امامان اهل بیت علیهم السلام در گفتار اهل سنت (امام صادق علیه السلام)

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور: امامان اهل بیت علیهم السلام در گفتار اهل سنت / تحقیق و نگارش داود الهامی ، - 1316

مشخصات نشر: مکتب اسلام ، 1377.

مشخصات ظاهری: ص 528

شابک: 964-91550-0-7 12500ریال ؛ 964-91550-0-7 12500ریال

وضعیت فهرست نویسی: فهرست نویسی قبلی

یادداشت: کتابنامه به صورت زیرنویس

موضوع: ائمه اثناعشر -- فضائل

موضوع: ائمه اثناعشر -- احادیث اهل سنت

رده بندی کنگره: BP36/5 /‮الف 7‮الف 8

رده بندی دیویی: 297/95

شماره کتابشناسی ملی: م 77-15905

فضائل امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام

مالک بن انس (174 - 90 ه)

فقیه معروف مدینه و امام مذهب مالکی از مذاهب چهار گانه ی اهل سنت و کتاب «الموطأ فی الفقه الأحمدی» که اساس مذهب مالکی و یکی از صحاح سته ی اهل سنت است، از تألیفات او است، او درباره ی امام صادق علیه السلام گفته است:

«جعفر بن محمد اختلفت الیه زمانا فما کنت أراه الا علی احدی ثلاث خصال: اما مصل، و اما صائم و اما یقرء القرآن [1] و ما رأت عین و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر أفضل من جعفر بن محمد الصادق علما و عباده و ورعا» [2].

«مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد می کردم او را پیوسته در یکی از سه حالت دیدم: یا در حال نماز بود و یا در حال روزه و یا این که مشغول قرائت قرآن بود. مردی افضل و برتر از جعفر بن محمد صادق علیه السلام از نظر علم و عبادت و تقوا هرگز چشمی ندیده و گوشی نشنیده و به قلبی خطور نکرده است» .

«کنت آتی جعفر بن محمد و کان کثیر التبسم فاذا ذکر عنده النبی اخضر و اصفر و ما رأیته قط یحدث عن رسول الله صلی الله علیه و آله الا علی طهاره [3] و لا یتکلم فیما لا یعنیه و کان من العباد و

الزهاد الذین یخشون الله» [4].

«نزد جعفر بن محمد می آمدم او همواره تبسمی بر لب داشت هر وقت نام مبارک پیامبر نزد او برده می شد، رنگش دگرگون گاهی زرد و گاهی سبز می شد و هرگز بدون وضو حدیث از

[صفحه 344]

رسول خدا نقل نمی فرمود. درباره ی چیزی که فائده نداشت، صحبت نمی کرد. او از عباد و زهادی بود که از خدا می ترسند» .

گویند وقتی «انس» احادیثی از امام صادق علیه السلام نقل می کرد، می گفت: موثق ترین و معتبرترین مردم «جعفر بن محمد علیه السلام» به من فرمود [5].

ابوحنیفه، نعمان بن ثابت کوفی (150 - 80 ه)

«ابوحنیفه» معروف به «امام اعظم» امام مذهب حنفی، یکی از مذاهب چهار گانه ی اهل سنت درباره ی امام صادق علیه السلام چنین می گوید:

«ما رأیت أفقه من جعفر بن محمد لما اقدمه المنصور بعث الی فقال: یا اباحنیفه ان الناس قد افتتنوا بجعفر بن محمد فهیی ء له من المسائل الشداد فهیأت له اربعین مسأله ثم بعث الی ابوجعفر و هو بالحیره فاتیته فدخلت علیه و جعفر بن محمد جالس عن یمینه، فلما ابصرت به دخلتنی من الهیبه لجعفر بن محمد الصادق ما لم یدخلنی لأبی جعفر، …» [6].

«من هرگز فقیه تر از جعفر بن محمد ندیده ام. چون «منصور» خلیفه ی عباسی به این حدود آمد، دنبال من فرستاد و گفت: مردم به جعفر بن محمد علیه السلام علاقمند شده اند میل دارم برای او مسائلی که بسیار مشکل باشد، در نظر بگیری. من هم چهل مسأله از مسائل مشکل را جمع آوری کردم بعد منصور که در «حیره» بود، به دنبال من فرستاد و به نزد او رفتم. و داخل مجلس شدم دیدم جعفر بن محمد طرف راست او نشسته است و چون نظرم

به او افتاد هیبت جعفر بن محمد علیه السلام بیش از منصور وجودم را فرا گرفت و سلام کردم. منصور محلی را به من نشان داد نشستم سپس رو به جعفر بن محمد علیه السلام کرد و گفت: یا اباعبدالله این مرد «ابوحنیفه» است.

[صفحه 345]

جعفر بن محمد علیه السلام فرمود: بلی او را می شناسم. سپس منصور به من گفت: ای ابوحنیفه از مسائلی که داری بر ابوعبدالله عرضه کن من یک یک آن مسائل را طرح کردم و او جواب می داد و می گفت: شما در این مسأله این طور می گویید و اهل مدینه این طور و ما این طور می گوئیم، در بعضی از مسائل ممکن است تابع شما و در بعضی دیگر نظر اهل مدینه را بپذیریم و احیانا ممکن است مخالف نظر یکی از شما و اهل مدینه یا هر دو شویم. من تمام آن چهل مسأله را طرح کردم و حتی یکی از آنها را بلا جواب نگذارد» .

«ثم قال ابوحنیفه: السنا روینا أن أعلم الناس أعلمهم باختلاف الناس» ؟

«سپس ابوحنیفه گفت: مگر نه آن است که هر کس به اختلاف آرای مردم آگاهتر است اعلم مردم است؟!» .

«ابوحنیفه» می گوید:

«لو لا السنتان لهلک نعمان» : «اگر آن دو سال نبود، نعمان هلاک می شد» .

«هذا ابوحنیفه و هو من أهل السنه یفتخر و یقول بأفصح لسان لو لا السنتان لهلک نعمان» .

«آلوسی» می گوید: «این امام اعظم ابوحنیفه است که افتخار می کند و با زبان فصیح می گوید: اگر آن دو سالی که در خدمت امام جعفر صادق علیه السلام نشستم، نبود نعمان بن ثابت - یعنی خودش - هلاک

می شد» [7].

عبدالله بن المقفع (145 - 109 ه)

«ابن مقفع» ، از مشاهیر ادبا و فصحاست با این که از شهر «مرو» از بلاد فارس بود، ولی به هر دو زبان فارسی و عربی در نهایت فصاحت و بلاغت سخن می راند، رسائل و منشآت وی ما بین منشیان عرب مشهور و حکم و امثال

[صفحه 346]

و کلمات حکیمانه ای از وی مأثور است او کتابهای زیادی از پارسی به عربی ترجمه کرده و به همین دلیل از مترجمین معروف عرب به شمار می رود. او درباره ی امام صادق علیه السلام می گوید:

«لا واحد من هؤلاء - مشیرا الی الذین یطوفون حول البیت - یستحق اسم انسان الی هذا الشیخ الجالس - و اشار الی الامام الصادق علیه السلام - اما غیره فرعاح و بهائم» [8].

«کسی از این مردم (اشاره به مردمی که در حال طواف بودند کرد) شایسته ی لقب انسانیت نیست جز آن پیرمردی که نشسته است، (اشاره به امام صادق علیه السلام کرد)» .

عبدالکریم بن ابی العوجاء (مقتول 155 ه)

«ابن ابی العوجاء» از زنادقه و ملاحده ی عرب عهد امام صادق علیه السلام و از شاگردان «حسن بصری» بود. درباره ی امام صادق علیه السلام می گوید:

«ما هذا ببشر و ان کان فی الدنیا روحانی یتجسد اذا شاء و یتروح اذا شاء فهو هذا و أشار الی الصادق علیه السلام» [9] این - امام صادق - بشر نیست.

«اگر در دنیا کسی وجود داشته باشد که بتواند هر وقت خواست در قالب جسد و هر وقت خواست در قالب روح جلوه کند او این مرد - یعنی امام صادق علیه السلام - است» .

ابوالحارث اللیث بن سعد (175 - 94)

امام اهل مصر بود که شافعی او را فقیه تر از «مالک بن انس» می دانست. [10].

[صفحه 347]

او در رابطه با کرامات حضرت صادق علیه السلام چنین می گوید:

«حججت سنه ثلاث عشره و مأه. فلما صلیت العصر رقیت اباقبیس و اذا برجل جالس یدعو، فقال (یارب) حتی انقطع نفسه ثم قال: (اللهم یا حی) حتی انقطع نفسه. ثم قال: اللهم انی اشتهی العنب فأطعمینه، اللهم و ان بردی قد خلقا فاکسنی. فو الله ما استتم کلامه حتی نظرت الی سله مملوه عنبا و لیس علی الأرض یومئذ عنب و اذا ببردین موضوعین و لم أر مثلهما فی الدنیا فاتزر بأحدهما و ارتدی بالآخر. ثم أخذ البردین اللذین کانا علیه فلقیه رجل بالمسعی فقال: أکسنی یا ابن بنت رسول الله صلی الله علیه و آله مما کساک الله فدفعها الیه. فقلت للذی أعطاه البردین من هذا قال: جعفر بن محمد علیه السلام» [11].

در سال 113 به حج مشرف شدم. چون نماز عصر را خواندم بالای کوه «ابوقبیس» رفتم در آنجا مردی را دیدم نشسته دعا می کند آنقدر (یارب) گفت که

نفسش قطع شد سپس چندان (اللهم یا حی) گفت تا نفسش برید، سپس گفت: خدایا هوس انگور کرده ام به من انگور برسان خدایا لباسم کهنه شده مرا بپوشان. به خدا قسم هنوز کلامش تمام نشده بود که ظرفی پر از انگور در مقابلش دیدم در صورتی که آن موقع در روی زمین انگور نبود و دو قطعه پارچه که مثل آنها را در دنیا ندیده بودم یکی را لنگ کرد و دیگری را به شانه انداخت. سپس آن لباسی که قبلا داشت، با خود برداشت و راهی «مسعی» شد در آنجا مردی با او ملاقات کرد و گفت: ای پسر دختر پیامبر مرا با لباسی که خداوند تو را ارزانی داشته، بپوشان آن دو پارچه را به وی داد و من از او پرسیدم این شخص کیست؟ گفت: جعفر بن محمد علیه السلام» .

[صفحه 348]

عمرو بن ابی المقدام

می گوید: «کنت اذا نظرت الی جعفر بن محمد علمت انه من سلاله النبیین» [12].

«یعنی: هرگاه به محمد بن جعفر علیه السلام می نگریستم یقین پیدا می کردم که او از نسل پیغمبران است» .

سفیان بن سعید الثوری (متوفی 161 ه)

به گفته ی «ابن خلکان» سفیان در حدیث و علوم دیگر امام و پیشوا بوده و تمامی مردم - اهل سنت - به دیانت و ورع و زهد و وثاقت وی متفق هستند [13] او که از اهل کوفه و مردی صوفی و عامی بود، درباره ی امام صادق علیه السلام می گوید:

«دخلت علی جعفر بن محمد رضی الله عنه فقال لی: یا سفیان، اذا کثرت همومک فأکثر من لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. و اذا تدارکت علیک النعم فأکثر من الحمد الله. و اذا ابطأ عنک الرزق فأکثر من الاستغفار» [14].

