قرآن و علوم انسانی

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور: قرآن و علوم انسانی/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مؤسسه پژوهش های قرآنی المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضایی اصفهانی.

مشخصات نشر: قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، 1391 ش.

مشخصات ظاهری: 480 ص.

فروست: پرسش های قرآنی جوانان؛ [ج.] 8.

شابک: دوره: 3-88-2534-964-978؛ ج 8:5-84-2534-964-978

قیمت: 74000 ریال.

وضعیت فهرست نویسی: فیپا

موضوع: قرآن - پرسش ها و پاسخ ها موضوع: بهداشت روانی - جنبه های قرآنی.

شناسه افزوده: رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1341، ناظر - شناسه افزوده: مؤسسه پژوهش های قرآنی المهدی.

رده بندی کنگره: 1391 ج. 4 8 پ/ 65/2 BP

رده بندی دیویی: 297/1076

شماره کتابشناسی ملی: 2740217

مؤسسه پژوهش های قرآنی المهدی (عج)

* ناشر: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن

* عنوان: پرسش ها و پاسخ های قرآنی جوانان (ج 8) - قرآن و علوم انسانی

* تألیف: جمعی از پژوهشگران قرآنی زیر نظر دکتر محمد علی رضایی اصفهانی

* نوبت چاپ: اول 1390 ش

* شمارگان: 3000 جلد / قطع رقعی

* قیمت: 74000 ریال

* چاپخانه و لیتوگرافی:

مراکز پخش:

1. قم، انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن: قم، میدان رسالت، بلوار سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، تلفن: 7734094-0251

ص :1

اشاره

ص :2

ص :3

ص:4

* اهدا

به محضر مقدس امام محمد باقر علیه السلام

و همه جوانان حقیقت جو!

* سپاسگزاری

از همه پرسشگران که زمینه ساز این اثر شدند و نیز از پژوهشگران مؤسسه فرهنگی پژوهش های قرآنی المهدی (عج) به ویژه

حجت الاسلام و المسلمین حسن صادقی و نعمت الله صباغی

که یاور ما بودند، تشکر می کنیم.

ص:5

ص:6

* همکاران این جلد:

1. دکتر محمد علی رضایی اصفهانی (نگارش فصل اول)؛

2. دکتر احمد صادقیان؛

3. حسن صادقی؛

4. محسن ملا کاظمی؛

5. نصرالله سلیمانی؛

6. نعمت الله صباغی؛

7. سید مجید موسوی.

ص:7

ص:8

فهرست مطالب

درآمد 13

فصل اول: کلیات بهداشت روان

بهداشت روان چیست؟ 17

شفا بخشی قرآن 22

عوامل فشار روانی و راه کارهای قرآنی 36

اول: راه کارهای معرفتی 38

تأثیر اعتقاد به معاد و بهداشت روان 44

دوم: راه کارهای رفتاری 47

یاد خدا 47

دعا 48

نماز 49

نقش روزه در بهداشت روان 52

نقش حجاب در بهداشت روان 54

سوم: راهکارهای عاطفی 57

چهارم: راهکارهای اجتماعی 59

فصل دوم: نقش اعتقادات در بهداشت روان

نقش اعتقاد به نبوت و امامت در بهداشت روانی انسان چیست؟ 69

نقش اعتقاد به خدا در بهداشت روان 76

توکّل بر خدا 87

تسلیم و رضا 97

یاد خدا 107

دعا 118

ص:9

فصل سوم: نقش روابط خانوادگی و اجتماعی در بهداشت روان

نقش صله رحم و روابط خویشاوندی که در قرآن تاکیدشده در بهداشت روان انسان چیست؟ 125

نقش پدر و مادر در تأمین بهداشت روانی خانواده چیست؟ 139

انجام وظایف اسلامی نسبت به پدر و مادر چه نقشی در بهداشت روانی دارد؟ 152

عوامل بهبوددهنده روابط اجتماعی و تأثیر آن در بهداشت روانی 157

1 - رفتارهای مناسب 158

چگونه به افراد احترام بگذاریم؟ 167

آثار هدیه 175

آثار خوش رویی 177

2 - صفات مناسب اخلاقی 185

درمان تندخویی 201

آثار خوش گمانی و حسن ظن: 205

آیا تشکیل خانواده در تأمین بهداشت روانی انسان مؤثر است؟ 211

نقش مهریه در بهداشت روان 223

فصل چهارم: نقش اقتصاد در بهداشت روان

نقش ثروت در بهداشت روانی انسان چیست؟ 229

راه کارهای اسلام برای مواجهه با فقر و از بین بردن اثرات روانی ناشی از آن چیست؟ 237

فصل پنجم: مدیریت

مبانی و اهداف مدیریت از دیدگاه قرآن و علم مدیریت چیست؟ 245

قرآن کریم برای انتخاب و گزینش مدیران چه راهکارهایی دارد و علم مدیریت چه می گوید؟ 257

اینجا پرسشی مطرح می شود که آیا ملاک اصلی و مهم، حال کنونی فرد است یا سوابق او؟ 265

ص:10

پیشینه علم مدیریت و به ویژه مدیریت اسلامی چیست و تاکنون چه کتاب هایی در موضوع مدیریت اسلامی تألیف شده است؟ 271

اصول و مبانی مدیریت از نظر قرآن چیست؟ آیا ممکن است اصول مدیریت با هم در تزاحم باشند؟ 279

از منظر قرآن، مدیریت خانواده با کیست؟ 283

فصل ششم: جامعه شناسی

آیات جامعه شناختی قرآن کدام است؟ 291

عوامل جامعه شناختی و روانشناختی دین گریزی و کم توجهی برخی جوانان به دین در اجتماع از منظر قرآن و حدیث چیست؟ 362

ملاک ها و معیارها و شاخص های عدالت اجتماعی از منظر قرآن و علم چیست؟ 380

آیه هایی از قرآن کریم در مورد «برابری انسان ها» و «رعایت حقوق یکدیگر» و «رعایت عدالت» معرفی کنید. 389

فصل هفتم: روان شناسی

آیا انسان دارای دو نفس یا روح است و رابطه آن ها در بدن با خواب چگونه است؟ 399

آیا در تحلیل روان شناسانه و قرآنی واژه رحم در قرآن، می توان گفت بین وجود رحم مادر و محبت او به فرزندش رابطه ای وجود دارد؟ 401

خداوند در قرآن می فرماید: (کل نفس ذائقه الموت) آیا نفس می میرد یا روح؟ اصولاً نفس چه رابطه ای با روح و روان دارد؟ 403

فصل هشتم: فراروان شناسی

نظر قرآن و روایات در مورد عوامل فراموشی و راه های تقویت حافظه و یادگیری چیست؟ 409

حقیقت خواب از منظر قرآن و علم چیست؟ 417

علت خواب در وجود انسان چیست و چرا انسان به خواب نیاز دارد؟ 420

ص:11

جن و ویژگی های آن ها چیست؟ و آیا ما را نگهداری می کنند؟ یا می توانند در ما نفوذ نمایند؟ وظیفه آن ها چیست؟ و آیا ممکن است انسان آن ها را به تسخیر خود درآورد؟ 427

خوارق عادات حضرت سلیمان را از منظر قرآن بررسی کنید و بفرمایید از نظر علوم تجربی چگونه توجیه پذیر است؟ 436

فصل نهم: اقتصاد

مقصود از رزق در قرآن کریم چیست؟ و آیا مقصود فقط رزق مادی است؟ 445

اگر براساس آیه 96 اعراف «تقوا و ایمان» موجب افزایش برکات است، چرا مسلمانان فقیر و عقب افتاده اند و غربی ها پیشرفته و مرفه اند؟ 449

عدالت به چه معناست و چه ارتباطی با امنیت دارد؟ 453

برکت در قرآن به چه عنوان آمده است؟ و معنای اشاره ای، تفسیری و تحت اللفظی آن چیست و چه چیزهایی شامل برکت می شود؟ 460

فهرست منابع 467

ص:12

درآمد

قرآن کریم نوری همواره تابان است که بر اندیشه بشر تابید و راه انسان ها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفره ای الهی است(1) که می تواند نسل های بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد؛ و مقام دانش و دانشمندان را ارج می نهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمی داند(2) ، بلکه با اشارات متعدد به مباحث علوم تربیتی، کیهان شناسی، زیست شناسی، رویان شناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسشگری انسان را تحریک می کند و زمینه رشد علوم را فراهم می سازد(3).

پرسش کلید دانش است(4) و ذهن پرسشگر ارجمند است و وظیفه دانشمندان، دریافت پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل و علوم تجربی و ارائه آن به تشنگان حقیقت است. از این رو جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گردهم آمده و با تأسیس «واحد پاسخ به پرسش های تخصصی قرآن و علم» و ارسال پرسشنامه به دانشگاه های مختلف، به گردآوری پرسش ها و ارائه پاسخ پرداخته اند، که حاصل تلاش این عزیزان در این مجموعه گردآوری شده است.

بنده که از آغاز با این عزیزان همراهی داشته ام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آن ها بوده ام، که در حد توان کوشیده اند پاسخ های مناسب و متین ارائه نمایند. البته برخی پرسش ها نیز از طریق شنوندگان محترم رادیو معارف دریافت شده و در برنامه پرسش و پاسخ قرآنی آن جا پاسخ داده ایم که به این مجموعه اضافه شده است.

ص:13


1- (1) عن النبی صلی الله علیه وآله: القرآن مأدبه اللَّه فتعلّموا مأدبته ما استطعتم. (بحار، ج 92، ص 19)
2- (2) (هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ)؛ (زمر/ 9).
3- (3) نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، محمدعلی رضایی اصفهانی
4- (4) عن علی علیه السلام: العلم خزائن ومفاتیحها السئوال (میزان الحکمه، ج 4، ص 330)

امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همه ما بپذیرد و در پرتو قرآن و اهل بیت علیهم السلام پاداش نیک عطا فرماید!

در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی و پیشنهادات و انتقادات خویش محروم نفرمایند(1).

با سپاس

دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی

قم - 1389/9/17 ش

ص:14


1- (1) . نشانی: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77.تلفن، پیام گیر، نمابر: 7734094-0251 ص. پ: 416-37185 - قم Email: quran@quransc.com info@quransc.com www.quransc.com

فصل اول: کلیات بهداشت روان

اشاره

ص:15

ص:16

*پرسش:

بهداشت روان چیست و قرآن کریم برای تأمین بهداشت روان چه راهکارهایی را ارائه می دهد؟

*پاسخ:

درآمد

«فشار روانی» را «بیماری تمدن جدید» نام نهاده اند از این رو راهکارهای مقابله با آن و تأمین بهداشت روانی انسان معاصر، اهمیت ویژه ای پیدا کرده است، به طوری که عصر حاضر را برخی روان شناسان، عصر اضطراب نام نهاده اند(1) و(2) و اضطراب هسته مرکزی بسیاری از بیماری های روانی تلقی می شود.

ما در این نوشتار بر آن نیستیم که «بهداشت روانی» را به عنوان یک علم مورد بررسی و کاوش قرار دهیم بلکه تحقیقات میان رشته ای در مورد ارتباط آموزه های قرآن و علم را گزارش و بررسی می کنیم و نتایج آن ها و زمینه های جدید را برای پژوهش معرفی می کنیم.

بهداشت روانی

در مورد بهداشت روانی تعریف های متعددی شده که به دو مورد اشاره می کنیم:

ص:17


1- (1) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، مقاله نعمت اللَّه گرز الدین، ص 67.
2- (2) براساس آمار سازمان بهداشت جهانی، از نظر سطح ابتلا به بیماری های روانی، کشورهای انگلستان، فنلاند، اسکاتلند و ایرلند در رأس کشورهای جهان قرار دارند.براساس آمار در اروپا و آمریکا، 26/9 درصد زنان و 12/5 درصد مردان در طول زندگی خود به بیماری افسردگی مبتلا هستند و تقریباً 3 درصد جمعیت به اضطراب دچارند. (شناخت درمان افسردگی، ایدی برن، ص 18) براساس برخی گزارش ها، بررسی های روان پزشکان ایرانی در استان های مختلف نشان می دهد، 45 تا 55 درصد مراجعه کنندگان به پزشک، مبتلا به اختلال روانی هستند. (مجله دارو و درمان، سال دهم، ش 9، 10، بهمن 1371 و ش 11 اسفند 1371 و نگاهی قرآنی به فشار روانی، سید اسحاق حسینی کوهساری، ص 13.)

1. سازمان بهداشت جهانی ( WHO ) سلامت روانی را چنین تعریف کرده است، حالت رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان بیماری(1).

2. بهداشت روانی به معنای سلامت فکر می باشد و منظور نشان دادن وضع مثبت و سلامت روانی است که خود می تواند نسبت به ایجاد سیستم با ارزشی در مورد ایجاد تحرک و پیشرفت و تکامل در حد فردی، ملی و بین المللی کمک نماید. زیرا وقتی سلامت روانی شناخته شد، نسبت به دست یابی به آن اقدام می شود و راه برای تکامل فردی و اجتماعی باز می گردد(2).

فشار روانی

فشار روانی یا استرس، نقطه مقابل بهداشت روانی است که برای آن تعریف های متعددی ارائه شده است:

«اصطلاح تنیدگی یا استرس از کلمه لاتین « Stpingene » به معنای در آغوش گرفتن، فشردن و بازگشودن مشتق شده است؛ یعنی رفتارهایی که با احساسات متضاد همراهند، برای مثال می توان کسی را در آغوش گرفت و با اختناق روبه رو ساخت. به این ترتیب اصطلاح «درماندگی و استیصال» نیز از این کلمه مشتق شده است(3).

استرس دارای تعریفی که مورد قبول برای همگان باشد نیست ولی برخی صاحب نظران آن را این گونه تعریف کرده اند:

1. براون و کمپ بل (1944 م): فشار روانی چیزی است که از خارج بر فرد تحمیل می شود و ناراحتی های جسمانی و روانی در پی دارد(4).

ص:18


1- (1) خلاصه روان پزشکی علوم رفتاری، روان پزشکی بالینی، جلد اول، 1994 م، و نیز اسلام و بهداشت روانی، جلد اول، ص 195.
2- (2) اصول بهداشت روانی، دکتر سید ابوالقاسم حسینی، ص 13.
3- (3) تنیدگی یا استرس، استورا، ص 25.
4- (4) نگاهی قرآنی به فشار روانی، سید اسحاق حسینی کوهساری، ص 35-36 نقل از استرس دائمی، پی یرلو و هنری لو، ص 34-37.

2. اضطراب یک حالت احساسی، هیجانی است که از خصوصیات برجسته آن ایجاد حالت بی قراری و دلواپسی است که با اتفاقات زمان و شرایط مکان تناسب ندارد(1).

نشانه های فشار روانی

بخشی از آشکارترین بازتاب های فشار روانی در رفتار و احساسات عبارتند از:

1. وجود مشکل در تفکر صحیح و عاقلانه؛

2. خستگی و عدم انعطاف در نگرش و بینش؛

3. پرخاشگری نابجا و تحریک پذیری؛

4. انزوا و ترک وابستگان؛

5. افراط در کشیدن سیگار و نوشیدن مشروب و پرخوری؛

6. گرایش به سرعت در حرکت، سخن و حتی تنفس؛

7. ناتوانی در حفظ آرامش خود؛

8. بی نظمی در رفتار؛

9. گیج شدن و چند بار فکر کردن درباره عقاید خاص؛

10. حالت تأثیر عاطفی مانند خشم یا نشاط ناگهانی، افسردگی یا فعالیت بیش از حد(2).

پیشینه

در حوزه علمی مسلمانان بهداشت روانی، از دیرباز مورد توجه بوده است، سرچشمه های این مبحث را می توان در آیات قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام پیدا کرد.

ص:19


1- (1) اسلام و بهداشت روانی، ج 1، ص 155.
2- (2) فشار روانی، مارتین شفر، ص 37-43، فشار روانی، کوپر، ص 16.

شفابخشی قرآن و راه کارهایی که برای مقابله با فشارهای روانی و تأمین بهداشت روانی انسان بیان کرده مورد توجه بسیاری از پژوهشگران بهداشت روانی قرار گرفته است(1) و حکایت شده: هنگامی که در محضر پیامبر صلی الله علیه وآله شخصی را دیوانه شمردند، حضرت فرمود: «این مرد بیمار است، نه دیوانه، دیوانه کسی است که تکبر ورزد»(2).

یعنی پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در عصری که پیکر دیوانگان را پناهگاه شیطان و ارواح خبیثه و جن می دانستند و انواع شکنجه را بر این دردمندان روا می داشتند آن ها را بیمار خواند و مرز بیماری های روانی را از خرافات جدا ساخت. و در حدیثی از امام علی علیه السلام حکایت شده که: «آگاه باشید که از جمله بلاها فقر است و بیماری بدن از فقر شدیدتر است و بیماری دل از بیماری بدن شدیدتر است»(3). پس پزشکان مسلمان که علوم پزشکی را از مکتب بقراط و جالینوس وام گرفته بودند، با توجه به آموزه های قرآن و سنّت، به بهداشت روانی انسان توجه کردند.

از جمله علی بن ربن طبری (192-247 ق) از نخستین کسانی است که کتاب «فردوس الحکمه» را در هفت جلد تألیف کرد و مهم ترین مسائل پزشکی و بهداشت روانی را در آن توضیح داد(4).

سپس محمد بن زکریای رازی (251-313 ق) «طب النفوس یا طب روحانی» را نوشت که در شمار کهن ترین آثار بهداشت روانی جای دارد.

این نگارش ها با فراز و نشیب هایی ادامه یافته است و در عصر ما در قالب پایان نامه ها، مجلات و مقالات علمی و انتشار نتایج تحقیقات تجربی و همایش های علمی تبلور یافته است(5).

ص:20


1- (1) در ادامه این نوشتار، در مبحث مستقلی.
2- (2) نک: معانی الاخبار، ص 226 و میزان الحکمه، ج 2، ص 120-121. (احادیث با مضامین مختلف است.)
3- (3) نهج البلاغه، حکمت / 388.
4- (4) فصلنامه اندیشه و رفتار، ش 1-2، پاییز 1374 ش، ص 8-9.
5- (5) از جمله همایش ها: الف) همایش بین المللی نقش دین در بهداشت روان (1376 ش) دانشگاه علوم پزشکی ایران. ب) همایش سلامت و اسلام (1381 ش) مجتمع بیمارستانی امام خمینی تهران. ج) همایش گفتگوی علم و دین، مفهوم حیات، انسان و مباحث کاربردی، تهران، مرکز تحقیقات علوم پزشکی کشور. (1384) از جمله مجلات: الف) فصلنامه اندیشه و رفتار، مجله روان پزشکی و روان شناسی بالینی، سال سوم، ضمیمه شماره 9-10، تابستان و پاییز 1376 ش. ب) طب و تزکیه مجله ویژه گروه پزشکی، ش 29، تابستان 1377 ش. ج) فصلنامه پژوهش و حوزه، ش 17-18. (که یکصد مقاله، طرح تحقیقاتی و پایان نامه را در رابطه با علوم پزشکی و دین (به ویژه بهداشت روان) معرفی کرده است. د) فصلنامه علمی - پژوهشی دانشگاه اسلامی، ش 4، 1377 ش. از جمله کتاب ها: الف) اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات همایش بین المللی نقش دین در بهداشت روان، 1382 ش. ج) اصول بهداشت روانی، دکتر سید ابوالقاسم حسینی، 1374 ش.

روان شناسان غربی نیز در عصر حاضر پژوهش های وسیعی در مورد رابطه مذهب با بهداشت روانی انجام داده اند و به نتایج مثبتی رسیده اند، از جمله:

عبادت و انجام اعمال دینی، یک سپر ایمنی در مقابل بیماری ها بوجود می آورد، مضافاً بررسی ها نشان داده که دینداران عمر طولانی تری دارند، سیستم دفاعی بدن آن ها قوی تر است، کم تر از غیرمذهبی ها در بیمارستان ها بستری می شوند، و در انجام فعالیت های فیزیکی پایدار هستند. (پت کوری، 1376)؛

دعا، نیایش و بازشناسی دوباره خود، بیشترین نقش را در درمان دارد. (کاپلان، مارکز، مارک، 1997)؛

و نیز در بررسی هایی که در مورد خودکشی صورت گرفته است(1) ، به این نتیجه رسیدند که اعتقادات مذهبی کمک خوبی برای تعدیل و بر طرف کردن این مشکل بوده است(2).

ص:21


1- (1) جی، بی، الیس ( J. B Ellis ) و پی سی اسمیت ( P. C. Smith ) در سال 1991.
2- (2) اسلام و بهداشت روان، ج 1، ص 164-165، مقاله دکتر سید احمد واعظی

قدرت محافظتی مذهب(1) که ابتدا توسط دورکسیم(2) در 1951 م مطرح شد(3) ، در بررسی های مختلف مورد تأیید قرار گرفت(4).

شفا بخشی قرآن

(وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظّالِمِینَ إِلاّ خَساراً)5 ؛ «و از قرآن، آن چه را که آن درمان و رحمتی برای مؤمنان است، فرو می فرستیم؛ و [لی] ستمکاران را، جز زیان نمی افزاید.»

در آیات متعددی از قرآن با عنوان «شفاء» یاد شده است و گاهی قرآن را شفا دهنده دل ها معرفی می کند(5) و دیگر بار آن را مایه هدایت و شفا بخشی می داند(6).

واژه «شفاء» در لغت به معنای نقطه آخر چیزی که مشرف به نابودی یا نجات باشد و شفای از بیماری به معنای عافیت یافتن و نجات از بیماری است. و مقصود از «شفای قرآن» نجات از انحطاط و سقوط مادی یا معنوی است که به وسیله هدایت انجام می پذیرد(7).

شفا در اصطلاح در مقابل بیماری ها و عیب ها و نقص ها به کار می رود، بنابراین نخستین کاری که قرآن در وجود انسان انجام می دهد، پاکسازی درون انسان ها از انواع بیماری های فکری و اخلاقی و اجتماعی است. سپس

ص:22


1- (1) . Relligion,s proteclive power.
2- (2) . E. Durkhim.
3- (3) . Pescosolido B A, Georgiana sh: Purkheim, suicide and religion: Toward a network theory of suicede, American sociolo gical Reveew, 9891, 45 )1(, 33 84.
4- (4) . Neelaman J. Halpern P, Leon P: Tolerance of Suicide, religion and sicid rates: An ecological and indevidual study in 91 western countries, Psycholo gical Medicine, 7991 Sep; 72 )5(; 5611 - 1711.
5- (6) (قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ)؛ (یونس / 57).
6- (7) (قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌ)؛ (فصلت / 44).
7- (8) مفردات راغب اصفهانی، ماده ی شفا، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، ماده ی شفی، ج 6، ص 91-92.

رحمت الهی شامل حال انسان می شود و فضایل انسانی و اخلاق الهی در وجود او جوانه می زند. آری، شفا اشاره به «پاکسازی» و رحمت اشاره به «بازسازی» انسان است.

برخی مفسران در مورد شفابخشی قرآن می نویسند:

«بدون شک بیماری های روحی و اخلاقی انسان شباهت زیادی به بیماری های جسمی او دارد. هردو کشنده است، هردو نیاز به طبیب و درمان و پرهیز دارد. هر دو گاهی سبب سرایت به دیگران می شود... چه تشبیه جالب و پر معنا و پر مایه ای؟ آری، قرآن نسخه ای حیات بخش است برای آن ها که می خواهند با جهل، کبر، غرور، حسد و نفاق به مبارزه برخیزند. قرآن نسخه شفابخشی است برای برطرف ساختن ضعف ها و زبونی ها و ترس های بی دلیل، اختلافات و پراکندگی ها، برای آن ها که از بیماری عشق به دنیا، وابستگی به مادیات و تسلیم بی قید و شرط در برابر شهوات رنج می برند. قرآن نسخه شفا بخش جهانی است که آتش جنگ در هر سوی آن افروخته است و در زیر بار مسابقه تسلیحاتی کمرش خم شده است»(1).

علامه طباطبایی رحمه الله می نویسند:

«قرآن شفاست(2) و شفا از مرض است پس معلوم می شود که دل ها بیماری هایی دارد که قرآن شفای آن هاست، پس انسان صحت روحی و معنوی دارد، همانطور که صحت جسمی ظاهری دارد و هر کدام بیماری و داروی خاص دارند و در دل های برخی مؤمنان بیماری است (البته این غیر از کفر و نفاق است) که ثبات دل و استقامت نفس را به وسیله شک و تردید مختل می کند که موجب اضطراب و تزلزل درونی و میل به باطل و پیروی هوای نفس می شود. و قرآن بوسیله دلایل قاطع و برهان های روشن انواع شک و شبهه را از عقاید برطرف می کند و بوسیله موعظه و عبرت ها،

ص:23


1- (1) تفسیر نمونه، ج 12، ص 238-239. (با تلخیص).
2- (2) ایشان «من» در «نزل من القرآن» را بیانیه می داند که موصول را تبیین می کند.

بیماری های دل ها را شفا می دهد، پس قرآن این گونه شفای مؤمنان است و رحمت بودن قرآن به آن است که نقص ها را کامل می کند و نیازها را برآورده می کند. چون که قرآن با نور علم و یقین دل ها را نورانی می کند بعد از آن که، جهل و نابینایی دل ها را برطرف می نماید»(1).

شفا بخشی قرآن از دیدگاه امام علی علیه السلام

از امیرالمؤمنین علیه السلام حکایت شده که: «از قرآن برای بیماری های خود شفا بخواهید و برای حل مشکلاتتان از آن یاری بطلبید، چراکه در آن درمان بزرگ ترین دردهاست، درد کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت»(2).

و نیز در کلام دیگری از ایشان حکایت شده که:

«قرآن داروی شفابخشی است که هیچ بیماری از آن بر نمی خیزد»(3).

آری، داروهای شیمیایی که دردهای جسمانی را درمان می کند معمولاً آثار نامطلوبی بر ارگان های بدن می گذارد، اما قرآن هیچ اثر نامطلوبی بر جان و فکر و روح انسان ندارد.

گستره شفابخشی قرآن

باران که در لطافت طبعش ملال نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس

قرآن کریم قطره های خالص باران رحمت الهی است که بر همگان می بارد، قرآن هم چون غذای نیروبخش است که اگر یک دانشمند بخورد برای تعلیم و تربیت و دانش افزایی نیرو می گیرد و اگر به یک ستمگر بدهی، برای بیدادگری بیشتر از آن سود می برد، در حالی که غذا یکسان است اما تفاوت در افراد و زمینه های فکری و درونی آن هاست(4).

ص:24


1- (1) المیزان فی تفسیر القرآن، محمدحسین طباطبایی، ج 13، ص 182-183.
2- (2) فاستشفعوه من ادوائکم واستعینوا به علی لاوائکم فان فیه شفاء من اکبر الداء وهو الکفر والنفاق والغی والضلال (نهج البلاغه، خطبه 176).
3- (3) شفاء لا تخشی اسقامه. (نهج البلاغه، خطبه / 198).
4- (4) یعنی مقتضی (نور قرآن) وجود دارد ولی مانع از درون افراد است.

افرادی که خمیر مایه وجودشان بر اثر کفر، ظلم و نفاق به شکل دیگری درآمده است، هر جا نور حق را می بینند به ستیز با آن بر می خیزند و این مقابله و ستیز با حق، بر پلیدی و گمراهی و زیانکاری آن ها می افزاید و روح طغیان و سرکشی را در آن ها تقویت می کند. پس قرآن مایه هدایت گمراهان است اما هدایت کسانی که در جستجوی حق هستند و با همین انگیزه به سراغ قرآن می آیند، نه افراد متعصب و لجوج که با دیدی منفی به سراغ قرآن می آیند، که مسلماً از آن بهره ای نخواهند برد(1).

آری، قرآن مایه هدایت همه مردم است(2) ، ولی کسانی از آن بهره می برند که خود نگهدار باشند و حق ستیزی نکنند یعنی حداقل تقوا را داشته باشند(3) ، البته اگر کسی بدان ایمان آورد و نیکوکار باشد(4) به مراحل عالی هدایت قرآن دست می یابد. ولی اگر ناپاک و آلوده باشد از دسترسی به حقایق قرآن محروم می شود(5) بلکه بخاطر حق ستیزی و ستمکاری بر گمراهی و زیانکاری خود می افزاید(6).

شفا بخشی تاریخی قرآن

یکی از شواهد شفا بخشی قرآن، مطالعات تاریخی است، یعنی مطالعه و مقایسه ی عرب جاهلی قبل از نزول قرآن، با تربیت شدگان مکتب قرآن و پیامبر صلی الله علیه وآله تحولی عظیم را ثابت می کند و شفابخشی قرآن را در تاریخ جلوه گر می کند.

ص:25


1- (1) با استفاده از نمونه، ج 12، ص 237-238.
2- (2) (هُدیً لِلنّاسِ)؛ (بقره/ 185).
3- (3) (هُدیً لِلْمُتَّقِینَ)؛ (بقره/ 2).
4- (4) (هُدیً وَ رَحْمَهً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ)؛ (اعراف/ 52 و 203) و (هُدیً وَ رَحْمَهً لِلْمُحْسِنِینَ)؛ (لقمان/ 3).
5- (5) (لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ)؛ «واقعه/ 79».
6- (6) (وَ لا یَزِیدُ الظّالِمِینَ إِلاّ خَساراً)؛ (اسراء/ 82).

عرب قبل از ظهور اسلام، گرفتار جهل، خونخواری و انواع بیماری های روانی، اخلاقی و اجتماعی بودند، اما با نسخه شفابخش قرآن، نه تنها درمان یافتند، بلکه آنچنان نیرومند شدند که ابر قدرت های جبار جهان را به زانو در آوردند.

هنوز دویست سال از پیاده شدن نسبی تعالیم قرآن سپری نشده بود که جامعه ای متمدن بوجود آوردند و به وحدت در تفکر و وحدت عملی جامع دست پیدا کردند، تفرقه ها و غارتگری ها جای خود را به حاکمیت قانون داد؛ کسانی که به همدیگر رحم نمی کردند و غرق در رباخواری بودند، به ایثار و انفاق و وام دادن روی آوردند. زنانی که برده وار زندگی می کردند و زنده به گور می شدند، نجات یافتند و در ارث پدر و مادر خود شریک شدند و حتی در امور اجتماعی دخالت می کردند؛ افراد ترسو به شیران روز و عابدان شب تبدیل شدند.

مردم جزیره العرب که تعداد انگشت شماری با سواد داشتند، به علم و دانش روی آوردند و کتاب های فراوان نوشتند و تا قرن ها پیشتاز و محور علمی جهان شدند. البته مسلمانان در علوم مختلف پیشرفت کردند، برای مثال:

مسلمانان چنان در علوم پزشکی رشد کردند که تاریخ علم نگاران غرب نوشتند: «یکی از پادشاهان اروپا (منطقه باستیل) هنگامی که بیمار شد برای معالجه به نزد دشمنان خود (یعنی مسلمانان) به شهر قرطبه آمد»(1).

در کشورهای اسلامی بیمارستان های متعدد و پیشرفته بنا نهاده شد به طوری که از هشتاد بیمارستان در کشورهای اسلامی نام برده شده است(2) و اولین مدرسه پزشکی را در اروپا (سالیدین ایتالیا) مسلمانان ایجاد کردند(3) و در شهرهای بزرگ برای مراقبت از بیماران روانی، تیمارستان ها ساختند.

ص:26


1- (1) تاریخ علوم، پی یر روسو، ص 117.
2- (2) نک: تاریخ البیمارستانات فی الاسلام، دکتر احمد عیسی بک.
3- (3) مسلمانان و دانش جدید، عبدالرزاق نوفل، ص 123.

بیمارستان کبیر منصوری (684 ق) در مصر ساخته شد، که بزرگ ترین بیمارستان قرون وسطی بود و شامل بخش های مختلف داروخانه، تجربه خانه، بخش سرپایی، مطبخ، حمام، کتابخانه و یک مسجد و سالن مطالعه بود، در این بیمارستان پیشرفته بیمارانی که به بی خوابی مبتلا می شدند، به قصه گویان حرفه ای گوش می دادند و هنگامی که یک بیمار فقیر معالجه می شد، مبلغی از طرف بیمارستان به او می دادند که در مدت استراحت احتیاج به کار کردن نداشته باشد(1).

برخی نویسندگان این تحول شگرف اجتماعی، اخلاقی و علمی مسلمانان را یکی از ابعاد اعجاز قرآن نامیده اند(2) که تبدیل جامعه فقیر و جاهل و خرافی به جامعه ای متمدن و دانش دوست و مرفه تبدیل کرد، که این کار بزرگ، در این مدت کوتاه تاریخی جز با شفابخشی اعجازآمیز قرآن ممکن نبود.

قرآن چه بیماری هایی را شفا می دهد؟

جامعه بشری گرفتار دردهای فکری، روحی، اخلاقی، روانی و جسمی می شود، از این رو نیاز به دارو و درمان های متنوع دارد، قرآن کریم نسخه ای الهی است که بسیاری از دردها را معرفی کرده و داروها و راهکارهای درمان آن ها را مشخص می سازد. از این رو می توان گفت که قرآن درمان دردهای زیر است:

الف: بیماری های فکری و عقیدتی

1. کفر؛ 2. گمراهی؛

امام علی علیه السلام این دردها را بزرگ ترین دردهای بشریت معرفی می کند(3). چرا که موجب انحراف کلی در زندگی بشر شده و سرمایه عمر و تلاش او و سعادت جاودانی انسان را به نابودی می کشاند.

ص:27


1- (1) ر. ک: صبح الاعشی، ج 3، ص 369 و رحله ابن بطوطه، ج 1، ص 71 چاپ پاریس، و دانش مسلمین، محمدرضا حکیمی، ص 172-173.
2- (2) علوم القرآن، سید محمدباقر حکیم، ص 129-130.
3- (3) نهج البلاغه، خطبه / 176.

قرآن کریم در آیات متعدد با کفر و گمراهی به مبارزه برخاسته و بشریت را به هدایت و توحید فرا می خواند(1) و آن را هدف پیامبران الهی می شمارد(2) ؛ البته پژوهش های تجربی روان شناختی نیز تأثیر ایمان در سلامت روانی انسان را تأیید می کند که در بخش بعدی به آن ها اشاره می کنیم.

ب: بیماری های اجتماعی

1. جهل

2. ظلم

3. فقر

4. خیانت کاری

5. پیمان شکنی

6. تفرقه

7. ستیزه جویی، خشونت و جنگ

8. فسادهای اجتماعی

9. زن ستیزی

موارد فوق مهم ترین بیماری های اجتماعی بشر در طول تاریخ بوده است و هنوز هم میلیون ها انسان از این بیماری ها رنج می کشند و تحت فشار اجتماعی هستند. قرآن کریم برای این بیماری ها راه کارهای مناسب معرفی کرده، و جامعه بشری را به امور زیر رهنمون شده است:

1. دانش افزایی

جهل و ناآگاهی نوعی کمبود و نقصان فردی است که جامعه را زبون و بیمار می کند و زمینه تسلط خرافات، استعمار و استثمار را فراهم می سازد. قرآن کریم با دعوت به علم عملاً با این بیماری فردی و اجتماعی مبارزه کرده است.

در قرآن کریم بیش از هفتصد بار ماده «علم» به شکل های گوناگون به کار رفته و جایگاه دانشمندان را والا می شمارد (یَرْفَعِ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ

ص:28


1- (1) آیات مربوط به نفی کفر و ضلالت و دعوت به توحید در قرآن بسیار است. (نک: سوره توحید، کافرون، بقره، اعراف، هود و...)
2- (2) نک: اعراف / 59 و 65 و 73 و 85؛ هود / 50 و 61 و 84؛ نحل / 36 و....

وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ)1 و افراد دانا و نادان را مساوی نمی داند، (هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ)2 تشویق قرآن به دانش افزایی موجب شد که جامعه عرب جاهلی که کم تر از بیست نفر با سواد داشت(1) در کم تر از دو قرن به جامعه ای متمدن تبدیل شود که گوی سبقت را از ملت های دیگر برباید(2).

2. عدالت محوری

ستمکاری به خویشتن و دیگران نوعی بیماری است.

قرآن کریم انسان ها را به دادگستری فرا می خواند(3) ، (اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی)6 ، عدالت را به تقوا نزدیک تر می داند و مکرر ستمکاران را سرزنش و تهدید می کند(4) ، راه توبه را به سوی ستمکاران می گشاید(5) و از تمایل و تکیه به ستمکاران برحذر می دارد(6).

در اسلام عدالت شرط گواهی دادن، داوری کردن، امام جماعت، رهبری امت و موارد دیگر(7) قرار داده شده است تا افراد جامعه اسلامی به سوی عادل شدن حرکت کنند و از ستمکاری فاصله گیرند و جامعه ای سالم و عادلانه داشته باشند و بهداشت روانی آن ها در اجتماع تأمین گردد.

ص:29


1- (3) فتوح البلدان، بلاذری، به کوشش صلاح الدین المنّجد، ج 3، ص 580.
2- (4) در این مورد به تاریخ علوم، پی یررسوی، ص 117 و پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، علی اکبر ولایتی و... مراجعه کنید.
3- (5) مائده/ 8؛ نساء/ 135؛ انعام/ 152؛ نحل/ 90 و....
4- (7) آل عمران / 57، 140، 151 و 192؛ نساء / 168؛ انفال / 25 و...)
5- (8) نساء / 64 و....
6- (9) یونس / 113.
7- (10) نک: بقره / 124؛ طلاق / 2 و نساء / 3.

3. تعدیل ثروت

بیماری فقر یکی از عوامل فشار اقتصادی و روانی بر مردم و زمینه ساز فساد اجتماعی و فردی است.

قرآن کریم از راه های مختلف به رفع فقر اقدام کرده است از جمله:

از طریق وضع مالیات بردرآمد (خمس، زکات و...)(1) و توزیع عادلانه اموال عمومی (انفال و...)(2) و تشویق به بخشش و نیکوکاری(3) و ممنوعیت رشوه خواری(4) و رباخواری(5) و مانند آن ها، جامعه اسلامی را به سوی تعدیل ثروت و رفع فقر رهنمون شده است، تا محیط جامعه سالم و فشارهای اقتصادی و روانی از مردم برطرف شود.

4 و 5. سفارش به امانت داری و رعایت عهد و پیمان

خیانت در امانت و پیمان شکنی نوعی بیماری اجتماعی است که موجب بی اعتمادی مردم نسبت به همدیگر می گردد. به همین جهت قرآن با آن برخورد کرده و مردم را به امانت داری و رعایت عهد و پیمان فراخوانده است. (وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً)6 و(6) تا اعتماد عمومی به وجود آید و سلامت مردم در روابط اجتماعی تأمین گردد.

6. دعوت به وحدت

در صورتی که اختلافات اجتماعی از اندازه معقول و طبیعی آن فراتر

ص:30


1- (1) نک: بقره / 43، 83، 110 و... و انفال / 41.
2- (2) نک: سوره انفال / 1 و....
3- (3) بقره / 262؛ فرقان / 64؛ حدید / 7 و....
4- (4) بقره / 188.
5- (5) بقره / 275 و 278؛ آل عمران / 130 و....
6- (7) و نیز نک: مؤمنون / 8 و....

رود، موجب تفرقه و پراکندگی جامعه می شود که نوعی بیماری اجتماعی است که جامعه را به آشوب یا سستی می کشاند. قرآن کریم به این بلای اجتماعی توجه کرده و تفرقه را ممنوع اعلام داشته و همگان را به وحدت فرا خوانده است؛ (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)1 و کشمکش های اجتماعی را موجب سستی خوانده است (وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا)2 تا جامعه اسلامی به سامان برسد و از عوارض این بیماری مصون بماند.

7. فراخوان به صلح و پرهیز از جنگ (جز در موارد ضروری)

جنگ و ستیز یکی از بلاهای اجتماعی است که در طول تاریخ بشریت را آزار داده و می دهد، و موجب خونریزی ها، خرابی ها و مشکلات فراوان شده است. قرآن کریم انسان ها را به صلح فرا می خواند(1) ، (إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها)4 ؛ تا بشریت از این بلای اجتماعی مصون بماند. البته در موارد ضروری دفاع از خود و جامعه جایز است و این مطلبی طبیعی است و جهاد اسلامی نیز در همین راستاست یعنی برای دفاع از انسان ها و در جهت رفع موانع صلح و حق برنامه ریزی می شود.

8. سالم سازی محیط با امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با فساد

فساد فردی و اجتماعی، بیماری خطرناکی است که پایه های ساختمان جامعه را سست می کند تا آن را به سقوط بکشاند، اما قرآن کریم با دستورات پیشگیرانه از این بلای اجتماعی جلوگیری کرده است(2).

(وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)6 ؛ «و باید از میان شما، گروهی (مردم را) به

ص:31


1- (3) و نیز نک: محمد / 35؛ نساء / 90، 128 و حجرات / 9.
2- (5) نک: لقمان/ 17؛ آل عمران/ 114 و توبه/ 71.

سوی نیکی دعوت کنند، و به [کار] پسندیده فرمان دهند و از [کار] ناپسند منع کنند. و تنها آنان رستگارند».

نهی از منکر نوعی مبارزه با فساد است همانطور که قوانین جزایی اسلام همین نقش را دارد. یعنی به سالم سازی محیط می پردازد و امر به معروف جامعه را در راستای اهداف عالی رشد می دهد، و سلامت آن را تداوم می بخشد. آری، قرآن اعلام می کند که خدا فساد را دوست ندارد(1) و جزای فسادگران را مرگ می داند(2) ، تا جامعه ای سالم و محیطی مساعد برای رشد و بالندگی شخصیت انسان فراهم سازد.

9. دفاع از حقوق زنان

آزار بانوان و پایمال کردن حقوق آنان سابقه ای طولانی در تاریخ بشر دارد(3) ، در عرب جاهلی نیز به زنان ارث نمی دادند، بلکه گاهی زنان را بعنوان ارث تقسیم می کردند(4) و دختران را زنده به گور می کردند(5).

و هنوز هم آزار و حریم شکنی نسبت به زنان در جهان بصورت های دیگر ادامه دارد. اما قرآن کریم با وضع قوانین مختلف از حقوق آنان دفاع کرد، با زنده به گور کردن دختران مخالفت کرد: (وَ إِذَا الْمَوْؤُدَهُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ)6 ؛ «و هنگامی که از دختر زنده به گور شده پرسیده شود: به کدامین پیامد (گناه) کشته شد؟!» و حق ارث برای آنان قرارداد و حق مهریه و هزینه زندگی آنان را به رسمیت شناخت(6).

ص:32


1- (1) بقره/ 205.
2- (2) مائده / 33.
3- (3) نک: نظام حقوقی زن در اسلام و کتاب «حجاب» شهید مطهری و...
4- (4) نک: تفاسیر قرآن ذیل آیه 22 / نساء.
5- (5) تکویر / 8.
6- (7) نک: نساء / 7، 11؛ بقره / 226-241 و....

آری، قرآن با زن ستیزی مبارزه نمود و جایگاه و منزلت و کرامت برای زن مسلمان قرار داد و جامعه اسلامی را از این بیماری ها دور ساخت(1).

البته تحقیقات تجربی و روان شناختی نیز تأثیر بسیاری از موارد فوق را در بهداشت روانی انسان تأیید می کند که در بخش بعدی به آن ها اشاره می کنیم.

ج: بیماری های اخلاقی، روحی و روانی: هم چون:

1. نفاق

2. حسد

3. ترس

4. نگرانی و اضطراب و...

5. تکبّر

6. دنیاطلبی

7. شهوت پرستی

بیماری های فوق همیشه روح و روان انسان را در معرض خطر قرار داده و می دهد، و در طول تاریخ پیامدهای منفی در زندگی بشر بر جای گذاشته و فشارهای روانی بر انسان وارد نموده و گاهی زندگی را تلخ و رنج آور کرده است و بهداشت روانی انسان را در معرض خطر قرار داده است.

قرآن کریم با این بیماری ها برخورد نموده و به راه پیشگیری و درمان آن ها اشاره کرده است. از این رو قرآن کریم انحرافات اخلاقی فوق را سرزنش و به موارد زیر فرا می خواند:

1. ترک نفاق و در پیش گرفتن اخلاص:

نفاق یعنی دو چهره بودن و دو شخصیت از خود نشان دادن، که نوعی بیماری روانی است و قرآن کریم به این بیماری توجه کرده و منافقان را سرزنش نموده(2) و به اخلاص سفارش کرده و افراد مخلص را ستایش نموده است. (قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ) ؛ «بگو: من مأمورم که

ص:33


1- (1) البته گاهی برخی مردان مسلمان ممکن است لغزش هایی در این مورد داشته باشند اما این اشکال به افراد بر می گردد نه به قوانین اسلامی.
2- (2) نک: بقره / 8-20 و سوره منافقون و....

خدا را پرستش کنم در حالی که دینم را برای او خالص کرده باشم.»(1) که در سایه اخلاص سلامت و بهداشت روانی انسان تأمین می شود.

2. پرهیز از بزدلی و شجاعت در امور:

ترس بی مورد نوعی بیماری روانی است و قرآن کریم مردم را دعوت می کند که از دیگران نهراسند(2) بلکه با فراهم آوردن امکانات دشمنان خدا را به هراس افکنند(3) ، ولی از نافرمانی خدا بهراسند که البته این ترس از نافرمانی و گناهکاری خویش و عدالت خداست.

3. فراخوان به آرامش و امنیت:

نگرانی، اضطراب و استرس عامل اساسی بیماری های روانی است که زندگی و بهداشت روانی انسان را تهدید می کند. قرآن کریم به مسأله آرامش و امنیت انسان توجه کرده و راهکارهای آن را در ذکر خدا (أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)4 و... نشان داده(4) و وعده آن را به مؤمنان داده است(5).

4. ترک تکبر و دعوت به فروتنی:

(وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ)7 ؛ «و از مردم (با تکبّر) رخ برمَتاب؛ و در زمین با سرمستی و تکبّر راه مرو، [چرا] که خدا هیچ متکبّر خیال پردازِ فخر فروشی را دوست ندارد! و در راه رفتنت، مُعتدل باش؛ و صدایت را فروکاه؛ [چرا] که مسلماً ناپسندترین صداها، صدای الاغ هاست!»

ص:34


1- (1) نک: زمر/ 2 و 14؛ بقره / 139.
2- (2) مائده / 44 و....
3- (3) انفال / 60.
4- (5) در این مورد در مبحث بعدی بصورت مفصل مطالبی بیان می شود.
5- (6) نک: بقره / 38، 62، 112؛ مائده / 69، انعام / 48 و....

تکبر بی جا، نوعی بیماری اخلاقی و روانی است که قرآن آن را سرزنش کرده(1) و در مقابل فروتنی را تشویق کرده است(2) تا انسان ها از این بیماری اخلاقی و روانی نجات یابند و بهداشت اخلاقی و روانی آنان تأمین شود.

5. ترک دنیاپرستی و روی آوردن به انفاق و ایثار:

استفاده از دنیا و مواهب الهی نیکوست اما دلبستگی به دنیا و آن را هدف نهایی خود قرار دادن زیبنده نیست، از این رو قرآن کریم دلبستگی انسان را به دنیا می کاهد و او را به ایثار، انفاق و... تشویق می کند(3) ، تا بیماری دنیا پرستی در جان او ریشه نکند که مادی گری بی حد و مرز از عوامل بیماری های روانی است(4).

6. ترک شهوت پرستی و در پیش گرفتن اعتدال در امور:

ازدواج و بهره وری مشروع از همسر نیکوست اما شهوت پرستی و زیاده روی در امور شهوانی پیامدهای منفی در زندگی و روح و جسم انسان دارد؛ از این رو قرآن کریم انسان را به ازدواج و اعتدال در امور تشویق می کند(5). تا گرفتار این بیماری ها نشود.

(وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ)6 ؛ «و افراد بی همسرتان، و شایستگان از بندگانتان، و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) در آورید؛ اگر نیازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر می سازد؛ و خدا گشایشگری داناست».

ص:35


1- (1) نک: احقاف/ 20؛ غافر / 60؛ اعراف / 36، 133؛ ابراهیم / 21.
2- (2) حدید/ 16.
3- (3) بقره/ 200؛ آل عمران / 14، 185؛ نساء / 77، 94، 134؛ انعام / 32 و....
4- (4) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، مقاله نعمت اللَّه گرزالدین، ص 67.
5- (5) نور / 32؛ نساء / 3 و....

تذکر: قرآن کریم(1) استفاده حلال و معقول و معتدل از دنیا و نعمت های آن و نیز لذت بردن از همسر حلال را ممنوع نمی سازد(2) ؛ بلکه دلبستگی نامحدود به این امور و افراط در آن ها ناپسند است. البته تحقیقات روان شناسان نیز در این زمینه با آموزه های قرآن همگون است که در بخش بعدی به برخی آن ها اشاره می کنیم.

عوامل فشار روانی و راه کارهای قرآنی تأمین بهداشت روانی

اشاره

شناخت همه عوامل مؤثر در فشارهای روانی و راهکارهای تأمین بهداشت روانی، از حوصله این نوشتار خارج است، بنابراین در این جا برخی از مهم ترین عوامل فشار روانی و راهکارهای تأمین بهداشت روانی را بر می شماریم.

الف: عوامل فشار روانی

1. بر هم خوردن تعادل حیاتی بدن

الف: خستگی؛ ب: ناخوشی؛ ج: استرس زایمان؛ د: بیماری مزمن.

2. نقش سازمانی

الف: موقعیت شغلی؛ ب: منزلت اجتماعی؛ ج: پیشرفت حرفه ای.

3. بحران های خانوادگی

الف: طلاق؛ ب: سوگ همسر؛ ج: سوگ فرزند؛ د: تأمین خانوادگی (مسائل اقتصادی معیشت)

4. محیط

الف: آلودگی صوتی (سر و صدا)؛ ب: آلودگی هوا؛ ج: قوانین و مقررات غیرقابل انعطاف؛ د: مهاجرت (تغییر محیط فرهنگی)

5. سیاست

الف: فشارهای روانی سیاست مداران (عطش قدرت، فشارکاری و...)؛

ص:36


1- (1) بقره / 201؛ اعراف / 31.
2- (2) نور/ 32؛ نساء / 3 و....

ب: رابطه سلطه گر و سلطه پذیر (احساس نابرابری)؛ ج: جنگ روانی (شایعه پراکنی و...)؛ د: بحران های سیاسی و اقتصادی.

6. شخصیت

الف: تیپ B و افراد پرشتاب و کند شتاب)؛ ب: شخصیت بدبین؛ ج: وسواس و وسوسه.

7. دودلی و تردید

8. احساس خلأ اخلاقی

الف: یادآوری خاطرات تلخ (حافظه عاطفی - نفس لوامّه)؛ ب: احساس گناه؛ ج: حسادت؛ د: تهمت های ناروا.

9. احساس خلأ معنوی

الف: خلأ وجودی؛ ب: احساس تنهایی و طردشدگی؛ ج: نداشتن پشتیبان و تکیه گاه؛ د: خرافات و تصورات باطل.

10. باورهای اعتقادی و دینی

الف: فشار مسئولیت و تکلیف؛ ب: ترس از مرگ(1).

ب: راهکارهای تأمین بهداشت روانی

قرآن شفاست ولی این شفا به دو صورت تبلور پیدا می کند:

اول: گاهی قرآن از بیماری های روحی، روانی، اخلاقی و اجتماعی جلوگیری می کند و بدین وسیله بهداشت روانی انسان را تأمین می کند. برای مثال برای سالم سازی محیط به «امر به معروف» سفارش می کند. و یا با سفارش به «توکّل» و «ذکر» از احساس تنهایی انسان جلوگیری می کند. یعنی با پیشگیری اولیه از بروز فشارهای روانی جلوگیری می کند.

ص:37


1- (1) نگاهی به فشار روانی، سید اسحاق حسینی کوهساری، ص 98-164 که ایشان موارد فوق را از منابع متعدد جمع آوری و دسته بندی کرده است. از جمله: تنیدگی یا استرس، استورا، ص 95 به بعد، فشار روانی و اضطراب، پاول، ص 22 به بعد، استرس دائمی، پی یرلو و هنری لو، ص 191 به بعد، روانشناسی سلامت، ام. رابین دیماتو، ج 1، ص 191 به بعد و....

دوم: گاهی قرآن به درمان بیماری ها می پردازد، یعنی هنگامی که جامعه ای گرفتار فساد و گناه شد، «نهی از منکر» را پیشنهاد می کند، و یا «توبه» را برای گناه کاران توصیه می کند. یعنی با پیشگیری ثانویه از بدتر شدن بیمار جلوگیری می کند و با پیگشیری درجه سوم از عوارض زودرس و دیرس بیماری می کاهد. یعنی شخص گناهکار پس از توبه، پاک شده و به دامن اجتماع باز می گردد و به زندگی عادی خود می پردازد.

تقسیم بندی راه کارها

اشاره

راه کارهای تأمین بهداشت روانی در آیات قرآن کریم زیاد است، بنابراین ما به مهم ترین آن ها می پردازیم(1) و راه کارهای بهداشت روانی در قرآن را به چهار دسته کلی تقسیم می کنیم:

اول: راه کارهای معرفتی برای تأمین بهداشت روانی

اشاره

مقصود روش های شناختی برای مقابله با فشار روانی است که به دیدگاه و اعتقاد فرد نسبت به هستی، آغاز و انتهای جهان، زندگی و معنای آن می پردازد و تأثیر آن را در افزایش یا کاهش فشارهای روانی و تأمین بهداشت روانی او مورد ارزیابی قرار می دهد.

1. وحدت شخصیت انسان و رابطه آن با توحید قرآنی

قرآن کریم انسان را به توحید و وحدت معبود فرا می خواند(2) و او را از دوگانگی در شخصیت و دو چهره گی (= نفاق) باز می دارد(3) و از این راه

ص:38


1- (1) البته صاحب نظران در زمینه راه کارهای فوق تقسیم های متنوعی نیز انجام داده اند، از نقل و نقد همه آنها صرف نظر می کنیم. (نک: نگاهی قرآنی به فشار روانی، سید اسحاق حسینی کوهساری و اصول بهداشت روانی، دکتر سید ابوالقاسم حسینی، و نیز اسلام و بهداشت روان، جلد اول و دوم که ضمن مقالات تقسیم های مختلفی ارائه شده است).
2- (2) نک: سوره توحید، بقره / 163؛ نساء / 171؛ مائده / 3 و....
3- (3) نک: سوره منافقین، بقره / 8-20 و...

وحدت روان و بهداشت روانی انسان را تأمین می کند. برخی صاحب نظران در این مورد می فرمایند: «پژوهش ها در منابع و مجموعه آثار در سلامت روان نشان می دهد که اساسی ترین و مهم ترین مساله در شخصیت سالم، وحدت روان و تعهد مذهبی است، وحدت روان با سیستم ارزشی که بتواند به حیات معنا و هدف بدهد مرتبط است. در بین سیستم های ارزشی، مذهب بالاترین قابلیت برای ایجاد وحدت شخصیت را داراست.

اساس و مبنای مذهب اسلام بر وحدت و توحید می باشد، وحدت شخصیت و یگانگی روان انسان، مظهر و نماینده بارز توحید ذات مقدس خالق است...»(1).

2. نقش ایمان در بهداشت روانی

(الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ)2 ؛ «کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستمِ (شرک) نیامیختند، امنیت تنها برای آن هاست، و آنان ره یافتگانند».

این آیه را از شاخص ترین آیات مربوط به آرامش روانی دانسته اند(2) که در آن امنیت، آرامش، بهداشت روانی و هدایت را از آثار ایمان برمی شمارد. آری، وقتی ترس شدید بر جان انسان پنجه می افکند و خود را تنها احساس می کند، تنها عاملی که می تواند با این احساس مقابله کند، ایمان به خداست، چرا که مؤمن احساس می کند خدا با اوست و از تنهایی و ترس نجات می یابد.

قرآن کریم انسان ها را به ایمان فرامی خواند، چراکه ایمان موجب آرامش روانی انسان می گردد، پژوهش های متعددی نقش ایمان مذهبی را در بهداشت روانی پی گیری کرده است از جمله:

ص:39


1- (1) همایش نقش دین در بهداشت روان، مجموعه چکیده سخنرانی ها، ش 5، نقش مذهب در سلامت روان، دکتر سیدمحمدمحسن جلالی تهرانی، روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد.
2- (3) نگاهی قرآنی به فشار روانی، سید اسحاق حسینی کوهساری، ص 183.

الف: تأثیر ایمان در مشکلات بزرگ زندگی بشر

آیه اللَّه سبحانی ایمان را در بهداشت روانی مؤثر می داند و با اشاره به آمار زیاد خودکشی در افراد غیرمذهبی می نویسند:

«مردان بزرگ در سایه ایمان به خدا و به آن چه که خدا مقرر نموده و صلاح انسان در آن است در مقابل مشکلات کوه آسا ایستاده و خم به ابرو نمی آورند و می گویند (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ)1 و(1).

ب: ایمان مذهبی به عنوان یکی از عوامل کاهش دهنده شدت و دوره سوگ:

برخی صاحب نظران پس از یادآوری اینکه واکنش سوگ ناشی از داغدیدگی، واکنشی طبیعی است که عوامل متعددی در شدت و طول مدت آن اثر دارد، می گویند:

«تحقیقات زیادی نشان داده اند که داشتن تفکر و عملکرد مذهبی به طور محسوس موجب کاهش شدت درد فقدان و دوره آن می شود. که این تأثیر از طریق مکانیسم های چندی صورت می گیرد، مثل: اعتقاد، ایمان، توکّل به خداوند « Trust of God » (أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)3 داشتن صبر، تسلیم رضای خداوند، تسلیم نظام الهی، پناه بردن به خدا در هنگام مصیبت ها (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ)4 و(2)

ج: رابطه میزان اعتقادات مذهبی بیماران با اضطراب قبل از عمل جراحی:

در سال 1376 تا 1377 پژوهشی از نوع مطالعه توصیفی - مقطعی انجام گرفت. این پژوهش توسط چهار نفر از پزشکان و روانپزشکان در بیمارستان الزهرا علیها السلام اصفهان بر روی 148 نفر بیمار منتظر عمل جراحی، که به صورت تصادفی انتخاب شده بودند، صورت گرفت.

ص:40


1- (2) خلاصه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 50.
2- (5) مجموعه چکیده سخنرانی های همایش نقش دین در بهداشت روان، سخنرانی ش 31. دکتر داود شاه محمدی (روانپزشک و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران...).

نتیجه این پژوهش نشان داد که اضطراب در افراد با اعتقاد مذهبی قوی، از گروه دارای اعتقاد مذهبی ضعیف کم تر بود و بین اضطراب و اعتقاد مذهبی رابطه معکوس وجود دارد. و رابطه معناداری بین اعتقاد مذهبی و اضطراب قبل از عمل جراحی وجود دارد. (0/05 P > . )

و در پایان این پژوهش یادآوری شده که: یافته های مطالعه حاضر، تکمیل کننده و تأیید کننده مطالعه قبلی در زمینه جایگاه و تأثیر مذهب در بهداشت روانی و سلامت روحی و جسمی است(1).

د: رابطه بین باورهای دینی و بروز استرس در افراد:

در پژوهش دیگری که در ارزیابی 91 دانشجوی دختر و پسر دانشکده های مختلف دانشگاه شهید بهشتی تهران، انجام شد، به این نتیجه رسیدند که بین اعتقادات مذهبی و سطح اقتصادی آزمودنی های پژوهش و استرس تفاوت معنادار وجود داشته که مبین اثر اعتقادات و باورهای مذهبی در چالش های اقتصادی و استرس ناشی از آن می باشد(2).

3. دمیدن روح امید و ممنوعیت یأس و ناامیدی در قرآن و تأثیر آن در کاهش افسردگی

(وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ)3 ؛ «و از [گشایش و] رحمت خدا ناامید نشوید؛ [چرا] که جز گروه کافران، (کسی) از رحمت خدا ناامید نمی شود».

در این آیه ناامیدی را ممنوع و کاری کفرآمیز تلقی کرده است، از این رو «یأس از رحمت الهی» از گناهان کبیره به شمار می آید، یعنی قرآن می خواهد که مسلمانان به رحمت الهی امیدوار باشند و به دام افسردگی و یأس نغلطند.

ص:41


1- (1) اسلام و بهداشت روان، ج 1، ص 189-192، دکتر حلیمه قوری، حمید نصیری، دکتر زهرا براتی سده، دکتر مجید محمدیان بهنامی.
2- (2) اسلام و بهداشت روان، ج 1، مقاله آقای ابوالقاسم خوش کنش.

آری، مسلمانان جهان را بن بست مشکلات نمی بینند و در سخت ترین حالات نور امیدی در ورای حوادث می بینند و در دل بر خدا تکیه می کنند و به رحمت او امیدوارند. از این رو با آرامش زندگی می کنند و مشکلات را بهتر تحمل می نمایند.

«نتایج (یک آزمون) نشان داد بیمارانی که باورهای مذهبی قوی تر داشتند، و اعمال مذهبی را انجام می دادند، نسبت به گروه دیگر کم تر افسردگی داشتند؛ هم چنین دانستن خداوند به عنوان منشأ قدرت و آرامش و انجام فرایض دینی به صورت معناداری با درجه پایین افسردگی در هنگام ترخیص از بیمارستان، ارتباط داشته است»(1).

4. تأثیر هدف مندی و معناداری زندگی در بهداشت روانی

انسان در زندگی نیازمند هدف و معناست، انسان بی هدف که زندگی را بی معنا می داند در برابر مشکلات روحی و جسمی مقاومت خود را از دست می دهد، به زودی از پای در می آید، گاهی به بن بست می رسد و خودکشی می کند. اما انسانی که در پرتو آموزه های وحی الهی پرورش یافته است، جهان آفرینش را عبث و بیهوده و بی هدف نمی داند (ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاّ بِالْحَقِّ)2 همانطور که زندگی انسان را بی هدف و بی معنا نمی بیند(2) ، بلکه می داند که جهان مبدأ و منتهی و هدفی دارد (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ)4 و(3) و آن خدای بزرگ است از این رو در راه او و به سوی او تلاش می کند تا به ملاقات او برسد(4) و برای رسیدن به این هدف و در ره عشق هر جام بلایی را می نوشد و تحمل می کند.

ص:42


1- (1) فصلنامه اندیشه و رفتار (مجله روان پزشکی و روان شناسی بالینی)، ضمیمه ش 9-10، تابستان و پاییز 1376 ش، ص 41، پرسمن، لیونز، لارسون، استرین 1990 م.
2- (3) (أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ)؛ (مؤمنون/ 115).
3- (5) و مؤمنون/ 115 و آل عمران / 109.
4- (6) (یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ)؛ (انشقاق / 6).

گاهی از معناجویی و معناداری زندگی انسان و هدفمندی آن با عنوان «حس انسجام» یاد می شود، حس انسجام نظریه ای وجودی است که «آنتونوفسکی»(1) در سال 1987 ابداع کرد، نظریه او برخاسته از پژوهش های مربوط به بازماندگان اردوگاه های کار اجباری بود، این افراد به رغم تجارب وحشتناک فشارزا توانستند از نظر جسمی و روانی سالم بمانند(2).

«ویکتور فرانکل» نیز بررسی هایی در مورد اردوگاه های کار اجباری انجام داده و یافته های خود را براساس نقل قولی از فیلسوف آلمانی نیچه (1844-1900 م) چنین خلاصه کرده است: «آن که «چرایی» دارد، می تواند «هر چگونه ای» را تحمل کند.» فرانکل دریافت، کسانی که توانستند از آن اردوگاه ها نجات پیدا کنند، در یک هدف عمومی با هم سهیم بودند. آنان چیزی داشتند که به خاطر آن زندگی کنند(3).

آری، جهان بینی الهی چنین هدف و معنایی را برای پیروانش به ارمغان می آورد، انسان مؤمن که به خدا و تدبیر جهان ایمان دارد حوادث را هدفمند و توجیه پذیر می یابد، بر خدا تکیه می کند و در برابر مشکلات مقاومت می نماید و کم تر دچار فشار روانی و یأس می شود از اینرو بهداشت روانی او تأمین می شود(4).

5. اصل قضا و قدر و تصادفی نبودن رویدادها (توحید افعالی)

از منظر قرآن، امور جهان تصادفی نیست و تحت نظارت خدا انجام می پذیرد(5) ، فرد مسلمان در عین اینکه خود را مجبور و غیرمسئول نمی داند، توحید افعالی را می پذیرد و خدا را سرچشمه هر حرکت و تأثیر، و پرورش

ص:43


1- (1) . Antono Vsky.
2- (2) نقش دین در بهداشت روان، مقاله مسعود آذربایجانی، ص 37.
3- (3) انسان در جستجوی معنا، ویکتور فرانکل، ص 45، فشار روانی و اضطراب پاول، ص 168-176.
4- (4) نک: نگاهی قرآنی به فشار روانی، کوهساری، ص 179-181.
5- (5) کهف / 23-24، انعام / 59 و....

دهنده همه موجودات می داند. براساس این بینش همه نیکی ها و مصیبت ها با تقدیر الهی انجام شده است و می دانند که خدا براساس حکمت و مصلحت کارها را سامان داده است و خوبی انسان ها را می خواهد و مشکلات برای امتحان و رشد آن هاست(1).

(أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ)2 ؛ «آیا مردم پنداشتند، همین که بگویند: «ایمان آوردیم.» رها می شوند در حالی که آنان آزمایش نمی شوند؟! و بیقین کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم، و حتماً خدا کسانی را که راست گفته اند معلوم می دارد (و شناخته می شوند،) و البتّه دروغگویان را (نیز) معلوم می دارد.»

بنابراین مؤمنان کارهای خود را به اراده و خواست خدا ارجاع می دهند(2) و هرگاه تصمیم گرفتند بر خدا توکّل می کنند(3) و از شکست نمی هراسند و ناراحت نمی شوند و به قضا و قدر الهی راضی هستند و اگر مصیبتی برایشان پیدا شد تحمل می کنند و می گویند: ما از خداییم و به سوی خدا باز می گردیم(4).

از این رو بهداشت روانی آنان تأمین می شود. بنابراین اعتقاد به قضا و قدر الهی را یکی از راهکارهای مقابله با فشار روانی دانسته اند(5) و در برابر عدم درک فلسفه شدائد و مصائب را از مهم ترین عوامل بیماری های روانی دانسته اند(6).

6. تأثیر اعتقاد به معاد و نگاه مثبت به مرگ در بهداشت روانی

قرآن کریم مرگ را به عنوان «توّفی» گرفتن کامل (جان و روح) انسان

ص:44


1- (1) بقره / 155، عنکبوت / 2-3.
2- (3) کهف / 23.
3- (4) آل عمران / 159.
4- (5) بقره / 156.
5- (6) نگاهی قرآنی به فشار روانی، همو، ص 188.
6- (7) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، مقاله نعمت اللَّه گرزالدین، ص 67.

توسط فرشتگان معرفی می کند(1) ، یعنی مرگ نابودی نیست بلکه دروازه ورود انسان از یک جهان به جهان دیگر است، بر اساس این بینش مرگ برای مؤمنان آسودگی خاطر و راحتی از مشکلات دنیا، را به دنبال دارد، زیرا با مرگ به ملاقات خدا می رسند(2). از این رو مؤمنان با خاطری آسوده و امید به پروردگار به کارهای نیک روی می آوردند(3) و از مرگ نمی هراسند. و می گویند: (هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ)4 ؛ «آیا جز یکی از دو نیکی (پیروزی یا شهادت و رسیدن به ملاقات الهی و بهشت) در انتظار ماست». آری، یکی از محوری ترین راه کارهای مقابله با فشار روانی در قرآن، ایجاد دید مثبت نسبت به مرگ است(4). برخی نویسندگان در این مورد می نویسند: «چند عامل نقش مهم تری (در بیماری های روانی) ایفا می کنند:

1. مادی گرایی بی حد و مرز؛ 2. عدم درک فلسفه شدائد و مصائب؛ 3. تصور مرگ و نیستی؛ 4. عقده های روانی؛ 5. اختلال در عزّت نفس؛

اعتقاد به معاد آثار سوء این عوامل را خنثی نموده نقشی اساسی در پیشگیری از بروز بیماری های روانی دارد»(5).

و برخی دیگر نوشته اند: اعتقاد به وجود حیات پس از مرگ برای انسان ها، نقش بسیار مهمی در مقابله با ناملایمات ناشی از مرگ و داغ دیدگی دارد(6) و برخی دیگر از صاحب نظران برآنند که اعتقاد به معاد، انسان را از ناامیدی که یکی از علائم محوری افسردگی است مصون می دارد و ذهنیت او را به ورای جهان مادی هدایت می کند که در پرتو نور خداوند خود را می یابد و به عدل و فضل خداوندی امیدوار است(7).

ص:45


1- (1) زمر / 42؛ سجده / 11.
2- (2) بقره / 223؛ انشقاق / 6 و....
3- (3) کهف / 110.
4- (5) نک: نگاهی قرآنی به فشار روانی، همو، ص 190.
5- (6) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، مقاله نعمت اللَّه گرزالدین، ص 67.
6- (7) همان، مقاله محمدرضا سالاری فر، ص 83.
7- (8) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، مقاله «رابطه اعتقادات مذهبی در درمان بیماری های افسردگی، دکتر قربانعلی اسداللهی، دانشیار گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، ص 21.
7. رابطه توکّل با بهداشت روانی

در آیات زیادی از قرآن از «توکّل» یاد شده است و انسان ها را به توکّل بر خدا فراخوانده است(1). (وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ)2 ؛ «و افراد با ایمان باید فقط بر خدا توکّل کنند».

