(25) تفسیر کشاف 470/4. تفسیر بیضاوی 240/4.

(26) تاویل الآیات الظاهره 6511/2.

(27) تاویل آلایات الظاهره 651/2.

(28) عبارت داخل کروشه از متن عربی روایت اضافه شد.

(29) تاویل آلایات الظاهره 651/2.

(30)

تاویل الایات الظاهره 652/2. امالی شیخ طوسی 232-233؛ بشاره المصطفی 118.

(31) سوره واقعه: 88.

(32) سوره واقعه: 92.

(33) تاویل الایات الظاهره 2/ 653-654.

(34) سوره مدثر: 43و42.

(35) کافی 419/1؛ مناقب ابن شهر آشوب 4/ 357-358.

(36) سوره مدثر: 44.

(37) تفسیر قمی 395/2.

(38) سوره مدثر: 38و39.

(39) سوره مدثر: 40و41.

(40) سوره مدثر: 46 و 47.

(41) تاویل الایات الظاهره 738/2.

(42) سوره مطففین: 7.

(43) سوره مطففین: 10 و 11.

(44) سوره مطففین: 12 و 13.

(45) سوره مطففین: 16.

(46) سوره مطففین: 28.

(47) تفسیر قمی 2/ 410-411، و در آنجا قسمتی از روایت از علی بن ابراهیم و قسمتی از امام باقر علیه السلام و قسمتی از امام صادق علیه السلام است.

(48) سوره مطففین: 18-21.

(49) سوره مطففین: 25 و 26.

(50) سوره مطففین: 26.

(51) سوره مطففین: 27.

(52) سروه مطففین: 28.

(53) سوره واقعه: 10 و 11.

(54) سوره طور: 21.

(55) تفسیر قمی 411/2.

(56) سوره مطففین: 29.

(57) سوره مطففین: 30.

(58) سوره مطففین: 31.

(59) سوره مطففین: 32.

(60) سوره مطففین: 33.

(61) سوره مطففین: 34.

(62) سوره مطففین: 35.

(63) سوره مطففین: 36.

(64) تفسیر قمی 412.

(65) تفسیر قمی 411/2.

(66) مجمع البیان 457/5. و در آن بجای کلینی، کلبی آمده است.

(67) مجمع البیان 457/5. تفسیر حبری 327. شواهد التنزیل 427/2.

(68) مناقب بن شهر آشوب 5/4.

(69) مناقب ابن شهر آشوب 308/4. کافی 435/1. تاویل الآیات الظاهره 772/2.

(70) مجمع البیان 435/5.

(71) مجمع البیان 418/2.

(72) تفسیر قمی 410/2.

(73) تفسیر قمی، 272/2.

(74) کافی 2/ 294-295.

(75) سوره انفظار 13و 14.

(76) تاویل الایات الظاهره 771/2.

(77) سوره مطففین: 19 و 20.

(78) تاویل الایات الظاهره 775/2.

(79) سوره ص: 28.

(80) تاویل الایات الظاهره 503/2. رجوع شود به تفسیر حبری 314. شواهد التنزیل 173/2.

در بیان اخباری که در باب تاویل صراط و سبیل و اشباه اینها به ائمه هدی وارد شده است

در تفسیر حضرت امام حسن عسکری علیه السلام و معانی الاخبار

مذکور است: که حضرت فرمود در تفسیر قول حق تعالی اهدنا الصراط المستقیم(1) یعنی: دائم گردان از ما برای ما توفیق خود را که به آن اطاعت تو کردیم در ایام گذشته خود تا اطاعت کنیم تو را در آینده عمرهای خود، و صراط مستقیم یعنی راه راست و آن دو صراط است: یکی صراط دنیا است و دیگری صراط در آخرت؛ اما صراط مستقیم دنیا آن است که از غلو پست تر باشد و از تقصیر بلندتر باشد و راست باشد و میل بسوی چیزی از باطل نداشته باشد؛ و صراط دیگر راه مؤمنان است بسوی بهشت در آخرت که راست است و میل نمی کند از بهشت بسوی جهنم و نه غیر جهنم.

حضرت صادق علیه السلام فرمود که: یعنی ارشاد کن ما را بسوی راه راست و بسوی ملازمت راهی که می رساند این کس را بسوی محبت تو و می رساند به دین تو و مانع است از آنکه متابعت خواهشهای نفس خود بکنیم یا عمل کنیم به رایهای خود و هلاک شویم.(2).

صراط الذین انعمت علیهم(3) فرمودند که: یعنی بگوئید: هدایت کن ما را به راه آن جماعتی که انعام کرده ای به توفیق دادن از برای خود و طاعت خود، و ایشان آن جماعتند که خدا در شان ایشان فرموده و من یطع الله والرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین والصدیقین والشهداء والصالحین و حسن اولئک رفیقا(4) یعنی: هر که اطاعت کند خدا و رسول را پس این جماعت با آنهایند که خدا انعام کرده است بر ایشان از پیغمبران و بسیار تصدیق کنندگان ایشان و شهیدان و

صالحان(5).

و حضرت امیر علیه السلام روایت فرموده است که: نیستند این جماعت که خدا انعام کرده است بر ایشان به مال و صحت بدن اگر چه اینها نیز نعمتهای ظاهر خدا است، مگر نمی بینید که این جماعت این نعمتهای ظاهره را می دارند بعضی کافر می باشند و بعضی فاسق، و خدا شما را امر نمی کند که شما دعا کنید تا خدا شما را به راه ایشان ارشاد نماید بلکه امر نموده است شما را که دعا کنید تا شما را ارشاد نماید به راه آن جماعتی که خدا انعام کرده است بر ایشان به ایمان به خدا و تصدیق رسولان خدا و ولایت محمد صلی الله علیه و آله و آل طیبین او را و اصحاب نیکان و برگزیدگان او، و به تقیه نیکوئی که سالم مانند به آن از شر بندگان خدا و زیادتی در گناهان دشمنان خدا و کفر ایشان به اینکه با ایشان مدارا کنید و ایشان را تحریص به آزار خود و آزار مؤمنان دیگر نکنید، و بشناسید حقوق برادران مؤمن خود را زیرا که هیچ بنده و کنیزی از بندگان و کنیزان خدا نیست که دوستی با محمد و آل محمد بکند و دشمنی با دشمنان آنان بکند مگر آنکه از عذاب خدا قلعه منیعی و سپر حصینی اخذ کرده است، و هر بنده و کنیزی که مدارا کند با بندگان خدا به بهترین مداراها که داخل نشود به سبب آن در باطلی و بیرون نرود به سبب آن از حقی البته حق تعالی هر نفس او را ثواب تسبیحی دهد و عملش را قبول کند و

عطا کند او را به صبری که بر کتمان اسرار ما کرده و خشمی که فرو برده به سبب آنچه از دشمنان ما شنیده ثواب کسی که در راه خدا به خون خود بغلطد، و هر بنده ای که حقوق برادران مؤمن خود را به قدر طاقت خود ادا کند و عطا نماید به ایشان آنقدر که او را ممکن باشد و راضی شود از آنها به آنکه عفو کند از بدیهای ایشان و لغزشی که از ایشان صادر شود در جزای آنها مبالغه نکند و بیامرزد بدیهای ایشان را، خداوند عالم در روز قیامت به او گوید که: ای بنده من! ادا کردی حقوق برادران مؤمن خود را و بر ایشان تنگ نگرفتی در حقوقی که به آنها داشتی و من بخشنده تر و کریمتر و سزاوارترم به آنچه تو کرده ای از مسامحه و کرم، پس امروز به تو عطا می کنم آنچه تو را وعده داده بودم و زیاده بر آن عطا می کنم از فضل واسع خود و بر تو تنگ نمی گیرم در تقصیراتی که کرده ای در بعضی از حقوق من. پس خدا ملحق می گرداند او را به محمد و آل محمد و قرار خواهد داد او را در میان نیکان شیعیان ایشان.(6).

