معاد

مشخصات کتاب

سرشناسه : قرائتی ، محسن ‫، 1324 -

عنوان و نام پدیدآور : معاد / محسن قرائتی .

مشخصات نشر : ‫[قم ] ‫: جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه بقم،مرکز المنشورات الاسلامیه . ‫، 1363.

مشخصات ظاهری : ‫464 ص .

فروست : ‫جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، دفتر انتشارات اسلامی ‫؛ 322.

شابک : ‫175ریال

یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس .

موضوع : معاد

رده بندی کنگره : ‫ BP222 ‫ /ق 4م 6 1363

رده بندی دیویی : ‫ 297/44

شماره کتابشناسی ملی : م 63-2

سخن ناشر

با تاءسیس مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن در سال 75 ، تاءلیفات حجّت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی که به صورت پراکنده توسط ناشران محترم چاپ و منتشر می گردید ، جهت تصحیح و تکمیل در اختیار این مرکز گذاشته شد و بحمداللّه همه آنها خصوصا مجلّدات اوّلیه تفسیر نور پس از بازبینی و ویراستاری در مسیر نشر قرار گرفت .

کتاب توحید نیز پس از طیّ مراحلِ بازنگری ، تکمیل مطالب و پاورقی ها و ویراستاری نهایی ، توسط این مرکز منتشر می گردد .

امید است که خوانندگان گرامی ما را از پیشنهادات و نظرات خود بهره مند نموده و مطالب خود را به نشانی : تهران صندوق پستی 586 / 14185 ارسال نمایند .

مرکزفرهنگی درسهایی ازقرآن

مقدّمه مؤلف

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

الحمدللّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین

به لطف خداوند کتاب های توحید ، عدل ، نبوّت و امامت در سالهای قبل در تیراژ فراوانی به چاپ رسید و توجّهی که نسل نو در سایه جمهوری اسلامی به مطالعه کتاب های معارف اسلامی پیدا کرده است ، مرا بر آن داشت که کتاب معاد را هم بنویسم .

برای این منظور یک دوره تمام قرآن و روایاتی را که درباره معاد بود مطالعه کردم و یادداشت هایی برداشتم و پس از تدریس در برنامه درسهایی از قرآن سیمای جمهوری اسلامی ، با اضافاتی به کمک دوستان تنظیم و اصلاح نمودم و در اختیار چاپ قرار دادم .

خصوصیّات این کتاب

گرچه درباره معاد کتاب های زیادی نوشته شده که خداوند

به نویسندگان و خوانندگان آنها اجر بزرگ مرحمت کند امّا این کتاب دارای ویژگی هایی است ، از جمله :

1 حدود هفتصد آیه قرآن و سیصد حدیث از منابع معتبر شیعه و سنّی در این کتاب آمده است ، لذا 95 درصد این کتاب را قرآن و حدیث تشکیل می دهد و این به خاطر آن است که غیر از اصل معاد که باید با دلیل عقل ثابت شود ، برای آشنایی با خصوصیات آن جزراه وحی راه دیگری نداریم .

2 سادگی بیان و قلم که آن هم لطف خداست ، ضمنا یادآوری می شود که آیات و روایات کمی آزاد ترجمه شده است و در بیان مثل ها چون عنایت به فهم عموم بوده ، از زشت و زیبایی آن پروا نکرده ایم .

3 از آنجا که در کلاسداری نیاز به مطالب دسته بندی شده می باشد ، این کتاب برای معلّمان و همکاران کمک خوبی می تواند باشد ، زیرا مطالب آن به سبک کلاسداری تنظیم شده است .

4 علاوه بر مثل های بسیار مفید و دسته بندی های سودمند ، مطالب جدیدی با الهام از آیات قرآن در این کتاب آمده است .

اگر از این کتاب بهره ای بردید ، به رهبران آسمانی درود بفرستید که با بیان وحی راه ما را روشن کردند و از علمایی یاد کنید که در طول قرنها با خون دل در حفظ میراث انبیا کوشیدند و باید ثواب کارمان را (اگر ثوابی داشت ) به روح شهدایی نثار کنیم که با خون پاکشان

زمینه نشر اینگونه مسائل را در شعاع وسیعی فراهم کردند .

با سلام به تمام انبیا مخصوصا پیامبر عزیز اسلام و دوازده امام معصوم و جانشینان بر حقّ آن بزرگواران و سلام بر امام عزیز رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و سلام بر اساتیدی که در خدمتشان درس خواندم و سلام بر شهدا و اسرا و مفقودین جنگ تحمیلی و تمام کسانی که برگردن ما حقّ دارند ، این مقدّمه را به پایان برده و از خداوند متعال پیروزی حقّ بر باطل و مستضعفان بر مستکبران را خواهانم .

خدایا ! فهمِ صاف ، قلمِ روان ، بیانِ ساده و قصد قربت به ما مرحمت فرما تا بتوانیم این کتاب را همان گونه که مورد رضایت تو است به پایان برسانیم .

خدایا این کتاب راذخیره آن روزی قرارده که درپیرامونش گفتگوکرده ایم .

محسن قرائتی

9/1/63

جایگاه معاد

معاد ، در عقل و فطرت هر انسانی جایگاه قابل توجّهی دارد ، زیرا کیست که نپرسد و یا نخواهد بداند که آینده انسان و جهان چه می شود ؟ پایان عمر و تلاش ما به کجا می رسد ؟ نتیجه و هدف از زندگی چیست ؟ آری این سؤ الها برای همه مطرح است .

در پاسخ به این سؤ ال ها دو جواب داریم :

الف : تمام ادیان الهی با استدلالی که در آینده بیان خواهیم کرد ، آینده جهان و انسان و نتیجه کارها و تلاش او را بسیار روشن وامیدوار کننده و روح بخش می دانند ، قرآن می گوید : و اءنّ اِلی ربّک المنتَهی

(1) همانا نهایت و پایان به سوی پروردگارت می باشد .

ب : مکتب های مادّی ، آینده جهان و انسان را بن بست ، تاریک ، فانی و نیستی می دانند و این دید بسیار خطرناک و یاءس آور است ، علاوه بر این چنین مکتب هایی هیچ گونه دلیل علمی هم برای عقیده خود ندارند .

قرآن دراین باره می فرماید: و قالوا ما هِیَ الاّ حیاتُنَا الدُّنیا نَموتُ و نَحیی و ما یُهلکُنا الاّ الدّهر و ما لَهم بِذلکَ مِن عِلمٍ اِنْ هم الاّ یَظنُّون (2)

کسانی که ایمان به قیامت ندارند گفتند: زندگی جز همین چند روز دنیا نیست که ما هم در آن مرگ وحیاتی داریم وبعد هم روزگار ما را نابود می کند .

ولی این انکار و گفته ها روی علم و دلیل نیست ، بلکه تنها یک سری وَهم و خیالی باطلی است که آنها دارند .

ریشه ها و زمینه های فطری

گرچه افرادی به زبان معاد را نمی پذیرند ، ولی ناخودآگاه در عمق جان خود احساس ابدیّت برای انسان دارند و گاه وبیگاه از خود علامت هایی نشان می دهند که دلیل آن است که با وجود مرگ و پوسیده شدن جسم ، حاضر نیستند انسانیّت و شخصیّت واقعی او را نابود و نیست شده بدانند . ما نمونه هایی از این علامت ها را در اینجا بیان می کنیم :

1 تمام منکران معاد به قبر نیاکان خود احترام می گذارند .

2 نام شخصیّت های مرده را بر روی خیابان ها و مؤ سسات و مدارس و دانشگاه ها و . .

. می گذارند .

3 همه آنها میل دارند که بعد از مرگ نامشان به نیکی برده شود .

4 نام نیاکان خود را روی فرزندان خود می گذارند .

5 گاهی مردگان خود را مومیایی می کنند تا فاسد نشود .

اگر منکران معاد ، مرگ را نابودی انسان می دانند ، این قبیل اعمال چه توجیهی دارد ؟ و چون آنان مردن را نیستی و هیچ می دانند ، پس به گفته خودشان احترام مرده یعنی احترام هیچ و نام مرده یعنی نام نیستی و چرا برای نیست و هیچ شده ، مقبره می سازند و دسته گل روی قبر می گذارند و به نام مردگان نامگذاری می نمایند ؟ ! آری اینها همه نشان می دهد که مخالفان معاد هم در دل یک نوع ایمانی (گرچه بسیار ضعیف ) به بقای روح ، انسانیّت و شخصیّت انسانی دارند که با مرگ از بین نمی رود . باز هم کمی توضیح دهیم :

راستی اگر مردن نابودی است ، مومیایی کردن مردگان که در طول تاریخ بوده چه تفسیری دارد ؟

اگر مرگ را نابودی می دانند ، چرا اقوام و نسل ها نام نیاکان خود را روی فرزندان خود می گذارند و به آنان افتخار می کنند ؟ و اگر کسی به قبر پدرشان بی احترامی کند ، با او می جنگند و ساختمان های با عظمت بر قبر آن بنا می کنند و در فرقه هایی حتّی همراه مردگان خود ، طلا ، شمشیر و لباس دفن می کنند ؟

آیا کسی

حاضر است نام هیچ را روی فرزندش بگذارد ؟ یا به خاطر لگدی که به قبر هیچ می خورد بجنگد ؟ یا بر قبر هیچ ساختمان بسازد ؟ یا با هیچ ، طلا و شمشیر دفن کند ؟ یا به نام هیچ ، افتخار کند ؟ آیا انسان حاضر است در برابر قبر هیچ ، ادای احترام کند ؟ (3)

آری ، انسان از درون فطرت خود احساس بقا و جاودانگی می کند و یکی از وسائل تشویق را نام نیک در تاریخ می داند . این از یک سو و از سوی دیگر یکی از احساسات درونی انسان احساس غربت است ، دنیا برای او تنگ است ، با همسر ، باغ و مسافرت هم موقّتاً خود را سرگرم می سازد ، ولی پس از چندی باز از درون احساس کمبود می کند ، همه وسائل رفاه هم او را سیر نمی کند ، گاهی به فکر خودکشی می افتد ، گاهی می پرسد هدف آفرینش چیست ؟ چرامن هستم ؟ تمام این وسوسه های درونی نشان می دهد که انسان احساس غربت می کند و این جهان با تمام گستردگیش برای او تنگ ، جسم برای او قفس و دنیا برای او زندان است که این احساس نیز یکی از زمینه های ایمان به روزی است که در آنجا انسان سیر می شود و به تمام آرزوها و اهدافش می رسد ، زیرا پاسخ هر نیاز و احساس و وسوسه درونی در بیرون موجود است . مثلاًاحساس تشنگی با آب و

احساس شهوت با زناشویی و احساس غربت هم با معاد پاسخ داده می شود .

هدایت صحیح ریشه ها

هر احساسی که در نهاد انسان است ، دو گونه می توان به آن پاسخ داد:

1 پاسخ موقّت ، کاذب و موهوم .

2 پاسخ مستدلّ ، دائمی و صادق .

مثلا شخصی که احساس تشنگی می کند ، هم می توان او را به چشمه های زلال هدایت کرد و هم می توان او را به سراب و آب نماهایی دروغین معرفی نمود ، و یا طفلی که از درون احساس گرسنگی می کند ، هم می توان او را به پستان پرشیر مادر رساند و هم می توان پستانک خشک را به جای پستان در دهن او قرار داد .

آری ، تمام احساس های صادقانه را دو گونه می توان پاسخ داد؛ پاسخی واقعی و دائمی و یا پاسخی کاذب و موقّت .

حضرت علی علیه السّلام می فرماید: حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله آمد تا مردم را از بندگی بت ها به بندگی خدا و از اطاعت خلق به اطاعت خالق هدایت کند . (4)

بنابراین اصل و اساس ستایش و عشق در انسان وجود دارد که اگر این میل درونی به حق هدایت نشود ، از موهومات و خرافات سر در می آورد .

پاسخ خداوند توسّط پیامبران

تا کنون گفتیم که همه انسان ها در درون خود احساس جاودانگی و میل به بقا دارند و این احساس باید صادقانه و مستدلّ پاسخ داده شود . حال ببینیم پیامبران در این زمینه چه می گویند ، البتّه ما سیمایی از این پاسخ ها را نقل و در صفحات آینده ان شاءاللّه استدلال این

پاسخ ها را هم بیان خواهیم کرد ، انبیا می گویند:

1 انسان بیهوده آفریده نشده است ؛ اءفَحَسِبتم انّما خلقناکم عَبَثا(5)

2 در آفرینش انسان هدفی بس بزرگ در کار است و آن انتخاب راه حق از میان تمام راهها و بندگی و تسلیم خدا از از میان تمام انواع بندگی ها و تسلیم ها است ؛ و ما خَلقتُ الجِنّ و الانس اِلاّ لیعبدون (6)

3 برای آنکه انسان در هدفش موفق شود ، تمام امکانات طبیعی را برای او قرار داده و همه چیز را مسخّرش نموده ایم ؛ سَخَّر لکم ما فی الارض (7)

4 به او بشارت و هشدار دادیم که کار نیک و بد تو در هر شرایط و هر مقداری که باشد ، زیر نظر و مورد حساب قرار می گیرد؛ فَمَن یَعمل مِثقالَ ذَرّه خیرا یَرَه و مَن یَعمل مِثقالَ ذَرّه شرّا یَرَه (8)

5 انسان در گرو عمل خویش است ؛ کلّ نَفسٍ بِما کَسَبت رَهینَه (9)

6 حتّی از گوش ، چشم و دل انسان واز شنیدنی ها ، گفتنی ها و فکر کردنی ها بازپرسی می شود؛ اِنّ السَّمعَ و البَصَر و الفُؤ ادَ کلّ اولئِکَ کان عنه مَسئولا(10)

7 خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند؛ اِنّ اللّه لایُضیعُ اءجرَ المحسِنین (11)

این دیدگاه ها ، پاسخی است که انبیا به آن زمینه های فطری می دهند ، البتّه هر یک از بیانات فوق وابسته به یک سری دلائل عقلی است که به خواست خداوند در بخش های آینده مطرح کرده وبررسی می کنیم .

راههای اثبات معاد

مراحل وجود و هستی

برای اثبات هر وجود و موجودی سه شرط

و مرحله لازم است :

الف : امکان شدن .

ب : دلائل وقوع .

ج : نبود مانع .

بنابراین بهتر است ببینیم اساساً معاد یک واقعیّت شدنی است یا نشدنی ؟ یعنی آیا از نظر عقل محال نیست ؟ و بعد از آنکه امکان آن برای ما روشن شد ، دلیل معاد چیست ؟ زیرا تنها ممکن بودن کافی نیست ، بلکه هر کار ممکنی تا دلیل و علّت نداشته باشد واقع نمی شود ، و در مرحله سوّم بحث دراین است که مانعی برای معاد نیست .

این سه شرط برای معاد نیز وجود دارد که به ترتیب بیان می کنیم :

الف : امکان معاد

در طول تاریخ ، هیچ کس دلیل علمی برای نبودن معاد نیاورده است وتنها چیزی که مخالفان معاد زمزمه می کنندآن است که مگر می شود انسانِ مرده ای که ذرّاتش پوسیده و پخش شده است بار دیگر زنده شود ؟ آیا این محال نیست ؟

پاسخ عقل و قرآن آن است که بدون شک و تردید این کار شدنی است ، زیرا هم در فکر قابل تصوّر است و هم دائماً در شبانه روز نمونه هایی از زنده شدن مردگان را به چشم خود می بینیم .

گرچه استدلال های ما از قرآن است ، لیکن قرآن فکر و عقل ما را دعوت به اندیشه می کند و می گوید: آیا کسی که نمونه های کارش را هر روز و شب و در هر فصل و سال مشاهده می کنید ، باز جایی برای استبعاد و انکار عمل و کاری از او وجود

دارد ؟ !

امام جوادعلیه السّلام می فرماید: خوابیدن و بیدارشدن ، بهترین نمونه ای است که مردن و زنده شدن را برای ما قابل درک می کند . آری مرگ یک خواب طولانی و شدیدی بیش نیست .

بهار و پائیز درختان ، نمونه دیگری از زنده شدن و مردن گیاهان است ، در سوره فاطر می خوانیم : خداست که بادها را می فرستد تا ابرها را برانگیزد و آنرا به شهرها و مناطق مرده روانه می کند و پس از باریدن ، آن شهر مرده را زنده می کند ، سپس می فرماید: کذلِکَ النُّشور(12) یعنی زنده شدن مردگان هم مانند زنده شدن درختان و گیاهان است .

در جای دیگر می فرماید: و اَحیَینا بِهِ بَلدَهً مَیّتا کذلِکَ الخُروج (13) ما به واسطه باران شهر مرده را زنده کردیم ، همچنین است خروج شما در قیامت .

بنابراین ، نمونه های زنده شدن در آفرینش و جهان هستی هر روز و شب و هر سال و فصل پیش چشم ما می درخشد و مساءله زنده شدن مرده (با آن همه عظمت ) را برای ما ساده و ممکن جلوه می دهد .

نمونه های دیگر برای امکان معاد

قرآن برای اثبات اینکه زنده شدن مردگان کار محالی نیست ، نمونه های فراوانی را بیان می کند ، از جمله :

الف : شخصی استخوان پوسیده ای را از دیوار کند و با فشار دست آن را پودر کرد (و با یک دنیا غرور و نِخوت ) به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله

گفت : کیست که دوباره این استخوان پوسیده متلاشی شده را زنده کند ؟

خداوند به پیامبرش می فرماید: قل یُحیِیهَا الّذی اءنشَاءها اوّلَ مَرّه (14) به او بگو: همان خدایی که مرتبه اوّل او را آفریده ، بعد از متلاشی شدن هم می تواند دوباره آن را خلق کند .

اگر سازنده کالایی بگوید که من محصول کارخانه ام را باز کرده و دوباره بهم متّصل می کنم ، سخن گزافی نگفته است ، زیرا ساختن از باز کردن و دوباره بستن مهم تر است .

ب : حضرت عُزیرعلیه السّلام (15) در سفری از کنار آبادی خراب شده ای عبور می کرد ، از روی تعجّب (نه انکار) پرسید: چگونه خدا اینها را پس از مرگ زنده می کند ؟ ! خداوند همانجا جان او را گرفت و بعد از صد سال زنده کرد و از او پرسید: چقدر در اینجا مانده ای ؟ آن پیامبر گفت : یک روز یا نصف روز .

خداوند فرمود: تو صد سال است که اینجا هستی ، به الاغی که سوارش بودی و غذایی که همراه داشتی نگاه کن و قدرت خدا را دریاب که چگونه الاغ ، مرده و پوسیده و متلاشی شده ، ولی غذایی که باید بعد از یکی دو روز فاسد شود ، صد سال است که سالم نگاهداری شده است ، حالا برای اینکه زنده شدن مردگان را با چشم خود ببینی نگاهی به همین استخوان های پوسیده الاغ کن که در جلو چشم تو آنرا از زمین بلند و گوشت و

پوست و روح را به او بر می گردانیم تا برای آیندگان نشانه ودرسی باشد .

آن حضرت زمانی که هم زنده شدن الاغ و سالم ماندن غذای صدساله را دید گفت : می دانم که خدا بر هر کاری قدرت دارد . (16)

ج : حضرت ابراهیم علیه السّلام از کنار دریایی می گذشت ، لاشه ای را دید که گوشه ای از آن در دریا و قسمت دیگرش در خشکی قرار داشت و حیوانات دریایی و صحرایی و پرندگان بر سر آن ریخته و هر ذرّه ای از آن را یک نوع حیوانی می خورد ، همین که این منظره را دید از خدا پرسید: روز قیامت چگونه مردگان را زنده می کنی ؟ (در حالی که ذرّات این لاشه در دریا و صحرا و فضا پخش شده و هر قسمت بدنش جزو بدن حیوانی گردیده است )

خداوند از ابراهیم پرسید: آیا ایمان به معاد و قدرت من نداری ؟ گفت : چرا ولی با مشاهده عینی ، آرامش دل پیدا می کنم .

آری ، استدلال و منطق تنها مغز و فکر را آرام می کند ، ولی تجربه و مشاهده دل را آرامش می بخشد .

خداوند به ابراهیم فرمود: چهار نوع پرنده را بگیر و پس از ذبح و کشتن ، گوشتشان را در هم مخلوط کن و بر بالای چند کوه بگذار و سپس یک یک آن پرندگان را صدا کن و ببین چگونه ذرّات مخلوط ، از هم جدا شده و در کنار هم قرار می گیرد و به شکل پرنده اوّل

ساخته می شود .

حضرت ابراهیم علیه السّلام خروس ، کبوتر ، طاووس و کلاغ را گرفت و ذبح نمود و گوشتشان را کوبیده و در هم مخلوط کرد و بر سر ده کوه نهاد ، سپس هر یک از آن پرنده ها را صدا زد ، تمام ذرّات گوشت آنها که بر سر هر قله کوهی بود ، بهم متّصل شد و در برابر چشمان او به صورت همان چهار پرنده کامل در آمدند . (17)

آری ، خداوند برای امثال حضرت ابراهیم که در کلاسهای ابتدایی و متوسطه قبول شده اند ، مرحله بالاتری دارد و آنان را به آزمایشگاه های مخصوص خود در نظام هستی می برد ، ولی برای کسانی امثال ما که از پلّه های اوّل هم بالا نرفته ایم ، از مقام شهود ، حضور ، معراج ، ملکوت و یقین خبری نیست .

بنابراین وسوسه منکران معاد در دو چیز است :

اوّل اینکه آیا می شود استخوان پوسیده زنده شود ؟ و قالوا ءاِذا کنّا عِظاما و رُفاتا ءانّا لَمبعوثون خَلقا جَدیدا(18) می گویند: آیا هنگامی که ما استخوان های پوسیده و پراکنده ای شدیم ، دگر بار آفرینش تازه ای خواهیم یافت ؟ !

دوّم اینکه بر فرض زنده شدن استخوان هایِ پوسیده ممکن باشد ، این کار توسّط چه کسی انجام خواهد گرفت ؟ فسیَقولونَ مَن یُعیدُنا قُلِ الّذی فَطَرکم اوّلَ مَرّه (19) می پرسند چه کسی دوباره ما را برمی گرداند ؟ به آنها بگو: همان خدایی که بار اوّل شما را

آفرید .

کسانی که اینقدر بهم پیوستن اجزای متلاشی مردگان و زنده شدن آنها را بعید می دانند ، چرا در اصل آفرینش شکی ندارند ؟ اصل آفرینش که از دوباره آفریدن مشکل تر است ! اگر یک کارگر ساده خشت مال بگوید که من خشت خودم را خرد می کنم و دوباره از نو از همان خاک ، خشت تازه ای می سازم ، آیا اینقدر تعجّب می کنند ؟ ! اگر کسی که هواپیما می سازد بگوید: من این هواپیما را باز می کنم و درهم می ریزم و دوباره می سازم ، آیا باید در سخن او شک کرد ؟ هرگز ، زیرا بازکردن و بستن به مراتب از ساخت اوّل آسانتر است و کسی که کار مشکلی انجام داد ، کار آسان تر را هم می تواند انجام دهد . (گرچه نزد خدا و قدرت بی نهایت او هیچ چیز مشکل نیست . )

به سراغ قرآن می رویم که در این زمینه می فرماید: او خدایی است که خلق و آفرینش را پدید آورد و سپس آن را باز می آورد و باز آوردن آسان تر است . هُو الّذی یَبدؤ ا الخَلقَ ثمّ یُعیدُه و هُو اَهوَنُ عَلیه (20)

باز هم چند مثال ساده دیگر بیاوریم که چگونه از ذرّات پخش شده و بی جان ، موجودی جاندار ساخته می شود:

1 گاو علف می خورد و از ذرّات علف شیر بیرون می آید .

2 انسان قطعه نانی میل می کند و از درون آن اشک ، خون ، استخوان ،

مو ، ناخن و گوشت و . . . ساخته می شود .

3 بسیاری از پارچه ها از نخی است که از دل نفت بیرون کشیده شده است .

4 فلزی که ذوب می شود ، کف های درون خود را خارج و بیرون می ریزد .

5 مَشک دوغی را مکرر تکان می دهید ، سپس ذرّات پخش شده چربی همه یکجا و بر روی آن جمع می شود .

چگونه قبول می کنید که دستگاه گوارش گاو بتواند شیر را از علف بیرون کشد ، انسان بتواند نخ را از دل نفت بیرون آورد و شما بتوانید با حرکتی که به مشک می دهید ذرّات پخش شده چربی را جمع نمایید ، امّا همین که می شنوید خدا زمین را حرکت می دهد؛ اِذا زُلزِلَت الارضُ زِلزالَها(21) و ذرّات استخوان های پوسیده ما را از هر جایی که باشد یک جا جمع می کند ، قبول نمی کنید ؟

در پایان این بحث ، چند آیه ساده و کوتاه است را متذکّر می شوم ، از جمله :

کما بَدَاءکم تَعُودون (22) همان گونه که شما را در آغاز پدیدآورد ، زنده می کند .

و لَقَد عَلِمتُم النَشاءهَ الاُولی فَلولا تَذَکّرون (23) ای منکران معاد ! شما که به آفرینش نخستین آگاهی دارید ، پس چرا پند نمی گیرید و باز لجاجت می کنید ؟

فَلیَنظُرِ الانسانُ مِمّ خُلِق خُلِقَ من ماءٍ دافِق یَخرُجُ من بَین الصُّلبِ و التّرائِب اِنّه علی رَجعِه لَقادِر(24) باید انسان بنگرد که از چه خلق شده ،

از آبی جهنده آفریده شده که این آب جهنده از میان کمر و دنده ها بیرون می آید . آری ، خدایی که شما را از چنین آبی آفرید از برگردانیدن انسان و دوباره زنده کردنش تواناست .

اءلَیس ذلِکَ بِقادرٍ علی اءن یُحیِی المَوتی (25) آیا خدایی که شما را از نطفه آفرید ، نمی تواند دوباره مردگان را زنده کند ؟

اءفَعَیِینا بِالخَلقِ الاوّلِ بل هم فی لَبسٍ من خَلقٍ جَدید(26) مگر ما از خلقت اول وامانده شدیم که آنها از خلقت جدید و دوباره در شک و شبهه افتاده اند .

اءوَلَم یَروا انّ اللّه الّذی خَلَق السّمواتِ و الارضَ قادِرٌ علی اءن یَخلُقَ مِثلَهم (27) آیا مشاهده نمی کنند خدایی که آسمان ها و زمین را آفرید ، می تواند مثل این مردم را نیز بیافریند ؟

اءوَلا یَذکُر الانسان اءنّا خَلقناه من قَبل و لم یَکُ شَیئا(28) آیا کسی که معاد را باور ندارد به یاد ندارد که ما از اوّل او را آفریدیم در حالی که هیچ نبود ؟

چون بنای این نوشتار بر فشرده گویی است ، بنابراین از نمونه های دیگری که در قرآن آمده و از ماجراهایی نظیر داستان اصحاب کهف که بیدارشدن یک عدّه جوانمرد خداشناس بعد از 309 سال خواب است ، صرف نظر می کنیم .

ب : دلائل معاد

دلائل معاد

گفتیم که برای باور به وقوع هر امری و هر کارشدنی سه مرحله لازم است : اوّل امکان شدن آن است که توضیح دادیم .

دوّمین مرحله علّتِ شدن و یا دلائل معاد است ، زیرا تنها امکان زنده

شدن کافی نیست . مثلاً انسان بسیاری از کارها را انجام می دهد و امکان انجام دادن آن را دارد ، لیکن دلیلی هم می خواهد . آری آب خوردن برای همه ما امکان دارد امّا تا تشنگی نباشد آن را نمی آشامیم ، حرف زدن ، راه رفتن و سایر کارها ، انجام همه آنها برای ما امکان دارد ، امّا تا علّت و دلیلی نباشد انجام نمی دهیم .

بنابراین هر کار ممکنی غیر امکان آن ، دلیل هم می خواهد . ما در اینجا به خواست خداوند دلائل معاد را فشرده و ساده بیان می کنیم ، زیرا در این زمینه مفصلاً کتاب هایی نوشته شده که خداوند به نویسندگان و خوانندگان آنها اجر بزرگ عطا فرماید .

برای معاد دلائل محکمی می توان بیان کرد که هم عقل و هم قرآن آن را تاءیید فرموده باشد و ما تنها به دو دلیل اکتفا می کنیم : یکی عدل خداوند و دیگری حکمت خداوند .

دلیل اوّل معاد: عدل خدا

در قرآن آیات فراوانی به چشم می خورد که از عقل ها و وجدان ها سؤ ال می کند که آیا خوبان وبدان با هم مساوی هستند و هیچ تفاوتی نخواهند داشت ؟

اءم نَجعَلُ الّذینَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالِحاتِ کالمفسِدینَ فِی الارض اءم نَجعَل المتّقین کالفُجّار(29) آیا مؤ منین وکسانی که عمل شایسته انجام داده اند مانند مفسدین قرار داده ایم و آیا متّقین را همچون فجّار و جنایتکاران یکسان قرار می دهیم ؟ !

در جای دیگر می خوانیم : اءفَنَجعلُ المسلِمینَ کالمُجرِمین (30) آیا ما مسلمانان

را همچون مجرمان قرار می دهیم ؟ !

اءفَمَن کان مؤ مِنا کمَن کانَ فاسِقاً لایَستَوون (31) آیا مؤ من و فاسق یکسانند ؟ ! هرگز چنین نیست .

اءم حَسِبَ الّذینَ اجْتَرِحوا السّیئاتِ اءن نَجعلهم کالّذین آمَنوا و عَمِلوا الصّالِحات (32) آیا گناهکاران گمان دارند که ما آنها را همچون مؤ منین و کسانی که عمل صالح انجام داده اند قرار می دهیم ؟

چون خداوند عادل است باید معاد و حسابرسی باشد و چون دنیا محدود است باید معاد باشد واگر قیامت نباشد به عدالت خداوند ضرر می زند .

توضیح آنکه مردم در برابر فرمان های خدا و انبیا دو دسته هستند: عدّه ای موافق و گروهی مخالف . قرآن نیز در بیان این حقیقت می فرماید: فَمِنکُم کافِرٌ و مِنکُم مؤ من (33) بعضی از شما ایمان آورده اید و گروهی هم کافر شدید .

از سوی دیگر در دنیا یا جزای واقعی اعمال نیست و یا به ندرت گوشمالی هایی جزئی به چشم می خورد ، که اگر باشد به اندازه متعادل نیست و دیر یا زود خوبان و بدان از دنیا می روند و اگر حساب و جزایی در جای دیگر مثل قیامت در کار نباشد و با مردن همه نابود شوند ، پس عدالت خدا چه می شود ؟ آری چون خداوند عادل است و در دنیا هم جزای کافی نیست ، پس باید در سرای دیگر جزا و پاداش باشد .

پرسش و پاسخ

سؤ ال : چرا خداوند در همین دنیا جزا نمی دهد ؟ آیا بهتر نبود معامله نقدی می شد و هر

نیکوکار یا گناهکار در این دنیا حسابش تصفیه می گرید تا دیگر نیازی به قیامت نداشته باشیم ؟

این سؤ ال پاسخ های متعدّدی دارد که ما به بعضی از آنها اشاره می کنیم :

پاسخ اوّل : به دیگران هم سرایت می کند

توضیح آنکه : برفرض من یک سیلی به صورت مظلومی زدم و خداوند در همین دنیا مرا کیفر داد و مثلاً دستم فلج شد ، هنگامی که به منزل می روم تمام بستگان که دست فلج مرا مشاهده می کنند رنج می برند ، در حالی که بستگان من گناهی نکرده اند .

آری ، دنیا جای سرایت است ، یعنی رنج و خوشی من به دیگران هم سرایت می کند و در این صورت اگر جزا در این دنیا باشد ، نوعی بی عدالتی و ظلم است . امّا در قیامت پیوندها گسسته و هر کسی به فکر خویش است و به گفته قرآن حتّی انسان از فرزند و همسر خود فرار می کند و فقط در فکر نجات خویش است . در آنجا اگر بلایی بر سر مجرم آمد به دیگران سرایت نمی کند .

ممکن است بگویید: پس ما هیچ مجرمی را تاءدیب نکنیم ، زیرا بستگانش ناراحت می شوند ؟ ولی پاسخ این است که هرگاه بخاطر ناراحت شدن چند نفر از بستگان دزد ، مثلاً دست او قطع و یا با شلاق ادب نشود ، یک نوع دلهره در کلّ جامعه از طریق افراد فاسد به وجود می آید و در اینجا باز بی عدالتی است که ما به خاطر

ناراحت شدن بستگان یک مجرم ، امنیّت کلّ جامعه را به خطر اندازیم و لذا در این موارد چاره ای نیست که ما مصلحت جامعه را بر مصلحت افراد مقدّم بداریم .

پاسخ دوّم : مخالف اختیار و آزادی مردم است

اگر خداوند در دنیا پاداش و کیفر دهد ، مردم یا از ترس و یا از روی طمع ، عمل بد انجام نمی دهند و خوب می شوند و این نوع خوبی قهری است و چندان ارزش ندارد . انسان باید مختار و آزاد باشد و گناه نکند .

اگر خداوند به هر فردی که کار خیری انجام داد ، فلان باغ ، کاخ ، مال و مدرک را در دنیا بدهد ، همه مردم زاهد ، عابد و مسلمان می شوند و این ارزشی ندارد ، شرف انسان به آزادی و انتخاب اوست وگرنه عبادت قهری را میلیون ها میلیون ملائکه داشتند ، ولی خدا انسان را آفرید تا در میان هواها و هوسها و گرایش های ضد و نقیض ، یکی را انتخاب نماید .

انتخاب ، معیار ارزش در اسلام

اساساً قرآن از کسانی بیشتر ستایش می کند که در میان دو راه حق و باطل ، با وجود کشش هایی که باطل دارد هوسها را زیر پا گذاشته ، جاذبه ها را نادیده گرفته وآنگاه راه خدا را انتخاب نمایند . در این باره نمونه های زیادی در قرآن داریم ، از آن جمله :

1 حضرت یوسفِ زیبا و جوان از یک سو و زلیخای آماده

و درهای بسته از سوی دیگر ، ولی او با شعار معاذَ اللّه (34) دامن خود را حفظ می کند .

2 حضرت ابراهیم علیه السّلام حدود صد سال به انتظار فرزند نشسته و آنقدر دعا کرده تا خداوند فرزندی همچون اسماعیل به او عطا کرده است ، در این حال فرمان خدا می رسد که باید با دست خودت این فرزند را در راه خدا ذبح نمائی ! در اینجا حضرت ابراهیم علیه السّلام از طرفی در فشار عواطف و غریزه فرزند دوستی قرار گرفته واز طرفی ندای خدا را باید جواب دهد ، در این میان وظیفه را انجام می دهد و غریزه را مهار می کند .

این است مقام والای انسانی که قرآن می فرماید: فَلمّا اَسلَما وَ تَلّه لِلجَبین (35) ابراهیم و اسماعیل هر دو تسلیم فرمان خدا شدند و حضرت ابراهیم صورت فرزند را برای ذبح بر روی خاک گذارد .

3 حضرت علی و فاطمه وحسن و حسین علیهم السّلام در لحظه افطار با کمال نیاز و گرسنگی غذای خود را به فقرا داده و به جای غذا با آب افطار می نمایند . درباره این ایثار و گذشت قرآن می فرماید: وَ یُطعِمون الطَّعامَ عَلی حُبّه (36) با کمال نیاز طعام خودشان را به دیگران دادند .

4 مردان خدا در دل شب با آن همه جاذبه ای که خواب دارد ، برای استغفار و مناجات با خدا از رختخواب برمی خیزند . قرآن در این باره می فرماید: تَتَجافی جُنوبَهم عَنِ المَضاجِع (37) آنان پهلوی خود را از بستر خواب می کَنند

، و بِالاَسحارِ هُم یَستَغفِرون (38) و سحرخیزند و در سحرها مشغول استغفار هستند .

کوتاه سخن آنکه معیار ارزش عمل در بینش الهی آن است که انسان آنرا با کمال آزادی و از لابلای جاذبه های مادی و کشش های غریزی انتخاب نماید و گرنه ارزشی ندارد .

آری ، اگر انسانی که دارای زبان است عصبانی شد ، کلام بدی نگفت ارزش است ، انسانی که لال باشد و یا در حال عادّی ناروا نگوید ، چندان کمال نیست .

چنانکه گفتیم اگر در دنیا جزا باشد ، مردم از ترس یا طمع خوب می شوند و این نوع خوبی چندان ارزش ندارد ، ولی در اینجا سؤ الی پیش می آید و آن اینکه مگر وعده و بشارت به بهشت و هشدار به عذاب و جهنّم ، مردم را از ترس دوزخ و یا طمع به بهشت خوب و درستکار نمی کند ؟

در پاسخ می گوییم : چون بهشت و دوزخ در این دنیا نیست ، انسان در نیکوکاری و خوب شدن خود اجباری احساس نمی کند . آری فرق است میان کسی که فردا بدهکاری دارد یا کسی که بدهی او چندین ماه دیگر است ؛ اوّلی در نگرانی و دلهره است ، ولی دوّمی که چند ماه فرصت دارد ، به نوعی آرامش دارد .

همچنین کیفر و پاداش فوری با کیفر و پاداش مدّت دار آن هم مدّت طولانی ، در نوع احساس انسان فرق دارد .

بنابراین خداوند پاداش و کیفر را به تاءخیر انداخته

تا با کمال آزادی از لابلای غرائز ، هوسها و گرایش ها ، راه حق را برگزینند .

پاسخ سومّ: در دنیا امکان جزا نیست

سوّمین پاسخ این است که دنیا به خاطر محدودیّت هایی که دارد ، امکان جزا برای نیکوکاران و جنایتکاران در آن نیست .

مثلاً رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله که با تحمّل رنجهای فراوان و طاقت فرسا وبا آوردن قرآن و احکام اسلامی ودر سایه تلاش پیگیر خود ، قرن ها نسل های بشر را از گمراهی ، شرک ، جهل و تفرقه نجات داد ، در دنیا چه خیری می توان به او داد که جبران همه آنها باشد ؟ ! آیا غذایی بهتر از عسل و کباب ، فرشی بهتر از ابریشم و مَرکبی بهتر از هواپیما و امثال آن داریم ؟ آیا اینها همان چیزهایی نیست که گاهی جنایتکاران هم مورد استفاده خود قرار می دهند ؟ پس پاداش پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در دنیا چه خواهد بود ؟ آیا شهیدی که برای هدف مقدّسی از جان خود گذشته ، اکنون در دنیا هست تا به او جزا بدهید ؟

به علاوه گاهی جنایتکارانی پیدا می شوند که صدها بلکه هزاران نفر بی گناه را می کشند ، چگونه در دنیا می توان چنین فردی را به کیفر رساند ؟ بر فرض او را اعدام کنیم ، قتل او در برابر یک نفر از هزاران اشخاصی است که کشته است ، پس خون باقی بی گناهان چه می شود ؟

کیفر

در دنیا

شکّی نیست که جزای کلّی باید در سرای دیگر باشد و این با بعضی از کیفرهای موقّت ویا گوشمالی هایی که به بعضی در دنیا داده می شود ، منافات ندارد و در آیات متعدّدی از قرآن نمونه هایی از جزای دنیوی مجرمان بیان شده است ، نظیر: ظَهَر الفَسادُ فِی البَرّ و البَحر بِما کَسَبت اءیدِی النّاس لِیُذیقَهم بَعض الّذی عَمِلوا لَعلّهم یَرجِعون (39) به خاطر کار مردم در دریا و خشکی فساد پدید آمده تا خدا سزای بعضی از اعمالشان را به ایشان بچشاند ، شاید از گناه باز گردند .

همچنین آیات فراوانی داریم که در باره مجرمان می فرماید: لَهم فِی الدّنیا خِزیٌ در دنیا نیز برای گناهکاران ذلّت و خواری و شرمندگی است ، لیکن این جزا در حقیقت گوشه و جزئی از کیفری است که باید ببیند .

بد نیست در اینجا به چند آیه کوتاه در این زمینه اشاره کنیم :

قرآن می فرماید: لَهم عَذابٌ فِی الحَیوهِ الدّنیا و لَعذاب الا خره اءشقّ(40) برای آنها در دنیا عذاب است ، ولی عذاب روز قیامت سخت تر است .

در آیه ی دیگر بعد از آنکه می فرماید: هر که از یاد ما اعراض کند او را به زندگی و روزگار سختی در دنیا گرفتار می کنیم ، چنین ادامه می دهد: و لَعَذاب الا خرهِ اَشدُّ واَبقی (41) عذاب روز قیامت سخت تر و پایدارتر است .

در جای دیگر می خوانیم : ولَنُذیقنَّهم من العذاب الاَدنی دون العذاب الاکبر لعلّهم یَرجِعون (42) ما حتما عذاب نزدیک را زودتر از عذاب

بزرگ به آنها می چشانیم تا شاید به فکر راه خطای خود افتاده وبرگردند .

درباره کسانی که بدون دلیل و برهان (فقط به خاطر تکبّر در برابر حق ) هر چه می شنوند انکار کرده و شانه بالا می اندازند می فرماید: لَه فِی الدّنیا خِزیٌ و نُذیقهُ یَومَ القیامَهِ عَذابَ الحَریق (43) به این افراد پر مدّعای بی علم ، هم در دنیا خواری و هم در قیامت عذاب سوزانی می چشانیم .

باز در جای دیگر چنین می خوانیم : لِنُذیقَهم عَذابَ الخِزیِ فی الحَیوه الدّنیا و لَعذابُ الا خِرَهِ اَخزی (44) ما برای قوم عاد که در برابر پیامبرشان تکبّر ورزیدند بادی شدید و سرد آنهم در روزهایِ شوم و ناگوار فرستادیم ، لیکن این گوشه ای از جزای تکبّرشان است وعذاب خوارکننده تر را در قیامت می چشند .

البتّه در روایات متعدّدی نیز جزای دنیوی به چشم می خورد از جمله : در حدیث می خوانیم : هر که برای دیگری چاهی بکند خودش در آن واقع می شود و خداوند جزای بی احترامی به والدین و ظلم به مردم و کفران خدمات مردم را در همین دنیا داده و به قیامت حواله نمی دهد . (45)

پاداش در دنیا

همان گونه که کیفر و عذاب واقعی در قیامت است ، همچنین پاداش اصلی و کامل در قیامت است ، چون دنیا برای پاداش نیکوکاران نیز کوچک است ، ولی منافاتی با پاداش و ثواب در دنیا ندارد .

در اینجا نیز نمونه هایی از آن را نقل می کنیم :

در سوره آل عمران بعد از

بیان شهامت و استقامت رزمندگانی که هوادار انبیا بودند می فرماید: فَاءتاهُم اللّهُ ثَوابَ الدّنیا و حُسْنَ ثَوابِ الا خِره (46) خداوند به آنان هم ثواب دنیا و فتح و پیروزی مرحمت فرمود و هم پاداش نیک آخرت را .

در باره حضرت ابراهیم علیه السّلام نیز چنین می خوانیم : وَ آتَیناهُ فِی الدّنیا حَسَنه ما در دنیا به ابراهیم نیکی عطا کردیم .

درباره پیامبران بزرگوار و طرفدارانشان می خوانیم : اِنّا لَنَنصُرُ رسُلَنا والّذین آمنوا فِی الحَیوهِ الدّنیا(47) ماپیامبران خویش و کسانی را که ایمان آورده اند در همین دنیا یاری می دهیم .

همانطور که گفتیم در دنیا امکان و ظرفیّت پاداش نیست و اگر در آیاتی سخن از پاداش یا کیفر در دنیا می شود تنها گوشه و نمونه ای از پاداش و کیفر است ، ولی اصل جزا و پاداش در قیامت است .

پاسخ چهارم : نظام زندگی بهم می خورد

جواب دیگر از آیه 61 سوره نحل استفاده می شود که می فرماید: ولو یؤ اخِذُ اللّهُ النّاسَ بِظُلمِهم ما تَرَک عَلیها مِن دابّهٍ و لکن یُؤ خّرهم الی اءجَلٍ مُسمّیً(48) اگر خداوند مردم را بخاطر ظلم و گناهشان کیفر دهد ، هیچ جنبنده ای را بر زمین باقی نخواهد گذارد ، لیکن خداوند زود کیفر نمی دهد و تا مدّتی که خودش می داند به آنها مهلت داده و کیفر را تاءخیر می اندازد .

نظیر همین آیه را در سوره فاطر می خوانیم : ولَو یُؤ اخِذُ اللّهُ النّاسَ بِما کَسَبوا ما تَرک علی ظَهرِها مِن دابّه (49) هر گاه خدا بخواهد در

دنیا جزا بدهد ، هیچ کس و جنبنده ای روی زمین باقی نخواهد ماند و اساساً نظام زندگی بشر بهم خورده و پرونده انسان و زندگی او در زمین خاتمه می یابد .

بنابراین چون حکمت و اراده خدا بر آن است که موجودی آزاد و انتخابگر به نام انسان برای مدّتی روی زمین زندگی کند باید به خلافکاران هم مهلت دهد وگرنه هر گاه خلافی شد اگر خداوند هلاک کند ، بشری باقی نخواهد ماند ، کیست که در برابر ذات مقدّس او خلافی نکرده باشد ؟ و مگر بی ادبی وگناه در برابر فرمان او جزایی کمتر از نابودی دارد ؟

پاسخ پنجم : کیفر در دنیا کم لطفی است

گر چه گوشمالی ها و کیفرهای موقّت در دنیا عامل هوشیاری و توجه و زنگ بیدار باش است ، امّا اگر بطور کلّی در دنیا هر گناهکاری به کیفر برسد کم لطفی است ، زیرا شاید این گناهکار توبه کند و خلافکاری خود را اصلاح نماید و حقّی که کتمان کرده افشا نماید ، چقدر ما نمونه هایی از گناهکاران را دیده یا شنیده ایم که توبه کرده و دست از گناه برداشته اند ؟ و حتّی جنایتکارانی در آخرین فرصت ها و نزدیک مرگ تغییر مسیر داده اند ، بنابراین آیا بهتر نیست انسان ضعیفی که اسیر شهوت ها و هوسها می باشد و در دام شیطان ها قرار گرفته است تا پایان عمر به او مهلت داده شود تا شاید با یک جرقّه همچون حُر عوض شود ، گرچه بعضی از این مهلت

الهی سوء استفاده کنند و به ظلم وگناه خود ادامه دهند ، لیکن در جمع به نفع انسان است . بنابراین لطف خدا اقتضا دارد که انسان در دنیا کیفر نشود و تا هنگام مرگ به او مهلت توبه و جبران خطاها داده شود .

پاسخ ششم : گاهی کیفر و پاداش فوری عادلانه نیست

پاداش و کیفر زمانی عادلانه خواهد بود که تنها به خود عمل توجه نکنیم ، بلکه به عوارض و لوازم آن هم دقّت کنیم و به قول قرآن : وَ نَکتُبُ ما قَدّموا و آثارَهُم (50) ما هم عملکرد قبلی و هم آثار بعدی کارهایشان را ضبط می نماییم .

فرض کنید در یک مجلسِ با شکوهی شخصی آمد و چراغ را خاموش کرد و فرار کرد . خاموش کردن چراغ چندان جزائی ندارد ، لیکن باید ببینیم که این خاموشی چه مسائلی را به وجود آورده است ؛ گاهی آتش روی فرش می افتد و فرش را می سوزاند ، گاهی شخصی با اسلحه یا چاقو دیگری را مجروح و زخمی می کند ، گاهی افرادی در اثر تاریکی از پله ها پرت می شوند و خسارات غیر قابل جبران می بینند . بنابراین نباید تنها مسئله خاموش کردن چراغ را مطرح و بر آن حکم صادر کنیم ، بلکه جزای عادلانه هنگامی است که تمام مفاسدی را که در اثر آن کار او پیدا شده به حساب بیاوریم .

یا گاهی شخصی هروئینِکشنده و یا داروی شفابخشی اختراع می کند ، دادن جزای فوری به این قبیل اشخاص عادلانه نیست ،

زیرا باید تا پایان عمر جهان صبر کنیم و ببینم هروئین چند نفر را کشت و یا داروی شفابخش او چه کسانی سالم را شفا داد ، بعد جزابدهیم .

و یا شخصی با یک فیلم ، کتاب ، نوار و سخنرانی ، ایجاد یک فساد یا صلاح می کند وبرای سالها در مردم اثر خوب یا بد می گذارد ، در این موارد نباید در پاداش و کیفر عجله کرده تنها خود عمل را بررسی کنیم ، بلکه باید تا پایان عمرِ جهان صبر کنیم تا شعاع کار خیر و شرّ او را بسنجیم و سپس پاداش بدهیم ، این حرف علاوه بر اینکه پشتوانه عقلی دارد ، از استدلال های قرآنی و حدیثی هم برخوردار است ؛ امّا قرآن همان آیه دوازدهم سوره یس که در چند سطر پیش خواندیم . و امّا در روایات ، پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند: مَن سَنّ سُنّه حَسَنه فلَه اَجرُ مَن عَمِل بها و مَن سَنّ سُنّه سَیّه فلَه وِزرُ مَن عَمِل بها(51) هر کسی یک راه و یا کار خوبی را بنا نهد ، او نیز در پاداش تمام کسانی که در آن راه گام بر دارند و آن عمل را انجام دهند شریک است ، بدون آنکه از اجر دیگران کم شود و بالعکس هر که مرکز فساد و یا راه فسادی را پیش پای مردم قرار دهد ، علاوه بر آنکه روندگان در آن راه گناهکارند ، گناهی همچون گناه مرتکبان برای شخص مؤ سّس نیز

ضبط می شود .

خلاصه بحث : گفتیم دلیل اوّل معاد ، عدل الهی است یعنی با سه مقدّمه ثابت می شود که طبق عدالت باید قیامتی باشد و آن مقدّمات عبارتند از:

1 مردم در برابر گفتار و فرمان خدا و پیامبران دو دسته هستند: عدّه ای مخالف و گروهی هوادار .

2 دنیا نیز (به دلیل همان شش پاسخی که گفتیم ) جای جزا نیست .

3 خداوند عادل است (و عدل او در جای خود با دلائل محکم عقلی ثابت شده است . (52))) و عمل افراد را بدون پاداش و جزا نخواهد گذاشت .

بنابراین باید جایی برای جزا وجود داشته باشد که آن روز قیامت است .

دلیل دوّم معاد: حکمت خدا

تاکنون عدل خدا را به عنوان اوّلین دلیل معاد بیان کردیم و اکنون دلیل دیگری را مطرح می کنیم و آن اینکه اگر قیامتی نباشد اصل آفرینش انسان و جهان لغو و بیهوده و خلاف حکمت الهی است .

فرض کنید: شخصی انواع غذاهای لذیذ ، آن هم به تعداد حساب شده ای را با توجّه خاصّی و بر اساس مهر و لطفی که نسبت به مهمانان عزیزیش دارد تهیه نماید و انواع خوردنی ها و نوشیدنی ها را در فضای مناسب و زیر سقفی زیبا با مسئولینی برای پذیرایی آماده کند و افراد بسیاری را به عنوان تدبیر و نظارت و حفاظت بر این مهمانان قرار دهد ، لیکن بعد از همه این تشریفات ، مهمانانی وحشی همچون گرگ ها ، گربه ها و موش ها وارد این فضا شوند و بر سر این سفره به جان

هم افتند و هم خودشان و هم سفره را بهم بریزند و آنگاه صاحب خانه سفره را جمع نماید ، راستی این مهمانی چه تحلیلی می تواند داشته باشد ؟

آری ، اگر معاد نباشد کار خدا به مراتب از این نوع پذیرایی و سفره چینی بیهوده تر است ، زیرا خداوند نیز سفره ای به اندازه جهان هستی پیش روی انسان گسترده است ، سفره ای نو وابتکاری که اختراع کننده آن خوداوست ؛ بَدِیعُ السّمواتِ و الاَرض (53)

سفره ای بس نیکو و زیبا؛ اءلّذی اءحسَنَ کلّ شَی خَلقه (54)

سفره ای حساب شده و با اندازه گیری دقیق ؛ و کلّ شَی عنده بِمقدار(55)

سفره ای بر اساس لطف و رحمت خداوند؛ کَتَبَ علی نَفسِه الرّحمَه (56) او لطف و رحمت را بر خود حتمی نموده است .

سفره ای پر از انواع نعمت ها؛ خَلَقَ لَکم ما فِی الاَرضِ جَمعیا(57) آن هم نعمت های دل پسند و لذیذ؛ وَ رَزَقناهُم مِنَ الطّیّبات (58)

سفره ای زیر سقف و ستارگانی زیبا؛ اِنّا زَیّنَا السّماءَ الدّنیا بِزِینَهٍ الکَواکِب (59)

سفره ای با کارگردانان بسیار که مسئول تقسیم و تدبیر هستند؛ فَالمقَسّماتِ اَمرا(60) ، فَالمُدبّراتِ اَمرا(61)

سفره ای همراه با پزشکی دلسوز . حضرت علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله پزشکی بود که چنان علاقه و سوزی نسبت به مردم داشت که خودش می گشت و مریضان را پیدا می کرد و آنها را مداوا می فرمود . (62)

آیا می توان قبول کرد که خدای حکیم چنین سفره ای با آن همه ویژگی ها برای نسل بشر گسترانیده باشد ،

ولی مردم بدون مراعات برنامه های آن ، گروهی ظالم و در رفاه و آزاد و گروه دیگری در بند و فقیر و مظلوم باشند و پس از چند روزی همه مرده و بساط سفره بر چیده شود و همه چیز خاتمه پیدا نماید ؟ آیا این کار از چنان حکیمی انتظار می رود ؟ !

خدایا ! تو از هرگونه کار بیهود و عیبی پاک و منزّه هستی ، هرگز این آفرینش را پوچ و باطل نیافریدی . رَبّنا ما خَلَقتَ هذا باطِلا سُبحانَک (63)

آیا در قرآن که حدود صد مرتبه خدا را به حکیم توصیف فرموده است و نشانه های حکمت او را در همه جا مشاهده می کنیم مانند: مژه های چشم ، گودی کف پا ، مِهر مادر ، قدرت مکیدن طفل ، تناسب آب شور با چشم و آب شیرین با دهان ، تنفّس اکسیژن در انسان و تنفّس کربن در گیاهان ، تناسب امواج با گوش و نور با چشم و خوردنی ها با دستگاه گوارش ، حرکت آرام زمین و تاءمین تمام نیازمندی های انسان و نعمت های فراوانی که به گفته قرآن اگر بخواهیم به شماره در آوریم قدرت آن را نداریم ، جهانی پر از اسرار که حتّی دانشمندان مادّی برای فهمیدن یک سرّ آن تمام عمر خود را صرف می نماید و شاید هم تا پایان عمر نفهمند ، آیا این جهان با آن همه دقّت ، استحکام ، لطافت ، نظم و نظارت ، برای چند روز زندگی

و سپس پوچ شدن است ؟ !

آیا می توان باور کرد که خداوند حکیم این جهان را پس از چندی بدون جهت و بدون تبدیل آن به عالم باعظمت آخرت ، با زلزله ، قارعه و انفجار همه را خراب نماید ؟

اگر معادی نباشد کار خدا این است که از خاک گندم و از گندم نطفه و از نطفه طفل و سپس جوان نیرومند وپس از چندی به صورت انسان سالخورده و سپس مرده و پوسیده و آنگاه خاک شود . راستی اگر بناست بعد از این همه تغییر و تحوّل ما خاک شویم و معادی هم نباشد ، مگر از اوّل ما خاک نبودیم آیا این خلقت و برنامه ، بازی و عَبَث نیست ؟

آیا این آسمان ، زمین ، دریا ، خورشید ، گیاهان و حیوانات ، برای انسان و انسان برای مردن و پوچ شدن کار صحیحی است ؟

آیا اگر معاد نباشد معنای زندگی ، جز میلیون ها لیتر آب را بول کردن و خروارها تن غذا را کود کردن چیز دیگری است ؟ حالا یا پای شمع و روی الاغ و یا سوار ماشین و زیر برق ، در اصل زندگی فرقی ندارد .

راستی اگر بعد از آن همه کار و شعار و فریادِ خوراک ، پوشاک و مسکن برای زندگی ، بعد هیچ و پوچ شدن باشد که اعتقاد مارکسیست است ، آیا بهتر نیست انسان ها قبل از آنکه آن همه زحمت بکشند ، دست به خودکشی بزنند ؟

تعمیر ماشینی که به سوی نابودی و سقوط در درّه است ، چه سود ؟

هنگامی که بناست ما با مردن هیچ شویم ، چرا این همه زحمت بکشیم ؟

راستی جوانی که چند روز دیگر می میرد ، آیا اگر به فکر حنا بستن و آرایش و اتو کردن لباس خود باشد مسخره نیست ؟

اگر با مردن هیچ می شویم ، چرا غریزه علاقه به بقا در نهاد ما نهفته است ؟

آری ، در جهان بینی و بینش مادّی ، آینده جهان بن بست ، تاریک و کور ، سرنوشت کارها تباهی و پایان عمر انسان پوچی است و با این دید است که گاهی می پرسد: چرا آفریده شدم و چرا هستم ؟ بر فرض که هستم ، چرا گرگ نباشم و کامیابی نکنم ؟ گرچه به قیمت هلاک انسان ها باشد .

اکنون که من وهمه انسان ها به سوی نیستی می رویم ، بگذار تا نیستیِ دیگران در راه لذّت من تمام بشود !

حالا که همه فدا می شوند ، بگذار فدای لذّت من شوند !

این تفکّر خطرناک مادّیگری جهان را به وضعی رسانده که در حالی که در بعضی کشورها قحطی غوغا می کند ، کشورهای پیشرفته دنیا به خاطر نگهداری نرخ اجناس خود ، گندم و محصولات غذایی و تولیدات اضافی خود را به دریا ریخته یا زیر خاک دفن کرده یا می سوزانند و به دیگران نیز نشان می دهند .

فکر می کنم حرف کافی باشد به سراغ وحی

برویم که چگونه لزوم معاد را از راه حکمت الهی بیان کرده است ، قرآن در این زمینه می فرماید:

اءفَحَسِبتُم اءنّما خَلَقناکم عَبَثا و اَنّکُم الَینا لاتُرجَعون (64) آیا گمان می کنید که ما شما را بیهوده آفریدیم و شما به سوی ما باز نمی گردید ؟

اءیَحسَبُ الانسانُ اءن یُترَک سُدی (65) آیا انسان گمان می کند که رها و بدون تکلیف است ؟ و عاقبت می میرد و دیگر هیچ ؟ !

در قرآن آیات فراوانی است که می فرماید: ما در آفرینش نه اهل بازی و لعب هستیم و نه بی هدف و باطل کاری می کنیم و نه هدف های سطحی و ساده و سرگرمی در کار است ، بلکه آفرینش طبق حق و برای رشد و آزمایش انسان ها بر مبنای قوانین و سنّت ها پایه ریزی شده و هدف از آفرینش ، شناخت ، عبادت و انتخاب راه خدا از میان صدها راه غیرالهی است و دیر یا زود راه شما به سوی خدا پایان می یابد؛ اِنّا لِلّه و اِنّا اِلَیه راجِعون (66)

و این دنیا مزرعه ای است که در قیامت حاصل آن درو می شود و عمل هر انسانی از مرد و زن پاداش داده می شود؛ وَلِتُجزی کلّ نَفسٍ بِما کَسَبَت (67) و انسان در گرو عمل خویش است ؛ کلّ نَفسٍ بما کسبت رهینه (68)

لقمان به فرزندش می فرماید: یا بُنیَّ اِنّها اِن تَکُ مِثقالَ حَبَّه مِن خَردَلٍ فتَکُن فی صَخره اءو فی السّموات اءو فی الاَرض یَاءتِ بهَا اللّه (69) حتّی اگر به اندازه دانه خردلی کاری انجام دهی ،

خواه این کار در محکم ترین مناطق و در درون سنگ های سفت باشد و یا در دورترین مناطق و آسمان ها باشد و یا در عمیق ترین جاها و در درون زمین و خاک ها باشد ، بالاخره خداوند آن عمل را در روز قیامت می آورد و هیچ کاری از دیدگاه خداوند مخفی نمی ماند .

راستی این بینش چه نقش تربیتی عجیبی می تواند در انسان داشته باشد .

با یک آیه فقیه شد

شخصی وارد مسجد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله شد وگفت : یا رسول اللّه ! به من قرآن بیاموز ! حضرت او را به یکی از یارانش سپرد ، او دست این تازه وارد را گرفت و به کناری برد و برای تعلیم او سوره زلزال را تلاوت کرد ، همین که رسید به آیه فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرّهٍ خَیراً یَرَه و مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرّهٍ شَرّاً یَرَه (70) هر که به مقدار ذرّه ای خیر یا شرّی انجام دهد آن را خواهد دید . آن عرب کمی فکر کرد و به معلّم خود گفت : آیا این جمله وحی است ؟ معلّم گفت : بله ، گفت : من درس خودم را از همین آیه گرفتم ، اکنون که ریز و درشت کارهای مخفی و آشکار ما در این جهان حساب دارد ، تکلیف من روشن شد ، همین جمله برای خط زندگی من کافی است و با معلّم خود خداحافظی کرد .

معلّم خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آمد و گفت : این شاگرد امروز ما

کم حوصله بود و حتّی نگذاشت من بیش از یک سوره کوچک برای او بخوانم و گفت : اگر در خانه کس است یک حرف بس است ، من درسم را گرفتم . پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: رَجَع فَقیها او در حالی برگشت که به مقام فقاهت و شناخت عمیقی که باید برسد رسیده بود .

جای تاءسّف است که عربی بیابانگرد با یک جمله راه خود را شناخت ، هم فهمید و هم عوض شد و هم لقب فقیه را از رسول اللّه دریافت کرد ، ولی افرادی مثل بنده سالها با آیات و روایات و دلائل عقلی و نقلی با چند بیان و گاهی با چند زبان با بهترین روشها و شیوه ها حرفها می زنیم ، اما . . .

ج : نبود مانع

نبود مانع

بار دیگر متذکّر می شویم که برای معاد و امری سه شرط لازم است : یکی امکان شدن و دیگری علّت شدن که این دو مرحله گذشت و اکنون نوبت شرط و مرحله رسید که نبود مانع است که برای معاد و زنده شدن هیچ مانعی نیست .

معمولا مانع برای قدرت های محدود است . فرض کنید ماشینی که مجبور است روی فلان جاده حرکت کند و چاره ای هم جز آن ندارد ، وجود یک قطعه سنگ بزرگ در جادّه می تواند مانع حرکت آن باشد ، امّا این سنگ برای پرنده ای که مجبور نیست از یک جادّه خاصّی عبور کند ، مانع نیست . آری ، هر چه قدرت و علم بیشتر باشد کمتر چیزی می

تواند به عنوان مانع و مزاحم قرار گیرد ، زیرا زنده شدن مردگان و جمع ذرّات پخش شده دو شرط دارد: یکی علم بی نهایت و دیگری قدرت بی نهایت .

با علم بی نهایت الهی که می داند هر ذرّه ای از کجا و در کجا و در چه شرایطی است ، چه مانعی می توان فرض کرد ؟ قَد عَلِمنا ما تَنقُص الاَرضَ مِنهم و عِندَنا کتابٌ حَفیظ(71) ما می دانیم که زمین چقدر مستهلک می کند و نزد ما کتابی است که همه خصوصیات در آن هست .

و باقدرت بی نهایتی که می تواند ذرّات پخش شده را یکجا جمع کند ، مانعی قابل تصوّر نیست چنانکه قرآن حدود چهل مرتبه می فرماید: اِنّ اللّه علی کلّ شَی ءٍ قَدیر

همین الا ن خود ما از ذرّات خاک پخش شده هستیم ، زیرا ما در همین دنیا از گندم فلان منطقه و برنج ، سبزی و میوه منطقه دیگر ترکیب شده و مدّتی به صورت نطفه پدر و پس از آن در رحم مادر قرار گرفته و سپس به دنیا آمدیم . آری الا ن هم هر سلول بدن ما از یک منطقه ای از زمین است . همان قدرتی که در این جهان از ذرات خاک های پخش شده ما را درست کرد ، روز قیامت هم از ذرات پخش شده همان استخوان های پوسیده دوباره ما را زنده می کند .

البتّه گاهی شیطان ما را به وسوسه می اندازد که این کار بسیار مشکلی است ، امّا قرآن این وسوسه را با

آیات متعدّدی نظیر اِنّ ذلِکَ علی اللّهِ یَسیر(72) که برای خداوند زنده کردن مردگان کار آسان و ساده ای است ، پاسخ داده است .

البتّه اشکال اصلی کار ما آن است که ما قدرت و علم خدا را از روزنه دید خود نگاه می کنیم و چون خود ما محدود هستیم ، نمی توانیم بی نهایت را تصوّر کنیم ، در سرتاسر داستان های قرآن این حقیقت به چشم می خورد که خداوند می خواهد فکر ما را از انحصار این چهار چوب مادّی بیرون کند و لذا اگر می گوید: ما به زن بی شوهری به نام مریم نوزاد دادیم . (73)

اگر می گوید: ما به نوزاد در گهواره قدرت سخن گفتن دادیم . (74)

اگر می گوید: ما توسّط پرندگانی به نام ابابیل ، فیل سواران را نابود کردیم . (75)

اگر می گوید: با زدن یک عصا ، دوازده چشمه آب از سنگها بیرون آوردیم . (76)

اگر می گوید: ما با نَفَس حضرت عیسی علیه السّلام مردگان را زنده کردیم . (77)

اگر می گوید: ما به زکریای پیرمرد و همسر نازای او فرزندی به نام یحیی دادیم . (78)

واگر می گوید: ما موسی را در دامن خودِ فرعون تربیت کردیم . (79)

و صدها نمونه دیگر ، همه و همه به خاطر آن است که چشم انداز فکر انسان از چهارچوب آنچه با او در شبانه روز ماءنوس شده وسیع تر گردد و کمی هم به ماورای طبیعت بیندیشد ، چنانکه سفارش به تلاوت قرآن برای تذکّر و مرور این قبیل خاطرات است . آری ،

ما باید با کمال احترامی که به قوانین حاکم بر طبیعت می نهیم ، هرگز فکر خود را در چهارچوب آنان محدود نکنیم و بدانیم که خداوند هر چه را بخواهد همان می شود .

کوتاه سخن آنکه در برابر قدرت نامتناهی و علم بی نهایت الهی ، هیچ مانعی قابل فرض نیست .

ایمان به معاد ، دفع ضرر احتمالی

در گفتگوهایی که میان رهبران معصوم ما با مخالفان خود صورت گرفته است روش جالبی به چشم می خورد که ما آن را فشرده در اینجا با عنوان دفع ضرر احتمالی بیان می کنیم :

در زندگی روزمرّه ، به خبرهایی بر می خوریم که حاصل پیام مهم و هشدارهایی است ، برخورد ما با اینگونه گفته ها تفاوت دارد؛ یعنی هر چه احتمال ضرر یا منفعت بیشتر و یا نوع خطر مهم تر باشد ، عکس العمل ما جدّی تر است . مثلاً اگر در معامله ای 90 درصد احتمال سود داده شود ، لیکن مقدار سود 5درصد باشد ، در این صورت گرچه سود کم است ، ولی چون اصل آن تقریباً قطعی است ، مردم اقدام نموده و وارد معامله می شوند .

اگر احتمال سود به جای 90 درصد ، 70 درصد شد ، ولی مقدار سود 30درصد باشد باز هم مردم اقدام می نمایند . زیرا گرچه احتمال سود کم شد ولی مقدار سود زیاد است و اگر احتمال سود بردن 40 درصد شد ، امّا سود حاصل از آن خیلی زیاد مثلا 70 درصد است ، باز هم اقدام می نمایند .

و حتّی اگر احتمال سود بردن احتمال بسیار ضعیف و کم رنگی شد ، لیکن بر فرض موفقیّت سود بسیار خواهد بود ، در اینجا نیز مردم اقدام می نمایند که ما نمونه آنرا در مسابقات میلیونی مشاهده می کنیم که در میان میلون ها شماره وبرگه فروخته شده یکی دو شماره بیشتر برنده ندارد و احتمال سود بردن و برنده شدن یک چند میلیونیم است ، امّا چون مبلغ جایزه یک ماشین یا یک دستگاه ساختمان است ، مردم باز برای همان احتمال بسیار ضعیف اقدام می کنند . زیرا بر فرض برنده شدن ، مبلغ ججایزه خیلی زیاد است . از این روش می فهمیم که هر چه هم احتمال ضعیف وکم باشد ، ولی اگر مبلغ بالا باشد همین ارزش بیشتر ، جبران ضعف احتمال را می نماید .

حالا ما از گفتار این همه پیامبران و امامان و اولیای خدا که مردم را از زنده شدن بعد از مرگ و حساب دقیق الهی و دوزخ و بهشت خبر داده اند آنهم دوزخی که قهر خدا و بهشتی که از لطف بی نهایت الهی سرچشمه می گیرد ، چند درصد احتمال می دهیم ؟ (البتّه ما که با برهان های قوی یقین داریم ، ولی بناست با افراد بی تفاوت و بی دین سخن بگوییم ) در اینجا حتّی اگر یک درصد یا یک در هزار و یا یک درچند هزار هم احتمال بدهیم باید اقدام نماییم ، زیرا گر چه احتمال ضعیف است ، امّا دوزخ ابدی و قهر خدا

بزرگ است و بهشت ، جاودانه و جوار رحمت خداوند بسیار ارزشمند است . بنابراین کاری به احتمال قوی یا ضعیف نداریم ، امّا چون سود و زیانش خیلی مهم است باید توجّه کنیم .

گاهی کودکی خبر از وجود زنبور در جایی را می دهد و گاهی خبر از مار و افعی ، گاهی خبر از افتادن از یک پله می دهد و گاهی خبر از غرق شدن در دریا ، گاهی می گوید صدتومان پیدا نموده ام و گاهی می گوید میلیون ها تومان و یا کیسه ای از طلا وجواهرات ، در این موارد توجه ما به گوینده نیست که کودک است یا بزرگ ، برای ما یقین پیدا می شود یا احتمال ، بلکه در اینجا توجه ما به ارزشها است : کیسه طلا ، مار و افعی ، غرق در دریا و امثال اینها و همین ارزشها برای ما رمز حرکت می شود ، گرچه کلام از گوینده ای قوی هم صادر نشده باشد . (بار دیگر از مقام اولیای خدا معذرت می خواهم که گفتار آن بزرگواران را باگفتار یک کودک مقایسه کردم ، زیرا هدفم سخن گفتن با بی دینان است )

کوتاه سخن آنکه : هر گاه انسان بخاطر سود یا ضرری که خبر آنرا از کودکی خردسال شنیده عکس العمل نشان می دهد ، چرا درباره این همه فریاد اولیای دین که به گفته تاریخ از بهترین مردم روزگار بوده اند فکر نمی کند ؟

آیا سخن پیامبرانی که بدون داشتن کوچک ترین نقطه ضعف

سالها دعوت به حقّ کرده و بر مبنای حقّ عمل نمودند وتا پای جان استقامت کردند و با آوردن خبرهایی از عالم دیگر و دلیل و معجزه های فراوان و در حالی که میلیون ها نفر هم به سراغ آنان رفته و دعوتشان را از جان پذیرفتند ، با همه اینها (بر فرض هم که برای گروهی یقین پیدا نشود) آیا احتمال و شک هم در روح آنان بوجود نمی آورد ؟

آیا انسان به مقداری که از گفته یک کودک خردسال در برابر احتمال سود و ضرری (به خصوص اگر سود و ضرر مهم و همیشگی باشد) عکس العمل نشان می دهد ، نباید در برابر فریاد انبیای معصوم عکس العملی نشان دهد ؟

بنابراین مقدار سود و ضرر و کمی و زیادی آن ، در حرکت و گرایش انسان بسیار مؤ ثّر است .

سود مؤ من رضای خدا و بهشت جاودانه است ، ضرر گناهکار قهر و دوزخ ابدی وهمیشگی است ، سود وضرری بس بزرگ که حتّی در فکر ما نمی گنجد ، بنابراین آیا ما نباید برای دفع آن ضررهای بزرگ احتمالی و یا برای بدست آوردن آن نعمت های بی پایان احتمالی ، گامی برداریم ؟ گامی که خروج از راه هوسهای درونی وطاغوت های بیرونی وحرکت در مسیر انبیا وکمال خود است .

نقش ایمان به معاد

نقش ایمان به معاد

تشویق و تهدید (حتّی اگر به مقدار کم باشد) در حرکت انسان نقش مهمی دارد ، تا چه رسد به اینکه تشویق کننده و یا غضب کننده خداوند متعال و نوع تشویق و تهدید دوزخ و

بهشت جاودانه باشد .

ما اگر ایمان و یقین به معاد را در خودمان زنده کنیم ، اثر و نقش آن بر کسی پوشیده نیست ، کسی که می داند این خانه حساب دارد ، بازرس دارد ، دادگاه و زندان و شکنجه دارد و ریز و درشت کارش زیر نظر و مورد حساب قرار می گیرد و تمام سختی ها و راحتی ها بازتاب عملکرد خود اوست ، قهراً نمی تواند یک انسان بی تفاوت و هرزه کار و متجاوز باشد ، و کسی که می داند مقدار کمی از کارش هم بی حساب نمی ماند ، نمی تواند دلگرم نباشد ، قرآن در این زمینه آیاتی دارد که ما نمونه هایی از آنرا در اینجا نقل می کنیم

نقش معاد در مسائل اقتصادی

قرآن به کسانی که داد و ستد دارند می فرماید: وای برکم فروشان ، کسانی که وقتی از مردم پیمانه می گیرند و خرید می کنند ، سعی دارند تمام بگیرند ، لیکن هر گاه بنا دارند پیمانه بدهند و یا وزن نمایند و بفروشند کم می دهند ، سپس می فرماید: اءلا یَظنُّ اولئک اءنّهم مَبعوثون لِیَومٍ عظیم (80) آیا این کم فرشان نمی دانند که برای روزی بسیار بزرگ مبعوث خواهند شد ؟ و در دادگاه عدل الهی باید پاسخ آن همه کم فروشی را بدهند ؟

در اینجا قرآن با یادآوری قیامت جلو کم فروشان را می گیرد ، البتّه این نمونه ای از نقش معاد بود و گرنه ایمان به معاد در تمام مسائل اقتصادی اعمّ از

تولید ، توزیع ، مصرف ، مدیریّت ، بازرگانی و تجارت و هر نوع فعّالیّت دیگر نقش مهمّی دارد ، به خصوص در مساءله ولخرجی و اسراف .

نقش معاد در مسائل نظامی

قرآن می فرماید: گروهی از بنی اسرائیل نزد یکی از پیامبران خود آمده و گفتند: ما بنا داریم در راه خدا با متجاوز ستمگر بجنگیم ، لیکن نیاز به یک فرمانده لایق داریم ، پیامبر فرمود: من فکر نمی کنم که شما مرد جنگ باشید ، آنان گفتند: با این همه ستمی که از متجاوز می کشیم حتماً آماده جنگ در راه خدا هستیم . پیامبر گفت : خداوند طالوت را که فردی شایسته و نیرومند و آشنا به مسائل رزمی است ، به عنوان فرمانده شما معرّفی می کند .

آنگاه مردم در برابر این وعده و فرمان پیامبر ، به چند دسته تقسیم شدند:

گروهی از داوطلبان جبهه و جنگ بعد از شعارهای زیاد همین که فرمان جنگ صادر شد در همان مرحله ی اوّل نافرمانی کرده و فرار نمودند .

گروهی دیگر فقر مالی فرمانده را بهانه قرار داده و از رفتن به جبهه سرباز زدند .