البته توکّل به معنای آماده سازی مقدمات کار و تلاش کامل سپس تکیه و اعتماد بر قدرت بی کران الهی است نه به معنای رها کردن کارها(2) ، کسی که بر خدا تکیه می کند، احساس می کند که پشتیبان و تکیه گاهی قدرتمند و همیشه زنده و همراه دارد، از این رو احساس ترس، اضطراب، ناامیدی، ناراحتی و تنهایی نمی کند یا این حالات کم تر برای او روی می دهد و در برابر مشکلات مقاومت می نماید، آری، توکّل بر خدا از فشارهای روانی می کاهد و بهداشت روانی انسان را تأمین می کند.

البته هر اندازه توحید افعالی و اعتقادات مذهبی انسان افزایش یابد بر توکّل او اضافه می شود و در نتیجه میزان بهداشت روانی او زیاد می شود.

اینکه بینی مرده و افسرده ای زان بود که ترک سرور کرده ای

(مولوی)

از این رو توکّل را به عنوان یکی از راهکارهای مقابله با فشارهای روانی دانسته اند(3).

هر که در بحر توکّل غرق گشت همتش از ما سوی الله درگذشت

(مولوی)

برخی از پژوهشگران در پژوهشی تحت عنوان: «توکّل به خداوند متعال به عنوان راهبرد حل مشکلات زندگی» به کمک اطلاعات حاصل از مصاحبه،

ص:46


1- (1) آل عمران / 122، 159، 160؛ مائده / 11، 23؛ توبه / 51؛ یونس / 84 و....
2- (3) در مورد «توکل» تعریف های زیادی شده است: نک: معراج السعاده، ملا احمد نراقی، ص 779 و التوکل، الندوی، و تفاسیر قرآن ذیل آیات توکل.
3- (4) نگاهی قرآنی به فشار روانی، همو، ص 189.

روش های مقابله در افراد متوکّل را بررسی کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که افراد متوکّل از اضطراب و تشویش دور هستند و ویژگی های زیر را دارند:

1. نسبت دادن اتفاقات و رویدادها به خداوند متعال.

2. امیدواری به خدا و حسن ظن به او.

3. معنا دادن به اتفاقات و وقایع زندگی.

4. داشتن کنترل بر اتفاقات زندگی.

5. داشتن احساس تعهد نسبت به انجام وظیفه.

6. وظیفه مداری در مقابل نتیجه مداری.

7. داشتن حالت پذیرش و با گشاده رویی اتفاقات زندگی را پذیرفتن.

8 داشتن جرأت تصمیم گیری.

9. استفاده از روش های سالم در مقابله با فشار روانی(1) و(2).

دوم: راه کارهای رفتاری تأمین کننده بهداشت روانی

اشاره

الف: ارتباط با منبع قدرت معنوی: ارتباط با سرچشمه هستی و انجام اعمال مذهبی تأمین کننده بهداشت روانی انسان است و این مطلب در آیات قرآن اشاره شده است و برخی پژوهش های تجربی روانشناختی نیز آن را تأیید می کند.

1. یاد خدا موجب آرامش روانی

(أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)3 ؛ «آگاه باشید که تنها با یاد خدا دل ها آرامش می یابد».

ص:47


1- (1) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، مقاله آقایان: دکتر باقر غباری نباب، دکتر خسرو باقری، دکتر جعفر بوالهری، دکتر محمد خدایاری، دکتر محسن شکوهی یکتا وهادی دوست محمدی، ص 59.
2- (2) و نیز در این مورد بنگرید به: اسلام و بهداشت روان، ج 1، ص 127-144 پژوهش آقایان: دکتر باقر غباری بناب، دکتر محمد خدا یارب فرد، دکتر محسن شکوهی یکتا، دکتر علی نقی فقیهی. مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، مقاله دکتر قربانعلی اسداللهی، ص 21.

یاد و ذکر خدا، عملی است که انسان را به خدا متصل می کند، این ذکر گاهی در الفاظ تبلور می یابد و گاهی در دل، که البته یاد درونی و ذکر قلبی مرتبه ای بالاتر دارد.

برخی از صاحب نظران در مورد آیه فوق می فرمایند:

«در این آیه شریفه (1)(رعد/ 28) دو مدعی وجود دارد: اول اینکه دل فقط به یاد خدا آرامش می یابد و دوم آن که دل به هیچ چیز دیگر آرام نمی گیرد... دل آدمی به دنبال محبوبی است که زوال نداشته باشد و افول ننماید. لذا فردی که به هر محبوب غیرحقیقی دل می بندد از ابتدا در اندیشه زوال اوست و نگران و اما چون حق تعالی تنها محبوب بالاصاله و حقیقی است و جمیل علی الاطلاق، هنگامی که دل سر بر آستان او نهاد، دیگر اندوه زوال، آن را نمی آزارد و لذا غم و اندوهی نخواهد داشت»(2).

و نیز برخی محققان نیز یکی از راهکارهای مقابله با فشار روانی را ارتباط با منابع قدرت معنوی می شمارد و از روش های آن «ذکر و دعا» می شمارد(3).

2. دعا

قرآن کریم بارها از دعا سخن گفته و مردم را به دعا کردن تشویق می کند(4) و وعده پاسخگویی و اجابت داده است. (وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ)5 ؛ «و هنگامی که بندگانم، از تو در باره من بپُرسند، پس (بگو:) در حقیقت من نزدیکم؛ دعای دعا کننده را به هنگامی که [مرا] می خواند، پاسخ

ص:48


1- (1) همان.
2- (2) همایش نقش دین در بهداشت روان، مجموعه سخنرانی ها، ش 28، آیه اللَّه محمدحسین احمدی فقیه یزدی.
3- (3) نگاهی قرآنی به فشار روانی، ص 231.
4- (4) فرقان/ 77؛ مریم/ 4؛ ابراهیم/ 40 و....

می گویم. پس باید (دعوتِ) مرا بپذیرند، و باید به من ایمان بیاورند، باشد که آنان راه یابند، (و به مقصد برسند.)»

دعا به معنای خواندن خدای متعال و یاری جستن از قدرت بی کران اوست، هنگام دعا نوعی رابطه عاطفی بین انسان و خدا برقرار می شود به طوری که انسان می تواند دردهای ناگفتنی را با خدا در میان گذارد و برون ریزی عاطفی کند. در برخی پژوهش های دیگر مشخص گردید که یکی از رفتارهای مذهبی که با سلامت و تندرستی رابطه دارد دعا می باشد(1) و حتی در یک بررسی، طول عمر بیشتر افرادی که به دعا می پردازند را گزارش می دهد(2).

3. نماز
اشاره

(وَ أَقِمِ الصَّلاهَ إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ)3 .

قرآن کریم بارها مسلمانان را به نماز فرا می خواند(3) و آن را مایه ذکر و دوری از گناهان می خواند(4) که انسان می تواند از آن یاری بجوید(5). نماز نوعی دعای سامان یافته است که مسلمانان موظف هستند هر روز پنج بار آن را انجام دهند و با خدا ارتباط برقرار کنند.

نماز انسان را از بسیاری مشکلات روحی، روانی و آلودگی های اجتماعی مصون می دارد. که برخی این مطالب در تحقیقات تجربی نیز نمایان شده است از جمله:

ص:49


1- (1) فنی، مالونی، مک لکو ( Finney, Maloney, Mccullough 1955 ) ؛ پالوما، پتدلتون، 1991، اسلام و بهداشت روان، ص 258.
2- (2) . فالکمن، 2000، اسلام و بهداشت روان، ج 1، ص 266.
3- (4) . بقره / 110، 238؛ اسراء / 78 و....
4- (5) . نک: طه / 14.
5- (6) . بقره / 45، 153.

در پژوهش «نقش نماز در میزان شیوع اضطراب در دختران دانش آموز مقطع دبیرستان شهرستان قم سال تحصیلی 79-1378» بررسی شد، و نتیجه تحقیق نشان داد که همبستگی دو متغیر نماز و اضطراب، معکوس است. (با اطمینان 99%) یعنی آن دسته از افرادی که نماز می خوانند و مقید به انجام تکلیف هستند از اضطراب کم تری برخوردارند. یعنی نقش نماز کاهش میزان شیوع اضطراب است(1).

در پژوهش دیگری «تأثیر نماز به عنوان یکی از ارکان اسلام بر سلامت جسمانی - روانی نسل جوان» بر 93 نفر از دانشجویان بررسی شد و به این نتیجه رسید که بین دانشجویانی که نماز می خوانند و دانشجویانی که نماز نمی خوانند از نظر سلامت جسمی، روانی تفاوت وجود دارد. یعنی نماز موجب سلامت روانی و جسمی و سلامت اجتماعی می گردد(2).

در پژوهش دیگری «تأثیر ابعاد مختلف نماز در تأمین و تقویت بهداشت روانی» بررسی و نتایج زیر بدست آمد:

الف: ابعاد علمی

1. نماز نقش مؤثری از نظر آزادسازی اندروفین ها از هیپوفیز در کاهش استرس ها و دردها و افسردگی دارد.

2. تأثیر نماز در درمان بیماری هایی مانند دیسک.

3. دقت در مقدمات نماز از قبیل پاکیزه بودن لباس، مکان نمازگزار، وضو، غسل، تیمم از نظر تمرین و رعایت مسائل بهداشتی....

ب: ابعاد اعتقادی

1. بررسی اجمالی کلمات و جملات و آیات اذان، اقامه، ذکرها و دعاها در هر رکعت و تمرین پیوستن به بی نهایت مطلق برای تطهیر روح انسان.

ص:50


1- (1) اسلام و بهداشت روان، ج 1، ص 119-126، دکتر شکوفه رادفر، دکتر زهرا عروجی.
2- (2) همان، ص 223-228، مهتاب روحی عزیزی، مریم روحی عزیزی.

2. رعایت ارکان، واجبات و مستحبات نماز پشتوانه عظیمی برای خدا باوری و خداترسی(1) و(2).

6. قرائت قرآن و تأثیر آن بر کاهش اضطراب:

(فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ)3 ؛ «آن چه برای شما میسر است از قرآن بخوانید.» قرآن کریم به طور مکرر مسلمانان را به خواندن قرآن فرا می خواند(3) و به آنان سفارش می کند که در هنگام قرائت قرآن ساکت باشند و گوش فرا دهند(4).

انسان وقتی می خواهد با کلمات خدا ارتباط برقرار کند و خدا با او سخن گوید، قرآن می خواند. قرآن آهنگی دلنشین دارد، کلام الهی بر جان انسان می نشیند و به او آرامش و هدایت ارزانی می کند.

برخی پژوهش های تجربی آرام بخش بودن قرآن و تأثیر روانی آن را نمایان تر ساخته است و نقش ندای قرآن در کاهش اضطراب و تأمین بهداشت روانی را روشن تر ساخته است از جمله:

در دانشگاه تربیت مدرس، آقای علیرضا نیکبخت نصرآبادی، پایان نامه کارشناسی ارشد خود را به موضوع «بررسی میزان تأثیر آوای قرآن بر کاهش درد بیماران بعد از اعمال جراحی شکم» اختصاص داد، و با بررسی

ص:51


1- (1) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 45-46، مقاله دکتر عبدالناصر رفیع، خلیل برجسته، امیر قربانی حق جو.
2- (2) از الکسیس کارل حکایت شده که نماز عامل ایجاد نشاط معنوی است. و سرت بوت، روانشناس انگلیسی بر نظر ویلیام جیمز درباره نماز تاکید می کند و می گوید: «ما می توانیم به وسیله نماز به انباری بزرگ از نشاط عقلانی گام نهیم، منطقه ای که در شرایط عادی توان رسیدن به آن را نداریم.» (نگاهی قرآنی به فشار روانی، ص 234 به نقل از نقش دین در بهداشت روان (مجموعه مقالات)، ص 106.)
3- (4) نحل / 98؛ اسراء / 45.
4- (5) اعراف / 204.

دو گروه از بیماران که برای یک گروه بعد از جراحی قرائت قرآن پخش شد و برای گروه دیگر پخش نشد، و میزان درد و مصرف مسکن آن ها مورد بررسی قرار گرفت و در پایان نتیجه گرفته شد که آوای قرآن باعث کاهش شدت درد در بیماران بعد از اعمال جراحی شکم می شود(1).

در پژوهش مشابهی «تأثیر تلاوت قرآن کریم بر کاهش اضطراب و افسردگی» مورد بررسی بر 60 نفر از دختران دبیرستان ها اجرا شد که روزانه نیم ساعت به قرائت قرآن می پرداختند و گروه مقایسه، کسانی بودند که انس با قرآن نداشتند در این پژوهش برای سنجش میزان اضطراب و گرایش افسردگی آزمودنی ها از آزمون اضطراب «کتل» و آزمون افسردگی «بک» استفاده شد، نتایج تحلیل داده ها نشان داد که میزان اضطراب و گرایش به افسردگی در آزمودنی هایی که به طور مرتب به قرائت قرآن می پرداختند، به شکل چشم گیری کم تر از آزمودنی های گروه مقایسه بود(2).

ج: نقش روزه در بهداشت روان

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)3 ؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید! روزه بر شما مقرر شده، همان گونه که برکسانی که پیش از شما بودند مقرر شد؛ تا شاید شما [خودتان را] حفظ کنید».

قرآن کریم انسان ها را به روزه داری فرا می خواند تا مردم خودنگهدار و پارسا و باتقوا شوند(3) و می فرماید: روزه داری برای شما مردم بهتر است(4).

ص:52


1- (1) نک: پایان نامه کارشناسی ارشد، علیرضا نیکبخت نصرآبادی در دانشگاه تربیت مدرس (1373 ش) و نیز مجله طب و تزکیه، ش 29، تابستان 1377، ص 78 مقاله بررسی تاثیر آوای قرآن کریم در کاهش درد، و نیز کتاب «استعانت از قرآن کریم در شفای جسمانی» از همو.
2- (2) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 79، مقاله مجید یوسفی لوبه، فاطمه حسن پور.
3- (4) . بقره / 183، 184، 185، 187.
4- (5) . بقره / 184.

روزه داری فواید جسمانی، روانی و روحانی دارد، که در این جا به تأثیرات روانی آن در تأمین بهداشت روانی اشاره می کنیم:

یک بررسی که در کشور اردن توسط داراکه (1)(1992) انجام شده است نشان می دهد که تعداد خودکشی در ماه رمضان در مقایسه با ماه های دیگر سال کاهش قابل توجهی را نشان می دهد(2).

در پژوهش دیگری توسط گروهی از پژوهشگران «تأثیر روزه داری بر وضعیت سلامت روانی» مورد بررسی قرار گرفت، در این پژوهش 200 نفر زن و مرد قبل و بعد از ماه مبارک رمضان با استفاده از پرسشنامه GHO مورد بررسی قرار گرفتند، و براساس داده ها، روزه داری به طور معناداری باعث کاهش علایم اضطرابی، بهبود در عملکرد اجتماعی و کاهش افسردگی شده است(3).

د: قوانین بازدارنده تأمین کننده بهداشت روانی انسان
اشاره

1. ممنوعیت خودکشی:

بر اساس آموزه های قرآن کریم (وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ)4 و روایات اهل بیت علیهم السلام خودکشی جایز نیست(4). بلکه گناه کبیره ای است که انسان را به دوزخ می کشاند، از این رو مؤمنان کم تر دست به خودکشی می زنند، علاوه بر آن که ایمان مذهبی به خدا و معاد از عوامل بازدارنده خودکشی هاست.

«آمارهای دقیق در همه جهان یک مطلب را به روشنی ثابت می کند که میان خودکشی و دوری از مذهب رابطه مستقیمی وجود دارد، و کسانی که دست به خودکشی زده سپس به نوعی نجات یافته اند غالباً کسانی بوده اند که

ص:53


1- (1) . Darakeh.
2- (2) اسلام و بهداشت روان، ج 1، ص 244.
3- (3) همان، ص 241-255، دکتر محمد قهرمانی و علی دلشاد نوقابی و جهانشیر توکل زاده (اعضای هیئت علمی دانشکده علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی گناباد).
4- (5) وسائل الشیعه، ج 29، باب 5، ص 24.

عقاید دینی آن ها بسیار ضعیف بوده و از این جهت نتوانسته اند فشارهای شکننده را در پرتو ایمان به خدا تحمل کنند از این جهت پیمانه صبرشان لبریز شده و چاره را در نابودی خود اندیشیده اند، در حالی که مردان بزرگ در سایه ایمان به خدا به آن چه که خدا مقرر نموده و صلاح انسان در آن است، در مقابل مشکلات کوه آسا ایستاده و خم به ابرو نمی آورند»(1).

برخی صاحب نظران در توضیح اینکه چرا افراد مذهبی کم تر دست به خودکشی می زنند، دلایل مختلفی ارائه می دهد که از آن جمله بالا بودن عزت نفس و داشتن مسئولیت اخلاقی است. هم چنین عواملی مانند اعتقاد به بخشایش پروردگار، اعتقاد به مبارزه با وسوسه های شیطانی از قبیل خودکشی، اعتقاد به عدالت و روز واپسین را از عوامل دیگر می داند»(2).

2. قوانین کنترل کننده شهوت در جهت تأمین بهداشت روانی:

شهوت یکی از نعمت های الهی است که در وجود انسان قرار داده شده است، استفاده معتدل و صحیح از این نیرو موجب بقای نسل انسان می شود، اما زیاده روی در مورد آن عوارض سوء جسمانی و روانی برای بشر دارد.

قرآن کریم راه صحیح استفاده از این نیرو را نشان داده و زنان و مردان را به ازدواج تشویق کرده است(3) ، ولی در همان حال راهکارهایی برای جلوگیری از انحرافات جنسی و سوء استفاده از این نیرو قرار داده است. از جمله:

اول: حجاب

حجاب راهکاری است که حالت پیشگیرانه دارد و برای مردان و زنان لازم است(4) البته ضوابط و مقدار آن به تناسب جنسیت آنان متفاوت است. در

ص:54


1- (1) مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 50، تاثیر ایمان در بهداشت روان، جعفر سبحانی.
2- (2) فصلنامه اندیشه و رفتار، ضمیمه شماره 9-10، تابستان 1376 ش، ص 39 مقاله دکتر باقر غباری بناب. (از آقای استاک نقل می کند)
3- (3) نور/ 32.
4- (4) نور/ 30 و 31.

برخی آیات قرآن دستور داده شده که:

(قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ)1 ؛ «مردان مؤمن شرمگاه های خود را بپوشانند که این برای آنان رشدآورتر و پاکیزه تر است و به زنان نیز دستور داده شده که شرمگاه های خود را بپوشانند و زیورهای خود را (برای نامحرمان) آشکار نسازند - جز مقداری که نمایان است - و روسری های خود را بر سینه های خود افکنند (تا گردن و سینه آنان پوشیده شود)...»(1).

و در جای دیگر به پیامبر صلی الله علیه وآله دستور می دهد که:

(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً) ؛ «به همسران، دختران و زنان مؤمن بگو: روسری های بلند خود را بر خویشتن فرو افکنند این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است». از این آیات استفاده می شود که حجاب در زندگی انسان سه اثر مفید دارد:

الف: پاک کننده و رشد آور است.

ب: نشانه افراد با عفاف است و آن ها را به جامعه معرفی می کند.

ج: از آزارهای افراد شهوت ران جلوگیری می کند یعنی حجاب برای بانوان نوعی مصونیت اجتماعی بوجود می آورد و موجب می شود که حریم آنان حفظ شود و در معرض آزار قرار نگیرند، و بهداشت روانی اجتماعی آنان تأمین گردد. آری، هنگامی که بانوان با حجاب باشند از طرفی زمینه رشد مفاسد اجتماعی کم تر می شود و زن آزاری در اجتماع کاهش می یابد و در نتیجه خانم ها خاطری آسوده تر خواهند داشت و بهداشت روانی و امنیت اجتماعی آنان بهتر تأمین می گردد.

ص:55


1- (2) نور / 31.
دوم: ممنوعیت انحرافات جنسی

قرآن کریم به تربیت جنسی اهمیت داده و راه صحیح ارضای جنسی (= ازدواج) را تأیید می کند و توصیه می کند که نیاز جنسی از طریق جنس مخالف و به طور طبیعی (ناحیه تناسلی) برطرف گردد(1).

از این رو برخی موارد را انحراف جنسی معرفی می کند از جمله:

1. زنا(2) ؛ (الزّانِیَهُ وَ الزّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَهَ جَلْدَهٍ) ؛ (نور/ 2)؛

2. لواط (= هم جنس بازی)(3) ؛ (إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَهً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ) ؛ (اعراف / 81)؛

3. استمنا (4)(جلق زدن = خود ارضایی).

قرآن کریم در جهت سالم سازی محیط جنسی اجتماع حتی نگاه شهوت آمیز مردان به زنان و بالعکس را ممنوع اعلام کرده است(5) چرا که زمینه ساز انحراف جنسی است.

انحرافات جنسی که قرآن کریم ممنوع اعلام کرده است زیان آور و زمینه ساز برخی بیماری ها مثل ایدز است. علاوه بر آن که محیط اجتماعی را آلوده می سازد و بهداشت روانی را در خطر قرار می دهد. در حقیقت این دستورات کنترل کننده و نیز دستور نهی از منکر که در آیات قرآن آمده(6) ، نوعی پیشگیری از بیماری های جنسی است که جلوه دیگری از تأمین بهداشت روانی است(7).

ص:56


1- (1) نور / 32.
2- (2) نور/ 2-3.
3- (3) اعراف/ 81؛ نمل / 55؛ عنکبوت / 29.
4- (4) نک: تفاسیر قرآن ذیل آیه 7 / مؤمنون.
5- (5) نور/ 31-32.
6- (6) آل عمران/ 104-110 و....
7- (7) که برخی نویسندگان نیز این مطلب را بررسی کرده و با نظریات دانشمندان غربی مقایسه کرده اند. مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 61، مقاله «بررسی نقطه نظرات دین اسلام در مورد پیشگیری (بهداشت روانی) از بیماری های جنسی؛ تکیه بر نقش خانواده، مسعود فلاحی خشکناب.

سوم: راهکارهای عاطفی تأمین کننده بهداشت روانی

در قرآن کریم برخی سفارش های عاطفی وجود دارد که تأثیر بسزایی در ازدیاد محبت و پیوندهای اجتماعی و خانوادگی می گذارد و از این طریق بهداشت روانی مردم را افزایش می دهد(1). (وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ)2 .

1. نقش محبت به پدر و مادر و صله رحم در بهداشت روانی (گسترش نظام حمایت خانواده):

قرآن کریم در آیات متعدد در مورد محبت به پدر و مادر (وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً)3 و «صله رحم»(2) سفارش کرده است، صله رحم و محبت به پدر و مادر صورت های مختلف، هم چون دید و بازدید، یاری رسانی و... تبلور می یابد و پیوندهای خانوادگی و اجتماعی مسلمانان را تقویت می کند و نظام حمایتی، عاطفی زا در اجتماع شکل می دهد.

برخورد مثبت عاطفی و اجتماعی خویشاوندان یکی از مؤثرترین عوامل در برخورد با رویدادها و موقعیت های فشارزای زندگی است. در این دنیای آکنده از فشار روانی، اگر بدانیم کسانی از ما حمایت می کنند بیشتر در مقابل فشارها مقاومت می کنیم و بهداشت روانی ما تأمین می شود. «لئونارد سایم» در پژوهش خویش اهمیت حمایت اجتماعی را در سلامت روان تأیید کرد. و نتیجه گرفت: افرادی که با دیگران تماس نزدیک ندارند، در مقایسه با کسانی که معاشرت بسیار دارند، دو تا سه برابر بیشتر می میرند(3).

در برخی مقالات نیز آثار صله رحم در زندگی فردی و اجتماعی و سلامت روانی انسان مورد بررسی قرار گرفته است. که صله رحم در احساس ایمنی، همانند سازی، احساس ارزشمندی، کاهش اضطراب اجتماعی مؤثر است(4).

ص:57


1- (1) مقاله نقش صله رحم در بهداشت روان، محمدرضا احمدی، ابوالقاسم بشیری.
2- (4) نک: بقره / 27؛ نساء / 1.
3- (5) نگاهی قرآنی به فشار روانی، اسحاق حسینی کوهساری، ص 211 و نیز ص 225 و 228.
4- (6) مجموعه مقالات نقش دین در بهداشت روان، ص 19. مقاله نقش صله رحم در بهداشت روان، محمدرضا احمدی، ابوالقاسم بشیری.

2. سفارش به صبر و بالا رفتن سطح مقاومت و تأمین بهداشت روانی:

(وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ)1 ؛ «از شکیبایی و نماز یاری جویید».

قرآن کریم بارها انسان ها را به شکیبایی فرا می خواند(1) ، و الگوهای صبر هم چون: یعقوب، ایوب و... را در قرآن معرفی کرده(2) و به صابران مژده می دهد که در هنگام سختی ها به یاد خدا باشند و بگویند: (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) ؛ «در حقیقت ما از خداییم و فقط به سوی او باز می گردیم»(3) این سفارش ها و توصیه ها و نویدهای قرآنی موجب می شود که در حوادث خود را تنها احساس نکنند و به یاد خدا بیفتند و اضطراب و ناراحتی مؤمنان کاهش یابد.

اگر انسان در برابر عوامل استرس زا و تضادهای اجتماعی صبور و مقاوم نباشد، مشکلاتش پیچیده تر می گردد. چه بسا مسأله ای کوچک به معضلی بزرگ تبدیل شود. و در این حال اگر فرد از خود بی تابی نشان دهد، مشکلش بزرگ تر جلوه می کند و بنابر قانون «شرطی شدن» اگر بار دیگر با چنین مشکلی مواجه شود، آن را شدید تلقی خواهد کرد. بنابراین اگر در مقابل مشکلات از خود واکنش عجولانه نشان ندهد و اندکی تأمل کند فشار روانی اش کاهش می یابد(4).

3. توبه نوعی تخلیه هیجانی که موجب کاهش فشار روانی می شود:

قرآن کریم به «توبه» گناهکاران توجه ویژه کرده است و از مؤمنان می خواهد که توبه کنند و به سوی خدا بازگردند تا رستگار شوند،(5) و اعلام می کند که خدا توبه کاران را دوست دارد. (إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ)7 و در

ص:58


1- (2) بقره / 45، 143؛ آل عمران / 186.
2- (3) انعام / 36؛ یوسف / 18-83؛ ص / 44؛ انبیاء / 85، 91، 76 و....
3- (4) بقره / 155-156.
4- (5) روان شناسی سلامت، ام. رابین دیماتو، ج 2، ص 762-763، به نقل از نگاهی قرآنی به فشار روانی، کوهساری، ص 222-223.
5- (6) نور / 31.

احادیث آمده است که توبه کننده از گناه هم چون کسی است که گناهی ندارد(1). توبه نخستین مرحله رسیدن به سلامت است و تخلیه هیجانی از طریق توبه صورت می گیرد. مقصود از تخلیه هیجانی آن است که انسان از راه های صحیح برون ریزی عاطفی (توبه، دعا، نیایش، گریستن، زیارت) عقده گشایی کند و موجب تقویت روحی و جبران ضعف ها و کسالت ها شود. وقتی انسان از گذشته پشیمان شود و راه توبه پیش گیرد، اضطراب و فشار روانی اش کاهش می یابد و به آرامش می رسد(2) و بهداشت روانی خود را تأمین می کند.

چهارم: راهکارهای تأمین بهداشت روانی در حوزه اجتماع

اشاره

قرآن کریم به روابط اجتماعی سالم انسان ها توجه کرده و سفارش هایی در این مورد دارد که زمینه ساز روابط بهتر مسلمانان و پیوندهای عاطفی و حمایتی در اجتماع می شود و فشارهای روانی را بر مردم می کاهد و بهداشت روانی آنان را تقویت یا تأمین سازد. از جمله:

1. حمایت اقتصادی از اقشار آسیب پذیر

در این مورد به انفاق، خمس، زکات سفارش کرده است(3) که موارد مصرف آن غالباً اقشار آسیب پذیر جامعه هستند و حمایت از آنان موجب کاهش فشار اقتصادی و روانی بر آنان و کاهش بزهکاری در جامعه می شود.

2. حمایت از یتیمان

قرآن کریم در آیات متعدد در مورد حمایت از یتیمان(4) سفارش کرده است (فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلا تَقْهَرْ)5 و مردم را از خوردن مال یتیمان بازداشته است(5).

ص:59


1- (1) «التائب من الذنب کمن لا ذنب له»؛ بحارالانوار، ج 2، ص 348.
2- (2) نگاهی قرآنی به فشار روانی، سید اسحاق حسینی کوهساری، ص 215-216.
3- (3) نک: بقره / 267، 177، 273، 274، 271؛ انفال / 41 و....
4- (4) نک: بقره / 220، 215؛ نساء / 127؛ انعام / 152 و....
5- (6) نساء / 10.

حمایت از کودکان بی سرپرست موجب کاهش اضطراب آنان و تأمین زندگی آینده و در نتیجه کاهش انحراف و بزهکاری در جامعه می شود.

3. حمایت اقتصادی و روانی از بیماران روانی و عقب ماندگان ذهنی

قرآن کریم در این مورد به مؤمنان سفارش کرده که از آنان حمایت اقتصادی کنند و رفتار محبت آمیز و درست با آنان داشته باشند که این مطلب موجب کاهش دردهای آنان و جلوگیری از پیامدهای منفی در آینده می شود.

4. انسان مأمور به وظیفه است نه نتیجه

یکی از عوامل فشار روانی، وظیفه گرایی است که انسان نتواند وظیفه خود را انجام دهد، ولی قرآن وظیفه انسان را به اندازه توانایی او می شمارد. (لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها)1 و انسان را از این دغدغه و فشار روانی رهایی می بخشد. از این رو انسان مسلمان در برابر شکست ها روحیه خود را از دست نمی دهد و مأیوس نمی شود.

5. حُسن ظن به مردم

یکی از دغدغه های انسان ها، بدبینی به یکدیگر است که موجب فشار روانی می شود، قرآن کریم «گمانه زنی بدبینانه» را سرزنش می کند و برخی گمان های (بد) را گناه می شمارد. (إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ)2 و در برخی احادیث از امام علی علیه السلام حکایت شده که:

«حسن ظن مایه راحتی دل و سلامت دین است.»(1)

این مطلب موجب می شود که مردم در اجتماع احساس آرامش و امنیت کنند.

6. ازدواج، زمینه ساز بهداشت روانی فرد و جامعه

افراد مجرد تحت تأثیر فشار جنسی گرفتار فشارهای روانی و فسادهای

ص:60


1- (3) غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد آمدی.

اجتماعی می شوند، و قرآن کریم با دعوت به ازدواج(1) از این فشارها می کاهد و سلامت روانی فرد و اجتماع را تأمین می کند.

7. سالم سازی اجتماع با مسئولیت پذیری همگان (امر به معروف)

(2)

8. تکریم بانوان و دفاع از حقوق آنان

قرآن کریم با زنده به گور کردن دختران مبارزه کرد(3) و حقوق آنان را در ارث، طلاق، مهریه، نفقه (= هزینه زندگی) و... به رسمیت شناخت(4) و با تکریم زنان و دفاع از حقوق آنان از فشارهای اجتماعی و روانی آنان کاست و بهداشت روانی جامعه را ارتقا بخشید.

چهل اصل در بهداشت روانی

دکتر سید ابوالقاسم حسینی: با توجه به بررسی های شخصی در آیات و روایات و روانشناسی، و در ضمن چند دوره تدریس در دانشکده های علوم تربیتی و پزشکی و دانشگاه تربیت مدرس، طبقه بندی جدیدی را در اصول بهداشت روانی پیشنهاد می کنند، و چهل اصل را در سه محور اساسی بر می شمارند، سپس هر کدام را با استناد به آیات و احادیث توضیح می دهند. ایشان در مقدمه بحث می نگارند: در معیارهای اسلامی، وظایف انسان در سه بعد اساسی طبقه بندی شده اند:

الف: وظیفه انسان نسبت به خدا؛

ب: وظیفه انسان نسبت به خود؛

ج: وظیفه انسان نسبت به جامعه.

(که اصول هر کدام از آن ها عبارتند از:)

ص:61


1- (1) نور / 32.
2- (2) نک: آل عمران / 104-110 و....
3- (3) تکویر / 9.
4- (4) نساء / 7 و...؛ بقره / 231 و....

1. اصول تکاملی بهداشت روانی در رابطه انسان و خدا

اصل اول: اصل توحید، لزوم تطبیق رفتار ارادی با آموزش های توحیدی.

اصل دوم: اصل لزوم قضاوت براساس علم و بی اعتبار بودن حدس و گمان و تخمین.

اصل سوم: اصل هدفدار بودن جهان هستی و دستیابی به رشد و تکامل (فلسفه زندگی از دیدگاه اسلام)

اصل چهارم: اصل نظارت خداوند بر انسان، دخالت او در امور و تصادفی نبودن رویدادها.

اصل پنجم: اصل پاداش، مجازات و جبران.

اصل ششم: اصل لزوم توجه به نعمات خدادادی و جنبه های مثبت زندگی و شکرگزاری.

2. اصول تکاملی بهداشت روانی در رابطه انسان با خود

اصل هفتم: اصل مسئول بودن انسان.

اصل هشتم: اصل لزوم برنامه ریزی براساس تفکر و تعقل.

اصل نهم: اصل آزادی و کرامت انسان براساس کنترل نفس.

اصل دهم: اصل نظم.

اصل یازدهم: اصل لزوم توجه به ظرفیت روانی و عوامل تقویت کننده و محدود کننده آن.

اصل دوازدهم: اصل امامت یا همانندسازی با الگوهای برتر و حرکت به سوی برترین شدن.

اصل سیزدهم: اصل لزوم شناخت نیازها و برآوردن آن ها در حد تکلیف.

اصل چهاردهم: اصل لزوم توجه به این واقعیت که احکام الهی براساس دستیابی به مصلحت و دوری از ضرر می باشند.

ص:62

اصل پانزدهم: اصل لزوم حفظ آگاهی و تمرکز فکر دائمی.

اصل شانزدهم: اصل لزوم توجه به وجود راه حل اختصاصی و تخصصی برای هر کار.

اصل هفدهم: اصل لزوم پیش بینی مشکلات عمومی و پایداری در مقابل آن ها.

اصل هجدهم: اصل تکرار در رفتارهای تکاملی و عدم اصرار در رفتارهای سقوط دهنده.

3. اصول تکاملی بهداشت روانی که هم در رابطه انسان با خود و هم در رابطه انسان با دیگران مورد استفاده قرار می گیرد

اصل نوزدهم: اصل لزوم آماده شدن زمینه و زمان مناسب برای هر کار فردی و اجتماعی و آموزش تدریجی اصول رشد.

اصل بیستم: اصل احتیاط در امور فردی و اجتماعی و تأکید بر واقع بینی.

اصل بیست و یکم: اصل لزوم توجه و کاربرد تمام امکانات خدادادی در ایجاد رشد در خود و دیگران.

اصل بیست و دوم: اصل لزوم توجه به امکانات و محدودیت افراد جامعه و تعدیل توقعات.

اصل بیست و سوم: اصل لزوم سالم بودن افکار و رفتار فرد برای خود و جامعه.

اصل بیست و چهارم: اصل لزوم توجه به شرایط زمان و مکان و دفع افسد به فاسد.

اصل بیست و پنجم: اصل توسع در انجام تکلیف و لزوم برآوردن آن به مقدار ممکن.

اصل بیست و ششم: اصل لزوم اقرار به تقصیر در موارد کوتاهی از انجام تکالیف و پذیرش عذر دیگران.

اصل بیست و هفتم: اصل تأکید بر حفظ امید و چشمداشت پیروزی فردی و اجتماعی، در صورت حاکمیت فطرت و عمل به تکالیف الهی.

ص:63

اصل بیست و هشتم: اصل لزوم توجه به نقش مثبت و منفی یادگیری در زندگی فردی و اجتماعی.

اصل بیست و نهم: اصل عدل، اصل لزوم ارزیابی خود و دیگران براساس عدل و دست کم نگرفتن رفتارهای تکاملی انسان.

اصل سی ام: اصل برائت و لزوم حمل به صحت کردن عمل مسلمانان.

اصل سی و یکم: اصل لزوم رازداری در مورد خود و دیگران.

4. اصول تکاملی بهداشت روانی در رابطه انسان با دیگران

اصل سی و دوم: اصل لزوم شناخت زمان و جامعه.

اصل سی و سوم: اصل مدیریت و لزوم توجه به تقسیم کار در محیطهای اجتماعی براساس استعداد افراد.

اصل سی و چهارم: اصل معیار قراردادن خود در روابط اجتماعی.

اصل سی و پنجم: اصل لزوم همکاری و همبستگی با گروه های زیر حاکمیت فطرت و مبارزه با گروه های زیر حاکمیت شهوت.

اصل سی و ششم: اصل تأکید بر وجدان عمومی و معتبر بودن نظر جامعه.

اصل سی و هفتم: اصل واکنش متقابل در روابط اجتماعی با توجه به تحمل و تغافل.

اصل سی و هشتم: اصل لزوم خودداری از ستیزه جویی.

اصل سی و نهم: اصل امر به معروف و نهی از منکر و لزوم شرکت در سالم سازی محیط.

اصل چهلم: اصل لزوم اصالت دادن به حق و نه به اکثریت.

پیشنهاداتی جهت پژوهش های جدید پژوهشگران حوزه قرآن و بهداشت روان

1. تأثیر «توسل» به پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام را در کنترل و کاهش فشار روانی و تأمین بهداشت روانی مسلمانان بررسی کنید.

ص:64

2. تأثیر «زیارت مکان ها و افراد مقدس» را در رهایی از فشارهای روانی و افسردگی و احساس گناه، بررسی کنید.

3. تأثیر حجاب در تأمین بهداشت روانی فردی و اجتماعی زنان و نیز تأثیر آن در امنیت اجتماعی زنان را به صورت میدانی و آماری بررسی کنید.

4. نقش کسب اطلاعات پیرامون موضوع را با توجه به آیات قرآن (مثل: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ) - نحل / 43) در تأمین بهداشت روانی بررسی کنید.

5. نقش «امر به معروف و نهی از منکر» را در تأمین امنیت و بهداشت روانی اجتماعی بررسی کنید.

6. نقش دعوت قرآن «به فطرت» (روم/ 30) را در تأمین بهداشت روانی انسان بررسی کنید.

7. نقش حُسن ظن به خدا که در احادیث اسلامی بر آن تأکید شده، را در تأمین بهداشت روانی انسان بررسی کنید.

8. نقش ممنوعیت سوء ظن (حجرات / 12) را در سلامت روانی فرد و جامعه بررسی کنید.

9. نقش ممنوعیت غیبت را در کاهش فشار روانی و سلامت روانی فرد و اجتماع بررسی کنید. (حجرات / 12)

10. نقش ممنوعیت تهمت و ریشخند افراد را در سلامت روانی فرد و اجتماع بررسی کنید. (حجرات/ 11 و...)

11. نقش برادری مؤمنان (حجرات/ 10) را در بهداشت روانی مسلمانان بررسی کنید.

12. نقش محبت به والدین را در کاهش اضطراب و تأمین بهداشت روانی آنان بصورت آماری بررسی کنید.

13. نقش عزاداری ها (روضه سیدالشهدا و نیز مجالس سوگواری برای مردگان) را در کاهش درد افسردگی و تأمین بهداشت روانی شیعیان بررسی کنید.

14. نقش گریه در مراسم عاشورا و سوگواری ها را در عقده گشایی و تأمین بهداشت روانی مؤمنان بررسی کنید.

ص:65

منابع جهت مطالعه بیشتر

1. کتاب هایی که در بخش قبل (جهت مطالعه بیشتر، آثار مسلمانان در بهداشت روانی) معرفی شد.

2. نگاهی قرآنی به فشار روانی، سید اسحاق حسینی کوهساری، کانون اندیشه جوان.

3. استعانت از قرآن کریم در شفای جسمانی، علیرضا نیکبخت نصرآبادی، تهران انتشارات قبله.

4. مجلاتی که در بخش مذکور ارائه شد (فصلنامه اندیشه و رفتار، ش 9 و 10 - طب و تزکیه ش 29 - پژوهش و حوزه ش 17-18، فصلنامه دانشگاه اسلامی ش 4)

5. فهرست مقالات، طرح ها، پایان نامه ها در مورد بهداشت روانی را در منابع زیر ببینید.

الف: اسلام و بهداشت روان، جلد 1 و 2، نشر معارف (مجموعه مقالات و سخنرانی های همایش نقش دین در بهداشت روان)

ب: فصلنامه پژوهش و حوزه، ش 17-18، ص 218 به بعد که یکصد مقاله، پایان نامه و طرح تحقیقاتی را در زمینه بهداشت روان معرفی می کند.

ص:66

فصل دوم: نقش اعتقادات در بهداشت روان

اشاره

ص:67

ص:68

*پرسش:

نقش اعتقاد به نبوت و امامت در بهداشت روانی انسان چیست ؟

اشاره

*پاسخ:

اسلام از طریق ارائه دادن الگوهای مناسب به راهنمایی افراد در برخورد با مسایل زندگی می پردازد. افراد با الگوگیری از پیامبران و امامان در مقابله با فشارهای روانی موفق تر خواهند بود.

الگوهایی که اسلام معرفی می نماید هر کدام در شرایط خاصی قرار داشتند و مشکلات و سختی های فراوانی را متحمل شده اند که هر کدام از آن ها به تنهایی می توانست شخص را بیمار نماید. ولی با برخورد صحیح با مشکلات با کمال آرامش، با مشکلات دست و پنجه نرم کرده اند بدون این که گرفتار هر گونه نابهنجاری رفتاری یا اختلال روانی شوند.

1 - درس هایی از زندگی پیامبر صلی الله علیه وآله در بهداشت روانی

خدای متعال که خالق انسان ها است و صلاح و فساد آن ها را فقط او تشخیص می دهد، برای انسان ها الگوهایی را تعیین نموده است و آن ها را به پیروی از این الگوها تشویق می کند، «برای شما در زندگی، رسول خدا سرمشق نیکویی است»(1).

به راستی اگر انسان زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله را سرمشق خود قرار دهد و برخوردهای آن حضرت با مشکلات را بنگرد و سعی نماید حتی اندکی از این شیوه را در زندگی خود پیاده نماید، در دنیا و آخرت سعادتمند می شود، از بدو تولد پدر گرامی خود را از دست داد. در هنگامه کودکی و خردسالی

ص:69


1- (1) (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً)، احزاب / 21.

با این فقدان و محرومیت در رشد عاطفی و اجتماعی و شناختی او خللی وارد نشد و به جای پرخاشگری، اضطراب، ناایمنی، بی اعتمادی نسبت به خود و دیگران و بدبینی و سوءظن و احساس محرومیت دائم از پدر و مادر که در کودکان دیگر ایجاد می شود(1) محمد امین نام می گیرد و زبانزد خاص وعام می گردد. می توان کودکانی را که از فقدان پدر یا مادر یا هر دو رنج می برند یادآور زندگانی پیامبر صلی الله علیه وآله شد تا ایشان را الگو قرار دهند.

در زمان ما شخصیت های موفقی همانند حضرت امام خمینی یا علامه طباطبایی و حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی از کودکی از پدر محروم بودند، در حالی که دست یابی به این موفقیت ها برای برخی دیگر که از امکانات زندگی کاملاً برخوردارند، دشواراست.

هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله مأمور به تبلیغ دین اسلام شدند و در این ابلاغ، انواع سختی ها و شکنجه ها و گرفتاری ها را دشمن برای ایشان ایجاد کرد، ولی پیامبر صلی الله علیه وآله از تمام مشکلات استقبال کرد و وظیفه ی خود را به بهترین نحو به انجام رسانید. سه سال محاصره اقتصادی در شعب ابی طالب و ترس از حمله مشرکان و غیره نتوانست حضرت را تحت تأثیر قرار بدهد به دلیل این که پیامبر صلی الله علیه وآله با شناخت صحیحی که از خداوند متعال داشت با تفسیر صحیح از این مشکلات و توکّل بر خداوند به راه خود ادامه می دهد.

در طول اقامت ده ساله پیامبر در شهر مدینه مشکلات متعددی برای آن حضرت به وجود آمد که پیامبر صلی الله علیه وآله با همه آن ها مقابله نمود بدون این که در روح و روان حضرت تأثیری بگذارد. ائمه علیهم السلام نیز هر کدام به نوبه خود گرفتار مشکلات فراوانی بودند که با روش صحیح با آن ها مقابله می نمودند حتی امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، با آن همه سختی که دیده بود می فرماید:

ص:70


1- (1) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 96.

«رضی برضاک وتسلیماً لامرک لامعبود لی سواک، یعنی خدایا راضیم به رضای تو و تسلیم امر تو هستم و هیچ معبودی غیر از تو ندارم یا می فرماید: این مصیبت ها برای من آسان است چون که در مرآی و منظر خداوند متعال است»(1).

اگر انسان اولیای دین را الگوی خود قرار دهد با اندک مشکلی احساس شکست نمی کند. شخصی که گرفتار بیماری و مرض است، اگر حضرت ایوب را بنگرد و شکرگذاری او را به درگاه خداوند ببیند و آن حضرت را به عنوان الگوی خود انتخاب نماید، بیماری جسمی او را از پای در نمی آورد و موجب بیماری روحی و روانی نمی شود.

هریک از پیامبران در زندگی با مسایلی مواجه بوده اند که مسایل زندگی اکثر انسان ها را پوشش می دهد، از این رو خداوند انسان ها را دعوت به پیروی از انبیا می کند و می فرماید: کسی که از قوم فرعون ایمان آورده بود گفت: ای قوم! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم(2). حتی خداوند برای پیامبراسلام حضرت محمد صلی الله علیه وآله سرگذشت هایی را نقل می کند و می فرماید: ما هر یک از سرگذشت های انبیا را برای تو بازگو کردیم تا قلبت آرام (و اراده ات قوی) گردد و در این اخبار و سرگذشت ها حق و موعظه و تذکر برای مؤمنان آمده است(3). پیامبر نیز یک انسان بود و مخالفت های سرسختانه دشمنان کینه توز، خواه ناخواه در قلب پیامبر صلی الله علیه وآله تأثیری می گذاشت لذا خداوند برای این که هرگز کم ترین گرد و غبار نومیدی و یأس بر قلب پیامبر ننشیند و اراده آهنینش از این مخالفت ها و کارشکنی ها به ضعف نگراید، داستان های انبیاء و مشکلات کار آن ها و مقاومتشان را در برابر اقوام لجوج و پیروزی آن ها را یکی

ص:71


1- (1) «هون علی انه بعین الله، هون علی ما نزل بی انه بعین الله»؛ بحارالانوار، ج 45، ص 46.
2- (2) (وَ قالَ الَّذِی آمَنَ یا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشادِ)؛ غافر / 38.
3- (3) (وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَهٌ وَ ذِکْری لِلْمُؤْمِنِینَ)؛ هود / 120.

پس از دیگری شرح می دهد، تا روح و دل پیامبر صلی الله علیه وآله و هم چنین مؤمنانی که دوشادوش او در این پیکار بزرگ شرکت دارند، هر روز قوی تر از روز قبل باشد(1). آری، نقل این داستان ها قلب پیامبر صلی الله علیه وآله را آرامش و سکون می بخشد و اضطراب را از دل او بر می کند(2).

2 - درس هایی از زندگی حضرت ایوب در بهداشت روانی

خداوند در قرآن به پیامبر صلی الله علیه وآله سفارش می کند که «بیاد بیاور بنده ما ایوب را، هنگامی که پروردگارش را خوانده که شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است».

حضرت ایوب علیه السلام الگوی صبر و استقامت می باشد و به افراد درس مقاومت در برابر مشکلات و ناراحتی های زندگی می دهد، و آنان را به پایمردی دعوت می کند. در این سوره گوشه ای از زندگی این پیامبر مطرح شد، و پیامبر بزرگ اسلام موظف گردید سرگذشت او را به یاد آورد، و برای مسلمانان بازگو کند تا از مشکلات طاقت فرسا نهراسند و از لطف و رحمت خداوند هرگز مأیوس نشوند.

امام صادق علیه السلام درباره علت ابتلائات ایوب فرموده است: ایوب بخاطر کفران نعمت گرفتار آن مصائب عظیم نشد بلکه بخاطر شکر نعمت بود، زیرا شیطان به پیشگاه خدا عرضه داشت که اگر ایوب را شاکر می بینی به خاطر نعمت فراوانی است که به او داده ای، مسلماً اگر این نعمت ها از او گرفته شود او هرگز بنده شکرگزاری نخواهد بود! خداوند برای اینکه اخلاص ایوب را بر همگان روشن سازد و او را الگویی برای جهانیان قرار دهد که به هنگام نعمت و رنج هر دو شاکر و صابر باشند به شیطان اجازه داد که بر دنیای او مسلط گردد.

ص:72


1- (1) تفسیر نمونه، ج 9، ص 284.
2- (2) تفسیر المیزان، ج 11، ص 75.

شیطان از خدا خواست اموال سرشار ایوب، زراعت و گوسفندانش و هم چنین فرزندان او از میان بروند، و آفات و بلاها در مدت کوتاهی، آن ها را از میان برد، ولی نه تنها از مقام شکر ایوب کاسته نشد بلکه افزوده گشت! و او از خدا خواست که این بار بر بدن ایوب مسلط گردد و آنچنان بیمار شد که از شدت درد و رنجوری به خود بپیچد و اسیر و زندانی بستر گردد این نیز از مقام شکر او چیزی نکاست.

ایوب در مشکلات از سرزنش دوستان بیش از هر مصیبت دیگری ناراحت شد ولی باز رشته صبر را از کف نداد و آب زلال شکر را به کفران آلوده نساخت، تنها رو به درگاه خدا آورد و جمله های بالا را بیان نمود و چون از عهده امتحانات الهی به خوبی برآمده بود خداوند درهای رحمتش را بار دیگر به روی این بنده صابر و شکیبا گشود و نعمت های از دست رفته را یکی پس از دیگری و حتی بیش از آن را به او ارزانی داشت، تا همگان، سرانجام نیک صبر و شکیبایی را دریابند(1).

3 - درس هایی از زندگی حضرت یوسف در بهداشت روانی

داستان حضرت یوسف می تواند الگوی بسیار مناسبی باشد. به دلیل صبر در مقابل آزار برادران، افتادن در چاه، زندانی شدن و عفو و گذشتی که نسبت به برادران خود در هنگامی که به قدرت رسید انجام داد. با دقت در این قضایا متوجه می شویم که حضرت یوسف از راه مقابله شناختی به مقابله با این مشکلات می پردازد.

یوسف در برخورد با برادران می گوید: که روزی به شما با آن بازوان قوی و قدرت فوق العاده جسمانی نظر افکندم و خوشحال شدم، با خود گفتم کسی که این همه یاور نیرومند دارد چه غمی از حوادث سخت

ص:73


1- (1) تفسیر نمونه، ج 19، ص 295.

خواهد داشت. آن روز بر شما تکیه کردم و به بازوان شما دل بستم، و اکنون در چنگال شما گرفتارم و از شما به شما پناه می برم و به من پناه نمی دهید، خدا شما را بر من مسلط ساخت تا این درس را بیاموزم که به غیر او حتی برادران تکیه نکنم(1).

حضرت یعقوب

حضرت یعقوب علیه السلام در برابر این گرفتاری و فراق فرزند صبر پیشه کرد. شکیبایی در برابر حوادث سخت و طوفان های سنگین نشانه بالا بودن ظرفیت های فرد است، ظرفیتی که حوادث بزرگ را در خود جای می دهد و لرزان نمی گردد.

یک نسیم ملایم می تواند آب استخر کوچکی را به حرکت در آورد، اما اقیانوس های بزرگ هم چون اقیانوس آرام، بزرگ ترین طوفان ها را هم در خود می پذیرند و آرامش آن ها بر هم نمی خورد. گاه انسان ظاهراً شکیبایی می کند ولی چهره این شکیبایی را با سخنان نادرست که نشانه ناسپاسی و عدم تحمل حادثه ها است زشت و بد نما می سازد. اما افراد با ایمان و پر ظرفیت کسانی هستند که در این گونه حوادث هرگز پیمانه صبرشان لبریز نمی گردد، و سخنی که نشان دهنده ناسپاسی و کفران و بی تابی و جزع باشد بر زبان جاری نمی سازند، صبر آن ها زیبا و صبر جمیل است(2).

یکی از عواملی که باعث اضطراب و نگرانی افراد می شود دنیا پرستی و دلباختگی در برابر زرق و برق دنیا است در حالی که تأسّی به زندگی دنیوی اولیاء دین می تواند این دنیاپرستی و شیفتگی در مقابل دنیا را از بین ببرد و در نتیجه اضطراب و نگرانی نسبت به امور دنیا نیز از بین می رود.

ص:74


1- (1) همان، ج 9، ص 342.
2- (2) تفسیر نمونه، ج 9، ص 351.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: دنیای شما در نظر من بی ارزش تر از برگ درختی است که در دهان ملخی باشد که آن را می جود(1).

با این تفکر و شناخت چگونه امکان دارد نرسیدن به یک وسیله مادی یا از دست دادن آن، آرامش روح را بر هم زند و طوفانی از نگرانی در قلب و فکر انسان ایجاد کند(2).

ص:75


1- (1) «دنیا کم هذه اهون عندی من ورقه فی فم جراده تقمضها»؛ نهج البلاغه، خطبه ی 224.
2- (2) تفسیر نمونه، ج 1، ص 214.

*پرسش:

نقش اعتقاد به خدا در بهداشت روان چیست ؟

اشاره

*پاسخ:

یکی از سؤال هایی که به ذهن انسان خطور می کند اینست که من کیستم و موقعیت من در این جهان چیست.

زکجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

انسان همواره در جستجوی یافتن گمشده خود است و به دنبال مأمنی می گردد تا او را یاری دهد.

بعضی اوقات بر اثر فشارهایی که بر شخص وارد می شود احساس یاس و سرخوردگی می کند و این زندگی دنیا را پوچ می پندارد، حتی ممکن است در نهایت دست به خودکشی بزند.

انسان وقتی که در تنگنا قرار می گیرد، اگر نتواند مشکلات را برای خود توجیه کند و اگر نداند که مشکلات زندگی و گرفتاری های دنیایی برای چیست مریضی و ناراحتی های جسمی و روانی در دنیا چرا گریبانگیر او می شود، چرا وقتی تصمیم به کاری می گیرد گاه به نتیجه نمی رسد، چرا بعضی اوقات به اهداف خود نمی رسد، چرا در زندگی گرفتار افراد ظالم و ستمگر می شود، و صدها چرای دیگر، اگر انسان تنها خودش باشد و خودش، دائماً در اضطراب و ترس به سر می برد، او همانند یک شیئی معلق در هوا می باشد که سکون و آرامش ندارد، به واسطه هر مشکلی به این طرف و آن طرف پرت می شود، انسان تنهای بی هدف دائماً سرگردان است، غم گذشته، ترس از آینده، ترس از مرگ و غیره، خداوند متعال حال افراد مشرک را این گونه بیان می کند. کسی که از ایمان به سوی شرک روی می آورد و تکیه گاه ثابت و مستقر خود را از دست می دهد، گرفتار حالت

ص:76

بی وزنی در درون روح و جان خود می شود و به دنبال آن اضطراب فوق العاده ای بر وجود او حاکم می گردد(1).

از بعد دیگر انسان دارای نیازها و انگیزه های متفاوت و متعارض در وجود خود است از یک طرف به اموری علاقه دارد و از طرف دیگر نیرویی در درون او می گوید که به این امور نزدیک نشود. انسان چگونه می تواند این تعارض ها را حل نماید، چگونه می تواند تعادل بین نیازهای خود برقرار نماید. انسانی که در این دنیا بدون پشتوانه محکم زندگی می کند در اضطراب و ناراحتی بسر می برد: روان شناسان معتقدند بر اینکه اضطراب دلیل اصلی بروز بیماری های روانی می باشد ولی در تعیین عوامل اضطراب اختلاف نظرهایی دارند. این مکاتب هدف اصلی روان درمانی را رهایی از اضطراب و به وجود آوردن احساس امنیت در نفس انسان می دانند(2).

مراجعه به آیات قرآن نشان می دهد که راه رهایی از اضطراب و حصول آرامش رفتن به سوی خدا، شناختن خداوند و چنگ زدن به ریسمان اوست یعنی توحید.

1 - توحید و یکتاپرستی

تعریف توحید: توحید یعنی اعتقاد به اینکه خداوندی واحد این جهان را آفریده است و همه امور به دست اوست او مالک، قادر، حکیم، عالم، خالق، تدبیر کننده و رازق است. علم و اعتقاد به اینکه خداوند مالک حقیقی این جهان است و مالکیت دیگران اعتباری است(3). او بر همه چیز قدرت دارد(4). از

ص:77


1- (1) (وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکانٍ سَحِیقٍ)، حج/ 31.
2- (2) 1. عثمان نجاتی محمد، قرآن و روانشناسی، ترجمه عباس عرب، ص 367، آستان قدس رضوی، 1377.
3- (3) (قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)؛ آل عمران / 26.
4- (4) (وَ کانَ اللّهُ عَلی ذلِکَ قَدِیراً)؛ فتح / 21.

همه کارهای بندگان باخبر است و اعمالی که نسبت به بندگان انجام می دهد از روی حکمت و دلیل است(1). تنها او روزی دهنده موجودات می باشد(2). به علاوه خیر و سعادت بندگان را می خواهد هرچند در ظاهر امری و حادثه ای برای بندگان ناگوار باشد ولی در واقع به نفع آن ها می باشد(3). خداوند است که مهمات زندگی انسان را کفایت می کند و او را از شر دشمنان حفظ می کند(4).

ساز و کار تأثیر توحید در بهداشت روانی

متغیرهای روان شناختی به ویژه هیجان ها در شرایط حاد ممکن است فرد را مستعد بیماری کند یا در جهت تشدید بیماری عمل کند یا مقابله مناسب با بیماری یا منشأ آن را غیر مقدور نماید. قبل از هر چیز باید عوامل فشار روانی را بشناسیم. پژوهشگران فشار روانی را در سه جنبه در نظر گرفته اند.

الف) عوامل محیطی فشارزا مانند رویدادهای تکان دهنده نظیر زلزله؛

ب) واکنش جسمی و روانی در مقابل عامل فشارزا که در حقیقت احساس درونی شخص است؛

ج) فشار روانی که فرآیندی متضمن تعامل شخص و محیط است.

اگر فردی بر این باور باشد که تقاضاهای محیط اجتماعی و مادی بیش از منابعی است که او در اختیار دارد، دچار فشار روانی خواهد شد یعنی فشار روانی به ارزیابی شناختی شخص بستگی دارد. احساس می کند موضوعی سلامت او را تهدید می کند و منابعی برای مقابله با آن ندارد.

«تهدید» مفهومی کلیدی برای درک فشار روانی است که در حقیقت ارزیابی ذهنی فرد از اثرات منفی احتمالی عامل فشار زای منفی، کنترل

ص:78


1- (1) (وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ)؛ انعام / 18.
2- (2) (إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّهِ الْمَتِینُ)؛ ذاریات/ 58.
3- (3) (وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ)؛ بقره / 216.
4- (4) (وَ اللّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدائِکُمْ وَ کَفی بِاللّهِ وَلِیًّا وَ کَفی بِاللّهِ نَصِیراً)؛ نساء/ 45.

نشدنی، مبهم و غیر قابل پیش بینی است و فرد لازم است خود را با آن سازگار کند. فشار روانی به صورت واکنش فیزیولوژیک، عاطفی، شناختی و یا تغییرات رفتاری به وجود می آید. ما با هر چه مواجه می شویم آن را تفسیر می کنیم و تفسیرهای شناختی ما تعیین کننده واکنش ماست.

درباره واکنش افراد نسبت به فشار روانی، بررسی های انجام شده سه حوزه علمی زیر را به وجود آورده اند.

الف) ایمنی شناسی عصبی - روانی، به رابطه فرآیندهای روان شناختی با عملکرد سیستم ایمنی عصبی غدد درون ریز می پردازد. پژوهش ها نشان داده است که هیجانات معینی، موجب بازداری سیستم عصبی می شوند، زیرا سیستم ایمنی بدن تحت تأثیر سیستم عصبی مرکزی است که آنهم از حالات خلقی متأثر می شود و می تواند توانایی موفقیت آمیز ارگانیزم در دفاع از خود در مقابل مهاجمان میکروبی را به خطر بیاندازد.

ب) فشار روانی و اختلالهای قلبی - عروقی، دو اختلال مهم در این قسمت مطرح شده است یکی فشار خون بالا و دیگر سکته قلبی که فشار روانی تأثیر روشنی بر این ها دارد.

ج) اختلالات روانی - فیزیولوژیک و فشار روانی، مراد آن دسته از بیماری های روان تنی است که مکانیزم تأثیر آن هنوز ناشناخته است مانند زخم معده ها، آرتروز - شبه جسمی، آسم و انواع سر دردها، بررسی «فرید من» نشان داد که بین این چهار دسته بیماری، هیجانات و خشم، پرخاشگری، افسردگی و اضطراب ارتباط معنی دار و مثبت وجود دارد.

یکی از روش های مقابله با فشار روانی، در حوزه شناختی است که بوسیله اصلاح شناخت می توان اکثر فشارها را تقلیل داد و به نظر می رسد باورهای توحیدی در کاهش فشار روانی بیشتر نقش داشته باشد.

ص:79

مقابله های شناختی

شناخت افکار و تفسیرهای فرد در مورد رویدادها به رابطه خود با آن رویدادها، اشاره دارد و شامل دیدگاه فرد راجع به زندگی خود و معنای آن می شود نظریه «حس انسجام» یک نظریه وجودی است که «انتونوفسکی» در سال 1987 ابداع کرده و از پژوهش های مربوط به بازماندگان اردوگاه های کار اجباری سرچشمه گرفته است، از این جهت که این افراد علیرغم تجارب وحشتناک فشارزا در زندگی توانسته اند از نظر جسمانی و روانی سالم بمانند.

فرانکل می گوید: «حس انسجام عبارتست از یک احساس اطمینان بادوام و پویا نسبت به این امور».

1) محرک هایی که در طول زندگی از محیط درونی و بیرونی فرد بر می خیزند، سازمان یافته و قابل پیش بینی و توجیه پذیرند.

2) فرد برای مراجعه به نیازهایی که این محرک ها را بوجود آورده اند منابعی در اختیاردارد.

3) این نیازها چالش هایی در خور سرمایه گذاری و صرف وقت هستند.

انتونوفسکی پس از بررسی هایش نتیجه گرفت افراد دارای حس انسجام بر این باور بوده اند که جهان قابل درک و مهار شدنی است و رویدادهای زندگی معنی دارند(1). با دقت در آیات قرآن می توان برخی راه های مقابله با فشار روانی از جمله راه مقابله شناختی را برداشت نمود که به عنوان نمونه چند آیه را ذکر می کنیم. خداوند در آیه 124 سوره طه می فرماید: «هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت) و تنگی خواهد داشت»(2).

در این آیه اشاره شده است که پیروی از هدایت های الهی و به یاد خدا بودن موجب تسهیل زندگی و برطرف شدن تنگناهای آن است، چون

ص:80


1- (1) آذربایجانی، مسعود، اولین همایش نقش دین در بهداشت روان ص 37.
2- (2) (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکاً)، طه / 124.

زندگی دنیوی بدون در نظر داشتن هدایت های الهی و باورهای دینی، دشوار است، زندگی بی هدف و بدون اعتقاد به آخرت، تکراری، خسته کننده و زحمتی به هدر رفته است(1).

زندگی که متصل به خداوند نباشد، هر قدر هم ظاهراً توسعه داشته باشد و لوازم زندگی در آن فراهم باشد باز هم تنگ و دشوار است، کسی که حمایت خداوند را نداشته باشد همیشه در حیرت و اضطراب و شک است، تنگی و ضیق از حیث حرص به مال دنیا و آن چه که در دست مردم است و غصه از دست دادن مال، اگر انسان با ایمان بود زندگی او وسعت پیدا می کند(2) انسان موحد ارزیابی ذهنی خود از مشکلات را مثبت می داند و اگر ارزیابی انسان و انتظارات فرد مثبت بود عامل فشارزا که باعث فشار و بیماری دیگران می شود برای انسان موحد کم تر نگران کننده خواهد بود. دیدگاه قرآن در رابطه با مقتضیات زندگی و حوادث آن

در رابطه با مقتضیات زندگی دنیا و حوادث آن در قرآن آمده است که:

«قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مالها و جان ها و میوه ها آزمایش می کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان، آن ها که هرگاه مصیبتی به ایشان می رسد، می گویند: ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم»(3).

کسی که عقیده دارد در دنیا قطعاً با ترس، گرسنگی، کاهش در مال و جان مواجه خواهد شد و این امور را تا حدی منتظره می داند، دچار فشار روانی کم تر خواهدشد.

راه مقابله با این فشارها را خداوند از راه اصلاح شناخت خود از دنیا بیان می کند و می فرماید: «در هنگام مصیبت و گرفتاری بگویید و باور داشته باشید که ما از خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم».

ص:81


1- (1) تفسیر راهنما، ج 11، ص 25.
2- (2) تفسیر فی ظلال، ج 4، ص 2355.
3- (3) (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ اَلَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ)؛ بقره / 155-156.

اگر کسی باور داشته باشد که مالک، خداوند است و مالکیت انسان هم به تملیک خداوند است آن هم تملیک ظاهری و مجازی، در مصائب قطعاً دچار تأثر کم تری خواهد شد زیرا کسی شدیداً متأثر می شود که چیزی از مایملک خود را از دست داده باشد، چنین کسی هر وقت گمشده اش پیدا شود و یا سودی به چنگش آید خوشحال می شود و چون از دستش برود غمناک می گردد. اما کسی که معتقد است به اینکه مالک هیچ چیز نیست و مالکیت مطلق از آن خداست از مصیبت ها و از فقدان مایملکش کم تر متأثر، و از رسیدن سودی زیاد مسرور نمی گردد(1).

در بعد شناختی معنای «انا لله» اینست که او اختیار دار ماست و ما از کار او راضی هستیم، تمام جهان کلاس درس و میدان آزمایش است که باید در آن رشد کنیم دنیا محل شکوفایی استعدادهای درونی انسان است و سختی های آن نیز نشانه ی بی مهری خداوند نیست، بلکه برای آنست که در مسیر کمال سریعتر حرکت کنیم، بنابراین در تلخی ها نیز شیرینی هاست، زیرا شکوفا شدن استعدادها و کامیابی، پاداش های الهی را دنبال دارد(2). اگر شناخت انسان نسبت به مشکلات اصلاح شد و به حقیقت مشکلات پی برد نه تنها به واسطه مشکلات کم تر دچار فشار روانی می شود بلکه مشکلات را وسیله رشد خود می بیند.

الگوهایی از این نوع شناخت و برخورد مشکلات زندگی را می توان در روش اولیاء دین ملاحظه کرد. زینب کبری علیها السلام در مجلس ابن زیاد بعد از متحمل شدن سختی های فراوان که هر کدام از آن ها می تواند انسان را از پا در آورد و دچار فشار شدید نماید می فرماید: «ما رأیت الاّ جمیلا؛ من به غیر از زیبایی در این مصیبت ها چیز دیگری ندیدم».

ص:82


1- (1) تفسیر المیزان، ج 1، ص 357.
2- (2) تفسیر نور، ج 1، ص 314.

این شناخت مثبت همان اعتقاد به قضا و قدر الهی است که باعث آرامش برای انسان می گردد و با اعتقاد انسان به قضا و قدر در صورت عدم تحقق آرزوها، تمایلات و برنامه هایش، دچار اضطراب و افسردگی شدید نمی گردد، می داند تصمیمات او در موقعی تحقق می یابند که سایر زمینه ها را نیز فراهم نماید، او موظف است پس از تصمیم گیری در هر کار، به خداوند توکّل نماید و بداند که خداوند او را کافی است، و از هر کس دیگر بی نیاز می نماید؛ امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: «کارها پیرو احکام قضاء و قدر هستند به طوری که گاهی تباهی در تدبیر و پایان بینی است»(1).

توجه به اراده خداوند و این واقعیت که برنامه های انسان صد درصد پیاده نخواهند شد فرد را در صورت مواجه شدن با شکست از حالت اضطراب و افسردگی شدید و حالات پرخاشگری و خودکشی تا حدی باز خواهد داشت در صورتی که فرد به این واقعیت توجه نکند دچار واکنش های مرضی خواهد شد و می توان از طریق آگاهی دادن او به این اصل، مانع ادامه واکنش های افراطی او گردید(2).

از آثار دیگر بروز مشکلات، برطرف کردن نابهنجاری های رفتاری و اخلاقی انسان هاست در بسیاری از مواقع به منظور جلوگیری از سقوط و هدایت بشر به سمت رشد، خداوند برای آن ها اشکالاتی ایجاد می نماید تا با اعمال نوعی فشار بر آن ها مانع انحراف بیشتر شود چنان که خداوند می فرماید: «ما به سوی امت هایی که از پیش تو بودند پیامبرانی فرستادیم (و هنگامی که با این پیامبران به مخالفت برخاستند) آن ها را با شدت، رنج و ناراحتی مواجه ساختیم شاید تسلیم گردند»(3). این امر نیز موجب تلقی مثبت فرد از مشکلات می گردد. به همین دلیل فرد به جای یاد از مشکلات گذشته به آثار مثبت آن ها فکر می کند و دیگر احساس اندوه نمی کند.