و در معانی الاخبار به سند معتبر روایت کرده است که: از حضرت صادق علیه السلام سؤال کردند از صراط فرمود: آن طریق بسوی معرفت خداست، و صراط دو صراط است، صراط دنیا و صراط آخرت، اما صراط دنیا، پس آن امام است که اطاعت او واجب است، کسی که او را بشناسد در دنیا و

پیروی کند هدایت او را می گذرد بر صراطی که آن جسر جهنم است در آخرت، و هر که نشناسد او را در دنیا می لغزد قدم او از صراط در آخرت و می افتد در آتش جهنم.(7).

و ایضا به سند حسن از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تفسیر اهدنا صراط المستقیم ترجمه اش آن است که: هدایت کن ما را به راه راست، فرمود که: صراط مستقیم، امیرالمؤمنین علیه السلام است و شناختن او، و دلیل بر این، آن است که حق تعالی می فرماید وانه فی ام الکتاب لدنیا لعلی حکیم(8) یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام در ام الکتاب که سوره حمد است مذکور است در آیه اهدنا الصراط المستقیم(9) و صراط مستقیم، علی علیه السلام است که عالم است به حکم و معارف ربانی،و مفسران ضمیر را راجع به قرآن گرفته اند و ام الکتاب را به لوح محفوظ تفسیر نموده اند.(10) یعنی قرآن در لوح محفوظ که نزد ماست بلند مرتبه و محکم است، یا ظاهر کننده حکمت است، و بنا به آنچه ما سابقا تحقیق کردیم که علی علیه السلام کتاب ناطق است می توان با ظاهر آیه نیز منطبق ساخت.

و ایضا به سند معتبر از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت نموده است که: میان خدا و حجت او که امام زمان است حجابی و پرده ای نیست، مائیم درهای علم الهی و مائیم صراط مستقیم و مائیم صندوق علم خداوند و بیان کننده وحی خدا و مائیم ارکان توحید خدا و مائیم محل رازهای خدا.(11) و ایضا به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام

روایت کرده است در تفسیر صراط الذین انعمت علیهم یعنی: در راه آن جماعتی که انعام کرده ای بر ایشان فرمود که: مراد محمد صلی الله علیه و آله است و ذریه او.(12).

و علی بن ابراهیم به سند کالصحیح از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که فرموده: مائیم بخدا سوگند آنها که خدا امر کرده است به اطاعت ایشان، هر که خواهد از این راه برود و هر که خواهد از آن راه، و بخدا سوگند که چاره ای نمی یابند از بازگشت بسوی ما، مائیم والله آن سبیل و راهی که خدا امر کرده است شما را به متابعت آن، و مائیم والله صراط مستقیم.(13).

و ایضا روایت کرده است به سند کالصحیح از آن حضرت که: آخر سوره حمد را چنین خواندند، اهدنا صراط المستقیم صراط الذنی انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم ولا الضالین یعنی: هدایت کن ما را به راه راست آنها که انعام کرده ای بر ایشان، نه راه آنها که غضب نموده ای بر ایشان و نه گمراهان؛ حضرت فرمودند: آنها که غضب کرده ای بر ایشان ناصبیانند- یعنی مجموع سنیان غیر مستضعفین یا آنها که عداوت اهل بیت علیه السلام دارند- و گمراهان یهودند و نصاری.(14).

و ایضا به سند کالصحیح دیگر از آن حضرت روایت نموده است که: مغضوب علیهم ناصبیانند، و ضالین شک کنندگان که امام را نمی شناسند.(15).

و ابن شهر آشوب از تفسیر وکیع که از مفسران عامه است روایت کرده از ابن عباس در تفسیر اهدنا صراط المستقیم که: یعنی بگوئید ای گروه بندگان: ارشاد و هدایت کن ما را بسوی محبت پیغمبر و اهل بیت

او علیه السلام.(16).

و از تفسیر ثعلبی روایت کرده است از ابی بریده که: صراط مستقیم، راه محمد و آل اوست.(17).

و در کشف الغمه از محدث حنبل روایت کرده است از بریده مثل این را.(18) و علی ابن ابراهیم روایت کرده است در تفسیر قول حق تعالی وان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه ولا تتبعوا السبیل بکم عن سبیله ذلکم وصاکم به لعلکم تتقون(19).

یعنی: بدرستی که این راه من است راه راست پس متابعت کنید آن را و متابعت مکنید راههای مختلف را که آن راهها جدا کند شما را از راه حق، این اتباع را وصیت کرد خدا شما را به آن شاید شما بپرهیزید از گمراهی.

حضرت فرمود: که صراط مستقیم در این آیه، امام است؛ و سبل که نهی از متابعت آنها در آیه مذکور شده، راه غیر امام است؛ فتقرق بکم عن سبیله یعنی: پراکنده شوید و اختلاف کنید در امام.(20).

و از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر این آیه که: مائیم سبیل خدا هر که نخواهد در آن راههای دیگر سبلی است که خدا نهی از متابعت آنها کرده است.(21).

و ایضا روایت نموده است در تفسیر قول حق تعالی ان الله لهاد الذین آمنوا الی صراط مستقیم(22) یعنی: بتحقیق که خدا هدایت کننده است آنها را که ایمان آورده اند بسوی راه راست، فرمود که: یعنی هدایت می کند بسوی امام یقین.(23).

و در کتاب تاویل الآیات به سند کالصحیح از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است در تاویل وان هذا صراطی مستقیما که مراد راه امامت است، پس متابعت کنید او را، ولا تتبعوا السبل مراد راههای دیگر است

غیر راه امامت.(24).

و از کتاب نهج الایمان روایت کرده است از ابوبریده اسلمی که: رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از نزول این آیه فرمود که: از خدا سوال نمودم که این آیه را در شان علی قرار دهد و خدا چنین کرد.(25).

و در تفسیر فرات از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است در تاویل وان هذا صراطی مستقیما که: مراد علی بن ابیطالب و امامان از فرزندان فاطمه علیه السلام است، ایشانند صراط خدا و کسی که ایشان را بخواهد، به راههای دیگر نمی رود.(26).

و ابن شهر آشوب از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تفسیر قول حق تعالی ولا تتبعوا السبیل مائیم را خدا برای کسی که اقتدا به ما کند و مائیم هدایت کنندگان بسوی بهشت و مائیم حلقه ها و عروه های اسلام.(27).

و ایضا از آن حضرت روایت کرده است در تفسیر آیه کریمه والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا(28) یعنی و آنها که جهاد کردند درراه دین ما هر آینه بنائیم به ایشان نازل شده است(29) و ایضا از آن حضرت روایت نموده است در تفسیر واتبع سیبل من اناب الی(30) یعنی: متابعت و پیروی کن راه آن کسی را که بازگشت می کند بسوی من. فرمود که: یعنی پیروی کن راه محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را.(31).

و علی بن ابراهیم روایت نموده است در تفسیر قول حق تعالی انک لتدعوهم الی صراط المستقیم(32) و بدرستی که تو هر آیینه می خوانی ایشان را بسوی صراط مستقیم، فرمود که: یعنی بسوی ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام.(33).

و ایضا روایت کرده است در تفسیر

قول الهی ان الذین لا یؤ منون بالاخره عن الصراط لناکبون(34) یعنی: و بدرستی که آنها که ایمان نمی آورند به آخرت، ایشان از راه راست عدول کنندگانند، فرمود که: یعنی از امام عدول می کنند.(35).

