400 نکته از تفسیر نور

مشخصات کتاب

سرشناسه : قرائتی، محسن، 1324 -

عنوان قراردادی : تفسیر نور .برگزیده

عنوان و نام پدیدآور : 400 نکته از تفسیر نور/ تهیه و تدوین عباس بابائیان.

مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، 1388.

مشخصات ظاهری : [447]ص.

شابک : 35000 ریال: 978-964-5652-89-8 ؛ 25000ریال(چاپ اول)

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : کتاب حاضر برگزیده ای از کتاب "تفسیر نور" اثر محسن قرائتی است.

یادداشت : چاپ اول:تابستان1387.

یادداشت : چاپ دوم: تابستان.

یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.

عنوان گسترده : چهارصد نکته از تفسیر نور.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن 14

شناسه افزوده : بابائیان، عباس، 1343 - ، گردآورنده

شناسه افزوده : مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن

رده بندی کنگره : BP98/ق35ت7012 1388

رده بندی دیویی : 297/179

شماره کتابشناسی ملی : 1264232

ص:1

اشاره

ص:2

ص:3

ص:4

سخن ناشر

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

به لطف خداوند، مجموعه «تفسیرنور» تألیف حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی که با زبانی ساده و روان، نکات و پیام های آیات قرآن کریم را ارائه کرده، مورد استقبال حوزویان، دانشگاهیان و فرهنگیان قرار گرفت و پیشنهادات و نظرات خود را در جهت عرضه گسترده تر مطالب آن ارسال کردند.

از این رو سعی شده مطالب دوره ی 12 جلدی تفسیر نور در قالب های متفاوت در اختیار علاقه مندان قرار گیرد:

1. انتشار تفسیر سوره های: یوسف، حجرات، زمر، یس، اسراء، نور و... در قطع پالتوی.

2. نگاه موضوعی به پیام های تفسیرنور که کتاب 300 نکته در مدیریت محصول این نگاه است و به زودی در موضوعات حقوقی و اقتصادی نیز منتشر می شود.

3. انتشار مطالب برگزیده هر جلد از تفسیر نور در قالب پرتوی از نور.

4. انتشار کتاب پرسش ها و پاسخ های قرآنی بر اساس مطالب تفسیرنور.

5. جمع آوری نکته های مهم دوره ی 12 جلدی و تنظیم آنها در قالب مباحث: اعتقادی، اجتماعی، اخلاقی و عبادی که این کار توسط برادر گرامی حجّت الاسلام و المسلمین عباس بابائیان صورت گرفته و پس از تأیید مؤلف محترم، تحت عنوان 400 نکته از تفسیر نور منتشر می شود.

امید است این فعالیت های متنوع قرآنی، زمینه مهجوریت زدایی از قرآن کریم را در میان اقشار مختلف جامعه فراهم سازد.

مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن

ص:5

ص:6

مقدّمه مؤلف:

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

«انّ القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لاتفنی عجائبه و لاتنقضی غرائبه»(1)

قرآن ظاهرش زیبا و آراسته و باطنش عمیق و ژرف است. نکات شگفت آور آن هرگز تمام نمی شود و اسرار نهفته اش پایان نمی گیرد و ظلمات (جهل و گمراهی) جز در پرتو انوارش برطرف نخواهد شد.

ژرفای قرآن آن گونه است که حتی اگر قوی ترین اندیشه ها درباره آن به کار افتد، باز پایان نمی گیرد. چرا چنین نباشد در حالی که آیات قرآن تراوش وحی الهی است و کلام خدا همچون ذات پاکش بی انتهاست. نه تنها ظلمت جهل و کفر و بی ایمانی و بی تقوایی، بلکه ظلمات در صحنه زندگی فردی و اجتماعی نیز بدون تعلیمات قرآن از میان نخواهد رفت.

امروزه با این که دنیا از جهات مختلف پیشرفت کرده، ولی با این حال انواع ظلمت ها بر جامعه بشری سایه شوم خود را گسترده است، جنگ ها و خونریزی ها، ظلم و بی عدالتی ها، فقر و بدبختی و از همه مهمتر ناآرامی های درونی همه جا را فرا گرفته و تمام اینها نتیجه مستقیم ضعف ایمان و تقوا و فقر اخلاقی و معنوی است که بهترین راه درمان آن پناه بردن به قرآن است.

از همه اسفناک تر رها کردن قرآن و پناه بردن به آرای ظنّی و افکار قاصر بشری است که گروهی از مسلمانان به خاطر دور بودن از قرآن گرفتار آن شده اند.

ص:7


1- 1. نهج البلاغه، خطبه 18.

کتابی که در پیش رو دارید، مجموعه ای است از نکات کوتاه، جذاب، خواندنی و در عین حال پرمحتوا که برگرفته از تفسیر نور، اثر گرانسنگ حضرت حجت الاسلام و المسلمین استاد قرائتی که در نوع خود تفسیری ارزشمند و با سبک جدید است و عنوان کتاب سال 76 را به خود اختصاص داده است. وقتی مشغول مطالعه تفسیر نور شدم انصافاً از نکات برجسته و دقیق آن بهره بردم. تصمیم گرفتم مطالب مهم آن قسمت از تفسیر را که تحت عنوان «نکته ها» بیان شده است، در قالب موضوعات اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی و عبادی جمع آوری نمایم و در اختیار علاقه مندان به فرهنگ قرآن و علوم اهل بیت قرار دهم. پس از جمع آوری و تنظیم، به رویت استاد ارجمند و پرتلاش جناب آقای قرائتی رسید، با حسن نظری که ایشان داشتند، دستور دادند این اثر مفید چاپ و در اختیار علاقه مندان قرار گیرد.

عباس بابائیان 16/12/86

مصادف با روز شهادت امام رضاعلیه السلام

ص:8

فهرست اجمالی

فصل اول:

توحید و هستی شناسی 11 - 52

فصل دوم:

نبوّت 53 - 102

فصل سوم:

معاد 103 - 136

فصل چهارم:

عبادی 137 - 164

فصل پنجم:

اجتماعی 165 - 266

فصل ششم:

فضایل و رذایل اخلاقی 267 - 306

فصل هفتم:

تربیتی عرفانی 307 - 354

فصل هشتم:

معارف 355 - 426

فهرست مطالب 427 - 447

ص:9

ص:10

فصل اول: توحید و هستی شناسی

اشاره

ص:11

1. صفات الهی

(1)

گرچه همه ی نام ها و صفات الهی نیکوست و خداوند همه ی کمالات را دارد که قابل احصا و شماره نیست، امّا در روایات، بر 99 اسم تکیه شده، که در کتب اهل سنّت مانند صحیح مسلم، بخاری، ترمذی نیز آمده است. و هرکس خدا را با آنها بخواند، دعایش مستجاب می شود.(2) و هرکس آنها را شماره کند، اهل بهشت است. البتّه منظور تنها شمردن لفظی و با حرکات لب نیست، بلکه توجّه و الهام گرفتن از این صفات و اتّصال به آنهاست. این 99 اسم، عبارتند از:

«اللّه، اله، الواحد، الاحد، الصّمد، الاوّل، الآخر، السّمیع، البصیر، القدیر، القاهر، العلیّ، الاعلی، الباقی، البدیع، البارّ، الاکرم، الظاهر، الباطن، الحیّ، الحکیم، العلیم، الحلیم، الحفیظ، الحقّ، الحسیب، الحمید، الحفیّ، الربّ، الرّحمن، الرّحیم، الذّارء، الرّازق، الرّقیب، الرؤوف، الرّائی، السّلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتکبّر، السیّد، السُبّوح، الشهید، الصادق، الصانع، الطاهر، العدل، العفو، الغفور، الغنیّ، الغیاث، الفاطر، الفرد، الفتّاح، الفالق، القدیم، الملک، القدّوس، القویّ، القریب، القیّوم، القابض، الباسط، قاضی الحاجات، المجید، المولی، المنّان، المحیط، المبین، المقیت، المصوّر، الکریم، الکبیر، الکافی، کاشف الضرّ، الوتر، النور، الوهّاب، الناصر، الواسع، الودود، الهادی، الوفیّ، الوکیل، الوارث، البرّ، الباعث، التوّاب، الجلیل، الجواد، الخبیر، الخالق، خیر النّاصرین، الدیّان، الشکور، العظیم، اللطیف، الشافی».(3)

در قرآن، اسامی خدا تا 145 نام آمده و عدد 99 در روایات، یا برای این است که برخی نام ها قابل ادغام و تطبیق بر بعض دیگر است، یا مراد این است که این نام ها در قرآن نیز

ص:12


1- 2. ذیل آیه 181 سوره اعراف.
2- 3. تفاسیر المیزان و نمونه.
3- 4. تفاسیر مجمع البیان و نورالثقلین؛ توحید صدوق.

هست، نه اینکه فقط این تعداد باشد. در بعضی آیات، مضمون این نام ها وجود دارد. مثلاً «صادق»، به عنوان نام خدا در قرآن نیست، ولی آیه ی «و من أصدق من اللّه قیلاً»(1) یعنی چه کسی راستگوتر از خداست؟ آمده است. در برخی روایات و دعاها مانند دعای جوشن کبیر، نام های دیگری هم برای خدا بیان شده است، البتّه بعضی از اسمای حسنای الهی، آثار و برکات و امتیازات خاصّی دارد. فخررازی می گوید: همه ی صفات خداوند، به دو چیز بر می گردد: بی نیازی او و نیاز دیگران به او.(2)

امام صادق علیه السلام فرمود: به خدا سوگند، اسمای حسنی ماییم.(3) یعنی صفات الهی در ما منعکس شده است و ما راه شناخت واقعی خداییم. طبق این احادیث، جمله ی «ذروا الّذین یلحدون»، به ما می گوید که به ملحدین فضائل اهل بیت علیهم السلام تکیه و اعتنا نکنید.

در روایت دیگری امام رضا علیه السلام فرمودند: ما اهل بیت علیهم السلام اسمای حسنای خدا هستیم که عمل هیچ کس بدون معرفت ما قبول نمی شود. «نحن واللّه الاسماء الحسنی الّذی لایقبل اللّه من احد عملاً الاّ بمعرفتنا»(4)

عبارت «الاسماء الحسنی»، چهار بار در قرآن آمده است.(5) اسمای حُسنی سه مصداق دارد: صفات الهی، نام های الهی و اولیای الهی.(6)

امام رضاعلیه السلام فرمود: هرگاه به شما مشکلات و سختی روی آورد، به وسیله ی ما از خداوند کمک بخواهید و سپس فرمود: «وللّه الاسماء الحسنی فادعوه بها»(7)

امام رضا علیه السلام فرمود: «انّ الخالق لا یوصف الاّ بما وصف به نفسه» آفریدگار، جز به آنچه خود توصیف کرده، وصف نمی شود. یعنی نمی توان از پیش خود بر خدا نام نهاد. مثلاً او را عفیف و شجاع و امثال آن نامید.(8)

اسم، نمایانگر مسمّی است، ذات خداوند مقدّس است، نام او هم باید مقدّس باشد.

ص:13


1- 5. نساء، 122.
2- 6. تفسیر کبیرفخررازی.
3- 7. تفسیر نورالثقلین؛ کافی، ج 1، ص 143.
4- 8. تفسیر اثنی عشری.
5- 9. اسراء، 110 ؛ طه، 8 ؛ حشر، 24 و این آیه 181 اعراف.
6- 10. تفسیر فرقان.
7- 11. بحار، ج 91، ص 5.
8- 12. تفسیر فرقان.

بنابراین هم ذات خدا را باید منزّه شمرد، «سبحانه عمّا یشرکون»(1) و هم نام او را تنزیه کرد. «سبّح اسم ربّک الاعلی»(2) لذا قرار دادنِ نام دیگران در ردیف نام خدا جایز نیست و نمی توان گفت: به نام خدا و خلق.

شهید مطهری می گوید: نام های خداوند جنبه علامت ندارند، بلکه نمایان گر صفت و حقیقتی از حقایق ذات مقدّس او می باشند.(3)

امام صادق علیه السلام ذیل این آیه 181 اعراف فرمود: غیر خدا را با اسم های الهی نام ننهید و آنگاه به مناسبت جمله «یلحدون فی اسمائه» فرمود: «یضعونها فی غیر مواضعها» آنان نام های الهی را در غیر مورد آن بکار می برند و با این کار، مشرک می شوند و به همین دلیل خداوند فرمود: و ما یؤمن اکثرهم باللّه و هم مشرکون»(4) ایمان اکثر مردم با شرک همراه است.(5)

2. اسم اعظم

طبق روایات، هر که اسم اعظم خداوند را بداند، دعایش مستجاب است و می تواند در طبیعت، تصرّف کند. چنانکه بلعم باعورا (که در آیه 175 از او یاد شد) اسم اعظم الهی را می دانسته است.

امّا اینکه اسم اعظم چیست؟ بعضی گفته اند: یکی از نام های الهی است که بر ما پوشیده است. بعضی گویند: اسم اعظم، در حقیقت لفظ و نام نیست، بلکه کمال و صفتی از خداوند است که هرکس بتواند پرتوی از آن را در وجود خویش پدید آورد، قدرت روحی او به حدّی می رسد که می تواند در طبیعت تصرّف کند، وگرنه چنان نیست که یک فرد، با فراگرفتن لفظ و گفتن کلمه ای بتواند مستجاب الدّعوه شود و مثلا در جهان اثر بگذارد.(6)

ص:14


1- 13. توبه، 31.
2- 14. اعلی، 1.
3- 15. آشنایی با قرآن، ص 14.
4- 16. یوسف، 106.
5- 17. تفسیر نورالثقلین ؛ توحید صدوق، ص 324.
6- 18. تفسیر نمونه.

3. هدف آفرینش انسان

(1)

سؤال: هدف از آفرینش انسان چیست؟

پاسخ: قرآن چهار هدف را برای آفرینش انسان بیان کرده است:

الف) عبادت کردن. در قرآن می خوانیم: ما جن وانس را جز برای عبادت نیافریدیم. «و ما خلقت الجن والانس الاّ لیعبدون»(2)

ب) انتخاب راه صواب از ناصواب و رسیدن به رشد و کمال در سایه آزمایش های الهی: «خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایّکم احسن عملا»(3)

ج) آبادی و عمران زمین. قرآن می فرماید: خداوند شما را از زمین آفرید و شما را بر آبادی آن گماشت: «هو انشأکم من الارض واستعمرکم فیها»(4)

د) رحمت بر مردم. قرآن هدف دیگر خلقت را رحمت خاص خداوند بر مردم ذکر می کند و می فرماید: (انسانها) برای آن آفریده شدند که به رحمت خاص خداوند هدایت شوند: «الّا من رحم ربّک ولذلک خلقهم»(5)

4. فلسفه عبادت خداوند

(6)

سؤال: چرا باید خدا را عبادت کنیم؟

پاسخ: در چند جای قرآن پاسخ این پرسش چنین آمده است:

* چون خداوند خالق و مربّی شماست. «اعبدوا ربّکم الّذی خلقکم»(7)

* چون تأمین کننده رزق و روزی و امنیت شماست. «فلیعبدوا ربّ هذا البیت الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف»(8)

ص:15


1- 19. ذیل آیات 1 و 2 سوره ملک.
2- 20. ذاریات، 56.
3- 21. ملک، 2.
4- 22. هود، 61.
5- 23. هود، 119.
6- 24. ذیل آیه 21 سوره بقره.
7- 25. مشرکان خالقیّت را پذیرفته ولی ربوبیّت را انکار می نمودند، خداوند در این آیه دو کلمه «ربّکم» و«خلقکم» را در کنار هم آورده تا دلالت بدین نکته کند که خالق شما، پروردگار شماست.
8- 26. قریش، 3-4.

* چون معبودی جز او نیست. «لا اله الاّ أنا فاعبُدنی»(1)

عبادت انسان، هدف آفرینش انسان است نه هدف آفریننده. او نیازی به عبادت ما ندارد، اگر همه مردم زمین کافر شوند او بی نیاز است: «ان تکفروا انتم و من فی الارض جمیعاً فانّ اللَّه لغنی...»(2) چنانکه اگر همه مردم رو به خورشید خانه بسازند یا پشت به خورشید، در خورشید اثری ندارد.

با اینکه عبادت خدا بر ما واجب است، چون خالق و رازق و مربّی ماست، ولی بازهم در برابر این ادای تکلیف، پاداش می دهد و این نهایت لطف اوست.

آنچه انسان را وادار به عبادت می کند اموری است، از جمله:

1. توجّه به نعمت های او که خالق و رازق و مربّی ماست.

2. توجّه به فقر و نیاز خود.

3. توجّه به آثار و برکات عبادت.

4. توجّه به آثار سوء ترک عبادت.

5. توجّه به اینکه همه هستی، مطیع او ودر حال تسبیح او هستند، چرا ما وصله ناهمرنگ هستی باشیم.

6. توجّه به اینکه عشق وپرستش، در روح ماست وبه چه کسی برتر از او عشق بورزیم.

سؤال: در قرآن آمده است: «واعبد ربّک حتّی یاتیک الیقین»(3) یعنی عبادت کن تا به یقین برسی. پس آیا اگر کسی به یقین رسید، نمازش را ترک کند؟!

پاسخ: اگر گفتیم: نردبان بگذار تا دستت به شاخه بالای درخت برسد، معنایش این نیست که هرگاه دستت به شاخه رسید، نردبان را بردار، چون سقوط می کنی. کسی که از عبادت جدا شد، مثل کسی است که از آسمان سقوط کند؛ «فکانّما خرّ من السماء»(4) به علاوه کسانی که به یقین رسیده اند مانند: رسول خدا و امامان معصوم، لحظه ای از عبادت دست برنداشتند. بنابراین مراد آیه،بیان آثار عبادت است نه تعیین محدوده ی عبادت.

ص:16


1- 27. طه، 14.
2- 28. ابراهیم، 8.
3- 29. حجر، 99.
4- 30. حج، 31.

5. خداوند، بهترین خالق

(1)

دلائل بهترین خالق بودن خداوند بسیار است از جمله:

الف: خالقیّت او دائمی است.

ب: محدودیّت به اشیای خاصّی ندارد.

ج: تنوّع در آن نامحدود است.

د: از ساده ترین چیز مهم ترین را می سازد.

ه: مواد اوّلیه اش از خودش می باشد.

و: در ساختن تقلید نمی کند.

ز: پشیمانی و تردید در او راه ندارد.

ح: بر اساس رحمت می آفریند، و تمام ساخته هایش هدفدار است.

ط: ساخته او با نظام هستی هماهنگ است.

مراد از «احسن الخالقین» به فرموده امام رضاعلیه السلام آن است که قدرت آفریدن را خدا به دیگران نیز داده، مثلاً حضرت عیسی از طرف خداوند می آفریند.(2) «أخلق لکم من الطین کهیئه الطّیر»(3)

6. رؤیت خدا

(4)

آن نیروی الهی که بر کوه وارد آمد، آیا نیروی عظیم اتم بود، یا قدرت امواج صوتی و یا نیروی مرموز دیگر، هر چه بود کوه را متلاشی ساخت و موسی در اثر صدای غرّش انهدام کوه (یا از این مکاشفه و جذبه ی باطنی)، بیهوش بر زمین افتاد.(5)

دیدن خداوند، تقاضای جاهلانه ی بنی اسرائیل بود که از موسی می خواستند خدا را با چشم سر به آنان بنمایاند (که در آیه 155 اعراف می خوانیم)، و آن کافران غافل از بودند که هرگز چشم توان دیدن خداوند را ندارد، «لاتدرکه الابصار»(6)، بلکه باید خدا را با چشم دل دید و

ص:17


1- 31. ذیل آیات 12 تا 14 سوره مؤمنون.
2- 32. بحار، ج 4، ص 147.
3- 33. آل عمران، 49.
4- 34. ذیل آیه 143 سوره اعراف.
5- 35. تفسیر نمونه.
6- 36. انعام، 103.

به او ایمان آورد. چنانکه حضرت علی علیه السلام فرمود: «رأته القلوب بحقایق الایمان»(1)

چشم دل باز کن که جان بینی

آنچه نادیدنی است آن بینی

امام صادق علیه السلام در مورد «انا اوّل المؤمنین» فرمودند: «انا اوّل مَن آمن و صَدّق بانّک لاتُری»،(2) من اوّلین ایمان آورندگان باشم به این که ذات الهی قابل دیدن نیست.

در جلسه ای مأمون به امام رضاعلیه السلام گفت: مگر شما نمی گویید انبیا معصومند، پس چرا موسی رؤیت الهی را از خداوند درخواست کرد؟ «أرنی أنظر الیک»(3)، آیا موسی نمی دانست که خداوند قابل دیدن نیست؟

امام علیه السلام در جواب او فرمودند: حضرت موسی علیه السلام می دانست که خداوند قابل دیدن با چشم نیست، امّا هنگامی که خدا با موسی سخن گفت و آن حضرت به مردم اعلام نمود، مردم گفتند: ما به تو ایمان نمی آوریم مگر اینکه کلام الهی را بشنویم.

هفتاد نفر از بنی اسرائیل برگزیده شدند و به میعادگاه کوه طور آمدند. حضرت موسی علیه السلام سؤال آنان را از خدا درخواست نمود، در این هنگام آنان کلام الهی را از تمام جهات شنیدند، ولی گفتند ایمان نمی آوریم مگر اینکه سخن گفتن خدا را خود ببینیم، صاعقه ای از آسمان آمد و همه ی آنان هلاک شدند. حضرت موسی گفت: اگر با چنین وضعی برگردم، مردم خواهند گفت تو در ادّعایت راستگو نیستی که دیگران را به قتل رساندی. به اذن الهی دوباره همه زنده شدند، این بار گفتند: اگر تنها خودت نیز خدا را ببینی، ما به تو ایمان می آوریم. موسی گفت: «انّ اللّه لایُری بالابصار و لاکیفیّه له و انّما یعرف بآیاته و یکلّم باعلامه»، خدا را تنها با نشانه ها و آیاتش می توان درک کرد. امّا آنان لجاجت کردند، خطاب آمد موسی بپرس آنچه می پرسند و تورا به خاطر جهالت آنان مؤاخذه نمی کنم. حضرت موسی علیه السلام گفت: «ربّ ارنی انظر الیک»، خطاب آمد: «لن ترانی» هرگز، امّا نگاه کن به کوه، اگر پایدار ماند تو نیز خواهی توانست مرا ببینی.

با اشاره ی الهی کوه متلاشی و به زمینی صاف تبدیل شد وموسی پس از به هوش آمدن

ص:18


1- 37. تفسیر صافی.
2- 38. تفسیر اثنی عشری.
3- 39. اعراف، 143.

گفت: «سبحانک تبتُ الیک»، خدایا! از جهل و غفلت مردم، به شناخت ومعرفتی که داشتم بازگشتم ومن اوّلین کسی هستم که اعتراف می کنم خدا را نمی توان با چشم سر دید. مأمون با این پاسخ شرمنده شد.(1)

در واقع حضرت موسی علیه السلام با بیان جمله ی «ارنی» و پاسخ «لن ترانی» خواست به مردم بفهماند که خداوند برای من قابل رؤیت با چشم نیست، تا چه رسد به شما.

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: اگر خدا قابل رؤیت نیست، پس در مورد روایاتی که می گویند: پیامبرصلی الله علیه وآله، خدا را دید، یا در قیامت مؤمنان خدا را در بهشت می بینند، شما چه می فرمایید؟

حضرت تبسّمی کردند و فرمودند: بسیار زشت است که شخصی 70 - 80 سال در زمین خدا زندگی کند و از رزق و روزی او استفاده کند، امّا او را چنانچه باید نشناسد. پیامبر، خدا را باچشم ندیده است و اگر کسی چنین ادّعایی داشته باشد، دروغگو و کافر است، چنانکه آن حضرت فرمودند: «مَن شبّه اللّه بخلقه فقد کفر» کسی که خدا را به صفات مخلوقات تشبیه کند، کافر است. حضرت علی علیه السلام در پاسخ به این سؤال که ای برادرِ پیامبرصلی الله علیه وآله! آیا تو خدا را دیده ای؟ فرمود: «لم أعبد ربّاً لم أره و لم تره العیون بمشاهده الاعیان ولکن تراه القلوب بحقایق الایمان»،(2) خدایی را که ندیده باشم عبادت نمی کنم، امّا نه با چشم سر، که با چشم دل. در جای دیگر فرمود: «ما رأیتُ شیئاً الاّ و قد رأیتُ اللّه قبله و بعده و معه و فیه»(3) چیزی را ندیدم، مگر آنکه خداوند را قبل و بعد و همراه با آن دیدم.

آری، چشم توان دیدن او را ندارد، «لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار»(4)، امّا با چشم دل می توان خدا را دید، چنانکه قرآن می فرماید: «لقد رآه نَزلَه اُخری عند سِدره المنتهی»(5) پیامبر، در معراج، ایات عظمت الهی را دید. البتّه آنچه در تورات در مورد ماجرای حضرت موسی در کوه طور آمده، از تحریفات تورات است.(6)

ص:19


1- 40. تفاسیر نورالثقلین و فرقان.
2- 41. تفسیر فرقان، معانی الاخبار.
3- 42. تفسیر فرقان.
4- 43. انعام، 103.
5- 44. نجم، 13 - 14.
6- 45. تورات، سِفرخروج، باب 23، آیه 9.

7. انگیزه های شرک

(1)

مردم، یا به خاطر قدرت به سراغ کسی می روند که قرآن می فرماید: تمام مردم حتّی قدرت آفریدن یک مگس را ندارند، «لن یخلقوا ذباباً و لو اجتمعوا له»(2)

یا برای لقمه نانی به سراغ این وآن می روند، که قرآن می فرماید: «لایملکون لکم رزقاً»(3)

یا به خاطر رسیدن به عزّت به سراغ کسی می روند که قرآن می فرماید: «فانّ العزّه للّه جمیعاً»(4)

یا به خاطر نجات از مشکلات، دور کسی جمع می شوند که قرآن می فرماید: «فلایملکون کشف الضرّ عنهم»(5)

و در جای دیگر می فرماید: کسانی که به جای خدا به سراغشان می روید، بندگانی مثل خودتان هستند: «عباد امثالکم»(6) چرا شما بهترین آفریننده را رها می کنید و به دیگران توجّه دارید؟ «تذرون احسن الخالقین»(7)

8. نشانه های شرک

یکی از نشانه های شرک، بهانه گیری در برابر قانون الهی است. قرآن به بعضی از آنها اشاره نموده، می فرماید:

* آیا هرگاه پیامبر قانونی آورد که با سلیقه ی شما هماهنگ نبود، تکبّر می ورزید؟ «أفکلّما جاءکم رسول بما لاتهوی انفسکم استکبرتم»(8)

* همین که فرمان جهاد می رسید، می گفتند: چرا به ما دستور جنگ و جهاد دادید؟ «لِمَ کتَبتَ علینا القِتال»(9)

* هنگامی که غذا برای گروهی از بنی اسرائیل رسید، گفتند: چرا این غذا؟ «لن نَصبِرَ علی طعام واحد»(10)

ص:20


1- 46. ذیل آیه 13 سوره لقمان.
2- 47. حج، 73.
3- 48. عنکبوت، 17.
4- 49. نساء، 139.
5- 50. اسراء، 56.
6- 51. اعراف، 194.
7- 52. صافّات، 135.
8- 53. بقره، 87.
9- 54. نساء، 77.
10- 55. بقره، 61.

* هرگاه خداوند مثالی می زد، می گفتند: چرا این مثال؟ «ماذا اراد اللّه بهذا مثلاً»(1)

نشانه ی دیگر شرک، برتری دادن فامیل، مال، مقام و... بر اجرای دستور خدا است. در آیه 24 سوره توبه می خوانیم: اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران، فامیل، ثروت، تجارت و مسکن نزد شما از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوب تر باشد، منتظر قهر خدا باشید.

شرک به قدری خطرناک است که با وجود آن که قرآن چهار مرتبه در کنار توحید، به احسانِ والدین سفارش کرده، امّا اگر والدین فرزند خود را به غیر خدا فرا خوانند، قرآن می فرماید: نباید از آنها اطاعت کرد.(2)

9. آثار شرک

1. حبط عمل:

شرک، کارهای خوب انسان را از بین می برد، همان گونه که آتش، درختانِ سبز یک جنگل را از بین می برد. قرآن، خطاب به پیامبر می فرماید: «لئن اشرکت لیحبطنّ عملک»(3) اگر مشرک شوی، تمام اعمالت نابود می شود.

2. اضطراب و نگرانی:

هدف یک فرد خداپرست و موحّد، راضی کردن خدای یکتاست که زود راضی می شود، امّا کسی که به جای خدا در فکر راضی کردن دیگران باشد، دائماً گرفتار اضطراب و نگرانی است. زیرا تعداد مردم زیاد است و هر کدام هم خواسته ها و توقّعات گوناگونی دارند.

حضرت یوسف علیه السلام در زندان به دوستان مشرک خود فرمود: «ءارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار»(4)، آیا چند سرپرست و ارباب بهتر است یا یک خدای واحد.

قرآن می فرماید: مثال کسی که از خدا جدا شود، مثال کسی است که از آسمان پرتاب شود و طعمه ی انواع پرندگان قرار گیرد و هر ذرّه ی او به مکان دوری پرتاب شود. «و مَن یشرک باللّه فکانّما خَرَّ من السّماء فتَخطَفه الطیَر او تَهوی به الرّیح فی مکان سَحیق»(5)

ص:21


1- 56. بقره، 26.
2- 57. عنکبوت، 8 و لقمان، 15.
3- 58. زمر، 65.
4- 59. یوسف، 39.
5- 60. حج، 31.

آری، توحید و بندگی خالص خداوند، قلعه ی محکمی است که انسان را از هدر رفتن، به هرکس دل بستن، دور هرکس چرخیدن، به هرکس امید داشتن، تملّق و ستایش از هرکس و ترسیدن از هرکس، حفظ می کند. در حدیث می خوانیم: «کلمه لااله الاّاللّه حِصنی فمن دَخل حِصنی أمِنَ من عذابی»(1)، توحید قلعه و دژ محکمی است که هرکس در آن وارد شود، از عذاب خداوند در امان خواهد بود.

3. اختلاف و تفرقه:

در جامعه ی توحیدی، محور همه چیز خداوند است، رهبر، قانون و راه را خدا تعیین می کند و همه دور همان محور می چرخند، ولی در جامعه ی شرک آلود، به جای خدای واحد، طاغوت ها، سلیقه ها و راه های متعدّد وجود دارد و مردم را دچار اختلاف و تفرقه می نماید. قرآن می فرماید: «لاتکونوا من المشرکین من الّذین فرّقوا دینهم»(2) از مشرکان نباشید، از کسانی که (به خاطر سلیقه های شخصی و نظریّات از پیش ساخته)، عامل تفرقه می شوند.

4. خواری و ذلّت در قیامت:

قرآن می فرماید: «لاتَجعل مع اللّه الهاً آخَرَ فتُلقی فی جهنّم مَلوماً مَخذولاً»(3) با خدای واحد، معبود دیگری قرار ندهید که با ملامت به دوزخ پرتاب خواهید شد.

10. مبارزه با شرک

اوّلین پیام و هدف تمام انبیا، مبارزه با شرک و دعوت به بندگی خالصانه خداوند است. «ولقد بعثنا فی کلّ اُمّه رسولاً اَنِ اعبدوا اللّه واجتنبوا الطاغوت»(4)

تمام گناهان، مورد عفو قرار می گیرد، جز شرک. «اِنّ اللّه لایغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذلک»(5) انبیا مأمور بودند با صراحت کامل از انواع شرک ها برائت جویند.(6) شریک قرار دادن

ص:22


1- 61. بحار، ج 49، ص 127.
2- 62. روم، 32.
3- 63. اسراء، 38. زمانی شاه ایران با تکیه بر ابرقدرت ها مردم ایران را سرکوب می کرد، ولی چیزی نگذشت که گریه کنان و با ذلّت گریخت و این است معنای آیه که می فرماید: به سراغ غیر خدا رفتن عاقبتی جز سرافکندگی ندارد.
4- 64. نحل، 36.
5- 65. نساء، 48 و 116.
6- 66. هود، 54.

برای خداوند مردود است، گرچه درصد آن بسیار کم باشد. اگر 99% کار برای خداوند و تنها یک درصد آن برای غیر خدا باشد، تمام کار باطل است. چنانکه قرآن می فرماید: «و اعبدوا اللّه و لا تشرکوا به شیئاً»(1)

نه تنها بت ها و طاغوت ها، بلکه انبیا و اولیای الهی نیز نباید شریک خداوند قرار گیرند. خداوند به حضرت عیسی می فرماید: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را شریک خدا قرار دهید. «ء انتَ قلتَ للناس اتّخذونی وامّی الهَین من دون اللّه»(2) شریک دانستن برای خداوند، افترا، تهمت و گناه بزرگ است. «و مَن یشرک باللّه فقد افتری اثماً عظیماً»(3)

شرک، به قدری منفور است که خداوند می فرماید: پیامبر و مؤمنین حقّ ندارند برای مشرکان، حتّی اگر از خویشاوندانشان باشند، استغفار نمایند. «ما کان للنبیّ والّذین آمنوا اَن یستغفروا للمشرکین و لو کانوا اولی قُربی»(4)

اسلام، با استدلال و منطق به مبارزه با شرک می پردازد و می فرماید: غیر خدا چه آفریده که شما به آن دل بسته اید؟! «ماذا خلقوا من الارض»(5) مرگ و حیات شما به دست کیست؟ عزّت و ذلّت شما به دست کیست؟

آری، رها کردن خداوندی که قدرت و علم بی نهایت دارد و به سراغ افراد و اشیائی رفتن که هیچ کاری به دستشان نیست، بزرگ ترین ظلم به انسانیّت است. اسیر جماد و انسان شدن و تکیه به صنعت کردن و کمک از عاجز خواستن خردمندانه نیست. یکی از اهداف نقل داستان ها و تاریخ گذشتگان در قرآن، ریشه کن کردن رگه های شرک است.

11. شکر و سپاس خداوند

(6)

خداوند، نیازی به عبادت و تشکّر ما ندارد و قرآن، بارها به این حقیقت اشاره نموده و فرموده است: خداوند از شما بی نیاز است.(7) ولی توجّه ما به او، مایه ی عزّت و رشد خود ماست، همان گونه که خورشید نیازی به ما ندارد، این ما هستیم که اگر منازل خود را رو به

ص:23


1- 67. نساء، 36.
2- 68. مائده، 116.
3- 69. نساء، 48.
4- 70. توبه، 113.
5- 71. فاطر، 40.
6- 72. ذیل آیات 12 تا 14 سوره لقمان.
7- 73. نمل، 40 ؛ لقمان، 12 و زمر، 7.

خورشید بسازیم، از نور و روشنایی آن استفاده می کنیم.

یکی از ستایش هایی که خداوند در قرآن از انبیا دارد، داشتن روحیه ی شکرگزاری است. مثلاً درباره ی حضرت نوح با آن همه صبر و استقامتی که در برابر بی وفایی همسر، فرزند و مردم متحمّل شد، خداوند از شکر او یاد کرده و او را شاکر می نامد. «کان عبداً شکوراً»(1)

بارها خداوند از ناسپاسی اکثر مردم شکایت کرده است.

البتّه توفیق شکر خداوند را باید از خدا خواست، همان گونه که حضرت سلیمان از او چنین درخواست کرد: «ربّ اوزعنی أن أشکر نعمتک الّتی أنعمت علیّ»(2) ما غالباً تنها به نعمت هایی که هر روز با آنها سر و کار داریم توجّه می کنیم و از بسیاری نعمت ها غافل هستیم، از جمله آنچه از طریق نیاکان و وراثت به ما رسیده و یا هزاران بلا که در هر آن از ما دور می شود و یا نعمت های معنوی، مانند ایمان به خدا و اولیای او، یا تنفّر از کفر و فسق و گناه که خداوند در قرآن از آن چنین یاد کرده است: «حبّب الیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم و کرّه الیکم الکفر و الفسوق و العصیان»(3)

علاوه بر آنچه بیان کردیم، بخشی از دعاهای معصومین نیز توجّه به نعمت های الهی و شکر و سپاس آنهاست، تا روح شکرگزاری را در انسان زنده و تقویت کند.

شکر الهی، گاهی با زبان و گفتار است و گاهی با عمل و رفتار.

در حدیث می خوانیم: هرگاه نعمتی از نعمت های الهی را یاد کردید، به شکرانه ی آن صورت بر زمین گذارده و سجده کنید و حتّی اگر سوار بر اسب هستید، پیاده شده و این کار را انجام دهید و اگر نمی توانید، صورت خود را بر بلندی زین اسب قرار دهید و اگر این کار را هم نمی توانید، صورت را بر کف دست قرار داده و خدا را شکر کنید.(4)

ص:24


1- 74. اسراء، 3.
2- 75. نمل، 19. {«اوزعنی»، یعنی به من الهام و عشق و علاقه نسبت به شکر نعمت هایت، مرحمت فرما.}
3- 76. حجرات، 7.
4- 77. کافی، باب الشکر، حدیث 25.

12. شکر عملی

1. نماز، بهترین نمونه ی شکر خداوند است. خداوند به پیامبرش می فرماید: به شکرانه ی اینکه ما به تو «کوثر» و خیر کثیر دادیم، نماز بر پا کن. «انّا اعطیناک الکوثر فصلّ لربّک و انحر»(1)

2. روزه؛ چنانکه پیامبران الهی به شکرانه نعمت های خداوند، روزه می گرفتند.(2)

3. خدمت به مردم. قرآن می فرماید: اگر بی سوادی از باسوادی درخواست نوشتن کرد، سر باز نزند و به شکرانه سواد، نامه ی او را بنویسد. «و لایأب کاتب أن یکتب کما علّمه اللّه»(3) در اینجا نامه نوشتن که خدمت به مردم است، نوعی شکر نعمت سواد دانسته شده است.

4. قناعت. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «کن قَنِعاً تکن اشکر الناس»(4) قانع باش تا شاکرترین مردم باشی.

5. یتیم نوازی. خداوند به پیامبرش می فرماید: به شکرانه ی اینکه یتیم بودی و ما به تو مأوا دادیم، پس یتیم را از خود مران. «فامّا الیتیم فلاتقهر»(5)

6. کمک به محرومان و نیازمندان. خداوند به پیامبرش می فرماید: به شکرانه ی اینکه نیازمند بودی و ما تو را غنی کردیم، فقیری را که به سراغت آمده از خود مران. «و امّا السائل فلا تنهر»(6)

7. تشکّر از مردم. خداوند به پیامبرش می فرماید: برای تشکّر و تشویق زکات دهندگان، بر آنان درود بفرست، زیرا درود تو، آرام بخش آنان است. «و صلّ علیهم انّ صلاتک سکن لهم»(7)

تشکّر از مردم تشکر از خداوند است، همان گونه که در روایت آمده است: کسی که از مخلوق تشکّر نکند، از خداوند شکرگزاری نکرده است. «مَن لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللّه»(8)

ص:25


1- 78. کوثر، 1 - 2.
2- 79. وسائل، ج 10، ص 446.
3- 80. بقره، 282.
4- 81. مستدرک، ج 11، ح 12676.
5- 82. ضحی، 9.
6- 83. ضحی، 10.
7- 84. توبه، 102.
8- 85. عیون الاخبار، ج 2، ص 24.

13. حمایت خداوند از مخلصا

(1)

خداوند، بندگان مخلص خود را تنها نمی گذارد و آنها را در شداید و سختی ها نجات می دهد. نوح را روی آب، یونس را زیر آب و یوسف را کنار آب، نجات داد. همچنان که ابراهیم را از آتش، موسی را در وسط دریا و محمّدصلی الله علیه وآله را درونِ غار و علی علیه السلام را در بستر که به جای پیامبر خوابیده بود، نجات داد.

با اراده الهی، ریسمان چاه وسیله شد تا یوسف از قعر چاه به تخت و کاخ برسد، پس بنگرید با حبل اللَّه چه می توان انجام داد!؟ «و اعتصموا بحبل اللّه...»(2)

14. تلخی ها هم تشکر می خواهد

قرآن می فرماید: «عسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسی أن تحبّوا شیئاً و هو شرّ لکم»(3) چه بسیار چیزهایی که شما دوست ندارید، ولی در حقیقت به نفع شماست و چه بسیار چیزهایی که شما دوست دارید، ولی به ضرر شماست.

اگر بدانیم؛ دیگران مشکلات بیشتری دارند.

اگر بدانیم؛ مشکلات، توجّه ما را به خداوند بیشتر می کند.

اگر بدانیم؛ مشکلات، غرور ما را می شکند و سنگدلی ما را برطرف می کند.

اگر بدانیم؛ مشکلات، ما را به یاد دردمندان می اندازد.

اگر بدانیم؛ مشکلات، ما را به فکر دفاع و ابتکار می اندازد.

اگر بدانیم؛ مشکلات، ارزش نعمت های گذشته را به ما یادآوری می کند.

اگر بدانیم؛ مشکلات، کفّاره ی گناهان است.

اگر بدانیم؛ مشکلات، سبب دریافت پاداش های اُخروی است.

اگر بدانیم؛ مشکلات، هشدار و زنگ بیدارباش قیامت است.

اگر بدانیم؛ مشکلات، سبب شناسایی صبر خود و یا سبب شناسایی دوستان واقعی است.

و اگر بدانیم؛ ممکن بود مشکلات بیشتر یا سخت تری برای ما پیش آید، خواهیم دانست

ص:26


1- 86. ذیل آیه 19 سوره یوسف.
2- 87. آل عمران، 103.
3- 88. بقره، 216.

که تلخی های ظاهری نیز در جای خود شیرین است.

آری، برای کودک، خرما شیرین و پیاز و فلفل تند و ناخوشایند است، امّا برای والدین که رشد و بینش بیشتری دارند، ترش و شیرین هردو خوشایند است.

حضرت علی علیه السلام در جنگ اُحد فرمود: شرکت در جبهه از مواردی است که باید شکر آن را انجام داد. «و لکن من مواطن البشری و الشکر»(1) و دختر او حضرت زینب علیها السلام در پاسخ جنایتکاران بنی امیّه فرمود: در کربلا جز زیبایی ندیدم. «ما رأیت الاّ جمیلاً»(2)

به یکی از اولیای خدا گفته شد حقّ تشکّر از خداوند را بجا آور. او گفت: من از تشکّر و سپاس او ناتوانم. خطاب آمد: بهترین شکر همین است که اقرار کنی من توان شکر او را ندارم. سعدی گوید:

از دست و زبان که برآید

کز عهده شکرش به درآید

بنده همان به که زتقصیر خویش

عذر به درگاه خدا آورد

15. وعده های خداوند

(3)

خداوند متعال وعده داده است که ستمگران نابود و اولیای او حاکم شوند وچون تاکنون این وعده به صورت گسترده محقّق نشده، در زمان ظهور امام زمان علیه السلام عملی خواهد شد.

قرآن کریم بارها وعده داده است که «اولیای خدا بر زمین حاکم خواهند شد و دشمنان آنان به هلاکت خواهند رسید.» در این جاسه مورد را ذکر می کنیم:

الف: «انّ جُندَنا لهم الغالبون»(4) همانا لشکر ما قطعاً پیروز است.

ب: «و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون»(5) حرف ما نسبت به انبیا قطعی است که آن ها پیروزند.

ج: «اَنّ الارض یرثُها عِبادی الصالحون »(6) وارث زمین بندگان شایسته من خواهند بود.

به هر حال، پیروزی حقّ بر باطل و تشکیل حکومت الهی به دست مردان خدا از وعده های

ص:27


1- 89. نهج البلاغه، خطبه 156.
2- 90. بحار، ج 45، ص 116.
3- 91. ذیل آیه 14 سوره ابراهیم.
4- 92. صافّات، 173.
5- 93. صافّات، 171،172.
6- 94. انبیاء، 105.

قطعی و مکرّر قرآن است.

16. وجوب رحمت و شرط دریافت آن

(1)

موضوع وجوب رحمت بر خدا، «کتب علی نفسه الرّحمه»، در قرآن دوبار آنهم در این سوره (آیات 12 و54) آمده است.

خداوند همان گونه که بر ما تکالیفی واجب کرده است، وظایفی را هم بر خود مقرّر فرموده؛ از جمله:

1. هدایت کردن: «اِنّ علینا للهدی»(2)

2. رزق دادن: «علی اللّه رزقها»(3)

3. لطف کردن: «کتب علی نفسه الرّحمه»(4)

4. پیروزی وغلبه ی دین خدا: «کتب اللّه لاغلبنّ انا و رسلی»(5)

ولی شرط بهره مند شدن از رحمت الهی، رحم به بندگان است. چنانکه در حدیث آمده است: «مَن لایَرْحَم لایُرحَم»(6)

سلمان از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: رحمت خداوند، صد درجه است، یک درجه ی آن، منشأ همه ی الطاف الهی در دنیا شده است، خداوند در قیامت، با همه ی صد درجه رحمت خود با مردم معامله خواهد کرد.(7)

17. تعلیمات ویژه الهی

(8)

خداوند علوم خاصّی را به افراد خاصّی داده ودر قرآن از آنها یاد کرده است از جمله:

1. آدم، علوم همه ی اشیا. «و علّم آدم الاسماء کلّها»(9)

2. خضر، علوم باطنی وتأویل. (تا موسی شاگردش شود) «هل اتّبعک علی ان تعلّمَن...»(10)

ص:28


1- 95. ذیل آیه 12 سوره انعام.
2- 96. لیل، 12.
3- 97. هود، 6.
4- 98. انعام، 12.
5- 99. مجادله، 31.
6- 100. کنزالعمّال، ج 3، ص 162 وتفسیر فی ظلال القرآن.
7- 101. تفسیر فی ظلال القرآن.
8- 102. ذیل آیه 15 سوره نمل.
9- 103. بقره، 31.
10- 104. کهف، 66.

3. یوسف، علم تعبیر خواب. «علّمنی ربّی»(1)

4. داوود، علم زره سازی. «و علّمناه صَنعه لَبوس»(2)

5. سلیمان، علم زبان پرندگان. «علّمنا منطق الطیر»(3)

6. معاون سلیمان، علمی که با آن تخت سلطنتی را از کشوری به کشور دیگر می آورد. «قال الّذی عنده علم من الکتاب»(4)

7. طالوت، علوم نظامی. «و زاده بسطه فی العلم والجسم»(5)

8. رسول اکرم وسایر انبیا، علوم غیب. «فلایظهر علی غیبه احدا الاّ مَنِ ارتضی من رسول»(6)

18. تسبیح، ریشه تمام عقاید

(7)

تسبیح خداوند، ریشه و اساس تمام عقاید و تفکرات صحیح اسلامی است:

توحید، بر اساس تسبیح و منزّه دانستن خداوند از شرک است. «سبحان اللّه عمّا یشرکون»(8)

عدل، بر اساس منزّه دانستن خداوند از ظلم است. «سبحان اللّه انّا کنّا ظالمین»(9)

نبوّت و امامت، بر اساس تسبیح خداوند است، یعنی خداوند منزّه است از این که بشر را بدون راهنما و به حال خود واگذارد، بنابراین کسانی که می گویند: خداوند وحی و راهنمایی نفرستاده است، در حقیقت او را به درستی نشناخته اند. «و ما قدروا اللّه حقّ قدره اذ قالوا ما انزل اللّه»(10)

معاد، بر اساس تسبیح خداوند و منزّه دانستن او از کار عبث و بیهوده و باطل است. «ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک»(11)، «افحسبتم انّما خلقناکم عبثاً و انّکم الینا لاترجعون»(12)

آری، اگر انسان خداوند را از هر عیب و نقص مبرّا دانست، عاشق و بنده ی او می شود، از او پروا کرده و بر او توکل می کند و روابط اجتماعی و حرکات و افعال خود را مطابق رضای او تنظیم می کند.

ص:29


1- 105. یوسف، 37.
2- 106. انبیاء، 80.
3- 107. نمل، 16.
4- 108. نمل، 40.
5- 109. بقره، 247.
6- 110. جنّ، 26 - 27.
7- 111. ذیل آیه 1 سوره جمعه.
8- 112. طور، 42.
9- 113. قلم، 29.
10- 114. انعام، 91.
11- 115. آل عمران، 191.
12- 116. مؤمنون، 115.

19. اهمیت و جایگاه تسبیح

در قرآن، هشت بار فرمان توکل، دو بار فرمان سجده، هشت بار فرمان استغفار، پنج بار فرمان عبادت، پنج بار فرمان ذکر و یاد خدا و دو بار فرمان تکبیر آمده است، ولی فرمان تسبیح، شانزده مرتبه آمده است.

امام صادق علیه السلام از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله روایت می کند که آن حضرت فرمود: هرگاه بنده ای «سبحان اللّه» بگوید، هر آنچه در زیر عرش قرار دارد همراه با او تسبیح گویند و به گوینده ی این سخن، ده برابر پاداش داده می شود و هرگاه «الحمدللّه» بگوید، خداوند نعمت های دنیا را بر او ارزانی دارد تا زمانی که با خداوند ملاقات کند و آنگاه نعمت های آخرت بر او ارزانی شود.(1)

تسبیح خداوند، نوعی تشکر از اوست. قرآن می فرماید: هرگاه فتح و پیروزی به سراغ شما آمد خدا را تسبیح گویید. «اذا جاء نصراللّه والفتح... فسبّح بحمد ربّک»(2)

تسبیح خداوند، کفّاره کلماتی است که در مجالس گفته یا شنیده می شود. در حدیث می خوانیم: رسول خداصلی الله علیه وآله هنگامی که از مجالس برمی خاستند، ذکر «سبحانک الّلهم و بحمدک» را گفته و می فرمودند: این کلمه، کفّاره مجلس است. «انّه کفّاره المجلس»

تسبیح، وسیله نجات است. قرآن درباره حضرت یونس علیه السلام می فرماید: «فلولا انّه کان من المسبّحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون»(3) اگر او تسبیح گو نبود، برای همیشه در شکم ماهی ماندگار بود.

در حدیث دیگری می خوانیم: هنگامی که انسان «سبحان اللّه» می گوید، تمام فرشتگان بر او درود می فرستند. «صلّوا علیه کل ملک»(4)

در سحرهای ماه مبارک رمضان، سفارش به قرائت دعایی شده است که تمام جملات آن با «سبحان اللّه» آغاز می شود: «سبحان من یعلم جوارح القلوب...، سبحان ربّ الودود...»

در حدیث می خوانیم: شخصی وارد خانه امام صادق علیه السلام شد و حضرت را در حال نماز دید

ص:30


1- 117. تفسیرالمیزان، ج 10، ص 30.
2- 118. فتح، 1 - 3.
3- 119. صافّات، 143.
4- 120. بحار، ج 93، ص 177.

که شصت مرتبه ذکر «سبحان اللّه» را تکرار فرمود. و یا می خوانیم که امام صادق علیه السلام در حال سجده پانصد مرتبه ذکر «سبحان اللّه» را تکرار فرمودند.(1)

20. نمونه هایی از تسبیح موجودات

در جهان بینی الهی، پرستش و عبادت خداوند مخصوص انسان نیست، بلکه همه موجودات در حال پرستش اند.

شخصی از پیامبرصلی الله علیه وآله معجزه ای درخواست کرد. حضرت مقداری ریگ از زمین برداشت و در دست گرفت و به درخواست پیامبر و اذن الهی، صدای تسبیح سنگریزه ها را شنیدند.(2)

رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: چه بسیار مرکب ها که از راکب خود بهترند، زیرا بیشتر ذکر خدا می گویند.(3) و از زدن به صورت حیوانات نهی فرمودند و دلیل آن را تسبیح خداوند دانستند. «نهی رسول اللّه... ان تضرب وجوهها لانّها تسبّح بحمد ربّها»(4)

درباره تسبیح موجودات هستی، به چند نکته بایستی توجه شود:

الف. قرآن، تسبیح موجودات را آگاهانه و از روی علم و شعور می داند: «کلٌّ قد علم صلاته و تسبیحه»(5)

ب. هرکسی نمی تواند تسبیح سایر موجودات را درک کند: «ولکن لاتفقهون تسبیحهم»(6)

ج. تسبیح موجودات، گوناگون است. امام سجاد علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل فرمود که: مرغان در هر صبحگاه خداوند را تسبیح نموده و قوت روز خود را مسئلت می نمایند.(7)

21. تسبیح فرشتگان

(8)

آغاز هشت سوره قرآن، با تسبیح خداوند می باشد: اسراء، نحل، حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلی. و بیش از نود بار این واژه در قرآن آمده است، در حالی که تنها چهار سوره با حمد الهی آغاز می گردد: حمد، انعام، سبأ و فاطر. و حدود هفتاد بار این واژه با مشتقاتش

ص:31


1- 121. وافی، ج 2، ص 157.
2- 122. تفسیر المیزان، ج 13، ص 96.
3- 123. تفسیر المیزان.
4- 124. تفسیر نورالثقلین.
5- 125. نور، 41.
6- 126. اسراء، 44.
7- 127. تفسیر المیزان.
8- 128. ذیل آیات 1 تا 3 سوره حدید.

بکار رفته است. شاید رمز غلبه تسبیح بر حمد خداوند، اهمیّت مبارزه با شرک و خرافات و فراوانی آن در عقاید بشری و تقدّم پیرایش بر آرایش باشد. همان گونه که در اذکار نماز، «سبحان اللّه» مقدّم بر «الحمدللّه» است.

در جهان بینی الهی، تمام هستی در حال تسبیح خداوند است، گرچه ما آن را نفهمیم «و ان من شی ء الاّ یسبّح بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهم»(1) و این تسبیح، آگاهانه است. «کلٌّ قد علم صلاته و تسبیحه»(2)

قرآن، نام برخی از تسبیح کنندگان را به خصوص ذکر کرده است:

الف) فرشتگان. «نحن نسبّح بحمدک»(3)

ب) رعد. «یسبّح الرّعد بحمده»(4)

ج) پرندگان. «الم تر انّ اللّه یسبّح له مَن فی السّموات و الارض و الطّیر»(5)

د) کوهها. «سخّرنا مع داود الجبال یسبّحن»(6)

تسبیح خداوند، وسیله ی نجات از گرفتاری است. «فلولا انّه کان من المسبّحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون»(7) اگر یونس اهل تسبیح نبود، تا روز قیامت در شکم ماهی باقی می ماند.

22. تسبیح موجودات

(8)

همه ی هستی برای خداوند تسبیح و سجده و قنوت دارند. برخی مفسّران این تسبیح را تسبیح تکوینی دانسته اند، یعنی ساختار وجودیِ هر ذرّه ای از عالم، نشان از اراده، حکمت، علم و عدل خدا دارد.

بعضی دیگر معتقدند که هستی، شعور و علم دارد و همه در حال تسبیح اند، ولی گوش ما صدای آنها را نمی شنود. این نظر با ظاهر آیات سازگارتر است. نطق داشتن اشیا محال نیست، چون در قیامت تحقّق می یابد، «اَنطق کلّ شی»(9) حتّی سنگ هم علم و خشیت

ص:32


1- 129. اسراء، 46.
2- 130. نور، 41.
3- 131. بقره، 30.
4- 132. رعد، 13.
5- 133. نور، 41.
6- 134. انبیاء، 79.
7- 135. صافّات، 143.
8- 136. ذیل آیه 44 سوره اسراء.
9- 137. فصّلت، 21.

دارد و از خوف خدا از کوه سقوط می کند، «و اِنّ منها لما یَهبط من خشیه اللّه»(1) حضرت سلیمان سخن مورچه را می فهمید و منطق الطیر می دانست. هدهد انحراف مردم را تشخیص می داد که نزد سلیمان آمد و گزارش داد. خداوند کوهها را مخاطب قرار داده: «یا جبال اوّبی معه»(2) ای کوهها! همراه با داود نیایش کنید. در قرآن علاوه بر این موارد از تسبیحِ دیگر موجودات نیز سخن به میان آمده است.

جمله ذرات عالم در نهان

با تو می گویند روزان و شبان

ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم

با شما نامحرمان، ما خامشیم

تسبیح گویی حیوانات و موجودات، در روایات هم آمده است، از جمله:

الف: به چهره ی حیوانات سیلی نزنید، که تسبیح خدا می گویند.(3)

ب: هرگاه صید تسبیح نگوید، شکارِ صیّاد می شود.(4)

ج: هیچ درختی قطع نمی شود، مگر به خاطر ترک تسبیح او.(5)

د: سنگریزه در دست پیامبراکرم صلی الله علیه وآله به نبوّت او گواهی داد.(6)

ه: زنبور عسل تسبیح می گوید.(7)

ح: صدای گنجشک ها تسبیح آنهاست.(8)

همه ی این روایات، گویای تسبیح واقعی است، نه زبان حال.

هرکس به زبانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزلخوانی و قُمری به ترانه

23. نگه دارنده آسمان و زمین

(9)

آیاتی در قرآن برنگهداری آسمان ها (وزمین) توسط خدا دلالت می کند، از جمله:

الف: «اللَّه الّذی رفع السّموات بغیر عمد ترونها»(10)

ب: «ان اللَّه یمسک السموات والارض ان تزولا ولئن زالتا ان امسکهما من احد من بعده»(11)

ص:33


1- 138. بقره، 74.
2- 139. سبأ، 10.
3- 140. تفسیر نورالثقلین.
4- 141. تفسیر نورالثقلین.
5- 142. تفسیر روح الجنان.
6- 143. تفسیر المیزان.
7- 144. بحار، ج 95، ص 372.
8- 145. بحار، ج 64، ص 27.
9- 146. ذیل آیه 2 سوره رعد.
10- 147. رعد، 2.
11- 148. فاطر، 41.

همانا خداوند آسمان ها و زمین را از سقوط حفظ می کند و اگر روی به سقوط نهند، هیچکس جز او نمی تواند آنها را نگهدارد.

ج: «و یمسک السماء ان تقع علی الارض الاّ باذنه»(1) و خداوند از سقوط آسمان بر زمین جلوگیری می کند.

24. کارهای بزرگ با ابزارهای کوچک

(2)

گاهی خداوند کارهای بزرگ را با وسیله های کوچک انجام می دهد. مثلاً سرنگونی سپاه ابرهه را با پرندگان ابابیل، حفظ جان پیامبر اسلام را با تار عنکبوت، آموزش دفن میّت را با کلاغ، اثبات پاکی مریم علیها السلام را با سخن گفتن نوزاد، پاکی یوسف را با پاره شدن پیراهن، ایمان آوردن یک کشور را با سفر هُدهُد و کشف اصحاب کهف را با نمونه پول، تحقّق بخشیده است.

25. برنامه های الهی بر اساس حکمت

(3)

تمام برنامه های الهی بر اساس حکمت و دلیل است:

دلیل نبوّت، نجات مردم است. «لیخرجکم من الظلمات الی النّور»

دلیل نماز، یاد او و تشکر از اوست. «أقم الصّلاه لذکری»(4)

دلیل روزه، تقواست. «کتب علیکم الصّیام... لعلّکم تتقون»(5)

دلیل حج، حضور و شرکت در منافع است. «لیشهدوا منافع لهم»(6)

دلیل جهاد، رفع فتنه و حفظ مکتب است. «حتی لاتکون فتنه»(7)

دلیل قصاص، زندگی شرافتمندانه است. «و لکم فی القصاص حیاه»(8)

دلیل حجاب، تزکیه و تطهیر قلوب است. «ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ»(9)

ص:34


1- 149. حج، 65.
2- 150. ذیل آیه 28 سوره یوسف.
3- 151. ذیل آیه 9 سوره حدید.
4- 152. طه، 14.
5- 153. بقره، 183.
6- 154. حج، 28.
7- 155. بقره، 193.
8- 156. بقره، 179.
9- 157. احزاب، 53.

دلیل زکات، پاکی است. «خذ من اموالهم صدقه تطهّرهم»(1)

دلیل تحریم شراب و قمار، بازماندن از راه خداست. «یصدّکم عن ذکر اللّه و عن الصّلاه»(2)

نجات بشر از تاریکی های جهل و ظلم و شرک و خرافه و تفرقه، تنها در گرو روی آوردن به نور وحی است. «کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور»(3)

26. کارهای خدا برترین کارها

(4)

تمام کارهای خداوند بهترین است:

آفرینش او بهترین است: «فتبارک اللّه احسن الخالقین»(5)

کتاب قرآن او بهترین است: «نزّل احسن الحدیث»(6)

قصه های او بهترین است: «احسن القصص»(7)

نام های او بهترین است: «وللّه الاسماء الحسنی»(8)

پاداش های بر بهترین است: «فله جزاء الحسنی»(9)

وعده های او بهترین وعده هاست: «وعداللّه الحسنی»(10)

حکم او بهترین حکم ها است: «و من احسن من اللّه حکماً»(11)

27. برترین کارهای انسان

خداوند که خود بهترین است از ما نیز خواسته که در تمام کارها، بهترین ها را انتخاب کنیم. مثلاً:

در گفتار، بهترین سخن را بگوئیم: «یقولوا الّتی هی احسن»(12)

در عمل، بهترین را انجام دهیم: «احسن عملاً»(13)

در برخورد، بهترین رفتار را داشته باشیم: «ادفع باللتی هی احسن»(14)

ص:35


1- 158. توبه، 103.
2- 159. مائده، 91.
3- 160. ابراهیم، 2.
4- 161. ذیل آیه 3 سوره تغابن.
5- 162. مؤمنون، 14.
6- 163. زمر، 23.
7- 164. یوسف، 3.
8- 165. اعراف، 180.
9- 166. کهف، 88.
10- 167. حدید، 10.
11- 168. مائده، 50.
12- 169. اسراء، 53.
13- 170. کهف، 7.
14- 171. فصلت، 34.