گروه دیگر با اینکه قول داده بودند که در آزمایشی که خداوند از آنها می گیرد استقامت کنند ، امّا بی صبری کرده و مردود شدند . (81)

گروه دیگری گرچه به هنگام صدور فرمان جنگ نترسیدند ، امّا همین که لشکر قدرتمند دشمن را دیدند خود را باخته و گفتند: ما امروز طاقت مبارزه نداریم .

تنها یک دسته کوچکی که ایمان به معاد داشتند

با شعار:کَم مِن فِئَهٍ قَلیلَه غَلَبت فِئَهً کثیرهً باِذنِ اللّه (82) یعنی چه بسا گروه کمی که بر گروه زیاد به اذن خدا پیروز می شوند ، به دشمن حمله کرده ودشمن را از پای در آوردند .

در این ماجرا (که به نام داستان طالوت و جالوت در سوره بقره آیات 249 تا 251 مطرح شده ) ، رمز پیروزی و پایداری در جبهه و جنگ را ایمان به معاد دانسته است ، زیرا می فرماید: قَالَ الَّذِینَ یَظنُّونَ اءنّهُم مُلاقوا اللّه (83) یعنی کسانی که ایمان به ملاقات خدا و روز قیامت داشتند گفتند: پیروزی مربوط به جمعیّت زیاد یا کم نیست ، باید به دشمن حمله کنیم و به وظیفه الهی خود عمل کنیم که خداوند با صابران است .

آری ، تلاش و روحیّه رزم آوری رزمنده ، وابستگی کامل به نوع دید و جهان بینی او دارد ، رزمنده ای که آینده خود را زندگی ابدی و بهشت جاودان و همسایگی رسول خدا و اولیای الهی می داند ، با رزمنده ای که قتل خود را نابودی و پوچی می داند قابل مقایسه نیست .

قرآن نسبت به کسانی که در رفتن به جبهه سستی نشان می دهند و به لذّات دنیوی دلبسته اند می فرماید: اءرَضیتُم بالحَیاه الدّنیا من الا خره (84) آیا به جای آخرت به دنیا راضی شدید ؟ !

نقش معاد در برخورد با طاغوتیان

فرعون برای اینکه آبروی حضرت موسی را بریزد از همه شهرها ساحران را دعوت کرد تا با سحر و جادویشان معجزه حضرت موسی را خنثی نمایند ،

این ساحرانی که تا آن موقع ایمان به معاد نداشتند ، همه چشم به یک سکّه دربار فرعون داشتند و حتّی آن روح گدایی خود را به زبان هم آورده و به فرعون گفتند: اءئنّ لنا لا جراً(85) آیا اگر ما آبروی موسی را بریزیم پول و مزدی به ما می دهی ؟ که با پاسخ مثبت فرعون شروع به کار نمودند و هر چه در توان داشتند انجام دادند و سپس حضرت موسی عصای خود را انداخت و اژدها شد و تمام بافته های آنان را نابود کرد .

ساحران که فهمیدند معجزه و کار موسی از سحر و نوع کارهای محدود خودشان خارج بوده و کاری صددرصد الهی است ، در حضور فرعون به موسی علیه السّلام گرویده و به او ایمان آوردند . فرعون که خشمناک شده بود همه را تهدید کرد و گفت : آیا قبل از اجازه من ایمان می آورید ؟ ! من دست و پای شما را به عکس یکدیگر(86) قطع می کنم و به شاخه ها و تنه های درخت خرما آویزانتان می کنم .

امّا آنان که تا ساعتی قبل ایمان نداشتند و چشم به جایزه های فرعونی داشتند ، اکنون به خاطر ایمان به خدا و معاد ، در برابر فرعون ایستاده و با کمال آرامش به او گفتند: اِنّما تَقضی هَذهِ الحَیاه الدُّنیا(87) هر کاری می خواهی انجام بده ، زیرا زور و ستم تو بیش این دنیا نیست ، وقالوا لاضَیرَ إ نّا الی رَبّنا مُنقلِبون (88) کشتن ما مهم نیست که ما به سوی خدای خود

بازمی گردیم . (89)

راستی ایمان به معاد چه غوغایی در روح این افراد بوجود آورد ، دنیا وفرعون وسکّه ها و پاداشهایی را که تا چند لحظه پیش برای آنها مهم ترین مسئله جلوه می کرد ، یکسره به هیچ می انگارند و به ریش فرعون می خندند وزور و قدرت او را محدود و ناچیز می دانند .

آری ، ایمان به معاد در این افراد انقلاب فرهنگی بوجود آورد ، روحشان رابزرگ نمود و آنها را تا عشق به شهادت پیش برد .

نقش معاد در توجّه به محرومان

عقیل که پیرمرد عیالواری بود ، خدمت برادر خود امیرالمؤ منین حضرت علی علیه السّلام رسید و درخواست کرد تا از بیت المال به سبب خویشاوندی خود سهمیه بیشتری به او بدهد . امام آهنی را داغ کرد و نزدیک دست عقیل آورد ، عقیل از ترس دست خود را می کشد امام می فرماید: اگر تو از این آتش ساده دنیا می ترسی ، من از عذاب و قهر ابدی خدا می ترسم . (90)

امام حسن وامام حسین علیهما السّلام در کودکی بیمار شدند و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله همراه اصحابش به عیادت آنان آمدند ، هنگام خروج از منزل ، مردم به حضرت علی علیه السّلام پیشنهاد کردند که خوب است برای سلامتی این دو کودک سه روز روزه نذر کنید . امام پذیرفت و هنگامی که بیماری آنان برطرف شد حضرت علی علیه السّلام به همراه همسر خود حضرت زهراعلیها السّلام و بقیه خانواده روزه گرفتند .

هنگام افطار در حالی که غذایی در

منزل نبود و با زحمت بسیار کمی نان تهیه شده بود ، همین که نماز مغرب را بجا آورده و خواستند افطار کنند صدای در خانه را شنیدند که شخصی می گوید من فقیر و نیازمند هستم به من کمک کنید ! آن بزرگواران نان خود را به فقیر داده و تنها با آب افطار کردند .

شب دوّم باز همین که خواستند افطار کنند صدای در بلند شد که شخصی یتیم هستم ، و شب سوّم اسیری از پشت در تقاضای نان کرد . هر سه شب آن عزیزان با آب افطار نمودند و دلیل این فداکاری را در سوره انسان چنین می خوانیم : اِنّا نَخاف مِن ربّنا یَوماً عَبوساً قَمطَریراً . . . (91) ما از روز قیامت که روزی گرفته و سیاه و دردناک است می ترسیم .

به راستی ایمان به معاد چگونه انسان را در برابر محرومان جامعه مسئول و متعهّد بار می آورد . آری ، کسانی که در برابر محرومان بی تفاوت هستند ، در قیامت اقرار می کنند که یکی از عوامل سقوط ما به دوزخ این بی تفاوتی ها بود: وَ لَم نَکُ نُطِعمُ المسکین (92) به مسکین و بیچاره ها غذا نمی دادیم ، چنانکه در سوره ماعون دلیل بی اعتنایی به یتیمان و محرومان ، نداشتن ایمان به قیامت عنوان شده است .

ایمان به معاد ، پشتوانه تمام کمالات

اکثر کمال ها و ایثارها و فضائل اخلاقی ، همراه با یک نوع محرومیّت ، زندگی ساده ، تحمّل فشار و ناگواری ها برای انسان حاصل شده و همراه آنان

می باشد ، آن اهرمی که بتوان با آن این وزنه ها را حرکت داد و آن همه ناگواری را تحمّل کرد ، همان ایمان به قیامت و جبران و تلافی های آن روز است .

ایمان به پاداشهای اخروی الهی به انسان این انگیزه را می دهد که اگر چند روزی در دنیا فشار و ناراحتی دیدی جای دور نمی رود و فردای قیامت که روز نیاز است ، اجر تمام زحمات را چندین و چند برابر می گیری .

به راستی با چه عاملی رزمندگان جان خود و ثروتمندان پول و ثروت خود را ایثار می کنند ، یا چه نیرویی می تواند انسان را به کنار گذاردن هوسها و شهوت ها دلگرم کند ؟

اگر عشق ملاقات خدا و اولیای او و سخن با یاد او نباشد با چه انگیزه ای این همه راههای پر پیچ و خم پیموده شود ؟

اگر جزایی در کار نباشد ، چرا انسان زیر بار تکلیف برود ؟

اگر انتقامی نباشد ، چه نیرویی انسان را از تجاوز باز دارد ؟

اگر امروز مؤ منان این همه زخم زبان و تهمت و متلک کافران را تحمّل می نمایند ، به خاطر وعده و بشارت هایی است که در قرآن آمده است .

قرآن می فرماید: فَالیومَ الّذینَ آمنوا مِن الکفّارِ یَضحَکون (93) امروز (که روز قیامت است ) مؤ منان به کفّار می خندند .

اگر زن فرعون به هیچ قیمتی جذب قدرت ، مال ، عنوان ، کاخ و طلاهای فرعون نمی شود ،

چون او چشم به جای دیگر دوخته است ، او می گوید: ربّ ابنِ لِی عِندک بَیتاً فِی الجنّه (94) خدایا ! مرا از کاخ فرعون نجات ده و برای من در بهشت خانه ای در جوار رحمت خودت بنا کن .

آری ، دل که هوای بهشت کرد ، کاخ فرعون هم برایش زندان می شود و لذا حضرت علی علیه السّلام می فرماید: اَخسَرُ النّاس مَن رَضَی الدّنیا عِوَضاً عن الا خره (95) زیان کارترین مردم کسی است که (به جای آخرت ) به دنیا راضی و دلگرم باشد .

نقش ایمان به معاد ، در تقوا ، امانت ، امنیّت و در بسیاری از مسائل جزئی و کلّی بر کسی پوشیده نیست وما تنها به چند نمونه قرآنی و روایی اشاره کردیم .

ایمان همراه با یاد معاد

تنها ایمان به معاد کافی نیست ، بلکه باید یاد معاد نیز بود ، همان گونه که تنها ایمان به خداوند بدون یاد او فایده ای ندارد .

بر خلاف تصوّر بعضی که گمان می کنند یاد مرگ و معاد انسان را نسبت به دنیا و رشد مادّی بی تفاوت می کند ، عقیده ما آن است که یاد قیامت وحسابرسی ، انسان را از لااُبالی گری ، سرگردانی و هرج و مرج در آورده و او را انسانی هوشمند و با هدف می کند و هرگز بی حساب کاری انجام نمی دهد .

چنانکه قرآن هوشیاری و توجّه را تنها مخصوص صاحبان عقل دانسته و فرموده است : اِنّما یَتذکّر اولوا الالباب (96) یعنی تنها صاحبان

عقل متذکّر شده و غافل نیستند .

آری ، ایمان به معاد کافی نیست ، بلکه باید یاد حساب و قیامت هم باشیم همان گونه که ایمان و باور داشتن به گُل لذّت آفرین نیست ، بلکه باید هر چند لحظه ای یکبار آن را بویید .

لذا قرآن گاهی از کسانی که ایمان به معاد ندارند انتقاد می کند و گاهی هم از کسانی که نسبت به آن غفلت ورزیده و فراموشکارند ، به شدّت انتقاد می کند: یَعلمونَ ظاهراً مِنَ الحیاه الدّنیا و هُم عَنِ الا خرهِ هُم غافِلون (97) اینان جز به ظاهر دنیا و زرق وبرق آن به چیزی توجّه ندارند و همانان از آخرت غافل هستند .

شاید دلیل اینکه آن همه برای رفتن به قبرستان و زیارت اهل قبور سفارش شده این باشد که غافل نباشیم و کمی یاد مرگ باشیم ، چنانکه در هر شبانه روز واجب است در نماز چند بار جمله مالِکِ یَوم الدِّین را به زبان بیاوریم تا همواره متوجّه قیامت باشیم .

آثار یاد موت و معاد

امام صادق علیه السّلام در نقش و ارزش یاد مرگ و معاد چنین می فرماید:

ذِکرُ المَوتِ یُمیت الشَهَوات یاد مرگ شهوت ها رااز بین می برد .

وَ یَقلَع مَنابِت الغَفلهَ ریشه های غفلت را یکسره بر می کند .

وَ یُقَوّی القَلب بمَواعدِ اللّه دل انسان را با وعده های الهی محکم می کند .

وَ یُرَقّ الطَبع روحیه انسان را از قساوت به لطافت سوق می دهد .

وَ یُکسر اعلامَ الهَوی نشانه ها وعلامت های هوسها را می شکند .

وَ یُطفی ء

نارَ الحِرص و یُحَقّر الدّنیا آتش حرص را خاموش و دنیا را در جلو چشم انسان کوچک می کند .

سپس امام صادق علیه السّلام درباره معنای این کلام رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله که فرمود: یک ساعت فکر کردن از عبادت یک سال بهتر است ، می فرماید: فکر درباره آینده خود و بازپرسی ها و حساب ها و دادگاه عدل الهی و آمادگی برای پاسخ است . (98)

در روایات می خوانیم : زیرک ترین افراد کسانی هستند که بیشتر یاد مرگ هستند . (99)

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند: اِنّ هذهِ القلوب تَصدَءُ کما یَصدءُ الحَدید . قیل : فما جلائها ؟ قال : ذِکرُ الموتِ و تلاوهُ القُرآن (100) همانا این دلها همانند آهن زنگ می زند ، پرسیدند جلا و صیقل آن با چیست ؟ فرمود: با یاد مرگ و تلاوت قرآن .

در جمله دیگری از آن حضرت می خوانیم : اَکثِروا ذِکرَ المَوت زیاد یاد مرگ باشید که دارای چهار اثر است :

1 گناهان شما را پاک می کند . فانّه یُمحّض الذّنوب

2 علاقه مفرط شما را به دنیا کم می کند . و یُزَهّد فِی الدّنیا

3 هرگاه در حال غنی وبی نیازی یاد مرگ کنید ، جلو مستی ها و طغیان هایی که از سرمایه وثروت برمی خیزد را می گیرد . فاِنْ ذَکرتُموه عند الغِنی هَدَمه

4 هر گاه در حال تندرستی و فقر انسان یاد مرگ افتد و فکر این باشد که چگونه باید در دادگاه عدل الهی پاسخ درآمد ومصرف ، وپاسخ محرومان جامعه را بدهد

، قهراً به همان مقدارِ کم راضی وخشنود می شود . واِن ذَکَرتُموه عند الفَقر اَرضاکم بِعَیشکم (101) زیرا می بیند اگر مالی ندارد مسئولیتش هم کمتر است .

حضرت علی علیه السّلام می فرماید:و مَن اَکثَر ذِکرَ الموتِ رَضِی من الدّنیا بالیَسیر(102) هر که زیاد یاد مرگ باشد ، به مقداری کمی از دنیا دلگرم و راضی است و دیگر حرص و بخل در او نیست .

اساساً دنیا گول زننده عاشقان خود است و کسی که بتواند با توجّه به مرگ و قیامت ، دل خود را روانه سرای دیگر کند حیله ها و زرق و برق ها و جلوه های دنیا حریف او نیست .

آن حضرت می فرماید: مَن اَکثَر مِن ذِکر المَوت نَجی مِن خُداعِ الدّنیا(103) هر که زیاد یاد مرگ کند از حیله های دنیا رهایی پیدا می کند .

در حدیث دیگری (درباره نقش یاد مرگ ) چنین می خوانیم : مَن تَرقَّبَ المَوت سارَع اِلی الخَیراتِ(104) هر که مرگ را در جلو خود ببیند و منتظرش باشد ، نه تنها از کارهای روزانه خود عقب نمی ماند ، بلکه چون می داند وقت کم و مرگ یک دفعه فرا می رسد و میدان کار برای او همیشه نیست ، هر چه بیشتر و سریع تر کارهای خیر انجام می دهد .

حضرت علی علیه السّلام با یادآوری تاریخ پیشینیان که چگونه مرگ آنها را ربوده ، مردم را تربیت می کند و فریاد می زند:

اءینَ العَمالِقَه واَبناءُ العَمالقه کجا هستند پادشاهان یمن و حجاز که ریشه آنها نیز به باد

رفته است ؟

اءینَ کَسری و قِیصَر کجایند شاهان ایران و روم ؟

اءینَ الجَبابِره واَبناءُ الجَبابِرَه کجایند ستمگران و دودمانشان ؟

اءینَ مَن حَصّنَ واَکّد وزخرف (105) کجا هستند کسانی که دژها ساختند و محکم کاری ها کردند و با طلا و غیره زینت کردند ؟

اءینَ مَن کان مِنکم اَطوَلَ اَعماراًو اَعظمَ آثاراً کجا هستند کسانی که عمرشان از شما بیشتر و آثارشان از شما بزرگ تر بود ؟ (106)

آری ، زنانی که به فکر آینده دخترانشان هستند ، از کودکی جهیزیه آنان را کم کم آماده می کنند . تجّاری که به فکر بدهی آینده خود هستند ، از مدّتها قبل درآمدهای خود را جمع می نمایند . کسانی هم که در فکر مرگ و قیامت هستند از همین امروز کارهای خلاف را کنار می گذارند و عملی انجام می دهند که بتوانند در قیامت پاسخگو باشند .

به مرحوم آیه اللّه شیرازی که از علمای بزرگ کربلا بود گفتند: اگر یک گوینده راستگویی به تو خبر دهد که در پایان همین هفته می میری ، تو در این چند روز باقیمانده چه می کنی ؟

او در پاسخ آنان گفت : هر کاری که از اوّل جوانی تا کنون انجام داده ام الا ن هم همان عمل را انجام می دادم ، زیرا من از نوجوانی هرگاه قصد کاری داشتم ، اوّل فکر قیامت و پاسخ آن را می کردم . بنابراین خبر مرگ و مردن برای من سبب وحشت نمی شود .

آری اینها شاگرد همان کسی هستند که در صبح روز 19 ماه

رمضان همین که شمشیر ابن ملجم (لعنت خدا بر او) بر فرق مبارکش فرو آمد فرمود:

فُزتُ و ربّ الکَعبَه به خدای کعبه رستگار شدم .

همان امامی که به فرزندش چنین سفارش می کند: یا بُنیَّ اکثِر من ذِکرِ المَوت . . . حتّی یاتیکَ و قد اَخذتَ منه حِذرَک (107) فرزندم ! زیاد یاد مرگ باش تا به هنگام آمدن مرگ وسائل خودت را همراه داشته و غافل گیر نشوی .

یاد مرگ در مناجات ها

بخش مهمّی از مناجات ها را یاد مرگ و قیامت تشکیل می دهد ، مثلاً در دعای ابوحمزه ثُمالی می خوانیم :

خدایا ! به غم و حسرت من در وقت مرگ رحم کن .

خدایا ! به تنهایی من و دلهره و وحشتم در قبر رحم کن .

خدایا ! به هنگام حسابرسی در دادگاه عدل خود ، به ذلیل بودن و پاسخ نداشتنم رحم کن .

خدایا ! هنگامی که دوستان دور جنازه ام را می گیرند و مرا روی تخته ای به سوی دیار مردگان می برند رحم کن .

امیرالمؤ منین در مناجات خود در مسجد کوفه می فرماید:

خدایا ! روزی که جز دلِ پاک ، مال و فرزند به درد نمی خورد به من اءمان بده .

خدایا ! به من اءمان بده روزی که ستمگر دست حسرت به دندان می گزد و می گوید: ای کاش به جای این و آن که گمراهم کردند ، با رسول خدا دوست و همراهی داشتم .

خدایا !

روزی که از دست پدر و مادر هم کاری ساخته نیست ،

روزی که عذرخواهیِ ستمگران فایده ندارد

،

روزی که انسان حتّی از برادر ، مادر ، پدر ، فرزند و دوست فرار می کند ،

روزی که تنها هر کسی مسئول پاسخگویی کار خودش است ،

به من رحم فرما و اءمانم بده .

خدایا ! روزی که انسان های گناهکار حاضرند تمام فرزندان ، دوستان ، برادران و فامیل ، بلکه تمام مردم زمین در آن روز به جای ایشان گرفتار شوند تا خود نجات یابند ، به من اءمان بده و از عذاب دوزخ مرا رهایی بخش .

این مناجات ها دوای دلهای غافل و روشنی بخش روح های تاریک است .

آری ، این توجّهات و مناجات ها انسان را خانه تکانی می کند ، چشم انداز او را از این دنیای محدود به سرای بی نهایت انتقال می دهد ، انسان را بالا برده و رشد می دهد . تمام جنایت ها از کسانی است که یا ایمان به قیامت و پاسخگویی قیامت ندارند و یا اگر ایمانی دارند ، غافل هستند .

چرا یاد مرگ نیستیم ؟

حضرت علی علیه السّلام می فرماید: من برای دو چیز بر شما هراسانم : یکی پیروی از هوا و هوسها و دیگری آرزوهای طولانی . فامّا اِتّباعُ الهَوی فَیصُدُّ عن الحقّ و امّا طولُ الاَمَلِ فَیُنسِی الا خره (108) زیرا هواپرستی شما را از حق پرستی و آرزوهای طولانی شما را از یاد قیامت جدا می کند .

در حدیث دیگر آن حضرت می فرماید: اَکثَرُ النّاس اءملاً اَقلّهم لِلموتِ ذِکراً(109)

کسانی که آرزوهای طولانی بیشتری دارند ، آنانی هستند که کمتر

یاد مرگ و قیامت می باشند .

انگیزه های انکار معاد

1 گریز از مسئولیّت

قرآن می فرماید: یُریدُ الانسانَ لِیَفجُرَ اَمامَه یَسئَلُ اءیّانَ یَومُ القیامَه (110) انسان می خواهد برای فساد و عیّاشی راه های جلو خویش را باز کرده و آن را موجّه کند ، لذا منکر قیامت شده و می گوید: قیامتی نیست ، تا بتواند هر کاری می خواهد انجام دهد .

گاهی انسان می خواهد از درخت یا زمینی در بیابان استفاده کند ، وجدان اخلاقی و روح تقوا به او می گوید: این کار را نکن که صاحبش راضی نیست . او برای اینکه سر وجدان خود کلاهی بگذارد و راه را برای استفاده خود باز کند . می گوید: این زمین و درختان که مالک ندارند .

یا مثلاً وقتی می خواهد کسی را غیبت کند می گوید: فلانی به قدری شخص ناروایی است که اساساً غیبت ندارد ، تا بدین وسیله بتواند هرچه دلش می خواهد نثار او کند .

گاهی برای توجیه نگاه به نامَحرم می گوید: همه خواهر و برادریم .

گاهی که می ترسد امر به معروف و نهی از منکر انجام دهد و یا با طاغوت درگیر شود ، می گوید: باید تقیهّ کرد .

گاهی که قاطعیّت کافی ندارد ، می گوید: باید با مردم مدارا نمود .

آری ، انسان چنان قدرت توجیه دارد که گاهی خود او هم ناخودآگاه آن را باور می کند . ما این انگیزه ها را که ریشه روانی دارد ، به عنوان گریز از مسئولیّت نام می نهیم .

2 عدم ایمان به قدرت و علم خدا

در آیات متعدّد قرآن می خوانیم که مخالفان و منکران معاد هیچ

دلیل و برهان علمی برای انکار قیامت ندارند ، بلکه تنها زنده شدن را بعید می دانند که ما نمونه های آن را در اینجا بیان می کنیم :

و ما لَهم بِذلِک مِن عِلمٍ اِنْ هُم اِلاّ یَظنُّون (111) کسانی که منکر معاد هستند هیچ گونه دلیل علمی ندارند ، تنها با خیال و گمان حرف هایی می زنند .

زَعَم الّذینَ کَفروا اءن لَن یُبعَثوا(112) کفّار گمان می کنند که بعد از مرگ دیگر زنده نمی شوند .

اِذا ضَللنا فِی الارضِ ءانّا لَفِی خَلقٍ جَدید(113) آیا هر گاه ما مرده و پوسیده شدیم و ذرّات بدن ما در زمین پراکنده و گم شد ، دوباره آفریده می شویم ؟ !

ءاذا کنّا تُراباً ءاِنّا لَفِی خَلقٍ جَدید(114) آیا هر گاه ما بعد از مرگ پوسیده و خاک شدیم باز هم زنده می شویم ؟ !

با توجّه به گفته های مخالفان می بینیم که تنها بهانه آنها استبعاد و بعید دانستن قیامت است ، لیکن قرآن جواب های روشنی به آنها می دهد که ما نمونه هایی از آن را در بحث (امکان معاد) بیان کردیم و در اینجا هم حدیثی را اضافه می کنیم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: اذا راءیتُم الرَّبیعَ فَاکثروا ذکر النُّشور(115) هر گاه فصل بهار را مشاهده می کنید زیاد به یاد قیامت و زنده شدن بعد از مرگ خودتان باشید .

آیات قرآن هم مکرّر این مساءله را دنبال می کند که زنده شدن مردگان چیزی است مثل زنده شدن زمین و درختان .

این بهار نو ز بعد

برگ ریز

هست برهان بر وجود رستخیز

در بهاران سرّها پیدا شود

هرچه خورده است این زمین رسوا شود (116)

آری ، دلیل انکار معاد همان است که انسان ایمان به قدرت خداوند ندارد ، لذا قرآن برای مخالفان نمونه هایی از قدرت الهی را نقل می کند و می فرماید: همان قدرتی که تو را ساخت می تواند متلاشی کرده و دوباره از نو بسازد و ناگفته پیداست که متلاشی و بهم پیوستن از اصل آفریدن آسان تر است (گر چه برای خدا هیچ کاری ، مشکل نیست ) .

3 آگاهی نداشتن به زمان قیامت

بهانه دیگر مخالفان معاد این است که زمان قیامت چه وقت است ؟

در قرآن می خوانیم که پس از شنیدن جواب هایی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به جای قبول کردن با تعجّب و مسخره سر خود را تکان داده و می گفتند: و یَقولون مَتی هو(117) قیامت چه وقت است ؟ غافل از آنکه زمان وقوع قیامت را جز خدا کسی نمی داند ، ولی ندانستن تاریخ هرگز دلیل انکار نیست . آیا اگر کسی ساعت مردن خود را نداند باید اصل مردن را انکار کند ؟

4 زنده کردن مردگان

از بهانه های منکران معاد این است که به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله می گفتند: قالوا ائتُوا باَّبائنا(118) اگر خداوند مردگان را زنده می کند پس تو همین الآن پدران ما را زنده کن ! و یا می گفتند: فَاتوا بِاَّبائنا اِن کنتم صادقِین (119) اگر شما راست می گویید که قیامتی هست ، پس پدران ما را زنده نمایید !

انسان اگر بنای لجاجت نداشته باشد همین خواب و بیداری خود و بهار و پائیز درختان برای قبول کردن معاد کافی است و اگر بنای لجاجت داشته باشد بر فرض پدرش هم زنده شود ، می گوید: خود ما را جوان کن و بالاءخره تقاضای بهم ریختن دستگاه آفرینش را می کند و آخر هم ایمان نمی آورد ! !

مگر ماه را آن بزرگوار برای آنان دو نیم نکرد ؟ (120) مگر حضرت صالح برای قومش شتر ماده ای را به عنوان معجزه خود به اذن خدا از دل کوه بیرون نیاورد ، امّا

آنان شتر را پی کردند و کشتند و مستوجب عذاب گردیدند ؟ (121)

مگر بعداز دو نیم شدن ماه به جای ایمان آوردن نگفتند که اینها همه سحر و جادو است ؟

و مگر حضرت عیسی علیه السّلام که مرده زنده می کرد توانست همه مردم را تسلیم قدرت خدا کند ؟

مگر در قرآن نمی خوانیم که عدّه ای نزد پیامبر بزرگوار آمدند و گفتند: ما به تو ایمان نمی آوریم تا اینکه آسمان را بر زمین فروآوری یا خداوند و ملائکه را نزد ما احضار کنی . (122)

غافل از آنکه وظیفه پیامبران عزیز بیان استدالال و نشان دادن نمونه هایی از قدرت الهی است ، نه اجابت خواسته ها و هوا و هوس این و آن .

مگر به خاطر ایمان آوردن این و آن می توان نظام هستی را بهم ریخت ؟

مگر خداوند جسم است تا نزد این و آن احضار شود ؟

خداوند در پاسخ کسانی که زنده شدن مردگان را کار محال و ناشدنی می پندارند چنین می فرماید: اءوَلَم یَروا اَنّ اللّه الّذی خَلَق السّموات و الارضَ قادِرٌ علی اءن یَخلُقَ مِثلَهم و جَعَل لهم اءجلاً لاریبَ فیه فاءبَی الظالمون الاّ کفوراً(123)

مگر نمی دانند خدایی که آسمان ها و زمین را آفریده است می تواند مانند آنها را نیز بیافریند ، برای این مردم مهلت و مدّتی قرار داده که تردیدی در آن نیست ، ولی ستمگران جز انکار کاری نمی کنند .

کوتاه سخن آنکه اگر ایمان مردم نیاز به معجزه دارد که انبیا آوردند و اگر ایمان هر فردی مستلرم بهم ریختن نظام آفرینش

است که هرگز انبیا تسلیم امیال یک عدّه هوسران لجوج نخواهند شد .

5 مرگ ، پایان قدرت خدا و نیستی

منکران معاد می گویند: مردن ، یعنی تمام شدن قدرت خدا و پیروزی عوامل مرگ بر اراده خدا ، در حالی که مردن نیز از مقدّرات الهی و تحت اراده و قدرت خداوند است . قرآن می فرماید: نَحن قَدّرنا بَینکُم الموتَ و ما نَحنُ بِمَسبوقِین (124) ما خودمان مرگ را در میان شما مقدّر نمودیم و هیچ عاملی در هستی بر ما پیروز نشده و سبقت نمی گیرد . آنان می گویند: مردن ، یعنی نیستی و فانی شدن ! غافل از آنکه نیستی که آفریدن نمی خواهد . چنانکه در قرآن می خوانیم : خَلَق الموتَ و الحَیاه (125) خداوند هم مردن و هم زندگی و حیات را آفرید .

بنابراین مرگ نیستی نیست ، بلکه انتقال از منزلی به منزل دیگر است .

جالب اینکه قرآن از مردن ، 14 مرتبه با واژه تَوفیّ که به معنای تحویل گرفتن است نام می برد ، یعنی با مردن ، شما نابود نمی شوید بلکه ما داده خود را بدون کم و کاست پس گرفته و موقّتاً تحویل ماءموران خودمان می دهیم .

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نیز فرمودند: گمان نبرید که با مرگ نابود می شوید ، بلکه از خانه ای به خانه دیگر کوچ می نمایید .

سیمایی از مرگ و جان دادن

مرگ از دیدگاه معصومین علیهم السّلام

در کلمات پیشوایان معصوم برای مرگ تعبیرات جالبی بکار برده شده که ما گوشه ای از آنرا در اینجا بیان می کنیم :

پیامبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله می فرماید: خروج افراد مؤ من از دنیا همچون بیرون آمدن طفل از

شکم مادر است که از تاریکی ها و تنگی ها و فشارها به فضای روشن و بزرگ وارد می شود . (126)

از امام حسن علیه السّلام سؤ ال شد که مرگ چیست ؟ فرمود:اَعظَم سُرورٍ یَرِدُ عَلی المُؤ من (127) مرگ بهترین شادی هایی است که بر مؤ من وارد می شود .

امام حسین علیه السّلام می فرماید:فَما المَوت الاّ قِنطَره (128) مرگ پلی است که شمارا از دردسرهای دنیا به رفاه و لطف خدا می رساند ، همان گونه که برای دشمنان خدا انتقال از کاخ به زندان است .

امام سجادعلیه السّلام می فرماید:المَوتُ للمؤ من کنَزعِ ثیابٍ وَسِخَه قُمّلَهٍ و فَکّ قُیودٍ و اغلال ثَقیله والاستبدال باَفخَر الثیاب و اطیبها(129) مرگ برای افراد با ایمان همچون بیرون آوردن لباس کثیف و سپس پوشیدن بهترین لباس های خوشبو و ارزشمند وآزاد شدن از قید و بندهای سنگین است . سپس امام سخنان خود را چنین ادامه می دهد: همین مرگ ، برای افراد کافر مانند کندن لباسهای فاخر و پوشیدن لباسهای آلوده و خشن و خروج از منزل های دل نشین و حرکت به منزل های وحشتناک است .

امام باقرعلیه السّلام می فرماید: الموتُ هو النَّوم الّذی یَاتِیکم فی کلّ لَیلهٍ الاّ اِنّه طَویلٌ مدّته . . . (130) مرگ همان خوابی است که هر شب به سراغ شما می آید ، لیکن مدّتش طولانی است . البتّه نظر مبارک امام مساءله مرگ و برزخ است .

امام صادق علیه السّلام می فرماید: الموتُ للمؤ من کاَطیَب رِیحٍ یَشُمّه . . . وللکافر کلَدغ الاَفاعی و کلَسعِ العَقارب

. . . (131) مردن برای مؤ من همچون بو کردن بهترین بوییدنی ها است و برای کافر همچون نیش عقرب ها و افعی ها است .

در روایات دیگر می خوانیم : مرگ برای مؤ من همچون دوا می باشد . یا مردن برای مردان خدا همچون حمّام رفتن است که گرچه کمی زحمت دارد ، امّا وسیله پاکی و سبکی و نشاط است .

این بحث را با حدیثی از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به پایان می رسانیم که فرمود: اِنّ المَوتَ عِندی بِمنزلَهِ الشّربَه البارِدَهِ فی الیَوم الشدّیدِ الحَرّ(132) مرگ در دیدگاه من مانند نوشیدن شربت خنکی است که انسان تشنه در روز بسیار گرم میل می کند .

انواع جان دادن

در آیات و روایات چهار نوع جان دادن داریم که برای هر یک بیان لطیفی آمده است :

1 خوبانی که راحت جان می دهند . حضرت علی علیه السّلام می فرماید: هنگام مرگ خوبان ، بشارتی به آنان داده می شود که چشمشان روشن و به مرگ علاقه پیدا کرده و راحت جان می دهند . (133)

2 خوبانی که سخت جان می دهند . پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: الموتُ کفّاره لذُنوبِ المؤ منین (134) مرگ و سختی های آن سبب جبران گناهان اندکی است که مؤ منان دارند تا پس از مرگ کیفر دیگری نداشته و پاک و پاکیزه نزد خدا روند .

3 بدانی که راحت جان می دهند . امام کاظم علیه السّلام می فرماید: و تُصَفّی الکافرین من حسناتهم (135) راحت مردن کافر بخاطر تسویه حسابی است که خداوند نسبت

به کارهای نیک آنان انجام می دهد ، چون بعضی کافران نقاط خوبی در زندگی دنیوی خود دارند که آسان مردن جزای آنهاست .

4 بدانی که به سختی جان می دهند ، که این اوّلین عقاب الهی است .

البتّه در حدیثی تمام چهار مرحله یکجا آمده است ، (136) و ان شاءاللّه در بحث های آینده در این باره مفصّل سخن می گوییم .

انواع مرگ

1 مرگ دلها

قرآن کسانی که دارای روح بی تفاوت و قساوت قلب هستند را مردگان دانسته است و به پیامبرش می فرماید: اِنّک لاتسمع المَوتی (137) تو نمی توانی مرده دلان را شنوا کنی .

حضرت علی علیه السّلام در باره انسانی که دلبستگی به دنیا دارد می فرماید: و اَماتت الدّنیا قَلبه (138) دنیا دل او را از کار انداخته است .

در نهج البلاغه می خوانیم : کسانی که فساد و منکرات را مشاهده می کنند و هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نمی دهند و نه تنها با دست و بیان جلوگیری نمی کنند بلکه قلبشان هم از گناه ناراحت نیست ، اینان مردگانی هستند در میان زنده ها .

اگر در قبرستان مردگان به حال افقی هستند ، این بی تفاوت ها مردگان عمودی و زنده نما هستند ، فذلک مَیّتُ الاَحیاء(139)

در مناجات ها نیز چنین می خوانیم : واءماتَ قَلبِی عَظیمُ جِنایَتی (140) خدایا ! گناهان بزرگ دل مرا میرانده است .

2 مرگ جامعه ها

همان گونه که به انسان بی حرکت و بی تفاوت و وابسته و بی توجّه مرده می گویند ، به جامعه های بی حرکتی که رشدی ندارند و در برابر فسادها بی تفاوتند و در حوادث تلخ و شیرین بی توجّه و در اقتصاد و فرهنگ وابسته هستند نیز مرده گفته می شود .

قرآن می فرماید: ولَکم فِی القِصاصِ حَیاهٌ یا اولِی الاَلباب (141) ای خردمندان ! برای شما در قانون قصاص و انتقام از ستمگران ، زندگی است .

آری ، اگر در جامعه ای که حق مظلوم از ظالم

گرفته نشود ، این جامعه مرده است . جامعه ای که امر به معروف و نهی از منکر و انتقاد و آزادی و عدالت ندارد ، مرده است .

حضرت علی علیه السّلام می فرماید: فَالمَوتُ فِی حَیاتِکم مَقهورینَ والحَیاه فی مَوتِکم قاهرین (142) مرگ حقیقی آن وقتی است هԙŘǠخوار و ذلیل و توسری خور باشید و حیات وزندگی شما در وقتی است که در اهداف مقدّستان پیروز باشید .

در حدیث دیگری آن حضرت فرمود: الفَقرُ المَوتُ الاکبر(143) فقر ، همان مرگ بزرگ است . بنابراین جامعه وابسته ، بی تحرّک و ناتوان ، جامعه ای مرده است .

3 مرگ سرخ و شهادت

در اسلام بهترین نوع مردن ، شهادت در راه خداوند است . ارزشی که اسلام به شهادت داده در هیچ مکتبی مشاهده نمی کنید .

در قرآن در عظمت شهادت و شهدا آیات فراوانی آمده تا جایی که خطاب به مردم می فرماید: ولا تَحسبنَّ الّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللّهِ اَمواتا بَل احیاءٌ عندَ ربّهِم یُرزَقون (144) گمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته شده اند ، مرده اند بلکه زنده هستند و نزد خداوند در حال شادی و بهره گیری از رزق و روزی او می باشند .

یا می فرماید: لاُکفّرَنَّ عنهم سیّئاتهم (145) ما از لغزشهای شهیدان صرفنظر می کنیم و نوتِیه اءجراً عَظیما(146) وپاداش بسیار بزرگی به آنان می دهیم .

حضرت علی علیه السّلام می فرماید: والّذی نَفسُ علیّ بِیَده لا لفُ ضَربهٍ بِالسّیفِ اَهونُ من موَتَهٍ واحدهٍ علی الفِراش (147) سوگند به آن قدرتی که جان من در دست اوست

، هزار ضربه شمشیر در جبهه جنگ ، از یک بار مردن در بستر برای من آسانتر و گواراتر است .

یا آنکه می بینیم یاران و اصحاب رسولخدا صلّی اللّه علیه و آله نزد پیامبر می آمدند و برای رفتن به میدان جنگ از آن حضرت ، اسب و شمشیر می خواستند ، ولی چون وسیله ای نداشت که به آنها بدهد ، آنان گریه می کردند . (148)

تمام رهبران اسلام هر یک به نوعی به شهادت رسیده اند وتربیت شدگان امامان ما نیز همه عاشق شهادت بوده اند ، در کربلا حضرت قاسم نوجوان 13ساله امام حسن علیه السّلام در پاسخ عموی بزرگوارش امام حسین علیه السّلام که پرسید شهادت در نزد تو چگونه است ؟ می گوید: شهادت در راه خدا در کام من از عسل شیرین تر است . چنانکه علی اکبر امام حسین علیه السّلام به پدر عرض می کند: هرگاه راه ما حق است ، ذرّه ای از شهادت هراس نداریم .

در دعاها و مناجات های امامان معصوم می بینیم که چگونه از خداوند توفیق شهادت در راهش را آرزو و درخواست می کنند .

آری ، در دیدگاه اسلام ، بالاتر از شهادت کار نیکی نیست ، چنانکه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: فوقَ کلّ ذِی بِرٍّ بِرُّ حتّی یُقتَل فی سبیل اللّه فاذا قُتِلَ فی سبیل اللّه فلیس فوقَه بِرّ(149) برتر از هر خوبی ، خوب دیگری هست تابرسد به شهادت که هر گاه انسانی در راه خدا کشته شد ، دیگر

بالاتر از آن خیری وجود ندارد .

این نکته نیز لازم به یادآوری است که هر گاه انسان در خط رهبری معصوم باقی بماند و حوادث تلخ و شیرین ، او را منحرف نکند و طاغوت ها و تهدید ، تطمیع و تبلیغات آنها هیچ یک در او اثر نکند و در آن حال بمیرد ، شهید می باشد ، گرچه خونش بر زمین نریخته باشد . زیرا عمری خون دل خورده و از پیروی رهبر معصوم دست برنداشته وآن را حفظ کرده است . چنانکه حضرت علی علیه السّلام می فرماید: فانّه مَن ماتَ منکُم علی فِراشِه و هو علی مَعرفَهِ حقّ ربّه و حقّ رسولِه و اهل بیتِه ماتَ شهیداً و وَقَع اءجرُه علی اللّه (150) بدون شک هر کدام از شما در بستر خود جان دهد ، در حالی که نسبت به حقّ خدا و رسول او و امامان معصوم پایدار باشد ، شهید از دنیا رفته و پاداشش بر خداوند است .

4 مرگ با قصاص واعدام

نوع چهارم مردن و مرگی است که با حکم اعدام و یا اجرای قانون قصاص ، گریبانگیر انسان می شود .

اگر کسی انسانِ دیگری را به ناحقّ به قتل رسانده باشد ، در اسلام به خانواده و اولیای مقتول حقّ قصاص می دهند ، یعنی آنها می توانند قاتل را قصاص کرده و جانش را بگیرند .

اعدام نیز نوعی مجازات شرعی برای بعضی کارهای خلاف است . کسی که آن خلاف را انجام داده باشد ، با حکم حاکم شرع اعدام می شود .

چرا از مرگ می ترسیم ؟

ترس می تواند ریشه های گوناگونی داشته باشد ، که با بیان یک مثال ، موارد آن را بیان می کنیم :

در دیدگاه اسلام دنیا محل عبور است و انسان عابر و اموال دنیا وسیله می باشد ، و ترس از مرگ همانند ترس یک راننده در شرایط مختلف است :

1 گاهی راننده می ترسد ، چون می بیند ماشین او در آستانه سقوط و رو به نابود شدن است .

افرادی که ایمان به معاد ندارند و مردن را نیست شدن می دانند ، باید از مرگ هم بترسند چون مرگ در چشم آنها یک نوع سقوط و نابودی است .

2 گاهی راننده ای که ماشین خود را با خون دل تهیه کرده و علاقه زیادی به آن دارد ، می ترسد که مبادا کسی وسیله او را بگیرد و از تصوّر جدایی آن رنج می برد و خیال می کند بهتر از این ماشین چیز دیگری نیست .

کسانی که علاقه زیادی به دنیا دارند

، جدایی آنها از دنیا بزرگ ترین شکنجه است ، ولی اگر انسان در دنیا زاهد باشد و نسبت به آن دلبستگی و وابستگی نداشته باشد ، مردن و جدا شدن از آن برای او آسان و راحت وبدون ترس است .

شخصی از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله پرسید: چرا از مرگ می ترسیم ؟ حضرت فرمود: آیا مال و ثروت داری ؟ گفت : بله ، فرمود: آیا چیزی از آن را در راه خدا انفاق کرده ای ؟ گفت : نه ، فرمود: به همین خاطر است که از مرگ می ترسی .

نظیر همین سؤ ال را شخصی از امام حسن علیه السّلام کرد امام جواب داد: اِنّکم اَخرَبتُم آخرتَکُم و عَمّرتُم دُنیاکم فَاءنتم تَکرَهونَ النَّقلَه مِنَ العُمرانِ الیَ الخَراب (151) شما تمام کوشش خود را صرف آبادی دنیای خود کرده اید و برای آخرت کار نیکی انجام نداده اید و به همین خاطر از مرگ می ترسید که از جای آباد به جای خراب منتقل می شوید .

3 گاهی ترس راننده بخاطر آن است که جاده را نمی شناسد و این ناآگاهی او را زجر می دهد .

امام هادی علیه السّلام به عیادت یکی از یاران که مریض بود رفت ، دید آن مریض گریه می کند و از مردن می ترسد . امام هادی علیه السّلام فرمود: تَخافُ مِنَ المَوتِ لانّک لاتَعرِفُه (152) تو از مرگ می ترسی ، چون نسبت به آن شناخت نداری .

آری ، نا آگاهی و بی خبری و شناخت ناقص نسبت

به مرگ و معاد ، یکی از عوامل ترس از مرگ است .

4 گاهی ترس راننده بخاطر از دست دادن ماشین و یا ناآگاه بودن از جاده نیست ، بلکه چون جاده بسیار طولانی است و او سوخت کمی همراه دارد یا آنکه وسیله او قدرت و استحکام چندانی ندارد ، می ترسد .

در مورد آخرت نیز بعضی از طولانی بودن راه وکمی زاد و توشه می ترسند .

حضرت علی علیه السّلام در نهج البلاغه می فرماید: آه من قِلَّهِ الزّادِ و طُولِ الطَّریقِ و بُعدِ السّفَر و عَظیمِ المَورِد(153) آه که توشه راهم کم است و راه طولانی و سفر دور و جایگاه و مقصد بس بزرگ است .

5 گاهی وسیله دارد و از کمبود سوخت و سالم بودن لاستیک و موتور هم دلهره ای ندارد ، ولی باز راننده ترس دارد . زیرا او در گذشته تخلّفاتی مرتکب شده و پا به فرار گذارده است و اکنون می ترسد که در جلو راهش پلیس باشد آن هم پلیسی که پرونده تمام تخلّفاتش را در دست دارد . به علاوه خود عقربک ماشین و کیلومترشمار نشان می دهد که طبق قوانین عمل ننموده است ، حرارت ماشین ، خستگی مسافران نیز گواه دیگری بر تخلّف اوست ، قهراً این راننده خود را باخته که باید پاسخگوی تمام فرارها و تخلّفات خودش باشد .

در مورد مرگ نیز بعضی چنین هستند ، چنانکه در سوره جمعه می خوانیم : ولایَتمنّونَه اءبَداً بما قَدّمتْ اءیدیهِم (154) حتّی کسانی که خیال می کنند از اولیای

خدا هستند ، بخاطر تخلّفات خود هرگز آرزوی مرگ نمی کنند .

در مناجات امامان معصوم علیهم السّلام نیز هر گاه مساءله ترس از معاد مطرح است ، بیشتر به همین دلیل اشاره شده که چگونه در دادگاه عدل خداوند پاسخگوی عمرهای تلف شده ، واجبات از دست رفته ، گناهان انجام شده و در خط ولایت و رهبری های غیر صحیح بودن و انواع درآمدها و مصرف های نابجا باشیم ؟ ! (155)

6 گاهی دلهره راننده به خاطر هیچ یک از موارد گذشته نیست ، بلکه ترس او از این است که بعد از آنکه به مقصد برسد چه سرنوشتی در انتظار اوست و بر سر او چه خواهد آمد . بر فرض گرفتار جریمه تخلّفات نشود ، آیا طبق تمایلات و خواسته های او مورد مهربانی قرار خواهد گرفت ؟ و آیا پس از طیّ این راه پر پیچ و خم ، ارزش مهمانی در مقصد را خواهد داشت یا نه ؟

و هر گاه بداند پایان راهِ سیاه و تاریک ، صبح سفید و نورانی و برخوردار از انواع نعمت های بی پایان است ، هرگز ترسی نخواهد داشت .

از حضرت علی علیه السّلام سواءل شد: چرا شما مرگ را دوست دارید و گاهی می فرمایید: اُنس من به مردن از علاقه طفل به پستان مادرش بیشتر است ؟ آن حضرت در پاسخ فرمود:

لمّا راءیتُهُ قد اِختارَلی دینَ ملائِکَتِه و رُسُلِه و اَنبیائِه عَلِمتُ اءنّ الّذی اءکرمَنی بهذا لیس یَنسانی فَاءحبَبتُ لِقائَه (156)

چون نمونه الطاف خدا را در دنیا دیدم ،

یقین پیدا کردم آن خدایی که در دنیا آنقدر به من لطف کرد و مرا در راه فرشتگان و پیامبرانش سوق داد ، در روز قیامت هم مرا فراموش نخواهد کرد .

آری ، من از مقصد و نوع برخورد و پذیرایی های آن خدای بزرگ در آن روز حسّاس دلهره ای ندارم .

چه کنیم تا از مرگ نترسیم

برای اینکه از مرگ نترسیم ، ابتدا باید چیزهایی را که از عوامل ترس است از بین ببریم ، یعنی اگر ریشه ترس ، ناآگاهی و ضعف شناخت و خیال نابودی و سقوط است ، باید به دلیل عقل و راهنمایی های قرآن بدانیم که مرگ به معنای نیستی نیست و بدین وسیله با اوّلین عامل ترس از مردن مبارزه کنیم .

اگر ترس به خاطر دلبستگی به دنیا و جدایی از مال و فرزند و همسر است ، باید بدانیم که اگر خداوند در آستانه مرگ ما را از خانه و مال و فرزند فانی جدا می کند ، در عوض نعمت های دیگر (که قابل قیاس با نعمت های دنیا نیست ، ) در اختیارمان قرار می دهد . پس باید در دنیا سعی کنیم که زاهد باشیم و نگذاریم حبّ دنیا در دل ما آنچنان اثر کند که جدایی از آن مثل کندن چسب زخم از پشت دست ، سبب زجر ما شود .

البتّه منظور این نیست که مال و ثروت بد است ، بلکه علاقه و وابستگی به آن خطرناک است که سبب ترس از مرگ و جدایی از آن می شود . زیرا مالی

که بتوان با آن آخرت را آباد کرد ، باعث اشتیاق انسان به مرگ و ترک دنیا می شود .

اگر ترس به خاطر تصوّر ورود به یک مرحله مبهم و تاریک و خطرناک است ، باید بدانیم که راه مرگ تاریک نیست ، بلکه پاگذاردن به یک مرحله از مراحل تکاملی انسان است و در جای خود لازم و زیباست . زیرا مرگ و حرکت به سرای دیگر و طیّ کردن مراحل تکاملی ، یکی پس از دیگری سبب رشد و امری لازم و ضروری است .

اگر بیم مرگ به خاطر کمی توشه راه و ایمان و عمل صالح است ، باید خودمان رابا توشه تقوا مجهز نماییم . همان گونه که قرآن کریم سفارش می فرماید: وتَزوّدوا فَانّ خَیرَ الزّادِ التَّقوی (157) توشه بردارید که بدون شک بهترین توشه های راه شما تقوا می باشد .

اگر به خاطر تخلّفات و گناهان بسیاری است که مرتکب شده ایم ، باید ضمن توبه و جبران آن ، بدانیم که خداوند ارحم الرّاحمین است و رحمت او بر غضبش پیشی دارد .

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: لو تَعلَمونَ قَدرَ رَحمَهِ اللّه لَاتّکلتُم علَیها(158) اگر می دانستید که چقدر لطف و رحمت خداوند بزرگ است ، بر آن تکیه واعتماد می کردید و هرگز به خود ترس راه نمی دادید .

آری ، اساس ترس ما از مردن ، همان ضعف عملکرد و تخلّفات زیاد ماست که آن هم با توبه و کارهای خوب و امید صادقانه ، قابل جبران

است .

توبه ، ابعاد و شرایط آن

معنای توبه

توبه به معنای برگشت است ، لذا در قرآن ، هم به خداوند نسبت داده شده و هم به انسان . (159) توبه خدا یعنی برگرداندن لطف و رحمت خود بر بندگان و توبه انسان به معنای برگشت او از حالات و اعمال فاسد گذشته خود است و لذا در هر توبه انسان دو توبه از خدا می بینیم ؛

یکی برگرداندن لطف خودش به بندگان گناهکار است که با این لطف انسان متوجه بدی های خود می شود و پس از این توجه ، انسان نیز توبه کرده و از افکار و اعمال خودش پشیمان شده و برمی گردد . و دیگری پذیرش توبه انسان است که بار دیگر خدا لطف کرده و توبه او را می پذیرد .

همانند پدری که لطف می کند و سرمایه ای را به فرزندش می بخشد و این فرزند با همان سرمایه ، اجناسی تهیه می کند ، دوباره پدر ، آن اجناس را با قیمت چند برابر از پسرش می خرد که در واقع یک تجارت و سود فرزند ، میان دو لطف پدر قرار دارد .

بنابراین یک توبه انسان میان دو توبه خدا قرار گرفته است ، بدین ترتیب که

ابتدا خداوند توفیق توجه به عیب ها را به انسان عطا می فرماید ،

آنگاه انسان پشیمان شده و از آن عیب ها و گناهان توبه می کند ،

و سپس خداوند توبه او را می پذیرد که این لطفی دیگر است .

قرآن این حقیقت را چنین بیان می فرماید:

ثمّ تابَ عَلیهِم لِیَتوبُوا اِنّ

اللّه هو التَّوابُ الرَّحِیم (160)

خداوند لطف خودش را بر آنها شامل می کند و می فهمند که بد کرده اند ، سپس آن افراد توبه می کنند و بار دیگر خداوند رحیم توبه آنان را پذیرفته و آنان را می بخشد .

مراحل توبه

حضرت علی علیه السّلام توبه را دارای چهار مرحله دانسته و می فرماید:

التَّوبَهُ نَدمٌ بِالقَلبِ و استِغفارٌ باللسانِ و تَرک بالجَوارح ، واِضمارُ الاّ یَعود(161)

توبه چهار مرحله دارد:

اوّل : پشیمان شدن قلبی .

دوّم : اقرار و اعتراف و آن پشیمانی را در قالب استغفار به زبان آوردن .

سوّم : ترک و رها کردن گناهان گذشته .

چهارم : تصمیم بر اینکه در آینده هم آن گناهان را تکرار نکند .

ابعاد توبه حقیقی

در حدیث بسیار عالی و جالبی رسولخدا صلّی اللّه علیه و آله توبه را در ابعاد گوناگون بیان کرده و خطاب به اصحاب خود می فرماید: اءتَدرونَ مَن التّائب ؟ قالوا: الّلهم لا آیا می دانید توبه کننده حقیقی کیست ؟ آنان گفتند: نه . آنگاه حضرت آنان را به چند گروه تقسیم کرده و فرمودند:

1اذا تابَ العَبدُ و لَم یُرضِ الخُصَماءَ فَلَیس بِتائِب هر گاه انسان به زبان و دل توبه کند ، ولی طلبکاران و ستم کشیدگان را از خود راضی ننماید ، در حقیقت توبه نکرده است .

2مَن تابَ و لم یَزِد فِی العِبادهِ فَلَیسَ بِتائِب کسی که توبه کند ، ولی به عبادتش چیزی اضافه نشود ، او هم توبه نکرده است .

3مَن تابَ و لَم یُغَیِّر لِباسَه فَلَیسَ بِتائبٍ هر گاه کسی توبه کند

، ولی در لباس و قیافه ظاهری او تغییراتی داده نشود ، باز هم توبه نکرده است . یا مقصود این است که اگر لباس حرام و گناه را به لباس تقوی تغییر ندهد ، تائب شمرده نمی شود .

4مَن تابَ و لَم یُغیِّر رُفقائَه فَلَیسَ بِتائِب هر گاه شخصی توبه کند ، ولی در مسائل اجتماعی روابط قبلی خود را با افراد فاسد همچنان ادامه دهد و آنان را عوض نکند ، گویا اصلاً توبه نکرده است .

5مَن تابَ ولَم یُغیِّر مَجلِسَه فَلَیس بِتائِب هر گاه توبه کند ، لیکن در نشست و برخاست ها و دعوت ها و پذیرایی های او چهره اسلامی مشاهده نشود ، باز هم توبه او اساسی نیست .

6مَن تَابَ ولَم یُغَیّر فِراشَه و وِسادَتَه فَلَیس بِتائِب هر گاه کسی توبه کند ، ولی در مسائل خانوادگی ، زناشوئی وتربیت فرزند ، اخلاق و رفتار اسلامی نداشته باشد و در مسائل جنسی از راه انحرافی که رفته باز نگردد ، او نیز توبه نکرده است .

7مَن تَابَ وَ لَم یُغَیِّر خُلقَه و نِیّتَه فَلیسَ بِتائِب هر گاه کسی توبه کند ، ولی در حالات روحی ، فکری ، قلبی و برخوردهای اجتماعی او تغییراتی حاصل نشود و به جای راضی کردن خدا به فکر راضی کردن این و آن باشد و تکبّر ، کینه ، حسادت ، بُخل و ریا را کنار نگذارد و انگیزه ها و هدف های مادّی خود را به قصد قربت و اخلاص تبدیل

نکند ، باز هم توبه او ریشه و اساس ندارد .

8مَن تَابَ و لَم یَفتَح قَلبَه و لَم یُوَسِّعْ کَفّه فلَیسَ بتائِب هر گاه توبه کند ، امّا روحش باز و رویش گشاده نباشد ، بلکه همان تنگ نظری های قبلی را داشته باشد و از کمک به دیگران خودداری کند ، او هم توبه نکرده است .

9مَن تابَ و لم یُقَصِّر اءمَلَه ولَم یَحفَظ لِسانَه فَلیسَ بِتائب هر گاه کسی توبه کند ، ولی از خیال پردازی و آرزوهای واهی ودور و دراز خویش دست برندارد و زبانش را از انواع تهمت ها ، دروغ ها ، غیبت ها ، ناسزاها ، شایعه سازی ها ، یاوه گویی ها ، سخن چینی ها ، سوگندهای نابجا و گواهی دادن های ناروا و . . . بازندارد ، در حقیقت توبه ای نکرده است .

10مَن تَابَ ولَم یُقَدِّم فَضلَ قُوتِه مِن بَدَنِه فَلَیسَ بِتائِب کسی که توبه کند ، ولی در مسائل اقتصادی و مصرف مال و توجه به محرومان و گرسنگان جامعه بی تفاوت باشد و حاضر نباشد کمی از تشریفات زندگی خود را در راه رفاه دیگران صرف نماید ، او هم توبه نکرده است .

سپس پیامبر صلّی اللّه علیه و آله سخن خود را چنین ادامه دادند:

اذا استَقام عَلی هذِهِ الخصال فذاک التّائِب (162) هر گاه توبه کننده این صفات دهگانه را مراعات کرد ، براستی او توبه کرده است .

شرایط و انواع توبه

همان گونه که برای هر نوع بیماری دوایی مخصوص است

، برای هر نوع گناهی هم توبه خاصّی لازم است که مناسب با آن گناه می باشد .

مثلاً توبه کتمان حقائقی که باید برای مردم گفته می شد به این است که انسان آن مسائل را با بیان رسا و گویا بیان نماید .

قرآن بعد از آنکه کتمان کنندگان رابه سخت ترین نفرین ها تهدید می کند می فرماید: الاّ الّذینَ تابوا واَصلِحوا و بَیّنوا فَاُولئک اءتوبُ علیهم واءنَا التّوابُ الرّحیم (163) هرگاه افراد کتمان کننده توبه نمایند و خرابی ها را اصلاح کنند و به جای کتمان های خود دست به بیان حقایق دینی مکتوم در مورد خود بزنند ، من نیز لطف و رحمتم را بر آنان بر می گردانم و من توبه پذیر رحیمی هستم .

در این آیه چگونگی توبه با نوع گناه کاملاً تناسب و سنخیّت دارد .

در قرآن شاید آیه ای نباشد که در کنار توبه ، وظیفه ای را بیان نکرده باشد ، مثلاً مکرّر در کنار جمله تابوا جمله اصلحوا هم آمده است ، (164) یعنی علاوه بر توبه و پشیمانی قلبی ، باید انسانِ توبه کننده خرابکاری های گذشته خود را اصلاح نماید .

در کنار توبه منافقان ، وظائف متعدّدی بیان شده است ، از جمله اینکه می فرماید: الاّالّذینَ تابوا واَصلِحوا واعتَصِموا باللّه واَخلِصوا دینَهم لِلّه فاُولئک مَع المؤ منین (165) گر چه منافقان در قعر دوزخند ، لیکن هر گاه توبه کنند و خرابی های گذشته را اصلاح نمایند ، واصلحوا وبه جای وابستگی به غیر مسلمانان (شرق و غرب و

طاغوت ها) تنها به خدا متوسّل شوند ، واعتصموا باللّه وبه جای بدعت و ایجاد مکتبی التقاطی ، تنها از قانون خدا و سنّت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله پیروی نمایند ، واخلصوا دِینَهُم لِلّه و دین و اعمال دینی را خالص برای خدا انجام دهند و در کنار توبه به این وظائف عمل نمایند و نشان دهند که به راستی از راهی که رفته اند پشیمان شده اند ، ما نیز اینان را همراه مؤ منان قرار می دهیم . فاولئک مع المؤ منین

در بعضی آیات (166) در کنار جمله تابوا جملات دیگری از قبیل اءقاموا الصلوه و آتوا الزّکوه آمده یعنی مشرکین که توبه می کنند باید نماز را هم بپادارند و زکات را بپردازند . . .

و در آیات دیگر می بینیم که در کنار توبه ، شرط عمل صالح و ایمان بیان شده است . (167)

کوتاه سخن آنکه : توبه تنها پشیمانی نیست ، بلکه باید هم حقّ مردم به آنها داده شود و هم حقّ خدا انجام گیرد و خرابی ها اصلاح و کتمان حقایق دین افشا و کفرها ایمان و شرک ها توحید گردد و . . . تا توبه حقیقی صورت گیرد .

همراهی ولایت

اگر تمام عبادات انجام گیرد و حقوق الهی و حقوق مردم پرداخت شود و پشیمانی قلبی هم صددرصد باشد ، ولی در مسائل سیاسی و اجتماعی انسان دچار لغزش شود ، یعنی خط ولایت و رهبری او سالم نباشد ، تمام کارها و جبران ها و توبه ها نقش برآب است

. زیرا این فریاد قرآن است که می فرماید:

و اِنّی لَغفّار لِمَن تابَ و آمَن و عَمِلَ صالِحاً ثمّ اهتَدی (168) بدون شک من آمرزنده کسانی هستم که توبه نمایند و ایمان آورده و عمل شایسته انجام دهند ، لیکن هدایت آنان نیز صحیح باشد .

در روایات پیرامون این آیه می خوانیم : مراد از جمله اِهتَدی در پایان آیه آن است که علاوه بر تمام کارهای گفته شده باید تابع رهبری الهی و هدایت به سوی ولایت پیامبر و اهل بیت اوعلیهم السّلام و در مسیر خدا باشد . (169)

در آیه ای دیگر می خوانیم که حضرت نوح به مردم می گوید: اءنِ اعبُدوا اللّه و اتّقوهُ و اءطیعونِ یَغفِرْ لکم (170) شما بندگی خدا کنید و تقوا داشته باشید و از رهبری من پیروی نمایید تا خداوند شما را بیامرزد .

بنابراین شرط اساسی تمام اعمال صالح ، ولایت وپیروی از رهبر الهی است .

راههای توبه و جبران

در آیات قرآن و روایات برای آمرزش و جبران گناهان ، دستورات و رهنمودهایی رسیده که ما چند نمونه از آنها را بیان می کنیم :

1 صدقات و کمک های پنهانی .

قرآن می فرماید: اِن تُبدُوا الصَّدَقاتِ فَنعِمّا هِیَ واِن تُخْفوها وتُؤ تُوهَا الفُقراءَ فهوَ خَیرٌ لکم و یُکفِّرُ عنکم من سیّئاتِکم (171) اگر به فقرا آشکارا کمک کنید کار نیکویی انجام داده اید ، ولی اگر همین صدقات و رسیدگی به فقرا پنهانی و مخفیانه باشد ، برای شما بهتر است و کفّاره گناهان و سبب جبران بدی های شما می شود .

2 هجرت و جهاد .

در

قرآن می خوانیم : فَالّذین هاجَروا واُخرِجوا مِن دیارِهم واُوذوا فی سَبیلی و قاتَلُوا وقُتِلوا لاُکفِّرنّ عنهم سیّئاتِهم (172) کسانی که هجرت کرده اند و بخاطر حمایت از حق از خانه هایشان آواره و اخراج شده اند و در راه من آزارها دیده اند و جهاد کرده و به شهادت رسیده اند ، به یقین من گناهانشان را پوشانده و آنان را خواهم بخشید .

3 دوری از گناهان کبیره .

قرآن در این باره می فرماید: اِن تَجتَنِبوا کَبائِرَ ما تُنهَونَ عَنه نُکَفِّر عَنکُم سَیّئاتِکم (173) اگر شما از گناهان بزرگی که از آن نهی شده اید دوری نمایید ، ما گناهان دیگرتان را می بخشیم .

گناهان کبیره به آن گناهانی گفته می شود که یا در قرآن وعده عذاب بدان داده شده باشد و یا روایات و یا عقل و یا مؤ منین آن را گناه بزرگ بشمارند ، گرچه نام مخصوصی از آن در قرآن نباشد . نظیر فاش کردن اسرار مسلمانان و جاسوسی برای کفّار که هم به حکم عقل و هم در دیدگاه جامعه اسلامی گناهی بس بزرگ است ، بر فرض که آیه و حدیثی در باره آن نباشد . (174)

4 انجام کارهای نیک .

در قرآن می خوانیم : اِنّ الحَسَناتِ یُذهِبنَ السّیّئاتِ(175) بدرستی که حسنات و کارهای نیک ، کارهای بد را از بین می برد . لذا در اسلام به ما سفارش شده که هر گاه مرتکب خلافی شدید سعی کنید به جبران آن ، کارهای نیکی انجام دهید که یکی از آثار کار نیک ، خنثی کردن

آثار دنیوی و اُخروی کارهای بد است . (176)

5 وام و قرض دادن .

قرآن می فرماید: اِنْ تُقرِضُوا اللّه قَرضاً حَسَنا یُضاعِفْه لکم و یَغْفِرْلکم (177) هر گاه شما به خدا (بندگان نیازمندش ) قرض نیکو بدهید ، وامی که در آن بهره و آزار و توقّع و ذلّت نباشد ، خداوند پاداش چند برابر عطا می فرماید و گناهان شما را هم می آمرزد .

6 تقوی .

در قرآن می خوانیم : اِنْ تَتَّقوا اللّهَ یَجعَلْ لَکم فُرقانا و یُکَفِّر عَنکم سَیّئاتِکم و یَغفِر لَکم (178) هر گاه تقوا داشته باشید و از گناه دوری نمایید ، خداوند به شما دید خاصّی (فُرقان ) می دهد که به راحتی بتوانید حقّ را از باطل تشخیص دهید ، به علاوه گناهان شما را می پوشاند و از تقصیر شما در می گذرد .

7 دعای دیگران .

علاوه بر توبه و ندامت خود انسان ، دعای مؤ منین و اولیای خدا درباره او را نیز می توان از عوامل بخشش خداوند برشمرد که در آیات و روایات منابع اسلامی بسیاری ذکر شده است .

چند تذکّر

1 کسانی که از مردن می ترسند بدانند که راه توبه باز و خداوند بسیار بخشنده است . در قرآن حدود سیصد مرتبه خود را با صفات رحمان ، رحیم ، غفّار ، غفور ، ودود ستوده است .

آنان با یک اراده وتصمیم وبازگشت به خدا ، می توانند تمام خلافکاری های خود را جبران کنند وبدانند که خداوند نیز آنان را می پذیرد؛ زیرا خودش فرموده

است : توبه ها را قبول می کند ، قابِلُ التَّوبِ(179) و توبه کننده را نیز دوست دارد . اِنّ اللّه یُحِبُّ التّوّابِین (180)

2 توبه تنها یک سفارش اخلاقی نیست ، بلکه یک وظیفه واجب وضروری است که قرآن هفت مرتبه با جمله تُوبوا به همه مردم فرمان توبه داده است .

3 توبه باید فوری باشد و توبه هایی که انسان در آستانه مرگ و لحظه برخورد با قهر خدا دارد ، بی فایده است . زیرا در لحظه خطر در حقیقت انسان بطور اجبار توبه می کند ، نه بر اساس معرفت و ندامت واقعی ، چنانکه فرعون هم در آستانه هلاکت و غرق شدن توبه کرد ، ولی چه سود ؟

در قرآن می خوانیم : فَلمّا رَاءوا باءسَنا قالوا آمَنّا بِاللّه . . . فَلَم یَک یَنفَعُهم اِیمانُهُم لَمّا راءوا باءسَناً . . . (181) گروهی به هنگام مشاهده آثار غضب خدا توبه کرده و یا ایمان می آورند ، ولی این توبه و ایمان سودی ندارد .

در جای دیگر چنین می خوانیم : و لَیسَتِ التّوبَهُ لِلّذینَ یَعمَلونَ السّیّئاتِ حتّی اِذا حَضَر اءحدَهُم المَوتُ قالَ اِنّی تُبتُ الا ن (182)

توبه برای کسانی نیست که جنایات زیادی را انجام داده و تا لحظه مرگ غافل و سرمست هستند ، ولی همین که مرگِ یکی از آنها فرارسد و ببیند مردن جدّی است ، می گوید: خدایا ! اکنون توبه کردم .

آری ، در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی نیز در قرآن چنین می خوانیم : مردم محارب و

مفسد باید اعدام گردند ، یا به دار کشیده شوند ، یا دست راست و پای چپشان قطع گردد و یا تبعید شوند ، مگر کسانی که قبل از دستگیری توبه نمایند ، الاّ الّذین تابُوا مِن قَبلِ اءن تَقدِروا عَلَیهِم (183) بنابراین هر گاه فسادگران قبل از دستگیری توبه کنند ، قابل عفو و بخشش هستند .

4 همان گونه که قبلاً هم اشاره کردیم ، توبه هر گناهی به نوعی است ؛ اگر شخصی نماز نخوانده ، توبه اش به آن است که قضای آن را انجام دهد و اگر شخصی به آبرو یا مال مردم تجاوزی کرده باید از شخصی که مورد ظلم قرار گرفته عذر خواهی کند و او را راضی نماید .

5 اثر توبه تنها آمرزش گناهان نیست ، زیرا در قرآن و روایات آثار دیگری را هم می بینیم از جمله :

الف : زندگی شیرین و نیکو می شود . تُوبوا الیه یُمتِّعکُم مَتاعاً حَسَناً(184) هر گاه شما توبه کنید ، خداوند شما را به بهره ای نیکو کامیاب می نماید .

ب : علاوه بر بخشش گناهان ، همان لغزشها به حسنات تبدیل می شود . الاّ مَن تابَ و آمَنَ وعَمِل صالِحاً فَاُولئِک یُبَدّلُ اللّهُ سَیّئاتِهم حَسَناتٍ(185) کسی که توبه کرده و ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد ، خداوند بدی های آنان را به حسنات تبدیل می نماید .

ج : سبب نزول رحمت و موجب قدرت وتوانمندی بیشتری می شود . ثمّ تُوبُوا الیه یُرسِل السّماءَ عَلیکُم مِدراراً و یَزِدکُم قُوّهً الی

قُوّتِکم (186) توبه کنید تا خداوند آسمان را برای شما به باریدن فراوان بگمارد و نیرویی بر نیرویتان بیافزاید .

د: رزق و امدادهای غیبی را در پی دارد . اِستَغفروا ربّکم اِنّه کانَ غَفّاراً یُرسِلِ السّماء علیکم مِداراً ویُمدِدکُم باَموالٍ و بَنینَ و یَجعَل لَکم جَنّاتٍ و یَجعَل لَکُم اَنهاراً(187)

استغفار کنید زیرا خداوند غفّار و بخشنده است ، تا آسمان را به باران فراوان بر شما بگمارد و شما را به مال ها و فرزندان کمک کند و برایتان باغ ها و جویبارها پدید آرد .

6 همان گونه که توبه واقعی این همه آثار خیر را بدنبال دارد ، اگر کسی به ظاهر توبه کند ، ولی همچنان بر اعمال خلاف خود باقی بماند ، گویا خداوند را مسخره کرده است .

امام باقرعلیه السّلام فرمود: اَلمُقیمُ علیَ الذّنبِ و هو یَستَغفِرُ منه کالمستَهزِء(188) کسی که به گناه پافشاری کند و مرتّب استغفار کند ، مانند کسی است که به تمسخر عملی را انجام دهد .

برخورد با گناهکار

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در حدیث بسیار جالبی وظیفه مردم را در برخورد با گناهکاران چنین بیان می فرماید:

یُحِبّونَ التّائِبَ مردم باید کسانی را که به راه حقّ برگشته و توبه کرده اند ، مورد محبّت خود قرار دهند .

و یُرحَمونَ الضَّعِیفَ و یُعینون المُحسن نسبت به افراد ضعیف رحم نمایند و نیکوکاران را یاری کنند .

و یَستَغفِرون لِلمُذنِب (189) و برای گناهکاران هم دل بسوزانند وطلب آمرزش نمایند .

در آستانه مرگ

سعادت و شقاوت

یکی از بحث هایی که سزاوار است در آستانه بحث مرگ و معاد مورد بررسی قرار گیرد ، مساءله حسن عاقبت و سوء عاقبت است که چون در منابع اسلامی در این باره توجّه خاصّی شده ما هم کمی درباره آن گفتگو می کنیم .

خدایا ! به آبروی امام حسن مجتبی علیه السّلام که در روز تولّدش (نیمه رمضان 62) این جملات را می نویسم ، به همه ما حسن عاقبت مرحمت بفرما .

حسن عاقبت و سوء عاقبت

حضرت علی علیه السّلام فرمود: اِنّ حَقیقَهَ السّعادَهِ اءن یَختِمَ لِلمَرءِ عَمَلُه بِالسّعادَه و اِنّ حَقیقَهَ الشّقاءِ اءن یَختِمَ لِلمَرءِ عَمَلُه بِالشّقاءِ(190) حقیقت سعادت این است که کار انسان به سعادت پایان پذیرد و حقیقت شقاوت و بدبختی به آن است که پایان کار انسان شقاوت و بدبختی باشد .

لذا همواره اولیای خدا از عاقبت و سرانجام خود ترس داشته و از خداوند سعادت و حسن عاقبت را درخواست می کردند .

حدود سی سال قبل از شهادت حضرت علی علیه السّلام که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مشغول خطبه درباره اهمیّت ماه

رمضان بودند ، خبر شهادت علی علیه السّلام را اعلام فرمودند ، لیکن حضرت علی علیه السّلام به جای اینکه بپرسد قاتل کیست ؟ هدفش چیست ؟ چگونه و چرا و چه وقت شهید می شوم ؟ پرسید: یا رسول اللّه ! آیا لحظه مرگ و شهادت ، در ایمان و دین ثابت قدم و در سلامتی فکری و ایمانی خواهم بود ؟ رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بشارت داد: بله ، آن هنگام در سلامتی از ایمان خواهی بود . (191)

در کتاب اصول کافی (192) روایاتی تحت عنوان باب المُعارین به چشم می خورد مُعار به کسانی گفته می شود که ایمانشان عاریه ای است و در لحظه مرگ آن را رها کرده و از دست می دهند و بدون ایمان از دنیا می روند .

در یکی از دعاهای امام سجادعلیه السّلام در سحرهای ماه رمضان می خوانیم : الّلهمّ اِنّی اءسئَلُک اِیماناً لااءجَلَ لَه دون لقائک (193) خدایا ! ایمانی به من مرحمت فرما که تاریخ آن موقّت نباشد ، بلکه تا بعد از مرگ وحضور در پیشگاهت آن ایمان ادامه داشته باشد .

در بعضی دعاها می بینیم که اولیای خدا در حال آرامش و سلامتی ، عقائد خود را با خدا مطرح کرده و سپس از خدا می خواهند: فَرُدَّه علی وَقت حُضورِ مَوتِی (194) پروردگارا ! این عقائدی که الا ن با آرامش و بدون اضطراب گفتم ، به هنگام فرا رسیدن مرگ که انواع وحشت ها در کار است ، به من برگردان .

در قرآن می خوانیم

: افرادی بعد از ایمان آوردن ، کافر می شوند: آمنوا ثمّ کَفَروا(195) و در قرآن وفقه اسلامی بحث ارتداد مطرح شده و معنای آن هم برگشت از ایمان و گراییدن به کفر است .