ص:83


1- (1) «تذل الامور للمقادیر حتی یکون الحتف فی التدبیر»؛ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ج 6، 1034.
2- (2) اصول بهداشت روانی، ص 89.
3- (3) (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلی أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ)؛ انعام / 42.

تأثیر توحید در ایجاد احساس امنیت

یکی از نیازهای اساسی بشر نیاز به احساس امنیت است که عبارتست از احساس آزادی نسبی از خطر. این احساس وضع خوشایندی را ایجاد می کند و فرد در آن دارای آرامش روحی و جسمی است(1) و شاید بتوان گفت احساس امنیت زیربنای بهداشت روانی است و لذا اکثر مباحث بازگشت به ایجاد این احساس امنیت می کند.

احساس امنیت واقعی حاصل نمی شود مگر در سایه توحید به «دلیل اینکه میل به احساس ایمنی از جانب افراد، به دلیل ترس است، ترسی که از یک محرک موجود یا احتمالی در محیط بیرون ارگانیزم ایجاد می شود(2)» ترس از آینده موهوم، ترس از مرض، ترس از فقر، ترس از سیل و زلزله، ترس از دشمن، ترس از خیانت، ترس از دست دادن عزیزان و یا ترس های احتمالی دیگر، ولی شخص موحد می داند که تمام حوادث جهان معنی دار هستند و به صلاح شخص می باشند او احساس می کند که یاور و پشتیبانی دارد که در همه مسائل او را کفایت می کند، یار و یاوری که از آینده به خوبی خبر دارد، مصالح و مفاسد را می داند و با او مهربان است و به او می گوید به هیچ وجه خوف و اندوهی در زندگی نداشته باش، خداوند در سوره فصلت می فرماید:

«به یقین کسانی که گفتند پروردگار ما خداوند یگانه است سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که نترسید و غمگین نباشید و بشارت باد بر شما آن بهشتی که شما را به آن بشارت داده اند ما یاران و مددکاران شما در زندگی دنیا و آخرت هستیم»(3).

ص:84


1- (1) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 91، تهران، رشد، چاپ سیزدهم.
2- (2) همان، ص 92.
3- (3) (إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ وَ لَکُمْ فِیها ما تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیها ما تَدَّعُونَ)؛ فصلت / 30-31.

این بشارت های فرشتگان الهی در روح و جان انسان های با ایمان و پراستقامت پرتوافکن می شود، در طوفان های سخت زندگی به آن ها نیرو و توان می بخشد و در پرتگاه ها و لغزشگاه ها به آن ها ثبات قدم می دهد(1) و لذاست که مؤمن کامل از غیر خدا نمی ترسد و از مصائب و گرفتاری هایی که برایش پیش می آید محزون نمی گردد و یقین دارد که تمام حوادث طبق حساب و کتاب است(2).

هم چنین در آیه 62 سوره یونس می فرماید: «آگاه باشید (دوستان) اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند(3)» به دلیل این که خوف و ترس معمولاً از احتمال فقدان نعمت هایی است که انسان در اختیار دارد، و یا خطراتی که ممکن است در آینده او را تهدید کند، ناشی می شود، همانگونه که غم و اندوه معمولاً نسبت به گذشته و فقدان امکاناتی است که در اختیار داشته است. اولیا و دوستان راستین خدا از هرگونه وابستگی و اسارت جهان ماده آزادند و «زهد» به معنی حقیقیش بر وجود آن ها حکومت می کند، نه با از دست دادن امکانات مادی جزع و فزع می کنند و نه ترس از آینده در اینگونه مسائل افکارشان را به خود مشغول می دارد.

بنابراین غم ها و ترس هایی که دیگران را دائماً در حال اضطراب و نگرانی نسبت به گذشته و آینده نگه می دارد در وجود آن ها راه ندارد یک ظرف کوچک آب از دمیدن یک انسان متلاطم می شود، ولی در پهنه اقیانوس کبیر حتی طوفان ها کم اثر است و به همین دلیل اقیانوس، آرامش می نامند نه آن روز که داشتند به آن دل بستند و نه امروز که از آن جدا می شوند غمی دارند، روحشان بزرگتر و فکرشان بالاتر از آن است که این گونه حوادث در گذشته و آینده در آن ها اثر بگذارد.

ص:85


1- (1) تفسیر نمونه، ج 20، ص 274.
2- (2) تفسیر التحریر والتنویر، ج 11، ص 284.
3- (3) (أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ)؛ یونس / 62.

خلاصه این که غم و ترس در انسان ها معمولاً ناشی از روح دنیاپرستی است، آن ها که از این روح تهی هستند، اگر غم و ترسی نداشته باشند بسیار طبیعی است. این بیان استدلالی مسئله است و گاهی همین موضوع به بیان دیگری که شکل عرفانی دارد، به این صورت عرضه می شود:

اولیای خدا آن چنان غرق صفات جمال و جلال او هستند و آن چنان محو مشاهده ذات پاک او می باشند که غیر او را به فراموشی می سپارند، روشن است در غم، اندوه، ترس و وحشت حتماً نیاز به تصور فقدان و از دست دادن چیزی و یا مواجهه با دشمن و موجود خطرناکی دارد، کسی که غیر خدا در دل او نمی گنجد و به غیر او نمی اندیشد و جز او را در روح خود پذیرا نمی شود، چگونه ممکن است غم، اندوه، ترس و وحشتی داشته باشد(1).

البته معنای آیه این نیست که مؤمن در زندگی دنیا گرفتار حوادث ناگوار نمی شود بلکه بدین معناست که حوادث دنیوی در ذائقه آنان مکروه و ناخوشایند جلوه نمی کند(2) به دلیل اینکه می دانند این گرفتاری و حادثه ای که برای دیگران غمگین کننده و محزون کننده است، برای مؤمن به جهت تکمیل نفس و خالص شدن، جهت پیمودن جاده سعادت است(3).

ولی باید توجه داشت مراد از ایمان، ایمانی است بعد از تقوای مستمر نه ایمان ابتدایی، مراد درجه عالی ایمان است که با آن معنای عبودیت و مملوکیت صرف برای بنده به کمال می رسد، و بنده به غیر از خدای واحد بی شریک مالکی نمی بیند و معتقد می شود که خودش چیزی ندارد تا از فوت آن بترسد و با به خاطر از دست دادن آن اندوهناک گردد(4).

ص:86


1- (1) تفسیر نمونه، ج 8، ص 334.
2- (2) تفسیر راهنما، ج 7، ص 485.
3- (3) تفسیر المنار، ج 11، ص 353.
4- (4) تفسیر المیزان، ج 10، ص 91.

امنیت واقعی در سایه ایمان به خداوند است و خداوند هم امنیت را در مؤمنین منحصر کرده می فرماید: «آن ها که ایمان آوردند، و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آن آن هاست و آن ها هدایت یافتگانند»(1).

این احتمال در آیه هست که: «امنیت» اعم امنیت از مجازات پروردگار و یا امنیت از حوادث دردناک اجتماعی باشد: یعنی جنگ ها، تجاوزها، مفاسد، جنایات، و حتی امنیت و آرامش روحی تنها موقعی به دست می آید که در جوامع انسانی دو اصل حکومت کند، ایمان و عدالت اجتماعی، اگر پایه های ایمان به خدا متزلزل گردد و احساس مسئولیت در برابر پروردگار از میان برود و عدالت اجتماعی جای خود را به ظلم و ستم بسپارد، امنیت در چنان جامعه ای وجود نخواهد داشت.

و به همین دلیل با تمام تلاش و کوششی که جمعی از اندیشمندان جهان برای برچیدن بساط ناامنی های مختلف در دنیا می کنند روز به روز فاصله مردم جهان از آرامش و امنیت واقعی بیشتر می گردد. دلیل این وضع همان است که در آیه فوق به آن اشاره شده، پایه های ایمان لرزان و ظلم جای عدالت را گرفته است. مخصوصاً تأثیر ایمان در آرامش و امنیت روحی برای هیچ کس جای تردید نیست، همانطور که ناراحتی وجدان و سلب آرامش روانی به خاطر ارتکاب ظلم بر کسی پوشیده نمی باشد(2).

2 - توکّل بر خدا

انسان در زندگی فردی و اجتماعی با مشکلات و گرفتاری های گوناگونی مواجه است از یک طرف، هر لحظه احتمال گرفتار شدن در حوادث طبیعی مثل سیل، زلزله، و غیره می باشد و از طرف دیگر حوادثی هم چون جنگ، تجاوز و ستم، احتمال خیانت، و بی وفایی از افرادی که با

ص:87


1- (1) (الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ)؛ انعام / 82.
2- (2) تفسیر نمونه، ج 5، ص 321.

آن ها سر و کار دارد. هم چنین در زندگی فردی با احتمال بروز بیماری ها، از دست دادن سرمایه از دست دادن کار و عدم موفقیت در زندگی مواجه است و اگر نتواند این مشکلات را حل نماید دچار اضطراب و ناامنی می شود و این اضطراب و ناامنی زمینه بروز اختلالات روانی در فرد را فراهم می کند. در حالی که یکی از نیازهای انسان که ارضای آن نقش مهمی در ایجاد بهداشت روانی دارد، نیاز به احساس ایمنی است.

افراد ناایمن نامتعادلند و با پرخاشگری یا اضطراب واکنش نشان می دهند و در دنیای ذهن خود مدام در حال دفع کردن خطرات احتمالی هستند(1).

نشانه های احساس ناایمنی از نظر مزلو

مزلو نشانه هایی را برای احساس ناایمنی بیان می کند:

1 - احساس طرد شدن، مورد عشق و علاقه دیگران نبودن؛

2 - احساس تنهایی؛

3 - احساس اینکه دائماً در معرض خطر قرار دارد؛

4 - احساس عدم اعتماد؛

5 - احساس تنش، تنیدگی، فشار و کشمکش درونی توأم با عوارض این حالات مانند عصبی و بی قرار بودن، خستگی، بی حوصلگی، ناراحتی و حساسیت معده و سایر اعضای بدن، کابوس، بی تصمیمی، بی ارادگی و تغییر دائمی خلق و خو و میل دائمی شدید برای یافتن امنیت به صورت هدف های مکرر(2) ، چگونه شخص ناایمن می تواند با این مشکلات که دائماً در پیش روی اوست مقابله کند اگر فقط به علل و اسباب مادی دل ببندد آیا می تواند خود به تنهایی با این گرفتاری ها مقابله کند و از اساس و ریشه مشکلات را حل نماید یا اینکه تنها می تواند خود را به فراموشی بزند در حالی که این

ص:88


1- (1) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 92.
2- (2) همان، ص 93.

نادیده گرفتن و به فراموشی زدن خود (با بقای مشکل و عدم حل اساسی آن) در ضمیر ناخودآگاه او احساس ناایمنی ایجاد می کند و احتمالا شخص را دچار اختلالات روانی خواهد کرد. لذا باید برای حل این مشکل فکر اساسی کرد و این مشکل را تا حدی برطرف نمود. یکی از راه هایی که به وسیله آن فرد می تواند این مشکل را برطرف نماید و به او در زندگی احساس امنیت و آرامش دهد توکّل بر خداوند است.

معنای توکّل

راغب در مفردات می گوید: «التوکیل ان تعتمد علی غیرک وتجعله نائباً عنک(1) ؛ توکّل یعنی اینکه بر غیر خودت اعتماد کنی و دیگری را نائب از طرف خودت قرار دهی».

منظور از توکّل این است که انسان در چارچوب علل مادی و محدوده قدرت و توانایی خود محاصره نگردد و چشم خود را به حمایت و لطف پروردگار بدوزد، این توجه مخصوص آرامش، اطمینان و نیروی فوق العاده روحی و معنوی به انسان می بخشد که در مواجهه با مشکلات اثر عظیمی خواهد داشت. ولی باید توجه داشت که مفهوم توکّل چشم پوشی از عالم اسباب و دست روی دست گذاشتن و به گوشه ای نشستن نیست، بلکه مراد از آن بلند نظری و عدم وابستگی به این و آن و ژرف نگری است، استفاده از عالم اسباب جهان طبیعت و حیات، عین توکّل بر خداست، زیرا هر تأثیری در این اسباب است به خواست خدا و طبق اراده اوست(2).

پس توکّل یعنی اعتماد به خداوند، در همه کارها و او را وکیل و پشتیبان خود قرار دادن و کار خود را به او واگذار کردن.

ص:89


1- (1) راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ قرآن، ص 561، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان.
2- (2) تفسیر نمونه، ج 7، ص 88.

معنای توکّل از دیدگاه روایات

سال النبی صلی الله علیه وآله عن جبرئیل، ما التوکل علی الله عزوجل؟ فقال العلم بان المخلوق لایضر ولاینفع ولایعطی ولایمنع واستعمال الیاس من الخلق، فاذا کان العبد کذلک لم یعمل لاحد سوی الله ولم یرج سوی الله ولم یخف سوی الله ولم یطمع فی احد سوی الله فهذا هو التوکّل(1).

پیامبر صلی الله علیه وآله از جبرئیل سؤال کرد: توکّل بر خداوند چیست؟ جبرئیل جواب داد فهمیدن این مطلب که مخلوقات نمی توانند به انسان ضرری بزنند یا نفعی برسانند، نه می توانند به انسان چیزی اعطاء کنند و نه می توانند خیری را از انسان منع نمایند و لذا انسان از خلق و مردم مأیوس می گردد و اگر بنده این چنین شد برای غیر خدا کار نمی کند و به کسی غیر از خداوند امید ندارد و از غیر خداوند نمی ترسد و در احدی غیر از خداوند طمع نمی کند و اینست معنای توکّل.

«بر اساس روایت، شخص متوکّل به خداوند می داند که اگر در ظاهر، شخصی به او ضرری زد یا خیری را از او منع کرد و نتوانست با آن مقابله کند این در واقع ممکن است به نفع انسان باشد چون خداوند که امور عالم بدست اوست خیر و خوبی را برای بنده اش می خواهد گرچه ظاهراً خوب نباشد. شخصی که بر خداوند توکّل کرده باور دارد که تأثیر همه اسباب و علل عالم به اذن خداوند است، بنابراین هرچند در ظاهر شخصی به او آسیبی رسانده است، ولی مسبب اسباب خداوند است و با باور به اینکه خداوند، صلاح و خوبی بنده خود را می خواهد، در صورتی که نتواند با این آسیب مقابله کند کم تر نگران می شود و با سپردن امور به خداوند آرامش می یابد. لذا در قرآن می فرماید: «بسا چیزی را ناخوش دارید در حالی که برای شما

ص:90


1- (1) قمی، عباس، سفینه البحار، ماده وَکَلَ، دارالاسوه، قم، 1380.

خوب است»(1) هم چنین شخص متوکّل می داند که اگر دیگری به او خیری رساند و یا چیزی به او عطا کرد این خیر و خوبی از طرف خداوند است و اگر از طرف خداوند نباشد گرچه به ظاهر خیر است ولی در واقع نامناسب محسوب می شود که خداوند می فرماید: «چه بسا چیزی را دوست داشته باشید در حالی که برای شما بد است(2).

آثار توکّل و ساز و کار تأثیر توکّل در بهداشت روانی فرد

با مراجعه به آیات قرآن می توان به تأثیر توکّل پی برد از جمله آن ها این آیه است: «هر کس تقوای الهی پیشه کند خداوند برای او راه نجاتی فراهم می کند، و او را از جایی که گمان ندارد روزی می دهد و هر کس بر خداوند توکّل کند خداوند امرش را کفایت می کند خداوند فرمان خود را به انجام می رساند، و خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است»(3).

قبل از این آیه بحث درباره طلاق است و لذا این آیات در سیاق واحدی قرار دارد و می دانیم که در هنگام طلاق شخص دچار فشار روانی و عدم امنیت و مشکلات فراوانی می شود که عدم برخورد صحیح با این موضوع شخص را دچار فشار روانی می نماید و خداوند بعد از اینکه دستوراتی را در مورد طلاق می دهد به عنوان یک قاعده کلی و یک اصل، هنگام مواجه شدن با مشکلات و ناملایمات می فرماید: «هر کس تقوا پیشه کند خداوند راه نجات را برای او فراهم می کند» شخص متقی می داند که هنگام گرفتار شدن در مشکلات به جای افکار منفی، به جای اضطراب و ترس و دلهره، به جای رفتن راه های انحرافی، فقط باید وظیفه خود را انجام بدهد و تکلیف خود را امتثال نماید.

ص:91


1- (1) (وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ)؛ بقره / 216.
2- (2) (وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ)؛ بقره / 216.
3- (3) (وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً)؛ طلاق / 2-3.

شخص متقی اعتقاد دارد که اگر من وظیفه خود را انجام دادم، خداوند مرا رها نمی کند بلکه برای من راه نجات فراهم می کند، و روزی من را از جایی که به گمانم نمی رسد، می رساند دیگر نیاز نیست که غم و غصه روزی بخورم یا دائماً اضطراب و ناراحتی داشته باشم که این راهی را که من انتخاب کرده ام برای کسب روزی نتیجه خواهد داد یا نه بلکه عقیده دارد که خداوند رزق و روزی مرا تضمین کرده است. اگر شخص به این اعتقاد رسید ترس و اضطراب و دلهره اش کم می شود و لذا خداوند می فرماید: «کسی که به خداوند توکّل نماید خداوند کفایت امرش را می کند»(1). شخص وقتی به این مرحله رسید که خداوند قادر و علیم و مهربان پشتیبان اوست و او قول داده است که من کار تو را اصلاح می کنم از هر لحاظ احساس آرامش و امنیت می کند.

انسان متوکّل حتی در سخت ترین لحظات مضطرب نمی شود چون به این آیه عقیده دارد که: (لَنْ یُصِیبَنا إِلاّ ما کَتَبَ اللّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ)2 . این آیه در جواب منافقان است که خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله دستور می دهد به منافقان بگو که ولایت و اختیار امر ما با خداست، ما به او ایمان داریم، و لازمه این ایمان آن است که بر او توکّل کرده، امر خود را به او واگذاریم، بدون اینکه در دل، حسنه و موفقیت در جنگ را بر مصیبت و شکست خوردن ترجیح داده آن را اختیار کنیم، بنابراین اگر خداوند حسنه را روزی ما کرد منّتی بر ما نهاده و اگر مصیبت را اختیار کرد مشیت و اختیارش به آن تعلق گرفته و ملامت و سرزنشی بر ما نیست. و خود ما هم هیچ ناراحت و اندوهگین نمی شویم(2). عقیده یک انسان مؤمن این است، خوشی ها، شکست ها و پیروزی ها بر اساس تقدیر خداست و این مقتضی توکّل بر خداوند و روی برتافتن از دیگران است(3).

ص:92


1- (1) (وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)؛ طلاق / 3.
2- (3) تفسیر المیزان، ج 9، ص 319.
3- (4) تفسیر راهنما، ج 7، ص 134.

انسان های با ایمان در زندگی و در برخورد با ناملایمات بدون تکیه گاه نیستند بلکه در زندگی کسی را سراغ دارند که به او تکیه کنند چنان چه خداوند می فرماید: «مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان گردد و هنگامی که آیات او بر آن ها خوانده می شود، ایمانشان فزونتر می گردد، و تنها بر پروردگارشان توکّل دارند»(1).

این که فرمود: «بر پروردگارشان توکّل دارند یعنی افق فکر آن ها آن چنان بلند است که از تکیه کردن بر مخلوقات ضعیف و ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند ابا دارند، روحشان بزرگ و سطح فکرشان بلند و تکیه گاهشان تنها خداست»(2).

وقتی ایمان فرد زیاد گشت و به حدی از کمال رسید که خدا را شناخت و فهمید که تمامی امور به دست خداست و همه به سوی او بازگشت می کنند در این موقع بر خود حق و واجب می داند که بر او توکّل کرده و تابع اراده او شود او را در تمامی مهمات زندگی وکیل گرفته به آن چه که او در مسیر زندگیش مقدر می کند رضا داده و بر طبق شرایع و احکامش عمل کند(3).

ارتباط توکّل، کنترل نیابتی و کنترل تفسیری

با بیان ارتباط توکّل با بهداشت روانی در می یابیم که توکّل از طریق کنترل نیابتی و تفسیری بر بهداشت روانی فرد تأثیر می گذارد.

بررسی نظریه کنترل اولیه و ثانویه (راتبام، وسیز، اسنایدر، 1982، بندر) نشان داده است زمانی که افراد فکر کنند خودشان می توانند اوضاع و احوال و نتیجه عمل خود را کنترل کنند، و ابتکار عمل را در دست داشته باشند، یعنی شرایط را در جهت اهداف و تمایلات خود تغییر دهند، احساس

ص:93


1- (1) (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ)؛ انفال / 2.
2- (2) تفسیر نمونه، ج 7، ص 88.
3- (3) تفسیر المیزان، ج 9، ص 8.

آزادی نموده و برای فعالیت برانگیخته می شوند، افرادی که این نوع کنترل واقعی و اولیه را ندارد، زمانی احساس خوبی دارند که بتوانند کنترل ثانویه بر رخدادهای زندگی داشته باشند و در غیر این صورت احساس درماندگی آموخته شده می نمایند.

کنترل نیابتی

در کنترل نیابتی افراد شرایط، اوضاع و احوال را مورد بررسی قرار می دهند تا ببینند چه کسی کنترل اوضاع و شرایط را در دست دارد و به شکل مؤثری خود را با آن فرد هماهنگ و هم آواز می کنند، این افراد از این جهت احساس شایستگی و قدرت می کنند که در طرف قدرت فرد قوی هستند و به تبع قدرت آن فرد، این ها نیز قدرت به دست خواهند آورد، و از این طریق احساس کنترل بر اوضاع و شرایط می نمایند، به عبارت دیگر شاید افراد خودشان قدرت لازم را نداشته باشند ولی از قدرت افراد قدرتمند، در جهت کنترل اوضاع و احوال به نفع خود استفاده می کنند.

کنترل تفسیری

در کنترل تفسیری افراد کوشش دارند که شرایط غیر قابل کنترل را تعبیر و تفسیر نموده و آن را برای خود معنی نمایند، این افراد می کوشند بفهمند چرا و چگونه اتفاق ویژه ای رخ داده است و با تعبیر و تفسیر این پدیده ها و دادن معنا بدان، احساس کنترل بر اوضاع و احوال نموده و از تلخی حادثه می کاهند.

مثلاً شهید ثانی (954 ه -. ق) پس از مرگ فرزند دلبندش «مسکن الفؤآد عن فقد الاحبه والاولاد» را نوشت و دکتر ویکتور فرانکل (1958) نظریه معنا درمانی را پس از درگیری و از دست دادن تمام عزیزانش در اردوگاه های کاری آلمان نازی ارائه می دهد.

پژوهشگران (راتبام وینسر و اسنایدر 1982) معتقدند که افراد سالم هم از کنترل اولیه استفاده می کنند و هم از کنترل ثانویه و از این راه از احساس درماندگی به دور مانده و همیشه امیدواری خود را به آینده حفظ می نمایند.

ص:94

در توکّل نیز فرد ناتوان با اتصال به کمک و مشیّت خداوند توانا و قوی می شود و مطمئن می شود که با کمک گرفتن از خداوند بر حوادث فائق خواهد آمد و پشتش به پشتیبانی خداوند گرم است و این همان جنبه کنترل نیابتی است. هم چنین توکّل به کنترل تفسیری ارتباط پیدا می کند چون، فرد متوکّل در تعبیر و تفسیر پدیده ها همیشه خداوند دانا و حکیم و مشفق و خیرخواه را به همراه دارد و اگر حادثه ناگواری برایش پیش آید با دید عارفانه بدان نگریسته و آن را خیر تلقی می کند(1).

شخص متوکّل اگر شکست بخورد چون معتقد است که خداوند، قادر به فراهم ساختن اسباب موفقیت انسان هاست و هم مصالح آن ها را بهتر از خود آنان می داند می پذیرد که شکست ظاهری به صلاح و نفع او بوده است و لذا از لحاظ روانی ضربه نخواهد خورد(2).

توکّل و رفع تعارض

توکّل در برطرف کردن تعارض که باعث اختلال روانی می شود بسیار مؤثر است.

توضیح این که: تعارض عبارتست از یک حالت هیجانی منفی که به علت ناتوانی در انتخاب دست کم یکی از دو هدف ناسازگار بوجود می آید به سخن دیگر، تعارض زمانی پیش می آید که فرد نتواند، دست کم از دو راه سازش ناپذیر، یکی را انتخاب کند.

روان شناسان به سه نوع تعارض اصلی اشاره می کنند که هر یک از آن ها درجات متفاوتی از ناکامی به همراه می آورد، این تعارض ها عبارتند از: جاذب - جاذب، دافع - دافع، جاذب - دافع. در تعارض جاذب - جاذب فرد باید دست کم از

ص:95


1- (1) غباری بناب، باقر و دیگران، اولین همایش بین المللی نقش دین در بهداشت روان، ص 223.
2- (2) ام. رابین دیماتئو، ترجمه سیدمهدی موسوی اصل و دیگران، روانشناسی سلامت، سمت، تهران، 1378، ج 2، ص 757.

بین این دو راه حل مساعد و خوشایند یکی را انتخاب کند و به دلیل اینکه نمی تواند هر دو کار خوشایند را انجام دهد در مورد هرکدام که ترک کند دچار ناکامی می شود و لذا این تعارض برای بهداشت روانی مضر خواهد بود. تعارض دافع، دافع که این تعارض ایجاب می کند که دست کم از بین دو موقعیت ناخوشایند یکی را انتخاب کند و هر انتخاب او به نتیجه گیری های منفی منجر می شود.

تعارض جاذب، دافع، فرد مجبور می شود بر چیزی رضایت دهد که هم پیامدهای خوشایند و هم پیامدهای ناخوشایند دارد، مثلاً جوانی که تصمیم می گیرد با فردی از خویشان خود ازدواج کند احتمال دارد برخی دیگر را برنجاند و هر اندازه تعارض طولانی تر و تصمیم گیری مهم تر باشد، ناکامی فرد به همان اندازه، شدیدتر و احتمال آسیب پذیری بهداشت روانی نیز به همان اندازه بیشتر خواهدبود(1). در حالی که شخص متوکّل، می تواند تعارض ها را حل کند، خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله دستور می دهد که در امور با مسلمانان مشورت نماید و بعد از اتخاذ تصمیم دیگر سرگردان و حیران نماند بلکه توکّل بر خداوند نماید و کارش را انجام بدهد(2).

توکّل و آرامش روحی

شخص متوکّل ترس و اضطراب کم تری دارد و بیشتر با آرامش زندگی می کند هنگامی که یاران موسی گفتند ما در چنگال فرعونیان گرفتار شدیم، موسی با یک دنیا اطمینان و اعتماد رو به جمعیت وحشت زده بنی اسرائیل کرد و گفت چنین نیست، آنان هرگز بر ما مسلط نخواهند شد، چون خدای من با من است و به زودی من را هدایت خواهد کرد(3). در این گونه شرایط توکّل و اعتماد به خدا مایه آرامش و عدم یأس در بحران هااست(4).

ص:96


1- (1) گنجی، حمزه، بهداشت روانی، ارسباران تهران، 1378، ص 55.
2- (2) (وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ)؛ آل عمران / 159.
3- (3) تفسیر نمونه، ج 15، ص 244.
4- (4) تفسیر راهنما، ج 13، ص 83.

رهبران الهی (مؤمنان واقعی) در بحران ها دلی آرام دارند و مایه آرامش دیگران نیز هستند، و به هنگام برخورد با دشمن (حتی زمانی که یکطرف دریا و طرف دیگر سپاه دشمن است) مأیوس نمی شوند و به خدا توکّل می نمایند(1).

توکّل و عدم محرومیت

توکّل به دلیل پشتیبانی خداوندی که قدرت و علم بی پایان دارد روح و اراده انسان را تقویت می نماید. هیچ گاه انسان احساس ضعف و محرومیت نمی نماید، چنان چه پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: «من احب ان یکون اقوی النّاس فلیتوکّل علی الله؛ یعنی هر کس که بخواهد از قوی ترین مردم باشد باید توکّل بر خداوند نماید»(2).

یکی دیگر از آثار توکّل عدم یأس و افسردگی در زندگی است چون انسان اگر صرفاً به اسباب مادی توجه کند در مواجهه با مشکلات، به سادگی دست از عمل می کشد و ناامیدی او را از پا در می آورد مثل قوم بنی اسرائیل در سرزمین فلسطین که بر خداوند توکّل نکردند و ناامید شدند و خداوند نیز آن ها را کمک نکرد و چهل سال سرگردان شدند(3) ولی فردی که به خداوند توکّل دارد معتقد است نبود شرایط مادی باعث عدم تحقق یک رویداد و یا عدم مشکل نمی شود مثل قوم طالوت(4).

3 - تسلیم و رضا به خواست الهی

انسان در دوران زندگی اسباب و علت هایی را فراهم می کند و امیدوار است که کارهای او به نتیجه برسد ولی مواجه با مشکلاتی می شود که گاه حل آن ها از دست او خارج است یا به تنگناهایی برخورد می کند که به هیچ وجه خلاص شدن از آن ممکن نیست.

ص:97


1- (1) تفسیر نور، ج 8، ص 320.
2- (2) بحار، ج 71، ص 51.
3- (3) مائده / 20-26.
4- (4) بقره / 246-251.

در این موقعیت ها، چگونه باید رفتار کند؟ آیا همیشه این مشکل و تنگنا و گرفتاری و شکست را در نظر بیاورد و به آن ها بیاندیشد و غمگین باشد که چرا آن چه من می خواستم نشد و با اندیشه منفی خود را بیمار کند تا حالت او منجر به افسردگی گردد؟

اسلام برای حل این مشکل یا پیش گیری از پدید آمدن آن افراد را به تسلیم امر خدا بودن و رضایت از امر الهی توصیه می کند.

تعریف رضا

رضا یعنی این که: فرد باور داشته باشد که آن چه خداوند برای او مقرر کرده حکیمانه است، و این سرنوشت برای او بهتر است و از آن چه که در زندگی برای او پیش آمده رضایت داشته باشد و آن را مکروه نشمارد(1).

ساز و کار تأثیر رضا و تسلیم در بهداشت روانی فرد

رضا و تسلیم طی فرآیندی می تواند بهداشت روانی فرد را تأمین کند بدین ترتیب که هر چه را که خداوند قسمت او کرده به آن راضی شود خواه مورد از نعمت های الهی و اموال باشد یا سختی ها و گرفتاری ها.

آثار دنیوی رضا از دیدگاه آیات

در قرآن آمده است که: «چرا افراد به آن چه خدا و پیامبرش به آن ها می دهد راضی نمی شوند و نمی گویند خداوند برای ما کافی است، خدا و رسولش به زودی از فضل خود به ما می بخشد، ما تنها رضای او را می طلبیم»(2).

از این آیه استفاده می شود که مؤمنین باید به قسمت الهی و مال حلال راضی بوده و شکرگزار الهی باشند(3) ، زیرا که رضا به قسمت سبب بهجت است.

ص:98


1- (1) «رضا العبد عن الله ان لایکره ما یجری به قضاوه»؛ راغب اصفهانی، مفردات قرآن، ص 202.
2- (2) (وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ سَیُؤْتِینَا اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنّا إِلَی اللّهِ راغِبُونَ)، توبه / 59.
3- (3) تفسیر کشف الحقایق، ج 1، ص 818.

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی(1)

گاهی صلاح در اینست که انسان از نظر مال دنیوی نیازمند باشد با این وصف اگر انسان راضی به تقدیرات خدا باشد اولاً پاداش های الهی بزرگی خواهد داشت و ثانیاً چنان که آیه مورد بحث می فرماید: چه بسا خدا بعداً بدست قدرت خود این نیاز را برطرف کند.

ولی اگر از این تقدیرات روگردان شود اولاً با خواست خدا مخالفت کرده و ثانیاً این امید را هم نخواهد داشت که شاید خدا بعداً او را بی نیاز نماید، چنان که حدیث قدسی در این باره می فرماید و کسی که به قضا و قدر من خشنود نباشد و در مقابل بلای من شکیبایی نداشته باشد باید پروردگاری غیر از من جویا شود، و باید از زمین و آسمان من خارج گردد پس برای انسان مناسب تر است که همه وقت به امید آینده بهتری بوده و چشم امیدش به دست قدرت و مرحمت خدا باشد و همواره به خدا و لطف بی پایانش راغب و مایل باشد(2).

آثار اخروی رضا از دیدگاه آیات

خداوند در وصف انسان های کمال یافته می فرماید: «ای جان آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که (تو از او) خشنودی [و] مورد رضایت (او) هستی»(3).

در این آیه نفوس مطمئنه را به وصف راضیه و مرضیه توصیف کرده است بدین جهت که اطمینان و سکونت یافتن دل به پروردگار مستلزم آن است که از او راضی باشد و هر قضا و قدری که او برایش پیش می آورد کم ترین چون

ص:99


1- (1) تفسیر خسروی، ج 4، ص 74.
2- (2) تفسیر آسان، ج 6 ص 310.
3- (3) (یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً)، فجر / 28.

و چرایی نکند، حال چه آن قضا و قدر تکوینی باشد و چه حکمی باشد که خدا قرار داده است پس هیچ رویدادی او را به خشم نمی آورد و هیچ معصیتی دل او را منحرف نمی کند(1) ، او در مجرای تقدیرات اراده خود را در مسیر خواست خدا قرار می دهد و به آن چه واقع شده و می شود ولو برخلاف اراده و میلش باشد با کمال رضایت گردن می نهد و به رضای خاطر خطرات را استقبال می کند و اوامر خداوند را به جان خریداری می کند(2).

این امر بدان دلیل است که نفس مطمئنه می داند که تمام افعال الهی موافق حکمت و عین صلاح است، در تمام حالات خشنود و خرسند است فقر باشد یا ثروت، سلامت یا بیماری، نعمت یا بلا(3).

معنای تسلیم

تسلیم یعنی: انقیاد باطنی و اعتقاد و گرویدن قلبی است در مقابل خداوند بدین معنی که در مقابل اوامر خداوند، اولیای الهی، گرفتاری ها و مشکلاتی که خداوند برای او پیش می آورد تسلیم باشد و در مقابل آن ها چون و چرا نکند(4).

فرق بین تسلیم، توکّل و رضا

تسلیم هم با «توکّل» فرق دارد و هم با رضا. در مقام توکّل، شخص کاری را می طلبد، ولی چون خودش نمی تواند آن را به خوبی انجام دهد وکیل می گیرد تا به سود او کارهای او را انجام دهد و چون هیچ کسی بهتر از خدا کار را نمی داند و نمی تواند انجام دهد، خدا را وکیل قرار می دهد. مقام رضا از مقام توکّل بالاتر است، زیرا در مقام توکّل انسان خواسته خود را اصل قرار می دهد اما از خدا می خواهد بر اساس خواسته او کار کند، ولی در مقام رضا خواسته خدا اصل و خواسته شخص، فرع است، اما در مقام تسلیم، عبد از خود

ص:100


1- (1) ترجمه تفسیر المیزان، ج 20، ص 478.
2- (2) تفسیر مخزن العرفان، ج 4، ص 137.
3- (3) تفسیر اطیب البیان ج 14 ص 115.
4- (4) خمینی، روح الله، شرح حدیث جنود عقل و جهل، چاپ و نشر عروج، چاپ پنجم، قم، 1380 ص 402.

خواسته ای ندارد و به خدا عرض می کند: «حکم آن چه تواندیشی لطف آن چه تو فرمایی» نه اینکه بگوید: «پسندم آن چه را جانان پسندد»(1).

آثار دنیوی تسلیم از دیدگاه آیات

خداوند می فرماید: «هنگامی که مؤمنان، لشکر احزاب را دیدند گفتند این همان است که خدا و رسولش به ما وعده فرمود و خدا و رسولش راست گفته اند. و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آن ها چیزی نیفزود»(2). هنگامی که مؤمنان لشکریان احزاب را دیدند، نه تنها تزلزلی به دل راه ندادند بلکه گفتند این همان است که خدا و رسولش به ما وعده فرموده و طلایه آن آشکار گشته و خدا و رسولش راست گفته اند.

و این ماجرا جز بر ایمان و تسلیم آن ها چیزی نیفزود - و عده ای که خدا و پیامبرش صلی الله علیه وآله داده اند اشاره به سخنی است که قبلاً پیامبر صلی الله علیه وآله گفته بود که به زودی قبایل عرب و دشمنان مختلف دست به دست هم می دهند و به سراغ شما می آیند اما بدانید سرانجام پیروزی با شما است، مؤمنان هنگامی که هجوم «احزاب» را مشاهده کردند یقین پیدا کردند که این همان وعده پیامبر صلی الله علیه وآله است، گفتند: «اکنون که قسمت اول وعده به وقوع پیوسته قسمت دوم یعنی پیروزی نیز مسلماً به دنبال آن است لذا بر ایمان و تسلیمشان افزود»(3).

و این مسلم است که هر چه مؤمن آثار قدرت الهی را بیشتر مشاهده کند ایمانش قوی تر می گردد و تسلیمش برتری پیدا می کند(4) و در برابر اوامر و مقدرات الهی تسلیم می گردد(5).

ص:101


1- (1) جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم مراحل اخلاق در قرآن، مرکز نشر اسراء، 1378، ص 384.
2- (2) (وَ لَمّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّهُ)؛ احزاب / 22.
3- (3) تفسیر نمونه، ج 17، ص 244.
4- (4) تفسیر اطیب البیان، ج 10، ص 491.
5- (5) تفسیر کنز الدقایق، ج 10، ص 352.

آثار اخروی تسلیم از دیدگاه آیات

خداوند یکی از علایم ایمان واقعی را تسلیم در برابر اوامر الهی می داند و می فرماید: «به پروردگارت سوگند که آن ها مؤمن نخواهند بود مگر این که تو را در اختلافات خود به داوری طلبند و سپس در دل خود از داوری تو احساس ناراحتی نکنند، و کاملاً تسلیم باشند»(1).

در این آیه، خداوند سوگند یاد کرده که افراد، در صورتی ایمان واقعی خواهند داشت که پیامبر صلی الله علیه وآله را در اختلافات خود به داوری بطلبند و به بیگانگان مراجعه ننمایند. سپس می فرماید نه فقط داوری را به نزد تو آورند بلکه هنگامی که تو در میان آن ها حکم کردی، خواه به سود آن ها باشد یا به زیان آن ها، علاوه بر اینکه اعتراض نکنند در دل خود احساس ناراحتی ننمایند و کاملاً تسلیم باشند، گرچه ناراحتی درونی از قضاوت هایی که احیاناً به زیان انسان است غالباً اختیاری نیست، ولی با تربیت های اخلاقی و پرورش روح تسلیم در برابر حق و توجه به موقعیت واقعی پیامبر صلی الله علیه وآله حالتی در انسان پیدا می شود که هیچ گاه از داوری پیامبر صلی الله علیه وآله و حتی دانشمندانی که جانشینان او هستند هرگز ناراحت نخواهد شد، و به هر حال مسلمانان واقعی موظفند روح تسلیم در برابر حق را در خود پرورش دهند(2). به دلیل اینکه یکی از علائم قطعیه ایمان، رضای به حکم خداست و تسلیم به قضاء او است و تا شخص چنین نباشد مؤمن حقیقی نیست(3).

آثار رضا و تسلیم در زندگی انسان از دیدگاه روایات

کاهش غم و نگرانی

کسی که اعتقاد به قضا و قدر داشته باشد و در برابر مقدرات الهی حالت

ص:102


1- (1) (فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً)، نساء / 65.
2- (2) تفسیر نمونه، ج 3، ص 453.
3- (3) تفسیر روان جاوید، ج 2، ص 77.

رضا و تسلیم در پیش گیرد، مصیبت ها و گرفتاری های ناخواسته، او را کم تر اندوهگین می کند. علی علیه السلام می فرماید: «بهترین دورکننده و زایل کننده اندوه، راضی بودن به قضای الهی است»(1). در کلامی دیگر می فرماید: «اعتماد و اعتقاد به قدر، بهترین وسیله دورکننده اندوه است»(2).

آسایش در زندگی

همه افراد به نوعی با مشکلات گریبانگیر هستند، و همه برای دستیابی به زندگی توام با آسایش و بدون اضطراب، تلاش می کنند، ولی موانعی را در راه رسیدن به این آسایش فراروی خود می بینند. برخی از این مشکلات، با اعتقاد به قضا و قدر برطرف می شود امام علی علیه السلام می فرماید: «هرکس به قضای الهی راضی شد زندگی خوبی خواهد داشت»(3).

در سخنی دیگر می فرماید: «اگر شما به قضای الهی راضی شدید، زندگی برایتان گوارا می شود و به غنا و بی نیازی دست می یابید»(4).

آرامش

غرایز و خواسته های بشر نامحدود است و از طرفی امکانات او محدود است و نمی تواند به همه چیز دست یابد، لذا داشتن برخی از مواهب دنیوی برای افراد دیگر و فقدان آن ها در زندگی او، زمینه نگرانی و اضطراب را در انسان فراهم می کند. اعتقاد به قضا و قدر در مواردی که از عهده او کاری ساخته نیست، می تواند آرام بخش باشد، علی علیه السلام می فرماید: «هر کس به این نکته اعتماد و اعتقاد داشته باشد که هر چه برای او مقدر شده است، از بین نمی رود، قلب او آرام می گیرد»(5).

ص:103


1- (1) غررالحکم، ص 104.
2- (2) نعم الطارد للهم، الاتکال علی القدر، همان.
3- (3) همان.
4- (4) انکم ان رضیتم بالقضاء طابت عیشکم و فزتم بالقضاء، غررالحکم ص 103.
5- (5) من وثق بان ما قدر له لن یفوته استراح قلبه. میزان الحکمه، ج 4، ص 203، آن حضرت در کلامی دیگر هم می فرماید: الرضا ینفی الحزن، راضی بودن به قضا الهی حزن را از بین می برد، میزان الحکمه، ج 4، ص 147.

این اعتقاد آن قدر در از بین بردن حزن مؤثر است که امام صادق علیه السلام در مقام تعجب می فرماید: «اگر همه چیز به قضا و قدر بستگی دارد، پس غصه خوردن و اندوه برای چه»(1).

آسان کردن مشکلات

کسی که اعتقاد به قضا و قدر الهی دارد تحمل مشکلات برای او آسان است، چرا که همه را از ناحیه خداوند متعال می داند و او را عالم به امور و خیرخواه می داند، پس مشکلات برای او آسان می شود.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: «راضی بودن به قضا الهی سختی ها و مشکلات را آسان می کند»(2).

و حتی انسان های کامل همین مصیبت و سختی را زیبا می بینند چنان که زینب کبری در جواب ابن زیاد که گفت: «دیدی خدا با شما چه کرد؟ فرمود: جز زیبایی چیزی ندیدم»(3). در دعاها، طلب مقام رضا و تسلیم زیاد آمده است زیرا: در سایه رضا و تسلیم سعادت دنیا و آخرت انسان تأمین می گردد به همین جهت ائمه از خداوند خشنودی او را درخواست می کردند «ورضنی من العیش بما قسمت لی»(4) ؛ «خدایا راضی گردان مرا به آن چه که از زندگی دنیا قسمت و نصیب من نموده ای».

خوش بینی و دید مثبت داشتن

انسان موحد همه حوادث عالم را از طرف خداوند می داند. اعتقاد دارد مسائلی که برای او پیش می آید گرچه در ظاهر امری ناپسند باشد ولی در

ص:104


1- (1) ان کان کلی شی بقضاء و قدر فالحزن لماذا، میزان الحکمه، ج 2، ص 294، در سخنی دیگر امیرالمؤمنان علی می فرماید: من رضا بالقضا استراح، کسی که به قضای الهی راضی باشد، آرامش خواهد داشت، و این حقیقت در روایات زیادی منعکس شده است.
2- (2) «الرضا بقضاء الله یهوّن عظیم الرزایا»؛ غررالحکم ص 103.
3- (3) «کیف رایت صنع الله قالت: ما رایت الا جمیلا»؛ بحارالانوار، ج 45، ص 116.
4- (4) قمی، عباس، مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.

واقع به نفع اوست(1) عینکی که بر چشم می گذارد عینک خوش بینی است. خداوند متعال به پیامبر می فرماید که در جواب منافقان بگوید: هیچ حادثه ای برای ما رخ نمی دهد مگر آن چه خداوند برای ما نوشته است(2) و در آیه بعد می فرماید: «بگو آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی انتظار دارید (یا بر شما پیروز می شویم و یا شربت شهادت می نوشیم»(3).

افراد با ایمان و خداپرست که به علم و حکمت و رحمت خدا ایمان دارند مقدرات عالم را مطابق نظام احسن و مصلحت بندگان می دانند، انسان مؤمن تمام مقدرات عالم را زیبا می بیند، مفهوم شکست و ناکامی از دل مؤمن زدوده می شود. این آیات مؤمنین را در هر حال پیروز معرفی می نماید، یک راه به سوی شهادت می رود که اوج افتخار یک انسان با ایمان است و راه دیگر پیروزی بر دشمن(4). تعالیم اسلام به مسئله مثبت اندیشی توجه نموده است در آیات و روایات و حتی در دعاها مثبت اندیشی مورد توجه قرار گرفته است در دعای جوشن صغیر(5) که منسوب به امام موسی بن جعفر علیه السلام است آن حضرت از ابتدا تا انتهای دعا نعمت های خداوند را بر می شمرد و با دید مثبت به مسائل، خداوند را شکر می نماید.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام دستور می دهد که انسان چشمش را بر خار و خاشاک های زندگی ببندد تا اینکه از زندگیش راضی شود(6). هم چنین آن حضرت می فرماید: «خود را به نیت پاک و توجه نیکو عادت ده تا در تلاش و کوشش هایت موفق گردی»(7).

ص:105


1- (1) (وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ)؛ بقره/ 216.
2- (2) (قُلْ لَنْ یُصِیبَنا إِلاّ ما کَتَبَ اللّهُ لَنا...)؛ توبه / 50.
3- (3) (قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ)؛ توبه/ 51.
4- (4) تفسیر نمونه، ج 7، ص 442.
5- (5) کلیات مفاتیح الجنان، دعای جوشن صغیر.
6- (6) «اغض علی القذی والا لم ترض عنه ابداً»؛ نهج البلاغه، حکمت 212.
7- (7) «عَوَّد نَفسِک حُسنَ النِیَّهِ وجمیل القصدِ، تدرک فی مساعیک النجاج»؛ غررالحکم، ج 4، ص 330.

کسانی که دارای فکر مثبت هستند خوشحال تر، زنده تر و فعال ترند. اینان کارها را انجام می دهند و عملی می سازند، ممکن است بسیار هم اشتباه کنند. اینان وقت خود را به این نحو ضایع نمی سازند که در باب چیزهایی که هرگز واقع نمی شود پریشان حواس و نگران و ناراحت شوند. در هر 24 ساعت، در حدود بیش از بیست میلیون سنگ های آسمانی وارد جو زمین می شوند، اما هیچ ثبت درست و قابل اعتمادی در هیچ جا دیده نمی شود که شخصی بر اثر سقوط یکی از این سنگ های آسمانی کشته شده باشد(1). افکار ما معرف شخصیت ماست و طرز تفکر ما عامل مجهولی است که سرنوشت ما را تعیین می کند(2).

آرامش و تشویش بیش از آن که به عوامل خارجی ارتباط داشته باشد متأثر از عوامل درونی و نیروی فکر و تخیل ماست. ناپلئون با اینکه شهرت و قدرت و ثروت داشت، احساس آرامش نمی کرد و می گفت:

«هرگز شش روز خوش در زندگانی ام نداشته ام در صورتی که فردی که از دو سالگی کور و کر و لال بود، از زندگانی اظهار رضایت کرده، اعلام می داشت که زندگانی را بیش از آن چه تصور می کردم زیبا یافتم»(3).

اصل پلی آنا، افرادی را که به جنبه مثبت قضایا نگاه می کنند توصیف می کند. این افراد در مورد آینده خوش بین هستند، فقط امور خوب را از گذشته به یاد می آورند، در مورد دیگران نظر مثبت دارند و در آزمون های تداعی آزاد موضوعات خوش آیندتری را به زبان می آورند. این افراد محرک های خوش آیند بیشتری را تجربه می کنند و محرک های بیشتری را به عنوان خوش آیند قضاوت می کنند. خوش بینی به نظر می رسد بخشی از خوشبختی فردی است و اثرات قوی بر بهداشت جسمانی و روانی دارد.

ص:106


1- (1) سبحانی نیا، محمد، جوان و آرامش، ص 96، به نقل از کتاب رسالت اخلاق در تکامل انسان، ص 159.
2- (2) کارنگی، دیل، آئین زندگی، ص 114.
3- (3) همان.

راه های مختلفی برای مثبت فکر کردن وجود دارد. یکی از این راه ها تکرار یک محتوای مثبت و اسناد حوادث مثبت به خود است. آرگایل و همکاران (1989) دریافتند که افراد شاد تمایل دارند حوادث مثبت را به خود نسبت دهند. عامل دیگر نظر خوش بینی در مورد زندگی است که به وسیله آن امور بد، خوب به نظر می رسد(1).

4 - یاد خدا

مشکلات و گرفتاری ها، مریضی ها، کمبودها، جنگ، ظلم و ستم و حتی بعضی اوقات احساس تنهایی و عدم وجود تکیه گاه یا کسی که انسان بتواند با او درد دل کند و مشکلات و مسایل خود را با او در میان بگذارد باعث فشار روانی می شود. یکی از اموری که در این حالت به انسان آرامش می بخشد و او را از تنهایی نجات می دهد یاد خدا است. خداوند متعال می فرماید: «بدانید که یاد خدا آرامش بخش دل ها است»(2).

ذکر خداوند عوامل دگرگونی و اضطراب را از بین می برد. اگر نگرانی به علت آینده مبهم، زوال نعمت ها، گرفتاری در چنگال دشمن، ضعف و بیماری و ناتوانی و درماندگی و احتیاج است ایمان به خداوند قادر متعال، خداوند رحیم و مهربان، خدایی که همواره کفالت بندگان خویش را بر عهده دارد می تواند این گونه نگرانی ها را از بین ببرد و به فرد آرامش دهد که در برابر حوادث آینده احساس درماندگی نکند.

عوامل نگرانی و تأثیر یاد خداوند در برطرف کردن آن ها

گاه احساس گناه و برخی رفتارها در گذشته زندگی فرد، او را نگران می سازد، نگرانی از رفتارهای نامناسب، کوتاهی و لغزش ها، توجه به آمرزش خداوند و توبه پذیری او، فرد را در این شرایط آرامش می دهد.

ص:107


1- (1) آرگایل، مایکل، روانشناسی شادی، ترجمه فاطمه بهرامی و دیگران، جهاد دانشگاهی اصفهان، چاپ اول، 1382.
2- (2) (أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)؛ رعد/ 28.

گاهی ضعف و ناتوانی انسان در برابر عوامل طبیعی و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلی و خارجی او را نگران می سازد. اما هنگامی که به یاد خدا می افتد و متکی به قدرت و رحمت او می شود، قدرتی که برترین قدرت ها است و هیچ چیز در برابر آن یارای مقاومت ندارد، آرامش بر او وارد می شود و فرد با خود می گوید من تنها نیستم بلکه در سایه خدا قرار دارم.

گاهی نیز ریشه نگرانی های آزار دهنده انسان، احساس پوچی زندگی و بی هدف بودن آن است ولی آن کسی که به خداوند ایمان دارد، و مسیر تکامل زندگی را به عنوان یک هدف بزرگ پذیرفته است و تمام برنامه ها و حوادث زندگی را در همین خط می بیند، نه از زندگی احساس پوچی می کند و نه هم چون افراد مردد، و سرگردان، مضطرب است.

عامل دیگر نگرانی آن است که انسان گاهی برای رسیدن به یک هدف زحمت زیادی را متحمل می شود، اما کسی را نمی بیند که برای زحمت او ارج نهد و قدردانی و تشکر کند، این ناسپاسی او را شدیداً رنج می دهد، در این حالت اگر احساس کند کسی از تمام تلاش ها و کوشش هایش آگاه است و به همه آن ها ارج می نهد و برای همه پاداش می دهد نگرانی و اضطراب او کم تر می شود. یکی دیگر از عوامل نگرانی، سوءظن ها و توهم ها و خیالات پوچ است که بسیاری از مردم در زندگی خود از آن رنج می برند، ولی چگونه می توان انکار کرد که توجه به خدا و لطف بی پایان او و دستور به حسن ظن که وظیفه هر فرد با ایمانی است این حالت رنج آور را از بین می برد و آرامش و اطمینان جای آن را می گیرد.

یکی از بزرگ ترین عوامل اضطراب و نگرانی، شیفتگی به دنیا و زندگی مادی است، تا آن جا که گاهی عدم دستیابی به امر جزیی در زندگی ساعت ها و یا روزها و هفته ها فکر فرد را ناآرام و مشوش می سازد. اما ایمان به خدا و توجه به وظایف افراد با ایمان که باید در ناکامی ها، تأسف و نگرانی نداشته باشند، می تواند اضطراب های فرد را کاهش دهد(1).

ص:108


1- (1) تفسیر نمونه، ج 10، ص 214.

هم چنین انسان وقتی یادآور شد که سعادت او فقط به دست خدا است، چون بازگشت همه امور به دست او است و او است که فوق بندگان و قاهر بر آنان و فعال مایشاء است پناهگاه همه افراد است. با یاد او آرامش بیشتری پیدا می کند. یاد خدا برای انسان، که همواره اسیر حوادث است و در جستجوی رکن وثیقی است که سعادت او را ضمانت کند و گاه در امور خود متحیر است، نمی داند به کجا می رود و به کجایش می برند و برای چه آمده، مایه انبساط و آرامش است(1).

از این آیه روشن می شود که تنها با یاد خدا آرامش حاصل می شود و در مقابل، کسی که از یاد خدا روی برگرداند، خداوند می فرماید: «و هر کسی از یاد من روی گردان شود زندگی تنگ (و سختی) خواهد داشت. و روز قیامت او را نابینا محشورمی کنم»(2). معیشت ضنک یعنی این که درهای زندگی به روی انسان بسته شود، دست به هر کاری می زند، با درهای بسته روبرو گردد.

گاهی تنگی معیشت به خاطر این نیست که درآمد کمی دارد، ای بسا پول و درآمدش هنگفت است ولی بخل و حرص و آز، زندگی را بر او تنگ می کند، نه تنها میل ندارد در خانه اش باز باشد و دیگران از زندگی او استفاده کنند، بلکه گویی نمی خواهد آن را به روی خویش بگشاید. به فرموده حضرت علی علیه السلام، هم چون فقیران زندگی می کند و همانند اغنیاء و ثروتمندان حساب پس می دهد.

عامل اصلی گرفتار شدن در تنگناها، اعراض از یاد حق است. هنگامی که انسان مسئولیت هایش را به سبب فراموش کردن یاد خدا به فراموشی بسپارد، غرق امیال مهار نشدنی می گردد و در این حالت زندگی به سختی و دشواری می گذرد، زیرا نه قناعتی دارد که او را راضی کند، نه توجه به معنویت که به او غنای روحی دهد و نه اخلاقی که او را در برابر فشار امیال باز دارد.

ص:109


1- (1) تفسیر المیزان، ج 11، ص 392.
2- (2) طه / 124.

اصولاً تنگی زندگی بشر به خاطر کمبودهای معنوی و نبودن غنای روحی است، به خاطر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابودی امکانات موجود، و وابستگی بیش از حد به جهان ماده است و آن کس که ایمان به خدا دارد کم تر دچار این نگرانی هامی شود(1).

تبیین زندگی سخت به این است که اگر فرد پروردگارش را فراموش کند و با او قطع رابطه نماید، غیر از دنیا چیزی نمی ماند که به آن دل ببندد و به آن تعلّق خاطر داشته باشد لذا تمام کوشش های خود را در اصلاح زندگی دنیا برای بهره بردن از زندگی دنیوی منحصر می کند. از آن جاکه انسان هرچه را بدست آورد به آن قانع نمی گردد و دائماً چشم به اضافه تر از آن می دوزد و حرص و تشنگیش پایانی ندارد، دائماً در فقر و فشار ناشی از احساس نداری و کمبود به سر می برد و همیشه دلش علاقه مند به چیزی است که ندارد. علاوه بر این، چنین شخصی غم و اندوه و اضطراب و ترس از دست دادن زندگی دنیا و روی آوردن ناملایمات و فرا رسیدن مرگ و بیماری را دارد. خلاصه او پیوسته در جنگ آرزوهای برآورده نشده و از دست دادن زندگی دنیا را دارد.

در حالی که اگر مقام پروردگارش را بشناسد و به یاد او باشد در می یابد که برای او زندگی و حیاتی است که آمیخته با مرگ نیست و ملکی دارد که زوال پذیر نیست و عزتی دارد که آمیخته با ذلّت نیست و شادمانی و سرور و رفعت و کرامتی دارد که به حساب نیاید و پایانی ندارد.

هم چنین در می یابد که دنیا گذرگاه است و زندگی دنیا بدون آخرت ارزشی ندارد. اگر فرد این واقعیت را بفهمد به آن چه خداوند به او داده قانع می گردد و در زندگی (هرقدر هم از امکانات کمی برخوردار باشد) احساس آرامش می کند و کم تر در چنگ احساس های نامطبوع دچار می شود(2).

ص:110


1- (1) تفسیر نمونه، ج 13، ص 328.
2- (2) تفسیر المیزان، ج 14، ص 242.

5 - امیدواری به فضل خدا

تأثیر امید در بهداشت روانی

یکی از مسایلی که در تأمین بهداشت روانی فرد مؤثر است امیدواری است. امیدواری می تواند به هنگام گرفتاری، به فرد کمک کند، همان طور که فعالیت و پیروزی افراد در موقعیت های دشوار و ظاهراً غیر ممکن، موجب تقویت روحیه آنان می شود به نظر «لازاروس» و «فولکمن» امیدواری موجب می شود تافرد:

1 - به خود اعتماد داشته باشد و بر اثر این اعتماد راهبردهای سازگاری خاص خود را به کار گیرد؛

2 - به دیگران اعتماد پیدا کند، هم چنان که بیمار به پزشک معالج خود اعتماد پیدا می کند؛

3 - به خدا متوجه شود و در اثر این توجه قوت قلب به دست آورد(1).

امیدواری در فرهنگ اسلام:

در فرهنگ اسلام تأکید بر حفظ امید شده است. اسلام در تمام برنامه ها و تعلیماتش روح امید و حرکت را در افراد می دمد و از ایستایی و عدم تحرک و یأس نهی می کند. در قرآن آمده است که: «از رحمت خدا مأیوس نشوید که از رحمت خدا جز قوم کافر مأیوس نمی شوند»(2).

بر اساس مضمون این آیه هنگامی که حضرت یعقوب علیه السلام به فرزندانش دستور حرکت به سوی مصر را می دهد به آنان می گوید که از یوسف و برادرش بنیامین جستجو کنید و از آن جا که فرزندان تقریباً اطمینان داشتند که یوسفی در کار نیست و از این توصیه و تأکید پدر تعجب کردند، یعقوب به آن ها گوشزد می کند: «از رحمت الهی هیچ گاه مأیوس نشوید که قدرت او مافوق همه مشکلات و سختی ها است».

ص:111


1- (1) گنجی، حمزه، بهداشت روانی، ص 84.
2- (2) تفسیر نمونه، ج 10، ص 57.

انسان موحد به خداوند علیم و حکیم و مدبر اعتقاد دارد و تمام اسباب عالم را به دست او می داند از این رو هیچ گاه خود را در بن بست کامل نمی بیند، بلکه همیشه به خداوند امیدوار است و اعتقاد دارد که خداوند می تواند به او کمک کند، اگر فرد به فضل و رحمت او امید داشته باشد و از او کمک بخواهد، او را تنها نمی گذارد بلکه به او آرامش می دهد.

کلمه «روح» به معنای نفس و یا نفس خوش است. هر جا استعمال شود کنایه است از آسایش که ضد تعب و خستگی است. و وجه کنایه اینست که شدت و بیچارگی و بسته شدن راه نجات در نظر انسان نوعی فشار و تنگی تصور می شود. هم چنان که مقابل آن یعنی نجات یافتن به فراخنای فرج و پیروزی عافیت، نوعی تنفس و راحتی به نظر می رسد، و لذا می گویند که خداوند، اندوه را به فرج و گرفتاری را به نفس راحت مبدل می سازد، پس روحی که منسوب به خدا است همان گشایش بعد از سختی است که به اذن و اراده خدا صورت می گیرد.

هر کس ایمان به خدا دارد، به این معنا معتقد است که خدا هر چه بخواهد انجام می دهد و به هرچه اراده کند حکم می نماید و هیچ قاهری نیست که بر مشیّت او فایق آید و یا حکم او را به عقب اندازد و هیچ صاحب ایمانی نباید از روح خدا مأیوس و از رحمتش ناامید شود، زیرا یاس از روح خدا و نومیدی از رحمتش در حقیقت محدود کردن قدرت او، در معنا کفر به احاطه و سعه رحمت او است(1).

انسان مؤمن به جای منفی بافی و فکر عدم موفقیت در زندگی همواره به آینده مثبت نگاه می کند و با تکیه بر نیروی خداوندی خود را محدود در عالم اسباب نمی پندارد. در داستان حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی که فرشتگان به ابراهیم گفتند: ما تو را به فرزند دانایی بشارت می دهیم، ولی ابراهیم به

ص:112


1- (1) تفسیر المیزان، ج 11، ص 257.

خوبی می دانست که از نظر موازین طبیعی تولد چنین فرزندی از او بسیار بعید است، هر چند در برابر قدرت خدا هیچ چیزی محال نیست، ولی توجه به موازین عادی و طبیعی تعجب او را برانگیخت، لذا گفت: آیا چنین بشارتی به من می دهید، در حالی که من به سن پیری رسیده ام(1).

ولی فرشتگان مجال تردید یا تعجب بیشتری به ابراهیم ندادند. با صراحت و قاطعیت به او گفتند که ما تو را به حق بشارت دادیم، بشارتی که از ناحیه خدا و به فرمان او بود و به همین دلیل حق است و مسلّم(2).

و به دنبال آن برای تأکید - به گمان این که مبادا یأس و ناامیدی بر ابراهیم علیه السلام غلبه کرده باشد - گفتند اکنون که چنین است از مأیوسان مباش(3). ولی ابراهیم به زودی این فکر را از آن ها دور ساخت که یأس و نومیدی از رحمت خدا بر او چیره شده باشد بلکه تنها تعجبش از جهت توجه به موازین طبیعی است، لذا با صراحت گفت: چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس می شود جز گمراهان(4). همان گمراهانی که خدا را به درستی نشناخته اند و پی به قدرت بی پایانش نبرده اند، خدایی که از ذره ای خاک، انسانی چنین شگرف می آفریند و از نطفه ناچیزی فرزندی برومند به وجود آورد. درخت خشکیده خرما به فرمانش به بار می نشیند، و آتش سوزانی را به گلستان تبدیل می کند، چه کسی می تواند در قدرت چنین پروردگاری شک کند یا از رحمت او مأیوس گردد(5).

انسان مؤمن همواره به فضل و رحمت خداوند امیدوار است ولو ظاهراً در شدائد و گرفتاری ها به سر می برند ولی این شدائد و گرفتاری ها به هیچ

ص:113


1- (1) (قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِی عَلی أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ)؛ حجر/ 54.
2- (2) (قالُوا بَشَّرْناکَ بِالْحَقِّ)؛ همان / 55.
3- (3) (فَلا تَکُنْ مِنَ الْقانِطِینَ)؛ همان.
4- (4) (قالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَهِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّالُّونَ)؛ همان / 56.
5- (5) تفسیر نمونه، ج 11، ص 102.

وجه او را خانه نشین نمی کند بلکه این شدائد و گرفتاری ها را مقدمه فرج و گشایش در کارها می داند و معتقد است که در این گرفتاری ها و شدائد و ناراحتی ها، حکمتی نهفته است و این ها به مصلحت او بوده و به همین دلیل هیچ کدام از پیامبران یا اولیای الهی از مشکلات نهراسیده اند بلکه با امیدواری به فضل و رحمت خداوند راه و مسیر خود را ادامه داده اند ولی درباره انسان های تربیت نایافته خداوند می فرماید:

هنگامی که نعمت را از او سلب می کنیم و حتی مختصری ناراحتی به او برسد یأس و ناامیدی سر تا پای او را فرا می گیرد(1) ، یعنی آن ها به قدری کم ظرفیتند که با مختصری گرفتاری، دست و پای خود را گم می کنند و رشته افکارشان به کلی در هم می ریزد و ظلمت و یأس و ناامیدی بر قلبشان سایه می افکند و چنان بیچاره و زبون و دستپاچه و مأیوس می گردند که انسان باور نمی کند این ها همان انسان های سابقند - آری، چنین است حال همه افراد کوته فکر، بی ایمان و کم ظرفیت، به عکس دوستان خدا که روحشان هم چون اقیانوس است و سخت ترین طوفان ها در آنان اثری نمی کند چون کوه در مقابل حوادث سخت ایستاده اند و چون کاه در مقابل فرمان خدا، دنیا را به آنان ببخشی دست و پای خود را گم نمی کنند و جهان را از آنان بگیری خم به ابرو نمی آورند(2).

عوامل یأس و ناامیدی و تأثیر توبه و بازگشت به سوی خدا در برطرف کردن آن ها

انسان های عادی و تربیت نایافته وقتی شرّی به آن ها می رسد و بعضی از نعمت های الهی از آن ها سلب می شود به کلی از خیر مأیوس می گردند چون جای دیگری را سراغ ندارند، همه امیدشان اسباب ظاهری است که در این هنگام وجود ندارد. ولی انسان هایی که با تأیید الهی و یا به خاطر پیشامدی،

ص:114


1- (1) (وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ یَؤُساً)؛ اسراء / 83.
2- (2) تفسیر نمونه، ج 12، ص 245.

اسباب ظاهری را فراموش کرده، به فطرت ساده خود برگشته همواره چشم امید به خدای خود دوخته، رفع گرفتاری ها را از او می خواهند نه اسباب(1).

از طرف دیگر گاهی اوقات انسان بر اثر گناه و اشتباهی که انجام داده است، احساس یأس و ناامیدی از رحمت خدا می کند و این باعث وارد آمدن فشار بر روح و روان او می گردد.

انسان مؤمن هیچ موقع به خاطر گناهانی که مرتکب شده یا خطاهایی که انجام داده در بن بست و یأس و سرشکستگی قرار نمی گیرد به دلیل این که این خطا و جرم یا در ارتباط با مردم است یا در ارتباط با خداوند و خداوند برای انسان مؤمن راه توبه را باز گذاشته است و انسان را دعوت می کند که توبه نماید و تأکید می کند که نباید از رحمت و بخشش خداوند مأیوس گردد. چنان چه می فرماید: «بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد»(2).

از مشکلات مهمی که بر سر راه مسایل تربیتی وجود دارد، احساس گناهکاری بر اثر اعمال بد پیشین است، مخصوصاً زمانی که این گناهان سنگین باشد که این فکر دائماً در نظر انسان مجسم می شود اگر بخواهد مسیر خود را به سوی پاکی و تقوا تغییر دهد و به راه خدا باز گردد چگونه می تواند از مسئولیت سنگین گذشته، خود را برهاند. این فکر مانند کابوسی وحشتناک بر روح او سایه می افکند و چه بسا او را از تغییر برنامه زندگی و گرایش به پاکی باز می دارد، به او می گوید: توبه کردن چه سود؟ زنجیر اعمال گذشته ات هم چون یک طوق لعنت بر دست و پای تو است، اصلا تو رنگ گناه پیدا کرده ای، رنگی ثابت و تغییر ناپذیر.

ص:115


1- (1) تفسیر المیزان، ج 13، ص 198.
2- (2) (قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ)؛ زمر / 53.

در فرهنگ اسلام این مشکل حل شده است و توبه و انابه را هرگاه با شرایط همراه باشد، وسیله قاطعی برای جداشدن از گذشته و آغاز یک زندگی جدید، و حتی تولد ثانوی می داند کراراً در روایات درباره بعضی از گنهکاران می خوانیم: «کیومٍ ولدته امّه؛ او مثل روزی است که از مادر متولد شده است...»(1).

به این ترتیب قرآن درهای لطف الهی را به روی هر انسانی در هر شرایطی و با هرگونه بار مسئولیتی باز می گذارد و نمونه زنده اش آیات فوق است که با انواع لطایف بیان مجرمان و گناهکاران را به سوی خدا دعوت می کند و به آن ها قول می دهد که می توانند خود را از زندگی گذشته به کلی جدا کنند. در روایتی از پیامبراکرم صلی الله علیه وآله می خوانیم: «التائب من الذنب کمن لا ذنب له؛ کسی که از گناه توبه کند همانند کسی است که اصلا گناه نکرده است»(2).

امیر المؤمنین علی علیه السلام می فرماید: «در قرآن هیچ آیه ای به قدر آیه (یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ) گشایش آورتر نیست»(3).