در مجادله و گفتگو، بهترین شیوه را انتخاب کنیم: «جادلهم بالتی هی احسن»(1)

در سپاسگزاری و تشکر، بهترین روش را داشته باشیم: «فحیّوا باحسن»(2)

در میان شنیده ها بهترین را انتخاب و عمل کنیم: «یستمعون القول فیتبعون احسنه»(3)

در تصرّف در مال یتیم، با بهترین شیوه عمل کنیم: «لاتقربوا مال الیتیم الاّ باللتی هی احسن»(4)

در انگیزه، با بهترین نیت که اخلاص و قصد قربت است، عمل خود را رنگی الهی دهیم: «و من احسن من اللّه صبغه»(5)

28. آفریده های خدا و تولیدات انسان

آفریده های خداوند با تولیدات انسان تفاوت هایی دارد، از جمله:

1. تولیدات انسان محدود و در بعضی زمینه ها تولید دارد، امّا خداوند همه چیز را می آفریند. «خلق کلّ شی ء»(6)

2. تولیدات انسان گاهی لغو است، امّا خداوند همه چیز را هدفمند آفریده است. «خلق اللّه السّموات و الارض بالحق»(7)

3. در تولیدات انسان افراط و تفریط است، امّا آفرینش خداوند به اندازه است. «انا کل شی ء خلقناه بقدر»(8)

4. تولیدگران معمولاً پس از تولید نظارتی بر تولید ندارد، امّا خداوند هرگز از آفرینش عاجز نمی شود. «و لم یعی بخلقهن»(9)

5. تولیدگر معمولاً پس از تولید نظارتی از تولید ندارد، امّا خداوند هرگز از مخلوقاتش غافل نمی شود. «و ما کنا عن الخلق غافلین»(10)

6. انسان گاهی از تولید خسته و کسل می شود، امّا خداوند هرگز از آفرینش خسته نمی شود

ص:36


1- 172. نحل، 125.
2- 173. نساء، 86.
3- 174. زمر، 18.
4- 175. اسراء، 34.
5- 176. بقره، 138.
6- 177. انعام، 101.
7- 178. جاثیه، 22؛ عنکبوت، 44؛ روم، 8.
8- 179. قمر، 49.
9- 180. احقاف، 33.
10- 181. مؤمنون، 17.

. «ما مسّنا من لغوب»(1)

7. خداوند، از طریق زوجیت، بقای موجودات را تضمین نموده است. «و من کل شی ءٍ خلقنا زوجین»(2)

8. خدا، همه آفریده های خود را هدایت تکوینی می کند. «اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی»(3)

9. همه آفریده ها، در نهایت به سوی او بازمی گردند. «خلق السّموات و الارض... الیه المصیر»(4)

29. رحمانیت خداوند

(5)

خداوند، رحمان است. «الرّحمن»

پیامبرش، مایه ی رحمت است. «و ما ارسلناک الاّ رحمه للعالمین»(6)

قرآنش نیز رحمت است. «هدیً و رحمه للمؤمنین»(7)

«رحمن» نام مخصوص خداوند است که 169 بار در قرآن آمده و 114 مرتبه در هر «بسم اللّه» تکرار شده است.

در مواردی از قرآن، کلمه «الرّحمن» به جای «اللّه» بکار رفته است:

«قالوا اتّخذ اللّه ولدا»(8)؛ «قالوا اتّخذ الرّحمن ولدا»(9)

«اتاکم عذاب اللّه»(10)؛ «یَمسّک عذاب من الرّحمن»(11)

«قل ادعوا اللّه او ادعوا الرّحمن»(12)

ص:37


1- 182. ق، 38.
2- 183. ذاریات، 49.
3- 184. طه، 50.
4- 185. تغابن، 3.
5- 186. ذیل آیه 1 و 2 سوره الرّحمن.
6- 187. انبیاء، 107.
7- 188. اسراء، 82 .
8- 189. بقره، 116.
9- 190. مریم، 88 .
10- 191. انعام، 47.
11- 192. مریم، 45.
12- 193. اسراء، 110.

30. جلوه های رحمت خداوند

علمی جلوه ی رحمت است که آموزش خدا باشد. «الرّحمن علّم»

علمی جلوه ی رحمت است که جامع باشد است. «تبیاناً لکلّ شی ء»

علمی جلوه ی رحمت است که پاداشی از ما نخواهد و بر اساس رحمت باشد. «الرّحمن علّم»

علمی جلوه ی رحمت است که در هر زمان کاربرد داشته باشد.

علمی جلوه ی رحمت است که بصیرت آفرین و تقوا آفرین باشد.

علمی جلوه ی رحمت است که سعادت فرد و جامعه و این جهان و آن جهان را تأمین کند.

31. نعمت های ویژه خداوند

(1)

ممکن است مراد از علمی که به حضرت داود و سلیمان داده شده علم قضاوت باشد، به دلیل آیه ی «و آتیناه الحکمه و فصل الخطاب»(2) یعنی ما به داوود حکمت و قضاوت مرحمت کردیم. و نیز به دلیل آیه ی «کلاّ آتینا حکماً و علما»(3) و شاید هم مراد از علم، علم گفتگو با پرندگان باشد به دلیل آیه ی «علّمنا منطق الطّیر»(4) و شاید علم زره بافی باشد؛ «و علّمناه صَنعه لبوس»(5) امّا بهتر این است که علم را به طور عام معنا کنیم، یعنی علم اداره ی کشور.

32. فلسفه اعطای نعمت های ویژه

سؤال: چرا خداوند به بعضی از بندگان خود نعمت های ویژه ای عطا می کند؟ آیا این کار با عدالت سازگار است؟

پاسخ: اوّلاً معنای عدالت این نیست که به همه یکسان بدهیم. آیا معلّمی که به هر شاگردی نمره ای می دهد و یا پزشکی که برای هر بیماری دارویی تجویز می کند، ظالم است؟ ثانیاً نعمت های ویژه، مسئولیّت های ویژه ای را نیز بدنبال دارد. ثالثاً ما از خدا طلبی نداریم، تا هر چه بخواهیم به ما عطا کند. رابعاً الطاف الهی بر اساس حکمت و شرایطی است که انسان یا

ص:38


1- 194. ذیل آیه 15 سوره نمل.
2- 195. ص، 20.
3- 196. انبیاء، 79.
4- 197. نمل، 16.
5- 198. انبیاء، 80.

جامعه آن را بوجود می آورد. به قول شاعر:

چون چنان بودیم، بودیم آن چنان

چون چنین گشتیم گشتیم این چنین

افرادی با اخلاص، تلاش، علم، تدبیر، صرفه جویی، عدالت و وحدت کلمه، شرایطی را در خود ایجاد می نمایند که زمینه ی دریافت الطاف الهی و نعمت های ویژه می شود.

البتّه گاهی الطاف ویژه به خاطر پاداش عملی است که والدین انسان داشته اند و خداوند مزد کارشان را به نسل آنان عطا می کند. همان گونه که در داستان موسی و خضر، خداوند آن دو پیامبر را مأمور می کند دیواری را که گنجی زیر آن بود و از آنِ کودکان یتیمی بود تعمیر کنند تا در آینده از آن گنج استفاده نمایند، زیرا والدین کودکان نیکوکار و صالح بوده اند. «وکان ابوهما صالحا»(1)

33. کلمه اللّه

(2)

کلمه اللّه چیست؟

1. نعمت های خداوند. «قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربّی لنفد البحر...»(3)

2. سنّت های الهی. «و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون»(4) و «ولولا کلمه الفصل لقضی بینهم»(5)

3. آفریده های ویژه ی خداوند. «انّما المسیح عیسی ابن مریم رسول اللّه و کلمته»(6)

4. حوادثی که انسان با آنها آزمایش می شود. «و اذا ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات»(7)

5. آیات الهی. درباره ی حضرت مریم می خوانیم: «و صدّقت بکلمات ربّها»(8)

6. اسباب پیروزی حقّ بر باطل. «و یرید اللّه ان یحقّ الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین»(9)، «و یمح اللّه الباطل و یحقّ الحق بکلماته»(10)

از جمع مطالب گذشته به دست می آید که مراد از «کلمه» تنها لفظ نیست، بلکه مراد

ص:39


1- 199. کهف، 82.
2- 200. ذیل آیه 27 سوره لقمان.
3- 201. کهف، 109.
4- 202. صافات، 171-172.
5- 203. شوری، 21.
6- 204. نساء، 171.
7- 205. بقره، 124.
8- 206. تحریم، 12.
9- 207. انفال، 7.
10- 208. شوری، 24.

سنّت ها، مخلوقات، اراده و الطاف الهی است که در آفرینش جلوه می کند.

بنابراین، اگر همه ی درختان قلم و همه ی دریاها مرکّب شوند، نمی توانند کلمات الهی را بنویسند، یعنی نمی توانند آفریده های خدا، الطاف الهی و سنّت هایی را که در طول تاریخ برای انسان ها و همه ی موجودات وجود داشته است بنویسند. «واللّه العالم»

در روایت می خوانیم: امام کاظم علیه السلام فرمود: مصداق کلمات اللّه ما هستیم که فضایل ما قابل ادراک و شماره نیست.(1) آری، اولیای خدا از طرف ذات مقدّس او واسطه ی فیض هستند و هر لطف و کمالی، از طریق آن بزرگواران به دیگران می رسد.

34. سیمای بسم اللّه

(2)

1. «بسم اللَّه» بیان نگر صبغه و رنگ الهی و جهت گیری توحیدی ماست. امام رضاعلیه السلام می فرماید: با گفتن «بسم اللَّه» نشان بندگی خدا را برخود می نهم.(3)

2. «بسم اللَّه» رمز بقا و دوام است؛ زیرا هرچه اخلاص و رنگ خدایی نداشته باشد، فانی است. «کلّ شی ء هالک الاّ وجهه»(4)

3. «بسم اللَّه» رمز توحید است و ذکر نام دیگران به جای آن، رمز کفر است و همراه آوردن نام خداوند با نام دیگران، نشانه ی شرک. نه در کنار نام خدا، نام دیگری را ببریم ونه به جای نام او. نه فقط ذات او؛ بلکه نام او نیز از هر شریکی منزّه است؛ «سبّح اسم ربّک الاعلی»(5) حتّی شروع کردن کار به نام خدا و محمّدصلی الله علیه وآله ممنوع است.(6)

4. «بسم اللَّه» رمز عشق به خدا وتوکّل به اوست. به کسی که رحمان و رحیم است عشق می ورزیم و کارمان را با توکّل به او آغاز می کنیم که بردن نام او سبب جلب رحمت است.

5. «بسم اللَّه» رمز خروج از تکبّر و اظهار عجز و ناتوانی به درگاه خداوند قادر متعال است.

6. «بسم اللَّه» گام اوّل در مسیر بندگی و عبودیّت است.

7. «بسم اللَّه» مایه ی فرار شیطان است. کسی که خدا را همراه داشت، شیطان در او مؤثّر

ص:40


1- 209. تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه.
2- 210. ذیل آیه 1 سوره حمد.
3- 211. تفسیر نورالثقلین.
4- 212. قصص، 88.
5- 213. اعلی، 1.
6- 214. اثبات الهداه، ج 7، ص 482.

نمی افتد.

8. «بسم اللَّه» عامل قداست یافتن کارها و بیمه کردن آنهاست.

9. «بسم اللَّه» ذکر خداست؛ یعنی خدایا! من تو را فراموش نکرده و نمی کنم.

10. «بسم اللَّه» بیانگر انگیزه ماست؛ یعنی خدایا! هدفم تو هستی نه مردم، نه طاغوت ها ونه جلوه ها و نه هوس ها و منافع.

11. امام رضاعلیه السلام فرمود: «بسم اللَّه» به اسم اعظم الهی، از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیک تر است.(1)

تنها در آغاز سوره برائت (سوره توبه) بسم اللَّه نیامده و این به فرموده حضرت علی علیه السلام به خاطر آن است که «بسم اللَّه» کلمه امان و رحمت است، واعلام برائت از کفّار و مشرکین، با اظهار محبّت ورحمت سازگار نیست.(2)

35. اهمیت شروع کارها با نام خدا

سؤال: چرا در شروع هر کاری «بسم اللَّه» و بردن نام خدا سفارش شده است؟

پاسخ: «بسم اللَّه» آرم و نشانه ی مسلمانی است و باید تمام کارهای هر مسلمان رنگ الهی داشته باشد. همان گونه که محصولات و کالاهای ساخت یک کارخانه، آرم و علامت آن کارخانه را دارد؛ خواه به صورت جزیی باشد یا کلّی. مثلاً یک کارخانه چینی سازی، علامت خود را روی تمام ظروف می زند، خواه ظرف های بزرگ باشد یا ظرف های کوچک. یا این که پرچم هر کشوری هم بر فراز ادارات و مدارس و پادگان های آن کشور است و هم بر فراز کشتی های آن کشور در دریاها و هم بر روی میز اداری کارمندان.

36. «بسم اللّه...» آیه ای مستقل

سؤال: آیا «بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم» آیه ای مستقل است؟

پاسخ: به اعتقاد اهل بیت رسول اللّه علیهم السلام که صد سال سابقه بر سایر رهبران فقهی مذاهب دارند و در قرآن نیز عصمت و پاکی آنها به صراحت بیان شده است، آیه «بسم اللَّه الرّحمن

ص:41


1- 215. تفسیر راهنما.
2- 216. تفسیر مجمع البیان و فخررازی.

الرّحیم» آیه ای مستقل و جزو قرآن است؛ اما فخررازی از بزرگان اهل سنت در تفسیر خویش شانزده دلیل آورده که «بسم اللَّه» جزو سوره است. آلوسی نیز همین اعتقاد را دارد. در مسند احمد نیز «بسم اللَّه» جزو سوره شمرده شده است.(1) در طول تاریخ اسلامی برخی که «بسم اللَّه» را جزو سوره ندانسته و یا در نماز آن را ترک کرده اند، مورد اعتراض واقع شده اند. در مستدرک حاکم آمده است: روزی معاویه در نماز «بسم اللَّه» را حذف کرد و نگفت، مردم به او اعتراض کردند که «أ سَرقتَ أم نَسیتَ»، آیه را دزدیدی یا فراموش کردی؟!(2)

امامان معصوم علیهم السلام اصرار داشتند که در نماز، «بسم اللَّه» را بلند بگویند. امام باقرعلیه السلام در مورد کسانی که «بسم اللَّه» را در نماز نمی خواندند و یا جزو سوره نمی شمردند، می فرمود: «سَرقوا اکرم آیه»(3) بهترین آیه قرآن را به سرقت بردند. در سنن بیهقی در ضمن حدیثی آمده است: چرا بعضی «بسم اللَّه» را جزء سوره قرار نداده اند!(4)

شهید مطهّری قدس سره در تفسیر سوره حمد، ابن عباس، عاصم، کسایی، ابن عمر، ابن زبیر، عطاء، ابن طاووس، فخررازی و سیوطی را از جمله کسانی معرّفی می کند که «بسم اللَّه» را جزو سوره می دانستند.

در تفسیر قرطبی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «بسم اللَّه» تاج سوره هاست.

37. آگاهان به علم غیب

(5)

در این که غیر از خدا کسی علم غیب می داند یا نه؟ و اگر می داند مقدار آن چقدر و کیفیّت آن چگونه است؟ چه افرادی می دانند؟ و آیا این دانستن به اراده خودشان است یا نه؟ دائمی است یا لحظه ای؟ جزیی است یا کلی؟ موروثی است یا اهدایی؟ سخن بسیار است، لذا به تحقیقی که در سال های جوانی داشتم و به یادداشت هایی که سال ها قبل جمع آوری کرده بودم، مراجعه کردم و خلاصه آن را در این جا می کردم.

اصل اول. احدی جز خداوند، به طور مستقل غیب را نمی داند، زیرا کلید و خزانه و سرچشمه

ص:42


1- 217. مسند احمد، ج 3، ص 177 و ج 4، ص 85.
2- 218. مستدرک، ج 3، ص 233.
3- 219. بحار، ج 85، ص 20.
4- 220. سنن بیهقی، ج 2، ص 50.
5- 221. ذیل آیه 26 سوره جنّ.

علم غیب تنها نزد اوست: «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الاّ هو»(1) و اگر دیگران بهره ای دارند از طرف خداوند است. بنابراین آیاتی که می گویند: ما کسی را بر غیب آگاه کردیم، یعنی بخشی از غیب را به او هبه کردیم. «تلک من انباء الغیب نوحیها الیک»(2)

در قرآن می خوانیم که حضرت عیسی به مردم فرمود: من شما را از آنچه در خانه های خود ذخیره کرده اید و آنچه خواهید خورد خبر می دهم. «و انبّئکم بما تأکلون و ما تدّخرون فی بیوتکم»(3)

آری آگاهی دیگران از غیب، تنها با خواست و اراده الهی است. «و لایحیطون بشی ء من علمه الاّ بما شاء»(4)

اصل دوم. در آیه 26 سوره جن می فرماید: «فلا یظهر علی غیبه احداً الاّ من ارتضی من رسول» یعنی خداوند جز افرادی نظیر پیامبر را که از آنها راضی است، دیگری را بر علم غیب خود آگاه نمی سازد و در آیه 174 سوره آل عمران نیز می خوانیم: خداوند شما را بر غیب آگاه نمی سازد ولی از پیامبرانش هر که را بخواهد بر می گزیند (و علوم غیبی را به او می دهد.) «و ما کان اللّه لیطلعکم علی الغیب و لکن یجتبی من رسله من یشاء»(5)

بنابراین حساب افراد کاهن، جادوگر و کف بین که ارتباطی با معنویات ندارند و گاه و بیگاه از رندی خود و سادگی مردم سوء استفاده کرده و براساس تخمین ها و تحلیل ها، پیشگویی می کنند، از حساب اولیای خدا جداست.

اصل سوم. بهره گیری اولیای خدا از علم غیب، تنها در موارد خاص آن هم به اذن خداست، نه آن که برای رفع مشکلات شخصی از آن استفاده کنند. همانگونه که پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در مرافعات، به سوگند و شاهد و ظواهر عمل می فرمود و از علم غیب استفاده نمی کرد.

اصولا اگر اولیای خدا برای زندگی شخصی خود از معجزه و علم غیب استفاده کنند و مشکلات خود را حل نمایند، نمی توانند برای مردم الگوی عملی باشند، اگر امام حسین علیه السلام با معجزه و دعا، تشنگی صحرای کربلا را حل می کرد، چگونه می توانست برای مردمی که

ص:43


1- 222. انعام، 59.
2- 223. هود، 49.
3- 224. آل عمران، 49.
4- 225. بقره، 255.
5- 226. آل عمران، 179.

این امکانات را ندارند امام باشد؟

یکی از رموز موفقیّت پیشوایان دینی، صبر آنان بر مشکلات شخصی، جنگ ها، فقرها، بیماری ها، داغ دیدن ها و امثال آن بوده است. و صبر و پایداری، قناعت و بردباری و زهد و تقوای آنان در این صحنه ها جلوه می کرد.

اصل چهارم. غیب بر دو گونه است: نوعی که مخصوص خداوند است و نوعی که به انبیا و فرشتگان و امامان معصوم داده می شود. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: «ان للّه عزّ و جلّ علمین: علماً عنده لم یطّلع علیه احداً من خلقه و علماً نبذه الی ملائکته و رسله فما نبذه الی ملائکته و رسله فقد انتهی الینا»(1)

بنابراین مراد از آیاتی که می گویند: علم غیب مخصوص خداست، نوع اول آن و آیاتی که می گویند: علم غیب را دیگران می دانند، نوع دوم است. در دعا نیز می خوانیم: خدایا به حق آن علمی که مخصوص خودت است سوگند. «وبحقّ علمک الذی استأثرت به لنفسک»

اصل پنجم. دست خداوند در تغییر امور عالم و به تعبیر قرآن، محو و اثبات امور باز است و لذا اولیای خدا نمی توانند نسبت به آینده، علم قطعی داشته باشند. چنانکه امام سجّادعلیه السلام می فرماید: که اگر یک آیه در قرآن نبود، تمام مسائل تا روز قیامت را به شما خبر می دادم، پرسیدند: کدام آیه؟ حضرت فرمود: «یمحوا اللّه ما یشاء و یثبت و عنده امّ الکتاب»(2) خداوند هر چه را بخواهد محو می کند و هر چه را بخواهد ثابت نگه می دارد و ام الکتاب تنها نزد اوست.(3)

اصل ششم. گاهی کمال در دانستن غیب است و گاهی در ندانستن آن. مثلاً شبی که حضرت علی علیه السلام به جای پیامبر در بستر خوابید، کمال او در این بود که نداند دشمنان او را خواهند کشت یا نه؟ زیرا اگر می دانست که او را نمی کشند و به جای او می خوابید خیلی مهم نبود.

پیشوایان دینی خود فرموده اند: گاهی پرده کنار می رود و اموری را می دانیم و گاهی بسته می شود و نمی توانیم که بدانیم. «یبسط لنا فنعلم و یُقبض عنّا فلا نعلم»(4) آری قبض و

ص:44


1- 227. کافی، ج 1، ص 255.
2- 228. رعد، 39.
3- 229. تفسیر المیزان، ج 11، ص 420.
4- 230. کافی، ج 1، ص 256.

بسط علم غیب به دست خداست. چنانکه در قرآن به پیامبرش خطاب می کند: «لا تعلمهم»(1) تو منافقان مدینه را نمی شناسی و در پاسخ کسانی که از زمان قیامت سوال می کنند می فرماید: «قل ان أدری»(2) بگو: نمی دانم.

38. نعمت های با منّت

(3)

با این که همه نعمت ها از جانب خداوند است وبندگان در هر نعمتی رهین منّت او هستند، لیکن او در خصوص چند نعمت، تعبیر به منّت فرموده که طبعاً از اهمیّت بالای آنها حکایت دارد، از جمله:

الف: نعمت اسلام. «کذلک کنتم مِن قبل فمَنّ اللّه علیکم»(4)

ب: نعمت نبوّت. «لقد مَنّ اللّه علی المؤمنین اذ بَعثَ فیهم رسولاً»(5)

ج: نعمت هدایت. «بل اللّه یمُنّ علیکم أن هَداکم»(6)

د: نعمت حاکمیّت مؤمنان. «و نُرید أن نمُنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض...»

39. نمونه هایی از نعمت خداوند

(7)

به گفته تفسیر نمونه در این سوره نعمت های زیادی برای تحریک روحیّه شکرگزاری بیان شد که ما تمام چهل نعمت را نام می بریم:

1. آسمان: «خلق السموات»

2. زمین: «والارض»

3. چهارپایان: «والانعام»

4. پوشش: «لکم فیها دف ءٌ»

5. منافع حیوانات: «و منافع»

6. گوشت: «منها تأکلون»

ص:45


1- 231. توبه، 101.
2- 232. جنّ، 25.
3- 233. ذیل آیه 9 سوره قصص.
4- 234. نساء، 94.
5- 235. آل عمران، 164.
6- 236. حجرات، 17.
7- 237. ذیل آیات 127 تا 128 سوره نحل.

7. جمال وزیبایی: «فیها جمال»

8. حمل ونقل: «تحمل اثقالکم»

9. هدایت: «علی اللَّه قصد السبیل»

10. آب: «منها شراب»

11. مراتع: «فیه تسیمون»

12. میوه ها: «و من کلّ الثّمرات»

13. شب وروز: «سخّرلکم الیل والنّهار»

14. خورشید وماه: «والشّمس والقمر»

15. ستاره: «والنّجوم»

16. نعمت ها وموجودات رنگارنگ زمینی: «ذرأ لکم ما فی الارض مختلفاً الوانه»

17. دریا و جواهرات دریایی: «سخر البحر ... تستخرجوا منه حلیه»

18. حرکت کشتی: «تری الفلک مواخر»

19. کوهها: «والقی فی الارض رواسی»

20. نهرها: «وانهاراً»

21. راه ها: «و سُبلاً»

22. علائم طبیعی: «و علاماتٍ»

23. راهیابی از طریق ستارگان: «و بالنجم هم یهتدون»

24. سرسبزی زمین: «فاحیی به الارض بعد موتها»

25. شیر خالص: «لبناً خالصاً»

26. فرآورده های میوه ها: «تتخذون منه سکراً و رزقاً حسناً»

27. عسل: «فیه شفاء»

28. همسر: «من انفسکم ازواجاً»

29. فرزندان و نوه ها: «من ازواجکم بنین و حفده»

30. رزق: «رزقکم من الطّیبات»

ص:46

31. گوش: «جعل لکم السّمع»

32. چشم: «والابصار»

33. عقل و روح: «والافئده»

34. مسکن ثابت: «من بیوتکم سکناً»

35. مسکن سیّار: «جعل لکم من جلود الانعام بیوتاً»

36. انواع پوشاک: «من اصوافها و اوبارها و اشعارها اثاثاً و متاعاً»

37. نعمت سایه: «جعل لکم مما خلق ظلالاً»

38. پناهگاه مطمئن در کوه ها: «من الجبال اَکناناً»

39. نعمت لباسی که انسان از گرما و سرما حفظ کند: «سرابیل تقیکم ...»

40. نعمت زره و لباس رزم: «تقیکم بأسکم»

40. مقدّرات الهی

(1)

مطابق آنچه از آیات و روایات به دست می آید مقدرات الهی بر دو نوع است:

1. اموری که مصلحت دائمی دارد و لذا قانونش هم دائمی است. مثل آیاتِ؛«ما یبدّل القول لدیّ»(2) در کلام ما تبدّل راه ندارد. «کلّ شی ءٍ عنده بمقدار»(3) هر چیزی در نزد پروردگار دارای حساب و کتاب دقیقی است. اینگونه مقدرات در لوح محفوظ ثبت است «فی لوح محفوظ»(4) و فقط مقربان الهی با اذن خداوند می توانند بر آن آگاه شوند. «کتاب مرقوم یشهده المقرّبون»(5)

2. اموری که غیرحتمی و مصالح آنها تابع اعمال و رفتار مردم است، مثل توبه کردن مردم از گناه که مصلحت عفو را درپی دارد، و یا دادن صدقه که مصلحت دفع بلا را به همراه می آورد و یا ظلم و ستم که بخاطر مفسده اش قهر الهی را بدنبال دارد. یعنی خداوند متعال در اداره ی نظام آفرینش دست بسته نیست و با حکمت و علم بی نهایتی که دارد، می تواند با

ص:47


1- 238. ذیل آیه 39 سوره رعد.
2- 239. ق، 29.
3- 240. بقره، 162.
4- 241. بقره، 162.
5- 242. مطفّفین، 20 - 21.

تغییر شرایط، تغییراتی در آفرینش و قوانین آن بدهد. بدیهی است که این تغییرات، نشانه ی جهل خداوند متعال و یا تجدید نظر و پشیمانی او نیست، بلکه این تغییرات بر اساس حکمت و تغییر شرایط و یا پایان دوره ی آن امر است.

قرآن مجید در این زمینه نمونه های زیادی دارد که به چند نمونه اشاره می کنیم:

الف: «اُدعونی استجب لکم»(1) دعا کنید تا من برای شما مستجاب کنم. انسان با تضرع ودعا می تواند مصالح خود را بدست آورد و سرنوشت خود را تغییر دهد.

ب: «لعلّ اللَّه یحدث بعد ذلک امرا»(2) قانون الهی در همه جا ثابت نیست ، شاید خداوند با پدید آمدن شرایط لازم، برنامه جدیدی را بوجود آورد.

ج: «کلّ یوم هو فی شأن»(3) خداوند، هر روز در شأن مخصوص همان روز است.

د: «فلّما زاغوا، ازاغ اللَّه»(4) چون راه انحرافی را انتخاب کردند، خدا هم منحرفشان ساخت.

ه: «و لو انّ اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات»(5) با ایمان و تقوا، مسیر قهر الهی به لطف و برکت تغییر می یابد.

و: «ان اللَّه لایغیّر مابقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم»(6) خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد، مگر آنکه آنها خودشان را تغییر دهند.

ز: «الاّ مَن تاب و آمن و عمل عملا صالحاً فاولئک یبدّل اللَّه سیئاتهم حسنات»(7) کسانی که توبه کنند، ایمان آورند و عمل نیکو انجام دهند، خداوند بدی های آنان را به خوبی و حسنه تبدیل می کند.

ح: «ان عُدتم عُدنا»(8) اگر شما برگردید، ما هم برمی گردیم.

سؤال: اگر علم خدا عین ذات اوست و قابل تغییر نیست، پس هر چه در علم او گذشته باید به مرحله عمل برسد وگرنه جهل خواهد بود.

پاسخ: علم خدا بر اساس نظام علل واسباب است، بدین صورت که او علم دارد که اگر از این

ص:48


1- 243. غافر، 60.
2- 244. طلاق، 1.
3- 245. الرحمن، 29.
4- 246. صفّ، 5.
5- 247. اعراف، 69.
6- 248. رعد، 11.
7- 249. فرقان، 70.
8- 250. اسراء، 8.

وسیله استفاده شود، این نتیجه واگر از دیگری بهره برداری شود، آن سرانجام را درپی خواهد داشت و علم او جدای از علم بر اسباب وعلل نیست.

41. بدأ چیست؟

یکی از ایراداتی که اهل سنّت بر شیعه وارد می کنند این است که می گویند: شیعه برای خداوند «بدا» قائل می شوند و به گمان آنها «بدا» یعنی تغییر در علم الهی و کشف خلاف برای خداوند، در حالی که منظور شیعه از بداء ظاهر شدن چیزی است که ما انسان ها خلاف آن را گمان می کردیم.

«بدا» در آفرینش، نظیر نسخ در قانون است، مثل آنکه از ظاهر قانون و یا حکمی تصوّر کنیم که دائمی است، ولی بعد مدّتی ببینیم که عوض شده است. البتّه این به معنای پشیمانی و یا جهل قانونگذار نیست، بلکه شرایط باعث بوجود آمدن این تغییر در قانون شده است، درست مانند نسخه ای که پزشک با توجّه به شرایط فعلی بیمار آن را می نویسد، امّا به محض تغییر حال او، نسخه جدیدی تجویز می کند. لذا همان گونه که نسخ در آیات را که در واقع یک نوع بداء است، همه فرق اسلامی از شیعه و سنی قبول کرده اند، می بایست «بدا» را با همین معنا و بیانی که آمد پذیرا باشند. پس بداء به معنای جهل ماست نه جهل خداوند.

نمونه هایی از بدا

1. ما گمان می کردیم خداوند که به حضرت ابراهیم علیه السلام فرمان ذبح فرزندش را داده است، می خواسته اسماعیل علیه السلام کشته و خونش بر زمین ریخته شود، امّا بعداً ظاهر شد که اراده ی الهی از این امر، آزمایش پدر بوده است نه کشته شدن پسر.

2. ما از وعده خداوند با حضرت موسی علیه السلام تصوّر می کردیم که دوره ی مناجات سی شب است، «و واعدنا موسی ثلاثین لیله»(1) امّا بعداً ظاهر شد که از اول برنامه چهل شب بوده است ولی خداوند به جهت آزمایش، آن را در دو مرحله اعلام فرموده است، ابتدا سی شب و

ص:49


1- 251. اعراف، 142.

سپس ده شب.

3. ما فکر می کردیم که قبله ی مسلمانان برای همیشه بیت المقدس است، ولی آیات تغییر قبله برای ما ظاهر کرد که قبله ی دائمی، کعبه بوده است.

4. وقتی نشانه های قهر خدا پدید آمد، حتّی حضرت یونس علیه السلام هم مطمئن شد که عذاب الهی نازل و قوم کافرش نابود خواهند شد، لذا از میان مردم بیرون رفت، امّا مردم ایمان آوردند و قهر الهی برطرف گردید. «الاّ قوم یونس لمّا آمنوا کشفنا عنهم»(1)

به هر صورت معنای بداء جهل خداوند و عوض شدن علم او نیست، زیرا خداوند از ابتدا می دانست که خون اسماعیل ریخته نخواهد شد، مدّت مناجات موسی چهل شب است، قبله دائمی مسلمانان، کعبه خواهد بود و قوم یونس اهل نجات هستند، ولی ظاهر دستورات و حوادث به نحوی بود که انسان تصوّر دیگری داشت. پس تغییری در علم خداوند پیدا نشده و این ما هستیم که دارای دید تازه ای شده ایم.

بداء به این معنا دارای اثرات تربیتی بسیاری است، از جمله اینکه انسان تا آخرین لحظه ی عمر، به تغییر شرایط امیدوار می ماند، روحیّه ی توکّل در او زنده می گردد، اسیر ظواهر نمی شود، ایمان انسان به غیب و قدرت خداوند متعال بیشتر می شود. با توبه، صدقه، مناجات و دعا تلاش می کند تا مسیر حوادث و قهر الهی را تغییر دهد.

امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند از همه انبیا همراه با توحید، ایمان به بداء را نیز پیمان گرفته است. در حدیث دیگر می خوانیم: هرکس گمان کند برای خداوند مسئله جدیدی روشن شده که قبلاً آن را نمی دانسته، از او تبرّی بجویید.(2)

ص:50


1- 252. یونس، 98.
2- 253. تفسیر نمونه.

42. نقش خدا و غیر خدا در زندگی

(1)

تفاوت نقش خدا و غیر خدا در زندگی انسان

الف: نقش خدا در زندگی انسان

1. آفریدگارِ اوست. «خلق الانسان»(2)

2. پروردگار او و همه جهانیان است. «ربّ العالمین»(3)

3. او را بسیار دوست دارد. «بالناس لرؤف»(4)

4. دعای او را می شنود. «سمیع الدعاء»(5)

5. فریادرس اوست. «یجیب المضطر»(6)

6. او را به خوبی راهنمایی می کند. «الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»(7)

7. او را حمایت و سرپرستی می کند. «و هو یتولّی الصالحین»(8)

8. به او رشد و تکامل می دهد. «یهدی الی الرّشد»(9)

9. به او آرامش و اطمینان می دهد. «ألا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب»(10)

10. به او آموزش می دهد. «الّذی علّم بالقلم»(11)

11. به او وسعت و فزونی می دهد. «لئن شکرتم لازیدنّکم»(12)

12. بیماریش را شفا می دهد. «و اذا مرضت فهو یشفین»(13)

13. امید آینده ی اوست. «والّذی أطمع أن یغفرلی خطیئتی یوم الدین»(14)

ب: نقش غیر خدا در زندگی انسان

1. قدرتی در آفرینش ندارند. «لن یخلقوا ذُباباً»(15)

ص:51


1- 254. ذیل آیه 6 سوره احقاف.
2- 255. الرّحمن، 3.
3- 256. حمد، 2.
4- 257. بقره، 143.
5- 258. آل عمران، 38.
6- 259. نمل، 62.
7- 260. عنکبوت، 69.
8- 261. اعراف، 196.
9- 262. ص، 2.
10- 263. رعد، 28.
11- 264. علق، 4.
12- 265. ابراهیم، 7.
13- 266. شعراء، 80.
14- 267. شعراء، 82.
15- 268. حج، 73.

2. از خواسته های انسان بی خبرند. «و هم عن دعائهم غافلون»(1)

3. دعای او را نمی شنوند. «لا یسمعوا دعائکم»(2)

4. توان پاسخگویی ندارند. «یدعون من دون اللّه من لا یستجیب له» (آیه 5)

5. دشمن انسان اند. «کانوا لهم اعداء» (آیه 6)

6. در برابر حوادث ناتوان اند. «لا یملکون کشف الضرّ عنکم»(3)

7. نه قدرت نفع رسانی دارند و نه از ضرر جلوگیری می کنند. «ما لا یضرّهم و لا ینفعهم»(4)

و خلاصه به قول حضرت یوسف علیه السلام: «أارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهار»(5) آیا خدایان پراکنده و گوناگون بهترند یا خدای یگانه مقتدر؟

«والحمد للّه ربّ العالمین»

ص:52


1- 269. احقاف، 5.
2- 270. فاطر، 14.
3- 271. اسراء، 56 .
4- 272. بقره، 102.
5- 273. یوسف، 39.

فصل دوم: نبوّت

اشاره

ص:53

43. پیامبر اکرم، قرآن مجسّم

(1)

* پیامبر، قرآن مجسم بود. این کلام را شیعه وسنی از همسر پیامبر، نقل کرده است. «کان خلقه القرآن»(2)

* هم قرآن در قیامت شفیع است: «نعم الشفیع القرآن لصاحبه یوم القیامه»(3) و هم پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: من اولین شفیع هستم. «انا اوّل شافع»(4)

* هم قرآن برای تمام جهانیان هشدار است: «للعالمین نذیراً»(5) و هم پیامبر. «نذیراً للعالمین»(6)

* هم قرآن خیرخواه است: «هو الناصح»(7) هم پیامبر. «فبالغ فی النصیحه»(8)

* هم قرآن موعظه است: «موعظه من ربّکم»(9) هم پیامبر مردم را به موعظه دعوت می کند. «و الموعظه الحسنه»(10)

* قرآن مردم را به بهترین شیوه دعوت می کند یا استوارترین ملت ها و امت ها را دعوت می کند یعنی در قرآن خرافات و اوهام و زمان خاصّی راه ندارد: «یهدی للّتی هی اقوم»(11) همچنانکه حضرت علی علیه السلام در مورد پیامبر می فرماید: از راه و رسم پیامبرتان پیروی کنید که بهترین راههای هدایت است. «و اقتدوا بهدی نبیکم فانه افضل الهدی و استنّوا بسنّته

ص:54


1- 274. سیره پیامبر، ص 18.
2- 275. شرح ابن ابی الحدید، ج 6، ص 340 ؛ سنن النّبی، علاّمه طباطبایی، ص 56.
3- 276. نهج الفصاحه، ص 633.
4- 277. فضائل الخمسه، ج 1، ص 43.
5- 278. سوره فرقان، آیه 1. و در سوره سبأ آیه 28 می خوانیم: «کافّه للناس» پیامبر فرمود: من برای تمام جهانیان فرستاده شدم. «ارسلت الی الخلق کافهّ» فضائل الخمسه، ج 1، ص 45.
6- 279. نهج البلاغه، خطبه 26.
7- 280. نهج البلاغه، خطبه 176.
8- 281. نهج البلاغه، خطبه 95.
9- 282. سوره یونس، آیه 57.
10- 283. نهج البلاغه، خطبه 109.
11- 284. سوره اسراء، آیه 9.

فانّه اهدی السنن»(1) رفتارتان را با روش پیامبر تطبیق دهید که هدایت کننده ترین روشهاست.

* هم نگاه به قرآن عبادت است: «النظر فی المصحف عباده»(2) هم پیامبر فرموده: نگاه به من عبادت است. «النظر الّی عباده»(3)

* هم قرآن وسیله ای است تا مردم از ظلمات به نور هدایت شوند: «کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور»(4) هم درباره پیامبر می خوانیم: که پیامبر به حق مبعوث شد تا مردم را از عبادت بت هابه عبادت خدا و از اطاعت شیطان به اطاعت خدا رهبری کند.(5)

* هم قرآن کتاب پیروی است: «هذا کتاب انزلناه مبارک فاتّبعوه»(6) و هم دستورات پیامبر باید مورد پیروی قرار گیرد. «ما آتاکم الرسول فخذوه»(7)

* هم قرآن کتاب رحمت است: «نزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکّل شی وهدی ورحمه وبشری للمسلمین»(8) هم پیامبر برای هستی جز رحمت نیست. «ماارسلناک الاّ رحمهً للعالمین»(9)

* هم تلاوت قرآن هر چه بیشتر باشد بهتر است و هم صلوات بر پیامبر. چنانکه امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:«اکثروا...تلاوه القرآن و الصلاه علی النبی»(10)

* هم قرآن نور است: «و انزلنا الیکم نوراً مبیناً»(11) هم پیامبر نور است: «السلام علیک یا نور اللّه»(12)

* هم قرآن بیان است: «هذا بیان للناس»(13) هم کلام پیامبر بیان است. «کلامه بیان»(14)

* هم قرآن مبارک است: «کتاب انزلناه الیک مبارک»(15) هم پیامبر مبارک است: «فصل علی محمّد... مفتاح البرکه»(16)

ص:55


1- 285. نهج البلاغه، خطبه 110.
2- 286. وسائل الشیعه، ج 4، ص 854.
3- 287. فضائل الخمسه، ج 1، ص 17.
4- 288. سوره ابراهیم، آیه 1.
5- 289. نهج البلاغه، خطبه 147.
6- 290. انعام، 155.
7- 291. سوره حشر، آیه 7.
8- 292. سوره نحل، آیه 89.
9- 293. سوره انبیاء، آیه 107.
10- 294. تحف العقول، ص 488.
11- 295. سوره نساء، آیه 174.
12- 296. موسوعه زیارات المعصومین، ج 1، ص 142.
13- 297. سوره آل عمران، آیه 138.
14- 298. نهج البلاغه، خطبه 96.
15- 299. سوره ص، آیه 29.
16- 300. صحیفه سجادیه، دعای دوم.

* هم قرآن پرچم نجات است: «عَلم نجاه»(1) هم پیامبر پرچم نجات است: «علماً لدلاله علیک»(2)

* هم درباره قرآن لقب کریم آمده است: «لقرآن کریم»(3) هم پیامبر معدن کرامت است: «تنشأ فی معادن الکرامه»(4)

* هم باید فرزندان خود را با قرآن گره بزنیم و هم با معرفت و اطاعت محمد و آل محمد آنان را ادب کنیم. «ادّبوا اولادکم علی ثلاثه خصال: حبّ نبیّکم و حبّ اهل بیته و قرائه القرآن»(5)

* هم قرآن سراسر یقین است: «انّه لحق الیقین»(6) هم رسول خدا به قدری عبادت خالصانه کرد تا به درجه یقین و باور رسید «و عبدت اللّه مخلصاً حتی اتاک الیقین»(7)

* هم قرآن شفاست: «و شفاء لمافی الصدور»(8) و هم پیامبر طبیب است: «طبیب دّوار بطّبه»(9)

* هم برای قرآن صفت روشنگری آمده است: «و قرآن مبین»(10) و هم برای پیامبر. «قل انی اناالنذیر المبین»(11)

* هم قرآن عزیز است: «لکتاب عزیز»(12) هم پیامبر وسیله عزّت است: «اعزّبه الزلّه»(13)

* هم قرآن مردم را به رشد فرا می خواند: «یهدی الی الرشد»(14) و هم پیغمبر مردم را به رشد فرا می خواند: «و هدی الی الرشد»(15)

* قرآن حافظ اصول کتاب های آسمانی است: «مهیمناً علیه»(16) و پیامبر هم حافظ تمام انبیا پیشین است: «مهیمناً علی المرسلین»(17)

ص:56


1- 301. صحیفه سجادیه، دعای 42.
2- 302. صحیفه سجادیه، دعای 42.
3- 303. سوره واقعه، آیه 77.
4- 304. موسوعه زیاره المعصومین، ج 1، ص 117.
5- 305. کنز العمال، حدیث 45409.
6- 306. سوره حاقّه، آیه 51.
7- 307. موسوعه زیاره المعصومین، ج 1، ص 95.
8- 308. سوره یونس، آیه 57.
9- 309. نهج البلاغه، خطبه 106.
10- 310. سوره حجر، آیه 1.
11- 311. سوره حجر، آیه 89.
12- 312. سوره فصّلت، آیه 41.
13- 313. نهج البلاغه، خطبه 96.
14- 314. سوره جن، آیه 22.
15- 315. نهج البلاغه، خطبه 195.
16- 316. سوره مائده، آیه 48.
17- 317. نهج البلاغه، خطبه 63.

* هم قرآن امام است: «علیکم بالقرآن فتّخذوه اماماً»(1) و هم پیامبر امام است: «و انا...امام المتقین»(2)

* هم قلبی که در آن قرآن است گرفتار عذاب الهی نمی شود: «لایعذب اللّه قلباً وعی القرآن»(3) هم امتی که در میان آنان پیامبر باشد گرفتار عذاب الهی نمی شود: «و ما کان اللّه لیعذبهم و انت فیهم»(4)

* نه در قرآن انحرافی است: «لم یجعل له عوجاً»(5) نه در پیامبر انحرافی است: «انّک لمن المرسلین علی صراط مستقیم»(6)

* هم قرآن در اختلافات حرف آخر را می زند: «انه لقول فصل»(7) هم کلام پیامبر آخرین حرف است. «کلامه الفصل»(8)

44. پیامبر، خُلق عظیم

(9)

خُلق به صفاتی گفته می شود که با سرشت و خوی انسان عجین شده باشد و به رفتارهای موسمی و موقّت گفته نمی شود. تفسیرهای مختلفی درباره "خلق عظیم" شده است، از جمله:

الف) برخی از کتب لغت، خلق را به معنای دین و آئین گرفته اند، چنان که در حدیثی از امام باقرعلیه السلام می خوانیم که آن حضرت فرمود: مراد از خلق عظیم آئین اسلام است.(10)

ب) مراد، تخلّق به اخلاق اسلام و طبع بزرگ است.

ج) مراد، صبر بر حق و تدبیر امور بر اقتضای عقل است.

د) عایشه گوید: اخلاق پیامبر، متضمن بود آنچه را که در 10 آیه اول سوره مؤمنون آمده است و بالاتر از این مدح، مدحی نیست.

ه) مراد، برخورد بزرگوارانه با مخالفان است. چنان که خداوند او را به این شیوه، مامور ساخته

ص:57


1- 318. نهج الفصاحه، حدیث 1979.
2- 319. بحارالانوار، ج 9، ص 294.
3- 320. کنز العمال، حدیث 2400.
4- 321. سوره انفال، آیه 33.
5- 322. سوره کهف، آیه 1.
6- 323. سوره یس، آیه 4.
7- 324. طارق، 13.
8- 325. نهج البلاغه، خطبه 279.
9- 326. ذیل آیات 1 تا 4 سوره قلم.
10- 327. تفسیر نورالثقلین

بود: «خذ العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلین»(1)

و) مراد، مکارم اخلاق است. چنانکه از آن حضرت روایت شده که فرمود: «انّما بُعثت لاتمّم مکارم الاخلاق» و فرمود: «ادّبنی ربّی فاحسن تادیبی»(2) پروردگارم مرا تربیت نمود و چه خوب تربیت نمود.

ز) عایشه درباره اخلاق پیامبر گفت: «کان خلقه القرآن»(3) اخلاق پیامبر، تجسم قرآن بود.

45. اخلاق و سیره پیامبر اکرم

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان (ج 6، ص 183)، حدود 27 صفحه در زمینه اخلاق و سنن و آداب زندگی پیامبرصلی الله علیه وآله روایاتی را نقل کرده است، که به برخی از آنها فهرست وار اشاره می کنیم:

1. کفش خود را می دوخت.

2. لباس خود را وصله می زد.

3. گوسفند را خودش می دوشید.

4. با بردگان، هم غذا می شد.

5. بر زمین می نشست.

6. بر الاغ سوار می شد.

7. حیا مانعش نمی شد که نیازهای خود را از بازار تهیه کند.

8. به توانگران و فقرا دست می داد و دست خود را نمی کشید تا طرف دست خود را بکشد.

9. به هرکس می رسید، چه بزرگ و چه کوچک، سلام می کرد.

10. اگر چیزی تعارفش می کردند، آنرا تحقیر نمی کرد، اگرچه یک خرمای پوسیده بود.

11. کم مؤونه، کریم الطبع و خوش معاشرت بود.

12. بدون اینکه قهقهه کند، همیشه تبسّمی بر لب داشت.

ص:58


1- 328. اعراف، 199.
2- 329. تفسیر مجمع البیان
3- 330. سنن النبیّ، علامه طباطبایی، ص 56.

13. بدون اینکه چهره درهم کشیده باشد، همیشه اندوهگین به نظر می رسید.

14. بدون اینکه از خود ذلتی نشان دهد، همواره متواضع بود.

15. بدون اینکه اسراف ورزد، سَخیّ بود.

16. بسیار دل نازک و مهربان بود.

17. هرگز دست طمع بسوی چیزی دراز نکرد.

18. هنگام بیرون رفتن از خانه، خود را در آینه می دید، موی خود را شانه می زد و چه بسا این کار را در برابر آب انجام می داد.

19. هیچ گاه در مقابل دیگران پای خود را دراز نمی کرد.

20. همواره بین دو کار، دشوارتر آن را انتخاب می کرد.

21. هیچ وقت به خاطر ظلمی که به او می شد در صدد انتقام بر نمی آمد مگر آنکه محارم خدا هتک شود که بخاطر هتک حرمت خشم می کرد.

22. هیچ وقت در حال تکیه کردن غذا میل نکرد.

23. هیچ وقت شخصی از او چیزی درخواست نکرد که جواب (نه) بشنود و حاجت حاجتمندان را رد نکرد.

24. نمازش در عین تمامیّت، سبک و خطبه اش کوتاه بود.

25. مردم، آن حضرت را به بوی خوشی که از او به مشام می رسید، می شناختند.

26. وقتی در خانه مهمان داشت،اول کسی بود که شروع به غذا می کرد و آخرین کسی بود که از غذا دست می کشید تا مهمانان راحت غذا بخورند.

27. بر سر سفره، همیشه از غذای جلوی خود میل می کرد.

28. آب را با سه نفس می آشامید.

29. جز با دست راست چیزی نمی داد و نمی گرفت و غذا نمی خورد.

30. وقتی دعا می کرد، سه بار دعا می کرد و وقتی سخن می گفت در کلام خود تکرار نداشت.

31. اگر اذن دخول به خانه مردم می گرفت، سه بار تکرار می کرد.

32. کلامش روشن بود به طوری که هر شنونده ای آنرا می فهمید.

ص:59

33. نگاه خود را بین افرادی که در محضرش بودند تقسیم می کرد.

34. هر گاه با مردم سخن می گفت، در حرف زدن تبسم می کرد.

46. توجّه ویژه خداوند به پیامبر اکرم

(1)

توجّه خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تا آنجا است که نام برخی اعضای بدن او نیز در قرآن مطرح شده است:

- صورت. «وجهک» در «قد نری تقلّب وجهک...»(2)

- چشم. «عَینیک» در «لا تمدّنّ عینیک»(3)

- زبان. «بلسانک» در «لقد یسّرناه بلسانک»(4)

- کمر. «ظهرک» در «انقض ظهرک»(5)

- دست. «یدک» در «لا تجعل یدک مغلوله»(6)

- عمر. «لعمرک» در «لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون»(7)

- گردن. «عنقک» در «لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک»(8)

- دل. «فؤادک» در «لنثبّت به فؤادک»(9)

- سینه. «صدرک» در «ألم نشرح لک صدرک»(10)

47. رفتار پیامبر با مردم

(11)

تمام برخوردهای پیامبر با مردم، طبق فرمان خداوند بوده است، نه سلیقه ی شخصی و این برخوردها در موارد گوناگون و با افراد مختلف، متفاوت بوده است. آیاتی را که در این زمینه وجود دارد می توان به دو دسته تقسیم کرد:

دسته ی اوّل: آیاتی که درباره ی رفتار و برخورد آرام با مردم سخن می گوید.

دسته ی دوم: آیاتی که در مورد برخوردهای تند با منحرفان و نااهلان نازل شده است.

ص:60


1- 331. ذیل آیات 58 تا 59 سوره دخان.
2- 332. بقره، 144.
3- 333. حجر، 88 .
4- 334. مریم، 97.
5- 335. انشراح، 3.
6- 336. اسراء، 29.
7- 337. حجر، 72.
8- 338. اسراء 29.
9- 339. فرقان، 32.
10- 340. انشراح، 1.
11- 341. ذیل آیه 77 سوره غافر.

در این جا از هر دو مورد، آیاتی را به عنوان نمونه ذکر می کنیم:

دسته ی اول: آیات مربوط به برخوردهای آرام و مثبت پیامبر با مردم.

1. صبر در برابر مجادله و ستیز کفار

«فاصبر انّ وعد اللّه حقّ»(1)

«و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین»(2) بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند، بگستر.

2. دعا برای مردم

«و صلّ علیهم انّ صلاتک سکن لهم»(3) بر آنان درود فرست (و دعا کن) زیرا دعای تو، مایه ی آرامش آنان است.

3. دعوت مردم به حکمت

«ادع الی سبیل ربّک بالحکمه و الموعظه الحسنه»(4) با حکمت و اندرز نیکو، مردم را به سوی پروردگارت دعوت نما.

4. مشورت با مردم

«فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم»(5) آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بخواه و با آنان مشورت کن.

5. بدی را با نیکی پاسخ می دهد

«اِدفع بالتی هی احسن»(6) بدی را با نیکی دفع کن.

6. دعوت به توحید

«تَعالَوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم»(7) بیایید به سوی کلام و سخنی که میان ما و شما یکسان است.

ص:61


1- 342. غافر، 77.
2- 343. شعراء، 215.
3- 344. توبه، 103.
4- 345. نحل، 125.
5- 346. آل عمران، 159.
6- 347. فصّلت، 34.
7- 348. آل عمران، 64.

7. بیعت و طلب آمرزش برای مردم

«فبایعهن و استغفر لهن»(1) با آنها بیعت کن و برای آنها (از درگاه خداوند) طلب آمرزش نما.

«قل اذن خیر لکم»(2) بگو گوش دادن او به نفع شما است.

8. به مردم سلام می کند

«اذا جاءک الذّین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیکم»(3) هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند به آنها بگو سلام بر شما.

9. مهربان بودن با مردم

«لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضّوا من حولک»(4) اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند.

«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها»(5) اگر (دشمنان) به صلح تمایل داشتند (تو نیز) تمایل نشان بده.

10. بشارت به پاداش

«بشّر المؤمنین بان لهم من اللّه فضلاً کبیراً»(6) مؤمنان را بشارت ده که برای آنها از سوی خداوند فضل و پاداش بزرگی است.

دسته ی دوم: آیات مربوط به رفتار قاطعانه با نااهلانی که قابل هدایت نیستند.

1. دوری از دشمنان

«فاعرض عنهم»(7) از آنها روی بگردان.

2. نرمش نداشتن با مخالفان

«فلا تطع المکذبین ودّوا لو تدهن فیدهنون»(8) از تکذیب کنندگان اطاعت مکن که آنها دوست دارند نرمش نشان دهی تا نرمش نشان دهند. (نرمشی توأم با انحراف از مسیر حقّ)

ص:62


1- 349. ممتحنه، 12.
2- 350. توبه، 61.
3- 351. انعام، 53.
4- 352. آل عمران، 159.
5- 353. انفال، 61.
6- 354. احزاب، 47.
7- 355. سجده، 30.
8- 356. قلم، 8 - 9.

3. سخت گیری با دشمنان

«جاهد الکفّار و المنافقین و اغلظ علیهم»(1) با کافران و منافقان ستیز کن و بر آنان سخت گیری.

4. دوری از دشمنان

«هم العدو فاحذرهم»(2) آنان دشمنان تو هستند، از آنها برحذر باش.

«لئن لم ینته المنافقون و الذّین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینه لنغرینک لهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلاً»(3) اگر منافقین و آنها که در دلهایشان بیماری است و (همچنین) آنها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش می کنند دست از کار خود برندارند تو را بر ضد آنها می شورانیم و جز مدّت کوتاهی نمی توانند در کنار تو در این شهر بمانند.

5. بر منافقان نماز مگزار

«لا تصل علی احد منهم مات ابدا و لا تقم علی قبره»(4) بر مرده ی هیچ یک از منافقان نماز مگزار (و برای دعا و استغفار) برابرش نایست.

6. دشمنان را به حال خودشان رهاکن

«ذرهم فی خوضهم یلعبون»(5) آنها را در گفتگوهای لجاجت آمیزشان به حال خود رها کن تا بازی کنند.

«لا تقم فیه»(6) در آن (مسجد ضرار) هرگز (برای نماز) نایست.

7. اعتنا نکردن به اذیت و آزار منافقان

«لا تطع الکافرین و المنافقین و دَع اذاهم»(7) از کافران و منافقان اطاعت مکن و به آزارهای آنها اعتنا مکن.

ص:63


1- 357. توبه، 73.
2- 358. منافقون، 4.
3- 359. احزاب، 60.
4- 360. توبه، 84.
5- 361. انعام، 91.
6- 362. توبه، 108.
7- 363. احزاب، 48.

48. مراحل بعثت

(1)

بعثت، مراحلی دارد:

الف: گرفتن وحی. «یُلقی الیک الکتاب»

ب) برائت از کفّار. «فلا تکوننّ ظهیراً»

ج) صلابت در کار. «لا یصدنّک»

د) دعوت دیگران. «اُدع الی ربّک»

ه) اخلاص در عقیده و عمل. «لا تکوننّ من المشرکین»

49. نکاتی در باره آیه تطهیر

(2)

«اِنَّما یُریدُ اللّهُ لیُذهِبَ عنکْم الرِّجْسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطهِّرَکُمْ تَطهیراً»

* کلمه ی «اِنّما» نشانه ی این است که آیه ی شریفه درباره ی یک موهبت استثنایی در مورد اهل بیت علیهم السلام سخن می گوید.

* مراد از «یُرید»، اراده ی تکوینی است، زیرا اراده ی تشریعی خداوند، پاکی همه ی مردم است نه تنها اهل بیت پیامبر اکرم علیهم السلام.

* مراد از «رجس» هر گونه ناپاکی ظاهری و باطنی است.(3)

* مراد از «اهل البیت» همه ی خاندان پیامبر نیست، بلکه برخی افراد آن است که نام آنان در روایات شیعه و سنّی آمده است. این گروه عبارتند از: علیّ و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام.

سؤال: دلیل این انحصار چیست؟ و چرا این بخش از آیه درباره ی زنان پیامبر یا تمام خاندان آن حضرت نیست؟

پاسخ: 1. روایاتی از خود همسران پیامبر حتّی از عایشه و امّ سلمه نقل شده که آنان از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسیدند: آیا ما هم جزء اهل بیت هستیم؟ پیامبر فرمود: خیر.

2. در روایات متعدّدی می خوانیم: پیامبر عبایی بر سر این پنج نفر کشید (که یکی از آنان خود

ص:64


1- 364. ذیل آیه 87 سوره قصص.
2- 365. ذیل آیه 33 سوره احزاب.
3- 366. تفسیر برهان.

حضرت بود) و فرمود: این ها اهل بیت من هستند و اجازه ی ورود دیگران را نداد.

3. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برای این که اختصاص اهل بیت را به پنج نفر ثابت کند، مدّت شش ماه (و به گفته ی بعضی روایات هشت یا نه ماه) به هنگام نماز صبح از کنار خانه ی فاطمه علیها السلام می گذشت و می فرمود: «الصّلاه یا اهل البیت انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»

در کتاب احقاق الحق بیش از هفتاد حدیث از منابع معروف اهل سنّت درباره اختصاص آیه شریفه به پنج نفر ذکر شده و در کتاب شواهد التنزیل که از کتب معروف اهل سنّت است بیش از یکصد و سی روایت در همین زمینه آمده است.(1)

به هر حال این آیه شامل زنان پیامبر نمی شود زیرا:

آنها گاهی مرتکب گناه می شدند. در سوره ی تحریم می خوانیم: پیامبر رازی را به بعضی از همسرانش فرمودند و او امانت داری نکرد و به دیگری گفت. قرآن این عمل را گناه نامیده، فرمود: «ان تتوبا اِلی اللّه فقد صغت قلوبکما»(2)

عایشه که همسر پیامبر بود، جنگ جمل را علیه حضرت علی علیه السلام به راه انداخت و سپس پشیمان شد، با آنکه در این جنگ عدّه بسیاری از مسلمانان کشته شدند؟

50. چند سؤال

1. آیا «یطهّرکم» به معنای آن نیست که اهل بیت علیهم السلام آلودگی داشته اند و خداوند آنان را تطهیر کرده است؟

پاسخ: شرط تطهیر آلودگی نیست، زیرا قرآن درباره ی حوریان بهشتی کلمه «مطهّره» را به کار برده در حالی که هیچ گونه آلودگی ندارند. به عبارت دیگر «یطهّرکم» به معنای پاک نگه داشتن است نه پاک کردن از آلودگی قبلی.

2. اگر اهل بیت تنها پنج نفرند، چرا این آیه در میان جملاتی قرار گرفته که مربوط به زنان پیامبر است؟

ص:65


1- 367. تفاسیر نورالثقلین و نمونه.
2- 368. تحریم، 4 .

پاسخ: الف: جمله ی «انّما یرید اللّه ...» به صورت جداگانه نازل شده ولی هنگام جمع آوری قرآن در این جا قرار گرفته است.

ب) به گفته ی تفسیر مجمع البیان، رسم فصیحان و شاعران و ادیبان عرب این بوده که در لابلای مطالب معمولی حرف جدید و مهمّی مطرح می کنند تا تأثیرش بیشتر باشد. چنانکه در میان اخبار صدا و سیما، اگر گوینده یک مرتبه بگوید: به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجّه فرمایید، این گونه سخن گفتن یک شوک روانی و تبلیغاتی ایجاد می کند. نظیر این آیه را در آیه ی سوّم سوره ی مائده خواندیم که مطلب مربوط به ولایت و امامت و کمال دین و تمام نعمت و یأس کفّار و رضای الهی، در کنار احکام مربوط به گوشت خوک و خون، نازل شده و این گونه جا سازی ها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است. درست همان گونه که گاهی زنان هنگام خروج از خانه زیور آلات خود را در لابلای پنبه های متّکا قرار می دهند. با این که طلا و پنبه رابطه ای ندارند ولی برای محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان این کار انجام می گیرد.

ج) در میان سفارش هایی که به زنان پیامبر می کند، یک مرتبه می فرماید: خدا اراده ی مخصوص بر عصمت اهل بیت دارد، یعنی ای زنان پیامبر! شما در خانه ای هستید که معصومین علیهم السلام هستند و حتماً باید تقوا را بیشتر مراعات کنید.

د) در مورد اهل بیت ضمیر جمع مذکر به کار رفته که نشان غالب بودن مردان است، به خلاف جملات مربوط به زنان پیامبر که در آنها از ضمیر جمع مؤنث استفاده شده است. «بیوتکنّ، اقمن - عنکم، یطهّرکم»

گرچه این آیه خطاب به زنان پیامبر است ولی قطعاً مراد همه ی زنان مسلمان هستند که باید به این دستورات عمل کنند.

ص:66

51. پاداش محبّت اهل بیت

(1)

اگر در روایات، رهبر معصوم و ولایت او زیر بنا و پایه و اساس دین شناخته شده است، «بنی الاسلام علی خمس... الولایه»(2) و اگر حضرت علی علیه السلام تقسیم کننده مردم میان بهشت و دوزخ معرّفی شده است، «قسیم الجنّه و النار»(3) و اگر نماز بی ولایت پذیرفته نمی شود،(4) و اگر مودّت اهل بیت حسنه است،(5) و اگر زیارت و توسّل به آنان سفارش شده، همه به خاطر همان جوهر کیمیایی مودّت است.

زمخشری و فخررازی که از بزرگان اهل سنّت هستند، در تفاسیر خود آورده اند که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند:

«مَن مات علی حبّ آل محمّد مات شهیداً» هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، شهید است.

«مَن مات علی حبّ آل محمّد مات تائباً» هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، توبه کننده است.

«مَن مات علی حبّ آل محمّد مات مستکمل الایمان» هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، با ایمان کامل از دنیا رفته است.

«مَن مات علی حبّ آل محمّد مات علی السنه والجماعه» هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، طبق سنّت و سیره پیامبر از دنیا رفته است.