و در مناقب از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: مراد آن است که عدول کنندگان از ولایت ما.(36).

و محمد بن العباس به سندهای بسیار روایت کرده است که: مراد از صراط، ولایت اهل بیت علیه السلام است.(37).

و ایضا در مناقب از ابن عباس روایت کرده است در تفسیر آیه کریمه مبارکه فستعلمون من اصحاب الصراط السوی و من اهتدی(38) یعنی: زود باشد که بدانید که کیست اصحاب راه راست و کیست راه یافته به حق، حضرت فرمود که: اصحاب صراط سوی والله محمد است و اهل بیت او؛ و هدایت یافته، اصحاب محمد صلی الله علیه و آله اند.(39).

و در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام مروی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر بنده ای از بندگان و هر کنیزی از کنیزان خدا که با امیرالمؤمنین علیه السلام در ظاهر بیعت کند و در باطن بیعت را بشکند و بر نفاق خود ثابت بماند، چون ملک موت برای قبض روح او بیاید متمثل شوند برای او شیطان و اعوان او، و متمثل گردد برای او آتشهای جهنم و اصناف عذابهای، آن، و متمثل گردانند ایضا از برای او بهشتها و منازل که از برای او مقرر کرده بودند در آنها، اگر وفا می کرد به بیعت خود و باقی می ماند بر ایمان خود در آن منازل ساکن می شد، پس ملک

موت به او می گوید که: نظر کن بسوی آن بهشتها که قدر حسن و بهجت و سرور آن را نمی داند بغیر پروردگار عالمیان، از برای تو مهیا بود اگر باقی می ماندی بر ولایت خود نسبت به برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله و بازگشت تو بسوی این منزلها بود در روز قیامت، ولیکن بیعت را شکستی و مخالفت کردی پس این آتشها و اصناف عذابهای آن و زبانه های و افعی های آن دهان گشاده آن و عقربهای دمها بلند کرده آن و درنده های نیشها آویخته آن و سایر اصناف عذابهای آن، آنها همه از توست و بازگشت تو بسوی آنهاست، پس در این وقت می گوید یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا(40) یعنی ای کاش که اخذ کرده بودم با رسول راهی و کاش که قبول کرده بودم آنچه مرا به آن امر کرده بود و بر خود لازم ساخته بودم از مولات علی علیه السلام آنچه لازم کرده بود.(41).

و ابن ماهیار به سند معتبر از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: حضرت این آیه را تلاوت فرمود: و یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یالیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا، یاویلتا لم اتخذ فلانا خلیلا(42) یعنی: روزی که بگریزد ستمکار از روی پشیمانی بر دستهای خود و بگوید: ای کاش که فرا گرفته بودم با پیغمبر خدا راهی که فرموده بود، ای وای بر من کاش که نمی گرفتم فلان را دوست و یار خود، حضرت فرمود که: ابوبکر این سخن را نسبت به عمر می گوید.(43).

و در حدیث دیگر از حضرت صادق علیه السلام روایت

کرده است که: بخدا سوگند که حق تعالی در قرآن کنایه به عنوان فلان نفرموده بلکه چنین است که: لیتنی لم اتخذ الثانی خلیلا یعنی بجای فلان، اسم عمر مذکور است، و زود باشد که آن قرآن ظاهر شود و مردم به این روش بخوانند.(44).

و کلینی از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام خطبه ای خواندند و در آن خطبه فرمودند که: اگر آن دو شقی ترین مردم پیراهن خلافت را بر من کندند و خو پوشیدند و با من منازعه کردند در امری که در آن حق نداشتند و مرتکب آن شدند از روی گمراهی و نادانی، پس بر بد جائی وارد شدند و بد عذابی از برای خود مهیا کردند، یکدیگر را لعن خواهند کرد در خانه های خود و بیزاری خواهند جست هر یک از ایشان از دیگری، عمر بن قرین خود ابوبکر خواهد گرفت وقتی که یکدیگر را ملاقات کنند: یالیت بینی وبینک بعد المشرقین فبئس القرین(45) یعنی: ای کاش که میان من و تو دوری میان شرق و مغرب بود، پس بد همنشینی بودی تو از برای من، پس جواب می گوید آن شقی تر و در نهایت بد حالی: یالیتنی لم اتخذک خلیلا لقد اضللتنی عن الذکر بعد اذ جائنی و کان الشیطان للانسان خذولا یعنی: ای کاش که نمی گرفتم تو را یار خود، بدرستی که گمراه کردی مرا از یاد خدا بعد از آنکه آمده بود بسوی من، و هست شیطان مر آدمی را فرو گذارنده. پس حضرت فرمود که: منم آن یاد خدا که از آن گمراه شدند، و منم

سبیل و راه خدا که از آن میل کردند، و منم ایمانی که به آن کافر شدند، و منم قرآنی که از آن دوری نمودند، و منم آن دینی که به آن تکذیب کردند و منم آن راه راست که از آن برگردیدند.(46).

و در مناقب از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است در تفسیر قول حق تعالی افمن یمشی مکبا علی وجهه اهدی امن یمشی سویا صراط مستقیم(47) ترجمه اش آن است که:آیا کسی که می رود بر رو درافتاده و سرنگون، هدایت یافته تر است یا آن کسی که می رود راست ایستاده به راه راست؟ حضرت فرمود: آن که کورانه و سرنگون می رود دشمنان مایند، و آن که راست می رود سلمان و مقداد و عمار و خواص اصحاب امیرالمؤمنین اند.(48) و محمد بن العباس از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است: آن که درست به راه راست می رود، بخدا سوگند علی است و اوصیای او علیه السلام.(49) و علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده است در این آیه قال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا، انظر کیف ضربوا لک الامثال فضلوا فلا یستطیعون سبیلا(50) یعنی: و گفتند ظالمان: متابعت نمی کنید مگر مردی را که جادو کرده اند او را، بنگر چگونه زدند برای تو مثلها، پس گمراه شدند پس نمی توانند راهی یافت بسوی طعن تو حضرت فرمود که: آیه چنین نازل شده است قال الظالمون لآل محمد حقهم یعنی: گفتند آنها که ستم کردند بر آل محمد و حق ایشان را غصب کردند، فرمود که: آخر آیه دوم چنین است فلا یستطیعون

الی ولایه علی سبیلا یعنی: نمی یابند بسوی ولایت علی علیه السلام راهی، و علی علیه السلام سبیل و راه خداست.(51).

مترجم گوید که: می تواند بود که مراد این باشد که این آیه به این معنی نازل شده نه آنکه لفظ آیه چنین بوده باشد.

و کلینی به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر قول خدا قل هذه سیبل الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی(52) یعنی: بگو- یا محمد:- این راه من است می خوانم مردم را بسوی خدا با بصیرت و بینائی من و هر که پیروی من کند، حضرت فرمود که: مراد از کسی که متابعت ران حضرت کند جناب امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر اوصیا و امامان بعد از اوست.(53) که پیش از همه کس و پیش از دیگران متابعت آن حضرت را کرده و ایشان به نیابت حضرت رسول صلی الله علیه و آله مردم را به دین دعوت می نمایند. و در تفسیر فرات از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که: مراد از سبیل در این آیه، ولایت اهل بیت علیه السلام است، انکار نمی کند آن را احدی مگر گمراهی، و مذمت علی علیه السلام نمی کند مگر گمراهی.(54).

و به سند دیگر روایت کرده است که: مراد آن جماعتند که متابعت می کنند از اهل بیت من، پیوسته مردی بعد از مردی از اهل بیت دعوت می کند بسوی آنچه من دعوت می کنم بسوی آن.(55).