با مراجعه به این آیه و آیات مشابه دیگر می بینیم که انسان مؤمن هیچ موقع گرفتار یأس و ناامیدی و ناراحتی از گناه نمی شود، خود را در تنگنا نمی بیند بلکه به وسیله توبه به سوی خداوند باز می گردد و با استغفار، گذشته اش را جبران می نماید و از لحاظ روحی در آسایش به سر می برد و به فضل و رحمت خداوند امیدوار هست. خداوند در سوره بقره می فرماید: «کسانی که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده اند، آن ها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است(4)». گفته اند این آیه در مورد سریه عبدالله بن جحش نازل شده

ص:116


1- (1) مستدرک، ج 11، ص 247، حدیث 46.
2- (2) تفسیر نمونه، ج 19، ص 507.
3- (3) «عن علی علیه السلام قال: ما فی القرآن آیه اوسع من یا عبادی الذین اسرافوا علی انفسهم»؛ مجمع البیان، ج 8، ص 785.
4- (4) (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ)؛ بقره / 218.

است، جریان چنین بود که: پیش از جنگ بدر پیامبر اسلام عبدالله بن جحش را طلبید و نامه ای را به او داد و هشت نفر از مهاجرین را همراه وی نمود. به او فرمان داد پس از آن که دو روز راه پیمود، نامه را بگشاید، و طبق آن عمل کند، او پس از دو روز طی طریق نامه را گشود و چنین یافت: پس از آن که نامه را باز کردی تا نخله (زمینی که بین مکه و طائف است) پیش برو و در آن جا وضع قریش را زیر نظر بگیر و جریان را به ما گزارش بده. عبدالله جریان را برای همراهانش نقل نمود و اضافه کرد: پیامبر مرا از مجبور ساختن شما در این راه منع کرده است. بنابراین هر کس آماده شهادت است با من بیاید و دیگران بازگردند همه با او حرکت کردند، هنگامی که به نخله رسیدند به قافله ای از قریش برخورد کردند که عمروبن حضرمی در آن بود، چون روز آخر رجب (یکی از ماه های حرام) بود در مورد حمله به آن ها به مشورت پرداختند.

بعضی گفتند: اگر امروز هم از آن ها دست برداریم وارد محیط حرم خواهند شد و دیگر نمی توان متعرض آن ها شد، سرانجام شجاعانه به آن ها حمله کردند، عمرو بن حضرمی را کشتند و قافله را با دو نفر نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آوردند، پیغمبر به آنان فرمود: من به شما دستور نداده بودم که در ماه های حرام نبرد کنید و دخالتی در غنایم و اسیران نکرد، مجاهدان ناراحت شدند و مسلمانان به سرزنش آن ها پرداختند، مشرکان نیز زبان به طعن گشودند که محمد صلی الله علیه وآله جنگ و خونریزی و اسارت را در ماه های حرام، حلال شمرده در این هنگام آیه نازل شد و به مسلمانان بشارت ثواب جهاد در راه خدا را داده است(1).

این آیه دلالت دارد بر این که اگر کسی عملی را قربهً الی الله انجام دهد، و در عمل خطا کند معذور است و هیچ گناهی در صورت خطا گناه نیست(2).

ص:117


1- (1) تفسیر نمونه، ج 2، ص 111.
2- (2) تفسیر المیزان، ج 2، ص 199.

در هر صورت این آیه مؤمنان را امیدوار به فضل و رحمت الهی می نماید و از یأس و افسردگی جلوگیری می کند.

یکی دیگر از عوامل یأس و ناامیدی و در نتیجه افسردگی و ناراحتی های روانی و سرانجام بیماری های عصبی و جسمی، تعلق ها و وابستگی های انسان به بسیاری از مظاهر دنیوی و مادی است و طبعاً محرومیت از بسیاری از آنان.

مظاهر مادی با همه زیباییشان آرام بخش نیستند و حتی لذائذ و نعمت ها به گونه ای هستند که معمولاً دارایان آن ها در غم و ترس از دست دادن آن چه که و در رنج و حسرت آن چه را که ندارند به سر می برند. تعلق و وابستگی، مساوی است با زندگی آمیخته با غم و اضطراب از دست دادن آن چه که هست و حسرت و آه و افسوس آن چه که نیست.

در تفکر دینی، انسان بالاتر از آن است که به چیزی تعلق و وابستگی پیدا کند. همه چیز برای انسان است و او خود، تنها و تنها به خدا و جمال محض و کمال مطلق تعلق دارد و چون از او است به همه چیز رسیده است و آن چه که غیر او است، ابزار و بازیچه است و کوچکتر از آن می باشد که انسان به آن وابسته شود(1).

6 - دعا و درخواست از خدا

انسان عصر حاضر با رشد و تسلط بیشتر بر حوادث و بلایای طبیعی و با وجود برخورداری از امکانات مادی در وجود خویش احساس ضعف می کند و نیاز دارد در سختی ها و مشکلات زندگی به قدرتی ماورای طبیعت پناه ببرد، همه انسان ها اذعان دارند که موجودی ضعیف هستند و این جزء ذات و جبلّت انسان است و قرآن هم بر این صحه می گذارد و می فرماید: «انسان ضعیف خلق شده است»(2).

ص:118


1- (1) دوست محمدی، هادی، اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 147.
2- (2) (خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِیفاً)؛ نساء/ 28.

این ضعف باعث احساس محرومیت می شود که بهداشت روانی فرد را می تواند تحت تأثیر قرار دهد. اگر شخص احساس بیچارگی و تنهایی کرد یا به دیگران اتکا نمود، یا خود را بدون پشتوانه قدرتمند دید، در این حالت زمینه بروز اضطراب در فرد ایجاد می شود(1). ادیان الهی به ویژه اسلام به این نیاز بشر پاسخ گفته و راه حل مناسبی را پیشنهاد می کنند و انسان را به دعا و انس با خداوند تشویق می کنند. دعا به سبب پیوند عاطفی با خداوند، انسان را از تنهایی می رهاند و یاریگر انسان است، شخص دعا کننده می داند که با کسی صحبت می کند که او قادر است، علیم است، مهربان است و می تواند گرفتاری او را برطرف نماید، و نه تنها در برابر این رفع گرفتاری بر او منتی نمی نهد یا از او مزدی طلب نمی کند بلکه با آغوش باز از او پذیرایی می کند و او را گرامی می دارد.

خود خداوند قبل از انسان او را دعوت می کند که به سراغ من بیا، می فرماید: «هنگامی که بندگان من از تو درباره من سؤال می کنند، بگو من نزدیکم! دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می خواند پاسخ می گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند و به مقصد برسند»(2).

در این هنگام احساس تنهایی فرد را آزار نمی دهد و می داند تکیه گاه محکمی دارد که او را کمک می کند. این خود باعث تقویت اراده و برطرف کردن ناراحتی های انسان می شود دعا چراغ امید را در انسان روشن می سازد، مردمی که از دعا و نیایش محرومند با نگرانی ها و درماندگی ها مواجه خواهند شد.

البته فرد با دعا از وسایل و علل طبیعی دست نمی کشد بلکه همراه با استفاده از همه وسایل موجود به دعا می پردازد و با توجه و تکیه بر خدا روح امید و حرکت در فرد زنده می شود و از کمک های بی دریغ آن مبدأ بزرگ مدد می گیرد.

ص:119


1- (1) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 232.
2- (2) (وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ)؛ بقره/ 186.

علاوه بر این، تأثیر اسباب مادی به اذن خداوند است و ممکن است هر لحظه برخی شرایط بی اثر یا سبب از میان برود، در این حالت نیز دعا و درخواست از خداوند فرد را در استفاده از اسباب مادی تواناتر و مطمئن تر می کند؛ بنابراین دعا مخصوص به نارسایی ها و بن بست ها نیست بلکه عاملی برای تقویت عوامل طبیعی نیز است.

نیایش در عین حال که آرامش را پدید آورده است، در فعالیت های مغزی انسان یک نوع شکفتگی و انبساط باطنی و گاهی روح قهرمانی و دلاوری را تحریک می کند، نیایش استعدادهای فرد را شکوفا می کند(1). متانت رفتار، انبساط و شادی درونی، دل پر از یقین و استعداد هدایت، نشان از وجود یک گنجینه پنهان در عمق روح بشر است. تلاوت این آیه و تفکر در آن برای انسان ها شیرین و لذت بخش است، دوستی همراه با انس، رضایتی را که همراه با اطمینان است در قلب انسان وارد می کند. انسان در پرتو دعا به زندگی رضایت مندانه و به تکیه گاهی محکم دست می یابد(2).

دیل کارنگی می گوید: «دعا کردن سه احتیاج اصلی روانشناسی را که همه کس اعم از مؤمن و مشرک در آن سهیم است، برآورده می کند:

الف) در موقع دعا کردن آن چیزهایی را که باعث زحمت و ناراحتی ما شده است بر زبان جاری می سازیم، دعا کردن همان عمل یادداشت کردن روی کاغذ را انجام می دهد.

ب) هنگام دعا کردن این احساس به ما دست می دهد که یک شریک غم پیدا کرده ایم و تنها نیستیم. روان شناسان تأکید دارند هنگام دچار شدن به هیجان ها و غم ها لازم است مشکلات و گرفتاری های خود را برای کسی

ص:120


1- (1) الکسیس کارل، نیایش، ترجمه محمد تقی شریعتی، ص 62.
2- (2) تفسیر فی ظلال، ج 1، ص 248.

بگوییم و به اصطلاح برون ریزی کنیم. وقتی که ما نمی توانیم به کس دیگر بگوییم، می توانیم خدا را محرم اسرار خود قرار دهیم.

ج) دعا کردن، انسان را وادار به کار می کند زیرا انسان را از ناامیدی و دست کشیدن از کوشش، باز می دارد»(1).

گریه که یکی از وسایل بسیار مهم در تلطیف روح به شمار می آید در متن برخی دعاها وجود دارد. اشک حکایت از نوعی ارتباط غیرکلامی با خدا دارد. بر این اساس امام سجاد علیه السلام عشق به معبود را آرامش دل ها و شفای دردها می داند و می گوید: تویی مقصودم... مناجات با تو فرح و آرامش خاطر من و دوای مرض و شفای قلب سوزانم است(2).

ص:121


1- (1) دیل کارنگی، آئین زندگی، ص 193.
2- (2) «فَاَنْتَ لاغَیَرکَ مُرادِی... فی مناجاتِکَ رَوحِی وراحتی، وعندک دواء عِلَّتی وشفاء غُلّتی»؛ ر. ک: مفاتیح الجنان، مناجات المریدین.

ص:122

فصل سوم: نقش روابط خانوادگی و اجتماعی در بهداشت روان

اشاره

ص:123

ص:124

*پرسش:

نقش صله رحم و روابط خویشاوندی که در قرآن تاکیدشده در بهداشت روان انسان چیست ؟

اشاره

*پاسخ:

انسان یک موجود منزوی، جدا و بریده از عالم هستی نیست و سرتاپای او را پیوندها و علاقه ها و ارتباطها تشکیل می دهد. اصالتاً انسان موجودی اجتماعی است و نیازمند برقراری ارتباط با دیگران است بنابراین بسیاری از نیازهای عالیه انسان و شکوفا شدن استعدادها و خلاقیت های او فقط از طریق تعامل بین فردی و ارتباطات اجتماعی می تواند ارضاء شود و به فعلیت برسد. از یک جنبه با آفریننده این دستگاه پیوند دارد که اگر ارتباطش را از او قطع کند نابود می شود، از جنبه دوم پیوندی با پیامبر و امام به عنوان رهبر و پیشوا دارد، که قطع آن، او را در بیراهه سرگردان می کند. جنبه سوم پیوندی با تمام جامعه انسانیت و به خصوص با آن ها که حق بیشتری بر او دارند همانند پدر، مادر، خویشاوندان، دوستان، استاد، مربی و از جنبه چهارم پیوندی با نفس خویش دارد(1) و خداوند متعال دستور می دهد که تمام این ارتباطها و پیوندها را انسان ارج بنهد و محترم شمارد(2).

اسلام علاوه بر ایجاد پیوند وسیع میان تمام افراد بشر، بر پیوندهای محکم تری میان واحدهای کوچک تر و مشکل تر به نام «خانواده» و فامیل تأکید دارد و لزوم برقراری ارتباط و حفظ آن را در قالب تکالیف شرعی متذکر می شود و آن را تحت عنوان «صله رحم» مطرح می نماید و به اهمیت آن در آیات و روایات تصریح می کند.

ص:125


1- (1) تفسیر نمونه، ج 10، ص 185.
2- (2) (وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ)؛ رعد / 21.

1 - معنای صله رحم

مناسب است ابتدا به معنای رحم اشاره کنیم و سپس به معنای صله رحم بپردازیم.

راغب اصفهانی می گوید: «رحم در اصل همان رحم زن است و استعاره برای نزدیکان و خویشاوندان به کار می رود زیرا آن ها از یک رحم شکل گرفته اند»(1).

می توان ادعا کرد نیاز به پیوند و ارتباط عاطفی با دیگران از بدو خلقت انسان یعنی از هنگام انعقاد نطفه و آغاز رشد وی وجود دارد و ارضاء آن در واقع تأمین کردن و ارضاء نیازهای عاطفی انسان است. در هنگام تولد فرزند با مادر ارتباط دارد و اگر به هر دلیلی این رابطه کم یا قطع شود، ضررهای غیرقابل جبرانی به کودک وارد می شود و سلامت جسمی و روانی او را به خطر می اندازد، همین طور که بزرگ تر می شود، وابستگی او به مادر کم تر می شود ولی نیازهای عاطفی او به مادر همواره وجود دارد و بخشی از این نیاز عاطفی از طرق سایر اعضا خانواده و نزدیکان تأمین می گردد و او همواره به حمایت دیگران نیاز دارد.

اسلام به عنوان یک برنامه کامل زندگی به تمام نیازهای روحی و روانی انسان توجه نموده و در صدد تأمین نیازهای عاطفی وی است.

به جهات فوق تعالیم اسلام در همه ابعاد بر حفظ و استمرار روابط خویشاوندی تأکید دارد. خداوند مسؤولیت در قبال وظایف الهی و روابط خویشاوندی را در یک ردیف اعلام کرده است(2).

در کلمات رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده است: «بالاترین مراتب رفتارهای دینی پس از ایمان به خدا، برقراری روابط خویشاوندی است»(3).

ص:126


1- (1) راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ قرآن، ص 196.
2- (2) (وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ)؛ نساء / 1.
3- (3) «ان رجلا من خثعم جاء الی رسول الله صلی الله علیه وآله فقال له اخبرنی ما افضل الاسلام فقال الایمان بالله قال ثم ماذا قال صله الرحم قال ثم ماذا فقال الامر بالمعروف والنهی من المنکر»؛ بحار، ج 71، ص 97.

قوانین مختلف اسلامی در ابعاد عبادی، اقتصادی و اجتماعی اهتمام دین اسلام به روابط خویشاوندی را نشان می دهد، برخی عبادات در صورت آسیب به روابط خویشاوندی مطلوبیت و اثر خود را از دست می دهد(1). مسأله ارث، تقدم خویشاوندان حائز شرایط در تکالیف مالی و مسؤولیت بخشی از خویشاوندان در مسائل حقوقی و جزایی مانند عاقله مواردی از نقش روابط خویشاوندی را در قوانین اقتصادی اسلام نشان می دهد. به علاوه در کلمات اولیای دین علیهم السلام صله رحم در کنار جهاد به عنوان محبوب ترین راه ها به سوی خدا شمرده شده و گاه آن را از جهاد بالاتر در نظر می گیرند(2).

2 - گونه های روابط خویشاوندی

اولین نوع صله رحم دیدار اقوام و خویشاوندان می باشد. در روایات آمده است که یک سال مسافرت و حرکت کن و با خویشانت رابطه برقرار کن(3). مرحله بعد صحبت کردن و سلام کردن به یکدیگر نیز به عنوان صله رحم تعبیر شده است(4) و کم ترین حد صله رحم، آزار نرساندن به خویشاوندان است(5) و از این حد هرچه بیشتر فرد روابط را گسترش دهد بهتر به دستورات خداوند عمل کرده است. دید و بازدید خویشاوندان زمینه ای برای حمایت اجتماعی فراهم می کند، در مرتبه اول برون ریزی عاطفی و بیان مسائل و مشکلات زندگی کم ترین حد حمایت است، مشورت و نظرخواهی در امور، استفاده از تجارب و کسب اطلاعات مفید برای زندگی خانوادگی از فواید شناختی ملاقات ها است. میهمانی و اطعام نیز مرتبه بالاتری از صله رحم است. در

ص:127


1- (1) مانند روزه مستحبی فرزند بدون اجازه پدر.
2- (2) بحار، ج 75، ص 58.
3- (3) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «سرسنّتین، بروالدیک، سر سنّتین، صل رحمک»؛ بحار، ج 71، ص 103.
4- (4) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «صلوا ارحامکم فی الدنیا ولو بسلام»؛ بحار، ج 71، ص 104.
5- (5) قال ابوعبدالله علیه السلام: «صل رحمک ولو بشربه من ماء و افضل مایوصل به الرحم کف الاذی عنها»؛ بحار، ج 71، ص 117.

کلمات اولیای دین کوشش برای طلب منافع دنیا برای انجام کارهای مطلوب از جمله اطعام خویشاوندان نه تنها مذمّت نشده، بلکه پاداش های متعددی برای آن در نظر گرفته شده است. در روایات آمده است کسی که با جان و مال برای حفظ روابط خویشاوندی تلاش می کند خدا به او پاداش صد شهید می دهد(1). در موارد دیگر قرض دادن به خویشاوندان و حل مشکلات مالی آن ها نمونه بالایی از برقراری روابط خویشاوندی است(2).

3 - تأثیرات روابط خویشاوندی

الف - آثار صله رحم در دنیا

صله رحم تأثیر بسیاری بر زندگی انسان در دنیا دارد. در روایات آمده است که چیزی مانند صله رحم، باعث طولانی شدن عمر نمی شود(3) ، گاه صحبت از اضافه شدن سال ها به عمر فرد در اثر صله رحم می شود(4) هم چنین صله رحم از بروز بلاها جلوگیری می کند و مرگ ناخوشایند را مانع می شود(5) و باعث محبوبیت فرد در خانواده اش می گردد.

رفع فقر و زیاد شدن روزی(6) آبادی خانواده ها و شهرها از دیگر آثار صله رحم است(7). حتی پیامبر اسلام می فرمایند: «افرادی فاجر و بی ایمان هنگامی که صله رحم می کنند اموالشان زیاد می گردد و عمرشان طولانی می گردد و معلوم است که اگر افراد باایمان بودند این اثر بیشتر خواهد بود»(8).

ص:128


1- (1) بحارالانوار ج 71، ص 138.
2- (2) همان.
3- (3) مستدرک الوسائل، ج 15، باب 11.
4- (4) قال ابوالحسن الرضا علیه السلام: «یکون الرجل یصل رحمه فیکون قد بقی من عمره ثلاث سنین فیصیرها الله ثلاثین سنه ویفعل الله ما یشاء»؛ بحار، ج 71، ص 108.
5- (5) قال ابوجعفر علیه السلام: «صله الارحام تزکی الاعمال وتدفع البلوی وتنمی الاموال وتنسی له فی عمره، وتحبب فی اهل بیته»؛ بحار ج 71، ص 118.
6- (6) «صله الرحم یزید فی الرزق»؛ بحار، ج 73، ص 314.
7- (7) عن رسول: «صله الرحم تعمر الدیار وتطیل الاعمار وتکثر العمار»؛ بحار، ج 47، ص 213.
8- (8) قال رسول صلی الله علیه وآله: «ان القوم لیکونون فجره ولایکونون برره فیصلون ارحامهم فتنمی اموالهم وتطول اعمارهم فکیف اذا کانوا ابراراً برره»؛ اصول کافی، ج 2، ص 155.

ب - آثار صله رحم در آخرت

صله رحم آثار اخروی بسیاری دارد از جمله آن ها، حسابرسی فرد را در قیامت آسان می کند(1). خشم خداوند را فرو می نشاند، موجب قرب فرد به خداوند می شود. فرد را در عبور از پل صراط که مرحله دشواری است، حفظ و کمک می کند و او به راحتی وارد بهشت می شود، پاداش صله رحم سریع تر از پاداش هر عمل خیر دیگری است. فرد را از گناهان مصون می دارد. در بهشت درجه ای است که غیر از امام عادل و کسی که صله رحم می کند و عیال وار صبور به آن نمی رسد.

4 - ساز و کار تأثیر صله رحم در بهداشت روانی

الف - صله رحم و احساس ایمنی

یکی از نیازهای اصلی انسان نیاز به احساس ایمنی می باشد. «آبراهام مزلو» چهارنشانگان فرعی یا عناصر اجزایی احساس ناایمنی را بر می شمارد که تعدادی از آن ها عبارتند از:

1 - احساس طرد شدن، مورد عشق و علاقه دیگران نبودن و این که دیگران به سردی و بدون محبت با او رفتار می کنند؛

2 - احساس تنهایی؛

3 - احساس این که دائماً در معرض خطر قرار دارد.

«آبراهام مزلو» معتقد است این نشانگان سه گانه، نشانگان اولیه احساس ناامنی هستند و به عنوان علت آن محسوب می شوند و بقیه نشانگان ثانوی اند زیرا محصول همین سه عامل به حساب می آیند(2).

صله رحم می تواند احساس طرد شدن را از فرد زایل نماید و با تماس مداوم با اقوام و نزدیکان، به فرد احساس می کند مورد عشق و علاقه دیگران است و از روی محبت و عطوفت با وی رفتار می شود.

ص:129


1- (1) قال ابوعبدالله علیه السلام: «صله الرحم تهون الحساب یوم القیامه»؛ اصول کافی، ج 2، ص 157.
2- (2) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 144.

هم چنین صله رحم می تواند احساس تنهایی در فرد را کاهش دهد چون به واسطه صله رحم افراد به دیدن او و ملاقات او می روند و او هم بر حسب وظیفه به دیدار دیگران می رود. بنابراین احساس می کند که مورد پذیرش اقوام و خویشان است و از این جهت که اطمینان دارد در مواقع بروز مشکلات و ناملایمات از پشتوانه خانوادگی محکم و استواری برخوردار است چنان چه امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: «اقوام انسان هنگام بروز سختی ها و گرفتاری ها از بهترین کسانی هستند که به کمک انسان می آیند»(1).

دیگر احساس این که در معرض خطر قرار دارد به او دست نمی دهد. بنابراین می توان گفت یکی از آثار صله رحم از بین بردن احساس ناایمنی است. در صورتی که صله رحم صورت نگیرد و ملاقات های عاطفی و صمیمانه حضوری روی ندهد، فرد احساس می کند مورد محبت و علاقه دیگران نیست و اقوام برای وی اهمیتی قائل نیستند و شخص احساس تنهایی می کند و یا در مواقع نیاز به کمک دیگران، احساس می کند مشکلات بر او چیره شده و کسی به کمک او نمی آید و خود را در معرض خطر می بیند. این ها عواملی هستند که بهداشت و سلامت روانی فرد را به خطر می اندازد و احساس ناایمنی بر وجود شخص سایه می افکند.

علاوه بر این نقش صله رحم و معاشرت با اقوام برای سالمندان و پیران به مراتب بیشتر است. چون احساس ناایمنی در این افراد بیشتر ظهور و نمود می کند. به خاطر وضعیت جسمانی آن ها و بازنشسته شدن و عدم قدرت بر کار و از دست دادن مقام اجتماعی خود، زمینه احساس طرد شدن و احساس تنهایی برای آن ها بیشتر فراهم می شود. لذا ارتباط داشتن با سالمندان و تعظیم آن ها در کاهش احساس ناایمنی بسیار مؤثر است. به همین دلیل است

ص:130


1- (1) «هم اعظم الناس حیاطه له من ورائه والمهم لشعثه واعظمهم علیه، حنّوا ان اصابته مصیبه او نزل به یوماً بعض مکاره الامور»؛ بحارالانوار، ج 71، ص 102.

که امام صادق علیه السلام می فرمایند: «سالمندان را گرامی بدارید و با اقوام و خویشان پیوند برقرار کنید»(1). طبیعی است با اجرای این دستورات و احترام به سالخوردگان آن ها کم تر در معرض آسیب های روانی از نوع احساس ناایمنی و افسردگی و احساس تنهایی قرار می گیرند.

ب - صله رحم و نیاز به احساس ارزش

یکی از نیازهای روانی انسان ها، نیاز به عزت و احساس ارزش می باشد. همه نیازمند آن هستند که خویشتن را ارزشمند بیابند و این ارزشمندی بر پایه استواری بنا شده باشد بخش عمده ای از این احساس ارزشمندی از ناحیه ارتباط با دیگران حاصل می شود.

وقتی نیاز احترام به خود و احساس ارزش ارضا شود، شخص احساس اعتماد به نفس، ارزشمندی، توانایی، قابلیت و کفایت می کند و وجود خود را در دنیا مفید و لازم می یابد. ولی اگر بر این نیاز خللی وارد شود، احساس حقارت، ضعف و ناامیدی و یا احساس خود بزرگ بینی در فرد ایجاد می شود. به این معنا که شخص یا بسیار خود کم بین و ناراضی از خود و متزلزل می شود و یا بسیار خودبزرگ بین، خود مدار و خود نما خواهد شد. هر دوی این قطب های احساسی، نشان دهنده این واقعیت است که فرد به علل اختلال در احساس ارزشمندی قادر به درک واقعیات و واکنش های دیگران نسبت به خود نیست. متخصصان بهداشت روانی معتقدند علت اصلی احساس حقارت و خود بزرگ بینی را می توان در طردشدن مستمر و مداوم از طرف والدین و دیگران دانست و در نتیجه معتقدند احساس بی ارزشی عمیق، ریشه بسیاری از نابهنجاری های روانی است که در بین افراد دیده می شود(2).

ص:131


1- (1) «عظموا کبارکم وصلوا ارحامکم»؛ اصول کافی، ج 2، باب اجلال الکبیر، ص 132.
2- (2) مزلو، آبراهام، روانشناسی شخصیت اسلام، ترجمه شیوا رویگریان، ص 154 به نقل از اولین همایش نقش دین در بهداشت و روان، ص 22.

صله رحم و برقراری ارتباطهای خانوادگی و معاشرت با اقوام می تواند نقش بسزایی در تأمین و ارضای نیاز به احساس ارزش داشته باشد. چون این روابط بر اساس احترام متقابل است و در فضایی از محبت و علاقه نسبت به یکدیگر صورت می گیرد و طرفین بنابر دستور اسلام به این عمل دست می زنند و به خاطر خداوند برای دیگری ارزش قائل می شوند، افراد احساس می کنند که مورد احترام دیگران واقع شده اند. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«صله ارحام باعث می شود فرد در میان خانواده اش محبوب شود»(1).

فرد به وسیله صله رحم به دیگران محبت می ورزد و مورد محبت دیگران واقع می شود و احساس می کند که از یک واقعیتی برخوردار است و می تواند رضایت و خرسندی دیگران را فراهم کند و در نتیجه احساس حقارت کاهش می یابد و از آن جا که طرف مقابل هم وظیفه دارد نسبت به او صله رحم انجام دهد، به ملاقات او می آید احساس ضعف و ناامیدی و شکست نمی کند بلکه احساس ارزشمندی و رضایت از زندگی به او دست می دهد. خلاصه این که صله رحم، هم باعث تأمین کردن احساس ارزش دیگران می شود و هم نیاز احساس ارزش خود ارضا می گردد و در نتیجه دو قطب احساس خودبینی و خودکم بینی، مهار و کنترل می شود(2).

ج - صله رحم و همانند سازی

همانند سازی یکی از مفاهیمی است که در روان شناسی و بهداشت روانی مطرح می باشد.

روان شناسان معتقدند همانندسازی اساس اجتماعی شدن کودک است. خانواده در ابتدا شرایط همانندسازی سالم را برای کودک فراهم می کند. اولین تجربه مهم کودک در این زمینه معمولاً با مادر است ولی با گذشت

ص:132


1- (1) «صله الارحام تحبب فی اهل بیته»؛ اصول کافی، ج 3، مترجم، باب صله رحم، روایت 4.
2- (2) احمدی، محمد رضا؛ و ابوالقاسم بشیری، اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 22.

زمان، کودک با افراد دیگر خانواده و نزدیکان نیز مرتبط می شود و روابط عاطفی و اجتماعی او گسترش می یابد. ضوابط اجتماعی حاکم بر خانواده و محیطهای اجتماعی دیگر باعث ایجاد نظم و رعایت قوانین از طرف کودک می شود ولی از آن جا که ایجاد ضوابط اجتماعی در کودک مشکل است باید به طور غیرمستقیم و از طریق ارتباط با والدین و دیگر اعضای خانواده و خویشاوندان و محیطهای اجتماعی به تحقق و شکل گیری آن کمک نمود. بنابراین نفوذ نزدیکان و خویشان در شکل گیری شخصیت فرد اهمیت قابل ملاحظه ای دارد. تعالیم اسلام با توصیه به تکلیف اجتماعی صله رحم به رشد اجتماعی فرد کمک می کند.

یکی از متخصصین بهداشت روانی چنین می نویسد:

در خانواده های سنّتی ایرانی که خانواده گسترده می باشد. محدوده ارتباطی طفل وسیع تر و تنوع همانندسازی او بیشتر است. بنابراین اگر نتواند با پدر و مادر ارتباط برقرار نماید غالباً با پدربزرگ، مادر بزرگ و حتی دایی، عمو، عمه و خاله مرتبط می شود و بسیاری از نیازهای خود را برآورده می سازد(1). بنابراین اقوام و ارتباط با آن ها می تواند از طریق الگو و سرمشق بودن به روند رشد اجتماعی کودک کمک کنند و ارزش ها، نگرش ها و معیارهای رفتاری کودکان را شکل دهند.

افراد در برخوردها و رفت وآمدهای فامیلی، صفات خوب، خوش رفتاری، مؤدب بودن، اخلاق نیکو داشتن را از طریق الگو، و مشاهده و حتی بدون آگاهی خود الگو و فرد الگوگیرنده، کسب می کنند. لذا می توان گفت یکی از آثار صله رحم آموزش غیرمستقیم روابط اجتماعی و خوش رفتاری و مؤدب بودن است. آنگونه که امام صادق علیه السلام می فرمایند: «معاشرت با ارحام باعث می شود خلق و خوی فرد نیکو شود»(2).

ص:133


1- (1) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 144.
2- (2) صله الارحام تحسن الخلق، اصول کافی، ج 2، مترجم، باب صله الرحم، روایت 6.

د - صله رحم و کاهش اضطراب اجتماعی (کم رویی)

انسان اصالتاً موجودی اجتماعی و نیازمند برقراری ارتباط با دیگران است. بسیاری از نیازهای عالیه انسان و شکوفا شدن استعدادها، خلاقیت های او فقط از طریق تعامل بین فردی و ارتباطات اجتماعی می تواند ارضا شود و به فعلیت برسد. کم رویی نوعی توجه غیرعادی و مضطربانه به خویشتن در یک موقعیت اجتماعی است که در نتیجه آن، فرد دچار نوعی تنش روانی - عضلانی شده و شرایط عاطفی و شناختی او متأثر گردیده و زمینه بروز رفتارهای خام و ناسنجیده و واکنش های نامناسب در وی فراهم می شود. بسیاری از متخصصان، ریشه کم رویی را در ترس یا «اضطراب اجتماعی» می دانند. گرچه اضطراب یک پاسخ طبیعی در مقابل هر نوع تهدید با خطر یا موقعیت استرس آمیز است اما اگر این حالت از حد اعتدال خارج شود و به همه موقعیت های زندگی سرایت کند به تدریج به یک اضطراب مرضی تبدیل می شود. اعتماد به نفس او کاهش می یابد و نگرش واقع بینانه و برقراری ارتباط متقابل با دیگران را به حداقل می رساند و باعث اجتماع گریزی و انزوا در فرد می شود و لذا تعدیل اضطراب می تواند در سلامت روانی فرد بسیار مؤثر باشد. از آن جا که ترس و اضطراب بیش از حد، عامل اصلی کم رویی است باید برای پیشگیری از کم رویی عواملی که باعث تشدید اضطراب می شود کنترل کرد، خانواده در این جا نقش اول را دارد. گرچه مدرسه و دیگر محیطهای اجتماعی نیز مؤثر است.

لذا توجه خاص والدین به مبانی تربیت اجتماعی و تقویت مهارت های ارتباطی از اساسی ترین مسائل پیشگیری و درمان کم رویی کودکان و نوجوانان است. علاوه بر پدر و مادر که نقش خاصی در اجتماعی کردن

ص:134

فرزندان دارند، نزدیکان و اقوام کودکان نیز می توانند سهم مهمی در این وظیفه داشته باشند. یکی از مهم ترین و مؤثرترین راه های اجتماعی شدن و تقویت مهارت های ارتباطی، ارتباط و پیوند با خویشاوندان است. زیرا در ارتباط با خویشاوندان به دلیل بار عاطفی زیادی که در بر دارد، بهتر می توان کودک را به محیط بیرون از خانه آشنا کرد. با قرارگرفتن کودک در چنین موقعیت هایی او را آماده نمود تا با موقعیت های جدید و افراد غریبه راحت تر ارتباط برقرار کند و کم تر دچار اضطراب و ترس شود، بنابراین صله رحم و معاشرت با اقوام در واقع نوعی ارتباط اجتماعی است و در کاهش اضطراب و تقویت مهارت های ارتباطی نقش مؤثری می تواند داشته باشد(1).

ه -) صله رحم و کاهش فشار روانی

همه انسان ها در زندگی با تنیدگی های کوچک و بزرگ مواجه می شوند. در مقابله با این تنیدگی ها، حمایت اجتماعی از افراد نقش مهمی دارد و بخش عمده ای از حمایت اجتماعی، با روابط خویشاوندی تأمین می شود. این روابط، زمینه برون ریزی عاطفی که در حصول آرامش روانی مهم است را فراهم می کند، افسردگی ها در اثر این روابط، تا حدی کاهش می یابد. با توجه به نقش مهم مقابله با تنیدگی ها در سلامت جسمانی و روانی و تأثیر مهم روابط خویشاوندی در مقابله با تنیدگی ها می توان نحوه تأثیر صله رحم در طولانی شدن عمر و سلامتی را تا حدی تبیین کرد.

بخشی از حمایت اجتماعی مربوط به حمایت های مالی از فرد تحت فشار است در این جا اسلام به خویشاوندان سفارش می کند که مشکلات مالی خویشاوندان را برطرف نمایند(2).

ص:135


1- (1) احمدی، محمدرضا؛ و ابوالقاسم بشیری اولین همایش نقش دین در بهداشت روانی، ص 26.
2- (2) بحار، ج 71، ص 101.

5 - اثرات قطع روابط خویشاوندی

یکی از گناهان و محرمات قطع صله رحم است که موجب عذاب آخرت و بلاهای دنیا است، قطع رحم موجب فقر و پریشانی و کوتاهی عمر می گردد(1). خداوند قاطع رحم را در قرآن لعن نموده است و می فرماید:

«آن ها که عهد الهی را پس از محکم کردن می شکنند، و پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده قطع می کنند و در روی زمین فساد می نمایند، لعنت برای آن ها است و بدی (و مجازات) سرای آخرت»(2).

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند: «خدا فرموده که من رحمان هستم و این رحم است. اسم آن را از اسم خود مشتق کرده ام، هر که صله آن را به جا آورد، من هم صله او را به جا آورم هرکه آن را قطع کند من هم او را قطع می کنم»(3).

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خطبه ای فرمودند:

پناه می برم به خدا از گناهانی که تعجیل می کنند در از بین بردن = صاحب خود. عبدالله بن کوا عرض کرد که: یا امیرالمؤمنین آیا گناهی است که در فنای آدمی تعجیل کند؟ فرمود: بلی، قطع رحم. به درستی که اهل خانواده ای با هم اجتماع می کنند و دوستی می نمایند و مواسات و نیکویی می کنند با یکدیگر، در حالی که ایشان اهل فسق و فجورند، ولی به جهت دوستی و نیکویی به هم خدا روزی ایشان را وسیع می نماید و اهل یک خانواده از هم دوری می کنند و قطع رحم می نمایند، ایشان را محروم می سازد و حال این که از اهل تقوی و پرهیزگاری هستند(4).

ص:136


1- (1) نراقی، احمد، معراج السعاده، ص 526.
2- (2) (وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ)؛ رعد / 25.
3- (3) عبدالعظیم بن عبدالقوی، الترغیب والترهیب، داراحیاءالتراث، چاپ سوم، بیروت، 1388 ق، ج 3، ص 347، ح 17.
4- (4) اصول کافی، ج 2، ص 347، ح 7.

یکی از توصیه های بسیار جالب در تعالیم اسلام که در سایر ادیان و فرهنگ ها کم تر دیده می شود، حفظ روابط خویشاوندی با کسانی است که با فرد، قطع رابطه کرده اند. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند: «هر چند خویشت از تو دوری کرد، با او رابطه برقرار کن»(1). «هرچند برادرت حق تو را رعایت نکرد رابطه ات را با او حفظ کن». «از بهترین اخلاق در دنیا و آخرت برقراری روابط با خویشاوندانی است که با فرد قطع ارتباط کرده است»(2).

هرچند عمل به این وظیفه دشوار است ولی به تحکیم روابط خویشاوندی منجر می شود و طرف مقابل را به شیوه ای محبت آمیز به سوی ادای حق خویشاوندی سوق می دهد و برای هر دو طرف مطلوب و مفید خواهد بود. در رفتار ائمه علیهم السلام به موارد متعددی برخورد می نماییم که به همین شیوه عمل نموده اند(3).

فرد با قطع روابط خویشاوندی هرچند حمایت خود را از آنان دریغ می دارد ولی از حمایت و توجه تعداد زیادی از افراد خود را محروم می کند(4). با قطع روابط خویشاوندی فرد از حمایت عاطفی و اجتماعی و مالی آن ها محروم می شود و در این شرایط به بروز فقر(5) ، کوتاهی عمر(6) مرگ ناگهانی(7) و بروز مشکلات شدید و بلاها(8) و بی دفاع بودن فرد، مبتلا خواهد شد و طبق روایات فرد حتماً به وبال قطع رحم در زندگی دنیا دچار خواهد شد(9).

ص:137


1- (1) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «تصل من قطعک»، بحار، ج 71، ص 113.
2- (2) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «الاادلکم علی خیر اخلاق الدنیا والاخره قالوا بلی یا رسول الله، وقال من وصل من قطعه...»؛ بحار، ج 71، ص 102.
3- (3) از جمله برخوردهای امام صادق علیه السلام و عبدالله بن حسن که در بحار ج 71 ص 97 آمده است.
4- (4) قال علی علیه السلام: «ومن یقبض یده عن عشیرته فانمایقبض عنهم یداً واحده وتقبض عنه منهم ایدی کثیره»؛ همان، ص 101.
5- (5) عن امیرالمؤمنین علی علیه السلام: «قال قطیعه الرحم تورث الفقر»؛ بحار، ج 71، ص 91.
6- (6) همان، ص 103.
7- (7) وعن ابی عبدالله علیه السلام: «الذنوب التی تعجل الفناء قطیعه الرحم»؛ همان، ص 94.
8- (8) همان.
9- (9) فی کتاب امیرالمؤمنین علیه السلام: «ثلاث خصال لایموت صاحبهن حتی یری وبالهن، البغی وقطعه الرحم والیمین الکاذبه...»؛ بحار، ج 71، ص 99.

یکی دیگر از آثار قطع رحم، تضعیف جنبه اقتصادی زندگی است. زیرا هرچه اختلاف بیشتر باشد، زمینه تعاون و پیشرفت کم تر می شود و در مواردی اموال و منافع اقتصادی در اختیار افراد نامناسب می افتد و ممکن است شرایط به گونه ای شود که افراد نامناسب بر خویشاوندان مسلط شوند(1).

6 - آسیب شناسی روابط خویشاوندی

اسلام در عین تأکید بر حفظ روابط خویشاوندی، افراد را از برخی آسیب های ناشی از این روابط بر حذر می دارد و در موارد متعددی از آیات قرآن توصیه می کند هنگام اختلاف یا شهادت دادن، حق و واقعیت را بیان نمایند و روابط خویشاوندی را مدنظر قرار ندهند(2). در مسائل بیت المال با عدل و انصاف برخورد نمایند. برخورد حضرت علی علیه السلام با برادرش عقیل که به مشکلات شدید مالی دچار بود و سهم بیشتری از بیت المال، برای برطرف کردن مشکلات می خواست(3) درس بزرگی برای همه انسان ها به ویژه مسلمانان است هنگام ملاقات ها و مجالس باید از گناهان هم چون غیبت، تهمت و سایر گناهان دوری نمایند.

یکی از آسیب های احتمالی در روابط خویشاوندی، دخالت های بی مورد و گاه مضر در زندگی های یکدیگر است که افراد باید از آن اجتناب نمایند و خواسته یا ناخواسته به دیگران آزار و اذیت نرسانند، هم چنین باید از رقابت ناسالم و چشم و هم چشمی در تجملات دوری کرد.

ص:138


1- (1) قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام: «اذا قطعوا الارحام جعلت الاموال فی ایدی الاشرار»؛ همان، ص 138.
2- (2) مائده / 106؛ انعام / 152.
3- (3) نهج البلاغه، خطبه 224.

*پرسش:

نقش پدر و مادر در تأمین بهداشت روانی خانواده چیست ؟

اشاره

*پاسخ:

یکی از وظایفی که خداوند بر عهده والدین قرار داده است تربیت فرزندان و شکوفاکردن استعدادهای فرزندان است و این مسؤولیت آن چنان بزرگ است که امام سجاد علیه السلام در قبول و انجام دادنش از خداوند کمک طلب می کند(1). و زمانی این امر محقق می شود که در تمام مراحل از هنگام انتخاب همسر تا مرحله بلوغ، والدین به وظایف خود عمل نمایند.

1 - توجه در انتخاب همسر

اسلام مرحله اول را انتخاب همسر مناسب می داند. و سفارش می کند با زنانی که با شوهر و فرزندان مهربان هستند ازدواج نمایید(2) و بر حذر می دارد از ازدواج نمودن با زنانی که: در خانواده خود ذلیل باشند و تحقیر شده باشند و از نظر عاطفی دارای عقده حقارت هستند(3). این زنان چگونه می توانند فرزندی را تربیت نمایند که از بهداشت روانی سالم برخوردار باشد.

2 - مراقبت های دوران بارداری

مرحله دوم: هنگام بارداری است و اسلام برای تأمین بهداشت روانی، در دو جنبه جسمی و روانی دستوراتی داده است. از لحاظ جسمی دستورات غذایی به زن حامله داده است؛ در روایتی پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید: «بِِه باعث روشن شدن رنگ انسان و نیکو شدن فرزند می شود»(4).

ص:139


1- (1) «اعنی علی تربیتهم وتادبیهم وبرّهم»، صحیفه سجادیه، دعای 25.
2- (2) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «خیر نسائکم نساء قریش الطفهن بازواجهن، وارحمهن باولادهن...»، وسائل، ج 14، ص 20.
3- (3) «الا اخبرکم بشرار نسائکم؟ الذلیله فی اهلها العزیزه مع بعلها»، فروع کافی، ج 5، ص 325.
4- (4) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «السفرجل یصفی اللون ویحسن الولد...»، بحار، ج 101، ص 81.

یا می فرماید: «بهترین غذاهای شما، خرما است. به همسران خود از این غذا بدهید تا فرزندان شما صبور و بردبار به دنیا بیایند»(1).

غذا تأثیر زیادی بر فرزندان دارد و لذا اسلام بر آن تأکید می نماید. عدم توجه به این دستورات و سوءتغذیه و بی نظمی های زیستی - شیمیایی باعث آسیب دیدن جنین می شود و جسم و به همراه آن بهداشت روانی به خطر می افتد. مصرف آرام بخش ها، مواد مخدر، افراط زنان باردار در نوشیدن قهوه، چای، شکلات و برخی نوشیدنی های گازدار، که ماده ای به نام کافئین دارند بر جنین آسیب می رساند. زنانی که بیشتر سیگار می کشند، نسبت به زنان غیرسیگاری، دو برابر بیشتر در معرض نوزادان زودرس قرار دارند. چون مرگ و میر کودکان زودرس خیلی بیشتر از کودکان عادی است و عقب ماندگی ذهنی نیز با زودرسی رابطه دارد، امروزه حتی معلوم شده است کودکانی که تنها پدر آن ها سیگار می کشد، بیشتر در معرض سرطان خون و مغز قرار دارند. بنابراین برای تضمین بهداشت روانی کودکان، حتماً باید از مصرف سیگار و استفاده از داروهای آرام بخش به هنگام بارداری خودداری کرد.

امروزه معلوم شده است که استفاده از مشروبات الکلی نیز بر جنین اثر می گذارد و آسیب های وارده به مغز بر اثر مصرف زیاد الکل با هیچ مراقبتی از بین نمی رود. حتی استفاده از لاک ناخن، روغن سر، حشره کش، مواد پاک کننده، آب و هوای آلوده، غذاهای مانده، در معرض گازهای بی هوشی قرار گرفتن (گازهایی که در بیمارستان ها استفاده می شود) و در معرض عکسبرداری ها واقع شدن نیز می تواند بر جنین آسیب برساند(2).

ص:140


1- (1) عن امیرالمؤمنین علیه السلام: «خیر تمراتکم البرنی فاطعموا نسائکم فی نفاسهن تخرج اولادکم حلماء»، بحار، ج 101، ص 116؛ همچنین از امام صادق علیه السلام: «اطعموا البرّنّی نسائکم فی نفاسهن تحلم اولادکم»؛ همان، ص 111.
2- (2) گنجی، حمزه، بهداشت روانی، ص 119.

از لحاظ روحی و روانی نیز اسلام به سلامت روح و روان در دوران حاملگی توجه نموده است و از روایاتی که در مورد خوش رفتاری با زن و تأمین آرامش روانی زن بحث می کند، می توان استفاده کرد که در دوران حاملگی نیز آرامش زن نقش مهمی در تربیت فرزند دارد. چون «عصبیت مادر» پیش از به دنیا آمدن طفل ممکن است به نیروهای حیاتی جنین لطمه وارد آورد تا آن جا که او را به یک موجود عصبی مبدل کند(1). استرس مادر می تواند بر جنین آثار زیانباری داشته باشد که از پیامدهای آن، ناراحتی در دستگاه گوارش و روده، کمردرد، سر درد، ضعف دستگاه ایمنی و غیره است که اکثر این ناراحتی ها از طریق خون مادر به جنین منتقل می شود. لذا زن و شوهرهایی که هر روز به خاطر امور جزیی بگو مگو می کنند و برای یکدیگر استرس می آفرینند یا زن و شوهرهایی که پرخاشگری می کنند، با چه امیدی در انتظار داشتن نوزاد سالمی هستند(2).

اسلام برای پاکی نسل مسلمین تمام مراقبت های لازم را در امر زناشویی دستور داده و به کلیه جهات روحی و جسمی زن و مرد توجه نموده است. علاوه بر این که مردم را از ازدواج با بیماران شدید روانی، بسیار کم هوش ها و شراب خوارها برحذر داشته، در مقام مشورت و راهنمایی، ازدواج با افراد بداخلاق را نیز اجازه نداده است. در روایت از امام رضا علیه السلام آمده است که شخصی می گوید به امام گفتم که یکی از بستگانم درخواست وصلت با من دارد ولی بداخلاق است، حضرت در جواب فرمود: «اگر اخلاقش بد است با او ازدواج نکن»(3).

اخلاق بد همسر باعث ناراحتی و تلخ شدن زندگی می شود و روی فرزند هم تأثیر نامطلوبی می گذارد و باعث ایجاد زمینه های اضطراب انگیز،

ص:141


1- (1) فلسفی، محمد تقی، گفتار فلسفی کودک، ص 118، به نقل از کتاب ما و فرزندان ما، ص 27.
2- (2) حمزه گنجی، حمزه بهداشت روانی، ص 120.
3- (3) «عن الحسن بن بشار الواسطی قال کتبت الی ابی الحسن الرضا علیه السلام: ان لی قرابه قد خطب الی وفی خلقه سوء قال لاتزوجه ان کان سیی الخلق»؛ وسائل، ج 5، ص 10.

ترس، هیجانات می باشد که نتیجه اش تأثیر منفی در جنین است. وحشت فوق العاده مادر، نگرانی ها، دلواپسی ها، نیازهای ارضا نشده نیز در جنین اثر نامطلوب دارند(1).

3 - مراقبت های دوران کودکی

شیر دادن

تغذیه نوزاد می تواند بهداشت جسمی و روانی او را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. آسیب های وارده بر اثر سوء تغذیه چه از نظر جسمی و چه از نظر روانی می تواند غیر قابل جبران باشد(2).

خداوند در قرآن می فرماید: «مادران فرزند خود را دو سال تمام شیر می دهند این برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند»(3).

در روایات تأکید زیادی بر شیر دادن به فرزند توسط مادر شده است. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «هیچ غذایی برای فرزند با برکت تر و سودمندتر از شیر مادر برای فرزندش نیست»(4).

تغذیه نوزاد با شیر مادر برای هر دو طرف دستاوردهای مفیدی دارد. مادرانی که بچه خود را با سینه شیر می دهد، بیشتر احساس رضایت و لذت می کنند. کودک نیز بر اثر تغذیه با سینه مادر، تماس با بدن او، احساس امنیت و خوشحالی می کنند و شخصیت خود را به شیوه مناسب و استوار رشد می دهد. پژوهشگران کشف کرده اند که شیر مادر سرشار از مواد ایمنی است که کودک را در مقابل بسیاری از بیماری ها حفظ می کند(5).

ص:142


1- (1) قائمی، علی، خانواده و تربیت کودک، انتشارات دارالتبلیغ، قم، ص 98.
2- (2) گنجی، حمزه - بهداشت روانی، ص 121.
3- (3) (وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَهَ)؛ بقره / 233.
4- (4) قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «ما من لبن رضع به الصبی اعظم برکه علیه من لبن امه»؛ وسائل الشیعه، ج 21، ص 453.
5- (5) گنجی، حمزه، بهداشت روانی، ص 122.

یادگیری

عامل دیگری که در بهداشت روانی کودک خیلی مؤثر است، یادگیری است. امروزه همه روان شناسان قبول دارند که کودک از لحظه تولد می تواند یاد بگیرد. مثلاً نوزاد می تواند واکنش های خود را با آن چه تقویت می شود، انطباق دهد، مثلاً یاد می گیرد که چگونه گریه کند تا مادر به او شیر بدهد؛ در تعالیم اسلام مستحب است که در گوش راست نوزاد اذان و در گوش چپ اقامه بگویند. ابورافع می گوید: «دیدم پیامبر صلی الله علیه وآله هنگام تولد امام حسن علیه السلام در گوشش اذان گفت». ابن قیم جویز در کتاب تحفه المولود می گوید: سِرّ اذان و اقامه در گوش راست و چپ نوزاد این است که اولین آهنگی که به گوش انسان می رسد، کلماتی باشد که متضمن عظمت و کبریایی خدا و شهادتین است و انسان به هنگام تولد با شعار اسلام آشنا می شود و به هنگام مرگ با کلمه توحید، دنیا را وداع می کند قطعاً آن چه گوش می شنود و آن چه زبان زمزمه می کند، در اعماق دل و جان اثر می بخشد(1).

امروزه معلوم شده که دستگاه شنوایی در لحظه تولد، رشد یافته تر است و در واقع جنین انسان حتی سه ماه پیش از تولد می تواند صداهایی بشنود(2).

تعامل با فرزندان

عامل دیگری که می تواند بر رشد عاطفی کودک اثر عمیق داشته باشد تعامل یا کنش متقابل بین او و والدین است. همه تحقیقات بر این نکته تأکید دارند که والدین بر شخصیت کودک خود اثر می گذارند(3). آن چه مایه تقویت عواطف می شود عبارت است از مهرورزی به کودک، بوسیدن در موارد گوناگون، خرید نازش در برخی موارد، عدم ابراز خستگی از

ص:143


1- (1) بهشتی، احمد، اسلام و تربیت کودکان، ج 1، ص 58 (مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول).
2- (2) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 122.
3- (3) گنجی، حمزه بهداشت روانی، ص 123.

مراقبتش، عدم ابراز ناراحتی از بهانه گیریش، نداشتن قساوت و بی باکی درباره اش. پیامبر صلی الله علیه وآله می فرمود: «فرزندان خود را ببوسید، زیرا بخاطر هر بوسه ای درجه ای در بهشت برای شما مهیا است».

مردی نزد حضرت رسول آمد و گفت: «من هرگز فرزندم را نبوسیدم. پیامبر به اصحابش فرمود: او را اهل دوزخ و عذاب می بینم و او در نظر من اهل آتش است»(1).

بوسه والدین به هنگام تأثرات کودک مایه تسکین او است و اندیشه اش را آرامش می بخشد و نقطه اتکایی برای او است. همین امر مایه احساس نشاط و شادی، امید و دلگرمی به زندگی می شود، دید او را نسبت به جهان به تلخی ها و ناگواری های او عوض می کند(2).

اکثر مطالعات نشان می دهد کودکان بزهکار ناسازگار و دشوار، در کودکی با آن ها بدرفتاری شده است کودکانی که دائماً می جنبند، آشفتگی دائمی دارند و برای والدین همیشه ایجاد مزاحمت می کنند، به احتمال زیاد خشونت والدین را برمی انگیزند، بدیهی است که خشونت والدین، استرس و ناکامی به همراه می آورد و جو خانواده را ناپایدار می کند بنابراین کودکان دارای خلق های گوناگون هستند، رفتارهای متفاوت نشان می دهند در این میان تنها کاری که می توان انجام داد این است که والدین رفتارهای خود را با کودکان تطبیق دهند. آن ها باید نگرش مثبت داشته باشند و به اطلاعات روان شناختی خود بیافزایند، والدین نباید هر نوع جنب و جوش و سر و صدای ذاتی کودکان را نشانه مزاحمت و سلب آرامش والدین تفسیر کنند، تحرک در ذات کودک است. بهانه گرفتن، گریه کردن سر و صدا راه انداختن و بسیاری کارهای به ظاهر آزاررسانی برای جلب توجه است(3).

ص:144


1- (1) عن ابی عبدالله علیه السلام: «جاء رجل الی النبی صلی الله علیه وآله فقال: ما قبّلت صبیاً قط فلما ولّی قال رسول صلی الله علیه وآله: هذا رجل عندی انه من اهل النار»؛ وسائل الشیعه، ج 15، ص 202.
2- (2) قائمی، علی، خانواده و تربیت کودک، ص 169.
3- (3) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 123.

کودکان هر چند که گستاخ و سخت سر و به هر میزان که سخت دل و بی تفاوت باشند باز هم تشنه محبتند و این عطش به حدی است که گاهی طفل خود را به بیماری می زند تا مهر دیگران را به سوی خود جلب کند و یا گاهی واقعاً بیمار می شود، و درمانش ابراز محبت و دست مهر بر سر او کشیدن است. بسیاری از گریه های طفل و فریادهایش به خاطر آن است که به او محبتی نمایند و لحظه ای او را در بغل گیرند.

گاهی تجلی آن به صورت لوس بازی ها، تقلید کردن ها، ادا در آوردن ها است و زمانی به صورت حرف های زشت زدن، عمل مهم و خارق العاده نشان دادن، دروغ بافتن، خود را بزرگ جلوه دادن، شیرین کاری های خود را بیان کردن و غیره است. در همه حال او سعی دارد که نظر اطرافیان را به سوی خود جلب کند تا به او مهر بورزند. از او دلجویی کنند و نیاز او را به صورتی برآورده و عطش مهرطلبی او را سیراب کنند.

بررسی ها نشان می دهد که سعادت و خوشبختی طفل کاملاً به این امر بستگی دارد که والدین او چقدر دوستش دارند و به چه میزان تأییدش می کنند. کودک مورد علاقه والدین به هر صورتی که زندگی کند خوشبخت است و این خوشبختی را خود احساس می کند و برعکس اگر احساس کند که به او مهری ندارند و علاقه ای به او ابراز نمی کنند به هر علت که باشد خود را بدبخت و گرفتار می داند(1).

4 - توصیه ها در ارضای محبت

می دانیم که متمردترین و گستاخ ترین کودکان از راه مهر و محبت قابل اصلاحند و شاید یکی از علل گستاخی و تمرد آن ها کمبود مهر و به خاطر جستجوی محبت باشد. بدین جهت توصیه های روانشناسان این است که این نیاز، ارضا شود در تعالیم اسلام نیز به مهرورزی و ابراز محبت به کودک

ص:145


1- (1) قائمی، علی، خانواده و تربیت کودک، ص 188.

تأکید زیادی شده است و در کتب فقهی اسلام بابی است که در آن بحث از استحباب ابراز مهر و حتی انجام آن به صورت وظیفه برای والدین است.

پیامبر گرامی اسلام فرمودند: «کودکان را دوست بدارید و با آنان دلسوز و مهربان باشید»(1). و حتی پیامبر صلی الله علیه وآله نگاه کردن پدر و مادر به فرزند از روی محبت را، عبادت می داند(2) و امام صادق علیه السلام می فرماید: «خداوند به بنده رحم می کند به جهت شدت دوستیش برای فرزندش»(3).

و در سخنی از حضرت موسی علیه السلام نقل شده است که پرسید: «خداوندا! چه عملی در نزد تو افضل است؟ در پاسخ شنید: دوستی کودکان(4).

شیوه های مهرورزی

برای مهرورزی نسبت به کودکان راه ها و طرق بسیاری است از جمله دستور داده اند: به کودکان سلام کنید، با او مصافحه کنید، در میان جمع او را به بازی بگیرید، اگر داستانی نقل می کند گوش فرا دهید، آن جا که او می خندد شما هم بخندید، به او نشان دهید که از تأثّر او متأثّرید. با او چنان رفتار کنید که احساس ستم نکند و خود را مظلوم نپندارد(5). به او هدیه بدهید و نیازهایش را برطرف نمایید. پیامبر صلی الله علیه وآله می فرمودند:

«کسی که دخترش را خوشحال کند پاداش کسی را دارد که بنده ای از فرزندان حضرت اسماعیل علیه السلام آزاد کرده است و کسی که پسرش را خوشحال نماید مانند آن است که از خوف خداوند گریه کرده است و کسی که از خوف خدا گریه کند خداوند او را داخل بهشت می نماید»(6).

ص:146


1- (1) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «احبوا الصبیان و ارحموهم، وسائل الشیعه»؛ ج 15، ص 201.
2- (2) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «نظر الوالد الی ولده حباً له عباده، مستدرک الوسائل»؛ ج 15، ص 170.
3- (3) کافی، ج 6، ص 50، حدیث 5 و وسائل، ج 21، ص 483.
4- (4) قال موسی بن عمران: «یارب ایُّ الاعمال افضل عندک؟ فقال، حب الاطفال»؛ بحار، ج 101، ص 105.
5- (5) قائمی، علی، خانواده و تربیت کودک، ص 190.
6- (6) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «من فرح ابنه فکانما اعتق رقبه من ولد اسماعیل ومن اقر بعین ابن فکانما بکی من خشیه الله ومن بکی من خشیه الله ادخله جنات النعیم»؛ بحار، ج 101، ص 94.

تعالیم اسلام توصیه می کند والدین، خود را مانند کودک، در نظر بگیرند و با او با حالت کودکی برخورد نمایند(1). مطالعات نشان می دهند که رابطه والدین و کودک خیلی بیشتر از آن چه تا امروز فکر می کردند اهمیت دارد. حتی نوزاد نیز از تحریکات فیزیکی حاصل از بازی با پدر لذت می برد. در خانواده هایی که والدین با کودکان خود بازی نمی کنند، محرک های فیزیکی و روانی برای آن ها فراهم نمی آورند، آن ها را نوازش نمی کنند، دست به سر و صورتشان نمی کشند و بغل نمی گیرند، کودکان کم تر احساس امنیت می کنند. این کودکان، آسیب پذیرتر می شوند و کم تر به دنبال ایجاد ارتباط با دیگران می روند، بعدها نیز وقتی صاحب فرزند شدند، ممکن است مثل والدین خود کم تر عاطفی باشند. تحقیقاتی که در 49 فرهنگ ابتدایی متفاوت در مورد زندانیان صورت گرفته، نتیجه داده است که محرومیت از تماس ها و نوازش های بدنی، عامل بنیادی در رشد بیگانگی عاطفی، روان پریشی، تجاوز، پرخاشگری و حتی سوء استفاده از مواد مخدر و الکل است. والدین با دریغ کردن نوازش های جسمی از کودکان، فرزندانی به اجتماع تحویل می دهند که در ایجاد رابطه با دیگران ناتوان می مانند و حتی برای انجام دادن رفتارهای خشن و جنایت آمیز آمادگی نشان می دهند(2).

5 - لزوم آشنایی با توانایی های شناختی کودکان

همان گونه که گفته شد در تعالیم اسلام آمده است هر کس که فرزند دارد باید خود را در حد کودک کند(3) و با زبان کودکی با فرزند برخورد

ص:147


1- (1) قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام: «من کان له ولد صبا» و هم چنین قال النبی صلی الله علیه وآله: «من کان عنده صبی فلیتصاب له»؛ وسائل، ج 15، ص 203.
2- (2) گنجی، حمزه، بهداشت روانی، ص 145.
3- (3) «من کان له صبی فلیتصاب له»؛ وسائل الشیعه، ج 15، ص 203.

نماید. کودکان و والدین کنش متقابل دارند، به عبارت دیگر، رابطه والدین با فرزندان یک طرفه و از طرف والدین به طرف کودکان نیست، بلکه روابط آن ها و در واقع فرایند اجتماعی شدن کودکان دو طرفه است. آن ها داد و ستدهای اجتماعی دارند و متقابلاً یکدیگر را تحت تأثیر قرار می دهند. والدین، برای به دست گرفتن ابتکار عمل و انجام وظیفه الزاماً باید اطلاعات خود را هر روزه غنی تر کنند تا بتوانند بر کودکان خود مؤثر واقع شوند. والدین باید بدانند که کودکان هر سن، توانایی انجام دادن چه کارهایی دارند و متناسب با توانایی ها از آن ها انتظار داشته باشند، مثلاً اگر والدین ندانند که کودکان چه موقع می توانند سخن بگویند، چه موقع می توانند خواندن، نوشتن و حساب کردن بیاموزند، چه موقع می توانند با کودکان دیگر گروه تشکیل دهند. در چه سنی بیشتر نسبت به والدین ابراز مخالفت می کنند چه موقع به مسائل جنسی فکر می کنند و چه موقع می توانند استدلال داشته باشند، نخواهند توانست فرزندان خود را بشناسند و رفتار مناسب نشان دهند. این نوع والدین احتمالاً محیط خانواده را به محل عدم تفاهم و جنگ و جدل تبدیل خواهند کرد و بهداشت روانی خود و فرزندان را به خطر خواهند انداخت(1).

6 - کودک و نیاز او به امنیت

آرامش و امنیت، شرط اول خوشبختی و سعادت کودک و شرط لازم و ضروری برای ایجاد رشد و تحول کودک و از اولیه ترین نیازمندی های طفل است(2). اکثر روان شناسان معتقدند که در سال اول زندگی، باید پایه های ایجاد و رشد عواطف از جمله احساس ایمنی گذارده شود. در این بخش در باب احساس ایمنی به موضوعاتی اشاره می کنیم:

ص:148


1- (1) گنجی، حمزه، بهداشت روانی، ص 124.
2- (2) قائمی، علی، خانواده و تربیت کودک، ص 194.

الف: مواظبت کردن: یکی از طرق مهم تحریک احساس ایمنی در طفل، مواظبت کردن از بدن او، و در آغوش کشیدن و تغدیه او است. علاقه مادر به کودک باعث می شود تا نیازهای اولیه کودک برآورده شود و زمینه برای احساس ایمنی آماده گردد این رابطه اولیه کودک و مادر تجربه احساسی و ارتباطی بسیار مهمی را برای کودک پدید می آورد که بنیاد احساس ایمنی و بسیاری از عواطف دیگر را در او پی ریزی می کند.

ب: برقراری رابطه عاطفی با کودک: یکی دیگر از عواملی که باعث احساس ایمنی در کودک می شود، برقراری روابط عاطفی کودک با افراد دیگر خانواده است و کودک علاوه بر ارتباط داشتن با پدر و مادر باید با پدر بزرگ، مادر بزرگ و حتی دایی، عمو، عمه و خاله ارتباط داشته باشد و بسیاری از نیازهای خود را برآورده سازد که در بحث صله رحم به آن پرداختیم.

ج: رابطه انتظارات و هدف ها با احساس ایمنی در کودک: در جریان رشد، کودک می آموزد که دیگران و به ویژه والدین از او انتظارات و توقعاتی دارند و به تدریج که رشد می کند این انتظارات را درون فکنی می کند و از آن خود می نماید و آن ها در واقع توقعاتی می شوند که او از خود دارد. کودک هدف های مهم را به طور جدی دنبال می کند و اگر نتواند به آن ها دست یابد نگران می شود. گاهی والدین بیش از حد توانایی و استعدادش از او انتظار دارند و این خود سبب فشارهای عاطفی بر کودک می شود و ایجاد احساس ناایمنی می کند و تعادل او را به هم می ریزد(1). توقعات زیاد از حد، کودک را دلسرد و از زندگی مأیوس می کند حتی گاهی طفل واکنش عصبی از خود بروز می دهد و گاهی به لکنت زبان می افتد(2).

ص:149


1- (1) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 95.
2- (2) قائمی، علی، خانواده و تربیت کودک، ص 196.

د - رابطه طرد کردن با احساس ناایمنی: طرد کردن پدیده ای است که باید در ابعاد نسبی آن، مورد بحث قرار گیرد، ممکن است گاهی مقداری طرد کردن ضروری باشد ولی افراط در آن و به ویژه انجام آن در سال اول زندگی که طفل باید مورد پذیرش و محبت و توجه کامل والدین باشد، به شخصیت کودک آسیب می رساند و در او ایجاد احساس ناایمنی می کند. شخصیت کودک انسان در سال اول زندگی بر پایه ارضا استوار است و نه محرومیت. طفلی که در سال اول زندگی در رفاه و رضایت و آرامش به سر می برد زمینه های ایجاد طرز فکر مثبت، اعتماد به نفس، رضایت از خود و دیگران و احساس ایمنی در او بنا می شود(1). در روایتی امام موسی بن جعفر علیه السلام در جواب شخصی که از فرزندش نزد آن حضرت شکایت کرده بود فرمودند: «فرزندت را کتک نزن ولی از فرزندت دوری کن ولی این دوری کردن و کم توجهی به فرزندت نباید طولانی شود»(2). گرچه در بعضی از مواقع برای تنبیه کودک باید از او کناره گیری کرد ولی این دوری کردن و طرد کردن باید موقتی و زودگذر باشد به نحوی که کودک تنبیه گردد ولی نباید طولانی شود تا کودک احساس ناایمنی نماید. لذا است که روان شناسان می گویند برای اصلاح کودک اگر با او قهر کردید زود آشتی کنید یا این که می گویند هرگز پدر و مادر تواماً با کودک قهر نکنند، اگر یکی با او قهر کرد و دیگری آشتی باشد و زمینه را برای آشتی او فراهم نماید تا طفل امنیت خود را در خطر نبیند(3).

ه -- رابطه خواهران و برادران با احساس ایمنی: در اسلام تأکید فراوانی بر مسأله مساوات بین فرزندان شده است. پیامبر صلی الله علیه وآله مردی از انصار را دید

ص:150


1- (1) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 96.
2- (2) فقال علیه السلام: «لاتضربه واهجره ولاتطل»؛ بحار، ج 101، ص 99.
3- (3) قائمی، علی، خانواده و تربیت کودک، ص 202.

که دو فرزندش همراه او بودند و این مرد انصاری یکی فرزندان را بوسید و به دیگری توجهی نکرد حضرت به انصاری فرمود: «چرا به طور مساوات برخورد نکردی و هر دو فرزندت را نبوسیدی»(1). فرق گذاردن بین فرزندان باعث تحریک حسادت می شود.

هم چنین احساس ناایمنی کودکانی که دائماً با خواهران و برادران خود به طور تحقیرآمیزی مقایسه می شوند، شدت می یابد، این وضع به ویژه در مورد آن هایی که از لحاظ سنی به یکدیگر نزدیک ترند بیشتر یافت می شود.

این کودکان سعی می کنند که دائم با یکدیگر رقابت کنند و بر همه غلبه نمایند، در حالی که اگر شکست بخورند احساس ناایمنی در آن ها تقویت خواهد شد. کودک در متن ارتباطاتی که از سوی اولیاء بین افراد خانواده و به ویژه خواهران و برادران ایجاد می شود قسمت عمده ای از خودپنداری خود را کسب می کنند، اگر این ارتباطات برای شخصیت کودک تحقیرآمیز و تهدید کننده باشد، او دچار احساس خود کم بینی و در نتیجه احساس ناایمنی شدید می شود(2).

ص:151


1- (1) «ورای رسول الله صلی الله علیه وآله، رجلا من انصار له ولدان قبل احدهما وترک الاخر فقال علیه السلام: هلاًّ واسیت بینهما»؛ بحار، ج 101، ص 99.
2- (2) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 96.