قرآن از قول راسخان در علم نقل می کند که آنان همیشه از انحراف هایی که در جلو راه انسان قرار می گیرد و مسیر فکری او را عوض می کند هراسانند و از خدا چنین می خواهند: رَبّنا لاتُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَیتَنا(196) خدایا ! قلب های ما را بعد از آنکه هدایت کردی ، منحرف مگردان .

از الطاف خدا نسبت به مؤ منان این است که در لحظه مرگ که به فرموده امام صادق علیه السّلام شیطان از هر سو برای ایجاد شکّ و گرفتن ایمان مؤ منان تلاش می کند . (197) آنان را در دینداری پایدار و ثابت قدم نگاه می دارد . چنانکه قرآن می فرماید: یُثَبّتُ اللّه الّذینَ آمَنوا بِالقَولِ الثّابِتِ فِی الحَیاهِ الدّنیا و فِی الا خِرَه (198)

یکی از دعاهای مؤ منان در قرآن این است که می گویند: وتَوفَّنا مَعَ الاَبرار(199) پروردگارا ! ما را با افراد شایسته و در مسیر و راه و رسم آنان بمیران .

و همچنین یکی از دعاهای ساحرانی که با عشق و خلوص تمام به حضرت موسی ایمان آوردند و از تهدیدهای فرعون نهراسیدند این بود که وَ تَوفَّنا مُسلِمین (200) خدایا ! ما را مسلمان و تسلیم راه خودت بمیران .

حضرت ابراهیم و یعقوب علیهما السّلام هم به فرزندان خود چنین وصیّت می کنند: فلاتَموتُنّ الاّ و اءنتُم مُسلِمون (201) بکوشید

که به هنگام مرگ ، با ایمان و تسلیم در برابر خدا باشید .

خداوند به مؤ منین بعد از امر به تقوا می فرماید: و لاتَمُوتُنَّ الاّ و اءنتُم مُسلِمُون (202) سعی کنید مرگتان در حالی باشد که مسلمان و اهل تسلیم فرامین الهی باشید .

با اینکه برای حضرت یوسف صحنه های گوناگونی از قبیل به چاه افتادن ، زندانی شدن و به کاخ و دربار رسیدن پیش آمده بود ، ولی چندان هراسی نداشت ، امّا بعد از آنکه به مقام و مسئولیّت رسید ، از خداوند درخواست کرد: تَوَفّنِی مُسلِماً(203) خدایا ! مرا مسلمان بمیران . گویا حضرت یوسف احساس می کند که جاه و مقام بیش از هر چیز دیگری روح انسان را عوض می کند و خطر بدعاقبتی در میان مقامات اجتماعی و سیاسی بیشتر است .

در حدیث می خوانیم : هر گاه با شخصی دوست بودی و آن شخص به مقامی رسید ، حتّی اگر یک دهم علاقه قبلی را با تو حفظ کرد باز هم دوست بدی نیست . از این حدیث استفاده می شود که از بین رفتن نه دهم و نود درصد دوستی ها بخاطر پست و مقام است .

یکی از نمونه های بد عاقبتی که در قرآن حدود پانزده مرتبه به آن اشاره شده ، آن است که ابلیس به آدم سجده نکرد ، با آنکه به فرموده حضرت علی علیه السّلام شیطان شش هزار سال عبادت کرد که معلوم نیست مراد سالهای دنیایی (365 روز) است یا سالهای اُخروی که هر روزش مساوی

با پنجاه هزار سال است . (204) چنانکه قرآن می فرماید: یک روز قیامت مساوی با پنجاه هزارسال است . (205)

امّا تمام کارهای شیطان عبادت بود نه عبودیّت ، قالب بود نه قلب ، روح او تسلیم خدا نبود ، تکبّر کرد و آن همه عبادت را بر باد داد و این بهترین نمونه بد عاقبت بودن است که در قرآن آمده است .

یکی دیگر از نمونه های بد عاقبتی که در قرآن و روایات ، داستان بلعم باعورا آن مرد عالمی است که در زمان حضرت موسی زندگی می کرد و کارش بقدری بالا گرفت که گاهی حضرت موسی از او به عنوان مبلّغ استفاده می کرد و دعاهایش مستجاب می شد ، ولی بخاطر تمایل به دستگاه فرعون ، منحرف شد و سوء عاقبت پیدا کرد و از مخالفان حضرت موسی شد . ماجرای آن در سوره اعراف بطور خلاصه و فشرده آمده است . (206)

عوامل بدعاقبتی انسان

با دقّت و جستجو در وضع افراد بد عاقبت می توان علّت شقاوت و بدعاقبتی آنان را پیدا کرد که ما به چند نمونه از آن اشاره می کنیم :

1 تکبّر .

دلیل بد عاقبت شدن ابلیس همان روح تکبّر او بود که خدا را نافرمانی کرد وبه آدم سجده نکرد .

2 حبّ دنیا .

عشق و علاقه به هر چیزی سبب می شود که انسان هنگام جدایی از آن ، دچار حالت بغض و خدای ناکرده سوء عاقبت شود ، چنانکه امام صادق علیه السّلام فرمود: طمع به دنیا ، سبب خروج از دین و

سوء عاقبت می شود . (207) همان گونه که دلیل بدبختی بلعم باعورایی که دعاهایش مستجاب می شد این بود که با پیروی از هوا و هوس در دام شیطان افتاد و تحت تاءثیر وعده های فرعون و دلبستگی به دنیا ، پیامبر خدا حضرت موسی را رها کرده و هوادار طاغوت شد و سرانجام به هلاکت رسید . قرآن می فرماید: . . . فاَتبَعهُ الشّیطان . . . ولکنّه اءخلَد الی الارضِ واتّبَعَ هَواه (208) شیطان او را بدنبال خود برد و به دنیا و مادّیات دل بست و از هوا و هوس خود پیروی نمود .

3 گناه .

قرآن می فرماید: ثمّ کانَ عاقِبَهُ الّذینَ اَساؤ ا السُوای اءن کذّبوا بَآیاتِ اللّه و کانوا بها یَستَهزِؤ ن (209) پایان عمر کسانی که عمل ناروا انجام می دهند (و گناهان خود را ناچیز شمرده و به فکر توبه و جبران هم نیستند) آن است که آیات خدا را تکذیب نموده و همه آنها را به باد مسخره می گیرند .

در روایات متعدّدی سفارش شده است که بعد از هر گناه توبه ای داشته باشید ، زیرا گناه در روح انسان اثر می گذارد که اگر پی گیری و برداشته نشود این اثر بیشتر می شود تا جایی که تمام دل و روح را عوض می کند .

4 عمیق نبودن باورها و اعتقادات .

گاهی ایمان افراد بر اساس فکر و یقین و انتخاب و استدلال نیست ، بلکه ایمان او سطحی و بی اساس است ، قهراً چنین گرایش هایی زود متزلزل شده و با پیدا

شدن کوچک ترین مساءله و شکّی ایمانش از دست می رود و به قول معروف چیزی که بی اساس و سست باشد ، با اندک فشاری از هم جدا می شود .

قرآن می فرماید: گروهی هستند که هر گاه ما به آنها نعمتی دادیم می گویند: ربّی اءکرَمَن (210) خدا من را دوست دارد و مورد کرامت قرار داده است ، امّا همین که کمی وضع آنان کم رنگ شد ، فوری می گویند: ربّی اءهانَن (211) خدا به من اهانت کرد ! غافل از آنکه تغییر نعمت های الهی بخاطر تغییر وضع خودمان است . آری ، ایمان بعضی (که متاءسفانه اکثریّت مردم را تشکیل می دهند) بخاطر آن است که در یک نوع رفاهی بسر می برند و هر گاه رفاه رفت ، ایمان آنان هم می رود . در برابر این افراد کسانی هستند که در اعتقادات خود از کوه نیز محکم ترند و در مناجات هایی که با خدادارند می گویند: خدایا ! حتّی اگر مرا به دوزخ هم بیافکنی در آنجا فریاد می زنم که من ترا دوست دارم . (212) یعنی علاقه من وابسته به رفاه و زمان و مکان نیست .

امام حسین علیه السّلام پس از شهادت برادران ، عزیزان و اصحاب خود و در حالی که در گودی قتلگاه به خون آغشته بود به پیشگاه خداوند عرض کرد: الهی رِضاً بِقضائک خداوندا ! کشته شدن نمی تواند میان من و تو جدایی اندازد و علاقه قلبی مرا نسبت به تو کم کند ، رضایت من در همین حال

نیز به رضایت تو است

خدایا ! به مقام امام حسین علیه السّلام به همه ما حسن عاقبت مرحمت فرما .

وصیّت

یکی دیگر از بحث های لازم در آستانه مرگ ، بحث از وصیّت است . گر چه وصیّت مخصوص وقت مرگ نیست و بهتر است انسان در اوّلین فرصت وصیّت نامه خود را تهیه کند ، لکن چون معمولاً در آستانه مرگ وصیّت می نمایند و از سوی دیگر آخرین فرصت برای وصیّت کردن آن وقت است ، لذا ما در باره وصیّت جملاتی می نویسیم :

قرآن می فرماید: کُتِبَ عَلَیکُم اِذا حَضَرَ اَحَدَکُمُ المَوتَ اِن تَرَک خَیراً الوَصیّه لِلوالِدَینِ و الاَقرَبِینَ بِالمَعرُوفِ حَقّاً عَلیَ المتَّقِین (213) بر شما لازم شد که هر گاه مرگ شما فرا رسد و مالی در بساط داشتید ، برای والدین و بستگان وصیّتی شایسته و حکیمانه و عادلانه داشته باشید ، این وصیّت برای افراد با تقوا لازم است .

گر چه وصیّت کردن مستحب است ، ولی تعبیر قرآن با جمله کُتِبَ علیکم آمده و این عیناً همان تعبیری است که در تشریع روزه (214) بکار برده شده است و تعبیرات قرآن وسفارشات پیشوایان دین آن را تا مرز وجوب پیش برده است .

وصیّت ، به قدری مهم است که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: هر که وصیّت کرده بمیرد ، گویا شهید از دنیا رفته و هر که وصیّت نکرده از دنیا برود ، گویا به مرگ جاهلیّت و مانند افراد قبل از اسلام مرده است . (215)

نقش وصیّت

وصیّت ، نشانه دقّت و اهل حساب و فکر بودن انسان است .

وصیّت ، نشانه احترام به حقوق است .

وصیّت ، یاد

مرگ بودن انسان است .

وصیّت ، استمرار بخشیدن به اهداف عالی انسان است .

وصیّت ، پر کردن خلاءهای اقتصادی افراد محروم است .

وصیّت ، بهره گیری از چیزهایی است که یک عمر جمع کرده است .

وصیّت ، راه جبران کارهایی است که خود در زمان حیات انجام نداده است .

وصیّت ، یادگاری انسان بعد از مرگ و یادبود وزنده کردن یاد خود است .

شرایط وصیّت

در وصیّت چند مسئله را باید مورد توجه قرار داد:

1 در وصیّت تنها توجه به مسائل مالی نباشد ، بلکه از قرآن الهام بگیریم که می فرماید: هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید ، فرزندان خود را فراخواند و از آنان پرسید: ما تَعبُدونَ مِن بَعدی (216) شما بعد از من چه چیزی را خواهید پرستید ؟ مشاهده می فرمایید که حضرت یعقوب در لحظه مرگ ، به فکر اعتقاد و شناخت توحیدی فرزندان است .

امیرالمؤ منین علیّعلیه السّلام بعد از ضربت خوردن و در آستانه شهادت در اوّلین جمله وصیّت خود ، فرزندانش را به تقوا سفارش می فرماید .

بنابراین وصیّت نباید تنها جنبه های مالی و مادّی داشته باشد . زیرا توصیه ها و سفارشات انسان در آخرین لحظات زندگی ، برای تمام بستگان از خاطرات فراموش نشدنی است .

2 در وصیّت نباید انسان سوءاستفاده کرده و حقوقی را ضایع کند و بخاطر انتقام ، ناراحتی های خود را دفع کند ، بلکه باید مصلحت و عدالت و نیاز و ضرورت ها را در نظر بگیرد . زیرا

در حدیث می خوانیم : کسی که در وصیّت خود ظلم کند ، مرتکب گناه کبیره شده است . (217)

3 در وصیّت باید حقوق فرزندان را مراعات کند .

در حدیث می خوانیم که شخصی تمام اموال خود را (با داشتن فرزندان کوچک ) در راه خدا بخشید و به هنگام مرگ هیچ چیزی نداشت . همین که ماجرا را به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خبر دادند ، حضرت فرمود: با این مرده چه کردید ؟ گفتند: او را به خاک سپرده و دفن کردیم . پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: اگر زودتر به من خبر می دادید اجازه نمی دادم در قبرستان مسلمانان او را دفن کنند ، چرا او با داشتن کودکان کوچک ، این چنین وصیّت کرده است ؟

در حدیث دیگری پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمودند: گاهی انسان هفتاد سال (تمام عمر) عبادت می کند ، ولی در وصیّت نامه خود ، عدالت را مراعات نمی کند و با این عمل ، خود را اهل جهنّم می نماید . (218)

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله ضمن وصیّتی به حضرت علی علیه السّلام فرمودند: کسی که خوب وصیّت نکند ، جوانمرد نیست و شفاعت ماهم شامل او نمی شود . (219)

آری ، اسلام ظلم ، بی انصافی و بی عدالتی در وصیّت را به منزله دزدی از مال وارثان می داند . (220)

4 به جای وصیّت ، خود عمل کنیم .

وصیّت استفاده از آخرین فرصت هاست ، ولی این نباید تکیه

گاه شود و به امید وصیّت کردن در حال حیات ، به فکر کمک و انفاق نباشیم . زیرا کمک با دست خود ، اثر دیگری دارد .

شخصی وصیّت کرد که بعد از مرگش انبار خرمای او را در راه خدا انفاق کنند ، پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به وصیّت او عمل کرد و در آخر یک عدد خرما در انبار بجا ماند . رسولخدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: اگر این یک عدد خرما را او با دست خودش می داد ، از وصیّت به یک انبار خرما بهتر بود .

آری ، از نظر افراد مادّی ، انفاق یک انبار خرما ارزش بسیاری دارد ، ولی از نظر اسلام عملی ارزش دارد که به انسان ارزش و رشد دهد ، انبار خرمایی که باعث رشد و کمال آدمی نگردد و او را بالا نبرد ، چندان ارزشی ندارد .

5 وصیّت ، وسیله جلب محبّت دیگران است .

در روایات سیره امامان معصوم علیهم السّلام می خوانیم که آنان حتّی برای بستگانی که نسبت به آن بزرگواران بی علاقه بودند ، وصیّت کرده و از مال خود به آنان بهره ای می رساندند و بدین وسیله دوستی و محبّت آنان را به راه و مکتب خود جلب می نمودند .

6 وصیّت ، گاهی واجب است .

در فقه اسلامی آمده است : هر گاه انسانی بدهکار به مردم یا خداوند است و یا امانتی از مردم نزد اوست که ترس تلف و ضایع شدن آن

را دارد ، واجب است برای حفظ حقوق مردم ، وصیّت نماید و شکّی نیست که این وجوب ، شامل کسانی که خمس و زکات و مالیات های اسلامی را بدهکارند نیز می شود .

7 مقدار وصیّت .

بر پایه احکام اسلامی ، انسان تا یک سوّم مالش را بیشتر نمی تواند وصیّت کند ، ولی بخاطر آنکه به سهم وارثان زیاد ضرر نرسد و روح آنان از قانون اسلام و آن شخص جریحه دار نشود) بهتر است کمتر از یک سوّم وصیّت نماید . مثلاً به یک چهارم وصیّت کند . (221) یعنی اگر از دوازده تومان ، چهار تومان حقّ وصیّت کردن دارد ، بهتر است سه تومان آن را وصیّت کند .

البتّه اگر ما یک نگاه عمیق و کلی به این قانون بیاندازیم ، مشاهده خواهیم کرد که این یک سوّم سرمایه ، تا چه اندازه می تواند مشکلات اقتصادی خانواده و جامعه ها را حلّ کند .

8 وصیّت کردن را به فال بد نگیریم .

شاید دلیل آنکه بسیاری از ما وصیّت نامه نداریم این باشد که خیال می کنیم وصیّت کردن به معنای زود مردن و پایان عمر است و آن را به فال بد گرفته و از آن سر پیچی می نماییم ، امّا اگر آن را یک وظیفه شرعی ، عقلی و عرفی ببینیم ، تخلّف از آن را به خود اجازه نمی دهیم .

9 وصیّت باید حکیمانه باشد .

قرآن در آیه وصیّت ، یک کلمه بسیار پر بار بکار

برده و آن کلمه بِالمعروف است . کُتِبَ عَلَیکُم اِذا حَضَرَ اَحَدَکُمُ المَوتَ اِن تَرَک خَیراً الوَصیّه . . . بِالمَعرُوفِ(222) یعنی باید وصیّت با عقل ، عرف وحکمت هماهنگ باشد .

معمولاً در میان فامیل افرادی پیدا می شوند که از یک سو نیاز شدیدی به کمک مالی دارند واز سوی دیگر چون از بستگان درجه اوّل و نزدیک نیستند ، مشمول قانون ارث هم نمی شوند ، وبر عکس گاهی افرادی که سهم ارث دارند کسانی هستند که از زندگی بسیار خوبی برخوردارند و هیچ گونه نیازی هم ندارند ، اگر بطور قانونی برخورد کنیم و به دسته اوّل که محرومند چیزی نرسد و هر چه هست سهم دسته دوّم شود ، دو مساءله بسیار بد پیش خواهد آمد: ادامه فقر برای گروهی و ثروت اندوزی و تکاثر برای گروه دیگر .

در اینجا لازم است انسان در وصیّت خود ، سهمی را برای آن بستگان محروم در نظر بگیرد تا با این عمل حکیمانه و خداپسندانه ، هم مانع فقر دسته اوّل شود و هم جلو تکاثر دسته دوّم را گرفته باشد . لذا امام باقرعلیه السّلام فرمود: پایان کار کسانی که به نفع فامیل محرومی که مشمول قانون ارث نمی شود وصیّت نکند ، گناه و معصیت است . (223)

وصیّت های نمونه

ای کاش اطلاعات من و فرصت و حوصله شما زیاد بود تا نمونه هایی از وصیّت های رسول خدا و امامان معصوم علیهم السّلام را در اینجا بیان می کردیم ، (224) امّا چون اکنون که این جملات را می نویسم شب نوزدهم

ماه رمضان و شب ضربت خوردن حضرت علی علیه السّلام است و در جوار حضرت رضاعلیه السّلام هستم ، خوب است به عنوان نمونه چند جمله از وصیّت هایی که امیرالمؤ منین علیه السّلام بعد از ضربت خوردن در بستر شهادت به فرزندانش فرموده را بیان کنم آن حضرت در وصیّت خود می فرمایند:

اُوصِیکُما بِتَقوَی اللّه ای حسن و حسین من ! شما را به تقوا سفارش می کنم . (آری ، معمولاً ابتدای هر گونه سفارشی که امامان ما داشتند ، سفارش به تقوا می باشد و با این جمله لزوم رابطه انسان با خدا را بیان می کردند . )

اءلاّ تَبغِیا الدّنیا و اِن بَغَتْکما و لاتَاءسَفا علی شی ءٍ مِنها زُوِیَ عَنکما شما دنبال دنیا نروید ، گرچه دنیا به سراغ شما بیاید واگر چیزی از دنیا از دست شما رفت ، تاءسّف نخورید . (این دو جمله رابطه انسان با دنیا را بیان می کند) .

وقولا بالحقّ و اعمَلا لِلا جر حقّ بگویید و برای قیامت و پاداشهای الهی کار کنید . (این جمله خط و هدف را بیان می کند) .

و کُونا لِلظّالِم خَصماً و لِلمَظلومِ عَوناً نسبت به ستمگران دشمن بوده و نسبت به محرومان و مظلومان یاور باشید . (این دو جمله بر خورد سیاسی ، اجتماعی ، نظامی و اقتصادی را هم در رابطه با قدرتمندان روزگار و هم در رابطه با مستضعفان و مظلومان بیان می کند) .

اُوصِیکُما وَ جَمیع وَلَدی و اَهلِی و مَن بَلَغهُ کِتابی بِتَقوَی اللّهِ ونَظمِ اءمرِکم (225) من به شما دو

فرزندم و هم به سایر فرزندان و خانواده ام و تمام کسانی که در طول تاریخ نامه من به آنها می رسد ، به تقوا و نظم در کارها سفارش می نمایم .

توجه دارید که امام همه مردم جهان را مورد خطاب قرار می دهد . آری پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: من و علی پدران این امّت هستیم (226) و پدر امّت باید به هنگام وصیّت ، همه مردم را مورد توجّه خود قرار دهد .

جالب اینکه امام صلّی اللّه علیه و آله تقوا و نظم را در کنار یکدیگر آورده است ، یعنی همان گونه که باید حقوق الهی را مراعات نمود باید نوبت ها ، اولویت ها ، قراردادها را نیز مراعات کرد و هرگونه بی نظمی و هرج و مرج ، در دیدگاه اسلام مردود است و در ادامه حضرت می فرمایند:

و صَلاحِ ذاتِ بَینِکُم ای فرزندانم و ای امّت مسلمان ! سعی کنید کدورت ها را از بین خود و جامعه ریشه کن کنید ، زیرا پیامبر فرمود: آشتی دادن میان دو مسلمان از همه نمازها و روزه های (مستحبّی ) شما بهتر است .

آنگاه امام با الفاظ و جملات زیبا و لحن مخصوصی ، همگان را نسبت به یتیمان ، همسایگان ، قرآن ، نماز ، حج ، جهاد ، حسن روابط و نظارت عمومی ، امربه معروف و نهی از منکر ، سفارش فرمودند و در ادامه به عدالت در قضاوت وصیّت نموده و در مورد

قاتل خود فرمودند: قاتل من بیش از یک ضربت به من نزده است ، هرگاه من با این ضربت کشته شدم ، شما نیز بیش از یک ضربت به او نزنید و مواظب باشید عصبانیّت ، شما را به کشتار عمومی یا به قطعه قطعه کردن او نکشاند ، که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند: از مُثله و تکّه تکّه کردن بپرهیزید ، گرچه نسبت به سگ درّنده باشد . (227)

عمل به وصیّت

آیات و روایات عمل به وصیّت شرعی و صحیح را لازم دانسته و مسئولیّت و گناه تغییر آن را به عهده کسی می داند که با شنیدن (و یا دیدن ) وصیّت نامه ، به خاطر هوا و هوس خود ، وصیّت نامه را تغییر دهد .

قرآن می فرماید: فَمَن بَدَّلَه بَعد ما سَمِعَه فاِنّما اِثمُهُ علیَ الّذینَ یُبَدِّلونَه (228) هرکس بعد از آگاهی از وصیّتی آن را تغییر دهد ، شکّی نیست که گناهش بر آن کسانی است که تغییر و تبدیل می کنند .

امام باقرعلیه السّلام فرمودند: به وصیّت ها عمل کنید گرچه برای غیر مسلمانان باشد . (البتّه در صورتی که عمل به وصیّت سبب تقویت کفر و یا تضعیف اسلام نباشد و روشن است که مسلمان چنین وصیّتی نمی کند)

از نظر فقه اسلامی هرگاه تغییر وصیّت سبب از بین رفتن حق و حقوقی شود ، تغییردهنده ، گناهکار و ضامن است و باید از مال خودش دستور شخص وصیّت کننده را عمل نماید . (229)

احتضار و لحظه مرگ

لحظه مرگ

لحظه مرگ و احتضار ، بسیار حسّاس و خطرناک است ، حتّی خوبان از آن دلهره و وحشت دارند ، البتّه منافاتی ندارد که در عین حالی که ترس دارند ، علاقه به لقاءاللّه نیز داشته باشند . مانند غوّاصی که به یافتن مروارید علاقمند است ، امّا از غرق شدن در دریا نیز بیم دارد .

آیات و روایات فراوانی در این زمینه وارد شده که ما به گوشه ای از آنها اشاره می کنیم . زیرا آن حالات از عالم ملکوت و

غیب است و ما جز راه وحی راه دیگری برای کشف آن نداریم .

قرآن می فرماید: و جَائتْ سَکرَهُ المَوتِ بِالحَقِّ ذلِک ما کُنتَ مِنهُ تَحِید(230) به راستی لحظه گیج کننده مرگ فرارسید ، همان که از آن فرار می کردی .

همان گونه که انسانِ مست نه می فهمد که خودش چه می گوید و نه می فهمد که مردم درباره او چه می گویند ، در آن لحظه هم حضور مرگ و دلهره ها از یک سو و جدایی از زن و فرزند و مال و مقام از سوی دیگر ، برای او هوشی نگذارده و چنان او را گیج و مبهوت کرده که قرآن و حدیث از آن حالت به لفظ سَکرَه و مستی یاد کرده است . این تعبیر درباره قیامت هم آمده که می فرماید: . . . وتَرَی النّاسَ سُکاری و ما هم بِسُکاری ولکنّ عَذابَ اللّهِ شَدیدٌ(231) ای پیامبر ! تو در آن روزی که زلزله برای به پاشدن قیامت می شود ، مردم را همچون افراد مست می بینی ، ولی آنان مست نیستند و لکن عذاب خدا سخت تر است ، عذاب بزرگ الهی است که عقل را از سرشان ربوده است .

قرآن می فرماید: حتّی اِذا جاءَ اَحَدَهُم المَوتَ قالَ رَبّ ارجِعُونِ لَعلّی اءعمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکتُ(232) تا اینکه مرگ یکی از آنان فرارسد ، از خدا استمداد می کند و به ماءموران قبض روح می گوید: مرا برگردانید تا شاید عمل صالحی (با اموالی که جمع کرده و اکنون بجا می گذارم و می روم

) انجام دهم ، لیکن به این آرزوها هرگز لباس عمل پوشانده نمی شود و جواب همه این ناله ها منفی است .

در روایات می خوانیم که این ناله از کسانی است که مالیات های اسلامی و زکات مال خود را نمی پردازند . (233)

درقرآن می خوانیم : واَنفِقُوا مِمّا رَزَقناکُم مِن قَبلِ اءن یَاءتِیَ اَحَدَکُمُ المَوتَ فَیَقول رَبِّ لولا اَخّرتَنِی الی اءجَلٍ قَرِیبٍ فَاَصَّدّقَ واَکُن مِنَ الصّالِحین (234) تا مرگ به سراغ شما نیامده ، از آنچه به شما داده ایم در راه خدا به دیگران انفاق نمایید و گرنه لحظه مرگ خواهید گفت : خدایا ! آیا نمی شود مرا تا مدّت نزدیک و کوتاهی مهلت دهی تا از اموال جمع کرده خود در راه تو صدقه دهم و بدین وسیله از شقاوت ها رهایی یابم و جزو صالحان شوم ؟

در قیامت نیز فریاد التماس ودرخواست مراجعت و برگشت به دنیا بلند است و می گویند: فَاْرجِعنا نَعمَلُ صالِحاً(235) خدایا ! حالا فهمیدیم ، ما را به دنیا برگردان تا عمل صالح انجام دهیم .

قرآن که بهترین کتاب آدم سازی و غفلت زا می باشد ، در سوره قیامت (236) می فرماید: کلاّ اینقدر دنیا را بر آخرت ترجیح ندهید ، به فکر مردن باشید همان مرگی که اِذا بَلَغَتِ التَّراقِی چون جان شما از بدن خارج و به استخوان های گردن رسد ، وَ قِیلَ مَن رّاقٍ گفته می شود: کیست که این انسان در حال مردن را نجات بدهد ؟ کدام پزشک و دارویی را برای رهایی او از مرگ بیاوریم ؟

!

وَ ظَنّ اءنّهُ الفِراقُ ولی خود انسان می داند که هر لحظه و آنی از دنیا و تمام چیزهایی که یک عمر دنبال آنها دویده و جمع کرده و به آنها دل بسته جدا می شود ، از دوستان و فرزندان و همسر دور می گردد .

وَ الْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ بخاطر بیرون آمدن روح از بدن ، ساق پاهای او بهم چسبیده و شدائد جدایی از دنیا و ورود به عالم دیگر در کنار هم او را در فشاری بس شدید قرار داده است .

توجّه دارید که قرآن کریم برای اینکه انسان را از وابستگی عمیقی که به دنیا دارد جدا کند ، چگونه صحنه های جان دادن را ترسیم می کند . (237)

آری ، تمام گرفتاری ها از غفلت ماست و اگر درباره تلاوت قرآن آن همه سفارش شده برای آن است که هم افراد با برخورد با این قبیل آیات توجه پیدا کنند و هم جامعه ها با شنیدن سرنوشت ملّت ها ، از خواب غفلت بیدار شوند و راه الهی را طی نمایند . زیرا یکی از نام ها و صفات قرآن تَذکره است ، یعنی قرآن وسیله یاد و توجّه و عامل غفلت زدایی است .

حضرت علی علیه السّلام در نهج البلاغه صحنه مرگ را چنین ترسیم می فرماید: انواع گیجی ها و حسرت ها و فراق ها از دنیا و روآوردن به جهان پر خطر دیگر برای انسان پیدا می شود و در ادامه می فرمایند:

فغَیرُ مَوصوفٍ ما نَزَلَ بِهِم آنچه بر انسان در لحظه مرگ وارد می شود قابل

توصیف نیست .

وقتی مرگ به سراغ انسان می آید ، اطراف بدن شل می شود ، رنگ می پرد ، زبان می گیرد و انسان هنوز می بیند و می شنود ولی دیگر قدرت حرف زدن ندارد ، فکرش هم کار می کند ، ولی در اینکه در تمام عمرش چه کرده است .

یُفَکِّرُ فیما اءفنی عُمرَه و فیمَ اَذهَب دَهرَه با خود فکر می کند که عمرش را در چه راهی صرف و ایّامش را در چه مسیری گذرانده است .

امام می فرماید: محتضر در آن لحظه از اموال و ثروتی که در طول عمرش جمع کرده یاد می کند و با خود می گوید: این اموال رااز چه راهی بدست آوردم ؟ چرا فکر حلال و حرام آن نبودم ؟ الا ن گناه و حسابش با من و لذّت و بهره اش با دیگران است .

ماءمور مرگ همچنان روح او را از اعضای بدنش جدا می کند ، تا زبان و گوش هم از کار می افتد و فقط چشمانش می بیند و به اطراف خود نگاه می کند و تلاش و وحشت وحرکات اطرافیان را مشاهده کرده ، ولی نمی شنود و حرفی نمی تواند بزند و در لحظه آخر روح از چشم هم گرفته می شود و او در میان خانواده ، دوستان و بستگان همچون مرداری می افتد و همه از او می ترسند و از او دور می شوند و پس از اندکی او را به خاک و به عملش سپرده و همگی برمی گردند . (238)

در

روایات می خوانیم : در لحظه مرگ ، مال و فرزندان و عمل انسان برای او مجسّم می شوند ، محتضر به مال توجّهی می کند ، می بیند جز کفن سهم دیگری ندارد ، توجّهی به فرزندان و همسرش می کند ، ولی آنان هم تا گور او را بیشتر همراهی نمی کنند و تنها عمل اوست که تا ابد با اوست .

راستی با این همه آیات و روایات روشن و هشدارهای پی در پی ، جایی برای غفلت باقی می ماند ؟ !

لحظات جان دادن خوبان

در این باره نیز چند آیه و حدیث را بیان می کنیم :

1 قرآن می فرماید: تَحِیّتُهم یَومَ یَلقَونَهُ سَلامٌ و اَعَدّ لَهم اءجراً کرِیماً(239) به هنگام مرگ و رسیدن به لقاءاللّه ، با نیکوکاران به احترام برخورد شده و با سلام و امنیّت و بشارت به اینکه خداوند برای آنان اجر کریم آماده فرموده است ، وارد برزخ و بهشت می شوند .

2یا ایّتُهَا النَّفسُ المُطمَئنَّه اِرجِعی اِلی رَبّکَ راضِیَهً مَرضیَّه (240) به آنان گفته می شود: ای روح آرام ! به سوی پروردگارت برگرد و در مدار بندگان مخصوص من قرار گیر و داخل بهشت خودم شو .

در حدیثی که مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر این آیه آورده چنین می خوانیم : مؤ من به هنگام مرگ وحشت دارد ، ولی ماءمور قبض روح به او دلداری داده و می گوید: چرا می ترسی ؟ ! من از پدر به تو مهربان ترم ، چشمانت را باز کن . در این هنگام مؤ من

چشم خود را باز می کند و قیافه های ملکوتی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و ائمّه اطهارعلیهم السّلام را می بیند و سپس از طرف خداوند ندایی می رسد که ای روح آرام ! (روحی که با یاد خدا آرام بودی روحی که با انتخاب رهبری معصوم دلگرم بودی و حوادث تلخ و شیرین مسیر تو را کج نکرد و قلب تو را به وحشت نیانداخت ) به سوی پروردگارت برگرد و در مدار بندگان مخصوص من قرار گیر و داخل بهشت خودم شو . (241) (لطف خدا در این کلام غوغا می کند که می فرماید: بهشت خودم و نمی گوید بهشت ) .

3اِنّ الّذینَ قَالوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمّ اسْتَقامُوا تَتَنَزّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَه الاّتَخافُوا وَ لاتَحزَنوا وَاَبشِروا بِالجَنّهِ الّتِی تُوعَدونَ(242) البتّه پاداش کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست و در این راه استقامت نمودند ، این است که ملائکه بر آنان نازل شوند و بگویند: ای پایداران راه ایمان ! نه از خطرهای آینده ترسی داشته باشید و نه نسبت به گذشته دلهره ، مژده باد شما را به بهشتی که وعده گاه شماست .

در آیه فوق آمده است : نه خوف داشته باشید و نه محزون باشید و این بخاطر آن است که خوف ، ترس از خطرات احتمالی آینده است و حزن ، ترس از گذشته تاریک است . (243)

در حدیثی از امام صادق علیه السّلام نقل شده است که این نزول فرشتگان و بشارت ها ، به هنگام مرگ است . (244)

4اَلّذینَ تَتَوفّاهُمُ المَلائِکَهُ طَیِّبینَ یَقُولونَ سَلامٌ عَلَیکُم اُدخُلوا الجَنَّهَ بِما

کُنتُم تَعمَلون (245) ملائکه ای که مسئول گرفتن جان مؤ منان هستند به آن پاکانِ با تقوا می گویند: سلام بر شما ، بخاطر آنکه اعمال نیکویی داشتید ، داخل بهشت شوید .

5اءلا اِنّ اَولیاءَ اللّهِ لاخَوفٌ عَلَیهِم و لاهُم یَحزَنُونَ اءلّذینَ آمَنوا وَ کانُوا یَتَّقُون لَهُمُ البُشری فِی الحَیاهِ الدّنیا وَ فِی الا خِرَهِ . . . (246) آگاه باشید ! برای اولیای خدا ترس و اندوهی نیست ، آنان که ایمان آورده و تقوا پیشه کرده اند ، برای مؤ منان هم در این دنیا بشارت است و هم در آخرت . . . .

امام صادق علیه السّلام می فرماید: بشارت در این آیه ، همان بشارتی است که در لحظه مرگ از زبان اولیای خدا می شنود . (247)

لحظات جان دادن بَدان

در اینجا نیز از کلام قرآن و روایات استفاده می کنیم ، قرآن آستانه مرگ گنهکاران را چنین ترسیم می کند:

1اءلّذینَ تَتَوفّاهُمُ المَلائِکَهُ ظالِمی اءنفُسِهِم فَاءلقَوا السّلَمَ ما کُنّا نَعمَلُ مِن سُوءٍ بَلی اِنّ اللّهَ عَلِیمٌ بِما کُنتُم تَعمَلُونَ(248) کسانی که با کفر و گناه به خود ظلم کرده اند ، همین که با فرشتگان ماءمور قبض روح برخورد می کنند ، خود را باخته و تسلیم شده و می گویند: ما کار بدی نکرده ایم ، ولی جوابی که می شنود این است که بلی ، شما جنایتکارید و خداوند به کارتان آگاه است .

آری ، آدمی که در تمام عمرش حیله و دروغ کارش بوده ، در لحظه مرگ و قیامت هم آن اخلاقیات خود

را از دست نمی دهد و به فرشتگان و خدا هم در حساس ترین لحظات دروغ می گوید .

2وَ لَوتَری اِذِ الظّالِمُونَ فِی غَمَراتِ المَوتِ وَالمَلائِکَهُ باسِطُوا اءیدِیهِم اُخرِجُوا اءنفُسَکُمُ الیَومَ تُجزَونَ عَذابَ الهَوْنِ بِما . . . (249) ای پیامبر ! اگر این ستمکاران را به هنگامی که در شدائد مرگ و جان دادن فرورفته اند مشاهده کنی ، فرشتگان قبض روح دست گشوده و به آنها می گویند: جان خود را خارج سازید که شما امروز گرفتار مجازات خوارکننده ای خواهید شد .

این نوع جان دادن بخاطر دو جهت است که در ادامه آیه نیز بیان شده است :

یکی اینکه بر خدا دروغ بستند .

دیگر اینکه در برابر آیات او سر تسلیم فرونیاوردند .

در این آیه بجای بشارت هایی که به مؤ منان داده می شد ، تعبیر به غَمَرات که به معنای شدائد فراگیر است شده و به جای اینکه تَوَفّی و جان گرفتن از طرف فرشتگان باشد ، ماءموران به او می گویند: جانتان را بدهید ، که این یک نوع تحقیر آنان است .

3فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّروا بِهِ فَتَحنا عَلَیهِم اءبوابَ کُلِّ شَی ءٍ حَتّی اِذا فَرِحُوا بِما اُوتُوا اءخَذْناهُم بَغْتَهً . . . (250) قبل از این آیه خداوند می فرماید: ما برای مردم پیامبرانی فرستادیم ولی آنان مخالفت کردند ، آن مخالفان را برای هشدار در شدائد و ناگواری ها قرار دادیم تا شاید از خواب غفلت بیدار شده و به درگاه خدا تضرّع و زاری و توبه نمایند ، ولی باز هم سرمستانه بکار خود ادامه

دادند ، ما راه دیگری را انتخاب کردیم و آن اینکه : این مردم فراموشکار و غافل را با انواع شادی ها و نعمت ها سرگرم کردیم تا همین که مشغول تفریح ، لذّت و کامیابی شدند ، ناگهان همه را با قهر خود بگیریم . آری ، این راه برای آن دسته از افرادی است که پیامبران ، هشدارها و حوادث ، هیچ یک آنان را تکان نمی دهد .

4وَلَوتَری اِذ یَتَوَفَّی الَّذینَ کَفَروا المَلائِکَهُ یَضرِبُونَ وُجوهَهُم و اَدبارَهُم وَ ذُوقُوا عَذابَ الحَرِیقِ(251) ای پیامبر ! اگر وضع دلخراش و عبرت انگیز کفّار را به هنگامی که فرشتگان مرگ به صورت و پشت آنان می زنند و به آنها می گویند: بچشید عذاب سوزنده را مشاهده می کردی ، از سرنوشت رقّت بار آنان آگاه می شدی .

چنانکه در آیه دیگر می فرماید: فَکَیفَ اِذا تَوَفَّتْهمُ المَلائِکَهُ یَضرِبُونَ وجُوهَهُم وَ اءدبارَهُم (252) چگونه است حال این جنایتکاران به هنگام جان دادن ، زمانی که فرشتگان ماءمور جان گرفتن نزد آنان می آیند و در حالی که انواع دلهره ها و جدایی ها و خطرات انسان را به وحشت می اندازد ، به جای دلداری آنان با سیلی و کتک جان آنها را می گیرند .

5اِنّ الّذینَ تَوَفّاهُمُ المَلائِکَهُ ظالِمی اءنفُسَهُم قالُوا فِیمَ کُنتُم قالُوا کنّا مُستَضعَفِینَ فِی الاَرضِ قالُوا اءلَم تَکُنْ اءرضُ اللّهِ واسِعَهً فَتُهاجِروا فِیهَا(253) فرشتگان هنگام جان گرفتن افرادی که هجرت نکرده و به خود ظلم کرده اند ، می گویند: شما در چه حالی بودید ! و چرا

در صف کفّار قرار گرفتید ؟ آنها می گویند: ما در محیط خود در فشار بودیم . امّا فرشتگان این پاسخ را قبول نکرده و می گویند: مگر سرزمین خدا پهناور نبود که (به جایی دیگر) مهاجرت کنید ؟

آری ، مسلمان همین که در منطقه ای تحت تاءثیر افکار و شرایط غیراسلامی قرار می گیرد ، واجب است برای حفظ عقیده و افکار و ایمان خود هجرت نماید و نباید از حیوان پست تر باشد . زیرا می بینیم گروهی از حیوانات بخاطر ادامه زندگی خود به مناطق مختلف کوچ و به اصطلاح هجرت می نمایند .

کوتاه سخن آنکه یکی از گفتگوهایی که فرشتگان در لحظه مرگ با این افراد بی اراده و تن پرور می کنند و آنان را شرمنده می نمایند ، انتقاد از هجرت نکردن آنان از محیط گناه است .

آسان جان دادن

اکنون که لحظات جان دادن خوبان و بدان را از نظر قرآن و روایات بیان کردیم ، به چند حدیث که عوامل آسان جان دادن را بازگو می کند اشاره می کنیم :

امام صادق علیه السّلام می فرماید: مَن کَسی اءخاهُ المؤ مِن کِسوَهً کانَ حَقّا علی اللّهِ اءن یَکسوهُ ثیاب الجَنَّهِ و اءن یُهَوِّنَ عَلَیهِ سَکراتِ المَوتِ هر کس مؤ من برهنه ای را با لباسی بپوشاند . . . خداوند مردن را بر او آسان می کند . (254)

در روایت دیگری آن حضرت فرمودند: هر کس دوست دارد که سکرات مرگ را بر وی آسان و سبک باشد ، صله رحم کند و به پدر و مادر خود نیکی و خدمت

نماید . (255)

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند: هر که علاقه به حضرت علی علیه السّلام داشته باشد مردن بر او آسان می شود . (256)

شکّی نیست که منظور از علاقه و دوستی ، انتخاب راه او و حمایت از خط فکری و عملی آن رهبر معصوم و پیروی از آن است .

در روایت برای آسان جان دادن مؤ من آمده است که هنگام مرگ او را به جایی که همیشه در آنجا نماز می خوانده ببرید . (257)

ملاقات با اولیای خدا

مرحوم مجلسی قدّس سرّه 56 حدیث درباره اینکه انسان در لحظه جان دادن و مرگ ، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و حضرت علی علیه السّلام را می بیند نقل کرده و سپس می فرماید: مساءله حضور پیامبر اکرم و ائمّه علیهم السّلام هنگام جان دادن ، از مسائلی است که روایات متعدّد و بسیاری درباره آن آمده است و در میان شیعه از شهرت مخصوصی برخوردار است و هر انسان عاقلی که بنای لجاجت نداشته باشد ، نباید استبعاد نماید . (258)

مرحوم علاّمه طباطبائی حدیثی را در باره ملاقات انسان در لحظه مرگ با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل فرموده و سپس می فرماید: مساءله ملاقات انسان با پیامبر اسلام و ائمّه اطهارعلیهم السّلام در حال مرگ از راههای بسیاری نقل شده است . (259)

البتّه در ذیل روایات ، دلیل آن حضور هم آمده که مؤ منان با دیدن قیافه های ملکوتی اولیای خدا و با بشارت هایی که می دهند ، به راحتی حاضر به ترک دنیا وانتخاب جوار آن

بزرگواران شده و مردن برایشان آسان می گردد ، امّا آنان که عمری در راه خلاف بوده اند ، همین که حضور رهبران آسمانی را مشاهده می نمایند ، برغم هایشان افزوده شده وشرمندگی خاصّی آنان را فرامی گیرد ، به خصوص آنکه از طرف آن بزرگواران اشاراتی هم به وضع دلخراش آنان بشود .

قبض روح و جان دادن

چه کسی انسان را قبض روح می کند و جان او را می گیرد ، خداوند یا عزرائیل و یا فرشته ای دیگر ؟

قرآن گرفتن روح را یکجا به خدا نسبت داده ومی فرماید: اللّهُ یَتَوَفَّی الاَنفُسَ حِینَ مَوتِها(260) تنها خداوند به هنگام مرگ جانها را بدون کم وکاست می گیرد .

در جای دیگر قبض روح را کار ملک الموت دانسته و می فرماید: قُل یَتَوَفّاکُم مَلَکُ المَوتِ الّذی وُکِّلَ بِکُم (261) ای پیامبر ! به مردم بگو: جان شما را ملک الموت می گیرد ، همان فرشته ای که ماءمور گرفتن روح شما شده است .

و در جای دیگر همین کار را به فرشتگان نسبت داده و می فرماید: تَوَفَّتْه رُسُلُنا(262) فرشتگان فرستاده ما ، جان ها را می گیرند .

این سه آیه با هم منافاتی ندارند ، زیرا ملک الموت هم از طرف خداوند ماءموریّت دارد که در قرآن نیز با جمله وُکِّلَ بِکُم به این ماءموریّت اشاره شده است ، همان گونه که فرشتگان هم ماءمور خدا هستند و در قرآن با کلمه رُسُلُنا به این حقیقت اشاره شده است .

بنابراین قابض ارواح و گیرنده اصلی جان ها خداست و ملک الموت

و فرشتگان از طرف خداوند ماءمور این کارند و طبق فرموده امام صادق علیه السّلام ملک الموت یارانی از فرشتگان دارد که در اطراف عالم جان ها را می گیرند و به عزرائیل علیه السّلام تحویل داده و او همه را به خداوند تقدیم می نماید . (263)

پس نسبت دادن قبض روح و جان گرفتن ، هم به خدا و هم به ملک الموت و هم به فرشتگان صحیح است ، همان گونه که نوشتن را می توان هم به انسان و هم به دست و هم به قلم نسبت داد . زیرا قلم در اختیار دست و دست در اختیار انسان است .

بر فرض ملک الموت یارانی که به شرق و غرب عالم اعزام کند نداشته باشد ، او که مثل ما موجودی مادّی نیست که حضورش در یک لحظه در چند مکان ، غیرممکن و یا مشکل ساز باشد .

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در شب معراج از ملک الموت پرسید: چگونه در یک لحظه هم در شرق عالم حاضر می شوی و هم در غرب ؟ او گفت : تمام دنیا نزد من مثل یک سکّه در کف دست شماست . (264)

وظیفه ما بر بالین محتضر

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: جمله لااله الاّ اللّه را به کسی که در حال جان دادن است تلقین نمایید ، همانا کسی که آخرین کلامش این جمله باشد ، داخل بهشت می شود . (265)

امام صادق علیه السّلام فرمود ابلیس یاران خود را ماءمور می کند که در لحظه مرگ انسان حاضر شوند و او را

به کفر و یا تردید کشانده و در چنین حالی جان دهد و لذا هر گاه بر بالین افرادی که در آستانه مرگ هستند حاضر شدید ، شهادت به توحید ، لا اله الاّ اللّه و گواهی بر نبوّت ، اءشهَدُ اءنّ مُحمّدا رَسولُ اللّه را آنقدر تکرار و به او تلقین نمایید تا وقتی که از دنیا برود .

در روایات دیگری چنین می خوانیم : علاوه بر شهادت بر توحید و نبوّت ، گواهی بر امامت امامان معصوم یکی پس از دیگری نیز به محتضر تلقین شود . (266)

البتّه این گواهی ها باید بر اساس ایمان و یقین باشد و ما هم باید بر اساس مهر و محبّت این جملات را به او تلقین نماییم .

در کتاب های معتبر و رساله های عملیّه ، دعایی وارد شده که مستحبّ است به افراد در حال مردن تلقین شود و آن دعا این است : الّلهُمَّ اغفِرلِیَ الکَثِیرَ مِن مَعاصِیکَ وَاقبَل مِنِّی الیَسِیرَ مِن طاعَتِک یا مَن یَقبَلُ الیَسیرَ وَ یَعفُو عَنِ الکَثیرِ اِقبِل مِنِّی الیَسِیرَ واعْفُ عَنِّی الکَثیرَ اِنّکَ اءنتَ العَفوُّ الغَفورُ الّلهم ارحَمْنی فَاِنّکَ رَحِیمٌ(267)

خدایا ! گناهان زیاد مرا ببخش و اطاعت های کم مرا قبول فرما . ای کسی که هم کم را می پذیری و هم از خطاهای زیاد می گذری ! طاعت کم مرا هم بپذیر و از خطاهای زیاد من درگذر ، تو اهل عفو و بخشش هستی . خدایا ! به من رحم کن زیرا تو رحیم و رحم کننده هستی .

به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله خبر

دادند که زبان مردی در حال احتضار گرفته است و نمی تواند حرف بزند . رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بر بالای سر او حاضر شد و فرمود: بگو لااله الاّ اللّه ، ولی آن مرد نتوانست بگوید . آن حضرت جمله را تکرار کرد ، باز او نتوانست بگوید . آن حضرت به زنی که بالای سر آن مرد نشسته بود فرمود: آیا این مرد مادر دارد ؟ آن زن گفت : بله ، من خودم مادرش هستم .

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: آیا از فرزندت راضی هستی ؟ گفت : نه ، بلکه از او ناراحتم . آن حضرت فرمود: من دوست دارم که تو از او راضی شوی ، مادر گفت : به احترام شما راضی شدم .

سپس پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به آن مرد فرمود: بگو لااله الاّ اللّه . آن شخص به سخن آمده و شهادتین خود را گفت و جان داد . (268)

آری ، رضایت مادر در حساس ترین موارد نقش بسیار مهمّی دارد .

واجب است محتضر و مسلمانی را که در حال جان دادن است به پشت بخوابانند بطوری که کف پاهایش رو به قبله باشد ، و سفارش شده که عقائد صحیح اسلامی و گواهی به توحید و نبوّت و امامت و معاد طوری به او تلقین شود که بفهمد .

مستحبّ است کسی را که سخت جان می دهد اگر ناراحت نمی شود او را به جایگاهی که معمولاً در آن نماز می خوانده ببرند . وسفارش شده که

او را تنها نگذارند و افراد جنب و حائض هم نزد او نباشند و از گریه و و زیاد حرف زدن نزد او بپرهیزند و هر چه ممکن است نزد او قرآن بخوانند ، به خصوص سوره های یسَّ و صافّات و احزاب و آیه الکرسی . (269)

وظایف ما پس از مرگ دیگران

وظایف ما پس از مرگ دیگران

پس از مرگ انسان ، بر اطرافیان و دیگر مؤ منان اعمالی واجب است (مانند: تشییع جنازه و غسل و کفن و نماز و دفن ) که باید هرچه زودتر و با شکوه تر انجام پذیرد که در این مبحث به بعضی آنها اشاره می کنیم :

تشییع جنازه

در تشییع جنازه سه مساءله باید مراعات شود: اوّل احترام به کسی که از دنیا رفته است ، دوّم تسلیت به بازماندگان و سوّم درس عبرت گرفتن تشییع کنندگان .

امام باقرعلیه السّلام فرمود: کسی که همراه جنازه ای حرکت کند ، هر دعایی به مرده کند ، ملائکه همان دعا را در حقّ او می نمایند . (270)

امام صادق علیه السّلام فرمود: هرکس بر مرده ای نماز گزارد ، خداوند گناهانش را می بخشد و کسی که گوشه جنازه مؤ منی را بگیرد ، خداوند 25 گناه کبیره او را می بخشد . (271)

در روایات می خوانیم که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله هنگام تشییع جنازه ، بسیار محزون و متفکّر بود و با خود گفتگو می کرد . (272)

حضرت موسی علیه السّلام از خدا پرسید: پاداش کسی که جنازه ای را تشییع می کند چیست ؟ خطاب آمد: فرشتگانم را ماءمور می کنم که با پرچم هایی او را از قبر تا بهشت بدرقه کنند . (273)

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: اوّلین هدیه ای مؤ من آن است که گناهان و لغزشهای او و تمام کسانی که به تشییع جنازه اش آمده اند ، بخشوده می شود . (274)

در روایت دیگری فرمودند: به عیادت بیماران

بروید و جنازه ها را تشییع کنید ، زیرا آخرت را به یاد شما می اندازد . (275)

همچنین در حدیث دیگری از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله می خوانیم : خداوند در برابر هر گامی که برای تشییع جنازه برداشته می شود ، صد میلیون حسنه و ثواب می دهد و صدمیلیون لغزش را می بخشد .

این همه ثواب به خاطر اثرات سازنده ای است که یک تشییع جنازه می تواند داشته باشد . زیرا همراه جنازه بودن ، انسان را به فکر خود می اندازد ، زنگ بیدار باش است ، وسیله کنترل غرائز و هوسهاست ، دل کندن از دنیا و مجسّم کردن پایان همه تلاشهاست ، نورانیّت است ، احترام به شخصیّت مؤ من است ، انقلاب درونی است ، و به خصوص اگر جنازه شهید باشد که علاوه بر اینها ، تجلیل از او تجلیل از مکتب ، اسلام ، قرآن و هدف او هم هست .

در حدیث آمده است که حضرت علی علیه السّلام هنگام تشییع جنازه ای صدای خنده ای را شنید ، ناراحت شد و فرمود: گویا مرگ برای غیر ماست و آنگاه گلایه هایی را بیان داشت تا آنجا که فرمود: من تعجّب می کنم از کسانی که با چشم خود مرگ را می بینند ، ولی باز هم غافل و فراموشکارند . (276)

امام صادق علیه السّلام فرمود: هر گاه جنازه ای را تشییع می کنی ، فرض کن خودت در آن تابوت هستی و التماس می

کنی که خدایا ! مرا به دنیا برگردان ، و تصوّر کن اکنون خداوند تو را برگردانده است ، پس بیاندیش چه باید بکنی . (277)

پیام های دردناک

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله می فرماید: هنگامی که افراد کافر و دشمن خدا می میرند و به سوی گورستان روانه می شوند ، به اطرافیان خود پیام ها ونداهایی را می دهند . (پیام هایی که گوش ملکوتی برای شنیدنش لازم است و امثال ما که نمی توانیم بشنویم ، باید پای سخن پیامبر واهل بیت او علیهم السلام بنشینیم تا برای ما بیان نمایند) .

آن شخص کافر به اطرافیان خود می گوید:

من از شیطان گول خوردم ، اودر قالب خیرخواهی وجلوه گری مرا گمراه کرد .

من از دنیا گول خوردم ، به او دل بستم و اطمینان کردم و از خدا غافل شدم .

من از آدم های دوست نما گول خوردم ، آنان مرا رها و خوار کردند .

من از فرزندانم گول خوردم که برای خوشی آنان دین ودنیایم را تباه کردم .

من از ثروتم گول خوردم و در حق خدا و مردم بخل نموده و انفاق نکردم .

و اکنون من از مدّت طولانی قبر رنج می برم و ناله ها دارم . . . .

قبر ، خانه تنگ ، تاریک و وحشتناک است . . . .

و در پایان می گوید: واحَسرَتاه عَلی ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّه . . . ای وای بر من ! حسرت بر من ، بخاطر آن سهل انگاری

هایی که در راه خدا کرده ام . . . (278)

در حدیث دیگری از پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله چنین می خوانیم :

سوگند به آن قدرتی که جان محمّد در دست اوست ! اگر مردم جایگاه مردگان را مشاهده می کردند و گفتارشان را می شنیدند ، او را رها کرده و به حال خودشان اشک ها می ریختند . زیرا روح آن مرده از بالای جنازه اش فریاد می زند و می گوید: ای اهل و فرزندانم ! دنیا شما را بازی ندهد ، همان گونه که مرا بازی داد ، تمام اموالی که در طول زندگی از حلال و حرام جمع کردم ، برای دیگران گذاردم که لذّتش برای دیگران و عقاب و مسئولیّتش برای من است . پس از آنچه بر سر من آمده بترسید و عبرت بگیرید . (279)

غسل ، کفن و دفن

امام رضاعلیه السّلام می فرماید: دلیل غسل دادن به مردگان این است که هم از انواع مرضها و آلودگی های قبل از مرگ نظیف شوند و هم ملاقات با ملائکه و اهل آخرت بدون نظافت و طهارت سزاوار نیست . (280)

در حدیثی دیگری آن حضرت فرمودند: کفن کردن میّت برای آن است که انسان هنگام ملاقات با خداوند ، از یک نوع پاکی و نظافت ظاهری برخوردار باشد و بدن و عورتش پیدا نشود و قیافه برگشته و وحشت آور او بر ناظران پنهان باشد ، زیرا دیدن قیافه بدون کفن مرده ، سبب قساوت قلب می شود . از همه اینها گذشته ، علاقه بینندگان به او محفوظ می ماند و

به او و وصیّت های او احترام می گذارند ، ولی اگر مرده بدون کفن باشد ، ناظران به صورت یک مرداری پست به او نگریسته و دیگر مقام و شخصیّت و ارزش انسانی برای او و اهداف و وصایای او قائل نمی شوند . (281) و این توهین به مقام مؤ من است .

در روایات سفارش شده است که پارچه کفن بهتر است همان پارچه و لباسی باشد که در ایّام حج به عنوان لباس احرام یا در نماز جمعه و سایر عبادت ها مورد استفاده قرار گرفته است . (282)

همچنین سفارش شده که انسان کفن خود را آماده کرده وگاهی به آن نگاه کند تا هم از غفلت بیرون آید و هم اجر و پاداش ببرد . چنانکه امام صادق علیه السّلام فرمود: مَن کانَ کَفَنُهُ مَعَه فی بَیتِه لَم یُکتَبْ مِنَ الغافِلِینَ و کانَ ماءجُورا کُلّما نَظَرَ اِلَیهِ(283) هر کس کفن خود را در خانه اش داشته باشد ، از غافلان نوشته نمی شود و با هر نگاهی که به آن بیاندازد ، اجر و پاداش می برد .

امام رضاعلیه السّلام فرمودند: فلسفه و دلیل دفن میّت آن است که مردم از بد بویی و فساد و تغییر قیافه مرده ناراحت نشوند ، زیرا اگر بدن مرده را دفن نکنند ، بدن فاسد شده و باعث شادی دشمنان وناراحتی دوستانش می شود . (284)

برزخ

بقای روح

دلیل عقلی و آیات و روایات همه گواهی می دهند که با مردن و پوسیده شدن جسد ، لطمه ای به روح وارد نمی شود ، بلکه روح

ما همچنان باقی است و برای خود استقلال و اصالت دارد . زیرا شخصیّت ما با روح و جان ماست ، نه با بدن و جسد ما . بنابراین اگر یک سیلی در سن ده سالگی به شخصی زده و فرار کردیم آن شخص حتّی اگر ما را در سن هفتاد سالگی پیدا کند ، تقاضای انتقام دارد ، هر چند به دید مادّی خود به او بگوییم : آن سلول های دستی که به صورت شما خورده مربوط به شصت سال پیش است و تاکنون بیش از ده مرتبه تمام آن سلولها عوض شده است ، پس تقاضای قصاص و انتقام بی مورد است . او در پاسخ ما می گوید: من کار به جسد و سلول تو ندارم ، تو همان شخصی هستی که به من سیلی زدی .

این مثال نشانه آن است که شخصیّت انسان با تغییر جسم عوض نمی شود ، همانند کسی که با ماشینی سرقت کند و سپس لباس و ماشین خود را عوض کند و پا به فرار بگذارد ، هنگام دستگیری نمی تواند بگوید: ماشین و لباسم عوض شده پس من آن سارق نیستم .

گاهی با جملاتی که در باره خودمان می گوییم ، بطور ناخودآگاه اقرار به بقای روح داریم ، مثلاً در سن پیری می گوییم : من در بچگی زیاد شرور بودم ، در صورتی که بدن ما هر چند سال یکبار عوض می شود ، ولی احساس وجدانی ما هیچ عوض نمی شود و ما واقعاً در پیری خودمان را

همان شخص اوّل کودکی می دانیم و عوض شدن بدن در من بودن من تغییری نمی دهد .

دلیل دیگر آنکه : گاهی سالها پس از مرگ شخصی در حالی که می دانیم طبیعتا جسدش در قبر پوسیده شده و از بین رفته است ، ولی او در قالبی سالم به خواب ما می آید و مطالب واقعیّت داری را به ما می گوید که بعد از بررسی می فهمیم مو به مو حقیقت دارد و یا گاهی از آینده خبرهایی می دهد که بدون کم و زیاد واقع می شود ، این خواب ها کم نیست و نشان دیگری است که فعالیّت و آگاهی روح با مردن و پوسیده شدن جسد کاری ندارد ، یعنی روح اسیر این بدن نیست ، هنگامی که این بدن سالم بود با آن کار می کرد و زمانی که متلاشی شد آن روح با کمال استقلال ، بدن دیگری نظیر همین بدن برای خود پیدا می کند و به آن متّصل می شود وبه فعالیّت خود ادامه می دهد . (285)

قرآن و روایات نیز عوارض و آفات را برای جسم انسان می دانند ، نه روح او . قرآن در مواردی که از مردن سخن به میان آورده ، واژه تَوِفّی را بکار برده که به معنای گرفتن و دریافت کردن بدون کم و کاست است . مثلاً اللّه یَتَوفّی الاَنفُسَ حِینَ مَوتِها(286) یعنی خداوند انسان را به هنگام مرگ به تمام شخصیّت و واقعیّتش تحویل می گیرد و یا آیه یَتَوَفّاکم مَلَکُ المَوت (287) فرشته ماءمور گرفتن جانها بدون کم

و کاست جان شما را تحویل می گیرد .

در قرآن در باره روح و جان ، چهارده مرتبه تعبیر تحویل می گیریم و تحویل می گیرد آمده است که تحویل گرفتن ، نشانه باقی و ثابت بودن روح است . چون جسم و جسد وارد خاک شده و می پوسد .

دلیل دیگر قرآنی بر بقای روح ، آیات فروانی است که شامل درود و تحیّت بر مردگان است ، از جمله :

سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی العالَمِین (288) سلام بر نوح در طول تاریخ و در میان همه نسل ها و امّت ها .

سَلامٌ عَلی اِبراهِیمَ(289) سلام بر ابراهیم .

سَلامٌ عَلی موسی و هارونَ(290) سلام بر موسی و هارون .

همچنین روایات متعدّدی از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و امامان معصوم علیهم السّلام در زمینه های گوناگون بیانگر آن است که روح انسان با مردن نیست نمی شود ، بلکه زنده و باقی و مورد خطاب و لطف الهی یا قهر او قرار می گیرد که به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم :

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله گاهی به قبرستان آمده و با مردگان سخن می گفتند .

در حدیث می خوانیم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله با دست مبارک خود فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی علیهما السّلام را به خاک سپرده و به او تلقین فرمودند .

اساساً روایات تلقین به میّت ، خود نشانه بقا و درک روح اوست .

جسد کافرانی که در جنگ بدر هلاک شده بودند ، به چاهی

انداخته شد و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بالای چاه آنها را صدا زد و با ایشان گفتگو کرد ، از آن حضرت پرسیدند: مگر آنها می شنوند ؟ فرمود: شما از آنها شنواتر نیستید !

حضرت علی علیه السّلام به هنگام دفن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و فاطمه زهراعلیها السّلام با آنان گفتگو می کرد .

حضرت علی علیه السّلام در پایان جنگ جمل جسد کعب بن احبار را بلند کرده و با او سخن می گفت . گفتند: مگر می شنود ؟ فرمود: بله . (291)

در روایات بسیاری آمده است که ارواح مردگان حتّی صدای پای تشییع کننده ها را می شنوند و گاه و بی گاه به اهل و خانه خود توجّه و عنایت دارند و از گناه وارثان رنج می برند و از کارهای نیک آنان خرسند می شوند و در انتظار خیرات آنان هستند .

به علاوه در روایات متعدّدی وارد شده که رهبران معصوم ما در قبرستان حاضر می شدند و به اهل قبور سلام کرده و با آنها حرف می زدند و از آنان سؤ ال می کردند و به ما نیز سفارش می کردند که همان سلام ها را در ورود به قبرستان و با اهل قبور داشته باشیم . (292)

مجموع همه آیات و روایات این سخن را تاءیید می کند که با مردن و فنای جسم و جسد انسان ، روح از بین نمی رود و همچنان باقی است و عوارض و آفات جسم ، شامل روح نمی شود .

وجود عالم برزخ

قرآن در این باره می فرماید: وَمِن

وَرائِهِم بَرزَخٌ اِلی یَومِ یُبعَثُونَ(293) و از پی آنان تا روزی که مبعوث شوند ، فاصله ای (برزخ ) است .

مراد از عالم برزخ ، عالم قبر است ، عالمی که انسان در آن یک نوع زندگی خاصّی تا قیامت دارد . این حقیقت را در آیات قرآن و روایات بسیاری از شیعه و سنّی می توان مشاهده کرد . (294)

برزخ ، دورانی است میان زندگی دنیا و زندگی آخرت ، دورانی برای مؤ منان و نیکوکاران رهایی از قفس بدن است و برای گناهکاران بس وحشت زا و دلهره آور می باشد . امام صادق علیه السّلام فرمود: واللّه ما اءخافُ عَلَیکُم الاّ الْبَرزَخَ و امّا اِذا صارَ الاَمرُ اِلینَا فَنَحنُ اَولی بِکُم به خدا سوگند من جز از حوادث تلخ برزخ ترس دیگری برای شما ندارم ، زیرا در قیامت ما به شما سزاوارتریم و در آن مرحله ما می توانیم شما را مشمول شفاعت خودمان کنیم .

آیات متعدّدی در قرآن اوضاع عالم برزخ را بیان می کند ، از جمله آیه 46 سوره غافر که علامه طباطبائی قدّس سرّه می فرماید: آیه به روشنی بر وضع مجرمان در برزخ دلالت می کند . (295) النّارُ یُعرِضُونَ عَلَیها غُدُوّاً وَ عَشِیّاً وَ یَومَ تَقومُ السّاعَهُ اَدخِلوا آلَفِرعَونَ اءشَدَّ العَذابِ فرعونیان در هر بامداد و شامگاه بر آتش عرضه می شوند (و این سهمیه برزخ آن طاغوتیان است و سهم قیامت آنان جمله بعد است که می فرماید:) و آنگاه که قیامت به پا شود گفته می شود که این فرعونیان را در شدیدترین عذاب

داخل کنید .

همان گونه که مشاهده می کنید در شکنجه گاه برزخ عرضه آتش است ، ولی در قیامت ورود در آتش می باشد . به علاوه امام صادق علیه السّلام فرمودند: در قیامت عذاب دائمی است و اگر در آیه عرضه آتش در صبح و شب بیان شده ، مربوط به عذاب در برزخ است . (296)

و در سوره نوح می خوانیم : اُغرِقُوا فَاُدخِلُوا نارا(297) قوم نوح بخاطر خطاهای زیادی که داشتند غرق شدند .

مرحوم علاّمه طباطبائی در تفسیر این آیه می فرماید: مراد از داخل آتش شدن ، همان آتشی است که در برزخ است . (298)

نکته جالبی که در این آیه است آنکه مساءله غرق و آتش در کنار هم آمده است ، آری این بدن ها غرق در آب هستند ، ولی روح در قالب دیگر در آتش است . همانند کسی که با این بدن در فضای بسیار بزرگی می خوابد ، ولی در عالم خواب و رؤ یا او را در جای بسیار تنگی فشار می دهند .

آیاتی که در باره شهدا می فرماید: گمان نکنید کسانی را که در راه خدا کشته می شوند مرده اند ، بلکه زنده هستند و شادی کنان از نعمت های الهی بهره مند می شوند ، (299) این آیات دلالت بر زندگی بعد از مرگ آنان دارد .

در روایات می خوانیم : گناهکاران همین که عذاب برزخ را مشاهد می کنند می گویند: رَبَّنا لا تَقُم لَنا السّاعَهَ(300) خدایا ! قیامت را برای ما بر پا مکن .

زندگی برزخی

از

آنجایی که شناخت و دستیابی به عالم برزخ و چگونگی زندگی در آن از توان و علم ما خارج است ، به سراغ آیات و روایات در این باره می رویم . البتّه قبل از ورود به بحث ، توجّه به مقدّمه ای لازم است و آن اینکه:

انسان دارای دو بدن است ؛ یکی بدن سنگین و دیگری بدن سبک ، بدن سنگین همین بدنی است که در بیداری با هم زندگی می کنیم و نیاز به غذا و پوشاک دارد و بدن سبک آن بدنی است که در عالم خواب داریم که گاهی با هم گفتگو و برخورد داریم .

امّا چرا به آن بدن سبک می گوییم ؟ زیرا گاهی در دو دقیقه خواب رفتن ، بدن انسان از این سمت کره زمین به سمت دیگر آن می رود ، در اقیانوس ها شنا می کند و یا در آسمان ها پرواز می کند و . . . ، در صورتی که آن مسافت را اگر بخواهد در بیداری طی کند ، ساعت ها باید در هواپیما بماند و هرگز در هوا پرواز نمی کند و یا چه بسا اصلاً شنا بلد نباشد . بنابراین ما آن بدن را بدن سبک می نامیم .

همانند عالم خواب و بیداری ، در دنیا نیز با جسم وبدن مادی زندگی می کنیم ، ولی در عالم قبر و برزخ با آن بدن سبک زندگی خواهیم کرد تا اینکه روز قیامت به پا شود و دوباره از ذرّات پوسیده و پراکنده بدن ما ، بدن سنگین

تشکیل شود و روح بدان برگردد .

تشبیه خواب و بیداری و مرگ به رانندگی

گاهی راننده از ماشین بیرون می آید و موقّتاً سوار ماشین دیگری می شود ، ولی موتور و چراغ ماشین اوّل را روشن می گذارد ، در خواب هم راننده اصلی که همان روح است ، از بدن سنگینی که در این منطقه به خواب رفته خارج شده و به بدن دیگری تعلّق می گیرد و کارهایی نیز انجام می دهد ، ولی قلب انسان که همان موتور می باشد روشن است .

گاهی راننده ماشین را خاموش می کند و بیرون آمده و سوار ماشین دیگری می شود ، همانند مرگ که راننده اصلی (روح ) از بدن خارج و تمام موتور و چراغ (قلب و تنّفس و معده و . . . ) را نیز خاموش می کند .

آری هم در خواب و هم در مرگ ، روح ما از این بدن هجرت می کند ، امّا در خواب ، دوباره روح به بدن بر می گردد ، ولی در مرگ ، روح دیگر به آن بدن برنمی گردد تا روز قیامت .

بنابراین زندگی عالم برزخ مانند زندگی در عالم خواب است ، انواع شادی ها و غم ها ، لذّت ها و شکنجه ها را ما در عالم خواب داریم ، همان گونه که در بیداری داریم . در برزخ انسان با یک بدن لطیف و سبک و به قول روایات متعدّد(301) انسان در بدنی همانند بدن دنیایی خود زندگی می کند

. فِی صُورَهٍ کَصُورَتِه (302) در بدنی همانند همین بدن دنیایی ، که اگر اهل طاعت بوده از لذّت های مادّی و معنوی بهره مند می گردد و اگر اهل گناه و کفر بوده از انواع عذاب ها می چشد .

در خواب با بدنی هجرت می کنیم که همانند همین بدن سنگین است ، زندگی در برزخ نیز در قالب و کالبدی همانند همین قالب و بدن دنیایی است . چنانکه در حدیث می خوانیم : فِی قالِبٍ کقالِبِه فِی الدّنیا(303) یا کَهیئَهِ الاَجسادِ(304) زندگی در آن عالم در قالبی است همانند بدن دنیایی که در اصطلاح به آن بدن ، قالب مثالی می گویند .

بنابراین در برزخ هم عذاب و فشار قبر و هم شادی ها همه با قالب مثالی و بدن سبک صورت می گیرد و لذا اگر مرده ای را سوزاندند و خاکسترش را به باد دادند ، یا مرده ای را درّنده ای خورد و یا به دریا انداختند و اصلاً برای او قبری نبود ، باز هم فشار و عذاب قبر یا لذّت و شادی خواهد داشت ، چون این امور مربوط به روح و آن بدن سبک و لطیف است .

ممکن است شما برای بدن سنگینی که به خواب رفته انواع رختخواب های نرم و گرم و لطیف را آماده کنید ، ولی آن شخص در عالم خواب خود را در آتش و یا شدیدترین ناگواری ها ببیند ، امّا شما که بدن سنگین او را مشاهده می کنید خیال می کنید آرام و راحت است . البتّه

تمام این مثال ها و تشبیهات ، مربوط به عالم برزخ است و حساب قیامت از حساب برزخ جداست .

مرحوم مجلسی می فرماید: مساءله بدن سبک و قالب مثالی در برزخ ، در روایات معتبر بسیاری آمده است . (305)

سؤ ال قبر

امام صادق علیه السّلام فرمود: مَن اَنکَرَ ثَلاثَهَ اَشیاء فَلَیسَ مِن شِیعَتِنا: اَلمِعراجَ وَ المَساءلَهَ فِی القَبرِ وَ الشّفاعَهَ(306) هر که سه چیز را منکر شود ، شیعه و پیرو ما نیست : یکی معراج پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله ، دوّم سؤ ال در قبر و سوّم شفاعت اولیای خدا در روز قیامت است .

مرحوم علاّمه طباطبائی می فرماید: انسان در زندگیِ برزخی ، شبیه کسی است که در دنیا برای رسیدگی اعمالی که از او سرزده به یک سازمان قضایی احضار و مورد بازجویی و بازپرسی قرار گرفته است و پرونده اش تکمیل و در انتظار محاکمه در بازداشت بسر می برد تا موعد مقرّر فرارسد . (307)

از چه می پرسند ؟

امام زین العابدین علیه السّلام در هر جمعه که در مسجدالنبی مردم را موعظه می فرمود ، ضمن بیاناتشان مواردی را که انسان در قبر مورد سؤ ال قرار می گیرد برشمرده و به مردم هشدار می دادند . از جمله :

1 اوّلین سؤ ال آن دو فرشته نکیر و منکر این است که آیا خدا را پرستش می کردی یا مشرک بودی ؟

2 از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و مکتب و دین و کتاب سؤ ال می کنند .

3 از رهبری و ولایت می پرسند که

کدام رهبر (حق یا باطل ) را تقویت و یا تضعیف می کردی ؟

4 از عمر می پرسند که در چه راهی صرف کردی ؟

5 از مال و درآمدها می پرسند که از چه راهی بدست آوردی و در چه راهی مصرف نمودی ؟

سپس امام سجادعلیه السّلام می فرمودند: خودتان رابرای پاسخگویی به سؤ الات شبِ اوّل قبر آماده نمایید . (308)

در روایات دیگری آمده است که از دوستی و دوستان هم می پرسند که با چه کسی دوست بودی ؟ (309)

در بعضی روایات می خوانیم که در سؤ الات عالم برزخ ، ریشه و دلیل عقائد را نیز می پرسند که آیا استدلالی بوده است یا تقلیدی ؟ (310)

از چه کسی می پرسند ؟

در روایات می خوانیم : سؤ ال در قبر ، تنها از کسانی است که در درجه والایی از ایمان یا درجه نازلی از کفر باشند ، یعنی از کسانی که حقّاً مؤ من و یا حقّاً کافرند ، امّا انسان های معمولی در برزخ رها هستند تا روز قیامت فرا رسد . (311)

لذّت یا عذاب در قبر

در روایات متعدد آمده است که بعد از بازجویی ، به نیکوکاران با ایمان گفته می شود: بخوابید خوابیدنی که خوابِ وحشتناک هم در آن نمی بینید ، (312) خوابی که انواع کامیابی ها در آن باشد ، (313) و تعبیرات متعدّد دیگری که مضمون همه آنها یک نوع استراحت آرام و لذّت بخش است .

امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه : فاَمّا اِن کانَ مِنَ المُقرّبِینَ فَرَوحٌ وَ رَیحانٌ و جَنَّهُ نَعِیمٌ و اءمّا اِن

کانَ مِنَ المُکذّبینَ الضّالِّینَ فَنُزُلٌ مِن حَمِیمٍ و تَصلِیَهُ جَحِیمٍ(314) فرمودند: اگر انسانی که از دنیا رفته از افراد خوب و آبرومند درگاه خدا باشد ، پس در رحمت و وسعت و راحتی فَرَوحٌ و رزق رَیحان به سر می برد . این پاداش مربوط به برزخ است ، ولی پذیرایی در قیامت جمله بعد است که می فرماید:و جَنّهُ نَعیم بهشت پرنعمت است ، ولی اگر آن شخصی که از دنیا رفته از کافران لجوجی باشد که هر حقیقتی را تکذیب می کنند ، وسیله پذیرایی آنها در برزخ آبهای بسیار داغ فَنُزُلٌ مِن حَمِیم و در قیامت هم ورود در آتش دوزخ وتَصلِیَهُ جَحِیم خواهد بود . (315)

در نامه حضرت علی علیه السّلام به فرزندش می فرماید: و القَبرُ رَوْضَهٌ مِن ریاضِ الجَنّهِ اءو حُفرَهٌ مِن حُفَرِ النّارَ(316) قبر یا بوستانی از باغهای بهشت و یا گودالی از گودال های آتش دوزخ است .

در بعضی از روایات می خوانیم که به انسان مؤ من در عالم برزخ جایگاه بهشتی او را نشان می دهند و بدین وسیله او را شاد می نمایند . (317)

مرحوم مجلسی قدّس سرّه در جلد 6 بحار بعد از نقل 128 حدیث ، جمع بندی نموده و می فرماید: ثواب و عذاب برزخ مورد اتّفاق امّت اسلامی است و روایات از شیعه و سنّی در این زمینه متواتر است ، سپس عقیده مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی و علامه حلّی و شیخ مفید را در حتمی بودن مساءله عذاب و ثواب قبر بیان فرموده است .

بنابراین مساءله عذاب و ثواب در قبر

محال نیست و هر مساءله ممکنی را همین که گوینده ای راستگو تصدیق کرد ما هم باید قبول کنیم تا چه رسد به اینکه گوینده و خبر دهنده ، آفریدگار جهان و پیامبران و امامان معصوم علیهم السّلام باشند آن هم در موردی که موضوع از عالم دیگر باشد .

یاران برزخی

در روایات می خوانیم : بعضی از اعمال انسان مانند نماز ، زکات ، حج و روزه و همچنین علاقه های قلبی و روابط سیاسی انسان (ولایت و رهبری ) در قیافه های بسیار زیبا نزد انسان حاضر شده و می گویند: ما همان اعمال صالح تو هستیم ، و بدین وسیله انسان را در عالم برزخ شاد می نمایند . (318) امّا اگر کافر بمیرد ، انواع تاریکی ها ، فشارها ، شیاطین و گزندگان همدم او هستند . (319)

حالات برزخیان

با توجه به اینکه پس از جان دادن و در قبر عالم برزخ انسان شروع می شود ، آیا زنده ها می توانند حالات برزخیان را احساس نمایند ؟

در پاسخ می گوییم : خدایی که آتش را در دل چوب و درخت مخفی می کند ، می تواند عذاب قبر را هم در دنیای برزخ از چشم ما مخفی نماید .

خدایی که جبرئیل را نزد پیامبرش می فرستد ومردم او را مشاهده نمی کنند ، می تواند دو فرشته هم برای سؤ ال و عذاب قبر بفرستد و مردم آنها را نبینند .

همان گونه که انسان در خواب با کاوسی بد زجر می کشد و مثلا مار و عقرب هایی او را می گزند و او ناله ها می زند ، ولی ما چیزی در کنار او نمی بینیم و در ظاهر او را آرام می یابیم ، اموری نیز که در برزخ می گذرد چنین است ، یعنی از چشم مادّی ما پنهان است .

گوشه ای از عوامل عذاب برزخی

در روایات عوامل متعددی برای عذاب برزخی برشمرده شده است از جمله :

1 سبک شمردن نماز .

2 یاری نکردن ضعیفان .

در حدیث می خوانیم که حتّی بعضی از مردان خدا در برزخ گرفتار می شوند و همین که ماءموران برزخ بنا دارند او را تازیانه بزنند ، التماس می کند تا اینکه به یک تازیانه حاضر می شود . آنها می گویند: دلیل این تازیانه آن است که تو یک روز نماز را سبک شمرده و بدون وضو خواندی و همچنین از کنار ضعیفی گذشتی و

او را یاری نکردی . آنگاه یک ضربه به او می زنند که با آن ضربه ، قبرش در هاله ای از آتش قرار می گیرد . (320)

3 غیبت . در حدیثی می خوانیم : یک سوّم عذاب قبر بخاطر غیبت است . (321)

4 سخن چینی .

5 بی پروایی در نجاسات .

حضرت علی علیه السّلام می فرماید: عذاب قبر بخاطر سخن چینی و اجتناب نکردن از ترشحّات نجاست و بول است .

6 نافرمانی و کناره گیری از خانواده و دوری از همسر خود و پاسخ مثبت ندادن به خواسته های طبیعی او . (322)

7 بداخلاقی با خانواده .

سعدبن معاذ یکی از یاران بسیار خوب پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله بود ، همین که از دنیا رفت و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله با خبر شد ، حضرت بدون لباس رسمی (بدون عبا و کفش ) همراه یاران برای انجام مراسم او حرکت کردند . پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دستور دادند او را غسل دهند و خودشان ایستادند تا غسل تمام شد ، گوشه جنازه سعد را گرفتند تا به محل دفن او رسیدند ، آن حضرت شخصا بدن سعد را گرفت و داخل قبر گذاشت و قبر را با خاک و گل با همکاری یاران بسیار محکم مسدود کردند و سپس خاک ریختند تا قبر با زمین مساوی شد .

آنگاه فرمودند: من می دانم بدن و کفن او می پوسد ، ولی خداوند دوست دارد انسان هر کاری را انجام می دهد ، محکم کاری کرده و

درست انجام دهد و سرهم بندی نکند ، لذا من لحد را محکم ساختم .

مادر سعد همین که محبّت و توجّه پیامبر در تشییع جنازه و دفن و سایر مراسم را مشاهده کرد ، گفت : ای فرزندم ! بهشت بر تو گوارا باد .

در این لحظه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: ای مادر عجله نکن و بهشت را برای او حتمی و قطعی ندان ، فرزند تو بخاطر بد اخلاقی که در خانه با همسرش داشت ، الا ن که دفن شد به فشار قبر گرفتار گردید . (323)

آری ، امثال سعد هم با آن مقام معنوی که دارند و کارشان به جایی می رسد که پیامبر می فرماید: چون ملائکه را پابرهنه در تشییع جنازه او دیدم من هم با سر و پای برهنه آمدم ، گاهی بخاطر یک سری نقاط ضعف که در زندگی خود دارند ، گرفتار عذاب و تنبیه می شوند .

از این حدیث جالب چند درس گرفته می شود:

1 بزرگ ترین شخصیّت عالم هستی ، در تشییع جنازه مؤ منی شرکت می کند .

2 ملائکه خدا به احترام وفات مؤ من ، به زمین نازل شده و در مراسم تشییع جنازه و دفن او شرکت می نمایند .

3 پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند: در هر کاری حتّی خاک کردن مردگان ، محکم کاری کنید .

4 زود شخصی را بهشتی یا جهنمی ندانیم .

5 در فرهنگ اسلامی یک نوع ارتباط بسیار عمیقی بین اعمال و رفتار انسان با

دیگران و سرنوشت او دیده می شود به طوری که در فشار گذاردن و ناراحت کردن همسر و خانواده در دنیا ، سبب فشار و ناراحتی انسان در عالم برزخ می شود .

6 اخلاق مرد و چگونگی برخورد او با خانواده در خانه به قدری مهم است که جزای بد اخلاقی آن حتّی با نزول فرشتگان و توجه خاص رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله قابل جبران نیست .

7 مبادا با یک سری برنامه های به ظاهر خداپسند و پیامبر پسند و مردم پسند به خود مطمئن شویم ، بلکه باید هر لحظه در دل خود هراس و بیم داشته باشیم که ممکن است در لابلای برخوردها و رفتارها ، از ما اعمالی سرزند که بزرگ ترین عبادت ها نتواند ما را از مهلکه آن برهاند .

عذاب برزخی مؤ منان

بعضی از مؤ منان در برزخ عذاب می شوند تا در روز قیامت از هر جهت پاک و پاکیزه و دور از هر گونه کیفری به بهشت بروند .

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: ضَغطَهُ القَبرِ لِلمُؤ مِنِ کَفّارَهٌ لِما کانَ مِنه مِن تَضیِیعِ النِّعَم (324) فشار قبر برای افراد باایمان ، کفّاره گناه اسراف و ضایع کردن نعمت هایی است که انجام داده است .

گوشه ای از عوامل رفاه و سعادت برزخی

1 شهادت در راه خدا

قرآن می فرماید: وَ لاتَحسَبنَّ الَّذِینَ قُتِلوا فِی سَبیلِ اللّهِ اَمواتا بَل اَحیاءٌ عِندَ رَبّهِم یُرزَقُون (325) گمان نبرید کسانی که در راه خدا شهید می شوند مرده اند ، بلکه نزد خداوند زندگانی هستند که روزی داده می شوند .

البتّه این پاداشها تنها مخصوص شهیدان در جبهه نیست ، زیرا در حدیثی امام صادق علیه السّلام فرمود: اِنّ المَیّتِ مِنکُم عَلی هَذا الاَمرِ شَهِیدٌ قُلتُ: واِن ماتَ عَلی فِراشِه ؟ قال : و اِن ماتَ عَلی فِراشِه حیُّ عِندَ رَبِّه یُرزَقُ همانا اگر کسی از شما با بودن در رهبری معصوم از دنیا برود ، به منزله شهید است . از حضرت پرسیدند: گرچه در بستر و رختخواب بمیرد ؟ امام فرمود: بله ، اگر چه در بستر بمیرد شهید و زنده است و نزد خداوند از روزهای برزخی کامیاب می شود . (326)

بنابراین ادامه دادن به راه صحیح و ولایت وپیروی دائمی از امام معصوم و گول حوادث تلخ و شیرین را نخوردن و استقامت کردن در برابر خطوط انحرافی ، خود یک نوع شهادت است ، زیرا شهید برای پایداری

هدف جان می دهد و او هم با استقامت و پایداری در راه هدف ، جان داده است .

2 تبلیغ دین و آگاه نمودن مردم .

حضرت علی علیه السّلام فرمود: مَن قَوّی مِسکِیناً فی دِینِه ضَعیفاً فی مَعرِفَتِه علی ناصِبٍ مخالفٍ فَاَفحَمَه لَقَّنَه اللّهُ یَومَ یُدلی فی قَبرِه . . . یَتَحوَّلُ عَلَیهِ قَبرُهُ اءنزَهَ ریاضَ الجَنّهِ(327) کسی که افراد مستضعف فکری را تقویت نماید و آنها را در برابر مخالفان ما به اسلحه استدلال و بیان مجهّز کند ، در برزخ مورد لطف مخصوص خداوند قرار می گیرد و آن لطف الهی همان تلقین معارف حقّه در قبر است . (جایی که دست انسان از همه چیز کوتاه است ، ) و خداوند قبر او را به صورت بهترین باغ های بهشتی در می آورد .

آری ، او در زندگی با استدلال و برهان ، عقائد و دستورات دینی را تبلیغ و تفهیم این و آن می کرد ، خداوند هم در جایی بس حسّاس و خطرناک و بدور از همه چیز و همه کس و تنها ، عقائد حقّه را به او تلقین می فرماید . زیرا پاداش احسان و نیکی جز احسان نیست . هل جَزاءُ الاِحسانِ الا الاِحسانُ(328)

3 مردن در شب و روز جمعه .

طبق بعضی روایات خداوند به احترام شب جمعه و روز جمعه که ایام شریفی است ، هر گاه کسی در آن شب و روز از دنیا برود مورد لطف قرار داده و عذاب قبر را از او برمی دارد . (329)

4 اهتمام به نماز و رکوع

.

امام باقرعلیه السّلام فرمود: مَن اءتَمَّ رُکوعَهُ لم یُدخِلْهُ وَحشَهَ القَبرِ(330) هر که در نمازش رکوع را درست انجام داده و عجله نکند و توجّه قلبی داشته باشد ، خداوند او را از ترس و وحشت در قبر دور می دارد .

5 ولایت و محبّت پیامبر و اهل بیت علیهم السّلام .

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: حُبّی وَ حُبِّ اءهل بیتِی نافِعٌ فی سَبعَه مَواطِنَ اَهوالهُنَّ عَظِیمَه : عِندَ الوَفاهِ و فِی القَبرِ و عِندَ النُّشورِ و عِندَ الکِتابِ و عِندَ الحِسابِ و عِند المِیزانِ و عِندَ الصِّراطِ(331) محبّت وعلاقه به من و اهل بیتم در هفت جای بسیار هولناک ، کارساز و نجات بخش است :

الف : هنگام مرگ و حضور فرشته ماءمور قبض روح .

ب : در قبر و هنگام بازجویی در برابر فرشتگان مسئول برزخ .

ج : هنگام زنده شدن مردگان در قیامت .

د: هنگام دادن نامه اعمال و گشودن کتاب اعمال انسان در قیامت .

ه : هنگام حساب و حضور در دادگاه عدل الهی .

و: هنگام سنجش افکار و اعمال با معیار و الگوهای حق در آن روز .

ز: هنگام عبور از پل صراط .

6 صلوات بر محمّد و آل محمّد .

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: صلوات بر من ، سبب نورانیّت قبر می شود . (332)

7 زیارت امام حسین علیه السّلام .

در روایات می خوانیم : یکی از پاداشهایی که خداوند به زائر قبر امام حسین علیه السّلام می دهد آن است که از عذاب و فشارهای قبر ،

او را نجات می دهد . (333)

8 پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند: سه گروه از زنان عذاب قبر ندارند و در قیامت هم با حضرت فاطمه زهراعلیها السّلام محشور می شوند:

الف : زنی که با فقر و تنگدستی شوهر خود بسازد .

ب : زنی که با بد اخلاقی شوهر ، صبر و بردباری خود را از دست ندهد . (البتّه معنای این جمله آزاد بودن مرد در رفتار و اخلاق بد نیست ، زیرا چنین مردان بداخلاقی در روایات ، به قهر و عذاب الهی تهدید شده اند) .

ج : زنی که مهریه خود را به شوهرش ببخشد . (334) (و بدین وسیله یا باری از دوش او برداشته و یا امکاناتی برای پیشرفت او تهیه کند . )

9 خیرات و هدایا .

یکی از عوامل سعادت و رفاه در برزخ ، هدایایی است که از دنیا برای او فرستاده می شود .

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: مرده در قبر همچون انسانی است که در حال غرق شدن است و هر لحظه به انتظار رسیدن کمکی است ، گاهی چشم به دعای این و آن دارد و همین که می بیند شخصی در حق او و برای نجات او دعای خیر و استغفاری کرد ، از اینکه تمام دنیا را به او بدهند شادتر می شود .

سپس پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: اِنّ هَدایَا الاَحیاءِ لِلاَمواتِ اءلدّعاءُ والاِستِغفارُ(335) از جمله هدیه هایی که می توانند زنده ها برای مردگان بفرستند ، دعا و استغفار برای آنان

است . (336)

در حدیث دیگری آن حضرت فرمودند: سخت ترین شب ها شب اوّل قبر است که شما می توانید با صدقه دادن ، به مردگان خود ترحّم نمایید و اگر مالی برای صدقه نداشتید ، لااقل دو رکعت نماز بخوانید و به روح او هدیه کنید . (337)

از امام صادق علیه السّلام پرسیدند: آیا می توان برای مرده نماز خواند ؟ فرمود: بله ، گاهی مرده در فشار است و بخاطر نمازی که شما هدیه او می کنید ، در رفاه قرار می گیرد و به او گفته می شود که این تخفیف یا رفاه ، بخاطر نمازی است که فلان برادر ایمانی برای تو هدیه کرده است .

آنگاه حضرت فرمود: اِنّ المَیّتَ لَیَفرَحُ بِالتَّرَحُّمِ عَلَیهِ والاستِغفارِ لَه کما یَفرَحُ الحَیُّ بِالهَدِیَّهِ(338) همان گونه که زندگان با هدایا شاد می شوند ، اهلِ قبور و برزخیان نیز با ترحّم و استغفاری که نسبت به آنان می شود ، شاد می گردند .

در روایت دیگر می خوانیم : هر گاه مسلمانی کار خیری برای مرده ای انجام دهد ، هم آن میّت از آن بهره مند می شود و هم کسی که آن عمل را انجام داده مورد لطف قرار می گیرد . (339)

همچنین خداوند به خاطر اینکه فلان فرزند جادّه ای را برای مردم احداث و یا از یتیمی پذیرایی نموده است ، عذاب قبر را از پدرش برمی دارد . (340)

بهره برداری از اعمال حتّی پس از مرگ

در روایات متعدّد می خوانیم : انسان ، پس از مرگ و در

عالم برزخ می تواند از یک سری کارهایی که در زمان حیات و به دست خود انجام داده و یا تاءسیس کرده بهره مند شود ، از جمله :

1 فرزند صالحی که به یاد والدین باشد و در حق آنان دعا واستغفار کند .

2 قرآن یا کتابی که مورد استفاده دیگران قرار بگیرد .

3 چاه یا قنات آبی که ایجاد کرده و مردم از آن بهره مند شوند .

4 درختی که کاشته و مردم بعد از مرگش از آن استفاده می نمایند .

5 تاءسیس یک نظام ، کار و راه خیری که بعد از مرگش مردم آن راه و خط و نظام را پذیرفته و در آن سیر می کنند .

6 اعمال صالح و خیری که به نیابت او انجام می گیرد . مثلاً به نیابت از او به حج می روند ، یا روزه گرفته و یا انفاق و صدقه ای می دهند .

7 اموالی را که انسان وقف می کند ، تا مادامی که آن موقوفات مورد بهره برداری مردم است ، انسان در برزخ نیز استفاده می کند . (341)

زیارت قبور

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمودند: زُرِ القُبُورَ تُذَکِّرُ بِهَا الا خرِهَ به قبرستان زیارت اهل قبور بروید تا یاد آخرت در شما زنده شود .

و در جمله دیگر فرمودند: زُورُوا مَوتاکُم فَسَلِّموا عَلَیهِم فَاِنّ لَکُم فِیهِم عِبرَهً(342) به زیارت مردگان بروید و بر آنان درود و سلام بفرستید ، زیرا این کار درس عبرتی برای شما می شود .

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله

فرمود: مَن زارَ قَبرَ اءبَوَیهِ اءو اَحدِهما فی کُلّ جُمُعَهٍ غُفِرَ لَه وکُتِبَ عِندَ اللّهِ بارّاً(343) کسی که در هر جمعه به زیارت قبر پدر ومادرش یا یکی از آنان برود ، هم گناهش بخشیده می شود و هم نزد خداوند فرزند نیکوکار به حساب می آید . همچنین می خوانیم : دعا نزد قبر والدین مستجاب است .

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند: هر کس قبر مرا زیارت کند ، در قیامت ، شفاعت از او بر من واجب می شود .

حضرت زهراعلیها السّلام هفته ای یکبار به زیارت قبر حمزه و سایر شهدا می رفت و برای آنها استغفار و طلب رحمت می کرد .

امام رضاعلیه السّلام فرمود: اگر به هنگام زیارت قبر مؤ من هفت مرتبه سوره قدر خوانده شود ، هم میّت و هم کسی که به زیارت او آمده مورد عفوّ و بخشش خداوند قرار می گیرد .

و در روایات آمده است که مردگان از زیارت شما مطلّع شده و شاد می شوند و به شما علاقمند و ماءنوس می شوند . (344)

درآستانه قیامت و حضور در آن

دمیدن در صور

در آستانه بر پایی قیامت ، تمام اهل زمین و آسمان ها می میرند . این حقیقت را قرآن چنین بیان می کند: ونُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِی السَّمواتِ ومَن فِی الاَرضِ الاّ مَن شاء اللّهُ ثُمّ نُفِخَ فِیهِ اُخری فَاِذاهُم قِیامٌ یَنظُرونَ(345) در صور دمیده می شود ، پس هر کس در آسمان ها و زمین است از صدای او جان می دهد ، جز آن کسی را که خدا بخواهد .

(346) پس از مدّتی (که خدا می داند چقدر طول می کشد) بار دیگر در صور دمیده می شود ، ولی با آن صدا مردم زنده می شوند و از قبرها برخاسته و در انتظار سرنوشت خود هستند .

البتّه دمیدن اوّلِ صور که خداوند با آن جان همه خلائق را می گیرد تنها در یک آیه آمده ، ولی دمیدن دوّم که با آن جان ها به اجساد برمی گردد ، در بیش از ده آیه آمده است .

مساءله دوبار دمیده شدن در صور در احادیث شیعه و سنی نیز آمده است .

از امام می پرسند فاصله میان این دو دمیدن چقدر است ؟ امام فرمود: علم آن نزد خداوند است .

نظام آفرینش در آستانه قیامت

نظام آفرینش در آستانه قیامت

در قرآن ده ها آیه آمده که می فرماید: برای شروع قیامت این نظام حاکم بر آسمان ها و زمین و ستارگان و دریاها بهم خورده و به صورت نظام دیگری که مناسب با قیامت باشد در می آید .

ما نیز در اینجا آیات و روایاتی را بیان می نماییم :

در آیات قرآن برای آفرینش آسمان ها و زمین مدّت معیّن قرار داده شده است ، آنجا که می فرماید: ما خَلَقنَا السّمواتِ والاَرضَ و ما بَینَهُما الاّ بِالحَقِّ واءجَلٍ مُسَمّی (347) ما آسمان ها و زمین و آنچه میان آنهاست را نیافریدیم مگر بر اساس حق ، آن هم برای مدّتی معیّن که همان روز قیامت است .

در آن روز بساط آسمان در هم پیچیده شده و در زمین تغییرات اساسی داده می شود ، نه تنها زمین و آسمان

بلکه خورشید و ماه و سایر کرات هم برای همیشه در این نظام نیستند و حرکت و نظام آنها هم موقّت و تا مدّت معیّنی است که بعد از پایان آن مدّت اءجل مُسَمّی ، بساط آنها بر چیده می شود . سخّر الشّمس و القَمَر کلُّ یَجرِی لاَجَلٍ مُسَمّی (348)

بنابراین قرآن از ابتدا موقّت بودن این نظام را با عبارت اءجل مُسمّی به ما گوشزد کرده است و آن اءجل هنگامی است که قیامت بر پاشود .

خوشبختانه پیش بینی های علمی که برای آینده جهان و نظام موجود شده نیز تا مقدار زیادی در شعاع نظریّه وحی حرکت می کند ، گرچه هر گاه نظریّه ای بر خلاف وحی باشد ، بیش از یک حدس نیست که دیر یا زود توسط دانشمندان دیگر تکمیل و یا تغییر پیدا کرده و به حقایق قرآن نزدیک خواهد شد . زیرا همیشه نظریّه خالق و سازنده اشیا ، بر سایر نظریّه ها مقدم است ، خدایی که آسمان ها و زمین و کُرات دیگر را آفریده و گفته اش بر خاسته از علم بی نهایت اوست و هیچ گونه اشتباه ، انحراف ، خطا و تجدید نظر در ذات مقدّسش راه ندارد ، بهتر می داند تاریخ سرآمد و پایان کار آنها چه مدّتی است .

به هر حال برویم سراغ اوضاع طبیعت تا ببینیم سرنوشت آنها چیست ؟ و ابتدا از آسمان ها شروع می کنیم :

وضع آسمان ها

قرآن در باره آسمان ها می فرماید: سَبعَاً شِداداً(349) ما هفت آسمان محکم را برای شما بنا کردیم و در

جای دیگر می فرماید: سَبعَ سَمواتٍ طِباقا(350) ما هفت آسمان را به صورت طبقه طبقه روی هم آفریدیم .

آسمان هایی که به دست قدرت خدا از کجی ها و شکاف ها و ناموزونی ها نگاه داشته شده است . فَسَوّاهُنَّ سَبعَ سَمواتٍ(351)

آسمان هایی که به صورت یک سقف محفوظ آفریده شده اند ، وَ جَعَلنَا السَّماءَ سَقفاً مَحفُوظاً(352) و به فرمان خداوند برپاست . ومِن آیاتِهِ اءن تَقُومَ السّماءُ و الاَرضَ بِاءمرِه (353)

آسمان هایی که روزنه و شکافی ندارند . و ما لَها مِن فُرُوجٍ(354)

آسمان هایی که در آفرینش آنها نوآوری و ابتکار بسیاری است . بَدِیعُ السّمواتِ و الاَرضَ(355)

آسمان هایی که خداوند آنها را بدون پایه های قابل دید (بلکه بایک قدرت نامرئی ) بر افراشته و آفریده است . . . . بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَونَها . . . (356)

آسمان هایی که با ستارگان آرایش داده شده است . اِنّا زَیَّنّا السَّماءَ الدُّنیا بِزِینِهٍ الکَواکِبَ(357)

آسمان هایی که تحت حفاظت مخصوص خداوند است . وَ حَفِظناها مِن کُلّ شَیطانٍ رَجِیمٍ(358)

آری ، این آسمان های با این اوصاف در هنگام بر پایی قیامت ، تمام ویژگی های خود را از دست می دهند .

به جای استحکام ، سست می شوند . فَهِیَ یَومَئِذٍ واهِیَه (359)

به جای انسجام ، گسسته می شوند . اذا السّماء انشَقّت (360)

به جای آن همه زیبایی ، به صورت دود درمی آیند . تَاءتِی السَّماءُ بِدُخان (361)

به جای نعمت وآبرسانی ، همچون مس گداخته می شوند . یَومَ تَکونُ السَّماءُ کَالمُهْل (362)

به جای آن همه محکمی که قابل کجی و شکاف نیست

، شکاف ها برمی دارند . و اذا السَّماءُ فُرِجَت (363)

به جای آن همه استواری ، از جا کنده می شوند . واذا السَّماءُ کُشِطَت (364)

به جای استقرار ، حرکت وسقوط پیدا می کنند . یَومَ تَمورُ السَّماءُ مَوراً(365)

به جای گستردگی ، همچون طوماری درهم پیچیده می شوند . یَومَ نَطوِی السَّماء کطَیّ السِّجِلّ(366)

وضع خورشید و ماه

خورشیدی که پرنور و حرارت بود . سِراجاً وَهّاجاً(367)

خورشیدی که با نورش مورد سوگند خداوند بود . والشّمسِ و ضُحاها(368)

خورشید و ماهی که طبق حساب دقیق بکار خود مشغول بودند . والشّمسُ و القَمَرُ بِحُسبانٍ(369)

خورشیدی که در مدارو مدّت و جایگاه ویژه خود در حرکت بود . والشّمسُ تَجرِی لِمُستَقَرٍّلَها(370)

خورشید و ماهی که بارها قرآن درباره آنها فرمود: نظامشان موقّت است ، نه دائمی . کلُّ یَجرِی لا جَلٍ مُسَمّی (371)

در آستانه قیامت ، آن اءجل به سر آمده و آن نظام بهم ریخته ، خورشید و ماه همچون آسمان و زمین دگرگون شده و تمام مدارها و حساب ها و نورافشانی ها و جنب و جوش هایی که در سایه آن نورها و حرارت ها بوده از بین می رود ، چنانکه قرآن می فرماید: اذا الشَّمسُ کُوِّرَت (372) خورشید به تاریکی می گراید و آن دامن نورانی وگسترده اش همچون طومار و پارچه ای درهم پیچیده می شود .

ماه هم که در نور و حرکت تابع خورشید است ، همین که بساط آسمان و خورشید بهم خورد ، نمی تواند کوچک ترین استقامتی از خود نشان دهد ، لذا آن هم نور خودش را از دست می

دهد . وَ خَسَفَ القَمَرُ(373)

در این نظام حرکت ها طوری تنظیم شده که کرات آسمانی بهم نمی خورند و اصطحکاکی با هم ندارند ، مثلاً خورشید برخوردی با ماه ندارد ، لاالشَّمسُ یَنبَغی لَها اءن تُدرِکَ القَمَرَ(374) ولی در زمانی که قیامت به پا شود ، این نظام بهم خورده و خورشید و ماه هر یک از مدار اصلی خود خارج و در یکجا جمع می شوند . وَ جُمِعَ الشّمسُ والقَمَرُ(375)

وضع ستارگان

ستارگانی که قرآن در باره آن فرموده است : کلُّ فی فَلَکٍ یَسبَحون (376) هر یک از خورشید و ماه و سایر ستارگان (377) در فلک و مدار مخصوص خود در حرکت هستند ، در آن روز از مدار خود بیرون آمده و همچون کشیدن زنجیر از میان دانه های گردنبند ، همه متفرّق می شوند ، واذا الکَواکِبُ انتَثَرَتْ(378)

آری ، هر چه در دنیا نظم و حساب بوده در آنجا نثر و از هم پاشیدگی است و هر چه در دنیا نور و زینت داشته اند ، زَیّنّا السَّماءَ الدُّنیا بِمَصابِیحَ(379) در آنجا به تاریکی می گرایند . واذا النُّجومُ انکَدَرَتْ(380)

هر چند ستارگان در دنیا راهنمایان بشر بودند و در خشکی و دریاها وسیله هدایت و راه یابی و تشخیص قبله و جهت قرار می گرفتند ، و هوالَّذی جَعَل لَکم النُّجومَ لِتَهتَدوا بِها فی ظُلماتِ البَّرِ و البَحرِ(381) امّا به هنگام بر پایی قیامت ، نورشان گرفته و آثار هدایت آنها محو و نابود می شود . فاِذَا النُّجومُ طُمِسَتْ(382)

وضع زمین و کوهها

این زمینی که همچون گهواره حرکتی آرام بخش دارد و یکی از نعمت های بزرگ خداوند نسبت به بندگان همین آرام بودن آن است ، اءلَم نَجعَلِ الاَرضَ مِهادا(383) به هنگام بر پایی قیامت چنان می لرزد که خداوند نام آن را زلزله بسیار بزرگ نهاده است ، اِنّ زَلزَلَهَ السّاعَهِ شَی ءٌ عَظیمٌ(384) و می فرماید: واذا زُلزِلَتِ الاَرضُ زِلزالَها(385) زمانی که زمین ، لرزه ای وحشتناک پیدا کند .

این زمینی که با کمال راحتی روی آن راه می رویم و

از منابع آن استفاده می کنیم و روی آن کشاورزی کرده و انواع ساختمان ها را بنا کرده ایم و به قول قرآن که می فرماید: جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ ذَلولاً(386) زمین برای شما همچون مرکب رامی است که بر پشت آن سوار می شوید ، امّا در آن روز (همچون حیوانی که چموش و سرکش می شود) دیگر آرام نیست ، بلکه اضطرابی پیدا می کند که نه تنها قابل استفاده نیست ، بلکه تمام ساخته ها و بافته ها بر باد می روند ، یَومَ تَرجُفُ الارضُ(387) روزی که زمین به اضطراب بسیار شدیدی می افتد ، آن روز زمین به شدّت درهم کوبیده می شود . کلاّ اذا دُکَّتِ الاَرضُ دَکّاً دَکّاً(388)

این زمینی که هم تمام نعمت های طبیعی آن (نهرها ، گیاهان ، ساختمان ها و حیوانات و امثال آن ) و هم تلاشهای شبانه روزی شما آن را زینت کرده بود ، (389) اِنّا جَعَلنا ما عَلیَ الاَرضِ زِینَهً لَها(390) ، امّا همه این زینت ها با یک تکان شدید درهم می ریزد ، واذا رُجَّتِ الاَرضُ رَجّاً(391) و هر چه را در خود دفن می کند ، به هنگام قیامت پس داده و بیرون می اندازد . وَاَخرَجَتِ الاَرضُ اَثقالَها(392) مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: بهترین نظریه آن است که مراد از اثقال همان انسان های دفن شده هستند .

همان زمینی که او را ساکت و بی شعور می پنداشتیم و هر کاری را روی آن انجام می دادیم ، در روز قیامت سرگذشت میلیون ها سالش را

بازگو می کند و تمام حوادث و خاطراتش را نقل می کند و برای انسان ها همچون یکی از شاهدان آن روز در می آید . یَومَئذٍ تُحَدِّثُ اَخبارَها(393)

آری ، بعد از آنکه (با اراده خدا) عصای بی جان حضرت موسی به صورت افعی جاندار درآمد ، مساءله جاندار شدن جمادات دیگر محال و ناشدنی نیست .

در روز قیامت ، (بخاطر آنکه کوهها از جاکنده و قطعه قطعه و سپس به صورت ریگ و پنبه نرم می شوند ، ) همه جای زمین مسطّح و یکنواخت می شود ، هیچ مانع و سدّ و دیواری ، قطعات آن را از هم جدا نمی کند . وتَرَی الاَرضَ بارِزَه (394) کوهها که برداشته شد ، قهراً سطح زمین کشیده و بزرگتر به نظر می آید . واذا الاَرض مُدَّت (395)

زمین در آن روز شکافته می شود وانسان ها از درون آن بیرون می ریزند ، یَومَ تَشَقَّقُ الاَرضُ(396) همان گونه که در دنیا زمین شکافته و گیاهان و دانه ها از درون آن سر در می آورند ، در قیامت نیز انسان ها از خاک سر برآورده و شتابان بسوی دادگاه الهی حاضر خواهند شد و خلاصه در قیامت زمین غیر از این زمین امروز است و تغییراتی کلّی و اساسی در آن رخ می دهد . یَومَ تُبَدَّلُ الاَرضُ غیرَ الاَرضِ(397)

امّا کوهها

قرآن در باره وضع کوهها در آستانه قیامت می فرماید: آنها در اثر زلزله شدید از جا کنده شده ، واذا الجِبالُ نُسِفَتْ(398) و حرکت می کنند ، وسُیِّرَتِ الجِبالُ(399) و با شدّت

بهم خورده و قطعه قطعه می شوند . فَدُکَّتا دَکَّهً واحِدَهً(400) و سپس آن قطعات چنان بهم می خورند که همچون گردهای پراکنده در می آیند ، فَکانَتْ هَباءً مُنبَثّاً(401) و آنگاه از شن و ماسه نرم تر می شوند و به صورت پشم زده شده در می آیند . وتَکونُ الجِبالُ کَالعِهنِ(402) و خلاصه آن عظمت و سنگینی و بزرگی چنان می شود که گویی اصلاً کوهی نبوده و به صورت سراب در می آیند . فکانَت سَراباً(403)

اکنون که دگرگونی های زمین ، آسمان ، کرات آسمانی ، خورشید ، ماه و کوهها بیان نمودیم ، کمی بنگریم به حال خودمان که در آن روز بر سر ما چه خواهد آمد ؟ و ما را در چه حالی و با چه کسانی احضار می کنند ؟ چه خواهیم کرد و چه خواهیم گفت ؟ و آیا در آن روز تکیه گاه و فریادرسی خواهیم داشت ؟

قرآن می فرماید: اِنَّهم یَرَونَهُ بَعیداً ونَراه قَرِیباً(404) انسان خیال می کند قیامت دور است ، ولی خیلی نزدیک است . در حدیث می خوانیم : همین که انسان مُرد ، قیامتش بر پا می شود ، مگر نه آن است که عالم قبر و برزخ دروازه ورود به قیامت است ، و مگر فاصله ما وآن دروازه بیش یک دم ونَفَس است .

معاد جسمانی است

گروهی تصوّر می کنند معاد تنها جنبه روحانی دارد ، یعنی انسان در قیامت با همین بدن زنده نمی شود و جزای کار نیک و بد خود را از طریق لذّت ها

و کیفرهای روحی دریافت می کند ، ولی بر خلاف این تفکّر ، قرآن و روایات متعدّد معاد را جسمانی می دانند ، یعنی ذرّات بدن واستخوان های پوسیده درون قبرها و اطراف زمین در یک جا جمع شده و در قالبی مانند قالب دنیایی انسان در آمده و دوباره روح به آن برمی گردد و در دادگاه الهی حاضر شده و سپس به کیفر و پاداش اعمال خود خواهد رسید .

در سه جای قرآن کریم می خوانیم : یَخرُجُونَ مِنَ الاَجداثِ(405) روز قیامت مردگان زنده شده و از قبرها بیرون می آیند .

قرآن می فرماید: مردم در قیامت می گویند: مَن بَعَثَنا مِن مَرقَدِنا(406) چه کسی ما را از خوابگاه و قبرمان فراخواند .

در جای دیگر می فرماید: اِنّ اللّهَ یَبعَثُ مَن فِی القُبُور(407) همانا خداوند کسانی را که در قبرها هستند ، بر می انگیزد . همچنین می خوانیم : واَخرَجَتِ الاَرضُ اَثقالَها(408) زمین سنگینی ها را (از جمله مردگان را از دل خود) بیرون می اندازد .

راستی اگر معاد مربوط به کیفر و پاداش روح باشد و کاری به جسم نداشته باشد ، چرا این همه آیات قرآن با صراحت از قبر ، مَرقد ، اَجداث و زمین سخن می گوید ، روح که در قبر نیست !

علاوه بر آنکه تمام مثال ها و تشبیهاتی که قرآن در باره امکان معاد و ساده بودن آن و نمونه های معاد در طبیعت آورده ، مربوط به معاد جسمانی است .

از همه اینها گذشته ، انکار و تردید

و شبهه و استبعاد کفّار ، در مورد زنده شدن روح نبود ، بلکه از زنده شدن استخوان های پوسیده بود . آنها می گفتند: اذا ضَلَلنا فِی الاَرضِ ءاِنّا لَفی خَلقٍ جَدیدٍ(409) آیا بعد از آنکه بدن ما در زیر خاک پوسیده و ذرّات آن در این عالم پراکنده و گم شود ، باز ما زنده خواهیم شد ؟ خلاصه آنکه قرآن گاهی با استدلال و گاهی با بیان نمونه ها ، تمام شبهات منکران را پاسخ داده و از نظر قرآن معاد جسمانی است .

کسانی که معاد را روحانی می پندارند ، نه تنها دلیلی ندارند ، بلکه باید صدها آیه قرآن را که در باره دوزخ ، بهشت ، شهادت اعضا و گفتگوهایی که در قیامت است ، همه را از مسیر ظاهری و صحیح خود منحرف نمایند و برای آنها توجیهات بی دلیلی بر خلاف قرآن و روایات درست کنند .

شبهه آکل و ماءکول

برخی می گویند: ما که مردیم پس از مدّتی بدنمان به خاک تبدیل شده و از طریق گیاهان میوه می شود و آن میوه غذای دیگران می شود ، پس ما با چند واسطه پس از مدّتی جزو بدن دیگران می شویم ، بنابراین چگونه در قیامت این ذرّات در هم مخلوط شده از هم جدا خواهند شد ؟

در پاسخ می گوییم : اگر تمام بدن ما خاک گردد و سپس میوه شده و دیگران آن را بخورند ، ولی تنها به قدر یک سلول از ما باقی باشد ، کافی است که معرّف

تمام شخصیّت ما شده و در قیامت از همان یک سلول بدن ما درست شود ، همان گونه که ما در رحم مادر نیز از یک سلول درست شده ایم .

همانند اینکه شما یک قطعه کوچک درختی را به عنوان قلمه در خاک می نشانید که پس از مدّتی همان قلمه کوچک تبدیل به یک درخت تنومند می شود ، یا بعضی کرم ها که اگر قطعه قطعه شوند ، هر قطعه اش یک سر و دُم پیدا کرده و آنگاه یک کرم کامل می شود .

از همه گذشته ، چگونه باور می کنیم که یک موجود ضعیفی مانند انسان بتواند نخ ، پارچه ، بنزین ، لاستیک ، گازوئیل ، قیر و روغن را از درون نفت استخراج کند ، امّا در توانایی خداوندِ خالق هستی در خارج نمودن ذرّات بدن ما از دل زمین ، شک و تردید کنیم ؟ !

مگر نمی بینیم که گاو و گوسفند علف می خورند و خداوند آن را تبدیل به شیر می کند ، مگر یک قطعه نانی که ما می خوریم به صورت گوشت ، استخوان ، خون ، اشک ، چربی ، ناخن و مو و . . . در نمی آید ، راستی خدایی که چنین قدرتی دارد ، نمی تواند در قیامت ذرّات درهم مخلوط شده را از هم جدا نماید ؟

برای خداوند هیچ کاری آسان تر از کار دیگری نیست و هیچ چیز برای خدا بزرگ تر از چیز

دیگری نیست و لذا قرآن ، گاهی به خورشید با آن بزرگی سوگند خورده است : والشّمسِ و ضُحاها و گاهی هم به انجیر و زیتون ، والتِّینِ و الزَّیتُونِ ، زیرا برای خداوند آفریدن انجیر و خورشید یکسان است .

کوتاه سخن آنکه جدا شدن ذرّات درهم مخلوط شده ، نیاز به علم و قدرت بی نهایت دارد ، یعنی هم باید بداند که این ذرّات در کجا و به چه صورتی در آمده است و هم باید بتواند آن را از هر جا و به هر شکلی هست به صورت اوّل برگرداند و تنها خداوند جامع این کمالات است . (410)

ماجرای حضرت ابراهیم که در بحث امکان معاد گذشت ، می تواند نمونه عملی و پاسخ به یک سری شبهات در این مورد باشد .

چگونگی حضور در قیامت

قرآن نحوه حاضر شدن انسان در صحنه قیامت را چند نوع بیان نموده است:

گاهی می فرماید: انسان تنها مبعوث می شود ، وکُلُّهم آتِیهِ یَومَ القِیامَهِ فَرداً(411)

گاهی می خوانیم : انسان همراه با رهبری که در دنیا پذیرفته است مبعوث می شود ، یَومَ نَدعُوا کُلّ اُناسٍ بِاِمامِهِم (412)

و گاهی می خوانیم : مردم دسته دسته و بطور فوج فوج وارد می شوند ، فَتَاءتُونَ اَفواجاً(413)

دلیل این تفاوت ها آن است که انسان از نظر فریادرسی تنهای تنهاست ، یعنی مال ، ثروت ، دوست و فامیل به درد او نمی خورند ، واز نظر سرنوشت ، با رهبری که انتخاب کرده همراه است ، و از نظر شکل و قیافه ،

در میان گروهی که همکار و همفکر او هستند خود را می یابد .

بنابراین ممکن است انسانی در شکل خاصّی و در پشت سر رهبر خویش و در میان انبوه جمعیّت باشد ، ولی فریادرسی نداشته و خود را تنها ببیند .

یکی از یاران پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در باره آیه فَتَاءتُونَ اَفواجاً سؤ ال کرد ، رسول خدا گریست و فرمود: سؤ ال مهمّی کردی و سپس فرمودند: مردم در قیامت ده گونه محشور می شوند:

1 شایعه سازان ، به صورت میمون . 2 حرام خواران ، به شکل خوک . 3 رباخواران ، واژگون . 4 قاضی ناحق ، کور . 5 خودخواهان مغرور ، کر و لال . 6 عالم بی عمل ، در حال جویدن زبان خود . 7 همسایه آزار ، دست و پا بریده . 8 خبرچین ، آویخته به شاخه های آتش . 9 عیّاشان ، بدبوتر از مردار 10 مستکبران در پوششی از آتش محشور می شوند . (414)

در سوره قمر می خوانیم : کَاَنَّهُم جَرادٌ مُنتَشِر(415) چنان وحشت زده و گیج از قبرها بیرون می آیند که مانند ملخ ها درهم مختلط می شوند . (416)

در جای دیگر می فرماید: اینها همین که از قبرها زنده خارج می شوند ، چنان سراسیمه و با سرعت می دوند که گویا یک علامت و تابلو مخصوصی را هدف قرار داده و می خواهند هر چه زودتر خود را به آن برسانند . یَومَ یَخرُجُونَ مِنَ الاَجداثِ سِراعَاً کاَنّهُم اِلی نُصُبٍ یُوفِضُونَ(417)

در

آیات متعدّد می خوانیم : مردگان پس از مبعوث شدن ، با چشم های خاشع و اشک آلود به اطراف خود نگاه می کنند وذلّت عجیبی آنان را با قهر فرامی گیرد . خاشِعَهً اَبصارُهُم تَرهَقُهُم ذِلَّهٌ(418) (تَرهَقُهُم یعنی با قهر فراگرفته است . (419)))

آن روز چنان وحشت آور است که قرآن می فرماید: مردم همچون پروانه ها و پرنده ها گیج و پراکنده هستند . (420) شاید دیده باشید گاهی که پرندگان زیادی روی درختی نشسته اند ، همین که صدایی بلند شود ، همه پرواز می کنند و به دنبال یک جای اءمنی هر دسته ای به سوئی پرواز می کنند و چنان سریع پرواز می کنند که گویی جای مخصوصی را در نظر دارند ، ولی چنین نیست ، بلکه آن صدا اینها را به دست و پا انداخته است .

آری ، در قیامت هم صدای بسیار شدیدی پیدا می شود ، القارِعَهُ ما القارِعَه و با این صدا ، اهل محشر حیرت زده و پراکنده شده و هر دسته ای به سمتی می دوند چنانکه گویا یک هدف خاصّی دارند .

خداوند متعال به پیامبرش می فرماید: وتَرَی النّاسَ سُکاری (421) در وقت بر پا شدن قیامت مردم را مست می بینی ، ولی آنها مست نیستند ، بلکه عذاب چنان شدید است که عقل را از سر آنها ربوده است .

البتّه این وحشت ها مربوط به افراد گناهکار و کافر است ، افراد با ایمان با آرامش و اطمینان و نور خاصّی در قیامت حضور پیدا می

کنند و هیچ دلهره و وحشتی هم ندارند . یَسعی نُورُهُم بَینِ اَیدِیهِم (422)

اگر در قرآن می خوانیم که در قیامت انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندش فرار می کند ، مربوط به کفّار است . (423) وگرنه در همان روز که روی صورت بعضی غبارها و آثار غم نشسته ، (424) آری در همان روز ، افراد نیکوکار با صورت های نورانی و خندان در حالی که پیام های بشارت را دریافت کرده اند در صحنه قیامت حضور پیدا می کنند . وُجُوهٌ یَومَئذٍ مُسفِرَهٌ ضاحِکَهٌ مُستَبشِرَهٌ(425)

در آن روز حضور در دادگاه الهی اجباری است و جای طفره رفتن نیست ، زیرا با هر انسانی ماءموری است که او را به جلو می راند و ماءمور دیگری بر اعمالش گواهی می دهد . کلُّ نَفسٍ مَعَها سائِقٌ و شَهیدٌ(426)

نام ها و اوصاف قیامت

مرحوم فیض کاشانی نام های قیامت را که بیش از یکصد نام و وصف است از آیات و روایات بیان نموده است . (427) امّا نام ها و اوصافی که در قرآن آمده ، به این تربیت است :

1یَومَ تُبْلَی السّرائِر(428) روزی که پرده ها کنار رود و و اسرار فاش شود .

2یَومَ یَکونُ النّاسُ کَالفَراشِ المَبثُوت (429) روزی که مردم همانند پروانه های پراکنده ، مبهوت ، متفرّق و گیج هستند .

3یَومِ المَوعُود(430) روزی که تمام انبیا وکتب آسمانی به آن وعده داده اند .

4یَومَ یَفِرُّ المَرءُ من اءخیهِ واُمِّهِ واءبِیه (431) روزی که گرفتاری های شخصی انسان به قدری است که حتّی از نزدیک ترین افراد می گریزد ،

از برادر ، مادر ، پدر ، فرزند و همسرش هم فرار می کند .

5یَومَ یَنظُرُ المَرءُ ما قَدَّمَت یَداه (432) روزی که انسان به کارهایی که از پیش برای قیامت خود فرستاده نگاه می کند و گناهان مجسّم شده خودش را می بیند .

6و امتازوا الیَومَ ایّهَا المُجرِمون (433) روزی که به مجرمان خطاب می شود فاصله بگیرید ، یَومُ الفَصل (434) روز جدایی انسان ها و روز قضاوت و حکم الهی درباره همه انسان ها .

7یَومٌ لایَنطِقون (435) روزی که مهر سکوت بر لب ها زده و حقّ عذرخواهی هم به کسی داده نمی شود .

8یَومٌ عَسیرٌ عَلَی الکافِرینَ غَیرُ یَسیر(436) روز بسیار سخت و دردناک بر کافران و بدون هیچ آسایشی .

9یَومَ یَخرُجونَ مِنَ الاَجداثِ سِراعاً(437) روزی که همه مردم از قبرها با سرعت بیرون می آیند .

10یَومُ التَّغابُن (438) روزی که بسیاری از مردم احساس می کنند دردنیا باخته اند و کلاه سرشان رفته وخودشان وعمرشان را ارزان بلکه مفت به هدر داده اند .

1 1یَومَ لاتَملِک نَفسٌ لِنَفسٍ شَیئا(439) روزی که هیچ کس مالک هیچ کس نیست و احدی قدرت تصرّف و دخالت در کار دیگری را ندارد .

1 2یَومَ لایُخزِی اللّهُ النَّبِیَّ والَّذینَ آمَنوا مَعَه (440) روزی که خداوند ، پیامبر و مؤ منان را در آن صحنه خوار نمی کند وآنان در اءمن و در سایه لطف الهی هستند و تمام ناراحتی ها و دلهره ها مربوط به گناهکاران و کافران است .

1 3یَومِ الجَمعِ(441) روزی که همه مردم در آن جمع می شوند

.

1 4یَومَ تَرَی المؤ مِنینَ و المؤ مِناتِ یَسعی نُورُهم بَینَ اَیدِیهِم (442) روزی که زنان و مردان با ایمان بخاطر اعمال شایسته ای که انجام داده اند با نور خودشان که در جلو آنهاست حرکت می کنند .

1 5یَومٍ مَعلومٍ(443) روزی که مشخّص شده و قطعی و حتمی است .

1 6یَومَ یُدَعُّونَ الی نارِ جَهَنّمَ دَعّاً(444) روزی که تکذیب کنندگان معاد با شدّت و با عُنف به دوزخ پرتاب می شوند .

1 7یَومُ الخُروجِ(445) روزی که از قبرها خارج می شوند .

1 8یَومَ یَسمَعونَ الصَّیحَه (446) روزی که صیحه و صدای عجیب را می شنوند .

1 9یَومُ الخُلُودِ(447) روزی که همیشگی و جاودانه است (و دیگر مرگ نیست ) .

20 یَومُ الوَعیدِ(448) روزی که به تهدیدات و اعلام خطرهای انبیا لباس عمل پوشانده می شود .

2 1یَومٍ عَظیمٍ(449) روزی که بسیار بزرگ است .

2 2یَومٍ اَلیمٍ(450) روزی که بسیار دردناک است .

2 3یَومَ یُعرَضُ الَّذینَ کَفروا عَلیَ النّارِ(451) روزی که کفّار بر آتش عرضه می شوند .

2 4یَومَ لایَنفَعُ الظّالِمینَ مَعذِرَتُهُم (452) روزی که عذرخواهی ظالمان فایده ندارد .

2 5یَومَ یَقومُ الاَشهادِ(453) روزی که شاهدان برای شهادت دادن بپا می خیزند .

2 6یَومَ التَّنادِ(454) روزی که مردم یکدیگر را به کمک می طلبند ، ولی چه سود ؟

2 7یَومِ الحِسابِ(455) روزی که به حساب های ریز و درشت رسیدگی می شود .

2 8یَومَ التَّلاقِ(456) روزی که هم انسان ها با یکدیگر ملاقات می نمایند ، هم بندگان با خدا ، هم اهل آسمان ها با اهل

زمین ، هم ظالم با مظلوم و هم انسان ها با اعمالشان ملاقات دارند . (457)

2 9یَومَ الا زِفَه (458) روزی که نزدیک است و شما خیال می کردید دور است .

30یَومَ یَغشاهُمُ العَذابُ مِن فَوقِهِم وَمِن تَحتِ اَرجُلِهِم (459) روزی که عذاب از بالا و پائین ، کافران را همچون شب فرامی گیرد .

3 1یَومَ لایَنفَعُ مالٌ ولابَنونَ(460) روزی که مال وفرزند برای انسان بی فایده است .

3 2یَومَ یَعَضُّ الظّالِمُ علَی یَدَیْه (461) روزی که ظالمان دستان خود را از شدّت پشیمانی به دندان می گیرند و فریاد می زنند: ای کاش با فلانی دوست نمی شدیم و ای کاش همراه با پیامبر راهی داشتیم !

3 3یَومَ تَشهَدُ عَلَیهِم اَلسِنَتُهُم واَیدِیهِم واَرجُلُهُم بماکانوا یَعمَلونَ(462) روزی که نه تنها زبان ، بلکه دست ها و پاها نیز به کردارهای انسان گواهی می دهند .

3 4یَومُ الحَسرَهِ(463) روزی که انسان حسرت ها و افسوس ها دارد .

3 5یَومَ تَجِدُ کلُّ نَفسٍ ما عَمِلَتْ مِن خَیرٍ مُحضَراً وما عَمِلَت من سُوء . . . (464) روزی که هر فردی عمل خودش را از هر خیر و شرّی در برابرش مجسّم می بیند .

3 6یَومَ تَبیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسوَدُّ وُجُوه (465) روزی که صورت هایی سفید و صورت هایی سیاه می شوند .

3 7لِیَومٍ لارَیبَ فِیه (466) روزی که در آن هیچ شکّ وتردیدی نیست .

3 8یَومٌ لابَیعَ فِیهِ و لاخُلَّه (467) روزی که داد وستدها و روابط برای نجات انسان فایده ای ندارد .

آنچه تاکنون گفتیم ، برخی از مواردی بود که

با لغت و کلمه یوم در قرآن آمده و آیات دیگری درباره اوصاف قیامت آمده است که مرحوم فیض آن را بیان نموده است . (468)

گسستن وسائل و رابطه ها

در قرآن می خوانیم : مردم در قیامت به طور فردی مبعوث می شوند ، (469) و مراد از فرد بودن آن است که هیچ قدرت و نیرویی قادر بر کمک رسانی نیست . (470) در توضیح این حقیقت می گوییم : تمام اسباب و وسائلی که در دنیا به کمک انسان می آید ، در آخرت هیچ گونه کارایی برای او نمی تواند داشته باشد از جمله :

1 رشوه ، هدیه و غرامت . در دنیا گاهی انسان با هدیه و غرامت خود را از گرفتاری نجات می دهد ، امّا در قیامت چنین نیست . قرآن می فرماید: لا یُؤ اخِذ مِنها عَدلٌ(471) در قیامت به جای کفر و بی دینی و گناهان ، بدل و غرامت و بازخرید در کار نیست .

2 رابطه وپارتی . یهود عقیده داشتند که چون نیاکانشان پیامبرند ، از این رابطه و پارتی استفاده کرده و در آخرت از عذاب معاف خواهند بود ، امّا قرآن می فرماید: لا یُقبَلُ مِنها شَفاعَه هیچ شفاعتی در مورد آنان پذیرفته نیست . (472)

3 عذرخواهی . در دنیا گاهی عذرخواهی واظهار ندامت وتقاضای عفو و بخشش می تواند وسیله نجات باشد ، امّا در قیامت هرگز . قرآن می فرماید: لایَنفَعُ الَّذینَ ظَلَمُوا مَعذِرَتُهُم (473) در قیامت عذرخواهی ستمگران بی فایده است .

4 وابستگی و پیوندها: ستمگرانی که به واسطه محبّت و وابستگی به معبودهای

غیر الهی چند روزی بر مردم ستم کردند ، در آخرت تا عذاب الهی را می بینند ، منکر این پیوندو دوستی ها شده واز معبودها وپیروان خود انزجار می جویند ، قرآن می فرماید: تَقَطَّعت بِهِمُ الاَسبابُ(474) دیگر سودی ندارد ، زیرا تمام اسباب در آن روز به کلّی قطع ودستشان از همه جا کوتاه است .

5 یاری خواستن . گاهی انسان در دنیا به خدمتکاران و زیردستان خود کمک کرده و یا فریادرس دیگران بوده و یا به یاری دیگران دلبسته بوده است ، امّا در قیامت هرگز چنین نیست و هیچ کس نمی تواند به نیاز زیر دست و فرو دست خود پاسخ دهد . یَومَ لایُغنِی مَولیً عَن مَولیً شَیئاً(475)

6 حیله و نیرنگ . در دنیا گاهی ممکن است کارها با حیله و فریب و توطئه پیش رود ، (البتّه برای مدّت کوتاهی ) امّا قرآن می فرماید: یَومَ لایُغنِی عَنهُم کَیدُهُم شَیئاً(476) در قیامت هرگز مکر وحیله کوچک ترین اثری در نجات انسان ندارد .

7 فدیه . در دنیا گاهی انسان برای رهایی از زندان و گفتاری ، مایل است که مال و چیز با ارزشی را به عنوان فداء بدهد ، ولی در قیامت هرگز پذیرفته نمی شود . فَالیَومَ لایُؤ خَذُ مِنکُم فِدیَه (477)

آری ، در آن روز برای رهایی هیچ گونه فدایی پذیرفته نمی شود ، هرچند بسیار زیاد و بزرگ باشد ، زیرا قرآن می فرماید: لَو اءنّ لَهم ما فِی الاَرضِ جَمیعاً ومِثلَهُ مَعَه لِیَفتَدوا بِهِ مِن عَذابِ یَومِ القِیامَهِ ما تُقُبِّلَ

مِنهُم وَ لَهُم عَذابٌ اَلیمٌ(478) اگر فرض کنید تمام آنچه روی زمین است از اموال و معدن ها وخانه ها ، بلکه دوبرابر آن را با خود داشته باشید و همه آن را برای نجات خود بدهید ، پذیرفته نمی شود . آری ، در آن روز انسان تنها خودش به گروگان گرفته می شود .

8 مال و فرزند . در آیات متعدّد قرآن می خوانیم که در قیامت مال و فرزند مفید نیست ، یَومَ لایَنْفَعُ مالٌ و لا بَنونَ(479) و تنها قلب سالم و عمل صالح کارآیی دارد و به درد انسان می خورد و به فرموده تفسیر المیزان هر گونه ارزش مادّی و اعتباری که در دنیا کارگشایی دارد ، در آنجا کاربردی نخواهد داشت .

9 نسبت و قرابت . در قیامت خویشاوندی و فامیل نیز کوچک ترین اثری در نجات انسان ندارد ، نه پدر می تواند فرزندانش را یاری دهد و نه فرزند پدر را . لا یَجزی والِدٌ عَن وَلَدِهِ و لامَولودٌ هُوَ جازٍ عَن والِدِه شَیئاً(480) و نه بستگان در آنجا کاربردی دارند ، لَن تَنفَعُکُم اَرحامُکُم (481) و خلاصه هیچ گونه نَسَب و قرابت و بستگی فامیلی اثری نخواهد داشت . فَلا اَنسابَ بَینَهُم (482)

آنها نه تنها به فریاد یکدیگر نمی رسند ، بلکه بخاطر گرفتاری های شخصی ، از یکدیگر نیز فرار می کنند . چنانکه قرآن می فرماید: یوم یَفِرُّ المَرءُ من اءخیه و اُمِّهِ و اءبِیه و صاحِبَتِهِ و بَنِیه (483) روز قیامت روزی است که انسان از برادر و مادر و پدر

و همسر و فرزندانش فرار می کند .

حساب و حسابرسی در قیامت

حساب و حسابرسی در قیامت

برپایی قیامت و معاد و زنده شدن مردگان و بهم خوردن نظام موجود و تشکیل یک نظام دیگر ، به خاطر حسابرسی و رسیدگی به اعمال دنیوی انسان است که در قیامت مورد پرسش و بازخواست قرار می گیرد . با توجّه به آیات و روایات در این زمینه ، مطالبی را بیان می کنیم :

سؤ ال از همه کس

قرآن می فرماید: فَلَنَسئَلَنَّ الَّذینَ اُرسِلَ اِلَیهِم وَلَنَسئَلَنَّ المُرسَلِینَ(484) ما حتماً هم از مردمی که برایشان پیامبر فرستاده ایم سؤ ال خواهیم کرد و هم از خود انبیا در باره اینکه آیا مطالب را به مردم رسانده اند یا نه ، سؤ ال می نماییم .

آری ، سؤ ال در قیامت عمومی است و از همه افراد صورت خواهد گرفت .

سؤ ال از همه اعمال

در قیامت از همه اعمال انسان بازخواست و سؤ ال می شود ، وَلَتُسئَلُنَّ عمّا کُنتُم تَعمَلُون (485) از آنچه انجام داده اید حتماً بازخواست می شوید . حتیّ اگر بسیار اندک و ناچیز باشد ، فَمَن یَعمَلْ مِثقالَ ذَرَّهٍ خَیرً یَرَهُ وَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّهٍ شَرا یَرَه (486) هر کس به هم وزن ذرّه ای (487) خیر یا شرّی انجام دهد ، در روز قیامت همان را خواهد دید .

البتّه این آیه قانون کلّی برای کارهای خیر و شرّ است ، ولی در میان اعمال انسان بعضی از کارها به قدری عالی است که حتّی گناهان را به خوبی ها تبدیل می کند و یا بعضی گناهان به قدری خطرناک است که سبب می شود کارهای خوب هم از بین رفته و حبط گردد .

سؤ ال از هر حالت

در قیامت خداوند گناهانی را که صورت ظاهری هم ندارد ، نظیر گناه بزرگ شرک و ریا و یا کتمان حقّ ، مورد حساب و سؤ ال قرار خواهد داد .

قرآن در این باره می فرماید: اِن تُبدوا ما فِی اَنفُسِکُم اءو تُخفُوهُ یُحاسِبکُم بِهِ اللّه (488) اگر آنچه در دل دارید آشکار سازید یا پنهان کنید ، خداوند طبق آن شما را محاسبه می کند .

حتّی افکار و نیّات ما را به حساب می آورد . مثلا اگر به فقیری کمک کردیم ولی هدف ما خدا نبود ، بلکه شهرت طلبی و یا امثال آن باشد ، باز هم بخاطر همان هدف و انگیزه مورد سؤ ال قرار می گیریم .

محاسبه عمل در هر کجا

حضرت لقمان در ضمن وصایای خود به فرزندش چنین می فرماید:

یا بُنَیَّ اِنَّها اِن تَکُ مِثقالَ حَبَّهٍ مِن خَردَلٍ فَتَکُن فی صَخرَهٍ اءو فِی السّمواتِ اءو فِی الاَرضِ یَاءتِ بِهَا اللّهُ اِنّ اللّهَ لَطیفٌ خَبِیرٌ(489)

فرزندم ! هر گاه به مقدار وزن یک دانه خردل هم کار نیک یا بدی انجام دهی ، خواه در آسمان های بلند و خواه در قعر زمین و یا در شکاف کوه ها و سنگ ها باشد ، خداوند در روز قیامت آن عمل را در برابر تو حاضر کرده و پاداش نیک و بد کارت را خواهد داد .

آری ، هیچ یک از عوامل خفا و پنهان کاری ، نه ریز بودن کار و نه دور بودن آن و نه پنهانی و نه تاریکی ، مانع علم و آگاهی او نیست . واین

بخاطر آن است که خداوند هم لطیف است و هم خبیر ، یعنی عالم به امور دقیق و ظریف است .

سؤ ال یا عدم سؤ ال در قیامت

تاکنون از آیات استفاده کردیم که در قیامت از همه کس وهمه اعمال و حالات او سؤ ال خواهد شد ، ولی قرآن در یک جا می فرماید: لا یُسئَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ المُجرِمون (490) و در آیه ای دیگر می فرماید: فَیَومَئِذٍ لایُسئَلُ عَن ذَنبِه اِنسٌ و لا جانّ(491) که ما از گناهکاران بازخواست وسؤ ال نمی کنیم ، حال چگونه این آیات قابل جمع است و چرا یک جا می فرماید: سؤ ال در کار است و در جای دیگر می فرماید: سؤ الی در کار نیست ؟

پاسخ : اوّلا آیه اوّل مربوط به قیامت نیست . چون آیه بیانگر داستان قارون و سرانجام هلاکت اوست که هشدار می دهد: ای قارون های زمان ! تا مهلت دارید به خود آیید و از راه کج خود برگردید ، زیرا هنگام قهر و غضب ما دیگر مهلت توبه و عذرخواهی نخواهید داشت و ما به هنگام هلاک کردن فاسدان ، از گناهانشان سؤ ال نمی کنیم و فرصت سؤ ال و جوابی برای آنها باقی نمی گذاریم تا آنها برای توبه و توجیه و عذرتراشی و التماس ، تلاش کنند .

ثانیا گاهی سؤ ال برای شناسایی است ، یعنی انسان برای شناخت و آگاهی خود سؤ ال می کند ، که خداوند متعال از آن بی نیاز است و همچنین ملائکه و مؤ منان نیز مجرم و گناهکار را به سیما می شناسند

، چنانکه قرآن می فرماید: یُعرَفُ المُجرِمونَ بِسیماهُم (492)

ثالثا مراحل و توقفگاه های قیامت متعدّد است . چنانکه علامه طباطبایی با توجه به روایات می فرماید: در قیامت مواقف و توقفگاه ها متعدّد است و انسان در بعضی مراحل مورد سؤ ال قرار می گیرد و در بعضی دیگر مورد سؤ ال و بازخواست واقع نمی گردد .

بنابراین آیاتی که بیانگر سؤ ال و پرسش در قیامت است ، مربوط به مرحله ای و این آیات مربوط به مرحله و وقفی دیگر است . (493)

پرسش های اساسی

گرچه سابق بر این گفتیم که از تمام اعمال و افکار و حالات انسان سؤ ال می شود ، ولی چون در آیات و روایات نسبت به بعضی مسائل حساسیّت و ویژگی خاصّی در کار است و امامان مردم را به آن موارد بخصوص متوجّه کرده اند ، ما هم در اینجا گوشه ای از آن موارد را نقل می کنیم :

قرآن می فرماید: ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ یَومَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ(494) در قیامت حتماً از نعمتی که به شما داده شده مورد سؤ ال قرار می گیرید .

در روایات می خوانیم که مراد از نعمت در آیه ، ولایت امام معصوم است ، (495) علامه طباطبائی می فرماید: اگر از نعمت نان و آب هم سؤ ال می شود به خاطر آن است که نیرویی که از این نعمت ها باید در راه رضای خدا و خط پیامبران خدا صرف شود ، بجای خود مصرف شده است یا نه و گرنه نعمت نان و آب به خودی خود مورد سؤ ال قرار نمی گیرد

. (496) مثلاً پدری که برای درس خواندن فرزندش امکاناتی را تهیه کرده و غذا و پوشاک او را تاءمین کرده ، اگر فرزندش درس نخواند ، از تمام آن امکانات بازخواست می شود .

بنابراین سؤ ال از نعمت های مادّی و جزئی برای آن است که چرا این نعمت ها در راهی که باید قرار گیرد که همان بندگی خدا و اطاعت اولیای معصوم است ، قرار نگرفته و گرنه کسانی که از نعمت های مادّی در راه خدا بهره گرفته باشند ، هرگز مورد سؤ ال قرار نخواهند گرفت .

در روایات متعدّد می خوانیم : در قیامت انسان از جای خود حرکت نمی کند ، تا اینکه از عمر ، جوانی ، مال ، ولایت و حبّ اهل بیت علیهم السّلام سؤ ال شود . (497)

در قرآن می خوانیم : اِنَّ السَّمعَ وَالبَصَرَ والفُؤ ادَ کُلُّ اولئِکَ کانَ عَنهُ مَسئولا(498) هر یک از گوش و چشم و دل ، مورد سؤ ال قرار می گیرند . گوش از شنیدنی ها و چشم از دیدنی ها و دل از فکر و عقیده . (499)

در روایات می خوانیم که در قیامت اوّلین سؤ الی که از انسان می شود درباره نماز است ، هرگاه نماز قبول شد ، سایر اعمال هم مورد قبول قرار می گیرد و اگر نماز رد شد ، سایر اعمال نیز بی اثر می ماند . (500)

در سوره نحل آیه 56 و سوره عنکبوت آیه 13 می خوانیم که در قیامت از افتراهایی که در دنیا نسبت

به مکتب و دین زده می شود ، سؤ ال می شود .

در قرآن می خوانیم که در قیامت از یک سری موهوماتی که بدون دلیل به ذات مقدّس خداوند نسبت داده شده ، بازخواست می شود . مثلاً درباره کسانی که ملائکه را دختران خدا می دانستند ، می خوانیم : سَتُکتَبُ شَهادِتُهُم وَیُسئَلونَ(501) ما این حرفهای یاوه آنان را ضبط و در قیامت مورد سؤ ال قرار خواهیم داد .

طبق بعضی روایات ، انسان در قیامت حتّی از ظلمی که به حیوانات نموده است مورد سؤ ال قرار می گیرد . پیامبر صلّی اللّه علیه و آله شتری را دید که زیر بار بسته شده است ، فرمود: صاحب این حیوان برای حساب قیامت ، خودش را آماده کند . (502)

در قرآن می خوانیم که از والدین نسبت به دخترانی که زنده بگور کرده اند می پرسند: وَاِذَا المَوؤ دَهُ سُئِلَت بِاءیّ ذَنبٍ قُتِلَت (503) چرا و به چه گناهی این اطفال معصوم را کشتید ؟

شاید آیه شامل سقط جنین و کسانی که در دنیای علم و صنعت ومتمدّن امروز با عمل کورتاژ اولاد خود را سقط می کنند نیز باشد .

سؤ الات بی جواب

در قیامت گاهی سؤ الاتی از انسان می شود که از پاسخ آن عاجز است و در واقع این نوعی عذاب و شکنجه روحی است ، زیرا جز شرمندگی پاسخی برای آنها نیست ، از جمله :

1 سؤ ال از مشرکین .

در آیات متعدّد قرآن می خوانیم : روز قیامت خداوند از مشرکان و کسانی که اطاعت و

پیروی قوانین غیر خدا را نموده اند و یا به قدرتی غیر از قدرت بی نهایت الهی چشم دوخته بودند ، سؤ ال می فرماید: اءینَ شُرَکائِی (504) کجا هستند کسانی که شما در دنیا شریک من قرار می دادید ؟

و یا می فرماید: قِیلَ ادعُوا شُرکائَکُم فَدَعوهُم فَلَم یَستَجیبُوا لَهم (505) روز قیامت به مشرکان گفته می شود: آن شریک هایی که برای خدا تصوّر می کردید را به فریادرسی خود بخوانید ! آنها هم می خوانند ، ولی پاسخی نمی شنوند .

2 سؤ ال از فرصت ها .

یکی دیگر از سؤ الاتی که در قیامت انسان پاسخی برای آن ندارد این است که گناهکاران و کفّار در جهنّم ، مراجعت خود را به دنیا از خداوند درخواست می کنند و می گویند: خدایا ! ما را از این آتش نجات بده تا کار صالح انجام دهیم . خداوند در پاسخ می فرماید: اء وَلَم نُعَمِّرکُم ما یَتذَکَّرُ فِیه مَن تَذَکَّرَ . . . (506)

آیا ما به مقدار پند گرفتن شما را عمر ندادیم تا هر که اهل عبرت و پند گرفتن است در آن مدّت پند گیرد ؟ ولی انسان در برابر این سؤ ال پاسخی ندارد ، چون می بیند که دهها سال عمر کرده و می توانست تنها در چند دقیقه آن به خود آید و از انحراف و گناه دست کشیده و توبه کند .

3 سؤ ال از پیروی شیطان .

قرآن می فرماید: در روز قیامت خداوند از کسانی که در دنیا فرمان های شیطان را پیروی و اطاعت کرده اند

، می پرسد: اءلَم اءعْهَد اَلیکُم یا بَنی آدَمَ اءنْ لاتَعبُدوا الشَّیطانَ(507) آیا با شما عهد نکردم که بندگی شیطان را نکنید ؟ ولی این سؤ ال هم پاسخی جز خجالت و شرمندگی ندارد .

حسابگر کیست ؟

حسابگر کیست ؟

امّا در اینکه چه کس و یا چه کسانی در قیامت انسان را مورد محاسبه قرار می دهند و اعمال او را بررسی می نمایند ؟ با توجّه به آیات وروایات می گوییم :

الف : خداوند

در قیامت حسابگر خداوند است ، خدای عالم و عادل و عزیز که به احدی ظلم نمی کند و حساب او از هر حسابگر دیگری کفایت می کند . و کَفی بِنا حاسِبِینَ(508) حسابگری که مهربان است و به تمام ریز و درشت کار و افکار ما آگاهی دارد ، (509) حسابگری که در یک چشم بهم زدن به حساب همه خلایق می رسد(510) و سریع ترین حسابگر است . و هُوَ اَسرَعُ الحاسِبینَ(511)

شخصی از حضرت علی علیه السّلام پرسید: خداوند چگونه این همه خلائق را حسابرسی می کند ؟ امام فرمود: همان گونه که همه آنها را روزی می دهد ، به حساب همه آنان نیز می رسد . پرسید: چگونه حسابرسی می کند در حالی که آنان خدا را نمی بینند ؟ حضرت فرمود: کما یَرزُقهم و لایَرونَه (512) همان گونه که روزیشان می دهد و آنان او را نمی بینند .

سؤ ال : اگر خداوند سریع الحساب است و در حدیث می فرماید: به اندازه دوشیدن شیر یک حیوان بیشتر طول نمی کشد ، (513) یا به مقدار یک چشم بهم زدن است ، پس چرا در مواردی آمده است که حساب عدّه ای مانند ثروتمندان یا مسئولان ، مدّت ها به طول می انجامد ؟

پاسخ : طولانی شدن حسابرسی ، به خاطر طولانی بودن جواب و پاسخ به سؤ الات

است ، نه بخاطر ضعف حسابگر .

ب : رهبران امّت

در روایات می خوانیم که خداوند حساب هر امّت را به عهده امام و رهبر آسمانی آن امّت گذارده است ، که به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم :

امام صادق علیه السّلام فرمود: اذا کانَ یَومُ القیامَهِ وَکَّلَنَا اللّهُ بِحِسابِ شِیعَتِنا(514) در روز قیامت خداوند متعال حساب شیعیان ما را به خودما واگذار می کند .

امام کاظم علیه السّلام فرمود: حساب مردم با ماست . (515)

از مرحوم صدوق نقل شده است که خداوند حساب پیامبران را خود عهده دار شده و حساب جانشینان انبیا را به انبیا و حساب امّت ها را به امامان واگذار می فرماید . (516)

مرحوم علامه طباطبائی در ذیل آیه اِنَّ عَلَینا حِسابَهُم (517) با توجّه به روایات متعدّد از ائمّه معصومین علیهم السّلام می فرماید: حساب هر گروهی مربوط به امام زمان همان گروه است . (518) چنانکه تفسیر صافی نیز ذیل آیه 46 سوره اعراف ، روایاتی را در این باره بیان فرموده است .

ج : وجدان انسان

یکی دیگر از محسابه گران در قیامت ، وجدان انسان است ، چنانکه قرآن می فرماید: کَفی بِنَفسِکَ الیَومَ عَلیکَ حَسیباً(519) امروز وجدان شمابرای حسابگری خودتان کافی است .

امام صادق علیه السّلام می فرماید: در قیامت انسان آنچنان متذکّر اعمال خویش می شود که گویی همین الا ن انجام داده و فریاد می زند: ما لِهذا الکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَهً و لا کَبِیرَهً اِلاّ اَحصاها(520) این چه کتابی است که ریز و درشت اعمال مرا ضبط کرده است ؟

آری ، حسابگری خداوند به قدری عادلانه و منصفانه است که وجدان خود ما نیز

با یک تذکّر و یادآوری به کرده ها ، همان قضاوت را داشته و خود را در دادگاه وجدان محکوم می کنیم .