و کلینی به سند معتبر از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده است در تفسیر این آیه فاستمسک بالذی اوحی الیک

انک علی صراط مستقیم(56) یعنی: پس چنگ زدن به آنچه وحی کرده شده است بسوی تو، بدرستی که تو به راه راستی، حضرت فرمود که: یعنی تو بر ولایت جناب امیری، و علی علیه السلام صراط مستقیم است.(57).

و در سوره حجر حق تعالی می فرماید هذا صراط علی مستقیم(58)، و در اکثر قراءات علی به فتح لام و یاء مشدد است، و گفته اند که: یعنی: توحید خدا راهی است که بر من لازم است رعایت آن؛ و در بعضی از قرائات شاذه علی به کسر لام و رفع یاء با تنوین خوانده اند یعنی این راه بلندی است.(59) و در طرایف از حسن بصری روایت کرده است که او به کسر لام و تشدید یاء مکسور می خوانده است و می گفته که: مراد این است که این راه علی بن ابیطالب است و از راه او و دین او مستقیم است و واضح است و کجی در آن نیست، پس متابعت کنید راه او را و متمسک شوید به او.(60) و کلینی نیز این قرائت را از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است.(61) و در سوره حم سجده می فرماید ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا وابشروا بالجنه التی کنتم توعدون، نحن اولیاکم فی الحیوه الدنیا و فی الآخره و لکم فیها ما تشتهی انفسکم ولکم فیها ما تدعون(62) یعنی: بدرستی که آنها که گفتند: پروردگار ما خداست، پس راست ایستادند بر توحید یا بر عبادات، فرو آیند بر ایشان فرشتگان و گویند که: مترسید و غمگین مشوید و بشارت باد شما را

به بهشتی که وعده داده شده اید به زبان پیغمبران، مائیم دوستان شما در زندگانی دنیا و آخرت و از برای شما حاصل شده است در آخرت آنچه آرزو کند نفسهای شما و از برای شماست در آن آنچه خواهید.

مترجم گوید: بدان که احادیث مختلفه ای در تاویل این آیه کریمه وارده شده است، از بعضی از احادیث ظاهر می شود که این آیه در شان اهل بیت علیه السلام خطاب ملائکه به ایشان در دنیا است، چنانچه در بصائر به سند معتبر روایت نموده است که: حمران از حضرت صادق علیه السلام پرسید که: فدای تو شوم به ما خبر رسیده است که ملائکه بر شما نازل می شوند، حضرت فرمود: بلی و الله نازل می شوند و بر روی فرشهای ما راه می روند، مگر کتاب خدا را نخوانده ای که می فرماید ان الذین قالوا ربنا الله تا آخر آیه.(63).

و بعضی از اخبار در این باب نزول ملائکه بر ایشان مذکور خواهد شد انشاءالله، پس بنابراین مراد از استقامت عصمت خواهد بود.

و از بعضی روایات ظاهر می شود که این آیه در شان شیعیان نازل شده است و خطاب ملائکه با ایشان در وقت مرگ است یا در قبر و یا در روز قیامت، چنانچه ابن ماهیار از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر آیه ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا یعنی کامل گردانیدند اطاعت خدا و رسول او را و ولایت آل محمد پس ثابت و مستقیم ماندند بر آنها، تتنزل علیهم الملائکه تا آخر آیه، فرمود که: اینها آن جماعتند که چون ترسند در

روز قیامت در وقتی که مبعوث شوند و از قبرها بیرون آیند، ملائکه ایشان را استقبال کنند و گویند به ایشان که: مترسید و اندوهناک مباشید، مائیم آن ها که بودیم با شما در زندگانی دنیا، از شما مفارقت نمی کنیم تا داخل بهشت شوید و بشارت باد شما را به بهشتی که شما را وعده داده بودند.(64).

و ایضا ابن ماهیار و کلینی به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده اند در تفسیر این آیه که: مراد استقامت بر ولایت ائمه یکی بعد از دیگری(65)؛ یعنی اعتقاد کنید به امامت همه ائمه.

و ابن ماهیار به سند معتبر دیگر از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: فرمود که: بخدا سوگند که مراد این مذهب حقی است که شما شیعیان بر آن هستید و نزول ملائکه و بشارت دادن ایشان در وقت مرگ است و در روز قیامت.(66).

و در مجمع البیان از حضرت امام رضا علیه السلام روایت کرده است که: مراد شیعیان است.(67) و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است: بشارت در وقت مرگ است.(68) و ایضا از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است در تفسیر نحن اولیاؤ کم فی الحیوه الدنیا و فی الاخره یعنی: حراست و محافظت می کنیم شما را در دنیا وقت مرگ و در آخرت.(69).

و در تفسیر حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت کرده است از رسول خدا صلی الله علیه و آله که: پیوسته مؤمن ترسان است از بدی عاقبت، و یقین ندارد به رسیدن به خشنودی خدا تا وقتی که روح او را خواهند قبضی نمایند و ملک موت بر

او ظاهر گردد، زیرا که ملک موت وارد می شود بر مؤمن در وقتی که آزارش بسیار شدید است و سینه اش بسیار تنگ است به سبب مفارقت از اموال و عیال خود و به جهت آنچه در آن هست از اضطراب احوال او در حق آنها که با او معامله دارد و در دل مانده است حسرت عیال و آرزوها که در آن داشته و بعمل نیامده.

پس در این حال ملک موت به او می گوید که: چرا این غصه ها را فرو می بری؟ در جواب می گوید که: به سبب اضطراب احوال من و بر هم خوردن آرزوهای من.

ملک موت به او می گوید که: آیا عاقلی جزع می کند از تلف شدن یک درهم ناروائی هر گاه به عوض آن هزار هزار دینار به او دهند؟ می گویند: نه.

ملک موت می گوید: نظر کن به جانب بالا، چون نظر می کند درجات بهشتها را و قصرهای آنها را می بینید که فوق آرزوی کنندگان است، پس ملک موت به او می گوید: اینها منزلها و نعمتها و مالها و زنان و عیال تواند، و هر که از زنان و فرزندان تو صالح و شایسته اند در این منزلها با تو خواهند بود، آیا راضی می شوی که بدل آنچه در دنیا می گذاری اینها را بگیری؟ می گوید: بلی والله راضیم.

پس ملک موت به او می گوید که: باز نظر کن، چون نظر می کند محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و آل طیبین ایشان را در اعلی علیین مشاهده می کند، پس ملک موت به او

می گوید که: اینها آقایان و پیشوایان تواند و در این بهشتها و انیس تو خواهند بود، آیا راضی نیستی که اینها از برای تو بدل مصاحبان دنیا بوده باشند؟: بلی بحق پروردگارم راضیم.

پس این است معنی قول حق تعالی تتنزل علیهم الملائکه الا تخافوا: یعنی: مترسید از اهوالی که در پیش دارید که کفایت شر آنها از شما شده است، ولا تحزنوا یعنی: غمگین مباشید بر آنچه در دنیا از فرزندان و عیال و اموال زیرا که آنچه دیدی در بهشتها بدل آنهاست از برای شما و شاد باشید به آن بهشتی که وعده داده اند شما را، این منزلهاست که دیدی و آن بزرگواران انیس و جلیس شما خواهند بود.(70).

و حق تعالی در سوره جن می فرماید و ان لو استقاموا علی الطریقه لا سقیناهم ماء غدقا، لنفتنهم فیه(71) یعنی: اگر مستقیم بمانند بر طریقه ایمان، هر آینه می آشامانیم ایشان را- یعنی می فرستیم از آسمان برای ایشان- آب بسیاری از برای آنکه امتحان کنیم ایشان را در آن.