حال این سؤال پیش می آید که آیا مودّت بدون اطاعت، می تواند هم وزنِ شهادت، مغفرت و ایمان کامل قرار گیرد؟

در همین تفاسیر ذیل این آیه حدیثی از رسول اکرم صلی الله علیه وآله آمده است که:

«ألا و مَن مات علی بغض آل محمّد جاء یوم القیامه مکتوب بین عینیه آیس من رحمه اللّه»، هرکه با کینه و بغض آل محمّد بمیرد، روز قیامت می آید در حالی که میان دو چشم او نوشته شده: او از رحمت خداوند مأیوس و محروم است.

ص:67


1- 369. ذیل آیه 23 سوره شوری.
2- 370. کافی، ج 2، ص 18.
3- 371. بحار، ج 7، ص 186.
4- 372. بحار، ج 27، ص 167.
5- 373. بحار، ج 43، ص 362.

«ألا و مَن مات علی بغض آل محمّد مات کافرا» هر که با بغض آل محمّد بمیرد، کافر مرده است.

«ألا و مَن مات علی بغض آل محمّد لم یشم رائحه الجنه» هر که با بغض آل محمّد بمیرد، بوی بهشت را استشمام نمی کند.

فخر رازی در تفسیر خود آورده است: همین که آیه مودّت نازل شد از پیامبر اکرم پرسیدند: قربی چه کسانی هستند که مودّت آنها بر ما واجب است؟

حضرت فرمودند: علیّ و فاطمه و فرزندانش، سپس اضافه می کند که حضرت فرمودند: «فاطمه بضعه منّی یؤذینی ما یؤذیها» فاطمه پاره تن من است هرکس او را اذیّت کند مرا اذیّت کرده و کیفر کسانی که رسول خدا را اذیّت کنند، در قرآن چنین آمده است. «انّ الّذین یؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فی الدنیا و الاخره و اعدّ لهم عذاباً مهیناً»(1)

در حدیث می خوانیم که امام حسن علیه السلام در ذیل جمله ی «و مَن یقترف حسنه نزد له فیها حسناً» فرمود: «اقتراف الحسنه مودّتنا اهل البیت»(2) کسب نیکی، مودّت ما اهل بیت است.

52. فضایل امیرمؤمنان و اهل بیت علیهم السلام

(3)

* در آیه ی مورد بحث می فرماید: کسی که بخشی از علم کتاب را داشت، گفت: ای سلیمان! قبل از به هم زدن یک چشم، من تخت ملکه ی سبأ را از کشورش در این جا حاضر می کنم. امّا در آیه ی آخر سوره ی رعد، خداوند به پیامبرش می فرماید: کفّار، رسالت تورا قبول ندارند، به آنان بگو کافی است که خداوند و کسی که تمام علم کتاب را دارد، میان من و شما گواه باشد. در روایات می خوانیم: مراد از کسی که تمام علم کتاب را دارد، علی بن ابی طالب علیهما السلام است. اگر کسی که بخشی از علم کتاب را می داند تخت بلقیس را در یک آن حاضر می کند، پس کسی که تمام علم کتاب را می داند، در تمام عمر چه قدرتی دارد؟

* امام صادق علیه السلام می فرماید: آگاهی کسی که بخشی از علم را داشت، نسبت به علم علی علیه السلام

ص:68


1- 374. احزاب، 57 .
2- 375. تفاسیر نمونه و صافی.
3- 376. ذیل آیه 41 سوره نمل.

، مثل مقدار آبی است که بر بال یک مگس باشد نسبت به دریا.(1)

* در روایات می خوانیم: امام صادق علیه السلام به سینه ی مبارکش اشاره کرد و فرمود: «و عندنا واللّه علم الکتاب کله» به خدا سوگند تمام علم کتاب نزد ما موجود است.(2)

* در روایات بسیاری می خوانیم که امامان معصوم علیهم السلام خارج از قید زمان و مکان در مناطقی حاضر می شدند، مثلاً:

امام جوادعلیه السلام، در لحظه ی شهادت پدرش از مدینه به طوس رفت.

امام کاظم علیه السلام، از زندان بغداد بیرون آمد و در مدینه حاضر شد.

امام سجادعلیه السلام، در زمان اسارت، به کربلا رفت و بدن پدرش امام حسین علیه السلام، را دفن نمود.

امام حسین علیه السلام، قبل از شهادت، قبضه ی خاکی از کربلا برداشت و در مدینه به ام السّلمه داد.(3) بنابراین طیّ الارض و حرکت برق آسا برای امامان سابقه دارد.

53. کوثر نبوّت

(4)

از میان یکصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با کلمه «اِنّا» آغاز شده است: سوره های فتح، نوح، قدر و کوثر.

«اِنّا فَتَحنا لک فتحاً مبیناً» ما برای تو پیروزی آشکار قرار دادیم.

«اِنّا ارسلنا نوحاً» ما نوح را به سوی مردم فرستادیم.

«اِنّا انزلناه فی لیله القدر» ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.

«اِنّا اعطیناک الکوثر» ما به تو کوثر عطا کردیم.

در آغاز یکی از این چهار سوره، از حضرت نوح که اولین پیامبر اولوا العزم است و بعد از حضرت آدم، پدر دوم انسان محسوب می شود، سخن به میان آمده است. در آغاز سه سوره دیگر، به نعمت های ویژه ای همچون نزول قرآن، پیروزی آشکار و عطای کوثر، اشاره شده است. شاید میان این چهار موضوع ارتباطی باشد که یکی رسالت اولین پیامبر اولوا العزم،

ص:69


1- 377. تفسیر نورالثقلین.
2- 378. تفسیر نورالثقلین.
3- 379. تفسیر اطیب البیان.
4- 380. ذیل آیات سوره کوثر.

دیگری نزول آخرین کتاب آسمانی، سوّمی پیروزی مکتب اسلام و چهارمی تداوم خط رسالت و ابتر نماندن آن را بیان می کند.

کلمه «کوثر» از «کثرت» گرفته شده و به معنای خیر کثیر و فراوان است. و روشن است که این معنا می تواند مصادیق متعدّدی همچون وحی، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم کثیر و اخلاق نیکو داشته باشد، ولی آیه آخر سوره، می تواند شاهدی بر این باشد که مراد از کوثر، نسل مبارک پیامبر اکرم است. زیرا دشمنِ کینه توز با جسارت به پیامبر، او را ابتر می نامید و خداوند در دفاع از پیامبرش فرمود: «انّ شانئک هو الابتر» دشمن تو، خود ابتر است. بنابراین اگر مراد از کوثر، نسل نباشد، برای ارتباط آیه اول و سوم سوره، توجیه و معنایی دل پسند نخواهیم داشت.

کلمه «ابتر» در اصل به حیوان دم بریده و در اصطلاح به کسانی گفته می شود که نسلی از آنان به یادگار باقی نمانده باشد. از آنجا که فرزندان پسر پیامبر در کودکی از دنیا رفتند، دشمنان می گفتند: او دیگر عقبه و نسلی ندارد و ابتر است. زیرا در فرهنگ جاهلیّت دختر لایق آن نبود که نام پدر را زنده نگاه دارد. بنابراین جمله «انّ شانئک هو الابتر» دلیل آن است که مراد از کوثر، نسل کثیر پیامبر است که بدون شک از طریق حضرت زهراعلیها السلام می باشد.

این نسل پر برکت از طریق حضرت خدیجه نصیب پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله شد. آری خدیجه مال کثیر داد و کوثر گرفت. ما نیز تا از کثیر نگذریم به کوثر نمی رسیم.

فخررازی در تفسیر کبیر می گوید: چه نسلی با برکت تر از نسل فاطمه که مثل باقر و صادق و رضا از آن برخاسته است و با آنکه تعداد بسیاری از آنان را در طول تاریخ، به خصوص در زمان حکومت بنی امیّه و بنی عبّاس شهید کردند، امّا باز هم امروز فرزندان او در اکثر کشورهای اسلامی گسترده اند.

در زمانی که خبر تولّد دختر سبب اندوه پدر می شد، به گونه ای که صورتش از غصه سیاه گشته و به فکر فرو می رفت که از میان مردم فرار کند یا دخترش را زنده به گور کند:

ص:70

«یتواری من القوم ام یدُسّه فی التّراب»(1) در این زمان قرآن به دختر لقب کوثر می دهد تا فرهنگ جاهلی را به فرهنگ الهی و انسانی تبدیل کند.

بر اساس روایات، نام یکی از نهرها و حوض های بهشتی، کوثر است و مؤمنان از آن سیراب می شوند. چنانکه در روایت متواتر ثقلین نیز پیامبر فرمود: «انّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض» کتاب و عترت از یکدیگر جدا نمی شوند تا آنکه در قیامت، در کنار حوض به من ملحق شوند.

کوثر الهی، به جنسیّت بستگی ندارد؛ فاطمه، دختر بود امّا کوثر شد. به تعداد کثیر بستگی ندارد؛ فاطمه، یک نفر بود امّا کوثر شد. آری خداوند می تواند کم را کوثر و زیاد را محو کند.

خداوند از اولیای خود دفاع می کند. به کسی که پیامبر را بی عَقَبه می شمرد، پاسخ قولی و عملی می دهد. وجود فاطمه پاسخ عملی و جمله «هو الابتر» پاسخ قولی است. خداوند نه تنها از اولیای خود، بلکه از همه مؤمنان دفاع می کند: «انّ اللّه یدافع عن الّذین آمنوا»(2)

هدیه کننده خداوند، هدیه گیرنده پیامبر و هدیه شده فاطمه است. لذا عبارت «اِنّا اعطیناک الکوثر» به کار رفته که بیانگر عظمت خداوند و بزرگی هدیه اوست.

هر چه ضربه به دین و مقدّسات دینی شدیدتر باشد، دفاع هم باید قوی تر باشد. به پیامبر اسلام جسارت های زیادی کردند و او را ساحر، کاهن، شاعر و مجنون خواندند که همه آنها به نحوی در قرآن جبران شده است.

به پیامبر گفتند: «انّک لمجنون»(3) تو جنّ زده ای، ولی خداوند فرمود: «ما انتَ بنعمه ربّک بمجنون»(4) به لطف الهی تو مجنون نیستی.

به آن حضرت گفتند: «لَستَ مُرسلاً»(5) تو فرستاده خدا نیستی، خداوند فرمود: «انّک لمن المرسلین»(6) قطعاً تو از پیامبرانی.

به حضرت نسبت شاعری و خیالبافی دادند: «لشاعر مجنون»(7) خداوند فرمود: «و ما

ص:71


1- 381. نحل، 59 .
2- 382. حج، 38.
3- 383. حجر، 6.
4- 384. قلم، 2.
5- 385. رعد، 43.
6- 386. یس، 3.
7- 387. صافّات، 36.

علّمناه الشعر و ما ینبغی له»(1) ما به او شعر نیاموختیم و برای او سزاوار نیست.

گفتند: این چه پیامبری است که غذا می خورد و در بازار راه می رود: «و قالوا ما لهذا الرسول یاکل الطعام و یمشی فی الاسواق»(2) خداوند فرمود: پیامبران پیش از تو نیز غذا می خوردند و در بازارها راه می رفتند: «و ما ارسلنا قبلک من المرسلین الاّ انّهم لیاکلون الطعام و یمشون فی الاسواق»(3)

به آن حضرت ابتر گفتند، خداوند فرمود: «انّ شانئک هو الابتر».

آری، پاسخ کسی که به اشرف مخلوقات ابتر بگوید، آن است که خداوند به او کوثری عطا کند که چشم همه خیره و عقل همه مبهوت شود.

خداوند مصداقی برای کوثر در آیه نیاورد تا همچنان مبهم بماند تا شاید اشاره به این باشد که عمق برکت کوثر عطا شده حتّی برای خود پیامبر اکرم در هاله ای از ابهام است.

در این سوره دو خبر غیبی نهفته است: یکی عطا شدن کوثر به پیامبر، آن هم در مکّه ای که حضرت دست خالی بود و فرزند پسر نداشت، دیگر ابتر ماندن دشمن که دارای فرزندان و ثروت های بسیار بود.

تاریخ و آمار بهترین شاهد بر کوثر بودن این عطیّه الهی است. هیچ نسلی از هیچ قومی در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمه علیها السلام رشد و شکوفایی نداشته است. خصوصاً اگر کسانی را که مادرشان سیّد است، از سادات به حساب آوریم، آمار سادات در جهان نشانه معجزه این خبر غیبی است.

عطا کردن کوثر به شخصی مثل پیامبر، زمانی معنا دارد که عطا کننده سرچشمه علم و حکمت و قدرت و رحمت باشد. بنابراین عطای کوثر نشانه صفات وکمالات الهی است.

در این سوره که سه جمله بیشتر ندارد، پنج بار شخص پیامبر مورد خطاب قرار گرفته است.

زیرا علاوه بر ضمیر کاف «ک» «اعطیناک»، در خطاب «صلّ» و «لربک» دو بار و در عبارت «انحر» و «شانئک» نیز دو بار، پیامبر مخاطب است. «اعطیناک، فصلّ، لربّک، انحر، شانئک»

ص:72


1- 388. یس، 69.
2- 389. فرقان، 7.
3- 390. فرقان، 20.

در سراسر قرآن نیز، بیش از دویست و چهل بار خداوند به پیامبرش می فرماید: «ربّک»

با آن که او پروردگار تمام هستی: «ربّ کلّ شی ء»(1) و پروردگار همه ی مردم است: «ربّ النّاس»(2)، ولی از میان واژه های «ربّ» کلمه «ربّک» بیش از همه به کار رفته و این نشانه آن است که خداوند بر پیامبرش عنایت خاصّی دارد.

چنانکه نمونه این عنایت ویژه را در آیات دیگر نیز مشاهده می کنیم، مثلاً خداوند نام اعضا و جوارح پیامبر را در قرآن مطرح کرده است: چهره ات: «وجهک»(3)، زبانت: «لسانک»(4) چشمانت: «عینیک»(5) گردنت: «عنقک»(6) دستانت: «یدک»(7) سینه ات: «صدرک»(8) کمرت: «ظهرک»(9)

الطاف خداوند به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله، گاهی با درخواست آن حضرت صورت گرفته است، نظیر «قل ربّ زدنی علماً»(10) پروردگارا! مرا از نظر علمی توسعه بده. امّا کوثر هدیه ای الهی بود که بدون درخواست، به پیامبر عزیز داده شد.

54. مراد از کوثر چیست؟

از آیه آخر سوره که می فرماید: «انّ شانئک هو الابتر» استفاده می شود که مراد از کوثر چیزی ضد ابتر است و از آنجا که عرب به افراد بی عقبه و بی نسل که فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو می شود، ابتر می گوید، بهترین مصداق برای کوثر، ذریّه پیامبر است که امامان معصوم از نسل فاطمه می باشند. البتّه کوثر، معنایی عام دارد و شامل هر خیر کثیر می شود.

اگر مراد از کوثر، علم باشد، همان چیزی است که پیامبر مأمور به خواستنش بود. «قل ربّ زدنی علماً»

اگر مراد از کوثر اخلاق نیک باشد، پیامبر دارای خلق عظیم بود. «انّک لعلی خلق عظیم»(11)

ص:73


1- 391. انعام، 164.
2- 392. ناس، 1.
3- 393. بقره، 144.
4- 394. قیامت، 16.
5- 395. حجر، 88.
6- 396. اسراء، 29.
7- 397. اسراء، 29.
8- 398. اعراف، 2.
9- 399. ضحی، 3.
10- 400. طه، 114.
11- 401. قلم، 4.

اگر مراد از کوثر عبادت باشد، حضرتش به قدری عبادت می کرد که آیه نازل شد: ما قرآن را نفرستادیم تا این گونه خود را به مشقّت اندازی. «ما انزلنا علیک القرآن لتشقی»(1)

اگر مراد از کوثر نسل کثیر باشد که امروزه بیشترین نسل از اوست.

اگر مراد از کوثر امّت کثیر باشد، طبق وعده الهی اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد. «لیظهره علی الدین کلّه»(2)

اگر مراد از کوثر شفاعت باشد، خداوند تا جایی که پیامبر راضی شود از امّت او می بخشد. «و لسوف یعطیک ربّک فترضی»(3)

کوثر، امری دنیایی نیست و چیزی فراتر از نان، نام، مقام و جلوه های دنیوی است. زیرا قرآن دنیا را قلیل(4) و ناپایدار(5) نامیده است.

هر کثیری کوثر نیست. قرآن می فرماید: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب واندارد، زیرا که خداوند اراده کرده آنان را در دنیا از طریق همان اموال و اولاد عذاب کند. «فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم انما یرید اللّه لیعذّبهم بها فی الحیاه الدنیا»(6)

در قرآن سوره ای به نام کوثر داریم و سوره ای به نام تکاثر. امّا کوثر ارزش است و تکاثر ضدّ ارزش، زیرا اولی عطیّه الهی است که دنباله اش ذکر خداست: «اعطیناک الکوثر فصلّ» و دوّمی یک رقابت منفی که دنباله اش غفلت از خداست. «الهاکم التکاثر»

کوثر ما را به مسجد می برد برای نماز: «فصلّ لربّک» و تکاثر ما را به گورستان می برد برای سرشماری مردگان. «حتی زُرتم المقابر»

در عطای کوثر بشارت است: «انّا اعطیناک الکوثر» و در تکاثر تهدیدهای پی در پی. «کلاّ سوف تعلمون ثمّ کلاّ سوف تعلمون»

کوثر، عامل رابطه با خالق است: «اعطیناک الکوثر فصل» و تکاثر، وسیله ای برای سرگرمی با مخلوق. «الهاکم التّکاثر»

کوثر که بزرگ ترین هدیه الهی است در کوچک ترین سوره قرآن مطرح شده است.

ص:74


1- 402. طه، 2.
2- 403. توبه، 33.
3- 404. ضحی، 5 .
4- 405. آل عمران، 197.
5- 406. انفال، 67.
6- 407. توبه، 55 .

هدیه اشرف معبود به اشرف مخلوق چیزی جز کوثر نمی تواند باشد. «انّا اعطیناک الکوثر»

در ماجرای فتح مکّه که مشرکان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد می شدند، خداوند تنها دستور تسبیح می دهد: «رَأیتَ النَّاس یَدخلون فی دینِ اللَّه أفواجا فَسَبّح» ولی برای عطا کردن کوثر می فرماید: «فصلِ ّ لربّک» نماز بگزار. گویا اهمیّت کوثر از اسلام آوردن مشرکان بیش تر است.

عطای استثنایی در سوره استثنایی با الفاظ استثنایی:

عطا بی نظیر است، چون کوثر است؛ سوره بی نظیر است، چون کوچک ترین سوره قرآن است و الفاظ بی نظیرند، چون کلمات «اعطینا»، «الکوثر»، «صلِ ّ»، «انحر»، «شانئک» و «ابتر» تنها در این سوره به کار رفته و در هیچ کجای قرآن شبیه ندارد.

هر زخم زبان و کلامی وزنی دارد. به شخص پیامبر اکرم توهین ها شد، کلماتی از قبیل مجنون، شاعر، کاهن و ساحر به او گفتند و به یاران او نیز توهین ها شد تا آنجا که گفتند: این بیچارگان را از خود دور کن تا ما دور تو جمع شویم. برای هیچ کدام سوره ای مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن یک سوره نازل شد که خیر کثیر به تو عطا کردیم و دشمن تو ابتر است و این به خاطر آن است که جسارت به شخص و یاران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مکتب که او ابتر و راه او گذرا و بی آینده است، قابل تحمّل نیست.

55. دلائل مؤمن بودن حضرت ابوطالب

(1)

در جلد پنجم تفسیر درّالمنثور (از تفاسیر اهل سنّت) روایاتی به این مضمون نقل شده است که در آستانه ی فوت ابوطالب، پدر حضرت علی علیهما السلام، پیامبراکرم صلی الله علیه وآله به نزد او حاضر شد و اسلام را بر او عرضه فرمود، امّا او نپذیرفت و این آیه نازل شد!!

ما با قطع نظر از اینکه شأن نزول آیه چیست و آیا اصلاً ارتباطی با پدر بزرگوار امیرالمؤمنین علی علیه السلام دارد یا خیر، (که با اندک تأمّلی، عدم این ارتباط ثابت می شود، زیرا آیه در ادامه ی بحث پیرامون گروهی از مؤمنان اهل کتاب در مقابل مشرکان مکّه است) کمی به بحث

ص:75


1- 408. ذیل آیه 56 سوره قصص.

پیرامون این روایات و ایمان حضرت ابوطالب می پردازیم.

علاّمه امینی، صاحب کتاب گرانقدر «الغدیر» در جلد هشتم این کتاب از صفحه ی 19 به بعد با نقد و ردّ تمامی این روایات مجعول و با استناد به منابع تاریخی، معتقد است که راویان این گونه روایات، در زمان فوت حضرت ابوطالب یا اطفالی شیرخوار بودند و یا همچون ابوهریره، هنوز اسلام نیاورده بودند.

همچنین ایشان از صفحه 330 تا 410 همان جلد، به دلایل مؤمن بودن حضرت ابوطالب می پردازد و صدها شعر از خود آن حضرت، ده ها خاطره و چهل حدیث از اهل بیت پیامبر ذکر می کند که حاکی از ایمان او به خداوند و رسول اللّه صلی الله علیه وآله است. بعضی از این دلائل عبارتند از:

1. سخنان پیامبر و ائمّه معصومین علیهم السلام پیرامون ایمان او.

2. حزن و اندوه پیامبرصلی الله علیه وآله در فوت او.

3. دعای پیامبرصلی الله علیه وآله بالای منبر، به ابوطالب وتشییع جنازه او.

4. حدیث پیامبرصلی الله علیه وآله که من شفیع والدین و عمویم ابوطالب در قیامت هستم.

5. وصیّت نامه او مبنی بر حمایت بنی هاشم از پیامبر اسلام.

6. سفارش او به همسر و فرزندش جعفر، برای حمایت از پیامبرصلی الله علیه وآله و توجّه به اسلام ونماز.

7. حمایت های بیدریغ او از پیامبر که در شب های خطرناک، جای خواب آن حضرت را با جای خواب فرزندش علی علیه السلام عوض می کرد وفرزندش را در معرض خطر قرار می داد.

8. زندگی فاطمه بنت اسد با ابوطالب که در اسلام او شکّی نیست، زیرا اگر ابوطالب مسلمان نبود، نباید زن مسلمان همسرش باشد.

56. سیمای نوح در قرآن

(1)

با اینکه نام حضرت نوح علیه السلام 40 مرتبه در قرآن آمده، امّا از محلّ تولّد، مسکن، شغل، وفات و محل دفن او چیزی نیامده است. زیرا آنچه برای ما درس و بهره است، همان رفتار و

ص:76


1- 409. ذیل آیه 49 سوره هود.

برخوردهای اوست.

داستان حضرت نوح علیه السلام در 6 سوره از قرآن کریم آمده است، اعراف، هود، مؤمنون، شعرا، قمر، نوح که مفصّل ترین آنها در همین سوره (هود) است.

او اوّلین پیامبر اولوالعزم است که رسالت جهانی و کتاب و شریعت داشت.

بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرک و بت پرستی و ظلم بوده و برنامه ی او را توحید، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت و صدق و وفا تشکیل می داده است.

مدّت رسالت آن حضرت، 950 سال بوده است، وقتی در پایان، خداوند به او فرمود: کسی به رسالت تو ایمان نخواهد آورد، مأیوس شد و نفرین کرد و در نتیجه، حتّی زن و فرزندش که در راه او نبودند، به همراه کفّار غرق شدند.

حضرت نوح علیه السلام، پدر دوّم بشر، یعنی پدر همه ی انبیا، جز آدم و ادریس علیهما السلام است، خداوند او را برگزید، «انّ اللّه اصطفی آدم و نوحاً... علی العالمین»(1) و بر او سلام فرستاد. «سلام علی نوح فی العالمین»(2)

داستان حضرت نوح علیه السلام با تفاوت هایی در تورات نیز آمده است. کتبِ کلدانیان، هندیان، چینی ها، یونانیان و پارسیان، طوفان نوح را قهر خداوند به سبب ظلم و فساد مردم دانسته اند. در اوستا، کتاب مقدّس زردشتیان نیز خطر طوفانی عالمگیر که به واسطه آن همه ی مردم غرق می شوند مطرح است، بدین صورت که به جمشید وحی می شود که حائطی عظیم بساز و همه ی مردان و زنان صالح و از هر حیوان یک جفت را در آن قرار بده.

رسالت حضرت نوح علیه السلام جهانی بوده است، چون زمین بدون حجّت نمی شود و غرق شدن همه ی کفّار با نفرین حضرت نوح علیه السلام که فرمود: «ربّ لاتذر علی الارض من الکافرین دیّارا»(3) شاهد بر آن است و از طرفی اگر رسالت آن حضرت منطقه ای و سیل هم در همان محدوده بوده، دیگر به سوار کردن یک جفت از هر حیوانی نیازی نبوده است، در

ص:77


1- 410. آل عمران، 33.
2- 411. صافّات، 79.
3- 412. نوح، 26.

حالی که این کار برای حفظ نسل حیوانات در کره ی زمین انجام گردیده است.(1)

سرگذشت حضرت نوح علیه السلام؛ تاریخی هزار ساله است، که داستان یک سیل عالمگیر، ماجرای انقراض یک نسل و آغاز جامعه ای نوین، تابلویی از پیروزی حقّ بر باطل، جلوه ای از مستجاب شدن نفرین پیامبر، نمونه ای از قطع رابطه ی پدر و پسر به خاطر مکتب، آیتی از تسلیم هستی در برابر فرمان خداوند، حفظ نسل حیوانات و کشتی سازی دور از دریا را در خود جای داده است.

57. ویژگی های نوح در قرآن

(2)

برای حضرت نوح علیه السلام در قرآن ویژگی های بسیاری بیان شده است از جمله:

1. اولین پیامبر اولوا العزم است که به عنوان شیخ الانبیا نامیده شده است.

2. تنها پیامبری است که مدّت رسالتش در قرآن مطرح شده است.

3. سلام خداوند به نوح ویژگی خاصی دارد و عبارت «فی العالمین» به آن اضافه شده است.

4. پیامبری است که حتّی فرزند و همسرش با او مخالف بودند و به او ایمان نیاوردند.

5. سلام مخصوص خداوند به او: «سلام علی نوح فی العالمین»(3) خداوند به ابراهیم و موسی و هارون و الیاس و بندگان صالحش سلام کرده، ولی در هیچ یک از این سلام ها کلمه «فی العالمین» نیامده است.

6. تنها پیامبری ست که مدت نبوّت او در قرآن ذکر شده است.(950 سال) - تنها پیامبری است که همسر و فرزند و قومش با او مخالفت کردند.

7. تنها پیامبری که بیشترین عمر را کرد، به امر خدا کشتی ساخت، حیوانات به وسیله کشتی او بود و وسیله نجات نسل بشر شد و به نام ابوالبشر ثانی ملقب شد.

8. اولین پیامبری که دارای کتاب و شریعت جهانی شد.(4)

9. پیامبری که خداوند با نفرین او زمین را در آب غرق کرد.

ص:78


1- 413. تفسیر المنار مدّعی است که رسالت حضرت نوح منطقه ای بوده، امّا تفسیر المیزان به شدّت آن را ردّ می کند.
2- 414. ذیل آیات 75 تا 80 سوره صافّات و 1 تا 3 سوره نوح.
3- 415. صافات، 79.
4- 416. کنز العمال، حدیث 32391.

10. پیامبری که بعد از 950 سال، تنها 8 نفر یار داشت.

58. مقایسه کفّار زمان حضرت نوح و پیامبر اسلام

(1)

میان کفّار زمان حضرت نوح و کفّار زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله: شباهت هایی است که به برخی از آنها اشاره می شود:

1. فرار از حق

فرار قوم نوح: «فلم یزدهم دعایی الاّ فرارا»(2)

فرار قوم پیامبر: «ان یریدون الاّ فرارا»(3)

2. دعوت برای مغفرت

حضرت نوح:«دعوتهم لتغفرلهم»(4)

پیامبر اسلام: «تعالوا یستغفر لکم رسول اللّه لوّوا رؤسهم»(5)

3. تکبر و استکبار

کفّار زمان نوح: «واستکبروا استکبارا»(6)

کفّار زمان پیامبر: «ثمّ ادبر و استکبر»(7)

4. گوش ندادن به وحی

کفّار زمان نوح انگشت در گوش می نهادند تا نشنوند. «جعلوا اصابعهم فی آذانهم»(8)

کفّار زمان پیامبر نیز می گفتند به قرآن گوش ندهید و هنگام تلاوت پیامبر جنجال کنید تا شاید پیروز شوید. «لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه لعلکم تغلبون»(9)

برخورد قوم نوح با آن حضرت به گونه ای بود که گاه دست فرزندان خود را می گرفتند و نزد حضرت نوح می آوردند و می گفتند: همان گونه که پدران ما به ما سفارش کردند ما نیز به شما می گوییم که حرف این مرد را گوش ندهید.

ص:79


1- 417. ذیل آیات 5 تا 9 سوره نوح.
2- 418. نوح، 6.
3- 419. احزاب، 13.
4- 420. نوح، 7.
5- 421. منافقون، 5.
6- 422. نوح، 7.
7- 423. مدثر، 23.
8- 424. نوح، 7.
9- 425. فصّلت، 26.

59. سیمای ابراهیم در قرآن

(1)

کلمه ی «أجر»، در مورد پاداش های دنیوی و اخروی، هر دو به کار می رود، ولی کلمه ی «اُجرت»، تنها در مورد پاداش های دنیوی است.(2)

پاداش آن همه خلوص و تلاش و هجرت حضرت ابراهیم علیه السلام، موهبت های چهارگانه ای است که این آیه بیان می کند:

اوّل: فرزندان پاک.

دوّم: مقام نبوت در نسل و دودمان.

سوّم: نام نیکو در دنیا.

چهارم: عزّت در آخرت.

توضیح: یعقوب، یوسف، هارون، موسی، سلیمان، زکریّا، یحیی و عیسی علیهم السلام، همه از نسل حضرت اسحاق بودند و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله از ذرّیه ی اسماعیل است؛ بنابراین، پیامبران اولواالعزم بعد از حضرت ابراهیم، همه از نسل او بودند.

نجات از آتش نمرودیان، جذب دلها به سوی مکّه و تجدید خاطرات ابراهیم در مراسم حج، از گمنامی(3) به شیخ الانبیا رسیدن و داشتن ذّریه ی طیّبه، همه از مصادیق الطاف الهی در دنیاست که به ابراهیم علیه السلام عطا شده است. «و آتیناه اجره فی الدنیا»

صالح بودن و در زمره ی صالحان قرار گرفتن، مقامی است که انبیا آرزوی آن را داشته اند:

یوسف علیه السلام از خدا می خواهد: «و ألحقنی بالصالحین»(4)

سلیمان علیه السلام دعا می کند: «و أدخلنی برحمتک فی عبادک الصالحین»(5)

شعیب علیه السلام به موسی علیه السلام می گوید: «ستجدنی ان شاءاللَّه من الصالحین»(6)

ابراهیم علیه السلام به خداوند عرض کرد: «و ألحقنی بالصّالحین»(7)

و در اینجا خداوند درباره ی حضرت ابراهیم می فرماید: «و اِنّه فی الآخره لَمِن الصالحین»

ص:80


1- 426. ذیل آیه 27 سوره عنکبوت.
2- 427. تفسیر المیزان.
3- 428. فتیً یذکرهم یقال له ابراهیم» انبیاء، 60 .
4- 429. یوسف، 101 .
5- 430. نمل، 19 .
6- 431. قصص، 27 .
7- 432. شعراء، 83 .

60. ویژگی های حضرت ابراهیم

(1)

حضرت ابراهیم علیه السلام در میان انبیا ویژگی هایی منحصر به فرد داشت، از جمله:

الف) با این که یک نفر بود امّا قرآن او را یک امّت می داند. «انّ ابراهیم کان امّه واحده»(2)

ب) علاوه بر نبوّت، امام مردم شد. «انّی جاعلک للناس اماما»(3)

ج) انبیایی مثل حضرت موسی و عیسی و محمّد علیهم السلام از نسل او هستند.

د) مراسم حج از یادگارهای اوست.

ه) بر ملکوت و باطن آسمان ها دست یافت. «نری ابراهیم ملکوت السموات والارض»(4)

و) در قرآن القاب ویژه ای برای او ذکر شده است، مانند: صدّیق، اَوّاه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و دارای قلب سلیم.

61. ابراهیم یک امّت بود

(5)

در آیه «اِنَّ ابراهیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِّلَّه»، خداوند ابراهیم را به تنهایی یک اُمّت دانسته است و هر یک از مفسران برای تحلیل و تفسیر این جمله سخنی گفته اند، از جمله:

1. چون ابراهیم بر مکتبی بود که احدی بر آن نبود، پس یک اُمّت بود.(6)

2. او به اندازه یک اُمّت خیر و خوبی و کمال داشت نظیر شعری که می گوید:

آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.(7)

3. کلمه اُمّت به معنای معلّم خیر است او معلّم خوبی ها بود.(8)

4. مراد از اُمّت یعنی رهبر و مقصود و امام تمام خداپرستان.(9)

5. شخصیّت و شعاع وجود او به اندازه یک اُمّت بود.(10)

6. چون قوام اُمّت به او بود.

7. چون عالم بود و عالم اُمّتی را راهنمایی می کند.

ص:81


1- 433. ذیل آیات 85 تا 87 سوره صافّات.
2- 434. نحل، 120.
3- 435. بقره، 124.
4- 436. انعام، 75.
5- 437. ذیل آیه 120 سوره نحل.
6- 438. تفسیر صافی.
7- 439. تفسیر مراغی.
8- 440. تفسیر طبری.
9- 441. تفسیر فرقان.
10- 442. تفسیر نمونه.

8. چون حرکت آفرید کار یک امّت را انجام داد، یاری نداشت ویک تنه قیام کرد.(1)

62. سؤالاتی در باره ابراهیم

(2)

ابراهیم علیه السلام در دو زمان برای مکه دعا کرد: بار اوّل زمانی بود که اسماعیل و هاجر را در آن جا اسکان داد و گفت: «ربّ اجعل هذا بلداً آمناً»(3) پروردگارا! این مکان را شهر امن قرار ده. بار دوم زمانی بود که جمعیّتی به مکه آمد و در این شهر مقیم شد، در این جا هم ابراهیم دعا کرد و گفت: «ربّ اجعل هذا البلد آمنا»

سؤال: آیا تمام افراد نسل ابراهیم به خاطر این دعا موحّد شدند؟

پاسخ: دعا یک عامل است و اراده ی فرزندان عامل دیگر می باشد. قصّه ی پسر نوح را فراموش نکنیم.

سؤال: چگونه ابراهیم علیه السلام از «مکه» به عنوان شهر یاد کرد با این که در آیات بعد می گوید: «این جا سرزمینی غیر قابل کشت است»؟

پاسخ: شهر بودن مکه یا بعد از ورود قبایل به این منطقه بوده که این دعا هم مربوط به آن وقت است و یا اینکه بگوییم: میان شهر بودنِ یک منطقه و غیرقابل کشت بودن آن منافاتی وجود ندارد. الآن هم مکه شهری غیر قابل کشت است.

سؤال: با این که حضرت ابراهیم علیه السلام قهرمان توحید بود، پس چرا دعا کرد که خدایا! مرا از شرک دور کن؟

پاسخ: پیامبر اسلام نیز همواره در صراط مستقیم گام برمی داشت، با این حال در هر نماز می گفت: «اهدنا الصراط المستقیم» یعنی اگر کسی یقین هم دارد در راه راست قدم برمی دارد، باز باید از خطر انحراف بترسد و از خداوند استمداد کند.

مراد از «جعل امنیّت»، قانونی است که امنیّت مکه را تضمین کند، نه آنکه مکه در طول تاریخ امن بوده است، زیرا کعبه بارها مورد هجوم دشمنان قرار گرفت و در مکه خون ها ریخته شد و خود پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و یارانش شکنجه شدند و امام حسین علیه السلام به دلیل

ص:82


1- 443. تفسیر مجمع البیان.
2- 444. ذیل آیه 35 سوره ابراهیم.
3- 445. بقره، 126.

ناامنی مکه، حج را رها کرد، ولی قانون الهی آن جا را منطقه ی امن قرار داده است.

63. مهاجران حبشه و معرفی مسیح در قرآن

(1)

پس از فشارهای شدید کفّار مکّه بر پیروان پیامبرصلی الله علیه وآله، جمعی از مسلمانان همراه جعفربن ابیطالب علیهما السلام، به حبشه هجرت کردند. کفّار قریش گفتند: اگر مسلمانان در آنجا قدرتی پیدا کنند و حکومتی تشکیل دهند، بت پرستی ما را ریشه کن خواهند کرد. آنان عمر و عاص و جمعی را همراه با هدایایی برای وزیران نجاشی به حبشه فرستادند. آنان هدایا را گرفتند تا نجاشی را علیه مسلمانان مهاجر تحریک نمایند؛ امّا نجاشی تصمیم گرفت شخصاً مسلمانان را احضار کند و سخن آنان را بشنود.

جعفر که سخنگوی مسلمانان بود، در حضور پادشاه حبشه سخنان خود را آغاز کرد. او از ظلمت های بت پرستی و خرافات و تجاوزهای دوران جاهلیّت و از طلوع اسلام و نورانیّت دین محمّدصلی الله علیه وآله چنان سخن گفت، که نجاشی گریست و هدایای کفّار را برگرداند و گفت: خداوند که به من قدرت داد، از من رشوه نگرفت، چرا من از شما رشوه بگیرم؟!

این جلسه، به نفع مسلمانان و زیان کفّار پایان یافت. عمرو عاص پس از این شکست به فکر فرو رفت و از فردای آن روز پیشنهاد تازه ای مطرح کرد. او برای آنکه غیرت دینی نجاشی را تحریک کند، گفت: مسلمانان، عقایدی دارند که ضد عقیده شماست.

نجاشی بار دیگر مسلمانان را احضار کرد و عقیده آنها را درباره ی حضرت مسیح علیه السلام جویا شد. جعفر طیّار در پاسخ، آیاتی از سوره ی مریم را تا آیه ی «ذلک عیسی بن مریم قول الحقّ الّذی فیه یمترون» تلاوت کرد. نجاشی با شنیدن آیات نورانی قرآن، اشک ریخت و گفت: حقیقت همین است.

عمروعاص پس از شکست و رسوایی مجدّد، همین که خواست حرکت تازه ای انجام دهد، نجاشی دست خود را بلند کرد و سیلی محکمی بر او نواخت.(2)

ص:83


1- 446. ذیل آیات 34 تا 35 سوره مریم.
2- 447. فروغ ابدیّت، ج 1، ص 253، به نقل از کامل ابن اثیر، ج 2، ص 54 ؛ بحار، ج 18، ص 415.

64. صفات برجسته عیسی

در آیات 30 تا 35 سوره مریم، عیسی علیه السلام با هفت صفت برجسته و دو برنامه معرّفی شده است؛ امّا صفات برجسته ی او:

الف) بنده ی خدا بودن. «اِنّی عبداللّه»

ب) آوردن کتاب آسمانی. «آتانی الکتاب»

ج) پیامبری. «وجعلنی نبیّا»

د) مبارک بودن. «وجعلنی مبارکا»

ه) نیکی به مادر. «و بِرّاً بوالدتی»

و) جبّار و شقی نبودن. «لم یجعلنی جبّاراً شقیّاً»

ز) متواضع، حقّ شناس و سعادتمند بودن. «والسّلام علیّ...»

و امّا دو برنامه ی عیسی، یکی نماز و دیگری زکات است. این آیه می فرماید: سخن درست درباره عیسی همان است که گفتیم. «ذلک عیسی بن مریم»

خداوند در قرآن، بارها مسیحیان را منحرف و عقاید آنان را درباره حضرت عیسی باطل دانسته است، چنانکه در آیه 73 سوره مائده: «لقد کفر الّذین قالوا اِنّ اللّه ثالث ثلاثه» و آیه 30 سوره توبه: «وقالت النّصاری المسیح ابن اللّه» از آنان انتقاد کرده است، امّا در اینجا با بیان سیمای واقعی حضرت عیسی علیه السلام، راه صحیح را در مقابل راه باطل نشان می دهد.

برای تحقّق اراده ی خداوند، هیچ گونه لفظی، حتّی به لفظ «کُن» نیازی نیست، ولی خداوند برای فهم ما اراده ی خود را در این قالب بیان کرده است.

خداوند قادر مطلق است و در آفریدن نیازی به اسباب ندارد و قدرت بی نهایت او، دلیل منزّه بودن او از عجز و ناتوانی، و اختیار کردن فرزند است.

ص:84

65. معجزات حضرت موسی

(1)

معجزات نه گانه ی حضرت موسی علیه السلام عبارت بود از:

1. اژدها شدن عصا. 2. سفیدی کف دست. 3. شکافتن دریا با عصا. 4. طوفان. 5. هجوم ملخ. 6. هجوم شپش. 7. هجوم قورباغه. 8. خون شدن آبها. 9. جاری شدن دوازده چشمه از سنگ با یک عصا زدن.

البتّه می توان گفت: معجزات آن حضرت هیجده تا بوده است، چون بازگشت هر یک از آنها به حالت اوّل نیز معجزه ای دیگر است.

سؤال: قرآن غیر از این نه معجزه، معجزات دیگری هم برای حضرت موسی بیان کرده است، مانند کنده شدن کوه و بالای سر یهود قرار گرفتن آن، نزول طعامِ مَنّ و سَلوی، گاو ذبح شده ای که مرده را زنده کرد، پس چرا نه معجزه ذکر شده است؟

پاسخ: تعداد 9 معجزه درباره ی فرعون بود که با دیدن آنها باز هم ایمان نیاورد. معجزات دیگر به فرعون ارتباط نداشت.(2)

66. دعا و خواسته های موسی

(3)

همین که حضرت موسی علیه السلام به رسالت الهی مأمور گردید، چهار خواسته را از خداوند طلب نمود:

1. سعه ی صدر. «ربّ اشرح لی صدری» 2. شرایط آماده. «و یَسّرلی أمری»

3. بیان روان. «واحلُل عُقدهً من لسانی» 4. داشتن وزیر. «واجعل لی وزیراً»

چون حضرت موسی علیه السلام به مسائل متعدّد عبادی، سیاسی، انقلابی، اجتماعی، اخلاقی، فردی و جمعی مأمور شده بود و طبعاً پرداختن و توجّه لازم به هر کدام، انسان را از سایر امور غافل می سازد، لذا سعه صدر در رسیدن به همه ی این موارد کاملاً ضرورت دارد.(4)

سعه ی صدر، هم برای خود انسان لازم است، هم برای انجام مسئولیّت وکلمه «لی» رمز

ص:85


1- 448. ذیل آیه 101 سوره اسراء.
2- 449. تفسیر المیزان، فرقان.
3- 450. ذیل آیات 25 تا 28 سوره طه.
4- 451. تفسیر کبیر فخررازی.

آن است که دریافت وحی، نیاز به ظرفیت بزرگ دارد. چنانکه در سوره انشراح در مورد پیامبرصلی الله علیه وآله آمده است: «ألم نَشرَح لک صدرک... اِنّ مع العُسر یُسرا»

67. حکمت و فلسفه اعمال حضرت خضر

(1)

پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در روایتی فرمودند: آن گنج، کلماتی حکیمانه بود که بر صحیفه ای از طلا نوشته شده بود. مضمون آن حکمت ها این بود: تعجّب از کسی که ایمان به تقدیر الهی دارد، چرا محزون می شود!؟ شگفت از کسی که یقین به مرگ دارد، چرا شاد است، یقین به حساب دارد، چرا غافل است، یقین به رزق دارد، چرا خود را به زحمت بیش از اندازه می اندازد و یقین به دگرگونی دنیا دارد، چرا به آن اطمینان می کند!؟(2)

طبق احادیث، لطف و رحمت خدا مخصوص فرزندان بی واسطه نیست، بلکه در نسل های بعدی هم تأثیر دارد و نیکوکاری اجداد، موجب عنایت خدا به ذریّه ی آنان می شود.(3)

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به موسی وحی کرد: من فرزندان را به خاطر خوبیِ پدران پاداش می دهم. سپس فرمود: اگر به ناموس مردم خیانت کنید، به ناموس شما خیانت می شود. «کما تَدین تدان».(4)

یک جا فرزند به خاطر حفظ ایمان والدین کشته می شود، و در جای دیگر به خاطر صالح بودن پدر، پیامبری کارگری می کند تا سرمایه به دست فرزند برسد.

وقتی بعضی به امام مجتبی علیه السلام به خاطر صلح با معاویه اعتراض کردند، فرمود: مگر نمی دانید خضر برای مصلحت، کشتی را سوراخ کرد و نوجوانی را کشت و کارهای او مورد غضب موسی قرار گرفت؟ ای مردم! اگر صلح را نمی پذیرفتم همه ی شیعیان روی زمین نابود می شدند. «لولا ما اَتیتُ لما ترک من شیعتنا علی وجه الارض احدٌ الاّ قُتل».(5)

ص:86


1- 452. ذیل آیه 82 سوره کهف.
2- 453. تفسیر مجمع البیان.
3- 454. تفسیر نورالثقلین.
4- 455. تفسیر نورالثقلین.
5- 456. تفسیر نورالثقلین.

68. سیمای یوسف و شرایط مدیریّت موفّق

(1)

سیمای حضرت یوسف و شرایط و ویژگی های رهبری و مدیریّت موفّق:

1. توجّه کامل به خداوند در تلخی ها: «ربّ السجن احبّ ...»(2) در شادی ها و شیرینی ها: «ربّ قد آتیتنی من الملک»(3)

2. رهاکردن هر خط انحرافی از هر گروهی: «انّی ترکت ملّه قوم لایؤمنون باللَّه و هم بالاخره هم کافرون»(4)

3. پی گیری راه مستقیم پیشگامان: «واتبعت ملّه آبائی ابراهیم... و الحقنی بالصالحین»(5)

4. پایداری در راه رضای خدا تا آخرین نفس: «توفّنی مسلماً»(6)

5. وقار در برابر رقبا: «احبّ الی ابینا منّا»(7)

6. صبر در برابر حوادث و مرارت ها: «یجعلوه فی غیابت الجُبّ، اراد باهلک سوء»(8)

7. پاکدامنی و ترجیح تقوا بر رفاه: «معاذ اللّه، ربّ السّجن احبّ الیّ ممّا یدعوننی»(9)

8. کتمان در برابر بیگانگان: «و شروه بثمن بخس»(10)

9. علم وافر: «علّمتنی من تأویل الاحادیث»(11)، «انّی حفیظ علیم...»(12)

10. بیان زیبا و فصیح: «فلمّا کلمّه قال انّک الیوم لدینا مکین»(13)

11. اصالت خانوادگی: «آبائی ابراهیم و اسحاق...»(14)

12. مدارا با مخالفان فکری: «یا صاحبی السّجن»(15)

ص:87


1- 457. ذیل آیه 101 سوره یوسف.
2- 458. یوسف، 33.
3- 459. یوسف، 101.
4- 460. یوسف، 37.
5- 461. یوسف، 38.
6- 462. یوسف، 101.
7- 463. یوسف، 8.
8- 464. یوسف، 15.
9- 465. یوسف، 23.
10- 466. یوسف، 20.
11- 467. یوسف، 101.
12- 468. یوسف، 55.
13- 469. یوسف، 54.
14- 470. یوسف، 38.
15- 471. یوسف، 39.

13. اخلاص: «انّه من عبادنا المخلصین»(1)

14. سوز و علاقه به هدایت دیگران: «ءارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار»(2)

15. قدرت طرّاحی وابتکار: «جعل السقایه فی رحل اخیه»(3)، «ائتونی باخ لکم»(4)، «فذروه فی سنبله»(5)

16. تواضع و فروتنی: «رفع ابویه علی العرش»(6)

17. عفو و اغماض: «لا تثریب علیکم»(7)

18. فتوت و جوانمردی: «نزغ الشیطان بینی و بین اخوتی»(8)

19. امانتداری: «اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم»(9)

20. مهمان نوازی: «انا خیر المنزلین»(10)

69. عنایت خداوند به یوسف

(11)

در داستان زندگی حضرت یوسف، آیات و نشانه های زیادی از قدرت نمایی خداوند به چشم می خورد، که هر کدام از آنها مایه ی عبرت و پند برای اهل تحقیق و جستجو است؛ از آن جمله است: 1. خواب پر راز و رمز حضرت یوسف. 2. علم تعبیر خواب. 3. تشخیص و اطلاع یافتن یعقوب از آینده فرزند خود. 4. در چاه بودن و آسیب ندیدن. 5. نابینا شدن و دوباره بینا شدن حضرت یعقوب علیه السلام. 6. قعر چاه و اوج جاه. 7. زندان رفتن و به حکومت رسیدن. 8. پاک بودن و تهمت ناپاکی شنیدن. 9. فراق و وصال. 10. بردگی و پادشاهی. 11. زندان برای فرار از گناه. 12. بزرگواری و عفو سریع برادران خطاکار.

در کنار این نشانه ها، سؤال هایی قابل طرح است که پاسخ هر کدام روشنگر راه زندگانی است؛

1. چگونه حسادت، انسان را به برادرکشی می کشاند؟!

2. چگونه ده نفر در یک خیانت، هم رأی و هم داستان می شوند؟!

3. چگونه یوسف با بزرگواری از مجازات برادران خیانتکار خود، صرف نظر می کند؟!

4. چگونه انسان با یاد خدا، زندان را بر لذّت گناه ترجیح می دهد؟

ص:88


1- 472. یوسف، 24.
2- 473. یوسف، 39.
3- 474. یوسف، 70.
4- 475. یوسف، 59.
5- 476. یوسف، 47.
6- 477. یوسف، 100.
7- 478. یوسف، 92.
8- 479. یوسف، 100.
9- 480. یوسف، 55.
10- 481. یوسف، 59.
11- 482. ذیل آیه 55 سوره یوسف.

70. دلایل پاکدامنی یوسف

(1)

یوسف، معصوم و پاکدامن بود؛ به دلیل گفتار همه ی کسانی که به نحوی با یوسف رابطه داشته اند و ما نمونه هایی از آن را بیان می کنیم:

1. خداوند فرمود: «لنصرف عنه السوء والفحشاء انّه من عبادنا المخلصین» (ما یوسف را با برهان کمک کردیم) تا بدی و فحشا را از او دور کنیم، زیرا او از بندگان برگزیده ی ماست.

2. یوسف می گفت: «ربّ السّجن احبّ الیّ مما یدعوننی الیه» پرودگارا! زندان برای من از گناهی که مرا به آن دعوت می کنند بهتر است. در جای دیگر گفت: «انّی لم اخنه بالغیب» من به صاحبخانه ام در غیاب او خیانت نکردم.

3. زلیخا گفت: «لقد راودته عن نفسه فاستعصم» به تحقیق من با یوسف مراوده کردم و او معصوم بود.

4. عزیز مصر گفت: «یوسف اعرض عن هذا و استغفری لذنبک » ای یوسف تو این ماجرا را مسکوت بگذار و به زلیخا گفت: از گناهت استغفار کن.

5. شاهدی که گواهی داد و گفت: اگر پیراهن از عقب پاره شده معلوم می شود که یوسف پاکدامن است. «ان کان قمیصه...»

6. زنان مصر که گفتند: «ما علمنا علیه من سوء» ما هیچ گناه وبدی درباره ی او سراغ نداریم.

7. ابلیس که وعده ی فریب همه را داد، گفت: «الاّ عبادک منهم المخلصین» من حریف برگزیدگان نمی شوم و این آیه یوسف را مخلص نامیده است.

71. نقش پیراهن یوسف

(2)

در داستان حضرت یوسف، پیراهن او در چند جا مطرح شده است؛

الف: «و جاؤا علی قمیصه بدم کذب» برادران، پیراهن یوسف را با خون دروغین آغشته کرده و نزد پدر بردند که گرگ یوسف را خورد.

ب: «قدّ قمیصه من دبر» پیراهن از پشت پاره وسبب کشف جرم و مجرم شد.

ص:89


1- 483. ذیل آیه 24 سوره یوسف.
2- 484. ذیل آیه 93 سوره یوسف.

ج: «اذهبوا بقمیصی» پیراهن موجب شفای یعقوب نابینا می شود.

اگر پیراهنی که جوار یوسف است نابینا را بینا می کند، پس در تبرک به مرقد و صحن و سرا و درب و دیوار و پارچه و هر چیز دیگری که در جوار اولیای خدا باشد، امید شفا هست.

72. سؤالاتی در باره یوسف

(1)

سؤال: چرا یوسف پیشنهاد اعطای مسئولیّت برای خود را مطرح کرد؟ یا به تعبیر دیگر؛ چرا یوسف طلب ریاست کرد؟

پاسخ: او از خواب پادشاه مصر، احساس خطر و ضرر برای مردم کرد و خود را برای جلوگیری از پیش آمدهای ناگوار اقتصادی، لایق می دانست، پس برای جلوگیری از ضرر، آمادگی خود را برای قبول چنین مسئولیّتی اعلام کرد.

سؤال: چرا یوسف از خود تعریف و تمجید کرد، مگر نه این است که قرآن می فرماید: «فلا تزکّوا انفسکم»(2) خود را نستایید؟

پاسخ: ستایش یوسف، ذکر قابلیّت هاو توانایی های خود، برای انجام مسئولیّت بود، که می توانست جلو آثار سوء قحطی و خشکسالی را بگیرد، نه به خاطر تفاخر و سوء استفاده.

سؤال: چرا یوسف با حکومت کافر همکاری کرد؟ مگر قرآن از آن نهی نکرده است. «و لا ترکنوا الی الّذین ظلموا...»(3)

پاسخ: یوسف، برای حمایت از ظالم این مسئولیّت را نپذیرفت، بلکه به منظور نجات مردم از فشار دوران قحط سالی، به این کار اقدام نمود. یوسف هرگز حتّی یک کلمه تملّق هم نگفت. رجال سیاسی، معمولاً به هنگام خطر مردم را رها کرده و فرار می کنند، ولی یوسف باید مردم را حفظ کند. بگذریم از اینکه اگر نمی توان رژیم ظالمی را سرنگون کرد و تغییر داد، باید به مقداری که امکان دارد از انحراف و ظلم جلوگیری کرد و بخشی از امور را بدست گرفت و فعالیّت نمود.(4)

ص:90


1- 485. ذیل آیه 55 سوره یوسف.
2- 486. نجم، 32.
3- 487. هود، 113.
4- 488. تفسیر فی ظلال القرآن.

در تفسیرنمونه آمده است: مراعات «قانون اهم و مهم» از نظر عقل و شرع یک اصل است. شرکت در نظام حکومتی شرک، جائز نیست ولی نجات یک ملّتی از قحطی مهم تر است. به همین دلیل، یوسف علیه السلام مسئولیّت سیاسی نپذیرفت، تا مبادا کمک به ظالم شود، مسئولیّت نظامی نپذیرفت، تا مبادا خون به ناحقّی ریخته شود. فقط مسئولیّت اقتصادی آن هم برای نجات مردم را برعهده گرفت.(1) امام رضاعلیه السلام فرمود: هنگامی که ضرورت ایجاب کرد که یوسف سرپرستی خزائن مصر را بپذیرد، خود پیشنهاد داد.(2)

علی بن یقطین نیز به سفارش امام کاظم علیه السلام در دستگاه بنی عباس وزیر بود. وجود اینگونه مردان خدا می تواند پناهگاه مظلومان باشد. امام صادق علیه السلام فرمود: «کفّاره عمل السلطان، قضاء حوائج الاخوان» کفاره ی کار حکومتی، بر آوردن نیازمندی برادران دینی است.(3)

از امام رضاعلیه السلام پرسیدند: شما چرا ولایتعهدی مأمون را پذیرفته اید؟ در جواب فرمود: یوسف که پیامبر بود در دستگاه مشرک رفت، من که وصیّ پیامبرم، در دستگاه شخصی که اظهار مسلمانی می کند رفته ام بگذریم که پذیرفتن من اجباری است، در حالی که یوسف علیه السلام با اختیار وبه خاطر اهمیّت موضوع، آن مسئولیّت را پذیرفت.(4)

هنگامی که یوسف مقام ومنزلت پیدا کرد، تقاضای دیدار والدین نکرد، بلکه تقاضای مسئولیّت خزانه داری نمود، زیرا دیدار جنبه ی عاطفی داشت و نجات مردم از قحطی، رسالت اجتماعی او بود.

امام صادق علیه السلام خطاب به گروهی که اظهار زهد کرده و مردم را دعوت می کردند که همانند آنان زندگی را بر خود سخت بگیرند... فرمود: شما در باره ی یوسفِ پیامبر، چگونه فکر می کنید که به پادشاه مصر گفت: «اجعلنی علی خزائن الارض» و کار یوسف به آنجا رسید که همه ی کشور و اطراف آن تا یمن را در اختیار گرفت... در عین حال نیافتیم کسی را که این کار را بر او عیب گرفته باشد.(5)

در روایتی از امام رضاعلیه السلام آمده است: یوسف علیه السلام در هفت سال اوّل، گندم ها را جمع آوری و

ص:91


1- 489. تفسیر تبیان.
2- 490. تفسیر نورالثقلین.
3- 491. وسائل الشیعه، ج 12، ص 139.
4- 492. وسائل الشیعه، ج 12، ص 146.
5- 493. تفسیر نورالثقلین.

ذخیره می کرد و در هفت سال دوّم که قحطی شروع شد، آنها را به تدریج و با دقّت در اختیار مردم، برای مصارف روزمره زندگی شان قرار می داد و با دقت و امانتداری، کشور مصر را از بدبختی نجات داد. یوسف در هفت سال دوره ی قحطی، هرگز با شکم سیر زندگی نکرد، تا مبادا گرسنگان را فراموش کند.(1)

در تفسیر مجمع البیان و المیزان از نوع عملکرد یوسف علیه السلام اینگونه یاد می شود: وقتی قحط سالی شروع شد؛ حضرت یوسف در سال اوّل، گندم را با طلا و نقره، در سال دوّم، گندم را در مقابل جواهر و زیورآلات، در سال سوم، گندم را با چهارپایان، در سال چهارم، گندم را در مقابل برده ها، در سال پنجم، گندم را با خانه ها، در سال ششم، گندم را با مزارع و در سال هفتم، گندم را با برده گرفتن خود مردم معامله نمود. وقتی سال هفتم به پایان رسید، به پادشاه مصر گفت: همه ی مردم و سرمایه هایشان در اختیار من است، ولی خدا را شاهد می گیرم و تو نیز گواه باش، که همه ی مردم را آزاد و همه ی اموال آنان را برمی گردانم و کاخ و تخت و خاتم (مهر وانگشتر) ترا نیز پس می دهم. حکومت برای من وسیله ی نجات مردم بود، نه چیز دیگر، تو با آنان به عدالت رفتار کن.

پادشاه با شنیدن این سخنان، چنان خود را در برابر عظمت معنوی یوسف کوچک و حقیر یافت که یکباره زبان به ذکر گشود و گفت: «أشهد أن لااله الااللَّه و أنّک رسوله» من هم ایمان آوردم، ولی تو باید حاکم باشی. «انّک الیوم لدینا مکین أمین»

73. سیمای ادریس

(2)

* حضرت ادریس، از اجداد حضرت نوح است و به دلیل اشتغال زیاد او به درس(3) یا به خاطر آن که اوّلین کسی بود که با قلم نوشت، به ادریس مشهور شد.(4)

* نام شریف ادریس، دو بار در قرآن آمده و با اوصاف «صدّیق»، «صابر» و «نبی» از او تجلیل شده است.

ص:92


1- 494. تفسیر مجمع البیان.
2- 495. ذیل آیات 56 و 57 سوره مریم.
3- 496. تفسیر المیزان.
4- 497. تفسیر نمونه.

* در حدیثی می خوانیم: خانه ی ادریس، در مسجد سهله در اطراف نجف اشرف بوده است.(1)

* ادریس، اوّلین کسی بود که علم نجوم و حساب را می دانست.(2)

* اوّلین کسی بود که به انسان، خیاطی آموخت.(3)

*ادریس علیه السلام 365 سال عمر کرد و بعد به آسمان رفت و اکنون زنده است و در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام حاضر خواهد شد.(4)

74. سلیمان و برخورداری از نعمت های الهی

(5)

سیمای حضرت سلیمان در مواجهه با نعمت های الهی:

1. در برابر نعمت ها، از خداوند توفیق شکرگزاری خواست. «ربّ أوزعنی أن اشکر نعمتک»(6)

2. نعمت ها را وسیله ی آزمایش می دانست. «هذا من فضل ربّی لیبلونی ءاشکر ام اکفر»(7)

3. جذب هدایای بیگانگان نشد. «اتمدّوننی بمال»(8)

4. از فهم علمی مخصوص برخوردار بود. «ففهّمناها سلیمان»(9)

5. با زبان پرندگان آشنا بود. «علّمنا منطق الطیر»(10)

6. از لشکریانش سان می دید. «و حُشر لسیلمان جنوده»(11)

7. پرندگان در خدمت او بودند. «و تفقّد الطیر»(12)

8. از همه ی امکانات برای تبلیغ دین استفاده می کرد. (فرستادن نامه به وسیله ی پرنده) «اِذهب بکتابی هذا»(13)

9. دست اندرکاران او، طیّ الارض داشتند. «قال الّذی عنده علم من الکتاب أنا آتیک به قبل ان یرتدّ الیک طرفک»(14)

10. حکومت بی نظیر داشت. «هب لی ملکاً لا ینبغی لاحد»(15)

ص:93


1- 498. تفسیر المیزان.
2- 499. تفسیر اطیب البیان.
3- 500. تفسیر نمونه.
4- 501. تفسیر اطیب البیان.
5- 502. ذیل آیه 13 سوره سبأ.
6- 503. احقاف، 15.
7- 504. نمل، 40.
8- 505. نمل، 36.
9- 506. انبیاء، 79.
10- 507. نمل، 16.
11- 508. نمل، 17.
12- 509. نمل، 20.
13- 510. نمل، 28.
14- 511. نمل، 40.
15- 512. ص، 35.