انواع حساب در قیامت

در قیامت هر دسته ای به گونه ای حسابرسی می شوند:

الف : گروهی خیلی ساده و آسان محاسبه می شوند .

قرآن می فرماید: فَسَوفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسیراً(521) از روسفیدان وکسانی که نامه عملشان را به دست راستشان داده اند ، حساب آسان کشیده می شود .

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: اگر عطا و بخشش کنی به آن کسی که او بخل ورزیده و تو را محروم کرده است و رفت و آمد کنی با کسی که از تو جدا شده و عفو نمایی آن کسی را که به تو ستم روا داشته است ، در قیامت خداوند بخاطر این کمالات ، حساب تو را آسان می گیرد . (522)

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السّلام فرمود: اِنّ صِلَهَ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الحِسابَ(523) صله رحم در دنیا ، سبب آسانی حساب در قیامت است .

ب : گروهی بسیار سخت حسابرسی می شوند .

قرآن در وصف مردان خدا می فرماید: یَخافُونَ سُوءَ الحِسابِ(524) آنان از حساب های سخت قیامت می ترسند .

راستی مگر خداوند بد حساب است که آنان از بد حسابی او هراس دارند ؟

پاسخ این سؤ ال را ما در روایات می یابیم ، آنجا که می فرماید: انّما یُداقُّ اللّهُ العِبادَ فِی الحِسابِ یَومَ القِیامَهِ عَلی قَدرِ ما آتاهُم مِنَ العُقولِ فِی الدُّنیا خداوند روز قیامت حساب مردم را طبق میزان عقلی که در دنیا

داشته اند مورد سؤ ال قرار می دهد ، هر کسی که در دنیا عقل ودرکش بیشتر است در قیامت هم حسابش سخت تر خواهد بود .

آری ، افراد زیرک که در دنیا می توانند از زرنگی خود استفاده ها کنند باید به فکر حساب های سخت خود هم باشند .

امام صادق علیه السّلام به یکی از یاران که در گرفتن طلب خود از مردم بسیار سختگیر بود فرمود: کسانی که در دنیا در داد وستدها با مردم سختگیر و تنگ نظر باشند ، خداوند هم در قیامت با آنان به سختی حساب خواهد کشید . (525)

بنابراین طبق روایات متعدّد ، (526) معنای بد حسابی در قیامت ، همان دقّت در حساب است ، نه ظلم در آن . زیرا خداوند به هیچ کس ظلم نمی کند . وَ لایَظلِمُ رَبِّکَ اَحداً(527)

ج : گروهی بدون حساب به دوزخ می روند .

اینها همان مشرکانی هستند که با دیدن و شنیدن صدها آیه و دلیل و معجزه دست از لجاجت خود برنداشتند ، بنابراین در قیامت هم وضع آنان روشن است و نیازی به سؤ ال و جواب ندارند . لذا امام سجادعلیه السّلام فرمود: اِنّ اهلَ الشِّرکِ لاتُنصَبُ لَهُمُ المَوازِینُ(528) برای اهل شرک در قیامت میزان بر پا نمی شود .

در حدیث دیگری امام رضاعلیه السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل می فرماید که خداوند تمام بندگانش را به جز مشرکان پای میزان حساب می آورد . (529)

قرآن نیز به این حقیقت اشاره کرده و می فرماید: فَلانُقیمُ لَهم یَومَ القِیامَهِ وَزناً(530)

ما برای گروهی در قیامت میزانی به پا نمی داریم ، یعنی آنان وزن و ارزشی ندارند و یا کار خیری انجام نداده اند و یا با اعمال خلاف خود کارهای پسندیده خود را نابود نموده اند .

در بعضی روایات می خوانیم : رهبر ظالم و فاجر و دروغگو و پیرمرد زناکار و ثروتمند بخیل و عالم حسود ، بدون حساب به دوزخ می روند . (531)

د: گروهی بدون حساب به بهشت می روند .

در حدیث مفصّلی می خوانیم که گروهایی در قیامت بدون حساب به بهشت می روند:

1 کسانی که در انجام دستورات الهی و دوری از گناهان استقامت می ورزند .

2 کسانی که از کنار برخوردهای بد و نیش و نوش دیگران با بلندنظری و عفو می گذرند و اهل کینه و عقده و انتقام نیستند .

3 گروهی که علاقه ها و پول خرج کردن های خود را جز در راه محبّت به خدا قرار نمی دهند و در کارهای خودشان هدفی جز خدا ندارند . (532)

چیزهایی که حساب ندارند

در روایات متعدّد می خوانیم : خداوند متعال در قیامت از نان و غذا و آن پولی که صرف ازدواج و جهاد و حج می شود ، بازخواست و سؤ ال نمی فرماید .

حقّ النّاس

در روایات می خوانیم : در قیامت بدهکار را احضار می کنند و کارهای نیک او را به طلبکار می دهند تا راضی شود ، و اگر بدهکار عمل نیکی نداشت تا بجای بدهی خود بدهد ، گناهان طلبکار را بر گناهان او اضافه می نمایند و بدین وسیله خداوند قصاص می فرماید . (533)

حضرت علی علیه السّلام گناهان را به چند دسته تقسیم کرده و فرمودند: . . . امّا الّذی لایُغفَرُ فَظُلمُ العِبادِ بَعضُهُم لِبَعضٍ . . . وَ عِزَّتِی وَ جلالِی لا یَجُوزُنی ظُلمُ ظالِمٍ . . . (534) یک نوع گناه را خدا نمی بخشد و آن ظلمی است که مردم نسبت به یکدیگر مرتکب می شوند ، سپس امام فرمود: خداوند به عزّت و جلال خود سوگند یاد فرموده که در آن روز هرگز از ظلم ستمگری چشم پوشی نخواهد کرد ، گرچه کم و جزئی باشد . آری ، درباره حقّالنّاس خداوند با کمال دقّت به حساب ها می رسد .

حضرت علی علیه السّلام فرمود: خداوند در روز قیامت َلیومَ اَحکُمُ بَینَکُم بِعَدلی وَ قِسطِی لایُظلَمُ الیَومَ عِندی اَحدٌ اَلیَومَ آخِذُ لِلضَّعیفِ مِنَ القَویّ بِحَقّه و لِصاحِبِ المَظلَمَهِ بِالمَظلِمَه بالقِصاصِ مِنَ الحَسَناتِ و السّیئاتِ . . . اِلاّ مَظلَمَهٌ یَهبُها لِصاحِبِها(535) امروز در میان شما به عدالت حکم می کنم و به هیچ کس در دادگاه من

ظلم نمی شود ، امروز حقّ ضعیف را از قوی می گیرم ، امروز به نفع مظلوم از ظالم (یا از طریق گرفتن کارهای نیک ظالم و قراردادن آن در پرونده مظلوم و یا از طریق برداشتن گناهان مظلوم و اضافه نمودن آنها به گناهان ظالم ) دادخواهی می کنم . تا اینکه فرمودند: تنها آن دسته از ظالمان امروز نجات می یابند که مظلوم و کسی که به او ظلم کرده اند ، از حقّ خودش بگذرد .

گفتگوها در حال حساب

امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه فَلِلّهِ الحُجَّهُ البالِغَه (536) می فرماید: روز قیامت به انسان گناهکار خطاب می شود: آیا می دانستی که راه تو کدام بود و وظیفه تو چه بود ؟ اگر بگوید: می دانستم ، از او می پرسند: چرا عمل نکردی و اگر بگوید: نمی دانستم ، به او گفته می شود: چرا یاد نگرفتی ؟ (537)

در حدیث دیگری می خوانیم : خداوند با وجود حتّی یک نفر صالح و باتقوا که در یک محلّه و منطقه ای زندگی می کند ، بر سایر افراد آن محل احتجاج کرده و می فرماید: مگر فلان مؤ من که گرفتار کار خلاف نشد ، در میان شما و در همسایگی شما نبود ؟ و مگر شما حرف او را نشنیدید و گریه های او را در دل شب و اعمالش را در روز ندیدید ؟ (538) چراشما مانند او و در راه او نبودید ؟

در دادگاه عدل الهی بعضی برای نجات خود می گویند: خدایا ! تو به ما مال و زیبایی و

یا گرفتاری دادی که وسیله گناه و انحراف ما شد ! خداوند در آن هنگام بندگان صالحی را که مال و زیبایی و یا شدائد و گرفتاری ها آنان را گمراه نکرده به عنوان نمونه شاهد می آورد و می فرماید: مگر حضرت یوسف و مریم زیبایی نداشتند ؟ و مگر ایّوب گرفتار سخت ترین بیمارها نشد ؟ و بدین نوسیله انسان در دادگاه قیامت محکوم شده و بهانه ها و عذرهایش بی نتیجه می ماند .

قرآن می فرماید: نمونه انسان با ایمان ، زن فرعون است که در کاخ و دربار فرعون زندگی می کرد ، امّا هرگز به آن نظام و طاغوت آلوده نشد و اراده محکم تر از فولاد او برتمام شرایط محیطی و زمانی و اقتصادی حاکم شد . همان گونه که نمونه انسان کافر را همسران حضرت لوط ونوح معرّفی می کند که در خانه وحی و بر سر سفره وحی و در کنار تربیت کنندگان معصوم آن هم برای مدّتی بس طولانی زندگی کردند ، ولی بخاطر آنکه تصمیم بر اصلاح و هدایت خود نداشتند ، همچنان در کفر باقی ماندند و هنگام قهر خداوند آنان نیز عذاب شدند .

بنابراین در هر زمانی افرادی وجود دارند که در قیامت برمردم حجّت باشند .

خجالت و شرمندگی

امام صادق علیه السّلام فرمودند: اگر در قیامت و در دادگاه عدل الهی هیچ کیفری نباشد مگر همین شرمندگی و خجالت در پیشگاه خداوند ، سزاوار است که انسان از خواب و خوراک و استراحت دوری و به حال خود فکر کند . (539) گناهانی که حتّی حاضر

نبوده والدین و همسرش بفهمند ، روز قیامت در برابر همه خلائق و اولیای خدا نشان داده می شود . (البتّه در صورتی که گناه از حدّ بگذرد و توبه نکند و قابل عفو نباشند)

در روایات متعدّدی سفارش شده که برای رهایی از حساب قیامت ، در دنیا هر شخصی خودش را محاسبه و حسابرسی کند ، یعنی در هر شبانه روز چند دقیقه و ساعتی را به فکر در عملکرد خود بپردازد تا اگر کار نیکی انجام داده خدا را شکر کند و اگر کار خلافی مرتکب شده است ، توبه و عذرخواهی و جبران نماید .

در حدیث می خوانیم : کسی که خودش را محاسبه کند ، خداوند در قیامت دوباره از او حساب نمی کشد و خداوند بالاتر از آن است که به حساب کسی برسد که او خود به حسابش رسیده است .

امام کاظم علیه السّلام فرمود: از ما نیست کسی که در دنیا از خود غافل باشد و به حساب کار خودش در هر روز رسیدگی نکند . (540)

ثبت وکشف اعمال

یکی از مسائل قیامت ، مساءله کتاب و پرونده های انسان است ، که آیات و روایات بسیاری درباره آن آمده و بیانگر آن است که تمام اعمال و افکار انسان در دنیا ثبت و ضبط می شود و در آخرت کشف و نمایان می گردد ، ما در اینجا ابتدا آیات مربوط به ثبت پرونده ها را نقل نموده و سپس آیات کشف آنها را بیان می کنیم :

ثبت اعمال در دنیا

اِنَّ رُسُلَنا یَکتُبُونَ ما تَمکُرونَ(541) همانا فرشتگان ما

تمام اندیشه و مکر و توطئه های شما را می نویسند .

کَلاّ سَنَکتُبُ ما یَقُول (542) بر خلاف تصوّر شما ، ما همه گفته ها را می نویسیم .

وَ اِنّا لَه کاتِبُونَ(543) ما هر کار خیری که افراد با ایمان انجام دهند می نویسیم .

ونَکتُبُ ما قَدَّموا وَ آثارَهُم (544) ما هم خودِ اعمال و هم آثار آنها را می نویسیم .

وَ کُلُّ شَی ءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ(545) هر کاری که انجام داده اند ، در نامه های آنان ثبت است .

وَ رُسُلُنا لَدَیهِم یَکتُبُونَ(546) فرشتگان ما نزد مردم ، کارهای آنها را می نویسند .

و کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُستَطَرٌ(547) هر کار کوچک و بزرگی که انجام داده اند ، مو به مو ضبط می شود .

اَحصاهُ اللّهُ وَ نَسُوهُ(548) خداوند یک یک کار ایشان را به شماره دارد ، ولی مردم کرده های خود را فراموش نموده اند .

پس از ضبط وثبت اعمال وافکار در دنیا ، تمام آنها در قیامت افشا می شود .

کشف پرونده ها

وَ اِذَا الصُّحُفُ نُشِرَت (549) روزی که پرونده های اعمال گشوده و بررسی می شود .

وَ بَرَزوا لِلّهِ جَمِیعاً(550) در آن روز ، همه مردم در برابر دادگاه الهی ظاهر می شوند و هیچ فرد یا عملی پنهان نیست .

بَدالَهُم ما کانُوا یُخفُونَ(551) در قیامت همه کارهای مخفی مردم هویدا می شود .

یُنَبِّئُوا الانسانُ یَومَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ اَخَّرَ(552) در آن روز انسان هم از کارهایی که با دست خود انجام داده با خبر می شود و

هم از کارهایی که تاءسیس کرده (و پس از مرگش مردم در مسیر آن کارهای حقّ یا باطل قرار گرفته اند ، ) آگاه گشته و در اجر یا کیفر تمام کسانی که در آن مسیر قرار گرفته اند ، شریک می شود .

آیات در زمینه ثبت اعمال در دنیا و کشف آنها در قیامت زیاد است و ما به همین اندازه بسنده کرده و به سراغ مساءله تقسیم پرونده ها می رویم :

نیکوکاران و گنهکاران

قرآن می فرماید: در روز قیامت تمام انسان ها با توجّه به پرونده آنان ، به دو گروه تقسیم می شوند:

1 نیکوکاران که نامه اعمالشان را به دست راستشان می دهند . اَمّا مَن اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ(553) هر کس پرونده اش را به دست راستش دادند ، شاد و سعادتمند است .

2 گنهکاران که درباره نامه عمل آنها سه تعبیر مختلف در قرآن آمده است:

الف : یک جا در مقابل خوبان که نامه به دست راستشان است ، می فرماید: وَ اَمّا مَن اُوتِیَ کِتابَهُ بِشمِالِهِ(554) نامه مجرمان به دست چپشان داده می شود .

ب : در جای دیگر می فرماید: اُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهرِهِ(555) نامه گناهکاران ، از پشت سر به آنها داده می شود (که نهایت تحقیر آنان است) .

ج : در سوره اسراء بعد از آنکه می فرماید: نامه نیکوکاران به دست راستشان داده می شود ، می خوانیم : و مَن کانَ فِی هذِهِ اءعمی فَهُوَ فِی الا خِرَهِ اءعمی (556) کسانی که در دنیا حقائق را ندیدند ، در آخرت هم نابینا محشور می شوند

.

بنابراین در مورد نامه بدکاران ، سه نوع تعبیر متفاوت وجود دارد که شاید بتوانیم از مجموع این تعبیرات استفاده کنیم که مراد از دست راست و دست چپ در آیات قرآن ، سعادت و شقاوت انسان است ، چنانکه مرحوم علامه طباطبائی نیز در کتاب حیات پس از مرگ ، مراد از راست و چپ را حقّ و باطل و سعادت و شقاوت دانسته و فرموده است :

قرآن درباره اینکه مردم به دو دسته خوب و بد تقسیم می شوند ، گاهی می فرماید: اَصحابُ الیَمِینِ و اَصحابُ الشِّمالِ(557) دست راستی ها و دست چپی ها ، و گاهی به جای راست و چپ می فرماید: اَصحابُ المَیمَنَهِ و اَصحابُ المَشئَمَهِ(558) گروه مبارک و گروه نامبارک و گاهی بجای دست چپ و گروه نامبارک ، گمراهان را نام برده است . (559)

در جمع بندی آیات شاید بتوان به این نتیجه رسید که اسم چپ و راست در قرآن ، کنایه از بد و خوب و سعادت و شقاوت باشد و آیاتی که می فرماید: نامه عمل خوبان به دست راست و نامه عمل مجرمان را به دست چپ آنها می دهیم ، دارای معنای دیگری غیر از معنای ظاهری آن باشد . همان گونه که در فارسی نیز می گوییم : فلانی بالا و فلانی پائین است ، یا شمال شهر و جنوب شهری است ، که مراد تنها از حیث مکان نیست ، بلکه برای درجه و مقام و شهرت و وضع اقتصادی نیز از آن استفاده می شود .

شادی یا غم

تاکنون بیان کردیم که تمام کارها در این جهان توسّط فرشتگانی که ماءمور ثبت ونوشتن اعمال هستند ضبط می شود و در قیامت همان پرونده ها ونوشته ها برای انسان گشوده و سبب شادی بعضی و روسیاهی گروه دیگری می شود .

نامه اعمال کسانی که اهل ایمان و پیرو ولایت امام حق و عادل هستند ، به دست راستشان داده می شود . یَومَ نَدعُوا کُلّ اُناسٍ بِامامِهِم فَمَن اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِه فَاولئِک یَقرَؤ نَ کِتابَهُم ولا یُظلَمونَ فَتِیلا(560) روزی که هر دسته ای در کنار رهبرانی که در دنیا برگزیده اند محشور می شوند ، در آن روز کسانی که در خط رهبری حقّ قرار گرفته اند ، نامه اعمالشان به دست راستشان داده می شود ، آنان با اشتیاق نامه خود را می خوانند و کوچک ترین ظلمی به آنان نمی شود . (561)

آنان هنگامی که نامه اعمال خود را می خوانند و لذّت می برند و از شادی در پوست خود نمی گنجد ، فریاد می زنند: ای مردم ! بیایید نامه مرا بخوانید و سعادت مرا ببینید . (562)

آری ، آنان در دنیا به فکر قیامت خود بودند و برای آخرت کشت نمودند و در آخرت نیز به سعادت رسیدند ، امّا آنان که در این دنیا همچون نابینایان حقیقت را ندیدند ورهبران معصوم و عادل را رها کرده و به دنبال رهبری فرعون ها ، قارون ها و طاغوت ها رفتند ، در آخرت نیز وضع اسفباری خواهند داشت و نامه اعمالشان به دست چپشان داده خواهد

شد . (563)

و در جای دیگر می خوانیم : کسانی که در اثر انحراف و گناه نامه عملشان را به دست چپ آنها می دهند ، غرق در حسرت و غم می شوند و فریاد می زنند: ای کاش این نامه را به من نمی دادند ! و ای کاش در همان حال شک وتردید از سرنوشت باقی بودم و نمی دانستم وضعم چیست که لااقل روزنه امیدی در من بود ! وای بر من که مال و قدرت و سلطنت دنیای من در این روز نتوانست مرا نجات دهد . . . (564)

انواع پرونده ها

از آیات قرآن استفاده می شود که در روز قیامت برای هر شخصی سه نوع کتاب و پرونده وجود دارد:

1 فردی ، که برای هر انسانی یک کتابی است که مربوط به کارهای شخصی خودش است . قرآن در این باره می فرماید: وَ کُلَّ اِنسانٍ اَلزَمناهُ طائَرَهُ فِی عُنُقِه وَ نُخرِجُ لَه یَومَ القِیامَهِ کِتاباً یَلقاهُ مَنشُوراً(565) ما پرونده عمل هر انسانی را به گردنش می اندازیم و روز قیامت همان نامه عمل را به صورت کتابی که ریز و درشت کارها در آن ضبط شده ، در برابرش باز می نماییم .

2 گروهی ، که برای هر امّت و گروهی هم یک کتابی است . کُلُّ اُمَّهٍ تُدعی اِلی کِتابِها(566) در قیامت هر امّت و گروهی به کتاب مخصوص خود فراخوانده می شوند . البتّه شاید این کتاب مربوط به خط فکری امّت ها باشد .

3 همگانی ، که کتابی که در آن اعمال تمام مردم یکجا ضبط شده است . (567)

مراحل و مواقف

طبق روایات متعدد ، در قیامت پنجاه توقفگاه داریم که هر یک از آنها مربوط به یکی از حالات آن روز و یا حالات انسان و مسئولیّت ها و سؤ ال و جواب هاست و مدّت توقّف در هر یک از این مراحل ، هزار سال است . (568)

البتّه این مدّت برای افراد فاسد و منحرف است ، زیرا طبق حدیثی که از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نقل شده ، برای مؤ منین مدّت حساب به مقدار انجام یکی از نمازهای واجب در دنیاست . (569)

مرحوم مجلسی در جمع

بندی روایات و تفسیر آیات در این باره می فرماید: به نظر می رسد که مدّت حساب کافران معمولی در قیامت هزار سال است ، (570) ولی حساب بعضی از کافران که شاید رهبران کفر و فساد در جامعه باشند ، پنجاه هزار سال هم طول می کشد ، (571) هر چه کفر و ظلم بیشتر باشد ، مدّت حساب طولانی تر است ، هر چه ایمان و تقوا هم بیشتر باشد ، حساب در آن روز آسان تر خواهد بود . (572)

شخصی از حضرت علی علیه السّلام پرسید: گاهی در آیات قرآن جملات ضد و نقیض به چشم می خورد ، مثلاً در یک آیه می خوانیم : خداوند در قیامت بر لب و دهان مردم مهر می زند ، ولی در جای دیگر می فرماید: مردم فریاد می زنند و به یکدیگر لعنت می کنند ؟

حضرت در پاسخ فرمود: مراحل و توقفگاه ها در قیامت متعدّد است ، در یک مرحله اجازه سخن گفتن دارند ، چنانکه مشرکان به دروغ می گویند: وَاللّهُ رَبِّنا ما کُنّا مُشرِکینَ(573) به خدا سوگند ما در دنیا مشرک نبودیم ! لیکن آن دروغ سبب می شود که مهر بر لب هایشان زده شود و به جای لب ها ، پوست بدن و دست ها و پاها و دیگر اعضای آنها به گمراهی و گناه آنان گواهی می دهند . (574)

بنابراین در یک زمان و مرحله فریاد و لعنت ودروغ وانکار در کار است ، ولی در مرحله ای دیگر مُهر بر دهان خوردن و سکوت ،

پس مراحل و مواقف متعدّد و با هم فرق می کنند .

دروغگویی در قیامت

سؤ ال : مگر در قیامت هم می توان دروغ گفت ؟

پاسخ : مرحوم علامه در تفسیر آیه 18 سوره مجادله می فرماید: کسانی که در دنیا با دروغ خوگرفته اند ، در قیامت هم نمی توانند از آن خصلت همیشگی خود یکسره دست بکشند و لذا دروغ می گویند و بر دروغ خود سوگند هم یاد می کنند ، یَومَ یَبعَثُهُمُ اللّهُ جَمیعاً فَیَحلِفُونَ لَه کما یَحلِفُونَ لَکم و یَحسِبُونَ اَنَّهُم عَلی شَی ءٍ(575) روز قیامت که همه مردم زنده می شوند ، این گمراهان همانند سوگندهای دروغی که در دنیا برای شما یاد می کردند در آنجا هم برای خدا سوگند دروغ یاد می کنند و خیال می کنند که با این حیله ها و دروغ ها آنجا هم می توانند کاری از پیش ببرند .

البتّه کم کم با صحنه های قیامت بیشتر آشنا می شوند و می بینند که تمام پرده ها کنار رفته و دیگر جای خلاف گویی نیست ، لذا در سوره نساء می خوانیم : لا یَکتُمُونَ اللّهَ حَدِیثاً(576) در آن روز هیچ چیزی را پنهان نگاه نمی دارند و به همه انحراف ها و گناهان خود با کمال صراحت اقرار می کنند .

اینها مانند کسانی هستند که مرتکب کارهایی شده اند ، ولی پس از دستگیری در دادگاه همه چیز را منکر می شوند و همین که مدارک و عکس ها و شاهدها همه حاضر شدند و دیدند که دیگر جای انکار نیست ،

همه چیز را با بیان ساده و روشن اقرار می کنند .

کوتاه سخن آنکه در قیامت به خاطر وجود همان خصلت دروغ بافی که در دنیا داشتند ، یا به خاطر آشنا نبودن به آن نظام و یا احتمال تاءثیر دروغ ، اوّل دروغ هایی می گویند ، ولی چیزی نمی گذرد که با کنار رفتن پرده ها و حجاب ها همه چیز را اقرار می کنند .

حساب و جزای کارهای انجام نشده

در فرهنگ اسلام برای انسان دوگونه حساب و جزا ثبت می شود:

1 کارهایی که خودش انجام داده است .

2 کارهایی را که انجام نداده ، ولی تصمیم بر انجام آن داشته است .

توضیح آنکه : بر خلاف قوانین حقوقی این جهان که تنها روی کارهای انجام شده حکم صادر می کنند و نسبت به افکار و انگیزه ها و آرزوها و نیّت ها عکس العملی نشان نمی دهند ، اسلام ، هم برای کارهایی که انسان انجام داده و هم نسبت به انگیزه و نیّت هایی که در دل داشته و به مرحله عمل نرسیده حساب باز نموده است ، به طوری که هرگاه انسانی در مشرق زمین عمل صالح یا فاسدی انجام دهد ، هرچند سال ها بلکه قرنها از آن گذشته باشد و دیگری در مغرب نسبت به انجام آن کار راضی یا ناراضی باشد ، در دادگاه عدل الهی به هنگام جزا یا کیفر ، پای او را نیز به میان می کشند .

این رضایت باطنی و پیوند مکتبی ، علاوه بر اینکه یک حقیقت قابل ملاحظه

ای در سازندگی انسان است ، از درون نیز نقش مهمّی دارد . زیرا هر لحظه به انسان بد فکر و بد اندیشه هشدار می دهد که هر گاه راضی به فلان کار زشت باشی ، تو هم در کیفر آن عمل شریک خواهی بود ، و همچنین به انسان رشد یافته بشارت می دهد که هر گاه در انجام عمل نیک آنگونه که دلخواه تو بود موفّق نشدی ، خداوند بخاطر آن فکر و آرزوی صحیحی که داشتی به تو پاداش می دهد .

برای روشن شدن بیشتر این مساءله که پیوند فکری و مکتبی از نظر اسلام هیچ حدّ و مرز زمانی و مکانی ندارد ، آیات و روایاتی را بیان می کنیم :

1 قرآن خطاب به یهودیان زمان پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله می فرماید: فَلِمَ قَتَلتُموهُم (577) چرا شما پیامبران (همچون یحیی و زکریاعلیهما السّلام ) را شهید کردید ؟ در حالی که طبق فرموده امام صادق علیه السّلام فاصله میان قاتلان آن پیامبران با یهودیان زمان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله پانصد سال بوده است . (578)

آری ، صدها سال پیش اجداد و پدران آنها پیامبرانی را کشته اند ، ولی چون آنها از رفتار و عملکرد پدران خود راضی بودند ، خداوند آنها را نیز مورد عتاب قرار داده و حتّی نسبت پیامبرکشی به آنان می دهد که چرا پیامبران را کشتید ؟ و در قیامت هم باید پاسخ این کار ناکرده ای را که راضی به آن بوده اند بدهند .

2 قرآن در مورد شتر

حضرت صالح که یکی از نشانه های بزرگ الهی و معجزه آن پیامبر بزرگوار بود و آن را تنها یک نفر پی کرد و ازبین برد ، می فرماید: فَعَقَروُها(579) همه مخالفان حضرت صالح شتر را کشتند . و این به خاطر آن آست که همه مخالفان به کار آن یک نفر راضی بودند ولذا همه مردم نیز مورد قهر خداوند قرار گرفتند .

چنانکه حضرت علی علیه السّلام می فرماید: ایّهَا النّاسُ ! انَّما یَجمَعُ النّاسَ الرّضا و السَّخطُ وانّما عَقَر ناقَهَ ثَمودَ رَجلٌ واحِدٌ فَعَمَّهمُ اللّهُ بِالعَذابِ لمّا عَمّوهُ بِالرِّضا(580) ای مردم ! رضایت و خشنودی و ناخوشایندی انسان نسبت به عملی نیز محاسبه می شود ، چنانکه شتر صالح را یک نفر کشت ، ولی چون دیگران بدان رضایت داشتند ، خداوند تمام آنان را عذاب فرمود .

3 پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: هر کس در محلّ گناه (به ناچاری ) حاضر باشد و قلباً مخالف با گناه باشد ، گویا غایب است ، ولی هر غایبی که قلباً راضی به انجام گناه باشد ، گویا در آن مجلس حضور داشته است . (581)

آری ، حضور و غیاب در صحنه گناه و جرم تنها با حضور فیزیکی و جسم و جسدنیست ، بلکه حضور و غیاب واقعی همان رضایت یا تنّفر قلبی است .

4 حضرت رضاعلیه السّلام فرمود: هر گاه شخصی در مشرق کشته شود ، ولی انسانی در مغرب زمین به آن قتل راضی باشد ، در نزد خداوند آن انسان راضی هم مانند قاتل

، مجرم شناخته می شود . (582)

5 یکی از یاران حضرت علی علیه السّلام بعد از پیروزی در جنگ جمل گفت : ای کاش برادرم بود و پیروزی ما را می دید ! امام فرمود: اگر دل او با ما باشد ، گویا در جنگ و پیروزی ما شریک است . از این بالاتر این که امام فرمود: نه تنها برادر تو ، بلکه در این پیروزی افرادی شریک اند که هنوز به دنیا نیامده اند . (583) (یعنی آیندگان هم اگر راضی به کار ما باشند ، نیز با ما شریکند)

6 در زیارت عاشورا می خوانیم : خدا لعنت کند کسانی را که خبر شهادت امام حسین علیه السّلام را شنیدند ، ولی قلباً راضی بودند و عکس العملی نشان ندادند .

7 پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند: در قیامت همین که نامه عمل غیبت کننده را به دستش می دهند ، می پرسد: چرا کارهای خیر من در آن نیست ؟ به او می گویند: به خاطر گناه غیبت تو ، کار خیرت در پرونده دیگری ثبت شد ، و برعکس در نامه بعضی عباداتی ثبت شده که هرگز انجام نداده اند ، آنها نیز می پرسند: ما این اعمال را انجام نداده ایم ؟ ! ولی پاسخ می شنوند که عبادات کسی که تو را غیبت کرده ، از نامه عملش حذف و در پرونده تو ثبت نمودیم . (584)

کوتاه سخن آنکه در روز حساب ، ما باید پاسخگوی یک سری کارهایی باشیم که انجام نداده ایم ،

ولی راضی به آن بوده ایم و یا با یک سری گناهان خود سبب انتقال لغزش دیگران به پرونده خودمان شده ایم .

و اینها همه به خاطر همان بینش و دید اسلامی است که میان تمام انسان هادر هر عصر و نسلی یک پیوند مکتبی برقرار نموده و تمام مرزهای مادّی و منطقه ای و نژادی و زمانی را برداشته است .

اکنون که ما می توانیم از راه قلب و راضی بودن وشاد شدن و همدردی و هم فکری در تمام کارهای خیری که در طول تاریخ و به دست هر انسانی واقع شده شریک باشیم ، حیف است که تنها خوشی و رفاه امروز خودمان را به حساب آوریم و از داشتن فکر بلند و هدف عالی و نیّت خیر و نجات و پیروزی و سعادت همه انسان ها در سراسر جهان در طول تاریخ محروم بمانیم .

به علاوه گاهی کار ما آثاری دارد که در قیامت باید پاسخگوی آثار آن هم باشیم . قرآن می فرماید: وَنَکتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُم (585) ما هم کار مردم را که در دنیا انجام داده اند می نویسیم و هم آثار خیر و شرّی که آن کارها در برداشته است . مثلاً گاهی با ارشاد خودتان یک نفر را از گمراهی نجات می دهید و او هم صدها نفر دیگر را هدایت می کند ، خداوند در قیامت تنها پاداش آن یک نفری را که شما بدون واسطه هدایت کرده اید عطا نمی کند ، بلکه هم پاداش او و هم پاداش هدایت کسانی را که به واسطه او

نجات یافته اند به شما مرحمت می کند ، همچنین است آثار گناه وانحراف های با واسطه ای که از انسان سرمی زند .

شاهدان و شاکیان قیامت

شهادت و گواهی شاهدان

یکی از مسائل مهم در قیامت وجود گواهان مختلف و متعدّد است ، چنانکه قرآن می فرماید: یَومَ یَقومُ الاَشهادُ روزی که تمام شاهدان برپا می خیزند .

گرچه خداوند نیازی به هیچ شاهدی ندارد ، ولی انسان دارای چنان خصلتی است که هر چه حضور ناظران و شاهدان را بیشتر احساس کند ، در تربیت و تقوای او مهم تر و مؤ ثّرتر است . برای نمونه به داستان زیر توجّه کنید:

روزی جناب عقیل ، برادر بزرگتر حضرت علی علیǠالسّلام خدمت حضرت رسید و تقاضای سهم بیشتری از بیت المال را نمود ، حضرت دست او را گرفت و به نماز جمعه برد و آن جمعیّت انبوه را به عقیل نشان داد و سپس فرمود: از بیت المال سهم بیشتری دادن به تو ، یعنی دزدیدن از حقّ همه این مردم ! عقیل با نگاهی به آن جمعیّت ، از درخواست خود پشیمان شد و برگشت .

آری ، حضور و نظارت مردم و تعداد گواهان و شاهدان هر چه بیشتر باشد ، احساس شرمندگی انسان زیادتر می شود و قهرا همّت بیشتری برای کنترل خود نشان می دهد ، چون گاهی ممکن است انسان در تنهایی کاری را انجام دهد که در جمع و حضور شاهدان به هیچ وجه حاضر به مطرح کردن آن نیز نباشد .

شاهدان در قیامت

از آیات و روایات استفاده می شود که در صحنه قیامت و در دادگاه عدل الهی ، حضور شاهدان قطعی و حتمی است ، امّا این شاهدان چه کسانی هستند ؟ در این

مبحث با توجه به آیات قرآن اشاره ای به آنها می کنیم .

اوّلین شاهد: خداوند

درقرآن می خوانیم : اِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَی ءٍ شَهیِدٍ(586) همانا خداوند بر همه چیز گواه است . برای خداوند اوصاف دیگری نیز وارد شده که همگی دلالت بر احاطه و حضور و علم و گواهی خداوند دارند ، نظیر آیه اِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیکُم رَقیِباً(587) همانا خداوند مراقب شماست ، یا آیه و کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَی ءٍ مُحِیطاً(588) خداوند بر هر چیز احاطه و حضور دارد و یا تمام آیاتی که بیانگر علم الهی است .

دوّمین شاهد: انبیا

یکی از گواهان دیگر در قیامت ، پیامبران بزرگوار هستند .

قرآن می فرماید: وَجِئنا بِکَ عَلی هولاءِ شَهِیداً(589) ما تو را در قیامت در حالی که شاهد و گواه مردم هستی ، حاضر می کنیم .

در جای دیگر می خوانیم : وَ یَومَ نَبعَثُ فِی کُلِّ اُمَّهٍ شَهِیداً عَلَیهِم مِن اءنفُسِهِم وَ جِئنا بِکَ شَهِیداً عَلی هولاء(590) روزی که از میان هر قوم و امّتی شاهدی از خودشان برمی انگیزیم و تو را شاهد بر آنان .

بنابراین در قیامت شاهد هر امّتی ، پیامبر همان امّت خواهد بود و شاهد تمام انبیا ، شخص رسول اکرم صلای اللّه علیه و آله ّست .

سؤ ال :اگر انبیا در قیامت بر کار مردم گواهی می دهند ، پس چرا در پاسخ سؤ ال خداوند که می پرسد: امّت شما چگونه رفتار کردند ؟ می گویند: لاعِلمَ لَنا(591) ما علمی نداریم . مگر کسی که علم ندارد می تواند

شاهد باشد ؟

پاسخ : اوّلاً: علم انبیا از طرف خداست و از خودشان چیزی نمی دانند .

ثانیاً: گاهی شاگرد به استاد و معلّمش می گوید: من که علم و قدرتی ندارم ، در واقع این تعبیر نوعی احترام و ادب نسبت به استاد است . بنابراین مراد انبیا ، علم آنان در برابر علم خداوند است که چیزی نیست ، نه آنکه اصلاً علمی ندارند و گرنه چرا طبق فرموده قرآن گاهی از بدرفتاری امّت خود شکایت می کنند ، چنانکه پیامبر اکرم صلای اللّه علیه و آله ّز مهجوریّت قرآن به وسیله امّتش ، به خداوند شکایت کرد . وَ قَالَ الرَّسولُ یا رَبِّ اِنَّ قِومِی اتَّخَذُوا هذَا القُرآنَ مَهجُورا(592)

سوّمین گواه : امامان معصوم علیهم السّلام

در قرآن می خوانیم : وَ کَذلِکَ جَعَلناکُم اُمَّهً وَسَطاً لِتَکونوا شُهداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیکُم شَهِیداً(593) و بدین گونه ما شما را یک امّت معتدل و میانه قرار دادیم تا شاهد بر مردم باشید و رسول خدا هم بر شما شاهد باشد .

با توجه به اینکه همه افراد امّت اسلامی آن عدالت و اعتدال و لیاقت و آگاهی لازم برای شهادت و گواهی دادن را ندارند ، بنابراین مراد از امّت در آیه بعضی افراد هستند ، نه همه مردم . همان گونه که مدح قرآن درباره کسانی که با پیامبرند ، اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ(594) شامل همه نمی شود ، زیرا منافقان نیز با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بوده اند .

علاوه بر آنکه بسیاری از افراد امّت اسلامی کسانی

هستند که به خاطر فسق و گناه خود ، گواهی آنان حتّی برای اندک چیزی آن هم در کوچک ترین دادگاه های دنیا ارزشی ندارد ، حال چگونه می توانیم بگوییم که همه این افراد لایق شهادت دادن و گواه بودن هستند ؟ ! آن هم در روز بزرگ قیامت و در برابر خداوند ! آن هم نسبت به کلیه اعمال تمام انسان ها !

بنابراین مراد از امّت ، تنها بعضی افراد امّت هستند که شرایط لازم برای شهادت بر اعمال تمام مردم را در دادگاه عدل الهی دارند ، چنانکه امام باقرعلیه السّلام فرمودند: آن امّت وسط که شاهدانند ، تنها ما هستیم . (595)

امام صادق علیه السّلام پیرامون آیه فَکَیفَ اِذا جِئنا مِن کُلِّ اُمَّهٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئنابِک عَلی هؤ لاء شَهِیدا(596) فرمودند: در هر دوره و زمانی امامی هست که گواه و شاهد بر مردم است . (597)

چهارمین شاهد: فرشتگان

در قرآن می خوانیم : وَ جاءَت کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهیدٌ(598) روز قیامت هر انسانی در پیشگاه عدل الهی حاضر می شود ، در حالی که در کنار او هم فرشته ای است که او را به محشر سوق می دهد و همچنین فرشته ای است که شاهد کارهای انجام شده اوست . (599)

فرشتگانی که در قیامت گواه بر اعمال انسانند ، ممکن است همان گروه از ماءمورانی باشند که در دنیا همراه ما بوده و اعمال ما را ضبط می نمودند و ممکن است سایر فرشتگان باشند .

پنجمین شاهد: زمین

قرآن می فرماید: یَومَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخبارَها(600) زمین در قیامت خبرهایش

را بازگو می کند . شهادت زمین در آن روز می تواند دو گونه باشد:

الف : به وسیله وضع و نظامی است که پیدا کرده است . همان گونه که ما به یکدیگر می گوییم : چشم تو شهادت می دهد که دیشب خواب نکرده ای و رنگ تو گواه آن است که ترسیده ای و یا عصبانی و یا شاد شده ای ، همچنین زمین در آن روز دچار زلزله ای بسیار بزرگ می شود و بعد از کنده شدن و به حرکت درآمدن کوهها و بهم خوردن و قطعه قطعه شدن و سپس شن شدن آنها ، با ما حرف ها دارد . یعنی وضع و نظام آن روز به ما مطالبی را می فهماند . همانند دائره های تنه درخت پس از بریده شدن که به ما تاریخ و سن آن را نشان می دهد و یا نوشته ای که مقدار اطلاعات و آگاهی نویسنده آن را به ما می فهماند .

بنابراین مراد از شهادت دادن زمین ، گواهی اوضاع آن است نه گفتگو و کلام .

ب : خداوند با قدرت واراده خود هر گوشه ای از آن را به سخن در می آورد . همان قدرت و اراده ای که در دنیا عصای بی جان موسی را به صورت اژدهایی بزرگ آن هم دارای چشم و دم و نیش در آورد .

آن قدرتی که در دنیا از موادّ غذایی خاک ، میوه و از میوه نطفه و سپس انسان به دنیا می آورد و آن انسان پس از چندی حرف می زند ،

در آن روز نیز این رشته طولانی را درهم می پیچد و حرکت کُند آن را به صورت یک حرکت سریع السیر در می آورد و جمادات بی کلام ، گوینده و ناآگاهان همه آگاه می شوند . اِنَّ الدّارَ الا خِرَهِ لَهِیَ الحَیَوانُ(601) همانا خانه آخرت جایگاه حیات است ، که با توجّه به این معنا ، زمین با سخن و کلام گواهی می دهد .

راستی چگونه ما به راحتی می پذیریم که نوار کاستی که در ضبط قرار گرفت و متّصل به برقی شد با ما سخن بگوید ، ولی نوارهایی که در این جهان در طول عمر از ما گرفته شده و اکنون به اراده خدا متّصل شده و در جایگاه قیامت قرار گرفته است ، نتواند سخن بگوید !

روایات متعدّد نیز بیانگر آن است که در روز قیامت ، زمین نیز یکی از شاهدان می باشد ، از جمله :

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به هر منطقه ای که وارد می شدند ، دو رکعت نماز بجا می آوردند و می فرمودند: روز قیامت این مکان بر نماز ما شهادت می دهد . (602)

و امام صادق علیه السّلام فرمود: نمازهای خود را در مکان های مختلف بخوانید ، زیرا مکان ها نیز در قیامت بر اعمالتان شهادت خواهند داد . (603)

ششمین گواه : وجدان

یکی از شاهدان در آن روز ، عقل ووجدان بیدار شده انسان است . در قرآن آیات بسیاری آمده که بارها انسان با کمال صراحت به گناه و انحراف خود اقرار می کند

، اقراری از عمق جان و از تمام وجود ، اقراری که شاید از اقرار هر شاهدی پرسوز و گدازتر باشد .

جالب اینکه در آن روز خداوند نیز وجدان را قاضی قرار می دهد و به انسان خطاب می فرماید: اِقْرَء کِتابَک کَفی بِنَفسِکَ الیَومَ عَلَیکَ حَسِیباً(604) نامه عمل خود را بخوان ، امروز روح وروان تو برای اینکه علیه تو گواهی دهند ، کافی است .

آری ، بر فرض در روز قیامت هیچ دادگاه و حسابگری هم نباشد ، تمام وجود ما بر خودمان گواهی می دهند و این برای کیفر و پاداش کافی است ، چنانکه اگر هیچ کس با معتادان سخنی نگوید ، همان تنگی سینه و هر یک از سرفه های او که در اثر اعتیاد پیدا شده بر علیه او سخن ها دارند .

در مناجات می خوانیم : خدایا ! هرگاه حساب مرا به خود من واگذار کنی ، جزای خویش را جز قهر و غضب و آتش دوزخ تو چیز دیگری نمی دانم !

هفتمین شاهد: اعضای بدن

یکی از شاهدها در قیامت ، اعضای بدن (دست و پا و پوست و زبان ) هستند . قرآن می فرماید: یَومَ تَشهَدُ عَلَیهِم اَلسِنَتُهُم واَیدِیهِم وَاَرجُلُهُم بِما کانُوا یَعمَلُونَ(605) روزی که زبان و دست و پاهای مردم بر آنان گواهی می دهند .

و گاهی بر دهان مهر خورده و تنها دست و پاها سخن می گویند ، اَلیَومَ نَختِمُ عَلی اَفواهِهِم وَتُکَلِّمُنا اَیدِیهِم وتَشهَدُ اَرجُلَهُم بِمَا کانُوا یَکسِبُونَ(606) روزی که بر لب های آنان مهر

می زنیم و تنها دست آنان با ما حرف می زند و پاهایشان گواهی می دهند که در دنیا به کجاها رفتند و چه کارها کردند .

در آیه دیگر می خوانیم : شَهِدَ عَلَیهِم سَمعُهُم واَبصارُهُم وجُلودُهُم بِمَا کانُوا یَعمَلونَ(607) روز قیامت ، گوش و چشم ها و پوست هایشان به آنچه در دنیا عمل کرده اند ، گواهی می دهند .

جالب آنکه انسان که این گواهی را از اعضای خود می بیند ، با کمال ناراحتی و شرمندگی به پوست خود می گوید: قالُوا لِجُلودِهِم لِمَ شَهِدتُم عَلَینا(608) چرا و چگونه در این روز از گناهان رسوا و شرم آوری که توسّط تو مرتکب شده ام پرده برداشته و گواهی می دهی ؟ ! پوست جواب می دهد: قالُوا اَنطَقَنا اللّهُ الَّذِی اَنطَقَ کُلَّ شَی ءٍ(609) خداوندی که همه چیز را به نطق و گفتگو درمی آورد ، ما را به گواهی و سخن گفتن وادار نمود .

علامه طباطبائی قدّس سرّه در تفسیر این آیات می فرماید: شهادت اعضا ، زمانی واقعیّت دارد که هر یک از اعضا در دنیا دارای شعور باشند و از عمل انسان آگاه باشند وگرنه هر گاه در قیامت خداوند به اعضا شعور بدهد و یا در آن روز به آنها آگاهی و صوت بدهد که شهادت نخواهد بود . زیرا شاهد باید به هنگام عمل ، هم حاضر باشد و هم عالم باشد تا بتواند ماجرا را دریابد و برای روزی دیگر گواهی بدهد . بنابراین همه اعضای ما در این عالم دارای یک نوع آگاهی و شعورند ،

گرچه نوع آن علم و شعور با علم و شعور ما فرق داشته باشد . (610)

در جای دیگر نیز قرآن می فرماید: وَلاتَقْفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ اِنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَالفُؤ ادَ کُلُّ اولئِکَ کانَ عَنهُ مَسئولاً(611) از آنچه که نمی دانی پیروی مکن ، زیرا که هریک از گوش و چشم و دل تو در روز قیامت مورد سؤ ال قرار می گیرند .

گرچه بعضی خواسته اند بگویند که مراد از سؤ ال از چشم و گوش ، سؤ ال از صاحبان چشم و گوش است ، ولی با توجّه به آیات دیگر که می فرماید: در قیامت خود اعضا شهادت می دهند ، هیچ دلیلی بر اینکه آیه را بر خلاف ظاهر آن معنا کنیم نداریم .

در حدیث می خوانیم : گواهی اعضا تنها مخصوص افراد فاسق و مجرمانی است که باید گرفتار عذاب الهی شوند ، و در باره مؤ من این گواهی ها در کار نیست و تنها نامه عملشان را به دست راستشان می دهند و آنان شادی کنان دیگران را نیز به خواندن نامه عمل خود ترغیب می کنند . (612)

هشتمین شاهد: زمان

حضرت علی علیه السّلام فرمود: ما مِن یَومٍ یَمُرُّ عَلی ابنِ آدَمَ اِلاّ قالَ لَه ذلِکَ الیَومُ: اءنَا یَومٌ جَدِیدٌ و اءنَا عَلَیکَ لَشَهِیدٌ . . . اَشهَدُ لَک بِهِ یَومَ القِیامَهِ(613) هیچ روزی بر انسان نمی گذرد مگر آنکه آن روز به انسان هشدار می دهد که من امروز برای تو روز جدیدی هستم و گواه کارهایی خواهم بود که امروز انجام می دهی و

در روز قیامت به آنها شهادت خواهم داد ، بنابراین سعی کن که از این روز استفاده کامل کرده و اعمالی را در راه سعادت ابدی خودت انجام دهی .

امام سجادعلیه السّلام فرمود: هذَا یَومٌ حادِثٌ جَدِیدٌ وَهُوَ عَلَینا شاهِدٌ عَتِیدٌ(614) امروز روز تازه وجدیدی است ودر قیامت گواه اعمالی است که در آن انجام می دهیم .

نهمین گواه : اعمال

از شاهدان در قیامت ، خود اعمال و کردارهای انسان است که در برابر انسان مجسّم ونمودار می شوند . آری ، همین که عمل در آن نظام خود را نشان داد ، دیگر هیچ راهی برای انکار وجود ندارد .

مساءله تجسّم عمل در قرآن و روایات بسیار مطرح است که ما به نمونه ای از آنها اشاره می کنیم :

یَومَ تَجِدُ کُلُّ نَفسٍ ما عَمِلَت مِن خَیرٍ مُحضَراً(615) روزی که هر کس آنچه کار نیک انجام داده در برابر خود حاضر می بیند .

وَ وَجِدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً(616) روز قیامت انسان رفتار و کردار دنیایی خود را در برابر خود حاضر می یابد .

وَ لاتُجزَونَ اِلاّ ما کُنتُم تَعمَلونَ(617) جزایی برای شما نیست ، مگر همان عمل خودتان که گریبانگیر شما می شود .

یَحمِلونَ اَوزارَهُم عَلی ظُهُورِهِم (618) گناهانی که در دنیا به صورت کار و انرژی از انسان صادر شده ، در آن روز به صورت باری بر دوش او سنگینی می کند .

راه دوری نرویم ، مگر در همین دنیا اهرام مصر و ساختمان ها و کاخ های زیبای شاهان ، تجسّم رفاه طلبی و بلندپروازی

آنان نیست ؟

در دنیا افراد متموّلی که تنها به فکر ذخیره کردن پول و ثروت خود هستند و به فریاد محرومان نمی رسند در حالی که دل صدها فقیر از بینوایی و نداری می سوزد ، در قیامت همان پولها و سکّه ها داغ و به پیشانی و پهلوی زراندوزان گذارده می شود . (619) این سوز در برابر آن سوز .

افرادی که در دنیا با گرفتن ربا اعتدال جامعه را بهم می زنند ، در قیامت نیز با داشتن یک شکم بزرگ ، اعتدال ایستادن و حرکت از آنان گرفته می شود . (620)

امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه 179 سوره آل عمران می فرماید: اموالی که در دنیا مورد بخل قرارگرفته و مالیات اسلامی آن پرداخت نشده است ، در قیامت به صورت ماری به گردن صاحبش انداخته می شود . (621)

کسی که در دنیا غیبت شخصی را در محلّه ای دیگری کرده است ، این زبان درازی و نیش زدن دنیایی ، سبب می شود در آخرت زبانش از دهان بیرون آمده و به قدری دراز می شود که روی زمین قرار گرفته و مردم آن را لگد کنند و این یک نوع تجّسم عمل است .

در روایات ما از مساءله تجسّم اعمال بارها سخن به میان آمده است ، چنانکه شیخ بهائی می فرماید: جملاتی که تنها از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله (غیر از امامان معصوم علیهم السّلام ) در باره تجسّم اعمال در قیامت وارد شده ، از بس زیاد است که قابل شماره نیست

. (622)

بنابراین یکی از شاهدان و گواهان در قیامت ، همان اعمال تجسّم یافته خود ماست ، که در دنیا صورتی دارد و در آخرت شکل دیگری به خود می گیرند .

عذاب قیامت ، نه انتقام است و نه عُقده و نه کیفرهای قراردادی که قابل چانه زدن و تخفیفت باشد ، بلکه عذاب قیامت عین همان کارهای دنیایی خود ماست ، چنانکه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:

الدُّنیا مَزرِعَهُ الا خِرَه (623) دنیا مزرعه آخرت است .

آری ، خوشه های گندم ، همان دانه ای است که کشاورز کاشته و این خوشه تجسّم همان عمل اوست .

از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو ز جو

شعرای ما نیز با الهام از معارف اسلامی ، مساءله تجسّم عمل را در اشعار خود آورده اند ، (624) چنانکه مولوی می گوید:

ای دریده پوستین یوسفان

گرگ برخیزی از این خواب گران

گشته گرگان یک به یک خوهای تو

می درانند از غضب اعضای تو

زآنچه می بافی همه روزه بپوش زآنچه می کاری همه ساله بنوش

گر ز خاری خسته ای خود کِشته ای در حریر و قزدری خود رشته ای

چون زدستت زخم بر مظلوم رُست آن درختی گشت و زقّوم رُست

این سخن های چو مار و کژدمت مار و کژدم می شود گیرد دمت

خداوندا !

روز قیامت ما را در برابر آن همه شاهد ، روسفید فرما ! و مارادر ترس و ضعف خودمان رها نکن که راهی برای نجات جز عفو و لطف تو وجود ندارد .

شاکیان در قیامت

1 رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله

در قرآن می خوانیم

که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در روز قیامت نزد خداوند شکایت کرده و می گوید: یا رَبِّ اِنَّ قَومِی اتَّخَذوا هذَا القُرآنَ مَهجُورا(625) پروردگارا ! امّت من ، قرآن را کنار گذاشته و مهجور کردند .

خدایا ! آنان یا قرآن را نخواندند ، یا تدبّر نکردند و یا عمل نکردند و یا به دیگران نرساندند .

به جای اینکه برای زنده ها بخوانند ، تنها بر مرده ها خواندند ، به جای اینکه کتاب زندگی و قانون قرار دهند ، کتاب تشریفات و سوگند قرار دادند .

به جای آنکه روبرو قرار دهند ، پشت سر گذاردند ، به جای آنکه از آن نور بگیرند ، به وسیله آن پول گرفتند .

به جای آنکه آیات آن را به دل بنشانند ، بر کاغذ نوشته وبر سنگ تراشیدند ، به جای آنکه او را حفظ نمایند ، فراموش نمودند .

مرکز نزول آن مکّه و مدینه ، مرکز توطئه شد ، قوانین آن تغییر کرد ، حدود آن رها شد ، توحید و بندگی حقّ که به آن امر کرده بود ، به اطاعت از طاغوت تبدیل شد .

به جای اینکه تربیت یافتگان آن دشمن خدا را بترسانند ، از دشمن خدا ترسیدند ، به جای اینکه با هم متّحد شوند ، از هم گسستند و به جای وارستگی ، به شرق و غرب وابسته شدند .

اطلاعات مسلمانان از حقوق شرق و غرب بیش از آگاهی آنها از آیات حقوقی

قرآن بود و قوانین اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی آن به کلّی رها شد .

آری ، تنها یک گوشه از جهان اسلام به خاطر رهبری امام خمینی قدّس سرّه و خون بهترین جوانان ، قرآن را زنده کردند و آن ایران است .

یکی از دانشمندان می گفت : در مدینه کنار قبر رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله جمعیّت زیادی را دیدم ، به فکر فرو رفتم و به پیامبر عزیز گفتم : یا رسول اللّه ! آیا از این مردم راضی هستی ؟ در آن حال قرآنی در دستم بود ، عرض کردم : یا رسول اللّه ! من این قرآن را باز می کنم ، اگر از این مردم راضی یا ناراضی هستی یک آیه در سطر اوّل آن باشد که من از نظر شما درباره مردم با خبر شوم !

قرآن را باز کردم و با کمال تعجّب سطر اوّل این آیه آمد: وَقَالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ اِنَّ قَومِی اتَّخَذوا هَذا القُرآنَ مَهجُوراً(626)

این آیه مرا تکان داد و فهمیدم که روح پیامبر صلای اللّه علیه و آله ّز ما ناراضی است .

آری ، مسلمانانی که مظلومیّت میلیون ها مسلمان دیگر را در دنیا می بینند ولی سکوت کرده و خود را سر سپرده ابرقدرت ها قرارداده اند ، هرگز مورد رضایت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله نیستند .

مسلمانانی که نماز و جماعاتشان وحشت در دل حتّی یک مگس به وجود نمی آورد ، تا چه رسد که فساد را از جامعه های کفر بردارد ، و

مراکز عبادت آنان به بازار و مرکز تجارت و کسب در آمد اجناس بیگانگان درآمده است ، چگونه می توانند قلب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله را از خود راضی نمایند ؟ !

مسلمانانی که سرانشان به ضعیف زور می گویند و به قوی باج می دهند ، بازار ربا و بهره در میانشان رواج دارد ، در بعضی کشورها مغازه های شراب فروشی باز است ، مسلمانانی که ترسو ، جاهل ، وابسته ، متفرّق ، غافل ، فقیر و اسیر افکار بیگانگانند ، چگونه می توانند رضای خدا و رسولش را جلب نمایند ؟

آری ، یکی از شاکیان در قیامت رسول اکرم صلای اللّه علیه و آله ّست .

2 قرآن

یکی از شکایت کنندگان در قیامت ، قرآن کریم است .

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند: یَجِی ءُ یَومَ القِیامَهِ ثَلاثَهٌ یَشکُونَ: اَلمُصحَفُ وَالمَسجِدُ وَ العِترَهُ(627) روز قیامت سه چیز برای شکایت از مردم به صحنه می آید: یکی قرآن ، یکی مسجد و دیگری اهل بیت علیهم السّلام

ممکن است قرآن در روز قیامت از دودسته هوادار و مخالف شاکی باشد و در دادگاه عدل خداوند ، جلو آنها را بگیرد .

الف : شکایت قرآن از هواداران .

شاید شکایت قرآن به این مضمون باشد: خدایا ! با اینکه دستور تلاوت قرآن آمده ، (628) ولی بسیاری از مسلمانان حتّی نتوانستند از رو مرا بخوانند .

خدایا ! بعضی که مرا می خواندند ، حقِّ تلاوتم را ادا نمی کردند

، یعنی بدون طهارت و وضو و تدبّر به سراغم می آمدند و یا در تلاوتم عجله می کردند . (629)

خدایا ! بعضی آیات مرا می خواندند و می فهمیدند ، ولی عمل نمی کردند .

خدایا ! بعضی که عمل می کردند ، به دیگران نمی رساندند .

خدایا ! بعضی در عمل به قرآن حتّی از مخالفان قرآن هم عقب تر ماندند . چنانکه حضرت علی علیه السّلام در وصیّت خود می فرماید: مبادا دیگران در عمل به قرآن و استفاده از رهنمودهای آن از شما مسلمانان جلو باشند .

خدایا ! بعضی تنها به آیات عبادی و فردی عمل می کردند و نسبت به هجرت و جهاد و ایثار و سیاست که در متن آیاتم بود ، بی اعتنا بودند و به بعضی آیات ایمان می آوردند و نسبت به بعضی آیات بی تفاوت بودند .

خدایا ! بعضی به جای آنکه مرا قانون بدانند ، وسیله نان دانسته و مال التّجاره خود قرار دادند ، از خواندن و چاپ کردنم سرمایه اندوزی ها کردند .

خدایا ! بعضی که در فکر و روح خود انحرافی داشتند ، آیات متشابه را (که چند نوع می توان معنا کرد) دستاویز اهداف خود قرار دادند . (630)

خدایا ! بعضی به جای اینکه در تفسیرم از مفسّران واقعی و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و اهل بیت علیهم السّلام استمداد نمایند ، از سلیقه های شخصی خود در تفسیر آیات کمک می گرفتند .

خدایا ! بعضی مرا وارونه معنا کردند و بعضی خوب مرا

شناختند ، ولی حقائق مرا نادیده گرفته و کتمان نمودند . (631)

خدایا ! به جای اینکه مرا برای دل های زنده بخوانند ، (632) بر مردگان خواندند .

خدایا ! به جای آنکه مرا جزو اصیل ترین موادّ درسی قرار دهند ، مرا از میان برنامه های درسی و نسل تحصیل کرده جدا کردند .

خدایا ! بعضی تنها به هنگام تفاءّل ، استخاره وسوگند به سراغم می آمدند .

گرچه در حدیث شکایت قرآن تنها درباره تحریف و قطعه قطعه کردن آمده است ، (633) لیکن آنچه را ما از زبان حال قرآن نقل کردیم یک واقعیّتی است که از طرف هواداران قرآن بر سر قرآن آمده است .

ب : شکایت قرآن از مخالفان

قرآن از مخالفان خود چنین شکایت می کند:

خدایا ! مرا ساخته فکر بشر دانستند . (634)

خدایا ! مرا افسانه های پیشینیان دانستند . (635)

خدایا ! شنیدن تلاوت مرا ممنوع کردند . (636)

خدایا ! به آورنده من تهمت سحر و جنون و کِهانت و کذب زدند . (637)

خدایا ! مرا می شنیدند ، ولی لجاجت کرده و ایمان نمی آوردند . (638)

خدایا ! هنگامی که راهی برای انکار من نداشتند ، می گفتند: قرآن دیگری برای ما بیاور و آن را تبدیل و تغییر بده . (639)

3 مسجد

یکی از شاکیان در قیامت ، مسجد است . (640)

در حدیث می خوانیم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: روز قیامت مسجد به درگاه خداوند از مسلمانان شکایت می کند و می گوید: یا رَبِّ عَطِّلُونِی و ضَیِّعُونِی (641) خدایا ! مرا تعطیل و

حقّم را ضایع کردند .

با آنکه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله درباره رفتن به مسجد فرمود: خداوند برای هر گامی که به سوی مسجد برداشته شود ده پاداش می دهد و ده لغزش را می بخشد و ده درجه مرحمت می فرماید ، (642) باز هم مسجدها خلوت بود .

اهمیّت و جایگاه مسجد

در اینجا به گوشه ای از نقش و آداب مسجد در روایات اشاره می کنیم :

مسجد ، محلّ وحدت واجتماع و کنگره با صفا و مقدّس مسلمانان است .

مسجد ، تنها جایی است که مسلمانان بدون هیچ امتیازی در کنار هم از هر نژاد و با هر زبان قرار می گیرند .

مسجد ، مرکز نشر فرهنگ اسلامی و آشناشدن با همفکران و پرس و جو از یکدیگر است .

مسجد ، اوّلین اقدام رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله هنگام هجرت از مکّه به مدینه است .

مسجد ، هم مرکز رشد مردم ، هم محلّ دادرسی مظلوم ، هم پایگاه تقویت جبهه های جنگ و هم مرکز بندگی خداوند است .

مسجد ، نمودار قدرت اسلام و علاقه مردم به مکتب است .

مسجد ، هم نشانگر افراد غایب و بی اعتنا به امّت است و هم نشانگر عاشقان به خداوند است .

مسجد ، مکان مقدّسی است که نجس کردن آن حرام و تطهیر آن واجب و انجام هر نوع کاری که توهین به مسجد باشد ، در آن ممنوع است .

حضرت علی علیه السّلام فرمود: در مسجد ، انسان هم

با مردان خدا روبرو و هم با فرمان خدا آشنا و هم مشمول رحمت خدا می شود . (643)

امّا هرگاه همین مسجد وسیله و مرکز توطئه دشمن قرار گیرد ، باید توسّط امام مسلمانان به هر نحوی که ممکن است از بین برود ، گرچه با قیمت خراب کردن آن باشد ، همان گونه که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مسجد ضرار را خراب کردند .

4 رهبران آسمانی

از جمله شاکیان در قیامت ، رهبران آسمانی می باشند .

در حدیث می خوانیم که روز قیامت اهل بیت پیامبرعلیهم السّلام به عنوان شکایت می گویند: یا رَبِّ قَتَلُونَا وَ طَرَّدُونَا وَ شَرَّدُونَا(644) خدایا ! ما را کشتند و تبعید و آواره ساختند .

خدایا ! به جای پذیرفتن رهبری بر حقّ ما ، به سراغ مسرفان و مفسدان و طاغوت ها رفتند .

خدایا ! به جای مودّت و محبّت که مزد رسالت پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله بود ، قرن ها بر سر منبرها و در نمازها به ما لعنت می کردند .

خدایا ! مقدسّانِ سبک سر کج فهم (خوارج ) و عیّاشانِ دنیاپرست (قاسطین ) و مقام پرستانِ بیعت شکن (ناکثین ) ، در قالب تدیّن و دینداری با تمام قوا با ما مخالفت کردند .

خدایا ! تنها یادگار رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله دخترش فاطمه علیها السّلام بود که به او سیلی زده و حقّش را غصب نموده و خود و فرزندانش را شهید کردند .

خدایا ! سر مبارک مولود کعبه و وصیّ پیامبر صلّی اللّه علیه

و آله حضرت علی علیه السّلام را با شمشیر شکافتند و جنازه امام حسن علیه السّلام را تیر باران کردند و بدن امام حسین علیه السّلام را زیر سم اسب رها کردند و عترت او را به اسارت بردند و امامان دیگر را هم در غل و زنجیر و زندان و تبعید ومحاصره به شهادت رساندند و حتّی گنبد و بارگاه های برمزار آنان را خراب کردند و بالاخره چنان وضعی پیش آوردند که به ناچار حضرت مهدی (عجّل اللّه تعالی فرجه ) هم به امر الهی ، از چشم مردم پنهان و غیبت اختیار کردند !

خدایا ! سادات و نسل ما و راویان احادیث و علمای ربّانی را تبعید ، زندان و شکنجه کردند و یا به شهادت رساندند .

خدایا ! در برابر رهبران معصوم و عالمان واقعی ، آخوندهای درباری تراشیدند ، و با تهمت ، توهین ، تفرقه ، شایعه و تهدید یاران ، به ما خون دل دادند .

خدایا ! کار به جایی رسید که نقل احادیث ما که درهای معارف ، حکمت و حقایق بود ، در یک زمان ممنوع و در زمان دیگر ارتجاع و در عوض نقل افکار شرقی و غربی روشنفکری به حساب می آمد .

خدایا ! . . .

بارالها ! ما را در روز قیامت از افرادی که مورد شکایت این شاکیان هستند ، قرار مده .

سیمایی از قیامت

ندامتگاه

مساءله حسرت و پشیمانی در قیامت ، در آیات و روایات متعدّدی بازگو شده است که ما نمونه هایی از آن

را در اینجا بیان می کنیم :

چنانکه خواندیم : یکی از نام های قیامت ، یَومَ الحَسرَه (645) است ، یعنی روزی که مردم در آن حسرت ها دارند ، در جمله بعد دلیل حسرت آنان را چنین بیان می کند: اِذْ قُضِیَ الاَمرُ بخاطر آنکه کار از کار می گذرد و پرونده اعمال انسان خاتمه پیدا می کند و هر یک از اهل بهشت و دوزخ به سرنوشت خود سپرده می شوند ، در آن هنگام مرگ به صورت گوسفند و قوچی ظاهر و در برابر دوزخیان و بهشتیان ذبح می شود و بدین وسیله به اهل محشر فهمانده می شود که دیگر کار تمام شد ، اهل بهشت برای همیشه در بهشت واهل دوزخ برای همیشه در جهنّم خواهند بود .

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: شَرُّ النَّدامَهِ یَومَ القِیامَه (646) ندامت و حسرت در روز قیامت سخت ترین پشیمانی هاست ، زیرا هیچ راهی برای جبران وجود ندارد .

آری ، هرگونه آرزو در آن روز بیهوده است ، قرآن از قول مجرمین می فرماید: وَ لَو اَنَّ لِی کَرَّهً فَاَکُونَ مِنَ المُحسِنینَ(647) اگر برای من برگشتی به دنیا بود از نیکوکاران می شدم ، ولی هزار حیف که دیگر برگشتی در کار نیست .

در جای دیگر می گویند: وَ قَالُوا لَو کُنّا نَسمَعُ اءو نَعقِلُ مَا کُنّا فِی اَصحَابِ السَّعِیرِ(648) اگر ما در دنیا به حرف حقّ گوش داده و اهل فکر و تعقّل بودیم ، امروز به این وضع گرفتار نمی شدیم .

آیات قرآن در

این زمینه زیاد است ، در آن روز فریادها بلند است ، گاهی می گویند: هَل لَنا مِن شُفَعاءَ(649) آیا کسی هست که در این روز بزرگ شفاعت ما را کرده و نجاتمان دهد ؟ گاهی فریاد می زنند: فَهَل اِلی مَرَدٍّ مِن سَبِیلٍ(650) آیا راهی برای فرار و رهایی هست ؟ گاهی می گویند: رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَینَا شِقْوَتُنا(651) خدایا ! شقاوت بر ما غلبه کرد و ما را از راه تو دور نمود .

و گاهی فریاد می زند که ای کاش من خاک بودم ! یَا لَیتَنِی کُنتُ تُراباً(652) آری ، خاک از ما یک دانه می گیرد ، ولی یک خوشه می دهد و ما این همه نعمت های خدا را گرفتیم ، ولی کار ارزشمندی انجام ندادیم .

البتّه همه جا حسرت و ندامت خود را با داد و فریاد اظهار نمی کنند ، بلکه (به نظر می آید) ابتدا شرمندگی خود را پنهان می نمایند ، وَاَسَرُّوا النَّدامَهَ(653) ولی کم کم خجالت و ندامت از پنهانی به صورت آشکار و فریاد درمی آید .

این حسرت ها از همان لحظه زنده شدن آغاز می شود که می گویند: یَا وَیلَنا مَن بَعَثَنا مِن مَرْقَدِنا(654) وای برما ! چه کسی ما را از قبرمان بیرون آورد .

در آن روز کارها و زحماتی که در دنیا برای غیر خدا کشیده اند ، یکسره تباه و سبب حسرت آنان می شود . وَیَراهُمُ اللّهُ اَعمالَهُم حَسَراتٍ(655) و بارها تقاضای برگشت کرده و می گویند: رَبَّنا اَبْصَرنَا وَسَمِعنَا فَارْجَعنا نَعمَلْ صَالِحاً(656) خدایا ! حالا ما

هوشیار و بینا و شنوا شدیم و فهمیدیم که انبیا درست گفتند و راه ما کج بوده است ، خدایا ! ما را به دنیا برگردان تا عمل صالح انجام دهیم ! ولی این ناله ها و نعره ها ، هیچ سودی ندارد .

این ناله ها در هر مرحله و صحنه تا لحظه ورود به دوزخ و حتّی بعد از دخول جهنم ادامه دارد ، زیرا می بینیم دوزخیان از قعر جهنّم فریاد زده و می گویند: رَبَّنا اَخْرِجنَا مِنها فَاِنْ عُدانَا فَاِنّا ظالِمُونَ(657) خدایا ! ما را از این جهنّمِ سوزان رها فرما و به دنیا برگردان و اگر ما مثل سابق به کارهای زشت خود ادامه دادیم ، پس بی شک ما ظالم هستیم .

چه کسانی حسرت می خورند ؟

1 خوبان . روز قیامت حسرت سراسر وجود انسان را فرامی گیرد ، حتّی خوبان نیز حسرت می خورند که ای کاش در دنیا ، اعمال نیک بهتر و بیشتری انجام می دادند .

2 پیروان طاغوت . قرآن می فرماید: یَا حَسْرَتی عَلی مَا فَرَّطْتُ فِی جَنبِ اللّهِ(658) انسان در آن روز می گوید: دریغا از آنچه در حقّ خدا کوتاهی کردم .

طبق بعضی روایات حسرت در این آیه مربوط به کسانی است که رهبران آسمانی و اوصیای پیامبرعلیهم السّلام را رها کرده و به دنبال رهبران فاسق رفتند .

3 منکران رسالت . رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به ابوذر فرمود: روز قیامت کسانی که مقام رسالت مرا قبول نکردند ، در حال کوری و کری و در تاریکی های قیامت حاضر می شوند

و می گویند: وای بر ما به خاطر کوتاهی هایی که در حقّ خداوند مرتکب شدیم !

4 گویندگان بی عمل . امام باقرعلیه السّلام فرمود: بیشترین حسرت در قیامت از کسانی است که در کلام وبیان خود از عدالت دم زدند ، ولی به آن عمل نکردند .

5 افراد تندرو و افراطی نیز به هنگام قیامت حسرت ها دارند . (659)

6 جاهلان . گروه دیگری که در قیامت حسرت می خورند کسانی هستند که توانایی تحصیل علم را داشته اند ، ولی به دنبال فراگیری آن نرفته اند . (660)

7 عالم بی عمل . کسانی که مردم به خاطر حرف شنوی آنان اهل بهشت شدند ، ولی خودشان به خاطر نداشتن عمل اهل دوزخند . (661)

8 اهل همنشینی و مجالست های بیهوده . در حدیث می خوانیم : هرگاه گروهی در جلسه ای گرد هم بنشینند و به جای یاد خدا به حرف های بیهوده سرگرم شوند ، روز قیامت این مجلس برای آنان وسیله حسرت خواهد بود . (662)

9 گناهکاران . در دعا می خوانیم : اءعُوذُ بِکَ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِی تُورِثُ النَّدَمَ(663) خدایا ! از گناهانی که سبب ندامت وپشیمانی من در روز قیامت می شود به تو پناه می برم .

10 ریاست طلبان . آنان که برای ریاست دنیا دست و پا و حرص می زنند ، روز قیامت گرفتار حسرتی بزرگ خواهند شد . (664)

11 کسانی که در دنیا توسط دوستان نااهل دچار انحراف شده اند ، در روز قیامت غرق در حسرتند و فریاد می زنند: یَا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَم اَتَّخِذْ

فُلانا خَلِیلاً وای بر من ای کاش فلانی را برای خودم به عنوان دوست قرار نمی دادم ، و از شدت ناراحتی دو دست خود را در دهان گذارده و به دندان می گیرد و می گوید: دوست بد مرا از راه خدا دور و منحرف کرد و ای کاش (به جای دوستی با فلانی ، ) با رسول خدا راهی پیدا می کردم . (665)

12 ثروت اندوزان . از جمله افرادی که در قیامت بسیار حسرت می خورند ، کسانی هستند که در طول عمر خود اموالی را چه بسا از راه نامشروع بدست آوردند ، ولی مهلت بهره گیری از آن را نداشته و از دنیا رفته اند و آن اموال به دست کسانی رسیده است که آنان در راه خدا خرج کرده اند و بدین وسیله صاحب مال به جهنّم رفته ، ولی وارث نیکوکار به بهشت می رود . (666)

امام صادق علیه السّلام درباره آیه وَیَراهُمُ اللّهُ اَعمالَهُم حَسَراتٍ(667) فرمود: آیه درمورد کسی است که در زمان حیات خود ، به جمع اموال و ثروت اندوزی پرداخته و به محرومان کمک نکرده است ، پس از مرگ او اگر وارثان در راه خیر و مسیر الهی صرف کنند ، تلاش از صاحب مال ولی پاداش برای وارث است ، و اگر در راه گناه صرف کنند ، باز او با بجاگذاردن این اموال در دست وارث ، گناهکار را یاری کرده در گناهش نیز شریک است و سبب ندامت و حسرتش می گردد . (668)

13 آدم کشی ، رهاکردن بستگان

، نداشتن وصیّت ، بی اعتنایی به حقوق مردم و نپرداختن زکات ، هر کدام وسیله حسرت در قیامت خواهد بود .

بارالها ما را از آن ندامت های مخفی و آشکار و از آن حسرت های سخت در تمام مراحل نجات بده .

اعترافات

مجرمان در قیامت ابتدا به حاشا کردن و دروغ گفتن می پردازند و خیال می کنند که همچون دنیا دروغ و انکار می تواند وسیله رهایی آنان باشد ، یَومَ یَبعَثَهُمُ اللّهُ جمِیعَاً فَیَحلِفُونَ لَه کَما یَحلِفُونَ لَکُم وَیَحسِبُونَ اَنَّهُم عَلی شَی ءٍ(669) روزی که خداوند همه مردم را زنده و در دادگاه عدل خود حاضر می کند ، پس سوگندهای ناحقّ می خورند که ما کار خلافی نکرده ایم .

او قیامت را همچون دنیا و خداوند را مانند مردم خیال کرده و همان گونه که در دنیا با سوگند دروغ مردم را گول می زد ، می خواهد در قیامت با چنین سوگندهایی خداوند را هم گول بزند .