و در احادیث اهل بیت علیه السلام در تاویل این آیه دو وجه وارد شده است: اول آنکه: ابن ماهیار از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: یعنی اگر ایشان در عالم اضلال(72) و ارواح در وقتی که حق تعالی پیمان از ایشان گرفت به وحدانیت خود و رسالت پیغمبر صلی الله علیه و آله و امامت ائمه علیه السلام، اگر ایشان بر ولایت ثابت می ماندند هر آینه در طینت ایشان آب شیرین بسیار می ریختیم.(73) نه از آب شور و تلخ که در طینت کافران و منافقان می ریزیم.

و از

حضرت باقر علیه السلام نیز روایت کرده است همین مضمون را و در آخرش فرموده است که: افتتان و امتحان ایشان در ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام است.(74).

دوم آنکه: آب کنایه از علم ایشان است، زیرا که علم باعث حیات روح است چنانچه آب باعث حیات بدن است، چنانچه در چندین روایت معتبر از حضرت صادق علیه السلام وارد شده است که: یعنی اگر ایشان بر ولایت اهل بیت علیه السلام مستقیم بمانند هر آینه بر ایشان می ریزیم علم بسیاری که از ائمه علیه السلام یاد گیرند.(75).

و در بعضی از روایات وارد شده است که: ضمیر لنفتنهم راجع به منافقان است یعنی برای آنکه منافقان را به آن امتحان کنیم.(76).

*****

(1) سوره فاتحه: 6.

(2) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 44؛ معانی الاخبار 33.

(3) سوره فاتحه: 7.

(4) سوره نساء: 69.

(5) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 47. معانی الاخبار 36.

(6) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 48-49. معانی الاخبار 36-37.

(7) معانی الاخبار 32.

(8) سوره زخرف: 4.

(9) معانی الاخبار 32-33. تفسیر قمی 28/2.

(10) تفسیر تبیان 180/9. تفسیر بغوی 133/4.

(11) معانی الاخبار 35.

(12) معانی الاخبار 36.

(13) تفسیر قمی 2/ 66-67.

(14) تفسیر قمی 29/1.

(15) تفسیر قمی 29/1. تاویل الآیات الظاهره 31/1.

(16) مناقب ابن شهر آشوب 89/3. شواهد التنزیل 75/1.

(17) مناقب ابن شهر آشوب 89/3. و در آن بجای ابی بریده، بریده است، شواهد التنزیل 74/1. طرائف 131.

(18) کشف الغمه 316/1.

(19) سوره انعام: 153.

(20) تفسیر قمی 221/1.

(21) تفسیر قمی 221/1. و عبارت در آنجا به این شکل است: هر که نخواهد پس او کافر است.

(22) سوره حج: 54.

(23) تفسیر قمی 86/2.

(24) تاویل الایات الظاهره 167/1.

(25) تاویل الآیات الظاهره

167/1.

(26) تفسیر فرات کوفی 137.

(27) مناقب ابن شهر آشوب 307/4.

(28) سوره عنکبوت: 69.

(29) مناقت ابن شهر آشوب 308/4.

(30) سوره لقمان 15.

(31) مناقب ابن شهر آشوب 308/4.

(32) سوره مؤمنون: 73.

(33) تفسیر قمی 92/2.

(34) سوره مؤمنون: 74.

(35) تفسیر قمی 93/2.

(36) مناقب ابن شهر آشوب 90/3.

(37) تاویل الآیات الظاهره 355/1. همچنین رجوع شود به شواهد التنزیل 524/1. تفسیر فرات کوفی 227. فرائد السمطین 300/2.

(38) سوره طه: 135.

(39) منقاب ابن شهر آشوب 90/3. شواهد التنزیل 499/1.

(40) سوره فرقان 27.

(41) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 131. تاویل الایات الظاهره 1/ 373-374.

(42) سوره فرقان: 27 و 28.

(43) تاویل الآیات الظاهره 375/1. تفسیر قمی 113/2.

(44) تاویل الآیات الظاهره 374/1. تفسیر برهان 162/3.

(45) سوره زخرف: 38.

(46) کافی 27/8. تاویل الآیات الظاهره 375/1.

(47) سوره ملک: 22.

(48) مناقب ابن شهر آشوب 90/3.

(49) تاویل الآیات الظاهره 703. کافی 288/8.

(50) سوره فرقان: 8 و9.

(51) تفسیر قمی 111/2. تاویل آلایات الظاهره 371/1.

(52) سوره یوسف: 108.

(53) کافی 425/1. تفسیر عیاشی 201/2. مناقب ابن شهر آشوب 410/4.

(54) تفسیر فرات کوفی 201. شواهد التنزیل 374/1. و روایت در هر دو مصدر از امام صادق علیه السلام نقل شده است.

(55) تفسیر فرات کوفی 203. شواهد التنزیل 374/1.

(56) سوره زخرف: 43.

(57) کافی 417/7. بصائرالدرجات 71. تفسیر قمی 286/2. مناقب ابن شهر آشوب 91/3.

(58) سوره حجر: 41.

(59) تفسیر تبیان 337/6. مجمع البیان 336/3.

(60) طرائف 96. مناقب ابن شهر آشوب 129/3.

(61) کافی 424/1. تاویل الآیات الظاهره 1/ 247-248.

(62) سوره فصلت: 31و 30.

(63) بصائرالدرجات 91، و روایت در آنجا از امام باقر علیه السلام است.

(64) تاویل آلآیات الظاهره 2/ 536-537.

(65) تاویل الآیات الظاهره 537/2. کافی 220/1 و 420؛ مناقب ابن شهر آشوب 357/4.

(66) تاویل الآیات

الظاهره 537/2.

(67) مجمع البیان 12/5.

(68) مجمع البیان 12/5.

(69) مجمع البیان 13/5.

(70) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 239. تاویل الآیات الظاهره 538/2.

(71) سوره جن: 16 و 17.

(72) عالم اضلال: عالم مجردات است که، آن مجردات در آن عالم نه اشیاءاند و نه غیر اشیاء، بلکه مانند ظل که سایه است، می باشند. (مجمع البحرین 416/5.).

(73) تاویل الآیات الظاهره 727/2. مختصر بصائرالدرجات 174.

(74) تاویل الآیات الظاهره 728/2. مختصر بصائرالدرجات 174.

(75) تاویل الآیات الظاهره 727/3. مجمع البیان 372/5.

(76) تاویل الآیات الظاهره 728/2.

در تاویل آیاتی که مشتمل است بر صدق و صادق و صدیق

و آنها آیات بسیار است:

اول: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وکونوا مع الصادقین(1) یعنی ای گروهی که ایمان آورده اید! بترسید از خدا و باشید با راستگویان. شیخ طبرسی گفته است که: در مصحف ابن مسعود و قرائت ابن عباس وکونوا من الصادقین است، یعنی: باشید از راستگویان،(2) و گفته است: یعنی بوده باشید بر مذهب کسی که بکار برد در همه اقوال و افعال خود و با ایشان مصاحبت و رفاقت کنید.(3) و از ابن عباس روایت کرده است که: یعنی بوده باشید با علی علیه السلام و اصحاب او.(4) و از حضرت صادق علیه السلام روایت است که: مراد از صادقان مائیم.(5).

و از حضرت امام رضا علیه السلام روایت کرده است که: صادقون ائمه علیه السلام اند، که بسیار تصدیق کنندگانند خدا و رسول را به اطاعت خود.(6) و در مناقب از طریق مخالفان از ابن عمر روایت کرده است که: یعنی بوده باشید با محمد صلی الله علیه و آله و اهل بیت او.(7).