«به خدمت جعفر بن محمد علیه السلام شرفیاب شدم به من فرمود: ای سفیان، هنگامی که حزن و اندوه دامنگیر تو شد، (لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم) را زیاد بگو و اگر نعمت زیاد برایت فراهم شد، ذکر (الحمد لله) را زیاد کن و اگر روزیت به تأخیر افتاد زیاد استغفار کن» .

ابن حجر عسقلانی (882 - 733 ه)

در مورد امام جعفر صادق علیه السلام می نویسد:

«جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب» فقیه صدوق» [15].

«جعفر بن محمد علیه السلام فقیه بسیار راستگو بود» .

[صفحه 349]

منصور دوانیقی دومین خلیفه ی عباسی

درباره ی او گفت:

«ان جعفر کان ممن قال الله فیه (ثم أورثنا الکتاب الذین اصطفیناه من عبادنا) و کان ممن اصطفاه الله و کان من السابقین فی الخیرات و انه لیس من أهل بیت الا و فیهم محدث و ان جعفر بن محمد محدثنا الیوم» [16].

«جعفر بن محمد (امام صادق علیه السلام) از کسانی است که خداوند درباره ی او فرموده: (سپس این کتاب (آسمانی) را به گروهی از بندگان برگزیده ی خود به میراث دادیم) او از کسانی است که خداوند او را برگزیده و در سبقت گیرندگان در امور خیر است. در هر دوره از خاندان نبوت حتما یک محدث باید باشد و جعفر بن محمد علیه السلام محدث زمان ما است» .

«وقتی که با امام صحبت می کرد، می گفت: ای اباعبدالله ما همیشه از دریای علم تو توشه بر می گیریم و به سوی تو می آئیم و چون نزدیکتر می شویم از کوری و بی بصیرتی خارج شده و تاریکیهای ما به نور تو روشن می گردد» .

عبدالرحمن بن الجوزی (متوفی 597 ه)

مفسر، واعظ، محدث حافظ علامه عصر، و امام وقت خود، درباره ی امام چنین گفته:

«جعفر بن محمد بن علی بن الحسین کان مشغولا بالعباده عن حب الریاسه» [17].

«جعفر بن محمد به دلیل اشتغال به عبادت، حب ریاست را در بوته ی فراموشی سپرده بود» .

[صفحه 350]

ابن حجر هیثمی (متوفی 973 ه)

مفتی حجاز و فقیه شافعی مؤلف «الصواعق المحرقه» چنین گوید:

«أفضلهم و أکملهم جعفر الصادق و من ثم کان خلیفته (ای الباقر) و وصیه و نقل الناس عنه من العلوم ما سارت به الرکبان و انتشر صیته فی جمیع البلدان روی عنه الأئمه الأکابر» [18].

او در صواعق می نویسد: «أفضل و أکمل فرزندان امام باقر علیه السلام جعفر صادق است و لذا جانشین و وصی او بود مردم به اندازه ای از وی نقل علوم کردند که در تمام نقاط دنیا منتشر شده و شهرتش سرتاسر جهان را فرا گرفت» .

و بزرگان ائمه ی مانند: «یحیی بن سعید؛ ابن جریح؛ مالک؛ سفیان ثوری؛ سفیان بن عیینه؛ ابوحنیفه؛ شعبه و ایوب سجستانی» از او روایت کرده اند.

احمد بن عبدالله ابونعیم (402 - 334 ه)

«ابونعیم» معروف به «حافظ اصفهانی» از اکابر و اعلام محدثین و از اعاظم ثقات حفاظ و مرجع استفاده ی بزرگان ایشان می باشد. در حلیه الأولیاء، درباره ی امام صادق علیه السلام می نویسد:

«جعفر بن محمد الامام الناطق ذوالزمام السابق ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق أقبل علی العباده و الخضوع و آثر العزله و الخشوع و نهی عن الرئاسه و الجموع» [19].

«یکی از آنها امام ناطق ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق علیه السلام است که به عبادت و خشوع روی آورد و عزلت و کناره گیری را ترجیح داده و از ریاست و اجتماع دوری گزید» .

[صفحه 351]

عمر بن بحر، الجاحظ (متوفی 255 ه)

کنیه اش «ابوعثمان» لقبش «جاحظ» از مشاهیر ادبا و فصحاء و بلغا بود. درباره ی امام صادق علیه السلام می نویسد:

«جعفر بن محمد، الذی ملاء الدنیا علمه و فقهه و یقال: طن أباحنیفه من تلامذته و کذلک سفیان الثوری، و حسبک بهما فی هذا الباب» [20].

«جعفر بن محمد، آن کسی است که علم و فقهش دنیا را پر کرده است و گفته می شود که «ابوحنیفه» و همچنین «سفیان ثوری» از شاگردان او بودند و تلمذ این دو تن در اثبات عظمت علمی او کافی است» .

عبدالرحمن بن محمد بن علی، بسطامی حنفی (متوفی 858 ه)

مؤلف کتاب «مناهج التوسل فی مباهج الترسل» می گوید:

«جعفر بن محمد، ازدحم علی بابه العلماء، و اقتبس من مشکاه انواره الأصفیاء و کان یتکلم بغوامض الأسرار و علوم الحقیقه و هو ابن سبع سنین» [21].

«جعفر بن محمد کسی است که علماء و دانشمندان بر در خانه اش هجوم می آوردند و نخبگان و برگزیدگان از مشکاه انوارش اقتباس می نمودند، او در حالی که هفت سال بیشتر از عمرش نگذشته بود، درباره ی غوامض اسرار و علوم حقیقی، صحبت می کرد» .

کمال الدین محمد بن طلحه ی شافعی (متوفی 625 ه)

از اکابر و رؤسای علمای شافعی که در فقه و اصول و حدیث و علم خلاف و ترسل و انشاء به دیگران تفوق داشته در کتاب «مطالب السؤول فی

[صفحه 352]

مناقب آل الرسول» درباره ی امام صادق علیه السلام می نویسد:

«جعفر بن محمد هو من علماء أهل البیت و ساداتهم ذو علوم جمه و عباده موفوره، و اوراد متواصله، و زهاده بینه و تلاوه کثیره یتتبع معانی القرآن و یستخرج من بحره جواهره و یستنتج عجائبه و یقسم اوقاته علی أنواع الطاعات بحیث یحاسب علیها نفسه، رؤیته تذکر بالآخره، و استماع کلامه یزهد فی الدنیا و الاقتداء بهدیه یورث الجنه، نور قسماته شاهد انه من سلاله النبوه، و طهاره أفعاله تصدع انه من ذریه الرساله، نقل عنه الحدیث و استفاد منه العلم جماعه من أعیان الأمه و أعلامهم، مثل «یحیی بن سعید الأنصاری، و ابن جریح و مالک بن انس، و الثوری، و ابن عیینه، و ایوب السجستانی و غیرهم» [22].

«جعفر بن محمد از علمای اهل بیت و بزرگان آنها و دارای علوم بسیاری بود، عبادتش فراوان و اوراد و اذکار او دائم و زهد فوق العاده ای داشت و قرآن زیاد

تلاوت فرموده و در معانی آن تتبع می نمود و از دریای عمیق کتاب الهی گوهرهای گرانبهائی استخراج می فرمود و عجائب آن را روشن می ساخت و اوقات خود را به انواع عبادت تقسیم کرده بود که به وسیله ی آن از نفس خود حساب می کشید قیافه ی او انسان را به یاد آخرت می انداخت و استماع کلامش انسان را در دنیا رو گردان می نمود. و پیروی از او موجب رفتن به بهشت می گردید و چهره ی نورانی او نشان می داد که او ذریه ی رسول خدا صلی الله علیه و آله است، مناقب و فضائل او قابل شمارش نبود و از او روایات فراوانی نقل شده و جمع کثیری از بزرگان امت مثل «یحیی بن سعید انصاری، ابن جریح، مالک بن انس، سفیان ثوری، ابن عیینه و ایوب سجستانی» و غیر اینها از علوم او بهره ها بر گرفته اند» .

[صفحه 353]

احمد بن محمد ابن ابراهیم ابن خلکان (متوفی 681 ه)

که از مشاهیر مورخین و قضات و از علمای نامی قرن هفتم هجری، مؤلف کتاب «وفیات الأعیان» بود درباره ی امام صادق علیه السلام می نویسد:

«ابوعبدالله جعفر بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی ابن ابیطالب (رضی الله عنهم) أجمعین، أحد الأئمه الاثنی عشر علی مذهب الامامیه و کان من سادات آل البیت و لقب بالصادق لصدقه و فضله أشهر من أن یذکر و کان تلمیذه ابوموسی جابر بن حیان الصوفی الطرطوسی قد ألف کتابا یشتمل علی ألف ورقه تتضمن رسائل جعفر الصادق و هی خمسمأه رساله» [23].

«او یکی از امامان دوازده گانه در مذهب امامیه و از بزرگان اهل بیت رسول خداست و از آن جهت به او صادق می گفتند که

گفتارش صادق بود و فضل و بزرگواری او مشهورتر از آن است که بیان آید. «ابوموسی جابر بن حیان طَرَطوسی» شاگرد او بود. «جابر بن حیان» کتابی تألیف کرده است مشتمل بر هزار ورق و پانصد رساله و این رساله ها از تعلیمات جعفر بن محمد صادق علیه السلام بود» .

محمد بن احمد، ابن حبان شافعی (متوفی 354 ه)

از فقهاء و محدثین اواسط قرن چهارم و مؤلف کتاب «روضه العقلاء و نزهه الفضلاء» می باشد. و درباره ی امام صادق علیه السلام می نویسد:

«کان من سادات أهل البیت فقها و علما و فضلا یحتج بحدیثه. و قد اعتبرت حدیث الثقاه عنه فرأیت احادیث مستقیم لیس فیها شی ء یخالف الاثبات» [24].

«از سادات و بزرگان اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود که فقهاء و علما و فضلا به احادیث او استناد می کنند و احادیثی را که ثقات روات از وی روایت کرده اند، بررسی کردم و نتیجه این شد که چیزی روایت نکرده است که با روایات صحاح مخالفت داشته باشد» .

[صفحه 354]

محمد بن ادریس الحنظلی (ابوحاتم الرازی) (متوفی 277 ه)

«ابوحاتم رازی» از اکابر علمای اهل سنت که در طبقه ی «بخاری» و نظائر وی بود و در فقه و اختلاف تابعین و صحابه تألیفات زیادی دارد درباره ی امام صادق علیه السلام گفته:

«جعفر الصادق ثقه لا یسأل عن مثله» [25].

«جعفر صادق موثق است و وثاقت او چنان ثابت و روشن است که درباره ی او سؤوال جایز نیست» .

عبدالله بن اسعد الیافعی (755 - 698 ه)

در کتاب «مرآه الجنان و عبره الیقظان» می نویسد:

«الامام السید الجلیل، سلاله النبوه و معدن الفتوه، ابوعبدالله جعفر الصافق علیه السلام و إنما لقب بالصادق لصدقه فی مقالته و له کلام نفیس فی علوم التوحید و غیرها. و قد ألف تلمیذه «جابر بن حیان» الصوفی کتابا یشتمل علی ألف ورقه یتضمن رسائله و هی خمسمأه رساله.. دفن بالبقیع فی قبر قبه أبوه محمد الباقر، و جده زین العابدین و عم جده الحسن بن علی (رضوان الله علیهم أجمعین) و أکرم بذلک القبر و ما جمع من الأشراف الکرام أولی المناقب» [26].