آری ، کسی که یک عمر با دروغ خوگرفته است ، نمی تواند به زودی از عادت خود دست بکشد ، ولی این دروغ ها در ابتدای کار است ، کم کم که با صحنه های قیامت بیشتر آشنا می شود و پرده ها هم یکی پس از دیگری کنار می رود و عمل های خلاف هم تجسّم پیدا می کند و شاهدان و شاکیان فراوان از زمین و زمان و اولیای خدا وحتّی اعضای بدن او در دادگاه حاضر می شوند ، دیگر جایی برای انکار و

دروغ نمی بیند . در آنجاست که قرآن می فرماید: وَلایَکتُمُونَ اللّهَ حَدِیثاً(670) هیچ مطلبی را پنهان نمی گذارند و هر چه هست می گویند . لذا در آن روز اعترافات عجیبی دارند که ما نمونه هایی از آنها را در اینجا نقل می کنیم :

1 در روز قیامت همین که خداوند به مجرمان می گوید: آیا پیامبران آیات مرا بر شما نخواندند و شما رااز این روز هشدار ندادند ؟ می گویند: شَهِدنَا عَلی اَنفُسِنا(671) بلی ، ما امروز علیه خودمان گواهی می دهیم .

2 کسانی که در دنیا راه خدا و اولیای او را رها کردند ، در قیامت به گناهان خود اعتراف می کنند . فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِم (672)

3 اعتراف به انکار قیامت . وَ لَو تَری اِذ وُقِفُوا عَلی رَبِّهِم قَالَ اءلَیسَ هذا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلی وَ رَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِمَا کُنتُمْ تَکفُرُونَ(673) اگر ببینی روزی که کفّار را در پیشگاه پروردگار نگاهشان می دارند ، خداوند از آنها می پرسد: آیا این قیامت حقّ نیست ؟ می گویند: بلی ، به خدا سوگند قیامت حقّ است . خداوند می فرماید: پس به خاطر انکار قیامت و کفرورزیتان در دنیا ، اکنون عذاب موعود را بچشید .

4 اعتراف به گناهان . در قیامت کفار می گویند: فَاعْتَرَفنَا بِذُنُوبِنا(674) خداوندا ! ما به گناهان خود اعتراف کردیم .

5 اعتراف به شقاوت خود . قَالُوا رَبَّنا غَلَبَت عَلَینَا شِقْوَتُنا وَ کُنّا قَوماً ضالِّینَ(675) می گویند: خداوندا ! شقاوت برما غلبه کرد و ما گروهی گمراه بودیم .

6 اعتراف به ظلم و غفلت خود .

یَا وَیلَنا قَد کُنَّا فِی غَفْلَهٍ مِن هذا بَل کُنّا ظالِمِینَ(676) وای بر ما ! به درستی که ما از پیش آمدن این روز در غفلت بودیم ، بلکه نسبت به خود وجامعه ستم کردیم .

هر چه اقرار و اعتراف به گناه در دنیا وسیله عفو و بخشش خداوند است ، در آخرت این اعترافات جز حسرت و شرمندگی هیچ گونه اثری ندارد .

اعتراف تنها در دنیا مؤثّر است

گرچه در اوائل کتاب بحثی پیرامون توبه داشتیم ، ولی در اینجا نیز به مناسبت بحث اعترافات قیامت ، به چند حدیث درباره اعتراف به گناه در دنیا اشاره ای می کنیم :

در دنیا اقرار به گناه ، وسیله عفو و بخشش الهی است ، چنانکه حضرت علی علیه السّلام می فرماید: شَافِعُ المُذْنِبِ اِقرَارُهُ(677) اعتراف گناهکار ، وسیله شفاعت و مورد عفو قرار گرفتن اوست .

در حدیث دیگری آن حضرت می فرماید: مَن اِعْتَرَفَ بِالجَرِیرَهِ استَحَقّ المَغفِرَه (678) هر کس به درگاه الهی به گناه و خلاف خود اعتراف نماید ، سزاوار عفو و بخشش خداوند است .

گروهی که به خاطر علاقه به مال و دنیا ، از رفتن به جبهه سرپیچی کردند و در جنگ تبوک شرکت نکردند ، همین که آیاتی از قرآن را در مذمّت دنیاپرستانِ رفاه طلب شنیدند ، از کار خود پشیمان گردیده و از رسول خدا و مسلمانان شرمنده شدند . آنها به عنوان توبه ، دست از کار و تلاش و زندگی خود برداشته و وارد مسجد پیامبر شدند و خود را

به ستون مسجد(679) بستند . همین که رسول خدا صلای اللّه علیه و آله ّز جنگ برگشتند و از ماجرا آگاه شدند ، فرمودند: آنها به ستون بسته باشند تا خداوند درباره آنان حکم کند .

پس از مدّتی آیه نازل شد: وآخَرُونَ اعتَرَفُوا بِذُنُوبِهِم خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللّهُ اءن یَتُوبَ عَلَیهِم (680) این افراد به خاطر اعتراف به گناه خود و اعمال خوبی که در کنار کارهای خلافشان انجام داده اند ، اکنون که از رفتار ناپسند خود پشیمان هستند ، امید است خداوند توبه آنان را بپذیرد . زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است . پس از نزول آیه ، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دستور دادند آنان را از ستون مسجد آزاد کنند . (681)

آری ، اعتراف به گناه نزد خداوند در دنیا ، بهترین وسیله برای پذیرش توبه و دریافت عفو الهی است . چنانکه در دعا ومناجات می خوانیم : خدایا ! اگر مرگ من نزدیک شده و کار خوبی هم ندارم ، تنها وسیله دریافت لطف و عفو تو را اقرار و اعتراف به گناهان خود قرار می دهم . و امام سجادعلیه السّلام در صحیفه سجادیّه دعایی دارد به نام دعای اعتراف به گناهان .

رحمت خدا در قیامت

امام صادق علیه السّلام فرمودند: اِذا کَانَ یَومُ القِیامَهِ نَشَرَ اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی رَحمَتَهُ حَتّی یَطمَعَ اِبلِیسَ فِی رَحمَتِهِ(682) هنگامی که قیامت فرا می رسد ، خداوند به قدری رحمت خودش را به روی مردم گسترش می دهد که حتّی ابلیس در اینکه مورد لطف قرار گیرد به

طمع می افتد .

در سوره فرقان می خوانیم : فَاُولئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِم حَسَناتٍ(683) خداوند گناهان آنان را به کار نیک و حسنه تبدیل می کند .

در روایات متعدّدی که در تفسیر این آیه آمده چنین می خوانیم : روز قیامت گناهان مؤ من بر او عرضه می شود و از ناراحتی به لرزه می افتد ، ولی به خاطر آنکه او اهل ایمان ، حیا ، صدق ، اخلاص ، حسن خلق و در خط رهبری معصوم و اولیای خدا بوده ، مورد لطف مخصوص قرار می گیرد و به فرمان خداوند گناهان او به عبادت تبدیل می شود . (684)

علاّمه طباطبائی قدّس سرّه می فرماید: روایات بسیار زیادی از شیعه و سنّی درباره تبدیل گناه به کار خیر در قیامت وارد شده است . (685)

در بعضی روایات نیز می خوانیم : روز قیامت همین که گناهکار را به دوزخ می برند ، می گوید: خدایا ! گمان نداشتم مرا بسوزانی ! خداوند می فرماید: او را مورد عفو خود قرار دادم ، او را به بهشت ببرید و همان حسنِ ظنّ به خدا ، وسیله نجاتش می شود . (686)

میزان در قیامت

میزان در قیامت

یکی از مسائل مهم قیامت که در قرآن و روایات زیاد به چشم می خورد ، مساءله میزان است .

میزان ، به معنای وسیله وزن و سنجش است . قرآن می فرماید: وَ اَنزَلْنَا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المِیزَانَ(687) پیامبران با کتاب و میزان آمدند ، یعنی انبیا قانون و ملاک حقّ و باطل و معیارهای سنجش خیر و

شرّ را برای مردم آوردند .

میزان و وسیله سنجش اعمال در قیامت ، لازم نیست مانند میزان و ترازوهایی باشد که در دنیا می بینیم ، زیرا کلمه میزان مانند کلمه چراغ است ، یعنی همان گونه که همه چراغ ها در یک نقطه با هم شریکند و آن نور و از بین بردن تاریکی است و کلمه چراغ شامل تمام انواع چراغ های قدیم و جدید و آینده می شود ، ولی اکنون با لفظ چراغ ، دیگر چراغ های گذشته به ذهن نمی آید و شکل ونوع آن فرق نموده است ، در قیامت نیز میزان چنین خواهد بود و شکل و نوع و وسیله سنجش آن فرق خواهد کرد .

مرحوم مجلسی (688) وعلاّمه طباطبائی (689) با توجه به آیات وروایات ، مطالبی را در مورد میزان بیان کرده اند و ما گوشه ای از آن را به اختصار در چهار عنوان مختلف ، ذکرمی کنیم :

1 میزان های قیامت

همان گونه که بیان کردیم میزان ، در حقیقت وسیله سنجش است ، با هر وسیله ای که باشد . چنانکه وسیله سنجش پارچه ، متر و وسیله سنجش دیوار عمودی ، شاغول و وسیله سنجش خط ، خطکش و وسیله سنجش راه ، کیلومتر و وسیله سنجش هوا و دما ، هواسنج و دماسنج است ، در قیامت نیز وسیله سنجش عمل انسان ، حقّ است ، وَ الْوَزنُ یَومَئِدٍ الحَقُّ(690) زیرا اساس آن روز ، بر حقّ و حقانیّت است ، حال

در هر چه باشد . ذلِکَ الیَومُ الحَقُّ(691)

در روایات متعدّد می خوانیم : میزان اعمال ما ، پیامبران و امامان معصومند ، زیرا آن بزرگواران به مقام والای انسانیّت رسیده اند و حقّ عمل را از نظر اخلاص و نوع و روش و استمرار آن انجام داده اند و کارهایشان الگو است ، لذا اعمال مردم را با عمل آن بزرگواران مقایسه می کنند . (692)

در زیارتنامه حضرت علی علیه السّلام می خوانیم : السَّلامُ عَلَیکَ یَا مِیزَانَ الاَعمَالِ(693) سلام بر تو ای کسی که وسیله سنجش اعمال ما در روز قیامت هستی .

2 تعدّد میزان

در قیامت چون هر یک از اعمال ما ، با نمونه کاملی از نوع خودش سنجیده می شود ، مثلاً نمازها را با نماز کامل و روزه و حجّ و جهاد و گفتار وسخنان ما را با روزه و حج و جهاد و گفتار کامل می سنجند ، بنابراین میزان ها متعدّد است . لذا قرآن نیز به جای کلمه میزان ، کلمه موازین را بکار برده است . وَ نَضَعُ المَوازِینَ القِسطَ لِیَومِ القِیامَهِ(694)

3 میزان برای همه نیست

طبق روایات ، میزان برای افراد مؤ من است ، امّا مشرکان و کسانی که اعمالشان همچون کف روی آب بی حقیقت است و یا با یک سری گناهانی که مرتکب شده اند تمام کارهای خوبشان را تباه کرده اند ، برای آنان وزن و میزانی نخواهد بود . فَحَبِطَتْ اَعْمالُهُم فَلانُقِیمُ لَهُم یَومَ القِیامَهِ وَزنَاً(695)

حضرت علی علیه السّلام فرمود: برای رهبران گمراه کننده نیز وزن و میزانی در قیامت نخواهد بود ، زیرا وضع آنان به قدری رسوا می باشد که نیازی به حساب و کتاب و سنجش ندارند . (696)

امام سجادعلیه السّلام می فرماید: برای مشرکان ترازوی عدل نصب نمی گردد و نامه عملشان نیز در قیامت گشوده نمی شود و مساءله سنجش و حساب و کتاب ، تنها مخصوص مسلمانان است . (697)

4 عوامل سنگینی میزان

تمام کارهای خیر ، میزان عمل را سنگین و تمام کارهای شرّ آن را سبک می کند ، ولی در حدیث می خوانیم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: اخلاق نیکو در سنگینی عمل صالح از هر خیر دیگر مفیدتر است . (698)

صراط

کلمه صراط ، بیش از چهل بار در قرآن استعمال شده است .

چون در روز قیامت ، صراط ، تجسّم یافته همان صراط و خطوط فکری عقیدتی و عملی هر انسان است که در دنیا برای خود می پذیرد و یگانه عامل شخصیّت او می باشد ، بدین جهت کمی درباره صراط مستقیم یعنی تنها راهی که در دنیا مطلوب و راه رسیدن به کمال است ، گفتگو می کنیم و آنگاه به سراغ صراط در قیامت می رویم .

راه مستقیم ، یعنی راه راست ، راه حقّ و عدل ، راه انبیا و شهدا و صالحان و صدّیقین (699) و راه خدا ، اِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُستَقِیمٍ(700) راه محمّد صلّی اللّه علیه و آله اِنَّکَ عَلی صِراطٍ مُستَقِیمٍ(701) .

راه مستقیم ، بیش از یکی نیست ، ولی راههای انحرافی زیاد است .

راه مستقیم ، راهی است که نه افراط دارد ، نه تفریط .

راه مستقیم ، راهی است که نه به مسائل فکری تنها بها می دهد و نه تنهامسائل عملی را ارزشمند می داند .

راه مستقیم ، راهی است که فرد وجامعه را در کنار هم قرارداده وهمچنین جسم و جان ،

فکر و عمل ، قیام و توکّل ، عقل و احساس را در کنار هم قرار می دهد .

راه مستقیم ، هم به مسائل دنیوی توجّه دارد و هم به مسائل اُخروی .

راه مستقیم ، همان دین خداست . قرآن می فرماید: هَدانِی رَبِّی اِلی صِراطٍ مُستَقِیمٍ دِینَاً قِیَماً(702) به مردم بگو: خداوند مرا به راه مستقیم که آن مکتب و دینی است که بر اساس فطرت و عقل پابرجاست ، هدایت فرمود .

راه مستقیم ، همان راه عبودیّت و بندگی خداوند است . و اءنِ اعبُدُونِی هَذا صِراطٌ مُستَقِیمٌ(703)

راه مستقیم ، همان تمسّک و پیوند با خداوند است . وَمَن یَعتَصِم بِاللّهِ فَقَد هُدِیَ اِلی صِراطٍ مُستَقِیمٍ(704) و شکّی نیست که تمسّک به خداوند ، همان پذیرفتن قانون خدا و اطاعت از اولیای اوست ، چنانکه امام صادق علیه السّلام فرمود: وَ اللّهِ نَحنُ الصِّراطُ المُستَقِیمُ(705) به خدا سوگند تنها ما راه مستقیم هستیم و بس .

بنابراین ، در میان صدها و هزاران خطوط انحرافی ، بودن در راه مستقیم به قدری اهمیّت دارد که واجب است هر مسلمانی لااقل روزی ده مرتبه برای قرار گرفتن خود و دیگران در آن راه ، مصرّانه از خداوند استمداد کرده و بگوید: اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُستَقِیمَ خداوندا ! ما را به راه مستقیم هدایت فرما .

صراط در قیامت

صراط در قیامت

در قیامت روی جهنّم پلی است به نام صراط که از مو باریک تر و از شمشیر برّنده تر است . (706) و همه مردم باید از آن عبور نمایند ، وبه قول

قرآن : وَاِن مِنکُم اِلاّ وارِدُهَا کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْماً مَقِضیّاً ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّالِمِینَ فِیهَا جِثِیّاً(707) هیچ یک از شما نیست مگر آنکه وارد دوزخ می شود ، این امری است حتمی ، ولی افراد باتقوا را نجات می دهیم و ظالمان را در حالی که از ضعف و ذلّت به زانو درآمده اند در آن رها می کنیم .

به فرموده روایات ، عبور از صراط برای مؤ منان همچون برق است و برای گروه دیگری همچون باد وبرای بعضی مانند اسب می باشد وخلاصه هر کدام ایمان و عمل صالح بیشتری داشته باشند ، با سرعت بیشتری عبور می کنند . (708)

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: هنگام عبور مؤ منان ، آتش دوزخ سرد وسالم می شود ، چنانکه برای حضرت ابراهیم آتش سرد شد . (709)

البتّه عبور مؤ منان از جهنّم و دیدن جهنّمیان و جایگاه و صحنه های عذاب آنان ، سبب می شود در مقایسه ای با بهشت ، جایگاه بهشتی خود را بهتر بشناسند و اگر چند روزی در دنیا برای خدا یک سری سختی ها را تحمّل کردند ، سرانجام به کجا رسیده اند .

در حدیث می خوانیم : خداوند هیچ کس را به بهشت نمی برد مگر آنکه او را به جهنّم و عذاب های آن آشنا و مشرف قرار می دهد تا قدر نعمت ها و فضل خدا را نسبت به خودش بداند و نشاط و شادی او بیشتر شود و همچنین احدی را به دوزخ نمی برد مگر

آنکه نعمت های بهشت را به او نشان دهد تا بیشتر بسوزد و حسرت بخورد . (710)

در صراط چه می گذرد ؟

در روایات متعدّد می خوانیم : روی این پل با آن همه دلهره و اضطرابی که انسان دارد و صحنه های آتش پیرامون آن و باریکی راه و لحظه سرنوشت ساز ابدی ، در چند مرحله توقفگاه است که غیر از اولیای خدا که برق آسا از آن مواقف می گذرند ، دیگران باید پاسخگو باشند . (711)

امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه اِنّ رَبِّکَ لَبِالْمِرصادِ(712) می فرماید: مراد جوابگویی به خداوند در آن عبورگاه است . (713)

در آن عبورگاه ، از نماز ، بستگان ، فامیل ، حقوق مردم وامانت سؤ ال می کنند ، در آنجا نیز افرادی استوارند که در انتخاب رهبر ، دنبال هر شخصی در دنیا نرفته و تنها از رهبرانی پیروی کرده اند که منتخب خدا و رسول او بوده اند . (714)

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: لِکُلِّ شَی ءٍ جَوازٌ وَ جَوازُ الصِّراطِ حُبُّ عَلی بن ابیطالب (715) برای ورود و عبور از هر چیزی ، اجازه لازم است و جواز عبور از صراط در قیامت ، علاقه و اطاعت از امیرالمؤ منین علیه السّلام است .

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در موارد مختلفی به حضرت علی علیه السّلام فرمود: اَنتَ قَسِیمُ الجَنَّهِ وَ النّارِ(716) پیروی و محبّت تو سبب بهشت رفتن و انکار و مخالفت با تو رمز دوزخ است . مرحوم علاّمه امینی از احمد حنبل و ابن ابی الحدید و عدّه دیگری

از علمای اهل سنّت نقل کرده که مساءله عبور از صراط یا سقوط در دوزخ ، وابستگی به حضرت علی علیه السّلام دارد . (717) یعنی معیار و جواز عبور یا سقوط با پیروی و مودّت آن حضرت یا انکار و بغض آن بزرگوار است .

همچنین حضرت علی علیه السّلام فرمود: اءنَا الصِّراطُ المَمدُودُ بَینَ الجَنَّهِ وَالنّارِ(718) من آن صراط و راهی هستم که میان بهشت و دوزخ کشیده شده است .

اولیای خدا در مناجات خود عبور از صراط را یادآور می شوند و به درگاه خدا ناله ها دارند . در دعا می خوانیم : فَواسَواءتاهُ غَداً مِنَ الوُقُوفِ بَینَ یَدَیکَ اِذا قِیلَ لِلمُخِفِّینَ جُوزُوا و لِلمُثقِلِینَ حُطُّوا اءفَمَعَ المُخِفِّینَ اَجُوزُ اءم مَعَ المُثقِلِینَ اَحَطُّ(719) ای خدای من ! افسوس از فردا که در پیشگاه تو باید جوابگو باشم ، روزی که به مردان سبک بار و باتقوا گفته می شود: از صراط عبور کنید ، ولی به گناهکاران سنگین بار خطاب می شود: سقوط کنید ، در این حال نمی دانم که من در چه حالی خواهم بود ، آیا عبور خواهم کرد یا سقوط ؟

شفاعت

شفاعت ، به معنای در کنار چیزی یا شخصی قرار گرفتن و جفت شدن است .

مثلاً شاگردی در مدرسه نمره کم می آورد و معلّم حاضر می شود یکی دو نمره اضافه به او بدهد تا او هم قبول شود ، در اینجا نمره ها در کنار هم ، شاگرد ضعیف را نجات می دهند . یا مثلا نخ باریک توانی ندارد ، نخ

های دیگر با او تابیده و محکم شده و سبب بهره گیری می شود و یا مراجعه به پزشک و مصرف دارو ، عامل بهبودی بیمار می باشد .

در مثال های بالا جمع شدن نمره ها و نخ ها و پزشک و دارو یک نوع شفاعت و در کنارهم آمدن است .

تنه درخت هم شفاعت می کند و مواد غذایی را از ریشه گرفته و به شاخه ها و میوه ها می رساند . سیم برق هم برق را به لامپ ها می رساند . وخلاصه در عالم هستی هر یک از نور و حرارت و آب و زمین ، دانه را از مرحله ای به مرحله بالاتری می رساند ، این بود نمونه هایی از معنای شفاعت در طبیعت .

امّا معنای شفاعت در آخرت آن است که اولیای خدا ، اعمّ از انبیا و امامان و علما و شهدا که به قلّه های تکامل معنوی رسیده اند ، دست ضعیفانی (که انحراف فکری ندارند ، ولی لغزشهای عملی دارند) را گرفته و آنان را از قهر خدا نجات می دهند ، البتّه شکّی نیست که مقام شفاعت واجازه آن تنها به دست خداست .

در اینجا سعی می کنیم ، پرتوی از سیمای شفاعت که در کتب مختلف مطرح شده است را در قالب پرسش ها و شبهات و پاسخ به آنها بیان نماییم:

پاسخ به شبهات

سؤ ال 1 : آیا مساءله شفاعت اولیای خدا در قیامت ، قطعی و حتمی است ؟ و آیا قرآن و روایات با صراحت از آن نامی به

میان آورده اند ؟

پاسخ : بله ، تمام کتاب های مهم اعتقادی شیعه و سنّی مساءله شفاعت را طبق روایات متعدد بیان کرده اند . (720) در قرآن بیش از بیست مرتبه از مساءله شفاعت سخن به میان آمده و مرحوم مجلسی در بحار ، 86 حدیث در این باره نقل فرموده است . فخررازی در تفسیر آیه عَسی اءن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقامَاً مَحمُوداً(721) می گوید: همه مفسّران گفته اند: مقام محمودی را که خداوند در این آیه به پیامبرش وعده داده ، همان مقام شفاعت اوست . (722)

بنابراین از نظر قرآن و روایات ، در اصل شفاعت انبیا و اولیای خدا جای هیچ گونه تردید و اختلافی نیست .

سؤ ال 2 : آیا شفاعت کردن تنها مخصوص پیامبر است ؟

پاسخ : نه ، زیرا در روایات (شیعه و سنّی ) شفاعت را برای علما و شهدا و صالحان بیان کرده اند ، تا چه رسد به امامان معصوم علیهم السّلام .

سؤ ال 3 : از چه کسانی شفاعت می شود ؟

پاسخ : کسانی که دارای بینش و عقائد فکری و رهبری صحیح باشند و تنها در عمل دچار لغزشهایی شده باشند ، مشمول شفاعت شافعان می شوند . قرآن می فرماید: لایَملِکُونُ الشَّفاعَهَ الاّ مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمنِ عَهداً(723) تنها کسانی از شفاعت بهره مند می شوند که میان خود و خدایشان پیمانی داشته باشند و خدا و اولیای او و راه آنان را قلباً پذیرفته باشند .

آری ، کسانی که در این دنیا از اولیای خدا و علمای ربّانی

پیروی کرده باشند ، در آن روز هم می توانند از آنان بهره گیرند و مشمول شفاعت آن بزرگواران باشند ، یعنی باید بذر شفاعت را در دنیا کاشت تا در آخرت برداشت کرد .

امیرالمؤ منین علیه السّلام می فرماید: اِستَجِیبُوا الاَنبیاءَ وَ سَلِّمُوا بِاَمرِهِم وَ اعْمَلوا بِطاعَتِهِم تَدخُلُوا فِی شَفاعَتِهِم دعوت و ندای پیامبران گرامی را بپذیرید و نسبت به فرمان های آن بزرگواران تسلیم باشید وعمل شما طبق دستور وفرمان آنان باشد تا در شفاعت آنان وارد شوید .

البتّه روایاتی نسبت به کوتاهی در بعضی از اعمال مهم ، نظیر کوتاهی و سبک شمردن نماز آمده است که شفاعت اولیای خدا شامل حال آنان نمی شود .

سؤ ال 4 : چرا خداوند مستقیماً گناهکاران را مورد عفو قرار نمی دهد تا نیازی به شفاعت دیگران نباشد ؟

پاسخ : اوّلاً: شاید دلیل آن کوبیدن روح تکبّر انسان و امربه تواضع در برابر بندگان صالح خدا باشد ، همان گونه که به شیطان امر شد در برابر آدم سجده کند .

قرآن در باره گروهی می فرماید: همین که به آنان گفته می شد بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار و دعا کند ، آنان سرهای خود را به طرف دیگر برگردانده و با تکبّر مخصوصی بی اعتنایی می کردند . (724)

ثانیاً: مقام شفاعت از پاداشهایی است که خداوند به خاطر عبادت و بندگی اولیای خدا به آنان داده است ، نه اینکه کمبودی در عفو خداوند است که با شفاعت و واسطه شدن مردان خدا جبران می شود .

ثالثاً: انسان همین که

دید اولیای خدا مانند انبیا ، امامان ، شهدا ، علما ، صالحان و یا قرآن و . . . در قیامت اهل شفاعت هستند ، سعی می کند در دنیا خود را به آنان نزدیک و از پرتو رهنمودهای آنان استفاده کند .

از همه گذشته ، عطاکردن مقام شفاعت جاذبه ای در افراد به وجود می آورد که اگر به مقام نبوّت و امامت نمی رسند ، لااقل خود را به مقام شهدا و صالحان و علما برسانند .

سؤ ال 5 : آیا مشمول شفاعت شدن ، پاداش و مزد بدون کار و زحمت نیست ؟ اگر قرآن می فرماید: وَ اءنْ لَیسَ لِلاِنسَانِ اِلاّ مَا سَعی (725) پس مزدها باید بر اساس کار و تلاش باشد و شفاعت کردن از گناهکاری که باید به جهنّم برود ، مزد دادن بدون کار است و با آیه منافات دارد ؟

پاسخ : روز قیامت شفاعت تنها شامل حال کسانی می شود که با ایمان و عمل صالح خود توانسته اند سرمایه ای را ذخیره و اعتباری را کسب نمایند . همان گونه که در دنیا اگر کسی خوش حساب باشد و مبلغی پول نقد به بازار ببرد ، به واسطه اعتباری که دارد ، مدّت و مبلغی را هم نسیه به او می دهند ، که در واقع آن نسیه و اعتبار ، شعاع همان سابقه و نقدینگی اوست . در آخرت هم بهره بردن از شفاعت ، در حقیقت پرتوی از همان اعمال انجام داده اوست .

بنابراین

در شفاعت باید افراد حرکت ها و اعمال صالحی داشته باشند تا مشمول شفاعت اولیای خدا بشوند و این مزد بدون کار نیست . همان گونه که در کوهنوردی افراد قوی به کسانی کمک می کنند که خود را به دامنه کوه رسانده باشند ، نه آنان که پای کوه لمیده و هیچ حرکتی نداشته اند .

سؤ ال 6 : آیا رحم و لطف شفیعان بیش از خداوند است که خداوند می خواهد گناهکاران را عذاب کند ، ولی اولیای خدا واسطه شده و نمی گذارند ؟ !

پاسخ : خیر ، واسطه ها هم با مقام و دستوری که از طرف خدا دارند شفاعت می کنند ، و اگر خداوند آن مقام یا اجازه شفاعت را به آنها مرحمت نفرموده بود ، احدی حق شفاعت کردن نداشت . بنابراین شفاعت و واسطه گری آن بزرگواران نیز در حقیقت شعاعی از لطف خداوند است ، قرآن می فرماید: مَن ذَا الّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِه (726) کیست که در حضور خدا حق شفاعت داشته باشد ، مگر به اذن او .

سؤ ال 7 : اگر قانون کیفر الهی طبق عدل است ، شفاعت وواسطه گری چرا ؟

پاسخ : اوّلا: هم قانون به کیفر رسیدن گناهکاران حقّ است ، هم دادن مقام عالی شفاعت به اولیای خدا ، امّا یکی از آنها بر دیگری اولویّت داده شده است .

ثانیا: خداوند تنها منتقم نیست ، غفور و رحیم هم هست ، بنابراین هر صحنه ای می تواند مظهر یکی از صفات

الهی باشد . گاهی به عنوان اظهار عدل و انتقام ، گناهکار را کیفر می دهد و گاهی به واسطه شفاعت دیگران او را می بخشد ، زیرا بخشش هم حق خدا و از صفات اوست .

سؤ ال 8 : آیا وعده شفاعت و امید به آن ، گناهکاران را جری و جسور نمی کند ؟

پاسخ : اوّلا: اگر وعده شفاعت و پذیرش آن برای هرکس و با هر انگیزه و عملی قطعی بود ، شاید عامل جراءت انسان بر گناه می شد ، امّا ایمان به شفاعت در صورتی که برای انسان معلوم نیست مشمول آن می شود یا نه ، یا فلان گناه را هم شامل می شود یا نه ، و یا این شفاعت قبل از عقوبت ها و قهر الهی است یا بعد از مدّت ها کیفر و شکنجه ، دیگر سبب جراءت بر گناه نمی شود .

مثلاً اگر یکی از بانک ها اعلام کند که به تعدادی جایزه می دهد ، این وعده مشترکین در آن بانک را دلگرم و نور امید می دهد ، ولی جراءت خرید با تکیه به پولی که از جایزه بدست خواهد آمد را به انسان نمی دهد و هرگز به امید جوائز احتمالی بانک خرید نمی کند ، زیرا نه برنده جایزه معلوم است و نه مبلغ و تاریخ پرداخت آن .

ثانیا: مگر توبه و قبول آن سبب جراءت بر گناه می شود ؟ زیرا توبه هم نور امید در دل گنهکار می تاباند ، پس باید توبه

هم انسان را جری کند ؟ ولی چنین نیست ، زیرا معلوم نیست خداوند توبه از کدام گناه و از کدام شخص و در کدام شرایطی را می پذیرد ؟

به علاوه شرایط شفاعت چنانکه گذشت باعث رشد افراد است ، نه جراءت بر گناه آنان .

سؤ ال 9 : چرا در بعضی آیات شفاعت نفی شده است ؟

پاسخ : در دو جای قرآن می خوانیم : بترسید از روزی که شفاعتی پذیرفته نیست . (727) این خطاب قرآن به یهودیان خودخواهی است که طبق یک عقیده موهوم خود ، خیال می کردند هرگز به قهر خدا دچار نمی شوند و حتّی اگر عذابی باشد ، تنها برای چند روزی است وگرنه نژاد یهود ، برترین نژاد و نور چشم نظام آفرینش است و در قیامت نیز مشمول لطف و شفاعت خداوند خواهند بود .

همچنین پاسخ به بت پرستانی است که عقیده داشتند که این سنگ و چوبی که می پرستند ، شفاعت کننده آنهاست .

بنابراین خداوند برای سرکوب این خرافات و کوبیدن روح خودخواهی یهودیان می فرماید: در آن روز هر کسی سروکارش تنها با عمل خودش می باشد و جای عوض و رشوه و شفاعت نیست .

آری ، شفاعت مردان خدا که به خاطر بندگی حق به مقام محمود رسیده اند کجا و شفاعت سنگ و چوب بی عقل و شعور کجا ؟

شفاعت گناهکارانی که اقرار به گناه و تقصیر خود دارند کجا و شفاعت یهودیان خودخواه نژادپرست کجا ؟

پس اگر در آیاتی می خوانیم که شفاعتی نیست ،

باید مورد و زمینه و ویژگی های شفاعت کننده و شفاعت شونده را هم درنظر بگیریم .

سؤ ال 10 : چه افرادی از شفاعت محرومند ؟

پاسخ : قرآن در این باره یک صحنه بسیار جالبی را از گفتگوی اهل بهشت (در همان حال که در بهشت هستند) با اهل جهنّم ترسیم نموده و می فرماید:

فِی جَنّاتٍ یَتَسائَلونَ عَنِ المُجرِمینَ بهشتیان در بهشت با مجرمانی که در دوزخند سؤ ال و جواب می کنند . آنان می پرسند: ما سَلَکَکُم فِی سَقَر چه کاری شما را به سوی جهنّم کشانید ؟ و جهنّمیان پاسخ می دهند:

لَم نَکُ مِنَ المُصَلِّینَ ما پای بند نماز نبودیم و در حقّ خدا کوتاهی کردیم .

وَ لَم نَکُ نُطعِمُ المِسکِینَ ما حقّ محرومان جامعه را نادیده گرفته و آنان را اطعام نکردیم وطبق حدیثی که ذیل آیه آمده : یعنی ما خمس و زکات نمی دادیم .

وَ کُنّا نَخُوضُ مَعَ الخائِضِینَ ما همراه دیگران غرق در لهو و لعب بودیم .

وَ کُنّا نُکَذِّبُ بِیَومِ الدِّینِ حَتّی اَتانَا الیَقِین برنامه ما انکار روز قیامت بود تا آنکه آن روز فرا رسید .

فَما تَنفَعُهُم شَفاعَهُ الشّافِعِین (728) به خاطر این اعمال ، شفاعت های شفیعان شامل حال آنها نشده و فائده به حالشان ندارد .

در واقع سبب محروم ماندن از شفاعت چهار چیز است :

الف : بی اعتنایی به نماز و حق خدا .

ب : بی توجّهی به طبقه محروم جامعه .

ج : سرگرم باطل شدن .

د: لجاجت و نپذیرفتن معاد ، با وجود صدها دلیل .

سؤ ال 11

: مگر لطف خدا و اولیای او محدود است که گروهی حتّی مشمول شفاعت هم نمی شوند ؟

پاسخ : بهره گیری از الطاف خدا تنها مربوط به لطف او نیست ، بلکه بستگی به ظرفیّت ، استعداد و لیاقت ما نیز دارد ، به چند مثال توجه فرمایید:

نور خورشید ، کمبودی ندارد و خاک به خاطر تیرگی خودش نمی تواند مثل آئینه آن را منعکس کند و این گناه نور نیست .

آب دریا زیاد است ، ولی قطره ای از آن در توپ در بسته نمی رود و این گناه دریا نیست ، بلکه بسته بودن واستعداد نداشتن توپ او را محروم کرده است .

انسانی که به خاطر گناهان زیاد ، روح خود را تیره و درهای ورودی روحش که همان چشم و گوش و فکر باشد بسته نگاه داشت ، از فضل خدا محروم می ماند . قرآن به افرادی که در کفر و گناه خود لجوج هستند ، می فرماید: صُمُّ بُکمٌ عُمیٌ آنان گویا کر و گنگ و کورند .

اگر پزشکی نتواند مرده ای را زنده کند ، ضعف او نیست ، زیرا مرده قابلیّت خود را از دست داده است ، چنانکه خداوند به پیامبرش می فرماید: اِنَّکَ لاتَسمَعُ المَوتی (729) تو قادر نیستی مرده دلان را هدایت و ندای حق را به گوش دل آنان برسانی . در جای دیگر می فرماید: لِیُنذِرَ مَن کانَ حَیّاً(730) برنامه های تبلیغی و ارشادی تو تنها در افرادی می تواند اثر کند که زنده دل باشند .

بنابراین علاوه بر لطف الهی ، ظرفیّت و استعداد خود انسان نیز در دریافت شفاعت مهم است .

چند نکته

از روایات اسلامی چند مطلب استفاده می شود:

1 درجات شفاعت کنندگان یکسان نیست ، بلکه بالاترین مقام برای پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله سپس انبیا و امامان معصوم علیهم السّلام ، آنگاه علمای ربّانی و شهدا و دیگران می باشد و مقدار و حدود شفاعت کردن بستگی به مقام شفاعت کنندگان دارد .

2 در جمع بندی میان روایات به این نتیجه می رسیم که آغاز و افتتاح شفاعت در قیامت ، ابتدا به دست حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و آنگاه دیگران است . (731)

3 پیشوایان معصوم ما در مواردی چندین بار با سوگند فرمودند: واللّه ما شفاعت می کنیم ، واللّه ما شفاعت می کنیم . . . .

4 معنای شفاعت آن نیست که گناهکار حتماً قبل از هر گونه عقوبت مورد لطف قرارگیرد ، بلکه گاهی بعد از مدّت ها عذاب و شکنجه مورد عفو قرار می گیرد ، چنانکه در روایتی می خوانیم : هنگامی که کفّار و مشرکین در کنار خداپرستان گناهکار در دوزخ قرار گرفتند ، شروع به نیش زدن کرده و می گویند: آن ایمان شما به خدا دردی دوا نکرد و عاقبت شما هم مثل ما در دوزخ قرار گرفتید ! خداوند به ملائکه امر می کند تا آن خداپرستان گناهکار را مورد شفاعت قرار دهند . (732)

5 شفاعت کردن تنها مخصوص انسان های بزرگوار نیست ، بلکه همان گونه که در نهج

البلاغه می خوانیم : یکی از شفاعت کنندگان در روز قیامت قرآن است ، حضرت علی علیه السّلام می فرماید: وَاعلَمُوا اَنَّهُ شافِعٌ وَ مُشَفَّع . . . وَاَنَّه مَن شَفَعَ لَهُ القُرآنَ یَومَ القِیامَهِ شُفِّعَ فِیه (733) بدانید که قرآن شفاعت کننده ای است که شفاعتش روز قیامت (درباره کسانی که آن را یاد گرفته و یاد داده و تلاوت کرده و به آن عمل نموده اند) پذیرفته است .

گرچه بعضی مساءله شفاعت قرآن را نوع دیگری معنا و دست به توجیه زده اند ، ولی طبق روایات بسیاری که در کتاب اصول کافی وارد شده ، (734) قرآن همانند سایر اعمال خیر ، تجسّم یافته و در قیافه یک جوانی بسیار زیبا ظاهر شده و در برابر اهل قیامت عبور می کند به طوری که همه فرشتگان و انبیا و مؤ منان خیال می کنند او یکی از افراد آنان است ، ولی از جلوی همه آنها گذشته و در مقامی والا قرار می گیرد و آنگاه از هواداران خود شفاعت می کند و می گوید: خدایا ! فلانی در راه من زجرها کشید و از من مواظبت نمود ، امروز او را از بهترین نعمت ها بهره مند فرما .

جالب اینکه شفاعت قرآن تنها برای نجات از قهر خداوند نیست ، بلکه طبق روایات ، شفاعت برای زیاد شدن و ارتقای مقام و درجه نیز هست . (735)

ناله ها واستمدادها در قیامت

روزی که بچه ها به خاطر سختی ها پیر می شوند . یَومَا یَجعَلُ الوِلدانَ شَیبَاً(736)

روزی که هیچ معامله و واسطه و رابطه ای در

کار نیست . یَومٌ لابَیعٌ فِیهِ و لاخُلَّهٌ وَ لا شَفاعَهٌ(737)

روزی که جز مؤ منان با تقوا ، دوستان هم هر کدام برای دیگری دشمن می شوند . الاَخِلاّءُیَومَئِذٍ بَعضُهُم لِبَعضٍ عَدُوُّ اِلا المُتَّقِینَ(738)

روزی که مجرم حاضر است همه چیز و همه کس فدا شود تا او نجات یابد . لَواَنَّ لَهُم ما فِی الاَرضِ جَمِیعاً وَمِثلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوا بِه (739)

روزی که انسان حتّی از نزدیک ترین افراد همچون برادر ، مادر ، پدر ، فرزند و همسرش فرار و تنها به فکر نجات خودش می باشد . یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن اَخِیهِ وَاُمِّهِ وَ اَبِیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ(740)

روزی که انسان فریاد می زند راه فرار کجاست ؟ اءینَ المَفَرّ(741)

و روزی که از هر کجا مرگ به او رو می آورد ، ولی از مرگ خبری نیست . وَ یاءتِیهِ المَوتُ مِن کُلِّ مَکانٍ وَما هُوَ بِمَیِّتٍ(742)

آری ، در آن روز ما هستیم و عمل ما ، ما هستیم و خدا ، ما هستیم و جزا .

در آن روز انسان گناهکار به دست پا می افتد ، چنانکه امام سجادعلیه السّلام در دعای سحرها ماه رمضان می فرماید: به اطراف خود نگاه می کند ، گاهی به راست و گاهی به چپ ، می بیند هر انسانی کار نیکی کرده در آن روز سبب نجاتش شده ، ولی تنها او دست خالی است . تمام کارهایی که در دنیا انجام داده یا به خاطر ریا ، غرور و عُجب باطل شده و یا به خاطر آنکه بعد از کار نیک گناهی کرده

که آن عمل نیک را از بین برده است ، بسیاری از کارهایی را که خیال می کرد خوب است ، الا ن معلوم شد بد بوده و او نمی دانسته و به قول قرآن : زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِه (743) کار بد به صورت زیبا جلوه کرده است ، وَ هُم یَحسِبُونَ اَنَّهُم یُحسِنُونَ صُنعَاً(744) افرادی هستند که خیال می کنند نیکوکارند .

در آن روز ، گناهکار در بن بست قرار می گیرد و دست به التماس و استمداد از این و آن می زند ، در قرآن صحنه هایی از استمداد بیان شده که ما در اینجا اشاره می کنیم و از خدا می خواهیم سبب تذکّری برای خود و خوانندگان باشد .

الف : استمداد از مؤ منان

گناهکاران در قیامت در چند نوبت از مؤ منین استمداد می نمایند ، یک جا می گویند: اُنظُرُونَا نَقتَبِسْ مِن نُورِکُم قِیلَ ارجِعُوا وَرائَکُم فَالْتَمِسُوا نُوراً(745) نگاهی به ما کنید تا ما از نوری که نتیجه عمل شما در دنیاست بهره مند شویم ، ولی جواب منفی می شنوند وبه آنان گفته می شود: برگردید به دنیا و از آنجا نور بخواهید . گناهکاران می گویند: اءلَم نَکُن مَعَکُم (746) آیا ما در دنیا (در یک روستا ، شهر ، کارخانه ، بازار ، اداره و . . . ) با شما نبودیم ؟ می گویند: چرا ، جسم ما در یکجا بود ، ولی خط فکری ما ، عملکرد و اهداف و رهبر و شیوه زندگی ما دوگونه

بود .

در صحنه دیگر گناهکاران از بهشتیان چنین استمداد می کنند: اَفِیضُوا عَلَینَا مِنَ المَاءِ اءو مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ قالُوا اِنّ اللّهَ حَرَّمَهُما عَلَی الکافِرِینَ(747) ای اهل سعادت ! کمی از آب ها یا آنچه خدا نصیب شما کرده به ما نیز بدهید ، ولی باز جواب منفی می شنوند و می گویند: خداوند نعمت های بهشت را بر کافران حرام کرده است .

ب : استمداد از مجرمان

بیچاره گناهکار که هر چه استمداد از خوبان می کند به جایی نمی رسد ، تا بالاخره به فکر می افتد که گناه خود را به دوش این و آن اندازد ، به افرادی می گوید: لَولا اَنتُم لَکُنّا مُؤ مِنِینَ(748) اگر شما در دنیا نبودید ، ما مؤ من می شدیم و راه حق را می رفتیم ، شما مانع شدید . ولی پاسخی که می شنوند این است : اءنَحنُ صَدَدنَاکُم (749) آیا ما مزاحم هدایت شما بودیم ؟ چرا با بودن راه و چراغ و چشم سالم ، کج روی را انتخاب کردید ؟

گاهی می گویند: اَطَعنَا سَادَتَنا وَ کُبَرائَنا فَاَضَلُّونَا السَّبِیلا(750) خدایا ! ما تقصیری نداریم ، زیرا ما بدنبال بزرگان و رهبران فاسد بودیم که به این روز نشستیم ، آنها ما را گمراه کردند و از خدا می خواهند که عذاب این رهبران فاسد را دو برابر قرار دهد ، رَبَّنا آتِهِم ضِعفَینِ مِنَالعَذابِ(751) ، ولی خداوند می فرماید: لِکُلٍّ ضِعْفٌ(752) نه تنها عذاب بزرگان دو برابر است ، (زیرا هم کج رفتند و هم دیگران را

به کج روی کشاندند ، ) بلکه عذاب شما هم دو برابر است ، زیرا شما هم در واقع دو گناه انجام داده اید: یکی اینکه کج رفتید ، دیگر اینکه با پیروی خود از رهبران فاسد ، آن ستمگران را نیز تاءیید و تشویق کردید ، پس هم مرتکب گناه انحراف شده اید و هم مرتکب گناه تشویق ظالم .

گناهکاران به رهبران خود می گویند: فَهَل اَنتُم مُغنُونَ عَنّا(753) ما که عمری پای پرچم شما و بله قربان گو و تسلیم بی چون و چرای شما در دنیا بودیم ، آیا امروز شما می توانید درد ما را دوا و عذاب را از ما برطرف کنید ؟ ! رهبران فاسد می گویند: اِنّا کُلُّ فِیهَا(754) مگر نمی بینید که ما خودمان نیز در بلاها گرفتاریم .

خلاصه اینکه هر چه گناهکار می خواهد خودش را برهاند و گناه را به دوش دیگری (خواه رهبران فاسد یا محیط فاسد) اندازد نمی تواند ، زیرا اراده انسان قوی ترین نیرویی است که می تواند تمام سیستم ها و نظام های غلط را بشکند ، انسان ساخته محیط نیست ، بلکه سازنده محیط است ، انسان تنها سنّت پذیر نیست ، بلکه سنّت شکن نیز هست ، انسان وابسته به سیستم اقتصادی نیست ، بلکه خود دارای اراده و اختیار است .

قرآن نمونه های جالبی مانند همسر فرعون و همسر حضرت نوح و لوط را نقل می کند که همسر فرعون با اینکه تنها بود و در خانه فرعون و سرسفره و نان

خور و مقهور نظام او بود ، ولی با اراده محکم تر از آهن خود ، نه فرعون را پذیرفت و نه مقام و طلا و دربار و کاخ او توانست در روحیه او اثر بگذارد و همچنان که در کاخ بود ، به فکر کوخ بود و در رژیم طاغوت ، هوادار سرسخت رهبر آسمانی خود حضرت موسی بود ، برعکس همسر نوح و لوط با اینکه سرسفره وحی تغذیه می شدند و بیشترین تعلیمات برای آنها بود ، چون نخواستند حق را بپذیرند ، از آن سرباز زده ونپذیرفتند . (755)

ج : استمداد از شیطان

گناهکار در قیامت با ناله و نفرین به فکر می افتد تا گناه خود را به دوش شیطان اندازد ، ولی شیطان هم انحراف او را معلول اراده انسان می داند و به مجرمان می گوید: فَلاتَلُومُونِی وَ لُومُوا اَنفُسَکُم (756) مرا سرزنش نکنید ، بلکه خودتان را ملامت نمایید ،

اِلاّ اءن دَعَوتُکُم فَاستَجَبتُم لِی (757) زیرا من در دنیا کاری به شما نداشتم جز دعوت و وسوسه و این خود شما بودید که دعوتم را پذیرفتید ،

اِذا مَسَّهُم طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَکَّرُوا(758) من همین وسوسه ها و دعوت ها را نسبت به بعضی مؤ منان داشتم ، ولی آنها قوی بودند و هوشیار و متذکّر می شدند .

آری ، شما خود خانه دلتان را به من دادید و من هم در آنجا سکونت کردم ، فَهُوَ لَهُ قَرِین (759) وگرنه من نسبت به مردان خدا هیچ گونه تسلّط قهرآمیز و سلطنت و

اجبار نداشتم . مَا کانَ لِی عَلَیکُم مِن سُلطانٍ(760) ، لَیسَ لَهُ سُلطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنوا(761)

د: استمداد از ماءموران جهنّم

گناهکاری که به هر طرف رو می کند دست ردّ به سینه اش می خورد ، نه مؤ منان و نه رهبران و دوستان فاسد به او کمک می کنند و نه شیطان حاضر است گناه او را به عهده بگیرد ، از ملائکه و ماءموران دوزخ استمداد می کند و می گوید: وَقَالَ الَّذِینَ فِی النّارِ لِخَزَنَهِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُم یُخَفِّفْ عَنّا یَوماً مِنَ العَذابِ(762) ای فرشتگان ماءمور جهنّم ! شما که نزد خدا آبرو دارید از پروردگارتان برای ما بخواهید که حتّی اگر یک روز هم شده عذاب ما را تخفیف دهد وبه ما ترحّم کند ، ما قبول داریم که عذاب ما همیشگی است ، ولی برای یک روز به ما لطف شود ، ما قبول داریم که عذاب ما نباید تعطیل شود ، ولی تقاضای تخفیف داریم .

نمی دانم چه می نویسم و چه می گویم ، ولی می دانم که این آیات ناله افراد زنده را بلند می کند و دل را می لرزاند ، به هر حال آن فرشتگان هم جواب منفی می دهند و می گویند: اء وَ لَم تَکُ تَاءتِیکُم رُسُلُکُم بِالبَیِّناتِ . . . (763) سالیان دراز در دنیا این همه تبلیغات حق را شنیدید ، چرا به فکر نیفتادید ؟

ه : استمداد از خداوند

زیانکاران ومکذّبین به آیات خدا که به شقاوت و گمراهی خود معترفند ، با کمال بی شرمی

سرانجام به خداوند می گویند: رَبَّنا اَخرِجنَا مِنهَا فَاِنْ عُدنَا فَاِنّا ظالِمُونَ پروردگارا ! ما را از عذاب جهنّم بیرون آور ، اگر دوباره خلاف کردیم ظالم و سزاوار دوزخیم ، ولی جواب می شنوند: قَالَ اخسَئُوا فِیهَا وَ لاتُکَلِّمُونَ دور شوید و حرف نزنید و خفّه شوید ! مگر یادتان رفته که هرگاه بندگان شایسته در مناجات خود مرا می خواندند و می گفتند: رَبَّنا آمَنّا فَاغْفِرلَنا وَارحَمنَا وَاَنتَ خَیرُ الرّاحِمِینَ و از من طلب عفو و بخشش می کردند ، شما آنان را به مسخره گرفته و می خندیدید و همین توهین و مسخره کردن سبب غفلت و بدبختی شما شد . (764)

آری ، آنان که خود مؤ من واهل دعا نیستند ، لااقل مردان خدا را مسخره نکنند .

پاسخ منفی ، بازتاب عمل خود انسان

شاید به فکر بعضی این چنین بیاید که منصفانه نیست که گناهکار این همه استمداد کند و آنطور دست ردّ به سینه اش زده شود ، ولی این قضاوت عجولانه است ، زیرا اگر کمی به عقب برگردیم می بینیم که این گناهکار هم دست ردّ به سینه قرآن ، پیامبران ، امامان ، علما و تمام راهنمایانش زده و آن طرد بازتاب و نتیجه همان لجاجت های اوست .

او با هر کسی سخن گفت ، ولی در برابر خدا نمازی نخواند ، به هر تار عنکبوتی تکیه کرد ، ولی به قدرت خدا توکّل نداشت ، از هر شخصی در برابر هر کاری تشکّر می کرد ، ولی آن همه نعمت ها دل او را

با خدا گرم نکرد ، با داشتن ده ها و صدها دلیل روشن برای فاسد بودن فلان رهبر یا دوست ، به خاطر چند روز کامیابی و هوسرانی دست از اطاعت او برنداشت ، و خلاصه تمام طرد و پاسخ های منفی به مجرمان در قیامت ، نتیجه همان دست ردّ وطردی است که آنها در دنیا نسبت به اسلام و قرآن و اولیای خدا داشته اند .

سیمای مجرمان و کفّار

سیمای مجرمان و کفّار

از قیامت امثال من چه می توانند بگویند یا بنویسند ، جایی که حضرت علی علیه السّلام می فرماید: نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است ، ما به غیب و عالم ملکوت جز راه وحی راه دیگری نداریم ، لذا به سراغ قرآن می رویم و از میان صدها آیه که درباره وضع کفّار و مجرمان بیان شده ، بعضی از آیات را به ترتیب اندام انسان بیان و ترجمه کرده و بدان اکتفا می کنیم :

وضع عقل

قرآن می فرماید: وَتَرَی النّاسَ سُکاری وَما هُم بِسُکاری وَلکِنَّ عَذابَ اللّهِ شَدیدٌ(765) در وقت زلزله و بپاشدن قیامت مردم را مست و بدون اندیشه می بینی ، ولی در واقع آنها مست نیستند ، امّا عذاب خداوند آنقدر شدید است که هوش از سر آنها ربوده است .

البتّه در کنار این گیجی و حیرت زدگی ، یک نوع امنیّت و نشاط برای مؤ منان است که در بخش های آینده انشاءاللّه مطرح خواهیم کرد .

وضع پیشانی و چشم ها

قرآن می فرماید: یَومَ یُحمی عَلَیها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکوی بِها جِباهُهُم وَ جُنُوبُهُم وَ ظُهُورُهُم هذا ما کَنَزتُم لاَنفُسِکُم . . . (766) ثروتمندان و زراندوزانی که از مال و ثروت خود در راه خدا انفاق نمی کنند ، در آن روز همان درهم و دینار را داغ کرده و بر پیشانی و پهلو و پشت آنان می گذارند و به آنان گفته می شود: این همان چیزی است که در دنیا به عنوان دارایی و کنز برای خود ذخیره کرده اید .

از شدّت ترس و وحشت چشم ها از حرکت می ایستد و به یک نقطه دوخته می شود ، تَشخَصُ فِیهِ الاَبصارُ(767) یا در آن روز آنان چشمان اشک آلود و خاشعی دارند . خاشِعَهً اَبصارُهُم (768)

و در آیات دیگری می خوانیم که گناهکارانی در آن روز کورند وهنگامی که می پرسند: ما در دنیا چشم داشتیم چرا در اینجا نابینا هستیم ؟ به آنان جواب داده می شود: همان گونه که نسبت به آیات ما در دنیا فراموشکار بودید و چشم از آن فرو می بستید ،

در اینجا هم چشم بسته و فراموش شده هستید . (769)

امام باقرعلیه السّلام در تفسیر آیه مَن کانَ فِی هَذِهِ اَعمی فَهُوَ فِی الا خِرَهِ اَعمی (770) هرکه در دنیا نابینا شد در آخرت هم نابیناست ، با بیان جالبی می فرماید: کسانی که آفرینش آسمان ها و زمین و گردش شب و روز و خورشید و ماه و آن همه نشانه های شگفت الهی را دیده ، ولی خدا را نشناخته اند و در عمل مانند کسانی هستند که گویا هیچ اثری از خدا ندیده و کوردلانی سنگدل همچنان به زندگی حیوانی خود غافلانه ادامه می دهند ، در قیامت هم نابینا محشور می شوند . (771) آری ، کوری آن روز ، عکس العمل کوردلی امروز آنهاست .

در روایات می خوانیم : کسانی که مستطیع هستند وباید به حج بروند ، ولی آن را به تاءخیر می اندازند ، در قیامت کور خواهند بود . (772)

در قیامت مراحل و مواقف گوناگونی است که در بعضی از آنها (مَوقِفُ البُکاء و ایستگاه اشک ) ، گناهکاران گریه می کنند ، ولی اشکی که دیگر سودی ندارد و بیداری وتذکّری که دیگر فایده ای ندارد . چنانکه امام صادق علیه السّلام فرمودند: چه بسا کسانی که در دنیا از روی لغو و بیهوده زیاد می خندند ، در قیامت گریه های زیادی خواهند داشت . (773)

البتّه امام صادق علیه السّلام فرمودند: کُلّ عَینٍ باکِیَهٌ یَومَ القیامَهِ الاّ ثَلاثَهٌ: عَینٌ غَضَّتْ عن مَحارِمِ اللّه و عَینٌ سَهَرَتْ فی طاعَهِ اللّهِ و عَینٌ بَکَتْ فی

جَوفِ اللَّیلِ مِن خَشیَهِ اللّهِ(774) تمام چشم ها در قیامت گریان است ، مگر سه چشم : چشمی که هنگام دیدن حرام فرو افتد و چشمی که در اطاعت خدا بیداری کشد و چشمی که در دل شب از خوف خدا اشکی بریزد . این چشمان دیگر تلخی گریه قیامت را به خود نخواهند دید .

امام رضاعلیه السّلام فرمودند: کسی که به یاد مصیبت های ما بگرید یا دیگران را بگریاند ، در قیامت گریان نخواهد بود . (775) و نیز روایات متعدّدی که درباره گریه بر مظلومیّت امامان معصوم علیهم السّلام بخصوص امام حسین علیه السّلام وارد شده و همچون پاداشی بر آن مترتّب است .

وضع صورت مجرمان

قرآن می فرماید: یَومَ تَبیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسوَدُّ وُجُوهٌ(776) روزی که صورت نیکوکاران سفید ، ولی صورت گناهکاران سیاه می شود .

در جای دیگر می خوانیم : کانّما اُغشِیَت وُجُوهُهُم قِطَعاً مِنَاللّیلِ مُظلِماً(777) گویا قطعه تاریکی از شب صورت گناهکاران را پوشانده است .

و در جای دیگر می فرماید: وُجوُهٌ یَومَئِذٍ عَلَیهَا غَبَرَهٌ(778) صورت هایی در قیامت است که روی آنها غبار نشسته است .

لذا به ما سفارش شده هنگامی که مشغول شستن صورت در وضو هستیم ، یادی از صورت های قیامت کنیم واین دعا را بخوانیم : خدایا ! صورتم را سفید گردان در روزی که صورت گناهکاران سیاه می شود .

البتّه در برابر این گروه ، بهشتیان هستند که صورت های نورانی دارند .

وضع بینی مجرمان

همان گونه که در ضرب المثل های عربی و فارسی مساءله بینی و دماغ برای عزّت و ذلّت ، بکار می رود ، مثلاً دماغش سوخت یا دماغش را به خاک کشیدیم و یا بادی به دماغش کرد و مشابه این تعبیرات ، در قرآن نیز درباره کسانی که در برابر انبیای بزرگوار دهن کجی کرده و آیات وحی را داستان های بیهوده می انگارند ، می فرماید: سَنَسِمُهُ عَلَی الخُرطُومِ(779) ما بر خرطوم آنان داغ می گذاریم . داغ گذاردن بر بینی ، نشانه بزرگ ترین ذلّت و ضعف و بدبختی آنهاست ، چنانکه بجای بینی ، کلمه خرطوم آمده تا آنان را بیشتر تحقیر کند .

وضع دهان و زبان

صحنه های قیامت یکی دوتا نیست ، بلکه مراحل ، مواقف ، صحنه ها و شرایط مختلفی دارد و گناهکاران در آن روز در هر صحنه ای وضعی دارند؛ در مرحله ای مهر بر دهان آنان زده می شود ، اَلیَومَ نَختِمُ عَلَی اَفواهِهِم (780) یا آنان واژگون و کر و کور و لال محشور می شوند ، وَنَحشُرُهُم یَومَ القِیامَهِ عَلی وُجُوهِهِم عُمیا وَبُکمَاً وَ صُمّاً(781) و قادر به گفتگو نیستند ، در آن روز به جای زبان ، سایر اعضای انسان به گفتگو می پردازند .

در بعضی مراحل هم التماس ها دارند ، گاهی به گمراه کنندگان خود نفرین ها می کنند ، گاهی افسوس و حسرت ها دارند و وعده اصلاح خود را می دهند .

در برابر این افسوس و یا سکوت مجرمان ،

اهل بهشت فریاد می زنند: بیایید نامه اعمال ما را بخوانید و برگ برنده را به دست ما ببینید . اللّهمّ ارزُقنَا

وضع دست مجرمان

قرآن می فرماید: وَیَومَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیهِ . . . (782) کسانی که در دنیا دوستان نااهل گرفته اند ، روز قیامت دو دست خود را به دهان و به دندان می گیرند و می گویند: ای کاش ما با فلانی دوست نمی شدیم ! او ما را از یاد خدا غافل و سبب گمراهی ما شد . ای کاش در دنیا من با پیامبر خدا راهی باز کرده بودم !

در روایات می خوانیم : این ندامت ها برای کسانی است که در مساءله رهبری به سراغ افراد فاسد وفاسق رفته ورهبران معصوم وآسمانی را به خاطر تبلیغات دروغین این و آن و یا هوا و هوسهای خود و یا خط و حزب خود رها نموده ویا به جای قوانین الهی ، به سراغ قوانین بشری رفته و به آنها دلبسته اند . (783)

سرافکندگی مجرمان

خداوند به پیامبرش می فرماید: وَلَوتَری اِذِ المُجرِمُونَ ناکِسُوا رُؤ سِهِم عِندَ رَبِّهِم رَبَّنَا اَبصَرنَا وَ سَمِعنَا فَاْرجِعنَا نَعمَلُ صالِحاً اِنّا مُوقِنُونَ(784) اگر ببینی مجرمانی که معاد را نمی پذیرفتند ، همین که در دادگاه قیامت حضور می یابند ، در مقابل پروردگارشان شرمنده شده و سر به زیر انداخته می گویند: پروردگارا ! قیامت را دیدیم و پذیرفتیم و حالا گوشمان برای شنیدن حق باز است پس ما را به دنیا برگردان تا عمل صالح انجام دهیم ، همانا ما با دیدن این صحنه به درجه یقین رسیده و همه چیز را باور می کنیم . شرمندگی و خجالت و رسوایی ، از بزرگ ترین شکنجه های روحی در دنیا و

آخرت است ، زیرا در همین دنیا که صدها راه برای توبه و جبران باز است ، گاهی که از انسان سخن و یا عملی سرمی زند ، همین که سند و نوار و یا عکس او را افشا می کنند ، شرمنده شده و حاضر است به زمین فرو رود و تمام هستی خود را فدا کند تا آن لحظه را نبیند .

وضع گردن مجرمان

قرآن درباره کسانی که انبیا و کتاب های آسمانی را نمی پذیرند و همچنان به مجادله و لجاجت ادامه می دهند ، اعلام خطر کرده و می فرماید: اِذِ الاَغلالُ فِی اَعناقِهِم (785) آنها باید به یادآورند روز قیامتی را که غل ها در گردنشان و با بزرگ ترین نوع ضعف و حقارت به دوزخ کشانده می شوند .

مساءله غل های جهنّمی که برگردن مجرمان انداخته می شود در موارد متعدّدی از قرآن بیان شده است .

وضع دل ها

گرچه تمام تعبیراتی که در مورد چشم و لب و دندان گفته شد در حقیقت بازتاب آن دلهره ای است که در قلب مجرمان است ، ولی قرآن در خصوص دل نیز آیاتی را بیان فرموده است ، از جمله می خوانیم : مُهطِعِینَ مُقنِعِی رُؤُسِهِم لایَرتَدُّ اِلَیهِم طَرفُهُم وَاَفئِدَتُهُم هَواء(786) با ذلّت سر به آسمان کرده و به طوری حیرت زده می شوند که حتّی پلک چشمشان بهم نمی خورد و دل آنها از ترس خالی شده و فرو می ریزد و به کلّی قدرت و اراده و فکر خود را از دست می دهند .

و در جای دیگر می خوانیم : قُلُوبٌ یَومَئِذٍ واجِفَه (787) در آن روز دل ها در اضطراب غیر قابل وصفی است . انشاالله درباره سیمای بهشتیان خواهیم گفت که آنان چگونه بدون اضطراب و در اءمن و آرامش خواهند بود .

وضع پهلو و کمر

درباره ثروتمندان زراندوزی که با دیدن محرومیّت های مردم ، دست از بخل خود برنداشته و همچنان به جمع و ذخیره کردن مال و ترک انفاق در راه خدا سرسختانه به زندگی حیوانی خود ادامه می دهند ، چنین می خوانیم : یَومَ یُحمی عَلَیهَا فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکوی بِها جِباهُهُم وَجُنُوبُهُم وَظُهورُهُم هذا ما کَنَزتُم لاَنفُسِکُم (788) در قیامت همان سکّه های اندوخته شده در دنیا را داغ و بر پیشانی و پهلو و کمر زراندوزان می نهند و به آنها می گویند: هَذا مَا کَنَزتُم این همان سکّه ها و کنزهای شماست که بخل می ورزیدید و انفاق نمی کردید .

آری ، سکّه هایی که در دنیا

دل محرومان را سوزانده ، در آخرت ما را می سوزاند ، صورتی که در برابر فقیر درهم کشیده شده ، در آن روز با فلزّ گداخته درهم کشیده می شود ، پهلویی که در کنار محرومان قرار نگرفت وکمری که به فقرا پشت کرد و با این قیافه ها دلهایی را سوزاند ، در آن روز خواهد سوخت .

به دنبال این عذاب ها ، فریاد و ناله آنان نیز بلند است که : مَا اَغنی عَنّی مالِیَه مال من امروز به فریادم نرسید ، هَلَکَ عَنّی سُلطانِیَه (789) قدرت و سلطنت از دستم رفت و برای آخرتم کاری نکردم .

نه مال و نه آنچه بدست آورده بود ، هیچ یک نتوانست او را از قهر خدا برهاند ، ما اَغنی عَنهُ مالُهُ و ما کَسَبَ(790) زیرا در آن روز مال و فرزند به درد گناهکار نمی خورد . یَومَ لایَنفَعُ مالٌ و لابَنُونَ(791)

در قرآن چندین نمونه از مالی که به زمین فرو رفت یا باغ هایی که سوخت نقل شده تا شاید انسان از دلبستگی به آن برهد .

حضرت موسی به قارون فرمود: لاتَنسِ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنیا(792) از این دنیا بهره هایی که برای نجات و قیامت و رشد انسانی خودت هست ، فراموش مکن ، ولی پندهای آن پیامبر بزرگوار سودی نکرد و سرانجام زمین او و اموالش را به درون خود فرو برد .

در مورد باغ دارانی که بنا گذاشتند از میوه های باغ به محرومان ندهند ، می فرماید: ما باغشان را یکسره خاکستر کردیم

. (793)

قرآن برای نجات انسان و دوری از وابستگی و دلبستگی های او ، بهترین موعظه و پند را داده و شدیدترین هشدارها را با بیان های گوناگون و رسا و مکرّر آن هم با نمونه های مختلف ارائه داده است :

گاهی فرموده : ای انسان ! تو خلیفه خدا هستی نباید به زمین و مال بچسبی .

گاهی فرموده : به ایثارگرانی که از خود کم گذاشته و به دیگران بخشیدند نگاه کن ، مبادا تو عقب بمانی .

گاهی فرموده : مالی که در راه خدا بدهی ، مانند دانه ای است که به صورت خوشه ها آن هم با گندم های فراوان بدست می آید . بنابراین در انفاق ، تو سود بزرگی بدست می آوری .

گاهی فرموده : ای انسان ! روزی را که فقیر و نادار بودی فراموش مکن و امروز که بی نیاز هستی غافل مباش .

وگاهی فرموده : ما فرعون ها را غرق و قارون ها را به زمین فروبردیم .

همه این تذکّرات لطف و رحمت الهی است تا فکر و دل ما را از وابستگی به این دنیا فانی رها نموده و به یاد قیامت اندازد .

وضع درونی

قرآن در این باره می فرماید: وَ سُقُوا ماءً حَمِیما فَقُطِّعَ اَمعائَهُم (794) در برابر بهشتیانی که از بهترین شیرها و آب ها و عسل ها و نوشیدنی ها بهره مند می شوند ، به دوزخیان به جای آب گوارا ، آب چنان جوشانی داده می شوند که همچون اسید ، اندرون آنان را سوزانده و قطعه قطعه می

کند .

وضع پوست

قرآن صحنه ای را از دشمنان خدا در قیامت بازگو می کند که اعضای و پوست انسان علیه او گواهی می دهد ، بعضی از گناهانی که انسان با پوست بدن کرده از قبیل زنا و لواط و امثال آن و سعی کرده مخفی بماند ، در آن روز خود پوست شهادت داده و رسوا می کند .

مجرمان گویا از شهادت وگواهی پوست خود به شدّت ناراحت و عصبانی شده و پرخاشگرانه به آن می گویند: چگونه امروز علیه ما سخن گفته و شهادت دادید ؟ پوست بدن در پاسخ می گوید: همان خدایی که قادر است همه چیز را به گفتگو و نطق درآورد ، ما را هم به سخن درآورد . (795) غافل از آنکه مگر یک قطعه گوشت زبان ، با گوشت ǘیϙʚϘѠفرق دارد ؟ و مگر برای قدرت بی نهایت خدا به نطق درآوردن چیزی با چیز دیگری تفاوت دارد ؟ !

در جای دیگر می خوانیم : کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْناهُم جُلُودا غَیرَها(796) هرگاه پوست های بدن گناهکاران بریان شده و بسوزد ، ما دوباره پوست های نو دیگری از همان پوست های سوخته ساخته وبه آنان می دهیم ، مانند خشتی که خورد شود و دوباره در قالب ریخته و از همان خاک ها خشت نوی درست شود . چنانکه امام صادق علیه السّلام در پاسخ به سؤ ال یکی از منکران خدا به نام ابن ابی العوجا که پرسید: گناه پوست نو چیست که عذاب شود ؟ فرمود: پوست جدید از همان پوست سوخته است و سپس مثال

خشت را بیان فرمودند .

جایگزینی پوست نو به خاطر آن است که درد سوزندگی کم نشود ، زیرا پوست بدن بسیار ظریف و حسّاس است و هنگام سوختن سوزش و زجر فراوانی دارد ، ولی هنگامی که پوست سوخت و آتش به استخوان رسید ، آهسته آهسته درد کم می شود . قرآن در این آیه می فرماید: ما با دادن پوست جدید ، جلو کم شدن و تخفیف درد را می گیریم .

آری ، پوست جدید و سوختن آن در هر لحظه ، به خاطر کفر و لجبازی آنها در هر لحظه است ، اگر آنها در دنیا مدام لجبازی نمی کردند ، عقوبت آنان نیز کم بود ، ولی آنان با دیدن هر نشانه و استدلالی عناد ورزیدند ، هر آیه ای نازل شد کفر ورزیدند ، لجاجت وتکرار گناه در اینجا ، سبب تکرار عذاب در آن دنیا شد .

چگونگی حضور در قیامت

قرآن می فرماید: در قیامت نامه عمل مجرم را به دست چپ او می دهند آن هم نه از روبرو ، بلکه به خاطر تحقیر و بی اعتنایی بیشتر ، از پشت سر . (797) هنگامی که مجرم پرونده خود را سیاه و نامه را به دست چپ خود دید ، که نشانه دوزخی شدن است ، وَامّا مَن اُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ فریاد می زند و می گوید:

فَیَقُولُ یا لَیتَنِی لَم اُوتِ کِتابِیَه ای کاش پرونده و کارنامه ام را به من نمی دادند !

وَلَم اَدْرِ ما حِسابِیَه ای کاش از کارم

بی خبر بودم !

یا لَیتَها کانَتِ القاضِیَه ای کاش همان مرگ قبلی مساءله را خاتمه می داد و دیگر زنده نشده و به این روزگار برنمی خوردم !

ما اَغْنی عَنّی مالِیَه مال و ثروت هایی را که تمام عمرم را فدای آنها کردم ، هیچ به دردم نخورد !

هَلَکَ عَنّی سُلطانِیَه (798) قدرت و سلطنت و مقامی که در دنیا داشتم به هدر دادم و برای امروزم خیری ذخیره نکردم !

آنگاه مجرمان را با بدترین وضع وارد دوزخ می کنند ، قرآن می فرماید: وَتَرَی المُجرِمِینَ یَومَئِذٍ مُقَرِّنِینَ فِی الاَصفَادِ(799) در قیامت مجرمان را با هم در غل و زنجیر می بینی ، مجرمان را در آن روز با غل و زنجیری که دستشان به گردنشان بسته شده در یک سلسله طولانی بهم می بندند و به این صورت و قیافه در قیامت حاضر می شوند . (800)

آری ، کسانی که در دنیا در یک خط فکری و عملی و در توطئه ها و استعمارها و قراردادهای خائنانه و ناحق ، دور یک میز و در یک مدار هستند ، آنجا هم در کنار هم و در یک زنجیر طولانی به غلّ بسته می شوند .

دست هایی که در دنیا در ظلم و تجاوز آزاد بوده باید در آنجا بسته شود ، گردن هایی که در دنیا گردنکشی کرده و در برابر خدا خم نگشته در آخرت باید با غل و زنجیر خم شود و کسانی که با اولیای خدا نبوده اند ، در آن روز هم ردیف دشمنان خدا خواهند بود

.

آیا جزای فکرها و دل های بسته که هیچ گونه پند و اندرزی در آنها رخنه نمی کند ، جز با بستگی زبان و دست و گردن می باشد ؟

این بود گوشه ای از سیمای مجرمان در قیامت ، که در صورت مقایسه با سیمای نیکوکاران ، جایگاه واقعی انسان مشخص شده و فاصله میان دو گروه و راه سعادت و کمال معلوم می گردد .

جهنّم و عوامل جهنّمی شدن

جهنّم و چگونگی آن

پس از ترسیم قیافه مجرمان و دوزخیان ، در این مبحث با توجه به آیات و روایات ، کمی نیز درباره جهنّم و چگونگی آن سخن می گوییم :

در قرآن یکصد وچهل وپنج مرتبه اسم آتش و نار برده شده و به همین عدد هم اسم بهشت و جنّت ، یکصد و پانزده مرتبه نام دنیا و به همین عدد نام آخرت به میان آمده ، و این به خاطر آن است که یک کتاب تربیتی که هدفش هدایت مردم به راه مستقیم است باید تربیت شدگان خود را میان خوف و رجا و متعادل نگاه دارد ، هرگاه یکی از جهات بیم یا امید در انسانی بیشتر شود ، خطر سقوط او را تهدید می کند .

در تاریخ می خوانیم که در صدر اسلام افرادی پس از آیات دوزخ ، وحشت زده شده و از شدّت اندوه ، دنیا ، کار ، همسر ، فرزند و معاشرت با دیگران را رها کرده و به بیابان رفته و مشغول دعا و گریه و ناله می شدند ، پیامبر اکرم صلّی

اللّه علیه و آله آنها را دعوت و دستور مراجعت به زندگی و معاشرت می دادند و ضمن انتقاد از روش آنان می فرمودند: دین من دین انزوا و گوشه گیری نیست ، چنانکه قرآن می فرماید: ربّنا آتنا فی الدّنیا حسنهً و فی الا خره حَسنهً و قنا عذاب النّار(801) یعنی هم نیکی وزیبایی های دنیا را از خدا بخواهیدو هم حسنات آخرت را .

برای بردن مجرمان به دوزخ خطاب می رسد: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الجَحِیمُ صَلُّوهُ(802) ای ماءموران عذاب ، این جنایتکاران را بگیرید و به او دستبند بزنید سپس به دوزخ پرتابش کنید .

شاید از خدای ارحم الرّاحمین این قهر باور کردنی نباشد ، ولی در جهان به ظاهر متمدّن امروز ، عدّه ای همچون مردم مسلمان افغانستان و فلسطین ، تحت سلطه و ستمگری زورگویان و قدرت های بزرگ و یا با حمایت های آنان با مخرّب ترین سلاحها ، مظلومانه کشته می شوند و یا از خانه و کاشانه خود آواره می گردند ، شما قضاوت کنید که آیا جزای این جنایتکاران جز آتش است ؟ آیا بر دستی که با فشار دکمه ای صدها بی گناه را به خاک و خون می کشد غُل نزنند ؟ و آیا در جزای پرتاب موشک او را به دوزخ پرتاب نکنند ؟

درهای جهنّم

قرآن می فرماید: لَها سَبعَهُ اَبوابٍ لِکلِّ بابٍ مِنهُم جُزءٌ مَقسُومٌ(803) دوزخ هفت در دارد و برای ورود از هر دری ، گروه معینی از مجرمان تقسیم شده که از همان در به دوزخ پرتاب می شوند .