و در کتاب کمال الدین از جناب امیر علیه السلام روایت کرده است که: چون این آیه نازل

شد سلمان گفت: یا رسول الله! این آیه عام است یا خاص است؟ فرمود که: مامورون عامند و جمیع مؤمنان مامور به این شده اند، و اما صادقون پس مخصوص برادرم علی و اوصیای بعد از اوست تا روز قیامت.(8).

و شیخ طوسی در مجالس روایت کرده است از حضرت باقر علیه السلام: وکونوا مع الصادقین یعنی: باشید با علی بن ابیطالب علیه السلام(9).

و علی بن ابراهیم گفته است: که صادقون، ائمه علیه السلام اند.(10).

مترجم گوید که: این آیه کریمه از جمله آیاتی است که علما استدلال کرده اند به آنها بر اطاعت ائمه معصومین علیه السلام، و وجه استدلال آن است که: حضرت عزت امر کرده است کافه مومنون را به بون با صادقون و ظاهر است مراد، بودن با ایشان به جسم و بدن نیست بلکه مراد ملازمت طریقه ایشان و متابعت ایشان در عقایدئ و اعمال و اقوال، و معلوم است که حق تعالی امر نمی فرماید عموما به متابعت کسی که داند که فسق و معصیت از او صادر می شود با آنکه نهی کرده است از فسوق و معاصی، پس باید که البته ایشان معصوم باشند از فسوق و معاصی و مطلقا در اقوال و افعال خطا نکنند تا آنکه متابعت ایشان در جمیع امور واجب باشد.

ایضا اجماع کرده اند امت بر آنکه خطابهای قرآن عام است و شامل جمیع زمانها است و مخصوص به زمانی دون زمانی نیست، پس ناچار است که در هر زمان امام معصوم بوده باشد که مؤمنان آن زمان مامور باشند به متابعت او(11) و در کتاب احوال جناب امیر علیه السلام مبسوط تر از این

انشاءالله مذکور خواهد شد.

آیه دوم: و من یطع الله والرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین والصدیقین والشهداء والصالحین و حسن اولئک رفیقا(12) یعنی: و هر که اطاعت خدا کند خدا و رسول را پس آن گروه با آن جماعتند که انعام کرده خدا بر ایشان از پیغمبران و بسیار تصدیق کنندگان پیغمبران و شهیدان یا گواهان و نیکوکاران، و چه نیکویند این جماعت به جهت رفاقت.

و در کتاب مصباح الانوار از انس روایت کرده که: رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی نماز صبح را با ما بجا آورد پس روی خود را بسوی ما گردانید، من از تفسیر این آیه از آن حضرت سوال کردم، فرمود که: نبیون منم،صدیقون بردارم علی است، و شهدا عمم حمزه است، صالحون دختر من فاطمه و فرزندان اوست حسن و حسین(13) علیه السلام

و کلینی و فرات بن ابراهیم از حضرت امیر علیه السلام روایت کرده اند که: هرگه خدا جمع نماید پیشینیان و پسینیان را، بهترین ایشان هفت نفر از ما خواهند بود که فرزندان عبدالمطلبیم، پیغمبران گرامی ترین خلقند نزد خدا، و پیغمبر ما صلی الله علیه و آله بهترین پیغمبران است؛ پس اوصیای پیغمبران بعد از ایشان بهترین امتهایند، و وصی پیغمبر ما بهترین اوصیاست؛ پس شهیدان، بهترین امتهایند بعد از اوصیاء: حمزه سید و بزرگ شهداء است، و جعفر صاحب دو بال است که با ملائکه در بهشت پرواز می کند و خدا پیش از او به دیگری این عطا را نکرده است و این امری است که خدا محمد صلی الله علیه و آله را به آن گرامی داشته است؛

پس دو سبط و فرزندزاده محمد صلی الله علیه و آله است حسن و حسین علیه السلام؛ و مهدی این امت است که خدا هر یک از اهل بیت را که خواهد مهدی می گرداند. پس این آیه را خواند فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین تا آخر آیه.(14).

و ایضا روایت کرده اند از سلیمان دیلمی که گفت: در خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم ناگاه ابوبصیر که از اکابر اصحاب آن حضرت بود داخل شد و نفس او تنگ شده بود، چون به جای خود نشست حضرت فرمود که: ای ابومحمد! این نفس بلند چیست؟ گفت: فدای تو شوم ای فرزند رسول خدا! سن من بالا رفته و استخوانم باریک شده است و اجلم نزدیک رسیده و نمیدانم که در آخرت حال من چگونه خواهد بود؟ حضرت فرمود که ای ابو محمد! تو این سخن را می گویی؟ گفت: چگونه نگویم؟ حضرت فرمود ای ابومحمد! خدا شما را یاد کرده است در کتابش در آنجا که فرموده فاولئک مع الذین انعم الله علیهم تا آخر آیه، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله در این آیه نبیین است، و مائیم صدیقین، و شمائید صالحین، پس نام خود را صالح گردانید چنانچه خدا شما را صالح نامیده.(15).

و ایضا کلینی به سند معتبر از ابوالصباح روایت کرده است که حضرت باقر علیه السلام به او فرمود که: اعانت نمائید ما را به ورع و پرهیزکاری از گناهان، بدرستی که هر که از شما خدا را ملاقات کند با ورع، او را نزد حق تعالی فرجی خواهد بود زیرا که حق تعالی می فرماید

ومن یطع الله والرسول تا آخر آیه، پس از ماست نبی و صدیقان و شهیدان و صالحان(16).

و از حضرت اما رضا علیه السلام روایت کرده که: بر خدا لازم است که دوست و شیعه ما را در قیامت با پیغمبران و صدیقان و شهیدان و صالحان محشور گرداند و نیکو رفیقانند ایشان.(17).

و در کتاب خصال از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده است که: صدیقان سه نفرند: علی بن ابیطالب علیه السلام، حبیب نجار، و مومن آل فرعون(18).

و در عیون اخبار الرضا آن حضرت روایت نموده است که جناب پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود که: در هر امتی صدیقی و فاروقی بوده است، صدیق و فاروق این امت علی بن ابی طالب است.(19).

و علی بن ابراهیم روایت نموده است که: نبیین، رسول خدا صلی الله علیه و آله است؛ و صدیقین، علی بن ابیطالب علیه السلام است؛ و شهداء حسن و حسین علیه السلام اند؛ و صالحین، ائمه معصومین علیه السلام اند؛ و حسن اولئک رفیقا، قائم آل محمد صلی الله علیه و آله است.(20).

و ابن ماهیار از ابو ایوب انصاری روایت کرده است که: صدیقان سه کسند: حزقیل مؤمن آل فرعون، و حبیب صاحب یاسین، و علی بن ابیطالب است و او بهترین سه نفر است.(21).

و ایضا روایت نموده است از حضرت صادق علیه السلام که: ملکی بر حضرت رسول نازل شد و بیست هزار سر داشت، حضرت صلی الله علیه و آله خواست که دست او را ببوسد، او نگذاشت و گفت: تو گرامی ترین خلقی نزد خدا از همه اهل آسمانها و زمینها؛ نام آن ملک محمود

بود، چون ملک پشت کرد حضرت دید که در میان دو کتف او نوشته شده است لا اله الا الله محمد رسول الله علی الصدیق الاکبر، حضرت فرمود که: ای حبیب من محمود!چندگاه است که این کلمات در میان دو کتف تو نوشته شده است؟ گفت: پیش از آنکه خدا آدم را بیافریند به دوازده هزار سال.(22).