11. به حسن عاقبت و مقام والا نزد خداوند رسید. «و انّ له عندنا لزلفی و حسن مأب»(1)

12. جنّ در خدمت او بود. «و الشیاطین کلّ بناء و غوّاص»(2)

75. فضیلت های حضرت داود

(3)

خداوند به حضرت داوودعلیه السلام دوازده فضیلت داده است:

1. علم الهی. «و لقد آتینا داود و سلیمان علما»(4)

2. نبوّت و رسالت. «آتاه اللّه الملک و الحکمه»(5)

3. کتاب آسمانی. «آتینا داود زبورا»(6)

4. خلافت. «یا داود انّا جعلناک خلیفه فی الارض»(7)

5. استواری حکومت. «شدّدنا ملکه»(8)

6. امکانات فراوان. «اوتینا من کل شی ء»(9)

7. حکمت. «آتیناه الحکمه و فصل الخطاب»(10)

8. قضاوت. «فاحکم بین النّاس بالحقّ»(11)

9. نرم شدن آهن در دست او. «اَلَنّا له الحدید»

10. فهمیدن سخن پرندگان. «عُلّمنا منطق الطیر»(12)

11. هم صدایی کوه ها و پرندگان با او. «یا جبال اوّبی معه و الطّیر»

12. فرزندی مثل سلیمان. «وهبنا لداود سلیمان»(13)

شاید توبه و ناله ی کوه ها با داوود، همان تسبیح آنها باشد. «انا سخّرنا الجبال معه یسبّحن بالعشی و الاشراق»(14)

در حدیث می خوانیم که خداوند به داوود فرمود: تو بنده خوبی هستی اگر از بیت المال

ص:94


1- 513. ص، 25.
2- 514. ص، 37.
3- 515. ذیل آیه 10 سوره سبأ.
4- 516. نمل، 15.
5- 517. بقره، 251.
6- 518. اسراء، 55.
7- 519. ص، 26.
8- 520. ص، 20.
9- 521. نمل، 16.
10- 522. صف، 20.
11- 523. ص، 26.
12- 524. نمل، 16.
13- 525. ص، 30.
14- 526. ص، 18.

مصرف نکنی! او چهل روز گریه کرد تا خداوند آهن را بدست او نرم و مشغول زره بافی شد و هر روز یک زره به قیمت هزار درهم می بافت و تا سیصد و شصت زره بافت.(1)

76. سیمای لقمان

(2)

در تفسیر المیزان بحثی درباره ی جناب لقمان آمده است که بخشی از آن را نقل می کنیم:

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: لقمان، پیامبر نبود، ولی بنده ای بود که بسیار فکر می کرد و به خداوند ایمان واقعی داشت. خدا را دوست داشت و خداوند نیز او را دوست می داشت و به او حکمت عطا کرد.

امام صادق علیه السلام می فرمایند: لقمان، حکمت را به خاطر مال و جمال و فامیل دریافت نکرده بود، بلکه او مردی پرهیزکار، تیزبین، باحیا و دلسوز بود. اگر دو نفر با هم درگیر می شدند و خصومتی پیدا می کردند، میان آنها آشتی برقرار می کرد.

لقمان با دانشمندان زیاد می نشست. او با هوای نفس خود مبارزه می کرد و...(3)

او دارای عمری طولانی، معاصر حضرت داود واز بستگان حضرت ایّوب بود. او میان حکیم شدن یا حاکم شدن مخیّر شد و حکمت را انتخاب کرد.

از لقمان پرسیدند: چگونه به این مقام رسیدی؟ گفت: به خاطر امانت داری، صداقت و سکوت درباره ی آنچه به من مربوط نبود.(4)

امام صادق علیه السلام فرمود: لقمان نسبت به رهبر آسمانیِ زمان خود معرفت داشت.(5)

گرچه خداوند به او کتاب آسمانی نداد، ولی همتای آن یعنی حکمت را به او آموخت.

روزی مولای لقمان از او خواست تا بهترین عضو گوسفند را برایش بیاورد. لقمان زبان گوسفند را آورد. روز دیگر گفت: بدترین عضو آن را بیاور. لقمان باز هم زبان گوسفند را آورد. چون مولایش دلیل این کار را پرسید، لقمان گفت: اگر زبان در راه حقّ حرکت کند و سخن بگوید، بهترین عضو بدن است وگرنه بدترین عضو خواهد بود.(6)

ص:95


1- 527. کافی، ج 5، ص 74 و تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 446 به نقل از تفسیر راهنما.
2- 528. ذیل آیه 12 سوره لقمان.
3- 529. تفسیر المیزان.
4- 530. تفسیر مجمع البیان.
5- 531. تفسیر نورالثقلین.
6- 532. تفسیر کشّاف.

در عظمت لقمان همین بس که خدا و رسول او و امامان معصوم علیهم السلام پندهای او را برای دیگران نقل کرده اند.

77. گوشه ای از نصایح لقمان

* اگر در کودکی خود را ادب کنی، در بزرگی از آن بهره مند می شوی.

* از کسالت و تنبلی بپرهیز، بخشی از عمرت را برای آموزش قرار بده و با افراد لجوج، گفتگو و جدل نکن.

* با فقها مجادله مکن، با فاسق رفیق مشو، فاسق را به برادری مگیر و با افراد متّهم، همنشین مشو.

* تنها از خدا بترس و به او امیدوار باش. بیم و امید نسبت به خدا در قلب تو یکسان باشد.

* بر دنیا تکیه نکن و دل مبند و دنیا را به منزله ی پلی در نظر بگیر.

* بدان که در قیامت از تو درباره ی چهار چیز می پرسند: از جوانی که در چه راهی صرف کردی، از عمرت که در چه فنا کردی، از مال و دارایی ات که از چه راهی بدست آوردی و آن را در چه راهی مصرف کردی.

* به آنچه در دست مردم است چشم مدوز و با همه ی مردم با حسن خلق برخورد کن.

* با همسفران زیاد مشورت کن و توشه ی سفر خود را بین آنها تقسیم کن.

* اگر با تو مشورت کردند، دلسوزی خود را خالصانه به آنها اعلام کن. اگر از تو کمک و قرضی درخواست کردند، مساعدت کن و به سخن کسی که سنّ او بیشتر از توست، گوش فراده.

* نمازت را در اوّل وقت بخوان، نماز را حتّی در سخت ترین شرایط به جماعت بخوان.(1)

* اگر در نماز بودی، قلب خود را حفظ کن.

* اگر در حال غذا خوردن بودی، حلق خود را حفظ کن.

* اگر در میان مردم هستی، زبان خود را حفظ کن.

* هرگز خدا و مرگ را فراموش مکن، امّا احسانی که به مردم می کنی یا بدی که دیگران در

ص:96


1- 533. تفسیر کنزالدّقائق.

حقّ تو می کنند فراموش کن.(1)

78. استغفار انبیا در قرآن

(2)

در قرآن کریم، آیاتی از استغفار پیامبران سخن می گوید، در این جا برخی از آنها را ذکر می کنیم:

* استغفار حضرت آدم: «ربّنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا»(3) پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی از زیانکاران خواهیم بود.

* استغفار حضرت موسی: «ربّ انی ظلمت نفسی فاغفرلی»(4) پروردگارا! به خود ظلم کردم، پس مرا ببخش.

* استغفار حضرت سلیمان: «ربّ اغفرلی وهب لی ملکاً»(5) پروردگارا! مرا بیامرز و حکومت بی نظیری به من مرحمت کن.

* استغفار حضرت نوح: «ربّ اغفرلی ولوالدیّ»(6) پروردگارا! من و والدین مرا بیامرز.

* استغفار حضرت داود: «و ظنّ داود انما فتنّاه فاستغفر ربّه»(7) داود متوجّه شد که ما او را آزمایش کردیم پس از پروردگارش عذرخواهی کرد.

* استغفار حضرت یونس: «سبحانک انی کنت من الظالمین»(8) یونس (در شکم ماهی) گفت: خداوندا تو منزّهی من از ستمکارانم.

* استغفار حضرت محمّد صلی الله علیه وآله «و استغفر لذنبک»(9) برای گناهت استغفار کن.

ص:97


1- 534. تفسیر روح البیان.
2- 535. ذیل آیه 55 سوره غافر.
3- 536. اعراف، 23.
4- 537. قصص، 16.
5- 538. ص، 35.
6- 539. نوح، 28.
7- 540. ص، 24.
8- 541. انبیاء، 87.
9- 542. غافر، 55.

79. دعای انبیا

(1)

انبیا و فرشتگان دعاهای خود را با «ربّنا» و «ربّ» آغاز می کردند:

دعای حضرت آدم: «ربّنا ظلمنا انفسنا»(2)

دعای حضرت نوح: «ربّ اغفرلی ولوالدی»(3)

دعای حضرت ابراهیم: «ربّ اجعل هذا بلداً آمنا»(4)

دعای حضرت یوسف: «ربّ قد آتیتنی من الملک»(5)

دعای حضرت موسی: «ربّ بما أنعمت علیّ من خیر فقیر»(6)

دعای حضرت سلیمان: «ربّ أوزعنی ان اشکر نعمتک»(7)

دعای حضرت عیسی: «ربّنا أنزل علینا مائده»(8)

دعای حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله: «ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین»(9)

دعای مؤمنان: «ربّنا ما خلقت هذا باطلا فقنا عذاب النار»(10)

دعای فرشتگان در این آیه که می گویند: «ربّنا و ادخلهم جنّات»

80. نصرت الهی به پیامبران

(11)

در قرآن سخن از نصرت الهی درباره ی انبیا و مؤمنان بسیار است و ما گوشه ای از آن را می آوریم تا مصداقی باشد بر این آیه که می فرماید: «انّا لننصر رسلنا و الذّین آمنوا فی الحیاه الدنیا» و آیه ی «ان تنصروا اللّه ینصرکم»

* نصرت نوح علیه السلام: «فنجّیناه و من معه فی الفلک »(12) ما او و کسانی را که با او در کشتی بودند نجات دادیم.

* نصرت ابراهیم علیه السلام: «یا نار کونی برداً وسلاما»(13) ای آتش! بر ابراهیم سرد وسلامت باش.

ص:98


1- 543. ذیل آیه 8 سوره غافر.
2- 544. اعراف، 23.
3- 545. نوح، 28.
4- 546. بقره، 126 - 128.
5- 547. یوسف، 101.
6- 548. قصص، 24.
7- 549. نمل، 19.
8- 550. مائده، 114.
9- 551. مؤمنون، 97.
10- 552. آل عمران، 191 - 194.
11- 553. ذیل آیات 11 و 52 سوره غافر.
12- 554. یونس، 73.
13- 555. انبیاء، 69.

* نصرت لوط علیه السلام: «اذ نجیناه واهله اجمعین»(1) ما او و بستگانش (جز همسرش) را نجات دادیم.

* نصرت یوسف علیه السلام: «و کذلک مکنا لیوسف فی الارض یتبّوأ منها حیث یشاء»(2) و ما این گونه برای یوسف در زمین مکنت قرار دادیم که هر جای آن را که می خواهد برگزیند.

* نصرت شعیب علیه السلام: «نجّینا شعیباً و الذّین آمنوا معه»(3) ما شعیب و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.

* نصرت صالح علیه السلام: «نجّینا صالحاً و الذّین آمنوا معه»(4) ما صالح و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.

* نصرت هودعلیه السلام: «نجینا هوداً والذّین آمنوا معه»(5) ما هود و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.

* نصرت یونس علیه السلام: «و نجیناه من الغم»(6) ما یونس را از غم نجات دادیم.

* نصرت موسی علیه السلام: «و انجینا موسی و من معه اجمعین»(7) ما موسی و کسانی را که با او بودند نجات دادیم.

* نصرت عیسی علیه السلام: «انّی متوفّیک و رافعک الیّ»(8) من تو را می گیرم و به سوی خود بالا می برم.

* نصرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله: «انّا فتحنا لک فتحاً مبینا»(9) همانا ما برای تو پیروزی آشکاری گشودیم.

* نصرت مؤمنان: «و لقد نصرکم اللّه ببدر و انتم اذلّه»(10) همانا خداوند شما را در جنگ بدر در حالی که ذلیل بودید یاری کرد.

«ثم انزل اللّه سکینه علی رسوله و علی المؤمنین»(11) خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و

ص:99


1- 556. صافّات، 134.
2- 557. یوسف، 56.
3- 558. هود، 94.
4- 559. هود، 66.
5- 560. هود، 58.
6- 561. انبیاء، 88.
7- 562. شعراء، 65.
8- 563. آل عمران، 55.
9- 564. فتح، 1.
10- 565. آل عمران، 123.
11- 566. توبه، 26.

مؤمنین نازل کرد.

«هو الذّی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا»(1) اوست که آرامش را در دل های مؤمنان نازل کرد تا ایمانشان زیاد شود.

در سوره ی انبیاء درباره ی دعای حضرت نوح و یونس و زکریّا و ایّوب می خوانیم: همین که خدا را ندا کردند، دعایشان مستجاب شد: «فاستجبنا»(2) و در سوره ی شوری آیه 26 می خوانیم: «و یستجیب الذّین آمنوا و عملوا الصالحات» خداوند دعای کسانی را که اهل ایمان و عمل صالحند مستجاب می فرماید.

81. جلوه های نصرت الهی به انبیا

نصرت الهی در مورد پیامبران و مؤمنان به صورت های مختلف جلوه می کند:

گاهی با ایجاد الفت و گرایش دل ها «و لیربط علی قلوبکم»(3)، «یثبت اللّه الذّین آمنوا بالقول الثابت فی الحیاه الدنیا»(4)

گاهی با استجابت دعا، «فاستجاب له ربّه»(5)، «رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیّارا»(6)

گاهی با معجزه و استدلال، «ارسلنا رسلنا بالبینات»(7)

گاهی با عطای حکومت، «اتینا ال ابراهیم ملکا عظیما»(8)

گاهی با غلبه در جنگ، «و لقد نصرکم اللّه فی مواطن کثیره»(9)

گاهی با سکینه و آرامش قلب، «فَاَنزل اللّه سکینته علیه و ایدّه بجنود لم تروها»(10)

گاهی با هلاکت دشمن یا انتقام از او، «فَاَغرقناهم»(11)

گاهی با امدادهای غیبی و نزول فرشتگان، «الن یکفیکم ان یمدکم ربّکم بثلاثه الاف من الملائکه منزلین»(12)

ص:100


1- 567. فتح، 4.
2- 568. انبیاء، 76، 84، 88و 90.
3- 569. انعام، 11.
4- 570. ابراهیم، 27.
5- 571. یوسف.
6- 572. نوح، 26.
7- 573. حدید، 25.
8- 574. نساء، 54.
9- 575. توبه، 25.
10- 576. توبه، 40.
11- 577. اعراف، 136.
12- 578. آل عمران، 124.

گاهی با ایجاد رعب در دل دشمن، «و قذف فی قلوبهم الرعب»(1)

گاهی با گسترش فکر و فرهنگ و پیروان، «لیظهره علی الدین کله»(2)

گاهی با نجات از خطرها، «فانجیناه و اصحاب السفینه»(3)

و گاهی با خنثی کردن حیله ها و خدعه ها، «و انّ اللّه موهن کید الکافرین»(4)

82. اذیّت و آزار پیامبر اسلام

(5)

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نیز مورد آزار و اذیّت مشرکان و منافقان قرار داشت، چنانکه قرآن می فرماید:

«و منهم الّذین یؤذون النبی و یقولون هو اذن»(6) بعضی (از منافقان) کسانی هستند که دائم پیامبر را آزار می دهند و می گویند او زود باور است.

«والّذین یؤذون رسول اللّه لهم عذابٌ الیم»(7) برای آنها که پیامبر خدا را اذیّت می کنند، عذاب دردناک آماده و مهیا است.

«ان ذلکم کان یؤذی النّبیّ فیستحیی منکم»(8) این کار شما پیامبر را آزار می دهد و او از شما شرم می کند (که ناراحتی خود را اظهار کند).

یکی دیگر از آزارهایی که پیامبر اسلام می دید، سستی بعضی از مسلمانان برای جهاد بود که می گفتند: «انّ بیوتنا عوره»(9) خانه های ما حفاظ ندارد، «لا تنفروا فی الحّر»(10) هوا گرم است، «بَعُدت علیهم الشقه»(11) راه دور است، «الا فی الفتنه سقطوا»(12) با شرکت در جنگ تبوک ممکن است نگاه ما به دختران و زنان رومی بیفتد و گرفتار شویم.

ص:101


1- 579. حشر، 2.
2- 580. صف، 9.
3- 581. عنکبوت، 15.
4- 582. انفال، 18.
5- 583. ذیل آیه 5 سوره صفّ.
6- 584. توبه، 61.
7- 585. توبه، 61.
8- 586. احزاب، 53.
9- 587. احزاب، 13.
10- 588. توبه، 81 .
11- 589. توبه، 42.
12- 590. توبه، 49.

83. اذیّت و آزار انبیا

اذیّت هایی که قوم موسی علیه السلام در مورد او روا داشتند، بسیار بود، از جمله می گفتند:

«لن نؤمن لک حتّی نری اللّه جهره»(1) هرگز به تو ایمان نمی آوریم تا این که خداوند را به طور آشکار ببینیم.

«لن نصبر علی طعام واحد»(2) ما بر یک نوع طعام صبر نمی کنیم.

«لن ندخلها حتّی یخرجوا منها»(3) ما داخل نخواهیم شد تا آنها از آنجا بیرون نشوند.

«فاذهب انت و ربّک فقاتلا انّا هاهنا قاعدون»(4) تو و پروردگارت بروید و با آنها جنگ کنید، ما اینجا خواهیم نشسته ایم.

«اجعل لنا الهاً کما لهم آلهه»(5) برای ما نیز خدایی مثل خدایان این بت پرستان، قرار بده.

«قالوا اوذینا من قبل ان تأتینا و من بعد ما جئتنا»(6) ای موسی! ما هم پیش از آمدن تو و هم پس از آن در رنج و شکنجه بوده ایم.

«والحمد للّه ربّ العالمین»

ص:102


1- 591. بقره، 55.
2- 592. بقره، 61.
3- 593. مائده، 22.
4- 594. مائده، 24.
5- 595. اعراف، 138.
6- 596. اعراف، 129.

فصل سوم: معاد

اشاره

ص:103

84. سیمای مرگ در قرآن و روایات

(1)

1. آمادگی برای مرگ، نشانه ی اولیای خداست. «اِن زَعمتم انّکم اولیاء للّه من دون الناس فتمنّوا الموت»(2)

2. جایگاه مرگ در زندگی انسان ها همچون گردنبند بر روی سینه ی دختران است. «خطّ الموت علی وُلد آدم مَخطّ القلاده علی جید الفتاه»(3)

3. مرگ، پایان راه نیست، بلکه به منزله ی تغییر در حیات و شیوه ی زندگی است، مانند لباسی که تعویض می شود.(4)

4. هرکس از انسان ها به نحوی از این جهان رخت برمی بندند، بعضی با سخت ترین حالات و عدّه ای مثل بو کردن گل.(5)

5. ترس انسان از مرگ مانند ترس راننده ای است که یا سوخت ندارد «آهٍ من قلّه الزّاد و طول الطریق»،(6) یا بار قاچاق و کالای ممنوعه حمل می کند (گناهکار است) و یا آماده ی رانندگی نیست، وگرنه ترس چرا؟

85. قیامت روز تنهایی

(7)

خداوند، حکیم است و خدایِ حکیم، ساخته ی خود را نابود نمی کند. دنیا، خانه ای است که مهندسش آن را خراب می کند تا، بنای بهتری بسازد. بنا بر روایات؛ مرگ، تغییر لباس، تغییر منزل و مقدّمه ای برای تکامل و زندگی ابدی است.

به علاوه عدالتِ خداوند، وجود قیامت را برای انسان ضروری می کند، زیرا ما خوبان و

ص:104


1- 597. ذیل آیات 34 تا 35 سوره انبیاء.
2- 598. جمعه، 6.
3- 599. این تشبیه از امام حسین علیه السلام در آستانه ی سفر به کربلا است.
4- 600. بحار، ج 6، ص 154.
5- 601. بحار، ج 6، ص 152.
6- 602. نهج البلاغه، حکمت 77.
7- 603. ذیل آیه 33 سوره لقمان.

بدانی را می بینیم که در دنیا به پاداش و کیفر نمی رسند، بنابراین خداوند عادل باید سرای دیگری را برای آن پاداش و کیفر آنها قرار دهد.

گرچه گاه و بیگاه کیفر و پاداشهایی در دنیا مشاهده می شود، ولی جایگاه بسیاری از اعمال تنها قیامت است، زیرا در بعضی موارد امکان آن در دنیا وجود ندارد. مثلاً کسی که در راه خدا شهید شده، در دنیا حضور ندارد تا پاداش بگیرد و یا کسی که افراد زیادی را کشته، در دنیا امکان تحمّل بیش از یک کیفر را ندارد.

علاوه بر آنکه رنج و کیفر خلافکار در دنیا به تمام بستگان بی تقصیرش نیز سرایت می کند، پس باید پاداش و کیفر در جایی باشد که به دیگران سرایت نکند.

جمع شدن ذرّات پخش شده ی مردگان نیز کار محالی نیست. همان گونه که ذرّات چربیِ پخش شده در مَشکِ دوغ، در اثر تکانِ مَشک، یکجا جمع می شود، خداوند نیز با تکان شدید زمین، اجزای همه ی مردگان را یکجا جمع می کند. «اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها»(1) بگذریم که خود ما نیز از یک تک سلول آفریده شده ایم که این سلول نیز از ذرّات خاکی است که تبدیل به گندم، برنج، سبزی و... شده و به صورت غذای والدین و سپس نطفه و سرانجام به شکل انسانی کامل در آمده است.

آنچه در این آیه مورد توجّه قرار گرفته، صحنه ی دلخراشی است که پدر نمی تواند کاری برای فرزند خود انجام دهد. در موارد دیگر قرآن، صحنه هایی مطرح شده که اگر آن آیات را یکجا بنگریم غربت، ذلّت و وحشت انسان را درک خواهیم کرد:

در آن روز، نه مال به فریاد انسان می رسد و نه فرزند. «یوم لاینفع مال و لابنون»(2)

در آن روز، دوستان گرم و صمیمی از حال یکدیگر نمی پرسند. «و لایسئل حمیم حمیاً»(3)

در آن روز، پشیمانی و عذرخواهی سودی ندارد. «و لایؤذن لهم فیعتذرون»(4)

در آن روز، نسبت ها و آشنایی ها سودی ندارند. «فلاانساب بینهم یومئذ»(5)

در آن روز، وسیله ها و سبب ها از کار می افتد. «تَقطّعت بهم الاسباب»(6)

ص:105


1- 604. زلزال، 1 - 2.
2- 605. شعراء، 88.
3- 606. معارج، 10.
4- 607. مرسلات، 36.
5- 608. مؤمنون، 101.
6- 609. بقره، 166.

به هر حال، آن روز، روز غربت و تنهایی انسان است.

86. چرا از مرگ می ترسیم؟

(1)

اگر سفر به سوی آخرت را به سفرهای دنیوی تشبیه کنیم، می بینیم که نگرانی های یک راننده در مسافرت، می تواند دلایل مختلفی داشته باشد:

الف) گاهی نگرانی به خاطر کمبود بنزین است؛ امّا کسی که برای آخرت خود توشه برداشته است، نگران نیست. «تزوّدوا فانّ خیر الزّاد التقوی»(2)

ب) گاهی نگرانی به خاطر وسیله نقیله می باشد که سرقتی است؛ امّا کسی که درآمدش حلال است، نگران نیست.

ج) گاهی نگرانی برای جنس قاچاقی است که به همراه دارد؛ اما کسی که بار گناه به دوش ندارد، نگران نیست.

د) گاهی نگرانی برای سرعت غیر مجاز است؛ امّا کسی که اهل افراط و تفریط نیست، «کان امره فرطا»(3) و زندگی اش بر اساس اعتدال و میانه روی بوده است، «لم یسرفوا و لم تقتروا و کان بین ذلک قواماً»(4)، ترسی ندارد.

ه) گاهی نگرانی به خاطر همسفران ناشناس و نادرست است، ولی کسی که در دنیا همراه و همنشین ابرار بوده است، نگران نیست.

و) گاهی از تنها بودن در جاده می ترسد، ولی کسی که در کاروان ابرار قرار دارد و ارتباط او با مؤمنان است تنها نیست.

ز) گاهی از نرسیدن به مقصد ترس و دغدغه دارد، ولی کسی که معتقد است ذرّه ای از عمل او هدر نمی رود، نگران نیست. «فمن یعمل مثقال ذرّه...»(5)

از ابوذر پرسیدند: چرا از مرگ می ترسیم؟ فرمود: «انّکم عمّرتم الدنیا و خرّبتم الاخره فتکرهون ان تنتقلوا من عمران الی خراب»(6) شما دنیا را آباد و آخرت را خراب کرده اید، پس

ص:106


1- 610. ذیل آیه 7 سوره جمعه.
2- 611. بقره، 197.
3- 612. کهف، 28.
4- 613. فرقان، 67.
5- 614. زلزال، 6 و 7.
6- 615. محجه البیضاء، ج 8، ص 258.

کراهت دارید که از آبادی به سوی خرابی بروید.

حضرت علی علیه السلام می فرمود: «واللّه ابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه»(1) به خدا سوگند اُنس من به مرگ از اُنس طفل به سینه مادرش بیشتر است. و هنگام ضربت خوردن در محراب مسجد کوفه فرمود: «فزت و ربّ الکعبه» به پروردگار کعبه سوگند که رستگار شدم.

امام حسین علیه السلام ضمن خطبه مفصّلی می فرمایند: «خُطّ الموت علی ولد آدم مخطّ القلاده علی جید الفتاه»(2) مرگ برای فرزندان آدم، مثل گردنبند بر گردن عروسان، زیباست.

گرچه خطاب این آیه به یهودیان است، ولی آمادگی برای مرگ، وسیله ای برای سنجش همه مدّعیان ایمان و ولایت الهی است. «فتمنّوا الموت»

87. اندازه عمر انسان در دنیا

(3)

عظمت قیامت به قدری است که انسان ها پس از حضور در آن عمر خود را در دنیا، نیم روز یا یک روز و یا حدّاکثر ده روز می شمرند که قرآن از زبان افراد و گروه های مختلف، آن را چنین بیان می دارد:

الف) ده روز. «ان لبثتم الاّ عشرا»

ب) یک روز. «ان لبثتم الاّ یوما»

ج) بخشی از یک روز. «لم یلبثوا الاّ عشیّه او ضحیها»(4)، «لبثت یوماً او بعض یوم»(5)

د) لحظاتی کوتاه. «ما لبثوا غیر ساعه»(6)

ه) زمانی اندک. «ان لبثتم الاّ قلیلا»(7)

به نظر می رسد این تفاوت نظر در مقدار عمر دنیا، بستگی به مقدار بصیرت و درک افراد دارد. چنانکه در این آیه کسانی که قرآن از آنها به «امثلهم طریقه» تعبیر کرده است، عمر دنیا را یک روز می شمرند و در آیه ی قبل، گنهکاران مدّت آن را ده روز.

ص:107


1- 616. نهج البلاغه، خطبه 5.
2- 617. مقتل خوارزمی، ج 2، ص 241.
3- 618. ذیل آیه 104 سوره طه.
4- 619. نازعات، 4.
5- 620. بقره، 259.
6- 621. روم، 55.
7- 622. مؤمنون، 114.

88. ریشه های حوادث تلخ و شیرین

(1)

ریشه ی حوادث تلخ و شیرین را در عملکرد خود جستجو کنید. «مَن عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها» وبه دیگران نسبت ندهید:

به خدا نسبت ندهید. چنانکه قرآن می فرماید: همین که انسان را پروردگارش آزمایش و اکرام نماید، گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته و در شرایط دیگر گوید: پروردگارم مرا خوار کرد. «ربّ اکرمن... ربّ اهانن»؛ امّا قرآن پاسخ می دهد: چنین نیست بلکه خواری شما به خاطر آن است که به یتیم و مسکین رسیدگی نکردید. «کلا بل لا تکرمون الیتیم»(2)

به مردم نسبت ندهید. چنانکه در قیامت مستضعفان به مستکبران می گویند: «لولا انتم لکنا مؤمنین»(3) شما مقصّرید، اگر شما نبودید، ما ایمان می آوردیم.

به نیاکان منسوب نسازید. هنگامی که به منحرفان گفته می شود از آنچه خداوند نازل کرده پیروی کنید گویند: «نتّبع ما وجدنا علیه اباءنا»(4) ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافته ایم پیروی می کنیم.

به انبیا نسبت ندهید. چنانکه کفّار انبیا را مقصّر می دانستند و به آنان می گفتند: «انّا تطیّرنا بکم»(5) ما وجود شما را شوم می دانیم و تمام بدبختی های ما از سوی شماست.

به والدین منسوب ندانید. همان گونه که قرآن انسان را دارای اختیار دانسته و حدودی را برای اطاعت از والدین مقرّر کرده و می فرماید: «وان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلاتطعهما»(6) اگر پدر و مادرت تلاش کردند که بدون علم به سراغ غیر خدا روی، هرگز از آنان اطاعت مکن.

به معبودها نسبت ندهید. چنانکه قرآن می فرماید: «لا ینفعکم شیئاً و لا یضرّکم»(7) این بت ها هیچ سود و زیانی به شما نمی رسانند.

به جنسیّت و مرد و زن بودن نسبت ندهید. زیرا قرآن می فرماید: «مَن عمل صالحاً»(8)

ص:108


1- 623. ذیل آیه 46 سوره فصّلت.
2- 624. فجر، 15 - 20.
3- 625. سبأ، 31.
4- 626. لقمان، 21.
5- 627. یس، 18.
6- 628. لقمان، 15.
7- 629. انبیاء، 66.
8- 630. فصلت، 46.

یعنی اصل عمل است، از هرکس که صورت پذیرد.

به شیطان نسبت ندهید. چنانکه شیطان می گوید: مرا مقصّر ندانید و ملامت نکنید، بلکه خودتان را سرزنش کنید، «دعوتکم فاستجبتم»(1) این شما هستید که دعوت مرا با آزادی و آگاهی پذیرفتید.

به رفیق نسبت ندهید. چنانکه در قیامت منحرفان رو به یکدیگر کرده و می گویند: شما بودید که با سوگند و قدرت (به عنوان خیر و صلاح) به سراغ ما می آمدید، ولی آنان پاسخ می دهند: «بل لم تکونوا مؤمنین»(2) بلکه خود شما اهل ایمان نبودید.

به محیط نسبت ندهید. همان گونه که زن فرعون در محیط طاغوت و ترس و ثروت بود؛ امّا جذب هیچ یک نشد. «امرئه فرعون»(3)، فرشتگان نیز به هنگام قبض روح بعضی که محیط را مقصّر می دانند می گویند: «ألم تک ارض اللّه واسعه»(4) آیا زمین خداوند بزرگ نبود، چرا هجرت نکردید و در استضعاف باقی ماندید؟

گاهی به بی توجّهی و کم فکری خود. «لو کنّا نسمع او نعقل» اگر به ندای انبیا گوش می دادیم یا تعقل می کردیم بدبخت نمی شدیم!

89. بروز و ظهور مردم در قیامت

(5)

بروز و ظهور مردم در قیامت و حضور آنان در پیشگاه الهی به صورتی که هیچ نقطه ی ابهامی برای قضاوت عادلانه باقی نگذارد، به خاطر اموری است:

الف) هموار شدن زمین و حذف کوه ها. «قاعاً صَفصفا»(6)

ب) خروج همه از قبرها. «و اذ القبور بعثرت»(7)، «و أخرجت الارض اثقالها»(8)

ج) گشوده شدن نامه ی اعمال. «و اذا الصّحف نُشرت»(9)

د) تجسم اعمال. «ینظر المرء ما قَدّمت یداه»(10)

ص:109


1- 631. ابراهیم، 22.
2- 632. صافّات، 28.
3- 633. تحریم، 11.
4- 634. نساء، 97.
5- 635. ذیل آیه 16 سوره غافر.
6- 636. طه، 106.
7- 637. انفطار، 4.
8- 638. زلزله، 2.
9- 639. تکویر، 10.
10- 640. نباء، 40.

ه) کشف مسایل مخفی. «بدالهم ما کانوا یخفون من قبل»(1)

و) گواهی اعضای بدن. «تشهد أرجلهم»(2)

90. آرزوهای دوزخیان

(3)

در قیامت، دوزخیان آرزوهای متعددی دارند، از جمله:

«هل الی مردّ من سبیل»(4) آیا راهی برای بازگشت هست؟

«لو انّ لی کرّهً فاکون من المحسنین»(5) ای کاش عمری دیگر بود تا از نیکوکاران می شدم.

«ربّنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون»(6) پروردگارا! ما را از اینجا خارج کن، اگر دوباره بازگشتیم ستمکاریم.

«ربّ ارجعون لعلّی اعمل صالحاً»(7) پروردگارا! مرا بازگردان تا عمل نیک انجام دهم.

«فارجعنا نعمل صالحا»(8) ما را بازگردان تا کار نیک انجام دهیم.

91. عذاب اقوام گذشته

(9)

در این چند آیه به سرنوشت شوم امّت های شش نفر از انبیای قبل از اسلام اشاره شده است تا هم کفّار زمان پیامبر اسلام عبرت بگیرند و هم پیامبر و مؤمنان بدانند که تکذیب انبیا سابقه دیرینه دارد و چیز جدیدی نیست.

قوم نوح در آب غرق شدند، «فاخذهم الطوفان»(10) خداوند آنان را با طوفانی موج ساز در دریا گرفتار کرد.

قوم عاد که حضرت هود را تکذیب کردند به وسیله ی تند بادی سخت از پای درآمدند، «فاهلکوا بریح صَرصر عاتیه»(11) با بادی پر صدا، سرد و طغیانگر هلاک شدند.

قوم فرعون در امواج نیل هلاک شدند، «اغرقنا آل فرعون»(12) ما آل فرعون را غرق

ص:110


1- 641. انعام، 28.
2- 642. یس، 65.
3- 643. ذیل آیه 11 سوره غافر.
4- 644. شوری، 44.
5- 645. زمر، 58.
6- 646. مؤمنون، 107.
7- 647. مؤمنون، 100.
8- 648. سجده، 12.
9- 649. ذیل آیات 12 تا 16 سوره ص.
10- 650. عنکبوت، 14 .
11- 651. حاقّه، 6 .
12- 652. بقره، 50 .

کردیم.

قوم ثمود که حضرت صالح را تکذیب کردند با صیحه ای آسمانی نابود شدند، «انا ارسلنا علیهم صیحه واحده فکانوا کهشیم المحتظر»(1) با صیحه ای آنگونه نابودشان کردیم که به صورتی که مانند خار و خاشاک خرد شده در آغل چارپایان است در آمدند.

قوم لوط با زلزله و سنگ های آسمانی، «انا ارسلنا علیهم حاصبا»(2) ما با فرستادن سنگ هلاکشان کردیم.

اصحاب ایکه که حضرت شعیب را تکذیب کردند با صاعقه به هلاکت رسیدند. «فانتقمنا منهم»(3) ما از آنان انتقام گرفتیم.

92. خداوند از چه کسانی رضایت دارد؟

(4)

قرآن در چند مورد عبارت «رضی اللّه عنهم و رضوا عنه» را به کار برده است:

در مورد راستگویان راست کردار: «یوم ینفع الصادقین صدقهم... رضی اللّه...»(5)

در مورد پیشگامان و پیشتازان: «والسابقون الاولون... رضی اللّه...»(6)

در مورد مؤمنین واقعی: «کتب فی قلوبهم الایمان... رضی اللّه...»

کسانی که با پیامبر بیعت نمودند: «لقد رضی الله عن المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشجره...»(7)

کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند: «الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البیریّه... رضی الله عنهم و رضوا عنه»(8)

93. سیمای نیکوکاران و مجرمان در قرآن

(9)

قرآن کریم در آیات متعدّدی به توصیف سیمای نیکوکاران و مجرمان در قیامت پرداخته است. درباره نیکوکاران می فرماید:

ص:111


1- 653. قمر، 31 .
2- 654. قمر، 54 .
3- 655. حجر، 79 .
4- 656. ذیل آیه 22 سوره مجادله.
5- 657. مائده، 119.
6- 658. توبه، 100 .
7- 659. فتح، 18.
8- 660. بیّنه، 8 .
9- 661. ذیل آیه 27 سوره ملک.

نیکوکاران:

1. «وجوهٌ یومئذٍ مسفرّه ضاحکهٌ مستبشره»(1) در آن روز صورت هایی درخشان و خندان و شادمانند.

2. «وجوهٌ یومئذٍ ناعمه»(2) صورت هایی در آن روز، شاداب و باطراوتند.

3. «تعرف فی وجوههم نضره النعیم»(3) در چهره های آنان خرّمی و طراوت را درک می کنی.

اما در باره منحرفان و مجرمان می فرماید:

1. «و وجوهٌ یومئذٍ علیها غبره ترهقها قتره»(4) بر صورت هایی در آن روز غبار و کدورت است، و سیاهی و تاریکی آن را فرا گرفته است.

2. «وجوهٌ یومئذٍ خاشعه»(5) چهره هایی در آن روز ذلیل و فرو افتاده اند.

3. «تلفح وجوههم النار و هم فیها کالحون»(6) شعله های آتش سخت به صورتهایشان می وزد و چهره آنان عبوس و شکسته و دندانهایشان به واسطه سوختن لب ها نمایان است.

4. «و نحشرهم یوم القیامه علی وجوههم عمیاً و بکماً و صمّاً»(7) آنان را در قیامت کور و کر و لال و بر صورتهایشان محشور می کنیم.

5. «وجوهٌ یومئذٍ باسره»(8) صورتهایی در آن روز به شدت عبوس و درهم کشیده اند.

6. «یوم یسحبون فی النار علی وجوههم»(9) روزی که در میان آتش به رو کشیده شوند.

94. مجرمان در قیامت

(10)

مجرم در قیامت سه آرزو می کند:

الف) با خاک یکسان شود. «لو تُسوّی بهم الارض»(11)

ب) از اعمالش دور شود. «امداً بعیداً»(12)

ص:112


1- 662. عبس، 37 - 38.
2- 663. غاشیه، 8.
3- 664. مطفّفین، 24.
4- 665. عبس، 40.
5- 666. غاشیه، 2.
6- 667. مؤمنون، 104.
7- 668. اسراء، 97.
8- 669. قیامت، 24.
9- 670. قمر، 48.
10- 671. ذیل آیات 10 تا 18 سوره معارج.
11- 672. نساء، 42.
12- 673. آل عمران، 30.

ج) با فدیه دادن رها شود. «یوم یودّ المجرم لو یفتدی...»

مجرم برای فدیه دادن و نجات یافتن، فرد یا گروهی را انتخاب نمی کند، بلکه می گوید: همه را بگیرید و مرا آزاد کنید؛ فرزند، همسر، برادر، فامیل و همه مردم زمین. (کلمات با حرف واو عطف شده نه با حرف «اَوْ»)

در آن روز، عاطفه فرزندی، غیرت همسری، محبّت برادری و حمایت فامیلی و آشنایی مردمی همه فدا می شود، ولی چه سود؟!

بر اساس آیات 12 تا 18 سوره معارج، عوامل دوزخی شدن چهار چیز است: فرد در ظاهر به حق پشت می کند: «ادبر» در قلب تنفّر دارد و روی بر می تابد: «تولّی» ثروت اندوزی می کند: «جمع» و به دیگران نمی دهد. «فاوعی»

95. سیمایی از تخاصم مجرمان

(1)

در قیامت، هرکس دنبال شریک جرم می گردد که گناهش را به دوش او بیندازد:

بعضی گویند: جامعه ما را منحرف کرد. «لولا انتم لکنّا مؤمنین»(2)

بعضی گویند: دوست بد ما را منحرف کرد. «لقد اضلّنی عن الذکر»(3)

بعضی گویند: شریک، ما را منحرف کرد. «الاخلاّء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ»(4)

بعضی گویند: بزرگان فاسد ما را منحرف کرده اند. «اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلّونا»(5)

بعضی گویند: شیطان ما را منحرف کرد. «فلا تلومونی و لوموا انفسکم»(6)

گروهی از شیعیان نزد اهل بیت علیهم السلام شکایت کردند که گروهی ما را رافضی می خوانند و از مشرکان و کفّار بدتر می دانند. امام علیه السلام سوگند یاد کردند که شما مشمول شفاعت ما می شوید و آنان در دوزخ سراغ شما را خواهند گرفت، سپس این آیه را تلاوت کردند: «و قالوا مالنا لا نری رجالا کنّا نعدّهم من الاشرار».(7)

ص:113


1- 674. ذیل آیات 62 تا 64 سوره ص.
2- 675. سبأ، 31.
3- 676. فرقان، 29.
4- 677. زخرف، 67.
5- 678. احزاب، 67.
6- 679. ابراهیم، 22.
7- 680. تفاسیر اطیب البیان، نورالثقلین و کنزالدقائق.

96. ناکامی مجرمان

(1)

آنچه مجرمان در دنیا کسب کرده اند، در قیامت به کارشان نیاید:

1. هرگز اموالشان کارساز نیست. «لن تغنی اموالهم»(2)

2. هرگز نفرات و جمعشان کارساز نیست. «ما اغنی عنکم جمعکم»(3)

3. هرگز تدبیر و مکرشان کارساز نیست. «لا یغنی عنهم کیدهم»(4)

97. درخواست مجرمان در قیامت

(5)

در قیامت، مجرمان از چهار گروه استمداد می کنند:

الف) از رهبران خود. «فقال الضعفاء للذین استکبروا انّا کنّا لکم تبعاً فهل انتم مغنون عنّا من عذاب اللّه...»(6) آیا می شود شما ما را نجات دهید، ولی پاسخ منفی می شنوند.

ب) از مؤمنان، که در آیه مورد بحث می خوانیم.

ج) از فرشتگانِ مأمور دوزخ. «قال الّذین فی النار لخزنه جهنم ادعوا ربّکم یخفّف عنّا یوماً من العذاب»(7) از خدا بخواهید که یک روز از عذاب ما کاسته شود، ولی باز پاسخ منفی است.

د) شیطان را ملامت می کنند که تو ما را گمراه کردی و گناه ما به دوش توست، شیطان می گوید: «فلا تلومونی و لوموا انفسکم»(8) مرا سرزنش نکنید بلکه خود را سرزنش کنید.

98. نداها در قیامت

(9)

در قیامت صداها و نداهایی وجود دارد که قرآن به آن اشاره دارد:

1. ندای سلام به بهشتیان: «نادوا اصحاب الجنّه ان سلام علیکم»(10)

2. ندای بهشتیان به دوزخیان که ما وعده های خدا را یافتیم شما چطور؟ «و نادی اصحاب الجنّه اصحاب النّار أن قد وجدنا ما وعدنا ربّنا»(11)

ص:114


1- 681. ذیل آیات 50 تا 51 سوره زمر.
2- 682. آل عمران،10.
3- 683. اعراف، 48.
4- 684. طور، 46.
5- 685. ذیل آیه 13 سوره حدید.
6- 686. ابراهیم، 21.
7- 687. غافر، 49.
8- 688. ابراهیم، 22.
9- 689. ذیل آیه 47 سوره فصّلت.
10- 690. اعراف، 46.
11- 691. اعراف، 44.

3. ندای دوزخیان برای دریافت آب. «نادی اصحاب النّار اصحاب الجنّه أن أفیضوا علینا من الماء»(1)

4. ندای خداوند به مشرکان که شرکای من کجا هستند. «ینادیهم فیقول این شرکائی»(2)

5. ندای منافقان به مؤمنان که ما در دنیا با هم بودیم، از ما دستگیری کنید. «ینادونهم الم نکن

99. حساب در قیامت

(3)

در قیامت حساب و حسابرسی انواعی دارد:

حسابرسی سریع است. «و هو أسرع الحاسبین»(4) از حضرت امیر پرسیدند: چگونه خداوند به حساب همه خلق می رسد؟ فرمود: همان طور که همه را رزق می دهد.(5)

از تمام نعمت ها می پرسند. «لتسئلنّ یومئذٍ عن النعیم»(6)

از همه می پرسند حتّی از پیامبران. «فلنسئلنّ الّذین ارسل علیهم و لنسئلنّ المرسلین»(7)

حسابرسی بعضی آسان است. «حساباً یسیراً»(8)

حسابرسی بعضی سخت است. «یخافون سوء الحساب»(9)، «حساباً شدیداً»(10)

در حدیث می خوانیم: نوع حساب، به میزان داده ها و الطاف الهی بستگی دارد: «انّما یداق اللّه العباد فی الحساب یوم القیامه علی قدر ما اتاهم من العقول فی الدنیا»(11) همانا میزان دقّت در حسابرسی بندگان در روز قیامت به مقدار فهم و عقل آنان در دنیاست.

در روایت آمده است: کسانی که در داد و ستد با مردم، سخت گیر و تنگ نظرند، حساب سخت و شدیدی دارند.(12)

در روایات می خوانیم: اگر در دنیا خود را محاسبه کنید از خودتان حساب بکشید، خداوند در

ص:115


1- 692. اعراف، 50 .
2- 693. قصص، 62.
3- 694. ذیل آیات 31 تا 32 سوره الرّحمن.
4- 695. انعام، 62.
5- 696. نهج البلاغه، حکمت 300.
6- 697. تکاثر، 8.
7- 698. اعراف، 26.
8- 699. انشقاق، 8 .
9- 700. رعد، 21.
10- 701. طلاق، 8 .
11- 702. کافی، ج 1، ص 11.
12- 703. بحار، ج 7، ص 266.

قیامت بر شما آسان می گیرد.(1)

امام کاظم علیه السلام فرمود: از ما نیست کسی که در دنیا از خودش غافل باشد و به حساب کار خود رسیدگی نکند.(2)

100. سیمای انسان ها در قیامت

(3)

در قرآن سیمای انسان های گوناگون چنین بیان شده است:

رو سفیدان. «تبیضّ وجوه»(4)

رو سیاهان. «وجوههم مسودّه»(5)

شادان. «وجوه یومئذ ناضره»(6)، «وجوه یومئذ ناعمه»(7)

گرفته و غمگین. «وجوه یومئذ باسره»(8)

خندان. «وجوه یومئذ مسفره ضاحکه مستبشره»(9)

غبار گرفته و گرد زده. «وجوه یومئذ علیها غبره»(10)

خوار و ذلیل. «وجوه یومئذٍ خاشعه»(11)

101. جلوه هایی از دادگاه قیامت

(12)

دادگاه قیامت جلوه های گوناگونی دارد، از جمله:

1. همه در قیامت جمع می شوند. «یجمعکم»

2. باطل گرایان در آن روز خسارت خود را می بینند. «یخسر المبطلون»

3. هر امّتی به سوی کتابش خوانده می شود. «کلّ امّه تدعی الی کتابها»

4. کتاب، گواه بر رفتار است. «هذا کتابنا ینطق علیکم بالحقّ»

5. مردم دو دسته شده، گروهی در رحمت و گروهی اهل دوزخند.

ص:116


1- 704. وسائل، ج 11، باب محاسبه النفس.
2- 705. وسائل، ج 11، باب محاسبه النفس.
3- 706. ذیل آیه 41 سوره الرّحمن.
4- 707. آل عمران،106.
5- 708. زمر، 60.
6- 709. قیامت، 22.
7- 710. غاشیه، 8 .
8- 711. قیامت، 24.
9- 712. عبس، 37.
10- 713. عبس، 40 .
11- 714. غاشیه، 2 .
12- 715. ذیل آیه 35 سوره جاثیه.

6. به دوزخیان دلایل کیفر تفهیم می شود. «استکبرتم... اجترحوا السیئات»

7. کیفر متناسب با جرم است. «ننساکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا»

8. عوارض و آثار سوء گناهان دامنگیر می شود و راه خروج و عذرخواهی بسته است.

102. نامه اعمال انسان

(1)

کلمه ی «طائر»، کنایه از عمل انسان است، زیرا اعمال انسان همچون پرنده پرواز دارد تا به صاحبش برسد و پرونده عمل هرکس، از خیر و شرّ، به گردنش آویخته می شود.

در قرآن بارها به مسأله نامه ی عمل اشاره شده و در آیات مختلف نکاتی مطرح گردیده است، از جمله:

1. نامه ی عمل برای همه است. «کلّ انسان اَلزمناه طائره...»

2. در آن نامه چیزی فروگذار نشده است. «لا یُغادر صغیرهً ولا کبیره»(2)

3. مجرمان از آن می ترسند. «فتَرَی المجرمین مشفقین ممّافیه»(3)

4. خود انسان با خواندن نامه ی عملش، حاکم و داور است. «اِقرَء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً»(4)

5. رستگاران، کتابشان به دست راست داده می شود و دوزخیان به دست چپ. «اوتِیَ کتابه بیمینه... بشماله»(5)

103. انواع کتاب در قیامت

(6)

آنچه از انسان سرمی زند، در پرونده عمل او ثبت می شود و در قیامت به شکل کتابی در اختیار او قرار می گیرد. این کتاب ها سه نوع است:

الف: کتاب شخصی. «اقرء کتابک»(7)

ب: کتاب امّت ها. «کلّ اُمّه تدعی الی کتابها»(8)

ص:117


1- 716. ذیل آیه 13 سوره اسراء.
2- 717. کهف، 49.
3- 718. کهف، 49.
4- 719. اسراء، 14.
5- 720. الحاقّه، 19.
6- 721. ذیل آیه 12 سوره یس.
7- 722. اسراء، 14.
8- 723. جاثیه، 28.

ج: کتاب جامع. «کلّ شی ء احصیناه فی امام مبین»، «فی لوح محفوظ»(1)

کلمه «امام»، هم به کتاب گفته شده، «و من قبله کتاب موسی اماما»(2) و هم به اشخاص، «انّی جاعلک للنّاس اماما»(3) در روایات، حضرت علیّ بن ابی طالب علیهما السلام به عنوان یکی از مصادیق «امام مبین» معرّفی شده که همه ی علوم در نزد اوست.(4)

بیشتر مفسرین مراد از «امام مبین» را لوح محفوظ دانسته اند که در قرآن به آن «اُمّ الکتاب»(5) گفته شده است و از آن جایی که این کتاب حاوی تمام دانش ها است و همه چیز و همه کس تابع مقدّراتی است که در آن نوشته شده، به آن «امام» گفته اند.(6)

104. پرسش و بازخواست در قیامت

(7)

پرسش و بازخواست، مخصوص مردم نیست، بلکه پیامبران نیز مورد سؤال قرار می گیرند. «یوم یجمع اللّه الرّسل فیقول ماذا اجبتم قالوا لا علم لنا انّک انت علاّم الغیوب»(8)

سؤال: در قیامت از چه می پرسند؟

الف: از نعمت ها. «ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النّعیم»(9) در روایات متعدّدی، رهبری و ولایت را نیز از مصادیق نعمت مورد سؤال در آیه برشمرده اند.(10)

ب: از قرآن و اهل بیت علیهم السلام. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: از مردم سؤال می شود که با قرآن و اهل بیت من چگونه عمل کردید؟ «ثمّ اسألهم ما فعلتم بکتاب اللّه و باهل بیتی»(11)

ج: از رفتار و کردار. «لنسئلنّهم اجمعین . عمّا کانوا یعملون»(12)

د: از اعضا و جوارح. «اِنّ السّمع والبَصر والفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً»(13)

ه : از پذیرش و عدم پذیرش رسولان. «یا معشر الجنّ والانس ألم یأتکم رسل منکم...»(14) چنانکه در جای دیگر از رهبران دینی نیز در مورد برخورد مردم با آنان سؤال می شود. «یوم

ص:118


1- 724. بروج، 22.
2- 725. هود، 17.
3- 726. بقره، 124.
4- 727. تفسیر نورالثقلین.
5- 728. زخرف، 4.
6- 729. تفسیر راهنما.
7- 730. ذیل آیات 6 و 7 سوره اعراف.
8- 731. مائده، 109.
9- 732. تکاثر، 8.
10- 733. وسائل، ج 24، ص 299.
11- 734. تفسیر فرقان.
12- 735. حجر، 92 - 93.
13- 736. اسراء، 36.
14- 737. انعام، 130.

یَجمع اللّه الرُّسل فیقول ماذا اُجِبتُم...»(1)

و: از عمر و جوانی که چگونه سپری شد.

ز: از کسب و درآمد. چنانکه در روایات می خوانیم: در روز قیامت انسان از چهار چیز به خصوص سؤال و بازخواست می شود: «شبابک فیما أبلیته و عمرک فیما أفنیتَه و مالک ممّا اکتسبته و فیما أنفقتَه»،(2) در مورد عمر و جوانی که چگونه آن را گذراندی و درباره ی مال و دارایی که چگونه به دست آوردی و در چه راهی مصرف کردی.

سؤال: این آیات بیان می کند که سؤال از همه کس حتمی است؛ امّا در بعضی آیات از جمله آیه 39 سوره ی الرّحمن آمده که در آن روز، از هیچ انسان وجنّی نسبت به گناهانشان سؤال نمی شود، «فیؤمئذ لا یسئل عن ذنبه انس و لاجانّ» این آیات چگونه قابل جمع است؟

پاسخ: در قیامت، مواقف و ایستگاه ها متعدّد است و هر موقفی صحنه ای خاص دارد؛ در یک موقف، بر لب ها مهر می خورد و قدرت حرف زدن ندارند. در موقفی دیگر، مهر برداشته می شود و همه به ناله و استمداد و اقرار می پردازند. در موقفی از همه می پرسند، در موقفی نیز سکوت حاکم است و سؤالی نمی شود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «کُلّکم راع و کُلّکم مسئول عن رَعیّته فالامام یسأل عن النّاس و الرّجل یسأل عن أهله و المرأه تسأل عن بیت زوجها و العبد یسأل عن مال سیّده» همه ی شما مسئول زیردستان خود هستید و باید پاسخگو باشید؛ امام از مردمش، مرد از همسرش، زن از رفتار در خانه ی همسرش و بنده از مال ودارایی مولایش. همچنین فرمودند: خداوند از من نیز سؤال می کند که آیا ابلاغ رسالت کردم یا نه؟(3)

ص:119


1- 738. مائده، 109.
2- 739. کافی، ج 2، ص 135، بحار، ج 7، ص 259.
3- 740. تفسیر درّالمنثور.

105. شهود و گواهان دادگاه قیامت

(1)

دادگاه قیامت، گواهان بسیار دارد:

الف: خداوند، که شاهد بر همه ی اعمال ماست. «انّ الله علی کل شییٍ شهید»(2)

ب: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله. «فکیف اذا جئنا من کل امّهٍ بشهید و جئنا بک علی هولاء شهیداً»(3) چگونه است حال آنها در آن روز که برای هر امّتی گواهی بیاوریم و تو را گواه بر آنها قرار دهیم.

ج: امامان معصوم علیهم السلام. «و کذلک جعلناکم امّهً وسطاً لتکونوا شهداء علی الناس»(4) ما شما را امّت میانه قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید. طبق روایات مراد از امّت، امامان معصومند، زیرا سایر افراد امّت، از علم و عصمت لازم برای گواهی در آن روز برخوردار نیستند.

د: فرشتگان. «و جاءت کل نفس معها سائقٌ و شهید»(5) در قیامت همراه هر انسانی دو فرشته می آید، یکی او را سوق می دهد و یکی شاهد بر اوست.

ه : زمین. «یومئذ تحدّث اخبارها»(6) در قیامت زمین اخبار خود را بازگو می کند

و: وجدان. «اقرء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً»(7) نامه ی عملت را بخوان و خود قضاوت کن که با تو چه برخورد شود.

ز: اعضای بدن. «یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم»(8) روز قیامت زبان و دست و پا به سخن آمده و علیه انسان گواهی می دهند.

ح: زمان. امام سجّادعلیه السلام در دعای ششم صحیفه می فرماید: «هذا یومٌ حادثٌ جدید و هو علینا شاهدٌ عتید» امروز روز جدیدی است که در قیامت گواه اعمالی است که در آن انجام می دهیم.

ط: عمل. «وجدوا ما عملوا حاضراً»(9) در قیامت اعمال انسان تجسّم یافته و در برابر او نمودار می شوند.

ص:120


1- 741. ذیل آیه 18 سوره هود.
2- 742. حج، 17.
3- 743. نساء، 41.
4- 744. بقره، 143.
5- 745. ق، 21.
6- 746. زلزال، 4.
7- 747. اسراء، 14.
8- 748. نور، 24.
9- 749. کهف، 48.

سؤال: قرآن در مورد گناهان بسیاری کلمه ی «اَظلَم» را بکار برده است، در حالی که بزرگ ترین ظلم ها باید یکی باشد، نه چند تا؟

پاسخ: گرچه این تعبیر در پانزده مورد بکار رفته است، امّا همه ی آنها مربوط به انحرافات فکری اعم از شرک، افترا، کتمان حقّ و جلوگیری از راه و یاد خداست. بنابراین بزرگ ترین ظلم ها، ظلم فکری و فرهنگی و اعتقادی است.

قرآن در این آیه و چند آیه ی بعد، سیما و سرنوشتِ شخص افترازننده بر خداوند را چنین بیان می کند: ظالم ترین افراد است، از الطاف الهی محروم است، به قیامت ایمان ندارد، حقائق را تحریف می کند، راه خدا را می بندد، نه در دنیا قدرت فرار از سلطه ی الهی را دارد و نه در قیامت یاوری، عذابش چند برابر، عمرش بر باد رفته، کوشش هایش تباه گشته و نفس و جان باخته است.

106. گواهان روز قیامت

(1)

در قرآن بارها، سخن از گواهانِ قیامت مطرح شده است؛ پیامبران، فرشتگان، اولیای خدا، زمین واعضای بدن، از گواهان آن روز هستند. امام صادق علیه السلام فرمودند: برای هر امّت و زمانی، امامی هست که مردم با او محشور می شوند.(2) و امام باقر علیه السلام در ذیل آیه فرمودند: «نحن الشهود علی هذه الامه» همانا ما شاهدان بر این امّت هستیم.

با آنکه خداوند همه جا حاضر وبه همه چیز آگاه است، ولی وجود گواهان متعدّد، عامل پیدایش تقوا وحیا برای مؤمنان و وسیله ی رسوایی بیشتر مجرمان است.

شرط شهادت و گواهی، علم و آگاهی همراه با عدالت است. بنابراین اولیای خدا که در قیامت شاهد بر ما هستند باید در دنیا، بر کار ما ناظر بوده و اعمال ما بر آنها عرضه شود و این همان عقیده ماست که به گفته روایاتِ متعدّد وآیه ی مبارکه «فسیری اللَّه عملکم و رسوله و المؤمنون»(3) هر هفته، اعمال ما به امام زمان علیه السلام عرضه می شود. و بدون این عقیده، آیاتِ «شهادت» و گواهی در قیامت، قابل توجیه نیست. چگونه کسی که از اعمال ما

ص:121


1- 750. ذیل آیه 84 سوره نحل.
2- 751. تفسیر مجمع البیان.
3- 752. توبه، 105.

خبر ندارد یا عدالت ندارد، در قیامت گواهی بدهد.

کلمه ی «استعتاب» از عتاب است، یعنی گنهکار از صاحبِ حق، طلب عتاب و سرزنش می کند تا بدین وسیله قهرش فرو نشیند و رضایت دهد.

در دنیا هم می توان توبه کرد، هم عذرخواهی و هم جبران نمود، امّا در قیامت نه جای توجیه است، نه تعذیر، نه تدارک:

اما توجیه مردود است، چون وقتی که بعضی از دوزخیان به گروه دیگری می گویند: «لولا انتم لکنّا مؤمنین»(1) اگر شما نبودید ما مؤمن بودیم، خطاب می رسد: «بل لم تکونوا مؤمنین»(2) بلکه خود شما اهل ایمان آوردن نبودید.

اما تدارک گناه مردود است، چون وقتی از خداوند می خواهند؛ «فارجعنا نعمل صالحاً»(3) ما را به دنیا بازگردان تا کار شایسته ای انجام دهیم، پاسخ می شنوند: «کلا انها کلمه هو قائلها»(4)، «فذوقوا بما نسیتم»(5)

واما عذرخواهی مردود است، چرا که قرآن می فرماید: «ولایؤذن لهم فیعتذرون»(6) اجازه نمی یابند که عذرخواهی کنند.

107. ویژگی های روز قیامت

(7)

عظمت روز قیامت چنان است که زندگانی پیش از آن بسیار کوتاه جلوه می کند. این حقیقت در آیات دیگر هم مطرح شده است، از جمله:

* «لم یلبثوا الاّ عشیّهً أو ضُحاها»(8) گویا در دنیا یا برزخ شبی بیشتر نبودند.

* «و تظّنون ان لبثتم الاّ قلیلاً»(9) گمان می کنید جز مدّت کمی قبل از قیامت نبوده اید.

* «ان لبثتم الاّ عشراً»(10) فکر می کنید جز ده روزی ساکن نبوده اید.

* «لبثنا یوماً أو بعض یومٍ»(11) فکر می کنید روز یا پاره ای از روز در دنیا یا برزخ بوده اید.

ص:122


1- 753. سبأ31.
2- 754. صافّات، 29.
3- 755. سجده، 12.
4- 756. مؤمنون، 100.
5- 757. سجده، 14.
6- 758. مرسلات، 36.
7- 759. ذیل آیه 45 سوره یونس.
8- 760. نازعات، 46.
9- 761. اسراء، 52.
10- 762. طه، 103.
11- 763. مؤمنون، 112.

* «ما لبثوا غیرساعهً»(1) فکر می کنید یک ساعتی بیشتر نبوده اید.

کوتاهی عمر دنیا، یا به جهت زودگذر بودن آن است، یا به خاطر بهره نگرفتن از زمان و فرصت، یا در مقایسه با عمرآخرت و یا بدان جهت که انسان ها در برزخ گویا در خوابند و پس از بیداری احساس می کنند که زمان اندک بوده است.

به هرحال هم متاع دنیا نسبت به آخرت قلیل است و هم زمانش، چنانکه گویا ساعتی بیش نبوده است.

108. عذاب کافران در قیامت

(2)

«مُهطعین» از «اهطاع» به معنای کشیدن سر به طرف بالا از روی نگرانی یا خیره نگاه کردن و یا به سرعت دویدن است.

کافران با انواع سختی ها در قیامت مواجه اند از جمله:

سختی ناتوانی سختی طولانی بودن مدّت

سختی تشنگی و گرسنگی سختی هم جواران نا اهل

سختی رسوایی سختی حسرت ها

سختی حساب و کتاب سختی تحقیرها

سختی نداشتن شفیع سختی جدا شدن از خوبان

سختی نداشتن زاد و توشه سختی شکایات دیگران

در حالی که بر اهل ایمان، در آن روز نه خوفی است و نه حزنی. «لا خوف علیهم ولا هم یحزنون»

109. اعتراف کافران در قیامت

(3)

در آیات 9 تا 11 سوره ملک، به سه اعتراف کافران در قیامت اشاره شده است:

الف) اعتراف به آمدن انبیا و تکذیب آنان. «بلی قد جاءنا نذیر فکذّبنا»

ب) اعتراف به عدم تعقل و استماع سخن حق. «لو کنّا نسمع او نعقل»

ص:123


1- 764. روم، 54.
2- 765. ذیل آیه 8 سوره قمر.
3- 766. ذیل آیات 9 تا 11 سوره ملک.