«امام و سید بزرگوار، سلاله ی رسول خدا صلی الله علیه و آله و معدن جوانمردی ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق به علت راستی و درستی گفتارش ملقب به «صادق» شده است و سخنان گهر باری در علوم توحید و غیر آن از وی بجا مانده است و شاگرد او «جابر بن حیان» صوفی کتاب تألیف کرده است که مشتمل بر هزار ورق است و متضمن پانصد نامه از امام صادق علیه السلام می باشد و در

[صفحه 355]

بقیع در جوار قبر پدرش و جدش زین العابدین و عموی جدش حسن بن علی دفن شده است چه قبر با برکت و شرف و چه محل پاک و مقدس که مدفن اشراف بزرگوار و صاحبان مناقب

زیادی می باشند» .

محمد بن ابی القاسم عبدالکریم بن احمد شهرستانی (548 - 467 ه)

از مشاهیر فقها و متکلمین اشعری و مؤلف کتاب معروف «الملل و النحل» نوشته:

«جعفر بن محمد الصادق هو ذو علم غزیر و أدب کامل فی الحکمه و زهد فی الدنیا و ورع تام عن الشهوات و قد أقام بالمدینه مده یفید الشیعه المنتمین الیه و یقبض علی الموالین له اسرار العلوم، ثم دخل العراق و أقام بها مده، ما تعرض للإمامه قط، و لا نازع فی الخلافه أحدا، و من غرق فی بحر المعرفه لم یقع فی شط و من تعلا الی ذروه الحقیقه لم یخف من خط» [27].

«دانش و آگاهی او در فرهنگ و مذهب فوق العاده زیاد بود او اطلاعات وسیعی در پیرامون مسائل حکمت داشت و از پرهیزگاری عظیمی برخوردار بود و از شهوات و هوسرانی ها پرهیز داشت او مدت زیادی در مدینه اقامت گزید و به شیعه که از او پیروی می کردند، بهره ی زیادی رسانید و دوستانش را از سرچشمه ی علوم غیبی بهره مند ساخت پس از آن رهسپار عراق شد و مدتی در آنجا اقامت گزید و با هیچ کس در امر امامت و خلافت به نزاع بر نخاست» .

آری آن کس که به بالاترین قله ی حقیقت رسیده باشد، بیمی از فرو افتادن ندارد.

شاهین همت تو که عنقا شکار کرد

کی کبک بال بسته به صید اعتبار کرد

او از جانب پدر به شجره ی نبوت متصل بود و از جانب مادر به «ابوبکر» نسبت داشت.

[صفحه 356]

محمد بن طاهر بن علی، المقدسی (متوفی 507 ه)

معروف به «ابن القیسرانی» ملقب به «شمس الدین» از اکابر محدثان اوائل قرن ششم مؤلف کتاب «الجمع بین رجال الصحیحین» .

«جعفر بن محمد الصادق و هو ابن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب الهاشمی (رضی

الله عنهم) و یکنی ابوعبدالله و امه أم فروه بنت القاسم بن محمد ابن ابی بکر الصدیق کان من سادات أهل البیت، سمع اباه و محمد بن المکندر و عطاء ابن ابی رباح روی عنه عبدالوهاب الثقفی و حاتم بن اسماعیل، و وهیب بن خالد، و حسن بن عیاش و سلیمان بن بلال و الثوری والدار وردی و یحیی بن سعید الأنصاری و حفص بن غیاث و مالک بن انس و ابن جریح» [28].

«جعفر بن محمد صادق، فرزند علی بن حسین بن علی ابن ابیطالب هاشمی (رضی الله عنهم)» مکنی به «ابوعبدالله» مادرش «ام فَروَه» دختر «قاسم بن محمد بن ابوبکر صدیق» بود از بزرگان اهل بیت است و از پدرش و «محمد بن مکندر و عطاء بن ابی رباح» استماع حدیث کرد و از او «عبدالوهاب ثقفی و حاتم بن اسماعیل و وهیب بن خالد و حسن بن عیاش و سلیمان بن بلال و سفیان ثوری و داروردی و یحیی بن سعید انصاری و حفص بن غیاث و مالک بن انس و ابن جریح» حدیث روایت کرده اند» .

[صفحه 357]

عطار نیشابوری (627 - 513 ه)

«محمد بن ابراهیم» ملقب به «فریدالدین» معروف به «شیخ عطار» از اکابر و مشاهیر مشایخ صوفیه است و صاحب تألیفات زیاد از جمله «تذکره الأولیاء» است. وی در آغاز کتابش با وصف حال حضرت صادق علیه السلام به آن حسن مطلع بخشیده است و در وصف آن حضرت چنین می گوید:

«آن سلطان ملت مصطفوی؛ آن برهان حجت نبوی؛ آن عامل صدیق؛ آن عالم تحقیق؛ آن میوه ی دل اولیاء؛ آن جگر گوشه ی انبیا؛ آن ناقد علی؛ آن وارث نبی؛ آن عارف عاشق؛ جعفر الصادق؛ که گفته بودیم که

اگر ذکر انبیاء و صحابه و اهل بیت کنیم، کتابی جداگانه باید ساخت این کتاب شرح اولیاست که بعد از ایشان بوده است و چون از اهل بیت بود و سخن طریقت، او بیشتر گفته است و روایت از وی بیشتر آمده است، کلمه ی چند از آن بیاوریم که ایشان همه یکی اند چون ذکر او کرده اند ذکر همه بود. نبینی قومی که مذهب او دارند، مذهب دوازده امام دارند؟ یعنی یکی دوازده است و دوازده یکی، اگر تنها صفت او گویم به زبان و عبارت من راست نیاید که در جمله علوم و اشارات و عبارات بی تکلف به کمال بود و قدوه ی جمله ی مشایخ بود و اعتماد همه بر وی بود و مقتدای مطلق بود هم الهیان را شیخ بود و هم محمدیان را امام و اهل ذوق را پیشرو، و هم أهل عشق را پیشوا و هم عباد را مقدم و هم زهاد را مکرم و هم صاحب تصنیف حقائق هم در لطائف تفسیر و اسرار تنزیل بی نظیر بود و از باقر بسیار سخن نقل کرده است.

عجب دارم از آن قوم که ایشان خیال بندند که اهل سنت و جماعت را با اهل بیت چیزی در راه است که اهل سنت و جماعت اهل بیت را، باید گفت به حقیقت و من آن نمی دانم که کسی در خیال باطل مانده است آن می دانم که هر که به محمد ایمان دارد و به فرزندان او ندارد، به محمد ایمان ندارد تا به حدی که «شافعی» در دوستی اهل بیت تا به حدی بوده که به رفضش نسبت کردند و

[صفحه 358]

محبوس کردند و او در آن معنی شعری گفته است

و یک بیت آن این است:

لو کان رفضا حب آل محمد (صلی الله علیه و آله )

فلیشهد الثقلان إنی رافض [29].

«اگر دوستی آل محمد صلی الله علیه و آله رفض به شمار آید، ثقلین - انس و جن - شاهد باشند که من رافضی هستم» .

عبدالرحمن بن محمد بن خلدون (متوفی 808 ه)

مورخ و جامعه شناس و فیلسوف اندلسی، مؤلف «مقدمه ی ابن خلدون» می گوید:

«و أعلم أن کتاب الجفر کان أصله ان هارون بن سعید العجلی و هو رأس الزیدیه کان له کتاب یرویه عن جعفر الصادق علیه السلام و فیه علم ما سیقع لأهل البیت علیهم السلام و علی العموم و لبعض الأشخاص منهم علی الخصوص وقع ذلک لجعفر و نظائره من رجالاتهم علی طریق الکرامه و الکشف الذی یقع لمثلهم من الأولیاء و کان مکتوبا عنه جعفر فی جلد ثور صغیر فرواه عنه هارون العجلی و کتبه و سماه الجفر باسم الجلد..» [30].

«ابن خلدون درباره ی کتاب جفری که به امام صادق علیه السلام نسبت داده اند، می گوید: هارون بن سعید عجلی که رئیس زیدیه بود، کتابی داشت که آن را از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده است. در آن کتاب آنچه بر عموم اهل بیت و برخی از ایشان روی خواهد داد، نوشته شده بود. این علوم بر امام جعفر صادق علیه السلام و سایر امامان از راه کشف و کرامت که خاص ایشان است، حاصل شده است. این کتاب بر پوست گاوی نوشته شده بود و نزد امام جعفر صادق علیه السلام وجود داشت. هارون عجلی آن را از آن بزرگوار روایت کرده و از آن نسخه ای نوشته است» .

[صفحه 359]

فضل الله بن روزبهان خنجی اصفهانی (م 927)

در شرح صلوات بر حضرت امام جعفر صادق علیه السلام می نویسد:

«اللهم صل و سلم علی الإمام السادس، المقرب السابق؛ المؤدب الموافق و المغیث للملهوفین عند الطوارق، الملتجی بحرز الله عند نزول کل طارق» .

«بار خدایا درود و صلوات فرست بر امام ششم. نزدیک گردانیده شده به حضرت حق تعالی و پیشی گیرنده در اعمال نیک (و این اشاره بر

این که آن حضرت از مقربان حق تعالی و از سابقان است) او تربیت شده به آداب الهی است و آن حضرت فریادرس و یاری کننده ی ضعیفان و ناتوانان به هنگام نزول حوادث و بلیات است (و این اشاره است به رحم و عطوفت آن حضرت بر عاجزان چنانچه روایت کرده اند که هر کس را حادثه یا فقری در مدینه پیش آمدی، پناه به جوار لطف و احسان آن حضرت نمودی و از خوان کردم آن حضرت بهره ی وافی یافتی، چنانچه شیوه ی کریمه ی اهل بیت علیهم السلام) بوده. پناه جوینده به حرز و حفظ اللهی به هنگام فرود آمدن هر بلا. (و این اشاره است به این که ابوجعفر دوانیقی قصد آن حضرت کرد و او پناه به حرز الهی برد و بر آن دشمن غدار غالب و فائق آمد) و حرز مشهور آن حضرت که به «حرز امام جعفر صادق علیه السلام» معروف است، اول آن این است: «ماشاءالله توجها الی الله، ما شاءالله تقربا الی الله ما شاءالله تلطفا الی الله ما شاءالله لا حول و لا قوه الا بالله …» .

«ابن روزبهان» بعد از نقل این فقره از آن حرز، می نویسد:

«و بحمدالله تعالی این فقیر ضعیف آن را یاد دارم و از اوراد فقیر است که سالهاست بدان مواظبت می نمایم و تمام عمر در پناه آن حرز بحمدالله و حوله و قوته از شر اعداء مصون و محروسم» .

«الذی بین الحق و الباطل فارق؛ حجهالله القائمه علی کل زندیق و منافق؛ المعتصم بحول الله و قوته فی قتل کل خارجی مارق؛ المطلع علی اسرار الغیوب بتعلیم الله الخالق؛ العطوف علی کل محبوب مصادق ابی

عبدالله جعفر بن محمد الصادق السید الزکی الصالح؛ صاحب السمع السمیع من الله البدیع المقبور مع أبویه

[صفحه 360]

و عمه بالبقیع» .