آیه سوم: من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من یننظر و ما بدلوا تبدیلا(23) یعنی: از مؤمنان مردانی هستند که راست گفتند آنچه را عهد بستند با خدا بر آن، پس بعضی از ایشان کسی هست که وفا کرد به عهد خود و جنگ کرد تا شهید شد، و از ایشان کسی هست که انتظار شهادت می کشد و تغییر ندادند عهد را تغییر دادنی،.

و در مورد نزول آیه، احادیث بر دو وجه وارد شده است:

اول آنکه: این آیه در شان امیرالمؤمنین علیه السلام و اقارب او نازل شده چنانچه در مجمع البیان از حضرت امیر علیه السلام روایت نموده است که: در شان ما نازل شده این آیه و منم الله که انتظار می کشم و تبدیل نکردم تبدیل کردنی.(24).

و در خصال از آن حضرت روایت کرده است که: بودیم با خدا و رسول صلی الله علیه و آله من و عم من حمزه و برادر من جعفر و پسر عم من عبیده بر امری که وفا کردیم به آن از برای خدا و از برای رسول او، پس سبقت کج رفتند یاران من و پیشتر شهید شدند در راه خدا و من ماندم بعد از ایشان برای امری چند

که خدا خواست که آنها از من بعمل آید، پس خدا این آیه را فرستاد من المؤمنین رجال تا آخر آیه، پس آنها که قضای نحب کرده بودند،: حمزه و جعفر و عبیده بودند، و منم والله که انتظار شهادت دارم و بدل نکردم هیچ امری از امور دین را بدل کردنی.(25).

و مثل این را ابن ماهیار و علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده اند، و در روایت علی بن ابراهیم نحب را به اجل تفسیر کرده است.(26).

دوم آنکه: در شان مومنان کامل است یا مطلق مؤمنان، چنانکه کلینی، از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است به سندهای معتبر که: مومن دو مؤمن است، پس مؤمنی است که تصدیق کرده است به عهد خدا و وفا کرده است به شرطی که با خدا کرده است چنانچه خدا می فرماید رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه و این است مؤمنی که به او نمی رسد اهوال دنیا و نه اهوال آخرت، و مؤمن دیگر آن است که مانند گیاه زراعت است که به بادها گاه کج می شود گاه راست می ایستد، آن مومن نیز گاه تابع هواهای نفسانی می شود و گاه ثابت می گردد، پس این است که به او می رسد هولهای دینا و آخرت و محتاج است به شفاعت او شفاعت دیگری نمی کند اما عاقبتش به خیر است.(27).

و ایضا روایت کرده است که حضرت صادق علیه السلام به ابوبصیر گفت که: خدا شما را در کتاب خدا یاد کرده است در آنجا که گفته است من المؤمنین رجال تا آخر آیه پس فرمود که: بدرستی که

شما وفا کردید به آنچه خدا پیمان شما را به آن گرفته است که آن ولایت ماست و بدل ما غیر ما را اختیار نکرده اید.(28).

و ایضا روایت کرده است به سند معتبر از آن حضرت که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی هر که تو را دوست دارد پس بمیرد بتحقیق که قضای نحب خود کرده است، و هر که تو را دوست دارد و نمیرد پس او انتظار می کشد، و آفتاب هر روز که بر او طالع می گردد مقرون است به روزی و ایمان.(29).

و احادیث بسیار وارد شده است که: حضرت امام حسین علیه السلام در صحرای کربلا هر یک از اصحاب آن حضرت که شهید می شد و دیگری رخصت جهاد می طلبید حضرت این آیه را تلاوت می فرمود.(30).

آیه چهارم: والذین آمنوا بالله و رسله اولئگک هم الصدیقون والشهداء عند ربهم لهم اجرهم و نورهم(31) یعنی: آنها که ایمان آوردند به خدا و رسول او، ایشانند بسیار تصدیق کنندگان به پیغمبران و شهیدان یا گواهان نزد پروردگار خود، ایشان را است اجر ایشان و نور ایشان.

و در خصال از حضرت امیر علیه السلام روایت کرده است که فرمود: هیچ شیعه ای نیست که مرتکب شود امری را که ما نهی کردیم او را از آن، پس بمیرد مگر آنکه به بلائی مبتلا شود که کفاره گناهان او باشد، یا در مالش که تلف شود یا در فرزندش که بمیرد یا بیماری که به او برسد یا در جان و بدنش، تا آنکه چون خدا را ملاقات کند هیچ گناه بر او نباشد، و اگر گناهی

بر او باقی بماند جان کندن را بر او سخت می کند؛ هر که از شیعیان ما بمیرد صدیق و شهید است زیرا که تصدیق به امر ما کرده است و دوستی او از برای ماست و دشمنی از او برای ماست و غرضش از اینها رضای خداست و ایمان درست به خدا و رسول آورده است، حق تعالی می فرماید والذین آمنوا بالله تا آخر آیه.(32).

و در مجمع البیان از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده است در تفسیر قول حق تعالی لهم اجرهم و نورهم یعنی: از برای ایشان است ثواب طاعت ایشان و نور ایمان ایشان که به آن نور هدایت می یابند بسوی راه بهشت.(33).

و عیاشی روایت کرده است از منهال قصاب که: به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم که: دعا کن که خدا مرا شهادت روزی کند، حضرت فرمود که: مؤمن به هر حال بمیرد شهید است؛ پس این ایه را از برای استشهاد تلاوت نمود.(34).

و ایضا از حارث بن مغیره روایت کرده است گفت: روزی در خدمت حضرت اما محمد باقر علیه السلام بودیم فرمود که: هر که از شما عارف به دین تشییع و منتظر فرج ما باشد و در آن حال کارهای خیر کند چنان است که در خدمت قائم آل محمد صلی الله علیه و آله به شمشیر خود جهاد کند بلکه خدا سوگند مانند کسی است که در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله به شمشیر خود جهاد کرده باشد بلکه والله مثل کسی است که شهید شده باشد با رسول خدا صلی الله علیه و آله در خیمه

آن حضرت، و در شان شما آیه ای هست از کتاب خدا. راوی گفت: فدای تو شوم کدام آیه است؟ گفت: قول خدا والذین آمنوا بالله و رسله تا آخر آیه، پس فرمود: بخدا سوگند که گردیدند شما صادقان و شهیدان نزد پروردگار خود.(35).

و در تهذیب روایت کرده است که شخصی گفت: در خدمت امام زین العابدین علیه السلام بودم شهدا مذکور شدند، بعضی از حاضران گفتند که: کسی که به اسهال بمیرد شهید است، و دیگری گفت: کسی که او را درنده بخورد شهید است و دیگری چیزی دیگر گفت: پس مردی گفت: که من گمان ندارم که شهید غیر کسی که در راه خدا کشته شده تواند بود، حضرت فرمود که: اگر چنین باشد شهدا بسیار کم خواهند بود؛ پس حضرت این آیه را خواند و فرمود که: این آیه در شان ما و شیعیان ماست.(36).

و برقی در محاسن به سند معتبر از حضرت امام حسین علیه السلام روایت کرده است که فرمود: هیچ شیعه ای از شیعیان ما نیست مگر آنکه صدیق و شهید است، زید بن ارقم گفت: فدای تو شوم چگونه شهیدند و حال آنکه اکثر ایشان در میان رختخواب خود می میرند؟ حضرت فرمود: مگر قرآن نخوانده ای؟ خدا در سوره حدید می فرماید والذین آمنوا بالله ورسله تا آخر آیه، پس زید گفت: گویا من هرگز این آیه را نخوانده بودم، پس حضرت فرمود: که اگر شهید منحصر باشد در آنچه ایشان می گویند شهیدان بسیار کم خواهند بود.(37).