ج) اعتراف به ارتکاب گناه. «فاعترفوا بذنبهم»

110. مواقف گوناگون قیامت

(1)

در تمام قرآن، فقط همین یک آیه با جمله «یا ایّها الّذین کفروا» شروع شده و کافران را مورد خطاب قرار داده که آنهم مربوط به قیامت است.

قیامت مواقف گوناگونی دارد:

1. در موقفی از قیامت اجازه عذرخواهی داده نمی شود. «لا یؤذن لهم فیعتذرون»(2)

2. در مواقف دیگر هم که عذرخواهی می کنند، پذیرفته نمی شود. «لا ینفع الّذین ظلموا معذرتهم»(3)

3. در موقفی حتی اجازه سخن گفتن داده نمی شود.(4)

111. نمونه هایی از عذرخواهی در قیامت

(5)

مجرمان در قیامت پشیمان شده و عذرخواهی می کنند که نمونه هایی از آن را در اینجا بیان می کنیم:

1. گاهی به دروغ سوگند می خورند: «و اللّه ما کنّا مشرکین»(6) به خدا سوگند ما مشرک نبودیم. آری یا به خاطر آن که دروغ گویی جزء ذات آنان شده است و یا به گمان آن که در آن روز می توانند نجات یابند، سوگند دروغ یاد می کنند ولی در هر صورت، در این سخن آنان نوعی عذرخواهی و پشیمانی است.

2. گاهی دیگران را مقصّر می دانند: «ربّنا هؤلاء اضلّونا»(7) پروردگارا! (ما نمی خواستیم گمراه شویم) پیشینیان ما را گمراه کردند.

3. گاهی به اطاعت از بزرگان و پیشینیان: «انّا اطعنا سادتنا و کبرائنا»(8) پروردگارا! ما به خاطر پیروی از بزرگانمان گرفتار شدیم.

ص:124


1- 767. ذیل آیه 7 سوره تحریم.
2- 768. مرسلات، 6.
3- 769. روم، 57.
4- 770. یس، 65.
5- 771. ذیل آیه 7 سوره تحریم.
6- 772. انعام، 23.
7- 773. اعراف، 36.
8- 774. احزاب، 67.

4. گاهی به بی توجّهی و کم فکری خود: «لو کنّا نسمع او نعقل...» اگر به ندای انبیا گوش می دادیم یا تعقل می کردیم بدبخت نمی شدیم.

5. گاهی به پشیمانی و جبران گذشته: «ربّ ارجعون لعلّی اعمل صالحاً فیما ترکت»(1) پروردگارا! مرا به دنیا بازگردان، شاید در آنچه به جا گذاشته ام، عمل صالحی انجام دهم.

112. آشامیدنی های دوزخ

(2)

نوشیدنی های دوزخیان در قیامت سوزنده است نه سیراب کننده:

الف: «سُقُوا ماءً حمیماً فقطّع امعاءهم»(3) از آب جوشانی نوشانده می شوند که درون آن ها را قطعه قطعه می کند.

ب: «یغاثوا بماءٍ کالمُهل یشوی الوجوه»(4) از آبی همچون مس گداخته پذیرایی می شوند، که حرارت آن صورت ها را کباب می کند.

113. سخت تر بودن عذاب آخرت

(5)

عذاب آخرت سخت تر است، زیرا:

الف: در قیامت اسباب و وسایل قطع می گردد. «تقطّعت بهم الاسباب»(6)

ب: نسب و فامیلی، دیگر کارآیی ندارد. «فلاانساب بینهم یومئذ»(7)

ج: فدیه قبول نمی شود. «یودّ المجرم لویفتدی... ببنیه وصاحبته و اخیه...و من فی الارض جمیعا کلاّ»(8) حاضر است بستگان و حتّی تمام جهان را فدا کند.

د: عذرخواهی مفید نیست. «یوم لاینفع الظالمین معذرتهم»(9)

ه: دوستان یکدیگر را رها می کنند. «لایسئل حمیم حمیما»(10)

و: دوام دارد و همیشگی است. «خالدین فیها»(11)

ص:125


1- 775. مؤمنون، 99.
2- 776. ذیل آیات 15 و 16 سوره ابراهیم.
3- 777. محمد، 15.
4- 778. کهف، 29.
5- 779. ذیل آیه 34 سوره رعد.
6- 780. بقره، 166.
7- 781. مؤمنون، 101.
8- 782. معارج، 11 تا 16.
9- 783. غافر، 52.
10- 784. معارج، 10.
11- 785. بقره، 162.

ز: تخفیفی در کار نیست. «لایخفّف»(1)

ح: هم روحی و هم جسمی است.«ذق انک انت العزیز الکریم»(2)

114. تقاضای بازگشت مجرمان

(3)

در قیامت نیز تقاضای بازگشت به دنیا وجود دارد که آیات آن، مکرّر در قرآن آمده از جمله:

الف: «فهل الی خروج من سبیل»(4) آیا برای خارج شدن از هلاکت راهی هست؟

ب: «فارجعنا نعمل صالحا»(5) ما را به دنیا برگردان تا عمل صالحی انجام دهیم.

ج: «ربّنا اخرجنا نعمل صالحا»(6) پروردگارا! ما را از دوزخ خارج کن تا کار خوبی انجام دهیم.

115. بهتر بودن پاداش اخروی

(7)

پاداش های اخروی بهتر از پاداش های دنیوی است، زیرا پاداش های اخروی:

1. محدودیّت ندارند. «لهم ما یشاوؤن»(8)

2. از بین رفتنی نیستند. «خالدین فیها»(9)

3. در یک مکان محدود نیستند. «نتبوّأ من الجنّه حیث نشاء»(10)

4. به محاسبه ما در نمی آیند. «اجرهم بغیر حساب»(11)

5. عوارض و آفات وامراض ندارند. «لا یصدّعون عنها»(12)

6. جاودانگی زمانی دارند: «خالدین فیها»(13)

7. وسعت مکانی دارند: «عرضها کعرض السماء و الارض»(14)

8. تنوع در خوراکی وجود دارد: «انهار من عسل»(15)، «فاکهه کثیر»(16)

9. به دور از ترس و اندوه است: «آمنین»(17)

ص:126


1- 786. بقره، 162.
2- 787. دخان، 49.
3- 788. ذیل آیه 43 سوره ابراهیم.
4- 789. غافر، 11.
5- 790. سجده، 12.
6- 791. فاطر، 37.
7- 792. ذیل آیات 56 تا 57 سوره یوسف و 16 تا 19 سوره اعلی.
8- 793. زمر، 34.
9- 794. فرقان، 76.
10- 795. زمر، 74.
11- 796. زمر، 10.
12- 797. واقعه، 19.
13- 798. آل عمران، 15.
14- 799. حدید، 21.
15- 800. محمّد، 15.
16- 801. زخرف، 73.
17- 802. حجر، 46.

10. دوستان وفادار دارد: «اخواناً علی سرر متقابلین»(1)

11. همسران زیبا دارد: «کامثال اللؤلؤ المکنون»(2)

116. حالات مردم در قیامت

(3)

حضور مردم در قیامت بطور پراکنده است. چنانکه در آیات دیگر می فرماید: «اشتاتاً»، «کانّهم جراد منتشر»(4)، «کالفراش المبثوث»(5) حضور متفرق مردم در قیامت یا به خاطر آن است که هرکس همراه رهبری که در دنیا انتخاب کرده، می باشد یا آنکه خوبان و بدان از یکدیگر جدا می شوند.

با اراده خدا در قیامت، جمادات نیز به سخن می آیند، نه فقط زمین، بلکه اعضای بدن انسان علیه او گواهی می دهند. «و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا اللّه الذی انطق کلّ شی ء»(6)

در روایات آمده است که در مکان های مختلف نماز بخوانید، زیرا آن مکان در قیامت برای شما شهادت می دهد.(7)

در روایت دیگری آمده است که در بیابانها نیز اذان بگویید، زیرا به هر سنگ و کلوخی که صدای شما برسد، گواه قیامت شماست.

حضرت علی علیه السلام پس از آنکه بیت المال را تقسیم می کرد، دو رکعت نماز می خواند و به زمین خطاب می کرد: «اشهدی انّی ملئتک بحقّ و فرغتک بحق»(8) ای زمین گواهی بده که من تو را از بیت المال بر اساس حق پر کردم و سپس بر اساس حق خالی کردم.

در روایات است که نحوه خبر دادن زمین این گونه است که می گوید: فلانی در فلان زمان فلان عمل را روی من انجام داد.(9)

«مثقال» از «ثقیل» به معنای میزان سنگینی است و کلمه «ذرّه» یا به معنای کوچک ترین

ص:127


1- 803. حجر، 47.
2- 804. واقعه، 23.
3- 805. ذیل آیات 1 تا 8 سوره زلزال.
4- 806. قمر، 7.
5- 807. قارعه، 4.
6- 808. فصّلت، 21.
7- 809. تفسیر مجمع البیان.
8- 810. لئالی الاخبار، ج 5، ص 79.
9- 811. تفسیر نورالثقلین.

مورچه است و یا به معنای ذرات سبک پراکنده در هوا. البته امروز به اتم نیز ذرّه می گویند. ولی به هر حال مراد از آن کوچک ترین واحد وزن است.

در روایات می خوانیم: مرد عربی وارد مسجد پیامبر اکرم شد و گفت: «علّمنی بما علمک اللّه» از آنچه خدا به تو یاد داده مرا یاد بده! حضرت شخصی را مأمور آموزش قرآن به او کردند. معلم برای او سوره اذا زلزلت... را خواند، همین که به آیه «فمن یعمل مثقال...» رسید، مرد عرب گفت: «کفانی» مرا بس است و سپس رفت. پیامبر فرمود: «رجع فقیهاً»(1)

در سوره لقمان نیز، لقمان به فرزندش می فرماید: اگر به اندازه وزن خردلی عمل نیک یا بد داشته باشی در دل سنگ یا در اوج آسمان یا در زمین باشد خداوند در قیامت برای حساب می آورد. «یا بنیّ انّها اِن تک مثقال حبّه من خردل فتکن فی صخره او فی السموات او الارض یأت بها اللّه»(2)

گواهی و شهادت زمین در قیامت، بیانگر آن است که در همین حال، زمین آگاهانه کارهای ما را درک می کند و در آن روز با فرمان و وحی الهی بازگو می کند.

جناب آقای حسان در دیوان خود، آیات سوره زلزال را این گونه به نظم در آورده است:

این زمین در آن زمان پر بلا

ناگهان چون زلزلت زلزالها

از درونش اخرجت اثقالها

با تعجب قال الانسان مالها

مردگان خیزند بر پا کلّهم

تا همه مردم یروا اعمالهم

هر که آرد ذرّهً خیراً یره

یا که آرد ذرّهً شرّاً یره

آن زمان خورشید تابان کوّرت

کوههای سخت و سنگین سُیّرت

آبها در کام دریا سجّرت

آتش دوزخ به شدت سعّرت

چون در آن هنگام جنّت ازلفت

خود بداند هرکسی ما احضرت

ص:128


1- 812. تفاسیر نمونه و نورالثقلین.
2- 813. لقمان، 16.

117. سرزنش شوندگان

(1)

قرآن در برخی آیات، انسان را به خاطر برخی صفات، مورد سرزنش قرار داده و او را «ظلوماً جهولاً»(2) (ستمگر و نادان)، «هلوعاً»(3) (حریص)، «یؤوساً»(4) (ناامید)، «کفوراً»(5) (ناسپاس)، «جزوعاً»(6) (بی صبر)، «منوعاً»(7) (بخیل) خوانده است. ولی از سوی دیگر درباره انسان می فرماید: «کرّمنا»(8) (گرامی داشتیم)، «فضّلنا»(9) (برتری دادیم)، «احسن تقویم»(10) (بهترین قوام را به او دادیم)، «نفخت فیه من روحی»(11) (روح الهی در او دمیدیم) و این دوگانگی به خاطر آن است که در انسان دو نوع عامل حرکت وجود دارد: یکی عقل و یکی غریزه. اگر در مسیر بندگی خدا و تربیت اولیاء خدا قرار گیرد به گونه ای است و اگر در مسیر هوسها و طاغوت ها و وسوسه ها قرار گیرد به گونه دیگر.

118. کیفیت جان دادن انسان ها

(12)

آیات 26 تا 35 قیامت، ترسیم صحنه جان دادن منحرفان است و گرنه به فرموده امام صادق علیه السلام، جان دادن مؤمن مانند بوییدن بهترین بوییدنی هاست.(13)

در حدیث می خوانیم: یاد مرگ شهوات را می میراند، غفلت را ریشه کن می کند، دل را به وعده های الهی تقویت می کند، طبیعت انسان را لطیف و قساوت زدایی می کند، آتش حرص را خاموش می کند، دنیا را نزد انسان پایین می آورد و این معنای سخن و کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است که فرمود: «فکر ساعه خیر من عباده سنه».(14)

در روایت آمده است که در لحظه مرگ، مال و اولاد و اعمال در نظر انسان می آیند. مال می گوید: من از دسترس تو خارج هستم، فرزند می گوید: من تا قبر با تو هستم ولی اعمال

ص:129


1- 814. ذیل آیات 1 تا 11 سوره عادیات.
2- 815. احزاب، 72.
3- 816. معارج، 19.
4- 817. اسراء، 83.
5- 818. اسراء، 67.
6- 819. معارج، 20.
7- 820. معارج، 21.
8- 821. اسراء، 70.
9- 822. اسراء، 70.
10- 823. تین، 4.
11- 824. حجر، 29.
12- 825. ذیل آیات 26 تا 35 سوره قیامت.
13- 826. بحارالانوار، ج 6، ص 152.
14- 827. تفسیر نمونه ؛ بحارالانوار، ج 6، ص 133.

می گویند: من تا ابد با تو هستم.(1)

حضرت علی علیه السلام، آخرین لحظات عمر انسان و هنگام مرگ را این گونه ترسیم کرده است:

در لحظه مرگ صحنه ای پیش می آید که برگشت و رجوعی در آن نیست، آنچه در تمام عمر از آن بی خبر بودند، چگونه در آن لحظه بر آنان وارد می شود، جدایی از دنیایی را که نسبت به آن مطمئن بودند به سراغشان آمده، به آخرتی که پیوسته به خطرات آن تهدید می شدند، رو می نمایند و آنچه بر آنان فرود آید وصف ناشدنی است.

سختی جان دادن و حسرت از دست دادن دنیا (و آنچه در آن است)، به آنان هجوم می آورد، بدن ها سست و رنگ ها دگرگون می شود، مرگ آرام آرام همه اندامشان را فرامی گیرد، پس زبانش از کار می افتد، در میان خانواده اش افتاده، چشم و گوش و عقل او کار می کند، در آن لحظه در فکر آن است که عمر خود را در چه چیزی از دست داده و زندگی را در کجا مصرف نموده است.

به یاد اموالی می افتد که در عمرش جمع آوری کرده، همان اموالی که در به دست آوردن آنها چشم خود را بسته و دقّت نکرده که از حلال و حرام و شبهه ناک گردآوری کرده است، اکنون گناه جمع آوری آنها بر دوش اوست و باید از آن اموال جدا شود و آنها را برای وارثان بگذارد تا بهره مند شوند، راحتی و خوشی اموال برای دیگران و درد سر آن برای اوست و خودش را در گرو آنها قرار داده است، پس او از پشیمانی و غصه دست خود را به دندان می گزد، ... .

کم کم روح از گوش و سپس چشم او نیز گرفته می شود و روح از بدنش خارج می شود و همچون مرداری در میان بستگان بر زمین می ماند، که وحشت زده از او دور می شوند. نه سوگواران را یاری می کند و نه پاسخی به ناله های آنان می دهد.

سپس او را به سوی قبر و منزلگاهش حمل کرده و دفن می کنند و به دست عملش می سپارند و می روند.(2)

ص:130


1- 828. تفسیر اطیب البیان.
2- 829. نهج البلاغه، خطبه 109.

119. شفاعت کنندگان در قیامت

(1)

در قرآن و روایات می خوانیم که خداوند در قیامت به افرادی اجازه می دهد تا برای دیگران شفاعت کنند:

1. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می خوانیم: «انا اوّل شافع»(2) اوّلین کسی که شفاعت (امّت خود را) می کند، من هستم.

2. انبیا. در روایات آمده است که انبیا در قیامت شفاعت می کنند: «یشفع الانبیاء»(3)

3. شهدا. در قیامت هر شهید هفتاد نفر از خانواده خود را شفاعت می کند: «یشفع الشهید فی سبعین من اهل بیته»(4)

4. فرشتگان. در روز قیامت، به فرشتگان و شهدا اجازه داده می شود تا (از کسانی که می خواهند) شفاعت کنند: «یؤذن للملائکه والشهداء ان یشفعوا»(5)

5. امامان معصوم و شیعیان واقعی. در روایتی از امام معصوم علیه السلام می خوانیم: در قیامت، شفاعت برای ما و شیعیان ما خواهد بود.«لنا شفاعه و لاهل مودّتنا شفاعه»(6)

6. قرآن. امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: روز قیامت، قرآن از شفاعت کنندگان است: «واعلموا انّه شافع مشفّع»(7)

7. عبادات. عبادات بندگان، از اسباب شفاعت در قیامت خواهد بود: «الصیام والقرآن شفیعان للعبد یوم القیامه»(8)

120. شرایط شفاعت شوندگان

قرآن و روایات، کسانی را مشمول شفاعت معرفی می کنند که دارای شرایط زیر باشند:

الف) اهل ایمان و نماز و انفاق در راه خدا باشند عمر را به هدر نداده باشند. «فما تنفعهم شفاعه الشافعین»(9)

ص:131


1- 830. ذیل آیات 48 تا 55 سوره مدّثر.
2- 831. صحیح مسلم، ج 2، ص 130.
3- 832. مسند احمد، ج 3،ص 12.
4- 833. سنن ابی داود، ج 3، ص 15.
5- 834. مسند احمد، ج 5، ص 43.
6- 835. خصال صدوق، ص 624.
7- 836. نهج البلاغه، خطبه 176.
8- 837. مسند احمد، ج 2، ص 174.
9- 838. مدثّر، 48.

ب) خداوند به شفاعت آنان اذن داده باشد. «من ذا الذی یشفع عنده الاّ باذنه»(1)

ج) با ایمان از دنیا برود.

د) رابطه ای میان شفیع و شفاعت شونده وجود داشته باشد. کسی که با شافعان ارتباطی مکتبی نداشته باشد مشمول شفاعت قرار نمی گیرد.

121. نعمت های بهشتی

(2)

میان نعمت های بهشتی با نعمت های دنیا تفاوت های بسیاری وجود دارد، که به برخی از آن ویژگی ها اشاره می کنیم:

بسیار زیادند: «فاکهه کثیره»(3)

موسمی و فصلی نیستند: «لا مقطوعه»(4)

در بهره گیری از آنها هیچ منعی وجود ندارد. «و لا ممنوعه»(5)

بهشتیان در استفاده از آنها حس انتخاب دارند. «مما یتخیرون»(6)

برای هر نوع اشتهایی، نعمتی موجود است: «ممّا یشتهون»(7)

استفاده از آنها آفات و عوارضی به دنبال ندارد: «لا یُصدّعون»(8)

بهره گیری از آنها بدون زحمت است. «و ذلّلت قطوفها تذلیلاً»(9)

هرچه بخواهید، خادمان برایتان فراهم می کنند: «و یطوف علیهم»

خادمان بهشتی هم زیبا هستند: «لؤلؤاً منثوراً»، هم پیر نمی شوند: «مخلّدون»

کامیابی در کمال آرامش است: «علی الارائک متّکئون»(10)

در بهشت آنچه هست دوستی است و حسادت و رقابت در آنجا راهی ندارد. «نزعنا ما فی صدورهم من غلّ»(11)

ص:132


1- 839. بقره، 255
2- 840. ذیل آیات 19 تا 22 سوره انسان.
3- 841. واقعه، 32.
4- 842. واقعه، 33.
5- 843. واقعه، 33.
6- 844. واقعه، 20.
7- 845. واقعه، 21.
8- 846. واقعه، 19.
9- 847. انسان، 14.
10- 848. یس، 56.
11- 849. واقعه، 16.

نعمت ها با رضا و سلام پروردگار همراه است: «و رضوانٌ من اللّه اکبر»(1)، «سلام قولاً من ربّ رحیم»(2)

ذریّه مؤمن به آنها می پیوندند و کامیاب می شوند: «الحقنا بهم ذریتهم»(3)

با اولیای الهی همسایه می شوند: «و هم جیرانی»

نعمت های بهشتی متنوع اند: «وانهار من لبن... و انهار من عسل...»(4)

نهرهای بهشتی گوناگون و متنوع اند:

الف) نهرهایی از آب. «انهار من ماء»

ب) نهرهایی از شیر. «انهار من لبن»

ج) نهرهایی از نوشیدنی لذت بخش بهشتی. «و انهار من خمر»

د) نهرهایی از عسل. «و انهار من عسل»(5)

122. ارتباط فرشتگان با انسان در قیامت

(6)

آنچه از آیات الهی بدست می آید این است که فرشتگان، در همه احوال در دنیا و آخرت (برزخ و قیامت) با انسان ارتباط دارند، گاهی بر او درود و صلوات می فرستند، «یصلی علیکم و ملائکته»(7) گاهی برای او استغفار و طلب بخشش می کنند، «و یستغفرون للذین آمنوا»(8) و زمانی هم برای او دست به دعا برمی دارند، «ربّنا وادخلهم جنّات عدن»(9) در هنگام مرگ و شروع عالم برزخ نیز با شعار و تلقین «الاتخافوا و لاتحزنوا»(10) و با جمله «سلام علیکم» جان آنها را می گیرند. «الّذین تتوفّاهم الملائکه طیّبین یقولون سلام علیکم»(11) و در آخرت نیز از هر سو بر آنان سلام می کنند.

ص:133


1- 850. توبه، 71.
2- 851. یس، 58 .
3- 852. طور، 21.
4- 853. محمّد، 15.
5- 854. محمّد، 15.
6- 855. ذیل آیه 23 سوره رعد.
7- 856. احزاب، 43.
8- 857. غافر، 7.
9- 858. غافر، 8.
10- 859. فصّلت، 30.
11- 860. نحل، 32.

123. مقایسه بهشتیان و دوزخیان

(1)

در اینجا با توجّه به آیات متعدّد، میان جایگاه اصحاب یمین در بهشت و اصحاب شمال در جهنّم مقایسه ای می کنیم:

برای اصحاب یمین: برای اصحاب شمال:

سایه ای ممتد و دائم. «فی ظلّ ممدود» سایه ای از دود سیاه. «ظلّ من یحموم»

میوه هایی مجاز و مدام. «لامقطوعه نه خنک و نه سودمند. «لا بارد و

و لا ممنوعه» لا کریم»

نوشیدنی هایی پاکیزه. «شراباً طهورا»(2) آبی همچون فلز گداخته. «بماء کالمهل»(3)

رودهایی از آب. «انهار من ماء»(4) در آرزوی آب. «افیضوا علینا من الماء...»(5)

رودهایی از شیر. «انهار من لبن»(6) آبی سوزان و زهرآلود. «حمیم و غساق»(7)

رودهایی از شراب. «انهار من خمر»(8) آبی پست. «من غِسلین»(9)

رودهایی از عسل. «انهار من عسل مصّفی»(10) آبی چرک و خون آلود. «ماء صدید»(11)

دو بهشت و باغ بزرگ. «جنّتان»(12) مکانی تنگ. «مکاناً ضیّقا»(13)

برخوردهایی با سلام و سلامتی. «الا قیلاً لعنت و نفرین به یکدیگر. «کلّما دخلت

سلاماً سلاما»(14) امهّ لعنت اختها»(15)

ورودی با احترام. «طبتم فادخلوها»(16) ورودی با قهر و نفرت. «خذوه فغلّوه»(17)

برخورداری از رحمت و درود الهی. «سلام توهین و بایکوت. «قال اخسئوا فیها

قولاً من ربّ رحیم»(18) و لا تکلّمون»(19)

ص:134


1- 861. ذیل آیات 41 تا 48 سوره واقعه.
2- 862. انسان، 21.
3- 863. کهف، 28.
4- 864. محمّد، 15.
5- 865. اعراف، 50.
6- 866. محمّد، 15.
7- 867. ص، 57.
8- 868. محمّد، 15.
9- 869. حاقّه، 36.
10- 870. محمّد، 15.
11- 871. ابراهیم، 16.
12- 872. الرّحمن، 46.
13- 873. فرقان، 13.
14- 874. واقعه، 26.
15- 875. اعراف، 38.
16- 876. زمر، 73.
17- 877. حاقّه، 30.
18- 878. یس، 58.
19- 879. مؤمنون، 108.

پذیرایی کنندگانی بی نظیر. «یطوف علیهم گردش در میان آتش و آب سوزان. «یطوفون

ولدان مخلّدون»(1) بینها و بین حمیم آن»(2)

124. آفات نعمت های دنیوی

(3)

نعمت های دنیوی آفاتی دارد، مثلاً:

گیاهش تیغ دارد، ولی گیاه بهشت تیغ ندارد. «مخضود»

سایه اش موقّت است، ولی در بهشت سایه درخت ها دائمی است. «ظل ممدود»

میوه های دنیا یا نایاب است یا موسمی، ولی در قیامت میوه ها زیاد و دائمی و در دسترس همه و بدون ضرر و زیان است. «کثیره، لا مقطوعه و لا ممنوعه»

همسران در دنیا، گاهی متناسب نیستند، ولی در بهشت از هر جهت متناسبند، «أترابا» گاهی عاشق همسرشان نیستند، ولی در بهشت همه عاشقند، «عُرباً» گاهی بیوه هستند، ولی در بهشت همه باکره اند، «أبکارا» در یک کلام، همسران در قیامت، آفرینش جدیدی دارند. «انشأناهن انشاءً»

125. دریافت سلام در بهشت

(4)

بهشتیان از چند سوی، درود و سلام دریافت می کنند:

الف) از جانب اصحاب یمین (دوستان بهشتی). «وامّا ان کان من اصحاب الیمین فسلام لک من اصحاب الیمین» اگر از اصحاب یمین باشد (به او می گویند:) از طرف دوستان، بر تو سلام.

ب) از جانب اعرافیان. «و علی الاعراف رجال یعرفون کلاّ بسیماهم فنادوا اصحاب الجنه ان سلام علیکم»(5) بر اعراف مردانی هستند که همه را به چهره می شناسند و بهشتیان را ندا می دهند که سلام بر شما.

ج) از جانب فرشتگان. «و الملائکه یدخلون علیهم من کلّ باب سلام علیکم بما صبرتم»(6)

ص:135


1- 880. واقعه، 17.
2- 881. الرّحمن، 44.
3- 882. ذیل آیات 27 تا 40 سوره واقعه.
4- 883. ذیل آیات 25 تا 26 سوره واقعه.
5- 884. اعراف، 46.
6- 885. رعد، 24.

فرشتگان از هر سو بر آنان وارد می شوند و به خاطر صبر و مقاوتشان بر آنان سلام می کنند.

د) از طرف خداوند. «سلام قولاً من ربّ رحیم»(1) از جانب خداوند رحیم، سلام بر آنان باد.

126. پذیرایی و پذیرایی کنندگان بهشت

(2)

مسئولین پذیرایی و شیوه پذیرایی بهشتیان، خصوصیاتی دارد:

الف: هر لحظه در دسترس می باشند. «یطوف»

ب: نوجوانانی با قیافه ای زیبا و دلپذیرند. «ولدان»

ج: دلپذیری آنان موسمی و لحظه ای نیست. «مخلّدون»

د: انواع وسایل پذیرایی را در دست دارند. «اکواب، اباریق، کاس»

ه: پذیرایی ابتدا با مایعات و نوشیدنی هاست. «کأس من معین»

و: آنچه عرضه می شود، آفاتی ندارد. «لا یصدّعون... لا ینزفون»

ز: مواد پذیرایی، متعدّد و متنوّع و به انتخاب مهمان است. «فاکهه مما یتخیّرون»

ح: اولویّت با نوشیدنی، سپس میوه و آنگاه غذای گرم و مطبوع است. «معین، فاکهه، لحم»

127. مزایای نعمت های بهشتی

(3)

نعمت های بهشتی اقسام مزایا را دارا هستند:

1. همه ی سلیقه ها و چشم ها را اشباع می کند. «تشتهیه الانفس و تلذّ الاعین»

2. تنوّع دارند. «صحاف - اکواب»

3. زیبا هستند. «ذهب»

4. مطابق میل هستند. «تشتهیه الانفس»

5. چشم از دیدن آن خسته نمی شود «تلذّ الاعین»

از اینکه قرآن فرمان می دهد شما و همسرانتان وارد بهشت شوید، معلوم می شود که مراد همسران دنیوی است، زیرا حورالعین بیرون از بهشت نیستند تا وارد آن شوند.(4)

ص:136


1- 886. یس، 58 .
2- 887. ذیل آیات 17 تا 24 سوره واقعه.
3- 888. ذیل آیات 68 تا 71 سوره زخرف.
4- 889. تفسیر المیزان.

فصل چهارم: عبادی

اشاره

ص:137

128. سیمایی از نماز

(1)

به مناسبت سفارش به نماز و امر به معروف در این آیه، اکنون به توضیح مختصری پیرامون این دو فریضه می پردازیم:

* نماز، ساده ترین، عمیق ترین و زیباترین رابطه ی انسان با خداوند است که در تمام ادیان آسمانی بوده است.

* نماز، تنها عبادتی است که سفارش شده قبل از آن، خوش صداترین افراد بر بالای بلندی رفته و با صدای بلند، شعارِ «حیّ علی الصلاه، حیّ علی الفلاح، حیّ علی خیرالعمل» را سر دهند، با اذانِ خود سکوت را بشکنند و یک دوره اندیشه های ناب اسلامی را اعلام و غافلان را بیدار کنند.

* نماز به قدری مهم است که حضرت ابراهیم علیه السلام هدف خود را از اِسکان زن و فرزندش در صحرای بی آب و گیاه مکّه، اقامه ی نماز معرّفی می کند، نه انجام مراسم حج.

* امام حسین علیه السلام ظهر عاشورا برای اقامه ی دو رکعت نماز، سینه ی خود را سپر تیرهای دشمن قرار داد.

* قرآن، به حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام دستور می دهد که مسجد الحرام را برای نمازگزاران آماده و تطهیر نمایند. آری، نماز به قدری مهم است که زکریّا و مریم و ابراهیم و اسماعیل علیهم السلام خادم مسجد و محل برپایی نماز بوده اند.

* نماز، کلید قبولی تمام اعمال است و امیرالمؤمنین علیه السلام به استاندارش می فرماید: بهترین وقت خود را برای نماز قرار بده و آگاه باش که تمام کارهای تو در پرتو نمازت قبول می شود.(2)

ص:138


1- 890. ذیل آیه 17 سوره لقمان.
2- 891. نهج البلاغه، نامه 27.

* نماز، یاد خداست و یاد خدا، تنها آرام بخش دلهاست.

* نماز، در بیشتر سوره های قرآن، از بزرگ ترین سوره (بقره) تا کوچک ترین آن (کوثر) مطرح است.

* نماز، از هنگام تولّد در زایشگاه که در گوش نوزاد اذان و اقامه می گویند تا پس از مرگ که در گورستان بر مرده نماز می خوانند، جلوه می کند.

* هم برای حوادث زمینی مانند زلزله و بادهای ترس آور آمده و هم برای حوادث آسمانی مانند خسوف و کسوف، نماز آیات واجب گشته و حتّی برای طلب باران، نماز باران آمده است.

* نماز، انسان را از انجام بسیاری منکرات و زشتی ها باز می دارد.(1)

129. نماز، جامع تمام کمالات

(2)

در نماز، تمام کمالات به چشم می خورد که ما چند نمونه از آن را بیان می کنیم:

* نظافت و بهداشت را در مسواک زدن، وضو، غسل و پاک بودن بدن و لباس می بینیم.

* جرأت، جسارت و فریاد زدن را از اذان می آموزیم.

* حضور در صحنه را از اجتماع در مساجد یاد می گیریم.

* توجّه به عدالت را در انتخاب امام جماعت عادل می یابیم.

* توجّه به ارزشها و کمالات را از کسانی که در صف اوّل می ایستند، به دست می آوریم.

* جهت گیری مستقل را در قبله احساس می کنیم. آری، یهودیان به سویی و مسیحیان به سوی دیگر مراسم عبادی خود را انجام می دهند و مسلمانان باید مستقل باشند و لذا به فرمان قرآن، کعبه، قبله ی مستقل مسلمانان می شود، تا استقلال در جهت گیری آنان حفظ شود.

* مراعات حقوق دیگران را در این می بینیم که حتّی یک نخ غصبی، نباید در لباس نمازگزار باشد.

ص:139


1- 892. عنکبوت، 45.
2- 893. ذیل آیه 17 سوره لقمان.

* توجّه به سیاست را آنجا احساس می کنیم که در روایات می خوانیم: نمازی که همراه با پذیرش ولایت امام معصوم نباشد، قبول نیست.

* توجّه به نظم را در صف های منظّم نماز جماعت و توجّه به شهدا را در تربت کربلا و توجّه به بهداشت محیط را در سفارشاتی که برای پاکی و نظافت مسجد و مسجدی ها داده شده است، می بینیم.

* توجّه به خدا را در تمام نماز، توجّه به معاد را در «مالک یوم الدین»، توجّه به انتخاب راه را در «اهدنا الصراط المستقیم»، انتخاب همراهان خوب را در «صراط الّذین انعمت علیهم»، پرهیز از منحرفان و غضب شدگان را در «غیر المغضوب علیهم ولا الضّالّین»، توجّه به نبوّت و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله را در تشهّد و توجّه به پاکان و صالحان را در «السلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین» می بینیم.

* توجّه به تغذیه ی سالم را آنجا می بینیم که در حدیث آمده است: اگر کسی مشروبات الکلی مصرف کند، تا چهل روز نمازش قبول نیست.

* آراستگی ظاهر را آنجا می بینیم که سفارش کرده اند از بهترین لباس، عطر و زینت در نماز استفاده کنیم و حتّی زنها وسایل زینتی خود را در نماز همراه داشته باشند.

* توجّه به همسر را آنجا می بینیم که در حدیث می خوانیم: اگر میان زن و شوهری کدورت باشد و یا یکدیگر را بیازارند و بد زبانی کنند، نماز هیچ کدام پذیرفته نیست.

اینها گوشه ای از آثار و توجّهاتی بود که در ضمن نماز به آن متذکّر می شویم. امام خمینی قدس سره فرمود: نماز، یک کارخانه ی انسان سازی است.

130. نماز جمعه

(1)

اولین اقدام پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پس از هجرت به مدینه، اقامه نماز جمعه بود.

نمازی که دعوت به آن با جمله «یا ایها الّذین آمنوا» شروع شده است.

نمازی که با جمله «فاسعوا الی ذکر اللّه» مردم به اقامه آن ترغیب شده اند.

ص:140


1- 894. ذیل آیه سوره .

نمازی که فرمان ترک داد و ستد را به همراه دارد.

نمازی که در روایات، هم وزن حج شمرده شده است. «علیک بالجمعه فانّها حج المساکین»(1)

نمازی که بعد از خطبه اش دعا مستجاب می شود.(2)

نمازی که با تکیه امام جمعه به اسلحه اقامه می شود.

نمازی که سبک شمردن و استخفاف آن، نشانه ی نفاق شمرده شده است.

نمازی که در آن امام جمعه باید مردم را به تقوا سفارش کند.

نمازی که در آن مردم از مسایل جهان آگاه می شوند.

نمازی که باید به جماعت برگزار شود ونمی توان آن را فردی خواند.

نمازی که سفارش شده تسهیلات لازم برای حضور زندانیان مالی در آن فراهم شود.(3)

نمازی که سزاوار است سفر به خاطر حضور در آن به تأخیر افتد. حضرت علی علیه السلام در نامه ای به حارث همدانی می فرماید: روز جمعه مسافرت مکن تا در نماز حاضر شوی مگر سفری که در راه خدا باشد و یا کاری که به انجام آن معذوری.(4)

نمازی که سفارش شده از روز قبل، خود را برای حضور در آن آماده کنید. حضرت علی علیه السلام از اینکه روز پنج شنبه دارویی مصرف کنند که سبب ضعف (و عدم شرکت در نماز) در روز جمعه شود، مردم را نهی می فرمودند(5) و امام باقرعلیه السلام در وصف یاران پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: آنان از روز پنج شنبه خود را برای نماز جمعه آماده می کردند.(6)

نمازی که ثواب شرکت در آن برای مسافر، بیش از ثواب افرادی است که مقیم همان شهرند.(7)

نمازی که یک شب مانده به انجام آن، به تلاوت آیات آن سفارش شده است. در روایات

ص:141


1- 895. تهذیب، ج 3، ص 237.
2- 896. وسائل الشیعه، ج 5، ص 46.
3- 897. وسائل الشیعه، ج 5، ص 36.
4- 898. نهج البلاغه، نامه 69.
5- 899. بحارالانوار، ج 89، ص 197.
6- 900. وسائل الشیعه، ج 5، ص 46.
7- 901. وسائل الشیعه، ج 5، ص 36.

سفارش شده که در نماز مغرب شب جمعه، سوره جمعه تلاوت شود که به نوعی تذکر و یادآوری و آماده شدن برای نماز جمعه است.

پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرمود: هر قدمی که مؤمن به سوی نماز جمعه بر می دارد، خداوند هول و هراس روز قیامت را از او کم می کند.(1)

نماز جمعه کفّاره گناهانی است که انسان در طول هفته انجام می دهد، البته مادامی که گناهان کبیره را رها کند.(2)

کسی که کارگری را اجیر کرده او را از رفتن به نماز جمعه باز ندارد که گناه می کند.(3)

هرکس سه جمعه پی در پی بدون عذر موجّه نماز جمعه را ترک نماید، نام او به عنوان منافق ثبت می شود. «من ترک الجمعه ثلاثه متتابعه لغیر علّه کتب منافقاً»(4)

و در روایت دیگری می خوانیم هرکس به غیر از بیماری و عذر موجه دیگری سه جمعه در نماز جمعه حضور نیابد، خداوند بر قلب او مُهر می زند.(5)

هرکس نتوانست در نماز جمعه شرکت کند، پس مبلغی را صدقه دهد (تا کفّاره ی عدم حضور او در نماز جمعه باشد).(6)

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله فرمود: هرکس در زمان حیات و یا پس از مرگ من، نماز جمعه را از روی انکار یا استخفاف و سبک شمردن ترک کند، خداوند کارش را جمع نمی کند، در امورش برکت قرار نمی دهد و حج و صدقه او قبول نیست، مگر آن که توبه کند.(7)

ص:142


1- 902. مستدرک الوسائل، ج 6، ص 42.
2- 903. بحار الانوار، ج 89، ص 256.
3- 904. مستدرک الوسائل، ج 6، ص 7.
4- 905. مستدرک الوسائل، ج 8، ص 407.
5- 906. کنز العمّال، حدیث 21147.
6- 907. کنز العمّال، حدیث 21139.
7- 908. مستدرک الوسائل، ج 6، ص 10.

131. نماز و بازدارندگی از منکرات

(1)

سؤال: چگونه نماز فرد و جامعه را از فحشا و منکر باز می دارد؟

پاسخ: 1. ریشه ی تمام منکرات غفلت است و خداوند در آیه 179 سوره ی اعراف، انسان غافل را از حیوان بدتر شمرده است. «اولئک کالانعام بل هم اضلّ اولئک هم الغافلون» و نماز چون یاد خدا و بهترین وسیله ی غفلت زدایی است، پس زمینه ی منکرات را از بین می برد.

2. اقامه ی نماز و داشتن رنگ الهی، مانع گرفتن رنگ شیطانی است. چنانکه کسی که لباس سفید بپوشد، حاضر نیست در جای کثیف و آلوده بنشیند.

3. در کنار نماز، معمولاً توصیه به زکات شده است، که فرد را از منکر بخل و بی تفاوتی در برابر محرومان و جامعه را از منکر فقر که زمینه ی رویکرد به منکرات است، رها می سازد.

4. نماز، دارای احکام و دستوراتی است که رعایت هر یک از آنها انسان را از بسیاری گناهان باز می دارد، مثلاً:

* شرط حلال بودن مکان و لباس نمازگزار، انسان را از تجاوز به حقوق دیگران باز می دارد.

* رعایت شرط پاک بودن آب وضو، مکان، لباس و بدن نمازگزار، انسان را از آلودگی و بی مبالاتی دور می کند.

* شرط اخلاص، انسان را از منکر شرک، ریا و سُمعه باز می دارد.

* شرط قبله، انسان را از منکر بی هدفی و به هر سو توجّه کردن باز می دارد.

* رکوع و سجده، انسان را از منکر تکبّر باز می دارد.

* توجّه به پوشش مناسب در نماز، انسان را از منکر برهنگی و بی حیایی حفظ می کند.

* توجّه به عدالت امام جماعت، سبب دوری افراد از فسق و خلاف می شود.

* نماز جماعت، انسان را از گوشه گیری نابجا نجات می دهد.

* احکام و شرایط نماز جماعت، بسیاری از ارزش ها را زنده می کند از جمله: مردمی بودن، جلو نیافتادن از رهبر، عقب نماندن از جامعه، سکوت در برابر سخن حقّ امام جماعت، نظم و

ص:143


1- 909. ذیل آیه 45 سوره عنکبوت.

انضباط، ارزش گذاری نسبت به انسان های با تقوا، دوری از تفرقه، دوری از گرایش های مذموم نژادی، اقلیمی، سیاسی و حضور در صحنه که ترک هریک از آنها، منکر است.

* لزوم تلاوت سوره حمد در هر نماز، رابطه ی انسان را با آفریننده ی جهان، «ربّ العالمین»، با تشکّر، تعبّد و خضوع در برابر او، «ایّاک نعبد» با توکّل و استمداد از او، «ایّاک نستعین»، با توجّه و یادآوری معاد، «مالک یوم الدین» با رهبران معصوم و اولیای الهی، «انعمت علیهم»، با برائت از رهبران فاسد، «غیرالمغضوب» و رابطه ی انسان را با دیگر مردم جامعه «نعبد و نستعین» بیان می کند که غفلت از هریک از آنها منکر، یا زمینه ساز منکری بزرگ است.

132. جایگاه روز جمعه در آیات و روایات

(1)

رسول گرامی اسلام در معراج مشاهده فرمود که فرشتگان برای کسانی که روز جمعه به نماز جمعه حاضر شوند و غسل جمعه کنند، طلب مغفرت می نمایند و می گویند: «الّلهم اغفر للذین یحضرون صلاه الجمعه الّلهم اغفر للذین یغتسلون یوم الجمعه»(2)

در اسلام، در میان روزها، روز جمعه از اهمیّت خاصی برخوردار است و روایات در این باره بسیار است که به برخی از آنها اشاره می شود:

* پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: جمعه، سرور روزهای هفته و دارای بزرگ ترین مرتبه در نزد خداوند متعال است.(3)

* جمعه، روز کمک به محرومان و فقراست. در حدیث می خوانیم که پرداخت صدقه و انفاق خود را در روز جمعه پرداخت کنید.(4)

* جمعه، عید مسلمانان است.(5)

* جمعه روز ظهور امام زمان علیه السلام و پایان غیبت آن حضرت است: «یخرج قائمنا یوم الجمعه»(6)

* در روز جمعه درهای آسمان برای بالا رفتن اعمال بندگان باز می شود.(7)

ص:144


1- 910. ذیل آیه 9 سوره جمعه.
2- 911. مستدرک الوسائل، ج 6، ص 91.
3- 912. وسائل الشیعه، ج 5، ص 17.
4- 913. وسائل الشیعه، ج 5، ص 67.
5- 914. وسائل الشیعه، ج 5، ص 66.
6- 915. کمال الدین، ص 164.
7- 916. وسائل الشیعه،ج 5، ص 325.

* پیامبر می فرماید: در روز جمعه خداوند کارهای نیک را چند برابر و کارهای زشت را محو می کند، به درجات مؤمنان می افزاید، دعاها را اجابت می کند، بلاها را دور و حاجات مؤمنین را برآورده می سازد.(1)

هرکس روز جمعه به زیارت قبر پدر و مادر یا یکی از آنها برود، گناهانش بخشیده و نام او در زمره نیکان نوشته می شود.(2)

در روز جمعه، غسل جمعه را ترک نکنید که سنّت پیامبر اسلام است و از بوی خوش بهره گیرید و لباس نیکو در بر کنید.(3)

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: آیا به شما خبر دهم چه کسی اهل بهشت است؟ کسی که گرما و سرمای شدید او را از اعمال روز جمعه باز ندارد.(4)

در روز جمعه تا آنجا که توان دارید، کارهای خیر انجام دهید. «و لیفعل الخیر ما استطاع»(5)

برای کسی که در روز جمعه به نظافت پردازد و ناخن و موی سر و صورت خود را کوتاه کند و مسواک زند... و به سوی نماز جمعه برود، هفتاد هزار فرشته او را بدرقه کنند و برای او استغفار و شفاعت نمایند.(6)

133. نمازشب

(7)

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: بهترین شما کسی است که کلامش نیکو باشد، گرسنگان را سیر کند و به هنگامی که مردم در خوابند، نماز شب بخواند.(8)

آن حضرت سه بار به علی بن ابیطالب فرمود: بر تو باد به نماز شب. «علیک بصلاه الیل، علیک بصلاه الیل، علیک بصلاه الیل»(9)

امام صادق علیه السلام فرمود: شرافت مؤمن به نماز شب است و در روایتی دیگر فرمود: زینت و

ص:145


1- 917. وسائل الشیعه، ج 5، ص 63.
2- 918. صلاه الجمعه، ص 245.
3- 919. کافی، ج 3، ص 417.
4- 920. کنزالعمال، حدیث 21085.
5- 921. وسائل الشیعه، ج 5، ص 78.
6- 922. مستدرک، ج 6، ص 46.
7- 923. ذیل آیه 6 تا 9 سوره مزّمل.
8- 924. بحارالانوار، ج 87، ص 142.
9- 925. وسایل الشیعه، ج 5، ص 268.

افتخار مؤمن به خواندن نماز شب است.(1)

شخصی به حضرت علی علیه السلام گفت: من از توفیق خواندن نماز شب محروم شده ام! امام علیه السلام فرمود: «قَیَّدتک ذنوبک» گناهانت تو را بازداشته است.(2)

خداوند به حضرت موسی علیه السلام خطاب کرد: ای موسی، دروغ می گوید کسی که خیال می کند مرا دوست دارد ولی هنگامی که شب فرا رسد، به جای گفتگو با من، به خواب می رود.(3)

پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: دو رکعت نماز در دل شب، از دنیا و آنچه در آن است نزد من محبوب تر است.(4)

براساس روایات، نماز شب، سبب بخشش گناهان روز می شود.(5)

در روایات از نماز شب به عنوان عامل زیاد شدن رزق، ادای دین، رفع همّ و غمّ و جلای چشم یاد شده است.(6)

همچنین، نماز شب، سبب سلامتی بدن و دریافت رحمت الهی شمرده شده است.(7)

خداوند در قرآن پاداش بعضی از اعمال را بیان فرموده است ولی در مورد نماز شب می فرماید: هیچ کس نمی داند که خداوند چه چیزی برای او ذخیره کرده است: «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم...»(8)

134. تهجّد و نمازشب

(9)

«هَجود»، به معنای خوابیدن است و «تَهجّد»، به معنای برطرف کردن خواب با عبادت می باشد.

نماز شب از نمازهای بسیار با فضیلت است و در سوره های مزّمل و مدّثر آمده است: «قم الّیل الاّ قلیلاً» در روایات بیش از 30 فضیلت برای نمازشب برشمرده شده است که به

ص:146


1- 926. بحارالانوار، ج 87، ص 140.
2- 927. بحارالانوار، ج 80، ص 128.
3- 928. اعلام الدین دیلمی، ص 263.
4- 929. علل الشرایع، ص 363.
5- 930. فروع کافی، ج 3، ص 366.
6- 931. سفینهالبحار، ج 2، ص 46.
7- 932. بحارالانوار، ج 84، ص 144.
8- 933. سجده، 17.
9- 934. ذیل آیه 79 سوره اسراء.

برخی از فضایل آن اشاره می شود:

* تمام انبیا نمازشب داشتند. نماز شب، رمز سلامتی بدن وروشنایی قبر است. نماز شب، در اخلاق، رزق، برطرف شدن اندوه، ادای دین و نورچشم مؤثّر است.(1)

* نماز شب، گناه روز را محو می کند و نور قیامت است.(2)

* امام صادق علیه السلام می فرماید: پاداش نماز شب آن قدر زیاد است که خداوند می فرماید: «فلاتعلم نفس ما اُخفی لهم من قُرّه اَعین جزاء بما کانوا یعملون»(3) هیچ کس پاداشی را که برای آنان در نظر گرفته شده نمی داند.(4)

* امام صادق علیه السلام می فرماید: شرف مؤمن، نماز شب است و عزّتش، آزار واذیّت نکردن مردم.

* ابوذر کنار کعبه مردم را نصیحت می کرد که برای وحشت و تنهایی قبر، در دل شب دو رکعت نماز بخوانید.

* درمانده کسی است که از نماز شب محروم باشد.

* بهترین شما کسی است که اطعام کند، سلام را آشکارا بدهد و هنگامی که مردم در خوابند، نماز بخواند.

سه چیز بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله واجب بود و بر دیگران مستحبّ: نماز شب، مسواک و سحرخیزی.(5)

در کلمه ی «مقاماً» عظمت نهفته است (به خاطر تنوین) و در روایات آمده که «مقام محمود» همان شفاعت است.(6)

حضرت علی علیه السلام می فرماید: گناهان و اعمال و رفتار بد انسان، موجب محرومیّت او از نمازشب می شود.(7)

خداوند به تمام قطعات زمان سوگند یاد کرده است. مثلاً: «والفجر»(8)، «والصبح»(9)،

ص:147


1- 935. سفینه البحار.
2- 936. بحار، ج 84، ص 140.
3- 937. سجده، 17.
4- 938. تفسیر مجمع البیان.
5- 939. تفسیر فرقان.
6- 940. تفسیر نورالثقلین.
7- 941. بحار، ج 87، ص 145.
8- 942. فجر، 1.
9- 943. مدّثر، 34.

«والنهار»(1)، «والعصر»؛ اما به سحر سه بار سوگند یاد شده است: «والیل اذا یسر»(2)، «والیل اذا عَسعَس»(3)، «والیل اذ اَدبر»(4) یعنی سوگند به شب هنگام تمام شدنش. و در باره ی استغفار در سحر دو آیه آمده است: «وبالاسحار هم یستغفرون»(5)، «المستغفرین بالاسحار»(6)

135. سیمای زکات

(7)

حکم زکات در مکّه نازل شده است؛ امّا به علّت کمی مسلمانان و اندک بودن پول زکات، مردم خودشان می پرداختند. پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، مسأله ی گرفتن زکات از مردم و واریز کردن آن به بیت المال و تمرکز آن توسّط حاکم اسلامی مطرح شد. «خذ من اموالهم صدقه»(8)

زکات مخصوص اسلام نیست، بلکه در ادیان پیشین نیز بوده است. حضرت عیسی علیه السلام در گهواره به سخن آمد وگفت: «اوصانی بالصلاهِ والزّکاه»(9) و حضرت موسی علیه السلام خطاب به بنی اسرائیل می فرماید: «اقیموا الصلاه واتُوا الزّکاه»(10) و درباره ی عموم پیامبران می خوانیم: «وجعلناهم ائمّهً یهدون بامرنا واوحینا الیهم فعلَ الخیراتِ واقامَ الصلاه وایتاء الزکاه»(11)

ص:148


1- 944. شمس، 3.
2- 945. فجر، 4.
3- 946. تکویر، 17.
4- 947. مدّثر، 33.
5- 948. ذاریات، 18.
6- 949. آل عمران، 17.
7- 950. ذیل آیه 60 سوره توبه.
8- 951. توبه، 103.
9- 952. مریم، 32.
10- 953. بقره، 34.
11- 954. انبیاء، 73.

در قرآن چهار تعبیر برای زکات بیان شده است:

1. ایتاء مال. « وآتی المال علی حبّه ذوی القربی»(1)

2. صدقه. « خذ من اموالهم صدقه»(2)

3. انفاق. «یقیموا الصلاه وینفقوا»(3)

4. زکات. «یقیمون الصلاه ویؤتون الزکاه»(4)

در قرآن، معمولاً زکات همراه با نماز آمده است و طبق روایات، شرط قبولی نماز، پرداخت زکات است. این پیوند رابطه ی با خدا ورابطه ی با مردم را می رساند.

در قرآن هیچ یک از واجبات دین، این گونه مقارن با نماز نیامده است.

گرفتن زکات بر سادات حرام است، گروهی از بنی هاشم از پیامبر9 تقاضا کردند تا مسئول جمع آوری زکات چهارپایان باشند و بدین وسیله سهمی به عنوان کارگزاران زکات نصیبشان گردد. حضرت فرمودند: زکات بر من و شما حرام است.(5) مگر آنکه دهنده و گیرنده ی زکات هر دو سیّد باشند.

قانون زکات، به معنای تمایل اسلام به وجود قشرِ فقیرِ زکات گیرنده و ثروتمندِ زکات دهنده نیست، بلکه راه حلّی برای یک واقعیّت خارجی جامعه است. اغنیا هم گاهی با پدیده هایی چون سرقت، آتش سوزی، تصادف، جنگ و اسارت مواجه می شوند و در نظام اسلامی باید بودجه ای برای تأمین اجتماعی باشد.

در روایات آمده است: خداوند در مال اغنیا به مقدار حلّ مشکل نیازمندان حقّی قرار داده است و اگر می دانست که برایشان کافی نیست، آن را می افزود. اگر مردم حقوق فقرا را به آنان می پرداختند، همه زندگی خوبی داشتند و اگر اغنیا زکات می دادند، فقیری در کار نبود.(6)

بر خلاف عقیده ی بعضی در مورد جلوگیری از افزایش درآمد افراد و محدود ساختن آن، اسلام عقیده دارد که باید به انسان آزادی نسبی داد تا با تلاش، ابتکار و بهره گیری از طبیعت رشد کند، ولی مالیات هم بپردازد.

شرط مصرف زکاتِ در راه خدا، «فی سبیل اللَّه» فقر نیست، بلکه در هر جا که کمک به حاکمیّت خطّ اسلام کند، می توان خرج کرد.(7)

برای نجات جامعه از شرّ افراد شرور، می توان از زکات استفاده کرد و این مشمولِ«والمؤلفه قلوبهم» است.(8)

ص:149


1- 955. بقره، 77.
2- 956. توبه، 103.
3- 957. ابراهیم، 31.
4- 958. مائده، 55.
5- 959. تفسیر نورالثقلین؛ کافی، ج 4، ص 58.
6- 960. وسائل، ج 6، ص 4.
7- 961. تفسیر روح المعانی.
8- 962. تفسیر روح المعانی.

اگر بر گردن کسی، دیه ثابت شد و توان پرداخت نداشت، مشمول «والغارمین» است و می توان از زکات به او کمک کرد.(1)

شاید تعبیر «وفی الرقاب»، شامل مصرف زکات برای آزادسازی زندانیان یا تأمین مخارج آنان هم بشود.

تقسیم زکات در موارد هشتگانه، لازم نیست یکسان باشد؛ بلکه زیر نظر حاکم اسلامی و به مقدار نیاز و ضرورت تقسیم می شود.

زکات، عامل تعدیل ثروت است.

زکات، تشکّر عملی از داده های الهی است.

زکات، فاصله ی طبقاتی را کاسته، کینه ی میان فقرا و ثروتمندان را می زداید.

زکات، روح سخاوت و رحمت را در انسان زنده ساخته، از دنیا طلبی و وابستگی مادّی می کاهد.

زکات، پشتوانه ی تأمین اجتماعی محرومان است. به فقیر می گوید: نگران نباش، به ورشکسته می گوید: تلاش مجدّد کن، به مسافر می گوید: از ماندن در راه نترس، به کارمند می گوید: سهم تو محفوظ است، به بردگان وعده ی آزادی می دهد، بازار خدمات الهی را رونق می بخشد و دل های دیگران را به اسلام جذب می کند.

غفلت از یاد خدا، بهره کشی از مردم، سنگدلی، طغیان و عیّاشی، ثمره ی تکاثر و ثروت اندوزی است و زکات، داروی این بیماری است.

زکات، علاوه بر محرومیت زدایی، گرایش به اسلام را می افزاید و یا لااقل موجب ترک همکاری افراد با دشمنان اسلام می گردد. چنانکه در روایات آمده است که گاهی افرادی که ایمان ضعیفی دارند، با کمک های مالی و نزدیک شدن به اسلام، ایمانشان استوار می شود.(2)

زکات که نموداری از نظام اسلامی است زمینه ساز عدالت اجتماعی، فقرزدایی، تأمین

ص:150


1- 963. تفسیر مراغی.
2- 964. تفسیر نورالثقلین.

کارمندان، محبوبیت بین المللی، آزادی بردگان وافراد در بند، به حرکت درآوردن نیروها، حفظ آیین وکیان مسلمانان وگسترش خدمات عمومی است.

136. زکات در روایات

(1)

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: در چه مقدار مال، زکات واجب می شود؟ حضرت فرمود: زکات ظاهر یا باطن؟ گفتند: هر دو. حضرت ابتدا نصابی را برای زکات ظاهر بیان نموده و آنگاه در بیان زکات باطن فرمودند: «فلا تستأثر علی اخیک بما هو احوج الیه منک»(2) آنچه را برادر دینی ات به آن نیازمندتر از توست، او را انتخاب و ترجیح دهی.

* در روایتی دیگر، آن حضرت می فرماید: «انّما اعطاکم اللَّه هذه الفضول من الأموال لتوجّهوها حیث وجّهها اللَّه تعالی و لم تُعطِّلوها لتکنِزوها»(3) خداوند این مال های اضافی را به شما عطا کرد تا در مسیر رضای او خرج کنید، نه آنکه احتکار و گنج کنید.

* طبق روایات، امام زمان علیه السلام چون ظهور کند، گنج ها را حرام می کند و همه را به مصرف مبارزات خود می رساند.

* پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اِنّ اللَّه فرض علی اغنیاء المسلمین فی اموالهم القدرَ الّذی یَسَعُ فقرائهم... اَلا انّ اللَّه یحاسبهم حساباً شدیداً و یعذّبهم عذابا الیما»(4) خداوند، در مال مسلمانانِ ثروتمند، به مقداری زکات واجب کرده که کفاف فقرا را بدهد، آگاه باش! همانا خداوند آنان را اگر به وظیفه ی خود عمل نکنند، حسابرسی شدید می کند.

* رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هر مالی که زکات آن پرداخت نشود کنز است، گرچه پنهان نباشد، یا غیرطلا و نقره باشد.(5)

137. اهمیت زکات

(6)

* زکات، یکی از پنج چیزی است که بنای اسلام بر آن استوار است.

* در قرآن 32بار کلمه «زکات» و 32بار واژه «بَرَک» آمده، گویا زکات مساوی با برکت است.

ص:151


1- 965. ذیل آیه 34 سوره توبه.
2- 966. تفسیر صافی.
3- 967. تفسیر صافی.
4- 968. تفسیر صافی.
5- 969. تفسیر کنزالدقائق.
6- 970. ذیل آیه 3 تا 6 سوره مؤمنون.

* پیامبراکرم صلی الله علیه وآله افرادی را که زکات نمی دادند، از مسجد بیرون کرد.

* حضرت مهدی علیه السلام در انقلاب بزرگ خود، با تارکین زکات می جنگد.

* کسی که زکات ندهد، هنگام مرگش به او گفته می شود: یهودی بمیر یا مسیحی.

* تارک زکات در لحظه ی مرگ از خداوند می خواهد که او را به دنیا باز گرداند تا کار نیک انجام دهد؛ امّا مهلت او پایان یافته است.

* امام صادق علیه السلام فرمود: اگر مردم زکات بدهند، هیچ فقیری در زمین باقی نمی ماند.

138. رمضان، ماه مهمانی خدا

(1)

در رمضان، مؤمنان با «یا ایّها الّذین آمنوا کُتب علیکم الصّیام» به مهمانی خداوند دعوت شده اند، و این مهمانی ویژگی هایی دارد:

1. میزبان، خداوند است و مهمانان را شخصاً دعوت کرده است.

2. وسیله ی پذیرایی، شب قدر، نزول قرآن، فرود آمدن فرشتگان، استجابت دعا، لطافت روح، و دوری از دوزخ است.

3. زمان پذیرایی، ماه رمضان است که به گفته ی روایات، اوّل آن رحمت، وسط آن مغفرت و آخر آن پاداش است.

4. چگونگی پذیرایی، شب قدر به گونه ای است که در آن نیاز یک سال مهمانان تأمین می شود و زمین با نزول فرشتگان در شب قدر مزیّن می گردد.

5. غذای این ماه، غذای روح است که برای رشد معنوی لازم است، نه غذای جسم. لطف غذای این مهمانی، آیات قرآن است که تلاوت یک آیه ی آن در ماه رمضان، همچون تلاوت تمام قرآن در ماه های دیگر است.

این مهمانی، هیچ گونه همخوانی و شباهتی با مهمانی های دنیوی ندارد. خداوندِ عالِم و غنی و خالق و باقی و عزیز و جلیل، میزبان انسان های جاهل و فقیر و فانی و مخلوق و ذلیل می شود و می گوید: «من دعایتان را مستجاب می کنم و برای هر نفسی که در ماه رمضان

ص:152


1- 971. ذیل آیه 185 سوره بقره.

می کشید، پاداش تسبیحی عطا می کنم».(1)

139. آداب مهمانی

در وسائل الشیعه(2) برای اخلاق روزه دار در ضمن روایت مفصّلی می خوانیم: «روزه دار بایداز دروغ، گناه، مجادله، حسادت، غیبت، مخالفت با حقّ، فحش و سرزنش و خشم، طعنه و ظلم و مردم آزاری، غفلت، معاشرت با فاسدان، سخن چینی و حرام خواری، دوری کند و نسبت به نماز، صبر و صداقت و یاد قیامت توجّه خاصّ داشته باشد».