شاید

عدد هفت اشاره به بسیاری درها باشد ، همان گونه که در آیه 26 سوره لقمان می خوانیم : اگر آب هفت دریا مرکّب شود و با آن ، کلمات خدا نوشته شود ، آبها تمام می شود ولی کلمات خدا تمام نمی شود ، که مراد از هفت دریا تنها عدد هفت نیست ، بلکه دریاهای زیاد است .

این درها برای تشریفات نیست ، بلکه به خاطر اصناف جنایتکاران است .

(در عین حال همیشه لطف خداوند بیشتر از غضبش است ، زیرا درهای ورودی بهشت هشت در است . (804)))

در احادیث می خوانیم : جهنّم هفت طبقه است که روی هم قرار گرفته است و هر طبقه ای مخصوص گروهی است . (805)

در پایین ترین و سخت ترین طبقات جهنّم منافقان جا دارند ، چنانکه قرآن می فرماید: المُنافِقِینَ فِی الدَّرَکِ الاَسفَلِ مِنَ النّارِ(806) زیرا منافقان به خاطر مصونیّتی که از اظهار اسلام خود دارند ، در میان مؤ منان عامل نفوذی برای کفّار بوده و سخت ترین ضربه را در طول تاریخ به اسلام و مسلمین زده اند .

در اینکه چه گروهی و از کدام در و به کدام طبقه دوزخ سرازیر می شوند ، روایاتی آمده است ، (807) که به دلیل اختصار ، از بیان آنها صرف نظر می کنیم .

وضع جهنّم و آتش

گرچه بحث از دوزخ و شدائد آن در متن وحی و آیات و روایات معصومین علیهم السّلام آمده است ، امّا بنا ندارم با طرح این بحث شما را ماءیوس و دلسرد کنم ،

لذا در آینده نزدیکی انشاءالله پیرامون بهشت و نعمت های جاودان آن نیز سخنی خواهم گفت .

از خداوند می خواهم این سطرها که بیان قرآن و ترجمه و تفسیر آن است ما را از غفلت بیرون آورد و دل ما را از علاقه افراطی به دنیا و هوسها دور سازد و لااقل گاهی هم یاد معاد وروز قیامت باشیم .

امّا حالات و وضع آتش جهنّم .

1 قرآن برای جهنّم یک خروش و حالت عصبانی و قهری بیان کرده و می فرماید: سَمِعُوا لَها تَغَیُّظا وَ زَفِیراً(808) دوزخیان از راه دور صدای دلخراشی را از دوزخ می شنوند .

2 دوزخ گرچه به خودی خود به قدری بزرگ است که هرگاه به او گفته شود: هَل اِمتَلاَت آیا پُر شدی ؟ او در پاسخ می گوید: وَتَقُول هَل مِن مَزِیدٍ(809) آیا باز هم چیزی هست ؟ ولی با این همه وسعت و بزرگی ، قرآن از آن به مَکاناً ضَیِّقاً(810) تعبیر فرموده است ، یعنی جای دوزخیان بسیار تنگ است ! چنانکه در روایتی جهنم را به دیوار بسیار بزرگی تشبیه کرده که در آن میخ هایی را می کوبیم ، با اینکه دیوار بسیار بزرگ و ضخیم است ، ولی جایگاه هر میخی تنگ است ، دوزخ هم با همه بزرگی و وسعتش ، برای دوزخیان بسیار تنگ است .

3 دوزخ ماءمورانی دارد که قرآن عدد آنها را نوزده بیان فرموده است ، عَلَیهَا تِسعَهَ عَشَرَ(811) جالب اینکه همین عدد را وسیله آزمایش کفّار قرار داده و فرموده ما این تعداد را ماءمور

دوزخ و به مردم ابلاغ کردیم تا ببنیم عکس العمل آنها به هنگام شنیدن این عدد چیست ؟ آیا می پذیرند یا بهانه آورده و خواهند گفت : چرا تعداد آنها کم است و چرا لااقل بیست نشد و . . . به هرحال در برابر این بیان سه گروه عکس العمل نشان می دهند:

الف : گروهی که این عدد را تحقیر و مسخره می کنند . (منافقان )

ب : گروهی از یهودیان و مسیحیان که با این عدد در کتاب های خودشان ماءنوس بوده اند ، به اسلام گرایش پیدا می کنند .

ج : گروهی از مسلمانان همین که گرایش اهل کتاب را دیدند ، نسبت به قرآن خود مطمئن تر می شوند .

ولی ماءموران پذیرایی اهل بهشت شماره و عدد ندارند ، آن قدر زیادند که گاهی هزاران فرشته فقط آنان را استقبال می کنند .

4 قرآن در توصیف ماءموران جهنّم می فرماید: عَلَیهَا مَلائِکَهٌ غِلاظٌ شِدادٌ لایَعصُونَ اللّهَ ما اءمَرَهُم و یَفعَلُونَ مایُؤ مَرونَ(812) آنان بسیار با خشونت و قدرت و قاطعیّت طبق همان فرمان خدا بدون هیچ گونه کم و کاستی مشغول عذابند و به استمدادها و ناله ها و نعره های دوزخیان کوچک ترین توجّهی نمی کنند ، ولی فرشتگان ماءمور بهشت با جمله سَلامٌ عَلَیکُم طِبتُم فَاْدخُلُوها خالِدِینَ(813) بهشتیان را استقبال نموده و به آنان خوش آمد می گویند .

5 وضع دوزخ طوری است که نسبت به کفّار احاطه دارد و همه را فرا می گیرد . در قرآن چند مرتبه این حقیقت با جمله اِنَّ جَهَنَّمَ لَمحِیطَهٌ بِالکافِرِینَ(814) بیان شده

است .

همچنین در سوره کهف می خوانیم : اَحاطَ بِهِم سُرادِقُها(815) سراپرده ها و شعله های جهنّم همه جای کفار را در برگرفته و می پوشاند .

چنانکه در جای دیگر می خوانیم : لَهم مِن جَهَنَّم مِهادٌ وَمِن فَوقِهِم غَواشٍ(816) برای کفّار لجوج بسترهایی از آتش دوزخ که روی آنها پوشش هایی از همان آتش است ، قرار داده و از آنان پذیرایی می نماییم .

6 دوزخیان در آتش آه و زوزه می کشند . لهم فیها زفیر وشهیق . (817)

7 آتش دوزخ شعله و فوران دارد . وَ هِیَ تَفُورُ(818)

8 آتش دوزخ هرگز به سردی نمی گراید ، لایُخَفَّفُ عَنهُم (819) زیرا هرگاه به سوی خاموشی برود ، خداوند او را شعله ور می کند . کُلَّما خَبَت زِدنَاهُم سَعِیراً(820)

9 عذاب دوزخ بسیار پرمایه و چند لایه است . وَمِن وَرائِهِ عَذابٌ غَلِیظٌ(821)

10 در دوزخ مرگ نیست ، لایُقضی عَلَیهِم فَیَمُوتُوا(822) و عذاب های مرگ آور هر لحظه دوزخیان را به هلاکت و نابودی و مرگ می کشاند ، ولی از مرگ خبری نیست . وَیاءتِیهِ المَوتُ مِن کُلِّ مَکانٍ و ما هُوَ بِمَیِّت (823)

امّا اهل بهشت تا ابد در انواع نعمت های الهی ودر کنار اولیای خدا در لذّتند .

11 شعله های دوزخ مثل شمشیر به صورت مجرمان کشیده می شود . تَلفَحُ وُجُوهَهُم النّارُ(824) لَفح به معنای ضربه شمشیر است .

12 از سوز و حرارت آتش ، پوست صورت دوزخیان جمع و لب ها از هم باز و دندان ها آشکار می شود . وَهُم فِیهَا کالِحُونَ(825) مانند سرگوسفندی که آن

را روی آتش می گیرند تا موهای او از بین برود ، امّا قیافه بهشتیان همه جوان ، شاد ، زیبا و معطّر است .

13 علاوه بر آتش ، سایه ای از دود سیاه نیز همه را فرا می گیرد . وَ ظِلٍّ مِن یَحمُومٍ(826)

14 آتش دوزخ شعله می کشد ، اِنّها لَظّی (827) ولی در بهشت درختان سر به فلک می کشند .

15 آتش طوری است که به سراغ کنزاندوزان و سرمایه داران کافر می رود ، تَدعُوا مَن اَدبَرَ وَتَوَلّی و جَمَعَ فَاَوعی (828) همچون موشک هایی که با هدایت قبلی به سراغ هواپیماهای دشمن می رود . آری آتش به سراغ کسانی می رود که به دعوت الهی پشت کردند و اموالی را جمع و ذخیره کرده و به محرومان جامعه توجّهی ننمودند .

16 آتش دوزخ جرقه هایی دارد به بزرگی کاخ ، تَرمِی بِشَرَرٍ کَالقَصرِ(829) ولی برای بهشتیان قصرهایی زیبا از جواهرات آماده است . در سوره مرسلات که آیاتی از دوزخ را بیان می فرماید ده مرتبه می گوید: وَیلٌ یَومَئِذٍ لِلمُکَذِّبِینَ وای بر تکذیب کنندگان (از خطرات آن روز) .

17 جهنّم و آتش آن در محل سرپوشیده ای است که نمی توان از آن اندکی نجات پیدا کرده و فرار کرد ، عَلَیهِم نارٌ مُؤ صَدَهٌ(830) ولی برای بهشتیان محدودیّت مکانی نیست ، بلکه وسعت بهشت به اندازه وسعت زمین و آسمان هاست .

18 آتش دنیا اوّل بیرون و پوست را می سوزاند بعد استخوان و گوشت را ، ولی آتش دوزخ باطن را

همچون ظاهر می سوزاند ، الَّتیِ تَطَّلِعُ عَلیَ الاَفئِدَه (831) و اساساً هیزم آن انسان و سنگ است ، وَقُودُهَا النّاسُ وَالحِجارَهُ(832)

آتش دوزخ آتشی بر جان و جسم ، بر باطن و ظاهر است ، آتش دوزخ غیر از سوزندگی ، شکننده و کوبنده هم هست . وَ ما اَدراک مَا الحُطَمَه نارُ اللّهِ المُوقَدَهُ(833)

19 لباس دوزخیان نیز از آتش است ، لَهُم ثِیابٌ مِن نارٍ(834) ودر جای دیگر می خوانیم : سَرابِیلُهُم مِن قَطرانٍ(835) پیراهن دوزخیان از مادّه ای سیاه رنگ ، بدبو ، قابل اشتعال ، اسیدگونه ، خشن و تیره است ، ولی لباس بهشتیان از حریری نرم و نازک و لطیف و زیورهای آنان از بهترین جواهرات خواهد بود .

20 علاوه بر همه عذاب ها ، تازیانه ها و گرزهایی است که بر سر آنان کوبیده می شود . وَ لَهُم مَقامِعُ مِن حَدِیدٍ(836)

21 غذای دوزخیان چیزی نظیر خار خُشک و جانگداز است که آنان را نه سیر می کند و نه فربه . قرآن می فرماید: لَیسَ لَهُم طَعامٌ اِلاّ مِن ضَرِیعٍ لایُسمِنُ و لایُغنی مِن جُوعٍ(837) ولی برای اهل بهشت بهترین میوه ، غذا ، نوشیدنی ، شیر ، عسل ، گوشت و پرنده و . . . آماده است .

آیات و روایات در این باره زیاد است که پرداختن به آنها سبب طولانی شدن بحث می شود و ما به همین اندازه اکتفا می نماییم ، علاوه بر آنکه در آینده گوشه ای از سیمای بهشت را در

آیات و روایات بیان خواهیم کرد .

یاد دوزخ و قیامت

دلیل آنکه این همه قرآن به مساءله معاد و صحنه های آن توجه کرده آن است که یاد قیامت عالی ترین اثر تربیتی را در انسان دارد . تمام جنایت ها از کسانی سر می زند که به قول قرآن روز قیامت را فراموش کرده اند ، نَسُوا یَومَ الحِسابِ(838) چنانکه خداوند به کم فروشان می فرماید: اَلا یَظُنُّ اولئِکَ اَنَّهُم مَبعُوثُونَ لِیَومٍ عَظِیمٍ(839) آیا کم فروشان نمی دانند که برای روز بزرگی در محضر عدل الهی زنده می شوند و باید جوابگوی اعمال خود باشند ؟

خداوند نیز برای تربیت این قبیل انسان های مجرم و غیر مجرم و پیشگیری از گناه یا ترک گناه ، از اهرم توجه به معاد استفاده می کند ، در هر روز که ما نماز می خوانیم با گفتن جمله مالِکِ یَومِ الدِّین باید فکر خودمان را به معاد توجّه دهیم .

حضرت علی علیه السّلام درباره حمّام رفتن می فرماید: خوب جایی است حمّام ، زیرا آب داغ آن ما را به یاد قیامت و آتش می اندازد . (840)

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در دعای مجیر هشتاد و شش مرتبه با جمله اَجِرنا مِنَ النّارِ یا مُجِیر که به معنای پناهم بده از آتش ای خدای پناه دهنده است ، ما را به دوری از آتش دوزخ توجّه داده اند ، چنانکه در پایان هر بند از دعای جوشن کبیر نیز رهایی از آتش را از خداوند می خواهیم . خلّصنا من النّار یا ربّ

و حضرت علی علیه السّلام در

مسجد کوفه و دیگر جاها یک یک اوضاع خطرناک قیامت را به زبان آورده و از خداوند امنیّت را درخواست می کند ، الّلهُمَّ اِنّی اَسئَلُک الاَمانَ یَومَ لا یَنفَعُ مالٌ وَ لابَنون . . . اَسئلُکَ الاَمانَ یَومَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیه . . .

مساءله قیامت مساءله ای است که امامان ما در نماز همین که به جمله مالک یَوم الدّین می رسیدند آن قدر آنرا تکرار می کردند که نزدیک بود جان به جان آفرین تسلیم کنند . (841) چنانکه در مورد امام صادق علیه السّلام می گویند: آن قدر این جمله را در نماز تکرار می فرمود که بعضی حوصله شمارش آن را نداشتند . (842)

خلاصه قیامت روزی است که به فرموده حضرت علی علیه السّلام از گرمی ، عرق تا دهن مردم می آید و چنان درفشارند که هر کجا جای پایی برای ایستادن پیدا کنند ، خوشحال می شوند . (843) روزی که تاریک و داغ و تنگ و وحشت آور است و انواع ناله ها و نعره ها به گوش می رسد ، روزی که هیچ قدرتی به دست هیچ کس نیست ، لِمَنِالمُلکُ الیَومَ لِلّهِ الواحِدِ القَهّارِ(844) امروز قدرت برای کیست ؟ برای خداوند قهار . کجا هستند کسانی که ادّعای خدایی و الوهیّت می کردند ؟

گوشه ای از علل عذاب

در قرآن و روایات به بعضی از علل عذاب های آخرت اشاره شده است و ما در اینجا به قسمتی از آنها اشاره می کنیم :

الف : علل عذاب در قرآن

1 ایمان نداشتن به خدا و فکر محرومان جامعه نبودن .

در قرآن

می خوانیم : اِنَّهُ کانَ لایُؤ مِنُ بِاللّهِ العَظِیمِ و لایَحُضُّ عَلی طَعامِ المِسکِینِ(845) در قیامت به ماءموران عذاب خطاب می شود: بگیرید این مجرم را و به دست او دست بند بزنید و به دوزخ ببرید ، زیرا او به خدای بزرگ ایمان نیاورد و به فکر محرومان نبود و حتّی دیگران را به آن تشویق نکرد .

2 ایمان به معاد نداشتن ، پای بند نماز نبودن و در یاوه سرایی و لهو و لعب ها غرق شدن .

قرآن می فرماید: قالُوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلِّینَ وَ لَم نَکُ نُطعِمُ المِسکِینَ وَ کُنّا نَخُوضُ مَعَ الخائِضِینَ وَ کُنّا یُکَذِّبُ بِیَومِ الدِّین (846) بهشتیان از دوزخیان می پرسند چه شد که شما به جهنّم رفتید ؟ آنان می گویند: ما اهل نماز نبودیم و ایمان به قیامت نداشتیم و نسبت به محرومان بی تفاوت بودیم و در باطل غرق شدیم .

3 آیات و احکام خدا را مسخره کردن و به دنیا مغرور شدن .

قرآن می فرماید: وَ ماءواکُمُ النّارُ وَما لَکُم مِن ناصِرِینَ ذلِکُم بِاَنّکُم اتّخَذتُم آیاتِ اللّهِ هُزُواً وَ غَرَّتکُم الحَیاهُ الدُّنیا فَالیَومَ لایُخرَجُونَ مِنهَا وَلاهُم یُستَعتَبُونَ(847) جایگاه شما آتش است و هیچ یاوری برای شما نیست ، زیرا آیات خدا را مسخره می کردید و دنیا شما را مغرور کرد ، بنابراین امروز گرفتار آتش شدید شده و از آن نیز بیرون نخواهید رفت و عذرتان هم پذیرفته نیست .

4 ارتکاب گناه و نپذیرفتن دعوت انبیا .

قرآن می فرماید: مِمّا خَطِیئاتِهِم اُغرِقُوا فَاُدخِلُوا ناراً(848) قوم نوح چون دعوت او را نپذیرفتند و مرتکب

انواع خطاها شدند ، در دنیا غرق و سپس وارد آتش شدند .

5 خیانت به اولیای خدا .

در سوره تحریم می خوانیم : فَخانَتاهُما فَلَم یُغنِیا عَنهُما مِنَ اللّهِ شَیئاً وَ قِیلَ ادخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلِینَ(849) همسران حضرت نوح و لوط خیانت کردند و آن دو پیامبر بزرگوار نیز با وجود مقام پیامبری نتوانستند آنها را نجات دهند و لذا همراه سایر دوزخیان حکم به دخول در آتش آن همسران خائن صادر شد .

6 سرمایه اندوزانی که متکبّرانه با حق برخورد می کنند .

قرآن می فرماید: تَدعُوا مَن اَدبَرَ وَتَوَلّی وَجَمَعَ فَاَوعی (850) آتش به سراغ آن گروهی رود که به ندای حق پشت کرده و اموالی را جمع و ذخیره می نمایند .

و خلاصه دلیل قهر خدا در آن روز همین بی تفاوتی های آنها در دنیاست ، زیرا خودشان می گویند: لَو کُنّا نَسمَعُ اَو نَعقِلُ ما کُنّا فی اَصحابِ السَّعِیرِ(851) اگر ما نسبت به حقّ فکر باز گوش شنوایی داشتیم ، امروز در میان دوزخیان نبودیم .

دلائل رفتن به دوزخ زیاد است که ما به همین اندازه اکتفا می کنیم .

ب : علل عذاب در روایات

در روایات متعدّدی نیز به علل عذاب دوزخیان اشاره شده است که به گوشه ای از آنها اشاره می کنیم :

در حدیث می خوانیم : کسانی که با بنای ساختمان های زیبا خودشان را در جامعه مطرح می کنند ، در قیامت گرفتار همان بناها خواهند بود .

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در یک حدیث طولانی فرمودند:

کسی که به یک وجب از

زمین همسایه خیانت کند ، روز قیامت آن قطعه تا اعماق زمین به صورت طوقی به گردنش انداخته می شود .

کسی که اهل گناه زنا و لواط باشد ، بدبوتر از مردار به دوزخ می افتد .

کسی که به همسرش ظلم کرده و مهریّه او را نپردازد ، در قیامت مانند زناکاران محشور گشته و مورد سؤ ال قرار می گیرد و از پاداش کارهای نیک او کاسته و بدین وسیله حق همسرش پرداخت می شود .

کسی که همسران متعدّد دارد ، اگر میان همسران خود به عدالت رفتار نکند در قیامت به دست او غُل و دستبند می زنند .

کسی که به مسلمانی سیلی بزند ، با عذاب قیامت استخوان هایش خرد می شود .

کسی که با سخن چینی ونیش زبان میان مسلمانان را بهم بزند ، در قیامت با نیش مارگزیده می شود .

کسی که با مال وثروت خود به محرومان و فقرا فخرفروشی کرده و آنها را تحقیر کند ، همچون مورچه ، خوار وکوچک محشور وبه دوزخ می افتد .

کسی که در دنیا به زنان و مردان پاکدامن نسبت زنا و لواط بدهد ، خداوند تمام کارهای خیر او را نابود کرده و با وضع سخت و اسفباری به دوزخ پرتاب می شود ، مگر این نسبت به عنوان شهادت وبا شرایط آن در نزد قاضی عادل باشد .

کسی که در دنیا به جای این همه نوشیدنی های گوارا و لذیذ ، از شراب استفاده کند ، در قیامت به او

از مایعات سمّی آتش زای بدبو می نوشانند .

کسانی که اهل احتکارند یا به مشروبات حرام خو گرفته اند یا عامل اغفال و گول زدن دختران و پسرانند ، در یک وادی جداگانه ای در دوزخ پذیرایی می شوند .

کسانی که با شایعه ها ، گواهی ها و شهادت های ناحق و پرونده سازی های دروغ باعث سقوط افراد در جامعه می شوند ، در قیامت به زبانشان آویخته و در قعر دوزخ در کنار منافقان قرار می گیرند .

کسانی که با ریخت وپاش وسفره های رنگین در جامعه طاغوت تراشی کرده و خودشان را مطرح کنند ، همان غذا آتش هایی می شود ودرون آنها را می سوزاند .

کسانی که با تلاوت قرآن در جامعه خودشان را مطرح می کنند ، در قیامت با روی سیاه محشور می شوند .

کسانی متکبّرند ، در قیامت در قیافه های بسیار ریز لگدمال می شوند .

کسانی که مردم از ترس به آنها احترام می گذارند ، از بدترین مردم در قیامت خواهند بود .

کسانی که حتّی با گفتن کلمه ای در قتل بی گناهی شریک شوند ، در قیامت بخشی از خون آن بی گناه به دامن آنها قرار داده می شود .

کسانی که دنیا را بر آخرت و دنیاپرستان را بر مردان خدا ترجیح دهند ، در قیامت کور محشور می شوند .

کسانی که منافقانه با مردم برخورد کرده و دو رو و دوزبانه باشند ، در قیامت دو زبان از آتش به آنها داده می شود

.

کسانی که مال دیگران را به ناحق تصاحب کنند ، گویا در قیامت قطعه ای از آتش را به دهن فرو برده اند .

کسانی که (نعوذباللّه ) مرتکب زنا یا لواط یا سایر لذّت های شهوانی غیرمشروع شوند ، لگامی از آتش به دهن آنها زده می شود و در درّه های آتش انداخته می شوند . (852)

آری ، با توجّه به این روایت و روایت های دیگر ، بیشتر عذاب های قیامت مربوط به نادیده گرفتن حقوق مردم و جامعه است و از طرفی تمام تجاوزات به مال ، ناموس ، آبرو و جان انسان های بی گناه ، یک عامل اصلی بیشتر ندارد و آن نداشتن ایمان به معاد است ، واگر مردم طبق وحی و کتاب های آسمانی به قیامت ایمان بیاورند و قهر و عقوبت خدا را باور داشته باشند و پای خود را از این همه مفاسد کنار بکشند ، در دنیای ما دیگر ترس ، فقر ، قلدری ، توهین و نفاق و تجاوز و جنایتی به چشم نخواهد خورد .

تمام دادگاه ها ، دادگستری ها ، قضات ، حقوق دانان ، روان شناسان ، جامعه شناسان ، مصلحان و بشردوستان دنیا باید راهی که می روند تجدید نظر نمایند و ریشه اصلی مفاسد را در دنیا بررسی کنند که آن نبود تقواست ، سپس به عامل پیدایش تقوا که همان ایمان به حضور خدا و حضور در دادگاه قیامت و ایمان به کیفر و پاداش خداوند

است ، بیشتر توجه نمایند ، ولی افسوس که جهانیان راه اصلی را گم کرده اند .

عذاب های روحی و روانی

آنچه تاکنون درباره وضع دوزخ و کیفر مجرمان گفته شد مربوط به عذاب های جسمی آنان بود ، لیکن در قیامت نوع دیگری از عذاب وجود دارد که ناگواری آن کمتر از عذاب های جسمی نیست و آن عذاب های روحی است که در آیات و روایات به آن اشاره شده است ، از جمله :

1 مؤ منان به آنها می خندند ، فَالیَومَ الَّذِینَ آمَنوا مِنَ الکُفّارِ یَضحَکُونَ(853) زیرا در دنیا کافران آنها را مسخره کرده و به آنها می خندیدند . اِنَّ الَّذِینَ اَجرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنوا یَضحَکون (854) آری ، جواب مسخره کردن و خنده کافران در دنیا ، خندیدن به آنها در قیامت است .

2 خداوند با آنها حرف نمی زند ، وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ یَومَ القِیامَه . . . (855)

3 با خطاب تحقیرآمیز با آنها سخن گفته می شود . ذُقْ اِنّکَ اَنتَ العَزِیزُ الکَرِیمُ(856) بچش مزه عذاب و قهر خدا را که همانا عمری در شخصیّت موهومی زندگی کردی و خود را انسانی نمونه ، کم نظیر ، عزیز و کریم می پنداشتی !

سیمای بهشت و بهشتیان

سیمای بهشت و بهشتیان

دربحث دوزخ قیافه مجرمان را بیان کردیم که چگونه پس ازآنکه نامه اعمال به دست چپشان داده شد ، روسیاه و سرافکنده و خیره و حیرت زده و مهر بر دهن خورده و به غل و زنجیر کشیده شده و غبارآلود و اشک ریزان و در تاریکی و فشار و عرق ریزان محشور می شوند ، اکنون به شرح سیمای بهشت و بهشتیان می پردازیم .

حوض کوثر

در قیامت قبل از ورود به بهشت ، نیکوکاران و پیروان خط نبوّت و امامت ، به دست مبارک رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و امیرالمؤ منین علیه السّلام از حوض کوثر سیراب خواهند شد .

بیش از یکصد حدیث در این زمینه در کتاب های بحار(857) ، الغدیر(858) ، کنزالعُمّال (859) وتفاسیر شیعه وسنّی که درباره سوره کوثر گفتگو کرده اند وارد شده وساقی حوض کوثر حضرت علیّبن ابیطالب علیهما السّلام معرّفی شده است .

در حدیث ثقلین که متواتر و مورد اتّفاق شیعه و سنّی است ، پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در آخرین لحظات عمر شریفشان فرمودند: من از میان شما می روم ، ولی دو چیز گرانبها میان شما می گذارم : یکی قرآن و دیگری اهل بیت من و سپس فرمودند: این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض به من ملحق شوند .

کسانی که خود را از راهنمایی وهدایت پذیری قرآن وپیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و منسوبین آن بزرگوار محروم کرده باشند ، در قیامت نیز از بهره مند شدن از آن

آب گوارا که مقدّمه ورود به بهشت است ، محروم خواهند ماند و کسانی که از علوم و هدایت آنان برخوردار شده اند آنجا هم از عنایات آن بزرگواران بهره مند خواهند شد . (860)

ورود به بهشت

چنانکه گذشت ، مؤ منان نیکوکار به هنگام مرگ و زنده شدن در قیامت و دخول به بهشت ، فرشتگان با آنان برخورد با کرامت و جالبی داشته و با سلام به آنان خیرمقدم می گویند و پذیرایی از آنها شروع می شود ، تَحِیَّتُهُم یَومَ یَلقَونَهُ سَلامٌ(861) و خداوند با جملاتی از قبیل اِرجِعی اِلی رَبِّکَ راضِیَهً مَرضِیَّه (862) ای روح های پاک ! به سوی پروردگارتان برگردید و در زمره بندگان خالص قرار گیرید و در بهشت خودم جای گیرید ، و به آنها می فهماند آنچه از این به بعد می بینند ، سرور و شادی و مورد رضایت خواهد بود .

این خطاب ها و برخوردها ، هر نوع دلهره و غم و اندوه جدایی از دوستان و بستگان را آسان می کند و طبق روایات متعدّد ، مقدّمات ورود به بهشت و پذیرایی در بهشت از همان ابتدای رحلت انسان شروع می شود که اولیای خدا را در لحظه جان دادن بالای سر خود می بیند و مرگ را مثل گل بو می کند و همانند کندن لباس کثیف و پوشیدن لباس تمیز از دنیا به عالم برزخ وارد می شود ، نیکوکاران برزخی که از پیش در انتظار او بودند ، آمدنش را به یکدیگر مژده می دهند ، وَیَستَبشِرونَ بِالَّذِینَ لَم یَلحَقُوا

بِهِم (863) و زندگی برزخی او با انواع لذّت ها و در همسایگی مردان خدا سپری می شود و نوبت به قیامت می رسد ، روزی که همه چیز دگرگون و عقل ها مبهوت و چشم ها خیره و نفس ها در سینه حبس می شود و قیافه ها به صورت های مختلف درمی آید و اسباب وحشت به قدری زیاد است که همه از یکدیگر می گریزند و به فکر خود می باشند ، در آن صحنه تنها مؤ منان هستند که از همه این ناراحتی ها درامانند ، وَ هُم مِن فَزَعٍ یَومَئِذٍ آمِنُون (864) و با نوشیدن آب کوثر وارد بهشت می شوند .

در برابر دوزخیان که با گرزها و زنجیرهای آتشین پذیرایی می شوند ، در بهشت فرشتگان رحمت از هر سو بر آنان وارد شده و تبریک و تهنیت گفته و ادای احترام می نمایند ، قرآن می فرماید: وَالمَلائِکَهُ یَدخُلُونَ عَلَیهِم مِن کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبَی الدّار(865)

جالب اینکه فرشتگان در مراسم تبریک و سلام دلیل این همه لطف از جانب خدا را هم بیان نموده و می گویند: سَلامٌ عَلَیکُم بِماصَبَرتُم سلام بر شما به خاطر آن صبر و پشتکاری که در دنیا در برابر طاغوت ها و هوسها داشتید .

آری ، مؤ منان در عمر چند ساله خود ، از گناه و انواع حرام ها دوری کردند و به انجام واجبات و نماز و روزه پرداختند و هر نوع سختی و رنج هجرت و آزار و ایثار را تحمّل کردند ، ولی هر چه

بود چند روزی بیشتر نبود و گذشت و به قول معروف : ذَهَبَ العَناءُ وَ بَقِیَ الاَجرُ اِنَّ رَبِّکَ لَبِالمِرصاد سختی ها تمام شد ، ولی پاداشها همچنان باقی است ، همانا خداوند در کمینگاه است تا به آن وعده ها وفا نماید .

این مؤ منان از عذاب خدا درامانند ، زیرا آنان تنها خدا را می پرستیدند (نه دنیا ، زور ، پول ، شهوت و شکم و . . . ) و هدفشان تنها راضی کردن خدا بود نه این و آن و نه شرق و غرب و در مسائل سیاسی هم جز در خط رهبری معصوم و یا کسانی که منصوب آن بزرگواران بودند دنبال دیگری نرفتند ، و شکّی نیست که به این قبیل افراد از قبل وعده امنیّت از عذاب داده شده بود ، زیرا که در حدیث طلایی امام رضاعلیه السّلام آمده است : لا اِلهَ اِلاّ اللّه حِصنی فَمَن دَخِلَ حِصنِی اءمِنَ مِن عَذابی (866) هر که خالصانه تمام معبودهای پوشالی و موهومی را کنار بزند و خدای یگانه را پرستش کند ، از عذاب درامان است ، البتّه آن حضرت در ادامه فرمودند: توحید شروطی دارد که از جمله آنها پیروی از امام معصوم است .

و در حدیث دیگری می خوانیم : ولایه علیّبن ابیطالب حِصنِی فَمَن دَخِلَ حِصنِی اءمِنَ مِن عَذابی (867) پذیرفتن رهبری حضرت علی علیه السّلام قلعه محکم و دژ الهی است که هر کس در آن داخل شود ، از عذاب الهی در امان خواهد بود .

بنابراین ایمان و

پذیرش ولایت زمینه دریافت امنیّت الهی است .

دلیل آنکه هم توحید و هم پذیرفتن رهبری حضرت علی علیه السّلام هر دو با یک تعبیر به عنوان دژهای محکم بیان شده آن است که امام معصوم ما را به توحید راهنمایی می کند و توحید خالص هم ما را به رهبر الهی حواله می دهد و خط سیر انسان در هر دو یکی است ، به خلاف رهبران طاغوتی که ما را به سوی خود و ستایش و تملّق از خودشان دعوت می کنند و از خدا دور می نمایند .

کوتاه سخن آنکه مؤ منان در آن روز بهت آور و خطرناک بیمی ندارند ، زیرا خداوند می فرماید: یا عِبادِ لاخَوفٌ عَلَیکُم الیَومَ و لااَنتُم تَحزَنُونَ(868) ای بندگان من ! در مورد ناگواری های احتمالی ترسی به خود راه ندهید و در مورد ناراحتی های قطعی هم محزون نباشید . (869)

درهای بهشت

امام باقرعلیه السّلام می فرماید: اِنّ لِلجَنَّهِ ثَمانِیَه اَبوابٍ(870) برای بهشت هشت باب است و درهای بهشت بیشتر از درهای جهنّم که هفت در است ، لها سبعه ابواب (871) می باشد ، زیرا راه نجات و قرب به خدا بیشتر و لطف و رحمت او نیز از غضب و عدلش بیشتر است .

بر بالای درهای بهشت شعارهای جالبی نوشته شده است ازجمله :

الصَّدَقَهُ بِعَشرَهٍ وَالقَرضُ بِثَمانِیَه عَشَر(872) صدقه دادن ده حسنه دارد ، ولی وام دادن هیجده پاداش دارد ، چون در صدقه ، گیرنده حقارتی احساس می کند که در وام گرفتن آن ناراحتی را کمتر دارد .

بر سر بعضی درها

خط رهبری و نام رهبرانی که واسطه فیض و ارشاد الهی بوده اند ضبط شده است .

تعدّد درهای بهشت به خاطر ازدحام یا زیبایی و امثال آن نیست ، بلکه به خاطر آن است که هر گروهی با توجّه به راهی که رفته اند از درب مناسب وارد شوند و یا در مقام معلوم و در جای خود قرارگیرند .

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: برای بهشت دری است به نام باب المجاهدین که رزمندگان ، مسلّحانه وارد می شوند و ملائکه به آنان خوش آمد می گویند . (873)

در حدیث دیگری می خوانیم که نام یکی از درهای بهشت ریّان است که تنها روزه داران از آن وارد می شوند . (874)

امام صادق علیه السّلام می فرماید: اِنّ لِلجَنَّهِ باباً یُقالُ لَهُ المَعرُوفُ لایَدخُلُهُ اِلاّ اهلُ المَعرُوفِ(875) برای بهشت دری است به نام معروف که اهل معروف از آن در وارد می شوند .

در بعضی روایات نام های دیگری نیز برای درهای بهشت بیان شده است ، از جمله : باب البَلاء که به خاطر صبر در برابر مشکلات و مصائب است ، چنانکه قرآن می فرماید: سَلامٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم (876) و همچنین باب الرَّحمه ، باب الصَّبر و باب الشُّکر . (877)

البتّه درهای بهشت باز و آماده ورود بهشتیان است . مُفَتِّحَهً لَهُمُ الاَبوابَ(878)

بزرگی بهشت

وسعت و بزرگی بهشت به مقدار پهنه آسمان ها و زمین است ، قرآن می فرماید: جَنَّهٍ عَرضُهَا السَّمواتِ وَ الاَرضَ(879) یا جَنّهٍ عَرضُها کَعَرضِ السَّماءِ وَ الاَرضِ(880) و بهشتیان در آن آزادنه رفت و آمد دارند

.

شاید بعضی خیال کنند این وسعت به چه درد می خورد ؟ اگر ما را در گوشه ای از بهشت جا بدهند کافی است ! ولی نباید فراموش کنیم هنگامی که در شکم مادر بودیم اگر از ما سؤ ال می شد: در دنیا چقدر جا لازم دارید ؟ می گفتیم : کمی از این جایی که هستیم بزرگتر و روشنن تر ، امّا همین که بدنیا آمدیم ، خانه های معمولی ما را قانع نمی کند و کار انسان به جایی می رسد که حتّی کره زمین نیز برای او تنگ می شود و به فکر تسخیر کرات آسمانی می افتد .

علاوه بر اینکه عالم قیامت با دنیا بسیار فرق دارد ، آنجا خانه ابدی است و همه خلائق حاضرند و قدرت انسان ، کامیابی ها ، خواسته ها ، تمایلات و مهمانان او چندین برابر است ، از همه گذشته هر جایی را مناسب با خودش می سنجند و خدای بزرگ برای روز بزرگ باید پاداش بزرگ بدهد .

در حدیث می خوانیم : جایگاه ساده ترین افراد بهشت به قدری بزرگ است که هرگاه جنّ و انس بر او وارد شوند ، جا و وسیله پذیرایی (بدون آنکه سهمی از کسی کم شود) برای همه هست . (881)

هوای بهشت

نسیم بهشتی بسیار مطبوع و دلربا و ملایم است ، قرآن می فرماید: لایَروْنَ فِیهَا شَمساً وَلا زَمهَرِیراً(882) در بهشت ، نه خورشیدی دیده می شود تا از گرمی آن ناراحت شوند و نه زمهریر و هوای بسیار سردی در کار است

که از سرمای آن رنج ببرند .

در مورد هوای بهشت همین بس که قرآن سی و شش مرتبه فرموده است : جَنّاتٌ تَجرِی مِن تَحتِهَا الاَنهار باغ هایی که شاخه های آن برهم گردن نهاده و در پای درختانش نهرهای آب زلال جاری است ، درختانی که خشک شدن و فاسد شدن و کهنه شدن ندارند و انواع مختلف آنها در آنجا هست که در قرآن نیز نام بعضی آنها آمده است : فِی سِدرٍ مَخضُودٍ در سایه درخت های سدر بی خار هستند ، وَ طَلحٍ مَنضُودٍ و در کنار درختان موزی (883) که میوه های آن روی هم قرار گرفته است .

درختانی که در سایه های دائمی هستند و با حرارت و آفتاب لطافت آنها از بین نمی رود ، وَ ظِلٍّ مَمدُودٍ و در کنار آب جاری می باشند . وماءٍ مَسکوب (884)

علاوه بر آن هوای لطیف ، آهنگ های دلربایی نیز در آنجاست که به گفته روایات متعدّد توسط حوریان و درختان نواخته می شود ، ولی با مفاهیم بسیار عرفانی که شامل حمد و تقدیس خداوند متعال است . (885)

بهشت محل کامیابی

بر خلاف آنکه در دوزخ همه نوع زجر و شکنجه وجود دارد ، در بهشت همه نوع لذّت و رفاه و آسایش در اختیار بهشتیان است ، قرآن می فرماید: فِیهَا ما تَشتَهِیهِ الاَنفُسُ وَتَلَذُّ الاَعیُنُ(886) یعنی هر آنچه را انسان میل و اراده کند و هرچه چشم از آن لذّت می برد ، همه در اختیار اوست .

این آیه با همه کوتاهی خود به قدری جامع است که

اگر تمام نویسندگان و گویندگان در تمام عمر خود در اوصاف بهشت بگویند یا بنویسند ، در این جمله کوتاه جا دارد و همه را شامل می شود .

نعمت های دنیا هر چه عالی باشد ، بالاخره انسان سیر شده و نسبت به کامیابی از آنها به حالت بی تفاوتی می رسد ، مثلاً منظره های دیدنی برای کسانی جالب است که هنوز ندیده باشند ، ولی برای ساکنان آن منطقه دیگر چندان لذّتی ندارد و عادّی شده است ، امّا دیدنی های بهشت و نعمت های آن کسل کننده نیست و از نشاط انسان نمی کاهد ، بلکه تا ابد لذّت بخش است و کامیابی ها همچنان باقی است ، البتّه شاید این امر به خاطر تنوّع و تغییرات پی در پی در آنها باشد که بهشتیان از آن خسته و سیر نمی شوند ، چنانکه قرآن می فرماید: لَهُم ما یَشاؤ نَ فِیهَا وَلَدَینَا مَزِید(887) آنچه بهشتیان بخواهند در بهشت وجود دارد و اضافه و زائد بر آن نیز در اختیار ماست .

بهشت قابل وصف نیست

خداوند می فرماید: برای هیچ کس قابل تصوّر نیست که ما برای سحر خیزان نیایشگر چه مقام و نعمت هایی را که سبب روشن شدن چشم آنان است ، پنهان و ذخیره کرده ایم ، فَلا تَعلَمُ نَفسٌ ما اُخفِیَ لَهُم مِن قُرَّهَ اَعیُنٍ(888)

چنانکه در کتاب های آسمانی گذشته می خوانیم که خداوند می فرماید: اءعدَدتُ لِعِبادِی ما لا عَینَ رَاءَت وَلا اُذُنَ سَمِعَت وَلا خَطَرَ بِقَلبِ بَشَرٍ(889) برای بندگان صالح خود چیزهایی را آماده کرده ام که

نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به فکر انسانی آمده است .

نعمت های ابدی

بارها قرآن مساءله پایدار بودن نعمت های بهشتی و بهشتیان را بیان فرموده و با جمله خالِدِینَ فِیهَا به ما گوشزد کرده است که بهشتیان دیگر به هیچ عنوان از بهشت خارج نمی شوند .

در جای دیگر می فرماید: اُکُلُها دائِمٌ(890) میوه های بهشتی نه فصلی و موسمی است و نه آفت زده می شود که در مدّتی اصلاً نباشد ، یا می فرماید: لامَقطُوعَهٍو لامَمنُوعَهٍ(891) میوه های بهشت نه گاه بیگاه همچون میوه های دنیا قطع می شود و نه انسان از خوردن آن منعی دارد ، امّا در دنیا گاهی میوه هست ، ولی تهیّه آن مشکل است ، یا از ما دور است ، یا بی اشتها هستیم ، یا هنوز نارس و نامطبوع است ، یا برای معده ما قابل هضم نیست ، یا آلوده و فاسد است ، یا تیغ دارد ، یا ما از خوردن آن منع شده ایم ، یا عوارض دارد و امثال آن ، به هر حال در آیه فوق می فرماید: میوه های بهشت همیشه هست و هیچ وقت برای هیچ یک از بهشتیان هیچ گونه منعی در کار نیست و عوارضی هم ندارد .

در قرآن می خوانیم : اِنّ هَذا لَرِزقُنا ما لَه مِن نَفادٍ(892) این نعمت ها روزی ماست که به بهشتیان عطا می کنیم و هیچ کمبود وتمام شدن هم برای آنها نیست .

میوه ها و نعمت های بهشتی فراوان بوده

، وَ فاکِهَهٍ کَثِیرَهٍ(893) و تمام آنها قابل زیادن شدن هستند ، وَ لَدَینا مَزِیدٌ(894) یعنی علاوه بر خواسته های اهل بهشت ، نزد ما زیادتر هم هست ، بالاتر از خواسته یا تفکّر آنان ، بهتر و عالی تر از آنچه آنان بخواهند . (اللّهم ارزقنا بحقّ محمّدٍ و اهل بیته صلوات اللّه علیهم اجمعین )

بهشت سرای امن

قرآن می فرماید: اِنَّ المُتَّقِینَ فی مَقامٍ اءمِینٍ(895) افراد باتقوا در قیامت در جایگاهی ثابت (و از هرگونه تغییر ، انتقال ، شیطنت ، بیماری ، مرگ ، کمبود ، آفات و ناگواری ) درامانند .

و در جای دیگر می فرماید: اءلَّذِینَ آمَنوا وَلَم یَلبِسُوا اِیمانَهُم بِظُلمٍ اُولئِکَ لَهُم الاَمنُ(896) کسانی که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک به خدا و پیروی از رهبری های باطل آلوده نکردند ، در قیامت درامانند .

در قرآن می خوانیم : لَهُم دارُالَّسلامِ عِندَ رَبِّهِم (897) در قیامت برای حق طلبان ، در پیشگاه پروردگارشان خانه سلامت وجود دارد .

صورت بهشتیان

درباره شادابی قیافه ها و صورت بهشتیان قرآن می فرماید:

وُجُوهٌ یَومَئِذٍ مُسفِرَهٌ(898) در آن روز صورت هایی درخشان و سفید دارند .

وُجُوهٌ یَومَئِذٍ ناضِرَهٌ اِلی رَبِّها ناظِرَهٌ(899) صورت های شاداب و زیبا که به الطاف الهی چشم دوخته اند .

وُجُوهٌ یَومَئِذٍ ناعِمَهٌ(900) صورت هایی که در روز قیامت از انواع نعمت ها بهره مند هستند .

ضاحِکَهٌ مُستَبشِرَهٌ(901) اهل بهشت در آن روز هولناک خندان هستند و به نعمت های الهی بشارت داده شده اند .

آری ، صورت هایی که در برابر عظمت خدا به خاک مالیده شده و در جبهه های جنگ با خون آغشته شده و در دل شب با اشک شسته شده و با شنیدن ظلم ها درهم کشیده شده و با دیدن آثار خدا به توحید رسیده است ، آن روز باید این چنین خندان و منوّر باشند .

افتخار و دعوت از دیگران

قرآن می فرماید: همین که پرونده مسرّت بخش خوبان را به دست راستشان می دهند و می بینند هر چه هست کمال و سرافرازی و بندگی و اطاعت خداوند است ، از شادی دیگران را دعوت می کنند و فریاد می زنند:

هاؤُمُ اقرَاءوا کِتابِیَه ای اهل محشر ! بیایید کتاب مرا بخوانید .

اِنِّی ظَنَنتُ اَنّی مُلاقٍ حِسابِیَه من در دنیا می دانستم که چنین روزی هست و به فکر حسابم بودم و از کارهای حرام دوری کردم و الا ن تمام وجودم را شادی فرا گرفته است .

فَهُوَ فی عِیشَهٍ راضِیَهٍ اودریک زندگی شادی آفرین و رضایت بخشی است .

فی جَنَّهٍ عالِیَهٍ(902) در بهشتی عالی مقام زندگی می کند و از میوه

، غذا ، نوشیدنی و نعمت های بهشتی بهره می برد .

و این همه به خاطر آن اعمال صالحی است که در گذشته داشته اند .

برادری و صفا

بر خلاف دوزخیان که یکدیگر را ملامت می کنند و به گفته قرآن هر دسته ای که به دوزخ پرتاب می شود به گروه دیگر همفکر خود نفرین و لعنت می کند ، کُلَّما دَخَلَتْ اُمَّهٌ لَعَنَت اُختَها(903) ، در بهشت هیچ گونه کدورت و کینه در کار نیست ، قرآن می فرماید: وَنَزَعنَا ما فی صُدُورِهِم مِن غِلٍّ(904) ما هرگونه دشمنی و حسادت و کینه (905) را از دل آنان برداشته و همه را صمیمی و برادروار بر تخت هایی که روبروی یکدیگر است ، جا می دهیم .

دوری از لغو و بیهودگی

در آنجا دیگر دروغ ، ناسزا ، زخم زبان ، تمسخر ، تهمت و یاوه گویی نیست ، لایَسمَعُونَ فِیهَا لَغوا اِلاّ سَلاماً(906) شنیدنی ها تنها سلام است ، یعنی جملاتی است که از سلامت روح و فکر و زبان و رفتار برمی خیزد .

در جای دیگر می خوانیم : لا یَسمَعُونَ فِیهَا لَغواً وَ لا تَاثِیماً(907) در بهشت نه گفتار لغوی می شنوید و نه نسبت گناه به یکدیگر می دهند .

در سوره نباء می خوانیم : لایَسمَعُونَ فِیهَا لَغواً وَ لا کِذّاباً(908) نه گفتار بی اثر می شنوند و نه نسبت دروغ بهم می دهند ، گفته های آنجا همه از واقعیات و از یک صفای خاصی ریشه می گیرد .

لباس ها و زیورها

اهل بهشت با دست بندهایی از طلا زینت داده شده اند و علاوه بر آن زیورهایی از لؤ لؤ دارند ، یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِن اَساوِرَ مِن ذَهَبٍ و لُؤ لُؤ ا(909) و در آیه دیگر دست بندهایی از نقره را ذکر کرده : و حُلُّوا اَساوِرَ مِن فِضَّهٍ(910) لباس آنان سبزرنگ و از حریر نازک (سندس ) و حریر ضخیم (استبرق ) است ، وَیَلبِسُونَ ثِیاباً خُضراً مِن سُندُسٍ و اِستَبرَقٍ(911) جالب اینکه این لباس ها کهنه شدن ندارند و در آنجا دیگر سختی و درد سر و خستگی در کار نیست ، لایَمَسُّنا فِیهَا نَصَبٌ و لایَمَسُّنا فِیهَا لُغُوبٌ(912)

ماءموران پذیرایی

برای پذیرایی از بهشتیان قرآن می فرماید: وَیَطُوفُ عَلَیهِم وِلدانٌ مُخَلَّدونَ اِذا رَاءیتَهُم حَسِبتَهُم لُؤ لؤ اً مَنثُوراً(913) پسران زیباروی همیشه شاداب و جوان که همچون دانه های پراکنده لؤ لؤ آنان را می بینی ، دور بهشتیان در رفت و آمدند .

خوردنی های بهشت

از انواع میوه هایی که میل دارند انتخاب می کنند . وَفاکِهَهٍ مِمّا یَتَخَیَّرونَ(914)

دست یابی به میوه ها بسیار آسان و شاخه های میوه در دسترس آنان قرار می گیرد . قُطوفُها دانِیَه (915)

از همه نوع میوه در اختیار آنان است . وَلَهُم فِیهَا مِن کُلِّ الثَّمَراتِ(916)

از گوشت لذیذ پرنده ها هر چه و از هر نوع و در هر وقت بخواهند موجود است . وَلَحمِ طَیرٍ مِمّا یَشتَهُونَ(917)

آشامیدنی ها

در بهشت انواع نهرها موجود است ، از جمله :

الف : نهرهای آب زلالی که هرگز آلوده و تغییر پیدا نمی کند .

اَنهارٌ مِن ماءٍ غَیرِ آسِنٍ

ب : نهرهایی از شیر که هرگز مزه آن عوض نمی شود .

وَ اَنهارٌ مِن لَبَنٍ لَم یَتَغَیَّر طَعمَه

ج : نهرهایی از عسل که تصفیه شده اند . وَاَنهارٌ مِن عَسَلٍ مُصَفّی

د: نهرهایی از شراب که بهره گیران از آن لذّت ها می برند .

وَ اَنهَارٌ مِن خَمرٍ لَذَّهٍ لِلشّارِبِینَ(918)

تفاوت شراب دنیا و شراب بهشت

1 شراب دنیا نجس و به قول قرآن رجس است ، (919) امّا شراب بهشت پاک و پاکیزه است . شَراباً طَهُوراً(920)

2 شراب دنیا عامل فتنه و دشمنی است ، چنانکه شیطان با شراب و قمار میان مردم دشمنی ایجاد می کند ، (921) امّا شراب بهشت هیچ گونه کینه و کدورتی نمی آورد ، بلکه برادرانه روبروی هم بر تخت ها تکیه زده و شادند .

3 شراب دنیا ضررش بیش از منافع آن است ، ولی شراب بهشتیان همه اش نفع است .

4 شراب دنیا زوال عقل ومستی می آورد ، امّا

شراب آخرت حتّی ضرر غیر محسوس ندارد . لا فِیهَا غَولٌ(922) (غَول ، هلاکت مرموزانه وناخودآگاه است )

5 شراب دنیا یاوه گویی می آورد ، ولی در شراب بهشتی چنین نیست . لایَسمَعُونَ فِیهَا لَغواً وَ لاکِذّاباً(923)

6 شراب دنیا گیج کننده و دردسرآور و سبب انواع امراض می شود ، امّا شراب بهشتیان گیج کننده نیست و هیچ گونه دردسری از آن برنمی خیزد . لایُصَدَّعونَ عَنها و لا یُنزِفون (924)

ظرف ها و نهرها

آن لیوان ها و ظرف هایی را که اهل بهشت برای آشامیدن استفاده می کنند طوری است که سرد و خوشبو می کند ، قرآن می فرماید: یَشرِبُونَ مِن کَاءسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً(925)

در تفسیر المیزان می خوانیم : کافور یک ضرب المثلی است برای خنکی و خوشبویی و کلمه کاءس نیز به معنای ظرف آب است ، بنابراین خود ظرف های آب از مادّه ای سرد و خوشبو کننده ساخته شده اند .

چشمه ها و نهرهای بهشتی در اختیار ساکنان آنجاست که به هر سویی بخواهند مسیر را با یک اشاره ای عوض یا چشمه و نهری را احداث می نمایند و در احداث نهر و چشمه هیچ گونه زحمتی نمی کشند ، فقط اراده می کنند . لَهُم ما یَشاؤ نَ فِیهَا(926) ، لذا قرآن درباره چشمه ها و نهرهای بهشت می فرماید: یُفُجِّرونَها تَفجِیراً(927) یعنی خود بهشتیان چشمه ها را احداث و زمین های بهشت را با اراده ای که خدا به آنان داده می شکافند .

در آیه دیگر می خوانیم : آشامیدنی های اهل بهشت با زنجبیل معطّر شده و از ظرف

هایی که به روشنی نقره است استفاده می نمایند و ماءموران پذیرایی از آب های گوارا آنقدر در ظرف های زیبا می ریزند که متناسب با میل آنان باشد ، نه کمتر و نه زیادتر .

در جای دیگر می فرماید: یُطافُ عَلَیهِم بِکاءسٍ مِن مَعِینٍ بَیضاءَ لَذَّهٍ لِلشّارِبِینَ لافیها غَولٌ ولاهم عَنها یُنزِفُونَ(928) ماءموران زیبا صورت بهشتی با جام های پر از شراب روشن وسفید که لذّت بخش است و هیچ گونه ضرر ومستی در آن نیست ، گرد بهشتیان می چرخند تا هرگاه میل داشته باشند بهره گیرند .

در هر جمله آن لطیفه ای است ؛ جام پر ، روشنی رنگ ، سفیدی آن ، لذّت بردن ، مستی و ضرر نداشتن که در آشامیدنی های دنیا معمولاً این همه اوصاف در یک آشامیدن هرگز جمع نمی شود .

در جای دیگر می فرماید: یُسقَونَ مِن رَحِیقٍ مَختُومٍ خِتامُهُ مِسکٌ(929) ظرف های شراب صاف و خالص و دربسته و مهر خورده است ، همین که اهل بهشت از آن میل فرمودند ، در پایان بوی مشک در خود احساس می نمایند .

از لذّت های معنوی که همراه این همه لذّات مادی است ، اینکه آن نعمت ها همه از طرف پروردگار است ، وَ سَقاهُم رَبُّهُم شَراباً طَهُوراً(930) شرابی که از طرف خدا باشد از یک لذّت معنوی برخوردار است که آن دیگر قابل بیان نیست .

خوردنی ها و آشامیدنی های بهشت در ظرف هایی بسیار خوش منظر و زیبا می باشد ، قرآن می فرماید: یُطافُ عَلَیهِم بِصِحافٍ

مِن ذَهَبٍ و اَکوابٍ(931) ماءموران پذیرایی در بهشت با طَبَق ها و کوزه های طلا که مملوّ از بهترین غذاها و آشامیدنی ها است برگرد اهل بهشت آماده خدمت و پذیرایی هستند .

این همه لطف و کامیابی کجا و آن دوزخی که هر چه سوخته می شوند پوست نو روئیده می شود کجا ؟

همسران بهشتی

در قرآن بارها درباره همسران بهشتی و ویژگی های آنان سخن به میان آمده است ، قرآن می فرماید: وَعِندَهُم قاصِراتُ الطَّرف (932) زنان بهشتی ، غیر از شوهران خود به دیگری چشمی ندارند و نسبت به آنان نیز با چشمی مستانه و عاشقانه نگاه می کنند .

آن زنان ، هم عاشق شوهران خود هستند و هم تناسب سنّی با آنها دارند . عُرُباً اَتراباً(933)

آن همسران همچون لؤ لؤ زیبا و دست نخورده هستند ، وَ حُورٌ عِینٌ کاَمثَالِ اللُؤ لُؤِ المَکنُون (934) و هر وقت همسران نزد آنان می آیند ، آنها را باکره می یابند . فَجَعَلناهُنَّ اَبکاراً(935)

پستان آن زنان برآمدگی کمی داشته و تازه رسیده است ، وَکَواعِبَ اَترابا(936) و به این همسران احدی دست نزده است . لَم یَطمِثهُنَّ اِنسٌ قَبلَهُم وَ لا جانّ(937)

این همسران محفوظ و عفیف هستند ، نه مبتذل . حُورٌ مَقصُوراتٌ فِی الخِیام (938) حوریه هایی که در خیمه ها منتظرند ، به قدری زیبا هستند که گویا یاقوت و مرجانند ، کاَنَّهُنَّ الیاقُوتُ وَالمَرجانُ(939) از همه زیبایی های ظاهری که بگذریم از نظر کمالات لایق بهشت و بهشتیان هستند و از هر گونه کجی و انحراف و نقطه ضعف پاکند

. لَهُم فِیهَا اَزواجٌ مُطَهَّرَه (940)

عدد این حوریه ها زیاد است و لذا در حدیث می خوانیم که در قیامت توان بدنی انسان در کامیابی ، به اندازه صد نفر می شود .

علّت اینکه درباره زنان بهشتی بیشتر سخن گفتیم ، به خاطر اهمیّتی است که دارند ، چنانکه در حدیث می خوانیم : ما تَلَذَّذَ النّاسُ فِی الدُّنیا وَالا خِرَهِ بِلَذَّهٍ اَکثَرَ لَهُم مِن لَذَّهِ النِّساء(941) بهترین نعمت های مادّی در دنیا و آخرت ، کامیابی از همسران زیباست . همان گونه که بهترین لذّت معنوی ، تجلّی و رضوان خدا و طرف سخن خدا قرار گرفتن است .

راستی این نعمت کجا و آن شکنجه های دوزخیان کجا که هر گاه تشنه می شوند و آبی می طلبند مایعی همچون فلّز گداخته به آنان داده می شود که پوست صورت آنان را بریان می کند ، یُغاثُوا بِماءٍ کالمُهلِ یَشوِی الوُجُوهَ(942)

نمونه های دیگر

همان گونه که گفتیم قرآن در مساءله قیامت چیزی فروگذار نکرده است و بیش از هزار آیه در این زمینه است و حق هم همین است ، زیرا زندگی ابدی انسان ها در آنجاست و ایمان به آن تعیین کننده زندگی این جهان هم هست ، لذا در بیان اوصاف دوزخ و بهشت که عامل بیم و امید و قوی ترین وسیله تربیت است ، آیات زیادی است که باز هم چند نمونه از آن را بیان می کنیم :

در بهشت تخت های بلند و عالی قرار داده شده است . فِیها سُرُرٍ مَرفُوعَه (943)

در آنجا ظرف های زیبا از طلا و

نقره چیده شده است . واَکوابٍ مَوضُوعَه (944)

در بهشت پشتی و تکیه گاه ها در کنار هم به نحو مخصوصی گذارده شده است . وَنُمارِقُ مَصفُوفَه (945)

در آنجا فرشهای بسیار عالی گسترده شده است . وَ زَرابِیُّ مَبثُوثَه (946)

برای بهره بردن از میوه ها زحمت چیدن هم ندارند ، زیرا شاخه های میوه در اختیار و به اراده آنها نزدیک می شود ، و ذُلِّلَت قُطوفُها تَذلِیلاً(947) اگر ایستاده یا نشسته یا خوابیده باشند میوه ها در تسخیر ایشان و شاخه ها به اراده آنان و در اختیارشان است .

در قرآن دنیا با آن همه دریاها ، معدن ها ، درختان ، به کالای کم بها تعبیر شده است ، ولی بهشت را ملک کبیر می خواند ، وَاِذا راءیتَ ثَمَّ راءیتَ نَعِیماً وَ مُلکاً کَبیراً(948) ای پیامبر ! هنگامی که به بهشت نگاه کنی نعمت ها و ملک و پادشاهی بزرگی را خواهی دید .

از نمونه های دیگر نعمت ها که بارها در قرآن از آن سخن به میان آمده است مساءله روبروی هم قرار گرفتن اهل بهشت است ، تخت ها و جایگاه آنان طوری است که در حال استراحت که تکیه داده اند ، همدیگر را می بینند ، علی سُرُرٍ مَوضُونَه مُتَّکِئِینَ عَلَیها مُتَقابِلینَ(949) بر تخت هایی که از طلا و نقره بافته و ساخته شده تکیه می زنند در حالی که در برابر یکدیگر و از دیدن نعمت ها و جایگاه ها و اُنس بهم لذّت ها می برند .

لذّت های معنوی

تاکنون آنچه از نعمت های بهشت از

قبیل باغ و هوا و تخت و غذا ونوشیدنی و همسر و . . . گفتیم گوشه ای از لذائذ مادّی آن بود ، ولی مهم تر از همه آنها لذائذ روحی و معنوی است .

در همین دنیا اگر کسی از تمام لذّت های مادّی برخوردار باشد ، ولی حسود باشد ، کینه داشته باشد ، مردم از او ناراحت باشند ، کسی به او سلام نمی کند ، در این صورت تمام لذّت ها برای او زهر می شود ، چون یکی از نعمت های بزرگ خداوند نعمت محبوبیّت است ، نعمت کنار اولیای خدا بودن است ، نعمت صفای دل است ، راستی دل نورانی که در آن بخل ، کینه ، دشمنی ، حسد ، شرک و تکبّر و امثال آن نباشد ، قابل مقایسه با کاخ ، باغ ، همسر ، مرکب و . . . نیست .

لذّت های معنوی بهشت بالاتر از نعمت های مادّی است و آیات و روایات بسیاری در این زمینه وارد شده است و ما به قسمتی از آنها اشاره می کنیم :

بهشتیان با قلبی پاک و دور از هرگونه کینه و کدورت زندگی می کنند . وَنَزَعنَا ما فِی صُدُورِهِم مِن غِلٍّ(950)

در میان مردان خدا و در جوار قرب خداوند هستند . فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادخُلِی جَنَّتِی (951)

خداوند پیام سلام برای ایشان هدیه می کند . سَلامٌ قَولاً مِن رَبٍّ رَحِیمٍ(952)

فرشتگان از هر سو بر آنان وارد شده و تبریک می گویند . وَالمَلائِکَهُ

یَدخُلُونَ عَلَیهِم مِن کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم (953)

عشق به خدا تمام وجودشان را گرفته و از عمق جان شکر می کنند . وَآخِرُ دَعواهُم اءنِ الحَمدُلِلّهِ رَبِّ العالَمِینَ(954)

آری ، در همین دنیا لذّات معنوی بسیار است ، حلّ مسائل علمی و فهمیدن آن لذّت دارد ، مناجات با حضور قلب لذّت دارد ، گفتگو با بزرگان لذّت دارد ، همسایگی بزرگان لذّت دارد ، گاهی مشاهده می شود که عکس گرفتن در کنار بزرگان لذّت دارد ، وقتی کنار هم بودن در عکس و همجواری خانه ها لذّت داشته باشد ، پس پیام سلام از ذات مقدّس الهی و فرشتگان او و هم نشینی با پیامبران و امامان و اولیای الهی ، چه لذّتی خواهد داشت !

در حدیث می خوانیم : خداوند به بهشتیان می فرماید: بالاتر از همه نعمت ها و کامیابی ها همان محبّت من نسبت به شما و رضایت من از شماست . (955) چنانکه در قرآن می خوانیم : وَ رِضوانٌ مِنَ اللّهِ اَکبَرُ ذَلِک هُو الفَوزُ العَظِیمُ(956) رضایت و خشنودی خداوند از بهشتیان به مراتب از بهشت و نعمت های آن بزرگتر است واین همان فوز و رستگاری بزرگ است .

در حدیث می خوانیم : اِنّ اَطیَبُ شَی ءٍ فِی الجَنَّهِ و اءلَذَّهُ حُبُّاللّهِ وَالحُبُّلِلّهِ(957) لذیذترین و دل پسندترین نعمت های بهشت ، محبّت خداوند و دوست داشتن برای خداوند است .

در آیات آخر سوره قمر می خوانیم : اِنَّ المُتَّقِینَ فِی جَنّاتٍ وَ نَهَرٍ فِی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُقتَدِرٍ افراد باتقوا در باغ

های بهشت و نهرها و در جایگاه صدق ، (جایگاهی که لغو و کذب و خلافی در آن نیست ، ) جایگاهی پسندیده زندگی می کنند ، آن هم در پیشگاه خداوند قادر .

مساءله زندگی در کنار رحمت مخصوص خداوند ، چیزی نیست که بتوان آن را بیان و توصیف کرد ، گرچه ما در هر حال در حضور خدا هستیم ، ولی حضوری که در قیامت است از ویژگی خاصّی برخوردار است ، چنانکه گاهی انسان در خانه خودش نماز می خواند ، گاهی در مسجد ، گاهی در مکّه و مسجدالحرام ، همه مکان ها از آنِ خداست ، امّا شرافت آنها فرق دارد .

گاهی شخصی پولی می فرستد تا ما غذا تهیه کنیم ، گاهی به غذا فروش سفارش می کند که برای ما غذا بیاورد ، گاهی ما را به منزلش می برد تا غذا بدهد ، گاهی ما را در کنار خودش می نشاند و غذا می دهد ، گاهی با دست خودش ظرف ما را غذا می کند و گاهی غذا را به دهان ما می گذارد ، در هر صورت او به ما غذا داده ، ولی مراتب لطف و محبّت او در غذارسانی ها با هم فرق دارد .

ما در دنیا و آخرت در حضور او و در سر سفره نعمت های او هستیم ، اما در قیامت صحنه و مقام و حضور چیز دیگری است ، وَ سَقاهُم رَبُّهُم شَراباً طَهُوراً(958) در قیامت پروردگارشان از

شراب پاک به آنان می نوشاند .

همین دور بودن از فضای گناه ، لغو ، دروغ وخیانت ها ، بهترین لذّت معنوی است و همچنین نداشتن هیچ غم وحُزنی از جمله نعمت هایی است که اهل بهشت به آن اعتراف کرده و خدا را شکر می کنند ومی گویند: اءلحَمدُلِلّهِ الّذی اَذهَبَ عَنَّا الحَزَنَ(959) خدا را شکر که ما را از حزن ها رهانید و به بهشت وارد فرمود .

یکی دیگر از نعمت های روحی آن است که بستگان مؤ من و نیکوکارانی که در دنیا با هم بودند ، در آنجا نیز بهم ملحق می شوند ، اَلحَقنابِهِم ذُرِّیَّتَهُم (960) ما ذرّیه نیکوکاران را که در خط ایمان باشند (گرچه به درجه پدران خود نرسیده باشند ، ) به خاطر لذّت بیشتر پدران به آنان ملحق می کنیم تا در کنار هم لذّت بیشتری داشته باشند . (961)

چنانکه مهاجرانی که به شهری یا کشوری هجرت می کنند ، همین که در کنار هم منزل می گیرند دیگر مساءله غربت و هجرت را فراموش کرده و گویا در شهر خودشان هستند ، یا انسان در مسافرت همین که یکی از همشهریان یا همسایگان خود را دید خوشحال شده و لذّت می برد که این خود یک نوع لذّت روحی و عاطفی و معنوی است .

یکی دیگر از الطاف الهی به اهل بهشت آن آست که خداوند به آنان می فرماید: اِنَّ هَذا کانَ لَکُم جَزاءً وَکانَ سَعیُکُم مَشکُوراً(962) این نعمت ها پاداش کار و اجر سعی و تلاش خودتان است . در صورتی که جزای

کارهای نیک و چند رکعت نماز و چند روز روزه و حج و انفاق و امثال آن این همه نیست ، زیرا مال و جان و توفیق ما همه از خداوند است ، عبادات ما همچون ساختمانی است که آجر ، آهن ، سیمان ، گچ ، در و پنجره و مصالح آن همه از خدا می باشد ، ولی در عین حال او خانه را به قیمت چند برابر از ما بخرد ! راستی انسان در برابر این همه لطف شرمنده می شود .

فرض کنید انسان بی پناه و دربندی را از غرق شدن نجات داده و او را و آزاد کردید ، سپس به او رانندگی یاد داده و ماشین زیبایی را هم برای کار در اختیارش گذاشتید و برای او همسر و مسکن هم تهیه کردید ، ولی او که نجات و آزادی و کار و زندگی خودش را از شما می داند گاه و بیگاه برای تشکّر به دیدن شما بیاید ، بعد شما بخاطر همین ملاقات باز هم کرایه ماشین و پول بنزین را چند برابر به او بدهید ، در اینجا به او جز شرمندگی چه حالی دست می دهد .

البتّه شکّی نیست که تمام این مثالها کوتاه و نارساست ، به قول مولوی : خاک بر فرق من و تمثیل من و لطف خدا بیش از وصف و توصیف کردن است ، نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نیایی .

او کار ما را به ده برابر تا هفتصد برابر و

بیشتر پاداش می دهد ، مَن جَاءَ بِالحَسَنَهِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها(963)

او کار کم ما را هم می پذیرد ، فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّهٍ خَیراً یَرَه (964)

او کار ناقص و معیوب را هم قبول می کند ، چنانکه در دعای بعد از نماز می خوانیم : اِلهِی اِن کانَ فِیهَا خَلَلٌ اءو نَقصٌ مِن رُکوعِها اءو سُجُودِها فَلاتُؤ اخِذنِی و تَفَضَّل عَلیَّ بِالقَبولِ و الغُفرانِ(965) خدایا ! هرگاه در رکوع و سجود نماز من نقص و عیبی است ، نادیده گرفته و نمازم را بپذیر و مرا مورد لطف و مغفرت قرار ده .

او کارهای زیبای ما را برای دیگران آشکار می کند ، ولی زشتی ها را می پوشاند . یا مَن اَظهَرَ الجَمِیلَ وَسَتَرَ القَبِیحَ(966)

درجات بهشت

در قرآن از بهشت به کلماتی از قبیل جَنّاتُ عَدنٍ(967) و جَنّاتُ الفِردَوسِ(968) تعبیر شده ، کلمه عَدن به معنای استقرار است ، معدن یعنی جایی که ذخایری در آن استقرار یافته است ، فردوس به باغ های بسیار بزرگ به گونه ای که مزایای تمام باغ ها را دارد گفته می شود .

در حدیث می خوانیم لِکُلِّ شَی ءٍ ذَروَهٌ و ذَروَهُ الجَنَّهِ الفِردَوسُ برای هر چیزی قلّه ای است و قلّه بهشت فردوس است و در روایات آمده که هرگاه از خداوند چیزی خواستید فردوس آرزو کنید ، زیرا که فردوس وسط بهشت و در بلندترین نقطه آن قرار دارد و تمام نهرهای بهشت از آنجا سرچشمه می گیرد . (969)

در روایات نقل شده است : کسانی که به خاطر خدا و در راه خدا همدیگر

را دوست بدارند و یا به دیدن یکدیگر بروند ، کاخ های مخصوصی به تعداد هفتادهزار در اختیارشان قرار می گیرد . (970)

در بعضی از روایات برای سحرخیزان و کسانی که در زندگی سختی ها دیده و تحمّل کرده اند ، روزه داران ماه رجب ، رهبران عادل ، اطعام کنندگان ، کسانی که در گفتگو نیش و بدزبانی نداشته باشند ، افرادی که حتّی حاضرند بر ضرر خودشان حق را بپذیرند و اهل ایثار و صله رحم و سلام کردن باشند و یا کسانی که به خاطر تاءمین زندگی زن و فرزند مشکلات زندگی را تحمّل می کنند ، برای همه آنان کاخ ها و باغ ها و درجات ویژه ای در نظر گرفته شده است (971) چنانکه قرآن می فرماید: وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمّا عَمِلوا(972)

کلیدهای بهشت

1 صبر .

با اینکه قرآن در مدح اولوالالباب چند نوع کمال نقل کرده ، ولی در پایان آنها می فرماید: سَلامٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم به خاطر صبر وپشتکاری که آنان در دنیا در برابر انجام عبادات و تحمّل مشکلات در راه حق داشتند ، فرشتگان از هر سو بر بهشتیان وارد شده و سلام می کنند . (973)

همچنین در اواخر سوره فرقان که سیمایی از بندگان شایسته خدا را ترسیم کرده و اوصاف زیادی را برمی شمارد ، در پایان می فرماید: اُولئِک یُجزَونَ الغُرفَهَ بِما صَبَروا(974) پاداش اینها غرفه های بهشت است ، زیرا صبر کردند .

همان گونه که درباره اولیای خدا حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین و فضه خادمه آنان (صلوات اللّه علیهم

اجمعین ) که غذای افطار خود را سه شب پی در پی به مسکین و یتیم و اسیر داده و با آب افطار کرده و این چنین ایثار نمودند(975) می خوانیم : وَجَزاهُم بِما صَبَروا جَنَّهً وَ حَرِیراً(976)

صبر و پشتکار اگر باشد انسان در ایمان و عمل صالح و تقوا هم موفّق می شود ، زیرا در حدیث آمده که صبر به منزله سر در بدن است ، (977) که اگر نباشد ایمان هم متزلزل و عمل صالح هم بی دوام خواهد بود و لذا اگر صبر را اوّلین عامل و قبل از ایمان و عمل و تقوا بیان کردیم ، جای دوری نرفته ایم .

2 ایمان و عمل صالح .

در آیات بسیاری آمده است که بهشت پاداش کسانی است که ایمان به خدا آورده و کارهای خوب و عمل صالح انجام داده اند . (978)

3 تقوا .

قرآن می فرماید: اِنَّ المُتَّقِینَ فِی جَنّاتٍ وَ عُیونٍ(979) تنها افراد با تقوا هستند که در بهشت و از چشمه های جاری آن بهره ها می برند .

4 پیروی از فرمان خدا و پیامبر .

قرآن می فرماید: وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَرَسولَهُ یُدخِلهُ جَنّاتٍ تَجرِی مِن تَحتِهَا الاَنهارُ(980) خداوند کسانی را که پیرو قانون او و فرمان پیامبرش باشند به بهشت وارد می کند ، آن بهشتی که در پای درختانش نهرهای آب جاری است . همچنین در آخرین آیه سوره بیّنه که نام بهشت را می برد می فرماید: ذَلِک لِمَن خَشِیَ رَبَّه این بهشت برای کسانی است که از قهر خدا در برابر تخلّفات بهراسند .

5 انقلابیون و مهاجران در راه خدا .

گروه دیگری که وارد بهشت می شوند ، انقلابیون صادق و خالص و مهاجران و آوارگان در راه خدا می باشند . قرآن می فرماید: فَالَّذِینَ هاجَروا وَ اُخرِجُوا مِن دیارِهِم و اُوذُوا فی سَبِیلِی و قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لاُکَفِّرَنَّ عَنهُم سَیِّئاتِهِم وَ لاُدخِلَنَّهُم جَنّاتٍ تَجرِی مِن تَحتِهَا الاَنهارُ(981) مهاجران آواره و آزار کشیده ای که در راه خدا اذیّت شدند و با دشمنان خدا به جنگ برخاسته و شهید شدند ، همانا ما گناهانشان را بخشیده و به بهشتی که باغ ها و جویبارها دارد وارد می کنیم .

6 روح پاک .

قرآن در این باره می فرماید: یَومَ لایَنفَعُ مالٌ و لا بَنُونَ اِلاّ مَن اَتَی اللّهَ بِقَلبٍ سَلِیمٍ(982) روزی که مال و فرزند به درد انسان نمی خورد و تنها وسیله نجات او قلب سلیم است .

برای آشنایی و شناخت قلب سالم و روح پاک ، ابتدا شناخت بیماری های آن و دوری از آنها لازم است ، یعنی قلب سلیم ، ثمره جهاد اکبر و مبارزه با نفس و امراض نفسانی است . لذا قرآن درباره منافقان و شهوت رانان و بهانه گیران با جمله فی قُلُوبِهِم مَرَضٌ(983) از نداشتن قلب سالم آنان سخن به میان آورده است .