*پرسش:

انجام وظایف اسلامی (که در قرآن و حدیث مشخص شده) نسبت به پدر و مادر چه نقشی در بهداشت روانی دارد؟

اشاره

*پاسخ:

1 - احترام گذاردن به والدین و احسان به آن ها

در تعالیم اسلام سفارش زیادی بر احترام و رعایت حقوق پدر و مادر توسط فرزندان شده است(1). و برای اهمیت نیکی به پدر و مادر همین بس که خداوند احسان به پدر و مادر را عطف به «لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ» کرده است و آن را در ردیف عبودیت و بندگی خود آورده است همان گونه که وظیفه انسان عبادت و بندگی خالق خویش است که او را از نیستی به هستی آورده و تمام لوازم زندگانی او را به نیکوترین وجهی ترتیب داده، همین طور پدر و مادر واسطه تربیت، رشد و ترقی او می باشند و به حکم عقل انسان وظیفه شناس می داند که بایستی بازاء احسان پدر و مادر و به پاداش زحمات آنان از هیچ گونه محبت و احسانی درباره آنان خودداری ننماید(2).

از امام صادق علیه السلام سؤال شد احسان به پدر و مادر به چه معنا است. آن حضرت فرمودند: «احسان این است که به نیکویی و خوبی با پدر و مادر برخورد نماید و اگرچه پدر و مادر بی نیاز هم هستند ولی فرزندان قبل از آن که پدر و مادر چیزی از آن ها درخواست نمایند نیاز آن ها را برآورده کند»(3).

ص:152


1- (1) (لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً)؛ بقره/ 83؛ (بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی)؛ نساء / 36.
2- (2) تفسیر مخزن العرفان، ج 1، ص 386.
3- (3) سئل عن الصادق علیه السلام: «ما هذا الاحسان: قال: الاحسان ان تحسن صحبتهما وان لاتکلفهما ان یسألاک شیئاً مما یحتاجان الیه وان کانا مستغنین»؛ تفسیر راهنما، ج 1، ص 248.

هم چنین خداوند می فرماید: «ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند»(1).

این آیه نیز بر خوش رفتاری و حسن سلوک با پدر و مادر تأکید می کند و برای جلب نظر فرزندان دوران حمل مادران را یادآوری می کند(2). چون اساس زندگانی بشر و کامیابی و ترقیات انسان، روی پایه اتفاق و محبت و معاونت به هم نوع خود قرار گرفته و نزدیک ترین اشخاص به آدمی پدر و مادر اویند که از علل مادی وجود او به شمار می روند(3).

تأثیر احترام به والدین کهن سال در بهداشت روانی

خداوند متعال در سوره اسراء می فرماید: «و پروردگارت فرمان قطعی داده که جز او را نپرستید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید؛ اگر یکی از آن دو، یا هر دو نزد تو به [سنّ] پیری برسند، پس به آن دو «اُف» (= کوچک ترین سخن اهانت آمیز) نگو؛ و آن دو را با پرخاش نران؛ و به آن دو سخنی ارجمند بگو و از سر مهر بال فروتنی برای آن دو فرو آور؛ و بگو: «پروردگارا! آن دو را رحمت کن، همان گونه که مرا در خُردی پرورش دادند.»(4).

در این دو آیه قسمتی از ریزه کاری های برخورد مؤدبانه و فوق العاده احترام آمیز فرزندان را نسبت به پدران و مادران بازگو می کند از یک سو انگشت روی حالات پیری آن ها که در آن موقع از همیشه نیازمندتر به حمایت و محبت و احترامند، گذارده و می گوید:

ص:153


1- (1) (وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً)؛ عنکبوت/ 8؛ (وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً)؛ احقاف/ 15.
2- (2) انوار درخشان، ج 15، ص 257.
3- (3) تفسیر مخزن العرفان، ج 6، ص 132.
4- (4) (وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً)؛ اسراء / 23-24.

کم ترین سخن اهانت آمیز را به آن ها مگو. آن ها ممکن است بر اثر کهولت سن به جایی برسند که نتوانند بدون کمک دیگری حرکت کنند و از جا برخیزند و حتی ممکن است قادر به دفع آلودگی از خود نباشند، در این موقع آزمایش بزرگ فرزندان شروع می شود. آیا وجود چنین پدر و مادری را مایه رحمت می دانند و یا بلا و مصیبت و عذاب. آیا صبر و حوصله کافی برای نگهداری احترام آمیز از چنین پدر و مادری را دارند و یا هر زمان با نیش زبان، با کلمات سبک و اهانت آمیز و حتی گاه با تقاضای مرگ او از خدا، قلبش را می فشارند و آزار می دهند.

از سوی دیگر قرآن می گوید: «در این هنگام به آن ها اف مگو، یعنی اظهار کم ترین ناراحتی و ابراز تنفر مکن» و باز اضافه می کند: «با صدای بلند و اهانت آمیز و داد و فریاد با آن ها سخن مگو». باز تأکید می کند که با قول کریم و گفتار بزرگوارانه با آن ها سخن بگو که همه آن ها نهایت ادب در سخن را می رساند که زبان کلید قلب است. از سوی دیگر دستور به تواضع و فروتنی می دهد، تواضعی که نشان دهنده محبت و علاقه باشد و نه چیز دیگر. سرانجام می گوید: حتی موقعی که رو به سوی درگاه خدا می آوری پدر و مادر را (چه در حیات و چه در ممات) فراموش مکن و تقاضای رحمت پروردگار برای آن ها بنما(1). در این آیه به مسأله بهداشت روان در کهن سالی توجه شده است. به دلیل این که افراد مسن معمولاً گرفتار مشکلات و مسائل خاصی هستند. یکی از این مشکلات عدم فعالیت و قدرت و انرژی جوانی است. اغلب مردان پیر، از کار خود بازنشسته شده اند و یا این که قدرت ادامه کار را ندارند، بنابراین اکثراً احساس ناایمنی و تنهایی و از دست دادن مقام اجتماعی می کنند. آن ها این تصور را دارند که

ص:154


1- (1) تفسیر نمونه، ج 12، ص 76.

کسی به وجود آن ها احتیاج ندارد و دیگران برایشان اهمیتی قائل نیستند. موقعیت آنان خیلی شبیه کودکی است که اولیایش او را طرد کرده باشند.

برای افراد مسن مهم است که احساس کنند دیگران هنوز به وجود آنان محتاجند و قادرند که به فعالیت روزانه خود، البته در حد امکان ادامه دهند اگر آن ها تا این درجه احساس اهمیت و ایمنی کنند، به احتمال زیاد در معرض ابتلای به امراض روانی و جسمی که در این سنین خیلی شایع است قرار نخواهند گرفت(1).

2 - نگاه محبت آمیز به والدین

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند: هیچ فرزند نیکوکاری نیست که از روی محبت نگاه بر پدر و مادرش نماید مگر این که خداوند در ازاء هر نگاه یک حج قبول شده برای او محسوب می نماید و هنگامی که از آن حضرت سؤال شد اگر روزی صد مرتبه نگاه نماید باز هم همین ثواب را دارد. آن حضرت فرمودند: آری(2).

ثوابی که در این روایت بیان شده است برای توجه کردن و اهمیت دادن به پدر و مادر است حتی در روایتی از امام صادق علیه السلام می خوانیم که از سنّت پیامبر است که شخص را به نام پدرش بخوانند. یادکردن از پدر و نامیدن شخص به این که فرزند فلان، باعث توجه کردن به پدر می شود و والدین احساس کم اهمیتی نخواهند کرد.

سندرم آشیان خالی: یکی از رویدادهای استرس زای دوره پیری، رفتن همه فرزندان از خانواده است. سندرمی وجود دارد به نام «سندرم آشیان خالی» این سندرم احتمالاً برای زن ها خیلی طاقت فرسا باشد؛ زیرا آن ها هستند که

ص:155


1- (1) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 67.
2- (2) قال رسول صلی الله علیه وآله: «ما ولد بار نظر الی ابویه برحمه الا کان له بکل نظره حجه مبروره فقالوا یا رسول الله وان نظر فی کل یوم مائه نظره قال نعم الله اکبر واطیب»؛ بحار، ج 71، ص 73.

خود را وقف فرزندان می کنند و هویت مادری به خود می دهند. هم چنین ترک خانه به وسیله فرزندان می تواند برای زن و شوهرهایی که جای خالی روابط خود را با فرزندان پر می کردند، وحشت آور باشد. به محض آن که فرزندان خانه پدری را ترک می کنند زن و شوهر سعی می کنند برای زندگی و روابط خود معنای تازه ای بدهند. در این دوره برخی ناراحتی ها و استرس های منفی پیش می آید که همان «سندرم آشیان خالی» است.

رابطه پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها با نوه ها عاملی است که می تواند برای هر دو طرف، منبع شادی، محبت و عشق باشد. کودکان می توانند، برای بسیاری از رفتارها، آشنایی با سنّت ها و فرهنگ خانوادگی خود، الگوی زنده داشته باشند و والدین بزرگ نیز می توانند در سایه مراقبت از کودکان، مشاهده رشد آن ها، شادی و لذت احساس کنند.

به علاوه، وجود نوه ها به والدین بزرگ این الهام را می دهد که زندگی دوام دارد و نسل های آینده از آن ها یاد خواهند کرد و نامشان را زنده نگه خواهند داشت؛ بنابراین آن ها احساس می کنند که مفید هستند و سلامت روانی خود را محفوظ نگه می دارند(1).

ص:156


1- (1) گنجی، حمزه، بهداشت روانی، ص 137.

*پرسش:

عوامل بهبود دهنده روابط اجتماعی کدام است و چه تأثیری در بهداشت روانی دارد؟

اشاره

*پاسخ:

در معاشرت اجتماعی همه مایلند نزد مردم مورد احترام و اکرام باشند، علاقه به برخورداری از جایگاه مناسب اجتماعی نزد مردم به این جهت است که انسان طبعاً از تنهایی و انزوا، هراس دارد، زیرا بسیاری از نیازهای معنوی، مادی انسان تنها در ارتباط با دیگران قابل تأمین است و انسان در انزوا و تنهایی نمی تواند آن ها را تحصیل کند. لذا هنگامی که انسان دچار تنهایی و انزوا شود احساس کمبود و نیاز شدیدی به او دست می دهد و به دنبال آن دچار رنج و افسردگی می شود. از این رو برای تأمین این دسته از نیازهای معنوی و مادی خود به داشتن رابطه قوی با مردم نیازمند است. برای ایجاد رابطه مناسب باید در بین مردم برای خود جایگاهی داشته باشد، تا مردم او را در میان خود بپذیرند و حاضر به معاشرت با او شوند. انسان از این طریق می تواند خصلت های نیکو را از دیگران آموخته و صفات انسانی و کرامت نفسانی خود را بروز داده و به کمال برساند در عین حال نیازهای مادی او نیز تأمین گردد. برخی افراد بین مردم محبوبیت دارند و معمولاً مردم تمایل و علاقه قلبی خود را به آنان ابراز می دارند برخی دیگر رابطه مناسبی با مردم ندارند. روان شناسان معقتدند که اخلاق و رفتار و صفات اشخاص سبب محبوبیت یا عدم محبوبیت آنان بین مردم می شود(1).

برای ایجاد رابطه مطلوب با دیگران باید اصول و معیارهایی را رعایت کنیم:

ص:157


1- (1) صحفی، سید محمد، آیین معاشرت در اسلام، ص 4، کانون نشر معارف خوزستان.

در مرتبه نخست رفتار مناسبی از خود بروز دهیم. در مرتبه دوم حقوق دیگران را شناخته و نسبت به ادای آن ها و عدم تعدی به حقوق و حریم دیگران درست عمل کنیم.

اصول و معیارهای رعایت حقوق دیگران به دو دسته تقسیم می شوند: دسته اول صفات و خصوصیات رفتاری است که در برابر دیگران باید از خود بروز دهیم و بدان ها آراسته باشیم و دسته دوم خصلت های ناپسندی است که باید از آن ها اجتناب نماییم.

در این بخش از دسته اول تحت عنوان عوامل بهبوددهنده روابط اجتماعی و از دسته دوم تحت عنوان آسیب های روابط اجتماعی بحث می کنیم.

اول) رفتارهای مناسب

اشاره

الف - ملاقات با یکدیگر: ملاقات دوستان، دوستی را تثبیت و دوری از ملاقات موجب فراموشی آن ها می شود.

علی علیه السلام می فرماید: «کسی که برادر دینی اش را برای خدا زیارت نماید خداوند هفتاد هزار ملک را مؤکّل می کند که به او بهشت را مژده بدهند پس از دنیا خارج می شود در حالی که هیچ گناهی بر گردن او نیست»(1).

در روایت دیگری از آن حضرت می خوانیم: «کسی که برادر مؤمنش را در خانه اش زیارت کند بدون اینکه نیازی یا حاجتی از او داشته باشد، از زیارت کنندگان خداوند محسوب می گردد و سزاوار است بر خداوند که میهمان خود را گرامی بدارد»(2).

ص:158


1- (1) و قال علیه السلام: «مَنْ زَارَ اخاهُ لِلّهِ لالِشَی غَیْرَهُ بَلْ لالْتِماسِ مَا وَعَد الله وَتَنَجُّزَ ماعِنْدَه، وَکَّلَ اللهُ بِهِ سَبْعَینَ الْفَ مَلَک یُنادونَهُ الا طِبْتَ وَطابَتْ لَکَ الجَنَّهَ فَخَرج مِنَ الدّنیا وَلَیسَ فی عُنُقِهِ تَبِعَهُ لاَحد حَتَّی لَقَیَ الله مَحْمُوداً غَیرَ ملوم وَلا مذموم...»؛ بحار، ج 71، ص 355.
2- (2) «مَن زارَ اخاهُ المُوْمنَ الَی مَنْزِلِهِ لاَلِحَاجَه مِنْهُ الَیهِ کُتِبَ مِنْ ُزوّارِ اللهِ وَکانَ حَقیقاً عَلَی اللهِ انْ یُکْرِمَ زائِرُه»؛ همان.

امام صادق علیه السلام به یکی از اصحاب می فرماید: «هرکه از یاران مرا می بینی به او سلام برسان و او را به تقوای خدای بزرگ سفارش کن و اینکه تندرستان از بیمارشان عیادت کنند و توانگرشان بر تهیدستشان مهربانی ورزد و زنده شان بر جنازه مرده شان حاضر شود، یکدیگر را در خانه هایشان دیدار کنند که دیدار موجب برقراری دستورات ما است و خداوند بنده ای که دستورات ما را زنده کند مورد ترحّم قرار می دهد»(1).

تأثیر معنوی ملاقات به گونه ای است که موسی بن جعفر علیه السلام می فرماید: «برای شیطان و لشکریانش چیزی نگونبارتر از دیدار برادران برای رضای خدا نیست»(2).

تعامل اطلاعات و افزایش دانش از دیگر آثار ملاقات است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «دیدار برادران موجب باروری عقل است اگرچه این دیدار اندک و ناچیز باشد»(3).

ب - سلام کردن: یکی از آداب اسلامی در روابط اجتماعی سلام کردن به یکدیگر است که تعالیم اسلامی بر آن تأکید کرده است. پیامبراکرم صلی الله علیه وآله و ائمه معصومین به زنان و کودکان نیز سلام می کردند. سلام از ریشه سلامتی است و بدین مفهوم است که سلامتی و ایمنی بر تو باد و به طور ضمنی دلالت دارد که هیچ خطر و تهدیدی از سوی سلام کننده، متوجه طرف مقابل نیست.

خداوند متعال می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید، به هیچ خانه ای جز خانه خود وارد مشوید مگر پس از آن که قبلاً انس بگیرید (تا ساکنان

ص:159


1- (1) قال علیه السلام: «یا خَیْثَمَهُ ابْلِغْ مَنْ تَری مِنْ مَوَالینَا السَّلامَ وَاَوْصِهِمْ بِتَقْوَی اللهِ العَظیمِ وَاَنْ یَعُودَ غَنِیُّهُمْ عَلَی فَقیرِهِمْ وَقَویّهُمْ عَلی ضَعِیِفِهِمْ وَاَنْ یَشْهَدَ حَیُّهُمْ جِنازَهَ مَیِّتِهِمْ وَاَنْ یَتَلاقَوْا فِی بُیُوتِهِمْ فاِنَّ لُقْیا بَعْضِهِمْ بَعْضَاً حَیاهٌ لاَمْرِنا، رَحِمَ اللهُ عَبْداً احْیَا امْرَنا»؛ بحار، ج 71، ص 343.
2- (2) بحارالانوار، ج 74، ص 263.
3- (3) همان، ص 353.

آن، متوجه آمدن و برخورد دوستانه شما شوند) و به اهل خانه سلام کنید که این برای شما بهتر است»(1). در آیات دیگری از سلام کردن انبیاء به افراد سخن به میان آمده است. خداوند به پیغمبر می فرماید: «و هر گاه کسانی که به نشانه های ما ایمان می آورند نزد تو آیند، پس بگو: «سلام بر شما باد! پروردگارتان رحمت را بر خویشتن مقرّر کرده است؛ که هر کس از شما کار بدی از روی نادانی مرتکب شده، سپس بعد از آن توبه و اصلاح نماید، پس حتماً او بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»(2).

سلام در این آیه، بر امنیت و آرامش بخشی دلالت دارد، زیرا در مورد مهاجران است که از شهر خود، یعنی مکه، به مدینه می رفتند و در آن جا خویشاوند و فامیلی نداشتند طبعاً احساس ناامنی می کردند و این آیه در مورد سایر مؤمنان نیز مفهوم فوق را دارد و خداوند به وسیله پیغمبر خود به آن ها امنیت و آرامش می دهد تا نگران گذشته خویش نباشند(3).

در آیاتی دیگر، خداوند به بندگانش سلام کرده است و می فرماید: «و سلام بر کسی که از هدایت پیروی کند»(4). یا سلام بر پیامبران می کند و می فرماید: «و سلام بر بندگانش، (همان) کسانی که برگزیده است»(5).

دسته دیگری از آیات از سلام فرشتگان به انسان های مؤمن سخن می گوید و می فرماید: «(همان) کسانی که فرشتگان (جان های) آنان را به طور کامل می گیرند، در حالی که پاکیزه اند؛ (و به آنان) می گویند: «سلام بر شما! به خاطر اعمالی که همواره انجام می دادید، وارد بهشت شوید.»(6).

ص:160


1- (1) (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّی تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلی أَهْلِها ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ)؛ نور / 27.
2- (2) (وَ إِذا جاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهالَهٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ)؛ انعام / 54.
3- (3) مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 251.
4- (4) (... وَ السَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی)؛ طه/ 47.
5- (5) (وَ سَلامٌ عَلی عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفی)؛ نمل/ 59.
6- (6) (الَّذِینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّهَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ)؛ نحل/ 32.

دسته دیگر آیاتی هستند که تحیت مؤمنان را در بهشت، سلام معرفی می کنند. خداوند می فرماید: «و زنده بادِ آنان در آن جا، «سلام» است»(1).

در اولین برخورد، بهترین چیزی که مسلمانان مناسب است رعایت کنند، دادن امنیت و آرامش به طرف مقابل است تا مطمئن شوند آسیبی متوجه آن ها نیست و این امر با سلام کردن محقق می شود. از آن جا که احساس امنیت و آرامش اساس و پایه اصلی زندگی انسان است. می توان گفت که سلام پایه و اساس دیگر ابعاد زندگی انسان است. اهمیت سلام تا آن جا است که بهشت، که سمبل نعمت و آسایش و زندگی شیرین انسان است، «دارالسلام» نامیده شده و به نوبه خود، اهمیت سلامتی و امنیت را می رساند(2). در روایات نیز معصومین علیهم السلام به سلام کردن سفارش نموده اند و آن را یکی از اسباب جلب محبت شمرده اند.

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «وارد بهشت نخواهید شد، مگر آن که ایمان بیاورید و ایمان نخواهید آورد، مگر آن که یکدیگر را دوست بدارید. آیا شما را به چیزی راهنمایی بکنم که اگر انجامش دهید، محبوب یکدیگر خواهید گشت؟ سلام کردن میان خودتان را آشکار سازید»(3).

جواب سلام: یکی دیگر از آداب معاشرت در اسلام، جواب سلام است که اهمیت بیشتری نسبت به سلام کردن دارد. در اسلام مورد تأکید قرار گرفته است. خداوند می فرماید: «هنگامی که به شما سلام و دعا کردند، شما به شکلی بهتر پاسخ دهید یا دست کم همان سلام و دعا را به فرد برگردانید، که خداوند برای هر چیزی ارزشی در نظر می گیرد (به طور کامل به حساب

ص:161


1- (1) (تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ)؛ یونس / 10؛ ابراهیم / 23.
2- (2) مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 252.
3- (3) عن رسول صلی الله علیه وآله: «لا تَدْخُلونَ الجَنَّهَ حَتّی تُوْمِنُوا، وَ لاتؤْمِنُوا حَتّی تَحَابّوا. اوَلا ادُلّکُمْ عَلَی شَیْیء اذا فَعَلْتُمُوهُ تَحابَبْتُمْ؟ افْشُوا السَّلامَ بَیْنَکُمْ...»، محمدی ری شهری، دوستی در قرآن و حدیث، ترجمه سید حسن اسلامی، ص 97 و مستدرک الوسائل، ج 8، ص 362.

هر نیک و بدی می رسد). به همین جهت پاسخ هر تحیتی در آداب و فرهنگ اسلام باید کاملتر از آن و یا دست کم، مطابق آن باشد(1).

ج - مصاحفه کردن

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «دست دادن با یک مؤمن برتر است از دست دادن با ملائکه»(2). باید دیدار و ارتباط با مؤمنان و دوستان با دست دادن و با گذشت مدت زمان با آغوش کشیدن و بوسیدن و لبخند همراه باشد. این گونه اعمال، عادات کوچکی است که جامعه را به نتایج بزرگی می رساند و نه تنها برای سلامت ارتباط کافی است بلکه از اسباب موفقیت در زندگی نیز هست(3) ؛ «دست دادن، نشانه محبت است».

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله می فرماید: «هرگاه یکی از شما برادرش را دید باید با او دست دهد و بر او درود فرستد که خداوند ملائکه را این چنین گرامی می دارد»(4) ؛ نیز می فرماید: «با یکدیگر مصافحه کنید که این کار کینه ها را از میان می برد»(5).

امام صادق علیه السلام می فرماید: «هنگامی که مؤمنی با برادر خود ملاقات می کند و دست او را می فشرد خداوند به آن دو می نگرد و گناهان آن دو، تا هنگام جدایی از میان می رود چنان که برگ درخت به هنگام باد شدید از درخت جدا می شود»(6).

بنابراین اسلام به ما می آموزد که با شوق و حرارت دست یکدیگر را بفشاریم و مدت مصافحه را طولانی گردانیم و اگر می خواهیم محبت و ثواب بیشتر شود باید در شرایط مناسب با آغوش کشیدن آن را کامل کنیم.

ص:162


1- (1) (وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً)؛ نساء / 86.
2- (2) «مُصافَحَهُ الْمُوْمِنِ افْضَلُ مِنْ مِصافَحَهِ الْمَلائکِه»؛ اصول کافی، ج 2، ص 183.
3- (3) مدرسی، هادی، دوستی و دوستان، ص 393.
4- (4) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «اِذا لَقِیَ احَدُکُمْ اخاهُ فلیسلّمْ عَلَیْهِ ولْیُصَا فِحْهُ فانّ اللهَ عزَّوَجَلَّ اکْرَمَ بذلکَ الْمَلائکَهَ فاَصْنَعوا صُنْعَ الْمَلائکَهِ»؛ اصول کافی، ج 2، ص 181.
5- (5) عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «تَصافَحوا فَاِنَّها تَذْهَبُ بالسَّخِیمَه»، اصول کافی، ج 2، ص 183.
6- (6) «واِنّ المؤمن لَیَلْقَی اخاهُ فَیُصافِحُهُ فَلا یَزالُ اللهُ یَنْظُرُ الیَهما والذُّنوبُ تَتَحاتُّ عَنْ وجوهِهِما کَما یَتَحاتُّ الْوَرَقُ عَنْ الشَجرَ»، اصول کافی، ج 2، ص 182.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «هرگاه دو مؤمن با یکدیگر ملاقات کنند و با یکدیگر دست دهند، خداوند بر آن دو رحمت نازل می کند که نود و نه رحمت از آن کسی است که دوست خود را بیشتر دوست دارد و اگر یکدیگر را در آغوش گیرند، هر دو غرق در رحمت خواهند شد»(1).

هم چنین سفارش به تقبیل و بوسیدن برادر مسلمان شده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: «برای شما مسلمانان یک نوری است که به وسیله آن در دنیا شناخته می شوید. وقتی که یکی از شما برادر خودش را ملاقات نمود موضع آن نور که در پیشانی برادر مؤمنش است ببوسد»(2).

این تماس بدنی و تقبیل باعث ازدیاد محبت و احساس آرامش در روابط اجتماعی می گردد.

د - احترام گذاشتن: از عوامل بهبود دهنده روابط اجتماعی است.

احترام متقابل افراد به یکدیگر زندگی اجتماعی را زیبا و لذت بخش می کند و موجب ازدیاد محبت مردم نسبت به هم می شود(3).

مکانیزم تأثیر احترام گذاشتن بر بهداشت روانی

اشاره شد که یکی از نیازهای انسان، عزت نفس می باشد و احترام به افراد باعث تقویت عزّت نفس می گردد. اگر در روابط و معاشرت با افراد عزت نفس آنان خدشه دار شود، این روابط به سردی می گراید، زیرا هیچ فردی حاضر نمی شود برای نیل به چیزی از حیثیت و احترام خود صرف کند. کودکان نیز دارای عزت نفس هستند و انتظار دارند که مردم به آنان

ص:163


1- (1) «اِنَّ المُؤمِنینَ اذَا الْتَقَیا فتَصافَحا انْزَلَ اللهُ عَزَّوَجلَّ الرَّحْمَهَ عَلَیهما فَکانَتْ تِسْعَهٌ وَتِسْعونَ لاَشَدِّهِما حُبّاً لِصاحِبِهِ فَاِذَا تَوَافَقَا غمَرَتْهُمَا الرّحمَهٌ»، اصول کافی، ج 2، ص 182.
2- (2) الامام الصادق علیه السلام: «اِنَّ لَکُمْ لَنوراً تَعْرَفوُنَ بِهِ فِی الدّنْیا حَتّی انَّ احَدَکُمْ اذا لَقِیَ اخَاهُ قَبَّلهُ فِی مَوضِعِ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ»؛ میزان الحکمه، ح 16285.
3- (3) سید علوی، سید ابراهیم، اینگونه معاشرت کنیم، ص 69.

احترام گذارند. برای رابطه مناسب با دوستان و جلب نظر و محبت مردم احترام به آنان در امور بزرگ و پراهمیت یا در مسائل بسیار کوچک و جزیی دارای اهمیت است. افرادی که به مردم اعتماد به نفس می دهند مورد توجه مردم قرار می گیرند و کسانی که این اعتماد را از آنان سلب کنند مورد بی اعتنایی مردم قرار می گیرند(1). پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرموده: «کسی که به برادر دینی اش احترام گذارد و او را گرامی بدارد در واقع خدا را گرامی داشته و کسی که خدا را تکریم کند پاداش بزرگی دارد»(2).

روش معصومین در برخورد با افراد

پیامبر اسلام در احترام به مردم، به جزیی ترین امور توجه داشت و از کوچک ترین امور غفلت نمی کرد. هرکس بر رسول گرامی اسلام وارد می شد، آن حضرت به او احترام می گذاشت و گاه عبای خود را به جای فرش زیر پای او می گسترانید و بالشی که خود به آن تکیه داشت به وی می داد(3).

روزی پیامبر تنها در مسجد نشسته بود. شخصی وارد شد و به جانب حضرت آمد. پیامبر از جای برخاست و قدری عقب رفت و جای خود را به او داد. آن شخص عرض کرد: یا رسول الله! مسجد خالی و جا وسیع است چرا قدمی به عقب رفتید؟ فرمود: از حقوق مسلمان بر مسلمان آن است که وقتی خواست نزد او بنشیند، قدمی به عقب برود و برای او حریم قائل شود.

اگر چند نفر در حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می نشستند. آن حضرت برای حفظ احترام همگان نگاه های مودّت آمیز خود را به طور مساوی متوجه همه افراد حاضر می نمود. هنگامی که با اصحاب خود در مسجد یا غیر آن جلسه ای

ص:164


1- (1) مدرسی، هادی، دوستی و دوستان، ص 139.
2- (2) «مَنْ اکْرَمَ اخاهُ فَاِنّما یُکْرِمُ اللهَ فَماظَنَّکُمْ بِمَنْ یُکْرِمُ اللهَ «عَزَّوَجَلَّ» انْ یُفْعلَ بِه...»؛ وسائل الشیعه، ج 17، 189.
3- (3) «کانَ یُکْرِمُ مَنْ یَدْخُلُ علیهِ حتّی رَبَما بَسَط ثوَبُه َویُوْثُرِ الدّاخِلَ بِالوَسادَهِ التی تحته...»؛ مناقب آل ابی طالب علیه السلام، ج 1، ص 145.

داشتند، جلسه دایره وار تشکیل می شد که اساساً بالا و پایین و امتیازی نداشت. اگر ناشناسی به مجلس رسول اکرم وارد می شد، نمی توانست آن حضرت را بشناسد زیرا هیچ گونه امتیازی بر سایرین نداشت.

رسول اکرم با احترام به دیگران همه را مجذوب خود ساخته بود. خداوند متعال به پیامبر می فرماید: «و بال (عطوفت و فروتنی) خود را برای مؤمنان فرو آر»(1). این تعبیر کنایه زیبایی از تواضع و محبت و ملاطفت است همانگونه که پرندگان به هنگامی که می خواهند نسبت به جوجه های خود اظهار محبت کنند آن ها را زیر بال و پر خود می گیرند(2).

امام باقر علیه السلام می فرمایند: «دوستان خود را احترام کنید و آنان را بزرگ بشمارید و برخلاف ادب متعرض یکدیگر نشوید»(3). تعالیم اسلام تحقیر و بی احترامی به مؤمن را به منزله اعلان جنگ با خدا معرفی نموده است(4).

پیامبر اسلام می فرماید: «هیچ یک از افراد را کوچک نشمارید. زیرا مسلمان در هر مرتبه ای که باشد نزد خداوند بزرگ است»(5).

علی علیه السلام می فرماید: «بپرهیز از این که فرد عاقل و خردمند را به خشم آوری و یا شخص کریم و بزرگواری را اهانت کنی و یا فرد پست و فرومایه ای را احترام گذاری و با نادان مصاحبت و همنشینی نمایی»(6).

روشن است اگر انسان به فرد دانایی اهانت کند یا شخص بزرگواری را تحقیر کند و به خشم آورد، ممکن است برخوردی متقابل از او ببیند که از عهده ضرر آن بر نیاید. احترام به فرد پایین مرتبه باعث خودباختگی او

ص:165


1- (1) (وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ)؛ حجر/ 88.
2- (2) تفسیر نمونه، ج 11، ص 132.
3- (3) قال الباقر علیه السلام: «عَظِّمُوا اصْحابَکُمْ وَوقِّرُوهُمْ وَلایتَهَجَّمُ بَعْضُکُمْ عَلَی بَعْض»، اصول کافی، ج 2، ص 173.
4- (4) قال الصادق علیه السلام: «لِیَاْذَنَ بحَرب مِنّی مَنْ اذَلَّ عَبْدِیَ المُوْمِنَ»، ثواب الاعمال، و عقاب الاعمال، ص 284.
5- (5) «لاتَحْقِرَنَّ احداً مِنَ المسلمینَ فَاِنَّ صغیرَهُم عِنداللهِ کبیر»، ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، مکتبه الفقیه، ج 1، ص 31.
6- (6) عن امیرالمؤمنین علیه السلام: «اِحذَرِ العاقِلَ اذا غضَبتَهُ وَالکَریمَ اذا اهَنْتَهُ والنَّذْلَ اذا اکْرَمْتَهُ وَالجاهِلَ اذا صاحَبْتَهُ...»، بحارالانوار، ج 71، ص 166.

می شود و ممکن است خود را در جایگاهی ببیند که در آن قرار ندارد و از این راه خسارت غیرقابل جبرانی به جامعه برسد(1).

امام موسی بن جعفر علیه السلام می فرمایند: «احترام میان خود و برادرت را از بین مبر و چیزی از آن بگذار زیرا از میان رفتن آن، از میان رفتن شرم است و برجای بودن احترام، (عامل) بر جای بودن دوستی است»(2).

علی علیه السلام در دوران حکومت خود، در خارج شهر کوفه با مرد غیرمسلمانی رفیق راه شد. آن مرد علی را نمی شناخت، پرسید: قصد کجا داری؟ فرمود: کوفه می روم. سر دو راهی رسیدند. آن مرد به راه خود رفت ولی برخلاف انتظار دید آن حضرت همراه او می آید. پرسید مگر قصد کوفه نداری؟ فرمود: چرا. گفت: راه کوفه آن طرف است. فرمود: می دانم. پرسید: پس چرا از راه خود منحرف شده ای؟ علی علیه السلام فرمود: برای این که مصاحبت و رفاقت به خوبی پایان پذیرد، لازم است انسان در موقع جدا شدن از رفیق راه خود، چند قدم او را بدرقه نماید و این دستوری است که پیامبر گرامی به ما آموخته است. این تکریم و احترام صادقانه، آن مرد را به شدت تحت تأثیر قرار داد و پرسید: آیا پیامبر اسلام به شما چنین دستوری داده است؟ فرمود: آری. گفت: آنان که پیروی پیامبر، اسلام را پذیرفتند و قدم جای قدم او گذاشتند، مجذوب همین تعالیم اخلاقی و رفتار کریمانه او شدند. سپس از راهی که در پیش داشت، چشم پوشید و با علی راه کوفه را در پیش گرفت و درباره اسلام با آن حضرت گفتگو کرد و سرانجام مسلمان شد(3).

ص:166


1- (1) اینگونه معاشرت کنیم، ص 70.
2- (2) «لاَتُذْهَبَ الحِشْمَهَ بَیْنَکَ وَبَیْنَ اخیکَ، ابْقَ مَنْهَا، فَاِنَّ ذَهَابَهَا ذَهَابُ الْحَیاءِ، وَبَقاءُ الحِشْمَه بَقاءُ الَمَودَّهِ»؛ محمدی ری شهری، دوستی در قرآن و حدیث، ترجمه سید حسن اسلامی، انتشارات فرهنگی دارالحدیث، ص 82.
3- (3) اصول کافی، ج 2، ص 670.
چگونه به افراد احترام بگذاریم؟

از آن جا که هر انسانی دارای خصلت یا رفتار خوب و از جهتی شایسته ستایش است باید جنبه های مطلوب طرف مقابل را شناخت و شخص را به سبب داشتن آن صفات خود تمجید نمود. در روابط بین افراد، برای جذب آن ها باید کار کنیم که افراد به اهمیت خود پی ببرند.

ارسطو می گوید: «برای بقای دوستی باید دوستان، فضیلت و ارزش یکدیگر را بشناسند و آن را به دیده احترام بنگرند».

امام حسن علیه السلام در توصیف برادر می فرماید: «و اگر از تو خوبی دید آن را بازگو کند»(1).

ه -- جا دادن به تازه وارد در مجلس: یکی دیگر از آداب معاشرت، که در قرآن کریم به آن سفارش شده است جمع و جور نشستن در مجالس تا اینکه برای تازه واردان جای برای نشستن باشد.

خداوند می فرماید: «ای اهل ایمان در مجالس، هرگاه به شما گفتند: جا برای دیگران باز کنید، جمع و جور بنشینید و به آن ها جا بدهید تا خدا به کار شما توسعه دهد و وقتی گفته می شود: برخیزید، برخیزید. خداوند کسانی را که دارای ایمان و علم هستند، درجاتی از رفعت و بلندی مقام می دهد و به آن چه که می کنید آگاه است»(2).

این آیه شریفه دو سفارش روشن دارد و یک سفارش ضمنی.

سفارش اول این که مسلمانان در مجالس و محافل خود تا حد ممکن، جمع و جور بنشیند تا افراد بیشتری بتوانند در آن مجلس شرکت کنند و از آن بهره ببرند.

ص:167


1- (1) عن الحسن بن علی علیه السلام... «ان رای منک حسنه عدها»، بحارالانوار، ج 44، ص 139.
2- (2) (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللّهُ لَکُمْ وَ إِذا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ)؛ مجادله/ 11.

سفارش دوم: در صورتی که مجلس ازدحام دارد و جائی برای تازه واردین نیست، بر مسلمانان لازم است در مورد افرادی که امتیاز علمی یا تقوایی و ایمانی دارند، ایثار کنند و به احترامشان جای خود را به آنان بدهند. سفارش ضمنی اینکه رعایت مقام و موقعیت و احترام افراد مؤمن و با تقوا لازم است(1).

و - گوش فرا دادن: گوش فرا دادن و توجه کردن به طرف مقابل در روابط اجتماعی مناسب، پایه ای مهم است. «گوش دادن» به سخنان طرف مقابل یک مسأله عادی و متداول و روزمره میان مردم است که یکی از هنرهای کوچک ولی پراثر در رابطه میان انسان ها است. در قرآن آمده است: «و از آن (منافق) ان کسانی هستند که پیامبر را آزار می دهند و می گویند: «او گوش (ی، و خوش باور) است!» بگو: «گوشیِ خوب بودن، به نفع شماست؛ [او] به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و رحمتی است برای کسانی از شما که ایمان آورده اند.»(2). در این آیه یکی از صفات پیامبر صلی الله علیه وآله را گوش فرا دادن به سخن افراد حتی منافقان می داند. به این شیوه حرمت آن ها حفظ شده و آبروی آن ها نمی رود و عواطف آن ها جریحه دار نمی شود.

پیامبر صلی الله علیه وآله برای حفظ محبت و همدلی مردم از این طریق کوشش می کند در حالی که اگر ایشان نیت های آن را روشن می کرد، مشکلات فراوانی برای آن ها پیش می آمد. به علاوه آبروی آن ها می رفت و راه بازگشتی برای آن ها فراهم نمی شود. به این ترتیب افراد گناهکاری که قابل هدایت بودند در صف بدکاران قرار می گرفتند و از اطراف پیامبر صلی الله علیه وآله دور می شدند. یک رهبر مهربان و دلسوز، در عین حال حکیم و دانا در روابط با

ص:168


1- (1) مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 264.
2- (2) (وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَهٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ)؛ توبه/ 61.

افراد مسائل مهمی را درک می کند ولی از افشای اسرار مردم خودداری می کند تا افرادی که زمینه رشد و هدایت دارند، تربیت مناسب پیدا کنند(1).

گوش دادن پیامبر صلی الله علیه وآله امر خیری است و به منظور احترام از گوینده، به حرف او گوش می دهد و گفتار او را تفسیر مطلوب می کند به علاوه اثر خبر صادق و مطابق با واقع را هم بر آن بار نمی کند، یعنی اگر درصدد بدگویی از کسی باشد آن شخص را مؤاخذه نمی کند، در نتیجه هم به حرف های گوینده گوش داده و او را احترام کرده است و هم ایمان آن مؤمنی را که وی درباره او بدگویی و سعایت کرده محترم شمرده است(2).

تعالیم اسلام اهمیت زیادی برای گوش دادن قائل شده اند. پیامبر صلی الله علیه وآله می فرمایند: «کسی که در میان سخن برادرش سخن بگوید مانند آن است که چهره اش را خراش انداخته باشد»(3).

در حدیثی دیگر از آن حضرت آمده است که: «از جوانمردی است که اگر برادرت سخن گفت به سخنش گوش بسپاری»(4).

گوش فرادادن به سخن افراد، باعث احساس احترام برای گوینده می شود. زیرا فرد وقتی احساس می کند، کسی به او بها می دهد و سخنش را می شنود، احساس عزّت نفس می کند و دوستی او با دیگران مستحکم می شود.

بسیاری از مردم وقتی برای اولین بار با کسی برخورد می کنند نمی توانند توجه او را به خود جلب نمایند شاید به این دلیل که به سخنان طرف مقابل به دقت گوش نمی دهند. آن ها تمام هم خود را متوجه سخنی می کنند که می خواهند به طرف مقابل بگویند و لذا گوش خود را بر شنیدن سخنان او می بندند... در حالی که مردم به دنبال شنونده خوب هستند حتی برخی

ص:169


1- (1) تفسیر نمونه، ج 8، ص 16.
2- (2) تفسیر المیزان، ج 9، ص 329.
3- (3) کافی، ج 2، ص 610، حدیث 3، باب فی المناجاه و وسائل، ج 12، ص 106.
4- (4) کنزالعمال، خطبه 77.

پزشک را به بالین خود فرا می خوانند برای آن که به سخنان و درد دلهایشان گوش دهد(1).

امام صادق علیه السلام می فرماید: «خوش برخوردی وخوب گوش دادن نشانگر درست اندیشی است»(2).

مردم معمولاً شنوندگان خوب را بر گویندگان خوب ترجیح می دهند، زیرا در برابر شنوندگان خوب احساس مهم بودن می کنند. به همین دلیل از دیرباز گفته اند: مردم مایلند با کسی بنشینند که خود را در حضور او بزرگ می بینند و به نشستن با کسی که او را در حضور خود بزرگ می بینند رغبت ندارند.

ز - قدردانی و تحسین: قدردانی و تحسین افراد باعث تقویت عزّت نفس و تأمین بهداشت روانی افراد در این زمینه می گردد. انسان به دنبال کسب هویت مطلوب است.

دوست داشتن و تمجید شدن، عزّت نفس را افزایش می دهد و هم چنین موجب توسعه خود می شود، به طوری که شخص احساس می کند دیگران بخشی از او هستند(3).

خداوند متعال در آیات متعددی مؤمنان را تحسین و تمجید نموده است و می فرماید: «شما بهترین امّتی بودید که برای مردم پدیدار شده اند؛ (چه این که) به [کار] پسندیده فرمان می دهید و از [کار] ناپسند منع می کنید و به خدا ایمان دارید.»(4).

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله می فرمایند: «بهترین برادران تو آن است که خوبی و احسان تو را به جا بیاورد»(5).

ص:170


1- (1) کارنگی، دیل، آئین دوست یابی، ترجمه ریحانه جعفری، پروین قائمی، تهران: پیمان، 1379، ص 131.
2- (2) بحار، ج 77، ص 238.
3- (3) ارگایل، مایکل، روانشناسی شاد، ص 128، مترجمین فاطمه بهرامی و دیگران، اصفهان، جهاد دانشگاهی واحد اصفهان، چاپ اول، 1382.
4- (4) (کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ)؛ آل عمران/ 110.
5- (5) بحار، ج 78، ص 339.

امام علی علیه السلام اصحاب و یاران خویش را ستایش می کرد و از توانایی های آنان زبان به تمجید و قدردانی می گشود و عده ای از یارانش را نیز با این عبارات ستوده است: یاران حق و برادران دینی شما هستید. شما در روز سختی سپرید. این شما هستید خواص و اصحاب سرّ من. به کمک شما بر کسی که (به حق) پشت کرده شمشیر می زنم و اطاعت و پیروی کسی را که (به حق) رو کرده امیدوارم(1).

تشویق و تحسین وسیله ای است برای تقویت انسان در خیرها و ترغیب به تلاش بیشتر و فراهم کردن نشاط لازم در رشد و تربیت انسان. زیرا انسان به فطرتش که عشق به کمال مطلق و انزجار از نقص است، مایل به کمالات و نیکویی و دوستدار تشویق و قدردانی است و بر این اساس بهترین روش در برانگیختن انسان ها به سوی کمال و دور کردن از نقص، تشویق و قدردانی است(2).

در این رابطه علی علیه السلام به مالک اشتر می فرمایند: «آنان را به نیکویی یاد کن و پیوسته تشویقشان نما و کارهای مهمی که انجام داده اند برشمار، زیرا یاد کردن کارهای نیک آنان، دلیرشان را [به کوشش و حرکت بیشتر] برانگیزاند و از کار مانده را به خواست خدا [به کار و تلاش] ترغیب نماید»(3).

با قدردانی و تحسین کارهای خوب افراد می توان آنان را به سوی سعادت و تکامل هدایت کرد. تمایل به مهم بودن هست که نیکوکاران را به ساختن بیمارستان ها، مدارس، مساجد و غیره وا می دارد.

امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: «بهترین برادر امت، کسی است که خطایت را فراموش کند و از نیکوکاریت در حق خودش یاد کند»(4).

ص:171


1- (1) نهج البلاغه، ص 175.
2- (2) مصطفی دلشاد تهرانی، ماه مهرپرور، تربیت در نهج البلاغه، چاپ علامه طباطبایی، چاپ 4، ص 556.
3- (3) «وَواصِلْ فِی حُسنِ الثَّناءِ عَلَیهِمْ، وَتَعْدیدِما ابْلَی ذَوُوا الْبَلاءِ مِنْهُمْ، فَاِنَّ کَثْرهَ الذِّکْرِ لِحُسْنِ افْعالِهِمْ تَهُزُّوا الشُّجاعَ وَ تُحَرِّضُ النّاکِلَ، انْ شَاءَ اللهُ»؛ نهج البلاغه، نامه 53.
4- (4) الامام العسکری علیه السلام: «خَیرُ اخوانِکَ مَنْ نَنِسَی ذَنْبُکَ وذَکَرَ احْسانَکَ الَیهِ»؛ اعلام الدین، ص 313 و بحار، ج 78، ص 379.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله می فرماید: «بهترین برادران تو آن است که خوبی و احسان تو را به خود به زبان آورد»(1).

بنابراین بهترین افراد خوبی های مردم را یادآوری می کنند و دوستان خود را به سبب داشتن این خوبی ها مورد تحسین و قدردانی قرار می دهند.

علی علیه السلام می فرماید: «ستایش بیش از استحقاق چاپلوسی است و کم تر از استحقاق ناتوانی و حسادت است»(2).

در این جا دو مطلب وجود دارد:

1 - تمجید و ستایش؛ 2 - تملق و چاپلوسی.

تمجید با چاپلوسی فرق دارد: چاپلوسی بدین معنا است که طرف مقابل را به چیزی ستایش کنید که فاقد آن می باشد و چاپلوسی موجب می شود که آدمی به انجام کارهای ناپسند وادار شود. فردی که مورد چاپلوسی قرار می گیرد می آموزد که تلاش های دیگران را سرقت کند. به مردم دروغ بگوید و به آن چه ندارد، ریا و تظاهر کند.

تمجید تحسین پاک و بی شائبه است و چاپلوسی و تملق ناپاک و غرض آلود یکی از دل می جوشد و دیگری بر زبان. تحسین و تمجید برای نفع به دیگران است اما چاپلوسی و تملق دیگران برای سودجویی است.

بعضی از مردم در تحسین دیگران کوتاهی می ورزند گاه به دلیل ناتوانی یا سستی و گاه به علت حالت روانی حسد. این گونه افراد از جنبه های مثبت دیگران معمولاً ناخرسند می شوند و مایل نیستند از دیگران تمجید کنند. یکی از سخنوران نامدار ایران می گوید:

تعریف و تمجید دیگران در موفقیت من نقش بسیار مهمی داشت(3).

ص:172


1- (1) بحار، ج 78، ص 339.
2- (2) مشکینی، علی، الهادی الی موضوعات نهج البلاغه، وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، تهران، 1363، ص 176.
3- (3) مدرسی، هادی، دوستی و دوستان، ص 164.

ح - وفای به عهد: از جمله آداب معاشرت اسلامی که در پیوند و تحکیم روابط اجتماعی تأثیر بسزایی دارد وفای به عهد و پیمان است. در آیات قرآن و کلمات معصومین علیهم السلام توصیه شده است که به تعهدات خود، در برابر دیگران پایبند باشیم یا افراد پای بند به عهد را ستایش می کنند و از این طریق، انسان را متوجه لزوم پایبندی به عهد می کنند. قرآن در یک جا، کارهای نیک را بر می شمارد و افراد نیکوکار را به خاطرکارهای نیکشان ستایش کرده و می فرماید: «... و (کسانی که) چون عهد بستند، به عهد خود وفا دارند...»(1). در آیه دیگری یکی از خصوصیات و ویژگی های افراد با ایمان را وفای به عهد می داند و می فرماید: «و کسانی که آنان امانت هایشان و پیمان هایشان را رعایت می کنند»(2). قرآن مجید با صراحت فرمان به وفای به عهد می دهد و انسان را در برابر تعهدات خود مسؤول دانسته می فرماید: «و به پیمان (خود) وفا کنید؛ [چرا] که پیمان مورد پرسش قرار می گیرد»(3).

در بعضی از آیات، خداوند متعال افراد عهدشکن و بی توجه به پیمان های اجتماعی را نکوهش می کند. مثلاً در مذمّت بنی اسرائیل می فرماید: «و آیا [چنین نیست که یهودیان] هرگاه پیمانی بستند، دسته ای از ایشان آن را (شکستند و) دور افکندند؟ بلکه بیش ترشان ایمان نمی آورند»(4).

قرآن کریم، تأکید زیادی در مورد وفای به عهد نموده است و عهدشکنان را به شدیدترین بیان مذمّت کرده است. لحن آیات دلالت می کند که وفای به عهد و زشتی عهد شکنی از فطریات بشر می باشد. حقیقت امر این است که بشر در زندگی اجتماعی و فردیش هرگز بی نیاز به عهد و وفای به عهد نیست

ص:173


1- (1) (... وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا...)؛ بقره / 177.
2- (2) (وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ...)؛ مؤمنون / 8؛ معارج / 32.
3- (3) (وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً)؛ اسراء/ 34.
4- (4) (أَ وَ کُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یُؤْمِنُونَ)؛ بقره / 100.

و با دقت پی می بریم که تمام مزایایی که از زندگی اجتماعی استفاده می کنیم و همه حقوق زندگی اجتماعی که با تأمین آن ها آرامش می یابیم، بر اساس عهد و پیمان مترتب است(1).

اهمیت وفای به عهد در روایات: در روایات در مورد وفای به عهد و پیمان توصیه زیادی شده است و آن را «اساس دین»(2) و «نشانه یقین»(3) و «سبب قرب به پیامبر در روز رستاخیز»(4) و «سپر مهم در برابر حوادث اجتماعی»(5) و «سبب سربلندی و پیروزی»(6) دانسته است و پیمان شکنی را سبب «محرومیت از الطاف الهی»(7) معرفی کرده است.

مکانیزم تأثیر وفای به عهد در بهداشت روانی

یکی از مسائلی که در تأمین بهداشت روانی افراد مؤثر است احساس امنیت و اطمینان در روابط اجتماعی، اقتصادی و غیره است و این امر با رعایت و وفای به عهد و پیمان حاصل می گردد. در صورتی که این اعتماد وجود نداشته باشد، شخص از شکسته شدن عهد و پیمان و ضررهایی که از این ناحیه متوجه او می شود، احساس خطر و عدم ایمنی می کند و این امر می تواند بهداشت روانی فرد را مختل نماید لذا حتی مشرکین(8) و تمام ادیان الهی به خصوص دین اسلام رعایت آن را لازم می دانند و حتی در مورد دشمن و غیر هم مسلکان هم به وفای به عهد توصیه شده است(9).

ص:174


1- (1) تفسیر المیزان، ج 5، ص 168.
2- (2) عن علی علیه السلام: «اَصْلُ الدّینِ اداءُ الامانهِ والوفاءُ بِالعُهودِ»؛ غررالحکم، ج 1762.
3- (3) عن علی علیه السلام: «ما ایْقنَ باللهِ مَنْ لَمْ یَرْعَ عُهُودَه وذمَّتهُ»؛ غررالحکم، ح 9577.
4- (4) عن النبی صلی الله علیه وآله: «اَقرَبُکُمْ غداً مِنّی فِی المَوقِفْ... واَوْفاکُمْ بِالعَهْدِ...»؛ بحارالانوار، ج 74، ص 150.
5- (5) عن علی علیه السلام: «اَیُّهَا النّاسُ انّ الوَفَاءَ تَوْاَمُ الصِّدقِ ولااعلَمُ جُنَّهً اوْ قی مِنهُ»؛ نهج البلاغه، خطبه 41.
6- (6) «اَشْرَفُ الخلائِق الوَفاء»؛ غررالحکم، ح 2859.
7- (7) عن النبی صلی الله علیه وآله: «اِذا نَقَضُوا العَهْدَ سَلَّطَهُ اللهُ عَلَیْهِم عدُوَّهُمْ»؛ بحارالانوار، ج 97، ص 46، ح 3.
8- (8) عن علی علیه السلام: «... وَقَدْ لَزِمَ ذلکَ الْمُشْرِکونَ فِیما بَیْنَهُمْ»؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 17، ص 106.
9- (9) قال الصادق علیه السلام: «ثلاثُ لَمْ یَجْعَل اللهُ عَزَّوَجَلَّ لاَِحَد فیهنَّ رخصهً: اداءُ الاَمانَهِ الَی البَرِّ وَالفاجِر وَالوَفاءُ بالعَهْدِ لِلْبَرِّ والفاجِرِ وبِرُّ الوالِدَینِ برَّیْنِ کَانَا اوْ فَاجِرَیِنَ»؛ اصول کافی، ج 1، ص 162.

ط - هدیه دادن: هدیه نشانه محبت است و هرچه بیشتر افزایش یابد محبت قلبی انسان ها افزایش بیشتری می یابد و از همین رو است که خداوند متعال صدقه را بر پیامبرش حرام کرده ولی هدیه را برای او مستحب شمرده است. زیرا کسی که هدیه ای به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله دهد پیوند خود را با رسول خدا و در نتیجه با اسلام استوار کرده است. در قرآن در قصه ملکه سبأ آمده است که: هدیه گرانبهایی برای آن ها می فرستم تا ببینم فرستادگان من چه خبر می آورند»(1). از این آیه استفاده می شود که ارسال هدایا، تحف و نامه های مؤدت آمیز برای تفاهم، طریقه خوب و پسندیده می باشد(2).

برخی آثار هدیه عبارتند از:
1 - احترام برادران؛

قیمت مادی هدیه مطرح نیست بلکه سخن از بهای معنوی آن است. معمولاً افراد پس از دریافت هدیه، به احترام همراه آن می نگرند نه ارزش مادی هدیه. به همین جهت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله پیرامون حق برادر بر برادر مؤمنش می فرماید: «هدیه او را بپذیرد و با آن چه در نزد اوست به او هدیه دهد و خود را برای او به تکلف نیاندازد»(3).

2 - هدیه باعث جلب محبت می شود؛

به وسیله هدیه می توان از کوتاه ترین راه، به قلب دیگران راه یافت زیرا با این وسیله دوستی میان افراد پیوند می خورد. علی علیه السلام می فرمایند: «هدیه دوستی را به دنبال می آورد»(4).

3 - هدیه رابطه با دوستان را تجدید می کند؛

اگر با شخصی ارتباط کمرنگ شده باشد بهترین راه برای بازگرداندن دوستی به وضع سابق فرستادن هدیه ای است برای دوست و هدیه در این هنگام نقش بارانی را

ص:175


1- (1) (وَ إِنِّی مُرْسِلَهٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّهٍ فَناظِرَهٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ)؛ نمل / 35.
2- (2) تفسیر کشف الحقائق، ج 2، ص 696.
3- (3) فروع کافی، ج 5، ص 143.
4- (4) «اَلْهَدِیَّهُ تَجْلِبُ الْمَحَبَّهَ»؛ دوستی در قرآن و حدیث، ص 98.

ایفا می کند که بر کشتزاری خشک و باران ندیده می بارد و محبت میان ما را شکوفا می سازد. رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرمایند: «هدیه دادن دوستی به بار می آورد، برادری را تازه می سازد و کینه را می زداید»(1).

4 - هدیه کینه های دیرین را می زداید؛

هرگاه اختلافی میان دو نفر ظهور کند و یکی از آن ها بکوشد به دیگری نزدیک شود بهترین راه، هدیه دادن است که کینه های گذشته را از میان می برد. پیامبر صلی الله علیه وآله می فرمودند: «به یکدیگر هدیه بدهید، زیرا هدیه دوستی را دو برابر می کند و کینه های درون سینه ها را می زداید»(2).

5 - هدیه پاسخ هدیه است

؛ پیامبر صلی الله علیه وآله هنگامی که از تأثیر هدیه سخن می گویند هدیه متقابل را در نظر دارند، نه هدیه یک طرفی را و به همین سبب می فرماید: «به یکدیگر هدیه دهید تا میانتان دوستی برقرار شود»(3).

اگر هدیه تنها از یک طرف باشد ادامه پیدا نمی کند هم چون پدیده های دیگر زندگی؛ اگر هدیه در مقابل هدیه دیگری است چه تأثیری خواهد داشت؟ ارزش سمبلیک هدیه مهم است و نفع افراد از هدیه دادن، ارزش معنوی است که همان عمیق تر کردن محبت و برقراری پیوند با دوستان می باشد.

علی علیه السلام می فرماید: «هیچ چیز مانند هدیه خشم خشمگین را فرو نمی نشاند و از غریب دلجویی نمی کند و کارهای مشکل را با موفقیت روبه رو نمی سازد و امور شر را دفع نمی کند».

هدیه می تواند سخن پسندیده یا هدایت یک گمراه یا کلام نیکویی باشد و همیشه لازم نیست جنبه مادی داشته باشد. پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید:

«مسلمان به برادرش هدیه ای بهتر از حکمتی که خدا به وسیله آن بر هدایت او بیفزاید یا هلاکتی را از او دفع کند نداده است»(4).

ص:176


1- (1) «اَلْهَدِیَّهُ تُورِثُ الْمَوَدّهِ، وتُجَدِّدُ الاُخُوَّهَ و تَذْهَبُ الضَّغینَهَ»؛ همان، ص 98.
2- (2) «تَهَادَوْا، فَاِنَّ الهَدِیّهَ تُضَعِّفُ الحُبّ، وتُذْهِبُ بِغوائِلِ الصَّدْرِ»؛ همان.
3- (3) «تَهَادَوْا تُحابّوا»؛ همان.
4- (4) بحار، ج 2، ص 25.

ی - گشاده رویی: گشاده رویی و خوش رویی در معاشرت با مردم از دیگر اصول اخلاقی - اجتماعی اسلام و از نشانه های حسن سلوک و رفتار نیکو با مردم است. رهبران دینی ضمن اینکه همواره با خوش رویی با مردم برخورد کرده اند سفارش به خوش رویی نیز کرده اند. پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید: «شما نمی توانید با ثروت خود برای مردم گشایش ایجاد کنید، پس با خوش رویی و گشاده رویی با آن ها برخورد کنید»(1).

علی علیه السلام خوش رویی را از صفات مؤمنین برشمرده و می فرماید: «شادی مؤمن در چهره اش نمایان و اندوه او در قلبش پنهان است»(2).

مناسب نیست افراد در اثر گرفتاری و مشکلات با چهره ای گرفته و محزون با مردم برخورد کنند و بدین وسیله سبب ناراحتی و نگرانی آن ها شوند. در غیر این صورت این تعامل موجب افسردگی افراد می شود.

لذا برای این که مردم در جامعه اسلامی با امید و نشاط و خرسندی زندگی کنند، با یکدیگر معاشرت و ارتباط داشته باشد باید با چهره ای گشاده و خندان با دیگران برخورد کنند. حرکات صورت، تأثیر عمیق تر از صدای زبان دارد، با لبخند خود می گوییم که: دوستت دارم، و از دیدار شما خوشحالم(3).

آثار و ثمرات خوش رویی

1 - پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «خوش رویی کینه را از بین می برد»(4).

2 - حضرت علی علیه السلام می فرماید: «خنده رویی، ریسمان دوستی است»(5).

3 - علی علیه السلام می فرماید: «دشمنی ها را کاهش می دهد»(6).

ص:177


1- (1) «اِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النّاسَ بِاَمْوالِکُمْ فالْقهوهُمْ بطَلاقَهِ الوجهِ وحُسنِ البُشرِ»؛ بحار، ج 74، ص 38، ح 36.
2- (2) «المُوْمِنُ بُشْرهُ فی وَجْهِهِ و حُزُنُه فی قَلبِه»؛ همان، ج 76، ب 14، ح 37.
3- (3) آداب اسلامی، ج 1، ص 147.
4- (4) «حُسنُ البشرِ یُذْهِبُ بالسَّخیمَهِ»؛ بحار، ج 74، ب 10، ح 41.
5- (5) «البَشاشَهُ حِبالَهُ المودّه...»؛ همان، ح 75، ب 59، ح 12.
6- (6) «اَلْقِهِمْ بالْبُشْرِ تُمِتْ اضغانَهُمْ»؛ همان، ح 21.

4 - باعث از بین رفتن گناهان می شود. «وقتی با برادران دینی خود دیدار می کنید، به یکدیگر دست بدهید و خنده رویی و خوش رویی خود را اظهار کنید تا وقتی که از هم جدا می شوید، آن چه از گناه بر گردن دارید، از بین برود»(1).

5 - علی علیه السلام می فرماید: «خوش رویی دلیل بزرگواری است»(2).

6 - عامل جذب محبت و دوستی مردم و وسیله تقرب به خدا می باشد.

7 - بهترین وسیله برقراری رابطه عاطفی مثبت بین مردم است. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «بهترین کاری که مردم با آن می توانند باعث انس و الفت دوستانشان شوند و کینه را از قلوب دشمنان شان پاک سازند، خوش رویی در هنگام دیدار با آن ها و رسیدگی به کار آن ها در غیاب آن ها و خنده رویی با آن ها در حضور آنان است»(3). امام باقر علیه السلام می فرماید: «خوش رویی و گشاده رویی عامل کسب دوستی (مردم) و نزدیکی به خدای عزوجل است و ترش رویی موجب دشمنی (مردم) و دوری از خدا می گردد»(4) و سبب ورود به بهشت می گردد(5).

اگر شرایط روانی برای لبخند فراهم نباشد چه باید کرد؟ تا حد توان مناسب است خود را به لبخند واداریم. در مرتبه دوم خود را شخصی خشنود نشان دهیم و به این ترتیب طولی نخواهد کشید که سعادت واقعی را حساس خواهیم کرد. چون رفتار و احساس دوش به دوش همدیگر حرکت می کنند

ص:178


1- (1) «اِذَا لَقیتُمْ اخْوانَکُمْ فَتَصَافَحُوا وَاَظْهِرُوا لَهُمُ البَشَاشَهَ وَالبِشْرَ، تَتَفَرَّقُوا وَمَا عَلَیْکُمْ مِنَ الاَوْزارِ قَدْ ذَهَبَ»؛ همان، ح 19.
2- (2) «بُشْرکَ یَدُلُّ علی کرمِ نَفْسِکَ»؛ همان.
3- (3) «انَّ احْسَنَ ما یُالَّفُ به الناسُ قلوبَ اوّدائهِمْ ویَنْفُوا به الضَّغنَ عَنْ قُلوبِ اعدائِهِمْ حُسنُ البُشْرِ عِنْدَ لِقائِهم والتَّفقُّدُ فی غیبتهم والبشاشهُ عند حضورِهمْ»؛ بحار، ج 7، ب 8، ح 83.
4- (4) «الْبُشْرُ الحَسَنُ وطلاقَهُ الوَجهِ مکسبهٌ للمحبّه وقربهٌ منَ اللهِ عزّوجلّ وعبوسُ الوَجْهِ وسُوءُ الْبُشْرِ مکسبهٌ للمقتِ وبُعد منَ الله»؛ بحار، ج 7، ب 8، ج 83.
5- (5) «ثلاثٌ مَنْ اتَی اللهُ بِواحده مِنْهُنَّ اوجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّهَ: الاِنْفاقُ مِنْ اقْتار والبُشرُ لِجمیعِ العالَمِ والاِنْصافُ مِنْ نفْسِهِ»؛ بحار، ج 74، ب 10، ح 28. امام صادق علیه السلام: سه چیز است که اگر کسی یکی از آنها را رعایت کند، خداوند بهشت را بر او واجب می کند: 1 - انفاق در حال تنگدستی 2 - خوش رویی با همه مردم 3 - انصاف از جانب خود (رعایت حق و انصاف هرچند به زیان خودش باشد).

یا هر دو مظهر یک چیزند و به وسیله اصلاح رفتار می توانیم بر احساساتمان نیز سیطره پیدا کنیم.

ک - شوخی و مزاح: یکی از آداب معاشرت بذله گویی و مزاح است.

آیا اسلام در کنار خنده رویی و خوش رویی، مزاح را هم مجاز شمرده است یا خیر؟ در بررسی روایات ملاحظه می کنیم که گاهی مزاح از خصوصیات مؤمنین به شمار آمده ولی در دسته ای دیگر از روایات این صفت مورد مذمّت و نکوهش قرار گرفته و آن را مایه آبروریزی و کینه توزی دانسته اند که روایات را ذکر می کنیم و سپس نتیجه گیری می نماییم.

الف: روایاتی که مزاح و شوخی را ستایش می کند:

1 - پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «مؤمن شوخ طبع و بازیگر است و منافق عبوس و خشمگین»(1).

2 - رسول اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «من شوخی می کنم اما جز کلام حق نمی گویم»(2).

3 - امام باقر علیه السلام می فرماید: «خداوند کسی را که در میان جمع، بدون اینکه کلام زشت بر زبان آورد، شوخی کند، دوست می دارد»(3).

4 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در وی «دعابه» است». سؤال شد که دعابه چیست؟ حضرت فرمود: شوخی(4).

امام صادق علیه السلام فرمود: شوخی از علائم حسن خلق است و با این کار برادر دینی خودت را مسرور می سازی. رسول خدا صلی الله علیه وآله هرگاه می خواست کسی را شاد کند، با او شوخی می کرد»(5).

ص:179


1- (1) «المؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ والمنافِقُ قَطِبٌ وغَضِبٌ»؛ بحار، ج 77، ب 7، ح 1.
2- (2) «اِنّی لاََ مْزَحُ ولا اقُولُ الاّ حقاً»؛ بحار، ج 16، ب 10، ح 2.
3- (3) «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ المداعِبُ فی الجماعه بلا رَفث»؛ همان، ب 80، ح 18.
4- (4) «ما مِنْ مُؤْمِن الاّ وَفیهِ دُعابَهٌ. قُلتُ: وما الدُّعابَهُ؟ قال علیه السلام المزاح»؛ بحار، ج 76، ب 106، ح 13.
5- (5) «قالَ لی ابوعَبْدِالله علیه السلام کیفَ مداعبهُ بعضِکُمْ بعْضاً؟ قلت: قلیلٌ. قالَ: فَلا تَفْعَلُوا فَاِنَّ المُداعِبَهَ مِنْ حُسنِ الخُلْقِ واِنَّکَ لَتُدْخِلُ بِها السُّرورَ عَلی اخیکَ ولَقَدْ کانَ رسول اللهِ علیه السلام یُداعِبُ الرَّجُلَ یُریدُ انْ یَسُرَّه»؛ بحار، ج 13، ب 10، ح 2.

ب: روایاتی که شوخی را مورد نکوهش و مذمّت قرار می دهد:

1 - پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: «ای علی! شوخی مکن که در آن صورت ارزشت از بین می رود و دروغ مگو که در آن صورت نور ایمانت از میان می رود»(1).

2 - حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «هیچ بنده ای به ایمان خالص نمی رسد مگر اینکه دروغ را ترک کند به شوخی یا جدی و نیز مجادله را ترک کند هر چند بر حق باشد».

3 - از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که: «شوخی کینه ها را به دنبال می آورد»(2).

4 - حضرت علی علیه السلام می فرماید: «هر چیزی بذری دارد و بذر دشمنی، شوخی است»(3).

5 - حضرت علی علیه السلام می فرماید: «آفت هیبت و وقار، شوخی است»(4).

6 - از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که: «کسی که شوخی می کند به وسیله آن کوچک می شود»(5).

7 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «شوخی مکن که در آن صورت مردم بر تو جرأت پیدا می کنند»(6).

8 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «از شوخی بپرهیزید زیرا شوخی مایه آبروریزی است و هیبت مردان را از میان می برد»(7).

9 - حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «تو را به تقوای الهی سفارش می کنم و نیز سفارش می کنم که از مزاح بپرهیزی چرا که شوخی ارزش تو را از میان می برد»(8).

ص:180


1- (1) «یا علیُّ! لا تَمْزَحُ فَیَذْهَبُ بَهاؤکَ ولا تَکْذِبُ فَیَذْهَبُ نُورکَ»؛ بحار، ج 7، ب 3، ح 10.
2- (2) «الْمِزاحُ تُورتُ الضَّغائنَ»؛ بحار، ج 77، ب 8، ح 1.
3- (3) «لِکُلِّ شییءِ بَذْرٌ وبَذْرُ العداوهِ الْمِزاحُ»؛ غررالحکم، ص 436.
4- (4) «آفَهُ الهَیْبَهِ المِزاحُ»؛ همان، ص 222.
5- (5) «مَنْ مَزَحَ استُخُفَّ بِهِ»؛ بحار، ج 77، ص 237.
6- (6) «لا تُمازِحْ فَیَجْتَرأ عَلَیک»؛ بحار، ج 76، ب 106، ح 10.
7- (7) «اِیّاکُمْ وَالمِزاحَ فِانَّهُ یَذْهَبُ بِماءَ الوَجْهِ ومَهابَهِ الرَّجالِ»؛ اصول کافی، ج 2، ص 663.
8- (8) «اُصیکَ بِتَقْوَیَ اللهِ وایّاکَ وَالْمِزاحَ فَاِنَّهُ یُذْهِبُ هَیْبَه الرَّجُل»؛ محمد بن ادریس حلی، مستطرفات السرائر، انتشارات جامعه مدرسین قم: 1411، ص 637، و کافی، ج 2، ص 665.