«آن حضرت جدا کننده ی حق از باطل است. او حجت خدا و برهان حق تعالی است که بر هر ملحد و منافق قائم شده است. آن حضرت چنگ زننده به حول و قوه ی الهی در کشتن هر خارجی که از دین بیرون رفته.

(و این اشاره است بدانچه روایت کرده اند که نوبتی یکی از خوارج نزد «مهدی عباسی» غیبت آن حضرت کرد و با مهدی گفت که جعفر بن محمد داعیه ی خروج دارد، نامه ها به اهل کوفه نوشته و با او بیعت کرده اند، مهدی گفت: تو در مقابل او این سخن می گوئی؟ گفت: بلی؛ و سوگند بر آن می خورم. «مهدی عباسی» امام را حاضر گردانید و آن خارجی را در مقابل آورد و خارجی در حضور امام آن تهمت را تکرار کرد. امام به او فرمود: سوگند می خوری که این سخن راست است؟ خارجی گفت: بلی؛! امام فرمود: بدان نوع که من سوگند می دهم تو را، سوگند یاد کن. فرمود: بگو از حول و قوه ی حضرت حق سبحانه و تعالی بیرون آمدم و به حول و قوت خود رفتم اگر این سخن که می گویم دروغ است، آن خارجی به همین عبارت سوگند یاد کرد فی الحال بیفتاد و به دوزخ رفت. «مهدی» دستور داد از پای مردار آن خارجی بکشیدند و بیرون بردند و از امام عذرخواهی کرد و او را روانه گردانید و چنین اثری غریب و کرامتی عجیب از آن حضرت ظاهر شد).

آن حضرت بر اسرار غیبی به تعلیم

خداوند آگاه است.

(و این اشاره است به اطلاع آن حضرت بر اسرار غیبی که ائمه ی هدی علیهم السلام هم به الهام و تعلیم الهی این علم را داشته اند چنانچه روایت کرده اند که یکی از محبان امام جعفر صادق علیه السلام گفت: من در بغداد بودم و «منصور» خلیفه ی عباسی قصد کرده بود که به حج برود. من به مکه آمدم به امام صادق علیه السلام عرض کردم که

[صفحه 361]

منصور امسال قصد حج دارد آن حضرت فرمود: منصور کعبه را نمی بیند، چون موسم حج شد، منصور به عزم حج از بغداد بیرون آمد. من به امام جریان را عرض کردم فرمود: منصور کعبه را نمی بیند. چون به مدینه رسید، رفتم و دیگر بار تکرار کردم، همان سخن فرمود. چون از مدینه متوجه مکه شد، و نزدیک مکه رسید، مرا شکی پیدا شد چون به محل چاه میمون رسید که از آنجا تا مکه یک دو فرسخ است، شب در آنجا وفات کرد، صبح با عده ای به استقبال منصور رفتم و من درباره ی امام به تردید افتاده بودم. عده ای آمدند و خبر دادند که منصور دیشب فوت کرد. من بازگشتم و آن خبر را به اطلاع امام رساندم و درخواست کردم که برای من استغفار کند چون آن حضرت بر دستورتان خود رؤوف و مهربان بود جهت من استغفار نمود).

آن حضرت به غایت مهربان بود بر هر دوستی که مصادقت آن حضرت اختیار کرده بود.

(و این اشاره است بدانچه روایت کرده اند که آن حضرت شمل شیعه ی اهل بیت علیهم السلام را جمع فرمود و جهت ایشان مجلس درس دائر نمود و قبل از آن حضرت هرگز جماعت موالیان اهل بیت چنان نبوده اند که

در زمان آن حضرت ایشان را جمیعت بوده).

کنیت آن حضرت «ابوعبدالله» است. و او از طرف خداوند صاحب گوش شنونده است.

و سرانجام در مدینه ی منوره به درود حیات گفت و در قبرستان بقیع در کنار قبر عم بزرگوارش امام حسن علیه السلام و جد و پدرش مدفون گردید و تمامی در یک قبه مدفونند.

اللهم صل علی سیدنا محمد و آل سیدنا محمد سیما الإمام السادس

[صفحه 362]

جعفر الصادق علیه السلام [31].

حافظ حسین کربلائی تبریزی (م 994 ه)

درباره ی امام صادق علیه السلام می نویسد:

«ذکر الإمام الصادق الصدیق؛ العالم الوثیق الحلیم الشفیق؛ صاحب الشرف الرفیع و الحسب المنیع و الفضل الجمیع؛ المدفون بأرض البقیع؛ الإمام الممجد؛ ابی عبدالله جعفر بن محمد علیهماالسلام» .

«وی امام ششم است از ائمه ی اثنی عشر، کنیت وی ابوعبدالله است لقب مبارکش صادق و فاضل، ولادت همایونش سنه ثمانین بالمدینه … وفات حضرت جعفر علیه السلام در منتصف رجب سنه ی ثمان و اربعین و مأئه» .

«و دفن بالبقیع فی قبر فیه أبوه و جده و عم جده و أکرم بذلک القبر و ما جمع من الأشراف الکرام … و له کلام نفیس فی علوم التوحید و غیرها و قد ألف تلمیذه «جابر بن حیان» کتابا یشتمل علی ألف ورقه یتضمن رسائله و هی خمس مأه رساله، کذا فی تاریخ الیافعی» .

و قال فی کتاب کشف المحجوب:

یکی از ائمه ی مشایخ از اهل بیت رسالت، سیف سنت و جمال طریقت و معبر اهل معرفت و مزین ارباب صفوه جعفر بن محمد الصادق علیه السلام است علیهماالسلام. عالی حال و نیکو سیرت و آراسته ظاهر و آبادان سریرت بود. وی را اشارت نیکوست در جمله ی علوم، و مشهور است در میان مشایخ به دقت کلام و قوت معانی.

و وی را کتب معروف است در میان اهل طریقت. از وی روایت کردند که گفت: «من عرف الله أعرض عما سواه» عارف معرض بود و منقطع از اسباب، از خلق گسسته و به دوست پیوسته، غیر از در دلش آن مقدار نباشد که بدو التفات کند» .

[صفحه 363]

و از آن حضرت خرق عادات و کرامت بسیار منقول است از آن جمله آن که از «حسین بن زید» مروی است که گفت: ابوعبدالله علیه السلام را گفتم: مرا خبر ده از آنچه خدای تعالی، «ابراهیم» علیه السلام را گفت (أو لم تؤمن قال: بلی و لکن لیطمئن قلبی) (بقره، 260)

گفت: می خواهی که همان طور تو را نمایم؟

گفتم: آری یابن رسول الله.

آن حضرت آواز کرد که: یا باز یا غراب یا طاوس یا حمامه این مرغان را دیدم در پیش وی حاضر گشتند، پس آن حضرت کاردی بر گرفت و ایشان را ذبح کرد و بهم برآمیخت آنگه چهار جزء کرد، بعد از آن گفت: یا باز یا غراب یا طاووس، یا حمامه دیدم که بعضی از آن نزدیک بعضی شد تا همچون ماهیت اول گردیدند، آنگه گفت دیدی مثل آن که حضرت ابراهیم را روی نموده بود؟ گفتم: بلی یابن رسول الله …

روایت کرده اند به اسناد از «احمد بن النصر» از «عبدالله بن ابی لیلی» که او گفت: ابوجعفر الدوانیق کس به نزد امام صادق علیه السلام فرستاده بود وی را بیاورند و مرا نیز طلبیده بود، و من اتفاقا پیش از آن حضرت نزد دوانیق حاضر شدم و او اضطراب می نمود و می گفت: تعجیل کنید و بیاورید وی را. خدا مرا بکشد اگر من

وی را نکشم. خدای زمین را از خون من سیراب کند اگر من زمین را از خون وی آب ندهم. من از حاجب پرسیدم که: وی چه کسی را می خواهد و این شدتش به واسطه ی کیست؟ گفت: جعفر بن محمد الصادق. در این سخن بودیم که مأمورین وی را درآوردند. وی لب مبارک خود را می جنبانید. پس چون ابوجعفر الدوانیق بدو نگریست گفت: مرحبا یا ابن عمی مرحبا یا ابن رسول الله. و او را نزدیک به خود بر بالش خود بنشاند آنگه طعام خواست و به دست خود الوان اطعمه پیش وی می نهاد. انواع نوازش به جای آورد و آن حضرت رخصت طلبیده به منزل خود باز گردانید. چون وی بیرون آمد، گفتم: فدای تو گردم این مرد قصد کشتن تو داشت و چون تو درآمدی لب می جنبانیدی، شک نکنم که دعا می خواندی، اگر صلاح باشد که آن را به من هم بیاموزید که من از محبان

[صفحه 364]

مخلص شما هستم تا چون پیش ایشان شوم من نیز آن بخوانم که مبتلا شده ام به خدمت ایشان فرمود که: آری آن دعا این است:

«ما شاءالله: ما شاءالله؛ لا یأتی بالخیر الا الله؛ ما شاءالله ما شاءالله لا یصرف السوء الا الله؛ و ما شاءالله ما شاءالله کل نعمه فمن الله؛ ما شاءالله لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» [32].

احمد بن یوسف القرمانی ابوالعباس (متوفی 1019)

مؤلف کتاب «اخبار الدول و آثار الاول» می گوید:

«نقل عنه من العلوم ما لم ینقل عن غیره و کان رأسا فی الحدیث. روی عنه یحیی بن سعید و ابن جریح و مالک بن انس و الثوری و ابن عیینه

و ابوحنیفه و شعبه و ابوایوب السجستانی و غیر هم … نقل ان کتاب الجفر الذی بالمغرب یتوارثه بنو عبدالمؤمن له و مناقبه کثیره» [33].

«آن قدر که از امام صادق علیه السلام نقل علم شده، از دیگران نشده است او در حدیث به منزله ی سر بود و از او «یحیی بن سعید و ابن جریح و مالک بن انس و سفیان ثوری و ابن عیینه و ابوحنیفه و ابوایوب سجستانی» و غیر اینها روایت کرده اند. نقل است کتاب «الجفر» که در مغرب «بنو عبدالمؤمن» از همدیگر به ارث می برند، از آن حضرت است و مناقب او زیاد است» .

[صفحه 365]

جمال الدین الداوردی

می نویسد:

«جعفر الصادق له عمود الشرف و مناقبه متواتره بین الأنام، مشهوره بین الخاص و العام و قصده المنصور الدوانیقی بالقتل مرارا فعصمه الله» [34].

«جعفر صادق ستون شرف و مناقبش به طور متواتر در میان مردم منتشر شده است چنان که خاص و عام از آن آگاه بودند. منصور چندین مرتبه تصمیم بر قتل او گرفت ولی خداوند او را حفظ کرد» .

سید امیر علی هندی

«سید امیر علی» ضمن اشاره به گسترش علم در زمان امام صادق علیه السلام می نویسد:

«و لا یفوتنا أن نشیر إلی أن الذی تزعم تلک الحرکه: هو حفید علی بن ابی طالب المسمی بالإمام الصادق و هو رجل رحب افق التفکیر بعید اغوار، ملم کل الالمام بعلوم عصره، و یعتبر فی الواقع انه اول من اسس المدارس الفلسفیه المشهوره فی الإسلام و لم یکن یحضر حلقته العلمیه اولئک الذین اصبحوا مؤسسی المذاهب الفقهیه فحسب، بل کان یحضرها طلاب الفلسفه و المتفلسفون من الانحاء القاصیه» .