شرط حضور در این مهمانی، فقط تحمّل گرسنگی نیست. در حدیث آمده است: «آن کس که از اطاعت رهبران آسمانی، سرباز زند ویا در مسائل خانوادگی و شخصی با همسر خود بدرفتار و نامهربان باشد ویا از تأمین خواسته های مشروع او خودداری کند و یا پدر و مادرش از او ناراضی باشند، روزه او قبول نیست وشرایط این ضیافت را به جای نیاورده است».

روزه گرچه فوائد و منافع طبّی از قبیل: دفع و برطرف شدن مواد زاید بدن در اثر گرسنگی را دارد؛ امّا سحرخیزی ولطافت روح واستجابت دعا در ماه رمضان چیز دیگری است ومحروم واقعی کسی است که از این همه خیر وبرکت محروم باشد.

140. سیمای حج

(3)

* حج، یک بسیج عمومی و مانور موحدین است.

* حج، چهره ی زیبای عشق و تعبد است.

* حج، زنده نگاه داشتن خاطرات وخدمات پیامبرانی همچون ابراهیم واسماعیل و محمّد است. (درود خداوند بر همه ی آنان باد)

* حج، مرکز اجتماعات بین المللی مسلمانان است.

* حج، مرکز ارتباطها و تبادل اخبار و اطلاعات جهان اسلام است.

* حج، پشتوانه ی اقتصاد مسلمانان وایجاد اشتغال برای ده ها هزار مسلمان است.

ص:153


1- 972. خطبه ی پیامبر صلی الله علیه وآله در جمعه آخر ماه شعبان.
2- 973. وسائل الشیعه، ج 7، ص 119.
3- 974. ذیل آیه 28 سوره حج.

* حج، بهترین فرصت و زمان برای تبلیغات اسلامی، افشاگری توطئه ها، حمایت از مظلومان، برائت از کفّار و ایجاد رعب و وحشت در دل آنان است.

* حج، بهترین فرصت و زمان برای توبه، یاد مرگ و معاد، از همه چیز بریدن و صحرای عرفات و مشعر را دیدن و در انتظار مهدی موعودعلیه السلام نشستن است.

141. فایده امر به معروف و نهی از منکر

(1)

امر به معروف و نهی از منکر در اسلام از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و آثار و فواید بسیاری زیادی دارد، از جمله:

1. گاهی امر و نهی ما امرور اثر نمی کند، ولی در تاریخ، فطرت و قضاوت دیگران اثر دارد. چنانکه امام حسین علیه السلام در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شد، تا وجدان مردم در طول تاریخ بیدار شود.

2. گاهی امر و نهی، فضا را برای دیگران حفظ می کند. چنانکه فریاد اذان مستحبّ است، گرچه شنونده ای نباشد، ایستادن به هنگام قرمز شدن چراغ راهنمایی لازم است، گرچه ماشینی نباشد. زیرا حفظ قانون و فضای احترام به قانون، لازم است.

3. گاهی امر و نهی ما، گناهکاران را از گناه باز نمی دارد، ولی گفتن های پی در پی، لذّت گناه را در کام او تلخ می کند و لااقل با خیال راحت گناه نمی کند.

4. برای حفظ آزادی باید امر و نهی کرد، زیرا نگفتن، جامعه را به محیط خفقان و ترس و سکوت تبدیل می کند.

5. امر ونهی برای خود انسان مقام آفرین است، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن می فرماید: «و من احسن قولاً ممّن دعا الی اللّه»(2)

6. امر به معروف و نهی از منکر، اگر در دیگران اثر نکند، لااقل برای خود ما یک نوع قرب به خداوند، تلقین و تمرین شجاعت و جلوه ی سوز و تعهّد است.

7. گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمی کند؛ امّا روزی که خلافکار در بن بست قرار گرفت و

ص:154


1- 975. ذیل آیه 164 سوره اعراف.
2- 976. فصّلت، 33.

وجدانش بیدار شد، می فهمد که شما حقّ گفته اید. بنابراین اگر امروز اثر نکند، روزگاری اثر خواهد کرد.

8. امر و نهی، وجدان انسان را آرام می کند، انسان با خود می گوید که من به وظیفه ام، عمل کردم، این آرامش وجدان با ارزش است، گرچه دیگران گوش ندهند.

9. امر به معروف ونهی از منکر، سیره ی انبیاست، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن می فرماید: «و اذا ذکّروا لایذکرون»(1) و یا بارها می فرماید: مردم سخنان و ارشادهای پیامبران را گوش نمی دادند و از آنها روی می گرداندند. بنابراین ما نباید توقّع داشته باشیم که همه به سخنان ما گوش بدهند.

10. امر به معروف، یک اتمام حجّت برای خلافکار است تا در قیامت نگوید کسی به من نگفت، علاوه بر آنکه عذری هم برای گوینده است تا به او نگویند چرا نگفتی؟

11. هنگام قهر الهی، آمرین به معروف نجات خواهند یافت. (آیه ی بعد به آن اشاره می کند)

به هرحال، انبیا و اوصیا در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شدند تا حقّ گم نشود واز میان نرود، چنانکه قرآن در آیاتی می فرماید: «یقتلون الانبیاء»(2)، «یقتلون النبیّین»(3) و «یقتلون الّذین یأمرون بالقسط»(4) که از این آیات استفاده می شود، گاهی در امر به معروف باید تا مرز شهادت پیش رفت.

142. همراهی نماز و امر به معروف و نهی از منکر

(5)

چون آیه ی 114 پیرامون نماز و این آیه در مورد نهی از منکر است، بجاست تا به آیاتی از قرآن مجید که در آنها مسائل «نماز» و «امر به معروف ونهی از منکر» در کنار هم و متأثّر از یکدیگر آمده، اشاره ای داشته باشیم. از جمله ی این آیات عبارتند از:

الف: «انّ الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر»(6) قطعاً نماز، انسان را از زشتی ها و منکرات باز می دارد.

ص:155


1- 977. صافّات، 13.
2- 978. آل عمران، 112.
3- 979. بقره، 61.
4- 980. آل عمران، 21.
5- 981. ذیل آیه 116 سوره هود.
6- 982. عنکبوت، 45.

ب: «انّ الحسنات یذهبن السیئات»(1) همانا خوبی ها (مثل نماز) بدی ها را محو می کند.

ج: «اقم الصلاه و أمر بالمعروف و انه عن المنکر»(2) نماز به پادار و امر به معروف کن و از منکر بازدار.

د: «الذین ان مکنّاهم فی الارض اقاموا الصلاه و اتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نَهَوا عن المنکر»(3) مؤمنان واقعی آنانند که اگر در زمین به آنها مکنت و قدرت بخشیم، نماز به پا می دارند و زکات می پردازند.

143. تولّی و تبرّی در قرآن

(4)

در سوره مجادله بارها سخن از تولّی و تبرّی مطرح شده است که بیانگر اهمیّت دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خداست:

«تولّوا قوماً غضب اللّه علیهم»، «لا تجد... یوادون من حادّ اللّه»

امام رضاعلیه السلام فرمود: «کمال الدین ولایتنا والبرائه من عدّونا» کمال دین، در پذیرش ولایت ما و دوری از دشمنان ماست.

به امام صادق علیه السلام گفتند: فلانی به شما محبت می ورزد ولی نسبت به برائت از دشمنان شما ضعیف عمل می کند. حضرت فرمودند: دروغ می گوید کسی که ادّعای محبت ما را دارد و از دشمن ما دوری نجسته است.(5)

امام صادق علیه السلام فرمود: «اوحی اللّه الی نبیّ من انبیائه قل للمؤمنین لا تلبسوا لباس اعدایی و لا تطعموا مطاعم اعدایی و لا تسلکوا مسالک اعدایی فتکونوا اعدایی کما هم اعدایی»(6) خدای سبحان به پیامبری از پیامبرانش وحی فرمود که به مؤمنین بگو: مانند دشمنان من لباس نپوشند و مانند دشمنان من غذا نخورند و در نحوه زندگی و رفتار، مانند دشمنان من نباشند، چرا که در این صورت دشمنان من محسوب می شوند. هم چنانکه آنان دشمنان من هستند.

ص:156


1- 983. هود، 114.
2- 984. لقمان، 14.
3- 985. حج، 41.
4- 986. ذیل آیه 22 سوره مجادله.
5- 987. بحار، ج 27، ص 58.
6- 988. وسائل، ج 3، ص 279.

«هل الدین الاّ الحبّ والبغض»(1) آیا دین، جز حبّ و بغض است؟

ایمان با کفر سازگار نیست. به نوح درباره ی فرزندش گفته می شود: «انه لیس من اهلک»(2) هنگامی که برای ابراهیم ثابت شد عموی او منحرف است از او برائت جست: «فلما تبیّن له انه عدوّ للّه تبرّأ منه»(3) حتّی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله از استغفار برای مشرکان منع می شود. «ما کان للنبی والّذین آمنوا ان یستغفروا للمشرکین ولو کانوا اولی قربی من بعد ما تبین لهم انهم اصحاب الجحیم»(4)

144. تکلیف در حدّ مقدورات

(5)

احکام اسلام، هماهنگ با توان و امکانات انسان است و هیچ گاه عسر و حرج به دنبال ندارد. چنانکه برای بیمار، تیمم را به جای وضو قرار داده، نماز را در هر حالتی که می تواند بخواند، تکلیف کرده، روزه را از او برداشته و به جای آن کفّاره قرار داده است. اکنون به برخی آیات که این ویژگی دستورات الهی را بیان می دارد، اشاره می کنیم:

«علم ان لن تحصوه فتاب علیکم» خداوند دانست که شما توان احصا ندارید، پس بر شما آن را بخشید.

«فاقرؤا ما تیسّر من القرآن» به مقدار میسر قرآن بخوانید.

«الآن خفّف اللّه عنکم»(6) اکنون به شما تخفیف داد.

«اعدّوا لهم ما استطعتم»(7) به مقداری که استطاعت دارید، عِدّه و عُدّه جمع کنید.

«للّه علی الناس حجّ البیت من استطاع»(8) هرکس که توان و استطاعت دارد، باید حجّ بگذارد.

«لا یکلّف اللّه نفساً الاّ وسعها»(9) خداوند هیچ کسی را جز به مقدار توانش، تکلیف نکرده است.

ص:157


1- 989. بحار، ج 65، ص 63.
2- 990. هود، 48.
3- 991. توبه 114.
4- 992. توبه، 113.
5- 993. ذیل آیه 20 سوره مزّمل.
6- 994. انفال، 66.
7- 995. انفال، 60.
8- 996. آل عمران، 97.
9- 997. بقره، 286.

«لا یکلّف اللّه نفساً الاّ ما اتاها»(1) خداوند هیچ کسی را جز به مقداری که به او عطاکرده، تکلیف نمی کند.

«فمن کان منکم مریضاً او علی سفر فعدّه من ایّام اُخر»(2) آن که بیمار است یا در سفر است، در رمضان روزه نگیرد و به زمانی دیگر موکول کند.

«و لم تجدوا ماءً فتیمّموا»(3) اگر آب نیافتید، تیمم کنید.

«یرید اللّه بکم الیّسر»(4) خداوند برای شما آسانی خواسته است.

«لیس علی الاعمی حرج و لا علی المریض»(5) بر فرد نابینا و بیمار، تکلیف حضور در میدان جهاد نیست.

145. تسلیم خدا بودن

(6)

در قرآن یکصد و چهل مرتبه، کلماتی از ریشه ی «سِلْم» بکار رفته و واژه هایی همچون سلام، اسلام و مسلم از این مادّه است.

تسلیم غیر خدا بودن، بردگی و اسارت است، ولی تسلیم خدا بودن، آزادی و رشد است. چنانکه قرآن می فرماید: «فمَن اَسلم فاولئک تَحَرَّوا رَشَداً»(7) راستی اگر تمام هستی تسلیم خدایند، چرا ما نباید تسلیم او باشیم؟! قرآن می فرماید: «أ فغیر دین اللّه یبغون و له اسلم مَن فی السموات و الارض»(8) آیا به سراغ غیر خدا می روید در حالی که هرکس در آسمان ها و زمین است، تسلیم اوست.

خداوند، فرمانِ تسلیمِ بشر را صادر فرموده است، «فله اَسلِموا»(9) پیامبر نیز باید تسلیم خدا باشد، «اُمرت أن اکون اوّل من اسلم»(10) در این آیه نیز می فرماید: «و مَن یُسلم وجهه الی اللّه و هو محسن فقد استمسک بالعروه الوثقی» هر نیکوکاری که خالصانه جهت گیری الهی داشته باشد، به ریسمان محکمی چنگ زده است. در آیه ای دیگر می خوانیم: «مَن

ص:158


1- 998. طلاق، 7.
2- 999. بقره، 184.
3- 1000. نساء، 43.
4- 1001. بقره، 185.
5- 1002. فتح، 17.
6- 1003. ذیل آیه 22 سوره لقمان.
7- 1004. جنّ، 14.
8- 1005. آل عمران، 83.
9- 1006. حج، 34.
10- 1007. انعام، 14.

اَسلم وجهه للّه و هو محسن فله اجره عند ربّه»(1) نیکوکاری که خالصانه، تسلیم خدا باشد، پاداشی تضمین شده دارد. یا می خوانیم: «و مَن احسن ممّن اَسلم وجهه للّه»(2) چه کسی بهتر است از آنکه خود را تسلیم خدا کرده است.

146. تکیه گاه مطمئن

انسان برای نجات و پیروزی خود، تکیه گاه های متعدّدی انتخاب می کند و به ریسمان های گوناگونی چنگ می زند، مانند: قدرت، ثروت، مقام، فامیل، دوست، نَسَب و... ولی همه ی این طناب ها روزی پاره می شوند و این تکیه گاه ها کارایی خود را از دست می دهند. تنها چیزی که پایدار، ماندگار و عامل نجات است، چنگ زدن به ریسمان محکم الهی و تسلیم بودن در برابر او و انجام اعمال صالح است.

در روایات می خوانیم: رهبران معصوم و اهل بیت پیامبرعلیهم السلام و علاقه و مودّت آنان، ریسمان محکم الهی و عروهالوثقی می باشند. «نحن العروه الوثقی»(3)، «العروه الوثقی المودّه لآل محمّد»(4)

147. انواع اطاعت در قرآن

(5)

در قرآن، سه نوع اطاعت داریم:

1. اطاعت مطلق نسبت به خداوند، پیامبر و اولی الامر. «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»(6)

2. عدم اطاعت مطلق از کافران، منافقان، مفسدان، گناهکاران، ظالمان و... .«و لاتطع الکافرین و المنافقین»(7)، «لاتطع آثماً او کفوراً»(8)، «لا تتّبع سبیل المفسدین»(9)

3. اطاعت مشروط نسبت به والدین؛ یعنی اگر دستورات مفید یا مباح دادند، لازم است پیروی کنیم؛ امّا اگر تلاش کردند فرزند را به غیر خدا فراخوانند نباید اطاعت کرد.

ص:159


1- 1008. بقره، 112.
2- 1009. نساء، 125.
3- 1010. بحار، ج 26، ص 260.
4- 1011. بحار، ج 24، ص 85.
5- 1012. ذیل آیه 15 سوره لقمان.
6- 1013. نساء، 59.
7- 1014. احزاب، 1.
8- 1015. انسان، 24.
9- 1016. ص، 26.

148. عبادت، محدوده و شرایط آن

(1)

آیات وروایات، برای عبادت شیوه ها وشرایطی را بیان نموده است که در جای خود بحث خواهد شد؛ ولی چون این آیه، اوّلین فرمان الهی خطاب به انسان در قرآن است، سرفصل هایی را بیان می کنیم تا مشخّص شود، عبادت باید چگونه باشد:

1. عبادت مأمورانه؛ یعنی طبق دستور او و بدون کم و زیاد و خرافات.

2. عبادت آگاهانه، تا بدانیم مخاطب و معبود ما کیست. «حتّی تعلموا ماتقولون»(2)

3. عبادت خالصانه. «و لایشرک بعباده ربّه احداً»(3)

4. عبادت خاشعانه. «فی صلاتهم خاشعون»(4)

5. عبادت مخفیانه. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «أعظم العباده أجراً أخفاها»(5) عبادتی بزرگترین پاداش را دارد که پنهانی باشد.

6. عبادت عاشقانه. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «أفضل النّاس مَن عَشق العباده»(6) برترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد.

و خلاصه مطلب این که برای عبادت سه نوع شرط است؛

الف) شرط صحّت، نظیر؛ طهارت وقبله.

ب) شرط قبول، نظیر؛ تقوا.

ج) شرط کمال، نظیر؛ این که عبادت؛ آگاهانه، خاشعانه، مخفیانه وعاشقانه و... باشد.(7)

سؤال: در قرآن آمده است: «واعبد ربّک حتّی یاتیک الیقین»(8) یعنی، عبادت کن تا به یقین برسی. پس آیا اگر کسی به یقین رسید، دیگر نیازی به نماز خواندن ندارد؟!

پاسخ: اگر گفتیم: نردبان بگذار تا دستت به شاخه بالای درخت برسد، معنایش این نیست که هرگاه دستت به شاخه رسید، نردبان را بردار. چون در این صورت سقوط حتمی است. کسی

ص:160


1- 1017. ذیل آیه 21 سوره بقره.
2- 1018. نساء، 43.
3- 1019. کهف، 110.
4- 1020. مؤمنون، 2.
5- 1021. بحار، ج 70، ص 251.
6- 1022. بحار، ج 70، ص 253.
7- 1023. برای تفصیل بیشتر می توانید به کتاب «پرتوی از اسرار نماز» و «تفسیر نماز» نوشته مؤلف، مراجعه کنید.
8- 1024. حجر، 69.

که از عبادت جدا شد، مثل کسی است که از آسمان سقوط کند؛ «فکانّما خرّ من السماء» بعلاوه کسانی هم که به یقین رسیده اند، مانند: رسول خدا و امامان معصوم، لحظه ای دست از عبادت برنداشتند؛ بنابراین، مراد آیه بیان آثار عبادت است، نه تعیین محدوده ی عبادت که راه کمال پایان ندارد.

149. انواع سجده

(1)

سجده سه نوع است:

الف) سجده ی عبادت که مخصوص خداست مثل سجده ی نماز.

ب) سجده ی اطاعت، مثل سجده ی فرشتگان بر آدم که برای اطاعت فرمان خداوند بود.

ج) سجده ی تحیّت، تکریم وتشکّر از خداوند، مثل سجده ی یعقوب بر عاقبت یوسف.

150. شب قدر

(2)

کلمه «قدر» در قرآن، در چند معنا به کار رفته است:

الف) مقام و منزلت. چنانکه می فرماید: «و ما قدروا اللّه حقّ قدره»(3) آن گونه که باید، مقام و منزلت الهی را نشناختند.

ب) تقدیر و سرنوشت. چنانکه می فرماید: «جئت علی قدر یا موسی»(4) ای موسی تو بنا بر تقدیر (الهی به این مکان مقدّس) آمده ای.

ج) تنگی و سختی. چنانکه می فرماید: «و من قدر علیه رزقه...»(5) کسی که رزق و روزی بر او تنگ و سخت شود...

دو معنای اول در مورد «لیله القدر» مناسب است، زیرا شب قدر، هم شب با منزلتی است و هم شب تقدیر و سرنوشت است.

هستی، حساب و کتاب و قدر و اندازه دارد. «و اِن مِن شی ء الاّ عندنا خزائنه و ما ننزّله الاّ بقدر معلوم»(6) هیچ چیز نیست مگر آنکه خزانه آن نزد ماست و جز به مقدار تعیین شده

ص:161


1- 1025. ذیل آیه 50 سوره کهف.
2- 1026. ذیل آیات سوره قدر.
3- 1027. انعام، 91.
4- 1028. طه، 40.
5- 1029. طلاق، 7.
6- 1030. حجر، 21.

فرونمی فرستیم. حتّی مقدار نزول باران از آسمان حساب شده است. «و انزلنا من السماء ماء بقدر»(1) نه تنها باران، بلکه هر چیز نزد او اندازه دارد. «و کلّ شی ء عنده بمقدار»(2) چنانکه خورشید و ماه، از نظر حجم و وزن و حرکت و مدار آن حساب و کتاب دقیق دارد. «و الشمس و القمر بحسبان»(3)

خداوند در شب قدر، امور یک سال را تقدیر می کند، چنانکه قرآن در جایی دیگر می فرماید: «فیها یفرق کلّ امر حکیم»(4) در آن شب، هر امر مهمّی، تعیین و تقدیر می شود. بنابراین، شب قدر منحصر به شب نزول قرآن و عصر پیامبر نیست، بلکه در هر رمضان، شب قدری هست که امور سال آینده تا شب قدر بعدی، اندازه گیری و مقدّر می شود.

بیدار بودن شب قدر و احیای آن با دعا و نماز و قرآن، مورد سفارش پیامبر و اهل بیت آن حضرت بوده است و در میان سه شب، بر شب بیست و سوم تأکید بیشتری داشته اند. چنانکه شخصی از پیامبر پرسید: منزل ما از مدینه دور است، یک شب را معیّن کن تا به شهر بیایم. حضرت فرمود: شب بیست و سوم به مدینه داخل شو.(5)

امام صادق علیه السلام در حالی که بیمار بودند، خواستند که شب بیست و سوم ایشان را به مسجد ببرند(6) و حضرت زهراعلیها السلام در این شب، با پاشیدن آب به صورت بچه ها، مانع خواب آنها می شدند.(7)

در روایات آمده است که دهه آخر ماه رمضان، پیامبر بستر خواب خود را جمع نموده و ده شب را احیا می داشت.(8)

در حدیثی طولانی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می خوانیم که حضرت موسی علیه السلام به خدا عرض کرد: خدایا مقام قربت را خواهانم. پاسخ آمد: «قُرْبی لِمَن اسْتَیْقَظَ لَیْلَهَ الْقَدْر»، قرب من، در بیداری شب قدر است.

ص:162


1- 1031. مؤمنون، 18.
2- 1032. رعد، 8.
3- 1033. الرّحمن، 5.
4- 1034. دخان، 4.
5- 1035. وسائل الشیعه، ج 3، ص 307.
6- 1036. بحار الانوار، ج 95، ص 169.
7- 1037. بحار الانوار، ج 94، ص 10.
8- 1038. تفسیر مجمع البیان.

عرضه داشت: پروردگارا، رحمتت را خواستارم. پاسخ آمد: «رَحْمَتی لِمَنْ رَحمَ الْمَساکِینَ لَیلهَ الْقَدر»، رحمت من در ترحّم بر مساکین در شب قدر است.

گفت: خدایا، جواز عبور از صراط می خواهم. پاسخ آمد: «ذلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَهٍ لَیْلَهَ الْقَدْر»، رمز عبور از صراط، صدقه در شب قدر است.

عرض کرد: خدایا بهشت و نعمت های آن را می طلبم. پاسخ آمد: «ذلک لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبیحَه فی لیلهِ القدر»، دستیابی به آن، در گرو تسبیح گفتن در شب قدر است.

عرضه داشت: پروردگارا، خواهان نجات از آتش دوزخم. پاسخ آمد: «ذلک لِمَنْ اسْتَغْفَرَ فِی لَیلهِ الْقَدْر»، رمز نجات از دوزخ، استغفار در شب قدر است.

در پایان گفت: خدایا رضای تو را می طلبم. پاسخ آمد: «رِضایَ لِمَنْ صَلّی رَکْعَتَینِ فِی لَیلهِ الْقَدْر»، کسی مشمول رضای من است که در شب قدر، نماز بگذارد.(1)

از وقایع عجیب تاریخی، ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام در شب قدر، در محراب عبادت و به هنگام نماز است. آری، اشرف خلق خدا، در اشرف مکان ها و اشرف زمان ها، در اشرف حالات، شهید شد.

شب جایگاه ویژه ای در مسائل معنوی دارد که به چند مورد اشاره می کنیم:

خداوند برای اهدای تورات، حضرت موسی را به مناجات شبانه فراخواند: «اربعین لیله»(2)

قرآن، زمان مناسب برای استغفار را، هنگام سحر می داند: «و بالاسحار هم یستغفرون»(3)

عروج پیامبر به آسمان، به هنگام شب بود. «اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام»(4)

پیامبر مأمور بود که مناجات و عبادات شبانه داشته باشد. «و من الّیل فتهجّد به نافله لک»(5)، «قم الّیل الاّ قلیلا»(6)

خداوند از عابدان در شب ستایش می کند. «یتلون ایات اللّه اناء الّیل»(7) و به تسبیح در شب سفارش می کند. «فسبّحه لیلا طویلا»(8)

ص:163


1- 1039. وسائل الشیعه، ج 8، ص 20.
2- 1040. بقره، 51.
3- 1041. ذاریات، 18.
4- 1042. اسراء، 1.
5- 1043. اسراء، 79.
6- 1044. مزّمل، 2.
7- 1045. آل عمران، 113.
8- 1046. انسان، 26.

خداوند در قرآن، به زمان طلوع فجر و هنگام عصر یک بار سوگند یاد کرده است ولی به هنگام سحر سه بار. «و الّیل اذا عسعس»(1)، «و الّیل اذ ادبر»(2)، «و الّیل اذا یسر»(3)

طول شب قدر، یک شب کامل کره زمین است که 24 ساعت می شود، نه آنکه مخصوصِ مکان خاصّی همچون مکّه و آن هم به میزان 8 ساعت شب آن منطقه باشد. چنانکه مراد از روز عید فطر، یک روز کامل کره زمین است که شامل همه نقاط و مناطق می شود.

تقارن شب تقدیر بشر با شب نزول قرآن، شاید رمز آن باشد که سرنوشت بشر، وابسته به قرآن است. اگر پیرو قرآن باشد، سعادت و رستگاری و اگر دور از قرآن باشد، شقاوت و بدبختی برای او رقم می خورد.

ابوذر می گوید: به رسول خدا عرضه داشتم آیا شب قدر در عهد انبیا بوده و امر بر آنان نازل می شده و پس از آنکه از دنیا می رفتند، نزول امر در آن شب تعطیل می شده است؟ حضرت فرمودند: شب قدر تا قیامت هست.(4)

شاید رمز اینکه شب قدر مخفی است، آن باشد که مردم شب های متعدّد را به عبادت بپردازند، کسانی که یک شبِ آنرا درک کردند مغرور نشوند و کسانی که آنرا درک نکردند، از باقی شب ها مأیوس نشوند.

در روایات آمده است: «العمل الصالح فیها خیر من العمل فی الف شهر لیس فیها لیله القدر»(5) کار نیک در شب قدر، بهتر از کار نیک در هزار ماه بدون شب قدر است.

«والحمد للّه ربّ العالمین»

ص:164


1- 1047. تکویر، 17.
2- 1048. مدّثر، 33.
3- 1049. فجر، 4.
4- 1050. تفسیر برهان.
5- 1051. من لایحضر، ج 2، ص 158.

فصل پنجم: اجتماعی

اشاره

ص:165

151. اهمیت ازدواج

(1)

در روایات می خوانیم: ازدواج سبب حفظ نیمی از دین است. دو رکعت نماز کسی که همسر دارد از هفتاد رکعت نماز افراد غیر متأهّل بهتر است. خواب افراد متأهّل از روزه ی بیداران غیر متأهّل بهتر است.(2)

آری بر خلاف کسانی که ازدواج را عامل فقر می پندارند، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: ازدواج روزی را بیشتر می کند.

همچنین فرمودند: کسی که از ترس تنگدستی ازدواج را ترک کند، از ما نیست و به خدا سوءظن برده است.(3)

در روایات می خوانیم: کسی که برای ازدواجِ برادران دینی خود اقدامی کند، در روز قیامت مورد لطف خاص خداوند قرار می گیرد.(4)

قرآن نسبت به تشکیل خانواده واقدام برای ازدواج، دستور أکید داده(5) و سفارش کرده که از فقر نترسید، اگر تنگ دست باشند، خداوند از فضل و کرم خود، شما را بی نیاز خواهد کرد.(6)

ازدواج وسیله ی آرامش است.(7) در ازدواج فامیل ها به هم نزدیک شده و دلها مهربان می شود و زمینه ی تربیت نسل پاک و روحیه تعاون فراهم می شود.(8)

در روایات می خوانیم: برای ازدواج عجله کنید و دختری که وقت ازدواج او فرا رسیده، مثل میوه ای رسیده است که اگر از درخت جدا نشود فاسد می شود.(9)

ص:166


1- 1052. ذیل آیه 27 سوره قصص.
2- 1053. میزان الحکمه.
3- 1054. میزان الحکمه.
4- 1055. کافی، ج 5، ص 331.
5- 1056. نور، 32.
6- 1057. نور، 32.
7- 1058. روم، 21.
8- 1059. میزان الحکمه.
9- 1060. میزان الحکمه.

152. انتخاب همسر

معیار انتخاب همسر در نزد مردم معمولا چند چیز است: ثروت، زیبایی، حَسب و نَسب.

ولی در حدیث می خوانیم: «علیک بذات الدّین» تو در انتخاب همسر، محور را عقیده وتفکّر وبینش او قرار ده.(1) در حدیث دیگر می خوانیم: چه بسا زیبایی که سبب هلاکت و ثروت که سبب طغیان باشد.(2)

رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هرگاه کسی به خواستگاری دختر شما آمد که دین و امانت داری او را پسندید، جواب ردّ ندهید و گرنه به فتنه و فساد بزرگی مبتلا می شوید.(3)

امام حسن علیه السلام به کسی که برای ازدواج دخترش مشورت می کرد فرمود: دامادِ با تقوا انتخاب کن که اگر دخترت را دوست داشته باشد گرامیش می دارد و اگر دوستش نداشته باشد، به خاطر تقوایی که دارد به او ظلم نمی کند.(4)

در روایات می خوانیم: به افرادی که اهل مشروبات الکلی هستند و افراد بداخلاق وکسانی که خط فکری سالمی ندارند وآنان که در خانوادهای فاسد رشد کرده اند، دختر ندهید.(5)

153. نکاح در اسلام

(6)

در اسلام سه نوع نکاح وجود دارد:

الف: نکاح با مهریّه (خواه دایم یا موقّت).

ب: نکاح از طریق مالک شدن کنیز.

ج: نکاح بدون مهریّه، که زنی خود را به مردی ببخشد.

نوع اوّل و دوم برای عموم است و نوع سوّم تنها برای پیامبراکرم صلی الله علیه وآله بوده است. روزی عایشه گفت: یا رسول الله! خداوند هوای تو را دارد. پیامبر فرمود: «و انک ان اطعت اللّه سارع فی هواک»(7) تو نیز اگر مطیع خدا باشی، امتیازاتی به تو می دهد.

بر پیامبر جهاد یک تنه واجب بود. «لا تکلّف الا نفسک و حرّض المؤمنین»(8) بر پیامبر

ص:167


1- 1061. کنزالعمال، ح 46602.
2- 1062. میزان الحکمه.
3- 1063. بحار، ج 103، ص 372.
4- 1064. مکارم الاخلاق، ج 1، ص 446.
5- 1065. میزان الحکمه.
6- 1066. ذیل آیه 50 سوره احزاب.
7- 1067. بحار، ج 22، ص 180.
8- 1068. نساء، 84 .

نماز شب واجب بود و ... اکنون یک امتیاز مادّی در برابر آن همه سختی(1) چیزی نیست.

154. تعدّد ازدواج پیامبر

سؤال: چرا پیامبراکرم صلی الله علیه وآله زنان متعدّد داشت؟

پاسخ: اوّلاً: در ازدواج های رسول خداصلی الله علیه وآله مسأله شهوت محور نبوده است، زیرا پیامبر عزیز اسلام از 25 سالگی تا 53 سالگی فقط با خدیجه زندگی کرد، زنی که هنگام ازدواج سنّش پانزده سال از حضرت بیشتر بود و پیامبر تا او را داشت با دیگری ازدواج نکرد.

ثانیاً: تمام قبایل علیه حضرت بودند و پیامبر باید با طرحی دقیق این وحدت نا مقّدس را می شکست و بهترین و ساده ترین و ارزان ترین و طبیعی ترین راه این بود که پیامبر داماد قبایل مختلف شود و مردم طبق رسوم آن زمان حمایت داماد را بر خود لازم می دانستند و پیامبر بدین وسیله می توانست مشکلات راه تبلیغ دین را هموار کند.

ثالثاً: بعضی ازدواج ها برای مبارزه با آداب و رسوم غلط بود. نظیر ازدواج پیامبر با زینب دختر عمّه اش که در آیه ی 37 همین سوره گذشت.

رابعاً: پیامبر بعضی زنان را تنها عقد نمود و با آنان همبستر نشد و از بعضی قبایل تنها خواستگاری نمود و عقد هم نکرد و همین رفتارها وسیله ی ارتباط می شد.

خامساً: اگر هدف مسأله ی جنسی بود باید از این همه همسر فرزندان بسیاری می داشت.

سادساً: عایشه بسیار کوچک بود که به عقد پیامبر درآمد و مدّت ها گذشت تا توانست همسر واقعی حضرت باشد. اگر هدف مسایل جنسی باشد انسان با بچّه ازدواج نمی کند.

سابعاً: ما نباید پیامبر را با خود مقایسه کنیم؛ ما با داشتن یک همسر از بسیاری توفیقات باز می مانیم، ولی پیامبر اکرم با داشتن چند همسر چنان غرق در عرفان و مناجات و تبلیغ بود که خداوند به حضرت خطاب می کند: چرا این قدر به خاطر هدایت مردم حرص می خوری «لعلّک باخع نفسک»(2) چرا خود را به مشقّت می اندازی، «لتشقی»(3) چرا حلال هایی را بر

ص:168


1- 1069. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: هیچ پیامبری چنان که من اذیّت شده ام آزار ندیده است. «ما اوذی نبّی مثل ما اوذیت»
2- 1070. شعراء، 3.
3- 1071. طه، 2.

خود حرام می کنی، «لم تُحرّم ...» آری، نسیم تند معرفت، خیمه ی وجودی پیامبر را چنان بلند می کرد که این همه زن، نمی توانست آن را از پرواز باز دارد.

به هر حال، ازدواج های مجدّد پیامبر بعد از سنّ 53 سالگی بوده است، آن هم با زنان بیوه و متروکه یا داغدیده، با تمایل کامل آنان به ازدواج و اجرای عدالت از سوی پیامبر و آموختن درس عملی برای اداره چند همسر و انتخاب زندگی ساده و بی توجّهی به خواسته های تجّمل گرایانه ی برخی همسران. علاوه بر همه ی این ها در آن زمان داشتن چند همسر هیچ عیبی نبوده است و گاهی همسر اوّل به خواستگاری همسر دوّم می رفت و ده ها نکته ی دیگر که باید در آنها دقّت نمود.

155. روایاتی درباره ی نگاه

(1)

* حضرت علی علیه السلام فرمود: «لکم اوّل نَظَره الی المرئه فلا تتّبعوها بنَظره اُخری واحذروا الفتنه» نگاه اوّل مانعی ندارد ولی ادامه ی نگاه اشکال دارد، زیرا سبب فتنه می شود.(2)

* در حدیثی می خوانیم: تمام چشم ها در قیامت گریان است مگر سه چشم: چشمی که از ترس خدا بگرید و چشمی که از گناه بسته شود و چشمی که در راه خدا بیدار بماند.(3)

* در «صحیح بخاری» می خوانیم که پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: جلو راه مردم ننشینید. مردم گفتند: ما ناچاریم از نشستن. فرمود: پس حقّ آن را ادا کنید. پرسیدند حقّ آن چیست؟ فرمود: «غَضّ البَصر و کَفّ الاَذی و رَدّ السلام والامر بالمعروف و النهی عن المنکر» ترک چشم چرانی و مردم آزاری، جواب دادن به سلام دیگران، امر به معروف و نهی از منکر.

* حضرت عیسی علیه السلام فرمود: از نگاه به نامحرم بپرهیزید که بذر شهوت را در دل می نشاند و همین برای دچار شدن انسان به فتنه کافی است.(4)

* حضرت علی علیه السلام فرمود: «العَین رائِدُ القلب» چشم، دل را بدنبال خودمی کشد. «العَین مَصائد الشیطان» چشم، قلاّب شیطان است. و چشم پوشی بهترین راه دوری از شهوات است.(5)

ص:169


1- 1072. ذیل آیه 30 سوره نور.
2- 1073. تفسیر کنزالدقائق.
3- 1074. تفسیر کنزالدقائق.
4- 1075. تفسیر روح البیان.
5- 1076. غررالحکم.

* پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «النَظَر سَهْم مسموم مِن سهام ابلیس فمَن تَرکَها خَوفاً من اللّه اعطاه اللّه ایماناً یَجِد حلاوه فی قلبه»(1) نگاه بد تیری از تیرهای مسموم شیطان است که هر کس از ترس خدا چشم خود را فرو بندد خداوند به او ایمانی می دهد که از درون خویش شیرینی و مزه ی آن را احساس می کند.

* پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: هرکس چشم خود را از حرام پر کند، در قیامت چشم او از آتش پر خواهد شد مگر اینکه توبه کند.(2)

* امام صادق علیه السلام درباره ی نگاه مجاز به زن نامحرم فرمود: «الوَجه والکَفّین والقَدمَین» یعنی نگاه به صورت و کف دست ها و روی پاها جایز است، (لیکن بدون شهوت).(3)

156. چشم چرانی ممنوع

(4)

قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَرِهِمْ وَیَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ

به مردان مؤمن بگو: از بعضی نگاه های خود (نگاه های غیر مجاز) چشم پوشی کنند و دامن خود را حفظ نمایند. این برای پاکتر ماندن آنان بهتر است. خداوند به آنچه انجام می دهند آگاه است.

در شأن نزول این آیه می خوانیم: جوانی در بین راه، زنی را دید و به او چشم دوخت و دنبال او راه افتاد. طوری غرق نگاه بود که صورتش به دیوار برخورد کرد و مجروح شد، نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و ماجرای خود را نقل کرد. این آیه نازل شد.(5)

ص:170


1- 1077. بحار، ج 104، ص 38.
2- 1078. بحار، 76، ص 336.
3- 1079. تفسیر کنزالدقائق.
4- 1080. ذیل آیه 30 سوره نور.
5- 1081. تفسیر نمونه.

157. مفاسد زنا

(1)

رابطه ی نامشروع جنسی (زنا)، مفاسد و زیان های فردی، اجتماعی و خانوادگی فراوانی را بدنبال دارد و لذا در اسلام حرام شده است و در قرآن کریم، در کنار شرک، قتل(2) و سرقت(3) آمده است.

گوشه ای از مفاسد زنا از این قرار است:

1. سرچشمه ی بسیاری از درگیری ها، خودکشی ها، فرار از خانه ها، فرزندان نامشروع، بیماری های مقاربتی و دلهره برای خانواده های آبرومند است.

2. زناکاران چون برای شهوترانی سراغ یکدیگر می روند، میانشان انس و الفت عمیق و آرامش نیست.

3. زناکار، طرف مقابل را شریک زندگی نمی داند، وسیله ی اطفای شهوت می داند.

4. زنا، سبب کاهش تشکیل خانواده از طریق ازدواج و موجب به وجود نیامدن ارتباطهای فامیلی و قطع صله ی رحم است. چون باز شدن راه زنا، بی رغبتی به ازدواج را در پی دارد.

5. در زنا، احساس تعهّد و تکلیف نسبت به بقای نسل و تربیت کودک نیست و احساس پدری و مادری از میان می رود.

6. زنا، نظام ارث بری را بر هم می زند و وارث واقعی معلوم نمی شود.

7. سبب از بین رفتن شخصیّت و هویّت انسانی می شود و موجب مرگ های زودرس می گردد. «یذهب بالبهاء ویعجّل الفناء»(4)

8. چون ارتکاب زنا، بدون زحمت و خرج نیست، زناکار برای ارضای هوس خود، به سراغ گناهان زیادی می رود. مثلاً گاهی برای کامیابی خود، به تهمت، ارعاب و دزدی دست می زند و حتّی مرتکب قتل می شود.

ص:171


1- 1082. ذیل آیه 32 سوره اسراء.
2- 1083. الذین لایدعون مع اللّه الهاً آخر و لایقتلون النفس التی حرّم اللّه الا بالحق و لایزنون» فرقان، 68.
3- 1084. اذ جاءک المؤمنات یبایعنک علی ان لایشرکن باللّه و لایسرقن و لایزنین...» ممتحنه، 12.
4- 1085. بحار، ج 77، ص 58.

9. در جامعه، فرزندان نامشروع و بی هویّت پدید می آید، که زمینه ی بسیاری از مفاسد و جرائم است و مصداق روشنی برای فحشا است.

158. راهکارهای پیشگیری از زنا

اسلام برای پیشگیری از زنا، برنامه هایی ارائه داده است، از قبیل:

1. ممنوعیّت اختلاط زن و مرد در بعضی مکان ها.

2. ممنوعیّت خلوت مرد با زن نامحرم.

3. حرمت زینت زن برای نامحرمان.

4. حرمت نظر به نامحرم و دست دادن با نامحرم و پرهیز از فکر زنا و تماشای عکس های تحریک کننده.

5. مجازات شدید برای زناکار.

6. توصیه به ازدواج و پایین گرفتن مهریّه.

7. نکوهش از ازدواج دیر هنگام.

8. عبادت شمردن همسرداری و تلاش برای خانواده.

159. مفاسد زنا در روایات

(1)

برخی از مفاسد زنا، در یکی از سخنان حضرت رضاعلیه السلام عنوان شده، از جمله:

1. ارتکاب قتل به وسیله ی سقط جنین.

2. بر هم خوردن نظام خانوادگی و خویشاوندی.

3. ترک تربیت فرزندان.

4. از بین رفتن موازین ارث.(2)

* علی علیه السلام ترک زنا را مایه ی استحکام خانواده وترک لواط را عامل حفظ نسل می داند.(3)

* پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرمود: زنا دارای زیان های دنیوی و اُخروی است:

امّا در دنیا: از بین رفتن نورانیّت و زیبایی انسان، مرگ زودرس و قطع روزی.

ص:172


1- 1086. ذیل آیه 2 سوره نور.
2- 1087. بحار، ج 79، ص 24.
3- 1088. نهج البلاغه، حکمت 252.

امّا در آخرت: درماندگی، هنگام حساب قیامت؛ غضب الهی و جهنّم همیشگی.(1)

* از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده است: هر گاه زنا زیاد شود، مرگ ناگهانی هم زیاد می شود.(2)

* زنا نکنید، تا همسران شما نیز به زنا آلوده نشوند. هر که به ناموس دیگران تجاوز کند، به ناموسش تجاوز خواهد شد. همان گونه که با دیگران رفتار کنید، با شما رفتار خواهد شد.(3)

از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو ز جو

* چهار چیز است که هر یکی از آنها در هر خانه ای باشد آن خانه، ویرانه است و برکت ندارد: 1. خیانت. 2. دزدی. 3. شرابخواری. 4. زنا.(4)

* زنا، از بزرگ ترین گناهان کبیره است.(5)

* امام صادق علیه السلام فرمود: هر گاه مردم مرتکب چهار گناه شوند، به چهار بلا گرفتار شوند:

1. زمانی که زنا رواج یابد، زلزله خواهد آمد.

2. هر گاه مردم زکات نپردازند، چهار پایان به هلاکت می رسند.

3. هرگاه قضاوت مسئولان قضایی، ظالمانه باشد، باران نخواهد بارید.

4. زمانی که پیمان شکنی شود، مشرکان بر مسلمانان غلبه خواهند کرد.(6)

160. حکم زنا

احکام زنا بر اساس شرایط افراد متفاوت است، در این آیه فقط به یک صورت اشاره شده که اگر مرد یا زن مجردی زنا کند، صد تازیانه می خورد، ولی اگر کسی با داشتن همسر، مرتکب زنا شود، رجم و سنگسار می گردد. چنانکه اگر همسر دارد ولی به او دسترسی ندارد (مثلاً همسرش در زندان است،) و در این صورت مرتکب زنا شود، حکم سنگسار به تازیانه و شلاق تبدیل می شود.

قرآن، زنا را کاری زشت می داند و از آن نهی می کند. «و لاتقربوا الزّنا»(7) ترک زنا را نشانه ی بندگان راستین خداوند می شمرد. «و عبادالرحمن... و لایزنون»(8) و دوری از این

ص:173


1- 1089. بحار، ج 77، ص 58.
2- 1090. بحار، ج 73، ص 372.
3- 1091. بحار، ج 76، ص 27.
4- 1092. بحار، ج 76، ص 19.
5- 1093. بحارج 76، ص 19.
6- 1094. بحار، ج 76، ص 21.
7- 1095. اسراء، 32.
8- 1096. فرقان، 63 - 68.

گناه را شرط بیعت با پیامبر می داند. «اذا جائک ... و لا یزنین»(1)

161. ازدواج موقّت

(2)

دستاویز بعضی این است که در قرآن موضوع عدّه و ارث و حفظ فروج، نسبت به ازدواج مطرح است و متعه ازدواج نیست. ولی پاسخ ما این است:

اوّلاً نام ازدواج به متعه هم گفته می شود، و ثانیاً در متعه هم عدّه لازم است وفقط قانون ارث زن از مرد یا بالعکس، در متعه استثنا شده است.

پاسخ به شبهات

1. آیا ازدواج موقّت نقابی بر چهره ی فحشا نیست؟

پاسخ: خیر، زیرا:

الف: در ازدواج موقّت زن فقط در اختیار یک نفر است.

ب: حداقل چهل و پنج روز باید عدّه نگاه دارد.

ج: مولود مُتعه همچون مولود همسر دائمی است.

2. آیا مردان هوسباز از این قانون سوء استفاده نمی کنند؟

پاسخ: ممکن است از هر قانون مفید و ضروری افرادی سوء استفاده کنند. مگر از انگور شراب نمی سازند؟ مگر زمانی که بعضی از سفر حج سوء استفاده کردند، باید منکر سفر حج شد؟

3. تکلیف فرزندان مُتعه چیست؟

پاسخ: در حقوق و ارث و امثال آن، هیچ فرقی با فرزندان همسر دائم ندارند.

ص:174


1- 1097. ممتحنه، 12.
2- 1098. ذیل آیه 24 سوره نساء.

162. طلاق و چگونگی آن

(1)

در اسلام، مبغوض ترین حلال ها، طلاق است.(2) پیامبر گرامی اسلام می فرماید: ازدواج کنید و طلاق ندهید که با طلاق، عرش خدا به لرزه در می آید: «تزوّجوا و لا تطلّقوا فانّ الطلاق یهتزّ منه العرش»(3) البته طلاق یک راه حلّ و گاهی ضرورت است.

در مورد چگونگی طلاق چند نظریه وجود دارد:

الف) طلاق، باید به راحتی قابل انجام و بدون هیچ قیدی باشد که این امر مورد سوء استفاده افراد هوسباز و عیّاش قرار می گیرد، و زن را فقط برای هوس های زود گذر خود می خواهند.

ب) طلاق باید به کلّی ممنوع باشد که کلیسا طرفدار این نظریه است. در حالی که ممنوعیّت طلاق سبب می شود تا مردان و زنانی که با هم توافق ندارند، تا پایان عمر بسوزند و بسازند و یا مخفیانه همسر دیگری اختیار کنند.

د) طلاق باید به دست زن باشد. در این فرض آمار طلاق بالا می رود، زیرا زنان عاطفی تر و زود رنج ترند و در برخورد با مشکلات زندگی، اقدام به طلاق می کنند و زندگی های بسیاری به اندک رنجی از هم متلاشی می گردد.

ه) طلاق باید به دست مرد باشد؛ امّا در چارچوب قانون و با نظارت کامل حاکم اسلامی که مسئول جلوگیری از ظلم وبرقراری عدالت است. البتّه در مواردی که زن متقاضی طلاق است، حاکم اسلامی به تقاضای او رسیدگی کرده و در صورت لزوم، حکم به طلاق و جدایی می دهد.

در اسلام، طلاق باید تابع شرایط و قوانین خاص باشد و به مسائل اخلاقی پای بند باشد.

163. دادگاه خانواده

(4)

این آیه، برای رفع اختلاف میان زن و شوهر، و پیشگیری از وقوع طلاق، یک دادگاه خانوادگی را با امتیازات زیر مطرح می کند:

1. داوران، از هردو فامیل باشند تا سوز، تعهّد وخیرخواهی بیشتری داشته باشند.

ص:175


1- 1099. ذیل آیه 1 سوره طلاق.
2- 1100. وسایل الشیعه، ج 15، ص 266.
3- 1101. وسایل الشیعه، ج 15، ص 268.
4- 1102. ذیل آیه 35 سوره نساء.

2. این دادگاه، نیاز به بودجه ندارد.

3. رسیدگی به اختلاف در این دادگاه، سریع، بدون تراکم پرونده و مشکلات کارِ اداری است.

4. اسرار دادگاه به بیگانگان نمی رسد ومسائل اختلافی در میان خودشان می ماند.

5. چون داوران از خود فامیلند، مورد اعتماد طرفین می باشند.

برای حل همه مشکلات، انتخاب داور جایز است. امام باقرعلیه السلام در پاسخ اعتراضی که به پذیرش حکمیّت در صفّین برای حضرت علی علیه السلام بود این آیه را تلاوت فرمودند.(1)

از امام صادق علیه السلام درباره ی «فابعثوا حَکماً...» سؤال شد، حضرت فرمود: حَکمین نمی توانند به طلاق وجدایی حکم کنند، مگر آنکه از طرفین اجازه داشته باشند.(2)

164. حکمت تعدّد زوجات

(3)

درباره ی حکمتِ تعدّد زوجات، می توان به موارد زیر اشاره نمود:

الف: تلفات مردها در جنگ ها و حوادث بیشتر است و زنانی بیوه می شوند.

ب: جوانان، کمتر حاضرند با بیوه ازدواج کنند.

ج: همه ی زنان بیوه و بی همسر، تقوای کافی و قدرت کنترل خود را ندارند.

د: زنان در هرماه، مدّتی عذر دارند و مسائل زناشویی تعطیل است.

نتیجه آنکه برای حفظ حقوق بیوه ها طبق شرایطی مرد می تواند همسر دوم بگیرد تا مشکل هر دو طرف حل شود.

165. زنان در قرآن

(4)

تنها نامی که از زنان در قرآن آمده، نام مریم است. باقی زنان با نام بیان نشده اند، همچون مادر موسی «امّ موسی»(5)، خواهر موسی «اخته»(6)، همسر عمران «امرأه عمران»(7)،

ص:176


1- 1103. تفسیر نورالثقلین و احتجاج طبرسی، ج 2، ص 58.
2- 1104. کافی، ج 6، ص 146.
3- 1105. ذیل آیه 3 سوره نساء.
4- 1106. ذیل آیات 57 - 58 سوره زخرف.
5- 1107. قصص، 7.
6- 1108. قصص، 11.
7- 1109. آل عمران، 35.

همسر فرعون «امرأه فرعون»(1)، همسر عزیز مصر «امرأه العزیز»(2)، همسر لوط «امرأه لوط»(3)، همسر ابولهب «امرأته حمّاله الحطب»(4)، همسران پیامبر «نساء النبی»(5)، همسر نوح «امرأه نوح»(6) و خانمی که بافندگی می کرد. «التی نقضت غزلها»(7)

166. دلایل تنفّر عرب جاهلی از دختر

(8)

دلیل تنفر اعراب جاهل از دختر، امور زیر بوده است:

الف: دختر نقش اقتصادی وتولیدی نداشته وبار زندگی بوده است.

ب: در جنگ که سرنوشت قبیله به آن بوده، دختر قدرت جنگیدن ودفاع نداشته است.

ج: در جنگ ها، دختران به اسارت رفته و مورد تجاوز دشمن قرار می گرفتند.

بر خلاف تفکّر جاهلی، اسلام برای دختر، ارزش زیادی قائل شده است که به گوشه ای از آن اشاره می کنیم:

پیامبر اسلام می فرماید: «نعم الولد البنات»(9) دختران چه فرزندان خوبی هستند. خداوند نیز نسل پیامبر را از دخترش فاطمه زهرا قرار داده است.

امام صادق علیه السلام به مردی که از تولد دخترش ناراحت بود فرمود: آیا تو بهتر می دانی یا خدا؟ گفت: خدا، امام فرمود: خداوند نیز آنچه را برای تو بهتر بوده انتخاب کرده و به تو دختر داده است.(10)

167. آداب ورود به خانه ی دیگران

(11)

معنای «اِستیناس» اجازه خواستن و اعلام ورود است که به گفته ی روایات می تواند با ذکر خدا باشد و یا صدای پا و سلام کردن و امثال آن.(12)

شخصی از پیامبرصلی الله علیه وآله پرسید آیا برای ورود به منزل مادرم اجازه بگیرم؟ فرمود: بله، گفت:

ص:177


1- 1110. قصص، 9.
2- 1111. یوسف، 30.
3- 1112. تحریم، 10.
4- 1113. تبّت، 2.
5- 1114. احزاب، 30.
6- 1115. تحریم، 10.
7- 1116. نحل، 99.
8- 1117. ذیل آیات 58 - 59 سوره نحل.
9- 1118. بحار، ج 104، ص 94.
10- 1119. وسائل، ج 15، ص 103.
11- 1120. ذیل آیه 27 سوره نور.
12- 1121. تفسیر نورالثقلین.

در خانه جز او کسی نیست و جز من خادمی ندارد! حضرت فرمود: آیا دوست داری مادرت را برهنه ببینی؟ گفت نه. فرمود: پس اجازه بگیر.

در روایتی دیگر آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله از ورود مردان به خانه زنانی که اولیای آنان حضور ندارند نهی فرمود.(1)

در روایات می خوانیم: اجازه گرفتن سه مرتبه باشد تا اهل خانه فرصت جمع و جور کردن خود را داشته باشند. (البتّه اجازه گرفتن برای ورود به خانه دیگران است، ولی انسان می تواند سرزده به خانه خود وارد شود.) وبرای نجات غریق و مظلوم و مورد آتش سوزی، اجازه لازم نیست.(2)

پیامبراکرم صلی الله علیه وآله هرگاه می خواست وارد منزلی شود، برای اجازه گرفتن، روبروی در خانه نمی ایستاد بلکه سمت راست یا چپ می ایستاد تا نگاه مبارکشان به داخل خانه نیفتد.(3)

168. نقش زن در زندگی حضرت موسی

(4)

فرعون که صندوق را از آب گرفت، در آغاز تصمیم کشتن طفل را داشت، ولی همسرش او را از این کار بازداشت. لذا دایه ها را برای شیردادن کودک دعوت کردند؛ امّا موسی سینه ی هیچ یک از آنان را قبول نکرد، و نظام فرعونی در تغذیه کودک عاجز شد. خواهر موسی که ماجرا را دنبال می کرد، جلو آمد و با حالت عادّی گفت: من شما را به کسی معرّفی می کنم که این کودک سینه ی او را قبول کند.

بدین گونه موسی به دامان مادر بازگشت.

در تاریخ زندگانی و مبارزات حضرت موسی علیه السلام چند زن نقش اساسی داشته اند؛ مادر موسی، خواهر موسی، همسر موسی و زن فرعون.

حوادث زندگانی انبیا، گاهی به یکدیگر شباهت دارد. مثلاً سرگذشت حضرت موسی علیه السلام با زندگانی حضرت یوسف علیه السلام از جهاتی مشابه است، از جمله:

ص:178


1- 1122. تفسیر نورالثقلین.
2- 1123. تفسیر کبیرفخررازی.
3- 1124. تفاسیر کبیر و فی ظلال.
4- 1125. ذیل آیه 40 سوره طه.

الف: هر دو پیامبر مدّتی را در کاخ زندگی کرده اند.

ب: زندگی در کاخ، به انتخاب هیچ یک نبود.

ج: پدر و مادر هر دو پیامبر به فراق مبتلا شدند.

د: سرانجام، هر دو به سوی والدین خود بازگشتند.

ه: هر دو به فتنه ی دیگران دچار شدند؛ حضرت یوسف به فتنه ی برادران خود وموسی علیه السلام به فتنه ی فرعون.

و: در زندگی هر کدام، زنی کاخ نشین نقش داشته است، همسر عزیز مصر در نقش منفی و همسر فرعون در نقش مثبت.

169. سیمای همسر فرعون

(1)

1. محیطزده نبود و جامعه شخصیّت او را نساخته بود. او با منطق در برابر رژیمی فاسد ایستاد.

2. زرق و برق زده نبود و به تمام مظاهر دنیوی پشت کرد، و از کاخ و رفاه و مادیات گذشت.

3. فضای سکوت و خفقان را شکست.

4. صبور بود و زیر شکنجه جان داد و شهید شد ولی از راه و مکتبش دست بر نداشت.

5. حامی رهبر معصوم زمان خود، حضرت موسی بود.

6. بلند همّت بود. او به کمتر از بهشت و قرب خدا قانع نبود.

7. شهامت داشت و تهدیدات فرعون در او اثر نگذاشت.

8. رضای خالق را بر رضای خلق مقدم داشت.

9. منطق و عقل و وحی را بر مسایل خانوادگی ترجیح می داد.

10. با نهی از منکر خود که گفت: «لاتقتلوه»(2) موسی را در کودکی از مرگ نجات داد.

همسر فرعون ثابت کرد بسیاری از شعارهایی که در طول زمان، جزء فرهنگ مردم شده، غلط است و باید آن را عوض کرد.

می گویند: خواهی نشوی رسوا، هم رنگ جماعت

شو؛ امّا او گفت: من هم رنگ جماعت

ص:179


1- 1126. ذیل آیه 11 سوره تحریم.
2- 1127. قصص، 9.

نمی شوم و رسوا هم نمی شوم.

می گویند: یک دست صدا ندارد؛ امّا او ثابت کرد که یک نفر نیز می تواند موج ایجاد کند.

می گویند: زن شخصیّت مستقل ندارد؛ امّا او ثابت کرد زن در انتخاب راه مستقل است.

می گویند: با مشت نمی شود به جنگ درفش رفت؛ امّا او ثابت کرد حق ماندنی است و اگر مشت روی آهن اثر ندارد، روی افکار عمومی در تاریخ اثر دارد.

می گویند: با یک گل بهار نمی شود؛ امّا او ثابت کرد اگر خدا بخواهد با یک گل بهار می شود.

می گویند: فلانی نمک خورد و نمک گیر شد، همسر فرعون نان و نمک فرعون را خورد ولی از عقیده او متنفّر بود و می گفت: «نجّنی من فرعون» خدایا! مرا از فرعون نجات بده.

170. انواع خانواده ها در قرآن

1. زن و شوهری که هم فکر و همگام در کار خیر هستند. (همچون حضرت علی و حضرت زهراعلیهما السلام) «یطعمون الطعام»(1)

2. زن و شوهری که در خباثت هم فکر و همگام هستند. (ابولهب و همسرش) «تبت یدا ابی لهب... وامرأته حمّاله الحطب»

3. خانواده ای که مرد خوب؛ امّا زن بد است. (زن لوط و نوح) «کانتا تحت عبدین... فخانتاهما»(2)

4. خانواده ای که مرد بد؛ امّا همسر خوب است. (زن فرعون) «مثلاً للّذین آمنوا امرأه فرعون»

171. این گونه باشید

(3)

از مجموعه آیات گوناگون، استفاده می شود که باید اینگونه باشیم:

با راستگویان باشید. «کونوا مع الصادقین»(4)

با صالحان همراه شوید. «الحقنی بالصالحین»(5)، «و اکن من الصالحین»(6)

ص:180


1- 1128. انسان، 8.
2- 1129. تحریم، 10.
3- 1130. ذیل آیه 16 سوره حدید.
4- 1131. توبه، 119.
5- 1132. یوسف، 101.
6- 1133. منافقون، 10.

با نیکوکاران باشید. «توفّنا مع الابرار»(1)

با صابران باشید. «و کایّن من نبیّ قاتل معه رِبیّون کثیر فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل اللّه و ما ضعفوا و ما استکانوا»(2) چه بسا پیامبری که همراه او پیروان بسیاری جنگیدند و کشته شدند در حالی که در برابر سختی هایی که در راه خدا به آنان می رسید، مقاومت کردند و هیچ سست نشده و تسلیم نشدند.

با پیامبر و پیروان واقعی او باشد. «و لکم فی رسول اللّه اسوه»(3)، «قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم و الّذین معه»(4)

از سپاسگزاران نعمت ها باشید. «کن من الشاکرین»(5)

از اهل عبادت و بندگی باشید. «کن من الساجدین»(6)

عامل به دستورات پروردگار و خدایی باشید. «کونوا ربّانیّین»(7)

از تسلیم شدگان در برابر خدا باشید. «و اُمرت أن أکون من المسلمین»(8)

با اهل ایمان باشید. «و اُمرت أن أکون من المؤمنین»(9)

برپادارنده قسط و عدل باشید. «کونوا قوّامین بالقسط»(10)

برپادارنده دستورات خدا باشید. «کونوا قوّامین للّه»(11)

یاری گر دین خدا باشید. «کونوا انصار اللّه»(12)

172. این گونه نباشید

از مجموعه آیات گوناگون، استفاده می شود که باید اینگونه نباشیم:

منافق صفت نباشید. «و لاتکونوا کالّذین قالوا سمعنا و هم لایسمعون»(13) و مانند آنان (منافقان) نباشید که گفتند شنیدیم و در حقیقت نشنیدند.

ص:181


1- 1134. آل عمران، 193.
2- 1135. آل عمران، 146.
3- 1136. احزاب، 21.
4- 1137. ممتحنه، 4.
5- 1138. اعراف، 144.
6- 1139. حجر، 98.
7- 1140. آل عمران، 79.
8- 1141. نمل، 91.
9- 1142. یونس، 104.
10- 1143. نساء، 135.
11- 1144. مائده، 8 .
12- 1145. صفّ، 14.
13- 1146. انفال، 21.

ریاکار نباشید. «و لاتکونوا کالّذین خرجوا من دیارهم بطراً و رئاء الناس»(1) و مانند آنان (منافقان) نباشید که به قصد ریا و تظاهر، خانه و کاشانه خود را رها کردند.

پیمان شکن نباشید. «و لاتکونوا کالتی نقضت غَزْلها من بعد قوه انکاثا»(2) و همانند زنی نباشید که پنبه هایی که رشته و تابیده، واتاباند و از هم باز نمود.

پیامبر را اذیّت و ناراحت نکنید. «لاتکونوا کالّذین آذوا موسی»(3) و مانند یهودیانی نباشید که پیامبرشان حضرت موسی را آزار و اذیّت می کردند.

خدا را فراموش نکنید. «لاتکونوا کالّذین نسوا اللّه فانساهم انفسهم»(4) همانند کسانی که خدا را به فراموشی سپردند نباشید که عذاب خودفراموشی به دنبال دارد.