ج - برخی کلمات معصومین کثرت مزاح را امری ناپسند و غیراخلاقی اعلام کرده است:

1 - پیامبر اسلام علیه السلام می فرماید: «شوخی بسیار، آبرو را می برد»(1).

2 - امیرالمؤمنین: «شوخی بسیار، هیبت شخص را ساقط می کند»(2).

3 - حضرت علی علیه السلام می فرماید: «شوخی زیاد ارزش شخص را از بین می برد و موجب ایجاد دشمنی می شود»(3).

4 - آن حضرت می فرماید: «کسی که شوخی او زیاد شود، وقارش کم می شود»(4). از این سه دسته روایت نتیجه می گیریم که شوخی و مزاح باید مناسب و به دور از جنبه های ضد اخلاقی باشد.

گاه افرادی برای خنداندن دیگران و به بهانه شوخی و مزاح هر سخن هرزه و زشت و ناپسندی را بر زبان جاری می کنند و بدین وسیله هم ارزش و بهای خود را ضایع می سازند و هم ایمان و تقوای خود را تضعیف می کنند و از سوی دیگر گاه باعث آزردگی دیگران، پدید آمدن کینه و عداوت در میان افراد می گردد. از سوی دیگر چون مؤمنین در معاشرت، نشست و برخاست با یکدیگر باید گشاده رو و خندان باشند شادی را به یکدیگر منتقل نمایند، اولیای دین اجازه داده اند که مؤمنین میان خود شوخی و مزاح داشته باشند مشروط بر آن که اولاً: از دایره حق خارج نشوند و ثانیاً: از کلمات زشت و رکیک خودداری کرده و در شوخی افراط نکنند؛ ثالثاً: باعث تحقیر و توهین شخص نشود. اگر این حدود رعایت گردد شوخی و مزاح باعث ایجاد الفت می گردد و گرمی و صمیمیت بیشتر میان برادران ایمانی و نشاط و خرمی جامعه اسلامی می گردد(5).

ص:181


1- (1) «کَثْرَهُ المِزاحِ تَذْهَبُ بِماءِ الْوَجْهِ»؛ کافی، ج 2، ص 665.
2- (2) «کَثْرَهُ المِزاحِ تُسقِطُ الهیبَه»؛ غررالحکم، ص 223.
3- (3) «کَثْرَهُ المِزاحِ تُذْهِبُ البهاءَ وتُوجِبُ الشَّحْناءَ»؛ همان.
4- (4) «مَنْ کَثُرَ مِزاحُهُ قَلَّ وَقارُهُ»؛ همان.
5- (5) آداب اسلامی، ج 1، ص 154.

مکانیزم تأثیر شوخی و مزاح در بهداشت روانی

شوخی کردن با استفاده از روش های مختلف، منبع مهم شادی است. شوخی یکی از شایع ترین و مؤثرترین روشهای القاء خلق است(1). و در مقابله با استرس نقش مراقبتی ایفا می کند و موجب کاهش تهدید و آسیب استرس می شود. افراد بسیار خندان، افزایشی در عاطفه منفی آن ها مشاهده نشد و مردانی که در مقابله با رویدادهای استرس زای زندگی می خندیدند عاطفه مثبت افزایش می یافت. یافته ها نشان داد افراد دارای حس عمیق شوخ طبعی، بعد از رویدادهای منفی زندگی به طور قابل ملاحظه ای خلق بهترین نشان می دهند. شوخی موجب می شود که فرد جنبه مثبت رویدادها را در نظر بگیرد، لذا، از میزان استرس کاسته می شود(2).

از طرفی دیگر شوخی باعث تقویت ارتباطهای اجتماعی می گردد. بدین ترتیب که لازمه همه مهارت های اجتماعی ایجاد ارتباط با یک یا چند نفر و حفظ این رابطه ها است. در اغلب موارد تفاوت هایی در سن، وضعیت اجتماعی، شغل، نگرش ها و غیره وجود دارند و باعث می شوند دیدگاه ها و علایق مختلفی نیز وجود داشته باشند. شوخی موجب تخلیه تنش ناشی از تعارضات، نگرش ها و دیدگاه ها می شود(3).

شوخی کمک می کند تا مقاومت و اضطراب در حین بحث کاهش یافته و اطلاعات زیادی درباره مسائل مهم کسب شود. شوخی به افراد کمک می کند که مشکلات را به صورت خنده دار درک کرده و روش های کم خطر را برای توجه به مشکلات می آموزد(4).

ص:182


1- (1) آرگایل، مایکل، روانشناس شادی، ص 118.
2- (2) همان، ص 107.
3- (3) همان، ص 114.
4- (4) همان، ص 116.

شوخی یک پدیده اجتماعی است. منبعی از پیوستگی اجتماعی و بخشی از مهارت های اجتماعی است که مردم را قادر می سازد تنش های خود را تخلیه کنند و همبستگی را افزایش دهند. شوخی در عین حال پاداش های اجتماعی را ایجاد می کند. استفاده از روش هوشمندانه ارتباطهای کلامی موجب نظم در زیردستان و حفظ ارتباط مثبت می شود(1).

ل - شاد کردن افراد: طبعاً مردم نزد کسی که شادی و سرور می گستراند و به آن ها انبساط خاطر می دهد احساس راحتی می کنند، اما کسی که همیشه در شکوه می گشاید و دفتر بدبینی و شکست باز می کند مورد تنفّر مردم است و هیچ کس همنشینی او را نمی پذیرد و ترجیح می دهند از او برکنار باشند(2). شاد کردن قلب دیگران در تحکیم روابط اجتماعی و تقویت روابط عاطفی نقشی بسزا دارد.

خداوند به داود نبی علیه السلام وحی کرد که:

«بنده ای با حسنه ای نزد من می آید و من بهشت را بر او روا می دانم و او را در آن جا حاکم می گردانم، داود گفت: آن چه حسنه ای است؟ خداوند فرمود: قلب بنده مؤمن را شاد می کند. ولو با دادن یک دانه خرما»(3).

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«هنگامی که مؤمن از قبرش برانگیخته شود، «صورتی» در پیش روی او به راه می افتد و هرگاه شخص مؤمن صحنه ای از صحنه های وحشتزای روز قیامت را ببیند آن صورت به او خطاب می کند که: نترس و نهراس و غمگین مشو و بشارت و کرامت باد تو را از سوی خداوند عزوجل، همین که او را به

ص:183


1- (1) همان، ص 118.
2- (2) مدرسی، هادی، دوستی و دوستان، ص 419.
3- (3) عن ابی عبدالله: «قال اوْحَیَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ الی دَاوُدَ علیه السلام انَّ الْعَبْدَ مِنْ عِبادی لَیَاْتینِی بِالْحَسَنَهِ فَاُبیحُهُ جَنَّتِی قال: فَقَالَ دَاوُدُ یَا رَبِّ وَ مَا تِلْکَ الْحَسَنَهُ قَالَ یُدْخِلُ عَلَی عَبْدِیَ المُوْمِنِ سُرُوراً وَلَوْ بِثَمْره، قَالَ: فقال دَاوُد علیه السلام یَا رَبِّ حَقٌّ لِمَنْ عَرَفَک انْ لاَیَقْطَعَ رَجَاَءَهُ مِنْکَ»؛ بحار الانوار، ج 7، ص 283.

کرامت الهی بشارت می دهد خود را در برابر خدا می یابد و خداوند محاسبه آسانی از او به عمل می آورد و دستور می دهد او را به بهشت برند در حالی که همین صورت در پیش روی اوست. در این هنگام مؤمن خطاب به صورت می گوید: خداوند بر تو رحمت فرستد، نیکو خارج شونده ای بودی با من از قبر و پیوسته مرا به سرور و کرامت الهی بشارت دادی تا مرا به بهشت رساندی، تو کیستی؟ و صورت به او می گوید: من همان شادی و سروری هستم که تو در دنیا به قلب مؤمنان وارد کردی(1).

دوم) نقش صفات مناسب اخلاقی اجتماعی در بهداشت روانی

اشاره

الف - حسن خلق: اساسی ترین عامل جلب قلوب مردم و به دست آوردن خشنودی و محبت آن ها حسن خلق و رفتار نیکو با مردم است. اصولاً حسن خلق محور بسیاری از فضایل دیگر می باشد. یعنی تا حسن خلق نباشد، ارزش واقعی سایر خصلت ها ظاهر نمی شود، مثلاً اگر جود و بخشش با حسن خلق توأم نباشد و با رفتار و برخورد نامناسب همراه گردد مورد پذیرش واقع نمی شود. کلماتی از اولیاء دین علیهم السلام اهمیت حسن خلق را نشان می دهد؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «اولین چیزی که در روز قیامت در میزان اعمال بنده قرار می گیرد، اخلاق پسندیده افراد است»(2) ؛ «محبوب ترین شما در نزد من و نزدیک ترین شما به من در روز قیامت خوش خلق ترین شما است»(3).

ص:184


1- (1) «اِذَا بَعَث اللهُ المُوْمِن مِنْ قَبْرِهِ خَرَجَ مَعَهُ مِثالٌ یَقْدُمُه امامَهُ فَکُلَّمَا رَاَی الْمُوْمِنُ هَوْلاً مِنْ اهْوالِ یَومِ القِیامَهِ قالَ لَهُ المِثالُ لاتَجْزَعْ وَلا تَحْزَنْ وَاَبْشِرْ بِالسّرورِ وَالْکَرامَهِ مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ فَما یَزال یُبَشِّرُهُ بِالسُّرور وَالْکَرامَهِ مِنَ اللهِ سُبحانَهُ حَتّی یَقِفَ بَیْنَ یَدَیِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَیُحاسِبُهُ حِسَاباً یَسیراً وَیَاْمُرُ بِهِ الَی الجَنَّهِ وَالْمِثالُ امَامَهُ فَیَقُولُ لَهُ المُوْمِنُ رَحِمَکَ اللهُ نِعْمَ الخارِجَ مَعِیَ مِنْ قَبْرِی مازَلْتَ بَشَّرنِی بِالسُّرورِ وَالْکَرامهِ مِنَ اللهِ عَزَّوجَلَّ حَتّی کَانَ ذالِکَ فَمَنْ انْتَ، فَیَقُولُ المِثَالُ انَا السُّروُر الَّذِی ادْخَلْتَهُ عَلی اخَیِکَ المُوْمِنِ فِی الدّنیا، خَلَقَنِیَ اللهُ لاُِبَشِّرُکَ»؛ بحارالانوار، ج 71، ص 284.
2- (2) «اوّلُ ما یوضَعُ فی میزانِ العَبْدِ یَومَ القیامِهِ حسنُ خلقِهِ»؛ بحار، ج 71، باب 92.
3- (3) «اِنَّ احبَّکُمْ الیَّ و اقربُکُمْ منّی یوم القیامهِ مجلساً احسنُکُمْ خلقاً»؛ همان.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «هیچ همنشینی بهتر از اخلاق پسندیده نیست»(1).

هم چنین می فرماید: «نیکویی اخلاق مؤمن، عنوان و نام دفتر اعمال او است»(2).

امام حسن علیه السلام در این خصوص می فرماید: «نیکوترین نیکویی ها، اخلاق نیکو است»(3).

و امام باقر علیه السلام: «کامل ترین مؤمنین را از نظر ایمان نیکوترین آن ها از نظر اخلاق معرفی می کند»(4).

آثار و نتایج حسن خلق

حسن خلق دارای آثار بسیاری است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

1 - علی علیه السلام فرمود: «حسن خلق، روزی را زیاد می کند و دوستان را با یکدیگر مأنوس می سازد»(5).

2 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «به درستی که نیکی و حسن خلق شهرها را آباد و عمرها را طولانی می کند»(6).

و باز می فرماید: «به درستی که رفتار نیکو، خطاها و لغزش ها را محو می کند همان گونه که خورشید، یخ را ذوب می کند و سوءرفتار، عمل را فاسد می کند همان گونه که سرکه، عسل را خراب می کند»(7).

از سویی دیگر معصومین نسبت به رفتارهای زشت هشدار داده اند که در این جا چند نمونه ذکر می کنیم.

ص:185


1- (1) «لا قَرینَ کَحُسْنِ خُلْق»؛ همان.
2- (2) «عُنْوانُ صَحیفَهِ الْمُوْمِنِ حُسْنُ خُلْقِهِ»؛ همان.
3- (3) «انَّ احْسَنَ الحَسَنِ الْخُلْقُ الحسَنِ»؛ همان.
4- (4) «اِنّ اکْمَلَ المُوْمِنینَ ایماناً احْسَنُهُمْ خلقاً»؛ همان.
5- (5) علی علیه السلام: «حُسْنُ الاَخَلاقِ یُدِرُّ الارزاقَ ویؤنِسُ الرّفاق»؛ غررالحکم، 255.
6- (6) «اِنّ البرَّ وحُسنُ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدّیارَ ویَزیدانِ فی الاعمار»؛ حسین بن سعید اهوازی، الزهد، سید ابوالفضل حسینیان، 1402 ه -. ق، ص 29 و کافی، ج 2، ص 100.
7- (7) «اِنَّ حُسْنَ الخُلْقِ یُذیبُ الخَطیئهَ کَما تُذیبُ الشمسُ الجَلیدَ وانَّ سوءَ الخُلقِ لِیُفْسِدُ العَمَلَ کَما یُفْسِدُ الخِلُّ العَسَلَ»؛ همان.

عواقب و آثار سوء بداخلاقی

1 - پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «خلق نامناسب و بد، گناهی نابخشودنی است»(1).

2 - امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «خلق نامناسب و بد، تلخی زندگی و عذاب جان است»(2).

3 - آن حضرت می فرماید: «خلق نامناسب و بد، نزدیکان را می ترساند و غریبه ها را متنفر می سازد»(3).

4 - پیامبر می فرماید: «خلق نامناسب صفت و خصلتی است که در مؤمن دیده نمی شود»(4).

ب - تواضع: یکی از صفات و آدابی که در معاشرت باید مورد توجه قرار گیرد تواضع است. تواضع بدین معنا است که: انسان خود را پایین تر از آن چه موقعیت اجتماعی او است قرار دهد(5). در تعریف تواضع آمده است: «تواضع عبارت است از شکسته نفسی که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و لازمه آن کردار و گفتار چندی است که دلالت بر تعظیم دیگران و اکرام ایشان می کند»(6). خداوند متعال یکی از ویژگی های بندگان خاص خود را تواضع می داند و می فرماید: «بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می روند، و هنگامی که جاهلان آن ها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند) به آن ها سلام می گویند و با بی اعتنایی و بزرگواری می گذرند»(7).

ص:186


1- (1) عن رسول علیه السلام: «سوءُ الخُلقِ ذنبٌ لا یُغْفَرُ»؛ میزان الحکمه، باب 1115.
2- (2) عن علی علیه السلام: «سوءُ الخُلقِ نَکَدُ الْعَیْشِ وَعَذابُ النَّفسِ»؛ غررالحکم، ص 264.
3- (3) عن علی علیه السلام: «سوءُ الخلقِ یُوحِشُ القریبَ ویُنَفِّرُ البَعیدَ»؛ همان.
4- (4) «خَصْلَتانِ لا یَجْتَمِعانِ فی مُوْمِن الْبُخْلُ و سوءُ الخُلْقِ»؛ میزان الحکمه، باب 1115.
5- (5) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 77.
6- (6) نراقی، احمد، معراج السعاده، ص 300.
7- (7) (وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً)؛ فرقان/ 63.

یکی از صفات بندگان خدا آرامی در راه رفتن و نداشتن علائم بدنی تکبر است(1). در آیه ای دیگر یکی از اوصاف کسانی که خدا را دوست می دارند و خداوند نیز آن ها را دوست می دارد، تواضع در برابر مؤمنان می داند(2).

آثار تواضع

1 - جلب محبت: امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «نتیجه تواضع جلب محبت و علاقه مردم است»(3).

2 - پرورش فهم و درک: امام کاظم علیه السلام می فرماید: «خداوند تواضع را ابزار کار فهم و درک قرار داده است و تکبر را ابزار جهل»(4).

3 - کامل شدن نعمت: علی علیه السلام فرمود: «... با تواضع نعمت کامل می شود»(5).

4 - باعث سربلندی فرد می شود(6).

5 - باعث شرافت و بزرگی شخص نزد مردم می شود(7).

6 - علی علیه السلام می فرماید: «با تواضع و محبت کارها نظم و سامان می یابد»(8).

روشن است که نظم جامعه جز در سایه همکاری و همدلی حاصل نمی شود و همکاری و همدلی در صورتی ممکن است که افراد نخواهند بر یکدیگر فخرفروشی کنند(9). رفتار ائمه نیز حاکی از کمال تواضع آن ها بود. امام سجاد علیه السلام با افرادی که ایشان را نمی شناختند مسافرت می کرد، در سفر به سایرین خدمت می کرد.

ص:187


1- (1) مهدوی کنی، محمد رضا، نقطه های آغاز در اخلاق عملی، ص 674.
2- (2) (... أَذِلَّهٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ...)؛ مائده/ 54.
3- (3) «ثَمَرهُ التَّواضُعِ المَحَبّهُ و ثَمَرَهُ الکِبْرِ المسبَّهُ»؛ غررالحکم، ص 461.
4- (4) «... لاَِنَّ اللهَ عَزَّوجلَّ جَعلَ التَّواضعَ آلهَ العَقْلِ وجَعَلَ التَّکَبُّر آلهَ الجَهْلِ»؛ بحارالانوار، ج 75، ص 312.
5- (5) «... بِالتَّواضُع تتمِّ النِّعْمَهِ...»؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت 224.
6- (6) عن رسول الله علیه السلام: «انّ التَّواضعَ یزیدُ صاحِبَهُرِفعهً فتواضعوا یَرْفَعَکُمُ الله...»؛ بحارالانوار، ج 72، ص 119.
7- (7) عن الصادق علیه السلام: «ومَنْ تواضَع لله شَرَّفَهُ الله علی کثیر مِن عبادِهِ...»؛ بحارالانوار، ج 72، ص 121.
8- (8) عن علی علیه السلام: «بخفض الجِناحِ تنْتَظِمُ الامورَ»؛ غررالحکم، 4302.
9- (9) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 75.

در جامعه ای که افراد متواضع باشند و همه با رعایت ادب و احترام با یکدیگر برخورد نمایند، عدل و دادگری در آن اجتماع حاکم خواهد بود زیرا مردم متواضع، خود را بالاتر از آن می دانند که به حقوق دیگران تجاوز نمایند، با عمل ناروا و ظالمانه، عدل اجتماعی را متزلزل کنند و خویشتن را مورد تحقیر و بی احترامی مردم متواضع قرار دهند(1).

ج - حلم و بردباری: در روابط اجتماعی یا مسائل زندگی خواه ناخواه عواملی باعث خشم انسان می شود. تعالیم اسلام برای مقابله با غضب و خشم دستور به بردباری و خویشتن داری داده است و آن را یکی از صفات متقین و مؤمنان می داند(2).

در روایات اسلامی شخص بردبار را شبیه ترین مردم از نظر اخلاق به پیامبر صلی الله علیه وآله(3) و شجاع ترین مردم(4) و عبادت کننده خداوند معرفی می نماید(5).

هم چنین حلم یکی از محبوب ترین راه ها به سوی خدا(6) و از برترین اخلاق اعلام شده است(7).

در قرآن خطاب به پیامبر صلی الله علیه وآله آمده است: از جاهلان روی بگردان، طبیعی است روی گردانی از جاهلان به معنی حلم و بردباری و ترک هرگونه پرخاشگری در برابر آنان است. راه و رسم پیامبر صلی الله علیه وآله نیز همیشه همین بود که در برابر جاهلان و نابخردان نهایت صبر و حوصله و تحمل و بردباری را

ص:188


1- (1) فلسفی، محمد تقی، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج 2، ص 124.
2- (2) آل عمران/ 134؛ توبه/ 114؛ هود/ 75؛ صافات/ 101؛ فرقان/ 63؛ اعراف/ 199.
3- (3) «اَلا اخْبِرُکُمْ بِاَشْبَهِکُمْ بِی اخْلاقاً؟ قالوا بَلی یا رَسول الله فَقَالَ احسَنُکُم اخلاقاً وَاَعْظَمُکُمْ حِلماً...»؛ بحارالانوار، ج 74، ص 152.
4- (4) «اَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبَ الجَهْلَ بالحِلْم...»؛ شرح غرر، ج 2، ص 450.
5- (5) «اِنَّ المُوْمِنَ لَیُدْرِکُ بِالْحِلْمِ وَ اللّینِ دَرَجَهَ العَابِدِ الْمُتَهَجِّدِ»؛ مستدرک الوسائل، ج 1، ص 288.
6- (6) «مِنْ احَبِّ السَّبیلِ الَی اللهِ عَزَّوَجلَّ جُزْعَتانِ جُرْعَهُ غَیْظ تَرُدُّها بِحِلْم وَجُرْعَهُ مُصیبَه تَرِدُّها بِصَبْر»؛ اصول کافی، ج 2، ص 110، حدیث 9.
7- (7) «عن علی علیه السلام: انَّ افْضَلِ اخْلاقِ الرّجالِ الحِلم»؛ شرح غررالحکم، ج 2، ص 488.

نشان می داد و هرگز به خاطر سخنان ناموزون و کارهای بی ادبانه آن ها دچار خشم نمی شد(1). هم چنین حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان حلیم معرفی نموده است و می فرماید: «ابراهیم مهربان و بردبار بود»(2).

حلم به معنی خویشتن داری به هنگام هیجان غضب است و از آن جا که این حالت از عقل و خرد ناشی می شود گاه حلم به معنی عقل و خرد نیز به کار رفته است(3). حلم در متون اسلامی، واجد ارزش معنوی فراوانی شمرده شده است، به علاوه:

1 - فرد را از خطرات غضب نجات می دهد.

2 - مایه عزت و آبرو است در حالی که خشم آمیخته به جهل سبب آبروریزی است(4).

3 - سبب بزرگی و ریاست شخص حلیم می شود(5).

4 - کمک و یاری مردم را به دنبال دارد(6).

5 - پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله برای حلم نتایج مثبتی را بیان کرده است. انجام کارهای خوب، همنشینی با نیکان، بالا رفتن اعتبار اجتماعی خود، طالب خیر بودن، به مقامات عالی رسیدن، از عفو بهره گرفتن و به مردم فرصت دادن، کار نیک به جا آوردن و سکوت (در برابر نادان) پیشه کردن، این ها اموری است که عاقل به خاطر حلمش از آن بهره می گیرد(7).

ص:189


1- (1) (خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ)؛ اعراف / 199.
2- (2) (إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوّاهٌ حَلِیمٌ)؛ توبه / 114.
3- (3) مفردات راغب اصفهانی، ماده «حلم».
4- (4) عن النبی صلی الله علیه وآله: «ما اعَزَّ اللهُ بِجَهْل قَطُّ وَلاَ اذَلَّ بِحِلم قَطُّ»؛ اصول کافی، ج 2، ص 112.
5- (5) عن علی علیه السلام: «مَنْ حَلُمَ سَادَ»؛ تحف العقول، ص 79، و بحارالانوار، ج 74، ص 210.
6- (6) «اِنَّ اوَلَّ عوضِ الحلیمِ من خصلته ان الناس کلهم اعوانه علی خصمه»؛ غررالحکم، ج 2، ص 66.
7- (7) عن النّبیّ صلی الله علیه وآله: «فاما الحلم فمنه رکوب الجمیل، وصحبه الابرار، ورفع من الضِّعه ورفع من الخساسه، وتشهیِّ الخیر، ویقرِّب صاحبه من معالی الدّرجات، والعفو والمهل والمعروف والصمت، فهذا ما یتشعب للعاقل بحلمه»؛ تحف العقول، ص 19.

سرچشمه ها و عوامل حلم

الف - سلطه بر نفس و مالکیت خویشتن سبب می شود که انسان در برابر ناملایمات از کوره در نرود و گرفتار خشم و آشفتگی ها نشود(1).

ب - علو طبع و بلندی همّت و شخصیت بالا از اموری است که به انسان اجازه نمی دهد خشم خویش را آشکار کند، دست به کارهای غیرمنطقی افراد خشمگین کم ظرفیت بزند(2).

ج - ایمان به خدا و توجه به صفات متعالی خداوند به رشد این صفت در فرد کمک می کند. امام صادق علیه السلام می فرماید: «حلم چراغ پرفروغ الهی است که فرد را در جهت قرب به خداوند سوق می دهد و انسان نمی تواند حلیم باشد، مگر این که با انوار الهی و انوار معرفت و توحید تأیید گردد»(3).

د - آگاهی نسبت به نتایج مثبت حلم و پیامدهای منفی خشم و غضب به فزونی آن در فرد کمک می کند. البته حلم باید با واکنش مناسب به منظور اصلاح رفتارهای نامناسب افراد همراه باشد و در صورتی که حلم و بردباری سبب جرأت و جسارت جاهلان می شود یا مواردی که حلم و سکوت به زیان جامعه و مکتب و عقیده انسان است یا مواردی که نشانه ضعف و ذلت محسوب می شود حلم کار خوبی نیست(4).

د - شرح صدر: یکی از اموری که روابط اجتماعی را مستحکم می کند شرح صدر به معنای احساس انبساط و راحتی در روان می باشد(5).

ص:190


1- (1) عن علی علیه السلام: «انّما الحلم کظم والغیظ وملک النفس»؛ شرح غررالحکم، ج 3، ص 741، ح 3859.
2- (2) عن علی علیه السلام: «اَلْحِلْمُ وَالاَنَاهُ تُوْاَمَانِ یُنْتِجُهما عُلُوُّ الِهَّمهِ»؛ نهج البلاغه، کلمات قصار، ح 460.
3- (3) «اَلْحِلْمُ سِرَاجُ اللهِ یَسْتَضِییءُ بِهِ صَاحِبُهُ الَی جِوَارِهِ وَلاَیَکُونُ حَلِیماً الاَّ الْمُؤَیَّدُ بِاَنْوارِاللهِ وَبِاَنْوارِ الْمَعْرِفَهِ وَالتُّوحِیدِ»؛ بحارالانوار، ج 68، ص 422، ح 61.
4- (4) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 408.
5- (5) مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارش محمد حسین اسکندری، ج 1، چاپ دفتر انتشارات اسلامی، نوبت اول، 1376، ص 266.

خداوند متعال یکی از نعمت هایی را که به پیامبر صلی الله علیه وآله داده است شرح صدر می داند و می فرماید: «آیا سینه ات را برایت گشاده نساختیم»(1).

منظور از گشادگی صدر، وسعت علمی و نیز تحمل و استقامت در برابر لجاجت ها و کارشکنی های دشمنان و مخالفان است، تا مشکلات او را به زانو درنیاورد، کارشکنی های دشمنان مأیوسش نسازند، سؤالات از مسائل پیچیده او را در تنگنا قرار ندهد، این عظیم ترین هدیه الهی به پیامبر بود(2).

هنگامی که خداوند حضرت موسی را مأمور به دعوت فرعون به سوی خداپرستی کرد. اولین درخواست حضرت موسی از خداوند، اعطای شرح صدر بود. زیرا دعوت فرعون به سوی خداپرستی کار بسیار سختی بود و احتیاج به شرح صدر و صبر و پاسخ های قانع کننده داشت(3).

آسان شدن کارها، احساس سبکباری و جلب احترام عمومی، در حقیقت همگی نتیجه شرح صدر و افزایش ظرفیت روانی می باشد. به وسیله مهار خویش می توان به تدریج از ظرفیت روانی قوی برخوردار شد و در نتیجه از درگیری با افراد و با مسائل جزیی در امان بود(4).

ظرفیت روانی را می توان به صورت زیر بیان کرد:

تجربیات تکاملی * میزان هوش * سلامت و قدرت جسمی = ظرفیت روانی

تجریبات تکاملی، عنوان گسترده ای است که با مکانیسم های بسیار پیچیده ای وارد عمل می شوند. منظور از این تجربیات آموزش هایی هستند که فرد به صورت نظری و عملی دریافت می کند. در نتیجه حالت وقار و آرامش و قدرت به او می دهند و بدین وسیله فرد زندگی خود را با روشن بینی، واقع بینی مهار نسبتاً کامل ادامه می دهد.

ص:191


1- (1) (أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ)؛ شرح / 1.
2- (2) تفسیر نمونه، ح 27، ص 122.
3- (3) تفسیر آسان، ج 11، ص 315.
4- (4) حسینی، سیدابوالقاسم، اصول بهداشت روانی، ص 128.

تجربیات تکاملی را می توان بدین صورت طبقه بندی نمود:

1 - آموزش های خانوادگی؛

2 - آموزش های مدرسه ای؛

3 - آموزش های مذهبی؛

4 - آموزش های اجتماعی؛

5 - تجربیات ضمن حرفه و شغل؛

6 - همانند سازی با افراد تکامل یافته و استفاده از تجربه های دیگران.

هرقدر که این آموزش ها بیشتر در مسیر رشد باشند و با دلسوزی، واقع بینی و با توجه به میزان هوش فرد مورد استفاده قرار گیرند، ظرفیت روانی را به مقدار بیشتری توسعه خواهند داد(1).

آموزش های مذهبی اصیل، می توانند به عنوان محرکی امیدبخش در زندگی فردی و اجتماعی وارد محل شوند و با افزایش تحمل فرد به مشکلات زندگی، از بروز واکنش های بیمارگون و افراطی در مقابل رویدادها جلوگیری نمایند(2).

ه -- عفو و گذشت: در معاشرت اجتماعی بسیار اتفاق می افتد که در اثر بروز شرایط مختلف، فردی به حق دیگری تعدّی یا به او بی حرمتی می نماید. در این شرایط افراد طبعاً به دنبال استیفای حق خود هستند، دین اسلام نیز این حق را برای آن ها قائل است، در عین حال تعالیم اسلام بر عفو و گذشت تأکید می کند و استمرار خصومت بین افراد را نمی پذیرد. چه اگر قرار باشد افراد در همه موارد سختگیری کنند و هیچ گونه اغماض و چشم پوشی نداشته باشند جامعه همواره شاهد منازعات خواهد بود و این امر زندگی را برای بیشتر مردم غیر قابل تحمل خواهد ساخت.

ص:192


1- (1) همان، ص 133.
2- (2) همان، ص 136.

خداوند متعال یکی از صفات پرهیزگاران را عفو و بخشش بیان نموده است(1). عفو نادیده گرفتن ناملایماتی است که از جانب مردم به خود می رسد و هم چنین چشم پوشی از خلاف های اخلاقی و رفتار جزیی مردم است. عفو پاک کردن درون از کینه و دشمنی و چشم پوشی از دیگران است(2). در قرآن خطاب به پیامبر صلی الله علیه وآله آمده است: «آزار و بدی ها را به آن چه نیکوتر است، دفع کن»(3).

بهترین روش در برخورد با مردم و حتی دشمنان همین روشی است که آیه فوق بیان کرده است. زیرا هرکس رفتار نامناسبی انجام دهد انتظار مقابله به مثل و گاه چند برابر را دارد.

فردی که ببیند طرف مقابل نه تنها بدی را به بدی پاسخ نمی دهد، بلکه با نیکی واکنش نشان می دهد برانگیخته می شود و از رفتار نامناسب خود شرمسار می شود. در این حالت عداوت ها با احساسات مناسب و محبت جایگزین می شود(4).

خداوند یکی از صفات اهل ایمان را عفو هنگام خشم معرفی می کند(5). آن ها نه تنها در موقع غضب زمام اختیار از کفشان ربوده نمی شود و مرتکب اعمال نامناسب و پرخاشگری نمی شوند بلکه با آب عفو و غفران قلب خود را از کینه ها شستشو می دهند و این صفتی است که جز در پرتو ایمان و توکّل بر خدا حاصل نمی شود. نکته مهم توجه به این اصل است که چگونه انسان می تواند در انتظار عفو الهی به سر برد، در حالی که خود کینه توز و انتقامجو باشد و هنگام خشم هیچ مهاری به خود نداشته باشد(6).

ص:193


1- (1) (وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ...)؛ آل عمران / 134.
2- (2) تفسیر پرتوی از قرآن، ج 5، ص 336.
3- (3) (ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَهَ)؛ مؤمنون / 96.
4- (4) تفسیر نمونه، ج 20، ص 281.
5- (5) (وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ)؛ شوری / 37.
6- (6) تفسیر نمونه، ج 20، ص 460.

در بعضی از آیات قرآن به مراتب عفو و گذشت اشاره شده است: (وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)1 ؛ «اگر عفو کنید و صرف نظر نمایید و گنه کار را ببخشید، خدا شما را می بخشد، زیرا خداوند بخشنده و مهربان است».

به نظر می رسد که عفو مرحله نخستین است و به معنی گذشت و ترک انتقام و هرگونه عکس العمل می باشد. مرحله دوم چشم پوشی، نادیده گرفتن و فراموشی است. غفران به معنی پوشانیدن آثار خطا و گناه است و این آخرین مرحله است و برترین مقامات انسان های باایمان در مواجهه با خطاهای دیگران است(1).

شخص عفوکننده حقی از او ضایع شده و ظاهراً چیزی به دست نیاورده، اما به خاطر گذشتی که از خود نشان داد. خداوند پاداش او را از فضل بی پایانش می دهد. گذشت مایه انسجام جامعه و کم شدن کینه ها و افزایش محبت و متوقف شدن انتقام جویی و آرامش اجتماعی است. از آثار عفو و گذشت یاری مردم، اصلاح رفتارهای آن ها و استحکام پیوندهای اجتماعی است. البته این امر مجوزی برای رفتار نامناسب برخی نمی شود(2).

علی علیه السلام می فرماید: «عفو و گذشت افراد لئیم و پست را فاسد می کند، به همان اندازه که افراد با شخصیت را اصلاح می کند»(3).

هم چنین آن حضرت می فرماید:

«عفو در مورد کسی است که اعتراف و اقرار به گناه خود داشته باشد نه در مورد کسی که بر گناه اصرار دارد»(4).

ص:194


1- (2) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 421.
2- (3) تفسیر نمونه، ج 20، ص 464.
3- (4) «الْعَفْوُ یُفْسِدُ من اللَّئیم بِقَدْرِ اصلاحِهِ مِنَ الکریمِ»؛ کنزالفوائد، ج 2، ص 182.
4- (5) «العفْوُ عَنِ المُقرِ لاعَنِ المُصِرَّ»؛ همان، ح 783.

در کلمات معصومین علیهم السلام سفارش زیادی به عفو و بخشش شده است و اولیای اسلامی عفو و گذشت نسبت به رفتار نامناسب دیگران را یکی از بهترین صفات مناسب دنیا و آخرت(1) و از سنّت پیامبران و پرهیزکاران(2) مایه عزت و سربلندی افراد(3) و موجب رضایت خداوند دانسته اند(4).

تأثیر عفو و گذشت بر بهداشت روانی فرد

یکی از آثار کینه و خصومت ورزی فشار روانی است. فشار روانی یعنی محرکی که موجب احساس تنش می شود. تنیدگی احساس درونی است که در واکنش به رویدادهای معین یا تفکر در باب آن رویدادها به وجود می آید. (کوینا، هولروید، 1982)(5).

شخص کینه جو و خصومت ورز دائماً کینه و نفرت از شخص را ترسیم می کند، در ذهن خود دشمنی را مجسم می نماید و با او در حال مقابله و انتقام گرفتن است و این باعث تنیدگی و واکنش ستیز یا گریز می شود.

واکنش ستیز یا گریز، عبارت از این است که انسان هنگام مواجهه با خطر آماده جنگیدن یا فرار شود این واکنش از نظر فیزیولوژیک کاملاً چشمگیر است، فشار خون زیاد می شود، ضربان قلب و تنفس افزایش می یابد، سطح قند خون بالا می رود، کف دست عرق می کند و تنیدگی عضلانی ایجاد می گردد (کانن، 1932) کانن اظهار داشت که ابتلای مستمر

ص:195


1- (1) قال رسولُ صلی الله علیه وآله: «اَلا اخْبِرِکُمْ بِخَیْرِ خَلائِقِ الدُّنْیَا وَالاْخِرَهِ: الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ...»؛ بحارالانوار، ج 68، ص 399، اصول کافی، ج 2، ص 107.
2- (2) قال الصادق علیه السلام: «اَلْعَفْوُ عِنْدَ الْقُدْرَهِ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِینَ وَ المُتَّقِینَ»؛ همان، ص 423.
3- (3) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «عَلَیْکُمْ بِالْعَفْوِ، فَاِنًّ الْعَفْوَ لاَیَزیدُ الْعَبْدَ الاّ عِزّاً فَتَعَافُوا یَعِزُّکُمْ اللهُ»؛ همان.
4- (4) «سَمِعَ امِیرَالمُوْمِنیَن علیه السلام رَجُلا یَشْتِمُ قَنْبَراً وَ قَدْرَامَ قَنْبَرُاَنْ یَرُدُّ عَلَیْهِ فَنَاداهُ امیرُالمُوْمِنیَن علیه السلام مَهْلا یَا قَنْبَرٌ دَعْ شَاتِمَکَ مُهانَاً تُرْض الرَّحْمَنَ وَتُسْخِطُ الشَّیطانَ...»؛ همان، ص 424.
5- (5) روانشناسی سلامت، ج 2، ص 522.

به تنیدگی، ممکن است تعادل حیاتی فیزیولوژیک فرد را از هم بپاشد و آسیب پذیری جسمانی او را افزایش دهد. گرچه واکنش ستیز یا گریز ممکن است کاملاً سازگارانه باشد (مثلاً به شخص کمک کند تا از خطر بگریزد و زندگی اش را نجات دهد) ولی انگیختگی مستمر سیستم عصبی سمپاتیک برای ارگانیزم ایجاد خطر می کند، زیرا موجب اختلال عمده در عملکرد فیزیولوژیک فرد می شود(1).

هانس سلیه (1956) راجع به واکنش ها به محرک های تنیدگی زا در بدن، نظریه نشانگان سازگاری عمومی را تدوین کرد که شامل سه مرحله واکنش به تنیدگی است. در مواجهه با محرک تنیدگی زا، ابتدا ارگانیزم خود را برای برخورد با آن بسیج می کند که به آن مرحله هشدار گفته می شود. بدن آماده واکنش می شود و فعالیت آدرنال و هم چنین کارکرد قلبی - عروقی و تنفسی افزایش می یابد. در دومین مرحله، یعنی مرحله مقاومت، ارگانیزم تلاش می کند تا بر محرک تنیدگی زا غالب شود و یا راه سازگاری با آن را یاد بگیرد، نتیجه مقاومت مستمر در برابر عوامل تنیدگی زا، کاهش مقاومت نسبت به دیگر محرک ها خواهد بود (ودر برخی موارد باعث می شود ارگانیزم آسیب پذیرتر شود) در سومین مرحله، یعنی مرحله فرسودگی، ارگانیزم در تلاش برای فائق آمدن بر خطر یا سازگاری با آن، دچار نقصان منابع فیزیولوژیک می شود. سلیه به این مسأله پی برد که ابتلا به تنیدگی، منجر به الگوی عمومی تولید غیرطبیعی هورمون می شود، مثلاً در موش های صحرایی واکنش های تنیدگی منجر به بزرگ شدن قشر غدد آدرنال و هم چنین تحلیل رفتن غده تیموس و ساختارهای غدد لنفاوی (مراکز مهمی که کارشان ایمن سازی است) گردید، واکنش های تنیدگی حتی باعث زخم معده نیز می شود.

ص:196


1- (1) همان، ص 538.

تصوّر می شود که هر حادثه ناخوشایند یا تنفرآوری موجب به وجود آمدن تغییراتی در غدد آدرنال و تیموس و لایه های معده می شود.

بر طبق نظر سلیه، اگر واکنش تنیدگی به هر دلیل برای مدتی طولانی تکرار شود، در نهایت به فرسودگی، کاهش منابع جسمی و صدمه جبران ناپذیر فیزیولوژیک خواهد انجامید. چنین صدمه ای ممکن است شامل فرسودگی غدد آدرنال و نیز اختلال تنفسی و قلبی - عروقی و تقلیل عملکرد سیستم ایمنی بدن شود(1).

شواهدی وجود دارد که تنیدگی، خشم و خصومت ممکن است در ایجاد و استمرار فشار خون نقش اساسی داشته باشند. معلوم شده است که احتمال ابتلای افراد دارای فشار خون به خصومت مزمن نسبت به افرادی که فشارخون طبیعی دارند بیشتراست. (دیاموند، 1982)

هم چنین معلوم شده است مردان و زنانی که خصومت بالایی دارند، در واکنش به موقعیت هایی که موجب بدگمانی و بی اعتمادی می شود، بیشتر از دیگران، دچار فشار خون واکنشی می شوند (وایدنر، فریند، فیکاروتو، مندل، 1989)(2).

روان شناسان الگوی رفتاری افراد را به دو الگوی رفتاری تیپ و الگوی رفتاری تیپ B تقسیم نموده اند.

الگوی رفتاری تیپ A عبارت است از سبکی شخصی که شامل نحوه تعامل فرد با دیگران، چگونگی سازگاری او با هیجانات و نحوه ابراز عواطف می شود. عمده ترین مؤلفه الگوی رفتاری تیپ A عبارت است از تلاش ستیزه جویانه و بی وقفه فرد برای دستیابی به نتایج هرچه بیشتر در حداقل زمان ممکن. فرد دارای تیپ A رقابت طلب است و کوشش می کند که تا به موفقیت برسد. او احساس می کند که برای انجام کارها باید فوراً

ص:197


1- (1) همان، ص 540.
2- (2) همان، ص 545.

اقدام کند و در این مورد از خود ناشکیبایی نشان می دهد و نیز نسبت به دیگران ستیزه جو است. فرد دارای تیپ A برای خصومت با دیگران به راحتی برانگیخته می شود. در سال 1978 «مؤسسه ملی قلب، ریه و خون» الگوی رفتاری تیپ A را به عنوان یکی از عوامل خطرساز و مستقل بیماری قلبی و همردیف با کلسترول خون، فشار خون و وراثت پذیرفت(1).

در تحقیقات معلوم شده است که آن دسته از افراد تیپ A بیشتر در معرض خطر بیماری قلبی اند که دچار هیجان، خصومت مزمن، خشم و پرخاشگری هستند. در میان افراد تیپ A کسانی بیشتر از همه در معرض ابتلا به بیماری قلبی اند که علاوه بر ویژگی های فوق، به دیگران سوءظن اساسی دارند. (بارفوت و دیگران 1978) قوی ترین نشانه پیش بینی کننده بیماری قلبی عبارتست از استعداد شخص برای خصومت.

در پژوهش مهمی که درباره خصومت به عنوان عامل خطرساز بیماری قلبی انجام گرفته است، به 255 دانشجوی پزشکی آزمون مشتمل بر اندازه گیری خصومت انجام گرفت.

تقریباً سی سال بعد وضع سلامتی این پزشکان مورد ارزیابی قرار گرفت. اختلال بیماری قلبی در میان پزشکانی که میزان خصومت در آنان از حد میانگین بالاتر بود، تقریباً پنج برابر این احتمال در میان پزشکانی بود که میزان خصومت آنان کم تر از حد میانگین قرار داشت. تعداد مرگ و میر در میان کسانی که میزان خصومت در آنان بالاتر بود، 6/4 بار بیشتر از کسانی بود که دارای میزان خصومت کم تری بودند.

تحقیقاتی که کوشیده اند ارتباط بین خصومت و بیماری قلبی را تبیین کنند، حاکی از آنند که خصومت و رفتار تیپ A باعث افزایش سطح

ص:198


1- (1) همان، ص 548.

پلاسما و کاهش غلظت کلسترول لیپوپروتئین که عوامل خطرساز شناخته شده ای برای بیماری قلبی اند، می شود. (وایدنر و دیگران، 1987)

در واقع تنفر از دیگران و سوءظن نسبت به آنان ممکن است موجب عدم توانایی شخص در دستیابی به سطحی از حمایت اجتماعی از سوی دیگران شود، حمایتی که می تواند برخی از تأثیرات ناشی از شرایط اسفبار زندگی را کاهش دهد(1).

همبستگی سردردها، آسم، آرتروز و زخم معده پا پنج هیجان مزمن مورد ارزیابی قرار گرفت این هیجان ها عبارت بودند از: خشم (واکنش منفی نسبت به اشتباهی که فرد از آن مطلع است) خصومت (نگرش پایداری که متضمن احساسات و ارزیابی های منفی نسبت به دیگران است). پرخاشگری (آزار رساندن، یا قصد آزار رسانی به دیگران) و افسردگی و اضطراب. معلوم شد که این هیجانات منفی و بیماری هایی که مورد بررسی قرار گرفته بودند، با هم ارتباطی معنادار و مثبت دارند. به نظر می رسد تمام انواع هیجانات منفی، از افسردگی واضطراب گرفته تا خشم و خصومت، با بسیاری از بیماری ها، نظیر زخم معده، آرتروز شبه رماتیسمی، سردردها و آسم مرتبطند(2).

و - مدارا کردن و نرم خویی: از اموری که در روابط اجتماعی دارای اهمیت زیادی است مدارا، خوش رویی و نرم خویی است و تعالیم اسلام به آن سفارش کرده اند. خداوند نرم خویی و خوش رویی پیامبر اسلام را (که از عوامل جلب قلوب و جذب نفوس بود) ناشی از رحمت واسعه خود دانسته و فرموده است: «ای پیامبر: به خاطر رحمت الهی در برابر آن ها نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند»(3). «و به

ص:199


1- (1) همان، ص 554.
2- (2) همان، ص 557.
3- (3) (فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ)؛ آل عمران/ 159.

یقین این نرمش، مهربانی و حسن خلق در هر کس باشد مایه رحمت و برکت است»(1).

آیات قرآن نشان می دهد که مسأله خوش رویی و برخورد خوب با افراد، شامل دشمنان نیز می شود. خداوند در برخورد با بدترین افراد دستور به رفق و مدارا می دهد. از این رو هنگامی که موسی علیه السلام مأمور شد پیام الهی را به فرعون طغیان گر برساند به این خطاب مخاطب شد: «به سوی فرعون بروید، که او طغیان کرده است. و [لی] با او سخنی نرم بگویید؛ تا شاید او متذکّر شود، یا بهراسد.»(2). از این آیه استفاده می شود که نخستین دستور برای نفوذ در قلوب مردم برخورد ملایم و توأم با مهر و عطوفت انسانی است(3).

معصومین اهتمام زیادی به مسأله رفق و نرم خویی با مردم داشتند:

1 - پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «ما انبیاء همانگونه که به اداء واجبات مأمور شدیم، مأمور به مدارای با مردم شدیم»(4).

2 - هم چنین ایشان فرمود: «عاقل ترین مردم کسی است که بیشترین اهتمام به مداراکردن با مردم را داشته باشد»(5).

3 - امام کاظم علیه السلام فرمود: «مداراکردن با مردم نصف زندگی است»(6).

4 - پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: «مدارا و نرمی در هر چیزی باعث زینت آن می شود»(7).

5 - علی علیه السلام: «نرم خویی در ایجاد محبت، نقش بسیار مؤثر دارد و افرادی که شخص نرم خو را به این صفت می شناسند نسبت به وی علاقه مند می شوند»(8).

ص:200


1- (1) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 137.
2- (2) (اذْهَبا إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی، فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی)؛ طه/ 44-43.
3- (3) تفسیر نمونه، ج 13، ص 213.
4- (4) عن النبی صلی الله علیه وآله: «اِنّا امِرْنا مَعاشِرَ الاَنبیاءِ بِمُداراهِ النّاسِ کَما امِرْنا بِاقامَه الفرایضِ»؛ شیخ طوسی، امالی، 521، 1150.
5- (5) عنه علیه السلام: «اَعْقَلُ النّاسِ اشَدُّهُمْ مُداراهً لِلنَّاسِ»؛ الصدوق، امالی، ج 28، ص 4.
6- (6) الامام الکاظم علیه السلام: «الرَّفْقُ نِصْفُ الْعَیْشِ»؛ اصول کافی، ج 2، 11/120.
7- (7) عن النبی صلی الله علیه وآله: «مَا کَانَ الرِّفْقُ فِی شَیْیء الاّ زانَهُ»؛ میزان الحکمه، ح 7355، مستدرک الوسایل، ج 12، ص 72.
8- (8) «مَنْ تَلِنْ حَاشِیَتُهُ یَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَحَبَّهَ»؛ فهرست موضوعی غرر، ص 360.

6 - از جمله وصایای علی علیه السلام به امام مجتبی این بود: «هرکس با تو به غلظت و تندخویی مواجه می شود تو با او به نرمی و ملایمت برخورد کن، چه نرمی تو با وی می تواند به سرعت موضعش را تغییر دهد و او را با تو نرم و ملایم سازد»(1).

7 - علی صلی الله علیه وآله می فرماید: «با مردم مدارا کن تا از برادری آنان بهره مند شوی و با رویی گشاده با آنان مواجه شو تا کینه ها در ضمیرشان بمیرد»(2).

8 - امام صادق علیه السلام فرمودند: «خداوند با بندگان مدارا می کند و مدارا کنندگان را دوست می دارد، به عمل آمیخته به رفق و مدارا پاداش می دهد که به کار فاقد مدارا آن اجر را اعطا نمی کند»(3).

درمان تندخویی

کسانی که دارای صفت نرم خویی نیستند باید سعی کنند خود را به این صفت زینت دهند. باید عواقب و آثار نامطلوب بدخلقی در زندگی مبتلایان به آن را مشاهده نمایند که چگونه مردم از آنان متنفر می شوند و در زندگی در برابر حوادث سخت تنها می مانند و در مجموع رانده درگاه خدا و خلق خواهند شد. خود باید با تمرین و تلقین خود را به خوش خلقی وادارد.

گاهی تندخویی در اثر بیماری جسمانی پدید می آید که باید به درمان ریشه های آن پرداخت و گاه در اثر معاشرت با افراد تندخو به انسان منتقل می شود که باید روابط با آن ها را تجدید نظر نماید.

امام صادق علیه السلام فرمود: «خلق خوب ویژگی مثبت الهیست که خداوند به بندگانش اعطاء کرده است. بعضی از خلقیات سجیه طبیعی است و بعضی باید با

ص:201


1- (1) فی وصیته علیه السلام لابنه الحسن علیه السلام: «وَلِنْ لِمَنْ غَالَظَکَ فَاِنَّهُ یُوشَکُ انْ یَلِینَ لَکَ»؛ بحارالانوار، ج 74، ص 168.
2- (2) «دَارِالنّاسَ تَسْتَمِتْع بِاِخائِهم وَاَلْقِهِم بِالِبْشر تمت اضْغانَهُمْ»؛ فهرست غرر، ص 103.
3- (3) «اِنَّ اللهَ رَفیقٌ یُحِبُّ الرِّفْقَ وَیُعْطِی عَلَی الرِّفْقِ مَالا یُعْطِی عَلی العُنْفِ»؛ مشکوه الانوار، ص 180، وسائل الشیعه، ج 15، ص 269.

نیت و قصد به دست آید». راوی می گوید: پرسیدم کدام یک از این دو برتر و افضل است؟ فرمود: آن کس که خلق خوب سجیه اوست و با سرشتش آمیخته، نمی تواند جز آن عمل کند، اما کسی که با نیت و مجاهده خود را به خلق پسندیده متخلق می نماید باید در راه اطاعت الهی صبر کند و مشکلات خودسازی را تحمل نماید، بنابراین افضل و برتر کسی است که برای رسیدن به خلق خوب سعی و کوشش می کند و با سختی های ناشی از آن می سازد(1).

ز - توجه به ظرفیت روانی افراد و تعدیل توقّعات: برای برقراری ارتباط اجتماعی مطلوب فرد باید امکانات و محدودیت های افرادی را که با او تماس دارند به طور واقع بینانه ارزیابی کند و توقّعات خود را نسبت به آن ها تعدیل نماید(2). امام صادق علیه السلام درجات افراد را تا 490 درجه متفاوت می داند(3). و در سخنی دیگر میزان شناخت و ایمان افراد را ده درجه طبقه بندی می کند که درجات پایین قادر به فهم مسائل افراد درجات بالاتر نیستند. امام علیه السلام میزان درجات را به پله های نردبان تعبیر و سفارش می کند با افرادی که در درجه پایین قرار دارند با ملایمت رفتار شود و مافوق توانایی، بر آن ها تحمیل نشود و در غیر این صورت فرد شکسته می شود و مسؤول این کار باید آن را جبران نماید(4).

ص:202


1- (1) «عن ابی عبدالله قال: انَّ الخُلْقَ مَنِیحَهٌ یَمْنَحُهَا اللهُ عَزَّوَجلَّ خَلْقُهُ فَمِنْهُ سَجِیّهٌ وَمِنْهُ نِیَّهٌ، فَقُلْتُ فَاَیَّتُهُمَا افْضَلُ، فَقالَ: صَاحِبُ السَّجِیَهِ هُوَ مَجْبُولٌ لاَیَسْتَطِیعُ غَیْرَهُ وَ صَاحِبُ النِّیَهِ یَصْبِرُ عَلَی الطّاعَهِ تَصَبُّراً فَهُوَ افْضَلُهُمَا»؛ کافی، ج 2، ص 101.
2- (2) حسینی، ابوالقاسم، اصول بهداشت روانی، ص 187.
3- (3) اصول کافی، ج 3، ص 73.
4- (4) «قال عَبْدُالعَزِیزِ الْقَراطبی، قَالَ لِیَ ابْوعَبْدِاللهِ یَا عَبْدَالْعَزِیزِ انَّالاِیمَانَ عَشْرُ دَرَجَات بِمَنْزِلَهِ السُّلَّمِ یُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاهً بَعْدَ، مِرْقاه فَلاَ یَقُولَنَّ صَاحِبُ الاِثْنَینِ لِصَاحِبِ الواحِدِ لَسْتَ عَلی شَیْیءِ حَتَّی یَنْتَهِیَ الَی العَاشِرِ فَلاَ تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُوئَکَ فَیُسْقِطُکَ مَنْ هُوَ فَوْقَکَ، وَاذا رَاَیْتَ مَنْ هُوَ اسْفَلُ مِنْکَ بِدَرَجَه فَاْرْفَعْهُ الَیکَ بِرِفْق وَلاَ تَحْمِلَنَّ عَلَیْهِ مَالا یُطِیقُ فَتَکْسِرُه فَاِنَّ مَنْ کَسَرَ مُوْمِناً فَعَلَیْهِ جَبْرُهُ»؛ اصول کافی، ج 3، ص 74.

این تصوّر که افراد بدون عیب و نقص باشند و در ارتباط با ما به طور ایده آل عمل نمایند تصوری باطل است چون انسان موجودی ناقص و در بسیاری مواقع دچار اختلالات هیجانی - عاطفی است. بنابراین رفتار آدمی خالی از عیب و نقص نیست(1).

از این رو انتظار بیش از حد و توقّع کامل بودن و رعایت تمام امور انسانی و اسلامی از افراد به ندرت امکان پذیر است افرادی که انتظارات بسیار بالایی دارند چون طرف مقابل در برخوردها و ارتباطات نمی تواند خواسته ها و نظرات آنان را برآورده سازد. احساس شکست و ناراحتی می کنند و زمینه ی ارتباط مناسب فراهم نمی شود. ولی هنگامی که این توقّع وجود نداشته باشد و فرد معتقد باشد کسی که با او در ارتباط است انسان کاملی نیست و احتمالاً نقص هایی دارد، در تعامل با او اگر کوتاهی یا خطایی مرتکب شدند ناراحت نمی شود و حمل بر ناآگاهی یا نقصان او می کند. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و اولیای دین در برخورد با افراد این مسائل را توجه داشتند و از خطای آن ها گذشت می کردند یا اصلاً آن را نادیده می گرفتند. خداوند در قرآن انسان را به اندازه توانایی اش تکلیف می کند و انتظار بیش از توانایی از او ندارد(2).

پس لازم است در روابط بین فردی ظرفیت، توانایی و سطح فکر افراد مورد توجه قرار گیرد و رفتارهایی که افراد انجام می دهند ریشه یابی گردد تا علت رفتار یا برخورد نامناسب روشن شود و مشکلات یا عواملی که باعث این رفتار نابهنجار گردیده بررسی شود.

ص:203


1- (1) پل هاک، مترجمان، حسین صیفوریان، محمد طاهر ریاضی ارسی، موفقیت در تربیت فرزندان، ص 22، چاپ اول، 1381، انتشارات رشد.
2- (2) (لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها)؛ بقره / 286.

ح - خوش گمانی و تفسیر مناسب: یکی از دستورات اسلام در ارتباط با افراد، خوش گمانی و تفسیر مناسب رفتار آن ها است. خداوند متعال در جریان داستان افک که عده ای از منافقان به یکی از همسران پیامبر صلی الله علیه وآله تهمت زده بودند و مسلمانان گرفتار این شایعه شده بودند) می فرماید: «چرا هنگامی که آن (دروغ بزرگ) را شنیدید، مردان مؤمن و زنان مؤمن به خودشان گمان نیک نبردند و نگفتند این دروغ بزرگِ آشکاری است؟!»(1).

نکته ی جالب توجه در این آیه، تعبیر خوش گمانی نسبت به خود است، یعنی افراد را هم چون خود در نظر بگیرید و متعلّق به خود بدانید. در این آیه آمده است: «شما نسبت به خود باید حسن ظن می داشتید». این تعبیر امر نیز اشاره دارد که جان مؤمنان از هم جدا نیست و همه به منزله نفس واحدند که اگر اتهامی به یکی از آنان متوجه شود گویی به همه متوجه شده است و اگر عضوی را روزگار به درد آورد، قراری برای دیگر عضوها باقی نمی ماند و همان گونه که هرکس خود را موظف به دفاع از خویشتن در برابر اتهامات می داند باید به همان اندازه از دیگر برادران و خواهران دینی دفاع کند(2). تکیه بر مردان و زنان با ایمان به این جهت است که نشان می دهد ضعف ایمان طبعاً مؤمن را از فحشا و منکرات عملی و زبانی باز می دارد پس کسی که متّصف به ایمان است باید به افراد دیگری که چون او متّصف به ایمان هستند گمان خوب داشته باشد و درباره آنان بدون علم سخنی نگوید(3).

از این رو وظیفه مهم یک فرد مسلمان نسبت به برادر دینیش این است که عمل و گفته او را به بهترین وجه صحیح و ممکن تفسیر نماید و گفتار و رفتارش را از دیدگاه پاکی و درستی بنگرد(4).

ص:204


1- (1) (لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قالُوا هذا إِفْکٌ مُبِینٌ)؛ نور / 12.
2- (2) تفسیر نمونه، ج 14، ص 398.
3- (3) تفسیر المیزان، ج 15، ص 98.
4- (4) شرح دعای مکارم الاخلاق، ج 2، ص 357.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

«کار برادر دینیت را به بهترین وجه ممکن تعبیر کن مگر آن که وضع به گونه ای شود که حمل به صحت ناممکن گردد. هم چنین به سخنی که برادرت گفته گمان بد مبر با آن که می توانی برای آن کلام محمل خوب و شایسته ای بیابی»(1).

آثار خوش گمانی و حسن ظن

1 - آرامش درون: «حسن ظن مایه آرامش دل و سلامت ایمان است»(2).

2 - کاهش غم و اندوه: «حسن ظن باعث کاهش اندوه و رهایی از گناه است»(3). یکی از عواملی که باعث آرامش انسان می گردد احساس ایمنی است و این امر با خوش گمانی تأمین می گردد. در صورتی که بر روابط بدگمانی حاکم باشد شخص دائماً احساس خطر و عدم امنیت می کند و این امر بهداشت روانی او را به خطر می اندازد.

3 - جلب محبت و دوستی: علی علیه السلام فرمودند: «کسی که نسبت به مردم خوش گمان باشد محبت آن ها را به سوی خود جلب خواهد کرد»(4).

شخص خوش گمان از آن جا که اعمال دیگران را خوب و زیبا می بیند به آن ها نزدیک می شود و با ابراز عواطف مثبت به دیگران محبت آنان را جلب می کند.

ط - تغافل: یکی از صفات پسندیده ای که مناسب است در روابط اجتماعی مدنظر قرار گیرد تغافل است. تغافل عبارت است از این که انسان از مطلبی آگاهی داشته باشد و به خاطر مصلحت، خود را غافل و بی خبر نشان

ص:205


1- (1) قَالَ امیرالمؤمنین علیه السلام: «ضَعْ امْرَ اخِیکَ عَلَی احْسَنِهِ حِتَّی یِاْتِیَکَ مَا یَغْلِبُکَ مِنْهُ وَلاَ تَظُنَّنَّ بِکَلِمَهِ خَرَجَتْ مِنْ اخِیکَ سُوءاً وَاَنْتَ تَجِدُلَها فِی الْخَیْرِ مَحْمِلا»؛ اصول کافی، ج 2، ص 362.
2- (2) عن علی علیه السلام: «حسنُ الظَّنَّ راحهُ الْقَلْبِ وسَلامَهُ الدّینِ»؛ غررالحکم، ح 4816.
3- (3) عن علی علیه السلام: «حُسنُ الظَّنُّ یُخفِّفُ الهَمَّ وینجی مِنْ تقلُّدِ الاثم»؛ همان، ح 4833.
4- (4) «مَنْ حَسُنَ ظنَّهُ بالنّاسِ حازَ مِنْهُم المحبَّه»؛ همان، ح 8842.

دهد و به گونه ای رفتار کند که طرف مقابل گمان برد او از این رفتار بی خبر است. در پیش گرفتن این روش در معاشرت مناسب با مردم و زندگی آسوده بسیار مفید است(1). پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: «نیمی از رفتار و گفتار مؤمن مبتنی بر تغافل است»(2).

امام صادق علیه السلام فرمود: «صلاح زندگی و آمیزش با مردم پُری پیمانه ای است که دو سوم آن تفطن و آگاهی و یک سوم آن تغافل و نادیده گرفتن است»(3).

هم چنین آن حضرت فرمودند: «دو مسلمان با دلتنگی و هجران از هم جدا نمی شوند جز آن که یکی از آن دو استحقاق دارد که هم مورد تبری و بیزاری واقع شود و هم مورد لعنت و چه بسا هر دو شایسته تبری و لعن هستند». به ایشان گفته شد: ظالم به علت ظلمش استحقاق تبری دارد مظلوم برای چه؟ در جواب فرمود: به این دلیل که مظلوم برادر خود را به آشتی و تجدید پیوند دوستی نخوانده و از گفته های او تغافل ننموده است(4).

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: «یکی از باارزش ترین کارهای کریمان «تغافل» از چیزهایی است که از آن آگاهند»(5).

در روایت دیگری آن حضرت می فرمایند: «کسی که «تغافل» و چشم پوشی از بسیاری امور نکند، زندگی برای او ناگوار خواهد شد»(6).

ص:206


1- (1) فلسفی، محمد تقی، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج 1، ص 493.
2- (2) عن النبی علیه السلام قال: «المؤمن نصفه التغافل»؛ کتاب شهاب، ص 7 به نقل از کتاب شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج 1، ص 493.
3- (3) عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «صَلاحُ حَالُ التَّعایُشِ وَالتّعاشُرِ مِلاْءُ مِکیال ثلثاه فِطْنَهُ وَثُلْثَه تَغافُل»؛ تحف العقول، ص 359.
4- (4) «سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: لاَ یَفْتَرِقُ رَجُلانِ عَلَی الْهِجْرانِ الاَّ اسْتَوْجَبَ احَدُهُمَا الْبَراءَهَ وَاللَّعْنَهَ وَرُبَّمَا اسْتَحَقَّ ذَلِکَ کِلاهُمَا. فَقالَ لَهُ مُعَتَّبٌ جَعَلَنَی اللهُ فِدَاکَ هَذَا الظّالِمُ فَما بَالُ الْمَظْلوِم؟ قَالَ: لاَِنَّهُ لاَیَدْعُوا اخَاهُ الَی صِلَته وَلاَیَتَغَامَسُ لَهُ عَنْ کَلامِهِ»؛ اصول کافی، ج 2، ص 344.
5- (5) «مِنْ اشْرَفِ اعْمالِ الْکَریمِ غَفْلَتُهْ عمّا یَعْلَمُ»؛ نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 322.
6- (6) «مَنْ لَمْ یَتَغافَلْ ولا یَغُضَّ عَنْ کَثیرِ مِنَ الامورِ تنغصَّت عیشهُ»؛ غررالحکم، ص 9149.

هم چنین آن حضرت فرمودند: «قدر و منزلت خود را با «تغافل» نسبت به امور پست و کوچک بالا برید... و زیاده از اموری که پوشیده و پنهان است تجسس نکنید که عیب جویان شما زیاد می شوند و با چشم برهم نهادن از دقت بیش از حد در جزئیات، بزرگواری خود را ثابت کنید»(1).

«بدیهی است زندگی انسان ها خالی از اموری که برخلاف توقّع باشد نیست، اگر انسان جزئیات زندگی دیگران را با کنجکاوی و دقت پیدا کند و آن ها را مورد وارسی قرار دهد، زندگی برایش تلخ و دوستان از اطراف او پراکنده می شوند»(2).

لذا شایسته است افراد هنگام مشاهده، رفتار نامناسب تغافل نمایند تا رشته محبت و دوستی میان مسلمانان گسسته نشود و روابط حسنه به سردی نگراید. البته تغافل در امور جزیی و کم ارزش یا عیوبی است که مصلحت است در پرده بماند ولی امور مربوطه به سرنوشت جامعه و مسائل مهم باید تأمل و بررسی شود.

ی - رازداری: در روابط اجتماعی رازداری از اهمیت زیادی برخوردار است. هر انسانی اسراری دارد اگرچه ممکن است اسرار فردی واقعاً مهم نباشد ولی برای او اهمیت دارد و آشکار کردن این سر در میان مردم شبیه هتک حرمت او است. از نظر اسلام برای هیچ انسانی جایز نیست در جهت کشف یا آگاهی از اسرار مردم بکوشد یا آن را منتشر سازد دقیقاً به همان گونه که برای انسانی جایز نیست که اموال دیگران را بدزدد یا در آن دست برد و اگر چنین چیزی صورت پذیرد در حقیقت این آتش است که می خورد(3). معصومین علیهم السلام به رازداری سفارش نموده اند که در این جا چند روایت ذکر می شود.

ص:207


1- (1) «وَعَظَّمُوا اقْدارَکُمْ بالتَّغافُلِ عَنِ الدَّنی مِنَ الامورْ... وَلا تَکونوا بَحّاثِینَ عمّا غابَ عَنْکُمْ، فیکثُرُ عائبکمْ... وتکرَّموا بالتعامِی عَنِ الاسْتقصاء»؛ بحارالانوار، ج 75، ص 64.
2- (2) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 354.
3- (3) مدرسی، هادی، دوستی و دوستان، ص 424.

1 - پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در سفارش به ابوذر غفاری می فرماید: «ای ابوذر! مجلس ها امانت هستند و فاش ساختن سرّ برادرت خیانت است»(1).

2 - امام رضا علیه السلام فرمود:

«مؤمن به کمال ایمان نمی رسد مگر آن که از سه خصلت برخوردار باشد. یک سنّت از خداوند خود، یک سنّت از پیامبر خود و یک سنّت از ولی خود، سنّت از پروردگارش را مکتوم داشتن اسرار، سنّت از پیامبرش با مردم به مدارا برخورد نمودن، سنّت از ولیش صبر و بردباری در شداید و سختی ها»(2).

در این حدیث، به کتمان سرّ آن قدر اهمیت داده شد که امام علیه السلام آن کس را که پرده دری نمی کند و سرّ مردم را فاش نمی نماید متّصف به صفت و سنّت باری تعالی خوانده است.

3 - همان گونه که نباید اسرار دوستان را فاش کرد نباید اسرار خود را در اختیار دیگران نهاد. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «سرّ تو خون تو است که نباید در رگ های دیگری جریان یابد»(3).

4 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «دوست خود را از سِرّت آگاه مگردان مگر سرّی که اگر دشمن تو از آن آگاهی یابد زیانی برای تو در بر نداشته باشد»(4). دو قاعده وجود دارد که روشن می کند در خصوص اسرار چگونه با مؤمنان رفتار کنیم:

اول: آن چه نباید دوست از آن آگاهی یابد و نیز آن چه به او مربوط نیست نباید از آن مطلع گردد زیرا آگاهی او از آن سودی ندارد. هم چنین صاحب سرّ نیز نفعی از آگاهی او نمی برد.