«شایان ذکر است که رهبری این حرکت فکری را که در حوزه ی علمی شکل گرفته بود، یکی از نواده های علی بن ابی طالب علیه السلام به نام امام جعفر صادق علیه السلام داشت. او پژوهشگری فعال و متفکری بزرگ بوده و با علوم عصر خود به خوبی تبحر و آشنائی داشت. او نخستین کسی بود که مدارس فلسفی مشهور در اسلام را تأسیس کرد.

در مجلس درس او، تنها کسی که بعدها مذاهب فقهی را تأسیس کردند، شرکت نمی کردند، بلکه فلاسفه و طلاب حکمت و دانش از مناطق دور دست در آن حاضر می شدند» .

«حسن بصری» مؤسس مکتب فلسفی «بصره» و «واصل بن عطا» مؤسس مذهب معتزله از شاگردان او بودند که

از زلال چشمه ی دانش او سیراب

[صفحه 366]

می شدند [35].

ابوالمظفر یوسف شمس الدین

معروف به «سبط ابن جوزی» (قز اوغلی)

«محمد بن یوسف» فقیه شافعی، نحوی، اصولی، ریاضی، منطقی، معروف به «خطیب جزری» درباره ی امام چنین می نویسد:

«جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن ابی طالب و کنیته ابو اسماعیل و یلقب بالصادق و الطاهر و الفاضل، و أشهر القابه الصادق» [36].

«جعفر بن محمد بن … کنیه اش «ابو اسماعیل» و ملقب «صادق» و طاهر و فاضل و مشهورترین القابش «صادق» است» .

شیخ ابوعبدالرحمن السلمی (متوفی 412 ه)

«محمد بن حسین بن محمد بن موسی» ، محدث بزرگ و یکی از حفاظ اهل سنت و صوفی مشرب مؤلف کتاب «تفسیر حقائق و طبقات مشایخ» درباره ی امام صادق علیه السلام می نویسد:

«ان الإمام جعفر الصادق فاق جمیع أقرانه و هو ذو علم غزیر فی الدین و زهد بالغ فی الدنیا، و ورع تام عن الشهوات و أدب کامل فی الحکمه» [37].

«امام جعفر صادق علیه السلام بر تمام اقران خود برتری داشته و دارای دانش وسیعی در پیرامون مسائل دینی و زهد فراوان نسبت به مسائل دنیوی و ورع کامل در مقابل شهوات و ادب کامل در حکمت بود» .

[صفحه 367]

احمد حسن الباقوری

صاحب کتاب «علی إمام الأئمه» درباره ی امام صادق علیه السلام می گوید:

«و أما أبو حنیفه و صاحباه أبویوسف و محمد فقد اخذوا عن جعفر الصادق علیه السلام» [38].

«اما ابوحنیفه و دو مصاحبش ابو یوسف و محمد هر دو از جعفر صادق علیه السلام اخذ علم کرده اند» .

شهاب الدین محمد بن احمد الابشهی (متوفی 850 ه)

مؤلف کتاب «المستطرف فی کل فن مستطرف» می گوید:

«حکی عن جعفر الصادق رضی الله عنه ان غلاما له وقف یصب الماء علی یدیه فوقع الإبریق من ید الغلام فی الطست، فطار الرشاش فی وجهه فنظر جعفر إلیه نظر مغضب، فقال: یا مولای (و الکاظمین الغیظ) قال: قد کظمت غیظی. قال (و العافین عن الناس) قال: قد عفوت عنک. قال: (و الله یحب المحسنین) قال: إذهب فأنت حر لوجه الله تعالی» [39].

«از جعفر صادق علیه السلام حکایت شده که آن حضرت غلامی داشت روزی این غلام ایستاده و بر دستهای آن حضرت آب می ریخت ناگهان آفتابه از دست غلام به تشت افتاد و آب تشت به صورت امام پاشیده شد، امام با حالت غضب به روی غلام نگاه کرد. غلام گفت: ای مولای من، خداوند در قرآن فرموده است: (مؤمنان کسانی هستند که غیظ خود را فرو می نشانند) امام

[صفحه 368]

فرمود: غیظ خود را برو نشاندم. غلام گفت: (و از مردم عفو می کنند) امام فرمود: تو را عفو کردم. باز غلام است: (خداوند احسان کنندگان را دوست دارد) فرمود: برو تو در راه خدا آزادی» .

محمد أمین البغدادی السویدی (متوفی اوائل قرن سیزدهم)

از فضلای بغداد مؤلف کتاب «سبائک الذهب فی أنساب العرب» یا «فی معرفه قبائل العرب» درباره ی امام صادق علیه السلام می گوید:

«جعفر الصادق کان من بین اخوته خلیفه أبیه و وصیه، نقل عنه من العلوم ما لم ینقل عن غیره و کان اماما فی الحدیث، مناقبه کثیره» [40].

«امام صادق علیه السلام از میان برادران خود جانشین پدر و وصی او بود و علوم بسیاری از او نقل شده که از هیچ کس به آن درجه نقل نشده و در علم حدیث

پیشوای محدثین بوده و مناقب و فضائلش بسیار است» .

عبدالحی بن العماد الحنبلی (متوفی 1089 ه)

صاحب کتاب «شذرات الذهب فی أخبار من ذهب» می نویسد:

«الإمام سلاله النبوه، ابوعبدالله جعفر الصادق بن محمد الباقر بن زین العابدین بن علی بن الحسین الهاشمی العلوی. و قد ألف تلمیذه جابر بن حیان الصوفی کتابا فی ألف ورقه یتضمن رسائله. و هی خمسمأه هو عند الإمامیه من الإثنی عشر بزعمهم.

قیل: إنه سأل أباحنیفه عن محرم کسر رباعیه ظبی. فقال: لا أعرف جوابها.

فقال: أما تعلم أن الظبی لا یکون له رباعیه» [41].

[صفحه 369]

«امام، سلاله ی نبوت، ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق … هاشمی علوی که شاگردش جابربن حیان کتابی تألیف کرده است در هزار ورق مشتمل بر پانصد رساله از امام صادق علیه السلام می باشد. او به گمان امامیه یکی از ائمه ی دوازده گانه است.

گفته شده آن حضرت از ابوحنیفه از حکم محرمی سؤال کرد که چهار دندان رباعی گوزنی را (که میان ثنایا و انیاب باشد) شکسته باشد.

ابوحنیفه گفت: جواب آن را نمی دانم. حضرت صادق علیه السلام فرمود: تو نمی دانی که گوزن دندان رباعی ندارد؟» .

عبدالرحمن الشرقاوی

در وصف امام صادق علیه السلام می نویسد:

«لم یجمع الناس علی حب أحد فی ذلک العصر کما اجمعوا علی حب الإمام جعفر بن محمد الذی اشتهر فیهم بإسم جعفر الصادق. ذلک انه کان صافی النفس؛ واسع الأفق؛ متوقد الذهن؛ کبیر القلب؛ حاد البصیره؛ ضاحک السن؛، عذب الحدیث؛ حلو المعشر؛ سباقا إلی الخیر؛ برا؛ طاهرا؛ و کان صادق الوعد و کان تقیا هو من العتره الطاهره عتره رسول الله صلی الله علیه و آله علی وجهه شعاع من نور النبوه و هو مع انشغاله بکل ذلک - دعوه إلی الوحدانیه فالإسلام بالحکمه و الموعظه الحسنه.

کان یتحری أحول الناس و یحمل علی کتفه جرابا فیه

طعام و مال فیوزعه علی أصحاب الحاجه دون أن یدع أحدا یعرف علی من یتصدق..» [42].

«مردم عصر آن حضرت در محبت و دوستی مانند امام صادق علیه السلام توافق نداشتند و او در میان مردم به اسم «جعفر صادق» شهرت داشت زیرا ذاتش صاف، افق فکرش وسیع، ذهنش روشن، قلبش بزرگ، بینائیش حاد، - یعنی بسیار نازک بین - چهره اش خندان، و خوش

[صفحه 370]

صحبت و خوش برخورد، و به کارهای خیر و نیکوکاری سبقت می جست پاکیزه و صادق الوعد و پرهیزگار و از عترت پاک رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و در چهره اش شعاعی از نور نبوت مشاهده می شد با وجود گرفتاری زیاد، مردم را به توحید و اسلام با حکمت و موعظه حسنه فرا می خواند. او هرگز از حال مردم غافل نبود و همواره روی شانه ی خود کیسه ای پر از طعام و مال کرده و آن را حمل و در میان مستمندان توزیع می نمود بدون این که آنها را شناسائی کند.

مردم را از انتقام جوئی بر حذر می داشت و فضیلت عفو و گذشت را به آنها گوشزد می کرد و قول جدش رسول خدا را یادآور می شد که فرمود: «ما زاد عبد بالعفو الا عزا» در اثر عفو، عزت انسان زیاد می شود.

او در آسمان معرفت اوج می گرفت و در مشکلات علمی غور می نمود شخصیت والای او اشعار می داشت که او قویتر از خلیفه است زیرا کدام خلیفه و ملک در روی زمین در دوران حکومتش به مردم نفع و فائده رسانده است. پیوسته می فرمود: «من طلب الرئاسه هلک» هر کس در طلب

ریاست باشد، هلاک می شود. پیوسته ریاست او را طلب می کرد ولی او از ریاست گریزان بود» .

شیخ یوسف بن اسماعیل النبهانی (1350 - 1265)

مؤلف کتاب «جامع کرامات الأولیاء» می نویسد:

«جعفر الصادق علیه السلام أحد أئمه ساداتنا آل البیت الکبار کان رضی الله عنه إذا احتاج إلی شی ء قال: یا رباه، انا محتاج إلی کذا. فما یستتم دعاؤه الا و ذلک الشی ء بجنبه موضوعا. قاله الشعرانی» [43].

«جعفر صادق یکی از ائمه ی اهل بیت کبار می باشد و هرگاه محتاج چیزی می شد می گفت: پروردگارا به فلان چیز احتیاج دارم و دعایش تمام نشده آنچه خواسته بود، در کنارش نهاده شده

[صفحه 371]

بود. این مطلب را شعرانی در «لواقع الأنوار» نوشته است» .

شیخ محمد بن علی بن زین العابدین مناوی قاهری شافعی (1031 - 952 ه)

ملقب به «عبدالرؤوف» مؤلف کتاب «کنوز الحقائق فی حدیث خیر الخلائق» می نویسد:

«من کراماته انه سعی به عند المنصور، فلما حج أحضر الساعی و أحضره و قال للساعی: اتحلف؟ قال له: نعم. فقال جعفر للمنصور: حلفه بما أراه فقال: حلفه، فقال: قل برأت من حول الله و قوته و التجأت إلی حولی و قوتی، لقد فعل جعفر کذا و کدا. فامتنع الرجل، ثم حلف، فما تم حتی مات مکانه.

و منها: ان بعض البغاه قتل مولاه، فلم یزل لیلته یصلی، ثم دعا علیه عند السحر فسمعت الضجه بموته.

و منها: انه لما بلغه قول الحکم بن العباس الکلبی فی عمه زید:

صلبنا لکم زیدا علی جذع نخله

و لم نر مهدیا علی الجذع یصلب

قال: اللهم سلط علیه کلبا من کلابک، فافترسه الأسد» [44].