نا امید نباشید. «فلاتکن من القانطین»(5)

ناسپاس و کافر نباشید. «لاتکونوا کالّذین کفروا»(6)

یار و مددکار مجرمان نباشید. «فلن اکون ظهیراً للمجرمین»(7)

شکاک و دو دل نباشید. «فلاتکن من الممترین»(8)

با حق و حقیقت دشمنی نکنید. «و لاتکن للخائنین خصیما»(9) به نفع خیانت کاران، با دیگران خصومت و دشمنی نکنید.

از غافلان و نادانان نباشید. «و لاتکن من الغافلین»(10)، «و لاتکوننّ من الجاهلین»(11)

آیات و نشانه های الهی را دروغ نپندارید. «و لاتکوننّ من الّذین کذّبوا بایات اللّه فتکون من الخاسرین»(12) و مانند کسانی که آیات خدا را تکذیب کردند، نباشید که آنان زیانکاران خواهید بود.

پشتیبان کافران و بی دینان نباشید. «فلاتکونن ظهیراً للکافرین»(13)

ص:182


1- 1147. انفال، 47.
2- 1148. نحل، 92.
3- 1149. احزاب، 69.
4- 1150. حشر، 19.
5- 1151. حجر، 55 .
6- 1152. آل عمران، 156.
7- 1153. قصص، 17.
8- 1154. آل عمران، 60.
9- 1155. نساء، 105.
10- 1156. اعراف، 205.
11- 1157. انعام، 35.
12- 1158. یونس، 95.
13- 1159. قصص، 86.

در معامله، کم فروش و گران فروش نباشید. «و لاتکونوا من المخسرین»(1)

تفرقه و اختلاف نداشته باشید. «و لاتکونوا کالّذین تفرّقوا و اختلفوا»(2)

173. نگاهی چند پیرامون مسجد

(3)

1. اول بنای روی کره زمین مسجد بود. «انّ اول بیت وضع للناس للذی ببکّه مبارکا»(4)

2. جایگاه مسجد باید از قداستی برخوردار باشد. چنانکه مؤمنان گفتند: بر مزار اصحاب کهف مسجدی بنا می کنیم: «نتّخذن علیهم مسجداً»(5)

3. اولین کار پیامبر در مدینه، ساختن مسجد بود. «لمسجد اسّس علی التقوی من اوّل یوم»(6)

4. بیش از ده مرتبه نام مسجدالحرام در قرآن آمده است.

5. خداوند، مسجد را خانه خود دانسته و برترین مردم، یعنی ابراهیم و اسماعیل، دو پیامبر بزرگ را خادم آن قرار داده است. «طهّرا بیتی»(7)

6. برای حضور در مسجد، سفارش زینت شده است. «خذوا زینتکم عند کلّ مسجد»(8)

7. اگر ساخت مسجد بر اساس تقوا نباشد، و مسجد، عامل تفرقه گردد،باید خراب شود. «مسجداً ضرارا»(9)

8. قداست مسجد تا آنجاست که هر کسی حق ساخت و تعمیر مسجد را ندارد. «ما کان للمشرکین ان یعمروا مساجد اللّه»(10) و این امر، مخصوص مؤمنین متقی است. «انما یعمر مساجد اللّه من آمن باللّه... ولم یخش الاّ اللّه»(11)

9. مسجد و سایر مراکز عبادت یهود و نصاری (دیرها و صومعه ها و معابد) به قدری ارزش دارد که برای حفظ آنها، باید خون داد. «...لهدّمت صوامع و بیع و صلوات»(12)

10. مسجد آدابی دارد از جمله این که با صدای بلند در آن گفتگو نشود، سخنان باطل مطرح نشود، درباره خرید و فروش صحبتی نشود و از مطالب لغو دوری گردد.

ص:183


1- 1160. شعراء، 181.
2- 1161. آل عمران، 105.
3- 1162. ذیل آیه 18 سوره جن.
4- 1163. آل عمران، 96.
5- 1164. کهف، 21.
6- 1165. توبه، 108.
7- 1166. بقره، 125.
8- 1167. اعراف، 31.
9- 1168. توبه، 107.
10- 1169. توبه، 17.
11- 1170. توبه، 18.
12- 1171. حج، 41.

11. برای هر گامی که به سوی مسجد برداشته شود، پاداش است.

12. نشستن در مسجد به انتظار نماز پاداش دارد.

13. مسجدی که در آن نماز خوانده نشود، نزد خدا شکایت می کند.

14. همسایه مسجد اگر نمازش را در مسجد نخواند، ارزشی ندارد.

15. خداوند به خاطر اهل مسجد، عذاب را از دیگران برطرف می کند.(1)

16. شخصی از نزد معتصم (خلیفه عباسی) غمناک بر می گشت و می گفت: سارقی به سرقت خود اعتراف کرد و خلیفه فقها را جمع کرد و حکم او را پرسید. یکی گفت: دست سارق باید از مچ قطع شود، زیرا در آیه تیمم می خوانیم: «فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم»(2) دیگری گفت: دست را از آرنج قطع کنید زیرا قرآن در آیه وضو می فرماید: «و ایدیکم الی المرافق»

آنگاه معتصم که از قبل امام جوادعلیه السلام را دعوت کرده بود، حکم سرقت را از حضرتش پرسید. امام جوادعلیه السلام فرمود: فقط چهار انگشت قطع شود. زیرا قرآن می فرماید: «وانّ المساجد للّه» جای سجده مخصوص خدااست و آنچه در سجده روی زمین قرار گیرد، نباید قطع شود. معتصم استدلال امام علیه السلام را پسندید و به نظریه آن حضرت عمل شد.(3)

174. کار و کارگری

(4)

* خداوند از مردم، عمران و آبادی زمین را خواسته که بدون کار و تلاش محقّق نمی شود. «هو أنشأکم من الارض و استعمرکم فیها»(5)

* در سراسر قرآن بر عمل صالح که دارای معنای بسیار گسترده ای است، تکیه شده است.

* انبیای الهی، کشاورز، چوپان، خیّاط و نجّار بوده اند.

* کار در اسلام عبادت و به منزله ی جهاد است.(6)

* دعای بیکار مستجاب نمی شود.

* کار وسیله ی تربیت جسم و روح، پرکردن ایّام فراغت، مانع فساد و فتنه، عامل رشد و نبوغ و

ص:184


1- 1172. موارد 10تا 15 بر اساس روایاتی است که در میزان الحکمه باب مسجد آمده است.
2- 1173. نساء، 43.
3- 1174. وسائل الشیعه، کتاب حدود، حدّ سرقت.
4- 1175. ذیل آیه 26 سوره قصص.
5- 1176. هود، 61.
6- 1177. وسائل، ج 12، ص 43.

ابتکار، توسعه ی اقتصادی، عزّت و خودکفائی و کمک به دیگران می باشد.

* قرآن می فرماید: ما زمین را برای شما رام قرار دادیم، پس از پشت آن بالا روید و از رزق آن بخورید. «هو الّذی جعل لکم الارض ذلولا فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه»(1)

* اسلام برای کار بازویی احترام ویژه ای قائل شده است و مراعات حقّ کارگر و تحصیل رضای او و پرداخت سریع مزد او و اضافه پرداخت بر مقدار تعیین شده و احترام به او همه و همه مورد سفارش اسلام است. همان گونه که برای کشاورزی سفارش نموده تا آنجا که سیراب کردن درخت، پاداش سیراب کردن مؤمن دارد.

* حضرت علی علیه السلام به استاندارش سفارش می کند که کشاورزان مورد ستم قرار نگیرند و در گرفتن مالیات مراعات آنان را بکن.

* کارهای فکری نیز از ارزش بالایی برخوردار است تا آنجا که یک ساعت فکر مفید از ساعت ها عبادت بهتر است.

* کم کاری و سهل انگاری در کار، مورد انتقاد است تا آنجا که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند دوست دارد هرکس کاری انجام می دهد آن را به نحو أحسن انجام دهد.

* قرآن می فرماید: هرگاه از کار مهمی فارغ شدی به کار مهم دیگری بپرداز. «فاذا فَرَغتَ فَانصَب»(2) بنابراین بیکاری، ممنوع.

آری، بیکاری مایه ی خستگی، تنبلی، فرسودگی، فرصتی برای نفوذ شیطان، ایجاد فتنه و گسترش گناه می باشد.

* البتّه اسلام برای کار، ساعت و مرز قرار داده و به کسانی که در ایّام تعطیل کار می کنند، لقب متجاوز داده است.(3)

* امام رضاعلیه السلام فرمود: مؤمن باید ساعات خود را بر چهار بخش تقسیم کند: ساعتی برای کار، ساعتی برای عبادت، ساعتی برای لذّت و ساعتی برای دوستان و رسیدگی به امور اجتماعی که در غیر این صورت انسان به صورت عنصری حریص در آمده و مورد تمام انتقادهایی که

ص:185


1- 1178. ملک، 67.
2- 1179. انشراح، 7.
3- 1180. الّذین اعتدوا منکم فی السبت» بقره، 65.

درباره حرص است قرار می گیرد.

* اسلام توجّه خاصّی به کیفیّت کار دارد، نه به مقدار و کمّیت آن.(1)

* به هر حال اسلام به کار اهمّیت داده تا آنجا که در حدیث می خوانیم: خداوند بنده پرخواب و انسان بیکار را دشمن دارد.(2) امام باقرعلیه السلام فرمود: کسی که در کار دنیایش تنبل باشد، در کار آخرتش تنبل تر است.(3)

175. انواع تجارت در قرآن

(4)

در تجارت چند فرض وجود دارد:

تجارت بد: «بئسما اشتروا به انفسهم»(5)

تجارت بدون سود: «فما ربحت تجارتهم»(6)

تجارت کم سود: «متاع الدنیا قلیل»(7)

تجارت زیان بار: «ان الخاسرین الّذین خسروا انفسهم»(8)

تجارت بسیار زیان بار: «ان الانسان لفی خسر»(9)

تجارت رسوا: «الخسران المبین»(10)

تجارت راکد: «تخشون کسادها»(11)

تجارت مستمرّ و بادوام: «تجاره لن تبور»(12)

تجارت نجات بخش: «تجاره تنجیکم»(13)

تجارت سودآور: «تجاره مُربِحه»(14)

حضرت علی علیه السلام می فرماید: قیمت شما بهشت است، پس خودتان را ارزان نفروشید:

ص:186


1- 1181. ایّکم أحسنُ عملا»هود،7.
2- 1182. وسائل، ج 12، ص 37.
3- 1183. وسائل، ج 12، ص 37.
4- 1184. ذیل آیات 10- 12 سوره صف.
5- 1185. بقره، 90.
6- 1186. بقره، 16.
7- 1187. نساء، 77.
8- 1188. زمر، 15.
9- 1189. عصر، 2.
10- 1190. حج، 11.
11- 1191. توبه، 24.
12- 1192. فاطر، 29.
13- 1193. صف، 10.
14- 1194. نهج البلاغه، خطبه متقین 193.

«لیس لانفسکم ثمنٌ الاّ الجنّه فلا تبیعوها الاّ بها»(1)

دنیا تجارت خانه اولیای الهی است: «الدنیا متجر اولیاء اللّه»(2) جالب آن که حضرت علی علیه السلام این سخن را به کسی فرمود که از دنیا بدگویی می کرد.

در تجارت با خداوند، ما سرمایه را از خود او می گیریم و با قیمت گزاف به خودش می فروشیم.

176. نمونه های تاریخی جلو افتادن از انبیا

(3)

یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

ای کسانی که ایمان آورده اید! (در هیچ کاری) بر (حکم) خدا و پیامبر او پیشی نگیرید و از خداوند پروا کنید، که خداوند شنوا و دانا است.

به چند نمونه تاریخی از پیشی گرفتن بر پیامبر که در تفاسیر و روایات آمده، توجّه کنیم:

1- در عید قربان، گروهی قبل از پیامبر صلی الله علیه وآله قربانی کردند، به آنان گفته شد: «لاتقدّموا بین یدی اللَّه و رسوله»(4)

2- پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله گروهی را برای تبلیغ نزد کفّار فرستاد. کفّار نمایندگان پیامبر را کشتند و تنها سه نفر توانستند فرار کنند. این سه نفر در مسیر بازگشت دو نفر از کفّار قبیله ی بنی عامر را به انتقام کشته شدن دوستان خود کشتند، در حالی که آن دو نفر بی تقصیر بودند. قرآن آنان را به خاطر این عمل خودسرانه توبیخ کرد که چرا بدون دستور پیامبر دست به این عمل زدید؟(5) «لاتقدّموا بین یدی اللَّه و رسوله»

3- قوم بنی تمیم از پیامبر صلی الله علیه وآله امیر و حاکم خواستند. خلیفه ی اوّل و دوّم هر کدام شخصی را پیشنهاد کردند و با هم مشاجره می کردند که کاندیدای من بهتر است، آیه نازل شد:

ص:187


1- 1195. بحار، ج 70، ص 132.
2- 1196. نهج البلاغه، حکمت 131.
3- 1197. ذیل آیه 1 سوره حجرات.
4- 1198. تفسیر کشّاف.
5- 1199. تفسیر کشّاف.

«لاتقدّموا بین یدی اللَّه... و لاترفعوا اصواتکم»(1)

4- امام معصوم علیه السلام به شخصی فرمود: این دعا را بخوان: «لااله الاّ اللّه...» تا آنجا که می فرماید: «یُحیی و یُمیت». شنونده از پیش خود جمله ای اضافه کرد و گفت: «و یمیت و یحیی» حضرت فرمودند: جمله ی تو صحیح است، امّا آنچه من می گویم بگو و سپس آیه ی «لاتقدّموا بین یدی اللَّه و رسوله» را برای او تلاوت فرمودند.(2)

5 - بعضی اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله خواب و خوراک و آمیزش با همسر را بر خود حرام کردند. حضرت ناراحت شده و مردم را جمع کرده و فرمودند: من خودم غذا می خورم، می خوابم و با همسرم زندگی می کنم. راه و روش و سیره ی زندگی من این است، پس هر کس از این راه پیروی نکند، از من نیست. «فمَن رَغِب عن سنّتی فلیس منّی»(3)

6- با این که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله ازدواج موقّت را شرعی و قانونی اعلام فرمودند، امّا خلیفه ی دوم آن را حرام کرد. این خود، نوعی پیش افتادن از پیامبرصلی الله علیه وآله است که در این آیه از آن نهی شده است. «لاتقدّموا بین یدی اللَّه و رسوله»

7- در سال هشتم هجری که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله برای فتح مکه از مدینه حرکت کردند، بعضی از مسلمانان در این سفر روزه خود را افطار نکردند، با این که می دانستند مسافر روزه ندارد و می دیدند که پیامبر صلی الله علیه وآله افطار کرده است. اینها در واقع از پیامبرصلی الله علیه وآله پیشی گرفتند.

177. معیارهای انتخاب و گزینش

(4)

در انتخاب و گزینش افراد، به معیارهای قرآنی توجّه کنیم. علاوه بر «حفیظ و علیم» بودن، معیارهای دیگری در قرآن ذکر شده است، از آن جمله:

1. ایمان. «افمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لایستوون»(5)

2. سابقه. «والسابقون السابقون . اولئک المقربون»(6)

3. هجرت. «والذین آمنوا و لم یهاجروا ما لکم من ولایتهم من شی ء»(7)

ص:188


1- 1200. صحیح بخاری، ج 3، ص 123.
2- 1201. خصال صدوق، ج 2، ص 62.
3- 1202. وسائل، ج 23، ص 244.
4- 1203. ذیل آیه 55 سوره یوسف.
5- 1204. سجده، 18.
6- 1205. واقعه، 10تا11.
7- 1206. انفال، 72.

4. توان جسمی و علمی. «و زاده بسطه فی العلم و الجسم»(1)

5. اصالت خانوادگی. «ماکان ابوک امرء سوء»(2)

6. جهاد و مبارزه. «فضل اللَّه المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیما»(3)

178. شرایط یک مدیر کارآمد جامعه

(4)

شرایط یک مدیریّت کارآمد در جامعه:

1. اعتماد مردم. «انّا لنراک من المحسنین»

2. صداقت. «یوسف ایّها الصدیق»

3. علم و دانایی. «علّمنی ربّی»

4. پیش بینی صحیح. «فذروه فی سنبله»

5. اطاعت مردم. زیرا مردم طرح یوسف را اجرا کردند.

179. روش برخورد با مخالفان

(5)

مخالفان به چند دسته تقسیم می شوند که باید با هر کدام به نحوی عمل کرد:

* گاهی افرادی به خاطر جهل و نادانی در برابر حقّ قرار می گیرند و دشمنی می کنند که این آیه دستور محبت و برخورد احسن می دهد.

در آیات دیگر نیز در این باره آمده است:

1. و هنگامی که نادانان ایشان را (به سخنی ناروا) مخاطب سازند، سخنی مسالمت آمیز یا سلام گویند. «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»(6)

2. و چون بر بیهوده و ناپسند بگذرند، با بزرگواری بگذرند. «و اذا مرّوا باللغو مرّوا کراما»(7)

* گاهی مخالفت افراد بر اساس شک و تردید است که باید با آنان از طریق استدلال و برطرف کردن شبهات برخورد کرد.

ص:189


1- 1207. بقره، 247.
2- 1208. مریم، 28.
3- 1209. نساء، 95.
4- 1210. ذیل آیات 48 - 49 سوره یوسف.
5- 1211. ذیل آیه 34 سوره فصّلت.
6- 1212. فرقان، 63.
7- 1213. فرقان، 72.

شک در مورد خداوند. «أفی اللّه شک...»(1)

شک و تردید در مورد قیامت و رستاخیز. «ان کنتم فی ریب من البعث»(2)

تردید در مورد نزول وحی وکتب آسمانی بر پیامبر. «ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا»(3)

* گاهی مخالفت بر اساس حسادت است که باید با اغماض برخورد کرد.

برادران یوسف اعتراف به حسادت و خطای خود کردند، که با وعده آمرزش حضرت یوسف روبرو شدند. «انّا کنّا لخاطئین... لا تثریب علیکم الیوم»(4)

هابیل، در مقابل حسادت برادرش قابیل گفت: اگر تو قصد کشتن من را داری، من (هرگز) دست به چنین کاری نمی زنم. «لئن بسطت الیّ یدک لتقتلنی ما انا بباسط یدی الیک لاقتلک»(5)

* گاهی مخالفت به خاطر حفظ موقعیّت و رفاه و کامیابی های مادّی است. در این موارد اتمام حجّت کافی است و آیات «ذرهم»(6) (آنان را به حال خود واگذار) و «اعرض عنهم»(7) (از آنان رویگردان و دوری کن) مطرح است.

* گاهی مخالفت، در قالب کارشکنی و هَجو و تضعیف ایمان مردم است که برخورد با این گروه را آیات ذیل در قالب برخورد شدید با آنان و قطع رابطه و دستگیری و گاهی اعدام مشخص می کند:

«واغلظ علیهم»(8) با سختی و شدّت با کفّار برخورد کن.

«اذا سمعتم آیات اللّه یکفر بها و یستهزء بها فلاتقعدوا معهم حتّی یخوضوا فی حدیث غیره»(9) و چون بشنوید که به آیات خدا کفر می ورند و آنان را به مسخره می گیرند، نباید با آنان بنشینید تا به گفتاری دیگر بپردازند.

«لا تتخدوا الیهود و النصاری اولیاء»(10) یهود و نصاری را دوست و سرپرست خود نسازید.

ص:190


1- 1214. ابراهیم، 10.
2- 1215. حج، 5 .
3- 1216. بقره، 23.
4- 1217. یوسف، 91 - 92.
5- 1218. مائده، 28.
6- 1219. انعام، 91 و حجر، 3.
7- 1220. مائده، 42 ، نساء، 63 و 81.
8- 1221. توبه، 73.
9- 1222. نساء، 140.
10- 1223. مائده، 51 .

«اخذوا و قتّلوا تقتیلا»(1) کفّار را بگیرید و به شدّت به قتل رسانید.

* گاهی دشمنی آنان با دست بردن به اسلحه و مبارزه ی مسلحانه است که قرآن می فرماید: «فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم...»(2) همان گونه آنان بر شما تعدّی کردند باید با آنان مقابله به مثل کنید.

180. بحثی پیرامون دعوت

(3)

مسئله دعوت را می توان از ابعاد گوناگونی مورد بحث و توجّه قرار داد:

1. دعوت کنندگان به حق:

الف) انبیا. «ادعو الی اللَّه»(4)، «والرسول یدعوکم»(5)، «داعیاً الی اللَّه باذنه»(6)

ب) مؤمنان: «ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر»(7)

ج) جن: «یا قومنا اجیبوا داعی اللَّه»(8)

امّا دعوت کنندگان به باطل:

الف) پیشوایان کفر: «ائمه یدعون الی النّار»(9)

ب) شیطان: «کان الشیطان یدعوهم»(10)، «ماکان لی علیکم من سلطان الاّ ان دعوتکم»(11)

ج) مشرکان: «اولئک یدعون الی النّار»(12)

2. موضوع دعوت:

الف) حیات. «دعاکم لما یحییکم»(13) ب: راه مستقیم. «لتدعوهم الی صراط مستقیم»(14)

ج) مغفرت. «واللَّه یدعو الی الجنه والمغفره»(15)

د) بهشت. «واللَّه یدعوا الی دارالسلام»(16)

ص:191


1- 1224. احزاب، 61.
2- 1225. بقره، 194.
3- 1226. ذیل آیه 18 سوره رعد.
4- 1227. یوسف، 108.
5- 1228. آل عمران، 153.
6- 1229. احزاب، 46.
7- 1230. آل عمران، 104.
8- 1231. احقاف، 31.
9- 1232. قصص، 41.
10- 1233. لقمان، 21.
11- 1234. ابراهیم، 22.
12- 1235. بقره، 221.
13- 1236. انفال، 24.
14- 1237. مؤمنون، 73.
15- 1238. بقره، 221.
16- 1239. یونس، 25.

ه : نجات. «ادعوکم الی النجاه»(1)

3. برخورد مخالفان:

الف) تهمت: ساحر؛ «ان هذا لساحرٌ علیم»(2) شاعر؛ «بل هو شاعر»(3)

کاهن؛ «فما انت بنعمه ربّک بکاهن»(4) مجنون؛ «و یقولون انه لمجنون»(5)

کاذب؛ «لنظنّک من الکاذبین»(6) سلطه طلب؛ «یرید ان یتفضّل علیکم»(7)

ب) تهدید. «لرجمناک»(8)، «او یقتلوک ...»(9)

ج) تحقیر. «أهذا الّذی ...»(10)

د) شک. «أتعلمون ان صالحا مرسل من ربّه»(11)

ه) توطئه وجنگ.«واذ یمکر بک الّذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک»(12)

4. انگیزه ها و عوامل عدم پذیرش:

الف) تقلید. ب) تعصب. ج) تکبر.

د) هوای نفس. «فان لم یستجیبوا لک فاعلم انما یتبعون اهواءهم»(13)

5. پاداش پذیرش:

الف) اجر. «و یزیدهم من فضله»(14)

ب) حیات. «دعاکم لما یحییکم»(15)

ج) حُسنی. «للذین استجابوا لربّهم الحسنی»(16)

ص:192


1- 1240. غافر،41.
2- 1241. اعراف، 109.
3- 1242. انبیاء، 5.
4- 1243. طور، 29.
5- 1244. قلم، 51.
6- 1245. اعراف، 66.
7- 1246. مؤمنون، 24.
8- 1247. هود، 91.
9- 1248. انفال، 30.
10- 1249. انبیاء، 36.
11- 1250. اعراف، 75.
12- 1251. انفال، 30.
13- 1252. قصص، 50.
14- 1253. نساء، 173.
15- 1254. انفال، 24.
16- 1255. رعد، 18.

181. دشمن شناسی

(1)

قرآن در آیات متعدّدی از برنامه ها و توطئه های دشمن خبر می دهد و وظیفه ی مسلمانان را به آنان گوشزد می نماید:

الف) افکار و آرزوهای دشمن:

«لتجدنّ اشدّ الناسس عداوهً للذین آمنوا الیهود والّذین اشرکوا»(2) قطعاً سخت ترین دشمنان اهل ایمان را یهودیان و مشرکان خواهی یافت.

«ما یودّ الّذین کفروا من اهل الکتاب ولاالمشرکین ینزل علیکم من خیر من ربّکم»(3) نه کفّار از اهل کتاب و نه مشرکان، هیچ کدام دوست ندارند که از طرف پروردگارتان به شما خیری برسد.

«ودّوا لو تدهن فیدهنون»(4) آرزو دارند که شما نرمشی نشان دهید تا با شما سازش کنند.

«ودوّا ما عنتم»(5) آرزو دارند که شما در رنج قرار گیرید.

«ودّ الّذین کفروا لو تغفلون عن اسلحتکم و امتعتکم...»(6) آرزو دارند که شما از اسلحه و سرمایه خود غافل شوید.

ب) توطئه های دشمن:

«انّهم یکیدون کیداً»(7) مخالفان، هرگونه توطئه ای را بر ضدّ شما به کار می برند.

«یشترون الضلاله و یریدون ان تضلّوا السبیل»(8) آنان گمراهی را می خرند و می خواهند شما نیز گمراه شوید.

ج) رفتار دشمن:

«انّ الکافرین لکم عدوّاً مبیناً»(9) کافران دشمنان آشکار شمایند.

«یخادعون اللّه والّذین آمنوا»(10) با خدا و مؤمنان خدعه می کنند.

ص:193


1- 1256. ذیل آیه 1 سوره ممتحنه.
2- 1257. مائده، 82.
3- 1258. بقره، 105.
4- 1259. قلم، 9.
5- 1260. آل عمران، 118.
6- 1261. نساء، 102.
7- 1262. طارق، 15.
8- 1263. نساء، 42.
9- 1264. نساء، 101.
10- 1265. بقره، 9.

«ان یثقفوکم یکونوا لکم اعداء»(1) اگر بر شما مسلّط شوند دشمن شما می گردند.

«آمنوا بالّذی انزل علی الّذین آمنوا وجه النهار واکفروا آخره لعلّهم یرجعون»(2) به آنچه که بر مؤمنان نازل شده صبحگاهان ایمان بیاورید و شامگاهان از ایمان برگردید (تا شاید مؤمنان نیز در حقانیّت دین مردّد شده و) برگردند.

د) وظیفه ی مسلمانان در برابر دشمن:

«هم العدوّ فاحذرهم»(3) آنان دشمنند پس از آنان حذر کنید.

«واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّه...»(4) آنچه توان دارید برای مقابله با دشمن آماده کنید.

«لا تتّخذوا بطانه من دونکم لا یألونکم خبالاً»(5) غیر خودی ها را محرم اسرار نگیرید که رعایت نمی کنند.

182. انواع ارتباطات در قرآن

(6)

ارتباطاتی را که خداوند به آن امر فرموده، بسیار متنوّع و فراوان است، از جمله:

الف) ارتباط فرهنگی با دانشمندان. «فسئلوا اهل الذکران کنتم لاتعلمون»(7)

ب) ارتباط اجتماعی با مردم. «اصبروا و صابروا و رابطوا»(8)

ج) ارتباط عاطفی با والدین. «و بالوالدین احساناً»(9)

د) ارتباط مالی با نیازمندان. «من ذا الّذی یقرض اللَّه قرضاً حسناً»(10)

ه) ارتباط فکری در اداره جامعه. «و شاورهم فی الامر»(11)

و) ارتباط سیاسی با ولایت. «و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»(12)

ز) ارتباط همه جانبه با مؤمنان. «انّما المؤمنون اخوه»(13)

ح) ارتباط معنوی با اولیای خدا. «لقد کان لکم فی رسول اللَّه اُسوه حسنه»(14)

ص:194


1- 1266. ممتحنه، 2.
2- 1267. آل عمران، 72.
3- 1268. منافقون، 4.
4- 1269. انفال، 60.
5- 1270. آل عمران، 119.
6- 1271. ذیل آیه 21 سوره رعد.
7- 1272. نحل، 43.
8- 1273. آل عمران، 200.
9- 1274. بقره، 83.
10- 1275. بقره، 245.
11- 1276. آل عمران، 159.
12- 1277. نساء، 59.
13- 1278. حجرات، 10.
14- 1279. احزاب، 21.

183. آثار سوء رفتارها

(1)

بعضی از رفتارها در موارد مختلف آثار گوناگونی دارد؛ مثلاً ترحّم نسبت به دیگران کاری پسندیده است، ولی گاهی به قول شاعر: ترحّم بر پلنگ تیز دندان، ستمکاری بود بر گوسفندان. و یا آموزش کار پسندیده ای است، لیکن آموزش دادن به بعضی مثل دادنِ تیغ به دست زنگی مست است. لیکن رفتار عادلانه همه جا ونسبت به همه یک ارزش است ورعایت عدالت هیچگاه ناپسند نمی شود. لیکن معنای عدالت، آن نیست که خداوند همه مردم را در یک درجه از استعداد و شرایط قرار دهد، زیرا اگر همه مردم در برخورداری از نعمت ها مساوی باشند، استخدام و تعاون و همکاری که برای زندگی اجتماعی یک ضرورت است از بین می رود. قرآن در آیه 32 سوره زخرف می فرماید: «و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتّخذ بعضهم بعضاً سخریّاً» یعنی ما بعضی انسان ها را بر بعضی دیگر برتری دادیم تا بدین وسیله، استخدام پیش آید. (کلمه «سُخریاً» به معنای تسخیر و استخدام و «سِخریاً» به معنای استهزا است)

تفاوت مردم در رزق، یکی از برنامه های حکیمانه الهی است. زیرا اگر همه مردم یکسان و یکنواخت بهره می بردند، کمالات معنوی آنان ظاهر نمی شد. مثلاً سخاوت، صبر، ایثار، حمایت، شفقت، تواضع وامثال آن، زمانی معنی پیدا می کند که تفاوت هایی در میان انسان ها باشد.

ممکن است معنای آیه این باشد که خداوند از بخل مردم انتقاد می کند که چرا افراد کامیاب، زیردستان خود را در امکانات خود شریک نمی سازند. و ممکن است معنای آیه چنین باشد که امکان انتقال بعضی نعمت ها به دیگران نیست، مثلاً چگونه می توان زیبایی چهره یا صوت یا عقل یا نبوغ یا محبوبیّت یا نفوذ کلام را به دیگران منتقل کرد. این تفاوت ها رمز تکامل و یکی از نعمت های الهی است. چرا آنرا انکار می کنید؟

گاهی کامیابی ها در اثر ظلم، حق کشی واستثمار بدست می آید که اسلام اینگونه درآمدها را

ص:195


1- 1280. ذیل آیه 71 سوره نحل.

حرام شمرده است، لیکن گاهی توسعه رزق صددرصد خدادادی و از طریق حلال وبصورت طبیعی است. مثل دو نفر که مشغول ماهیگیری می شوند، یکی صدها ماهی در توری که او افکنده می رود، ولی دیگری چند ماهی به تور می اندازد. در اینجا غنی و فقر، الهی است که برای آزمایش غنی و فقیر و بروز استعدادهای آنهاست و هیچ جنبه ی منفی ندارد. این آیه نظر به اینگونه موارد دارد. «واللَّه فضّل بعضکم علی بعض فی الرزق»

ابوذر از پیامبراکرم صلی الله علیه وآله نقل می کند که حضرت فرمودند، نسبت به بردگان خود مساوات داشته باشید، آنان برادر شما هستند، از لباسی که خود می پوشید به آنان بپوشانید و از غذایی که خود می خورید به آنان بخورانید. «انّما هم اخوانکم فاکسوهم مما تکسون و اطعموهم مما تطعمون»(1)

در روایات می خوانیم: افرادی جز با غنا وافرادی جز با فقر و تهیدستی، اصلاح نمی شوند، بنابراین به خواست خداوند حکیم راضی باشید. «واللَّه فضّل بعضکم علی بعض فی الرزق»

184. عکس العمل مردم در راه خدا

(2)

عکس العمل مردم در برابر راه خدا متفاوت، گاهی مثبت و گاهی منفی است و هرکدام دارای درجات و مراحلی می باشد؛

الف: برخوردهای مثبت:

- گروهی در انتظار فهم راه خدا وپیمودن آن هستند. «عسی ربّی ان یهدینی سواءالسبیل»(3)

- گروهی به خاطر خدا هجرت می کنند. «و من یهاجر فی سبیل اللَّه»(4)

- گروهی به خاطر در راه خدا بودن محاصره می شوند. «احصروا فی سبیل اللَّه»(5)

- گروهی در راه خدا آزار را تحمّل می کنند. «اوذوا فی سبیلی»(6)

- گروهی منادی دعوت دیگران به راه خدا می شوند. «ادع الی سبیل ربّک»(7)

- گروهی در راه خدا هرگز سست نمی شوند. «فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل اللَّه»(8)

- گروهی در راه خدا می جنگند. «یقاتلون فی سبیل اللَّه»(9)

ص:196


1- 1281. تفسیر کنزالدقائق.
2- 1282. ذیل آیه 88 سوره نحل.
3- 1283. قصص، 22.
4- 1284. نساء، 100.
5- 1285. بقره، 273.
6- 1286. آل عمران، 195.
7- 1287. نحل، 125.
8- 1288. آل عمران، 146.
9- 1289. نساء76.

- گروهی کشته می شوند. «قتلوا فی سبیل اللَّه»(1)

ب: برخوردهای منفی:

- گروهی خیال می کنند در راه خدا هستند. «یحسبون انهم مهتدون»(2)

- گروهی راه خدا را کج می خواهند. «یبغونها عوجا»(3)

- گروهی راه خدا را بر دیگران می بندند. «یصدّون عن سبیل اللَّه»(4)

- گروهی برای بستن راه خدا پولها خرج می کنند. «ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل اللَّه»(5)

185. عوامل وحدت

(6)

در آیات 8 تا 10 سوره حشر به عوامل وحدت اشاره شده است:

محبّت. «یحبّون من هاجر الیهم»

ایثار. «و یؤثرون علی انفسهم»

دعا. «اغفر لنا و لاخواننا الّذین»

خدمت. «تبَوّءُو الدار»

دوری از حرص و حسد. «لایجدون فی صدورهم حاجه مما اوتوا...»

دوری از بخل. «یوق شحّ نفسه»

اخوّت. «اغفر لنا و لاخواننا»

سعه صدر و نداشتن کینه. «لاتجعل فی قلوبنا غلاّ للذین آمنوا»

186. امر به معروف و نهی از منکر

(7)

امر به معروف، یعنی سفارش به خوبی ها و نهی از منکر، یعنی بازداشتن از بدی ها.

انجام این دو امر مهم نیاز به سنّ خاصّی ندارد، زیرا لقمان به فرزندش می گوید: «یا بنّی اقم

ص:197


1- 1290. آل عمران، 169.
2- 1291. اعراف، 30.
3- 1292. اعراف، 45.
4- 1293. اعراف، 45.
5- 1294. انفال، 36.
6- 1295. ذیل آیه 10 سوره حشر.
7- 1296. ذیل آیه 17 سوره لقمان.

الصلاه و امر بالمعروف...»

* امر به معروف، نشانه ی عشق به مکتب، عشق به مردم، علاقه به سلامتی جامعه و نشانه ی آزادی بیان، غیرت دینی، ارتباط دوستانه بین مردم و نشانه ی فطرت بیدار و نظارت عمومی و حضور در صحنه است.

* امر به معروف و نهی از منکر، سبب تشویق نیکوکاران، آگاه کردن افراد جاهل، هشدار برای جلوگیری از خلاف و ایجاد نوعی انضباط اجتماعی است. قرآن می فرماید: شما مسلمانان بهترین امّت هستید، زیرا امر به معروف و نهی از منکر می کنید.(1)

* حضرت علی علیه السلام می فرماید: امر به معروف و نهی از منکر، مصلحت عامّه است.(2) چنانکه در حدیث دیگر می خوانیم: کسی که جلوی منکر را نگیرد، مانند کسی است که مجروحی را در جاده رها کند تا بمیرد.(3)

* پیامبرانی همچون حضرت داود و حضرت عیسی علیهما السلام به کسانی که نهی از منکر نمی کنند، لعنت فرستاده اند.(4)

* قیام امام حسین علیه السلام برای امر به معروف و نهی از منکر بود. «انما خرجتُ لطلب الاصلاح فی امّه جدّی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر»(5)

* در حدیث می خوانیم: به واسطه ی امر به معروف و نهی از منکر، تمام واجبات به پا داشته می شود.(6)

* قرآن می فرماید: اگر در مجلسی به آیات الهی توهین می شود، جلسه را به عنوان اعتراض ترک کنید تا مسیر بحث عوض شود.(7)

* انسان باید هم در دل از انجام گناه ناراحت باشد، هم با زبان، آن را نهی کند و هم با اِعمال قدرت و قانون، مانع انجام آن شود.

* اگر کسی را به کار خوبی دعوت کردیم، در پاداش کارهای خوب او نیز شریک هستیم، ولی

ص:198


1- 1297. آل عمران، 110.
2- 1298. نهج البلاغه، حکمت 252.
3- 1299. کنز العمّال، ج 3، ص 170.
4- 1300. مائده، 78.
5- 1301. بحار، ج 44، ص 328.
6- 1302. کافی، ج 5، ص 55 .
7- 1303. نساء، 140 و انعام، 67.

اگر در برابر فساد، انحراف و گناه ساکت نشستیم، به تدریج فساد رشد می کند و افراد فاسد و مفسد بر مردم حاکم خواهند شد.

* سکوت و بی تفاوتی در مقابل گناه، سبب می شود که گناه کردن عادّی شود، گنهکار جرأت پیدا کند، ما سنگدل شویم، شیطان راضی گردد و خدا بر ما غضب نماید.

* امر به معروف و نهی از منکر، دو وظیفه ی الهی است و توهّماتی از این قبیل که:

* گناه دیگران کاری به ما ندارد، آزادی مردم را سلب نکنیم، من اهل ترس وخجالت هستم، با یک گل که بهار نمی شود، عیسی به دین خود موسی به دین خود، ما را در یک قبر قرار نمی دهند، دیگران هستند، من چرا امر به معروف کنم؟ با نهی از منکر، دوستان یا مشتریان خود را از دست می دهم، و امثال آن، نمی توانند این تکلیف را از دوش ما بردارند. البتّه امر به معروف و نهی از منکر باید آگاهانه، دلسوزانه، عاقلانه وحتّی المقدور مخفیانه باشد.

گاهی باید خودمان بگوییم، ولی آنجا که حرف ما اثر ندارد، وظیفه ساقط نمی شود، بلکه باید از دیگران بخواهیم که آنان بگویند.

* حتّی اگر برای مدّت کوتاهی می توان جلوی فساد را گرفت، باید گرفت و اگر با تکرار می توان به نتیجه رسید، باید تکرار کرد.

187. اصول مهم نهی از منکر

(1)

1. از موقعیّت خانوادگی افراد کمک بگیریم. «یا نساء النّبیّ»

2. از موقعیّت اجتماعی افراد استفاده کنیم. «لَستُنّ کاَحدٍ من النساء»

3. القابی را به کار ببریم که محبوب همه است. «اِن اتّقیتُنّ»

4. از ساده ترین کار شروع کنیم. «فلاتخضعن بالقول»

5. از بزرگان و خودی ها شروع کنیم. «یا نساء النّبیّ»

6. از سرچشمه ی گناهان نهی کنیم. «فلاتَخضعنَ بالقول فیطمع»

7. از رفتارها و انحرافات کوچک غافل نباشیم. «فلاتَخضعنَ بالقول»

ص:199


1- 1304. ذیل آیه 32 سوره احزاب.

8. عوارض و پیامدهای فساد و انحراف را بیان کنیم. «فیطمع الّذی فی قلبه مرض»

9. امر به معروف و نهی از منکر در کنار هم باشد. «فلاتخضعن - قلن»

10. حتّی برای جلوگیری از یک منکر از یک فرد اقدام کنیم. «فیطمع الّذی» نفرمود: «فیطمع الّذین»

11. با هوس و آرزوی گناه هم باید مبارزه کرد تا چه رسد به خود گناه. «فیطمع»

188. وفای به عهد

(1)

پیمان های الهی که در این آیه مطرح گردیده، متعدّد است:

خداوند از انبیا پیمان گرفته تا آیات و معارف الهی را به مردم بگویند.«واذ اخذنا من النبییّن میثاقهم»(2)

از اهل کتاب تعهّد گرفته تا کتمان حقایق نکنند و به بشارت های تورات و انجیل که درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آمده، عمل کنند.«و اذ اخذاللَّه میثاق الذّین اوتوا الکتاب»(3)

از عامّه مردم نیز عهد گرفته، به فرمان الهی عمل کرده و راه شیطان را رها کنند.«و اذ اخذ ربّک من بنی آدم»(4) وفای به عهد، کمالی است که خداوند خود را به آن ستوده است؛ «ومن اوفی بعهده من اللَّه»(5) کیست که بهتر از خدا به پیمانش وفا کند؟. وفای به عهد حتّی نسبت به مشرکان لازم است؛ «فاتموا الیهم عهدهم الی مدّتهم»(6) تا پایان مدّت قرارداد به پیمانی که با مشرکان بسته اید وفادار باشید. همچنین در آیه ی 25 سوره ی رعد پیمان شکنان لعنت شده اند.«و الذین ینقضون عهد الله... لهم اللعنه»

در اسلام وفای به عهد واجب است؛ حتّی نسبت به کفّار و عهدشکن، منافق معرّفی شده، هر چند که اهل نماز باشد. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: «لا دین لمن لاعهد له»(7) آن کس که پایبند تعهّدات خود نیست، دین ندارد.

خداوند در این آیه بیان کرده که پیوند و رابطه ی با گروه هایی لازم است: «امر اللَّه به ان

ص:200


1- 1305. ذیل آیه 27 سوره بقره.
2- 1306. احزاب، 7.
3- 1307. آل عمران، 187.
4- 1308. اعراف، 172.
5- 1309. توبه، 111.
6- 1310. توبه، 4.
7- 1311. بحار، ج 72، ص 198.

یوصل» در روایات آن گروه ها چنین معرّفی شده اند: رهبران آسمانی، دانشمندان، خویشاوندان، مؤمنان، همسایگان و اساتید. و هرکس رابطه ی خود را با این افراد قطع کند، علاوه بر این که مورد توبیخ خداوند است، خسارت می بیند؛ زیرا جلو رشد و تکاملی را که در سایه این ارتباطات می توانسته داشته باشد، گرفته است.

در قرآن عهد دو گونه آمد است؛یکی عهد و پیمانی که مردم با یکدیگر می بندند و باید به آن وفادار باشند. دیگری عهد و پیمانی است که خداوند برای رهبری یک جامعه، بر عهده ی پیامبر یا امام قرار می دهد که این عهد همان مقام الهی است. «لاینال عهدی الظالمین»(1)

بخشی از پیمان های الهی که این آیه بر آن تأکید می کند، همان پیمان های فطری است که خداوند در نهاد همه افراد بشر قرار داده است. چنانکه حضرت علی علیه السلام فلسفه ی نبوّت را شکوفا کردن پیمان فطری می داند: «و واتر الیهم انبیائه لیستأدوهم میثاق فطرته»(2)

سؤال: عهد خداوند چیست؟

پاسخ: عهد خداوند متعدداست، از جمله؛ رهبری آسمانی؛ «لا ینال عهدی الظالمین» و از روایات استفاده می شود که نماز، عهد خداوند است. هرگونه تعهّدی که انسان بین خود و خدا داشته باشد، عهد الهی است. قوانین عقلی، فکری و احکام الهی که هر یک مصداق عهد الهی می باشند.

علاّمه مجلسی قدس سره به دنبال آیه ی؛ «ویقطعون ما امر اللَّه به ان یوصل»(3) یکصد و ده حدیث در باره ی اهمیت صله ی رحم، بیان کرده، آنها را مورد بحث قرار داده است.(4) در اینجا برخی از نکات جالبی که در آنها آمده را نقل می کنیم:

ص:201


1- 1312. بقره، 124.
2- 1313. نهج البلاغه، خطبه 1.
3- 1314. رعد، 25.
4- 1315. بحار، ج 71، ص 87.

189. صله رحم در روایات

* با بستگان خود دیدار و رابطه داشته باشید، هر چند در حدّ نوشاندن آبی باشد.

* صله ی رحم، عمر را زیاد و فقر را دور می سازد.

* با صله ی رحم، رزق توسعه می یابد.

* بهترین قدم ها، قدمی است که برای صله ی رحم و دیدار اقوام برداشته می شود.

* در اثر صله ی رحم، به مقام مخصوصی در بهشت دست می یابید.

* به سراغ بستگان بروید، گرچه آنها بی اعتنایی کنند.

* صله ی رحم کنید هر چند آنها نیکوکار نباشد.

* صله ی رحم کنید، گرچه به اندازه ی سلام کردن باشد.

* صله ی رحم، مرگ و حساب روز قیامت را آسان می کند.

* صله ی رحم باعث تزکیه عمل و رشد اموال می شود.

* کمک مالی به فامیل، بیست و چهار برابرِ کمک به دیگران پاداش دارد.

* صله ی رحم کنید، گرچه یکسال راه بروید.

* کسی که صله ی رحم را ترک کند، بویی از بهشت به او نمی رسد.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «پدرم سفارش کرد، با افرادی که با فامیل خود رابطه ندارند، دوست مشو».(1)

190. هجرت کردن مؤمنان

(2)

اسلام هجرت را برای گروهی از مردم واجب کرده است. کسانی که در مناطق کفر و طاغوت زده زندگی می کنند و گرفتار ستم و خفقانند و رشد و نجات خود را در هجرت می یابند باید هجرت کنند؛ لیکن در برابر این وظیفه، وسوسه هایی از درون و بیرون به انسان القا می شود که در آیات بعد پاسخ این وسوسه ها داده شده است از جمله:

* خطر مرگ. انسان می گوید: اگر هجرت کنم، ممکن است مرگ به سراغم بیاید. آیه ی بعد

ص:202


1- 1316. تفسیر راهنما ونورالثقلین.
2- 1317. ذیل آیه 56 سوره عنکبوت.

می گوید: هر کجا باشید مرگ را می چشید.

* دل کندن از مسکن؛ که برای انسان سخت است و وسوسه می شود که هجرت نکند، آیه 58 پاسخ می دهد که به جای مسکن دنیا به هجرت کنندگان، غرفه های بهشتی پاداش می دهیم.

* سختی های هجرت؛ که گاهی مانع هجرت اهل ایمان است. در آیه ی 59 می فرماید: این وسوسه را باید با صبر و توکّل بر خداوند حل کرد.

* تأمین معاش. کسی که در فکر هجرت است، ممکن است بگوید: هجرت، مرا از درآمد و روزی محروم می کند. در آیه 60 پاسخ می دهد: روزی دهنده خداست وحتّی به موجوداتی که قدرت حمل روزی خود را ندارند روزی می دهد، چه رسد به مهاجرانی که اهل کار و تلاشند.

هجرت، زمینه ی پیدایش اخلاص است. کسانی که هجرت نمی کنند و خود را وابسته به فرد، حزب، منطقه، قبیله، امکانات و توقّعات این و آن می دانند، خواه ناخواه مسائل منطقه ای، نژادی، قبیله ای، تنگ نظری های برخاسته از حسادت ها و رقابت های منفی خودی ها و بیگانگان، انسان را از اخلاص خارج می کند، و هجرت به مناطقی که مسائل فوق در آن نیست، بهترین زمینه برای پیدایش اخلاص است.

امام باقرعلیه السلام ذیل این آیه فرمودند: از حاکم فاسق پیروی نکنید و اگر ترسیدید که آنان سبب فتنه و انحراف در دین شما شوند، هجرت کنید. «لاتطیعوا اهل الفسق من الملوک فان خفتموهم اَن یفتنکم عن دینکم فانّ ارضی واسعه»(1)

191. قانون مماثلت در اسلام

(2)

در قرآن کریم دوبار عبارت «فأجره علی اللّه» آمده است: یک بار در سوره ی نساء آیه 100 که مربوط به مهاجرین مخلص است و یک بار در این آیه که مربوط به عفو از بدی های مردم است، پس معلوم می شود پاداش عفو و اصلاح هم وزن پاداش مهاجرت الی اللّه است.

قانون مماثلت در اسلام: از آنجا که قوانین اسلام طبق عقل وفطرت و عدل است، در امور مختلف برابری را با صراحت مطرح کرده است که ما چند نمونه را در اینجا بیان می کنیم:

ص:203


1- 1318. تفسیر نورالثقلین.
2- 1319. ذیل آیات 40-41 سوره شوری.

* «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم»(1) هرکس به شما تعدّی و تجاوز کرد، به مانند آن بر او تعدّی کنید.

* «و لهنّ مثل الّذی علیهنّ بالمعروف»(2)، و برای زنان همانند وظایفی که بر دوش آنها است، حقوق شایسته ای قرار داده شده است.

* «و من قتله منکم متعمّداً فجزاء مثل ما قتل من النعم»(3)، هرکس از شما به عمد شکاری را در حال احرام بکشد کیفر و کفّاره اش کشتن نظیر آن حیوان از چهار پایان است.

* «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به»(4) و هرگاه خواستید مجازات کنید تنها به مقداری که بر شما تعدّی شده کیفر دهید.

نمونه مماثلت در سنّت های الهی:

* «مکروا و مکراللّه»(5) دشمنان نقشه کشیدند و خداوند چاره جویی کرد.

* «یخادعون اللّه و هو خادعهم»(6) (منافقین) می خواهند خدا را فریب دهند در حالی که او آنها را فریب می دهد.

* «انما نحن مستهزؤون اللّه یستهزی ء بهم»(7) (می گویند:) ما (آنها) را مسخره می کنیم، خداوند آنها را مسخره می کند.

* «نسوا اللّه فانساهم»(8) خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را به فراموشی گرفتار کرد.

* «فلمّا زاغوا ازاغ اللّه»(9) هنگامی که آنها از حقّ منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت.

* «و ان عُدتم عُدنا»(10) هرگاه برگردید، ما بازمی گردیم.

* «للّذین احسنوا الحسنی وزیاده»(11) کسانی که نیکی کردند، پاداش نیک وزیاده بر آن دارند.

* «رضی اللّه عنهم و رضوا عنه»(12) خداوند از آنها خشنود و آنها از او خشنود خواهند بود.

ص:204


1- 1320. بقره، 149.
2- 1321. بقره، 228.
3- 1322. مائده، 90.
4- 1323. نحل، 126.
5- 1324. آل عمران، 54.
6- 1325. نساء، 142.
7- 1326. بقره، 14 - 15.
8- 1327. حشر، 19.
9- 1328. صف، 5.
10- 1329. اسراء، 8.
11- 1330. یونس، 26.
12- 1331. مائده، 119.

* آنان که در دنیا می گفتند: «سواء علینا اوعظت ام لم تکن من الواعظین»(1) برای ما تفاوت نمی کند که ما را انذار کنی یا نکنی، (بیهوده خود را خسته نکن) در قیامت می گویند: «سواء علینا اجزعنا ام صبرنا»(2) چه بی تابی کنیم و چه شکیبایی، تفاوتی برای ما ندارد.

* «من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی»(3) آنها که در این جهان (از دیدن چهره حقّ) نابینا بودند، در آنجا نیز نابینا هستند.

* «فاذکرونی اذکرکم»(4) به یاد من باشید تا به یاد شما باشم.

* اگر خداوند به ما دستور می دهد: «صلّوا علیه و سلّموا تسلیما»(5) بر پیامبر درود فرستید و سلام گویید وتسلیم فرمانش باشید، در مقابل به پیامبر دستور می دهد: «و صلّ علیهم»(6) به آنها که زکات می پردازند درود بفرست.

192. وظایف دانشمندان

(7)

دانشمندان یهود، قبل از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله، مردم را به ایمان آوردن به آن حضرت دعوت می کردند و بشارت ظهور حضرت را می دادند؛ امّا پس از بعثت، خودشان ایمان نیاوردند و حتّی بعضی از آنان به بستگان خود که اسلام آورده بودند، توصیه می کردند که مسلمان بمانند؛ ولی خودشان اسلام نمی آوردند.(8)

در روایات آمده است: دانشمندی که دیگران را به بهشت دعوت کند، ولی خودش اهل جهنّم باشد، بزرگ ترین وسخت ترین حسرت ها را خواهد کشید.(9)

در این آیه قرآن می فرماید: حقّ تلاوت و دعوت دیگران، عمل خود انسان است. در روایات نیز به این اصل اشاره شده است؛ از جمله:

امام صادق علیه السلام فرمود: «کونوا دعاه النّاس باعمالکم و لاتکونوا دعاهً بالسنتکم»(10) با اعمال خودتان مردم را دعوت کنید، نه تنها با گفتار. از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که فرمود:

ص:205


1- 1332. شعراء، 136.
2- 1333. ابراهیم، 21.
3- 1334. اسراء، 72.
4- 1335. بقره، 152.
5- 1336. احزاب، 56.
6- 1337. توبه، 103.
7- 1338. ذیل آیه 44 سوره بقره.
8- 1339. تفسیرنمونه.
9- 1340. بحار، ج 2، ص 37.
10- 1341. تفسیر نورالثقلین.

سوگند که من شما را به کاری دعوت نمی کنم، مگر آنکه خودم پیشگام باشم و از کاری نهی نمی کنم، مگر آن که خودم قبل از شما آن را ترک کرده باشم.(1)

همچنین آن حضرت می فرماید: هرکس خود را امام دیگران قرار داد، ابتدا باید به تعلیم خود بپردازد.(2) چنانکه خداوند در جای دیگر می فرماید: «کبر مقتاً عند الله أن تقولوا ما لاتفعلون»(3)

امام کاظم علیه السلام فرموده اند: «طوبی للعلماء بالفعل و ویل للعلماء بالقول»(4) درود بر عالمانی که به گفته خود عمل می کنند و وای بر عالمانی که فقط حرف می زنند.

193. عالمان بی عمل

(5)

الف) در قرآن: عالم بی عمل، به الاغی تشبیه شده است که بار کتاب حمل می کند؛ ولی خود از آن بهره ای نمی برد.(6)

ب) در روایات:

* رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: عالم بی عمل، مثل چراغی است که خودش می سوزد (و بهره ای نمی برد) ولی دیگران از نورش استفاده ها می برند.(7)

* رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: عالم بی عمل، چون تیرانداز بدون کمان است.(8)

* عیسی علیه السلام فرمودند: عالم بی عمل، مثل چراغی است بر پشت بام که اتاق ها تاریک اند.(9)

* علی علیه السلام فرمودند: عالم بی عمل، همچون درخت بی ثمر و گنجی است که انفاق نشود.(10)

* امام صادق علیه السلام فرمودند: موعظه ی عالم بی عمل، چون باران بر روی سنگ است که در دلها نفوذ نمی کند.(11)

ج) در کلام اندیشمندان:

گرسنه ای است که روی گنج خوابیده.

ص:206


1- 1342. نهج البلاغه، خطبه 175.
2- 1343. نهج البلاغه، حکمت 73.
3- 1344. صف، 3.
4- 1345. بحار، ج 78، ص 299.
5- 1346. ذیل آیه 44 سوره بقره.
6- 1347. جمعه، 5.
7- 1348. کنزالعمّال، ح 29109.
8- 1349. بحار، ج 10، ص 100.
9- 1350. بحار، ج 14، ص 309.
10- 1351. غررالحکم.
11- 1352. بحار، ج 2، ص 39.

تشنه ای است بر کنار آب و دریا.

طبیبی است که خود از درد می نالد.

بیماری است که دائماً نسخه درمان را می خواند، ولی به آن عمل نمی کند.

منافقی است که سخن و عملش یکی نیست.

پیکری است بی روح.

زنبوری است بی عسل.

194. آثار و برکات وصیّت

(1)

1. وصیّت، نشانه ی دقّت و اهل حساب بودن انسان است.

2. وصیّت، نشانه ی احترام شخص به حقوق و نیازهای دیگران است.

3. وصیّت، انجام امور خیری است که از آن غفلت شده و تداوم عمل صالح، پس از مرگ است.

4. وصیّت، راهی برای پرکردن خلأهای اقتصادی و تعدیل ثروت میان عزیزان است.

وصیّت برای والدین وبستگان، عامل تجدید محبّت ویک نوع قدرشناسی است؛ لذا در آغاز آیه وصیّت، والدین مطرح شده اند تا علاوه بر سهم ارث، وصیّت به نوعی تنظیم شود که نفعش به آنان نیز برسد که این خود از مصادیق احسان است.

رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرموده اند: «هرکس با وصیّت از دنیا برود، گویا شهید مرده است».(2)

195. اقسام وصیّت

1. واجب؛ مثل: وصیّت به ادای حقّ اللّه، حقّ الناس، قضای نماز و عبادات دیگر، پرداخت حقوق واجب مانند: خمس، زکات، دیون و بدهکاری ها.

2. مستحبّ؛ مثل: وصیّت به امور خیریّه.

3. مباح؛ مثل: وصیّت فرزندان به نوع شغل، حرفه، لباس و غذا.

4. مکروه؛ مثل: وصیّت به مقبره سازی و انجام تشریفات غیر ضروری.

5. حرام؛ مثل: وصیّت به ایجاد مراکز فساد، انتشار کتب ضالّه.

ص:207


1- 1353. ذیل آیه 180 سوره بقره.
2- 1354. وسائل الشیعه، ج 13، ص 352.

196. وصیّت داشتن

بعضی ها فکر می کنند وصیّت کردن، زمینه ی زود مردن است، در حالی که یک نوع دوراندیشی است واین که می فرماید: «هنگام مرگ وصیّت کنید». چون آن لحظه، آخرین فرصت است وگرنه می تواند سالها قبل از فرا رسیدن مرگ، وصیّت کند.

در آیه ی شریفه به جای کلمه ی «مال» از کلمه ی «خیر» استفاده شده تا روشن شود که مال و ثروت، مایه ی خیر و نیکی است و آنچه در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته، مال حرام یا علاقه ی زیاد به مال یا ترجیح دادن مال بر کمالات فردی و نیازهای اجتماعی و یا استثمار مردم برای تحصیل آن است.

وصیّت باید بر اساس «معروف» یعنی، عقل پسند باشد، نه از روی کینه و انتقام و یا مهرورز0ی های بی جا و بی رویه.

از آنجاکه تنها بعضی از بستگان از ارث بهره مند می شوند آن هم به مقدار معیّن؛ لذا اسلام سفارش می کند؛ اگر در میان فامیل کسانی هستند که ارثی به آنان نمی رسد و یا سهم ارث آنان اندک است با وصیّت مقداری از دارایی خود را به آنان بدهد و یا در توسعه ی سهمیّه آنان اقدام نماید؛ ولی اگر کسی در این وصیّت عدالت را رعایت نکند و یا ظلمی را روا دارد، گناه کبیره انجام داده است.(1)

در لابلای متونِ روائی آمده است: «شخصی با داشتن کودکانی، قبل از مرگ تمام اموال خود را در راه خدا بخشید؛ چون پیامبرصلی الله علیه وآله متوجّه شدند، پرسیدند: با این مرده چه کردید؟ گفتند: او را دفن کردیم. فرمود: اگر به من خبر داده بودید، اجازه نمی دادم او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید، زیرا او با داشتن این همه فرزند، چرا برای آنان هیچ مالی نگذاشته و همه را در راه خدا داده است.(2)

وصیّت، کار حسّاس و دقیقی است که اگر خدای ناکرده با بی توجّهی انجام شود و عامل فتنه و ناراحتی هایی گردد، تمام کارهای خیر از بین می رود و محو می شود. پیامبرصلی الله علیه وآله

ص:208


1- 1355. سفینهالبحار، ریشه ی «وصی».
2- 1356. سفینهالبحار، ریشه ی «وصی».

فرمودند: «گاهی انسان شصت سال عبادت می کند؛ ولی چون وصیّت نامه ی خود را عادلانه تنظیم نمی کند، به دوزخ می رود».(1)

وصیّت، نشانه ی آن است که به نوعی مالکیّت انسان و حقوق مالی او حتّی بعد از مرگ در مورد قسمتی از دارایی هایش ادامه دارد.

انسان می تواند در یک سوم مالش وصیت کند و اگر شخصی در بیش از این مقدار وصیّت کند، رضایت و اجازه ی وارثان شرط است. برای این که یاد بگیریم چگونه وصیّت کنیم، بهتر است وصیّت نامه های اولیای خدا، شهدا و علما را بخوانیم.

رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «هرکس ابتدا به عهده بگیرد و قبول کند که وصیّت شخصی را انجام دهد؛ ولی سپس بدون عذر آن را رها کند، هیچ عملی از او قبول نمی شود و تمام فرشتگانِ میان آسمان و زمین او را لعنت می کنند و پیوسته در غضب خداوند است و در برابر هر «یا ربّ» که می گوید، یک لعنت بر او نثار می شود و پاداش تمام کارهای قبلی او به پای وصیّت کننده ثبت می گردد».(2)

197. دلیل قطع رابطه با کفار در قرآن

(3)

دلیل قطع رابطه با کفّار پنج چیز است:

الف) مکتب شما را قبول ندارند. «کفروا بما جاءکم من الحق»

ب) رهبر و امّت را تحمّل نمی کنند. «یخرجون الرسول و ایّاکم»

ج) اگر سلطه یابند، دشمنی خود را اعمال می کنند. «ان یثقفوکم...»

د) با دست و زبان، آزارتان می دهند. «یبسطوا الیکم ایدیهم و السنتهم»

ه) می خواهند که شما از دین برگشته و مرتد شوید. «ودّوا لو تکفرون»

حضرت علی علیه السلام در نامه 53 نهج البلاغه خطاب به مالک اشتر می نویسد: «ولکن احذر کلّ الحذر من عدوّک بعد صلحه فانّ العدوّ ربّما قارب لیتغفّل» (حتّی بعد از صلح، از خدعه دشمن برحذر باش زیرا دشمن گاهی به شما نزدیک می شود تا شما را غافلگیر کند.

ص:209


1- 1357. نهج الفصاحه، حدیث 626.
2- 1358. تفسیر اطیب البیان.
3- 1359. ذیل آیه 2 سوره ممتحنه.

و در غررالحکم از آن حضرت می خوانیم: «لا تأمن عدّواً و ان شکر» از دشمن، حتّی اگر زبان به ستایش گشود در امان مباش. دشمن مانند آب است که گرچه با حرارت گرم می شود، ولی سرانجام سرد می شود. «... فانّه کالماء و ان اطیل سخانه بالنار لم یمتنع من اطفائه»(1)

198. سیاست خارجی اسلام

(2)

لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُواْ إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ

خداوند شما را از نیکی و عدل نسبت به کسانی که با شما به خاطر دین جنگ نکرده و شما را از خانه هایتان بیرون ننموده اند منع نمی کند. همانا خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.