ص:208


1- (1) «یا ابَاذَرٍّ الْمَجالِسُ بِالاَْمانَهِ و افْشَاءُکَ سِرَّ اخِیکَ خیانَهٌ»؛ وسائل الشیعه، ج 12، ص 307.
2- (2) قال الرضا علیه السلام: «لاَ یَکُونُ الْمُوْمِنُ مُومِناً حَتًّی تَکونَ فِیهِ ثَلاثُ خِصال: سُنَّهٌ مِنْ رَبِّهِ، وَسُنَّهٌ مِنْ نَبِیِّهِ وَسُنَّهٌ مِنْ وَلیِهِ، فَاَمّا السُنَّهُ مِنْ رَبِّهِ فَکِتْمانُ السِّر، وَاَمّا السُنَّهُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُداراهِ النّاسِ، وَاَمَّا السُنُّهُ مِنْ وَلیِّهِ فَالصَّبْرُ فِی البَاساءِ وَالضَّراءِ»؛ تحف العقول، ص 442.
3- (3) قال الصادق علیه السلام: «سِرُّکَ مِنْ دَمِک فَلا یجرین مِن غَیرِ اوْ داجِکَ»؛ بحار، ج 71، ص 71.
4- (4) قال الصادق علیه السلام: «لاتَطَّلِعْ صَدیقُکَ مِنْ سِرِّکَ الاّ عَلَی مَالَوِاطَّلَعَ عَلَیْهِ عَدُوُّکَ لَمْیَضُرُّکَ فَاِنَّ الصَّدِیقَ قَدْ یَکُونُ عَدُوّکَ یوَمَاً مَا»؛ بحارالانوار، ج 72، ص 71.

دوم: این که سرّ خود را جز برای دوست مؤمن فاش نسازی دوستی که تجارب مختلف، صدق ایمان و وفاداری او را ثابت کرده است.

حضرت علی علیه السلام می فرماید: «سِرّ خود را جز به مؤمن باوفا باز مگو».

ک - انصاف: یکی از نشانه های مهم اخلاق حسنه و آداب معاشرت انصاف است. انصاف از ماده نَصْف (به فتح) و نُصْف (به ضم) یعنی چیزی را نصف کردن یا به نصف رسانیدن است. در روابط اجتماعی انصاف بدین معنا است که سود و زیاد را میان خود و دیگران نصف تقسیم کن. برای دیگران حقوق برابر قائل باش و مزایای زندگی را میان خود و مردم تقسیم کن(1).

خداوند در قرآن می فرماید: «هنگامی که سخن می گویید عدالت را رعایت کنید حتی اگر در مورد نزدیکانتان باشد»(2).

در آیه ای دیگر می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید! به طور جدی در پاسداری از عدالت برخیزید و برای خدا گواهی دهید، اگرچه [این گواهی] به زیان خود شما یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد»(3).

در کلمات معصومین علیهم السلام نیز سفارش زیادی به رعایت انصاف شده است که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم.

1 - «انصاف علامت ایمان است. کسی که با فقیر همدردی کند و درباره مردم باانصاف باشد مؤمن واقعی است»(4).

2 - انصاف وسیله کسب عزّت است. «هرکس با مردم با انصاف رفتار کند خداوند عزّت و حرمت او را افزون کند»(5).

ص:209


1- (1) مهدوی کنی، محمد رضا، نقطه های آغاز در اخلاق عملی، ص 571.
2- (2) (وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی...)؛ انعام/ 151.
3- (3) (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ بِالْقِسْطِ...)؛ نساء/ 135.
4- (4) عن النبی صلی الله علیه وآله: «مَنْ وَاسَی الفَقِیرَ واَنْصَفَ النّاسَ مِنْ نفسِهِ فَذاک المُومنُ حقّاً»؛ خصال صدوق، ج 1، ص 87، ح 42.
5- (5) عن علی علیه السلام:... «من یُنْصِفِ الناسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ یَزِدْهُ اللهُ الا عزّهً»؛ اصول کافی، ج 2، ص 144، ح 4.

3 - یکی از بالاترین اعمال رعایت انصاف نسبت به مردم است تا آن جا که هرچه برای خود دوست داری برای آنان نیز دوست بداری(1).

4 - انصاف وسیله قرب به خدا است(2).

5 - انصاف کم ترین حقّی است که یک مسلمان به عهده مسلمان دیگر دارد. «آن چه برای خود دوست می داری برای دیگران نیز دوست بدار و آن چه برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز نپسند»(3).

6 - انصاف باعث الفت و دوستی می شود و اختلاف را برطرف می کند(4).

ص:210


1- (1) همان.
2- (2) «... ورجلٌ قال الحقَّ فیما علیْهِ وَلَهُ»؛ بحارالانوار، ج 72، ص 26.
3- (3) «اَیْسَرُ حَقٍّ مِنْها انْ تُحِبَّ لَهُ مَاتُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَتَکْرهَ لَهُ مَاتَکْرَهُ لِنَفْسِکَ»؛ اصول کافی، ج 2، ص 169.
4- (4) «الاِنْصافُ یرفَعُ الخِلافَ ویُوجِبُ الاِئتِلافِ»؛ غررالحکم، ص 394.

*پرسش:

آیا تشکیل خانواده در تأمین بهداشت روانی انسان مؤثر است ؟

اشاره

*پاسخ:

1 - نقش ازدواج در بهداشت روانی

یکی از اساسی ترین نیازهای بشر نیاز به ازدواج است به دلیل این که در ازدواج نیازهای جنسی انسان، میل به فرزنددار شدن (انسان میل دارد ادامه وجود خود را در فرزند بنگرد برخی روان شناسان، میل به مادر شدن را میل طبیعی زنان می دانند) نیاز به تعاون در محیط خانواده، زمینه ی مناسبی برای برآورده شدن دارد، برای نمونه اگر یکی بیمار شد، دیگری از او پرستاری می کند و اگر یکی به مشکلی دچار شد دیگری به او کمک می کند، ناتوانی مالی دیگران را به یاری می کشاند و حتی گاهی عواطف خانوادگی آن چنان قدرت پیدا می کند که اعضای خانواده، در قبال یکدیگر احساس مالکیت شخصی نمی کنند(1).

از دیدگاه قرآن، انسان ها طوری آفریده شده اند که جفت خواهی به سرشت و آفرینش آن ها بر می گردد. و انسان به حسب فطرت خود در پی یافتن جفت خود کوشش و تلاش می کند و هرکدام به شیوه مخصوص خود این وظیفه فطری را انجام می دهد، خداوند می فرماید: «و شما را جفت هایی آفریدیم»(2) ؛ و باز می فرماید: «شکافنده (و آفریننده) آسمان ها و زمین است؛ همسرانی از (جنس) خودتان برای شما قرار داد، و از دام ها (نیز) جفت هایی (قرار داد) در حالی که شما را بدین (وسیله) می آفریند؛ هیچ چیزی مثل او

ص:211


1- (1) بهشتی، احمد، خانواده در قرآن، ص 6.
2- (2) (وَ خَلَقْناکُمْ أَزْواجاً)؛ نباء / 8.

نیست(1)». می فرماید: «و از نشانه های او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدان ها آرامش یابید؛ و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد. قطعاً، در آن [ها] نشانه هایی است برای گروهی که تفکّر می کنند(2)».

دین اسلام ازدواج را به عنوان امر مثبت مورد نظر قرار داده و آن را در ردیف سایر عبادات محسوب می کند، به طوری که آن را محبوب ترین(3) و عزیزترین نهاد نزد خداوند اعلام می کند. فردی که ازدواج می کند نیمی از دین خود را کامل کرده(4) و عبادات او چندین برابر فردی که ازدواج نکرده، نزد خدا ارزش دارد(5) در مقابل افرادی که ازدواج نکرده اند را مذمّت می کند، و آنان را ناقص در انجام تعالیم دین می داند(6).

تقویت این نگرش در زن و شوهر در همان ابتدای ازدواج موجب آثار روان شناختی بسیاری است که از جمله آن ها ایجاد احساس مثبت در زن و مرد است. به طوری که ازدواج را نوعی محدودیت و تکلف تلقی نخواهند کرد بلکه خود را متکامل تر از قبل می دانند و به عمل خود با جنبه الهی و معنوی نظر می کنند. لحاظ این امور در ابتدای ازدواج نشاطبخش و آرامش دهنده زن و شوهر و برطرف کننده برخی اضطراب ها و نگرانی های آن ها است. بنابراین می توان گفت که یکی از اهداف ازدواج از نظر اسلام رشد و تکامل معنوی افراد است. از نظر اسلام، ازدواج موجب کمال و ارزش یافتن

ص:212


1- (1) (فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً وَ مِنَ الْأَنْعامِ أَزْواجاً یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ)؛ شوری / 11.
2- (2) (خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً)؛ روم / 21.
3- (3) عن ابی جعفر علیه السلام قال: «قال رسول صلی الله علیه وآله ما بنی فی الاسلام احب الی الله عزوجل من التزویج»؛ وسائل الشیعه، ج 14، ص 3.
4- (4) قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «من تزوج فقد احرز نصف دینه»؛ همان، ص 5.
5- (5) همان، ص 6 و 7.
6- (6) همان، ص 7 و 8.

زن و شوهر در جهات متعدد می شود. در ازدواج زن و شوهر از حالت فردی بیرون آمده و به مقصد زوجیّت که نوعی کمال است می رسند، در سایه ازدواج زن و مرد به وحدتی دست می یابند که جلوه آن را در جای دیگر نمی توان سراغ گرفت، زوجین در سایه این اتّحاد روانی و صمیمیت به آرامش نائل می شوند(1).

عدم توجه به راهکارهایی که موجب باقی ماندن محبت و آرامش ایجاد شده در ازدواج است می تواند باعث سردی روابط زن و شوهر گردد و از آن جا که فرد بیشترین وقت را با همسرش می گذراند اگر این روابط سرد باشد باعث فشار روانی و بیماری های روحی و جسمی می گردد و لذا در این بخش ما سعی خواهیم کرد عواملی که باعث آرامش و سکون بین زن و شوهر می گردد از نظر اسلام و قرآن بیان نماییم و راهکارهایی را برای بهداشت روانی ازدواج ارائه دهیم.

2 - گزینش همسر و شرایط آن

اولین امر در ازدواج انتخاب همسری مناسب است که انسان بتواند در کنار او به آرامش برسد و برای این امر لازم است معیارهایی را برای انتخاب همسر در نظر بگیرید. بعضی از این معیارها مثل ایمان و شباهت در عقاید مذهبی در ازدواج لازم است و بعضی دیگر گرچه ضروری نیست ولی تعالیم اسلام به آن ها تأکید داشته است برای نمونه سنخیت در احصان و معیارهایی چون کفو عرفی بودن از نظر اسلام شرط لازم برای انتخاب همسر نیست ولی برای خشنودی بیشتر در زندگی خانوادگی و تفاهم بیشتر و تحقق برخی اهداف به آن سفارش شده است.

ص:213


1- (1) قائمی، علی، نظام حیات خانواده در اسلام، انجمن اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1368، ص 52.

الف) ایمان و شباهت در عقاید مذهبی

شباهت در عقاید مذهبی به قدری در سعادت کانون زناشویی اهمیت دارد که روان شناسان ازدواج دو نفر از مذاهب مختلف را معمولاً غیرعاقلانه می دانند و این امر دلایل متعددی دارد.

در وهله اول اگر تنها یکی از دو همسر به عقاید مذهبی خود با ایمان کامل پایبند باشد، امکان اختلاف نظر در این مورد زیاد خواهد بود. به علاوه تربیت کودکان برحسب عقاید مذهبی به خصوص هر یک از پدر و مادر، عامل دیگری برای اختلاف است. مثلاً در صورتی که پدر، مسلمان و مادر، مسیحی باشد و هر دو به اعتقادات دینی خود پایبند باشد، هریک سعی خواهند داشت که کودکان خود را براساس قوانین مذهبی خود پرورش دهند و این سبب بروز اختلافات خانوادگی خواهد شد.

یکی دیگر از مشکلات ازدواج افرادی که دارای مذاهب مختلفند، مخالفت اولیای آن ها است. زیرا این مسأله، اغلب موجب جدایی جوان از پدر و مادر خود می شود و بعدها ممکن است هر یک از طرفین تقصیر این جدایی را به گردن همسر خود بیاندازد(1).

گفتیم هدف اصلی ازدواج رسیدن به آرامش است و این آرامش در صورتی محقق می شود که میان دو طرف جذب، انجذاب و ترکیب و توحید صورت گیرد. ایمان به خدا هم فطری انسان است و بنابراین غیرممکن است که یک انسان مؤمن که به یگانگی خداوند معتقد است بتواند با یک انسان مادی یا مشرک که از فطرت پاک و انسانی خود منحرف شده و فاصله گرفته است، با جاذبه ی نسبتاً مناسبی به وحدت برسد و دوگانگی را به یگانگی مبدل کند(2). بر همین اساس خداوند می فرماید:

ص:214


1- (1) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 63.
2- (2) بهشتی، احمد، خانواده در قرآن، ص 152.

«با زنان مشرک و بت پرست تا ایمان نیاورده اند ازدواج نکنید (اگرچه جز به ازدواج با کنیزان دسترسی نداشته باشید زیرا) کنیز با ایمان از زن آزاد بت پرست بهتر است، هرچند (زیبایی یا ثروت یا موقعیت او) شما را به شگفتی آورد. آن ها دعوت به سوی آتش می کنند و خداوند دعوت به سوی بهشت»(1).

اسلام به زندگی زناشویی اهمیتی ویژه می دهد، زیرا وراثت و محیط تربیتی خانواده تأثیر بسیاری در شخصیت دارد. به همین جهت برای انتخاب همسر شرایط گوناگون و توصیه های بسیاری دارد. و از آن جا که زن مشرک کفو و شایسته همسری مسلمان نیست؛ بر فرض که برای همسری انتخاب شود، فرزندان او روحیه و صفات وی را به حکم وراثت کسب می کنند و پس از تولد نیز اگر در دامن او تربیت شوند (که غالباً چنین است) سرنوشت مناسبی نخواهند داشت(2).

علاوه بر این اگر زن و شوهر در فکر و عقیده از نظر دین اختلاف داشته باشند، این امر باعث اختلاف در اهداف و خط مشی های زندگی می شود و این برخلاف هدف زندگی زناشویی است که بین آن ها رحمت و مودّت باید وجود داشته باشد چون مودّت و رحمت در سایه وحدت و یک عقیده بودن حاصل می گردد(3).

از اهداف دیگر مهم تشکیل خانواده، برخورداری از همسر و فرزندانی است که انسان را ترقی بدهند و فرزندان خوب و عالی تربیت بشوند. همسری که فرد انتخاب می کند باید مطابق با این هدف باشد و در صورتی که ازدواج با غیرمؤمن صورت بگیرد انسان در ازدواج به این هدف نمی رسد(4).

ص:215


1- (1) (وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتّی یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَهٌ مُؤْمِنَهٌ...)؛ بقره / 221.
2- (2) تفسیر نمونه، ج 2، ص 88.
3- (3) تفسیر من وحی القرآن، ج 4، ص 146.
4- (4) تفسیر من هدی القرآن، ج 1، ص 385.

بنابراین برای کارآمدی خانواده و سلامت روانی و تعالی معنوی افراد، تشابه اعتقادات زن و شوهر و ایمان آن ها شرط اساسی است.

هم چنین از آن جا که خود ایمان و اعتقادات هم دارای درجات می باشد، باید زن و شوهر از نظر دینی تقریباً هم ردیف و در درجه مشابهی باشند.

در انتخاب همسر باید حتی الامکان درجات ایمان زن و شوهر در نظر گرفته شود تا آن ها نزدیک به هم باشند در غیر این صورت به واسطه عدم هماهنگی و یکی نبودن درجات ایمان نباید زن یا شوهر از دیگری انتظار داشته باشد که افکار و عقاید مثل هم و یکی باشد شخصی که در مرحله بالاتری از ایمان وجود دارد اگر بخواهد از دیگری که در مرحله پایین تری است، مثل او باشد باعث سرخوردگی و اختلاف و نهایتاً ایجاد فشارهای روانی و کم رنگ شدن صفا و صمیمیت که لازمه زندگی و آرامش هست بشود. بسیاری خانواده ها به خاطر عدم تجانس و هم سطح نبودن ایمان، دچار مشکلات و اختلافاتی در زندگی شده اند.

ب) سنخیت در احصان

کلمه احصان به معنای منع است و در این جا منظور ما از سنخیت در احصان یعنی زنان و مردان پاکدامن و عفیفی است که خود را از آلودگی و روابط نامشروع منع و محافظت می کنند. خداوند می فرماید: «حلال شده بر شما زنان پاکدامن از مسلمانان و زنان پاکدامن از اهل کتاب هنگامی که مهر آن ها را بپردازید و پاکدامن باشد نه زناکار و نه دوست پنهانی و نامشروع گیرید»(1).

در ادامه آیه دیگر آمده است: «مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمی کند و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود در نمی آورد و این کار بر مؤمنان حرام شده است»(2).

ص:216


1- (1) (وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ وَ لا مُتَّخِذِی)؛ مائده / 5.
2- (2) (الزّانِی لا یَنْکِحُ إِلاّ زانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَ الزّانِیَهُ لا یَنْکِحُها إِلاّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ)؛ نور / 26.

هم چنین خداوند می فرماید:

«زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلق دارند و زنان پاک از مردان پاک و مردان پاک از آن زنان پاکند»(1).

افراد پلید همان پلیدی ها را دوست دارند و لیاقت بیش از آن را ندارند، آدم زناکار به جهت گرایش ها و رفتارش جز به زنی مثل خود میل نمی کند. او به زنی گرایش دارد که مانند خودش به رفتارها و گرایش های ویژه علاقه مند باشد یا کسی که قید و بندی ندارد مانند برخی زنان مشرک، طبعاً زن با رفتارهای بی قید و بند یا شدیدتر از خود گرایش دارد(2).

زیرا سنخیت سبب الفت می شود و هر کسی طالب هم سنخ و هم رویه خود است. مردهای پاک و طاهر، طالب و مایل به زن های پاک و بی آلایش اند و زن های پاک نیز همین طور طالب مردهای پاکند. در زمان حاضر نیز شاهدیم که هر مرد و زنی در ازدواج طالب هم سنخ و هم جفت می باشد مردهای پاک و طاهر طالب زن های پاک، صالح و عفیف می باشند(3).

برای استحکام بنای خانواده و وجود آرامش و بهداشت روانی در خانواده لازم است که سنخیت در احصان نیز مورد توجه قرار گیرد چون بسیاری از طلاق ها یا اختلافات یا حتی قتل ها به خاطر عدم رعایت سنخیت احصان در خانواده است.

ج) کفایت و کفو عرفی بودن

گفتیم که مقصود از ازدواج، آمیزش و اتحاد جان ها و روان ها است. چگونه ممکن است دو انسانی که تشابه روانی ندارند بتوانند عمری را با تفاهم در زیر یک سقف بگذرانند و از کثرت و تباین به وحدت کامل و

ص:217


1- (1) (الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ...)؛ نور/ 26.
2- (2) تفسیر المیزان، ج 15، ص 86.
3- (3) تفسیر مخزن العرفان، ج 9، ص 98.

توافق برسند. آمده است که شهید بلخی که یکی از علما بود تنها نشسته بود و مطالعه می کرد، جاهلی بر او وارد شد و گفت: تنها نشسته ای؟ وی در جواب گفت: حال که تو آمده ای تنها شدم. هم نشینی با بعضی از افراد، زجری دارد که تنهایی ندارد. سعدی بر این نکته، واقف است که:

«چندان که عالم را از جاهل نفرت است جاهل را از عالم وحشت است»(1).

امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمودند: «برحذر باشید از ازدواج با انسان احمق چون که هم صحبتی و مصاحبت با او بلا می شود و فرزندش رشد نایافته تربیت می شود»(2).

بسیاری از افراد از کفائت زن و شوهری، هم طبقه بودن آن ها از لحاظ ثروت و مقامات مادی می فهمند. این گونه برداشت ها نه منطقی است و نه اسلامی امام صادق علیه السلام فرمود: «بعضی از مؤمنان کفو و همتای یکدیگرند»(3).

در تاریخ و احادیث اسلامی آمده است که پیامبر صلی الله علیه وآله جویبر را که مرد تهیدستی بود، به خانه زیاد بن لبید که مردی متمکّن بود فرستاد و از او خواست که دخترش را به جویبر بدهد. زیاد به حضور پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و گفت: ما دخترانمان را به کسی می دهیم که با ما کفائت داشته باشد. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: جویبر مؤمن است و مرد مؤمن کفو و همتای زن مؤمنه و مرد مسلمان کفو زن مسلمان است. دختر را به او بده و به این کار بی میل نباش(4).

این مطلب که در این گونه روایات آمده است، در بحث سنخیت در ایمان نیز مورد اشاره قرار گرفت. آن چه در این جا باید تأکید کرد این است

ص:218


1- (1) بهشتی، احمد، خانواده در قرآن، ص 59.
2- (2) قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «ایاکم وتزوج الحمقاء فان صحبتها بلاء وولدها ضیاع»؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 84.
3- (3) المؤمنون بعضهم اکفاء بعض، روضه المتقین، ج 8، ص 128.
4- (4) «یا زیاد: جویبر مؤمن والمؤمن کفو المؤمنه والمسلم کفو المسلمه فزوجه یا زیاد ولاترغب عنه»؛ وسائل، ج 20، ص 68.

که کفویت از لحاظ رفعت و علو مرتبه انسانیت شخص مطرح است و در این زمینه در منابع اسلامی آمده است که: «اگر خداوند فاطمه را برای علی خلق نمی کرد بر روی زمین از آدم به بعد، هیچ کس با او کفائت نداشت»(1).

در این جا مقصود از کفویت همین معنای لطیف است، علاوه بر این که زن و شوی در انسانیت و احصان، سنخیت و کفائت دارند، باید از لحاظ اخلاقی نیز سنخیت داشته باشند(2).

از نظر اسلام غیر از کفو شرعی که در آن فقط ایمان شرط است بهتر است که کفو عرفی نیز مراعات گردد. حتی صاحب جواهر می فرماید:

«فقها فتوا داده اند اگر ولی و سرپرست دختر، دختر را به شخصی که از نظر عرف هم کفو دختر نبود، عقد کرد، دختر حق فسخ عقد را دارد»(3).

این هم کفوی مواردی مانند:

1 - رشد عاطفی و فکری؛

2 - تشابه علایق و طرز تفکر؛

3 - تشابه تحصیلی و طبقاتی را شامل می شود.

د: رشد عاطفی و فکری: مهم ترین عامل موفقیّت در زندگی زناشویی، رشد عاطفی و فکری است. البته واضح است که درجه رشد عاطفی و فکری تنها بستگی به سن ندارد بلکه سن روانی، اجتماعی و عاطفی و سن جسمانی همه از عوامل مؤثر روشنفکری است.

رشد اجتماعی رابطه نزدیکی با رشد عاطفی و فکری دارد، زیرا شخصی که از لحاظ اجتماعی رشد کرده است، روابط اجتماعی را بهتر درک

ص:219


1- (1) «لولا ان الله خلق فاطمه لعلی ما کان له علی وجه الارض کفو آدم فمن دونه»؛ روضه المتقین، ج 8، ص 123.
2- (2) بهشتی، احمد، خانواده در قرآن، ص 60.
3- (3) نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، داراحیاءالتراث العربی، چاپ هفتم، بیروت، 1981 م، ج 30، ص 109.

می کند، او می داند چگونه با دیگران به خصوص خانواده و همکارانش، سازش کند. او درک می کند که انتظارات اجتماع از او چیست و تا حد زیادی قادر است خود را با این توقعات تطبیق دهد.

شخص دارای رشد عاطفی در مورد همسر، فرزند، دوستان و مشکلات زندگی نظریه واقع بینانه ای دارد. او دارای فلسفه زندگی است که بر اساس آن می تواند از بحران های دائمی زندگی جلوگیری کند(1).

امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: «برحذر باشید از ازدواج با انسان های احمق زیرا مصاحبت با انسان احمق بلاء و مصیبت و سخت است و فرزندی که از او متولد می شود رشد نایافته می باشد»(2). انسان احمق انسانی است که رشد عقلی و عاطفی و اجتماعی نکرده است.

توافق علائق و طرز فکر

یکی از شرایط انتخاب همسر رضایت از اخلاق فرد است(3). بدین معنا که اخلاق فرد باید مورد رضایت طرف دیگر باشد. این رضایت در صورتی حاصل می گردد که علاوه بر داشتن حد لازم از اخلاق اسلامی طرز تفکر و سلیقه ها و فلسفه های زندگی آن ها شبیه به هم باشد. طرز تفکر، موضوع بسیار مهمی است، زیرا بر اساس آن «فلسفه زندگی» هر فردی بنا می شود. زن و مردی که قصد ازدواج دارند به یک اندازه چالش طلب هستند یا این که یکی از آن ها خیلی چالش طلب و دیگری معتقد به داشتن زندگی آرام، آهسته و بی دردسری است. اگر در این مورد مرد شخص چالش جویی است، شاید مشکل زیاد نباشد، اگرچه ممکن است زن از این که شوهرش ساعات طولانی

ص:220


1- (1) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 62.
2- (2) قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «ایاکم وتزویج الحمقاء فان صحبتها بلاء وولدها ضیاع»؛ وسائل الشیعه ج 20، ص 84.
3- (3) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 62.

مشغول به کار گردد آزرده گردد. ولی اگر زن بی اندازه چالش جو باشد، سعی خواهد کرد تا شوهر آسایش طلب خود را به اصرار و پافشاری به کار بکشد و او را مجبور به پذیرفتن مشاغلی کند که از عهده استعداد و علاقه اش خارج است و این وضع با موفقیت و خوشبختی زناشویی تباین دارد(1). همین طور اگر مرد به کار و تلاش علاقه زیاد نداشته باشد و به اندازه ضرورت بخواهد کار کند ولی زن عقیده اش این باشد که باید زندگی را توسعه داد. زن سعی می کند شوهر را مجبور به پذیرفتن کاری کند که از عهده استعداد و علاقه اش خارج است و این با آرامش در زندگی منافات دارد.

مسأله مهم دیگر در زناشویی، توافقی است که زن و شوهر در مورد قضاوت درباره مسائل زندگی دارند. مثلاً اگر شوهر فردی تخیلی و ایده آلیست، ولی زن شخص واقع بین و به اصطلاح رئالیست باشد، شوهر ممکن است از رویه خشک و واقع بینی زیاد زن خسته شود و احساس کند که زنش قدرت درک معنویات و ظرائف زندگی را ندارد، زن واقع بین نیز ممکن است از دست شوهر تخیلی و فلسفه باف خود به ستوه آید و او را آدمی خیالباف و دور از حقیقت زندگی بداند و مکرر آرزو کند که ای کاش شوهرش قدری به خود بیاید و واقعیات زندگی را آن طور که هست مشاهده کند(2). قرآن به نمونه ای از لزوم توافق بین زن و شوهر در باب زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله اشاره می کند:

«ای پیامبر به همسرانت بگو: اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را می خواهید بیایید هدیه ای به شما بدهم و شما را به طرز نیکویی رها سازم»(3).

ص:221


1- (1) همان.
2- (2) همان، ص 63.
3- (3) (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمِیلاً)؛ احزاب / 28.

از شأن نزول این آیه استفاده می شود که همسران پیامبر صلی الله علیه وآله بعد از برخی جنگ ها که غنایم زیادی در اختیار مسلمین قرار گرفت تقاضاهای مختلفی از پیامبر صلی الله علیه وآله در مورد افزایش نفقه یا لوازم گوناگون زندگی داشتند. پیامبر صلی الله علیه وآله که می دانست تسلیم شدن در برابر این گونه درخواست ها که معمولاً پایانی ندارد چه عواقب نامطلوبی برای خانواده ایشان در برخواهد داشت، از انجام این خواسته ها سرباز زد و یک ماه از آن ها کناره گیری نمود، تا این که آیات فوق نازل شد و با لحن قاطع و در عین حال توام با رأفت و رحمت به آن ها هشدار داد که اگر زندگی تجمّلی و دنیاگرایانه می خواهید می توانید از پیامبر صلی الله علیه وآله جدا شوید و به هر کجا می خواهید بروید و اگر به خدا و رسول خدا و روز جزا دل بسته اید و به زندگی ساده و افتخارآمیز با پیامبر صلی الله علیه وآله قانع هستید بمانید و از پاداش های بزرگ پروردگار برخوردار شوید. به این ترتیب پاسخ محکم و قاطعی به همسران پیامبر صلی الله علیه وآله که توقّع آن ها روز افزون شده بود داد، و آن ها را میان ماندن و جدا شدن از پیامبر صلی الله علیه وآله مخیر ساخت(1).

از این آیه روشن می شود که استمرار زندگی مشترک با داشتن علایق و خواسته های متفاوت باعث اختلال در کارکردها می شود و زن و شوهر باید که خواسته ها و سلایق را به هم نزدیک نمایند و اگر خواسته های آن ها در مورد زندگی با هم توافق ندارد با هم ازدواج نکنند.

تشابه تحصیلی و طبقاتی

سعادت و خوشبختی زندگی زناشویی به مقدار زیادی بستگی به موضوع های کوچک دارد بدین معنی که عادات کوچک و به نظر ناچیز فرد ممکن است باعث عصبانیت و آزردگی همسرش شود. این عادات، به ویژه زمانی جلب توجه می کند که زن و مرد از لحاظ تحصیل و محیط با یکدیگر

ص:222


1- (1) تفسیر نمونه، ج 17، ص 279.

تفاوت کلی داشته باشند. مثلاً دختر تحصیلکرده که در خانواده ای متمکّن و مؤدبی پرورش یافته، ممکن است نسبت به شوهر خود که دارای آداب و معاشرت خاص طبقه پایین اجتماع است، احساس شرم و عصبانیت کند. از سوی دیگر شوهر نیز از این که زنش دائماً سعی دارد روش او را تصحیح نماید و به اصطلاح بر او بزرگی کند آزرده خاطر خواهد شد. روان شناسان به این نتیجه رسیده اند که تفاوت میان سطح تحصیلی و طبقاتی یکی از عوامل مهم اختلافات خانوادگی است و همین، امکان خوشبختی و سعادت زناشویی او را کم خواهد کرد. اگرچه شباهت درجه هوش زن و مرد در سعادت زناشویی مهم تر از مقدار تحصیل است؛ ولی تحقیقات دامنه دار در این مورد نشان می دهد که مدارج تحصیلی نیز در خوشبختی خانوادگی بسیار مؤثر است زیرا مقدار تحصیل معمولاً به مقام اجتماعی شخص بستگی دارد.

بنابراین اگر یک عضو خانواده فارغ التحصیل دانشگاه است ولی دیگری تحصیلات ابتدایی دارد ممکن است سبب ایجاد احساس حقارت و آزردگی شود. در مجموع هرچند زن و شوهر از جهات مختلف به هم شباهت بیشتری داشته باشند امکان خوشبختی و سعادتمندی ایشان، افزایش خواهد یافت(1). در روایات متعددی نیز، افراد را از ازدواج با فرد بسیار کم هوش برحذر داشته اند.

3 - نقش مهریه در تأمین بهداشت روانی

طبق قوانین اسلام در ازدواج لازم است که شوهر به زن مهریه پرداخت نماید خداوند می فرماید: «اگر پوست گاوی پر از زر به همسر خود داده اید چیزی از او پس نگیرید»(2).

ص:223


1- (1) شاملو، سعید، بهداشت روانی، ص 65.
2- (2) (وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَکانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً)؛ نساء / 20.

ولی اگر در ضمن گفتگوها نامی از آن به میان نیاید و در ضمن اجرای عقد اشاره ای به آن نشود، عقد صحیح است و اگر زن مایل باشد می تواند مطابق شؤونات خود مهریه را مطالبه کند و اگر نخواهد یا کم تر از آن میزان بخواهد مانعی ندارد و اگر مرد هم بخواهد می تواند بیشتر از آن میزان مهریه بدهد.

مهریه معقول و متعارف به منزله یک تضمین است تا:

اولاً: شوهر از ترس ادای آن به فکر جدایی و تجدید همسر نیفتد؛

و ثانیاً: اگر چنین فکری به سرش افتاد، لااقل برای زن از نظر مالی اعتباری وجود داشته باشد. این نگرانی با توجه به آمار بالای طلاق بی مورد هم نیست(1).

وجود مهریه می تواند کمبودهای اقتصادی ناشی از فوت شوهر یا طلاق را جبران نماید و برای آینده تضمینی باشد و از فشارهای روانی ای که از این ناحیه احتمالاً بر او وارد می شود، کاسته خواهدشد.

در عین حال در صورت شناخت کافی زن و مرد از همدیگر، بهتر است مقدار مهریه خیلی بالا نباشد، امام صادق علیه السلام فرمود:

«إِنَّ عَلِیّاً علیه السلام تَزَوَّجَ فَاطِمَه علیها السلام عَلَی برد ودرع وفراش کان من اهاب کبش»(2) ؛ «علی علیه السلام با فاطمه علیها السلام ازدواج کرد، در حالی که سرمایه او یک برد و یک زره و یک پوستین بود».

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله مهریه همسران و دختران خود را پانصد درهم قرار داده است(3).

مهریه های خیلی سنگین به مرد فشار می آورد و همین فشار رابطه عاطفی او را با زن ضعیف می کند؛ در حالی که ازدواج جاذبه می خواهد و این جاذبه باید به قدری قوی باشد که برای حفظ هر یک از زوجین هیچ گونه نیازی به

ص:224


1- (1) بهشتی، احمد، خانواده در قرآن، ص 80.
2- (2) روضه المتقین، ج 8، ص 173.
3- (3) همان.

احساس ترس و اجبار نباشد، در غیر این صورت، ولو این که زن و مردی عمرشان را در زیر یک سقف با هم بگذارنند و با یکدیگر پیوند جسمی هم داشته باشد، به خاطر عدم پیوند روانی و انس و الفت قلبی، احساس سعادت و خوشبختی نخواهند کرد. مهریه بنیان خانواده محسوب نمی شود و اگر خانه ای از پای بست ویران باشد صرف مهریه سنگین نمی تواند محبت و جاذبه درست کند» بلکه گاه خود زمینه ای برای بی مهری و از هم پاشیدگی می شود.

ص:225

ص:226

فصل چهارم: نقش اقتصاد در بهداشت روان

اشاره

ص:227

ص:228

*پرسش:

نقش ثروت در بهداشت روانی انسان چیست ؟

اشاره

*پاسخ:

1 - آثار منفی روانی غنا

بی نیازی و غنا به خودی خود پیامدهای روانی منفی نیز دارد:

غفلت

غنا و بی نیازی یکی از عوامل غفلت در افراد کم ظرفیت است. خداوند متعال خطاب به پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید:

«با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می خوانند، و تنها رضای او را می طلبند! و هرگز به خاطر زیورهای دنیا، چشمان خود را از آن ها برمگیر! و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم، اطاعت مکن! همان ها که از هوای نفس پیروی کردند و کارهایشان افراطی است»(1).

این آیه فوق درباره جمعی از ثروتمندان متکبّر زمان پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شده که به نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آمدند و گفتند: ای محمد! اگر تو در صدر مجلس بنشینی و این گونه افرادی را که بوی بدنشان مشام ما را آزار می دهد و لباس های خشن و پشمینه بر تن دارند(2) از خود دور سازی مجلس تو مجلسی در خور اشراف و شخصیت هایی هم چون ما بشود، آن گاه ما نزد تو خواهیم آمد و از سخنانت بهره خواهیم گرفت، ولی با وجود این دو گروه، دیگر جای ما نیست(3).

ص:229


1- (1) (وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداهِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً)؛ کهف / 28.
2- (2) اشاره به افراد با ایمان همچون سلمان فارسی، ابوذر غفاری، صهیب و حبّاب بوده است.
3- (3) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 327.

تکبر و خود بزرگ بینی

داشتن مال و ثروت فراوان، می تواند یکی از عوامل تکبر محسوب گردد. گاه افراد متکبّر، افراد صالحی را که امکانات مادی ندارند تحقیر می کنند و بر آنان فخر فروشی می نمایند. قرآن کریم نمونه هایی از این نوع تکبّر و عاقبت آن را بیان کرده، از جمله در داستان قارون می فرماید:

«او برای برتری جویی بر بنی اسرائیل به نمایش ثروت خود پرداخت و در یکی از روزها او با تمام زینت خود در برابر قومش (بنی اسرائیل) ظاهر شد تا آن جا که صبر و طاقت را از بینندگان ربود و بسیاری از دنیاپرستان آرزو کردند که، ای کاش همانند ثروت قارون را داشتند»(1).

در کتب تاریخی آمده که او با یک جمعیت چهارهزار نفری در میان بنی اسرائیل ظاهر گشت در حالی که همه آن ها بر اسب های گرانقیمت با پوشش های سرخ سوار بودند، دختران زیبا را با خود بیرون آورد که روی زین های طلا که بر اسب های سفید رنگ قرار داشت سوار بودند و همه غرق زینت آلات بودند. ولی این تکبّر و برتری جویی چندان نپایید، چیزی نگذشت که زمین به فرمان خدا او و تمام قصرها و ثروت هایش را در کام خود فرو برد و زندگی این ثروتمند خودخواه و مستکبر درس عبرتی برای همه انسان ها در طول تاریخ شد(2).

طغیان: یکی از پیامدهای منفی غنا طغیان و سرکشی در مقابل خداوند است. خداوند در قرآن می فرماید: «هرگز چنین نیست؛ قطعاً انسان طغیان می کند؛ به خاطر این که خود را توانگر دید.»(3).

ص:230


1- (1) (فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ)؛ قصص / 79.
2- (2) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 53.
3- (3) (کَلاّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی)؛ علق/ 6-7.

این طبیعت بیشتر انسان هاست، طبیعت کسانی است که در مکتب عقل و وحی پرورش نیافته اند که وقتی خود را مستغنی می پندارند شروع به سرکشی می کنند. البته انسان و همه موجودات همیشه نیازمند به لطف و نعمت های خداوند هستند و اگر لحظه ای فیض خدا قطع شود همه نابود می شوند. منتهی گاهی انسان خود را بی نیاز می پندارد(1).

بیشتر مفاسد دنیا از قشرهای مرفّه و مستکبر سرچشمه می گیرد و همیشه در صف اول مبارزه در مقابل انبیاء، آن ها بودند. قرآن از آن ها گاه به «مَلاَْ» تعبیر کرده (اعراف/ 60) و گاه به «مترفین» (سباء/ 34) و گاه به «مستکبرین» (مؤمنون/ 67) که اول اشاره به جمعیت اشرافی است که ظاهرشان چشم ها را پر می کند و درونشان تهی و خالی است و دومی اشاره به کسانی که در رفاه و نعمت به سر می برند، و مست و مغرورند و از درد و رنج دیگران بی خبر و سومی به مغروران و از خدا دور و بی خبران اشاره دارد که سرچشمه همه این ها احساس بی نیازی و غنا است(2).

خداوند می فرماید: «هرگاه خداوند روزی را برای بندگانش وسعت بخشد در زمین سرکشی و ستم می کنند، لذا به مقداری که می خواهد نازل می کند که او نسبت به بندگانش آگاه و بینا است(3)».

آیه بدین معناست که: اگر خدای تعالی روزی همه بندگان خود را وسعت بدهد و همه سیر شوند، شروع به ستمگری در زمین می کنند؛ زیرا مال و ثروت دنیا به گونه ای است که وقتی زیاد شد سرکشی و استکبار می آورد(4).

ص:231


1- (1) تفسیر نمونه، ج 27، ص 164.
2- (2) همان، ص 174.
3- (3) (وَ لَوْ بَسَطَ اللّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ)؛ شوری/ 27.
4- (4) تفسیر المیزان، ج 18، ص 57.

در روایات آمده که شیطان گفته است:

«آدم توانگر از چنگ من خلاصی ندارد و او را به یکی از سه چیز گرفتار می کنم: یا مال و ثروت را در نظر او می آرایم که در نتیجه، از پرداخت حقوق مالی خویش، خودداری کند یا راه های مصرف آن را برایش آسان می کنم که در نتیجه آن ها را به ناحق خرج می کند و یا مال و ثروت را محبوب او می گردانم که در نتیجه آن را از راه های ناروا به دست می آورد(1)».

امام علی علیه السلام فرمود: «توانگری سرکشی می آورد(2) و توانگری، عقوبت و کیفر است»(3). پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «پس از خود برای امتم از سه چیز می ترسم: تأویل نابجای قرآن، یا پی جویی لغزش عالم، یا زیاد شدن مال و ثروت در میان آن ها به طوری که سرکش و سرمست شوند»(4).

اتراف: مترف به کسانی که مست و مغرور به رفاه دنیوی شده و طغیان کرده اند، گفته شده که مصداق آن غالباً پادشاهان و جباران و ثروتمندان خودخواه است(5).

آنان به حال خود رها شده و هر کاری بخواهند، می کنند. بنابراین مترفان همان ثروتمندانی هستند که به دنبال لذت طلبی، هوس رانی، خوش گذرانی هستند و معمولاً در صف اول مقابله با پیامبران قرار داشتند که این مسئله موجب کفر آن ها می شد(6). خداوند می فرماید: «ما در هیچ شهر و دیاری پیامبر انذار کننده نفرستادیم مگر آن که مترفین آن ها گفتند ما به آن چه شما فرستاده شده اید کافر هستیم»(7).

ص:232


1- (1) «اِنَّ الشَّیطانَ قال: لن یَنجُوَ منّیِ الغَنِیُّ مِن احْدی ثَلاث: امّا انْ ازَیِّنَهُ فِی عَینِهِ فَیَمنَعَهُ مِنْ حَقِّهِ، واِمَّا انْ اسَهِّلَ عَلَیْهِ سَبِیلَهُ فَیُنْفِقَهُ فِی غَیرِ حَقِّهِ واِمّا انْ احَبِّبَهُ الَیْهِ فَیَکْسِبَهُ بِغَیْرِ حَقِّهِ»؛ کنزالعمال، 16677.
2- (2) «اَلْغَنِی یُطْغِی»؛ میزان الحکمه، ح 15290.
3- (3) «اَلْغِنیَ عُقوبَهٌ»؛ همان، ح 15289.
4- (4) «اِنَّما اتَخَوَّفُ عَلی امَّتی مِنْ بَعدِی ثَلاثَ خِلال: ان یَتَاَوَّلُوا القرآنَ عَلَی غَیرِ تَاْوِیلِهِ، او یَبْتَغُوا زَلَّهَ العَالِمِ، اوْ یَظْهَرَ فیهِمُ المالُ حَتَّی یَطْغَوا و یَبْطَرُوا»؛ همان، ح 15288.
5- (5) تفسیر نمونه، ج 21، ص 39.
6- (6) رجایی، سید محمد کاظم، معجم موضوعی آیات اقتصادی قرآن، ص 166.
7- (7) (وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَهٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّ قالَ مُتْرَفُوها إِنّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ)؛ سبا/ 34.

کاهش روابط اجتماعی

در بعضی موارد غنا و ثروت باعث خود بزرگ بینی و تحقیر افراد تهیدست و نادار می گردد، در نتیجه روابط اجتماعی کاهش می یابد، چنان که درصدر اسلام بعضی از ثروتمندان متکبّر نزد پیامبر می رفتند و می گفتند: اگر تو در صدر مجلس بنشینی و این گونه افرادی را که بوی بدنشان مشام ما را آزار می دهد و لباس های خشن و پشمینه بر تن دارند از خود دورسازی، مجلس تو مجلس درخور اشراف و شخصیت هایی هم چون ما بشود، ما نزد تو خواهیم آمد و از سخنانت بهره خواهیم گرفت، ولی با وجود این دو گروه دیگر جای ما نیست؛ ولی خداوند به پیامبر فرمود که از این افراد متکبّر فاصله بگیرد و به حرف های آن ها توجه ننماید(1). در رفت و آمدها چشم به پیرایه های زندگی دوختن و توجه به مظاهر مادی از پیامدهای نامناسب غنی می باشد. خداوند خطاب به پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید: «و هرگز چشم خود را به نعمت های مادی که به برخی از آن ها داده ایم میفکن که این ها شکوفه های زندگی دنیاست و برای آنست که آنان را به این وسیله بیازماییم و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است»(2).

آثار روانی نامطلوب توجه بسیار به دارایی ها: افرادی که تصوّر می کنند دارایی ها مهم هستند و موفقیّت شان را با آن ها ارزیابی می کنند، کم تر شاد هستند و هنگامی که آن ها را خریداری می کنند، مأیوس و ناراحتند. این موضوع به خاطر آن است که آن ها در واقع در جستجوی کمال فردی یا شادی هستند و در می یابند که امور مادی نمی تواند شادی درونی را فراهم سازد (دتیمار، 1992) کیسر وریان (1993) به طور مشابه دریافتند افرادی که

ص:233


1- (1) (وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداهِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ)؛ کهف/ 28.
2- (2) (وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقی)؛ طه / 131.

فکر می کنند موفقیت های مالی مهم هستند یا آن هایی که شانس خود را برای دستیابی به این موفقیت ها بالا می دانند، خود شکوفایی و حس زندگی پایین تر و افسردگی و اضطراب بالاتری دارند(1).

2 - اثرات مثبت غنی در بهداشت روانی

غنی پیامدهای روانی مثبتی نیز دارد که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

احساس امنیت مالی و بدنی

غنا باعث امنیت مالی می شود، فرد غنی گرفتار فقر و پیامدهای منفی آن نخواهد بود، آینده اش تأمین است، می تواند نیازها و حوایج خود و خانواده اش را تأمین نماید. و احساس کمبود و محرومیت در زندگی نخواهد داشت.

احساس راحتی و عدم استرس در زندگی

وقتی می خواهیم با استرس روبرو شویم، بی نیازی می تواند از جهات متعدّد سودمند باشد. هر اندازه شخص غنی تر باشد، به همان اندازه برای او بیشتر، امکان راه های مبارزه با استرس فراهم خواهد شد. اشخاص غنی بیشتر امکان دارند غذای مناسب و متعادل بخورند، اگر محل کار یا موقعیت کاری موجب ناراحتی آن ها شود، خیلی راحت می توانند آن ها را عوض کنند یا حتی کنار بگذارند؛ این افراد به آسانی می توانند از امکانات ورزشی استفاده و در مناطق آرام زندگی کنند، رویدادهای زندگی و بسیاری از عوامل استرس زای دیگر نیز به آسانی کنار گذاشته می شود(2).

شخص غنی توانایی کمک به دیگران را دارد: این یاری باعث احساس آرامش و لذت برای شخص کمک کننده فراهم می آورد. خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «از اموال آن ها صدقه و (زکات) بگیر تا به وسیله آن،

ص:234


1- (1) آرگایل، مایکل، روانشناسی شادی، ص 224.
2- (2) گنجی، حمزه، بهداشت روانی، ص 86.

آن ها را پاک سازی و پرورش دهی و به آن ها (هنگام گرفتن زکات) دعا کن که دعای تو مایه آرامش آن ها است و خداوند شنوا و دانا است»(1). از طرفی دیگر هنگامی که دیدِ شخص فقیر به واسطه کمک او خوشحال گردیده او هم خوشحال می شود و احساس لذّت می نماید.

عاطفه مثبت

در تحقیقاتی که توسط براد برن (1969) در مورد عاطفه مثبت و منفی صورت گرفت، عاطفه مثبت ارتباط مشخص و واضحی با درآمد داشت که این ارتباط از میزان 32% برای فقیرترین گروه تا 75% برای غنی ترین گروه متفاوت بود. این ارتباط با عاطفه منفی بسیار ضعیف تر بود(2). کنترل وقایع نیز مرتبط با این امر است. لاچمن و ویور (1998) دریافتند افرادی که درآمد بالاتری دارند، احساس تسلط بیشتری دارند و در همه گروه های درآمدی آن هایی که تسلط بیشتری دارند، رضایت مندی بیشتری از زندگی دارند، هم چنین وضعیت سلامتی بهتر و افسردگی کم تری دارند(3).

3 - راه های مقابله با پیامدهای نامناسب غنا

1 - تواضع و فروتنی در مقابل فقرا

چه نیکوست تواضع اغنیاء برای فقراء به خاطر خداوند(4).

2 - ملاحظه روایاتی که فقر و فقرا را بر غنا و اغنیاء ترجیح داده است.

علی علیه السلام فرمود: «یک درهمی که فقیر در راه خدا می دهد نزد خداوند از یک دینار فرد غنی با ارزش تر است»(5).

ص:235


1- (1) (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ)؛ توبه / 103.
2- (2) آرگایل، مایکل، روانشناسی شادی، ص 212.
3- (3) همان، ص 226.
4- (4) «مَا احْسَنَ تَواضَعَ الاَْغنِیاءِ لِلْفُقَراءِ طَلَباً لِمَا عِنْدَاللهِ، وَاَحْسَنُ مِنْهُ تِیهُ الفُقَراءِ عَلَی الاَْغْنِیاءِ اتِّکالا عَلَی اللهِ»؛ محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ح 16122.
5- (5) «دِرْهَمُ الْفَقیرِ ازْکَی عِنْدَاللهِ مِنْ دِینارِالغَنِیَّ»؛ همان، ح 16119.

3 - حفظ ارتباط با خدا و شکرگزاری

علی علیه السلام فرمود: «خداوند روزی را تقدیر کرد و آن را کم یا زیاد نمود تا به واسطه ی آن فرد شاکر و فرد صابر را امتحان نماید»(1).

بر اساس این روایت شکرگزاری و صبر در حفظ خویش از رفتارها و حالات نامناسب اخلاقی می تواند، غنا را زمینه ای برای کمال فردی و آرامش روانی قرار دهد.

ص:236


1- (1) «وَقَدَّرَ الاَْرَزاقَ فَکَثَّرَها وَقَلَّلها، وَقَسَّمَهَا عَلَی الضِّیقِ وَالسَّعَهِ فَعَدَلَ فِیهَا لِیَبْتَلِیَ مَنْ ارادَ بِمَیْسُورِهَا وَمَعْسُوِرَها، ولِیَخْتَبِرَ بِذالِکَ الشُّکْرَ وَالصَّبْرَ مِنْ غَنِیَّها وَفَقِیرِها»؛ همان، 15005.

*پرسش:

راه کارهای اسلام برای مواجهه با فقر و از بین بردن اثرات روانی ناشی از آن چیست ؟

*پاسخ:

کار و تلاش

برای زدودن فقر یکی از مهم ترین روش ها کار و کوشش برای کسب روزی می باشد. آیات قرآن و روایات فراوانی بر این مسئله تأکید کرده و آن را از وظایف مهم اعلام کرده اند. و انسان را دعوت به استفاده و استخراج از منابع خدادادی می نماید و از آن به حرکت برای دریافت فضل الهی تعبیر می کند. خداوند می فرماید: «او کسی است که زمین را برای شما رام قرارداد، پس در اطراف آن راه بروید و از روزی اش بخورید؛ و زنده کردن (مردگان) فقط به سوی اوست»(1). روایات متعددی کار و تلاش برای کسب روزی را در ردیف جهاد در راه خدا و بعضی روایات ثواب او را حتی بالاتر از مجاهد در راه خداوند می داند.

امام موسی بن جعفر علیه السلام می فرماید: «هر که روزی حلال (به وسیله کار و تلاش) برای خود و عیالش بطلبد مانند مجاهد در راه خدا است»(2).

امام رضا علیه السلام می فرماید: «آن کس که فضل و عنایت پروردگار متعال را به آن چه خانواده اش را کفایت و (به وسیله کار) اداره می کند بطلبد، اجر او برتر از مجاهد در راه خداست»(3).

ص:237


1- (1) (هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِی مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَیْهِ النُّشُورُ)؛ ملک/ 15. و همچنین آیات 273 و 36 و 164 بقره و 74 و 10 اعراف و 20-19 حجر و 46 روم و 12 فاطر و 61 مؤمن و 10 جمعه و 20-19 نوح و 20 مزمل و 11 نباء و 15 نحل و 31 انبیاء و 9 روم.
2- (2) «مَنْ طَلَبَ هَذَا الرِّزقَ مِنْ حِلِّهِ لیَعُودَ بِهِ عَلی نَفْسِهِ وعِیالِه کَانَ کَالْمُجاهِدِ فِی سَبیلِ الله»؛ وسایل الشیعه، ج 18، ص 320، اصول کافی، 5، ص 93.
3- (3) «الذی یَطْلُبُ مِنْ فضل الله عزّوجَلَّ ما یکفِ به عیالَهُ اعظَمُ اجراً من المجاهد فی سبیل الله عزوجلّ»؛ اصول کافی، ج 5، ص 88، ح 2.

در کلمات ائمه علیهم السلام آمده است که انبیاء علیهم السلام نیز کار می کردند. ابن عباس روایت کرده است که: «حضرت آدم کشاورز، ادریس نبی خیاط، نوح علیه السلام نجّار، هود علیه السلام بازرگان، ابراهیم علیه السلام شبان، داود علیه السلام زره ساز، سلیمان علیه السلام حصیرباف و موسی علیه السلام کارگر بودند»(1). ائمه علیهم السلام کار می کردند، مردم را نیز دعوت به کار و تلاش می نمودند و می فرمودند: «کسانی که کسب روزی و تلاش نکنند، خداوند دعای آنان را اجابت نمی کند».

امام صادق علیه السلام فرمود: «من برای آن نیازی که خداوند انجام آن را تعهد نموده فعالیت و تلاش می کنم، تا خداوند نیز مرا بر کوشش در راه کسب روزی حلال ببیند». آیا نشنیده ای این آیه که خداوند می فرماید: «پس از به جای آوردن نماز در زمین منتشر شوید و با کار فضل الهی را جویا باشید». و اگر تو شخصی را ببینی که در منزل خود نشسته و کار نمی کند و سپس بگوید: روزیم خواهد رسید، آیا این کار درست است؟ خیر این یکی از سه نفری است که دعایشان مستجاب نمی شود. گفتم ایشان کیانند....

هم چنین کسی که وسیله کار داشته باشد ولی در خانه بشیند و تلاش نکند و روزی خود را طلب ننماید و به دعا بسنده کند. این شخص دعایش پذیرفته نمی شود(2). به طور کلی کار برای سلامت روان مفید است. هنگام شروع کار سلامت روانی افراد بهبود می یابد و در هنگام بیکاری سلامت روان مختل می شود(3). افراد بیکار بیشتر افسرده یا مضطرب هستند، یا دیگر نشانه های سلامت روانی ضعیف را نشان می دهند(4).

ص:238


1- (1) «کَانَ آدمُ حرَّاثاً وَکَانَ ادریسُ خَیّاطاً َوکَانَ نوحُ علیه السلام نَجّاراً وَکَانَ هُودُ تاجِراً وَکَانَ ابراهیمُ علیه السلام راعیاً، وکان داوودُ زَرّاداً وَکَانَ سُلَیْمانُ خَوّاصاً وَکَانَ مُوسَی اجیراً وَکَانَ عِیسی سیّاحاً وَکَانَ مُحَمَّدُ علیه السلام شجّاعاً جَعَلَ رِزْقَهُ تَحْتَ رُمْحِهِ»؛ بحار، ج 100، ص 56.
2- (2) «اِنّیِ لاََرْکَبُ فِی الحاجَهِ الّتیِ کَفَانیهَا اللهُ مَا ارْکَبُ فیها الاّ لاِلْتِماسِ ان یَرانِیَ اللهُ اضْحِیَ فِی طَلَبِ الْحِلالِ، امَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللهِ عَزَّوجلَّ اسْمُهْ فَاِذا قُضِیَتِ الصَّلوهٌ فَانْشِروا فِی الاَْرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ الله ارَاَیْت لَوْ انَّ رَجُلا دَخَلَ بَیْتاً، وَطیَّنَ عَلَیْهِ بابَهُ، ثُمَّ قَالَ: رِزْقِی یَنْزِلُ عَلَیَّ کَانَ یَکُونَ احَدُ الثَّلاثَهِ الَّذینَ لاَ یُسْتَجابُ لَهُمْ دَعْوَهً...»؛ وسایل الشیعه، ج 17، ص 28.
3- (3) آرگایل، مایکل، روانشناسی شادی، ص 161.
4- (4) همان، ص 170.

توکّل بر خداوند و تحمل سختی: با توکّل بر خداوند و سپردن کارها به خدا و اعتماد به لطف او می توان در برابر مشکلات و حوادث مقاومت نمود. شخص متوکّل هرگز احساس حقارت و ضعف نمی کند بلکه به اتکای لطف خدا و علم و قدرت بی پایان او خود را پیروز و فاتح می بیند و حتی شکست های مقطعی او را مأیوس نمی سازد(1).

خداوند در بیان سرگذشت ابراهیم علیه السلام و توکّل او بر خدا در یکی از مشکل ترین ساعات زندگیش هنگامی که همسر و فرزند شیرخواره اش را در سرزمین خشک، سوزان و بی آب و علف رها کرد از زبان ابراهیم علیه السلام می فرماید: «پروردگارا! من فرزندم را در سرزمین بی آب و علفی در کنار خانه ای که حرم توست (به فرمان تو و با توکّل بر تو) ساکن ساختم تا نماز را برپا دارند، اکنون تو دل های مردم را متوجه آن ها کن و از ثمرات به آن ها روزی ده، تا شکر تو را به جا آورند»(2).

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله می فرماید: «هرگاه تصمیم داری به هدفی برسی و در این راه با سختی و مشکلات دست به گریبان شدی، بدان تحمل این زحمات به خیر و صلاح تو خواهد بود»(3).

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «اگر حقیقتاً بر خداوند توکّل می کردید، خداوند به شما روزی می داد همچنان که به پرنده روزی می دهد»(4).

همچنان فرمود: «کسی که می خواهد خداوند او را از جاهایی که گمان نمی برد روزی بدهد توکّل بر خداوند نماید»(5).

ص:239


1- (1) مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 249.
2- (2) (رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ)؛ ابراهیم / 37.
3- (3) «اِذا ارْدْتَ شَیْئاً مِنْ امورِ الدُّنْیا فعَسَّرَ عَلَیکَ، فَاعْلَمْ انَّکَ بِخَیْر»؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6، ص 232.
4- (4) «لو انّکُمْ کُنْتُمْ تَوَکَّلُونَ عَلَی اللهِ حَقَّ توکّلِهِ لَرُزِقتم کَمَا یُزْرَقُ الطَّیرُ؛ تَغْدُو خِصاماً وتروحُ بِطاناً»؛ محمدی ری شهری، محمد، التنیمیَهُ الاِْقْتِصادیه فی الکتاب والسنه، قم: دارالحدیث، 1422 ق، ص 347.
5- (5) «من ارادَ انْ یَرزُقَه الله من حَیثُ لا یَحتَسِبُ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَیَ الله»؛ همان، ص 348.

ملاحظه فضایل معنوی که خدا به فقراء می دهد:

امام صادق علیه السلام فرمود: (در روز قیامت) خداوند جل ثناءه، همچنان که برادری از برادرش پوزش می خواهد، از بنده مؤمن نیازمند خود در دنیا، پوزش می خواهد و می فرماید: به عزت و جلالم سوگند که من تو را در دنیا از سر خواریت نزد من محتاج نکردم. اکنون این پرده را بردار و ببین به جای دنیا به تو چه داده ام، او پرده را بردارد و گوید: با این پاداشی که به من دادی مرا چه زیان اگر آن چه را در دنیا از من گرفتی(1).

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: «خداوند فقر را نزد خلق خود امانت نهاده است. بنابراین هرکس آن را مخفی نگه دارد خداوند پاداش روزه دار شب زنده دار به او عطا فرماید»(2).

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «فقرا شهریاران و ملوک اهل بهشتند، مردم همگی مشتاق بهشتند و بهشت مشتاق فقیران است»(3).

هم چنین فرمود: «درهای بهشت به روی فقرا باز است»(4) و «کسی که بمیرد و درهم و دیناری از خود برجای نگذارد، توانگرتر از او کسی وارد بهشت نشود»(5).

امام صادق علیه السلام فرمودند: «آخرین پیامبری که وارد بهشت می شود، سلیمان است و این به سبب دنیایی است که به او داده شده»(6).

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:

ص:240


1- (1) «اِنَّ اللهَ جل ثناءه لَیَعتَذِرُ الی عَبدِهِ المُؤمِنِ المُحوِجِ فِیِ الدّنیا کَمَا یَعْتَذِرُ الاَْخُ الی اخِیهِ، فَیقولُ: وَعِزَّتی وَجَلالی، ما احْوَجتُکَ فِی الدُّنْیَا مِنْ هَوان کَانَ بِکَ عَلیَّ فَارفَعْ هذا السَّجْفَ فانْظُرْ الَی مَا عَوَّضْتُکَ مِنَ الدُّنْیَا. قَالَ: فَیَرفَعُ فیقولُ: مَا ضَرَّنی ما صَنَعَتی مَعَ مَا عَوَّضْتَنِی»؛ میزان الحکمه، ح 16086.
2- (2) «اِنّاللهَ جَعَلَ الفَقرَ امَانَهً عِنْدَ خَلقِهِ، فَمَنْ سَتَرهُ اعْطاهُ اللهُ مِثلَ اجرِ الصّائمِ القائمِ»؛ همان، ح 16092.
3- (3) «اَلْفُقَراءُ مُلوکُ اهلِ الجَنَّهِ، وَالنّاسُ کُلُّهُمْ مُشتاقونَ الیَ الجَنَّهِ والجَنَّهُ مُشْتاقَهٌ الیَ الفُقَراءِ»؛ همان، ح 16095.
4- (4) «اَبْوابُ الجَنَّهِ مُفَتَّحَهٌ عَلی الفُقَراءِ»؛ همان، 16097.
5- (5) «مَنْ ماتَ ولَمْ یَتْرُکْ دِرْهَماً ولاَ دِینَاراً لم یَدخُلِ الجَنَّهَ اغنی مِنهُ»؛ همان، 16100.
6- (6) «اِنَّ آخِرَ الاَنْبیاءِ دُخولا الَی الجَنَّهِ سُلیمانُ، وذَلِکَ لِما اعْطِیَ مِنَ الدّنیا»؛ همان، 16105.

«ای گروه فقیران! خداوند برای من پسندیده است که به مجالس و محافل شما تأسّی جویم؛ زیرا فرمود: «و با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می خوانند (و) خشنودی او را می خواهند، شکیبایی پیشه کن» چرا که محفل های شما محفل های پیامبران پیش از روزگار شماست»(1).

امام صادق علیه السلام به محمد خزّاز فرمود: «آیا به بازار نمی روی؟ آیا میوه هایی که به فروش می رسد و چیزهای دیگری که مایل هستی نمی بینی (و قدرت خرید نداری) عرض کردم: چرا؟ فرمود: بدان که در برابر هر چیزی که می بینی امّا از عهده خرید آن برنمی آیی، برایت حسنه ای است»(2).

اقتصاد و میانه روی

اقتصاد و میانه روی در زندگی از فقر پیشگیری می کند امام صادق علیه السلام فرمود: «من ضامن هستم که شخص مقتصد و میانه رو در زندگی فقیر نگردد»(3).

صدقه

علی علیه السلام می فرماید: «فقر و ناداری خود را با صدقه و بذل و بخشش درمان نمایید»(4).

صله رحم

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: «صله رحم عمر را زیاد می گرداند و فقر را زائل می کند»(5).

ص:241


1- (1) «یا مَعشَر الفُقَراءِ، انَّ اللهَ رَضِیَ لی ان اتأسّی بِمَجالِسِکُمْ فقالَ: (واَصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالغداهِ والعَشِیِّ) فاِنّها مَجالِسُ الاَنْبِیاءِ قَبْلُکُمْ»؛ کنزالعمال، 16654.
2- (2) «الاِمام الصادق علیه السلام لِمُحمَّدِ الخَزّازِ: امَا تَدْخُلُ السُّوقَ؟ اما تَری الفاکِهَهَ تُباعُ والشّیئَ مِمّا تَشْتَهیهِ؟ فَقُلتُ: بَلی، فقالَ: امَا انَّ لَکَ بِکُلِّ ما تَراهُ فلا تَقْدِرُ علی شِراهُ حَسَنهً»؛ میزان الحکمه، ح 16108.
3- (3) «ضَمِنْتُ لِمَنِ اْقَتَصدَ انْ لاَ یَفْتَقِر»؛ میزان الحکمه، ح 16068.
4- (4) «دَاوُوْا الْفَقْرَ بِالصَّدَقَهِ وَالْبَذْلِ»؛ میزان الحکمه، ح 16070.
5- (5) «صِلَهُ الرَّحِمِ تَزِیدُ فِیْ العُمُرِ، وَتَنْفِیِ الْفَْقِر»؛ میزان الحکمه، ح 16071.

رضایت به روزی

علی علیه السلام فرمود: «هیچ مالی فقرزداتر از قناعت و خرسندی به روزی نیست... صبر و شکیبایی سپر و محافظی در برابر ناداری است»(1).

ذکر «لاحول ولاقوه الا بالله»

علی علیه السلام فرمود: «هرکه فقر به او فشار می آورد، ذکر «لاحول ولا قوه الا بالله العلیّ العظیم» را زیاد بگوید»(2).

کم کردن آرزوها

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:

«خواهش هایت را کم کن، تا (تحمل) فقر بر تو آسان شود»(3).

ص:242


1- (1) «لاَمَالَ اذْهَبُ بِالَفاقَهِ مِنَ الرِّضَا بالقُوتِ... الصَّبرُ جُنَّهٌ مِنَ الفاقَهِ»؛ میزان الحکمه، ح 16072.
2- (2) «مَنْ الَحَّ عَلَیْهِ الْفَقْرَ فَلْیُکْثِرْ مِنْ قَوْلِ منقول: لاَحَوْلَ وَلاَ قُوَّهَ الاّ بِاللهِ العَلِیَّ الْعَظیمِ»؛ میزان الحکمه، ح 16073.
3- (3) «اَقْلِلْ مِنَ الشَّهَواتِ یَسْهُلْ علیکَ الفقرُ»؛ میزان الحکمه، ح 16116.

فصل پنجم: مدیریت

اشاره

ص:243

ص:244

*پرسش:

مبانی و اهداف مدیریت از دیدگاه قرآن و علم مدیریت چیست ؟

اشاره

*پاسخ:

مبانی عبارت است از زیر ساخت های اساسی که می تواند یک اندیشه، دین یا سازمان یا علم را شکل دهد. اگر در مبانی «علم مدیریت» دقت کنیم، می بینیم که بینش نظریه پردازان مدیریت نسبت به «انسان»، «اجتماع و نظام حاکم بر آن» و خود «مدیریت» در تحول علم مدیریت نقش اساسی داشته است و تغییر بینش نسبت به این سه مقوله، موجب تغییرات اساسی در تحول علم مدیریت می شود. از این رو برای آشنایی با مبانی مدیریت از دیدگاه قرآن لازم است سه موضوع مذکور را از نگاه قرآن بررسی کنیم:

1. انسان از نظر قرآن

از نظر قرآن انسان موجودی است که دارای دو بُعد مادی و ملکوتی می باشد و هر بُعد از وجود انسان نیازهای خاص خود را می طلبد و پاسخ دهی به هر بُعد، ما را از پاسخ دهی به بُعد دیگر بی نیاز نمی کند و در مورد هر کدام که افراط یا تفریط شود انسان را از مسیر تعادل و سعادت خارج می کند و از طرفی در طول تاریخ بشر هیچ مکتبی مانند مکتب انبیاء سراغ نداریم که برای انسان و انسانیت او ارزش قائل شده باشند و اهداف والایی را برای آفرینش او بر شمارند و راهکار بدهند از این رو لازم است تا مروری داشته باشیم به برخی از آیاتی که معرف دیدگاه قرآن نسبت به انسان می باشد:

ص:245

نگاهی به انسان در قرآن

1. (وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً)1 ؛ «(و یاد کن) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: «در حقیقت من در زمین، جانشینی [= نماینده ای] قرار می دهم.»»

2. (فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی)2 ؛ «و هنگامی که او را مرتب نمودم، و از روح خود در او دمیدم».

3. (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها)3 ؛ «و [خدا] همه نام ها را به آدم آموخت».

4. (وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً)4 ؛ «و بیقین فرزندان آدم را گرامی داشتیم؛ و آنان را در خشکی و دریا، (بر مرکب ها) سوار کردیم و آنان را از پاکیزه ها روزی دادیم؛ و ایشان را بر بسیاری از کسانی که آفریدیم کاملاً برتری دادیم».

5. (إِنّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً)5 ؛ «در حقیقت، ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم، و [لی] از برداشتن آن سر باز زدند و از آن بیمناک بودند و انسان آن را بر دوش کشید؛ در واقع، او بسی ستمگر و بسیار نادان است».

6. (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ)6 ؛ «و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان فرمودیم: «برای آدم سجده کنید.» و (همگی) سجده کردند، جز ابلیس که سرباز زد».

ص:246

7. (مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمِیعاً)1 ؛ «هرکس شخصی را بدون (ارتکاب قتلِ) کسی یا فسادی در زمین بکُشد، پس گویا همه مردم را کشته؛ و هر کس، شخصی را زنده بدارد، پس گویا همه مردم را زنده داشته است».

آری، ارزش و منزلت انسان را باید از زبان گویای قرآن کریم شنید و انبیاء الهی و به ویژه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که مفسر و معلم این کلاس انسانیت هستند برای به فعلیت رساندن این استعدادها و رشد ارزش های انسانی فرستاده شده اند.

2. نظام آفرینش از نظر قرآن

قرآن کریم در این باره نخست به سراغ اندیشه ها می رود و از درون، نگرش ها را نسبت به خالق جهان معطوف می کند و به مبدء واحدی می رساند، از این رو می فرماید: (وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ)2 ؛ «و فرمانروایی آسمان ها، زمین و آنچه در میان آن دو است، فقط از آنِ خداست؛ و فرجام (همه) فقط به سوی اوست».