«از کرامات حضرت صادق علیه السلام یکی این است که مردی پیش منصور از آن حضرت سعایت کرده بود منصور که ضمن یک سفر حج به مدینه آمده بود، سخن چین و حضرت صادق را احضار کرد و به سخن چین گفت: آیا حاضری قسم بخوری؟ گفت: آری. حضرت صادق علیه السلام به منصور فرمود:

او را آن چنان که من می گویم، قسم بده. منصور گفت: خودت قسم بده. حضرت صادق علیه السلام به آن شخص سخن چین فرمود: بگو از حول و قوه ی الهی خارج و به حول و قوه ی خود متکی شدم بر اینکه جعفر بن محمد این چنین گفته است. آن شخص اول امتناع کرد، سپس

[صفحه 372]

قسم خورد قسمش هنوز به پایان نرسیده بود که هلاک شد.

از جمله کرامات آن حضرت این است بعضی از ستمکاران غلام او را کشت حضرت طول شب را نماز خواند، سپس به هنگام سحر آن قاتل غلام را نفرین کرد، دعایش تمام نشده بود که آن شخص مرد.

دیگر اینکه چون سخن «حکم بن عباس کلبی» (شاعر بنی امیه) درباره ی عمویش زید، به گوش او رسید که گفته بود:

از خانواده ی شما زید را از شاخه ی درخت خرما، دار زدیم ما هرگز هیچ مهدی که بر شاخه ی درخت آویزان شود، ندیده بودیم. حضرت صادق علیه السلام فرمود: پروردگارا سگی از سگهایت را بر وی مسلط گردان. طولی نکشید که شیری او را از هم درید» .

عبدالعزیز سید الأهل

صاحب کتاب «جعفر بن محمد الإمام الصادق» عضو المجلس الأعلی للشؤون الإسلامیه فی القاهره: درباره ی آن سلاله ی رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین آورده است:

«جعفر بن محمد غیر أن کان اماما مفخره من مفاخر المسلمین لم تذهب، أو لم تطمس و إنما بقی منها فی کل غد قادم - حتی القیامه - صوت صارخ من حروفها، یعلم الزهاد زهدا و یکسب العلماء علما، یهدی المضطرب و یشجع المقتحم یهدد الظلم و یبنی العداله و هو ینادی المسلمین جمیعا أن هلموا و اجتمعوا» [45].

«جعفر بن محمد افزون بر آنچه

مقام امامت داشت، افتخاری از افتخارات مسلمانان بود او هرگز از میان نرفته، تباه نشده است، بلکه فریاد او هر روز تا قیامت در گوش مسلمانان به صدا در می آید. زاهدان را زهد و عالمان را علم تعلیم می داد. مضطرب و آشفته را هدایت و شتاب

[صفحه 373]

کننده را تشجیع و ترغیب می فرمود ظلم را ویران و عدالت را بنیاد می کرد او تمام مسلمانان را به وحدت و همبستگی دعوت می کرد»

«و قد عاش جعفر فی حیاه أبیه الباقر علیه السلام نحوا من ثلاثین سنه فتطبع بصفات أبیه زهدا و فضلا و محبه للعلمم و ایثارا له علی الزهد و العباده و تعلم منه و من جده زین العابدین أن یطعم الطعام حتی لا یبقی لعیاله کسره و ان یکسوا الثیاب حتی لا تبقی لهم کسوه» [46].

«حدود سی سال با پدرش امام باقر علیه السلام زندگی کرد و خود را با صفات نیکوی او آراست. از پدرش و جدش زین العابدین آموخت که فقرا را اطعام کند تا آنجا که لقمه نانی برای اهل و عیال خود باقی نماند و بر آنان لباس بپوشاند تا آن حد که به عائله ی خود لباسی باقی نماند» .

«فلقب بالصادق و الفاضل و الظاهر و العالم و أشهرها الصادق. تلقیبه بالصادق علی أفواه الناس جمیعا، لم یستثن أحد من أصحابه، أو خصومه لم یلقبه به کان هناک إجماع تام لا خرق فیه، علی تلقیب جعفر بن محمد بالصادق و صار له فی الزمان کله علما یعرف به.

إنما سمی بالصادق لأنه کان أکثر الناس صدقا و کان فی صدقه خالص الصراحه لا یبالی أحدا، من أهله أو من غیر أهله متی

نطق بالحق و مع أنه لم یقل الا ما اعتقد انه الحق و لم یعمل الا ما رآه حقا فانه لم یقبل من أحد قولا، أو عملا الا و الصدق بین فیه» [47].

«ملقب به صادق، فاضل، ظاهر، عالم و … گردید که مشهورترین آنها «صادق» بود و در میان عموم مردم اعم از دوست و دشمن به «صادق» ملقب شده بود و این لقب برای او مورد اجماع و اتفاق قرار گرفته بود چنان که در میان تمام مسلمانان اجماعی بود و کسی با این اجماع مخالف نبود.

[صفحه 374]

اطلاق لقب صادق به آن حضرت به گونه ای بود که به نظر می آید صادق نام او است نه لقبش زیرا مردم برای وی نامی جز صادق نمی شناختند.

به این جهت «صادق» نامیده شده که در صدق گفتار کسی به پای او نمی رسید و در صدق چنان خالص و صریح که در اظهار حق از هیچ کسی پروا نداشت جز حق بر زبان جاری نمی ساخت و جز به آن به چیزی عمل نمی کرد و قول و عمل کسی را قبول نمی نمود مگر این که راست باشد صدق و راستی معیار و میزان او بود» .

«کان جعفر بن محمد اماما فی کل العلوم [48] و فی رحله لجابر بن حیان الی الکوفه کان اتصاله بجعفر فلزمه تلمیذا و صدیقا و تلقی عند هذه الصناعه - الکیمیاء -» [49].

«جعفر بن محمد در تمام رشته های علوم امام و پیشوا بود. جابربن حیان در سفری به کوفه با جعفر بن محمد ملاقات نمود و به عنوان شاگرد و دوست ملازم آن حضرت شد و این فن - کیمیا - را از او

آموخت» .

احمد عبدالجواد الدومی

صاحب کتاب «الاتحافات الربانیه بشرح الشمائل المحمدیه» [50] می نویسد:

«جعفر بن محمد لقب بالصادق لکمال صدقه … کانت له مواعظ جلیله و نصائح غالیه. قال یوما لسفیان الثوری: إذا أنعم الله علیک بنعمه فاجببت بقائها فأکثر من الحمد و الشکر علیها و إذا استبطأت الرزق فأکثر من الاستغفار و إذا اکربک أمر من سلطان و غیره فأکثر من ذکر لا حول و قوه الا بالله فانها جناح الفرج و کنز من کنوز

[صفحه 375]

الجنه» [51].

«جعفر بن محمد به خاطر این که در صدق و راستی کامل بود، ملقب به «صادق» شده بود آن حضرت را مواعظ و نصائح گرانبهائی بود از آن جمله:

روزی به سفیان ثوری فرمود: وقتی خداوند نعمتی به تو ارزانی داشت، و تو علاقمند به بقای آن بودی، حمد و شکر خدا را زیاد به جای آور و اگر در روزیت تأخیری دیدی، زیاد استغفار کن و اگر امری از سلطان و غیره تو را ناراحت کرد، «لا حول و لا قوه …» را زیاد بگو زیرا آن ذکر بال فرج و گنجی از گنجهای بهشت است» .

صالح بن محمد الحجازی

«علم من أعلام الإسلام و سید من سادات المسلمین … فهو الإمام الذی اتفق المسلمون علی اختلاف طوائفهم و تعداد مذاهبهم علی امامته و ورعه و تقاه و اثنوا علیه و مدحوه و أحبوه لفضله و زهده و علمه و قرابته من الرسول فهو شریف النسب أبا و أما، فأبوه محمد الباقر عالم آل البیت فی عصره و سید بنی هاشم، و جده علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام.

تصدر للتدریس و نشر العلم فأخذ عنه خلق کثیر، فروی عنه ساده الامه و

خیارها امثال سفیان الثوری و ابن عیینه و سلیمان بن بلال و ابن ابی حاتم و ابی حنیفه و مالک، و ابن جریح و شعبه و ولده موسی الکاظم. و احتج به سائر الأئمه ما عدی البخاری و وثقوه فقد قال ابن معین عنه: ثقه مأمون و قال ابن عدی: و هو من ثقاه الناس. قال فی التهذیب: و قال عمرو بن المقدام: کنت إذا نظرت الی جعفر بن محمد علمت أنه من سلاله النبیین و اثنی علیه شیخ الإسلام ابن تیمیه فی منهاج السنه و قال عنه: انه من خیار أهل الفضل و الدین و قال السخاوی: کان من سادات أهل البیت

[صفحه 376]

فقها علما و فضلا و جودا یصلح للخلافه لسؤدده و فضله و علمه و شرفه …

و کان فقیها سدیدالری قال عنه ابوحنیفه: ما رأیت أفقه منه. و قال عنه مالک: اختلفت الیه زمانا فما کنت أراه الا مصلیا او صائما او قائما و ما رأیته یحدث الا علی طهاره» [52].

«جعفر بن محمد، پیشوائی است از أئمه ی اسلام و بزرگی است از بزرگان مسلمین. او امامی است که تمامی طوائف و فرقه های مسلمین بر امامت و ورع و تقوای او اتفاق دارند و او را توثیق و مدح کرده و به خاطر فضل و زهد و علم و قرابتش به رسول خدا صلی الله علیه و آله او را دوست می دارند، نسبت او هم از طرف پدر و هم از طرف مادر شریف است پدرش محمد باقر عالم اهل بیت در عصر خود و بزرگ بنی هاشم و جدش زین العابدین فرزند حسین بن علی علیه السلام می باشد. اقدام به تدریس و نشر علم نمود.

جمع کثیری از او علم اخذ کردند و بزرگان و نیکان امت از قبیل: سفیان ثوری، ابن عیینه، سلیمان بن بلال، و ابن ابی حازم و ابوحنیفه، مالک و ابن جریح و شعبه و فرزندش موسی کاظم، از او روایت حدیث کرده اند و سایر ائمه به جز بخاری، به روایت او استناد کرده و او را توثیق نموده اند. ابن معین درباره ی او گفته: موثق و مورد اعتماد است. ابن عدی گوید: او از موثقین مردم است در تهذیب التهذیب از عمرو بن مقدام نقل کرده که گوید: هر وقت به جعفر بن محمد نگاه می کردم می فهمیدم که او از سلاله ی پیامبران است. شیخ الإسلام ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه او را مدح کرده و گفته: او برگزیده ی اهل فضل و دین است. سخاوی می گوید: او از لحاظ فهم و علم و فضل و جود از بزرگان اهل بیت و به خاطر سیادت و فضل و علم و شرفش شایسته ی خلافت بود. او فقیهی است دارای رأی محکم و ابوحنیفه درباره ی او گفت: کسی فقیه تر از وی ندیدم و مالک در حق او گفت: زمانی که به خدمت ایشان رفت و آمد داشتم، او را نمی دیدم مگر در حال نماز، یا روزه یا قیام او همواره با طهارت حدیث می فرمود» .

[صفحه 377]

احمد بن تیمیه الحرانی (متوفی 728 ه)

بنیانگذار مسلک وهابیت. مؤلف کتاب «منهاج السنه النبویه فی نقد کلام الشیعه و القدریه» که در رد کتاب «منهاج الکرامه فی معرفه الإمامه» ابن مطهر نوشته است، چنین می گوید:

«جعفر الصادق رضی الله عنه من خیار أهل العلم و الدین» [53].