سیاست خارجی اسلام بر اساس جذب و جلب دیگران است و این امر از طرق زیر قابل دستیابی است:

1. نیکی. «تبروّهم» با آنان نیکی کنید.

2. عدالت. «تقسطوا الیهم» نسبت به آنان قسط و عدالت داشته باشند.

3. مهلت تحقیق. «و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتّی یسمع کلام اللّه»(3) اگر یکی از آنان مهلت خواست، به او مهلت بدهید تا کلام خدا را بشنود.

4. قبول پیشنهاد صلح. «و ان جنحوا للسلم فاجنح لها»(4) اگر برای زندگی مسالمت آمیز آغوش باز کردند پیشنهاد صلح آنان را بپذیر.

5. کمک مالی به آنان. «والمؤلّفه قلوبهم»(5) سهمی از زکات برای ایجاد الفت با آنان مصرف شود

ص:210


1- 1360. غررالحکم.
2- 1361. ذیل آیه 8 سوره ممتحنه.
3- 1362. توبه، 60.
4- 1363. انفال، 61.
5- 1364. توبه، 60.

.

6. ردّ امانات آنان، وفا به عهد با آنان، محترم شمردن پیمان های آنان و نیکی به والدین آنان.

199. مغبول کیست؟

(1)

در روایات مصادیقی برای مغبون مشخص شده که به آن اشاره می کنیم:

- هرکس دو روزش یکسان باشد مغبون است. «من استوی یوماه فهو مغبون»(2)

- تکبّر و غرور، در دنیا سبب فقر و در آخرت موجب غبن است. «المغرور فی الدنیا مسکین و فی الاخره مغبون»(3)

- کسی که از نماز شب محروم شود، مغبون است. «فان المغبون من حرم قیام الیل»(4)

- در قیامت برای هر روز از ایام عمر، 24 خزینه و انبار باز می شود و ساعاتی را که انسان در آن کار خیر نکرده به صورت خزینه خالی می بیند و تأسفی غیر قابل وصف می خورد. «فیناله من الغبن و الاسف علی فواتها حیث کان متمکّناً من ان یملأها حسنات ما لا یوصف»(5)

- کسی که جهاد در راه خدا را ترک کند، مغبون است. «من ترک الجهاد فی اللّه کان کالمغبون»(6)

200. مقابله به مثل در قرآن

(7)

در قرآن، اصلِ مقابله به مثل بارها تکرار شده است:

1. «فاذکرونی أذکرکم»(8) یاد کنید مرا تا یاد کنم شما را.

2. «اِن عُدتم عُدنا»(9) اگر برگردید ما نیز برمی گردیم.

3. «فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم»(10) به همان مقدار که لطمه زدند به آنان لطمه بزنید.

4. «و لهنّ مثل الّذی علیهنّ»(11) به همان مقدار مسئولیّت که بر عهده زن هست، برای او حق و حقوق است.

ص:211


1- 1365. ذیل آیات 9 - 10 سوره تغابن.
2- 1366. بحارالانوار، ج 71، ص 173.
3- 1367. بحارالانوار، ج 72، ص 173.
4- 1368. بحارالانوار، ج 83، ص 127.
5- 1369. بحارالانوار، ج 7، ص 262.
6- 1370. بحارالانوار، ج 33، ص 573.
7- 1371. ذیل آیات 60 - 61 سوره الرّحمن.
8- 1372. بقره، 152.
9- 1373. اسراء، 8 .
10- 1374. بقره، 194.
11- 1375. بقره، 228.

5 . «اِن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم»(1) اگر قصد انتقام از دشمن دارید، به همان مقدار که ضرر دیدید ضربه وارد کنید.

6. «اِن تنصروا اللّه ینصرکم»(2) اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری می کند.

7. «فلمّا زاغوا أزاغ اللّه»(3) اگر به اراده خود کج روند، خدا آنان را در کجی رها می کند.

8 . حضرت علی علیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل می کند که خداوند فرمود: آیا پاداش کسی که به او نعمت توحید داده ام غیر از بهشت است.(4) «هل جزاء من انعمت علیه بالتوحید الاّ الجنّه»

9. «هل جزاء الاحسان...» در برابر احسان و نیکی دیگران ما نیز نیکی کنیم.

آیا در برابر این همه احسان خداوند به انسان، جز نیکوکاری بنده سزاوار است؟ «هل جزاء الاحسان الا الاحسان»

10. «اوفوا بعهدی اوف بعهدکم»(5) وفای به عهد خداوند، در گرو وفاداری مردم است.

11. «لئن شکرتم لازیدنّکم»(6) برکت و ازدیاد، در گرو سپاسگزاری است.

201. شهید و شهادت

(7)

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَتاً بَلْ أَحْیَآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ

و هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شده اند، مردگانند؛ بلکه آنها زندگانی هستند که نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.

نکاتی پیرامون شهید و شهادت:

1- در روایات آمده است که شهید، هفت ویژگی اعطایی از جانب خداوند دارد: اوّلین قطره ی خونش، موجب آمرزش گناهانش می گردد. سر در دامن حورالعین می نهد. به لباس های

ص:212


1- 1376. نمل، 126.
2- 1377. محمّد، 7.
3- 1378. صف، 5 .
4- 1379. امالی طوسی، ج 2، ص 182.
5- 1380. بقره، 40.
6- 1381. ابراهیم، 7.
7- 1382. ذیل آیه 169 سوره آل عمران.

بهشتی آراسته می گردد. معطّر به خوش بوترین عطرها می شود. جایگاه خود را در بهشت مشاهده می کند. اجازه ی سیر و گردش در تمام بهشت به او داده می شود. پرده ها کنار رفته و به وجه خدا نظاره می کند.(1)

2- پیامبر صلی الله علیه وآله از شخصی شنید که در دعا می گوید: «اسئلک خیر ما تسئل» خدایا! بهترین چیزی که از تو درخواست می شود به من عطا کن، فرمود: اگر این دعا مستجاب شود، در راه خدا شهید می شود.(2)

3- در روایت آمده است: بالاتر از هر نیکی، نیکوتری هست، مگر شهادت که هرگاه شخصی شهید شود، بالاتر از آن خیری متصوّر نیست.(3)

4- در روز قیامت، شهید مقام شفاعت دارد.(4)

5 - از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: در قیامت لغزش های شهیدبه خودش نیز نشان داده نمی شود.(5)

6- شهدای صف اوّلِ حمله و خط شکن، مقامشان برتر است.(6)

7- مجاهدان از درب مخصوص وارد بهشت می شوند(7) و قبل از همه به بهشت می روند(8) و در بهشت جایگاه مخصوصی دارند.(9)

8 - تنها شهید است که آرزو می کند به دنیا بیاید و دوباره شهید شود.(10)

9- بهترین و برترین مرگ ها، شهادت است.(11)

10- هیچ قطره ای محبوب تر از قطره ی خونی که در راه خدا ریخته شود، در نزد خداوند نیست.(12)

11- در قیامت، شهید سلاح به دست، با لباس رزم و بوی خوش به صحنه می آید و فرشتگان

ص:213


1- 1383. وسائل، ج 11، ص 10.
2- 1384. مستدرک، ج 2، ص 243.
3- 1385. بحار، ج 74، ص 61.
4- 1386. بحار، ج 2، ص 15.
5- 1387. وسائل، ج 11، ص 9.
6- 1388. میزان الحکمه.
7- 1389. بحار، ج 97، ص 8.
8- 1390. بحار، ج 97، ص 11.
9- 1391. تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 241.
10- 1392. کنزالعمّال، ج 4،ص 290.
11- 1393. بحار، ج 100، ص 8.
12- 1394. وسائل، ج 11، ص 6.

به او درود می فرستند.(1)

12- امامان ما شهید شدند. بسیاری از انبیا ورهروان وپیروان آنان نیز شهید شدند. «وکایّن من نبیّ قاتل معه ربّیّون کثیرا»(2)، «یقتلون النبیین بغیر حق»(3)

13- حضرت علی علیه السلام با داشتن دهها فضیلت اختصاصی، تنها وقتی که در آستانه ی شهادت قرار گرفت فرمود: «فزت و ربّ الکعبه» او اوّل کسی بود که ایمان آورد، جای پیامبرصلی الله علیه وآله خوابید، برادر پیامبر شد، تنها خانه ی او به مسجد پیامبر درب داشت، پدر امامان و همسر زهراعلیها السلام بود. بت شکن بود، ضربت روز خندق او، از عبادت ثقلین افضل شد. امّا در هیچ یک از موارد مذکور نفرمود: «فُزت»

14- علی علیه السلام می فرمود: قسم به خدایی که جان فرزند ابوطالب در دست اوست، تحمّل هزار ضربه شمشیر در راه خدا، آسان تر از مرگ در رختخواب است.(4)

15- علی علیه السلام در جنگ احد ناراحت بود که چرا به شهادت نرسیده است تا اینکه مژده شهادت در آینده را از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله دریافت نمود.

16- شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی می نویسد: سخاوتمند، هنرمند و عالم؛مال، هنر و علم خود را که بخشی از وجود اوست جاودانه می کند، امّا شهید، خودش را جاودانه می کند.(5)

17- در عالم حیوانات نیز گوسفندِ مرده بی ارزش است، گوسفندی که به سوی قبله و با نام خدا ذبح شود، ارزش دارد.

18- همان گونه که کور، مفهوم بینایی را درک نمی کند، زندگان دنیا حیات شهدا را درک نمی کنند.

19- وقتی انفاق مال در راه خدا، قابلیّت رشد تا هفتصد برابر و بیشتر را دارد، دادن خون و جان، در راه خدا چگونه است؟

ص:214


1- 1395. بحار، ج 97، ص 13.
2- 1396. آل عمران، 146.
3- 1397. بقره، 61.
4- 1398. نهج البلاغه.
5- 1399. حماسه حسینی، ج 3، ص 40.

202. جهاد در ادیان دیگر

(1)

برخلاف تبلیغاتی که دنیا برای صلح و علیه خشونت دارد، مسئله جهاد در راه دین و سرزمین و کیان دینداران، در تمام ادیان آسمانی بوده و یک ضرورت حتمی است.

در تورات می خوانیم:

* ساکنان شهر را به دم شمشیر بده و اموالشان را جمع آوری کن.(2)

* همگی ایشان را هلاک کن و ترحّم مکن.(3)

* چون برای مقاتله بیرون روی و دشمن را زیاد بینی، نترس.(4)

* برادر و دوست و همسایه خود را بکشد تا کفّاره گوساله پرستی باشد.(5)

* موسی جمعیّتی را به سوی جنگ حرکت داد و مقاتله مهمّی صورت گرفت.(6)

در انجیل متی آمده است:

* گمان مبرید که آمده ام تا سلامتی را بر زمین بگذارم، نیامده ام تا سلامتی را بگذارم؛ بلکه آمده ام تا شمشیر را بگذارم.(7)

* هرکه جان خود را دریابد (و به جنگ نیاید) آن را هلاک سازد و هرکه جان خود را به خاطر من نثار کرد، آن را خواهد یافت.(8)

در انجیل لوقا می خوانیم:

* دشمنان را که نخواستند من بر ایشان حکمرانی کنم، در اینجا حاضر ساخته، پیش من به قتل رسانید.(9)

* هرکس شمشیر ندارد، جامه خود را فروخته آن را بخرد.(10)

ص:215


1- 1400. ذیل آیه 216 سوره بقره.
2- 1401. تورات، سِفر تثنیه، باب 13، جمله 15.
3- 1402. تورات، سفر تثنیه، باب 7، جمله 3.
4- 1403. تورات، سِفر تثنیه، باب 20، جمله 1.
5- 1404. تورات، سِفر خروج، باب 32، جمله ی 27.
6- 1405. تورات، سِفر اعداد، باب 31، جمله 6-12.
7- 1406. انجیل متی، باب 10، جمله ی 34-36.
8- 1407. انجیل متی، باب 10، جمله 39.
9- 1408. انجیل لوقا، باب 19، جمله 27.
10- 1409. انجیل لوقا، باب 22، جمله 36.

در قرآن نیز در سوره های؛ بقره(1) آل عمران(2) مائده(3) و از وجود جنگ و جهاد در ادیان گذشته، سخن به میان آمده است.

203. بهانه های فرار از جبهه و جنگ

(4)

کسانی که به جبهه نمی روند، با بهانه هایی فرار خود را توجیه می کنند:

گاهی می گویند: هوا گرم است. «لا تنفروا فی الحرّ»(5)

گاهی می گویند: تعداد دشمن زیاد و توان ما کم است. «لا طاقه لنا»(6)

گاهی می گویند: خانه های ما در و دیوار و حفاظی ندارد و ما نگرانیم. «انّ بیوتنا عوره»(7)

گاهی می گویند: می ترسیم با نگاه به دختران رومی (در جنگ تبوک)، گرفتار فتنه و گناه شویم. پس ما را با فرمان شرکت در جنگ، به فتنه نیانداز. «لا تفتنّی...»(8)

گاهی می گویند: اموال و دارایی و خانوداه، ما را گرفتار کرده و مانع حضور ما در جنگ شده است. «شَغلتنا اموالنا و اهلونا»(9)

معمولاً جهادگریزان، ترس را در قالب احتیاط، حرص و طمع را در قالب تأمین آینده، ضعف نفس را با شرم و حیا، سستی و بی عُرضگی را در قالب زهد و ضعف و ناتوانی خود را به قضا و قدر الهی و رضایت به خواست خدا توجیه می کنند.

204. مراحل برخورد با دشمن

(10)

در اسلام برای برخورد با دشمن مراحلی تعیین شده است:

1- بی اعتنایی. «دع أذاهم»(11)

2- اعراض. «فاعرض عنهم»(12)

3- خشونت. «واغلظ علیهم»(13)

ص:216


1- 1410. بقره، 246.
2- 1411. آل عمران، 147.
3- 1412. مائده، 24.
4- 1413. ذیل آیه 11 سوره فتح.
5- 1414. توبه، 81 .
6- 1415. بقره، 249.
7- 1416. احزاب، 13.
8- 1417. توبه، 49.
9- 1418. فتح، 11.
10- 1419. ذیل آیه 190 سوره بقره.
11- 1420. احزاب، 48.
12- 1421. نساء، 63.
13- 1422. توبه، 73.

4- جنگ. «فقاتلوا الّذین یقاتلونکم»(1)

جنگ مسلمین، برای دفاع از خود و دین خداوند است، لکن هدف دشمن از جنگ، خاموش کردن نور خدا؛ «لیطفؤا نور اللَّه بافواههم»(2) وبه تسلیم کشاندن مسلمانان است. «لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتّی تتّبع ملتهم»(3)

205. مجازات مخالفت کنندگان با حق

(4)

در آیه 23 فرمود: «ثمّ ادبر واستکبر»، حال ببینیم کیفر کسی که به حق پشت کند و با آن مخالفت ورزد، چیست؟

قرآن درباره کسانی که با وجود شناخت حق بدان کفر می ورزند و از آن روی می گردانند می فرماید: چنین کسانی که به کیفرهای گوناگونی دچار می شوند، از جمله:

جهت و هدف خود را در زندگی از دست می دهند. «استهوته الشیّطان فی الارض حیران»(5) فریب و اغوای شیطان او را در زمین سرگردان ساخته است.

ضیق صدر او را تحت فشار قرار می دهد: «یجعل صدره ضیّقاً حرجاً»(6) خداوند، دل او را تنگ و سخت قرار می دهد.

دچار معیشت دشوار و تنگ می شود: «و من اعرض عن ذکری فانّ له معیشهً ضنکاً»(7) هرکس از یاد و اطاعت من سرپیچی کند، معیشتش تنگ شود.

نکبت و بدبختی بر او مسلّط می شود: «انّ الخزی والسّوء الیوم علی الکافرین»(8) امروز ذلّت و خواری عذاب، بر کافران خواهد بود.

از بهره گیری از نعمت های الهی در راه صحیح محروم می شود. قرآن می فرماید: خداوند بر دل گوش و بر چشم کافران مُهر می زند و پرده ای بر آن می افکند تا از فهم حقایق الهی محروم مانند: «ختم اللّه علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه»(9)

ص:217


1- 1423. بقره، 190.
2- 1424. صف، 8.
3- 1425. بقره، 120.
4- 1426. ذیل آیات 15 - 25 سوره مدثر.
5- 1427. انعام، 71.
6- 1428. انعام، 125.
7- 1429. طه، 123
8- 1430. نحل، 27
9- 1431. بقره، 7

اعمالش همانند سرابی که انسان در بیابان می بیند، پوشالی و توخالی است: «اعمالهم کسراب بقیعه»(1) و خاکستری است در معرض عض تندبادی شدید، که همه به باد فنا می رود: «اعمالهم کرمادٍ اشتدت به الرّیح فی یومٍ عاصف»(2)

هر لحظه بر خسارتش افزوده می شود: «و لا یزید الکافرین کفرهم الّا خساراً»(3)

همواره از راه حق دور می شود: «ضلّوا ضلالاً بعیداً»(4)

تا آنجا که جز جهنم و دوزخ هیچ راه دیگری ندارد: «ولا لیهدیهم طریقاً الّا طریق جهنم»(5)

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهج البلاغه مسلمانان را سرزنش می کند که دشمن شما با فکر و برنامه ریزی حرکت می کند؛ امّا شما در خواب هستید و غافلید: «تکادون و لا تکیدون... لا ینام علیکم و انتم فی غفله»(6)

انسان های عنود و لجوج معمولاً برخوردهای سرسختانه ای دارند و اعتدال خودشان را به کلّی از دست می دهند. با این که «عبس» و «بسر» تقریباً به یک معناست. آوردن هر دو کلمه نشانه سرسختی آنها است. «عبس و بسر» چنانکه روی گردانی بر اساس تکبّر است؛ اما در اینجا هم کلمه «ادبار» و «استکبار» هر دو آمده است. «ثمّ ادبر و استکبر»

206. عوامل پیروزی

(7)

با توجّه به آیات گذشته معلوم می شود که عوامل پیروزی و شکست دشمن مطرح شده در این آیه «فهزموهم» چند چیز است:

1. رهبر توانا و لایق. «زاده بَسطهً فی العلم والجسم»

2. پیروان مؤمن. «قال الّذین یظنّون انّهم ملاقوا اللّه»

3. توکّل و امید. «کم مِن فئه قلیله غَلبت فئه کثیره باذن اللّه»

4. دعا و استمداد از خدا. «ربّنا أفرغ...»

5. صبر و استقامت. «ربّنا أفرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا»

ص:218


1- 1432. نور، 39
2- 1433. ابراهیم، 18
3- 1434. فاطر، 39
4- 1435. نساء، 167
5- 1436. نساء، 169
6- 1437. نهج البلاغه، خطبه 34.
7- 1438. ذیل آیه 251 سوره بقره.

6. انگیزه ی الهی داشتن. «وانصُرنا علی القوم الکافرین»

207. چه کسانی رستگارند؟

(1)

1. عابدان. «واعبدوا ربّکم وافعلوا الخیر لعلّکم تفلحون»(2) پروردگارتان را پرستش کنید، شاید رستگار شوید.

2. آنان که اعمالشان ارزشمند وسنگین است. «فَمَن ثَقُلت مَوازینه فاولئک هم المفلِحون»(3)

3. دوری کنندگان از بخل. «و مَن یُوقَ شُحَّ نفسه فاولئک هم المفلِحون»(4)

4. حزب اللّه. «اَلا اِنّ حزب اللّه هم المفلِحون»(5) حزب خدا رستگارند.

5. اهل ذکرکثیر. «واذکروا اللّه کثیرا لعلّکم تفلحون»(6) خدارا بسیار یادکنید تا رستگار شوید.

6. تقوا پیشگان. «فاتّقوا اللّه یا اولی الالباب لعلّکم تُفلِحون»(7) ای خردمندان! تقوا پیشه کنید تا رستگار شوید.

7. مجاهدان. «و جاهدوا فی سَبیله لعلّکم تُفلحون»(8) در راه خدا جهاد کنید تا رستگار شوید.

8. توبه کنندگان. «تُوبوا الی اللّه جمیعاً ایّها المؤمنون لعلّکم تُفلحون»(9) ای اهل ایمان! همگی توبه کنید تا رستگار شوید.

9. دوری از شیطان و کارهای شیطانی. «انّما الخمر و المیسر و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلّکم تفلحون»(10)

10. یادآوری نعمت ها. «فاذکروا آلاء الله لعلّکم تفلحون»(11)

11. صبر و پایداری. «اصبرو و صابروا و رابطوا لعلّکم تفلحون»(12)

ص:219


1- 1439. ذیل آیه 1 سوره مؤمنون.
2- 1440. حج، 77.
3- 1441. اعراف، 8.
4- 1442. حشر، 9.
5- 1443. مجادله، 22.
6- 1444. انفال، 45.
7- 1445. مائده، 100.
8- 1446. مائده، 35.
9- 1447. نور، 31.
10- 1448. مائده، 90.
11- 1449. اعراف، 69.
12- 1450. آل عمران، 200.

208. زیانکاران چه کسانی هستند؟

(1)

در اوّل این سوره، ذیل آیه ی یک، گروهی از رستگاران را ذکر کردیم، در پایان سوره با توجّه به جمله ی «لایفلح» گروهی از زیانکاران را نیز یادآور می شویم:

1. ستمگران. «لایفلح الظالمون»(2)

2. گنهکاران. «لایفلح المجرمون»(3)

3. جادوگران. «لایفلح الساحرون»(4)

4. کافران. «لایفلح الکافرون»(5)

5 . آنها که به خداوند دروغ می بندند. «انّ الّذین یفترون علی اللّه الکذب لا یفلحون»(6)

209. عوامل غفلت

(7)

عوامل نسیان وغفلت در قرآن متعدّد است و برخی از آنها عبارتند از:

الف: مال و ثروت که در این آیه آمده است.

ب: فرزند و خانواده. «لاتُلهِکُم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر اللّه»(8)

ج: تجارت. «لاتُلهِیهم تجاره و لابَیع عن ذکراللّه»(9)

د: شیطان، تفرقه، قمار و شراب. «انّما یُرید الشّیطان أن یُوقع بینکم العَداوه و البَغضاء فی الخمر و المَیسر و یَصُدّکم عن ذکر اللّه»(10)

ص:220


1- 1451. ذیل آیات 16 - 18 سوره مؤمنون.
2- 1452. انعام، 135 .
3- 1453. یونس، 17 .
4- 1454. یونس، 77 .
5- 1455. مؤمنون، 117 .
6- 1456. یونس، 69 .
7- 1457. ذیل آیه 18 سوره فرقان.
8- 1458. منافقون، 9.
9- 1459. نور، 37.
10- 1460. مائده، 21.

210. توطئه های دشمن برای خاموشی نور خدا

(1)

یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفَوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِّمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ

آنان تصمیم دارند که نور خدا را با دهان ها (و سخنان و افتراها)ی خود خاموش کنند، در حالی که خداوند کامل کننده نور خویش است، هرچند کافران ناخشنود باشند.

دشمن برای خاموش کردن نور خداوند از راه هایی مختلفی استفاده می کند، از جمله:

- تهمت ارتجاع و کهنه گرایی می زنند. «اساطیر الاولین»(2)

- می گویند این سخنان خیال و پندار است. «اضغاث احلام»(3)

- سخنان پیامبر را دروغ و افترا می نامند. «ام یقولون افتراه»(4)

- آیات وحی را سطحی و بی ارزش قلمداد می کنند. «لو نشاء لقلنا مثل هذا»(5)

- برای خداوند رقیب تراشی می کنند. «و جعلوا للّه انداداً»(6)

- مردم را از شنیدن آیات الهی باز می دارند. «لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه»(7)

- به راه و مکتب مؤمنان طعنه می زنند و آنان را تحقیر می کنند. «و طعنوا فی دینکم»(8)

- دین خدا را مسخره می کنند. «اتخذوا دینکم هزواً و لعباً»(9)

- سعی در تخریب مساجد و پایگاه های مکتب دارند. «سعی فی خرابها»(10)

- سعی در تحریف دین می نمایند. «یحرفون الکلم»

- گاهی بدعت گذاری در دین دارند. «و رهبانیه ابتدعوها»(11)

- گاهی حقایق دین را کتمان می کنند. «یکتمون ما انزلنا من البینات»(12)

ص:221


1- 1461. ذیل آیه 8 سوره صف.
2- 1462. انعام، 25.
3- 1463. انبیاء، 5.
4- 1464. احقاف، 8.
5- 1465. انفال، 31.
6- 1466. ابراهیم، 30.
7- 1467. فصلت، 26.
8- 1468. توبه، 12.
9- 1469. مائده، 57.
10- 1470. بقره، 114.
11- 1471. حدید، 27.
12- 1472. بقره، 159.

- دین خداوند را تجزیه می کنند. «افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض»(1)

- حق و باطل را در هم می آمیزند. «ولا تلبسوا الحق بالباطل»(2)

- در دین خدا، غلوّ می کنند. «لا تغلوا فی دینکم»(3)

- با مسلمانان به جنگ و ستیز بر می خیزند. «لا یزالون یقاتلونکم حتّی یردوکم عن دینکم»(4)

211. اربعین در قرآن

(5)

در آیه 51 سوره ی بقره، سخن از وعده ی چهل شب با موسی است، «واذ واعدنا موسی أربعین لیله»، ولی در اینجا سی شب به اضافه ی ده شب، که به فرموده ی امام باقرعلیه السلام فلسفه ی این کار، آزمایش بنی اسرائیل بوده است. در روایات می خوانیم: سی شب آن در ماه ذی القعده و ده شب آن در اوّل ماه ذی الحجّه بوده است.(6)

با آن که حضرت موسی چهل شبانه روز را به طور کامل در کوه طور بوره است، (چنانکه در تورات سِفر خروج نیز آمده است،) ولی تعبیر به چهل شب، ممکن است به این دلیل باشد که مناجات ها اغلب در شب صورت می گیرد و یا آنکه در قدیم تقویم براساس ماه بوده و ماه در شب نمایان است، لذا برای شمارش ایّام نیز از شب استفاده می شده است.

تغییر برنامه بر اساس حکمت، مانند تغییر نسخه ی پزشک در شرایط ویژه ی بیمار، اشکال ندارد. لذا سی شب با اضافه شدن ده شب به چهل شب تغییر نمود.

چنانکه «بداء» در مورد خداوند، به معنای تغییر برنامه براساس تغییر شرایط است، البتّه تمام این تغییرات را خداوند از قبل می داند، همان گونه که گاهی پزشک از قبل می داند پس از دو روز عمل به این نسخه، وضع بیمار تغییر کرده و نیاز به دارو و نسخه ای دیگر دارد. و درباره ی خداوند هرگز به معنای پشیمان شدن یا تغییر هدف و یا کشف نکته ای تازه و تغییر موضع نیست، زیرا این معانی از جهل و محدودیّت سرچشمه می گیرد که مربوط به انسان است؛ امّا خداوند در مسیر امتحان و تربیت انسان این تغییرات را انجام می دهد.

ص:222


1- 1473. بقره، 85.
2- 1474. بقره، 42.
3- 1475. مائده، 77.
4- 1476. بقره، 217.
5- 1477. ذیل آیه 142 سوره اعراف.
6- 1478. تفسیر نورالثقلین.

در «اربعین» و عدد چهل، اسراری نهفته است، این عدد، در فرهنگ ادیان و در روایات اسلامی جایگاه خاصّی دارد، چنانکه می خوانیم:

* در زمان حضرت نوح علیه السلام، برای عذاب کفّار، چهل روز باران بارید.

* چهل سال قوم حضرت موسی در بیابان سرگردان بودند.

* پیامبرصلی الله علیه وآله چهل روز از خدیجه جدا شد و اعتکاف کرد تا غذای آسمانی نازل شد و مقدّمه ی تولّد حضرت زهراعلیها السلام فراهم گردید.

* رسول خداصلی الله علیه وآله در چهل سالگی مبعوث شد.

* انسان تا چهل سالگی زمینه ی کمال روحی ومعنوی دارد؛ امّا پس از آن دشوار می شود.

* چهل روز اخلاص در عمل، عامل جاری شدن حکمت از قلب به زبان است.

* چهل بار خواندن بعضی سوره ها و دعاها برای فرج و رفع مشکلات سفارش شده است.

* چهل روز پذیرفته نشدن اعمال از جمله نماز، پیامد بعضی گناهان است.

* چهل مؤمن اگر به خوب بودن مرده ای شهادت دهند، خداوند او را می آمرزد...(1) بعضی کتاب ها نیز با محوریّت عدد چهل، مانند چهل حدیث نوشته شده است.(2)

212. شعر و شاعران

(3)

مطالبی درباره ی شعر و شاعران به مناسبت آیات آخر این سوره بیان می کنیم:

* از تفسیر بیضاوی نقل شده: چون اشعار جاهلیّت بیشتر پیرامون خیالات، توصیف زنان زیبا، معاشقه و افتخارات بیهوده یا بدگویی و تعرّض به ناموس دیگران بوده این آیات نازل شده است. «والشعراء یَتبعهم الغاوُون»

* تفاوت میان حکیم وشاعر آن است که حکیم ابتدا معانی را در نظر می گیرد وبعد الفاظ را به کار می برد، ولی شاعر ابتدا قالب والفاظ را در نظر می گیرد، سپس معانی را بیان می کند.(4)

* در روایات، شعر خوبی که از حقّ طرفداری کند، از جهاد با سر نیزه برتر شمرده شده و مورد

ص:223


1- 1479. سفینهالبحار، ج 1، ص 504 - 505.
2- 1480. تفسیر فرقان و اربعین در فرهنگ اسلامی، سید رضا تقوی.
3- 1481. ذیل آیات 224 - 227 سوره شعراء.
4- 1482. لغت نامه دهخدا.

ستایش قرار گرفته است.(1)

* رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: بعضی از بیان ها همچون سحر و بعضی از شعرها حکمت است.(2)

* پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به شاعر متعهّدی به نام «حَسّان» فرمود: روح القدس با توست.(3)

* پیامبرصلی الله علیه وآله در یکی از سفرها، «حَسّان» را فراخواند که شعر بخواند. او می خواند و حضرت گوش می دادند. حضرت دستور دادند در مسجد جایگاه خاصّی برای «حَسّان» باشد.(4)

* امام صادق علیه السلام به یاران خود می فرمود: کودکان خود را با شعر «عَبدی» آشنا کنید که او شاعری خوب و مکتبی است.(5)

* امام صادق علیه السلام فرمود: هرکس برای حقّانیّت ما یک بیت شعر بسراید، خداوند در بهشت خانه ای به او عطا می کند.(6)

* امام صادق علیه السلام فرمود: خواندن شعر برای روزه دار و کسی که در حال احرام یا در منطقه حَرَم است، مکروه می باشد و نیز خواندن شعر در روز یا شب جمعه کراهت دارد.(7)

* در روایات می خوانیم: راست ترین شعر در زمان جاهلیّت این بوده است:

الا کلّ شی ء ما خلا اللّه باطل

و کلّ نعیم لا محاله زائل(8)

یعنی بدانید که هر چیز، جز خداوند باطل است و هر نعمتی دیر یا زود از بین خواهد رفت.

* در روایت آمده است: همین که آیه ی «والشعراء یَتبعهم...» نازل شد گروهی از شاعران مسلمان نگران خود شده، نزد پیامبر اکرم آمدند. حضرت فرمود: «اِنّ المؤمن مجاهد بسیفه و لسانه» یعنی مؤمن با شمشیر و زبان خود جهاد می کند.(9)

از آنجا که کفّار قرآن را ساخته ی وهم و خیال، و پیامبر را شاعر می دانستند، این آیات آنان را محکوم می کند که طرفداران شعرا، گمراهانند ولی طرفداران پیامبر اسلام گمراه نیستند. شعرا بی هدف وسرگشته اند وبه گفته ی خود عمل نمی کنند، ولی پیامبر این گونه نیست، هماهنگی میان گفتار و رفتار پیامبر اسلام، نشانه ی آن است که او شاعر نیست.

ص:224


1- 1483. تفسیر کنزالدقائق.
2- 1484. تفسیر المنیر.
3- 1485. تفسیر کنزالدقائق.
4- 1486. تفسیر روح المعانی.
5- 1487. تفسیر کنزالدقائق.
6- 1488. بحار، ج 79، ص 291.
7- 1489. وسائل، ج 7، ص 121.
8- 1490. تفسیر مواهب العلّیه.
9- 1491. تفسیر منهج الصادقین.

از امام باقر وامام صادق علیهما السلام نقل شده که به مناسبت آیه ی «والشعراء یَتبعهم الغاوون» فرمودند: کسانی که فقه را برای غیر دین آموخته باشند، یا عمیق نیاموخته باشند، هم گمراهند و هم دیگران را گمراه می کنند و قصّه سرایان نیز مشمول این سرزنش هستند.(1)

از اینکه نام شعرای بی هدف در کنار دروغ سازانی که شیاطین بر آنان نازل می شوند، آمده است، شاید بتوان ارتباطی میان شیطان دروغ ساز و شاعر بی هدف هرزه گو کشف نمود.

213. سیمای زیانکاران

(2)

زیانکاران چند نوع هستند: الف: خاسر، ب: لفی خسر، ج: خسران مبین د: اخسرون.

الف: کسی که عمرش تباه شده است. «قل اِنّ الخاسرین الّذین خَسروا انفسهم»(3)

ب: کسی که اهل ایمان و عمل صالح نباشد. «اِنّ الانسان لفی خُسر الاّ الّذین آمنوا»(4)

ج: کسی که با تزلزل بندگی خدا می کند. «اِنْ أصابه خیرٌ اطمأنّ به و اِن أصابته فتنه انقلب علی وَجهِه خَسِرالدّنیا و الآخره ذلک هو الخُسرانُ المبین»(5)

د: کسانی که منحرفند، وگمان می کنندراه درست می روند. «أَلّذین ضَلّ سَعیهم فی الحیاه الدنیاو هم یحسبون اَنّهم یحسنون صُنعا»(6)

* در روایات می خوانیم: أخسرون، کسانی هستند که زکات نمی پردازند، بر گناه اصرار می ورزند، قدرت حقّ گفتن دارند، ولی نمی گویند، ظالم ترین افرادند.

با ضایع کردن دین، دنیای خود را اصلاح می کنند.

214. سیمای منافق در قرآن

(7)

منافق در عقیده وعمل، برخورد وگفتگو، عکس العمل هایی را از خود نشان می دهد که در این سوره وسوره های؛ نساء، توبه، احزاب، محمّد و منافقان آمده است. آنچه در اینجا به مناسبت می توان گفت، این است که منافقین در باطن ایمان ندارند؛ ولی خود را مصلح و

ص:226


1- 1492. تفسیر نورالثقلین.
2- 1493. ذیل آیات 4 - 5 سوره نمل.
3- 1494. زمر، 15.
4- 1495. عصر، 2.
5- 1496. حج، 11.
6- 1497. کهف، 104.
7- 1498. ذیل آیه 20 سوره بقره.

عاقل می پندارند. با همفکران خود خلوت می کنند، نمازشان با کسالت و انفاقشان با کراهت است. نسبت به مؤمنان عیب جو و نسبت به پیامبرصلی الله علیه وآله موذی اند. از جبهه فراری و نسبت به خدا غافل اند. افرادی ترسو، پرادعا، یاوه گو، ریاکار، شایعه ساز و علاقمند به دوستی با کفارند. ملاک علاقه شان کامیابی و ملاک غضبشان، محرومیّت است. نسبت به تعهّداتی که با خدا دارند بی وفایند، نسبت به خیراتی که به مؤمنان می رسد، نگران؛ ولی نسبت به مشکلاتی که برای مسلمانان پیش می آید، شادند. امر به منکر ونهی از معروف می کنند! قرآن در برابر همه ی انحرافات فکری وعملی می فرماید: «انّ المنافقین فی الدّرک الاسفل من النار»(1)

215. سؤالهای بجا و نابجا

(2)

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با مردم درباره ی حج سخن می گفت. کسی پرسید: آیا حج، همه ساله واجب است یا در تمام عمر تنها یکبار؟ پیامبر پاسخ نداد. او چند بار پرسید، رسول خدا فرمود: این همه اصرار برای چیست؟ اگر بگویم هر سال، کار بر شما سخت می شود،(3) تا موضوعی را مطرح نکرده ام، شما هم نپرسید، یکی از عوامل هلاکت امّت های گذشته سؤال های نابجای آنان بود.(4)

گرچه آنچه را نمی دانیم، باید از اهلش بپرسیم، «فاسئلوا اهل الذّکر ان کنتم لاتعلمون»(5)؛ امّا برخی سؤال هاست که اگر جوابش روشن شود، به زیان فرد یا جامعه است، مثل سؤال از عیوب دیگران، یا اسرار نظامی.

نمونه ها و مصادیق

* مسئولین، بعضی از مطالبی را که می دانند، نباید در اختیار عموم بگذارند. نظیر مسائل اقتصادی مانند کمبود گندم ویا...

* صداقت خوب است، ولی صراحت، همه جا مفید نیست.

* اخبار و اطّلاعات، باید رده بندی و طبقه بندی شود. (جابرِ جُعفی، هزاران حدیث از امام

ص:227


1- 1499. نساء، 145.
2- 1500. ذیل آیات 101-102 سوره مائده.
3- 1501. مستدرک، ج 8، ص 13.
4- 1502. بحار، ج 1، ص 221.
5- 1503. نحل، 43.

باقرعلیه السلام می دانست که حقّ گفتن آن را برای همه مردم نداشت.(1))

* برخی از اخبار، نباید از رسانه ها و جراید، پخش شود، چون به زیان مردم است (گاهی سکوت و بیان نکردن، عاقلانه لازم است) «ان تبدلکم تسؤکم»

* معلّمان و گویندگان باید در سخن، ظرفیّت شنوندگان را حساب کنند.

* در برخی موارد، باید به شیوه ی تقیّه، عقاید را کتمان کرد و برخی سؤال ها را جواب نداد. «ان تبدلکم تسؤکم»

* انسان حقّ ندارد اسرار مردم و اسرار نظامی را فاش سازد.

216. ویژگی های بازار دنیا

(2)

نگاه اجمالی به آیات قرآن ما را به این نکته اساسی می رساند که دنیا بازار است و تمام مردم عمر و توان و استعداد خودشان را در آن عرضه می کنند و فروش جنس در این بازار اجباری است. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «نفس المرء خطاه الی اجله»(3) یعنی نفس کشیدن انسان گامی به سوی مرگ است. پس انسان الزاماً سرمایه عمر را هر لحظه از دست می دهد و ما نمی توانیم از رفتن عمر و توان خود جلوگیری کنیم. بخواهیم یا نخواهیم توان و زمان ما از دست ما می رود. لذا در این بازار آنچه مهم است انتخاب مشتری است. افرادی با خدا معامله می کنند و هر چه دارند در طبق اخلاص گذاشته و در راه او و برای رضای او گام بر می دارند این افراد، عمر فانی را باقی کرده و دنیا را با بهشت و رضوان الهی معامله می کنند. این دسته برندگان واقعی هستند، زیرا اولاً خریدار آنها خداوندی است که تمام هستی از اوست.

ثانیاً اجناس ناچیز را هم می خرد. «فمن یعمل مثقال ذرّه خیراً»(4)

ثالثاً گران می خرد و بهای او بهشت ابدی است. «خالدین فیها»(5)

رابعاً اگر به دمبال انجام کار خوب و بدیم؛ امّا موفق به عمل نشدیم باز هم پاداش می دهد.

ص:227


1- 1504. معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 22.
2- 1505. ذیل سوره عصر.
3- 1506. نهج البلاغه، حکمت 74.
4- 1507. زلزال، 7.
5- 1508. آل عمران، 15.

«لیس للانسان الا ما سعی»(1) یعنی اگر کسی سعی کرد گرچه عملی صورت نگرفت کامیاب می شود.

خامساً پاداش را چند برابر می دهد. «اضعافاً مضاعفه»(2) به قول قرآن تا هفتصد برابر پاداش می دهد و پاداش انفاق های نیک مثل دانه ای است که هفت خوشه از آن بروید و در هر خوشه صد دانه باشد.

اما کسانی که در این بازار، عمر خود را به هوسهای خود یا دیگران بفروشند و به فکر رضای خداوند نباشند، خسارتی سنگین کرده اند که قرآن چنین تعبیراتی در مورد آنها دارد:

تجارت بد انجام داده اند. «بئسما اشتروا به انفسهم»(3)

تجارتشان سود ندارد. «فما ربحت تجارتهم»(4)

زیان کردند. «خسروا انفسهم»(5)

زیان آشکار کردند. «خسراناً مبیناً»(6)

در زیان غرق شدند. «لفی خسر»(7)

در دید این گروه، زرنگ و زیرک کسی است که بتواند با هر کار و کلام و شیوه ای، خواه حق و خواه باطل، زندگی مرفهی برای خود درست کند و در جامعه شهرت و محبوبیّتی یا مقام و مدالی کسب کند و در غیر این صورت به او لقب باخته، عقب افتاده و بدبخت می دهند.

امّا در فرهنگ اسلامی، زیرک کسی است که از نفس خود حساب بکشد و آن را رها نکند، برای زندگی ابدی کار کند و هر روزش بهتر از دیروزش باشد. از مرگ غافل نباشد و به جای هرزگی و حرص و ستم به سراغ تقوا و قناعت و عدالت برود.

امام هادی علیه السلام فرمودند: «الدّنیا سوق ربح قوم و خسر آخرون» دنیا بازاری است که گروهی سود بردند و گروهی زیانکار شدند.(8)

ص:228


1- 1509. نجم، 39.
2- 1510. آل عمران، 130.
3- 1511. بقره، 90.
4- 1512. بقره، 16.
5- 1513. اعراف، 53.
6- 1514. نساء، 119.
7- 1515. عصر، 2.
8- 1516. تحف العقول، کلمات امام هادی.

217. کم فروشی در قرآن

(1)

وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ * الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُواْ عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ * وَإِذَا کَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ

وای بر کم فروشان. کسانی که هرگاه از مردم پیمانه بگیرند کامل می گیرند. و هرگاه به ایشان پیمانه دهند یا برایشان (کالایی را) وزن کنند، کم می گذارند.

«طفیف» و قلیل به یک معناست و «تطفیف» به معنای کاستن و کم گذاشتن است و ریشه آن از «طفّ» به معنای کنار است. به فروشنده ای که از کنار اجناس می زند، «مطفّف» گویند. ابن مسعود نقل می کند که هرکس از نمازش بکاهد مشمول این آیه است.(2)

کم فروشی هر صنفی متناسب با خودش می باشد: معلم، کارگر، نویسنده، فروشنده، مهندس، دکتر و دیگر مشاغل، هر کدام در انجام وظیفه خود کوتاهی کنند، کم فروشند.

کم فروش، خود را زرنگ می داند، مردم را دوست ندارد، خدا را رازق نمی داند و ظلم اقتصادی به جامعه می کند.

کم فروشی از گناهان کبیره است، زیرا وعده عذاب برای آن آمده است.

امکانِ کم فروشی یا حساسیّت در کیل بیش از وزن است، لذا در یک آیه فقط از کیل و در آیه پس از آن، ابتدا مجدداً از کیل و سپس وزن، سخن به میان آمده است.

در روایات می خوانیم: هرگاه مردم گرفتار گناه کم فروشی شوند، زمین روئیدنی های خود را از مردم باز می دارد و مردم به قحطی تهدید می شوند.(3)

انضباط و دقّت اقتصادی، در رأس برنامه های اصلاحی انبیاست. چنانکه حضرت شعیب به قوم خود فرمود: «اوفوا الکیل و لا تکونوا من المخسرین وزنوا بالقسطاس المستقیم و لا تبخسوا الناس اشیاءهم و لا تعثوا فی الارض مفسدین»(4) پیمانه را (در معامله) کامل و تمام

ص:229


1- 1517. ذیل آیات 1-3 سوره مطففین.
2- 1518. تفسیر نمونه.
3- 1519. تفسیر المیزان.
4- 1520. شعراء، 181 - 183.

بدهید و از کم کنندگان و خسارت زنندگان نباشید و با ترازوی درست وزن کنید و کالاهای مردم را کم ندهید و روی زمین مفسدانه عمل نکنید.

218. امتیازات تجارت خدا

(1)

1. آنچه از سرمایه داریم، (سلامتی، علم، عمر، آبرو، مال و...) از اوست پس به خود او بفروشیم. آری، اگر فرزندی زمین و مصالح و پولی از پدر گرفت و منزلی ساخت بعد افرادی خریدار منزلش شدند که یکی از آنان همان پدر بود، عقل و وجدان می گوید خانه را به پدر بفروشد، زیرا خود فرزند و تمام دارایی هایش از اوست و فروش به بیگانه جوانمردی نیست.

2. خداوند به بهای بهشت ابدی می خرد، ولی دیگران هر چه بخرند، ضرر و خسارت است، چون ارزان می خرند و زودگذر است.

3. خداوند کم را می پذیرد، «فمَن یَعمل مثقال ذرّه» ولی دیگران کم را نمی پذیرند.

4. خداوند، از روی عفو و اغماض، عیب جنس را می پوشاند و با همان نواقص می خرد. در دعای بعد از نماز می خوانیم: خداوندا! اگر در رکوع و سجود نمازم خلل و نقصی است نادیده بگیر و نمازم را قبول فرما. در دعای ماه رجب می خوانیم: «خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرّضون الاّ لک»(2) یعنی باختند کسانی که در خانه غیر تو آمدند و خسارت کردند کسانی که به سراغ دیگران رفتند.

219. توجیهات افراد برای کارهای خلاف

(3)

معمولاً انسان برای توجیه کارهای خلاف خود عذرتراشی می کند که به نمونه هایی از آن در قرآن اشاره می کنیم:

گاهی می گوید: غفلت کردیم: «انّا کنّا عن هذا غافلین»(4)

گاهی می گوید: بزرگان و سران قوم، ما را گمراه کردند: «هؤلاء اضلّونا»(5)

گاهی می گوید: شیطان ما را گمراه کرد؛ امّا شیطان پاسخ می دهد: مرا ملامت نکنید زیرا

ص:230


1- 1521. ذیل آیه 29 سوره فاطر.
2- 1522. مفاتیح الجنان.
3- 1523. ذیل آیات 7-15 سوره قیامت.
4- 1524. اعراف، 172.
5- 1525. اعراف، 38.

خودتان مقصّر هستید: «فلا تلومونی و لوموا انفسکم»(1)

امام باقرعلیه السلام در توضیح آیه «بما قدّم و اخّر» فرمود: «فما سنّ من سنّه لیستنّ بها من بعده فان کان شرّاً کان علیه مثل وزرهم و لا ینقص من وزرهم شیئاً و ان کان خیراً کان له مثل اجورهم و لاینقص من اجورهم شیئاً»(2) هرکس راه و روش بد یا خوبی را پایه گذاری کند، پس از او هرکس به آن عمل کند، اگر بد باشد کیفری مثل کیفر گناهکار و اگر خوب باشد، پاداشی همانند عمل کننده آن نیز به او داده می شود.

220. عوامل گمراهی و انحراف

(3)

در قرآن، عوامل گمراهی و انحراف چنین معرّفی شده اند:

1. رفیق بد. «لقد اَضلّنی عن الذّکر»(4)، دوست بد مرا گمراه کرد.

2. هوی و هوس. «و لا تَتّبع الهَوی فیضلّک عن سبیل اللّه»(5)، از هوسهای خود پیروی نکن، زیرا تو را از راه خدا منحرف می کند.

3. دانشمندان منحرف. «یَکتبون الکتاب بایدیهم ثمّ یَقولون هذا من عِنداللّه»(6)، مطالبی را با دست خود می نویسند و می گویند این از طرف خداوند است.

4. رهبران گمراه. «وَ اضلّ فرعونُ قومَه»(7)، فرعون قوم خود را گمراه کرد.

5. شیطان. «انّه عدوٌّ مُضِلّ مُبین»(8)، قطعاً شیطان گمراه کننده آشکاری است.

6. اکثریّت گمراه. «و اِن تُطِع اکثر مَن فی الارض یُضِلّوک عن سبیلِ اللّه»(9)، اگر از اکثریّت کسانی که در زمین هستند پیروی نمائی، تو را از راه خدا منحرف می کنند.

7. والدین گمراه. «انّا وَجَدنا آباءنا... و انّا علی آثارهم مُقتدون»(10)، همانا ما والدین خود را بت پرست یافتیم و به آنان اقتدا کردیم.

انگیزه های سؤال یکسان نیست:

ص:231


1- 1526. ابراهیم، 22.
2- 1527. تفسیر کنزالدقائق.
3- 1528. ذیل آیه 17 سوره فرقان.
4- 1529. فرقان، 29.
5- 1530. ص، 26.
6- 1531. بقره، 79.
7- 1532. طه، 79.
8- 1533. قصص، 25.
9- 1534. انعام، 116.
10- 1535. زخرف، 23.

الف: گاهی سؤال برای فهمیدن است. «فاسئلوا اهل الذّکر»(1)

ب: گاهی سؤال برای توبیخ دیگران است. «ءَانت قلت للنّاس اتّخذونی واُمّی الهَین من دون اللّه»(2) خداوند برای توبیخ طرفداران حضرت عیسی علیه السلام او را مورد عتاب قرار می دهد که آیا تو به مردم گفتی علاوه بر «اللّه»، من و مادرم را دو خدای دیگر بگیرید؟

ج: گاهی سؤال برای توبیخ شخص است. «ام هم ضلّوا السبیل»

221. عوامل سقوط بنی اسرائیل

(3)

در سقوط جامعه ی بنی اسرائیل به دامن شرک، چند عامل نقش داشت:

الف) حضور نداشتن رهبری همچون: حضرت موسی.

ب) حضور منحرفان هنرمندی مانند: سامری.

ج) استفاده از وسایل جذّابی همچون: طلا و زیور آلات.

د) استفاده از وسایل تبلیغاتی پر سروصدا و مردم فریب؛ زیرا گوساله ی سامری صدا می کرد.

ه) زود باور بودن مردم و از طرفی نبودن ایمانی قوی و عمیق.

و) مساعد بودن زمینه و سابقه ی بت پرستی.

222. ربا و رباخواری

(4)

«ربا»، در لغت به معنای زیادی وافزایش است و در اسلام به زیاده گرفتن در وام یا بیع گفته شده است. مورد ربا، یا پول است یا جنس؛ گاهی پول را قرض می دهند و بیش از آنچه داده اند باز پس می گیرند که این ربای در وام است و گاهی جنسی را می دهند و مقدار بیشتری از همان جنس را تحویل می گیرند که هر دوی این مورد ربا و حرام می باشد.

«خَبط» به معنای افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حرکت است. رباخوار، به کسی تشبیه شده که شیطان تعادل او را بر هم زده و او را خبط کرده است.

رباخوار در قیامت همچون دیوانگان محشور می شود، چرا که در دنیا روش او باعث بهم

ص:232


1- 1536. نحل، 43 و انبیاء، 7.
2- 1537. مائده، 116.
3- 1538. ذیل آیه 51 سوره بقره.
4- 1539. ذیل آیه 275 سوره بقره.

خوردن تعادل جامعه و اختلافات طبقاتی گردیده است.

انتقاد از رباخواری، ربا گرفتن و ربا دادن، از ابتدای اسلام مطرح بوده است. در سوره روم که در مکّه نازل شده است، می فرماید: «و ما أوتیتم من ربا لیربوا فی أموال النّاس فلایربوا عند اللّه»(1) یعنی آنچه به قصد ربا می دهید تا برای شما در اموال مردم بیفزاید، بدانید که نزد خداوند افزون نمی شود. سپس در سوره ی آل عمران با فرمان «لاتأکلوا الرّبا»(2) از آن نهی گردیده و بیشترین انتقاد از رباخواری در همین آیات آمده است. در ضمن آیه «وأخذهم الرّبا وقد نُهوا عنه»(3)، یادآور می شود که در مذهب یهود نیز «ربا» حرام بوده، چنان که این حرمت در تورات(4) نیز ذکر شده است.

آیات مربوط به ربا، به دنبال آیات انفاق آمد تا دو جهت خیر و شری که توسط مال و ثروت پدید می آید را مطرح کند.

انفاق، یعنی دادن بلاعوض و ربا، یعنی گرفتن بلاعوض. هر آثار خوبی که انفاق دارد، مقابلش آثار سویی است که ربا در جامعه پدید می آورد. به همین جهت قرآن می فرماید: «یمحق اللّه الرّبا و یُربِی الصّدقات»(5) خداوند ثروت به دست آمده از ربا را نابود، ولی صدقات را افزایش می دهد.

تهدیدهایی که در قرآن برای گرفتن ربا و پذیرش حاکمیّت طاغوت آمده،برای قتل، ظلم، شراب خواری، قمار و زنا نیامده است.(6) حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامی، قطعی واز گناهان کبیره است. وقتی به امام صادق علیه السلام خبر دادند که فلانی رباخوار است، فرمود: «اگر قدرت می داشتم گردنش را می زدم».(7) همچنان که حضرت علی علیه السلام وقتی با رباخواری مواجه شد، از او خواست تا توبه کند، وقتی توبه کرد او را رها نمود و به دنبال آن فرمود: «رباخوار را باید از عمل خود توبه دهند، همچنان که از شرک توبه می دهند». از امام باقرعلیه السلام نقل شده است

ص:233


1- 1540. روم، 39.
2- 1541. آل عمران، 130 .
3- 1542. نساء، 161 .
4- 1543. تورات، سِفر تثنیه، فصل 23، جمله 19 و سِفر لاویان، فصل 25، جمله 36و37.
5- 1544. بقره، 276.
6- 1545. تفسیر المیزان.
7- 1546. وسائل، ج 12، ص 429 .

که فرمود: «خبیث ترین درآمدها، رباخواری است».(1) و رسول خداصلی الله علیه وآله فرموده اند: «هرگاه خداوند اراده ی هلاک سرزمینی را داشته باشد، رباخواری در آن ظاهر می شود».(2) و خداوند، فرد رباخوار، وکیل، شاهد و کاتب ربا را لعنت نموده است.(3) در حدیث می خوانیم: رباخواران، در قیامت همچون دیوانگان محشور می شوند.(4)

امام صادق علیه السلام علّت تکرار آیات ربا در قرآن را آماده سازی و تشویق ثروتمندان برای کار خیر و صدقات می داند و می فرماید: «چون از یکسو «ربا» حرام است و از طرف دیگر کنز و زراندوزی و انباشتن ثروت به صورت راکد نیز حرام است، پس برای ثروتمندان چاره ای جز انفاق و یا کارهای تولیدی مفید باقی نمی ماند».(5) از آنجایی که احتمال در دام ربا افتادن در امور اقتصادی زیاد است، در حدیث می خوانیم: «من اتّجر بغیر فقه فقد ارتطم فی الربا»(6) هرکس بدون دانش و آگاهی از احکام و دستورات شرعی تجارت وارد بازار تجارت شود، گرفتار ربا می شود.

223. آثار ربا

گرفتن پول اضافی، بدون انجام کاری مفید و یا مشارکت در تولید، نوعی ظلم و اجحاف است که موجب پیدایش دشمنی و قساوت می شود. ربا دهنده به جهت بدهی های تصاعدی، گاهی و رشکست و مجبور به قبول انواع ذلّت و اسارت و بردگی می شود.(7) ربا، تعادل جامعه را بهم زده و موجب تقسیم جامعه به دو قطب مستکبر و مستضعف می شود.(8)

رباخواری مانع جریان پول در مسیر تولید و کارهای عام المنفعه است و به جای تلاش و فکر، فقط از سود پول بهره گیری می شود، لذا ربا تحریم شده است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «لو کان الرّبا حلالا لترک النّاس التّجارات»(9) اگر ربا حلال بود، مردم کسب و کار را رها

ص:234


1- 1547. کافی، ج 5، ص 147 .
2- 1548. کنز العمّال، ج 4، ص 104 .
3- 1549. وسائل، ج 12، ص 430 .
4- 1550. تفسیر درالمنثور، ج 2، ص 102.
5- 1551. وسائل، ج 12، ص 423 .
6- 1552. نهج البلاغه، قصار 447.
7- 1553. تفسیر مراغی.
8- 1554. تفسیر المیزان.
9- 1555. وسائل، ج 12، ص 424 و بحار، ج 103، ص 119 .

می کردند. و از امام رضاعلیه السلام نیز روایت شده است که فرمودند: «اگر ربا شیوع پیدا کند راه قرض الحسنه و وام دادن بسته می شود».(1) نه تنها در شریعت اسلام؛ بلکه در تمام ادیان آسمانی ربا تحریم شده است؛ امّا برخی به بهانه هایی ربا را توجیه می کنند و به دنبال راه فرار هستند. آنان با ارائه راه حل و روشهایی و به اصطلاح کلاه شرعی، همانند حیله یهود برای گرفتن ماهی در روز شنبه که در آیات قبل ماجرای آن بیان شد، در صدد توجیه ربا هستند؛ اما این نوعی بازی بیش نیست و قرآن از این گونه بازی ها انتقاد کرده است.

ربا، آثار تخریبی خود را دارد هرچند که جوامع انسانی آن را در سیستم اقتصادی خود پذیرفته باشند؛ البته باید به این نکته توجه داشت که علّت پیشرفت جوامع سرمایه داری، توجّه به علم و صنعت است، نه رباخواری هر چند عقب افتادگی بسیاری از کشورها نتیجه همین نظام اقتصادی واستعمار و استحمار کشورهای سلطه گر و سرمایه دار است.

224. احکام ضرر در اسلام

(2)

هرگونه ضرری در اسلام ممنوع است، «لاضرر و لاضرار فی الأسلام»(3) از جمله:

الف: ضررهای جانی. «لایرید بکم العسر»(4)

ب: ضرر به مردم. «لاتعاونوا علی الاثم والعدوان»(5)

ج: ضرر به همسر. «لاتضاروهنّ لتضیّقوا علیهن»(6)

د: ضرر به فرزند. «لاتضارّ والده بولدها»(7)

ه : ضرر به ورثه. «من بعد وصیّهٍ یوصی بها او دینٍ غیرمضارّ»(8)

و: آموزشهای مضرّ. «یتعلّمون مایضرهم ولاینفعهم»(9)

ز: ضرر در معاملات وبدهکاری ها. «ولایضارّ کاتب ولاشهید»(10)

ح: ضرر به مکتب و وحدت. «اتّخذوا مسجداً ضراراً»

ص:235


1- 1556. الحیاه، ج 4، ص 334 .
2- 1557. ذیل آیه 107 سوره توبه.
3- 1558. وسائل، ج 26، ص 14.
4- 1559. بقره، 185.
5- 1560. مائده، 2.
6- 1561. طلاق، 6.
7- 1562. بقره، 233.
8- 1563. نساء، 12.
9- 1564. بقره، 102.
10- 1565. بقره، 282.

225. آثار پرداخت دیه

(1)

پرداخت دیه آثاری دارد:

الف: مرهمی برای بازماندگان مقتول است.

ب: جلوگیری از بی مبالاتی مردم است، تا نگویند قتل خطایی، بها ندارد.

ج: احترام به جان افراد و امنیّت اجتماعی است.

د: جبران خلأ اقتصادی است که در اثر قتل پیدا می شود.

در جایی که بستگان مقتول، از دشمنان مسلمانان باشند، خونبها به آنان داده نمی شود، تا بنیه ی مالی دشمنان اسلام تقویت نشود. به علاوه اسلام، ارتباط مقتول مؤمن با خانواده ی کافرش را بریده است، پس جایی برای جبران نیست.

امام صادق علیه السلام فرمود: آزاد کردن برده، پرداخت حقّ خدا و دیه دادن پرداخت حقّ اولیای مقتول است.(2)

یک دیه و خونبهای کامل، به اندازه ی متوسط درآمد یک فرد عادّی است. هزار مثقال طلا یا صد شتر و یا دویست گاو.(3)

در آیه مقدار دیه بیان نشده، تا نیاز به مفسران واقعی قرآن و سنّت پیامبر و اهل بیت بیشتر احساس شود.

دیه ی پرداختی به خانواده مقتول مسلمان، اوّل آزادی برده مطرح شده، سپس خونبها، «تحریر رقبه و دیه» ولی در بستگان کافر، اوّل سخن از خونبهاست، سپس آزادی برده. «فدیه مسلّمه... وتحریر رقبه» شاید چون خویشانِ غیر مسلمان، توجّهشان بیشتر به مادّیات است ویا آنکه پرداخت دیه، در حفظ وبقای پیمان مؤثّرتر است.

226. چه عواملی کیفر را مضاعف می کند؟

(4)

عواملی وجود دارد که کیفر را چند برابر می کند. برخی از آن عوامل به این شرح است:

1. گاهی داشتن شخصیّت اجتماعی، کیفر مجرم را دو برابر می کند. خداوند به زنان پیامبرصلی الله علیه وآله

ص:236


1- 1566. ذیل آیه 92 سوره نساء.
2- 1567. نور الثقلین، ج 1، ص 530.
3- 1568. تفسیر المیزان.
4- 1569. ذیل آیات 69-70 سوره فرقان.

می فرماید: «مَن یَأت منکُنّ بِفاحشَه مُبیّنَه یُضاعف لها العَذاب»(1) هرکس از شما همسران پیامبر کار زشت انجام دهید، دو برابر کیفر دارید.

2. گاهی زمان، گناه را دو برابر می کند. مثل گناه در روز جمعه، چنانکه در روایات آمده است که کار خیر و یا شر در روز جمعه دو برابر سنجیده می شود.(2)

3. گاهی گناهِ کلیدی است، یعنی علاوه بر انحراف شخص، دیگران را نیز منحرف می کند. «الّذین یَصدّون عن سبیل اللّه و یَبغونها عِوجاً... یُضاعف لهم العذاب»(3)

227. احکام قتل نفس

(4)

«اِثم» گناه و «اثام» کیفر گناه است.

قتل نفس، از گناهان کبیره است، ولی جمله ی «الاّ بالحقّ» می گوید: قتل، در مواردی لازم و حقّ است از جمله:

1. قصاص قاتل.

2. زنای با محارم.

3. زنای کافر با زن مسلمان.

4. زناکاری که زن را مجبور کند.

5. زنای کسی که همسر دارد.

6. مدعی نبوّت.

7. سَبّ و توهین و دشنام به پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام.

8. مسلمان ساحر.

9. مُفسد و محارب.

10. مرتد.

11. کسی که بر امام عادل زمان خروج کند.

ص:237


1- 1570. احزاب، 30.
2- 1571. بحار، ج 89، ص 283.
3- 1572. هود، 19-20.
4- 1573. ذیل آیه 68 سوره فرقان.

12. مشرکِ محارب.