روحی که تسلیم خدا نیست و به غیر خدا تکیه می کند و انواع کینه ها ، قساوت ها ، خودخواهی ها ، حسدها و شک ها و شرک ها و . . . را در خود می پذیرد سالم نیست ، کسانی که می خواهند به بهشت روند باید در یک مبارزه بی

امان با هوسهای خود برآیند و روح خود را از همه آلودگی ها دور سازند و خودساخته ای والا باشند ، قرآن برای کسانی که دارای این امراض هستند ، یک رهنمود بسیار عالی دارد ، آنجا که می فرماید: وَ جاءَ بِقَلبٍ مُنِیبٍ(984) بهشت برای افرادی است که اهل توبه باشند آنان که حالت توبه و انابه ای دارند که عامل نزدیک شدنشان به بهشت است .

بنابراین عامل بهشتی شدن ، یا قلب و روح سالم است و یا قلب و روحی که اگر منحرف شد توبه کرده و برگردد .

7 توجه به تربیت خانواده .

در قرآن می خوانیم : بهشتیان درباره دلیل بهشت رفتن خود از یکدیگر سؤ ال می کنند ، وَ اَقبَلَ بَعضُهُم عَلی بَعضٍ یَتَسائَلُونَ(985) و در پاسخ می گویند: ما درباره رفتار و کردار و تربیت خانواده و اولاد خود توجّه کامل داشتیم و می ترسیدیم که مبادا به انحراف و کج روی فکری یا عملی کشیده شوند ، ولذا با اخلاق و موعظه و توجّه ، فرزندان خوبی تربیت کردیم . (986) قالُوا اِنّا کُنّا قَبلُ فی اَهلِنا مُشفِقینَ(987)

8 جهاد و شهادت .

اگر آخرین فرصت های عمر انسان در جهاد در راه خدا صرف شود ، اهل بهشت است ، چنانکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمودند: مَن خَتَمَ لَهُ بِجِهادٍ فی سبیلِ اللّه و لو قَدرَ فَواقِ ناقَهٍ دَخَلَ الجَنَّهَ(988) کسی که به قدر دوشیدن شیر شتر از پایان عمرش در جهاد صرف و با جهاد به لقاءاللّه رود بهشتی است .

خواننده عزیز ! یک بار دیگر دو بخش دوزخ و بهشت را مطالعه فرمائید ، این ما و این سرنوشت هر یک از ما ، بدانیم بهشت رفتن خیلی مشکل نیست ، زیرا هم درهای بهشت بیشتر است و هم لطف خدا بر قهر او مقدّم است ، راه توبه هم برای همه باز است .

بخشی از عمر ما تمام شده و این چند روز دیگر که هست (اگر باشد) ، چند لقمه نانی و چند لیتر آبی و یک آمد و رفتی بیش نیست ، اگر به گذشته خود نگاه کنیم مانند خوابی بیشتر نبوده ، باقی عمر

هم همینطور زود می گذرد ، این دو موش سیاه و سفید (شب و روز) دائماً طناب عمر ما را می جوند ، دیر یا زود چند نخ دیگر جویده و ما رها می شویم ، یا به قعر دوزخ می افتیم و یا به سوی بهشت روانه می شویم .

دنیا کم است ، زود گذر است ، امانت است ، بی وفاست ، لذّت کامیابی آن با تلخی فراقش نمی ارزد ، یک دقیقه خنده آن مخلوط با ساعت ها گریه است ، هیچ کس مرگ را انکار نمی کند ، یکی از امامان معصوم علیهم السّلام هنگامی که مردم مشغول دفن کردن و خاک ریختن بر مرده ای بودند ، فرمود: دنیایی که آخرش این است چه خوب است که انسان از اوّل دل به او نبندد و قیامتی که اوّلش قبر است چه خوب است که انسان به فکر آن باشد .

قرآن بارها هشدار می دهد که آیا ما قبل از شما افراد و امّت هایی که حتّی از شما قوی تر بودند را هلاک نکردیم ؟ و حضرت علی علیه السّلام فریاد می زند: کجا هستند شاهان و ستمگران ؟ همه با آن قدرت و جبروتی که داشتند رفتند .

ما هر چه مال دنیا را جمع کنیم بیشتر از قارون و هر چه زور داشته باشیم بیشتر از فرعون نخواهیم داشت ، همه رفتند و ما هر دقیقه یک قدم به مرگ نزدیک می شویم ، در حدیث آمده که تعجّب است از بهشتی که

داوطلبان آن خواب و از دوزخی که فراریان آن غافلند .

کمی فکر کنیم که چرا بیش از هزار آیه قرآن درباره معاد است ، چرا در سخنان معصومان و دعاهای آنان بیشتر به مسئله معاد توجه شده است ؟ و چرا اکثر خطبه های حضرت علی علیه السّلام سفارش به تقوا شده ، چرا تنها ملاک قبولی عمل تقواست ؟ و چرا عمل افراد بی تقوا قبول نمی شود ؟ و چرا هر روز در نماز باید جمله مالِکِ یَومِ الدِّینِ را بگوییم ؟

چرا امامان ماعلیهم السّلام در نماز آن قدر جمله مالِکِ یَومِ الدِّین را تکرار می کردند تا از هوش می رفتند ، چرا حضرت علی علیه السّلام در دعای کمیل و امام سجادعلیه السّلام در مناجات ها آن قدر اشک می ریزند ، چرا امام حسین علیه السّلام در بیابان عرفات در روز عرفه بقدری گریه می کند که ریگ زمین از اشک آن بزرگوارتر می شود ، مگر چه خبر است که این همه قرآن و پیامبر و امامان ناله ها و گریه ها دارند ؟

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: اگر آنچه من از قیامت می دانم شما هم خبر داشتید بسیار گریه می کردید و از خنده خود می کاستید و به کوهها رفته و تضرّع و زاری ها داشتید . و یا فرمودند: اگر می دانستید که بعد از مرگ چه خبر است به خاطر لذّت ، غذا نمی خوردید .

عیب ما این است که علم به معاد داریم ، امّا یقین نداریم ،

یک بدهکار که به منزل می آید به تمام خانواده بدهکاری فردای خود را خبر می دهد و همه می فهمند ، امّا چون هنوز باور نکرده اند و به رسوایی قرض یقین ندارند ، به بستر رفته و می خوابند ، ولی پدر تا صبح در عذاب و فکر است که فردا ماءمور جلب می رسد و آبروی من در بازار ریخته می شود ، اگر به گفته های قرآن در مورد معاد باور داشته باشیم ، باید حداقل هر شبانه روز چند دقیقه ای به فکر قیامت خود باشیم .

قرآن می گوید: پرونده های شما در برابر همه مردم باز خواهد شد ، پیامبر اکرم صلای اللّه علیه و آله ّز شما شکایت خواهد کرد ، اعمال شما مجسّم و قهر خدا حاضر و حساب شما دقیق و راه شما باریک و قیافه ها دگرگون و راه نجات بسته و اسرار شما کشف و . . . می شود ، کدام جادّه ای را سراغ دارید ک هزار تابلو خطر زده باشند ، ولی رانندگان ، مست و مشغول گفتگو و تخمه شکستن باشند و به سرعت گاز بدهند و نسبت به این همه هشدار بی تفاوت باشند ؟

براستی هر خواب و بیداری ما ، هر بهار و پائیز طبیعت و فراق و جدایی عزیزان در هر زمان ، نشانه ای برای توجه دادن به معاد است . آیا این همه نشانه برای توجه ما کافی نیست ؟ با کمی فکر درمی یابیم که یاد معاد نقش بسیار سازنده

ای دارد ، ریشه تمام مفاسد و بدی ها ، فراموش کردن قیامت است . چنانکه قرآن علّت بدبختی و بدعاقبتی گناهکاران را فراموش کردن قیامت می داند . . . . بِما نَسُوا یَومَ الحِسابِ(989)

البتّه این را هم بدانیم که کمی توجّه و تقوا و بندگی خدا ، تمام مشکلات را حل می کند و مردن را مانند بو کردن گُل می کند و در آن صورت اوّل مرگ ملاقات با لطف خدا و همسایه شدن با اولیای خدا و روز قیامت روز امنیّت و شادی و بهشت جاودانه می شود ، اینک این گوی و این میدان .

محرومان از بهشت

قرآن می فرماید: لایَدخُلُونَ الجَنَّهَ حَتّی یَلِجَ الجَمَلُ فِی سَمِّ الخِیاطِ(990) کافران و مشرکان به بهشت نمی روند ، مگر زمانی که شتر از سوراخ سوزن رد شود ، یعنی هرگز این دو گروه وارد بهشت نخواهند شد ، زیرا هرگز شتر از سوراخ سوزن رد نمی شود .

علاوه بر آن در روایات می خوانیم که گروه های ذیل نیز از بهشت محرومند:

سخن چین ، دائم الخمر ، بی غیرت ، غیبت کننده ، منّت گذار ، بخیل ، قاطع رحم ، پیرزناکار ، ثروت اندوز بخیل ، تندخو و بداخلاق ، پرخور و ستمگر و کسی که حق مردم را ندهد ، کسی که منطق خدایا رهبر حق را ردّ کند ، کسی که در حکومت به مردم حیله نماید و . . . . (991)

جاودانگی و خلود

جاودانگی و خلود

یکی از عواملی که هر شیرینی را به تخلی می کشاند ، فکر نابودی و فساد و از بین رفتن است ، مثلاً حسابدران و ماءموران بانک که هر لحظه هزاران و میلیون ها تومان پول را در دست می چرخانند لذّت نمی برند ، زیرا می دانند در لحظه دیگر از دستشان گرفته می شود ، تمام لذّت های دنیا نیز تمام شدنی است ، قرآن می فرماید: ما عِندَکُم یَنفَدُ وما عِندَاللّهِ باقٍ(992) آنچه نزد شماست نابود شدنی و آنچه نزد خداست ابدی است .

آری ، فکر فراق لذّت کامیابی را از بین می برد ، لیکن لذائذ بهشت ابدی است ،

بارها قرآن درباره تمام بهشتیان و بسیاری از دوزخیان مساءله خلود و ابدیّت نعمت ها و عذاب ها را با صراحت اعلام فرموده است

در خلود و دوام نعمت ها جای هیچ شبهه ای نیست ، زیرا لطف خدا بی نهایت و نامحدود است و تا زمان بی نهایت می تواند انسان های مؤ من را مشمول همه نوع الطاف خود قرار دهد ، تنها دو نکته وسؤ ال قابل تاءمّل است :

اوّل اینکه هم درباره اهل بهشت و هم درباره اهل دوزخ ، در کنار جمله خالِدِینَ فِیها ، جمله ما دامَتِ السَّمواتِ والاَرضِ(993) آمده است ، یعنی تا آسمان ها و زمین پابرجاست ، نعمت های بهشت و عذاب های دوزخ هم باقی و برپاست ، آیا این محدودیّت نیست ؟

در پاسخ آن می گوییم : زمین و آسمان قیامت ، غیر از زمین و آسمان دنیاست ، زیرا طبق آیات فراوان (چنانکه در بخش های نخستین اشاره کردیم ، ) در آستانه قیامت زمین لرزه ای شدید پیدا می شود ، کوهها از جا کنده و نور خورشید تمام شده و ستارگان برهم ریخته و آسمان ها در هم پیچیده و نظام موجود بکلی دگرگون می شود ، امّا زمین وآسمان در قیامت به شکل دیگری است ونظام خاصّی دارد ، آنجا دیگر تغییر وتباهی ، گرمی وسردی موسمی ، لرزه وتزلزل ، بهم ریختگی و درهم پاشیدگی در کار نیست ، با توجّه به این مطلب اینکه قرآن می گوید: تا زمین و

آسمان برپاست دوزخیان در جهنّم و بهشتیان نیز در نعمت ها بسر می برند ، به معنای ابدیّت و جاودانگی است .

جالب اینکه بدنبال آیه در توصیف بهشت می خوانیم : عَطاءً غَیرَ مَجذُوذ(994) یعنی عطایی است که هرگز گسسته و قطع نمی شود .

دوّمین سؤ ال این است که چرا یک لحظه گناه ، عذاب دائمی داشته باشد ؟ چرا فردی به خاطر چند سال گناه ، تا ابد در عذاب بسوزد ؟ !

بعضی در پاسخ می گویند: مراد از خلود دوام نیست ، بلکه طولانی بودن است ، امّا این حرف قابل قبول نیست ، زیرا گاه و بیگاه در کنار کلمه خلود در قرآن ، کلمه ابداً نیز آمده است . (995)

بعضی دیگر می گویند: تا دوزخی هست آنها هم هستند ، ولی بالاخره آتش خاموش می شود . مثل اینکه می گویند: فلانی زندانی دائم است ، یعنی تا نفس داشته باشد باید در زندان بماند ، ولی عاقبت عمر انسان به پایان می رسد .

این سخن نیز با آیات قرآن از قبیل آیه کُلمّا خَبَت زِدناهُم سَعِیراً(996) هرگاه دوزخ به سردی و خاموشی می گراید ما آن را شعله ور می سازیم ، و آیه کلّما نَضِجِت جُلُودهُم بَدَّلناهُم جُلودا غَیرَها(997) هرگاه پوست انسان ها می سوزد ما پوست نو به آنان می دهیم ، سازگار نیست .

نمی دانم چرا عدّه ای این همه دست به توجیه زده و بی جهت تلاش می کنند ، مگر در همین دنیا گاهی به خاطر

یک دقیقه عملی سالها رنج و عذاب آن را نمی چشیم ؟ مثلا شما اگر در یک لحظه با چاقو چشم خود را کور کنید ، تا پایان عمر در سختی و نابینایی می سوزید ، راننده در یک لحظه غفلت چندین مسافر را برای همیشه دست و پاشکسته بجا می گذارد ، در تمام کشورها زندانیانی به چشم می خورند که تا ابد زندان هستند در حالی که جرم یا توطئه یا سوء قصد آنان در مدّتی کوتاه بوده است .

تجسّم عمل ، نشان ابدیّت

بهترین نشان ابدیّت در قیامت ، مساءله تجسّم عمل است ، در اینجا ما بیان مرحوم شهید مطهری را که در کتاب عدل الهی آمده است بطور بسیار فشرده با توضیحی از خودمان بیان می کنیم .

ایشان می فرماید: گاهی جزا قراردادی است که قابل کم و زیاد کردن است ، ولی گاهی جزا طبیعی و یا عینی است که هیچ قابل تخفیف و تغییر نیست ، مثلا جزای طبیعی کسی که شراب خورده ، مستی است که جای هیچ شک و چانه زدن نیست ، یا مثلا شما در یک لحظه مقدار زیادی نمک را در خمیری ریخته و تحویل نانوا می دهید . او خمیر شور شما را به تنور زده و پس از دقایقی نان شور به شما تحویل می دهد ، شما این نان شور را میل می کنید و به دنبال آن تشنه شده مقدار زیادی آب می نوشید و کم کم به سردرد و ناراحتی هایی گرفتار می شوید ، در این مثال ،

نان شور عین همان خمیر شور است و جزای یک لحظه نمک ریختن شما مدّت ها زجر است ، ولی هیچ قابل کم و زیاد کردن هم نیست .

در قیامت نیز اعمال و صفات تجسّم یافته و کسی را که از توبه و شفاعت و عفو دور افتاده و خود را از قابلیّت انداخته عذاب می کند و ابدیّت عذاب نتیجه اعمال خود اوست .

به علاوه پاره ای گناهان جز عذاب دائمی هیچ کیفر دیگری نمی تواند داشته باشد ، کسی که با بدعت گذاری ، افراد یا نسل هایی را برای ابد منحرف کرده و یا کسی که مانع رشد و سعادت و حق پذیری دیگران شده و یا کسی که جلو رهبران حق یا ندای حق را گرفته است و آنان را خانه نشین و صدای آن بزرگواران را در گلو خفه و اموال مردم را به یغما برده و بهترین استعدادها و لیاقت ها و اموال را به هدر داده است ، نه گناه کوچکی انجام داده و نه گناه مقطعی است ، بنابراین ما باید آثار هر گناه را نیز بررسی کنیم . (998)

اگر علمای یهود ونصاری که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را همچون فرزندانشان می شناختند؛ یَعرِفُونَهُ کمایَعِرفُونَ اَبنائَهُم (999) ، حق را کتمان نمی کردند و با صراحت به یهودیان و مسیحیان اعلام می کردند که آن پیامبر موعودی که در تورات و انجیل به ما وعده داده شده همین حضرت محمّد است و بدین وسیله مانع ایمان آنان نمی شدند ، امروز میلیون ها نفر یهودی

و مسیحی گمراه نداشتیم .

آری ، گاهی یک دقیقه سکوت ، نسل هایی را برای قرن ها به انحراف می کشد ، ما گناه را نباید از نظر ساعات بررسی کنیم ، بلکه از راه آثار ونقش آن در تاریخ و نسل ها باید بررسی کنیم ، راستی شما چرا عقربی را که یک دفعه نیش می زند برای همیشه او را نابود می کنید ، لابد می گویید: عقرب اگر بماند تا ابد می گزد . بعضی انسان ها نیز چنین می باشند چنانکه در حدیث می خوانیم : جنایتکار باید تا ابد در عذاب باشد ، زیرا او همچون عقرب شده که اگر مهلت یابد جنایت می کند و تا ابد مردم را می گزد .

همان گونه که صدام و رژیم بعثی عراق که با تجاوز به جمهوری اسلامی ایران و بمباران و موشک باران بسیاری از مردم بی دفاع و مسلمان ما را به شهادت رساند و یا مجروج و معلول نمود ، امّا همین که رزمندگان اسلام شجاعانه در برابر او ایستادند و مجبور به عقب نشینی و شکست شد ، ادعای صلح طلبی کرد که رهبر کبیر انقلاب قدّس سرّه فرمود: باید صدام و حزب کافر در عراق از بین برود ، زیرا اگر او کمی مهلت یابد دوباره حمله می کند .

آری ، انسانی که از گرگ درّنده تر و از موش دزدتر و از روباه حیله گرتر و قلبش از سنگ سخت تر شده است ، کیفری جز عذاب دائم ندارد و چون

جنایت جزو حالات و روحیّات و ذاتش شده ، آن خباثتِ ذات به صورت قهر دائم در قیامت تجسّم یافته و از او جدا نخواهد شد .

جاودانگی ، لطف الهی است

آیا در بهشت و جهنّم بودن ، همیشگی است و هیچ کس نمی تواند انسان را از آن خارج کند ؟

پاسخ : اوّلاً؛ خلود وابدیّت تنها برای تمام بهشتیان است ، امّا همه اهل جهنّم در آن برای همیشه نیستند ، زیرا گروه هایی بعد از مدّتی عذاب وشکنجه مشمول شفاعت و عفو قرار می گیرند .

ثانیا؛ معنای خلود این نیست که خداوند نتواند مؤ منان را از بهشت بیرون کند و لذا در ادامه آیه جمله الاّ ما شاءَ رَبّک (1000) در کنار خلود و تداوم قهر یا لطف خدا آمده است .

بنابراین خداوند قدرت دارد که هر کاری را انجام بدهد ، امّا چون بر خود لازم کرده و قول داده که بهشتیان را در بهشت جاودانه قرار دهد ، پس بهشتیان در بهشت جاودانه خواهند ماند .

آنچه بر خداوند لازم است

خداوند در قرآن بعضی کارها را بر خودش واجب کرده گرچه قدرت بر انجام ندادن آن را هم دارد ، ولی بخاطر حکمت و عدالت یا وعده ای که داده قطعاً عمل می فرماید از جمله :

1 هدایت مردم . اِنّ عَلَینَا لَلهُدی (1001)

2 رحمت و لطف . کَتَبَ عَلی نَفسِهِ الرَّحمَه (1002)

3 رزق و روزی . عَلَی اللّه رِزقُها(1003)

4 حفظ قرآن از تحریف . و اِنّا لَهُ لَحافِظُون (1004)

5 یاری و نجات مؤ منان . کانَ حَقّاً عَلَینا نَصرُالمُؤ مِنِینَ(1005) ،

کَذلِک حَقّا عَلَینا نُنجِ المؤ مِنِینَ(1006)

در این قبیل آیات خداوند وظائف و حقوقی را بر خودش لازم فرموده ، ولی قدرت او محدود نیست و با اینکه می تواند خلاف آن را انجام دهد ، ولی خلف وعده نمی کند .

پایان نامه

خداوندا ! عمر ما را فدای راه خودت و پایان آن را شهادت در راه احیای دین خودت قرار بده .

خداوندا ! ما را از اهل حسرت و خسارت در روز قیامت قرار مده .

خداوندا ! ما را در شناخت راه خودت و عمل به آن و دعوت به آن توفیق عنایت فرما .

خداوندا ! ما را مشمول الطاف خود در دنیا و آخرت بفرما .

خداوندا ! در روزی که نامه ها باز می شود و پرده ها کنار می رود ، ما را شرمنده نفرما .

خداوندا ! اوّلِ مرگ را اوّلِ راحتی ما و روز قیامت را روز سرافرازی ما قراربده .

خداوندا ! به هر چه به ما عطا فرموده ای برکت عنایت فرما .

خداوندا ! ما را از غافلین از معاد و قیامت قرار مده .

خداوندا ! ما را در هر خیری که در طول تاریخ در هر کجای عالم انجام می شود ، شریک قرار بده .

خداوندا ! قلب مبارک حضرت مهدی (عجّل اللّه تعالی فرجه ) را برای همیشه از ما راضی فرما .

خداوندا ! نسل و ذرّیه ما را بهترین یار اسلام قرار بده .

خداوندا ! روزی حلالِ دائمِ بی منّت ، نصیب ما بفرما .

خداوندا ! رزمندگان اسلام را

پیروز و خدمت گزاران به جمهوری اسلامی را تاءیید و توطئه ها را خنثی و توطئه گران را نابود بفرما .

آمین یا ربّ العالمین

پی نوشتها

1 تا 150

1-سوره نجم ، آیه 42.

2-سوره جاثیه ، آیه 24.

3-مانند ادای احترام به قبر مائو و یا دسته گلهایی که بر سر قبر استالین ها می گذارند.

4-نهج البلاغه ، خطبه 147.

5-سوره ذاریات ، آیه 56.

6-سوره مؤ منون ، آیه 115.

7-سوره حج ، آیه 65.

8-سوره زلزال ، آیات 7 8.

9-سوره مدّثر، آیه 38.

10-سوره اسراء، آیه 36.

11-سوره توبه ، آیه 120.

12-سوره فاطر، آیه 9.

13-سوره ق ، آیه 11.

14-سوره یس ، آیه 78 79.

15-بعضی نام آن پیامبر را چیزی دیگری گفته اند، ولی معروف همان عُزیر است .

16-سوره بقره ، آیه 259.

17-سوره بقره ، آیه 260.

18-سوره اسراء، آیه 49.

19-سوره اسراء، آیه 51.

20-سوره روم ، آیه 27.

21-سوره زلزال ، آیه 1 2.

22-سوره اعراف ، آیه 29.

23-سوره واقعه ، آیه 62.

24-سوره طارق ، آیه 5 8.

25-سوره قیامت ، آیه 40.

26-سوره ق ، آیه 15.

27-سوره اسراء، آیه 99.

28-سوره مریم ، آیه 67.

29-سوره ص ، آیه 28.

30-سوره قلم ، آیه 35.

31-سوره سجده ، آیه 18.

32-سوره جاثیه ، آیه 21.

33-سوره تغابن ، آیه 2.

34-سوره یوسف ، آیه 23.

35-سوره صافات ، آیه 103.

36-سوره انسان ، آیه 8.

37-سوره سجده ، آیه 16.

38-سوره ذاریات ، آیه 18.

39-سوره روم ، آیه 41.

40-سوره رعد، آیه 34.

41-سوره طه ، آیه 127.

42-سوره سجده ، آیه 21.

43-سوره حج ، آیه 9.

44-سوره فصلت ، آیه 16.

45-سفینه البحار بقی .

46-سوره آل عمران ، آیه 148.

47-سوره غافر، آیه 51.

48-سوره نحل ، آیه 61.

49-سوره فاطر، آیه 45.

50-سوره یس ، آیه 12.

51-سفینه البحار سن ؛ بحار، ج 2، ص 261.

52-به کتاب عدل

نوشته مؤ لّف مراجعه کنید.

53-سوره انعام ، آیه 101.

54-سوره سجده ، آیه 7.

55-سوره رعد، آیه 8.

56-سوره انعام ، آیه 12.

57-سوره بقره ، آیه 29.

58-سوره اسراء، آیه 70.

59-سوره صافّات ، آیه 6.

60-سوره ذاریات ، آیه 4.

61-سوره نازعات ، آیه 5.

62-نهج البلاغه ، خطبه 108.

63-سوره آل عمران ، آیه 191.

64-سوره مؤ منون ، آیه 115.

65-سوره قیامت ، آیه 36.

66-سوره بقره ، آیه 156.

67-سوره جاثیه ، آیه 22.

68-سوره مدّثر، آیه 38.

69-سوره لقمان ، آیه 16.

70-سوره زلزال ، آیه 8.

71-سوره ق ، آیه 4.

72-سوره عنکبوت ، آیه 19 ؛ ق ، آیه 44 و تغابن ، آیه 7.

73-سوره مریم ، آیه 20.

74-سوره مریم ، آیه 30.

75-سوره فیل ، آیه 4.

76-سوره بقره ، آیه 60.

77-سوره مائده ، آیه 110.

78-سوره هود، آیه 72.

79-سوره قصص ، آیه 9.

80-سوره مطفّفین ، آیات 4 5.

81-آزمایش این بود که فرمانده به هواداران خود فرمود: در مسیر جنگ خداوند شما را با یک نهر آب آزمایش می کند، یعنی شما به عنوان آزمایش برای مدّتی مورد امتحانی قرار می گیرید که نباید (جز بسیار کمی ) از آن بنوشید و هر کدام نوشیدید از لشکریان من نیستید، لکن این لشکر تشنه همین که به نهر آب رسیدند، جز افراد کمی همه سر بر آب نهادند و بطور کامل نوشیدند و بدین وسیله از آزمایش الهی مردود بیرون آمدند.

82-سوره بقره ، آیه 249.

83-سوره بقره ، آیات 244 251.

84-سوره توبه ، آیه 38.

85-سوره اعراف ، آیه 113 و شعراء، آیه 41.

86-یعنی دست راست را با پای چپ و یا دست چپ را با پای راست قطع می کنم و این بدترین نوع شکنجه است .

87-سوره طه ، آیه

7.

88-سوره شعراء، آیه 50.

89-تمام ماجرا در سوره اعراف ، آیات 112 126 و سوره شعراء، 37 51 و سوره طه ، 56 72 بیان شده است .

90-نهج البلاغه فیض الاسلام ، کلام 215.

91-سوره انسان ، آیات 10 22.

92-سوره مدّثر، آیه 44.

93-سوره مطفّفین ، آیه 34.

94-سوره تحریم ، آیه 11.

95-غررالحکم .

96-سوره زمر، آیه 9.

97-سوره روم ، آیه 7.

98-بحار، ج 6، ص 133.

99-بحار، ج 6، ص 135.

100-نهج الفصاحه ، کلام 934.

101-نهج الفصاحه ، کلام 444.

102-بحار، ج 6، ص 136.

103-غررالحکم ، موت .

104-غررالحکم ، موت .

105-نهج البلاغه فیض الاسلام ، خطبه 181.

106-غررالحکم .

107-نهج البلاغه فیض الاسلام ، ص 926.

108-نهج البلاغه فیض لاسلام ، ص 127.

109-غررالحکم .

110-سوره قیامت ، آیه 5.

111-سوره جاثیه ، آیه 24.

112-سوره تغابن ، آیه 7.

113-سوره سجده ، آیه 10.

114-سوره مؤ منون ، آیه 35 و 82، نمل ، آیه 67، صافّات ، آیه 16 و 53، ق ، آیه 3 و واقعه ، آیه 47، البتّه با اندکی اختلاف .

115- زندگی جاوید، شهید مطهری ، 45.

116-مولوی .

117-سوره اسراء، آیه 51.

118-سوره جاثیه ، آیه 25.

119-سوره دخان ، آیه 36.

120-سوره قمر، آیه 1.

121-سوره هود، آیات 64 68.

122-سوره اسراء، آیات 90 93.

123-سوره اسراء، آیه 99.

124-سوره واقعه ، آیه 60.

125-سوره ملک ، آیه 2.

126-نهج الفصاحه ، کلام 2645.

127-محجّه البیضاء، ج 8، ص 255.

128-محجّه البیضاء، ج 8، ص 255.

129-محجّه البیضاء، ج 8، ص 255.

130-محجّه البیضاء، ج 8، ص 255.

131-محجّه البیضاء، ج 8، ص 255.

132-سفینه البحار، ج 2، ص 553.

133-بحار، ج 6، ص 153.

134-بحار، ج 6، ص 151.

135-بحار، ج 6، ص 155.

136-بحار، ج 6، ص 152.

137-سوره نمل ، آیه 80 و روم ، آیه 52.

138-نهج البلاغه ، خطبه 85.

139-نهج البلاغه ،

حکمت 336.

140-مناجات خمسه عشر.

141-سوره بقره ، آیه 179.

142-نهج البلاغه فیض الاسلام ، خطبه 51.

143-نهج البلاغه ، حکمت 154.

144-سوره آل عمران ، آیه 169.

145-سوره آل عمران ، آیه 195.

146-سوره نساء، آیه 74.

147-سفینه البحار، موت .

148-سوره توبه ، آیه 92.

149-وسائل الشیعه ، ج 11، ص 8.

150-نهج البلاغه ، خطبه 232.

151 تا 300

151-بحار، ج 6، ص 129.

152-معاد فلسفی ، ص 179.

153-نهج البلاغه فیض الاسلام ، حکمت 74.

154-سوره جمعه ، آیه 7.

155-البتّه ما معتقدیم امامان از هر گونه گناه معصوم هستند و این مناجات ها به خاطر توجّه خاصی است که آن بزرگواران داشته اند و همیشه تمام عالم و خودشان را در حضور خدا می دانند و قهراً چنین ایمان و دیدی سبب می شود که حتّی انسان از کارهای حلال هم در محضر خدا احساس شرمندگی کند و ممکن است به خاطر تعلیم و ارشاد دیگران به آداب و چگونگی دعا کردن باشد.

156-بحار، ج 6، ص 127.

157-سوره بقره ، آیه 197.

158-نهج الفصاحه ، کلام 319.

159-سوره توبه ، آیات 117 118.

160-سوره توبه ، آیه 118.

161-غررالحکم .

162-بحار، ج 6، ص 35.

163-سوره بقره ، آیه 160.

164-سوره آل عمران ، آیه 89، نور، آیه 5 و نحل ، آیه 119.

165-سوره نساء، آیه 146.

166-سوره توبه ، آیه 5 و 11.

167-سوره فرقان ، آیه 71، طه ، آیه 82 و مریم ، آیه 60.

168-سوره طه ، آیه 82.

169-تفسیر شُبّر.

170-سوره نوح ، آیات 3 4.

171-سوره بقره ، آیه 271.

172-سوره آل عمران ، آیه 195.

173-سوره نساء، آیه 31.

174-برای توضیح بیشتر به کتاب گناه شناسی نوشته مؤ لّف مراجعه شود.

175-سوره هود، آیه 114.

176-البتّه گاهی هم کار بد، کارهای خوب را خنثی و به اصطلاح حبط می کند.

177-سوره

تغابن ، آیه 17.

178-سوره انفال ، آیه 29.

179-سوره غافر، آیه 3.

180-سوره بقره ، آیه 222.

181-سوره غافر، آیات 84 85.

182-سوره نساء، آیه 18.

183-سوره مائده ، آیه 34.

184-سوره هود، آیه 3.

185-سوره فرقان ، آیه 70.

186-سوره هود، آیه 52.

187-سوره نوح ، آیات 10 12.

188-محجّه البیضاء، ج 7، ص 9.

189-بحار، ج 6، ص 20.

190-معانی الاخبار، ص 345.

191-المراقبات ، خطبه شعبانیه .

192-اصول کافی ، ج 2، ص 417.

193-مفاتیح الجنان ، دعای ابوحمزه ثمالی .

194-دعای سحر ماه رمضان ودعای عدیله .

195-سوره نساء، آیه 137 و منافقون ، آیه 3.

196-سوره آل عمران ، آیه 8.

197-تفسیر نورالثقلین ، ج 2، ص 540.

198-سوره ابراهیم ، آیه 27.

199-سوره آل عمران ، آیه 193.

200-سوره اعراف ، آیه 126.

201-سوره بقره ، آیه 132.

202-سوره آل عمران ، آیه 102.

203-سوره یوسف ، آیه 101.

204-نهج البلاغه ، خطبه 192(قاصعه )

205-سوره معارج ، آیه 4.

206-سوره اعراف ، آیه 175.

207-سفینه البحار، طمع .

208-سوره اعراف ، آیه 176.

209-سوره روم ، آیه 10.

210-سوره فجر، آیه 15.

211-سوره فجر، آیه 16.

212-دعای کمیل .

213-سوره بقره ، آیه 180.

214-سوره بقره ، آیه 183.

215-وسائل الشیعه ، ج 13، ص 352.

216-سوره بقره ، آیه 133.

217-وسائل الشیعه ، ج 13، ص 359.

218-سفینه البحار.

219-وسائل الشیعه ، ج 13، ص 357.

220-وسائل الشیعه ، ج 13، ص 356.

221-کافی ، ج 7، ص 11.

222-سوره بقره ، آیه 180.

223-وسائل الشیعه ، ج 13، ص 355.

224-شما می توانید جهت مطالعه وصایای آنان به بحار (از جلد 42 تا جلد 48 و جلد 78) و همچنین وصایای حضرت علی علیه السّلام در نهج البلاغه مراجعه فرمایید.

225-نهج البلاغه ، نامه 47.

226-بحار، ج 16، ص 95.

227-نهج البلاغه ، نامه 47.

228-سوره بقره ، آیه 181.

229-تفسیر نمونه ، ج 1، ص 453.

230-سوره

ق ، آیه 19.

231-سوره حج ، آیه 2.

232-سوره مؤ منون ، آیات 99 100.

233-تفسیرالمیزان ، ج 15، ص 79.

234-سوره منافقون ، آیه 10.

235-سوره سجده ، آیه 12.

236-سوره قیامت ، آیه 26 29.

237-در سوره واقعه از آیه 83 به بعد نیز به مساءله جان دادن اشاره شده است .

238-نهج البلاغه ، خطبه 109.

239-سوره احزاب ، آیه 44.

240-سوره فجر، آیات 27 28.

241-تفسیرالمیزان ، ج 20، ص 416.

242-سوره فصّلت ، آیه 30.

243-تفسیر المیزان ، ج 17، ص 415.

244-تفسیر المیزان ، ج 17، ص 420.

245-سوره نحل ، آیه 32.

246-سوره یونس ، آیات 62 64.

247-تفسیر المیزان ، ج 10، ص 100.

248-سوره نحل ، آیه 28.

249-سوره انعام ، آیه 93.

250-سوره انعام ، آیه 44.

251-سوره انفال ، آیه 50.

252-سوره محمّد، آیه 27.

253-سوره نساء، آیه 97.

254-سفینه البحار.

255-سفینه البحار.

256-بحار، ج 7، ص 221.

257-کافی ، ج 3، ص 125.

258-بحار، ج 7، ص 221.

259-تفسیر المیزان ، ج 10، ص 100.

260-سوره زمر، آیه 42.

261-سوره سجده ، آیه 11.

262-سوره انعام ، آیه 61.

263-بحار، ج 6، ص 144.

264-تفسیرصافی ، ذیل آیه 11 سوره سجده .

265-محجّه البیضاء، ج 8، ص 262.

266-محجّه البیضاء، ج 8، ص 263 ؛ بحار، ج 6، ص 195.

267-محجّه البیضاء، ج 8، ص 265 ؛ بحار، ج 6، ص 195 وتوضیح المسائل امام مساءله 537.

268-محجّه البیضاء، ج 8، ص 265.

269-توضیح المسائل ، احکام محتضر.

270-سفینه البحار، شیع .

271-سفینه البحار، شیع .

272-سفینه البحار، شیع .

273-بحار، ج 7، ص 208.

274-وسائل الشیعه ، ج 2، ص 821.

275-نهج الفصاحه ، کلام 1993.

276-بحار، ج 6، ص 136.

277-وسائل الشیعه ، ج 2، ص 883.

278-بحار، ج 6، ص 258.

279-بحار، ج 6، ص 161.

280-وسائل الشیعه ، ج 2، ص 679.

281-وسائل الشیعه ، ج 2، ص 725.

282-وسائل

الشیعه ، ج 2، ص 732.

283-وسائل ، ج 2، ص 756.

284-وسائل الشیعه ، ج 2، ص 819.

285-البتّه روایات درباره آن بدنی که روح ما به آن ملحق شده و به فعالیّت ادامه می دهد توضیح داده اند که در صفحات آینده مطرح خواهیم کرد.

286-سوره زمر، آیه 42.

287-سوره سجده ، آیه 11.

288-سوره صافّات ، آیه 79.

289-سوره صافّات ، آیه 109.

290-سوره صافّات ، آیه 120.

291-بحار، ج 6، ص 255.

292-مجموعه روایات در تفسیر المیزان ، (ج 1، ص 396) آمده است .

293-سوره مؤ منون ، آیه 100.

294-تفسیرالمیزان ، ج 15، ص 72.

295-تفسیر المیزان ، ج 17، ص 354.

296-بحار، ج 6، ص 285.

297-سوره نوح ، آیه 25.

298-واگر مراد آتش قیامت باشد باید جمله اَدخِلوا (فعل ماضی ) را به معنای سَیَدخلون (فعل مضارع ) بگیریم . تفسیر المیزان ، ج 20، ص 109.

299-سوره بقره ، آیه 154 و آل عمران ، 169

300-تفسیر نورالثقلین ، ج 4، ص 533.

301 تا 450

301-بحار، ج 6.

302-بحار، ج 6، ص 244.

303-کافی ، ج 3، ص 245.

304-کافی ، ج 3، ص 245.

305-بحار، ج 6، ص 271.

306-بحار، ج 6، ص 223.

307-شیعه در اسلام ، ص 101.

308-بحار، ج 6، ص 223.

309-بحار، ج 6، ص 260.

310-بحار، ج 6، ص 263.

311-بحار، ج 6، ص 235.

312-بحار، ج 6، ص 237

313-بحار، ج 6، ص 262.

314-سوره واقعه ، آیات 88 94.

315-تفسیر المیزان ، ج 19، ص 217.

316-بحار، ج 6، ص 218.

317-بحار، ج 6، ص 237.

318-بحار، ج 6، ص 234.

319-بحار، ج 6، ص 224.

320-بحار، ج 6، ص 221.

321-بحار، ج 6، ص 245.

322-بحار، ج 6، ص 222.

323-بحار، ج 6، ص 220.

324-بحار، ج 6، ص 169.

325-سوره آل عمران ، آیه 169.

326-بحار، ج 6، ص 245.

327-بحار، ج

6، ص 228.

328-سوره الرّحمن ، آیه 60.

329-بحار، ج 6، ص 230.

330-بحار، ج 6، ص 244.

331-بحار، ج 7، ص 248.

332-بحار، ج 94، ص 70.

333-کامل الزیارات ، ص 143، حدیث 3.

334-مواعظالعددیه ، ص 75.

335-محجّه البیضاء، ج 8، ص 291.

336-البتّه در روایات ، به خیرات دیگری نیز اشاره شده است .

337-سفینه البحار، صلاه .

338-محجّه البیضاء، ج 8، ص 292.

339-محجّه البیضاء، ج 8، ص 292.

340-سفینه البحار، طریق و ولد.

341-مجموعه روایات در بحار، ج 6، ص 293 و تسلیه الفؤ اد، ص 134 آمده است .

342-محجه البیضاء، ج 8، ص 289.

343-وسائل الشیعه ، ج 2، ص 878 .

344-مجموعه روایات در محجّه البیضاء، ج 8، ص 289 290 آمده است .

345-سوره زمر، آیه 68.

346-در اینکه مراد از این استثنا چه کسانی هستند؟ نظریه های مختلفی بیان شده که در تفسیر المیزان علامه طباطبایی قدّس سرّه با ردّ تمام آنها و با توجّه به روایات می فرماید: با صدای صور، تمام بدن ها می میرند و ارواح زنده می مانند.

347-سوره احقاف ، آیه 3.

348-سوره لقمان ، آیه 29، فاطر، آیه 13 و زمر، آیه 5.

349-سوره نباء، آیه 12.

350-سوره نوح ، آیه 15.

351-سوره بقره ، آیه 29.

352-سوره انبیاء، آیه 32.

353-سوره روم ، آیه 25.

354-سوره ق ، آیه 6.

355-سوره بقره ، آیه 117 ؛ انعام ، 101.

356-سوره رعد، آیه 2.

357-سوره صافّات ، آیه 6.

358-سوره حجر، آیه 17.

359-سوره الحاقّه ، آیه 16.

360-سوره انشقاق ، آیه 1.

361-سوره دخان ، آیه 10.

362-سوره معارج ، آیه 8.

363-سوره مرسلات ، آیه 9.

364-سوره تکویر، آیه 11.

365-سوره طور، آیه 9.

366-سوره انبیاء، آیه 104.

367-سوره نباء، آیه 13.

368-سوره شمس ، آیه 1.

369-سوره الرّحمن ، آیه 5.

370-سوره یس ، آیه 38.

371-سوره رعد، آیه 2.

372-سوره

تکویر، آیه 1.

373-سوره قیامت ، آیه 8.

374-سوره یس ، آیه 40.

375-سوره قیامت ، آیه 9.

376-سوره انبیاء، آیه 33.

377-تفسیرالمیزان ، ج 17، ص 94.

378-سوره انفطار، آیه 2.

379-سوره فصّلت ، آیه 12.

380-سوره تکویر، آیه 2.

381-سوره انعام ، آیه 97.

382-سوره مرسلات ، آیه 8.

383-سوره نباء، آیه 6.

384-سوره حج ، آیه 1.

385-سوره زلزال ، آیه 1.

386-سوره ملک ، آیه 15.

387-سوره مزّمل ، آیه 14.

388-سوره فجر، آیه 21.

389-تفسیرمجمع البیان ، ج 6، ص 450.

390-سوره کهف ، آیه 7.

391-سوره واقعه ، آیه 4.

392-سوره زلزال ، آیه 2.

393-سوره زلزال ، آیه 3.

394-سوره کهف ، آیه 47.

395-سوره انشقاق ، آیه 3.

396-سوره ق ، آیه 44.

397-سوره ابراهیم ، آیه 48.

398-سوره مرسلات ، آیه 10.

399-سوره نباء، آیه 20.

400-سوره الحاقّه ، آیه 14.

401-سوره واقعه ، آیه 6.

402-سوره معارج ، آیه 9.

403-سوره نباء، آیه 20.

404-سوره معارج ، آیات 6 7.

405-سوره یس ، آیه 51، قمر، آیه 7 و معارج ، آیه 43.

406-سوره یس ، آیه 52.

407-سوره حج ، آیه 7.

408-سوره زلزال ، آیه 2.

409-سوره سجده ، آیه 10.

410-جهت توضیح بیشتر در مورد صفات خداوند، به کتاب توحید مؤ لّف مراجعه فرمایید.

411-سوره مریم ، آیه 95.

412-سوره اسراء، آیه 71.

413-سوره نباء، آیه 18.

414-تفاسیر مجمع البیان و صافی .

415-سوره قمر، آیه 7.

416-تفسیر المیزان ، ج 19، ص 64.

417-سوره معارج ، آیه 43.

418-سوره قلم ، آیه 43.

419-مفردات راغب .

420-سوره قارعه ، آیه 4.

421-سوره حج ، آیه 2.

422-سوره حدید، آیه 12.

423-سوره عبس ، آیات 34 36.

424-سوره عبس ، آیه 40.

425-سوره عبس ، آیات 38 39.

426-سوره ق ، آیه 21.

427-محجّه البیضاء، ج 8، ص 331.

428-سوره طارق ، آیه 9.

429-سوره قارعه ، آیه 4.

430-سوره بروج ، آیه 2.

431-سوره عبس ، آیات 34 35.

432-سوره نباء،

آیه 40.

433-سوره یس ، آیه 59.

434-سوره مرسلات ، آیه 13، 14 و38.

435-سوره مرسلات ، آیه 35.

436-سوره مدّثر، آیه 10.

437-سوره معارج ، آیه 43.

438-سوره تغابن ، آیه 9.

439-سوره انفطار، آیه 19.

440-سوره تحریم ، آیه 8.

441-سوره شوری ، آیه 7.

442-سوره حدید، آیه 12.

443-سوره واقعه ، آیه 50.

444-سوره طور، آیه 13.

445-سوره ق ، آیه 42.

446-سوره ق ، آیه 42.

447-سوره ق ، آیه 34.

448-سوره ق ، آیه 20.

449-سوره احقاف ، آیه 21.

450-سوره زخرف ، آیه 65.

451 تا 600

451-سوره احقاف ، آیه 20.

452-سوره غافر، آیه 52.

453-سوره غافر، آیه 51.

454-سوره غافر، آیه 32.

455-سوره ص ، آیه 16.

456-سوره غافر، آیه 15.

457-تفسیر المیزان ، ج 17، ص 337.

458-سوره غافر، آیه 18.

459-سوره عنکبوت ، آیه 55.

460-سوره شعراء، آیه 88.

461-سوره فرقان ، آیه 27.

462-سوره نور، آیه 24.

463-سوره مریم ، آیه 39.

464-سوره آل عمران ، آیه 30.

465-سوره آل عمران ، آیه 106.

466-سوره آل عمران ، آیه 9.

467-سوره بقره ، آیه 254.

468-محجّه البیضاء، ج 8، ص 331.

469-مریم ، 95.

470-تفاسیر مجمع البیان و المیزان .

471-سوره بقره ، آیه 48.

472-البتّه شفاعت مردودی که در اینجا گفته شده همان توقّعات نابجای یهود به خاطر وابستگی فامیلی با پیامبران است وگرنه شفاعتی که مورد قبول و پذیرش خداوند قرار گیرد، در آیات و روایات متعدّد آمده است که در بحث های آینده مطرح می شود.

473-سوره روم ، آیه 57.

474-سوره بقره ، آیه 166.

475-سوره دخان ، آیه 41.

476-سوره طور، آیه 46.

477-سوره حدید، آیه 15.

478-سوره مائده ، آیه 36.

479-سوره شعراء، آیه 88.

480-سوره لقمان ، آیه 33.

481-سوره ممتحنه ، آیه 3.

482-سوره مؤ منون ، آیه 101.

483-سوره عبس ، آیات 34 36.

484-سوره اعراف ، آیه 6.

485-سوره نحل ، آیه 93.

486-سوره زلزال ، آیه 7.

487-ذرّه به موجودات

بسیار ریزی گفته می شود که در شعاع آفتابی که از روزنه ای باریک می تابد، به چشم می خورند.

488-سوره بقره ، آیه 284.

489-سوره لقمان ، آیه 16. نظیر این آیه در سوره انبیاء آیه 47 نیز آمده است .

490-سوره قصص ، آیه 78.

491-سوره الرّحمن ، آیه 39.

492-سوره الرّحمن ، آیه 41.

493-تفسیرالمیزان ، ج 19، ص 121.

494-سوره تکاثر، آیه 8.

495-بحار، ج 7، ص 272.

496-تفسیرالمیزان ، ج 20، ص 499.

497-بحار، ج 7، ص 258.

498-سوره اسراء، آیه 36.

499-تفسیر صافی .

500-بحار، ج 7، ص 267.

501-سوره زخرف ، آیه 19.

502-بحار، ج 7، ص 276.

503-سوره تکویر، آیات 8 9. موؤ ده به دختر زنده بگور شده گفته می شود.

504-این تعبیر چهارمرتبه در قرآن آمده است : نحل ، 27، قصص ، 62 و74 و فصّلت ، 47.

505-سوره قصص ، آیه 64.

506-سوره فاطر، آیه 37.

507-سوره یس ، آیه 60.

508-سوره انبیاء، آیه 47.

509-سوره کهف ، آیه 49.

510-تفسیرمجمع البیان ، ذیل آیه 202 بقره .

511-سوره انعام ، آیه 62.

512-نهج البلاغه ، کلام 300.

513-تفسیر مجمع البیان .

514-بحار، ج 7، ص 264.

515-بحار، ج 7، ص 274.

516-بحار، ج 6، ص 251.

517-سوره غاشیه ، آیه 26.

518-تفسیرالمیزان ، ج 20، ص 403.

519-سوره اسراء، آیه 14.

520-سوره کهف ، آیه 49.

521-سوره انشقاق ، آیه 8.

522-تفسیر مجمع البیان ، ذیل آیه .

523-بحار، ج 7، ص 273.

524-سوره رعد، آیه 21.

525-بحار، ج 7، ص 266.

526-بحار ج 7، ص 266 به بعد.

527-سوره کهف ، آیه 49.

528-بحار، ج 7، ص 259.

529-بحار، ج 7، ص 260.

530-سوره کهف ، آیه 105.

531-میزان الحکمه ، حساب .

532-بحار، ج 7، ص 171.

533-بحار، ج 7، ص 274.

534-بحار، ج 7، ص 265.

535-بحار، ج 7، ص 268.

536-سوره انعام ، آیه 149.

537-بحار، ج 7،

ص 285.

538-بحار، ج 7، ص 285.

539-بحار، ج 68، ص 365.

540-جامع السعادات ، ج 3، باب محاسبه .

541-سوره یونس ، آیه 21.

542-سوره مریم ، آیه 79.

543-سوره انبیاء، آیه 94.

544-سوره یس ، آیه 12.

545-سوره قمر، آیه 52.

546-سوره زخرف ، آیه 12.

547-سوره قمر، آیه 53.

548-سوره مجادله ، آیه 6.

549-سوره تکویر، آیه 10.

550-سوره ابراهیم ، آیه 21.

551-سوره انعام ، آیه 28.

552-سوره قیامت ، آیه 13.

553-سوره الحاقّه ، آیه 19.

554-سوره الحاقّه ، آیه 25.

555-سوره انشقاق ، آیه 10.

556-سوره اسراء، آیه 72.

557-سوره واقعه ، آیه 27 و 41.

558-سوره واقعه ، آیات 8 9.

559-سوره واقعه ، آیه 92.

560-سوره اسراء، آیه 71.

561-فَتیل به نخ بسیار باریکی که در وسط هسته خرما قرار دارد، گفته می شود.

562-سوره الحاقّه ، آیات 19 23.

563-تفسیرالمیزان ، ج 13، ص 17.

564-سوره الحاقّه ، آیات 25 29.

565-سوره اسراء، آیه 13.

566-سوره جاثیه ، آیه 28.

567-تفسیرالمیزان ، ج 13، ص 348.

568-تفسیرالمیزان ، ج 20، ص 80 ؛ بحار، ج 7، ص 126.

569-بحار، ج 7، ص 123.

570-با توجّه به آیه 5 سوره سجده .

571-با توجّه به آیه 5 سوره معارج .

572-بحار، ج 7، ص 128.

573-سوره انعام ، آیه 23.

574-بحار، ج 7، ص 314.

575-سوره مجادله ، آیه 18.

576-سوره نساء، آیه 42.

577-سوره آل عمران ، آیه 183.

578-تفسیر المیزان ، ج 4، ص 85.

579-سوره هود، آیه 65.

580-نهج البلاغه ، خطبه 201.

581-وسائل الشیعه ، ج 11، ص 409.

582-تفسیر نمونه ، ج 9، ص 159.

583-نهج البلاغه ، خطبه 12.

584-جامع السعادات ، ج 2، ص 236.

585-سوره یس ، آیه 12.

586-سوره حج ، آیه 17.

587-سوره نساء، آیه 1.

588-سوره نساء، آیه 126.

589-سوره نساء، آیه 41.

590-سوره نحل ، آیه 89.

591-سوره مائده ، آیه 109.

592-سوره فرقان ، آیه 30.

593-سوره بقره ، آیه

143.

594-سوره فتح ، آیه 29.

595-تفسیرصافی ، ذیل آیه 143 سوره بقره .

596-سوره نساء، آیه 41.

597-تفسیر صافی ، ذیل آیه .

598-سوره ق ، آیه 21.

599-تفسیر المیزان ، ج 18، ص 379.

600-سوره زلزال ، آیه 4.

601 تا 750

601-سوره عنکبوت ، آیه 64.

602-تفسیر المیزان ، ج 6، ص 337.

603-علل الشرایع به نقل از حیات پس از مرگ علامه طباطبائی قدّس سرّه .

604-سوره اسراء، آیه 14.

605- سوره نور، آیه 24.

606-سوره یس ، آیه 65.

607-سوره فصّلت ، آیه 20.

608-سوره فصّلت ، آیه 21.

609-سوره فصّلت ، آیه 21.

610-تفسیرالمیزان ، ج 17، ص 402.

611-سوره اسراء، آیه 36.

612-کافی ، به نقل از تسلیه الفؤ اد، ص 181.

613-تفسیر نورالثقلین ، ذیل آیه 21، سوره ق .

614-صحیفه سجادیه ، دعای ششم .

615-سوره آل عمران ، آیه 30.

616-سوره کهف ، آیه 49.

617-سوره یس ، آیه 54.

618-سوره انعام ، آیه 31.

619-سوره توبه ، آیه 35.

620-سوره بقره ، آیه 275.

621-تفسیر نورالثقلین ، ج 1، ص 343.

622-مصابیح الانوار، ج 2، ص 253.

623-عوالی اللا لی ، ج 1، ص 267.

624-عدل الهی ، شهید مطهری ، ص 253.

625-سوره فرقان ، آیه 30.

626-سوره فرقان ، آیه 30.

627-بحار، ج 7، ص 222.

628-سوره مزّمل ، آیه 20.

629-در قرآن درباره تدبّر و طهارت هرکدام سفارش ها شده است .

630-سوره آل عمران ، آیه 7.

631-سوره بقره ، آیه 174.

632-سوره یوسف ، آیه 2.

633-وسائل الشیعه ، ج 3، ص 484.

634-سوره نحل ، آیه 103.

635-سوره انعام ، آیه 25.

636-سوره فصّلت ، آیه 26.

637-سوره طارق ، آیه 13.

638-سوره سباء، آیه 31.

639-سوره یونس ، آیه 15.

640-بحار، ج 7، ص 222.

641-وسائل الشیعه ، ج 3، ص 484.

642-وسائل الشیعه ، ج 3، ص 483.

643-وسائل الشیعه ، ج 3، ص 480.

644-وسائل الشیعه ، ج

3، ص 484.

645-سوره مریم ، آیه 39.

646-نهج الفصاحه ، کلام 1810.

647-سوره زمر، آیه 58.

648-سوره ملک ، آیه 10.

649-سوره اعراف ، آیه 53.

650-سوره شوری ، آیه 43.

651-سوره مؤ منون ، آیه 106.

652-سوره نباء، آیه 40.

653-سوره یونس ، آیه 54.

654-سوره یونس ، آیه 52.

655-سوره بقره ، آیه 166.

656-سوره سجده ، آیه 12.

657-سوره مؤ منون ، آیه 107.

658-سوره زمر، آیه 56.

659-غررالحکم ، ندم .

660-نهج الفصاحه ، جمله 305.

661-نهج الفصاحه ، جمله 305.

662-وسائل الشیعه ، ج 4، ص 1180.

663-سفینه البحار، ندم .

664-معجم احادیث نبوی ، ج 6، ص 391.

665-سوره فرقان ، آیات 26 29.

666-غررالحکم ، خسر.

667-سوره بقره ، آیه 166.

668-تفسیرصافی ، ج 1، ص 157.

669-سوره مجادله ، آیه 18.

670-سوره نساء، آیه 42.

671-سوره انعام ، آیه 130.

672-سوره ملک ، آیه 11.

673-سوره انعام ، آیه 30.

674-سوره غافر، آیه 11.

675-سوره مؤ منون ، آیه 105.

676-سوره انبیاء، آیه 97.

677-غررالحکم ، الاقرار.

678-غررالحکم ، الاقرار.

679-همان ستون توبه و یا ستون ابولبابه در کنار مرقد پیامبر صلای اللّه علیه و آله ّست .

680-سوره توبه ، آیه 102.

681-تفسیرنمونه ، ج 8، ص 115.

682-بحار، ج 643، ص 236.

683-سوره فرقان ، آیه 70.

684-تفاسیر نورالثقلین ، ج 4، ص 33 و صافی ، ج 2، ص 205.

685-تفسیرالمیزان ، ج 15، ص 269.

686-تسلیه الفؤ اد، ص 179.

687-سوره حدید، آیه 25.

688-بحار، ج 7، ص 242.

689-تفسیر المیزان ، ج 9، ص 7.

690-سوره اعراف ، آیه 7.

691-سوره نباء، آیه 39.

692-بحار، ج 7، ص 249.

693-زیارت حضرت علی علیه السّلام در میلاد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله .

694-سوره انبیاء، آیه 47.

695-سوره کهف ، آیه 105.

696-تفسیرصافی ، ذیل آیه 105 سوره کهف .

697-حیات پس از مرگ ، علامه طباطبائی .

698-بحار، ج 7، ص 242.

699-سوره نساء، آیه

69.

700-سوره هود، آیه 56.

701-سوره زخرف ، آیه 43.

702-سوره انعام ، آیه 161.

703-سوره یس ، آیه 61.

704-سوره آل عمران ، آیه 101.

705-تفسیر نورالثقلین ، ج 1، ص 17.

706-تفسیر نورالثقلین ، ج 5، ص 572.

707-سوره مریم ، آیات 71 72.

708-تفسیر نورالثقلین ، ج 3، ص 353.

709-تفسیر نورالثقلین ، ج 3، ص 354.

710-تفسیر نورالثقلین ، ج 3، ص 354.

711-بحار، ج 8، ص 67.

712-سوره فجر، آیه 14.

713-بحار، ج 8، ص 65.

714-بحار، ج 8، ص 69.

715-بحار، ج 39، ص 202.

716-تنها مرحوم مجلسی 32 حدیث در بحار، ج 39، آورده است .

717-الغدیر، ج 3، ص 299.

718-علم الیقین ، ج 2، ص 966.

719-ضمن دعائی که در مسجد زید خوانده می شود مفاتیح الجنان .

720-معجم المفهرس لاحادیث النبوی ، از صحاح ستّه و غیره ، ماده شفع .

721-سوره اسراء، آیه 79.

722-تفسیرکبیر، ذیل آیه .

723-سوره مریم ، آیه 87.

724-سوره منافقون ، آیه 5.

725-سوره نجم ، آیه 39.

726-سوره بقره ، آیه 255.

727-سوره بقره ، آیه 48 و 123.

728-سوره مدّثر، آیات 40 48.

729-سوره نمل ، آیه 80.

730-سوره یس ، آیه 70.

731-تفسیر المیزان و سنن ابن ماجه ، ح 4308.

732-بحار، ج 8، ص 362.

733-نهج البلاغه ، خطبه 175.

734-اصول کافی ، ج 2، ص 596.

735-اصول کافی ، ج 2، ص 598.

736-سوره مزّمل ، آیه 17.

737-سوره بقره ، آیه 254.

738-سوره زخرف ، آیه 67.

739-سوره رعد، آیه 18.

740-سوره عبس ، آیه 34.

741-سوره قیامت ، آیه 10.

742-سوره ابراهیم ، آیه 17.

743-سوره فاطر، آیه 8.

744-سوره کهف ، آیه 104.

745-سوره حدید، آیه 13.

746-سوره حدید، آیه 14.

747-سوره اعراف ، آیه 50.

748-سوره سباء، آیه 31.

749-سوره سباء، آیه 32.

750-سوره احزاب ، آیه 67.

751 تا 900

751-سوره احزاب ، آیه 68.

752-سوره اعراف ، آیه 38.

753-سوره ابراهیم ، آیه 21

و غافر، آیه 47.

754-سوره غافر، آیه 48.

755-سوره تحریم ، آیه 11.

756-سوره ابراهیم ، آیه 22.

757-سوره ابراهیم ، آیه 22.

758-سوره اعراف ، آیه 201.

759-سوره زخرف ، آیه 36.

760-سوره ابراهیم ، آیه 22.

761-سوره نحل ، آیه 99.

762-سوره غافر، آیه 49.

763-سوره غافر، آیه 50.

764-سوره مؤ منون ، آیات 106 111

765-سوره حج ، آیه 2.

766-سوره توبه ، آیه 35.

767-سوره ابراهیم ، آیه 43.

768-سوره قلم ، آیه 43 و. معارج ، آیه 44.

769-سوره طه ، آیات 125 126.

770-سوره اسراء، آیه 72.

771-تفسیر نورالثقلین ، ج 3، ص 196.

772-تفسیرنورالثقلین ، ج 3، ص 196.

773-وسائل الشیعه ، ج 8، ص 480.

774-وسائل الشیعه ، ج 11، ص 179.

775-بحار، ج 44، ص 278.

776-سوره آل عمران ، آیه 106.

777-سوره یونس ، آیه 27.

778-سوره عبس ، آیه 40.

779-سوره قلم ، آیه 16.

780-سوره یس ، آیه 65.

781-سوره اسراء، آیه 97.

782-سوره فرقان ، آیه 27.

783-تفسیرنورالثقلین ، ج 4، ص 12.

784-سوره سجده ، آیه 12.

785-سوره غافر، آیه 71.

786-سوره ابراهیم ، آیه 43.

787-سوره نازعات ، آیه 8.

788-سوره توبه ، آیه 35.

789-سوره الحاقّه ، آیات 28 29.

790-سوره مسد، آیه 2.

791-سوره شعرا، آیه 88.

792-سوره قصص ، آیه 77.

793-سوره کهف ، آیات 22 42.

794-سوره محمّد، آیه 15.

795-سوره فصّلت ، آیه 21.

796-سوره نساء، آیه 56.

797-سوره انشقاق ، آیه 10.

798-سوره الحاقّه ، آیات 25 29.

799-سوره ابراهیم ، آیه 49.

800-کلمه اصفاد جمع صفد به معنای غل و زنجیر و مُقَرِّنِین یعنی با هم .

801-سوره بقره ، آیه 201.

802-سوره الحاقّه ، آیات 30 31.

803-سوره حجر، آیه 44.

804-تفسیر نورالثقلین ، ج 4، ص 505.

805-تفسیرنورالثقلین ، ج 4، ص 504.

806-سوره نساء، آیه 145.

807-تفسیرنورالثقلین ، ج 4، ص 504.

808-سوره فرقان ، آیه 12.

809-سوره ق ، آیه 30.

810-سوره فرقان ، آیه 13.

811-سوره

مدّثر، آیه 30.

812-سوره تحریم ، آیه 6.

813-سوره زمر، آیه 73.

814-سوره توبه ، آیه 49 وسوره عنکبوت ، آیه 54.

815-سوره کهف ، آیه 29.

816-سوره اعراف ، آیه 41.

817-سوره هود، آیه 106.

818-سوره ملک ، آیه 7.

819-سوره نحل ، آیه 85.

820-سوره اسراء، آیه 97.

821-سوره ابراهیم ، آیه 17.

822-سوره فاطر، آیه 36.

823-سوره ابراهیم ، آیه 17.

824-سوره مؤ منون ، آیه 104.

825-سوره مؤ منون ، آیه 104.

826-سوره واقعه ، آیه 43.

827-سوره معارج ، آیه 15.

828-سوره معارج ، آیات 17 18.

829-سوره مرسلات ، آیه 32.

830-سوره بلد، آیه 20.

831-سوره همزه ، آیه 7.

832-سوره بقره ، آیه 24.

833-سوره همزه ، آیات 5 6.

834-سوره حج ، آیه 19.

835-سوره ابراهیم ، آیه 50.

836-سوره حج ، آیه 21.

837-سوره غاشیه ، آیات 6 7.

838-سوره ص ، آیه 26.

839-سوره مطفّفین ، آیات 4 5.

840-وسائل الشیعه ، ج 1، ص 361.

841-تفسیرنورالثقلین ، ج 1، ص 16.

842-تفسیرنورالثقلین ، ج 1، ص 16.

843-نهج البلاغه فیض الاسلام ، ص 300.

844-سوره غافر، آیه 16.

845-سوره الحاقّه ، آیات 33 34.

846-سوره مدّثر، آیات 40 46.

847-سوره جاثیه ، آیات 34 35.

848-سوره نوح ، آیه 25.

849-سوره تحریم ، آیه 10.

850-سوره معارج ، آیات 17 18.

851-سوره ملک ، آیه 10.

852-بحار، ج 7، ص 213.

853-سوره مطفّفین ، آیه 34.

854-سوره مطفّفین ، آیه 29.

855-سوره بقره ، آیه 174.

856-سوره دخان ، آیه 49.

857-بحار، ج 8، ص 16.

858-الغدیر، ج 2، ص 321.

859-کنزالعمّال ، ج 14، ص 415.

860-کنزالعمال ، ج 14، ص 417.

861-سوره احزاب ، آیه 44.

862-سوره فجر، آیه 28.

863-سوره آل عمران ، آیه 170.

864-سوره نمل ، آیه 89.

865-سوره رعد، آیات 23 24.

866-بحار، ج 3، ص 13.

867-سفینه البحار، ولی .

868-سوره زخرف ، آیه 68.

869-خوف درباره خطرات احتمالی و حزن در مورد ناراحتی های

قطعی می باشد. تفسیر المیزان ، ج 18، ص 128.

870-تفسیر نمونه ، ج 10، ص 194.

871-سوره حجر، آیه 44.

872-بحار، ج 8، ص 181.

873-بحار، ج 8، ص 186.

874-بحار، ج 8، ص 194.

875-بحار، ج 8، ص 156.

876-سوره رعد، آیه 24.

877-تفسیر نورالثقلین ، ج 4، ص 507.

878-سوره ص ، آیه 50.

879-سوره آل عمران ، آیه 133.

880-سوره حدید، آیه 21.

881-بحار، ج 8، ص 120.

882-سوره انسان ، آیه 13.

883-بعضی طلح را درختی می دانند که سایه بسیارمرطوب و خنکی دارد.

884-سوره واقعه ، آیات 28 31.

885-بحار، ج 8، ص 196 ؛ کنزالعمال ، ج 14، ص 488.

886-سوره زخرف ، آیه 71.

887-سوره ق ، آیه 35.

888-سوره سجده ، آیه 17.

889-بحار، ج 8، ص 191.

890-سوره رعد، آیه 35.

891-سوره واقعه ، آیه 33.

892-سوره ص ، آیه 54.

893-سوره واقعه ، آیه 32.

894-سوره ق ، آیه 35.

895-سوره دخان ، آیه 51.

896-سوره انعام ، آیه 82.

897-سوره انعام ، آیه 127.

898-سوره عبس ، آیه 38.

899-سوره قیامت ، آیات 22 23.

900-سوره غاشیه ، آیه 8.

901 تا 1006

901-سوره عبس ، آیه 39.

902-سوره الحاقّه ، آیات 19 24.

903-سوره اعراف ، آیه 38.

904-سوره اعراف ، آیه 42.

905-کلمه غِل به معنای نفوذ مخفیانه است و چون حسد و کینه ، مرموزانه در روح انسان اثر می گذارند، غِل گفته شده است و شاید به سایر صفات زشت نیز بتوان غِل گفت .

906-سوره مریم ، آیه 62.

907-سوره واقعه ، آیه 25.

908-سوره نباء، آیه 35.

909-سوره فاطر، آیه 33.

910-سوره انسان ، آیه 21.

911-سوره کهف ، آیه 31.

912-سوره فاطر، آیه 35.

913-سوره انسان ، آیه 19.

914-سوره واقعه ، آیه 20.

915-سوره الحاقّه ، آیه 23.

916-سوره محمّد، آیه 15.

917-سوره واقعه ، آیه 21.

918-سوره محمّد، آیه 15.

919-سوره مائده ، آیه 90.

920-سوره انسان

، آیه 21.

921-سوره مائده ، آیه 91.

922-سوره صافّات ، آیه 47.

923-سوره نباء، آیه 35.

924-سوره واقعه ، آیه 19.

925-سوره انسان ، آیه 5.

926-سوره ق ، آیه 35.

927-سوره انسان ، آیه 6.

928-سوره صافات ، آیات 45 47.

929-سوره مطفّفین ، آیات 25 26. رحیق ، یعنی شراب صاف و خالص .

930-سوره انسان ، آیه 21.

931-سوره زخرف ، آیه 71.

932-سوره صافّات ، آیه 48 و ص ، آیه 52.

933-سوره واقعه ، آیه 37.

934-سوره واقعه ، آیه 23.

935-سوره واقعه ، آیه 36.

936-سوره نباء، آیه 33.

937-سوره الرّحمن ، آیه 56.

938-سوره الرّحمن ، آیه 72.

939-سوره الرّحمن ، آیه 58.

940-سوره نساء، آیه 57.

941-وسائل الشیعه ، ج 14، ص 10.

942-سوره کهف ، آیه 29.

943-سوره غاشیه ، آیه 13.

944-سوره غاشیه ، آیه 14.

945-سوره غاشیه ، آیه 15.

946-سوره غاشیه ، آیه 16.

947-سوره انسان ، آیه 14.

948-سوره انسان ، آیه 20.

949-سوره واقعه ، آیات 15 16.

950-سوره اعراف ، آیه 43.

951-سوره فجر، آیات 29 30.

952-سوره یس ، آیه 58.

953-سوره رعد، آیه 24.

954-سوره یونس ، آیه 10.

955-بحار، ج 8، ص 141.

956-سوره توبه ، آیه 72.

957-بحار، ج 69، ص 251.

958-سوره انسان ، آیه 21.

959-سوره فاطر، آیه 34.

960-سوره طور، آیه 21.

961-تفسیرالمیزان ، ج 19، ص 10.

962-سوره انسان ، آیه 22.

963-سوره انعام ، آیه 160.

964-سوره زلزال ، آیه 7.

965-تعقیبات مشترکه نماز.

966-دعای ماه رجب .

967-درقرآن یازده مرتبه این تعبیر آمده که تمام آن در مورد بهشت است .

968-سوره کهف ، آیه 107.

969-تفسیر المیزان ، ج 13، ص 433.

970-بحار، ج 8، ص 132.

971-بحار، ج 97، ص 47 ؛ ج 74، ص 90 ؛ ج 76، ص 2 و ج 81، ص 194.

972-سوره انعام ، آیه 132.

973-سوره رعد، آیات 19 24.

974-سوره فرقان ، آیه 75.

975-تفسیرصافی

، ج 2، ص 77.

976-سوره انسان ، آیه 12.

977-میزان الحکمه .

978-از جمله : سوره بقره ، آیه 25، نساء، 57، ابراهیم ، 23، حج ، 14، و کهف ، 107.

979-سوره حجر، آیه 45 و ذاریات ، آیه 15.

980-سوره نساء، آیه 13.

981-سوره آل عمران ، آیه 195.

982-سوره شعراء، آیات 88 89.

983-سوره بقره ، آیه 10.

984-سوره ق ، آیه 33.

985-سوره طور، آیه 25.

986-تفسیرالمیزان ، ج 19، ص 13.

987-سوره طور، آیه 27.

988-مستدرک الوسائل ، ج 3، ص 242 به نقل از میزان الحکمه .

989-سوره ص ، آیه 26.

990-سوره اعراف ، آیه 40.

991-میزان الحکمه .

992-سوره نحل ، آیه 96.

993-سوره هود، آیات 107 108.

994-سوره هود، آیه 108.

995-سوره نساء، آیه 169 ؛ تغابن ، آیه 9 ؛ طلاق ، آیه 11 و جنّ، آیه 23.

996-سوره اسراء، آیه 97.

997-سوره نساء، آیه 56.

998-برای توضیح بیشتر به پاسخ ششم از این سؤ ال که چرا در آخرت جزا داده می شویم نه در دنیا، مراجعه فرمایید.

999-سوره بقره ، آیه 146 و انعام ، آیه 20.

1000-سوره هود، آیه 107 و 108.

1001-سوره اللیل ، آیه 12.

1002-سوره انعام ، آیه 12.

1003-سوره هود، آیه 6.

1004-سوره حجر، آیه 9.

1005-سوره روم ، آیه 47.

1006-سوره یونس ، آیه 103.

درباره مركز

بسمه تعالی
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ
آیا کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند یکسانند ؟
سوره زمر/ 9

مقدمه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، از سال 1385 هـ .ش تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن فقیه امامی (قدس سره الشریف)، با فعالیت خالصانه و شبانه روزی گروهی از نخبگان و فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.

مرامنامه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان در راستای تسهیل و تسریع دسترسی محققین به آثار و ابزار تحقیقاتی در حوزه علوم اسلامی، و با توجه به تعدد و پراکندگی مراکز فعال در این عرصه و منابع متعدد و صعب الوصول، و با نگاهی صرفا علمی و به دور از تعصبات و جریانات اجتماعی، سیاسی، قومی و فردی، بر مبنای اجرای طرحی در قالب « مدیریت آثار تولید شده و انتشار یافته از سوی تمامی مراکز شیعه» تلاش می نماید تا مجموعه ای غنی و سرشار از کتب و مقالات پژوهشی برای متخصصین، و مطالب و مباحثی راهگشا برای فرهیختگان و عموم طبقات مردمی به زبان های مختلف و با فرمت های گوناگون تولید و در فضای مجازی به صورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار دهد.

اهداف:
1.بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام)
2.تقویت انگیزه عامه مردم بخصوص جوانان نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی
3.جایگزین کردن محتوای سودمند به جای مطالب بی محتوا در تلفن های همراه ، تبلت ها، رایانه ها و ...
4.سرویس دهی به محققین طلاب و دانشجو
5.گسترش فرهنگ عمومی مطالعه
6.زمینه سازی جهت تشویق انتشارات و مؤلفین برای دیجیتالی نمودن آثار خود.

سیاست ها:
1.عمل بر مبنای مجوز های قانونی
2.ارتباط با مراکز هم سو
3.پرهیز از موازی کاری
4.صرفا ارائه محتوای علمی
5.ذکر منابع نشر
بدیهی است مسئولیت تمامی آثار به عهده ی نویسنده ی آن می باشد .

فعالیت های موسسه :
1.چاپ و نشر کتاب، جزوه و ماهنامه
2.برگزاری مسابقات کتابخوانی
3.تولید نمایشگاه های مجازی: سه بعدی، پانوراما در اماکن مذهبی، گردشگری و...
4.تولید انیمیشن، بازی های رایانه ای و ...
5.ایجاد سایت اینترنتی قائمیه به آدرس: www.ghaemiyeh.com
6.تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و...
7.راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی
8.طراحی سیستم های حسابداری، رسانه ساز، موبایل ساز، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک، SMS و...
9.برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم (مجازی)
10.برگزاری دوره های تربیت مربی (مجازی)
11. تولید هزاران نرم افزار تحقیقاتی قابل اجرا در انواع رایانه، تبلت، تلفن همراه و... در 8 فرمت جهانی:
1.JAVA
2.ANDROID
3.EPUB
4.CHM
5.PDF
6.HTML
7.CHM
8.GHB
و 4 عدد مارکت با نام بازار کتاب قائمیه نسخه :
1.ANDROID
2.IOS
3.WINDOWS PHONE
4.WINDOWS
به سه زبان فارسی ، عربی و انگلیسی و قرار دادن بر روی وب سایت موسسه به صورت رایگان .
درپایان :
از مراکز و نهادهایی همچون دفاتر مراجع معظم تقلید و همچنین سازمان ها، نهادها، انتشارات، موسسات، مؤلفین و همه بزرگوارانی که ما را در دستیابی به این هدف یاری نموده و یا دیتا های خود را در اختیار ما قرار دادند تقدیر و تشکر می نماییم.

آدرس دفتر مرکزی:

اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109