«جعفر صادق رضی الله عنه از برگزیدگاه اهل علم و

دین است» .

یوسف بن تغری بردی بن عبدالله الظاهری الحنفی ابو المحاسن جمال الدین (874 - 813)

مؤلف کتاب «النجوم الزاهره فی ملوک مصر و القاهره» [54] می گوید: «جعفر الصادق بن محمد الباقر علیه السلام السید أبوعبدالله الهاشمی العلوی الحسینی المدنی؛ و کان یلقب بالصابر و الفاضل و الطاهر؛ و أشهر القابه الصادق. حدث عنه أبو حنیفه و ابن جریح و شعبه و السفیانان و مالک و غیرهم» [55].

«ابوعبدالله جعفر صادق فرزند محمد باقر علیه السلام، امام، هاشمی علوی حسینی و مدنی به «صابر» و «فاضل» و «طاهر» ملقب بود که مشهورترین آنها «صادق» است و از او ابوحنیفه و ابن جریح و شعبه و سفیان ثوری و سفیان بن عیینه و مالک و غیر اینها روایت کرده اند» .

[صفحه 378]

میر شمس الدین محمد سامی الارنبوری الرومی (متوفی 1322 ه)

مؤلف «قاموس الأعلام» ترکی در تاریخ جغرافیا و اسماء خاص در این باره چنین گفته:

«جعفر صادق فرزند محمد باقر بن زین العابدین بن حسین به علی بن ابیطالب، ششمین امام از ائمه ی دوازده گانه است. مادرش «ام فَروَه» دختر «قاسم بن محمد بن ابوبکر» می باشد و در سال 82 در مدینه منوره تولد یافت او فرزند ارشد امام محمد باقر علیه السلام است او در نزد پدرش که در علم و فضل فرید زمان خود بود، تلمذ نمود و حوزه ی تدریس پدرش را ادامه داد و از او امام أعظم «ابوحنیفه» استفاده ها کرد. امام صادق علیه السلام ید طولائی در علم جفر و کیمیا داشت و از جمله کسانی که در محضر او تلمذ نموده، مؤسس علم کیمیا «جابر بن حیان» بود. او در زهد و تقوی و قناعت و حسن اخلاق نظیر نداشت و به راستی لقبش «صادق» نامیده شد. در سال 148 در حالی که 65 سال از عمرش می گذشت، در مدینه به

درود حیات گفت و در جوار جد و پدرش دفن گردید. صاحب ترجمه به امام مذهب شیعه و پیروانش «جعفری» معروف شدند [56].

علی بن سلطان محمد الهروی القاری الحنفی (نورالدین) (متوفی 1014)

می گوید:

«جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب الهاشمی المدنی المعروف بالصادق. أمه «ام فَروَه» بنت «القاسم بن محمد بن ابی بکر» … متفق علی امامته و جلالته» [57].

«جعفر بن محمد صادق فرزند علی بن حسین بن علی بن ابیطالب هاشمی مدنی معروف به «صادق» که مادرش «ام فَروَه» دختر «قاسم بن محمد بن ابی بکر» بود. امامت و جلالتش مورد اتفاق همگان است» .

[صفحه 379]

خیرالدین الزرکلی

مؤلف «الأعلام» قاموس تراجم (معاصر) می نویسد:

«جعفر الصادق أبوعبدالله جعفر بن محمد الباقر بن زین العابدین بن الحسین السبط الهاشمی القرشی، سادس الائمه الإثنی عشر عند الإمامی: . کان من أجل التابعین و له منزله رفیعه فی العلم أخذ عنه جماعه منهم: أبوحنیفه؛ مالک و جابر بن حیان و لقب بالصادق لأنه لم یعرف عنه الکذب قط، له اخبار مع الخلفاء من بنی العباس و کان جرئیا علیهم صداعا فی الحق و صنف تلمیذه جابر بن حیان کتابا فی ألف ورقه یتضمن (رسائل الإمام جعفر الصادق) و هی خمس مأه رساله مولده و وفاته بالمدینه» [58].

«جعفر صادق ابوعبدالله فرزند محمد باقر فرزند زین العابدین فرزند حسین سبط رسول خدا صلی الله علیه و آله هاشمی و قرشی، ششمین امام از ائمه ی دوازده گانه نزد امامیه است. او از بزرگان تابعین بود و مقام بلندی در علم داشت جماعتی از او علم آموخته اند که از جمله ی آنها: ابوحنیفه، مالک، جابر بن حیان و … ملقب به «صادق» است برای این که هرگز دروغی از او شنیده نشد. او را خلفای بنی عباس داستان هائی است و نسبت به آنها جری بود حق را آشکارا می گفت. شاگردش جابر بن حیان کتابی در

هزار ورقه تألیف کرد که متضمن رسائل امام جعفر صادق بود و آنها پانصد رساله بودند، تولد و وفات او مدینه بود» .

سید مؤمن بن سید حسن مؤمن شبلنجی شافعی (متولد 1250 ه)

«شبلنجی» به قریه ی شبلنج از دهات مصر منسوب و از اکابر علمای عامه در اوائل قرن چهاردهم هجری می باشد و کتاب «نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار» که مکرر در قاهره چاپ شده از آن اوست.

[صفحه 380]

وی درباره ی امام صادق علیه السلام می گوید:

«مناقب آن حضرت به قدری زیاد است که نمی شود آنها را به شمار آورد و در انواع مناقب او مردم باهوش و نویسندگان زبردست دچار حیرت شده اند و «کان جعفر الصادق مستجاب الدعوه إذا سأل الله شیئا لا یتم قوله الا و هو بین یدیه» [59].

«او مستجاب الدعوه بود چنان که هر وقت از خدا چیزی می خواست، دعایش تمام نشده آنچه خواسته بود، در برابرش حاضر بود» .

محمد بن عبدالباقی زرقانی (متوفای 1122 ه)

از محدثین مالکی و به «خاتمه المحدثین» موصوف است و کتاب «المواهب اللدنیه فی شرح المنح المحمدیه» که به «شرح المواهب» معروف است، از تألیفات او است.

«زرقانی» در جمله ی کوتاهی می گوید:

«جعفر بن محمد أبوعبدالله فقیه صدوق» [60].

«ابوعبدالله جعفر بن محمد، فقیه و بسیار راستگو است» .

عبدالله شبراوی قاهری شافعی (متوفی 1172 ه)

در سال 1137 که جامع «ازهر» به طور رسمی به عنوان پایگاه مهم و مرکز علمی مذهبی درآمد، با وجود اکابر علما شبراوی به ریاست آن مرکز برگزیده شد، کتاب «الاتحاف بحب الأشراف» از تألیفات اوست، او درباره ی امام

[صفحه 381]

صادق علیه السلام می نویسد:

«السادس من الائمه جعفر الصادق ذو المناقب الکثیره و الفضائل الشهیره روی عنه الحدیث کثیرون مثل مالک بن انس و أبو حنیفه و یحیی بن سعید و ابن جریح و الثوری. ولد رضی الله عنه بالمدینه المنوره سنه ثمانین من الهجره و غرر فضائله عن جبهات الأیام کامله و توفی رضی الله عنه سنه 148 ه» [61].

«جعفر صادق علیه السلام ششمین امام از ائمه دارای مناقب زیاد و فضائل مشهور می باشد از او بسیاری از محدثین بزرگ از جمله: مالک بن انس، ابوحنیفه، یحیی بن سعید و ابن جریح و ثوری. حدیث نقل کرده اند. در سال 80 هجری در مدینه متولد شد و فضائل درخشانش بر پیشانی روزگار نقش بسته است. آن حضرت در سال 148 فوت کرد» .

محمد بن محمد بن علی، شافعی جزری (متوفی 833 ه)

معروف به «ابن الجزری» عالم فاضل، محدث مورخ، متکلم، قاری متبحر از مشاهیر سده ی نهم. درباره امام صادق علیه السلام می نویسد:

«جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب الهاشمی؛ أبوعبدالله الصادق المدنی أحد الأعلام حدث عن أبیه وجه و ابی أمه القاسم بن محمد و عروه و عنه خلق لا یحصون فمنهم ابنا موسی و شعبه و السفیانان قال الشافعی و ابن معین و أبوحاتم ثقه مات سنه 148 ه» [62].

«جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب، هاشمی، ابوعبدالله، صادق مدنی، یکی از اعلام بوده و

از پدرش و جدش و پدر مادرش قاسم بن محمد و عروه روایت کرده و از او جمعیت بی شماری از جمله دو پسر موسی و شعبه و دو سفیان روایت کرده اند. شافعی و ابن معین

[صفحه 382]

و ابوحاتم گفته اند: جعفر بن محمد ثقه بوده و در سال 148 فوت کرد» .

دکتر احمد امین مصری (معاصر)

مؤلف «ظهر الإسلام» می نویسد:

«الإمام جعفر الصادق، فانه کان من أوسع الناس علما و اطلاعا، عاش من سنه 83 إلی سنه 148 ه و قد لقب بالصادق لصدقه …» [63].

«امام جعفر صادق وسعت علم و اطلاعش در میان مردم بی نظیر بود. از سال 83 تا سال 148 ه زندگی کرد و به خاطر صدقش به «صادق» ملقب بود» .

السید محمد صادق

استاد دانشکده ی ادبیات در دانشگاه «قاهره» می گوید:

«کان بیت جعفر الصادق کالجامعه یزدان علی الدوام بالعلماء الکبار فی الحدیث و التفسیر و الحکمه و الکلام، فکان یحضر مجلس درسه فی أغفلب الأوقات ألفان و بعض الأحیان أربعه آلاف من العلماء المشهورین و قد ألف تلامیذه من جمیع الأحادیث و الدروس التی کانوا یتلقونها فی مجلسه مجموعه من الکتب تعد بمثابه دائره معارف للمذهب الشیعی أو الجعفری» [64].

«بیت جعفر صادق مثل دانشگاه دائما از بزرگان علما در رشته های مختلف علوم چون حدیث، تفسیر حکمت، کلام، پر بود و در مجلس درسش اغلب اوقات دو هزار نفر و گاهی چهار هزار نفر از علمای مشهور حاضر می شدند. شاگردانش تمام دروس و احادیث او را در مجموعه ای از کتب جمع آوری کرده اند که به مثابه ی دائره المعارف برای مذهب شیعه یا مذهب

[صفحه 383]

جعفری شمرده می شود» .

بطرس بن بولس البستانی مسیحی (متوفی 1883 یا 1887 میلادی)

مؤلف دائره المعارف که تمامی علوم متنوع را به ترتیب حروف هجی مشتمل است مؤلف در حیات خود از حرف «ألف» تا کلمه ی «تأبط شرا» از حرف «ت» در شش مجلد بزرگ جمع کرد، پسرش «سلیم» نیز تتمه ی آن را تا کلمه ی «روستجق» از حرف «رای» بی نقطه نوشته و «امین بستانی» و پسر دیگرش «نجیب» نیز تا کلمه ی «عثمانیه» نوشته اند و تا حال 11 جلد بزرگ بدین ترتیب از حرف «الف» تا حرف «ع، ث» تألیف گردیده و در بیروت چاپ شده است. این دانشمند مسیحی درباره ی امام صادق علیه السلام نوشته است:

«جعفر الصادق و هو ابن محمد الباقر بن علی زین العابدین کان من سادات أهل البیت و لقب بالصادق لصدقه، و فضله عظیم، له مقالات فی صناعات الکیمیاء و الزجر

و الفال و کان تلمیذه جابر بن حیان قد ألف کتابا یشتمل علی ألف ورقه تتضمن «رسائل الصادق» و هی خمسمأه رساله، الیه ینسب کتاب الجفر. و کان جعفر ادیبا تقیا دینا حکیما فی سیرته» [65].