آیه پنجم: فمن اظلم ممن کذب علی الله و کذب بالصدق اذ جاءه الیس فی جهنم مثوی للکافرین، والذی جاء

بالصدیق وصدق به اولئک هم المتقون(38) یعنی: پس کیست ستمکارتر از کسی که دروغ گوید بر خدا و تکذیب نماید سخن صدق و راست را چون به نزد او آید، آیا نیست در جهنم جایگاهی برای کافران؟ و آن که بیاید با صدق و راستی و تصدیق به آن کند، ایشان خود پرهیزکارانند.

در مجالس شیخ و مناقب ابن شهر آشوب از حضرت امیر علیه السلام روایت کرده اند که: مراد به صدق، ولایت ما اهل بیت است.(39).

و علی بن ابراهیم گفته است که: پس ذکر کرد دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله را و کسی را که بر خدا و رسولش دروغ بندد و دعوی کند مرتبه ای را که حق او نباشد، پس فرمود فمن اظلم ممن کذب علی الله و کذب بالصدق اذجاءه فرمود که: یعنی تکذیب کند به آنچه پیغمبر آورده است از حق و ولایت حضرت امیر علیه السلام، پس ذکر کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام را پس گفت والذی جاء بالصدق و صدق به یعنی حضرت امیر علیه السلام.(40).

و در مجمع البیان از ائمه علیه السلام روایت کرده است که: الذی جاء بالصدق محمد صلی الله علیه و آله است، و صدق به علی بن ابیطالب علیه السلام است.(41).

آیه ششم: و بشر الذین آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم(42) یعنی: بشارت ده آنها را که ایمان آورده اند ایشان را منزلت نیکوئی هست نزد پروردگار ایشان،

کلینی و علی بن ابراهیم و عیاشی به سند حسن کالصحیح روایت کرده اند که: مراد به قدم صدق رسول خدا صلی الله علیه و

آله و ائمه هدی علیه السلام اند،(43) و گویا مراد ولایت یا شفاعت ایشان باشد.(44).

چنانچه کلینی به سند معتبر دیگر از آن حضرت(45) روایت کرده است که: مراد، ولایت جناب امیر علیه السلام است.(46) و عیاشی نیز چنین روایت کرده است.(47).

*****

(1) سوره توبه: 119.

(2) مجمع البیان 80/3.

(3) مجمع البیان 81/3.

(4) مجمع البیان 81/3. تفسیر فرات کوفی 173. شواهد التنزیل 342/1. فرائد المسمطین 370/1.کشف الغمه 318/1.

(5) بصائرالدرجات 31؛ کافی 208/1. تاویل الآیات الظاهره 212/1.

(6) بصائرالدرجات 31؛ کافی 208/1. تاویل الآیات الظاهره 212/1.

(7) منقاب ابن شهر آشوب 111/3. و 195/4. شواهد التنزیل 345/1.

(8) کمال الدین 278.

(9) امالی شیخ طوسی 255-256؛ مناقب ابن شهر آشوب 111/3. کفایه الطلب 236.

(10) تفسیر قمی 307/1.

(11) رجوع شود به کافی 1/ 168-174.

(12) سوره نساء: 69.

(13) تاویل الآیات الظاهره 137/1.

(14) کافی 450/1. تفسیر فرات کوفی 133.

(15) کافی 8/ 33-36. تفسیر فرات کوفی 114. اختصاص 104. رجوع شود به تفسیر عیاشی 256/1. و اعلام الدین 453 و مجمع البیان 72/2.

(16) کافی 78/2.

(17) تفسیر عیاشی 256/1. تفسیر قمی 105/2.

(18) خصال 184. همچنین رجوع شود به مناقب ابن المغازلی 221؛ تفسیر فخر رازی 57/27 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 172/9. عمده ابن بطریق 22؛ احقاق الحق 596/5.

(19) عیون اخبار الرضا 13/2.

(20) تفسیر قمی 1/ 142-143.

(21) تاویل الآیات الظاهره 664/2.

(22) تاویل الآیات الظاهره 664/2.

(23) سوره احزاب: 23.

(24) مجمع البیان 350/4 مناقب ابن شهر آشوب 112/3. شواهد التنزیل 5/2.

(25) خصال 376.

(26) تاویل الآیات الظاهره 2/ 440-450. تفسیر قمی 188/2.

(27) کافی 248/2.

(28) کافی 35/8.

(29) کافی 306/8.

(30) مناقب ابن شهر آشوب 109/4. مقتل الحسین خوارزمی 25/2.

(31) سوره حدید: 19.

(32) خصال 635-636.

(33) مجمع البیان 238/5.

(34) مجمع البیان 238/5 به نقل

از عیاشی.

(35) مجمع البیان 238/5.

(36) مجمع البیان 238/5.

(37) تهذیب الاحکام 167/6.

(38) سوره زمره: 33 و 32.

(39) امالی شیخ طوسی 364. مناقب ابن شهر آشوب 111/3.

(40) تفسیر قمی 249/2.

(41) مجمع البیان 498/4. و برای اطلاع بیشتر به تفسیر قرطبی 256/15؛ کفایه الطالب 233.

(42) سوره یونس: 2.

(43) کافی 364/8. تفسیر قمی 309/1. تفسیر عیاشی 120/2. در هر سه مصدر عبارت وائمه هدی نیست.

(44) مناقب بن شهر آشوب 189/2.

(45) کافی 422/1. تاویل الآیات الظاهره 213/1.

(46) کافی 422/1. تاویل الآیات الظاهره 213/1.

(47) تفسیر عیاشی 119/2.

در بیان اخباری که در تاویل حسنه و حسنی به ولایت و سیئه به عداوت ایشان وارده شده است

در آن چند آیه هست

آیه اول: من جاء بالحسنه فله خیر منها و هم من فزع یومئذ آمنون. و من جاء بالسیئه فکبت وجوههم فی النار هل تجزون الا ما کنتم تعلمون(1) یعنی: هر که بیاید در قیامت با حسنه و خصلت نیکویی پس مر او را هست بهتر از آن، و ایشان از فزع و ترس عظیم در آن روز ایمنند؛ و هر که بیاید با سیئه و با خصلت بد پس روهای ایشان سرنگون می افتند در آتش جهنم؛ آیا جزا داده می شوید مگر به آنچه بودید شما که بعمل آورید. و در جای دیگر فرموده من جاء بالحسنه فله خیر منها و من جاء بالسیئه فلا یجزی الذین عملوا السیئات الا ما کانوا یعلمون(2) و مضمونش نزدیک است به مضمون آیه سابقه.

ابن ماهیار و ابن شهر آشوب و ابن بطریق در عمده مستدرک از تفسیر ثعلبی و حلیه حافظ ابونعیم روایت کرده اند به چندین سند از ابوعبدالله جدلی که حضرت امیر المومنین علیه السلام به او گفت: می خواهی تو را خبر دهم به حسنه که هر که به

آن حسنه به محشر بیاید ایمن می گردد از فزع و ترس روز قیامت، و به سیئه که هر هر که با آن سئیه بیاید بر رو می افتد در آتش جهنم؟ گفت: بلی یا امیرالمومنین حضرت فرمود: آن حسنه، محبت ما اهل بیت است، و آن سیئه، بغض ما اهل بیت.(3) و ابن ماهیار به سند معتبر دیگر روایت کرده است از عمار ساباطی که گفت: ابن ابی یعفور از حضرت صادق علیه السلام سوال کرد از تفسیر این آیه، حضرت فرمود که: حسنه در این آیه شناختن