با این بینش نظام آفرینش، با تمام تنوعی که دارد بر وحدت و یگانگی مبتنی و پا برجاست و به تعبیر دیگر، شاگرد این مکتب در متن این همه کثرت، وحدت را مشاهده می کند و هر موجودی را که در هستی شناور می بیند، تسبیح(1) گویان سر بر آستان واحدی می ساید که او وجود یگانه و محیطی است که کل عالم هستی را تحت سیطره و قدرت خویش دارد و هدایت همه موجودات در ید قدرت اوست و اگر نازی کند بر عالم فرو می ریزد قالب ها و دیگر چیزی نخواهد ماند....

ص:247


1- (3) جمعه / 1.

بنابراین همه موجودات از ذات بی همتای او سرچشمه گرفته اند و به سوی او بازگشت می کنند. (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) . در گام بعدی به این حقیقت رهنمون می شویم که نظام تشریع با نظام تکوین کاملاً هماهنگ است و با تعبیر (إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ)1 .

یادآور می شود که اگر به شکل امت واحد در مسیر عبودیت من حرکت کنید این در راستای تربیت من می باشد و به عبارت دیگر تمام اعضای این پیکره که زیر چتر «امت واحد» جمع شده اند اگر کوچکترین حرکتی بر خلاف بندگی من در زاویه ای در سازمان آفرینش انجام دهد موجی در سایر قسمت ها ایجاد می کند و جهان همچون چشم، خد و خال و ابروست که هر کدام به جای خویش نیکو می باشد.

این نگاه قرآن به تمام هستی می باشد که اگر انسان حرکتی بر خلاف قوانین (تشریع و تکوین) عالم بکند تاثیرگذار است و به مشکل بر می خورد و نظام هستی او را همراهی نمی کند و به او به چشم وصله ی ناجور نگاه می کند. حالا اگر یک مجموعه و سازمانی با مدیریتی خاص بر خلاف حرکت نظام عالم حرکت کند نتیجه مشخص است(1).

یکی از صاحب نظران علم مدیریت می نویسد: اگر دایره نگاه را محدود به یک جامعه بکنیم، یک سازمان، یک سیستم باز است و با محیط خارج از خود یعنی محیط اجتماع ارتباط دو سویه دارد؛ محیط اجتماع هم، تابع یک مجموعه ضوابط است که سیستم سیاسی و حکومتی جامعه، آن اصول را جاری می کند.

از این رو تمام نهادهای اجتماعی هر جامعه از حکومت آن جامعه تاثیرپذیرند و سازمان همه به عنوان یکی از نهادهای اجتماعی تحت تاثیر حکومت است.

ص:248


1- (2) برگرفته از نگرشی بر مدیریت اسلامی، سید رضا تقوی دامغانی، ص 99، آیت الله مصباح و آیت الله مکارم شیرازی نیز در کتب مدیریت خود بر این امر تاکید دارند.

(به عنوان مثال) وقتی حکومت یک کشور اسلامی است و نظام خود را اسلامی تعریف می کند باید ویژگی ها و خصوصیات و اهداف نظام اسلامی را تبیین کند و تمام سازمان ها و مجموعه های کوچک و بزرگ که در این نظام وجود دارند باید به این خصوصیات و همچنین اهداف حکومت اسلامی توجه کنند.

اهداف یک سازمان در نظام اسلامی باید در طول اهداف نظام باشد. بر این اساس مدیران سازمان ها و مجموعه ها در حکومت اسلامی باید اهداف مرحله ای خود را در طول اهداف اساسی نظام تعریف کنند به گونه ای که علاوه بر دستیابی به اهداف سازمانی، نیاز و مشکلی را نیز از جامعه بر طرف کرده باشند و نظام را نیز برای رسیدن به اهدافش یاری کرده باشند(1).

3. مدیریت از نظر قرآن

متخصصین و صاحب نظران این علم، مدیریت را چنین تعریف کرده اند:

«مدیریت فن و هنر و تخصصی است در شناخت صحیح و تجزیه و تحلیل و گروه بندی و طبقه بندی نیروها امکانات به منظور به کارگیری صحیح و حتی ایجاد این عوامل در زمان و مکان مناسب و جلوگیری از به هرز رفتن این عوامل در جهت نیل به اهداف از پیش تعیین شده به به خاطر وجه».

زندگی انسان دارای ابعاد مختلفی است که فعالیت های او را می توان به صورت های زیر تقسیم کرد:

1. نظامی؛ 2. سیاسی؛ 3. اقتصادی؛ 4. علمی و فرهنگی؛ 5. اجتماعی.

شناخت صحیح و طبقه بندی نیروها و به کارگیری امکانات و «نیل به اهداف» در هر کدام از ابعاد فوق معنای خاص خود را پیدا می کند.

ص:249


1- (1) برگرفته از مدیریت در اسلام، ولی الله نقی پور فر، ص 100.

به عنوان مثال در بعد نظامی شناخت، امکانات و اهداف معنای خود را دارد و در بعد اقتصادی و علمی فرهنگی هم شناخت امکانات و اهداف گستره خاص خود را شامل می شود.

از نظر اسلام، انسان کامل در هر بعدی از زندگی بایستی شایستگی اداره و نگهداری و بهره برداری از امکانات و سرمایه های خدادادی را داشته باشد تا بتواند لیاقت مدیریت را کسب کند و می دانیم که «امکانات و نیروها» و به عبارت جامع تر «سرمایه های زندگی» تنها اختصاص به مال و ثروت ندارد.

رشید بودن و مدیر بودن همسران در زندگی خانوادگی و شخصی و توانایی مدیریت آن ها از مهمترین عوامل خوشبختی در زندگی خانوادگی آن ها می باشد. به همین ترتیب نتایج رشد و مدیریت منحصر به افراد و خانواده نمی شود، بلکه جوامع انسانی نیز دارای سرمایه های گوناگون طبیعی، فرهنگی، اعتقادی، انسانی و غیره می باشند. رشد ملی در جوامع دیگر و غرب تحت عنوان «مدیریت منابع انسانی یا مدیریت طبیعی» مطرح است که معنای آن عبارت است از:

«لیاقت و شایستگی یک ملت در نگهداری و بهره برداری و سوددهی سرمایه ها و امکانات طبیعی و انسانی خود»

از دید قرآن نیز هر ملتی به اندازه ای که لیاقت و شایستگی تغییر و تحول و تبدیل از وضع نامطلوب به وضع مطلوب تری را داشته باشد؛ به همان میزان حرکت و سازندگی خواهد داشت.

زیرا: (إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ)1 ؛ «در حقیقت خدا آن (سرنوشتی) که در قومی است را تغییر نمی دهد تا اینکه آنچه را در خودشان است، تغییر دهند».

ص:250

مدیریت و رهبری که بشر امروز می شناسد از حدود رهبری در مسائل اجتماعی و مادی تجاوز نمی کند ولی از دیدگاه قرآن مدیریت، نه تنها مدیریت اجتماعی و مادی مدنظر است بلکه مدیریت معنوی و راهنمایی به سوی هدفی والا نیز مطرح است(1).

بیان شد که از اصول اولی مدیریت «شناخت و معرفت» است انسان امروزی و به عبارت به خاطر جوامع بشری اغلب نتوانسته است در شناخت ذخایر و استعدادهای خدادادی موفق باشد از این رو نباید منتظر مدیریتی موفق هم باشیم.

زیرا انسان اگر از استعدادهای ذاتی و نیروهای نهفته در وجود خود و جامعه بی خبر باشد و راه متعادل کردن و جهت دهی و مدیریت آن را نداند فاجعه ای عظیم به بار خواهد آمد از جمله این فجایع انحرافات جنسی، فحشا، تجمل گرایی، اسیر زندگی ماشینی شدن و بسیاری از مشکلاتی که امروزه گریبان گیر جامعه بشری می باشد. قطعاً شناخت خدا، شناخت قوانین و اصول حاکم بر جهان هستی و شناخت قوانین حاکم بر نیروها و امکانات موجود، زمینه ساز موفقیت در مدیریت می باشد.

به عبارت به خاطر: «مدیریت» یک نوع «ایدئولوژی» است و «ایدئولوژی» هم همیشه از «جهان بینی» سرچشمه می گیرد(2).

به همین خاطر است که: از نظر قرآن مدیر و رهبر باید به دست خدا انتخاب شود و یا به تعبیری ملاک های مدیر موفق را باید خدا تعیین کند:

از این رو قرآن می فرماید: (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ...)3 ؛ «او کسی است که در میان درس ناخواندگان فرستاده ای از خودشان برانگیخت...».

ص:251


1- (1) کتاب امدادهای غیبی در زندگی بشر، بحث مدیریت و رهبری در اسلام، مرتضی مطهری، ص 110.
2- (2) مدیریت و فرماندهی در اسلام، ناصر مکارم شیرازی، ص 15.

و در آیه دیگر می فرماید: (إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً...)1 ؛ «... در حقیقت خدا «طالوت» را به زمامداری شما بر انگیخت.»

بنابراین: «مبانی مدیریت بایستی بر مبنای فلسفه ی بعثت انبیاء و دستورات الهی باشد و الا مدیریت همان خواهد شد که در کشورهای «لاییک» سر از رسوایی درآورده است».

اهداف مدیریت از دیدگاه قرآن

استاد آیت الله مکارم شیرازی می نویسند:

«بی شک اهداف مدیریت در اسلام جدا از اهداف حکومت اسلامی که مدیریت ها جزیی از پیکره آن است نمی تواند باشد»(1).

بنابراین باید در یک مقیاس کلی و وسیع، اهداف حکومت در قرآن را مورد بررسی قرار دهیم تا هدف مدیریت هایی که بدنه این حکومت را تشکیل می دهد مشخص گردد.

اهداف بعثت انبیا در قرآن

بدون تردید اسلام به مسئله حکومت به عنوان یک «هدف» نمی نگرد بلکه آن را وسیله ای برای تحقق بخشیدن به اهداف عالی می شمرد. در اینجا برخی از اهداف بعثت انبیاء را بر می شماریم:

در یک بررسی کلی «چهار هدف عمده» بیش از همه جلب توجه می کند که نه تنها حکومت اسلامی، بلکه مدیریت هایی که از آن نشأت می گیرد نیز باید در مسیر این چهار هدف گام بردارد.

ص:252


1- (2) مدیریت و فرماندهی در اسلام، ناصر مکارم شیرازی، ص 20.

1. آگاهی بخشیدن به انسان ها؛

2. تربیت معنوی؛ 3. اقامه قسط و عدل به صورت خودجوش و برخاسته از متن جامعه؛ 4. آزادی انسان ها از زنجیرهای اسارت.

مروری بر آیات

1 و 2 - تعلیم و تربیت

قرآن کریم در این مورد می فرماید:

(هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ)1 ؛ «او کسی است که در میان درس ناخواندگان فرستاده ای از خودشان برانگیخت؛ که آیاتش را بر آنان می خواند [و پیروی می کند] و رشدشان می دهد [و پاکشان می گرداند] و کتاب [خدا] و فرزانگی به آنان می آموزد؛ درحالی که قطعاً پیش از [آن] درگمراهی آشکاری بودند». در این آیه هدف بعثت را نجات بشر از «گمراهی» می داند و پیامبر موظف شده است جهت گیری برنامه های خود را براساس وصول به این دو هدف بزرگ «تعلیم» و «تربیت» تنظیم کند(1).

و چگونه ممکن است مسئله تعلیم و تربیت بدون یک شبکه وسیع آموزشی که برنامه ریزی آن از ناحیه حکومت انجام می شود و جهت اصلی آن انسان سازی و تهذیب اخلاق و پیشرفت علم و فرهنگ است بدون اتکا به یک حکومت نیرومند و تحت نظر یک مدیر فرزانه ی صالح انجام گیرد؟!

ص:253


1- (2) بقره/ 129 و آل عمران/ 164 و جمعه/ 2. جالب این است که در آیات قرآن کریم گاه «تعلیم» بر «تربیت» مقدم شده و گاه «تربیت» بر «تعلیم» و این مطلب اشاره به این است که هر دو، در یکدیگر تأثیر متقابل دارند، یعنی در بخشی از مراحل، آگاهی سرچشمه پرورش های اخلاقی است همان گونه که آمادگی های اخلاقی نیز سرچشمه حرکت به سوی آگاهی و شناخت صحیح و بدون پرده و حجاب است. (نمونه، ج 24، ص 107)

3. اقامه قسط

قرآن کریم در این مورد می فرماید: (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ)1 ؛ «بیقین فرستادگانمان را با دلیل های روشن (معجزه آسا) فرستادیم، و همراه آنان کتاب (الهی) و ترازو را فرو فرستادیم، تا مردم به دادگری برخیزند».

نکته جالب در این آیه این است که می فرماید: (لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ) تا این که مردم قسط را اقامه کنند سخن از خودجوشی مردم است نمی گوید: هدف این است که انبیاء انسان ها را به اقامه قسط و عدل وادار نمایند، آری، مهم این است که مردم چنان ساخته شوند که خود مجری عدالت گردند.

به این ترتیب پیامبران به سه وسیله مجهز بودند «دلایل روشن، کتب آسمانی و معیار سنجش حق از باطل» تا با این ابزار طوری مردم را تربیت کنند که خود مردم با اختیار به اقامه قسط و عدل بپردازند(1). و با توجه به ادامه آیه، رسیدن به این هدف جز از طریق تشکیل حکومت و مدیریت افراد صالح و آگاه ممکن نیست.

4. آزادی انسان ها از زنجیرهای اسارت

خداوند متعال در این مورد می فرماید: (... وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ...)3 ؛ «و غل هایی را که بر آنان بوده، از (دوش) آن ها بر می دارد».

استاد شهید مطهری می نویسند: «کدام بار سنگین و کدام غل و زنجیر؟ بارهایی از سنگ و غل ها و زنجیرهایی از آهن؟! نه، بلکه بارهای سنگین از

ص:254


1- (2) ولی به خاطر این که به هرحال در هر جامعه (یا مجموعه) انسانی باز افرادی پیدا می شوند که سر به طغیان بر می دارند و مانع اجرای قسط می شوند از این رو در ادامه آیه می فرماید: «ما آهن را نازل کردیم که در آن قوت شدیدی است و نیز منافعی برای مردم.» (نمونه، ج 23، ص 273).

عادات و خرافات و غل و زنجیرهایی که بر نیروها و بر استعدادهای معنوی بشر گذاشته شده بود؛ همانا که نتیجه اش جمود، افسردگی، یأس و بدبختی بود.

پیغمبر این نیروهای بسته را باز کرد، مدیریت اجتماعی یعنی این؛ رهبری یعنی این؛ مجهز کردن نیروها، تحریک نیروها، آزاد کردن نیروها و در عین حال کنترل نیروها و در مجرای صحیح انداختن آن ها، سامان دادن سازمان بخشیدن و حرارت بخشیدن به آن ها.

مدیریت صحیح از ضعیف ترین ملت های دنیا، قوی ترین ملت ها را می سازد. آن چنان که رسول اکرم صلی الله علیه وآله کرد و این «معجزه رهبری» بود»(1).

جمع بندی و نتیجه گیری

از آن چه گذشت معلوم شد که «مبانی دانش مدیریت» از سه مقوله اساسی تشکیل می شود. بینش نظریه پردازان مدیریت نسبت به «انسان» و «نظام آفرینش (و جامعه)» و خود «مدیریت» در تحول علم مدیریت نقش اساسی دارد.

به عبارت دیگر: مکاتب مدیریت کلاسیک و نئوکلاسیک و نهضت روابط انسانی تا برسد به مدیریت اقتضایی و سیستمی، به طور کلی متأثّر از مبانی فکری گروه ها و مکتب ها نسبت به این سه مقوله می باشد.

با توجه به مطالبی که عنوان شد به این نتیجه رسیدیم که:

- قرآن برای انسان ارزشی والا قائل است و به دو بعد مادی و معنوی و نیازهای هر کدام توجه دارد؛

- و از طرفی نگاه قرآن به نظام عالم آفرینش تبیین شد؛

- و جایگاه و اهداف مدیریت نیز در قرآن جستجو شد؛

از این رو وقتی بینش قرآن به این سه مقوله متفاوت شد مبانی مدیریت از دیدگاه قرآن نیز متفاوت می شود.

ص:255


1- (1) امدادهای غیبی در زندگی بشر، به ضمیمه مدیریت اسلامی، مرتضی مطهری، ص 117.

به عنوان مثال ممکن است:

شخصی بگوید هدف های جزئی و نزدیک، در تمام مدیریت ها و فرماندهی ها، رسیدن به «بازدهی بیشتر» در «زمان کوتاه تر» می باشد.

ولی با این وجود از دیدگاه قرآن، هیچ گاه این مدیریت نمی تواند از اهداف کلی الهی و انسانی اصل مذهب و حکومت جدا باشد بلکه باید جهت گیری تمام اهداف جزئی به سوی آن اهداف کلی و الهی و والا باشد نه در جهت مخالف و نه بی تفاوت نسبت به آن ها.

زیرا انسان نمی تواند به گونه ای ناموزون، و به صورت وصله ای ناهمرنگ در این جهان هستی زندگی کند؛ و به همان اندازه که از اهداف «نظام عالم» و «مدیریت صحیح» فاصله بگیرد، با شکست و ناکامی روبه رو خواهد شد و همین مسئله ی هماهنگ شدن با اهداف والای الهی است که مدیریت قرآنی را با مدیریت های دیگر متمایز می کند زیرا کاربرد این معیارها و رعایت این اصول است که مشکلات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و... را حل می کند و به مراتب از معیارهای مکاتب دیگر شناخته تر شده است(1).

معرفی کتاب:

برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به:

1. مدیریت و فرماندهی در اسلام، ناصر مکارم شیرازی.

2. پیش نیازهای مدیریت اسلامی، محمدتقی مصباح یزدی.

3. مدیریت در اسلام، ولی الله نقی پور فر.

4. نگرشی بر مدیریت اسلامی، سید رضا تقوی دامغانی.

5. مدیریت اسلامی، سید علی اکبر افجه ای.

ص:256


1- (1) مدیریت و فرماندهی در اسلام، مکارم شیرازی، ص 25 (با تلخیص و تصرف)

*پرسش:

قرآن کریم برای انتخاب و گزینش مدیران چه راهکارهایی دارد و علم مدیریت چه می گوید؟

*پاسخ:

یکی از صاحب نظران علم مدیریت می نویسد:

«در هر جامعه ای باید تلاش بر آن باشد که حتی الامکان مدیران با تجربه و مفید در جایگاه خود حفظ و ثباتشان تضمین گردد، زیرا تغییر مداوم مسئولان بسیار مضر بوده و هر فرد جدیدی باید حدود یک سال زیرکانه و با دقت کار کند تا مجموعه خویش و نیروهای آن را بشناسد، خلأها را به خوبی تشخیص دهد و سرانجام راه و روش درست عمل کردن را به دست آورد. این مدت در حقیقت زمان کارآموزی مدیر بوده و تصمیم گیری ها و حرکت های ناپخته فراوانی خواهد داشت؛ در نتیجه مجموعه از پویایی و حرکت های سالم به گونه ای بایسته برخوردار نخواهد بود.

اگر مدیری دارای ضعفی بود باید با تذکر و راهنمایی و یا تغییر بعضی از همکارانش در اصلاح مدیریت او کوشید و حتی الامکان از تغییر آن احتراز جست؛ اما در مواردی که وجود مدیر در مسند کار کاملاً مضر تشخیص داده شد، باید جهت تغییر او اقدام کرد. نظیر این امر در چند مورد در نهج البلاغه دیده می شود که حضرت با اطلاع از خطای والیان برای آنان نامه نوشتند و به عملکردشان تذکر دادند... و با تذکر و راهنمایی و اندرز مسأله را فیصله می دهند و در مواردی هم امیرالمؤمنین علی علیه السلام به برکناری فرماندار خویش اقدام می کنند که شیوه برکناری آنان باید مورد دقت قرار گیرد...»(1).

ص:257


1- (1) مدیریت اسلامی، محمدحسن نبوی، ص 96.

قرآن یکی از اهداف مهم مدیریت را تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش افراد می داند «از این رو وظیفه مدیران از نظر قرآن پس از شناخت نقاط ضعف، ساختن و اصلاح کردن است، نه کندن و کنارگذاشتن مدیریت قبلی» و خداوند متعال می فرماید: (ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ)1 ؛ «با حکمت و پندِ نیکو، به راه پروردگارت فرا خوان و با آنان به آن (شیوه ای) که نیکوتر است، مناظره کن!»

این آیه دستوری است برای مدیران که چگونه با مجموعه زیر دست برخورد کنید، که می توان افراد را با:

1. حکمت؛ 2. موعظه ی نیکو؛ 3. مجادله احسن به حق دعوت کرد.

واژه «رب» در «سبیل ربک» بُعد ربوبیت خداوند را مطرح می کند که اشاره دارد به این مطلب که این گونه برخورد کردن با افراد در مسیر تربیت است نه تخریب، و تربیت هم، که از اهداف اصلی مدیران می باشد.

و تنوع این ابزار اعم از سخن حکمت آمیز و موعظه های نیکو و روش مجادله ی احسن به خاطر تنوع روحیات و نگرش ها و ظرفیت های افراد می باشد که مدیر موفق آن است که با هر شخصی از دری وارد شود و راه ورود به شخصیت پر رمز و راز و پیچیده افراد را بشناسد تا بتواند با این ابزار در او تأثیرگذار باشد.

مدیران قرآنی برخوردهای عجولانه و شتابزده انجام نمی دهند و با سعه صدر و صبوری لازم برخورد می کنند تا پخته شود خامی و اگر مدیر به یقین برسد که شخصی از افراد مجموعه تحت فرمان او، بعد از تذکرات و تلاش های مورد نیاز تغییر در او ایجاد نشد و صلاحیت لازم را احراز نکرد و برای مجموعه صلاح نیست که این شخص را در خود نگه دارد او را «عزل»

ص:258

می کند. و بدیهی است که روش عزل افراد نیز باید در مسیر تربیت آن ها باشد تا از اهداف مدیریت دور نشویم.

اهمیت گزینش افراد

در قرآن معیارها و راه های گزینش افراد مطرح شده است و به آن اهمیت خاصی داده شده است زیرا بخش عمده موفقیت مدیران در چگونگی عزل و نصب مدیران رقم می خورد، چنانچه وقتی طالوت به عنوان رهبر و مدیر برای بنی اسرائیل برگزیده شد عده ای از مردم اعتراض کردند و خود را شایسته آن مقام دانستند و گفتند:

(... وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِنَ الْمالِ)1 ؛ «... و حال آنکه ما از او [نسبت] به حکومت، سزاوارتریم، و [به او] از حیث مال، گشایشی داده نشده است؟!» در این آیه افراد مال و ثروت خود را ملاک برتری می دانستند و در آیات دیگر به مال و کثرت(1) فرزند و... اشاره دارد.

ولی قرآن معیارهای واهی و اعتباری مانند مال و ثروت را نمی پذیرد و برای مدیریت تخصص(2) و تعهد(3) را ملاک شایستگی می داند.

که در اینجا راه ها و معیارهای گزینش را از نگاه قرآن بر می شماریم:

ضوابط گزینش مدیران در قرآن

از آیات 37 تا 43 سوره طه چند اصل گزینشی بدست می آید که قبل از بیان آن ها آیات آن را مرور می کنیم و بعد ضوابط را نام می بریم و برای هر کدام شواهد دیگری از قرآن می آوریم:

ص:259


1- (2) سبأ / 35.
2- (3) قصص / 26 و یوسف / 55.
3- (4) همان.

بعد از این که موسی از خداوند درخواست هایی نمود خداوند به او پاسخ داد: «فرمود: ای موسی هر آنچه را خواستی به تو داده شد، و ما بار دیگر تو را مشمول نعمت خود ساختیم...، آن زمان که به مادرت آنچه لازم بود الهام کردیم...» که: «او را در صندوقی بیفکن و آن صندوق را به دریا بینداز، تا دریا آن را به ساحل افکند؛ و دشمن من و دشمن او، آن را برگیرد!» و من محبتی از خود بر تو افکندم تا در برابر دیدگان (= علم) من، ساخته شوی (و پرورش یابی)! در آن هنگام که خواهرت (در نزدیکی کاخ فرعون) راه می رفت و می گفت: «آیا کسی را به شما نشان دهم که این نوزاد را کفالت کند (و دایه خوبی برای او خواهد بود)!» پس تو را به مادرت بازگرداندیم، تا چشمش به تو روشن شود؛ و غمگین نگردد و تو یکی (از فرعونیان) را کشتی، اما ما تو را از اندوه نجات دادیم! و بارها تو را آزمودیم پس از آن، سالیانی در میان مردم «مدین» توقف نمودی؛ سپس در زمان مقدر (برای فرمان رسالت) به اینجا آمدی، ای موسی! و من تو را برای خودم ساختم (و پرورش دادم)! اکنون تو و برادرت با آیات من بروید، و در یاد من کوتاهی نکنید!»(1)

چند ضابطه عمده برای گزینش از این آیات به دست می آید که عبارتند از: 1. آزمایش؛ 2. توجه به سوابق؛ 3. تربیت و «کادر سازی».

و اینک توضیح این ضوابط.

اول: آزمایش و امتحان

یکی از اصولی که خداوند برای گزینش افراد برای مدیریت های متفاوت به کار می برد، اصل امتحان و آزمایش می باشد که نمونه هایی از آن را ذکر می کنیم:

الف. در آیاتی که گذشت، خداوند متعال به حضرت موسی می فرماید: (وَ فَتَنّاکَ فُتُوناً)2 ؛ «و بارها تو را آزمودیم». و چون از این آزمایش سربلند خارج می شود حضرت حق مقام نبوت و رسالت را به او می دهد.

ص:260


1- (1) طه / 36-42.

ب. خداوند در مورد حضرت ابراهیم می فرماید:

(وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ)1 ؛ «و (یاد کنید) هنگامی که ابراهیم را پروردگارش با کلماتی آزمایش کرد و (او به خوبی کارِ) آزمایش ها را تمام کرد، [خدا به او] فرمود: «در واقع من تو را امام [و پیشوای] مردم قرار دادم.» [ابراهیم] گفت: «و از نسل من (نیز امامانی قرار بده.)» [خدا] فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمی رسد»».

بررسی واژه های آیه

1. منظور از کلمات چیست؟

از بررسی آیات قرآن و اعمال مهم و چشمگیری که ابراهیم انجام داد و مورد تحسین خداوند قرار گرفت چنین استفاده می شود که مقصود از «کلمات» یک سلسله وظایف سنگین و مشکل بوده که خدا بر دوش ابراهیم گذارده بود، و این پیامبر مخلص، همه آن ها را به عالی ترین وجه انجام داد، این دستورات عبارت بودند از:

- بردن فرزند به قربانگاه و آمادگی جدی برای قربانی او به فرمان خدا.

- بردن زن و فرزند و گذاشتن آن ها در سرزمین خشک و بی آب و گیاه که حتی یک نفر هم سکونت نداشت.

- قیام در برابر بت پرستان بابل و شکستن بت ها و دفاع بسیار شجاعانه در آن محاکمه تاریخی.

- قرار گرفتن در آتش و حفظ خونسردی کامل همراه با ایمان.

- مهاجرت از سرزمین بت پرستان و پشت پا زدن به زندگی خود و رفتن به سرزمین های دوردست برای ادای رسالت خویش.

ص:261

- و مانند این ها(1).

به راستی هر یک از آن ها آزمایشی بسیار سنگین و مشکل بود، اما او با قدرت و نیروی ایمان از عهده ی همه آن ها برآمد و اثبات کرد که شایستگی مقام «امامت» را دارد.

2. منظور از امام چیست؟

برای امامت معانی مختلفی ذکر شده:

الف. «امامت» به معنای ریاست و زعامت در امور دنیای مردم (آن چنان که اهل تسنن می گویند).

ب. «امامت» به معنای ریاست در امور دین و دنیا (آن چنان که بعضی دیگر از آن ها تفسیر کرده اند).

ج. امامت عبارت است از تحقق بخشیدن برنامه های دینی اعم از حکومت به معنای وسیع کلمه و اجرای حدود و احکام خدا و اجرای عدالت اجتماعی و همچنین تربیت و پرورش نفوس در «ظاهر» و «باطن» و این مقام از مقام رسالت و نبوت بالاتر است زیرا «نبوت و رسالت» تنها اخبار از سوی خدا و ابلاغ فرمان او و بشارت و انذار است. اما در «امامت» همه این ها وجود دارد به اضافه «اجرای احکام» و «تربیت نفوس از نظر ظاهر و باطن» (البته روشن است که برخی از پیامبران دارای مقام امامت نیز بوده اند).

در حقیقت مقام امامت، مقام تحقق بخشیدن به اهداف مذهب و هدایت به معنای «ایصال به مطلوب» است، نه فقط ارائه طریق. علاوه بر این هدایت تکوینی را نیز شامل می شود یعنی تاثیر باطنی و نفوذ روحانی امام و تابش شعاع وجودش در قلب انسان های آماده و هدایت معنوی آن ها(2).

ص:262


1- (1) نمونه، ج 1، ص 437 از تفسیر «المنار» چنین نقل می کند: از ابن عباس حکایت شده که او آزمایش های ابراهیم را از آیات مختلف قرآن در چهار سوره به دست آورده که به سی موضوع می رسد، اما عصاره اش همین بود که ذکر شد.
2- (2) نمونه، ج 1، ص 438.

«امام» از یک سو با نیروی مرموز معنوی خود افراد شایسته را در مسیر تکامل باطنی رهبری می کند و با قدرت علمی خود افراد نادان را تعلیم می دهد و با نیروی حکومت خویش یا قدرت های اجرایی دیگر، اصول عدالت را اجرا می نماید(1).

نتیجه

با توجه به این که حضرت ابراهیم به مقام نبوت و رسالت رسیده بودند و بعد از این که سربلند از این آزمایشات خارج شدند به مقام رفیع «امامت» رسیدند، برتری و صحت معنای سوم بر دو معنای قبل روشن می باشد که مجالی برای تفصیل آن نیست. آنچه که به بحث ما مربوط می شود این است که معنای امام را هر کدام از معانی فوق بگیریم با بحث ما کاملاً سازگار است. با توجه به این که گفتیم مدیریت در جامعه اسلامی در طول مدیریت خدا و رسول و ائمه و نایبان آن ها می باشد.

نتیجه این که همان طور که خداوند متعال برای دادن مسئولیت های جدید به افراد، آن ها را مورد آزمایش قرار می دهد مدیریت قرآنی نیز اقتضا دارد که قبل از گزینش، افراد مورد امتحان قرار گیرند.

ج. در داستان قوم بنی اسرائیل و طالوت، خداوند باز برای انتخاب لشکریان مجاهد آزمونی چنین مطرح می کند: (فَلَمّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَهً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاّ قَلِیلاً مِنْهُمْ)2 ؛ «و هنگامی که طالوت با لشکریان رهسپار شد، گفت: «در حقیقت خدا شما را بوسیله رودخانه ای آزمایش می کند؛ و هر کس از آن بنوشد، پس از [پیروان] من نیست؛ و کسی که از آن نخورد جز کسی که یک پیمانه را با دستش بر

ص:263


1- (1) همان، ص 441.

گیرد؛ پس بدرستی که او از [پیروان] من است و جز اندکی از آنان، [همگی] از آن آب نوشیدند...»». روشن است که پیروزی هر مجموعه ای به انضباط و ایمان هر چه بیشتر افراد و سربازان، به دستور سرپرست و فرمانده بستگی دارد. اگر افراد نسبت به تشخیص و دستور فرمانده خود ایمان داشته باشند در انجام وظیفه کوتاهی نمی کنند.

«طالوت» که بنی اسرائیل را برای جهاد می برد باید بداند که سربازان وی تا چه اندازه فرمان او را اطاعت می کنند، مخصوصاً سربازانی که با تردید و دودلی رهبری وی را پذیرفته بودند.

از این رو «طالوت» مأمور می شود که به فرمان خدا آنان را به این ترتیب آزمایش کند: او به آن ها خبر می دهد که به زودی به نهر آبی می رسند باید در عین تشنگی مقاومت کنند و از آن جز کمی ننوشند تا روشن شود آیا این سربازان که می خواهند در برابر شمشیر آتشبار دشمن بایستند توانایی تحمل چند لحظه تشنگی را دارند یا خیر، که اکثر آن ها از بوته ی آزمایش سالم خارج نشدند!(1) این بود نمونه هایی از «آزمایش» قبل از «گزینش» در قرآن، که به عنوان اصلی از اصول مدیریت مورد توجه واقع شده و نمونه های فراوانی در قرآن وجود دارد که مجال ذکر آن ها نیست.

دوم: توجه به سوابق فرد در گزینش

الف. در مورد حضرت موسی که در اول بحث آیاتش(2) را بیان کردیم خداوند متعال برای گزینش حضرت موسی برای مقام رسالت، همه گذشته او را از کودکی تا هنگام گزینش شرح می دهد و با توجه به همین سوابق درخشان، او را بر می گزیند. آنچه از مجموعه آیات قبل بر می آید اهمیت توجه به گذشته فرد در زمان گزینش است و منظور از سوابق، زندگی فردی، کارهای مهمی که انجام داده، روحیات، حالات و نیز زندگی خانوادگی اوست.

ص:264


1- (1) نمونه، ج 2، ص 176.
2- (2) طه / 36-42.

پرسش مهم:

اینجا پرسشی مطرح می شود که آیا ملاک اصلی و مهم، حال کنونی فرد است یا سوابق او؟

پاسخ:

در این مورد می توان قائل به تفصیل شد:(1)

الف. در منصب های اصلی، کلیدی و مهم ارزیابی دقیق سوابق فرد، دارای اهمیت و تأثیر است.

تذکر: البته لازم به ذکر است که وقتی توجه به سابقه مطرح می شود نباید گمان شود که آن اصل است و توانایی های فعلی او مهم نیست بلکه قرآن همراه با این که توجه به سابقه قبل از خدمت را مورد توجه قرار می دهد توانمندی و درخشانی استعدادهای فعلی او نیز را مدنظر دارد.

ب. در منصب های عادی و غیرکلیدی، ملاک حال کنونی فرد است، هر چند در صورت تساوی شرایط، حق تقدم با فرد خوش سابقه است.

این نکته از آیه زیر استفاده می شود:

(لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَهً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنی وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ)2 ؛ «کسانی از شما که قبل از پیروزی (در راه خدا) مصرف کردند و پیکار نمودند (با دیگران) مساوی نیستند؛ آنان رتبه ای والاتر دارند از کسانی که بعد از (پیروزی در راه خدا) مصرف کردند و پیکار نمودند. و خدا همگان را وعده [پاداش] نیک داده است؛ و خدا به آنچه انجام می دهید آگاه است».

ص:265


1- (1) ر. ک: مدیریت از منظر کتاب و سنت، سید صمصام الدین قوامی، ص 181.

این آیه، خوش سابقگی (پیش از فتح) را مایه بلند مقامی می داند ولی حال کنونی و نیکوی پس از فتح نیز با وعده نیک خداوندی همراه بوده و مورد تایید است و البته سابقه خوب، مایه برتری است.

یادآوری

به نظر می رسد علاوه بر رعایت این تفصیل، مطلب مهم دیگری مطرح است که باید مدنظر باشد و آن این که گاهی کارهای غیرمهم و عادی نیز سابقه قبل از گزینش در آن مهم و سرنوشت ساز است که باید مورد توجه واقع شود و نیز گاهی در هر شغل، مقام و منصبی متناسب با خودش سوابق قبل از خدمت را باید لحاظ کرد.

سوم: تربیت و کادرسازی

در آیاتی که اول بحث در مورد حضرت موسی گذشت خداوند متعال در یکجا می فرماید: (وَ لِتُصْنَعَ عَلی عَیْنِی)1 می فرماید: «از آن همه فراز و نشیب ها) هدف این بود که در پیشگاه من و در برابر دیدگان (علم) من پرورش یابی».

صاحب تفسیر نمونه می نویسند:

«بدون شک ذره ای در آسمان و زمین از علم خدا پنهان نیست، و همه در پیشگاه او حاضرند اما این تعبیر در این جا اشاره به عنایت خاصی است که خدا نسبت به موسی و تربیت او داشت.»

و در ادامه می افزاید: گرچه بعضی از مفسران جمله (وَ لِتُصْنَعَ عَلی عَیْنِی) را محدود به دوران شیرخواری او دانسته اند، ولی این جمله معنای وسیعی دارد و هرگونه پرورش و تربیت و ساخته شدن موسی را برای حمل پرچم رسالت با عنایت خاص پروردگار شامل می شود(1).

ص:266


1- (2) نمونه، ج 13، ص 200.

و در مورد دیگر از این آیات می فرماید: (... وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی...)1 ؛ «و تو را برای خودم ساختم».

راغب می گوید: «اصطناع» از ماده «صنع» به معنای اصرار در پرورش و اقدام موکد برای اصلاح چیزی است(1).

آری، «من تو را برای خودم پرورش دادم و ساختم!» برای وظیفه سنگین دریافت وحی، برای قبول رسالت، برای هدایت و رهبری بندگانم، تو را پرورش دادم و در کوران های حوادث آزمودم و نیرو و توان بخشیدم و اکنون که این ماموریت بزرگ بر دوش تو گذارده می شود از هر نظر ساخته شده ای. من تو را از هر نظر اصلاح کردم گویی برای خودم می خواهم و این محبت آمیزترین سخنی است که خداوند در حق این پیامبر بزرگ فرمود(2).

نتیجه

این آیاتی که بیان شد نمونه ای از این فرهنگ قرآنی می باشد وگرنه نمونه های فراوانی در قرآن وجود دارد.

از این مجموعه مباحث معلوم می شود که مدیران باید برای گزینش افراد به امرِ تربیتِ قبل از گزینش بپردازند و به تعبیر مهمتر عضوسازی کنند به جای عضو یابی؛ زیرا از عضوسازی، کارها به موفقیت می نشیند، به ویژه برای پست های مهم مانند معاونت یا حتی جانشینی مدیر باید در طول خدمت، افرادی را برای پست ها و مقام های بالاتر پرورش داد تا به هنگام بازنشستگی یا غیبت مدیران، مجموعه دچار اختلاف و ضعف نشود.

ص:267


1- (2) مفردات راغب، ماده صنع.
2- (3) نمونه، ج 13، ص 205.

چهارم: ضابطه به جای رابطه

قرآن کریم ویژگی هایی مانند: ایمان به هدف و ارزش کار(1) ، تعهد(2) و تخصص و آگاهی(3) ، نرمخویی و مهربانی(4) ، مشورت(5) ، قاطعیت(6) و شجاعت، ارتباط معنوی با خدا(7) ، شرح صدر(8) ، تقسیم کار و تنظیم وقت(9) ، بیان شیوا و رسا(10) و... را برای مدیران لازم می داند و افرادی که این ویژگی ها را داشته باشند شایسته ی احراز آن مقام می داند؛ و این روش قرآن نظام «شایسته سالاری» را معرفی می کند و از این که پست ها، مقام ها و مدیریت ها با ویژگی های موهوم و اعتباری مانند مال و ثروت، نسبت قبیله ای و فامیلی و... کسب شود به شدت مخالفت می کند و این اصل را با تعابیر مختلف در آیات گوناگون بیان می کند از جمله: در مورد حضرت ابراهیم می فرماید:

(وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ)11 ؛ «و (یاد کنید) هنگامی که ابراهیم را پروردگارش با کلماتی آزمایش کرد و (او به خوبی کارِ) آزمایش ها را تمام کرد [خدا به او] فرمود: «در واقع من تو را امام [و پیشوای] مردم قرار دادم.» [ابراهیم] گفت: «و از نسل من (نیز امامانی قرار بده.)» [خدا] فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمی رسد.»».

ص:268


1- (1) بقره / 285.
2- (2) قصص / 26 و یوسف / 55.
3- (3) همان.
4- (4) آل عمران / 159.
5- (5) همان.
6- (6) همان.
7- (7) همان، و حجر / 97-99 و طه / 130.
8- (8) طه / 25.
9- (9) اعراف / 160.
10- (10) طه / 25-28.

ظالم کیست؟!

منظور از «ظلم» در این آیه تنها ستم به دیگران کردن نیست، بلکه «ظلم» در برابر «عدل»، در این جا معنای وسیعی دارد و نقطه مقابل عدالت یعنی «گذاردن هر چیزی به جای خودش» می باشد.

بنابراین «ظلم» آن است که شخص یا کار یا چیزی را در موقعیتی که شایسته آن نیست قرار دهند از آن جا که مقام امامت و رهبری ظاهری و باطنی مقام با عظمتی است یک لحظه گناه و نافرمانی و سوءپیشینه و دوری از عدالت سبب می گردد که لیاقت این مقام سلب گردد، لذا در احادیث حکایت شده که ائمه علیهم السلام برای اثبات انحصار خلافت بلافصل پیامبر به علی، به همین آیه استدلال می کردند(1).

وقتی خداوند بعد از فراز و نشیب ها و آزمایشات مختلف به حضرت ابراهیم مقام رفیع امامت را می دهد حضرت ابراهیم این مقام را برای فرزندان خود نیز طلب می کند و می گوید: «وَمِنْ ذُرِّیَتِی...» که خداوند در اینجا موروثی بودن امامت را ممنوع می شمارد و ضابطه مند بودن این مقام را مطرح می کند.

جمع بندی و نتیجه گیری

از آن چه بیان شد به دست می آید که قرآن یکی از اهداف مهم مدیریت را تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش افراد می داند. از این رو وظیفه مدیران از نظر قرآن پس از شناخت نقاط ضعف، ساختن و اصلاح کردن است، نه کندن و کنار گذاشتن مدیریت قبلی و این در حالی است که در مکاتب دیگر هدف «تولید» و «بهره وری بیشتر» است و برای رسیدن به این هدف

ص:269


1- (1) نمونه، ج 1، ص 242.

خود همه اصول یاد شده را نادیده می گیرند؛ البته در مدیریت قرآنی تولید و بهره وری بیشتر نیز مدنظر هست ولی با این تفاوت که «هدف»، «تولید» نیست، بلکه هدف «تعالی انسان» است و مطلب دیگر این که ممکن است در مکاتب دیگر، رسیدن به مدیریت و ریاست هدف باشد و گاهی افراد برای بدست آوردن این طعمه تلاش های بسیار می کنند؛ ولی در اسلام به مدیریت و رهبری به چشم «امانت» نگاه می شود که باید از این امانت خوب محافظت شود(1).

در مدیریت قرآنی در شایسته سالاری «تعهد امانت داری» و «تخصص و آگاهی» هر دو همدوش هم مطرح است ولی در مکانت دیگر خردگرایی و توجه به تخصص افراد مورد توجه می باشد و هر که تخصصش بیشتر است شایسته تر می باشد.

البته بیان مطالب فوق به این معنا نیست که همه ی «اصول و ضوابط مدیریت غربی» به طور کامل مورد قبول ما نیست بلکه قطعاً بخش هایی از آن با فرهنگ قرآن هماهنگ است و مغایرت ندارد مورد قبول ما می باشد و به دیده ی احترام می نگریم.

معرفی کتاب

برای مطالعه بیشتر رجوع شود به:

1. مدیریت از منظر کتاب و سنت، سید صمصام الدین قوامی.

2. مدیریت اسلامی، محمدحسن نبوی.

3. مدیریت و فرماندهی در اسلام، ناصر مکارم شیرازی.

4. نگرشی بر مدیریت در اسلام، مجموعه نویسندگان.

5. مدیریت در اسلام، ولی الله نقی پور فر.

ص:270


1- (1) نساء / 58 برگرفته از مجله تخصصی معرفت، سال پنجم، ش 22، ص 29.

*پرسش:

پیشینه علم مدیریت و به ویژه مدیریت اسلامی چیست و تاکنون چه کتاب هایی در موضوع مدیریت اسلامی تألیف شده است ؟

*پاسخ:

پیشینه دانش مدیریت

با توجه به اجتماعی بودن وجود انسان مدیریت یکی از مهمترین پدیده های اجتماعی به شمار می رود و از دیرباز مورد توجه انسان بوده است و برای بسیج امکانات و دست یابی به اهداف از پیش تعیین شده خود، به نوعی مدیریت و رهبری نیاز داشته است. ولی پیچیدگی مسائل و گسترش روزافزون سازمان های اجتماعی که مدیریت با ساختارهای خود را می طلبید به مساله مدیریت اهمیت ویژه بخشید.

- برخی اولین مکتوبات در علم مدیریت را منسوب به افلاطون (348-428 ق. م) شاگرد برجسته ی سقراط می دانند.

نظام اجتماعی مورد توصیه او جامعه ای است که آن را «مدینه فاضله» نامیده اند و او ویژگی های یک شهر ایده آل را نام برده است.

- و بعد از او فیلسوف بزرگ یونان باستان ارسطو (322-384 ق. م) در زمینه امور اجتماعی نظریاتی جامع تر، واقع بینانه تر و مدون تر از افلاطون دارد.

- و بعد از ظهور اسلام دانشمندان اسلامی نیز در این زمینه تألیفاتی دارند که در ادامه بیان می شود. و مکاتب مختلف در امر مدیریت تاریخچه بلندی دارند که اولین کتاب مستقل آن در سال (1776 م) توسط «آدام اسمیت» به رشته تحریر درآمد. ولی بحث کلاسیک آن از سال (1909 م) زمانی که آقای «تایلر» اولین کتاب علمی مدیریت در غرب را به رشته تحریر درآورد آغاز می گردد، مفاهیمی که او در این کتاب به کار می برد بر تحلیل مراحل کار،

ص:271

اندازه گیری استفاده از محاسبات و احتمالات و آمار و ریاضیات مبتنی است.

این علم برای رفع نیاز آن جامعه رشد می کند، بعدها «مکتب مدیریت علمی» نارسایی هایی پیدا می کند که «مکتب روابط انسانی» سعی می کند جواب این نارسایی ها را بدهد. بعد بین این دو مکتب، تضاد ایجاد می شود و «مکتب ساختار یا ساختارگرایی» بین این دو مکتب رابطه برقرار می کند.

به همین ترتیب مدیریت در کشورهای غربی کامل تر شد، تا امروز که «مدیریت سیستمی» و سایر مدیریت ها مطرح می شود و علت این پیشرفت هم نیاز جوامع غربی به مدیریت است و کشورهای جهان سوم خود مراکز تحقیقاتی نداشتند و از همین یافته ها استفاده می کردند.

و بعد دانشگاه مدیریت در غرب تاسیس شد و فارغ التحصیلان این دانشگاه ها زودتر از دانشجویان دیگر رشته ها به استخدام درآمدند. زیرا که منافع و سود کارخانجات، ادارات و حکومت ها را در بر دارند. از دانشگاهی مثل «هاروارد» فارغ التحصیلان و مدیران نخبه خوبی فارغ التحصیل می شوند که در حرکت چرخ عظیم صنعتی آن کشورها مؤثر می باشند(1).

پیشینه مباحث مدیریتی در اسلام

مدیریت اسلامی موضوعی است که سابقه آن به عصر بعثت و صدر اسلام می رسد که در قرآن و احادیث پیامبر صلی الله علیه وآله و به ویژه در کلمات نورانی حضرت علی علیه السلام به این موضوع پرداخته شده است که نامه حضرت به موالیان به ویژه مالک اشتر سرشار از مباحث مدیریت اسلامی می باشد.

بعد از قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام از فارابی در قرن سوم و چهارم هجری و همچنین از بوعلی سینا در قرن چهاردهم و پنجم هجری و از ابن خلدون در قرن هشتم و نهم هجری و همچنین از خواجه نظام الملک و

ص:272


1- (1) دیباچه ای بر مدیریت اسلامی، مقاله دکتر برنجی، ص 223.

دیگران مطالبی در زمینه مدیریت و شیوه های اداره جامعه بر جای مانده است که در جای خود ارزشمند است(1). اولین و قدیمی ترین پژوهش مستقل در این زمینه مربوط به «علی بن محمد بن مسعود خزاعی» (متوفای 789 ق) است که تحت عنوان «تخریج الدلالات السمعیه علی ما کان فی عهد رسول الله للحرف والصنایع والعمالات الشرعیه» نگاشته است.

خزاعی، نظام اداری اسلام را که در کتاب های مختلف سیره و مغازی پراکنده بود، به شکل پیوسته عرضه کرد. پانصد سال بعد، «رفاعه طهطلاوی» (م 1290 ق) این کتاب را تلخیص کرد و جزیی از کتاب «نهایه الایجاز فی سیره ساکن الحجاز» قرار داد.

«ابن ادریس کتانی» نیز از کتاب خزاعی به اعجاب آمده، بر آن تعلیقه زده و به اجزاء و فصول آن افزود و اثری را تحت عنوان «تراتیب الاداریه» پدید آورد.

این آثار فقط نشانگر وجود مجموعه حرفه ها و صنایع و اعمال و نصب مسئولان و متخصصانی برای آن ها توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است و از اصول و کلیات مدیریت خالی است، که در حقیقت بیانگر وجود سازماندهی و تقسیم کار در حکومت و مدیریت رسول اکرم است، بدون این که قواعد مدیریتی استخراج شود(2).

ولی در دوران پیدایش مدیریت، به شکل یک دانش مستقل اولین اثر را می توان در اواخر سال 1340 جستجو کرد که استاد متفکر شهید مطهری با تنظیم و تقدیم دو مقاله تحت عنوان «مدیریت و رهبری اسلام» و «رشد» پیشتاز طرح این مباحث شد(3).

ص:273


1- (1) نگرشی بر مدیریت اسلامی، سیدرضا تقوی دامغانی، ص 26 به بعد.
2- (2) مدیریت از منظر کتاب و سنت، سید صمصام الدین قوامی، ص 30.
3- (3) مدیریت از منظر کتاب و سنت، ص 26، به نقل از فصلنامه مصباح، ش 19، ص 100.

این متن، نخستین متن مدیریت در اسلام است که با استفاده از مفاهیم اسلامی نوشته شده است و شیوه استنباط مفاهیم مدیریتی از متون اسلامی را به ما می آموزد. همچنین روش های تحقیق مدیریت در اسلام را به طور مشخص بیان می کند و نمونه هایی از انجام آن را ارائه می کند. از ویژگی های این اثر، گرایش عمومی و بنیادی آن در استخراج مدیریت از منابع اسلامی است.

روشن تبیین مقاله، قیاسی بوده و در حوزه مدیریت عام و بیشتر مدیریت عمومی تنظیم گردیده و به هر حال، پایه ای ارزشمند و معتبر است(1).

در میان دانشمندان عرب، محمد باقر شریف القوسی، کتاب «نظام الحکم و الاداره فی الاسلام» را نوشته است ایشان حدود 25% این کتاب را به مباحث اداره اختصاص داده است(2).

در چند سال اخیر، ضمن تحقیقی که توسط گروه مدیریت پژوهشکده علوم انسانی دانشگاه امام حسین علیه السلام انجام گرفت مشخص شد که طی سال های آخر دهه چهل تا اوایل دهه هفتاد حدود ربع قرن، تقریباً 160 اثر پس از این آثار در قالب یک طرح تحقیقی، تلخیص، تنظیم و ارزیابی شد و دست مایه اولیه و سنگ بنای یک کار علمی مشترک میان حوزه و دانشگاه قرار گرفت(3).

این مجموعه به تفکیک شامل 60 کتاب، 21 مقاله، 13 پایان نامه و 53 جزوه کمک درسی است که چهارعنوان آن، پیش از انقلاب نگاشته شده است، آمار نشان می دهد که در طی 25 سال، هر سال هشت عنوان درباره مدیریت اسلامی چاپ شده است که در مقایسه با دنیای غرب که فقط در مورد مدیریت منابع انسانی، هر روز یک کتاب و 86 مجله تخصصی به چاپ می رسانند، اندک است.

ص:274


1- (1) همان.
2- (2) نظام اداری اسلام، ص 6، به نقل از مدیریت از منظر کتاب و سنت، ص 27.
3- (3) فصلنامه مصباح، ش 19، ص 100 به نقل از همان.

بررسی ها نشان می دهد از میان سه گروه دانشمندان حوزه و دانشگاه و دیگر محققان، از هر گروه حدود 30 نفر به نگارش مطالبی درباره مدیریت اسلامی پرداخته اند(1).

امید است تا بحث «مدیریت اسلامی» و «مدیریت در قرآن» به شکل کلاسیک و منظم تر در مراکز عالی آموزشی - پژوهشی کشور راه یابد و به رشد آن شتاب بخشیده شود.

معرفی کتاب

اینک تعدادی از کتاب هایی که در رابطه با «مدیریت اسلامی» نگاشته شده است بر می شماریم:

1. اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامی، جوادی آملی، عبدالله، نشر فرهنگی رجاء، چاپ دوم، زمستان، سال 67، بی جا.

2. اخلاق مدیریت در اسلام، محمدی ری شهری، محمد؛ موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، بی تا، تهران.

3. اصول مدیریت از دیدگاه قرآن و احادیث، لودین، شهین، ناشر واسع، تابستان 80، بی جا.

4. اصول مدیریت، رضائیان، علی، انتشارات سمت، 1365، تهران.

5. اصول و فنون مدیریت در اسلام، مشرف جوادی، محمدحسین، انتشارات نور علم همدان، دو جلد در یک مجلد، زمستان 1378، قم.

6. اصول و مبانی مدیریت، توکلی، عبدالله، پژوهشکده تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه، چاپ اول، 1383، قم.

7. اصول و مدیریت اسلامی و الگوهای آن، نقی پور فر، ولی الله، موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی، چاپ هجدهم، 1382، تهران.

ص:275


1- (1) همان.

8. آگاهی و مسئولیت، محمدی ری شهری، محمد، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، ویرایش دوم، پاییز 1375، قم.

9. امدادهای غیبی در زندگی بشر، مطهری، مرتضی، انتشارات صدرا، چاپ ششم، سال 72، تهران.

10. پیش نیازهای مدیریت اسلامی، متقی فر، غلامرضا و مصباح یزدی، محمدتقی، انتشارات آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، مهر 1376، قم.

11. درس هایی از اخلاق مدیریت، واثقی، قاسم، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، سال 70، بی جا، 282 ص.

12. دیباچه ای بر مدیریت اسلامی، رشید پور، عبدالمجید، موسسه دین و دانش، چاپ اول، بهار 1365، تهران - قم.

13. دیباچه ای بر مدیریت اسلامی، مجموعه نویسندگان، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1371.

14. فصلنامه فرهنگ مدیریت، مجتمع آموزش عالی قم.

15. قرآن و مدیریت راستین، علیزاده، محمدجواد، انتشارات رستگار، چاپ اول، 1377، مشهد.

16. قرآن، مدیریت و علوم سیاسی، جمعی از نویسندگان، بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه، 1384، مشهد.

17. قطوف اداریه من القرآن الکریم، شیخ الارض عنان وعبدالسلام دباس احمد، دارالفکر دمشق، چاپ اول، 1424 ه - ق 2003 میلادی، دمشق.

18. لغزش گاه های مدیریت از دیدگاه اسلام، تقوی راد، محمدعلی، انتشارات مسمعی، چاپ اول، 1376، تهران.

19. الله دلیلی فی اعمالی، توفیق، علی محمد، دار غریب للطباعه و النشر و التوزیع، 2000 م، قاهره.

20. مباحثی از مدیریت اسلامی (مجموعه مقالات)، جاسبی عبدالله، ترجمه اشتری، ناصر، مرکز انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، چاپ اول، 1380، تهران.

ص:276

21. مباحثی در مدیریت اسلامی، افجه ای، علی اکبر، ستاد انقلاب فرهنگی، مرکز نشر دانشگاهی، 1362، تهران.

22. مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن، انصاری، محمدعلی، 1378 ش، مشهد.

23. مبانی و اصول مدیریت اسلامی، علی احمدی، علیرضا و علی احمدی، حسین؛ تولید دانش، چاپ اول، تابستان 83، تهران.

24. مجموعه مباحثی از مدیریت در اسلام، نقی پور فرد، ولی الله، مرکز مطالعات و تحقیقات مدیریت اسلامی، چاپ اول، سال 82، تهران.

25. مدیر موفق، رحمانی، جعفر و باقی نصرآبادی، علی، انتشارات لوح محفوظ، چاپ اول، سال 79، تهران.

26. مدیریت از دیدگاه قرآن و حدیث، خاتمی، سید احمد، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1380، قم.

27. مدیریت از منظر کتاب و سنت، قوامی، سید صمصام الدین، دبیرخانه مجلس خبرگان، چاپ اول، سال 83، قم.

28. مدیریت اسلامی، ابراهیمی، محمدحسین، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، پاییز 1375، قم.

29. مدیریت اسلامی، افجه ای، سید علی اکبر؛ انتشارات واحد فوق برنامه بخش فرهنگی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، چاپ اول، سال 64، بی جا.

30. مدیریت اسلامی، نبوی، محمدحسن، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ پنجم، سال 78، قم.

31. مدیریت در قرآن و سنت، سویزی، علیرضا، انتشارات علوم اسلامی اراک، چاپ اول، 1382، اراک.

32. مدیریت علمی، مکتبی از دیدگاه اسلام، اختری، عباسعلی، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، بهار 1373، بی جا.

33. مدیریت و اداره امور دولتی در اسلام، آل بورایی، محمد عبدالله، مترجمان: جاسبی، عبدالله و نیکومرام، هاشم، مرکز انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، چاپ اول، 1380، تهران.

ص:277

34. مدیریت و فرماندهی در اسلام، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات هدف، چاپ چهارم، بهار 69، قم.

35. مناسبات انسانی در مدیریت اسلامی، حسینی سیاهپوش، سید محمود، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1401 ه -، قم.

36. نقش مدیریت در پیشرفت ملتها، حسینی شیرازی، سید محمد، ترجمه، کاظمی، علی، چاپخانه مهر استوار قم، بی تا، قم.

37. نگرشی بر مدیریت اسلامی، تقوی دامغانی، سیدرضا، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، پاییز 1369، بی جا.

38. نگرشی بر مدیریت در اسلام، جمعی از دانشمندان، مرکز آموزش مدیریت دولتی، چاپ اول، سال 72، بی جا.

39. ویژگی های مدیریت اسلامی، بانو حسینی بوشهری، انتشارات انصاریان، چاپ اول، بهار 79، قم.

ص:278

*پرسش:

اصول و مبانی مدیریت از نظر قرآن چیست ؟ آیا ممکن است اصول مدیریت با هم در تزاحم باشند؟

*پاسخ:

برخی صاحب نظران اصول مدیریت اسلامی را بیش از 20 اصل برشمرده اند که عبارتند از: 1) اصل عدم تقدم بر خدا و رسول؛ 2) اصل آخرت گرایی؛ 3) اصل وحدت و هماهنگی؛ 4) اصل اعمال مدیریت بر اساس اختیار نیروها؛ 5) اصل اعمال مدیریت بر اساس بصیرت نیروها؛ 6) اصل تدبر و تدبیر؛ 7) اصل مشورت؛ 8) اصل تحزب و سازماندهی؛ 9) اصل هدایت و رهبری؛ 10) اصل مسئولیت متقابل؛ 11) اصل ابوت و بنوت؛ 12) اصل امر به معروف و نهی از منکر؛ 13) اصل مراقبت و محاسبه؛ 14) اصل بشارت و انذار؛ 15) اصل حضور و شهود؛ 16) اصل اختیار و مسئولیت؛ 17) اصل سلسله مراتب مدیریت؛ 18) اصل قسط و عدل؛ 19) اصل مدارا و تقیه؛ 20) اصل قاطعیت در طرح و اجرا؛ 21) اصل آموزش مستمر(1) ؛ 22)...

که البته ما برخی آن ها را جزء «اصول مدیریت» و برخی را از «ویژگی های مدیران»، و برخی را جزء «وظایف عمومی مدیران» می دانیم.

مبانی عبارت است از زیر ساخت های اساسی که می تواند یک اندیشه، دین یا سازمان یا علم را شکل دهد، اگر در مبانی «علم مدیریت» دقت کنیم، می بینیم که بینش نظریه پردازان مدیریت نسبت به «انسان»، «اجتماع و نظام حاکم بر آن» و خود «مدیریت» در تحول علم مدیریت نقش اساسی داشته است و تغییر بینش نسبت به این سه مقوله، موجب تغییرات اساسی در تحول علم مدیریت می شود.

ص:279


1- (1) ر. ک: اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن، دکتر نقی پورفر.

از این رو برای آشنایی با مبانی مدیریت از دیدگاه قرآن لازم است سه موضوع مذکور از نگاه قرآن بررسی شود(1):

تزاحم اصول

«مدیریت اسلامی» وقتی معنای صحیح پیدا می کند که مجموعه اصول در جایگاه خویش و در تعامل با اصول دیگر به کار گرفته شود و توجه به یک اصل و نادیده گرفتن اصل دیگر آغاز فاصله گرفتن از مدیریت اسلامی می باشد. ولی گاه در عرصه عملکردها در مواقع خاص، تحقق یک اصل، مزاحم با تحقیق اصل دیگر می شود مانند: تزاحم اصل «آخرت گرایی» با اصل «وحدت و هماهنگی» یا هر کدام از اصول دیگر، که در این جا «ملاک های رفع تزاحم» اصلی را بر اصل دیگر مقدم می کند.

یادآوری

ولی باید دانست که این تقدم اصلی بر اصل دیگر «مقطعی» است و لازم است که در دراز مدت شرایط تحقق همه اصول در کنار هم را فراهم نمود و هرگز نمی توان در برنامه ریزی دراز مدت یک اصل را فدای اصل دیگر نمود، به عبارت دیگر اقتضائات سازمانی، نمی تواند در جریان برنامه ریزی دراز مدت ناقض و نفی کننده اصول دیگر باشد. - به خلاف «مدیریت اقتضایی» مورد بحث در علم مدیریت که همیشه به عنوان تابعی از اوضاع درونی و بیرونی سازمان با هدف دستیابی به سود هرچه بیشتر مطرح می شود.

ص:280


1- (1) برگرفته از نگرشی بر مدیریت اسلامی، سید رضا تقوی دامغانی، ص 99، آیت الله مصباح و آیت الله مکارم شیرازی نیز در کتب مدیریت خود بر این امر تاکید دارند و برگرفته از مدیریت در اسلام، ولی الله نقی پور فر، ص 100 و کتاب امدادهای غیبی در زندگی بشر، بحث مدیریت و رهبری در اسلام، مرتضی مطهری، ص 110 و مدیریت و فرماندهی در اسلام، ناصر مکارم شیرازی، ص 15.

بیان ملاک ها

معیارهای اساسی رفع تزاحم اصول، و تقدم یک اصل بر اصول دیگر، یکی ملاک «اهمیت» است و دیگری ملاک «بدلیت و جانشین موقتی داشتن» است که باید اصل اهم را بر مهم، و اصل بی بدیل را، بر اصل دارای بدل موقتی، مقدم نمود که این جایگزینی هم موقتی است و هم به شرط بقای تزاحم جدی اصول مطرح می شود.

در تزاحم اصل «وحدت و هماهنگی» با اصل «اعمال مدیریت براساس اختیار و بصیرت نیروها»، نه می توان از اصل «وحدت» صرف نظر کرد و نه می توان نیروها را به زور به کار گرفت. بلکه لازم است با تاکید بر تحقق این اصول به راهکارهای «رفع عوامل مزاحم» تحقق این اصول اندیشید. زیرا فقدان اصل «وحدت» موجودیت نظام و سازمان را به خطر می اندازد و از طرفی فقدان اصل «اعمال مدیریت براساس اختیار و بصیرت نیروها» نه تنها پشتوانه استمرار کار بهینه را ندارد بلکه مهمتر این که کرامت انسانی نیروها از بین می رود و آن ها را در حد یک شیی یا حیوان پایین می آورد.

راهکار

در تزاحم اصل «وحدت و هماهنگی» با اصل «اعمال مدیریت براساس اختیار و بصیرت نیروها»، نه می توان از اصل «وحدت» صرف نظر کرد و نه می توان نیروها را به زور به کار گرفت. بلکه لازم است با تاکید بر تحقق این اصول به راهکارهای «رفع عوامل مزاحم» تحقق این اصول اندیشید. زیرا فقدان اصل «وحدت» موجودیت نظام و سازمان را به خطر می اندازد و از طرفی فقدان اصل «اعمال مدیریت براساس اختیار و بصیرت نیروها» نه تنها پشتوانه استمرار و کار بهینه را ندارد بلکه مهمتر این که کرامت انسانی نیروها از بین می رود و آن ها را در حد یک شیی یا حیوان پایین می آورد.

ص:281

راهکار

اگر راه حل های مختلف مبتنی بر ارزش ها برای حفظ این اصول در کنار هم مفید واقع نشود؛ راهکار حذف بخشی از نیروهای مزاحم از مجموعه سازمانی مطرح خواهد شد - اگر تزاحم به سبب عدم تطابق نیروها با ارزش های اسلامی و اصول مدیریت اسلامی باشد - چنانچه حضرت «طالوت» نسبت به نیروهای مزاحم در جنگ با «جالوت» چنین کرد؛ (إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَهً)1 ؛ «و هنگامی که طالوت با لشکریان رهسپار شد، گفت: «در حقیقت خدا شما را بوسیله رودخانه ای آزمایش می کند؛ و هر کس از آن بنوشد، پس از [پیروان] من نیست؛ و کسی که از آن نخورد جز کسی که یک پیمانه را با دستش بر گیرد؛ پس بدرستی که او از [پیروان] من است.»

و با یک امتحان بخشی از نیروهای مزاحم را حذف کرد و باعث «حفظ وحدت» سازمان شد و بقیه نیروها با «اختیار و بصیرت کامل» تحت فرمان او درآمدند و اگر این مشکل به سبب سوء مدیریت در سلسله مراتب مدیریت باشد اگر با تذکر اصلاح شد [چنانچه امیرالمومنین در مورد شیوه ی مدیریت «عثمان بن حنیف» حاکم بصره تذکر داد.] و اگر با تذکر اصلاح نشد باید بدون ملاحظه ی مسائل شخصی به تغییر آن مدیر اقدام نمود چنانچه امیرالمؤمنین علی علیه السلام به تعویض استاندار مصر اقدام نمود.(1)

در پایان این بحث لازم به یادآوری است که فرض های تزاحم می تواند شکل های مختلفی داشته باشد که هر کدام نیاز به بیان ملاک رفع تزاحم خود را دارد که بحث و بررسی مفصلی را می طلبد.

ص:282


1- (2) بحث تزاحم اصول را از «مدیریت اسلامی و الگوهای آن» برگرفتیم، ص 204-207.

*پرسش:

از منظر قرآن، مدیریت خانواده با کیست ؟

*پاسخ:

آیه شریفه چنین است: (الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ)1 ؛ «مردان سرپرست زنان هستند به خاطر اینکه خدا برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری داد و به خاطر آنچه که از اموالشان در مورد زنان هزینه می کنند».

واژه «قوّام» که در آیه به کار رفته صیغه مبالغه و در اصل به معنای ایستادن است و در مورد افراد به معنای تدبیر، سرپرستی و محافظت به کار می رود. خداوند می خواهد بفرماید که مدیریت خانواده باید چگونه باشد. خانواده در حقیقت یک واحد کوچک اجتماعی است. از این رو باید یک سرپرست و مدیر داشته باشد تا رهبری خانواده را در دست بگیرد و آن را به مقصد برساند. اگر قرار باشد دو مدیر در خانواده باشد تزاحم و مشکلاتی به وجود می آید و خانواده فرو می پاشد، لذا قرآن تصریح می کند که مقام سرپرستی و مدیریت خانواده با مرد است. البته این دستور، معنایش این نیست که مرد حق دارد استبداد و اجحاف کند؛ مقصود رهبری یک واحد منظم با توجه به مسئولیت ها، مشورت ها و حقوقی است که برای طرفین قرار داده شده است. پس در آیه مقصود تسلّط کسی است که تدبیر، سرپرستی و محافظت خانواده را به عهده دارد.

طبیعی است که مدیریت داخلی خانواده با زنان است چون آن ها بیشتر در جریان امور داخلی خانواده قرار دارند و مدیریت خارجی هم با مردان

ص:283

است چون با این حوزه بیشتر آشنایی دارند پس در حقیقت نوعی تقسیم کار بین آن ها طراحی شده است. با کمی دقت متوجه می شویم که مردان نمی توانند وظایف سنگین اداره داخلی خانواده را به عهده بگیرند، مانند بچه داری و... برخی از موارد مثل عاطفه، احساسات، سلیقه و حوصله برای مدیریت داخلی خانه نیز فقط در زنان هست. از طرفی برای خانم ها هم غالباً عهده داری مدیریت مالی و روابط خارجی خانواده مشکل است چون این کار، نیروی جسمی زیاد، کار طاقت فرسا، شناخت حیله های اجتماعی و... را می طلبد که معمولاً چنین توانایی هایی در مردان موجود است. مشابه این مطلب در مورد امیرمؤمنان علی علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام هم نقل شده است که کار خارج و داخل خانه را تقسیم کرده بودند.

نکته دیگر این که هزینه خانواده به عهده مرد است، بنابراین مدیریت خارج خانواده هم به عهده او گذاشته شده است.

نکته: این آیه جمله خبری و گویای یک واقعیت خارجی است؛ نه جمله ارزشی(1) یا انشایی(2).

خداوند می فرماید: (قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ) یعنی در عالم واقع زنان بر مردان تکیه می کنند و زن بدون همسر تکیه گاه ندارد، لذا زنان بی سرپرست - و احیاناً بدون خویشاوند - معمولاً با مشکلات حمایتی روبه رو می شوند و کسی را ندارند که از لحاظ روحی و روانی بر او تکیه کنند، البته گاه