«جعفر صادق پسر محمد باقر بن علی زین العابدین، از بزرگان اهل بیت است و به خاطر صدق و راستی اش، به «صادق» ملقب شده و از نظر فضیلت در بالاترین مراحل آن قرار داد و او را مقالاتی در علم کیمیا - شیمی - و زجر و فال است. شاگردش «جابر بن حیان» کتابی تألیف نموده در حدود هزار ورقه که متضمن رسائل آن حضرت است. که آنها مجموعا پانصد رساله می باشد کتاب جفر نیز به او منسوب است. جعفر بن محمد در سیرت خود أدیبی پرهیزگار و دیندار حکیم بود» .

[صفحه 384]

دکتر کامل مصطفی شیبی (معاصر)

دکتر در فلسفه از دانشگاه کمبریج انگلستان» و استاد دانشگاه «بغداد» و مؤلف کتاب «الصله بین التصوف و التشیع» درباره ی امام صادق علیه السلام می گوید:

«از تحقیق در احوال امام جعفر صادق روشن می شود که مردم به دلیل علم فراوانش و به سبب روی آوردن بسیاری از دانش پژوهان به سوی او و داشتن نسب شریف علوی، همه علوم و معارف زمانش را به وی نسبت داده اند و این عجیب نیست زیرا چنان که از این پیش دیدیم تمام علوم اسلامی منتهی می شود به جدش علی بن ابیطالب علیه السلام از علومی که به وی نسبت داده شده است، گفتاری است درباره ی کیمیا و زجر و فال. همچنین کتاب جفری را که «ابن خلدون» از آن خبر داده است. [66].

«دکتر شیبی» در پایان می گوید:

«آنچه قابل ملاحظه است، آن

است که امام جعفر صادق علیه السلام استاد نخستین کسی بوده است که به کار کیمیا شهرت یافته است [67].

پاورقی

[1] تهذیب التهذیب، ج 2، ص 104.

[2] المجالس السنیه، ج 5 - التوسل و الوسیله ابن تیمیه، ص 52.

[3] تهذیب التهذیب، ج 1، ص 88، طبع و بیروت.

[4] صورتان متضادتان، ص 96، طبع هند.

[5] قاضی نعیم، شرح الاخبار دنباله ی 42 الف م، س. ذهبی تذکره الحفاظ، ج 1، ص 166.

[6] مناقب ابی حنیفه، للموفق، ج 1، ص 173 - جامع اسانید ابی حنیفه، ج 1، ص 222 - تذکره الحفاظ ذهبی، ج 1، ص 157.

[7] التحفه الاثنی عشریه، ص 8.

[8] جعفر بن محمد الامام الصادق علیه السلام ص 110.

[9] اسد حیدر، الامام الصادق، ج 1، ص 54.

[10] وفیات الأعیان، ج 3، ص 280 - 281 ش 521 - تهذیب التهذیب، ج 8، ص 459 - صبح الأعشی، ج 3، ص 399.

[11] جامع کرامات الأولیاء، ص 5.

[12] تهذیب التهذیب، ج 2، ص 104 - منهاج السنه، ج 1، ص 124 - ابونعیم، حلیه الأولیاء، ج 1، ص 193.

[13] ابن خلکان، وفیات الأعیان، ج 2، ص 127 - ش 242.

[14] العقد الفرید، ج 3، ص 221.

[15] تقریب التهذیب، ص 68.

[16] المناقب، ج 2، ص 302.

[17] صفوه الصفوه، ج 2، ص 94.

[18] الصواعق المحرقه، ص 120.

[19] حلیه الأولیاء، ج 3، ص 192.

[20] رسائل الجاحظ، سندوبی، ص 106.

[21] مناهج التوسل، ص 106.

[22] مطالب السؤول، ج 1، ص 55.

[23] ابن خلکان، وفیات الأعیان، ج 1، ص 291 - ش 128.

[24] تهذیب التهذیب، ج 2، ص 89.

[25] جعفر بن محمد الامام الصادق، ص 57.

[26] مرآه الجنان، ج 1، ص 304.

[27] ملل و نحل،

ج 1، ص 272، ط 2 - ترجمه ج 1، ص 218.

[28] الجمع بین رجال الصحیحین، ج 1، ص 70.

[29] عطار، تذکره الأولیاء، ج 1، ص 22 - 21.

[30] مقدمه ی ابن خلدون، ص 334.

[31] وسیله الخادم الی المخدوم، در شرح صلوات چهارده معصوم از 195 تا 204.

[32] روضات الجنان، ج 2، ص 402 - 398.

[33] اخبار الدول و آثار الاول.

[34] عمده الطالب، به نقل اسد حیدر، الإمام الصادق، ج 1، ص 58.

[35] مختصر تاریخ العرب، تعریب: عفیف البعلبکی، ط 2، بیروت، دارالعلم للملایین، ص 193.

[36] تذکره الخواص، صص 351.

[37] طبقات المشایخ الصوفیه.

[38] علی امام الأئمه، ص 48.

[39] المستطرف، ج 1، ص 193.

[40] سبائک الذهب.

[41] شذرات الذهب، ج 1، ص 220.

[42] جریده الأهرام المصریه، ص 10، 18 / 8 / 1978.

[43] جامع کرامات الأولیاء ج 2، ص 4.

[44] جامع کرامات الأولیاء، ج 2، ص 5.

[45] جعفر بن محمد الإمام الصادق علیه السلام، ص 6.

[46] جعفر بن محمد الإمام الصادق علیه السلام، ص 27.

[47] همان مدرک، ص 40.

[48] جعفر بن محمد الإمام الصادق، ص 48.

[49] همان مدرک، ص 49.

[50] طبع مصر، سال 1381 - چاپ الاتقفامه.

[51] الاتحافات الربانیه، ص 141.

[52] الوحده الإسلامیه، محمد سعید آل ثابت، چاپ اول، 1381، مطبعه العزی الحدیثه فی مجله رأیه الإسلام، تصدر فی الریاض، شماری 7، ص 46.

[53] منهاج السنه، ج 2، ص 123، طبع مصر، 1321 ه ق.

[54] الضوء اللامع، ج 10، ص 305 - شذرات الذهب، ج 7، ص 317 - کشف الظنون، ج 2، ص 1932.

[55] النجوم الزاهره، ج 2، ص 8.

[56] قاموس الأعلام، تألیف شمس الدین سامی، ج 3، ص 1821، استانبول به زبان ترکی استانبولی.

[57] شرح الشفا، علی قاری، ج

2، ص 35.

[58] الأعلام، ج 2، ص 126.

[59] نور الأبصار، بنا به نقل اسد حیدر، الإمام الصادق، ج 1، ص 60.

[60] شرح المواهب، ج 1، ص 51.

[61] الاتحاف بحب الأشراف، ص 54.

[62] الخلاصه، ص 76.

[63] ظهر الإسلام، ج 4، ص 114.

[64] به نقل اسد حیدر، الإمام الصادق، ج 1، ص 62.

[65] دائره المعارف، ج 6، ص 468.

[66] مقدمه ی ابن خلدون، ص 334.

[67] شیبی، مصطفی کامل، همبستگی میان تصوف و تشیع، ص 189 - 90، ترجمه ی دکتر علی اکبر شبهانی.

درباره مركز

بسمه تعالی
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ
آیا کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند یکسانند ؟
سوره زمر/ 9

مقدمه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، از سال 1385 هـ .ش تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن فقیه امامی (قدس سره الشریف)، با فعالیت خالصانه و شبانه روزی گروهی از نخبگان و فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.

مرامنامه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان در راستای تسهیل و تسریع دسترسی محققین به آثار و ابزار تحقیقاتی در حوزه علوم اسلامی، و با توجه به تعدد و پراکندگی مراکز فعال در این عرصه و منابع متعدد و صعب الوصول، و با نگاهی صرفا علمی و به دور از تعصبات و جریانات اجتماعی، سیاسی، قومی و فردی، بر مبنای اجرای طرحی در قالب « مدیریت آثار تولید شده و انتشار یافته از سوی تمامی مراکز شیعه» تلاش می نماید تا مجموعه ای غنی و سرشار از کتب و مقالات پژوهشی برای متخصصین، و مطالب و مباحثی راهگشا برای فرهیختگان و عموم طبقات مردمی به زبان های مختلف و با فرمت های گوناگون تولید و در فضای مجازی به صورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار دهد.

اهداف:
1.بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام)
2.تقویت انگیزه عامه مردم بخصوص جوانان نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی
3.جایگزین کردن محتوای سودمند به جای مطالب بی محتوا در تلفن های همراه ، تبلت ها، رایانه ها و ...
4.سرویس دهی به محققین طلاب و دانشجو
5.گسترش فرهنگ عمومی مطالعه
6.زمینه سازی جهت تشویق انتشارات و مؤلفین برای دیجیتالی نمودن آثار خود.

سیاست ها:
1.عمل بر مبنای مجوز های قانونی
2.ارتباط با مراکز هم سو
3.پرهیز از موازی کاری
4.صرفا ارائه محتوای علمی
5.ذکر منابع نشر
بدیهی است مسئولیت تمامی آثار به عهده ی نویسنده ی آن می باشد .

فعالیت های موسسه :
1.چاپ و نشر کتاب، جزوه و ماهنامه
2.برگزاری مسابقات کتابخوانی
3.تولید نمایشگاه های مجازی: سه بعدی، پانوراما در اماکن مذهبی، گردشگری و...
4.تولید انیمیشن، بازی های رایانه ای و ...
5.ایجاد سایت اینترنتی قائمیه به آدرس: www.ghaemiyeh.com
6.تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و...
7.راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی
8.طراحی سیستم های حسابداری، رسانه ساز، موبایل ساز، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک، SMS و...
9.برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم (مجازی)
10.برگزاری دوره های تربیت مربی (مجازی)
11. تولید هزاران نرم افزار تحقیقاتی قابل اجرا در انواع رایانه، تبلت، تلفن همراه و... در 8 فرمت جهانی:
1.JAVA
2.ANDROID
3.EPUB
4.CHM
5.PDF
6.HTML
7.CHM
8.GHB
و 4 عدد مارکت با نام بازار کتاب قائمیه نسخه :
1.ANDROID
2.IOS
3.WINDOWS PHONE
4.WINDOWS
به سه زبان فارسی ، عربی و انگلیسی و قرار دادن بر روی وب سایت موسسه به صورت رایگان .
درپایان :
از مراکز و نهادهایی همچون دفاتر مراجع معظم تقلید و همچنین سازمان ها، نهادها، انتشارات، موسسات، مؤلفین و همه بزرگوارانی که ما را در دستیابی به این هدف یاری نموده و یا دیتا های خود را در اختیار ما قرار دادند تقدیر و تشکر می نماییم.

آدرس دفتر مرکزی:

اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109